ghaemiyeh.com
سرشناسه:بیاتی، صباحعلی، ۱۹۵۳ - م.
عنوان قراردادی:التبرک بالصالحین و الاخیار و المشاهد المقدسه . فارسی
عنوان و نام پدیدآور:تبرک به اولیا، صلحا و مشاهد مقدسه [کتاب]/ گروه پژوهش و پاسخ به شبهات، صباح علالبیاتی؛ مترجم حسینعلی عربی؛ تهیهکننده اداره ترجمه معاونت فرهنگی [مجمع جهانی اهلبیت (ع)]؛ ویراستاری امرا... نصیری.
مشخصات نشر:قم: مجمع جهانی اهل بیت (ع)، ۱۴۳۵ ق.= ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۱۲۶ ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
فروست:در مکتب اهل بیت علیهمالسلام؛ ۳۵.
شابک:دوره 978-964-529-270-4 : ؛ 978-964-529-270-4
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:تبرک
موضوع:احادیث اهل سنت -- قرن ۱۴
شناسه افزوده:عربی، حسینعلی، ۱۳۴۹ - ، مترجم
شناسه افزوده:نصیری، امرالله ، ویراستار
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
رده بندی کنگره:BP۲۲۶/۶۵/ب۹ت۲۰۴۱ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۶
شماره کتابشناسی ملی:۳۸۲۸۵۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
تبرک به اولیا، صلحا و مشاهد مقدسه
گروه پژوهش و پاسخ به شبهات، صباح علالبیاتی
مترجم حسینعلی عربی
تهیهکننده اداره ترجمه معاونت فرهنگی [مجمع جهانی اهلبیت (ع)]
ویراستاری امرا... نصیری
«کار اساسی شما [مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) ]... معرفی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است به دنیای اسلام. بلکه به سراسر عالم، چون امروز همه دنیا تشنه معنویت اند و این معنویت در اسلام هست و در اسلامی که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) معرفی می کند به نحو جامع و کاملی وجود دارد».
( از بیانات مقام معظم رهبری «مد ظله العالی»، 1386/5/28)
مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) که تبلور اسلام ناب محمّدی(صلی الله علیه و آله) و متّکی بر منبع وحیانی است، معارف ژرف و عمیقی دارد که از اتقان، استحکام و برهان برخوردار می باشد و مطابق با فطرت سلیم انسان هاست؛ بر همین اساس است که حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
«فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا» [شیخ صدوق(رحمه الله)، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج275:2]. این مکتب غنی و نورانی در پرتو عنایات الهی و هدایت ائمه ی اطهار(علیه السلام) و نیز مجاهدت هزاران جهادگر عرصههای علم و فرهنگ در طول قرون گذشته و حال، بسط و گسترش یافته است.
پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(قدس سره) و تأسیس نظام اسلامی با تکیه بر قوانین اسلامی و با
محوریت ولایت فقیه، افق های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدیدی را برای انسان های آزاده به ویژه مسلمانان و پیروان و محبّان اهل بیت(علیهم السلام) گشود و توجه بسیاری از نخبگان و مستضعفان جهان را به خود معطوف کرد.
مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام)، مولود این دگرگونی مبارک است که به ابتکار مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظلّه العالی) در سال 1369 شمسی/ 1990میلادی تأسیس شد و تاکنون خدمات شایانی را در تبلیغ معارف قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) و حمایت از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان انجام داده است.
معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت(علیهم السلام) در راستای رسالت خود جهت ارتقای شناخت و آگاهی پیروان اهل بیت(علیهم السلام) در موضوعات ، سطوح، مخاطبان و عرصه های مختلف، در حوزه های تولید کتاب و مجلات به زبان های متعدد و سائر محصولات فرهنگی به فعالیت پرداخته است .
این اثر با هدف معرفی معارف اهل بیت(علیهم السلام) و پاسخ به شبهات مخالفین به ویژه وهابیان و سلفیها تهیه شده و حاصل تلاش علمی و پژوهشی گروهی از پژوهشگران و نویسندگان فرهیخته و صاحب نظر و ارجمند می باشد.
در اینجا بر خود لازم می دانم از دبیرکل محترم مجمع، حضرات اعضای محترم شورای کتاب، مدیران محترم اداره کل پژوهش و ترجمه، رئیس محترم گروه مطالعات بنیادی، دبیر محترم شورای کتاب و گروه مطالعات بنیادی، مترجمین عزیز و همکاران ادارهی ترجمه تقدیر و تشکر نمایم. همچنین از برادرانی که در ویرایش، تایپ، مقابله، تصحیح، آماده سازی، نشر و چاپ این کتاب تلاش کردند، تشکر می کنم و توفیق همگان را از خداوند متعال مسئلت دارم.
معاونت امور فرهنگی مجمع در راستای تعمیق و پویایی آثار منتشره در حوزه ی معارف اهل بیت(علیهم السلام) در سراسر جهان، از دیدگاه ها و پیشنهادهای اساتید، فرهیخته گان، صاحب نظران و پژوهش گران ارجمند استقبال می کند تا زمینه های بسط و گسترش هرچه بیشتر معارف اهل بیت (علیهم السلام)فراهم گردد.
به امید تعجیل در ظهور و فرج منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج).
نجف لک زایی
معاون امور فرهنگی
وحدت، همبستگی، اتّحاد و انسجام، از اصول عقلانی و برخاسته از اعماق سرشت انسانی است؛ هم چنان که یک اصل ثابت، مسلّم و همیشگی دین مقدّس اسلام نیز بوده و هست و تحقّق آرمان های آفرینش و نیل به اهداف عالی آن در این راستا قابل دسترسی است و قطعاً هیچ قوم و آحاد جامعهای، در جنگ و فتنه، نزاع و تفرقه، به خیر و سعادت و کمال انسانی، نخواهد رسید.
امام امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) می فرماید:
إنّ الله سبحانه لم یُعط أحداً بفُرقةٍ خیراً ممّن مضی ولاممّن بقی. (1)
«خداوند سبحان، نه به گذشتگان و نه به آیندگان ، با تفرقه و جدایی خیری را عطا نکرده و نمی کند».
در سایۀ وحدت و یک دلی است که جامعه به آرمان ها و پلّه های ترقّی، گام نهاده و زیباترین استحکامات را بر سرتاسر جامعه حاکم می کند و محبّت و صمیمیت و صلح و صفا را می گستراند.
از این رو، می بینیم قرآن کریم با لحن محکم و با هدف هدایت، چنین می فرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَلاَتَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَاحُفْرَة مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُم مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ . (2)
«همه با هم، به حبل الله چنگ زنید و پراکنده نشوید و یاد بیاورید آن زمانی را که با هم دشمنی می کردید. پس خداوند دل های شما را به هم نزدیک کرد و الفت و برادری بر شما حاکم نمود و (نیز) یاد بیاورید آن زمانی را که شما، در لبۀ پرتگاه آتش قرار داشتید، پس خداوند شما را از آن نجات داد و خداوند این چنین آیات خود را تبیین می کند، شاید به هدایت دست یابید».
و نیز پیامبر اکرم؛ حضرت محمّد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) می فرماید:
«المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً». (1)
«نسبت فردِ با ایمان با مؤمن دیگر، همانند اجزای یک ساختمانند که هر جزئی از ساختمان، جزء دیگر را نگه داشته و محکم می نماید».
و نیز حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید:
«المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکی شیئاً منه وجد ألَم ذلک فی سائر جسده». (2)
«مؤمن برادر مؤمن است ، مانند آنکه یک جسد میباشند؛ اگر عضوی از آن به درد آید، درد و رنج آن به دیگر اعضاء خواهد رسید».
بنابر این تفرقه، کینه توزی، نزاع و خونریزی، هرگز مشروعیت و مصونیت نداشته و از کبائر و زشتیهاست که وجدان و عقل سلیم، آن را بی اساس و بی فرهنگی معرّفی کرده و در دین اسلام هم شدیداً مورد نکوهش و توبیخ قرارگرفته و مرتکب آن را به عذاب الهی، وعده داده است.
جهالت جاهلان و دسیسۀ دسیسه گران و فتنه انگیزان، در طول تاریخ مسلمین، کوشیده است که وحدتِ صفوف و یک پارچگی مسلمین، به جنگ و
خون ریزی تبدیل شده و کینه و بغض و بد بینی و اتّهام به خروج از دین و ورود در شرک را گسترش دهد. بنابر این بر مسؤلان و رهبران امّت و برآحاد جامعۀ اسلامی، فرض و حتم است که اجازه ندهند چنین فضائی بر جامعه اسلامی حاکم گردد و در نتیجه ذخائر و ثروت های امت اسلام، توسّط مستکبران روزگار و کافران خوش رنگ و نگار و صاحبان تراست ها و کارتل ها به راحتی و سهولت، غارت شود.
ما پیروان اهل بیت(علیهم السلام)، برخود لازم می دانیم جهت وحدت بیشتر مسلمین و زدودن موانع این اتّفاق و انسجام، نسبتهای ناروائی که در طول تاریخ، به ویژه در این سالهای اخیر، به مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و به صورت ناجوانمردانه نسبت داده شده، از خود دورکنیم و با تمام وجود، از این تهمت ها و نسبت ها توسّط تکفیری ها و جریاناتی که آلت دست انگلیسی ها، صهونیستها، و غارتگران امریکا و ... هستند، اعلان انزجار و تبرّی بجوییم.
از باب نمونه:
1 - ما که کتاب آسمانی مصون از تحریف، یعنی قرآن کریم را تنها کتاب همۀ مسلمین و بدون آن که کم و زیاد شده باشد و عیناً، همان قرآن کریم حضرت خاتم الأنبیاء محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و ثقل اکبر و سرتاسر آن را داعی توحید و یکتاپرستی می دانیم؛
ما که بزرگ ترین موفّقیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را نفی بتها (اصنام) و نفی عبادت لات و عزّی و اعلان و تحقّق کلمۀ توحید «لا إله إلا الله» می دانیم؛
ما که خطبه های غرّای توحیدی مولی الموحدین امیر المؤمنین(علیه السلام) را - شبانه روز - در مراکز آموزشی و پژوهشی، دانشگاه ها و حوزه ها و محافل علمی و تربیتی مان به تلاوت و تدریس و استضائه می نشینیم؛
«... متی غِبْتَ حتّی تَحْتاجَ إلی دلیلٍ یَدلُّ علیکَ... عَمِیَتْ عینٌ لا تراکَ... ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَک وَما الّذی فَقَدَ مَنْ وَجَدَک...». (1)
با همۀ این اوصاف، به صورت جاهلانه و مزوّرانه و مزدورانه به هدف بدبین کردن سایر مسلمین ناجوانمردانه به شرک متّهم شده و می شویم!!! (فما لهم کیف یحکمون)؟؟!!.
2 - اعتقاد به امام مهدی(علیه السلام) و مهدویت، ریشه قرآنی دارد و مذاهب و فرق اسلامی - روی هم رفته - به آن اعتراف دارند تا جائی که انکار آن را موجب قتل منکر آن دانسته اند. (2)
و نیز جایگاه رفیعی از سنّت و معرفت اسلامی را برای آن حضرت ذکر کرده اند و قاطبۀ علمای اهل بیت(علیهم السلام) و بسیاری از علمای مذاهب اسلامی، روایات و احادیث و اخباری که در شأن و ولادت آن حضرت است، مورد تصریح و تصحیح و اعتراف قرارداده اند؛ مانند صاحب سنن ترمذی، قرطبی مالکی، ابوجعفر عقیلی، سیوطی، ابن حجر عسقلانی، حاکم نیشابوری، بیهقی، ابن اثیر، بغوی، ابن قیم، ذهبی، تفتازانی، ابن کثیر دمشقی، جزری شافعی، عبدالوهّاب شعرانی، متّقی هندی، عبدالباقی زرقانی، سفارینی حنبلی، محمّد امین
سویدی، شوکانی، مؤمن شبلنجی، قنوجی بخاری، کتانی مالکی، خضر مصری، غماری شافعی، ناصر الدین البانی، ابواعلی مودودی، کمال الدین ابن طلحه شافعی، یاقوت حموی، ابو نعیم اصفهانی، ابن جوزی حنبلی، گنجی شافعی، جوینی شافعی، ابن علی شافعی همدانی، حمد الله مستوفی، ابن شحنۀ حلبی حنفی، خواجه پارسا حنفی، ابن صبّاغ مالکی، سراج رفاعی، ابن طولون دمشقی، ابو عبّاس قرمانی حنفی، ابن عامر شبراوی، ساباط قاضی حنفی، قندوزی حنفی، حمزاوی شافعی مصری، زرکلی سلفی، یونس سامرایی، احمد طوسی بلاذری، ابن شاکر بدری شافعی، عبدالکریم یمانی، صبان شافعی، ابن عماد دمشقی حنبلی و غیر اینان... .
حال نگاه بیندازید و ببینید:
امام مهدی(علیه السلام) و مهدویّت - که در کتاب و سنّت، محکم ترین ریشه و اساس و برهان و این همه معترف به تواتر و صحت و ولادت و حیات از جمیع فرق اسلامی دارد- چگونه با زشتترین تعبیرها مورد استهزاء و تمسخر و افتراء و نسبتهای ناروا قرار گرفته است؟!.
از این عصارۀ انبیاء و خلف اوصیا، گاهی به «امام مزعوم» و گاهی به «معدوم» و ... تعبیر میشود !! و گاهی مینویسند که شیعیان کنار سرداب حلّه یا سرداب بغداد، یا سرداب سامرّا (1)و یا ... مرکبی را آماده میکنند تا آن که او وقتی که از آن سرداب خارج شد، سوار آن مرکب شود!. اینان هنگام نماز هم، هم چنان در کنار مرکب باقی میمانند، زیرا ممکن است که در همان وقت از سرداب خارج شود و کسی کنار مرکب نباشد تا او را سوار کنند!!.
1) (1) - بالآخره، معلوم نشد این سرداب کجاست!
وارونه نشان دادن حقایق، تحریف و سیاه نمایی در زمینۀ اعتقادات و معارف حقّه اهل بیت(علیهم السلام) توسّط دشمنان و بقاء بر میتهای آکلة الاکباد و آنان که گوینده «لااله إلا الله و محمّدٌ رسول الله» و معتقدان معاد و محشر و اهل قبله و قرآن را همانند گوسفند سر می برند و جهت جلب رضایت سردمداران کفر و غاصبان قدس، همه گونه خوش خدمتی دارند و در تمام دوران ننگین رژیم جعلی و سفّاک صهیونیستی، در حمایت از مظلومین فلسطین، و مقدسات مسلمین حتی یک فشنگ و یا تیری رها نکردهاند، امّا هر روز شاهد آنیم که دسته دسته اهل قبله و توحید و بعثت و معاد را با کمال شقاوت و بی رحمی، قطعه قطعه و به آتش میکشند و فتنه و تفرقه را بین امّت اسلام میگسترانند.
لازم به تذکر است: این دو مورد به عنوان نمونه بود و گرنه مسلمانان هر روزه شاهد نشر و بسط صدها مورد دیگر با هزاران سایت و کتاب و مقالات و نرم افزار، توسّط این مجموعۀ فاقد عاطفه و رحم و متحجّر و تکفیری با هدف شوم تفرقه افکنی و جنگ و جدال در امّت اسلامی می باشند ،فإلی الله المشتکی.
در هر صورت، ما به عنوان این که به حفظ وحدت مسلمین و قطع ید اجانب از بلاد اسلامی و زدودن اتّهامات و افتراءات از مکتب اسلام و معارف اهل بیت(علیهم السلام) مکلّفیم، بر خود واجب میدانیم جهت زایل کردن بدبینی از ذهنیّتی که اینان در بین عموم مسلمین با دروغ، نفاق، افتراء و بهتان ساختهاند، اقدام نماییم و انزجار و بی زاری خود را از این تفرقه افکنان و جنگ افروزان وابسته به استکبار و کفر جهانی، اعلان نماییم.
مجموعۀ «فی رحاب اهل البیت(علیهم السلام)» (1)حدود چهارده سال پیش، جهت زدودن این ذهنیّت و زدودن برخی از موانع وحدت، در معاونت امور فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و با کمک، مساعدت و همکاری گروهی از فضلا و محققین (2)، طرّاحی و سپس مورد تنظیم و تدوین قرار گرفت.
بحمدالله به سرعت و به طور گسترده و چشمگیر، مورد استقبال محافل علمی و پژوهشی و علاقه مندان و دوستداران وحدت مسلمین، قرار گرفت.
شخصیّتهای علمی و دست اندرکاران نشر و قلم و گروههای محاوره و مناظره، در همان زمان تدوین و نشر، پیشنهاد ترجمهی این مجموعه را به زبانهای زنده دنیا دادند که بحمدالله ترجمۀ فارسی آن توسّط ادارۀ ترجمۀ
1) (1) - این مجموعه بیش از چهل جلد است که هر یک از آنها به یک موضوع و یک شبهه اختصاص دارد و به زبان عربی و با سبک مقارنه و ارائه دلائل تنظیم یافته است.
2) (2) - جهت تقدیر از زحمات عزیزانی که در این مجموعه به نوعی تلاش داشته و نقشی که در تحقّق این کار علمی و فرهنگی داشتهاند. متذکّر می شویم: 1 - ابوالفضل اسلامی (علی)؛ مسؤول گروه و مشرف علمی پروژه. 2 - سید منذر حکیم؛ پیگیر امور مجموعه. 5 - 3 - سید عبدالرحیم موسوی(رحمه الله)، شیخ عبدالکریم بهبهانی و صباح بیاتی؛ تهیه کنندگان بعضی از متون مجموعه. 9 - 6 - شیخ عبدالأمیر سلطانی، شیخ محمّد هاشم عاملی، شیخ محمّد امینی و شیخ علی بهرامی؛ تصدّی مسائل استخراج و مقابله. 13 - 10 - سید محمدرضا آل ایوب، عباس جعفری، حسین صالحی و عزیز عقابی؛ در مسائل تصحیح و تطبیق و روند امور. ضمن آن که از نظرات ارزشمند آقایان: شیخ جعفر الهادی (خوشنویس)، شیخ محمّدهادی یوسفی غروی، استاد صائب عبدالحمید وغیر اینان در برخی از این متون استفاده کردهایم. جزاهم الله خیر الجزاء. (ناشر)
معاونت امور فرهنگی، آماده گردید و اینک مورد بررسی مجدّد و ویراستاری قرار گرفت و تقدیم علاقه مندان میشود.
