ghaemiyeh.com
سرشناسه : وظیفهمند، رضا، ۱۳۵۹ -
عنوان و نام پدیدآور : فرزند یک امانت است: عوامل و روشهای موثر در تربیت فرزندان/ نویسنده رضا وظیفه مند ؛ »به سفارش « معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی»آستان قدس رضوی«.
مشخصات نشر : مشهد: انتشارات قدس رضوی،۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۵۲ص.؛۱۰×۱۵سم.
فروست : رهنما؛۹۵.
شابک : 978-600-299-078-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : واژهنامه.
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : تربیت خانوادگی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : موسسه انتشاراتی قدس رضوی
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۵۳/۴/و۶ف۴ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۵۴۶۱۵
تصویر
تصویر
تصویر
اگر دغدغهدارِ پرسشهای زیرهستید، این کتاب برای شماست:
تربیت دینی به چه معناست؟
عوامل و زمینههای مؤثر در تربیت فرزندان چه میباشد؟
خانواده، همسالان، مدرسه، رسانه و... چه نقشی در تربیت فرزندان دارند؟
برای تربیت درست فرزندانمان چه روشهایی وجود دارد؟
تصویر
اهمیت و ضرورت تربیت انسان بر کسی پوشیده نیست. هیچ مکتب و مذهب یا گروهی نیست که اهمیت و ضرورت تربیت انسان را انکار کند. متأسفانه، در جهان کنونی که رفتار انسان در قالب فنّاوری رفتار و مهندسی ژنتیک شکل میگیرد، زندگی اخلاقی بشر در اثر تزلزل نظامهای ارزشی و انحلال مبانی و مقدسات در معرض تهدید قرار گرفته است؛ بهاینصورت که انسان عقاید پایدار و استوار دینی را از دست داده و با بحرانهای گوناگون درونی و بیرونی مواجه است. دراینبین، بحران معرفت دینی از همه مهمتر و بدتر از آن، بحران تربیت دینی است.
تنها راه فرار از این بحرانها، رویآوردن به خویشتن خویش، یعنی فطرت اصیل و احساس درونی حقیقتجوست. بههمین سبب، در بخش تعلیم و تربیت، به دو مقولۀ تربیت دینی
و نقش دین در تربیت اقبال فراوانی نشان دادهاند. پرداختن به مباحث تربیت دینی برای ما بهاینسبب ضرورت دارد که اکثر قریببهاتفاق جمعیت کشورمان مسلمان و حکومت آن نیز اسلامی است. ازسویدیگر، در روایاتی که بهدست ما رسیده است، ائمۀ معصوم بر مسئولیت تربیت دینی تصریح کردهاند.
امامسجاد در رسالۀ حقوق، در بیان حقوق و مسئولیتهای والدین میفرمایند: وَ أَنَّکَ مَسْئُولٌ عَمَّا وَلَّیْتَهُ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَ الدَّلَالَة عَلَی رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمَعُونَةِ عَلَی طَاعَتِهِ؛ (= بدان که تو مسئول نیکو تربیتکردن فرزند خود و راهنمایی او بهسوی خدا و کمککردن او برای اطاعت از خدا هستی.)(1)
همچنین امامخمینی نیز در مناسبتهای مختلف، بر تربیت دینی فرزندان تأکید میکردند؛ برای مثال، در دیدار با جمعی از معلمان فرمودند: «باید توجه داشته باشید که
1) . شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص61
این بچههایی که پیش شما هستند، تربیت دینی بشوند.»(1)
با تمام اهمیت و ضرورتی که جوامع بشری برای تربیت دینی قائلاند، اختلافاتی در اهداف و روشهای تربیتی وجود دارد. این اختلافات، مکاتب فکری و دینی مختلف را بر آن داشته که هریک به تناسب اهداف و اصول و ارزشهای خود، شیوهای برای تربیت دینی فرزندان خود در پیش گیرند. در این نوشتار، سعی میکنیم در حد توان و گنجایش، با بهرهگیری از منابع دینی و پژوهشهای انجامشده در حوزۀ تعلیم و تربیت و روانشناسی و علوم مرتبط دیگر، دستهای از عوامل و روشهای مؤثر درزمینۀ تربیت دینی را مطرح سازیم.
1) . امامخمینی، صحیفۀ نور، ج8، ص92.
تصویر
تربیت دینی مجموعهرفتارهای عمدی و هدفدار، بهمنظور آموزش گزارههای معتبر دینی به افراد دیگر است؛ بهنحویکه آن افراد در عمل و نظر، به آن آموزهها متعهد و پایبند شوند.(1)ناگفته پیداست که در جریان تربیت دینی، لازم است مربی به نقش هدایتگرانۀ خود آگاه باشد؛ همچنین نظارت مستمری بر روند پیشرفت تربیت دینی اِعمال کند، بهگونهایکه همیشه مراقب این باشد که در فرایند تربیت و پرورش، چه آثاری بر فرد تحت تربیت (متربی) میگذارد. مربی باید متوجه موانع قطعی یا قرارگرفته بر سر راه فرد تحت تربیت یا موانع احتمالی باشد؛ ضمن اینکه به این نکتۀ اساسی نیز توجه داشته باشد که هر نوع تربیت دینی متضمن نوعی آموزش دینی است.
1) 1. محمد داوودی، تربیت دینی، چ۶، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1389، ص26.
مهمترین عواملی که در تربیت دینی فرزندان مؤثرند، عبارتاند از: ۱. عوامل درونی: اراده، فطرت، داشتههای ارثی؛ ۲. عوامل بیرونی: خانواده، مدرسه، دوستان، رسانههای جمعی و نهادهای فرهنگی و دینی؛ ۳. عوامل فوق طبیعی: امدادهای الهی و اخلالهای شیطانی. نقش کلیدی و اصلی در تربیت دینی فرزندان، برعهدۀ عوامل درونی است و عوامل بیرونی در رتبۀ بعدی قرار دارند. در میان عوامل بیرونی نیز بهترتیب، خانواده و مدرسه و تلویزیون نقش اصلی را در شکلگیری شخصیت دینی کودکان دارند؛ اما کمکم، نقش مدرسه و گروه دوستان و همسالان پررنگتر میشود. رسانههای جمعی، نظیر روزنامهها و کتابها و مجلات نیز نقش خود را بهصورت غیرمستقیم و بهوسیلۀ عوامل تربیتی دیگر، در تربیت دینی فرزندان ایفا میکنند.
منظور از اراده و اختیار، بهصورت دو واژۀ مترادف، نوعی توانایی روانی ویژۀ انسان است که شخص براساس آن میتواند در قلمرو خاصی، تأثیرات زیستی و محیطی را به سلطۀ خویش درآورد و با گزینش خود، رفتار و مسیر رشد خویش را آگاهانه انتخاب کند. با توجه به این مفهوم، روشن است که برخی از ابعاد انسان بهصورت طبیعی و خودبهخود رشد میکنند و اراده در فرایند رشد این دسته از ابعاد، بهطور مستقیم نقشی ندارد. این ابعاد عبارتاند از: رشد در مرحلۀ پیشزادی و رشد سیستم عصبی و رشد جنبههای فیزیولوژیک؛ اما رشد در گروهی دیگر از ابعاد وجودی انسان، بهگونهای است که ارادۀ فرد در آن نقش دارد.(1)
از دیدگاه قرآن، تأثیر همۀ عوامل محیطی و تا حدی وراثتی، مشروط به اراده و اختیار
1) . علی مصباح و دیگران، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، ج۱، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1374، ص245.
