ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینی قزوینی، سیدعبدالکریم، ۱۳۴۳ -
عنوان قراردادی:التشیع هو الصراط المستقیم . فارسی
عنوان و نام پدیدآور:تشیع؛ صراط مستقیم [کتاب]/ گروه پژوهش و پاسخ به شبهات، عبدالکریم حسینیقزوینی؛ مترجم کاظمی حاتمیطبری؛ تهیهکننده اداره ترجمه معاونت فرهنگی [مجمع جهانی اهلبیت (ع)]؛ ویراستاری امرا... نصیری.
مشخصات نشر:قم: مجمع جهانی اهل بیت (ع)، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۶۰ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
فروست:در مکتب اهل بیت علیهمالسلام؛ ۴۲.
شابک:دوره 978-964-529-270-4 : ؛ 978-964-529-312-1
یادداشت:کتابنامه:ص.[۵۹]-۶۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:شیعه -- احادیث شیعه
موضوع:شیعه -- احادیث اهل سنت
موضوع:شیعه
شناسه افزوده:حاتمی طبری، کاظم، ۱۳۴۷ -
شناسه افزوده:نصیری، امرالله ، ویراستار
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
رده بندی کنگره:BP۱۱۶/۵/ح۵ت۵۰۴۱ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۲۱
شماره کتابشناسی ملی:۳۶۷۲۷۳۸
بسم الله الرحمن الرحیم
تشیع؛ صراط مستقیم
گروه پژوهش و پاسخ به شبهات، عبدالکریم حسینیقزوینی
مترجم کاظمی حاتمیطبری
تهیهکننده اداره ترجمه معاونت فرهنگی [مجمع جهانی اهلبیت (علیهم السلام)]
ویراستاری امرا... نصیری
«کار اساسی شما [مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) ]... معرفی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است به دنیای اسلام. بلکه به سراسر عالم، چون امروز همه دنیا تشنه معنویت اند و این معنویت در اسلام هست و در اسلامی که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) معرفی می کند به نحو جامع و کاملی وجود دارد».
( از بیانات مقام معظم رهبری «مد ظله العالی»، 1386/5/28)
مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که تبلور اسلام ناب محمّدی علیهما السلام و متّکی بر منبع وحیانی است، معارف ژرف و عمیقی دارد که از اتقان، استحکام و برهان برخوردار می باشد و مطابق با فطرت سلیم انسان هاست؛ بر همین اساس است که حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» [شیخ صدوق(رحمه الله)، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج275:2]. این مکتب غنی و نورانی در پرتو عنایات الهی و هدایت ائمه ی اطهار(علیه السلام) و نیز مجاهدت هزاران جهادگر عرصههای علم و فرهنگ در طول قرون گذشته و حال، بسط و گسترش یافته است.
پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره) و تأسیس نظام اسلامی با تکیه بر قوانین اسلامی و با
محوریت ولایت فقیه، افق های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدیدی را برای انسان های آزاده به ویژه مسلمانان و پیروان و محبّان اهل بیت(علیهم السلام) گشود و توجه بسیاری از نخبگان و مستضعفان جهان را به خود معطوف کرد.
مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)، مولود این دگرگونی مبارک است که به ابتکار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظلّه العالی) در سال 1369 شمسی/ 1990میلادی تأسیس شد و تاکنون خدمات شایانی را در تبلیغ معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) و حمایت از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان انجام داده است.
معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) در راستای رسالت خود جهت ارتقای شناخت و آگاهی پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در موضوعات ، سطوح، مخاطبان و عرصه های مختلف، در حوزه های تولید کتاب و مجلات به زبان های متعدد و سائر محصولات فرهنگی به فعالیت پرداخته است .
این اثر با هدف معرفی معارف اهل بیت(علیهم السلام) و پاسخ به شبهات مخالفین به ویژه وهابیان و سلفیها تهیه شده و حاصل تلاش علمی و پژوهشی گروهی از پژوهشگران و نویسندگان فرهیخته و صاحب نظر و ارجمند می باشد.
در اینجا بر خود لازم می دانم از دبیرکل محترم مجمع، حضرات اعضای محترم شورای کتاب، مدیران محترم اداره کل پژوهش و ترجمه، رئیس محترم گروه مطالعات بنیادی، دبیر محترم شورای کتاب و گروه مطالعات بنیادی، مترجمین عزیز و همکاران ادارهی ترجمه تقدیر و تشکر نمایم. همچنین از برادرانی که در ویرایش، تایپ، مقابله، تصحیح، آماده سازی، نشر و چاپ این کتاب تلاش کردند، تشکر می کنم و توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.
معاونت امور فرهنگی مجمع در راستای تعمیق و پویایی آثار منتشره در حوزه ی معارف اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان، از دیدگاه ها و پیشنهادهای اساتید، فرهیخته گان، صاحب نظران و پژوهش گران ارجمند استقبال می کند تا زمینه های بسط و گسترش هرچه بیشتر معارف اهل بیت (علیهم السلام)فراهم گردد.
به امید تعجیل در ظهور و فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج).
نجف لک زایی
معاون امور فرهنگی
وحدت، همبستگی، اتّحاد و انسجام، از اصول عقلانی و برخاسته از اعماق سرشت انسانی است؛ هم چنان که یک اصل ثابت، مسلّم و همیشگی دین مقدّس اسلام نیز بوده و هست و تحقّق آرمان های آفرینش و نیل به اهداف عالی آن در این راستا قابل دسترسی است و قطعاً هیچ قوم و آحاد جامعهای، در جنگ و فتنه، نزاع و تفرقه، به خیر و سعادت و کمال انسانی، نخواهد رسید.
امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) می فرماید:
إنّ الله سبحانه لم یُعط أحداً بفُرقةٍ خیراً ممّن مضی ولاممّن بقی. (1)
«خداوند سبحان، نه به گذشتگان و نه به آیندگان ، با تفرقه و جدایی خیری را عطا نکرده و نمی کند».
در سایۀ وحدت و یک دلی است که جامعه به آرمان ها و پلّه های ترقّی، گام نهاده و زیباترین استحکامات را بر سرتاسر جامعه حاکم می کند و محبّت و صمیمیت و صلح و صفا را می گستراند.
از این رو، می بینیم قرآن کریم با لحن محکم و با هدف هدایت، چنین می فرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَاحُفْرَة مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . (2)
«همه با هم، به حبل الله چنگ زنید و پراکنده نشوید و یاد بیاورید آن زمانی را که با هم دشمنی می کردید. پس خداوند دل های شما را به هم نزدیک کرد و الفت و برادری بر شما حاکم نمود و (نیز) یاد بیاورید آن زمانی را که شما، در لبۀ پرتگاه آتش قرار داشتید، پس خداوند شما را از آن نجات داد و خداوند این چنین آیات خود را تبیین می کند، شاید به هدایت دست یابید».
و نیز پیامبر اکرم؛ حضرت محمّد بن عبدالله (علیهما السلام)می فرماید:
«المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً». (1)
«نسبت فردِ با ایمان با مؤمن دیگر، همانند اجزای یک ساختمانند که هر جزئی از ساختمان، جزء دیگر را نگه داشته و محکم می نماید».
و نیز حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید:
«المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئاً منه وجد ألَم ذلک فی سائر جسده». (2)
«مؤمن برادر مؤمن است ، مانند آنکه یک جسد میباشند؛ اگر عضوی از آن به درد آید، درد و رنج آن به دیگر اعضاء خواهد رسید».
بنابر این تفرقه، کینه توزی، نزاع و خونریزی، هرگز مشروعیت و مصونیت نداشته و از کبائر و زشتیهاست که وجدان و عقل سلیم، آن را بی اساس و بی فرهنگی معرّفی کرده و در دین اسلام هم شدیداً مورد نکوهش و توبیخ قرارگرفته و مرتکب آن را به عذاب الهی، وعده داده است.
جهالت جاهلان و دسیسۀ دسیسه گران و فتنه انگیزان، در طول تاریخ مسلمین، کوشیده است که وحدتِ صفوف و یک پارچگی مسلمین، به جنگ و
خون ریزی تبدیل شده و کینه و بغض و بد بینی و اتّهام به خروج از دین و ورود در شرک را گسترش دهد. بنابر این بر مسؤلان و رهبران امّت و برآحاد جامعۀ اسلامی، فرض و حتم است که اجازه ندهند چنین فضائی بر جامعه اسلامی حاکم گردد و در نتیجه ذخائر و ثروت های امت اسلام، توسّط مستکبران روزگار و کافران خوش رنگ و نگار و صاحبان تراست ها و کارتل ها به راحتی و سهولت، غارت شود.
