ghaemiyeh.com
سرشناسه:عاملی، جعفر مرتضی، ۱۹۴۴ - م.
Amili, Jafar Murtada
عنوان قراردادی:الآدابالطبیه فیالاسلام مع لمحه عن تاریخالطب .فارسی
عنوان و نام پدیدآور:آداب طبی و اخلاق پزشکی در اسلام/ جعفرمرتضی عاملی؛ مترجم محمدرضا صالح.
مشخصات نشر:قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری:۲۲۴ص.
فروست:مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)، معاونت پژوهش؛ ۳۴۸.
شابک:978-964-195-571-9
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
موضوع:اخلاق پزشکی -- جنبه های مذهبی -- اسلام
موضوع:پزشکی اسلامی
موضوع:اسلام و پزشکی
شناسه افزوده:صالح، محمدرضا، ۱۳۴۶ -، مترجم
شناسه افزوده:جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره:R۷۲۵/۵۹/ع۲آ۴۰۴۱ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی:۱۷۴/۲
شماره کتابشناسی ملی:۲۶۱۸۷۰۸
(...وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ...)
مفتخرم که این اثر را به پدرشکوفایی معنوی وعلمی کشور اسلامی ایران، بانی حرکت احیای تمدن بزرگ اسلامی وآغاز گرنهضت تولید علمی معاصر، مقام شامخ ولایت فقیه، زعیم و شخصیت اندیشمند حوزه های علمیه حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی ) اهداء نمایم.
آقا جان! این کوشش ناچیز که ثمره چند سال از عمرم است را خالصانه به محضرتان پیشکش میکنم؛
یقین دارم که شما پدرانه چشم بر کاستیهایم فرومیبندی.
از خدای مهر، عاجزانه دوام عمر گرانبهایتان را درخواست میکنم.
سرشناسه: عاملی، جعفر مرتضی، 1944م - mili, Jafar Murtada
عنوان قراردادی: الآداب الطبیه فی الاسلام مع لمحه عن تاریخ الطب .فارسی
عنوان و نام پدیدآور: آداب طبی و اخلاق پزشکی در اسلام / جعفرمرتضی عاملی؛ مترجم محمدرضا صالح
مشخصات نشر: قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله ، 1390
مشخصات ظاهری: 224ص.
شابک: 9-571-195-964-978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: اخلاق پزشکی (اسلام)
موضوع: پزشکی اسلامی
موضوع: اسلام و پزشکی
شناسه افزوده: صالح، محمدرضا، 1346، مترجم
شناسه افزوده: جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیه. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
ردهبندی کنگره: 1390 4041 آ 2 ع /725/59 R
ردهبندی دیویی: 174/2
شماره کتابشناسی ملی: 2618708
آداب و اخلاق پزشکی در اسلام
مؤلف: سید جعفر مرتضی عاملی
مترجم: محمد رضا صالح
چاپ اول: 1390ش / 1433ق
ناشر: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
چاپ: زلال کوثر قیمت: 36000 ریال شمارگان: 2000
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
مراکز فروش:
قم، میدان شهدا، خیابان حجتیه، روبهروی مدرسه حجتیه، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله . تلفن: 9 - 02517839305
قم، بلوار محمدامین، سهراه سالاریه، جنب جامعةالعلوم، فروشگاه مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله . تلفن: 02512133106 - فکس: 02512133146
www.eshop.miup.ir www.miup.ir
Root@miup.ir E-mail: Admin@miup.ir
(الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلی عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً) والصلوة والسلام علی النبی الأمین محمدٍ وآله الهداة المهدیّین وعترته المنتجبین واللعنة علی اعداء الدین، إلی قیام یوم الدین.
حوزه کهن علوم اسلامی در زمینه علوم پایه، مانند: فقه، کلام، فلسفه و اخلاق و علوم ابزاری، مانند: رجال، درایه و حقوق در طول چهارده قرن فرازها و فرودهای بسیاری داشته است.
با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و در عصر جهانیشدن ارتباطات، پرسشها و چالشهای جدیدی، بهویژه در حوزه علوم انسانی، فراروی اندیشمندان اسلامی قرار گرفت که همه به نوعی برخاسته از مسئولیت دشوار حکومت در این عصر است؛ دورانی که پایبندی به دین و سنت، در مدیریت همهجانبه کشورها بسیار چالشبرانگیز مینماید.
ازاینرو، پژوهشهای بهروز، جامع، منسجم و کاربردی در حوزه دین، براساس سنجههای معتبر جهانی و عمق و اصالت اندیشههای ناب، بایسته است و جلوگیری از انحرافات فکری و تربیتی پژوهندگان حوزه دین، مهم و مورد عنایت بنیانگذاران این شجره طیّبه، بهویژه معمار بزرگ انقلاب اسلامی، امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری دام ظله العالی است.
در این راستا، «جامعة المصطفی صلی الله علیه و آله العالمیة» برای انجام این رسالت خطیر و در
مسیر نشر معارف ناب محمّدی صلی الله علیه و آله ، «مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله » را بنیان نهاده است.
نوشتار پیشِرو به همت فاضل ارجمند، جناب آقای سید جعفر مرتضی عاملی، برآیندی از این تلاش در به ثمر رساندن گوشهای از این اهداف متعالیه است.
در پایان، از بزرگوارانی که در نشر این اثر یاریگرمان بودهاند، سپاسگزاریم و چشمبهراه نقد و نظر اربابان فضل و معرفت هستیم.
مرکز بینالمللی
ترجمه و نشر المصطفی صلی الله علیه و آله
پیشسخن 13
سخن مترجم 15
نقش ایران در تمدن اسلامی و پزشکی 17
نقش انقلاب اسلامی ایران در تولید علم 18
اخلاق پزشکی در اسلام 19
بخش اول: تاریخ طب
آغاز پیدایش علم طب 23
نظر مؤلف 24
پیوند دانش پزشکی با سحر و کهانت 25
پزشکی و ملتهای گذشته 25
دانش پزشکی نزد مصریان 25
دانش پزشکی نزد کلدانیان، بابلیان، آشوریان و بنیاسرائیل 26
دانش پزشکی نزد هندیان 27
دانش پزشکی نزد مردم چین 27
دانش پزشکی در یونان و روم 28
دانش پزشکی نزد ایرانیان 29
دانشگاه جندیشاپور 29
طب نزد اعراب قبل از اسلام 30
طب جاهلی 32
جایگاه طب در دوران جاهلیت 33
طبیبان عرب در جاهلیت 34
زنان و طب 36
طب در اعراب صدر اسلام 37
طب در صدر اسلام 37
نقش غیرمسلمانان در این حرکت علمی 39
سیر حرکت علمی طب اسلامی 40
دانش پزشکی در قرن اول هجری 40
طب در سخنان معصومین علیهم السلام 43
مسلمانان و دانش پزشکی 44
حرکت ترجمه 45
پزشکان در عصر ترجمه 48
از شهرت تا واقعیت 48
حرکت تألیف و شکوفایی علم طب در میان مسلمانان 51
تألیفات پزشکی و تأثیر آنها در نهضت امروز 52
بخشی از دستاوردهای طبی مسلمانان 56
دستاوردهای طبی ابنسینا 59
داروسازی 61
امتحان داروفروشان 64
مسلمانان و آموزش طب 67
امتحان پزشکان 68
تخصص در طب 69
زنان و دانش پزشکی 69
فزونی پزشکان مسلمان 69
خدمات پزشکی مسلمانان 70
بیمارستانها 71
رازی و تأسیس بیمارستان 71
نگاهی به اوضاع بیمارستانها 72
بیمارستانهای صحرایی 73
بیمارستانهایی برای حوادث ناگهانی و اورژانس 74
اولین بیمارستان در اسلام 74
جنایت زشت و ناپسند امویان 75
بیمارستانهای قرن اول و دوم هجری 76
بیمارستانها در قرن سوم و پس از آن 77
بخش دوم: اخلاق پزشکی در اسلام
احکام و مقررات اسلامی 81
حق تشریع و قانونگذاری از آنِ کیست؟ 83
گستردگی قوانین اسلام 84
طبیعت قوانین اسلام 85
وظیفه فقیه و غیرفقیه 86
رابطه طب و فقیه 87
طب از دیدگاه شرع 88
اهمیت پزشکی در اسلام 88
جامعیت طب و ضرورت درمان 89
رسالت پزشکی 90
طب یا تجارت 90
دستمزد پزشک 91
تجاریشدن طب و سطحیشدن آن 92
حبس پزشکان بیاطلاع 93
پزشک بیمعلومات، ضامن اعمال خود است 93
ضمانت پزشک آشنا به طب 94
دو روایت که ارتباطی به ضمان ندارند 97
ویژگیهای دانشجوی پزشکی 99
دانشجو و تجربههای پزشکی 101
استفاده از تخصص و دانش غیرمسلمانان 101
سوگند اسلامی برای پزشک 102
پزشک در برابر تکلیف 105
وظایف پزشک از دیدگاه اسلام 106
اقدام به درمان 106
درمان ستمگران 106
نبودن تبعیض بین غنی و فقیر 106
ضرورت اقدام پزشک در حد تخصص 108
1 و2. مهارت و امانت 109
جلب اعتماد 110
دلسوزی و خیرخواهی 110
جدیت و کوشش 111
تقوا 111
7 و8. مدارا با بیمار، و انجام امور مربوط به او به شایستهترین شکل 112
بالابردن روحیه بیمار 113
رعایت تقوا و چشمپوشی از محارم 114
تجویز شکستن روزه برای روزهدار 115
بخشی از سفارشهای اهوازی 116
دارو و درمان 116
مصرف دارو، اسراف نیست 118
طولانینکردن مدت درمان 118
فلسفه تجویز دارو برای بیمار 119
غذادادن به بیمار در وقتی که اشتها دارد 120
بیمار مجبور به راهرفتن نشود 121
بُردن دارو در سفر 121
درمان با چیزهایی که احتمال ضرر دارد 122
حفظ اسرار پزشکی 123
انجام دقیق معاینات 126
اطمینان به درمان - تغییر چهره 126
برخی از ویژگیهای پزشک ماهر 126
درمان مسلمان توسط غیرمسلمان 127
سرآغاز 129
بیمارستانهای نمونه 129
ویژگیهای بیمارستان اسلامی 130
الف) ویژگیهای محل بیمارستان 130
ب) معماری و امور هندسی ساختمان 131
ج) داخل ساختمان 133
ارتباط پزشک و پرستار 140
پرستار در بیمارستان 140
درمان و پرستاری زن بهوسیله پزشک مرد و بالعکس 144
مداوای مرد بهوسیله زن 144
مداوا و پرستاری از زن بهوسیله پزشک مرد 149
نگاهکردن به خنثی 153
تشریح جسد 153
عیادت بیمار 157
اعلام بیماری به آشنایان 158
اجازه ملاقات به عیادتکنندگان 158
مستحببودن عیادت بیمار 158
عیادت کسی که از کسی عیادت نمیکند 159
مسافتی که باید برای عیادت طی کرد 159
عیادت بر زنها لازم نیست 159
عیادت؛ هر سه روز یک بار 160
عیادت پس از سه روز 162
سه بار عیادت 162
زمان عیادت 162
از چه کسی عیادت نکنیم؟! 164
عیادت مرد از زن 165
عیادت از بنیهاشم 165
عیادت نزدیکان و فامیل 166
استحباب هدیهدادن به بیمار 166
شکایتنکردن بیمار به عیادتکنندگان 166
پناه بردن به خدا از بیماری را به گوش بیمار نرسانیم 171
زیاد نزد بیمار ننشینیم 171
گذاردن دست بر بیمار و نشستن در کنار او 172
دعای بیمار برای عیادتکننده و بالعکس 174
دعای فقرا به بیمار 175
پرسیدن از حال بیمار و آنچه میل دارد 175
امیدوارکردن بیمار به سلامتی 175
خوردن نزد بیمار 176
پس از بهبودی به بیمار چه بگوییم؟ 176
بخش سوم: بهداشت
ابعاد گسترده بهداشت 181
بررسی خواص اشیاء 182
محورهای بحث 183
نظافت عمومی 183
مثالهایی برای مطالب گذشته 184
پرسش و پاسخ 187
مسواک 188
مسواکزدن از دیدگاه معصومین علیهم السلام 189
مسواک زدن از دیدگاه کلی 190
مسواک زدن برای وضو و نماز 192
فواید، اوقات و کیفیت مسواک زدن 194
اگر مردم فواید مسواک را بدانند! 194
فوایدمسواک زدن در روایات اهلبیت علیهم السلام 195
خلاصهای از آنچه گذشت 198
فواید و اسرار مسواککردن 200
مسواک زدن دندانها را سفید میکند 200
مسواک زدن، دهان را خوشبو میکند 200
زردی و جرم دندان را از بین میبرد 200
لثه را تقویت میکند 201
روشنیبخش دیدگان 201
موجب رویش مو است 201
ارتباط مسواکزدن با احوال روحی و عقلی و غیره 201
پیامدهای آلودگی دهان 202
مسواک زدن، تنها راه نجات 204
مسواکزدن، اشتها آور است 204
پاکیزگی دهان و فصاحت 204
مسواک زدن با نی و گیاه خوشبو و... 205
مسواک زدن با چوب اراک و مانند آن 206
مسواکزدن بهصورت عرضی نه طولی 208
مضمضه بعد از مسواک زدن 209
کمترین مسواک 209
مسواک زدن با گلاب 210
مسواکزدن در حمام 210
مسواکزدن در مستراح 211
اوقات مسواکزدن و مسواکزدن روزهدار 212
زخمشدن لثه 213
مسواکهای مختلف 214
مسواک و آلودگیهای بیرونی 214
مستحب بودن وضو گرفتن برای غذا 215
خلال پس از غذا 215
خلالکردن از نظر شرع 216
تأسی به رسول خدا صلی الله علیه و آله 217
مشکلات ترک خلال 218
خلال برای کسی که در احرام است 218
فواید خلال 218
لزوم بیرونانداختن آنچه با خلالکردن از بین دندانها خارج میشود 220
مضمضه پس از خلال 221
وسایلی که نباید برای خلالکردن به کار برد 222
محافظت از لثه 223
خلال برای مهمان 223
آخرین کلام در این موضوع 223
سخن پایانی 224
بسمالله الرحمن الرحیم، الحمدلله ربّ العالمین، والصلاة والسلام علی خیر خلقه اجمعین، محمد وآله الطیبین الطاهرین، واللعنة علی اعدائهم اجمعین عن الاولین والاخرین الی قیام یوم الدین.
نگارش موضوعاتی همچون آداب و دستورات پزشکی در اسلام با نگاهی هرچند گذرا به تاریخ پزشکی و نهضت علمی اسلامی در حوزه پزشکی، ضروری به نظر میرسد.
برادر ارجمندم جناب آقای «شیخ علی احمدی میانجی رحمه الله » از اینجانب خواستند تا درباره این موضوع بنویسم. اگرچه خود را شایسته این کار خطیر نیافتم و از آنجا که میدانم این موضوع از مسائل جدیدی است که پژوهشگران کمتر به آن پرداختهاند، بااینحال، دستور ایشان را قبول کردم و از اعتمادی که به اینجانب داشتند، سپاسگزارم و از خداوند بزرگ میخواهم این کار را تنها برای ذات پاک خویش قرار دهد و ایشان را از ثواب آن بهرهمند گرداند.
18 جمادی الاولی 1402ق
جعفر مرتضی عاملی
هرچند اینجانب (مؤلف) بر این باورم که رویدادها باید بر مبنای تاریخ هجری که پیامبر صلی الله علیه و آله بنیان نهاده و تمامی رخدادهای تاریخ اسلام با آن ثبت گردید، ضبط شود. در کتابهای دیگر، با دلیلهای استوار دراینباره سخن گفتهام؛ اما در این نوشتار از آنجا که برخی مطالب را از دیگران - که مبنای آنها تاریخ میلاد مسیح است - بازگفتهام، ازاینرو، ناگزیر در بازگویی مطالب از این تاریخ بهره بردهام؛ زیرا اجازه تغییر عباراتی را که از دیگران نقل میکنیم - حتی به همین مقدار هم - به خود نمیدهیم.
دانش پزشکی یکی از شاخههای علمی است که مسلمانان نقش وافری در پیشرفت و تکامل آن داشتهاند و به همین روی، طب اسلامی از شاخصترین ابعاد تمدن اسلامی به شمار میرود. در گذشته، بهدلیل نزدیکی علم طب به دانشهایی چون فلسفه (طبیعیات)، مکتب پزشکی اسلامی از جایگاهی ممتاز برخوردار بود و فیلسوف و پزشک به عنوان «حکیم» شناخته میشدند.
با نظر به میراث ارزشمند علمی به جا مانده از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام درحوزه طب، بهداشت وتغذیه، این اندیشه قوت میگیرد که از اصلیترین علل اقبال و رویکرد مسلمانان به علم طب، توجه پیشوایان دین به این دانش بوده است.
مجموعه دستورات وتوصیههای ارزشمند طبی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام توسط نویسندگان جمعآوری و تحت عناوینی مانند طب النبی، طبالصادق و طبالرضا به سان گنجینهای به نسل حاضر انتقال یافته که شامل اصول کلی پزشکی و روش درمان برخی بیماریهاست.
نگاه بلند پیشوایان دین به علم پزشکی تا آنجا بوده که در حدیثی از پیامبر اسلام، دانش طب همسنگ علم دین و در کنار آن قرار گرفته است: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله :
«الْعِلْمُ عِلْمَانِ عِلْمُ الْأَدْیَانِ وَ عِلْمُ الْأَبْدَانِ؛ (1)دانشهای اصلی دو گونه است: علم دین (دینشناسی) و علم بدن (شناخت و درمان بدن)». و در روایتی دیگر از امیرمؤمنان علی علیه السلام سلامت
1) (1) . کنزالفوائد، ج2، ص107.
جسم از بالاترین و ارزشمندترین نعمت الهی شمرده شده است.
«الصحة أفضل النعم». (1)
حتی تأمین سلامت جسم و بدن، در فلسفه تشریع برخی اعمال عبادی، مورد توجه بوده و بر اساس روایات، شماری از فرمانهای دین مبین اسلام به منظور تامین سلامت تن وارد شده است: پیامبر گرامی میفرماید:
«صُومُوا تَصِحُّوا؛ روزه بگیرید تا صحت و سلامت بیابید». (2)
امام رضا علیه السلام نیز سلامت بدن و سلب سلامت از آن را ملاک اصلی در تشریع احکام دانسته است:
«اعْلَمْ یَرْحَمُکَ اللَّهُ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یُبِحْ أَکْلًا وَ لَا شُرْباً إِلَّا لِمَا فِیهِ الْمَنْفَعَهُ وَالصَّلَاحُ وَ لَمْ یُحَرِّمْ إِلَّا مَا فِیهِ الضَّرَرُ وَ التَّلَفُ...؛ (3)خداوند هیچ خوردنی و نوشیدنیای را مباح نفرموده، مگر به دلیل منفعتی که در آن بوده است و هیچ چیزی را حرام نکرده، مگر به جهت زیان جسمی که در آن نهفته است».
از اینها بالاتر، در صورت به خطر افتادن سلامت جسم، خداوند احکام مسلّم اسلامی - اعم از واجب یا محرّم - را نادیده میانگارد و به پیروان دین اجازه نقض حکم شرعی را به اندازه رفع خطر از جسم داده است.
باری، توصیههای ارزشمند طبی از پیشوایان دین که بهسان گنجینهای بر جای مانده، شامل اصول کلی پزشکی، تغذیه و بهداشت و روش درمان برخی بیماریهاست.
در بخشی ازکتاب حاضر مؤلف مینویسد:
دکتر «فیلیپ حتی» مدعی است که از ابتکارات کتاب الملکی «علی بن عباس» اشاره به وجود گردش خون در مویرگها است و اینکه کودک خودبهخود به دنیا نمیآید، بلکه به واسطه انقباض عضلات رحم مادر متولد میشود.
اما دکتر فیلیپ غافل از این است که امام صادق علیه السلام اولین کسی است که مسئله گردش خون را بیان فرموده و آن را شرح و بسط داده است. «محمد الخلیلی» در کتاب طب الامام الصادق علیه السلام این نکته را اثبات نموده، مینویسد: «هارفی» که بسیاری نام او را بزرگ میشمارند و به او عظمت میدهند، مدعی است که کاشف گردش خون بوده،
درحالیکه این موضوع پیش از او کشف شده است. شکوفایی علمی در دانش طب اسلامی بهگونهای بوده که اروپا نهضت علمی خود را بر تولیدات جهان اسلام پایهگذاری نموده و تا همین اواخر، کتابهای طبی دانشمندان مسلمان در دانشگاه های آنان تدریس میشده است.
گوستاولوبون، نویسنده مشهور فرانسوی مینویسد:
کتابهای ابنسینا به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده و نزدیک به شش قرن به عنوان اصول و مبانی طب باقی ماند و مدارس طب - بهویژه دارالفنون در فرانسه و ایتالیا- تنها به تدریس کتابهای وی اکتفا میکردند و بیش از پنجاه سال نیست که کتابهای ابنسینا از کتب درسی فرانسه حذف شده است.
مسلمانان در داروشناسی دارای نبوغ و برجستگی خاصی بودند و توجه و دقت ویژهای به گیاهان و شناخت خواص آن داشتند.
از شمار این افراد میتوان به «ابن الصوری»، «ابنبیطار» و «ابن ابی اصیبعه» اشاره نمود. میگویند: همین افراد بودند که فن داروشناسی را اختراع کردند. آنها در بغداد و دیگر شهرها برای تدریس گیاهشناسی، باغهایی مطابق با اصول و قواعد تأسیس کردند. (1)مسلمانان، بسیاری از گیاهان و مواد معدنی را که تا آن روز برای هیچ کس شناخته شده نبود، در عناصر طبی وارد کردند. (2)
ظاهراً ابنالصوری شیعهمذهب بوده است؛ زیرا اهل «صور» جبل عامل است و این منطقه از گذشتههای دور شیعهنشین بوده است.
نقش ایرانیان درعلوم ودانشهای بشری - بهویژه طب - به اندازهای بوده که مؤلف کتاب حاضر این نظریه را آورده که برخی صاحبنظران ایرانی را بنیانگذار علم پزشکی میدانند و به همین جهت، نام «دانشگاه جندیشاپور» در تاریخ علم طب جهان بسیار درخشان و ممتاز است. همچنین این دانشگاه حلقه رابط میان پزشکی اسلامی و مکاتب دیگر بوده است.
دانشگاه جندیشاپور نزدیک شهر اهواز کنونی بوده و در زمان ساسانیان مرکز کسب دانش شد.
مؤلف در بخشی از کتاب حاضر میگوید:
پس از آنکه عدهای از پزشکان روم همراه شاهزاده آن دیار به جندیشاپور وارد شدند و آنجا اقامت گزیدند، به آموزش برخی از جوانان پرداختند. آنها پیوسته بنیه علمی خود را تقویت مینمودند و بر معلوماتشان میافزودند. آنان قوانین و دستورات معالجاتی را طبق مزاج مردم شهر تدوین میکردند و در علم و فضل به درجات بالا نایل شدند. برخی، معالجات و روش درمانی آنان را بر پزشکان یونانی و هندی ترجیح میدادند. چون اطبای جندیشاپور علوم و تجربیات همه اقوام را آموخته و دستاوردهای خود را نیز بر آن افزوده بودند و این همه را به صورت قوانین و کتابهایی تدوین نمودند که تمام محاسن طبی در آن گرد آمده بود.
علم طب در میان همه ملتها و اقوام بوده است؛ اما در سطوح مختلف، این جندیشاپور بود که توانست تمام نتایج اقوام گذشته را گردآوری و دستاوردهای خود را به اقوام نیازمند به آن، صادر کند.
پس از آنکه دنیای غرب بهرغم پیشرفتهای سریع علمی و تمدن، تکنولوژی و امکانات مادی نتوانست در تربیت انسان واقعی توفیقی بیابد و هر روز جوامع غربی و غربزده از معیارها و ارزشهای اصیل انسانی فاصله گرفتند، ظهور پدیده انقلاب اسلامی درواقع فرصتی برای احیای مجدوعظمت اسلام و تجدید وتوسعه تمدن اصیل اسلامی بود.
در دهه دوم انقلاب، با رحلت تأثرانگیز معمار کبیر انقلاب اسلامی، هدایت انقلاب در دست شخصیتی امامگونه قرار گرفت. به شهادت تاریخ معاصر، رهبر اندیشمند و فرزانه انقلاب توانست بر اساس طرحی کلان واستراتژیک، تولید علم و احیای تمدن اسلامی را به عنوان راهبرد اصلی نظام تعریف و هدایت نماید. در این دوره بود که انقلاب اسلامی ایران به عنوان مهمترین جنبش اسلامی معاصر و نماد اسلامگرایی در عصر حاضر، توانست به سرعت قدرتهای بزرگ و غولهای پول و زور جهان را به چالش بکشد و علیرغم فشارها و محدودیتآفرینی بیوقفه غرب به الگوی اسلامی -
ایرانی پیشرفت تبدیل شود که ویژگی این الگو را میتوان پشتوانه معنوی، تولید علم و کاربردی کردن آن دانست. این دوران را میتوان دوره طلایی شکوفایی مجدد و ترقی علمی - معنوی اسلام نامید. رهبر فرزانه انقلاب درباره ضرورت نهضت تولید علم میفرماید: «علم یک اقتدار است که اگر ملتی این اقتدار را نداشت، مجبور است از اقتدار سایر ملتها پیروی کند».
در کنار تولید علم و پیشرفتهای بینظیر در شاخههای علوم، دانش پزشکی با تلاش دانشمندان جوان و مسلمان که از نسل انقلاب اسلامی شمرده میشوند، شاهد دستاوردهای بسیاری گردید. انتشار حجم بالایی از کتابها و مقالات در زمینه دانش پزشکی گویای همین واقعیت است.
سخن پایانی اینکه: از دیدگاه اسلام، دانش پزشکی - مانند دیگر علوم - زمانی از ارزش واقعی برخوردار است که آراسته به اهداف معنوی و ارزشهای اخلاقی باشد. کتاب حاضر برای اصحاب دانش طب، در حوزه اخلاق حرفهای، مطالب آموزندهای تحت عنوان «اخلاق پزشکی در اسلام» ارائه میکند.
طب از نظر اسلام یک حرفه و شغل نیست که مقصود از آن دستیابی به ثروت دنیوی باشد، بلکه در درجه اول یک رسالت انسانی و مسئولیتی شرعی است. زیرا حرفهای که هدف از آن دستیابی به مال و ثروت باشد، صاحب آن را آزاد میگذارد با هرکس که تشخیص داد و ارتباط با او سودآور است، وارد معامله شود و اگر سودی در کار نبود، وارد معامله نشود. همچنین اگر هدف از آموختن علم طب رسیدن به مال و ثروت باشد و از انگیزه عاطفی، احساس انسانی و مسئولیت شرعی و اخلاقی دور باشد، افزون بر اینکه این علم مانند بسیاری از علوم دیگر باعث وبال انسان و انسانیت میشود، بهطور طبیعی میزان ابتکار و اختراع و ژرفنگری در این علم رو به کاهش خواهد گذاشت؛ بهطوریکه با حجم شاغلان این حرفه تناسب ندارد.
اینجانب با مطالعه کتاب الاداب الطبیه فی الاسلام، تالیف دانشمند گرامی حجتالاسلام والمسلمین جعفر مرتضی عاملی محتوای آن را برای دوران کنونی کشور،
بهویژه دانشمندان و دانشجویان رشتههای مختلف - از جمله پزشکی - بسیار مناسب یافتم. ازاینرو، بر آن شدم این اثر ارزشمند را به فارسی برگردانم.
مطالب کتاب در سه بخش کلی «تاریخ علم طب، اخلاق پزشکی و دستورات و آداب پزشکی در اسلام» تنظیم شده است.
امیدوارم مطالب این کتاب مورد توجه و بهرهگیری دانشوران عزیز واقع شود.
محمدرضا صالح
علم طب چه زمانی و چگونه بهوجود آمد؟
در پاسخ به این سؤال میان مورخین اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی بر این باورند که ساحران یمن، علم طب را پایهگذاری کردهاند؛ گروهی دیگر ساحران فارس را پایهگذار این علم میدانند و بعضی دیگر مصریان را و شماری دیگر مردم هند یا صقالبه (1)و یا قدماء اهل یونان و همچنین کلدانیها را مؤسس این فن میشمارند. درباره کلدانیها چنین گفتهاند که آنها بیماران خود را در کوچهها و گذرگاهها میگذاشتند تا فردی که پیشازاین گرفتار آن بیماری بوده و بهبود یافته است، از آنجا بگذرد و علت بهبودی و شفای خود را برای آنها بازگو کند؛ آنها هم این مطالب را بر روی لوحهایی مینوشتند و در معابد یا بتخانهها میآویختند. به همین دلیل، طبابت نزد آنان از کارهای کاهنان شمرده میشده است. (2)
ابن ابیاصیبعة، (3)معتقد است که اختراع این فن را نمیتوان به قوم، شهر و یا کشور خاصی نسبت داد؛ زیرا ممکن است این فن (طب) در میان ملتی وجود داشته و پس از
1) (1) . نام اقوامی در اروپا، در سواحل رود دانوب است و اعراب، اسلاوها را به این نام میخواندند.
2) (2) . عیونالأنباء، ص12 و قبل آن؛ الفهرست، ابن ندیم، ص412؛ طب الامام الصادق، خلیلی، ص5 و 6؛ تاریخ تمدن اسلامی، ج2، ص22؛ دائرةالمعارف قرن بیستم، وجدی، ج5، ص661 و بسیاری از مصادر دیگر.
3) (3) . ابیاصیبعه، از پزشکان مشهور عرب است. وی در سال 600 هجری در دمشق متولد شد. وی طب را نزد پدرش آموخت و آن را در بیمارستان ناصری در قاهره ادامه داد. وی کتابی به نام عیونالأنباء نوشت.
مدتی آن ملت منقرض شده و هیچ آثاری از آنها برجای نمانده باشد و سپس این علم در میان ملت دیگری پیدا شده که آنان نیز پس از مدتی به دست فراموشی سپرده شده باشند و به همین ترتیب نزد دیگران ظهور یافته باشد. ازاینرو، مورخان اختراع این فن را به این قوم نسبت داده باشند. (1)
شیخ مفید قدس سره دانش پزشکی را برگرفته از وحی و الهام میداند و مینویسد:
علم طب، علمی صحیح است و آگاهی و دانش به آن هم، ثابت و طریق آن وحی است؛ عالمان طب این علم را از پیامبران گرفتهاند و هیچ راهی برای شناخت حقیقت درد، جز شنیدن [از خداوند] و هیچ راهی برای شناخت دواء مگر بهوسیله توفیق وجود ندارد.... (2)
البته دلایلی برای این نظریه بیان شده است که اینجا مجالی برای ذکر آن نیست؛ علاقهمندان میتوانند به مصادر مربوطه مراجعه کنند. (3)
ما معتقدیم از همان زمانی که انسان در زمین بهوجود آمد، طب هم بهوجود آمد و انسان از همان زمان گرفتار رنج بیماری شد و با الهام از خداوند داروی بیماری خود را یافت.
باور داریم همانگونه که شیخ مفید به آن معتقد است، اگرچه بسیاری از درمانها با راهنماییهای پیامبران به مردم رسیده است، اما همه درمانها اینچنین نبوده است؛ برخی از آنها از راه تجربه بهدست آمده و برخی دیگر بهطور اتفاقی و یا با تفکر و اندیشه و پس از آگاهی از ویژگیهای اشیاء بهدست آمده است. افزون براین، شاید بتوانیم بگوییم «ابن ابیاصیبعه» هم بر این باور بوده است؛ (4)گرچه در ابتدای کلامش میگوید جزم به یک نظر در این موضوع مشکل است.
اگر کسی که به پیشینه اقوام و ملتهای گذشته بنگرد، درمییابد که بین طب و سحر و کهانت ارتباط محکمی وجود داشته است؛ چراکه آنان بیماران خود را با سحر درمان میکردند و ساحر بهمنزله پزشکی بوده که بیماران را با سحر و جادوی خود مداوا میکرده و کاهنان نیز بههمین روش به درمان بیماران میپرداختند.
آری! آنان بیمارانشان را با افسون، گریه و زاری و توسل به خدایان مداوا میکردند و به همین دلیل، در آن زمان طب به کاهنان اختصاص داشت. (1)
پیشازاین به اینکه برخی، این علم را به کاهنان بابل، فارس و یمن نسبت میدادند و به آنچه نقش مهم این گروه را نمایان میساخت، اشاره کردیم و در آینده نیز به آن اشارهای خواهیم داشت.
شایسته است نگاهی گذرا به علم طب در میان ملتهای گذشته داشته باشیم؛ هرچند نمیتوان در نوع درمانها و دانستنیهای پزشکی رایج در بین ملتها تفاوت زیادی قائل شد که بتوان هرکدام را بهطور جداگانه بیان کرد.
بااینحال، میکوشیم تا حد امکان، برخی از آموزههای طبی نزد هر ملتی را بهصورت ذیل بیان کنیم:
اساس علم طب قدیم در مصر، افسون، سحر و آویختن وردهای گوناگون به خود، برای شفایافتن بوده است؛ زیرا اعتقاد داشتند، بیماریها از جانب خدایان است؛ ازاینرو، هیچچیز غیر از توسل به خدایان نمیتواند آنها را شفا دهد. بنابراین به کاهنان پناه میبردند؛ زیرا آنان را از نزدیکان خدا میپنداشتند. (2)
«ایمتحب»، نخستین پزشکی است که در حدود قرن 30 قبل از میلاد نزد مصریها میزیسته است. (1)
درمیان هفت ورق یافتشده از پاپیروس که برخی از آنها در قرن شانزده یا هفده و برخی دیگر دوهزارسال قبل از میلاد نوشته شده است، مطالبی مربوط به طب وجود دارد. (2)
«وجدی» نگارنده کتاب دائرةالمعارف قرن بیستم مینویسد:
معروف است که یکی از فراعنه مصر به نام «خیتیبنفینیس»، کتابی در علم تشریح نگاشته است و یکی از فرمانروایان به نام «نیخور دفس» که از طبقه سوم فراعنه است، به تدوین رسالهای در علم طب شهرت دارد.
چنانکه دو تن از پادشاهان فارس به نامهای «داریوش» و «دارا»، در قصرهای خود از طبیبان مصری بهره میبردند.
وی در ادامه مینویسد:
طبیبان مصری، دارای امتیازات ویژهای بودهاند؛ مانند معافیت از پرداخت مالیات و اینکه مردم بهجای دستمزد، هدایایی به آنها پیشکش میکردند و کسانی از ایشان نزد حکومت بهصورت کارمند بوده و حکومت به آنها حقوق ماهیانه میپرداخته است و مردم بهطور رایگان در امور پزشکی به وی مراجعه میکردند. (3)
پزشکان کلدانی از ساحران بودهاند؛ آنان بیماران خود را بیشتر با افسون و دعا درمان میکردند؛ البته برخی نیز گیاهان دارویی را برای بیماران تجویز میکردند. طبیبان کلدانی تمامی بیماریها و امراض را به ارواح شرور نسبت میدادند.
آشوریها و بابلیها نیز در فرایند درمان بهطور گسترده بر افسون و وردهایی که به خودشان آویزان میکردند، تکیه داشتند. این مطالب درباره بابلیان نیز با استناد به مدارکی است که در کتابخانه پادشاه «آشور بنیپال» به دست آمده که هماکنون در موزهای در انگلستان نگهداری میشود. زمان حکومت این حاکم مربوط به قرن هفتم قبل از میلاد است. (4)
پیشازاین، بیان شد که کاهنان بابل، بیمارانشان را در کوچهها و گذرگاهها میگذاردند تا فردی که به این مرض مبتلا بوده و سپس بهبود یافته، از آنجا بگذرد و علت بهبودی خویش را برایشان بیان کند و آنان هم گفتههای وی را مینوشتند....
در قانون «حمورابی» آشوری که حوالی قرن بیستم قبل از میلاد حکومت میکرده است، قوانینی مربوط به جراحی یافت میشود. (1)
دانش پزشکی در میان بنیاسرائیل در دست رجال دینی بوده و در تلمود [از مهمترین کتابهای یهود، بعد از کتاب مقدس] مطالبی درباره علم طب وجود دارد. (2)
هرچند باید دانست تلمود دارای پیشینهای نیست که بتواند با داشتن مطالب طبی، بیانگر نبوغ بنیاسرائیل در علم طب باشد؛ زیرا هنگام تدوین تلمود، علم طب در زمینههای بسیاری پیشرفت کرده بود.
علم طب نزد هندیان نیز بر سحر و افسون استوار بوده است. در کتاب آنها که «ریگودا» نام دارد، خواص بسیاری از گیاهان و دعاهایی برای خواندن هنگام بروز برخی از بیماریها بیان گردیده است.
طبابت در هند در اختیار «برهمنها» بوده و یونانیها نیز در روزگار تمدنشان به این نتیجه رسیدند که طب هندی بالاتر از طب آنها بوده است؛ اما دلیل این برتری را شرح ندادهاند.
«بقراط» درباره درمانهای هندیها بسیار سخن گفته است.
«تیوفراست»، گیاهان داروییای را که از هندیها گرفته است، نام میبرد. (3)
فرید وجدی مینویسد:
مردم چین بر این باورند که 3 هزار سال قبل از میلاد، باغهایی برای پرورش گیاهان طبی داشتهاند و کتابی را که مربوط به طب است به یکی از فرمانروایان
چین به نام «هوانگتی» نسبت میدهند که در سال 2600 قبل از میلاد نگاشته و تاکنون نزد آنها مانده است.
اروپاییان در دانش پزشکی از آنان بهره جستهاند و گفته میشود دانشمندی به نام «بوردو»، مطالبی را درباره نبض از چینیها گرفته است. چینیها بیشتر وقت خود را در شناخت مواد طبی میگذراندند، کتابی هم به نام «بنتاو» نزد آنها است که در آن به ویژگیهای درمانی 1100 ماده اشاره شده است که از آن به «گنج مواد طبی» یاد میکنند.
حرفه پزشکی بهطور آزاد در بین چینیها رواج داشته و هرکس علاقمند بوده میتوانسته به آن حرفه بپردازد و تا قرن دهم در شهرها مدارس طبی بسیاری دایر بوده است؛ اما رفتهرفته از تعداد آنها کاسته شد تا سرانجام به یک مدرسه در پایتخت رسید. (1)
«هومیروس» در کتاب «الیاذه» به بسیاری از دانستنیهای طبی، بهویژه جراحی اشاره کرده است. (2)
علم طب پیش از بقراط در یونان بوده است؛ زیرا بقراط از نوشتارهای پیش از خود، مطالبی را نقل میکند. البته بقراط طب را از مسائلی مانند شعبده و اعتقاد به ارواح، پاکسازی کرده و بهصورت شفاف درآورده است. موفقیت بقراط در این کار، بر پایه اندوختههای طبی ارزشمندی بوده که از پیشینیان به ارث برده است. (3)
وجدی مینویسد:
کتابهای طبی پیش از بقراط، ناپدید شده و کهنتر از نوشتارهای بقراط در اختیار ما نیست. طب نزد یونانیها بر پایه جادو، افسون و خرافات استوار بوده است؛ بعدها با پیدایش فیلسوفانی مانند «انکزیماندوا»، «بارفید»، «هراقلیت» و دیگران، درباره آب و هوای گوناگون، خوردنیها، بیماریها و موضوعات دیگر سخن گفته شد. سپس «فیثاغورس» آمد و به طب اشتغال پیدا کرد و کتابی به نام امبیدوکل (4)درباره جنین، حواس، توارث و توالد نگاشت. پس از آن، طب در میان یونانیها به درجهای از پیشرفت رسید که مدرسه اسکندریه بهوسیله بطلیموس اول و دوم (دو تن از پادشاهان مصر) بازگشایی شد و کسانی مانند جالینوس از آن فارغالتحصیل شدند. وی در قرن ششم قبل از هجرت میزیسته است.
طب رومی نیز مبتنی بر خرافات و اوهام بوده و در واقع، یونانیها طب را از طریق مدرسه اسکندریه به آنها رساندند. بنابر نظر برخی، این مدرسه تا اواخر قرن اول هجری برپا بوده است. (1)احتمالاً نخستین پزشک یونانی که به روم آمده، «ارکاجانوس» فرزند «لیرانیاس» در سال 192 قبل از میلاد بوده است؛ هرچند این شخص در اثر برخی اعمال جراحی، به شدت افت کرد و از آنجا بازگشت.
پس از وی، دیگر دانشمندان یونانی که در گسترش این علم نقش داشتند، به آنجا سفر کردند. (2)
پیش از این اشاره کردیم که برخی معتقدند ساحران فارس بنیانگذاران علم طب بودهاند.
وجدی دراینباره مینویسد:
طب در میان آنها آمیزهای از خرافات و اوهام و مقداری از مبادی علمی بوده است. تاریخ طب در میان آنان به حدود قرن چهارم قبل از میلاد بازمیگردد. مبانی اولیه طب در کتاب مقدسشان به نام «زند اوستا» در فصلی به نام «وندیداد»، بهویژه تحت عنوان «ورجاوند» ذکر شده و این کتاب از نظر تاریخ نگارش، جدیدتر از کتابهای مقدس هندیها «ودایی» است. (3)
جورج سارتون در سخنی که به نوعی میتواند برایند بحثهای پیشین ما شمرده شود، مینویسد:
میتوانیم بگوییم بخش بزرگی از معلومات پزشکی، به هزاره سوم قبل از میلاد بازمیگردد. (4)
در اینجا بهخاطر اهمیت دانشگاه جندیشاپور در نهضت علمی اسلامی، لازم است نگاهی گذرا به این دانشگاه مشهور داشته باشیم.
شهر جندیشاپور بین «شوشتر» و خرابههای «شوش» در «خوزستان» قرار دارد. (5)
1) (1) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص13.
2) (2) . دائرةالمعارف قرن بیستم، ج5، ص664 و665؛ تاریخ علم، ص215 - 320، درخلال بحثی درباره طب یونانی بقراطی. شاید بزرگ نمایاندن طب یونانی، برای کاستن از ارزش نهضت طبی اسلامی است که همه تمدنهای پیش و پس از آن در سیطرهاش بودهاند.
3) (3) . دائرةالمعارف قرن بیستم، ج5، ص663.
4) (4) . تاریخ علم، ج1، ص197.
5) (5) . مقاله دکتر محمد محمدی در مجله الهادی، سال دوم، شماره 2، ص51، تحت عنوان «دانشگاه جندیشاپور»، کتاب تاریخ طب در ایران و معجم البلدان تألیف «حموی».
از کلام «قفطی» چنین برمیآید که این شهر از دوران شاپور اول یک مرکز طبی مشهور بوده و علم طب، از روم به آنجا انتقال یافته است. عدهای نیز احتمال میدهند که مدرسه پزشکی در جندیشاپور، قبل از قرن 4 یا 5 میلادی بوده است. (1)
قفطی میافزاید:
پس از آنکه شماری از پزشکان روم همراه شاهزاده روم به جندیشاپور وارد شدند و در آنجا اقامت گزیده و به امر آموزش برخی از جوانان پرداختند. آنها پیوسته بنیه علمی خود را رشد میدادند و بر دانستنیهایشان میافزودند. آنان قانونها و دستورهای درمانی را هماهنگ با مزاج مردم شهر مرتب میکردند و در علم و فضل به درجات بالاتر رسیدند. برخی، روشهای درمانی آنان را بر پزشکان یونانی و هندی ترجیح میدادند؛ زیرا طبیبان جندیشاپور علوم و تجربیات همه اقوام را آموخته و دستاوردهای خود را نیز بر آن افزوده بودند و اینهمه را بهصورت قوانین و کتابهایی تدوین کردند که همه ویژگیهای برتر طبی در آن گرد آمده بود تا اینکه در بیستمین سال از سلطنت کسرا، پزشکان جندیشاپور به دستور پادشاه، اجتماعی تشکیل دادند و گفتمانی بین آنها مطرح شد که همه ثبت میشد و این امر مشهودی بود. در این مجلس پزشکانی همچون «جبرائیل درستباد» که پزشک کسرا بود، «السوفسطایی» و یارانش، «یوحنا» و گروهی دیگر از طبیبان حضور داشتند و بین آنان مسائلی مطرح میشد که با مطالعه و تأمل در آن مطالب، میتوان به دانش و گستره علمی آنان پی برد. (2)
در مجله «الهادی» آمده است:
خسرو انوشیروان، «برزویه» طبیب و سرپرست امور طبی جندیشاپور را همراه هیئت مخصوصی به کشورهای مختلف فرستاد تا کتابهای طبی را جمعآوری کند. (3)
گروهی معتقدند: طب در جندیشاپور آمیزهای از طب یونان، هند، ایران و مدرسه مرو است. (4)
پیش از آغاز سخن درباره طب در دوران جاهلیت، شرایط حاکم بر منطقهای را که اسلام از آنجا پدیدار گشت؛ اسلامی که بزرگترین انقلاب فرهنگی و انسانی را در تاریخ بهوجود آورد و اسلامی که در علم طب دگرگونی بزرگ و افسانهای را پدید آورد، بیان میکنیم.
«وجدی» درباره دانش پزشکی عرب مینویسد:
طب عربی از طب یونانی و هندی گرفته شده و اعراب چیزی بر آن نیفزودهاند مگر درباره ماده اولیه دارویی. (1)
اگر مقصود «وجدی» از این سخن، طب قبل از اسلام باشد ممکن است دلیلی داشته باشد؛ اگرچه ما ترجیح میدهیم بگوییم: طب عرب نتیجه تجربههای شخصی آنها یا از طبیبان جندیشاپور و یا از کشورهای اطراف گرفته شده است. اما اگر هدف وی طب بعد از ظهور اسلام است، بیتردید این سخن نادرست است. وی مینویسد: «طب قبل از اسلام از سوریان به اعراب منتقل شده است». (2)
ظاهراً «وجدی» تحت تأثیر گزافهگوییهای شرقشناسانی قرار گرفته که همواره تلاش میکنند نقش ملتهای پیش از اسلام را پررنگ نشان دهند؛ و مردمی که یکی از اهداف آنها کاستن عظمت نهضت اسلامی در ابعاد مختلف آن است.
بههرحال، کاوش در آثار و نشانههای نهضت طبی اسلامی، بهترین گواه بر نادرستی این مدعا است.
دکتر «فیلیپ حتی» مینویسد:
طب عرب نشأت گرفته از طب سوری فارسی است که با اتکا بر طب «یونانی» ایفاء نقش میکرد و همانطور که پیش از این گفتیم، طب «یونانی» بیشتر برگرفته از طب سنتی قدیم و معروف در منطقه خاور نزدیک، بهویژه طب مصری بوده است. (3)
آنچه ما پیشازاین بیان کردیم، دارای دقت بیشتری است؛ زیرا علم طب در بین همه ملتها و اقوام - هرچند در سطوح مختلف - وجود داشته است و این جندیشاپور بود که توانست تمام نتایج اقوام گذشته را جمعآوری کند و دستاوردهای خود را به اقوامی همانند اعراب که محتاج بودند، صادر کند؛ اگرچه اعراب طب را از دیگران اقتباس میکردند و بر آموختههای اندک خود که از کلدان و آنچه خود به تجربه به دست آورده بودند، میافزودند. علم طب به دست رومیان به دانشگاه جندیشاپور انتقال یافت؛ رومیانی که علوم خود را از یونانیهایی که از مدرسه اسکندریه به آنجا رفته بودند، آموختهاند.
در زمان جاهلیت، درمان با برخی از گیاهان و عسل بهتنهایی یا با مواد دیگر بوده است. گاهی بهصورت نوشیدن، خمیر، پماد و گاهی بهوسیله حجامت، رگزدن، داغکردن و یا بریدن اعضای بدن با تیغی که با آتش حرارت داده میشد بوده است؛ افزون بر این با ورد، افسون و ذکرهایی که جن و ارواح شرور را با آن دفع میکردند، به درمان بیماران میپرداختند.
برخی عقیده دارند، آنها زخمهای عفونی و دملها را با مواد ضدعفونیکننده درمان میکرده و بیماریهای مسری را با سنگ بهداشتی و زخمها را با بستن و استفاده از نوعی فتیله درمان میکردند. (1)
دکتر «جواد علی» مینویسد: (2)
مردم در زمان جاهلیت، روش پوشانیدن برخی از نقصها و عیبها و یا زخمهای اعضای بدنشان با ابزار صنعتی را فرا گرفتند؛ مثلاً دندانها را محکم میبستند و پوششی از طلا به آن میدادند؛ آنان این کار را با سیمهایی که دندانها را به هم میبست و یا قراردادن تکهای از استخوان در محل دندانهای افتاده، انجام میدادند. (3)
آنان برای پوشاندن بینی قطعشده، بینیهایی از طلا ساخته بودند؛ همانگونه که از «عرفجةبناسعد» (4)نقل میشود که دارای بینی طلایی بوده (5)که بینی او در حادثه «یومالطلاب» در جاهلیت آسیب دیده بود.
با مراجعه به کتابهای تاریخی و حدیثی، اطمینان حاصل میشود که این موضوع از امور مسلم تاریخی است. (6)
1) (1) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص118.
2) (2) . المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص415.
3) (3) . ابن قتیبه، المعارف، ص82؛ مسند احمد، ج1، ص73؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص65 و 69، به نقل از ترمذی و سنن ابیداوود.
4) (4) . یا ضحاک بن عرفجة و یا طرفةبن عرفجة چنانچه با مراجعه به منابع آتی روشن میشود.
5) (5) . به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله
6) (6) . مسند احمد، ج5، ص23؛ سنن ابی داوود، ج4، ص92؛ سنن ترمذی، ج4، ص240؛ سنن سنائی، ج8، ص164؛ طبقات ابنسعد، ج7، ص30؛ العقد الفرید، ج6، ص354؛ الاصابة، ج2، ص223 و ج3، ص207 و474، به نقل از ابن مندة و التراتیب الاداریة، ج2، ص65.
اگرچه برخی بر این باورند که این قضیه ارتباطی با طب ندارد و به حرفه زرگری و ریختهگری مربوط است، اما بههرحال، این قضیه نشانگر چگونگی پیشرفت دانستههای مردم آن زمان است که اینگونه به فکر پوشاندن برخی از عیبها و نقصها با چنین روشها و ابزاری بودهاند. مردم در زمان جاهلیت از دامپزشکی نیز آگاهی داشتند؛ آنها حیوانات را با داغکردن با آتش و شتر مبتلا به بیماری «دبره» را با بریدن کوهان درمان میکردند. معروف است که عاصبنوائل دامپزشک بوده است. (1)
آنان رحم اسب و شتر را از نطفههای موجود و املاح پاک میکردند و بچه را از شکم اسب یا شتر خارج میکردند و از این کارشان به لفظ «مسی» تعبیر میکردند. (2)
هرچند بیماریهایی که آنها میشناختند و گیاهانی که به کار میبردند، بسیار است، اما درصدد پژوهش و گردآوری آن نیستیم.
«اسعد علی» در کتاب المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام بخشی از این بیماریها و درمانهای آنها را بیان کرده است که علاقمندان میتوانند به آن مراجعه کنند. (3)
آنچه گفته شد، مربوط به طب در میان مردم ساکن در شهرها و روستاها بوده است؛ اما طب بادیهنشینها بهصورت تقلیدی و موروثی بوده که از پیرمردها و پیرزنهای قبیله به آنها میرسیده است.
ابوحاتم مینویسد:
زهیربنجناب، دارای ده ویژگی بود که کسی از معاصران او دارای این ویژگیها نبوده است؛ او بزرگ قوم خود، شریفترین آنها، خطیب، شاعر، نماینده قومش نزد امیران، پزشک - طب نزد آنها شرافت بوده است - ، آگاهترین، سوارکار و جنگجو، دارای خانه در میان آنها و از شمار آنها بوده است. (4)
1) (1) . ابن قتیبه، المعارف، ص250؛ تاریخ تمدن اسلامی، ج2، ص24؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص417.
2) (2) . المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص417، به نقل از تاجالعروس، ص342.
3) (3) . المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص389.
4) (4) . سید مرتضی، أمالی، ج1، ص238؛ معجم ادباء الاطباء، ج1، ص175 و 178؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص380 و381 که هر دو از سید مرتضی نقل کردهاند و عیسیبندأب نیز در کتاب مناقبش(نسخه خطی) نقل کرده است.
پیش از ظهور اسلام، گرایش به طب در میان اعراب وجود نداشت؛ به همین دلیل، آنان دارای تمدن طبی باارزشی که شایسته بیان باشد، نیستند؛ البته در بین آنان شمار اندکی بهعنوان پزشک مطرح شدند که آنان نیز دارای نبوغی که باعث امتیاز آنها شود، نبودند و هیچ اختراع و یا دستاورد خاص و شناخته شده از آنان وجود ندارد.
اینک به معرفی بعضی از پزشکان عرب که شماری از آنها پس از ظهور اسلام میزیستهاند، میپردازیم:
او از قبیله «تیم الرباب» بوده است. تصور شده که این شخص حاذقترین پزشک عرب است تا آنجا که گفته میشد، فلان شخص در داغنهادن مهارت بیشتری از «ابن حذیم» دارد. (1)[یعنی او را معیاری برای سنجش مهارت دیگران قرار دادهاند.]
همانگونه که میبینید، این سخنان گواهی است بر اینکه ابن حذیم در داغنهادن، بیشتر از سایر درمانهای معروف در آن زمان، شهرت داشته و مدرکی که ثابت کند او در سایر رشتههای پزشکی، بر دیگران برتری داشته است، وجود ندارد.
ابوعمر میگوید: او در ابتدای اسلام وفات یافته و اسلام او صحیح نیست. وی طب را نزد مردی از جندیشاپور آموخت. نقل شده است که او به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، سعدبنابیوقاص را درمان کرد و یا اینکه سعد به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله به حارثبنکلده مراجعه کرده است. (2)
1) (1) . تاریخ تمدن اسلامی، ج دوم، ص22؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص386، به نقل از بلوغ الارب، ج3، ص337.
2) (2) . ر.ک: قفطی، تاریخ الحکماء؛ عیون الانباء، چاپ سال1965، ص161، ابن درید، الاشتقاق، پاورقی ص305؛ ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، ص92؛ الإصابة، ج1، ص288؛ الاستیعاب، ج1، پاورقی ص289؛ ابنالقیم، طب النبوی، ص75؛ طبقات ابن سعد، ج5، ص372؛ ابن جلجل، طبقات الأطباء والحکماء، ترجمه فارسی، ص124؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص456 و457، به نقل از سنن ابیداوود و غیر آن؛ کنز العمال، ج10، ص14، 46 و47 به نقل از ابیداوود و حسن بن سفیان و ابینعیم؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص382 به نقل از برخی از کتابهای قبل و از بلوغ الارب، ج3، ص328؛ شرح دیون لبید، ص102؛ أخبار الحکماء، ص111؛ ابن صاعد، طبقات الاطباء، ص27؛ ابن جلجل، طبقات الاطباء، ص54.
بعضی گفتهاند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیماران را نزد «حارث بن کلدة» میفرستاد و از او درباره بیماری آنها میپرسید. (1)
کتاب المحاورة فی الطب که گفتمانی بین او و کسرا است، به وی نسبت داده شده است و شاید وی همان کسی است که «ابن ابی اصیبعة» و «ابن عبد ربه» و دیگران نام او را ذکر کردهاند. (2)
گفته میشود وی به کشورهای مختلف سفر کرده و دانشمندانی را دیده است و میگویند او با علم طب آشنایی داشته است. (3)
در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله پزشک بوده و به کارهای دستی و حرفه جراحی اشتغال داشته است. (4)
وی اهل نجدان است. به دست پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمان شد و پیامبر گفتوگویی با وی درباره اشتغال به این حرفه دارد. (5)
این شخص در دوران جاهلیت دوست پیامبر صلی الله علیه و آله بوده (آنچنان که گفته شده) و طبابت میکرده است. در پی دانش بوده و گازها و بادهای داخلی بدن را درمان میکرده است. (6)
1) (1) . طبقات ابن سعد، ج5، ص372؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص456 و457، به نقل از طبقات ابنسعد و ابنطرخان.
2) (2) . عیون الأنباء، ص162؛ العقد الفرید، ج6، ص373؛ بلوغ الارب، ج3، ص328؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص359.
3) (3) . در عیونالأنباء، ص167، به نظر میرسد این شخص همان ابن الحارثبنکلده ثقفی است درحالیکه اینگونه نیست؛ زیرا این فرد از قریش و از فرزندان عبدالدار است و پیامبر صلی الله علیه و آله در روز بدر فرمان قتلش را صادر کرد. ر.ک: مصعب، نسب قریش، ص255؛ الاشتقاق، ص160؛ سیره ابنهشام، ج1، ص320 و ج2 و....
4) (4) . التراتیب الاداریة، ج1، ص462 و464؛ طبقات الاطباء والحکماء (ترجمه فارسی)، ص128 و پاورقیهایش؛ مسند احمد، ج4، ص163، التهذیب الترهیب، ج12، ص97؛ تاریخ الحکماء، ص436؛ عیونالأنباء، ص170؛ لسان العرب، ج6، ص232؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص24؛ المفصل، ج8، ص386 به نقل از برخی از کتابهای قبل و از ابن جلجل، ص57؛ ابن صاعد، ص47.
5) (5) . الإصابة، ج2، ص 156؛ لسان المیزان، ج4، ص478.
6) (6) . التراتیب الاداریة، ج1، ص462؛ الإصابة، ج2، ص202؛ الاستیعاب، ج2، ص209؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص386 به نقل از دو مصدر قبل و از النهایة الارب، ج18، ص7 و ج17، ص350.
آنچنانکه گذشت، وی پزشک عشیره خود بوده است.
برخی از زنان که به اسلام گرویده بودند، به درمان و پرستاری از مجروحان میپرداختند؛ هرچند باور ما [مؤلف] این است که اشتغال زنان به حرفه پرستاری در آن زمان به واقعیت نزدیکتر است.
در بخش دوم این کتاب و در فصل پنجم در بحث پرستاری زن از مرد، نام گروهی از این زنان را که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله زندگی میکردند، برمیشماریم.
1) (1) . مالک، موطأ، ج3، ص121؛ ابن جلجل، طبقات الاطباء والحکماء (ترجمه فارسی)، ص124 و پاورقیهای ص126؛ المفصل، ج7، ص276 به نقل از ابن جلجل، ص54.
2) (2) . المفصّل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص412 به نقل از الفاخر، ص58.
3) (3) . همان، به نام پزشکی که برای مداوای عمر، هنگامی که مجروح شده بود آمد و به او نبیذ و شیر داد و سپس این دو ماده از محل زخمش خارج شد، دست نیافتیم.