انسان است و بدون اراده و اختیار انسان، عوامل دیگر کارایی نخواهند داشت.(1)امامجعفر صادق در روایتی به این مطلب اشاره میکنند که اطاعت و عصیان ارادی است؛ همچنین ویژگیهای بیولوژیک و فیزیولوژیک را از قلمرو اختیار خارج میدانند.(2)بههرحال، انسان موجودی است که توانایی مقاومت در مقابل عوامل بیرونی و درونی را دارد و بهدنبال آن، میتواند محیط را بهطور کلّی یا جزئی تغییر دهد.
امروزه، انسانی که قرنها تسلیم محیط طبیعی زمین بوده، بهتدریج در پرتو علم و دانش خود، در برابر وضعیت محیط مقاومت کرده است و توانسته تا حد چشمگیری محیط را بهنفع خود تغییر دهد. انسان تا حدی پیش رفته که توانسته است وضعیت جسمانی خود را با تغذیۀ صحیح و فراهمکردن بهداشت و عوامل دیگر، بهگونهای مناسب تغییر دهد که بتواند
بیشتر زنده بماند و وظایف خود را بهتر انجام دهد. روانشناسی امروز نیز بهگونۀ روزافزونی به اختیار و اراده، بهعنوان ویژگی روانی خاص انسان پرداخته که نقش تعیینکننده در رفتار و رشد انسان دارد؛ لذا تعدادی از انگیزههای عالی انسان را توصیف کرده است که ویژگی شان این است که به انسان اختصاص دارند و اراده نیز نقش عمدهای در شکوفایی آنها دارد. این انگیزههای عالی شامل انگیزۀ پیشرفت و انگیزۀ قدرت و انگیزۀ کمال میشود.(1)
عوامل محیطی و بهخصوص، عناصر فرهنگی نقش بسزایی در رشد اراده دارند و بخشی از عوامل لازم آن هستند. اسلام به این عناصر فرهنگی بهشکل برنامههای تربیتی و دستورالعملهای اخلاقی و حقوقی و نیز آدابورسوم اجتماعی اشاره کرده است؛ برای مثال، اسلام با سفارش به برخی فرائض مذهبی که ماهیت آنها خودداری از ارضای فوری برخی
1) . علی مصباح و دیگران، پیشین، ص249.
تمایلات و نیازهای سطحی است، نظیر روزه، به تقویت اراده و اختیار کمک میرساند.(1)البته دراینباره نباید از تفاوتهای فردی و جنسیتی در رشد اراده غفلت کرد؛ زیرا از برخی دستورالعملهای اسلامی میتوان این نکته را استفاده کرد که رشد اراده و مبادی آن در دختران، زودتر از پسران اتفاق میافتد؛ بهگونهایکه آنان را از نُهسالگی، به اَعمال ارادی خاصی، همچون روزهگرفتن و اطاعت از فرامین الهی موظف کرده است.
قطعِنظر از برشمردن فطریات انسانی، آیات و روایات متعددی بر این نکته دلالت دارد که انسان از فطرتی الهی برخوردار است. در قرآن کریم، خداوند خطاب به ابراهیم میفرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ...»؛ (= پس روی
1) 1. علی مصباح و دیگران، پیشین، ص 258.
خود را با گرایش تمام به حق، بهسوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدا تغییرپذیر نیست.)(1)این آیه بهصراحت بیان میکند که روکردن به دین با فطرت حقگرا، درواقع، پیرویکردن از فطرت الهی و عمل به مقتضای الهی است.
پیامبر اکرم نیز فرمودهاند: کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَة فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِهِ؛ (= هر مولودی بر فطرت »الهی« متولد میشود و این پدر و مادر اویند که او را یهودی و نصرانی یا مجوسی میکنند.)(2)
بدینترتیب، فطرت الهی از دیگر عواملی است که در شکلگیری رفتارها و باورها و نگرشهای انسان تأثیر دارد؛ لذا شایسته است در تربیت دینی، تلاشهایی برای بیدارسازی فطرت انسان صورت گیرد و مربیان از تحمیل فکری و فیزیکی خودداری کنند؛ زیرا زمانی
به تحمیل نیاز است که برای انسان، ارزشی خلاف خواست فطری وی ترسیم شود. در ادامه، به نکاتی چند دربارۀ بُعد فطری اشاره میکنیم:
۱. کارآیی فطرت تا زمانی است که خطری آن را تهدید نکند و مانعی راه را بر آن نبندد و عوامل رشددهندۀ آن فراهم شود؛ و گرنه ارزشهای فطری نهفته در انسان شکوفا نمیشود یا حتی پس از شکوفایی، احتمال پژمردگی آن وجود دارد.
۲. در سیر تربیت، سه گروه از خطراتِ متناسب با ابعاد سهگانۀ انسان، شکوفایی ارزشهای فطری را در مربی و فرد تحت تربیت تهدید میکند: خطر اول، خطری است که بهشکل جهل یا غفلت یا تضاد شناختی بروز میکند و با بُعد بینشی انسان سروکار دارد؛ بنابراین ارزش، هرچند فطری باشد، نیازمند تبیین برای روشنشدن مصادیق آن است. بر این اساس، ابهام در هدف و ناآشنایی با مسیر هدایت و ندانستن مصداق صحیح ارزشها موجب سردرگمی و گاه، انحراف میشود. خطر دوم، به بُعد گرایشی انسان مربوط است و موانعی،
همچون هوا و هوس، عشق کاذب، جاذبههای دروغین و سرابها را شامل میشود. بسیار اتفاق میافتد که فرد در شناسایی مصالح خود مشکلی ندارد؛ اما در تضادِ انگیزهها قربانی میشود و از نقطهای ناصواب سر درمیآورد. خطرسوم، به بُعد کنشی انسان مربوط است، بهگونهایکه فرد بهرغم داشتن شناخت و انگیزه، بهدلیل سستی و تنبلی اقدامی نمیکند.
از نگاه اندیشمندان مسلمان، عالَم هستی به دو بخش تقسیم میشود: عالَم غیب و عالَم شهود. عوامل ماورای طبیعی، همچون امدادهای الهی و اخلالهای شیطانی، متعلق به عالَم غیب هستند و برخلاف وراثت و محیط، محکوم به قوانین طبیعت نیستند.(1)امامصادق درزمینۀ تأثیر عوامل ماورای طبیعی در تربیت خاطرنشان میکنند: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ اِلّا وَ لِقَلْبِهِ فِی
1) . محمد داوودی، نقش معلم در تربیت دینی، چ۴، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1390، ص91.
صَدْرِهِ أُذُنَانِ: أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْمَلَکُ وَ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ فَیُؤَیِّدُ اللهُ الْمُؤْمِنَ بِالْمَلَک؛ (= قلب هر مؤمنی که در سینۀ او قرار دارد، دو گوش دارد: گوشی که فرشته در آن زمزمه میکند و گوشی که وسواس خناس »شیطان« در آن میخواند؛ پس خداوند متعال انسان مؤمن را با فرشته تأیید میکند.)(1)
مهم ترین عامل ماورای طبیعی که در تربیت دینی انسان مؤثر است، امدادهای غیبی الهی است. خداوند کریم در قرآن میفرماید: «اِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ»؛ (= درحقیقت، ما پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان برپای میایستند، قطعاً یاری میکنیم.)(2)بر این اساس، خداوند به صورتهای گوناگون به مؤمنان امداد میرساند: گاه، امداد الهی قوّت قلب بخشیدن و
ثبات قدم دادن به مؤمنان در برابر دشمنان است، مانند جریان مادر حضرت موسی؛(1)گاه، روشن بینی و هدایتی است که خداوند در اختیار برخی قرار میدهد، مانند هدایت اصحاب کهف(2)و گاه، بهصورت فراهمکردن زمینۀ موفقیت و پیروزی است، همچون پیروزی مسلمانان در جنگ بدر.(3)
درمقابل، عوامل دیگری نیز بهعنوان عوامل اخلالگر وجود دارند که شیطان و یاران او در مسیر تربیت دینی انسان بهوجود میآورند. قرآن کریم دراینباره میفرماید: «اِنَّ الشَّیْطَانَ لِلْاِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ»؛(4)بنابراین، او قسم خورده است که انسان را به هر طریقی که ممکن است،
از راه راست منحرف کند: «قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ.»(1)
نکات درخور توجه در این موضوع آن است که انسان باید در اثر تربیت دینی، شرایطی، مانند مجاهدت (تلاش و کوشش در راه خدا) و اخلاص و صبر را فراهم سازد تا امداد الهی شامل او شود.