ما پیروان اهل بیت(علیهم السلام)، برخود لازم می دانیم جهت وحدت بیشتر مسلمین و زدودن موانع این اتّفاق و انسجام، نسبتهای ناروائی که در طول تاریخ، به ویژه در این سالهای اخیر، به مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و به صورت ناجوانمردانه نسبت داده شده، از خود دورکنیم و با تمام وجود، از این تهمت ها و نسبت ها توسّط تکفیری ها و جریاناتی که آلت دست انگلیسی ها، صهونیستها، و غارتگران امریکا و ... هستند، اعلان انزجار و تبرّی بجوییم.
از باب نمونه:
1 - ما که کتاب آسمانی مصون از تحریف، یعنی قرآن کریم را تنها کتاب همۀ مسلمین و بدون آن که کم و زیاد شده باشد و عیناً، همان قرآن کریم حضرت خاتم الأنبیاء محمّد مصطفی (علیهما السلام)و ثقل اکبر و سرتاسر آن را داعی توحید و یکتاپرستی می دانیم؛
ما که بزرگ ترین موفّقیت پیامبر اکرم (علیهما السلام)را نفی بتها (اصنام) و نفی عبادت لات و عزّی و اعلان و تحقّق کلمۀ توحید «لا إله إلا الله» می دانیم؛
ما که خطبه های غرّای توحیدی مولی الموحدین امیر المؤمنین(علیه السلام) را - شبانه روز - در مراکز آموزشی و پژوهشی، دانشگاه ها و حوزه ها و محافل علمی و تربیتی مان به تلاوت و تدریس و استضائه می نشینیم؛
«... متی غِبْتَ حتّی تَحْتاجَ إلی دلیلٍ یَدلُّ علیکَ... عَمِیَتْ عینٌ لا تراکَ... ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَک وَما الّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَک...». (1)
با همۀ این اوصاف، به صورت جاهلانه و مزوّرانه و مزدورانه به هدف بدبین کردن سایر مسلمین ناجوانمردانه به شرک متّهم شده و می شویم!!! (فما لهم کیف یحکمون)؟؟!!.
2 - اعتقاد به امام مهدی(علیه السلام) و مهدویت، ریشه قرآنی دارد و مذاهب و فرق اسلامی - روی هم رفته - به آن اعتراف دارند تا جائی که انکار آن را موجب قتل منکر آن دانسته اند. (2)
و نیز جایگاه رفیعی از سنّت و معرفت اسلامی را برای آن حضرت ذکر کرده اند و قاطبۀ علمای اهل بیت(علیهم السلام) و بسیاری از علمای مذاهب اسلامی، روایات و احادیث و اخباری که در شأن و ولادت آن حضرت است، مورد تصریح و تصحیح و اعتراف قرارداده اند؛ مانند صاحب سنن ترمذی، قرطبی مالکی، ابوجعفر عقیلی، سیوطی، ابن حجر عسقلانی، حاکم نیشابوری، بیهقی، ابن اثیر، بغوی، ابن قیم، ذهبی، تفتازانی، ابن کثیر دمشقی، جزری شافعی، عبدالوهّاب شعرانی، متّقی هندی، عبدالباقی زرقانی، سفارینی حنبلی، محمّد امین
سویدی، شوکانی، مؤمن شبلنجی، قنوجی بخاری، کتانی مالکی، خضر مصری، غماری شافعی، ناصر الدین البانی، ابواعلی مودودی، کمال الدین ابن طلحه شافعی، یاقوت حموی، ابو نعیم اصفهانی، ابن جوزی حنبلی، گنجی شافعی، جوینی شافعی، ابن علی شافعی همدانی، حمد الله مستوفی، ابن شحنۀ حلبی حنفی، خواجه پارسا حنفی، ابن صبّاغ مالکی، سراج رفاعی، ابن طولون دمشقی، ابو عبّاس قرمانی حنفی، ابن عامر شبراوی، ساباط قاضی حنفی، قندوزی حنفی، حمزاوی شافعی مصری، زرکلی سلفی، یونس سامرایی، احمد طوسی بلاذری، ابن شاکر بدری شافعی، عبدالکریم یمانی، صبان شافعی، ابن عماد دمشقی حنبلی و غیر اینان... .
حال نگاه بیندازید و ببینید:
امام مهدی(علیه السلام) و مهدویّت - که در کتاب و سنّت، محکم ترین ریشه و اساس و برهان و این همه معترف به تواتر و صحت و ولادت و حیات از جمیع فرق اسلامی دارد- چگونه با زشتترین تعبیرها مورد استهزاء و تمسخر و افتراء و نسبتهای ناروا قرار گرفته است؟!.
از این عصارۀ انبیاء و خلف اوصیا، گاهی به «امام مزعوم» و گاهی به «معدوم» و ... تعبیر میشود !! و گاهی مینویسند که شیعیان کنار سرداب حلّه یا سرداب بغداد، یا سرداب سامرّا (1)و یا ... مرکبی را آماده میکنند تا آن که او وقتی که از آن سرداب خارج شد، سوار آن مرکب شود!. اینان هنگام نماز هم، هم چنان در کنار مرکب باقی میمانند، زیرا ممکن است که در همان وقت از سرداب خارج شود و کسی کنار مرکب نباشد تا او را سوار کنند!!.
1) (1) - بالآخره، معلوم نشد این سرداب کجاست!
وارونه نشان دادن حقایق، تحریف و سیاه نمایی در زمینۀ اعتقادات و معارف حقّه اهل بیت(علیهم السلام) توسّط دشمنان و بقاء بر میتهای آکلة الاکباد و آنان که گوینده «لااله إلا الله و محمّدٌ رسول الله» و معتقدان معاد و محشر و اهل قبله و قرآن را همانند گوسفند سر می برند و جهت جلب رضایت سردمداران کفر و غاصبان قدس، همه گونه خوش خدمتی دارند و در تمام دوران ننگین رژیم جعلی و سفّاک صهیونیستی، در حمایت از مظلومین فلسطین، و مقدسات مسلمین حتی یک فشنگ و یا تیری رها نکردهاند، امّا هر روز شاهد آنیم که دسته دسته اهل قبله و توحید و بعثت و معاد را با کمال شقاوت و بی رحمی، قطعه قطعه و به آتش میکشند و فتنه و تفرقه را بین امّت اسلام میگسترانند.
لازم به تذکر است: این دو مورد به عنوان نمونه بود و گرنه مسلمانان هر روزه شاهد نشر و بسط صدها مورد دیگر با هزاران سایت و کتاب و مقالات و نرم افزار، توسّط این مجموعۀ فاقد عاطفه و رحم و متحجّر و تکفیری با هدف شوم تفرقه افکنی و جنگ و جدال در امّت اسلامی می باشند ،فإلی الله المشتکی.
در هر صورت، ما به عنوان این که به حفظ وحدت مسلمین و قطع ید اجانب از بلاد اسلامی و زدودن اتّهامات و افتراءات از مکتب اسلام و معارف اهل بیت(علیهم السلام) مکلّفیم، بر خود واجب میدانیم جهت زایل کردن بدبینی از ذهنیّتی که اینان در بین عموم مسلمین با دروغ، نفاق، افتراء و بهتان ساختهاند، اقدام نماییم و انزجار و بی زاری خود را از این تفرقه افکنان و جنگ افروزان وابسته به استکبار و کفر جهانی، اعلان نماییم.
مجموعۀ «فی رحاب اهل البیت(علیهم السلام)» (1)حدود چهارده سال پیش، جهت زدودن این ذهنیّت و زدودن برخی از موانع وحدت، در معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و با کمک، مساعدت و همکاری گروهی از فضلا و محققین (2)، طرّاحی و سپس مورد تنظیم و تدوین قرار گرفت.
بحمدالله به سرعت و به طور گسترده و چشمگیر، مورد استقبال محافل علمی و پژوهشی و علاقه مندان و دوستداران وحدت مسلمین، قرار گرفت.
شخصیّتهای علمی و دست اندرکاران نشر و قلم و گروههای محاوره و مناظره، در همان زمان تدوین و نشر، پیشنهاد ترجمهی این مجموعه را به زبانهای زنده دنیا دادند که بحمدالله ترجمۀ فارسی آن توسّط ادارۀ ترجمۀ
1) (1) - این مجموعه بیش از چهل جلد است که هر یک از آنها به یک موضوع و یک شبهه اختصاص دارد و به زبان عربی و با سبک مقارنه و ارائه دلائل تنظیم یافته است.
