ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:پیامبر مهر/جمعی از پژوهشگران؛ زیر نظر محمدعلی رضاییاصفهانی ؛ تنظیم محسن ملاکاظمی.
مشخصات نشر:قم: انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، ۱۳ -.
مشخصات ظاهری:ج.
فروست:پرسشهای قرآنی جوانان؛ [ج.] ۱۰.
شابک:دوره:964-2534-07-x ؛ ج. ۲:964-2534-02-9
یادداشت:فهرستنویسی براساس جلد دوم، ۱۳۸۵.
یادداشت:کتابنامه.
مندرجات:ج. ۲. پیامبر و تولید علم .-
موضوع:محمد(ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- در قرآن.
موضوع:قرآن -- پرسشها و پاسخها.
شناسه افزوده:رضاییاصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۰ -
شناسه افزوده:ملاکاظمی، محسن
شناسه افزوده:پرسشهای قرآنی جوانان؛[ج]. ۱۰.
رده بندی کنگره:BP۶۵/۲پ۴ ۱۰.ج ۱۳۰۰ی
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۰۷۶
شماره کتابشناسی ملی:۱۲۲۵۲۴۷
به محضر مقدس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
و همه جوانان حقیقت جو!
سپاسگزاری
از همه پرسشگران و نیز «ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه
دینی» و گروه قرآن رادیو معارف که زمینهساز این اثر شدند.
و نیز از پژوهشگران مؤسسه پژوهشهای قرآنی المهدی که یاور
ما در این جلد بودند، تشکر میکنیم.
دکتر محمد فاکر میبدی؛
دکتر محمدحسن زمانی؛
سرکار خانم انصاری؛
سید محمد حسن آیت؛
محمد یعقوب بشوی (پاکستانی)؛
سید احمد بطحایی؛
سید حبیب حسینی؛
حسن رضا رضایی؛
حسین رحیمی (افغانستانی)؛
نصرالله سلیمانی؛
محسن شریفی؛
نعمت الله صباغی؛
عباس صنعتکار؛
علی کاشی؛
سید مهدی لقمانی؛
سید عیسی مسترحمی؛
محسن ملاکاظمی؛
سید مجید موسوی؛
سید حسین نبوی؛
محمدر ضا نقدی.
درآمد 13
فصل اول: پیامبر اعظم و قرآن
الف. قرآن از دیدگاه پیامبر صلی الله علیه و آله 19
ب. روششناسی تفسیر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 24
تاریخچه روششناسی تفسیر 25
تقسیمات روشهای تفسیر قرآن 27
روشهای تفسیری 28
اقسام تفسیر علمی از جهت شکل و شیوهی تفسیر 46
جمعبندی و نتیجهگیری 61
ج: شمارگان روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله (قلمرو احادیث تفسیری) 62
فصل دوم: قرآن و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
الف. سیمای پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن 69
ب. تفسیر مهمترین آیات در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله 77
یکم: صفات پیامبر صلی الله علیه و آله 77
شش صفت نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله و اهداف رسالت او 77
دلسوزی و رنجهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای مردم 79
عظمت قلم، نوشتار و اخلاق برجسته پیامبر صلی الله علیه و آله 81
سوگند و تاکید بر گذشتهی پیامبر اسلام و الطاف الهی نسبت به او 84
پیامبر طه 88
اشاره به هدف نزول قرآن، بر پیامبر صلی الله علیه و آله و زحمات زیاد ایشان 89
دوم: رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله 90
رحمت جهانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و رسالت توحیدی او 90
الگو بودن پیامبر صلی الله علیه و آله 92
قلمرو جهانی رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهداف او 95
پیروزی نهایی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر همه ادیان و جهانیسازی اسلامی 97
رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله 98
یادآوری اخلاق نیکوی پیامبر صلی الله علیه و آله، فرمان عفو عمومی، مشورت و توکل 102
وظیفه پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر مخالفان 107
سوم: نامهای پیامبر صلی الله علیه و آله 108
صفات هفتگانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و آزادی و رستگاری پیروان او 108
سرگذشت عیسی علیه السلام و مژده آمدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و برخورد بنی اسرائیل با او 114
دعوت کننده به سوی اسلام 116
خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و بی پسر بودن او 117
چهارم: حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله 121
قرآن کریم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله با چه «نامها و صفاتی» یاد کرده است؟ 123
الف. نامهای خاص و عَلَم 124
محمد صلی الله علیه و آله 124
احمد 125
عبدالله 127
دو نکته 127
ب. اسامی تفسیری و تأویلی آن حضرت 128
طه 128
یس 128
نون 129
ج. صفاتی که در رابطه با نبوت به کار رفته 129
نبی 129
خاتم النبیین 130
نبی امّی 131
د. رسالت و اوصاف رسالی پیامبر 133
رسول الله 133
رسول کریم 135
حق 135
مصدِّق 136
رسول مبین 136
. اوصافی که گویای نوع مأموریت آن حضرت است. 137
شاهد 137
مبشر 137
نذیر 137
داعی 138
سراج منیر 138
شهید 138
بشیر 139
منذر 139
مذکِّر 140
و. صفات اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله 140
صاحب خلق عظیم 140
شرح صدر 141
نرمخویی و مهربانی 142
ناراحت و نگران برای امت 142
علاقهمند به مردم 142
دلسوز و مهربان 143
روحیه گذشت 143
ز. خطابهای قرآنی در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله 143
مزمل 144
مدثر 144
ح. صفات انتزاعی (برگرفته شده) 145
تهجد و رسیدن به مقام محمود 146
اهمیت و فضیلت صلوات بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را بیان کنید. 148
وظایف مردم نسبت به پیامبر از نگاه آیات قرآن چیست؟ 160
فصل سوم: پیامبر صلی الله علیه و آله و تولید علم
اصول سازماندهی پیامبر صلی الله علیه و آله در مدیریت را از نگاه قرآن بیان کنید. 191
دیدگاه پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد کیهانشناسی چیست؟ 206
نظر و شیوه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بهداشت جسم چیست؟ 230
حقوق حیوانات از نظر پیامبر صلی الله علیه و آله چیست و آیا حیوانات رستاخیز دارند؟ 237
فصل چهارم: تاثیرگذاری پیامبر صلی الله علیه و آله در عرصه اخلاق و اجتماع
رفتار پیامبر با خانواده چگونه بوده است؟ 249
روابط پیامبر صلی الله علیه و آله با دختر و همسرانش چگونه بود؟ 265
شخصیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از نگاه دانشمندان غیر مسلمان چگونه است؟ 272
فصل پنجم: استمرار نبوت
معنای خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله چیست؟ و چگونه با امامت جمع میشود؟ 289
آخرین امام از منظر آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟ 300
حقوق اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن را از نگاه منابع اهل سنت بیان فرمایید. 311
فصل ششم: چالشهای زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله
محمد صلی الله علیه و آله، پیامبر صلح طلب 331
علت جنگهای اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله چیست؟ آیا این جنگ ها برای مجبور کردن دیگران به پذیرش اسلام است؟ 338
برخورد مخالفان با پیامبر صلی الله علیه و آله در طول تاریخ چگونه بوده است؟ 351
فصل هفتم: شبهات
الفاظ قرآن از پیامبر است یا خدا؟ (تجربه دینی نبوی) 371
آیا افسانه غرانیق (آیات شیطانی) سلمان رشدی صحت دارد؟ 383
داستان نزول وحی بر پیامبر چگونه بود؟ آیا ورقة بن نوفل در این مورد نقش
آفرین بود؟ 392
خاتمه: منبعشناسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
منابعی برای مطالعه در مورد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله معرفی کنید. 401
فهرست منابع 415
قرآن کریم نوری همواره تابان است که بر اندیشه بشر تابید و راه انسانها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفرهای الهی است(1)که میتواند نسلهای بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مینهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمیداند(2)، بلکه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی، کیهانشناسی، زیستشناسی، رویانشناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسشگری انسان را تحریک میکند و زمینه رشد علوم را فراهم میسازد.(3)
پرسش کلید دانش است(4)و ذهن پرسشگر ارجمند است و وظیفه دانشمندان، دریافت پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل، علومتجربی و ارائه آن به تشنگان حقیقت است.
از اینرو جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسشهای تخصصی قرآن و علم» و ارسال پرسشنامه به دانشگاههای مختلف، به گردآوری پرسشها و ارائه پاسخ پرداختهاند، که حاصل تلاش این عزیزان در این مجموعه گردآوری شده است.
بنده که از آغاز با این عزیزان همراهی داشتهام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آنها بودهام، که در حد توان کوشیدهاند پاسخهای مناسب و متین ارائه نمایند. البته برخی پرسشها نیز از طریق شنوندگان محترم رادیو
1) (1) عن النبی (صلی الله علیه و آله): «لقرآن مأدبة اللَّه فتعلّموا مأدبته ما استطعتم». (بحار، ج 92، ص 19)
2) (2) هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ. (زمر/ 9)
3) (3) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمدعلی رضاییاصفهانی.
4) (4) عن علی (علیه السلام): «العلم خزائن و مفاتیحها السئوال». (غررالحکم، میزان الحکمة، ج 4، ص 330)
قرآن دریافت شده و در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی آنجا پاسخ دادهایم که به این مجموعه اضافه شده است.
امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همهی ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت علیه السلام پاداش نیک عطا فرماید!
از آنجا که واحد تخصصی پاسخ به پرسشهای قرآن و علم، مشمول حمایت ویژه «ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی دفتر تبلیغات» بوده، بر خود لازم میدانیم از مسئولین محترم ستاد تشکر کنیم. در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی و پیشنهادات و انتقادات خویش محروم نفرمایند(1).
با سپاس
دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی
قم - 85/6/7
1) (1) نشانی: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77.تلفکس: 7734094-0251 ص. پ: 416-37185 - قم Email: quran@quransc.com info@quransc.com WWW.quransc.com
اشاره:
سال 1385 ش به نام «پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله» نامگذاری شده است، از آنجا که مهمترین دستاورد پیامبر صلی الله علیه و آله قرآنکریم است، و پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد قرآن مطالب زیبا، ژرف و آگاهی بخش دارد و نیز در تعداد زیادی از آیات قرآن از نامها، صفات و رفتار و گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله یاد شده است، لازم است که در رابطه «پیامبر و قرآن» مطالب آیات و روایات نبوی کاویده شود.
این نوشتار بر آن است که این مطالب را در پنج محور زیر بررسی کند:
الف: قرآن از دیدگاه پیامبر صلی الله علیه و آله
ب: روششناسی تفسیر پیامبر صلی الله علیه و آله
ج: شمارگان روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله
د: سیمای پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن
ه -: تفسیر برخی از مهمترین آیات مربوط به پیامبر صلی الله علیه و آله
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در احادیث متعددی به قرآن و مطالب مربوط به آن پرداختهاند، این احادیث در کتابهای حدیثی شیعه و اهل سنت از ایشان حکایت شده است.
احادیث مذکور فراوان است و ذکر همه آنها در یک مقاله نمیگنجد، ولی میتوان آنها را گلچین کرد و در موارد زیر دستهبندی نمود.
یک - اهمیت و صفات قرآن
فضیلت قرآن نسبت به سایر سخنان، همچون فضیلت خدا نسبت به سایر مردم است(1).
قرآن شفاعتکنندهای است که شفاعت آن پذیرفته میشود(2).
قرآن، راهنمای به بهترین راه است(3)؛
دانشمندان از قرآن سیر نمیشوند(4).
قرآن دارو (ی شفابخش) است(5).
دوم - راهکارهای بهرهوری از قرآن
هنگامی که بلاها و فتنهها همچون شب تاریک به شما روی آورد، به سوی قرآن بروید (تا نجات یابید)(1).
قرآن سفره الهی است هر چه میتوانید از این سفره (بهره ببرید و) آموزش ببینید(2).
وقتی شما قرآن قرائت میکنید، که شما را (از گناهان) منع کند، و هنگامی که منع نکند (در حقیقت) قرائت نکردهاید(3).
سوم - آموزش قرآن
بهترین شما کسی است که قرآن را فراگیرد و (به دیگران) بیاموزد(4).
(در رستاخیز) هنگامی که انیس و مصاحب قرآن وارد بهشت میشود، به او گفته میشود: بخوان و بالا برو، و او میخواند و بالا میرود، به هر آیهای، درجهای بالا میرود تا اینکه آخرین چیزی که از قرآن میداند میخواند(5).
هرکس برای دنیا و زیور آن، قرآن بیاموزد، خدا بهشت را بر او حرام میکند(6).
هر کس به فردی قرآن بیاموزد مولای او میگردد(7).
چهارم - قرائت قرآن
1) (1) همان و نیز همین مضمون در بحارالانوار، ج 92، ص 27 و تفسیر عیاشی، ج 1، ص 3.
2) (2) بحارالانوار، ج 92، ص 19 و کنزالعمال، خ 2356.
3) (3) کنزالعمال، خ 2776.
4) (4) عن رسول الله (صلی الله علیه و آله): «خیارکم من تعلّم القرآن و علّمه». (بحارالانوار، ج 92، ص 186 و کنزالعمال، خ 2351)
5) (5) کنزالعمال، خ 2133.
6) (6) همان، ج 77، ص 100.
7) (7) همان، خ 2382.
8) (8) همان، خ 2257.
قرائت قرآن، تاوان گناهان و سپر آتش و مانع عذاب است(1).
صدای نیکو زینت قرآن است(2).
حکایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله افرادی را به سوی یمن فرستاد و یکی از آنها را که کوچکتر بود امیر قرار داد، از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند علت این کار چیست؟! حضرت از قرائت قرآن او یاد کردند!(3)
پنجم - حفظ قرآن
خدای متعال، دلی را که ظرف قرآن است عذاب نمیکند(4).
حاملان قرآن عرفای اهل بهشت هستند(5).
حکایت شده که بعد از جنگ احد، هنگام دفن شهدا، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند افرادی از شهدا که قرآن بیشتری حفظ هستند آنها را مقدم بر دیگران دفن کنند(6).
ششم - شنیدن قرآن
1) (1) بحارالانوار، ج 92، ص 17.
2) (2) همان، ص 190.
3) (3) همان، خ 4021.
4) (4) عن رسول الله (صلی الله علیه و آله): «ان الله لایعذّب قلباً وعی القرآن». همان، خ 2400.
5) (5) بحارالانوار، ج 92، ص 197 و کنزالعمال، خ 2888.
6) (6) کنزالعمال، خ 29890.
7) (7) کنزالعمال، خ 2472.
8) (8) بحارالانوار، ج 92، ص 20.
9) (9) کنزالعمال، خ 4031.
10) (10) همان، خ 2316.
هفتم - ساحتهای قرآن (بطون)
تذکر:
معنای بطن و شیوه تفسیر باطنی، در بخش روششناسی تفسیر پیامبر صلی الله علیه و آله بیان میشود(2).
هشتم - تفسیر به رأی ممنوع
در حدیث صحیح امام رضا علیه السلام از پدرانش از پیامبر صلی الله علیه و آله و او از خدای متعال نقل میکنند که فرمود: «هر کس قرآن را به رأی خود تفسیر کند ایمان به من ندارد.»(3)
هر کس در مورد قرآن بدون علم سخن گوید پس باید جایگاهی از آتش برایش فراهم شود(4).
تذکر:
توضیح بیشتر در این باره در بخش روششناسی تفسیر پیامبر صلی الله علیه و آله بیان میشود.
نهم - اقسام آیات قرآن
به حلالها عمل کنید، حرامها را رها کنید، به محکمات قرآن عمل کنید، متشابهات را رها سازید (تا معنای آن روشن شود) و از مثلهای قرآن عبرت بگیرید(5).
عدالت آمیزترین آیه قرآن (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ...)1 است.
هراس انگیزترین آیه قرآن (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ)2 است.
امید انگیزترین آیه قرآن (قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)3 است(1).
1) (4) کنزالعمال، متقی هندی، خ 35391.
درآمد
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شخصیتی چند بعدی بود، عارف، متخلّق، سیاستمدار و رئیس حکومت، قانونگذار، حکیم و... از این رو در مورد قرآن به همه ابعاد آن توجه میکرد و همه بیانات ایشان در مورد قرآن (براساس آیه 44 سوره نحل) حجّت است و تفسیر صحیح و معتبر قرآن به شمار میآید.
میتوان گفت که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تقریباً به همه روشها و گرایشهای تفسیری اشاره کرده و از اکثر روشهای صحیح استفاده کرده است ولی «تفسیر به رأی» را ممنوع دانسته و از آن پرهیز کرده است.
واژگان
واژههای اساسی در باب «روشهای تفسیر قرآن»؛
مقصود از «روش»، استفاده از ابزار یا منبع خاص در تفسیر قرآن است که معانی و مقصود آیه را روشن ساخته و نتایج مشخّصی را به دست میدهد.
به عبارت دیگر چگونگی کشف و استخراج معانی و مقاصد آیات قرآن را، روش تفسیر قرآن گویند.
کشف و پرده برداری از ابهامات کلمات و جملههای قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنهاست. به عبارت دیگر مقصود از تفسیر، تبیین مراد استعمالی آیات قرآن و آشکار کردن مراد جدّی آن براساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره است(1).
1) (1) تعریف تفسیر معمولاً در مبانی روشهای تفسیری بیان میشود. و در اینجا حاصل سخن مفردات راغب اصفهانی، تاج العروس، قاموس قرآن، علّامه طباطبایی (المیزان، ج 1، ص 4) و سیوطی (الاتقان، ج 2، ص 192) و طبرسی (مجمعالبیان، ج 1، ص 13) بیان شد. در کتاب درآمدی بر تفسیر قرآن، محمدعلی رضاییاصفهانی، ص 35 تا ص 39 دیدگاههای آنان و نیز جمعبندی آن آمده است.
اول - پیدایش و رشد
دانش تفسیر، از صدر اسلام شروع شد و خاستگاه آن وحی الهی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله را مفسّر قرآن معرّفی کرد.(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله در تفسیر قرآن گاهی از خود قرآن کمک میگرفت و از اینجا روش «تفسیر قرآن به قرآن»، به وجود آمد(2). سپس اهلبیت علیهم السلام و صحابه به تفسیر قرآن پرداختند، آنان علاوه بر استفاده از روش «تفسیر قرآن به قرآن»، از روش «تفسیر روایی» نیز استفاده میکردند؛ یعنی گاهی با استناد به روایات پیامبر صلی الله علیه و آله به تفسیر آیات قرآن میپرداختند.
در این میان گروهی نیز براساس خواستههای شخصی یا گروهی، و بدون ضوابط و قراین به تفسیر و تأویل قرآن پرداختند و «روش تفسیر به رأی» پدید آمد؛ که در احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام به شدّت با این روش برخورد شد و آن را ممنوع اعلام کردند(3). کمکم از قرن دوم به بعد با ترجمه آثار و نفوذ افکار و علوم یونانیان و ایرانیان در بین مسلمانان، روشها و گرایشهای دیگری نیز پدید آمد. از اینجا بود که مبحثهای کلامی و فلسفی پیدا شد و کمکم گرایشهای تفسیری کلامی شکل گرفت(4)و هر کدام از فرقههای اسلامی مانند اشاعره و معتزله و... آیات قرآن را براساس دیدگاهها و عقاید خود تفسیر میکردند.
در همین راستا اختلافات مذهبی که از قرن اوّل شروع شده بود، با اختلافات مذاهب فقهی همراه شد و در تفسیر آیات فقهی قرآن تأثیر
گذاشت. سپس عرفا و متصوّفه نیز گرایشهای خاصّ تفسیری پیدا کردند و روش تفسیر اشاری از قرن سوم به بعد رشد کرد.
محدّثان شیعه و اهل سنت که به نقل احادیث اکتفا میکردند، «روش و گرایش تفسیر روایی» را شکل دادند که در مرحله اوّل در قرنهای سوم و چهارم، تفاسیری همچون عیّاشی، قمی و طبرسی شکل گرفت، و در مرحله دوم در قرن دهم تا یازدهم، تفاسیری همچون درّالمنثور سیوطی، البرهان و نورالثقلین ظهور کرد.
در این میان بعد از مرحله اوّل، تفسیرهای روایی، تفاسیر فقهی شروع شد که نوعی تفسیر موضوعی قرآن با گرایش آیات الاحکام بود و پس از شکلگیری تفاسیری همچون احکامالقرآن حصّاص حنفی (... - 370 ق) و احکام القرآن منسوب به شافعی (... - 204 ق) تفسیرنویسی فقهی در قرنهای بعدی ادامه یافت که احکام القرآن راوندی (... - 573 ق) از آن نمونه است. در قرن پنجم و ششم تفاسیر جامع و اجتهادی همچون تبیان و مجمعالبیان شکل گرفت که با استفاده از اجتهاد و عقل و توجّه به همه جوانب تفسیر، شیوه جدیدی در تفسیر بنیان نهاده شد که هنوز هم این شیوه متداول است.
پس از این مرحله، برخی از فلاسفه نیز اقدام به نگارش تفسیر کردند و در یک قرن اخیر نیز روشها و گرایشهای دیگری همچون روش تفسیر علمی و گرایش اجتماعی، به وجود آمد و رشد کرد(1).
دوم - نگارش در زمینه روشهای تفسیری
از قدیمیترین کتابها در این زمینه کتاب «طبقاتالمفسّرین» جلالالدّین سیوطی (889-911 ق) است که شرح حال مفسّران و آثار آنان است. و هر چند که مستقیم به بحث روشها و گرایشهای تفسیری نپرداخته است ولی برای این بحث مفید و قدیمیترین منبع آن به شمار میآید.
1) (1) در مورد هر یک از این گرایشها و روشها به مبحث مورد نظر در همین نوشتار مراجعه شود.
سپس کتاب «مذاهب التفسیر الاسلامی» از مستشرق مشهور، «گلدزیهر» به رشته تحریر در آمده، توسط دکتر «عبدالحلیم النجار» به عربی ترجمه شده است. پس از آن، کتاب «التفسیر و المفسّرون» دکتر ذهبی از مهمترین منابع این بحث به شمار میرود، گرچه بیشتر به گرایشهای تفسیری پرداخته است.
دیگر آثار مدوّن در زمینه روشها و گرایشهای تفسیری، کتاب ارزشمند «التفسیر والمفسّرون فی ثوبه القشیب» از آیت اللَّه معرفت است، که روشهای تفسیر مأثور (قرآن به قرآن، روائی) و عقلی و اجتهادی را بررسی کرده و نیز تحت عنوان «الوان تفسیری»، مطالب متنوعی در زمینهی گرایش ادبی، اجتماعی، علمی و... آوردهاند.
و بالاخره کتاب «مبانی و روشهای تفسیر قرآن» از استاد عمید زنجانی، حاوی مطالبی در موضوع روشهای تفسیری است ولی به بحث گرایشها توجّه چندانی نشده است. البته برخی کتابها هم از زاویه خاص به بحث روشها یا گرایشها پرداختهاند.
همچون «اتجاهات التفسیر فی مصر الحدیث»، دکتر عفت محمد شرقاوی مصری؛ کتاب «طبرسی و مجمعالبیان» از دکتر حسینکریمیان؛ کتاب «روش تفسیری علّامه طباطبایی رحمه الله در المیزان» از علی آلوسی؛ کتاب «التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان» از دکتر احمد عمر ابوحجر؛ کتاب «درآمدی بر تفسیر علمی قرآن» از دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، که در مورد روش تفسیر علمی و معیارهای آن مطالبی بیان شده است و نیز کتابهای دیگری در مورد روش تفسیری شیخ محمد عبده، رشید رضا، فخر رازی و زمخشری نوشته شده است.
صاحبنظران در مورد روشها و گرایشهای تفسیری، تقسیمات متعددی ارائه کردهاند، از جمله «گلدزیهر» مستشرق مجارستانی (1850 -
1921 م) در کتاب «مذاهب التفسیرالاسلامی» و دکتر ذهبی در کتاب «التفسیر و المفسرون» و آیت الله معرفت در کتاب «التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب» و نیز استاد عمید زنجانی در کتاب «مبانی و روشهای تفسیر قرآن» و خالد عثمان السبت در کتاب «قواعد التفسیر» و محمد حسین علی الصغیر در کتاب «دراسات قرآنیه، المبادی العامة لتفسیر القرآنالکریم»، و خالد عبدالرحمن العک در کتاب «اصول التفسیر وقواعده»(1).
اما در اینجا ما روشهای تفسیری را براساس منابع مورد استفاده در تفسیر به شش روش تقسیم میکنیم تا جایگاه روشهای تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله به خوبی روشن شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از میان روشهای تفسیری، به روش تفسیر قرآن به قرآن، اشاری (باطنی، عرفانی) توجه ویژهای داشته است البته ایشان به برخی روشهای دیگر تفسیری از جمله به روش تفسیر روایی، علمی، عقلی توجه کرده، و «تفسیر به رأی» را ردّ کرده است. (نمونههای آنها ذکر خواهد شد.)
روش «تفسیر قرآن به قرآن» عبارت است از «تبیین معانی آیات قرآن و مشخص ساختن مقصود و مراد جدی از آنها به وسیله و کمک آیات دیگر» به عبارت دیگر «قرآن را منبعی برای تفسیر آیات قرآن قرار دادن.»
1) (1) ر. ک: کتابهای فوق و نیز در کتاب درسنامه روشها و گرایشهای تفسیر قرآن، محمدعلی رضاییاصفهانی، ص 39-46 این تقسیمات را نقد و بررسی کردهاند.
«تفسیر قرآن به قرآن» یکی از کهنترین روشهای تفسیر قرآن است و سابقهی آن به صدر اسلام و زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله باز میگردد. سپس این روش توسط اهل بیت علیهم السلام ادامه یافت و برخی از صحابه و تابعین نیز از این روش استفاده کردهاند.
مثالها
فقالوا: أیّنا لم یظلم نفسه، ففسّره النّبی - صلی الله علیه و آله - بالشرک واستدلّ بقوله تعالی «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ».
این حدیث و احادیث مشابه نشان میدهد که پیامبر صلی الله علیه و آله از روش «تفسیر قرآن به قرآن» استفاده میکرده و عملاً آن را به پیروان خود میآموختهاند.
در دورههای بعدی با پیدایش تفاسیری همچون تبیان و مجمعالبیان، مفسّران از این روش استفاده کردند، و در میان اهل سنت نیز مفسّران متعددی به سوی این روش رفتند، به طوری که برخی از آنان نوشتند: «اگر کسی بپرسد که بهترین روش تفسیر چیست؟ جواب آن است که صحیحترین روش «تفسیر قرآن به قرآن» است، پس آنچه که در جایی مجمل آمده در جای دیگر تفسیر شده است و آنچه در موضعی مختصر آمده است در موضع دیگر توسعه داده شده است.»(3)
برخی محدثّان بزرگ شیعه، همچون علّامه مجلسی (ره) در بحارالانوار با آوردن آیات قرآن که در ابتدای هر فصل، متناسب با موضوع آن، دستهبندی شده، در حقیقت از روش موضوعی تفسیر قرآن به قرآن استفاده نموده است. سپس در میان مفسّران قرن اخیر، این روش جایگاه ویژهای پیدا کرد به طوری که برخی تفسیرها همچون المیزان (علّامه طباطبایی) و تفسیر الفرقان (دکتر محمد صادقی تهرانی) و تفسیر القرآنی للقرآن (عبدالکریم خطیب) و آلاء الرحمن (بلاغی) این روش را روش اصلی خود قرار دادند.
علّامه طباطبایی معتقد است که قرآن بیان همه چیز است پس نمیتواند بیان خودش نباشد. پس در تفسیر آیات باید به سراغ خود آیات قرآن برویم
و در آنها تدّبر کنیم و مصادیق آنها را مشخص سازیم و تفسیر قرآن به قرآن کنیم و نیز ایشان بر آن است که «تفسیر قرآن به قرآن» همان روشی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام در تفسیر پیمودهاند و تعلیم دادهاند و در روایاتشان به ما رسیده است(1).
در کتابهایی که در مورد شیوه تفسیر نگارش یافته، به روش تفسیر قرآن به قرآن پرداخته و آن را تبیین کرده و نسبت به آن سفارش کردهاند. از جمله این افراد آیت الله معرفت، استاد عمید زنجانی و عبدالرحمن العک را می توان نام برد(2). امام خمینی رحمه الله نیز در موارد متعددی از شیوه تفسیر قرآن به قرآن استفاده کردهاند(3).
مقصود از روش تفسیر روایی آن است که مفسر قرآن از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام (که شامل قول، فعل و تقریر آنها میشود) برای روشن کردن مفاد آیات و مقاصد آنها استفاده کند(4).
سیر تاریخی تفسیر روایی را میتوان به چند دوره تقسیم کرد.
الف) دوران پیامبر صلی الله علیه و آله
تفسیر روایی قرآن، همزاد وحی است، چراکه اولین مفسّر قرآن پیامبر صلی الله علیه و آله است که خدای متعال به او دستور بیان و تفسیر قرآن داد و فرمود:
(وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ)5 ؛ «و این ذکر (= قرآن)
1) (1) ر. ک: تفسیر المیزان، ج 1، صص 14-15.
2) (2) ر. ک: التفسیر و المفسّرون فی ثوبة القشیب، ج 2؛ مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص 287؛ و اصول التفسیر و قواعده، ص 79.
3) (3) ر. ک: چهل حدیث، امام خمینی، ص 421، تفسیر سوره حمد، ص 107-106.
4) (4) البته گاهی از روش تفسیر روائی با عنوان «تفسیر نقلی و مأثور» یاد میشود و آن را اعم از تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر قرآن براساس سخنان صحابه و تابعین میشمارند. (ر. ک: التفسیر و المفسرون، معرفت، ج 2، ص 21)
را به سوی تو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده شده است، روشن بیان کنی.»
البته سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و بیان او نیز ریشه در وحی داشت، چنان که از آن حضرت حکایت شده که فرموند: «آگاه باشید که به من، قرآن داده شده و نیز مثل آن همراه آن» (به من داده شده است)(1).
در سنت پیامبر صلی الله علیه و آله تعداد زیادی از روایات(2)مربوط به تفسیر قرآن است که به صورت کلی میتوان آنها را به دو دسته تقسیم کرد.
اول. تفسیر نظری قرآن در احادیث روائی پیامبر صلی الله علیه و آله
که صحابه با رجوع به ایشان تفسیر قرآن را میآموختند. گاهی گوش جان به سخنان او میدادند و معانی و تفسیر قرآن را فرا میگرفتند.
از ابنمسعود حکایت شده: «همیشه هر فرد از ما هنگامی که ده آیه قرآن را میآموخت، از آنها عبور نمیکرد تا این که معانی و (روش) عمل بدانها را بیاموزد»(3). گاهی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از ایشان مطالب را میپرسیدند و حتی دوست داشتند که عربهای بیابانی بیایند و پرسشی کنند و آنان گوش دهند(4).
پیامبر صلی الله علیه و آله گاهی مصادیق آیات را نیز مشخص میکردند و به این وسیله آنها را توضیح داده و تفسیر میکردند. برای مثال در مورد معنای آیهی هفتم سوره حمد (غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالِّینَ) از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده که فرمودند:
«انّ مغضوب علیهم هم الیهود وانّ الظالین النصاری»(5)یعنی مقصود از کسانی که مورد خشم الهی واقع شدند یهودیان و منظور از گمراهان مسیحیان هستند. البته این گونه احادیث مصادیق کامل آیات را بیان میکند.
1) (1) «ألا وانّی أوتیت القرآن و مثله معه»؛ الاتقان، ج 4 ص 174.
2) (2) شمارگان روایات تفسیری پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مبحث بعدی مورد بررسی قرار میگیرد.
3) (3) تفسیر طبری، ج 1، ص 27-28 و ص 30.
4) (4) المعیار والموازنة، اسکافی، ص 304؛ التفسیر و المفسّرون، محمدهادی معرفت، ج 1، ص 175.
5) (5) الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 2، ص 397.
و نیز ایشان مصادیق آیه تطهیر (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)1 را بیان کردند که مقصود از پاکانی که پلیدی از آنها دفع شده است علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام، حسن و حسین علیهما السلام هستند(1)که در این مورد شأن نزول آیه و مصادیق آن بیان شده است.
دوم. تفسیر عملی قرآن در سنت پیامبر صلی الله علیه و آله
گاهی نیز عمل پیامبر صلی الله علیه و آله مفسّر آیات قرآن قرار میگرفت، همان طور که از ایشان حکایت شده که در مورد نماز فرمودند: «نماز بگزارید همان طور که میبینید من نماز میگزارم»(2).
یا در مورد حج حکایت شده که فرمود: «مناسک و اعمال خود را از من بگیرید.»(3)که در این صورت افعال پیامبر صلی الله علیه و آله در نماز و حج تفسیر جزییات آیات صلوة و حج بود.
از امام صادق علیه السلام حکایت شده:
«إنّ اللَّه انزل علی رسوله الصلوة ولم یسمّ لهم: ثلاثاً و لا أربعاً، حتّی کان رسولاللَّه (صلی الله علیه و آله) هوالذی فسّر ذلک لهم»؛ «خدا (دستور) نماز را بر رسولش نازل کرد ولی برای مردم مشخص نکرد که سه یا چهار رکعت است؛ تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله این مطلب را برای مردم تفسیر کرد.»(4)
آری پیامبر صلی الله علیه و آله، مطالب کلی قرآن (همچون نماز، روزه، حج و...) را توضیح میدادند. و نیز موارد تخصیص عمومات و تقیید مطلقات آیات را
1) (2) الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 2، ص 395.
2) (3) «صلّوا کما رأیتمونی اصلّی»؛ بحار الانوار، علّامه مجلسی، ج 85، ص 279.
3) (4) «خذوا عنّی مناسککم» (این روایت را با این لفظ نیافتیم اما مضمون آن در بحار، ج 28، ص 95 و ج 37 ص 115 آمده است).
4) (5) کافی، ج 1، ص 286؛ عیّاشی، ج 1 ص 249-251؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 149؛ التفسیر و المفسّرون، معرفت، ج 1، ص 181.
بیین، و اصطلاحات جدید، لغات قرآن، و ناسخ و منسوخ آیات را توضیح میدادند. و همه اینها تفسیر قرآن بود، که در روایات و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله برای ما حکایت شده است و به عنوان منابع تفسیر روایی باقی مانده است(1).
ب) دوران اهل بیت صلی الله علیه و آله
اهل بیت علیهم السلام به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله به شیوهی تفسیر روایی توجه کردند و آن را استمرار بخشیدند. امام علی علیه السلام که شاگرد ارشد پیامبر صلی الله علیه و آله در تفسیر بود(2)، سخنان و توضیحات آن حضرت را شنیده بود و حکایت میکرد.
همانطور که امامان اهلبیت علیهم السلام نیز همین روش را دنبال کرده و احادیث تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام را برای مردم حکایت نموده و بدانها استدلال میکردند. تعداد این احادیث که با واسطه اهلبیت علیهم السلام حکایت شده، به هزاران روایت میرسد(3).
البته اهل بیت علیهم السلام از آنجا که آگاه به علوم الهی بودند خود نیز به تفسیر قرآن اقدام میکردند و سخنان و سنّت آنان نیز منبعی برای تفسیر است و این احادیث جزیی از تفسیر روایی به شمار میآید. شخصی در مکه، خدمت امام رضا علیه السلام رسید و گفت: شما از کتاب خدا چیزی تفسیر میکنی، که تاکنون شنیده نشده باشد؟ امام فرمود: «قرآن قبل از این که بر مردم نازل شود بر ما نازل شده و قبل از این که برای مردم تفسیر شود، برای ما تفسیر شده است؛ حلال و حرام و ناسخ و منسوخ قران را ما میشناسیم و...»(4)
1) (1) برای اطلاع از احادیث تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله ر. ک: الاتقان، ج 4، ص 180 و ص 214-257 و نیز التفسیر و المفسّرون فی ثوبه القشیب، معرفت، ج 1، ص 181-199.
2) (2) این مطلبی است که دکتر ذهبی، در التفسیر و المفسّرون، ج 1، ص 89، بدان اعتراف دارد.
3) (3) آیتالله معرفت در التفسیر والمفسّرون، ج 1، ص 181 از نوه سید هاشم بحرانی نقل میکند که روایات پیامبر و روایات ایشان که از طریق اهل بیت علیهم السلام نقل شده را جمعآوری کرده و تاکنون به چهار هزار حدیث رسیده است و ما در بخش بعدی این نوشتار شمارگان روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله را بررسی میکنیم.
4) (4) قال له رجل انّک لتفسّر من کتاب اللَّه ما لم یسمع، فقال: علینا نزل قبل الناس و لنا فسّر قبل أن یُفَسّرُ فی الناس، فنحن نعرف حلاله و ناسخه و منسوخه و...؛ نورالثقلین، ج 4، ص 595، ح 19.
و درحدیث دیگری فرمود: «بر مردم است که قرآن را همانطور که نازل شده بخوانند و هنگامی که نیاز به تفسیر قرآن پیدا کردند، هدایت به وسیله ما و به سوی ماست.»(1)بنابراین اهل بیت علیهم السلام نیز در زمینه مطالب کلی قرآن و آیاتالاحکام، مخصّصها، مقیّدها، لغات، ناسخ و منسوخ، اصطلاحات جدید قرآن و نیز در مورد بطن و تأویل و مصادیق آیات، مطالب متنوّعی را بیان کردهاند که به عنوان سنّت آنان بر جای مانده است.
ج) دوران صحابه و تابعان
روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام مورد توجّه صحابه پیامبر و تابعان آنان قرار گرفت و حتی صحابه بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله همچون ابنعباس و ابن مسعود، خود را از تفسیر قرآن امام علی علیه السلام بینیاز نمیدانستند و از آن استفاده میکردند و بسیاری از احادیث تفسیری ابنعباس از علی علیه السلام است(2).
البته صحابه و تابعان، خود نیز قرآن را تفسیر میکردند و روایات تفسیری زیادی از ابن عباس و دیگران باقی مانده است(3).
در این دوره، کمکم روایات تفسیری در مجموعههایی گردآوری شد که به نام کتابهای تفسیر روایی مشهور است.
ح) دوران جمعآوری و تألیف روایات تفسیری
اوّلین رساله از این مجموعهها در شیعه، کتاب تفسیر منسوب به امام علی علیه السلام است که طی یک روایت مفصّل در آغاز تفسیر نعمانی آمده است(4).
1) (1) تفسیر فرات کوفی، ص 258، ح 351.
2) (2) قال ابن عباس: «جلّ ما تعلّمت من التفسیر، من علیّ بن أبیطالب»؛ بحار، ج 89، ص 6-105.
3) (3) ر. ک: التفسیر و المفسّرون، دکتر ذهبی و آیت الله معرفت، (مبحث ابن عباس).
4) (4) این رساله گاهی تحت عنوان «رسالة المحکم و المتشابه»، به سید مرتضی نسبت داده میشود و در مجلدات قرآن بحارالانوار نقل شده است. ر. ک: تأسیس الشیعة لعلومالاسلام، سید حسن صدر، ص 318.
و نیز یکی دیگر از آنها، «مصحف علی بن أبیطالب» است که علاوه بر آیات قرآن، تأویل و تفسیر و اسباب نزول را بیان کرده است. هر چند که این کتاب اکنون در دسترس ما نیست(1).
و همچنین تفسیر منسوب به امام باقر علیه السلام (57-114 ق) که ابوالجارود آن را حکایت کرده است(2).
و نیز تفسیر منسوب به امام صادق علیه السلام (83-148 ق) که به طور پراکنده در کتاب حقایق التفسیر القرآنی آمده است(3).
سپس از تفسیر علی بن ابراهیم قمی (307 ق) و فرات کوفی (زنده در سال 307 ق) و تفسیر عیّاشی (م بعد از 320 ق) و تفسیر نعمانی (م بعد از 324 ق) و تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (م 254) میتوان نام برد.
البته روایات فقهی پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام نیز که نوعی تفسیر برای آیات الاحکام قرآن است در مجموعههایی همچون کافی، من لایحضره الفقیه و تهذیب و استبصار گردآوری شد.
در همین دوران، تفسیر جامع البیان فی تفسیر القرآن، ابنجریر طبری (م 310) را داریم. همانطور که مجموعههای حدیثی صحاح سته اهلسنّت در این دوره تدوین شد. سپس تفسیر روایی از قرن پنجم تا نهم با رکود نسبی مواجه شد و تفاسیر، عقلی و اجتهادی شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم با رشد اخباری گری در شیعه تفاسیر روایی دیگری همچون تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم حسینیبحرانی (م 1107 ق) و تفسیر نورالثقلین، الحویزی (م 1112 ق) نوشته شد، همانطور که مجموعههای حدیثی بزرگ
همچون وسایل الشیعه، وافی و بحارالانوار نوشته شد که بسیاری از روایات آنها تفسیر قرآن به شمار میآید.
در اهلسنّت نیز در این دوران تفسیر الدّرالمنثور، جلالالدین سیوطی (م 9111 ق) گردآوری شد. که حاوی روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله و صحابه و تابعان است و نیز سیوطی در کتاب الاتقان فی علومالقرآن، روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله را جمعآوری کرد.
اکنون نیز در تفاسیر جدید به روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام توجّه میشود و معمولاً در لابهلای تفسیر یا در بخش جداگانهای، این روایات آورده میشود و مورد نقد و بررسی قرار میگیرد؛ همانند علّامه طباطبایی در المیزان که در ذیل هر دسته از آیات «بحث روایی» میآورد.
امام خمینی رحمه الله نیز در موارد متعددی از روش تفسیر روایی استفاده کردهاند و برای توضیح آیات به احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام استناد کردهاند(1).
برای مثال در مورد تسبیح موجودات که در قرآن آمده است دو نظر وجود دارد تسبیح تکوینی، تسبیح قولی، امامخمینی رحمه الله برای اثبات دیدگاه دوم به روایت پیامبر صلی الله علیه و آله استشهاد میکند.
«این موجودات مادی را که ما خیال میکنیم قدرت، علم و هیچ یک از کمالات را ندارند، اینطور نیست. ما در حجاب هستیم که نمیتوانیم ادراک کنیم. همین موجودات پایین هم که از انسان پایینترند، و از حیوان پایینترند و موجودات ناقص هستند، در آنها هم همۀ آن کمالات منعکس است، منتها به اندازۀ وجودی خودشان حتی ادراک هم دارند؛ همان ادراکی که در انسان هست در آنها هم هست (إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ)2
1) (1) ر. ک: تفسیر سوره حمد، امام خمینی رحمه الله، ص 73-72.
بعضی از باب این که نمیدانستند، میشود یک موجود ناقص هم ادراک داشته باشد، آن را حمل کرده بودند به اینکه این تسبیح تکوینی است؛(1)و حال آنکه آیه غیر از این را میگوید. تسبیح تکوینی را ما میدانیم که یعنی اینها موجوداتی هستند و علتی هم دارند. خیر مسأله این نیست، تسبیح میکنند.
در روایات تسبیح بعضی از موجودات را هم ذکر کردهاند که چیست(2). در قضیۀ تسبیح آن سنگریزهای که در دست رسول الله صلی الله علیه و آله بوده(3).] آنها [شنیدند که چه میگوید. تسبیحی است که گوش من و شما اجنبی از اوست. نطق است؛ حرف است؛ لغت است، اما نه به لغت ما، نه نطقش نطق ما است. اما ادراک است، منتها ادراک به اندازۀ سعۀ وجودی خودش.»(4)
ایشان به حدیثی طولانی اشاره میکنند که از امام علی علیه السلام نقل شده(5)که
«محمد صلی الله علیه و آله سبحت فی یده تسع حصیات، تسمع نغماتها فی جمودها ولا روح فیها، لتمام حجة نبوته» . «حضرت رسول صلی الله علیه و آله برای اینکه برهان نبوتش کامل گردد، ریگ و سنگریزه در دست او تسبیح گفتند بگونهای که آواز آنها با این که جماد و بیروح بودند شنیده شد.»
«عقل» در لغت به معنای امساک، نگهداری و منع چیزی است.
عقل در دو مورد کاربرد دارد.
1) (1) تفسیر کشاف، ج 2، ص 451، ذیل آیه 44 اسراء، تفسیر کبیر فخر رازی، ج 20، ص 219 ذیل آیه فوق.
2) (2) بحارالانوار، ج 61، ص 27 «کتاب السماء والعالم»، «باب عموم احوال الحیوان واصنافها»، حدیث 8.
3) (3) اثبات الهداة، ج 2، ص 45.
4) (4) تفسیر سوره حمد، حضرت امام خمینی رحمه الله، همان، صص 102 و 101.
5) (5) اثبات الهداة، ج 2، ص 45.
نخست به قوّهای که آماده قبول دانش است. این، همان چیزی است که اگر در انسان نباشد تکلیف از او برداشته میشود، و در احادیث از این «عقل»، تمجید شده است.
دوم به علمی که انسان به وسیله این قوّه کسب میکند، «عقل» گویند.
این همان چیزی است که قرآن کافران را به خاطر تعقّل نکردن مذمّت کرده است(1). در این مورد به احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اشعار امام علی علیه السلام استناد شده است(2). از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده که فرمودند
«ما کسب احد شیئاً افضل من عقل یهدیه الی هدی او یردّه عن ردی». برخی آیات قرآن خود در بردارنده برهانهای عقلی است مثل آیهی (لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا)3 و همچنین خودِ قرآن نیز انسانها را به تفکّر، تعقّل و تدبّر در آیات فرا میخواند(3).
روش تفسیر عقلی قرآن، پیشینهای کهن دارد وبرخی معتقدند که پیامبر صلی الله علیه و آله به اصحاب خویش کیفیّت اجتهاد عقلی در فهم نصوص شرعی (از قرآن یا سنّت) را تعلیم داده است(4). آری ریشهها و نمونههای تفسیر عقلی را می توان در احادیث تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله یافت.
از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد آیه (یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ)6 حکایت شده که فرمودند:
«عن نور عظیم یخرّون له سجداً» یعنی مقصود از «ساق» در آیه،
1) (1) ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده عقل.
2) (2) رأیت العقل عقلینفمطبوع و مسموعو لاینفع مسموعاذا لم یک مطبوعر. ک: دیوان امام علی علیه السلام، ص 121؛ احیاء علوم الدین: 86/1.
3) (4) ر. ک: ص/ 29؛ محمد/ 24؛ نساء/ 82؛ یوسف/ 2؛ نحل/ 44...
4) (5) تطوّر تفسیر القرآن، محسن عبدالحمید، ص 98؛ المفسّرون حیاتهم و منهجهم، ایازی، ص 40.
پای جسمانی نیست (چون براساس دلیل عقلی خدا جسم نیست) بلکه منظور نور عظیمی است که آشکار میشود و نیز اهل بیت علیهم السلام به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله به شیوه تفسیر عقلی توجه کردهاند.
عن عبدالله بن قیس عن أبیالحسن الرضا علیه السلام قال: سمعته یقول:
«بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ».1
فقلت: له یدان هکذا - واشرت بیدی الی یدیه -؟
فقال: لا، لو کان هکذا کان مخلوقاً(1).
در این حدیث، حضرت با استفاده از نیروی عقل، آیه قرآن را تفسیر کردهاند و دست مادّی داشتن خدا را نفی کردهاند؛ چرا که دست داشتن خدا، مستلزم جسم بودن و مخلوق بودن اوست و ساحت الهی از این صفات منزّه است. (پس مقصود از دستان خدا همان قدرت اوست).
در احادیث دیگری نیز در مورد شیء بودن خدا، عرش و کرسی و مکان داشتن خدا و... تفاسیری عقلی از اهلبیت علیهم السلام به ما رسیده است(2)و امام علی علیه السلام نیز در برخی خطبههای نهجالبلاغه از مقدمات عقلی برای تفسیر آیات بهره برده است(3).
مفسّران قرآن نیز به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام لازم دیدهاند که از نیروی فکر و استدلالها و قراین عقلی در تفسیر آیات قرآن استفاده کنند.
از اینجا بود که روش اجتهادی (= عقلی) در تفسیر قرآن از دوره تابعان شروع شد(4)و در قرون بعدی به ویژه به وسیله معتزله اوج گرفت و در شیعه
تفاسیری همچون تفسیر تبیان شیخ طوسی (385-460 ق)، مجمعالبیان شیخ طبرسی (م 548 ق) به وجود آمد. در اهل سنّت تفسیر کبیر فخررازی حاصل توجّه به این روش بود.
سپس این شیوه در دو قرن اخیر رشد بیشتری کرد و در شیعه «تفسیر المیزان»، علّامه طباطبایی و... به وجود آمد و در اهل سنّت نیز «تفسیر روح المعانی» از آلوسی (م 1270) و «المنار» از رشید رضا (1865-1935 م) و... حاصل آن بود و در این رابطه از تفسیر «القرآن و العقل» نورالدین اراکی و «تفسیر قرآن کریم» ملاصدرا و تفاسیر عقلی امام خمینی رحمه الله(1)نیز میتوان یاد کرد.
شیوههای فرعی تفسیر عقلی
الف) استفاده ابزاری از برهان و قراین عقلی در تفسیر، برای روشن کردن مفاهیم و مقاصد آیات قرآن. در این صورت عقل منبع و ابزار تفسیر قرآن شده و احکام و برهانهای عقلی قراینی برای تفسیر آیات قرار میگیرد. از این عقل با عنوان عقل اکتسابی و احکام عقلی قطعی یا عقل برهانی یاد میشد.
ب) استفاده از نیروی فکر در جمعبندی آیات (همراه با توجّه به روایات، لغت و...) و استنباط از آنها برای روشن ساختن مفاهیم و مقاصد آیات. حاصل این مطلب همان تفسیر اجتهادی قرآن است که در این صورت عقل مصباح و کاشف است و از این عقل با عنوان عقل فطری یا نیروی فکر و قوّه ادراک یاد میشد.
البته بنابر دیدگاه مشهور هر دو قسم فوق، جزیی از روش تفسیر عقلی قرآن است. امّا با دقّت در مطالب روشن شد که قسم دوم (ب) به طور
1) (1) ر. ک: چهل حدیث، امام خمینی رحمه الله، ص 513 و تفسیر سوره حمد، همو، ص 53-51.
تسامحی به نام تفسیر عقلی خوانده میشود. و در حقیقت تفسیر عقلی همان قسم اول (الف) است(1). اما همانطور که اشاره شد مفسران قرآن از هر دو شیوه فرعی تفسیر عقلی در تفاسیر قرآن استفاده کردهاند.
مقصود از علم در اینجا «علوم تجربی» اعم از علومطبیعی و انسانی است، و از آنجا که بیش از هزارآیه در قرآن به مطالب علوم تجربی اشاره کرده است، ناچاریم برای فهم برخی آیات یا رفع تعارضها، به یافتههای علوم تجربی مراجعه کنیم.
سرچشمههای تفسیر علمی یا به تعبیر دقیقتر، بیان نکات علمی آیات را میتوانیم در احادیث تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله بیابیم، برای مثال در مورد آیه (وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ)2 از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده که فرمودند
«کل شئی خلق من الماء»(2)یعنی هر چیزی از آب آفریده شده است و این نظریه علمی، در عصر ما طرفداران زیادی در بین زیستشناسان دارد که آفرینش موجودات زنده را نخستین بار در آبهای دریا میدانند که با پیدایش تک سلولیهای ایجاد شده در آب ادامه یافت.
البته در مورد این آیه نکات و دیدگاههای تفسیری متعدد وجود دارد که پرداختن به آنها از حوصلهی این نوشتار خارج است(3).
1) (1) ر. ک: التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 349 و تفسیر به رأی، مکارم شیرازی، ص 38 و روش علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، علی آلوسی، ص 246 و المفسرون حیاتهم و منهجهم، ایازی، ص 40 و اصولالتفسیر وقواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص 167 والتفسیر والمفسرون، ذهبی، ج 1، ص 255 و مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص 331 و تسنیم، جوادی آملی، ج 1، ص 169-171.
2) (3) الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 394.
3) (4) ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 2، ص 248 به بعد.
اهل بیت علیهم السلام نیز به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله، به بیان نکات علمی آیات پرداختهاند، از جمله از امام رضا علیه السلام حکایت شده: در مورد آیه (رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها)1 فرمودند:
(ثم عمد و لکن لا ترونها)(1)در آسمانها ستونهایی است ولی شما آنها را نمیبینید. که این مطلب اشاره روشنی به نیروی جاذبه است که ده قرن بعد از نزول قرآن براساس نقل مشهور توسط نیوتن کشف شد(2)و یکی از اعجازهای علمی قرآن به شمار میرود.
آری تفسیر علمی برخی آیات قرآن را میتوانیم در احادیث زیر جستجو کنیم:
الف) احادیث طبی حکایت شده از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام که تحت عنوان «طب النبی»، «طب الصادق» و مانند آن موجود است.
ب) احادیث کیهانشناسی نقل شده از ایشان که علامه مجلسی آنها را در کتاب «السماء والعالم»، بحارالانوار گردآوری کرده است.
ج) احادیث علل و فلسفه احکام که در کتاب «علل الشرایع» و مانند آن جمع آوری شده است.
د) احادیث تربیتی که اشارات روشنی به علومتربیتی و نکات تربیتی آیات قرآن دارد. بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام این شیوه تفسیری به طور عمده سه دوره داشته است.
دوره نخست از حدود قرن دوم هجری تا حدود قرن پنجم بود، که با ترجمهی آثار یونانی به عربی، آغاز شد و بعضی مسلمانان، سعی کردند آیات قرآن را، با هیئت بطلمیوسی تطبیق دهند (مانند بوعلی سینا)(3).
دوره دوم از حدود قرن ششم، شروع شد؛ هنگامی که بعضی دانشمندان به این نظریه متمایل شدند که همه علوم در قرآن وجود دارد و میتوان علوم مختلف را، از قرآنکریم استخراج کرد (در این مورد غزالی سرآمد بود)(1). این دو نوع از تفسیر علمی (تطبیق قرآن با علوم و استخراج علوم از قرآن) قرنها، ادامه داشت و هر زمان دانشمندان مسلمان، به موافقت یا مخالفت با آن میپرداختند.
دوره سوم از تفسیر علمی که موجب اوجگیری و رشد فوقالعاده آن گردید، از زمانی شروع شد که در قرن 18 میلادی به بعد، علوم تجربی در مغرب زمین رشد کرد، و کتابهای مختلف در زمینه علوم فیزیک، شیمی، پزشکی و کیهان شناسی به عربی ترجمه گردید؛ این دوره جدید، به ویژه در یک قرن اخیر، که در جهان اسلام، اثرات خود را در مصر و هندوستان بر جای گذاشت، و موجب شد تا دانشمندان مسلمان، در صدد انطباق قرآن با علوم تجربی برآیند. این مسأله آن موقع أهمیّت بیشتری یافت که تعارض علم و دین در اروپا، اوج گرفت و کتاب مقدّس، به خاطر تعارضات آن با علوم جدید هر روز عقبنشینی تازهای میکرد و میدان برای پیدایش افکار الحادی و ضد دینی باز میشد، هجوم این افکار به کشورهای اسلامی و تفوّق صنعتی غرب، موجب جذب جوانان مسلمان به فرهنگ غربی میگشت.
1) (1) ر. ک: «الجواهر»، طنطاوی و «احیاء علوم الدین»، ابوحامد غزالی.
در این میان عدّهای از دانشمندان مسلمان، همچون طنطاوی جوهری، در تفسیر «الجواهر» از روی درد و برای دفاع از قرآن، و با توجّه به «سازگاری علم و دین» در نظر اسلام، به میدان آمدند تا نشان دهند که آیات قرآن، نه تنها با علوم جدید، در تعارض نیست بلکه بر عکس، یافتههای علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات میکند؛ از این رو، به «استخدام علوم در فهم قرآن» اقدام کردند و تفسیرهای علمی نوشته شد؛ هر چند در این میان بعضی افراط کرده یا یکسره جذب فرهنگ غربی شدند و به تأویل و تفسیر به رأی در آیات قرآن دست زدند - و از آنجا که مبانی تفسیری این روش، بررسی کامل نشده بوده - دچار انحراف شدند؛ یا عدّهای از مغرضان آنها، برای اثبات افکار انحرافی خود، دست به تفسیر علمی و تأویلات نابجا زدند؛ و همین مطلب موجب شد تا احساسات بعضی مسلمانان، برافروخته شود و در مقابل تفسیر علمی موضع گیری کنند و آن رایکسره به باد حمله بگیرند و آن را نوعی «تفسیر به رأی» یا «تأویل غلط آیات قرآن» بدانند؛ در این میان بسیاری از عالمان، و دانشمندان و مفسّران، در ایران و مصر راه انصاف پیمودند و بین انواع تفسیر علمی و اهداف گویندگان آن، فرق گذاشتند و به اصطلاح قائل به تفصیل شدند.
البته در این میان، دانشمندان و مفسران متعددی به اظهارنظر در مورد تفسیر علمی پرداخته و با آن موافقت یا مخالفت کردهاند(1)و یا «اعجاز علمی قرآن» را از آن اثبات کردهاند(2)که ذکر آنها از حوصله این نوشتار خارج است.
تفسیر علمی، نوعی از روش تفسیری است که خود دارای روشهای فرعی متفاوتی است که بعضی سر از «تفسیر به رأی» و شماری منجر به «تفسیر معتبر و صحیح» میشود و همین مطلب موجب شده تا برخی تفسیر علمی را رد کنند و آن را نوعی تفسیر به رأی یا تأویل بنامند، و گروهی آن را قبول نمایند و بگویند که تفسیر علمی، یکی از راههای اثبات حقّانیت قرآن است.
ما در اینجا شیوههای فرعی تفسیر علمی را مطرح میکنیم، تا هرکدام جداگانه به معرض قضاوت، گذارده شود و از خلط مباحث جلوگیری گردد.
الف) استخراج همه علوم از قرآن کریم
طرفداران قدیمی تفسیر علمی؛ مانند ابن أبیالفضل المرسی، غزالی و... کوشیدهاند تا همه علوم را از قرآن استخراج کنند؛ زیرا عقیده داشتند. همه چیز در قرآن وجود دارد و در این راستا، آیاتی را که ظاهر آنها با یک قانون علمی سازگار بود، بیان میکردند. و هرگاه ظواهر قرآن کفایت نمیکرد، دست به تأویل، میزدند و ظواهر آیات را به نظریات و علومی که در نظر داشتند، بر میگرداندند؛ و از اینجا بود که علم هندسه، حساب، پزشکی، هیئت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مینمودند.
برای مثال از آیه شریفه (وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ)1 که حضرت ابراهیم علیه السلام نقل میکند: «وقتی من بیمار شدم، اوست که شفامی دهد!» علم پزشکی را استخراج کردند(1)و علم جبر را از حروف مقطعه اوایل سورهها استفاده کردند(2)و از آیه شریفه (إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها) زمین لرزه سال 702 هجری قمری را پیشبینی کردند(3).
روشن است که این نوع تفسیر علمی، منجر به تأویلات زیاد در آیات قرآن، بدون رعایت قواعد ادبی، ظواهر و معانی لغوی آنها میشود.
از همین رو است که بسیاری از مخالفان، تفسیر علمی را نوعی تأویل و مجازگویی دانستهاند(1)که البته در این قسم از تفسیر علمی، حق با آنان است و ما، این مسأله (وجود همه علوم در ظواهر قرآن) را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این کلام، مبانی صحیحی ندارد(2).
ب) تطبیق و تحمیل نظریات علمی بر قرآن کریم
این شیوه از تفسیر علمی، در یک قرن اخیر رواج یافته و بسیاری از افراد با مسلّم پنداشتن قوانین و نظریات علومتجربی، سعی کردند تا آیاتی موافق آنها در قرآن بیابند و هرگاه آیهای موافق با آن نمییافتند، دست به تأویل یا تفسیر به رأی زده و آیات را بر خلاف معانی ظاهری، حمل میکردند.
برای مثال، در آیه شریفه (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها)3 ؛ «اوست خدایی که همه شما را از یک تن آفرید و او نیز جفتش را مقرر داشت.» کلمه «نفس» را، به معنای پروتون و «زوج» را الکترون معنا کردند و گفتند منظور قرآن، این است که همه شما را از پروتون و الکترون که اجزای مثبت و منفی اتم است، آفریدیم. در این تقسیر، حتّی رعایت معنای لغوی و اصطلاحی نفس را نکردند(3).
این گونه تفسیر علمی، در یک قرن اخیر، در مصر و ایران رایج شد و موجب بدبینی برخی دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسیر علمی گردید،
و یک سره تفسیر علمی را، به عنوان تفسیر به رأی و تحمیل نظریات و عقاید بر قرآن طرد کردند، چنان که علّامه طباطبایی، تفسیر علمی را نوعی تطبیق اعلام کرد(1).
البتّه در مورد این نوع تفسیر علمی، حق با مخالفان آن است؛ چرا که مفسّر در هنگام تفسیر باید از هرگونه پیش داوری به دور باشد، تا بتواند تفسیر صحیح انجام دهد؛ و اگر با انتخاب یک نظریه علمی آن را بر قرآن تحمیل کند، پا در طریق تفسیر به رأی، گذاشته، که در روایات وعده عذاب به آن داده شده است.
ج) استخدام علوم برای فهم و تبیین بهتر قرآن
در این شیوه از تفسیر علمی، مفسّر با دارا بودن شرایط لازم و با رعایت ضوابط تفسیر معتبر، به تفسیر علمی قرآن اقدام میکند.
او سعی دارد با استفاده از مطالب قطعی علوم - که از طریق دلیل عقلی پشتیبانی میشود - و با ظاهر آیات قرآن - طبق معنای لغوی و اصطلاحی - موافق است، به تفسیر علمی بپردازد و معانی مجهول قرآن را کشف و در اختیار انسانهای تشنهی حقیقت قرار دهد. این شیوهی تفسیر علمی، بهترین نوع و بلکه تنها نوع صحیح از تفسیر علمی است.
ما در جای خود، معیار این گونه تفسیر را، به طور کامل بیان کردهایم(2)، اما در اینجا تأکید میکنیم که در این شیوهی تفسیری، باید از هرگونه تأویل و تفسیر به رأی، پرهیز کرد و تنها به طور احتمالی از مقصود قرآن سخن گفت؛ زیرا علوم تجربی به خاطر استقرای ناقص، و مبنای ابطال پذیری که اساس آنهاست، نمیتوانند نظریات قطعی بدهند.
برای مثال، آیه شریفه (الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها)1 ؛ «خورشید در جریان است تا در محل خود استقرار یابد.» در زمان صدر اسلام که نازل شد، مردم همین حرکت حسّی و روزمرّهی خورشید را میدانستند؛ به این ترتیب از این آیه، همین حرکت را میفهمیدند، در حالی که حرکت خورشید، از مشرق به مغرب کاذب است؛ زیرا خطای دید ماست و در حقیقت زمین در حرکت است. از اینرو ما خورشید را متحرک میبینیم، همان طور که شخص سوار بر قطار، خانههای کنار جاده را در حرکت میبیند. و با پیشرفت علوم بشری و کشف حرکت زمین و خورشید، روشن شد که خورشید نیز، خود دارای حرکت انتقالی است (نه حرکت کاذب، بلکه واقعی) و خورشید، بلکه تمام منظومه شمسی و حتّی کهکشان راه شیری در حرکت است(1)پس میگوییم اگر به طور قطعی اثبات شد که خورشید در حرکت است و ظاهر آیه قرآن هم میگوید که خورشید در جریان است، پس منظور قرآن حرکت واقعی (حرکت انتقالی و...) خورشید است. علاوه بر آن، قرآن از «جریان» خورشید سخن میگوید نه حرکت آن، و در علوم جدید کیهانشناسی بیان شده که خورشید حالت گازی شکل دارد که در اثر انفجارات هستهای، مرتب زیر و زبر میشود(2)و در فضا جریان دارد و همچون گلولهای جامد نیست که فقط راکد باشد، بلکه مثل آب در جریان است. در ضمن از این نوع تفسیر علمی، «اعجاز علمی قرآن» نیز اثبات میشود(3)؛ برای مثال، قانون زوجیت تمام گیاهان در قرن هفدهم
میلادی کشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن، از زوج بودن تمام گیاهان، بلکه همه موجودات سخن گفته است(1).
مفهومشناسی
«اشاره»، در لغت به معنای علامت و نشانه دادن به عنوان انتخاب چیزی (از قول، عمل یا نظر) است(2).
واژهی «اشارت» در قرآن نیز به کار رفته است که مریم علیها السلام به سوی عیسی علیه السلام در گاهواره اشاره کرد تا مردم از او پرسش کنند. «فَأَشارَتْ إِلَیْهِ»3 یعنی چیزی را در پاسخ مردم انتخاب کرد و به آن ارجاع داد.
«اشاره» در اصطلاح، به معنای چیزی است که از کلام استفاده میشود، بدون این که کلام برای آن وضع شده باشد.
اشاره گاهی حسّی است، همان طور که در الفاظ اشاره، مثل هذا، میآید؛ و گاهی اشارهی ذهنی است مثل اشارات کلام به معنای زیاد، که اگر گوینده میخواست به آنها تصریح کند باید سخنان زیادی میگفت.
البته اشاره گاهی ظاهر و گاهی خفی است(3).
مقصود از تفسیر اشاری چیست؟
«تفسیر اشاری به اشارات مخفی گفته میشود که در آیات قرآن کریم موجود است، و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است. یعنی از طریق دلالت اشاره، و با توجه به باطن قرآن، مطلبی از آیه برداشت
و نکتهای روشن میشود که در ظاهر الفاظ آیه بدان تصریح نشده است.
به عبارت دیگر، اشارات آیه، لوازم کلام هستند که از نوع دلالت التزامی به شمار میآیند». البتّه از آنجا که تفسیر اشاری، دارای گونههای مختلف همچون تفسیر رمزی، عرفانی، صوفی، باطنی و شهودی است، تعریفهای متعدّدی از آن ارائه شده است(1).
تاریخچه
سابقه برخی از اقسام تفسیر اشاری، همچون تفسیر باطنی را میتوان در صدر اسلام پیدا کرد. یعنی ریشههای این تفسیر در احادیث متعددی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده که فرمودهاند «قرآن ظاهر و باطنی دارد»(2)و در برخی احادیث به باطن آیات اشاره کردهاند(3). امام علی علیه السلام نیز به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله به ظاهر و باطن قرآن اشاره کردهاند(4).
و در برخی احادیث از امام علی بن الحسین علیهما السلام و امام صادق علیه السلام حکایت شده که
«کتاب اللَّه عزّوجلّ علی أربعة أشیاء علی العبارة والإشارة واللطایف والحقایق، فالعبارة للعوام والاشاره للخواص واللطایف للأولیاء والحقایق للأنبیاء»(5)؛ «کتاب خدای عزوجلّ برچهار چیز استوار است؛ بر عبارت و اشارت و لطایف و حقایق». پس عبارتهای قرآن برای عموم مردم است و اشارات آن برای افراد خاص است و لطایف قرآن برای دوستان و اولیاست و حقایق قرآن برای پیامبران است».
1) (1) ر. ک: منطق تفسیر قرآن (روشها و گرایشهای تفسیر قرآن) محمدعلی رضائیاصفهانی.
2) (2) ر. ک: بحار الانوار، ج 92، ص 95؛ کنزالعمال، ج 1، ص 2461.
3) (3) در مبحث گونههای تفسیر اشاری (تفسیر باطنی) برخی از این موارد ذکر خواهد شد.
4) (4) ر. ک: نهج البلاغه، خطبه 18.
5) (5) بحار الانوار، ج 92، ص 20 و ص 103 و ج 78، ص 278.
از آنجا که همه مسلمانان پذیرفته بودند که قرآن دارای باطنی عمیق و معانی دقیق و کنایات و اشارات است، راه برای این گونه تفسیرها باز شد تا آنجا که ابن عربی نوشت «همان طور که تنزیل اصل قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله از پیش خدا بوده، تنزیل فهم آن نیز بر قلوب مؤمنان، از ناحیه حضرت حق صورت میگیرد»(1). از اینرو در اعصار بعدی، برخی عرفا و صوفیه به گونههایی از تفسیر اشاری همچون تفسیر رمزی، شهودی، صوفی و عرفانی توجّه کردند و کتابهای تفسیری متعدّدی در این زمینه به نگارش در آمد.
از جمله تفسیر تُستری از ابن محمد بن سهل بن عبدالله التستری (200-283) و کشفالأسرار و عدّةالابرار، میبدی (زنده در سال 520 ه -) و تفسیر ابن عربی (560-638 ه -) را میتوان نام برد. علامه طباطبایی و آیت اللَّه معرفت، تاریخچه این روش تفسیری را از قرن دوّم و سوّم هجری میدانند، یعنی پس از آن که فلسفه یونانی به عربی ترجمه شد(2).
این روش تفسیری در طول تاریخ، فراز و نشیبهای گوناگون داشته است و مفسّران مذاهب مختلف اسلامی و نیز صوفیه و عرفا هر کدام به گونهای به این تفسیر توجّه کردهاند، که نمیتوان همه را یکسان انگاشت و داوری واحدی در مورد همه روا داشت؛ چراکه برخی در این راه افراط کرده به راه تفسیر به رأی و تأویلهای بیدلیل افتادهاند ولی برخی از باطن قرآن بر اساس ضوابط صحیح استفاده کردهاند.
آری درباره روش تفسیر اشاری دیدگاهها، تعریفها و تقسیم بندیهای متفاوتی وجود دارد. و هر مفسّر یا صاحبنظری که در این مورد قلم زده به
یک یا چند گونه از تفسیر اشاری توجّه کرده و با آن موافقت یا مخالفت نموده است یا یک گونهی دیگری را ردّ کرده است(1)که بررسی همه آنها از حوصله این نوشتار خارج است و در اینجا فقط به کلام جالب امام خمینی در مورد برداشت های عرفانی از قرآن اشاره میکنیم که مینویسند:
«یکی دیگر از حُجب که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است اعتقاد به آن است که جز آن که مفسّران نوشته یا فهمیدهاند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست، و تفکّر و تدبّر در آیات شریفه را با تفسیر به رأی که ممنوع است اشتباه نمودهاند و به واسطه این رأی فاسد و عقیده باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری نموده و آن را به کلی مهجور نمودهاند، در صورتی که استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه، مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد...».
[سپس با مثالی در مورد آیات پیروی موسی از خضر و استفاده توحید افعالی از آیه (الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) مینویسند: «الی غیر ذلک» از اموری که از لوازم کلام استفاده میشود که مربوط به تفسیر به هیچ وجه نیست]. علاوه بر آن که تفسیر به رأی نیز کلامی است که شاید آن غیر مربوط به آیات معارف و علوم عقلیه که موافق موازین برهانیه است و آیات اخلاقیه که عقل را در آن مدخلیت است، باشد. زیرا که این تفاسیر مطابق با برهان متین عقلی یا اعتبارات واضحه عقلیه است که اگر ظاهری بر خلاف آنها باشد لازم است آنها را از ظاهر مصروف نمود.
... پس محتمل است بلکه مظنون است که تفسیر به رأی راجع به آیات احکام باشد که دست آرا و عقول از آن کوتاه است و به صرف تعبّد و انقیاد از خازنان وحی و مهابط ملایکةالله باید اخذ کرد»(2).
آری به نظر میرسد که ایشان برداشتهای عرفانی از آیات را از مقوله تفسیر نمیداند بلکه از باب لوازم کلام (که شاید مقصود ایشان بطون باشد) میداند. بنابراین ایشان به تفسیر عرفانی باطنی ضابطهمند اشاره دارد که متکی بر عقل است و به «تفسیر به رأی» منتهی نمیشود و همین مطلب را به نوع دیگری آیت الله معرفت بیان کرده و تفاسیر عرفانی را از باب تداعی معانی معرفی میکند(1).
تفسیر به رأی یکی از شیوههای تفسیر قرآن است که توسط پیامبر صلی الله علیه و آله مورد انکار و سرزنش قرار گرفته است.
مفهومشناسی
اصل واژه به معنای نظر کردن به هر وسیلهای است، اعم از نظر کردن با چشم یا قلب یا به وسیلهی شهود روحانی یا به وسیله قوه خیال(2)و نیز واژه «رأی» به معنای عقیدهای است که از غلبه گمان پیدا میشود(3)و برخی مفسّران برآنند که واژه «رأی» در کتاب و سنّت به معنای درک عقلانی به کار نرفته است(4). پس میتوان گفت واژه «رأی» به معنای عقیده، دیدگاه و سلیقه شخصی است که براساس گمان شکل گرفته است.
واژه «باء» در «تفسیر به رأی» ممکن است به یکی از این سه معنا باشد:
الف) باء سببیّت، یعنی هرکس قرآن را به وسیله و به سبب رأی خود تفسیرکند، جایگاهی از آتش دارد (یعنی ممکن است انگیزه و سبب اصلی
تفسیر آیه، همان رأی و نظر شخصی او باشد، در برابر کسی که سبب و انگیزهی اصلی او از تفسیر، رأی او نیست بلکه او به دنبال حقایق قرآن است، و اگر رأی شخصی او مطابق یا مخالف تفسیر باشد برایش فرقی نمیکند).
ب) باء استعانت، یعنی هرکس قرآن را با کمک رأی خود تفسیر کند جایگاهی از آتش دارد. (در برابر کسانی که قرآن را با کمک قراین عقلی و نقلی تفسیر میکنند.)
ج) باء زایده، یعنی هرکس به جای تفسیر قرآن رأی خود را بگوید. و رأی شخصی او مصداق تفسیر شود. (دربرابر کسی که تفسیر حقیقی قرآن را میگوید نه رأی خود را به جای تفسیر) البتّه معنای اوّل و دوم با روایات تفسیر به رأی، سازگار است و معنای دوّم (استعانت) اظهر است(1).
در مباحث آینده در تحلیل روایات تفسیر به رأی، این معانی با توجّه به روایات بررسی خواهد شد.
پیشینه تفسیر به رأی
زمان دقیق پیدایش روش تفسیر به رأی روشن نیست، اما برخی از روایات در مورد مذمّت تفسیر به رأی از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده است،(2)از ظاهر این گونه احادیث میتوان استفاده کرد که روش تفسیر به رأی از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله شروع شده بود و به همین خاطر ایشان از این روش یاد کرده و انجامدهندگان آن را سرزنش نموده است، و لحن روایات آن نیست که در آینده چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد و الآن پیامبر صلی الله علیه و آله پیشگویی میکند.
بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان ائمه علیهم السلام نیز، این مسأله مطرح بوده است، از این رو تعدادی از روایات در مورد مذمّت تفسیر به رأی از آنان صادر شده است(1)و حتّی حکایت شده که امام علی علیه السلام برخی افراد را مخاطب قرار داده و از تفسیر به رأی نهی کرده است(2). البتّه برخی از این احادیث ناظر به افرادی است که مکتبی در برابر اهلبیت علیهم السلام در تفسیر قرآن گشوده بودهاند(3).
در عصرهای بعدی نیز تفسیر به رأی در برخی از کتابهای تفسیر راه یافت و گاهی فرقهها و مفسّران همدیگر را به تفسیر به رأی متّهم میکردند. برای مثال برخی نویسندگان، فخر رازی صاحب «تفسیر کبیر» و اخوان الصفا و برخی صوفیه و نیز گاهی اشاعره و معتزله را متهم به تفسیر به رأی کردهاند چرا که آیات قرآن را مطابق با عقاید خویش تأویل و تفسیر کردهاند(4).
و در عصر حاضر این روش تفسیری اوج گرفت، و برخی افراد منافق صفت نیز با ظهور مکاتب الحادی، تلاش کردند که با استفاده از آیات قرآن و تفسیر به رأی، جوانان مسلمان را جذب خویش سازند و مقاصد الحادی خود را بپوشانند(5). که شهید مطهری این روش را ماتریالیسم اغفال شده یا ماتریالیسم منافق میخواند(6).
روایات ممنوعیت تفسیر به رأی
در این مورد روایات متعددی در منابع حدیثی شیعه و سنّی از پیامبر صلی الله علیه و آله و
1) (1) این آیات در بخش بعدی میآید.
2) (2) البرهان، ج 1، ص 41.
3) (3) وسائل الشیعه، الحر العاملی، ج 18، باب 13 من ابواب صفات القاضی، حدیث 25.
4) (4) ر. ک: التفسیر بالرأی، دکترمحمد زغلول، ص 177، به بعد و مبانی و روشهای تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص 223.
5) (5) ر. ک: تفسیر به رأی، مکارم شیرازی، ص 49-52.
6) (6) ر. ک: مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، ص 460 (درعلل گرایش به مادیگری).
اهلبیت علیهم السلام حکایت شده است که میتوان آنها را به چند دسته تقسیم کرد.
الف) روایاتی که فقط تفسیر به رأی را محکوم و مذمّت میکند و مجازاتهای آن را بر میشمارد.
1.عن النبی صلی الله علیه و آله: «من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّأ مقعده من النار»(1).
«هر کس قرآن را به رأی خویش تفسیر کند، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهد کرد».
2.عن النبی صلی الله علیه و آله: «من قال فی القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار»(2).
«هرکس به رأی خود درقرآن سخن گوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهدکرد».
