ghaemiyeh.com
سرشناسه : مولانا، حمید، ۱۳۱۵ -
عنوان و نام پدیدآور : سیر ارتباطات اجتماعی در ایران/ حمید مولانا.
مشخصات نشر : تهران: نهاد کتابخانههای عمومی کشور، موسسه انتشارات کتاب نشر: بنیاد علمی فرهنگی مولانا، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۳۷۲ ص.: مصور
شابک : 978-600-6627-97-7
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : چاپ قبلی: دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، ۱۳۵۸. ([۳۱۴ص.])
موضوع : روزنامهنگاری -- ایران -- تاریخ
شناسه افزوده : نهاد کتابخانههای عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر
شناسه افزوده : بنیاد علمی - فرهنگی مولانا
رده بندی کنگره : PN۵۴۴۹ /الف۹م۸۷ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۰۷۹/۵۵
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۰۶۵۳۹
تاریخ تمدن به تعبیری تاریخ سیر افکار و عقاید بشر است. از یک جنبه اصلی تاریخ روزنامهنگاری، تاریخ انتشار و نفوذ آگاهیهای فکریست. در مدت بیش از پانصد سال، بشر متمدن با استفاده از وسایل و اختراعات علمی، مثل چاپ، تلفن، رادیو و تلویزیون سعی کرده است با همنوع خود ارتباط برقرار کند. بوسیله وسایل ارتباطی افراد مختلف جامعه انسانی کوشش میکنند از وقایع روز باخبر شوند، عقاید خود را ابراز کرده، اندیشههای محیط خود را تفسیر و تعبیر نمایند و بالاخره با تسلط بر وسایل ارتباطی به پیشرفتهای فکری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نائل آیند.
نقش روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی در دوران انقلاب فرانسه، نهضت مشروطه ایران، تسلط هیتلر بر اروپا، حکمرانی موسولینی در ایتالیا، و بسیاری از وقایع و حوداث تاریخی غیرقابل انکار است. در تحول و انقلاب سی سال گذشته نقاط مختلف دنیا و از جمله خاورمیانه، انقلاب و پیشرفتهای ارتباطی، تأثیر مستقیم داشته است. این پیشرفتها موانع جغرافیایی را در دنیای امروز تا حدی برطرف کرده و فاصلههای دور و غیرقابل تصور را به دقیقه و ثانیه مبدل ساخته است. مسافرت بشر به کره ماه مظهر و نمونه این تحول است.
امروزه تئوریهای ارتباطی و فنون روزنامهنگاری یکی از رشتههای علوم اجتماعی عصر ما به شمار میرود و هزاران دانشمند و دانشجوی جامعه شناسی، علوم سیاسی و اقتصادی در این رشته مشغول به تحقیق و بررسی هستند. مطالعات و تحقیقات چند سال گذشته نشان میدهد بسیاری از برنامههای عمرانی و توسعه در آسیا و آمریکای جنوبی و حتی در اروپا و آمریکا که همراه با ارتباطات اجتماعی و فنون تبلیغات روزنامهنگاری نبوده بینتیجه مانده و فایدهای مطلوب از آنها حاصل نشده است. تجربیات تلخ و ناگوار تبلیغاتی و روزنامهنگاری در قسمتهای بهداشت و فرهنگ هم چنین ثابت کرده است که اگر آگاهیهای تبلیغاتی و روزنامهنگاری با فرهنگ و رسوم کشور مورد ملاحظه مطابق نباشد، محکوم به شکست است و فایدهای بر آن مترتب نخواهد بود. بدین جهت است که کشورهای مترقی امروز و مخصوصاً ممالک در حال توسعه که برنامههای طولانی و وسیعی در پیش دارند سعی میکنند نه تنها از فنون و آگاهیهای علمی و
فنی ارتباطی دنیای متمدن باخبر شوند، بلکه این وسایل را با مطالعه تمدن و رسوم خود به گونهای مورد استفاده قرار دهند که حداکثر بهره را در پیشرفتهای ملی از آن ببرند.
مطالعه تاریخ ارتباطات و روزنامهنگاری هر کشوری اولین قدم در راه توسعه و گسترش بیشتر دانش و علوم ارتباطات اجتماعی آن کشور است. تنها پس از بررسی عمیق در سیر افکار و عقاید عمومی و چگونگی پیدایش و تکامل روزنامهنگاری یک ملت است که میتوان به طور عاقلانه از دانستنیهای ارتباطی دنیای صنعتی برای آن ملت استفاده کرد. تقلید کورکورانه از سیستم ارتباطی و روزنامهنگاری و تلویزیونی ملل دیگر بدون مطالعه امکان هماهنگی آنها با فرهنگ و تاریخ ارتباطات خودمان نتایج ناگوار و زیانباری را به دنبال خواهد داشت.
هدف کتاب حاضر این است که ما را با تاریخ روزنامهنگاری و سیر تکامل ارتباطات اجتماعی در ایران، از آغاز تا کنون آشنا کند. امید است که این کتاب بتواند اولین تحقیق و تدوین جامع و علمی در تاریخ روزنامهنگاری ایران باشد.
در نیم قرن گذشته تحولات روزنامهنگاری و فنون چاپ و غیره در ایران مورد بحث و گفتگوی نویسندگان مختلف خارجی و ایرانی بوده است و جزوهها و مقالات متعددی درباره بازیگران عرصه روزنامهنگاری ایران نوشته شده، ولی تا به امروز کتابی که تاریخ ارتباطات اجتماعی ایران را به صورت جامع و کامل بررسی کند به رشته تحریر در نیامده است. از این جهت مآخذ و منابع مؤلفان این رشته در ایران ناچیز و نسبت به سایر رشتههای تاریخ تمدن ایران، عقب مانده است. با این وصف در پنجاه سال اخیر، تحقیقات پراکنده باارزشی انجام شده که بی آنها امروز مطالعه تاریخ روزنامهنگاری ایران مشکل بود.
اولین نوشته که در ایران راجع به روزنامهنگاری و مطبوعات منتشر شد به قلم اچ. ل. رابینو در رشت بود. این نوشته در 29 صفحه تحت عنوان «صورت جرائد ایران و جرائدی که در خارج ایران به زبان فارسی طبع شده است» در چاپخانه عروه الوثقی در سال 1911 میلادی چاپ شد.
مقدمه این نوشته که از چند صفحه تجاوز نمیکند را محمدرضا، پسر اسماعیل رشتی نوشته است و رابینو در صفحههای بعد اسم و شرح خیلی مختصری از 243 روزنامه فارسی که تا آن روز در ایران و خارج چاپ شده بود را به ترتیب الفبا ذکر کرده است.
ترجمه این نوشته رابینو دو سال بعد در 1913 میلادی در مجله (جهان مسلمان- ص 315- 287) در پاریس منتشر شد.
در 23 مه 1913 میلادی پروفسور ادوارد برون در دانشگاه کمبریج انگلیس نطقی راجع به تاریخ روزنامهنگاری ایران ایراد کرد که بعدها به صورت جزوهای کوچک در لندن به چاپ رسید. سخنرانی پروفسور برون و جزوه ابتدایی او مرهون نوشته و مطالعات رابینو در ایران بود و دانشمند انگلیسی در نوشتههای بعدی خود به این مطلب اعتراف میکنند. در همین سالها پروفسور برون که مشغول مطالعه و تحقیق در ادبیات و تاریخ ایران بوده، علاقهای فوقالعاده به تاریخ روزنامهنگاری ایران و مخصوصاً تأثیر آن در ادبیات و شعر فارسی پیدا میکند و در سال 1914 میلادی کتاب «مطبوعات و شعر در ایران نو» را منتشر میسازد. این کتاب به دو قسمت اصلی تقسیم شده است:
1- تاریخ چاپ روزنامهنگاری در ایران مخصوصاً روزنامههای انقلاب مشروطه
2- شعرای معاصر نهضت آزادیخواهی
پروفسور برون در این کتاب پس از چند صفحه مقدمه مختصر که راجع به فن چاپ و شروع روزنامهنگاری در ایران نوشته، قسمت اعظم مطالعات خود را به ذکر نام نشریه، نام مدیر و سردبیر و نویسندگان و محل چاپ 371 روزنامه و مجله فارسی اختصاص داده است. قسمت مهمی از مطالعات پروفسور برون راجع به مطبوعات ایران در حقیقت ترجمه و نتیجه تحقیقات دانشمند ایرانی میرزا محمدعلی خان تربیت تبریزی است. محمدعلی خان تربیت تحقیقات بسیار جالبی درباره فن چاپ در روزنامههای دوره مشروطه انجام داده بود ولی موفق به چاپ نوشتههای خود نشد و فقط به اهتمام پروفسور برون بود که مطالعات او به طور منظم در کتاب «مطبوعات و شعر در ایران نو» منتشر گردید.
پروفسور برون در سایر نوشتههای خود از جمله «انقلاب ایران» و «تاریخ ادبیات ایران» گاهگاهی به مطالعه توسعه و نقش مطبوعات در ایرن پرداخته است و مخصوصاً در نوشتههای دوره نهضت مشروطه، اهمیت روزنامهنگاری و روزنامهنگاران را در پیشرفتهای اجتماعی و سیاسی ایران معاصر بررسی میکند. نوشتههای پرارزش پروفسور برون مآخذی در خور توجه در تحقیقات مطبوعات ایران و مخصوصاً دورههای اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است. ولی نوشتههای برون و تحقیقات او درباره معرفی فن
چاپ در ایران و انتشار روزنامههای ابتدایی و به طور کلی وضع ارتباطات و روزنامهنگاری ایران در نیمه اول قرن نوزده، چندان عمیق نیست.
مثلاً تاریخچه روزنامهنگاری ایران در نوشتههای برون از زمان صدارت امیرکبیر شروع میشود و هیچگونه اشارهای به نویسندگان و روزنامهنگاران و روزنامههای پیش از ناصرالدین شاه نکرده است. با اینکه اولین روزنامه ایران توسط میرزا صالح شیرازی (که مدتها در انگلستان اقامت داشته) در زمان محمدشاه در تهران منتشر شده و نسخههای آن به لندن فرستاده شده است و حتی نسخه شماره اول آن به طور کامل در مجله سلطنتی آسیایی انگلستان به سال 1839 در لندن به چاپ رسیده بود، نوشتههای پروفسور برون نشان میدهد که او از وجود چنین روزنامهای باخبر نبوده است و تحقیقات وی در این دوره ناقص است.
تا پایان جنگ دوم بینالمللی نوشتههای پروفسور برون تنها تاریخچه قابل توجهی بود که درباره روزنامهنگاری ایران به چاپ رسیده بود. با اینکه در سالهای بین جنگ اول و دوم بینالمللی مقالات متعددی درباره مطبوعات ایران در تهران و اروپا منتشر شد، این نوشتهها اطلاعات مهمی بر آگاهیهای روزنامهنگاری و مطبوعات ایران اضافه نکرده است و غیر از چند مقاله جالب توجه در مجله کاوه چاپ برلین که توسط سید حسن تقیزاده و همکاران او منتشر میشد، تاریخچه جدیدی در این مورد نوشته نشد. چند مقالهای که در مجله کاوه درباره روزنامهنگاری ایران منتشر شد، از این جهت مهم است که این مجله برای اولین بار احتمال وجود روزنامه را قبل از سلطنت ناصرالدین شاه متذکر شده است و اطلاعات جدیدی راجع به معرفی چاپخانه در جلفای اصفهان و فعالیت گروه ارامنه در ایران به دست داده.