2) (2) - جهت تقدیر از زحمات عزیزانی که در این مجموعه به نوعی تلاش داشته و نقشی که در تحقّق این کار علمی و فرهنگی داشتهاند. متذکّر می شویم: 1 - ابوالفضل اسلامی (علی)؛ مسؤول گروه و مشرف علمی پروژه. 2 - سید منذر حکیم؛ پیگیر امور مجموعه. 5 - 3 - سید عبدالرحیم موسوی(رحمه الله)، شیخ عبدالکریم بهبهانی و صباح بیاتی؛ تهیه کنندگان بعضی از متون مجموعه. 9 - 6 - شیخ عبدالأمیر سلطانی، شیخ محمّد هاشم عاملی، شیخ محمّد امینی و شیخ علی بهرامی؛ تصدّی مسائل استخراج و مقابله. 13 - 10 - سید محمدرضا آل ایوب، عباس جعفری، حسین صالحی و عزیز عقابی؛ در مسائل تصحیح و تطبیق و روند امور. ضمن آن که از نظرات ارزشمند آقایان: شیخ جعفر الهادی (خوشنویس)، شیخ محمّدهادی یوسفی غروی، استاد صائب عبدالحمید وغیر اینان در برخی از این متون استفاده کردهایم. جزاهم الله خیر الجزاء. (ناشر)
معاونت امور فرهنگی، آماده گردید و اینک مورد بررسی مجدّد و ویراستاری قرار گرفت و تقدیم علاقه مندان میشود.
امید است که این تلاش و جهاد فرهنگی، مورد قبول پروردگار متعال و عنایت حضرت بقیّة الله الأعظم(عج) قرار گرفته باشد.
گروه مطالعات بنیادی
ابوالفضل اسلامی (علی)
1392/8/28
وقتی یک مسلمان، برای ادای فریضۀ حجّ و سنّت عمره سفر میکند، طعم شیرین اسلام و عبودیت را چشیده تبلور ایمانش را در خلال انجام این مناسک، یافته و خویشتن را در حضور خدای تعالی و روحانیت و معنویت او میبیند.
امّا با کمال تأسّف، در طول این سفر، با واقعیتهای تلخ، برخوردهای خشن و رفتارهای زشت جاهلی مواجه میگردد؛ با انواع دروغها که به پیامبر اکرم (علیهما السلام) نسبت داده می شود و تهمتها و افتراهای باطلی که به مسلمانان و مؤمنان، زده میشود.
بدین ترتیب، آرزوهای معنویش از این سفر روحانی، به واقعیتی تلخ مبدّل میشود که مایۀ وهن اسلام و مسلمین است؛ خصوصاً که این گونه اعمال، در مراکز عبادت و مساجد مقدّسی صورت میپذیرد که برترین و مقدس ترین مساجد نزد مسلمانان هستند؛ مکانهایی که هر مسلمانی آرزو دارد در طول عمر خود، فرصت حضور در آنها و بهره برداری از فیوضات معنوی آن اماکن مقدّس را داشته، برای قوام بخشیدن به باورهای ایمانی خود، در رواقهای آن بنشیند.
امّا با کمال تأسّف، در چنین لحظات ملکوتی و عرفانی، با چهرههایی درهم کشیده، زبانهایی گزنده، رفتارهایی بد و روحیهای
تهاجمی،رو به رو میشود؛ آن هم از ناحیۀکسانیکه با تظاهر به دینداری، ریشهایی بلند و لباسهایی کوتاه دارند:
... أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً (1),
«چنین میپندارند که از نیکوکارانند».
اما عملکرد آنان و تهمت و افترایی که بر مؤمنان وارد میآورند، ایشان را جز مصداق این آیات نمیکند که:
...إِنَّهُ کانَ فَاحِشةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سبِیلا (2).
«آن، زشتکاری و [مایۀ] دشمنی، و بد راهی بوده است».
... وَ هُمْ یحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلی ظهُورِهِمْ... (3).
«و آنان، بار سنگین گناهانشان را به دوش میکشند».
اینان مصداق همان شعر شاعر عرب هستند که گفت:
فقل لمن یدعی فی العلم معرفة حفظت شیئاً وغابت عنک أشیاء
«به آن که در وادی دانش، ادّعای معرفت میکند، بگو: مطلبی آموختی، امّا بسیاری از نکات را از دست دادی».
ما نیز خطاب به آنان میگوییم:
1- احترام گذاشتن به قرآن و سنّت، احکام وشرایط خاصّ خود را داراست و تنها با بلند کردن ریش و پوشیدن لباس کوتاه حاصل نمیشود بلکه انسان مسلمان باید ملتزم به انجام واجبات و ترک محرّمات باشد. در غیر این صورت، این آیۀ شریفه بر او صادق میآید که میفرماید:
...أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَبِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَلِکمِنکمْ إِلا خِزْی فی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ الْقِیَمَةِ... (1).
«آیا شما به پارهای از کتاب [تورات]، ایمان میآورید و به پارهای، کفر میورزید؟ پس جزای هر کس از شما که چنین کند، جز خواری در زندگی دنیا وروز رستاخیز، چیزی نخواهد بود».
2- از مسلّمات اسلام این است که افترا بستن بر مؤمنان و نسبت دادن مطالب باطل و تهمت زدن به آنان، از محرّمات مؤکّداست که خدای تعالی در آیات بسیاری از قرآن، از آن نهی فرموده است:
فَمَنِ افْترَی عَلی اللَّهِ الکَذِب مِن بَعْدِ ذَلِک فَأُولَئک هُمُ الظالِمُونَ (2).
«پس کسانی که بعد از این، بر خدا دروغ بندند، آنان خود ستمکارانند».
و نیز در مقام سرزنش این مفتریان میفرماید:
إِنَّمَا یَفْترِی الْکَذِب الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِ اللَّه... (1).
«تنها کسانی دروغپردازی میکنند که به آیات خدا ایمان ندارند».
حال، با وجود این آیات کریمه چگونه بر آنان جایز خواهد بود که چنین افتراهای سراپا دروغی را به مؤمنان نسبت دهند؟ درحالی که کتابها و عقاید این مؤمنان، شاهد صادقی بر بیزاری آنان از مضمون این اکاذیب و پاکی اسلام و ایمان ایشان است.
آنان در حالی مورد تکفیر و افترای شما واقع میگردند که بر اسلام و ایمان خود اقرار داشته به آن افتخار میکنند، امّا شما با اینکه خدای تعالی از این کار نهیتان کرده است، بدان مبادرت میکنید.
شما بدون دلیل، ایمان مؤمنان را رد میکنید در حالی که خدای تعالی فرماید:
...وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکمُ السلَمَ لَست مُؤْمِنا... (2).
«و به کسی که نزد شما [اظهارِ] اسلام میکند، مگویید: تو مؤمن نیستی.»
این، چیزی جز عناد ورزی بی دلیل با خدا و رسول نیست و خدا در این باره فرماید:
الَّذِینَ یجَادِلُونَ فی ءَایَتِ اللَّهِ بِغَیرِ سلْطنٍ أَتَاهُم کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ الَّذِینَ ءَامَنُوا کَذَلِک یَطبَعُ اللَّهُ عَلی کُلِِّ قَلْبِ مُتَکَبرٍ جَبَّارٍ (1).
«کسانیکه دربارۀ آیات خدا - بدون حجّتی که برای آنان آمده باشد - مجادله میکنند، [این ستیزه] نزد خدا و نزد کسانی که ایمان آوردهاند، [مایۀ] عداوت بزرگی است. این گونه، خدا بر دل هر متکبّر و زورگویی، مُهر مینهد».
3- بارها شده که من خود در صحن مسجد شریف نبوی، یا مسجد الحرام، با افرادی از این دست برخورد کردهام که بر سر ما فریاد میزنند: آی جماعت شیعه! شما همه کافرید و قبر امامان خود را میپرستید!
این افترا و سخنی دروغین و اگر اندکی بیندیشند، بطلان آن آشکاراست. نسبت دروغ دادن، در مکانهای عادی، شرعاً حرام است؛ چه رسد به مکانهای مقدّسی چون بیت الله الحرام و مسجد شریف نبویکه پایگاه ایمان و وحدت امّت اسلام هستند!!
4- من از چنین کسانی خواهش می کنم، اندک زمانی گوش جان خود را به روی حقایق و واقعیات بگشایند و این جزوه را با دقّت و تدبّر مطالعه کنند، آنگاه این حق را خواهند داشت که با دلیل و
1) (1) - غافر (40): 35.
برهان، به نفع، یا بر زیان ما حکم کنند؛ زیرا این جزوه، در مقام پاسخ به یکی از تهمتهایی است که دربارۀ تشیع و حقیقت آن مطرح شده است. من نیز این مطلب را به صورت واقعگرایانه و با استدلال به کتاب و سنّت مورد بحث قرار دادهام.
ما برای پاسخگویی به سؤالات آنان، یا هر شبههای که برای آنان ایجاد شود، آمادگی کامل داریم تا اگر اسلام را دوست میدارند و به سوی آن دعوت کرده به شناخت حقیقت و واقعیت، اهتمام می ورزند، حق و اهل حق را بشناسند؛ زیرا مسلمان واقعی کسی است که چون حق را دید و به آن رسید، در برابرش سر تسلیم فرود آورده به سوی آن جذب شود.