تذکر: دراین روایت مطلق «قول» و سخن به رأی دربارهی قرآن، سرزنش شده است.
3.عن الصادق علیه السلام: «من فسّر برأیه آیة من کتاب اللَّه فقد کفر»(3).
«هرکس آیهای از کتاب خدا (قرآن) را تفسیر به رأی کند به یقین کافر شده است».
4.فی عیون اخبار الرضا علیه السلام للصدوق عن ابن المتوکّل (محمد بن موسی بن المتوکل) عن علی بن ابراهیم، عن أبیه، عن الریان بن الصلت عن علی بن موسیالرضا علیه السلام عن أبیه عن آبائه عن امیرالمومنین علیه السلام قال: «قال رسولاللَّه صلی الله علیه و آله قال اللَّه جلّ جلاله ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی.»(4)
1) (1) مقدمۀ تفسیر برهان (مرآة الانوار) ص 16 و المیزان، ج 3، ص 75.
2) (2) سنن ترمذی، ج 5، ص 199؛ تفسیر قرطبی، ج 1، ص 27؛ کنز العمال، ج 2، ص 10 (در سنن ترمذی این حدیث را حسن میدانند).
3) (3) تفسیر برهان، ج 1، ص 19.
4) (4) عیون اخبار الرضا علیه السلام، الصدوق، ج 1، ص 116؛ بحار الأنوار، ج 89، ص 107؛ امالی صدوق، ص 6، حدیث 3.
«پیامبر صلی الله علیه و آله از خدای متعال حکایت میکند که هرکس کلام مرا تفسیر به رأی کند، به من ایمان ندارد».
تذکر: روایت این سند صحیح و معتبر است(1).
ب) روایاتی که تفسیر به رأی را نوعی سخن نا آگاهانه ودروغ به شمار میآورد.
1.عن النبی صلی الله علیه و آله: «من فسّر القرآن برأیه فقد افتری علی اللَّه الکذب»(2).
«هرکس قرآن را تفسیر به رأی کند به یقین برخدا دروغ بسته است.»
2.عن النبی صلی الله علیه و آله: «من قال فی القرآن بغیر علم فلیتبوء مقعده من النار»(3).
«هر کس در مورد قرآن چیزی بدون آگاهی بگوید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم خواهد کرد».
تذکر: مقصود این گونه احادیث آن است که تفسیر به رأی بدان معناست که چیزی بدون علم در تفسیر قرآن گفته شود. و نسبت دادن سخنی بدون آگاهی به خدا دروغ بستن و تهمت زدن بر اوست.
«قال لمدّعی التناقض فیالقرآن): «ایّاک أن تفسّر القرآن برأیک حتّی تفقهه عن العلما، فانّه ربّ تنزیل یشبه بکلام البشر وهو کلام اللَّه وتأویله لا یشبه کلام البشر»(4).
«مراقب باش که قرآن را با رأی خودت تفسیر نکنی (و صبرکن) تا این که آن را از دانشمندان بگیری، چراکه چه بسیار (آیات) نازل شدهای که مشابه سخنان انسانهاست ولی آن کلام خداست و تاویل آن مشابه سخنان بشر نیست».
1) (1) محمد بن موسی بن متوکل ثقه است. (معجم رجال الحدیث، خویی، ج 17، ص 5-284) و علیبن ابراهیم و پدرش وثاقت آنان در رجال مشهوراست و اما ریّان بن الصلت نیز ثقه است. (همان، ج 7، ص 210-209)
2) (2) مقدمه تفسیر برهان (مرآة الأنوار)، ص 16.
3) (3) المیزان، ج 3، ص 75؛ نقل از منیة المرید.
4) (4) کتاب التوحید، صدوق، باب 36، ص 264 (ط بیروت).
ج) روایاتی که تفسیر به رأی را از جهت گمراهی محکوم میسازد.
عن الباقر علیه السلام: «وَیْحَکْ یا قتاده ان کنت انّما فسّرت القرآن من تلقاء نفسک فقد هلکت واهلکت»(1).
«امام باقر علیه السلام به قتاده (که مفسّر بصره بود) فرمود: وای بر تو ای قتاده، اگر قرآن را از پیش خود تفسیر کنی، به یقین هلاک میشوی و دیگران را نیز به هلاکت خواهی کشاند».
تذکر: هلاکت در این احادیث به معنای گرفتاری در آتش آخرت نیست، بلکه به معنای هلاکت دنیوی یعنی گمراهی نیز هست، چراکه شنونده تفسیر را نیز اهل هلاکت معرفی میکند.
پس اینگونه احادیث، تفسیر به رأی را که بدون استفاده از قراین نقلی (احادیث معصومین علیهم السلام) انجام گرفته است، موجب گمراهی خود مفسّر و دیگران و به هلاکت افتادن هر دو معرّفی میکند و از اینرو آن را محکوم میکند.
د) احادیثی که تفسیر به رأی را هر چند که نتیجهی آن صحیح باشد، محکوم میکند.
1.عن النبی صلی الله علیه و آله: «من قال فی القرآن برأیه فاصاب فقد اخطأ»(2).
«هرکس در مورد قرآن، به رأی خود سخن گوید و (به واقع) برسد، یقیناً خطا کرده است».
2.عن الصادق علیه السلام: «من فسّر القرآن برأیه، ان اصاب لم یُوجَر وان اخطأ فهو أبعد من السماء»(3).
1) (1) مقدمه تفسیر برهان (مرآة الانوار)، ص 16.
2) (2) سنن ترمذی، ابو داود سجستانی، ج 4، کتاب تفسیر القرآن، حدیث 2961 (البتّه ایشان اینحدیث را غریب میدانند.) و مشابهآن در همان، حدیث 2960. و نیز المیزان، ج 3، ص 75.
3) (3) مقدمه تفسیر برهان (مرآة الانوار)، ص 16 و مشابه آن در ص 28؛ بحار الانوار ج 89، ص 110.
«کسی که قرآن را تفسیر به رأی کند، اگر (به واقع) برسد، پاداشی داده نمیشود، و اگر به خطا رود، پس او (از مرز حق) بیش از فاصله آسمان (از همدیگر) دورشدهاست».
بررسی احادیث
احادیث مذمّت تفسیر به رأی از دو جهت قابل بررسی است:
اوّل. از جهت سند
بسیاری از این احادیث ضعیف، یا مرسل هستند و در میان احادیث شیعه حدیث 4 / الف صحیح السند بود و در احادیث اهل سنّت حدیث 2 / الف را حسن دانستهاند. ولی از آنجا که این روایات در منابع حدیثی شیعه و سنّی فراوان هستند، برخی از بزرگان(1)و صاحبنظران(2)در مورد آنها ادعای تواتر کردهاند، که ظاهراً مقصود تواتر معنوی است.
اما به هر حال با توجّه به کثرت روایات و وجود روایات معتبر در بین آنها از بحث سندی بینیاز هستیم.
دوم. از جهت متن
از مجموع احادیث نکات زیر به دست میآید.
تفسیر به رأی، گناه کبیره است چرا که وعده آتش بر آن داده شده است. از این رو خطر بزرگی به شمار میآید.
تفسیر به رأی یک «روش خطا» در تفسیراست و محکومیت آن از آن جهت نیست که نتیجه آن غلط است، چراکه گاهی ممکن است نتیجه تفسیر به رأی صحیح باشد اما باز هم در احادیث (ردیف د) مذموم و خطا شمرده شده است.
به عبارت دیگر خود روش تفسیر موضوعیت دارد. و اگر روشی غلط باشد (هرچند که گاهی به نتیجه درست برسد بازهم) محکوم است(1).
چون که در صورت صحیح بودن نتایج هم، مفسّر مطلبی را به خدا نسبت داده که هیچ گونه حجّتی برای آن نداشته است و از این رو باز هم خطا کرده است. (مفاد احادیث ردیف ب و د).
البتّه این یک مطلب عقلایی است، برای مثال اگر کسی به دروغ ادّعای پزشک بودن کند، سپس به مداوای مردم اقدام نماید و اتفاقاً کسی را از مرگ نجات دهد، باز هم عقلا او را سرزنش میکنند و برطبق قوانین عقلایی بشری که در دنیا رایج است، پاداش به او داده نمیشود بلکه به جریمه یا زندان محکوم میشود، چرا که روش او غلط است و معمولاً به خطا میرود (هر چند که اتفاقاً یک مورد صحیح باشد و به واقع برسد).
تذکر: جالب آن است که اگر کسی روش صحیح علمی (در پزشکی) داشت، و در عمل جرّاحی خطا کرد، به نوعی خطای او بخشوده و جبران میشود و به وسیله دیگران سرزنش نمیشود چون روش صحیح بوده اما خطای انسانی کرده است. به خلاف آن مواردی که روش او غلط باشد، یا تخصص کافی نداشته باشد. در احادیث تفسیر به رأی (ردیف د) به نوعی به این مطلب اشاره شده بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از روش تفسیر اجتهادی جامع در تفسیر قرآن استفاده کرده است. یعنی از روشهای صحیح قرآن به قرآن - قرآن به روایت -
1) (1) علّامه طباطبایی به همین نکته در مورد روایات تفسیر به رأی تصریح کرده و میفرماید: «فالتفسیر بالرأی المنهی عنه أمر راجع الی طریق الکشف دون المکشوف»، (المیزان، ج 3، ص 76).
اشاری (بطنی و عرفانی) - عقلی و علمی استفاده کرده و از روش تفسیر به رأی پرهیز کرده است.
یادآوری: البته پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایات تفسیری خود گرایشها (سبکها، الوان، اتجاهات) خاصی نیز داشته برای مثال ایشان به سبک اخلاقی، فقهی، اجتماعی، سیاسی و جهادی در تفسیر قرآن توجه ویژه داشته است که بررسی این موارد نیاز به مقالهی مستقل دارد. چرا که مبحث روشهای تفسیری و گرایشهای تفسیری دو حوزهی جداگانه است(1).
در مورد تعداد آیاتی که پیامبر تفسیر کرده و روایات تفسیری ایشان سه دیدگاه وجود دارد.
دیدگاه اول
احمد ابن تیمیه (م 728 ق) بر آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله تمام آیات قرآن را تفسیر کرده است، چرا که از طرفی خداوند ایشان را به عنوان مبین و مفسّر قرآن معرفی کرده است(2)و تبیین شامل بیان معانی و الفاظ میشود(3)و از طرف دیگر از ابنمسعود حکایت شده «وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله ده آیه قرآن به فردی از آنان میآموخت، از آنها نمیگذشت تا اینکه معانی و عمل بدانها را میآموخت»(4)و از طرف دیگر هر گاه کتابی برای گروهی تدوین شود به طور معمول محتوای کتاب را به آنان میآموزند، و قرآن کریم نیز کتاب قانون مسلمانان است، آیا ممکن است محتوای این کتاب به مردم تفهمیم
1) (1) ر. ک: منطق تفسیر قرآن (روشها و گرایشهای تفسیری قرآن) محمدعلی رضاییاصفهانی.
2) (2) (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ)؛ (نحل/ 44).
3) (3) مقدمة فی اصول التفسیر، ابن تیمیه، ص 5-6.
4) (4) جامع البیان، طبری، ج 1، ص 27-28 و ص 30 و الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 4، ص 244.
نشده باشد در حالی که وظیفه پیامبر بوده که آنچه را مربوط به مردم است برای آنها بیان کند.(1)از طرفداران دیگر این دیدگاه آیت اللَّه محمدهادی معرفت است که مینویسند. «پیامبر برای امت، به ویژه برای صحابیان جمیع معانی قرآن را بیان کرده و شرح داده است یا به وسیله نص یا به وسیله بیان تفاصیل اصول شریعت و فروع آنها، مخصوصاً هنگامی که ما روایات ائمه علیهم السلام را در بیان تفاصیل شریعت و معانی قرآن به آنها اضافه کنیم.»(2)
دیدگاه دوم
سیوطی (م 911 ق) و الخُوَّیی (م 637 ق) طرفداران آنان(3)بر آنند که پیامبر صلی الله علیه و آله جز اندکی از قرآن را تفسیر نکرده است چرا که از طرفی از عایشه حکایت شده که پیامبر تنها چند آیه از قرآن را تفسیر کرد که جبرئیل به او آموخته بود.(4)
و از طرف دیگر خدا مردم را به تفکر و تدبّر در آیات قرآن فراخواند تا مردم به فهم آیات دست یابند و تفسیر برخی آیات را به عهده مردم گذارده است و اگر پیامبر همه آیات را تفسیر میکرد، با دعوت قرآن به تدبر منافات داشت. و از طرف دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد برخی صحابه از جمله ابن عباس، برای فراگیری علم تفسیر دعا نمود که «خدایا او را در دین فقیه کن عالم به تأویل (= تفسیر) بنمای!»(5)پس در واقع تفسیر بخشی از آیات را بر عهده دیگران گذاشته است، بنابراین نیازی نبوده است که پیامبر تمام قرآن را تفسیر کند.
طرفداران دیدگاه دوم به ردّ دلایل دیدگاه اول چنین پرداختهاند که:
اولاً نص صریحی در دست نیست که تفسیر تمام آیات قرآن وظیفه پیامبر صلی الله علیه و آله باشد(1). بلکه وظیفه ایشان تبیین آیاتی بوده که نیاز به تفسیر، تبیین، تخصیص، تقیید و مانند آن داشته است.
ثانیاً تنها 250 روایت تفسیری از پیامبر صلی الله علیه و آله به دست ما رسیده است(2)که همهی آیات را پوشش نمیدهد.
ثالثاً دلیلی در دست نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله تمام آیات را برای صحابه تفسیر کرده باشد و اصولاً با توجه به جنگها و عمر کوتاه ایشان، فرصت چنین کاری وجود نداشت.
رابعاً مقصود از روایت عایشه (بنابر فرض صحت سند)(3)آن است که هربار که جبرئیل آیاتی میآورد، پیامبر آن را به مردم تعلیم میداد و چون نزول قرآن تدریجی بوده، کم کم برای مردم تفسیر میکرد.(4)
دیدگاه سوم
دکتر ذهبی(5)و برخی معاصرین(6)آن را تقویت میکنند بر آنند که پیامبر صلی الله علیه و آله بسیاری از آیات قرآن را تفسیر کرده است، چرا که از طرفی همهی آیات قرآن نیازمند تفسیر نیست، چون قرآن عربی واضح است و با مراجعه به منابع تفسیر (غیر از سنت) قابل فهم است.
1) (1) علوی مهر، حسین، روشها و گرایشهای تفسیری، ص 105.
2) (2) ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 53-54.
3) (3) این حدیث را منکر غریب دانستهاند و استدلال به آن را باطل شمردهاند (التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 55)
4) (4) معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 1، ص 178.
5) (5) ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 53-54.
6) (6) علویمهر، حسین، روشها و گرایشهای تفسیری، ص 106 و بابائی، علیاکبر، مکاتب تفسیری، ج 1، ص 8-47.
و از طرف دیگر احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله به 250 روایت موجود منحصر نمیشود، چون سنت پیامبر صلی الله علیه و آله حتی سیره عملی ایشان به نوعی تفسیر و توضیح آیات قرآن است. و بسیاری از احادیث ایشان توسط اهلبیت علیهم السلام حکایت شده است و آنان فرمودند: «هرچه ما میگوییم کلام پیامبر صلی الله علیه و آله است.»(1)
بنابراین روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله که مستقیم و غیرمستقیم از ایشان حکایت شده تعداد زیادی خواهد شد که برخی تا چهارهزار حدیث نوشتهاند.(2)
بررسی
دیدگاه سوم با توجه به دلایلی که آورده شد و اشکالاتی که به دیدگاه اول و دوم وارد شد با عنایت به حجم روایات تفسیری شیعه، که 16000 حدیث آن در تفسیر «البرهان» گردآوری شده است بعید نیست.
در ضمن با توجه به مطالبی که در تعریف تفسیر روایی گذشت، تفسیر روایی شامل احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام میشود بنابراین شمارگان احادیث تفسیری به حدود 16000 میرسد البته روشن است که همهی این احادیث از ارزش و اعتبار یکسان برخوردار نیستند و همهی جزئیات آیات قرآن را نیز پوشش نمیدهد.
اما دیدگاه آیت اللَّه معرفت را اگر نتوانیم به دیدگاه سوم برگردانیم، باید بگوییم که آن دیدگاه چهارمی در این مبحث به شمار میرود که قائل به تفصیل هستند چراکه ایشان قبول میکنند که تعداد روایات تفسیری پیامبر صلی الله علیه و آله در اصل زیاد بوده است اما در نقل و حکایت کم است.(3)
1) (1) ر. ک: خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 276 و طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 33.
2) (2) آیت اللَّه محمدهادی معرفت از نوهی سید هاشم بحرانی نقل میکند. (التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 1، ص 181)
3) (3) معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 1، ص 180.
به عبارت دیگر ایشان بین بیان معانی آیات توسط پیامبر صلی الله علیه و آله (که شامل همه آیات میشود) و آنچه به صورت نص از ایشان حکایت شده (که قلیل است) تفاوت میگذارند و برآنند که طرفداران دیدگاه دوم مقصودشان قلیل بودن منقولات منصوص از پیامبر صلی الله علیه و آله است(1).
1) (1) همان، ص 177.
تعداد فراوانی از آیات قرآن، مستقیم یا غیرمستقیم در مورد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است که بخش عظیمی از قرآن را شامل میشود، و نقل همه آنها از حوصله این نوشتار خارج است، ولی این آیات را میتوان به چند دسته تقسیم کرد.
اول. آیاتی که نامها و صفات پیامبر صلی الله علیه و آله را بر میشمارد، در این رابطه ما حدود سی مورد از نامها و صفات ایشان را در قرآن یافتیم که در این نوشتار برمیشماریم، سپس در بخش بعدی به توضیح و تفسیر مهمترین آنها میپردازیم.
رسول الله؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست. (فتح / 29 - احزاب/ 40 - اعراف / 158)
پیامبر؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامآور برجسته وحی الهی است. (احزاب / 45)
شاهد؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله گواه بر امت است. (احزاب / 45)
مبشر؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله بشارتگر و مژده رسان الهی است. (احزاب/ 45)
هشدارگر؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله هشدارگری الهی (= نذیر) برای مردم است. (احزاب / 45)
دعوتگر الهی؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله دعوتگر به سوی خدا (نه به سوی خود) است که با رخصت الهی مردم را به سوی حق فرا میخواند. ((داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ) - احزاب / 46)
چراغ؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چراغ و منبع نور (= سراج) امت است. (احزاب / 46)
نوربخش؛ پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله منبع نورافشان (= منیر) است که با نور خود راه انسانها را روشن میکند. (احزاب / 46)
غمخوار امت؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله دلسوز و غمخوار امت است از اینرو مشکلات مردم بر او سخت است. ((عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ) - توبه/ 128)
حریص بر خدمت رسانی؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله شوق خدمت به مردم دارد و بر خدمت رسانی حریص است. ((حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ) - توبه / 128)
دلسوز و مهربان مومنان؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله نسبت به مردم مومن بسیار دلسوز و مهربان است. ((بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ) - توبه / 128)
مهرورز مومنان؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله نسبت به مردم مومن همواره مهرمیورزد و رحمت او شامل مومنان میشود او جلوهی رحیمیت الهی است. ((بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ) - توبه / 128)
مردمی؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله از میان خود شماست، بنابراین مشکلات و دردها و نیازهای شما را درک میکند. ((مِنْ أَنْفُسِکُمْ) - توبه/ 128)
بشر؛ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بشری همانند شماست، و فردی ماوراء انسان نیست تا مشکلات شما را درک نکند. ((أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ) - کهف / 110)
دریافتکننده وحی؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله به خدای متعال و فرشته وحی متصل است و وحی را از ماورای طبیعت دریافت میکند که به صورت قرآن میخواند. ((یُوحی إِلَیَّ) - کهف / 110)
پایان بخش نبوت؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین پیامآور وحی الهی است. ((خاتَمَ النَّبِیِّینَ) - احزاب / 40)
فرزند پسر ندارد؛ حضرت محمد صلی الله علیه و آله هنگام وفات فقط یک فرزند دختر از خود بر جای گذاشت یعنی فاطمه علیها السلام، و هیچ فرزند پسری نداشت تا نبوت سلطنت نشود. ((ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ) - احزاب/ 40)
محمد نام اوست؛ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نام «ستوده» (= محمد) داشت. (احزاب / 40)
احمد؛(1)نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در زبان پیامبران قبلی «احمد» بوده است. ((مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ) - صف / 6)
1) (1) ر. ک: مباحث تفسیر آیات، در همین نوشتار.
درس ناخوانده؛ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله سواد خواندن (و نوشتن) نداشت و معلم و استاد ندیده بود تا نگویند مطالب قرآن را از انسانهای دیگر یاد گرفته است. ((الْأُمِّیَّ) - اعراف / 157؛ عنکبوت / 48؛ شوری / 51)
نامش در تورات و انجیل آمده است(1)؛ نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل واقعی و تحریف ناشده آمده بود، تا امتهای پیشین به آمدنش امیدوار و با او آشنا شوند. ((الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ) - اعراف / 157)
رسالت هدایتگر؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده تا مردم را هدایت کند.
((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی) - فتح / 28)
دارای دین حق؛ پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله مردم را به سوی دین حق راهنمایی میکند. ((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ) ؛ فتح / 28)
رسالت جهانی؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای همه مردم جهان برانگیخته شده است. ((ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ) - سبأ / 28)
رحمت الهی برای جهانیان؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تجلی مهر و رحمت الهی بر همه مردم جهان است. ((ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ) - انبیاء/ 107)
جهانی سازی مطلوب؛(2)پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله آمده است تا دین حق اسلام را، بر همه ادیان پیروز گرداند و جهانی سازی صحیح و مطلوب داشته باشد، که این کار توسط فرزندش مهدی موعود علیه السلام به سرانجام میرسد. ((لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ) - فتح / 28)
دارای مقام شفاعت؛ خدای متعال در قیامت مقام شفاعت به پیامبر صلی الله علیه و آله عطا میکند و آنقدر به او میبخشد تا راضی شود(3). ((لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی) - الضحی/ 5)
یتیم؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کودکی یتیم شد و رنج بیپدری را چشید. از این رو پدری مهربان برای یتیمان امت بود. (الضحی/ 6)
در پناه حق؛ پیامبر صلی الله علیه و آله که یتیم شد در پناه حق قرار گرفت و تربیت شد. ((أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوی) - الضحی / 6)
فقیر؛ پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فردی ثروت اندوز نبود بلکه فقیر بود و با فقیران مینشست و نیازمند به خدا بود. (وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنی) - الضحی/ 8)
غنی؛ رسول اکرم صلی الله علیه و آله اگر چه فقیر بود اما با اتصال به خدای متعال به ثروتی نامحدود دسترسی داشت از این رو بینیاز و غنی بود. (الضحی / 8)
نرم خو بود و سخت دل نبود؛ پیامبر صلی الله علیه و آله براساس رحمت الهی، با مردم به نرمی سخن میگفت و رفتار میکرد و سخت دل نبود. ((فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ) - آلعمران/ 159)
صاحب اخلاقی بزرگ و بزرگوارانه؛ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله دارای اخلاقی نیکو و بزرگوارانه بود، به طوری که خدای بزرگ، اخلاق او را عظیم معرفی میکند. ((إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ) - قلم / 4)
الگوی نیکو؛ پیامبر صلی الله علیه و آله در گفتار و کردار و عقایدش الگوی مردم است. ((لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) - احزاب / 21)
مأمور اجرای عدالت: پیامبر صلی الله علیه و آله از طرف خدا مأمور اجرای عدالت در بین مردم بود. ((وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ) - شوری / 15)
آمرزشخواه مردم: پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردم، از خدا استغفار و طلب آمرزش میکرد. ((وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ) - آل عمران / 159)
عفوکننده مردم؛ حضرتمحمد صلی الله علیه و آله از لغزشهای مردم در میگذشت و سختگیر نبود. ((فَاعْفُ عَنْهُمْ) - آل عمران / 159)
مشورتکننده با مردم؛ پیامبر صلی الله علیه و آله از مشورت مردم بهره میبرد ولی در نهایت تصمیمگیری با رهبر اسلام بود. ((وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ...) - آل عمران / 159)
تلاش زحمت آمیز برای مردم؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای هدایت مردم و ترویج قرآن، تلاش زیادی میکرد به طوریکه خود را به زحمت میانداخت و این نشانه دلسوزی و مسئولیتشناسی ایشان بود. (طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی) ؛ طه/ 1-2)
مهربان با دوستان و سختگیر بر دشمنان؛ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نسبت به مؤمنان مهربان، و نسبت به کافران سختگیر بود. ((أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ) - فتح / 29)
دوم. آیاتی که در برابر مخالفان از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع میکند، به عبارت دیگر، صفات سلبی پیامبر صلی الله علیه و آله را بر میشمارد و تهمتها و اشکالات مخالفان را از ایشان دفع میکند.
پیامبر صلی الله علیه و آله آموزش دیده نیست؛ (دخان/ 14) یعنی مطالب قرآن را از اساتید و معلمان آموزش ندیده است بلکه از طریق وحی دریافت میکند.
پیامبر صلی الله علیه و آله مجنون یعنی جن زده و دیوانه نیست؛ (دخان/ 14) بلکه از سلامت کامل عقلی برخوردار است.
(ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ) ؛ سپس از او روی برتافتند، و گفتند: «دانشآموختهای دیوانه است.»
پیامبر صلی الله علیه و آله کاهن نیست؛ (طور/ 29) یعنی او از طریق کهانت با ماوراء غیب در ارتباط نیست بلکه بر او وحی میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله شاعر نیست؛ (طور/ 30) یعنی مطالب قرآن که بر زبان او جاری میشود، مطالب خیالی یک شاعر نیست. بلکه حقایقی است که بر او وحی میشود هر چند که دارای آهنگ خاص است.
(فَذَکِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ أَمْ یَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ) ؛ «پس تذکر ده، که تو به نعمت (و لطف) پروردگارت، پیشگو و دیوانه نیستی، بلکه میگویند: «شاعری است که (حادثه) مرگ مشکوکی را برای او انتظار میکشیم!»
(کَذلِکَ ما أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ)؛ «همچنین هیچ فرستادهای (به سراغ) کسانی که قبل از آن (مشرک) ان بودند نیامد مگر اینکه گفتند: «(او) ساحر یا دیوانه است!»
یادآوری مهم
همه این موارد از طریق مطالعه سیره و زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله قابل فهم و استنباط است. یعنی تاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله یکی از مهمترین گواهان بر سلامت عقل، دیوانه نبودن، آموزش ندیدن ایشان، کاهن، شاعر و جادوگر نبودن ایشان است و مهمتر از آن، معجزه جاویدان او یعنی قرآنکریم است که مهمترین شاهد صدق، عقل و نبوت ایشان است. در طی 14 قرن، دعوت به مبارزه و تحدی کرده که مثل آن را بیاورند. (بقره/ 24-23) ولی هنوز کسی مانند آن را نیاورده است.
سوم. آیاتی که حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله و رسالت و کتاب وحیانی او را تایید میکند و گواهان حقانیت را بر میشمارد.
(لکِنِ اللّهُ یَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَیْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِکَةُ یَشْهَدُونَ وَ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً)؛ «لیکن خدا به آنچه بر تو فرو فرستاد گواهی میدهد، که آن را از روی علمش فرو فرستاده است؛ و فرشتگان (نیز) گواهی میدهند، و (هر چند که) گواهیِ خدا کافی است».
گواهی فرشتگان بر حقانیت پیامبر صلی الله علیه و آله؛ (رعد/ 43)
گواهی کسی که دانش کتاب نزد اوست؛ (رعد/ 43)
(وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) ، «و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «(تو) فرستاده شده نیستی.» (ای پیامبر) بگو: «گواهی خدا، و کسی که علمِ کتاب (قرآن) نزد اوست، بین من و بین شما کافی است.»
(وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ) ؛ «و کسانی که به آنان دانش داده شده، میدانند آنچه از پروردگارت به سوی تو فروفرستاده شده، فقط حق است؛ و به سوی راه (خدای) شکست ناپذیر ستوده رهنمون میشود».
تذکر: مهمترین گواه خدای متعال است که ناظر بر حالات همگان و حاضر در همه جاست سپس فرشتگان که همه چیز را ثبت میکنند و کسی که از ابتدای رسالت تا هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار ایشان و یاور او بود یعنی امام علی علیه السلام که به دانش کتاب آگاه است. در تفسیر آیه 43 سوره رعد بیان میشود که مصداق کامل از کسی که دانش کتاب نزد اوست امام علی علیه السلام است(1)، البته در این میان دانشمندان نیز با مشاهده دلایل صدق و معجزه جاویدان پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی قرآن، به حقانیت او گواهی میدهند.
چهارم. آیاتی که مربوط به زندگی خصوصی پیامبر صلی الله علیه و آله: از جمله مسائل همسران، پسرخوانده ایشان (زید) و... را بیان میکند(2). (مثل: احزاب/ 37، تحریم/ 1-4)
پنجم. آیاتی که مبارزات سیاسی و اجتماعی پیامبر صلی الله علیه و آله را بیان میکند. از جمله: آیات مربوط به جنگها (مثل انفال، فتح، توبه و...)
ششم. آیاتی که به اعتبار و حجیت گفتار و کردار پیامبر صلی الله علیه و آله و لزوم اطاعت از ایشان اشاره میکند.
(وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّما عَلی رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِینُ) (تغابن/ 12)؛ «و خدا را اطاعت کنید و فرستاده [خدا] را اطاعت کنید؛ و اگر روی برتابید پس بر عهده فرستاده ما فقط رساندن [پیام روشنگر و] آشکار است».
(لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ) (حشر/ 7)؛ «تا (ثروتها) در میان توانگران شما [دست به دست] نگردد و آنچه را فرستاده [خدا] برای شما آورده پس آن را بگیرید (و اجرا کنید)، و آنچه شما را از آن منع کرد پس خودداری کنید؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید که خدا سخت کیفر است».
(بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ) (نحل/ 44)؛ «(پیامبران را) با دلیلهای روشن (معجزهآسا) و نوشتههای متین (فرستادیم.) و آگاهکننده (=قرآن) را به سوی تو فرو فرستادیم، تا آنچه را که به سوی مردم فرود آمده، برای آنان روشن کنی و تا شاید آنان تفکّر کنند».
هفتم. آیاتی که گفتار و شکوههای پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز به شفاعت ایشان در رستاخیز اشاره میکند، از جمله:
(وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی) (الضحی/ 5)؛ «و حتماً در آینده پروردگارت به تو عطا میکند و خشنود میشوی».
(وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً) (فرقان/ 30)؛ «و فرستاده (خدا) گفت: «ای پروردگار [من]! در حقیقت قوم من از این قرآن دوری گزیدهاند!»
تذکر:
البته آیات دیگری نیز در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله وجود دارد که به همین مقدار اکتفا میکنیم.
قرآنکریم در آیات 45 و 46 سوره احزاب به شش صفت نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله و اهداف رسالت او اشاره میکند و میفرماید:
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً) ؛ «ای پیامبر! در حقیقت ما تو را گواه و مژدهآور و هشدارگر فرستادیم؛ و (تو را) فراخوان به سوی خدا، با رخصت او، و چراغی روشنی بخش (فرستادیم)».
نکات و اشارات
و از طرف دیگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اوصاف و برنامههایش گواه حقانیّت مکتب اسلام است.
آری بشارت و هشدار باید همراه هم باشد، چرا که نیمی از وجود انسان طالب منفعت و نیم دیگر دفع کننده ضرر است.
پیامبر صلی الله علیه و آله دعوت کننده به سوی خداست و این مرحلهای بعد از هشدار و بشارت است، چراکه اینها وسایلی برای آمادهکردن افراد برای پذیرش حق است و هنگامی که فرد آماده شد دعوت به سوی حق میشود.(1)
در این آیه بر رخصت و فرمان الهی تاکید شده است، یعنی دعوت پیامبران به فرمان خداست و آنها چیزی از خود ندارند و بدون رخصت الهی گامی بر نمیدارند.
«سراج» به معنای چراغ، و «مُنیر» به معنای نورافشان است، این تعبیر شاید اشاره به معجزات و دلایل حقانیّت پیامبران باشد.(2)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله چراغ روشنی بخش است که دلها را به سوی خود جذب میکند و تاریکیهای شرک و کفر را از آسمان روح انسان میزداید و شب پرستان را دور میسازد.
ای ماه که در گردش، هرگز نشوی لاغر انوار جلال تو بدریده ضلالت را
(کلیات شمس)
آری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عامل رشد و حرکت مردم و محور وحدت و مایه آرامش مومنان است. و نور وجود او دزدان ایمان و دین را فراری میدهد.
آموزهها و پیامها
صفات برجسته و نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله را بشناسید. (تا از وجود ایشان بیشتر بهرمند شوید).
پیام آیه 45 آن است که در برنامه تربیتی اسلام هشدار و بشارت باهم است.
آموزه آیه برای رهبران الهی آن است که رهبر گواه (و الگوی) مردم باشد.
پیام آیه 46 آن است که رهبران الهی ستارههای نورافشان آسمان هدایت هستند.
دعوت به خدا هم، با اجازه خدا باشد.
مردان الهی (مردم را) به سوی خدا خوانند (نه به سوی خود).
قرآنکریم در آیه 128 سوره توبه به دلسوزی و رنجهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای مردم اشاره کرده و میفرماید: (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ) ؛ «بیقین، فرستادهای از خودتان به سوی شما آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ (و) بر (هدایت) شما حریص است؛ (و نسبت) به مؤمنان، مهربانی مهرورز است».
نکات و اشارات
1) (1) البته مشهور آن است که آخرین سوره نازل شده مائده و آخرین آیه نازل شده آیه 48 بقره است. (ر. ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دکتر حجتی)
در آیه نفرمود: «پیامبر از شماست» بلکه فرمود: «پیامبر از خودتان است.» گویی پیامبر پارهای از جان مردم و روح جامعه است که در شکل فرستاده خدا ظاهر شده است. و از این رو با دردها و مشکلات آنان آشناست و شریک غمهای آنان است.
واژه «حَرِیص» در اصل به معنای شدت علاقه به چیزی است و در آیه فرمود: «پیامبر حریص بر شماست» یعنی به هرگونه خیر و سعادت و پیشرفت شما عشق میورزد(1).
اگر پیامبر صلی الله علیه و آله دستورهای مشکل و فرمان جهاد با امپراطوری روم میدهد و با کفر و نفاق به شدّت برخورد میکند، در حقیقت یک نوع محبت و لطف اوست و او به آزادی، شرف، عزت و هدایت و پاکسازی جامعه شما عشق میورزد.
واژه «رَئُوف» اشاره به محبت و لطف مخصوص در مورد فرمانبرداران است و واژهی «رحیم» اشاره به رحمت در برابر گناهکاران است ولی این دو واژه، هنگامی که جداگانه استعمال شود ممکن است به یک معنا باشد.
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هدایت مردم سر از پا نمیشناخت و غمخوار و دوستدار مؤمنان بود. (شما نیز اینگونه باشید.)
آموزه آیه آن است که رهبر اسلامی از مردم، غمخوار مردم، علاقمند به مردم و دلسوز مؤمنان میباشد.
1) (1) یعنی حذف متعلق دلیل بر عموم است.
قرآن کریم در آیات اول تا هفتم سورهی قلم به عظمت قلم و نوشتار و اخلاق برجسته پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره میکند و با هشدار به مخالفان او میفرماید:
(ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ)؛ «نون، سوگند به قلم و آنچه مینویسند! که تو نسبت به نعمت پروردگارت دیوانه نیستی، و قطعاً برای تو پاداشی بیپایان است. و مسلماً تو بر شیوه (اخلاقی) زرگوارانهای هستی. پس بزودی میبینی و میبینند، که کدام یک از شما (دیوانه) فریب خوردهاید! براستی که پروردگارت خود، به کسی که از راهش گمراه گشته داناتر است؛ و (همچنین) او به (حال) رهیافتگان داناتر است».
نکات و اشارات
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود چیزی نمینوشت تا مبادا شبههای در مورد اعجاز قرآن پیش آید، و در محیط جزیرة العرب زندگی میکرد که تعداد افراد با سواد آن به بیست نفر نمیرسید، اما قرآنی را برای بشریت به ارمغان آورد که با واژه «بخوان» شروع شد(1)؛ و به قلم و نوشتار سوگند یاد میکرد؛ از این رو مبدأ پیدایش تمدنی عظیم در جهان شد!
مخالفان اسلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تهمت جنون میزدند، در حالی که خدا به ایشان نعمتهای فراوان همچون نعمت عقل، درایت، امانت، راستی، علم، نبوت و عصمت و اخلاق برجسته عطا کرده بود، ولی مخالفان اسلام این حقایق را نمیدیدند، از این رو به آنان هشدار میدهد که به زودی خواهید دید چه کسی فتنه زده و جن زده و دیوانه است.
1) (1) سوره علق / آیه 1 به بعد.
آری، آیندگان تعالیم عالی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و عقاید خرافی و شرک آلود مشرکان را میبینند و در مورد آنها داوری میکنند که عاقل و دیوانه واقعی کیست.
پیدا شود که مرد کدام است و زن کدام در تنگنای حلقه مردان به روز جنگ
(سعدی)
البته روشن است که شأن نزول آیه، موجب انحصار معنا در یک مورد نمیشود، بلکه مشرکان بارها تهمت جنون به پیامبر صلی الله علیه و آله زدند و قرآن به همه آنها پاسخ میدهد.
آری اگر انسان با برخی حالات و صفات همراه شود و تمرین کند کم کم درون جانش جای میگیرد و خُلق او میشود و روح و باطن او را شکل میدهد.
1) (1) مجمع البیان، ج 10، ص 334 (طبرسی این حدیث را با سند از اهل سنت حکایت میکند).
در حدیثی از امام علی علیه السلام حکایت شده که ویژگیهای اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله چنین بود که همیشه خوش رو و ملایم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عیب جو و مدیحهگر نبود. هیچ کس از او مأیوس نمیشد و هرکس به در خانه او میآمد مأیوس باز نمیگشت، سه چیز را از خود رها کرده بود: مجادله در سخن، پرگویی و دخالت در کاری که به او مربوط نبود. و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود: کسی را سرزنش نمیکرد، از لغزشها و عیوب پنهانی مردم جستجو نمیکرد... هرگاه فرد ناآشنا و نا آگاه با او تندی میکرد و درخواستی مینمود تحمل میکرد و... و هرگز سخن کسی را قطع نمیکرد تا سخنش پایان گیرد(1).
در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده: «من برای تکمیل کردن فضائل و کرامتهای اخلاق برانگیخته شدم»(2).
و در حدیث دیگری از آن حضرت حکایت شده: «هیچ چیز در میزان عمل سنگینتر از حُسن خُلق نیست»(3)و اینکه «محبوبترین شما نزد خدا کسی است که اخلاقش از همه بهتر است، کسانی که فروتن هستند و با دیگران انس میگیرند دیگران نیز با آنان انس میگیرند.»
ضمن ندیدم در جهان جستجو هیچ اهلیّت به از خلق نکو
(مولوی)
آموزهها و پیامها
رهبر اسلام در معرض تهمت مخالفان است. (از او دفاع کنید!)
خدا از رهبر اسلام دفاع میکند و به او پاداش میدهد.
حقایق به زودی روشن میشود و مخالفان اسلام نیز آن را میبینند. (و نمیتوانند انکار کنند).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اخلاق برجستهای دارد (پس اخلاق او را بیاموزید و سرمشق خود قرار دهید).
قرآنکریم در آیات اول تا هشتم سوره ضُحی با سوگند و تاکید، به گذشته پیامبر اسلام و الطاف الهی نسبت به او و نعمتهایی که در آخرت به وی عطا میکند اشاره کرده و میفرماید:
(وَ الضُّحی وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلی وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولی وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوی وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدی وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنی)؛ «سوگند به نیمروز! سوگند به شب هنگامی که آرام گیرد! که پروردگارت تو را رها نکرده و (با تو) به سختی دشمنی نورزیده است. و مسلماً (سرای) آخرت برای تو از (سرای) نخستین بهتر است و حتماً در آینده پروردگارت به تو عطا میکند و خشنود میشوی. آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟! و تو را گم گشته یافت و راهنمایی کرد، و تو را فقیر یافت و توانگر ساخت».
شأن نزول
داستان نزول این سوره را اینگونه حکایت کردهاند که مدتی (بین سه تا پانزده روز) وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرود نیامد، مشرکان بر پیامبر ایراد گرفتند که پروردگارش او را رها کرد، و دشمن داشته است و اگر او راست میگوید پس چرا وحی مرتب بر او نازل نشد. در اینجا بود که این سوره فرود آمد (و به سخنان آنان پاسخ داد)(1).
1) (1) مجمع البیان، ج 10، ص 504 و نمونه، ج 27، ص 96 (البته شأن نزولهای دیگری نیز برای این سوره حکایت شده است که با مکی بودن سوره سازگاری ندارد).
نکات و اشارات
نیمروز هنگامی که آفتاب برآید و نور و گرما همه جا را فرا گیرد، به جهانیان جان تازهای میبخشد؛ و شب، هنگامی که تاریک و آرام شود زمینهی استراحت و آرامش همه موجودات را فراهم میسازد.
همانطور که در نظام هستی شب و روز وجود دارد در نظام نزول وحی نیز گاهی همچون روز است و نور وحی بر قلب پیامبر میتابد؛ و گاهی همچون شب است و برای مدتی نور وحی قطع میشود. آری گاهی وحی الهی قطع میشد تا روشن شود که پیامبر اسلام از خود اختیاری ندارد و همه چیز به دست خداست.
در این آیات به سرگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دوران کودکی او اشاره شده است، پیامبر در دوران کودکی مشکلات فراوانی را پشت سرگذاشت، هنگامی که در شکم مادر بود، پدرش عبداللَّه از دنیا رفت و در آغوش جدش عبدالمطلب پرورش یافت، شش ساله بود که مادرش از دنیا رفت، و هشت ساله بود که جدش عبدالمطلب نیز از دنیا رفت، و این یتیم مکه تنها ماند؛ ولی خدا محبت او را به قلب عمویش ابوطالب انداخت و مورد حمایت او قرار گرفت و تا آخر عمرش از پیامبر و دین اسلام حمایت کرد.
آری خدا در دوران کودکی و یتیمی که پیامبر نیازمند بود به او لطف کرد. و او را تنها رها نکرد و به او خشم ننمود.
در برخی احادیث از امام رضا علیه السلام حکایت شده است که در مورد آیات فوق فرمودند: «آیا تو را یتیم یعنی فردی بینظیر در میان مخلوقات نیافت(1)، سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در میان مردم کرد، و تو را فردی عیالوار یافت که سرپرست اقوامی در علم و دانش هستی و آنها را به وسیله تو بینیاز ساخت»(2). البته اینگونه احادیث به برخی از بطون آیه اشاره دارد، یعنی مفهوم یتیمی و گمگشتگی و عیالمندی را توسعه داده است به طوری که شامل موارد فوق بشود.
واژه «ضال» گاهی به معنای گمراه است، یعنی کسی که از ایمان به دور است که مسلماً این معنا در اینجا مقصود نیست و گاهی به معنای ناآگاه است(3)، یعنی کسی که از نبوّت آگاه نبود و خدا او را آگاه ساخت و گاهی به معنای گمگشته است، یعنی پیامبر در کودکی چند بار گم شد در درههای مکه، در راه مکه و نیز در مسیر شام، راه خود را گم کرد ولی خدا او را راهنمایی کرد و به محل خود بازگرداند و گاهی واژه «ضال» به معنای پنهان میآید(4)، یعنی پیامبر در میان مردم پنهان و بینام و نشان بود و خدا او را به همه مردم معرفی کرد و مردم را به سوی او راهنمایی نمود (همانطور که در حدیث امام رضا علیه السلام بدان اشاره شده بود).
البته مانعی ندارد که آیهی فوق به سه معنای اخیر اشاره داشته باشد، هر چند که معنای گمگشته با سیاق آیات سازگارتر است.
در این آیات بیان شده که آخرت برای پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا بهتر است، یعنی پیامبر در دنیا مورد الطاف الهی است اما در آخرت این لطف بیشتر میشود و به تعبیر دیگر هرچه زمان بیشتر میگذرد لطف الهی نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر میشود و در اواخر عمر پیامبر بهتر میشود و اسلام گسترش مییابد و نهال توحید بارورتر میگردد.
در این آیات یکی از الطاف اخروی خدا نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله بیان شده است، خدا در آخرت آنقدر به پیامبر لطف میکند و به او میبخشد تا راضی شود. البته خشنودی پیامبر در گرو سود شخصی تنها نیست، بلکه وی هنگامی راضی میشود که امتش مورد شفاعت قرار گیرند. از این رو از اهلبیت علیهم السلام حکایت شده که این آیه امیدبخشترین آیهی قران است.(1)
مقام شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر مقامات الهی و زحمات ایشان برای مردم است، بنابر این مقام شفاعت مخصوص ایشان نیست بلکه هرکس صفات رهبر الهی همچون پیامبر صلی الله علیه و آله را دارد میتواند نسبت به مردم شفاعت کند؛ یعنی هرکس در دنیا برای خشنودی خدا تلاش کرد در آخرت به وسیله عطایای الهی (از جمله شفاعت) خشنود میشود.
در حدیثی از امام علی علیه السلام حکایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «روز رستاخیز من در ایستگاه شفاعت میایستم، و آن قدر گناهکاران را شفاعت میکنم که خدا میگوید آیا راضی شدی یا محمد؟! و من میگویم راضی شدم راضی شدم!»(2)
آموزهها و پیامها
خدا رهبران الهی را تنها نمیگذارد و مورد خشم قرار نمیدهد. (پس دشمنان دین دست از ایرادگیری بردارند.)
پیام آیه چهارم و پنجم آن است که فرجام کار رهبران الهی بهتر از حال آنان است.
رهبران الهی در رستاخیز مقام شفاعت دارند.
هرکس در دنیا برای خشنودی خداگام برداشت خدا در آخرت او را خشنود میسازد.
پیام آیات ششم تا هشتم آن است که خدا پیامبر را از کودکی تحت لطف و حمایت خویش قرارداده است. (تا رهبری لایق برای اسلام تربیت شود و به حمایت یتیمیان و فقرا برخیزد.)
در هنگام یتیمی، گمگشتگی و فقر به کمک دیگران بشتابید.
خدا پناهگاه، هدایتگر و بینیازکننده شماست. (پس به او تکیه کنید و از او استمداد بطلبید.)
خدای متعال اولین آیهی سوره طه را با حروف مقطعه «طه» آغاز میکند و میفرماید: «طه؛ طا، ها.»
نکات و اشارات
حروف مقطعه قرآن یا رمزی بین خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله است و یا اشاره به آن است که قرآن از همین حروف معمولی ساخته شده است. و در همان حال معجزهای است که کسی نمیتواند مثل آن را بیاورد.
برخی مفسران برآنند که واژه «طه» در ادبیات عرب به معنای «ای مرد» بوده است. که در اینجا خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است(1).
1) (1) مجمع البیان ذیل آیه و نمونه، ج 13، ص 157.
و شاید از همین روست که واژه «طه» به صورت اسم خاص پیامبر صلی الله علیه و آله در آمده است، تا آنجا که خاندان پیامبر را «آلطه» مینامند و از حضرت مهدی «عج» با عنوان «ای پسر طه» یاد میشود(2).
خدای متعال در آیات دوم و سوم سوره طه با اشاره به هدف نزول قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله سفارش میکند که خود را به زحمت نیفکند و میفرماید: (ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی إِلاّ تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشی)؛ «قرآن را بر تو فرو نفرستادیم تا به زحمت افتی. جز بخاطر اینکه برای کسی که (از مجازات) میهراسد، یادآوری باشد.»
شأن نزول
داستان نزول این آیات را اینگونه حکایت کردهاند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از نزول قرآن بر ایشان، بسیار عبادت میکرد، به طوری که پاهای او از ایستادن متورم میگردید، این آیات فرود آمد و به ایشان سفارش کرد که خود را زیاد به رنج و زحمت نیندازد(3).
نکات و اشارات
خود را به زحمت و رنج اندازد تا آنجا که پاهایش متورم گردد و نیرویی برای کارهای دیگر و تبلیغ باقی نماند.
هرچند که شأن نزول این آیات در مورد به زحمت افتادن پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگام عبادت است، ولی مانعی ندارد که مطلب آیه شامل موارد دیگر هم بشود. یعنی ما قرآن را نفرستادیم تا تو در زندگی اجتماعی و تبلیغ مردم خودت را به زحمت اندازی، بلکه وظیفه تو یادآوری مطالب و رساندن آیات به گوش مردم است و اگر لجاجت کردند خودت را به زحمت نینداز.
از این آیات استفاده میشود که قرآن برای یادآوری به مردم است، یعنی مایه اصلی تعلیمات الهی در درون جان وفطرت انسان وجود دارد، و فقط یادآوری لازم دارد.
از این آیات استفاده میشود که اگر کسی احساس مسئولیت نکند و از مقام و عذاب الهی نترسد، حقایق و آیات الهی را نمیپذیرد، یعنی قابلیت قابل برای بارور شدن هر بذری شرط است(1).
قرآنکریم در آیات 107 و 108 سوره انبیاء به رحمت جهانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و رسالت توحیدی او اشاره میکند و می فرماید:
(وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ قُلْ إِنَّما یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)؛ «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم. بگو: «فقط به سوی من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است؛ پس آیا شما تسلیم میشوید؟!»
1) (1) نمونه، ج 13، ص 159.
نکات و اشارات
پیامبر مهر صلی الله علیه و آله همچون پزشک متخصص و بزرگواری است که دانش خود را در اختیار همه انسانهای جهان قرار داده است؛ ولی برخی از آن استفاده میکنند و به سلامت و سعادت نائل میشوند و برخی دیگر لجوجانه از او روی بر میتابند و راه بیماریهای کفر، شرک و آلودگیهای اخلاقی را ادامه میدهند(1).
واژه «عالمین» به معنای فراگیر بودن رحمت الهی برای جهانیان است و این تعبیر به خاتمیت پیامبر اکرم نیز اشاره دارد، چراکه وجودش تا پایان جهان، برای همه مکانها و زمانها و افراد بشر، رحمت است.
در این آیات به اصل اساسی رحمت پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره شده است که همان توحید است. توحید در اعتقاد، توحید در عمل، توحید در اجتماع، توحید در قانون و توحید در عبادت. اصل توحید همچون روحی در کالبد همه اجزای دین، دمیده شده است. و رشته محکم پیوند آنها است. تمام اصول، فروع و معارف دین از توحید سرچشمه میگیرد و به آن باز میگردد(2).
در این آیه واژه حصر «انّما» به کار رفته است، یعنی میفرماید تنها چیزی که به من وحی میشود توحید است. در حالیکه میدانیم مطالب زیادی به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی میشده است. این مطلب یا به خاطر آن است که
حصر اضافی است، یعنی فقط معبود بودن خدای یکتا به من وحی میشود نه معبودان دیگر و یا مقصود آن است که توحید سرچشمه و در بردارندهی همه معارف دین است.
آموزهها و پیامها
پیام آیه اول برای ما آن است که پیام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای جهانیان، رحمت است و او پیامبر مهر است.
پیام آیه دوم برای ما آن است که محور رسالت پیامبر اسلام، توحید و تسلیم در برابر آن است.
آموزه آیه برای رهبران الهی و مبلغان دینی آن است که همچون پیامبر، برای مردم مایه رحمت باشید.
قرآنکریم در آیه 21 سوره احزاب به الگو بودن پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره میکند و میفرماید:
(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً)؛ «بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.»
نکات و اشارات
واژه «اُسوه» به معنای آن حالتی است که انسان در هنگام پیروی از دیگری به خود میگیرد(1). یعنی همان حالت پیرویکردن و اقتدا نمودن (به یک الگو و سرمشق) است(2)که در اینجا پیرویکردن از پیامبر صلی الله علیه و آله مقصود است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در همه زندگی و همه زمینهها الگوی خوبی بود.
او در برابر مشکلات شکیبا و پر استقامت بود.
او فردی هوشیار و با اخلاص بود.
او رهبری بود که در برابر سختیها زانو نمیزد و ناخدایی بود که کشتی جامعه را هدایت میکرد.
او رهبری بود که همچون مردم عادی کلنگ به دست میگرفت و خندق حفر میکرد و در جنگ شرکت مینمود.
او رهبری بود که مردم را به یاد خدا میانداخت و با تشویق و مژدهها، دیگران را شاد و دلگرم میساخت.
او سرمشق عملی مسلمانان و پناه آنان در جنگها بود؛ از امام علی علیه السلام حکایت شده که هرگاه آتش جنگ سخت شعلهور میشد ما به رسول خدا پناه میبردیم که هیچ یک از ما از او به دشمن نزدیکتر نبود.(3)
از اینرو عبادات، نظم، نظافت، تقوا، توکّل، اخلاص و شجاعت او برای ما الگوست. و پیروی از او سازنده و سعادت آفرین است و میتواند زندگی ما را متحوّل سازد.
آینه جان نیست الّا روی یار روی آن یاری که باشد ز آن دیار
(مولوی)
الف) سخنان و اعمال دینی پیامبر صلی الله علیه و آله که به عنوان قرآن و سنّت از آنها یاد میشود، و پیروی از آنها واجب یا مستحب است.
ب) سخنان و اعمال زندگی عادی و روزمره پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان یک انسان در آن عصر، همچون سوار شتر شدن و غذاهای مرسوم را طبخکردن و خوردن.
اینگونه رفتارها تابع شرایط زمان و مکان است، و در این موارد باید روح این امور را بگیریم و براساس شرایط زمان و مکان عمل کنیم.
برای مثال ایشان غذای ساده و نیکو میخورد و در سفر از مرکب استفاده میکرد، ما نیز چنین میکنیم؛ ولی این بدان معنا نیست که ما هم سوارشتر شویم و یا غذای مرسوم عرب آن زمان را بخوریم.
اول آنکه امید به خدا و رحمت او داشته باشند.
دوم آنکه امید به رستاخیز داشته باشند.
سوم آنکه بسیار به یاد خدا باشند.
آری امید به خدا و معاد، عوامل انگیزه ساز و حرکت آفرین هستند؛ و یاد خدا به این حرکت تداوم میبخشد.
کسی که به خدا و رستاخیز ایمان نداشته باشد یا آنقدر آلوده باشد که از رحمت خدا و نعمتهای رستاخیز مأیوس باشد، نمیتواند در مسیر پیامبر صلی الله علیه و آله حرکت کند و کسی که به یاد خدا نباشد، شیاطین رهزن، او را منحرف میکنند و از ادامه مسیر باز میدارند.
در احادیث از امام صادق علیه السلام حکایت شده: هر بندهای در روز، پروردگارش را صد بار یاد کند، این مصداق یاد فراوان است (که در این آیه به آن اشاره شده است.)(1)
مقصود از یاد خدا، فقط گفتن الفاظ نیست بلکه یاد قلبی و عملی را هم شامل میشود. یعنی هنگام که انسان در برابر کار حرامی قرار میگیرد به یاد خدا بیفتد و آن را ترک کند.
به تعبیر دیگر خدا در همهی زندگی انسان حضور داشته باشد.
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که شما در زندگی نیازمند الگو هستید.
آموزه این آیه برای ما آن است که رهبر اسلام را الگوی زندگی خود قرار دهید.
پیام آیه آن است که امید به خدا، رستاخیز و فراوان به یاد خدا بودن، شرایط الگوپذیری از پیامبر صلی الله علیه و آله است.
قرآنکریم در آیه 28 سوره سبأ به قلمرو جهانی رسالت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و اهداف او اشاره میکند و میفرماید:
(وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ)؛ «و تورا جز برای همه مردم نفرستادیم درحالی که بشارتگر و هشدارگری؛ و لیکن بیشتر مردم نمیدانند.»
1) (1) سفینة البحار، ج 1، ص 484.
نکات و اشارات
الف) بنابر معنای جمع کردن، آیه به جهانی بودن رسالت پیامبر اشاره کرده و میفرماید: «ما تو را جز برای مجموع مردم جهان نفرستادیم.»(1)
ب) بنابر معنای منع کردن، معنای اینگونه میشود: «ما تورا فقط بعنوان پیامبری بازدارنده برای مردم فرستادیم.»(2)
البتّه معنا و تفسیر اول با ظاهر آیه(3)و احادیث سازگارتر است.
پیامبر صلی الله علیه و آله برای اهل شرق، غرب، اهل آسمان، زمین، جنیان، انسانها، سفید و سیاه فرستاده شده است.(4)
در این آیه هدف رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله هشدارگری و مژدهرسانی است چراکه انسان دارای دو غریزه «جلب منفعت» و «دفع زیان» است، از اینرو با «مژده» به بهشت و نعمتهای الهی و «هشدار» نسبت به دوزخ و عذابهای آن، هر دو غریزه انسان را تحریک میکند و او را متعادل میسازد.
جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، با کامل بودن دین اسلام و خاتمیت پیامبر صلی الله علیه و آله در ارتباط است. یعنی دین اسلام با هر شرایط زمانی و
مکانی و با اقتضائات همه افراد بشر منطبق میشود. و سعادت دنیوی و اخروی آنان را تأمین میکند.
آموزهها و پیامها
پیام آیه آن است که رسالت پیامبر اکرم مرزهای جغرافیایی و زمانی ندارد بلکه جهانی است.
در تبلیغات دینی مژدهرسانی و هشداردهی، هر دو لازم است.
بیشتر مردم، نسبت به حقیقت رسالت جهانی اسلام، آگاهی ندارند.
قرآن کریم در آیه 28 سوره فتح به پیروزی نهایی اسلام بر همه ادیان و جهانیسازی اسلامی اشاره میکند و میفرماید:
(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً)؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند؛ و گواهی خدا کافی است.»
نکات و اشارات
در آیه قبل این سوره، وعده پیروزی کوتاه مدت مسلمانان درمورد فتح خیبر بیان شده، در این آیه پیروزی دراز مدت اسلام برجهان را وعده میدهد؛ پیروزیهایی که به دنبال صلح حدیبیه یکی پس از دیگری تحقق مییابد و روشن میسازد که این صلح فتح المبین اسلام بود.
در اینجا یک پرسش مطرح است که پیروزی اسلام چگونه خواهد بود و چه زمانی تحقق مییابد؟!
مفسران در این مورد دوگونه پاسخ دادهاند:
اول آنکه مقصود پیروزی منطقی و استدلالی اسلام بر ادیان دیگر است که هم اکنون تحقق یافته است.
دوم آنکه پیروزی نظامی وظاهری برادیان دیگر است که تاکنون مناطق وسیعی از جهان و بیش از یک میلیارد نفر تحت پرچم اسلام قرارگرفتهاند، و در آینده تمام جهان وجهانیان زیر پرچم اسلام میآیند همانطور که درآیات قرآن مکرر براین مطلب تأکید شده است(1). این کار در زمان امام مهدی تکمیل خواهد شد و نوعی جهانیسازی اسلامی تحقق مییابد که برای بشریت نتایج مثبتی به بار میآورد.
درحدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده: «در روی زمین خانهای و خیمهای باقی نمیماند مگر آنکه خدا اسلام را در آن وارد میکند.»(2)
آیه فوق نوعی پیشگویی پیروزی نهایی اسلام است، و هر پیشگویی نیاز به گواه وشاهد صدق دارد، که در اینجا خدای متعال خود شاهد و گواه است. و نیاز به شاهد دیگری ندارد.
آموزهها و پیامها
پیام این آیه مژده پیروزی نهایی اسلام است.
مسلمانان به آینده پیروزمند خویش امیداوار باشند.
در عصر کنونی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، صاحب هدایت و دین حق است.
گواه پیروزی اسلام، خداست.
به دنبال جهانیسازی اسلامی باشید.
قرآن کریم در آخرین آیه سورهی فتح به رسالت پیامبر اکرم و صفات مسلمانان در تورات و انجیل اشاره میکند و میفرماید:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً)؛ «محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست؛ وکسانی که با او هستند بر کافران سختگیر (و) در میان خود مهرورزند؛ آنان را رکوعکنان [و] سجدهکنان میبینی درحالیکه بخشش و خشنودیای از خدا میجویند؛ نشانه آنان در چهرههایشان از اثر سجده [نمایان] است؛ این مثال آنان در تورات است و مثال آنان در انجیل است، همانند زراعتی که جوانهاش را بیرون آورده، پس آن را تقویت کرده و محکم گرداند، پس بر ساقههای خود راست قرارگیرد، در حالیکه کشاورزان را شگفت زده کند؛ تا کافران را بخاطر آنان به خشم آورد! خدا به کسانی از آنان که ایمان آوردند و [کارهای] شایسته انجام دادند، آمرزش و پاداش بزرگی را وعده داده است.»
نکات و اشارات
در این آیه نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صریحاً برده شده و او را به عنوان رسول خدا معرفی کرده است، آری او رسول خداست و خدا به این امر گواهی میدهد چه مشرکان و مخالفان اسلام بپسندند یا نپسندند.
در این آیه بیان شده که همراهان و پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی مسلمانان، در برابر دشمنان اسلام همچون سدّی فولادین ایستادهاند اما در میان خودشان به مهر رفتار میکنند و با برادران مسلمان خود مهربان هستند و سختگیری نمیکنند.
بر سر اغیار چون شمشیر باش هین! مکن روباه بازی، شیر باش
آتش اندر زن به گرگان چوسپند ز آن که آن گرگان عدّو یوسفاند
(مولوی)
یکی از ویژگیهای مسلمانان عبادت آنها است که دو رکن اصلی آن رکوع وسجود است که این دو رمز تسلیم در برابر خدا و نفی کنندهی غرور و خود خواهی است. آری، مسلمان در برابر خدا کرنش و سجده میکند تا در برابر غیر او کرنش نکند.
یکی دیگر از صفات مسلمانان آن است که به دنبال خشنودی خدا هستند و پاداش و رزق خود را از او میخواهند، نه برای ریاکاری قدم بر میدارند و نه انتظار پاداش از مردم دارند، بلکه چشمشان به سوی خدا است.
در این آیه یکی از نشانههای پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله را چهره عبادی آنها معرفی میکند، که اثر سجده در آن است؛ مقصود از اثر سجده یا همان اثر ظاهری سجده در پیشانی است و یا مفهوم گستردهتری دارد، یعنی آنان چهرهای الهی دارند که به خوبی نشان میدهد در برابر خدا، حق، قانون و عدالت تسلیم هستند و این علامت در تمام وجود و زندگی آنان منعکس است.(1)
و در حدیثی از امام صادق علیه السلام حکایت شده که مقصود آیه، بیداری شب برای نماز است (که نورانیت آن در روز در چهره نمایان میشود.)
البته مانعی ندارد که همهی این معانی مقصود آیه باشد.
البته ممکن است این اوصاف در تورات و انجیل کنونی یافت نشود، چراکه این دوکتاب دستخوش تغییر و تحریف شده است.
1) (1) برخی مفسران نیز گفتهاند که مقصود آن است که سجدهگاه یاران پیامبر در رستاخیز همچون ماه بدر میدرخشد. (نمونه، ج 22، ص 115 - ولی آیه فوق در مقام بیان وضع ظاهری مسلمانان در دنیاست.)
اول آنکه آنان جوانه میزنند و رشد میکنند و زیاد میشوند.
دوم آنکه مسلمانان تقویت میشوند و به رشد آنان کمک میشود.
سوم آنکه مسلمانان محکم میشوند و از حالت ضعف خارج میشوند.
چهارم آنکه آنان برپای خود میایستدند و بر دیگران تکیه نمیکنند و استقلال خود را حفظ میکنند.
پنجم آنکه مسلمانان به طور چشمگیر و تعجب آور رشد خواهند کرد که دوستان را به شگفت وامیدارند و دشمنان را به خشم میآورند.
در این آیه اشاره شد که یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان به دوگروه مومنان شایسته کردار و غیر آنها تقسیم میشوند(1)، یعنی برخی مسلمانان بر ایمان و عمل صالح پا برجا نمیمانند اما گروهی از آنان پابرجا میمانند که در این صورت آمرزش و پاداش بزرگی درانتظار آنان است.
تعبیر «کسانی که با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هستند» اشاره به کسانی دارد که در فکر، اخلاق و عمل همراه با پیامبر بودند که این مطلب شامل اصحاب هم عصر پیامبر و مسلمانان بعد از او میشود که خط فکری و عملی و اخلاقی او را ادامه میدهند. ولی شامل افراد منافق صفت نمیشود که همزمان و همراه ظاهری پیامبر بودند ولی خط فکری و عملی آنها با پیامبر متفاوت بود.
آری قرآن بارها اشاره کرده که گروهی از اصحاب پیامبر منافق بودند(2)و تاریخ بعد از پیامبر هم نشان میدهد که همه اصحاب یکسان و در یک راه نبودند و حتی برخی در جنگ جمل، صفین و نهروان با صحابه بزرگ پیامبر یعنی علی علیه السلام جنگیدند، پس نمیتوان همه اصحاب پیامبر را عادل و معصوم دانست.
آموزهها و پیامها
بنابراین مسلمانان باید با کافران سختگیر و با مسلمانان مهربان باشند.
عبادت، خدا خواهی، سیمای صالحان داشتن و رشد زیاد از نشانههای مسلمانان است.
مسلمان باید تقویت شوند تا مستقل گردند.
رشدی اعجابآور داشته باشید تا دوستان را شاد و دشمنان را خشمگین سازید.
مؤمنان شایسته کردار، در انتظار آمرزش و پاداش بزرگ الهیباشند.
همراهی با رسول خدا، مهر و قهر میطلبد.
قرآنکریم در آیه 159 سوره آلعمران، با یادآوری اخلاق نیکوی پیامبر صلی الله علیه و آله، فرمان عفو عمومی، مشورت و توکل را صادر میکند و میفرماید:
(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ)؛ «و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی؛ و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند. پس، از آنان درگذر و برای شان آمرزش بخواه؛ و در کار [ها] با آنان مشورت کن؛ و هنگامی که تصمیم گرفتی، پس بر خدا توکّل کن؛ چرا که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد.»
شأن نزول
داستان نزول آیه فوق اینگونه حکایت شده که پس از آنکه مسلمانان از جنگ احد به مدینه بازگشتند، برخی از کسانی که از صحنه جنگ گریخته
بودند، گرد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حلقه زدند و ضمن اظهار ندامت، تقاضای بخشش داشتند. در این هنگام آیه فرو فرستاده شد و دستور عفو عمومی را صادر کرد، و پیامبر با آغوش باز، خطاکاران را پذیرفت(1).
نکات و اشارات
این آیه گر چه به مناسبت جنگ احد فرو فرستاده شده است اما شامل یک سلسله دستورات کلی به پیامبر صلی الله علیه و آله است که از نظر محتوا شامل برنامههای کلی و اصولی است و منحصر به یک واقعهی خاص نمیشود.
در این آیه به دو نوع خشونت اشاره شده است یکی خشونت در سخن و دیگری خشونت در عمل(2)که هیچکدام از آنها در رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله نبود و در برابر افراد جاهل و خطاکار نرمش کامل از خود نشان میداد(3).
از آیه فوق استفاده میشود که نرمش یک هدیه الهی است و کسانی که نرمش ندارند، از این رحمت الهی محرومند(4).
تعبیر «آنها را عفو کن و برای آنان طلب آمرزش نما» که در آیه آمده است اشاره میکند که نسبت به بیوفاییهای یاران و مصیبتهایی که برای تو فراهم کردند از حق خود بگذر، یعنی در این مورد من از آنان نزد تو شفاعت میکنم، و در مورد نافرمانیهایی که نسبت به من کردند، تو نزد من شفیع آنان باش، و آمرزش آنها را از من طلب کن!
این تعبیر اوج محبت خدا را نسبت به بندگان گناهکار نشان میدهد.
آیه فوق به یکی از صفات مهم رهبری اشاره میکند که مسأله «گذشت، نرمش و انعطاف» در برابر متخلفانی است که از عملکرد خود پشیمان شدهاند و از علی علیه السلام حکایت شده: وسیله رهبری گشادگی سینه (یعنی صبر و تحمّل) است(1).
پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از جنگ احد با مردم مشورت کرد و نظر اکثریت را پذیرفت و برای جنگ به بیرون شهر رفتند، پس از شکست احد، بسیاری فکر میکردند که پیامبر دیگر نباید با کسی مشورت کند، ولی آیه فوق به این طرز تفکر پاسخ داد و باز هم به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد که با مردم مشورت کن اگر چه در برخی موارد نتایج آن مطلوب نباشد چرا که نتایج سودمند مشورت بیشتر از ضرر آن است.
مشورت و مشاوره در اسلام آن قدر با اهمیت است. که حتی به پیامبر اسلام که عقلی نیرومند داشت و به وحی متصل بود، دستور میدهد مشورت کند، مشورت دارای فواید زیادی است که به برخی آنها اشاره میکنیم:
الف) نیروی تفکر افراد را پرورش میدهد.
ب) افرادی که مشورت میکنند کمتر گرفتار لغزش میشوند.
ج) کسانی که در کارها مشورت میکنند پس از پیروزی کمتر مورد حسد واقع میگردند.
د) کسانی که در کارها مشورت میکنند اگر شکست بخورند، زبان اعتراض و ملامت دیگران بر آنان بسته میشود. و در عوض دیگران برای او دلسوزی و با او همراهی میکنند.
ه -) انسان از راه مشورت میتواند ارزش شخصیت افراد و میزان دوستی و دشمنی آنها را درک کند.
1) (1) عن علی: آلة الریاسة سعة الصدر. (ر. ک: نمونه، ج 3، ص 142)
و) عدم مشورت و استبداد رأی، شخصیت توده مردم را از بین میبرد و استعدادهای آماده را نابود میکند.
در حدیثی از امام علی علیه السلام حکایت شده «هر کس استبداد به رأی داشته باشد، هلاک میشود و کسی که با افراد بزرگ مشورت کند در عقل آنان شریک شده است.»(1)
این خردها چون مصابیح انور است بیست مصباح از یکی روشنتر است
(مولوی)
پس نتیجه میگیریم که اموری مانند عقاید ثابت دینی، احکام شریعت و نصب امام معصوم که از طریق قرآن و دستورات الهی و پیامبر به ما رسیده است قابل مشورت و رأیگیری نیست و گرنه اصل تشریع و قانونگذاری از طرف خدا لغو و بیهوده خواهد بود(3).
نکته جالب آیه آن است که مشاوره به صورت جمع آمده اما تصمیم نهایی به صورت مفرد آمده و به عهده رهبر اسلام گذاشته شده است.
آیه فوق اشاره میکند که در کنار مشورت (و تفکر)، توکل بر خدا فراموش نشود که خدا توکلکنندگان را دوست دارد. مقصود از توکل این
نیست که انسان وسائل و اسباب عادی را فراموش کند بلکه منظور آن است که انسان خود را در جهانِ محدودِ مادی محصور نکند، بعد از اقدامات عادی و فراهم کردن وسایل، چشم به لطف و حمایت پروردگار بدوزد.
آری توکل نوعی آرامش و نیروی روحی و معنوی به انسان میبخشد که بهتر میتواند با مشکلات روبرو شود و حتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده که به یک نفر فرمود: «اول پای شتر را ببندد سپس توکل کن.»(1)
گفت پیغمبر به آواز بلند با توکل زانوی اشتر ببند
(مولوی)
آموزهها و پیامها
آموزه روانشناختی و جامعه شناختی برای رهبران الهی و مبلغان دینی آن است که با اخلاق نیکو و عطوفت، مردم را جذب کنید.
مهربانی، بخشش، آمرزشخواهی و مشورت، لازمه رهبری جامعه است.
اول مشورت کنید سپس تصمیم بگیرید.
تصمیم نهایی در امور اجتماعی با رهبر و مدیر است.
در امور اجتماعی با توجه به سه محور، «مردم»، «ارادهی رهبری» و «توکل بر خدا» تصمیمسازی کنید.
1) (1) اعقلها و توکل (ر. ک: نمونه، ج 3، ص 149).
قرآن کریم در آیه 15 سوره شوری با بیان چند برنامه سازنده، وظیفه پیامبر صلی الله علیه و آله را در برابر مخالفان روشن میسازد و میفرماید:
(فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللّهُ مِنْ کِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللّهُ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ لا حُجَّةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ اللّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ)؛ «و به همین خاطر، پس تو (مردم را به سوی دین) فراخوان، و همانگونه که فرمان داده شدی پایداری کن، و از هوسهایشان پیروی مکن، و بگو: «به کتابی که خدا فرو فرستاده ایمان آوردم و فرمان داده شدم تا در میان شما عدالت (پیشه) کنم؛ خدا پروردگار ما و پروردگار شماست؛ کردارهای ما تنها برای ماست و کردارهای شما تنها برای شماست. هیچ حجّت (و بحثی) بین ما و بین شما نیست؛ خدا بین ما و شما جمع میکند و فرجام (همه شما) فقط به سوی اوست.»
نکات و اشارات
در این آیه اشاره شده که به خاطر اینکه اصول ادیان الهی واحد است، یا بخاطر مخالفتهای مشرکان با دین و وحدت، مردم را به سوی آیین الهی فراخوان و از تفرقه نجات ده(1). و این وظیفهی هر رهبر الهی و مبلغ دینی است.
به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور استقامت داده شده است، و این یا اشاره به مرحله عالی استقامت است و یا اشاره به اینکه استقامت باید منطبق با برنامههای الهی باشد.
1) (1) «لام» در «لذلک» یا به معنای «الی» است (که ذلک به پیامبران پیشین باز میگردد.) و یا «لام» برای تعلیل است (که ذلک به اختلاف امتها اشاره دارد.)
یکی از برنامههای رهبران الهی آن است که به تمایلات و منافع شخصی مشرکان توجه نکنند و پیرو آنها نشوند.
در این آیه، به برنامه سازنده پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره شده است که:
اول) دعوت مردم به راه خدا.
دوم) استقامت در این راه.
سوم) رفع موانع و عدم پیروی از هوای نفس دیگران.
چهارم) شروع از خود است که بگو من به کتابهای آسمانی ایمان آوردهام؛ و ادیان الهی دیگر را نفی نمیکنم چراکه اصول همه آنها یکسان است.
پنجم) اصل عدالت اجتماعی را رعایت میکنم، عدالت در داوری، عدالت اقتصادی و عدالت در حکومت و مانند آن.
آموزهها و پیامها
پیام این آیه آن است که هر چه مخالفان دین و وحدت، تلاش میکنند؛ شما مردم را به سوی خدا دعوت کنید و شکیبا باشید.
آموزه این آیه برای رهبران الهی و مبلغان دینی آن است که در راه دین استقامت ورزید و به دنبال هوای نفس مخالفان نروید.
ایمان، عدالت و رستاخیز را به یاد داشته باشید.
با مخالفان دین اتمام حجّت کنید و کار را به قیامت وا گذارید.
قرآنکریم در آیه 157 سوره اعراف، به صفات هفتگانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و آزادی و رستگاری پیروان او اشاره میکند و میفرماید:
(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ
وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛ «(همان) کسانی که از فرستاده (خدا)، پیامبر درس نخوانده پیروی میکنند؛ آن (پیامبری) که (صفات) او را در تورات و انجیل نزدشان، نوشته مییابند؛ در حالیکه آنان را به [کار] سندیده فرمان میدهد، و آنان را از [کار] ناپسند منع میکند، و برایشان [خوارکیهای] پاکیزه را حلال میشمرد، و پلیدیها را بر آنان حرام میکند؛ و تکلیف سنگینشان، و غلهایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آنها بر میدارد؛ و کسانی که به او ایمان آوردند و گرامیاش داشتند (و دشمنانش را از او باز داشتند) و یاریاش کردند و از نوری که با او فرود آمده پیروی نمودند، تنها آنان رستگارانند.»
نکات و اشارات
«نَبی» به کسی گفته میشود که بر او وحی نازل میشود و پیام خدا را بیان میکند، هرچند که مأمور به تبلیغ نباشد، اما واژه «رسول» به کسی گفته میشود که علاوه بر مقام نبوت، مأمور به تبلیغ آیین الهی، و ایستادگی در این مسیر باشد. پس رسالت مقامی بالاتر از نبوت است، در آیه فوق «نبی» به عنوان توضیح «رسول» آورده شد(1).
در مورد واژه «اُمّی» سه احتمال وجود دارد:
نخست آنکه از ماده «اُم» به معنای مادر باشد، یعنی کسی که به همان حالتی باقی است که از مادر متولد شده است و مکتب و استاد ندیده و درس نخوانده است.
دوم آنکه از ماده «اُمّت» باشد، یعنی کسی که از میان تودهی مردم برخاسته است و از میان اشراف و ستمگران نیست.
1) (1) نمونه، ج 6، ص 396.
سوم «اُمّی» به کسی میگویند که منسوب به «اُمّالقُری» مکه است، یعنی کسی که اهل مکه است.