کاملترین لیست روزنامهها و مجلات ایران (از عصر امیرکبیر تا آغاز جنگ بینالمللی دوم) توسط محمد صدرهاشمی بین سالهای 1327 تا 1333 شمسی (1948 تا 1953 میلادی) در اصفهان منتشر شد. صدرهاشمی نیز مثل رابینو، تربیت و پروفسور برون، فصل اول «تاریخ جراید و مجلات ایران» خود را به تاریخچه روزنامهنگاری و فن چاپ در ایران و باقی فصول چهار جلد کتاب را به معرفی 1186 روزنامه و مجله چاپ شده در ایران اختصاص داده است. کتاب صدرهاشمی در حقیقت دائرهالمعارف و راهنمای خوبی برای مطبوعات ایران است که به صورت الفبایی تنظیم شده.
چنانکه پیداست جزوات و کتابهای منتشر شده درباره مطبوعات و روزنامهنگاری ایران تا این تاریخ به طور عام به ذکر نام و نشان و شرح مختصر روزنامهها اختصاص داده شده است و هیچگونه کوشش و اهتمامی که تاریخ روزنامهنگاری را به طور کامل و علمی مطالعه و بررسی کند به عمل نیامده.
با وجود اهمیتی که روزنامهنگار و روزنامهنگاری در انتشار عقاید جدید در تاریخ معاصر ایران و به ویژه در انقلاب مشروطه ایران و آگاهیهای فکری سالهای بعد در ایران داشته، قبل از کتاب حاضر تاریخچه جدید و کاملی که نقش ارتباطات و روزنامهنگاری را در امور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ایارن بررسی کند، نوشته نشده است. علاوه بر این آنچه راجع به روزنامهنگاری در دسترس علاقهمندان تاریخ ایران هست ناقص و ناصحیح است. مثلاً توسط پروفسور برون و سایر نویسندگان خارجی و ایرانی، «وقایع اتفاقیه» اولین روزنامه ایران ذکر شده است و آغاز روزنامهنگاری ایران در کتب درسی و تاریخی از زمان صدارت امیر کبیر و سلطنت ناصرالدین شاه شروع میشود.
آن عده از نویسندگانی هم که سالهای بعد به طور پراکنده به وجود روزنامه و انتشارات قبل از وقایع اتفاقیه اشاره کردهاند، نیر به تاریکی انداختهاند و از نشریهای نام نبردهاند و فقط متذکر شدهاند که نسخهای از این روزنامههای باقی نیست.
در سال 1342 شمسی مطابق با 1963 میلادی مطالعات و تحقیقات نگارنده راجع به تاریخ روزنامهنگاری ایران در دو جلد در آمریکا تدوین شد. قسمتی از جلد اول این کتاب به پیدایش فن چاپ و روزنامهنگاری در ایران اختصاص داده شده است که در آن به تفصیل تاریخ پیدایش و متن کامل روزنامههای قبل از وقایع اتفاقیه را تدوین و وجود و انتشار روزنامهای را که توسط میرزا صالح شیرازی در زمان محمد شاه منتشر میشد ذکر کردهام.
در اواخر همین سال بود که تحقیق و مطالعه در روزنامهنگاری ایران مرا به انگلستان کشید و موفق شدم دو نسخه اصلی روزنامهای را که میرزا صالح شیرازی منتشر کرده بود در موزه بریتانیا در لندن کشف کنم. در آبان ماه 1342 مقامات موزه بریتانیا اجازه عکسبرداری و انتشار این دو نسخه اصلی را برای من صادر کردند و عکس متن کامل دو شماره را برای اولین بار به تهران آوردم.
سردبیری کوتاه مدت نگارنده در روزنامه کیهان در سال 1342، خفقان فکری آن زمان در ایران سالهای بعد، اشتغال به تدریس در دانشگاههای آمریکا فرصت نداد کتاب «تاریخ ارتباطات اجتماعی ایران» را که به
زبان فارسی نوشته بودم در کشور منتشر شود ولی با همه مشکلات قسمت اولیه این کتاب که دوره قاجار و مشروطه را پوشش میداد در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 در تهران به چاپ رسید. خوشبختانه آگاهیهای جدید از تاریخ روزنامهنگاری ایران چند تن از نویسندگان ایران را به اکتشاف آثار تازه علاقهمند کرد. در سالهای بعد مطالعات نویسندگانی مثل محیط طباطبایی، دکتر محمد اسماعیل رضوانی، مسعود برزین و اسماعیل رائین نکات بسیار جالب توجهی به تاریخ روزنامهنگاری ایران اضافه کرده است. کتاب «سفرنامه میرزا صالح شیرازی» نیز که در سالهای 1347 در تهران منتشر شد، نمونه خوبی از منابع این رشته به شمار میرود.
میتوان گفت که امروزه راه تحقیق برای پژوهندگان، هموار شده است. کتابشناسی رسانه در ایران نمونهای از وسعت اثرات موجود و علاقهمندی عموم به این حوزه علمی و حرفهای و تحقیقاتی میباشد. کتاب حاضر کوشش دارد نقش مطبوعات و رسانهها و احزاب سیاسی و زیرساختهای سنتی و اسلامی ایران را از آغاز قاجاریه تا انقلاب اسلامی را مورد مطالعه قرار داده و جوانب مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی آن را تبیین کند.
تاریخ روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی در ایران نه فقط باید از جنبه تاریخ اجتماعی مورد مطالعه قرار گیرد بلکه از جنبه طبیعت تاریخی نیز باید ملاحظه و بررسی شود.
تاریخ روزنامهنگاری هر کشور تنها نتیجه اقدام و کوشش دسته برجسته و اشخاص معین و مشخص نیست، بلکه حاصل جریان تاریخی است که اعضای مختلف جامعه در آن شرکت دارند و اغلب بی آنکه اثر مداوم آنها در ظاهر به چشم آید به توسعه و تکامل وسایل اجتماعی و ارتباطی و از جمله روزنامهنگاری نو کمک میکنند.
تاریخ روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی ایران از تاریخ تمدن کشور ما جدا نیست. در عصری که انقلاب ارتباطات، ممالک مختلف دنیا را در چند ثانیه به هم متصل میکند، و در قرنی که مسافرت بشر به کره ماه عادی و معمولی به نظر میرسد، دانشجویان علاقهمند به تاریخ ارتباطات و تمدن ایران باید بیش از همه گذشته کشور خود را مطالعه و بررسی کنند و مخصوصاً پیشرفتها و نقش رهبری ایران را در اختراع و توسعه شاهراههای تجاری، سیستم حمل و نقل و پست، دریانوردی و مخابرات، کتابنویسی و نقشه کشی، مأخذ مطالعات تطبیقی قرار دهند و به طبع تاریخ ارتباطات اجتماعی خود پی ببرند.
در این فصل فرصت بیان و تشریح پیشرفتهای محصول تمدن سلسلههای پادشاهی ایلام و هخامنشی و ساسانی و غیره نیست و پیشرفت ارتباطات اجتماعی در ایران باستان در حقیقیت تاریخ مخصوص به خود دارد که توسط دانشمندان داخلی و ایرانشناسان خارجی به تفصیل بیان شده است. ولی قبل از تاریخ آغاز روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی کنونی ایران، بررسی تحول و توسعه دو عامل مهم «پیدایش صنعت کاغذ» و «بنیاد خبرنویسی در ایران» ضروری به نظر میرسد.
پیدایش کاغذ در ایران
پیدایش کاغذ، سرفصل فن چاپ و انتشار کتاب و روزنامهنگاری است. درست است که بیش از آن آثار مهم بزرگان و دانشمندان و شعرای دنیا و نیز مکاتبات و محاسبات و قراردادها، روی پوست حیوانات و نباتات نوشته و پخش میشد، ولی اختراع و پیدایش کاغذ بود که وسیله جدید و بزرگی در توسعه دانش و اطلاعات و اخبار در آسیا و اروپا بوجود آورد و کشورهایی که به این صنعت فرهنگی دست پیدا کردند،
توانستند آثار علمی و ادبی و اجتماعی خود را به طور منظم و آسان بین جامعه و همسایگان خویش پخش کنند و رونق دهند.
مورخان عقیده دارند در سال 105 میلادی صنعت تولید کاغذ در چین اختراع شد و در قرون بعد به سایر نقاط آسیا و سرانجام به اروپا راه پیدا کرد.
سمرقند اولین شهر ایران بود که در سال 751 میلادی صنعت کاغذسازی در آن رواج یافت و بعد از آنکه اعراب نقاط مختلف آسیای جنوبی و ترکستان کنونی را تسخیر کردند، صنعت کاغذ به سایر نقاط امپراتوری اسلام توسعه پیدا کرد. در حقیقت در اواسط قرن هشتم میلادی در جریان هجوم اعراب به ماوراءالنهر و استانهای شمالی ایران، عدهای از زندانیان چینی که اسیر شدند، به تولید کاغذ در سمرقند پرداختند و از ان به بعد کاغذسازی در شهرهای دیگر ایران دایر شد و این صنعت از طریق ایرانیها به سایر نواحی دنیای اسلام و از این رهگذر به قاره اروپا انتقال پیدا کرد:
تاریخ پیدایش صنعت کاغذ در نقاط ذیل خط سیر توسعه این وسیله مهم ارتباطی را و نیز نقشی را که ایران و آسیا در آن داشتهاند به خوبی روشن میسازد:
چین – 105 میلادی
ترکستان – 150 میلادی
تورفان – 399 میلادی
کشمیر – 600 میلادی
سمرقند – 751 میلادی
بغداد – 793 میلادی
مصر – 900 میلادی
مراکش – 1100 میلادی
اسپانیا – 1150 میلادی
ایتالیا – 1270 میلادی
آلمان – 1390 میلادی
انگلستان – 1394 میلادی
آمریکا – 1690 میلادی
جالب توجه اینجاست که صنعت کاغذسازی موقعی در سمرقند رواج پیدا کرد که ایرانیها به کمک خاندان عباسی، حکومت بنی امیه را سرنگون ساختند و نفوذ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خود را در تمدن اسلام توسعه دادند. در حقیقت نفوذ ادبی و سیاسی ایرانیها از آغاز
خلافت عباسی (در 750 میلادی) با توسعه صنعت کاغذسازی، انقلاب فرهنگی بزرگی در خاورمیانه بوجود آورد و توسعه تمدن ایران و اسلامی در قرون بعدی مرهون این آمیزش تاریخی است. سمرقند با امکانات وسیع و قدرت تولیدش شهری بزرگ و بازرگانی بود و ماوراءالنهر که سمرقند یکی از شهرهایش بود، مرکز پرورش شعرای بزرگ ایران گردید و کتابخانههای متعددی در آنجا دایر شد. صنعت کاغذسازی که در این دوره منحصر به ایران و اعراب بود باعث شد آثار علمی و فلسفی و ادبی ایرانیها و دنیای اسلام از سمرقند گرفته تا بغداد و مصر توسعه پیدا کند و بالاخره راه خود را به اروپا و کشورهایی مثل اسپانیا و ایتالیا بگشاید.
سمرقند و نواحی این شهر به علت آب و هوای ملایم و رواج کشت کتان و شاهدانه که لازمه صنعت کاغذ بود، مدتی طولانی مرکز پخش این وسیله ارتباطی و فرهنگی باقی ماند. در دوران خلافت هارون الرشید عده زیادی از متخصصان کاغذسازی این شهر به بغداد منتقل شدند و از آن پس بغداد و دمشق مرکز تولید و تقسیم صنعت کاغذسازی قلمرو خلفا شد.