قرآن کریم حتّی غیر مسلمانان را نیز به بحث و تحقیق برای دستیابی به واقعیت و حقیقت فرا خوانده است؛ چه رسد به مسلمانان در میان خود ؛ چنانچه می فرماید:
قُلْ یَأَهْلَ الْکِتَبِ تَعَالَوْا إِلی کلِمَةٍ سوَاءٍ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکمْ أَلا نَعْبُدَ إِلاّ اللَّهَ وَ لا نُشرِک بِهِ شیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشهَدُوا بِأَنَّا مُسلِمُونَ (1).
«بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی
1) (1) - آلعمران (3): 64.
از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد، پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم [نه شما]».
این جزوه، حاصل مباحثۀ من با یکی از شخصیتهای وهّابی است که رئیس گروهی از آنان و به لحاظ سازمانی، دارای پست مهمّی بود و عمر... نام داشت. چون نمی خواهم مشکلی برایش پیش بیاید، دوست ندارم نام کامل او را افشا کنم.
در این مباحثه به رغم تعصّب و تندی شدیدِ وی! موفّق شدم تهمتهای وارده بر تشیع را از ذهنش پاک کرده به او تفهیم کنم که این تهمتها از بیرون به جهان اسلام وارد شده و ریشۀ اسلامی ندارند.
آن مرد بحمد الله تعالی در برابر حقّ، سر تسلیم فرود آورد و به مذهب اهل بیت (علیهم السلام ) هدایت شد و در امور عبادی خود، پیرو فقه اهل بیت (علیهم السلام ) گردید.
این نتیجۀ یک مناظرۀ واقعگرایانه و استدلال بر ضرورت پیروی از این مذهب بود؛ چرا که این مذهب، تنها راه و صراط مستقیم اسلام است.
«اسلام»، شیوۀ خاص و منحصر به فردی برای تربیت وپرورش پیروان و مؤمنان، نسبت به رسالت خود دارد و آن، جستجوی دائم حقیقت و رفتن به سوی واقعیت است. این روند، انسان را به واقعیت رسانده و او را از رسوبات مذهبی، قومی و جغرافیایی ذهنش آزاد می کند. و آنگاه که انسان، از بند این رسوبات، خلاصی یافت، به قلّۀ فضیلت و حقیقت می رسد و در این حال است که انسان با عقل خود -نه با رسوبات ذهنی و امیال درونی خویش- زندگی می کند.
بنا بر آنچه گفتیم، رسیدن به حقیقت، نیازمند چند چیز است:
اوّل اینکه: خود را از سلطۀ امیال و رسوبات فکری و نفسانی وارهاند.
دوّم اینکه: با واقعگرایی صرف، به موضوعِ مورد پژوهش بنگرد تا بتواند به حقیقت و واقعیت، دست یابد.
سوم اینکه: پیش از آگاهی کامل از اصول و مفاهیم یک مذهب، یا یک اندیشه، دربارۀ آن حکم نکرده پس از حصول اطّلاع، به نفع یا زیان آن حکم کند.
این سه نکته از آشکارترین و اصیلترین حقایقی است که پژوهشگر را به حق و واقع میرساند و بر هر مسلمان واجب است که خود را به آنها آراسته و هنگام قضاوت دربارۀ هر چیز، از این سه
اصل اساسی یاری بجوید. بر همین اساس است که خدای متعال نیز، پیامبر خود را بدین سان مورد خطاب قرار داده است که:
وَ لا تَقْف مَا لَیْس لَک بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السمْعَ وَ الْبَصرَ وَ الْفُؤَادَ کلُّ أُولَئک کانَ عَنْهُ مَسئُولاً (1).
«و چیزی را که بدان علم نداری، دنبال مکن؛ زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد».
وقتی چنین خطابی متوجّه ذات اقدس رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) باشد که معصوم و مبرّای از هر خطایی است، حکم مسلمان غیر معصوم چه خواهد بود؟ پس بر ما لازم و واجب است که هیچ سخنی را بدون علم و آگاهی بر زبان نرانده بدون دانش بر چیزی حکم نکنیم که پایبندی به این اصول و التزام به این روش، مقتضای ایمان است.
1) (1) - اسراء (17): 36.
حال، پس از بیان این مقدّمه به بحث پیرامون «جایگاه تشیع در اسلام» خواهیم پرداخت و این که آیا این تفکّر، پس از اسلام بر آن افزوده شده و امری بیگانه از اسلام است؟ یا این که تفکّر شیعی، از درون اسلام جوشیده و در هیچ حالی از آن جدا نبوده است؟
این مطلبی است که میخواهیم به گونهای مختصر، امّا واضح وروشن و بدون هیچ ابهام و اشتباهی، پیرامون آن بحث کنیم. این بحث دارای چند وجه است.
در تحقیق «معنای تشیع» از دو ناحیۀ لغوی و اصطلاحی بحث می کنیم:
«تشیع» از ریشۀ «شیع»، به معنای «مشایعت و پیروی کردن» آمده و نویسندۀ قاموس اللغه این معنا را پذیرفته و گفته است:
«شیعة الرجل أتباعه و أنصاره»؛
«شیعۀ مرد به پیروان و یاران او گفته میشود» (1).
1) (1) - قاموس اللغه: 246/2.
و در قرآن مجید نیز این کلمه به همین معنا آمده است:
وَ إِنَّ مِن شِیعَتِهِ لإبْرَاهِیمَ * إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سلِیم (1).
«و بیگمان، ابراهیم از پیروان اوست. آنگاه که با دلی پاک به [پیشگاه] پروردگارش آمد».
که مراد، یا پیروی در اصول دین است، یا پیروی در پایبندی به دین خدا و بردباری در مبارزه با دروغگویان (2).
اصطلاحاً کلمۀ «شیعه» به عنوان علَم و اسم خاص برای پیروان علی (علیه السلام) در آمده است؛ یعنی کسانی که از ایشان پیروی کرده رشتۀ ولایت آن بزرگوار را بر گردن داشته او را یاری میکنند.
این اصطلاح در بر دارندۀ دو معناست:
الف: ولا، محبّت و مودّت . این معنا، وظیفهای واجب در اسلام و مطلوب قرآن کریم است که در نصّ صریح، خطاب به همۀ مسلمانان میفرماید:
...قُل لا أَسئَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدَّةَ فی الْقُرْبی... (3).
«بگو: به ازای آن [رسالت]، پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی دربارۀ خویشاوندان».
حال، سؤال ما این است: آیا خویشاوندی نزدیکتر از علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام ) به پیامبرگرامی اسلام وجود دارد؟
پس محبّت و مودّت اهل بیت (علیهم السلام ) که بخشی از تشیع است - چنانکه گفتیم - به نصّ قرآن مجید، واجب است.
بیضاوی نیز در تفسیر خود آورده است:
«روایت شده است که چون این آیه (آیۀ مودّت) نازل شد، به پیامبر اکرم (علیهما السلام) عرض شد: ایرسول خدا! این خویشاوندان شما چه کسانی هستند که محبّت و دوستی با آنان بر ما واجب شده است؟ فرمود: علی و فاطمه و پسران آنان». (1)
ب: گاهی هم از شیعه، معنای «متابعت و همراهی با اهل بیت (علیهم السلام ) و تمسّک به سخنان و تعالیم آنان، اراده میشود» و این نیزیک وظیفۀ واجب اسلامی است که نبی اکرم (علیهما السلام) آن را بر همۀ مسلمانان واجب کرده و آنان را به انجام آن الزام فرموده است؛ چهاینکه در حدیث شریف نبوی - که به «حدیث سفینه» معروف است - چنین آمده است:
«مثل أهل البیت فیکم کسفینة نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها هوی و غرق» (2).
«مثَل اهل بیت من در میان شما، مثَل کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شود، نجات یافته و هر کس از سوار شدن بر آن رویگرداند، سقوط کرده و هلاک خواهد شد».
این حدیث که در میان مذاهب اسلامی، مورد اتّفاق بوده، همۀ مسلمانان را به التزام به فرمایشات و عمل به تعالیم اهل بیت (علیهم السلام ) فرمان داده است تا از گمراهی و انحراف، نجات یابند.
حال، این حقّ را خواهیم داشت که بپرسیم: آیا در میان اهل بیت کسی یافت میشود که از علی (علیه السلام) داناتر و به پیامبر (علیهما السلام) زدیکتر باشد تا بتوانیم به سخنان و تعالیم وی تمسّک کرده، طبق هدایت و تعالیم وی، راه بپوییم و از سقوط و هلاکت نجات یابیم؟ و آیا این حدیث، منحصر به علی و فاطمه و دو فرزند ایشان نیست؟
و چون پیامبر اکرم (علیهما السلام) فرمان تمسّک و پیروی از فرمایشات اهل بیت خود را می دهد، به این معنا است که این امر، بر همۀ مسلمانان واجب و لازم است؛ زیرا قول، فعل و تقریر پیامبر بر همۀ مردمان حجّت و الزام آور است؛ چرا که پیامبر به تعبیر قرآن کریم کسی است که:
وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْی یُوحَی (1).