محیط(2)نیز بهعنوان عاملی در پیدایش ویژگیهای مؤثر در تربیت دخیل است. این ویژگیها عبارتاند از: ۱. برخی صفات اخلاقی و حالات روانی، مانند غفلت از خدا یا توجه به خدا؛ ۲. برخی
1) 5. ص، 82.
2) . محیط شامل تمامی متغیّرهای خارج از وجود فرد میشود که از آغاز باروری و انعقاد نطفه تا هنگام تولد و سپس، تا هنگام مرگ، انسان را دربرمیگیرد و بر او تأثیر میگذارد یا از وی تأثیر میپذیرد؛ بنابراین، محیط به دو بخشِ محیط پیش از تولد (درون رحم) و محیط بعد از تولد تقسیم میشود که محیط دوم بسیار گسترده است و عوامل متنوعی را دربرمیگیرد که شامل محیط طبیعی و اجتماعی است نک: علی مصباح و دیگران، پیشین، ص19.
حالات جسمانی، مانند سلامت، مرض، قوت و ضعف بدنی؛ ۳. برخی تواناییهای ذهنی، مانند تیزهوشی یا کندهوشی. البته تأثیر خاص هر محیط بر ویژگیهای جسمی و روحی انسان تردیدپذیر نیست؛ بااینحال، گستردگی دامنۀ این تأثیر درخور تأمل است.
ازسویدیگر، این تأثیرات از محیط جدایی پذیرند و عواملی، همچون نوع فرهنگ و چگونگی تعامل مردم با یکدیگر نیز در آن مؤثر است. بههرحال، جای تردید نیست که هر محیط طبیعی تأثیرات خاصی بر انسان و ویژگیهای او دارد که میتواند آسانکننده یا دشوارکنندۀ تربیت فرد باشد.
وراثت هم به سه صورت ممکن است بر تربیت دینی مؤثر باشد:(1)
۱. وراثت میتواند زمینۀ تربیت دینی را در کودک فراهم سازد یا بهعکس، نابود کند
1) . محمد داوودی، نقش معلّم در تربیت دینی، ص۹۷و۹۸.
تصویر
و کودک را تربیتپذیر یا تربیتناپذیر کند. کودکانی که در اثر اختلالهای وراثتی، به عقبماندگی ذهنی یا دیوانگی مبتلا میشوند، تربیتپذیر نیستند؛ ازسویدیگر، کودکانی که ازنظر ذهنی و روانی در حد متوسط یا عالی هستند، استعداد پذیرش تربیت دینی را بهآسانی دارند.
۲. گاه وراثت تأثیر مستقیمی بر آموزش معارف دینی دارد، بهگونهایکه میزان بهرۀ هوشی هر کودک بر میزان پیشرفت آنها در تربیت دینی اثر میگذارد. کودکانی که از بهرۀ هوشی بیشتر برخوردارند، میتوانند به مدارج برتری از رشد و کمال دینی برسند. میزان توانایی فرد در فهم معارف دینی، بر دیگر ابعاد تربیت دینی، ازجمله عبادات و اعتقادات و صفات اخلاقی تأثیرگذار است.
۳. وراثت موجب پیدایش برخی صفات در فرد میشود که میتواند کار تربیت دینی را آسان یا دشوار سازد. برای مثال، اگر کودکی ازطریق وراثت، صفاتی، همچون شجاعت و
نجابت و خونسردی را داشته باشد، بخشی از تربیت اخلاقی مدنظر اسلام را داراست؛ اما اگر بهعکس، صفاتی، مثل بزدلی و رذالت یا عصبانیت را بهصورت موروثی داشته باشد، تربیت دینی او دشوار میشود. دراینصورت، در تربیت دینیِ این فرد باید ابتدا صفات ناشایست را از وی زدود و سپس، فضایل اخلاقی مطلوب را در وی ایجاد کرد.
نکتۀ اساسی و درخور توجه آن است که با وجود کنش متقابل بین عوامل محیطی و جنبههای ارثی، این عوامل همیشه تعیینکننده نیستند؛ بلکه تعامل وراثت و محیط در قلمرو رفتارهای اختیاری انسان، نقش زمینهساز دارد و عامل تعیینکننده، اراده و انتخاب شخص است.(1)بههمین دلیل، نقش سه عامل وراثت و محیط و اراده را در تعبیرات قرآن کریم دربارۀ حضرت مریم، با وجود داشتن کمال اختیار ملاحظه میکنیم.(2)بر همین
اساس، اسلام دربارۀ انتخاب همسر و مسائل تولید نسل، دستورالعملهایی پیشنهاد داده است که برخی از آنها عبارتاند از:
۱. افراد باید بهتبعیت از قانون وراثت، همسری برای ازدواج انتخاب کنند که تمامی اوصاف و سجایای اخلاقی و تربیتی شایسته را برای تربیت دینی فرزندان داشته باشد؛
۲. همسران برای تولید نسلی سالم و صحیح، درخصوص انتخاب اوقات آمیزش ازنظر کراهت و نحوست، دقت بیشتری کنند؛
۳. هیچیک از والدین، غذای حرام و حتی شبههناک نخورند و بر تأثیرپذیری فرزندشان از نوع تغذیه و اخلاق و روحیات مادر در دوران بارداری و شیردهی اهتمامی ویژه داشته باشند.
خاطرنشان میکنیم که کودک تا سن جوانی، بیشتر اوقات خود را در خانواده میگذراند و ازنظر مالی و عاطفی به والدین خود وابسته است و ازآنجاکه در سنین کودکی و نوجوانی
، تربیتپذیری فرزند بیش از دیگر دورههای زندگی است، نقش خانواده در تربیت دینی انکارناپذیر و بسیار گستردهتر از دیگر عوامل است.
دراینبین، مسئولیت والدین در تربیت فرزند و انتخاب شیوۀ تربیتی مناسب، بسیار سرنوشتساز است؛ تا حدیکه روشها و الگوهای تربیتی آنها بهطور مستقیم با ویژگیهایی رابطه دارد که مایلاند این ویژگیها در فرزندشان وجود داشته باشد؛ بنابراین، چگونگی رابطۀ میان اعضای خانواده و نحوۀ ارتباط والدین با فرزندان، در شکلگیری شخصیت آنها اهمیت بسیاری دارد.
از نگاه آموزهای دینی، بهترین مدل، مدل تربیتی خانوادههای مقتدر است. امیرالمؤمنین دراینزمینه میفرمایند: أَکْرِمُوا أَوْلَادَکُمْ وَ أَحْسِنُوا آدَابَهُمْ یُغْفَرْ لَکُم؛ (= فرزندانتان را گرامی دارید و خوب تربیت کنید تا خداوند شما را بیامرزد.)(1)این فرمایش حضرت گواهی بر لزوم شخصیتدادن
1) . شیخ حر عاملی، وسائلالشیعة، ج21، ص476.