با تولید کاغذ، صنعت کتابسازی در ایران رواج پیدا کرد. تاریخ نویسان تکامل خط «کوفی» را توسط ایرانیان مرهون توسعه صنعت کاغذ میدانند. در قرن یازده میلادی صنعت کتابسازی ایران، نه تنها در سایر نقاط اسلامی بلکه در دنیای آن روز بینظیر بود. توسعه این هنر و صنعت سبب شد که قسمت مهمی از آثار ادبی و هنری ایران در خاورمیانه و آفریقا و اروپا پخش شود، و صنعت کاغذ و فن کتابسازی، تغییرات مهمی در گسترش عقاید سیاسی و اجتماعی طبقات مختلف آن زمان بوجود آورد. نسخههای گرانقیمت
کتاب «قابوسنامه» و شاهنامه فردوسی و دیگر متنهای معتبر فارسی در موزههای مختلف دنیا نشانی از اثرات فوقالعاده این رشته از وسایل ارتباطی است که توسط ایرانیها تأسیس و تکمیل شده است.
وقایع نویسی و خبرنویسی
پیشرفتهای وسایل ارتباطی و توسعه صنعت کاغذ و کتابسازی در ایران سبب شد در دوره حکومت خلفای عباسی و بعدها در دوره فرمانروایی سامانیها و تیموریها شغل وقایع نویسی و خبرنویسی در دربار و ادارات دولتی و همچنین بین استانها و فرمانداریها رواج پیدا کند. مثلاً در اواخر حکومت خلفای عباسی خبرنویسان آن زمان که به «صاحبالبرید» معروف بودند، اخبار و وقایع مهم مملکتی را در روزنامههای خصوصی که در چندین نسخه محدود تهیه میشد، نوشته برای حکمرانان مختلف میفرستادند.
از جنبه توسعه و رواج شغل وقایع نویسی، سلسله تیموری دوره بسیار مهمی به شمار میرود. حکمرانان تیموری برای اولین بار در تاریخ ایران، سمت وقایعنویسی را در ادارات و استانهای مختلف به رسمیت شناختند و شاهان این دوره اشخاص بسیار مطلع و نویسندگان برجسته دولتی را به این سمت منصوب کردند. وظیفه وقایعنویسان دوره تیموری این بد که مرتب خبر و تفسیر امور شهری و مملکتی را به فرمانداریها و مرکز خبر دربار تیموری گزارش میدادند و به طوری که مورخان ایرانی و خارجی ذکر کردهاند تصمیمات بزرگ مملکتی و سیاست کشوری مبتنی و متکی بر اخبار و گزارشهایی بود که وقایعنویسان و خبرنویسان تیموری به پایتخت میفرستادند.
در اوایل قرن چهاردهم میلادی، حکمران معروف، غازان خان، فرمانروای مغول گاهگاهی روزنامههای دیواری منتشر و در شهرهای مختلف پخش و نصب میکرد. این گونه روزنامههای معمولاً فرمانهای غازان خان و دستورهای دولتی را بین مردم و رعایای کشور میبرد و مخصوصاً در جاهایی که مالیات از طرف مأموران دولت دریافت میشد، اخبار و مقدار مالیات سالانه در روزنامههای دولتی منتشر میگردید تا اهالی هر شهر و ده از مقررات آگاهی یابند و صاحب منصبان کشوری نتوانند مالیات اضافی و غیرقانونی به مردم تحمیل کنند.(1)
مقام «وقایع نویسی» که از زمان تیموریان در ایران رونق یافت به مدت چندین قرن و در واقع تا پیدایش صنعت چاپ در ایران، ادامه پیدا کرد. این شغل مخصوصاً در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی در حکومت صفویه در امور دولتی نقش بسیار مهمی داشت. جهانگرد معروف پی یترو دلاواله که در زمان سلطنت شاه
عباس به ایران مسافرت کرده است در سفرنامه خود ذکر میکند وقتی شاه عباس در میدان عمومی اصفهان نطق میکرد، گزارش سخنرانی او توسط وقایع نویسان نوشته شده و در کاغذهای منظم در نقاط مختلف شهر به دیوار نصب میشد تا مردم از آن آگاهی یابند. (2)
عنوان وقایع نویس و سمت او در دوره حکومت صفویها (1502 تا 1736 میلادی) چنان رونق یافت که در دورههای مختلف حکمرانی شاهان این سلسله، وقایع نویس در تمام جلسات دولتی که تصمیمات مهم سیاست داخلی و خارجی گرفت میشد، شرکت نموده گزارش جامع آن را برای پخش و اطلاع اشخاص و گروههای مختلف ثبت میکرده است.(3)
بدین ترتیب عنوان وقایع نویسی درممالکی که زبان فارسی زبان رسمی و دولتی به شمار میرفت رواج پیدا کرد و سمت خبرنگاری حوادث و تصمیمات مهم مملکتی مورد حمایت و تشویق حکمرانان مختلف قرار گرفت. مثلاً در هند که زبان فارسی تا قرن هیجدهم میلادی زبان رسمی و دولتی به شمار میرفت، وقایع نویسان به صورت خبرنگاران کنونی، تصمیمات و حوادث مملکتی را برای اعضای دولت و طبقه مهم مملکتی جمعآوری کرده در کاغذهای مختلف که به روزنامههای کوچک امروزی شباهت داشت ثبت میکردند. ابوالفضل دکنی تاریخ نویس معروف دوره حکمرانی اکبرشاه که در هند، در کتاب «آیین اکبری» به تفصیل را جع به نقش وقایع نویس دوره سلطنت اکبرشاه در هند صحبت کرده وظایف خبرنگاری او را شرح میدهد.
تاریخ نویس دیگری به نام خافی خان در کتاب خود به نام «منتخب اللباب» گزارش میدهد روزنامههای کوچک فارسی که توسط وقایع نویسان در هند منتشر میشد، اخبار مملکتی را به مردم اطلاع میداد و در مواقعی که نسخههای اینگونه روزنامهها به همه مردم نمیرسید، وقایع نویسان دیگر آن را هر هفته در مسجد جامع برای مردم میخواندند.
در سال 1828 میلادی جیمز تاد سرهنگ انگلیسی در حدود صد نسخه از روزنامههای کوچک فارسی را که توسط وقایع نویسان هند منتشر شده بود و به دوران حکومت مغولها در هند تعلق داشت به انجمن سلطنتی آسیایی در لندن فرستاد. شرح و محتویات این خبرنامهها در مجله انجمن سلطنتی آسیایی به سال 1908 میلادی مفصل چاپ شده است.
سمت و عنوان وقایع نویسی تا اواسط حکومت قاجاریه در جلسات مختلف درباری و دولتی و عمومی رواج داشته است و به رسمیت شناخته میشده. مثلاً در دوره سلطنت فتحعلی شاه (1797 تا 1834 میلادی) در میان وزرا، علما، و رؤسای تختلف مملکتی که در «مجلس شاه» همیشه حضور داشتند، شاعر دربار و وقایع نویس روز از جمله حاضران بودند. تاریخ نویسان ایرانی و خارجی در نوشتههای خود از اهمیت این دو پست مهم، شاعر دربار و وقایع نویس روز، در حکومت فتحعلی شاه صحبت کردهاند. (4)
در حالی که شناخت و توسعه فن و صنعت کاغذسازی در ایران به سرعت انجام شد و رونق یافت، فن و صنعت چاپ در ایران به کندی راه پیدا کرد. فن کاغذسازی از طرف شرق آسیا به ایران آمد ولی معرفی فن چاپ در ایران محصول و میوه تمدن غرب و اروپا بود. مطابق مدارکی که به جا مانده، در سال 1639 میلادی، درست 190 سال بعد از آنکه گوتنبرگ در آلمان ماشین چاپ حروف متحرک را اختراع کرد، اولین ماشین چاپ وارد ایران شد و در جلفای اصفهان نصب گردید. برقراری ماشین چاپ که یکی از کارهای درخشان دوره سلطنت شاه عباس کبیر به شمار میرود به دست ارامنه جلفای اصفهان صورت گرفت. یکی
از کشیشان کلیسای «ایوستولیک» ارامنه به نام «خاچاطور» متصدی این ماشین چاپ بود و چندین کتاب به زبان ارمنی در جلفا منتشر کرد. (1)
در حقیقت روش اداری و سیاسی شاه عباس کبیر بود که محیط مناسبی در اصفهان و مخصوصاً در جلفا ایجاد کرد و ارامنه آن ناحیه را تشویق کرد که به هنر و اقتصاد و شهرنشینی پایتخت و نواحی آن کمک کنند.
باید یادآوری کرد در اوایل قرن هفدهم میلادی بود که مهاجرت چندین هزار ارامنه از شمال ایران و مخصوصاً جلفای آذربایجان به اصفهان، به دستور شاه عباس انجام شد. به طوری که در سال 1604 میلادی شماره مهاجران ارامنه که در دامنه کوه معروف نور، در خارج اصفهان، سکونت داشتند، به پنج هزار تن رسید. این ناحیه به زودی به جلفای اصفهان معروف شد رو به توسعه و آبادی گذاشت و «ژان شاردن» سیاح معروف فرانسوی که در سال 1627 میلادی از این نقطه بازدید کرده است، جمعیت آن را در حدود سی هزار نفر تخمین زده. (2)
دو عامل مهم در پیدایش فن چاپ در جلفای اصفهان مؤثر بود: عامل اول محیط آزاد و تشویق آمیزی که از طرف شاه عباس کبیر برای ارامنه جلفا ایجاد شده بود. این گروه که سالها در ارمنستان در شمال ایران، زیر حمله و هجوم ترکها و تحت تسلط خارجیان بودند، در سایه حکومت صفویه و نفوذ شاه عباس توانستند در صلح و آسایش، فرهنگ خود را توسعه دهند. به طوری که کلیسای ارامنه جلفای اصفهان برای مدت طولانی مرکز مذهبی و اداری ارامنه «اپوستولیک» آسیای غربی به شمار میرفت. (3)
عامل دوم این بود که گروه ارامنه با انتشار کتب مذهبی و بیدخالت خارجیان و مخصوصاً ترکها میتوانستند روش و مذهب خود را در آسیای غربی توسعه دهند و در حقیقت کتب چاپ شده وسیله ارتباط و تشکیلات بین گروههای مختلف ارامنه در ایران باشد.
اولین کتاب مذهبی گروه ارامنه اصفهان به نام «سرگذشت پدران روحانی» که نویسنده آن «هارانس وارک» نام داشت، در سالهای 1640 میلادی به زبان ارمنی در جلفا چاپ و منتشر شد.
در سال 1670 دومین ماشین چاپ توسط گروه ارامنه وارد جلفا شد و شروع به کار کرد. آثار این ماشین چاپ که از اروپا به جلفای اصفهان حمل گردید و توسط کشیشی به نام «ژان ژاکوب» در جلفا نصب شد، تا مدتها در موزه ارامنه جلفای اصفهان محفوظ بود و نگاهداری میشد. (4)
در اواخر سلطنت صفویه و سالهای بعد در زمان سلطنت نادرشاه افشار تا آغاز سلسله قاجاریه، چندین ماشین چاپ کوچک دیگر توسط میسیونهای مذهبی و اروپاییها در نقاط مختلف ایران و مخصوصاً سواحل جنوب و نزدیک خلیج فارس دایر شد. ولی عمی این گونه ماشینهای چاپ کوتاه بود و به علت اختلالات داخلی و جریانات سیاسی و مذهبی که اغلب با اغتشاشها و تشنجات موجود در استانهای مختلف همراه بود، فن چاپ در ایران به طور مرتب و مداوم توسعه پیدا نکرد.