1) (1) - نجم (53): 4 - 3.
«و از سر هوس سخن نمیگوید، آنچه می گوید چیزی جزوحی که بر او نازل شده نیست».
و نیز:
...وَ مَا ءَاتَاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا... (1).
«و آنچه را که فرستادۀ [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، بازایستید».
از این بیان، چند مطلب روشن میشود:
1- در معارف اسلام، مراجعه به آرا ونظرات فقهای اهل بیت (علیهم السلام ) وتمسّک به نظرات آنان، به نصّ روایات شریف نبوی چنان که گذشت - امری واجب و لازم است، در حالی که مراجعه به سایر فقیهان [از دیگر مذاهب]، از چنین وجوبی برخوردار نیست؛ زیرا علاوه بر تعارض و اختلافی که در آرا و نظرات آنان وجود دارد، نصّی از پیامبر اکرم (علیهما السلام) در این رابطه وارد نشده است.
2- حال،اگر تسلیم شویم و بگوییم: مراجعه به تمام علما و دانشمندان واجب است، آیا فقیهان مکتب اهل بیت (علیهم السلام ) که به شهادت تاریخ همواره از افراد ممتاز این طبقه بودهاند، در صدر سلسله و طلایه دار این گروه نیستند؟ به علاوه، نصّ صریح روایات شریف نبوی
1) (1) - حشر (59): 7.
3- در صورت بروز اختلاف و تعارض، میان رأی علمی فقیهی از پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام ) با فقیه دیگری از غیر پیروان اهل بیت (علیهم السلام ) به مقتضای شرع و عقل، واجب است که قول و نظر فقیه پیرو اهل بیت (علیهم السلام ) را بپذیریم؛ زیرا در این صورت، بدون شک، به حکم واقعی الهی دست یافته از گمراهی به دور خواهیم ماند(دلیل این مدّعا سخن پیامبر اکرم (علیهما السلام) در حدیث سفینه است)، این در حالی است که انسان، با عمل به رأی فقیهان سایر مذاهب، نمی تواند به حکم شرعی یقین پیدا کند و در این شک و حیرت باقی می ماند که آیا به واقع امر، دست یافته است یا نه؟؛ زیرا در مورد رأی آنان حدیثی از پیامبر اکرم (علیهما السلام) وارد نشده و انسان عاقل، با تمسّک به امری مشکوک، امر یقینی را ترک نمی کند بلکه برعکس، امر مشکوک را به کناری نهاده و یقین را ملاک عمل قرار خواهد داد.
4- حال، ما می پرسیم: اصلاً چرا پیامبر اکرم (علیهما السلام) این حدیث شریف را بیان فرموده و فایدۀ بیان آن، چه بوده است؟
با توجّه به اینکه آن حضرت از سرِ هوا و هوس سخن نمی گوید و هر چه بر زبان می آورد، وحیی است که از غیب به او میرسد، آیا از سرِ شوخی به بیان این مطلب پرداخته؟! یا اینکه مقصودِ آن حضرت، نجات امّت از گمراهی و انحراف بوده است؟
در این صورت، مسلمانان را چه میشود که خصوصاً در هنگام بروز اختلاف آرا و نظریات، به این حدیث شریف، عمل نمیکنند تا بدین وسیله - به تصریح پیامبر اکرم (علیهما السلام) در این حدیث شریف - از گمراهی و انحراف، مصون بمانند؟
5 - از نصّ این حدیث شریف، چنین بر میآید که عدم اخذ به رأی و نظر فقیهان اهل بیت (علیهم السلام ) خصوصاً در موارد تعارض و اختلاف، دلیل بر پافشاری و اصرار در گمراهی و انحراف است؛ چه اینکه در حدیث شریف سفینه - که قبلاً از آن سخن رفت - چنین آمده که:
ومن تخلّف عنها هوی و غرق.
«وکسی که از سوار شدن به این کشتی سر باز زند، سقوط کرده و غرق خواهد شد».
6- تمسّک به آرا و فرمایشات ائمّۀ اهل بیت (علیهم السلام ) خود یکی از مصادیق بارز مودّت و محبّت به ذوی القربی است که در قرآن کریم، به نصّ صریح، واجب شمرده شده است:
قُل لا أَسئَلُکمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدَّةَ فی الْقُرْبی.
«بگو: به ازای آن [رسالت]، پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی دربارۀ خویشاوندان».
و پر واضح است که عمل نکردن به نظرات و فرمایشات آنان، دلیل بر عدم توجّه و اعتنا به آن بزرگواران بوده و این خود، نوعی
جفاکاری در حقّ آنان به شمار میآید که با مفاد آیۀ مودّت -که در بالا به آن اشاره شد- منافات دارد. به این جفا کاری، اضافه کنید گمراهی و انحرافی را که به نصّ حدیث پیش گفتۀ سفینه، دامنگیر چنین کسانی خواهد شد.
اینک به لحاظ تاریخی، «پدیدۀ پیدایش تشیع» را مورد بحث قرار می دهیم تا بتوانیم از راه بررسی تاریخ تأسیس و پیدایش آن، به نفع، یا به زیان آن اظهار نظر کنیم. هنگامی که نظریات مختلف را پیرامون پیدایش تشیع بررسی می کنیم، به نظریات ذیل می رسیم:
1- تشیع در زمان رسول خدا (علیهما السلام) بنیان نهاده شده و آن حضرت خود، بنیانگذار این مکتب و غرس کنندۀ این نهال بودهاند.
2- تشیع بعد از وفات پیامبر اکرم (علیهما السلام) و پس از ماجرای سقیفۀ بنی ساعده به وجود آمد؛ آنجا که گروهی از مهاجرین و انصار به دور علی (علیه السلام) گرد آمده از بیعت با غیر او امتناع کردند.
3- تشیع پس از جنگ جمل به وجود آمد که در آن اکثریت صحابه در کنار علی (علیه السلام) قرار گرفته در رکاب آن حضرت جنگیدند.
4- تشیع بعد از شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام) در کربلا و قیام توّابین و مختار ایجاد شد.
5- تشیع در عصر پیدایش مذاهب، در قرن چهارم و در دوران خلافت عباسیان به وجود آمد؛ دورانی که در آن، مذاهب فقهی گوناگونی همچون مذهب حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی شکل گرفتند،در آن زمان بود که «مذهب شیعۀ جعفری» نیز پیدا شد.
6- این مذهب در قرنهای اخیر توسّط فارسها ایجاد شد؛ چرا که می بینیم تا قبل از قرن ششم هجری، اغلب قوم فارس، علاقهای به تشیع نداشته و غالباً پیرو مذاهب اهل سنّت بودند (1)) و حتّی ابوحنیفه که رئیس مذهب حنفی است، از قوم فارس میباشد.
این خلاصۀ نظریات مختلف، دربارۀ «پیدایش تشیع» بود.
امّا محقّقی که بخواهد در رابطه با «تاریخ تشیع» به تحقیق بپردازد، درخواهد یافت که قدیمیترین سند تاریخی که در آن، لفظ «شیعۀ علی» به کار رفته روایتی نبوی است که محدثان آن را در مورد نازل شدن آیۀ شریفۀ زیر بیان کرده اند:
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ أُولَئک هُمْ خَیرُ الْبرِیَّةِ (2).
«در حقیقت، کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، آنانند که بهترین آفریدگانند».
روایات بسیاری با این مضمون از پیامبر اکرم (علیهما السلام) از طریق اهل سنت رسیده است، که به آنها اشاره می کنیم:
1- در تفسیر الدرّ المنثور سیوطی چنین آمده است:
«ابن عساکر با سند معتبر از جابر بن عبد الله نقل کرده است که گفت: نزد پیامبر (علیهما السلام) بودیم که علی (علیه السلام) وارد شد و پیامبر (علیهما السلام) فرمود:
«و الذی نفسی بیده إنّ هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامة» (1).
«سوگند به آنکه جانم در قبضۀ قدرت اوست! این مرد و شیعیان او همان کسانی هستند که در روز قیامت، رستگارند».
و این آیه نازل شد که:
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ أُولَئک هُمْ خَیرُ الْبرِیَّةِ.
«در حقیقت کسانی که گرویدند و کارهای شایسته کردند، آنانند که بهترین آفریدگانند.
و اصحاب پیامبر اکرم (علیهما السلام) چون علی (علیه السلام) به نزد آنان میآمد، میگفتند: خیر البریه (بهترینِ آفریدگان) آمد».