دین اسلام زمانی پدیدار گشت که علم طب در گامهای نخستین بود. عربها، بهویژه در علم طب، ضعیفتر از سایر ملتها بودند؛ زیرا دارای یک حکومت مرکزی نبودند تا در سایه آن، امنیت و ثبات فراهم و مجالی برای سعی و تلاش بیشتر در راه برآوردهشدن آرزوهایی که در درون بسیاری از افراد موج میزد، پیدا شود.
ما به غیر از «حارثبنکلدة» که دارای شهرتی گسترده بود - که البته اگر طب را از جندیشاپور نیاموخته بود این شهرت نصیبش نمیشد - و نیز «ابن حذیم»، فرد دیگری را در عرب نمییابیم که بتوان گفت اعراب در پیشرفت علم طب سهیم بودهاند و حتی نمیتوانیم بگوییم در میان اعراب پزشکانی به معنای حقیقی کلمه وجود داشتهاند و حتی در مورد «ابن کلدة» و «ابن حذیم» هم آگاهی از میزان برتری و مهارت آنها در زمینه طب نداریم و آثار علمی نیز از آنان برجای نمانده است. در تاریخ نیز چیزی که بتوانیم برای اثبات این مطلب از آن استفاده کنیم، وجود ندارد.
پیش از این گفتیم، اسلام، طب را یک وظیفه شرعی میشمارد و آن را از واجباتی میداند که هیچگونه سستی و سهلانگاری در آن راه ندارد.
با نگرشی بر سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام درمییابیم که این سخنان با آنچه در مورد سیر این علم در قرن اول و میانه قرن دوم گفتیم، سازگار نیست. هرچند مراجعه به این احادیث، این حقیقت را روشن میسازد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام تلاش گستردهای را برای پیدایش جنبشی فراگیر در زمینه طب فراگیر، ژرف و دقیق انجام میدادند. البته این حرکت برگرفته از واقعیتی محققانه و قابل اعتماد بود که به سوی مفاهیم شریف و والای انسانی هدایت شده باشد.
اعراب نتوانستند خود را با پدیده بزرگ آن روز، یعنی اسلام تطبیق دهند؛ به همین دلیل همه آرزوها و دستاوردهای مهم علمی آنان برگرفته از مشاهدات، تغییر و تحولات روحی و فکری پس از ظهور اسلام است.
گرایشهای آنها پس از ظهور اسلام بهوجود آمد و آنان را به سوی تسلط بر دیگر ملتها و گسترش نفوذ خود سوق میداد. از میان آنچه اینگونه اندیشه را در بین آنان رشد میداد، سیاستهای برخی از حاکمان به جز امام علی علیه السلام بود که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله روی کار آمدند؛ آنان افرادی بودند که هیچگونه همکاری با غیراعراب مگر به مقدار رفع نیازهای ضروری را نداشته و توجهی به نیازهای مردم نداشتند؛ افزون بر این، آنان مردم و حاکمانی بودند که نتوانستند خود و اندیشههایشان را با این پدیده بزرگ که مانند جهش بزرگی در زندگانی آنان به شمار میرفت که با ظهور اسلام در میانشان با آن روبهرو گشتند، برسانند.
توجهنکردن به هدفها و آموزشهای برتر پیامبر صلی الله علیه و آله و نداشتن اهتمام به تحقق و عمل بر طبق آن آموختهها از دیگر عوامل به شمار میرود.
ازاینرو، دانشهای بسیاری، مانند علم طب، تا آغاز دولت عباسیان که پس از امویان روی کار آمدند، بهکلی نابود شد؛ آنان حاکمانی بودند که علاقه زیادی به فرمانروایی و لشکرکشی داشتند. در آن دوران، تلاش برای رسیدن به یک زندگی آرام و باثبات در بین مردم آغاز شد و رویارویی با آنچه یک تمدن نیاز داشت، از عاملهایی بود که دولت عباسی را واداشت تا به این خواستهها و نیازها که بیتوجهی به آنها امری مشکل بود، پاسخ مثبت بدهد.
ازاینرو، این دوران یک نهضت علمی و آغاز یک عصر طلایی مسلمانان بود و آنان
در مدت بسیار کوتاهی توانستند بر بلندای قله رفیع علم و معرفت صعود نمایند و دستاوردهای علمی را به مرحله اثبات برسانند. چنین کاری در چنین مدت کوتاهی برای هیچ ملتی شدنی نبود.
پیدایش قدرتمندانه دانش پزشکی مسلمانان در شرایطی مانند آغاز دولت عباسی، با یاری متخصصانی از دیگر ملتها بهویژه پزشکان جندیشاپور که دانشهای پزشکی تا آن زمان تنها در اختیار آنها بود، آغاز شد.
پزشکان جندیشاپور و دیگران، بسیاری از کتابهای طبی را ترجمه کردند. همین افراد بودند که در کاخهای خلفا و سلاطین دیگر به طبابت اشتغال داشتند و از این راه به ثروتهای کلان با آمار و رقمهای نجومی دست یافتند.
جای شگفتی نیست که خلفا پزشکانشان را از میان غیرمسلمانان، حتی از میان یهود و نصارا و مجوس انتخاب میکردند. تا آنجا که متوکل 56 پزشک شخصی خود را از میان نصارا برگزید؛ (1)زیرا خلفا به آنها اعتماد نداشتند و در اجرای مقاصد سیاسی خود مانند از میان برداشتن دشمنان، از اینان استفاده میکردند. (2)این در حالی بود که در میان مسلمانان افراد ماهر و زبردستی در این فن وجود داشتند که در ابتکار، اختراع و گستردهبودن فعالیت و عمق کار دارای توان و مهارت کافی بودند؛ مانند: «احمدبنابیالأشعث»، «علیبنعیسی الکحال»، «احمدبنمحمد الطبری»، «ابن الصوری» و دهها و صدها پزشک دیگر. البته عالمان مسلمان پیوسته خلفا و وزیران را بهخاطر بزرگداشت نصارا در امور طبی خود مورد سرزنش قرار میدادند. (3)
1) (1) . تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص200 به نقل از طبقات الاطباء، ج2، ص140.
2) (2) . «ابن آثال نصرانی» پزشک معاویه و وسیلهای برای تصفیه حسابهای سیاسی معاویه با دشمنان وی بود. (عیونالأنباء، ص171 و172؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص461؛ مصعب الزبیری، نسب قریش، ص327 و...) چنانکه معتصم به دست «یوحنا بن ماسویة» نصرانی از دست مأمون خلاص شد. (عیونالأنباء، ص254)؛ ابوالحکم نصرانی الدمشقی، مورد اعتماد معاویه در ترکیب داروهای مورد نظر وی بود. (عیون الأنباء، ص175؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص461؛).
3) (3) . بحارالأنوار، ج81، ص209، به نقل از دعوات راوندی.
مسلمانان در زمینه طب از غیرمسلمانان کمک گرفتند؛ اما دیری نپایید که آنان به بزرگترین دستاوردهای ممکن در آن اوضاع و شرایط دست یافتند؛ بهگونهای که به تدوین قاعدهها و اصول صحیحی برای یک نهضت طبی در قرن چهاردهم هجری پرداختند که اروپا و دیگر ملتها در سیر طبی امروز خود بر آن قانونها و دستاوردهای بزرگ وابستهاند.
پیشاز این به برخی از مشاهیر و طبیبان در زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اشاره کردیم. گروهی از انصار به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کردند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ، همسایهای داریم که از درد شکم شکایت میکند، آیا اجازه میفرمایید او را مداوا کنیم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: چگونه مداوایش میکنید؟ عرض کردند: یک یهودی اینجاست که این بیماری را درمان میکند. حضرت فرمود: با چه چیز؟ عرض کردند: شکم بیمار را پاره میکند و چیزی از آن خارج میکند؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این کار را نپسندید و جوابی به آنها نداد. آنها مرتبه دوم یا برای سومین بار پرسش را بازگفتند؛ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرکاری میخواهید، انجام دهید. آنها از یهودی خواستند و او هم شکم بیمار را شکافت و از داخل آن چرکها و جراحات زیادی خارج کرد، سپس شکم او را شست و دوخت و او را مداوا کرد. با این عمل، حال بیمار خوب شد. این خبر را به آگاهی پیامبر صلی الله علیه و آله رساندند؛ حضرت فرمود: همان کسی که درد را آفرید، برای آن دوایی هم قرار داده است. (1)
«ابنسنان» از امام صادق علیه السلام نقل میکند:
به امام عرض کردم: مردی است که دندانش ترک خورده، آیا جایز میدانید که آن را بهوسیله طلا وصل کند؟ و اگر دندانش افتاد آیا میتواند دندان گوسفند بهجای آن بگذارد؟ امام فرمود: آری؛ اگر خواست میتواند آن را وصل کند، پس از آنکه به ذبح شرعی ذبح شود.
«حلبی» هم مثل این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل کرده است. (2)
زراره از امام صادق علیه السلام نقل میکند:
در مجلسی که من حضور داشتم، پدرم از امام صادق علیه السلام در مورد مردی که دندانش افتاده بود، سؤال کرد که آیا میتواند بهجای آن، دندان مرده بگذارد؟ حضرت فرمود: اشکال ندارد. (1)
از «عبدالله بن عبدالله بن ابی» نقل شده است:
در جنگ احد یکی از دندانهای وی آسیب دید. رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: بهجای این دندان، دندانی از طلا بگذار. (2)
ابن حیان میگوید:
این روایت دروغ است؛ زیرا چطور ممکن است پیامبر صلی الله علیه و آله به این شخص دستور داده باشد که از دندان طلا استفاده کند، درحالیکه فرمودهاند طلا و ابریشم برای مردان امت من حرام و برای زنان امتم حلال است.... (3)
در جواب میگوییم:
«ابن حیان» اشتباه کرده است؛ زیرا ابریشم و طلا در صورتی حرام است که برای زینت استفاده شود نه به خاطر درمان و ضرورت. پیشازاین در بحث طب جاهلی گفتیم که پیامبر به ضحاک (در نام این شخص اختلاف است) فرمودند: از طلا برای خودش بینی بسازد و گفتیم که «حارثبنکلدة» (که در مسلمانبودنش اختلاف است) کتابی در طب تألیف کرد. بیشاز این موارد که بر کارهای پزشکی در آن زمان دلالت دارد، در قرن اول هجری بلکه در آغاز دولت عباسی، غیر از مواردی که در ذیل به آنها اشاره میکنیم، هیچگونه فعالیت طبی دیده نمیشود:
آنچه از پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام دراینباره نقل شده است؛
نام برخی از پزشکان که در زمان جاهلیت و صدر اسلام میزیستهاند؛ مانند «ابن ابیرمثة»، «حارثبنکلدة»، «النضربنالحارث» و اشخاص دیگری که پیش از این بیان کردیم؛
همچنین وقتی عمر مجروح شد، پزشکی که برای درمان او آوردند، از انصار و از بنیمعاویة بوده است. (2)
اما در دوران بنیامیه، حاکمان بر پزشکانی از دیگر ملتها اعتماد میکردند؛ مثل «ابن أثال نصرانی»، «ابی الحکم النصرانی»، «ثیادوق» و «ابن ابجر مسیحی» (3)پزشک «عمربنعبدالعزیز». اگرچه برخی میکوشند چنین ادعا کنند تا «خالدبنیزید» را هم دارای مهارت طبی معرّفی کنند (4)ولی نمیتوان بر این ادعا اعتماد کرد؛ هرچند ممکن است وی برخی را به ترجمه کتابهای پزشکی تشویق کرده باشد؛ که در صفحات آینده خواهد آمد که دراینصورت میتواند در این علم دستی داشته باشد؛ هرچند با وجود این هم بیتردید علم او در این زمینه از طب نظری تجاوز نمیکند؛ چراکه او حتی یک روز هم به طبابت اشتغال نداشته است. آنچه از او مشهور است این است که خالدبنیزید به صنعت شیمی علاقمند بوده است؛ اما تنها «ابن خلکان» وی را پزشک معرفی کرده است.
1) (1) . معجم البلدان، ج1، ص93؛ تلمسانی البری، الجوهرة فی نسب علیبنأبی طالب علیه السلام ، ص115 و116؛ تیسیر المطالب، ص79.
2) (2) . ابن جوزی، تاریخ عمر، ص245.
3) (3) . ر.ک: برخی از پاورقیهای گذشته درباره نقش این پزشکان در ترورهایی که سلطانهای ستمگر به دست آنها علیه دشمنان سیاسی خود انجام میدادند.
4) (4) . وفیات الاعیان، ج1، ص168؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص263 به نقل از وفیات الاعیان.
زنی به نام «ام جمیلة» بیماری «کلف» (1)را درمان میکرد و از عایشه درباره کارش پرسید عایشه نیز دستور ادامه آن را داد. (2)
در دوران بنیامیه، زنی به نام «زینب الاودیة» طبابت میکرد و به درمان چشم و زخمهای بدن میپرداخت. (3)
از کاوش در حرکت طبی این دوره، فایده زیادی به دست نمیآید؛ زیرا حرکتی بسیار ضعیف و در حقیقت حرکت علمی به حساب نیاید.
توضیح:
در میان پزشکان قرن اول هجری، به نام «مرةبنشراحیل الطبیب» برمیخورد. (4)در روایت ابنسنان که اندکی پیش بیان شد، آن را از پویایی پزشکی در قرن دوم میشمارد؛ هرچند در روایت زراره همان قرن اول گفته شده است.
پژوهش در گنجینه بزرگ دانستنیهای طبی که از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و خاندان بزرگوارشان به ما رسیده است، ضروری است؛ چراکه آنان در همان دوران امویان و دیگران که دوران رکود فکری و علمی است درباره زمینههای مختلف طبی بهطور گسترده سخن گفتهاند که پیش از این به آن اشاره کردیم. ازاینرو، ما باید تمام تلاش خود را به کاوش در این سرمایه سترگ اختصاص دهیم تا بتوانیم این گنجهای گرانبها و حقایق بزرگ را که در کلمات این بزرگواران نهفته است، آشکار کنیم.
اگر این سخنان آنطور که شایسته است، مورد توجه قرار گیرد، میتواند برایندهای باارزشی، حتی برای دنیای پزشکی معاصر باشد.
در اینجا فقط میتوانیم افسوس عمیق خود را ابزار داریم؛ زیرا مسلمانان معاصر پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام ، حتی شیعیان آنها، همه تلاششان را تنها صرف
1) (1) . کلف: لکههایی مانند دانههای کنجد است که درصورت انسان پیدا میشود؛ در فارسی به آن «کک مک» میگویند. مترجم.
2) (2) . کنزالعمال، ج10، ص45؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص463، هر دو از ابن جریر نقل کردهاند.
3) (3) . عیونالأنباء، ص181؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص387؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص201.
4) (4) . انساب الاشراف، ج 2، ص 357
فراگیری برخی از علوم کرده و توجهی به سایر علوم نداشتند؛ درحالیکه ائمه اطهار علیهم السلام میکوشیدند تا آنها به پژوهش و کاوش برای یافتن علل و اسباب روی آورند.
برای نمونه، هنگامی که اصحاب، فتوایی از امام باقر علیه السلام میپرسیدند، حضرت میفرمود:
برای یافتن پاسخ به سرچشمه فتوا یعنی قرآن کریم بنگرید.
بااینحال برایند پسندیده و مورد انتظار از این ترغیب و تشویقها به دست نیامد؛ زیرا آنها پس از آن هم تنها به پاسخ بسنده میکردند.
شاید علت اینکه بیشتر روایات مربوط به طب، خوراکیها و داروها دارای سند صحیحی نیست، بیاهمیتی این علوم برای مسلمانان باشد و عالمان علم حدیث که عهدهدار جرح و تعدیل روایات هستند، به نقد و تصحیح سندهای این روایات نپرداختهاند؛ اما بههرحال، مطالب مربوط به طب پس از قرن اول را، بهصورت گزیده بیان میکنیم.
بسیاری برای رسیدن به اهدافی که بر کسی پوشیده نیست، همه دستاوردهای پزشکی و پیشرفتهای علمی را در گام اول رنگ و بوی قومی دهند. برخی بر یونان، گروهی بر مصریان، پارهای بر ایرانیان و برخی نیز بر اعراب و دیگران تاکید میکنند.
در پاسخ به اینان میگوییم:
پس چرا ملتها و اقوام مختلف در طول تاریخ پیش از اسلام که به هزاران سال میرسد، نتوانستند پیشرفتی همسو و یا نزدیک به آنچه در دوران کوتاه اسلامی یافتند، به دست آورند؟
باید گفت همه دستاوردهای آنان اگر با دستاوردهای دوران اسلامی درهم نیامیزد، قابل ذکر نیست؛ بااینکه آن ملتها و اقوام مختلف ادعا میکنند و یا اینکه میخواهند با این ادعا به افراد سادهلوح و کوتاهفکر تلقین کنند، دارای دولتهای قوی و منابع بزرگ مادی و معنوی عالی هم بودهاند. هرچند باید همه پیشرفتهای مسلمانان که بهوسیله هر نژاد و قومی صورت گرفته باشد، تنها به اسلام نسبت داده شود و اسلام باید بهعنوان عامل اصلی در شکوفایی تواناییها و تحقق آمال و چشماندازهای بلند علمی شمرده شود.
کسانی مانند اهل جندیشاپور و دیگران که اسلام را نپذیرفتند، با اینکه از استادان
نخستین مسلمانان در طب بودند، آرامآرام روبهزوال رفته و ستاره آنان افول میکرد و ازآنسو، هر لحظه بر نورانیت خورشید علوم و معارف پزشکی در دنیای اسلام افزوده میشد (1)و با سرعتی شگفتانگیز رشد مییافت.
آری! آنان روبهزوال میرفتند و ستاره آنها افول میکرد؛ درحالیکه حاکمان و خلفای مسلمانان عنایت و توجه ویژهای نسبت به آنان داشتند و نسبت به امورشان اهتمامی بیمانند میورزیدند.
جهات مختلف جنبش علمی مسلمانان:
سیر ترجمه در علوم پزشکی و غیرپزشکی؛
سیر تألیف و شکوفایی طب نزد مسلمانان؛
برخی از دستاوردهای پزشکی مسلمانان و تأثیر آنها در جنبش طبی جدید؛
تأثیر مستقیم مسلمانان در زمینه داروسازی؛
اشاره به پارهای از خدمات پزشکی از قبیل ساخت بیمارستان و مانند آن؛
و دیگر مطالب گفتنی که چشمپوشی از آن ناشدنی است.
ترجمه در قرن اول هجری - هرچند به شکل بسیار محدود - آغاز شد. سپس در آغاز دولت عباسی که در سال 132 هجری تأسیس شد، این حرکت فعال شد و در زمان هارون (متوفی 193 هجری) به قدر و منزلتی بالاتر و در نهایت، در زمان مأمون (متوفی 218 هجری) به اوج خود رسید.
با گسترش حرکت تألیف و نوآوری نزد مسلمانان، سیر نزولی حرکت ترجمه آغاز گردید؛ بهگونهای که از میانه قرن سوم به بعد، دیگر رونق خاصی که امتیازی نسبت به فعالیتهای دیگر باشد، در آن دیده نمیشود.
برخی بر این باورند که بیشتر ترجمهها، در میانه نیمه اول از قرن دوم و حتی نیمه اول از قرن سوم انجام گرفته است. (2)
بههرحال غیرمسلمانان، اعم از یهودیان، مسیحیان و دیگران، عهدهدار امر ترجمه بودهاند. در نتیجه، آنان از پیشتازان این حرکت شمرده میشدند و در این کار تکیهگاه بودهاند؛ هرچند نباید نقش «نوبختیها» را که از شیعیان فارس بوده و خدمات بزرگی در این راه داشتهاند، فراموش کنیم.
گوستاو لوبون مینویسد:
اولین کتاب پزشکی که به عربی ترجمه شده است، کتابی است که هارون در سال 685 م ترجمه کرده است. (1)
ما بر این باوریم که وی به دلایل زیر در این کلام به خطا رفته است؛ زیرا:
این کتاب چیزی شبیه کشکول، یعنی مجموعهای از قانونها و فایدههای پزشکی و از نوشتارهای «اهرن» است که «ماسرجویه» (پزشک یونانی) آن را ترجمه کرد. این ترجمه یا در زمان «عمربنعبدالعزیز» و یا در زمان «مروانبنحکم» روی داده و در کتابداریها باقی ماند تا اینکه عمربنعبدالعزیز آن را به مردم ارائه داد. (2)
«ابن اثال»، پزشک معاویه که در زمان وی به قتل رسید، پیش از دیگران به ترجمه کتابی در مورد داروها از زبان یونانی به عربی اقدام کرد. (3)
همین نقص را میتوان بر کسانی وارد کرد که میپندارند اولین کسی که کتابهای نجوم و پزشکی را ترجمه کرد، «خالدبنیزید» بوده است. (4)
وجدی مینویسد:
ابن وحشیه در سال 170 میلادی کتابی را درباره سموم، از زبان کلدانی ترجمه کرده است. (5)
1) (1) . تمدن اسلام و عرب، ص609.
2) (2) . ابن جلجل، عیون الأنباء، ص232؛ تاریخ الحکماء، ص324 و325؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص194 و251؛ ابن جلجل، تاریخ الاطباء والحکماء، ص133، ترجمه فارسی و پاورقیها؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص269 و270، به نقل از تاریخ آداب اللغة العربیة، ج1، ص233.
3) (3) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص141.
4) (4) . البیان والتبیین، ج1، ص328؛ شرح نهجالبلاغة، ج15، ص258؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص268 و269، به نقل از دو مصدر قبل و از اوائل سیوطی، اولین کسی که کتب طبی برایش ترجمه شد. ر.ک: محاضرة الاوائل، ص71؛ العسکری، الاوائل، ج2، ص145.
5) (5) . دایرة المعارف قرن بیستم، ج5، ص665.
این نظر نیز اشتباه است؛ زیرا «ابن وحشیه» در اواخر قرن سوم و آغاز قرن چهارم هجری میزیسته است. (1)
پس با توجه به مطالبی که گفته شد، نادرستبودن این سخن که: «جورجیس» اولین کسی بود که به درخواست منصور، ترجمههای پزشکی را به زبان عربی آغاز کرده است، آشکار میشود. (2)
در هر صورت، این افراد میگویند، هارون، خلیفه عباسی، شخصی را برای جمعآوری کتابهای خطی پزشکی به روم فرستاد و افزون بر این، خود وی نیز نسخههای خطی از آنکارا و عموریه و دیگر بلاد روم به دست آورد و از «یوحنابن ماسویه» خواست آنها را از یونانی به عربی ترجمه کند. (3)
در دوران مأمون این حرکت به اوج خود رسید؛ به گونهای که مأمون به وزن کتابهایی که برایش ترجمه میکردند، طلا میداد. (4)
وجدی مینویسد:
مأمون یکی از شرایط صلح با یونانیها را گرفتن یک نسخه از کتابی کمیاب قرار داده بود. (5)
مأمون نیز مانند هارون گروهی را برای جمعآوری کتابهای خطی به روم گسیل داشت. (6)
او «دار الحکمة» مشهور را تأسیس کرد و در آنجا بخشی را به امر ترجمه اختصاص داد. گروهی خواستهاند تأسیس «دار الحکمة» را به رشید نسبت دهند ولی باید بدانیم که اوج عظمت آن در زمان مأمون بوده است. (7)
اهتمام به جمعآوری نسخههای خطی، منحصر به خلفا نبوده است و دیگر بزرگان نیز به این کار اقدام میکردند. (8)
1) (1) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص294.
2) (2) . عیونالأنباء، ص279.
3) (3) . قفطی، تاریخ الحکماء، ص380؛ عیونالأنباء، ص246؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص207 و208.
4) (4) . عیونالأنباء، ص260؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص242.
5) (5) . دایرةالمعارف قرن بیستم، ج5، ص665.
6) (6) .. الفهرست، ابن ندیم، ص353؛ عیونالأنباء، ص260؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص208؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص157.
7) (7) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص302 و... .
8) (8) تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص157؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص207 - 242؛ ابن ندیم، الفهرست، ص353 و354.
کتابهای جالینوس و بقراط و دیگران را نیز به عربی ترجمه کردهاند.
از اشخاص معروفی که به ترجمه میپرداختند میتوان به این افراد اشاره کرد: «حنینبناسحاق»؛ «حبیش الاعسم»؛ (1)«اصطفانبنبسیل»؛ «ثابتبنقرة»؛ «اسحاقبنسلیمان»؛ «ابن البطریق»؛ «منکة الهندی»؛ «قسطابنلوقا البعلبکی»؛ «ابن دهن» و بسیاری دیگر از کسانی که برای آگاهی از نام آنان میتوان به باب نهم از کتاب عیونالانباء مراجعه کرد.
بیشتر افرادی که در عصر ترجمه به طبابت اشتغال داشتند از غیرمسلمانان بودند و بسیاری از آنها همین کسانی بودند که به ترجمه به عربی میپرداختند. مشهورترین آنها در این عصر، خاندان «بختیشوع» بود که از «جرجیس» که به دعوت منصور از جندیشاپور آمد آغاز شد؛ سپس فرزندش بختیشوع، که رشید وی را فراخواند (2)و بهعنوان سرپرست پزشکان برگزید. پس از او فرزندش «جبرائیل» و سپس فرزندش «بختیشوع» که مورد غضب واثق قرار گرفت و به جندیشاپور برگردانده شد و تمام اموالش مصادره گردید. هرچند پس از مرگ «واثق» دوباره به مقام سابق خود بازگشت و مورد احترام متوکل بود و پس از وی عبیدالله بن بختی شوع آمد.
از پزشکان معروف، میتوان به «یوحنابنماسویه» اشاره کرد که مأمون او را بهعنوان رئیس دارالحکمة تعیین کرد و همچنین «قسطابنلوقا البعلبکی»، «ثابتبنقرة»، «سعیدبنیعقوب» و بسیاری دیگر را میتوان نام برد.
در ابتدای کار، جندیشاپوریها در حرفه پزشکی شهرت بیمانندی پیدا کردند. البته حمایت حاکمان و پادشاهان سهم بسزایی در این شهرت داشت. در اینجا برای آگاهی
1) (1) . ممکن است به سبب اشتباه در اسم، برخی از ترجمههای «حبیش» را به «حنین» نسبت دادهاند؛ زیرا در زمان گذشته، نقطهگذاری مرسوم نبوده است. گفتهاند از جمله سعادت «حنین»، مصاحبت او با «حبیش» است؛ زیرا بیشتر ترجمههای «حبیش» به «حنین» نسبت داده شده است. ر.ک: ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، ص145 و146؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص160.
2) (2) . گفته شده مهدی، بختیشوع را برای درمان فرزندش فراخواند و پس از آن به وطنش بازگشت و سپس هارون او را دعوت کرد. مجله الهادی، سال دوم، شماره 2، ص52.
از میزان شوکت نا مسلمانان در زمینه طب و شگفتزدگی و پیروی مردم، بهویژه از جندیشاپورها، داستانی را که جاحظ (متوفی 255ق) حکایت کرده و یا آن را ساخته است، بازگو میکنیم.
جاحظ مینویسد:
اسدبنجانی (1)پزشکی بود که مدتی کارش از رونق افتاد و به اصطلاح بازارش کساد شد. در این حال شخصی به او گفت: امسال آلودگیها زیاد شده و بیماریهای بسیاری در میان مردم شایع گردیده است. از آنجا که تو فردی دانشمند، دارای صبر و شکیبایی و خدمتگزار مردم هستی و از سوی دیگر، خوشزبان و آشنای به احوال مردم هستی، پس با همه این اوصاف، دلیل کسادی بازار تو چیست؟ این پزشک در جواب گفت: دلیل آن این است که مسلمان هستم و قبل از اینکه من پزشک شوم و حتی قبل از اینکه به دنیا بیایم، عقیده مردم بر این بود که مسلمان نمیتواند پزشک موفق باشد.
دلیل دوم این است که نام من «اسد» است درحالیکه میبایست نامم «صلیب»، «مرابل»، «یوحنا» یا «بیر» باشد و همچنین کنیهام «ابوحارث» است درحالیکه میبایست «اباعیسی»، «ابوزکریا» یا «ابوابراهیم» باشد و عبایی که به تن میکنم، از کتان سفید است (2)درحالیکه میبایست از حریر سیاه باشد. (3)
بههمین دلیل مردم در مورد غیرمسلمانان، بهویژه جندیشاپوریها چنین اعتقادی داشتند و این همان چیزی بود که آنها برای خود میپسندیدند و سلاطین و حاکمان نیز
1) (1) . درباره این مرد اطلاعاتی در دست نیست؛ مگر همان که جاحظ درباره او نقل کرده و نمیدانیم این فرد یک شخصیت حقیقی است یا ساخته و پرداخته ذهن جاحظ است تا از این راه کمیاب و دلپسند به بیان یک معنای معین بپردازد.
2) (2) . در عیون الانباء ص654 آمده است: هنگامی که پادشاه «ناصر، صلاحالدین یوسفبنایوب»، شهر «گرگ» [در اردن امروزی] را فتح کرد، شخصی به نام «موفقالدین یعقوببنسقلاب نصرانی» به دمشق آمد. در آن حال وی جوان بود و روی سرش دستاری انداخته بود و عمامهای سبک و کوچک نیز بر سر داشت و پارچه پشمی آبی رنگی به شیوه پزشکان فرنگ پوشیده بود. او نزد حکیم «موفق الدین بن المطران» رفت و به او خدمت میکرد. نزد او رفتوآمد داشت تا شاید برایش نفعی داشته باشد. حکیم روزی به این شخص گفت: اینگونه لباس، مناسب تو درحال طبابت در این دولت اسلامی نیست و به صلاح توست که این لباس خود را تغییر دهی و مانند پزشکان کشور اسلامی، لباس بپوشی؛ سپس جامه گشاد عنابی رنگ و پیراهنی به او داد و به او دستور داد که آنها را بپوشد. این داستان بیانگر این است که شکل لباس که در متن به آن اشاره شد، تغییر کرده است.
3) (3) . البخلاء، ص121؛ چاپ سال1960؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص204؛ مجله الهادی، سال دوم، شماره دوم، ص62.
خواستار چنین جایگاهی برای آنان بودند؛ درحالیکه عالمان و دانشمندان مسلمان - همانگونه که گذشت - همیشه خلفا و وزیران را به خاطر بزرگداشت نصارا در طبابتشان سرزنش میکردند؛ ولی اگر به وقایع تاریخی مراجعه کنیم و بخواهیم منصفانه و دور از هرگونه تعصب به قضاوت بنشینیم، درمییابیم که پزشکان غیرمسلمان چنین مهارت و کاردانی خارقالعادهای نداشتند؛ اگرچه انتقال میراث فرهنگی ملتهای دیگر به زبان اسلام فضیلتی برای آنان شمرده میشود. بهعنوان مثال «سلمویه» میگوید:
مشهورترین پزشک در دوران مأمون که «یوحنابنماسویه» نام داشت، بیاطلاعترین مردم نسبت به بیماریها و داروی آن بوده است. (1)
چنانکه «اباقریش» (2)در رتبه و مقام نزد «مهدی»، خلیفه عباسی، همسطح «جرجسبنجبرائیل» و بالاتر از وی و در جایگاه پیشتر از او بوده است. پس از اینکه مهدی وفات یافت، هارون جانشین وی شد و «جرجس» هم وفات یافت. فرزندش بختیشوع به پیروی از «اباقریش» به خدمت رشید درآمد؛ (3)هرچند بزرگی و آوازه و شهرت نصیب بختیشوع - و نه اباقریش - گردید.
آوازه و شهرت غیرمسلمانان در تاریخ نیز مشهود است و این ادعا با مراجعه به کتابهای دائرةالمعارف و شرححال مؤلفان قابل درک است. شرححالنویسان تلاش بسیاری برای معرفی پزشکان غیرمسلمان کردهاند و در بستر جملات بسیار طولانی به تعریف و تمجید از آنها پرداختهاند؛ درحالیکه شرححال پزشکان زبردست و ماهر مسلمان از چند سطر کوتاه هم تجاوز نمیکند مگر در مورد بزرگانی مثل رازی و ابنسینا که بزرگی آنها قابل کتمان نبوده است.
دراینباره کافی است بدانیم که در شرححال «زهراوی» که اروپاییان در طب جراحی و غیرجراحی بر او تکیه دارند و «علیبنعباس» - که پیش از این اشاره شد - تنها سه سطر نوشتهاند.
به دنبال این سیر تاریخی، جندیشاپوریها بسیار مغرور شده بودند و گمان میکردند که قدرتشان بیش از مقدار واقعی آن بود؛ بهگونهای که «قفطی» مینویسد:
جندیشاپوریها براین باور بودند که تنها آنان اهل این علم هستند و این علم را از میان خودشان و فرزندانشان خارج نمیکردند. (1)
با اینکه وضعیت اینچنین بود، اما در پی درخشش پزشکانی زبردست و بیمانند در بین مسلمانان که از پایههای علم طب شمرده میشوند و چه بسیار هم هستند، رفتهرفته ستاره جندیشاپوریها به افول گرایید و روشنی و پرتو آن بیفروغ میگردید و آخرین شخصی که نامش بهعنوان رئیس بیمارستان جندیشاپور ضبط شده «سابوربنسهل» متوفی 255ق بوده است. (2)
این آخرین واقعهای است که بین سال 262 - 265 نام جندیشاپور در آن ثبت شده است؛ هنگامی که «یعقوببنلیث صفاری» برای فتح خوزستان آماده میشد، جندیشاپور را بهعنوان محل استقرار خود قرار داده بود. (3)
در دوران حرکت ترجمه، علوم گوناگون کمکم در میان مسلمانان شکل میگرفت و به تکامل نزدیکتر میشد. از همان دوره، تألیف و نویسندگی نیز بهتدریج آغاز شد و در نیمه دوم قرن سوم، شتاب بسیاری گرفت و هرچه فعالیتهای علمی و تألیفی در سرزمینهای مختلف بیشتر میشد، ترجمه سیر نزولی خود را میپیمود و از حجم آن کاسته میشد.
تألیف و نویسندگی اسلامی از نیمه اول قرن سوم آغاز شده است؛ زیرا تألیفاتی را به «علیبنربن الطبری» و دیگر پزشکان مسلمان نسبت میدهند که در قرن دوم و ابتدای قرن سوم میزیستهاند. البته این در صورتی است که «حارثبنکلدة» را نخستین کسی ندانیم که
1) (1) . تاریخ الحکماء، ص174؛ مجله الهادی، سال دوم، شماره 2، ص62 در مقاله دکتر محمدی تحت عنوان «دانشگاه جندیشاپور».
2) (2) . ابن ندیم الفهرست، ص413.
3) (3) . تاریخ طبری، ج8، ص34؛ به نقل از آن در مجله الهادی، سال دوم، شماره 56، مقاله دکتر محمدی؛ معجم البلدان، ج2، ص170 و171، در آن آمده است که یعقوببنلیث در سال 65 در همان جا از دنیا رفت و همان جا دفن شد.
در طب صاحب تألیف است. همانگونه که پیشازاین نیز به آن اشاره شد. (1)
آنچه در اینجا مهم است، این است که ما میبینیم مسلمانان عنایت و توجه زیادی به پزشکی میکردند و عالمان بزرگی از میان آنان درخشیدند؛ اندیشمندانی که از گذشتگان خود پیشی گرفتند و راه را برای آیندگان هموار کردند و در واقع، جنبش سترگ علمی در قرن بیستم، یعنی قرن چهاردهم هجری، بر پایه آموزهها و دستاوردهای آنها استوار است و در نتیجه، آنها پدران این علوم و دانشهای دیگر، در عصر جدید هستند.
افزون بر این، بغداد که در آن زمان مرکز خلافت بنیعباس بود، بهعنوان تنها مرکز طبی شمرده نمیشود. تقسیم دولت اسلامی به کشورهای کوچکتر و مستقل، پدیده راهاندازی مراکز گوناگون علوم طبی در ناحیههای مختلف جهان اسلام مانند: غزنه، قیروان، مصر و... را به همراه داشت و این همان چیزی بود که زمینه پدیدارشدن نوابغ در این علم در نواحی مختلف اسلامی، تربیت تعداد بیشماری از پزشکان با تخصصهای مختلف و نگارش شمار کثیری از تألیفات در این علم را فراهم کرد.
بااینکه شرححالنویسان در تراجم، عنایت و اصرار خاصی بر ثبت اسامی کتابهای تألیفشده داشتند؛ اما حتی قادر به شمارش آنها نشدهاند. این نهضت و حرکت طبی معاصر، مرهون تألیفات و دستاوردهای علمی مسلمانان است.
مظاهر تمدن اسلامی در زمینه طب و همچنین تأثیر مسلمانان در نهضت بزرگ طبی را میتوانیم بهطور گذرا تحت عناوین ذیل بیان کنیم:
دکتر «فیلیپ حتی» مینویسد:
در قرن دهم میلادی، پزشکان مسلمان با مراتب عالی علمی پدیدار گشتند و با تألیفات خود، میراث فرهنگی شرق و غرب را پربار کردند. گفتنی است بیشتر این پزشکان، ایرانی بودهاند؛ اما کتابهای خود را به زبان عربی مینوشتند. (2)
وی درباره کتاب قانون ابنسینا مینویسد:
این کتاب در قرن دوازدهم میلادی توسط «جرارد الکرمونی» به زبان لاتین ترجمه شد که پس از آن، کتاب قانون جانشین کتابهای درسی طبی گذشته شد و طی قرنهای پیدرپی بهعنوان یک کتاب درسی مطرح بود.
اما در شرق، کتاب قانون تنها مرجع پزشکی بود؛ تا اینکه کتابهای پزشکی عصر جدید که در قرن نوزدهم ظهور کردند، جای آن را گرفتند. (1)
«محمد الخلیلی» مینویسد:
کتاب قانون در سالهای 1593م در روم، 1877م در بولاق مصر و سال 1223م در هند با زبان عربی انتشار یافت. در اروپا چندین شرح بر کتاب قانون نوشته شد و قسمتهای دیگر این کتاب به زبانهای فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و زبانهای دیگر اروپا و نیز به ترکی و فارسی ترجمه شده است.
این کتاب از بزرگترین کتابهایی بود که تا اواسط قرن هفدهم در دانشگاه «مونپلیه» و «لوفان» تدریس میشده است و بیشتر برنامههای پزشکی در «قینا» سال 1520م و «فرانکفورت» سال 1558م بر پایه کتابهای «قانون» و «المنصوری» بوده است.
علامه «ساربوری» در کتاب تاریخ علم مینویسد:
کتاب قانون، این معلم بزرگ طبی، در واقع تورات طبی، یعنی قاعدهها و قانونهای مقدس طب است.
دکتر «ماکس مایرهوف» در کتاب تراث الإسلام مینویسد:
در واقع ابنسینا در کتاب قانون، آمیختهای از میراث فرهنگی یونان و تجربههای عرب ایجاد کرد و این کتاب، بلندمرتبهترین نگاشته علمی عربی است.
وی در جایی دیگر مینویسد:
بهتر است بگوییم در سراسر تاریخ پزشکی، کتابی که دانشمندان تا این اندازه به تدریس آن اهتمام ورزند، نگاشته نشده است اما در قرن هفدهم تا نوزدهم کتابهای اروپایی تألیف و مانع نفوذ قانون شدند اگرچه همه تأثیرات این کتاب از بین نرفت. (2)
پس قرنهای پیدرپی از تاریخ اروپا میگذشت و همچنان کتابهای ابنسینا تنها مرجع درسی در پزشکی و فلسفه بود (3)و ابنسینا در اروپا به «امیر پزشکان» مشهور و کتابهایش
تا سال 1650م در دانشگاه «لوون» بلژیک و «مونپلیه» فرانسه تدریس میشد. (1)
دکتر «فیلیب حتی» درباره کتاب الملکی نوشته «علیبنعباس» مینویسد:
این کتاب، تنها کتابی است که صلیبیها آن را به لاتینی ترجمه کردند و در شرق و غرب یگانه کتاب درسی بود تا اینکه کتاب ابنسینا جایگزین آن شد. این کتاب مانند یک دائرةالمعارف پزشکی است. (2)
«گوستاولوبون» مینویسد:
کتاب الملکی در سال 1127م ترجمه شد و در سال 1523م به چاپ رسید. (3)
همچنین کتاب الحاوی نوشته «رازی» به زبان لاتینی ترجمه و چندینبار به چاپ رسید و در دانشگاههای پزشکی اروپا بهعنوان کتاب درسی مورد استفاده قرار گرفته است. این مسئله حکایتگر برتری مقام علمی رازی در علوم پزشکی و جایگاه مناسبی برای او در میان بزرگان و اندیشمندان اروپا در قرون وسطی است. (4)
درهرصورت، کتابهای رازی و ابنسینا مدت زیادی بهعنوان کتابهای درسی باقی ماندند؛ این وضع تا قرن هفدهم ادامه داشت. فرمانی درباره آموزش این کتابها در مدرسه دارالفنون مربوط به سال 1617م وجود دارد. (5)
البته این مطالب اختصاص به کتاب الحاوی، از تألیفات رازی ندارد و بیشتر کتابهای وی به زبان لاتینی ترجمه و از سال 1509 به بعد، چندینبار به چاپ رسیده است. (6)
اما گوستاولوبون همه مطالب گذشته را بهاینصورت گزیدهگویی میکند:
کتابهای ابنسینا به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده و حدود شش قرن بهعنوان اصول و مبانی طب باقی ماند و مدارس طب، بهویژه دارالفنون در فرانسه و ایتالیا، تنها به تدریس کتابهای وی بسنده میکردند و بیشاز پنجاه سال نیست که کتابهای ابنسینا از کتب درسی در فرانسه حذف شده است.
البته توجه اروپاییان به ترجمه و تدریس کتابهای «رازی» کمتر از کتابهای ابنسینا نیست و همچنین میتوان به کتابهای دیگری مانند کتابهای «ابنرشد» و «علیبنعباس» که چندینبار در اروپا ترجمه شده است، اشاره کرد.
بالاتر از اینها، تمام جراحانی که پس از قرن چهاردم میلادی روی کار آمدند، طبق گفته «هاله»، از کتابهای «زهراوی» اندلسی معروف به «البقاسس» استفاده میکردند که در سال 1107م درگذشت و کتابی با عنوان التصریف لمن عجز عن التألیف دارد. این دانشمند به تنهایی بسیاری از ابزارهای جراحی را اختراع کرد و هم او بود که چگونگی آبکردن سنگهای کلیه را در کتاب خود توضیح داد. هرچند به اشتباه، آن را از اختراعات جدید میشمارد. نخستین چاپ از ترجمه لاتینی کتاب وی در سال 1497 و چاپ پایانی آن سال 1861 میلادی بوده است. (1)
در اینجا کتاب دیگری نیز به نام التیسیر، نگاشته «ابن زهر اندلسی» که در قرن ششم هجری میزیسته و اروپا در نهضت علمی جدید خود از وی بهره برده است، وجود دارد. (2)
«بروکلمان» درباره کتاب زهراوی منسوب به «زهراء ضاحیه» در شهر «قرطبه» (درگذشته 1023م) مینویسد:
نسلهای آینده بهخاطر بخشی از این کتاب که در موضوع جراحی و بازکاوی گسترده ابزار جراحی است، به خود خواهند بالید. این کتاب در قرن پانزدهم به زبان لاتینی ترجمه و بارها به چاپ رسیده است. (3)
افزون بر این، با مراجعه کوتاهی به نگاشتههای پزشکی مسلمانان و شاخههایی که به آنها افزودهاند، روشن میشود که علم طب در بخشهای مختلف تا چه اندازه نزد آنها پیشرفت داشته است.
کافی است بگوییم، به نظر برخی، پس از آنکه مسلمانان بهطور مستقل و جداگانه وارد عمل شدند، تواناییهای خلاق آنان در زمینههای طب، ریاضیات وجغرافی بروز کرد. (4)
اما این گروه از این نکته غافل شدهاند که توانایی خلاق مسلمانان در دانشهای دیگر، غیر از دانشهای بیان شده، مانند شیمی و جز آن نیز نمایان شد و در دانشهای
گوناگون دیگر، مسلمانان دارای ابتکارها و اختراعهای بیشتری هستند.
«گوستاولوبون» مینویسد:
به سبب اینکه کتابهای پزشکی عربی بهطور عموم به زبانهای اروپایی ترجمه شد، زیاد در معرض دستبرد حوادث و نابودی قرار نگرفت و مانند دیگر نگاشتههای آنها از بین نرفت. (1)
بااینحال، حقیقت این است که وقتی انسان به دائرةالمعارفها و تراجم مراجعه میکند، نام هزاران عنوان کتاب طبی را میبیند؛ درحالیکه اینهمه تنها بخش اندکی از نام کتابهاست که امروزه هیچ اثری از آنها در دست نیست. برای نمونه، با مراجعه به کتابهای کشف الظنون، عیونالانباء، تاریخ الحکماء و فهرست ابن ندیم، بهخوبی درمییابیم که بخش بزرگی از نگاشتههای طبی اسلامی، ناشناخنه مانده است.
بیتردید و همانطور که برخی به آن اشاره کردهاند، علم طب در تمامی سرزمینهای اسلامی دارای منزلتی رفیعتر از علوم دیگر بوده است. (2)
همچنین، مسلمانان دارای اکتشافات و تحقیقات عمیقی در طب بودهاند و به نتایج بزرگی هم دست یافتند (3)و علم طب و فن جراحی را به بالاترین درجه کمال رساندند. (4)
اروپا تا همین اواخر از تألیفات مسلمانان در جراحی استفاده میکرد. همچنین استفاده از «بنگ» برای بیهوشی در جراحی و نیز بسیاری از درمانهای دیگر که هنوز هم به کار برده میشود. (5)
همچنین «رازی» نخستین پزشکی بود که از الکل و فتیله دوطرفه در درمان زخمها و از آب سرد در درمان تبهای بلندمدت استفاده کرد. (6)
«محمد الخلیلی» درباره رازی مینویسد:
او اولین کسی است که «زیت الزاج» را که امروزه «اسید سولفوریک» نامیده میشود، کشف کرد. در زبان عربی، «زاج اخضر» (سولفات آهن) خوانده میشود و پیشازاین «زیت الرازی» نامیده میشد.
وی این ماده را از گوگرد آهن به دست میآورد و هنوز هم به همان شکل استفاده میشود. رازی اولین کسی بود که الکل را کشف کرد. او الکل را از مواد نشاستهای و قندی تخمیرشده بهدست میآورد. وی اولین کسی بود که بیماری آبله را شناخت و مبتلایان به این بیماری را در بیمارستان بستری کرد و دستور داد در خانه قرنطینه شوند. او نخستین کسی است که بیماریهای مسری را شناخت و اولین کسی بود که روش «خلال» معروف نزد طبیبان عرب را اختراع کرد؛ به این صورت که پوست را سوراخ میکرد و ریسمان محکمی را داخل آن حرکت میداد تا چرکهای داخل این زخم و دمل و یا ورمهای دیگر بدن، به بیرون سیلان پیدا کند. (1)
در هر صورت، رازی با اکتشاف الکل و اسید سولفوریک، بزرگترین خدمت طبی را ارائه کرد. (2)
در مورد فتیلههای دوطرفه - که قبلا به آن اشاره شد - باید گفت این فتیلهها تا نیمه اول قرن چهاردهم هجری مورد استفاده قرار میگرفت.
همچنین رازی اولین پزشکی بود که برخی از شبکه اعصاب در سر و گردن را کافی و آشکارا شناخت. وی اولین کسی است، که عمل بخیه زخم معده را شخصاً با نخ «زه» که همان روده تابداده گوسفند است، انجام داد.
او نخستین کسی است که طب مَفصلی را شناخت و موارد استعمال پنبه را در طب بیان کرد. (3)
دکتر «فیلیپ حتی» مینویسد:
...رازی کهنترین کتاب پزشکی را نگاشت و در آن، بین «حصبه» و «آبله» فرق گذاشت؛ اما برای ما معلوم نیست که آیا «یونانیان» و یا دیگر ملتهای پیش از رازی به این مسئله پی برده بودند؟ (4)
وی میافزاید:
علم و آگاهی رازی در دانش پزشکی، به بلندمرتبگی او در میان بزرگان اندیشمند و خلّاق اروپا در قرون وسطی انجامید. (1)
نقد: برای ما معلوم نیست این بزرگان خلّاق اروپایی قرون وسطی که شما درباره آنها سخن میگویید، چه کسانی هستند؟
آیا در آن زمان، دانشمندی بزرگ در اروپا بوده است؟ آیا اروپا از دیرباز تا گذشته نزدیک، بر دانش رازی و دیگر عالمان مسلمانان وابستگی نداشت؟
آیا نمیگویند: «محمدبناحمد الحتاتی» که در قاهره به دنیا آمد و در سال 1052م درگذشت، نخست به روم مهاجرت کرد و مدت طولانی در آنجا ماند؛ ولی روزگار آنچه را که میخواست به وی عطا نکرد. سپس از مدرسهای به مدرسه دیگر رفت تا زمانی که رئیس پزشکان در «اسکی سرایا» شد و سپس به قاهره بازگشت؟ (2)
دکتر «فیلیپ حتی» مدعی است که از ابتکارات کتاب الملکی نوشته «علیبنعباس»، اشاره به وجود گردش خون در مویرگها است و کودک هنگام ولادت، خودبهخود از رحم مادر خارج نمیشود؛ بلکه بهواسطه انقباض عضلات رحم مادر، کودک به دنیا میآید. (3)
اما دکتر «فیلیپ حتی» غافل از این است که امام صادق علیه السلام نخستین کسی است که مسئله گردش خون را مطرح کرده و آن را بهطور گسترده شرح داده است؛ آنچنانکه «محمد الخلیلی» در کتاب طب الامام الصادق علیه السلام (4)این نکته را اثبات کرده و در بخشی از این کتاب مینویسد:
«هارفی» که بسیاری نام او را بزرگ میکنند و به او عظمت میدهند، مدعی است که کاشف گردش خون بوده است؛ درحالیکه گردش خون قبل از او کشف شده است.
درباره ابنسینا و کتاب قانون میگویند:
یکی از ویژگیهای برتر قانون این است که بین «التهاب بالای سینه (الحیزوم) و «پهلو» فرق گذاشته و تصریح کرده است که «سحاق» مسری و بیماریهای واگیردار بهوسیله آب و خاک منتقل میشوند. (1)
استاد «محمد الخلیلی» مینویسد:
برتری شیخالرئیس ابنسینا بر بقراط، ارسطو و جالینوس، دقت ویژه در کاوش در حالتهای بیماری، مهارت در تشخیص و در مبحث علتهای انواع بیماریها بود. او اولین کسی است که التهاب «سحایی» (غلاف دماغ) را توصیف کرده و آن را از سایر بیماریهای حاد که همراه با هذیان است، جدا کرده است؛ درحالیکه پیشاز این برای یونانیان مشتبه بوده و تمییزی بین آنها قائل نبودند.
همچنین او اولین کسی است که به تفصیل بیان میکند که التهاب «ذات الجنب» و التهاب «ذاتالریه» موجب عوارض «سر سامیه» میشوند و در این حالت، التهاب غلاف دماغ چیزی شبیه مرگ است.
ابنسینا اولین کسی است که به گونه بسیار عالی به شرح بیماریهای دستگاه تنفسی پرداخته و امراض عصبی را بسیار متقن شرح داده است و در ابتکار بسیاری از درمانهای روحی و روانی نیز دارای فضل بسیار است.
ابنسینا اولین پزشکی است که میگوید بیماری «حصبه» در فصلهای بهار و پاییز بیشتر از فصلهای دیگر دارای خاصیت واگیرداربودن است و در این دو فصل هم بیشتر به آن مبتلا میشوند. کودکان بیشتر به آن مبتلا میگردند؛ او نخستین کسی است که معالجه بواسیر را بهوسیله عمل جراحی بیان کرد؛ او اولین کسی است که تقویت عضلات چشم را کشف کرد و بسیاری از گیاهان دارویی و طبی را در معالجات خود به کار برد که هیچکدام قبل از او بهکار گرفته نشده بود.
او اولین کسی است که کشف کرد کرمهای موجود در بدن انسان انگلی هستند که در طب جدید به آن «انکَلستوما» میگویند و در فصل کرمهای معده در کتاب قانون بازگفت. پس از ابنسینا شخصی به نام «زویینی»، اهل ایتالیا در قرن نوزدهم (قرن سیزدهم هجری) 9 قرن پس از کشف ابنسینا، دوباره این انگل را کشف کرد و تمامی نویسندگان غربی در تألیفات جدیدشان، بهویژه مؤسسه «راکفلر»، نام
1) (1) . موجز تاریخ الشرق الادنی، ص194.
«زویینی» را ثبت کردهاند؛ با اینکه همه آنان اعتراف میکنند که ابنسینا پیشازاین، آن را کشف کرده است.
او نخستین کسی است که وسیلهای را که امروزه به آن «وارنیه» میگویند، اختراع کرد؛ این وسیله برای اندازهگیری مقیاس طول با دقت فوقالعاده به کار برده میشود؛ او اولین کسی است که به تشریح قلب جنین پرداخت و آن را به اقسامی که امروزه معروف است، تقسیم کرد.
او به توصیف سوراخ موجود در دیواره میانی بین گوشها پرداخت و گفت: این سوراخ با اولین تنفس نوزاد هنگام تولد بسته میشود و با این عمل، گردش خون ریوی آغاز میگردد. (1)
آنچه ابنسینا در توصیف چشم و عضلات حدقه بیان کرده است، با آنچه امروزه طب به آن رسیده است، هماهنگی دارد و تا آنجا که میدانیم ابنسینا نخستین کسی است که به «عصب چشم» پی برد.
همچنین آنچه ابنسینا درباره بیماری «سل» و «آسم» بیان کرده است، همان چیزی است که امروزه پزشکان به آن رسیدهاند. (2)
«جرجی زیدان» مینویسد:
احاطه بر آنچه که مسلمانان پدید آوردهاند، بسیار دشوار و پژوهش درآنباره بسیار سخت است. برای نمونه به برخی از پدیدههایی که بهدست آنها ابداع شده اشاره میکنیم: آنان در طب آراء جدیدی ارائه دادند که با نظریههای گذشتگان درباره درمان انواع بیماریها متفاوت است؛ اگرچه مقدار بسیار کمی از آنها به دست ما رسیده است.
برای نمونه، درمان بیشتر بیماریهایی که در گذشته اصطلاحاً با ادویه گرم انجام میگرفت، بهوسیله مسلمانان به درمان با ادویه سرد تغییر پیدا کرد مانند «فلج»، «لقوه» (بیماری مربوط بهصورت که لب و دهان یا فک انسان به طرفی کج میشود) و استرخاء (سستی بدن) و... . اعراب (3)نخستین کسانی هستند که «بنگ» (افیون) را در طب مورد استفاده قرار دادند... و آنان اولین کسانی هستند که از روش «خلال» استفاده کردند.
1) (1) . معجم ادباء الاطباء، ج1، ص117 و118.
2) (2) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص589 و592؛ در صفحه 600 تا 605 مینویسد: برخی از آنچه ابنسینا بیان کرده است، همیشه پذیرفتهشده بود که تجربههای جدید هم آن را تأیید میکند.
3) (3) . اعراب قبل از اسلام اهل ابداع و علم نبودهاند و این اسلام بود که از عرب و غیرعرب نوابغی نظیر معجزه ساخت؛ این مسلمانان بودند که در طب و سایر علوم به دستاوردهای عظیمی دست یافتند.
بر پایه پژوهشهای پژوهشگران اروپا، عربها (1)نخستین کسانی هستند که از روش داغنهادن مانند همانپییزی که امروزه معمول است، استفاده کردند و آنها برای نخستینبار از راه شکل ظاهری ناخن، بیماری سل را تشخیص دادند و معالجه «یرقان» و «وبا» را توصیف کردند و برای درمان دیوانگان، افیون را به مقدار زیاد بهکار میبردند و برای جلوگیری از خونریزی از آب سرد استفاده کردند و بیماری «دررفتگی کتف» را به طریقه کشش ناگهانی درمان کردند و درمان بیماری چشمی موسوم به «آب مروارید» را توصیف کردند و عمل بیرون آوردن سنگریزه و شن از چشم را بیان کردند. (2)
گوستاولوبون میافزاید:
مسلمانان برای خارجکردن آب چشم اقدام به جراحی میکردند و عدسی را از چشم خارج میکردند.
همچنانکه «زهراوی» شرح کاملی درباره روش آبکردن سنگ کلیه و استفاده از آب سرد برای قطعشدن خون بینی و داغکردن و استفاده از فتیله برای زخمها و داغکردن با آتش دارد. مسلمانان مهارتی کامل نسبت به اصول بهداشتی برای حفظ سلامتی بدن داشتند و بیشتر از طبیعت بهره میبردند و همانطور که در طب جدید، «رژیم غذایی» از مسائل مهم است، اصل آن نزد آنها بوده است و در طبابت نسبت به عصر کنونی بسیار موفقتر بودهاند و تلفات بیماران زیر دست پزشکان مسلمان در قرن دهم میلادی کمتر از تلفات پزشکان امروزی بوده است. دستورات قرآنی مثل وضو، غسل، تیمم، حرمت شرب خمر و ترجیح غذاهای نباتی بر گوشتها در مناطق گرمسیری، بسیار حکیمانه و در حفظ سلامتی و پیشگیری بسیار سودمند بوده است و دستورات بهداشتی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رسیده است، در نهایت دقت و متانت بوده و جای هیچگونه خدشهای در آن نیست؛ این دستورات در عبارات کوتاهی بیان شده که همگان میتوانند آن را به خاطر بسپارند. (3)
مسلمانان در داروسازی دارای نبوغ و برجستگی خاصی بودند و توجه و دقت ویژهای به گیاهان و شناخت خواص آن داشتند. از افرادی که در داروشناسی دارای نبوغ
بودهاند، میتوان به «ابن الصوری»، «ابنالبیطار»، «ابن ابیاصیبعة» و دیگران اشاره کرد. میگویند، همین افراد بودند که فن داروسازی را اختراع کردند. آنها در بغداد و شهرهای دیگر، باغهایی مطابق با اصول و قانون تدریس گیاهشناسی تأسیس کردند. (1)مسلمانان بسیاری از گیاهان و مواد معدنی را که تا آن روز بر هیچکس شناخته شده نبود، در عناصر طبی وارد کردند. (2)
«رشیدالدین ابنالصوری» (متوفی 639)، صاحب کتاب الادویة المفردة، پژوهشی درباره داروها دارد؛ داروهایی را همراه با ویژگیها و منافع آن نام میبرد که قبل از او کسی آنها را بیان نکرده است. (3)وی برای درس گیاهان به محل رویش آنها میرفته است و همراه یک نقاش که رنگهای مختلف با خود داشت، به کوههای لبنان و هر جای دیگر که دارای گیاه بود، میرفت و به مشاهده و تحقیق درباره گیاهان میپرداخت؛ نقاش هم با توجه به رنگ گیاه و تعداد برگها و شاخهها و ریشه گیاه به نقاشی آن میپرداخت.