مثلاً با نفوذ اقتصادی و سیاسی پرتغالیها و بعدها انگلیسیها در خلیج فارس و هندوستان، نمایندگان دولت انگلستان و تجار خارجی از طریق بوشهر و سایر بنادر خلیج فارس چندین ماشین چاپ وارد ایران کردند که توسط میسیونهای مذهبی و تجار مورد استفاده قرار گرفت.
جان پینکرتون و جوناس هانوی که در اواخر قرن هیجدهم به ایران سفر کرده بودند، در یادداشتهای خود ذکر کردهاند که در اواسط قرن هیچدهم میلادی در زمان سلطنت نادرشاه، چندین ماشین چاپ در ایران موجود بود که جزوههایی مختلف به زبان لاتین و عربی در ایران منتشر و پخش میکرده است. (5)
در سال 1740 میلادی به دستور نادرشاه چندین کشیش اروپایی و ارمنی تحت نظارت یکی از منشیان نادرشاه به نام «میرزامهدی» و چند نفر از همکارانش چندین جزوه مربوط به دین مسیح را به فارسی و عربی ترجمه کردند. تصور میرود ترجمه این جزوههای کوچک که به علاقه نادرشاه و بنا بر درخواست برخی از علمای آن زمان انجام شده بود، توسط ماشینهای چاپ کوچکی که در دسترس بود به چاپ رسیده باشد. یک کشیش فرانسوی از شهر تولوز، به نام ژوزف که از اولین فرهنگ نویسان فارسی و فرانسته است در صفحه 415 کتاب خود به وجود ماشین چاپ در ایران اشاره میکند.
صنعت چاپ در زمان قاجاریه
رنسانس سیاسی و اقتصادی با تشکیل حکومت صفوی به مدت دویست سال در ایران رواج پیدا کرده بود نتوانست به طور کامل ادامه پیدا کند. با خاتمه حکومت صفوی رابطه ایران با غرب توسعه نیافت و ظهور
نادرشاه دولتی مستعجل بود که مشی سیاسی و اداری قرن هیجدهم ایران را متوجه امور داخلی و جنگهای مداوم با همسایگان شرقی و غربی ساخت و نوآوریهای نادر با زوال او از میان رفت. و توجه ایرانیها به صنعت و علوم اروپا دراین مدت رونق فوق العادهای نداشت.
ولی با آغاز سلسله قاجاریه و مخصوصاً سلطنت فتحعلی شاه در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی، نه تنها روابط ایران با کشورهای اروپایی رو به توسعه گذاشت بلکه علاقه دولت ایران و دربار قاجار و خاصه شاهزاده عباس میرزا به آشنایی و اقتباس فنون و علوم نظامی و اداری اروپا باعث شد توسعه فن چاپ بار دیگر مورد عنایت جدی و دقیق قرار گیرد و به امور ارتباطی جدید توجه شود.
شاهزاده عباس میرزا که در اوایل قرن نوزدهم فرماندار آذربایجان بود، در تدارک مقابله با قشون روسیه، عدهای از ایرانیها را برای تعلیم فنون نظامی و سایر فنون و صنایع غربی از جمله چاپ به اروپا فرستاد، همچنین تجار و هنرمندان آذربایجانی را تشویق کرد تا میتوانند وسایل جدیدی که در روسیه مورد استفاده قرار دارد به ایران وارد کنند و رواج دهند. در سال 1816 میلادی یکی از تجار و هنرمندان آذربایجانی به نام میرزا زینالعابدین تبریزی به کمک شاهزاده عباس میرزا اولین ماشین چاپ را از روسیه به ایران آورد و در تبریز به کار انداخت برای چند سالی تبریز تنها شهری بود که ماشین و فن چاپ در آن رواج داشت و به همین جهت تا مدتی چاپخانه در ایران به نام «باسمه خانه» مشهور بود. بعدها عنوان باسمه خانه با چاپخانه مبدل شد. پروفسور ادوارد برون لغت چاپ را از کلمه «چاو» که به زبان چینی معنی پول و اسکناس میدهد، مشتق میداند. در زمان مغولها در ایران به عنوان پول کاغذی به کار میرفته است، و با پیدایش ماشین چاپ در ایران «چاپخانه» جای نام ترکی «باسمه خانه» را میگیرد. (6)
رفت و آمد اروپاییها به ایران و اشتیاق ایرانیها به خصوص عباس میرزا به اخذ تمدن جدید اروپا باعث شد فصل جدیدی در رابطه فرهنگی ایران و اروپا شروع شود.
دوره اول جنگهای ایران و روسیه که به مدت ده سال، از سال 1803 تا 1813 میلادی، طول کشید باعث شد استانهای گرجستان و قفقاز ضمیمه روسیه شود، ضرورت فرا گرفتن فنون نظامی و صنعتی را در فکر شاهزاده عباس میرزا بیشتر جا داد. از طرف دیگر رفت و آمد هیأت نظامی فرانسوی که به نمایندگی ناپلئون به ایران آمده بود و گروه متخصصان انگلیسی که با دربار فتحعلی شاه در مذاکره بود، محیطی ایجاد کرد که عدهای محصل ایرانی که تا حدی به زبان و فرهنگ خارجی آشنایی و علاقه داشتند عازم اروپا شوند. مثلاً
رشته تحصیلی پنج نفر از محصلان ایرانی که به دستور عباس میرزا در حدود سال 1815 میلادی به لندن رفتند از وسعت احتیاج ایرانیها به کسب علوم و صنعت اروپا حکایت میکند و نشانه اشتیاق و علاقه محصلان آن زمان نیز هست:
میرزا جعفر برای تحصیل شیمی یا طب
میرزا رضا سوبه دار (فرمانده) توپخانه برای تحصیل توپخانه
میرزا مهندس برای مهندسی (مشیرالدوله اول)
محمدعلی چخماق ساز برای یاد گرفتن قفل و کلیدسازی
میرزا صالح برای آموختن زبان انگلیسی که مترجم دولت باشد.
مثلاً در میان این دانشجویان، میرزا صالح، که بعدها به میرزا صالح شیرازی معروف و در دربار فتحعلی شاه مشغول کار شد، نه تنها زبان انگلیسی را آموخت بلکه از فن چاپ و روزنامهنگاری هم بهره گرفت.
چاپخانه زین العابدین تبریزی چندین سال به چاپ جزوهها و کتابهای مختلف و از جمله قرآن مشغول بود. در سالهای 1824 میلادی میرزاجعفر تبریزی که توسط شاهزاده عباس میرزا به روسیه سفر کرده بود پس از تحصیل فن چاپ به ایران مراجعت کرد و دومین چاپخانه را در تبریز دایر ساخت. مدتی بعد یکی دیگر از هنرمندان ایرانی به نام میرزا اسدلله از نواحی فارس که در «سن پطرزبورگ» در روسیه تحصیل میکرد به ایران بازگشت و به کمک میرزاصالح شیرازی که در آن زمان از لندن مراجعت کرده بود و در دستگاه عباس میرزا مشغول منشیگری بود چاپخانه دیگری در تبریز افتتاح کرد. در این کار تشویق آقا رضا باسمهچی تبریزی بسیار مؤثر بود.
در واقع در حدود 1824 میلادی چندین چاپخانه در تبریز و تهران مشغول کار بودند.
تهران دومین شهری بود که ماشین چاپ در آن بکار افتاد. در سال 1823 میلادی میرزا زینالعابدین تبریزی به دستور فتحعلی شاه یکی از ماشینهای چاپ خود را از تبریز به تهران منتقل کرد و در تکیه منوچهر خان که امرزو به خیابان بوذرجمهری معروف است کارگاهی برپا ساخت. تصدی این چاپخانه بعدها به میرزا عبدالوهاب معتمدالدوله نشاط اصفهانی، سرپرست دیوان رسایل دربار فتحعلی شاه واگذار شد.
اولین کتابهایی که در تبریزی به چاپ رسید عبارت بود از:
1- «قرآن» به خطب میرزا حسین خوش نویس
2- «فتح نامه» تألیف میرزا ابوالقاسم قائم مقام که به شرح جنگهای دوره اول ایران و روسیه اختصاص داده شده بود.
3- «گلستان سعدی»
4- «مآثر سلطانیه»تألیف عبدالرزاق مفتون دنبلی منشی دیوان شاهزاده عباس میرزا. این کتاب تاریخ جنگهای ایران و روس است.
5- «رساله آبله کوبی» که از اولین جزوههای بهداشتی زمان قاجاریه به شمار میرود.
در بین اولین کتابهایی که در تهران به چاپ رسید «گنجینه معتمدالدوله نشاط» و همچنین «قرآن» قابل ذکر است.
دومین چاپخانه که از تبریز منتقل شد، چاپخانه میرزا اسداله بود که باز از روسیه وارد شده بود. این چاپخانه در تهران تحت نظر میرزاصالح شیرازی اداره میشد و بعدها مرکز چاپ اولین روزنامه ایران گردید. یکی از اعضای میسیونهای مذهبی آمریکا به نام جاستین پرکینز که در حدود سال 1830 میلادی در تهران اقامت داشت در کتاب خاطرات خود از آشنایی ایرانیان به فن چاپ و آموزش آن در تهران یاد کرده است و مینویسد مخصوصاً میرزاصالح شیرازی در توسعه این فن بسیار فعال است و بدین ترتیب بسیاری از افکار و عقاید اروپایی توسط این گونه وسایل در بین امرای دولتی و درباری نفوذ میکند. (7)
مدت زیادی نینجامید که فن چاپ و بهرهبرداری ازآن به سایر استانها و شهرهای ایران توسعه پیدا کرد و بعد از تبریز و تهران در شیراز، اصفهان، رضائیه، مشهد، بندر پهلوی، رشت، اردبیل، همدان، خوی، یزد، قزوین، کرمانشاه، کرمان و کاشان نیز چاپخانه دایر شد.
میسیونهای مسیحی و فن چاپ
تمدن غرب و اروپا و ظواهر آن در قرن نوزدهم از دو جبهه مختلف در ایران راه پیدا کرد: در مرحله اول اروپاییها و غربیها به ایران سفر کردند و به سرزمین ادبیات و سیاست و هنر ایران علاقهمند شدند و تمدن
غرب را با خود به ایران آوردند. در مرحله دوم ایرانیها به صنعت و علم اروپا اشتیاق و آشنایی پیدا کردند و نفوذ آن رد برنامههایی مثل اعزام محصل به خارج و مسافرت امرای دولتی به اروپا و روسیه جلوهگر شد. پیدایش فن چاپ در ایران به طوری که دیدیم در هر دو جهت توسعه پیدا کرد و این دو عامل دست به دست هم داده اولین نمونه صنعت و ماشین اروپا را که از پایههای رشد فرهنگ و تمدن فرهنگی به شمار میآمد، در ایرن بنیان نهاد.
در این سیر تاریخی، میسیونهای مسیحی که از اروپا و آمریکا برای پخش عقاید مذهبی به ایران آمده بودند، نقش مهمی بازی کردند. فعالیت این عده در اواسط قرن نوزدهم افزایش یافت و در نقاط مختلف ایران برای تبلیغ نظریات خود چاپخانههای متعددی دایر کردند.