2- همچنین سیوطی در همان تفسیر آورده است:
1) (1) - الدرّ المنثور، سیوطی: 6/ 379.
«ابن عدی، از ابن عبّاس روایت کرده که گفت: چون آیۀ: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحَاتِ أُولَئک هُمْ خَیرُ الْبرِیَّةِ نازل شد، رسول خدا (علیهما السلام) به علی (علیه السلام) فرمود:
«هُو أنت و شیعتُک یوم القیامة راضین مرضیّین». (1)
برترین آفریدگان خدا، تو و شیعیان تو هستید که در روز قیامت، خدا از شما راضی است و شما نیز از خدا خشنود میباشید.
3- طبری در تفسیر خود چنین آورده:
از ابوالجارود، از محمد بن علی در ذیل آیۀ : أُولَئک هُمْ خَیرُ الْبرِیَّةِ نقل است که پیامبر اکرم (علیهما السلام) فرمود:
«أنت یا علی! و شیعتک» (2).
«ای علی تو و شیعیانت».
4- خوارزمی در مناقب، چنین روایت کرده است:
«از طریق حافظ ابن مردویه، از یزید بن شراحبیل انصاری، کاتب علی (علیه السلام) نقل است که گفت: از علی (علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
«حدّثنی رسول الله (علیهما السلام) و أنا مسنده إلی صدری فقال: یا علیّ أما تسمع قول الله عز و جل: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ ؟
هم أنت و شیعتک، و
موعدی و موعدکم الحوض، إذا اجتمعت الأمم للحساب تدعون غراِ محجّلینَ» (1).
«رسول خدا (علیهما السلام) در حالی که آن حضرت را به سینۀ خود چسبانیده بودم، فرمود: ای علی! آیا سخن خدا را نشنیدی که می فرماید: در حقیقت کسانی که گرویده و کارهای شایسته کردهاند، آنانند که بهترین آفریدگانند؟ آن گروه، تو و شیعیان تو هستید و میعادگاه من با شما حوض کوثر است. آنگاه که امّتها برای حساب گرد آیند، شما در حالی فرا خوانده میشوید که چهرههایتان میدرخشد».
5- صاحب الغدیر نیز آورده است:
«حافظ جمال الدین زرندی با سند خود از ابن عبّاس - رضی الله عنهما - نقل کرده است که گفت:
«چون این آیه نازل شد، پیامبر اکرم (علیهما السلام) به علی (علیه السلام) فرمود:
«هو أنت و شیعتک؛ تأتی أنت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضیین، و یأتی عدوُّک غِضاباً مُقمَحین؛ قال: ومن عدوی؟ قال (علیهما السلام) : من تبرأ منک و لعنک، ثمّ قال رسول الله (علیهما السلام) : من قال رحم الله علیاً رحمه الله» (2).
«این گروه، تو و شیعیان تو هستید که در روز قیامت، خدا از شما راضی و شما از خدا راضی هستید و دشمن تو خشمناک و غل به گردن به
محشر میآید. علی (علیه السلام) به آن حضرت عرض کرد: دشمن من کیست؟ فرمود: کسی که از تو بیزاری جسته و تو را لعن کند. سپس رسول خدا (علیهما السلام) فرمود: رحمت خدا بر کسی که بگوید: رحمت خدا بر علی باد».
6- بغدادی در تاریخ خود چنین آورده:
«پیامبر اکرم (علیهما السلام) به علی (علیه السلام) فرمود:
«أنت و شیعتک فی الجنّة» (1).
«تو و شیعیانت در بهشت هستید».
7- درکتابمروج الذهب نیز، این سخن پیامبر (علیهما السلام) آمدهاست که:
«إذا کان یومُ القیامة دُعِی الناسُ بأسمائهم و أسماء أمّهاتهم إلا هذا - یعنی علیاً - وشیعته فإنّهم یدعون بأسمائهم و أسماء آبائهم لصحّة ولادتهم» (2).
«چون روز قیامت فرا رسد، همۀ مردمان به نامهایشان و نام مادرانشان خوانده میشوند، مگر این - یعنی علی و شیعیانش که چون از ولادت صحیح برخوردارند، به نامهای خود و پدرانشان خوانده میشوند».
8 - صاحب صواعق نیز در کتاب خود از پیامبر اکرم (علیهما السلام) نقل میکند که به علی (علیه السلام) فرمود:
«یا علی! إنّ الله غفر لک و لذرّیتک و لولدک و لأهلک و شیعتک ولمحبّی شیعتک» (1).
«ای علی، همانا خداوند، تو و ذریۀ تو و فرزندانت، خاندانت، شیعیانت و دوستداران شیعیانت را آمرزیده است.
9- در مجمع الزوائد آمده است که پیامبر (علیهما السلام) به علی (علیه السلام) فرمود:
«أنت أوّل داخل الجنّة من أمّتی و أنّ شیعتک علی منابر من نور مسرورون مبیضّة وجوههم حولی. أشفع لهم فیکونون غداً فی الجنّة جیرانی» (2).
«تو اوّلین کس از امّت من هستی که وارد بهشت می شود و همانا شیعیان تو، بر منبرهایی از نور، شادمان و با چهرههایی سپید پیرامون من هستند و من از آنان شفاعت میکنم و ایشان در بهشت همسایگان من هستند».
10- حاکم در مستدرک نقل کرده است از رسول خدا منقول است که فرمود:
«أنا الشجرة و فاطمة فرعها، و علی لقاحها و حسن و حسین ثمرها، و شیعتنا ورقها، و أصل الشجرة فی جنة عدن و سائر ذلک فی سائر الجنّة» (3).
«من به منزلۀ تنۀ درخت هستم؛ فاطمه شاخۀ درخت، علی، مایۀ باروری آن، حسن و حسین، میوههای آن و شیعیان ما برگهای این درخت هستند؛ ریشۀ این درخت در بهشت عدن و سایر قسمتهای آن در دیگر بهشتها است».
11- در تاریخ ابن عساکر چنین آمده که پیامبر اکرم (علیهما السلام) به علی (علیه السلام) فرمود:
«یا علی! إنّ أوّل أربعة یدخلون الجنّة أنا و أنت و الحسن و الحسین و ذرّیّتنا خلف ظهورنا و أحبّاؤنا خلف ذریّتنا و أشیاعنا عن أیماننا و شمائلنا» (1).
«ای علی! چهار نفری که اوّل به بهشت وارد میشوند: من هستم و تو و حسن و حسین و نسل و ذرّیۀ ما به دنبال ما و همسران ما به دنبال ذرّیۀ ما و شیعیان ما از چپ و راست ما می آیند».
12- در تاریخ خطیب آمده است که پیامبر اکرم (علیهما السلام) فرمود:
«شفاعتی لأمّتی؛ من أحبّ أهل بیتی و هم شیعتی» (2).
«شفاعتم نصیب امّت من است ؛ آنان که اهل بیت مرا دوست بدارند و آنان شیعیان من هستند».
13- «هیثمی در مجمع الزوائد آورده است که رسول خدا (علیهما السلام) در خطبۀ خود فرمود:
«یا أیّها الناس! من أبغضنا أهل البیت، حشره الله یوم القیامة یهودیّاً».
«ای مردم! هر کس ما خاندان را دشمن بدارد، خداوند در روز قیامت او را یهودی محشور خواهد کرد».
پس جابر بن عبد الله عرض کرد: «ای رسول خدا! اگر چه آن شخص نماز خوانده و روزه گرفته باشد؟».
آن حضرت فرمود:
«و إن صام و صلّی و زعم أنّه مسلمٌ، احتَجَزَ بذلک عن سَفکک دَمهِ و أن یؤَدّی الجِزیةَ عن یدٍ و هم صاغِرون. مُثّل لی أمّتی فی الطین فمَرَّ بی أصحابُ الرّایات فاستغفرتُ لِعَلی و شیعَتِهِ» (1).
«حتّی اگر نماز خوانده و روزه گرفته باشد و چنین گمان کند که مسلمان است؛ او با این کار، تنها خود را از کشته شدن و دادن جزیه با خواری و ذلّت، نجات میدهد. در میان آب و گل، شیعیانم را به من
1) (1) - احتمالاً مراد از اصحاب رایات، خلفای جور از بنی امیه و بنی عبّاس و سایر دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) تا روز قیامت هستند(مترجم، به نقل از مولی محمّد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی:158/7).
نشان دادند و در همان حال پرچم داران (1)از کنارم گذشتند، آنگاه من برای علی و شیعیانش استغفار کردم».