پس از آن، «رشید» در تصویربرداری از گیاهان، روش سودمند دیگری را به کار گرفت؛ به اینگونه که گیاه را در سه مرحله برای تصویربرداری به نقاش نشان میداد:
مرحله اول: در آغاز رویش گیاه که دارای طراوت و تازگی بود؛
مرحله دوم: هنگامیکه گیاه به پایان رشد خود میرسید و بذر آن نمایان میشد؛
مرحله سوم: زمان پژمردگی و خشکشدن گیاه.
در نتیجه کسی که به این کتاب مراجعه میکرد، یک دارو را به شکلهای مختلفی که ممکن بود در طبیعت یافت شود میدید و تحقیق درباره این گیاه کاملتر میشد و شناختی واضحتر و روشنتر به آن پیدا میکرد. (4)
جرجی زیدان مینویسد:
«این نهایت کاری است که امروزه پژوهشگران در علم گیاهشناسی انجام میدهند». (5)
«ابن ابیاصیبعه» مینویسد:
«رشیدالدین ابنالصوری» با ویژگیهای بسیاری از ادویه مفرده آشنایی داشته و حتی از بسیاری از افرادی که اشتغال به این کار داشتند، ممتاز بود و از آنها پیشی گرفت. (1)
ظاهراً «ابنالصوری» شیعه بوده است؛ زیرا اهل صورِ جبل عامل است و این منطقه از دیرباز شیعهنشین بوده است.
بههرحال، مسلمانان در داروسازی دارای فضل و دانش بودهاند و از زمان «یحییبنخالد برمکی» همه تلاش خود را برای گردآوری گیاهان دارویی از هند و سایر کشورها به کار گرفتند. آنها پایهگذار گیاهشناسی بودند؛ آنان نخستین کسانی بودند که به داروسازی و گیاهان دارویی، اشتغال داشتند و اولین کسانی بودند که قرابادین (2)تألیف کردند. (3)
در ابتدا از «قرابادین» سابوربن سهل (متوفی 255ق) استفاده میشد تا اینکه «قرابادین» امینالدولة ابنالتلمیذ (متوفی سال 560ق در بغداد) کشف شد. (4)
در موضوع گیاهان نیز باید گفت: «ابنالبیطار» برای تدریس گیاهشناسی به اسپانیا، شمال آفریقا، مصر، سوریه و آسیای میانه رفته است. در کتابش به 1400 گونه گیاه اشاره کرده که 200 گونه آن جدید است؛ بهگونهای که پیش از او کسی آنها را نمیشناخته است. (5)
جرجی زیدان مینویسد:
نامهای «گیاهان دارویی» که اروپا از اعراب گرفته است، همچنان به همان اسامی عربی یا فارسی و یا هندی در آنجا معروف است. البته فارسیان و هندوان نیز این اسامی را از عربها گرفته بودند. (6)
بزرگترین دانشمندان و گیاهشناسان در لهستان، مانند «شیمون لونج»، عالم بزرگ
1) (1) . عیون الأنباء، ص700.
2) (2) . طبقات الاطباء، ج1، ص183.
3) (3) . واژه قرابادین از یونان سرچشمه میگیرد و علم به خواص ادویه و گیاهان دارویی است و کتابی در خواص ادویه و گیاه نیز به این نام است. (مترجم).
4) (4) . عیونالأنباء، ص371؛ تاریخ الحکماء، ص207. این سخن از جرجی زیدان در کتاب تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص203.
5) (5) . موجز تاریخ الشرق الأدنی، ص194 و195.
6) (6) . تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص203.
گیاهشناس لهستانی، در تدوین تألیفاتشان از آثار ابنسینا استفاده کردهاند. همچنین پرفسور «آنانباج زایا چوفسکی» استاد دانشگاه ورشو و رئیس انجمن خاورشناسان لهستان، پژوهشهای ارزندهای درباره کتابهای ابنسینا، بهویژه گیاهان دارویی یادشده در کتاب قانون، انجام داده است. (1)
گوستاولوبون مینویسد:
مهمترین پیشرفتهای عرب در علم طب، در بخشهای جراحی، بیان علائم بیماریها و «قرابادین» ادویه صورت گرفت. آنها بسیاری از درمانها را کشف کردند که تا امروز متداول است و ترکیبات دارویی آنها همچنان مورد استفاده قرار میگیرد. آنها درباره چگونگی استعمال داروها نیز دارای اکتشافاتی بودهاند که امروزه به اشتباه از اکتشافات جدید شمرده میشود. (2)
در پایان یادآور میشویم بنابر گفته دانشمندان، مسلمانان، نخستین کسانی بودند که مغازههایی برای فروش دارو تأسیس کردند. (3)شیخالرئیس ابنسینا بسیاری از مواد طبی را ذکر میکند که قبل از او ناشناخته بوده و از یافتههای ابنسینا بوده است. بخشی از این مواد که به گیاهان دارویی مورد استفاده در بیماری کبد مربوط است، بسیار ممتاز و با طب امروزی هماهنگ است. مطالبی که در مورد آثار طبی ادویه از نظر وظایف اعضا و «قرابادین» ادویه نوشته، بسیار صحیح است. (4)
چون داروسازی به مقدار زیاد بر علم شیمی مبتنی است و مسلمانان در این علم پیشرفت زیادی کردند، ازاینرو توانستند بسیاری از ادویه را که تا امروز مورد استفاده قرار میگیرد، کشف کنند.
چون شمار داروفروشان زیاد شده بود و غش و تقلب در بین آنها رایج گردیده بود، بایستنی بود که از آنها امتحان به عمل آید و به هرکس که پاکبودن و امانتداربودنش
ثابت شد، مجوز و منشوری داده شود و هرکس از عهده امتحان برنیاید از این حرفه محروم شود. آنها خیلی زود و در زمانی مناسب، یعنی تقریباً از زمان مأمون، به این مسئله پی بردند؛ امتحان به این صورت بود که «نامی» را که هیچکس نداند و از اساس غیر واقعی باشد، روی کاغذی مینوشتند و افرادی را برای خرید این دارو نزد داروفروشان میفرستادند. همه داروفروشان در جواب مشتریان میگفتند: این دارو را داریم و هریک از آنها چیزی از دکانش به خریدار میداد. فرستادگان نزد مأمون بازمیگشتند؛ درحالیکه هریک چیزی با خود آورده بود؛ یکی مقداری «دانه»، دیگری «قطعه سنگی» و یکی مختصری «پشم».
در زمان معتصم نیز «افشین» به «زکریا الطیفوری» گفت:
ای زکریا! رسیدگی به کار این داروفروشان نزد من از کارهای دیگر مهمتر است؛ پس آنها را امتحان کن تا معلوم شود کدامیک کارش درست است و دلسوز و مورد اطمینان است تا دیندار از بیدین جدا شود.
افشین آنها را به همان روش مأمون امتحان کرد. در همان ابتدای کار داروفروشان به سختی زیادی افتادند و در نتیجه، هرکس در دام افتاد، توسط افشین از سپاه تبعید شد و جارچیها جار زدند و اخطار کردند: هریک از این افراد در اردوگاه دیده شود، خونش هدر است. (1)
1) (1) . عیونالأنباء، ص224 و225؛ تاریخ الحکماء، ص188 و189؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص201؛ ر.ک: مختصر تاریخ الدول، ص140 و141.
در گذشته، طبیبان درسهای طبی خود را در بیمارستانها به دانشجویان پزشکی میآموختند. (1)افزون بر این، در برنامه عملی و بازدید از بیماران نیز آنان را همراهی میکردند.
«ابن ابیاصیبعة» مینویسد:
«ابوالفرج ابن الطیب» در بیمارستان عضدی به فراگیری دانش پزشکی اشتغال داشت و در همان جا هم به کار درمان بیماران میپرداخت. بر روی کتاب شرح ایشان بر کتاب جالینوس بر اغلوتن نوشته شده: بیمارستان عضدی به تاریخ پنجشنبه یازدهم ماه رمضان در سال 406. (2)
پس از آنکه عضدالدولة بیمارستان عضدی را ساخت، «ابراهیمبنبکس» در آنجا به آموزش پزشکی پرداخت. (3)
«ابنابیالحکم» در ایوان بزرگ بیمارستان مینشست و شماری از پزشکان و کارمندان نزد وی به طرح مباحث طبی میپرداختند و او به تدریس میپرداخت. این گفتوگو و جستار در کتابها تا سه ساعت به طول میانجامید. (4)
مجلس رازی برای تدریس طب نیز مشهور است. او در مجلس مینشست و اطراف او شاگردانش مینشستند و بعد از آنها شاگردان شاگردان و بعد از آنها دیگر
جویندگان مینشستند؛ دراینحال، شخصی میآمد و مسئلهای را برای یکی از شاگردان طرح میکرد. اگر او نمیتوانست پاسخ دهد، نوبت به دیگران میرسید و اگر هیچکس نمیتوانست پاسخی بدهد، رازی وارد بحث میشد. (1)
به نظر ما اولین مدرسه طبی جدا از بیمارستان، در سال 662ق دایر شده است.
ابن ابیاصیبعة مینویسد:
...در سال 622ق، قبل از سفر «شیخ مهذبالدین عبدالرحیمبنعلی» نزد «ملک اشرف»، وی خانهاش را که در دمشق جنب «صاغة حنیقة» در جانب شرقی بازار «المناخلین» واقع شده بود، وقف کرد و مقرر کرد تا بهجای آن، مدرسه ساخته شود و پس از وی در آنجا طب تدریس شود. وی چند قطعه زمین و اماکن دیگر را نیز وقف کرد تا از درآمد آن احتیاجهای مدرسه و مستمری مدرسین و مخارج مربوط به مکانی که در آنجا اشتغال به خدمت دارند، تأمین و مورد بهرهبرداری قرار گیرد. (2)
پیشازاین گفتیم که مسلمانان پس از گرفتن امتحان از پزشکان، جواز اشتغال به طبابت را به آنها میدادند. در سال 309ق «سنانبنثابت» در بغداد (3)، «مهذبالدین الدخوار» در مصر (4)و «ابن التلمیذ» متوفی 560ق در بغداد از پزشکان امتحان میگرفتند. (5)برخی اسامی «ابراهیمبنسنان» و «اباسعید الیمان» را هم به آنها افزودهاند. (6)
در کتاب تاریخ البیمارستانات فی الإسلام دو اجازهنامه - که از قرن یازدهم هجری باقی مانده است - یکی برای حجامت و دیگری برای جراحی صادر شده است. (7)
1) (1) . تاریخ الحکماء، ص273؛ عیونالأنباء، ص416 و بسیاری از مصادر دیگر.
2) (2) . عیون الأنباء، ص723.
3) (3) . تاریخ الحکماء، ص191؛ عیونالأنباء، ص302؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص282 و686؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص201؛تاریخ مختصر الدول، ص162.
4) (4) . عیونالأنباء، ص731؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص201.
5) (5) . عیون الأنباء، ص351 و352.
6) (6) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص686 و816. در این کتاب آمده است ابراهیمبنسنان «اباسعید» را مأمور به این کار کرد و در نتیجه به 800 پزشک و جراح اجازهنامه داده شده است ولی ظاهر این است که این مسئله برای برخی مشتبه شده و بین «سنانبنثابت» و «ابراهیمبنسنان» خلط کردهاند که با مراجعه به کتاب عیونالأنباء، ص302، و دیگر مصادر روشن میگردد.
7) (7) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص820.
تخصص در بخشهای مختلف طب بین پزشکان مسلمان رایج بوده است؛ برخی از آنها متخصص جراحی و برخی دیگر متخصص بیماریهای چشم و متخصص زنان و برخی دیگر نیز متخصص بیماریهای روانی و دندان و... بودهاند.
افزون بر مردان، در بین زنان نیز پزشکان دانشمند را میتوان یافت؛ زنانی مثل «هنیدة» و «زینب الأودیة» و خواهر «الحفیدبنزهر اندلسی» و دختر او در درمان زنان تخصص داشتهاند و تنها این دو نفر میتوانستند به حرمسرای زنان منصور اندلسی وارد شوند. (1)
شمار پزشکانی که در مدت حاکمیت اسلام وجود داشتهاند، بسیار زیاد است؛ بهگونهای که حتی شرححالنویسان نیز نتوانستند تمامی آنها را ثبت کنند و تنها شمار اندکی از آنها را نام بردهاند.
در سال 309 در زمان «المقتدر بالله»، حاکم عباسی، تنها پزشکان بغداد را شمارش کرده و از آنها امتحان به عمل آوردند. در نتیجه، به 860 پزشک اجازه کار داده شد. البته این آمار غیر از پزشکانی بود که به علت شهرت، یا در خدمت سلطان بودن، نیازی به امتحان نداشتند. (2)
هر گاه «سیفالدولة» بر سر سفره مینشست، 24 پزشک نزد او حاضر بودند که برخی از آنها چون دو تخصص داشتند، دو حقوق دریافت میکردند. (3)درباره متوکل نیز نقل شده است که 56 پزشک در خدمت وی بودهاند. (4)
در بیمارستان «عضدی»، 24 پزشک با تخصصهای گوناگون مشغول کار بودهاند (5)و هنگامی که «معتضد» این بیمارستان را ساخت، تصمیم گرفت تا گروهی از زبدهترین پزشکان را در آنجا به کار گمارد. ازاینرو، دستور داد تا سیاههای از پزشکان مشهور
1) (1) . عیون الأنباء، ص524؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص201، به نقل از عیون الأنباء.
2) (2) . همان، ص302؛ همان، ص200، به نقل از عیون الأنباء.
3) (3) . عیون الأنباء، ص610؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص200، به نقل از عیون الأنباء.
4) (4) . تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص200، به نقل از عیون الأنباء، ص140. در این کتاب آمده است که آنها از نصارا بودند.
5) (5) . عیونالأنباء، ص415.
بغداد را همراه با نوع تخصص برای وی حاضر کنند. شمار این پزشکان، افزون بر 100 نفر بود که وی 50 نفر از آنان را برگزید. (1)
مسلمانان توجه و عنایت ویژهای به یتیمان، نابینایان و زنان از کارافتاده و زمینگیر داشتند و به همین منظور، مؤسسههایی را زیر نظر مسئولینی که به امور آنان رسیدگی میکردند، دایر کرده بودند. (2)
برخی از پزشکان و داروسازان مخصوص سپاهیان بودند و در سفرها آنان را همراهی میکردند. گروهی دیگر از پزشکان نیز مخصوص پادشاهان و امیران و دارای حقوق ویژه و معروف به «مرتزقین» (مواجببگیران) بودند. گروهی دیگر از پزشکان، به درمان عموم مردم میپرداختند که «غیرمرتزقین» بودند. (3)
مسلمانان «تیمارستان» و داروخانههایی داشتند که در روزهای معینی بهطور رایگان به مردم دارو میدادند و پزشکان با دارو به جاهایی که ساخت بیمارستان در آنجا ممکن نبود، میرفتند. (4)
«قفطی» و دیگران در شرح حال «سنانبنثابت» نوشتهاند:
وزیر «علیبنعیسی الجراح» در سالی که بیماریهای وبا و آلودگیها زیاد شده بود، طی نامهای به «سنانبنثابت» دستور داد تا برای زندانیان پزشکان مخصوص انتخاب کند تا هر روز با دارو و دیگر نیازهای بیماران به زندانها بروند و در همانجا آنها را درمان کنند.
در نامه دیگری به او فرمان میدهد تا پزشکان را همراه دارو به عراق بفرستد و به آنها دستور دهد تا بین مردم بگردند و در هر محل مدتی اقامت کنند و مدت این توقف باید متناسب با نیاز آن منطقه باشد و پس از درمان بیماران به دیگر محلهها بروند. «سنان» نیز چنین کرد. (5)
مسلمانان «ویزیت خارج از مطب» را بهوجود آورند. (1)
البته اینگونه نبود که همه پزشکان خواستار دستمزد باشند؛ برخی از آنان مانند «ابوبکربن القاضی ابیالحسن الزهری» بیماران را بهصورت رایگان درمان میکردند. (2)
بر کسی پوشیده نیست که پزشکان مسلمان در آغاز کار به آزمایش ادرار، حجامت و تخلیه محتویات معده توجه داشتند. این درمانها همگام با پیشرفتهای روزبهروز علم پزشکی بود که باعث تکامل، ترقی و تحول در علم پزشکی شده و روح تازهای در کالبد طب دمید. این حقیقت بر همگان هویدا است.
رازی و تأسیس بیمارستان
«گوستاولوبون» معتقد است:
بیمارستانهایی که مسلمانان ساختند، مطابق با اصول بهداشتی و از بسیاری از بیماستانهای امروزی بهتر بود. «رازی» در انتخاب محلی برای ساخت بیمارستان، روشی را به کار برد که امروزه مورد تأیید پژوهشگران بیماریهای واگیردار است.
رازی به چند نفر دستور داد تا در محلههای مختلف بغداد قطعه گوشتی را آویزان کنند تا ببینند در هر محله که گوشت دیرتر فاسد میشود، بیمارستان را در همان جا بنا کنند. (3)
گفته شده است که این بیمارستان، همان بیمارستان «عضدی» بوده است.
«ابن ابیاصیبعة» مینویسد:
«رازی قبل از «عضدالدولة» - مؤسس بیمارستان عضدی - بود». (4)
بنابراین، رازی باید بیمارستانی غیر از بیمارستان «عضدالدولة» ساخته باشد؛ زیرا رازی در سال 320ق وفات یافته است.
«حسنبن سواربن بابا» که معاصر رازی بود، مینویسد:
«رازی بین سالهای دویست و نود و اندی یا سیصد و اندی وفات یافته است»؛ (1)درحالیکه وفات «عضدالدولة» در سال 372ق است.
«قفطی» مینویسد:
رازی در سال 364 وفات یافته و در زمان «المکتفی» و مدتی در زمان «المقتدر» میزیسته است. (2)
بنابراین، میتوان گفت رازی در انتخاب محل بیمارستان «عضدی» شرکت داشته است.
به اوضاع بیمارستانها در دوران اسلامی اشاره کردیم که بنابر گفته گوستاولوبون این بیمارستانها مطابق با اصول بهداشتی و از بیمارستانهای امروزی نیز بهتر بود؛ آنان در هر شهر بیمارستانهای عمومی دایر میکردند. (3)
برای هر بیمار، بخش یا بخشهای ویژهای داشتند و پزشک متخصص هر بخش همراه با مسئولین رسیدگی به امور بیماران، به بیماران سرکشی میکردند و برای هر بیمار دستورهای دارویی خاص مینوشتند. (4)
در این بیمارستانها بیماران از هر ملّیت - مسلمان و غیرمسلمان - را درمان میکردند و گرم کردن بیماران با بهترین شکل ممکن انجام میشد و بهترین امکانات در اختیار آنها قرار میگرفت. (5)
«مقریزی» درباره بیمارستان «ابنطولون» که در سال 259 هجری در قاهره تأسیس شد، مینویسد:
از جمله مقررات و شرایط بیمارستان این بود که نظامیان و بردگان در آنجا معالجه نشوند. در این بیمارستان دو حمام ساخته بودند که یکی مخصوص مردان و دیگری مخصوص زنان بود و هر دو را وقف بیمارستان و جاهای دیگر کرده بودند و مقرر شده بود، هنگامی که بیماری را آوردند، لباسها و اموالش را از او جدا میکردند و نزد امانتدار بیمارستان میسپردند. سپس لباس به او میپوشاندند و محلی برایش
آماده میکردند و دارو و غذا برای او میآوردند و اطبا او را معاینه میکردند تا زمانی که بهبود مییافته است. سپس غذا میخورد و او را مرخص میکردند و اموال و لباسهایش را به او میدادند. (1)
وی درباره بیمارستان «منصوری» که در سال 683ق در قاهره ساخته شد، مینویسد:
...در این بیمارستان امکاناتی مانند دارو، پزشک و سایر نیازهای بیماران مهیا بود و سلطان، خدمتکارانی از مردان و زنان را برای خدمت به بیماران گماشته بود و برای آنها نشانهایی قرار داده بود و برای بیماران تختهایی گذاشته بودند که به تمام امکانات که بیمار به آن نیاز داشت، مجهز شده بود و برای هر دسته از بیماران محل خاصی در نظر گرفته شده بود. چهار ایوان بیمارستان را به بیماران تبدار و نظیر آن اختصاص داده بودند و برای هر نوع بیماری بخش مخصوص وجود داشت؛ مانند: بخش بیماران چشمی، مجروحین، بیماران اسهالی، بخش زنان و محلی برای سرماخوردگی. هریک از این بخشها به دو قسمت تقسیم میشد؛ یکی برای مردان و دیگری برای زنان که در تمام این مکانها آب جاری بود. همچنین محلی را برای پختن غذا و نگهداری داروها و ترکیب انواع معجونها و انواع شیافها و نظیر این امور اختصاص داده بودند و انبارهایی نیز برای نگهداری غله و غذا داشتند و مکانی برای دادن دارو و شربت به بیماران وجود داشت و محلی که رئیس پزشکان در آنجا مینشست و تدریس میکرد. این بیمارستان وقف عموم مردم بود. (2)
مسلمانان علاوه بر عموم مردم برای نظامیان و لشکریان نیز بیمارستان ساخته بودند و در زمان مورد نیاز، همراه نظامیان بودند.
«ابن خلکان» و «القفطی» درباره پزشکی به نام «ابا الحکم عبیدالله بن المظفر المغربی»
متوفی 49ق مینویسند:
«العماد الاصفهانی» در کتاب الخریدة آورده است که «ابا الحکم» پزشک بیمارستانی بود که چهل شتر آن را حمل میکردند. او همراه سپاه سلطان محمود سلجوقی -
هرکجا که خیمهها برپا میشد - حضور داشت و «ابن المرخم» نیز بهعنوان پزشک و حجامتگر در آن بیمارستان مشغول خدمت بود. (1)
«سید امیرعلی» مینویسد:
گروهی از پزشکان با بیمارستانهایی مجهز در جنگها لشکر را همراهی میکردند. این بیمارستانها کجاوههایی داشتند که بهعنوان برانکارد برای حمل مجروحین روی شترها نصب میشد.
وی در ادامه مینویسد:
هریک از بیمارستانهای صحرایی که مربوط به هارون و مأمون بود، تعداد زیادی شتر و استر داشت تا خیمهها و خواروبار و داروها را حمل کنند و حتی در دوران حکومت سلاطین ضعیفی مثل سلطان محمد سلجوقی، لوازم و تجهیزات بیمارستانی بر چهل شتر حمل میشد. (2)
خدمات پزشکی مسلمانان محدود به مطالب ذکرشده نیست و این خدمات شامل ایجاد مراکزی برای حوادث و اتفاقهای ناگهانی نیز میشد.
در «جامع السیرة الطولونیة» درباره ساختمان مسجد جامع ابنطولون آمده است:
در انتهای این محل وضوخانه یا محلی برای انبار آشامیدنی ساخته بودند که داروها و شربتها را در آنجا میگذاشتند و چند نفر هم در آنجا مشغول کار بودند و در روزهای جمعه یک پزشک در آنجا حاضر میشد تا در صورت بروز حادثه برای نمازگزاران آنها را مداوا کند. (3)
اولین محلی که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به درمان و پرستاری از بیماران اختصاص داده شد، مسجدالنبی صلی الله علیه و آله در شهر مدینه است.
دکتر جواد علی و دیگران نوشتهاند:
در مسجدالنبی، محلی را به معالجه بیماران و مجروحین اختصاص داده بودند و پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب، بیمارانی را که به آنجا آورده میشدند، مورد تفقد و رسیدگی قرار میدادند. (1)
در آینده از مداوای مرد توسط زن، خیمه «رفیدة» و یا اتاقک «بنت سعید» که در مسجدالرسول بود و مجروحین در آنجا معالجه میشدند و اینکه برخی گفتهاند، اولین بیمارستان در اسلام، بیمارستان «ولیدبنعبدالملک» بود، (2)سخن خواهیم گفت.
در واقع این نظریه نشاندهنده غفلت از حقیقت امر است که شاید بتوان گفت، به دلیل توسعه مالی که در زمان ولید وجود داشته است اولین کسی بود که به توسعه مالی بیمارستانها همت گماشت.
«ابن قتیبه» به نقل از «ابومحسن» مینویسد:
سلیمان بن عبدالملک خلیفه اموی، در راه مکه به جذامیان برخورد کرد و دستور داد همه آنها را آتش زدند و گفت: اگر خداوند خیر و سعادت اینها را میخواست آنها را به این بیماری مبتلا نمیکرد. (3)
آری! این کار جنایت زشت و ناپسندی است که عرق شرم را از پیشانی هر انسان آزادهای سرازیر میسازد. اگر اعمال فراعنه و جباران و ستمگران این امت را - که در قرآن بهعنوان شجره ملعونه آمدهاند - با دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام که به مردم فرمودند، نگاه خود را به مصیبتزدگان و مبتلایان طولانی نکنید و به آنها زیاد خیره نشوید؛ چراکه این عمل آنها را غصهدار و غمگین میکند و مواردی را که حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر نوشت و او را ترغیب کرد تا به امور گرفتاران و بیماران رسیدگی کند و حقوق ماهیانه از بیتالمال و غَلّات برای آنها معین کند و برای دور و نزدیک بهطور مساوی عمل کند و بین آنها فرق نگذارد، مقایسه کنیم، امویان و اهل بیت علیه السلام را بهتر میشناسیم. (4)
1) (1) . المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص412؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص453 و454؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص763، به نقل از تاریخ البیمارستانات فی الإسلام، ص9.
2) (2) . الخطط، ج2، ص405؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص290؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص454 و455؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص205؛ الحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج2، ص205؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص148.
3) (3) . ابن قتیبه، عیونالاخبار، ج4، ص69.
4) (4) . نهجالبلاغة، بخش نامهها؛ بحارالأنوار، ص259 و260، به نقل از تحف العقول، ص126.
در سال 88 هجری ولیدبن عبدالملک بیمارستانی در دمشق بنا کرد و پزشکانی را در آنجا به کار گمارد و برای آنها حقوق ماهیانه معین کرد و دستور داد تا جزامیان از محوطه بیمارستان خارج نشوند و برای آنها و نابینایان نیز حقوقی معین کرد. (1)
در زمان هارونالرشید «دارالمجانین» وجود داشت؛ (2)اما معلوم نیست این «دارالمجانین» قبل از هارون ساخته شد و یا خود او مؤسس آن بوده است اما سخن جرجی زیدان که منصور یا جانشین او (3)این مکان را ساختهاند، نادرست است.
«رشید» بیمارستانی در بغداد بنا کرد و هنگامی که خواست آن را افتتاح کند، از «بختیشوع» (دهشتک) که رئیس بیمارستان جندیشاپور بود، دعوت کرد و پیشنهاد ریاست این بیمارستان را به او داد؛ اما «دهشتک» این پیشنهاد را رد کرد و گفت: این کار را به دیگری واگذار کند و رشید نیز همین کار را کرد. (4)
برخی مایلند این بیمارستان را اولین بیمارستان بشمارند؛ این در صورتی است که بیمارستانی را که «عبدالملک» ساخت، اولین بیمارستان به شمار نیاوریم. (5)
برمکیان بیمارستانی را به نام خود ساختند و «ابن دهن هندی» سرپرستی آن را بر عهده گرفت. (6)
«طاهربنالحسین» به پسرش عبدالله نوشت:
1) (1) . علاوه بر مصادری که در دو پاورقی قبل ذکر شد، تاریخ طبری، ج5، ص224؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص763 و764، به نقل از صبحالاعشی، ج1، ص431؛ تاریخ البیمارستانات فی الاسلام، ص10؛ غرر النقائص الفاضحة وغرر الخصائص الواضحة، ص248.
2) (2) . شیخ بهایی، کشکول، ص213؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص206، به نقل از کشکول شیخ بهایی.
3) (3) . تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص206.
4) (4) . تاریخ الحکماء، ص383 و 384؛ عیونالأنباء، ص245؛ موجز تاریخ الشرق الادنی، ص191 و 192؛ التراث الیونانی فی الحضارة الإسلامیة، ص91؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص94؛ مجله الهادی، سال دوم، شماره 2، ص52، به نقل از تاریخ الحکماء.
5) (5) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص158.
6) (6) . ابن ندیم، الفهرست، ص356؛ الحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج2، ص205، به نقل از الفهرست؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص770؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص206.
برای نگهداری از بیماران مسلمان اتاقهایی بساز و گروهی را برای رسیدگی به آنان تعیین کن و پزشکانی را برای معالجه بیماریهای آنان به کار بگماری. (1)
برخی میگویند یک قرن کامل گذشت و کسی تا آن هنگام نشنید که دوباره در پایتخت - بغداد - موسسهای اینچنین ساخته شود. این قرن، قرنی بود که پزشکان مشهور از بیمارستانهای جندیشاپور به قصر خلیفه دعوت میشدند.
شاید علت این بود که شهر سامراء به اقامتگاه دومی برای خلفا تبدیل شده بود. (3)
بههرحال مسلمانان در قرن سوم به تأسیس بیمارستانهای فراوانی در شهرهای مختلف همت گماردند.
به چند بیمارستان در این قرن اشاره میکنیم:
بیمارستانی که «احمدبنطولون» در سال 259 یا 261 در مصر تأسیس کرد؛
بیمارستانهایی که قبل از پایان قرن سوم در مکه و مدینه ساخته شد؛ (4)
بیمارستانی که «بدر» سرپرست امور «المعتضد»، در بغداد تأسیس کرد؛ (5)
در سال 302ق وزیر «علیبنعیسی» بیمارستان دیگری ساخت و سرپرستی این بیمارستان و دیگر بیمارستانهای بغداد و مکه و مدینه را به «سعیدبنیعقوب دمشقی» واگذار کرد؛ (6)
در سال 306 «سنانبنثابت» بیمارستان «السیدة» را تأسیس کرد. «المقتدر» خلیفه
1) (1) . الحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج2، ص205، به نقل از بغداد، طیفور، ص50.
2) (2) . ر.ک: حموی، معجم البلدان، ج2، ص540؛ الأغانی، ج18، ص30 و39؛ الحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج2، ص206، به نقل از الأغانی.
3) (3) . التراث الیونانی فی الحضارة الإسلامیة، ص91.
4) (4) . عیونالانباء، ص316.
5) (5) . تاریخ البیمارستانات فی الإسلام، ص180؛ التراث الیونانی فی الحضارة الإسلامیة، ص91.
6) (6) . عیونالأنباء، ص316؛ تاریخ طب در ایران، ج2، ص288؛ التراث الیونانی فی الحضارة الإسلامیة، ص91؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص206.
عباسی بیمارستان دیگری به همین نام تأسیس کرد. (1)گفته میشود: «سنانبنثابت» در سال 304 سرپرستی 5 بیمارستان را برعهده داشت؛ (2)
در سال 313 هجری «ابن الفرات» که دشمن سیاسی «علیبنعیسی» بود، بیمارستانی ساخت و ریاست آن را به «سنانبنثابت» سپرد؛ (3)
امیرالامراء ترک «ابوالحسین» پیش از مرگش در سال 329ق بیمارستانی تأسیس کرد و ریاست این بیمارستان را به «سنانبنثابت» واگذار کرد؛ (4)
«معزالدولة» در سال 355 بیمارستان دیگری نیز در بغداد بنا کرد؛ (5)
در سال 368 «عضدالدولة» بیمارستان مشهوری در بغداد تأسیس کرد و در آن 24 پزشک با تخصصهای گوناگون طبابت میکردند و ریاست این بیمارستان به نوبت به 24 پزشک واگذار میشد. (6)
یک گردشگر اندلسی به نام «ابن جبیر» در سال 580ق در بغداد از این بیمارستان دیدن کرد. در آن زمان این بیمارستان فعال بود و در زمان هجوم مغول به بغداد در سال 656 هجری این بیمارستان در معرض تخریب قرار نگرفت. (7)
با مراجعه به تألیفها و دایرةالمعارفها بهویژه کتابهای تاریخ البیمارستانات فی الإسلام و تاریخ طب در ایران، الخطط للمقریزی والحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری و کتابهای دیگر درمییابیم که پس از حمله مغول، بیمارستانهای زیادی در شهرها و مناطق گوناگون ساخته شد. (8)
1) (1) . مصادر پیشین؛ الحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج2، ص207؛ المنتظم، ج6، ص146؛ عیونالأنباء، ص302؛ تاریخ الحکماء، ص194 و 195.
2) (2) . الحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج2، ص206 به نقل از المنتظم، ج6، ص114.
3) (3) . عیونالأنباء، ص305؛ الحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج2، ص207 به نقل از المنتظم، ج6، ص23؛ التراث الیونانی فی الحضارة الإسلامیة، ص92؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص206.
4) (4) . التراث الیونانی فی الحضارة الإسلامیة، ص92؛ الحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج2، ص207.
5) (5) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص775؛ الحضارة الإسلامیة فی القرن الرابع الهجری، ج2، ص207؛ المنتظم، ج7، ص33.
6) (6) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص775؛ تاریخ التمدن الإسلامی، ج2، ص207؛ التراث الیونانی فی الحضارة الإسلامیة، ص92.
7) (7) . التراث الیونانی فی الحضارة الإسلامیة، ص93.
8) (8) . ر.ک: تاریخ طب در ایران، ج2، ص787.
شکی نیست خداوندی که خالق همه چیز است، همانگونه که نسبت به تمام موجودات هستی دانا و بیناست، نسبت به بندگان خود نیز دارای همین آگاهی و بصیرت است.
خدای متعال در قرآن کریم میفرماید:
(لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ* هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ* هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فِیها وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) ؛ «او مالک آسمانها و زمین است؛ زنده میکند و میمیراند و او بر همه چیز تواناست؛ اول و آخر هستی و ظاهر و باطن وجود همه اوست و او به همه چیز آگاه است؛ اوست خدایی که آسمانها و زمین را در شش روز خلق کرد سپس به تدبیر عرش پرداخت؛ هرچه در زمین فرو میرود و هرچه درآید و آنچه از آسمان نازل شود و آنچه بالا رود، همه را میداند. هر کجا باشید او با شماست و از هرچه شما انجام میدهید، آگاه و بصیر است». (1)
آری! خداوند متعال با بندگانش مهربان است و جز خیر و سعادت برای آنان نمیخواهد.
در قرآن کریم میفرماید:
(هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلی عَبْدِهِ آیاتٍ بَیِّناتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ إِنَّ اللّهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ) ؛ اوست خدایی که بر بنده خویش (محمد مصطفی) آیات روشن را نازل
1) (1) . حدید، 2 - 4.
کرد تا شما بندگان را از ظلمات (جهل و عصیان) بیرون آورد و به نور (علم و ایمان) رهنمون شود و خداوند نسبت به شما رؤوف و مهربان است. (1)
در آیهای دیگر میفرماید:
(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ* اَلرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) ؛ به نام خداوند بخشنده مهربان؛ ستایش خدای را که پروردگار جهانیان و بخشنده و مهربان است. (2)
همانگونه که در آیات بسیار و در سوره مبارکه «حدید» آمده است، هنگامی که خداوند احکامی را برای بندگانش بیان میکند تا امور دنیا و آخرتشان را با آن احکام منطبق سازند. هدف او از این تشریع سعادت و کمال انسان و حفظ او از سقوط در پرتگاههای شقاوت و گمراهی است.
امام باقر علیه السلام در پاسخ به علت تحریم مردار، شراب، گوشت خوک و خون فرمود:
اینکه خدای تعالی این موارد را بر بندگانش حرام و دیگر چیزها را حلال کرده است، به این خاطر نبود که خودش به آنچه حلال کرده میل و رغبت داشته و نسبت به آنچه حرام کرده بیرغبت بوده است، بلکه به این دلیل است که خداوندی که این خلق را آفریده، میداند قوام و سلامتی بدنی مخلوقات در چیست و چه چیزی به صلاح و چه چیز به زیان آنهاست. ازاینرو، بندگانش را از انجام آن نهی کرده است و بر مضطر یعنی کسی که جز با این چیز حرام زنده نمیماند، محرمات را حلال شمرده است. (3)
با چند سند از امام رضا علیه السلام روایت شده است که فرمود:
چنین یافتیم که آنچه خداوند حلال کرده به صلاح بندگان و مایه بقای آنهاست و به آنها نیازمندند، چیزهایی را که حرام شمردهاند، نیازی به آن نبوده و همه این دستورها را مفید یافتیم.
شیخ حر عاملی مینویسد: «در این زمینه احادیث بسیار است». (4)
1) (1) . حدید، 9.
2) (2) . حمد، 1 - 3.
3) (3) . الکافی، ج6، ص242؛ المحاسن، ص334؛ التهذیب، ج9، ص128؛ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص218؛ وسائلالشیعة، ج17، ص2؛ بحارالأنوار، ج62، ص82، به نقل از عللالشرایع؛ میزانالحکمة، ج3، ص366، به نقل از علل الشرایع.
4) (4) . الفصولالمهمة، ص541، به نقل از عللالشرایع؛ بحارالأنوار، ج6، ص93، ر.ک: عللالشرایع، ج1، ص250 و252.
خداوند متعال دین اسلام را بهعنوان یک نعمت به بندگانش عطا فرمود و این نعمت را با انتصاب حضرت علی علیه السلام در روز غدیر بهعنوان امام و رهبر کامل کرد و فرمود:
امروز دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که دین شما اسلام باشد. (1)
از آنجا که خداوند متعال، آفریننده و مالک انسان و همه هستی است و نسبت به آن آگاه و از هرگونه ارتباط و وابستگی میان موجودات آگاهی کامل دارد و با مصالح و مفاسد آنان آشنایی دارد، حق قانونگذاری تنها به او اختصاص دارد تا سعادت و کمال انسان با آن تأمین و بر تمامی رفتار انسان حکمفرما باشد.
اگر کسی که اطلاعی از جهان هستی و انسان ندارد، عهدهدار این امر (قانونگذاری) شود که این کار مخالف عقل و فطرت است، هرگز نمیتواند قانونی کامل و همهجانبه که پاسخگوی همه نیازهای انسان باشد، وضع کند. درنتیجه باعث هلاکت و تباهی انسان میشود.
بهعنوان مثال اگر شخصی وسیلهای را با دقت و پیچیدگی اختراع کند که نسبت به محیط اطراف خود کنش و واکنشهایی دارد، آیا کسی که هیچ شناختی از ویژگیهای آن ندارد، حق دارد سازنده این ساختمان را از تصرف در این دستگاه و از وضع قانون برای سلامت و دوام آن باز دارد تا ضوابط و دستورالعملی برای این وسیله تدوین نکند؟
آیا کار این فرد پذیرفتنی است؟ آیا مورد ملامت و سرزنش دیگران قرار نمیگیرد؟
آیا ممکن است عاقلی خواهان مجازات این شخص که از حد خود تجاوز کرده است و صدمات و خساراتی را به بار آورده است، نباشد؟ پس او باید به کیفر اعمال خود برسد و عادلانه مجازات بشود (2)تا پند و اندرزی برای خود و درس عبرتی برای دیگران باشد. بنابراین حق قانونگذاری مخصوص خداوند متعال است؛ خدایی که بر همه چیز دانا و بر همه موجودات حاکم است.
بیشک، هدف از تشریع قوانین الهی و تعالیم قرآنی افزون، بر تکامل انسان و رسیدن به کمال، نزدیکشدن به خداوند و بهدست آوردن رضایت او، تأمین کمال و سلامتی و آسایش همهجانبه برای انسان است. بدیهی است که هر اندازه این قوانین و تعالیم دقیق و فراگیرتر باشد، سعادت و سلامت انسان کاملتر و آسانتر به آن هدف عالی دست مییابد. بهاینترتیب تعالیم و قوانین اسلام بسیار دقیق و دربرگیرنده ابعاد سیاسی اقتصادی، مسائل رفتاری و روانی و پاسخگوی نیازهای فردی و اجتماعی انسان است. پس در اسلام همه چیز دارای حکم و قانون است و نظمی خاص بر همه چیز حکمفرماست و هدف از آن خیر و سعادت انسان و خدمت به اوست.
آری! هر چیز در اسلام مانند خوردن و آشامیدن، برخاستن و نشستن، راهرفتن و تن صدا و حتی انتخاب منزل و خصوصیتهای خانهای که میخواهد در آن زندگی کند و لباسی که میپوشد و شکل استفاده از آن و حتی اموری که در قلب خطور میکند و دیگر کارهای انسان دارای حکم و دستور است.
هیچیک از قوانین اسلام، با منزلت اجتماعی یا با ذوق و سرشت یا با روح و حالتهای روانی و سلامتی بدن انسان در تضاد نیست.
بهعنوان مثال میتوان به سفارشهای اسلام در مورد گرفتن ناخنها و کوتاهکردن مو و نظافت و پاکیزگی اشاره کرد. در احادیث وارد شده است که خداوند شخص آلوده و کثیف را مورد بغض قرار میدهد (1)و نظافت و پاکیزگی را جزئی از ایمان معرّفی میکند. (2)
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «انسان کثیف چه بد بندهای است». (3)
پوشیدن لباسهایی که برای منزلت اجتماعی انسان زیانآور است و باعث ذلت انسان در چشم مردم میشود، حرام است.
بههرحال اسلام به تمام امور و احوالی که انسان با آن روبهرو میشود و یا برایش پیش میآید و تمام مسائلی که در هیچ شریعتی غیر از شریعت حقه الهی بیان نشده اشاره کرده است؛ زیرا این قوانین از ساحت مقدس حق تعالی صادر گردیده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«جامعه» نزد ما است. راوی میگوید؛ عرض کردم، جامعه چیست؟ فرمود: صحیفهای است که تمام حلال و حرام و هرچیز که مردم به آن نیازمندند حتی دیه یک خراش در آن بیان شده است. سپس امام دست مبارکشان را به من زدند و فرمودند: ای ابامحمد! اجازه میدهی؟ عرض کردم فدایت شوم من در اختیار شما هستم، هرکاری میخواهید انجام دهید. حضرت با دستشان مرا فشار دادند و فرمودند: حتی دیه این [فشار وارد شده] هم در آن صحیفه نوشته شده است. (1)
ما مدعی نیستیم که این گستردگی و عمومیبودن قوانین اسلامی مبتنی بر وجود نص صریح در مسائل کلی و جزئی است؛ چرا که این امری غیرممکن است. قوانین اسلامی مسائل مربوط به انسان و تمامی اوضاع و احوال او را در افقی گسترده و عمیق و با دقت مورد بررسی قرار داده و مراحل زیر را برای انسان در نظر گرفته است:
مرحله اول: اصول ثابتی که در هیچ شرایطی تغییر نمیکند و برای آنها قوانین و دستورهایی با حد و مرز مشخصی وضع کرده است مانند قوانین ارث، ازدواج، طلاق و... و تمامی احکامی که برای تمام موضوعها با عناوین اولیه ثابت شده از همین قوانین بهشمار میرود؛
مرحله دوم: اموری که دچار تغییر و تحول میشوند و در چارچوب و ضابطه معین و ثابتی قرار نمیگیرند و اصول و قواعدی کلی برای آنها در نظر گرفته که هرگونه تغییر و تحول در دامنه این اصول و قواعد صورت میگیرد. در نتیجه این اصول و قوانین ثابت و بدون تغییر هستند و آنچه دستخوش تغییر میشود، موارد و مصادیق این قواعد هستند. تمامی موضوعاتی که به اصطلاح علم اصول، با عناوین ثانویه شناخته میشوند، قابل تغییر و تحول هستند.
1) (1) . وسائلالشیعة، ج19، ص272، ح1.
به همین دلیل اسلام در برابر فرهنگها و دانشهایی که برای جامعه اسلامی سودمند و مربوط به اداره امور داخلی و امنیت کشور اسلامی است، دارای انعطاف و نرمی خاصی است و این انعطاف نتیجه ضرورتهایی است که اوضاع و شرایط مختلف و متغیر آن را به وجود میآورد.
این روند، قدرت و توان خاصی به اسلام داده است که توانسته هر اتفاق و رخداد جدیدی را تحت پوشش خود قرار دهد و خود را با پیشرفتها و تحولات تمدنهای گوناگون در طول زمان همگام سازد و همواره در برابر اوضاع و احوال متغیر موضعگیری مناسبی داشته باشد.
بنابراین، اسلام تنها قانون تمدنساز و جاویدی است که میتواند جامعه انسانی را در مسیر رشد و تکامل قرار دهد.
وظیفه فقیه، استنباط احکام الهی در موضوعات گوناگون و تطبیق قواعد و کلیات ثابت بر مصادیق و موارد متغیر آنها است. پس فقیه احکام شرعی را وضع نمیکند، بلکه احکام را استنباط و یا قواعد فقهی را تطبیق میکند.
کسی که قدرت کشف و تطبیق را ندارد و احتیاط در عمل هم برای او ممکن نیست، (1)فطرت و عقل انسان و همه عاقلان حکم میکنند که این شخص باید به کسی رجوع کند که در استنباط و تطبیق احکام دارای تخصص است و به آن اشتغال دارد؛ زیرا وی دارای مهارتهایی است که به او این شایستگی و صلاحیت را میدهد تا کسانی که فاقد چنین مهارت و تخصصی هستند، به او مراجعه کنند. انسان برای کار پزشکی به پزشک و برای کار مهندسی به مهندس مراجعه میکند؛ زیرا وی در این دو بخش فاقد تخصص و دانستنیهای لازم است.
انسان براساس فطرت و سرشت خود همیشه ماهرترین پزشکان متخصص را بر دیگران ترجیح میدهد و به شخص دیگری مراجعه نمیکند؛ مگر زمانی که استفاده از این افراد برای وی مقدور نباشد.
1) (1) . آنچنانکه در بسیاری از موارد عام مانند امور سیاسی، اجتماعی، اداری و... اینگونه است.
خداوند نیز میفرماید:
(فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) ؛ «اگر نمیدانید از آگاهان بپرسید». (1)
و در آیه دیگر پس از بیان فطری بودن مراجعه به آگاهان، میفرماید:
(هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ) ؛ «آیا آنانکه میدانند با آنانکه نمیدانند، مساویاند». (2)
فطرت و سرشت انسان او را وامیدارد تا به کسی مراجعه کند که به صداقت و اخلاص او ایمان و اعتقاد داشته باشد و هر اندازه آن مسئله مهمتر باشد، انسان باید اهتمام بیشتری را برای یافتن شخصی که واجد تمام شرایط متناسب با یک کار موفق و سالم است، به کار گیرد تا آن کار به بهترین شکل انجام شود.
دین، بزرگترین پدیدهای است که ممکن است انسان با آن روبهرو شود؛ زیرا دین با تمام امور زندگی فردی و اجتماعی انسان ارتباط دارد و سرنوشت و آینده انسان در دنیا و آخرت به آن بستگی دارد و هر کوتاهی که از او سربزند، بهطور مستقیم در زندگی و سرنوشت انسان تأثیر خواهد گذاشت.
پس انسان باید بکوشد کسی را بهعنوان پیشوا و معلم و مرشد خود برگزیند که دارای تمام شرایط و تعهداتی باشد که او را در علم، گفتار و کردار به بالاترین درجه اعتماد و اطمینان برساند؛ این فرد همان مجتهد عادلی است که پیش از پرداختن به ظاهر به باطن خود پرداخته و ظاهر او نشانگر باطن وی و دارای مهارتها و شایستگیهای بسیار باشد که فقیهان در کتابهای مربوطه ذکر کردهاند.
از آنجا که طب یکی از موضوعاتی است که بهصورت مستقیم و غیرمستقیم با احکام و قوانین اسلامی ارتباط دارد، طبیعی است که پزشک یا بیمار و یا هر شخص دیگری که به شکلی با طب در ارتباط است، باید برای شناخت و آگاهی از دستورهای شرعی به کتابهایی مراجعه کند که زیر نظر آگاهترین مجتهد در
شناخت دین اسلام تألیف شده باشد؛ زیرا مطالعه و آگاهی از این کتابها در موضعگیریها و اقدامهای آنها مؤثر است.
بیتردید، طب یک وظیفه شرعی و یک واجب کفایی است که اگر مردم آن را ترک کنند، همه گرفتار عذاب میشوند و درصورتیکه برخی از مردم آن را انجام دهند، از دوش دیگران برداشته میشود. به این روایتها توجه کنید:
مردم هیچ سرزمینی از وجود سه نفر که در امر دنیا و آخرت آنها به آنان پناه ببرند، بینیاز نیستند. اگر این افراد در بین آنان نباشند، سرگردانند: 1. فقیهی دانشمند و با ورع؛ 2. حاکمی شایسته که فرمانبردار او باشند؛ 3. پزشکی بصیر و مورد اعتماد. (1)
کسی که از مداوای مجروحی خودداری کند، در کار کسی که او را مجروح کرده است، شریک خواهد بود؛ زیرا کسی که این شخص را مجروح کرده مقصود وی از بینبردن یا آسیبرساندن به او بوده و کسی هم که مجروح را مداوا نکرده بهبودی و سلامت او را نخواسته است و در حقیقت خواهان آسیبرساندن به او بوده است. (2)
افزون بر این احادیث، تعالیم دیگر اسلامی هم که مؤمنان را با یکدیگر برادر میداند و رسیدگی به امور آنها و برآوردن نیازها و کمک به آنها را واجب میداند و به آنها توصیه میکند که در زمان گرفتاری یکدیگر را یاری کنند و هرکس نسبت به برادرش مفید باشد و مشکل او را برطرف کند و توصیههای دیگری که بسیار زیاد است، طب و پزشکی را هم نمیتوان استثنا کرد؛ زیرا بر پایه روایتهای متواتر رسیده، طب از مصادیق این دستورهاست.
برای بیان اهمیت ویژه دانش پزشکی از دیدگاه اسلام، کافی است تا بدانیم فراگیری این علم یک واجب کفایی و یک مسئولیت دینی است. اسلام این علم را همراه با علم ادیان
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «علم بر دو قسم است: 1. علم ادیان؛ 2. علم ابدان(بدنها)». (1)
حضرت علی علیه السلام در جای دیگر فرمود: «علم بر سه گونه است: 1. علم فقه که مربوط به ادیان است؛ 2. علم طب که مربوط به بدن است؛ 3. علم نحو که مربوط به زبان است». (2)
مرحوم کراجکی در کتاب جواهر مینویسد:
علوم چهارگونه هستند: 1. فقه مربوط به ادیان؛ 2. طب مربوط به بدن؛ 3. نحو مربوط به زبان؛ 4. نجوم مربوط به شناخت زمان. (3)
از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود:
خداوند هیچ دردی را فرو نفرستاده است، مگر اینکه شفای آن را نیز فرستاده باشد. (4)
امام علی علیه السلام فرمود: «برای هر بیماری، دارویی هست». (5)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند:
به معالجه خود بپردازید. خداوند دردی را نیافریده است، مگر آنکه برای آن شفایی قرار داده باشد؛ غیر از مرگ. (6)
در عبارت دیگری از وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که فرموده است:
همانا خداوند دردی را فرو نفرستاده است، مگر آنکه دارویی برای آن قرار داده که هر کس آن را دانست، سودش را برده و هر کس نسبت به آن جهل داشت، از آن بیبهره میماند؛ مگر مرگ. (7)
1) (1) . طب الإمام الصادق علیه السلام ، ص17؛ قضاء امیرالمؤمنین علیه السلام ، تستری، ص144؛ بحارالأنوار، ج1، ص220؛ میزان الحکمة، ج6، ص527.
2) (2) . تحف العقول، ص144؛ طب الإمام الصادق علیه السلام ، ص17؛ بحارالأنوار، ج78، ص45.
3) (3) . طب الإمام الصادق علیه السلام ، ص17؛ کنزالفواعد، ص240؛ بحارالأنوار، ج2، ص218.
4) (4) . بحارالأنوار، ج62، ص68؛ میزان الحکمة، ج3، ص362 به نقل از بحارالأنوار.
5) (5) . غرر الحکم، ج2؛ میزان الحکمة، ج3، ص 362 به نقل از غررالحکم.
6) (6) . میزان الحکمة، ج3، ص 363 به نقل از کنز العمال، ح28095.
7) (7) . میزان الحکمة، ج3، ص362 به نقل از کنز العمال، ح28079.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:
یکی از انبیاء علیهم السلام بیمار شد؛ پس گفت: به مداوای خود اقدام نمیکنم تا زمانی که آن که بیمارم کرده همو شفایم دهد. خداوند متعال به او وحی کرد: تو را شفا ندهم مگر به معالجه خود بپردازی؛ پس همانا شفا از جانب من است. (1)
افزون بر اینکه طب یک مسئولیت دینی است، یک ضرورت اجتماعی، انسانی، رسالت اخلاقی و مسئولیت عقلی نیز بهشمار میرود. در نتیجه میتوان گفت:
پزشکی یک ضرورت انسانی و اجتماعی است؛ زیرا انسان را وامیدارد تا در هدایت حرکت انسانها بهسوی اهداف و افقهای انسانی و رسیدن به آرمانهای انسانی و سعادت و آسایش آنها و برای رسیدن به بالاترین مراتب کمال سهیم باشند و در این راه تمام عوامل و مظاهر فساد و رنج و زحمت را نادیده بگیرند؛
پزشکی، یک مسئولیت عقلی است؛ زیرا برای بقاء و کاستن از رنجها و دردهای انسان، به این علم نیازمندیم؛
بدون شک پزشکی، یک رسالت اخلاقی است؛ زیرا نشانگر برتری و کمال نفسانی و باعث رضایت و آرامش دیگران است و به همین دلیل هیچکس عذر طبیبی را که توانایی درمان بیمار را دارد اما به بهانه اینکه بیمار هزینه نمیپردازد یا کم میپردازد، درمان او را ترک کند، نمیپذیرد و همگان چنین پزشکی را فاقد اخلاق شایسته و والا میدانند.
بنابر آنچه گفته آمد، طب از نظر اسلام، تنها یک حرفه و شغل نیست که هدف از آن دستیابی به ثروت دنیوی باشد بلکه در درجه اول یک رسالت انسانی و یک مسئولیت شرعی است؛ زیرا حرفهای که هدف از آن دستیابی به مال و ثروت باشد، صاحب آن حرفه را آزاد میگذارد تا با هرکس که ارتباط با او برای وی سودآور است، وارد معامله شود و اگر در آن سودی نبود وارد معامله نشود. چنین رفتاری بهطور حتم شایسته یک پزشک نیست؛ زیرا اگر پزشکی از درمان مجروحی خودداری کند، در جُرم مجروحکننده او شریک
1) (1) . بحارالأنوار، ج62، ص66 به نقل از مکارم الاخلاق؛ میزان الحکمة، ج3، ص 632 به نقل از مکارم الاخلاق.
است و پزشک چنین اختیاری را ندارد که به دلیل مطالبه یا دریافت أجرت بیشتر و یا به هر دلیل دیگر در درمان بیمار سهلانگاری نماید که در آینده درباره آن سخن خواهیم گفت.
آنچه گفتیم به این معنی نیست که پزشک نباید دستمزد بگیرد؛ زیرا دراینصورت بیشتر پزشکان سربار دیگران میشوند و مردم رغبتی برای آموختن این علم از خود نشان نمیدهند چه رسد به اینکه از خود نبوغ و ابتکاری نشان دهند. در نتیجه بشر نهتنها از یک عنصر بااهمیت بلکه از مهمترین عناصر آسایش و سعادت و پیشرفت در مراتب گوناگون کمال و مجد و عظمت محروم میماند.
امام حسن عسگری علیه السلام به پزشک نصرانی (1)که او را حجامت کرده بود، یک جامهدان و پنجاه دینار و بار دیگر سه دینار هدیه داد. (2)
امام علی علیه السلام فرمود: «دستمزد پزشک به مقدار دیه (السمحاق) (3)خراشی است که به استخوان نرسیده است». (4)
از ابنعباس نیز روایت شده است: پیامبر صلی الله علیه و آله حجامت کرد و دستمزد حجامتکننده را پرداخت. (5)
بسیاری از روایات دیگر که دلالت بر جواز دریافت دستمزد توسط حجامتکننده دارند، در کتابهای گوناگون موجود است؛ اما روایاتی هم مخالف این روایات وارد شده است که شیخ آنها را حمل بر کراهت کرده است. (6)
1) (1) . وسائلالشیعة، ج12، پاورقی ص74، به نقل از الخرائج والجرائح، ص213؛ أصول الکافی، ص285.
2) (2) . وسائلالشیعة، ج12، ص75، به نقل از الخرائج والجرائح.
3) (3) . السمحاق: پوستهای نازک که در بالای استخوان سر قرار دارد.
4) (4) . التهذیب، شیخ طوسی، ج10، ص293، ح 18؛ وسائلالشیعة، ج19، ص294 و 304؛ الفائق، ج4، ص67، به نقل از الشعبی که بهجای (السمحاق) از تعبیر (الموضحه) استفاده کرده است.
5) (5) . الموطأ مع تنویر الحوالک، ج3، ص141؛ الطب النبوی، ابنالقیم، ص41، در پاورقی به نقل از ترمذی و ابیداود و ابنماجه؛ المصنف، عبدالرزاق، ج11، پاورقی ص30، به نقل از صحیح بخاری، کتاب الاجارة، ج4، ص308 و از صحیح مسلم.
6) (6) . ر.ک: قرب الإسناد، ص52 و53؛ الإستبصار، ج3، ص58 - 60 و64؛ وسائلالشیعة، ج12، ص71 - 74 و در پاورقیهای آن به نقل از التهذیب، ج2، ص107 و 109 و از فروع کافی، ج1، ص360 و از من لا یحضره الفقیه، ج2، ص52 و 56 و از بحارالأنوار، ج10، ص267 و از علل الشرایع و بسیاری از مصادر دیگر.