در احادیث اسلامی نیز واژهی امّی به درس نخوانده و مکّی معنا شده است(1)و مانعی ندارد که یک لفظ به چند معنا آمده باشد.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسألهآموز صد مدرس شد
(حافظ)
در تورات و انجیل بشارتهایی در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و صفات او وجود دارد، و حتی برخی از این بشارتها در تورات و انجیل تحریف شده کنونی نیز موجود است. همانطور که در سفر پیدایش تورات، آمده است: «و ابراهیم به خدا گفت که ای کاش اسماعیل در حضور تو زندگی نماید... و در حق اسماعیل (دعای) ترا شنیدم، اینک به او برکت دادم و او را بارور گردانیده به غایت زیاد خواهم نمود، و دوازده سرور تولید خواهد نمود و او را امت عظیمی خواهم نمود.»(1)
مقصود از «معروف و منکر» در آیه فوق که در مکه نازل شده است، چیزهایی است که نزد خرد انسان شناخته شده و معروف، و یا نزد عقل زشت و ناشناخته است. و این تعبیرات میتواند اشاره به آن باشد که محتوای دعوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با عقل کاملاً سازگار است(2).
در این آیه میفرماید: «چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای تنفرآمیز را حرام میسازد.» از این جمله استفاده میشود که محتوای دعوت پیامبراسلام، با فطرت سلیم انسان هماهنگ است و چیزهای ناسالم و تنفرآمیز و مضرّ را ممنوع میکند. و چیزهای نیکو را حلال میشمرد.
واژه «اِصْر» در اصل به معنای نگهداری و حبس کردن است و به هر چیز سنگینی که انسان را از فعالیت باز میدارد گفته میشود. یعنی پیامبر اکرم غُل و زنجیرهای مردم را میشکند.
آری پیامبر اسلام زنجیر جهل و نادانی را بوسیلهی دعوت به علم و دانش شکست؛ زنجیر بتپرستی و خرافات را با فراخوان به توحید شکست. زنجیر
تبعیضها و زندگانی طبقاتی را از طریق دعوت به برادری اسلامی و مساوات در برابر قانون، شکست(1).
در این آیه چهار شرط برای سعادت و کامرانی و رستگاری افراد مشخص شده است. اول ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دوم گرامی داشتن او و دفع دشمنانش(2)و سوم حمایت و یاری ایشان و چهارم پیروی از نور او.
در مورد نوری که با پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آمده است، دو احتمال وجود دارد:
مقصود قرآنکریم باشد. که همراه نبوت پیامبر بر شخص رسولاللَّه صلی الله علیه و آله نازل گشت.
مقصود امام علی علیه السلام باشد که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله برای هدایت انسانها فرستاده شدند.
همانگونه که در برخی احادیث از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام آمده است که مقصود از نور، امام علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام هستند(3). البته در اینگونه موارد میتوان گفت نور معنوی یک مفهوم وسیع دارد که قرآن، علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام از مصادیق آن هستند. پس آیه میتواند شامل همه این موارد باشد.
نخست) درس ناخوانده بود؛ (و با این حال این قرآن و تعلیمات عظیم را برای بشر به ارمغان آورد).
دوم) دلایل نبوت او در کتابهای تورات و انجیل آمده است.
سوم) محتوای دعوت او با عقل سازگار است.
چهارم) محتوای دعوت او با طبع سلیم و فطرت انسان سازگار است.
پنجم) نه تنها زنجیرهای تازهای به دست و پای بشر نبست، بلکه زنجیرهای بشریت را شکست و او را آزاد کرد. چرا که دعوت به سوی خدا میکرد نه دعوت به خود.
آموزهها و پیامها
پیامبر اسلام برای آزادی انسانها از اسارتها آمده است.
امر به معروف و نهی از منکر، از برنامههای اساسی پیامبر اکرم است. که با خرد انسان همخوانی دارد.
رستگاری مردم، در گرو ایمان، بزرگداشت و یاری پیامبر و پیروی از ولایت و قرآن است.
غذاهای حلال و حرام در اسلام، فلسفه و حکمت دارد، و در راستای فطرت و طبع سلیم آدمی است.
نبوت پیامبر اسلام، سند مکتوب و جهانی دارد و قبلاً در تورات و انجیل، ثبت گشته و مژده داده شده است.
پیرو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشید تا مشمول رحمت الهی گردید.
رهبران الهی و مبلغان دینی زنجیرهای (جهل و خرافات) را از دست و پای مردم باز کنند و در راه آزادی آنها بکوشند.
رهبران الهی را بزرگ بدارید و یاری کنید، تا رستگار شوید.
قرآن کریم در آیه 6 سوره صف به سرگذشت عیسی علیه السلام، و مژده آمدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و برخورد بنی اسرائیل با او اشاره میکند و میفرماید:
(وَ إِذْ قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ)؛ «و (یادکن) هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: «ای بنیاسرائیل (= فرزندان یعقوب)! در واقع من فرستاده خدا به سوی شمایم، در حالیکه مؤید آنچه از تورات که پیش از من بوده، و مژدهآور فرستادهای هستم که بعد از من میآید [و] نام او احمد است.» و [لی] هنگامی که با دلیلهای روشن (معجزه آسا) به سراغشان آمد، گفتند: «این سحری آشکار است.»
نکات و اشارات
قرآن کریم معمولاً عیسی علیه السلام را به نام مادرش یعنی «عیسی بن مریم» میخواند تا روشن شود که او انسانی متولد شده از یک زن است و هرگونه شبههای در مورد خدا بودن او از بین برود.
در این آیه به پیامبر بودن عیسی علیه السلام اشاره شده و او را ادامهدهنده خط رسالت موسی علیه السلام و تأییدکننده تورات معرفی میکند. همانطور که بشارتگر پیامبر بعدی معرفی میکند.
این مطالب روشن میسازد که عیسی علیه السلام حلقه واسطه بین سلسله پیامبران است؛ که پیامبران قبل و بعد خود را معرفی و تأیید کرده است.
بنابراین کسانی که او را خدا یا پسر خدا میدانند به او تهمت زدهاند.
اما پس از آنکه پیامبر اسلام با همان نام و نشانهها و معجزات، ظهور کرد گروهی از آنان به خاطر تعصّب و به خطر افتادن منافع شخصی در برابر او ایستادند و وی را ساحر خواندند(1).
پیامبر اکرم از کودکی دو نام «محمد و احمد» داشت، یعنی جدّش عبدالمطلب او را محمد خواند و مادرش آمنه او را احمد نامید. و به هر دو نام مشهور بود و خوانده میشد، و حتی در اشعار ابوطالب و حسّان بن ثابت نام احمد آمده است(2)و هنگامی که نام احمد در آیه فوق اعلام شد، اهل کتاب مدینه آن را انکار نکردند.
یکی از این بشارتها این است «من از پدر خواهم خواست و او «تسلّی دهنده» دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند.»(5)
آموزهها و پیامها
1) (1) در مورد جمله «فلمّا جائهم» دو تفسیر شده است یکی اینکه ضمیر آن به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) برگردد همانطور که در بالا تفسیر کردیم؛ دوم آنکه ضمیر به عیسیعلیه السلام بازگردد، یعنی اورا ساحر خواندند، ولی سیاق آیات با تفسیر اول سازگارتراست. (نمونه، ج 24، ص 73)
2) (2) ر. ک: احمد موعود انجیل و تفسیر فرقان و نمونه ذیل آیه و دیوان ابوطالب ص 25 و دیوان حسان، ص 59 والغدیر ج 7، ص 358.
3) (3) انجیل عربی چاپ لندن، مطبعه ویلیام و طس، 1857 م.
4) (4) الفرقان فی تفسیر القرآن، ج 27 و 28، ص 306.
5) (5) یوحنا / باب 14 / جمله 16.
بنی اسرائیل آگاهانه پیامبر اسلام، را انکار کردند (پس امیدی به آنان نیست.)
همچون بنیاسرائیل، آگاهانه حق را انکار نکنید.
قرآن کریم در آیه 7 سوره صف به ستمکاران دروغپرداز، و ناسپاسی آنان در برابر نعمت اسلام و فرجام آنان اشاره میکند و میفرماید:
(وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللّهِ الْکَذِبَ وَ هُوَ یُدْعی إِلَی الْإِسْلامِ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ)؛ «و چه کسی ستمکارتر است از کسی که برخدا دروغ بسته در حالی که او به سوی اسلام فراخوانده میشود؟! و خدا گروه ستمکار را راهنمایی نمیکند.»
نکات و اشارات
بنی اسرائیل با اینکه بشارت آمدن پیامبر اسلام به آنان رسیده بود، و حتی نام او را میدانستند؛ و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با معجزات و دلایل به سراغ آنان آمد و آنها را به اسلام دعوت کرد، ولی او را انکار کردند و لجاجت نمودند، و با این کار به خود و دیگران ستم کردند.
بنیاسرائیل به دروغ برخدا تهمت بستند، چرا که میدانستند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از طرف خداست و آنچه میگوید وحی است و معجزات او واقعی است؛ ولی آنها را سحر خواندند؛ این تهمت نه تنها به پیامبراسلام بود بلکه تکذیب مصدر وحی و معجزات نیز بود؛ از این رو قرآنکریم آن را دروغ بستن و تهمت به خدا خواند.
ستم بنیاسرائیل به خودشان آن بود که از رشد، کمال، سعادت و هدایت بازماندند؛ و ستم آنان به جامعه آن بود که با تهمت زدن و انکار نبوّت پیامبراسلام، برخی از مردم را به تردید انداختند و از نور هدایت محروم کردند. از این رو این بنی اسرائیل ستمکارترین مردم شدند.
از این آیه استفاده میشود که هدایت به دست خداست اما اگر کسی ستمکاری کند زمینه استفاده از نور هدایت الهی را از بین میبرد و هدایت نمیشود و درگمراهی باقی میماند.
از این آیه استفاده میشود که استفاده نکردن از نعمت اسلام و تهمت زدن به خدا و پیامبر، بزرگترین ستم است که موجب محرومیت انسان از نور هدایت میشود.
در قرآنکریم پانزده بار تعبیر «ستمکارترین» به کار رفته است، که شاید محور جامع همه آنها، تکذیب آیات الهی و مانع شدن مردم از راه حق باشد که ستمی بالاتر از اینها نیست(1).
قرآنکریم در آیه 40 سوره احزاب به خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و بیپسر بودن او اشاره میکند و میفرماید: (ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً)؛ «محمد پدرِ هیچ یک از مردان شما نیست؛ ولیکن فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران است؛ و خدا به هر چیزی داناست.»
نکات و اشارات
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرزند پسری نداشت تا جانشین ایشان شود و نبوّت را به ارث برد و نبوت سلطنتی گردد. و فقط فرستاده خدا و پایانگر نبوّت بود. و شاید اشاره به علم بیکران الهی در پایان آیه برای همین است که خدا مصالح بشر را میدانست. از این رو به پیامبر اسلام فرزند پسری نداد تا شبههای در مورد خاتمیت او پیدا نشود.
در این آیه رابطهی نسبی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با مردم قطع شده است، ولی رابطه معنوی و روحانی ایشان از طریق رسالت وصل شده است. یعنی پیامبر اکرم پدر جسمانی مردم نبود، اما پدر روحانی آنان بود. از این رو در حدیثی حکایت شده که فرمودند: «من و علی پدران این امت هستیم»(1).
واژه «خاتم» به معنای چیزی است که به وسیله آن پایان داده میشود. از این رو به انگشتری یا مهری که در پایان نامهها یا روی قفلها و مانند آن میزنند تا کسی آن را باز نکند، خاتم گفته میشود(2). پیامبر اسلام پایانگر پیامبران و رسولان الهی بود و مهر پایانی به خط نبوت زد.
از آیه فوق و برخی آیات دیگر قرآن استفاده میشود(3)که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای همه مردم جهان آمده است و بعد از او پیامبری نیست چرا که کلاسهای تربیتی و دینی بشر در طول تاریخ به وسیلهی پیامبران کامل شده است. و آخرین کلاس، توسط پیامبر اسلام برگزار شد.
در احادیث اسلامی نیز مسأله خاتمیت پیامبر اسلام بیان شده، و روشن گشته که احکام ثابت دین اسلام تا روز رستاخیز پابرجاست(4).
به عبارت دیگر پیامبران پیشین هر کدام قسمتی از نقشه سعادت بشر را به اندازه ظرفیت فکری مردم عصر خویش، آوردند ولی پیامبراسلام نقشه کامل سعادت بشر را آورد.
پاسخ آن است که نیاز به امام در چند مورد است:
اول) نظارت بر اجرای دین.
دوم) بیان جزئیات دین
سوم) راهنمایی مردم و دستگیری در راه ماندگان.
بنابر این نیاز به امامت ضروری است و ادامه راه نبوت در تبیین است نه برای تکمیل دین(1).
اول) اسلام یک سلسله اصول کلی بیان کرده که میتواند بر نیازهای متغیّر بشر منطبق شود و پاسخگوی آنها باشد. برای مثال اصل «وفای به عقد
1) (1) نمونه، ج 17، ص 346. برای آگاهی بیشتر ر. ک: به پرسش «معنای خاتمیت پیامبر چیست؟»
و پیمان»، شامل معاملات قدیمی و نیز مسائلی همچون بیمه و مصادیق جدید دیگر میشود.
دوم) اختیارات حکومت اسلامی از طریق اصل مترقی ولایتفقیه، بسیاری از مشکلات جامعه را در چهار چوب کلی اسلام، حل میکند.
سوم) باز بودن راه اجتهاد و استنباط احکام از منابع اسلامی، میتواند پاسخگوی پرسشهای جدید بشر باشد(1).
چهارم) آیات قرآنکریم دارای بطنها و لایهها و مصادیق مختلف است که در هر زمان مطالب جدید از آن کشف میشود و بر رخدادهای آن عصر تطبیق میگردد و پاسخگوی نیازهای زمان است و بدیهی است که این کشف روشمند میباشد و باید به دست متخصصان آن صورت گیرد(2).
آموزهها و پیامها
پیامبر اسلام فرزند پسری نداشت (تا نبوّت سلطنتی گردد).
پیامبر اسلام را، پایانگر نبوّت بدانید، (ولی اسلام را متوقف و راکد ندانید)
قرآن کریم در آخرین آیه سوره رعد، به تهمت مشرکان پاسخ میدهد و میفرماید:
(وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)؛ «و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «(تو) فرستاده شده نیستی.» (ای پیامبر) بگو: «گواهی خدا، و کسی که علمِ کتاب (قرآن) نزد اوست، بین من و بین شما کافی است.»
نکات و اشارات
این آیه پاسخی قاطع به افراد لجوجی میدهد که علیرغم معجزات، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را فرستاده خدا نمیدانند. از اینرو به آنان میگوید: گواهی خدا و کسانی که دانش قرآنی دارند کافی است.
در اینجا اشاره شده که هر کس به قرآن آگاهی کافی دارد، اعجاز آن را درک میکند و میداند که این ساخته و پرداخته مغز بشر نیست و حتماً از سوی خدا فرود آمده است. پس به حقانیّت پیامبر صلی الله علیه و آله پی میبرد.
در برخی احادیث حکایت شده که مقصود از کسانی که به قرآن آگاهی دارند، امام علی علیه السلام و امامان اهل بیت علیهم السلام هستند(1).
روشن است که اینگونه احادیث مصداقهای کامل این آیه را بیان میکند، و گرنه مفهوم آیه وسیع است.
آموزهها و پیامها
1) (1) تفسیر برهان، نورالثقلین، صافی، ج 2، ص 77، المیزان، ج 11، ص 427 و نمونه، ج 10، ص 254.
مقام دانشمندان قرآنی بسی بلند است؛ و گواهی آنان در ردیف گواهی خدا مطرح است.
قرآن شاهد صدق رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله است و در این مورد شهادت متخصصان قرآنی کافی است(1).
1) (1) در بخش تفسیر آیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) از تفسیر قرآن مهر، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی و همکاران استفاده شده است.
*پرسش
*پاسخ
مقدمه
از زمانی که خورشید درخشان اسلام در سرزمین حجاز سر برآورد و تاریکیهای جهل و گمراهی را در پرتو درخشش خود زدود و جهان را به نور وحی و معارف عالی اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی و... روشن نمود، و بشر آن روز با مشاهده، و انسان امروز با مطالعه، نظارهگر تأثیر شگفتانگیز این ارمغان الهی گردید، دوست و دشمن، به تحسین این عصاره عالم هستی زبان گشود، و با قلم به ترسیم سیمای آخرین سفیر الهی پرداخت و هرچه در توان داشتند درباره او گفتند و نوشتند که هرکدام در جای خود بسی ارزشمند است؛ اما این گفتارها و نوشتارها نمیتواند آئینه تمام نمای چهره پرفروغ نبوی باشد، از این رو سزاوار است به خدمت قرآن برویم و با سیری در آیات آن در معرفی این فرودگاه آیات الهی از کلام وحی کمک بگیریم چرا که تنها فرستنده است که از تمام احوال فرستاده خود آگاه است و در آیات قرآن به معرفی پیامبرش پرداخته و حقیقت محمدیه را بر همگان آشکار کرده است.
یادآوری
در کنار اسم و صفت «نعت» نیز جلب توجه میکند. که هماره گویای حالت وهیئت پایدار در صورت و سیرت است، و تنها اوصاف نیک را بیان میکند. از این رو بهتر است همه صفات پیامبر صلی الله علیه و آله را «نعت» بخوانیم چرا که اوصاف آن حضرت همگی زیبا و نیکو هستند.
در به کار بردن اسم، رعایت معنای آن لزومی ندارد و چه بسا ممکن هم نباشد؛ اما این قاعده دربارهی اسامی خداوند، پیامبر و ائمه استثناء شده است. بدین معنا که در این اسامی، همانند صفات رعایت معنا شده است اگرچه به صورت علم درآمده باشد.
نامها و صفات پیامبر صلی الله علیه و آله که در قرآن بیانشده همگی یکسان نیستند، برخی به صراحت اعلام شده و برخی دیگر به وسیله وارثان علوم قرآن به وجود آن حضرت تفسیر و یا تاویل شده است، از سوی دیگر برخی از اوصاف در ارتباط با رسالت و نبوت وی میباشد و دستهای از صفات، اگرچه بدان تصریح نشده و نیازمند تفسیر و تاویل نیز میباشد، اما از نوع فعالیت و مأموریت ایشان گرفته میشود.
اکنون برخی از این نامها و صفات را بر میشماریم:
این واژه به معنای صاحب خصلتهای حمیده و نیکو میباشد(1)و در قرآن چهار بار تکرار شده است.
1) (1) مفردات راغب، ماده حمد.
در سوره احزاب میفرماید: (ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ)1 ؛ «محمد پدرِ هیچ یک از مردان شما نیست».
در سوره محمد میفرماید: (وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ)2 ؛ «و به آنچه بر محمد صلی الله علیه و آله فرو فرستاده شده ایمان آوردند، در حالی که آن حقّی از جانب پروردگارشان بود».
در سوره فتح میفرماید: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ)3 ؛ «محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست؛ وکسانی که با او هستند بر کافران سختگیر (و) در میان خود مهرورزند».
واژه «محمد»، اگرچه مشتق از «حمد» است اما به اقتضای تحمید (باب تفعیل و مبالغه آن) از حمد، برتر است و به معنای غوطهور در محامد و نیکوییها میباشد.
این واژه به معنای پسندیده در اخلاق و حالات است، تنها یک بار در قرآن آمده است. آنجا که خداوند از زبان حضرت عیسی علیه السلام میفرماید: (مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ)4.
«احمد» صفت برتر است بدین معنا که موصوفی در صفتی مشترک، با موصوف دیگر سنجیده شود یکی را بر دیگری برتری دهیم، از اینرو «احمد» بودن پیامبر به این معناست که آن حضرت از دیگر انبیاء در نیکوییها برتر است؛ و اگر «احمد» را به معنای اسم فاعل بدانیم یعنی
«محمد» حامدتر از دیگر انبیاء است و اگر به معنای اسم مفعول بدانیم یعنی وی از سایر پیامبران محمودتر است.
در روایتی میخوانیم که عدهای از یهود از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: چرا به «احمد» و «محمد» نامیده شدی؟ حضرت فرمود:
«اما محمد فانی فی الارض محمود و اما احمد فانی فی السماء احمد منی فی الارض».(1)
بنابرآیه، پیامبر اسلام از دیگر انبیاء برتر است؛ و بنابر روایت، وجود آن حضرت نزد ساکنان آسمان احمد است تا نزد ساکنان زمین.
ابوطالب عموی آن حضرت در شعر خود به هر دو نام پیامبر اشاره کرده و میگوید:
لقد اکرم الله النبی محمدا فاکرم خلق الیه فی الناس احمد(2)
یعنی خداوند پیامبر خود، محمد را گرامی داشت و لذا گرامیترین خلق خدا در میان مردم احمد است.
نکته
خداوند متعال نام «احمد و محمد» را از صفات خود گرفت و بر پیامبرش نهاد، چرا که خداوند هم «حمید» است که میفرماید: (إِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ)3 و (تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ)4 و هم «حامد» و «محمود» میباشد چرا که خود میفرماید: (الْحَمْدُ لِلّهِ...)5 یعنی خدا ذات خود را ستایش میکند پس هم حامد است و هم محمود. چنانکه در دعای جوشن کبیر میخوانیم «یا خیر حامد و محمود».(3)
یکی از عالیترین اوصافی که خداوند سبحان در معرفی پیامبرش به کار برده است واژه «عبد» است، عبادت و عبودیت به معنای تذلل، خضوع و فروتنی، انقیاد و فرمانبری در برابر حضرت حق (جل و علا) میباشد(1).
این وصف حدود ده مرتبه دربارهی پیامبر اکرم به کار رفته است.
«عبدالله» یک بار که میفرماید: (وَ أَنَّهُ لَمّا قامَ عَبْدُ اللّهِ یَدْعُوهُ)2 ؛ «و اینکه هنگامی که بنده خدا (= محمد صلی الله علیه و آله) برخاست در حالی که او را میخواند» «عبدنا» دو بار که فرمود: (وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا)3 ؛ «و اگر از آنچه که بر بنده خود (= پیامبر) فرو فرستادیم در تردید هستید»
عبده شش بار که از جمله فرمود: (سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً...)4 ؛ «منزه است آن (خدایی) که بندهاش را شبانگاهی....»
در این کاربردها، واژهی «عبدالله» در ارتباط با عبادت خداوند آمده؛ و واژه «عبد» در ارتباط با نزول قرآن، فرقان، وحی، آیات بینات و اسراء به کار رفته است و در یک مورد اعلان حمایت بی دریغ خدا از بندهاش میباشد.
معلوم میشود این همه مقام، گزینش و حمایت، به خاطر ویژگی عبودیت وی است.
1) (1) «عبد» گاهی به معنای خاضع و عابد در مقابل خداست و گاهی به معنای برده و مملوک، در مقابل حر و آزاد میباشد. افعال یعبد، عبد، معبود، تعبد... از نوع اول گرفته شده است.
در قرآن کریم واژههایی وجود دارد که اگر چه به حسب ظاهر مبهم و مجمل است اما به بیان وارثان علوم قرآن به وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و یا تأویل شده است.
(طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی)1 ؛ «طا، ها قرآن را بر تو فرو نفرستادیم تا به زحمت افتی».
در روایتی از امام صادق علیه السلام حکایت شده
«اما طه فاسم من اسماء النبی صلی الله علیه و آله ومعناه یا طالب الحق الهادی الیه(1)».
ضمیر و فعل (علیک و تشقی) که خطاب به پیامبر است تأییدی بر این معنا میباشد.
نکته:
اینکه در دعای شریف ندبه درباره حضرت مهدی (عج) میخوانیم «یابن طه و المحکمات» شاید اشاره به این مطلب باشد.
(یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ)3 ؛ «یا، سین سوگند به قرآن حکمتآمیز!».
1) (2) تفسیر صافی، ج 3، ص 299.
در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
«اما یس فاسم من اسماء النبی صلی الله علیه و آله و معناه یا ایها السامع الوحی»(1)؛ یاسین نامی از نامهای پیامبر صلی الله علیه و آله است به معنای: «ای شنونده وحی.» و در روایت دیگری نقل شده:
یس اسم رسول الله صلی الله علیه و آله والدلیل علی ذلک قوله : إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ2 ؛ یاسین اسم رسول خدا است و دلیل آن هم تعبیر «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ است» که خطاب به رسول اکرم است.
(ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ)3.
در حدیثی از امام کاظم علیه السلام حکایت شده
«فالنون اسم الرسول الله»(2)و در روایتی دیگری از امام باقر علیه السلام میخوانیم:
«ان لرسول الله عشرة اسماء خمسة فی القرآن... فمحمد، و احمد و عبدالله و یس ونون(3)»؛ «به درستی که رسول خدا ده نام دارد که پنچ نام آن در قرآن است... محمد و احمد و عبدالله و یاسین و نون.»
نکته
در معنای حروف مقطعه نظرها و تفسیرهای مختلفی وجود دارد که مجال بحث از آن نیست و آنچه بیان شد یکی از مصادیق تأویلی آنهاست.
(إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ...)6 ؛ «در حقیقت خدا و فرشتگانش بر پیامبر دعا (= صلوات) میفرستند....»
واژهی «نبی» بر وزن «نبیل» از ریشهی نبأ به معنای خبر دادن است، از این رو نبی کسی است که از سوی خداوند متعال خبر میآورد. این احتمال نیز وجود دارد که «نبی» از ریشه نبوت به معنای رفعت باشد، پس به این جهت به پیامبر نبی گفته میشود که منزلتش از دیگران برتراست(1). به هر صورت نبی در اصطلاح قرآن و حدیث کسی است که از سوی خداوند وحی دریافت میکند، و این واژه در قرآن کریم 34 بار درباره پیامبر اکرم به کار رفته است، که 13 بار آن به صورت خطاب «یا ایها النبی...» میباشد.
(ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ...)2 ؛ «محمد پدرِ هیچ یک از مردان شما نیست؛ و لیکن فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران است.»
«خاتم» بر وزن «حاتم» به معنای وسیلهی پایان دادن است؛ و اگر به انگشتر خاتم میگویند به این خاطر است که در گذشته نامهها را با آن مهر کرده و بدین وسیله پایان نامه را اعلام میکردند.
صفت خاتمیت از صفات منحصر به فرد پیامبر صلی الله علیه و آله است و اختلاف پیروان ادیان بر سر همین مسأله است، یهودیها ادعا دارند موسی علیه السلام خاتم الانبیاء است، و مسیحیان معتقدند که عیسی علیه السلام خاتمالانبیاء است و مسلمانان اعتقاد دارند حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبر خاتم است.
لقب خاتم الانبیاء دارای دو پیام است یکی نسبت به انبیاء گذشته یعنی آنها خاتم نبودهاند و دیگری نسبت به آینده که پیامبری نخواهد آمد.
1) (1) مفردات، العین و مقائیس ذیل ماده نبی.
علی علیه السلام میفرماید:
«... فَقَفَّی به السل و ختم به الوحی...»؛(1)خداوند او را بعد از همه انبیاء آورد و وحی را به آن حضرت ختم نمود.
نکته
خاتم النبیین بودن «محمد» صلی الله علیه و آله به معنای خاتمالمرسلین بودن نیز هست، زیرا مرحله رسالت مرحلهای فراتر از مرحله نبوت است، وقتی نبوت اعلام شد، به طریق اولیه رسالت نیز ختم شده است، و وقتی وحی دریافت نشد رسالت نیز معنا نخواهد داشت.
(فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ...)2 ؛ «پس ایمان آورید به خدا و فرستادهاش، پیامبر درس نخواندهای که به خدا و کلماتش ایمان دارد...».
«امی»، یکی از صفاتی است که خداوند درباره پیامبر خود به کار برده و دو مرتبه در قرآن تکرار شده است. «امی» منسوب به «ام»، و در لغت یعنی درس ناخوانده. گویا فرد بیسواد بر همان حالتی که از مادر متولد شده و هیچ قدرت خواندن و نوشتن نداشته، باقی مانده است. در اینکه مقصود از امی بودن پیامبر چیست نظرات گوناگونی ارایه شده است.
(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ) ؛ (2)«او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت.»
منسوب به «ام» به معنای قصد، یعنی پیامبری که مقصود و مورد توجه همگان است.(1)
منسوب به ام القری، یعنی مکه؛ (وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری...)2 در این صورت امی مترادف با «مکی» است.
به معنای لغوی آن یعنی درس ناخوانده، قرآن کریم به این حقیقت اشاره کرده و میفرماید: (وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ)3.
در روایات نیز این معنا حکایت شده است، در روایتی از امام ششم میخوانیم
«کان مما من الله عزوجل به علی نبیه انه کان امیاً لایکتب ویقرء الکتاب».(2)
اگرچه ممکن است همهی این معانی را به نحوی با هم سازش داد و گفت پیامبر هم منسوب به امت عرب بود، و هم مکی است و هم مقصود و مورد توجه همه، و هم درس ناخوانده اما معنای اخیر از همه مناسبتر است و آیات قرآن و روایات و تاریخ مؤید آن است.
یادآوری
ننوشتن و نخواندن پیامبر خواه نمیخواست و یا نمیتوانست، نقص و عیبی برای آن حضرت به حساب نمیآید چرا که فرق است بین علم، و سواد، آنچه مذموم است جهل است نه عدم قدرت بر خواندن و نوشتن، و آنچه ممدوح است علم است نه صرف خواندن و نوشتن؛ زیرا خواندن، نوشتن و دانستن زبانهای بیگانه ابزاری است برای کسب علم و معرفت.
حال اگر کسی بتواند بدون استفاده از ابزار عادی و با کمک نیروی فوقالعاده وحی از علم بهرهمند شود خود بالاترین فضیلت است.
(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)1 ؛ «بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست.»
«رسول» صیغه مبالغه یا صفت مشبهه، به معنای اسم مفعول یعنی فرستاده شده است. و در اصطلاح قرآن و حدیث به کسی گفته میشود که فرشته بر او فرود آمد و با وی سخن بگوید(1).
واژه رسول درقرآن بیش از یک صد و پنجاه مرتبه درباره پیامبر به صورتهای مختلف الرسول، رسولاً، رسوله، رسولنا، و رسولکم به کار رفته است.
فرق رسول یا نبی
از قرآن کریم چنین استفاده میشود که «رسول» و «نبی» با هم تفاوت دارند چرا که میفرماید: (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ...)3 ؛ «و پیش از تو هیچ فرستاده و پیامبری نفرستادیم،...» اگرچه در این آیه، رسول و نبی، فرستاده خدا معرفی شده است، اما با توجه به عطف نبی بر رسول به خوبی روشن میشود که نبی غیر از رسول است.
در فرق بین «رسول» و «نبی» گفتهاند:
1) (2) المیزان، ج 14، ص 391.
کسی است که وحی دریافت میکند و اگر مردم بخواهند در اختیار آنها میگذارد(1).
رسول صاحب شریعت مستقل میباشد، و نبی مبلغ و پیرو شریعت دیگری است(2).
رسول کسی است که وحی الهی را دریافت میکند و به مردم نیز ابلاغ میکند و نبی کسی است که وحی را دریافت میکند ولی مأمور به تبلیغ نیست، رسول مانند طبیب سیار است، و نبی همانند طبیبی دارای مطب میباشد(3).
رسول علاوه بر دریافت وحی، فرشته وحی را نیز میبیند و با وی سخن میگوید، اما نبی کسی است که حقایق وحی را تنها در حال خواب میبیند(4).
روایات رسیده در این زمینه مؤید نظر اخیر است(5). با تدبر در کاربرد واژههای رسول و نبی در قرآن به دست میآید که رسول در رابطه با مسئولیتهایی چون تشریع دین، تصدیق ادیان پیشین، تنزیل کتاب، تبلیغ اوامر الهی، ایمان و اطاعت، به کار رفته است(6).
در حالی که واژه نبی، در رابطه با مسائل خانوادگی، اخلاقی و مسایل داخلی مسلمانان و امور شخصی پیامبر و... به کار رفته است(7).
نکته:
اگر میفرماید «رسولنا» یا «رسوله»، باعتبار مرسَل (فرستاننده) است،
1) (1) تفسیر نمونه، ج 1، ص 440.
2) (2) فروق اللغات، ص 132.
3) (3) تفسیر نمونه، ج 13، ص 92.
4) (4) تفسیر المیزان، ج 14، ص 391 و نمونه همان.
5) (5) کافی، مترجم، ج 1، ص 249.
6) (6) ر. ک: بقره/ 285 و 101 - جمعه/ 2، نساء/ 59، مائده/ 67، حشر/ 7، ممتحنه/ 6، نور/ 62 و احزاب/ 71.
7) (7) ر. ک: احزاب/ 26، 30، 50، 59، طلاق / 1، تحریم / 3.
واگر میفرماید «رسولکم» به اعتبار مرسل الیهم (کسانی که به سویشان فرستاده شده) است.
(إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ)1 ؛ «که قطعاً آن (قرآن) گفتار فرستاده ارجمندی است».
کریم صفت مشبهه از ریشهی (کرم) است، این واژه، اگر صفت وجه و صورت قرار گیرد و به معنای زیبا و بها است، و اگر صفت قول واقع شود به معنای خوب و ارزشمند است، و اگر وصف انسان قرار گیرد به معنای بزرگوار خواهد بود، که در آیه به این معنا است.
این صفت، تنها یک بار درباره پیامبر به کار رفته است، و با همین تعبیر درباره جبرئیل نیز به کار رفته است.
نکته
از آنجا که قرآن خود کریم است و از رب کریم، به وسیله پیکی کریم و در زمانی کریم نازل شده لازم است دریافت کننده نیز کریم باشد تا انسان (لقد کرمنا) را به پاداش اجر کریم رساند(1).
(وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ)3 ؛ «گواهی میدادند که فرستاده [خدا] حقّ است.»
حق در اصل به «مطابق با واقع» است که گاه وصف سخن به کار میرود، و گاه وصف اعتقاد و یا عمل قرار میگیرد و در مقابل معنای آن باطل است. در این آیه خداوند سبحان رسولش را به «حق» توصیف میکند، به این معنا که اهل کتاب با نشانههایی که در دست داشتند و در کتابهای
1) (2) ر. ک: سوره واقعه/ 77، نمل/ 40، تکویر/ 19، دعای ماه رمضان، اسراء/ 7، احزاب/ 44.
خود مشاهده کرده بودند میدانستند که حضرت محمد صلی الله علیه و آله همان پیامبر موعود و برحق است چراکه قرآن میفرماید: (یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ)1 ؛ همانگونه که پسران خود را میشناسند، او [= محمّد] را میشناسند.»
(جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ...) ؛ (1)«و آنگاه که فرستادهای از جانب خدا به سراغشان آمد، که مؤیّد آن چیزی [از نشانهها] بود که نزد آنان بود.»
«مصدق» به معنای گواهی دهنده است، و از آنجا که قرآنکریم و پیامبر به حقانیت انبیاء گذشته و کتبشان گواهی دادند مصدق نامیده شدهاند.
این وصف اگرچه درباره قرآن مکرر به کار رفته است، اما در مورد پیامبر، تنها سه بار آمده است(2).
(قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ)4 ؛ «در حالی که فرستادهای روشنگر به سراغ آنان آمد.»
«مبین» یکی از اوصاف تبعی میباشد که برای پیامبر بیان شده است؛ مبین اگرچه اسم فاعل و از باب افعال است و بنابر قاعده باید به معنای بیان کننده و آشکارکننده باشد، اما درباره پیامبر و قرآن بیشتر به معنای لازم به کار رفته است؛ از این رو «مبین» به معنای روشن و آشکار است. یعنی پیامبری آن حضرت کاملاً آشکار است و جای هیچ شک و شبهه نیست چنان که در
جای دیگر، این واژه، وصف تبعی «نذیر» واقع شده است (وَ ما أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ مُبِینٌ)1 ؛ «من جز هشدارگری روشنگر نیستم.»
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً وَ داعِیاً إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً)2 ؛ «ای پیامبر! در حقیقت ما تو را گواه و مژدهآور و هشدارگر فرستادیم؛ و (تو را) فراخوان به سوی خدا، با رخصت او، و چراغی روشنی بخش (فرستادیم).»
«شاهد» یعنی گواه، از آنجا که پیامبر در این دنیا شاهد بر اعمال امت است و در آخرت، گواهی دهنده است شاهد میباشد.
«مبشر» یعنی بشارت دهنده، این واژه اگرچه هم درباره خبر خوش به کار میرود و هم در مورد خبر ناخوش. اما در اینجا به قرینه وجود نذیر، به معنای بشارت دهنده به بهشت و نعمتهای آن میباشد. این واژه، چهار بار درباره پیامبر به کار رفته است(1).
«نذیر» به معنای ترساندن و برحذر داشتن است و چون پیامبر مردم را از جهنم و عذاب آن بیم میدهد نذیر میباشد. این وصف علاوه بر آنکه از (تنذر) و امثال آن نیز گرفته میشود، بیش از 20 بار درباره پیامبر به کار رفته است(2).
«داعی» یعنی دعوت کننده و فراخوان، از آنجا که پیامبر مردم را به سوی خدا فرا میخواند داعی الی الله میباشد که فرمود:
(ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ)1 ؛ «با حکمت و پندِ نیکو، به راه پروردگارت فرا خوان.»
چنان که در جای دیگر میفرماید: «أَجِیبُوا داعِیَ اللّهِ...2 ؛ ای قوم ما! فرا خواننده خدا را پاسخ دهید...»
«سراج منیر» یعنی چراغ فروزان، خداوند وجود پیامبر صلی الله علیه و آله را به چراغ نور افشان تشبیه کرده است، یعنی همان گونه که، انسان به وسیله چراغ، راه را از چاه تشخیص میدهد، به وسیله چراغ نبوت نیز هدایت را از ضلالت باز میشناسد و نیز همان طور که چراغ، به بصر نور میدهد، نبوت و رسالت نیز به بصیرت نور میدهد. این اوصاف پنجگانه به صورت حال و برای بیان هیئت و چگونگی مفعول (کاف خطاب) که همان نبی رسول است آورده شده، و نزدیک به 10 بار در قرآن تکرار شده است(1).
(وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً)4 ؛ «و فرستاده [خدا] بر شما گواه باشد.»
«شهید» نیز به معنای گواه بر اعمال در این جهان و ادای شهادت در عالم دیگر است. درباره گواهی بر اعمال میفرماید:
1) (3) ر. ک: سوره فتح/ 8، مزمل/ 15، هود/ 12، احقاف/ 9، اسراء/ 105، فرقان/ 1، فاطر/ 24.
(وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً) ؛ «و فرستاده [خدا] بر شما گواه باشد.»
و درباره ادای شهادت میفرماید: (وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلی هؤُلاءِ)1 ؛ «و تو را (نیز) بر آنان شاهد آوردیم».
شهید و شاهد اگر چه مترادفند اما اندک تفاوتی بین آنها وجود دارد زیرا شاهد در جایی به کار رفته که تحمل شهادت است و شهید در مواردی به کار رفته که اداء شهادت میباشد.
(وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً)2 ؛ «و تورا جز برای همه مردم نفرستادیم درحالی که بشارتگر و هشدارگری.»
«بشیر» نیز مانند «مبشر» به معنای بشارت دهنده به بهشت و نعمتهای آن میباشد و چهار بار در قرآن تکرار شده است(1).
(قُلْ إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ)4 ؛ «بگو: من فقط هشدار دهندهام.»
«منذر» نیز همانند نذیر به معنای ترساننده از عذاب جهنم است و 7 بار درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کار رفته است(2).
در فرق بین «نذیر» و «منذر» باید گفت: چون منذر اسم فاعل (از باب افعال) و نذیر صیغه مبالغه از همین باب است از این رو در منذر، «استمرار» و در نذیر «کثرت» نهفته است.
(فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ)1 ؛ «پس یادآوری کن که تو فقط یادآوری کنندهای.»
«مذکر» اسم فاعل از باب تفعیل به معنای یادآوری کننده است و تنها یک بار در قرآن آمده است اگرچه از آیه: (فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ)2 و آیه: (وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ)3 نیز میتوان وصف مذکر را گرفت.
اگرچه سراسر زندگی وجود پیامبر پر است از فضایل اخلاقی، چرا که یکی از اهداف این بعثت اتمام مکارم اخلاقی است(1)که قرآن به برخی از این اوصاف ویژه اشاره شده است.
منظور از خلق عظیم همان ادب الهی پیامبر است که حکایت شده
«ان الله ادب نبیه فاحسن ادبه فلما اکمل له الادب قال : (وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ)5 ؛ بنابراین جامعترین توصیفی که قرآن از پیامبر ارائه میدهد معرفی آن حضرت به عنوان صاحب خلق عظیم است که فرمود: (وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ)6 ؛ و مسلماً تو بر شیوه (اخلاقی) بزرگوارانهای هستی.» و در پرتو همین خلق عظیم است که پیامبر با خفض جناح، صفح جمیل، هجر جمیل، صبر جمیل، عفو، اغماص و... با مردم برخورد میکند(2).
نکته:
تعبیر (علی خلق عظیم) اشاره به این است که پیامبر به نوعی بر اخلاق حمیده نیکو استعلاء دارد و بر این صفات نیکو هم چون مرکبی راهوار تسلط دارد. و در حقیقت این فضایل اخلاقی است که باید بر خود ببالد که در وجود مقدس نبوی است نه این که پیامبر افتخار این اتصاف را داشته باشد.
منظور از شرح صدر پیامبر، همان بسط و فراخ روحی، فکری، علمی و عرفانی است که به وسیلهی آن میتوان وحی را دریافت کرد و آن را تبلیغ نمود و آمادگی دارد تا ناملایمات و ناگواریها را تحمل کند که در این باره قرآن میفرماید: (أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ)1 ؛ «آیا سینه تو را برایت گشاده نساختیم»
نکته
پروردگار متعال هم به حضرت موسی شرح صدر عطاء کرد و هم به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اما به موسی بعد از تقاضا که گفت (رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی)2 ، اما به محمد صلی الله علیه و آله قبل از درخواست عنایت کرد و فرمود (أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ) و این امتیاز حبیب است بر کلیم.
یادآوری
همه صفات اخلاقی پیامبر زیر مجموعه خلق عظیم است و خلق عظیم خود بخشی از شرح صدر پیامبر است.
(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ)1 ؛ «و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی؛ و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند.»
«لینت» به معنای نرمخویی در مقابل خشونت و تندخویی است. این ویژگی بنا به نص قرآن رمز موفقیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است زیرا اضافه میکند اگر تند خو و سنگدل بودی مردم از اطراف تو پراکنده میشدند.
«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ2 ؛ بیقین، فرستادهای از خودتان به سوی شما آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ (و) بر (هدایت) شما حریص است؛ (و نسبت) به مؤمنان، مهربانی مهرورز است.»
از ویژگیهای پیامبر اسلام این است که آن حضرت از ناراحتی مردم و زیان و ضرری که به آنها برسد به شدت ناراحت و نگران است عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله آن چنان به هدایت مردم علاقه داشت که بدان عشق میورزید. قرآن میفرماید (حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ) تا جایی که خدوند از روی مهربانی به پیامبر میفرماید (ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی)3 ؛ «قرآن را بر تو فرو نفرستادیم تا به زحمت افتی.»
از ویژگیهای دیگر پیامبر این است که آن حضرت نسبت به مؤمنین به طور شدید دلسوز و مهربان است که میفرماید: (بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ)1 ؛ «(و نسبت) به مؤمنان، مهربانی مهرورز است.»
در این آیه از میان صفات خداوند، دو صفت را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نام میبرد یکی «رئوف» و دیگری «رحیم».
پیامبر هم «رئوف» است نسبت به مطیعان و فرمانبرداران و هم رحیم است نسبت به کسانی که هر چند ایمان دارند اما ممکن است خطایی از آنها سر بزند.
نکته
در مورد فرق بین رئؤف و رحیم گفتهاند اگرچه هر دو به یک معناست، اما رحمت از فراوانی و کثرت برخوردار است و رأفت از شدت و قوت، زیرا مهربانی و محبت در رأفت هماره بدون رنج است، ولی مهربانی و محبت در رحمت ممکن است با رنج و درد باشد مانند قطع عضو فاسد که رحمت است اما رأفت نیست.
خداوند سبحان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را علاوه بر خطاب «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ»2 و «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ»3 با لقاب دیگری نیز مورد خطاب قرار داده است مانند:
(یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیْلَ إِلاّ قَلِیلاً)1 ؛ «ای جامه [به خود] پیچیده! شب را، جزاندکی به پاخیز.»
«مزمل» به معنای پیچیده در جامه؛ اما منظوراز جامه چیست؟
برخی گفتهاند منظور لباس و جامه ظاهری است که آن حضرت خود را در آن پیچیده بوده، و در آن هنگام مورد خطاب قرار گرفت.
بعضی میگویند مراد جامه و عبای نبوت است؛ چرا که آن حضرت با مبعوث شدن به عبای نبوت ملبس شد و بار سنگین رسالت را بر دوش گرفت این نظر با اصل معنای زمل (تحمل) سازگاری بیشتری دارد.
(یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ)2 ؛ «ای جامه خواب به خود پیچیده! برخیز و هشدار ده،». «مدثر» به معنای پیچیده در رختخواب است. هنگامی که پیامبر در بستر خواب آرمیده و جامه خواب بر سر کشیده بود مورد این خطاب قرار گرفت.
برخی این احتمال را دادهاند که مدثر نیز همانند مزمل، به معنای ملبس به لباس نبوت است و یا منظور کسی است که گوشهگیری و عزلت را انتخاب کرده است.
به هر صورت، منظور از این دو خطاب، مأموریتی بس سنگین است که متوجه آن حضرت میشود و آن اقدام به قیام است - قُمِ اللَّیْلَ ، قُمْ فَأَنْذِرْ - در مزمل قیام برای شب زنده داری، تلاوت قرآن، و آمادگی برای تحمل قول
سنگین و ثقیل - إِنّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً1 ؛ و قیام در مدثر برای انذار مردم و بزرگ شمردن خداوند (در اعتقاد عمل و سخن) میباشد.
افزون بر نامها، صفات و خطاب های گفته شده، دستهی دیگری از اوصاف وجود دارد که از عبادت، ماموریت و فعالیتهای آن حضرت گرفته میشود.
مطَهَّر (پاکساز)؛ (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ)2 ؛ «از اموال آنان بخشش خالصانه (و مالیات زکات) را بگیر.»
مُطَهَّر (پاکیزه)؛ (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً )(1)؛ «خدا فقط میخواهد پلیدی را از شما خاندان (پیامبر) ببرد و کاملاً شما را پاک سازد.»
مبلِّغ (تبلیغ کننده)؛ (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ)4 ؛ «ای فرستاده [خدا]! آنچه را از طرف پروردگارت به سوی تو فرود آمده، برسان؛»
مرسَل (فرستاده)؛ (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ)5 ؛ «او کسی است که فرستادهاش را با هدایت و دین حق فرستاد.»
مبعوث (برانگیخته)؛ (وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ)6 ؛ «بیقین، خدا بر مؤمنان منّت نهاد [= و نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنان، فرستادهای از خودشان بر انگیخت؛»
1) (3) احزاب/ 33.
معلم و مربی (آموزش و پرورش دهنده)؛ (یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ)1 ؛ «تا آیات تو را بر آنان بخواند [و خود پیروی کند]، و کتاب و فرزانگی به آنان بیاموزد، و آنها را رشد دهد] و پاک کند [؛»
مُبَیِّن (بیان کننده)؛ (قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ)2 ؛ «ای اهل کتاب! بیقین فرستاده ما، پس از فاصلهای میان فرستادگان، به سوی شما آمد؛ در حالی که (حقایق را) برای شما روشن بیان میکند؛»
هادی (رهبر و هدایت کننده)؛ (إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ)3 ؛ «و قطعاً تو به سوی راه راست راهنمایی میکنی.»
حاکم (حکم کننده)؛ (لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ)4 ؛ «تا با آنچه خدا به تو نمایانده (و آموخته)، در میان مردم داوری کنی.»
قاضی (قضاوت کننده)؛ (وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً)5 ؛ «و هیچ (حقّی) برای مرد با ایمان و زن با ایمان نیست، که هنگامی که خدا و فرستادهاش (حکم) چیزی را تمام کنند.»
یادآوری
قرآنکریم افزون بر آنچه گذشت ویژگی دیگری برای پیامبر بیان میکند که آن حضرت را در این جهان و عالم دیگر ممتاز میکند. این ویژگی، تهجد در دنیا و مقام محمود در آخرت است که فرمود:
(وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً)1 ؛ «و پارهای از شب را به آن (خواندن قرآن و نماز) بیدار باش؛ در حالی که عبادتی) افزون برای توست؛ باشد که پروردگارت تو را به مقامی پسندیده برانگیزد.»
«هجود» بر وزن «هجوم» به معنای خواب در شب است، ولی هنگامی که به باب تفعیل و تفعّل برود معنای بیداری در شب یا شب زندهداری به خود میگیرد.
از این آیه معلوم میشود که علاوه بر نمازهای روزانه که بر همگان واجب است برنامهی اضافی دیگری بر پیامبر واجب است. که عبارتند از: تلاوت قرآن (وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً)2 و نماز شب (فَتَهَجَّدْ بِهِ) ضمیر در «به» به قرآن بر میگردد یعنی صلّ بالقرآن.
اما «مقام محمود» خواه مقام به معنای بعث باشد و یا بعث به معنای اقامت، به این معناست که خداوند مقامی به پیامبرش میدهد که خود را به محمود توصیف میکند، و چون خالی از هر قید اضافی است به خوبی روشن میشود که این مقامی است که همگان آن را میستایند.
این مقام در روایات شیعه و سنی به شفاعت کبری تفسیر شده است(1).
1) (3) تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 208 و تفسیر درّ المنثور، ج 5. ص 324-368.
*پرسش
*پاسخ
مقدمه
امروزه حاکمان هرکشوری برای احیای شعائر و پاسداشت بزرگان خود، به مجسمهها و تندیس یادبودها و برگزاری جشنها متوسل میشوند؛ تا این که خاطره آنها را در ذهنها زنده نگه دارند.
شاید با قاطعیت بتوان گفت بیشتر آنها در گوشهای از تاریخ بایگانی شده است. اما در دین اسلام که مشعلداران و مجریان آن، پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام او هستند؛ شیوهای برای زنده نگه داشتن نام پیامبر و اهلبیت او، تعیین شده که همان ذکر صلوات است.
ذکر صلوات، نه فقط برای زنده نگه داشتن نام پیامبر و آل اوست؛ بلکه برای احیای اسلام و معارف قرآنی است.
صلوات، شعار واحد همهی مسلمان در سراسر جهان است.
صلوات، معیار شناخت مسلمان از غیرمسلمان است.
صلوات، ذکر قلبی و زبانی است. به عبارت دیگر، صلوات صدقه زبان است.
ذکر صلوات در هر مجلسی و محفلی، تبلیغ عملی اسلام است.
صلوات، عامل رشد روح و تعالی انسان است.
شاید تصور شود که ذکر صلوات از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به بعد مطرح شده؛ در حالیکه از حضرت آدم تا حضرت خاتم، نام محمد وآل محمد علیهم السلام ورد زبان آنها بوده است و در سختیها و مشکلات، خداوند را به عظمت محمد و آل محمد قسم میدادند؛ تا این که از سختیها رهایی یابند.
در عظمت پیامبر و آل او همین بس که اولاً: خداوند و ملائکه برای آنها درود و صلوات میفرستند. و ثانیاً: خداوند ذکر صلوات را در تشهد نماز واجب نموده یعنی نماز بی صلوات، نماز نیست.
واژه شناسی
قبل از آنکه به مقوله فضیلت صلوات و انواع آن پرداخته شود؛ لازم است واژه صلوات را در لغت و اصطلاح بررسی نمائیم.
«صلوات» جمع «صلوة» و در اصل به معنای دعا، تبریک و تمجید است(1). و برخی آن را «توجه و انعطاف» معنا کردهاند(2)و بعضی آن را به معنای «تعظیم» گرفتهاند.
نماز را «صلوة» میگویند؛ به خاطر این که مشتمل بر تعظیم پروردگار است. اما در عرف شرعی اگر «صلوات» به خدا نسبت داده شود؛ به معنای رحمت و تزکیه و ثناء است. و اگر به غیر خدا نسبت داده شود؛ به معنای دعا، تصدیق و اقرار به فضیلت کسی است(3).
شخصی از امام کاظم علیه السلام سوال کرد معنای صلوات خدا و صلوات ملائکه و صلوات مؤمنین چیست؟ امام در پاسخ فرمودند صلوات خدا رحمتی است از طرف او؛ صلوات ملائکه، یعنی تزکیه و استغفار ملائکه برای کسی؛ و صلوات مومنین، یعنی دعای آنها در حق کسی(4).
در ابتدا، کلمه «صلوة» به معنای دعا بوده ولی بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سبب استعمال زیاد، در عبادت مخصوص، یعنی نماز، اصطلاح شده است.
صلوات در قرآن
واژه «صلوة» و «صلوات» 90 بار در قرآن آمده؛ و لفظ «صلوات» بدون الف و لام «3» بار و با الف و لام یک بار آمده است، و در بیشتر موارد، منظور، عبادت مخصوص، یعنی نماز است اما در برخی آیات به صلوات اصطلاحی نیز اشاره شده است: مانند:
(إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً)1 ؛ «در حقیقت خدا و فرشتگانش بر پیامبر دعا (= صلوات) میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او دعا (= صلوات) بفرستید، و بطور کامل سلام کنید (و کاملاً تسلیم او باشید).»
مقام پیامبر صلی الله علیه و آله آن قدر والا است که آفریدگار عالم هستی و تمام فرشتگانی که تدبیر این جهان به عهده آنها گذارده شده؛ بر او درود میفرستند در ادامه به مؤمنین نیز دستور میدهد که بر پیامبراکرم صلی الله علیه و آله صلوات و درود بفرستند.
نکات آیه
واژه «یصلون» به صورت فعل مضارع بیان شده که دلیل بر استمرار دارد. یعنی پیوسته و همیشه خداوند و فرشتگان بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رحمت و درود میفرستند.
خداوند در مرحلهی اول، مومنین را برای فرستادن صلوات امر نکرده، بلکه با اشاره به این که خداوندی که تمام هستی در قبضهی قدرت اوست، و همه فرشتگان که در شبانه روز تسبیح خداوند میکنند؛ بر پیامبر صلوات میفرستند پس شما نیز صلوات بفرستید. که با این بیان، هم مقام و عظمت
پیامبر را معرفی کرده، و هم اذیت به پیامبر اسلام را نهی نموده است.
(که آیهی بعدی به آن اشاره دارد) و نیز مردم را به تبعیت از خدا در صلوات فرستادن، دعوت میکند(1).
روش گفتن صلوات
شیوه فرستادن صلوات، در احادیث بیشماری مطرح شده و در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
«اللهم صل علی محمد وال محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید...»(2)
«اللهم صل علی محمد» بلکه صلوات کامل آن است که بگوئید:
«اللهم صل علی محمد وآل محمد»(3)
علمای شیعه و جمعی از فقهای بزرگ اهل سنت فتوا دادهاند که در تشهد نماز، واجب است «آل محمد» را بر صلوات اضافه نمایند(4).
1) (1) ر. ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی؛ تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه.
2) (2) مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، ذیل آیهی 56 سورهی احزاب، مضمون همین روایت در منابع اهل سنت مانند: «درّالمنثور، سیوطی، ذیل آیهی 56 سورهی احزاب و صحیح بخاری، ج 16، ص 151 و صحیح مسلم، ج 1، ص 305 و... آمده است.
3) (3) صواعق ابن حجر، ص 144.
4) (4) تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 17، ص 420.
همه فقهای شیعه صلوات بر «محمد و آل محمد» را در تشهد اول و دوم نماز واجب میدانند و در غیر نماز مستحب میشمارند.
و از فقهای اهل سنت مانند: شافعی، احمد حنبل و گروه دیگری، آن را در تشهد دوم واجب میدانند؛ ولی بعضی دیگر، مانند: ابوحنیفه، آن را واجب نشمردهاند(1).
زراره از امام صادق علیه السلام روایت نموده روزه با پرداخت زکات فطره تمام میشود، همان طور که نماز با صلوات بر محمد و خاندانش تمام میشود؛ و کسی که روزه بگیرد و عمداً زکات فطره ندهد؛ روزهاش روزه نیست. همان طور که کسی نماز بخواند و عمداً صلوات بر محمد و خاندانش را ترک کند، نمازش نماز نیست(2).
اهل بیت علیهم السلام براساس آیات قرآن و حدیث متواتر ثقلین، همتای قرآن بوده، تمسّک به یکی ازآن دو، بدون دیگری، مساوی با ترک هر دو است؛ و دستیابی به دین کامل، در پرتو تمسک به آیات و روایات امکان پذیر است. در حقیقت، قرآن و عترت، عصاره نبوت و تداوم بخش رسالت هستند و هدایت بشر را تا روز قیامت تضمین میکنند(3).
آیات فراوانی در شأن و منزلت اهل بیت نازل شده است تا جایی که ابن عباس میگوید: درباره علی علیه السلام به تنهایی، سیصد آیه نازل شده است(4)و برخی دیگر گفتهاند ربع آیات قرآن در مورد اهل بیت علیهم السلام میباشد(5).
بررسی این آیات در این مجال نمیگنجد، در اینجا فقط برخی از این آیات را برمیشماریم(1).
آیه تطهیر (احزاب/ 33)، آیه برائت (توبه/ 1)، آیه سقایةالحاج (توبه/ 19)، آیه صالحالمومنین (تحریم/ 4)، آیه حکمت (بقره/ 269)، آیه بینه (هود/ 17)، آیه نور (حدید/ 28)، آیه انذار (شعراء/ 214)، آیه مرجالبحرین (الرحمن/ 19 و 22)، آیه نجوی (مجادله/ 12)، آیه سابقون (واقعه/ 10 و 11)، آیه محبت (مریم/ 96؛ مائده/ 54)، آیه انفاق (بقره/ 274)، آیه حبلالله (آلعمران/ 103)، آیه راسخون در علم (آلعمران/ 7) آیه ولایت (مائده/ 55)، آیه علم الکتاب (رعد/ 13)، آیه اهل الذکر (نحل/ 43) و...
آن چه ذکر شد، گوشههایی از شأن و منزلت اهل بیت در قرآن است که هیچکس قادر به انکار این آیات نیست. و علاوه بر حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام، فرزندان آنها نیز تا امام دوازدهم قائم آل محمد، آل محمد میباشند.
موارد فرستادن صلوات
آنچه از احادیث استفاده میشود، ذکر صلوات در همهی زمانها و مکانها توصیه شده و مهمترین آنها عبارتند از:
هر موقعی که نام مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله برده شود خواه خودش به زبان جاری کند و یا از دیگری بشنود، در چنین مواردی فرستادن صلوات لازم است.
هر کلامی که دارای رتبه و مقامی باشد همانند خطبهها که مشتمل بر حمد و ثنای الهی میباشد و اگر در آن صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نباشد، ابتر میشود و از خیر و برکت بیبهره خواهد بود.
1) (1) ر. ک: تفسیر نورالثقلین، البرهان فی تفسیر القرآن، المیزان فی تفسیر القرآن، تفسیر نمونه، الدر المنثور.
در ابتدای وضو ذکر صلوات بسیار نیکو میباشد.
اهل سنت از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت کردهاند که پس از فارغ شدن از وضو بگویید: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له واشهد ام محمد عبده ورسوله» و بعد از آن صلوات بفرستید! که با این ذکر درهای رحمت الهی گشوده خواهد شد.
هنگام ورود و حضور در مسجد، ذکر صلوات بسیار توصیه شده است.
در تعقیب همه نمازها عموماً و در تعقیب نماز مغرب و صبح خصوصاً ذکر صلوات تأکید شده است.
قبل از شروع دعا و نیایش.
بعد از دعا و نیایش.
در خطبه نماز، جمعه، در عیدها و نماز طلب باران.
در هر روز از روزهای سال ذکر صلوات مفید خواهد بود.
هر شب، فرستادن صلوات نیکو است.
عصر روز پنج شنبه.
شب جمعه.
روز جمعه.
ماه مبارک رجب و در روز مبعث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله.
ماه مبارک شعبان.
ماه مبارک رمضان.
در وقت بوییدن گلها و ریحانهها.
بعد از عطسه زدن خود یا دیگری.
در موقع ذکر پروردگار عالم، صلوات فرستاده شود(1).
1) (1) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 85، ص 108.
اهمیت و فضیلت صلوات در روایات
احادیثی دربارهی اهمیت و فضیلت صلوات حکایت شده است، پرداختن به همهی آنها از حوصله این نوشتار خارج است از اینرو به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
صلوات، بهترین دعا؛ یکی از اصحاب میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم من داخل کعبه شدم و دعایی به خاطرم نیامد جز صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله حضرت فرمود «آگاه باش! مانند تو در فضیلت و ثواب، کسی از خانه خدا بیرون نیامده است.»(1)
صلوات زمینهساز استجابت دعا؛ از امام صادق علیه السلام حکایت شده «بر هر یک از شما لازم است که هنگام درخواست حاجت از خداوند بزرگ، با ستایش الهی آغاز کند و به تمجید محمد و آل او بپردازد و سپس به تقصیرها و گناهان خود اعتراف کند و پس از آن حاجت خود را مطرح نماید.»
رفع نفاق؛ از رسول خدا صلی الله علیه و آله حکایت شده
«الصلاة علیَّ وعلی اهل بیتی تذهب بالنفاق؛ صلوات و درود بر من و خاندان من نفاق را از بین میبرد.»(2)
امام جعفر صادق علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند
«ارفعوا اصواتکم بالصلاة علیَّ فانها تذهب بالنفاق؛ صلوات بر من را با صدای بلند اداء نمایید، زیرا موجب از بین رفتن نفاق میگردد(3).
«بنی اسرائیل با ذکر صلوات بر محمد و آل او، از مشکلات و دشواریها و بیگاریهایی که از سوی عمّال فرعون بر آنها تحمیل شده بود نجات یافتند، زیرا بنی اسرائیل بر اثر کار اجباری فرعون، از پای در میآمدند، تا آنکه از سوی خدا، به موسی وحی شد که به آنان (بنیاسرائیل) صلوات بر محمد و آل محمد را تعلیم دهد تا موجب کاهش سختیهای آنان شود»(1).
موجب از بین رفتن گناهان؛ از امام رضا علیه السلام نقل شده «هرکس نتواند کفاره گناهانش را بپردازد، باید بر محمد و آلش درود فراوان بفرستند زیرا صلوات گناهان را از بین میبرد.»(2)
نوشتن صلوات؛ از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله حکایت شده
«من صلی علی فی کتاب لم تزل الملائکة تستغفر له مادام اسمی فی ذلک الکتاب؛ هرکس در نوشتهای بر من درود فرستد، تا زمانی که نام من در آن نوشته موجود باشد، فرشتگان پیوسته برای او آمرزش طلبند.»(3)
«ما من عمل افضل یوم الجمعة من الصلاة علی محمد وآله؛ هیچ عملی در روز جمعه از صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله برتر نیست»(4)
او نباید شیطان را بر دل خود مسلط سازد و اگر همسر ندارد، دو رکعت نماز بخواند و سپس به حمد الهی و صلوات بر محمد و آل او بپردازد، و از
خدا بخواهد تا با رحمت و فضل خود، وی را استغنا و بینیازی باطنی ببخشد و گره از کارش باز کند»(1).
«اثقل ما یوضع فی المیزان یوم القیامة الصلاة علی محمد وعلی اهلبیته؛ سنگینترین علمی که روز قیامت در ترازو (ی اعمال) گذاشته میشود، درود بر محمد و اهل بیت اوست»(2).
«انا عند المیزان یوم القیامة، فمن ثقلت سیئاته علی حسناته جئت بالصلاة علی حتی اثقل بها حسناته؛ من در قیامت نزد میزان اعمال میباشم، هرکس کفه گناهانش افزونتر از حسناتش شود، آن صلواتهایی را که بر من فرستاده بیاورم و بر حسناتش بیفزایم تا بر گناهانش فزون آید»(3).
«اکثروا الصلوة علی فان الصلوة علی نور فی القبر ونور علی الصراط نور فی الجنة؛ بر من بسیار درود بفرستید زیرا برای درود فرستنده نوری است در قبر، نوری است بر صراط، و نوری است در بهشت.»(4)
حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: آری، مشتاق چنین قربی هستم. خطاب رسید اکنون که جویای این سعادت هستی، بر حبیب من محمد مصطفی صلوات بفرست، زیرا که صلوات بر او رحمت و نور است(1).
منظور از قول خداوند که فرمود: (أَقِیمُوا الصَّلاةَ)2 ؛ «نماز را به پا دارید» این است که نماز را با رکوع و سجود، کامل، و ادای حقوق انجام بدهید. که اگر ادای حقوق نشود، خداوند قبول نمیکند، بعد حضرت فرمود آیا میدانید حقوق نماز چیست؟ حقوق نماز این است که بعد از نماز با اعتقاد به اینکه پیامبر و آلش بهترین انتخاب شدگان هستند، بر آنها صلوات بفرستی(2).
شافعی یکی از چهار پیشوای بزرگ اهل سنت در شعری میگوید
یا اهل بیت رسول حبکم فرض من الله فی القرآن انزله
کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لاصلوة له
یعنی ای اهلبیت رسول! خداوند در قرآنش محبت شما را واجب نموده است و در عظمت شما همین بس که اگر کسی نماز بخواند و بر شما صلوات نفرستد، نمازش نماز نیست(3).
سفارش عارف و اصل حضرت آیة الله بهاءالدینی (ره) در مورد صلوات
معمولاً خانوادهها و مراجعین زیادی از راههای دور و نزدیک به ایشان مراجعه میکردند؛ و گرفتاریها و مشکلات زیادی را نزد ایشان مطرح مینمودند.
حضرت آیة الله بهاءالدینی به اکثر آنان سفارش میفرمود: در مواقعی که اتفاقات ناگوار و غیر مترقبهای برای شما رخ میدهد گوسفندی را قربانی کنید و چهارده هزار صلوات به یاد چهارده معصوم بفرستید، و حدیث کساء را قرائت کنید. و باز از ایشان نقل شده که در صورت وقوع مشکلی که فکر نمیکردید در زندگی شما آن واقعه رخ دهد بدانید که از طرف دیگران مورد حسادت قرار گرفتهاید چشم زخم خوردهاید؛ لذا با ذبح یک گوسفند و ذکر چهارده هزار صلوات بلایای وارده را از خود و خانواده خویش دور سازید(1).
نتیجه
صلوات بر پیامبر و آل او علیهم السلام دارای اهمیت و فضیلت بیشماری است، تا جایی که خداوند و تمامی فرشتگان بر او صلوات و درود میفرستند. و در اهمیت صلوات همین بس که خداوند ذکر آن را در تشهد نماز واجب کرده است. صلوات را میتوان عنایت و تفضلی از طرف خداوند برای بشر دانست؛ زیرا ذکر صلوات که نوعی صدقه زبان است، سبب بخشش گناهان و نزدیکی به خداوند و برآورده شدن حاجت و... میباشد.
معرفی کتاب
جهت مطالعه بیشتر رجوع شود به:
کتاب «وسیلة الخادم الی المخدوم» در شرح صلوات چهارده معصوم، از فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی (م 927)، توسط استاد رسول جعفریان (انتشارات انصاریان، قم، 1375) تنظیم و به چاپ رسیده است. نویسنده این کتاب از علمای اهل تسنن میباشد و به امامت قلبی امامان دوازده گانه اعتقاد دارد نه حکومت ظاهری آنها.
آثار و برکات صلوات، عباس عزیزی، انتشارات صلاة، قم، چاپ هفتم، 1384.
1) (1) کیمیای سبز، احمدی، ص 96.
*پرسش
*پاسخ
مقدمه
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حدود چهارده قرن قبل میزیسته و آیات نیز آن زمان نازل شده است که با «الغای خصوصیت از مخاطبان، اتفاقات و شأن نزولها»(1)قواعد کلّی به دست میآید که شامل همه افراد در همه زمانها میشود.
اینک نگاهی کوتاه میافکنیم به وظایف مؤمنین نسبت به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از دیدگاه قرآن؛ در ابتدا به بیان وظیفه همه انسانها نسبت به ایشان که «ایمان» و «اطاعت» از اوست به صورت جداگانه میپردازیم و پس از ورود به جرگه ایمان، وظیفهی افراد را در موارد زیر مطرح میکنیم:
الف) قضاوت و داوری؛ ب) حکومتی
ج) اقتصادی؛ د) اجتماعی؛
ه -) شخصی و خانوادگی؛ و) دینی؛ ز) الگوپذیری
البته لازم به ذکر است که در این تقسیم ممکن است برخی مطالب تحت عناوین متعددی گنجانده شوند و منحصر به جای ذکر شده نباشد؛ اما برای نظم بیشتر و یا توجه به برخی شأن نزولها این تقسیمبندی ارائه میشود.
1) (1) الغای خصوصیت یعنی هر چند آیهای در مورد فرد یا اتفاقی خاص نازل شده ولی حکم آیه را منحصر در آن فرد یا آن زمان و مکان نمیکند و هر کجا و هر زمان آن شرایط رخ دهد حکم آیه ساری و جاری میشود.
وظیفه همه انسانها
ایمان، و اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله
قرآن کریم در آیات متعددی «ایمان به رسول اکرم» را در کنار «ایمان به خدا» ذکر کرده و اطاعت از او را همان اطاعت از خدا میداند و برای آن آثاری را بر میشمرد، از جمله:
الف) پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله نشانه صداقت در دوست داشتن خدا؛
(قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی)1 ؛ «بگو: «اگر همواره خدا را دوست میدارید، پس از من پیروی کنید»
ب) اطاعت از پیامبر جلب کننده محبت و مغفرت الهی؛
(... فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ...) ؛ «پس از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد؛ و پیامد (گناهان) شما را برایتان بیامرزد.»(1)
ج: پیروی از او مایهی رحمت خداوند؛
(وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)3 ؛ «و خدا و فرستاده [اش] را اطاعت کنید، باشد که شما (مشمول) رحمت شوید.»
د) اطاعت از او موجب همنشین شدن با پیامبران صلی الله علیه و آله، صدیقین، شهدا و صالحین؛
(وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً)4 ؛ «و کسانی که خدا و فرستاده [اش] را اطاعت کنند، پس ایشان با کسانی، که خدا به آنان نعمت
1) (2) آل عمران / 31.
داده، از پیامبران و راستگویان و شهیدان و شایستگان (همنشین) خواهند بود؛ و آنان چه نیکو رفیقانی هستند.»
ه -: باعث هدایت؛
(فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ) ؛ (1)«پس ایمان آورید به خدا و فرستادهاش، پیامبر درس نخواندهای که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروی کنید تا شاید شما راهنمایی شوید.»
و) زنده شدن به حیاتی برتر؛
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ) ؛ (2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! [دعوت] خدا و فرستادهاش را بپذیرید، هنگامی که شما را به سوی چیزی فرا میخواند، که شما را حیات میبخشد»
ز) رستگاری و سعادتمندی؛
(وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ)3 ؛ «و هر کس خدا و فرستادهاش را اطاعت کند، و از (نافرمانی) خدا بهراسد و خودش را از (عذاب) او حفظ کند، پس تنها آنان کامیابند.»
ط) زمینه ساز پاداش بزرگ خداوند؛
(... فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ)4 ؛ «پس کسانی که از شما ایمان آورند و (در راه خدا) مصرف کنند، برایشان پاداش بزرگی است.»
ی) نجات از عذابی دردناک؛
(... هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ
وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ.. .)(1)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به دادوستدی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک نجات دهد؟!»
ح) اطاعت نکردن از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله موجب باطل شدن عمل؛
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدی لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ)2 ؛ «در حقیقت کسانی که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن هدایت برای آنان با فرستاده (خدا) مخالفت ورزیدند، به خدا هیچچیزی زیان نمیرسانند؛ و بزودی اعمالشان را تباه میکند.»
وظیفه افراد مؤمن
الف) قضاوت و داوری؛
قرآنکریم در آیه 79 سوره نساء میفرماید: (ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ لِلنّاسِ رَسُولاً وَ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً)3 ؛ «هرچه از خوبی به تو میرسد پس از خداست؛ و هر چه از بدی به تو میرسد، پس از خود توست. و تو را به رسالت برای مردم فرستادیم؛ و گواهی خدا (در اینباره) کافی است.»
در این آیه ضمن سفارش به اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
هرگاه در چیزی اختلاف کردید آن را به خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله ارجاع
1) (1) صف/ 10
دهید. از آنجا که در این قسمت عموم حاکمان دینی یعنی «اولی الامر» را محل مراجعه برای اختلاف نمیداند مشخص میشود منظور از «شیء» در آیه شریفه احکام دینی است که احدی حق ندارد در آنها به طور مستقل به نظر خود عمل کند(1). همچنین مشخص میشود خود «ولایت» و تعیین اولی الامر یعنی حاکم دینی میتواند از مهمترین موارد اختلاف باشد که برای تعیین آن باید به خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله مراجعه شود(2).
قرآن کریم در آیه 65 سوره نساء میفرماید: (فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً) ؛ «و [لیچنین] نیست، به پروردگارت سوگند! که آنها ایمان (حقیقی) نخواهند آورد، تا اینکه در مورد آنچه در میانشان اختلاف کردند، تو را داور گردانند؛ سپس از داوری تو در جانشان هیچ (دل) تنگی نیابند، و کاملاً تسلیم شوند».
در شأن نزول این آیه گفتهاند زبیر که از مهاجران بود با یکی از انصار بر سر آبیاری نخلستانهای خود اختلاف پیدا کردند، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و آن حضرت فرمودند اول زبیر باغهایش را آبیاری کند و بعد مسلمان انصاری. مرد انصاری ناراحت شد و گفت آیا این قضاوت به خاطر آن بود که زبیر عمهزاده توست پیامبر صلی الله علیه و آله به حدی ناراحت شد که رخسار او دگرگون گردید(3).
گر چه ناراحتی درونی از قضاوتهایی که احیاناً به زیان انسان است غالباً اختیاری نیست ولی با تربیتهای اخلاقی و پرورش روحِ تسلیم در برابر
حق و عدالت، حالتی در انسان پدید میآید که از داوری پیامبر صلی الله علیه و آله و جانشینان او هرگز ناراحت نخواهد شد(1). چرا که خدا به رسولش میفرماید: «در واقع ما این کتاب را به حق به سوی تو فرو فرستادیم؛ تا با آنچه خدا به تو نمایانده (و آموخته)، در میان مردم داوری کنی.»(2)
از این رو اگر کسی از حکم آن حضرت ناراحت شود در واقع از حکم خداوند ناراحت شده است. البته میتوان معنای آیه را فراتر از قضاوت گرفت که شامل تمام روشهایی که آن حضرت در زندگی خود برگزیده است نیز میشود و مؤمن حقیقی نمیتواند آن را ردّ نماید و یا به گونهای از آن ابراز ناراحتی کند(3).
در حدیثی آمده است اگر جمعیتی خدا را بپرستند، نماز را به پا دارند، زکات را بپردازند، روزهی ماه رمضان و حج را به جا بیاورند اما نسبت به کارهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله انجام داده با سوء نیت بنگرند و یا بگویند اگر او فلان کار را انجام نداده بود بهتر بود. سپس آیهی فوق را تلاوت کرده و فرمودند: بر شما باد که همیشه در مقابل خدا و حق تسلیم باشید(4).
از طرفی آیه 50 سوره نور عکس العمل منافقان تاریک دل را در برابر داوری خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله بیان میکند که آنان از داوری عدل آن حضرت سرباز میزدند گویا میترسیدند خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله حق آنان را پایمال کنند و در مورد واکنش مومنین میفرماید: «سخن مؤمنان، هنگامی که به سوی خدا و فرستادهاش فراخوانده میشوند، تا در میان آنان داوری کند، فقط این است که میگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم.»(5)
نه تنها در قضاوت اینگونهاند که در همه ابعاد زندگی تسلیم خدا و پیامبرند چه اینکه در آیه 36 سوره احزاب میفرماید:
«و هیچ (حقّی) برای مرد باایمان و زن باایمان نیست، که هنگامی که خدا و فرستادهاش (حکم) چیزی را تمام کنند، در کارشان اختیاری داشته باشند».
آنها باید اراده خود را پیرو اراده حق کنند. اگرچه استقلال فکری و روحی انسان اجازه نمیدهد بیقید و شرط تسلیم کسی شود اما هنگامی که حکمی را خداوند حکیم و پیامبر معصوم بیان کرده تسلیم نبودن دلیل برگمراهی است زیرا او کمترین اشتباهی ندارد و وقتی دستوری درست بود عمل نکردن به آن اشتباه است به همین دلیل در ادامه آیه میفرماید: «کسانی که معصیت خدا و پیامبرش کنند دچار گمراهی آشکاری شدهاند.»
در این راستا گروهی از مردم فقط زمانی تسلیم حق هستند که منافعشان تأمین شود. اینان در حقیقت مشرکانی بیش نیستند. گروهی دیگر ارادهشان تحتالشعاع اراده خداست و وقتی با منافعشان تضاد پیدا میکند از آن چشم میپوشند ایشان مؤمنین راسیتن هستند. گروه سوم از آن هم بالاترند و جز آنچه خدا میخواهد خواستهای ندارند (تا در مواقعی با آن تضاد پیدا کند و از آن چشم بپوشند)(1).