امید است که این تلاش و جهاد فرهنگی، مورد قبول پروردگار متعال و عنایت حضرت بقیّة الله الأعظم(عج) قرار گرفته باشد.
گروه مطالعات بنیادی
ابوالفضل اسلامی (علی)
1392/8/28
از جمله موضوعات محلّ بحث و اختلاف، مسألۀ «تبرّک به اولیاء، صلحاء و مشاهد مقدّسه» میباشد. در این مورد، اختلاف شده است که آیا تبرّک، بدعت، است یا سنّت؟ و آیا در قرآن و سنّت، بدان اشاره شده است، یا خیر؟ و آیا در تاریخ اسلام و به خصوص در صدر اسلام، وجود داشته است، یا خیر؟ و آیا دارای احکام و ضوابطی میباشد، یا خیر؟...
اینها سؤالاتی است که در این موضوع، مطرح میباشد و با عنایت خداوند درصدد پاسخگویی بدانها هستیم.
«برکت» در لغت، به معنای «رشد و زیاد شدن» است. (1)
فرّا در ذیل قول خداوند متعال: رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ (2)، مینویسد: «برکات، به معنای سعادت و خوشبختی است». (3)
ابومنصور ازهری، پس از بیان این قول مینویسد:
«همچنین در این فراز از نماز که میگوییم :السلام علیک أیّها النّبی و رحمة الله و برکاته، منظور این است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به سعادت و خوشبختی دائمی رسیده است». (4)
«و تبرّیک به معنای درخواست برکت و سعادت برای دیگری است؛ چنان که اگر بگوییم: به فلانی تبریک گفتم؛ یعنی: درخواست سعادت و خوشبختی برای وی نمودم». (5)
ابن اثیر مینویسد:
«در حدیث امّسلیم آمده است: فَحَنَّکَهُ و برَّک علیه; یعنی کام او را گرفت و برای او خوشبختی و سعادت را طلب کرد». (1)
جوهری مینویسد:
«گفته میشود: بارک الله لک و فیک و علیک. و یا گفته میشود: بارکک؛ به این معنا که خداوند برای تو مبارک گرداند. و خداوند متعال فرموده است: أَن بُورِکَ مَن فِی النَّارِ » (2)
ابن منظور مینویسد:
«بارکَ اللهُ الشیء و بارک فیه و علیهِ؛ به این معناست که در آن برکت قرار داده است و طعامٌ بریکٌ، به معنای غذای بابرکت است». (3)
فیّومی مینویسد:
«بارک الله تعالی فیه؛ بدین معنا است که آن مبارک است و خداوند در آن برکت قرار داده است». (4)
و «تبرّک» به معنای «طلب برکت» است که همان درخواست خوشبختی و سعادت است و تبرّک به چیزی به معنای طلب سعادت به وسیلۀ آن چیز میباشد.
ابن منظور مینویسد:
«تبرّکتُ به؛ یعنی از آن چیز طلب تیمّن و برکت نمودم». (1)
و ابن اثیر مینویسد:
«یُمن به معنای برکت است و گاهی گفته میشود که فلانی برای قوم و قبیلهاش میمون است؛ یعنی: خوش یمن و مبارک است و تیمّن به چیزی به معنای تبرّک به آن میباشد». (2)
«تبرّک» در اصطلاح، به طلب برکت از طریق اشیاء و وسایلی میباشد که خداوند آنها را مشخّص کرده و در جایگاه و مقام خاصّی قرار داده است. خداوند به این وسایل، عنایت ویژهای داشته و تبرّک را در خصوص آنها اجازه داده است؛ چنان که در دست کشیدن پیامبر(صلی الله علیه و آله) تیمّن و برکت قرار داده است، یا در دست کشیدن بر آثار و وسایل به جای مانده از آن حضرت بعد از وفاتش، تیمّن و برکت قرار داده است.
پس مراد از «تبرّک»، طلب برکت و سعادت از چیزی است که خداوند آن را متبرّک گردانیده است و فقط همان شیء، یا آن فرد، این ویژگی را دارد و دیگران ندارند.
کلمۀ «برکت» به صورتهای مختلف در قرآن کریم ذکر گردیده است تا ما را به اشخاص، یا مکانها و زمانهایی مخصوصی راهنمایی کند که خداوند به دلیلی که حکمتش اقتضا کرده، در آنها برکت قرار داده است؛ از جمله افرادی که مشمول لفظ «برکت» در قرآن کریم واقع شدهاند، عبارتند از:
1- حضرت نوحعلیه السلام و کسانی که همراهش بودهاند؛ چنان که در سورۀ هود آمده است:
... اهْبِطْ بِسَلاَمٍ مِّنَّا وَبَرکَاتٍ عَلَیْکَ وَعَلَی أُمَمٍ مِّمَّن مَّعَکَ... (1)
«با سلام از جانب ما و برکات بر تو و بر امّتهایی که با تو هستند، فرود آی».
2 عیسیعلیه السلام در این آیۀ شریفه:
وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلاة وَالزَّکَاة... (2)
«مرا در هر جایی که باشم، مبارک قرار داده و مرا به نماز و زکات سفارش نموده است».
فَلَمَّا جَاءهَا نُودِی أَن بُورِکَ مَن فِی النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا... (1)
«چون که حضرت موسی علیه السلام به آتش رسید، ندا داده شد: مبارک است آن که در کنار این آتش و پیرامون آن است».
وَبَارَکْنَا عَلَیْهِ وَعَلَی إِسْحَاقَ... (2)
«و مبارک قرار دادیم بر او بر اسحاق».
رَحْمَتاللّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَّجِیدٌ... . (3)
«رحمت پروردگار و برکاتش بر شما اهل بیت باد که او سپاسگزاری شده و صاحب عظمت است».
همچنین لفظ «برکت»، یا معانی آن، در مورد بعضی از اماکن و اراضی مقدّس به کار رفته است که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّة مُبَارَکًا وَهُدًی لِّلْعَالَمِینَ (4).
«همانا اوّلین خانهای که برای مردم بنیانگذاری شده و در بکّه قرار دارد، مبارک و هدایتگر جهانیان است».
وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِی مِن فَوْقِهَا وَبَارَکَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا... (1)
چنان که مرحوم علامه در المیزان میگوید:
منظور این است که: در زمین، خیر کثیری قرار داده است که انواع حیوان و گیاه از آن استفاده میکنند. (2)
و فخر رازی مینویسد:
«منظور از برکت، خیرات زیاد و متنوّعی است که از زمین حاصل میشود». (3)
... إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ... . (4)
«به سوی مسجدالاقصی که اطراف آن را مبارک قرار دادیم».
وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ الْقُرَی الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا قُرًی ظَاهِرَة . (1)
«و بین آنها و بین قریههایی که در آنها برکت قرار دادیم، قریههای ظاهری را ایجاد کردیم».
وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلاً مُّبَارَکًا وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ (2)
«خدایا! مرا در سرزمین مبارکی فرود آور که تو بهترین فرودآورندگان هستی».
علاوه بر این، «برکت» در قرآن، به عنوان صفت این کتاب عزیز آمده است:
1-وَهَذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ... (3)
2-وَهَذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (4)
3-وهَذَا ذِکْرٌ مُّبَارَکٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنکِرُونَ . (5)
4-کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ... . (1)
همچنین به بعضی از مخلوقات خدا، صفت «برکت» داده است:
1-... کَأَنَّهَاکَوْکَبٌ دُرِّی یُوقَدُ مِن شَجَرَة مُّبَارَکَة زَیْتُونِة... . (2)
2-فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی مِن شَاطِئِ الْوَادِی الأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَة الْمُبَارَکَة مِنَ الشَّجَرَة... . (3)
3 وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ . (4)
همچنین خدای متعال بعضی از «زمانها» را با برکت دانسته است؛ چنان که میفرماید:
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَة مُّبَارَکَة إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ . (5)
تا این جا به برخی از معانی «برکت» و استفاده از آن در قرآن کریم اشاره کردیم و احادیثی که متضمّن کلمه «برکت» و معانی آن هستند، بسیار زیاد میباشند و در طی بحث به بعضی از آنها اشاره میشود تا ثابت شود که «برکت» و «تبرّک» از امور ثابت در سنّت نبوی و شرع بوده است.
و شاید از مشهورترین استعمالهای «برکت»، صلواتی باشد که از آن حضرت نقل شده است:
اللّهم صلِّ علی محمّد و آل محمّد کما صلیتَ علی إبراهیم و آل إبراهیم و بارک علی محمّد و آل محمّد کما بارکت علی إبراهیم و آل ابراهیم... إنّک حمید مجید
آیا «تبرّک» به مفهوم اصطلاحی در امّتهای گذشته وجود داشته است؟ و آیا در سیره و اخبارشان میتوانیم این نوع از تبرّک را ببینیم؟
برای پاسخ به این سؤال، ابتدا به بررسی تاریخ امّتهای گذشته میپردازیم و آنگاه تاریخ و سلوک مسلمین را در این زمینه مورد بررسی قرار میدهیم.
«تبرّک» به آثار پیامبران الهی در امّتهای پیش از اسلام هم وجود داشته است. برای مثال در میان امّت بنیاسرائیل میبینیم که یعقوب به پیراهن پسرش یوسف تبرّک میجوید؛ چنان که در قرآن آمده است:
اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا... (1)
«این پیراهن را ببرید و به صورت پدرم بیندازید که بینایی را باز مییابد».
پس از آن، برادران یوسف، پیراهنش را آوردند و بر صورت پدرشان انداختند که در فراق یوسف، بیناییاش را از دست داده بود و خداوند این پیراهن را سبب بینایی یعقوب قرار داد.
1) (1) - یوسف(12): 93.
بدیهی است که خداوند قادر است که بدون آن پیراهن، بینایی یعقوب را باز گرداند، امّا حکمت الهی اقتضا میکند که بعضی از اشیای مبارک را وسیلۀ تحقّق یک مقصود قرار دهد و شکّی نیست که این کار برای آن است که مردم بفهمند که اشیاء، مکانها، زمانها و اشخاصی وجود دارند که در پیشگاه خدا ارزش و جایگاه ویژهای دارند؛ از این رو، خداوند شفای مریضان، یا استجابت دعا، یا شفاعت برای آمرزش گناهان و امثال آن را از طریق اینها قرار داده است.
زمخشری مینویسد:
«گفته شده است که این پیراهن بهشتی بوده است که جبرئیل مأمور شده است تا آن را برای یوسف ببرد و در آن بوی بهشت به مشام میرسیده و بر هیچ مریضی انداخته نمیشد، مگر اینکه شفا مییافت». (1)
از مثالهای دیگر، تبرّک جستن بنیاسرائیل به تابوتی بوده است که در آن، آثار آل موسی و آلهارون قرار داشته است و خداوند متعال در قرآن کریم در ضمن حکایتی از پیامبر بنیاسرائیل میفرماید که وی آنها را به پادشاهی طالوت مژده داد و گفت:
...إِنَّ آیَة مُلْکِهِ أَن یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَة مِّن رَّبِّکُمْ وَبَقِیَّة مِّمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَی وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِکَة... (2).
«در حقیقت، نشانۀ پادشاهی او این است که: آن صندوق عهد که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان و بازماندهای از آنچه موسی و خاندان هارون در آن بر جای نهادهاند به سوی شما خواهد آمد، در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند».
این، همان تابوتی بوده است که خداوند آن را برای مادر موسی علیه السلام فرستاد و او فرزندش را در آن گذاشت و در دریا رها کرد. این تابوت برای بنیاسرائیل بسیار عزیز بود و بدان تبرک میجستند. پس از آن که هنگام مرگ موسی علیه السلام نزدیک شد، او الواح و زره خود و آیات و نشانههای پیامبریاش را در آن نهاد و آن را به وصی خود «یوشع بن نون» سپرد.
این تابوت، نزد بنیاسرائیل بود تا این که قدر آن را ندانستند و بچّهها در کوچهها با آن بازی میکردند. و مادامی که تابوت پیش بنیاسرائیل بود، آنان عزیز و ثروتمند بودند و پس از آن که به گناه روی آوردند و به تابوت بیاعتنایی کردند، خداوند آن را به آسمان برد. و پس از آن که ایشان توبه کردند و از پیامبر خود بازگرداندن آن را درخواست کردند، خداوند، طالوت را به عنوان پادشاه ایشان برگزید تا به کمک او با دشمنان بجنگند و تابوت را به ایشان برگردانید.
زمخشری مینویسد:
«تابوت، صندوقی بود که تورات در آن قرار داشت و هرگاه موسیعلیه السلام وارد جنگ میشد، آن را در مقدّمۀ سپاه قرار میداد و بدین وسیله بنیاسرائیل آرامش مییافتند و متفرّق نمیشدند. و قول خدای متعال که میفرماید:
وَبَقِیَّة مِّمَّا تَرَکَ آلُ مُوسَی وَآلُ هَارُونَ .
«اشاره به الواح و عصای موسی و لباسهای او و مقداری از تورات دارد» (1).
در این جا میبینیم که بنیاسرائیل به دستور پیامبر خود، مأمور به حفظ آثار موسی و هارون میشوند و وقتی که متوجّه میشوند، خداوند در این آثار به جای مانده از پیامبرانشان، برکت قرار داده است، آرامش مییابند و وقتی که حرمت و احترام این آثار را نگه نمیدارند، خداوند آنان را عقاب میکند و از برکت این آثار، محروم میگرداند و همین دلالت بر قداست و مبارک بودن این اشیاء به اذن الهی دارد.
1) (1) - کشّاف، زمخشری: ج 293/1.
محمدطاهر مکّی مینویسد:
«تبرّک به آثار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از سنّتهای صحابه بوده است و تابعین هم از صحابه در این مورد پیروی کردهاند و تبرّک به بعضی از آثار آن حضرت در زمان حیات مبارک ایشان انجام گرفته و آن حضرت منع نکردهاند. همین دلالت بر مشروعیت تبرک به آثار آن حضرت میکند و اگر مشروع نبود، آن حضرت مردم را از این کار منع میکردند.
چنان که اخبار صحیح و اجماع صحابه بر مشروعیّت تبرّک دلالت دارند، بر ایمان و محبّت و اطاعت شدید صحابه از آن حضرت نیز دلالت دارند; از این رو، صحابه با لمس بدن شریف پیامبر و بوسیدن دستهایش و نوشیدن تهماندۀ آب ایشان و به آب وضو و موها و چیزهای دیگر در زمان حیات ایشان تبرّک میجستند و فرزندان تازه متولّد شده را میآوردند تا آن حضرت کام ایشان را بردارد و آنان را متبرک کند و برای آنان دعا نماید». (1)
مسلم در صحیح خود آورده است که:
کودکان تازه متولّد شده را پیش پیامبر(صلی الله علیه و آله) میآوردند تا آن حضرت
1) (1) - تبرّک الصحاب بآثار الرسول:7.
کام ایشان را بردارد و آنان را متبرّک گرداند». (1)
ابن حجر مینویسد:
«هر کسی که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) متولّد شده است، حکم میشود به این که او پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را دیده است؛ زیرا انگیزههای بسیاری برای حاضر کردن اطفال در پیشگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وجود داشته است و آنان اطفال خود را برای کام گرفتن و متبرّک کردن، پیش آن حضرت میآوردند. حتّی گفته شده است که وقتی مکّه فتح شد، اهل مکّه کودکان خود را نزد آن حضرت میآوردند تا بر سر آنان دست بکشد و دعا کند که بابرکت باشند». (2)
در این زمینه روایتهای بسیاری نقل شده است که به برخی اشاره میشود:
1- از امّ قیس نقل شده است که:
«او طفل کوچکش را که غذا نمیخورد پیش پیامبر(صلی الله علیه و آله) آورد. آن حضرت طفل را در دامن خود نشانید که در همین حال، طفل بول کرد. آن حضرت آبی را درخواست کرد و آن قسمت را آب کشید و تمام لباس را نشست». (1)
ابن حجر مینویسد:
«از این حدیث، درسهای زیادی گرفته میشود; حسن معاشرت، تواضع، مدارا و دلسوزی نسبت به اطفال، کام گرفتن طفل و متبرّک کردن او به وسیلۀ اهل فضل، در بغل گرفتن اطفال در زمان ولادت و بعد از آن». (2)
2- از عایشه روایت شده است:
«اطفال را پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله)میآوردند تا کام آنان را بردارد و آنان را متبرّک کند». (3)
3- از عبدالرحمن بن عوف روایت شده است:
1) (1) - صحیح بخاری:72/1، کتاب الغسل؛ سنن نسائی: 93/1، باب بول الصبی الذی لم یأکل الطعام؛ سنن ترمذی: 104/1؛ سنن ابیداود: 93/1، باب بول الصبی یصیب الثوب؛ سنن ابن ماجه: 174/1.
2) (2) - فتح الباری: 326/1، کتاب الوضوء، باب 59، باب بول الصبیان ح 223.
3) (3) - مسند احمد: 303/7، ح 25243؛ الاصابه: 5/1، از مسلم در خطبۀ کتاب، قسمت دوّم.
هیچ کس بچّهدار نمیشد، مگر آن که بچّه را پیش پیامبر(صلی الله علیه و آله) میآوردند تا برای او دعا کند». (1)
4- از محمّد بن عبدالرحمن آزاد کردۀ ابوطلحه، از مادر محمّد بن طلحه نقل شده است:
وقتی محمّد بن طلحه متولّد شد، او را پیش پیامبر(صلی الله علیه و آله) بردم تا کامش را بردارد و برای او دعا کند و آن حضرت نسبت به همۀ اطفال چنین میکرد». (2)
سیرۀ صحابۀ بزرگوار هم این بوده است که در طول حیات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و پس از رحلت وی، از آثارش تبرّک میجستند و اخبار در این مورد، غیرقابل شمارش است و در این جا به چند روایتی اشاره میشود تا مشروعیّت تبرّک به آن حضرت و آثارش ثابت گردد.