به فرزندان است؛ زیرا امام درعین اینکه احترام به فرزندان را ضروری دانستهاند، بر الگودهی شایسته به آنان و طرز رفتار درست با آنها نیز تأکید ورزیدهاند. امامرضا نیز از شیوۀ مؤثر احترام به فرزند در تربیت حضرت جواد تا جایی بهره میبردند که ایشان را با نام صدا نمیزدند؛ بلکه بیشتر با کنیه که نزد عرب نشان بزرگداشت و احترام است، ایشان را خطاب میکردند.(1)
در توضیح این مطلب باید بگوییم که منظور از خانوادۀ مقتدر، خانوادهای است که کودک را به شیوهای اطمینانبخش و قاطع آزاد میگذارد. در چنین خانوادهای، والدین فرزند را به استقلال و آزادی فکری تشویق می کنند، درعین اینکه نوعی محدودیت و کنترل نیز بر فرزند اِعمال میشود. در چنین خانوادهای، اظهار نظر و ارتباط کلامی وسیعی در تبادل
1) . محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج50 ، ص19.
کودک با والدین وجود دارد و گرمی و صمیمیت و محبت بین آنها در حد چشمگیری است. از ویژگیهای اینگونه خانوادهها، داشتن انضباط بههمراه رفتار خودمختارانه است. هرگاه والدین کودک را از چیزی منع کنند یا از وی انتظاری خاص داشته باشند، برای او مسئله را خوب تبیین کرده و دلیل آن را نیز مطرح میکنند.
در چنین خانوادهای تقسیم کار نیز وجود دارد: هریک از اعضا مسئولیتی بهعهده میگیرد و در تصمیمگیریها و تقسیم درآمدها، رفتوآمدها، روش زندگی و دیگر مسائل، براساس مشورت و پیروی از مبنای عقلی و مصلحتاندیشی رفتار میکند. اساس کار این نوع از خانوادهها آن است که همۀ افراد خانواده درخور احتراماند و صلاحیت اظهارنظر دربارۀ مسائل و مشکلات مربوط به خود را دارند؛ بنابراین، در تصمیماتی که دربارۀ آنها میگیرند یا کاری که به آنها مربوط است، حق دخالت دارند و در تصمیمگیریها، عاقلانه وظیفۀ خود را انجام میدهند. نوعی روش عقلایی در تمام شئون زندگی این خانوادهها وجود دارد
و اساس این نوع زندگی، بر همکاری و همیاری است. بین اعضای چنین خانوادهای مشورت وجود دارد؛ ولی تصمیم نهایی را پدر میگیرد و برای تصمیمات خود، دلیل قانعکنندهای دارد.(1)
در سیرۀ تربیتی امامرضا نیز چنین آمده که ایشان با واگذاردن مسئولیتها به فرزند خود، قدرت مدیریت و رهبری را در او تقویت کردند و نیز زمینۀ استقلال و خوداتکایی وی را فراهم ساختند. حنانبنسدیر میگوید: «...حضرت جواد با اینکه کودک و نوجوان بود، پیوسته ادارۀ کارهای حضرت رضا را در مدینه بهعهده داشت و به خادمان حضرت امر و نهی میکرد و هیچیک از خدمتگزاران با وی مخالفت نمیکرد.»(2)این بدان معناست که
حضرت جواد مدیریت خوبی داشتند و آنها با ایشان مخالفت نمیکردند. با توجه به این مطالب درمییابیم که خانواده تأثیر مثبت یا منفی در تربیت فرزند دارد که برخی از ابعاد این تأثیرات عبارتاند از:(1)
۱. خانواده در تعیین داشتههای وراثتی فرزند مؤثر است. بهرۀ هوشی و تواناییهای جسمانی و برخی صفات شخصیتی از راه وراثت به فرزندان منتقل میشود. افزون بر این، نوع اَعمال و رفتار و تغذیۀ پدر و مادر پیش از انعقاد نطفۀ کودک و پس از آن، بهطور مستقیم بر تربیت دینی کودک تأثیر میگذارد.
۲. نوع عکسها و پوسترهایی که بر دیوار خانه نصب میشود، در تربیت کودک مؤثر است. همچنین نوع برنامههای صوتی و تصویری و نیز نوع کتابها و مجلاتی که والدین به خانه
1) . محمد داوودی، نقش معلم در تربیت دینی، ص10۱ تا 10۳.
میآورند و خود و دیگر اعضای خانواده استفاده میکنند، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، بر تربیت دینی کودک تأثیر میگذارد.
۳. نوع سخنان و گفتوگوهایی که در خانواده، میان والدین و دیگر اعضا مطرح میشود، همچنین لحن سخنگفتن که همراه با الفاظ احترامآمیز باشد یا زشت و رکیک، بر تربیت دینی کودک تأثیر میگذارد و نگرش او را به دین شکل میدهد.
۴. نوع رفتارهایی که در خانواده صورت میگیرد نیز بر تربیت دینی کودک تأثیر میگذارد. ازآنجاکه فرزندان بهویژه در سنین خردسالی، بهشدت از رفتارهای والدین خود تقلید میکنند، نوع رفتار والدین در شکلگیری شخصیت دینی و اخلاقی و اجتماعی کودک بسیار مؤثر است. والدینی که اهل نماز، روزه، دعا، قرآن و توسل به اهلبیت باشند، فرزندان آنها نیز خودبهخود این رفتارها را از آنان فرامیگیرند.
۵. نوع تلقّیها و انتظارهای والدین و خانواده از تربیت کودک نیز در شکلگیری شخصیت
دینی کودک تأثیر بسزایی دارد؛ یعنی خواست والدین مبنیبر اینکه فرزندشان متدین تربیت شود یا خیر یا چه اندازه به آموزههای دینی پایبند باشد.
۶. میزان کنترل والدین بر رفتار کودکان و راهنمایی مناسب آنها در مسائل دینی نیز نقش مهمی در تربیت دینی آنان دارد. والدینی که کودکان خود را درزمینههای مختلف اعتقادی و عبادی و اخلاقی زیر نظر دارند و در مواقع لازم، مسائل ضروری را به آنان آموزش میدهند یا منابع لازم را در اختیار آنان قرار میدهند، فرزندانشان در مسائل دینی موفقاند.
۷. نوع روابط خانوادگی نیز تأثیر بسیاری در تربیت دینی فرزندان دارد. خانوادهای که با افراد و خانوادههای متدین که ازنظر اخلاقی سالماند، رفتوآمد دارند، فرزندان آنان نیز با الگوها و اندیشهها و دوستان شایستهای آشنا میشوند که تأثیر مثبتی بر تربیت دینی آنان بر جای میگذارند. بهعکس، ارتباط خانواده با خانوادهها و افرادی که پایبندی چندانی به دین ندارند، تأثیری منفی بر تربیت فرزندان خواهد داشت
مدرسه بهعنوان نهادی اجتماعی، اجزایی(1)دارد که هریک تأثیرات خاص بر نوع رفتارها، نگرشها، باورها و شناختهای دینی کودکان میگذارد. این تأثیرات ممکن است مثبت یا منفی باشد. برنامۀ درسی یا محتوایی که به کودکان آموزش داده میشود، ممکن است با شناختها، باورها، نگرشها، ارزشها و رفتارهای دینی سازگار یا متعارض باشد. نوع برخورد برنامۀ درسی با دین و تربیت دینی، تأثیراتی متفاوت بر تربیت دینی دانشآموزان دارد؛ برای مثال، اگر در برنامۀ درسی مدارس، آموزشهای دینی جایی نداشته باشد، این تصور به دانشآموزان القا میشود که دین و آموزههای دینی بهاندازۀ نجاری و بنایی نیز ارزش ندارد. ازسویدیگر، گاه ممکن است مدارس در تربیت دینی به آموزش همۀ ابعاد دین نپردازند یا
1) . این اجزا عبارتاند از: برنامۀ درسی، ساختار اداری، ظاهر فیزیکی و ساختمان مدرسه، تعامل معلم و دانشآموزان و نیز تعامل دانشآموزان با یکدیگر در مدرسه.