ب) حکومتی؛
قرآن کریم در سوره نساء آیه 64 میفرماید: (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً) ؛ «و ما هیچ فرستادهای را نفرستادیم،
1) (1) برگرفته از تفسیر نمونه، ج 17، ص 318 و 319 و 328 و 329.
مگر برای اینکه به رخصت خدا، اطاعت شود. و اگر (بر فرض) آن (منافق) ان هنگامی که به خودشان ستم کردند، نزد تو میآمدند، و از خدا آمرزش میخواستند، و فرستاده [ما نیز] برای آنان طلب آمرزش میکرد، حتماً خدا را بسیار توبهپذیر [و] مهرورز مییافتند.»
نباید کسی خیال کند مهم این است که خدا عبادت شود و پیامبر صلی الله علیه و آله وسیلهای است برای رسیدن به کار درست؛ بنابراین اگر آن کار بدون اطاعت و مراجعه به پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق دیگری به دست آمد اشکالی ندارد.
زیرا در این آیه فلسفه فرستادن پیامبران را به صورت مطلق اطاعت از آنها - به اذن خدا - میداند چه در مواردی که به سود ما باشد یا به زیان ما(1)و این در حالی است که قبل از آن(2)افرادی را به خاطر مراجعه به طاغوت و قاضی قرار دادن آن، مورد مذمت قرار میدهد و در ایمان آنان تردید میکند بدون در نظر گرفتن اینکه آیا رجوع آنان به طاغوت برای به دست آوردن حق بوده است یا باطل.
از ادامه آیه استفاده میشود که برای گذشت از گناه نقض حاکمیت پیامبر باید حاکمیت کامل آن حضرت را پذیرفت و حتی مشروط به قبول آن از طرف پیامبر و استغفار آن حضرت برای آنان است. (به آیه دقت فرمایید).(3)
قرآن کریم در آیه 83 سوره نساء میفرماید: (وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاّ قَلِیلاً) ؛ «و
هنگامی که خبری (حاکی) از ایمنی یا ترس به آن [منافق] ان برسد، منتشرش سازند، و [لی] اگر (بر فرض) آن را به فرستاده [خدا] و به اولیای امر از بینشان، ارجاع دهند، از میان آنان کسانی که آن را استنباط میکنند، حتماً به (درستی و نادرستی) آن آگاهی دارند. و اگر بخشش خدا و رحمتش بر شما نبود، مسلماً جز اندکی (از شما، همگی) از شیطان پیروی میکردید.»
گاهی اخبار بیاساس از طرف دشمنان به منظورهای خاصی طراحی میشود و اشاعه آن به زیان مسلمانان تمام میشود در حالی که وظیفه دارند اینگونه اخبار را قبل از هرکسی با رهبران جامعه در میان بگذارند و بیجهت دیگران را دچار غرور بیجا یا تضعیف روحیه نکنند.
«سیتنبطونه» از ماده «نبط» به معنای نخستین آبی است که از چاه میکشند و از ریشههای زمین استخراج میشود به همین دلیل استخراج حقایق از دلایل و شواهد مختلف را «استنباط» گویند(1).
در این آیه برخلاف آیه 59 همین سوره «ردّ الی الله» یعنی ارجاع دادن مطلب به خدا ذکر نشده و در عوض آن «اولی الامر» آمده است. همانگونه که اشاره شد منظور از «شیء» در آنجا «حکم شرعی» است که احدی غیر از خدا و پیامبرش حق اظهار نظر ندارند، ولی در اینجا منظور اخبار سیاسی - امنیتی است که باید به حاکمان دین که در رأس آن پیامبر صلی الله علیه و آله و جانشینان راستین او قرار دارند ارجاع شود تا درست و اشتباه مشخص گردد(2).
خدای متعال در سوره انفال آیه 27 میفرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) ؛ «ای کسانی که ایمان
آوردهاید! به خدا و فرستاده [او] خیانت نکنید؛ و (نیز) در امانتهایتان خیانت نورزید، در حالی که شما میدانید.»
در شأن نزول این آیه از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله دستور دادند یهود بنیقریظه را محاصره کنند این محاصره 21 شب ادامه یافت آنها مجبور شدند پیشنهاد صلحی همانند طایفه بنینضیر آماده کنند مبنی بر کوچکردن از سرزمین مدینه؛ پیامبر نپذیرفتند و فرمودند: تنها باید حکمیت سعد بن معاذ را قبول کنند. آنان تقاضا کردند پیامبر صلی الله علیه و آله یکی از یاران خود را به نام «ابولبابه» به نزد آنان بفرستد، ابولبابه با آنان سابقه دوستی داشت و خانواده، فرزندان و اموالش نزد آنها بود آن حضرت قبول فرمودند.
آنان با ابولبابه مشورت کردند آیا صلاح است حکمیت سعد را بپذیرند؟ ابولبابه به گلوی خود اشاره کرد! یعنی اگر قبول کنند کشته خواهند شد. پیک وحی نازل شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داد.
آن شخص میگوید هنوز گام برنداشته بودم که متوجه شدم به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله خیانت کردم(1). آری در اختیار دشمن قراردادن اسرار نظامی، و یا تقویت آنان در مبارزه علیه اسلام و یا به طور کلی پشت سرانداختن واجبات و محرمات و برنامههای الهی، خیانت به حساب میآید به همین دلیل ابن عباس میگوید: هرکس چیزی از برنامههای اسلامی را ترک کند مرتکب یک نوع خیانت نسبت به خدا و پیامبر شده است. در آیه بعد نیز به مسلمانان هشدار میدهد، مبادا محبت به امور مادّی باعث خیانت به خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله شود و میفرماید: «بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمایش و امتحان شما هستند.»(2)
قرآن کریم در سوره مجادله آیه 8 و 9 میفرماید: (أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوی ثُمَّ یَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ یَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ إِذا جاؤُکَ حَیَّوْکَ بِما لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللّهُ وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا یُعَذِّبُنَا اللّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِیرُ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ) ؛ «آیا نظر نکردهای به کسانی که از رازگویی منع شده بودند، سپس به آنچه که از آن منع شده بودند باز میگردند، و برای گناه، تعدّی و نافرمانیِ فرستاده (خدا) بایکدیگر رازگویی میکنند، و هنگامی که نزد تو میآیند به چیزی که خدا بدان تو را زنده بادنگفته است به تو «زندهباد» میگویند؛ و در (دلهای) خودشان میگویند: «چرا خدا ما را بخاطر آنچه میگوییم عذاب نمیکند؟!» جهنّم برای آنان کافی است، درحالی که وارد آن میشوند (و میسوزند) و چه بد فرجامی است! ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که رازگویی میکنید، پس برای گناه، تعدّی و نافرمانی فرستاده (خدا) با یکدیگر رازگویی نکنید، و برای نیکی و پارسایی (و خود نگهداری) رازگویی کنید؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدایی حفظ کنید که فقط به سوی او گردآوری میشوید.»
درباره شأن نزول این آیات گفتهاند: جمعی از یهود و نصاری در مقابل مؤمنان با هم در گوشی صحبت میکردند و با چشم و ابرو به آنها اشاره میکردند که این باعث آزار و اذیت مسلمانان میشد، آنها نزد رسول خدا شکایت کردند و آن حضرت آنان را از این کار نهی نمود ولی آن عده گوش ندادند که این آیات نازل شد(1)؛ و سه گناه را در این نجواها به آنان نسبت میدهد:
1) (1) مجمع البیان، ج 5، ص 249.
1 - اثم. گناهی که جنبهی فردی دارد مثل شرب خمر؛
2 - عدوان. گناهی که تجاوز به حقوق دیگران است؛
3 - معصیت الرسول. که مربوط است به فرمانهایی که شخص رسول الله صلی الله علیه و آله به عنوان رئیس حکومت اسلامی، در جامعه مسلمین صادر میکند. در آیهی بعد ضمن جایز شمردن اصل نجوا برای مسمانان، به آنها هشدار میدهد که مبادا مرتکب این گناهان شوند بلکه در مورد کارهای نیک و تقوا با هم نجوا کنند(1).
4 - پرداخت صدقه قبل از ملاقات خصوصی با پیامبر صلی الله علیه و آله؛
در آیه 12 همین سوره مرحله دیگری از این نجوا را بیان میفرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که با فرستاده (خدا) رازگویی میکنید پس پیش (از آن) بخشش صادقانهای تقدیم دارید؛ این برای شما بهتر و پاککنندهتر است؛ و اگر نیافتید پس مسلماً خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
شاید یکی از علل این حکم این بود که گروهی از مردم خصوصاً ثروتمندان مکرر مزاحم پیامبر میشدند و با او به نجوا میپرداختند که مفاسدی را به همراه داشت از جمله تضییع وقت آن حضرت، کسب امتیاز بیدلیل برای آن افراد [مثلاً نشان دهند با آن حضرت رابطه ویژهای دارند] و... این حکم نازل گردید تا آزمونی شود برای آنان و کمکی برای نیازمندان؛ و وسیله مؤثری برای کم شدن مزاحمتها. (البته فقرا را از این حکم استثناء میکند).
1) (1) برگرفته از: نمونه، ج 23، ص 432-434.
این آزمون نتیجه جالبی در پی داشت چون همگی به جز یک نفر از دادن صدقه و نجوا خودداری کردند و معلوم شد این اظهار علاقهها در صورتی بوده که مجانی باشد و آن مطالب هم چیز مهمی نبوده که از آن چشمپوشی کردند.
آن یک نفر هم کسی جز حضرت علی علیه السلام نبود که اولین و آخرین فرد عمل کننده به این آیه بود زیرا این حکم دیری نپایید که توسط آیه بعد نسخ شد البته حضرت علی علیه السلام ثروتمند نبود ولی به خاطر احترام و عمل به این آیه شریفه دیناری داشت که به ده درهم تبدیل کرد و قبل از هر نجوا درهمی را صدقه میداد(1).
قرآن کریم در سوره حجرات آیه 7 میفرماید: (وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرّاشِدُونَ) ؛ «و بدانید که فرستاده خدا در میان شماست؛ اگر (بر فرض) در بسیاری از کارها از شما اطاعت کند، حتماً به زحمت میافتید؛ و لیکن خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید، و آن را در دلهایتان بیاراست، و کفر و نافرمانی و گناه را برای شما ناخوشایند ساخت؛ تنها آنان (که اینگونهاند) هدایت یافتگانند.»
خداوند نعمت وجود پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله را متذکر میشود و فلسفهی فرستادن ایشان را تبعیت مردم از او صلی الله علیه و آله میداند نه پیروی او از مردم؛ زیرا برنامههای پیامبر صلی الله علیه و آله براساس واقعیات و مصالح واقعی تنظیم شده است نه
1) (1) برگرفته از نمونه، ج 23، ص 447-452.
تمایلات و هوسهای افراد، که اگر چنین شود خود آنان به زحمت خواهند افتاد(1). در آن زمان عدهای انتظار بیجا داشتند که ایشان در بسیاری از اتفاقها به حرف آنها گوش دهد. در این زمان نیز عدهای میخواهند یادگار آن حضرت که اسلام است برطبق دل آنان سخن بگوید، هر چه آنها میپسندند حکم کند و اگر غیر از این باشد آشفته میشوند؛ براین اساس با نظریههای گوناگون مانند قرائتهای چند گانه و... را پایهگذاری میکنند تا هرگونه دوست داشتند اسلام را تفسیر کنند.
ج) اقتصادی؛
پرداخت حقوق مالی خدا و رسول صلی الله علیه و آله؛
«غنیمت» هرگونه فایدهبردن است از جهت تجارت یا عملی دیگر مانند جنگ.
قرآن کریم در آیه 41 سوره انفال میفرماید: (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) ؛ «و بدانید که هر چیزی از غنیمت به دست آورید، پس یک پنجم آن فقط برای خدا، و برای فرستاده [اش]، و برای نزدیکان [او] و یتیمان و بینوایان و در راهمانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بندهمان، در روز جدایی [حق از باطل]، روزی که دو گروه (مؤمنان و کافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آوردیم، ایمان آوردهاید؛ و خدا بر هر چیزی تواناست.»
1) (1) ر. ک: راهنما، علی اکبر هاشمی، ص 611-613.
البته شأن نزول آیه نیز در جنگ است(1)و با توجه به این که در جنگ، مؤمنین شرکت میکنند باز میفرماید: خُمس این غنائم از آنِ خدا و رسول و... است اگر به خدا و آنچه بر بنده خود نازل کرد ایمان دارید؛ اشاره به اینکه نه تنها ادعای ایمان کافی نیست بلکه شرکت در جهاد هم ممکن است دلیل بر ایمان کامل نباشد بلکه مؤمن واقعی کسی است که در برابر همهی دستورات از جمله دستورات مالی تسلیم باشد(2).
د) اجتماعی؛
خدای متعال در آیه 8 و 9 سورهی فتح میفرماید: (إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً؛ لِتُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً) ؛ «در حقیقت ما تو را گواه و مژده آور و هشدار گر فرستادیم، تا به خدا و فرستادهاش ایمان آورید، و اورا گرامی دارید (و دشمنانش را از او باز دارید)، و بزرگش شمارید، و صبحگاهان و عصرگاهان (و شب هنگام) او را تسبیح گویید.»
پس از صلح حدیبیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله از سوی برخی مورد انتقاد قرار گرفت و حتی تعبیراتی گفته شد که خالی از بیحرمتی نبود این حوادث باعث شد که خداوند عظمت و موقعیت او را مجدداً مورد تأکید قرار دهد به همین خاطر ابتدا سه صفت را برای او ذکر کرده و در آیهی بعد اضافه میکند هدف این است که 1. ایمان به خدا و رسولش بیاورید؛ 2. از پیامبر
در برابر دشمن دفاع کنید؛ 3. پیامبر را بزرگ دارید؛ 4. و خدا را صبح و شام تسبیح و تقدیس کنید(1).
(لَیْسَ عَلَی الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَی الْمَرْضی وَ لا عَلَی الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)2 ؛ «بر کمتوانان و بر بیماران، و بر کسانی که نمییابند چیزی را که (در راه جهاد) مصرف کنند، هیچ تنگی (و تکلیفی) نیست، هنگامی که برای خدا و فرستادهاش خیرخواهی کنند؛ بر نیکوکاران هیچ راه (مؤاخذهای) نیست؛ و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
در این آیه ضمن معاف شمردن سه گروه - مانند مریض و... از جهاد که به خاطر عذر نمیتوانستند شرکت کنند میفرماید بدین شرط که «اذا نصحوالله ورسوله» «در صورتی که برای خدا و پیامبرش خیرخواهی کنند» یعنی اگر چه توان جنگ ندارند ولی میتوانند با سخن و رفتار خود مجاهدان را تشویق کنند و آنان را دلگرم سازند و یا روحیه دشمن را ضعیف کنند(2). و خلاصه از هرگونه خیر خواهی کوتاهی نورزند و این تکلیفی است همگانی و ساقط نشدنی که البته عمل کنندگان به آن را در ردیف محسنین قرار میدهد(3).
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلی أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اللّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِواذاً فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ)2 ؛ «مؤمنان تنها کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان آوردهاند، و هنگامی که در کار اجتماعی همراه او باشند، تا از او رخصت نگیرند (از نزدش) نمیروند. در واقع کسانی که از تو رخصت میگیرند، آنان کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان میآورند. پس هر گاه برای بعضی کار (های مهم زندگی) خود از تو رخصت میطلبند، پس به هر کس از آنان که (صلاح میدانی و) میخواهی رخصت ده، و برای آنان از خدا آمرزش بخواه که خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است. فراخوان فرستاده (خدا) را در میان خودتان همانند فراخوان برخی شما برخی [دیگر] را قرار ندهید؛ که یقیناً خدا میداند کسانی را که از میان شما مخفیانه بیرون میروند. پس کسانی که از فرمان او سرپیچی میکنند، باید بر حذر باشند که (بلا و) فتنهای به آنان در رسد، یا عذاب دردناکی به آنان برسد!»
در مورد این آیه شأن نزولهای گوناگونی حکایت شده از جمله «یکی از اصحاب پیامبر به نام حنظله» شب جنگ احد عروسی داشت، از
1) (1) «... علی امر جامع..» امر جامع، هر کار مهمی است که اجتماع مردم در آن لازم باشد (نمونه، ج 14، ص 563)
پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه میگیرد که آن شب را نزد همسرش بماند آیه نازل میشود: «فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ ؛ پس به هر کس از آنان که (صلاح میدانی و) میخواهی رخصت ده»، پیامبر صلی الله علیه و آله به او اجازه میدهند فردای آن روز به قدری برای جهاد عجله داشت که موفق به غسل نشد، به جنگ رفت و سرانجام شربت شهادت نوشید پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد او فرمود: فرشتگان را دیدم که او را میان زمین و آسمان غسل میدهند. بعد از آن «حنظله» به «غسیل الملائکة» معروف شد(1).
روایات تاریخی دیگر شأن نزول آیه را چنین حکایت میکنند که برخی منافقین در جنگ خندق یا موارد دیگر وقتی چشم آن حضرت و مسلمانان را دور میدیدند کندن خندق را رها میکردند، و به دنبال کار خود میرفتند(2).
به هر حال آیه کسی را مؤمن میداند که هنگام یاری پیامبر صلی الله علیه و آله اگر کار شخصی پیش آمد تنها در صورت اجازه، صحنه را ترک کند (و البته نه هرکار ریز و درشتی بلکه امور مهم، زیرا میفرماید: «لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ ؛ «برخی کارهایشان»(3)و مشخص است اجازه خواستن بدین معناست که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله صلاح ندیدند کار شخصی خود را فدای هدف مهمتر نماید.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که چرا میفرماید: برای آنان استغفار کن؟ دو پاسخ میتواند داشته باشد:
اگر چه آنان اجازه گرفتند ولی با ترجیح دادن کار خود برکار مهمتر، مرتکب نوعی ترک اولی شدهاند که نیاز به استغفار دارد.
به خاطر ادبی که نسبت به پیامبر داشتند در خور لطفالهی گردیدهاند و پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان تشکر از آنان برایشان استغفار میکنند.
در آیه بعد دستور دیگری در ارتباط با فرمانهای پیامبر بیان کرده میفرماید: «دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله را در میان خود همانند دعوت دیگران تلقّی نکنید» او هنگامی که شما را فرا میخواند مطمئن باشید یک موضوع مهم دینی در میان است. سپس ادامه میدهد: «خداوند به کسانی که برای جدا شدن از برنامههای پیامبر صلی الله علیه و آله پشت سردیگران پنهان میشوند، آگاهی دارد»
قرآن کریم در سورهی مجادله آیه 22 میفرماید:
(لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛ «هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز بازپسین بیاورند، نمییابی که با کسانی که با خدا و فرستادهاش به شدت مخالفت ورزند، دوستی کنند، و گرچه پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا خاندانشان باشند، اینانند که خدا ایمان را در دلهایشان نوشته و با روحی از (جانب خود) ش تایید کرده، و آنان را در بوستانهای (بهشتی) وارد میکند که نهرها از زیر [درختان] ش روان است، درحالی که در آنجا ماندگارند. خدا ازآنان خشنود است، و آنان (نیز) از او خشنودند؛ آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید در واقع فقط حزب خدا رستگارند!»
آخرین آیه سوره مجادله از آیات کوبندهای است که به مؤمنان هشدار میدهد جمع میان «محبت خدا و پیامبر» با «محبت دشمنان ایشان» در یک دل ممکن نیست و باید از میان این دو یکی را انتخاب کرد. آنان که دم از هر دو میزنند یا ایمانشان ضعیف است یا منافقند. محبت پدران و خویشان
بسیار خوب است و نشانه زندهبودن عواطف انسانی است اما هنگامی که این محبت در مقابل خدا قرار گیرد ارزش خود را از دست میدهد.
از این رو میببینم در جنگهای صدر اسلام مسلمانان با پدران و برادران مشرکشان پیکار میکردند چون خطشان از خط خدا جدا بود.
از امام باقر علیه السلام حکایت شده که میفرماید: اگر میخواهی بدانی آدم خوبی هستی، نگاهی به قلبت کن اگر اهل خدا را دوست داری و از اهل معصیتش بیزاری و آن را دشمن میدانی، بدان آدم خوبی هستی و خدا تو را دوست دارد؛ و اگر از اهل طاعتش بیزاری و اهل معصیتش را دوست داری، بدان خیری در تو نیست و خدا دشمن توست و انسان همیشه با کسی است که او را دوست دارد(1).
از ادامه آیه میتوان فهمید بیزاری انسان از دشمنان خدا نشانه مورد تایید بودن او، به «روحی» از جانب خداوند است؛ چراکه میفرماید: «أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ؛ اینانند که خدا ایمان را در دلهایشان نوشته و با روحی از (جانب خود) ش تایید کرده.»(2)
ه -) شخصی، خانوادگی؛
این آیه از علاقه خاص خدا و فرشتگانش نسبت به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله خبر میدهد و به مؤمنان نیز دستور میدهد شما نیز با این پیام جهان هستی هماهنگ شوید و بر او درود بفرستید.
تعبیر «یصلّون» که به شکل فعل مضارع به کار رفته دلیل بر استمرار است یعنی پیوسته خدا و فرشتگانش بر او درود و رحمت میفرستند، رحمت و
درودی جاودانه. و بر مؤمنین نیز واجب است حداقل روزی چند مرتبه - در تشهد نماز - بر آن حضرت و آل او صلوات بفرستند.
از آن حضرت نقل شده است که بگویید:
«اللهم صل علی محمد وآل محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید وبارک علی محمد وآل محمد کما بارکت علی ابراهیم وآل ابراهیم»(1)در روایات زیادی از شیعه و سنی به طور صریح آمده است که «آل محمد» را به هنگام صلوات بر «محمد» بیفزایید و صلوات ناقص نفرستید.
«سیوطی» از علمای اهل سنت در تفسیر «در المنثور» 19 حدیث بدین مضمون میآورد؛ «صحیح مسلم» نیز دو حدیث نقل میکند اما عجیب اینکه عنوانی که برای این باب انتخاب میکند اینگونه است: «باب الصلوة علی النبی صلی الله علیه و سلم» (بدون ذکر «آل»)(2)
قرآنکریم در سوره حجرات آیه اول میفرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! فرا پیش خدا و فرستادهاش (چیزی را) مقدم ندارید، (و بر آنان پیشی مگیرید.) و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ که خدا شنوای داناست.»
حکایت دو مورد از شأن نزولهایی که برای این آیه گفتهاند.
عبدالله بن زبیر گوید جماعتی از بنی تمیم خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند ابوبکر گفت: قعقاع بن معبد را امیر اینان کن و عمر گفت اقرع بن حابس را
امیرشان قرار ده، ابوبکر گفت: تو فقط میخواستی با من مخالفت کنی! عمر هم چیزی گفت و به مشاجره پرداختند و صدای آنها بلند شد، خداوند این آیه را فرستاد(1).
همچنین گفتهاند وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله برای فتح مکّه خارج میشدند در منزلگاه «کراع الغمیم» ظرف آبی طلب کرده و روزهی خود را افطار کردند اما عدهای بر روزه خود باقی ماندند، پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را جمعیت «عصاة» یعنی «گنه کار» نامید(2).
به هر حال آیه هرگونه تقدّم، پیشی گرفتن و خارج شدن از مداری که پیامبر صلی الله علیه و آله حرکت میکنند را نهی میکند در راه رفتن ظاهری باشد یا طی مسیر زندگی(3).
خدای متعال در آیات بعدی همان سوره میفرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! صداهایتان را فراتر از صدای پیامبر بلند مَکنید، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنید، همچون بانگ زدن برخی از شما بر برخی [دیگر]؛ مبادا اعمال شما تباه شود در حالی که شما (با درک حسّی) متوجه نمیشوید.»
در آیه قبل مطلبی را فرمودند که یکی از ابعاد آن حفظ احترام پیامبر صلی الله علیه و آله بود در ادامه نیز تا آیه 5 نکات مهمی یادآور میشوند.
شأن نزول
آیه در مورد گروهی از بنی تمیم نازل شده که بر در حجره حضرت ایستادند و فریاد زدند «یا محمد أخرج الینا؛ ای محمد به سوی ما بیا» و هنگامی که ایشان آمدند در جلوی او راه میرفتند و وقتی حرف میزدند صدای خود را بالاتر از صدای او میبردند و میگفتند: ای محمد در مورد فلان چیز و فلان چیز چه میگویی؟(1)
چند نکته
صدای خود را بالاتر از صدای ایشان نبرید؛
ادب و احترام را رعایت کنید؛
درشت و بیپروا سخن مگویید آنگونه که با یکدیگر حرف میزنید؛
رعایت نکردن حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله احتمال حبط(2)عمل را به دنبال دارد؛
بیاحترامی به پیامبر و رهبری الهی آثار ویرانگری دارد که فراتر از درک و تحلیل خود انسان است(3).
در آیه سوم مؤمنانی را که حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله را حفظ میکنند، تشویق کرده و آن را نشانه موفق شدن در آزمون تقوا میداند و مغفرت و پاداشی بزرگ را در انتظار آنها میداند(4).
این آیات در این زمان نیز تبلور دارد آیه شریفه مردم را نهی میکند از اینکه بر رسولاکرم مقدم شوند و صدای خود را بالاتر از صدای رسولالله صلی الله علیه و آله قرار دهند اما در نظام طاغوت پهلوی با تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی، نام
کورش را بر نام پیامبر صلی الله علیه و آله مقدم کرد و برتری داد(1). قرآن کریم میفرماید: (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)2 ؛ «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
این اولویت بدون قید و شرط بیان شده است که معنایش این است: در همهی اختیاراتی که انسان نسبت به خویش دارد آن حضرت از خود او نیز سزاوارتر است «البته این مقام نبوت است که برای او چنین حقی را ایجاد کرده است»(2)
در حدیثی میخوانیم: «قسم به آن کسی که جانم در دست اوست هیچ یک از شما به حقیقت ایمان نمیرسد مگر زمانی که من نزد او محبوبتر از خودش مالش، فرزندش و تمام مردم باشم.»(3)
خدای متعال در سوره احزاب آیه 6 میفرماید:
(النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُهاجِرِینَ إِلاّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلی أَوْلِیائِکُمْ مَعْرُوفاً کانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُوراً) ؛ «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ وهمسرانش مادران ایشانند؛ و خویشاوندان در کتاب خدا، برخی آنان نسبت به برخی (دیگر) از مومنان و مهاجران (در مورد ارث) سزاوارترند، مگر آنکه (بخواهید) نسبت به دوستانتان [کار] پسندیدهای انجام دهید؛ این (حکم) در کتاب (خدا) نوشته شده است.»
منظور از مادر، مادر معنوی است و این ارتباط و پیوند تأثیرش «حفظ احترام» و «حرمت ازدواج» با زنان آن حضرت بود که در آیات دیگر همین سوره(1)به طور صریح به تحریم ازدواج با آنان پس از پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره شده است و از نظر ارث و سایر محرمیتهای سببی و نسبی اثری ندارد به همین خاطر عایشه به زنی که او را مادر خطاب کرده بود میگوید: «من مادر تو نیستم بلکه مادر مردهای شما هستم»، کنایه از تحریم ازدواج. البته در مورد احترام، شامل مرد و زن میشود، چه اینکه لفظ «مؤمنین» آن را میرساند و هم همسر دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله بدان تصریح میکند(2).
قرآن کریم در آیه 53 سوره احزاب میفرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلی طَعامٍ غَیْرَ ناظِرِینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اللّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیماً) ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانههای پیامبر داخل نشوید مگر اینکه به شما برای [صرف] غذا رخصت داده شود، در حالی که منتظر رسیدن آن (غذا) نیستید؛ و لیکن هنگامی که فراخوانده شدید، پس داخل شوید و هنگامی که غذا خوردید پس پراکنده شوید؛ و با سخن گفتن مأنوس نشوید [چرا] که این (کار)، پیامبر را میآزارد؛ و از
شما شرم میکند و [لی] خدا از (بیان) حق شرم نمیکند. و هنگامی که وسیلهای از آنان (= همسران پیامبر) خواستید، از پشت مانعی بخواهید؛ این (کار) برای دلهای شما و دلهای آنان پاکتر است. و برای شما (جایز) نیست که فرستاده خدا را آزار دهید و نه هرگز همسرانش را بعد از او به همسری (خود) درآورید که این (کار) نزد خدا بزرگ است!»
نکات آیه
الف) بدون اجازه وارد خانه نشوند؛
ب) در صورت ورود نباید منتظر صرف غذا بشوند؛
ج) وارد شدن بدون اجازه و به انتظار غذا نشستن بدون دعوت قبلی، پیامبر صلی الله علیه و آله را اذیت میکند؛
د) در صورتی که پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را دعوت کرد اجابت کنند؛
ه -) پس از خوردن غذا پراکنده شوند، و با گفتگو و صحبت کردن میهمانی را طولانی نکنند چرا که این کار موجب آزار و اذیت پیامبر صلی الله علیه و آله میشود؛
و) این دستور (خارج شدن پس از صرف غذا) دستور حقی است «و الله لایستحیی من الحق»؛
ز) مومنان موظفند هنگامی که چیزی از همسران پیامبر خواستند از پشت پرده مطالبه کنند (تفسیر دیگر: سؤالی از آنان داشتند از پشت پرده بپرسند)
ح) در این آیه به حرمت ازدواج با همسران پیامبر پس از او، تصریح میکند و آن را امری بس ناگوار در پیشگاه خدا میداند(1).
اکنون نیز حرم آن بزرگوار و ائمه علیهم السلام خانههای آن حضرت به حساب میآیند که نباید بدون اجازه وارد شد به همین دلیل اذن دخول میخوانیم
1) (1) تفسیر راهنما، همان، ج 14، ص 539-544.
همانگونه که این مطلب در اذن دخول مشاهد شریفه، از جمله حرم امام رضا علیه السلام آمده است: «اللهم انّی وقف علی باب من ابواب بیوت نبیک صلواتک علیه وآله وقدمنعت الناس أن یدخلوا الاّ بإذنه...؛ پروردگارا من بر درگاه محترمی ایستادهام از درهای سرای پیغمبر تو که درود تو بر او و آل اطهارش باد و تو خلق را از ورود در آن سرای بدون اذن منع کردی»(1)
و) وظایف نسبت به دین پیامبر صلی الله علیه و آله؛
خدای متعال در سوره حجرات آیه 17 میفرماید:
(یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بَلِ اللّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإِیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) ؛ «بر تو منّت مینهند که اسلام آوردهاند؛ (ای پیامبر) بگو: «اسلام آوردنتان را بر من منّت منهید، بلکه خدا بر شما منّت مینهد که شما را به ایمان رهنمون شد، اگر (در ایمان خود) راستگو هستید».
آیه شریفه به گفتگوی اعراب بادیهنشین با پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره دارد که به خاطر اسلامشان بر پیامبر منّت گذاشتند و گفتند: ما با تو از در تسلیم درآمدیم در حالی که بسیاری از قبایل عرب با تو جنگیدند.
«خدا پیامبر را مأمور میکند که منّت آنان را نپذیرد و بگوید بلکه این خدا بود که بر شما منّت نهاد و شما را هدایت کرد.»(2)
بله افراد کوته فکر گاهی تصورشان این است که با قبول ایمان و انجام عبادات خدمتی به ساحت الهی کردهاند در حالی که اگر نور ایمان در قلبش
بتابد و توفیق عبادت نصیبش شود بزرگترین لطف شامل حال او شده است و اگر بینش ما چنین باشد نه تنها طلبکار نیستم بلکه همواره خود را مدیون خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله احساس میکنیم(1).
(وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً) ؛ «و فرستاده (خدا) گفت: «ای پروردگار [من]! در حقیقت قوم من از این قرآن دوری گزیدهاند!»
آری آن حضرت به پیشگاه الهی شکایت میکند که قوم من قرآن را رها کردند. اگر به وضع بسیاری از کشورهای اسلامی مخصوصاً آنان که زیر سلطه فرهنگی شرق و غرب قرار دارند نگاه کنیم میبینیم قرآن به صورت کتابی تشریفاتی درآمده، با صدای خوش تلاوت میشود در کاشیکاریهای مساجد بر هنر معماری میافزاید(2)اما از صحنه زندگی و عمل خارج شده است. مسلمانان وظیفه دارند قرآن را به متن زندگی آورند و در فهم صحیح و عمل به تعالیم آن بکوشند(3).
ز) الگوپذیری از پیامبر صلی الله علیه و آله؛
خدای متعال در این باره میفرماید:
(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً)4 ؛ «بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی
برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.»
قرآن بدون استثنا ایشان را الگویی کامل در همه زمینهها معرفی میکند. روحیات عالی او استقامت و شکیبایی، هوشیاری و درایت، اخلاص و توجه به خدا، تسلط بر حوادث و زانو نزدن در برابر سختیها هر کدام میتواند الگو و سرمشقی برای همه مسلمین باشد. این ناخدای بزرگ به هنگامی که کشتیاش گرفتار سختترین توفانها میشود کمترین سستی به خود راه نمیدهد او چراغ هدایت است و مایه آرامش و راحت جان(1).
1) (1) نمونه، ج 17 و ص 242.
*پرسش
*پاسخ
مقدمه
در اهمیت موضوع مدیریت همین کافی است که انسان از زمانی که زندگی اجتماعی او محدود بود تا امروز، با توجه به پیشرفت علم و افزایش جمعیت، از مدیریت بینیاز نبوده و نیست و از همین روی از دیرباز موضوع مدیریت مورد توجه بشر بوده، تا بتواند، بهتر امکانات را بسیج کند و به اهداف خود زودتر برسد و به توفیقاتی هم دست یافته است.
ولی از آنجا که تدوین «علوم انسانی»، با «جهان بینی» افراد و مکاتب، ارتباط مستقیم دارد، از اینرو هر گروه و مکتبی که بخشی از «علم مدیریت» را توسعه داده، به همان اندازه نگرشهای خود را هم در آن دخالت داده است. به همین خاطر ضرورت دارد که با جهانبینی قرآنی به مسأله «مدیریت» نگریسته شود و «علم مدیریت با رویکرد قرآنی» تدوین شود. از آنجا که پیامبر اکرم به شهادت روایات و تاریخ، دارای حکومتی گسترده و سازمانمند بودهاند، قرآنکریم در بعضی آیات، اشارههایی به این سازمان حکومتی دارد که میتوان از آنها با الغاء خصوصیت، اصولی را استخراج کرد.
تاریخچه و مفهومشناسی
اندیشمندانی که به بررسی اصول مدیریت پرداختهاند، گاه اصول را تعریف کردهاند و گاه به تبیین مصادیق اصول اشاره کردهاند و برخی صاحبنظران در تعریف اصول گفتهاند: اصول «راهنمای هدایت و حرکت مدیران و آحاد سازمان در راستای تحقق نظام ارزشی مطلوب برای سازمان»
میباشد(1)و معمولاً مدیریت پژوهان، «وظایف عمومی» مدیران را تحت عنوان «اصول مدیریت» نامیدهاند(2). و ما در این مجال «اصول سازماندهی پیامبر در مدیریت» را بر میشماریم.
قرآن کریم در سوره نساء میفرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ...)3 ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الامر (= اوصیای پیامبر) را و...» اصل اطاعت یک اصل مدیریتی است که نخست عقل به حسن و لزوم آن حکم میکند و شارع مقدس نیز به آن ارشاد کرده است. لفظ اطاعت اطلاق دارد و اطاعتهای حکومتی و مدیریتی را نیز شامل میشود.
طبق آیه فوق اطاعت از خدا و رسول خدا و صاحبان امر حکومت، به شکل مسلسل و زنجیرهای، عقلاً و شرعاً لازم است.
مفسران شیعه و برخی از اهل تسنن(3)در اینباره اتفاق نظر دارند که منظور از «اولی الامر» امامان معصوم میباشند که رهبری مادی و معنوی جامعه اسلامی، در تمام شئون زندگی از طرف خداوند و پیامبر به آنها سپرده شده است، و البته کسانی که از طرف آنها به مقامی منصوب شوند و مسئولیتی را در جامعه اسلامی به عهده بگیرند، با شروط معینی اطاعت آنها
لازم است نه به خاطر اینکه صاحبان امورند بلکه به خاطر اینکه نمایندگان صاحبان امور (= اولی الامر) میباشند(1).
برخی از صاحبنظران در این باره مینویسند: اگر بخواهیم جایگاه مدیر یک سازمان را در سلسله مراتب مدیریت در اسلام تعیین کنیم، درمییابیم که یک رابطه طولی استواری بین مراتب مدیریتی در اسلام وجود دارد این مراتب عبارتند از: مدیریت خدا، مدیریت پیامبر صلی الله علیه و آله، مدیریت معصوم و مدیریت فقیه. از این مرتبه به بعد در سازمانها شامل: مدیریت سازمان بر زیر مجموعه، و در خانه، شامل مدیریت شوهر بر خانواده و زن، و مدیریت پدر بر فرزند است. این مراتب، در طول مدیریت خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله و معصوم است و طبیعتاً مدیریت پدر، شوهر و سازمان در طول مدیریت فقیه قرار دارد(2).
این اصل، هم از آیه (فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ)3 بر می آید و همچنین از آیات دیگر مانند:
(فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً)4 ؛ و [لیچنین] نیست به پروردگارت سوگند! که آنها ایمان (حقیقی) نخواهند آورد، تا اینکه در مورد آنچه در میانشان اختلاف کردند، تو را داور گردانند؛ سپس از داوری تو در جانشان هیچ (دل) تنگی نیابند، و کاملاً تسلیم شوند.»
طبق این آیات کلام رسول خدا در اختلافات گوناگون، از جمله، اختلاف نظرهای سازمانی، فصلالخطاب است مدیران نیز طبق این اصل باید با قاطعیت، مسائل را حل و فصل کنند و دیگران هم تمکین کنند تا کار سازمان منظم پیش برود. اگر مشورتی هم با آنان صورت گرفت، این منافاتی با فصل الخطاب بودن سخن مدیر ندارد(1).
(النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)2 ؛ «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
این آیه در مورد اولویت همه جانبه پیامبر صلی الله علیه و آله از جمله مدیریت ایشان برای دیگران است. اما این آیه با «الغاء خصوصیت» بیانگر یک اصل عمومی در مدیریت میباشد و آن اینکه اگر فرد اصلحی در رأس مجموعه قرار گیرد ولایتش و اولویت پیدا میکند به این معنا که فوق سلسله مراتب و امور اداری میتواند به عنوان فصل الخطاب کارها را حل و فصل کند و گرهها را باز کند.
از امام باقر علیه السلام حکایت شده: «این آیه، درباره رهبری و فرماندهی نازل شده است.»(2)شیخ طوسی در تفسیر «تبیان» از این آیه، تدبیر و مدیریت را فهمیده است و مراد از «اولی بأنفسهم» را «احق بتدبیرهم» معنا کرده است و پیامبر را شایستهترین مدیر و مدبر شمرده است(3).
با این تفاصیل آیه فوق، مدیریت همراه با ولایت و اولویت را مطرح میکند که حلکننده بسیاری از معضلات مدیریتی است.
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلی أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)1 ؛ «مؤمنان تنها کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان آوردهاند، و هنگامی که در کار اجتماعی همراه او باشند، تا از او رخصت نگیرند (از نزدش) نمیروند. در واقع کسانی که از تو رخصت میگیرند، آنان کسانی هستند که به خدا و فرستادهاش ایمان میآورند. پس هرگاه برای بعضی کار (های مهم زندگی) خود از تو رخصت میطلبند، پس به هر کس از آنان که (صلاح میدانی و) میخواهی رخصت ده و برای آنان از خدا آمرزش بخواه که خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
مطابق مضمون این آیه، رسول خدا مرجع هر نوع اجازه است؛ یعنی بدون اذن ایشان امور جریان نمییابد امضای آن حضرت باید ذیل هر عمل اداری و سازمانی باشد. در کارهای مهم، هر فعل و ترکی با اذن ایشان انجام میگیرد(1).
مدیران اسلام طبق این اصل، صاحب امضا هستند و اذن آنان شرط هر اقدامی است. البته میتوان با توجه به اصل «سلسله مراتب» در مدیریت، این حق را به مراتب پایینتر واگذار کرد تا کارها سریعتر صورت گیرد و مشکلات جدید حاصل نشود...
از این رو برخی از مفسران ذیل این آیه مینویسند:
«البته این دستور انضباطی مهم اسلامی، مخصوص پیامبر و یارانش نبوده
1) (2) این اصل آن قدر در مجموعه اداری حکومت پیامبر اکرم جا افتاده بود که حتی منافقان که به بهانههای واهی میخواستند جهاد را ترک کنند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اجازه میگرفتند. (توبه / 86)
است بلکه در برابر تمام رهبران و پیشوایان الهی اعم از پیامبر و امام و علمایی که جانشین آنها هستند رعایت آن لازم است... زیرا اصولاً هیچ تشکیلاتی بدون رعایت این اصل، پا بر جا نمیماند، و مدیریت صحیح بدون آن امکان پذیر نیست.(1)»
در آیات متعددی چنین آمده است:
(یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ...)2 ؛ «(ای پیامبر) از تو درباره غنائم (جنگی و ثروتهای بدون مالک مشخص) پرسش میکنند؛ بگو: «غنائم (جنگی و ثروتهای بدون مالک مشخص) مخصوص خدا و فرستاده [او] ست؛» پس، [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛...»
(وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ...)3 ؛ «و بدانید که هر چیزی از غنیمت به دست آورید، پس یک پنجم آن فقط برای خدا، و برای فرستاده [اش]، و برای نزدیکان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه مانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بندهمان، در روز جدایی [حق از باطل]، روزی که دو گروه (مؤمنان و کافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آوردیم، ایمان آوردهاید؛ و خدا بر هر چیزی تواناست.»
مطابق این آیات و نظایر آن، مرکزیت امور مالی و تصمیمگیری در مورد مصرف و هزینه کردن اموال، به رسول خدا باز میگردد.
از این اصل استفاده میشود که مدیران در امور مالی و هزینهکردن آن، مسئول هستند و باید از جذب بودجهها آگاهی کافی داشته باشند و از مفاسد
1) (1) تفسیر نمونه، ج 14، ص 602.
اقتصادی جلوگیری کنند. همچنین دانسته میشود که بخشی از اقتدار، به قدرت مالی برمیگردد که توانایی تعلیم، خدمت، پاداش، تنبیه و... را ایجاد میکند(1).
(وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ) ؛ (2)«و هنگامی که خبری (حاکی) از ایمنی یا ترس به آن [منافق] ان برسد، منتشرش سازند، و [لی] اگر (بر فرض) آن را به فرستاده [خدا] و به اولیای امر از بینشان، ارجاع دهند، از میان آنان کسانی که آن را استنباط میکنند، حتماً به (درستی و نادرستی) آن آگاهی دارند و اگر بخشش خدا و رحمتش بر شما نبود، مسلماً جز اندکی (از شما، همگی) از شیطان پیروی میکردید.»
طبق این آیه رسول خدا به عنوان مدیر و رهبر، باید نسبت به اطلاعات و گزارشها به ویژه اخبار امنیتی، حساس باشد تا با مشاوران کاردان خویش آنها را تجزیه و تحلیل کرده و برای رفع اضطراب و تأمین بهداشت روانی مجموعه زیردست، با رعایت مصالح با آن برخورد شود و حتی برای اعلان آنها به افراد، با برنامهریزی عمل شود.
طبق این اصل مدیر باید از آخرین گزارشات و اطلاعات مطلع شود، تا در برنامهریزیها و تصمیمگیریها از آنها استفاده کند، و بهداشت روانی افراد تحت فرمان او هم دستخوش خبرهای مسموم و شایعات نشود(3).
قرآن کریم در سوره حجرات میفرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)1 ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! فرا پیش خدا و فرستادهاش (چیزی را) مقدم ندارید، (و بر آنان پیشی مگیرید.) و [خودتان را] از [عذاب] خدا حفظ کنید؛ که خدا شنوای داناست. ای کسانی که ایمان آوردهاید! صداهایتان را فراتر از صدای پیامبر بلند مَکنید، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنید، همچون بانگ زدن برخی از شما بر برخی [دیگر]؛ مبادا اعمال شما تباه شود در حالیکه شما (با درک حسّی) متوجه نمیشوید. در حقیقت کسانی که صداهایشان را نزد فرستاده خدا فرو میکشند، آنان کسانی هستند که خدا دلهایشان را برای پارسایی (و خود نگهداری آزموده و) خالص نموده است؛ [و] برای آنان آمرزش و پاداش بزرگی است. در واقع کسانی که تو را از پشت اتاقها فرا میخوانند، اکثر آنان خردورزی نمیکنند و اگر (بر فرض) آنان شکیبایی میکردند تا به سوی آنان درآیی، حتماً برای آنان بهتر بود؛ و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است.»
این اصل در حقیقت، وظیفه پیروان را درسازمان اداری و حکومتی نبوی بیان میکند و اقتدار رهبری را در اطاعت پیروان میداند. هرجا که خدا و پیامبر حکمی داده باشند چه در حوزه «عمل» و چه در حوزه «علم و نظر»
باید پیروی شود یعنی در همه حوزههای فعالیت انسانی، اصل «عدم تقدم بر خدا» و سپس «عدم تقدم بر رسول» حاکم است(1).
مسأله مدیریت بدون رعایت انظباط هرگز به سامان نمیرسد و اگر بخواهند کسانیکه تحت پوشش مدیریت و رهبری قرار دارند به طور خودسرانه عمل کنند، شیرازه کارها به هم میریزد، هرقدر هم رهبر و فرمانده لایق و شایسته باشد(2).
آری، رهبر و مدیر هراندازه نیرومند و واجد شرایط باشد در عین حال نیاز به پیروان صدیق، صمیمی و مطیع دارد به گونهای که «پیروی» را وظیفه شرعی خود بدانند و حریم رهبری را حفظ کنند و قداست زدایی نکنند.
یکی از صاحب نظران در این باره مینویسد:
مدیریت پژوهان نوین، اخیراً به نظریات «پیروی» اهتمام بیشتری نشان دادهاند و در این مسیر از نظریات جامعهشناسان و روانشناسان مانند «ماکس وبر» و «زیگموند فروید» بهره جستهاند(3).
مدیریت بحران و رعایت اصول اخلاقی و اجتماعی در آن
بعد از شکست و مراجعت مسلمانان از جنگ احد، کسانی که از جنگ فرار کرده بودند و کوتاهی کرده بودند اطراف پیامبر جمع شدند و ضمن اظهار پشیمانی، تقاضای عفو و بخشش کردند. خداوند آیه 159 سوره آلعمران را نازل کرد(4)و فرمود:
(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ
حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ)؛ «و به سبب رحمتی از جانب خدا با آنان نرمخو شدی؛ و اگر (بر فرض) تندخویی سختدل بودی، حتماً از پیرامونت پراکنده میشدند؛ پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار [ها] با آنان مشورت کن؛ و هنگامی که تصمیم گرفتی، پس بر خدا توکّل کن؛ چرا که خدا توکّل کنندگان را دوست میدارد».
در این آیه دستوراتی را به پیامبر داد که میتوان تعبیر نمود: «با این دستورات پیامبر «مدیریت بحران» کرد!» زیرا افرادی که گرفتار شکست فاحش شده بودند و آن همه کشته و مجروح داده بودند چنین افرادی نیاز به «مدیریت بحران» داشتند تا جراحات جسمی و روحی آنها هرچه زودتر التیام پیدا کند و نه تنها دچار تفرقه و فروپاشی نشوند بلکه برای حوادث آینده نیز آماده شوند(1).
این آیه بعضی از «اصول اخلاقی» و «ویژگیهای مدیریتی» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در هنگام مدیریت بحران بیان میکند که به توضیح مختصر برخی از آنها میپردازیم.
در این آیه یکی از اصول اخلاقی پیامبر در مدیریت که مهربانی و نرمخویی است را برمیشمارد و آن را رمز موفقیت پیامبر میداند و میفرماید: «اگر این ویژگی در تو نبود افراد از دور تو پراکنده میشدند.» و به این ویژگی پیامبر در آیات دیگر با تعابیر گوناگون اشاره شده است(2).
یکی از اهداف مدیریت در قرآن، «رشد و تعالی» مجموعه تحت فرمان مدیر میباشد و بدیهی است که با برخوردهای ناسنجیده، عجولانه، مچگیریهای مضر و... مجموعهها و افراد آن به رشد نمیرسد بلکه دچار عزل و نصبهای مکرر و بینتیجه میشوند و ابهت و وقار رهبر یا مدیر آن مجموعه نیز به خطر میافتد آری با عفو و گذشت از خطاکاران و جلوگیری از پرده دری است که افراد تحت فرمان مدیر، از رفتار کریمانه و بزرگوارانه مدیر و رهبر، در خلوت خود شرمنده میشوند و همین که میبینند خطای آنها بخشیده شده یا آبروی خود را بازیافت کردهاند تا پایان خود را وامدار مدیر و سرپرست و رهبر خود میدانند و محبت او در دل آنها جایگزین میشود و به این روش است که آن اشتباهات نیز تکرار نمیشود و مجموعه به «رشد و تعالی» میرسد.
کسی که گمان کند همه چیز را میداند نیازی به مشورت با دیگران نمیبیند و خود را از دستیابی به نظرات و پیشنهادهای خوب دیگران محروم میکند. چرا که مشورت موجب بهرهگیری از عقل دیگران و پالایش اندیشه وایجاد پشتیبان است.
از طرفی خواست طبیعی افراد جامعه از مدیران و مسئولان این است که با توجه به استعدادهای آنها، در حد معقول به آنها «بها» داده شود تا زمینه رشد و تعالی شخصیت آدمی فراهم شود و در مقابل، بیاعتنایی به افکار و اندیشههای معقول دیگران، شخصیت انسانی افراد را میشکند و ریشههای نهال فضیلت و ابتکار را در زمین دلها میخشکاند.
قرآن کریم برای دستیابی به این ارزشها و زیباییها، با روشهای گوناگون این منظور را تعقیب میکند که یکی از این شیوههای بسیار مناسب و پرجاذبه «مشورت» است(1).
1) (1) برگرفته از «ویژگیهای مدیریت اسلامی» ب. حسینی بوشهری، ص 78.
لذا میبینیم در ادامه آیۀ مورد بحث، بعد از فرمان عفو عمومی، برای زندهکردن شخصیت آنها و تجدید حیات فکری و روحی آنان دستور میدهد. (وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ) یعنی با آنها در کارها مشورت نما (و از آنها نظرخواهی کن!).
همانطور که در شأن نزول آیه آمده، پیامبراکرم قبل از جنگ احد در چگونگی مواجهه با دشمن با یاران خود مشورت کرد، و نظر آنها این بود که اردوگاه، دامنه احد باشد واین نظر محصول رضایت بخشی نداشت.
در آن موقع این فکر به نظر بسیاری میرسید که در آینده دیگر پیامبر با کسی مشورت نمیکند. قرآنکریم به این توهم پاسخ میدهد و میفرماید: «باز هم با آنها مشورت نما!»
چراکه هرچند نتیجه ظاهری مشورت در برخی مواقع سودمند نیست ولی با نگاه کلی که بررسی کنیم منافع آن بیش از زیانهای آن میباشد.
و اثری که در آن برای پرورش فرد و اجتماع و رشد شخصیت آنها وجود دارد از همه اینها بالاتر است(1).
در مفردات راغب در معنای عزم آمده «عزم» یعنی تصمیم قلبی برای انجام کاری(2). و صاحب التحقیق مینویسد «عزم تصمیم قطعی و موکد است
1) (1) گرچه کلمه «الامر» مفهوم وسیعی دارد و همه کارها را شامل میشود ولی مسلم است که پیامبر هرگز در احکام الهی با مردم مشورت نمیکرد بلکه در آنها صرفاً تابع وحی بود.بنابراین مورد مشورت در مورد کارهای اجرایی و شناسایی موضوعات است و به عبارت دیگر پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در قانونگذاری هیچ وقت مشورت نمیکرد وتنها در طرز اجرای قانون ازمسلمانان نظرخواهی میکرد و تعبیر «امرهم» (کارهایشان) در آیه 38 سوره شوری - که مورد بحث نیز میباشد - ناظر به همین معنا است چرا که احکام کار مردم نیست، کار خداست (نمونه، ج 3، ص 142 و ج 20، ص 463).
2) (2) مفردات راغب، ماده (عزم).
هم در «چگونگی عمل» و هم در «امتداد و دوام عمل» به طوری که ارادهی عمل و ادامه آن محقق شود.»(1)
خداوند بعد از اینکه پیامبر را به مهربانی، نرمخویی، گذشت، عفو و مشورت دعوت کرد سپس دستور میدهد که بعد از آن مراحل، تصمیم جدی و قاطع بگیر!
در اینجا دو نکته از نکات تفسیری آیه را بیان میکنیم(2).
این اختلاف تعبیر به یک نکتهی مهم اشاره دارد و آن اینکه بررسی جوانب مختلف مسائل اجتماعی باید به صورت دستهجمعی و مشورت انجام گیرد، اما هنگامی که طرحی تصویب شد باید برای اجرای آن اراده واحدی به کار افتد. در غیر این صورت هرج و مرج میشود.
مطلب دیگری که از واژه «عزمت» فهمیده میشود این است که بعد از مهربانی و گذشت و مشورت با افراد و تولید نظرات جدید، باید در نهایت، با «قاطعیت و جدیت» نظر نهایی را اعلام کنی و بر انجام آن تصمیم بگیری.
توکل بر خدا
«توکل» از ماده «وکالت» به معنای انتخاب کردن وکیل است و این را میدانیم که یک وکیل خوب حداقل 4 صفت دارد: آگاهی کافی، امانت داری، قدرت دلسوزی و این را نیز میدانیم که قادر مطلق خداست و همه
قدرتها به او منتسب است. تاثیر توکل در ایجاد قدرت روانی این است که «تکیه و اعتماد به قادر، موجب قدرت میشود.» از اینرو خداوند متعال میفرماید: (فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ)، آری همیشه در مشاوره وقتی نظرهای متفاوت مطرح میشود انسان مردد میشود کدام نظر را انتخاب کند؟! چون ممکن است هر کدام نقاط ضعف و قوتی داشته باشد از این رو خدای متعال میفرماید: خود را در سر دو راهی قرار مده و در مقام تعارض قرار مگیر و با جدیت و قاطعیت تصمیم بگیر! و دلهره و نگرانی احتمالی را نیز توکل بر خدا از بین میبرد و تو را ثابت قدم میدارد.
بدیهی است توکل بر خدا، هرگز به معنای استفاده نکردن از امکانات نیست بلکه ضمن استفاده از آنها میباشد، آنجا که امکانات فراهم است باید مورد استفاده قرار گیرد و آنجا که فراهم نیست باید در فراهم آوری آنها کوشید و در هر دو حال باید بر خدا توکل کرد.
جمعبندی و نتیجهگیری
یکی از ویژگیهای مدیر موفق «رأفت» و «مهربانی» میباشد چنانچه پیامبراکرم چنین شیوهای را در مدیریت خود داشتند. ولی این مهربانی و عطوفت از سر «انفعال» و «ناچاری» نیست که مدیر را از موضع «قدرت و ابهت» خود سقوط دهد. بلکه این مهربانی و عطوفت دارای ابزار و وسایلی است که وقتی مدیر با این ابزار وارد عمل شود نتیجه چیز دیگری میشود.
توضیح:
مدیر شایسته هنگامی که هنر «گوش دادن»، (1)«تغافل»، «عفو و گذشت»،(2)
«عیب پوشی» و «رفتار متواضعانه»(1)داشته باشد و از هرگونه «تکبر» و «غرور» به دور باشد و با زبان «کلامی نیکو»(2)و «مشورت» با افراد زیر دست و تحت برنامه خود رفتار کند، آن افراد به طور طبیعی و اتوماتیک در «کمند اخلاق نیکوی» مدیر «گرفتار» میشوند و گاهی وامدار اخلاق وی میشوند و از این رو وقتی در جای مناسب، مدیر «قاطعیت» به خرج داد همه، با جان و دل میپذیرند و... و این نوع برخورد مدیر با افراد نه تنها باعث ضعف مدیر نمیشود بلکه باعث «رشد» و «تزکیه» و «تعالی» افراد مجموعه نیز میشود و با ارتباط با خدا در سایه «توکل» مشکلات یکی پس از دیگری حل میشود.
زیرا مدیرانی که بر خدا توکل ندارند در مواقع بحرانی به یأس و ناامیدی میرسند و در نتیجه بیحرکت و راکد میمانند و درچنین حالتی حتی از داشتهها و تواناییهای شناخته شده خود نیز نمیتوانند استفاده کنند... چون سایهی یأس همه جا را تاریک کرده است.
مدیرانی که بر خدا توکل میکنند امیدوار میمانند و در زیر نور امید و نشاط علاوه بر آنکه از همه داشتهها و تواناییهای شناخته شدهی خویش بهرهبرداری میکنند تواناییهای ناشناخته و فراموش شده و مورد غفلت واقع شده آنها نیز - در شرایط بحرانی و اضطراری - شکوفا میشود.
زیرا بحران و اضطرار در صورتی که امید و نشاط را از انسان سلب نکند، قوای پنهان و ناشناخته مادی و معنوی او را شکوفا و بسیج مینماید(3).
آری این مجموعه به هم پیوسته از «اصول سازماندهی» و «اصول اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله» در مدیریت میباشد که جای برخی از آنها در «دانش مدیریت غیر اسلامی» خالی است که توجه به آنها میتواند باعث تغییر و تحول در «علم مدیریت» شود.
*پرسش
*پاسخ
درآمد
حکایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نیمههای شب که برای نماز شب از بستر بر میخاست، وارد حیاط میشد، به آسمان مینگریست واین آیات را تلاوت میکرد.
(الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ)1 ؛ «(همان) کسانی که [در حال] ایستاده و نشسته، و بر پهلوهایشان [آرمیده]، خدا را یاد میکنند؛ و در آفرینش آسمانها و زمین تفکّر میکنند؛ (در حالی که میگویند: ای) پروردگار ما! این [ها] را بیهوده نیافریدهای؛ منزّهی تو؛ پس ما را از عذابِ آتش، حفظ کن!»
از رسول خدا صلی الله علیه و آله قضایا واحادیثی نقل شده که حاکی از اطلاع کامل آن حضرت از علم کیهان شناسی است واسراری از آن به دست آمده که اعجاب دانشمندان را برانگیخته است.
از حضرت محمد صلی الله علیه و آله حکایت شده که در این باره فرمودند:
«کشفت لی عن السموات السبع والارضین السبع حتی رأیت سکانها وعمارها وموضع کل ملک منها(1)؛ آسمانها و زمینهای هفتگانه آن چنان بر من روشن شد که ساکنان و آبادکنندگان آن و جای تک تک ملائک را دیدم.»
1) (2) اسلام و هیئت، شهرستانی، ص 227.
حضرت گاهی آیهای از قرآن را تفسیر میکند و در تفسیر آن از علم نجوم کمک میگیرد(1)؛ و گاهی سوال نجومی یهودی را پاسخ میدهد ویهودی با شنیدن جواب، اسلام میآورد(2)؛ و گاهی از خلقت آسمان و زمین سخن میگوید(3)؛ و نیز گاهی از آمیخته شدن خرافات با این علم، برآشفته میشود و بر فراز منبر رفته و خطبهای ایراد میکند(4).
در این نوشته کوتاه، سعی داریم چند نمونه از اعمال و گفتار پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله را که با علم نجوم ارتباط دارد ذکر کرده و دقت حضرت را در آن امور، آن هم بدون بهرهگیری از هیچ گونه ابزار وآلات رصدی، نشان دهیم.
در مقدمهای کوتاه فرق علم نجوم و تنجیم را بررسی کرده و برخی از روایات منعکننده را مورد بررسی قرار میدهیم سپس در مورد «نسیء»، تغییر قبله، مبدء تاریخ هجری و دیوار مسجد مدینه مطالبی مینگاریم.
پیامبران وکیهان شناسی
نقش وکاربردی که علم نجوم در امور روزمره ودینی انسانها داشته و دارد ایجاب میکند که برترین انسانها یعنی پیامبران وامامان از آن بیبهره نباشند. از امام صادق علیه السلام حکایت شده که در این باره میفرمایند:
«بعد علم القرآن مایکون اشرف من علمالنجوم وهو علمالانبیاء والاوصیاء وورثة الانبیاء ونحن نعرف هذاالعلم وما نذکره (ننکره)(5)؛ بعد از علم قرآن، بالاتر از علم نجوم نیست، و آن علم پیامبران و جانشینان و وارثان آنان است، ما نیز آن را میدانیم ولی ذکر نمیکنیم (انکار نمیکنیم)».
در این قسمت به اختصار از چند پیامبر بزرگ نام میبریم و گزارشهایی را که در مورد اطلاع آنان از این علم، ذکر شده نقل میکنیم.
الف. آدم علیه السلام: عالم بزرگوار مرحوم علی بن طاوس از رساله ابیاسحاق طرطوسی چنین نقل میکند: «خداوند متعال آدم را از بهشت به زمین هبوط داد و همه چیز را به او آموخت از جمله طب و نجوم»(1).
ب. ادریس علیه السلام: درباره ایشان گفته شده: «هو اول من استخرج علوم الحکمة والنجوم»(2)شاید این نسبت به خاطر امور نجومی فراوانی است که آن حضرت انجام دادهاند به عنوان مثال: ایشان بعضی از روزهای سال را به عنوان عید قرار داد، و قربانیهایی برای زمان دخول خورشید در بروج معین، و نیز رؤیت هلال تعیین کرد(3).
مرحوم طبرسی، علم نجوم را معجزه حضرت ادریس میداند و در تفسیر این آیه که میفرماید «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ»4 چنین مینویسد: «وقیل ان الله تعالی علّمه النجوم والحساب وعلم الهیأة وکان ذلک معجزة له».(4)
ج. دانیال علیه السلام: از دیگر پیامبران الهی است که برخی مسائل نجومی از ایشان نقل شده است، صاحب کتاب «تاریخ التنجیم عندالعرب» از نسخههای خطی از کتاب دانیال علیه السلام که در «دارالکتب الظاهریة» دمشق دیده است، مطالب جالبی در نجوم گزارش میدهد(5).
دلایل موافق و مخالف نجوم
اول) آیات و روایات موافق نجوم
الف. آیات قرآن برخی از فوائد نجوم را گوشزد کرده و میفرماید:
(وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ)1 ؛ «و نشانههایی (نیز قرار داد) و آن (مردم) ان به وسیله ستاره [ها] رهنمون میشوند.»
(وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ)2 ؛ «و او کسی است که ستارگان را برای شما قرار داد، تا بوسیله آنها در تاریکیهای خشکی و دریا، راه یابید»
ب. روایات فراوانی نیز در تشویق به فراگیری علم نجوم حکایت شده به عنوان مثال روایتی «ابن ابیعمیر» از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل میکند که حضرت فرمودند: «علم نجوم را فراگیرید تا در تاریکی بیابان و دریا راهنمایتان باشد، علم نجوم علم حضرت آدم است»(1).
دوم) روایات مخالف نجوم
در منابع روایی با احادیثی روبرو میشویم که از ظاهر آنها نهی از فراگیری و بکار بردن علم نجوم فهمیده میشود. ما قبل از هر گونه اظهار نظر، چندنمونه از روایاتی که از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است را میآوریم.
«من اقتبس شعبة من النجوم فقد اقتبس شعبة من السحر(2)؛ هرکس شاخهای از علم نجوم را فرا گیرد، همانا شاخهای از سحر را فرا گرفته است.»
«یاعلی... لاتجالس اصحابالنجوم(1)، پیامبر به حضرت علی علیه السلام فرمودند: با منجمین همنشین مشو.»
«من أتی عرافا... او منجما یطلب غیبالله منه فقد حارب الله(2)؛ هر کس نزد کف بین یا منجمی برود و از او اطلاع از غیب خداوند را بخواهد، با خدا به جنگ برخاسته است».
«من صدق منجما او کاهنا فقد کفر بما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله(3)؛ کسی که منجمی یا کاهنی را تصدیق کند آنچه که بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده را انکار کرده است.»
در این باب، احادیث فراوان است ولی ما به همین مقدار اکتفا کردیم برای آگاهی بیشتر به جلد 57 و 58 بحار الانوار ودیگر کتب روایی رجوع شود.
دقت در این احادیث، و توجه به شواهدی همچون تشبیه به سحر، طلب غیب خداوند و همسانی با کاهن نشان میدهد که مراد از علم نجوم در این روایات، علم تنجیم است. علمای گذشته نیز به این مسأله تصریح کردهاند به عنوان مثال مرحوم صدوق پس از نقل این روایت که
«المنجم ملعون» چنین مینویسد:
«هو الذی یقول بقدم الفلک ولایقول بمفلکه وخالقه(4)؛ منجم در این روایات کسی است که فلک را ازلی میداند و خالقی برای آن قائل نیست».
فرق بین علم نجوم و تنجیم
فهم دقیق از مدحها و مذمتهایی که در برخی روایات در باب علم نجوم و تنجیم وارد شده است، وقتی حاصل میشود که بتوانیم این دو علم
را تعریف و تفاوتهای آنها را معین نماییم. بی توجهی به تمایزات این دو علم، باعث شده ویژگیهای هر کدام به دیگری نسبت داده شود.
در این قسمت برای معرفی بهتر این دو علم، کلمات متخصص این فن، علامه حسن زاده آملی و برخی از دانشمندان دیگر را نقل میکنیم.
«آنچه در زیجها و کتب مربوط به این فن وجود دارد بر دو نوع است. نوع اول مبتنی بر اصول صحیح و محکم قواعد پابرجا و برهانی ریاضی است که عقل و شرع آن را میستایند و شک و عیبی در آن نیست مانند تعیین سمت قبله شهرها، کسوف و خسوف، هلال و اندازه روزها، ماهها و سالها؛ و هر آنچه که مردم به دانستن آن نیازمندند و نفعش برای همگان است و قرآن به آن ترغیب نموده است مانند این سخن خداوند متعال: «و او کسی است که ستارگان را برای شما قرار داد تا در تاریکیهای خشکی و دریا به واسطه آن هدایت شوید [راه یابید] به یقین نشانهها را برای گروهی که میدانند تشریح نمودهایم».
امّا نوع دوم احکام نجومی است مانند وقوع زلزله و باریدن باران و ایجاد خرمی و آسایش و قحطی و گرانی، مرگ و خرابی و مانند آن از چیزهایی که از اوضاع کواکب استفاده میشود بنابر آنچه در کتب احکام نجوم بیان شده است.»(1)
1) (1) انّ ما فی الازیاج وغیرها من الکتب المعمولة فی هذه الصناعة علی نوعین. النوع الاول مبتن علی اصول صحیحة متقنة وقواعد سدیدة ریاضیة مبرهنة ممدوح عند العقل والشرع، لایعتریه ریب ولا یشوبه عیب کتعیین جهة القبلة فی البلاد والکسوفین والاهلة ومقادیر الایام والشهور والاعوام ونحوها مما یحتاج الی معرفتها الناس ویعم نفعها العوام والخواص وندب ورغب الیها القرآن فی عدة مواضع کقوله تعالی (وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ)، (انعام/ 98) وامّا النوع الثانی فهی احکام نجومیه کوقوع زلزلة ونزول غیث وحدوث خصب ورخاء وقحط وغلاء وموت وهدم وتحوها مماتستفاد من اوضاع الکواکب علی ما بین فی کتب الاحکام النجومیة. (دروس معرفة الوقت والقبلة، ص 64)
علامه حلی رحمه الله(1)وسید ابوالحسن اصفهانی در این باب عباراتی تقریبا مشابه دارند. سید ابوالحسن در وسیلة النجاة چنین مینویسد.
«تنجیم، خبر دادن قطعی و جزمی از حوادث عالم است مانند ارزانی و گرانی، خشکسالی و خرمی، زیادی باران و کمی آن و غیر این موارد از خیر و شر، نفع و ضرر؛ در حالی که این امور را به حرکات افلاک و ارتباطات کواکب نسبت میدهد، و اعتقاد دارد کواکب و حرکات آنها در این عالم تأثیر دارند.
البته خبر دادن از کسوف و خسوف و هلال ماه و نزدیک یا دور شدن کواکب، جزء تنجیم شمرده نمیشود، زیرا اینگونه امور، با حساب خاص و با ضبط مقدار حرکات و مدار کواکب محاسبه میشود و دارای قواعد و اصول محکمی است و اگر خطایی دیده میشود خطا در محاسبه است»(2).
برخی از بزرگان احکام نجوم را تکذیب کردهاند و درباره آن کتبی نیز تالیف شده است. در این میان میتوان به کتاب «الدرر والغرر» تالیف علم الهدی شریف مرتضی و «منهاج النجاة» از محقق فیض و «فلک السعادة» از علیقلی میرزا اشاره کرد.
و بزرگانی نیز همچون سید بن طاووس در «فرج المهموم»، و دیگران به تایید و تصدیق این احکام پرداختهاند، ما در پایان این قسمت از کتاب «دروس معرفة الوقت والقبلة» در بیان حقیقت مطلب کمک میگیریم.
«رد کردن کلی احکام نجومی که از اوضاع کواکب استنباط میشوند از اموری است که متخصصان فنون ریاضی و علوم غریبه آن را نمیپذیرند. و نتیجه دادن وصحت بسیاری از آنها مشروط به اوقات و اوضاع خاصی
است، بلکه بسیاری از ادعیه واوراد و تعویذات نیز چنین است و روایات از اینگونه مطالب پُر است»(1).
ایشان میفرمایند: «بسیاری از متخصصان این فن، اموری را پیشبینی کردهاند و در وقتی که گفته بودند روی داده است و آنها را نمیتوان بر اتفاق حمل کرد چرا که هیچ اهل انصافی آنرا نمیپذیرد.
آری احکام نجوم مانند مسائل نجومی یقینآور نیست، بلکه به خاطر کم اطلاعی ما، خطای زیادی در آن راه دارد»(2).
امروزه با علم نجوم در حوزهها با بیمهری برخورد میشود و آن را علمی غیرقابل استفاده برای عصر حاضر میدانند در حالی که فهم بسیاری از آیات و روایات بر اطلاع از این علم مبتنی است. وقتی به کتب علمای گذشته مراجعه میکنیم تبحّر آنان را در این علوم مییابیم و میبینیم که چگونه با مهارتی ستودنی مسائل تفسیری، فقهی و روایی را با تسلطی که بر این علوم داشتهاند، شرح و بیان نمودهاند.
استاد علامه حسن زاده طلاب علوم دینی را به فراگیری این علم سفارش میکنند و میفرمایند:
«ای برادرانی که مشغول به تعلیم و تدریس علوم دینی هستید، این علوم از نیازهای ضروری شماست و چارهای در یادگیری آنها نیست چرا که قرآن کریم و کتب اربعه و دیگر جوامع روایی که مدار استنباط احکام رواییاند، پر از اسراری است که فهم آنها نیاز به علوم عقلی و نقلی زیادی دارد....
آیا گمان میکنی برای کسیکه از علوم حساب، هندسه و هیئت بیخبر
باشد این امکان هست که کتب فقهی را درست درک کند، کتبی که در آنها بحث از وقت، قبله، هلال و... آمده است.»(1)
تنظیم زمان و تاریخ
مقوله زمان و کارهای روزانه و ماهیانه باعث توجه انسانها به وقت شد، وجود ادیان با تکالیفی که میبایست در زمانهای خاصی انجام گیرد، این توجه را بیشتر و ضروریتر کرد. از این رو اجتماعات بشری هر یک برای خود تقویمی ترتیب دادند.
اساس گاهشماری اقوام قدیم شبه جزیره عربستان همانند بسیاری از ملل باستان بر حسب سیر ماه در آسمان بود آنان فاصله دو رؤیت هلال را یک ماه (شهر) مینامیدند و دوازده بار رؤیت متوالی را یک سال (عام - سنة) میگفتند. این ماهها امروزه نیز محفوظ است و از محرم آغاز و با ذیالحجة پایان میپذیرد. قرآنکریم نیز به این مسأله اشاره دارد و میفرماید:
(إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ)2 ؛ «در حقیقت، تعداد ماهها نزد خدا [از] روزی که آسمانها و زمین را آفریده، در کتاب الهی، دوازده ماه است؛ که از آنها چهار [ماه] حرام است.»
قرآن کریم به حرام بودن چهار ماه از آن ماهها اشاره میکند ولی به نام آنها تصریح نمینماید، شاید این به خاطر شهرت آن چهار ماه در بین مردم بوده است. از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام به علت حرمتی که خداوند برای این چهار ماه قرار داده بود، مردم برای آن احترام خاصی قائل بودند و در آن از
1) (1) همان، ص 68.
جنگ و خونریزی دست میکشیدند و در سایه حرمت این ماهها در صلح وآرامش به سر میبردند(1).
پیامبر گرامی اسلام نیز بر احترام این ماهها تأکید فراوانی داشتند. از امام جعفر صادق علیه السلام در این باره حکایت شده:
«حدثنی ابی عن علی بن الحسین عن امیرالمؤمنین علیهم السلام ان رسولالله لمّا ثقل فی مرضه قال: ایها الناس ان السنة اثنا عشر شهرا منها اربعة حرم ثم قال بیده: رجب مفرد وذوالقعدة وذوالحجة والمحرم ثلاث متوالیات»(2)؛ «پدرم از امام علی بن الحسین علیه السلام و ایشان از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که پیامبر اسلام در ایامی که بیماری ایشان شدت گرفته بود خطاب به مردم فرمودند: سال دوازده ماه است که چهار ماه آن حرام است سپس با اشاره به دستشان فرمودند: رجب که تنهاست وذوالقعده وذوالحجه و محرم، سه ماه پشت سر هم هستند».
تغییر ماههای حرام (پدیده نسئ) و مقابله قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله با آن
آیات و روایات، حرمت خاصی برای این ماههای حرام قائل شدهاند تا حدی که قرآن، تغییر و رعایت نکردن احترام این ماهها را باعث ازدیاد کفر میداند(3).
نزدیک به دو قرن قبل از ظهور اسلام مردم شبهجزیره عربستان به خاطر برخی مسائل، ترتیب ماهها را به هم میزدند و با تغییر نام ماهها، به زعم خویش جای ماه حرام را عوض میکردند. قرآن کریم و کتب تاریخی از این عمل به نام «نسیء» یاد میکنند.
نسیء در لغت
هدف از «نسیء»(1)
درباره اینکه غرض از «نسیء» چه بوده است؟! بین تاریخنگاران و مفسران دو نظریه وجود دارد.
الف) از آنجایی که قسمت عمده هزینه زندگی اعراب بدوی از راه غارت و غنایم جنگی تأمین میشد، و با توقف سه ماهه این اعمال، بر آنان سخت میگذشت، آنها طرحی درانداختند تا این ماههای حرام را به نحوی به ماههای دیگر انتقال دهند تا فاصلهای میان آن سه ایجاد گردد(2)و بتوانند در این فاصله، به غارت و چپاول بپردازند و در عین حال حرمت ماههای حرام را حفظ کرده باشند.
ب) ماه ذیالحجه، علاوه بر اینکه موسم حج بود، زمانی بود که قبایل عرب از نقاط مختلف شبهجزیره عربستان برای انجام مبادلات تجاری خود به مکه میآمدند، ولی به علت اینکه ماه ذیالحجه در فصل خاصی ثابت نمیماند، اکثر اوقات نمیتوانستند به موقع به عرضه و تقاضای کالا بپردازند.
این مسأله باعث شد آنان به فکر افتند و همچون یهودیان و سایر اقوام، که با إعمال کبیسه، ماهها را در فصول خاصی ثابت نگه میداشتند، موسم حج را در یکی از فصول مناسب نگاه دارند و در ضمن جای ماههای حرام را نیز تغییر دهند(3). تولیت این کار برعهده اشخاص منجم و ریاضیدان بود
1) (1) - النسیء مهموز علی فعیل وهو التأخیر. (مصباح المنیر، ص 604) - نسیء اصلان یدل احدهما علی اغفال الشی والثانی علی ترک الشی واذا هُمز تغیر المعنی الی تأخیر الشیء. (مقاییس اللغة، ج 2، ص 557) - النسء تأخیر فی الوقت ومنها النسیء الذی کانت العرب تفعله. (مفردات راغب، ص 804)
2) (2) بلوغ الارب فی معرفة أحوال العرب، ص 175.
3) (3) الاثار الباقیة، ابوریحان بیرونی، ص 11.
که به آنان «نسأة» یا «قلمس» میگفتند. به گفته صاحب «بلوغ الارب»، اولین آنان «نعیم بن ثعلبة الکنانی» بود(1).
ابوریحان بیرونی، هفت نفر از آنان را نام میبرد که هرکدام 30 سال تولیت این امر را بر عهده داشتند. او شروع «نسیء» را دویست سال قبل از هجرت پیامبر میداند(2). و «أبوثمامه» را آخرین قلمس نام میبرد که معاصر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده است(3).
روش قلامس
روشی که قلامس بکار میبردند چنین بود:
اولاً ماهی را از اول سال حذف میکردند، مثلاً ماه محرم را که اولین ماه سال قمری است، نادیده میگرفتند، و ماه صفر را اولین ماه سال حساب میکردند.