روایت شده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به بازار آمد. در آن جا زهیر را دید که ایستاده و کالایی را میفروشد. آن حضرت از پشت آمد و زهیر را در بغل گرفت. زهیر فهمید که او رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است. برای همین خودش میگفت:
«خودم را به بدن پیامبر(صلی الله علیه و آله) من مالیدم تا متبرّک شوم». (3)
الف: از انس روایت شده است:
«دیدم که دلّاک مشغول تراشیدن سر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)بود و اصحاب دور او حلقه زده بودند و هر کدام میخواستند چند تار مو را به عنوان تبرّک بردارند». (1)
ب: از عبدالله بن زید نقل شده است که:
«او سر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در لباسش تراشید و آن حضرت لباس را با موها به وی بخشید. او مقداری از موها را بین اصحاب تقسیم کرد و ناخنهای آن حضرت را گرفت و آن را به همراهش بخشید. او میگفته است: مقداری از موهای آن حضرت هماکنون پیش ماست که با حنا و گل خطمی، رنگ شده است». (2)
ج: پس از آن که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قربانی را در حجّ انجام داد، به دلّاک دستور داد که حاضر شود. در این هنگام مسلمانان دور آن حضرت را گرفتند تا مقداری از مو را به عنوان تبرّک بردارند.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله)موی شقیقۀ راستش را به دلّاک و سپس مقداری را به ابوطلحۀ انصاری داد. آنگاه خالد بن ولید از آن حضرت درخواست کرد که مقداری از موهای جلو سر و پیشانیاش را به وی بدهد. آن حضرت موهای جلو سر و پیشانیاش را به خالد داد. او آن را در جلو کلاه خودش نصب کرد و پس از آن با هیچ لشکری مواجه نمیشد، مگر آن که آنان را تار و مار میکرد». (1)
د: از ابوبکر روایت شده است که میگفت:
«هیچ فتحی در اسلام، بزرگتر از فتح حدیبیّه نبود، امّا در آن روز، مسلمانان از درک آنچه بین پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خدا می گذشت، عاجز بودند... در حجّة الوداع، سهیل بن عمرو، نمایندۀ قریش در انعقاد صلحنامۀ حدیبیّه را دیدم که جلو قربانگاه ایستاده و شتر قربانی را پیش میبرد تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را نحر کند. پس از قربانی، دلّاک آمد و سر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را تراشید. در آن حال دیدم که سهیل، موهای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را جمع میکند و بر چشمانش میگذارد و از سوی دیگر به یاد میآوردم که او چطور از نوشتن بسم الله الرّحمن الرّحیم در صلحنامه جلوگیری میکرد». (2)
از نس بن مالک نقل شده است که امّ سلیم گفته است:
«برای پیامبر، زیراندازی می گذاشتم وآن حضرت بر آن می خوابید، پس از آن که حضرت به خواب می رفت، مقداری از عرق و موی او را جمع نموده و در ظرفی نگهداری میکردم». (1)
ابن حجر در شرح این حدیث مینویسد:
«جمع کردن مو، چیز عجیب و غریبی است، مگر آن که بگوییم: موهایی که از بدن به طور طبیعی میریخته را جمع کرده است. علاوه بر این، در روایت محمّد بن سعد چیزی را دیدم که این شک و تردید را برطرف میکند. او با سند صحیح از ثابت از انس روایت کرده است: وقتی رسول خدا در منا موهای سرش را تراشید، ابوطلحه مقداری از مو را برداشت و برای امسلیم آورد و او آن را در ظرفی نگهداری میکرد». (2)
الف: از ابوجحیفه نقل شده است:
«پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رفتم که در چادر قرمز رنگی از پوست گاو ساکن بود. دیدم که بلال، آب وضوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را میریزد تا
آن حضرت وضو بگیرد و مردم از هم سبقت میگیرند تا مقداری از آب وضوی پیامبر را که از دست و صورتش بر زمین میچکد، بردارند. هرکس که موفّق میشد آن را برای تبرّک به سر و صورت خودش میمالید و هر کس که موفّق نمیشد، مقداری از رطوبت دست دیگری را لمس میکرد».
و در عبارت دیگری آمده است:
«در یکی از سفرها رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خارج شد تا وضو بگیرد. مردم در اطرافش جمع شدند و از آب وضویی که از دست و صورتش میچکید، تبرّک میجستند و آن را به سر و صورت خود میمالیدند». (1)
ب: از ابن شهاب نقل شده است:
«محمود بن ربیع برایم روایت کرده است: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن زمان که کم سن وسال بودم، از آب دهان خود بر صورت من گذاشت. عروه از مسور و غیره که هرکدام دیگری را تصدیق میکنند، نقل کرده است: هنگامی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)وضو
1) (1) - صحیح بخاری: 55/1/ کتاب الوضوء، باب استعمال فضل وضوء الناس؛ مسند احمد: 398/5، حدیث 18269؛ السنن الکبری، بیهقی: 395/1، باب الالتواء فی حیّ علی الصلاة؛ دلائل النبوة، بیهقی: 183/1؛ صحیح مسلم: 360/1؛ سنن نسائی: 87/1.
میگرفت، اصحابش برای دستیابی به اضافۀ آب وضویش، نزدیک بود همدیگر را بکشند». (1)
ابن حجر در شرح خود مینویسد:
«کاری که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با محمود بن ربیع انجام داد، یا از روی شوخی ویا برای متبرّک کردن او بود که این شیوۀ پیامبر با دیگر فرزندان صحابه نیز بود». (2)
محدّثان و حافظان، حکایت آمدن عروة بن مسعود ثقفی پیش قریش را قبل از صلح حدیبیّه نقل کرده و گفتهاند:
«او از اقدام صحابه بسیار متعجب شده بود و در مورد مشاهدات خود به قریش میگفت: هرگاه وضو میگیرد، مسلمانان برای دستیابی به آب وضویش با هم رقابت میکنند وحتّی برای آب دهان وی بر یکدیگر پیشی می گیرند و هرگاه مویی از بدنش میافتد، برای برداشتن آن با هم مسابقه میدهند.
و بنا به نقلی گفت: به خدا قسم! هیچ آبی از دهان پیامبر بیرون نمی آمد، مگر این که در کف دست یکی از پیروانش میافتد و او صورت و بدنش را با آن متبرّک میکند و اگر درخواستی از آنان بکند، در انجام آن از هم سبقت میگیرند. هنگامی که وضو
میگیرد، اصحاب برای دستیابی به آب وضویش، نزدیک است که همدیگر را بکشند». (1)
ج: از سعد نقل شده است:
«از عدّهای از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که ابواسید، ابوحمید و ابوسهل بن سعد در میان آنان بودند، شنیدم که میگفتند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کنار چاه بضاعه آمد و در آب دلو، وضو گرفت و آن را به چاه برگردانید و دوباره دلو دیگری از آب کشید و مقداری از آب را در دهانش گردانید و به دلو برگردانید و بعد مقداری از آب دلو را نوشید و باقیمانده را به چاه برگردانید، پس از آن، هرگاه کسی در زمان آن حضرت مریض میشد، میگفتند: او را با آب چاه بضاعه شستشو دهید. و پس از آن که این کار را میکردند، گویی که مریض از بند رها شده است!» (2)
د: از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به عیادت من آمد که مریض و بی هوش بودم. او در ظرفی وضو گرفت و باقیماندۀ آب وضویش را بر من پاشید و من به هوش آمدم». (3)
1) (1) - مسند احمد: 423/5، ح 18431؛ السنن الکبری، بیهقی: 9/ 219، باب المهادنه علی النظر للمسلمین؛ صحیح بخاری: 66/1؛ کتاب الوضوء: 3/ 180، کتاب الوصایا؛ السیرة الحلبیّة: 18/3؛ سیره ابن هشام: 328/3؛ مغازی واقدی: 2/ 598؛ تاریخ الخمیس: 19/2.
2) (2) - الطبقات الکبری: 184/1؛ سیره ابن دحلان: 225/2.
3) (3) - صحیح بخاری: 1/ 60، و150/7و 185/8و 124/9و 3/ 1235.
ه- : همچنین از وی نقل شده است:
«پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در طشتی وضو گرفت که من باقیماندۀ آب وضویش را برداشتم و در چاه خودمان ریختم». (1)
و: و از ابوموسی نقل شده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درخواست کرد که ظرف آبی برایش آوردند، در آن ظرف دستها و صورتش را شست و مقداری از آب را در دهان گردانید و به ظرف برگردانید و سپس فرمود: «از این آب بنوشید و آن را بر صورت و گردنهایتان بریزید» (2)
ابن حجر در شرح خود مینویسد:
«منظور از این که رسول خدا(صلی الله علیه و آله)مقداری از آب آن را در دهان گردانید، این است که آن را متبرّک به آب دهان مبارک خود کرد». (3)
ز: از امّ هانی نقل شده است:
«در روز فتح مکّه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر او وارد شد. او مقداری نوشیدنی برای حضرت آورد. پیامبر(صلی الله علیه و آله)مقداری از آن را نوشید و امّ هانی باقیماندۀ آن را برداشت و نوشید و سپس به حضرت عرض کرد:
ای رسول خدا! کاری انجام دادم که نمیدانم با آن موافقی یانه؟ فرمود: کدام کار ای امّ هانی؟ عرض کرد: روزه داشتم، امّا با این حال کراهت داشتم که از باقیماندۀ نوشیدنی شما خودداری کنم، برای همین آن را نوشیدم».
و در روایتی آمده است:
آن را در حالی که روزه بودم، نوشیدم. پیامبر(صلی الله علیه و آله)پرسید: «چه چیزی تو را به این کار واداشت؟ عرض کرد: به خاطر این که به باقیماندۀ آبی که از آن خورده بودید، دست یافته بودم و نمیخواستم که آن را از دست بدهم». (1)
اینها اخباری است که محدّثان و حافظان آنها را نقل کردهاند تا سیرۀ صحابۀ بزرگوار را در تبرّک جستن به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در طول حیاتشان ثابت کنند و این سیره بعد از وفات آن حضرت هم استمرار داشته است، به گونهای که صحابه به آثار باقیماندۀ از آن حضرت تبرّک میجستند و آب چاههایی را که آن حضرت از آنها نوشیده بود، یا مقداری از آب را در دهان گردانیده و در آنها ریخته بود، برای تبرّک مینوشیدند و به موها، منبر، انگشتر، عصا، ظروف، قبر شریف، لباسها، نعلین ها و تمام آنچه از وی باقی مانده بود، تبرّک میجستند. و تابعین هم از این عمل پیروی میکردند و سیرۀ مسلمین بر تبرّک به آثار آن حضرت مستقر شده بود
1) (1) - مسند احمد: 575/7، ح 26838؛ الطبقات الکبری: 109/8.
که تا امروزه هم ادامه دارد و اخبار بسیاری بر این مطلب دلالت دارد که به برخی از آنها اشاره میشود.
بخاری بابی را در صحیح خود با این عنوان باز کرده است:
«دربارۀ آنچه در مورد زره پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، عصا، شمشیر، ظرفها و انگشتر آن حضرت نقل شده و آنچه خلفای بعد از او از آنها استفاده کردهاند و تقسیم آنها نقل نشده است و در مورد مو و کفش و ظرف آب آن حضرت که صحابه و دیگران، بعد از وفات آن حضرت بدانها تبرّک میجستند». (1)
1- وقتی که مرگ معاویه نزدیک شد، وصیّت کرد که او را در لباس رسول خدا و ازار و ردای آن حضرت کفن کنند و مقداری از موی آن حضرت را در کفنش بگذارند. (2)
2- هنگامی که مرگ عمر بن عبدالعزیز نزدیک شد، درخواست کرد که مقداری از موها و ناخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بیاورند و دستور داد که این موها و ناخنها را در کفن من بگذارید. (3)
3- در حنوط انس بن مالک مقداری از عطر باقیمانده از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و موهای آن حضرت قرار داده شده بود. (1)
4- بعضی از فرزندان فضل بن ربیع، به ابوعبدالله (یعنی احمد بن حنبل) که در حبس بود، سه تار موی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را هدیه کردند. او وصیّت کرد که پس از وفاتش، یکی از این سه تار مو را بر روی زبانش بگذارند و دو تار دیگر را بر دو چشمش بگذارند. (2)
5- از ابن سیرین نقل شده است:
«به عبیده گفتم: پیش ما مقداری از موهای پیامبر(صلی الله علیه و آله) هست که آن را از طریق انس یا خانواده انس به دست آوردهایم. او گفت: اگر یک تار موی او پیش من باشد، برایم از دنیا و آنچه در آن است، بهتر است». (3)
6- واقدی نقل کرده است:
«از عایشه پرسیده شد: این موهایی که پیش شماست، از کجا آوردهاید؟ جواب داد: وقتی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حجّ، موهای سرش را تراشید، آن را بین مردم تقسیم کرد و ما هم مثل بقیّۀ مردم به مقداری از آن دست یافتیم». (4)
الف: از سهل بن سعد نقل شده است:
«روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همراه عدّهای از اصحابش آمد و در سقیفۀ بنیساعده نشست. سپس فرمود: ای سعد! مقداری آب بیاور. من با این ظرف، آنان را سیراب کردم. آنگاه ظرف را به ما نشان داد و ما با آن ظرف، آب نوشیدیم. سپس عمر بن عبدالعزیز از او درخواست کرد که آن ظرف را به او ببخشد و سهل آن را به وی بخشید». (1)
ب: از أنس روایت شده است:
«بعد از این که ظرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شکست، من آن ظرف را دیدم و در آن آب نوشیدم». (2)
ج: ابو برده نقل کرده است:
«عبدالله بن سلام به من گفت: آیا نمیخواهی که با ظرفی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن آب نوشیده است، تو را سیراب کنم»؟ (3)
د: از صفیّه دختر بحره نقل شده است:
«عمویم فراس، مشاهده کرد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از ظرفی غذا میخورد، لذا از او درخواست کرد که آن ظرف را به او ببخشد و
پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را به او بخشید. پس از رحلت آن حضرت، هرگاه عمر پیش ما میآمد، میگفت: ظرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بیاورید. آن را پیش او میآوردیم. او آن را از آب زمزم پر میکرد و از آن مینوشید و بر صورتش میپاشید». (1)
الف: در جریان فرود آمدن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در خانۀ ابوایّوب انصاری به هنگام هجرت به مدینه، از ابوایّوب نقل شده است:
«ما غذای آن حضرت را پیش او میگذاشتیم و خارج میشدیم. پس از آن که باقیماندۀ غذا به ما برگردانده میشد، من و امّ أیّوب از جای دستهای رسول خدا برای تبرّک غذا میخوردیم تا این که شبی، شام آن حضرت را که مخلوط با سیر و پیاز بود، بردیم. وقتی که برای برداشتن ظرف رفتم، دیدم که دست به غذا نزده است. با پریشانی پیش وی رفتم و عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت! شام را برگردانیدی و بدان دست نزدی؟ فرمود: من دیدم که بوی سیر و پیاز در غذا وجود دارد و من بسیار مناجات میکنم لذا آن را نمیخورم امّا شما آن را بخورید...». (2)
ب: از أنس نقل شده است:
«روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد منزل امّ سلیم شد. در منزل، مشکی از آب آویزان شده بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را برداشت و در حالی که ایستاده
بود، دهانۀ مشک را به دهان گرفت و آب نوشید، پس از آن امّ سلیم دهانۀ مشک را برید و آن را پیش خود نگاه میداشت». (1)
ج: از امّ عامر دختر یزید بن سکن - که اسمش فکیهه یا اسما میباشد - نقل شده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نماز مغرب را در مسجد محلّۀ ما به جای آورد. من به منزل رفتم و مقداری گوشت ونان آوردم و عرض کردم: بفرمایید شام بخورید. آن حضرت به اصحابش فرمود: بخورید. او و اصحابش از آن خوردند... .و از ظرفی که همراه آورده بودم، آب نوشید و من آن را نگهداری میکردم و به وسیلۀ آن، به مریضان آب میدادیم تا شفا یابند و خودمان برای تبرّک با آن، آب مینوشیدیم». (2)
د: از عبدالرحمن بن ابیعمره از جدّهاش کلثم نقل شده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر ما وارد شد در حالی که مشک آبی در منزل آویزان بود. او از آن آب نوشید و پس از آن، من دهانۀ مشک را بریدم و پیش خود نگاه داشتم و از جای دهان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تبرّک میجستم» (3).
الف: از محمّد بن سیرین، از أنس بن مالک نقل شده است:
«پیش او عصای کوچکی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود که وقتی مرد، بنابر وصیّتش در کفنش گذاشته شد و دفن گردید». (1)
ب: از ابن عمر نقل شده است:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) انگشتری از طلا، یا نقره برای خود تهیّه کرده بود که بر نگین آن جملۀ مُحَمَّد رَسول اللّه نقش بسته بود. پس از آن، مردم به پیروی از آن حضرت انگشترهایی مانند آن برای خود تهیّه کرده بودند. وقتی که آن حضرت این وضع را دید، انگشترش را دور انداخت و فرمود: دیگر آن را به دست نمیکنم.
سپس انگشتری از نقره تهیّه کرد که مردم هم به پیروی از آن حضرت، انگشتر نقره برای خود تهیّه کردند. این انگشتر را پس از وفات آن حضرت، ابوبکر به دست کرد و سپس عمر آن را به دست میکرد و پس از او عثمان آن را به دست میکرد تا این که از دست عثمان در چاه اریس افتاد». (2)
ج: از سهل بن سعد نقل شده است:
«زنی پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد وبرای او رو پوشی آورد و عرض کرد: ای پیامبر خدا!(صلی الله علیه و آله) من این روپوش را با دست خودم بافتهام تا آن
را بر شما بپوشانم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را پوشید و پیش ما آمد. مردی آن را لمس کرد و عرض کرد: ای رسول خدا! آن را به من هدیه کنید. آن حضرت فرمود: باشد. سپس مدّتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مجلس نشست و آنگاه به اندرونی رفت و آن را پیچاند و برای این مرد فرستاد.