فعالیت میسیونهای مذهبی در ایران تاریخ مخصوص به خود دارد. ولی برای روشن شدن تاریخ صنعت چاپ در ایران لازم است در این فصل به فعالیت آنها در ایران دوره قاجار اشاره شود. اولین میسیونر پروتستان هنری مارتین معروف بود که در سال 1811 میلادی به ایران آمد و پس از مدت کوتاهی موفق شد به کمک ایرانیها و مخصوصاً شخصی به نام «صوفی شیرازی» کتاب مذهبی خود را به فارسی ترجمه کند. به دنبال هنری مارتین میسیونهای مذهبی دیگر از انگلستان و فرانسه و آلمان و روسیه وارد ایارن شدند و به ترویج و تبلیغ مذهب خود پرداختند. اغلب این میسیونها در شمال غربی آذربایجان و همچنین در تهران که عده مسیحیان و ارمنیها و آسوریان در آنها زیاد بود اقامت کردند. فعالیت میسیونها در سه رشته اصلی قابل توجه بود:
1- تأسیس مدرسه
2- تأسیس بیمارستان و مرکز بهداشت
3- تأسیس چاپخانه و قرائت خانه
مثلاً اولین میسیونر مهم آمریکایی جاستین پرکینز که از بوستون در ایالت ماساچوست به سال 1833 میلادی به ایران آمد یکسر در رضائیه سکونت کرد.
در آن زمان در حدود سی هزار ارمنیت و کلدانی و مسیحی نستوری در رضائیه و نواحی آذربایجان غربی زندگی میکردند. پرکینز علاوه بر احداث بیمارستان و مدرسه در رضائیه اولین چاپخانه را نیز در سال 1830 میلادی در آن شهر تأسیس کرد.
در رضائیه از اقدام پرکینز در تأسیس چاپخانه و مدرسه و بیمارستان استقبال شد و پس از مدتی چند تن از منشیها وطلاب اهل رضائیه در چاپخانه کار کردند و فن چاپ را آموختند. نظریات و خاطرات پرکینز در این مورد از تأثیر میسیونها در رضائیه و محیط آنجا حکایت میکند و همچنین عکسالعمل میسیونهای مذهبی را نسبت به زندگی و عادات اهالی رضائیه نشان میدهد. پرکینز در اولین سال سکونت خود در رضائیه در خاطرات خویش مینویسد:
«میسیون ما به چاپخانه احتیاج دارد و بهترین محل برای این کار ارومیه (رضائیه) است. ایرانیها به ماشین چاپ آشنا هستند و میدانند چگونه از آن استفاده کنند. بنابراین ترسی وجود ندارد که روزی اهالی مسلمان این شهر با تأسیس چنین چاپخانه ای مخالفت کنند.»
هفت سال بعد، در نوامبر 1840 میلادی، اولین چاپخانه میسیون پرکینز وارد رضائیه شد و سالنامه یکی از منجمان رضائیه از نخستین کارهای این چاپخانه بود. پرکینز در یادداشتهای خود از کار چاپخانه و وضع رضائیه اینطور یاد میکند:
«چاپخانهای که تازه وارد شده، کوچک است و مخصوص کار میسیونها ساخته شده است تا بتوانیم به آسانی آن را به نقاط کوهستانی این نواحی حمل کنیم. چاپخانه ما باید طوری باشد که حمل آن بر پشت اسب و قاطر میسر باشد...»
چاپخانه در اینجا مثل شیر است. اهالی هر روز به دیدن آن میآیند.
مسیحیهای نستوری خیلی خوشحال هستند و مسلمانان رضائیه هم خیلی از آن استقبال میکنند. اهالی مسلمان اینجا از ما سؤال میکنند آیا ما کتابهای فارسی هم چاپ خواهیم کرد یا نه؟ البته در حال حاضر حروف فارسی در دسترس ما نیست... .
محمدمیرزا یکی از منشیهای محلی اینجا با برادرش در چاپخانه ما کار میکنند. این دو نفر خیلی علاقه دارند فن چاپ را یاد بگیرند و باعث خیلی مسرت است که اهالی مسمان اینجا همدوش مسیحیان و بیمخالفت و مقاومت با هم کار می کنند.
در سال 1842 میلادی دو سال پس از تأسیس اولین چاپخانه در رضائیه نسخههای قابل توجهی از کتابهای مذهبی میسیونهای پرکینز در نواحی آذربایجان پخش شد.
توسعه چاپ کتاب
با توسعه فن چاپ در ایران و تأسیس چاپخانه و کارگاههای انتشار در نقاط مختلف کشور، در آغاز نیمه دوم قرن نوزدهم صنعت چاپ وسیلهای بسیار مهمی در ارتباطات اجتماعی در ایران به شمار میرفت. در حقیقت میتوان گفت نقشی که صنعت چاپ در نیمه اول قرن نوزدهم در ایران بازی کرد شبیه نقشی است که تلویزیون و اقمار مصنوعی و فضایی رد دنیای امروز بازی میکنند. وسیله چاپ تا آن زمان در ایران مهمترین نمونه رسوخ تمدن غرب به شمار میرفت و نتایج اجتماعی حاصل از آن در افکار و عقاید ایرانیها و مخصوصاً طبقات دولتی و روحانیان بینظیر بود.
توسعه صنعت چاپ در تهران و شهرستانها که با تأسیس مدارس جدید و از جمله دارالفنون در تهران همراه بود، سیستم آموزش و پرورش و پخش آثار علمی و هنری غرب را در ایران به طور قابل توجهی دگرگون ساخت. کتابهای مختلف در رشتههای طب، تاریخ، فلسفه و علوم توسط ایرانیان و خارجیان منتشر گردید و بنیاد کتب درسی و سیستم جدید آموزشی به این ترتیب محکم شد. مثلاً معلمان اروپایی از جمله نیکولاس لماری آندرینی دکتر پولاک و عدهای دیگر کتب گوناگونی از زبانهای اروپایی به فارسی ترجمه کردند که در مدرسه دارالفنون مورد استفاده قرار گرفت.
تصویر
شماره 1- چاپخانهای در سال 1306 شمسی در تهران. منبع: آرشیو عکس مؤسسه تاریخ
معاصر ایران
در سالهای بعد شرکت طبع کتاب که از چاپ انجمن معارف در تهران تأسیس شده بود اغلب کتب درسی و ترجمه شده را چاپ میکرد. یکی از اعضای فعال و مؤثر این شرکت حاجی میرزا یحیی دولت آبادی معروف بود. در بین نویسندگان و مؤلفان قدیمی این دوره که آثار آنها چاپ و منتشر شده حاجی نجمالدوله، میرزا زکی مازندرانی، میرزا قاسم، میرزا علی محمد اصفهانی، محمد حسنخان اعتمادالسلطنه. رضاقلی خان حدایت تبرستانی معروف به لله باشی و میرزا یوسف خان مستشارالدوله نامهایی بسیار مشهورند. در نیمه دوم قرن نوزدهم در حدود 162 کتاب مختلف در تهران در رشتههای علمی، تاریخی و ریاضی به چاپ رسید. در بین این کتابها میتوان «تاریخ پطر کبیر»، «شارل دوازدهم»، «اسکندر کبیر» را که
به دستور شاهزاده عباس میرزا چاپ شده است و همچنین کتاب «جهان نما» تألیف میرزا رافائل، فرهنگ «برهان جامع» تألیف محمد کریم بن مهدیقلی تبریزی، «کلیات سعدی» و «دیوان ناصرخسرو» را نام برد.
یکی از نکات جالب توسعه تاریخ چاپ در ایران توسعه بینظیر چاپ سنگی است. با اینکه چاپ حروفی و سربی در زمان سلطنت فتحعلی شاه در ایران رواج داشت ولی به علت وجود خوشنویسان معروف و علاقه نویسندگان به خط نویسی، اغلب کتابهای منتشره تا اواخر قرن نوزدهم به طریق چاپ سنگی طبع می شد. از زمان مظفرالدین شاه بار دیگر چاپ سربی متداول گردید و خط نویسی و چاپ سنگی به دیوانهای شعر و کتابهای مذهبی اختصاص یافت.
با توسعه چاپ در ایران آموزش و فرهنگ جدید رو به ترقی گذاشت و آمیزش این فن بسیار مهم با رسوخ عقاید و آگاهی جدید در طبقات تحصیل کرده و متوسط ایران هسته اولی روزنامهنگاری را پدید آورد و انقلاب بزرگی را در نحوه تفکر در طبقات مختلف ایران ایجاد کرد.
منابع و مآخذ فصل سوم
(1). H. Kurdien, "A History of Armenian Printing," The Armenian Review, Boston, mass., Summer 1955. P. 115.
(2). Jean Chardin (Later sir John), Voyages, 10 Vols, Paris, 1811, Vol, pp. 280-290
(3). Fred Richards, A Persian Journary, New York, Jonathan Cape and Harrison smith, 1932. Pp. 80-90
(4). Sion Manoogian, "First Armenian Printing Presses," the Armenian Church Monthly, New York, Augst 1959, p 1.
میدانیم که زادگاه و سرزمین اصلی زبان فارسی ایران است. ولی بر خلاف انتظار اولین مطبوعات و روزنامههای فارسی زبان در هندوستان منتشر شد. این امر خیلی تعجبآور به نظر میرسد ولی حداقل سه دلیل اصلی باعث شد که روزنامه فارسی در هندستان به سرعت رشد و نمو کند. دلیل اول این بود که صنعت چاپ در قرون هفدهم و هیجدهم میلادی در هندوستان بهتر از ایران پیشرفت کرده بود. مثلاً در سال 1674 میلادی شخصی به نام «هنری میلز» از طرف کمپانی انگلیسی «هند شرقی» با یک ماشین چاپ چاپ و لوازم و کاغذ و غیره عازم بمبئی شد. در حدود سالهای 1722 و 1779 میلادی چاپخانههای متعددی در شهرهای معروف هند از جمله مدرس و کلکته دایر بود. با توسعه نفوذ انگلیسیها در هندستان روزنامههایی به انگلیسی و زبانهای محلی در شهرهای اصلی هند تأسیس گردید و در حقیقت پس از سالهای 1780 میلادی که اولین روزنامه هندی به نام «بنگال گازت» در کلکته منتشر شد روزنامهنگاری در هندوستان رو به رونق گذاشت. در حالی که در این سالها در ایران هنوز فن چاپ به طور رسمی توسعه نیافته بود.
دلیل دوم، رواج زبان فارسی در هندستان بود؛ فارسی زبان رسمی دربار و دولت به شمار میرفت و حتی با نفوذ انگلیسیها که زبان انگلیسی به تدریج جایگزین فارسی و زبانهای محلی دیگر شد، تا اواخر قرن نوزدهم زبان فارسی در هند رونق خود را از دست نداده بود و یکی از زبانهای مهم محلی به حساب میآمد. بدین ترتیب وقتی چاپ روزنامه و کتاب در هندوستان آغاز گردید، به طور طبیعی زبان فارسی از این جریان بینصیب نماند.
دلیل سوم را باید در طرز حکومت و اداره هند قرن هیجدهم جست. با اینکه هندوستان یکی از مستعمرات انگلستان به شمار میرفت ولی امور دولتی و حکومتی آن از خیلی جهات از حکومت استبدادی و قدیمی سلسله قاجار جلوتر و اروپاییتر بود. از طرف دیگر توجه انگلیس به نفوذ در فرهنگ و آموزش و پرورش
هند محیط مناسبی ایجاد کرده بود و در این شرایط امکان توسعه روزنامهنگاری و چاپ کتاب روز به روز بیشتر میشد.