ثانیاً ماهی را که از اول سال حذف کرده بودند در آخر سال قرار میدادند و ماه آخر سال را تکراری میخواندند.
ثالثاً در هر دو یا سه سال، بر حسب سال شمسی، آن ماهی که بر سال قمری زیاد میگردید (هر سال روزهای شمسی بر قمری ده روز اضافه است) به آخر سال قمری اضافه کرده و به نام ماه پیشین میخواندند(4).
بدین طریق هم ماههای حرام جایش عوض میشد و هم موسم حج در محل خود باقی میماند و همه این محاسبات را «نسیء» میگفتند. اعلام این تغییرات توسط «قلمس» صورت میگرفت. او هر سال پس از اتمام اعمال حج در محلی در منی یا عرفات میایستاد و با صدای بلند اعلام میکرد(5).
بنابراین با اعمال نسیء ماههای اعراب جاهلیت هم شمسی بوده وهم قمری و این دو را با هم میآمیختند. تا اینکه در سال دهم هجری که پیامبر اسلام خود در مراسم حج شرکت داشتند (حجةالبلاغ) و اتفاقا حج آن سال در ذی الحجه حقیقی واقع شده بود، آیه (إِنَّمَا النَّسِیءُ)1 برای ابطال و الغای نسیء نازل شد و به دنبال آن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند.
«ان الزمان قد استدار فهوالیوم کهیئة یوم خلق الله السماوات والارض»(1)؛ «روزگار گردش کرد و امروز به شکل روزی درآمد که خدای تعالی در آن روز آسمانها و زمین را آفرید»
سخن اعجازآمیز پیامبر صلی الله علیه و آله
صاحب کتاب «تقویم و تقویم نگاری در تاریخ» در این باره مینویسد: «در آن سال، نهم ذیالحجه، با شروع برج میزان یکی شده بود و آن آغاز فصل پاییز است(2)که آغاز اعتدال خریفی است.
با دقت در روایت فوق معلوم میشود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمایش بسیار مهمی ایراد فرمودهاند که به راستی یکی از معجزات علمی است و رازی است که تاکنون کسی نتوانسته از آن پرده بردارد زیرا که فرمود: زمان و هیئتِ گردش آن - دستکم منظومه شمسی - به سان روزی شد که خدا آسمان و زمین را خلق کرد. یعنی حرکت زمین و آسمان و گردش افلاک فضایی از نقطه اعتدال شروع شده است و زمان آفرینش زمین، خط استوای خورشید و زمین در یک صفحه بودهاند(3).
این فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله با یافتههای جدید علم، کاملا تایید میشود و چرا که ایجاد زاویه استوای زمینی و خورشیدی، به مرور زمان پس از خلقت ایندو صورت گرفته است.
هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله، مبدأ تاریخ اسلامی
میدانیم که وجود تقویم برای نظم و برنامههای زندگی لازم وضروری است. دین اسلام نیز جدای از اهمیتی که برای تنظیم و سامان امور اجتماعی مردم قائل است، خود دارای تکالیف و برنامههایی است که باید در زمان خاص انجام شود و توجه به زمان در آن نقش بسزایی دارد.
اولین مسألهای که درگاه شماری و تقویم باید لحاظ شود، مبدأ آن است. مبدأ تاریخ و گاهشماری میبایست امری مهم و مشهور باشد تا دیگران به قبول آن متقاعد شوند. بحثی که در این قسمت ارائه میدهیم در مورد تاریخ هجری و مبدء آن است.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله اولین کسی بود که مبدأ تاریخ اسلامی را هجرت خویش از مکه به مدینه قرار داد و فرمان داد نامهها و دیگر نوشتهها را با آن تاریخگذاری کنند. استاد محقق آیتالله جعفرسبحانی در اینباره مینویسند: «برخلاف آنچه میان مورخان مشهور است که خلیفه دوم به اشاره و تصویب امیرالمؤمنین علیه السلام، هجرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را سرآغاز تاریخ قرار داد و دستور صادر کرد که نامهها و دفاتر دولتی را با آن تاریخگذاری گردد، دقت در نامههای پیامبر صلی الله علیه و آله که قسمت اعظم آنها در متون تاریخ و کتابهای حدیث و سیره موجود است و دیگر اسناد و مدارک به روشنی ثابت میکند که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نخستین کسی است که هجرت خویش را مبدأ تاریخ شناخت، نامهها و مکاتبات خود را با سران قبایل و رؤسای عرب و شخصیتهای، بازر با آن مورخ ساخت».
ایشان در ادامه به چند نمونه از نامههای پیامبر اشاره میکنند که به امر رسول خدا تاریخگذاری شدهاند، که برخی از آنها عبارتند:
الف) در پایاننامهای که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به حضرتعلی علیه السلام املا نمودهاند و در آن وصیتهای آموزندهای به سلمان فارسی و خاندانش شده است؛ چنین آمده است:
«کتب علی بن ابیطالب بامر رسول الله فی رجب سنة تسع من الهجرة»(1).
ب) در صلحنامهای که امام علی علیه السلام به املای پیامبر صلی الله علیه و آله برای مسیحیان نجران نوشته است چنین آمده:
«وامر علیا ان یکتب فیه انه کتب لخمس من الهجرة»(2).
ج) بلاذری در فتوح البلدان متن پیمان پیامبر صلی الله علیه و آله را با یهودیان مقناء آورده است که در آن آمده است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آن پیمان نامه را در سال نهم نوشته است(3). در کتب روایی و تاریخ نیز به مواردی بر میخوریم که صحابه اتفاقات مهم را با آغاز هجرت تاریخگذاری میکردند و این بنابر پیروی از دستور پیامبر بوده است.
استاد سبحانی در ادامه با اشاره به روایات تاریخی که خلیفهی دوم را پایه گذار تاریخ هجری میدانند(4)مینویسند: «این بخش از تاریخ در برابر نصوص پیش که پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله را پایهگذار تاریخ هجری معرفی میکند، نمیتواند قابل استناد باشد؛ گذشته از اینکه ممکن است تاریخ هجری که پیامبر صلی الله علیه و آله پایهگذار آن بود بر اثر مرور زمان و نیاز کم به تاریخ، متروک شده و جنبه رسمی به خود نگرفته بود ولی در زمان خلیفه دوم بر اثر گسترش مناسبات، رسمی گردید.»(5)
تغییر قبله از بیت المقدس به سوی کعبه به خواست پیامبر صلی الله علیه و آله
قرآنکریم در سوره بقره آیه 144 میفرماید:
(قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ) ؛ «بیقین روی چرخاندنت در آسمان (و نگاههای انتظارآمیزت) را میبینیم و مسلماً تو را به [سوی] قبلهای که از آن خشنودی، باز میگردانیم.»(1)
تغییر قبله مسلمانان از بیتالمقدس به سوی کعبه از دیگر وقایع عصر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است که با علم نجوم ارتباط مستقیم دارد. به ویژه هنگامی که میبینیم پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با بیانی دقیق و اعجازگونه میفرمایند:
«محرابی علی المیزاب»(2).
ابتدا واقعه را از زبان امامصادق علیه السلام نقل میکنیم و در ادامه سخنان بزرگان را درباره این قضیه نقل و نقد مینماییم:
از امام صادق علیه السلام حکایت شده:... یهودیان پیامبر را سرزنش میکردند و به ایشان میگفتند: تو تابع ما هستی و به سوی قبله ما نماز میخوانی!» پیامبر بدین خاطر بسیار غمگین شدند و در نیمههای شب (از خانه) خارج شده و به آسمان مینگریستند و منتظر فرمان الهی بودند. روز بعد هنگام نماز ظهر جبرئیل بر حضرت نازل شد در حالیکه پیامبر در مسجد بنی سالم بود و دو رکعت از نماز ظهرش را خوانده بود. جبرئیل بازوی پیامبر را گرفت و او را به طرف مکه چرخاند و آیه فوق را بر او نازل کرد(3). با توجه به آیات 143 تا 151 سوره بقره میتوان دو دلیل برای تغیر قبله بیان کرد:
جلب رضایت وخشنودی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله: (فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها)1 و این توجه و عنایت خداوند متعال به رسول گرامیش را میرساند.
امتحان وآزمایش مردم (وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْها إِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ)2 ؛ «و قبله [بیتالمقدس] را که (چندی) بر آن بودی، قرار ندادیم جز برای آنکه کسی که از فرستاده [خدا] پیروی میکند، از کسی که [از عقیده خود] بر میگردد، معلوم داریم».
درباره زمان و مکان این واقعه نظرهای متفاوتی ارائه گردیده است. علامه حسن زاده پس از نقل بسیاری از آنها قول راجح را، هفده ماه پس از هجرت، در ماه رجب سال دوم هجری در مسجدی غیر از مسجد قبا (مسجد ذو قبلتین) میدانند(1).
قبله اعجازآمیز پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه
قبله شهر مدینه یکی از معجزات عملی رسول خدا صلی الله علیه و آله است که تا کنون باقی است چراکه تعیین جهت قبله با دقت کامل انجام شده است بدون اینکه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از هیچگونه ابزار آلات رصدی و نجومی استفاده نمایند.
از پیامبراعظم صلی الله علیه و آله نقل شده است که ایشان فرمودند: «محرابی علی المیزاب» و اینکه ایشان ناودان کعبه را در امتداد محراب خویش دانستهاند نکتهای بسیار جالب را در خود نهان دارد که علامه حسن زاده در این باره مینویسند:
چون مدینه ومکه تقریبا در سطح یک دایره نصفالنهار قرار گرفتهاند و اندکی طول مدینه از مکّه بیشتر است و عرض مدینه نیز قریب چهار درجه بیشتر از عرض مکّه است رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«محرابی علی المیزاب» و
1) (3) دروس معرفة الوقت و القبلة، حسن زاده آملی، ص 357.
روبهروی ناودان ایستاد، زیرا قبلهی مدینه اندکی از جنوب به سوی مغرب منحرف است و ناودان کعبه در جانب غربی کعبه است (دقت کنید)(1).
برخی همچون علامه مجلسی قبله اصلی مدینه را تغییریافته میدانند و میگویند سلاطین جور برای محو آثار اسلام و معجزات پیامبر آنرا تغییر دادهاند.
علامه حسنزاده در اینباره میگویند: اولاً این نظر علامه مجلسی احتمالا به خاطر غلط بودن نُسخ زیجی بوده که در اختیار ایشان بوده است. ثانیاً شاید ایشان رموزی که برای تعیین درجات نوشته شده را غلط خوانده است (مثلا کر را لر خوانده) ثالثاً بسیاری از سلاطین جور به اسلام تظاهر میکردند و نیز با عنایت و توجه مسلمانان به مظاهر اسلام، خاصه مظاهر منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله، تغییر آن امکان پذیر نبوده است. رابعاً: توسعه مسجد با حفظ قبله اصلی منافات ندارد(2).
علامه حسنزاده در ادامه از بسیاری علما و دانشمندان نام میبرد که تصریح میکنند قبله کنونی همان قبله زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و دقیقا به سمت کعبه است. ایشان به سخنان ابوریحان بیرونی در کتاب «قانون مسعودی»، فرهاد میرزا در کتاب «جامجم»، ژنرال لاروس در «اطلس» و ناصرخسرو در «سیاحتنامه» استناد میکند. ایشان «زیج هندی» و «زیج محمد شاهی» و محاسبات متأخرین را نیز مؤید عمل پیامبر و صحت قبله کنونی میدانند(3).
1) (1) دروس هیئت، حسن زاده آملی، ج 2، ص 672.
2) (2) دروس معرفة الوقت و القبلة، ص 364.
3) (3) دروس هیئت، ج 2، ص 674 و دروس معرفت الوقت و القبلة، ص 369. علامه حسن زاده در این باره سرودهاند:ومعجزة الباقی من فعله تری بلا شاخص او جدول من جداولبیثرب من تعیینه سمت قبلةبلا ربع اسطرلاب او ای صنعةولکن بنورالله من یثرب رأیمع البعد بیت الله یا حسن رؤیة
دیوار مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله یا شاخص زوال
وقت زوال ظهر را از دو راه میتوان به دست آورد:
الف) شیئی همچون چوب گرد و بلندی را عمود بر سطح افق بر روی زمین نصب کنیم.
ب) جسمی به شکل مستطیل متوازی السطحین را عمود بر سطح افق بر روی زمین نصب نمائیم.
در صورت اول سایه فقط در ایامی که خورشید هنگام زوال درست بالای سر (سمت الرأس) آن محل باشد، از بین میرود و در روزهای دیگر سایه در هنگام زوال به کمترین حدّ خود رسیده و پس از زوال وسعت پیدا میکند.
اما در صورت دوم اگر شاخص درست بر روی خط زوال نصب شود، قبل از زوال، سایه در سمت غربی شاخص است؛ و بعد از زوال، سایه در سمت شرقی شاخص پدید میآید و در زمان زوال، سایهای در سمت غربی و شرقی شاخص دیده نمیشود.
ج) خط زوال خطی فرضی است که از جنوب به شمال کشیده شده و هنگامی که خورشید درست بالای سر آن خط قرار گرفت، زوال و ظهر شرعی است.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله برای اینکه مردم مدینه، راحتتر بتوانند وقت نماز ظهر را تشخیص دهند دستور دادند دیوار غربی مسجد مدینه را به صورت شاخصی در امداد دایره نصف النهار بنا کنند و اینکار با دخالت و نظارت مستقیم پیامبر صلی الله علیه و آله صورت گرفت. در اینجا دو روایت را از زراره که بیانکننده این مسأله است ذکر میکنیم.
الف) زراره میگوید: دیوار مسجد رسولخدا صلی الله علیه و آله به اندازه یک قامت بود و چون یک ذراع از سایه آن میگذشت، پیامبر نماز ظهر را میخواندند و پیش از آن نافله را به جا میآوردند(1).
ب) زراره در حدیث دیگری میگوید از امامباقر شنیدم میفرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی از نمازهای روزانه را نمیگذارد، تا اینکه خورشید به زوال برسد وقتی سایه به اندازه نصف انگشت میرسید هشت رکعت نافله ظهر را میخواند و آنگاه که سایه به اندازه یک زراع میرسید نماز ظهر را میخواند(2).
از این حدیث به خوبی استفاده میشود که دیوار مسجد در راستای خط شمال و جنوب بوده است، زیرا وقتی سایه آن به مقدار نصف انگشت میرسیده پیامبر صلی الله علیه و آله نافله را شروع میکردهاند(3).
علامه حسن زاده دراین باره چنین مینویسند:
«و پیامبر خدا فرمان داد تا دیوار غربی مسجد مدینه را در امتداد خط زوال از شمال به جنوب بسازند، بدون اینکه این استخراج را از راه رصد و با ابزار رصدی انجام دهد و مردم مدینه از این راه، وقت زوال را میشناختند. کیهانشناسان و رصدکنندگان، امروزه در رصدخانههای خویش دیوارهایی همانند آنچه گفته شد میسازند و معتقدند که این بهترین و دقیقترین راه برای تشخیص زوال است(4).
1) (1) وسایل الشیعه، ابواب مواقیت، ص 8 و 10.
2) (2) همان.
3) (3) هیأت و نجوم اسلامی، علی زمانی قمشهای، ج 1، ص 370.
4) (4) ورسول الله قد امر ببناء الجدار الغربی من مسجد المدینة اولا علی امتداد کان ذلک الامتداد هو عین خط الزوال من الشمال الی الجنوب من غیر ان یستخرج ذلک الخط اولا بآلات رصدیة او طرق هیویة والمسلمون فی المدینة کانوا یعرفون بذلک وقت الزوال. والیوم اصحاب الرصد یبنون فی مراصدهم الکبار کباریس وجرینوش جدارا علی الوصف المذکور لاستعلام الظهر الحقیقی معتقدین بانّه اوثق الطرق واتقنها واحسنها لذلک. (دروس معرفة الوقت و القبلة، ص 487)
این عمل پیامبر صلی الله علیه و آله در عین حالکه بسیار دقیق بود بدون استفاده از ابزار رصدی و نجومی صورت گرفت و این خود نشانهای از اعجاز آن است.
دیوار مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله یا جدول سینوسها و تانژانت
با احداث دیوار مسجد مدینه در امتداد نصف النهار وآن هم به اندازه یک قامت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ضابطهای را برای تعیین زمان ظهر و عصر و نافلههای آن بیان کردند که بعدها این ضابطه، منشأ پیدایش بسیاری از مسائل ریاضی شد.
از علامه شعرانی چنین نقل شده: «پیامبر صلی الله علیه و آله فرمان داد ارتفاع دیوار مسجد به اندازه قامت یک انسان - یعنی هفت قدم - بنا شود. چنان که مرحوم کلینی از «عبد الله بن سنان» نقل کرده است که از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله مسجد را با خشت ساخت.. و چون گرما شدید شد گفتند: یا رسولالله ای کاش دستور سقف مسجد را صادر میفرمودی. فرمود: آری، آنگاه چند ستون از درختان نخل برای این منظور آماده کرده و مقداری شاخه و هیزم روی آن ریختند... امّا دیوار مسجد قبل از آنکه سقف بر آن بیاید به اندازه یک قامت بود وقتی سایه آن به اندازه یک زراع میرسید - اندازه عرض خوابگاه یک بز - نماز ظهر میخواند و وقتی به دو برابر میرسید نماز عصر میگذاشت»(1).
باری، خورشید چون به راس السرطان برسد میل آن از استوای سماوی، تقریبا برابر عرض مدینه است و چون به دایره نیمروز برسد بالای سر اهالی مدینه قرار میگیرد، زیرا ارتفاع آن در این هنگام 90 درجه است و برای اشخاص و شاخصها، سایه وجود نخواهد داشت.
1) (1) استاد ما از استاد خویش علامه حسن زاده وایشان نیز از استادشان نقل فرمودند. (سید عیسی مسترحمی مؤلف کتاب قرآن و کیهانشناسی)
بنابراین رسول الله صلی الله علیه و آله وقت نمایان شدن سایه دیوار را علامت وقت نماز ظهر قرار داد، از این رو وقتی سایه به اندازه ارتفاع دیوار شود، ارتفاع خورشید از افق 45 درجه است (نصف غایت ارتفاع خورشید) این هنگام دقیقاً وسط حقیقی میان ظهر و غروب است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را پایان فضیلت ظهر قرارداد، پس هرگاه سایه دو برابر ارتفاع دیوار گردد، ارتفاع خورشید، از افق نزدیک 26 درجه است که پایان فضیلت نماز عصر است.
بنابراین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با این عمل یک ضابطه و فرمول دقیق مثلثاتی را عرضه کردند؛ از اینرو مسلمانان مدینه مراقب سایه دیوار بودند که چون به هفت قدم میرسید نماز عصر میخواندند.
«ابوالوفاء بوزجانی» شکل ظلی را از عمل رسولخدا صلی الله علیه و آله استنباط و امور زیر را به دست آورد.
1 - نصب شاخص - دیوار مسجد - باید بر خط نصف النهار باشد.
2 - ارتفاع دیوار باید به اندازه قامت یک انسان معتدل باشد.
3 - اجرای عمل وقتی است که خورشید به انتهای ارتفاع (نیمروز) رسیده باشد.
4 - مبدأ حساب، روزی قرار میگیرد که میل آفتاب به اندازه عرض شهر باشد (یعنی راس السرطان).
5 - نیم سازی نهایت ارتفاع در وقتی این امر صورت میگیرد که سایه شاخص با شاخص برابر باشد، پس قامت شاخص نصف مدت بین ظهر و غروب است در نتیجه میان سایه و زاویه آن ارتباط وجود دارد(1).
توضیح و تفصیل این ارتباط، در این مجال نمیگنجد برای آگاهی بیشتر از این بحث به کتبی همچون «دروس معرفت الوقت والقبلة» و نیز «هیئت و
1) (1) هیأت و نجوم اسلامی، ج 1، ص 372.
نجوم اسلامی» رجوع شود و در اینجا فقط عبارت علامه حسنزاده را در این زمینه میآوریم.
«أبوالوفاء بوزجانی ودیگر بزرگان علمای ما ویژگیهای «ظل» و «جیب» را از سایه دیوار شاخص که مساوی با شعاع دایره است، استنباط کردند. سپس جدولهای «جیب» و «ظل» را از عمل پیامبر در مورد دیوار مسجد استنباط کرده وآنرا مرتب کردند. سپس دانشمندان اسم «ظل» را به «مماس» تغییر دادند و برای دومین بار، نام آن را به «تانژانت» تغییر دادند که لغتی فرانسوی است، و مردم گمان کردند این مسائل از غرب آمده است در حالی که حق این است که عمل پیامبر در ساختن دیوار مسجد برای تعیین زوال و وقت نماز ظهر و عصر، اساس این طرح علمی عظیم است و «ابوالوفاء» بر اسرار این کار پیامبر صلی الله علیه و آله که اساسی ریاضی داشت پی برد و مسائل «ظل» را از آن استنباط کرد»(1).
مهندسی شیخ بهایی در صحن نجف با الهام از عمل پیامبر صلی الله علیه و آله
شیخ بهایی با الهام از عمل رسول اکرم صلی الله علیه و آله دیوارهای شرقی و غربی صحن مقدس امیرالمؤمنین را در راستای نصف النهار استوار ساخته است، از اینرو هرگاه سایه از دیوار شرقی ناپدید و از دیوار غربی پدید آید، ظهر شرعی، زوال خورشید وتجاوز آن از دیوار نصف النهار نمودار میگردد(2).
1) (1) «وبالجمله، فمن ظل الجدار الشاخص المساوی لشعاع الدایرة، استنبط ابوالوفاء وغیره من اکابر علمائنا خواص الظل والجیب ثمّ رتّبوا جداول الجیب والظل المستنبطة من ذلک العمل النبوی... کما علم ایضا ان القوم لمّا غیروا الظل بالمماس اولا ثم بدلوه بتانژانت وهی لغة فرانسویة ثانیا حسب الناس ان مسائل الظل واحکام الجیب من الصادرات الغربیة والحق فی ذلک ان عمل خاتم النبیین فی بناء جدار مسجد المدینة لتعیین الزوال واوقات الظهرین کان اساس ذلک الامر الخطیر. وقد تنبه ابوالوفاء علی سر عمله المبنی علی اساس ریاضی رصین فاستنبط مسائل الظل منه» دروس معرفة الوقت والقبلة، ص 491.
2) (2) التنقیح فی شرح عروة الوثقی، ج 1، ص 238 به نقل از هیأت و نجوم اسلامی.
منابع جهت مطالعه بیشتر
دروس هیئت و دیگر رشتههای ریاضی، حسنزاده آملی، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 71.
دروس معرفة الوقت والقبلة، حسن زاده آملی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 83.
هیئت و نجوم اسلامی، علی زمانی قمشهای، انتشارات مؤسسه امام صادق علیه السلام چاپ اول، 84.
تقویم وتقویم نگاری در تاریخ، دکتر ابوالفضل نبئی، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 66.
اسلام وهیأت، سید هبة الله شهرستانی، انتشارات دار العلم، چاپ سوم، 89 ق.
راز آسمانها و زمین، ثریا شاه ویسی، ناشر مولف، چاپ اول، 78.
زمین وآسمان در قرآن، سید علی اشرف حسنی، انتشارات امیری، چاپ اول، 80.
ستارهشناسی زمانهای اسلامی، ت: تقی عدالتی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 77.
کتاب المکاسب، شیخ اعضم مرتضی انصاری، انتشارات دارالحکمة، چاپ اول، 1416 ه -. ق.
الاثار الباقیة، ابو ریحان بیرونی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 1422 ه - ق.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، انتشارات امام صادق علیه السلام، چاپ سوم، 68.
*پرسش
*پاسخ
مقدمه
قران کریم، پیامبر اکرم را به عنوان «الگوی نیکو» معرفی میکند و چون این الگو بودن پیامبر به طور مطلق مطرح شده از این رو ایشان در همه ابعاد «الگوی نیکو» میباشند و وظیفه داریم از او الگوگیری کنیم.
و از آنجا که تأثیر «روح بر جسم» و «جسم بر روح» دو طرفه میباشد؛ افرادی که درآرزوی رسیدن به مقامات معنوی و ملکوتی هستند نمیتوانند نسبت به جسم و نیازهای جسمی خود بیتفاوت باشند و به تعبیر دیگر برای رسیدن به «بهداشت روح و روان» لازم است به «بهداشت جسم» توجه ویژه نمود. چنان که پیامبر اکرم به این مطلب عنایت خاص داشتند.
و از طرفی چون پیامبراکرم به عنوان پیامآور الهی با مردم روبرو میشدند و در این رویارویی قبل از اینکه افراد به ویژگیهای نیکوی اخلاقی و لطافتهای روحی و زیباییهای روانی پیامبر پی ببرند - چراکه این آگاهی به مجالست، همراهی و گذران زمان نیاز دارد - به ویژگی ظاهری حضرت توجه میکردند و در مورد او به قضاوت مینشستند.
از این رو میتوان گفت یکی از اسرار موفقیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله در پیامرسانی الهی و تبلیغ دین، همین موضوع توجه به بهداشت جسم و آراستگی ظاهری پیامبر بود.
که در این مجال برخی از آنها را بر میشماریم.
بهداشت غذایی
در مورد غذا خوردن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده: ایشان هنگام غذا خوردن «بسم الله الرحمن الرحیم» میگفت و غذا را با سه انگشت تناول میکرد (لقمههای حضرت کوچک بود) و از غذای جلو خود میخورد، قبل از دیگران شروع به غذا میکرد و بعد از دیگران دست از آن میکشید، و با دو انگشت غذا نمیخورد و میفرمود: با دو انگشت خوردن روش شیطان است.
همچنین حکایت شده: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خیار را با خرما و نمک میل میکرد، میوه تازه تناول مینمود محبوبترین میوهها برای او خربزه و انگور بود، خربزه را با نان و گاهی با شکر و گاهی نیز با رطب میل میکرد. و خرما را با شیر میخورد و آن دو را بهترین مینامید.
پیامبر هرگز از طعام بدگویی نمیکرد، اگر طعامی را دوست میداشت میخورد و گرنه میل نمیکرد و اگر خود غذایی نمیخورد دیگری را از آن منع نمیکرد، و آن غذا را از نظر دیگران نمیانداخت؛ ظرف غذا را با انگشتان تمییز مینمود، میلیسید و میفرمود: ته مانده غذا پر برکتترین قسمت طعام میباشد.... و دستش را با حوله خشک و تمیز نمیکرد بلکه پس از غذا دستها را میشست تا کاملاً تمیز میشد و کمترین بویی از غذا در آن باقی نمیماند(1).
و از پیامبر اکرم حکایت شده: ای علی! خوراک را با نمک آغاز کن و با آن نیز پایان بده چراکه نمک درمان هفتاد درد است که کمترین آنها دیوانگی، جزام و پیسی است(2).
ای علی! بر بدن خود روغن زیتون بمال که ابلیس تا چهل شب به کسی که روغن زیتون به خود بمالد نزدیک نشود(1).
یادآوری
عصر پیامبر معمولاً ظرفها و قاشقها چوبی بود که از نظر بهداشت مشکل داشت، بنابراین همان طور که در احادیث اشاره شده بهترین وسیله برای غذا خوردن انگشتان دست بود که قابل شستشو بود و به راحتی تمیز میشد.
از مطالب فوق برمیآید که پیامبراکرم علاوه بر اینکه بهداشت در تغذیه را رعایت میکرد از تأمین «بهداشت روان» نیز غافل نبود. زیرا برخی نکات مانند: «قبل از دیگران شروع به غذا میکرد و بعد از دیگران دست میکشید و موارد دیگر» بُعد بهداشت روان افراد را تأمین میکند.
آشامیدن
هنگام آشامیدن «بسم الله الرحمن الرحیم» میگفت و یکی دو جرعه مینوشید و تأمل میکرد و خداوند را حمد و سپاس میگفت و دوباره با بسم الله شروع مینمود؛ همچنین تا سه بار؛ یعنی هربار که آب میآشامید سه بسمالله و سه الحمدالله میگفت و آب را میمکید و نمیبلعید و میفرمود: درد، بعد از بعلیدن آب است و در حین آشامیدن نفس نمیکشید و اگر میخواست نفس بکشد ظرف آب را از دهان دور نگه میداشت(2).
در ظرفهای بلورین که از شام میآمد مینوشید و همچنین در کاسه چوبی یا پوستی و نیز با دستهای خود آب مینوشید و میفرمودند که
ظرفی پاکیزهتر از دست نیست. بهترین آشامیدنی برایش آب شیرین بود و بعد از عسل نیز آب مینوشید(1).
از انس نقل شده: من ده سال با پیامبر نشست و برخاست داشتم و انواع عطرها را استشمام کردهام، ولی هرگز بویی از بوی دهان پیامبر خوشبوتر نیافتم(2). روایت شده که آن حضرت سیر، پیاز، تره و سبزیجات بدبو تناول نمیکرد(3).
آرایش پیامبر
حضرت در چشم راست؛ سه میل و در چشم چپ دو میل سرمه میکشید(4).
شانه زدن پیامبر صلی الله علیه و آله
پیامبر از ژولیدگی مو بدش میآمد از این رو موهای صورت و سرش را شانه میزد و همیشه شانه را پس از استفاده زیر سر میگذاشت و میفرمود: شانه زدن «وبا» را از بین میبرد. موهای صورت را از زیر، چهل بار شانه میزد، و از بالا هفت بار شانه میزد و میفرمود: اینکار حافظه را زیاد میکند و بلغم را از بین میبرد(5). پیامبر به آینه نگاه میکرد و موهای سرش را شانه میزد و گاه در آب نگاه میکرد و موهایش را منظم مینمود(6).
آراستن برای خانواده و اصحاب
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود را برای اصحاب نیز آراسته میکرد تا چه رسد به خانواده؛ عایشه عرض کرد: تو پیامبر خدایی و بهترین خلق خدایی، پیامبر فرمود: خداوند دوست دارد بنده چون به سوی برادران خود بیرون میرود خود را برای آنها منظم کند و خود را بیاراید و زیبا سازد(1).
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به اصحاب توصیه میکردند که خود را برای خانواده خود و همچنین دوستان و نزدیکان خود بیارایید(2).
بوی خوش پیامبر
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در شب تاریک پیش از آنکه دیده شود از بوی خوشش شناخته میشد، چنانکه رهگذر قبل از دیدن او میگفت: این پیغمبر است. با مشک خود را خوشبو میکرد و به چیزهای بیرنگ که مناسب مردان است مثل مشک و عنبر خود را معطر میفرمود.
از امام صادق علیه السلام حکایت شده: پیامبراکرم صلی الله علیه و آله برای بوی خوش بیش از غذا خرج میکرد؛ از هیچ راهی نمیگذشت مگر آنکه هرکس بعد از مدتی که از آنجا رد میشد از بوی خوشی که از وی باقیمانده بود میفهمید که آن حضرت از آنجا گذشته است(3).
بهداشت در سفر
حضرت در سفرها شیشه روغن (بدن)، سرمهدان، قیچی، مسواک و شانه
را از خود جدا نمیکرد. و همچنین حکایت شده که نخ، سوزن و چرم را نیز با خود برمیداشت و لباس خود را میدوخت(1).
بهداشت دهان و دندان
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دندانها را از عرض مسواک میکرد (یعنی از بالا به پایین) حضرت پیامبر در هر شب سه بار مسواک میکرد: یکبار قبل از خواب و بار دوم پس از بیدار شدن برای نماز شب، و بار سوم قبل از بیرون رفتن برای نماز صبح (در مسجد) و با چوب اراک مسواک مینمود(2).
چون میخواست بخوابد مسواک میکرد و بعد به بستر میرفت و پس از جای گرفتن در بستر، به دست راست میخوابید و دست راست را به گونه مینهاد و دعا میکرد(3)و هنگام خواب «آیة الکرسی» میخواند.
و از پیامبر حکایت شده که به امیرالمومنین چنین توصیه میکرد:
ای علی بر تو باد مسواک زدن. زیرا مسواک زدن پاکی دهان، خشنودی پروردگار جهان و باعث روشنی دیدگان میگردد و خلالکردن تو را محبوب فرشتگان سازد زیرا فرشتگان از بوی دهان کسی که پس از صرف غذا خلال نکند در آزارند.
بهداشت لباس(4)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای پاکیزگی لباس اهمیت خاصی قایل بود و برای جمعه دو لباس مخصوص داشت و حوله و پارچهای خصوصی داشت که پس از وضو، صورت خود را خشک میکرد(5).
بهداشت جنسی از نظر پیامبر
از حضرت حکایت شده: در نخستین شب ماه و شب نیمه ماه با همسرت نزدیکی نکن! آیا ندیدی که دیوانه در شب اول ماه و شب نیمه ماه غش و تشنج میکند؟(1)
از جمله موارد بهداشتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رعایت میکردند و در روایات به آن سفارش کردهاند عبارتند از:
توصیه به حمام و رعایت آداب آن و اوقات آن(2)؛
از بین بردن موهای زاید بدن(3)؛
پیرایش موهای صورت(4)؛
کوتاه کردن ناخنها و رعایت بهداشت آن(5)؛
توصیههایی در مورد آداب لباس پوشیدن، پاکیزگی آن، کیفیت و جنس آن(6)؛
سفارشهایی در مورد پوشیدن کفش، نوع و رنگ و اندازه آن(7)؛
رعایت بهداشت خوردن، آشامیدن و آداب آن و همچنین رعایت آداب سفره غذا(8).
*پرسش
*پاسخ
احادیثی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در مورد حیوانات
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایات فراوانی در مورد حیوانات حکایت شده که به بیان برخی از آنها میپردازیم.
الف) حقوق حیوانات
1 - چون به منزل رسید پیش از هر کار علوفه او را بدهد؛ 2 - چون بر آبی میگذرد، آب را بر او عرضه کند و آزادش بگذارد؛ 3 - برصورتش کتک نزند که به تسبیح و ستایش خدای خویش مشغول است؛ 4 - جز در راه خدا بر پشت حیوان درنگ نکند؛ 5 - بیش از تواناییش بر او بار ننهد؛ 6 - بیش از اندازه [تواناییش] با او راهپیمایی نکند(1).
در حدیثی حکایت شده که فرمودند: چون گوسفند نگاه دارید خوابگاه ایشان را پاکیزه کنید و خاک از بدنشان پاک کنید و در حدیثی دیگر از ایشان نقل شده خوابگاه گوسفندان را تمیز کنید و آنچه از بینی آنها بیرون میآید پاک کنید و در محل خواب آنها نماز بگذارید که گوسفند از حیوانات بهشت است (1)(از این روایت نیز میتوان فهمید که خوابگاه آنها به قدری باید تمیز باشد که بتوان آنجا نماز خواند).
آن حضرت صلی الله علیه و آله شتری را دیدند که بار بر دوش دارد و پایش بسته است فرمودند: به صاحب این شتر بگویید که این شتر در قیامت از او دادخواهی خواهد کرد(2).
آن حضرت نهی فرمودند از آنکه حیوانی را به آتش بسوزانند.(3)
از امام صادق علیه السلام نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: جوجه [پرندگان] را در لانهاش شکار نکنید و همچنین پرنده را در خواب. شخصی از ایشان صلی الله علیه و آله پرسید: چه زمانی وقت خواب اوست آن حضرت فرمود: شب، پس، شب هنگام بر او وارد مشو تا اینکه صبح کند و جوجه را در لانهاش شکار نکن تا اینکه پر درآورد و پرواز کند و هنگامی که پرواز کرد کمانت را برایش زه کن و دامت را برایش پهن نما(4).
همچنین از ایشان نقل شده که نهی فرمودند از اینکه شب هنگام به سراغ پرندگان بروند و فرمودند: شب «امان» است برای آنها(5).
در «مرصاد العباد» نجم الدّین رازی(1)از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: هر کس زراعتی بکارد یا درخت میوهای بنشاند هرچه از آن، پرندگان یا چهارپایان بخورند در دیوان او درج خواهد شد.
در «ترک الاطناب» ابن القضاعی آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: در میان بنیاسراییل مردی سیه دل و گناهکار بود، روزی سگی را بر لب چاهی تشنه یافت که از تشنگی زبان بیرون آورده بود آن مرد به درون چاه رفت و کفشهای خود را پر از آب کرد و به سگ داد، خداوند به پیامبر زمان وحی فرستاد به آن مرد بگو: «به خاطر این مهربانی هرچه کرده بودی بخشیدم.» مردی از یاران آن حضرت برخاست و گفت: آیا ما را نیز به خاطر چهارپایان مزد دهد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«فی کلِّ کبد حرّی أجرٌ؛ در هر جگر تافتهای مزدی هست»(2).
حدیثِ «در هر جگر سوخته مزدی هست» سرمشقی بوده برای عرفا و اندیشمندان اسلامی برای ترحّم به حیوانات، سعدی در باب دوم گلستان گوید:
یکی در بیابان سگی تشنه یافت برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کشِ چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد سگ ناتوان را کمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد که ایزد گناهان او عفو کرد(3)
ب) حشر حیوانات
[امام محمد باقر] علیه السلام فرمود: من بر این شتر 20 حج به جا آوردهام و حتی یک شلاق هم به آن نزدهام، هنگامی که مُرد، دفنش کن که حیوانات درنده آنرا نخورند همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ شتری نیست که 7 حج در عرفات وقوف داشته باشد(1)مگر اینکه خداوند آنرا از حیوانات بهشت قرار میدهد و به نسلش برکت میدهد. پس هنگامی که آن شتر مُرد اباجعفر (امام محمد باقر علیه السلام) برایش گودالی کند و آنرا دفن کرد(2).
از ابوذر نقل شده که گفت: با رسول الله صلی الله علیه و آله بودیم که دو بز به همدیگر شاخ زدند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آیا میدانید برای چه به همدیگر شاخ زدند؟ گفتند: نه؛ فرمود: ولی خدا میداند و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد(3).
در روایتی نیز از طریق اهل سنت وارد شده که آن حضرت فرمودند: خداوند تمام این جنبدگان را روز قیامت برمیانگیزد و قصاص بعضی را از بعضی دیگر میگیرد، حتی قصاص حیوانی را که شاخ نداشته و دیگری بیجهت به او شاخ زده است(4).
هرکه گنجشکی را بیهوده بکشد روز قیامت بیاید و نزد عرش فریاد کند پروردگارا از این بپرس برای چه مرا بیفایده کشت؟(5)
هر حیوان پرنده یا غیر آنکه به ناحق کشته شود روز قیامت با قاتل خویش مخاصمه میکند(6).
1) (1) نورالثقلین گفته: یوقف] علیه [که معنایش میشود: روی آن در عرفات وقوف داشته باشد.
2) (2) نورالثقلین، شیخ حویزی، ج 1، ص 715، ذیل آیه 38 انعام.
3) (3) همان.
4) (4) تفسیر نمونه، ج 5، ص 226.
5) (5) نهج الفصاحة، گردآورنده و مترجم: ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ 17، پاییز 1362، ص 571، ح 2763.
6) (6) نهج الفصاحة، همان، ص 551، ح 2670.
ج) پرندگان
شخصی از نزد امام صادق علیه السلام گذشت در حالی که پرستویی ذبح شده در دست داشت، حضرت ضمن برخورد با آن شخص فرمودند: جدم صلی الله علیه و آله نهی(1)کرده است از کشتن شش حیوان: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، صُرَد،(2)هدهد و پرستو...(3)
نقل شده است از آن حضرت که در خانه حیواناتی] مانند مرغ، خروس، کبوتر و...] زیاد نگاه دارید که شیاطین به آنها مشغول میشوند و طفلان شما را ضرر نرسانند(4)همچنین گفته شده: در خانه آن حضرت یک جفت کبوتر سرخ بوده است(5).
خروس را دشنام مدهید که برای نماز مردم را بیدار میکند(6).
د) چهارپایان
چون کسی بر چهارپایی سوار شود و «بسم الله» بگوید ملکی ردیف او میشود و او را نگاه میدارد تا فرود آید، و اگر «بسم الله» نگوید شیطان ردیف او میشود و به او میگوید: آواز بخوان و اگر نتواند بخواند به او میگوید: آرزوهای باطل و محال کن! و او پیوسته در این آرزوهاست تا پایین آید(1).
در جریانی از امام باقر علیه السلام روایت شده: رسول خدا صلی الله علیه و آله الاغی داشت که آنرا «عفیر» مینامیدند و چون آن حضرت سوار او میشد از شادی سوارشدن پیامبر، در رفتار خود شوخی میکرد به گونهای که دوشهای آن حضرت را به حرکت در میآورد. ایشان صلی الله علیه و آله خود را به زین میچسبانید، و میفرمودند:
«اللهم لیس منّی ولکن ذا من عفیر» خدایا این حالت] غرور و به خود بالیدن] از من نیست بلکه از «عفیر» است(2).
سپس علامه مجلسی ادامه میدهد: ای عزیز تفکر کن که چگونه آن بزرگواران از نخوت رفتار آن الاغ اندیشه داشتهاند و به درگاه خدا عذر میطلبیدند پس چگونه است حال آنان که با غرور بر (مرکبها و) اسبهای قازینژاد مینشینند و بر زمین و آسمان منت مینهند؟!(3)
از حضرت رسول صلی الله علیه و آله سؤال شد کدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتی که آدم بکارد و در وقت درو کردن حق خدا را بدهد، پرسیدند: بعد از آن کدام مال؟ فرمود: شخصی که گوسفندی چند داشته باشد و هرکجا که آب و علفی یابد آنها را بچراند و نماز را به جا آورد و زکات مال خود را بدهد؛ گفتند: بعد از گوسفند کدام؟ فرمود: گاو که در بامداد و پسین شیر میدهد(1)...
آمده است آن حضرت به عمه خود فرمودند؟ چرا در خانه خود برکتی نگه نمیداری؟ گفت: یا رسولالله! برکت کدام است؟ فرمود: گوسفندی که شیر دهد، سپس فرمود: هرکه در خانه گوسفند شیرده یا بز شیرده یا گاو شیرده داشته باشد باعث برکت خانه او میشود(2).
علامه مجلسی مینویسند: در حدیث معتبر منقول است که شتر باعث عزّت اهلش است(3)و در حدیثی دیگر آمده است که گوسفند موجب برکت و شتر باعث زیبایی و جمال برای صاحبش است(4).
روایات فراوانی از آن حضرت در مورد اسب رسیده است از آن جمله فرمودند: خیر و خجستگی بر پیشانی اسب نوشته شده است(5).
خرج اسب چون نفقه ضروری است و نباید از آن خودداری کنند، کسی که برای اسب خرج کند چنان است که صدقه داده باشد(6).
حکایت شده که آن حضرت شخصاً با آستین خود چهره اسبی را پاک کردند و فرمودند: در مورد اسب، جبرئیل به من سفارش کرده است(7).
آن حضرت به اهمیت اسب در لشکرکشیها و پیشبرد کار مسلمین واقف بوده و علاوه بر توصیههایی که در مورد پرورش این حیوان نمود سهم عمده غنایم را برای اسب در نظر گرفت بدین ترتیب که سوار یک سهم و خود اسب دو سهم از غنایم میبرد. که در مجموع سه سهم از بهره جنگی نصیب او میشد. آن حضرت چند اسب داشتند و به آنها شخصاً رسیدگی میکردند و همین امر و نیز استفاده از غنایم جنگ، تشویقی بود برای مردم تا به پرورش و نگهداری اسب بپردازند بعد از ایشان نیز مسلمین افتخار میکردند نژاد اسب خود را به اسبان حضرت برسانند. چنانکه «گوستاولوبون»(2)پزشک و جامعهشناس فرانسوی که کتاب تمدن اسلام و عرب را نگاشته است از قول «پالگراو»(3)جهانگردی که در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی در کشورهای عربی سفر کرده گوید: عربها از میان تمام اسبها، اسبهایی را اصیل و نجیب میدانند که نژادشان به یکی از پنج مادیانی برسد که پیامبر اسلام سوار آن میشد(4).
سیر تشکیل سواره نظام و توانمندی نظامی مسلمین را میتوان با تخمین اسبانی سنجید که حضرت برای جنگهای مختلف مهیّا میکرد(5).
ه -) گوشت و شیر
گوشت آقای غذاهاست در دنیا و آخرت(1)
کسی که چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورد بر عهده اوست پول قرض کند و گوشت تهیه نماید(2).
کسی که میخواهد خشم و غضبش کم شود گوشت دُرّ اج بخورد(3).
آن حضرت از خوردن گوشت خام نهی فرمودند و آنرا کار حیوانات درنده دانستند(4).
نقل شده: آن حضرت دست و کتف [مثلاً گوسفند] را دوست داشتند و از ران کراهت داشتند، زیرا به محل ادرار نزدیک است(5).
حکایت شده: حضرت چون ماهی تناول میکردند میفرمودند:
«اللهم بارک لنا فیه وأبدل لنا به خیراً منه» خداوندا برکت ده برای ما در این ماهی و به عوض آن بهترش را به ما عطا کن!(6)
و. عنکبوت
آن حضرت وجودِ تارِ عنکبوت در خانه را از عواملی میشمرد که موجب فقر میشوند(1).
از حضرت علی علیه السلام نقل شده که پیامبر فرمودند: خانه شیطانی در خانههای شما، جایی است که عنکبوت، تار میتند(2).
یادآوری
آنچه گذشت برخی از روایاتی بود که از حضرت در مورد حیوانات حکایت شده بود و در اینجا از معجزات پیامبر در مورد حیوانات مانند سخن گفتن با حیوانات و یا داستان نجات یافتن حضرت از دست مشرکان توسط تارِ عنکبوتی که بر در غار بود - هنگام هجرت آن حضرت (3)- و... سخن به میان نیاوردیم.
*پرسش
*پاسخ
درآمد
ستایش بیکران مخصوص آن پروردگار «رحمان و رحیمی» که برای بشر از جنس خودش(1)پیامبر رحمت فرستاد(2)و با رحمت واسعهاش او را نسبت به افراد مهربان و خو قرار داد(3)و او را که دارای اخلاق نیک و خلق عظیم بود(4)، برای انسانها الگوی نیکو معرفی نمود(5). همگان را به پیروی و اطاعت از او دستور داد(6)و فرمود: (وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ)7 چراکه معلم او خدای سبحان است و گفتار او گفتار خداوند است(7). و خوشبختی و عاقبت بخیری بشر را در گرو اطاعت و پیروی از رهنمودهای دلسوزانه او قرار داد(8). و شقاوت و بدبختی بشر را در مخالفت با دستورات او دانست(9).
1) (1) (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ). (توبه/ 128)
2) (2) (وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ). (انبیاء/ 107)
3) (3) (فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ...) (آل عمران/ 159).
4) (4) (وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ) (قلم/ 4).
5) (5) (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً) (احزاب/ 21).
6) (6) (وَ أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ) (الانفال/ 46).
7) (8) . (وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی) (نجم / 3-5).
8) (9) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً) (نساء/ 59) (... وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا...) (نور/ 54).
9) (10) (قُلْ أَطِیعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرِینَ) (آلعمران/ 32). (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ) (محمد/ 33) و (... وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابُ النّارِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ...) (حشر/ 3 و 4).
با توجه به این مقدمه بر همه به ویژه کسانی که به رسالت آن حضرت صلی الله علیه و آله گواهی دادهاند و خود را از پیروان آن حضرت صلی الله علیه و آله میدانند، لازم است که زندگی خویش را براساس رهنمودها و شیوه آن حضرت صلی الله علیه و آله تنظیم نمایند، و او را در تمام ابعاد زندگی خویش الگو و اسوه قرار دهند. تا این که از رستگاران قرار گیرند که البته این به دست نمیآید مگر با شناخت کامل معارف ناب اسلامی از سرچشمه کتاب و سنت و عمل به آنها.
وضعیت زنان در عصر قبل از پیامبر صلی الله علیه و آله
همان طور که قرآن کریم گزارش کرده است و تاریخ گواهی میدهد، وضعیت زن در زمان طلوع اسلام، در سراسر جهان به ویژه در میان اقوام و مردمی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در آنجا مبعوث شد. وضعیت بسیار اسفبار و نابهنجاری داشته است. که برخی از اعراب، هنگامی که بشارت نوزاد دختر را میشنید، قرآن کریم واکنش آنها را چنین معرفی میکند. «در حالی که هرگاه به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه میشود، و به شدت خشمگین میگردد به خاطر بشارت بدی که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متواری میگردد، (و نمیداند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاک پنهانش کند؟ چه بد حکم میکنند.»(1)
برخی اعراب به علل گوناگون از جمله به خاطر ترس از فقر، دختران خود را میکشتند. چنانچه قرآن کریم به این مطلب اشاره فرموده است:
(وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً)2 ؛ «و فرزندانتان را از ترس فقر، مَکشید؛ ما آنان و شما را روزی میدهیم؛ [چرا] که کشتن آنان گناه بزرگی است!»
1) (1) نحل/ 85.
و به این ترتیب قرآنکریم با این عمل زشت و ننگین برخورد نموده و اعراب را از این عمل ضدانسانی نهی نموده و در آیاتی هشدار میدهد.
(وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ)1 و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود به کدامین گناه کشته شدند.
با توجه به شرایط زمانی و مکانی زمان بعثت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله با سرانگشت «رحمت و محبت» گره همه مشکلات را باز نمود تا نشان دهد که میتوان با محبت زیست و اصل را بر محبت نهاد و در سایه آن، دلهای سختتر از سنگ را نیز نرم و مطیع خود ساخت. برای اینکه کاملترین الگو برای همه انسانها، در تمام شرایط باشد، در محیطی خشن و خشک با انسانهایی که غیر از شمشیر، شراب و شهوت چیز دیگری نمیشناختند مبعوث شد. گرفتاریهای بیشماری که برای کمتر انسانی ممکن است همه با هم اتفاق بیفتد، برایش اتفاق افتاد و او در همه مراحل برمشکلات فائق آمد.
بررسی سیره پیامبر در ابعاد مختلف از حوصله این نوشتار خارج است ما در اینجا به طور مختصر به بیان «رفتار پیامبراکرم صلی الله علیه و آله با خانواده» و توصیههای آن حضرت نسبت به زنان میپردازیم.
عشق و محبت به خانواده
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به زنان، عنایت ویژهای داشتند تا جایی که در روایات از ایشان چنین حکایت شده است:
«خیرکم خیرکم لاهله، وانا خیرکم لاهلی، ما اکرم النساء الا کریم، ولا اهانهن الا لئیم(1)؛ بهترین شما کسانی هستند که بهترین رفتار را با خانواده
1) (2) فقه السنه، سید سابق، ج 2، ص 185، و الجامع الصغیر، جلال الدین السیوطی، ج 1، ص 632.
داشته باشد و من بهترین شما در رفتار با خانوادهام هستم، احترام و اکرام نمیکنند زنان را، مگر افراد بزرگوار، و همچنین به زنان اهانت نمیکنند مگر افراد پست و فرومایه.» و همچنین از آن حضرت نقل شده:
«کلما ازداد العبد ایمانا ازداد حبا للنساء(1)؛ هرگاه بندهای ایمانش زیاد شود محبتش نسبت به زنان روبه فزونی میگذارد». عشق ورزیدن به زن، یک امر فطری و خدادادی است و قرآنکریم این دوستی و محبت بین زن و مرد را به «مودت و رحمت» تعبیر کرده است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عمل، این مودت و رحمت را به نمایش گذاشت از اینرو امام صادق علیه السلام مهر و محبت ورزیدن به زن را از اخلاق انبیاء شمرده است(2).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله محبت و مهربانی و مدارای با زنان را سفارش میکرد و از ایشان حکایت شده:
«حبب الی من دنیاکم هذه ثلاث، الطیب والنساء وقرة عینی فی الصلاة(3)؛ از دنیای شما سه چیز برای من دوست داشتنیتر است: یکی بوی خوش و دوم زنان و سوم این که نور چشم من نماز است.»
بدیهی است که این سخن پیامبر به خاطر شهوت و غریزه جنسی نیست، بلکه آن حضرت با بیان چنین سخنانی میخواست زنان را که در نظر اعراب موجودی بیارزش و در حد یک حیوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدین جهت، احترام به زن را در ردیف نماز که امری عبادی و مقدس است، قرارداد و با این تعبیر، زن را به بالاترین مقام ترقی داد.
این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک معیار کلی برای همه انسانها است اینکه «اهانت به زن کار انسانهای پست و دور از تمدن و فرهنگ انسانی است
زیرا اهانت به زنان با کرامت انسانی سازگار نیست»، با این معیار میتوان گفت که اگر در جوامع اسلامی به زنان ستم میشود و حق و حقوق آنان رعایت نمیشود، به خاطر خلق و خوی پست انسانها است و هیچ ارتباطی به قوانین اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله ندارد.
کدام مصلحی تاکنون در جهان چنین جملهای درباره زنان گفته است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله 14 قرن پیش بیان فرموده است. اگر مردان دنیا به همین جمله کوتاه و پرمحتوای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله توجه کنند، دیگر به هیچ زنی در دنیا ستم نخواهد شد و حق و حقوق او پایمال نخواهد شد. اگر امروز در دنیا شاهد انواع ستم و تبعیض بر زنان هستیم، به خاطر فاصلهگرفتن انسانها از کتاب خدا و از بیانات گهربار آورندهی آن یعنی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است.
خوش رفتاری پیامبر صلی الله علیه و آله با خانواده
آن حضرت در مقابل برخوردهای ناشایست همسران خود، با نرمی و مدارا رفتار مینمود. و پیروان خویش را نیز به این امر توصیه نموده است و میفرماید:
«اتقواالله اتقواالله فی الضعیفین: الیتیم والمرءة، فان خیارکم خیارکم لاهله(1)؛ تقوای الهی را در مورد دو گروه ضعیف رعایت کنید یکی یتیم و دیگری زن، چرا که بهترین شما کسی است که بهترین رفتار را با خانوادهاش داشته باشد.» و همچنین از آن حضرت حکایت شده:
«احسن الناس ایمانا احسنهم خلقا، والطفهم باهله، وانا الطفکم باهلی(2)؛ بهترین مردم از نظر ایمان، بهترین آنان از نظر خلق و خو میباشند و نیز آنان که با خانوادهشان لطیفتر و مهربانتر برخورد میکنند و (و بدانید) من لطیف ترین شما نسبت به خانوادهام هستم.»
و در بیانی دیگر از آن حضرت حکایت شده:
«ان اکمل المؤمنین ایمانا احسنهم خلقا، و خیارکم خیارکم لنسائهم(1)؛ به درستی که کاملترین مومنین از نظر ایمان آنهایی هستند که نیکوترین خلق و خو را دارند و بهترین شما کسانی هستند که بهترین رفتار را با خانوادهاش دارد.»
این سفارشهای پیامبر صلی الله علیه و آله بیانگر این نکته است که مردم آن روزگار مثل برخی از مردم روزگار ما این ذهنیت را داشتهاند که زن موجودی بیارزش و فرومایه است، و ظلم و ستم بر زن را حق خود میدانستند، و هرگونه ظلم را بر او روا میداشتند و او را از هرگونه حق مسلماش محروم مینمودند.
به همین دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با این تأکیدها هدفش این بود که این ذهنیت را از اذهان همهی انسانها پاک کند و به آنها بفهماند که زنان از نظر شخصیت با مردان هیچ تفاوتی ندارد تنها تفاوت آنان در بعد فیزیکی و جنسیت است.
پرهیز از توهین به همسر
در طول تاریخ، مردان به خاطر برخورداری از قدرت جسمی، بر زنان ظلم و ستم روا میدارد، اگر اختلافی بین زن و شوهر به وجود آید مرد از قدرت بدنی سوء استفاده نموده و زن مظلوم را تنبیه و آزار جسمی مینماید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که پیامبر رحمت است برای این که مردان را از این عمل زشت و خلاف اصول انسانی باز دارد چنین میفرماید:
«هر مردی که همسرش را بیش از سه بار در عمرش بزند، خداوند او را میان تمام مردم محشر چنان رسوا کند که اولین و آخرین به وی بنگرند.»(2)
در حدیث دیگری از ایشان حکایت شده: «برادرم جبرئیل همواره در مورد زنان سفارش میکرد تا آنجا که گمان کردم برای شوهر جایز نیست حتی به زنش «اف» بگوید»(1).
و در روایت دیگری از حضرت نقل شده:
«یؤتی الرجل من امتی یوم القیامة وما له من حسنة ترجی له الجنة، فیقول الرب تعالی: ادخلوه الجنة فانه کان یرحم عیاله؛ روز قیامت مردی از امت من میآید در حالی که هیچ عمل نیکی ندارد تا به بهشت امیدوار باشد، آنگاه پروردگار بلندمرتبه میگوید، او را داخل بهشت نمایید! زیرا او با خانوادهاش مهربان بود»(2).
رعایت عدالت
یکی از ویژگیهای بارز آن پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله رعایت عدالت بین همسران خود بود که به مواردی از آن اشاره میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله مهریهی هریک از زنانش را چهارصد درهم قرار داد (مهرالسنه) و فرقی بین عایشه، حفصه، امسلمه، سوده، میمونه، زینب دختر جحش و زینب دختر خزیمه نگذاشت(3). ویژگیهایی از قبیل قرشی و غیرقرشی، جوان و غیرجوان، بیوه و غیر بیوه و امثال آن را در مهریه دخالت نداد این نوع برخورد حتماً اثر خود را در ذهن زنان میگذارد تا خود را از نظر شخصیت و سایر امور همانند یکدیگر ببینند و زمینه هرگونه فخرفروشی... را از بین میبرد.
علاوه بر مهریه، از نظر نفقه و هزینه زندگی نیز، پیامبر صلی الله علیه و آله برابری و
تساوی را رعایت میکرد. به عنوان مثال پس از فتح خیبر به هرکدام صد وسق (1)(هشتاد وسق خرما بیست وسق جو) پرداخت(2).
با این که قرآن کریم اختیار تام را به دست آن حضرت داده بود(4)و زنان نیز این شرایط را با رضایت کامل پذیرفته بودند، ولی با این حال پیامبر صلی الله علیه و آله تمام سعی خود را برای رعایت عدالت بین آنان به کار میبرد.
مدارا و گذشت
ویژگی دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله مدارا کردن با همسران و عفو و گذشت از اشتباهات آنان بود. گاهی خطاهای همسران، تجاوز به حقوق پیامبر صلی الله علیه و آله بود، در این صورت حضرت حتی بدون یادآوری به آنان، از کنار آن میگذشت و آنان متوجه اشتباه خود میشدند و شرمنده میشدند.
گاه خطاها و اشتباهات آنان در امور مربوط به دیگران بود که پیامبر صلی الله علیه و آله با گفتار و کرداری مناسب، آنان را متوجه میکرد، و اگر اشتباه آنان ناشی از جهالت بود، با بیانی خوش، این مشکل را برطرف میکرد، زیرا تبلیغ احکام و هدایت انسانها یکی از وظایف انبیاء است.
در اینجا از نگاه آیات و روایات به ذکر چند نمونه میپردازیم.
نمونههای قرآنی
«(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ قَدْ فَرَضَ اللّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمانِکُمْ وَ اللّهُ مَوْلاکُمْ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ)؛ ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده (بر خود) ممنوع میکنی درحالی که خشنودی همسرانت را میطلبی؟! و خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است. بیقین خدا گشودن سوگندهایتان را برای شما معیّن ساخته است؛ و خدا سرپرست شماست و او دانا [و] فرزانه است.»
شأن نزول
برخورد همسران با پیامبر صلی الله علیه و آله در داستان ماریه
رسول اکرم صلی الله علیه و آله هر روز اوقات فراغت خود را نزد یکی از همسرانش میگذارند، تا عدالت رعایت شود. روزی که نوبت حفصه بود، بر او وارد شد، ولی حفصه از حضرت، اجازه گرفت تا برای کاری نزد پدرش برود، در نبود او، حضرت، ماریه قبطیه - که مادر ابراهیم فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله و خادم حضرت بود - را نزد خود خواند.
وقتی حفصه متوجه شد ماریه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است، بنای ناسازگاری گذاشت و گفت: «در روز من، در حجره من و با غیر من؟! حاشا!»، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای راضی کردن او گفت: «ماریه را بر خود حرام میکنم و سوگند به خدا! که دیگر با او خلوت نکنم، و تو این موضوع را با کسی در میان مگذار.» ولی حفصه بلافاصله عایشه را از این حادثه باخبر کرد(1).
1) (1) بحارالانوار، ج 22، ص 229، و الدرالمنثور، ذیل آیه و روح المعانی، ج 15، ص 224.
نکته: شأن نزول فوق و دیگر شأن نزولهای آیه حاکی از این است که برخی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله به بهانههای مختلف با آن حضرت ناسازگاری میکردند. اما آن حضرت با برخورد کریمانه و مهربانی، رضایت آنان را جلب مینمود و برای رضایت آنان حتی چیزهای حلال را بر خود حرام میکرد.
«(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً)1 ؛ ای پیامبر! به همسرانت بگو: «اگر همواره زندگی پست (دنیا) و زیور آن را میخواهید پس بیایید تا شما را بهرهمند سازم و شما را با آزادی نیکویی رها سازم و اگر همواره خدا و فرستادهاش و سرای آخرت را میخواهید، خدا برای نیکوکارانِ از شما، پاداش بزرگی آماده ساخته است.»
شأن نزول
کنارهگیری پیامبر صلی الله علیه و آله از همسران
هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله در غزوه خیبر پیروز شد و بر گنجهای آل ابی الحقیق دست یافت، برخی از همسرانش گفتند: «آنچه را که به دست آوردی، به ما بده». پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان فرمود: آن طوری که خداوند دستور داده بود، بین مسلمانان تقسیم کردم.» زنان عضبناک شدند و گفتند: «شاید فکر میکنی اگر ما را طلاق دهی، هم طرازهایی از قوم خود پیدا نمیکنیم که ما را به همسری برگزینند؟» خداوند در مورد برخورد با رسولش واکنش نشان داد و دستور داد حضرت از آنان کنارهگیری کند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آنان کنارهگیری کرد و در «مشربه ام ابراهیم» بیست و نه روز باقی ماند، تا زنان حایض شوند و پاک گردند، تا طلاق دادنشان جایز باشد. آن گاه آیه تخییر نازل شده و آنان را بین زندگی ساده و فقیرانهی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همراه با آخرت، و یا دنیاخواهی و بهرهوری از متاع دنیا و طلاق، بدون نزاع و کشمکش مخیر ساخت. امسلمه برخاست و گفت: «خدا و رسول را برگزیدم» دیگران نیز برخاستند و دست در گردن پیامبر صلی الله علیه و آله انداختند. در روایات اهل سنت آمده است: پیامبر ابتدا آیه تخییر را بر عایشه خواند و او پیامبر را برگزید.
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ1 ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! گروهی [از مردان]، گروهی [دیگر] را ریشخند نکنند، شاید [آنان] از اینها بهتر باشند؛ و زنانی، زنان [دیگر] را (ریشخند نکنند)، شاید [آنان] از اینها بهتر باشند؛ و (شما) از خودتان عیبجویی نکنید، و یکدیگر را با لقبها [ی زشت] نخوانید؛ بد است بعد از ایمان آوردن، نام فاسق (بر کسی نهادن)! و کسانی که توبه نکنند، پس تنها آنان ستمکارانند.»
شأن نزول
در ذیل این آیه نقل شده که تعبیر «ولانساء من نساء» در مورد عایشه و حفصه نازل شده است که ام سلمه را مسخره کردند. و نیز گفته شده که عایشه او را به خاطر کوتاهی قد مورد تمسخر قرار میداد(1).
1) (2) مجمع البیان، ج 9، ص 135، هم چنین ر. ک: روح المعانی، و تفسیر المقباس و تفسیر ابن عباس، ذیل آیه.
ابن عباس در مورد این آیه نقل میکند:
روزی «صفیه» گریان نزد پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آمد و گفت: «عایشه مرا سرزنش کرد و گفت: ای یهودی، فرزند یهودی!» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «چرا به او پاسخ ندادی که پدرم هارون است و عمویم موسی و شوهرم محمد صلی الله علیه و آله؟!» آنگاه آیهی فوق نازل شد.
اگر در آیات قرآن و تفاسیر و شأن نزولها تحقیق کنیم به نمونههای زیادی از این قبیل برمیخوریم ولی قصد ما شمارش همهی موارد نیست و به صحت تمام موارد نیز حکم نمیکنیم؛ ولی از برخی آیات و شأن نزولهای آنها به دست میآید که برخی از همسران پیامبر آن حضرت را آزرده خاطر میکردند اما آن حضرت با کرامت و بزرگواری از سر گناه و خطای آنان میگذشت و مدیریت و بزرگواری آن حضرت نمیگذاشت آن حادثه یا سخن در جامعه راه یابد.
نمونههای روایی
در این قسمت به ذکر نمونههایی با استناد به روایات و تاریخ میپردازیم.
ابنعباس نقل میکند: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با حفصه نشسته بود که بین آنان نزاعی رخ داد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود: آیا میخواهی بین من و بین خودت شخصی را حاکم قرار دهی؟ گفت: بله حضرت، به دنبال عمر (پدر حفصه) فرستاد. وقتی عمر به آنان وارد شد، پیامبر به حفصه فرمود: سخن بگو! حفصه گفت: ای پیامبر! تو بگو، ولی حق بگو! عمر رو به دخترش کرد و گفت: ای دشمن خدا! پیامبر، غیر از حق نمیگوید(1)...
1) (1) مجمع البیان، ذیل آیات سوره احزاب، ر. ک: روح المعانی و الدرالمنثور ذیل همین آیات بحث کتک زدن ابوبکر به عایشه و عمر به حفصه نقل شده است.
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در اطاق عایشه بود که خادم صفیه، ظرف غذایی را برای پیامبر آورد، عایشه محکم بر دست خادم زد کاسه افتاد و دو نیم شد و غذا بر زمین ریخت؛ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله تکههای ظرف را کنار هم گذاشت و طعام را جمعآوری کرد و در ظرف ریخت و فرمود:
«کلوا غارت امکم» بخورید مادرتان غیرتش به جوش آمده است و خادم را نگاه داشت تا از خوردن فارغ شد آنگاه کاسه سالمی از اطاق عایشه به جای کاسه شکسته، به خادم داد و کاسه شکسته را نگاه داشت(1).
در روایات نمونههای فراوانی وجود دارد که حاکی از رحمت، لطف و بزرگواری پیامبر در خانواده است.
به عنوان مثال هنگامی که حفصه، از بودن پیامبر صلی الله علیه و آله با ماریه برآشفت و نزاع به پا کرد و مشکلات فراوان به وجود آورد پیامبر به او نفرمود: تو چنین حقی نداری، زیرا خودت در آن روزی که من طبق فرمان خداوند تو و سایر همسرانم را بین ماندن و با زندگی ساده ساختن و یا طلاقگرفتن مخیر ساختم،(2)اولی را اختیار کردی! و یا نفرمود: آیه قرآن به من اختیار داده که نوبت هر کدام از زنان را خواستم، به تأخیر بیندازم و هر کدام را خواستم، مقدم بدارم(3). حضرت بدون استفاده از حق قانونی خود و یا بدون اشاره به کوتاهیهای برخی همسران، از همه این امور با کمال بزرگواری میگذشت.
مدارا، خویشتن داری، کرامت و بزرگواری پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در شأن نزول مطرح شده ذیل آیات اول سوره تحریم بروز و ظهور بیشتری
دارد و هر انسانی را شگفت زده میکند و همگان را در مقابل این چنین چشم پوشیها و تغافلها به خضوع وا میدارد.
مردی که میخواهد نسبت به خانواده خویش مدیریت داشته باشد، و معلمی که میخواهد کلاسی را اداره کند و حاکمی که خواهان ادارهی جامعه است. باید به اصل تغافل و چشم پوشی توجه نماید و مرد خانه باید از پیامبر بیاموزد که گاه در مقابل بی اعتناییها و سخنان نسنجیده و نظایر آن با تغافل برخورد نماید.
سخاوت و گشاده دستی نسبت به خانواده
ویژگی دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله سخاوتورزی نسبت به اهل و عیال میباشد، که آن بزرگوار بر این اصل تأکید فرموده است:
عنه صلی الله علیه و آله: «ما من عبد یکسب ثم ینفق علی عیاله الا اعطاه الله بکل درهم ینفقه علی عیاله سبعمائة ضعف(1)؛ هیچ بندهای نیست که درآمد خود را انفاق کند بر خانوادهاش مگر اینکه خداوند در مقابل هر درهمی از آن هفتصد برابر به او عطا میکند.»
عنه صلی الله علیه و آله: «دینار انفقته علی اهلک، ودینار انفقته فی سبیلالله ودینار انفقته فی رقبة، ودینار تصدقت به علی مسکین، واعظمها الدینار الذی انفقته علی اهلک(2)؛ اگر دیناری انفاق کنی بر خانوادهات و دیناری در راه خدا بپردازی و دیناری برای آزاد کردن بندهای و دیناری را به مسکین صدقه بدهی (در بین این انفاقها) انفاق بر خانواده فضیلتش بیشتر است.»
این گفتار و اعمال پیامبر عظیم الشأن الگویی برای همگان است.
نظافت و آراستگی
نظافت و تمیزی از ارکان زندگی انسان است، که حیات و لذت بردن از حیات، بستگی به آن دارد. نظافت در خانه، کوچه، بازار، اداره و مغازه ضرروی و اجتناب ناپذیر است. نظافت با خوردن، آشامیدن، پوشیدن و حتی نفس کشیدن انسان، ارتباط دارد و حتی به استحکام نظام خانواده نیز کمک میکند از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به مردان میفرمایند:
«لباسهای خود را تمیز کنید و موهای خود را کوتاه کنید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید که بنی اسرائیل چنین نکردند تا زنانشان به فساد کشیده شدند»(1).
وقتگذاری برای خانواده
اینگونه حکایت شده است:
«وکان من اخلاقه صلی الله علیه و آله انه جمیل العشرة دائمالبشر، یداعب اهله، ویتلطف بهم ویوسعهم نفقة ویضاحک نساءه... کان اذا صلی العشاء یدخل منزله یسمر مع اهله قلیلا قبل ان ینام یوانسهم بذلک صلی الله علیه و آله...(2)؛ پیامبر همیشه خوش برخورد و با خانوادهاش خوش رفتار و مهربان بود، هزینه زندگی آنها را زیاد میپرداخت و با آنان خندان بود و... و همواره بعد از نماز عشاء مقداری با خانوادهاش به سر میبرد و قبل از خواب با آنها انس میگرفت...»
همکاری در امور خانه و خانواده
سیره عملی پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام اینگونه بود
که در خانهداری به همسرانشان کمک میکردند. در روایت این چنین آمده است: «رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانه علی علیه السلام وارد شد و او حضرت فاطمه علیها السلام را دید که با کمک یکدیگر با آسیاب دستی گندم آرد میکنند، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کدام یک خستهتر هستید؟ علی علیه السلام عرض کرد: فاطمه خستهتر است. پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: برخیز دختر عزیزم! فاطمه علیها السلام برخاست و پیامبر صلی الله علیه و آله به جای او نشست و علی علیه السلام را در آرد کردن کمک کرد»(1).
در پایان حدیثی از آن پیامبر مهر و رحمت حکایت میکنیم:
«من ادخل علی اهل بیته سرورا خلق الله من ذلک السرور خلقا یستغفر له الی یوم القیامة(2)؛ کسی که خوشحالی و سرور به خانوادهاش برساند خداوند از آن سرور، موجودی خلق میکند که برای او تا روز قیامت طلب آمرزش میکند.»
به امید آنکه همه شیفتگان حقیقت با درک حقانیت اسلام، زندگی خویش را براساس قرآن و فرمایشات و شیوه زندگی آن بزرگوار تنظیم نمایند، تا از این گرفتاریهای ساخته و پرداخته دست انسان، رهایی یابند.
*پرسش
*پاسخ
قرآنکریم میفرماید: (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)1 ؛ بیقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست.» ما باید برای سعادت حیات دنیوی و اخروی همچنین مادی و معنوی، از سیرهی آن حضرت توشه برداریم زیرا این منبع پر فیض الهی، برای همه جهانیان رحمت مجسم الهی است؛ گفتار و کردار آن سرچشمه معارف الهی، برای همه انسانها تا قیامت سرلوحه زندگی است. اکنون ارتباط آن حضرت با دختر و همسرانش را به بررسی مینشینیم.
روابط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با همسران
زندگی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، پر از مهر و محبت و عاطفه است با همسران خود روابط بسیار صمیمانه داشت و با برخی همسران در حیات و مماتشان همدم و انیس بود.
بهتر از او خدا نداده است
محبوبه رسولاکرم صلی الله علیه و آله حضرت خدیجهکبری علیها السلام همه زندگی و ثروت خود را برای اهداف اسلام انفاق نمود، همیشه در لحظات بسیار حساس و سرنوشتساز یار و یاور پیامبر بود از این روی پیامبر در زندگی برای او احترام خاص قائل بود و بعد از وفات همیشه در یاد او بود در این زمینه
جالب است به گفتار عایشه توجه شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله چون به خدیجه علاقه فراوان داشت همیشه او را به نیکی یاد میکرد، عایشه اعتراض میکرد و میگفت: خدیجه پیرزنی بیش نبود چرا این قدر از او تعریف میکنی؟!
خداوند بهتر از او به تو عطا کرده است. پیامبر غضبناک شد و فرمود: به خدا سوگند! خدا بهتر از او به من نداده است، خدیجه هنگامی ایمان آورد که دیگران کفر میورزیدند؛ و مرا تصدیق نمود وقتی که دیگران تکذیبم میکردند. خدا نسل مرا در اولاد او قرار داد. عایشه گوید: تصمیم گرفتم بعد از آن خدیجه را به بدی یاد نکنم.»(1)
باز هم عایشه گوید: «بر هیچ زنی مانند خدیجه رشک نمیبردم با اینکه سه سال پیش از عروسی من مرده بود، زیرا رسولخدا صلی الله علیه و آله خیلی از او تعریف میکرد و خدا به رسولش دستور داده بود که به خدیجه بشارت دهد که در بهشت قصری برایش مهیا شده است! بسیاری از اوقات رسول اکرم صلی الله علیه و آله گوسفندی را میکشت و گوشتش را برای دوستان خدیجه میفرستاد.»(2)
همکاری با خانواده
پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای خانواده دلسوزی میکرد و به آنان کمک میکرد و دیگران را هم به همکاری با خانواده تشویق مینمود. طبق برخی نقلها پیامبر در امور خانه به خانواده خود خدمت میکرد و با همسران گوشت خرد میکرد(3).
نفرین نمیکرد
این از اخلاق فوقالعاده آن حضرت بود که به دیگران نفرین نمیکرد چنان که نوشتهاند: آن حضرت هرگز زن یا خدمتگزاری را نفرین نکرد(1).
از عایشه نقل شده که گفت: مانند حرف زدن شما، تند حرف نمیزد سخنش آرام و منظم بود در حالی که شما پراکنده سخن میگویید(2).
اخلاق پیامبر همان قرآن
خداوند در تعریف اخلاق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: (وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ)3 ؛ «و مسلماً تو بر شیوه (اخلاقی) بزرگوارانهای هستی.» خلق عظیمی که سرمشق زندگی برای همه انسانها است. سعید بن هشام گوید: «بر عایشه وارد شدم و از اخلاق رسولخدا پرسیدم. گفت: مگر قرآن نمیخوانی؟ گفتم: بله؟ گفت: خلق رسولخدا قرآن است.»(3)
این روایت در منابع شیعه و اهل سنت وارد شده است. هرچه در قرآن، از اخلاق، آداب و فضایل و مکارم آمده پیامبر صلی الله علیه و آله مجسم آنها است و جواب عایشه «کان خلقه القرآن»(4)بسیار لطیف و مشتمل بر حقانیت است(5).
روابط پیامبر با دختران
در حیات پیامبر اکرم ارتباط چشمگیری با حضرت فاطمه علیها السلام به چشم میخورد. در مورد دختران دیگر پیامبر - چه حقیقی باشند یا از همسر قبلی
خدیجه باشند - چندان رفتار فوق العادهای را مشاهده نمیکنیم اما نسبت به حضرت فاطمه زهراء علیها السلام یک رفتار خاص و برخورد بسیار صمیمانهای مشاهده میشود. و این رفتار و برخورد پیامبراکرم صلی الله علیه و آله برای همه جهانیان بویژه نسل تشنه معنویت امروز یک الگوی کامل است. سخن در این باره بسیار است که در اینجا چند نمونه ارایه میشود.
یادآوری
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله سه فرزند پسر نیز داشتند که در کوچکی همه رحلت کردند.
امّ ابیها
وقتی آیه شریفه (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ)1 نازل شد، برحسب این آیه زنان رسول خدا افتخار کنیه «امّ المومنین» یافتند. حضرت فاطمه نزد پدر آمد و تقاضای افتخار کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله او را در آغوش گرفت و نوازش کرد و فرمود: اگر زنان من مادر مؤمنین هستند، تو مادر منی.»(1)
شدت علاقه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به فاطمه علیها السلام به حدی بود که او را «امّ ابیها» (مادر پدر خود) خطاب میفرمود. فاطمه علیها السلام حاصل عمر آن حضرت بود و در همه حال غمخوار پدر بود، وقتی مشرکین مکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را اذیت میکردند و گرد و خاک و شکمبه حیوانات بر روی آن حضرت میریختند، این فاطمه علیها السلام بود که غبار غم از چهره پدر میشست و باعث تسلی پیامبر صلی الله علیه و آله میشد.