به تربیت دینی، به چشم موضوع فرعی و کماهمیت بنگرند. دراینصورت، کودکان با تصور اینکه دین بسیار کماهمیت است، فقط برای رفع تکلیف بدان میپردازند که موجب میشود تأثیری زیانبار بر تربیت دینی آنها بگذارد.(1)
متأسفانه ازجمله غفلتهای بسیار بزرگ که درزمینۀ آموزش دینی، در جامعۀ ما صورت گرفته و به آن لطمههای فراوان وارد آورده، بیتوجهی به روانشناسی افراد تحت تربیت است؛ حال آنکه در روایات اسلامی، شواهد گوناگونی وجود دارد که بزرگان دین ما از دیرباز به این موضوع مهم عنایت داشتهاند.
توصیههای مکرر نویسندگان کتب و مقالات به معلمان، درزمینۀ تناسب مواد آموزشی دینی با ظرفیتهای روانشناختی کودکان، باعث شد که رونالد گلدمن تحقیقات وسیعی
1) . محمد داوودی، نقش معلم در تربیت دینی، ص104.
دربارۀ رشد و تکامل تفکر دینی کودکان آغاز کند.(1)محرک وی در این تحقیقات، اشتباهات بزرگی بود که کودکان در تعبیر شنیدههای خود میکردند؛ زیرا کودکان همواره واژههای متون دینی را برحسبِ تجربیات خود معنی میکنند و این مسئله گاه چنان تأثیرات منفی بههمراه دارد که ممکن است تأثیرات آن تا سالیان متمادی باقی بماند. بنابراین، شایسته است دستاندرکاران تعلیم و تربیت دینی به رشد مفاهیم گوناگون دینی کودکان (رشد تفکر دینی) توجه دقیق و عمیق کنند تا راه برای گزینش روشهای مناسب آموزش دینی و زمان طرح برخی عقائد و مسائل دینی هموار شود.
بازبودن یا بستهبودن ساختار مدیریتی مدرسه نیز امکان بروز استعدادها و خلاقیت یا بالقوه ماندن آنها را بهدنبال خواهد داشت. نوع رفتار کادر اداری مدرسه آثار تربیتی خاص
1) . نک: ناصر باهنر، آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد، چ۹، تهران: بینالملل، 1387، ص67.
دارد که ممکن است با نوع ارزشها و نگرشها و رفتارهای مطلوب در تربیت دینی سازگار یا مغایر باشد.(1)ساختار ظاهری مدرسه و نوع وسایل و تجهیزات استفادهشده در آن نیز تأثیرات خاصی بر شکلگیری نگرشها و رفتارهای دانشآموزان دارد که ممکن است نگرشی خاص به آنان القا کند و تأثیر مثبت یا منفی بر تربیت دینی دانشآموزان بگذارد.(2)
هدف اصلی تعاملات معلمان و دانشآموزان تربیت علمی دانشآموزان است؛ ولی این تعامل بر نوع رفتارها، نگرشها، ارزشها و باورها و درنتیجه، بر شکلگیری شخصیت آنان نیز تأثیر میگذارد؛ بهصورتیکه نگرشها، ارزشها، باورها و شناختهای دینی کودکان را تقویت یا تضعیف میکند. ازسویدیگر، ویژگیهای فردی و شخصی معلمان نیز باعث میشود که
دانشآموزان از آنها در زمینههای مختلف الگو بگیرند.(1)گروههای دوستی دانشآموزی نیز از راههای مختلفی، نظیر تأیید یا رد برخی ارزشها و رفتارها و باورهای یکدیگر، بر اعضا تأثیر میگذارند که ممکن است تأثیری مثبت یا منفی در تربیت دینی فرزند داشته باشد.(2)
تو اول بگو با کیان دوستی *** من آنگه بگویم که تو کیستی
هر انسانی به معاشرت با دوستان و همسالان خود نیاز دارد؛ زیرا احساس تعلق و وابستگی به دیگر انسانها از نیازهای اساسی فردی است که درزمینههای مختلف، ازجمله رابطه با همسالان، بروز میکند و بر رشد روانی و جسمی و تربیتی و بالاخره شکلگیری شخصیت فرد تأثیر میگذارد.
پیامبر میفرمایند: اَلْمَرْءُ عَلَی دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِه؛ (= هرکسی بر دین دوست و رفیق خود است.)(1)تأثیر معاشرت با دوستان و همسالان بر کودکان شدیدتر است و ممکن است منفی یا مثبت باشد؛ زیرا هنوز ساختار شخصیتی کودک بهطور کامل شکل نگرفته است.
دوستان و همسالان از چند راه بر رفتار و نگرش و شخصیت دینی فرزندان تأثیر میگذارند:
۱. با الگودادن؛
۲. تقویت یا تنبیه: اگر گروه همسالان رفتاری را تقویت کند، آن رفتار در فرد تثبیت میشود؛ بهعکس، اگر گروه همسالان رفتاری را تأیید نکند و کودک بهسبب آن مسخره یا طرد شود، آن رفتار حذف میشود؛
۳. گاه موقعیت کودک در گروه همسالان نیز باعث قوت یا ضعف خودپندارۀ وی میشود؛
1) 1. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج71، ص201.
۴. دیگر آنکه گروه همسالان منبع اطلاعاتی هستند که بر نگرش دینی کودک و تعیین سلیقۀ وی تأثیر میگذارند.
با توجّه به این مطالب، شایسته است که والدین توجه کنند که دوستی فرزندان در دورۀ کودکی، فقط رفاقت سادهای است که بر اثر اشتراک عادات و بهخصوص بازی ایجاد میشود؛ اما بهسبب وابستگی عمیق فرزند به خانواده و تداومنیافتن دوستیهای وی با دیگران، امکان کنترل مستقیم بر رفتارها و ارتباطات وی با دیگران بهراحتی فراهم است. درمقابل، در دوران نوجوانی، همزمان با تضعیف پیوند بین والدین و فرزندان، ارتباط آنها با همسالان و دوستان بهگونهای افزایش مییابد که ممکن است اِعمال کنترل شدید و دخالتهای نابجای والدین، به مهمترین عامل مشکلساز در روابط فرزند و والدین تبدیل شود.
والدین میتوانند ضمن حفظ موضع برتر خود، با درک نیازهای فرزندان، برای کمک به آنها ابراز اشتیاق کنند و اجازۀ بروزدادن احساسات مختلف را به آنان بدهند که این میسّر
نمیشود، مگر با ایجاد ارتباط قوی با فرزند و نظارت و کنترل غیرمستقیم بر دوستیها و ارتباطات وی. برای مثال، والدین برای کنترل ارتباطات فرزند با همسالان میتوانند با دعوتی ساده از دوستان وی، با آنها آشنا شوند تا با اطلاع از علایق و خواستههای دوستان او، وضعیت بهتری برای درککردن وی فراهم سازند.