مردم گفتند: تو چقدر زرنگ هستی. از آن جا که میدانستی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هیچ درخواستی را رد نمیکند، این پارچه را از او درخواست کردی و آن را از او گرفتی؟ آن مرد گفت: به خدا قسم! آن را از او درخواست نکردم، مگر برای این که کفنم باشد و بعد از مرگ آن فرد، او را در همین پارچه کفن کردند». (1)
ابن حجر مینویسد:
در روایت أبیغسان آمده است که آن مرد گفت: چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) این پارچه را پوشیده است، از آن امید برکت دارم. و در شرح خود مینویسد: آنچه از حدیث استفاده میشود این است که در آن به آثار صالحین تبرّک میشده است. و محبّ طبری گفته است: این شخص، عبدالرحمن بن عوف بوده است واین قول را به طبرانی نسبت داده است، ولی من آن را نه در معجم کبیر ونه در مسند سهل و عبدالرحمن نیافتم. و ابن ملقن در شرح التنبیه گفته
1) (1) - صحیح بخاری: 189/7؛ 98/2؛ 80/3 ؛ 168؛ مسند احمد: 456/6؛ سنن ابن ماجه: 2/ 1177.
است: وی سهل بن سعد بوده است که این اشتباه است. سپس از طبرانی نقل کرده است که وی سعد بن ابی وقّاص بوده است و از سعد در روایتی نقل کرده که آن شخص یک بادیهنشین بوده است». (1)
د: معاویة بن ابیسفیان میخواست جامۀ روپوشی را که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به کعب بن زهیر بخشیده بود، به دههزار درهم بخرد، امّا کعب از فروش آن خودداری کرد و گفت:
«هیچ گاه لباس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به کسی نخواهم داد. پس از وفات کعب، معاویه آن رابه بیست هزار درهم از ورثهاش خریداری کرد. این جامه در میان سلاطین دست به دست میگشت و خلفا آن را در أعیاد میپوشیدند». (2)
ه- : از امّ عطیّه انصاری نقل شده است:
«پس از آن که دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، آن حضرت بر ما وارد شد و فرمود: بدن او را سه، یا پنج مرتبه، یا بیشتر غسل بده و این کار را با آب خالص و آب مخلوط به سدر انجام بده و آخرین غسل را با کافور، یا چیزی از آن قرار بده و پس از تمام شدن غسل،
مرا باخبر کن. پس از فراغت از غسل، آن حضرت را مطّلع کردیم. آن حضرت برخی لباس خود را به ما داد و فرمود: اورا در آن بپیچانید».
و: از محمّد بن جابر روایت شده است:
«از پدرم شنیدم که از پدربزرگ من نقل میکرد: او اوّلین هیأت از بنیحنیفه بود که بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شد. در این حال دید که رسول خدا مشغول شستن سرش میباشد. آن حضرت(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: (ای برادر یمامهای! بنشین و سرت را بشور».
من نشستم و سرم را با باقیماندۀ آبی که در ظرف بود، شستم. سپس عرض کردم: ای رسول خدا! قطعهای از لباست را به من بده تا آن را همراه خودم داشته باشم و او لباسی را به من داد. محمّد بن جابر میگفت: پدرم برایم نقل میکرد که این پیراهن پیش ما بود و آن را در آب قرار میدادیم و با آن آب، مریض را میشستیم و او شفا مییافت». (1)
ز: از عیسی بن طهمان نقل شده است:
«انس دستور داد که نعلینی برایش بیاورند. من از ثابت بنانی شنیدم که میگفت: اینها نعلین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده است». (2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای امّت خودش بیان کرده بود که منبرش قداست خاصّی دارد؛ از این رو، قسم دروغ بر منبر را تحریم کرده و فرموده بود:
«هرکس به دروغ بر منبر من قسم بخورد، اگر چه برای یک چوب مسواک باشد، جایگاه او پر او آتش خواهد شد». (1)
و از جابر روایت شده است که: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«هر مسلمانی که نزد منبر من به دروغ قسم بخورد که حقّ مسلمانی را ضایع کند، خداوند او را وارد آتش جهنّم میکند، اگرچه برای یک چوب مسواک قسم خورده باشد». (2)
صحابه این مطلب را درک میکردند و از این رو میبینیم که زید بن ثابت بر خلاف درخواست مروان، از قسم خوردن بر روی منبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خودداری کرد و گفت:
«در همین جایی که نشستهام قسم میخورم و در همان جا قسم خورد، مروان از این کار او تعجّب میکرد». (3)
صحابه برای این منبر، قداست و احترام و برکت خاصّی قایل بودند و کنار آن میرفتند و دستهای خود را بر دستگیره ها و جای
نشستن پیامبر(صلی الله علیه و آله) میکشیدند و به عنوان تبرّک دستها را بر صورت میکشیدند.
از ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقاری نقل شده است:
«او عبدالله بن عمر را دید که دستش را بر جایگاه نشستن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روی منبر گذاشت و آنگاه دستها را بر صورتشکشید». (1)
و از یزید بن عبدالله بن قسیط نقل شده است:
«عدّهای از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دیدم که وقتی مسجد خلوت شد، دستهای راست خود را بر پایه چوبی منبر که در جهت قبر رسول خدا قرار داشت، میمالیدند و سپس رو به قبله دستها را بلند میکردند و دعا مینمودند». (2)
سیرۀ مسلمانان از زمان وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تا امروز، تبرّک به قبر آن حضرت و طلب باران و طلب درمان از تربت آن حضرت بوده است. مسلمانان، نسلی بعد از نسل دیگر، بر این کار اتّفاق نظر داشتهاند و کسی مخالف این کار نبوده است، مگر عدّۀ نادری از سلفیّه که از
چهرههای شاخص ایشان ابن تیمیّه حرّانی بوده است. او ادّعا میکرد که سلف صالح چنین چیزی را نمیشناختهاند و آن را قبول نداشتهاند!
امّا عمل مسلمانان که صحابه و تابعین بزرگ و صاحب نام در میان ایشان بودهاند و تعداد بسیاری از علما و محدّثان مشهور، این ادّعای سخیف را رد کرده و آن را باطل میکند. شواهد بسیاری بر عادت مسلمانان و به خصوص صحابه بر تبرّک به قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از:
الف: از داوود بن صالح روایت شده است:
«روزی مروان پیش آمد و دید که مردی صورتش را بر قبر نهاده است. از او پرسید: آیا میدانی چه میکنی؟! او صورتش را بلند کرد. دیدند که ابوایّوب انصاری است. سپس گفت: بله، میدانم که پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدهام و نزد خاک و سنگ نیامدهام. از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود: وقتی که دین در دست اهلش قرار دارد، برای آن گریه نکنید بلکه وقتی در دست غیر اهلش قرار دارد، بر آن گریه کنید» (1).
ب: از علی علیه السلام روایت شده است:
1) (1) - المعجم الاوسط: 94/1؛ الجامع الصغیر، سیوطی: 728؛ کنز العمّال: 6/ 88، ح 14967؛ تلخیص مجمع الزوائد، ذهبی: 4/ 22؛ وفاء الوفا، سمهودی: 2/ 410؛ شفاء الاسقام، سبکی: 152.
«سه روز پس از آن که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دفن کرده بودیم، بادیه نشینی آمد و خود را روی قبر آن حضرت انداخت و خاک قبر را بر سر و صورتش میپاشید و میگفت: ای پیامبر خدا! تو سخنانی را گفتی و ما سخنان تو را شنیدیم و تو از خدا چیزهایی را دریافت کردی و ما آنها را از تو دریافت کردیم و قبول نمودیم و از جمله چیزهایی که بر تو نازل شد این بود که: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ... ؛ اگر آنان به خود ظلم کردند و سپس پیش تو آمدند... حال من به خودم ظلم کرده و آمدهام تا برایم استغفار کنی. پس آنگاه از قبر ندایی برخاست که: هر آینه خدا تو را بخشید. (1)
ج: حافظ ابن عساکر در تحفه از طریق طاهر بن یحیی حسینی نقل کرده است:
«پدرم، از جدّم، از جعفر بن محمد، از پدرش، از علی روایت کرده است: هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده شد، فاطمه بالای قبر آن حضرت آمد و مشتی از خاک قبر برداشت و بر چشمهایش ریخت و گریست و این شعر را خواند:
ماذا علی مَنْ شمَّ تربة احمد أن لا یشم مدی الزمان غوالیا
1) (1) - الروض الفائق: 380؛ المواهب اللدنیّة، قسطلانی: 583/4؛ مشارق الانوار: 121/1؛ وفاء الوفا: 1399/4؛ کنز العمّال: 386/2، ح 4322 و ج 259 4، ح 10422.
صُبّت علی مصائبٌ لو انها صُبّت علی الایّام عُدن لیالیا (1)
چه سرزنش است بر آن کسی که تربت احمد را استشمام کرده است، تا زمانی که دنیا باقی است، سختیها و مشکلات را استشمام نکند؟
آن چنان مصیبتهایی بر من وارد شد که اگر این مصیبتها بر روزگار وارد میشد، همیشه شب بود و هیچ گاه روز نمیشد».
د: ابن جماعه نقل کرده است:
«عبدالله بن عمر دست راستش را بر قبر شریف پیغمبر میگذاشت و بلال نیز گونههای خود را بر قبر شریف آن حضرت میگذاشت. در کتاب سؤالات عبدالله بن امام احمد دیدم که چنین آمده است: شکّی نیست که محبّت زیاد، اجازۀ چنین کاری را میدهد و منظور از این کار، احترام و تکریم است و مراتب و درجات مردم در محبّت به آن حضرت مختلف است؛ چنان که در حیات آن حضرت نیز درجات مختلفی داشتند. عدّهای با دیدن پیامبر(صلی الله علیه و آله) عنان اختیار خویش را از کف میدادند و به سوی وی میشتافتند و عدهای چنین نبودند و در هر صورت، هر دو گروه بر خیر و نیکی بودند». (2)
ه- : از ابی دردا نقل شده است:
«بلال، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در خواب دید که میفرماید: این چه بی وفایی و جفایی است ای بلال؟! آیا وقت آن نرسیده است که به زیارت من بیایی؟! بلال با ترس و خوف بیدار شد و سوار مرکب خود گردید و به سوی مدینه حرکت کرد. به سوی قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفت و صورتش را بر قبر میمالید و گریه و زاری میکرد. در همین حال، حسن و حسین علیهم السلام پیش آمدند. او با دیدن یادگاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را در بغل گرفت و ایشان را بوسید». (1)
و: سمهودی مینویسد:
«مردم خاک قبر را برای تبرّک برمیداشتند که عایشه دستور داد تا از این کار جلوگیری کنند و در دیوار روزنهای بود که از آن خاک بر میداشتند و او دستور داد که آن را مسدود کنند». (2)
ز: سمهودی مینویسد:
«مردم با نماز خواندن به سوی قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آن حضرت تبرّک میجستند. و هشام بن عروه برای من نقل کرده است: پدرم برایم تعریف میکرد که مردم به سوی قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نماز
میخواندند تا این که عمر بن عبدالعزیز دستور داد قبر را بالا ببرند تا کسی به سوی آن نماز نخواند». (1)
ح: ابن منکدر که یکی از بزرگان تابعین بود، به مسجد میآمد و در جمع مینشست. وقتی که به لکنت زبان دچار میشد، برمیخاست و گونهاش را بر قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) میگذاشت و سپس به جایگاه خود باز میگذشت. او را به خاطر این کار مورد ملامت قرار دادند که گفت:
«گاهی بیماری مرا فرا میگیرد که با انجام این کار از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شفا میگیرم».
او به جایگاهی در حیاط مسجد میرفت و در خاکهای آن میغلتید و در آن جا دراز میکشید. از او دربارۀ علّت این کار سؤال شد. گفت:
«من پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را در خواب دیدم که در همین جایگاه نشسته است». (2)
ابن قدامه حنبلی در مغنی مینویسد:
«مستحب است که جنازه را در مقبرهای دفن کنند که صلحا و شهدای بیشتری در آن دفن شدهاند تا برکت ایشان شامل حال این
جنازه هم بشود و همچنین مستحب است که در بقعههای شریف دفن شود.
این سنّت صحابه و تابعین در تبرّک جستن به قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و طلب شفا از تربت آن حضرت میباشد. و هیچ کس با آنان در این کار مخالفت نکرده است، مگر خلفای بنیامیّه و از جمله مروان بن حکم که وقتی در صلب پدرش بود، مطرود و مورد لعن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار گرفت؛ چنان که عایشه و عبدالله بن زبیر آن را نقل کردهاند». (1)
علی بن نفیع علیانی مینویسد:
اهل جاهلیّت برای زیاد شدن اموال، اولاد و سلامتی خودشان و چارپایانشان، به بتها متوسّل میشدند و از آنها برکت و سلامتی میخواستند و گمان میکردند که این بتها در خداوند تأثیر دارند و برای همین خداوند در قرآن میفرماید که میگفتند: مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی (2)ما این ها را پرستش نمیکنیم، مگر
این که هر چه بیشتر ما را به خدا نزدیک کنند؛ بنابراین تبرّک، یکی از مظاهر بتپرستی در دوران جاهلیّت اوّل بوده است. (1)
در جواب باید گفت: مساوی قرار دادن عمل مشرکان با مسلمانانی که اهل قبله و نماز و زکات هستند، اشتباه است. مشرکان میگفتند: مَا نَعْبُدُهُمْ یعنی این بتها را پرستش میکنیم و نمیگفتند: ما نتبرّک؛ یعنی به این بتها تبرّک نمیجوییم و معلوم است که فرق پرستش با تبرّک تا چه اندازه است.
از سوی دیگر، مشرکان، قایل به نفع و ضرر رساندن این بتها به صورت مستقل بودند و به بعث و نشور و حساب و کتاب و ثواب و عقاب اعتقاد نداشتند؛ از این رو، این بتها را میپرستیدند تا در دنیا ضرر جسمی و مالی به آنان نزنند و پیش آنها قربانی میکردند و اعمال و عبادتهای مخصوصی انجام میدادند و....
حال چگونه میتوان عبادت مشرکان را با تبرّک مسلمانان یکی دانست؟! در حالی که مسلمانان قایل به وحدانیّت خداوند هستند و اعتقاد دارند که تمام خیرات از جانب اوست و برکات به اذن او نازل میشود.
علاوه بر این، در کتاب مبارک قرآن آمده است که: بعضی از مخلوقات، خصوصیّت خاصّی دارند و خداوند آنها را مبارک قرار
1) (1) - التبرّک المشروع: 53.
داده است و برای اکرام و احترام، آنها را وسیلهای برای استجابت دعاها قرار داده تا مردم بدانها توسّل بجویند.
شاید که بهترین مثال برای بیان عقیدۀ مسلمانان در تبرّک به قبر پیامبر و آثار باقیماندۀ از آن حضرت، سخن مأمون عبّاسی به یحیی بن اکثم باشد.
او میگوید:
«گاهی فردی قطعهای چوب، یا تخته پیش من میآورد - که شاید یک درهم ارزش داشته باشد - و میگوید: این چوب، یا تخته مال رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودهاست، یا به آن دست کشیده، یا زیر پاهایش بوده است. با وجودی که ادّعاکننده مورد اعتماد و اطمینان من نیست و دلیلی بر صدق گفتارش ندارد، سخن او را به خاطر علاقه و محبّت شدید به پیامبر(صلی الله علیه و آله) قبول میکنم و آن شیء کم ارزش را به هزار دینار، یا بیشتر میخرم، سپس آن را بر صورت و چشمانم میگذارم و بدان تبرّک میجویم و هر گاه خودم یا نزدیکانم مریض شویم، از آن طلبِ شفا میکنیم و خوب میشویم، در حالی که این قطعه چوب، کاری انجام نداده و ارزشی ندارد مگر به خاطر این که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را لمس کرده و به این خاطر مستوجب محبت و علاقه گردیده است». (1)
1) (1) - تاریخ بغداد، ابن طیفور: 45.
مأمون اعتراف میکند که آثار و اشیای باقیمانده از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به تنهایی هیچ نفع و ضرری ندارند، لکن به خاطر متعلّق بودن به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مقدّس و محترم شمرده میشوند و حالا باید پرسید این عقیدۀ چه تطابقی با عقیده مشرکان دارد؟
این از مواردی است که سلفیّه و به خصوص وهابیّت با تمام مسلمانان دربارۀ آن اختلاف نظر دارند. سیرۀ مسلمانان در طی قرنهای گذشته این بوده است که به هر جایی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن جا بوده و نماز خوانده، تبرّک میجسته و آن را مکان مقدّس و مبارکی میدانستهاند، به خصوص اگر حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آن مکان، طولانی بوده است، همانند غار حراء، منبر و خانۀ آن حضرت و.... زیرا معتقد بودند که این اماکن به واسطۀ حضور پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) با برکت شده است. از این رو، همان طور که صحابه به بدن آن حضرت تبرّک میجستند، مسلمانان و از جمله صحابۀ بزرگوار، به مکانهایی که بدن شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله) با آن تماس داشته تبرّک میجستند. و هیچ کس با مسلمانان در تبرّک جستن به این مکانهای متبرّک، مخالفت نمیکند، مگر فرقۀ وهابیّت که تبرّک به این اماکن متبرّک را ممنوع میدانند و برای اثبات ادّعای خویش به دلیلهای واهی استناد میکنند. برای مثال ناصر بن عبدالرحمن بن محمّد الجدیع در استدلال خود میآورد:
الف: دلیل، یا نصّی نداریم که جواز، یا استحباب تبرّک را برساند.