14- از آنچه تا کنون آوردیم، چنین بر میآید که بانی و کشت کنندۀ بذر تشیع، پیامبر اکرم (علیهما السلام) بوده است؛ زیرا آن حضرت بوده که برای رشد و پرورش این نهال، تلاش فراوان کرده و همگان را به آن فرا خوانده است؛ از دیگر سوی، خداوند متعال نیز ما را فرمان داده است که:
...وَ مَا ءَاتَاکُمُ الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا... (2).
«و آنچه را که فرستادۀ [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت، بازایستید».
بر این اساس، بر هر مسلمان مؤمنی واجب و لازم است برای رسیدن به حق و حقیقت، همواره دست به دامان پیامبر اعظم (علیهما السلام) بزند و به سخنان آن حضرت تمسّک کند؛ چون آن حضرت به تصریح قرآن کریم، از سَرِ هو و هوس سخن نگفته، تمام سخنانش وحیی است که از جانب خدا به او می رسد. بر مبنای این مقدّمات، آشکار شد که: این اسلام راستین است که تشیع را بنیاد نهاده و تشیع سرچشمۀ زلال اسلام است.
مدّعا این است که بر هر انسان مسلمانی، واجب است که از مذهب اهل بیت (علیهم السلام ) پیروی کند و این امر، از روایات صریح رسیده از رسول اعظم اسلام (علیهما السلام) که در آن به لفظ «شیعه» تصریح شده است، استفاده میشود.
به مقتضای مضمونِ این روایات، هدف اسلام جز با پیروی از مذهب تشیع برآورده نمیشود و این مذهب، سرچشمۀ زلال اسلام است و از رهگذر این احادیث، مسألۀ وجوب تمسّک به تعالیم اهل بیت (علیهم السلام ) و پیروی از سخنان آن بزرگواران را کشف میکنیم؛ زیرا تنها راه نجات یافتن از نابودی و گمراهی، همین است؛ چون پیامبری که جز به الهامِ وحی سخن نگفته، هرگز از سَرِ هوا و هوس زبان به تکلّم نمیگشاید، چنین فرموده است.
حال به نمونههایی از سخنان آن حضرت در این باره توجّه کنید:
الف:
«إنّی تارک (أو مخلف) فیکم الثقَلین، ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی؛ کتاب الله و عترتی أهل بیتی، و إنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض» (1).
1) (1) - شرح المواهب: 8/7؛الغدیر: 80/3.
«من در میان شما دو چیز سنگین و ارزشمند باقی (یا به میراث) میگذارم که پس از من تا وقتی به آن دو چنگ زده و تمسّک جستهاید، هرگز گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و عترت (اهل بیت) من؛ این دو، همواره با یکدیگر خواهند ماند تا در سر حوض کوثر، بر من وارد شوند».
علامۀ زرقانی مالکی، طبق نقل علامۀ سمهودی در شرح المواهب از او، از این روایت چنین برداشت می کند:
«این روایت، این معنا را به ما میرساند که یقیناً بعد از پیامبر اکرم (علیهما السلام) در هر عصر و زمانی تا روز قیامت، کسی از عترت آن حضرت وجود دارد که این شایستگی را داشته باشد که مسلمانان از او پیروی کنندتا به این ترتیب، این تشویق و ترغیب پیامبر (علیهما السلام) دربارۀ تمسّک به عترت، در هر عصر و زمانی، مصداق داشته باشد؛ همچنان که قرآن کریم نیز پیوسته و در تمام زمانها میتواند دستاویز نجاتبخش مسلمانان باشد؛ از همین روی، قرآن و عترت پاک نبوی، همواره امان اهل زمین هستند و اگر اینها از میان بروند، تمام اهل زمین نابود خواهند شد».
ب
:«من سرّه أن یحیی حیاتی و یموت مماتی و یسکن جنّة عدن ٍغرسها ربّی فلیُوال علیّاً من بعدی، و لیُوال ولیَّه، و لیقتد بالأئمّة من بعدی، فإنّهم عِترتی خُلقوا من طینتی و رُزقوا
فهمی و علمی، فویلٌ للمکذ ّبین بفضلهم مِن أُمَّتی، القاطعین فیهم صِلَتی، لا أنالَهم اللهُ شفاعتی» (1).
«هر کس از این شادمان می شود که همچون من زندگی کند و همچون من بمیرد و در باغهای عدن بهشت که پروردگارم آنها را کاشته است، سکنی گزیند، باید که پس از من، علی را مولای خود بداند و دوستان او را دوست بدارد و از اهل بیت من پیروی کند؛ چرا که آنان عترت من هستند و از خمیرمایۀ وجود من آفریده شده و دانش و فهم من نصیب ایشان گردیده است. پس وای بر آن دسته از امّت من که برتری آنان را انکار کنند و حقّ خویشاوندی آنان را با من نادیده انگارند که خدا شفاعت مرا نصیب ایشان نخواهد کرد».
ج:
«فی کلّ خلوف مِن أمّتی عُدول مِن أهل بیتی یُنفون مِن هذا الدّین تحریف الغالین، و انتحال المبطلین، و تأویل الجاهلین، ألا إنَّ أئمّتَکم وفدُکم إلی اللهِ عزّ و جلّ فانظروا بمن توفدون» (2).
«در هر نسل ازامّت من، مردان عادلی از اهل بیت و خاندانم هستند که تحریف گزافهگویان، نسبتهای دروغ باطل پویان و تأویل نادانان را از این دین خواهند زدود. بدانید که پیشوایان شما فرستادگان شما به سوی
پروردگارتان هستند، پس در این اندیشه کنید که چه کسانی را به نزد خدا خواهید فرستاد».
د:
«إنّما مَثَلی و مَثل أهل بیتی کسفینة نوح؛ مَن رکبها نجی و من تخلّف عنها غرق» (1)
«همانا مَثَل من و اهل بیت من، مَثَل کشتی نوح است؛ هر کس بر آن سوار شود، نجات یافته و هر کس از سوار شدن به آن سر باز زند، غرق خواهد شد».
ه- :
«النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بیتی أمان لأمّتی من الإختلاف؛ فإذا خالفتها قبیلة اختلفوا فصاروا حزب إبلیس» (2)
«ستارگان، امان امّت من از غرق شدن هستند و اهل بیتم، امان آنان از افتادن در اختلاف هستند؛ پس هر قبیلهای، از اهل بیت من سرپیچی کند، دچار اختلاف شده و از حزب شیطان خواهد شد».
از آنچه گفته شد، به تصریح روایات شریف نبوی، وجوب تمسّک به سخنان و تعالیم اهل بیت (علیهم السلام ) به خوبی دریافت میشود و بر همین اساس، مخالفت با اهل بیت پیامبر (علیهما السلام) بههیچ وجه جایز نیست، پس ای برادر مسلمان! به این حکم صریح اسلامی توجّه کن».
شیعه تنها مذهبی است که در پیدایش و نامگذاری و تعیین تعداد ائمّۀ خود، مستند به نصّ روایات اسلامی است، لذاشیعه و تشیع سرچشمۀ زلال و طبیعی اسلام است. دلیل ما بر این امر، «تصریح پیامبر (علیهما السلام) بر تشیع» است. و این مطلبی است که در کتابهای [شیعه و] برادراناهل سنّت وارد شده است؛چنان که در تفسیر الدرّ المنثور تألیف حافظ سیوطی نیز آمده و ما پیش از این، متن آن را ذکر کردیم.
علامۀ مجلسی نیز در دایرۀ المعارف بزرگ خویش (بحار الأنوار) چنین آورده است:
«ابو سعید خدری گوید: روزی رسول خدا نشسته بودند و در کنار آن حضرت، تعدادی از صحابه، از جمله علی ابن ابی طالب (علیه السلام) حضور داشتند، ناگهان رسول خدا فرمود:
«من قال لا إله إلاّ الله دخل الجنّة؛ فقال رجلان من أصحابه: فنحن نقول لا إله إلاّ الله، فقال رسول الله (علیهما السلام) : إنّما تُقبَلُ شهادةُ أن لا إله إلاّ الله من هذا و شیعَتِهِ الَّذین أخَذَ ربُّنا میثاقَهُم » (1).
«هرکس لا اله الا الله بگوید، وارد بهشت میشود. دو مرد از اصحاب آن حضرت، به ایشان عرض کردند: ما نیز لا اله الا الله میگوییم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: همانا شهادت لا اله إلا الله تنها از این شخص
1) (1) - ر.ک: بحار الانوار: 203/93.
[علی (علیه السلام) ]و شیعیان او، که خداوند از آنان عهد و میثاق گرفته است، پذیرفته خواهد شد».