1) (2) الگوهای رفتاری حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، ح صفری، ص 60.
روزی یکی از مشرکین مکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در کوچه ملاقات کرد، مقداری خاکروبه و آشغال بر سر و صورت آن جناب پاشید، پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی نگفت و با همین حال وارد خانه شد. فاطمه علیها السلام به استقبال پدر شتافت، آب آورد و با چشم گریان سر و صورت پدر را شست. پیامبر به فاطمه فرمود: دخترم! گریه نکن، مطمئن باش که خدا پدرت را از شرّ دشمنان محفوظ میدارد و پیروز میگرداند(1).
پیامبر صلی الله علیه و آله و بوسیدن فاطمه علیها السلام
بوسیدن فرزندان توسط پدر علاوه بر اجر معنوی و بلندی درجات، در زندگی فرزند و تربیت او هم تاثیرات فوق العادهای دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به فاطمه علیها السلام عشق و علاقهای فراوان داشت چنانکه از عایشه حکایت شده:
«فاطمه در سخن گفتن، شبیهترین مردم به رسول خدا بود. وقتی بر پیامبر وارد میشد آن حضرت دستش را میگرفت و میبوسید و بر جای خودش مینشانید و هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله بر حضرت فاطمه علیها السلام وارد میشد، فاطمه به احترام پدر از جای بر میخاست، دست آن حضرت را میبوسید و در جای خودش مینشانید.»(2)
ابوثعلبه خشنی میگوید: «هرگاه رسولخدا صلی الله علیه و آله از مسافرت بر میگشت به منزل فاطمه میرفت، فاطمه به استقبال پدر میرفت و حضرت او را در آغوش میگرفت و بین دیدگانش را میبوسید.»(3)رابطه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اینقدر صمیمانه بود که چندین مرتبه فاطمه علیها السلام را پارۀ تن خود معرفی کرد.
فاطمه پاره تن رسول اکرم صلی الله علیه و آله
این روایت را شیعه و سنی هر دو نقل کردهاند که «روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حالی که دست حضرت فاطمه علیها السلام را گرفته بود از منزل بیرون آمد و فرمود: هر کس او را میشناسد که میشناسد و هرکس او را نمیشناسد، بداند که فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله است، او پاره تن، قلب و روحی در کالبد من است. هر کس او را بیازارد، مرا آزرده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است!»(1)
مرا بابا صدا کن
از امام صادق علیه السلام روایت شده که حضرت فاطمه علیها السلام فرمود:
به هنگام نزول آیه شریفه: «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»2 هیبت و شکوه رسول خدا صلی الله علیه و آله مانع شد که به حضرت بگویم: «یا ابة» (ای پدر جان)، لذا ایشان را «یا رسول الله» خطاب میکردم. چند بار ایشان را به همین ترتیب صدا کردم، ولی پیامبر از پاسخ دادن خودداری فرمودند تا اینکه رو به من کرده فرمود: فاطمه جان! این آیه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است، تو از منی و من از تو هستم.
«انت منّی و انا منک، قولی یا ابة فانّها أحیی للقلب وأرضی للرّب» تو از منی و من از تو، بگو به من «ای بابا» زیرا آن مایهی حیات قلب من و خشنودی پروردگار است. پس حضرت، پیشانی مرا بوسید و آب دهان مبارک را بر صورتم کشید که پس از آن دیگر به استعمال عطر نیازی نداشتم.»(2)
فداها ابوها
چشم فلک تاکنون دختری را مانند فاطمه علیها السلام ندیده که اینقدر نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله مقام و منزلت داشته باشد. چرا این همه احترام برای او؟ چون فاطمه علیها السلام در رضای خدا و رسولش گم شده بود رضایت آنان را بر همه چیز مقدم میداشت و به آن اهمیت میداد لذا منزلت او بالا رفت. رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با فاطمه علیها السلام چنان بود که هرگاه به مسافرت میرفت آخرین کسی را که برای خداحافظی نزد او میرفت فاطمه علیها السلام بود، و چون از سفر باز میگشت نخستین کسی را که به دیدارش میرفت فاطمه علیها السلام بود و مدتی طولانی در منزل او میماند.
حکایت شده: در یکی از سفرها فاطمه علیها السلام در غیاب پدر دستبند، گردنبند، دو گوشواره و یک پرده برای در خانه تهیه کرد تا با وضع بهتری پدر و شوهرش را دیدار کند. پیامبر صلی الله علیه و آله در مراجعت از سفر یکسره به خانه فاطمه علیها السلام آمد، اما برخلاف گذشته رسول خدا خیلی زود در حالیکه آثار ناراحتی در چهرهاش نمایان بود از خانه فاطمه علیها السلام خارج شد، به مسجد آمد و به منبر رفت. فاطمه علیها السلام از نگاه پر معنای پدر فهمید که او بسیار آزرده شده، اشکش جاری گشت، زیرا تاکنون پیامبر با او چنین برخوردی نکرده بود.
فاطمه علیها السلام فوراً دستبند و گردن بند و گوشوارهها را باز کرد، همه را نزد رسولخدا فرستاد و برای پدر پیغام فرستاد «دخترت سلام میرساند و میگوید: اینها را در راه خدا صرف کن!» همین که فرستاده فاطمه علیها السلام به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و جریان را عرضه داشت؛ پیامبر سه مرتبه فرمود: «فداها ابوها» (پدرش به فدایش باد). دنیا از برای محمد و خاندان او نیست، اگر دنیا در پیش خدا به اندازه بال مگسی ارزش داشت شربتی از آب به کافر نمیداد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این سخنان را فرمود و از منبر پایین آمد و به خانه فاطمه علیها السلام رفت(1).
1) (1) همان، ص 112.
*پرسش
*پاسخ
بیتردید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شخصیت یکتا و بی نظیر جهان در تمام ابعاد زندگی (مادی، معنوی، دنیوی و اخروی) است چنانکه کتاب آسمانی قرآنکریم و سیره تاریخی آن بزرگوار، در طول زندگی خود به این مطلب شهادت میدهد. اما آنچه که میتواند تصدیقکننده قرآنکریم و تاریخ زندگی آن بزرگوار باشد و آن شخصیت جهانی را به جهانیان معرفی نماید؛ اظهار نظر دانشمندان بزرگ اعم از مسلمان و غیرمسلمان است که در طول تاریخ به تمجید ابعاد مختلف زندگی آن حضرت پرداختهاند.
در این نوشتار سعی شده دیدگاههای دانشمندان غیر مسلمان در مورد آن حضرت به صورت مختصر آورده شود. البته قابل توجه است که این نوشتار به اظهارنظر برخی از دانشمندان و به صورت گزینش از دیدگاههای آنان اشاره خواهد داشت، چراکه برخی از آنان، شخصیت آن حضرت را به صورت گسترده مورد توجه قرار دادهاند.
ولتر دانشمند و نویسنده متفکر و مشهور فرانسه میگوید: «محمد، بیگمان مردی بسیار بزرگ بود و مردانی بزرگ نیز، در دامن فضل و کمال خویش پرورش داد». قانونگذاری خردمند، جهانگشایی توانا، سلطانی دادگستر، پیامبری پرهیزگار بود و بزرگترین انقلابات روی زمین را پدید آورد(2).
در جای دیگر میگوید: «باید اعتراف کرد که محمد صلی الله علیه و آله تقریباً همه آسیا را از شرک رهایی بخشید و آیین خدای یکتا را بر همه کشورها گسترش داد و با قدرتی عجیب بر ضد بتپرستان قیام نمود....؛(1)
«در عصر تابش نور و علم و ظهور حقیقت، فضایل غیرقابل انکار مؤسس اسلام و انکار حقایق آیین او، مخالف انصاف بلکه لکه سیاه ننگ و عار میباشد».(3)
در جای دیگر میگوید: «برای کلیه افراد بشر از هر چیز لازمتر این است که از سخنان حکیمانه و عامالمنفعه محمد صلی الله علیه و آله استفاده کنند از هر فرمان و اندرز پیغمبراسلام صلی الله علیه و آله معلوم میگردد که وی شخصی هواپرست و طالب جاه و سلطنت دنیوی نبوده، و رسالت او مسلماً بر حق و آسمانی است.»(4)
در جای دیگر میگوید:
هر سخنی که از زبان او تراوش میکرد، کلماتی بود که از گوهر حکمتهای بلیغه و عقل ریخته میشد، گفتههایش شبهات و معضلات را کشف و حل میکرده و بهترین دستور، برای زندگی و تهذیب اخلاق و سعادت جامعه انسانی بود(5).
1) (1) کلیات ولتر، ج 28، ص 547 و ر. ک: همان، ج 17، ص 382 و ج 11، ص 216 و ج 26، ص 375 و ج 26، ص 338.
2) (2) وی کتابی دارد به نام قهرمانان که محمدسباعی آن را ترجمه کرده به نام «الابطال» و مرحوم ابوعبدالله زنجانی آن را به فارسی ترجمه کرده؛ در این کتاب به مردان نامدار جامعه بشری و از جمله به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اشاره شده است.
3) (3) پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 61.
4) (4) همان، ص 63.
5) (5) همان، ص 66 و 67.
محمد صلی الله علیه و آله در دنیا، میان امثال خود از مصلحان و معلمان بشر و پیغمبرانی که به منزله چراغهای درخشنده در تاریکی دنیا هستند، ممتاز و بی نظیر بوده است(1).
«این نکته محقق و مسلم است که در میان همه قانونگذاران و فاتحین معروف جهان، تاریخ هیچیک مشروحتر و معتبرتر از تاریخ زندگی محمد صلی الله علیه و آله نوشته نشده است.»(4)
«احترام وی به بزرگ، و تواضعش به کوچک، فراوانی تحملش در برابر افراد گستاخ و مغرور، احترام و تکریم و تمجید همه را به خودش جلب کرده است. قابلیت و استعدادی که داشت موجب برتری و فرمانروایی او گردید.»(5)
«حضرت محمد صلی الله علیه و آله را باید یک مصلح دینی و قانونگذاری دانست که در قرن هفتم میلادی در عربستان ظهور کرده است. وی بدون تردید، بزرگترین شخصیتی است که قاره آسیا میتواند به وجود چنین فرزندی مباهات کند.»(6)
«اگر بزرگی را، به میزان اثر مرد بزرگ در مردمان بسنجیم، باید بگوییم،
1) (1) همان، ص 66 و ر. ک: همان، ص 57 تا 91 و اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، پرفسور نصرالله نیک بین، ص 32 تا 36.
2) (2) . John davenport.
3) (3) وی کتابی دارد به نام عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ترجمه سید غلامرضا سعیدی.
4) (4) عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ص 3.
5) (5) همان، ص 54.
6) (6) اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، پروفسور نصرالله نیک بین، ص 16 و 17 برای اطلاع بیشتر ر. ک: اسلام از دیدگاه دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 92 تا 129.
7) (7) Willdurant.
8) (8) وی در کتاب تاریخ تمدن، ج 11، (عصر ایمان - تمدن اسلامی) درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سخنانی را گفته است.
محمد صلی الله علیه و آله از بزرگترین بزرگان تاریخ است. وی درصدد بود سطح معنویات و اخلاق قومی را که از گرمای هوا و خشکی صحرا به ظلمات توحش افتاده بود اوج دهد، و در این زمینه توفیقی یافت که از همه مصلحان دیگر بیشتر بود.»(1)] او [دینی ساده و روشن و نیرومند، با معنویاتی که اساس شجاعت و مناعت قومی بود پدید آورد که طی یک سال در یکصد معرکه پیروز شد، و در مدت یک قرن، یک امپراطوری عظیم به وجود آورد و در روزگار ما نیروی معتبری است که بر یک نیمه جهان نفوذ دارد(2).
«من به دین محمد صلی الله علیه و آله به دلیل خاصیت حیات بخشی که دارد، همیشه با نظر احترام عمیق نگریستهام. به نظر من این تنها کیشی است که استعداد آن را دارد که تمام تغییرات و تبدلات عالم وجود را در خود جذب نماید، و با مقتضیات هر عصر و زمانی تطبیق کند»(3). من اعتقاد راسخ دارم که اگر امروز شخصی بزرگ مانند محمد صلی الله علیه و آله زمام امور عالم را به دست گیرد، همه از او پیروی مینمایند، و اطاعتش را گردن مینهند(4).
«محمد قانونگذاری خردمند و بزرگ بود که دینی تهذیبیافته برای جهانیان آورد. او نماینده زنده عنایات پروردگار بود.»(6)
1) (1) تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 11، ص 26.
2) (2) همان، ص 26 برای اطلاع بیشتر ر. ک: همان، ج 11، ص 11، 14، 15، 22، 24، 25، 26، 45 تا 49، 51، 62، 96، 100 تا 103، 107، 109 (به نقل از پیامبر اسلام از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 130 تا 156.
3) (3) اسلام و غرب، پرفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، ص 132.
4) (4) مجله العرفان، ج 34، ص 324، به نقل از پیامبر اسلام از نظر دانشمندان شرق و غرب، ص 157 و ر. ک: اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص 106 تا 108.
5) (5) . Bovlain villiers.
6) (6) زندگانی محمد صلی الله علیه و آله، بولن ویلی یه، ص 143، 144، 168 و 177 و اسلام از نظر ولتر، ص 14.
«محمد صلی الله علیه و آله صفاتی عالی داشت و الطاف خداوندی فصاحتی فوق انسانی به او عطا کرده بود، چنانچه میتوانست نادانترین مردم زمان خود و خردمندترین آنان را متقاعد سازد و به دین اسلام معتقد گرداند.»(1)
«آئین محمد چنان خردمندانه است که برای تبلیغ آن هیچ نیازی به جبر و قهر نیست. کافی است که اصول آن را به مردم بفهمانند تا همه به آن بگرایند.»(2)
«گرچه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم، ولی آیین حضرت محمد صلی الله علیه و آله و تعالیم او، دو نمونه اجتماعی برای زندگی بشری است. بنابر این اعتراف میکنم که ظهور وی و دین او و احکام خردمندانهاش، بزرگ و با ارزش میباشد و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد صلی الله علیه و آله بینیاز نیستیم.»(3)
ایشان در قصیده پر شوری به مدح از آن حضرت پرداخته است که به قسمت هایی از آن اشاره میشود.
«ای محمد! اگر قرآن تو نبود، معجزهای در امت اسلام که پایهای بس استوار دارد، نمیدیدیم».
«محمد رهبری است که برای من چنان تصویر میشود که گویی سراپای او از عنصر ایمان پیریزی شده است».
«این همان روح بزرگی است که در لباس قهرمانان، برای حوادث بزرگ تاریخ تجلّی میکند».
«این یتیمی است که سرپرست ملتی شده است، و پدر سفیدها و سیاهان روی زمین است».
«پیغمبری که دنیا را پر از ذکر نام خدا کرده و همهی ملل روی زمین را به اتحاد دعوت نموده است»(1).
«محمد در دعوت خود صادق و در رسالت خود مخلص و در اعمال و اقوال خود طاهر بوده است.»(2)
«شخص محمد از لحاظ جمال و زیبایی صوری، امتیازاتی داشت، و این امتیازات را جز از نظر کسانی که فاقد آنند، نمیتوان ناچیز انگاشت.»
«حافظهاش قوی و پردامنه، و هوش و ادراکش سهل و اجتماعی بود. نیروی تصورش عالی، قضاوتش صریح و روشن و سریع و قاطع بود. هم دارای قدرت فکر و اندیشه بود، و هم دارای قدرت عمل و اقدام».
«پیش از آن که شروع به نطق و سخنرانی کند، چه شنونده یک نفر بود و چه جمعی بودند، همه مجذوب لطف و محبت او میشدند و توجه همه به طرف او جلب میشد. صورت آراسته و آمرانه، سیمای موقر و باشکوه، چشمان نافذ، تبسم ملیح و جاذب، محاسن پرمو، قیافهای که نماینده تمام احساسات روحی وی بود و بالاخره نکات و لطایفی را که در محاوره به کار میبرد همه را وادار میکرد که در برابر او صدای هلهله تکریم را بلند کنند»(3).
1) (1) پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب، استاد علی دوانی، ص 180 تا 186.
2) (2) محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله، عمر ابو نصر، ص 75، به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب، ص 195.
3) (3) عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، جان دیون پورت، ص 12-19، و ر. ک: اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، پروفسور نصرالله نیک بین، ص 22 و 23.
«شریعت فرزند اسماییل (حضرت محمد صلی الله علیه و آله) که از ده قرن پیش بر تمام دنیا حکمفرماست، هنوز هم از عظمت مرد بزرگی که آن را تدوین نموده است حکایت میکند.»
«حضرت محمد صلی الله علیه و آله نظریات صحیح داشت، و دستگاه سیاسی خود را خوب مرتب نمود، تا زمانی که طرز حکومت در زمان خلفای وی باقی بود، حکومت دینی، دنیوی، شرعی و عرفی، یکی بود و مملکت هم خوب اداره میشد»(1).
«به زودی مسیحیان خواهند فهمید که محمد یکی از تصدیقکنندگان دین و تعالیم واقعی مسیح بوده است. آن وقت است که از دشمنی خود با محمد که در قرن گذشته مرتکب شدهاند، به وحشت خواهند افتاد»(2).
این ژنرال معروف انگلیسی در اثر بزرگ خود «تاریخ ایران» مینویسد:
عقیده شخصی من این است که محمد صلی الله علیه و آله در میان مشاهیر عالم، با همه ضعف نقایص بشری، بزرگترین انسانی است که با یک مرام عالی، تمام همّ خود را صرف این کرد که شرک و بت پرستی را از ریشه، منهدم کند و به جای آن افکار بلند اسلام را برقرار سازد. خدمت وافر نمایانی که از این راه به نوع بشر نموده خدمتی است که من آن را ستایش نموده و سر تعظیم فرود میآورم(3).
قرآن لفظ به لفظ به وسیله جبرئیل بر محمد وحی شده و هر یک از الفاظ آن کامل و تمام است. قرآن معجزهای است جاوید و شاهد بر صدق ادعای محمد پیغمبر خدا، قسمتی از جنبه اعجاز آن مربوط به سبک و اسلوب انشای آن است و این سبک و اسلوب به قدری کامل و عظیم و باشکوه است، که نه جن و نه انس، نمیتوانند کوچکترین سورهای نظیر و شبیه آن بیاورند(2).
نویسنده بزرگ و فیلسوف اخلاقی روسی، مؤلف کتاب نامدار «جنگ و صلح»(3)مینویسد: «جای هیچگونه تردید نیست که محمد پیغمبر، از بزرگان مصلحین دنیا - که نسبت به اجتماع بشری، خدمات شایانی انجام دادهاند - به شمار میرود. تنها این فخر برای او کافی است که ملتی پست و خونریز، و بربری را از چنگال اهریمنان عادات نکوهیده، رهانید، و راه ترقی را به روی آنان گشود.»(4)
حضرت رسول صلی الله علیه و آله در اجتماعی ظهور کرد که تشکیلات حکومتی و سیاسی نداشت، و در نتیجه - به طوری که مسلمین امروزی هم عقیده دارند - پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله دین و دولت را با هم توأم نمود، پس قوانین اجتماعی نیز جزیی از اطاعت نسبت به خدا میباشد. از این رو وحی نازل شده بر پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله شامل دین و سیاست میباشد(5).
1) (1) Marry gaylord, dorman.
2) (2) اسلام و غرب، پرفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، ص 106.
3) (3) تولستوی در بسیاری از تألیفات خود از اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله به نیکی یاد کرده است.
4) (4) پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب، استاد علی دوانی، ص 215 تا 218.
5) (5) الاسلام فی نظر اعلام الغرب، ص 90-91، به نقل از همان، ص 221.
«محمد صلی الله علیه و آله مدبری بزرگ و حکیمی سترگ، و خداوند فصاحت است که سخنانی برگزیده از وی به جای مانده است.
محمد مردی فرزانه است، مرد سیاست و دهاست و قهرمانی است که در جنگها با پیروزی مقرون بوده است. او با بلاغت قرآنش پنجه در افکار جهانیان فرو برد و با شمشیرش سرهای گردنکشان را درهم کوفت. همچون محمد صلی الله علیه و آله قهرمانی وجود ندارد، نه در گذشته و نه حال و نه آینده.»(2)
معاصر و استاد تاریخ سیاسی و مذهبی بنگاههای اسلامی در دانشگاه رم.
«محمد صلی الله علیه و آله ساختمان اجتماع عرب را به صورت دیگری درآورد و برای این منظور همان طور که ابن خلدون درک کرده است، عمیقترین غرایز فردی را نشو و نما داد و به کمک طلبید. در ابتدا پایه و اساس قبیله از بن کشیده شد، و دیگر صحبت تابعیت و اتفاق قبیله در بین نبود.»(3)
پیغمبر صلی الله علیه و آله درمورد روابط همسایگی نصایح زیبایی کرده است. نسبت به همسایه خود مهربان باش. چادری بر روی او بیفکن تا از آسیب ماندن مصون ماند. به وی به نظر شفقت و مهربانی نگاه کن. اگر کار زشتی میکند او را ببخش، و اگر نسبت به تو خوبی کرد از او تشکر کن(4).
اگر بزرگی هدف، کمی وسایل، ابزار و عظمت نتیجه را برای یک نابغه بشری مقیاس بگیریم، در تاریخ نظیری مانند حضرت محمد صلی الله علیه و آله نمیتوان یافت.
1) (1) ایشان لبنانی بود اما در مصر میزیست و دانشمندی مادی و مخالف ادیان آسمانی بوده است.
2) (2) الوحی المحمدی، سید رشید رضا، چاپ سوم، ص 122، به نقل از همان، ص 223-226.
3) (3) میراث اسلام، پرفسور دیوید دو سانتیلا، ترجمه مصطفی علم، تحت عنوان «قانون و اجتماع»، ص 265.
4) (4) همان، ص 288 به نقل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از نظر دانشمندان شرق و غرب، ص 242.
«وی در ثلث اراضی مسکون، امپراطوریها، ارتشها، قوانین، خاندانها و تودههای عظیم بشری را به حرکت در آورد. با عظمتتر از آن، این است که عقلها، اندیشهها، عقیدهها و روانها را به نهضت درآورد.»(1)
«هیچ پیغمبری نتوانسته است مانند پیغمبر اسلام، انقلابی آن چنان مقدس و طولانی و پر اهمیت، در آن مدت خیلی کم، به مرحلهی عمل درآورد.»(2)
ای فرزند مکه! و ای سلاله بزرگواران! و ای بازآورنده مجد و عظمت پدران و نیاکان! و ای رهاییبخش جهان از قید عبودیت معبودان باطل! نه تنها جهان به تو افتخار میکند و خدا را به این موهبت گرانقدر سپاس میگوید، بلکه از تمام سعی و کوششهای تو تقدیر میکند(3).
ایشان در کتاب «خطابهها و سخنان مختصری از محمد پیغمبر اسلام» مینویسد:
«پیامبر اسلام در ظرف 23 سال با شخصیت بارز و قوت کلام و اخلاق و رفتارش توانست یکی از بزرگترین مذاهب روزگار را پایهگذاری کند و یکی از کاملترین تمدنها و فرهنگها را بنیانگذاری نماید. وی یکی از بزرگترین قانونگذاران، مربیان مذهبی، سیاستمداران و مردان کارزار میباشد. در حالیکه مدرسه ندیده و درس نخوانده بود»(4).
پیامبراسلام در نزد همه آنهایی که با او معاشرت داشتند محبوب و محترم بود و دایم به ذکر خدا، مناجات، دعا و نماز مشغول بود. اکثر اوقات را روزه میگرفت و تمام همّ خود را برای برقراری عدالت و نیکوکاری صرف میکرد. این بود که نه تنها نظر احترام یارانش را به خود جلب کرده بود، بلکه همه اشراف و بزرگانی که با او مخالف بودند، به دیدهی احترام به او مینگریستند(1).
ایشان در کتابی به نام «زندگانی محمد صلی الله علیه و آله» مینویسد:
پیروزیهای نظامی او نه غروری در وی ایجاد میکرد و نه لاف و گزافی به وجود میآورد... هنگامی که بزرگترین قدرت در اختیار او بود، با همان سادگی و خضوعی زندگی میکرد که در اوقات گمنامی میزیست؛ و آن قدر از ابراز احترامات شاهانه گریزان بود که هر وقت به مجلسی وارد میشد، هرگاه تشریفات احترامآمیز را علاوه بر حد معمول ابراز میکردند، ناراحت میشد و هروقت برای توسعه قلمرو سلطه و نفوذ اقدامی میکرد، همانا به منظور ایجاد سلطه و نفوذ دینی بود(2).
... بعداً محمد رئیس دولت شد و حتی شهادت دشمنانش این است که با کمال حکمت و بصیرت، امورکشور را اداره کرده است... در سالهای آخر
حیاتش از او دعوت شد که یا «دیکتاتور» باشد یا «زاهد»، ولی او این دو وسوسه را رد کرد و تأکید میکرد که او فقط بشری است که خدا او را مانند پیغمبران سابق، به این جهان فرستاده تا پیام او را به مردم ابلاغ کند(1).
وی در کتابی به نام «محمد، بودا، مسیح» نوشته است:
... امتیاز او (حضرت محمد صلی الله علیه و آله) در این تصمیم بود که «دیگران باید ایمان بیاورند»... از این گذشته، او دارای دو نکته بسیار مهم و مشخص نظام پیغمبری بود. نکته اول این بود که حقیقت ذات خدا را او طوری میدید که همنوعان او نمیدیدند. نکته دوم این بود که در نهاد او، انگیزه و عامل شدید غیر قابل انکار، و مقاومی وجود داشت که او را برای نشر و تبلیغ آن حقیقت، تحریک میکرد(2).
بدون شک، حضرت محمد صلی الله علیه و آله یکی از بزرگ ترین رهبران دینی جهان است. دلیل این ادعا این است که وی مصلحی قابل تقدیر و گویندهای ورزیده و متفکری بزرگ بوده است... قرآنی که او آورده است و همچنین تاریخ قرآن، هردو گواه این مدعی میباشد(3).
«دین محمد آسان و سخنانش واضح بود و اعمالی که انجام داده عقل را مبهوت میکند. در تاریخ جهان مصلحی مانند پیامبر اسلام وجود ندارد که
در ظرف مدت کوتاهی دلها را بیدار و اخلاق عمومی را تهذیب نموده و بنای فضیلت را استوار کرده باشد.»(1)
محمد صلی الله علیه و آله مردی بود که به خطاها و لغزشهای مسیحیان و یهودیان پی برد، و آنها را با خط درشت به جامعه بشری فهماند. وی از میان مردمی بتپرست با ارادهای آهنین برخاست و آنان را به یگانه پرستی دعوت کرد و در دلهای ایشان، جاودانی روح و روان بکاشت، بنابراین او را نه تنها باید در ردیف مردان بزرگ و برجستهی تاریخ شمرد، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و از دل و جان بگوییم او پیامبر خدا بوده است(2).
«حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبری بزرگ و مردی شجاع بود و از کسی جز خدا نمیترسید. هرگز دیده نشد که چیزی بگوید و عملی غیر از آن به جای آورد و عمل وی، با احساسش برابر بود... هنگامی که من خواندم که خود و خاندانش چه محرومیتهایی به طور اختیاری تحمل کردند، اشکها ریختم.»(3)
«اگر اندیشه پیغمبر اسلام، خرافی بود و اگر قرآن وحی الهی نبود، وی هرگز جرأت نمیکرد بشر را به دانش دعوت کند، هیچ بشری و هیچ طرز فکری به اندازه پیامبر اسلام و قرآن، مردم را به دانش دعوت نکرده است. تا آنجا که در قرآن حکیم، نهصد و پنجاه بار، از دانش و عقل و اندیشه، سخن به میان آمده است.»(4)
«علوم طبیعی، ریاضی، فلسفه، ستارهشناسی که در قرن دهم، اروپا را جلو برد، سرچشمه تمام آنها قرآن محمد صلی الله علیه و آله میباشد و اروپا به آئین محمد صلی الله علیه و آله بدهکار است.»(1)
«حضرت محمد صلی الله علیه و آله به خود و رسالتش اعتماد داشت، و همین اعتماد و ایمان، وسیله قوت و عزت را برای پیروان خود فراهم ساخت... داستان انتشار مسلمانان در آسیا، اروپا، آفریقا و تمدن باعظمتی که به دنیا عرضه کرد، یکی از شگفتیهای بزرگ تاریخ به شمار میرود. مسلمانان چنان دارای روح علمی شدند که سزاوار است آنان را پدر علم جدید بخوانیم.»(2)
«عقل پیامبر اسلام از بزرگترین عقول بشری، و عقاید او از استوارترین عقاید بود. وی دلی پر از صفا و محبت داشت.»
«اثر تمدنی و سیاسی اسلام واقعاً حیرتانگیز است. کشور عربستان در عصر جاهلیت، عبارت بود از چند شهرستان کوچک و یک عده قبایل خودسری که همیشه با هم به جنگ و قتل و غارت مشغول بودند، ولی در جریان یک قرن از ظهور پیغمبر اسلام، دامنه این مذهب، از دریای سند تا اندلس، یعنی اسپانیای جنوبی، امتداد یافت و در تمام ممالک این حوزه، پرچم اسلام، در اهتزاز بود.»(3)
«از نظر تاریخ، به طور اطلاق، این خوشبختی بینظیر وجود دارد که شخصیت محمد صلی الله علیه و آله سه جنبه دارد: اول موسس ملت؛ دوم پایه گذار حکومت و امپراطوری؛ سوم شارع، یعنی پایهگذار قانون و مذهب است.
محمد صلی الله علیه و آله تا آخرین روزهای زندگیش، فقط یک عنوان داشت و آن عنوان، «پیغمبری» بود و من با کمال جرأت ایمان دارم که روزی، عالیترین فلسفهها، و صادقترین اصول مسیحیت، به اسلام، ایمان خواهند آورد و تسلیم خواهند شد و تصدیق خواهند کرد که محمد صلی الله علیه و آله پیغمبر بوده و پیغمبر واقعی خدا بوده است.»(1)
برای اطلاع بیشتر در این زمینه به منابع زیر مراجعه شود.
اسلام از نظر دانشمندان غرب، پروفسور نصرالله نیک بین
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی
اعترافات دانشمندان بزرگ جهان، خیرالله مردانی
پنجگام دین، دکتر مجذوب صفا
اسلام و غرب، پروفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی.
اسلام شناسی غرب، سید محمد کاظم مدرسی.
محمد صلی الله علیه و آله در نظر دیگران، کاظم الشیخ سلمان آلنوح، ترجمه محمد علی خلیلی.
محمد صلی الله علیه و آله، ستارهای که در مکه درخشید، م. ساواری محقق فرانسوی، ترجمه عنایت الله شکیباپور.
اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب، گروهی از نویسندگان، علی اصغر حکمت.
تاریخ ترکیه، سرهنگ لاموش، ترجمه سعید نفیسی.
1) (1) داستان هایی از زندگی پیغمبر ما، ممتاز احمد پاکستانی، ترجمه آقای سعیدی، ص 147 و 157.
*پرسش
*پاسخ
معنای خاتمیت
«خاتم» به کسر و فتح تاء به معنای به آخر رساندن است. وقتی گفته میشود «ختمت القرآن» یعنی قرائت قرآن را به آخر رساندم و اگر به پیامبر صلی الله علیه و آله خاتِمالانبیاء گفته میشود یعنی سلسله پیامبران را ختم و به اتمام رسانده است.
اگر به انگشتر خاتَم گفتهاند چون نامهها را با آن مهر و ختم میکردهاند.
و اهل لغت میگویند: خاتم به معنای «مایختم به» است؛ یعنی چیزی که به وسیله آن ختم میشود و براین اساس خاتمالنبیین یعنی «من یختم به النبوة» کسی که نبوت به واسطه او پایان میپذیرد.
جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام ذیل واژه «خاتم» میگوید: «همین که پیغمبر صلی الله علیه و آله در صدد نامه نوشتن به شاهنشاه ایران و امپراطور روم برآمد به حضرت یادآور شدند که اگر نامهای بیمهر باشد ایرانیان آن را نمیپذیرند لذا پیغمبر مهری از نقره تهیه فرمود که بر روی آن جمله «محمد رسول الله» نوشته شده بود و پایان نامهها را با آن مهر میزد.»(1)
در قدیم رسم بود انگشتری که نام افراد بر آن نقش بسته بود در دو مورد استفاده میکردند، یکی به عنوان ثواب و زینت، و دیگر به عنوان مهر زدن
1) (1) قاموس قرآن قریشی، ج 2، ص 236.
به نامهها؛ بنابراین اینکه بعضی خاتَم را صرفاً به معنای زینت گرفتهاند تا کلمه «خاتَم النبیین»(1)در آیه شریفه را به معنای زینتبخش پیامبران بگیرند کلام صحیحی به نظر نمیرسد.
دلیلهای خاتمیت پیامبر صلی الله علیه و آله
یکی از مباحث مهم نبوت این است که آیا سلسلهی پیامبران الهی تا روز قیامت استمرار دارد یا این که باید به یک نبی خاصی خاتمه یابد؟! در اینجا به بیان برخی از دلیلهای خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله میپردازیم.
در قرآن مجید آیات مختلفی وجود دارد که بر خاتمیت پیامبر صلی الله علیه و آله دلالت میکند:
الف) (ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ)2 ؛ «محمد پدرِ هیچ یک از مردان شما نیست؛ و لیکن فرستاده خدا و پایان بخش پیامبران است.»
آغاز آیه در ارتباط با بحث فقهی و تاریخی مسألهی ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با همسر مطلقه فرزند خواندهاش زید است؛ اما پایان آیه علاوه بر این که حضرت را به عنوان رسول خدا معرفی میکند، وی را نیز به عنوان پایان بخش انبیاء معرفی کرده است.
ب) (وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ)3 ؛ «و این قرآن بر من وحی شده تا بوسیله آن، شما و هر کس را که (این قرآن به او) میرسد هشدار دهم.»
1) (1) احزاب / 40.
این آیه نه تنها شامل مخاطبین عصر پیامبر صلی الله علیه و آله است بلکه مربوط به آیندگان نیز میشود زیرا عمومیت و شمول لفظ «من بلغ»، شامل همهی انسانهای غایب موجود در زمان حضرت و انسانهایی که در آینده خواهند آمد، میشود. و این معنا، همان خاتمیت دین پیامبر اسلام است(1)چرا که وی همانگونه که به عنوان خاتم انبیاء است دین او نیز به عنوان خاتم ادیان به حساب میآید.
ج) (وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً)2 ؛ و تو را جز برای همه مردم نفرستادیم درحالی که بشارتگر و هشدارگری».
با توجه به عمومیت و شمول تعبیر «کَافَّةً لِلنّاسِ»، از آن استفاده میشود که بشارتگری و هشدارگری حضرت نه تنها مربوط به زمان خودش میشود بلکه افرادی را که در آینده خواهند آمد نیز شامل است در نتیجه آن حضرت پیامبر آیندگان نیز میباشد؛ و در این صورت دیگر انگیزه و داعی برای پیامبر دیگری وجود نخواهد داشت.
د) (تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً)3 ؛ «خجسته (و پایدار) است آن (خدایی) که جداکننده [حق از باطل= قرآن] را بر بندهاش فرو فرستاد، تا هُشدارگری برای جهانیان باشد.»
همان بیانی که برای آیه قبل ذکر شد در این آیه نیز میآید، با این تفاوت که در آیه قبل تعبیر «کَافَّةً لِلنّاسِ» داشت اما در اینجا تعبیر «لِلْعالَمِینَ» دارد.
روایات فراوانی در کتب حدیثی شیعه و اهل سنت در مورد خاتمیت پیامبر وجود دارد که بعضی از آنها را ذکر میکنیم.
1) (1) راهنماشناسی، مصباح یزدی، ص 178.
الف) حدیث منزلت
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله خطاب به علی علیه السلام میفرماید:
«انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی(1)؛ تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی جز اینکه بعد از من پیامبری نیست».
این حدیث که معروف به حدیث منزلت است در کتب حدیثی و تفسیری شیعه(2)و اهل سنت آمده است. به این ترتیب که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش برای رفتن به جنگ تبوک آماده شدند، حضرت علی علیه السلام را در مدینه جانشین خود گمارد، منافقین مثل همیشه در مقام سرزنش علی علیه السلام برآمدند و گفتند چون از جنگ ترسیده در مدینه اقامت گزیده است. وقتی علی علیه السلام شایعات را شنید نزد پیامبر میآمد و کلام منافقین را به عرض حضرتش رسانید، حضرت برای تسلی دادن به علی علیه السلام حدیث مذکور را بیان کرد. در این حدیث با صراحت میفرماید: بعد از من هیچ پیامبری نخواهد آمد. از این رو حضرت آخرین پیامبر الهی است.
ب) قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
«انا خاتمالانبیاء وانت یا علی خاتم الاوصیاء.»(3)
پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام میفرماید: من پایان بخش سلسله انبیاء هستم و تو پایان بخش سلسله اوصیاء هستی.»
ج) عن النبی صلی الله علیه و آله قال:
«انما مثلی فی الانبیاء کمثل رجل بنی داراً فأکملها وحسّنها الا موضع لینة فکان من دخلها فنظر الیها قال: ما احسنها الاموضع هذه البنة قال صلی الله علیه و آله فانا موضع البنة ختم بی الانبیاء»(4)
پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله برای تفهیم ختم نبوت خویش، مثل جالبی زده و فرموده: «مثال من در بین انبیاء همچون مثال مردی است که خانهای را به طور کامل و زیبا بنا کرده، جز یک قسمت از آن، هر کس که داخل چنین منزلی شود خواهد گفت: این منزل چه بسیار زیبا است جز یک قسمت از آن، آنگاه حضرت فرمود: من آن قسمت از آن منزلم که سلسلهی انبیاء با آمدن من، پایان و تکمیل میگردد».
د) امام علی علیه السلام به طور متعدد در نهجالبلاغه موضوع خاتمیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله را مطرح کرده است و میفرماید:
«امین وحیه وخاتَم رسله(1)؛ پیامبر امین وحی الهی و پایان بخش رسولان الهی است».
در جای دیگر میفرماید:
«ارسله علی حین فترة من الرسل وتنازع من الألسن فقفّی به الرسل و ختم به الوحی(2)؛ خداوند پس از یک دوران خلاء حضور پیامبران او را به رسالت مبعوث کرد در حالی که میان مذاهب و ادیان مختلف نزاع شده بود که بوسیله او سلسله پیامبران را تکمیل و وحی را خاتمه داد.»
و نیز میفرماید: «هنگامی که در غار حراء وحی الهی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، صدای ناله دردناکی شنیدم، گفتم: ای رسول الله این صدای ناله کیست؟ فرمود: این صدای شیطان است که با نزول وحی بر من، دیگر از پرستش وی، برایش نومیدی حاصل شد؛ سپس علی علیه السلام اضافه میکند که پیامبر به من فرمود:
«انک تسمع ما اسمع وتری ما أری، الاّ انّک لست بنبی ولکنّک لوزیرٌ(3)؛ آن چه را که من میشنوم تو نیز میشنوی و آن چه را که من میبینم تو نیز میبینی، جز آنکه تو پیامبر و نبی نیستی، و اما تو وزیر من هستی».
ه -) پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در پایان خطبه حجةالوداع مسأله خاتمیت نبوت خود را با صراحت در حضور مردم اعلام کرد و چنین فرمود:
«الا فلیبلغ شاهدکم غائبکم لانبیّ بعدی ولا امّة بعدکم(1)؛ این مطلب را حاضران به غائبان برسانند که بعد از من هیچ پیامبری وجود نخواهد داشت و امتی بعد از شما نخواهد بود».
و) عن الصادق علیه السلام:
«ان الله ختم بنبیّکم النبیین فلا نبیّ بعده ابدا وختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابدا(2)؛ از امام صادق علیه السلام حکایت شده که خداوند به واسطه پیامبرش سلسله انبیاء را ختم کرده است پس هیچگاه بعد از او پیامبری نخواهد آمد؛ و بواسطه قرآن شما نزول کتابهای آسمانی را پایان داد، و دیگر بعد از آن هرگز کتابی نخواهد آمد.»
با مراجعه به کتابهای حدیثی، تفسیری و تاریخی شیعه و اهل سنت در رابطه با ختم نبوت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله این مطلب به دست میآید که همهی دانشمندان اسلامی برخاتمیت حضرت اجماع و اتفاق نظر دارند.
«یکی از ضروریات اسلام آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پایان بخش سلسله انبیاء است و بعد از او هیچ پیامبری برانگیخته نشده است و در آینده نیز نخواهد شد. این اعتقاد اسلامی تا آنجا شهرت دارد که نزد سایر ادیان و مذاهب نیز شناخته شده است، یعنی همه آنان آگاهند که اسلام معتقد به خاتمیت است.»(3)
مناصب پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
بر اساس آیات قرآن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دارای مناصبی بودهاند که عبارتند از:
قرآن کریم میفرماید: «وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ1 ؛ و قطعاً قرآن از نزد فرزانهای دانا به تو القا میشود.»
دریافت وحی تشریعی بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله قطع شد و مهمترین مصداق خاتمیت نیز همین مطلب است.
بعد از آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، وحی را از خداوند و جبرئیل میگیرد، مأمور به ابلاغ آن به مردم میباشد و مردم نیز موظف به قبول آن هستند. قرآن در رابطه با این منصب چنین میفرماید: (ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ)2 ؛ «بر فرستاده [خدا وظیفهای] جز رساندن (پیام الهی) نیست.»
و یا میفرماید: (فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ)3 ؛ «پس فقط رساندن [پیام] بر عهده توست.»
اما اینکه مردم موظف به قبول آن هستند قرآن میفرماید: (وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)4 ؛ «و آنچه را فرستاده [خدا] برای شما آورده پس آن را بگیرید (و اجرا کنید)، و آنچه شما را از آن منع کرد پس خودداری کنید.»
قرآن در مورد منصب سوم میفرماید:
(وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ)1 ؛ «و آگاهکننده (= قرآن) را به سوی تو فرو فرستادیم، تا آنچه را که به سوی مردم فرود آمده، برای آنان روشن کنی؛ و تا شاید آنان تفکّر کنند.»
از این آیه استفاده میشود هنگامی که پیامبر اسلام آیات قرآن را از طریق وحی دریافت کردند و بعد از آن مأمور به ابلاغ وحی شدند، باید بعد از ابلاغ، آیات الهی را برای مردم تبیین و تفسیر کنند، تا پیام الهی که شامل اعتقادات و احکام و اخلاق است از هرگونه اجمال، ابهام و تشابه بیرون آید و مردم در مقام عمل با مشکل مواجه نگردند. در بسیاری از موارد بر پیامبر لازم بود، آن دسته از آیاتی که متشابه یا مجمل است برای مردم توضیح دهد. به عنوان مثال آیاتی از قبیل «وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ» و «لِلّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ» در قرآن هست که صرفاً حکم وجوب آن را برای مردم بیان کرده اما اینکه شرایط، اجزاء و نحوه انجام آن چگونه باشد در قرآن نیامده است. از این رو مؤسس شریعت باید مبین آن نیز باشد، تا مردم در مقام عمل از جهل بیرون آیند و هرگونه عذر و بهانه از آنان گرفته شود.
سؤالی در اینجا مطرح است که آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله موفق به تبیین و تفسیر تمام احکام و دستورات ومعارف اسلامی شد یا خیر؟
روشن است هر چند پیامبر بسیاری از احکام و معارف اسلامی را برای مردم بیان کرد اما در عین حال موفق به بیان بسیاری دیگر از آنها نشد(1). زیرا سیزده سالیکه حضرت در مکه بودند خودش و یارانش در اذیت، آزار و فشارهای جسمی و روحی قبیله قریش و مشرکان قرار داشتند و بهترین گواه بر این مدعا تاریخ اسلام است که اکثر ملاقاتهای مسلمانان مکه با حضرت به طور سری
1) (2) ر. ک: امامت و رهبری، استاد شهید مطهری، ص 29.
انجام میگرفت و تعداد زیادی از آنها به حبشه هجرت کردند و اما دهسالی که در مدینه بودند هرچند سختیها و مشکلات مکه را به همراه نداشت اما گرفتاریهای مدینه به نوبه خود زیاد بود زیرا حضرت با سه مشکل مهم مواجه بود یکی جنگهای تحمیلی طاقتفرسا که از جبهه بیرونی قریش و مشرکان مکه بود و دیگر یهودیانی که در اطراف مدینه بودند و دائماً بحران ایجاد میکردند و سوم گروه منافقان جبهه داخلی بودند که قرآن در سورههای مختلف به هر سه مشکل مسلمانان و پیامبر صلی الله علیه و آله پرداخته است.
بنابراین برای حضرت، چه در مکه و چه در مدینه یک فرصت همه جانبه پیدا نشد تا بتواند آیین و شریعت اسلام را به طور کامل و گسترده بر مردم تبیین کند. و اما اگر کسی بگوید پیامبر صلی الله علیه و آله تمام جزئیات قرآن و احکام و آئین اسلام را برای مردم تبیین و تفسیر کردند - که شواهد تاریخی و کمبود روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و... آن را تأیید نمیکند - صحیح نیست و این صرفاً یک ادعا است؛ بنابراین برای تبیین احکام اسلامی و آیات به جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله نیاز بود و این همان امامت است که ادامه نبوت به شمار میآید.
براساس برخی از آیات قرآن چهارمین منصب پیامبر صلی الله علیه و آله منصب حکومت و مدیریت جامعه اسلامی است، آنجا که میفرماید: «اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ1 ؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» از این آیه به دست میآید که پیامبر دارای چنین مقامی است که تصمیم او بر تصمیم دیگران حتی در حوزه شؤون شخصی آنان مقدم است و این همان منزلتی است که از آن به «ولایت امر» تعبیر میشود(1). و یا آنجا که میفرماید:
1) (2) راهنماشناسی، استاد مصباح یزدی، ص 202.
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ...)1 ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید؛ و فرستاده [خدا] و صاحبان امر (خود) تان را اطاعت نمایید. و اگر در چیزی با همدیگر اختلاف کردید، پس آن را به خدا و فرستاده (اش) ارجاع دهید...»
از این آیه نیز استفاده میشود که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله دارای منصب حکومت بودهاند و خداوند آن را به وی تفویض نموده و تاریخ هم گواه خوبی بر این معنا است که حضرت در مدینه حکومت تشکیل دادند. از آنچه گذشت معلوم گردید که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله دارای مناصب چهارگانه مذکور بودند.
نقش امامان معصوم بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله
در مورد مناصب چهارگانهای که برای پیامبر صلی الله علیه و آله بیان شد بین شیعه و اهل سنت وحدت نظر وجود دارد اما هر چند با رفتن حضرت، وحی منقطع شد و به دنبال آن، دو منصب «دریافت وحی» و «ابلاغ وحی» پایان یافت. اما با توجه به این که جامعه اسلامی به «تبیین قرآن و احکام» و «حکومت» نیازمند است مسئولیت و تصدی دو منصب بعدی یعنی «تبیین» و «حکومت» بر عهدهی چه کسی باید باشد؟ شیعه براساس برخی از آیات قرآن و روایات معتقد است که تصدی این دو منصب را باید افرادی داشته باشند که اولاً صفاتی همچون صفات پیامبری داشته باشند از قبیل عصمت، علم لدنّی و حجیت قول؛ و ثانیاً از جانب خداوند برگزیده و منصوب باشند. و اما این که این افراد چه کسانی هستند میتوانیم به کمک برخی از آیات و روایات آنها را بشناسیم.
برخی از آیات عبارتند از: آیه اکمال(1)، آیه ولایت(2)و آیه اطاعت(3)و اما روایات، عبارت است از آن تعداد روایاتی که در ذیل آیات مذکور در کتب حدیثی ذکر شده است که غیر از آیه اکمال که درباره علی علیه السلام است، پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام مصداق آن دو آیه را امامان معصوم معرفی کردهاند که دو نمونه از آنها را در اینجا بیان میکنیم.
«هم خلفائی یا جابر و ائمة المسلمین من بعدی؛ ایشان جانشینان من و امامان مسلمین بعد از من هستند» آنگاه حضرت دوازده امام را با ذکر نام آنها به ترتیب برمیشمارند(4).
«الائمة من ولد علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام الی ان یقوم الساعة(5)؛ امامان معصوم از فرزندان علی و فاطمه علیها السلام هستند تا این که قیامت برپا شود». از این مباحث به خوبی روشن شد که امامان معصوم تمام صفات و مناصب پیامبر گرامی را دارند جز منصب «نبوت» و «رسالت» که این دو منصب از مناصب اختصاصی آن حضرت است، چراکه ایشان مؤسس و خاتم شریعت و آئین اسلام است؛ و امامان معصوم فقط «تبیین» و «اجرای» آن را بر عهده دارند.
1) (1) (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً) (مائده/ 3).
2) (2) (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ) (مائده/ 55).
3) (3) (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً) (نساء/ 59).
4) (4) تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 499.
5) (5) همان.
*پرسش
*پاسخ
یکی از موضوعاتی که در کلمات گهربار پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فراوان به چشم میخورد، اخباری است که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله پیرامون حضرت مهدی (عج) وارد شده است، که این روایات حکایت از افق بلند فکری و دوراندیشی رسول خدا دارد و بیانگر جامعیت شریعت محمدی میباشد که حتی انسانهایی را که در آیندهای دور به دنیا خواهند آمد مورد توجّه قرار داده و تکلیف و وظیفهی آنها را مشخص کرده است و حجّت را بر همه تمام نموده است؛ به ویژه موضوع ولایت و سرپرستی مردم تا قیامت، که با معرفی 12 امام و بیان ویژگیهای آنها مردم را از سرگردانی نجات داد تا اگر کسی هدایت میشود دلیل داشته باشد؛ و اگر کسی هم گمراه شد حجّت بر او تمام باشد.
علاوه برآن هرچه زمان از رسالت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله گذشت و پیشگوییها و اخبار غیبی آن حضرت به وقوع پیوست، حقانیّت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و الهی بودن رسالت ایشان بیش از پیش آشکار شد.
دستهای از روایات پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله پیرامون حضرت مهدی علیه السلام و معرفی ایشان به مسلمانان و بیان دوران غیبت و حوادثی که در طول غیبت صغری و کبری به وقوع میپیوندد و نشانههای ظهور آن حضرت و حتی حوادث بعد از ظهور میباشد. که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
مهدی این امت از نسل دخترم فاطمه علیها السلام و فرزند نهم حسین بن علی علیه السلام است.
در مورد ولادت حضرت مهدی و اینکه ایشان از نسل امام حسین علیه السلام میباشد، نزدیک به سیصد روایت نقل شده که بعضی از آنها از وجود مبارک پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله صادر شده است؛ که پیامبر در همان زمان رسالت، ولایت آخرین ولی خدا را به مردم گوشزد نموده است، که به دو نمونه از آن اشاره میکنیم.
الف) از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی که از معراج خود خبر داد حکایت شده که فرمود: خدای تبارک و تعالی فرمود: عطا میکنم به تو - از کسانی که از صلب او (حضرت علی) خارج میشوند - یازده نفر مهدی که همه آنها از ذریّه تو هستند از بکر بتول یعنی فاطمه علیها السلام که آخرین مرد از ایشان کسی است که پشت سر او عیسی بن مریم علیه السلام نماز میگذارد که پر میکند زمین را از عدل و داد چنان چه از ظلم و جور پر شده باشد و به وسیلهی او از هلاکت نجات میدهم و از گمراهی به هدایت راهنمایی میکنم و به وسیله او کور را بینا میکنم و مریض را شفا میدهم(1).
ب) ابنعباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالی توجّهی به زمین کرد و مرا انتخاب نمود و من را پیامبر قرار داد؛ سپس بار دوم توجهی کرد و علی را از روی زمین انتخاب کرد و او را امام قرار داد و مرا امر نمود که او را برادر، ولّی، وصّی، خلیفه و وزیر خود قرار دهم، پس علی از من، و من از علی هستم و او شوهر دختر من و پدر دو نوهام حسن و حسین است. آگاه باشید که خداوند تبارک و تعالی من و آنان را حجتهایی بر بندگانش قرار داده است و از صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیامکرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود. نهمین از آنها «قائم»
1) (1) نوائب الدهور فی علائم الظهور، میرجهانی، ج 1، ص 329 و بحار الانوار ج 52، ص 276.
اهل بیت من و «مهدی» امّت من است شبیهترین مردم به من در سیما و گفتار و رفتار است. بعد از غیبت طولانی و حیرت گمراه کننده ظهور میکند(1).
از آنجایی که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از آمدن هدایتگری خاص در این امت نام بردند و از او تعریف و تمجید نمودند و همه را به اطاعت از او امر کردند؛ در طول تاریخ امامت ائمه علیهم السلام عدهای به دروغ ادعا کردند که آن مهدی هستند چنان که مهدی عباسی از خلفاء بنیالعباس یکی از این مدعیان دروغین میباشد، لذا پیامبر چون از چنین افراد فاسقی مطلع بود فرمود:
مهدی این امت از ما است و از نسل فاطمه است و نهمین فرزند امام حسین است.
و طبق بعضی روایات که بیش از صد و پنجاه روایت میباشد هشتمین فرزند امام سجاد علیه السلام معرفی شدهاند(2)و در روایاتی دیگر هفتمین فرزند امام باقر علیه السلام و ششمین فرزند امام صادق علیه السلام و پنجمین فرزند موسی بن جعفر علیه السلام و چهارمین فرزند امام رضا علیه السلام و سومین فرزند جوادالائمه علیه السلام و دومین فرزند امام هادی علیه السلام و فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السلام معرفی شدهاند. از این رو نباید فریب مدعیان دروغین را خورد(3).
چنان چه ابوذر غفاری نقل میکند که شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چه کسی است که مرا و اهل بیت مرا دوست بدارد، تا ما و او مانند این دو باشیم و اشاره کرد به دو انگشت میانه و سبابه (کنایه از این که در کنار هم باشیم).
آنگاه فرمود: برادرم بهترین اوصیاء، و فرزندانم بهترین فرزندان هستند، و خداوند در آینده از نسل حسین علیه السلام امامان نیکو به دنیا میآورد و مهدی این امت از ما است. ابوذر میگوید گفتم: یا رسولالله امامان بعد از شما چند نفرند فرمود: به عدد نقباء بنیاسرائیل(1). و قرآن تعداد نقباء بنی اسرائیل را دوازده نفر معرفی میکند چنانچه در سوره مائده آیه 12 میخوانیم: (وَ لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً...) ؛ «و بیقین خدا از بنیاسرائیل (فرزندان یعقوب) پیمان محکم گرفت و از میان آنان دوازده سرپرست برانگیختیم.»
الف) راوی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم فرج شیعیان شما چه وقت است؟
حضرت فرمودند: هنگامی که حضرت صاحب الامر علیه السلام با میراث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مدینه خارج شود و رهسپار مکّه معظمه گردد. پرسیدم: میراث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چیست؟ فرمود: شمشیر، زره، عمامه، برد، تازیانه، پرچم، سپر و زین آن حضرت است، وقتی وارد مکه میشود شمشیر را از غلافش بیرون میآورد، زره، برد و عمامه، را میپوشد؛ پرچم را برافراشته تازیانه را به دست میگیرد و از خدای تبارک و تعالی اذن ظهور میطلبد(2).
ب) از امام صادق علیه السلام درباره پرچم پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده جبرئیل در روز بدر، آن پرچم را برای پیامبر آورد و حضرت آن را گسترد و به اهتزاز درآورد، آنگاه پس از پیروزی، آن را پیچید و به امیرالمومنین علیه السلام داد و روز
جنگ بصره، نزد آن حضرت بود و در آنجا آن پرچم را گسترد و پس از رسیدن به پیروزی از جانب خدا، بار دیگر آن را بست، و به امام راستین پس از خود سپرد و... و هم اکنون آن پرچم پیروزی بخش، نزد ما خاندان پیامبر است و کسی آن را نخواهد گشود تا قائم ما قیام کند و پس از قیام، آن پرچم مخصوص پیامبر را خواهد گشود(1).
از آنجایی که حضرت مهدی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله است و مهدی و هادی این امت میباشد و میراث پیامبر نزد آن حضرت است و پیامبر ظهور او را مژده داده و امر به اطاعت کرده است از این رو انکار ایشان به منزله انکار پیامبر است چنان چه از آن حضرت حکایت شده که میفرمایند:
«من انکر القائم من ولدی فقد انکری(2)؛ هر کس قائم، از نسل مرا منکر شود به تحقیق مرا انکار کرده است.»
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
«افضل اعمال امتی انتظار الفرج(3)؛ با فضیلتترین اعمال امت من انتظار کشیدن فرج است.» و در روایتی دیگر آن را عبادت شمرده است:
«انتظار الفرج عبادة(4)؛ انتظار فرج عبادت است.»
البته انتظاری که عبادت و با فضیلتترین اعمال امت شمرده شده، انتظاری است سازنده و تعهدآور و امیدوارکننده نه یأسآور و سست کننده
ارادهها و اباحیگری. انتظاری که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، امت را به آن دعوت میفرمایند یک برانگیختگی درونی است که هرچه انتظار بیشتر باشد آمادگی بیشتر میشود، چنان چه هرچه به لحظه آمدن مهمان عزیز و محترمی نزدیکتر شویم آمادگی بیشتری پیدا میکنیم و همه شرایط را برای ورود او مهیا میکنیم. حتی گاهی بیصبری ما را از خانه خارج میکند و نظارهگر راه میشویم که آمد یا نه؟! و یا گاهی خواب را از چشم ما میرباید. پس اگر شرایط ورود مهمان را مهیا نکرده باشیم و آتش انتظار منجی و مصلح، قلب ما را شعلهور نکرده باشد، با اکراه از مهمان، استقبال میکنیم و مهمان ناخوانده به حساب میآید.
از طرف دیگر برای اینکه مفهوم غلطی از انتظار برداشت نکنیم باید بدانیم که فرج حضرت مهدی (عج) فرج و گشایشی جامع و کامل خواهد بود و قبل از ظهور فرجهای جزیی و موقت شکل میگیرد زیرا با فرج حضرت مهدی حکومت صالحان محقق خواهد شد و دین سر تا سر عالم را فرا خواهد گرفت و سفرهی شرک و بت پرستی برچیده میشود و به تعبیر حضرت علی علیه السلام «همه را بر یک مرام و عقیده گرد خواهد آورد»(1).
چنان چه میدانیم حضرت مهدی از همان دوران کودکی غیبت نموده و از دیدهها پنهان شدهاند و ابتدا غیبت صغری بوده که از 5 سالگی شروع میشود و پس از آن تا کنون غیبت کبری میباشد و پیامبر صلی الله علیه و آله این موضوع را به حضرت علی علیه السلام چنین خبر میدهند:
1) (1) غیبت نعمانی، ص 206، ح 11.
«... ثم یغیب عنهم امامهم ماشاء الله ویکون له غیبتان احدهما اطول من الاخری(1)؛ آنگاه امامشان از میان آنها تا هر زمان که خدا بخواهد غائب میشود و برای او دو غیبت مقدور شده که یکی از آن دو از دیگری طولانیتر است.»
در روایتی دیگر چنین حکایت شده که جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید آیا برای قائم از فرزندان شما غیبت هست؟ حضرت فرمودند: آری به خدا سوگند و بعد آیه 141 سوره آلعمران را قرائت فرمودند: (وَ لِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ) ؛ «و تا خدا، کسانی را که ایمان آوردهاند، خالص [و پاک] گرداند؛ و کافران را [بتدریج] نابود سازد.»(2)
در مورد حوادثی که قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) رخ میدهد حدود ششصد روایت از معصومین به دست ما رسیده که حدود دویست روایت از آن، توسط شخص پیامبر بیان شده است که مرحوم آیت الله حاج سید حسین میر جهانی در جلد اول «نوائب الدهور فی علائم الظهور» آنها را جمعآوری نمودهاند و این موضوع حکایت از آن دارد که در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله نیز بحث از مهدویت و انتظار مطرح بوده و مسلمانان درباره آن پرسش میکردند و پاسخ میگرفتند در میان این دویست و اندی روایت، چند روایت است که جامعتر و مفصلتر است مانند حدیث حذیفه و سلمان و جابر بن عبدالله انصاری که در هر یک از این احادیث حدود 80 مورد از نشانههای ظهور بیان شده است که در این مجال به علت اختصار حدیث جابر را حکایت میکنیم:
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: با رسول خدا صلی الله علیه و آله در سفر حجةالوداع حج به جا آوردیم و پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله بعد از اعمال حج برای وداع به مسجد الحرام آمد و حلقه در کعبه را گرفت و با ندای بلند مردم را صدا زد و مردم اطراف او جمع شدند آنگاه حضرت فرمود: بشنوید از من آنچه را که بعد ازمن واقع خواهد شد و باید حاضرین به غائبین این مطالب را خبر دهند و شروع کرد به گریهکردن تا جایی که همه حاضرین به گریه افتادند بعد از آن فرمود:
خدا رحمت کند شما را، مثال شما امروز تا صد و چهل سال مانند برگی است که خار ندارد و بعد از آن، خار و برگ با هم است تا دویست سال؛ و بعد از آن خاری میآید که هیچ برگی همراه آن نباشد، تا جایی که دیده نشود مگر پادشاه زورگو و ثروتمند بخیل و عالمی که به مال رغبت دارد، یا محتاج بسیار دروغگو یا پیرمرد فاجر یا کودک بیحیا یا زنان عشوهگر! و حضرت به گریه افتاد که سلمان فارسی برخاست و عرض کرد: خبر ده ما را چه وقت اینها محقق میشود؟ حضرت فرمودند: ای سلمان! وقتی که علمای شما کم شدند و قاریان شما رفتند و زکات دادن قطع شد و کارهای زشت آشکار شد و صداهای شما در مسجد بلند شد و دنیا را بالای سر قرار دادید و علم را زیر پای خود گذاشتید و دروغگویی سخن شما شد و غیبت میوه (مجالس) شما شد و حرامخواری را غنیمت شمردید و بزرگان بر کوچکترها رحم نکردند و کوچکترها احترام بزرگترها را نگه نداشتند، در آن وقت است که سختیها و شدائد به شما روی خواهد آورد و از دین جز لفظ در میان شما باقی نخواهد ماند. پس وقتی این حوادث را دیدید منتظر باد سرخ و مسخ شدن و باریدن سنگ باشید آنگاه آیه (قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی
أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ)1 را تلاوت فرمود: در آن لحظه جماعتی از صحابه بلند شدند و گفتند: ای رسول خدا! چه موقع این حوادث رخ میدهد؟ حضرت فرمودند: وقتی نمازها از وقت آن به تأخیر افتادند و از شهوات پیروی شد و مشروبات مست کننده خورده شد و دشنام دادن به پدران و مادران ظاهر گشت تا جایی که حرام را برای خود غنیمت دانند و زکات دادن را ضرر پندارند و از زنان خود اطاعت کنند و به همسایه جفا روا دارند و صلهرحم به جا نیاورند و رحم از دل بزرگان برود و حیای کوچکترها کم شود و بناهای محکم بسازند و به غلامان و کنیزان ظلم کنند و طبق هوای نفس شهادت دهند و از روی ستم حکم کنند و به پدر خود دشنام دهند و به برادران خود حسد ورزند و شریکها به همدیگر خیانت کنند و وفاداری کم شود و زنا شایع شود و مردها لباس زنها و زنها لباس مردان را بپوشند و از زنها حجاب و حیا برداشته شود و تکبر در دلها به جوش آید و کارهای خوب کم شود و جریمهگرفتن آشکار گردد و کارهای بزرگ آسان شود و با دادن مال طلب مدح کنند و مال را برای آوازه خوانی مصرف کنند و به واسطه مشغولشدن به دنیا از آخرت باز مانند و تقوا و پرهیزگاری کم شود و طمع زیاد شود و آدمکشی به ناحق و اضطراب در مردم زیاد شود و مؤمنخوار و ذلیل و منافق عزیز و غالب باشد. مساجد به اذان آباد، و دلهایشان به خاطر سبک
شماری قرآن از ایمان خالی باشد و مؤمن در میان ایشان جور و ستم بیند در چنین زمانی است که صورتهایشان صورت آدم و دلهایشان دل شیاطین باشد و سخنانشان از عسل شیرینتر و دلهایشان از گیاه حنظل تلختر؛ پس اینها گرگهایی هستند در لباس آدمی، نمیگذرد روزی مگر اینکه خدای تبارک و تعالی میفرماید آیا به من دروغ میبندید و یا بر من جرأت میکنید؟ آیا فکر میکنید شما را برای بازی آفریدهایم و به سوی ما باز نمیگردید؟ قسم به خدا اگر نبودند کسانیکه مرا از روی اخلاص، بندگی میکنند به اندازه یک چشم به همزدن مهلت نمیدادم به کسانیکه نافرمانی مرا میکنند! و اگر به خاطر پرهیزکاران نبود قطرهای باران بر آنها نمیباراندم و برگ سبزی نمیرویانیدم، چقدر عجیب است که مالهای آنها خدای آنها است، و آرزوهایشان دراز و عمرشان کوتاه، و با این حال طمع دارند که در جوار مولایشان باشند و حال آنکه به این مقصود نمیرسند مگر به عمل و عمل هم جز با عقل به فرجام نمیرسد(1).
1 - فراگیری عدالت
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «حضرت مهدی پر کند زمین را از عدالت چنانچه پر شده از جور و ستم.»(2)
2 - فراوانی نعمت
همچنین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده: «امت من در زمان حضرت
مهدی (عج) به نعمتهایی دست یابند که پیش از آن در هیچ دورهای دست نیافته بودند. در آن روزگار آسمان باران فراوان دهد و زمین روئیدنیها را در خود نگاه ندارد.»(1)
3 - ظاهر شدن گنجها
از حضرت نقل شده که فرمودند: «خداوند برای قائم علیه السلام گنجها و معادن زمین را آشکار میسازد.»(2)
4 - بخشش فراوان
از پیامبر عظیمالشأن حکایت شده: «در زمان حضرت مهدی (عج) شخص نزد حضرت میآید و درخواست کمک میکند و حضرت تا جایی که آن شخص توان بردن داشته باشد پول در لباس او میریزند.»(3)
ویژگیهای متعدد دیگری نیز حکایت شده که هرکدام برای آبادی زندگی دنیا و آخرت مردم سودمند است و دل مشتاقان را منتظر دیدن آن دولت کریمه و اصحاب باصفای آن امام عزیز مینماید و به امید آن مدینهی فاضله برای فرج شریفش دعا میکنند.
*پرسش
*پاسخ
اهمیت حقوق اهل بیت علیه السلام
در منابع تفسیری، حدیثی، تاریخی و رجالی اهلسنت صدها آیه و صدها حدیث با عنوانهای گوناگون در شأن اهلبیت آمده است، و امت اسلامی را به اهمیت دادن و شناخت حقوق مادی و معنوی آنان ترغیب میکند. انسان برای رسیدن به سعادت و کمال، راهی جز شناخت حقوقشان ندارد؛ زیرا در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکایت شده:
«والذی نفسی بیده لاینفع عبداً عمله الا بمعرفة حقنا(1)؛ سوگند به آن که جانم در دست اوست، عمل هیچ بندهای به او سود نرساند، مگر در پرتو معرفت حق ما.»
از اینرو در راستای فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حقوق اهل بیت نبوت را مورد بررسی قرار میدهیم(2):
حق در لغت و قرآن
«ابنمنظور»، لغتشناس بزرگ اهلسنت مینویسد: «الحق: نقیض الباطل(3)؛ حق، ضد باطل است.»
«ابن فارس» نیز مینویسد: «حق» واژهای است که بر استواری و درستی
چیزی دلالت میکند، پس حق ضدباطل است(1). «راغب اصفهانی» میگوید: در اصل حق، مطابقت و یکسانی و هماهنگی و درستی است(2).
در قرآن مجید حق به دوازده معنای گوناگون به کار رفته است؛ خدا(3)، قرآن(4)، اسلام(5)، توحید(6)، عدل(7)، راست(8)، آشکارا(9)، سزاوار(10)، درست(11)، واجب شدن(12)، وام و قرض(13)و بهره(14).
صاحب قاموس قرآن، پس از بررسی واژه «حق» مینویسد: معنای حق، مطابقت و وقوع شیء در محل خویش است و آن در تمام مصادیق قابل تطبیق است(15).
الف) حق ولایت
خدای متعال در سوره مائده میفرماید:
(إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ
1) (1) معجم مقاییس اللغة، مادة (ح، ق).
2) (2) مفردات، مادة (ح، ق).
3) (3) مومنون / 71.
4) (4) قصص / 48.
5) (5) انفال / 8.
6) (6) صافات / 37.
7) (7) نور / 25.
8) (8) انعام / 73.
9) (9) بقره / 146.
10) (10) توبه / 13.
11) (11) یونس / 30.
12) (12) سجده / 13.
13) (13) بقره / 282.
14) (14) معارج / 24.
15) (15) قاموس قرآن، ج 2، ص 159.
اَلزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ)1 ؛ «سرپرست شما، تنها خدا و فرستاده او و کسانیکه ایمان آوردهاند؛ میباشند (همان) کسانی که نماز را بر پا میدارند و در حالی که آنان در رکوعند، زکات میدهند و هر کس که ولایت خدا و فرستاده او و کسانی را که ایمان آوردهاند، بپذیرد، پس (از حزب خداست و) براستی که تنها، حزب خدا پیروزمند است.»
این آیه یکی از حقوق اهل بیت علیهم السلام را که همان پذیرفتن ولایتشان است، یادآوری میکند و به امت اسلامی بشارت میدهد که سرپرست این امت کسی است که در حال رکوع زکات میدهد. روایات متعدد و معتبر شیعه و سنی، از دهها صحابه و تابعی حکایت شده که چنین فردی را علی بن ابیطالب علیه السلام معرفی کردهاند؛ و این آیه صریح ترین دلیل بر زعامت و امامت ائمه علیهم السلام به ویژه حضرت علی علیه السلام است.
سبب نزول آیه ولایت
ابن ابی حاتم (م 327 ق) یکی از مفسران معروف و قابل اعتماد همه اهل سنت است. او درباره سبب نزول آیه از طریق خود با سند متصل از سلمة بن کهیل چنین نقل میکند: «تصدق علیٌّ بخاتمه وهو راکع فنزلت (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ...)2 علی در حالی که در رکوع بود انگشترش را صدقه داد آنگاه آیه (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ) و... نازل شد.» وی سپس سه روایت دیگر در این زمینه ذکر میکند.
دیگر مفسران اهلسنت مانند ابنجریر طبری(1)، فخر رازی(2)و دانشمندانی چون حاکم حسکانی و مورخین آنها، روایات بسیاری را نقل کردهاند که این آیه، درباره علی بن ابیطالب علیه السلام نازل شده است.
ولی به معنای اولی به تصرف
«ولی» در این آیه، به معنای اولی به تصرف است. این مطلب از روایات شیعه و اهلسنت به دست میآید. در روایات شیعه مطالب فراوانی در اینباره وجود دارد که برای نمونه تنها به نقل یک روایت بسنده میکنیم.
امام صادق علیه السلام میفرماید: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ...) یعنی
«اولی بکم، ای احق بکم وبامورکم وانفسکم واموالکم(3)؛ ولی در این آیه کسی است که اولی به شماست؛ یعنی در امورتان و جان و مالتان، سزاوارتر به شماست.»
در روایات اهلسنت شواهد متعدد و فراوانی یافت میشود که ولایت به معنای «اولی به تصرف» است و مراد از آن را امامت حضرتعلی علیه السلام دانستهاند.
امام طبرانی (م 360) با سند خود از عمار بن یاسر نقل میکند که میگوید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از نزول آیه (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ...) آن را قرائت کرد، سپس فرمود:
«من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»(4)از این رو، پیوند غدیر با مسألهی ولایت فهمیده میشود در حدیث «من کنت مولاه» پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نزول آیه فرمود: معنای «مولا» همان اولی به تصرف و امامت امت است. چنانچه در حدیث متواتر(5)غدیر بر این معنا تاکید فراوان شده است.
1) (1) جامع البیان، ج 4، ص 289.
2) (2) تفسیر الفخر الرازی، ج 12، ص 28.
3) (3) الکافی، ج 2، ص 396.
4) (4) المعجم الاوسط، ج 6، ص 218 و ر. ک: فرائد السمطین، ج 1، ص 194 و...
5) (5) برخی دانشمندان اهل سنت حدیث غدیر را متواتر دانسته اند. ر. ک: محمد کتانی، نظم المتناثر، ص 194 و 195؛ اسماعیل عجلوئی، کشف الخفاء، ج 8، ص 335 و...
پس بی شک، نمیتوان «اولی» را به معنای دیگر گرفت؛ زیرا پیامبر اکرم در همه این روایات، «امامت» و همچنین «حق تصرف» در امور مردم را اراده کرده و از مردم بر این امر اقرار گرفته و بیدرنگ ولایت امیرالمومنین، علی علیه السلام اعلان کرده است(1).
اعلان ولایت از سوی رسول خدا
طبق نقل روایات شیعه و اهلسنت خداوند در آیه ولایت، ولایت خویش، ولایت رسولش و ولایت علی بن ابی طالب را اعلام فرمود و اکنون نوبت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده است که ولایت علی علیه السلام را برای مردم اعلان کند، چون تفسیر و تبیین قرآن بر عهدهی حضرت است(2).
در منابع شیعه روایات فراوانی دیده میشود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آیات ولایت را تفسیر کردند. از جمله ابوجعفر کلینی (م 328 ق) با سند صحیح از چند نفر که همگی از امام باقر علیه السلام نقل میکنند که حضرت فرمود:
«خداوند پیامبرش را به ولایت علی علیه السلام فرمان داد و بر او چنین نازل کرد: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ...) خداوند با این بیان ولایت «اولی الامر» را واجب کرد. آنان نمیدانستند این ولایت چیست. آنگاه خداوند به محمد صلی الله علیه و آله فرمان داد که ولایت را برای آنان تفسیر کند... چون این فرمان رسید، پیامبر دلتنگ شد و نگران بود که مردم از دینشان برگردند و ایشان را تکذیب کنند. حضرت با چنین دلتنگی به پروردگارش رجوع کرد (و چاره خواست)
که خداوند وحی فرستاد: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ)1 سپس پیامبر به فرمان خدا، امر ولایت را آشکار ساخت و به در روز غدیرخم معرفی ولایت علی علیه السلام پرداخت و... به مردم فرمان داد: حاضران آن را به اطلاع غایبان برسانند»(1).
روایات متعدد به همین معنا از امام علی علیه السلام(2)، امام باقر علیه السلام(3)و امام علی نقی علیه السلام(4)حکایت شده است.
مفسران، محدثان و دانشمندان اهلسنت نزول آیه (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ...) را در شأن حضرت علی علیه السلام در غدیرخم میدانند و از اهل بیت همچون امام باقر علیه السلام(5)و از صحابه مانند ابنعباس(6)و... و از تابعان همچون زید بن علی(7)و... روایات مختلفی را با طریق گوناگون نقل کردهاند.
برخی مفسران اهلسنت نیز آیهاکمال (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً...)9 را هم مربوط به مسأله غدیرخم و ولایت علی علیه السلام میدانند که پس از اعلان ولایت علی علیه السلام از سوی پیامبر
اکرم صلی الله علیه و آله این آیه نازل شد(1). برخی دانشمندان اهل سنت مانند حاکم حسکانی آیات دیگری را نیز به داستان غدیر و ولایت علی علیه السلام افزودهاند(2).
صراحت آیات ولایت بر زعامت علی علیه السلام
از این آیات چند نکته استفاده میشود:
اول) آیه ولایت با تعبیر «انما» شروع شده و «انما» از اداة حصر است که دلالت بر حصر ولایت در خدا و رسولش و امیرالمومنین دارد.
دوم) در این آیه - بی هیچ قید و شرطی - آمده که ولایت رسول خدا و امیرالمومنین، همان ولایت خداست و اگر کسی خواهان شناخت ولی است بداند که او کسی نیست جز همان که نماز میخواند و در حال رکوع زکات میدهد و چنین شخصی، به گواهی ده ها روایت معتبر اهل سنت، تنها علی بن ابیطالب علیه السلام است.
سوم) «ولی» در این آیه، به معنای دوست یا ناصر نیست و اگر به معنای دوست و یاور باشد در این صورت این معنا به دست میآید: ناصر یا دوست شما مؤمنان، تنها کسانی هستند که نماز میخوانند و در حال رکوع زکات میدهند! یعنی بقیه مومنان که در حال رکوع زکات نمیدهند دوست ما نیستند! و این خلاف واقع است.
چهارم) تهدید موجود در آیه ابلاغ (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ...) با اعلان محبت علی علیه السلام سازگار نیست زیرا دوستی حضرت علی علیه السلام طبق نقل بسیاری از مفسران اهل سنت، با نزول آیه مودت پیش از این بر همه امت
واجب شده و پیامبر صلی الله علیه و آله آن را تفسیر و ابلاغ کرده بود(1)و از طرفی پس از نصب حضرت به خلافت و زعامت آیه اکمال (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ...) نازل شد؛ یعنی با اعلان ولایتعلی علیه السلام دین کامل شد و... این آیه خود بزرگترین دلیل است که «ولی» به معنای «اولی به تصرف»، «زعامت امور» و «امامت» است، نه به معنای یاور و دوستی.