علامه قدس سره در کتاب المنتهی مینویسد:
اجیر گرفتن برای ختنه و مداوا و بریدن گوشتهای اضافی و گرفتن دستمزد برای این کار جایز است و مخالفی در این قول سراغ نداریم؛ زیرا این کارها از نظر شرع جایز و مورد نیاز مردم است به همین دلیل مثل تمام کارهای مباح دیگر میتوان برای انجام آن اجیر گرفت. همچنین اجیرگرفتن برای سرمهکشیدن خواه سرمه مال بیمار باشد و خواه از پزشک. برخی از علماء گفتهاند: اگر شرط کند که به عهده طبیب باشد، جایز نیست. (1)
محمدبنمسلم میگوید: «از امام باقر علیه السلام درباره شخصی که با دارو به درمان مردم میپردازد و طبق قرارداد دستمزد دریافت میکند، سؤال کردم، حضرت فرمود: اشکالی ندارد». (2)
روشن است که اگر هدف از آموختن علم طب رسیدن به مال و ثروت باشد و از هرگونه انگیزه عاطفی و احساس انسانی و مسئولیت شرعی و اخلاقی خالی باشد، دراینصورت افزون بر اینکه ممکن است این علم مانند بسیاری از علوم دیگر باعث وبال انسان و انسانیت شود، میزان ابتکار و اختراع و ژرفنگری در این علم کاهش پیدا خواهد کرد؛ بهگونهای که با شمار شاغلین این حرفه تناسب ندارد و در این عرصه معلوماتی دقیق و بااهمیت و قابل ارائه به ملتها و نسلها باقی نمیماند که بتواند در برابر آنها افقهای تازهای در زمینههای مختلف باز کند، مؤسسههای پزشکی نیز بهصورت خشک و بیجان درمیآیند؛ چرا که دراینصورت به اندازهای که برای غارت و چپاول ثروت و اموال انسان تلاش میکنند و باعث افزایش گرفتاریها و مشکلات انسان میشوند، برای خوشبختی و سعادت او تلاش نمیکنند. دراینصورت شمارش معکوس برای شکوفایی علوم آغاز و بیشتر دانشجویان بهسوی معلومات سطحی و به دنبال آن بهسوی جهل و نادانی میگرایند و در نتیجه گرفتار جهلی میشوند که نیرنگ و فریب را به دنبال دارد و انسان اخلاقیات و انسانیت خود را از دست میدهد و به موجودی پست و فرومایه تبدیل میشود و به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام حیوان بستهشدهای را میماند که همه همت او علف است.
از آنچه گفته شد، پی میبریم که اسلام در برابر این پدیده - بیاطلاعبودن پزشک - با قدرت و مصمم ایستاده تا جایی که از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:
بر امام لازم است که دانشمندان فاسق و پزشکان بیاطلاع و نادان را زندانی کند. (1)
آری! چنین کاری لازم است؛ زیرا اشتغال شخص ناآگاه به طبابت در بسیاری از اوقات افزایش دردها و سختیهای بیمار را درپی دارد و آسایش و آینده بیمار را با خطرهای بزرگی روبهرو میکند. همانگونه که عالمان فاسق، دین را به فساد میکشانند، پزشکان ناآگاه نیز به بدن آسیب رسانده، راحتی و سعادت در دنیا را از انسان دور میکنند.
پس لازم است جلوی کار آنها گرفته شود و با قدرت در برابر آنها ایستادگی شود.
در ادامه مطالب گذشته باید بگوییم که اشخاص فاقد دانستنیهای پزشکی که به این شغل پرداختهاند و بهجای اصلاح و بهبود بیماران به آنان آسیب رساندهاند، از نظر عقل، عرف و شرع و براساس قاعده فقهی باید در برابر اعمال خود پاسخگو باشند. در آن قاعده فقهی آمده است: هر تلفکنندهای ضامن است.
اگر کار این افراد به مرگ بیمار بینجامد، باید دیه قتل غیر عمد را بپردازند. این مسئله در میان فقها امری مسلم است و هیچ اختلافی بین آنها نیست.
در کتاب التنقیح آمده است:
پزشکی که به خاطر عدم دانستنیهای لازم خسارتی وارد کرد، ضامن است و این مسئله اجماعی است. (2)
1) (1) . من لا یحضره الفقیه، ج3، ص20؛ التهذیب، ج6، ص319؛ النهایة، ص62، وسائلالشیعة، ج18، ص221؛ قصار الجمل، ج1، ص299.
2) (2) .ر.ک: جواهرالکلام، ج43 ص44 و45؛ المسالک، کتاب الدیات، موجبات الضمان؛ الریاض، ج2، ص537؛ مبانی تکملة المنهاج، ج2، ص222؛ مجمع البرهان، کتاب الدیات، ص1. همه این افراد تصریح کردهاند که در این مسئله اختلافی وجود ندارد یا اجماع را از کتاب التنقیح نقل کردهاند.
این مسئله در میان عالمان غیرشیعه هم اجماعی است. (1)آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کردهاند که آن حضرت فرمود:
کسی که سابقه آشنایی با طب ندارد و به طبابت بپردازد، ضامن است. (2)
در حدیث دیگری آمده است:
اگر کسی بدون آشنایی با طب به این کار بپردازد و موجب از بینرفتن کسی و یا خسارت کمتری شود، ضامن است. (3)
در متن عربی این روایت از واژه «تطبب» استفاده شده است که از نظر لغت نشاندهنده این است که شخص دست به هرکاری میزند که برای او دشوار است و موجب تکلف او میشود مانند کلماتی از قبیل «تشجّع، تصبّر و...».
روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:
اگر در گرفتاری و ابتلاء شخصی دخالت داشتهای بر تو واجب است با درمان از او دلجویی کنی. (4)
بیشک پزشکی که از مسائل طب آگاهی دارد، اگر در انجام وظیفه خود کوتاهی کند ضامن است، چه از بیمار یا ولی او رضایتنامه گرفته باشد یا خیر و چه با اجازه بیمار به درمان او پرداخته باشد یا بدون اجازه او. در این مسئله اختلافی وجود ندارد. البته باید توجه داشت که این ضمان - که بیان شد - غیر از مسئولیت شرعی است که بر این عمل مترتب میشود.
حضرت علی علیه السلام شخص ختنهکنندهای را که نوک آلت پسربچهای را قطع کرده بود، ضامن دانست؛ (5)زیرا او در انجام وظیفهاش کوتاهی کرده بود.
1) (1) . الطب النبوی، ابن القیم، ص109.
2) (2) . کنزالعمال، ج10، ص16؛ مستدرک الحاکم، سنن ابیداوود، سنن ابنماجه، البیهقی و النسائی؛ الطبالنبوی، ابن القیم، ص107؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص466، به نقل از الدار قطنی و دیگران؛ معالم القربة، ص255؛ سنن ابنماجه، ح3466؛ میزان الحکمة، ج5، ص533، به نقل از ابنماجه و کنزالعمال.
3) (3) . التراتیب الاداریة، ج1، ص266؛ کنزالعمال، ج10، ص17، به نقل از ابن عدی در الکامل و ابن السنی، البیهقی و ابینعیم در الطب؛ المصنف، عبدالرزاق، ج9، ص470؛ میزانالحکمة، ج5، ص533، به نقل از کنزالعمال.
4) (4) . غررالحکم، آمدی، ج2، ص718؛ میزانالحکمة، ج1، ص500، به نقل از غررالحکم.
5) (5) . التهذیب، ج10، ص234؛ السرائر، ص429؛ الکافی، ج7، ص364؛ وسائلالشیعة، ج19، ص195؛ المسالک، کتاب الدیات، بحث موضوعات ضمان؛ الریاض، ج2، ص539؛ قصار الجمل، ج1، ص404؛
«ابن ادریس» مینویسد:
این روایت صحیحه است و هیچ اختلافی در آن نیست. (1)
اما اگر شخص نه تنها در انجام وظیفهاش کوتاهی نکرده باشد بلکه پزشک حاذق و ماهری باشد ولی بااینحال بیمار تلف شود یا بعضی از اعضای او از کار بیفتد، درصورتیکه بیمار طفل یا دیوانه باشد و پزشک هم از اولیاء آنها رضایتنامه گرفته باشد یا اینکه بیمار بالغ و عاقل باشد و از او رضایتنامه گرفته باشد، پزشک ضامن نیست.
از ضحاکبنمزاحم نقل شده است:
حضرت علی علیه السلام برای مردم خطبهای خواند و فرمود: ای گروه دامپزشکان و پزشکان! هریک از شما انسانی یا حیوانی را درمان کند، باید رضایتنامه بگیرد در غیر این صورت اگر مورد درمان تلف شد، ضامن است. (2)
علی علیه السلام درباره طبیب فرمود:
اگر کسی را بر آنچه درمان میکند شاهد نگیرد، کسی را غیر از خودش سرزنش نکند. میگوید: ضامن است. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:
امیرالمؤمنین فرموده است: کسی که به طبابت یا دامپزشکی میپردازد باید از ولی بیمار رضایتنامه بگیرد. در غیر این صورت ضامن است. (4)
نه تنها ضعف سند این روایت با عمل مشهور به آن جبران میشود. بلکه در این مورد ادعای اجماع هم شده است. (5)
البته اینکه روایت میگوید، پیش از درمان باید رضایت بگیرد، برای برداشتن
1) (1) . السرائر، ص429.
2) (2) . المصنف، عبدالرزاق، ج9، ص471.
3) (3) . همان، ص470 و471.
4) (4) . الکافی، ج8، ص364؛ التهذیب، ج10، ص234؛ وسائلالشیعة، ج19، ص195؛ النهایة، شیخ طوسی، ص762؛ قصار الجمل، ج1، ص44؛ المسالک، کتاب الدیات، در بحث موجبات ضمان؛ الشرایع، ج4، ص249، بحث موجبات ضمان؛ الریاض، ج2، ص537؛ مبانی تکملة المنهاج، ج2، ص222؛ به همین مضمون از علی علیه السلام ، در کتاب المصنف، عبدالرزاق، ج9، ص471 آمده است.
5) (5) . ر.ک: المسالک، ج2، کتاب الدیات، بخش موجبات ضمان؛ جواهرالکلام، ج43، ص46 و47.
مسئولیت پیش از ثابت شدن «حق» نیست؛ بلکه اجازهگرفتن برای انجام کار است که ثابتنشدن حق را به دنبال دارد. اگر گرفتن رضایت جایز نبود، هیچ پزشکی اقدام به درمان نمیکرد. (1)
سؤال:
آیا تنها اجازه بیمار و ولی او به پزشک بدون بریء الذمه کردن در عدم ضمان کافی است؟
چه بسا کسی بگوید که دراینصورت پزشک ضامن نیست؛ زیرا با وجود اذن، ضمان ساقط میشود و دیگر اینکه در صورت اذن کار پزشک یک عمل مجاز شرعی است و ضمان را به دنبال ندارد. (2)
ولی این دلیل کافی نیست؛ زیرا به این گمان که عملی از نظر شرعی جایز باشد، موجب سقوط ضمان نمیشود. (3)و آنچه اجازه داده شده درمان بیمار است نه از بینبردن بیمار؛ اما ممکن است دلیل اینکه گفته شد، ضمان با اذن ساقط میشود، این باشد که اجازهدادن بیمار یا ولی او مثل این است که آنها نتایج عمل بیمار را بر عهده گرفتهاند و اگر اتفاقی افتاد به آن رضایت دادهاند. پس اجازه آنها برداشتن مسئولیت است اما ظاهر این است که اجازه آنها به این معنی نیست که در صورت تلفشدن، آنها خواستار دیه و ضمان نیستند؛ زیرا آنها با استناد به اینکه در صورت تلف یا نقص عضو، شارع حق آنان را تضمین کرده به این درمان رضایت دادهاند و دراینصورت قاعده فقهی که میگوید «ضمان بر عهده تلفکننده است» به حال خود باقی میماند و به همین دلیل اگر شخصی فرزندش را برای درمان نزد پزشک ببرد و در اثر درمان این طفل فوت کند، بر ضد پزشک شکایت میکند و او را مسئول مرگ فرزندش میداند. (4)
پس از بررسی مطالب گذشته درمییابیم که نمیتوان به روایت «ابن عمر» که از پیامبر نقل میکند، استناد کرد. روایت این است: «کسی که کارش مداوا است، ضامن نیست...». (5)
مقصود از روایت این است که در صورت گرفتن رضایتنامه ضامن نیست و این پس از حمل مطلق بر مقید است.
اما برای اثبات ضمان به اجماع نیز نمیتوان استناد کرد؛ زیرا به ظاهر یا دست کم قاعده فقهی «ضمان بر عهده تلفکننده است»، اجماع نیست دراینصورت بحث ما نیز حجت نیست. (1)
روایتی که از حضرت علی علیه السلام در مورد ضمان ختنهکننده نقل شد، برای ضمان در مورد بحث ما صحیح نیست؛ زیرا روایت در مورد خاص است و موارد دیگر را شامل نمیشود. همانگونه که پیشتر اشاره کردیم و از جواهرالکلام نقل کردیم به احتمال زیاد حضرت آن فرد را بهدلیل کوتاهی در انجام وظیفهاش ضامن دانسته است.
اگر پزشک ماهری بدون اجازه از فرد و بهخاطر روایتی که میگوید: «اگر کسی از درمان مجروحی خودداری کند با مجروحکننده او شریک است» و اینکه این درمان نفس محترمهای را حفظ میکند، اقدام به درمان کرد و بیمار تلف شد، او هم ضامن است؛ زیرا تلفشدن موجب ضمان و مانند تأدیب کودک و مانند آن است. (2)
راوی میگوید:
به امام صادق علیه السلام گفتم: «شغل ما جراحی است و محل را با آتش داغ میکنیم. این چه حکمی دارد؟ امام فرمود: اشکال ندارد. عرض کردم: ما دو نوع سم به نامهای «الاسمحیقون» و «الغاریقون» هم به آنها میدهیم؟ امام فرمود: اشکالی ندارد. عرض کردم: چه بسا بیمار بر اثر استفاده از این سمها فوت کند. امام فرمود: اگرچه فوت کند. (3)
حمدانبناسحاق میگوید:
پسری داشتم که به سنگ کلیه مبتلا بود. به من گفته شد، تنها با عمل جراحی درمان میشود. من هم او را جراحی کردم اما پسرم فوت کرد. شیعیان گفتند: تو در مرگ پسرت شریک هستی. به همین دلیل نامهای به امام حسن عسکری علیه السلام نوشتم. حضرت
در جواب مرقوم فرمود: ای احمد! تو گناهی نداری، تو به دنبال درمان بودی اما زمان مرگ فرزندت فرا رسیده بود. (1)
روایت اول نه ضمان را اثبات میکند نه عدم ضمان را بلکه ناظر به جواز اقدام به عمل است اگرچه منجر به فوت بیمار شود.
در مورد روایت دوم باید گفت: این روایت در موردی است که خود ولی بیمار اقدامکننده به عمل جراحی باشد و اینکه حضرت برای بیان علت فرمود تو دنبال مداوا رفتی ولی زمان مرگ فرزندت فرا رسیده بود، مربوط به عدم ضمان نیست تا اینکه ما در همهجا به این بیان امام استناد کنیم بلکه روایت در مقام نفی عذاب اخروی است؛ چرا که شیعیان گفته بودند تو در قتل فرزندت شریک هستی و افزون بر آن روایت از نظر سند نیز واضح نیست.
خلاصه
اگر پزشک قصد دارد دست به درمانی بزند که احتمال خطر در آن وجود دارد، اشکال ندارد از ولی بیمار که کودک یا مجنون باشد، رضایتنامه بگیرد و در غیر این صورت از خود بیمار رضایتنامه گرفته شود تا اینکه ضمان ناشی از تلف، شامل وی نگردد.
1) (1) . الکافی، ج6، ص53؛ بحارالأنوار، ج62، ص68.
شاید با بررسی احادیث فراوانی که ویژگیهای دانشجوی پزشکی را بیان میکند و مشخصشدن نظر واقعی اسلام در مورد بیمار و مقام و منزلت او و آنچه خداوند برای بیمار بیان کرده و وظایفی که پزشک در برابر بیمار دارد - که در فصل آینده درباره آن سخن خواهیم گفت - دیگر نیازی به بیان اوصاف دانشجوی پزشکی نباشد.
اما بااینحال، اگر بخواهیم تمام اوصاف و ویژگیهای دانشجوی علوم پزشکی را در یک جمله خلاصه کنیم، میگوییم: دانشجوی علوم پزشکی باید به تمام صفات یک انسان مسلمان آراسته گردد و از نظر فهم، شعور، ژرفنگری و اخلاق و رفتار نمایانگر اسلام باشد و اهداف، تعالیم و ارزشهای اسلامی را در تمام بخشهای زندگیش در نظر بگیرد.
در اینجا بد نیست، به برخی از ویژگیها و صفاتی که گذشتگان برای دانشجوی علوم پزشکی بیان کردهاند، اشاره کنیم اگرچه برخی از آنها خالی از اشکال نیست. ازاینرو، این اوصاف مادام که با فطرت سالم انسانی همخوانی داشته باشد، مورد قبول هستند؛ زیرا اسلام دین فطرت است.
بقراط در وصیتنامهای که به او نسبت میدهند، مینویسد:
شایسته است دانشجوی پزشکی آزاده (1)و دارای طبعی نیکو، جوان و دارای اندامی متعادل و اعضاء او متناسب باشد؛ خوشفهم باشد و نیکو سخن بگوید، در موقع مشورت دارای رأی
1) (1) . این شرط از نظر اسلام معنی ندارد مگر در صورتی که «عبد» نتواند وظیفهاش را بهطور کامل انجام دهد.
صحیح باشد، عفیف و شجاع باشد و علاقمند به مادیات نباشد؛ هنگام خشم خویشتندار باشد؛ نه اینکه بهکلی غضب نکند؛ تیزهوش باشد. شایسته است با بیماران همکاری کند و با آنان مهربان و رازدار باشد؛ زیرا بسیاری از بیماران پزشکان را از بیماریهای خود مطلع میکنند ولی دوست ندارند دیگران از آن مطلع باشند.
دانشجوی پزشکی باید در زمان فحاشی و بدگویی از جانب بیمار دارای صبر و تحمل باشد، زیرا برخی از بیماران مبتلا به هذیان هستند یا وسواسیهای سودایی ممکن است با ناسزا در مقابل ما بایستند، در این هنگام خوب است آنان را تحمل کرده و صبور باشیم و توجه داشته باشیم که این عمل به اختیار خود آنها نیست بلکه به خاطر بیماری است که آنها را از حال طبیعی خارج کرده است.
شایسته است موی سرش از حد اعتدال خارج نشود، نه آنرا بتراشد و نه آنرا بلند کند که زلفهای انبوه داشته باشد، در مورد ناخنهایش نه در نهایت کوتاه کند (1)و نه آنقدر بلند کند که از سر انگشتانش جلوتر برود. لباسهایش سفید و تمیز باشد در راهرفتن با عجله نرود؛ زیرا این کار نشانگر سبکی عقل است.
البته خیلی هم با کندی راه نرود؛ زیرا این هم نشانگر سستی نفس است. وقتی او را برای درمان بیمار دعوت میکنند، چهارزانو بنشیند و بدون عجله و اضطراب و با آرامی حال بیمار را جویا شود. (2)
در کتاب «کامل الصناعة الطبیة الملکی» نوشته علیبنعباس، در باب دوم مقاله اول، مجموعهای از سفارشهای خوب در بیان ویژگیهای دانشجوی پزشکی آمده است که برخی از آنها به بقراط نسبت داده شده است. این مطالب برای کسی که به کتاب «ابن ابی اصیبعة» مراجعه کند، معلوم میشود. از مطالب این کتاب علاوه بر موضوعات قبلی مطلب زیر را نیز میتوان استفاده کرد:
بر دانشجوی علوم پزشکی لازم است تا مطیع اوامر الهی باشد؛ استادان خود را احترام کند و در خدمت آنان باشد و آنان را همانند والدین خود بداند و به آنان خوبی کند و حقوق مادی آنان را بپردازد همچنین بر او لازم است فرزند معلمش را برادر خود بداند و بدون دستمزد و هیچگونه شرطی این شغل را به او بیاموزد و همچنین به هرکس که شایستگی
آموختن این علم را دارد، اینگونه عمل کند و به کسانی که شایستگی ندارند، آموزش ندهد؛ مطالب این علم را باید در سنین پایینتر بیاموزد؛ زیرا در این سن چنین کاری آسانتر از ایام پیری است. بر دانشجوی پزشکی لازم است تا در بیمارستان بماند و در خدمت اساتید دانشمند و ماهر در این فن باشد و به کسب مهارت در این رشته پرداخته، نسبت به بیماران و احوال آنها اشراف پیدا کند؛ از مصاحبت با اساتید و خدمت به بیماران و آنچه مربوط به احوال و عوارض بیماریهای مختلف چه خوب و چه بد است، استفاده کرده و آنچه بهصورت تئوری خوانده به صورت عملی تطبیق کند. (1)
افزون بر آنچه گذشت، میبینیم شارع هرگز نمیپذیرد که دانشجوی پزشکی خود را میدان آزمایش و تجربه پزشکی قرار دهد [و روی خودش آزمایش کند] بهویژه در مواردی که احتمال ضرر قابل توجهی داده میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود: «انسان خردمند به سه کار اقدام نمیکند: 1. آشامیدن سم برای امتحان اگرچه از خطر آن نجات یابد؛ 2. افشای سر و...». (2)
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام روایت شده است:
از چشیدن و بوییدن هر دانه گیاهی خودداری کن مگر اینکه بدانی آن دانه چیست، و از هیچ ظرفی نیاشام مگر اینکه بدانی داخل آن چیست. (3)
حکمت گمشده مؤمن است هر جا آن را یافت، برگیرد پس چرا بهرهگیری از دانشهای غیرمسلمانان مانند یهود و نصارا جایز نباشد؟
استفاده از دانش غیرمسلمانان باید با شرایط زیر باشد:
1) (1) . ر.ک: تاریخ طب در ایران، ج2، ص456 - 458 (با تصرف)؛ عیونالأنباء، ص45، بخش مربوط به بقراط؛ طبقات الاطباء والحکماء، ابن جلجل، ص73 (ترجمه فارسی در پاورقی)، به نقل از منتخب صوانالحکمه، ص82 .
2) (2) . ر.ک: بحارالأنوار، ج78، ص189و ج99، ص123، به نقل از أعلامالدین؛ مستدرکالوسائل، ج2، ص45؛ غررالحکم، ج1، ص365.
3) (3) . تحفالعقول، ص237؛ بحارالأنوار، ج78، ص189 و235، به نقل از تحفالعقول و از أعلامالدین.
تنها به آموزش تخصص بسنده کنند و سعی نداشته باشند پا را فراتر نهاده و ما را به عقاید و مذهبشان دعوت کنند؛
استفاده از دانش آنان موجب دخالت و نفوذ در امور مسلمانان نشود. به توصیهای از ائمه اطهار علیهم السلام به «بنی فضال» توجه کنید:
آنچه نقل میکنند، قبول کنید و آنچه به آن اعتقاد دارند، رها کنید.
از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده است:
حکمت، گمشده مومن است؛ به دنبال آن بروید هرچند نزد مشرکین باشد؛ زیرا شما سزاوارتر و اهل دانش هستید.
روایات دیگری قریب به همین مضمون (1)نقل شده است. رسول خدا در جنگ بدر به اسیران مشرکان که توان پرداخت فدیه را نداشتند، دستور داد هرکدام از آنان - مشرکان - به ده نفر از فرزندان مسلمانان خواندن و نوشتن بیاموزند تا آزاد شوند. (2)
این قضیه خود گویای تمام مطالب است و نیازی به شرح و تفصیل ندارد. (3)
پس از آنکه دانشجوی پزشکی فارغالتحصیل شد و پزشکی زبردست و ماهر گردید، بهتر است سوگندی را که در ذیل میآوریم به جا بیاورد:
بسمالله الرحمن الرحیم
ستایش خدایی را که پروردگار عالمیان است و درود و سلام بر محمد و اهل بیت پاک او و نفرین خدا بر تمامی دشمنانشان تا روز جزا باد.
من به خداوند قادر متعال و همه مقدساتم و همه کتابهای آسمانی، سوگند یاد
1) (1) . الطوسی، أمالی، ج2، ص238؛ تحف العقول، ص138 و292؛ غررالحکم، ج1، ص394؛ بحارالأنوار، ج78، ص34، 38 و307 و ج2، ص17، 96 و97 و صفحات دیگر؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص348؛ قصارالجمل، ج1، ص159؛ المجروحون، ج1، ص105؛ دستور معالمالحکم، ص19.
2) (2) . مسند احمد، ج1، ص247؛ تاریخالخمیس، ج1، ص395؛ السیرةالحلبیة، ج2، ص193؛ الروضالآنف، ج3، ص84؛ طبقات ابن سعد، ج2، بخش1، ص14؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص348 و ج1، ص48 و49، به نقل از السهیلی و از المطالع النصریة فی الأصول الخطیه، ابیالوفا نصرالدین الهورینی؛ الصحیح من سیرة النبی، ج3، ص257، به نقل همه مصادری که گذشت و از الامتاع، ص101 و از المقریزی.
3) (3) . برای آگاهی بیشتر ر.ک: الصحیح من سیرة النبی، ج2، ص257 و 258.
میکنم که تمام نیرو و توانم را برای درمان بیماران به کار گیرم و امتیازی میان فقرا و ثروتمندان قائل نشوم و هیچ خیانت و سستی و سهلانگاری در این کار روا ندارم و با بیماران با اخلاق اسلامی و انسانی رفتار نمایم و در کار خود به تمام احکام شرعی پایبند باشم و آن را امانتی بدانم که خداوند در روز جزا درباره آن از من سؤال خواهد کرد و در أدای این امانت به بهترین وجه ممکن عمل نمایم و خدا را بر این قسم شاهد میگیرم که او بهترین شاهدان است.
بدیهی است که بیمار برای تسکین و درمان دردها و رنجهای خود نمیتواند به هیچکس حتی نزدیکترین افراد و حتی فرزند، پدر و مادرش امیدوار باشد؛ زیرا آنها برای نجات او از بیماری و کاهش درد و رنج او هیچ راه حل و چارهای ندارند؛ به همین دلیل بیمار با تمامی آرزوها و انتظارهایش باید به پزشک ماهر و زبردست مراجعه کند؛ زیرا پزشک میتواند از دردهای او بکاهد و او را از گرفتاری بیماری نجات دهد.
لازم به یادآوری است همانگونه که در کتابهای مختلف ذکر شده است، درمان و مراجعه به پزشک با توکل بر خداوند منافاتی ندارد. (1)خوردن و آشامیدن برای برطرفکردن گرسنگی با توکل بر خدا منافاتی ندارد.
بنابراین، پزشک بزرگترین مسئولیت را در امور دارو و درمان جسمی و روانی بیمار بر عهده میگیرد و در حقیقت این پزشک است که میتواند به بیمار نشاط و طراوت روحی ببخشد، امید را در او زنده و اطمینان به زندگی و آینده را به او بازگرداند.
با توجه به آنچه گذشت، میتوان گفت: مسئولیتها و ویژگیهای پزشک - چه در مورد خود و چه در مورد ارتباط با بیمارانی که باید آنان را درمان کند - از نظر اسلام بسیار زیاد و متنوع است.
1) (1) . بحارالأنوار، ج62، ص77؛ فتحالباری، ج10، ص114؛ الطبالنبوی، ابن القیم، ص10.
یک پزشک نمیتواند به دلیل نپرداختن و یا کمبودن دستمزد، درمان بیمار را به تأخیر اندازد. کسی که از درمان مجروحی دست بکشد، بهطور قطع با مجروحکننده او شریک است؛ زیرا همانطور که پیش از این گفتیم، مجروحکننده قصد آسیبرساندن به مجروح را داشته و پزشک هم درصورتیکه از درمان مجروحی خودداری کند، خیر و صلاح بیمار را نخواسته است یعنی پزشک زمینه پیشرفت بیماری را فراهم مینماید تا بیمار در فشار قرار گیرد و او بتواند اموال و داراییهای بیمار را چپاول و سنگینترین خسارت را بر وی وارد آورد. خلاصه اینکه اقدام به درمان و مداوای بیمار بیانگر و نشاندهنده اخلاق فاضله و مراتب والای انسانی و فطرت سالم انسانی است و در واقع این امر به حکم خصلتی در انسان بروز میکند که آدمی را به کارهای نیک و پسندیده وا میدارد.
در مورد درمان حاکمان ظالم باید گفت: مداوای آنها در حقیقت کمک مستقیم و فراهمآوردن فرصتی برای ادامه تجاوز و ستم آنهاست.
امام حسین علیه السلام میفرماید:
برای هیچ سلطانی دارو تجویز نکن؛ زیرا اگر دارو برایش مفید باشد از تو سپاسگزاری نمیکند و اگر ضرری به او برساند، تو را متهم میکند. (1)
منظور امام حسین علیه السلام سلاطین ستمگر است؛ زیرا تنها آنها هستند که با این صفت ناپسند شناخته میشوند.
اینکه پزشک نباید بین ثروتمند و فقیر امتیاز قائل شود، نیاز به توضیح و استدلال ندارد؛ زیرا در مسئلهای که از نظر شرع واجب کفایی و یا واجب عینی است، توانگر، فقیر و یا سفید و سیاه با هم برابرند پس میتوان گفت: توجه اسلام به فقیر بیشتر از توجه به
1) (1) . بحارالأنوار، ج78، ص127 و ج75، ص382، به نقل از أعلامالدین؛ میزانالحکمة، ج3، ص367، به نقل از بحارالأنوار، ج75، ص282.
ثروتمند است، افزون بر اینکه ثروتمند با صرف مال میتواند به آنچه میخواهد دست یابد ولی در مورد فقیر چنین نیست.
گذشته از این، دستورهای وارده در روایات متواتر که تعداد آنها به صدها میرسد، برای برآوردن حاجت بیمار وعده ثواب میدهد، اختصاص به توانگر یا فقیر و یا غیر اینها ندارد. در هیچیک از این روایات اشارهای به چنین تبعیضی - به هر شکل و هر اندازهای - نشده است.
افزون بر این، آن دسته از روایاتی را که احترامکردن ثروتمند بهخاطر ثروتش را مذموم میشمارد، نباید فراموش کنیم.
امام رضا علیه السلام فرمود:
کسی که با مسلمان فقیری برخورد کند و به غیر از سلامی که به اغنیا میکند، به او سلام کند در روز قیامت درحالی خداوند را ملاقات خواهد کرد که خداوند بر وی خشمگین است. (1)
در حکایتی آمده است:
مردی قصری ساخت و غذایی آماده کرد و سپس اغنیا را دعوت کرد و فقرا را ترک کرد، و اگر فقیری میآمد به او گفته میشد: این غذا برای تو و امثال تو نیست. در این حال دو فرشته در لباس فقرا آمدند ولی طبق معمول از ورودشان جلوگیری شد؛ آنها بار دیگر در لباس اغنیا آمدند این بار به آنها اجازه داده شد که وارد شوند، پس از آن خداوند به آن دو فرشته دستور داد تا شهر را با ساکنانش نابود سازند. (2)
البته روایت در مدح فقرا و محبت به آنها و لزوم توجه به امور و ملاحظه احوال آنها بسیار زیاد است.
در پایان باید بگوییم: از نظر عقل، فطرت و اخلاق فاضله تفاوتی میان غنی و فقیر و کوچک و بزرگ نیست. اکرام و بزرگداشت توانگر به خاطر ثروتش نه تنها گرامیداشت انسان و انسانیت نیست بلکه چنین کاری نشانگر رذالت در طبع و پستی در نفس و انحطاط اخلاقی وحشتناک و بزرگی است.
افراد فقیر در بسیاری از اوقات، بیشتر از دردهای روحی رنج میبرند تا از دردهای
جسمی؛ زیرا عقده نداری و فقر است که به کینهای در درون شخص تبدیل میشود و میترسد که نتواند به کمترین نیازهایش دست یابد.
پس اگر فرد فقیر در چنین تنگناهایی قرار دارد، طبیعی است که آنچه میتواند بیشتر او را یاری دهد، تقرب و نزدیکشدن به خداوند است؛ این نزدیک شدن به خداوند به مراتب بالاتر و بزرگتر از امید به دیگران است.
علیبنعباس مینویسد:
بر طبیب لازم است تا در درمان بیماران بهویژه بیماران فقیر جد و جهد کند و نه تنها در فکر دریافت دستمزد و بهره مادی از آنان نباشد بلکه اگر میتواند دارو را هم رایگان به آنها بدهد. و اگر اینکار را هم نمیکند، دستکم باید شب و روز در راه درمان آنان سعی و تلاش کند و در هر زمانی برای درمان بیماران آماده باشد. (1)
آری! رعایت این امور اعتماد و امیدواری افراد فقیر را به خود و اجتماع افزایش میدهد و موجب میشود تا آنان با شادابی و نشاط بیشتری با سایر گروههای فعال در اجتماع روابط متقابل و همکاری داشته باشند. برخورد صحیح و کمک به فقیران بذر محبت و وفا و امید را در دل آنان میکارد و کینه و حسد و صفات ناپسند را از دل و جان آنان دور میکند؛ به گونهای که پس از آن از عقدههای حقارت و خواری و ترس رنج نمیبرند. البته این مطلب روشن است و نیاز به توضیح بیشتر ندارد.
اگر پزشکی متخصص بیماریهای چشمی باشد، نباید در مورد بیماریهای قلبی اظهار نظر کند؛ زیرا چنین پزشکی از پیامدهایی که این اظهار نظر دارد، آگاهی ندارد. اگر پزشکانی در غیر رشته تخصصی خود به طبابت بپردازند، بر حاکم لازم است تا آنان را زندانی کند. از سویی دیگر اظهار نظر در خارج از تخصص، مصداق سخنگفتن بدون علم است که آیات فراوان و روایات متواتر از معصومین علیهم السلام در نکوهش آن وجود دارد. (2)
امام زینالعابدین علیه السلام فرمود:
کسی که درد را نمیشناسد، درمان و معالجه او مضر و دارای مفسده است. (1)
در سوگندنامه منسوب به بقراط آمده است:
سوگند یاد میکنم که در حرفهام پاکی و طهارت خود را حفظ نمایم و به جراحی کسی که سنگ مثانه دارد، نپردازم و این کار را به کسی که متخصص در این کار است، واگذار نمایم. (2)
پزشک ماهر کسی است که بتواند وظیفه خود را به بهترین شکل انجام دهد دراینصورت بیمار هم میتواند از تخصص و آگاهی او بیشتر استفاده کند. این پزشک توان بیشتری برای جلب اعتماد بیماران خواهد داشت؛ به گونهای که بیمار بهطور کامل تسلیم او باشد تا روند درمان بیمار آسانتر شود. بدین ترتیب بیمار به سفارشها و توصیههای پزشک پایبندی نشان میدهد و به آنها عمل میکند. بر پزشک لازم است تا برای بهدستآوردن چنین اعتمادی از جانب بیمار سعی و تلاش خود را بهکار گیرد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
هر صاحب حرفهای برای رونق کار و دستیابی به درآمد به سه خصلت نیازمند است: 1. در کارش ماهر باشد؛ 2. امانتدار باشد؛ 3. با مراجعین به نرمی و مهربانی رفتار کند. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله از میان دو پزشکی که برای درمان زخم گروهی از مجروحین دعوت شده بودند، پزشک حاذقتر را برگزید. (4)
آری! این همان چیزی است که با فطرت و عقل سلیم و خیرخواهی برای مسلمانان سازگار است و چه کسی برای این خیرخواهی و سجایای اخلاقی سزاوارتر از پیامبر صلی الله علیه و آله است.
گفته شده است که کلمه «طب» به معنای مهارت و تخصص در هر چیز است؛
اگرچه در غیر از درمان بیمار باشد و طبیب هم به معنی حاذق و ماهر است و به دلیل مهارتی که شخص دارد، او را «طبیب» میگویند. (1)
از واجبترین امور است؛ زیرا همانطور که گذشت، طب یک مسئولیت شرعی، عرفی، اخلاقی، انسانی و حتی عقلی است.
افزون بر آن امام صادق علیه السلام میفرماید:
ادای امانت و امانتداری در هر شغلی موجب جلب درآمد و باعث رونق کسب و کار میگردد؛ زیرا مردم به او اطمینان پیدا میکنند.
دلسوزی و کوشش و تقوا در پزشکی افزون بر آنکه از وظایف انسانی و اخلاقی بهشمار میرود، یک وظیفه شرعی است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«کسی که طبابت میکند، باید با تقوا، دلسوز و تلاشگر باشد». (2)
«ابن ادریس» مینویسد:
بر پزشک لازم است در کار خود تقوای الهی را مراعات کند و در شغل خود اهل دلسوزی و خیرخواهی باشد. (3)
آری! سعی و تلاش در درمان بیمار ضروری است و تأخیر و سستی در آن جایز نیست. دلسوزی و خیرخواهی در این کار لازم است و پزشک باید بیماران را به خوبی راهنمایی کند؛ زیرا نگفتن آنچه که به مصلحت بیمار است، در حقیقت جنایت بر نفس محترمه و مواجه ساختن بیمار با خطری بزرگ است. این عمل نه تنها بیانگر روحیه بیمار و کینهتوزی است و از خُلق و خوی والای انسانی هیچ بهرهای نبرده، بلکه بیشتر شبیه درندگان است که جز تجاوز و ظلم و شرارت، چیزی نمیشناسند. چنین شخصی وقتی ظلم وستیز را با نیرنگ و حقه و تجاوز را با فریبکاری و ظاهرسازی که امری ناپسند است، درآمیزد، میتوان گفت از درندگان هم بدسرشتتر و زشتتر است.
یک پزشک در مورد بیمار باید تقوای الهی را در نظر داشته باشد؛ زیرا با رعایت تقوا دیگر جایی برای غش و کتمان مصلحت بیمار و تجاوز و نیرنگ و سستی در روند درمان بیمار باقی نمیماند و بر اثر تقوا هیچ نشانهای از اخلاق رذیله و پست در وجود انسان باقی نمیماند. تقوا است که انسان را وامیدارد تا واجبات شرعی و انسانی خود را به بهترین، کاملترین و عالیترین شکل انجام دهد.
حضرت امام علی علیه السلام امر به تقوا را بر امر به نصیحت و کوشش مقدم میداند و این تقدیم نهتنها یک امر اتفاقی نیست بلکه از روی عهد و قصد است.
پس نیاز پزشک به تقوا بیشتر از دیگران است تا بر اثر آن در کاری که خداوند بر عهده او نهاده است، زیادهروی ننماید.
خداوند دوست دارد وقتی بندهای کاری را انجام میدهد، به آن استحکام بخشد چنانچه این سفارش از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هنگامی که سنگ لحد سعدبنمعاذ را مینهاد، روایت شده است. (1)
در سفارشهای علیبنعباس آمده است:
بر طبیب لازم است تا در درمان بیماران تلاش و کوشش کند و به آنان رسیدگی نماید؛ خواه بهوسیله غذا یا دارو. (2)
ابعاد دلسوزی و خیرخواهی
بدون شک بر پزشک لازم است پیش از اینکه از دیگران بخواهد به توصیههایش عمل کنند، خود به آنها پایبند باشد و عمل کند، در غیر این صورت، اگر نتواند پیش از درمان دیگران خود را درمان کند، نمیتواند برای دیگران راهنمای خوبی باشد.
چنین پزشکی یا براساس تجربههایی که هنوز به درجه موفقیت نرسیده و اثر مثبت آن معلوم نیست، در مورد بیمار عمل میکند و یا دارویی به بیمار میدهد که میداند
هیچ نتیجهای ندارد؛ این کار را یا برای رسیدن به مال و ثروت انجام میدهد و یا برای شهرت و آوازه و یا اهداف دیگر و یا دست کم بیمارانی که به او مراجعه میکنند، فکر کنند او دارای تمام صفات و اخلاق پسندیده است.
«ابو الاسود دؤلی» در شعری میگوید:
ای کسی که دیگران را تعلیم میدهی! آیا برای خودت نیز تعلیمی داشتهای؟ برای بیماران و ناتوانان دارو تجویز میکنی تا به استفاده از آن سالم شوند، درحالیکه خودت بیماری.
آری! درصورتیکه پزشک خود بیمار باشد، چگونه میتواند دیگران را راهنمایی و درمان کند؛ چرا که او دیگران را بیشتر از خود دوست ندارد، پس او نمیتواند به خود ضرر برساند و برای دیگران سودمند باشد. ازاینرو، هر کس حق دارد با دیده تردید به او بنگرد.
حضرت عیسی علیه السلام میفرماید:
هنگامیکه مشاهده کردید پزشکی به سلامتی خود پایبند نیست، وی را متهم نمائید و بدانید او خیرخواه دیگران نیست. (1)
درباره این موضوع نیازی به توضیح نیست. کافی است بگوییم که در برخی از روایات از پزشک بهعنوان «رفیق» و به معنای ملایم و مهربان تعبیر شده است.
حضرت امام علی علیه السلام فرمود:
مانند طبیب دلسوز و مهربانی باش که دارو را برای هر جا که منفعت داشته باشد، تجویز مینماید. (2)
در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده است: شنیدم موسیبنجعفر علیه السلام از بیماری شکوه میکرد، و «مرتفقون» - که مقصود اطبا هستند - با دارو آمدند. (3)
در برخی دیگر از روایات آمده است: «خداوند طبیب است و تو رفیق هستی».
در حدیث دیگری آمده است: «تو رفیق هستی و خداوند طبیب». (4)
1) (1) . بحارالأنوار، ج2، ص107، ح5، ج73، ص140؛ قصارالجمل، ج2، ص65، ج1، ص197، به نقل از بحارالأنوار.
2) (2) . بحارالأنوار، ج2، ص53، به نقل از مصباحالشریعه؛ قصارالجمل، ج2، ص63، به نقل از بحارالأنوار.
3) (3) . الفصولالمهمة، ص415.
4) (4) . ر.ک: کنزالعمال، ج10، ص1 و3، به نقل از أبیداود، احمد و ابینعیم در الطب؛ ارشادالساری، ج8، ص360؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص462.
چه کسی سزاوارتر از مریض است که مورد توجه و ملاطفت و مدارا قرار گیرد و جانب او رعایت گردد.
روایت شده است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستهای چند دزد را قطع کرد و سپس فرمود: «ای قنبر! آنها را خود ببر و زخمهایشان را مداوا کن و به خوبی به آنها رسیدگی کن». پس از آنکه جراحاتشان بهبود یافت، به آنان لباس پوشانید و آنان را روانه کرد و به هرکدام به اندازهای که به محل خود برسند، پول و توشه داد.
در حدیث دیگر اضافه میکند که به آنها دستور داد تا به «دارالضیافة» بروند و فرمود:
دستهایشان را درمان کنند و به آنها روغن، عسل و گوشت داد تا بهبود یافتند. (1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
تو طبیب خودت هستی و نشانههای صحت و سلامتی به تو نمایانده شده و درد هم برایت بیان شده و به دارو هم راهنمایی شدهای، پس ببین چگونه باید درباره خود عمل نمایی. (2)
از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:
کسی که تو سبب ابتلای او شدهای، باید در درمان او ملاطفت نمایی. (3)
در این روایت حضرت علی علیه السلام به همان دلیلی که پیش از این گفتیم، تعبیر به ملاطفت فرموده است.
انسان در اولین برخورد با بیمار، دچار نوعی ضعف و شکست روحی میگردد؛ چرا که انسان درد و رنج طاقتفرسای بیماری را در برابر خود میبیند و از طرفی خود را عاجز از دفع و مقابله با آن میبیند و به همین دلیل بالابردن روحیه بیمار و ایجاد امید و اعتماد نسبت به بهبودی در او میتواند بیشترین تأثیر را در روند بهبودی بیماری و رهایی از عوارض ناشی از آن و در نتیجه سلامتی کامل داشته باشد اما ضعف و
1) (1) . التهذیب، ج10، ص118، 119، 125 - 127؛ الکافی، ج7، ص264 و286؛ وسائلالشیعة، ج18، ص528 و529 به نقل از دو مصدر پیشین؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص239، به نقل از الدعائمالإسلام.
2) (2) . میزانالحکمة، ج5، ص534،به نقل از تحفالعقول، ص224 و از وسائلالشیعة، ج11، ص122 و از الکافی، ج2، ص454.
3) (3) . غررالحکم، ج2، ص718.
شکست روحی در برابر بیماری بدترین پیامدها را برای بیمار به دنبال دارد که غلبه بر بیماری و مقابله با عوارض آن را برای انسان دشوار میسازد؛ زیرا ضعف و ناتوانی روحی، ناتوانی جسمی خطرناک و بزرگی را به دنبال داشته باشد. به همین دلیل اسلام نسبت به سلامتی روحی - روانی بیمار عنایت و توجه خاص داشته است و میتوان گفت درمان جسمانی بیمار پس از درمان روانی او قرار دارد. افزون بر آن برخی از روایات بیانگر این است که ابتدا سعی شده بیمار به خداوند توجه داده شود و به او تفهیم شود که تنها خداوند شفادهنده است و غیر از او هیچ شفادهندهای نیست.
براساس روایات، نقش پزشک ایجاد صفای روحی و امید در بیمار است. در روایتی آمده است که معالجهکننده را از آن رو پزشک نامیدند که با این کار روح و روان بیمار را پاکیزگی میبخشد. (1)حتی در روایات وارد شده که شایسته است افرادی که به عیادت بیمار میروند با او درباره طول عمر سخن بگویند.
شاید پزشکان بیشتر از دیگران در معرض نگاهکردن به مواضعی هستند که در وضعیت عادی نگاهکردن به آن حرام است و روشن است که دستور خداوند بر پوشاندن چشم از آنچه نظرکردن بر او حرام است در همه حال به قوت خود باقی است و باید از آن پیروی کرد؛ مگر درصورتیکه ضرورت پیش بیاید که دراینصورت نیز تنها نگاهکردن به مقدار ضرورت مجاز خواهد بود در نتیجه اگر پزشک با توضیح و توصیف توسط خود بیمار بتواند او را بهخوبی درمان کند، باید به آن بسنده کند و مجاز به نگاهکردن نیست و اگر میتواند با نگاهکردن به بخش کمی از بدن، بیمار را درمان کند، جایز نیست بیشتر از آن مقدار را نگاه کند و اگر برای پزشک مقدور است با نگاهکردن در آیینه بیمار را درمان کند، جایز نیست بهطور مستقیم به او نگاه کند. (2)
اگر پزشک میتواند با نگاه کردن بیمار او را درمان کند، جایز نیست بدن او را
1) (1) . صدوق، عللالشرایع، ص525؛ روضةالکافی، ص88؛ وسائلالشیعة، ج17، ص176، به نقل از دو مصدر پیش؛ بحارالأنوار، ج62، ص62 و75، به نقل از همان دو مصدر و از الدعائم؛ الفصولالمهمة، ص400؛ طب الإمام الصادق علیه السلام ، ص75؛ میزانالحکمة، ج5، ص532، به نقل از بحارالأنوار.
2) (2) . در فصل آینده توضیح بیشتری خواهد آمد.
لمس کند و اگر میتواند با لمس اندک درمان کند، نمیتواند فراتر رود و زیادتر از آن را لمس کند. البته همه این موارد در صورتی است که لمس غیرمستقیم - مثل لمس از روی لباس یا با دستکش - ممکن نباشد. به همین دلیل است که امام علیه السلام اولین سفارشی که به طبیب مینماید، تقوای الهی، خیرخواهبودن و جدوجهدکردن پزشک در درمان بیماران است. حضرت امام علیبنابیطالب علیه السلام فرمود:
کسی که طبابت میکند، باید خداترس بوده و بیمار را راهنمایی کند و برای درمان او تلاش و کوشش نماید.
در فصل آینده در این مورد سخن خواهیم گفت.
در توصیههای علیبنعباس آمده است:
به زنان نگاه با ریبه ننماید؛ خواه این نگاه به کنیز باشد و خواه به غیرکنیز، و به منازل وارد نشود مگر برای درمان و بر او لازم است که مهربان و پاکچشم باشد. (1)
در سوگندنامه بقراط آمده است:
و خودم را در چارهاندیشی و در راه پاکی و طهارت حفظ کنم... به هر منزلی وارد میشوم برای منفعت رساندن به بیمار باشد و به دور از هرگونه ظلم و ستم باشم و در مورد سایر چیزها و همچنین اجتماع با زنان و مردان - چه احرار و چه بندگان - از هرگونه فساد ارادی و عمدی به دور باشم. (2)
بعضی از پزشکان هنگامی که در ماه مبارک رمضان بیمار روزهداری به آنها مراجعه میکند، شکستن روزه را برای او تجویز میکنند و حتی در بعضی از اوقات شکستن روزه را بر او لازم و واجب میدانند بدون اینکه هیچ نیازی به این کار باشد و گاهی هیچ ضرورتی به این کار نیست. به برخی از بیماران دستور میدهند تا نماز را بهصورت نشسته بهجای آورند، درصورتیکه قدرت ایستادن دارند و نیازی به نشستن نیست.
باید گفت پزشک در برابر خداوند بزرگ مسئولیت بزرگی بر عهده دارد. ازاینرو، بر او واجب است تا پیش از اقدام به هر کاری به خوبی درباره آن تحقیق و تفکر کند.
مثلاً برای بیماریهای اندک و ناچیز شکستن روزه و یا نماز نشسته را تجویز ننماید،
مگر درصورتیکه نیاز به این کار باشد؛ زیرا بیمار به این دلیل سخن پزشک را میپذیرد که او را اهل تشخیص و تخصص میداند پس دراینصورت بر پزشک نیز لازم است تا تخصص خود را برای کشف آنچه بر او واجب است، به کار گیرد مانند کاری که هر مکلفی برای به دست آوردن تکلیف خود انجام میدهد.
«علیبنالعباس الاهوازی» میگوید:
پزشک باید نظیف، خداترس، خوشزبان و خوشبرخورد باشد و از هر بدی و زشتی بپرهیزد و به زنان نگاه نکند. (1)
بنابر روایات تا وقتی که برای انسان ممکن باشد، نباید برای درمان خود از دارو استفاده کند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
کسی که سلامتی و تندرستی او بر بیماریش غلبه داشته باشد و خود اقدام به درمان خود کند و در اثر آن بمیرد، من در پیشگاه خداوند از او دوری میجویم. (2)
در روایتهای دیگری آمده است:
تا زمانی که بدن تحمل درد را دارد و یا اینکه احتیاجی به دارو ندارد، از خوردن دارو خودداری نمائید. (3)
بنابر برخی از روایات تا زمانی که بیمار قدرت برخاستن دارد، از خوابیدن در بستر خودداری نماید. (4)
1) (1) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص457، به نقل از کامل الصناعة الطبیة الملکی.
2) (2) . الخصال، ج1، ص26؛ الفصولالمهمة، ص404؛ سفینةالبحار، ج2، ص78؛ وسائلالشیعة، ج2، ص629؛ طبالائمة، ص61؛ البحار، ج81، ص207 و ج62، ص64 و65، به نقل از الخصال و عللشرایع، ج2، ص150 و151.
3) (3) . الکافی، ج6، ص382؛ برقی، المحاسن، ص571؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص82؛ الفصولالمهمة، ص404 و442؛ طب الامام الصادق علیه السلام ، ص75، به نقل از الفصولالمهمة؛ سفینةالبحار، ج2، ص78؛ وسائلالشیعة، ج2، ص630 و ج17، ص190، به نقل از عللالشرایع و مکارمالأخلاق و...؛ مجمعالزوائد، ج5، ص86، به نقل از الطبرانی و بحارالأنوار، ج81، ص207 و211 و ج62، ص63 - 66، 260 و269 و287 و ج66، ص456 و در پاورقی آن به نقل از بسیاری از مصادر سابق و از الدعوات، راوندی و از مکارمالأخلاق، ص418 و از فقهالرضا علیه السلام ، ص46 و از شهید رحمه الله و... .
4) (4) . بحارالأنوار، ج81، ص204؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص82، به نقل از النهج.
در روایتی دیگر آمده است: «با درد بساز تا زمانی که او با تو میسازد». (1)
در روایت دیگری نیز آمده است:
هیچ دارویی نیست مگر اینکه درد را تحریک میکند و هیچچیز برای بدن سودمندتر از این نیست که از همه چیز پرهیز کنی غیر از آنچه بدن به آنها احتیاج دارد. (2)
از امام کاظم علیه السلام روایت شده است:
معالجه توسط اطباء را ترک کنید تا زمانی که درد از شما روی گردان است؛ زیرا درد مانند بنائی است که ابتدا کم است و رفته رفته زیاد میشود. (3)
در روایت دیگر آمده است: هیچ مسلمانی اقدام به مداوا نکند مگر زمانی که بیماری بر او غلبه کند. (4)
در روایتی نقل شده است:
مصرف دارو برای بدن مانند صابون است برای لباس که آن را پاکیزه میکند ولی موجب سستی و فرسودگی آن میشود. (5)
بنابر آنچه که در برخی از روایات آمده است، شک و تردیدی در نادرستی مصرف بدون دلیل دارو نیست و روشن است که پیامدهای ناخوشایندی نیز به دنبال خواهد داشت.
امام رضا علیه السلام فرمود:
سه چیز است که پیامد نامطلوب دارد: 1. حمله دلاور جنگجو در موقع نامناسب هرچند به پیروزی او منجر شود؛ 2. خوردن دارو بدون بیماری هرچند از عوارض آن در امان باشند. (6)
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است:
1) (1) . نهجالبلاغة، بخش حکم، شماره 26؛ وسائلالشیعة، ج2، ص629 و630، به نقل از نهجالبلاغة؛ بحارالأنوار، ج62، ص68 و ج81، ص204؛ الفصولالمهمة، ص404؛ سفینةالبحار، ج2، ص78؛ غررالحکم، ج1، ص112.
2) (2) . روضةالکافی، ص273؛ بحارالأنوار، ج62، ص68 و 142؛ میزانالحکمة، ج3، ص363 و364؛ وسائلالشیعة، ج2، ص629؛ سفینةالبحار، ج2، ص78؛ خراسانی، مقدمة طب الائمة، ص4.
3) (3) . بحارالأنوار، ج62، ص 63، ج81، ص207؛ در پاورقی آن از عللالشرایع، ج2، ص150 و 151؛عللالشرایع، ص465؛میزانالحکمة، ج3، ص363.
4) (4) . ر.ک: طب الإمام الصادق علیه السلام ، ص75، به نقل از الفصولالمهمة؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص82؛ وسائلالشیعة، ج17، ص17، و در پاورقی آن از الخصال، ج2، ص153 به بعد؛ بحارالأنوار، ج62، ص70؛ ج81، ص203، به نقل از الخصال، ص161؛ تحفالعقول، ص73، ح400.
5) (5) . المعتزلی، شرح نهجالبلاغة، ج20، ص300؛ قصارالجمل، ج1، ص209، به نقل از شرح نهجالبلاغة.
6) (6) . تحفالعقول، ص237؛ بحارالأنوار، ج78، ص234، به نقل از تحفالعقول.
انسان عاقل سه کار را انجام نمیدهد: 1. خوردن سم برای آزمایش؛ اگرچه جان سالم بدر برد؛ 2. برملاکردن راز خود برای نزدیکان.... (1)
در برخی از روایات آمده است، اگر پزشک تشخیص داد که باید دارو تجویز شود، نباید به این بهانه که اسراف است، از دادن داروی مورد نیاز پرهیز کند. (2)
ازاینرو، هر قدر دارو زیاد باشد و قیمت آن هر قدر باشد باز هم صحت و سلامتی انسان باارزشتر از آن است.
البته اگر موردی برای تجویز دارو نباشد، لازم است پزشک از دادن داروی اضافی خودداری کند و این نهتنها به خاطر این است که داروی بیجا بدن را ضعیف میکند و موجب بیماری میشود بلکه به خاطر این است که این عمل نوعی اسراف شمرده میشود.
در برخی از روایات آمده است:
اسراف درباره آنچه برای بدن مفید است، صدق نمیکند بلکه اسراف در جایی است که موجب اتلاف مال شود و برای بدن هم ضرر داشته باشد. (3)
از حضرت علی علیه السلام روایت شده است:
سخنگفتن مانند دارو است؛ کم آن منفعت دارد و زیاد آن موجب هلاکت است. (4)
در مورد طولانیشدن و یا طولانینشدن مدت درمان از روایات گذشته که فرمود: کسی که سلامتی او بر بیماری غلبه دارد، به پزشک مراجعه نکند تا سخن امام که فرمود: هیچ دارویی نیست مگر اینکه موجب فرسودگی تن است و غیر از این روایات از روایاتی که بهعنوان دارو و درمان گذشت، بیانگر این است که هدف شارع مقدس رهایی از
1) (1) . تحفالعقول، ص237 و238؛ بحارالأنوار، ج78، ص235 به نقل از تحفالعقول؛ غررالحکم، ج1، ص365.
2) (2) . روضةالکافی، ص345؛ وسائلالشیعة، ج11، ص401، ج2، ص629؛ بحارالأنوار، ج82، ص53؛ قصارالجمل، ج2، ص63.
3) (3) . المحاسن، برقی، ص312؛ طب الامام الصادق علیه السلام ، ص77، به نقل از الفصولالمهمة؛ بحارالأنوار، ج75، ص303 و304، ج76، ص75، 81 و82، به نقل از کاملالزیارات و المحاسن؛ مکارم الاخلاق، ص57 و التهذیب، ج1، ص376؛ الکافی، ج6، ص499؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص68؛ وسائلالشیعة، ج1، ص397 و398.
4) (4) . غررالحکم، ج1، ص105.
بیماری و زودتسلیمنشدن در برابر آن بیماری است.
این کلام حضرت امام علی علیه السلام که فرمود: پزشک باید در درمان بیمار سعی و تلاش نماید، بر این مسئله تأکید دارد.
پیش از این گفتیم، کسی که از درمان مجروحی خودداری کند، با مجروحکننده او شریک است؛ زیرا مجروحکننده قصد آسیبرساندن به مجروح را داشته و کسی هم که از مداوای او خودداری کند، صلاح و بهبودی را برای او نخواسته است.
بدیهی است که طولانیکردن دوره درمان از طرف پزشک با سعی و تلاش برای درمان منافات دارد و نوعی ترک درمان بیمار و عدم دلسوزی و راهنمایی به بیمار شمرده میشود.
افزون بر این در وصایای اهوازی آمده است: پزشک باید سعی کند و به خوبی در کار بیمار اندیشه کند و خوب به درمان آن بپردازد.
کیست که دوست نداشته باشد بهسرعت از درد و بیماری خلاص و به زندگی خود بازنگردد و به تدبیر امور دنیا و آخرتش نپردازد و چرا نباید پزشک، بیمار را در رسیدن به آرزویش که به آن اشتیاق دارد، یاری و کمک نکند و او را از دردی که از آن رنج میبرد، خلاص نکند؟ آیا طولانیکردن مدت درمان منافی با عقل و شرع و وجدان نیست؟
از چیزهایی که اعتماد بیمار به پزشک را افزایش میدهد و موجب آگاهی بیشتر بیمار از شکل درمانی که برای او در نظر گرفته شده، میگردد و باعث آگاهی از دارویی که بر او لازم است مصرف کند، میگردد؛ بیان فلسفه و راز تجویز دارو برای بیمار توسط پزشک است.
پزشک باید بخشی از فواید دارو را برای بیمار توضیح دهد تا وی مطمئن شود که اگر این دارو در درمان بیماری او مفید نباشد، بهطور قطع ضرری هم به او نمیرساند.
البته با توجه به اینکه احتمال تأثیر این دارو بسیار قوی است.
گفتیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام پس از او در موارد بسیاری منافع داروهایی را که برای مراجعین توصیه مینمودند، بیان میکردند. (1)
1) (1) . ر.ک: وسائلالشیعة، ج17، ص76و135و136 و پاورقیهایش؛ بحارالأنوار؛ الفصول المهمة؛ طب النبی؛ طب الائمة علیهم السلام و منابع بسیار دیگر.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
کسی که از زیانهای چیزی آگاه نباشد، نمیتواند از آن دوری کند. (1)
داشتن اعتقاد، نقش مهمی در تأثیر دارو در روند درمان دارد و به همین خاطر است که امام صادق علیه السلام هنگامی که دارویی را برای درد شکم به نقل از پیامبر معرفی مینماید، برخی به حضرت عرض میکنند که ما این کار را انجام دادیم ولی اثری نداشت، حضرت ناراحت میشود و میفرماید:
خداوند نفع این دارو را شامل کسانی میکند که به او ایمان دارند و پیامبرش را تصدیق میکنند و اما کسانی که اهل نفاقند و بدون اعتقاد به رسول خدا صلی الله علیه و آله به این دستور عمل کردهاند، منفعتی از این دارو نخواهند برد. (2)
در کتاب فقهالرضا علیه السلام و کتابهای دیگر آمده است:
زمانی که بیمار میل به غذا دارد، به او غذا بدهید چه بسا شفا و بهبودی او در همین غذا باشد. (3)
شاید کلام امام به این معنی است که چه بسا بدن انسان احساس کند به چیزی احتیاج دارد و در این حالت سعی میکند چیزی را جایگزین کمبودی کند که از آن رنج میبرد یعنی گاهی شرایط صحت و سلامتی بر عوامل بیماری در بدن چیرگی پیدا کند و در این حال لازم است به این نیاز بدن پاسخ دهد و بدن را از آنچه نیاز دارد، منع ننماید.
شاید سخنی که در ذیل نقل میکنیم و از ائمه علیهم السلام روایت شده به همین مطلب اشاره داشته باشد:
هنگامی که گرسنه شدی، غذا بخور و هنگامی که تشنه شدی، بنوش و زمانی که ادرار به تو فشار آورد، ادرار کن و جماع مکن مگر در موقعی که احساس نیاز کردی و هنگامی که خواب تو را فراگرفت، بخواب. (4)
1) (1) . غررالحکم، ج2، ص703.
2) (2) . بحارالأنوار، ج62، ص73، به نقل از الدعائمالإسلام.
3) (3) . مستدرکالوسائل، ج1، ص96؛ بحارالأنوار، ج62، ص261، به نقل از فقهالرضا علیه السلام ، ص46؛ کنزالعمال، ج10، ص7 و46، به نقل از ابن ماجه از ابنعباس و ابن ابیالدنیا و عبدالرزاق از عمر؛ بحارالأنوار، ج81، ص224؛ مجمعالزوائد، ج5، ص97، به نقل از طبرانی و سنن ابنماجه، ج1، ص463؛ الطب النبوی، ابن القیم، ص84.
4) (4) . مستدرکالوسائل، ج3، ص128.
در مقابل اگر بیمار میل به غذا ندارد، مجبورکردن او به خوردن غذا نه تنها سودی برای او نخواهد داشت، بلکه باعث ایجاد ناملایمات جسمی و روحی در او میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
بیمارانتان را مجبور به غذاخوردن نکنید؛ زیرا خداوند آنان را اطعام و سیرابشان میسازد. (1)
شاید مراد از اینکه خداوند آنان را اطعام مینماید و سیرابشان میسازد، این است که خداوند بیماران را مورد لطف قرار میدهد و بدن آنها را بهگونهای قرار میدهد که احتیاج به خوراکی و نوشیدنی در آن کم شود؛ زیرا چه بسا بدن بیمار با چنین حالتی که از ناملایمات بیمار رنج میبرد، نتواند غذا را هضم کند و البته این مسئله از قدرت خداوند دور نیست.
امام صادق علیه السلام فرمود: «راهرفتن برای بیمار باعث بازگشت بیماری است». (2)
توضیح: شاید دلیل این سخن این باشد که نیرویی که لازم است برای غلبه بر بیماری مصرف شود، برای راهرفتن بکار گرفته میشود و این بدان معنی است که بیمار به عقب برمیگردد و فرصت دوباره برای بازگشت و حمله دوباره پیش میآید.
کسی که روایات مربوط به پزشکی را بررسی میکند، درمییابد که در روایات به همه جنبههای زندگی انسان پرداخته شده است. یکی از آن حالتها مسافرت است. در روایات دستور داده شده است که در سفر با خود دارو داشته باشید؛ زیرا ممکن است
1) (1) . بحارالأنوار، ج62، ص142، به نقل از الدعائم و به نقل از السرائر، ص273؛ ابواب اطعمه و اشربه، و به پیامبر منسوب نکرده است؛ طب الصادق علیه السلام ، ص16، به نقل از الدعائمالإسلام؛ مستدرک الحاکم، ج1، ص350 و410؛ تلخیص آن به تألیف ذهبی در پاورقی همان صفحه؛ کنزالعمال، ج10، ص27، به نقل از مستدرکالحاکم و ترمذی؛ سنن بیهقی، ج9، ص347؛ مجمعالزوائد، ج5، ص86، به نقل از البزار و الطبرانی در الاوسط؛ نوادر الأصول، ص66؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص127؛ الطب النبوی، ابن القیم، ص71؛ الترمذی، ج4، ص384؛ مصابیحالسنة، ج2، ص95؛ میزانالاعتدال، ج3، ص666؛ لسانالمیزان، ج5، ص319؛ المجروحون، ج2، ص292؛ در این کتاب عبارت اخیر وجود ندارد.
2) (2) . ر.ک: وسائلالشیعة، ج2، ص632؛ روضةالکافی، ص291؛ بحارالأنوار، ج62، ص266، به نقل از روضة الکافی؛ طب الصادق علیه السلام ، ص76؛ سفینةالبحار، ج2، ص78.
این داروها در سفر مورد نیاز باشد. مثلاً عوارضی که در اثر رویارویی با آب و هوای مختلف یا استفاده از وسایل نقلیه گوناگون در سفر برای انسان پیش میآید، ممکن است برخی از بیماریها در شهرهایی شیوع داشته باشد درحالیکه در جای دیگر وجود نداشته باشد. به همین دلیل لقمان حکیم به فرزندش که عازم مسافرت بود، سفارش کرد: با خود دارو بردار؛ زیرا خود و همسفرانت از آن استفاده میکنید. (1)
حضرت علی علیه السلام در وصف پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
او طبیبی است که همواره با طب خود در میان مردم گردش میکند و مرهمهایش را محکم و آماده کرده و ابزارهایش را تافته است تا هرجا که لازم باشد، مرهمها را روی آن بنهد؛ این طبیب روحانی بهوسیله داروی خود بیماریهای غفلت و نادانی و حیرانی و سرگردانی را رسیدگی و درمان مینماید. (2)
البته در این سخنان اشارتی به امور دیگری نیز شده است که با تأمل و تعمّق در آن آشکار میگردد.
هنگامی که پزشک تشخیص بدهد دارویی برای درمان بیماری مفید است، اما موجب بروز مشکلاتی برای بیمار میشود و اگر این عوارض از چیزهایی است که از نظر عرف و شرع قابل تسامح نیست، پزشک مجاز به چنین کاری نیست؛ اما اگر چنین ضرری نداشته باشد، پزشک مجاز است آن دارو را تجویز نماید.
بیمار نیز مجاز به مصرف دارویی است که اگرچه احتمال ضرر کمی هم در آن وجود دارد، اما عرف و عاقلان به آن اعتنا نمیکنند.
در کتاب دعائم الإسلام، آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود:
داغنهادن در مواردی که در آن بیم هلاکت نرود و موجب بدمنظر شدن نشود، جایز است. (3)
یونسبنیعقوب میگوید:
از امام صادق علیه السلام درباره شخصی سؤال کردم که دارویی را مصرف میکند که ممکن است او را بکشد و ممکن است سالم بماند اما احتمال سالم ماندن او بیشتر است. امام فرمود: خداوند دارو را فرستاده، شفا را هم فرستاده و خداوند هیچ دردی را خلق نکرده مگر اینکه دارویی برای آن قرار داده پس دارو را با نام خدا بنوش. (1)
یونسبنیعقوب در روایت دیگری میگوید:
به امام صادق علیه السلام عرض کردم: نظر شما درباره شخصی که اقدام به مصرف دارویی میکند و رگ میزند که ممکن است این اقدام به حالش مفید باشد و ممکن است او را بکشد، چیست؟ حضرت فرمود: رگ بزند و دارو را بخورد. (2)
روایات دیگری نیز درباره این موضوع وجود دارد. (3)
در بحث عیادت از بیمار خواهیم گفت که آیا برای بیمار جایز است تا بیماری خود را کتمان کند یا نه؟ ولی آنچه در اینجا میخواهیم به آن اشاره کنیم، کتمان اسرار پزشکی توسط پزشک است.
برای حفظ اسرار پزشکی دو راهکار وجود دارد:
اول: بر پزشک لازم است تا اسرار بیمار را حفظ و آن را برای هیچکس فاش نسازد. در دین مقدس اسلام نیز بر کتمان اسرار مؤمنین سفارش شده است. خداوند نیز وعده داده است که هر کس که راز برادر دینی خود را پوشیده دارد، در روز قیامت - که هیچ سایهای جز سایه عرش خدا وجود ندارد - او در سایه عرش خدا پناه میگیرد. (4)
عبداللهبنسنان میگوید:
به امام عرض کردم: آیا افشای عورت مؤمن بر مؤمن حرام است؟ حضرت فرمود: آری! عرض کردم: آیا منظور قسمت پایین بدن است؟ فرمود: منظور از عورت، آنچه تو فکر کردهای نیست؛ بلکه منظور افشای راز اوست. (5)
1) (1) . وسائلالشیعة، ج17، ص178 و179؛ طب الائمة، ص63.
2) (2) . وسائل الشیعة، ج17، ص177 و178؛ روضة الکافی، ص194.
3) (3) . وسائل الشیعة، ج17، ص176 - 179 و در پاورقی آن مصادر دیگر نیز آمده است.
4) (4) . قصارالجمل، ج2، ص179، به نقل از وسائلالشیعة، کتاب النکاح، باب 12، ح3.
5) (5) . اصول الکافی، ج2، ص267 چاپ المکتبة الاسلامیة؛ المحاسن، ص104؛ وسائلالشیعة، ج8، ص408، ج2، ص367 و پاورقیها.
افزون بر این، هنگامی که بیمار مطمئن شد، اسرار او محفوظ میماند، رازهای بیشتری را برای پزشک آشکار میکند و بدون نگرانی چیزهایی را به پزشک میگوید که در شناخت حقیقت بیماری او نقش مهمّی داشته باشد و پزشک را یاری دهد تا به راحتی بتواند دارویی مناسب و مفید را برای بیمار تجویز کند.
روشن است که ممکن است امور بسیاری از بیمار سر بزند که دوست ندارد هیچکس از آن باخبر باشد.
شارع مقدّس نیز دستور داده است که بیمار نباید بیماری خود را از پزشک پنهان کند؛ زیرا دراینصورت پزشک نمیتواند علت اصلی بیماری را بیابد و از سوی دیگر ممکن است تشخیص پزشک چیز دیگری باشد که دراینصورت نه فقط دارویی که برای بیمار تجویز میکند فایدهای ندارد، بلکه ممکن است برای او ضرر هم داشته باشد و عوارض خطرناک دیگری را نیز در بر داشته باشد.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «کسی که باطن و حقیقت درد خود را پنهان میدارد، پزشک از درمان او عاجز است». (1)
در حدیث دیگری آمده است: «کسی که بیماریش را از پزشک معالجش پنهان میکند، بهبود نخواهد یافت». (2)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در روایتی میفرماید: «کسی که بیماریش را از پزشکان کتمان کند، به بدن خود خیانت کرده است». (3)
در سوگندنامه منسوب به بقراط آمده است:
و اما چیزهایی که هنگام معالجه میبینم و چیزهایی که درباره کارهای مردم در غیرزمان معالجه میشنوم که قابل طرح در میان مردم نیست، از افشای آنها خودداری نمایم و معتقد باشم که امثال این مسائل نزد دیگران قابل طرح نیست. (4)
در وصیتی که منسوب به بقراط است، آمده است:
شایسته است پزشک در ناراحتی بیمار شریک باشد و با او مهربانی کند و حافظ اسرار بیمار باشد؛ زیرا بسیاری از بیماران به بیماریهایی دچار هستند که دوست
ندارند غیر از خود آنها کسی از آن آگاه شود. (1)
علیبنعباس میگوید:
بر پزشک واجب است اسرار بیمار را حفظ کند و حتی برای نزدیکان خود و برای سایر بستگان بیمار افشا نکند؛ زیرا بسیاری از بیماران بیماری خود را از نزدیکترین اشخاص خود حتی از پدر و مادرشان پنهان میکنند و بیماری خود را تنها به پزشک خود میگویند. مثل دردهای رحم و بواسیر، پس دراینصورت بر پزشک لازم است بیشتر از خود بیمار در حفظ اسرار او دقت کند. (2)
دوم: پنهان کردن اسرار پزشکی از کسانی که احتمال دارد از آن نادرست استفاده کنند.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم، آموختن آن به کسانی است که شایستگی آن را دارند. (3)
از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«شکر عالم در برابر دانش خود، آموختن آن به کسی است که شایسته آن باشد». (4)
بدیهی است کسی از علم استفاده نادرست میکند که مستحق علم نبوده و شایستگی فراگیری آن علم را ندارد و شاید چنین شخصی از بارزترین مصادیق دشمن ظالم باشد. پس باید در مورد چنین شخصی جانب احتیاط را رعایت کرد و او را از داروها و اسرار و خواص آنها آگاه نکرد.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
سه چیز است که نباید از مخفیکردن آن شرم و حیا داشت: 1. مال، به خاطر رفع تهمت؛ 2. جواهر، به خاطر نفیسبودن؛ 3. دارو، بهخاطر احتیاط]ترس[ از دشمن. (5)
علیبنعباس میگوید:
بر پزشک لازم است دارویی خطرناک به بیمار ندهد و وصف آن را هم به بیمار ننماید و مریض را به چنین داروهایی راهنمایی نکند و از آن سخن نراند و از تجویز داروهای سقط جنین پرهیز کند و آنها را به هیچکس معرفی نکند. (6)
1) (1) . همان، ص46 و47.
2) (2) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص457، به نقل از کامل الصناعة الطبیة الملکی.
3) (3) . بحارالأنوار، ج2، ص25؛ قصار الجمل، ج2، ص56؛ اصولالکافی، ج1، باب سؤال علم.
4) (4) . بحارالأنوار، ج2، ص81، به نقل از کنز الفوائد الکراجکی؛ قصار الجمل، ج2، ص60.
5) (5) . معتزلی، شرح نهجالبلاغة، ج2، ص289.
6) (6) . تاریخ طب در ایران، ج2، ص457، به نقل از کامل الصناعة الطبیّة الملکی.
بنابراین، دانش پزشکی جز خدمت به انسان و کاستن از دردهای او نیست و اگر از آن به درستی استفاده نشود و برای انسان و انسانیت مضر باشد، انسان از آن بینیاز است و احتیاجی به آن ندارد.
در سوگندنامه منسوب به بقراط آمده است:
و اما چیزهایی که به حال بیماران مضر است و ستم به آنها شمرده میشود به نظر من باید از آنها امتناع ورزید و اگر از من داروی کشندهای درخواست شد آن را به کسی ندهم و اشارهای به چنین مشورتی نکنم و چیزهایی که باعث سقط جنین میشود به زنها ندهم. (1)
پزشک باید در انجام معاینات بیمار دقت کند؛ زیرا اینکار افزون بر اینکه از شرایط امانتداری است، بیمار بسیاری از آمال و آرزوهای خود را به پزشک واگذار نموده است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «در روز ابری نباید به مداوای چشم پرداخت». (2)
پزشک نباید راهی را برای درمان بیمار انتخاب کند که به مرگ او منتهی میشود بلکه پزشک باید به کارآمدی شیوه درمان اطمینان داشته باشد. یک پزشک ماهر باید سلامتی اعضای ظاهری بیمار را حفظ کند.
امام صادق علیه السلام در صورتی داغ نهادن را مجاز دانستند که موجب از بین رفتن بیمار و بدمنظرشدن و زشتی چهره او نباشد. (3)
برخی به پارهای از ویژگیها و خصوصیاتی که یک پزشک حاذق باید آنها را رعایت کند، پرداختهاند که پیش از این به برخی از آنها اشاره کردیم و در زیر سایر خصوصیات را ذکر میکنیم:
نوع بیماری را بشناسد؛
علت بیماری را بشناسد؛
مزاج طبیعی بدن را بشناسد؛
مزاج تازهای که مخالف حالت طبیعی است، بشناسد؛
سن بیمار را بداند؛
عادتهای بیمار را بداند؛
آبوهوا و آنچه را با آن همخوانی دارد، بداند؛
ببیند در چه فصلی از فصلهای سال است؛
درمان یا تسکین در بیماری را تشخیص دهد؛
شهر و وطن بیمار را بشناسد؛
سعی کند بدون دارو و یا تغییر آبوهوا به درمان بیمار بپردازد و چنانچه به نتیجهای نرسید، داروهای ساده و سبک را تجویز نماید؛
داروی ضد این بیماری را در نظر بگیرد و افزون بر در نظر گرفتن توانایی بیمار، تناسب بین قدرت این دارو و قدرت بیماری را بسنجد.
به گونهای ارتباط و پیوند بیمار را با خداوند تقویت کند تا بیمار خداوند را تنها کسی بداند که میتواند او را شفا دهد و بیمار را به تصفیه درون و خودسازی و اخلاص برای خداوند تشویق کند. (1)
در اینجا آنچه قصد بیان آن را داشتیم با اندکی تصرف و حذف پایان یافت، هرچند برخی از خصوصیاتی که ذکر شد، با همان قواعد عمومی که روایات اهل بیت علیهم السلام آنها را بیان کرده، قابل استفاده بود.
اسلام درمان مسلمانان توسط پزشک یهود و نصارا را منع نکرده است. امام باقر علیه السلام در پاسخ به این پرسش که مرد مسلمانی را یهودی و نصرانی درمان میکند، فرمود:
1) (1) . الطب النبوی، ابن القیم، ص112 - 114.
این کار اشکالی ندارد، همانا شفا در دست خداوند است. (1)
از عبدالرحمنبنحجاج روایت شده است که گفت:
به حضرت موسیبنجعفر علیه السلام عرض کردم من به یک طبیب نصرانی احتیاج پیدا کردم. آیا به او سلام کنم و او را دعا کنم؟ امام موسیبنجعفر علیه السلام فرمود: آری! دعای تو نفعی به حال او ندارد. (2)
در زمان پیامبر پزشک یهودی بیماری را درمان میکرد و از شکم او چرک و جراحات خارج میکرد. (3)«حارثبنکلدة» به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله برخی از یاران پیامبر را درمان میکرد؛ بااینکه میگویند اسلامآوردن او تأیید نشده است. البته در اینباره باید به کتب شرح حال اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و مصادری که در فصل اول کتاب بیان شد، مراجعه کرد.
شهید رحمه الله در کتاب دروس مینویسد:
درمان بهوسیله پزشک اهل کتاب و جراحی چشم توسط او برای خارجکردن آب چشم جایز است. (4)
اسلام به رفع نیازها هرجا که یافت شود، اهمیت میدهد؛ زیرا براساس این روایتها این کار تأثیری بر عقیده، اخلاق و رفتار فرد مسلمان ندارد بلکه این کار موجب بازیابی سلامتی و تندرستی او میشود و این امکان را به او میدهد تا به عرصه زندگی و فعالیت و خدمت به خود و اجتماع در زمینههای گوناگون بازگردد مگر اینکه این کار باعث ایجاد علاقه و دوستی نسبت به یهود و نصارا و سبب انحراف بیمار از راه راست و سقوط در وادی جهل و سرگردانی و نابودی شود.
پس اسلام، در صورتی درمان بیمار مسلمان توسط پزشک غیرمسلمان را مجاز میداند که خطری برای عقیده فرد مسلمان نداشته باشد و هدف پزشک غیرمسلمان نیز تنها درمان بیمار مسلمان باشد.
اینک زمان آن فرا رسیده که - هرچند گذرا - ویژگیهای یک بیمارستان از نظر اسلام را بررسی نموده و سپس به رابطه پرستار با پزشک و بیمار اشاره کنیم و پس از آن از موضوع تشریح جَسد، پرستاری و درمان مرد توسط پزشک زن و بالعکس - هرچند کوتاه - سخن بگوییم؛ چرا که نیاز به همه این مطالب احساس میشود.
خدمت به بیمار اجر زیادی در پی دارد؛ چرا که بیمار به خداوند نزدیکتر و دعایش مستجاب است. این خدمت باید در محیطی باشد که با این حالت استثنایی متناسب باشد. بیماری، حالتی را در فرد ایجاد و قابلیت تأثیرپذیری پارهای از آلودگیهای محیطی و آب و هوایی را در وی پدید میآورد و عوارض غیرمنتظرهای را در او بهوجود میآورد.
پس در چنین حالتی بیمار باید در محیطی باشد که از نظر بهداشتی مناسب و از هر چیزی که تأثیر منفی در سلامتی بیمار دارد، - چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم - دور باشد.
بهداشت دارای ابعاد مختلفی است که آگاهی کامل از آن آسان نیست و احتیاج به بررسی دقیق و عمیق دارد. در این بخش به برخی از مسائل عمومی بیمارستانها - بهطور اختصار - میپردازیم.
در روایاتی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بسیاری از ویژگیهای خانه مسکونی بیان شده است که با تأمل در حکمت و فلسفه این ویژگیها پی میبریم که بیمارستان نیز - که محل درمان بیماران است - این ویژگیها را داشته باشد.
بنای آن خوشمنظر و در جای خوبی ساخته شده باشد؛ (1)
دارای هوایی پاکیزه باشد؛ (2)
دارای آب فراوان و گوارا باشد؛ به گونهای که نگاه به آن بیفتد؛ (3)
در زمینی باشد که خاک آن نرم باشد؛ (4)
سرسبز و دارای گیاهان و درختان فراوان باشد؛ به گونهای که نگاه به چیزی غیر از سبزی نیفتد. (5)
در زمینهای گود و درّه و شبیه آن نباشد؛ (6)
داخل شهر باشد؛ (7)
1) (1) . ر.ک: مکارمالأخلاق، ص125، 126 و253؛ بحارالأنوار، ج76، ص265، به نقل از المزارالکبیر، ص154؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص195؛ وسائلالشیعة، ج8، ص324؛ الکافی، ج8، ص349؛ المحاسن، ص375.
2) (2) . ر.ک: تحفالعقول، ص237؛ بحارالأنوار، ج78، ص234.
3) (3) . ر.ک: تحفالعقول، ص237 و 306؛ بحارالأنوار، ج78، ص234، ج10، ص368، ج62، ص144، ج78، ص320؛ المحاسن، ص622؛ الخصال، ج1، ص92؛ وسائلالشیعة، ج3، ص589، ج14، ص38؛ قصارالجمل، ج2، ص287 و328.
4) (4) . تحفالعقول، ص237؛ بحارالأنوار، ج78، ص234، ج76، ص265 به نقل از تحفالعقول و مزار الکبیر؛ مکارمالأخلاق، ص253؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص195؛ وسائلالشیعة، ج8، ص324؛ الکافی، ج8، ص349؛ المحاسن، ص375.
5) (5) . الکافی، ج8، ص349؛ المحاسن، ص14، 375 و622؛ عیون اخبار الرضا، ج2، ص40؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص195؛ وسائلالشیعة، ج8، ص324، ج3، ص589، ج14، ص38؛ قصارالجمل، ج2، ص287؛ مکارمالأخلاق، ص253؛ تحفالعقول، ص306؛ الخصال، ج1، ص92، ج2، ص58؛ بحارالأنوار، ج76، ص141، 265 و322، ج62، ص44، ج78، ص320 و....
6) (6) . من لا یحضره الفقیه، ج2، ص193؛ مکارمالأخلاق، ص265 و267؛ بحارالأنوار، ج76، ص265، به نقل از المزارالکبیر؛ وسائلالشیعة، ج8، ص316 و317، به نقل از المحاسن، ص364؛ قصار الجمل، ج1، ص316.
7) (7) . بحارالأنوار، ج76، ص277، به نقل از دعوات راوندی.
دارای ساختمان نیکو و زیبا باشد؛ (4)
دارای مهندسی خوب و کمعیب و نقص باشد؛ (5)
دارای اطاقها و صحن و حیاطی وسیع باشد؛ (6)
در بیمارستان - حتی روی سقفها - تصاویر جانداران نباشد؛ (7)
بنایی شاد و پرنشاط داشته باشد؛ (8)
همه چیز در بیمارستان به شکلی آرامبخش و مطلوب باشد؛ زیرا این حالت برای بیمار آرامش روحی ایجاد میکند؛ (9)
1) (1) . به زودی مطالبی دراینباره خواهد آمد.
2) (2) . از علی علیه السلام روایت شده است که فرمود: «ای خدا پناه میبرم به تو از... و بدی منظر در اهل و مال». ر.ک: نهجالبلاغة، شرح عبده، ج1، ص92؛ مستدرکالوسائل، ج2، ص26 و27؛ بحارالأنوار، ج76، ص236، 237، 242، 293 و در پاورقی از امان الأخطار، ص30 و....
3) (3) . بحارالأنوار، ج66، ص412، به نقل از النهایة.
4) (4) . بحارالأنوار، ج76، ص141 و176، ج79، ص300؛ أمالی، شیخ طوسی، ج1، ص281.
5) (5) . الخصال، ج1، ص100؛ معانیالأخبار، ص149؛ بحارالأنوار، ج76، پاورقی ص150، به نقل از أمالی، صدوق، ص145.
6) (6) . الکافی، ج6، ص525 و526؛ مکارمالأخلاق، ص125، 126 و438؛ المحاسن، ص610 و611؛ شرح نهجالبلاغة، معتزلی، ج20، ص276 و341؛ قربالإسناد، ص37؛ معانیالأخبار، ص149؛ الخصال، ج1، ص100، 126 و159؛ مستدرکالوسائل، ج2، ص50؛ وسائلالشیعة، ج3، ص557 - 560، ج14، ص24؛ بحارالأنوار، ج76، ص 148- 155، ص288، ج79، ص289 و303، ج77، ص46 و53، به نقل از نوادر راوندی و از أمالی، صدوق، ص45؛ فقهالرضا، ص48؛ اولین دانشگاه، ج2، ص186؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص282 و291؛ قصارالجمل، ج1، ص194 و238.
7) (7) . بحار الأنوار، ج76، ص159؛ المحاسن، ص612 - 621؛ الکافی، ج6، ص526 - 528؛ وسائل الشیعة، ج3، ص560 - 563؛ مصابیح السنّة، ج2، ص93 و94.
8) (8) . به مصادر ماقبل از پاورقی اخیر مراجعه شود.
9) (9) . بسیاری از مصادر قبل که در آن امام علیه السلام هنگام سفر از بدی منظر در اهل و مال به خدا پناه برد؛ المصنف، ج11، ص433، ج5، ص154، 155 و159 در پاورقیها، به نقل از مصادر بسیار فراوان؛ نهجالبلاغة، ج1، ص92؛ غررالحکم، ج1، ص63؛ از علی علیه السلام روایت شده است: منزل آرامشبخش، یکی از دو بهشت است.
بیمارستان باید دارای حمام باشد و آن را در اطراف و کنارههای ساختمان باشد؛ (3)
توالت در داخل ساختمان بیمارستان در نظر گرفته شود.
ویژگیهای توالت:
الف) در پوشیدهترین و محفوظترین محل ساختمان باشد؛ (4)
ب) در برابر خورشید و ماه نباشد؛ بهگونهای که شخص در حالت تخلّی رو به خورشید و ماه نباشد. (5)
ج) رو به قبله نباشد؛ (6)
اتاقها وسیع و برای بیش از یک تخت جا باشد؛ (7)
از ساختمان و اتاقها استفاده نشود مگر بعد از اتمام گچکاری و نصب درها و پردههای اتاق. (8)و آثار خرابی در آن مشاهده نشود.
دراینباره به کتاب «اولین دانشگاه» ج 2ع ص 186 مراجعه شود.
1) (1) . المحاسن، ص612؛ بحارالأنوار، ج76، ص161 و162؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص87، به نقل از سنن ابیداود.
2) (2) . عبد الرزاق، المصنف، ج76، ص509 و510؛ به نقل از حضرت علی علیه السلام و در پاورقی به نقل از ابن ابی شیبة 1 - 147، نسخه خطی.
3) (3) . الکافی، ج6، ص529؛ وسائلالشیعة، ج3، ص566؛ المحاسن، ص609؛ بحارالأنوار، ج76، ص151؛ مکارمالأخلاق، ص128.
4) (4) . توحید المفضل که با أمالی الامام الصادق علیه السلام چاپ شده است، ج1، ص205؛ بحارالأنوار، ج3، ص76، ج80، ص194.
5) (5) . بحارالأنوار، ج80، ص169، به نقل از أمالی، صدوق، ص253 و254.
6) (6) . مصادر این موضوع بسیار است، ازاینرو، به هر کتاب روایی میتوان مراجعه کرد.
7) (7) . چراکه از تنها خوابیدن نهی شده است. ر.ک: مشکاةالأنوار، ص319؛ الکافی، ج6، ص533 و534؛ المحاسن، ص398؛ وسائلالشیعة، ج1، ص232، ج3، ص581 - 584، ج16، ص528؛ مکارمالأخلاق، ص436 و437؛ بحارالأنوار، ج74، ص21، ج76، ص187 و338، ج77، ص46 و51 وج80، ص170، 173 و182؛ الخصال، ج1، ص93 و 125، چ1389، و الخصال، ج2، ص102 چاپ دیگر؛ قصار الجمل، ج21، ص19 و83، ج2، ص120؛ فقهالرضا، ص48، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص336.
8) (8) . الکافی، ج6، ص533؛ وسائلالشیعة، ح733؛ بحارالأنوار، ج79، ص303 و 304 وج76، ص157، و در پاورقی به نقل از قربالإسناد، ص90، از فقهالرضا، ص48.
ارتفاع سقف اتاقها بلکه مطلق ساختمان بیشتر از 8 ذرع نشود؛ (1)
بالکنها و ناودانها در معابر نباشند، در روایات آمده است: زمانی که حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کنند، راههای بزرگ را توسعه میدهند و هر زائدهای که از خانهها به معابر بیرون زده باشد و هر چه مزاحم کوچه و خیابانها باشد، خراب میکنند. (2)چنانکه روایت شده حضرت علی علیه السلام امر میفرمودند: ناودانها و سایهبانهای بالای در خانهها را از راه مسلمانها بردارند. (3)
1) (1) . المحاسن، ص408 - 510؛ مکارمالأخلاق، ص126 و127؛ الکافی، ج6، ص529؛ وسائلالشیعة، ج3، ص565 - 567.
2) (2) . ارشاد، شیخ مفید، ص412؛ وسائلالشیعة ج17، ص347؛ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج2، ص193؛ بحارالأنوار، ج52، ص333 و 339؛ الغیبة، طوسی، ص283.
3) (3) . المصنف، عبدالرزاق، ج10، ص72.
4) (4) . مکارمالأخلاق، ص126.
5) (5) . قربالإسناد، ص34؛ طوسی، أمالی، ج1، ص281؛ کنزالکراجکی، ص283؛ وسائلالشیعة، ج1، پاورقی ص417، به نقل از فروع، ج2، ص15؛ بحارالأنوار، ج76، ص22، 84، 315، 316 و179و 177 ج66، ص176 و در پاورقی به نقل از قرب الاسناد ص35 و300، از الخصال، ج2، ص193 و به نقل از جامعالأخبار و از دعوات راوندی و التراتیب الاداریه، ج1، ص87.
6) (6) . وسائل الشیعة، ج3، ص571، 574 و575؛ الکافی، ج6، ص531 و532؛ مرآة الکمال، مامقانی ص41؛ برقی، المحاسن، ص624؛ بحار الأنوار، ج76، ص175، 177، 314 - 316، و ج66، ص176، و در پاورقی به نقل از قرب الإسناد، ص35، از الخصال، ج2، ص93 و از مجامعالأخبار و از دعوات راوندی؛ تراتیب الاداریة، ج1، ص87.
7) (7) . الکافی، ج6، ص531؛ المحاسن، ص624؛ وسائلالشیعة، ج3، ص571 و572؛ بحارالأنوار، ج76، ص175 و177، به نقل از أمالی صدوق، ص254؛ عبدالرزاق، المصنف، ج11، ص32.
آستانه و ایوانهای بیمارستان و همه جاهایی که به حیاط و آبانبارها متصل است، هر روز نظافت شود. نظافتشدن آستانه و ایوانها به یهود تشبیه شده است؛ (1)
در سقفها هیچگونه تصویری نباشد و در اتاقها نیز هیچ عکس و یا تندیس موجود جاندار نباشد؛
لباسهای مورد استفاده در بیمارستان باید نرم باشد؛ زیرا لباس نرم، بدن را فربه و به جسم نشاط و شادابی میدهد؛ (2)
بوهای بد در بیمارستان نباشد؛ (3)
تختها باید به گونهای باشد که بیمار - چه در خواب و چه در بیداری - همیشه رو به قبله باشد؛ (4)
هر بیمار حولهای مخصوص به خود داشته باشد؛ (5)
وقتی بیمار خواب است، مشعل در اتاق نباشد و آتش نیز افروخته نشود. (6)
1) (1) . طوسی، أمالی، ج1، ص281؛ مکارمالأخلاق، ص126 و127؛ الکافی، ج6، ص531؛ وسائلالشیعة، ج3، ص571؛ المحاسن، ص624؛ طبالصادق علیه السلام ، ص76، به نقل از الاثنی عشریة؛ محقق طوسی، رسالة آداب المتعلمین، در حاشیه جامعالمقدمات، ص198؛ بحارالأنوار، ج66، ص404، ج79، ص300، 303 و304، ج76، ص141، 176، 315، 316 و318, و در پاورقی به نقل از فقهالرضا، ص48، دعوات الراوندی، الخصال، ج1، ص28 و54، ج2، ص93، جامعالأخبار و...؛ اولین دانشگاه، ج2، ص187، 195 و197؛ الطب النبوی، ابن القیم، ص216، به نقل از مسند البزار؛ النهایة، ج4، ص147.
2) (2) . بحارالأنوار، ج79، ص299، ج76، ص141، ج72، ص190، ج62، ص295 و261 و در پاورقی به نقل از فقهالرضا، ص46، الخصال، ج1، ص74، ج2، ص39، به نقل از طب مستغفری.
3) (3) . قربالاسناء، ص13؛ طوسی، أمالی، ج1، ص281؛ الخصال، ج2، ص620؛ بحارالأنوار، ج76، ص84، 119، 141 و176، ج79، ص300، به نقل از امانالخصال و...؛ وسائلالشیعة، ج1، ص434؛ الکافی، ج56، ص492.
4) (4) . مشکاةالأنوار، ص204؛ مستدرکالوسائل، ج2، ص76، به نقل از مشکاةالأنوار و لباللباب و از کتاب الغایات؛ بحارالأنوار، ج75، ص469، ج77، ص130؛ تحفالعقول، ص20؛ قصارالجمل، ج1، ص106.
5) (5) . امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستمالی داشت که هر وقت وضو میگرفت صورتش را با آن خشک میکرد و سپس آن را روی بند میانداخت و کس دیگری از آن استفاده نمیکرد. ر.ک: المحاسن، ص429؛ بحارالأنوار، ج80، ص330.
6) (6) . مکارمالأخلاق، ص128؛ وسائلالشیعة، ج3، ص577؛ المصنف، ج11، ص46 و در پاورقی آن بیان گردیده است که ترمذی و شیخان آن را نقل کردهاند، ج3، ص85.
توضیحاتی درباره مطالب گذشته
مراقبت از بیمار و فراهمکردن هوایی مناسب برای بهبودی کامل بیمار کار آسانی نیست. اگرچه در ابتدا آسان بهنظر میرسد اما کار دشواری است که نیاز به همکاری و پشتکار فراوانی دارد.
نگاهی به ویژگیهای بیمارستان از دیدگاه اسلام
ترجیح دادن تأسیس بیمارستانهای فراوان و یا درمانگاههای عمومی در مکانهای مختلف را میتوان از روایاتی که در آخر فصل گذشته ذکر کردیم و از سفارشی که لقمان به فرزندش میکند، فهمید. لقمان به فرزندش سفارش کرد تا در سفر نیز دارو با خود ببرد تا درصورتیکه یکی از مسافران بدان احتیاج پیدا کرد، دارو در دسترس باشد. این سفارش لقمان بیانگر توجه اسلام به صحت و سلامتی بدن انسان است.
افزون بر این، از روایات استفاده میشود که دین اسلام خواهان عمومیکردن پزشکی است تا در هر زمان بدون هیچ زحمتی در دسترس همگان باشد و دین اسلام نیز تأکید میکند که در بیمارستانها نیز پیچیدگیهای اداری وجود نداشته باشد؛ زیرا موجب تأخیر مراجعه بیماران به پزشک و دسترسی آنان به دارو میگردد.
لازم است بیمارستانها نیز دارای حالات روحی خاص و متناسب با روایات ائمه معصومین علیهم السلام در مراتب نزدیکشدن بیمار و همه کسانی که به او خدمت میکنند و یا به عیادت بیمار میروند، به خداوند باشد.
افزون بر این، با بیمار با مهربانی و ملاطفت رفتار شود تا عواطف او جریحهدار نشود و خشمگین و عصبانی نگردد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
دعای سه نفر مستجاب است: 1. کسی که حج میکند؛ 2. جنگجو؛ 3. بیمار؛ پس او را ناراحت نکنید و او را دلتنگ نکنید یا نزدیک او فریاد نکشید. (1)
در قرآن کریم به نقل از لقمان آمده است که صدایتان را پایین آورید: (...وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ) ؛ «صدایت را پایین بیاور، همانا زشتترین صداها صدای الاغ است». (2)
همچنین قرآن کریم، کار کسانی را که صدایشان بلندتر از صدای پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بود، زشت میشمارد.
شهید دکتر «پاکنژاد» مینویسد:
آزمایشهایی که روی حیوانات انجام شده نشان میدهد که سر و صدا حساسیت حیوانات را به میکروب افزایش میدهد و باعث بیماری کلیه و زخم معده و حتی موجب مرگ زودرس - چه انسان و چه غیر انسان - میشود. (3)
در جای دیگر مینویسد:
برای دانشمندان ثابت شده است که علت افزایش مصرف قرصهای آرامبخش، سر و صدای ناشی از تراکم ساکنان است بهویژه وجود ساختمانهای بلند و آسمانخراشها اثر مهمّی در اختلال اعصاب دارد. (4)
دکتر «هال» معتقد است:
سکونت در طبقههای بالای ساختمانها در پدیدآمدن غم و غصه و یأس و ناامیدی در انسان دخالت دارد و کسانی که در اتاقهایی زندگی میکنند که هیچ روزنهای ندارد و به فضای بیرون متصل نیستند یا خیلی کم با بیرون ارتباط دارند، بیشتر در معرض انجام اشتباهات هستند. (5)
بنابراین، بیمارستان نباید دارای طبقههای متعدد باشد؛ زیرا برای بیمار مضر است.
از سوی دیگر ائمه معصومین علیهم السلام هم از بلند بودن ساختمان نهی فرمودهاند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که انسان ساختمانی بیشتر از هشت ذراع بسازد ندا میرسد ای فاسقترین فاسقها! کجا میروی؟ (1)
این روایات بیانگر این است که بیمارستان باید از اماکن و خیابانهای پرجمعیت و اتومبیلهایی که پر سروصدا هستند، دور و در مکانی آرام ساخته شود.
در داخل بیمارستان بهویژه در زمان خواب بیماران از سروصدا جلوگیری شود؛ زیرا خواب راحتی تن است (2)و باید امکاناتی فراهم کرد تا بدن بتواند بهره کافی از این راحتی ببرد.
برای استراحت و آسایش روانی بیمار و تشویق به عیادت از او لازم است تا اطاقها برای استقبال از عیادتکنندگان وسعت کافی داشته باشند. باید فضایی گسترده و باز مانند حیاط بیمارستان وجود داشته باشد تا بیمار از آن استفاده کند. البته وجود حیاط وسیع برای برآوردن نیازهای طبیعی بیمارستان نیز مناسب است. در روایتهای گوناگون به گستردگی حیاط منزل و بیمارستان تأکید شده است.
در فصل آینده دراینباره بیشتر سخن خواهیم گفت.
در روایت آمده است که شستن لباسها غم و غصه را از بین میبرد. (1)
حضرت علی علیه السلام فرمود: «کسی که لباسهایش را تمیز میکند، غم او کم میشود». (2)
روشن است که غم و اندوه تأثیر بدی بر بیمار میگذارد؛ زیرا غم و غصه نیمی از پیری است، چنانکه از حضرت علی علیه السلام نیز روایت شده است. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که غم و غصه زیاد دارد، بدنش بیمار میشود». (4)
امام کاظم علیه السلام فرمود: «اندوه بسیار موجب پیری میگردد». (5)
از نظر علمی نیز درستی این مسئله ثابت شده است؛ چراکه اندوه و غم، اعصاب را بههم میریزد و اثر منفی زیادی بر فعالیت و نشاط بدن بر جای میگذارد و تداوم آن موجب بروز ناراحتی و بیماری میگردد.
شرح و تفسیر کامل این بحث را به متخصصین آن واگذار میکنیم.
در روایتهای زیادی در مورد نظافت اتاق و تمام وسایل موجود در آن و نبود خاکروبه در اتاق و نظافت حیاطها، ایوانها و دیگر قسمتهای رفاهی تأکید شده است. روشن است که تأکید بر این امور در بیمارستانها و درمانگاهها ضروریتر است؛ زیرا نظافت و پاکی این اماکن با سلامتی بیمار مرتبط بوده و آثار جسمانی نیز دارد. سهلانگاری در این کار سرانجام ناپسندی برای بیماران به دنبال دارد. لازم است تا برای درمان بیماران و دورکردن هر چیزی که احتمال میکروبیبودن را دارد، تلاش کنیم نه اینکه مشکلات و دردهای آنان را افزایش دهیم.
1) (1) . بحارالأنوار، ج76، ص22 و84 و در پاورقیاش به نقل از الخصال، ج2، ص156 و160.
2) (2) . کراجکی، کنزالفوائد، ص287؛ الخصال، ج2، ص620؛ بحارالأنوار، ج78، ص93، به نقل از الخصال.
3) (3) . کراجکی، کنزالفوائد، ص287؛ الخصال، ج2، ص260؛ بحارالأنوار، ج78، ص93، به نقل از کنزالفوائد.
4) (4) . طوسی، أمالی، ج2، ص125؛ بحارالأنوار، ج77، ص126.
5) (5) . تحف العقول، ص301؛ بحارالأنوار، ج78، ص326 به نقل از تحفالعقول.
آنچه گفتیم، بخشی از حکمت سخنان ائمه معصومین علیهم السلام در نخوابیدن در اتاقی است که آتش در آن روشن شده باشد.
این روایت بیانگر ارزشی است که اسلام به درخت میدهد و حتی مردم را در نگهداری از درخت و زراعت سفارش میکند و در حال جنگ با دشمن نیز قطع درختان را ناخوشایند میداند.
درختان با اکسیژنی که تولید میکنند، محل را از اکسیژن پر میکنند؛ اکسیژنی که به منزله غذا برای بدن است و از راه تنفس و سوراخهای پوست به بدن میرسد.
اسلام نیز با دستورهایی که برای نظافت و شستشوی بدن و کارهای دیگر برای محافظت از این روزنههای پوستی داده است تا این روزنهها به وظایف مهم خود عمل کنند.
توازن در گردش خون، نیروی جاذبه عمومی و مسائلی دیگر، بدن را قادر میسازد تا ذرات آهن را که در حالت توازن یافت میشوند، حفظ کند. (2)
1) (1) . اهمیت اسلام به درخت و سبزی بسیار روشن است تا حدی که قطع درخت را در محدوده حرم بر حجاج حرام مینماید و برای آن کفاره معین کرده است. پیامبر صلی الله علیه و آله به جنگجویان سفارش میکردند که درختان را قطع نکنند و زراعتی را ضایع نکنند و در وصیت حضرت علی علیه السلام به فرزندش آمده است: «نهالهای این منطقه فروخته نشود تا زمینش پر از نهال شود». سید رضی مینویسد: «منظور این است که آن مکان پر از نخل شود بهصورتی که غیر از نخل چیزی به چشم نیاید». نهجالبلاغة، شرح محمد عبده، ج3، ص26. (لَقَدْ کانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ؛ «برای قوم سبأ در محل سکونتشان نشانهای از قدرت خداوند بود؛ دو باغ بزرگ از راست و چپ. به آنان گفته شد از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را بهجای آورید. شهری است پاک و پروردگاری است آمرزنده». (سبأ، 15).
2) (2) . ر.ک: اولین دانشگاه و آخرین پیامبر.
آنچه تاکنون بیان کردیم کافی است، زیرا تتبع و تحقیق کامل در این خصوصیات نیاز به وقت زیاد و کتاب مستقل دارد درصورتیکه هدف ما در اینجا اشارهای به پارهای از این خصوصیات است نه همه آنها.
بین پزشک و پرستار باید رابطهای اسلامی و انسانی برقرار باشد. پزشک باید با پرستار برخورد درست و اسلامی داشته باشد؛ زیرا در رفتار پرستار با بیماران تأثیر میگذارد و میزان و کیفیت خدمات او را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. دستورهای پزشک به خاطر بیمار و برای بهبودی اوست و هرگز جنبه شخصی و خصوصی ندارد. به همین دلیل پرستار باید دستورهای پزشک را اجرا نماید؛ زیرا پزشک و پرستار در راه رسیدن به یک هدف - نجات و کاستن از دردهای بیمار و رضایت خداوند - تلاش میکنند. پس چرا نباید برای رسیدن به این هدف مشترک - که رضایت خداوند و وجدان انسانی در آن است - تلاش کنند؟
در مطالب گذشته، رابطه میان پرستار و بیمار بیان شد و گفتیم که پرستار باید رفتاری اسلامی به معنای حقیقی کلمه با بیمار داشته باشد؛ زیرا بیمار در زمان بیماری به خداوند نزدیک میشود و رحمت و مغفرت پروردگار شامل حال وی شده و دعاهای او به اجابت میرسد. در واقع بیماری او جز رحمت الهی چیزی نیست.
با توجه به آنچه گفتیم، نکات زیر را یادآوری میکنیم:
امام صادق علیه السلام فرمود: «بیمار را آزرده و دلتنگ نسازید».
در روایت دیگری از حضرت آمده است: «رساندن مطلبی به ناشنوا - بدون ملال و دلتنگی - صدقهای گوارا خواهد بود». (1)
1) (1) . بحارالأنوار، ج74، ص388؛ ثوابالاعمال، ص168.
این توصیه در مورد پرستار از تأکید بیشتری برخوردار است؛ زیرا چه بسا به خاطر مشکلات و سختیهایی که در حرفه او وجود دارد، صبرش را از دست بدهد.
آری! این است آنچه که اخلاق والای انسانی و تعالیم ارزنده و بلند الهی بر ما واجب کرده است. در روایات و آثار دیگر نیز به اینگونه سفارشها حتی نسبت به غیر بیمار برمیخوریم. در مسائل دیگر اخلاق اسلامی و انسانی نیز باید به همین شکل عمل شود و هر مسلمانی باید به صفات پسندیده آراسته گردد.
همانگونه که در فصل گذشته اشاره کردیم، در محیط بیمارستان نباید هیچگونه تبعیض و امتیازی بین فقیر و غنی - چه در پذیرش، ارائه خدمات بیمارستان به بیمار - وجود داشته باشد.
پرستار باید پاکیزه و دارای ظاهری آراسته باشد و برای نظافت عمومی - بیمار و بیمارستان - و آنچه از او خواسته شده است، تلاش کند.
لازم است تمام کسانی که با بیمار سروکار دارند، نگاه طولانی به بیمار ننمایند و زمانیکه آنها از این بیماری به خدا پناه میبرند، بیمار نشنود؛ زیرا بیمار چنین برداشت میکند که این نگاه طولانی نقصی را که او دوست دارد مخفی باشد، آشکار میکند. بدین ترتیب با مقایسه بین خود و دیگران حزن و غصهای عمیق بیمار را فرا میگیرد و احساس تلخکامی و دلتنگی خواهد کرد.
امام محمد باقر علیه السلام استعاذه به خداوند را به گوش بیمار نمیرساند. (1)
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است:
به مبتلایان و بیماران نگاه نکنید؛ زیرا این کار آنها را ناراحت میکند. (2)
در روایت دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:
نگاه خود را به مبتلایان کوتاه کنید... یا نگاه به آنها را طولانی نکنید. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله در روایت دیگری میفرماید: «نگاه خود را به مجذومین طولانی نکنید».
روشن است که این توصیه به همه کسانی است که نگاهشان به بیمار میافتد، اگرچه
این توصیه مسئولان رسیدگی به امور بیمار را بیشتر از دیگران دربرمیگیرد.
پیش از خود بیمار برای برآوردن نیازهای او اقدام شود تا خود بیمار وادار به انجام کارهایش نشود.
در روایت آمده است؛ هر وقت امام باقر علیه السلام بیمار میشد، او را در پارچهای پیچیده و برای وضو گرفتن میبردند؛ زیرا حضرت میفرمود: راهرفتن موجب شدت بیماری میشود.
بیمار نیز باید از خدمات دیگران راضی باشد و برای آنها دعا کند؛ زیرا دعای بیمار مستجاب میشود. افزون بر آن، عمل به این دستور به بیمار آرامش روانی میدهد و بیمار را در مبارزه با بیماری نیرومند میسازد و اگر پرستار از افراد خانواده بیمار باشد، اجر و ثواب بیشتری نزد خداوند خواهد داشت.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است:
کسی که یک شبانهروز بیماری را تیمار کند، خداوند در قیامت او را با ابراهیم خلیل علیه السلام برمیانگیزد و مانند برق از صراط خواهد گذشت. (1)
علیبنابراهیم در تفسیر این کلام خداوند: «إِنّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» مینویسد: «او به انجام امور بیماران قیام کرده بود». (2)
امام صادق علیه السلام از اجدادش و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است:
کسی که برای رفع حاجت بیماری تلاش کند - چه آن حاجت را برآورده سازد و چه برآورده نسازد - مانند روزی که از مادر متولد شده، از گناهانش پاک میشود.
مردی از انصار عرض کرد:
ای رسول خدا صلی الله علیه و آله پدر و مادرم به فدایت، اگر بیمار از خانواده انسان باشد، آیا تلاش برای برآوردن نیاز او پاداش بیشتری دارد؟ حضرت فرمود: آری. (3)
1) (1) . عقابالأعمال، ص341؛ وسائلالشیعة، ج11، ص565؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص86، به نقل از اعلام دیلمی؛ بحارالأنوار، ج76، ص368 وج81، ص225.
2) (2) . مستدرکالوسائل، ج2، ص61.
3) (3) . صدوق، أمالی، ص387؛ من لا یحضره الفقیه، ج4، ص10؛ عقابالاعمال، ص341؛ وسائلالشیعة، ج2، ص643، ج11، ص565؛ بحارالأنوار، ج81، ص217، ج76، ص335، 336 و368.
طبیعی است که بیمار در احساس ضعف و نیاز به دیگران بسیار حساس میشود و با کوچکترین چیزی ناراحت میشود و احساس تلخکامی میکند و هدف افرادی که به بیمار خدمت میکنند، برداشتن بار سنگین از دوش بیمار است.
افزون بر انفعالهای روحی که بر اثر مشاهده رنجهای بیمار با آن روبهرو هستند، کسانی که نظافت بیمار را بر عهده دارند، احساس آشفتگی و بیزاری از بیمار در آنها بیشتر است. پس کسی که در یک شبانهروز به کارهای بیمار رسیدگی میکند باید صبر و تحمل داشته باشد و عواطف و احساسات خود را سرکوب و سختیهای روحی و جسمی را تحمل کند. دراینصورت مانند ابراهیم خلیل علیه السلام خواهد بود که عواطف خود را سرکوب و از آزمایش سخت - قربانی فرزندش - سربلند بیرون آمد.
درباره تلاش برای برآوردن حاجت شخص بیمار و ناتوان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است:
کسی که نیازی از نیازهای دنیایی بیمار و ناتوانی را برآورده کند و برای آن قدمی بردارد تا زمانی که خداوند نیاز او را برآورده کند، خداوند از نفاق و آتش جهنم به او امان خواهد داد و هفتاد حاجت از حوائج دنیوی او را برآورده میکند و پیوسته رحمت خداوند تا وقتی که از دنیا برود شامل حال او است. (1)
روایتهای زیادی مردم را به برآوردن حاجت مؤمنین و کمک به آنها تشویق میکند و برای این کار وعده پاداش و ثواب بسیار میدهد و افزون بر این، رسیدگی به کارهای بیمار و ناتوان، کاری انسانی و بشردوستانه است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
به دیده اربابان به عیوب مردم ننگرید بلکه مانند عبید و بندگان به آنان نگاه کنید، همانا مردم دو گروهند، بیمار و سالم، به مبتلا و بیمار رحم کنید و بر سلامتی و عافیت نیز شکر خداوند را به جا آورید. (2)
در روایت دیگری آمده است که خداوند تنها نماز کسی را قبول میکند که در برابر عظمت او فروتنی نماید. در جایی دیگر فرمود: «برهنه را بپوشانید و به مصیبتزده شفقت نمایید». (3)
1) (1) . صدوق، أمالی، ص386 و387؛ من لا یحضره الفقیه، ج4، ص9؛ عقاب الاعمال، ص340؛ وسائلالشیعة، ج2، ص643؛ بحارالأنوار، ج74، ص388، ج76، ص335 و336.
2) (2) . تحفالعقول، ص225؛ بحارالأنوار، ج78، ص284، ج81، ص173، به نقل از دعوات راوندی.
3) (3) . تحفالعقول، ص226؛ بحارالأنوار، ج78، ص285، به نقل از تحفالعقول.
نکته
در روایت آمده است که پرستاری از بیمار توسط زن حائض اشکال ندارد؛ (1)اما حضور زن حائض در کنار فرد در حال احتضار جایز نیست.
بنابراین، باید برای انجام دستورهای شرع مقدس اسلام و ائمه معصومین علیه السلام - که برخی از آنها بیان شد - با دقت و رعایت امانت در زمینههای مختلف تلاش و کوشش شود.
پرسش: آیا مرد میتواند درمان و پرستاری از زن را بر عهده بگیرد و آیا زن میتواند پرستاری و درمان مرد را بر عهده بگیرد؟
پاسخ: اگر به روایات نگاهکردن زن و مرد به یکدیگر و آیه شریفهای که دستور میدهد، هریک از زن و مرد چشمشان را از یکدیگر بپوشانند، بنگریم به این نتیجه میرسیم که اختلاط مردان و زنان از نظر شرع مقدس اسلام ناپسند و از آن رویگردان است چه رسد به درمان و پرستاری و لمسکردن.
این موضوع به دو شکل زیر قابل بررسی است:
در تاریخ آمده است: شماری از زنان به مداوای مجروحین و بیماران میپرداختند که به زودی به موارد آن اشاره خواهیم کرد.
علیبنجعفر از برادرش نقل میکند که راوی میگوید:
از حضرت درباره مردی سؤال کردم که در «ران» و «کفل» او زخمی وجود دارد، آیا جایز است زن آن را ببیند و مداوا کند؟ حضرت فرمود: اگر آن محل عورت حساب نشود، اشکال ندارد. (2)
توضیح: مراد از عورت محل خاص آن است نه جایی که نسبت به جنس مخالف عورت حساب میشود.
علیبنابیحمزه میگوید:
به حضرت ابیالحسن علیه السلام عرض کردم: نظر شما درباره زن حائضی که بالای سر بیمار نشیند تا دم مرگ چیست؟ حضرت فرمود: مانعی ندارد چنین زنی میتواند به پرستاری از بیمار بپردازد و زمانی که از بیمار قطع امید شد و مرگش نزدیک شد، زن حائض از او دور شود و نزدیک او هم نباشد؛ زیرا ملائکه از وجود او اذیت میشوند. (1)
لازم به ذکر است که وجود علیبنحمزه در سلسله این روایت ضرری ندارد؛ زیرا ما مطمئن هستیم که شیعه از وی روایت نمیکند مگر در زمانی که عقاید او سالم و بر صراط مستقیم بوده است؛ ولی پس از منحرفشدن و پذیرفتن مذهب واقفی نزد شیعه بیارزش شد. (2)
پذیرفتنی نیست که این دو روایت بیانگر پرستاری و مداوای مرد توسط زنان و محارم باشد؛ زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که این روایت - بهویژه روایت علیبنجعفر - به این مورد انصراف داشته باشد. البته میتوان گفت: باید این روایت بر صورتی حمل شود که ضرورتی در کار باشد و این روایات به مورد ضرورت انصراف دارند؛ زیرا - چنانکه در آینده و در روایات مربوط به معالجه زن توسط مرد خواهد آمد - حکم اولی بین زن و مرد مشترک است و آنچه بهوسیله آیات و روایات ثابت شده مطلق است و فرقی بین درمان مرد توسط زن و یا بالعکس وجود ندارد. مثلاً اگر دو پزشک داشته باشیم که یکی از آنها زن باشد و در حضور آنها مرد بیماری باشد؛ اگر زن کار درمان او را بر عهده بگیرد، مردم از کار او انتقاد میکنند و آن را کاری ناپسند میشمارند.
همچنین بهعنوان تأیید میتوان به روایتی که در صفحات آینده درباره نگاهکردن به خنثی میآید، اشاره کرد که امام علیه السلام آن را بهشرط عدم جواز نگاه زن به مرد و بالعکس و حکم به لزوم نگاه در آیینه، پذیرفته است.
این برداشت نیز خالی از اشکال نیست؛ زیرا در مثال دو پزشک که یکی از آنها زن باشد، مصداق این روایت نیست و دلیل آن ممکن است فتاوای علماء در طول قرون متمادی باشد که متصل به زمان معصوم نیست. ازاینرو، عمل مردم نمیتواند بیانگر نظر شارع باشد.
اما روایت خنثی مربوط به نگاهکردن به عورت خنثی است درحالیکه بحث ما درباره نگاهکردن به غیر عورت است. افزون بر آن، این روایت تکلیف و حکم شرعی درمان و پرستاری را بیان نمیکند بلکه راه حلی است که بهوسیله آن میتوان جنسیت خنثی را تشخیص داد تا در تقسیم ارث و... از آن استفاده شود.