همچنین امام احمد بن حنبل در کتاب مسند، روایتی آورده که متن آن چنین است:
از شعبی، از مسروق نقل است که گفت: نزد عبد الله بن مسعود نشسته بودیم و او قرآن را بر ما قرائت میکرد. در این هنگام مردی به او گفت : ای ابا عبد الرحمن! آیا هرگز از رسول خدا پرسیدید که این امّت، چند خلیفه خواهد داشت؟ عبد الله بن مسعود گفت: از هنگامی که من به عراق آمدهام، کسی چنین سؤالی از من نکرده است.سپس گفت: آری، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین سؤالی کردیم و آن حضرت در پاسخ فرمود:
«إثنا عَشَرَ کَعِدّةِ نُقَباءِ بنی إسرائیل» (1).
«دوازده تن ، به تعداد نُقبای بنی اسرائیل».
پیامبر اکرم (علیهما السلام) در ادامۀ این حدیث، چنین تأکید فرمودند:
«لا یزالُ هذا الدین قائماً حتّی تقومُ الساعة ویکون علیهم إثنا عشر خلیفة کلّهم من قریش» (2).
«این دین همواره تا قیام قیامت برپا خواهد بود و دوازده خلیفه که تمامی از قریش هستند، آنان آنها را سرپرستی خواهند کرد».
با توجّه به این روایت شریف، باید ببینیم پس از پیامبر اسلام، چند خلیفه و با چه ترتیبی بر مسند خلافت رسول نشستهاند. به آماری در این رابطه توجّه کنید:
خلفای راشدین با احتساب حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) ؛ پنج نفر:
خلفای بنی امیه؛ چهارده نفر.
خلفای بنی عبّاس؛ 23 نفر.
مجموع این خلفا؛ 42 نفر.
با توجّه به این آمار تاریخی، چنین نتیجه میگیریم که جز بر طبق معتقدات مذهب اهل بیت (علیهم السلام ) - که اعتقادات خود را دربارۀ نام و تعداد امامان خود، مو به مو از سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گرفتهاند - نمیتوان این حدیث شریف را تفسیر کرد. به همین جهت است که شیعیان، خود را به تبعیت از رسول الله (علیهما السلام) «شیعۀ اثناعشری» نامیدهاند.
اگر بخواهید این بحث را به تفصیل مورد مطالعه قرار دهید، به کتاب «نظریّة النبوّة والإمامة والخلافة » (1)مراجعه کنید.
1) (1) - سید عبدالکریم قزوینی، نظریة الإمامة والخلافة:45.
حال که معلوم شد مذهب تشیع بر گرفته از کتاب و سنّت است و این تنها مذهبی است که حتّی در تعیین نام و تعداد ائمّه (علیهم السلام ) ملتزم به قرآن و سنّت است، چگونه میتوان به چنین مکتبی تهمت زد و افترا بست؟
انسانی که وابسته به مذهب ومتمسّک به تعالیم اهل بیت (علیهم السلام ) است و راه و روش و سیرۀ آن بزرگواران را در زندگی سر مشق خود قرار میدهد، به ناچار باید دارای هویت و علامت ویژه ای باشد، که بدون هیچ ابهامی او را از دیگران متمایز و مشخّص کند.
حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) - که فرزند حضرت امام سجّاد زین العابدین؛ علی بن حسین بن علی ابن ابی طالب (علیهم السلام ) است - در پاسخ به سؤال یکی از اصحاب خود به نام جابر بن یزید جعفی که در رابطه با مشخّصات و ویژگیهای انسان شیعی، چنین پرسیده بود: ای فرزند رسول خدا! آیا برای کسی که خود را شیعۀ شما میداند، کافی است که به ولایت شما معتقد باشد؟ فرمودهاند:
«لا یا جابر! فو الله ما شیعتنا إلاّ مَنِ اتقَی اللهَ و أطاعه و ما کانوا یُعرَفُونَ إلاّ بالتواضع و التخشّع و الإنابة و کثرة ذکر الله و الصوم و الصلاة و تلاوة القرآن و التعهّد للجیران من الفقراء و أهل المسکنة و کانوا أمناء عشائرهم فی الأشیاء.
فقال جابر: یا بن رسول الله! ما یعرف الیوم أحدٌ بهذه الصفات؟ فقال الإمام: یا جابر! لا تذهبنَّ بک المذاهب أفَحَسب الرجل أن یقول أُحِبُّ علیّاً و أتوَلاّهُ ثمَّ لا یکون فعّالاً؟ فَلَو قال: إنّی أحِبُّ رسولَ الله و رسولُ الله خیرٌ من عَلی، و لا یعمل بسنتِه و لا یتّبعُ سیرتَه ما نفعه حبُّه شیئا؛ اتّقوا الله و أطیعوه و لیس بین الله و بین أحد قرابة؛ ألا من کان عاصیاً لله فهو عدوّ لنا و من کان مطیعاً فهو ولیّ لنا».
«نه، ای جابر! به خدا سوگند! شیعۀ ما نیستند، مگر آنان که تقوای الهی پیشه نموده و خداوند را اطاعت کنند و آنان جز به فروتنی، خشوع، انابه، بسیار به یاد خدا بودن، روزه ، نماز، تلاوت قرآن و متعهّد بودن به رسیدگی به امور همسایگان نیازمند، شناخته نمیشوند و در میان قوم و قبیلۀ خود، همواره مورد اعتماد و امانتدار مردم هستند».
جابر عرضه داشت: ای فرزند رسول خدا! امروزه کسی بااین صفات یافت نمیشود! امام فرمودند: ای جابر! به بیراهه نرو! آیا هیچ مردی میتواند ادّعا کند که من علی را دوست میدارم و ولایت او را در دل دارم، امّا در پسِ ادّعای خود، عمل و فعّالیتی نداشته باشد؟ اگر کسی بگوید: من رسول خدا را دوست میدارم و رسول خدا برتر از علی است، امّا به سنّت او عمل نکرده از سیرۀ وی پیروی ننماید، این دوستی تنها، سودی به حال وی نخواهد داشت. از خدا بپرهیزید و از او پیروی کنید و بدانید که خدا با هیچ کس نسبت خویشاوندی ندارد. آگاه باشید که
هر کس خدا را معصیت کند، دشمن ماست و هر کس مطیع خدا باشد،از اولیای ما به حساب میآید».
این، بخشی از ویژگیهای یک انسان مسلمان شیعه بود که منسوب به مذهب اهل بیت (علیهم السلام ) میباشد؛ یعنی کسی که شایستگی دارد خود را به این صفات بیاراید تا در مقام عمل، شاگرد راستین و موفّق این مکتب باشد.
امّا صِرفِ ادّعای انتساب به مذهب اهل بیت (علیهم السلام ) و یدک کشیدن نام تشیع، بدون عمل و التزام به دستورات آن، نه فایدهای داشته، نه جلب کنندۀ محبّتی است و چنین کسی، مصداق این شعر شاعر است که می گوید:
وکلٌ یدّعی وصلاً بلیلی ولیلی لا تقرّ لهم بذاکا
«و هر کدام از ایشان ادّعای وصال لیلی را دارند، امّا چنان نیست که لیلی سخن تمامی ایشان را تصدیق کند».
این جزوه در بر دارندۀ بخشی از مباحثات شفاهی ست که در مکّۀ مکرّمه و مدینۀ منوّره دربارۀ شیعه و تشیع انجام گرفته است. ما به گونهای واقع گرایانه در این مباحث وارد شدیم به گونه ای که منجر به پذیرش مذهب اهل بیت (علیهم السلام ) توسّط برخی از منصفان گردید. انسانهایی که تنها هدف ایشان، اسلام و یافتن راه استوار آن بوده، همواره در پی یافتن حقّ و اهل حق هستند.
شاید خواندن این جزوه نیز، اوّلین تجربۀ خوانندۀ آن، در راه یافتن مذهب حقّ، بر اساس قرآن کریم و سنّت شریف نبوی باشد.
1- الصواعق المحرقة.
2 - الغدیر فی الکتاب والسنّة للشیخ الأمینی.
3 - الفصول المهمة لابن الصباغ.
4 - القرآن الکریم وتفاسیره.
5 - المستدرک للحاکم.
6 - المناقب للخوارزمی.
7 - بحار الأنوار للشیخ المجلسی.
8 - تاریخ ابن عساکر.
9 - تاریخ بغداد للخطیب البغدادی.
10 - تاریخ مروج الذهب للمسعودی.
11 - تذکرة السمطین.
12 - تفسیر البیضاوی.
13 - تفسیر الدر المنثور للسیوطی.
14 - تفسیر الطبری.
15 - تفسیر الکشاف للزمخشری.
16 - ذخائر العقبی.
17 - شرح المواهب.
18 - صحیح مسلم.
19 - قاموس المحیط فی اللغة.
20 - کتب اللغة والتاریخ.
21 - کفایة الأثر.
22 - کفایة الطالب.
23 - مجمع الزوائد.
24 - مروج الذهب.
25 - مسند أحمد بن حنبل.
26 - نظریة النبوة والإمامة للمؤلف.
27 - نهج البلاغة من خطب الإمام علی(علیه السلام).