حضور فرزندان در مؤسسات دینی و فرهنگی، مثل مساجد، هیئتهای مذهبی، مجالس روضه و فرهنگسراها علاوهبر آنکه نقش آموزشی دارد، نقش تربیتی نیز دارد؛ بهگونهایکه میتوان در این اماکن، با آموزش اخلاقیات، آدابورسوم، قوانین و هنجارهای اسلامی، به هویت اسلامی کودکان شکل داد تا در تربیت دینی آنان تأثیر بسزایی داشته باشد.
مراد از وسایل ارتباطجمعی، رادیو، تلویزیون، مطبوعات، سینما و اینترنت است. از آغاز
دهۀ ۱۹۷۰، استفاده از رادیو و تلویزیون برای تربیت دینی در سطح جهانی، بهصورت بیسابقهای گسترش یافته است؛ درحالیکه پیشتر، در بسیاری از کشورها، برنامهسازان فقط گاهی برنامههای دینی را در رادیو و تلویزیون نمایش میدادند.(1)
درمجموع، میتوان گفت که نفوذ این وسایل ارتباطی از نفوذ خانواده و مدرسه و همسالان نیز بیشتر است. این وسایل ارتباطی با ارائۀ الگو و اطلاعات و نگرشهای خاص راجعبه موضوعات مختلف، ممکن است تأثیر مثبت یا منفی بر تربیت دینی کودکان و شکلگیری شخصیت آنها بگذارند.
آمارهای رسمی نشان میدهد که افراد ایرانی نزدیکبه چهار ساعت و نیم در روز، تلویزیون مشاهده میکنند و این میزان در کشورهای دیگر به شش ساعت میرسد. میزان
1) 1. عبدالرضا ضرابی، مجموعه مقالات تربیتی، چ۱، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امامخمینی، 1388، ص97
تصویر
استفاده از اینترنت و اتاقهای چَت را در برخی کشورها، بیشتر از این گزارش کردهاند.(1)
حال اگر محتوایی که ازطریق وسایل ارتباطجمعی ارائه میشود، مفید و سازنده باشد، تأثیر خوبی بر فرزندان میگذارد و میتواند زمینهساز تربیت دینی وی باشد؛ ولی اگر محتوای ارائهشده مضر باشد، تأثیر سوئی بر رفتارها، نگرشها و شخصیت آنان بر جای خواهد گذاشت. امامخمینی دراینزمینه میفرمایند: «در زمان طاغوت، همۀ این دستگاهها »رادیو و تلویزیون و دستگاه آموزشی« دستگاههایی بود که جوانهای ما را خواب میکرد. همه را میخواست از سرنوشت خودشان غافل کند؛ درصورتیکه سینما برای این مقاصد شومی که اینها در این مدت طولانی طرحریزی کرده بودند، نبوده. اینها چیزهایی است که آموزشی است. رادیو، تلویزیون یک دستگاه آموزشی است.»(2)
مراد از روشهای تربیتی، شیوهها و رفتارهایی است که مربی برای تحققبخشیدن به اهداف تربیتی، بهکار میبندد. درحقیقت، روشهای تربیتی مظهر و نمود کار تربیتاند و بخش بزرگ موفقیت مربی و یک نظام تربیتی، درگرو شیوههایی است که برای رسیدن به اهداف تربیتی بهکار میگیرند.
روشهایی هستند که اغلب، یا در بُعد ایجاد و تثبیت خصلت و رفتاری مطلوب و پسندیده بهکار میرود یا در بُعد حذف و کاهش رفتار و صفتی ناپسند. دو دستۀ کلّی از این روشهای تربیتی عبارتاند از: ایجادی و اصلاحی.
مراد از روشهای ایجادی، روشهایی است که در ایجاد رفتاری تازه یا تداوم و تثبیت رفتارهای نیک و درست بهکار میرود. این روشها عبارتاند از:
۱. تربیت الگویی: در این روش، مربی برای ترغیب فرد تربیتپذیر به انجامدادن یا تداوم عملی و نیز داراشدن صفتی پسندیده، تربیتی بهکار میگیرد تا فرد تربیتپذیر بتواند شخصی را که در نظرش مهم و محبوب است، در حال انجامدادن آن عمل و رفتار ببیند یا نتیجۀ صفت و خصلت او را مشاهده کند.
بر این اساس، «الگوها میتوانند گاه عینی و مستقیم و گاهی نیز تاریخی و غیرمستقیم باشند. نَقلِ فعالیتها و منش تربیتی چهرههای مورد احترام و اعتبار، از نوع ارائۀ الگوی غیرمستقیم است؛ اما همانگونه که مشاهدۀ الگوی عینی نقش تهییجی دارد، اطلاع و
آگاهی از الگوهای معتبر تاریخی هم این نقش را ایفا میکند.»(1)
تأثیر عمیق و جدّی الگو مبتنی بر روحیۀ تقلید و همانندسازی در انسان است که قرآن نیز در آیۀ ۳۱ سورۀ مائده، ضمن بیان داستان قابیل و درماندگی وی در پنهانسازی جسد برادرش به آن اشاره میکند. در روانشناسی امروز نیز میتوان از سازوکارهای تربیتی معصومان استفاده کرد که این کار گونهای الگوسازی است؛ بهویژه، در معتقدان به منزلت والای آنان، نقش تهییجی و ترغیبکنندۀ روانی دارد. البته بحثهای دیگری نیز درخصوص این موضوع امکان مطرحشدن دارد که بهدلیل اختصار به آن نپرداختیم.
۲. بشارتدادن: مربی در این روش، با آگاهیدادن از نتایج و ثمرات کارهای نیک و خوب به متربّی، شوق و انگیزۀ کافی برای انجامدادن عمل را در او فراهم میسازد و آنچنان
1) 1. سیدعلی حسینیزاده، پیشین، ص26.
سروری در وی ایجاد میکند که اثر و نتیجۀ آن در ظاهر و صورت او آشکار میشود. در بحث تربیت دینی، گاه ممکن است تکالیف تربیتی مستلزم تحمل مشقات و سختیهایی باشد و رغبت و انگیزۀ لازم را در متربّی فرونشاند؛ لذا برای کاهش احساس این دشواری و جایگزینی امید و عشق بهجای آن، باید از روش بشارتدادن استفاده کرد.
۳. تشویق: این روش در روانشناسی «تقویت» نام دارد. در این روش، پس از آنکه فرد تحت تربیت، رفتاری مطلوب از خود نشان داد، مربی بهمنظور افزایش و تکرار و تثبیت عمل و رفتار او، به او محرک مطلوبش را ارائه میدهد. ویلیام جیمز دراینباره میگوید: «عمیقترین انگیزه در نهاد آدمی، عطش تحسینشدن است.»(1)
تشویق بهصورتهای گوناگون گفتاری و کلامی یا عملی و فعلی میتواند انجام شود که
1) 1. حسین دهنوی، نسیم مهر، ج۲، چ۶، قم: خادمالرضا، 1385، ص50.