یادآوری: دانشمندان اهل سنت(2)از چندین طریق داستان «نعمان بن حرث فهری» را نقل کردهاند که وی اولین منکر مسألهی غدیر و ولایت بوده، و در همان هنگام گرفتار عذاب الهی شد و سه آیه، از سورهی معارج در این مورد نازل گردید(3).
بدیهی است که عذاب الهی بر منکر ولایت علی علیه السلام نازل شد و این ولایت، همان خلافت و زعامت امور است؛ وگرنه بر منکر دوستی، عذاب نازل نمی شود.
در منابع تفسیری اهلسنت، شأن نزولهای دیگری نیز به چشم میخورد(4)که این شأن نزولها علاوه بر ضعف سند، با روایات متعدد و معتبر متعارض است و از اعتبار ساقط میشود؛ چرا که نوعی اجتهاد در مقابل نص است.
ب) حق مودت
دوستی اهلبیت علیهم السلام از حقوقی است که ایشان بر همهی مسلمانان دارند. درباره این حق، خداوند در قرآن چنین فرموده است:
«(قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ)1 ؛ بگو: «از شما هیچ پاداشی بر این (رسالت) نمیطلبم جز دوستی در (مورد) نزدیکان؛» و هر کس نیکی را بدست آورد، برای او در آن نیکی میافزاییم؛ براستی که خدا بسیار آمرزنده [و] بسی سپاسگزار است.»
مفهوم آیه
یکی از حقوق معنوی اهل بیت علیهم السلام حق مودت است که ادای آن بر هر مسلمانی واجب است و با توجه به سیاق آیه قبل(1)، خطاب آیه، متوجه مؤمنان است. خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امر کرده که از امت، مودت اهل بیت علیهم السلام را به عنوان اجر رسالت بخواهد؛ و امت هم مکلف به پرداخت آن شدهاند.
طبق روایات صحیح و متعدد شیعه و اهلسنت، خداوند محبت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را بر امت واجبکرده و آن را اجر رسالت پیامبر خویش قرار داده است. این امر چیزی است که از طرف خداوند به رسول خدا صلی الله علیه و آله امر شده، نه این که حضرت آن را از خدا خواسته باشد. بنابراین باید مودت اهلبیت، هموزن رسالت باشد وگرنه نمیتواند اجر رسالت قرار گیرد.
از طرف دیگر باید نزدیکان پیامبر معصوم باشند وگرنه کلام خداوند لغو میشود. زیرا اگر آنان معصوم نباشند خداوند محبت گنهکاران را واجب کرده است. در این صورت با آیات و روایاتی متعارض است که میگویند: خداوند دوستی هیچ گناهکاری را واجب قرار نداده است. پس اهلبیت نباید گناه کنند و باید عصمت داشته باشند تا دوستیشان اجر رسالت قرار گیرد.
1) (2) شوری / 22.
شأن نزول آیه مودت
بسیاری از دانشمندان اهل سنت آیه مودت را در شأن اهلبیت میدانند و در ذیل آیه، روایات متعددی درباره محبت اهلبیت نقل کردهاند.
معروفترین آن، روایت ابن عباس است که میگوید:
«لما نزلت هذهالایة (... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ...) قالوا: یا رسولالله صلی الله علیه و آله من قرابتک هؤلاء الذین وجبت مودتهم؟ قال: علی وفاطمه وولداها(1)؛ هنگامی که آیه (... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ...) نازل شد، مردم از حضرت پرسیدند: ای پیامبر خدا! نزدیکان تو چه کسانی هستند که محبتشان بر امت واجب شده است؟ حضرت فرمود: علی، فاطمه و دو پسران او.
در برخی منابع نیز آمده که پیامبراکرم جمله آخر را سه بار تکرار نمود(2).
در برخی کتابهای معتبر اهلسنت، روایات فراوانی وجود دارد که همگی بر این مطلب تأکید دارند که مراد از «قربی» اهلبیت هستند. این روایات از خود رسول خدا و اهل بیت چون امام علی(3)و امام حسن(4)و امام زین العابدین علیه السلام(5)حکایت شده است که همگی استشهاد، استناد و استدلال کردهاند؛ و از صحابه و تابعانی چون ابن عباس(6)جابر(7)، سعید بن حبیر(8)و... نیز نقل شده است.
1) (1) الدرالمنثور، ج 7، ص 348 و زاد المسیر، ج 7، ص 117 و تفسیر القرآن العظیم، ج 10، ص 3276 و...
2) (2) شواهد التنزیل، ص 132.
3) (3) روح المعانی، ج 25، ص 29.
4) (4) المستدرک، ج 3، ص 172.
5) (5) جامع البیان، ج 13، ص 25 و....
6) (6) تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 122 و....
7) (7) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 201.
8) (8) الدرالمنثور، ج 7، ص 348 و....
مراد از حسنه چیست؟
در ادامه آیه، خداوند میفرماید: (... وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً...) ؛ «برای او در آن نیکی میافزاییم»
خداوند به امت امر کرده که اهلبیت را دوست بدارند و در ادامه، این دوستی را «حسنه» قرار داده و میفرماید: و هرکس حسنه را کسب کند ما آن را برایش افزون میکنیم. این همان سودی است که آیه (قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ...)1 به آن اشاره دارد. یعنی نفع دوستی اهلبیت صد در صد به امت بر میگردد؛ آن هم با سودی بیشتر.
روایاتی از امام حسن مجتبی علیه السلام(1)، ابنعباس(2)سدی(3)نقل شده که مراد از «کسب حسنه» محبت آلمحمد است، و خداوند به سبب دوستی اهلبیت، گناهان آنان را میبخشد و از کارهای نیکشان قدردانی میکند(4).
ج. حق صلوات و سلام
یکی دیگر از حقوق معنوی اهل بیت علیهم السلام حق صلوات و سلام است. سلام و صلوات یک شعار دینی، و یک امر شرعی واجب است.
قرآنکریم میفرماید: خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات میفرستند؛ از این رو به مؤمنان دستور داده که آنان نیز از خداوند پیروی کنند و بر پیامبر درود بفرستند:
(إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ
وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً)1 ؛ «در حقیقت خدا و فرشتگانش بر پیامبر دعا (= صلوات) میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او دعا (= صلوات) بفرستید، و بطور کامل سلام کنید (و کاملاً تسلیم او باشید)»(1).
راویان صلوات
با جستجو در منابع اهلسنت صحابهای را یافتیم که از راویان روایت صلوات هستند برخی از این صحابه، که بیش از 73 نفرند از جمله: امام علی علیه السلام، حضرت فاطمه علیها السلام، امام حسن و امام حسین علیهما السلام، ابنعباس، عبدالله بن مسعود، ابوذر، ابوسعید خدری، ابوهریرة و....
آیا صلوات شامل همسران و اصحاب پیامبر نیز میشود؟
اصحاب با وفا و همسران با ایمان و مطیع پیامبر صلی الله علیه و آله به سبب نزدیکی به حضرت، امتیازی دارند که بقیه مسلمانان از آن محرومند. خود ایشان نیز در رتبه، از لحاظ ایمانی و اعمال نیکو با هم تفاوت دارند؛ اما در صلوات شریک نیستند، زیرا صلوات دستوری الهی است و خداوند به همسران رسول خدا، صحابه و همه مؤمنان دستور داده که بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات بفرستند و این عمل همان طور که از آیه بر میآید از لوازم ایمان است.
صلوات ناقص
برخی افراد در سخنرانیها و هنگامبردن نام پیامبر صلی الله علیه و آله جمله صلی الله علیه و آله (بدون
1) (2) برای آشنایی با معنای صلوات و فضیلت و چگونگی فرستادن، و آثار آن رجوع شود به پرسش «اهمیت و فضائل صلوات»
آل) را به کار میبرند و گاه در صلوات بر آل، اصحاب را هم اضافه میکنند. با بررسی دقیق معلوم شد که حذف (آل) و زیاد کردن «اصحاب» هر دو با دستور صلوات ناسازگار است. باید در تمام فرمانهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مطیع و تسلیم محض باشیم؛ از سنت وی پیروی کنیم و ملاک عمل، قرآن و سنت باشد.
از قراین معلوم میشود سابقه دیرینه دارد و عدهای بر خلاف تأکید پیامبر، باز هم بر آل صلوات نمیفرستادند. حضرت خطاب به اصحاب فرمودند: «بر من صلوات ناقص و ابتر نفرستید. اصحاب پرسیدند: یا رسول الله، صلوات ناقص چیست؟ حضرت فرمود: اینکه بگویید: «اللهم صل علی محمد» و به همین اکتفا کنید، بلکه باید بگویید: «اللهم صل علی محمد وآل محمد»(1).
همچنین حضرت صلوات ناقص را سبب قبول نشدن نماز میدانند و میفرمایند: هرکس نمازی بخواند و در آن بر من و آل من صلوات نفرستد، نماز وی قبول نمی شود(2).
آثار صلوات در روایات اهل سنت
صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام فواید و آثار بسیاری برای فرستنده صلوات دارد که با استناد به کتب اهل سنت برخی از آنها را برمیشماریم:(3)
سبب صلوات الهی، صلوات پیوسته فرشتگان، درود و سلام دهگانه خداوند، نوشتن ده حسنه، نابودی ده گناه، بالا بردن ده درجه(4)، سبب قبولی
نماز(1)، سبب قبولی دعا(2)، نوشتن نام فرستندگان صلوات، پیامبر جواب سلام را میدهد، سبب پاکیزگی، سبب شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله، برآورده شدن صد حاجت، بشارت بهشت در زندگی،(3)و...
د) حق فیء
یکی از حقوق مادی مسلم برای اهلبیت علیهم السلام «حق فیء» است و خداوند در آیه «ذالقربی» برای ادای حق آنان چنین تاکید میکند: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ؛ و حق نزدیکان و بینوا و در راه مانده را، به او بده».(4)
در این آیه خداوند بر ادای این حق تأکید میکند. مراد از «ذا القربی» همانهایی هستند که در آیهی مودت آمده و منظور، قرابت رسول خدا صلی الله علیه و آله است. طبق روایات شیعه و سنی بسیاری از مفسران و دانشمندان اهلسنت در کتب خودشان از صحابه با طرق مختلف نقل کردهاند: هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فاطمه زهرا علیها السلام را فراخواند و فدک را که از اموال شخصی ایشان بود، به دختر خود عطا فرمود.
فیء چیست؟
ابن منظور مینویسد: «چیزی که بدون جنگ و پیکار از اموال کفار به دست آید، فیء است.»(5)و فدک هم بدون جنگ به دست پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسیده است.
بیان قرآن درباره فیء
قطع نظر از روایات، قرآن مجید فیء را حق ذی القربی میداند: (ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ)1 ؛ آنچه از (غنائم) اهل آبادیها که خدا به فرستادهاش بازگردانده است پس فقط برای خدا و برای فرستاده (اش) و برای نزدیکان (او) و یتیمان و بینوایان ودر راه مانده است.» سید قطب مینویسد: «حکم فیء این است که همه برای خدا، رسول خدا، «ذی القربی»، یتیمان، مسکینان و درماندگان در راه است و پیامبر در همه اینها تصرف میکند و «ذیالقربی» که در دو آیه ذکر شده خویشاوندان پیامبر هستند.»(1)
فیء بودن فدک
بسیاری از مفسران اهل سنت از جمله: طبری(2)، سیوطی(3)، فخر رازی(4)و... در ذیل آیه (وَ ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ...)6 درباره فدک بحث کردهاند. از روایات بر میآید که فدک فیء است. روایت بخاری هم به همین معنا اشاره دارد: «وقد ارسلت فاطمة تسأله میراثها من رسول الله مما افاء الله علیه بالمدینه وفدک...»(5)
فدک در دست فاطمه علیها السلام
از روایات ابنعباس و ابوسعید خدری به دست میآید که فدک در دست فاطمه قرار گرفته بود. همین مطلب را نیز امام علی علیه السلام در نامه خود به عثمان بن حنیف نوشته و فرموده است: «آری، از آن چه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در دست ما بود...»(1)
و) حق خمس
خداوند در سوره انفال، خمس را حق اهل بیت علیهم السلام میداند و میفرماید:
(وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ...)2 ؛ «و بدانید که هر چیزی از غنیمت به دست آورید، پس یک پنجم آن فقط برای خدا، و برای فرستاده [اش]، و برای نزدیکان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه مانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بندهمان، در روز جدایی [حق از باطل]، روزی که دو گروه (مؤمنان و کافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آوردیم، ایمان آوردهاید...»
مفهوم خمس
این آیه در جنگ بدر نازل شده، اما مورد نزول، حکم آن را تخصیص نمیزند و این یک حکم عام برای هر غنیمتی است. اسلام زکات و صدقه را برای مردم عادی و نیازمند قرار داده است؛ ولی آن دو را بر فرزندان پیامبر حرام کرده و به جای آن خمس را قرار داده است؛ زیرا زکات و صدقه، چرک مال است(2)، این مطلب از روایات در کتب شیعه و سنی به دست میآید.
خمس در زمان حیات پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله بین خاندان او تقسیم میشد، ولی پس از رحلت آن بزرگوار، خلفای سه گانه، خاندان پیامبر را از آن محروم کردند. گفتنی است که خمس مربوط به همهچیز است و تعبیر «من شیء» در آیه بر این امر دلالت میکند. همچنین مفهوم غنیمت نیز مفهومی وسیع دارد. منظور از ذی القربی در آیه نیز همان اهل بیت علیهم السلام هستند که در مباحث گذشته به آن پرداخته شد.
خمس حق آل محمد
نیشابوری، مفسر بزرگ اهل سنت مینویسد: گفته شده که همه خمس برای قرابت است؛ از اینرو از علی علیه السلام روایت شده که آن حضرت در پاسخ به این قول که در آیه، خداوند «اَلْیَتامی وَ الْمَساکِینِ» فرموده است: حضرت پاسخ دادند: مراد شیعیان ما و مساکین ما است(1).
از زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام روایت شده که فرمود: یقیناً خمس برای ماست. به حضرت گفته شد که خداوند میفرماید: (... وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ...) فرمود: مراد شیعیان ما، فقیران ما و در راه ماندگان ما هستند(2). از این روایات به دست میآید که همه خمس به آل محمد صلی الله علیه و آله تعلق دارد و حق آنان است.
تقسیم خمس در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد از ایشان (خلفای سه گانه)
روایات معتبر زیادی در کتب اهل سنت یافت میشود که حضرت صلی الله علیه و آله خمس را طبق آنچه در آیهی قرآن آمده بود تقسیم میکرد.
ابوعالیه ریاحی میگوید: غنیمت را نزد پیامبر آوردند، آنگاه حضرت از آن غنیمت خمس را گرفت و به 5 قسمت تقسیم کرد. سهم خدا و رسول، سهم نزدیکان، سهم یتیمان، سهم فقیران و در راهماندگان(1)و روایات دیگری که همگی روایت بالا را تایید میکند(2). اما پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، ابوبکر خمس را تنها بر سه سهم قرار داد (یعنی یتیمان، مسکینان و در راهماندگان)، عمر و خلفای بعدی چنین رفتار میکردند(3).
*پرسش
*پاسخ
درآمد
امروزه در تبلیغات رسانهای غرب، حضرت عیسی علیه السلام را پیامبر صلح و مخالف با جنگ و ستیز معرفی میکنند، و با قرار دادن حضرت عیسی علیه السلام در مقابل پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله این مطلب را القاء میکنند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پیامبر جنگ و خشونت و پیروانش گروهی تروریست میباشند(1)و کاریکاتورهای توهینآمیزی که در زمستان 1384 ش در مطبوعات غربی منتشر شد مؤید این رویکرد مغرضانه میباشد(2).
شاید بهترین راه برای نشاندادن صلحطلبی یک نفر، شیوه و نوع برخورد او در میدان عمل باشد و در این نوشته برآنیم تا با بیان گوشههایی از شیوه برخورد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با دشمنان خود، نشان دهیم که اگر قرار باشد صلح طلبترین چهره عالم معرفی شود او کسی نیست جز پیامبراعظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله که برترین الگو برای برقراری صلح بر پایه عدالت است، هرچند حضرت عیسی علیه السلام و سایر پیامبران الهی همگی پیامبران صلح و رحمت هستند.
1) (1) چنان که امام خمینی (قدّس سرّه) در این باره میفرماید:آنها که خودشان را طرفدار حضرت عیسی جا زدند و ادعا میکنند که حضرت مسیح فرموده است: «اگر کسی به شما سیلی زد آن طرف صورتتان را بگیرید تا سیلی بزند»، گرچه این دروغ است، حضرت مسیح، پیغمبر بزرگ خدا چنین حرف غیرصحیحی نمیزند. اگر به مسیح مجال داده بودند، همان طوری که موسی همراه با قوم خودش، با فراعنه عمل کرده بود، آن هم عمل میکرد، لکن مجال نداشت. (صحیفه نور، ج 19، ص 19).
2) (2) ر. ک: خبرگزاری فارس و مهر.
شیوه برخورد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با دشمنان
رسولاکرم صلی الله علیه و آله در طول عمر پربرکتش حدود 28 جنگ بزرگ و کوچک را که بر ایشان تحمیل شد، فرماندهی کرد، که 17 جنگ یا به صلح انجامید و یا بدون درگیری به پایان رسید، که در تاریخ فرماندهان جنگها بینظیر است و یکی از نشانههای صلح طلب بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میباشد. فقط 11 جنگ از 28 جنگ به درگیری انجامید و نکته جالب اینجاست که در همه این 11 مورد، موضع پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سپاه اسلام جنبه دفاع از امت اسلامی داشت(1).
قرآن کریم به 9 غزوه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله اشاره میکند (بدر، احد، خندق، حنین، حمراء الاسد، تبوک، بنی نضیر، فتح مکه و حدیبیه) که فقط 4 غزوه به درگیری انجامید و حدیبیه هرچند در ابتدا با مختصری درگیری همراه بود، ولی نام جنگ به خود نگرفت و به صلح حدیبیه معروف گشت و فتح مکه که شاید بزرگترین فتح اسلام باشد، بدون ریختن حتی یک قطره خون به انجام رسید.
در جوامع غیراسلامی برخورد با اسیران جنگی بسیار سخت و غیر انسانی بوده و در تاریخ جنگهای آنها نشانی از عطوفت و مهربانی درمورد اسیران جنگی دیده نمیشود و در عوض انواع شکنجهها اعم از بیگاری و بهره کشی، نگهداری در قفس، تحقیر دین و آیین و شخصیت آنها،
1) (1) اسلام و آیین نبرد، احمد حسینیا، ص 107-133.
سوزاندن و قتل ناجوانمردانه و غیره را میتوان در برخورد آنها با اسیران جنگی مشاهده کرد، همانطور که در عصر حاضر نمونههای آنها را در زندان ابوغریب و گوانتاناموی آمریکا دیدیم و اوج آن را میتوان در جنگهای صلیبی مشاهده کرد که قطع اعضا و بریدن دست و پای اسیران جزیی از ورزشهای تفریحی آنها بود و فقط در یک مورد ده هزار مسلمان اسیر را در یک مسجد قتل عام کردند(1).
ولی برخورد با اسیران جنگی در اسلام، به ویژه شیوه برخورد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با اسیران جنگی در تاریخ بینظیر میباشد و بهترین الگو در این زمینه است، که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله بعد از فتح مکه و پیروزی کامل بر قریش خطاب به اهل مکه فرمودند:
«اذهبوا فانتم الطلقاء»(3)بروید که شما آزادید، و این در حالی بود که اهل مکه و مشرکان قریش در دوران اقامت پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه و بعد از هجرت، از هیچ اذیّت و آزاری علیه آن حضرت و مسلمانان کوتاهی نکردند، امّا آن حضرت با نهایت بزرگواری از آنان درگذشت.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هیچ گاه آغازگر جنگ نبود چنان که یکی از دستوراتی که قبل از جنگ بدر خطاب به سربازان اسلام صادر نمود این بود که شما آغازگر جنگ نباشید(2).
این در حالی است که همواره متجاوزین، آغازگری جنگ را یک برگ برنده و یکی از عوامل پیروزی میدانند ولی در مکتب پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آغازگری جنگ، یاغیگری بوده و یاغیگری محکوم به شکست است.
یکی از نشانههای بارز و روشن صلحطلب بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اتمام حجت و دعوت به صلح قبل از جنگ بود. به گواهی تاریخ، ایشان با سرسختترین دشمنان خود یعنی ابوسفیان روابط سیاسی خود را قطع نکرد، او، یا فرستادههای او را به حضور میپذیرفت، به نامهها یا پیامهایش پاسخ میداد و درباره مسائل سیاسی نظامی با او گفتگو میکرد، حتی در روزهای جنگ نیز همین روش ادامه داشت. در جنگ احزاب با قبیله غطفان وارد گفتگو شد تا شاید آنها را از جنگ منصرف کند. هنگام محاصره بنیقریظه پیوسته با آنان در حال گفتگو بود، شاید بتواند آنها را وادار به تسلیم کند و جنگی درنگیرد. چیزی که باعث شد مکه بدون خونریزی گشوده شود، همین
روحیه و شیوه پیامبر صلی الله علیه و آله بود. در جنگ بدر نیز رسول اکرم صلی الله علیه و آله قبل از جنگ به آنها پیشنهاد صلح کرد تا عذر و بهانهای باقی نماند و نمایندهای به میان آنها فرستاد که من دوست ندارم شما نخستین گروهی باشید که مورد حمله ما قرار میگیرید، بعضی از سران قریش مایل بودند این دستی را که به عنوان صلح به سوی آنها دراز شده بفشارند و صلح کنند، ولی باز ابوجهل مانع شد(1).
با نگاهی گذرا به جنگهای ثبت شده در تاریخ، کمتر جنگی را میتوان مشاهده کرد که غیرنظامیان مورد اذیت و آزار قرار نگرفته باشند؛ ولی در اسلام و سنت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله همواره غیرنظامیان در امان میباشند و هیچگونه تعدی نسبت به آنان صورت نمیگیرد و یکی از دستوراتی که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله قبل از هرگونه درگیری و جنگ با دشمنان صادر میفرمودند رعایت اصول اخلاقی بود چنانکه قرآن نیز از زیادهروی در جنگ نهی میکند و میفرماید:
(وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ)2 ؛ «و در راه خدا، با کسانی که با شما پیکار میکنند، بجنگید؛ و [از حدّ] تجاوز نکنید، چرا که خدا تجاوزکاران را دوست نمیدارد».
پیامبراعظم صلی الله علیه و آله در یکی از جنگها خطاب به سربازان اسلام میفرمایند: شما در این سفر به مردمی برخورد میکنید که در صومعهها و پرستشگاههای خود سرگرم عبادت و از اجتماع برکنارند و به هیچ حزب و دستهای بستگی ندارند هشیار باشید و هیچگونه تعرضی نسبت به آنها ننمایید، ایشان را
1) (1) تفسیر نمونه، ج 7، ص 98.
نکشید و مزاحمشان نشوید، زنان و بانوان را که پرورشدهنده نسل آیندهاند، به قتل نرسانید. کودکان و اطفال را از دم تیغ نگذرانید، درختی را که میتواند به حال جامعه سودمند باشد قطع نکنید. ساختمانی که موجب رفاه و آسایش مردم است، ویران نکنید(1).
یکی از ویژگیهای برجسته پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام بخشش و عدم انتقامجویی در حال قدرت است که فقط در کسانی یافت میشود که دارای روحی بزرگ و الهی داشته باشند. نمونه بارز این ویژگی را در مورد رسول اکرم صلی الله علیه و آله میتوان در جریان جنگ احد مشاهده کرد، هنگامی که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بدن مثله شده عمویش حمزه را مشاهده نمود فرمود: هیچ وقت به این اندازه ناراحت نشده بودم و هیچ بدنی به اندازه بدن حمزه مرا بیتاب نکرد، حکایت شده که فرمود: اگر بر قریش پیروز شوم بدن هفتاد نفر از آنها را مثله خواهم کرد که این آیه شریفه نازل شد: (وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرِینَ)؛ «و اگر (خواستید) کیفر کنید، پس همانند چیزی که بدان مجازات شُدید، کیفر دهید؛ و اگر شکیبایی کنید، البته آن برای شکیبایان بهتر است»(2).
با نزول این آیه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله از تصمیم خود منصرف شد و نمونه درخشانی از عفو و گذشت را به نمایش گذاشت(3).
وفای به عهد و پیمان، یکی از اصول اخلاقی اسلام است و سنت تغییر ناپذیر پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمهاطهار علیهم السلام حتی در مقابل دشمن بود، هیچگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله پیمانی را که با دشمن میبست نمیشکست؛ و حتی برخی از جنگهایی که به ایشان تحمیل شد به علت پیمانشکنی دشمنان بود چنان که جنگهای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با یهودیان بنیقینقاع، بنینضیر، بنیقریظه و خیبر، به علت پیمانشکنی آنان به وقوع پیوست(1).
نتیجه
آنچه بیان شد فقط نمونههایی از منش و رفتار الهی پیامبر صلح و رحمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود که نشان میدهد تاریخ بشر کسی را صلح طلبتر از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله سراغ ندارد و سیره نظامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ظرفیت لازم برای تدوین قانونی بینالمللی، برای رعایت اصول انسانی در جنگها و برقراری صلح بر پایه عدالت را دارد از اینرو لازم است اندیشمندان در تدوین این امر مهم همت گمارند.
1) (1) اسلام و آیین نبرد، احمد حسینیا، ص 163.
*پرسش
*پاسخ
با توجه به آیات و روایات در مییابیم که اسلام دیگران را به پذیرش خود مجبور نمیکند و در سوره بقره آیه 256 میفرماید: (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ) ؛ «هیچ اجباری در پذیرش دین نیست.» از اینرو اسلام با زور شمشیر گسترش پیدا نکرده است و فلسفه و علت جنگهای مسلمانان را باید در چیزهای دیگری جستجو نمود که در اینجا به آن اشاره میکنیم.
جهاد در اسلام
از آنجا که همیشه افراد زورمند، خودکامه، فرعونها، نمرودها و قارونها، که اهداف انبیاء را مزاحم خویش میدیدهاند در برابر آنها ایستاده و جز به محو دین و آیین خدا راضی نبودند از همین روی دینداران راستین در حالی که پایبند به عقل و منطق و اخلاق هستند وظیفهی خود میدانند در مقابل این گردنکشان ظالم و ستمگر بایستند و موانع فهم و تبلیغ دین را بر طرف کنند و مسیر خود را از راه مبارزه با آنان، به سوی جلو باز کنند، و از طرفی جهاد یکی از نشانههای موجود زنده است و یک قانون عمومی در عالم حیات است، تمام موجودات زنده اعم از انسان و حیوان و گیاه، برای بقای خود، با عوامل نابودی خود، در حال مبارزهاند(1).
1) (1) برای آگاهی بیشتر ر. ک: تفسیر نمونه ذیل سوره نساء، آیه 95 و 96.
به هرحال از افتخارات مسلمانان، پیوستگی دین با حکومت و داشتن دستور جهاد در برنامههای دینی است، ولی باید دقت کرد که جهاد اسلامی چه اهدافی را تعقیب میکند؛ زیرا آنچه ما را از جنگ طلبان جدا میسازد همین موضوع است.
اهداف جهاد در اسلام
الف) جهاد برای خاموش کردن فتنهها
خدای متعال دستورها و برنامههایی برای سعادت، آزادی، تکامل و خوشبختی انسانها بر پیامبران نازل کرده و آنها موظف شدهاند که این دستورها را به مردم برسانند، حال اگر فرد یا جمعیتی، این برنامهها و دستورات را مزاحم منافع خود ببینند و سر راه دعوت انبیاء موانعی ایجاد نمایند، آنها حق دارند نخست از طریق مسالمتآمیز و اگر ممکن نشد با توسل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادی تبلیغ را برای خود کسب کنند.
به عبارت دیگر مردم در همه نقاط این حق را دارند که ندای منادیان راه حق را بشنوند، و در قبول دعوت آنها آزاد باشند حال اگر کسانی بخواهند آنها را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صدای منادیان راه خدا به گوش جان آنها برسد و از قید اسارت و بردگی فکری و اجتماعی آزاد گردند، طرفداران این برنامه حق دارند برای فراهم ساختن این آزادی از هر وسیلهای استفاده کنند و از اینجا ضرورت جنگ و جهاد در اسلام و سایر ادیان آسمانی روشن میگردد.
همچنین اگر افرادی، مؤمنان را تحت فشار قرار دهند که به آیین سابق باز گردند، برای رفع این فشار نیز از هر وسیله میتوان استفاده کرد؛ از اینرو قرآن کریم میفرماید:
(وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاّ عَلَی الظّالِمِینَ)1 ؛ «و با آنها پیکار کنید؛ تا اینکه آشوبگری باقی نماند و دین، فقط برای خدا باشد و اگر خودداری کردند، پس هیچ تجاوزی جز بر ستمکاران [روا] نیست.
ب) جهاد دفاعی
آیا میتوان پذیرفت کسی به انسان حمله کند و او از خود دفاع ننماید؟ یا ملتی متجاوز و سلطهگر، بر ملت دیگر هجوم ببرند و آنها دست روی دست گذارده نابودی کشور و ملت خویش را تماشا کنند. در اینجا تمام قوانین آسمانی و بشری به شخص یا جمعیتی که مورد هجوم واقع شده، حق میدهد برای دفاع از خویشتن به پا خیزد و آنچه در قدرت دارد به کار برد، و از هرگونه اقدام منطقی برای حفظ موجودیت خویش فروگذار نکند و قرآنکریم در این باره میفرماید: (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ)2 ؛ «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، بخاطر اینکه آنان مورد ستم واقع شدهاند؛ و قطعاً خدا بر یاری آنان تواناست. این نوع جهاد را «جهاد دفاعی» مینامند، جنگهایی مانند جنگ احزاب، احد، موته، تبوک، حنین و بعضی دیگر از غزوات اسلامی جزء این بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعی داشته است.
هم اکنون نیز بسیاری از دشمنان اسلام، جنگ را بر مسلمین تحمیل کردهاند و سرزمینهای اسلامی را اشغال نموده و منابع آنها را زیر سلطه خود گرفتهاند چگونه اسلام اجازه میدهد در مقابل آنها سکوت شود؟
ج) جهاد برای حمایت از مظلومان
شاخه دیگری از جهاد که در آیات دیگر قرآن به آن اشاره شده، جهاد برای «حمایت از مظلومان» است، در آیه 75 سوره نساء میخوانیم:
(وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً) ؛ «و شما را چه شده که در راه خدا، و [در راه نجات] مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند، جنگ نمیکنید؟! [همان] کسانی که میگویند: «[ای] پروردگار ما! از این آبادی (مکه)، که مردمش ستمگرند، ما را بیرون ببر؛ و از طرف خویش، برای ما سرپرست (و رهبر) ی تعیین فرما؛ و از جانب خویش، یاوری برای ما قرار ده.»
قرآنکریم از مسلمانان میخواهد که هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم، جهاد کنند، و این دو از هم جدا نیستند و با توجه به اینکه در این آیه قید و شرطی نیست، این مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان باشند، لازم است از آنها دفاع کرد و نزدیک و دور، داخل و خارج کشور تفاوت نمیکند.
و به تعبیر دیگر حمایت از مظلومان در مقابل ظالمان، در اسلام یک اصل است که باید مراعات شود، حتی اگر به جهاد منتهی گردد، اسلام اجازه نمیدهد مسلمانان در برابر فشارهایی که به مظلومان جهان وارد میشود بیتفاوت باشند، و این دستور یکی از ارزشمندترین دستورات اسلامی است که از حقانیت این آیین خبر میدهد.
د) جهاد برای محو شرک و بت پرستی
اسلام آزادی عقیده را محترم میشمرد، و هیچ کس را با اجبار به سوی این آیین دعوت نمیکند، به همین دلیل به اقوامی که دارای کتاب آسمانی هستند، فرصت کافی میدهد که با مطالعه و تفکر، آیین اسلام را بپذیرند، و
اگر نپذیرفتند، با آنها به صورت یک «اقلیت هم پیمان» (اهل ذمه) برخورد میکند و با شرایط خاصی که نه پیچیده است و نه مشکل، با آنها همزیستی مسالمتآمیز دارد؛ و در عین حال نسبت به شرک و بت پرستی، سختگیر است. زیرا شرک و بت پرستی نه دین است و نه آیین، که محترم شمرده شود، بلکه یک نوع خرافه و انحراف است و در واقع یک نوع بیماری فکری و اخلاقی است که باید به هر قیمت ممکن، آن را ریشهکن ساخت.
آزادی و احترام به فکر دیگران، در مواردی مطرح میشود که فکر و عقیده، حداقل یک ریشه صحیح داشته باشد، اما انحراف و خرافه و گمراهی و بیماری چیزی نیست که محترم شمرده شود. به همین دلیل اسلام دستور میدهد که بتپرستی به هر بهایی که شده، حتی با جنگ از جامعه ریشهکن گردد. بتخانهها و آثار شوم بتپرستی اگر از راههای مسالمتآمیز ممکن نشد با زور، ویران گردند.
آری اسلام میخواهد صفحه زمین از آلودگی به شرک و بتپرستی پاک گردد و به همه مسلمین نوید میدهد که سرانجام توحید و یکتاپرستی، بر تمام جهان حاکم خواهد شد و شرک و بتپرستی ریشهکن خواهد گشت.
از آنچه در مورد اهداف جهاد بیان شد به دست میآید که اسلام جهاد را با اصول صحیح و منطق و عقل، هماهنگ ساخته، و هرگز آن را وسیله سلطهجویی، کشورگشایی، غصب حقوق دیگران، تحمیل عقیده، استعمار و استثمار قرار نداده است. ولی دشمنان اسلام و مستشرقان مغرض، با تحریف حقایق، سخنان زیادی بر ضد مساله جهاد اسلامی ایراد کردهاند و اسلام را به خشونت و توسل به زور و شمشیر برای تحمیل عقیده، متهم ساختهاند و به این قانون اسلامی هجوم بردهاند.
به نظر میرسد وحشت آنها از پیشرفت اسلام در جهان - به خاطر معارف قوی، و برنامههای متناسب با زمان و نیازهای بشر - سبب شده که از اسلام چهره
دروغین و وحشتناکی بسازند، تا جلو پیشرفت اسلام در جهان را بگیرند(1). از بررسی جنگهای اسلامی به خوبی آشکار میشود که قسمتی از این جنگها جنبه دفاعی داشته و قسمت دیگری که جنبه جهاد ابتدایی داشته است برای کشورگشایی و اجبار افراد به آییناسلام نبوده بلکه برای واژگون کردن نظامهای غلط و ظالمانه و اجازه یافتن مردم برای مطالعه آزاد درباره اسلام و شیوههای زندگی اجتماعی بوده است.
شاهد گویای این سخن این است که در تاریخ اسلام به طور مکرر دیده میشود که مسلمانان هنگامی که شهرها را فتح میکردند، پیروان مذاهب دیگر را همانند مسلمانها آزادی میدادند.
کسانی که با تاریخ اسلام سرو کار دارند این حقیقت را میدانند و حتی مسیحیانی که درباره اسلام کتاب نوشتهاند به این موضوع اعتراف کردهاند. مثلا در کتاب «تمدن اسلام و عرب» میخوانیم «رفتار مسلمانان با جمعیتهای دیگر به قدری ملایم بود که رؤسای مذهبی آنان اجازه داشتند برای خود مجالس مذهبی تشکیل دهند».
و در تاریخ نقل شده که جمعی از مسیحیان که برای گزارشها و تحقیقاتی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده بودند مراسم نیایش مذهبی خود را آزادانه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه انجام دادند(2).
در کتاب «تاریخ تمدن اسلام و عرب» تألیف گوستاولبون فرانسوی چنین میخوانیم: «ما وقتی فتوحات مسلمین اول را به دقت ملاحظه میکنیم و اسباب و علل کامیابی آنها را تحت نظر میگیریم میبینیم آنها در خصوص اشاعه
مذهب از شمشیر کمک نگرفتهاند، زیرا آنها اقوام شکستخورده را در قبول مذهب، همیشه آزادی میدادند، این مطلب از تاریخ ثابت میشود که اصلاً اشاعه هیچ مذهبی ممکن نیست به زور شمشیر صورت گیرد. مسیحیان وقتی اندلس را از دست مسلمین خارج کردند این ملت شکست خورده، برای مردن حاضر شدند ولی تبدیل مذهب را قبول نکردند، واقعاً اسلام به جای اینکه با سر نیزه نشر یافته باشد، به وسیله تشویق و با قوه تبلیغ و تقریر جلو رفته است و همین مسأله بوده که اقوام ترک و مغول با اینکه اعراب را مغلوب ساختند ولی باز دین اسلام را قبول نمودند و در هندوستان که فقط عبور عرب بدانجا افتاده بود اسلام به قدری ترقی کرد که بیش از صد کرور مسلمان در آنجا وجود دارد و پیوسته بر عده آنها میافزاید. در چین هم پیشرفت مذهب اسلام قابل ملاحظه است و از بررسی بخش دیگر کتاب معلوم میشود که مذهب اسلام تا چه اندازه در آنجا ترقی نموده چنان که بیش از چهل کرور مسلمان فعلاً در چین موجود است و حال آنکه عرب به چین حمله نکرده و یک وجب زمینهای آنجا را به تصرف خود در نیاورده است»(1)
تذکرات
(قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ)2 ؛ «(ای پیامبر) بگو: «این راه من است! که من و هر کس مرا پیروی میکند، با شناخت، (مردم را) به سوی خدا فرا میخوانیم؛ و خدا منزّه است و من از مشرکان نیستم.»
1) (1) تاریخ تمدن اسلام، ص 157 بنقل از أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 414.
پس اینکه اسلام با خشونت و تهدید، دیگران را به پذیرش خود مجبور کرده است تهمتی بیش نیست.
(وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ)1 ؛ «و در راه خدا، با کسانی که با شما پیکار میکنند، بجنگید؛
تعبیر «فِی سَبِیلِ اللّهِ» ، هدف اصلی جنگهای اسلامی را روشن میسازد، که جنگ در منطق اسلام هرگز به خاطر انتقامجویی یا جاهطلبی یا کشورگشایی یا بدست آوردن غنائم، و اشغال سرزمینهای دیگران نیست. اسلام همه اینها را محکوم میکند و میفرماید: سلاح به دستگرفتن و به جهاد پرداختن، فقط باید در راه خدا و برای گسترش قوانین الهی و نشر توحید، عدالت، دفاع از حق، و ریشهکن کردن ظلم و فساد و تباهی باشد.
همین نکته است که جنگهای اسلامی را از تمام جنگهایی که در جهان روی میدهد جدا میسازد و نیز همین هدف، در تمام ابعاد جنگ اثر میگذارد و کمیت و کیفیت جنگ، نوع سلاح، چگونگی رفتار با اسیران، را به رنگ «فِی سَبِیلِ اللّهِ» در میآورد(1).
آری هنگامی که جنگ برای خدا و در راه خدا باشد، هیچگونه تعدی و تجاوز، نباید در آن باشد، و به همین دلیل است که در جنگهای اسلامی -
1) (2) تفسیر نمونه، ج 2، ص 19.
بر خلاف جنگهای عصر ما - رعایت اصول اخلاقی فراوانی توصیه شده است، مثلاً افرادی که سلاح بر زمین بگذارند از جنگ دست بکشند، و کسانی که توانایی جنگ را از دست دادهاند، یا قدرت بر جنگ ندارند، همچون مجروحان، پیران، زنان و کودکان نباید مورد تعدی قرار گیرند، گیاهان، باغستانها و زراعتها را نباید از بین ببرند، و از مواد سمی برای آلوده کردن آبهای آشامیدنی دشمن نباید استفاده کنند (جنگ شیمیایی و میکروبی).
از حضرتعلی علیه السلام حکایت شده: قبل از شروع جنگ صفین به لشکریانش دستور جامعی در این زمینه داده که شاهد گویای بحث ما است.
«لاتقاتلوهم حتی یبدؤوکم فانکم بحمداللَّه علیحجة وترککم ایاهم حتی یبدؤوکم حجة اخری لکم علیهم، فاذا کانت الهزیمة باذناللَّه فلاتقتلوا مدبرا ولاتصیبوا معورا ولاتجهزوا علی جریح ولاتهیجوا النساء باذی وان شتمن اعراضکم وسببن امرائکم(1)؛ با آنها نجنگید تا جنگ را آغاز کنند، چه اینکه شما بحمداللَّه (برای حقانیت خود) دارای حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن آنها، تا نبرد را آغاز کنند، حجت دیگری است به سود شما و بر زیان آنان، آن گاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید، فراریان را نکشید، و بر ناتوانها ضربه نزنید و مجروحان را به قتل نرسانید، و با اذیت و آزار، زنان را به هیجان نیاورید، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گویند».
افرادی که به اصطلاح خواستهاند بر دین مبین اسلام اشکال بگیرند چند گروهاند: یک دسته از آنها اهل کلیسا هستند که عیب خودشان را به اسلام نسبت میدهند، چون دین شمشیر، دینی است که آنان ترویجش میکنند،
1) (1) نهج البلاغه، نامه 14.
چرا که قرنها در کلیساها محکمهای به نام محکمه دینی درست کرده بودند که در آن محکمه، عقاید مسیحیان را تفتیش نموده و هرکس را از دین خود منحرف میدیدند به آتش محکوم مینمودند، در حقیقت محکمه خود را به محکمه عدل الهی در قیامت که هم بهشت دارد و هم آتش تشبیه میکردند، افراد خود را مأمور میکردند که در شهرها بگردند و هر فرد مسیحی که اعتقادی غیر از اعتقاد کلیسا دارد و حتی اگر در مسائل طبیعی و یا ریاضی نظریهای داشته باشد که فلسفه «اسکولاستیک» آن را نگفته، او را به عنوان مرتد از دین، به محکمه کلیسا جلب نموده، زندهزنده در آتش میسوزاندند، چون کلیسا فقط فلسفه «اسکولاستیک» را قبول داشت و آن را ترویج میکرد (و جنبه دینی و قداست مذهبی به آن داده بود).
و ای کاش برای ما توضیح میدادند که آیا به نظر عقل سلیم، گستردن توحید در عالم و ریشهکن ساختن بتپرستی و تطهیر دنیا از فساد، مهمتر است، یا خفهکردن و آتشزدن کسی که نظریه «حرکت خورشید به دور زمین» را داده و آن نظریه بطلمیوسی (که زمین و افلاک همچون پوست پیاز است) را رد کرده است؟ آیا این کلیسا نبود که مسیحیت را علیه مسلمانان تحریک کرد؟ و به نام جهاد با بتپرستی به جنگ با مسلمانان واداشت؟ آیا این کلیسا نبود که حدود دویست سال، جنگهای صلیبی را به راه انداخت؟
شهرها را ویران نمود و میلیونها انسان را نابود و ناموسها را به باد داد؟!
دسته دیگری که این تهمت را به اسلام زدهاند، مدعیان تمدن و آزادی در قرن اخیرند، همان کسانی که آتش جنگهای جهانی را شعلهور ساخته و دنیا را زیر و رو کردند و باز هم، هرگاه غریزه مادیگریشان ندایشان دهد که خطر مختصری منافعیشان را تهدید میکند، قیصریه دنیا را برای یک دستمال به آتش میکشند (اینها هستند که میگویند اسلام دین زور و شمشیر است!) آیا ضرر ریشهدار شدن شرک در دنیا و انحطاطیافتن اخلاق فاضلهی بشر و
از بین رفتن فضائل نفسانی و احاطهیافتن فساد بر زمین، بیشتر است؟! یا کوتاه شدن دست جنایتکار شما از چند وجب زمین و یا چند درهم مختصر خسارت دیدنتان؟ و قرآنکریم چه خوب معرفی کرده است این افراد را که فرموده: (إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ)1.
آری اسلام عقیده است و این اشتباه بزرگ، و غلط آشکار است که بعضی مرتکب شده و گفتهاند: «اسلام دعوت خود را با شمشیر گسترش داده»! زیرا عقیده و ایمان چیزی نیست که با زور و شمشیر در دلها جایگیر شود، دلها تنها در برابر حجت و برهان خاضع میشوند و قرآنکریم در آیات بسیاری به این حقیقت اشاره میکند، از آن جمله میفرماید:
(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ)2 ؛ «هیچ اکراهی در (پذیرش) دین نیست (چرا که) بیقین (راه) هدایت از گمراهی روشن شده است.
آری اگر اسلام دست به شمشیر زده است، تنها در برابر کسانی بوده است که برای خودداری از ظلم و فسادشان به آیات و برهان قانع نشدهاند و پیوسته خواستهاند سر راه دعوت به حق سنگ بیندازند، اسلام در اینگونه موارد شمشیر نمیکشید که آنان را به دین دعوت کند بلکه میخواست شر آنان را دفع کند. این قرآن کریم است که با بانگ رسا اعلام میدارد:
(قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ) ، «با کفار قتالکنید تا از فتنه آنان جلوگیری کرده باشید»، بنابراین اگر اسلام را به حال خود گذاشته بودند، هرگز فرمان جنگی را صادر نمیکرد و این همه جنگهایی که در اسلام واقع شد همهاش تحمیل به اسلام بود و او را به این وا داشتند و به همین جهت است که اسلام
حتی در حال جنگ نیز شریفترین روش را طی کرد، از تخریب خانهها شدیدا جلوگیری نمود، همانطور که در حال صلح جلوگیری کرده بود، و همچنین از اعمال ناشایستی چون آتشسوزی و مسمومکردن آب، آب را به روی دشمن بستن و زنان و اطفال و اسیران جنگی را کشتن و... جلوگیری نموده و تاکید فرمود: مسلمانان با اسرای جنگی به نرمی و ملاطفت رفتار کنند و به هر درجهای از دشمنی و کینه که رسیده باشند به ایشان احسان نمایند.
و نیز ترورکردن دشمن را ممنوع کرد، چه در حال جنگ و چه در حال صلح، و کشتن پیران و عاجزان و کسانی که جنگ را آغاز نکردند، و هجوم شبانه بر دشمن را تحریم نموده و فرمود: (فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلی سَواءٍ)1 و نیز اجازه نمیدهد که مسلمانان کافری را به صرف احتمال و تهمت، بکشند و یا قبل از آنکه جرمی را مرتکب شود کیفر دهند و از هر کار دیگری که از قساوت و پستی و وحشیگری سرچشمه گرفته باشد، و شرف انسانیت و جوانمردی، آن را نپذیرد منع نمود.
اسلام اجازه نمیدهد که این اعمال را درباره دشمن روا بدارند، چنانچه دیدیم در هیچیک از معرکههای جنگ (هرقدر همکه سخت و هولانگیز بود) اجازه ارتکاب به چنین اعمالی را نداد ولی مردمی که امروز خود را متمدن میدانند به همه این جنایات دست میزنند، هولانگیزترین و وحشتزاترین رفتار را با دشمن خود میکنند، آنهم در روزگاری که خودشان «عصر نور» مینامند.
عصر نور! کشتن زنان، اطفال، پیران، بیماران و شبیخون زدن و بمباران کردن شهرها و مردم بی سلاح و قتل عام دشمن را جایز کرده است!!
مگر این آلمان نبود که در جنگ بینالمللی دوم بمبهای خوشهای خود را بر سر مردم لندن ریخت و ساختمانها را ویران، و زنان و اطفال و ساکنان شهر را نابود کرد؟ و هزاران اسیر را به قتل رسانید؟! و مگر این دولتهای متفق (آمریکا، انگلستان، شوروی) نبودند که هزاران هواپیمای جنگی را برای تخریب شهرهای آلمان به پرواز درآوردند؟! و آیا این آمریکای متمدن! نبود که بمب اتمی خود را بر سر مردم ژاپن ریخت (و هیروشیما را با ساکنانش خاکستر کرد)؟!
و این اعمال در روزگاری بود که تمدن آنها به اختراع وسایل تخریبی خطرناکتر نرسیده بود، حال که دولتهای به اصطلاح متمدن! مجهز به سلاحهای جدید ویران کننده مانند: موشکها و بمبهای اتمی و هیدروژنی و... شدهاند، خدا میداند که هنگام شروع جنگ جهانی سوم چه بر سر کره زمین میآید و چه عذابها و خرابیها و مصیبتها و دردها به بار خواهد آمد.
خدای تعالی بشر را به راه صواب و صراط مستقیم هدایت فرماید(1).
برای مطالعه بیشتر به کتابهای زیر مراجعه شود.
جهاد در اسلام، شهید مرتضی مطهری.
تفسیر نمونه، ج 2.
تفسیر المیزان، ج 4.
1) (1) ترجمه تفسیر المیزان، ج 4، ص 263.
*پرسش
*پاسخ
روشهای برخورد مخالفان با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در طول تاریخ هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ تنوّع فراوان بوده است. با توجه به این که قرآن کریم این بحث مهم را به خوبی مطرح نموده است؛ ابتدا به این کتاب آسمانی مراجعه کرده و آیات آن را بررسی میکنیم و سپس نظر مورخین را نیز در این مورد جویا خواهیم شد.
الف) برخورد مخالفان از نظر قرآن کریم
آیات قرآن در این زمینه به چهار شیوه مخالفت اشاره میکند.
نخستین حربه مخالفان دعوت، تهمت و ناسزاگویی بود تا از این طریق شخصیت مدعی نبوت را ترور کنند. آنچه در قلب عموم مردم میتواند مؤثر باشد، قداست، طهارت مصلح و رهبر است و اگر این وسیله نفوذ، ترور شد؛ شخص مصلح، بدون شخصیت اجتماعی نمیتواند کاری را صورت دهد.
تهمتهایی که قرآن از زبان مشرکان در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند به شرح زیر است:
1-1. کاهن: به پیامبر تهمت میزدند که او با جنّ و پری در تماس است و اخبار گذشتگان و آیندگان را از آنان میگیرد و در اختیار جامعه میگذارد چنانکه میفرماید:
(وَ لا بِقَوْلِ کاهِنٍ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ)1 ؛ «و گفتار پیشگو نیست، چه اندک متذکر میشوید!»
2-1. ساحر (جادوگر): کسی که کارش حل و عقد امور است؛ و چه بسا کارهای شگفتانگیزی انجام میدهد که عاری از حقیقت میباشد چنانکه میفرماید: (وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذّابٌ)1 ؛ «و (مشرکان) به شگفت آمدند که (پیامبری) هشدارگر از میان آنان به سراغشان آمد؛ و کافران گفتند: «این ساحر بسیار دروغگویی است.»
3-1. مسحور: کسی که جادوگری، او را سحر کرده است و عقل و خرد او دستخوش سحر شده است. این تهمت صورت محترمانه مجنون و دیوانه است چنانکه میفرماید: (قالَ الظّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً)2 ؛ «و ستمکاران گفتند: «(شما) جز از مردی جادو زده پیروی نمیکنید!» این تهمت در مورد حضرت صالح نیز وارد شده است(1)
4-1. مجنون (دیوانه): یعنی کسی که جن زده شده است:
(وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ)4 ؛ «و (کافران) گفتند: «ای کسی که آگاهکننده [= قرآن] بر او فرود آمده، قطعاً تو دیوانهای!»
قرآنکریم به طور صریح نسبت به این تهمت واکنش نشان داده است(2).
5-1. مُعَلَّم: به فتح و تشدید لام - یعنی تعلیم داده شده؛ مقصود این بود که مطالب و آموزه هایی که حضرت آورده و بیان میکند از سوی خدا نیست و کسی به او آموخته است.
(أَنّی لَهُمُ الذِّکْری وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ)1 ؛ «از کجا برای آنان یادآوری باشد در حالیکه فرستادهای روشنگر به سراغ آنان آمد، سپس از او روی برتافتند و گفتند: «دانش آموختهای دیوانه است.»
6-1. کذّاب (درغگو)
(وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذّابٌ)2 ؛ «و (مشرکان) به شگفت آمدند که (پیامبری) هشدارگر از میان آنان به سراغشان آمد؛ و کافران گفتند: «این ساحر بسیار دروغگویی است.»
7-1. مفتری (افتراگر): یعنی این کتاب از خود اوست، ولی به دروغ آن را به خدا نسبت داده است.
(قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ)3 ؛ (مشرکان) میگویند: «تو تنها دروغپردازی.» (چنین نیست) بلکه بیشترشان نمیدانند.»
قرآن کریم در آیاتی به ردّ این تهمت پرداخته است(1).
8-1. شاعر: یعنی این آیات را با خیالپردازی به هم بافته است و حقیقت ندارد.
(أَمْ یَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ)5 ؛ «بلکه میگویند: «شاعری است که (حادثه) مرگ مشکوکی را برای او انتظار میکشیم!»
قرآن کریم به نقد این تهمت پرداخته است(2).
9-1. اضغاث و احلام: میگفتند پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن افکار آشفته است که نمیتوان آن را فهمید.
(بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ)1 ؛ بلکه (مشرکان) گفتند: «(این قرآن) یک دسته خوابهای پریشان است؛ بلکه آن را [به دروغ به خدا] نسبت داده است، بلکه او شاعر است؛ پس باید نشانهای (معجزهآسا) برای ما بیاورد؛ همان گونه که پیشینیان (از پیامبران با معجزه) فرستاده شدند.» اضغاث جمع «ضغث» به معنای یک دسته چوب یا یک بسته سبزی است که روی هم چیده میشود و «احلام» جمع «حلم» به معنای خوابها است؛ در این صورت مقصود خوابهای مختلط و روی هم چیده شده است که در فارسی از آن به خوابهای پراکنده و آشفته تعبیر میکنیم(1).
مخالفان در مواردی اعتراضهایی را مطرح نمودهاند که هیچکدام رنگ منطقی ندارد و شبیه بهانهجویی کودکان میباشد که به عللی بهانه میگیرند، و خودشان نیز نمی دانند چه میخواهند مانند:
1-2. چرا قرآن بر ثروتمندی نازل نشد؟!
«وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ3 ؛ و گفتند: «چرا این قرآن بر مردی بزرگ از دو آبادی (مکه، طائف) فرو فرستاده نشده است؟!»
2-2. چرا خدا بشر فرستاده است؟!
«وَ ما مَنَعَ النّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدی إِلاّ أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَسُولاً ؛ (2)و (چیزی) مردم را از ایمان آوردن باز نداشت هنگامی که هدایت
برایشان آمد، جز اینکه گفتند: «آیا خدا بشری را [به عنوان] فرستاده برانگیخته است؟!» قرآن در انتقاد از این نظر در آیه بعدی میفرماید:
«قُلْ لَوْ کانَ فِی الْأَرْضِ مَلائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولاً1 ؛ (ای پیامبر) بگو: «اگر (بر فرض) در زمین فرشتگانی بودند که با آرامش گام بر میداشتند، حتماً فرشتهای را [به عنوان] فرستاده، از آسمان بر آنان فرود میآوردیم.»
3-2. چگونه برخلاف روش نیاکان عمل کنیم؟!
«وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ2 ؛ و هنگامی که به آنان گفته شود: «به سوی آنچه خدا فرود آورده، و به سوی فرستاده [اش] بیایید.» میگویند: «آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم ما را بس است.» وآیا اگر (بر فرض) پدرانشان هیچ چیزی نمیدانستند، و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروی میکنند)؟!»
4-2. آیا چند خدا را با یک خدا عوض کنیم؟!
آنان تصور مینمودند که خدا بخشی از کارهای خود مانند مغفرت و شفاعت را به خدایان دیگر واگذار کرده است؛ در این صورت پرستش خدای یگانه بدون پرستش واسطهها سودی نمیبخشید.
«وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذّابٌ أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ3 ؛ و (مشرکان) به شگفت آمدند که (پیامبری) هشدارگر از میان آنان به سراغشان آمد؛ و کافران گفتند: «این
ساحر بسیار دروغگویی است. آیا معبودان (متعدد) را معبود یگانه گردانیده است؟! قطعاً این چیزی بسیار شگفتآور است!»
5-2. چرا نبوت در قبیله ما نباشد؟!
آنان بر اثر عدم درک مفهوم نبوت و رهبری الهی آن را در سطح رقابتهای قبیلهای مطرح میکردند و میگفتند: ما با قبیله عبدمناف (قبیله پیامبر) بسان دو اسب مسابقه دوشبه دوش هم پیش میرفتیم ناگهان قبیله عبدمناف با ادعای نبوت خواست برما سبقت بگیرد، نه! ما هرگز ایمان نمیآوریم مگر اینکه بر ما نیز وحی گردد و آنچه بر دیگر پیامبران خدا (وحی) نازل میگردد بر ما نیز نازل شود(1)چنانکه قرآن میفرماید:
«وَ إِذا جاءَتْهُمْ آیَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتّی نُؤْتی مِثْلَ ما أُوتِیَ رُسُلُ اللّهِ2 ؛ و هنگامی که آیهای برای آنان بیاید، میگویند: «ایمان نمیآوریم، تا اینکه همانند چیزی که به فرستادگان خدا داده شده، به ما (هم) داده شود.»
6-2. چرا معجزهای مانند معجزه موسی علیه السلام ندارد؟!
برخی از اعراب کم و بیش از طریق احبار یهود از معجزههای حضرت موسی اطلاع داشتند و به پیامبر اعتراض میکردند: چرا معجزهای مانند معجزه موسی ندارد.
«فَلَمّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسی أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسی مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنّا بِکُلٍّ کافِرُونَ3 ؛ و هنگامی که حق از نزد ما به سوی آنان آمد گفتند: «چرا همانند آنچه که به موسی داده شد (به این پیامبر) داده نشده است؟!» و آیا آنچه را پیش از
1) (1) مجمع البیان، ج 2، ص 361 (به نقل از منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج 6، ص 144 و 145).
(این) به موسی داده شد، انکارنکردند؛ گفتند: «(این) دو جادو [گر] ند که پشتیبان یکدیگرند.» و گفتند: «درحقیقت ما به هر (دو) کافریم!»
قرآن کریم این اعتراض را در همین آیهی شریفه جواب داده است(1).
7-2. چرا فرشتهای همراه او نیست؟!
(وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ2 ؛ و [مشرکان] گفتند: «چرا هیچ فرشتهای بر او فرود نیامد.» و [لی] اگر (بر فرض) فرشتهای فرود میآوردیم، حتماً کار تمام شده بود؛ سپس (اگر مخالفت میکردند) مهلت داده نمیشدند.»
مفاد این اعتراض این است که انسان برای هدایت انسان کافی نیست، بلکه موجودی از غیر جنس وی به آن ضمیمه گردد. در حالی که برعکس است، اثرپذیری هم جنس از هم جنس به مراتب عملیتر و استوارتر است چنانچه در آیه بعد آمده است: «وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً3 ؛ و اگر (بر فرض) او را فرشتهای قرار میدادیم، حتماً وی را [بصورت] مردی در میآوردیم»
1-3. خدایان ما را بپرست تا...
یکی از پیشنهادهای آنان این بود که آنها درصورتی حاضرند خدای محمد صلی الله علیه و آله را بپرستند که او آلهه آنان را بپرستد، خداوند در پاسخ به این درخواست، سوره کافرون را نازل نمود:
1) (1) برای توضیح بیشتر مراجعه کنید به: منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج 6، ص 146-148.
«قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ1 ؛ بگو: «ای کافران! آنچه را (شما) میپرستید (من) نمیپرستم، و آنچه را (من) میپرستم شما نمیپرستید،»
مفسران برای آیات وارد شده در سوره اسراء(1)شأن نزولهایی نقل کردهاند که بسیاری از آنها با توجه به مکی بودن سوره صحیح نیست، روشنترین شأن نزول همان است که ابن حفص از امام باقر علیه السلام نقل میکند، حضرت میفرماید:
«قریش به رسول گرامی صلی الله علیه و آله گفتند: خدای تو را یکسال میپرستیم، مشروط بر این که تو نیز خدایان ما را یکسال بپرستی!»(2)خداوند متعال در سوره اسراء آیات 73-75، این پیشنهاد را پاسخ داده است.
2-3. درخواست تبدیل قرآن
انتقاد قرآن از بتها و خدایان دروغین عرب، مایه خشمگینی مشرکان شد از این جهت از پیامبر درخواست کردند که قرآن دیگری بیاورد که در آن، از خدایان آنان این گونه نکوهشها نباشد.
«وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما یُوحی إِلَیَّ إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ4 ؛ و هنگامی که آیاتِ ما در حالی که روشن است بر آنان تلاوت میشود، کسانی که به ملاقات ما (و روز رستاخیز) امید ندارند، میگویند: «قرآنی غیر از این بیاور، یا آن را تغییر
ده.» (ای پیامبر) بگو: «برای من (ممکن) نیست، که از پیش خودم آن را تغییر دهم، (زیرا) جز آنچه به سوی من وحی میشود، پیروی نمیکنم؛ [چرا] که اگر من پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روز بزرگ (قیامت) میترسم!» واکنش قرآنکریم به این پیشنهاد در همین آیه و آیه بعد (یونس/ 16) آمده است.
3-3. درخواستهای نابخردانه
در سوره اسراء (آیات 90-93) از زبان مخالفین درخواست هایی در قبال ایمان آوردن بیان شده است.
«قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ ؛ و گفتند: «به تو ایمان نمیآوریم»
1 - «حَتّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً ؛ تا اینکه برای ما چشمه جوشانی از زمین بیرون آری!»
2 - «أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً ؛ یا بوستانی از درختان خرما و انگور برای تو باشد؛ و نهرها را در میان آنها کاملاً بشکافی!»
3 - «أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً ؛ یا آنچنان که میپنداری آسمان را قطعه قطعه بر ما فرود آری!»
4 - «أَوْ تَأْتِیَ بِاللّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلاً ؛ یا خدا و فرشتگان را (گروه گروه، به عنوان ضامن) رویاروی ما بیاوری!»
5 - «أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ ؛ یا برای تو خانهای از زر (و زیور) باشد!»
6 - «أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ ؛ یا در آسمان بالا روی!»
7 - «وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ1 ؛ و برای بالا رفتن تو (هم) ایمان نمیآوریم، تا اینکه نامهای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم!»
قرآن کریم ویژگیهای آزار حضرت و یاران باوفای او را متعرض نمیشود، ولی کلیاتی را مطرح میکند که از آن میتوان مقدار فشار و ایذاء را به دست آورد چنان که میفرماید:
«وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّی أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ ؛ و بیقین فرستادگانی پیش از تو (نیز) تکذیب شدند؛ و بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند، شکیبایی کردند، تا هنگامیکه یاری ما به آنان رسید. و هیچ تغییر دهندهای برای سخنان (سنتگونه) خدا نیست و به یقین برخی خبر [های] بزرگ فرستادگان [خدا] به تو رسیده است.»(1)
در آیه دیگر، صبر و بردباری پیامبران «اولوالعزم» را یادآور میشود و به حضرت فرمان میدهد که مانند آنان بر مشکلات و سختیها صبر نماید(2)و در آیه دیگری باز هم دستور صبر میدهد و تلویحاً میفرماید که محاکمه آزاردهندگان و آسیب رسانان را به خدا واگذار کن(3). قرآن در هیجده مورد(4)فرمان صبر به پیامبر صلی الله علیه و آله داده است؛ و این خود محکمترین دلیل است بر آزارهایی که در طول زندگی آن حضرت جریان داشته است.
ب) روشهای برخورد مخالفان با رسول خدا صلی الله علیه و آله از نظر تاریخ
موقعیت قریش در مکه از آن روی که اهل تجارت بودند و برای ادامهی
کار خود نیاز به آرامش داشتند لازم بود تا مسأله اسلام را به آرامی خاتمه دهند. افزون بر آن، امکان از بینبردن پیامبر صلی الله علیه و آله نیز وجود نداشت، زیرا این موضوع جنگی خونین و نامحدود را در داخل قریش به دنبال داشت. بنابراین آنان از همان آغاز تا زمانی که تصمیم به قتل رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفتند همیشه به سازش فکر کرده و حتی در این اواخر نیز گاه و بیگاه آن را مطرح میکردند.
در مورد پیشنهادهای سازشکارانه میتوان به پیشنهاد آنان در اعطای پول و منصب اشاره کرد.
ابن اسحاق گفته است: آیه (قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ)1 در رد پیشنهاد مالی مشرکان نازل شده است.(1)
برخی از آیات قرآنکریم بحث سازش مخالفان را مدنظر قرار داده است و چنین میفرماید: «وَ إِنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنا غَیْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً3 ؛ و یقیناً نزدیک بود که تو را از آنچه به سوی تو وحی کردهایم، به فتنه در اندازند (و منحرف سازند،) تا غیرآن را بر ما دروغبندی؛ و در آن صورت، تو را به دوستی خود برگزینند.»
یکی از روشهای مشرکان در برخورد با رسول خدا صلی الله علیه و آله برخوردهای استهزایی در جهت اذیت آن حضرت بود و هدف اصلی، شکستن شخصیت آن حضرت، و منزوی ساختن ایشان بود.
1) (2) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 313 همچنین گزارشی دیگر در ص 295 و 296 آمده است.
مسأله استهزاء به عنوان یک فصل مهم در اخبار دورهی بعثت، مورد توجه سیره نویسان قرار داشته است. ابن سعد، ابن اسحاق و بلاذری فهرست اسامی مستهزئین را یاد کردهاند(1).
تمسخرها به قدری گسترده بود که خداوند به او فرمود:
«إِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ2 ؛ [چرا] که ما تو را (از شرّ) مسخرهکنندگان، کفایت میکنیم.»
مشرکان در مواردی مثل این که «آن حضرت پسر ندارد»(2)؛ یا «اعتقاد به معاد از سوی آن حضرت»(3)را مورد استهزاء قرار میدادند(4).
در واقع همه ملاقاتهایی که مشرکان با ابوطالب داشتند و میخواستند از طریق او بر رسول خدا صلی الله علیه و آله اعمال فشار کنند در شمار برخوردهای سیاسی مشرکان است. ابن اسحاق فهرستی از این برخوردها را میآورد و مینویسد: مشرکان در اولین برخورد به ابوطالب گفتند: فرزند برادر تو دست به اقدام ناشایست زده «قد سبّ الهتنا وعاب دیننا وسفّه احلامنا وضلل آباءنا.»(5)
یکی از انتقادهای جاری قریش به پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که آن حضرت موجب شکاف و نفاق میان جامعهی مکه به ویژه قریش شده است از اینرو
1) (1) طبقات الکبری، ج 1، ص 201-200 و السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 410-408 و انساب الاشراف، ج 1، ص 124.
2) (3) ر. ک: انساب الاشراف، ج 1، ص 138 و 139، السیرة النبویه، ابنهشام، ج 1، ص 393، مجمع البیان، ج 10، ص 549.
3) (4) انساب الاشراف، ج 1، ص 151.
4) (5) برای اطلاع بیشتر ر. ک: سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله، رسول جعفریان، ص 274-277.
5) (6) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 265 و ر. ک: السیرة النبویه، ابن کثیر، ج 1، ص 273 و 274 و طبقات الکبری، ج 1، ص 202 و...
میکوشیدند تا حضرت را فردی تفرقه افکن معرفی کنند و از نظر سیاسی او را منزوی سازند. قریش به ابوطالب گفتند: فرزند برادرت امور ما را از هم گسیخته و جماعت و وحدت ما را از هم گسسته است(1). ابوجهل برای توجیه برخورد تند خود با آن حضرت میگفت: محمد صلی الله علیه و آله فقط میخواهد بین شما دشمنی بیندازد(2). تحریک مردم بر ضد رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز از جمله سیاستهای قریش بود(3).
افزون بر اینها قریش، دعوت جدید را محدودکننده زندگی جاهلی معرفی میکرد. و به هر تازه واردی به مکه میگفتند:
«او (پیامبر) شرابخواری را تحریم کرده، زنا را ناروا شمرده و...»(4)
آزارهای جسمی بیشتر بعد از وفات ابوطالب بوده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمود: من در میان دو همسایه بد بودم، «ابولهب» و «عقبه»؛ آنان شکمبهها را بر در خانه من میریختند(5).
«طعیمة بن عدی» و «نضر بن حارث» از کسانی بودند که آزار زیادی به رسول خدا صلی الله علیه و آله رساندند «ابوجهل» نیز چند بار تصمیم به کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله گرفت اما نتوانست آنرا عملی کند(6). حکایت شده است که ابوجهل مانع از نماز خواندن آن حضرت میشد خداوند درباره اقدام او فرمود:
1) (1) ر. ک: انساب الاشراف، ج 1، ص 231 و السیرة النبویه، ج 1، ص 471 و المصنف ابن ابی شیبه، ج 7، ص 331 و سبل الهدی و الرشاد، ج 2، ص 447.
2) (2) انساب الاشراف، ج 1، ص 151.
3) (3) ر. ک: السیرة النبویه، ابن کثیر، ج 1، ص 471-476.
4) (4) ر. ک: المصنف ابن ابی شیبه، ج 7، ص 333 و الدرالمنثور، سیوطی، ج 5، ص 142.
5) (5) طبقات الکبری، ج 1، ص 201، به نقل از سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله، رسول جعفریان، ص 279.
6) (6) ر. ک: عیون الاثر، ج 1، ص 192-193.
«(أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّی)1 ؛ آیا دیدی کسی را که منع میکند، بندهای را هنگامی که نماز میگزارد؟!»
خداوند در سوره انفال - که در مدینه نازل شد - از تصمیم قریش یاد میکند که در برابر سه پیشنهاد زندانی کردن، اخراج از مکه و کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفتند(1). در آیهای دیگر به آزار جسمی مخالفان اشاره میکند: «(وَ إِنْ کادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْها وَ إِذاً لا یَلْبَثُونَ خِلافَکَ إِلاّ قَلِیلاً)3 ؛ و نزدیک بود، که تو را از [این] سرزمین بَرکَنند، تا از آنجا بیرونت کنند و در این صورت پس از تو جز اندکی درنگ نمیکردند.»
قریش برای انکار نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله مدعی آن شدند که رسول خدا آنچه را که به عنوان وحی بر آنان میخواند در اصل وحی نیست بلکه مطالبی است که اهل کتاب به او تعلیم دادهاند. در این زمینه دو مطلب گفته میشود.
1 - درباره روابط رسولخدا صلی الله علیه و آله با برخی از مطالبی که قریش از یهودیان شنیده و موضوع آن قصصِ مربوط به امم پیشین بود. قرآنکریم از این برخورد یاد کرده و چنین پاسخ میدهد:
«(وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ)؛4 - (2)و بیقین میدانیم که آنان میگویند: «(این قرآن را) تنها بشری به او میآموزد.» در حالیکه زبان کسیکه به او نسبت میدهند مبهم (و غیرعربی) است؛ و این (قرآن، به) زبان عربی روشن است.»
2 - مورد دیگری که در سیره آمده درباره «ابن رِبعری» است، زمانی که آیه 98 از سوره انبیاء نازل شد: «در حقیقت شما و آنچه غیر از خدا میپرستید، هیزم جهنّم هستید؛ در حالی که شما وارد شدگان در آن هستید.»
«ابن ربعری» لب به اعتراض گشود و گفت: اگر اینطور باشد ما ملائکه را نیز میپرستیم، یهود، عزیر و نصاری مسیح را میپرستند. پس آنان (مسیح، عزیر و ملائکه) نیز باید در جهنم باشند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: البته از این نوع، اگر خودشان دوست داشته باشند که جز خدا معبود واقع شوند همراه کسی خواهند بود که آنها را عبادت کرده و طبعاً در جهنم هستند. خداوند نیز برای دفع توهم در ادامه آن آیات فرمود: کسانی که پیش از این مقرر کردهایم که به آنها نیکویی کنیم از جهنم بر کنارند.(1)-(2)
شاید به نظر برسد که عوامل پیش گفته مربوط به زمان حیات ظاهری پیامبر صلی الله علیه و آله است اما با مطالعه تاریخ بعد از حیات پیامبر صلی الله علیه و آله به دست میآید که این برخوردها ادامه پیدا کرده است و به طور عمده روشهای مخالفت، همان روشهایی است که قرآنکریم به آنها اشاره نموده است. اکنون به برخی از آن ها اشاره میشود.
1 - کتاب آیات شیطانی، نوشته «سلمان رشدی»(3)در سال 1988 در انگلستان منتشر شد. بانی آن یک یهودی صهیونیست بوده که با پرداخت نیم میلیون پوند به عنوان مساعده، نویسنده را به نگارش این کتاب ترغیب کرده است.
این کتاب بر مبنای افسانه غرانیق نامگذاری شده است. به موجب این افسانه، از صدر اسلام مخالفان آیین اسلام ادعا میکنند که در سوره نجم پس از آیات نوزدهم و بیستم که میفرماید: (أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّتَ وَ الْعُزّی وَ مَناةَ الثّالِثَةَ الْأُخْری)؛ «و آیا اطلاع یافتید از (بتهای) لات و عزّی، و منات (بت) دیگری که سومین است.» شیطان در کلام وحی دخالت کرد و این دو آیه را علیرغم خواست جبرئیل، به زبان حضرت رسول صلی الله علیه و آله جاری کرد، تلک الغرانیق العلیوان شفاعتهم لترتجی (اینها بلند پروازند و امید به شفاعت آنان میرود).
در این کتاب رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان فردی (نعوذبالله) فاسد الاخلاق و اهل عیش و نوش معرفی شده است(1). و در آن توهین، تهمت و تخریب شخصیت و تحریف برخی از واقعیتها به چشم میخورد.
2 - در سال 1988، رمانی به نام «اولاد جارتنا» (بچهها محل ما) جایزه ادبی نوبل را به خود اختصاص میدهد. این رمان 25 سال قبل از گرفتن جایزه، توسط شخصی به نام «نجیب محفوظ» نوشته شد و مورد تحریم دانشگاه الازهر مصر قرار گرفت چرا که در آن با وقاحتی کمتر از آیات شیطانی، به ساحت قدس الهی و همه انبیاء ابراهیمی و از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله(2)اهانت مینماید. این رمان همزمان با گرفتن جایزه نوبل، به زبانهای زنده دنیا ترجمه شد و «محمد بن عبدالسلام» بر مبنای این رمان، سریالی تلویزیونی ساخت و مقرر شد که از تلویزیون مصر پخش گردد.
3 - اظهارنظر برخی از دانشمندان غربی در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله که علاوه برخلاف واقع بودن آنها، حاوی توهین، استهزاء و تخریب شخصیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله میباشد. ولتر (1694-1779) دانشمند و نویسنده مشهور فرانسه، تحتتأثیر تلقینات سوء کشیشان و مورخان متعصب مسیحی، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را سخت مورد نکوهش قرار داد تا جایی که ناپلئون درباره او گفت:
به تاریخ و به وجدان بشریت خیانت کرد. زیرا سجایای عالی محمد صلی الله علیه و آله را انکار نمود، و مرد بزرگی را که بر چهره جهانیان فروغی الهی تابانیده، موجود پست و خائن و سزاوار چوبه دار جلوهگر ساخت(1).
البته ولتر بعداً که با دیدی وسیع و آشنایی بیشتر پیامبر اسلام را شناخت، گفت: «من در حق محمد صلی الله علیه و آله بد کردم»(2)و سپس به صراحت زبان به ستایش آن حضرت گشود(3).
افرادی مانند «شارل بزرگ، مایتوپاریس، ادوارد فرمن و...» را میتوان از کسانی به شمار آورد که اظهاراتی خلاف واقع و بعضاً توهین آمیز در مورد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله داشتهاند(4).
1) (1) پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 49.
2) (2) کلیات ولتر، ج 1، ص 83.
3) (3) ر. ک: کلیات ولتر، ج 24، ص 555 و اسلام از نظر ولتر، جواد حیدری، به نقل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب.
4) (4) ر. ک: اسلام و غرب، پرفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، ص 23 و 38-56 و مختصر تاریخ العرب، سید امیر علی هندی، ص 87 و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، ص 6 تا 12.
بیتوجه به اعتراضهای گسترده مسلمانان، با این توجیه که آزادی بیان مقدم بر هر چیز است؛ بار دیگر به چاپ 12 نمونه از این کاریکاتورها اقدام نمودند. به دنبال این اقدام این کاریکاتورها در مجلات و روزنامههای سوئد، نروژ و بعداً در فرانسه، آلمان و دیگر کشورهای اروپایی نیز چاپ شد و حتی روزنامه دانمارکی، با دفاع از اقدام توهینآمیز خود، به بهانه آزادی بیان، مسابقهای را با عنوان «از محمد صلی الله علیه و آله چه تصویری دارید، آن را بکشید و جایزه بگیرید» برگزار کرد.(1)
نکته مهم در این کاریکاتورها این بود که به صورت زیرکانه، تلاش شده بود تا اسلام را تروریسم معرفی کنند و با به تصویر کشیدن پیامبراکرم صلی الله علیه و آله این گونه القاء کنند که اساس اسلام بر مبنای تروریسم بنا شده است تا از این طریق توطئههای شوم خود را عملی سازند. در این مورد باز هم تحریف حقیقت و توهین به ساحت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله مشاهده میشود، که این روش در زمان حیات ظاهری آن حضرت نیز مورد استفاده قرار گرفته بود(2)و قرآنکریم ازآن دفاع نموده است.