پس درمییابیم که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و پس از او درمان و پرستاری مردان توسط زنها انجام میشده است. زنی به نام «رفیده» خیمهای در مسجد داشت که در آن بیماران را درمان میکرد. زمانی که «سعدبنمعاذ» مجروح شد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: سعد را به خیمه «رفیده» ببرند تا حضرت از وی عیادت کند و حضرت هر صبح و شام از وی عیادت میفرمود. (1)همین زن در جنگ «بنیقریظه» نیز مجروحین لشکر اسلام را درمان میکرد. (2)
برخی گفتهاند: «کعیبة» دختر «سعید الاسلمیة» در مسجد خیمهای برای مداوای بیماران و مجروحین داشته است و «سعدبنمعاذ» تا زمانی که زنده بود، زخم خود را نزد این زن درمان میکرد.
لازم به ذکر است که این زن خواهر «رفیده» بود (3)و شاید هر دو در یک خیمه مجروحان را درمان میکردند. نام زنهایی که در جنگها با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشته و مجروحان را درمان میکردند، بدین شرح است:
«لیلیالغفاریة»؛ «ام کبشة القضاعیة»؛ «ام سلمة»؛ «معاذة الغفاریة»؛ «ام کلثوم» دختر «عقبةبنابیمعیط»؛ «امسلیم»؛ «ربیع بنت معوذ»؛ «ام زیاد الاشجعیة»؛ «ام ایمن»؛ «ام سنان الاسلمیة» و «ام عطیة الانصاریة». (4)
1) (1) . سیره ابنهشام، ج3، ص250؛ الإصابة، ج4، ص302 و303، به نقل از ابناسحاق و از بخاری در الادبالمفرد و در التاریخ به سند صحیح و المستغفری نیز آن را از طریق بخاری و ابوموسی از طریق المستغفری ذکر کردهاند؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص113، ج1، ص453، 454 و462 به نقل از مصادر قبل؛ الاستیعاب، ج4، ص311؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص387، به نقل از الإصابة.
2) (2) . المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج8، ص387، به نقل از النهایة الارب، ج17، ص191.
3) (3) . الإصابة، ج4، ص396؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص113، ج1، ص454.
4) (4) . التراتیب الاداریة، ج2، ص113 و116؛ مسند احمد، ج5، ص84 و271، ج6، ص407، ج6، ص358، به نقل از زن غفاریه که با پیامبر صلی الله علیه و آله برای معالجه در جنگ شرکت کرد؛ قاموس الرجال، ج1، ص33 و48؛ سنن بیهقی، ج9، ص30؛ نوادر المخطوطات، ج1، ص61؛ کتاب المرادفات من قریش، مدائنی؛ الإصابة، ج4، ص301، 402، 433، 454 و487؛ در این کتاب از ابیداود، نسایی و ابن ابیعاصم نقل
همه این زنها برای درمان مجروحان و بیماران با پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگها شرکت میکردند؛ «امعطیة» در هفت جنگ (1)و زن دیگری در شش جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشتند. (2)
از انس نقل شده است که پیامبر در حال جنگ بودند و «امسلیم» و زنان همراه او که از انصار بودند، به مجاهدان آب میدادند و مجروحان را مداوا میکردند. (3)
«ربیع بنت معوذ» میگوید: «با پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم و به مجاهدان آب میدادیم و مجروحین را مداوا میکردیم و شهدا را حمل میکردیم». (4)
«حشرج ابن زیاد الاشجعی» از جده پدری خود نقل میکند:
در نبرد خیبر همراه با پنج زن دیگر برای مداوای مجروحین و انجام کارهای دیگر حضور داشتیم و پیامبر صلی الله علیه و آله بین این زنان خرما تقسیم فرمودند. (5)
از «امسلمة» نیز نقل شده که گفت: «رسول خدا صلی الله علیه و آله در حال جنگ بودند و من با گروهی از زنان انصار به تقسیم آب و درمان مجروحان مشغول بودیم». (6)
از «زهری» نقل شده است: «در جنگها زنان همراه پیامبر صلی الله علیه و آله حضور داشتند و کار تقسیم آب و مداوای مجروحان را بر عهده داشتند». (7)
1) (1) . صحیح مسلم، ج5، ص199؛ مسند احمد، ج5، ص84 .
2) (2) . حمیدی، المسند، ج1، ص175؛ بخاری، (چاپ سال1309)، ج1، ص115؛ مسند احمد، ج5، ص84 .
3) (3) . ابن تیمیه، المنتقی، ج2، ص768، به نقل از مستدرکالحاکم، احمد و مسلم؛ سنن بیهقی، ج9، ص30.
4) (4) . صحیح بخاری، پاورقی فتح الباری، ج6، ص60؛ فتحالباری، ج10، ص115؛ اسد الغابة، ج5، ص451؛ الاصابة، ج4، ص301.
5) (5) . ر.ک: مسند احمد، ج5، ص271؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص115 به نقل از ابیداود و در این کتاب بهجای جنگ خیبر، حنین را بیان کرده است؛ اما این دو اسم در زمان قدیم بدون نقطه نوشته میشده و شبیه یکدیگر بوده و همین باعث اشتباه شده است.
6) (6) . التراتیب الاداریة، ج2، ص115، به نقل از السیرة الشامیة به نقل از طبرانی.
7) (7) . التراتیب الاداریة، ص115، به نقل از عبدالرزاق.
مانند این روایت از مالک در «العتیبه» نیز نقل شده است. (1)
«ابراهیم» درباره جهاد زنها سؤال کرد و حضرت فرمود:
زنها با رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگها حاضر میشدند و به مداوای مجروحان و آبرسانی به رزمندگان میپرداختند. (2)
ابنعباس در جواب «نجدة الحروی» نوشته است:
در پاسخ به این پرسش که آیا در جنگها زنان همراه پیامبر صلی الله علیه و آله حضور داشتهاند؟ نوشتم: زنان در جنگها همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودند و به مداوای مجروحان میپرداختند. (3)
مسعودی و دیگران درباره «یوم عماس» مینویسند:
مسلمانان بهطرف کشتههای خود روی آوردند و آنها را حفظ کرده و به پشت جبهه انتقال دادند؛ و زنها و بچهها، شهدا را دفن کردند و آسیبدیدگان را نزد زنان میبردند و آنها نیز به درمان زخمهای آنها میپرداختند... . (4)
روایتهای «علیبنحمزة» و «علیبنجعفر» و تمام روایاتی که در این بخش بیان شد، تأیید میکند که زنان پرستاری از مردان را بر عهده داشتهاند.
روایتهایی که زنان را از شرکت در جنگ و پرستاری از مردان بازمیدارد:
زنی از «عذرة» از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خواست تا در سپاهی که عازم جنگ بود، شرکت کند ولی پیامبر صلی الله علیه و آله به او اجازه نداد. آن زن به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ! من نمیخواهم بجنگم بلکه میخواهم بیماران و مجروحان را درمان کنم یا به بیماران آب بدهم. حضرت فرمود: اگر این کار رواج پیدا نمیکرد که بگویند فلان زن به جنگ رفت، به تو اجازه میدادم. تو بنشین و به جنگ نرو. (5)
1) (1) . همان، ص116.
2) (2) . عبدالرزاق، المصنف، ج5، ص298، در پاورقیاش از شیخین و به همین مضمون از انس و مسلم از ابنعباس نقل کرده است؛ المنتقی، ج2، ص768؛ سنن ابنماجه، ج2، ص952.
3) (3) . شافعی، الام، ج4، ص88؛ صحیح مسلم، ج5، ص197؛ سنن بیهقی، ج9، ص30؛ مسند احمد، ج1، ص224 و308؛ المنتقی، ج2، ص768، به نقل از احمد، مسلم و ابنماجه؛ ترمذی، ج4، ص126؛ حلیةالاولیاء، ج3، ص205.
4) (4) . مروجالذهب، ج2، ص317؛ دحلان، الفتوحات الإسلامیة، ج1، ص114؛ تاریخ طبری، ج3، ص58؛ ابن اثیر، الکامل، ج2، ص477؛ ابن خلدون، العبر، ج2، ص97 و98.
5) (5) . مجمعالزوائد، ج5، ص323؛ گفته که طبرانی از الکبیر و الاوسط روایت کرده است که هر دو از نظر رجال صحیح هستند؛ حیاة الصحابة، ج1، ص618، به نقل از مجمعالزوائد.
مانند این روایت درباره زنی به نام «ام کسبة القضاعیة» نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است. (1)
حقیقت این است که این روایتها نهتنها هیچ ضرری به دلالت احادیث گذشته وارد نمیکند بلکه آنها را تأیید میکند؛ زیرا در روایت اول برای نیامدن آن زن چنین دلیل آورد که دوست ندارد این یک سنت و رسم شود، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله دوست ندارد که زنها به این صورت در جنگها شرکت کنند اما در مورد «ام ورقة» علت اجازهندادن پیامبر صلی الله علیه و آله برای ما روشن نیست شاید او مشکل خاصی داشته است که پیامبر صلی الله علیه و آله به او اجازه نداد و این کار پیامبر صلی الله علیه و آله مطلق نبوده و زنان دیگر میتوانستند در جنگ شرکت کنند.
در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله پرستاری زنان از مردان رواج داشته است. مگر اینکه بگوییم این سیره تنها از طریق غیرشیعه ثابت شده و حُجّیتی ندارد یا اینکه مشهور از روایت «علیبنحمزة» و «علیبنجعفر» دوری کرده و به آن عمل نکردهاند و برخی اعراض مشهور را دلیل ضعف سند میدانند و به همین دلیل براساس مضمون آن فتوا نمیدهند یا اینکه بر مورد ضرورت حمل نموده و تمام روایات گذشته را نیز به ضرورت حمل میکنند. (3)شاید به همین دلیل است که اهل فتوا معتقدند در این مسئله بین زن و مرد تفاوتی نیست، همانگونه که حمل بر صورت ضرورت و یا غیرضرورت و همچنین ملاحظه آنچه شارع در مرزبندی بین زن و مرد به آن اشاره دارد، اقتضا میکند که در این مسئله فقط به پیرزنها بسنده شود و این مطلب واضح است.
گفتیم که تمام بدن زن برای مرد عورت است، هرچند نگاهکردن به برخی از قسمتهای بدن مانند عورت از نظر قبح و مفسده شدیدتر از جاهای دیگر است مثل دست... و به همین دلیل درمان زن باید توسط زنان انجام شود.
1) (1) . الإصابة، ج4، ص487؛ التراتیب الاداریة، ج2، ص115.
2) (2) . الإصابة، ج4، ص505؛ الاستیعاب، در پاورقی در همان جلد و همان صفحه؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص47، به نقل از طبقات، ابن سعد و مجمع الزوائد، سیوطی و عزاه، ابن راهویه و الحلیة، ابینعیم، و بیهقی گفته است که ابوداود بخشی از آن را روایت کرده است؛ مسند احمد، ج6، ص605؛ سنن أبیداود، کتاب الصلاة، ص61.
3) (3) . برخی از روایات گذشته که از صحابه نقل شد، بر این مطلب حمل میشود. ر.ک: التراتیب الاداریة، ج2، ص116، به نقل از ابن زکری و قرطبی.
زن میتواند به درمان زن بپردازد ولی نگاهکردن به عورت زن بر او حرام است مگر در صورت ضرورت و دراینصورت باید به مقداری که نیاز است، بسنده کند؛ اگر نگاه در آیینه کافی باشد، جایز نیست از این مقدار تجاوز کند و بهطور مستقیم نگاه کند. چنانکه در روایات مربوط به نگاه خنثی خواهد آمد. اگر درمان جز با نگاه مستقیم - چه از نظر زمان و چه از نظر کیفیت - امکانپذیر نباشد، به مقدار ضرورت جایز است و درصورتیکه همجنس وجود داشته باشد، زن نمیتواند به پزشک مرد مراجعه کند؛ مگر اینکه گفته شود این کار بهواسطه لمس هم قابل تشخیص است و احتیاج به نگاهکردن ندارد. در روایت آمده است که علی علیه السلام از قابله کوفی خواست تا جاریهای را معاینه کند و ببیند که آیا باکره است یا نه؟ (1)مانند این روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است. (2)
در رابطه با این موضوع، روایاتی مبنی بر قبول شهادت زنان درباره مسائلی که برای مردان نگاهکردن به آن حلال نیست مثل ولادت، ازدواج (3)وجود دارد.
اگر ممکن باشد تنها به نگاهکردن بسنده کند، جایز نیست از این مقدار تجاوز شود و بهطور مستقیم لمس کند و اگر لمس با پارچه یا چیز دیگر ممکن است، نمیتواند بهگونهای دیگر عمل کند.
روایتهایی که درمان مردان توسط پزشک زن را جایز نمیداند:
1) (1) . اگرچه در داستان تصریح به نگاه مستقیم نشده است، ولی آنچه از روایت ظاهر است، نگاه مستقیم است. طب الامام الصادق علیه السلام ، ص18 و19؛ بحارالأنوار، ج62، ص167 و168؛ گفته است که این روایت را عالمان ما مانند ابن شاذان و دیگران مانند اردبیلی و مالکی نقل کردهاند.
2) (2) . عیون اخبار الرضا، ج2، ص39.
3) (3) . ر.ک: بحارالأنوار، ج104، ص321، باب شهادة النساء و کتابهای دیگر.
4) (4) . قربالإسناد، ص101؛ وسائلالشیعة، ج14، ص173؛ بحارالأنوار، ج104، ص34.
5) (5) . قربالإسناد، ص101؛ بحارالأنوار، ج104، ص33 و34.
شاید نظر حضرت علی علیه السلام این باشد که بچهای که نزدیک سن بلوغ است و خوب و بد را میفهمد، خوب نیست به مواضع پنهان زن نگاه کند و یا شاهد و ناظر حجامت موضعی از زن باشد که نگاهکردن بچه به آن موضع ممنوع است.
اگر برای درمان زن بهوسیله مرد راه دیگری وجود ندارد، جایز است و باید به مقداری که نیاز برطرف شود، بسنده نمایند.
به این روایتها توجه کنید:
از حضرت علی علیه السلام پرسیده شد که طفلی در شکم مادرش مرده و این کار برای زن خطرناک است. حضرت فرمود: اگر زنها اقدام نمیکنند، اشکال ندارد که مرد دستش را داخل کند و بچه را قطعه قطعه کرده و خارج کند. (2)
از امام باقر علیه السلام پرسیده شد که زنی بیمار است، آیا جایز است که مرد او را درمان کند؟ حضرت فرمود: اگر برای درمان راه دیگری وجود ندارد، جایز است. (3)
در روایت دیگری از امام علیه السلام پرسیدند: زن مسلمانی بیمار است و شکستگی و یا زخمی در بدن دارد و این زخم در محلی است که نگاهکردن به آن جایز نیست. پزشک مرد برای درمان ماهرتر از زنها است، آیا نگاهکردن به این زن برای مرد جایز است؟
امام فرمود: «اگر راه دیگری نیست و خود زن اجازه میدهد، مرد میتواند او را درمان کند». (4)
1) (1) . وسائلالشیعة، ج14، ص172؛ الکافی، ج5، ص534.
2) (2) . بحارالأنوار، ج82، ص12، ج104، ص36؛ قربالإسناد، ص64؛ فروع الکافی، ج1، ص155. وسائلالشیعة، ج2، ص673 و در پاورقیاش از فروع الکافی و قرب الإسناد و از التهذیب، ج1، ص98.
3) (3) . بحارالأنوار، ج62، ص74، از الدعائم.
4) (4) . وسائلالشیعة، ج14، ص172؛ الکافی، ج5، ص534.
5) (5) . الإصابة، ج2، ص156.
«ابن ادریس» در کتاب سرائر مینویسد: «هنگامی که زن بیمار برای درمان به مرد مراجعه کند، اشکال ندارد...».
علامه «قدسسره» در کتاب منتهی مینویسد: «طلب دستمزد برای ختنه (پسر و دختر) جایز است». (1)
صاحب کتاب عروةالوثقی مینویسد:
مواردی از حرمت نگاه زن و مرد نامحرم استثنا شده است؛ یکی از آنها درمان است و مقداری که برای گرفتن نبض، شکستگی، زخم، رگزدن و حجامت نیاز است البته هنگامی که همجنس وجود نداشته باشد، دراینصورت مَس و لمس هم جایز است. (2)
و نیز مینویسد:
اگر درمان، تنها به نگاه کردن بدون لمس و یا لمس بدون نگاه باشد، واجب است به همان مقدار نیاز بسنده شود و غیر آن جایز نیست. (3)
نایب الامام حضرت آیتالله العظمی آقای خمینی قدس سره مینویسد:
مقام معالجه از حکم حرمت نگاه و حرمت لمس در مورد زن و مرد استثنا شده است البته زمانی که همجنس وجود نداشته باشد. کارهایی مانند کنترل نبض اگر بهوسیله دستگاه ممکن نباشد مانند درجه و یا وسیله دیگر، رگزدن، حجامت، بستن شکستگی و اموری از این قبیل، مقام ضرورت مثل اینکه نجاتدادن کسی از غرق شدن متوقف بر نگاه و لمس است و زمانی که ضرورت اقتضا کند و یا معالجه متوقف بر نگاهکردن بدون لمس باشد و یا بالعکس به همان مقدار ضرورت اکتفا میشود و نباید بیشتر از آن حد انجام شود. (4)
اما درباره نگاهکردن به عورت غیرمسلمان - که بهطور معمول توجه زیادی به پوشش ندارند و بدون پوشش وارد حمام میشوند - اشکال شرعی ندارد و روایت معتبر بر این حکم وجود دارد. (5)
شایسته است که زن و مرد مسلمان از نگاه مستقیم به خنثی دوری کنند. بنابراین، اگر درمان خنثی بهوسیله نگاه در آیینه ممکن باشد، باید همین کار را انجام داد و در نگاه به عورت خنثی اگر فردی مثل او را نشناسیم، باید در آیینه نگاه کنند؛ زیرا مفسده آن کمتر از نگاه غیرهمجنس و بهصورت مستقیم است.
یحییبناکثم از امام هادی علیه السلام درباره این سخن حضرت علی علیه السلام که «خنثی به نشانه آلت بولش ارث میبرد» پرسید: چه کسی آلت بول او را ببیند؟ اگر مردان ببینند، شاید او زن باشد و مرد به او نگاه کرده و اگر زنان ببینند، چه بسا او مرد باشد و زن به او نگاه کرده و این حلال نیست.
امام در جواب فرمود: «سخن حضرت علی علیه السلام حق است. چند نفر عادل هر کدام آیینهای به دست میگیرند و خنثی بهصورت عریان پشت سر آنها میایستد و آنها در آیینهها مینگرند و شبح او را میبینند و حکم میکنند». (1)
اسلام مردم را از هرگونه بیاحترامی به جسد مسلمان مانند قطع سر، شکستن استخوان، شکافتن شکم و مانند آن بازداشته است و برای آن دیه تعیین کرده است و جسد مسلمان را مانند زنده او محترم شمرده است. براساس برخی از روایات احترام بیشتری
برای مرده مسلمانان قائل است. (2)بنابراین آنچه امروزه به نام کالبدشکافی جسد نامیده میشود - خواه برای آموزش و یا برای کار دیگر - جایز نیست؛ مگر اینکه ضرورت، ما را به این کار وادار نماید که دراینصورت به همان مقدار نیاز جایز شمرده میشود.
1) (1) . ر.ک: بحارالأنوار، ج104، ص358 و359، ج61، ص254؛ تحفالعقول، سؤال ص356 و جواب ص359؛ قضاء امیرالمؤمنین علیه السلام ، ص157 و158؛ مناقب آل ابیطالب، ج2، ص376.
2) (2) . التهذیب، ج10، ص271 - 274، ج1، ص419؛ الإستبصار، ج4، ص275 - 298؛ برقی، المحاسن، ص305؛ شیخ صدوق، العلل، ص543، باب 330؛ الکافی، ج7، ص348 و349،به نقل از الکافی، ج1، ص302؛ من لا یحضره الفقیه، ج4، ص117 و118؛ وسائلالشیعة، ج2، ص875، ج19، ص247 - 251؛ المسالک، اواخر جزء دوم، اواخر کتاب دیات؛ بحارالأنوار، ج81، ص328، از قربالإسناد، ص170 و چاپ نجف، ص130 و... .
پرسش
روایاتی که تشریح را جایز نمیداند، مربوط به تشریح و قطع عضو از روی انتقام است و شامل تشریح برای هدف عقلائی مانند آموزش نمیشود.
پاسخ
این سخن به دو دلیل زیر پذیرفتنی نیست:
برخی از روایات برای کسی که از روی اشتباه و از روی خطا جراحتی بر بدن میت وارد کرده است، کفاره تعیین نموده بااینکه هیچ دشمنی در وارد کردن این جراحت در کار نبوده مگر اینکه کسی بگوید که این کار برای هدفی انجام شده است، در اینجا کافی است، دقت شود. (1)
دلیلی که در روایتها برای جایزندانستن تشریح بیان شد، این بود که احترام به مرده مسلمان مانند احترام به زنده او است. بنابراین همانگونه که این عمل در زمان حیات او برای آموزش جایز نیست، پس از مرگ او نیز جایز نیست، مگر اینکه کسی جواب دهد که این روایات همه ناظر با اعم اغلب هستند؛ یعنی تشریح نوعی هتک حرمت است و افزون بر این، اینگونه تشریح که برای آموزش انجام میگیرد، در زمان معصومین علیهم السلام وجود نداشته است و پذیرفتنی نیست که در تشریح برای آموزش هیچگونه هتک حرمتی نباشد.
برای حرمت تشریح نمیتوان به احادیث ممنوعبودن مثله استدلال کرد؛ زیرا ممکن است نهی از مثله با هدف خاصی مانند انتقام - که یک کار عقلایی نیست - باشد برخلاف تشریح که دارای هدف پسندیده و مطلوبی مانند آموزش و... است.
افزون بر این، پیامد جایز دانستن مثله این است که دشمن نیز اقدام به انجام آن میکند که سبب هتک حرمت شهدا میشود و در شرع مقدس کاری ناپسند شمرده میشود.
همانگونه که گفتیم، هیچ مزیّتی در این کار وجود ندارد تا انگیزهای برای انجام این کار ناپسند باشد. روایاتی به این مضمون وارد شده است: «احترام میت مؤمن یا مسلمان مانند احترام زنده او است». (2)
1) (1) . المسالک، آخر کتاب دیات؛ التهذیب، ج10، ص274؛ الإستبصار، ج4، ص299؛ الکافی، ج7، ص349؛ من لا یحضره الفقیه، ج4، ص117؛ صدوق، العلل، ص543؛ المحاسن، ص306؛ الجواهر، ج43، ص384 و385؛ مبانی تکلمة المنهاج، ج2، ص423.
2) (2) . التهذیب، ج10، ص272، ج1، ص419؛ الإستبصار، ج4، ص297؛ وسائلالشیعة، ج19، ص251، و در پاورقیاش به نقل از التهذیب، الإستبصار و الکافی، ج1، ص302.
تعبیر روایات دیگر «میت»، «رجل میت» و مانند آن است. در هیچیک از آنها مشخص نشده است که مؤمن است یا مسلم. در اینگونه روایتها که بهصورت مطلق مسلم گفته شده است، باید بپذیریم که مراد از مسلم همان مؤمن است؛ زیرا درباره مرده مسلمان سؤال شده است. بنابراین، منظور میت غیرمسلمان - حتی اگر ذمی باشد - نیست. روایتهایی که برای هر یک از اعضاء بدن انسان حتی کافر ذمی دیه تعیین کرده است، حقی است که تنها به خاطر حفظ زندگی او و ازبینرفتن هرج و مرج در جامعه و جلوگیری از تجاوز به «کافر ذمی» قرار داده شده است.
در روایت «سماعه» نیز دیه برای قتل کافر ذمی تعیین شده است. (1)و پس از کافر ذمی تفاوتی بین جسد او و دیگر کافران وجود ندارد. مگر اینکه کسی به عموم تعلیل در روایت تمسک کند و بگوید: این تعلیل شامل تمام کسانی که در زمان حیاتشان احترام داشتهاند - حتی ذمی - میشود، البته این حرف بدون توجه به مطلبی است که کمی قبل ذکر کردیم که دیهای که برای کافر ذمی قرار داده شده تنها بهعنوان حقی برای اوست نه بیشتر و نه کمتر. شاید صاحب کتاب قواعد به همین دلیل برای جسد کافر ذمی، یکدهم دیه حرّ ذمی را تعیین کرده است. (2)
چون زنده محارب با اسلام و مسلمانان دارای احترام نیستند، پس از مرگ نیز حرمتی ندارند و تشریح بدن آنها - برای هر هدفی - دیه و گناه ندارد.
بیان آثار معنوی و ثواب عیادت بیمار اعم از فضیلتی که نزد پرودگار دارد و آثار روحی که بر خود بیمار و اطرافیان و حتی بر عیادتکنندگان دارد، ضرورتی ندارد.
بیشک عیادت از بیمار آثار مثبتی بر روابط آنان خواهد داشت و صمیمیت و صفا در روابط آنان پدیدار میشود. برخی از این آثار با تحقیق و بررسی درباره آنچه بیمار و اطرافیان او از آن رنج میبرند و چه آثار مثبت و منفی بر آنان دارد، روشن میشود. بنابراین، این آثار و انعکاسها، باید تأثیر و اثرپذیری در اطراف عیادت نیز متناسب و هماهنگ با آن باشد.
در این قسمت نمیخواهیم بیش از مقدار نیاز سخن بگوییم بلکه به اشارهای بسنده میکنیم و موضوع را به خواننده واگذار میکنیم تا در صورت علاقه به تحقیق بپردازد.
ازاینرو بهسرعت وارد بحث میشویم. هریک از بیمار و عیادتکننده، صفاتی باید داشته باشند. روایات مختلفی خصوصیات موضوع مورد بحث را بیان کردهاند که بیانگر میزان دقت و ظرافتی است که در تدوین ارتباط میان بیمار و عیادتکنندگان وجود دارد. پیش از این گفتیم، اگر کسی آنچه را که بیمار بدان میل دارد به او بخوراند، خداوند از میوههای بهشتی به او میدهد. روایاتی را که از دلتنگکردن بیمار و ایجاد سروصدا و مسائل دیگر نهی میکردند، آوردیم؛ اما آنچه در اینجا در پی آن هستیم مطالب ذیل است:
در برخی از روایتهای معتبر از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
لازم است بیمار، دوستان خود را از بیماری خود مطلع سازد تا آنان به عیادتش بیایند تا در نتیجه هم بیمار اجر ببرد و هم عیادتکنندگان. شخصی گفت: اگر عیادتکنندگان اجری داشته باشند، درست است؛ زیرا به عیادت او رفتهاند اما بیمار چرا اجر میبرد؟ حضرت در جواب فرمود: چون بیمار برای آنها ثواب کسب کرده اجر میبرد. بنابراین، برای او به خاطر این کارش ده حسنه نوشته میشود و مقام او ده درجه بالاتر میرود و ده گناه از او بخشیده میشود. (1)
بیمار باید اجازه دهد مردم برای عیادت او بیایند و برای او دعا کنند؛ زیرا هیچکس نیست که دعای مستجابی نداشته باشد....
براساس برخی از روایتها منظور از مردم، شیعیان هستند. (2)
باید به این نکته اشاره کنیم که دعاهای خالص تنها از روی رضایت و محبت امکانپذیر است. بنابراین، روابط میان بیمار و عیادتکنندگان باید بر پایه نیکی، صفا و سلامت استوار باشد، چنانکه ارتباط دیگران با بیمار و آگاهشدن از مشکلات و ضعف و ناتوانی بیمار ارتباط آنها را با هم بیشتر میکند تا در مقابل خداوند احساس ضعف کنند و از فرد بیمار عبرت بگیرند. هیچ ضمانتی وجود ندارد که آنها به بیماری وی مبتلا نشوند و این کار اثر نافذتری خواهد داشت.
بیتردید، عیادت از بیمار مطلوب خداوند و مستحب شرعی است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
کسی که از بیماری عیادت کند، هزار فرشته او را همراهی میکنند و تا وقتی که به منزلش بازگردد، برای او طلب آمرزش میکنند. (3)
روایات در این موضوع بسیار است که فرصت برای بررسی آنها نیست، کسانی که علاقهمند هستند میتوانند به کتب حدیث در محل مربوط، مانند وسایلالشیعة و بحارالانوار و کتب دیگر مراجعه کنند.
در روایات آمده است که به عیادت کسانی بروید که به عیادت کسی نمیروند.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
کسی که به عیادت تو نیامد، از او عیادت کن و برای کسی که به تو هدیه نداده، هدیه ببر. (1)
ممکن است از این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که به علی علیه السلام فرمود: «یک میل را طی کن و بیماری را عیادت کن» (2)استفاده شود که اگر بیمار در بیشتر از یک میل ساکن بود، لازم نیست از او عیادت کنند. این سخن کنایه از زیبایی تحمل سختی برای عیادت بیمار است، هرچند این رنج به مقدار پیمودن یک میل با پای پیاده توسط انسان باشد.
این روایت میزان استحباب عیادت را تعیین نمیکند و اگر همه وسایل آماده باشد و با اتومبیل نیز چندین میل پیموده شود، دارای پاداش است و هر اندازه که سختی آن زیادتر باشد، پاداش آن نیز بیشتر است.
لازم نیست زنها به عیادت بیمار بروند. در روایت آمده است: «عیادت بر زنها لازم نیست». (3)
شاید به همین دلیل است که شارع مقدس سعی میکند اختلاط زنان و مردان را کم کند؛ زیرا این کار جامعه را از مشکلاتی که این مسئله به دنبال دارد، حفظ میکند.
1) (1) . میزانالحکمة، ج9، ص129، به نقل از کنزالعمال، ح25150.
2) (2) . بحارالأنوار، ج77، ص52، ج74، ص83، به نقل از نوادر راوندی، ص5؛ فقهالرضا، ص48؛ مکارمالأخلاق، ص437؛ مستدرکالوسائل، ج2، ص22.
3) (3) . مستدرکالوسائل، ج1، ص96 و97؛ الخصال، ج2، ص585؛ بحارالأنوار، ج81، ص215، 224 و 228، ج82، ص79، ج77، ص54 و در پاورقیاش به نقل از الخصال، ج1، ص97 و218، ج2، ص145 و از مکارمالأخلاق، ص500، به نقل از دعوات راوندی و الدعائم.
حضرت زهرا علیها السلام نیز ترجیح میدهد که نه مرد، زن را ببیند و نه زن، مرد را ببیند. این موفقترین روش برای مقاومت در برابر مظاهر انحراف است؛ هرچند در ساخت محیطی مناسب برای انحراف کمک نکند. شارع نمیخواهد دست دزد را قطع کند؛ بلکه هدف او این است که کسی حتی فکر سرقت را هم نکند تا به قطع دست او منتهی شود.
دیدیم که روایات وارده از معصومین علیهم السلام اصراری بر زیادبودن عیادت نداشته و عیادت هر روز را لازم نمیدانند؛ اما سفارش میکنند که هر سه روز یک بار عیادت صورت گیرد. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
ملاقات بیمار در مدت کمتر از سه روز عیادت نیست، اگر ضروری بود یک روز عیادت کند و یک روز نکند و اگر مرض بیمار طولانی شد، او را با خانوادهاش به حال خود واگذارید. (1)
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است:
تا سه روز عیادت را ترک کنید و روز چهارم به عیادت بیمار بروید مگر اینکه بیماری او شدت یابد. (2)
بنابراین، مقصود از روایت اول این است تا وقتی که بیماری فرد شدت پیدا نکرده عیادت را به تأخیر بیندازید امّا زمانی که بیماری او شدت پیدا کرد، یک روز در میان از او عیادت کنید.
علامه مجلسی مینویسد:
مراد از روایت این است که اگر بیماری بر شخص غلبه یافت، باید او را با خانوادهاش تنها بگذاریم همانگونه که در روایت اول ذکر شد و منظور از لفظ «اغبوا» که در روایت آمده است، این است که یک روز عیادت شود و یک روز نشود. (3)
1) (1) . الکافی، ج3، ص117؛ وسائلالشیعة، ج2، ص638؛ سفینةالبحار، ج2، ص285؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص84؛ بحارالأنوار، ج81، ص226، و در پاورقیاش به نقل از مکارمالأخلاق، ص414.برخی احتمال دادهاند که معنی روایت این است که عیادت برای بیماری که سه روز طول نکشد، لازم نیست؛ ولی این احتمال درست نیست؛ بهویژه با توجه به ذیل روایت و ملاحظه روایت دیگر که میگوید: «به عیادت نروید و روز چهارم بروید.» که ظاهراً با آنچه ما گفتیم، همسان است.
2) (2) . أمالی، طوسی، ج2، ص253؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص84؛ سفینةالبحار، ج2، ص285؛ بحارالأنوار، ج81، ص222، به نقل از أمالی و الجوهری و النهایة؛ میزانالحکمة، ج9، ص129، به نقل از کنزالعمال، ح25153 و 25161، بدون بیان استثناء.
3) (3) . بحارالأنوار، ج81، ص223.
ولی نگارنده آنچه را علامه مجلسی بیان کرده بعید میداند؛ زیرا هنگامی که بیماری شدت یابد، عیادت مورد تأکید است و این برداشت به مقتضای طبع و ذوق است و درصورتیکه بیماری طولانی شود، شایسته است او را با خانوادهاش تنها بگذاریم تا بهصورت مستقیم به بیمار رسیدگی شود.
بنابراین، نباید زحمت و مشکلات خانواده بیمار را زیاد کنیم تا بیمار خود را باری بر دوش دیگران نبیند و مجبور نشود، چیزی را از خانوادهاش بخواهد که شاید افراد عیادتکننده میل و رغبتی به تحمل و انجام آن نداشته باشند.
پس بنابر روایت دوم عیادت هر سه روز یک بار انجام شود؛ بهگونهای که از روایت به قرینه ذیلش ظاهر میشود، چنانکه روایت دوم هم همین معنی را میرساند. آنجا که میفرماید: «بهتر است عیادت بهصورت متوالی نباشد و باید بین آن فاصله انداخته شود».
بنابراین، عیادت باید در روز چهارم انجام شود اما علامه مجلسی از روایت اول چنین برداشت کرده است که در آغاز بیماری شایسته است تا سه روز از بیمار عیادت نشود، اگر تا قبل از این مدت بهبود نیافت، عیادت یک روز در میان انجام میشود.
احتمال داده میشود که کمترین مقدار عیادت این است که در هر سه روز متوالی به دیدار بیمار برویم و پس از آن یک روز برویم و یک روز نرویم یا اینکه بگوییم کمترین مقدار عیادت این است که در هر سه روز یک بار عیادت شود و اگر معلوم شد که عیادت هر روز بهتر است، این استثنا میشود.
علامه مجلسی در پایان مینویسد: «مخفی نماند که دو احتمال آخر بعید است و احتمال اول ظاهر است». (1)
به نظر ما - همانگونه که پیش از این گفتیم - دو احتمال اول بعید است و این نظر به قرینه روایت
«اغبوا فی العیادة الا أن یکون مغلوباً» است که اگر بیماری او شدت پیدا کرد، عیادت را تا سه روز ترک کنید و از روز چهارم به عیادت بیمار بروید.
در حال طبیعی بعد از گذشت سه روز و در روز چهارم عیادت انجام شود و اگر بیماری او شدید شد، یک روز عیادت شود و یک روز نشود و در صورتی که بیماری طولانی شد، بیمار را با خانوادهاش تنها بگذارید.
1) (1) . همان، ج81، ص226؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص84، به نقل از مجلسی.
از حضرت علی علیه السلام روایت شده است: «عیادت پس از سه روز انجام شود... (1)اگر بیمار قبل از سه روز شفا یافت، عیادت لازم نیست...».
پیشتر گفتیم، علامه مجلسی احتمال این معنی را برای روایت اولی در بحث قبل عنوان کرده بود و گفتیم که این احتمال از روایت ظاهر نیست. در غیر این صورت باید روایت دیگر را ترک کرد و آنچه ما در آنجا در جمع بین اخبار گفتیم، محکمتر است.
هر فرد مؤمن باید سه بار به عیادت برادر دینی خود برود و اگر بیماری او طول کشید، بیمار را با خانوادهاش به حال خود واگذارد. از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است: «عیادت سه بار است و تسلیت یک بار». (2)
از روایات چنین برمیآید که تفاوتی بین عیادت صبح و شب نیست.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
هر مؤمنی که هنگام صبح از بیماری عیادت کند، 70 هزار ملک او را همراهی میکنند و زمانی که نزد بیمار مینشیند، رحمت پروردگار شامل حال او میشود و این ملائکه تا شب از خداوند برای او طلب آمرزش میکنند و اگر شب بیمار را عیادت کند، همین ثواب تا هنگام صبح برای او وجود دارد. (3)
1) (1) . سفینةالبحار، ج2، ص285؛ بحارالأنوار، ج81، ص228، و در پاورقیاش از الدعائمالإسلام، ج1، ص218؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص84 و96، به نقل از الدعائمالإسلام و الجعفریات؛ این مضمون از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است؛ ر.ک: مجمعالزوائد، ج2، ص295، به نقل از طبرانی، الاوسط و سنن ابنماجه، ج1، ص462؛ المنتقی، ج2، ص67.
2) (2) . بحارالأنوار، ج81، ص227، و در پاورقیاش به نقل از مکارمالأخلاق، ص415.
3) (3) . الکافی، ج3، ص120؛ أمالی، شیخ، ج2، ص248؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص84؛ مکارمالأخلاق، ص236؛ وسائلالشیعة، ج2، ص636؛ بحارالأنوار، ج81، ص221، 224 و225، به نقل از دعوات راوندی و سنن ابنماجه، ج1، ص464؛ المنتقی، ج2، ص66 و پاورقیاش؛ مصابیحالسنة، ج2، ص77؛ جواهر الاخبار والآثار چاپ شده همراه با البحر الزخار، ج3، ص86.
علامه مجلسی مینویسد:
ممکن است از این روایت استفاده شود که آنچه شایع است که شب نباید از بیمار عیادت کرد، اعتباری ندارد و به آن اعتنا نمیشود. (1)
روایات زیادی به همین مضمون نقل شده است که مجالی برای بررسی همه آنها نیست. (2)بیمار در شب دچار پریشانی و ناراحتی میشود و در انتظار آمدن شبی است که برای او طولانی مینماید. ازاینرو، رفتن به دیدار او در چنین حالتی باعث کاهش وحشت، ملامت و پریشانی او میشود و حالت انتظاری را که دارد، برطرف میسازد و شاید به همین دلیل است که امام حسن علیه السلام فقط عیادت را در شب ذکر میکند و هنگامی که ابوموسی به عیادت او میآید، میفرماید:
هر وقت شخصی در شب به عیادت بیماری برود، هفتاد هزار ملک با او خارج میشوند و تا صبح برای او استغفار میکنند و در بهشت خداوند میوههایی به او میدهد. (3)
و یا اینکه چون ابوموسی شب به زیارت حضرت رفته بود، ذکر این قسمت از حدیث برای او مناسبتر بود و دراینصورت دلیلی بر اختصاص ثواب به شب نیست ولی از طرفی این روایت بین حضرت علی علیه السلام و ابوموسی زمانی که ابوموسی برای عیادت امام حسن رفته بود، نقل شده و همچنین بین حضرت علی علیه السلام و عمروبنحریث و در هر دو روایت صبح و شب با هم ذکر شده است. (4)البته مانعی ندارد که در همه روایات مذکور در مورد یک حادثه تکرار شده باشد.
1) (1) . بحارالأنوار، ج81، ص221.
2) (2) . ر.ک: همه مصادر پیشین و غیر آنها در صفحات ذکر شده و قبل و بعد از آن صفحات و مجمعالزوائد، ج2، ص296، به نقل از ابییعلی.
3) (3) . أمالی، طوسی، ج2، ص17؛ سفینةالبحار، ج2، ص285؛ وسائلالشیعة، ج2، ص637؛ بحارالأنوار، ج81، ص215 و216.
4) (4) . أمالی، طوسی، ج2، ص249؛ بحارالأنوار، ج81، ص221 و228، به نقل از الدعائمالإسلام، ج1، ص218؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص83، به نقل از أمالی، طوسی و الدعائمالإسلام؛ سفینةالبحار، ج2، ص285 و534؛ سنن بیهقی، ج3، ص380 و381؛ مستدرکالحاکم، ج1، ص349 و350، تلخیص مستدرکالحاکم تألیف ذهبی در پاورقی همان صفحه؛ صحیح ترمذی، ج3، ص300 و301؛ سنن ابیداود، ج3، ص185 و186؛ سنن ابنماجه، ج1، ص462؛ الترغیب والترهیب، ج4، ص320، به نقل از کتب بسیار و المصنف، عبدالرزاق، ج3، ص594؛ المنتقی، ابن تیمیه، ج2، ص66 و در پاورقی آن به نقل از بسیاری از کتابها.
شرابخوار: امام رضا علیه السلام از پدرانش و آنها هم از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کردهاند که حضرت فرمود: «اگر شرابخواری بیمار شد، به عیادت او نروید...». (1)
اهل ذمّه: از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که بیماران آنها را عیادت نکنید و جنازههایشان را تشییع نکنید. (2)
ولی در جعفریات نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله از یک بیمار یهودی عیادت کرد. (3)
آنچه در مورد این دو روایت به ذهن میرسد، این است که اگر در عیادت اهل ذمه مصلحتی وجود داشته باشد، عیادت اشکال ندارد همانگونه که پیامبر چنین کرد؛ زیرا منظور از بیمار یهودی که پیامبر صلی الله علیه و آله از او عیادت کرد، غلامی است که بیمار شد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عیادتش رفت و بیمار یهودی مسلمان شد. (4)
همانطور که از روایت اول ظاهر است، اگر مصلحتی در بین نباشد، نباید از اهل ذمه عیادت کرد.
سفارش شده است که به عیادت بیماران غیرشیعی بروید؛ زیرا این کار موجب استحکام رشته دوستی در مقابل دشمن و نزدیکشدن قلوب آنها میشود و نشاندهنده اخلاق عالی و فضیلت و انسانیت است.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
از عملی که موجب بدنامی میشود، بپرهیزید؛ تا آنجا که فرمود: در جماعتهای آنها نماز بگذارید و از بیمارانشان عیادت کنید و در تشییع جنازههایشان حاضر شوید و آنها در کارهای خیر از شما سبقت نگیرند.... (5)
1) (1) . أمالی، صدوق، ص374؛ بحارالأنوار، ج81، ص267، به نقل از دعوات راوندی؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص96؛ وسائلالشیعة، ج14، ص53 و در پاورقی آن به نقل از الفروع، ج2، ص190 و....
2) (2) . بحارالأنوار، ج81، ص224، به نقل از دعوات راوندی؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص95.
3) (3) . همان، ص83.
4) (4) . ر.ک: سنن أبیداود، ج3، ص185؛ سنن بیهقی، ج3، ص383؛ التراتیب الاداریة، ج1، ص30 و391، به نقل از بسیاری از مصادر؛ بحارالأنوار، ج81، ص234، و در پاورقیاش از أمالی، صدوق، ص239.
5) (5) . وسائلالشیعة، ج11، پاورقی ص471، و در پاورقی از الأصول، ص419؛ بحارالأنوار، ج78، ص372، به نقل از تحفالعقول، ص486؛ مستدرکالوسائل، ج2، ص374، به نقل از الدعائمالإسلام؛ بحارالأنوار، ج75، ص420 و431، ج74، ص161 و167؛ أمالی طوسی، ج2، ص280، به نقل از الکافی، المحاسن، ص18، عیاشی، ج1، ص48 و از صفاتالشیعة؛ قصارالجمل، ج1، ص73.
3، 4 و5. پیامبر اکرم فرمود: «عیادت سه گروه لازم نیست: الف) کسی که دمل دارد، ب) دندان درد، ج) مبتلا به ورم چشم». (1)
در روایات آمده است: زمانی که علی علیه السلام به چشم درد مبتلا بود، پیامبر صلی الله علیه و آله به عیادت او رفت. (3)منظور از حدیثی که هماکنون از امام صادق علیه السلام نقل شد، نفی تأکید و نفی استحباب است و آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله انجام داد، دلیلی بر ترجیحداشتن این کار یا اینکه خصوصیتی که در امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است، بدانیم.
در روایات آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله از برخی زنها مانند «امالعلاء» و زنی از انصار که از بیماری رنج میبرد، عیادت کرد. (4)
اگر عیادتکننده نیت خیر داشته باشد، گرامیداشتن افراد منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله ، اکرام خود پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ زیرا چه کسی سزاوارتر از پیامبر صلی الله علیه و آله است که گرامی داشته شود. چون بنیهاشم سختیها و مصائب گوناگون را به دلیل انتسابشان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحمل کردهاند، تکریم آنها از مؤثرترین اسباب تقرب به خداوند است و شاید همین تفسیر کلام امام کاظم علیه السلام باشد که از اجداد طاهرینش علیهم السلام و از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که فرمود: «عیادت بنیهاشم واجب و زیارتشان مستحب است». (5)
1) (1) . بحارالأنوار، ج81، ص224، از جواهر، کراجکی؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص84؛ مجمعالزوائد، ج2، ص300، به نقل از الأوسط، طبرانی.
2) (2) . ر.ک: پاورقی حدیث اول در قسمت «عیادت در هر سه روز».
3) (3) . الکافی، ج33، ص253؛ وسائلالشیعة، ج2، ص638؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص84، به نقل از جعفریات؛ در سنن ابیداود، ج3، ص186 روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله از انس به خاطر چشمدرد عیادت کرد؛ المنتقی، ج2، ص66 و در پاورقیاش از المنذری و الحاکم و...؛ سنن بیهقی، ج3، ص358؛ مستدرک الحاکم، ج1، ص342؛ تلخیص مستدرک الحاکم، ذهبی، در پاورقی همان صفحه.
4) (4) . الترغیب والترهیب، ج4، ص293، به نقل از ابیداوود و ص298 از ابیداوود و طبرانی؛ المصنف، ج11، ص195 و196؛ مجمعالزوائد، ج2، ص307؛ تیسیر المطالب عن أمالی الامام ابیطالب، ص427.
5) (5) . مستدرکالوسائل، ج1، ص83، از بحارالأنوار به نقل از الامامة والتبصرة.
در وصیتنامه امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش آمده است:
خویشان و نزدیکانت را اکرام کن؛ زیرا آنها برای تو مانند دست و بازو هستند؛ تا جایی که فرمود: خویشانی را که سالم هستند، اکرامشان کن و بیمارانشان را عیادت کن. (1)
بیمار نیاز به اظهار محبت و عطوفت دارد و بردن هدیه برای او بیانکننده این محبت و عطوفت است؛ زیرا این کار موجب اطمینان بیمار نسبت به محبت دیگران به خود میشود. برخی از پیروان و اصحاب امام صادق علیه السلام روایت کردهاند:
یکی از یاران امام بیمار شد و ما که جمعی از دوستداران و یاران امام بودیم، برای عیادت او حرکت کردیم. در راه با امام صادق علیه السلام برخورد کردیم. امام پرسید، کجا میروید؟ عرض کردیم: به عیادت فلان شخص میرویم. حضرت فرمود: صبر کنید و سپس فرمود: آیا شما سیب یا «به» یا «بالنگ» یا مقداری عطر یا قطعهای از چوب بخور که معطر است، همراه خود دارید؟ در جواب عرض کردیم: هیچیک از این چیزها را نداریم. حضرت فرمود: آیا نمیدانید بیمار بهوسیله هر چیز که برایش ببرند، آرامش مییابد. (2)
بسیاری از روایات پنهانکردن بیماری را بسیار باارزش و چون گنجینهای دانستهاند. (3)اگر فرد، بیماری خود را به مدت سه روز از مردم پنهان کند و تنها به خدا بازگو کند، بر خداوند است که سلامتی از آن مرض را نصیبش کند. (4)
1) (1) . کشف المحجة، ص173؛ بحارالأنوار، ج77، ص218، از کشف المحجة.
2) (2) . وسائلالشیعة، ج2، ص643؛ الکافی، ج3، ص118؛ مکارمالأخلاق، ص236؛ بحارالأنوار، ج81، ص227، به نقل از مکارمالأخلاق.
3) (3) . أمالی، مفید، ص4؛ مواعظ العددیة، ص6؛ تحفالعقول، ص216؛ بحارالأنوار، ج82، ص103، ج81، ص208، ج78، ص36، 37، 175 و137، هرچند در اینجا تعبیر به کتمان مصیبت کرده است. و ج77، ص423، به نقل از این مصادر: دعوات الرواندی، شهابالاخبار و ارشاد مفید، ص140 و برخی از مصادر قبل؛ غرر الحکم، ج1، ص364.
4) (4) . وسائلالشیعة، ج2، ص628، و در پاورقیاش به نقل از الخصال، ج2، ص166؛ بحارالأنوار، کتابالایمان و الکفر، باب 12، ح54، ج81، ص211 و 302 و ج62، ص287، از شهید رحمه الله و معانی الاخبار و الخصال؛ غرر الحکم، ج2، ص646؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص81؛ میزانالحکمة، ج9، ص125.
کسی که یک شب بیمار شود و به کسی از این بیماری شکایت نکند، خداوند برای او عبادت 60 سال را مینویسد (1)و بیمار در حفظ الهی است مادام که به عیادتکنندگان شکایت نکند. (2)
امیرالمؤمنین علیه السلام شخصی را ستود و فرمود: «از دردی شکایت نمیکند مگر زمانی که بهبود یافت». (3)
از حضرت علی علیه السلام نقل شده است: «مخفی نگاهداشتن تنگدستی و بیماری علامت مروت است». (4)
در این بخش مطالب دیگری نیز وجود دارد که مجال تتبع و تحقیق آنها نیست و باید به منبع آنها مراجعه شود. (5)
آنچه در روایات آمده است پنهانکردنی است که از روی اعتماد به کرامت و الطاف خداوند باشد که روحیهای قوی به بیمار میدهد و در نتیجه به مقام توکلکنندگان - که از بالاترین درجات و مراتب است - میرسد و کسی که به آن مقام برسد، از آن بهره برده به آرامش و سعادت میرسد.
افزون بر این، انسان درمییابد که سود و زیان تنها در دست خدا و شفای حقیقی در خود اوست، شفا از طرف او و بهوسیله اوست و غیر از او هیچکس راه به جایی نمیبرد.
آری! ممکن است دیگران واسطهای برای افاضه و رسیدن خیر از سوی خداوند - که مالک و خالق هر چیز است - باشند.
1) (1) . مشکاةالأنوار، ص281؛الکافی، ج1، ص115 و116؛ وسائلالشیعة، ج2، ص627؛ بحارالأنوار، ج81، ص215، به نقل از ثوابالاعمال، ص175.
2) (2) . مستدرکالوسائل، ج1، ص81 و82، به نقل از الدعائمالإسلام؛ بحارالأنوار، ج81، ص211، و در پاورقیاش به نقل از الدعائم، ص217، و از نهجالبلاغة و بحارالأنوار، فصل عیادت بیمار.
3) (3) . نهجالبلاغة، در بخش حکم شماره 289؛ بحارالأنوار، ج81، ص204 و205.
4) (4) . غررالحکم، ج1، ص39.
5) (5) . برقی، المحاسن، ص9؛ بحارالأنوار، ج76، ص335، ج81، ص177، 302، 306، 308، به نقل از المحاسن و دعوات راوندی؛ مجالس صدوق، ص258 و259؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص81؛ وسائلالشیعة، ج2، ص627 و628؛ من لا یحضره الفقیه، ج4، ص9 و10؛ الکافی، ج1، ص115 و116؛ مجمعالزوائد، ج2، ص295، به نقل از طبرانی و الأوسط؛ مستدرکالحاکم، ج1، ص349؛ تلخیص آن توسط ذهبی در پاورقی همان صفحه؛ الترغیب والترهیب، ج4، ص292؛ غررالحکم، ج2، ص662.
شاید روایت گذشته که بر شکایت به خداوند تأکید میکرد، تنها به همین معنی اشاره داشته باشد؛ زیرا این کار به استقامت انسان در برابر سختیها می افزاید و همه ناپاکیها را از او دور میکند تا از این دوره - بیماری - خارج شود و این چه تجربه شیرین و موفق و گوارایی است؛ تجربهای که انسان احساس ضعف و نیاز میکند و مدت سه روز در حال و هوایی وصفناشدنی با خدای بینیاز و مقتدر - که مالک همه چیز است - به سر میبرد؛ حال و هوایی که بیمار دارد، او را از بیماری نجات میدهد؛ بهگونهای که این روحیه بر گفتار و رفتار شخصی او تأثیر بسزایی میگذارد. براساس روایات، ممکن است ارتقاء روحی و کمال انسانی که در مدت یک شب برای بیمار حاصل میشود، با حاصل 60 سال عبادت برابر باشد.
با توجه به روایتهای گذشته درمییابیم که شکایتی که در روایتها به آن ترغیب شده است؛ نوعی درخواست عطوفت باشد که پیبردن به عجز و ناتوانی بیمار را به دنبال دارد و خداوند دوست ندارد، انسان ضعیف و ناتوان باشد مگر در مقابل خداوند عزّوجل.
از طرفی خداوند نمیخواهد بندهاش عقیده داشته باشد که سود و زیان در دست غیر اوست؛ زیرا چنین اعتقادی مردود و باطل است.
خداوند یگانه مالک همه چیز و بلندمرتبه است و هر سود و زیانی در دست اوست. افزون بر این، اگر شکایت، بیماری فرد را بزرگ جلوه دهد و آن را کاری برخلاف عدل، لطف و رحمت خداوند نشان دهد، از نظر شرع بهطور مطلق غیرمطلوب و رد است و چارهای جز صبر و تسلیم نیست.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
کسی که یک شب شکایتی به او برسد و به خوبی تحمل کند و خداوند را بدان شکر کند، کفاره شصت سال او خواهد بود. راوی عرض کرد: معنی قبول شکایت چیست؟ حضرت فرمود: صبر و مقاومت در برابر درد و ناراحتی. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:
هرکس بیمار شود و به خاطر خدا صبر کند، خداوند اجر هزار شهید را برای او مینویسد. (2)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
آه و ناله بیمار بهعنوان حسنات برای او نوشته میشود. بنابراین، اگر بیصبری کند، در زمره کسانی که بیصبر هستند، نوشته میشود. (1)
از امام صادق علیه السلام درباره میزان شکایت بیمار سؤال شد، حضرت فرمود:
گاهی انسان میگوید: امروز تب داشتم و دیشب بیدار ماندم و درست هم میگوید، این سخن شکوه نیست، شکوه این است که بگوید: دچار مرض شدهام درحالیکه دچار نشده و بگوید مبتلا به چیزی هستم و مبتلا نباشد. (2)
علامه مجلسی مینویسد:
این تفسیر شکایتی است که موجب از بین رفتن ثواب میشود وگرنه همانگونه که از اخبار قبل استفاده میشود، بهتر است به هیچکس خبر ندهد و یا اینکه روایت را حمل بر موردی کنیم که مقصود از خبردادن غرضی خاص مثل خبردادن به پزشک باشد. (3)
در روایتها سفارش شده است که فرد، بیماری خود را به پزشک اطلاع دهد. افزون بر آن حضرت علی علیه السلام فرمود: «کسی که درد نهانی خود را از پزشک مخفی کند، پزشک از مداوای او عاجز میشود». (4)
از حضرت علی علیه السلام نیز روایت شده است: «کسی که بیماری خود را از پزشکان کتمان کند، به بدن خویش خیانت کرده است». (5)
همانگونه که در روایت قبل بیان شد، اطلاعدادن فرد بیمار به پزشک، با شکایت تفاوت دارد.
گفتیم که بیمار مادام که به عیادتکنندگان شکوه نکند، در پناه خداوند است و کسی که یک شبانهروز بیمار شود و به عیادتکنندگان شکایت نکند، خداوند در روز قیامت او را با ابراهیم خلیل علیه السلام محشور میکند و اگر بندهای را به بلایی گرفتار کنم و او به عیادتکنندگانش شکایت نکند، آن بلا را تبدیل به گوشت بهتری از گوشت خود او میکنیم. (6)
1) (1) . بحارالأنوار، ج81، ص211 و در پاورقیاش به نقل از الدعائم، ص217.
2) (2) . الکافی، ج2، ص116؛مشکاةالأنوار، ص279؛ بحارالأنوار، ج81، ص202، و در پاورقیاش به نقل از معانیالأخبار، ص142 و253؛ وسائلالشیعة، ج2، ص631؛ میزانالحکمة، ج9، ص126، به نقل از وسائلالشیعة.
3) (3) . الکافی، ج3، ص116، در پاورقی به نقل از مرآة العقول؛ بحارالأنوار، ج81، ص202.
4) (4) . میزانالحکمة، ج9، ص126، به نقل از غرر الحکم.
5) (5) . همان.
6) (6) . برای یافتن این عبارات صریح و غیر اینها ر.ک: همه مصادر پیشین از ابتدای بحث شکایت بیمار به عیادتکنندگانش تا اینجا.
همه این روایتها بیانگر این است که خبردادن از بیماری با شکوه و گلایه تفاوت دارد؛ اما اختلاف روایتهایی که انسان را به شکایتنکردن در یک شب یا سه شب تشویق میکنند، براساس اختلاف در درجههای فضیلت آنهاست.
روایتی که در آن آمده بود: «کسی که درد خود را تا سه روز پنهان کند...» ممکن است گفته شود مقصود از این روایت این است که خبردادن به دوستان پس از سه روز برای بیمار فضیلت است و یا اینکه بگوییم آنچه از این روایت برمیآید، این است که مقصود از کتمان شکایتنکردن از بیماری به غیرخدا باشد نه خبرندادن از بیماری؛ اما مقصود روایتی که پنهانکردن بیماری را باارزش دانسته و آن را به منزله گنجینهای میشمارد، پنهانکردن در صورت بهبودی سریع است، بدین معنی که بیماری او به طول نیانجامد یا آن را مطابق آنچه از علامه مجلسی نقل شد، بدانیم.
امام صادق علیه السلام به «حسنبنراشد» میفرماید:
ای حسن! هنگامی که ناراحتی برای تو پیش آمد به هیچکس از مخالفان شکایت نکن، و به یکی از برادرانت بگو؛ زیرا دراینصورت تو دارای یکی از این چهار خصلت هستی؛ یا این کار، تو را کفایت میکند و یا به تو کمک میدهد بهواسطه مقام خود یا درخواستی است که اجابت میشود و یا مشورت و نظر او را خواستهای. (1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
کسی که شکایت خود را نزد مؤمنی ببرد مثل این است که به خدا شکایت کرده باشد و کسی که به مخالفی شکایت کند، مانند این است که از خدا شکایت کرده باشد. (2)
مقصود از شکایت از غیربیماری است؛ زیرا شکایت بیمار هیچیک از این معناهایی که در شکوه غیرمطلوب از نظر شرع نقل شد، ندارد.
روایتی که در آن بیان شد «یا این کار تو را کفایت میکند» بیانگر همین سخن است؛ زیرا در مورد بیماری کفایتکردن معنا ندارد.