ب: از صحابه نقل نشده است که یکی از آنان به مکانهایی که پیامبر با آنها تماس داشته یا جاهایی که در آنها نماز خوانده تبرّک میجسته است، با وجودی که آنان حریصترین افراد امّت در تبرّک به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودهاند و بیشترین محبّت را به وی داشته و در صدد تعظیم آن بزرگوار و پیروی از سنّتهای او بودهاند. (1)
در جواب باید گفت: همانطور که دلیلی بر جواز، یا استحباب وارد نشده، دلیلی هم بر عدم جواز، یا کراهت وارد نشده است و قاعده این است که اگر دلیلی بر عدم جواز، یا کراهت وارد نشده باشد، حکم به اباحۀ آن داده میشود.
همچنین وی ادّعا کرده است که از صحابه نقل نشده است که به چیزی از آثار و اماکن مقدّس تبرّک جسته باشند! در حالی که این از بیاطلاعی و عدم تحقیق وی ناشی میشود و موارد بسیاری را نقل کردیم که صحابه و تابعین به آثار و قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) تبرّک میجستند و علاوه بر آنها به موارد زیر اشاره میشود:
الف: از موسی بن عقبه روایت شده است:
«سالم بن عبدالله را دیدم که به دنبال اماکن متبرّک میرود و در آنها نماز میخواند. او میگفت که پدرش نیز در این مکانها نماز
1) (1) - التبرّک، انواعه و احکامه: 244 - 243.
به جای میآورد؛ زیرا دیده بود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در این مکانها نماز خوانده است. همچنین نافع از ابن عمر برای من نقل کرده است که او در این مکانهای مقدّس نماز میخواند. و از سالم در مورد این مکانها سؤال کردم. او در تمام موارد، با نافع موافق بود، مگر این که در مورد محلّ مسجد در شَرَفُ الروحاء با هم اختلاف داشتند». (1)
ابن حجر در شرح این حدیث مینویسد:
«از عمل ابن عمر فهمیده میشود که جستجوی آثار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و تبرّک بدانها مستحب است». (2)
ب: ابن عبدالبرّ مینویسد:
«عبدالله بن عمر بسیار به دنبال آثار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود. او در عرفه و منا و مشعرالحرام و جاهای دیگر به دنبال این بود که در همان جاهایی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وقوف داشته است، وقوف کند». (3)
ج: ابن اثیر مینویسد:
1) (1) - صحیح بخاری: 130/1؛ کنزالعمّال: 247/6؛ الاصابه:349/2، حرف العین، شرح حال عبدالله بن عمر، شماره 4834؛ البدایة و النهایة: 149/5.
2) (2) - فتح الباری: 469/1؛ و در الصارم صفحه 108، از امام مالک نقل شده است که: نماز در جایگاههای نماز پیامبر(صلی الله علیه و آله) مستحب است.
3) (3) - استیعاب: 342/2، در حاشیه الاصابه در شرح حال ابن عمر.
«عبدالله بن عمر برای پیروی از آثار و اعمال رسول خدا(صلی الله علیه و آله)بسیار تلاش میکرد. او در تمام منزلگاههایی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آنها فرود آمده بود، فرود میآمد و در هر جایی که آن حضرت در آن نماز خوانده بود، نماز میخواند و حتّی اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در زیر درختی فرود آمده بود، ابن عمر فرود میآمد و آن را آبیاری میکرد تا خشک نشود». (1)
و از نافع نقل شده است:
«عبدالله بن عمر در همان جایی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در ذی الحلیفه شترش را خوابانده بود، شترش را خوابانید تا پیاده شود و در جای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز خواند». (2)
واقدی مینویسد:
«از افلح بن حمید از پدرش نقل گردیده است که: ابن عمر مطّلع میشد که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) زیر فلان درختچه نشسته است، او این درختچه را آبیاری میکرد و دور آن حفاظ ایجاد میکرد تا از بین نرود». (3)
در این صورت باید گفت که اگر کارهای ابن عمر جایز نبود، صحابه آن را انکار میکردند و او را از این کار باز میداشتند.
علیانی در بیان ممنوعیّت تبرّک به اماکن و اشیاء مینویسد:
... و بر جوازِ تبرّک حمل نمیشود آنچه را که بخاری در صحیح خود آورده است که: عتبان بن مالک که از بدریّون و انصار بود، پیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد:
ای پیامبر خدا! من نابینا شدهام و برای قوم خودم نماز میخوانم. هنگامی که بارندگی میشود، آب در زمینی که میان من وآنان است، روان میشود و من نمیتوانم به مسجد بروم و برایشان نماز بخوانم; برای همین دوست دارم که به خانهام بیایی و در جایی نماز بخوانی تا آن را مصلّای خودم قرار دهم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: به خواست خدا این کار را انجام میخواهم داد. عتبان میگوید: فردای آن روز، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) همراه ابوبکر به منزل من آمد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اجازۀ ورود خواست و من اجازه دادم. او وارد منزل شد و قبل از آن که بنشیند، پرسید: دوست داری که در کجای خانهات نماز بخوانم؟ من به گوشهای از منزل اشاره کردم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آن جا رفت و تکبیر گفت و به نماز ایستاد. ما هم پشت سر او به نماز ایستادیم. او دو رکعت نماز به جای آورد و سلام آن را گفت». (1)
1) (1) - صحیح بخاری: 175/1، 170 و115؛ صحیح مسلم:445/1 و 62 ،61.
زیرا منظور عتبان این نبود که از جایگاهی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن نماز خوانده است، تبرّک بجوید بلکه قصد او این بود که آن حضرت او را برای اقامۀ جماعت در منزلش معیّن کند تا هنگامی که بارندگی میشود و او قدرت حضور در مسجد محلّه برای اقامۀ نماز جماعت را ندارد، در خانهاش اقامۀ جماعت کند; برای همین بخاری، این حدیث را در صحیح خود در بابی به نام: باب المساجد فی البیوت آوردهاست. پس منظورش این بوده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز جماعت را برای او در خانهاش قرار دهد؛ چنان که صحابی دیگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به نام براء بن عازب نماز جماعت را در منزلش برگزار میکرد و مورد منع و انکار قرار نمیگرفت، در صورتی که کار او در زمان تشریع قوانین و احکام اسلام بود. و شاید که منظور عتبان از دعوت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دستیابی به قبله بوده است؛ زیرا آن حضرت به قبلۀ صحیح هدایت میکرد. (1)
در جواب باید بگوییم:
شکّی نیست که رغبت و علاقۀ عتبان برای برگزاری نماز جماعت در منزلش یکی از علل این کار بوده ولی علّت تامّه نبوده است؛ زیرا رغبت و اشتیاق وی برای تبرّک به جایی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن نماز
1) (1) - التبرّک المشروع: 69 - 68.
خوانده است، واضح و غیر قابل تردید است. و حتّی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) این اشتیاق عتبان را درک کرده و برای همین به محض ورود پرسیده است: دوست داری که در کجای منزلت نماز بخوانم؟ اگر امر آن چنان باشد که علیانی میگوید، پیامبر در هر جای منزل که نماز میخواند، مقصود حاصل شده بود.
از سوی دیگر، ادّعای علیانی مبنی بر این که منظور عتبان از دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستیابی به جهت قبله بوده است، قابل پذیرش و منطقی نیست; زیرا اگر چه عتبان تقریباً نابینا بوده است، امّا برای خانوادهاش یا افراد دیگر، این امکان وجود داشته است که او را به جهت صحیح قبله راهنمایی کنند و از طرفی احتیاج به این نبوده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جایگاهی که او معیّن میکند، دو رکعت نماز بخواند بلکه اشارۀ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به جهت قبله کافی بود، در صورتی که نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) دو رکعت نماز مستحبّی در جایی که او معیّن کرد، به جایآورد تا آن جایگاه به قدوم پیامبر(صلی الله علیه و آله) متبرّک شود.
این در حالی است که ابن حجر عسقلانی برخلاف نظر علیانی در شرح حدیث مینویسد:
«در این جا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اجازۀ ورود خواست؛ زیرا از او درخواست شده بود تا در منزل نماز بخواند تا صاحب منزل به جایگاه نماز آن حضرت تبرّک بجوید و برای همین، از صاحبخانه
درخواست کرد او را به مکانی که میخواهد به نماز خواندن اختصاص دهد، راهنمایی کند تا در آن نماز به جای آورد». (1)
ابن حجر در ادامه مینویسد:
«حدیث عتبان و درخواست وی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) برای نماز خواندن در منزلش تا آن جایگاه را به عنوان مصلّا انتخاب کند و اجابت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به این درخواست، حجّتی برای تبرّک به آثار صالحان میباشد». (2)
سؤال این است که: اگر درخواست عتبان از پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای اقامۀ نماز در منزلش برای مقاصدی بوده است که علیانی ادّعا کرده است، در این صورت، درخواست امّسلیم و صحابۀ دیگر برای نماز خواندن در منزل آنان را چگونه تفسیر میکنیم؟ برای مثال به چند نمونه از این احادیث اشاره میکنیم:
الف: از أنس بن مالک نقل شده است:
«امّ سلیم از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)درخواست کرد تا به منزلش بیاید و نمازی بر آن بخواند تا آن را به عنوان مصلّای خود برگزیند. آن حضرت آمد و امّسلیم حصیری را آماده و روی آن را آب پاشی کرد و رسولخدا در روی آن به نماز ایستاد و بقیّه هم پشت سرش به نماز ایستادند». (3)
ب: همچنین از أنس نقل شده است:
«یکی از عموهای من غذایی درست کرد و به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: دوست دارم که در منزل من غذا بخوری و در آن نماز بخوانی. او آمد در حالی که در منزل، یکی از این حصیرهای سیاه وجود داشت، پس عمویم دستور داد که گوشهای از آن را تمیز کردم و آبپاشی نمودیم و پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نماز ایستاد و ما هم پشت سر او نماز خواندیم». (1)
ج: همچنین از او روایت شده است:
«مرد مریض و سنگینی بود که نمیتوانست همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز بخواند، برای همین عرض کرد: من نمیتوانم که با شما نماز بگزارم، دوست دارم به منزل من بیایی تا به شما اقتدا کنم. آن مرد غذایی آماده کرد و سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دعوت کرد. وگوشه ای از حصیر منزل را آب پاشی کرد و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در آن جا دو رکعت نماز به جای آورد». (2)
در این جا باید گفت: که درخواست امّ سلیم و عموی انس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای نماز خواندن در خانههایشان برای تبرّک جستن به جایگاه نماز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بوده و درخواست مرد دیگری
که أنس اسم او را نبرده نیز برای تبرّک بوده است؛ زیرا اگر میخواست که در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) حاضر نشود، همان اجازه گرفتن کافی بود و نیازی به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) در خانهاش نبود.
توضیح داده شد که هیچ اختلافی در تبرّک به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در زمان حیاتش و به آثار آن حضرت پس از وفاتش نیست و آنچه را که عدّهای بدان استناد کردهاند، مردود است و سیره و عمل صحابه آن را تکذیب میکند، امّا اختلاف در این مورد وجود دارد که آیا تبرّک به غیر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، یعنی صحابه، تابعین و صلحا جایز است یانه؟
بعضی از علمای اسلام آن را جایز و برخی ممنوع دانستهاند. از جمله شاطبی آن را ممنوع دانسته و مینویسد:
«از صحابۀ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چنین کاری سر نزده است؛ زیرا آن حضرت بعد از خودش کسی را که افضل از ابوبکر صدّیق باشد، باقی نگذاشته است! و او که خلیفه و جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده است، چیزی از او در مورد تبرّک نقل نشده است. و همچنین از عمر که افضل امّت بعد از ابوبکر بوده! و همچنین از عثمان و سپس از علی، چیزی نقل نشده است.
همچنین از سایر صحابه که افضل امت بوده اند، چیزی نقل نشده و از طریق صحیح و معروف نقل نشده کسی به آنان تبرّک جسته باشد بلکه در مورد ایشان به اقتدا در افعال و اقوال و سیرههایی که از
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیروی کردهاند، اکتفا شده است. در این صورت بر ترک تبرّک به صحابه و صالحان اجماع وجود دارد». (1)
در ادامه گفته است:
«برای کسانی که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودهاند، اقتدای به آن حضرت در تبرّک به یکی از وجوهی که ذکر شد، صحیح نبوده است و هر کس که میخواست در زمینۀ تبرّک به آن حضرت اقتدا کند، مرتکب بدعتشده است....» (2)
ابن رجب یکی دیگر از مانعین است که میگوید:
«...و همچنین تبرّک به آثار که صحابه نسبت به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) انجام میدادند و نسبت به همدیگر انجام نمیدادند...و همچنین تابعین نسبت به صحابه که مقام بالایی داشتند، مرتکب نمیشدند و همین دلالت میکند که چنین کارهایی از قبیل: تبرّک به آب وضو، موها، ناخنها و باقیماندۀ آب، غذا و...با کسی غیر از پیامبر(صلی الله علیه و آله) صورت نمیگیرد». (3)
ادّلۀ مانعین بر این محور دور میزند که بعضی از صحابه نسبت به بعضی، تبرّک نجستهاند و تابعین نیز از صحابه تبرّک نجستهاند و همین دلالت بر عدم جواز چنین کاری میکند.
امّا باید گفت: که ادّعای عدم تبرّک به صحابه و خاندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) صحیح نیست؛ زیرا شواهد غیر قابل تردیدی در این مورد وجود دارد و بعضی از علمای بزرگ اسلام، برای جواز تبرّک به همین شواهد استدلال کردهاند و گفتهاند: نه تنها تبرّک به صحابه و تابعین بلکه نسبت به هر اهل خیر و صلاحی جایز است.
از جمله امام نووی قایل به جواز شده و به بعضی از روایات صحیحه در باب استسقای عمر بن خطّاب به وسیلۀ عبّاس و استسقای بعضی از صحابه به وسیلۀ بعضی دیگر، استناد کرده است.
وی مینویسد:
به وسیلۀ برگزیدگان اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) طلب باران میشده است؛ زیرا عمر به وسیلۀ عبّاس طلب باران کرد و گفت: پروردگارا! ما هرگاه به خشکسالی و قحطی مبتلا میشدیم و به وسیلۀ پیامبرت به تو متوسّل میشدیم تا ما را سیراب گردانی و حال عموی پیامبرت را واسطه قرار دادهایم تا ما را سیراب گردانی و بدین وسیله سیراب میشدند.
همچنین روایت شده است که معاویه، یزید بن اسود را واسطه قرار داد و گفت:
پروردگارا! ما به وسیلۀ بهترین و فاضلترین افراد از تو طلب باران می کنیم و یزید بن اسود را واسطه قرار دادهایم. ای یزید! دستهایت را به سوی آسمان بلند کن و یزید دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و مردم نیز دستها را به دعا برداشتند که ابری از طرف مغرب آمد و باد سردی بر آن وزید و باران شدیدی شروع به باریدن کرد به طوری که به مردم فرصت نداد تا به منزلهایشان بروند». (1)
ابن حجر عسقلانی به جواز تبرّک و شفاعت از بعضی از نیکان و صالحان حکم کرده و حادثۀ استسقای عمر به وسیلۀ عبّاسرا به عنوان دلیل این حکم آورده و گفته است:
از قصّۀ عبّاس، جواز طلب شفاعت از اهل خیر و صلاح و اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) استنباط میشود». (2)
برای جواز تبرّک به اولیا و صالحان، میتوان مثالهای زیر را هم مطرح کرد:
الف: عبدالله بن مسعود روایت کرده است:
عمر بن خطّاب خارج شد تا به وسیلۀ عبّاس، باران طلب کند. او گفت: پروردگارا! ما به وسیلۀ عموی پیامبرت و بزرگ خاندان و باقیماندۀ
پدران آن حضرت به درگاه تو آمدهایم. خودت که سخنانت حقّ است، فرمودهای:
وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَة... (1).
«و این دو طفل را به خاطر صالح بودن پدر و مادرشان حفظ کردی، پس بار خدایا! پیامبر خودرا به وسیلۀ عموی او حفظ کن، ما عموی پیامبرت را برای شفاعت و طلب باران آوردهایم...». (2)
این روایت با الفاظ دیگری چنین آمده است:
«از عدّهای برای ما نقل شده است که عمر برای طلب باران بیرون رفت، در حالی که عبّاسرا همراه خود برده بود. آنگاه گفت: پروردگارا! ما به وسیلۀ عموی پیامبرت به تو تقرّب میجوییم و او را شفیع قرار میدهیم، پس همه را به خاطر پیامبرت حفظ کن؛ چنان که آن دو کودک را به جهت صالح بودن پدر، حفظ کردی و ما برای استغفار و طلب شفاعت به درگاه تو آمدهایم.
سپس رو به مردم کرد و گفت:
از خدا آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است...سپس تکههای ابر پیش آمدند و مردم به همدیگر میگفتند: میبینید!
میبینید! سپس ابرها در هم فرو رفتتند و رعد و برق زد و باران شروع شد. به خدا قسم! مردم از شدّت باران به کنار دیوارها پناه بردند و لباسهایشان غرق آب شده بود و به سر و بدن عبّاس دست میکشیدند و میگفتند: بر تو مبارک باشد ای ساقی حرمین!
در کلام ابن اثیر آمده است: پس از آن که مردم سیراب شدند، دور عبّاس جمع شدند و بر او دست میکشیدند و میگفتند: بر تو مبارک باشد ای ساقی حرمین! و اصحاب، جایگاه و فضل عبّاس را میشناختند و در کارها با او مشورت میکردند و او را مقدّم میداشتند». (1)
ب: «حسن بصری که عمر، کام او را با دستان خود برداشت، مادرش خدمتکار امّ سلمه بود. گاهی مادرش غایب میشد و امّ سلمه همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سینهاش را در دهان حسن بصری میگذاشت تا بدان آرام گیرد تا مادرش برگردد و او را سیر کند. میگفتند که به برکت همین کار امّ سلمه، حسن بصری به مقامات علمی و معنوی رسید». (2)
ج: سمهودی هنگام توضیح ستون محرس در مسجدالنبی مینویسد:
«علی ابن ابی طالبعلیه السلام بر روی صفحۀ این ستون مینشست. این ستون، نزدیک قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و بعد از دربِ منزل آن حضرت قرار
داشت. در مقابل این ستون، درگاهی بود که آن حضرت وقتی در منزل عایشه حضور داشت، از آن برای ورود به روضه مبارکه استفاده میکرد. این ستون، همان ستونی است که امیر مدینه پشت به آن میایستاد و نماز میخواند».