مسلم بود که انگلیسیها با چاپ روزنامه و توسعه مطبوعات در هندوستان سعی داشتند ارتباط بین حکام دولتی و طبقه بانفوذ هند را زیاد کنند و از این طریق افکار و نقشههای سیاسی و بازرگانی خود را به سهولت به مرحله عمل درآورند. یکی از سیاحان انگلیسی به نام رابرت بینینگ که در نیمه اول قرن نوزدهم به هندوستان و ایران مسافرت کرد در سفرنامه خود وضع دو کشور را مقایسه میکند و مینویسد چاپ کتاب در ایران به صورت مناسب و خوب رواج دارد ولی به خوبی هند و بمبئی نمیرسد..... سواد و آموزش و پرورش نسبت به هندوستان کمتر در میان ایرانیها توسعه یافته است و اکثر طبقات پایین نوشتن و خواندن نمیدانند. (1)
شرایط مذکور در هندوستان باعث شد در اواخر قرن هیجدهم روزنامههای محلی در این کشور انتشار یابد. در میان اولین روزنامههای محلی هندوستان روزنامهای بود به نام «اخبار» که در 1798 میلادی به زبان فارسی در دهلی منتشر شد. ولی روزنامه مهم فارسی که اول بار در هندوستان شهرت پیدا کرد «مرآت الاخبار» بود که توسط «راموهان روی» از روشنفکران اصلاح طلب اهل بنگال به تاریخ 20 آوریل 1822 در کلکته انتشار یافت. وی که به کمک یک ساعت ساز انگلیسی در کلکته مدرسهای با شیوه اروپایی تأسیس کرده بود، در روزنامه خود به توسعه و بسط امور مذهبی و اصلاحات عمومی پرداخت و عقاید غربی را بین خوانندگان خویش پخش میکرد.
در حدود یک ماه بعد، (16 مه 1822) روزنامه هفتگی فارسی «جام جهاننما» به مدیریت یک هندی به نام «هوری هوردات» منتشر شد. این روزنامه خبرنگاران مختلفی در استانهای هندوستان داشت و اخبار خارجی را از روزنامههای انگلیسی ترجمه میکرد. «جام جهاننما» همچنین شماره مخصوصی به زبان اردو داشت. چاپ فارسی این روزنامه به مدت پنجاه و چهار سال در هندوستان ادامه یافت و بالاخره در ماه اوت 1876 متوقف شد.
روزنامههای معروف دیگر فارسی اوایل قرن نوزدهم در هندوستان عبارت بودند از «شمسالاخبار»، «آئینه سکندری»، «سلطانالاخبار»، «مهر منیر» و «جام جمشید» (2)
روزنامههای فارسی هندوستان البته توسط هندیها و برای استفاده ساکنان شهرهای بزرگ آن کشور تهیه میشد ولی چون در این موقع روزنامهای در ایران وجود نداشت، شمارههایی از این گونه نشریات توسط مسافران و سیاحان و مأموران دولتی از طریق بنادر جنوبی و مرزهای شرقی به ایران راه پیدا میکرد.
در اینجا باید متذکر شد در اوایل قرن نوزدهم، اخبار خارجه از چندین راه، از جمله توسط روزنامههای خارجی، در محافل دولتی و بین طبقه روشنفکر ایران پخش میشد. ولی نفوذ اخبار در میان دیگر طبقات بسیار محدود بود.
مسافران و سیاحان و مأموران دولتی که بین استانها و در خارج از کشور سفر میکردند، دهان به دهان و به طور شفاهی آنچه را که شنیده و دیده بودند و در روزنامهها و مجلات خارجی خوانده بودند برای دوستان و در محافل خصوصی نقل میکردند و در حقیقت گزارشهای شفاهی تنها وسیله اصلی نشر و توزیع خبر و تفسیر آن زمان به شمار میرفت.
تأسیس اولین روزنامه در ایران
سلطنت فتحعلی شاه، حکمران دوم سلسله قاجاریه، که سی و هفت سال طول کشید شاهد تحولات مهم بینالمللی در خاورمیانه و تغییرات قابل توجه اجتماعی در داخل ایران بود که از نظر رشد و توسعه وسایل ارتباط اجتماعی بسیار قابل توجه است. این تحولات که با پیشرفتهای بعدی قرن نوزدهم در ایران ارتباط مستقیم دارد را میتوان به طریق ذیل خلاصه کرد:
1- جنگهای ایران و روسیه و قراردادهای گلستان و ترکمن چای
2- توسعه روابط خارجی با کشورهای اروپایی مخصوصاً فرانسه، انگلستان و روسیه.
3- اصلاحات اداری و فرهنگی شاهزاده عباس میرزا.
4- اعزام دانشجو به اروپا
5- پیدایش و توسعه فن و صنعت چاپ
6- ترجمه و نشر کتب علمی و تاریخی
این عوامل محیط جدیدی در ایران بوجود آورد که شیوههای کهنه ارتباطات اجتماعی را به تدریج عوض کرد. نه تنها عده آگاهان و کسانی که به امور کشوری و بینالمللی علاقه داشتند رو به فزونی گذاشت، بلکه بین طبقه متوسط که از روحانیون و تجار و مغازهداران تشکیل میشد، نوعی تنبه بوجود آمد. این طبقه رفته رفته تشنه اطلاعات و اخبار و حوادث داخلی و خارجی شدند و این عوامل هسته اولیه روزنامهنگاری را در ایران تشکیل داد.
فتحعلی شاه در سال 1834 میلادی درگذشت و بلافاصله محمدشاه، فرزند عباس میرزا، به سلطنت رسید. سلطنت محمدشاه که چهارده سال طول کشید و سیزده سال آن با نخست وزیری حاجی میرزا آقاسی معروف همراه بود برای ایران سودی نداشت. از جنگهای هرات در زمان محمدشاه نتیجهای حاصل نشد، و صدارت حاجی میرزا آقاسی، معلم دوران کودکی محمدشاه و سلطنت محمد شاره با رقابتهای روزافزون روسیه و انگلستان در ایران همراه بود و وضع داخلی و خارجی کشور را تقریباً به آشفتگی کشاند. ولی در تاریخ ارتباطات اجتماعی، سومین سال سلطنت محمدشاه شاهد تأسیس و انتشار اولین روزنامه فارسی در ایران بود که تنها واقعه درخشان این دوره از جنبه روزنامهنگاری و توسعه ارتباطات اجتماعی به شمار میرود.
اولین روزنامه فارسی در ایران، که عنوان و اسم رسمی نداشت ولی به نام «اخبار» یا «کاغذ اخبار» معروف بود، در سال 1253 هجری قمری مطابق با 1837 میلادی به مدیریت و سردبیری میرزاصالح شیرازی در تهران منتشر شد. این روزنامه که به خط نستعلیق نوشته و با چاپ سنگی طبع میشد – در دو صفحه روی کاغذی با قطع بزرگ که پشت آن سفید بود – ماهانه انتشار مییافت. شماره اول روزنامه که به تاریخ محرم 1253 (آوریل – مه 1873) در تهران به چاپ رسید، هر صفحه آن در حدود 23 سانتیمتر عرض و 40 سانتیمتر طول دارد. در بالا و وسط صفحه اول آن علامت شیر و خورشید نقش شده است و در زیر علامت به خط درشت نوشته شده: «اخبار وقایع شهر محرمالحرام 1253 که بدار الخلافه تهران انطباع یافته» بلافاصله زیر این جمله در صفحه اول تیتر و عنوان «اخبار ممالک شرقیه» و در بالای صفحه دوم تیتر و عنوان «اخبار ممالک شرقیه» و در بالای صفحه دوم تیتر و عنوان «اخبار ممالک غربیه» به خط درشت دیده میشود.
تصویر
شماره 2 – «کاغذ اخبار»، نخستین روزنامه منتشرشده
به زبان فارسی در ایران که توسط میرزا صالح شیرازی و در زمان سلطنت محمد شاه قاجار
در تهران منتشر میشد. نخستین تصویر
از این روزنامه، در سال 1342 شمسی توسط پروفسور حمید مولانا از موزهی بریتانیا کشف
و به ایران منتقل شد.
قبل از شرح و تجزیه این روزنامه و شمارههای دیگر آن، بیان چندین نکته تاریخی ضروری به نظر میرسد. در مقدمه باید ذکر کرد تا امروز تحقیقی عینی بر روش معین و به طور منظم درباره اولین روزنامه ایران انجام نگرفته است و تا سالهای اخیر مقالهای درباره روزنامه «اخبار» یا «کاغذ اخبار» دیده نشده، همچنین درباره تاریخ انتشار چنین روزنامه و اینکه شمارهای از آن اصلا وجود دارد یا نه اختلاف نظر بوده و شایعات و نوشتههای تاریخ نویسان و روزنامهنگاران اغلب با یکدیگر فرق دارد و این امر از جنبه تاریخی، وضع انتشار اولین روزنامه را در ایران به گمراهی کشانده است.
مثلاً در اغلب کتب دبیرستانی و دانشگاهی ایران، روزنامه «وقایع اتفاقیه» که در زمان ناصرالدین شاه و در دوره وزارت امیرکبیر منتشر شده به عنوان اولین روزنامه ایران معرفی شده است. به طوری که در آغاز این کتاب ذکر شد تاریخ نویسانی چون پروفسور ادوارد برون (3) و صدر هاشمی (4) یا از انتشار چنین روزنامهای در زمان محمد شاه اظهار بیاطلاعی کردهاند و یا از وجود آن در شک و تردید بودهاند. تاریخ نویسان دیگر از جمله الول ساتن (5)، دانلد ویلبر (6)، احمد کسروی (7)، و امین بنائی (8) از این روزنامه اسمی نبردهاند و به استناد نوشتههای قبلی، اولین روزنامه ایران را «وقایع اتفاقیه» دانستهاند. سید حسن تقیزاده از وجود اصلی این روزنامه در تردید بوده است و نوشته «شاید ابتدای تأسیس آن به عهد فتحعلی شاه میافتد... » (9) این شک و تردید و عدم تحقیق عمیق همچنان ادامه داشت. عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات در نطقی که در سال 1337 در انجمن ایران و آمریکا ایراد کرد، به وجود اولین روزنامه ایران اشاره کرد و گفت «و اما روزنامه به اصطلاح معمولی ممالک فرنگ ابتدای آن به احتمال قریب به یقین در اواخر سلطنت فتحعلی شاه بوده است و مدرک این گفته مندرجات مجله انجمن پادشاهی آسیایی چاپ لندن مورخ اکتبر 1893 میباشد.» (10)
در حقیقت تا سال 1341 شمسی، مندرجات مجله انجمن پادشاهی آسیایی تنها منبع و مأخذ وجود روزنامه «کاغذ اخبار» شمرده میشد و این عقیده که نسخه اصلی چنین روزنامهای در ایران و خارج وجود ندارد، سبب شده بود نویسندگان ایرانی به اهمیت انتشار چنین روزنامهای پی ببرند و راه تحقیق در این مورد بسته بماند.
در سال 1341 نگارنده در آمریکا به تحقیق در تاریخ روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی ایران مشغول بود و دنباله تحقیقات در سال 1342 مرا به لندن و کتابخانه موزه بریتانیا کشید و موفق شدم در بایگانی راکد این
موزه دو نسخه اصلی روزنامه «کاغذ اخبار» را که میرزاصالح شیرازی در تهران منتشر کرده بود، پیدا کنم. این دو شماره تاریخ چاپ ربیعالثانی 1253 هجری و جمادیالاول 1253 هجری را دارد و در کتابخانه موزه بریتانیا در لندن محفوظ است. در همین سال، یعنی 1342 شمسی، مقامات موزه بریتانیا در جواب تقاضای نگارنده ضمن دستور شماره 11395/3 – اس پی اجازه عکسبرداری و استفاده آن را به من دادند. بدین ترتیب وجود اولین روزنامه ایران و شمارههای متعدد آن امری واضح و مسلم شد. در همان سال عکسهای روزنامه میرزاصالح را به ایران آوردم و در ضمن نوشتهها و سخنرانیهای خود سعی کردم وضع مبهم انتشار این روزنامه را روشن کنم و در اختیار علاقهمندان و تاریخ نویسان بگذارم.