1) (1) . بحارالأنوار، ج78، ص265، به نقل از تحف العقول و ج81، ص207، به نقل از صدوق؛ الاخوان، ص34؛ وسائلالشیعة، ج2، ص431، به نقل از الاخوان؛ روضة الکافی، ص170؛ الفصول المهمة، ص502؛ تحفالعقول، ص284.
2) (2) . وسائلالشیعة، ج2، ص632؛ بحارالأنوار، ج81، ص207؛ معانیالاخبار، ج2، ص387؛ قربالإسناد، ص52؛ غررالحکم، ج2، ص683.
اما قسمت بعد که میفرماید: «بهواسطه مقام خود به تو کمک میدهد» ممکن است در مورد بیماری درست باشد؛ مثلاً از نفوذ خود برای رساندن بیمار به پزشک متخصص و یا بردن او به فلان بیمارستان و یا مشورت و نظرخواهی استفاده کند. به هر ترتیب مسئله روشن است.
اما روایت دوم که بهصورت مطلق بیان شده به مضمون حدیث «حسنبنراشد» اشاره دارد؛ چون سیاق این حدیث با آن روایت هماهنگی دارد تا روایات دیگر؛ زیرا به بیمار سفارش شده است حتی به عیادتکنندگانش، نیز شکایت نکند؛ اگر چه از برادران او باشند!
این روایت پیش از این ذکر شد که «محمدبنعلی» امام جواد علیه السلام استعاذه از بیماری را به گوش شخص مبتلا نمیرساند.
در بحث قبل تحت عنوان «پرستار و بیمارستان» به حکمت این مسئله اشاره کردیم.
در اثر عوارض ناشی از بیماری و حالات متغیر، شرایطی برای بیمار پیش میآید که بیمار مایل نیست کسی او را ببیند همانگونه که ممکن است درمان و معالجه او بهصورتی باشد که اطلاع دیگران باعث تأثر و رنجش روحی بیمار شود. ازاینرو، درصورتیکه عیادت از او ضروری هم باشد، میتوانیم با طولانینکردن عیادت بین این دو دستور - لزوم عیادت از بیمار و طولانینکردن عیادت - جمع کنیم و بیمار را در زحمت و رنجش روحی قرار ندهیم.
به همین دلیل از ائمه معصومین علیهم السلام روایت شده است که طولانی نکردن زمان عیادت، مستحب است تا جایی که از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «عیادت به مقدار دوشیدن شتر است». (1)
از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است: «بزرگترین عیادتها از نظر ثواب کوتاهترین آنهاست». (2)
در روایت دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است: «بهترین عیادتها کوتاهترین آنهاست». (1)
از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز روایت شده است:
بیشترین اجر و ثواب برای عیادتکنندهای است که وقتی برادرش را عیادت میکند، کم نزد او بنشیند مگر اینکه خود بیمار بخواهد و از او درخواست کند... . (2)
چون وقتی خود بیمار میخواهد کسی نزد او بنشیند و از طرفی قبول درخواست او سبب تقرب به خداوند است و افزون بر این، این درخواست بیمار نشان میدهد که نشستن پیش او موجب زحمت او نمیشود.
شاید علت این دستور این باشد که بیمار مطمئن شود که همواره نزد دیگران مقبول است و دیگران نفرتی از او ندارند. در روایات دستور داده شده است که عیادتکننده دستش را بر جایی از بدن بیمار بگذارد و انجام ندادن آن را نوعی حماقت به حساب آورده، و عیادت احمقانه هم برای بیمار از درد خودش شدیدتر است؛ زیرا احمق به دلیل انجام امور ناشایستی که بیانگر نقص و ضعف در بیمار است، رنجشهای روحی برای بیمار بهوجود میآورد.
برخی نقل کردهاند:
پیامبر صلی الله علیه و آله هنگامی که از بیماری عیادت میکردند، دستشان را روی پیشانی بیمار میگذاشتند و گاهی هم دستشان را روی سینه بیمار مینهادند و برای او دعا میکردند. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:
عیادت کامل از بیمار این است که دستت را روی ذراع (بین آرنج تا مچ) بیمار بگذاری و در برخاستن از نزد وی شتاب کنی؛ زیرا عیادت نادان برای بیمار از دردش شدیدتر است. (4)
1) (1) . همان.
2) (2) . وسائلالشیعة، ج2، ص642؛ الکافی، ج3، ص118 و119؛ قربالإسناد، ص8؛ بحارالأنوار، ج81، ص214 و227؛ سفینةالبحار، ج2، ص285؛ مجمعالزوائد، ج2، ص296، به نقل از البزار؛ عبدالرزاق، المصنف، ج3، ص594؛ کشفالاستار، ج1، ص369.
3) (3) . ابن القیم، الطب النبوی، ص92؛ بخاری، المرضی 13.
4) (4) . الکافی، ج3، ص118؛ وسائلالشیعة، ج2، ص642؛ بحارالأنوار، ج81، ص227، و در پاورقیاش به نقل از مکارمالأخلاق، ص415.
«شهید رحمه الله » معتقد است که گذاشتن دست بر ساعد بیمار باید در حال دعاکردن برای او باشد. (1)
از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است:
عیادت کامل این است که عیادتکننده یکی از دستانش را بر دیگری بگذارد یا بر پیشانیش قرار دهد. (2)
مرحوم علامه مجلسی معتقد است عیادتکننده دستش را بر پیشانی خودش بگذارد و احتمال داده است که این کار برای اظهار ناراحتی و تأسف از بیماری اوست همانگونه که چنین عملی شایع و متداول است.
بنابراین، بعید نیست که امام علیه السلام این دو کار را بهعنوان مثال ذکر کرده باشد. (3)
ولی مشهور این است که دستش را بر بیمار یا بر ساعد بیمار بگذارد؛ ذکر ساعد در روایت تنها بهعنوان مثال است؛ زیرا در روایت تصریحی به آنچه علامه مجلسی میگوید، وجود ندارد. ازاینرو، ممکن است مراد از روایت که در آن آمده است: «دست بر پیشانیش بگذارد» بیمار باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز میفرماید:
عیادت کامل این است که هنگام عیادت دست بر پیشانی یا دستش بگذارد و احوال او را جویا شود و با یکدیگر مصافحه نمایید. (4)
باز از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:
عیادت کامل از بیمار این است که وقتی بر او وارد شدی، دستت را بر سر بگذاری و به او بگویی: شب را چگونه صبح کردی؟ (5)
این روایتها بیانگر این است که دستش را بر بیمار بگذارد چنانکه خود مرحوم مجلسی بیان کرده اما چنین اشکال وارد کرده است: «اظهر این است که این روایت و روایت قبل، از طریق عامه نقل شده است». (6)
1) (1) . بحارالأنوار، ج81، ص227، به نقل از الدروس.
2) (2) . قربالإسناد، ص8؛ سفینةالبحار، ج2، ص285؛ الکافی، ج3، ص119؛ وسائلالشیعة، ج2، ص642؛ بحارالأنوار، ج81، ص214.
3) (3) . بحارالأنوار، ج81، ص214.
4) (4) . أمالی، طوسی، ج2، ص253؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص86؛ بحارالأنوار، ج81، ص223 و226، هر دو به نقل از مستدرکالوسائل و مکارمالأخلاق، ص414.
5) (5) . سفینةالبحار، ج2، ص285؛ بحارالأنوار، ج81، ص223؛ أمالی، طوسی، ج2، ص253؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص86.
6) (6) . بحارالأنوار، ج81، ص223.
پاسخ: روایتی که میگوید: عیادت کامل این است که وقتی به عیادت بیمار رفتی دستت را بر بیمار بگذار (1)و روایتی که سفارش کرد دست بر ساعد بیمار بگذار.
هیچیک از این روایتها از عامه نقل نشده و هر دو آن معنی را تأیید میکنند که عیادتکننده دست بر دست یا پیشانی بیمار بگذارد. (2)
ابن عباس میگوید: «پیامبر صلی الله علیه و آله همواره هنگام عیادت بالای سر بیمار مینشستند». (3)
فرد در حال بیماری به خداوند نزدیکتر است، بههمین دلیل دعای او نیز به اجابت نزدیکتر است. برای اینکه بیمار احساس کند که در حال بیماری هم دارای امتیازی است که دیگران نیستند، لازم نیست احساس ضعف یا ذلت به خود راه دهد؛ زیرا همانطور که او به دیگران نیاز دارد، دیگران نیز به او نیازمند هستند.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
هنگامی که یکی از شما برای عیادت شخصی رفتید، از او بخواهید تا برایتان دعا کند؛ زیرا دعای او مثل دعای ملائکه است. (4)
روایات دیگری نیز نقل شده است که بیانگر همین مسئله است. (5)
مستحب است عیادتکننده نیز برای بیمار دعا کند. در روایتی از «زراره» از امام باقر علیه السلام نقل شده است: «اعیذک بالله العظیم...؛ (6)پناه میبرم به خدای بزرگ.»
1) (1) . الکافی، ج3، ص118؛ وسائلالشیعة، ج2، ص642، به نقل از الکافی و قربالإسناد، ص8.
2) (2) . مجمعالزوائد، ج2، ص298؛ سنن ابیداود، ج3، ص187؛ سنن بیهقی، ج1، ص381 و382؛ مستدرکالحاکم، ج1، ص342.
3) (3) . مجمع الزواید، ج2، ص297، به نقل از ابییعلی.
4) (4) . الکافی، ج3، ص117؛ بحارالأنوار، ج81، ص219، و در پاورقیاش از المنتهی، علامه، ص425؛ وسائلالشیعة، ج2، ص637؛ مکارمالأخلاق، ص236 (چاپ قدیم)؛ سنن ابنماجه، ج1، ص463؛ الترغیب والترهیب، ج4، ص322؛ جواهر الأخبار والآثار و بحر الزخار، ج3، پاورقی ص87.
5) (5) . ثوابالاعمال، ص30؛ بحارالأنوار، ج81، ص217 و225، به نقل از ثوابالاعمال و عدةالداعی و الکافی، ج2، ص509؛ سفینةالبحار، ج2، ص285؛ مکارمالأخلاق، ص236 (چاپ قدیم)؛ مجمعالزوائد، ج2، ص295، به نقل از طبرانی در الأوسط؛ الترغیب والترهیب، ج4، ص322، به نقل از ابنماجه و طبرانی و ابنابیالدنیا؛ وسائلالشیعة، ج2، ص637 و638، و در پاورقیاش به نقل از برخی پیشینیان و الأصول، ص356، المنتهی، علامه، ص425 و از الخصال و الدعائم.
6) (6) . بحارالأنوار، ج81، ص228 و225، و در پاورقیاش به نقل از مکارمالأخلاق، ص450 و از أعلامالدین.
گفتیم که مستحب است بیمار اجازه بدهد برادرانش نزد او بیایند؛ زیرا هرکس دعای مستجابی دارد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
دعای فقرا را برای بیمارانتان کوچک نشمارید؛ زیرا دعای آنان در حق شما مستجاب میشود ولی در حق خودشان مستجاب نمیشود. (1)
در جای دیگر امام صادق علیه السلام فرمود:
مستحب است بیمار با دست خودش چیزی به فقیر بدهد و به او بگوید برایش دعا کند. (2)
برخی نقل کردهاند پیامبر صلی الله علیه و آله همیشه از مشکلات بیماران و چگونگی بیماری او و درباره آنچه میل دارد، میپرسید. (3)
این پرسشها بیانگر توجه و عنایت به بیمار و مسائل او و موجب شادی و آرامش و آسودگی او میشود.
بیمار نیازمند نوعی اعتماد به نفس در وجود خویش است تا بر بیماری غلبه کند و در برابر عوارض آن - که هیچ راهی برای دورکردن آن از خود ندارد - شکست نخورد. شاید این مطلب تفسیر این روایتی باشد که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:
هنگامی که بر بیمار وارد شدید، در مورد اجل به او توسعه دهید، این چیزی را رد نمیکند بلکه باعث آسودگی خاطر او میشود. (4)
1) (1) . بحارالأنوار، ج62، ص276، به نقل از السرائر، باب اطعمه و اشربه.
2) (2) . بحارالأنوار، ج81، ص209، به نقل از دعوات راوندی.
3) (3) . ابنالقیم، الطبالنبوی، ص92.
4) (4) . بحارالأنوار، ج81، ص225، به نقل از کنز، الکراجکی؛ سفینةالبحار، ج2، ص285؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص96؛ سنن ابنماجه، ج1، ص462؛ ابنالقیم، الطبالنبوی، ص92، و در پاورقی به نقل از ترمذی؛ سنن ترمذی، ج4، ص412؛ مصابیحالسنة، ج2، ص78؛ البحر الزخار، ج3، ص86 و87 .
منظور از توسعه در اجل این است که او را به سلامتی امیدوار کنیم مثلاً بگوییم: مشکلی برای شما پیش نمیآید انشاءالله بزودی بهبود مییابی. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله به بیمار میفرمود: «چیزی نیست انشاءالله این بیماری پاککننده شماست». (2)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
رسول خدا نهی فرمودند که عیادتکننده در حضور بیمار چیزی بخورد؛ زیرا بدین وسیله اجر و ثواب عیادتش از بین میرود. (3)
چرا نباید بخورد؟ زیرا چه بسا خوردن چیزی که در حضور بیمار خورده میشود، برای او ممنوع باشد و اگر نزد او چنین چیزی خورده شود، میل او به این چیز تحریک خواهد شد و از اینکه نمیتواند آن را میل کند، ناراحت شود در نتیجه شخص عیادتکننده بهجای اینکه با عیادتش از درد او بکاهد، بر آن میافزاید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام هنگامی که بیماری را میدید که بهبود یافته به او میفرمود: «گوارا باشد بر تو پاکی از گناهان». (4)
از امام حسن علیه السلام نقل شده است که حضرت خطاب به مردی که از بیماری شفا یافته بود، فرمود: «خداوند تو را یاد کرد پس تو هم او را یاد کن و تو را شفا داد، پس او را شکر کن». (5)
1) (1) . بحارالأنوار، ج81، ص225؛ سفینةالبحار، ج2، ص285.
2) (2) . ابنالقیم، الطب النبوی، ص93؛ مصابیحالسنّة، ج2، ص76.
3) (3) . سفینةالبحار، ج2، ص285 و535؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص96 و127، به نقل از الجعفریات و الدعائم؛ بحارالأنوار، ج81، ص228، در پاورقیاش به نقل از الدعائمالإسلام، ج1، ص218.
4) (4) . کتاب ابیالجعد، ص21؛ أمالی، مفید، ص25؛ أمالی، طوسی، ج2، ص244؛ مستدرکالوسائل، ج1، ص79، 80 و81؛ بحارالأنوار، ج81، ص86، 186 و224، به نقل از دعوات راوندی و أمالی، مفید.
5) (5) . تحفالعقول، ص165؛ بحارالأنوار، ج78، ص106؛ معتزلی، شرح نهجالبلاغة، ج20، ص209؛ قصارالجمل، ج2، ص238، به نقل از شرح نهجالبلاغة.
این حدیث از امام سجاد علیه السلام نیز نقل شده است. آن حضرت بین حدیث عموی بزرگوار امام حسن علیه السلام و جد خود حضرت علی علیه السلام جمع کرده است. (1)
آری! چه سخن زیبایی است که با روحیاتی که اسلام به تقویت آن اهتمام میورزد، هماهنگ و متناسب با اهدافی است که سعی دارد انسان را به سوی آن رهنمون شود؛ انسانی که در معرض ابتلا به بیماری، رنجها و گرفتاریهای آنها قرار گرفته است.
روایتهایی که گفته شد، روحیات، اهداف، ارشادها و رهنمودهای معصومین علیه السلام برای بیمار و عیادتکنندگان بود.
آنچه تاکنون گفتیم، کافی است؛ چرا که موجب بینیازی کسی میشود که به دنبال رشد و هدایت است و حمد برای خداست و درود و سلام خدا بر بندگان برگزیده او حضرت محمد و اهل بیت پاکش.
1) (1) . تحف العقول، ص203؛ بحارالأنوار، ج78، ص138.
در خور توجه
تصمیم داشتیم در زمینه بهداشت مطالبی بنویسیم ولی پس از آنکه یک فصل از آن نوشته شد، متوجه شدیم که به آنچه «شهید دکتر پاکنژاد» نوشته میتوان بسنده کرد. بنابراین از ادامه کار صرفنظر کردیم ولی علاقهمندیم مقداری را که در این زمینه نوشتیم، بدون هیچگونه تصرفی ذکر کنیم اگرچه ناقص است. به امید آنکه نزد خداوند از آن بهرهمند گردیم؛ چراکه هر توفیقی از اوست.
اسلام، اهمیت ویژهای برای سلامتی انسان قائل است تا جایی که از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است:
سلامتی بدن موجب شادی ملائکه و خشنودی خداوند و استحکامبخشیدن به سنت است. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است: «هیچ خیری در زندگی نیست جز با سلامتی». (2)
پیش از این گفتیم، اسلام علم را به دو بخش علم ادیان و بدن تقسیم میکند. روایات فراوان دیگری نیز نقل شده است که مجالی برای بررسی آنها نیست.
اسلام، اهتمام ویژهای در حرکت انسان بهطرف بهداشت دارد تا هیچگاه در چنگال بیماری گرفتار نشود.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:
تمامی اینگونه بیماریها به دلیل صفرای غالب و یا خون داغ و یا بلغم غالب است. پس انسان باید قبل از اینکه گرفتار اینگونه بیماریها شود و در معرض هلاکت قرار گیرد، به مراقبت از خود بپردازد. (3)
علامه مجلسی در اینباره گفته است: «منظور از این گونه بیماریها، جنون، سرگشتگی و فلج و بیماری لقوه و جذام و پیسی است». (4)
در روایتی آمده است: «آنچه ضررش برایت معلوم است، نخور و هوای نفس به راحتی بدنت غالب نشود». (1)
از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است:
بدن آدمی به منزله زمین پاک خرابی است که چون به اندازه به آبادانی آن مشغول شدی و آبیاری کنی؛ بهطوریکه در آبیاریش افراط نکنی، ثمر دارد. (2)
با نگاهی گذرا به گستردگی و وسعت موضوع بهداشت در اسلام، به این نتیجه میرسیم که سخن گفتن در این موضوع بهصورت دقیق، علمی و همهجانبه کار آسانی نیست و بسیار دشوار است؛ چرا که این موضوع در شمار موضوعهای گسترده و پیچیدهای است که اگر پژوهشگر بخواهد بهطور کامل درباره این موضوع سخن بگوید، باید افزون بر صدها منبع مؤثق اسلامی به صدها و هزارها حدیث استناد نماید.
طبیعی است که چنین کاری نیاز به نگارش کتابهای بسیار و فرصت طولانی دارد که هم خواننده و هم پژوهشگر در این راه صرف کنند و افزون بر این، نباید فراموش کنیم که تحقیق و بررسی این موضوع بهطور کامل و همهجانبه نیاز به شایستگیها و تخصصهای گوناگون دارد که یک پژوهشگر از طرفی باید دارای اطلاع و شناخت کامل از این تخصصها باشد و از طرف دیگر از متون اسلامی در قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام آگاهی داشته باشد تا بتواند به خوبی این متون را بفهمد و در زمان مناسب از آنها استفاده کند.
به دنبال آنچه گفته شد، درباره موضوعهایی که از اهمیت بیشتری برخوردارند، سخن بگوییم. بنابراین، از بیان دهها و صدها روایت درباره خواص و مزایای بسیاری از سبزیجات، میوهها، ترهبار، حبوبات، گوشتها، غذاها و لبنیات خودداری میکنیم. به اختصار به فهرستی از میوهها که در روایتها به خواص آن اشاره شده، بسنده میکنیم: سیب؛ انار؛ انگور؛ خرما؛ انجیر؛ کاسنی؛ هویج؛ ترب؛ سیر؛ پیاز؛ گیاه آویشن؛ گندم؛ زیتون؛ جو؛ گوشت گوسفند و گاو و ماهی؛ لبنیات گوسفند و گاو؛ خربزه؛ آلو؛ زردآلو؛ نخود؛ عدس و نیشکر و دهها نوع دیگر که برای هریک از آنها روایتهای بسیاری وارد شده
است که اگر بخواهیم همه آنها را جمعآوری کنیم، به دهها و صدها صفحه نیاز داریم، چه رسد به اینکه بخواهیم همه اطراف و جوانب موضوع را بهطور کامل بررسی نماییم بهویژه در بسیاری از روایات خواصی بهعنوان پیشگیری از بیماریهای زیاد ذکر شده است و شهید بزرگوار «دکتر سیدرضا پاکنژاد» در کتاب ارزشمند خود به نام «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» بهصورت بسیار جالب قسمت عمدهای از آنها را بیان کرده است.
از خداوند خواستاریم به حق محمد صلی الله علیه و آله و اهلبیتش اجر این شهید را در بهشت خود و از منازل گسترده و برترین مکانها عنایت فرموده و با ائمه طاهرین محشور کند.
بحث ما نگاهی گذرا و روشن به پیشگیری بهداشتی در کلام معصومین علیهم السلام است که انسان را از خطرهای بسیار زیادی حفظ مینماید. در این قسمت خواص اشیا دخالت زیادی ندارد؛ اما عملی که به آن توصیه شده است، نقش عمدهای در پیشگیری بهداشتی دارد.
عنوانها
نظافت بدن مانند مسواک، خلال، وضو، غسل و کارهایی مانند آن؛
نظافت لباس، ظروف، خانه و بسیاری از کارهای مطلوب شرعی دیگر که در سلامتی و محافظت از خطرهای احتمالی مؤثر هستند؛
محیط و اجتماع به شکل عمومی؛
خوراکیها، خواب و بیداری و بهداشت جنسی؛
کارهای دیگری که به اختصار مطرح میکنیم.
اسلام، اهمیت فراوان و فوق تصوری برای نظافت بدن قائل است و هیچ دینی نمیتواند ادعا کند که حتی به مقدار یکدهم اسلام به این موضوع اهمیت داده است؛ بهگونهای که اسلام در بسیاری از اوقات وضو و غسل را از واجباتی برشمرده است که هرکس آن را ترک کند، کیفر میشود و بسیاری از عبادات مهم مانند نماز - که ستون دین و معراج مؤمن است - بدون غسل و وضو ناتمام است و حتی دین اسلام وضو و غسل را موجب نزدیکشدن به خدا میداند که انجامدهنده آن به ثواب بسیاری خواهد رسید.
علاوه بر اینها روایات اسلامی ایمان را جزئی از وضو دانسته و نظافت را جزئی از ایمان و مؤمن را در بهشت میداند.
روایات دیگری نیز وجود دارد که همه بیانگر میزان توجه اسلام به این موضوع است، چه روایاتی که بر نظافت و یا وضو و غسل در موارد مخصوص تأکید میکند و چه روایاتی که بهصورت عمومی به داشتن نظافت تشویق میکند.
در این قسمت به برخی از روایاتی از معصومین علیهم السلام - که در آنها به نظافت بدن سفارش شده است - اشاره میکنیم.
در اوائل بخش دوم به این اشاره شد که خداوند از بندگان ناپاک و کثیف بیزار است و نظافت جزیی از ایمان است و مؤمن در بهشت جای دارد.
کراجکی مینویسد:
طبق روایات صحیح پیامبر صلی الله علیه و آله در نظافت کوشا بوده و بسیار بوی خوش استفاده میکردند. (1)
از امیرالمؤمنین علیه السلام نیز روایت شده است:
جاهای بدبو را که موجب آزار دیگران است، با آب پاکیزه گردانید و به خودتان رسیدگی کنید؛ زیرا خداوند از بندگان کثیف و ناپاک که باعث تنفر همنشین خود میشوند، بیزار است. (2)
از امام رضا علیه السلام روایت شده است: «نظافت از اخلاق انبیاء است». (3)
در روایتی از امام باقر و امام صادق نقل شده است: «داروی عرب پنج تا است و حمام را جزو آنها شمرده است». (4)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای محمد! چگونه بر شما نازل شویم؟ درحالیکه مسواک نمیکنید و با آب استنجا نمیکنید و مفاصل انگشتان خود را با آب تمیز نمیکنید. (5)
1) (1) . بحارالأنوار، ج80، ص106، به نقل از کنزالفوائد.
2) (2) . الخصال، ج2، ص620، ح400؛ بحارالأنوار، ج76، ص84؛ تحفالعقول، ص73؛ ر.ک: مصادر پیشین در ابتدای بخش دوم.
3) (3) . تحفالعقول، ص330؛ بحارالأنوار، ج78، ص335، به نقل از تحفالعقول.
4) (4) . طبالائمة علیهم السلام ، ص55؛ بحارالأنوار، ج62، ص263؛ وسائلالشیعة، ج1، ص361، به نقل از من لا یحضره الفقیه، ج1، ص37 و... .
5) (5) . بحارالأنوار، ج80، ص210، به نقل از نوادر راوندی.
ابن اثیر مینویسد:
طبیعت انسان حکم به شستن مفاصل انگشتان میکند؛ زیرا چرک بین آنها جمع میشود. (1)
قرآن نیز تصریح میکند: (إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ) ؛ «خداوند توبهکنندگان و پاکیزگان را دوست دارد». (2)
خداوند در واقعه بدر، مسلمانان را مورد خطاب قرار میدهد و میگوید: (وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ) ؛ «از آسمان آب بر شما فرو میفرستد تا شما را پاک گرداند و وسوسه شیطان را از شما ببرد». (3)
خداوند میفرماید: (فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ) ؛ «در آن مردانی هستند که دوست دارند پاک باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد». (4)
علامه مجلسی در ذیل این آیه مینویسد:
گفته شده ممکن است این آیه دلالت بر اجتناب زیاد از نجاست بکند و بعید نیست که استحباب نوره و نظیر آن را از آیه برداشت کنیم و میتوان استحباب با طهارتبودن و غسلهای مستحب را نیز از آن استفاده کنیم. (5)
در جای دیگر خداوند میفرماید: (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ* فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ* لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ) ؛ «همانا این قرآنی است کریم و بزرگوار در کتابی نهفته و هیچکس جز پاکان آن را مس نخواهند کرد». (6)
آیات دیگری که - چه مستقیم و چه غیرمستقیم - از طهارت و پاکی ستایش کرده و انسان را به آن ترغیب میکند.
در روایتی از معصومین علیهم السلام وارد شده است: «پاکیزگی نصف ایمان است». (7)
از پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نیز نقل شده است: «وضو، جزء ایمان است». (8)
1) (1) . ابناثیر، النهایة، ج1، ص113؛ بحارالأنوار، ج80، ص210، به نقل از النهایة.
2) (2) . بقره، 222.
3) (3) . انفال، 11.
4) (4) . برائت، 108.
5) (5) . بحارالأنوار، ج80، ص5.
6) (6) . واقعه، 77 - 79.
7) (7) . بحارالأنوار، ج80، ص237، و در پاورقیاش به نقل از الدعائم، ج1، ص100.
8) (8) . أمالی، طوسی، ج1، ص29؛ در آن بهجای کلمه «جز» از کلمه «نصف» استفاده شده است؛ بحارالأنوار، ج80، ص234، 266 و237 و در پاورقیهایش به نقل از أمالی، طوسی، أمالی، مفید، ص146 و نوادر راوندی، ص40.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
کسی که به خوبی طهارت را رعایت کند و به مسجد برود تا وقتی حدثی از او سر نزند، گویا در حال نماز است. (1)
از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:
ای علی! در هر هفت روز غسل بر مردم لازم است پس در هر جمعه غسل کن، هرچند غذای آن روز را بدهی و آب بخری و در آن روز گرسنه بمانی، زیرا هیچچیز از انجام عملی به قصد فرمانبرداری بزرگتر نیست. (2)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «هرکس از شما در روز جمعه خود را با غسل و استعمال بوی خوش زینت بخشد». (3)
از امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نقل شده است:
غسل در هر عید طهور است برای کسی که از خداوند حاجت میخواهد و پیروی از سنت است. (4)
کافی است بگوییم که برخی از علماء شمار غسلهای مستحبی را به چهل رساندهاند؛ در برخی از روایتها بیست و سه غسل واجب و مستحب در مناسبتهای مختلف برشمرده شده است. (5)
کسی که در باب غسلها و اسباب آن به روایات در بحار، جلد 81، صفحات 3 و22 - 24 مراجعه کند درمییابد که غسلهای واجب و مستحب بیشتر از مواردی است که این عده نقل کردهاند.
آری! این اندکی از بسیار است که از معصومین علیهم السلام نقل کردیم؛ روایاتی که در موارد خاص و کلی بر داشتن نظافت وارد شده بسیار زیاد است و قابل شمارش نیست.
در اینجا نیازی به بیان همه آنها نمیبینیم. انشاءالله در ضمن بحث به بخشی از آنها اشاره خواهیم کرد. در این بحث به مسواک و خلال و نظافت دهان و دندان میپردازیم.
1) (1) . بحارالأنوار، ج80، ص237، و در پاورقیاش به نقل از الدعائم، ج1، ص100.
2) (2) . بحارالأنوار، ج81، ص129، به نقل از جمال الأسبوع.
3) (3) . همان.
4) (4) . تحفالعقول، ص66؛ بحارالأنوار، ج81، ص15، 22 و27، به نقل از تحفالعقول و ابن باقی، اختیارات، حدیث 400؛ ر.ک: الخصال، بحارالأنوار، مواعظ العددیة و....
5) (5) . بحارالانوار، ج81، ص3، 22، 24.
قبل از مراجعه به کتابها و مجموعههای حدیثی، هرگز فکر نمیکردم شمار روایتهایی که از اهلبیت عصمت علیهم السلام درباره مسواکزدن وارد شده، بیشتر از ده یا پانزده یا بیشتر از بیست روایت باشد اما چقدر برایم غیرمنتظره و شگفتانگیز بود وقتی که چندین برابر این تعداد حدیث را یافتم.
آنچه باعث شد میزان اهمیت مسواک و عظمت و جایگاه اسلامی آن را درک کنم، همین مسئله بود و روشن است مسئله مسواک از موضوعاتی است که هیچ انگیزهای برای ساخت حدیث در آن راه ندارد و جعلکنندگان حدیث هم که پیامبر صلی الله علیه و آله ما را از آنان بر حذر داشته است، تمایلی به ساخت اینگونه روایات ندارند.
این احادیث غیر از روایات بسیاری است که بر لزوم نظافت دهان و بوی خوش آن تأکید میکند.
پرسش: چرا پیامبر صلی الله علیه و آله تا این اندازه به نظافت دندانها عنایت دارد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد مسواک و نظافت دهان که یک امر مستحبی است، این همه سفارش کرده است؟
پاسخ: پاسخ این پرسش بسیار روشن است؛ زیرا نیاز انسان به دندان قابل انکار نیست؛ دندانها نعمتهایی هستند که بیشتر انسانها - با آنکه در هر روز چندین بار از آنها استفاده میکنند - اهمیت آنها را درک نمیکنند مگر هنگامی که آنها را از دست بدهند.
بیتردید هر آسیبی به دندانها وارد شود، انسان را در تنگنا و سختی قرار میدهد و تأثیر محسوسی بر وی میگذارد. شاید بر کسی پوشیده نباشد که دندانهای مصنوعی با بهترین کیفیت توان انجام وظایف دندانهای اصلی را ندارند و نمیتوانند آن آسایش مورد انتظار را مانند دندانهای طبیعی برای انسان تأمین کنند. دندانها همانگونه که به معده کمک میکند و غذا را آماده هضم میگرداند و یا دستکم هضم آن را آسانتر میکند، در سخنگفتن هم انسان را یاری میدهند؛ بهگونهای که اگر دندان در دهان نباشد، تأثیر قابل ملاحظهای در سخنگفتن پدید میآید. برای روشنشدن این سخن کافی است به افرادی که دندانهایشان را از دست دادهاند، توجه کنیم؛ آنها برای هضم غذا و ادای بهتر کلمات تلاش میکنند. افزون بر این، بههمخوردن شکل طبیعی دندانها و بیماری و آلودگی آنها بیماریهای خطرناکی را در بسیاری از اعضای بدن بهوجود میآورد.
بنابراین، اسلام به دندانها اهمیت ویژهای قائل است و این سفارش و پافشاری به دلیل عنایت و توجه اسلام برای حفظ و سلامتی آنها است. پس اسلام با توجه به جایگاه و مرتبه آن به نگهداری از دندانها سفارش کرده و از خوردن تمام چیزهایی که برای دندان و سلامتی آن زیانآور است، نهی کرده است.
این توصیهها برای سلامتی دندانهای طبیعی است که در سلامتی انسان مؤثر است و بیماری و ناسالمبودن آنها در بیماری انسان اثر دارد. ازاینرو، نگهداری از آنها برای انسان دارای اهمیت است؛ زیرا انسان با داشتن سلامتی میتواند از دندانها بیشتر استفاده کند و از سلامتی خود نیز محافظت کرده است؛ زیرا نگهداری از دندانها همانند نگهداری از دیگر اعضای بدن است.
از چیزهایی که اسلام برای سلامتی دندانها به آن دستور میدهد، مسواکزدن است. «مسواک یعنی شستن و تمیزکردن دندانها».
مسواکزدن از مسائلی است که تمام فقها در مستحببودن آن اتفاقنظر دارند بهویژه برای وضو و نماز.
پیشتر نیز اشاره کردیم که روایاتی که درباره فضیلت و چگونگی مسواکزدن وارد شده
است، بسیار بیشتر از یکصد روایت است. برای آگاهی کامل از مضامین آنها ناچار باید روایات را بهگونهای تقسیمبندی نمائیم که با متن و مضمون آنها هماهنگی داشته باشد.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام برای دعوت به پایبندی به مسواک زدن از روشهای متنوعی استفاده کردهاند که به قسمتی از آن اشاره میکنیم:
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام دندانهای خود را مسواک میزدند و عمل آنها برای ما حجت است و باید در رفتار و گفتار به آنها اقتدا نماییم و با ارشادات آنها هدایت شویم؛ زیرا ممکن است بسیاری از مردم به سیره عملی دسترسی نداشته باشند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السلام برای رواج مسواکزدن سعی کردهاند و درباره آن با مردم سخن گفته و بر آن تأکید کرده آن را حقیقتی دانستهاند که شایسته است مردم آن را به یکدیگر بگویند و با دقت به آن بنگرند.
امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میفرماید:
پیامبر هر وقت از خواب برمیخواستند، مسواک میزدند (1)و هر وقت میخواستند به بستر بروند نیز مسواک میکردند (2)و برای هر نماز مسواک میکردند. (3)
و روایت شده است که سنت در مسواک، هنگام سحر است. (4)
از امام باقر علیه السلام روایت شده است: «پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار مسواک میکردند باآنکه واجب هم نبود». (5)
پیامبر صلی الله علیه و آله در هر شب سه بار مسواک میکردند؛ یکبار قبل از خواب و بار دیگر وقتی که برای نماز شب برمیخواستند و یکبار هم برای نماز صبح. (6)
1) (1) . وسائلالشیعة، ج356؛ و در پاورقیاش به نقل از فروع الکافی، ج1، ص124؛ بخاری، نشر دارالفکر، ج1، ص66؛ سنن ابیداوود، ج1، ص15.
2) (2) . بحارالأنوار، ج76، ص202 و203، و در پاورقیاش به نقل از مکارمالأخلاق، ص40 و41 و337.
3) (3) . وسائلالشیعة، ج1، ص356؛ بحارالأنوار، ج80، ص344، و در پاورقی هر دو به نقل از المقنع، چاپ سنگی، ص3، چاپ قم، ص8.
4) (4) . الکافی، ج3، ص23؛ وسائلالشیعة، ج1، ص357؛ سنن ابنماجه، ج1، ص105.
5) (5) . برقی، المحاسن، ص563؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص33؛ مکارمالأخلاق، چاپ ششم، ص49؛ بحارالأنوار، ج76، ص134.
6) (6) . مکارمالأخلاق، ص39؛ وسائلالشیعة، ج1، ص356؛ سنن دارمی، ج1، ص175؛ سنن ابیداود، ج12، ص15؛ سنن ابنماجه، ج1، ص105؛ سنن نسائی، ج8، ص1؛ بحارالأنوار، ج80، ص343، ج76، ص135.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «من دوست دارم هنگامی که شخصی برای نماز شب برمیخیزد، مسواک کند». (1)
پیامبر اسلام در مسافرت هم شانه و هم مسواک با خود برمیداشتند. (2)
پایبندی و التزام عملی ائمه معصومین علیهم السلام به مسواک زدن بهگونهای بوده است که اگر یکی از آنان مسواک را ترک میکردند، مورد سؤال قرار میگرفتند.
روایت شده است که امام صادق علیه السلام دو سال قبل از پایان عمر شریفشان به دلیل ضعیفشدن دندانهایشان مسواک زدن را ترک کردند. (3)
گفتار و دستورها و تشویق ائمه معصومین علیهم السلام به مسواکزدن بسیار زیاد است و به چند گروه زیر تقسیم میشود:
روایاتی پایبندی به مسواک زدن و پرهیز از ترک آن را بدون بیان هیچگونه خصوصیتی بیان میکند؛ بهگونهای که امام، ترککننده مسواک را از آدمیان نمیداند.
به امام صادق علیه السلام عرض شد: «آیا همه مردم را از آدمیان میبینی؟ فرمود: ترککننده مسواک را استثنا کن». (4)
از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:
راه قرآن را پاکیزه کنید. عرض شد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله راه قرآن چیست؟ فرمود: دهانتان. عرض شد به چه وسیله؟ فرمود: با مسواک. (5)
1) (1) . المحاسن، ص559؛ بخاری، نشر دارالفکر، ج1، ص66؛ سنن ابیداود، ج1، ص15؛ بحارالأنوار، ج76، ص131.
2) (2) . بحارالأنوار، ج76، ص232 و235؛ مکارمالأخلاق، ص35 و252.
3) (3) . عللالشرایع، ص259؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص33؛ وسائلالشیعة، ج1، ص359؛ مکارمالأخلاق، چاپ ششم، ص50؛ بحارالأنوار، ج76، ص127 و137.
4) (4) . برقی، المحاسن، ص11؛ الخصال، ص409؛ وسائلالشیعة، ج1، ص353؛ بحارالأنوار، ج76، ص128، ج75، ص469، ج81، ص204؛ میزانالحکمة، ج9، ص130، به نقل از وسائلالشیعة، ج2، ص660، باب 33، باب کراهت تمارض بدون بیماری.
5) (5) . المحاسن، ص558؛ وسائلالشیعة، ج1، ص357؛ بحارالأنوار، ج80، ص343، ج76، ص130، 131 و138، به نقل از مکارمالأخلاق، ص51.
در بعضی از روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دلیل عدم فرود ملائکه را مردمی میداند که مسواک نمیزنند، با آب استنجاء نمیکنند و مفاصل انگشتان را نمیشویند. (1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «مسواک زدن از سنت پیامبران است!» (2)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
همواره جبرئیل مرا به مسواکزدن سفارش میکرد؛ بهگونهای که ترسیدم آن را از واجبات قرار دهد. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود: «جبرئیل با دستور به مسواک، خلال و حجامت نازل شد». (4)
پس اگر مسواک زدن از سنت پیامبران است نمیتواند یک امر عادی باشد که به راحتی بتوان از آن چشمپوشی کرد بهویژه که جبرئیل همواره پیامبر صلی الله علیه و آله را به مسواکزدن سفارش میکرد؛ بهگونهای که میترسید آن را واجب کند.
پس به جا و شایسته است که برای هدایت خود به پیامبر صلی الله علیه و آله اقتدا نماییم و با ارشادات او راه هدایت را بجوییم؛ چرا که خداوند پیامبران را برای مصلحت و خیر ما فرستاده است و به همین دلیل بهجای کلمه انبیاء از مرسلین استفاده شده است.
آری! شارع حتی به شخص روزهدار هم اجازه مسواک زدن داده است باآنکه ممکن است روزهدار در حال مسواک زدن چیزی فرو برد و همچنین کسیکه در حال احرام است، اجازه مسواک کردن دارد هرچند خون بیاید.
حسین ابن ابیالعلاء میگوید:
از امام صادق علیه السلام درباره مسواککردن روزهدار پرسیدم؛ حضرت فرمود: روزهدار در هر ساعت از روز خواست میتواند مسواک کند. (5)
1) (1) . بحارالأنوار، ج80، ص210، ج76، ص139، و در پاورقیاش به نقل از نوادر راوندی، ص40.
2) (2) . الکافی، ج6، ص495، ج3، ص23؛ وسائلالشیعة، ج1، ص346؛ المحاسن، ص560؛ مکارمالأخلاق، چاپ ششم، ص41 و49؛ بحارالأنوار، ج76، ص97، 127، 131، 135 و142؛ الخصال، ص142؛ روضةالواعظین، ص308.
3) (3) . الکافی، ج6، ص495 و 496 وسائلالشیعة، ج1، ص346 - 348؛ المحاسن، ص560؛ من لا یحضره الفقیه، ج4، ص7، ج1، ص32؛ سنن ابنماجه، ج1، ص106؛ بحارالأنوار، ج76، ص126، 132، 139، 333 و 131 و در پاورقیاش به نقل از أمالی، ص253 و357 و نوادر راوندی، ص40.
4) (4) . المحاسن، ص558؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص32؛ وسائلالشیعة، ج1، ص346؛ بحارالأنوار، ج76، ص130 و138، به نقل از الکافی، ج2، ص84 و مکارمالأخلاق، ص51.
5) (5) . وسائلالشیعة، ج1، ص360، ج7، ص57 - 60، روایات بسیاری بهدست آمده است و در پاورقیاش از چند مصدر دیگر نقل شده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
هنگامی که روزه گرفتید، در وقت طلوع فجر مسواک کنید و شامگاهان مسواک نکنید؛ زیرا روزهدار هنگام غروب لبهایش خشکیده است و همین در روز قیامت بهصورت نوری در روبروی او است. (1)
راوی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد، آیا شخصی که در حال احرام است، میتواند مسواک کند؟ حضرت فرمود:
بله! میتواند. عرض کردم: اگرچه خون بیاید؟ فرمود: بلی مسواککردن از سنت است. (2)
از امام باقر علیه السلام نقل شده است:
در ماه رمضان روزهدار در هر وقت از روز مسواک کند اشکال ندارد و برای کسی هم که در حال احرام است، اشکالی ندارد. (3)
درباره این موضوع روایات بسیاری وجود دارد که همه به مسواک زدن ترغیب میکنند که در این مختصر مجالی برای بررسی همه آنها نیست.
علاقمندان میتوانند به کتابهای دیگر مثل بحارالانوار و وسایل و مستدرکات آنها و کتب دیگر مراجعه کنند.
در بین روایات مربوط به مسواک زدن روایاتی وجود دارد که بیانگر مستحببودن مسواک زدن است بهویژه هنگام وضو (4)و نماز (5)و اینکه اگر برای امتم سخت نبود، آنان را سفارش میکردم در هنگام هر وضو یا هر نماز مسواک بزنند. (6)
1) (1) . بحارالأنوار، ج76، ص135؛ مکارمالأخلاق، چاپ 6، ص48 و49.
2) (2) . بحارالأنوار، ج99، ص180؛ علل الشرایع، ص407.
3) (3) . مکارمالأخلاق، ص49.
4) (4) . من لا یحضره الفقیه، ج1، ص32؛ بحارالأنوار، ج76، ص132، 136 و140، ج80، ص344، 338، 39 و343، ج77، ص71؛ مکارمالأخلاق، ص49، به نقل از المقنع، چاپ قم، ص8 و الامامة والتبصرة؛ روضة الکافی، ص79؛ برقی، المحاسن، ص17 و561.
5) (5) . الکافی، ج6، ص496؛ المحاسن، ص561؛ وسائلالشیعة، ج1، ص354 و355؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص34؛ بحارالأنوار، ج76، ص132، ج80، ص338؛ کشفالأستار، ج1، ص240، 241 و243؛ مجمعالزوائد، ج2، ص97.
6) (6) . وسائلالشیعة، ج1، ص354 و355؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص18؛ الکافی، ج3، ص22؛ برقی، المحاسن، ص561؛ عللالشرایع، ص293؛ بحارالأنوار، ج76، ص126 و137، ج80، ص341، 343
مقصود از امر در این روایت امری است که مفاد آن وجوب باشد؛ زیرا کار مستحب ثابت شدهای است؛ اگر برای وضو و نماز امر شده باشد، منافاتی با هم ندارند؛ زیرا مسواک زدن برای وضو به این معناست که نماز هم با مسواک است و از به کار بردن هر یک از این دو تعبیر نتیجه خاصی مورد نظر است.
در روایات آمده است که برتری دو رکعت نماز با مسواک بیشتر از چهار رکعت 1 یا هفتاد رکعت 2 و یا هفتاد و پنج رکعت 3 نماز بدون مسواک است.
ثواب کسی که با مسواک زدن نماز میخواند، بیشتر از کسی است که چهل روز نماز بدون مسواک میگذارد و فرمود: «بر تو باد مسواککردن و اگر توانستی از آن کم مکن». 4
مسواک حسنات را هفتاد برابر میکند 5 و یکی از پنج سنت مستحبی است که درباره سر انسان وارد شده 6 و موجب خشنودی خداوند 7 و از سنت پیامبران است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که در شب برخواستی مسواک کن؛ زیرا فرشتهای نزد تو میآید و دهانش را بر دهان تو میگذارد و هیچ حرفی نیست که تو آن را ادا کنی مگر اینکه آن را به آسمان میبرد، پس باید دهان تو خوشبو باشد... . 8
در این بخش روایات بسیاری وجود دارد که فرصتی برای بررسی همه آنها نیست.
توضیح: لازم به توضیح است که تفاوت بیان روایات در ثواب و فضیلت نماز با مسواک بر نماز بدون مسواک بین چهار رکعت، هفتاد و پنج رکعت یا چهل روز موجب تردید در این روایات نمیشود؛ زیرا ممکن است مسواکی که مقصود از آن منافع دنیوی باشد؛ همان است که دو رکعت آن برتر از چهار رکعت است و اما مسواکی که مقصود از آن ثواب وافر أخروی باشد، دو رکعت آن برابر با 70 رکعت یا 75 رکعت یا چهلروز باشد و این اختلاف درجه اخلاص در نیت است.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام تنها به مداومت عملی بر مسواک زدن و فرماندادن به آن و اشاره کردن به مستحب و عبادیبودن مسواک و اینکه انسان با مسواک به اجر و ثواب بسیار میرسد، بسنده نکردهاند هرچند این سفارش موجب میشود که انسان تمام توان خویش را برای انجام و پایبندی و مداومت بر مسواک زدن به کار گیرد.
افزون بر این، تشویقهای لفظی و عملی همت خود را برای بیان منافع مسواک زدن و زیانهایی که در ترک آن است، به کار بردهاند.
بدیهی است که شارع مقدس به سلامتی انسان و حفظ آن در بهترین حالات توجه دارد و چون مسواک زدن دارای چنین نتایج بزرگی است، خداوند نیز آنرا کاری پسندیده و شایسته میداند حتی اگر انسان آن را به قصد قربت و فرمانبرداری از امر خداوند انجام دهد و هدف او پاداش نباشد.
اگر مردم فواید مسواکزدن را بدانند، هرچند نیتشان پیروی از پیامبران نباشد و کاری با اجر و پاداش نداشته باشند، اما این کار را با هدف بهرهمندی از آثار مثبت آن انجام میدهند؛ زیرا انسان بهطور طبیعی خود را دوست دارد و دور کردن هر زیان و بهدستآوردن سود برایش مهم است. البته در مسواک زدن خاصیتهای بسیار زیادی وجود دارد که مورد توجه علاقمندان - چه برای خود انسان و چه برای ارتباط با دیگران از همجنسان خود - است.
امام باقر علیه السلام در مقابل بیان فوایدفراوان مسواک زدن میفرماید: «اگر مردم فواید
مسواکزدن را میدانستند، آن را با خود به بستر خواب میبردند». (1)
پیشتر گفتیم، پیامبر صلی الله علیه و آله در سفارش به علی علیه السلام میفرماید: «ای علی! بر تو باد مسواککردن و اگر در توان داشتی هیچ از آن کم نکنی».
از همه این روایات نتیجه میگیریم که فواید مسواک بسیار بیشتر از حد تصور است و براساس آموزههای دین مقدس اسلام، زیانهای مسواک نزدن کمتر از فواید مداومت به آن نیست و شگفتآور است که اگر ما فواید مسواک زدن را بدانیم آن را با خود به بستر خواب میبریم بااینکه هیچیک از ما - حتی اگر مریض شود - حاضر نیست داروی خود را با خود به بستر خواب ببرد چه رسد به مسواک زدن که تنها برای پاکیزهکردن دهان است و با انجام آن از بیماریهای احتمالی حفظ خواهیم شد و اگر ترک مسواک بیماریهای خطرناکی را در پی نداشت و زندگی انسان را تهدید کند، معنایی برای سخن امام باقر علیه السلام وجود نداشت که حتی مسواک را با خود به بستر میبرد. چه کسی میداند، شاید با این بیان حضرت به این مطلب اشاره دارند که پوسیدگی دندانها باعث بیماری «سل» میشود و یا اینکه گازهای بدبوی دهان ممکن است به مجاری خون نفوذ کند و از آنجا به تمام بدن هجوم ببرد و یا مسائل دیگری که به آن اشاره خواهیم کرد.
در روایات گذشته خواندیم که مسواک زدن دهان را خوشبو میکند. در روایتی امام صادق علیه السلام فرمود: «دهان تو باید خوشبو باشد و گذشت که مسواک دهان را پاکیزه میگرداند».
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «راه قرآن را پاکیزه نمائید».
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمود: «دهانهای شما راههای قرآن است پس آن را با مسواک خوشبو نمایید (یا پاکیزه نمائید)». (2)
1) (1) . ثوابالاعمال، ص34؛عللالشرایع، ص107؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص34؛ وسائلالشیعة، ج1، ص349 و351؛ بحارالأنوار، ج80، ص343 و344، ج76، ص130.
2) (2) . من لا یحضره الفقیه، ج1، ص32؛ سنن ابنماجه، ج1، ص106؛ وسائلالشیعة، ج1، ص358؛ بحارالأنوار، ج76، ص130 و131، ج80، ص344، به نقل از المقنع، چاپ قم، ص8، و أعلامالدین؛ صحیفةالرضا، ص11؛ برقی، المحاسن، ص558.
در روایت آمده است: «دندانها را از باقیمانده غذا پاک کنید». (1)
امام باقر علیه السلام میفرماید: «هر چیز پاککنندهای دارد و پاککننده دهان مسواک است». (2)
و در روایتی آمده است: «مسواک زدن، خوشبوکننده دهان است». (3)
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
در صدر اسلام هنگامی که مردم گروه گروه به اسلام ایمان میآوردند، گروهی به نام «أزد» آمدند؛ آنان دارای قلبهایی رقیق و دهانهای پاکیزه بودند. به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض شد، میدانیم که اینها دارای قلبهایی رقیق هستند ولی چرا دهانهایشان پاکیزه و خوشبو است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چون آنها در زمان جاهلیت قبل از اسلام مسواک میکردند... . (4)
از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که مسواکزدن باعث خشنودی خداوند و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و پاککننده دهان است. (5)
امام صادق علیه السلام فرمود:
در مسواکزدن 12 خصلت است: 1. سنت پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ 2. دهان را پاکیزه میکند؛ 3. روشنیبخش دیدگان است؛ 4. باعث خشنودی خداوند است؛ 5. دندانها را سفید میکند؛ 6. زردی دندان را برطرف میکند؛ 7. لثهها را محکم میسازد؛ 8. اشتها آور است؛ 9. بلغم را برطرف میکند؛ 10. حافظه را قوی میکند؛ 11. حسنات و ثوابها را تا هفتاد برابر افزایش میدهد؛ 12. فرشتگان را مسرور میسازد.
در روایت دیگری آمده است که غم و اندوه را زایل میکند (6)و در روایت دیگری
1) (1) . بحارالأنوار، ج76، ص127.
2) (2) . من لا یحضره الفقیه، ج1، ص33؛ مکارمالأخلاق، ص49؛ بحارالأنوار، ج76، ص126 و136، ج69، ص370، و در پاورقیاش به نقل از أمالیصدوق، ص216.
3) (3) . بحارالأنوار، ج76، ص129، 138 و139 و در پاورقیاش به نقل از الخصال، ج1، ص155، مکارمالأخلاق، ص55 و از نوادر راوندی، ص40.
4) (4) . عللالشرایع، ص294 و 295؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص33؛ وسائلالشیعة، ج1، ص349؛ مکارمالأخلاق، ص49؛ بحارالأنوار، ج76، ص127 و136.
5) (5) . برقی، المحاسن، ص562 و563؛ بحارالأنوار، ج76، ص133 و139، ج62، ص203 و204، به نقل از بحارالأنوار، تحفالعقول، ص15 و طبالائمة، ص66.
6) (6) . المحاسن، ص562 و563؛ الکافی، ج6، ص496؛ وسائلالشیعة، ج1، ص347، 349 و350؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص34؛ روضةالواعظین، ص308؛ الخصال، ص449؛ ثوابالاعمال، ص34؛ بحارالأنوار، ج76، ص129، 133، 137 و 138، ج77، ص55، ج80، ص341، 342 و346؛ مکارمالأخلاق؛ ص50، صحیح بخاری، نشر دارالفکر، ج2، ص234؛ سنن نسائی، ج1، ص10؛ مصباحالشریعة، ص123، به نقل از الهدایة، ص18.
که شهید دکتر پاکنژاد نقل کرده است مورد دیگری را اضافه کرده که باعث سلامتی معده نیز میشود. (1)
امام باقر علیه السلام میفرماید:
مسواک زدن بلغم را از بین میبرد و باعث افزایش عقل و خرد است و در روایت دیگری آمده است که باعث افزایش حافظه میشود. (2)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «مسواک باعث ازبینرفتن آبریزش چشم و روشنیبخش دیدگان است». (3)
امام رضا علیه السلام در روایتی فرمود: «مسواک زدن، باعث نورانیت چشم و رویش مو است».
از معصومین علیهم السلام روایت شده است: «مسواک زدن تاریکی و پرده جلوی چشم را از بین میبرد». (4)
در روایت دیگری نیز آمده است: «مسواکزدن، روشنیبخش چشم است».
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «مسواکزدن باعث افزایش فصاحت در انسان میشود». (5)
از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است: «مسواکزدن و تلاوت قرآن، بلغم را زایل میکند».
در روایت دیگر آمده است:
سه چیز فراموشی را از بین میبرد و باعث افزایش حافظه میشود: 1. قرائت قرآن؛ 2.مسواک زدن؛ 3. روزه کندر.
در روایت دیگری آمده است که حافظه را زیاد و بیماری را برطرف میکند. در روایت دیگر آمده است که بلغم را از بین میبرند و حافظه را افزایش میدهند. (6)
1) (1) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج12، ص20.
2) (2) . ثوابالاعمال، ص34؛ بحارالأنوار، ج76، ص130؛ وسائلالشیعة، ج1، ص315.
3) (3) . المحاسن، ص563؛ وسائلالشیعة، ج1، ص348؛ الکافی، ج6، ص496؛ بحارالأنوار، ج62، ص145، ج76، ص133.
4) (4) . المحاسن، ص562 و 563؛ مکارمالأخلاق، ص48 و 50؛ بحارالأنوار، ج76، ص96، 133، 134، 137، 139 و145، به نقل از تحفالعقول، ص15؛ ر.ک: به مصادر روایتی که برای مسواک 12 خصلت ذکر کردهاند و مصادر دیگر.
5) (5) . مکارمالأخلاق، ص48؛ بحارالأنوار، ج76، ص35.
6) (6) . بحارالأنوار، ج62، ص262، 266 و 272، ج66، ص443، ج76، ص133، 138، 319 و320، ج77، ص55؛ مکارمالأخلاق، ص51؛ در پاورقیهای بحارالأنوار به نقل از مکارمالأخلاق، ص45، 46، 50 و55،الخصال، ج1، ص126، السرائر، طریقالنجاة و از شهید+ و الدعائمالإسلام، مصادر برای این موضوع بسیار است.
از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است: «علاج و بهبودی در ده چیز است که مسواک زدن را از آن جمله شمردهاند». (1)
امام صادق علیه السلام در روایت دیگری میفرماید: «مسواک کردن بر شما لازم است؛ زیرا موجب از بینرفتن وسوسههای درونی انسان است». (2)
در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است:
مسواک زدن باعث فهم بسیار در انسان میشود و بقایای غذا را از دهان پاک میکند و تسکیندهنده درد دندان و موجب رفع بیماری از انسان و باعث بینیازی و برطرفشدن فقر است.
این روایت طولانی است و آنچه ما از آن نقل کردیم، نقل به معنا است. (3)
روایات در این موضوع بسیار است و مواردی را که ذکر کردیم، بیشتر مطالب روایات را دربردارد انشاءالله تعالی....
قبل از اینکه درباره روایات گذشته چیزی بگوییم، در ذیل به خلاصهای از آنچه در روایات آمده است، اشاره میکنیم:
مسواک پاککننده و ضدعفونیکننده دهان؛
دهان را نظیف میکند؛
دهان را مطبوع و گوارا میکند؛
بوی بد دهان را از بین میبرد و دهان را خوشبو میسازد؛
غم و غصه را زایل میکند؛
عقل را میافزاید؛
آبریزش چشم را برطرف میکند؛
بلغم را از بین میبرد؛
باعث افزایش حافظه است؛
روشنیبخش دیدگان است و تاریکی چشم را از بین میبرد؛
دندانها را سفید میکند؛
زردی دندانها را برطرف میکند؛
لثهها را محکم میکند؛
اشتهاآور است؛
اگر مسواک با چوب اراک باشد، لثه را فربه میکند؛
باعث رشد مو میشود؛
علاج بیماری است؛
باعث فصاحت در انسان است؛
فراموشی را از بین میبرد و حافظه را افزایش حافظه میدهد؛
یبوستهای درونی را از بین میبرد؛
موجب افزایش فهم میشود؛
طعام را نیکو میکند؛
درد دندان را تسکین میدهد؛
بیماری را از انسان دور و از بین میبرد؛
باعث سلامتی معده است؛
انسان را از فقر نجات میدهد.
آنچه گفتیم، برگرفته از روایات مربوط به مسواکزدن است و ممکن است بسیاری از این فوایددر مورد «خلالکردن» هم بیاید.
نباید تصور کرد که در بین مطالبی که ذکر کردیم، تکرار وجود دارد؛ زیرا با دقت نظر در مطالب گذشته خلاف این ثابت میشود و برخی از مطالب را با یکدیگر ادغام کردیم و بهصورت یک فایده بیان کردیم.
در اینجا مناسب است به مقدار ظرفیت بحث و به مقداری که دانستههای طبی محدود ما اجازه میدهد، در مطالب گذشته و در حقیقت اسراری که قطرهای از قطرههای علوم اهلبیت عصمت علیهم السلام به آن اشاره دارد تأملی داشته باشیم؛ علوم اهل بیت علیهم السلام گوهر گرانبهایی است که این اسرار را دربردارد که با بهره گیری از آن میتوانیم به راه راست و نیکی هدایت شویم. ازاینرو، با استمداد از خداوند چنین آغاز میکنیم.