برای همین اقشهری مینویسد: «ستون مصلّای علیعلیه السلام امروزه مشهورتر از آن است که از اهل حرم مخفی مانده باشد و امروزه امرا در کنار آن مینشینند و نماز میخوانند. گفته شده است که این ستون را جایگاه بزرگان می نامیدند؛ زیرا افراد شریف و بزرگ در آن جا مینشستند». (1)
و از مسلم بن ابی مریم و غیره نقل شده است:
«درب خانۀ فاطمۀ زهرا سلام الله علیها در مربّعی قرار داشت که دور قبر را گرفته بود. سلیمان میگوید: مسلم به من گفت: نماز در کنار این در را فراموش نکن; زیرا این درب خانۀ فاطمۀ زهرا سلام الله علیها است که علیعلیه السلام از آن داخل میشد». (2)
و دربارۀ ستون تهجّد نقل میکند:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هر شب پس از آن که همۀ مردم میرفتند، حصیری را میآورد و پشت دربِ خانۀ علی علیه السلام پهن میکرد و نماز شب را به جای میآورد....».
و سعید بن عبدالله بن فضیل برای من روایت کرده است:
«محمّد بن حنفیه از کنارم گذاشت، در حالی که در کنار ستون تهجّد نماز میخواندم. به من گفت: میبینم که کنار این ستون نماز میخوانی، آیا دربارۀ آن چیزی شنیدهای؟ گفتم: نه. گفت: آن را غنیمت بدان که محلّ نماز شب پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده است....».
ابن نجار مینویسد:
«تمام ستونهای مسجدالنبی متبرّک هستند؛ زیرا صحابۀ بزرگ در کنار آنها نماز خواندهاند و نماز خواندن کنار آنها مستحب است». (1)
د: هنگامی که عمر، به خواستگاری امّ کلثوم دختر علی ابن ابی طالب را - بنابر آنچه از بعضی از آنها روایت شده است - رفت، گفت: دوست دارم که یکی از اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در خانه من باشد». (2)
ه- : هنگامی که حسین بن علیعلیه السلام از مدینه به سوی مکّه میرفت، از کنار ابن مطیع که مشغول کندن چاهی بود، گذشت. ابن مطیع عرض کرد:
«پدر و مادرم به فدایت! قصد کجا را داری؟»
فرمود: «مکّه و اضافه کرد که شیعیانش در کوفه برای او نامه نوشتهاند».
ابن مطیع عرض کرد: «پدر و مادرم به فدایت! ما را با بودنت در میانمان بهرهمند ساز و به سوی ایشان نرو».
امّا حسین علیه السلام قبول نکرد، پس ابن مطیع عرض کرد: این چاه را کندهام و امروز بایستی که مقداری آب در آن ظاهر شود. لطف نمایید و دعا کنید که چاه با برکت باشد». آن حضرت فرمود: مقداری از آب آن به من بدهید. مقداری آب آوردند و آن حضرت مقداری از آن را نوشید، سپس مقداری را در دهان مضمضه کرد و باقیماندۀ آن را در چاه ریخت. پس آب آن چاه گوارا و فراوان شد». (1)
و: وقتی که امام رضاعلیه السلام به نیشابور رسید، مردم دور مرکب او جمع شدند. آن حضرت سرش را از کجاوه بیرون آورد. مردم او را مشاهده میکردند در حالی که عدّهای گریه میکردند و عدّهای ضجه میزدند و عدّهای لباسهای خود را چاک میزدند و بعضی خود را به خاک انداخته بودند و بعضی پای مرکب و عدّهای افسار آن را میبوسیدند و....». (2)
بلکه نقل شده است که:
«رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به آب وضوی مسلمانان تبرّک میجسته است، چنان که روایات صحیحی در این مورد وارد شده است:
از ابن عمر نقل شده است که پرسیدم: ای رسول خدا! آیا از آبی که مسلمانان با آن وضو گرفتهاند، برایتان بیاورم، یا آب جدید آماده کنم؟ فرمود: نه، بلکه از آبی که با آن وضو گرفتهاند بیاور؛ زیرا این دین، حنیف و آسانگیر است».
وی همچنین روایت کرده است: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) افرادی را به مطاهر (جایی که مسلمانان از آن جا آب برمی داشتند) میفرستاد و آنان مقداری از این آب را میآوردند و آن حضرت این آب را که به دستهای مسلمانان متبرّک شده بود، مینوشید. (1)
این بعضی از روایاتی است که ثابت میکند صحابه و تابعینی که در سه قرن اوّلیّۀ اسلام میزیستند، از همدیگر تبرّک میجستند و این برخلاف آن چیزی است که افرادی مثل ابن جدایع ادّعا میکند و میگوید:
«حقیقت این است که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نشده است که دستور به تبرّک به غیر خودشان را دادهباشند و یا اشارهای به
1) (1) - مجمع الزوائد: 214/1. او میگوید: این را طبرانی در الأوسط نقل کرده و سلسله سند آن موثق است؛ کنز العمّال: 112/7، ح 18231.
تبرّک به اصحاب خود، یا آثار آنان نموده باشند. همچنین چیزی دربارۀ تبرّک به صحابه و آثار آنان نقل نشده است....». (1)
او در بیان علت این امر میگوید:
«علّت اساسی در کنارهگیری صحابه - رضیالله عنهم - از تبرّک به همدیگر این است که: اعتقاد داشتند، تبرّک به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و انبیای دیگر اختصاص دارد و شامل غیر آنان نمیشود... ».
و از شاطبی نقل کرده است:
«اقتدا به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در تبرّک به یکی از صورتهایی که نقل شد، برای هیچ کس صحیح نیست و هر کس در تبرّک به او اقتدا کند، اقتدای او بدعت است؛ چنان که اقتدای به آن حضرت در انتخاب بیش از چهار همسر دائم، بدعت است». (2)
باید گفت: تبرّک بعضی از صحابه و تابعین به بعضی دیگر و تبرّک به صلحای امّت در صدر اسلام، ثابت شده است و در این صورت، تمسّک به عدم دستور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای تبرّک، در مقابل عدم نهی آن حضرت قرار میگیرد و بدیهی است که اگر امری تا این حد در امر اعتقاد مسلمانان مؤثّر بود، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از
آن غفلت نمینمود و از آن به شدّت نهی میکرد؛ چنان که در روایتی از عمرو بن عاص نقل شده است که حضرت(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«همانا هیچ پیامبری قبل از من نبوده است، مگر این که وظیفۀ او بوده است که امّت خود را به سوی بهترین اموری که آن را میداند، هدایت کند و آنان را از بدترین اموری که آن را میداند، برحذر بدارد...». (1)
در این صورت، آیا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برخلاف گفتار خویش عمل میکند؟ و این امر مهم را که در آن فساد و تباهی امّت است، بیان نمیکند و آن را مخفی نگاه میدارد؟!
امّا این که تبرّک به غیر آن حضرت را به اختیار بیش از چهار همسر برای غیر آن حضرت قیاس کرده و آن را بدعت دانستهاند، باید گفت که این قیاس، باطل است؛ زیرا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حکم اختیار بیش از چهار همسر را بیان کرده و هیچ مسلمانی در روی زمین نیست که حکم آن را نداند و قایل به حرمت آن نباشد و اگر تبرّک به غیر آن حضرت نیز حرام بود، آن را بیان میکرد تا امّت، دچار فساد و مرتکب حرام نشوند؛ چنان که حرمت اختیار بیش از چهار همسر را بیان کرد و همۀ امّت بدان قایل هستند.
1) (1) - صحیح مسلم: 1472/3/ کتاب الاماره، باب وجوب الوفاء ببیعة الخلفاء الاوّل فالاوّل.
استدلال دیگری که جدیع برای عدم جواز تبرّک میآورد این است:
«حرمت تبرّک به غیر رسولخدا(صلی الله علیه و آله) برای جلوگیری از نفوذ و شیوع شرک در امّت بوده است؛ زیرا تبرّک به صُلحا و آثار آنان باعث اظهار غلوّ دربارۀ آنان میشود و به شرک میانجامد؛ از این رو، جلوگیری از آن واجب است... .
به این ترتیب برای ما روشن شد که قیاس صالحین به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) جایز نیست؛ بنابراین، تبرّک به صالحین و آثار آنان درست نیست تا چه رسد به غیر صالحین و تعظیم یک شیء و تبرّک به آن جایز نیست، مگر این که دلیل شرعی داشته باشیم». (1)
در جواب گفته شد: سزاوار نیست پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نسبت به چنین امر مهمّی سکوت کند؛ زیرا در این صورت، در ادای رسالت الهی خود کوتاهی کرده و امّت خویش را در گرداب گمراهی رها کرده تا با گذشت زمان، در شرک و تباهی غوطه ور شوند و این امری است که عقلاً و شرعاً جایز نیست و این چگونه با سخن آن حضرت مطابق در میآید که فرمود:
«شما را ترک میکنم، در حالی که بر طریق واضح و روشن هستید»؟!
1) (1) - التبرّک، انواعه و احکامه: 268.
مسلمانان پس از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تنها به تبرک به قبر و آثار آن حضرت اکتفا نمیکردند بلکه روش آنان چنین بود که به قبول و آثار صحابه و تابعین و صلحا تبرّک میجستند و از آنها طلب باران و طلب شفا میکردند. در این جا به نمونههایی اشاره میشود.
قبر او در قبرستان «باب الصغیر» دمشق میباشد. دعا در سر قبر وی مستجاب میباشد و بسیاری از اولیا و نیکوکاران که به قبر وی تبرّک جستهاند، این را تجربه کردهاند. (1)
حاکم مینویسد:
«وقتی که مردم به قحطی و خشکسالی مبتلا شوند، به زیارت قبر او روی میآورند و از او باران طلب میکنند». (2)
سمهودی مینویسد:
«مردم به خاک قبر صهیب برای درمان تب، تبرّک میجستند و این مجرّب است».
سمهودی از زرکشی نقل میکند:
«حمل خاک مدینه به خارج از مدینه جایز نیست; زیرا حرم است، مگر تربت حمزۀ سیّدالشهداء که استثنا شده است، بدین جهت که همۀ مردم، تربت او را برای شفا با خود میبرند».
سپس نوشته است:
برهان بن فرحون، از امام عالم ابو محمّد عبدالسلام بن ابراهیم مصال حاحانی حکایت کرده است که گفت : از کتاب شیخ عالم ابو محمّد صالح هرمزی نقل کردم که گفت: صالح بن عبدالحلیم نقل کرده است که از عبدالسلام بن یزید صنهاجی شنیدم که میگوید: از ابن بکون پرسیدم: آیا تربتی را که مردم از مقابر برمیدارند و برای تبرّک میبرند، جایز است یا ممنوع؟ گفت: جایز است و همیشه مردم به قبور علما، شهدا و صالحان تبرّک میجستهاند و تربت قبر مولایمان حمزۀ سیّدالشهداء را از قدیم برای تبرّک برمیداشتهاند». (1)
1) (1) - وفاء الوفا: 69/1.
شبراوی باب بزرگی را به مشهد امام حسین علیه السلام اختصاص داده است و چگونگی زیارت آن حضرت و گوشهای از کرامات او را نقل کرده و زیارت او را در روزهای سهشنبه دانسته و گفته است:
«مشاهدۀ برکات در مشهد امام حسین علیه السلام بسیار واضح است و الطافی که شامل حال زایران وی میگردد، بر کسی پوشیده نیست. ابوالخطاب بن دحیه در این موضوع جزوۀ لطیف و مفیدی را تألیف کرده است و قاضی زکیالدین عبدالعظیم فتوا داده است: مشهد امام حسین علیه السلام مکان شریفی است و برکات آن، ظاهر و اعتقاد به آن، خیر است،والسلام».
ذهبی میگوید:
«قبر او در دیر سمعان واقع شده و زیارت میشود». (1)
همچنین خطیب بغدادی با اسناد خود از احمد بن جعفر بن حمدان قطیعی نقل کرده است:
1) (1) - تذکرة الحفاظ: 121/1.
«از حسن بن ابراهیم ابو علی خلال - که بزرگ حنابله در عصر خودش بود- شنیدم که میگوید: هیچ مشکلی برای من پیش نیامد مگر این که به کنار قبر موسی بن جعفر رفتم و به او متوسّل شدم و خداوندآن مشکل را برای من آسان قرار داد». (1)
ابوبکر محمّد بن مؤمل میگوید:
«همراه امام اهل حدیث، ابوبکر بن خزیمه و باجناقش، ابوعلی ثقفی به همراه عدّهای از مشایخ و بزرگان خود برای زیارت قبر علی بن موسی الرضا در طوس خارج شدیم. من از این همه تعظیم و احترامِ ابن خزیمه به آن بقعه و تواضع و تضرّع وی در کنار آن قبر، متعجّب و حیران شده بودم». (2)
در کتاب فتح المتعال بصفة النعال، به نقل از ولیالدین عراقی میگوید:
«حافظ ابوسعید بن علا روایت کرده است: در سخنان ابن حنبل در نسخهای قدیمی که به خطّ ابن ناصر (1)بود و در جاهای دیگر به نقل از حفاظ دیدم که آمده است: از امام احمد حنبل دربارۀ بوسیدن قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و منبرش سوال شد. او گفت: اشکالی ندارد!»
آنگاه میگوید:
ابن تیمیّه را ملاقات کرده و این مطلب را به وی نشان دادیم. او گفت: از احمد که در نظر من مرد جلیل القدری است، تعجب میکنم که چنین فتوایی داده است!».
در ادامه گفته است:
«کجای این سخن تعجّب دارد؟ در حالی که دربارۀ امام احمد حنبل روایت شده است: او لباس شافعی را در آبی شست و مقداری از آن آب را نوشید!» (2)
و اگر او به اهل علم این گونه احترام بگذارد، پس نسبت به آثار انبیاعلیهم السلام چگونه است؟! و چه خوب مجنون برای لیلی گفته است:
«همانا از سرزمین لیلی میگذرم و دیوارهای آن را میبوسم».
«و به درستی که عشق این دیوارها مرا مجنون نکرده است بلکه محبّت کسی که در این دیوارها سکونت داشته مرا دیوانه کرده است». (1)
قاضی عیاض مالکی در کتاب الشفاء مینویسد:
«سزاوار است مکانهایی که وحی در آنها نازل شده و جبرئیل و میکائیل در آن، رفت و آمد کردهاند و فرشتگان و روحالقدس از آنها عروج کردهاند و در دیوارهای آن تسبیح و تقدیس خدا را گفتهاند و خاک آن، بدن مبارک خاتم الأنبیاء، را در بر گرفته است و دین خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله)از آن جا منتشر شده است و...مورد تعظیم و احترام قرار گیرند و از الطاف و نفحات آن استفاده گردد و ارکان و دیوارهای آن بوسیده شود...». (2)
آنچه نقل کردیم، سیرۀ مستمرّ مسلمانان، نسلی بعد از نسل دیگر بوده است و این نظر شیخ حنابله، احمد بوده است که ابن تیمیّه و پیروانش ادّعا میکنند شاگرد او هستند و در عدم جواز تبرّک به آثار صالحان و اولیا از او پیروی میکنند.
مخالفان تبرّک برای اثبات ادّعای خود، هیچ دلیلی ندارند، مگر این که میگویند:
«تبرّک باعث گرایش به شرک واعتقاد به الوهیّت کسی می شود که به او تبرّک می شود».
در این جا اشارهای گذرا به مسألهای میکنیم که در آن شبهه ایجاد شده تا مسلمانان را گمراه کند. این شبهات اگر چه ظاهری خوب و براق دارند، امّا میان تهی و سست هستند و عقل را قانع نمیکنند. از جملۀ این شبهات:
«عدم جواز دست کشیدن بر افراد و اشیای متبرّک است».
علیانی بعد از آن که در مورد فضیلت و قداست بعضی از اماکن توضیح میدهد، مینویسد:
«هر کس که در مکّه، یا مدینه، یا شام برای بهره وری از برکات خدای متعال از قبیل زیاد شدن رزق و دفع فتنهها سکنی گزیند، هر آینه به خیر کثیر دست یافته است؛ امّا اگر در طلب برکت، زیادهروی کند و مثلاً با مسح خاک و سنگها و درختان این اماکن مقدّس تبرّک بجوید، در این صورت گناهکار است و هیچ اجر و ثوابی نبرده است؛ زیرا برای تبرّک به راهی رفته است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن راه را نرفته است و مسلمانانِ صدر اسلام، آن را مرتکب نشدهاند». (1)
1) (1) - التبرّک المشروع: 42.
او در ادامه مینویسد:
«سلف صالح از قبیل: انس، ثوری و احمد از تعظیم خود به شدّت نهی میکردند و احمد همیشه میگفت: من چه کسی هستم که به زیارت من بیایید؟! بروید و احادیث را بنویسید. و هرگاه از او سؤالی میشد، میگفت: از علما سؤال کنید. و اگر دربارۀ تقوا و پرهیزگاری از او سؤال میشد، میگفت: برای من جایز نیست که درباره پرهیزگاری سخن بگویم. اگر انسانی زندهدل باشد، در این مورد سخن میگوید. و یک بار دربارۀ اخلاص از او سؤال شد که گفت: پیش زهّاد بروید، چه چیزی پیش ماست تا نزد ما بیایید؟!
و مردی پیش او آمد و دستهایش را بر لباسهایش کشید و آنها را بر صورتش کشید، امام احمد ناراحت شد و به شدّت این کار را نهی کرد و گفت: این کارها را از چه کسی یاد گرفتهاید؟» (1)
در این جا باید گفت: علیانی، برداشتِ نادرستی از رفتار این علما کرده است؛ زیرا رفتار این بزرگان در نهی مردم از تبرّک به ایشان، از باب مردود دانستن تبرّک نبوده است بلکه از باب تواضع این علما بودهاست؛ چنان که سیره علما و صلحا چنین است. و امام احمد این شخصی را که به وی تبرّک جست به کفر و شرک متّهم نکرد؛ چنان که این افراد که ادّعای پیروی از امام حنبل را دارند، مسلمانان را به کفر و شرک متّهم میکنند.