در سیرۀ پیامبر و ائمۀ معصوم نیز بهچشم میخورد. ذکر اوصاف مؤمنان در قرآن و روایات و وعدههای الهی به بهشت و پاداش اَعمال نیکوکاران، جلوههایی از تشویق در فرهنگ اسلامی بهشمار میروند. محققان برای اینکه امر تشویق همگام با اصول تربیتی صحیح باشد و زیان و خطری برای فرد و جامعه بهبار نیاورد، نکاتی را یادآوری کردهاند.(1)این نکات از این قرارند:
۱. مربی تا حد ممکن از ظهور چشمگیر جنبههای مالی تشویق پیشگیری کند؛ زیرا غفلت از این مسئله، فرد را بهسوی دنیاخواهی سوق میدهد؛
۲. مربی دقت کند که تشویق بیشازاندازه نباشد که در غیراین صورت، زیانش بیش از نفع آن خواهد بود؛
1) 1. عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ تربیت، قم: مسجد مقدس جمکران: 1382، ص108.
۳. بهتر است تشویق مکرّر نباشد که با تکرار، از ارزش آن کاسته خواهد شد؛
۴. تشویق نباید حالت رشوه و تملق بهخود بگیرد؛
۵. تشویق در هر کاری، باید متناسب با آن کار و درخور شأن شخص باشد؛
۶. مربیان بهتر است در تشویق، مسائل اجتماعی و مقررات دینی و معتقدات فرهنگی را درنظر بگیرند؛
۷. لازم است مربی برای کارهایی شیوۀ تشویق را بهکار گیرد که خطر و زیان فردی و اجتماعی بهبار نیاورد؛ همچنین بهتر است افراد را به کارهایی ترغیب کند که شرع نیز آن را تأیید میکند.
روشهای اصلاحی به آن دسته از روشهای تربیتی میگویند که هدف از آنها، حذف یا
کاهش رفتاری ناپسند، اعم از رفتار ظاهری یا مسائل درونی، همچون تفکرات ناصحیح و ناپسند است. برخی از این روشها عبارتاند از:
۱. تغافل: یکی از نیازهای معنوی و روحی انسانها این است که مایل نیستند دیگران از خطا و اشتباهات آنها مطلع شوند و از این راه، خواهان عزت نفس خویشاند. دراینبین، انتساب به غفلت از روشهای نیکوی برخورد با متربی است، البته درصورتیکه خطای وی ناچیز و اندک باشد؛ یعنی مربی باید فرض را بر آن بگذارد که صدور چنین عملی از این فرد، از سرِ غفلت و ناآگاهی به عواقب سوء آن عمل بوده یا اصولاً از قبح و زشتی آن اطلاعی نداشته یا بر فرض اطلاع، سهواً و ناخواسته چنین عملی را انجام داده است.
این شیوۀ تربیتی آثار مهمی دارد که برخی از آنها عبارتاند از: اول، حرمت متربی محفوظ میماند، بهویژه اگر در نهان خطا کرده باشد، فرصتی برای تجدید نظر مییابد؛ دوم، قدر و منزلت مربّی در نزد فرد تحت تربیت حفظ میشود. امیرالمؤمنین میفرمایند: عَظِّمُوا
أَقْدَارَکُمْ بِالتَّغَافُلِ عَنِ الدَّنِیِّ مِنَ الْأُمُور؛ (= قدر و منزلت خویش را با تغافل گرامی بدارید.)(1)
۲. انذار: این روش در نقطۀ مقابل روش ترغیب و بشارت است و مراد آن است که فرد تربیتپذیر را از نتایج سوء عمل خود آگاه سازیم. توجه به این نکته خالی از لطف نیست که انذار بهمعنای آگاهیدادن از مجازات و پیامد سوء عمل است؛ برخلاف وعید که بهمعنای وعدۀ مجازات و کیفر در صورت ارتکاب عمل ناشایست است.
۳. محرومسازی و جریمهکردن: انسانها و حتی کودکان تعلقات و دلبستگیهای فراوانی دارند. محرومسازی روشی است که در آن، متربی بهسبب انجامدادن رفتاری ناصواب، برای مدتی معیّن، از دریافت آنچه مطلوبش است و بدان رغبت دارد، بازداشته میشود. البته باید سه شرط را در این روش مدنظر قرار داد: اول اینکه نباید زمان محرومیت بهقدری طول
1) . محدّث نوری، مستدرکالوسائل، ج119، ص189.
بکشد که متربّی را مأیوس سازد؛ دوم اینکه محرومیت از نیازهای اساسی و اولیه، مثل آب، غذا و...، پسندیده نیست؛ سوم اینکه فرد تحت تربیت را باید از چیزی محروم کرد که به آن رغبت و علاقه داشته باشد؛ و الّا اگر خود متربّی به محرومیت از چیزی، مثل خروج از کلاس، متمایل باشد، این روش اثرگذار نخواهد بود.
۴. تنبیه: تنبیه در لغت، بهمعنای آگاهانیدن و بیدارکردن و واقفکردن به چیزی است.(1)در اصطلاح، به عملی تنبیه میگویند که لازمۀ آن، آگاه و هوشیارکردن باشد. چنین مشهور است که تنبیه ازنظر روانشناسان مطرود است و باید از آن اجتناب کرد؛ بهدلیل آنکه آثار منفی از خود بر جای میگذارد. اما بیشتر دانشمندان و علمای اسلامی تنبیه را ازنظر اسلام جایز دانستهاند و برای آن شرایط و حدودی را تعیین کردهاند.
1) . دهخدا، مادۀ تنبیه
روشن است که تنبیه طبقِ معنای عام، دورساختن چیزی از ارگانیسم است که فرد خواستار آن است یا دادن چیزی است به او که طالب آن نیست.(1)تنبیه اقسام گوناگونی دارد که عبارت است از: تغافل، بیاعتنایی، تهدید، تحقیر، سرزنش، تمسخر، محروم سازی، جریمه، تغییر چهره، رویبرگرداندن و تنبیه بدنی؛ اما برطبق معنای خاص، ارائۀ محرکی آزارنده یا تنبیهکننده است(2)که این نوع تنبیه شامل تغافل و بیاعتنایی و محرومسازی نخواهد شد. دراینبین، تنبیه بدنی یا کتکزدن محل بحث و تردید است.
بههرحال، در بحث تربیت، مباحث بسیاری دربارۀ تنبیه کودکان مطرح است؛ نظیر مقدار و سنّ تنبیه کودکان و اثرداشتن آن و کسانی که اجازۀ تنبیه آنها را دارند؛ اما در این فرصت، فقط به ذکر این نکته اکتفا میکنیم که روایات معصومان تنبیه کودک را برای تربیتکردن او جایز میدانند، گرچه این روش مطلوبیت درجهاول را ندارد؛ یعنی مادامی که برای
تربیت کودک از روشهای دیگر بتوان استفاده کرد، بهتر است از این روش استفاده نشود. چهبسا اگر از روشهای دیگر بهنحو صحیح استفاده شود، هیچگاه نیازی به تنبیه کودک احساس نشود؛ ولی درهرحال، اگر ازنظر مربی برای تربیتکردن کودک به تنبیه نیاز بود، تنبیه او جایز است و مضرات فرضی، در برابر اصل هدایت و تربیت کودک، اهمیت چندانی ندارد.
درخصوص تنبیهکردن باید نکاتی مدنظر قرار داد تا نتیجۀ مطلوب بدهد: تنبیه باید بلافاصله بعد از عملِ نامطلوب و با توضیح همراه باشد تا متربّی بداند که به چه علت او را تنبیه کردهاند؛ همچنین شدت و مقدار تنبیه باید متناسب با عمل نامطلوب باشد. باید بهخاطر داشته باشیم که ممکن است تنبیهشونده در برابر تنبیهکننده، از خود واکنش متقابل (پرخاشگری به شخص تنبیهکننده) نشان دهد یا کینۀ او را به دل بگیرد؛ ضمن
اینکه ممکن است تنبیه در کودکان، علاوهبر صدمات جسمانی، سبب ترس و وحشت و اضطراب آنان شود. نکتۀ آخر اینکه ممکن است زمانیکه تنبیهکننده حضور نداشته باشد، کودک رفتار نامطلوب را تکرار کند.