بسیاری از خواص و فوایدی که برای مسواک زدن بیان کردیم؛ مواردی هستند که علم همچنان از میزان ارتباط آنها با مسواک زدن عاجز است و نمیتواند بهطور کامل و دقیق رابطه مسواک زدن با این امور را بیان کند. البته ما از مجموع این مطالب میتوانیم به میزان اهتمام و عنایت اسلام به اوضاع و احوال انسان و میزان احاطه و سیطره اسلام به امور مربوط به انسان پی ببریم تا جایی که دین مبین اسلام از تأثیر مسواک زذن در وضع ظاهری انسان هم غافل نشده است و این مقدار توجه بیانکننده تمایل شدید اسلام به این است که انسان با بهترین شکل در اجتماع ظاهر شود؛ زیرا زیبایی ظاهر در جذب محبت آنها به انسان مؤثر است و حتی در روح و باطن خود انسان هم مؤثر است. به همین دلیل در روایات آمده است: مسواک زدن، دندانها را سفید میکند (1)و از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «چرا دندانهای شما را کثیف و زرد میبینیم؟ چرا مسواک نمیکنید». (2)
بیتردید سفیدبودن دندانها بهتر از زردی یا سبز بودن آن است و انسان نزد دیگران هم بیشتر مورد قبول است؛ زیرا سفیدی رنگ طبیعی دندان است.
بیتردید کسی که دهانش بوی بد دارد، مردم و حتی ملائکه را از خود بیزار میکند درصورتیکه انسان و خداوند دوست دارند که انسان محبوب و مورد علاقه مردم باشد و به مردم و قلبهایشان نزدیک باشد؛ به همین دلیل است که در روایات آمده است: مسواک زدن، دهان را خوشبو میکند.
مسواک زدن زردی دندان را از بین میبرد و موجب کندهشدن روی دندان میشود؛ همان جرمهایی که باعث زخمیشدن لثهها میشوند و لثهها را در برابر التهابها و
بیماریها آسیبپذیر میسازد و از بهوجودآمدن جرمهای جدید بر روی دندانها جلوگیری میکند.
مسواک زدن از نظر ارتباط با لثهها عاملی مهم در تقویت و فربهشدن لثه است؛ زیرا مسواک زدن یک ورزش دائمی برای لثهها و باعث فعالشدن لثهها و ایجاد گردش خون در آنها میشود.
مسواکزدن با چشم نیز در ارتباط است. بنابراین، بیماری دندانها در بیماری چشم تأثیر دارد و سلامتی دندانها هم در سلامتی چشم مؤثر است. بسیار دیده شده است که حالتهایی از نابینایی موقت از امراض دندانها سرچشمه گرفته است و زمانی که بیماری دندان درمان شد و بهبود یافت، بینایی چشم بازگشت. ارتباط مسواکزدن با چشم یکی از مسلّمات علم پزشکی است. ازاینرو، در کلمات معصومین علیهم السلام بر ارتباط بین مسواک زدن و چشم تأکید شده است. در روایات آمده است که مسواک زدن روشنیبخش دیدگان است و آبریزش چشم و تاریکیهای چشم را برطرف میکند و آثار دیگری دارد که پیش از این بیان شد.
میان دندان و موی انسان ارتباط نزدیکی وجود دارد و بسیار دیده شده است که برخی از افراد که به بیماریهای دندان مبتلا هستند، بخشی از موهای آنها که موازی با دندانهای بیمار است، میریزد و زمانی که دندانهایشان درمان میشود و بهبود مییابد، این موها از نو رشد میکنند. بنابراین، به راحتی میتوان دریافت که مسواک زدن همانگونه که در سلامتی دندانها مؤثر است، در رویش مو نیز تأثیر دارد.
بیشک نظافت هر عضو از اعضای بدن بهویژه دندانها باعث ایجاد حیات و نشاط در دیگر دستگاههای بدن حتی دستگاه تناسلی میشود و نشاط روحی در انسان ایجاد میکند و زمانی که انسان از نظر روحی آرامش و آسایش داشته باشد و از سر زندگی و نشاط جسمی
بهرهمند باشد، بهطور طبیعی بر نشاط فکری و عقلی انسان تأثیر بسزایی دارد. معروف است که عقل سالم در بدن سالم است و حتی میتوانیم بر رابطه دندانها با سلامتی روحی و روانی انسان تأکید کنیم. به همین دلیل ظاهرشدن دندانی که به دندان عقل معروف است، در بسیاری از اوقات انسان را دچار اختلالات روحی مینماید. بنابراین اگر بگوییم مسواک زدن تأثیر مستقیم در صفای باطن انسان دارد و بسیاری از اضطرابها را از بین میبرد، چیز گزافی نگفتهایم و حتی مسواک زدن در از بینبردن اندوهی که بر انسان عارض میشود و هیچ علت معقولی برای آن به نظر نمیرسد، نقش مهمی دارد. درصورتیکه در بسیاری از مواقع این اندوه و جنون از آلودگی دهان و دندان سرچشمه میگیرد و اگر دندانها را تمیز کنیم، این حالت از بین میرود و سرور و نشاط جایگزین آن میگردد.
اگر بدانیم که غم و اندوه از علتهای اساسی فراموشی هستند و اختلال در احوال و مشغول بودن ذهن انسان و عدم توانایی در تمرکز به یک نقطه معین موجب تضعیف حافظه هستند و بدانیم که نشاط و صفای فکر از علتهای سرعت در حفظ و افزایش قدرت حافظه است، به میزان ارتباط مسواک زدن با حافظه و تأثیر آن در از بینبردن حالت فراموشی در انسان پی میبریم.
از آنچه ذکر کردیم و براساس روایتهای ائمه معصومین علیهم السلام ، مسواک زدن غم و فراموشی را از بین میبرد و حافظه و عقل را افزایش داده، اشتها را زیاد و از اسباب نشاط و سرور است و یا باعث افزایش قدرت نعوظ در انسان میشود. (1)
فصاحت را در انسان افزایش میدهد و وسوسههای درونی را از بین میبرد و باعث افزایش فهم و امور دیگری که در روایات ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده است، میگردد.
از آنجا که دندانها با دیگر دستگاههای بدن در ارتباط هستند و سلامتی و بیماری و قوت دندانها در سلامتی و بیماری و قوت دیگر دستگاههای بدن اثر دارد، طبیعی است که این امور انگیزهای برای حفاظت از دندانها و توجه کافی به سلامتی آنها در انسان ایجاد میکند؛ زیرا با این کار از سایر دستگاههای بدن نیز نگهداری میشود.
1) (1) . این مطلب بعید نیست؛ زیرا مسواکزدن از اسباب قوت و نشاط در دستگاههای مختلف بدن است.
دانشمندان علم پزشکی معتقدند:
ویروسها و میکروبهایی که از باقیمانده غذاها در لابهلای دندانها بهوجود میآیند، از راه دهان به معده راه مییابند و موجب دشواری در هضم یا ترششدن معده میگردند و باعث بروز برخی از بیماریها در کلیه و ریهها میشوند و گاهی این میکروبها به لوزهها میرسند و بر بینی نیز تأثیر گذاشته و باعث التهابهایی در سینوسهای بینی میشود و بیماریهای دندان که از نبود نظافت و ضدعفونینکردن دندانها پدید میآید گاهی باعث التهابهایی در گوشها و موجب بروز برخی از بیماریها در چشم میشود؛ زیرا گوشها و چشمها از راه اعصاب با دندانها در ارتباط هستند.
همچنین بعضی از بیماریهای دهان گاهی در رماتیسم مفاصل اثر گذاشته بر سنگینی کبد میافزاید. دندانهای ناسالم از اولین چیزهایی هستند که در درمان سل و بسیاری از بیماریهای دیگر مورد توجه پزشک قرار میگیرد.
علاوه بر اینها از تخمیر غذاهای باقیمانده، اسیدی در دهان بهوجود میآید که بر لایه بیرونی تاج دندانها اثر گذاشته و آنها را آب میکند؛ به گونهای که لطافت خود را از دست میدهند و زبر میشوند. این حالت در دندان باعث بجاماندن غذا در آن محل میگردد که میکروبهای بسیاری بهوجود میآیند و باعث ایجاد مشکلات بسیاری میشود که این اسیدها خود از علل کرمخوردگی دندانها میگردد که پس از آن دندانها نمیتوانند وظایف اصلی خود را انجام دهند و راهی جز خلاصشدن از آنها وجود ندارد.
افزون بر این، گازهای بدبو به مجاری خون نفوذ میکنند و از آنجا به تمام بدن منتشر میشوند؛ این گازها که بیشتر از تخمیر باقیمانده غذا در لابهلای دندانها بوجود میآید، دارای بوی بسیار بدی میشود که هرکس مدتی به نظافت دندانها بپردازد و سپس مدت زیادی از آن دست بکشد، به خوبی آن را احساس میکند.
پس از آن کم کم تبدیل به میلیونها میکروب میشود و بسیاری از میکروبهای دهان را بهوجود میآورد. همانطور که گفتیم، این میکروب با غذا وارد معده میشود و دندانها را با خطر و مشکلات فراوانی روبهرو میسازند.
افزون بر این، باقیمانده غذاها گاهی سبب زخمهایی در لثه میشوند که چون میکروبها حاضر و آماده هستند تا از این راه به تمام لثهها نفوذ کنند و هنگامی که این زخمها موجب ظاهرشدن ریشه دندانها بشوند، به سرعت سبب نازکشدن و سستی دندان میگردند و دندان بیفایده و مستحق کندن میشود. (1)
1) (1) . مراجعه به الصحة والحیاة، ص35 و36، این مطلب را روشنتر میسازد.
پس از بیان مطالب گذشته به این نتیجه میرسیم که برای دهان، پاککننده و ضدعفونیکنندهای لازم است تا میکروبهای موجود در دهان را از بین ببرد و از پدیدآمدن میکروبهای جدید جلوگیری نماید.
بنابر روایات این پاککننده و ضدعفونیکننده همان مسواک است که میکروبهای دهان را از بین میبرد و بهعنوان وسیلهای برای پیشگیری از بسیاری از بیماریهایی که ممکن است انسان در نتیجه آلودگی دهان به آن مبتلا شود، به شمار میرود. مانند بیماریهای معده که پیش از این گفتیم «مسواکزدن باعث سلامتی معده میشود» و این غیر از آثار فراوانی است که پیش از این به آن اشاره شد و یا انشاءالله اشاره خواهد شد.
همانطور که گفتیم، مسواک زدن پاککننده و ضدعفونیکننده تمام دهان است. بهشرط آنکه مسواکزدن به همانگونه که شارع خواسته و در اوقات و با وسایلی که او مقرر کرده، انجام شود. در اینجاست که به حکمت سخن معصومین علیهم السلام پی میبریم که فرمودند:
مسواک زدن، پاککننده و تمیزکننده دهان و باعث رفع بیماری از انسان و دردهای دندان را آرام میکند.
روشن است که آلودگی دهان و وجود میکروبهای بسیار در آن از اشتها و میل انسان به غذا میکاهد بهویژه اگر انسان دچار سوء هاضمه یا ترشی معده باشد و از نظر علمی نیز ثابت شده است که نظافت دندانها انسان را به خوردن غذا تحریک میکند و مقدار قابل توجهی به میزان غذای مصرفی انسان میافزاید. آنچه گفتیم، میتواند سخن معصومین علیهم السلام را برای ما تفسیر کند که فرمودهاند: «مسواک اشتها را - برای غذا - زیاد میکند».
اگر مسواککردن موجب پاکیزگی دهان و پاکی آب دهان و تقویت لثه و حفاظت از دندانها و تقویت عضلات دهان و دیگر آثار گذشته است، پس طبیعی است که باعث افزایش فصاحت انسان نیز باشد؛ زیرا با مسواک کردن، عضلات دهان قدرت بیشتری برای حرکت دارند و دهان را در برابر زیر و بمهای صوتی تحکیم میبخشد و نشاط و دقت خاصی به دهان میدهد تا وظایف خود را به خوبی انجام دهد.
بااینکه در موضوع مسواک زدن به صورت طولانی بحث کردیم و بخشهای مختلف این موضوع و بحثهایی که درباره هریک از آنها وجود دارد، اقتضای این طولانی شدن کلام را در پی دارد.
با نگاهی گذرا به مسائل مربوط به احوال، کیفیت و اوقات مسواکزدن پی میبریم که خارجکردن باقیمانده غذا از لابهلای دندانها گرچه در حد خود مفید است ولی اگر با روشی مناسب انجام نشود، زیانهایی را به دنبال دارد که بیشتر از سود آن است. مهمترین و شایستهترین روش را برگزینیم تا بتوانیم بهطور کامل به هدف خود برسیم و تمامی زیانهای احتمالی را برطرف کنیم.
بنابراین، روشن است که خارجکردن باقیمانده غذا از لابهلای دندانها بهوسیله چیزهای سخت، مانند سنجاق یا سوزن و یا هر وسیله دیگر، کار ناشایستی است که باعث مجروحشدن دیواره محکمی است که تاج دندان را در بردارد و ممکن است مجروحشدن بافتهای لثه را در پی داشته باشد و به کمک میلیونها میکروب که در دهان تولید میشود، باعث پوسیدگی دندانها و التهابهای لثهها شود. بنابراین، مسواک زدن و خلال باید با وسیلهای انجام شود که هیچگونه سختی در آن نباشد تا دیواره محکم تاج دندان و بافتهای لثه از مجروحشدن محفوظ بمانند.
به همین دلیل، اسلام از مسواکزدن با نی و چوب انار منع کرده است؛ زیرا باعث مجروحشدن بافتهای لثه شده و بر تاج دندان نیز اثر میگذارند. از مسواکزدن با گیاهان خوشبو نیز منع شده است؛ زیرا این گیاهان دارای موادی هستند که برای دندانها و لثهها ضرر داشته باشند.
در روایاتی دیگر آمده است که از مسواکزدن با غیر از چوب اراک و زیتون خودداری شود و در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از مسواک زدن و خلال با نی نهی شده است. (1)در روایت دیگری آمده است که حضرت از مسواک زدن با نی و گیاه خوشبو و چوب انار منع فرمود. (2)
اسلام سفارش کرده است تا با چوب اراک مسواک زده شود؛ زیرا بافتهای داخلی چوب اراک پس از تماس با آب، بسیار نرم و لطیف و تازه میگردد و برای مسواک زدن بسیار مناسب خواهد شد و شباهت زیادی به فرچههای مسواک - که امروزه استفاده میشود - پیدا میکند. ازاینرو، بههیچوجه باعث آسیبدیدگی دیواره دندان و بافتهای لثه نمیشود و چوب زیتون نیز چنانکه به زودی خواهیم گفت، همین خواص را دارد.
آری! اسلام دستور استفاده از فرچه را برای مسواک زدن نداده است و به ساخت خمیرهایی از مواد مخصوص مانند آنچه امروز معمول است که ضدعفونیکننده باشد و دهان را تمیز کند و تا حدودی هم ضدمیکروب باشد، راهنمایی میکند؛ زیرا در آن زمان این خمیرها نبوده و به ذهن آنها هم نمیرسید که تمیزکردن دندانها به مواد شیمیایی مخصوص نیاز داشته باشد. افزون بر آن، اگر پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را به ساخت فرچه مسواک و یا خمیرهای شیمیایی راهنمایی میکرد، به او نسبتهای ناروا و سخنان یاوه میدادند که هیچکس راضی بر آن نیست؛ اما در مقابل، پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها فرمان داد تا با چوب اراک و چوب زیتون مسواک کنند و در روایاتی منافع مهمی برای آن بیان کرد و ائمه اطهار علیهم السلام نیز بر آن تأکید کردند.
از امام باقر علیه السلام روایت شده است:
کعبه از بوی بد نفسهای مشرکین به خدا شکایت کرد؛ خداوند وحی فرمود: ای کعبه! صبر کن من آنان را به قومی تبدیل خواهم کرد که دهانشان را با چوب درختان تمیز میکنند. پس هنگامی که خداوند حضرت محمد صلی الله علیه و آله را مبعوث کرد، با جبرئیل در مورد مسواک زدن و خلال به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی کرد. (1)
از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است که با چوب اراک مسواک میکرد؛ زیرا جبرئیل به او وحی کرده بود. (2)
در نامهای که امام رضا علیه السلام به مأمون نوشت، آمده است:
ای امیرالمؤمنین! بدان بهترین چیز برای مسواک چوب اراک است؛ زیرا دندانها را تمیز و دهان را خوشبو میسازد، لثهها را محکم و فربه میکند و از خرابشدن آنها جلوگیری میکند بهشرط اینکه به اندازه انجام شود و اگر زیادهروی شود، دندانها را نازک، سست و ریشه دندانها را ضعیف میکند. (1)
درباره مسواک زدن از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: آری! مسواک زدن با زیتون از درخت مبارکی است، دهان را پاک و خرابی دندانها را از بین میبرد؛ زیتون مسواک من و پیامبران پیش از من است. (2)
در مورد چوب زیتون باید بگوییم که تنها در این روایت آن را یافتیم و دانستنیهای مطمئن و قابل اعتمادی درباره آن نداریم.
آنچه در اینجا برای ما مهم است، چوب اراک است. هنگامی که از فوایدچوب اراک آگاهی یافتیم، درمییابیم که نهتنها بهجای چوب اراک از فرچه و خمیرهایی که ادعا میشود به نظافت و ضدعفونی دهان کمک میکند، استفاده کنیم بلکه تنها باید از چوب اراک استفاده کرد؛ زیرا در آزمایشگاههای جدید هم برتری آن بر مسواک ثابت شده است؛ چرا که دارای بویی خوش و لعابدار است و موادی در آن است که دندانها را سفید میکند. (3)
«وجدی» مینویسد:
درخت اراک برای دندانها مفید است؛ زیرا میتوان با شاخههایش مسواک کرد و بوی خوش دارد و میتواند باقیمانده غذا را از بین دندانها خارج کند. به همین دلیل استفاده از چوب اراک بر فرچه ترجیح دارد. (4)
در یکی از آزمایشگاههای داروسازی در ژاپن کشف کردند که در مسواکی که از چوب اراک ساخته شده باشد، ماده مخصوصی شبیه «فلوئور» وجود دارد که از دندانها در مقابل پوسیدگی حفاظت میکند و ضدمیکروب است. پوسیدگی دندان نزد افرادی که از این
مسواک استفاده میکنند، بسیار کمتر از کسانی است که از فرچه مسواک استفاده میکنند. این آزمایشگاه همچنان به تحقیق و بررسی خود ادامه میدهد و سعی در استفاده از این ماده و اضافه کردن آن به خمیر دندانها مینماید. فرچه دارای این ماده ضدمیکروب نیست و به همین دلیل پزشکان توصیه میکنند پس از استفاده از فرچه آن را در آب و نمک بگذارید تا بدین وسیله ویروسهای موجود در فرچه از بین بروند و دوباره به دهان بازنگردند؛ اما در چوب اراک، تمام میکروبهای موجود در آن خود به خود بهوسیله همان ماده مخصوصی که در آن وجود دارد، از بین میرود بدون اینکه نیازی به گذاشتن در آب و نمک و کارهای دیگر داشته باشد. اینهمه در صورتی است که آب و نمک بتواند تمام میکروبها را از بین ببرد؛ اما از کجا معلوم است که این سخن صحیح باشد؛ زیرا تا به حال چنین چیزی ثابت نشده است.
چگونگی مسواکزدن در تمیزشدن کامل دندانها تأثیر دارد؛ زیرا گاهی مسواک به ظاهردندانها کشیده میشود که این مقدار بهطور طبیعی برای رسیدن به هدف مورد نظر از مسواک کفایت نمیکند.
بهترین شکل مسواکزدن این است که مسواک به لای تمام دندانها برسد و باقیمانده غذاها را از بین دندانها خارج کند؛ زیرا وقتی دندانها بهصورت بالا و پایین مسواک زده شوند، ریشههای مسواک به لابهلای دندانها میرسد تا جایی که از باقیماندههای غذایی که موجب آسیب دیدگی دندانها و یا سایر اعضای بدن شود، باقی نمیماند.
این شیوه مسواک کردن قبل از چهارده قرن از سوی ائمه علیه السلام مورد تأکید قرار گرفته و علمای طب تا همین سالهای اخیر نسبت به آن آگاهی پیدا نکرده بودند و بهتازگی به این روش مسواک کردن توصیه میکنند. (1)
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است: «دندانها را بهصورت عرضی مسواک کنید نه طولی». (2)
از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز روایت شده است: «سرمه را طولی و مسواک را بهصورت عرضی انجام دهید». (3)
امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام فرمود: «بهصورت عرضی مسواک میکردند و با دست (همه انگشتان) غذا میخوردند». (1)
روشن است که مسواک زدن به تنهایی برای خارج کردن باقی مانده غذا از دهان و پاکیزگی آن کفایت نمیکند هر چند به تصریح روایات این یکی از اهداف و فوایدمهم مسواکزدن است.
برای خارج کردن باقی مانده غذا از دهان نیاز به کارهای دیگری است که بواسطه آن، دهان پاکیزه، تمیز و خوشبو میشود.
ائمه علیهم السلام این روش را برای ما بیان نموده و سفارش کردهاند که بعد از مسواکزدن، آبرا مضمضه کنید و اگر این هدف با یک بار مضمضه حاصل نشد، دستور به سه بار مضمضه بعد از مسواک زدن وارد شده است.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «کسی که مسواک میکند باید مضمضه کند». (2)
در روایت دیگری از «معلیبنخنیس» درباره مسواک زدن بعد از وضو، آمده است که امام علیه السلام فرمود: «مسواک کند و سهبار مضمضه کند». (3)
اهمیت اسلام به مسواکزدن بهگونهای است که برای برخی تفسیر یا درک کامل آثار و پیامدهای آن مشکل است. تا جایی که اسلام به کشیدن انگشت هم بسنده میکند.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «مسواک کردن یا کشیدن انگشت ابهام هنگام وضو مسواک است». (4)
از معصومین علیهم السلام روایت شده است که فرمود: «کمترین مسواک، کشیدن انگشت بر
1) (1) . وسائلالشیعة، ج16، ص497 و در پاورقیاش به نقل از الفروع، ج2، ص164؛ قصارالجمل، ج1، ص18.
2) (2) . وسائلالشیعة، ج1، ص354؛ المحاسن، ص561 و 653؛ بحارالأنوار، ج76، ص134.
3) (3) . المحاسن، ص561؛ بحارالأنوار، ج80، ص339.
4) (4) . بحارالأنوار، ج80، ص344، به نقل از دعوات راوندی؛ وسائلالشیعة، ج1، ص359، و در پاورقیاش به نقل از التهذیب، ج1، ص101.
دندانها است». (1)و در هر سه وعده به یک بار کشیدن انگشت بسنده شده است.
از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده است که فرمود: «مسواک زدن ترک نشود هر چند به مقدار یک بار کشیدن انگشت بر دندانها باشد». (2)
اینگونه تعبیرها حاکی از میزان توجه معصومین علیهم السلام به مسواکزدن، فوایدو آثار فراوان آن است. کشیدن انگشت بر دندانها اگرچه هدف مورد نظر از مسواک زدن را بهطور کامل تأمین نمیکند اما باید همان مقدار که میتوانیم انجام دهیم؛ زیرا کشیدن انگشت بر دندان دستکم برای تقویت لثه و تحریک عضلات آن مفید است و پوششی که دندانها و لثهها را در برگرفته و بسیاری از ذرات باقیمانده غذا که ممکن است منبع تغذیه بسیاری از میکروبها و ویروسها باشد، از بین میبرد؛ همان میکروبهایی که از تخمیر باقیمانده غذایی بهوجود میآیند.
بههرحال این کار هرچند بهصورت جزئی فعالیتهای این میکروبها را محدود میکند، حکمت دستور امام علیه السلام برای ما روشن میشود که فرمود: «در هر سه وعده یک بار مسواکزدن را ترک نکنید، اگرچه به یکبار کشیدن باشد».
برای اینکه دهان خوشبوتر شود در روایات آمده است که امام حسن علیه السلام با گلاب مسواک میکردند؛ زیرا مسواک دهان را خوشبوتر میکند. (3)
از مواردی که نیازی به توضیح ندارد، این است که مسواکزدن در حمام غیربهداشتی است؛ زیرا مسواکزدن عبارت است از پاککردن شکافها و شیارهای دهان از باقیمانده غذا. بنابراین اگر دهان در معرض فضای حمام که محل اجتماع میکروبها است، قرار گیرد
1) (1) . الکافی، ج3، ص23؛ وسائلالشیعة، ج1، ص359؛ بحارالأنوار، ج76، ص127 و137، به نقل از علل الشرایع، ج1، ص278؛ مکارم الاخلاق، ص52؛ مجمعالزوائد، ج2، ص100.
2) (2) . الکافی، ج3، ص23؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص33؛ مکارم الاخلاق، ص50، وسائلالشیعة، ج1، ص353 و 359؛ بحارالأنوار، ج76، ص137؛ ر.ک: پاورقیهای وسائلالشیعة.
3) (3) . بحارالأنوار، ج80، ص346، به نقل از الهدایة، ص18.
میکروبها به آن حملهور میشوند که به آسانی نمیتواند از آنها رهایی یابد بهویژه و با توجه به اینکه در چنین محیطی هر مقدار از میکروبها که از بین میروند، شمار دیگری جانشین آنها میشود و واضح است که در این محل هیچچیز نمیتواند مانع رسیدن میکروبها به محلهای حساس بدن شوند؛ زیرا بهطور مستقیم با تمام بدن در تماس هستند اما در غیر از محیط حمام، آب دهان به دلیل چسبندگی خاصی که دارد تا حدودی مانع از رسیدن میکروبها به نقاط حساس بدن میشود و میکروبها برای شکافتن این مانع و از بینبردن این چسبندگی به مقداری وقت نیازمند هستند. افزون بر اینکه آب دهان مرتب عوض میشود و تغییر میکند با وجود این تغییر و تبدیل اگر باز هم مقداری از میکروبها باقی بمانند، در نوبت دوم مسواکزدن از بین میروند؛ اما همزمان با مسواکزدن در حمام، آب دهان به تمام جاهایی که مسواک با آن تماس دارد، نمیرسد با توجه به اینکه محیط حمام از اینگونه میکروبها پر است در معرض نابودی قرار دارد. این مطالب حکمت روایتی را که از امام صادق علیه السلام وارد شده است، برای ما تفسیر میکند؛
امام صادق علیه السلام فرمود: «از مسواک زدن در حمام بپرهیز؛ زیرا باعث ریزش دندانها میشود». (1)
آنچه گفتیم، مسواکزدن در مستراح را نیز دربر میگیرد؛ زیرا بوی بد موجود در مستراح، محل زندگی میکروبها و ویروسهای مختلف بدن هستند که اگر به دهان و محلهای باز و حساس برسند و در آنجا استقرار یابند، تولیدمثل کرده و زیاد میشوند و همراه با نفس به خارج راه پیدا میکنند و به دیگران نیز منتقل شده و باعث تنفر و دوری دیگران از این شخص میشود. به همین دلیل است که ائمه علیهم السلام از مسواک کردن در مستراح نهی میکنند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «مسواک زدن در مستراح باعث بدبوشدن دهان میگردد». (2)
مانند این روایت از یکی از معصومین علیهم السلام نیز نقل شده است. (3)
1) (1) . أمالی صدوق، ص253 و254؛ وسائلالشیعة، ج1، ص359 و360؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص33؛ مکارم الاخلاق، ص49؛ الکافی، ج6، ص208؛ بحارالأنوار، ج76، ص 70 - 72، 74، 75، 81، 136 و328، به نقل از علل الشرایع، ج1، ص276؛ فقهالرضا علیه السلام ، ص4.
2) (2) . من لا یحضره الفقیه، ج1، ص32؛ مکارمالأخلاق، ص48 و51؛ بحارالأنوار، ج80، ص191، ج76، ص135 و138، به نقل از الهدایة، ص15.
3) (3) . همان.
پیشازاین روایتهای مربوط به مستحب بودن مسواکزدن هنگام هر وضو و نماز و زمانی که میخواهد به بستر برود و هنگام سحر و هر بار که از خواب برمیخیزد و هنگام طلوع خورشید و... را بیان کردیم.
روزهدار هروقت از روز که بخواهد، میتواند مسواک بزند. (1)حضرت علی علیه السلام در اول و آخر روز در ماه مبارک رمضان مسواک میکردند (2)ولی باید توجه داشت که استفاده از مسواک مرطوب برای روزهدار مناسب نیست؛ (3)زیرا با وجود میل به مسواکزدن در حال روزه با این کار روزهدار در مورد روزهاش دچار مشکل نشود.
در اینجا لازم به توضیح است که هجوم میکروبها به دهان تنها از راه تخمیر ذرات باقیمانده غذا در دهان نیست؛ زیرا ممکن است میکروبها از راه تماس با بعضی از اشیاء غیر از غذا به دهان راه یابد و اگر غذایی آلودگی خارجی داشته باشد، باعث ورود میکروب به دهان میشود. همچنین ممکن است میکروبها از راه هوای آلوده که با تنفس به دهان و دیگر دستگاههای بدن میرسند، وارد دهان شوند. به همین دلیل میکروبها بهطور مرتب در حال رفت و آمد هستند و دهان از وجود آنها رنج میبرد.
این میکروبها دارای انواع گوناگون هستند و هیچیک از اعضای بدن مانند دهان در معرض هجوم اینگونه میکروبها نیست. دهان بیشتر از همه اعضای بدن پذیرنده میکروبها و بهترین مکان برای رشد و تکثیر آنها است؛ زیرا آب دهان که بهطور مرتب ترشح میشود؛ اگرچه در حال سلامتی بدن میتواند انواع میکروبها را از بین ببرد (4)ولی زمانی که بدن از سلامتی برخوردار نیست، همین آب دهان مانند پوششی محافظ و پردهای
1) (1) . الکافی، ج3، ص23؛ المحاسن، ص563؛ بحارالأنوار، ج76، ص134 و136؛ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص23؛ الإستبصار، ج1، ص91؛ مکارمالأخلاق، ص49؛ وسائلالشیعة، ج1، ص57، 58 و 360؛ بخاری، نشر دارالفکر العربی، ج2، ص234؛ سنن ابیداوود، ج2؛ سنن ابنماجه.
2) (2) . وسائلالشیعة، ج7، ص60، و در پاورقیاش به نقل از قربالإسناد، ص43.
3) (3) . الإستبصار، ج2، ص91، 92؛ وسائلالشیعة، ج1، ص360، ج7، ص55، 58 و 59، و در پاورقیاش به نقل از شمار بسیاری از مصادر.
4) (4) . زیرا اگر اینگونه نشود، اسید معده آنها را از بین میبرد و اگر اینچنین نشود، بدون شک ترکیبات صفرا آنها را از بین خواهد برد. (اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج12، ص122 و126).
طبیعی برای حفاظت از میکروبها عمل میکند و آنها را از بسیاری از خطرها حفظ میکند و اگر میکروبها منبع تغذیهای نداشته باشند، خود آب دهان به منزله غذا برای آنها است و اگر مقدار حساسیت دهان را نسبت به دیگر اعضای بدن مقایسه کنیم به حکمت تجویز مسواکزدن برای روزهدار و دعوت اسلام به مسواکزدن در اوقات مختلف پی میبریم.
افزون بر همه اینها، هنگامی که محیط دهان برای چند ساعت بدون حرکت و آرام باشد، به این معنا است که اگر مقداری از ذرات باقیمانده غذا در دهان مانده باشد عمل تخمیر به آسانی انجام میگیرد همچنانکه اگر میکروبی در دهان باقی مانده باشد تا زمانی که دهان آرام و بیحرکت است، میتواند بدون هیچ مانعی به فعالیت گستردهای بپردازد. به همین دلیل اگر انسان پیش از خواب مسواک بزنند، تمام این احتمالها از بین میرود و فرصتی برای فعالیت میکروبها و تخمیر باقیمانده غذا باقی نمیماند.
مسواکزدن پس از خواب نیز تمام میکروبهایی را که از راه تنفس وارد دهان شدهاند، از بین میبرد و برخی گفتهاند؛ ترشح آب دهان عامل مهمی در عدم کرمخوردگی و خرابی دندانها است؛ زیرا آب دهان باعث تخمیر میکانیکی دندانها میشود و به هر علت مانند شب که جریان بزاق کم میشود، استعداد خرابی دندانها افزایش مییابد و به همین دلیل مسواکزدن پس از خواب مورد تأکید قرار گرفته است. (1)
مسواکزدن میتواند میکروبهایی را که در هنگام خواب فعال شدهاند و یا برخی از ذرات باقی مانده که به دلیل کامل نبودن مسواک قبل از خواب در شیارهای دندانها باقی ماندهاند را از بین ببرد.
شاید مطالبی که در اینجا بیان کردیم، توضیحی برای این سخن معصومین علیهم السلام باشد که اگر مردم منافع مسواک زدن را بدانند، آن را با خود به بستر میبرند.
آری! این مطالب بیانگر عظمت اسلام و پاسخگویی آن به نیازهای طبیعی انسان است.
زخم و عفونت لثه در افرادی که سالم هستند، با مسواک زدن اتفاق نمیافتد؛ زیرا دهان با مقاومت در مقابل عفونت و زخم، از زخمشدن دهان جلوگیری میکند و شاید به این
1) (1) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج12، ص155 و156.
دلیل که چنین محیطی دارنده عامل بسیار قوی و ضدعفونیکننده است، اسلام آن را پاک و پاککننده میداند که اگر دهان خونی شود، بدون آنکه شستشو داده شود، پس از برطرفشدن خون، دهان پاک است.
همانطور که پیش از این گفتیم، بزاق دهان در افراد سالم کشنده میکروب است؛ (1)اما نباید چنین برداشت کرد که میلیونها میکروبی که بر اثر تخمیر آن را احاطه کرده و مانع از تأیید آب دهان در نابودسازی میکروبها میشود، بهوجود نمیآیند.
امام رضا علیه السلام در هر نوبت با بیشتر از یک مسواک، مسواک میکردند. ممکن است علت این کار امام این بوده است که میکروبهایی که ممکن است هنگام مسواک به هریک از مسواکها چسبیده باشد، با مسواک بعدی از بین برود.
امام علیه السلام پس از مسواک زدن مقداری کندر میجویدند.
در روایت آمده است که امام رضا علیه السلام همیشه پس از نماز صبح تا طلوع خورشید در محل نماز مینشست و سپس کیسهای میآورد که در آن مسواکهای مختلف بود و یکی یکی با آنها مسواک میکرد و بعد مقداری کندر میآورد و میجوید. (2)
ممکن است هدف از جویدن کندر خوشبوشدن دهان مبارک آن حضرت باشد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
پیامبر صلی الله علیه و آله هرگاه نماز عشاء را میخواند، دستور میداد اسباب وضو و مسواکش را نزد ایشان میگذاشتند و رویش را میپوشانید کمی میخوابید سپس برمیخاست و نخست مسواک میکرد و بعد وضو میگرفت. (3)
همانگونه که گذشت، زمانی که امام رضا علیه السلام در خراسان بود، پس از نماز صبح تا طلوع آفتاب در محل نماز مینشست. سپس کیسهای که در آن چند مسواک بود
1) (1) . همان، ص122 و126؛ أمالی، امام صادق علیه السلام ، ج1، ص100.
2) (2) . وسائلالشیعة، ج1، ص360؛ بحارالأنوار، 67، ص137؛ مکارمالأخلاق، ص50، از التهذیب، ج1، ص163؛ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج12، ص132.
3) (3) . الکافی، ج3، ص445؛ وسائلالشیعة، ج1، ص356؛ اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله ، ج2، ص129.
میآورد و یکی یکی با آنها مسواک میکرد و سپس کندر میآورد....
این مطالب بیانگر توجه پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام به نگهداری از مسواکها است، اگرچه با گذاشتن مسواکها در کیسهای مخصوص یا با گذاشتن سرپوشی روی مسواکها تا زمان نیاز باشد.
در واقع انجام این کار برای این بود که هیچ نوع میکروبی و به هر علتی - حتی از طریق هوا و یا تماس با اشیاء دیگر - به مسواکها نرسد و این نهایت دقت در محافظت و سلامتی بدن است بهویژه وقتی که میبینیم امام رضا علیه السلام برای هر نماز مسواک مخصوص به آن نماز را داشته تا اینکه هنگام استفاده از مسواک در نوبت دوم اثری از رطوبت نوبت اول باقی نمانده باشد؛ زیرا رطوبت با میکروبهایی که به مسواکها چسبیدهاند، سازگاری دارند. (1)این لعاب و رطوبت موجود مانع از تأثیر مواد موجود در مسواک برای کشتن و از بینبردن میکروبها میشود.
در روایات آمده است که وضو گرفتن پیش از غذا مستحب است و پیش از این نیز گذشت که مسواکزدن هنگام هر وضو مستحب است و این بدان معنا است که قبل از غذا و قبل از وضو مسواکزدن لازم است. دراینصورت جایی برای آلودگی غذا و واردشدن غذای آلوده به معده و آسیبرساندن به آن باقی نمیماند؛ اما در مورد مسواکزدن پس از غذا، دین مبین اسلام نیازی به تصریح بر آن ندارد؛ زیرا اسلام در طول شبانهروز و در اوقات مختلف به مسواکزدن سفارش کرده است که با انجام آن تخمیر ذرات باقیمانده کاری غیرمعقول و غیرممکن خواهد بود.
در بسیاری از اوقات ذرات باقیمانده در شکافهای دندانها با مضمضه کردن خارج نمیشود و ممکن است با مسواکزدن هم خارج کردن آن مشکل باشد.
بنابراین، برای بیرون آوردن این ذرات نیاز بهوسیله دیگری نیست تا این ذرات بهوسیله تخمیر به مناطق آلوده به میکروب راه پیدا نکنند و باعث التهاب لثه و خرابی دندان و دیگر عوارضی که در بحث مسواک به آنها اشاره کردیم، نشوند. در دین مبین
1) (1) . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله ، ج12، ص132.
اسلام بهصورتهای مختلف به خلالکردن دستور داده شده است مانند بیان فواید خلال در احادیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام و ذکر وسایلی که نباید برای خلال از آنها استفاده کرد و امور دیگری که در احادیث آینده خواهد آمد.
بنابراین، نباید به سخن کسانی که میگویند، خلالکردن زمینه مبتلا شدن به زخمهای لثه و خرابی دندان را فراهم میآورد و در نتیجه موجب کندن دندان میشود، توجه کرد. (1)
این سخن درستی نیست؛ زیرا زمانی خلالکردن عوارض ذکر شده را دارد که با خشونت و شدت انجام شود و با وسایلی خلال شود که باعث مجروحشدن لثه و عاج دندان شود. دراینصورت احتمال مبتلا شدن به موارد بالا وجود دارد و پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمهاطهار علیهم السلام نیز ما را به پیشگیری از آن راهنمایی کردهاند. با توجه به اینکه با انجام چندین مرتبه خلال و مسواک و مضمضه در طول روز، زمینهای برای بهوجود آمدن اینگونه بیماریها وجود ندارد، در بحث وسایل خلال به روایاتی اشاره خواهیم کرد. (2)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید: «خدا رحمت کند، خلالکنندگان از امتم را در وضو و نماز». (3)
در جایی دیگر فرمود: «چه نیکو هستند خلالکنندگان از امتم». (4)
حضرت ابیالحسن علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد که فرمود:
خدا رحمت کند! خلالکنندگان را. عرض شد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله منظور از خلال چه چیزهایی است؟ فرمود: خلال از غذا چون هنگامی که چیزی از غذا در دهان باقی بماند، بوی آن فرشتگان را اذیت میکند... . (5)
به روایتی که سعدبنمعاذ از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده مراجعه شود. (6)
1) (1) . همان، ج12، ص172.
2) (2) . همان.
3) (3) . مکارمالأخلاق، ص153؛ بحارالأنوار، ج66، ص432 و436، به نقل از مکارمالأخلاق، الدعائمالإسلام، الشهاب و در پاورقی از الدعائم، ج2، ص120 و121؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص100 و101.
4) (4) . مکارمالأخلاق، ص153؛ بحارالأنوار، ج66، ص436؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101.
5) (5) . برقی، المحاسن، ص558؛ بحارالأنوار، ج66، ص439، به نقل از المحاسن؛ مجمعالزوائد، ج5، ص29 و30؛ وسائلالشیعة، ج16، ص532.
6) (6) . مکارمالأخلاق، ص152، به نقل از الفردوس؛ بحارالأنوار، ج66، ص436، به نقل از مکارمالأخلاق؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص100.
امام باقر علیه السلام به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
هیچچیز برای دو فرشته مؤمن ناگوارتر از این نیست که ببینید در حال نماز چیزی در دهان مؤمن است. (1)
پیامبر فرمود:
خلالکردن موجب محبوبیت نزد فرشتگان است؛ زیرا ملائکه از بوی بد دهان کسی که پس از غذا خلال نمیکند، اذیت میشوند. (2)
پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «جبرئیل با دستور به خلال بر من نازل شد». (3)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «جبرئیل با دستور به مسواک زدن و خلال کردن و حجامت نازل شده است». (4)
در بحث مسواک زدن، در ضمن روایت مربوط به شکایت کعبه به خدا از نفسهای مشرکین بیان شد.
از امام کاظم علیه السلام نیز نقل شده است:
منادی در آسمان ندا میدهد؛ خدایا! خلال و خلالکنندگان را مبارک گردان. تا آنجا که میفرماید: و آنانکه خلال میکنند، همانا جبرئیل با قسم و گواهی از آسمان برای خلالکردن نازل شده است. (5)
خلال از ده چیزی است که در دین حنیفیّت، خداوند بر حضرت ابراهیم علیه السلام نازل کرده است. (6)
روایات بسیاری نیز نقل شده است که فرصتی برای بررسی همه آنها نیست. (7)
ائمه علیهم السلام تنها به اثبات اهمیت خلالکردن و خبردادن از اهمیت خلالکردن نزد شارع و
1) (1) . بحارالأنوار، ج66، ص436 و442، ج80، ص345، به نقل از الدعائمالإسلام، ج1، ص123؛ مکارمالأخلاق، ص153؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص100.
2) (2) . تحف العقول، ص12؛ بحارالأنوار، ج76، ص139، ج77، ص69؛ وسائلالشیعة، ج1، ص352.
3) (3) . المحاسن، ص558؛ بحارالأنوار، ج66، ص439؛ الکافی، ج6، ص376؛ وسائلالشیعة، ج16، ص531.
4) (4) . من لا یحضره الفقیه، ج1، ص32؛ الکافی، ج6، ص376؛ المحاسن، ص558؛ وسائلالشیعة، ج16، ص532؛ بحارالأنوار، ج66، ص439.
5) (5) . السرائر، بخش مستطرفات، ص476؛ وسائلالشیعة، ج16، ص533؛ بحارالأنوار، ج66، ص441 و442؛ مکارمالأخلاق، ص153.
6) (6) . مجمعالبیان، ج1، ص200؛ بحارالأنوار، ج76، ص68، و در پاورقیاش به نقل از تفسیر قمی، ص50؛ وسائلالشیعة، ج1، ص424.
7) (7) . ر.ک: مصادر پیشین و... .
نازل شدن جبرئیل به آن بسنده نکردهاند بلکه پا را فراتر نهاده و مردم را به پیروی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرا خواندهاند.
از «وهببنعبد ربه» نقل شده است که میگوید: امام صادق علیه السلام را در حال خلالکردن دیدم و به ایشان نگاه کردم. پس ایشان فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز خلال میکرد». (1)
پیامدهایی بر خلال نکردن در روایات بسیاری بیان شده است. امام صادق علیه السلام میفرماید:
کسی که غذا میخورد، باید خلال کند و هرکس آن را انجام ندهد، دچار حَرَج و مشکل خواهد شد. (2)
باآنکه احتمال خونآمدن از لثه وجود دارد، اما در روایت خلالکردن برای کسی که در احرام است، جایز شمرده شده است. عماربنموسی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: «درباره خلالکردن در مُحرم از حضرت پرسیدند؛ فرمود: اشکال ندارد». (3)
فواید خلال و زیانهای ترک آن به شرح زیر است:
دهان را خوشبو میکند؛
دهان و دندانها سالم میماند؛
دهان را پاک میکند؛
لثه و دندانها را سالم میکند؛
روزی انسان بیشتر میشود؛
نظافت است؛
1) (1) . المحاسن، ص559 و560؛ بحارالأنوار، ج66، ص439؛ الکافی، ج6، ص376؛ در این کتاب افزوده است: «خلال، دهان را پاک میگرداند»؛ وسائلالشیعة، ج16، ص531، و در پاورقیاش به نقل از من لا یحضره الفقیه، ج2، ص115.
2) (2) . وسائلالشیعة، ج16، ص533؛ بحارالأنوار، ج66، ص441؛ برقی، المحاسن، ص564.
3) (3) . وسائلالشیعة، ج9، ص179، و در پاورقیاش به نقل از فروع الکافی، ج1، ص66 و از التهذیب، ج1، ص266 و الإستبصار، ج2، ص183.
بادشنام (1)را از بین میبرد؛ بادشنام - سرخی زشتی در صورت و اطراف آن است.
از ایجاد بوی بد در دهان جلوگیری میکند.
این فواید در بسیاری از روایات مانند روایتی از امام صادق علیه السلام که میفرماید: «خلال، دهان را پاکیزه میکند»، (2)وارد شده است.
از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است:
پس از غذا خلال کنید؛ زیرا دهان و دندانها را سالم نگه میدارد و باعث جلب روزی برای انسان میشود.
در روایت دیگر از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است:
ایشان خلالی به جعفر داد و او را به خلالکردن امر فرمودند و دلیل آن را موارد یادشده دانستند. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله در روایتی دیگر فرمود:
خلال کنید که جزئی از نظافت است و نظافت جزء ایمان است و ایمان با صاحبش در بهشت است. (4)
پیش از این گفتیم که کعبه از نفسهای مشرکین به خدا شکایت کرد و خداوند وحی فرمود که آنان را به ملتی تبدیل میکنم که با شاخه درختان دهانشان را تمیز میکنند.
شهید رحمه الله مینویسد: «خلال، لثهها را اصلاح و دهان را پاکیزه مینماید». (5)
در روایتی آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
بر تو باد خلالکردن که خلال بیماری «بادشنام» را از بین میبرد. (6)
علامه مجلسی مینویسد:
1) (1) . یک بیماری که در آن پوست صورت و اطراف آن به گونهای زننده سرخ یا بنفش میشود [مترجم].
2) (2) . الکافی، ج6، ص376؛ وسائلالشیعة، ج16، ص531، و در پاورقیاش به نقل از من لا یحضره الفقیه، ج2، ص115.
3) (3) . مکارمالأخلاق، ص153؛ بحارالأنوار، ج62، ص291، ج66، ص436 به نقل از مکارمالأخلاق و ص441 و442 به نقل از الدعائمالإسلام، ج2، ص120 و121 و از طب المستغفری؛ المحاسن، ص559 و564؛ الکافی، ج6، ص376؛ وسائلالشیعة، ج16، ص532 و533؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص100، به نقل از جعفریات وص101، از المستغفری.
4) (4) . بحارالأنوار، ج62، ص291، به نقل از طب المستغفری؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101.
5) (5) . بحارالأنوار، ج66، ص443، به نقل از الدروس.
6) (6) . بحارالأنوار، ج66، ص437، به نقل از دعوات راوندی؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص100.
بادجنام «معرب» بادشنام است و طبق آنچه اطباء نقل کردهاند: این بیماری نوعی سرخی زننده شبیه به سرخی ابتدای جذام است که بیشتر در صورت و اطراف آن ظاهر میشود بهویژه در زمستان و سرما که ممکن است با زخم همراه باشد. (1)
در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است:
هرکس از دو چوب (مسواک و خلال) استفاده کند، از درد و رنج کندن دندان در امان است. (2)
در مورد فوایدی که برای خلال ذکر شد، نیازی به توضیح نیست؛ زیرا در بحث مسواک زدن بیشتر این موارد توضیح داده شد. بنابراین، نیازی به بازگفتن آنها نیست اما درباره یکی از فوائدی که گفته شد، «خلال باعث جلب روزی برای انسان است» باید گفت: شاید مقصود این روایت این باشد که وقتی درد و رنج بسیاری در بدن پیدا شود و از طرفی راه برای نزدیکشدن فرشتگان به انسان باز است، پس بدون شک روزی فراوان بهطرف انسان سرازیر میشود همانگونه که روحیه و نشاط تازهای در انسان پدید میآید که سزاوار الطاف و توجهات الهی و وسعت رزق برایش فراهم میآید؛ اما در مورد سرخی پوست که به آن اشاره شد، تاکنون علت آن برای ما روشن نیست شاید پیشرفت علم پزشکی در آینده راه را برای شناخت بسیاری از مسائل مبهم و مشکل بگشاید. انشاءالله.
در احادیث بسیاری وارد شده است که آنچه را بهوسیله خلالکردن از لابهلای دندانها خارج میشود، بیرون بیاندازیم اما خوردن آنچه در گوشه و کنار دهان و اطراف زبان است، جایز است. (3)
در روایتی آمده است: «خوردن آنچه با خلال خارج میشود، موجب حرج است». (4)
این روایت به معنی سختی و اشکال در عذاب آخرت است؛ اما حَرَج و زیان دنیوی باقی است و به همین دلیل در خود این روایت سفارش شده است که آنچه با خلالکردن بیرون
1) (1) . بحارالأنوار، ج66، ص437.
2) (2) . همان، ج62، ص291، به نقل از طب المستغفری.
3) (3) . ر.ک: برقی، المحاسن، ص451، 559 و560؛ بحارالأنوار، ج66، ص407، 408، 421، 436، 438، 440 و441؛ مکارمالأخلاق، ص152، 153 و145؛الکافی، ج6، ص337 و 378؛ وسائلالشیعة، ج16، ص542؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101.
4) (4) . المحاسن، ص559 و560؛ بحارالأنوار، ج66، ص440؛ وسائلالشیعة، ج16، ص536.
میآید، بیرون بیاندازید؛ زیرا آنچه با خلالکردن از شیارهای دندانها خارج میشود، در معرض آلودگی به میکروبها است که خارجکردن آن با وسایل تنظیف مشکل و چه بسا قابل دسترسی نباشند. اما آنچه در جلو دهان و یا در گوشه و کنار آن و یا در جایی که زبان بتواند در حال چرخیدن آنها را خارج کند، چیزی نمیتواند در آنها قرار گیرد و از طرفی آب دهان بهطور مرتب در حال ترشح است، فرصتی برای تخمیر و ازدیاد انواع میکروبها وجود ندارد.
دکتر پاکنژاد مینویسد:
کسی که غذای بین دندان را که با خلال خارج میشود، بخورد و این کار را ادامه دهد، امکان مبتلا شدن به زخم اثنیعشر یا معده برایش وجود دارد. (1)
بنابراین، سبب شگفتی است که امام صادق علیه السلام میفرماید:
هیچیک از شما نباید آنچه را خلال شده فرو برد؛ زیرا موجب ایجاد زخمی در شکم به نام «دبیله» میشود. (2)
دبیله، زخم بزرگی است که در داخل شکم ایجاد و انسان را میکشد (3)که امروزه به آن زخم «اثنیعشر» یا «معده» میگویند.
المستغفری در طب النبی صلی الله علیه و آله مینویسد: «پس از غذا خلال و مضمضمه کنید که باعث سلامتی دندانها است». (4)
از امام حسین علیه السلام نیز روایت شده است:
پیوسته امیرالمؤمنین علی علیه السلام به ما امر میفرمودند هنگامی که خلال کردیم آب ننوشیم تا سه بار مضمضه کنیم. (5)
علت این دستور این است که خلال به تنهایی برای خارج کردن ذرات باقیمانده از دهان کافی نیست؛ زیرا ممکن است تمام این ذرات در نوبت اول و دوم خارج نشوند و نیاز به سومین نوبت باشد و اینهمه به خاطر جلوگیری از واردشدن میکروبها به
معده است تا به مشکلات و بیماریهایی که در بحث مسواک زدن به آن اشاره شد، گرفتار نشود.
در بعضی از روایات آمده است که از خلالکردن با برخی از وسایل پرهیز کنید؛ زیرا در برخی از وسایل مواد شیمیایی وجود دارد که برای سلامتی عمومی انسان زیانآور است و از طرفی باعث مجروح شدن لثه میشود
در اینجا به روایات مربوط به این بخش اشاره میکنیم:
امام رضا علیه السلام فرمود: «با چوب انار و شاخه ریحان خلال نکنید؛ زیرا این دو ریشه جذام را تحریک میکند».
در روایت دیگری «خوره» (1)ذکر شده است.
در کتاب دعائم الإسلام و کتابهای دیگر نقل شده است:
پیامبر صلی الله علیه و آله از خلالکردن با نی و چوب انار و ریحان نهی کردند و فرمودند: اینها باعث تحریک ریشه جذام یا خوره میشوند. (2)
از علی علیه السلام نیز روایت شده است: «خلالکردن با درخت گز باعث فقر میشود». (3)
شهید رحمه الله مینویسد:
خلالکردن با نی یا چوب ریحان یا آس و یا برگ درخت خرما و انار مکروه است. (4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله با هر چیز که پیدا میکرد، خلال میکرد جز با برگ درخت خرما و نی. (5)
1) (1) . الکافی، ج6، ص377؛ وسائلالشیعة، ج16، ص533 و534؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101، به نقل از الدعائمالإسلام و جعفریات؛ مکارمالأخلاق، ص152 و153؛ بحارالأنوار، ج66، ص436 و437، به نقل از مکارمالأخلاق و الخصال، ص63، به نقل از مجالس، صدوق، ص236 و عللالشرایع، ج2، ص220؛ المحاسن، ص564؛ روضةالواعظین، ص331.
2) (2) . بحارالأنوار، ج66، ص442 و443، به نقل از الدعائمالإسلام، ج2، ص120 و121، به نقل از الدروس؛ مکارمالأخلاق، ص153، به نقل از من لا یحضره الفقیه؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101.
3) (3) . مکارمالأخلاق، ص152 و153؛ بحارالأنوار، ج66، ص436 و438، به نقل از مکارمالأخلاق و الخصال، ص505؛ وسائلالشیعة، ج16، ص534؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101.
4) (4) . بحارالأنوار، ج66، ص443، به نقل از الدروس؛ مکارمالأخلاق، ص153، به نقل از من لا یحضره الفقیه؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101.
5) (5) . المحاسن، ص564؛ مکارمالأخلاق، ص152 و153؛ بحارالأنوار، ج66، ص436 و441؛ الکافی، ج6، ص377؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101.
در روایتی آمده است: «کسی که با نی خلال کند، حاجت او تا 7 یا 6 روز برآورده نمیشود». (1)
از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است: «با نی خلال نکنید و اگر ناچار شدید پوست روی نی را بکنید». (2)
امام صادق علیه السلام در جایی دیگر میفرماید:
پیامبر از خلالکردن با نی و ریحان (یا انار) نهی فرمودند و در آخر (آس) را هم اضافه کرد و فرمود: این باعث تحریک خوره میشود. (3)
دیدیم که از خلال با نی نهی شده بود و گفته شد که اگر ناچار شدید باید پوست روی آن را بکنید. از امام کاظم علیه السلام روایت شده است:
سپس خلال آورد من عرض کردم: چگونه باید از آن استفاده کرد؟ حضرت فرمود: باید نوک آن را بشکنی چون لثه را مجروح میکند. (4)
در پایان لازم به ذکر است که شاید تهیه خلال مناسب برای مهمان ممکن نباشد. به همین دلیل از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است: «یکی از حقوق مهمان این است که خلال برای او آماده شود». (5)
بعضی از فقها فراهمکردن خلال برای مهمان را مستحب میدانند. (6)
در پایان به این نتیجه میرسیم که مسواکزدن و خلالکردن در ظاهر و سلامتی جسم و
1) (1) . المحاسن، ص564، مکارمالأخلاق، ص153؛ همان؛ بحارالأنوار، ج66، ص436 و 441؛ وسائلالشیعة، ج16، ص533؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101.
2) (2) . بحارالأنوار، ج66، ص436؛ مکارمالأخلاق، ص153؛ مستدرکالوسائل، ج3، ص101.
3) (3) . بحارالأنوار، ج66، ص441؛ المحاسن، ص564؛ الکافی، ج6، ص377؛ وسائلالشیعة، ج16، ص534.
4) (4) . بحارالأنوار، ج66، ص423؛ مکارمالأخلاق، ص152 و153.
5) (5) . المحاسن، ص564؛ بحارالأنوار، ج75، ص455، ج66، ص441؛ وسائلالشیعة، ج16، ص460 و پاورقیهایش.
6) (6) . بحارالأنوار، ج66، ص443، به نقل از الدروس، شهید.
روح حتی در روان و قوه عاقله انسان تأثیر میگذارد. پس چه نیکو و شایسته است که به انجام آن پایبند باشیم و از منافع فراوان آن بهرهمند گردیم؛ چه منافعی که شناختیم و چه منافعی که هنوز شناخته نشده است؛ زیرا آنچه بیان کردیم و شناختیم در مقایسه با آنچه بیان نکردیم و نشناختیم، به منزله قطرهای از بسیار و به منزله اولین قدم در راه شناخت همه حقایق مربوط به این موضوع است؛ موضوعی که از تعالیم والای اسلامی است که آن را ترک کرده و به آن بیتوجهی میکنیم و بهصورتی درآمده است که آنها را همراه با چیزهای بیارزش و مسخشده دیگر از اروپا و مناطق دیگر جهان وارد میکنیم.
در اینجا تنها میتوانیم این کلام خداوند را به یاد بیاوریم:
(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ) ؛ (1)«اگر همه مردم ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکاتی از زمین و آسمان را بر روی آنها خواهیم گشود».
در پایان امیدواریم توانسته باشیم این کار را به شکلی که مورد رضایت و قبول همگان باشد، ارائه کرده باشیم و امیدواریم خواننده محترم در آن محاسن کافی برای بیان واقعیتهای این موضوع بدون هیچگونه نقص و کمبودی بیابد. اگر خواننده گرامی در طول این بحث، کوتاهی یا نقصی مشاهده کرده امیدوارم که پوزش مرا بپذیرد و مرا از آن آگاه کند.
با تقدیر و تشکر فراوان و محبت و قدرشناسی خالصانه از شما خواننده محترم.
در آخر از خداوند میخواهم این تلاش ناچیز را قبول کند و آن را تنها برای ذات پاکش قرار دهد و ثواب آن را برای شهدای پاک اسلام بهویژه شهدای انقلاب اسلامی ایران قرار دهد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سید جعفر مرتضی عاملی
1) (1) . أعراف، 96.