1) (1) - التبرّک المشروع: 86.
علمای بزرگ، خوب میدانستند که چنین تبرّکی، شرک و گمراهی نیست؛ زیرا خودشان به علمای دیگر و ائمّۀ صالح و حتّی به قبرهای ایشان تبرّک میجستند؛ چنان که در بحثهای سابق به مواردی اشاره کردیم.
سؤال این است که: چگونه عدّهای به عدم مشروعیّت دست کشیدن بر متبرّک، فتوا میدهند در حالی که حدیث، یا دلیل محکمی برای اثبات ادّعای خود ندارند؟! و از سوی دیگر، شواهد بسیاری بر بطلان عقیده و فتوایشان دلالت میکند؟
پیش از این گفتیم که صحابه پایۀ منبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را با دست راست خود میگرفتند و سپس دعا میکردند و ابن عمر، بر جای نشستن رسول خدا(صلی الله علیه و آله)بر روی منبر دست میکشید و آنگاه دستها را بر صورتش میکشید. و نقل کردیم که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دست مبارکش را بر بدن، یا سر اشخاص میگذاشت و برای آنان دعا میکرد. همین دلالت بر خصوصیّتی در مسح سر، یا بدن میکند؛ زیرا در غیر این صورت، دعای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای اجابت کافی بود.
روایاتی که وارد شده و به این معنا اشارهمیکند، بسیار زیاد است و ما به بعضی از آنها اشاره میکنیم تا سیرۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مسح را بیان نماییم:
از عایشه روایت شده است:
«پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بعضی از افراد خانوادۀ خود را تعویذ میکرد؛ به این صورت که دست راست را بر او میگذاشت و میفرمود: بار خدایا! ای پروردگار عالمیان! بفرما و او را شفا بده که تو شفا دهنده
هستی و هیچ شفایی جز شفای تو نیست، شفایی که دردی بعد از آن نیست...». (1)
همچنین از او روایت شده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مریض میفرمود:
«بسمالله، تربت زمین ما، با آب دهان بعضی از ما، به اذن خدا مریض ما را شفا میدهد». (2)
و سمهودی مینویسد:
«وقتی که انسانی بیمار میشد، یا زخم و دملی در بدنش به وجود میآمد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) انگشت اشارهاش را بر زمین میگذاشت و سپس آن را بلند میکرد و میفرمود:بسمالله، تربت زمین ما، با آب دهان بعضی از ما، به اذن خدا مریض ما را شفا میدهد». (3)
از ابوحازم روایت شده است:
«سهل بن سعد برای من نقل کرد که رسول خدا در روز خیبر فرمود: فردا این پرچم را به دست کسی خواهم دست که خداوند به دست او، فتح را نصیب ما خواهد کرد. او خدا و رسولش را دوست
دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند. مردم، آن شب را خوابیدند در حالی که بحث میکردند که پرچم را به چه کسی خواهد داد؟
فردا همگی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند و هر کدام آرزو داشتند که آن حضرت پرچم را به ایشان بدهد، امّا پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسید: (علی ابن ابی طالب کجاست؟ گفته شد: ای رسول خدا! او به چشم درد مبتلاست.
فرمود: به دنبال او بفرستید که بیاید. وقتی که آمد، آب دهان خود را به چشمان علی علیه السلام مالید و برای او دعا کرد. چشمان علی علیه السلام خوب شد به گونهای که هیچ دردی احساس نمیکرد و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)پرچم را به دست او داد...». (1)
این احادیث اموری را توضیح میدهد:
از جمله این که: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به دعای تنها اکتفا نمیکرد بلکه برای طلب شفا بر عضو مریض و برای طلب برکت بر سر آن فرد دست میگذاشت. در این صورت، بایستی که در مسح سر، یا عضو، خصوصیّتی باشد.
از جمله امور دیگر این که: در روایات پیشین میبینیم که آن حضرت برای شفا گرفتن با تربت، دعا میکند و از این اخبار
1) (1) - مسند احمد: 333/5؛ صحیح بخاری: 207/4 و 30; مجمع الزوائد: 150/6، باب غزوة خیبر؛ کتاب السنه، ابو عاصم: 594؛ السنن الکبری، نسائی: 108/5 و46؛ کتاب المناقب، فضائل علی ابن ابی طالب؛ مسند ابی یعلی: 1/ 291؛ المعجم الکبیر، الطبرانی: 152/6.
فهمیده میشود که آن حضرت دستور میداد که خاک را با آب دهانش مخلوط کنند تا به اذن خدای متعال برکت و شفا از آن محقّق شود. همین بر خاصیّت معین خاک مدینۀ منوّره دلالت میکند که آن را به اذن خدای متعال، وسیلهای برای شفا قرار میداد؛ زیرا این خاک، برکت خاصّی دارد که خدا بدان عطا کرده است و سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این باره بسیار است که به بعضی اشاره میشود:
الف: «غبار مدینه شفای از جذام است».
ب: « غبار مدینه جذام را شفا میدهد».
ج: «غبار مدینه جذام را از بین میبرد».
د: « همانا در غبار مدینه شفای از هر دردی است».
ه- : «قسم به آن که جانم در دست اوست تربت مدینه ایمنی بخش است و شفای جذام میباشد» (1).
آیا این روایات دلالت بر خصوصیّتی نمیکند که خدای متعال به بعضی از اماکن داده است تا جایی که غبار آن به اذن الهی، شفای هر درد بیدرمانی واقع میشود؟ اگر به دستور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
1) (1) - مسند احمد: 333/5؛ صحیح بخاری: 207/4 و 30؛ مجمع الزوائد: 150/6، باب غزوه خیبر؛ کتاب السنه، ابو عاصم: 594؛ السنن الکبری، نسائی: 108/5 و46؛ کتاب المناقب، فضائل علی ابن ابی طالب؛ مسند ابی یعلی: 1/ 291؛ المعجم الکبیر، الطبرانی: 152/6.
خاک مدینه را با آب دهان مخلوط میکردهاند، در این صورت چرا تبرک به این تربت شریف جایز نیست؟
همچنین باید پرسید: که خصوصیّت حجرالأسود و بعضی از ارکان کعبه چیست که میلیونها مسلمان با اقتدا به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای لمس آن تلاش میکنند؟ آیا بنابر ادّعای اینان، زیارت کعبه از استلام حجر و ارکان کفایت نمیکند؟
آیا تمام این روایات و سنّتها بدان معنا نیست که خداوند به بعضی از اماکن، قداست خاصّی عنایت کرده است به صورتی که در تربت و غبار آنها برکت وجود دارد؟ در این صورت چرا مسح و بوسیدن آنها برای طلب برکت، جایز نباشد؟!
بنابراین، تبرّک امری است که شارع مقدّس آن را مقرّر فرموده و انبیای الهی و به خصوص پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بدان عمل کردهاند و اثری به ما نرسیده است که ثابت کند، خدای متعال، یا پیامبرش از این کار نهی کردهاند؛ از این رو، مسلمانان از زمان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به آن حضرت در زمان حیاتش و به آثار او بعد از وفاتش تبرّک میجستند و صحابه از همدیگر تبرّک میجستند و برای طلب برکت در جاهایی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نماز خوانده بود، نماز میخواندند و این به صورت عادتی برای نسلهای مسلمانان درآمده بود و بدین وسیله از فیوضات الهی بهرهمند میشدند بدون آن که در عقایدشان شرک و گمراهی باشد، یا معتقد به الوهیّت چیزی
باشند بلکه در طول قرنها یکتاپرست باقی ماندند و معتقد بودهاند که خدای متعال قادر بر هر کاری و قادر به انزال برکات میباشد و تبرّک مسلمانان به مخلوقات الهی از باب محبّت به خدا و محبت به کسانی است که او آنان را دوست میدارد و آنان او را دوست میدارند، و چیزی از ادّعاهای باطل در عقایدشان نیست.
بعد از آن که مشروعیّت تبرّک را در نظر تمام طوایف مسلمانان ثابت کردیم و اقرار و امضای رسولخدا(صلی الله علیه و آله) را آوردیم و دلایل کسانی را که قایل به اختصاص تبرّک به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند، رد کردیم و گفتیم که روش صحابه و تابعین چنین بوده است که به آثار نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت آن حضرت و حتّی صالحان این امّت تبرّک میجستهاند، لازم است که بعضی از روایات وارد شده از طریق اهلبیت علیهم السلام دربارۀ مسألۀ «تبرّک» را بازگو نماییم.
1- وقتی که شهادت حضرت امام حسن مجتبیعلیه السلام نزدیک شد، وصیتهایی به برادرش حسین بن علیعلیه السلام کرد؛ از جمله وصیتها این بود:
«وقتی که امر الهی واقع شد، چشمهایم را بر هم بگذار و مرا غسل و کفن کن و تابوتم را کنار قبر جدّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله)ببر تا عهد
و پیمانم را با او تجدید کنم، سپس مرا پیش قبر جدّهام فاطمه بنت اسد - رضیالله عنها- ببر و مرا همان جا دفن کن». (1)
2- از محمّد بن مسعود روایت شده است:
«امام صادق علیه السلام را دیدم که کنار قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و دستش را بر آن گذاشت». (2)
3- از ابن فضّال روایت شده است:
« ابالحسن علیه السلام را دیدم که برای حرکت به سوی عمره با دیگران خداحافظی میکرد. او بعد از مغرب به کنار بالای سر قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمد و بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سلام کرد و خود را به قبر چسباند». (3)
4- هنگامی که امام حسین علیه السلام بعد از هلاکت معاویه قصد خروج از مدینه را داشت، شبانه کنار قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رفت و فرمود:
«السلام علیک یا رسولالله! من حسین پسر فاطمه، نوۀ تو و فرزندِ دختر تو هستم، سپس تا نزدیکی صبح به گریه و زاری پرداخت و هنگاه صبح، سرش را بر قبر گذاشت و به خواب رفت...» (4)
5-
از امام رضا علیه السلام روایت شده:
«هنگامی که میخواستم از مدینه به قصد خراسان خارج شوم، خانوادهام را جمع کردم و گفتم که برای من گریه کنند تا صدای گریۀ آنان را بشنوم. سپس دوازده هزار دینار میان ایشان پخش کردم و آنگاه گفتم: من دیگر به سوی خانوادهام باز نخواهم گشت. سپس دست ابوجعفر، جواد الائمّه را گرفتم و او را به مسجدالنبی بردم و دستش را بر قبر گذاشتم و او را بر قبر چسبانیدم و او را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سپردم» (1).
1- از سلیمان بن خالد و محمّد بن مسلم روایت شده است:
به حیره رفتیم و از امام صادق علیه السلام اجازۀ ملاقات گرفته و بر او وارد شدیم. پیش وی نشستیم و دربارۀ قبر امیرالمؤمنین سؤال کردیم ، فرمود:
وقتی که خارج شدید و از ثویه و قائم رد شدید و پیش از رسیدن به نجف، در آن جا پوشالهای سفیدی را میبینید که بین آنها قبری واقع شده است که سیل آن را برده است. آن جا قبر امیرالمؤمنین است.
1) (1) - الأنوار البهیّه: 110.
صبح روز بعد، حرکت کردیم و از ثویه و قائم رد شدیم و پوشالهای سفید را دیدیم. نزدیکتر رفتیم و قبر را دیدیم که سیل آن را برده بود. پیاده شدیم و بر او سلام کردیم و کنار قبر، نماز خواندیم و سپس بازگشتیم. روز بعد پیش امام صادق علیه السلام رفتیم و او را در جریان زیارت خودمان قرار دادیم.
او فرمود: آری، قبر همان بوده است که او را زیارت کردید، خداوند شما را از هدایت شدگان قرار دهد». (1)
2- از ابان بن تغلب روایت شده است:
«همراه امام صادق علیه السلام بودم. در راه از کنار قبری میگذشتیم که او پیاده شد و دو رکعت به جای آورد. سپس کمی جلو رفت و دو رکعت دیگر به جای آورد. سپس کمی حرکت کردیم و دو رکعت دیگر به جای آورد و فرمود: این جا جایگاه قبر امیرالمؤمنین علیه السلام است.
عرض کردم: فدایت شوم! آن دو جای دیگر که نماز خواندی کجاها بود؟ فرمود: یکی جایگاه رأس الحسین علیه السلام و دیگری جایگاه منبر قائم بود». (2)
3- اهلبیت علیهم السلام به سنگی که در خانۀ فاطمۀ زهرا سلام الله علیها بود، تبرّک میجستند. از علی بن موسیالرضا علیهم السلام روایت شده است:
«حضرت فاطمه سلام الله علیها حسن و حسین را بر روی همان سنگ به دنیا آورد و یا این که فاطمه روی آن سنگ، نماز میخواند». (1)
1- از ابی الیسع روایت شده است:
«شنیدم که فردی از امام صادق علیه السلام دربارۀ غسل زیارت امام حسین علیه السلام سؤال میکرد. سپس پرسید: آیا به هنگام نماز، قبر را قبله قرار دهم؟ فرمود: کمی از آن فاصله بگیر. آیا میتوانم مقداری از خاک قبر را بردارم و به عنوان تبرّک نزد خودم نگاه دارم؟ فرمود: بله، اشکالی ندارد». (2)
2- از ابویعفور روایت شده است:
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چطور میشود که فردی مقداری از تربت امام حسین علیه السلام را برمیدارد و از آن بهرهمند میشود و فرد دیگر از آن برمیدارد و سودی نمیبرد؟ فرمود: به خدا که چنین نیست;
هیچ کس نیست که آن را برمیدارد و امید دارد که خداوند او را از آن نفع ببخشد، مگر این که خداوند او را نفع میبخشد». (1)
3- از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
«همانا خدای متعال تربت امام حسین علیه السلام را شفای از هر دردی و امان از هر خوفی قرار داده است، پس اگر یکی از شما آن را برداشتید، آن را ببوسید و بر چشم بگذارید و بر بدن خود بمالید». (2)
4- از ابن یقطین روایت شده است:
«ابوالحسن الرضاعلیه السلام مقداری لباس و غلامی را برای من فرستاد...هنگامی که خواستم لباس را بپوشم، لابلای آن، مقداری گل دیدم. از فرستادۀ حضرت پرسیدم: این چیست؟ گفت: او هیچ چیزی را نمیفرستد مگر اینکه مقداری از گِل تربت امام حسین علیه السلام را در آن میگذارد. سپس گفت: امام رضاعلیه السلام فرموده است: این تربت به اذن خدا امان الهی است». (3)
5 - شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید:
«مقداری از خاک قبر حسین علیه السلام را برمیدارم و از آن طلب برکت میکنم؟ فرمود: اشکالی ندارد». (4)
6 - امام صادق علیه السلام مریض شد. او دستور داد که اجیری را استخدام کنند که برود در کنار قبر امام حسین علیه السلام و برای سلامتی او دعا کند. مردی را پیدا کردند و مطلب را به او گفتند. او گفت: «میروم، ولی حسین علیه السلام امام واجب الاطاعه و امام صادق هم امامی واجب الاطاعه است [و چرا باید حتماً کنار قبر امام حسین علیه السلام بروم؟!]»