روشهای عام روشهایی است که هم در بخش تربیت ایجادی و هم در بخش تربیت اصلاحی کارایی دارد. گاه مربی برای تربیت افراد، اینگونه روشها را بهکار میگیرد. ارائۀ شناخت و دیدگاههای لازم، فراهمکردن مقدمات لازم برای بروز عمل، اصلاح شرایط، ایجاد محیط مناسب و... جزو این روشها هستند.
از روشهای تأثیرگذار در بحث تربیت، بیان ارزشهای تربیتی در ضمن قصه و داستانگویی است؛ زیرا قصه و داستان از چیزهایی است که فرزندان به آن علاقۀ بسیار دارند و عاملی
مهم در شکلگیری شخصیت آنها بهشمار میرود. روش قصهگویی و داستانسرایی، روش حسی و تجربی است که تأثیرش از روش عقلی بیشتر است؛ زیرا درک آن برای همه میسّر است و نیاز به استدلال عقلی ندارد.
داستانها بهصورت ناخودآگاه، شالودۀ رفتاری خاصی را برای کودکان میریزند با این شرط که اندیشیده و براساس برنامه و مقصدی تهیه شده باشند. بسیاری از شرارتها و ستمکاریها و کجرَویها ازطریق داستان در کودک پدید میآید و همچنین بسیارند جنبههای مثبت خلقوخوی آدمی که بهعلت شنیدن قصهها ایجاد میشوند.(1)
قرآن کریم نیز تاریخ و سرگذشت اقوام و ملل گذشته و بسیاری از اصول و ارزشهای تربیتی و اخلاقی را بهصورت قصه و داستان بازگو کرده است. مربیان تعلیم و تربیت دینی
ص:50
1) . علی قائمی، پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان، چ۳، امیری، 1364، ص107.
نیز باید از این روش بهره جویند و به این نکته توجه داشته باشند که اگر داستانهای انتخابی آنها با احساسات و عواطف فرزندان هماهنگی و سازگاری داشته باشد، بهطور طبیعی تأثیر خود را بر فرزندان خواهد گذاشت.
بهطور کلّی، وضعیت سنّی مخاطب، اوضاع اجتماعی، معتقدات و آداب و رسوم، وضعیت تاریخی و جغرافیایی و مکان قصهگویی، مناسببودن داستان را مشخص میسازد؛ اما درعینحال، باید برای انتخاب قصهای خوب و مناسب، نکاتی درنظر گرفت که برخی از آنها عبارتاند از:(1)
۱. طرح قصّه بهگونهای باشد که در شنونده، انتظار بیافریند، نه آنکه ملالآور باشد؛ ۲. داستانگویی بهانه و وسیلۀ نصیحتهای مستقیم و توجیه و تفسیر مسائل بزرگترها نباشد؛
1) . ناصر باهنر، پیشین، ص۲۰۶ و ۲۰۷.
بلکه پیام داستان از خود داستان بجوشد و غیرمستقیم بر مخاطب تأثیر بگذارد؛ ۳. زبان و پیام داستان با سنّ شنونده بیگانه نباشد؛ ۴. از بدآموزی و خرافه بهدور باشد؛ ۵. مهمتر از همه، اینکه باید قصهگو سعی کند قصه و داستان برای کودکان فهمیدنی باشد و آن را به اندازۀ رشد و درک آنها بیان کند. بر این اساس، لازم است قصهگو نکات بسیاری در قصهگویی مراعات کند.
بزرگان برای موعظه، معانی متعددی ارائه کردهاند که بهدلیل اختصار، به تعریف علامهطباطبایی دراینباره بسنده میکنیم. ازنظر ایشان، موعظه بیانی است که شنونده را نرم میکند و قلبش را به رقت میآورد.(1)امروزه، هرگاه سخن از موعظه و نصیحتکردن پیش
1) 1. ترجمۀ المیزان، ج16، ص123.
میآید و پدر یا معلمی دلسوز درصدد نصیحت و موعظهکردن فرزند و دانشآموز برمیآید، اولین ایرادی که مطرح میشود، این است که موعظه و نصیحت در مخاطبان تأثیری ندارد. میگویند موعظه و نصیحتکردن باد در غربال ریختن و آب در هاون کوفتن است؛ بنابراین، برای تربیت باید روشهای دیگری را جستوجو کرد و بهکار بست.(1)
با همۀ این اوصاف، به شهادت تاریخ، تقریباً همۀ تمدنها و نظامهای تربیتی از این روش استفاده کردهاند. پندنامههای فراوانی که بهصورت نثر یا شعر از گذشتگان به ما رسیده، گواه این مدعاست. نگاهی گذرا به سیرۀ تربیتی معصومان نیز نشاندهندۀ آن است که آنان از موعظه بهعنوان روشی تربیتی استفاده میکردند و این مواعظ نیز مؤثر واقع میشد؛ بنابراین، نمیتوان گفت، موعظه بهعنوان روشی تربیتی کارایی ندارد. باید
1) . محمد داوودی، تربیت دینی، ص۱۹۱ و ۱۹۲.
بگوییم که کارسازبودن این روش، همچون دیگر روشهای تربیتی، هنگامی است که با شرایط و ویژگیهای لازم همراه باشد.
برای آنکه روش موعظه و نصیحت بهدرستی نقش تربیتی خود را ایفا کند، شایسته است موعظهکننده، خود نمونۀ عملی از موعظۀ خویش باشد؛ همچنین موعظهگر زبانی نرم و لَیّن داشته باشد تا سبب رقّت و خشیَت شود و این احساس را به طرف مقابل منتقل کند که خیرخواه و دوستدار اوست. نکتۀ دیگر اینکه موعظه باید متناسب با حال و وضع مخاطب باشد؛ زیرا معمولاً موعظههای طولانی و تکراری چیزی جز خستگی و ملال بهدنبال ندارند. درنهایت، موعظهشونده نیز باید گوش موعظهپذیری داشته باشد و خود را برای پذیرش آن آماده سازد.
مسئولیت والدین در تربیت دینی فرزندان و انتخاب شیوههای تربیتی مناسب، بسیار سرنوشتساز است تا جاییکه میتوان گفت روشها و الگوهای تربیتی آنها بهطور مستقیم با ویژگیهایی رابطه دارد که مایلاند در فرزندشان وجود داشته باشد.
در این میان، اختلاف در اهداف و روشهای تربیتی مکاتب فکری و دینی مختلف ایجاب میکند که والدین بهتناسب اهداف و اصول و ارزشهای دینی خود، با بهرهگیری از منابع دینی و تحقیقات و پژوهشهای انجامشده، عوامل و روشهای مؤثر درزمینۀ تربیت دینی را شناسایی کنند و شیوههای مناسبی را برای تربیت فرزندان خود برگزینند.
۱. حسینیزاده، سیدعلی، سیرۀ تربیتی پیامبر و اهلبیت (تربیت فرزند)، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
۲. ابوطالبی، مهدی، تربیت دینی از دیدگاه امامعلی، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امامخمینی.
۳. تنهکار، محسن، چگونگی تربیت فرزندان دلخواه، نجابت.
۴. قائمی مقدم، محمّدرضا، روشهای آسیبزا در تربیت از منظر تربیت اسلامی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
۶. محمدیان، مجید، روشهای تربیت نوجوانان و جوانان در اسلام، انتشارات خُلُق.