یادآوری
با این همه هجوم سنگین علیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باز هم چهرهی نورانی ایشان، در جهان میدرخشد و هر روز نورانیتر میشود و دلربایی میکند و در پی تصرف قلوب شیفتگان حقیقت، اسلام دروازههای شرق و غرب را در مینوردد. آری آن چه فانی نشود نور خداست.
*پرسش
*پاسخ
درآمد
وحی اسلامی دو نوع است، یکی گفتاری و ارتباط زبانی که تبلور آن قرآن مجید است که «الفاظ» و «محتوای» آن از سوی خداست و دیگری گزارهای (تجربه وحیانی) است که حقایق، محتوا و مضمون آن از سوی خداست ولی الفاظ و جملهبندی آن به زبان پیامبر است؛ مانند: الهامات، احادیث قدسی، رؤیاها و....
برخی معاصران، وحی قرآنی را از نوع تجربهی وحیانی و الهامی دانسته و معتقدند وحی همان علایم مرموزی است که بر ذهن و شعور پیامبر صلی الله علیه و آله نقش میبندد و آنچه مهم است، فهم پیامبر از آن رموز است و پیامبر پس از درک آن علایم، با زبان خود به مخاطبان خویش انتقال میدهد(1).
قبل از آن که به بررسی و تحلیل تجربهی وحیانی بپردازیم؛ لازم است تعریف دقیقی از تجربه وحیانی و اصل وحی و وحی در قرآن ارایه شود.
وحی
«وحی» در لغت به معنای نوشتن، اشاره، پیام، الهام، کلام خفی(2)، نوشته و کتاب... آمده است(3)و در اصطلاح، وحی اشارهای تند و سریع (پنهانی)
است که با کلماتی مرموز و غیر صریح و گاهی با صداهای نامعلوم، یا با اشاره به وسیله بعضی از اعمال و حرکات و نیز از طریق کتابت انجام میگیرد(1).
وحی در قرآن به چهار معنا به کار رفته است.
با توجه به این معانی، عنصر «خفا» و «سرعت» در هریک از آنها نهفته است و در بعضی، صرف گزارهی غیر زبانی مد نظر است، الهام (سروش غیبی) و در بعضی از آیات به معنای ارتباط زبانی و گفتاری آمده، که بدان خواهیم پرداخت.
تجربه وحیانی
اصطلاح «تجربه»(6)در گذشته، به معنای «آزمون و امتحان کردن» بوده، و معنای «فعلی» داشته است، ولی از قرن هفدهم به بعد، معنای «انفعالی و واکنشپذیری» به خود گرفته، سرلوحه تجربیات دینی و عرفانی گردید.
«تجربه وحیانی یا دیدگاه گزارهای»، برداشت متکلمان مسیحی در قرون وسطی، از وحی بوده است. این نظریه به این معنا است که وحی گونهای از
انتقال اطلاعات است و انتقال این اطلاعات در پی ارتباط میان پیامبر و خدا صورت میگیرد و از زبانهای طبیعی مستقل بوده، و پیامبر آن حقایق را در قالب زبان خود درآورده است. این مواجهه پیامبر با خدا یا فرشتهی وحی، «تجربه دینی» است؛ چون با دریافت وحی همراه است؛ در اصطلاح آن را تجربه وحیانی مینامند(1).
بنابراین، تجربه وحیانی، اولاً یک رویکرد دردنیای مسیحیت و یهودیت است و ثانیاً نزول وحی در قالب علایم و رموز غیر زبانی است.
اسلام و تجربه وحیانی
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دو نوع بیان به ما رسیده است:
اول) بیانی که در قالب آیات قرآنی است. که وحی و انشا، ترتیب و جمله بندی، الفاظ، محتوا و حقایق آن از سوی خدا است و عقل و ذهن بشری - حتی پیامبر - در متن آن دخیل نبوده است.
دوم) بیانیکه مضمون و محتوای آن از سوی خداوند بوده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن حقایق را در قالب زبان خود به دیگران منتقل کرده است؛ مانند: الهامات و سروش غیبی، رؤیاها، حدیث قدسی و حدیث نبوی(2)و... که همه آنها وحی بودند؛ چون از زبان پیامبر صادر شده است: (إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی)3 همه بیانات پیامبر از وحی سرچشمه میگیرد؛ از این رو در الفاظ و جملهبندی حدیث قدسی و نبوی اعجاز نیست؛ زیرا ذهن پیامبر، در
تنظیم آنها دخالت دارد، به همین سبب جاعلان حدیث توانستهاند حدیثهای زیادی را جعل کنند و با نام حدیث قدسی ترویج دهند، اما قرآن، به سبب الهی بودن و معجزه بودن الفاظ آن، کسی نتوانسته مثل آن، سورهای جعل کند.
بعد از این مقدمه، برای اثبات این نکته که «قرآن ارتباط زبانی و گفتاری خداوند با پیامبر است نه علایم و رموز و الهام» دلیلهای درون دینی و برون دینی را بر میشماریم.
دلایل
قرآن ده بار با عبارتهای گوناگون بر نزول عربی قرآن تأکید میکند و میفرماید: (إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)1 ؛ ما قرآن را به بان عربی فرستادیم، باشد که در آن تعقل کنید.
علامه طباطبایی رحمه الله مینویسند: ضمیر «انزلناه» به کتاب باز میگردد و خداوند در مرحله انزال، آن را به لباس زبان عربی پوشانید و این خود یکی از اسرار حفظ و ضبط قرآن است؛ چرا که وحی آن، از مقوله لفظ است، در غیر این صورت، مانند حدیث قدسی، در آن احتمال تحریف و جعل میرفت. (1)«(وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا)3 ؛ این چنین قرآن عربی را به تو وحی کردیم».
همچنین قرآن به صراحت از تکلم خدا با حضرت موسی علیه السلام یاد میکند و میفرماید: «(وَ کَلَّمَ اللّهُ مُوسی تَکْلِیماً)4 ؛ خداوند با موسی سخن گفت، سخن گفتنی».
1) (2) المیزان، علامه طباطبایی، ج 11، ص 101.
«تکلیم» یعنی برقرار کردن ارتباط زبانی؛ و خدا نیز با حضرت موسی علیه السلام ارتباط زبانی برقرار کرد.
یکی از ضروریات مکتب شیعه، عصمت پیامبران است و برای پیامبر صلی الله علیه و آله سه نوع عصمت بیان شده است.
الف) عصمت در معصیت؛
ب) عصمت در تلقی وحی؛
ج) عصمت در تبلیغ(1).
پیامبر موظف است در وحی قرآنی، همان چیزی که به او وحی شده است بیان کند و حق اضافه و کمکردن و تحریف آن را ندارد: «(اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ)2 ؛ آنچه از کتاب (قرآن) به سوی تو وحی شده بخوان».
آیا از دیدگاه تجربه وحیانی، عصمت و تبلیغ را میتوان اثبات کرد؟ آیا میتوان اثبات کرد؟ آیا میتوان اثبات کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله تمام آن علایم را به زبان عربی واژهسازی کرده است؟ قطعاً در این دیدگاه، عصمت در تبلیغ پیامبر صلی الله علیه و آله زیر سؤال میرود که با ضروریات دین سازگار نیست.
یکی از علتهای حفظ و مصونیت قرآن، الهی بودن الفاظ آن است، و اگر دست بشر در تدوین آن دخالت داشت، احتمال تحریف، جعل و دسیسه در آن بود (مانند احادیث) و بشر میتوانست همانند آن کتابی به رشته تحریر درآورد؛ خداوند برای اینکه الهی بودن الفاظ را اثبات کند،
1) (1) المیزان، ج 2، ص 134.
همه افرادی را که بودند یا در آینده خواهند آمد، به مبارزه طلبید. و فرمود(1):
«و اگر از آنچه که بر بنده خود (= پیامبر) فرو فرستادیم در تردید هستید، پس اگر راست گویید سورهای از همانندش بیاورید، و گواهانتان را که جز خدایند، فرا خوانید.»(2)چهارده قرن از نزول قرآن و مبارزهطلبی آن گذشته است، و هنوز نتوانسته سورهای همانند قرآن بیاورد.
با بررسی شخصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله قبل از بعثت، در مییابیم که ایشان فردی امی و درس ناخوانده بوده و بر نوشتن و خواندن توانایی نداشته است و این مطلب در میان مردم حجاز مشهود بوده است(3)و تجربههایی در حوزه سیاست و حکومت، مبارزهطلبی، فعالیتهای دینی... در عمر چهلساله او نبوده است و این خود دلیل بر معجزهبودن قرآن و الهی بودن الفاظ آن است که از زبان فردی امی صادر شد و نمیتواند ساخته ذهن او باشد و قرآن نیز به این موضوع اصرار میورزد و میفرماید: «و پیش از این (قرآن) هیچ کتابی نمیخواندی [و پیروی نمیکردی] و با دست راستت آن را نمینوشتی...»(4)و در جای دیگر میفرماید: «او کسی است که در میان درس ناخواندگان فرستادهای از خودشان برانگیخت؛ که آیاتش را بر آنان میخواند.»(5)
بیشتر دانشمندان، اعجاز قرآن را ذاتی میدانند نه ظاهری و به
ویژگیهایی مانند فصاحت، بلاغت بسیار والایی آن، نظم بدیع، خبر دادن از غیب، بلندی معنا و عمق مطالب و... به عنوان وجوهی از اعجاز اشاره میکنند، تا جایی که جلالالدین سیوطی(1)، 35 وجه از آن را بر میشمارد.
درست است که خداوند از الفاظ و واژههای عربی برای انتقال مقاصد خود بهره گرفته است؛ ولی مهم، نظم، ترتیب، فصاحت و بلاغت آن است(2)و اگر بر فرض کسی که (مانند پیامبر یا افراد دیگر) بر ماده (واژهها و اصطلاحات) قدرت دارد؛ این قدرت او دلالت ندارد که او بر ترکیب جملات نیز توانایی داشته باشد. از این رو میفرماید: «(أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً)3 ؛ و آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر (بر فرض) از طرف غیرخدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانی مییافتند.» با وجود گذشت چندین قرن، دانشمندان امروز نیز این کتاب را معمولی و بشری نمیدانند.
«لورا واکسیا واگیری» استاد دانشگاه ناپل میگوید: «مادر این کتاب (قرآن)، گنجینهها و ذخایری از علوم میبینیم که فوق استعداد و ظرفیت با هوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قویترین رجال سیاست و قانون است. به این دلیلکه قرآن نمیتواند کار یک مرد تحصیلکرده و دانشمند باشد.»(3)در نتیجه نمیتوان گفت که الفاظ قرآن، مکتوب بشری و وحی قرآنی تجربه وحیاتی است.
کلام خداوند و تجلّی آن در قرآن
پرسشی در اینجا مطرح میشود که اگر وحی خدا بر پیامبر لفظی باشد، پس باید اعتراف کنیم که خداوند سخن میگوید؛ در حالی که خدا ماده و جسم نیست که سخن بگوید.
پاسخ
تکلم، یکی از صفات ثبوتی و فعل خداوند است که علما نسبت به آن اجماع دارند(1)و آن چه مورد اختلاف است کیفیت تکلم است که از قرن دوم هجری به بعد میان فلاسفه و متکلمان اختلاف بوده است. حتی در زمان مأمون خلیفه عباسی و امام هادی علیه السلام این اختلاف به اوج خود رسید(2)و فارابی(3)و ابنسینا(4)با دیدگاه فلسفی خود، و متکلمان با دیدگاه کلامی خود، در این زمینه اختلاف نظر دارند. ما در اینجا به اختصار به بیان کیفیت تکلم خود میپردازیم.
معنای تکلم و سخن گفتن بشر عبارت است از این که زبان با اصطکاک خود به مخارج حروف، در فضای دهان موج پدید میآورد و صدایی به نام کلمه و کلام شنیده میشود(5). ولی این امور، حقیقت تکلم نیست. معنای حقیقی تکلم، ظهور معانی نهانی از یک وجود آشکار است. به عنوان مثال اگر پزشکی یا نقاشی، یا خوشنویسی با زبان و الفاظ «ما فی الضمیر» خویش را اظهار کنند و کمال ناپیدای خود را آشکار نمایند و بگویند من طبیبم یا نقاشم و یا خطاطم، آنها در این صورت متکلم هستند.
اما اگر شخصی با زبان و لفظ، چیزی نگوید، ولی بیماری را معالجه کند یا نقشی زیبا بنگارد و یا خط خوشی بنویسد، باز هم متکلم خواهد بود، زیرا «ما فی الضمیر» خود را، به زبان فعل و عمل در آورده و فصیحتر و موثرتر از اول، مقام طبی، نقاشی و خطاطی خویش را اظهار کرده است.
بنابراین، معنای حقیقی تکلم، اظهار کمال موجود در باطن است، چه به واسطه لفظ باشد و یا بدون لفظ، به عبارت دیگر به دو قسم است: یک معنای ظاهری که به واسطه الفاظ تحقق مییابد و دیگری تکلم حقیقی که همانا اظهار کمال ناپیدای خویشتن است.
البته از آنجا که انسان، از اظهار «مافی الضمیر» خود بدون لفظ و عبارت ناتوان است، خداوند به او سخن گفتن را تعلیم داده است(1)، تا به الفاظ صورت و کلمات متوسل شوند و به آسانی بتوانند برای یکدیگر نیازها، خواستهها، اندیشهها و مطالب پنهانی و «ما فی الضمیر» خود را اظهار نمایند.
اما سخن خداوند و کلام او، از نوع کلامی نیست که با ترکیب صدا به وجود آید. زیرا صدا از صفات ممکنات است. معقول نیست که خداوند به آن متصف شود. حق تعالی فقط به صفات وجود، بماهو وجود متصف میگردد. محال است که خداوند به صفات ممکن، متصف شود بلکه این اوصاف از او سلب میشود(2).
به تعبیر دیگر اینکه خداوند متکلم است در اجسام حرف و صوت ایجاد میکند، چنانکه با موسی علیه السلام تکلم کرد(3)و درخت، کوه و... صورت
و حرف ایجاد نمود و با فرشتگان که خداوند سخن میگوید نیز به همین معنا است.(1)
علامه طباطبایی رحمه الله در اینباره مینویسند: سخنگفتن خداوند با فرشتگان، با «قول» است. حقیقت قول، و اثر و خاصیت آن، فهماندن معنای مقصود است. صدور قول از خداوند عبارت است از ایجاد امری که دلالت بر معنای مقصود داشته باشد که در امور تکوینی، چیزی را که خداوند آفریده هم موجود و مخلوق است و هم قول خداوند است؛ زیرا با وجود خود، بر ارادهی پروردگار دلالت میکند.
پس قول خداوند در امور تکوینی و در مورد فرشتگان، همان فعل، یعنی ایجاد خداوندی است. و آن، همان وجود و همان خود شیء است. اما در غیر امور تکوینی مانند سخن گفتن با انسان، قول عبارت است از ایجاد صوت از طرف صاحب قول، و شنیدن آن از طرف مقابل.(2)
اما درباره قرآن باید گفت: آن چه از آیات و روایات استفاده میشود قرآن از لوح محفوظ بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است.
«(وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ)؛3 و قطعاً در نوشته اصلی (= علم الهی) نزد ما بلند مرتبهای حکمتآمیز است.»
«(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ)4 ؛ قطعاً آن (قرآن) خواندنی ارجمندی است، در کتاب پنهان (علم الهی)»
از ابنعباس نقل شده است که قرآن از لوح محفوظ به بیت المعمور و از آن جا در مواقع گوناگون بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است(1).
آنچه از آیات و روایات به دست میآید واژه لوح محفوظ است؛ آیا کتاب است یا نوشتهای بر لوحی یا چیز دیگری؟ برای ما مبهم است؛ هرچه هست از طرف خداوند خلق و ایجاد شده و از آنجا بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.
آنچه در قرآن درباره کیفیت نزول وحی الهی بیان شده این است:
«وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ ؛ (2)و برای هیچ بشری (شایسته) نباشد که خدا با او سخن گوید، جز به وحی (مستقیم) یا از پشت مانعی یا فرستادهای (از فرشتگان) بفرستد، و با رخصت او آنچه را بخواهد وحی میکند؛ [چرا] که او بلند مرتبهای فرزانه است.»
با توجه به آیه فوق، خداوند به یکی از سه طریق به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی کرد؛ نخست، وحی مستقیم و القای مستقیم، که بدون واسطه بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل میشد؛ دیگر، خلق و ایجاد صوت و رسیدن صدای وحی به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله که ظاهراً در معراج اینگونه بوده است؛ و سوم القای وحی به وسیله فرشته وحی.
از این سه طریق میتوان نتیجه گرفت وحی مستقیم و بدون واسطه، از نوع وحی القایی و گزارهای و اشارهای و رمزی است و تبلور آن در احادیث قدسی و نبوی و تفسیری میباشد. اما وحی به صورت خلق و ایجاد صوت و رساندن آن به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله و یا از طریق فرشته وحی میتوان آن را لفظی و نزول آن را از اعلا به سفلی (از بالا به پایین) با پوشش زبان عربی
دانست: «إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» ؛ (1)ما قرآن را به زبان عربی فرستادیم، باشد که در آن تعقل کنید. «وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحی ؛ (2)و من تو را برگزیدم؛ پس به آنچه وحی میشود، گوش فرا ده.»
از امام جعفر صادق علیه السلام حکایت شده: وقتی جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد میشد، رخصت میطلبید، و همچون بندگان در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله مینشست (و وحی الهی را بر پیامبر میخواند)(3)
علامه حلی رحمه الله مینویسد: «خداوند لوحی در آفرید و اوامر و نواهی و آیات قرآن در آن ثبت شد و جبرئیل در آن نظر میکرد و آن الفاظ آیات قرآن را برای پیامبر صلی الله علیه و آله ارسال مینمود»(4)
علاوه بر موارد فوق، دیدگاه افعال گفتاری خدا با پیامبر صلی الله علیه و آله از طرف فیلسوف مشهور زبان، جی. ال. آستین ( J.L.Astin ) در قرن بیستم مطرح شده است و ارکان این نظریه خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله، فعل گفتار و فعل ضمن گفتار است؛ و قایل هستند که وحی، سرشت زبانی دارد و پیامبر با خدا ارتباط زبانی برقرار کرده است(5).
*پرسش
*پاسخ
یکی از شبهاتی که برخی افراد مطرح کردهاند و غربیان آگاه از آن استفاده نمودهاند این است که گفتهاند در هنگام نزول وحی امکان دارد شیطان دخالتکند و وحی کم یا زیاد شود و حقیقت وحی شده، بر پیامبر صلی الله علیه و آله مشتبه شود و برای مطرح کردن این شبهه داستانی به هم بافتهاند از این رو این شبهه افسانه غرانیق یا آیات شیطانی نام گرفته است.
اصل داستان
داستانسرایان آوردهاند پیامبر صلی الله علیه و آله پیوسته در این آرزو بود که میان او و قریش همبستگی صورت گیرد و از جدایی قوم خویش نگران بود. در یکی از روزها که او در کنار کعبه نشسته بود و در این اندیشه فرو رفته بود و گروهی از قریش نزد او بودند در آن هنگام سوره «نجم» بر وی نازل گردید. پیامبر صلی الله علیه و آله همانگونه که سوره بر وی نازل میشد، آن را تلاوت میفرمود.
(وَ النَّجْمِ إِذا هَوی ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی)1 تا رسید به آیۀ (أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّتَ وَ الْعُزّی وَ مَناةَ الثّالِثَةَ الْأُخْری)2 ؛ «سوگند به ستاره، هنگامی که فرود آید! که همنشین شما (= پیامبر) گمراه نشده و بیراهه نرفته (و زیانکار و محروم نگشته) است؛ * و از روی هوی و [هوس] سخن نمیگوید. آن (سخن)
نیست جز وحیای که (به او) وحی میشود. او را (شخصی) بسیار نیرومند آموزش داده است؛»
«و آیا اطلاع یافتید از (بتهای) لات و عزّی، و منات (بت) دیگری که سومین است.» که شیطان در این بین دخالت نمود و بدون آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله پی ببرد به او القا کرد.
«تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی» سپس بقیه سوره را ادامه داد.
«غرانیق»، جمع غرنوق به معنای جوانی شاداب، ظریف و زیباست، اسم مرغ آبی سفید و ظریف با گردن بلند است که به نام «قو» معروف است. معنای عبارت چنین میشود: این پرندگان زیبا که بلند پروازند از آنها امید شفاعت میرود. و مقصود سه بت؛ لات، عزی و منات بزرگترین بتهای عرب است(1).
مشرکان که گوش فرا میدادند، تا این عبارت را - که بتها را وصف میکرد و امید شفاعت آنها را نوید میداد - شنیدند، خرسند شدند و موضع خود را نسبت به مسلمانان تغییر داده، دست برادری و وحدت به سوی آنان دراز کردند و همگی شادمان گشتند، و این پیشامد را به فال نیک گرفتند. این خبر به حبشه رسید. مسلمانان که به آنجا هجرت کرده بودند از این پیشامد خشنود شده، همگی برگشتند و در مکه با مشرکان بردارانه به زندگی و همزیستی خویش ادامه دادند. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بیش از همه از این توافق و هماهنگی خرسند شده بود(2).
برخی نیز اینطور حکایت کردهاند: هنگامی که پیامبر به آیهی سجده در سوره نجم رسید، خود پیامبر صلی الله علیه و آله و تمام حضار اعم از مسلمان و مشرک در
برابر بتها سجده کردند جز «ولید»، که بر اثر پیری موفق به سجده نشد. هلهله و شادی در مسجد بلند شد و مشرکان گفتند: «محمد» خدایان ما را به نیکی یاد کرده است! خبر صلح «محمد» با قریش به گوش مهاجران مسلمان حبشه رسید و صلح قریش با «محمد» باعث شد گروهی از آنها از اقامتگاه خود (حبشه) برگردند(1).
شبهنگام که پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه برگشت، جبرئیل فرود آمد، از او خواست که سوره نازل شده را بخواند. پیامبر صلی الله علیه و آله خواند تا رسید به عبارت یاد شده، ناگهان جبرئیل نهیب زد ساکت باش! اینچه گفتاری است که بر زبان میرانی؟ در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله به اشتباه خود پیبرد و فهمید فریبی در کار بوده و ابلیس تلبیس خود را بر وی تحمیل کرده است! پیامبر صلی الله علیه و آله از این امر به شدت ناراحت گردید و از جان خود سیر گردید. گفت «عجبا بر خدا دروغ بستهام، چیزی گفتهام که خدا نگفته است، آه چه بدبختی بزرگی!»
بنابر بعضی نقلها پیامبر صلی الله علیه و آله به جبرئیل گفت: «آنکه این دو آیه را بر من خواند، به شکل تو بود.» جبرئیل گفت: «پناه بر خدا چنین چیزی هرگز نبوده است!» بعد از آن حزن و اندوه پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر و جانکاهتر گردید. گویند در همین رابطه آیات زیر نازل شد:
(وَ إِنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنا غَیْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوکَ خَلِیلاً وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلاً إِذاً لَأَذَقْناکَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنا نَصِیراً)2 ؛ «و یقیناً نزدیک بود که تو را از آنچه به سوی تو وحی کردهایم، به فتنه در اندازند
1) (1) ر. ک، تفسیر طبری، ذیل آیات سوره نجم و فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ص 340.
(و منحرف سازند،) تا غیر آن را بر ما دروغ بندی؛ و در آن صورت، تو را به دوستی خود برگزینند. و اگر تو را استوار نمیداشتیم، بیقین نزدیک بود اندک چیزی به سوی آنان تمایل پیدا کنی. و در آن صورت، دو برابر (عذاب در) زندگی و دو برابر (پس از) مرگ به تو میچشاندیم؛ سپس در برابر ما، هیچ یاوری برای خود نمییافتی!»
این آیه بر شدت حزن پیامبر افزود و همواره در اندوه و حسرت به سر میبرد تا آنکه مورد عنایت حق قرار گرفت و برای رفع اندوه و نگرانی وی این آیه نازل شد:
«(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاّ إِذا تَمَنّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللّهُ آیاتِهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ)1 ؛ و پیش از تو هیچ فرستاده و پیامبری نفرستادیم، جز اینکه هرگاه آرزو میکرد (و طرحی میریخت)، شیطان در آرزو (و طرحها) یش (شبهه) میافکند؛ و [لی] خدا آنچه را شیطان میافکند، از میان میبرد؛ سپس خدا آیاتش را استحکام میبخشید - و خدا دانای فرزانه است -» آن گاه خاطر وی آسوده گشت و هر گونه اندوه و ناراحتی از وی زایل گردید(1).
بررسی افسانه غرانیق
1) (2) نک، تفسیر طبری، ج 17، ص 134-131 و تاریخ طبری، ج 2، ص 78-75. و علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، ص 38.
و سند متصلی هم ندارد. صرفاً مفسرین ظاهرنگر و تاریخنویسان خوشباور، آنان که فرقی میان سلیم و سقیم نمیگذراند و در جمعآوری غرایب و عجایب ولع میورزند آن را روایت کردهاند و دست به دست گرداندهاند.
قاضی بکربن علا درست گفته است که مسلمانان گرفتار چنین هوس خواهانی شدهاند؛ چراکه سند این حدیث سست و متن آن مشوّش و مضطرب و دگرگون است(1).
«(إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً)3 ؛] چرا [که نیرنگ شیطان، ضعیف است.»
«(إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ)4 ؛ در حقیقت کسانی که با خدا و فرستادهاش بشدّت مخالفت کنند، آنان در (زُمره) خوارترین (افراد) ند».
«(إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ)5 ؛ [چرا] که او، بر کسانی که ایمان آوردهاند، و تنها بر پروردگارشان توکّل میکنند، هیچ تسلّطی برایش نیست».
«(إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفی بِرَبِّکَ وَکِیلاً) ؛ در حقیقت بندگانم را برای تو هیچ تسلّطی بر آنان نیست؛ و کارسازی پروردگارت کافی است.»
پس شیطان نمیتواند بر پیامبر صلی الله علیه و آله چیره شود.
«(إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ) ؛ در حقیقت ما خود، آگاهکننده (= قرآن) را فرو فرستادیم، و قطعاً ما پاسداران آن هستیم.»
«(لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ) ؛ که باطل از پیش روی آن و پشت سرش به سراغ آن نمیآید؛ (زیرا این) فرو فرستادهای از جانب (خدای) فرزانه ستوده است.»
بنابراین قرآن در بستر زمان همواره از گزند حوادث در امان خواهد بود و هرگز کسی یارای دستبرد، افزون و کم کردن آن را ندارد.(1)
این داستان غرانیق با مقام عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله سازگار نمیباشد، چرا که به اجماع امت، پیامبران در دریافت و ابلاغ شریعت معصوم هستند و هرگز نیرنگهای شیطان در این باره کارگر نیست.
با دقت در آیات سوره نجم درمییابیم که این سوره در مقام مذمت و سرزنش مشرکان و خدایان آنهاست چگونه میشود جملهای در مدح خدایان آنها بیاید؟ و این تناقضی آشکار است. چراکه پیامبر صلی الله علیه و آله فصیحترین افراد در بین عرب بوده، و از طرفی کسانی که این آیات را شنیدهاند از جمله «ولید» حکیم و سخن ساز عرب که به خردمندی و هوشمندی در میان عرب معروف بود و همچنین دیگران که در فصاحت، زبانزد بودهاند، آنها به این تناقض پی نبردهاند؟(2)
الف) آیه 52 سوره حج گویای این حقیقت است که هر صاحب شریعتی در این آرزوست تا کوشش وی نتیجه بخش باشد، اهداف و خواستههای او جامه عمل بپوشد، «کلمة الله» در زمین مستقر شود ولی شیطان پیوسته در راه تحقق این اهداف عالی سنگاندازی میکند. سد راه بوجود میآورد که خداوند آنها را در هم میشکند(2).
ب) آیات 73-75 سوره اسراء نیز مقام عصمت انبیا را ثابت میکند، اگر عصمت، که همان عنایت الهی و روشنگر راه پیامبران است شامل حال انبیا نبود لغزش و انحراف به سوی بد اندیشان امکان داشت.(3)
از نظر لغت نیز این افسانه رد میشود؛ «عبده» دانشمند مصری میگوید: هرگز در لغت و اشعار عرب، لفظ «غرانیق» دربارهی خدایان به کار نرفته است، و «غرنوق» و «غرنیق» که در لغت آمده به معنای یک نوع مرغ آبی و یا جوان سفید و زیباست و هیچ یک از این معانی با معنای خدایان سازگار نیست(4).
اگر بر فرض درست باشد که شب هنگام به پیامبر وحی شد که این کلمات از ابلیس است چگونه ممکن است که در یک روز با وسایل و امکانات آن روز خبر به مسلمانان حبشه برسد، و در این فاصله کوتاه به مکه بازگردند.(5)
یادآوری
با توجه به این همه اشکالات باز هم کسانی در عصر ما مثل سلمان رشدی پیدا میشوند که این حدیث ضعیف را به صورت داستان، بازسازی و منتشر میکنند و این نشاندهنده کوتهبینی و غرضورزی اینگونه افراد است و اگر به منابع شیعه و اهل سنت مراجعه میکردند چنین مطالب سست و دروغی به هم نمیبافتند.
خلاصه و نتیجه
در افسانه غرانیق میگویند شیطان جمله «تلک الغرانیق العلی» را بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری کرد و آن حضرت به اشتباه آن را به عنوان وحی الهی تلقی نمود.
دلایلی بر جعلی بودن این روایت وجود دارد.
این روایت سند معتبر ندارد زیرا برای این روایت در کتب عامه سه سند ذکر شده که هر سه مرسل هستند، یعنی سلسله سند آنها به گروهی از تابعین نسبت داده شده و هرگز به صحابی نمیرسد و ابنحجر نیز اصالت آن را رد کرده است(1).
در سند روایت آمده است که ابن عباس شاهد ماجرا بوده است اما این موضوع نادرست است چرا که او در سال سوّم قبل از هجرت به دنیا آمده و نمیتوانسته شاهد این جریان باشد(2).
اصل قصه از لحاظ محتوا مردود و نامعقول است.
این سوره در مقام نکوهش است و با لحن مدح سازگار نیست.
اکثر آیات این سوره صراحت دارد که پیامبر هرگز دچار اشتباه و ضلالت نشده است.
در نتیجه با اندک تأملی میتوان به ساختگی بودن این داستان پی برد.
منابع جهت مطالعه بیشتر
علوم قرآنی، محمد هادی معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، چاپ اول، بهار 78.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هشتم.
علوم قرآنی، محمد جواد اسکندرلو، سازمان حوزهها و مدارس علمیه خارج از کشور، چاپ اول، 79.
تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم، 1362.
پژوهشی در علوم قرآن، حبیبالله احمدی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، زمستان 76.
آیات شیطانی، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران، 1378.
پرتو آیات رحمانی در رد سلمان رشدی و آیات شیطانی، صابرگرد عازیانی، مترجم: حسین گورژی، هیوا مهاباد، 1381.
شیطان در آروارۀ سلمان رشدی، فاطمه ساسانی مقدم نغندر، انتشارات بارش، مشهد، 1381.
شیطان کیست و آیات شیطانی چیست، احمد زمردیان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
نقد توطئه آیات شیطانی، سید عطاء الله مهاجرانی، اطلاعات، تهران، 1376.
*پرسش
*پاسخ
درآمد
با مطالعه کتب تاریخی این نکته به خوبی مشاهده میشود که تاریخ نگاران در گذشته، حال و آینده طبق نگاه خود و از زاویه دید خود مطالب را به رشته تحریر درمیآورند. در این میان اغراض و اهداف گروهها اثر زیادی بر نگارش تاریخ دارد به طور مثال در تاریخ اسلام روایاتی وارد شده که به اسرائیلیات معروف شدهاند. افسانه غرانیق از جمله این نوع روایات میباشد. روایاتی که با زیرکی تمام و با نقش و نگاری زیبا جای خود را در دل تاریخ پیدا کرده به گونهای که موجب ایجاد انحراف در تاریخ شده است ولی با اندک تامل و دقت بطلان آن واضح میشود.
داستان نزول وحی
در تاریخ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نوشته شده است هنگامیکه حضرت محمد صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شدند و جبرئیل علیه السلام بر ایشان نازل شد لوحی در برابر او قرارداد و به او گفت: (اقرء) یعنی بخوان، و از آنجا که او امی و درس ناخوانده بود، گفت: من توانایی خواندن ندارم، جبرئیل او را سخت فشرد سپس درخواست خواندن کرد، و همان جواب را شنید. باز او را به سختی فشار داد، تا این عمل سه بار تکرار شد و پس از فشار سوم ناگهان در خود احساس کرد میتواند لوحی را که در دست فرشته است بخواند و آیات سورهی علق را خواند.
«جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و پیامبر نیز پس از نزول وحی از کوه (حراء) پائین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد.»(1)
در تاریخ طبری ادامهی جریان این گونه نقل شده است که هنگامی پیامبر وارد خانه شد، همسر گرامیش آثاری از تفکر و اضطراب عمیق در چهره او مشاهده کرد، جریان را از او پرسید، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آنچه اتفاق افتاده بود برای خدیجه شرح داد، و این جمله را نیز اضافه کرد: «واشفقت علی نفسی»(2)یعنی بر خود ترسیدم. سپس رسول اکرم صلی الله علیه و آله احساس خستگی کرد، رو به خدیجه نمود و فرمود: دثرینی؛: مرا بپوشان. خدیجه او را پوشانید و نزد «ورقة بن نوفل» رفت و جریان را مو به مو برایش بازگو کرد. ورقة بن نوفل که از علمای مسیحی است در پاسخ دختر عموی خود چنین گفت: «پسر عموی تو راستگو است. آنچه بر او پیش آمده آغاز نبوت است. و آن ناموس بزرگ (رسالت) بر او فرود میآید و...»(3)
آنچه گذشت حاصل برخی روایات تاریخی است که در دست داریم ولی در لا به لای همین سرگذشت، چیزهایی به چشم میخورد که با میزانی که از پیامبران در دست داریم تطبیق نمیکند و با حالات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله سازگار نیست و یا باید آن را جزء افسانههای تاریخ بدانیم یا این که آنها را تأویل کنیم.
افسانههای دروغین
آنچه را دیده خطا کرده! و یا اینکه سحر شده باشد! خدیجه با گفتن اینکه تو همواره یتیم نواز بودی و با خویشان نیکی میکردی، شک و تردید را از دل او بیرون برد! سپس پیامبر صلی الله علیه و آله با دیده حقشناسی به او نگریست، و دستور داد که گلیمی بیاورد و او را بپوشاند(1).
طبری مینویسد: «هنگامی که ندای «إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّهِ» بگوش او رسید، سراسر تن او را لرزه فرا گرفت، تصمیم گرفت خود را از بالای کوه پرتاب کند! سپس فرشته با نشان دادن خود او را از این کار بازداشت!»(2)
پس از آن واقعه وقتی «محمد صلی الله علیه و آله» به طواف کعبه رفت «ورقة بن نوفل» را دید و داستان خویش را برای او شرح داد. ورقه گفت: به خدا قسم تو پیامبر این امت هستی و ناموس بزرگ، که به سوی موسی میآمد بر تو نازل شده است، بعضی از مردم تو را تکذیب خواهند نمود و آزار میرسانند و از شهر خود بیرون میکنند و با تو به جنگ بر میخیزند، «محمد صلی الله علیه و آله» احساس کرد که ورقه راست میگوید.(3)
بررسی این گفتارها
اساس داستان وحی به آن شکل، یکی از بالاترین تهمتها و اهانتهایی است که در طول تاریخ به نبیاکرم صلی الله علیه و آله شده است. با نگاهی اجمالی اینگونه تصور میشود که تمام موارد فوق از اسرائیلیات و همگی از مجعولات یهود است که وارد تاریخ و برخی کتب تفسیری کردهاند.
زیرا اگر ما برای ارزیابی این گفتارها، نظری به تاریخ پیامبران گذشته بیاندازیم که قرآن سرگذشت آنان را بیان کرده است. در زندگی هیچ یک از آنها چنین جریان زنندهای را نمیبینیم. قرآن آغاز نزول وحی به موسی را کاملاً بیان کرده و تمام خصوصیات سرگذشت او را روشن نموده است و ابداً از ترس و لرز، وحشت و اضطراب، به طوری که خود را بر اثر شنیدن وحی از بالای کوه پرتاب کند، سخن نگفته است. با اینکه زمینه ترس برای موسی آمادهتر بود، زیرا در شب تاریک در بیابان خلوت ندایی از درختی شنید و آغاز رسالت به این وسیله به او اعلام شد. قرآن حالات موسی صلی الله علیه و آله را در این زمان توأم با آرامش شرح میدهد و تنها موردی که حضرت موسی علیه السلام را ترسان توصیف میکند زمانی است که عصایش به امر خدا به اژدها تبدیل میشود که آن هم ترس طبیعی از یک حیوان موذی بوده است.
پرسش: آیا میتوان گفت حضرت موسی علیه السلام هنگام دریافت وحی، آن همه آرامش داشت و حضرت محمد صلی الله علیه و آله که اشرف انبیاء است و بر تمام انبیاء برتری دارد با شنیدن وحی، آن قدر مضطرب میشود که میخواست خود را از بالای کوه پرتاب کند؟!
نکاتی که جعلی بودن این داستان را معلوم میکند عبارتند از:
الف) در این داستان ساختگی، هنگام نزول اولین وحی، جبرئیل لوحی را در مقابل حضرت قرار داد و سه مرتبه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت: بخوان! و در جواب شنید که خواندن نمیدانم. با توجه به آیات قرآن که میفرماید: نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ... ما قرآن را بر قلب پیامبر نازل کردیم و این روایت مجعول که میگوید: جبرائیل لوحی را بر حضرت فرود آورد و گفت بخوان! این مطلب به خوبی فهمیده میشود که یهودیان باسابقه ذهنی خود که همان نحوه نزول تورات که در قالب الواح میباشد. دست به چنین تحریفی زدهاند. حال آنکه در هیچ جای قرآن اشارهای به این مطلب ندارد که قرآن در قالب لوح بر پیامبر نازل شده باشد.
ب) یهود با سابقه ذهنی خود از حضرت موسی علیه السلام که هنگام تبدیل شدن عصا به اژدها دچار ترس شد، این ترس و وحشت را مبنایی برای سرایت دادن ترس به حضرت محمد صلی الله علیه و آله قرار دادهاند. غافل از اینکه ترس حضرت موسی به خاطر وحی نبوده است.
ج) روایات مجعول فوق حکایت از این مطلب دارد که حضرت محمد صلی الله علیه و آله تا وقت نزول وحی، از نبوت خود هیچ اطلاعی نداشتهاند حال آن که دلایل زیادی وجود دارد که نه تنها خود حضرت بلکه دیگران نیز از این مطلب آگاه بودهاند.
برای مثال در تاریخ حکایت شده: روز بعد میلاد رسول الله یکی از علمای یهود به «دارالندوه» آمد و گفت: آیا امشب در میان شما فرزندی متولد شده است؟ گفتند: نه. گفت: باید متولد شده باشد و نامش احمد باشد. هلاکت یهود به دست او خواهد بود. پس از جلسه دریافتند که پسری برای عبدالله بن عبدالمطلب به دنیا آمده است. آن مرد را خبر کردند که آری، آن شب پسری در میان ما به دنیا آمده است.
عالم یهودی را نزد محمد صلی الله علیه و آله آوردند، تا ایشان را دید، بیهوش شد، چون به هوش آمد، گفت: «به خدا قسم، نبوت، تا قیامت از بنی اسرائیل گرفته شد، این همان کسی است که بنی اسرائیل را نابود میکند. چون دید قریش از این خبر شاد شدند، گفت: به خدا قسم! با شما کاری کند که اهل مشرق و مغرب از آن یاد کنند.»(1)
و نیز حکایت شده: عبدالمطلب قبل از وفاتش، برخلاف رسم عرب، ابوطالب را که پسر ارشد نبود به عنوان وصی خود قرار میدهد و بیش از دو
1) (1) الکافی، ج 8، ص 300 و امالی شیخ طوسی، ص 145.
سوم وصیت نامهی خود را بر حفاظت از جان این فرزند قرار میدهد و در پایان هم میفرماید: اگر به من قول ندهی که از این کودک حفاظت کنی، من راحت جان نخواهم داد!(1)
ملاقات بحیرای مسیحی و حضرت محمد صلی الله علیه و آله قبل از بعثت ایشان، و دهها روایت دیگر(2)، همگی بر این مطلب دلالت دارد که رسول اکرم قبل از بعثت آگاهی کامل از نبوتشان داشتهاند.
*پرسش
*پاسخ
الف. کتابشناسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای کودکان
موضوع: داستان زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستان دیدار نیای پیامبر صلی الله علیه و آله با شاه یمن و....
موضوع: داستان کودکی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستان صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستان هایی از زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستانی
موضوع: داستان هایی از زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
موضوع: داستانی (مجموعه جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله)
موضوع: داستان جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستان زندگی نیای پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستان جوانی...
موضوع: داستان کودکی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستان بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: شعر کودکان در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستانی
موضوع: داستان زاده شدن پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستانی.
موضوع: داستان هایی از زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام.
موضوع: داستانی
ب. کتاب شناسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای نوجوانان
موضوع: داستان زندگی پدر پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: سیری کوتاه در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: قصهی زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: تاریخ جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: احادیثی در مورد جوانان
موضوع: سرگذشت نامه (از ولادت تا بعثت)
موضوع: سرگذشتنامه
موضوع: داستانی
موضوع: داستان نوجوانی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: احادیثی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
موضوع: داستان معراج پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: داستان هایی از سفرهای پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: قصههای نماز از زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
موضوع: سرگذشت پیامبر.
موضوع: داستانهایی از زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: سرگذشت برخی صحابه
ج. کتاب شناسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای جوانان
موضوع: وصیت نامه
موضوع: سیره اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: معجزات و وصف و ثنای پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: سیرهی اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: پندهای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری.
موضوع: پندهای پیامبر اکرم به ابن مسعود.
موضوع: اسلام و یهودیان
موضوع: مجموعهای از نامهها، خطبهها، وصایا، دعاها و سخنان جامع و فراگیر حضرت محمد صلی الله علیه و آله.
موضوع: زندگی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله
موضوع: سرگذشت پیامبران.
موضوع: تاریخ زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: بررسی و تحقیق پیرامون عوامل پیشرفت اسلام از تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
موضوع: داستانی
موضوع: شیوهی رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: اشکهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
موضوع: نگاهی به شخصیت عرفانی و اخلاقی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
موضوع: مجموعهای از احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
موضوع: پندهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ابیذر.
موضوع: سرگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: آداب و سنن پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: ارتباط خارجی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: سیاست تبلیغی اسلام در عصر ارتباطات.
موضوع: سیره تربیتی پیامبر و...
موضوع: 500 سوال و جواب در رابطه با سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
د. کتاب شناسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله جهت پژوهشگران
موضوع: غزوهها و سریههای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
موضوع: تجزیه و تحلیلی کامل از زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
موضوع: سرگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: بررسی دیدگاهها در مورد معراج.
موضوع: تحلیلی نوین از زندگی سیاسی و اجتماعی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: تحلیلی از سیره پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: تحلیلی در مورد خاتمیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
موضوع: پژوهش و تحلیلی جامع در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
موضوع: پیامبر اکرم از نگاه آیات قرآن.
موضوع: سیره تحلیلی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: تاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: ایمان اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: سیاست خارجی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: سنت پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از نظر قرآن کریم.
موضوع: نگرشی به شخصیت عرفانی و اخلاقی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
موضوع: معرفی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از دیدگاه کتب آسمانی.
موضوع: جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: نامههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در طول زندگی خویش.
موضوع: سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله
موضوع: رسول خدا صلی الله علیه و آله از نگاه قرآن کریم.
موضوع: تاریخ تحلیلی پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
موضوع: احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله در زمینهی پزشکی
موضوع: پاسخ به شبهات در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و اسلام.
موضوع: ماجرای عظیم مباهله بین پیامبر صلی الله علیه و آله و مسیحیان نجران و تاریخ 1400 ساله آن.
موضوع: معراج پیامبر صلی الله علیه و آله
موضوع: نظام اجتماعی اقتصادی حضرت محمد صلی الله علیه و آله.
موضوع: بررسی و تحقیق پیرامون عوامل پیشرفت اسلام از تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
موضوع: زنان پیرامون پیامبر صلی الله علیه و آله
ه -. کتابشناسی مستشرقین و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
اسلام از نظر ولتر
محمد صلی الله علیه و آله پیامبری که از نو باید شناخت، گیور کیوکونیستان ویرژیل - ترجمه ذبیح الله منصوری.
محمد در اروپا، مینو صمیمی.
ادیان زنده جهان، رابرت هیوم، ج 1، ص 302.
اسلام و تمدن جدید، برناوشاو، ص 170.
مذاهب انسانی، هوستون اسمیت، ص 22.
پیشرفت سریع اسلام، لورا واک، ص 100.
شرق و آداب و رسوم آن، زویمر کانادائی، ص 27.
موازنه بین ادیان چهارگانه، زویمر کانادائی، ص 150.
تاریخ عرب، رابرت حتی فیلیپ، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص 152.
تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون، ص 136-352.
محمد ستارهای که در مکه درخشید، تالیف ساواری فرانسوی
جهان اسلام، برتولد اشپولر
اسلام و بحران عصر ما، روژه دو پاسیکه
تاریخ ایران، ژنرال سایکس انگلیسی سرکنسول بریتانیا در کرمان، ص 723.
اسلام در جهان امروز، Islam in modern world ، ویلفرد کنت ول اسمیت، استاد دانشگاه هاروارد
تاریخ فلسفه غرب، برتراندر راسل، 213/2 + 226.
اسلام، دومینک سوردل
دینشناسی تطبیقی، کدرانات تبواری، ص 168.
دشمنت را بشناس، ادوارد شرلی، ص 19.
امپراطوریة العرب، the Empire of the Arabs - سیرجون جلوب، ص 23.
قرآن را چگونه شناختم - کینت گریک - ترجمه ذبیح الله منصوری
الابطال (قهرمانان) - توماس کارلایل، تعریب محمد السباعی، ص 85.
عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، جان دیون پورت انگلیس، ترجمه غلامرضا سعیدی
محمد پیامبر نشناخته شده، محمدعلی انصاری
تاریخ النصوب الاسلامیه، کارل بروکلمان، ترجمه بنیه امین فارسی، ص 37
هانری کربن، داریوش شایگان، ص 106
یا اهل الکتاب، علی محمدعلی دخیل، ص 22
محمد فی مکه، مونتگمری وات
محمد فی المدینه، مونتگمری وات
محمد پیامبر و زمامدار، مونتگمری وات
تاریخ اسلام، دانشگاه کمبریج، جمعی از مستشرقان آربری، برناردلوئیس، مونتگمری وات، ترجمه احمد آرام
تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر الکلام، ص 24.
و. دایرة المعارفهای بزرگ جهان و حضرت محمد صلی الله علیه و آله
دایرة المعارف امریکانا.
دایرةالمعارف بریتانیکا.
دایرةالمعارف جهان اسلام، آکسفورد انگلیس.
دایرةالمعارف گراند لاروس، 23 جلدی فرانسه.
خاورمیانه و آفریقای شمالی، انگلستان.
دیکشنری خاورمیانه، انگلستان.
دیکشنری سیاست نوین، انگلستان.
دایرة المعارف مصوَر آکسفورد.
ز. نرمافزارهای رایانهای و پایگاههای اینترنتی در مورد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
موضوع: تاریخ و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و زندگی 300 نفر از صحابه آن حضرت، 544 موضوع تاریخی و مذهبی همراه با صدا، وجود آیات قرآنکریم، احادیث نبوی، اشعار، اقوال، عبرتها و...
موضوع: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
www.payamb areAzam.ir
www.nabiaaazam.com
www.rasoolazam.com
www.monadi.com
www.14masom.com/14masom/01/main
www.aalal rasool.com
الاثار الباقیة، ابوریحان بیرونی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 1422 ه - ق
آثار الحرب فی الفقه الاسلامی، دکتر وهبة الزحیلی، دارالفکر، دمشق.
الاحتجاج، احمد طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق.
الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، ابوجعفر محمد بن الحسن شیخ طوسی، التحقیق: سید حسن الخرسان، التصحیح، محمد الآخوندی، دارالکتب الاسلامیه، الرابعة 1363 ش.
اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، پروفسور نصراللَّه نیکبین، انتشارات دفتر مذهبی سیمان فارسین، کابل، چاپ اول، بیتا.
اسلام از نظر ولتر، ولتر، ترجمه جواد جدیدی، انتشارات طوس، تهران، چاپ سوم، 1355 ش.
اسلام و آیین نبرد، احمد حسینیا، موسسه فرهنگی نشر امین، تهران، 288 ص، 1378 ش.
اسلام و غرب، پرفسور دکتر خورشید احمد، ترجمه سید غلامرضا سعیدی
اسلام وهیأت، سید هبة الله شهرستانی، انتشارات دار العلم، چاپ سوم، 89 ق
اسلامشناسی غرب، سید کاظم مدرسی
اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، ولیالله نقی پورفر، مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی تهران، 1382، چاپ هیجدهم.
اصول مدیریت، علی رضائیان، سمت تهران، سال 65.
اعلام الوری، امین الاسلام طبرسی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، بیتا.
الامالی، شیخ طوسی، دارالثقافة النشر، قم، 1414 ق.
امامت و رهبری، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، چ چهاردهم، 1372.
آموزش کلام اسلامی، خداشناسی، محمد سعیدیمهر، چ 1،
انساب الاشراف، احمد بن یحیی بن جابر البلاذری، التحقیق: محمدباقر المحمودی، موسسة الاعلمی، بیروت، الاولی، 1394 ق.
باب حادی العشر، علامه حلی، ترجمه شهرستانی، دفتر نشر معارف اسلامی، چ 3، تهران، 1376 ش.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، موسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق.
البدایة والنهایة، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر الدمشقی، التحقیق: علی شیری، دارالتراث العربی، بیروت، الاولی، 1408 ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، البحرانی، سید هاشم بحرانی حسینی، 1334 ش، دار الکتب العلمیة، قم، پنج جلدی.
بنیان مرصوص، جوادی آملی
پرورش روح، عباس عزیزی، انتشارات نبوغ، قم، چاپ اول، 1379.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، از نظر دانشمندان شرق و غرب، علی دوانی، انتشارات پیام اسلام، قم، بیتا.
تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، محمد بن جریر طبری، التحقیق: نخبة من الماء الاجلاء، موسسة الاعلمی، بیروت، بیتا.
تاریخ بغداد او مدینةالسلام، ابوبکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، التحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیة، بیروت، الاولی، 1417 ق.
تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه گروهی از نویسندگان، انتشارات انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، 1367 ش.
تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، انتشارات دلیل، قم، چ 1،
تاریخ دامپزشکی و پزشکی ایران، دکتر حسن تاجبخش، انتشارات دانشگاه تهران، 1375 ش.
التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، التحقیق: احمد حبیب قیصر العاملی، مکتبة الاعلام الاسلامی، الاولی، 1409 ق.
تجربه دینی ومکاشفه عرفانی، محمدتقی فعالی، ص 339.
تجربه دینی، کیث یندل، ترجمه ماشاء اللَّه رحمانی، نقد و نظر، ش 22-24، ص 247، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
تحفالعقول، الحسن بن شعبةالحرانی، موسسة النشرالاسلامی، قم، 1404 ق.
التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی سید حسن، موسسه الطلباء و النشر وزراء الثقافه والارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1374.
تذکرةالخواص، سبط ابن جوزی، بیروت، موسسه اهلالبیت، 1981 م.
تذکرةالفقهاء، علامه حلی، التحقیق والنشر: موسسة آلالبیت علیهم السلام، لاحیاء التراث،
قم، الاولی، 1414 ق.
تسنیم، عبدالله جوادی آملی، انتشارات اسراء، قم، چ 1، 1379 ش.
تفسیر اثنیعشری، حسین بن احمدالحسینی الشاه عبدالعظیمی، انتشارات میقات، تهران، 1363 ش.
تفسیر احسنالحدیث، سید علی اکبر قرشی، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، تهران، 1366 ش.
تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر الدمشقی، مطبعة الاستقامة، مصر.
تفسیر القرآنالکریم الشهیر بتفسیر المنار، محمد رشیدرضا، بیروت، دارالمعرفة الطبعة الثالثة، بی تا، 12 جلدی.
تفسیر المنسوب الی الامام محمد الحسن بن علی العسکری علیه السلام، موسسة الامام المهدی علیه السلام، قم، 1409 ه -.
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیة، تهران چاپ بیست و ششم (27 ج)، 1373 ش.
تفسیر نورالثقلین، عبدالعلی بن جمعه العروسی الحویزی، 1383 ق، موسسة اسماعیلیان، قم، 1415 ق.
تفسیرکبیر (مفاتیح الغیب)، رازی، فخرالدین، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1420 ق.
تفسیر اطیبالبیان فی تفسیرالقرآن، سید عبدالحسین طیب، انتشارات اسلام، تهران، 1378 ش.
تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، دارالکتاب، قم، 1404 ق.
تقویم وتقویمنگاری در تاریخ، دکتر ابوالفضل نبئی، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 1366 ش.
تمدن اسلام و عرب، گوستاولبون
التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1417 ق.
ثعلبی (الکشف والبیان عن تفسیرالقرآن)، احمد بن ابراهیم ابواسحاق ثعلبی نیشابوری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1422 ق.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، الشیخ الصدوق، دارالرضی للنشر، قم، 1406 ق.
جامعالبیان فی تفسیرالقرآن، ابوجعفر محمد بن جریر، طبری، دارالمعرفة، بیروت، 1412 ق.
جامع الصغیر، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، دارالفکر، بیروت، الاولی، 1401 ق.
الجدول فی اعراب القرآن وصرفه وبیانه، محمود صافی، دارالرشید دمشق و موسسه الامیان بیروت، بیتا.
جواهر الکلام، محمدحسن النجفی، التحقیق: عباس قوچانی، دارالکتب الاسلامیة، آخوندی، الثالثة، 1367 ش.
حکمت الهی عام و خاص، مهدی الهی قمشهای، چ 3.
حلیة المتقین، علامه مجلسی، انتشارات دانشور، بیجا، بیتا.
حواریات فقیه، السید محمد سعید الحکیم، الناشر، المولف، الاولی، 1416 ق.
حیاة الامامالرضا علیه السلام، الشیخ باقر شریف القرشی، منشورات سعید بن جبیر، بیجا، بیتا.
خبرگذاری فارس و مهر
خرمشاهی، بهاءالدین، قرآنپژوهی، مرکز، نشر فرهنگی مشرق، تهران، 1372 ش.
خصال، شیخ الصدوق، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1403 ق.
خطابهها و سخنان مختصری از محمد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله، استانلی لین پول.
داستانهایی از زندگی پیغمبر ما، ممتاز احمد پاکستانی، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، مجله مکتب اسلام، اردیبهشت 52.
الدر المنثور فی تفسیر الماثور، جلال الدین عبدالرحمن سیوطی، مکتبة آیة الله المرعشی، قم، 1404 ق.
درسهایی از اخلاق مدیریت، قاسم واثقی، سازمان تبلیغات اسلامی، بیجا، 1370 ش.
دروس معرفة الوقت والقبلة، حسنحسن زاده آملی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1383 ش.
دروس هیئت و دیگر رشتههای ریاضی، حسن حسنزاده آملی، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1371 ش.
دسیسه آیات شیطانی، ستاد منطقه 2 سازمان تبلیغات اسلامی، واحد مطالعات و تحقیقات.
دلایل صدق، محمدحسن مظفر، ترجمه محمد سپهری، انتشارات امیرکبیر، چ
1، 1374 ش.
راز آسمانها وزمین، ثریا شاه ویسی، ناشر مولف، چاپ اول، 78
راه خداشناسی و شناخت صفات او، جعفر سبحانی، چ اول، زمستان 75.
راه روشن، فیض کاشانی، مشهد، آستان قدس رضوی
راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، 1379 ش.
روحالمعانی، فی تفسیر القرآنالعظیم و السبعالمثانی، ابوالفضل شهابالدین محمود الالوسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405 ق.
روضالجنان وروحالجنان فی تفسیرالقرآن، ابوالفتوح رازی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1374 ش.
زادالمسیر فی علمالتفسیر، ابوالفرج جمالالدین عبدالرحمن الجوزی القرشی، تحقیق: محمد بن عبدالرحمن، دارالفکر، بیروت، الاولی، 1407 ق.
زمین وآسمان در قرآن، سید علی اشرف حسنی، انتشارات امیری، چاپ اول، 80.
زندگانی محمد صلی الله علیه و آله، بولن ویلی یه،
زوائد ابی ماجه علی الکتب الخمسة، احمد کتانی،
سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیرالعباد، محمد بن یوسف الصالحی الشامی، التحقیق: عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمیة، بیروت، الاولی، 1414 ق.
ستارهشناسی زمانهای اسلامی، تقی عدالتی، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 77.
سفینة البحار، شیخ عباس قمی، دارالاسوة للطباعة والنشر، طهران، 1416 ق.
سنن الدار قطنی، علی بن عمر الدار القطنی، التحقیق: مجدی بن منصور بن سید الشوری، دارالکتب العلمیة، بیروت، الاولی، 1407 ق.
السنن الکبری، احمد بن الحسن البیهقی، دارالفکر، بیروت، بیتا.
سیره ابن هشام (السیرة النبویه)، محمد بن اسحاق بن سار المطلبی، مکتبه محمدعلی صبیح واولاده، التحقیق: محمد محی الدین عبد المجید، بیجا، 1383 ق.
سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، انتشارات توحید، قم، چ 13، 1381 ش.
سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله، رسول جعفریان، انتشارات دلیل، قم، چ 1، بیتا.
شرح نهجالبلاغه، عبدالحمید بن هبةاللَّه، ابن ابیالحدید، مکتبة آیة الله المرعشی، قم، 1404 ق.
الشفاء، ابن سینا، مرعشی نجفی، قم، 1404.
شواهد التنزیل، الحاکمالحسکانی، موسسة الطبع والنشر، بیجا، 1411 ق.
الصافی فی تفسیرالقرآن، فیض کاشانی، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1402 ق.
الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، اسماعیل جوهری، دارالعلم للملایین، بیروت، چ 3، 1404 ق.
صحیح بخاری، ابوعبداللَّه محمدبن اسماعیل البخاری، بیروت، داراحیاء الثراث العربی، 1400 ق.
صحیح شرح العقیدة الطحاویة، حسن سقاف، دارالامام النووی، اردن، 1416 ق.
صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج النیسابوری، دارالفکر، بیروت، بیتا.
صحیفه نور، امام خمینی رحمه الله، وزارت ارشاد اسلامی، تهران.
صواعق المحرقه، ابن شبر هیثمی، فصل 3، باب 9، مکتبة القاهره، مصر، 1312 ق.
طبقات الکبری، ابن سعد، دارصادر، بیروت، بیتا.
عبدالحسین الامینی فی الکتاب والسنة والارب، دارالکتاب العربی، بیروت، 1379 ق.
عذر تقصیر به پیشگاه محمد صلی الله علیه و آله و قرآن، جان دیون پورت، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، انتشارات تهران، 1338 ش.
علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، چاپ اول، بهار 78.
العمده، ابن البطریق الاسدی الحلی، تحقیق جامعةالمدرسین قم، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم، الاولی، 1407 ق.
العین، الخلیل بن احمد الفراهیدی، تحقیق: مهدی المخزومی، ابراهیم السامرائی، الطبعة الثانیه، 1409 ق.
عیون الاثر، ابن سید الناس، موسسة عزالدین، بیجا، 1406 ق.
الغیبة، محمد بن ابراهیم النعمانی، تحقیق: علی اکبر غفاری، مکتبة الصدوق، تهران، بیتا.
الفارابی مقاله فی معنی العقل، مجموعه رساله فارابی، مطبعة السعادة، مصر، 1327.
فتوح البلدان، احمد بن یحیی بن جابر المعروف بالبلاذری، مکتبة النهضة
المصریمة، القاهرة، 1379 ق.
فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم، علی بن موسی بن طاووس الحلی الحسینی، دارالذخائر للمطبوعات، بیجا، الاولی، بیتا.
فرهنگ الفبایی مهدویت، موعودنامه، مجتبی تونهای، انتشارات مشهور، چ اول، 1384.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، انتشارات امام صادق، چاپ سوم، 68
فصلنامه مصباح، ش 20، ص 169
فقه السنة، سید سابق، دارالکتاب العربی، بیروت، بیتا.
فلسفه و کلام اسلامی، محمدرضا مظفر، ترجمه محمد محمدرضایی، ابوالفضل محمودی، چ اول.
فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الخامسة.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قرسی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، 1361 ش.
قرآن در قرآن (تفسیر موضوعی)، عبدالله جوادی آملی، قم، اسراء، چ 1، 1378.
قرآنشناسی، محمدتقی مصباح یزدی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چ 1، 1376.
کافی، محمد بن یعقوب کلینی، التحقیق: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیة آخوندی، الثالثة، 1388 ق.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر
کتاب الولایة، ابوالعباس ابن عقدة
الکشاف عن حقایق التنزیل، محمود بن عمر زمخشری، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407 ق.
کشف الخفاء و نریل الالباس، اسماعیل عجلوئی الجراحی، دارالکتب العلمیة، بیجا، الطبعة الثانیة، 1408 ق.
کمال الدین و تمام النعمة، الشیخ الصدوق، صحنه و علق علیه علی اکبر غفاری، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین قم، 1405 ق.
کنز الدقائق و بحرالغرائب، محمد بن محمدرضا القمی المشهدی، (قرن 12 هجری) تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1366 ش، 14 جلدی.
کنزالعمال، المتقی هندی، التحقیق: الشیخ بکری حیانی، الشیخ الصفو السقا، موسسة الرسالة، بیروت، بیتا.
کیمیای سبز، احمدی، انتشارات نبوغ، قم، چاپ پنجم، 1382 ش.
الگوهای رفتاری حضرتزهرا علیها السلام، خ صفری، موسسه انتشاراتی مشهور، 1382 ش.
لسانالعرب، ابنمنظور، نشر ادب الحوزه، قم، الطبعة الاولی، 1405 ق.
مبانی و اصول مدیریت اسلامی، حسین و علیرضا علی احمدی، تولید دانش، تهران، چاپ اول، 1383.
مجله معرفت، ش 60.
مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی الفضل بن الحسنالطبرسی (امین الاسلام)، دارالمعرفة، بیروت، 1406 ق.
مجمعالزواید ومنبعالفوائد، نورالدین الهیثمی، دارالکتبالعلمیة، بیروت، 1408 ق.
المجموع فی شرحالمهذب، محیالدین بن النووی، دارالفکر، بیجا، بیتا.
مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، ولیالله نقیپورفر، مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی تهران، چاپ اول، سال 1382.
محمد صلی الله علیه و آله عند علماء الغرب،
مختصر تاریخ عرب، سید امیرعلی هندی
مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصامالدین قوامی، دبیرخانه مجلس خبرگان قم، چ اول، سال 83.
المراجعات، سید عبدالحسین شرفالدین، التحقیق: حسینالراضی، جمیعة الاسلامیة، بیجا، الطبعة الثانیة، 1402 ق.
مستدرک الوسایل ومستنبطالمسائل، المحدث النوری الطبرسی، التحقیق والنشر موسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، الاولی، 1408 ق.
مستدرک سفینةالبحار، الشیخ علی النمازیالشاهرودی، تحقیق: حسن بن علی النمازی، موسسة النشرالاسلامی لجماعة المدرسین، قم، 1409 ق.
مصباح المنیر، فیومی، دارالهجرة قم، 1405 ق.
المصنف، ابن ابی شیبة الکوفی، التحقیق: سعید محمد اللحام، دارالفکر، بیجا، الاولی، 1409 ق.
معارف قرآن در المیزان، ج 3، سید مهدی امین، چ 1.
المعتبر فی شرح المختصر المنافع، المحقق الحلی، التحقیق، لجنة التحقیق باشراف ناصر مکارم شیرازی، موسسه سید الشهداء، بیجا، 1364 ش.
معترک اقران فی اعجازالقرآن، جلالالدین سیوطی، بیروت، دارالکتب المکتبیه،
المعجمالاوسط، سلیمان بن احمد بن ایوب اللخمی الطبرانی، التحقیق: ابراهیم الحسینی، دارالحرمین، بیجا، بیتا.
معرفت وحیانی، حبیب اللَّه پیمان، نشریه آفتاب، شماره 20.
المغنی، عبدالله بن قدامه، التحقیق: جماعة من العلماء، دارالکتب العربی، بیروت، بیتا.
مفاتیح الجنان، محدث قمی (شیخ عباس قمی)، مصحح، حسین استاد ولی، مترجم: موسوی دامغانی، انتشارات قربانی، تهران، اول، 1377 ش.
مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دارالقلم دمشق ودارالثامیه بیروت، چ اول، 1416 ه -. ق.
المقنعة، شیخ المفید، التحقیق: جامعة المدرسین، قم، 1410 ق.
مکارم الاخلاق، الطبرسی، منشورات الشریف الرضی، بیجا، الطبعة السادسة، 1392 ق.
المکاسب، شیخ اعظم انصاری، انتشارات دارالحکمة، چاپ اول، 1416 ه -. ق.
ملاحم الملاحم والفتن، سید بن طاووس
من هدی الحدیث النبوی نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، محمد بن جعفر الکتانی، تحقیق: شرف حجازی، دارالکتب السلفیة، مصر، الثانیه، بیتا.
المناقب، آل ابیطالب علیهم السلام، محمد بن شهر آشوب المازندرانی، موسسة العلامة للنشر، قم، 1379 ق.
منتخبالاثر، لطفاللَّه صافی گلپایگانی، موسسه سیدة المعصومه، چاپ دوم، 1421.
منشور جاوید، جعفر سبحانی، موسسه امام صادق، قم، چاپ اول، بیتا.
المهذب البارع، ابن فهد الحلی، التحقیق: الشیخ مجتبی العراقی، جامعه المدرسین، قم، 1407 ق.
موعودشناسی و پاسخ به شبهات، علیاصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، چ اول، 1384.
میراث اسلام، پرفسور دیوید دوسانتیلا، ترجمه مصطفی علم تحت عنوان
«قانون و اجتماع».
المیزان فی تفسیر القرآن، محمدحسین طباطبایی، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1417 ق.
نقد و نظر، ش 22-24، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم.
النکت والعیون، علی ماوردی
نهایةالاحکام النهایة فی المجرد الفقه والفتاوی، الشیخ الطوسی، دارالاندلس بیروت، افست منشورات قدس قم، بیتا.
نهجالبلاغه، سخنان امام علی علیه السلام، سید رضی، ترجمه ناصر مکارم شیرازی و همکاران، قم، انتشارات هدف، بی تا، سه جلدی.
نهجالفصاحة، مترجم و گردآورنده، ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ 17.
نوائب الدهور فی علائم الظهور، میرجهانی، کتابخانه صدر، چاپ دوم، 1369.
الهدایة، للشیخ الصدوق، تحقیق والنشر: موسسة الامامالهادی علیه السلام، قم، الاولی، 1418 ق.
هیئت و نجوم اسلامی، علی زمانی قمشهای، انتشارات مؤسسه امام صادق علیه السلام چاپ اول، 84
الوحی المحمدی، سید رشید رضا، چاپ سوم.
وحی و افعال گفتاری، علیرضا قائمینیا، انجمن معارف اسلامی، قم، چ 1، 1381، ص 49-47.
وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، الحر عاملی، محمد بن الحسن، التحقیق والنشر: موسسة آلالبیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، الثانیه، 1414 ق.
ویژگیهای مدیریت اسلامی، حسینی بوشهری، انتشارات انصاریان، قم، چاپ اول - 1379.
ینابیع المودة لذوی القربی، سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی، التحقیق: سید علی جمال اشرف الحسینی، دارالاسوة، بیجا، الاولی، 1416 ق.
لیست آثار انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
17-1. پرسشهای قرآنی جوانان ج 1-17، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
فلسفه احکام (2) حکمتها و اسرار نماز، احمد اهتمام
آموزههای عاشورا، محمدعلی رضاییاصفهانی
تفسیر قرآنمهر، سوره یوسف علیه السلام، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
تفسیر قرآنمهر، سوره توبه، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
43-22. تفسیر قرآنمهر (ج 1-22)، محمدعلی رضاییاصفهانی و جمعی از پژوهشگران
46-45. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن (جلد 1 و 2)، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
مستشرقان و تاریخگذاری قرآن، دکتر محمدجواد اسکندرلو
قرآن و هنر، دکتر علی نصیری
قرآن و بهداشت روان، دکتر احمد صادقیان
اعجازها و شگفتیهای علمی قرآن - محمدعلی رضاییاصفهانی و محسن ملاکاظمی
قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی
پژوهشی در روایات تفسیری امام باقر و امام صادق (علیه السلام)، دکتر لاله افتخاری.
قرآن و کیهانشناسی، سید عیسی مسترحمی.
پژوهشی تطبیقی در بطون قرآن، سید حیدر طباطبایی.
شگفتیهای پزشکی در قرآن، حسن رضا رضایی.
انس با قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
مدیریت علوی (حکمتها و آموزههای مدیریتی عهدنامه مالک اشتر)، حسن علی اکبری.
66-58. مجله تخصصی قرآن و علم (1-9).
77-67. مجله تخصصی قرآنپژوهی خاورشناسان (1-11).
شگفتیهای پزشکی در نهج البلاغه، حسن رضا رضایی.
تعارضات عقاید وهابیت با قرآن، ابوالمصطفی.
سیمای سورههای قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
فلسفه احکام (1) حکمتها و اسرار احکام بهداشتی اسلام - احمد اهتمام
ترجمه آموزشی قرآن، محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
تفسیر قرآن مجید، (خلاصه تفسیر مهر تک جلدی) دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی.
ب. کتابهای در دست انتشار:
پرسشهای قرآنی جوانان (21) «شبهات (2): قرآنشناسی، خداشناسی و معادشناسی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (22) «شبهات (3): تربیت و تاریخ» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (23) «شبهات (4): کیهانشناسی و پزشکی» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
پرسشهای قرآنی جوانان (24) «تعارضات وهابیت، یهود و مسیحیت» - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از پژوهشگران.
فلسفه احکام (3)، خداشناسی از راه کیهانشناسی - احمد اهتمام.
ترجمه تفسیری قرآن - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی و جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه.
قرآن و مدیریت، محسن ملاکاظمی.
تفسیر آیات حج، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
تفسیر آیات الحسین علیه السلام، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
دانشنامه میانرشتهای قرآن و علوم، (ج 1-6) جمعی از پژوهشگران
راههای تهیۀ کتابهای انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن
الف. خرید حضوری:
به مراکز پخش که در ذیل به آنها اشاره میشود:
پخش مرکزی: قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن: قم، خیابان سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، تلفن: 7734094-0251
آذربایجان شرقی، کتابفروشی اهلبیت علیهم السلام: تبریز، شهرستان مرند، خیابان پروین اعتصامی روبهروی بانک صادرات، پلاک 34، کتابفروشی اهل بیت علیهم السلام 2257447-0491.
آذربایجانشرقی، کتابفروشی شهید شفیعزاده: تبریز، خیابان امام خمینی قدس سره نرسیده به میدان ساعت، روبهروی خیابان تربیت، 55634670-0411.
آذربایجان غربی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام صادق علیه السلام: آذربایجان غربی، ارومیه، جادهسلماس، پشت ماکارونی چیچست، کوچه نانوایی، 09143887669
اردبیل، نمایشگاه دائمی ولایت: اردبیل، مابین عالیقاپو و باغیشه، روبروی دبیرستان بهار، 2253800-0451
اصفهان، انتشارات انصار الامام المنتظر: اصفهان، نجفآباد، خیابان منتظری شمالی، جنب حوزه علمیه امام المنتظر، نمایشگاه و فروشگاه، انتشارات انصار الامام المنتظر، 2512600-0331.
اصفهان، انتشارات قانونمدار: کاشان، میدان امامخمینی، ابتدای خیابان ابوذر 2، جنب بیمه البرز مرکزی، پلاک 32، 4471014-0361
اصفهان، فروشگاه کتاب شهر ایران: اصفهان، شهررضا، خیابان شهید بهشتی، مجتمع علیابنابیطالب، فروشگاه کتاب شهر ایران، 2239693-0321.
اصفهان، کتابسرای حکمت: اصفهان، چهارباغ پایین، روبهروی اداره کل تربیت بدنی، جنب بانک صادرات، 2240608-0311.
اصفهان، کتابفروشی اندیشه: اصفهان، خیابان شهرداری، اول خیابان ابوذر، روبهروی بازار حمام قدیم، کتابفروشی اندیشه اصفهان، 09139992590.
افغانستان، کتابفروشی مدرسه رسالت: افغانستان، کابل، پل سرخ، قلعه وزیر، مدرسه رسالت، 0093777556557-0093799556557-09125518580
ایلام، مؤسسه فرهنگی غدیرخم ایلام: ایلام، خیابان فردوسی، بالاتر از تعاونی 15، 3332888-0841.
تهران، پکتا: تهران، خیابان حافظ، نرسیده به چهار راه کالج، نبش کوچه بامشاد، پلاک 525، تلفن: 5-88940303-021
تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی - بهنشر: تهران، خیابان انقلاب، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران، فروشگاه آستان قدس رضوی به نشر، 88960466-66465735-021.
تهران، کتاب و محصولات فرهنگی صوت العظیم: تهران، شهر ری، میدان شهید مدرس، جنب حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم، 51223381-021
خراسان جنوبی، نمایشگاه دائمی کتاب: خراسان جنوبی، بیرجند، میدان شهداء، نبش حکیم نزاری 1، 2224495-0561.
خراسان رضوی، انتشارات بهنشر: مشهد، میدان بیمارستان امام رضا (علیه السلام)، ابتدای خیابان رازی، انتشارات آستان قدس رضوی، شرکت بهنشر، تلفن: 37-8511136-0511
خراسان رضوی، انتشارات دیانت: خراسان رضوی، مشهد، چهار راه شهداء، کوچه آیتاللهبهجت 2، مجتمع گنجینهکتاب، طبقه منهای یک، پلاک 604، 2226897-0511
خوزستان، مؤسسه قرآنی بصیرت: خوزستان، شهرستان آبادان، ایستگاه ذوالفقاری، 40 متری، روبهروی جایگاه گاز، 4456060 و 4451450-0631.
شیراز، کتابفروشی موعود: استان فارس، شیراز، خیابان زند، جنب هلالاحمر، ساختمان مرکزی علوم پزشکی شیراز، کتابفروشی موعود، 2122058-0711
فارس، کتابسرای قائم شیراز: شیراز، میدان دانشجو، جنب خوابگاه قدس، کتابسرای قائم، 6294111-0711.
قزوین، کتابشهر ایران: قزوین، خیابان فلسطین، چهار راه عمران، فروشگاه کتاب شهر ایران، 3357534-0281
قم، انتشارات المصطفی: قم، خیابان حجتیه، روبروی درب مدرسه حجتیه، جنب بنیاد نهجالبلاغه، تلفن: 7730517-0251
قم، انتشارات زمزم هدایت: قم، میدان دورشهر (جانبازان)، خیابان شهید فاطمی، نبش کوچه 3، تلفن: 7730735-0251
قم، انتشارات نسیم حیات: قم، بلوار سمیه، میدان معلم، خیابان شهیدین، جنب مدرسه علمیه شهیدین، 7749750-0251.
قم، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امام خمینی: قم، خیابان 19 دی (باجک) میدان جهاد، کتابفروشی مجتمع آموزش عالی امامخمینی رحمه الله - 7110599-0251
لرستان، کتاب شهر ایران: لرستان، خرمآباد، خیابان آیت الله کمالوند، جنب سینما استقلال، 2232780-0661
مازندران، کتابفروشی نوشتافزار دانش: شهرستان جویبار، خیابان امام، روبروی کفش ملی، 3225624-0124.
مازندران، محصولات فرهنگی حاج بصیر: مازندران، شهرستان بابل، جنب مسجد جامع، سازمان تبلیغاتاسلامی شهرستان بابل، مرکز فرهنگی شهید حاج بصیر، 2298155-0111.
مرکزی، کتابفروشی سادات: استان مرکزی، اراک، خیابان پاسداران، بعد از چهارسو، روبروی کامپیوتر مرکزی، کتابفروشی سادات، 2227391-0861
همدان، کتابفروشی منتظران نور: همدان، خیابان شهدا، کوچه آخوند، کتابفروشی منتظران نور، 2517405-0811.
یزد، کتابفروشی نیکو روش: یزد، خیابان امام خمینی قدس سره، کتابفروشی نیکو روش، 6264699-0351.
ب. خرید غیرحضوری:
از طریق فاکس: 7734094-0251
خرید اینترنتی: www.quransc.com