پیش امامعلیه السلام برگشتند و مطلب را با او در میان گذاشتند. فرمود: «او راست میگوید، امّا نمیداند که خداوند مکانهای مقدّسی دارد که دعا در آنها مستجاب میشود و بارگاه امام حسین علیه السلام از آن مکانهای مقدّس است». (1)
7- از امام رضاعلیه السلام روایت شده است:
«چه میشود که وقتی یکی از شما میّت را دفن میکند، در مقابل صورتش مقداری از تربت امام حسین علیه السلام را بگذارد و آن را زیر سرش نگذارد؟». (2)
8- امام صادق علیه السلام پارچهای از دیباج داشت که در آن تربت امام حسین علیه السلام نگهداری میشد. هنگامی که وقت نماز فرا میرسید، این خاک را بر سجّادهای میریخت و بر آن سجده میکرد و میفرمود: «سجده بر تربت امام حسین علیه السلام پردههای هفتگانه را پاره میکند». (3)
9- از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
«فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تسبیحی داشت که از نخ پشمی درست شده بود. این نخ را به اندازۀ تعداد تکبیرات و تسبیحات گره زده بود و با آن اذکار را میگفت. پس از آن که حمزۀ سیّدالشهداء به شهادت رسید، فاطمه با خاک قبر حمزه تسبیحی درست کرد و مردم نیز به تبع او تسبیح درست کردند و پس از آن که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، مردم با تربت آن حضرت برای خود تسبیح درست میکردند، به خاطر فضیلت و مزیّتی که داشت». (1)
10- از امام صادق علیه السلام دربارۀ استفاده از تربت قبر حمزه و قبر امام حسین علیه السلام و فضیلت آنها سؤال شد، آن حضرت فرمود:
«تسبیحی که با تربت قبر حسین علیه السلام درست شده باشد، در دست فرد، تسبیح و تکبیر میگوید، بدون آن که صاحبش آن را بگوید». (2)
11- امام صادق علیه السلام فرمود:
«هر کس با تسبیحی از تربت امام حسین علیه السلام یک مرتبه استغفار کند، خداوند هفتاد مرتبه برای او ثبت میکند و هر گاه آن تسبیح
را به دست بگیرد، اگر چه با آن ذکر نگوید، در هر دانۀ آن، ثواب هفت مرتبه ذکر خواهد بود». (1)
12- از محمّد بن مسلم روایت شده است:
«از امام صادق و امام باقر علیهم السلام شنیدم که میگویند: خدای متعال در مقابل کشته شدن آن حضرت در راه دین خدا، امامت را در ذرّیّهاش و شفا را در تربتش و اجابت دعا را در کنار قبرش قرار داد». (2)
13- از ابن عبّاس نقل شده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) او را از شهادت امام حسین علیه السلام خبر داد و فرمود:
«آگاه باش که زیر قبّۀ آن حضرت دعا مستجاب و در تربت او شفا است و ائمّه از فرزندان او میباشند. (3)
14- از حارث بن مغیره روایت شده است:
«به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من مردی هستم که به انواع دردها و بیماریها مبتلا هستم و هیچ دارویی نیست که آن را مصرف نکرده باشم. حال چه کنم؟ فرمود: چرا از تربت امام حسین علیه السلام استفاده نکردهای؟ بدان که در آن شفای از هر دردی و امان از هر خوفی است. هر گاه خواستی آن را
مصرف کنی، بگو: پروردگارا! از تو میخواهم که به حقّ این تربت و به حقّ فرشته ای که آن را برگرفت و به حقّ پیامبری که آن را در دست گرفته و به وصیّی که در آن آرام گرفته است، بر محمّد و آل محمّد و اهلبیت او درود فرست و حوائج مرا برآورده کن، آنگاه حاجات خود را بگو ...». (1)
15- از محمّد بن مسلم روایت شده است:
«او مریض بود که امام صادق علیه السلام آبی را فرستاد که آن را بنوشد. با نوشیدن آن، گویی که وی از بند آزاده شده بود. وقتی به دیدار امام صادق علیه السلام آمد، از او پرسید: آب را چگونه یافتی؟ عرض کرد: از خودم ناامید شده بودم، امّا وقتی که آن آب را نوشیدم، گویی که از بند رها شدم. امامعلیه السلام فرمود: ای محمّد! آن آبی را که نوشیدی، با تربت قبر پدرانم مخلوط شده بود و آن بهترین چیزی است که با آن شفا طلب میکنیم و چیزی جایگزین آن نمیشود. و گاهی آن را به فرزندان و زنان خودمان مینوشانیم و خیرات بسیاری از آن میبینیم». (2)
16- امام صادق علیه السلام فرمود:
«کام فرزندانتان را با تربت امام حسین علیه السلام بردارید که امان از هر چیزی است». (3)
17- امام صادق علیه السلام فرمود:
«در تربت قبرم امام حسین علیه السلام شفای هر دردی است». (1)
18- از امام صادق روایت شده است:
«هر کسی که به مرضی مبتلا شده باشد و از تربت امام حسین علیه السلام استفاده کند، خدا او را شفا میبخشد، مگر این که به اجل حتمی دچار شده باشد». (2)
19- از امام رضاعلیه السلام روایت شده است:
«خوردن هر خاکی همانند میته، خون و آنچه به نام غیر خدا ذبح شده است، حرام است، مگر تربت قبر امام حسین علیه السلام که در آن شفای از هر دردی است». (3)
20- از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
«خوردن خاک حرام است، مگر تربت امام حسین علیه السلام که هر کس در حال بیماری آن را بخورد، خداوند او شفا میدهد». (4)
21- از امام باقرعلیه السلام روایت شده است:
«تربت امام حسین علیه السلام شفای هر دردی و امان از هر خوفی است و این به خاطر مقام و عظمت حسین علیه السلام است». (5)
1- از عتبة بن عبدالله روایت شده است:
«از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چیزی از پردۀ کعبه به ما میرسد، آیا برای ما جایز است که آن را بپوشیم؟ فرمود:« برای پوشاندن کودکان و قرآن وبالش جایز است و به خواست خدا از آن طلب برکت میشود». (1)
2- از مروان بن عبدالملک روایت شده است:
«از ابالحسن علی بن موسی الرضا پرسیدم: فردی مقداری از پردۀ کعبه را خریده است و با مقداری از آن، حاجت خود را برآورده است و مقداری از آن در دستش باقی مانده است، آیا فروش این مقدار جایز است؟ فرمود: هر مقداری را که خواست، بفروشد و هر مقداری را که قصد فروش آن ندارد، هدیه کند و از آن طلب نفع و برکتنماید». (2)
(3) الف: از محمّد بن اسماعیل به صورت مرفوع نقل شده است:
«هر کس سؤر مؤمن را به قصد تبرّک بنوشد، خداوند برای او دو فرشتهای خلق میکند که تا روز قیامت برایشان طلب استغفار کند». (1)
ب: عبدالله بن سنان نقل کرده است:
امام صادق علیه السلام فرمود: در سؤر مؤمن، شفای از هفتاد درد است». (2)
ج: از علیعلیه السلام در حدیث اربع مائه نقل شده است که فرمود: «سؤر مؤمن، شفا ست». (3)
د: نوشیدن آب وضوی مؤمن، شفای از هفتاد درد است که کمترین آن، رفع هم و غم است». (4)
الف: از حمران روایت شده است که امام صادق علیه السلام فرمود:
«مردی پیش امیرالمؤمنین اظهار درد و بیماری کرد. آن حضرت به او فرمود: درهمی از مهریّۀ زنت را بگیر و با آن، مقداری عسل
تهیّه کن و آن را با آب آسمانی، مخلوط کن و بخور. آن مرد چنین کرد و خوب شد.
از امیرالمؤمنین علیه السلام سوال شد که آیا در این باره چیزی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)شنیده است؟ فرمود: نه، ولی دیدم که خدای متعال در قرآن میفرماید: فَإِن طِبْنَ لَکُمْ عَن شَیءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنِیئًا مَّرِیئًا ؛ اگر همسرانتان چیزی از صداق را به شما دادند، آن را بخورید که گوارای وجودتان باشد. و همچنین میفرماید: وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکًا ؛ و از آسمان، آب مبارکی را فرو فرستادیم و عسل را مایۀ شفا دانسته است، پس در این جا گوارایی، برکت و شفا با هم جمع شده است و من امید برکت و خوبی از آن داشتم». (1)
ب: از محمّد بن مسلم روایت شده است:
«از ابوجعفر شنیدم که میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکًا . و فرمود: هیچ آبی در زمین نیست، مگر این که با آب آسمان، مخلوط شده است». (2)
ج: امام صادق علیه السلام فرمود:
«علیعلیه السلام فرمود: آب آسمان را بنوشید که بدن را تطهیر و دردها را دفع مینماید؛ زیرا خدای متعال فرموده است: وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً
لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلی قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدامَ » (1).
الف: از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
«هیچ کس نیست که کامش را با آب فرات بردارند، مگر این که از دوستداران ما میشود...». (2)
ب: امام صادق علیه السلام از یکی از اصحاب پرسید:
«بین شما و فرات چقدر فاصله است؟ جواب داد. آنگاه فرمود: اگر فرات نزدیک ما بود، دوست میداشتم هر روز، دو بار کنار آن بروم». (3)
ج: از سعید بن جبیر روایت شده است:
از امام سجّادعلیه السلام شنیدم که میفرماید: هر شب، فرشتهای از آسمان هبوط میکند که سه مثقال از مشک بهشتی را به همراه دارد و آن را در فرات میریزد و هیچ آبی در شرق و غرب عالم نیست که از آن، با برکتتر باشد». (4)
الف: از امام رضاعلیه السلام نقل شده است که نامههایش را خاک آلود میکرد و میفرمود:
« این کار اشکالی ندارد». (1)
ب: علی بن عطیّه نقل کرده که او نامههایی از امام رضاعلیه السلام را دیده است که خاک آلود شده بود. (2)
ج: دربارۀ امام رضاعلیه السلام آمده است:
«ابوالحسن نامهها را با خاک آلوده میکرد». (3)
د: از امام رضاعلیه السلام از پدرانش، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:
«برای رسیدن به خواستهها و حوائج خود، سحرخیز باشید که دسترسی به آن، آسان تر است و نامه را خاک آلود کنید که زودتر به اجابت میرسد و خیر و نیکی را از کسانی که صورتهای نیکی دارند، درخواست کنید». (4)
در کتابهای روایی اهلسنّت نیز اخباری در این مورد آمده است:
1- اگر یکی از شما نامهای نوشت، آن را با خاک، بیالاید که زودتر به اجابت میرسد.(4)
2- صفحههای کاغذ خود را با خاک، بیالایید که خاک مبارک است. (1)
3- پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دو نامه را به سوی دو قوم نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد. او یکی از نامهها را خاک آلود کرد و دیگری را چنین نکرد، پس قومی که نامهشان خاک آلود شده بود، اسلام آوردند و دیگری اسلام نیاوردند. (2)
4- هنگامی که یکی از شما نامهای مینویسد، آن را خاک آلود کند که زودتر به نتیجه میرسد. (3)
5- هنگامی که یکی از شما نامهای را مینویسد، آن را خاک آلود کند؛ زیرا خاک، مبارک است و حاجت را زودتر برآورده میکند. (4)
6- هنگامی که نامه ای نوشتی، آن را خاک آلود کن; زیرا حاجت زودتر برآورده میشود و خاک مبارک است. (5)
7- نامه را خاک آلود کنید و آن را از پایین جمع کنید; زیرا زودتر به نتیجه میرسد. (1)
8- نامه را خاک آلود کنید؛ زیرا با برکت میشود و زودتر به نتیجه میرسد. (2)
9- نامه را خاک آلود کنید، زیرا حاجت شما زودتر برآورده میشود. (3)
این در حالی است که اخبار بسیاری در مورد تبرّک به قرآن کریم، ماه رمضان، سحری، خاک مدینه و خرمای آن، آب زمزم، کوه احد و غیره وارد شده است و همۀ اینها بر اهمّیّت موضوع تبرّک دلالت میکند؛ از این رو، میبینیم که مسلمانان با اختلاف مشربهایی که دارند، به تبرّک مبادرت میکنند و هر چیزی را که با برکت بدانند، به وسیلۀ آن، به خدای متعال و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تقرّب میجویند و به ذهن هیچ کدام نمیرسد که بدین وسیله به آن شیءِ متبرّک تقرّب جسته است، یا این کار به عنوان پرستش آن شخص، یا شیءِ میباشد بلکه همگی متّفق القول هستند که تبرّک،
از اعمالی است که از آن رضایت خدای متعال خواسته میشود؛ از این رو، سیره و روش مسلمانان از زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) تا امروز بر همین مبنا بوده است و هیچ کس با جمهور مسلمانان مخالف نکرده است، مگر عدّه کمی که کتاب خدا(صلی الله علیه و آله) را خوب نفهمیدهاند و به متشابهات متمسّک میشوند و کلمات قرآن را جابه جا و تحریف میکنند تا مسلمانان را گمراه نمایند و آنان را به شرک و بدعت متّهم سازند، امّا مسلمانان، اهداف انحرافی این عدّه را میشناسند و علمای تمام فرقههای شیعه و سنّی، این بدعت گمراهکننده را رد میکنند و کتابهایی در رد آنها نوشته و مینویسند.
و جالب این است که اوّلین فردی که به مخالفت با آنان برخاست، شیخ سلیمان بن عبدالوهّاب، برادر محمّد بن عبدالوهّاب، پرچمدار این بدعت گمراه کننده بوده است که در کتاب الصواعق الالهیّة فی الردّ علی الوهّابیّة، دلایل او را باطل و عقایدش را بدعت اعلام کرد و بعد از او علمای بسیاری در ردّ وهّابیّت کتاب نوشتند و فتوا صادر کردند.
در پایان، آرای بعضی از علمای امامیّه را در خصوص این موضوع بیان میکنیم:
الف: شیخ جعفر بن شیخ خضر جناجی نجفی(1228- 1156 ه- . ق) وی میگوید:
«تواضع و تبرّک، اکرام و احترام به چیزی که در پیشگاه خدای متعال معظّم است، از باب تعظیم خدای متعال میباشد، چنان که احترام به قرآن و بیتالله و مساجد، به خاطر منتسب بودن به خدای متعال، در واقع احترام به خودِ خدای تبارک و تعالی میباشد. به این ترتیب، هر کس به عیسی، مریم و عزیر، احترام بگذارد، چون بنده و مقرّب درگاه الهی بودهاند، در واقع خدا را تعظیم کرده است؛ چنان که اگر کسی به غلامان، کنیزان و کارکنان یک سلطان احترام بگذارد، در واقع احترام به سلطان گذاشته است.
و امّا کسی که چیزی، یا شخصی را فی ذاته شایسته احترام و پرسش بداند و حتّی اگر قصد تقرّب به خدا را داشته باشد، در واقع آن شی، یا شخص را تعظیم کرده است، نه خدای متعال را و من از سی سال پیش تاکنون اصول تمام فِرَق مسلمان را بررسی کردهام و ندیدهام که کسی کتابی، یا پیامبری، یا مکانی، یا بندۀ صالحی را با غیر قصد قربۀ الی الله تعظیم کرده باشد. از این که تمام مسلمانان این اشیاء و افراد را منتسب به خدا میدانند، فهمیده میشود که احترام به آنها از باب اطاعت از خدای متعال و تعظیم او میباشد.
امّا بتپرستان و کسانی که فردپرستی میکنند، پرستش را حق این افراد و اشیاء میدانند و برای آنها نماز میخوانده و روزه
میگیرند و قایل به ربوبیّت حقیقی آنها هستند و یا آنها را پرستش میکنند تا به خدا نزدیک شوند و این نوعی بتپرستی است که بر دو قسم است...» (1).
ب: سیّد محسن امین عاملی
او مینویسد:
«اگر احترام گذاشتن به قبور انبیا و صلحا به عنوان پرستش آنان و شرک باشد، در این صورت تعظیم کعبه و طواف آن و بوسیدن حجرالأسود و احترام به حجر اسماعیل و مقام ابراهیم و مساجد و مشاعر و پدر و مادر و اطاعت از آنها و خضوع در مقابل ایشان و آهسته صحبت کردن در پیشگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و استقبال آن حضرت(صلی الله علیه و آله) از مؤمنانی که از وی پیروی میکردند و سجدۀ ملائکه برای آدم و سجدۀ برادران یوسف و پدر یوسف در مقابل او و احترام سربازان، به فرماندهان و صحابه به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و خلفای راشدین و احترام پیامبران به پدر و مادر خویش و خضوع در مقابل آنان و احترام وهابیّون به سلطان ابن سعود و غیر آن، همگی عبادت غیر خدا و شرک است و در این صورت حتّی هیچ پیامبری از شرک، سالم نمیماند.
گفته نشود در تعظیمی که شرع بدان تصریح کرده و بدان دستور داده است، بحثی نداشته و آن را قبول داریم و همانا بحث در جایی
1) (1) - منهج الرشاد:152، الفصل الثالث، فی التبرّک بالقبور و نحوها.
است که دستوری وارد نشده است; زیرا هر تعظیمی، عبادت و هر عبادتی که برای غیر خدا باشد، شرک است، در این صورت، خدای متعال به شرک دستور داده و بدان راضی شده و آن را دوست داشته و این باطل است...». (1)
ج: شیخ محمّد جواد بلاغی
او مینویسد:
«از ضروریّات دین که تمام مسلمانان در آن متّفق القول هستند و از بزرگترین ارکان اصول دین میباشد، این است که پرستش، مخصوص خدای متعال است و هیچ کس دیگری، استحقاق آن را ندارد و پرستش غیر خدا جایز نیست و هر کس غیر خدا را پرستش کند، کافر و مشرک است؛ چه این که بت را یا شریفترین فرشته، یا برترین انسان را پرستش کند. و کسی که با دین اسلام آشنایی مختصری داشته باشد، هیچ شکّی در این نمیکند و چگونه در این شک کند در حالی که هر روز، ده مرتبه میخواند: ایّاک نعبد و ایّاک نستعین فقط تو را پرستش میکنیم و فقط از تو کمک میخواهیم».
وی پس از آن که مجموعهای از آیات را در همین معنا نقل میکند، میگوید:
1) (1) - کشف الارتیاب:431.
«امّا عبادت؛ چنان که مفسّران و اهل لغت و علمای اسلام گفتهاند: نهایت خضوع است، همانند: سجده، رکوع و گذاشتن گونهها بر خاک و خاکستر و شبیه آن، چنان که بتپرستان در مقابل بتهایشان انجام میدهند.
ولی زیارت قبور و دست کشیدن بر آنها و بوسیدن و تبرّک به آنها به هیچ وجه این گونه نمیباشد بلکه چیزی از خضوع در آن نیست تا چه رسد به این که نهایت خضوع باشد.
علاوه بر این که مطلق خضوع، عبادت نیست؛ زیرا در آن صورت، همۀ مردم و حتّی وهابیّون مشرک بودند; زیرا آنان در مقابل رؤسا، و امرا و بزرگان خود خضوع میکنند و یا فرزندان در مقابل پدران خضوع میکنند و خادم برای مخدوم و غلام برای ارباب و هر طبقهای از مردم برای طبقات بالاتر مقداری خضوع و تواضع میکنند». (1)
د: علّامۀ امینی
او مینویسد:
«در این خصوص از هیچ یک از بزرگان مذاهب چهارگانه که قول و نظرشان ارزش مطرح کردن را داشته باشد، ندیدهایم که قایل به حرمت تبرّک به قبر شریف باشند. و کسانی هم که قایل به نهی از تبرّک بودهاند، آن را به عنوان تنزیه میدانستهاند، نه تحریم و
1) (1) - الصواعق الالهیّه فی الردِّ علی الوهّابیّه: 56 -47.
قایل به کراهت تبرّک بودهاند؛ زیرا گمان میکردهاند که نزدیک شدن به قبر شریف نبوی، مخالف شرط ادب است و گمان میکردند که دور بودن از قبر، شایستهتر است.
باید گفت: از شأن فقیه دور است که در دین خدا بر پایۀ چنین اعتباراتی که پایه و اساس محکمی ندارند، فتوا بدهد، در حالی که حکم آنان با توجّه به آرا و دیدگاههای مختلف، فرق میکند.
البتّه عدّهای هستند که از جادّۀ حق فاصله گرفته و حکم به حرمت تبرّک دادهاند. این سخنی بیدلیل و برهان و ادّعایی بدون بینه میباشد و این عدّه در پیش همه به ارائۀ نظرات خلاف مشهور، معروف میباشند و به آنان و نظراتشان اعتنایی نمیشود». (1)
1) (1) - الغدیر: 146/5/ باب التبرّک بالقبر الشریف.