به دنبال این سرآغاز، علاقه و اشتیاق ایران شناسان و دانشمندان تاریخ معاصر به جریان انتشار نخستین روزنامه ایران افزایش پیدا کرد و در مجله خواندنیها و نشریههای دیگر مقالاتی در این مورد به چاپ رسید و بالاخره در سال 1347 به همت اسماعیل رابین «سفرنامه میرزاصالح شیرازی» که در حقیقت باید اولین روزنامهنگار ایران نامیده شود انتشار یافت. متأسفانه هنوز هم جریان کامل چاپ و انتشار روزنامه «کاغذ اخبار» نوشته نشده است و آنچه در مطبوعات و کتب تاریخی اخیر آمده ناقص است. مثلاً اسماعیل رابین در مقدمه «سفرنامه میرزاصالح شیرازی» نوشته است «تنها در موزه بریتانیا یک نسخه از اولین شماره این روزنامه ضبط و نگهداری میشود» (11) و به شماره دیگر روزنامه اشاره نکرده.
در مرداد 1347 نسخههای متعددی از عکسهای اولین روزنامه که در اختیار نگارنده بود با همکاری دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی برای اولین بار در ایران در چاپخانه روزنامه کیهان انگلیسی (اول اوت 1968) انتشار یافت. (12) بنابراین امروز چاپ و انتشار روزنامه «کاغذ اخبار» حقیقت مسلم تاریخی به شمار میرود و تا حال متن کامل سه شماره این روزنامه – دو شماره اصلی (ربیعالثانی و جمادیالاول 1253 هجری) در موزه بریتانیا و یک شماره رونوشت (شماره محرم 1253 هجری) در مجله انجمن پادشاهی آسیایی لندن – برای مطالعه در اختیار اهل تحقیق قرار گرفته است.
اولین ناشر روزنامه: میرزاصالح شیرازی
میرزاصالح شیرازی از شمار دانشجویانی بود که توسط شاهزاده عباس میرزا برای تحصیل به لندن اعزام شدند. وی پسر حاج باقرخان کازرونی بود و در دربار فتحعلی شاه مدتها سمت منشیگری داشت و مدتی
نیز در تبریز منشی و مترجم یکی از افسران انگلیسی بود که به دستور عباس میرزا در آذربایجان خدمت میکرد.
درباره شیرازی یا کازرونی بودن میرزاصالح اختلاف نظر است و از زندگی خانواده و بازماندگان او هم دامرک تاریخ در دست نیست. آنچه معلوم است هوش و ذکاوت و علاقه بیحد میرزاصالح به علم و هنر و امور دولتی و سیاست است. او در میان پنج دانشجوی اعزامی بیش از همه نظر عباس میرزا را جلب کرده بود و فعالیت و شوق و علاقه او به تحصیل در لندن از توانایی و بینش این روشنفکر ایرانی حکایت داشت. رشته تحصیلی میرزاصالح شیرازی در لندن زبان انگلیسی و فن ترجمه بود ولی به طوری که در سفرنامهاش شرح میدهد از فرصت استفاده کرد و فن چاپ و روزنامهنگاری را نیز آموخت.
میرزاصالح شیرازی در این مورد مینویسد: «با خود اندیشه نمودم که به جز به تحصیل اگر توانم چیزی از این ولا به ایران برم که بکار دولت علیه آید، شاید خوب باشد. و مدتها بود که خیال بردن چاپ و صنعت باسمه در سر من افتاده بود. چند روز بعد از آن به لندن رفته قولونل خان را دیده کیفیت را به او حالی کردم. این مطلب را پسندیده و بعد از آن مستردانس نامی که او ستاد چاپ ساز است.
یعنی مختص آن است که انجیل را در زبان فارسی و هندی و سریانی و عربی و سایر زبانهای غریبه چاپ میزنند دیده هر روز دو ساعت بنده در کارخانه او رفته و من اوله الی آخره چاپ را میآموزده.» (13)
میرزاصالح شیرازی در مدت اقامت خود در لندن با اینکه با مشکلات گوناگون و از جمله مضیقه مالی رو به رو بود از کسب دانش غفلت نکرد و در تاریخ انگلستان و اروپا مطالعه داشت و هر وقت که فرصت میکرد به بازدید از دانشگاههای آکسفورد و کمبریج رفته و از این مجامع علمی استفاده میکرد.
در این سفرنامه میرزاصالح از حکومت و پارلمان و قوه قضائی انگلستان صحبت میکند و به طور غیرمستقیم آنچه که دیده را با وضع ایران میسنجد. درباره امنیت و آزادی مینویسد: «ولایتی به این امنیت و آزادی که او را ولایت آزادی مینامند در عین آزادی نوعی انتظام پذیرفته که از پادشاه الی گدای کوچه کاملاً موافق نظام ولایتی مقید هستند و هر کدام اندک اختلاف و انحراف از طریقه و نظام ولایتی نمود مورد تنبیه واقع میشوند. نه احدی را یارای انحراف است و در عین آزادی به نوعی مردم صغیراً و کبیراً مقید به نظام ولایتی هستند که احدی را یارای مخالفت نیست مگر اینکه مورد تنبیه واقع شود..»
آزادی انتخابات و مطبوعات، آزادی افکار و عقاید و ترویج علم و صنعت، میرزاصالح شیرازی را تحت تأثیر قرار میدهد و به تفاوت طرز زندگی و فکر مردم اروپا و ایران پی میبرد. مدتی نمیگذرد که میرزاصالح کاملاً به وضع زندگی انگلیسیها خو میگیرد و در دوران زندگی لندن برنامه روزانه خود را چنان ترتیب میدهد که ساعتی از وقتش تلف نشود و این نظم از سفرنامهاش پیداست: «روز یکشنبهها که روز تعطیل است درس نخوانده و یک شب در هفته به مهمانی یا به تماشاخانه رفته، هر کس در میان هفته بنده را وعده میخواست عذر میآوردم بالجمله همه روزه مستمراً درس میخواندم و به چایخانه میرفتم.»
افکار و آداب اروپایی نه تنها مغز و فکر میرزاصالح را پر میکند بلکه از جنبه ظاهری و لباس نیز در این جوان ایرانی اثر میگذارد. علیرغم دستور شاهزاده عباس میرزا، میرزاصالح شیرازی ریش خود را میتراشد و لباس ایرانی را به لباس انگلیسی تبدیل میسازد. خود او در سفرنامه چنین مینویسد: «و نیز نواب والا روحی فداه بلفظ مبارک فرموده بودند که تغییر لباس مکن. چون قولونل خان سعی بلیغی در تغییر لباس بنده داشت در کرایدن محاسبات مردم را طی کرده و ریش را تراشیده لباس انگریزی در بر کرده و ملاحظه عادت و قاعده را نکرده اگر ریش است قطع نظر از قاعده و عادت مشتی پشم است، چهار ماه نتراشی باز بلند خواهد شد و به مضمون شعر شیخ سعدی عمل نموده:
میفراز گردن بدستار و ریش که دستار پنبه است و سبلت حشیش
و همچنین مقید به لباس ایران بودن را نیز از عقل دور دانستم. اگر قولونل خان را سعی اینست که بنده به لباس انگریز شوم. این هم آسانست. و در متن واقع گرفتار این و آن بودن و ترجیح کلاه پوست را به برنس (کلاه) فرهنگی دادن ایضا خوشآیند است. باز به مضمون شعر شیخ سعدی:
تفاوت کند هرگز آب زلال گرش کوزه زرین بود یا سفال»
میرزاصالح شیرازی پس از سه سال و اندی تحصیل در اروپا به ایران مراجعت کرد و در دربار فتحعلی شاه و نزد شاهزاده عباس میرزا عهدهدار پستهای مهم سیاسی داخلی و خارجی شد. از جمله مدتی به عنوان نماینده و سفیر ایران در انگلستان خدمت کرد و در محافل ادبی و علمی لندن رسوخ یافت. در سال 1832 میرزاصالح به دستور شاهزاده عباس میرزا به انگلستان رفت و از آن دولت عزل هنری ویلک وزیر مختار انگلستان را خواستار شد که حرکات او باعث خشم و آزردگی دولت ایران شده بود. سفر میرزاصالح و
ملاقاتش با وزیر خارجه انگلستان با موفقیت کامل همراه شد و دولت انگلستان ویلک را به لندن احضار کرد.
میرزاصالح در سال 1839 میلادی به عضویت انجمن پادشاهی آسیایی در لندن پذیرفته شد و مطابق مدارکی که نگارنده از آرشیو این انجمن در لندن به دست آورده، وی تا سال 1852 عضو انجمن بوده است و جالب توجه اینجاست که عنوان او در لیست اعضای انجمن به نام «سردبیر گازت (یا روزنامه) تهران» ضبط شده.
در سال 1837 موقعی که میرزاصالح اولین شماره روزنامه «کاغذ اخبار» را منتشر کرد، نسخهای از آن را به انجمن پادشاهی آسیایی در لندن فرستاد و به گمان قریب به یقین نسخههای دیگری را نیز به کتابخانه موزه بریتانیا در لندن ارسال کرده است. ارسال نسخه اول روزنامه به انجمن پادشاهی سبب شد که دو سال بعد متن کامل آن به عنوان «نمونه رشد سیاسی» ایرانیها در مجله انجمن چاپ شود و بعید نیست که نسخههای اصلی روزنامه که امروزه در موزه بریتانیا محفوظ است مرهون دوراندیشی و بینش خود میرزاصالح بوده است.
به هر صورت میرزاصالح شیرازی پس از مراجعت از لندن به تشویق و توسعه صنعت چاپ پرداخت و به کمک او شخصی به نام اسداله باسمهچی روانه روسیه شد و فن چاپ را یاد گرفت و در مراجعت چاپخانهای در تبریز تأسیس نمود. پس از وفات فتحعلی شاه و آغاز سلطنت محمدشاه، میرزاصالح همچنان در تهران با امور اداری و دولتی اشتغال داشت و با نظر مثبت محمدشاه و موافقت دولت تصمیم به انتشار روزنامه گرفت. اعلامیه انتشار این روزنامه در یک صفحه و به تاریخ رمضان 1253 در تهران منتشر شد و نسخه آن به تمام استانهای ایران و برای مقامات دولتی و رسمی ارسال گردید. در آغاز این اعلامیه دلیل و منظور انتشار روزنامه «کاغذ اخبار» و حدود مندرجات آن به شرح ذیل ذکر شده است:
«اعلام نامهایست که به جهت استحضار ساکنین ممالک محروسه ایران قلمی و تذکر مینماید. بر رأی صوابنمای ساکنین ممالک محروسه مخفی نماناد که همت ملوکانه اولیای دولت علیه مصروف بر این گشته است که ساکنین ممالک محروسه تربیت شوند و از آنجا که اعظم تربیت آگاه ساختن از کار جهان است لهذا به حسب حکم شاهنشاهی کاغذ اخباری مشتمل بر اخبار شرقیه و غربیه در دارالطباعه ثبت و به اطراف و اکناف فرستاده خواهد شد. اما اخبار شرقیه عبارتست از عربستان و اناتولی و ارمن زمین و ایران و خوارزم و توران و سیبر و مغولستان و تبت و چین و ماچین و هندوستان و سند و کابل و قندهار و گیج و
مکران و اخبار غربیه عبارتست از اخبار یروپ یا فرنگستان و افریقا و آمریکا یاینگی دنیا و جزایر متعلقه به آنها مختصراً هر آنچه طرفه بوده و تازگی داشته و استماع آنها مورث آگاهی و دانش و عبرت اهالی این مملکت خواهد بود ماهی یک مرتبه در دارالطباعه ثبت و به همه ممالک انتشار خواهد شد...»
با اینکه اولین روزنامه ایران که به سردبیری و مدیریت میرزاصالح منتشر شد اسم و عنوان خاصی نداشت که بالای روزنامه درج شود، از اعلامیه مذکور روشن است که به نام «کاغذ اخبار» معروف بوده است. در حقیقت باید متوجه بود که «کاغذ اخبار» ترجمه تحتالفظی لغت انگلیسی (Newspaper) است که بعدها در ایران به روزنامه معروف شد. در اوایل سلسله قاجاریه و قبل از انتشار روزنامه در ایران لغت روزنام به یادداشتهای روزانه دولتی و اتفاقات روزانه امرا اطلاق میشد.
روزنامه ماهانه «کاغذ اخبار» چندین سال در تهران منتشر میشده است و چون امروز بیش از سه نسخه مختلف از آن در دسترس نیست به طور یقین نمیتوان گفت تا چه سالی این روزنامه به انتشار خود ادامه میداده، ولی این اندازه روشن است که روزنامه «کاغذ اخبار» حداقل مدت سه سال یعنی تا سال 1840 در تهران چاپ میشده است.
«هورا تیوساتیت» یکی از اعضای گروه مذهبی «اپیسکوپول» پروتستان آمریکا که به سال 1840 در ایران بوده در سفرنامه خود به انتشار «کاغذ اخبار» اشاره کرده مینویسد:
«... تنها امری که حکایت از پیشرفت در ایران میکند تأسیس روزنامهایست که به سال 1837 در تهران تحت نظر شاه شروع به چاپ شده. این روزنامه به چاپ سنگی منتشر میشود و مقصود و منظور اصلی آن تبلیغ شاه و کارهای اوست با این وصف تأسیس این روزنامه یکی از قدمهای مهم در پیشرفت ایران است و نتایج مهمی در بر خواهد داشت.» (14)
بیشک میرزا صالح شیرازی را باید یکی از روشنفکران نیمه اول قرن نوزدهم ایران دانست. نفوذ او در ترویج رسوم جدید و اصلاحات اداری دوره سلطنت فتحعلی شاه و محمدشاه بسیار پرارزش بود و میتوان گفت روزنامه او هسته خیلی از تحولات و تغییرات را کاشت که سالهای بعد در ایران به وجود آمد. او در بسط و توسعه اندیشههای جدید در ایران جای پرارزشی برای خود باقی گذاشت. متأسفانه درباره زندگی و فعالیتهای سیاسی میرزاصالح کمتر تحقیق شده است و به دقت معلوم نیست که سالهای آخر عمر خود را چگونه گذرانده است. سال وفات او نیز دقیق معلوم نیست ولی از مدارکی که وجود دارد به نظر میرسد که
میرزاصالح در اواخر سلطنت محمدشاه و آغاز حکومت ناصرالدین شاه درگذشت. آرشیو انجمن پادشاهی آسیایی انگلستان اسم او را به سال 1852 از عضویت خود قلم زده است.
سفرنامه میرزاصالح دو زمینه جامعه شناسی ایران قرن نوزده مدرک بسیار مهمی است و رسوخ افکار و عقاید غربی را در ایران و عکسالعمل ایرانیها را نسبت به زندگی و روش اروپایی در آغاز آن قرن نشان میدهد.
میرزاصالح را میتوان تقریباً مردی از دوره رنسانس به شمار آورد. او نه تنها تاریخ و جغرافیا و فلسفه اروپا یاد گرفت بلکه دو سه زبان خارجی از جمله انگلیسی و فرانسه را آموخت و با تحصیلات اروپایی و ایرانی خود و با رفت و آمدهای متعدد در داخل و خارج کشور نمونه کامل روزنامهنگاران نخستین ایران بود و خیلی از خصایص او را روزنامهنگاران سالهای بعد به میراث بردند. روزنامهنگاران و «آژیتاتور»های قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ایران مخلوطی از آزادی خواهان تحصیل کرده خارج و ایرانیهای فرنگیمآب و اروپادوست آن زمان بودند که سیاست و اصلاحات مملکتی را با حرفه روزنامهنگاری و تدریس به هم میآمیختند و اغلب اهل علم و ادب بودند.
وضع آشفته سلطنت محمدشاه قاجار علت اصلی پا نگرفتن روزنامه «کاغذ اخبار» و پژمردن فکر اساسی میرزاصالح شیرازی به شمار میرود. باید به خاطر داشت در مدت سیزده سالی که محمدشاه فرمانروای ایران بود، امور دولتی و سیاسی اغلب به اراده و هوسهای صدراعظم وقت «میرزا آقاسی» بسته بود. محمدشاه در تمام این مدت به اصلاحات عمیق و اساسی در ایران بیاعتنا ماند. اعزام دانشجو به اروپا در زمان سلطنت او با موانع بزرگ مواجه شد. در اوایل سلطنتش وقتی طرح اعزام دانشجو به اروپا را برای تصویب پیش او بردند، اولین سؤالش این بود که دانشجویان در چه رشته تحصیل خواهند کرد. جواب داده شد دو نفر از دانشجویان در رشته چراغسازی و شمعسازی درس خواهند خواند. چون محمدشاه شمعسازی را دوست میداشت این رشته باعث خشنودی او شد ولی وقتی که برآورد مخارج اعزا م دانشجویان را به او اطلاع دادند سخت تعجب کرد و دستور داد اعزام دانشجو را متوقف کنند و تا چندین سال کسی به اروپا فرستاده نشد.
وضع داخلی و خارجی ایران خوب نبود. رقابت روسیه و انگلستان برای توسعه نفوذشان در ایران شدت یافته بود و اختلافات دولت ایران با عثمانی و درگیری نظامی در هرات به زیان ایران پایان گرفته بود و
سرکشیها و نارضایتیهایی در استانهای شرقی و جنوبی پدید آمده بود و صدارت میرزا آقاسی و کارایی درباریان محمدشاه برای حل و فصل اغتشاشها کفایت نمیکرد. وضع اقتصادی کشور آشفته بود و شیرازه امور مالی دولت روز به روز بیشتر گسیخته میشد. وسایل ارتباطی و پست بین تهران و شهرستانها همچنان کند و قدیمی بود. تعداد باسوادان دانش اندوخته و آگاه ایران بسیار اندک بود و اغلب در تهران و تبریز و چند شهر دیگر تمرکز داشتند. اکثر قریب به اتفاق مردم از سواد خواند و نوشتن بیبهره بودند. و این تعداد اندک به اندازهای از سایر مردم جدا بودند که دلیلی برای ایجاد و تأسیس روزنامه دیگر که سخنگوی دولت و دربار باشد باقی نمیماند. عنوان روزنامه هنوز در بین مردم رواج پیدا نکرده بود و این کار نزد طبقه متوسط ایران کاری فرنگی و خارجی شمرده میشد و مقاومت دستههای متعصب و قدیمی را برمیانگیخت. اینها دلایلی بود که هنگام نشر روزنامه «کاغذ اخبار» وجود داشت و مانع رشد و نمو روزنامهنگاری در ایران بود، و سرانجام به سقوط روزنامه «کاغذ اخبار» انجامید.
یکی از پیشآمدهای مهم زمان محمدشاه پیدایش سید محمدعلی محمد باب بود که تبلیغات و اختلافات مذهبی را دامن زد. تلاش در راه توسعه مذهب باب را که پیروان سید علی محمد در ایران شروع کردند به وسیله سخنرانی و انتشار جزوههای تبلیغاتی صورت میگرفت و تا مدتها هیچ روزنامه و نشریهای که عهدهدار پخش خبر و تبلیغ مذهبی باشد، در ایران وجود نداشت.
مندرجات روزنامه «کاغذ اخبار»
مندرجات مطبوعات هر زمان تا حدی آیینه فکر و نمونه محیط اجتماعی آن زمان است. روزنامه «کاغذ اخبار» و مندرجات آن نیز از شیوه بیان و طرز اندیشه دربار و دولت محمدشاه قاجار حکایت میکند. اولین روزنامه ایران در حقیقت جریده دولتی و سخنگو و مداح حکومت وقت بوده است. نوشتهها و اخبار آن بسیار رسمی و خشک است مقاله و تفسیرهای اجتماعی و ادبی ندارد. از جهتی روزنامه «کاغذ اخبار» به روزنامه دیواری مدارس امروز شبیه است. مندرجات آن کوتاه است و اخبار خارجی آن اغلب جز اطلاعات تاریخی و جغرافیایی چیز دیگری در بر ندارد. اخبار داخله روزنامه اغلب شامل اخبار تهران است و اخبار خارجه آن یا ترجمه اخبار روزنامههای اروپایی و یا اخباریست که توسط نامه به تهران رسیده. به طوری که جدول ذیل نشان میدهد در سه شماره موجود، هر شماره معمولاً بین شش تا دوازده خبر مختلف داخلی و خارجی دارد و بیشتر اخبار خارجی از انگلستان است.
تجزیه مندرجات روزنامه «کاغذ اخبار»
(1837 میلادی – 1253 هجری)
شماره
و تاریخ
تعداد
اخبار داخلی و منبع آن
تعداد
اخبار خارجی و منبع آن
1
محرم
4
تهران
8
ایتالیا-آمریکا-انگلستان-ترکیه
4
ربیع الثانی
2
تهران
4
ترکیه- انگلستان-آلمان-مصر
5
جمادیالاول
5
تهران – خراسان
5
انگلستان-فرانسه-روسیه-ایتالیا-اسپانیا
مثلاً در شماره جمادیالاول تحت عنوان فرانسه نوشته شده: «رودخانه عظیمی در آن ملک واقع است که عرضش سیصد زرع میباشد و از زنجیرهای قویه محکمه متصله بر پهلوی هم پلی بر آن اختراع کردهاند که عرض ان که از اتصال زنجیرات کشیده بر روی رود حاصل و معبر عابرین گردیده هشت ذرع و طولش به عرض سیصد ذرع است بدان ارتفاع که جهازات از تحت آن پل کذرند به سهولت تا هم خلایق بری را به رویش محل عبور باشد و هم سفاین بحری را به زیرش ممر مرور و هذا من ابدع بدایع الامور.»
در همین شماره تحت عنوان روسیه این خبر نوشته شده است: «در روزنامه پتربورغ آمده است که در لندن از طپانچه بزرگتری چون پیشتاب بزرگ اختراعی کرده و ساخته است که چون پر و خالی شود بهر دفعه ده گلوله از آن به در رود و در یک دقیقه ده مرتبه پر و خالی کنند و یکصد و بیست گلوله از آن اندازند پس هر گاه در لشکری صد مرد، آموخته به صد قبضه چنین در ده دقیقه به جنگ پردازند یکصد و بیست هزار گلوله بر دشمن اندازند.»
به طوری که از مندرجات شمارههای ربیعالثانی و جمادیالاول معلوم میشود، قسمتی از این اخبار از روزنامه پتربورغ ترجمه شده است و منبع اخبار خارجی معمولاً روزنامههای خارجی یا گزارشهای دولتی است. موضوع جالب توجه دیگر اینست که کلمه «روزنامه» در اولین روزنامه ایران بکار برده شده است و این میرساند گر چه نخستین روزنامه ایران نام مخصوص نداشته است و به صورت تاریخی به «کاغذ
اخبار» معروف شده است، عنوان و لغت روزنامه به طرزی که امروز بکار میرود در آن موقع نیز متداول بوده است.
از آنجا که نسخه اصلی شماره محرم 1253 این روزنامه در دست نیست و فقط متن کامل آن در مجله انجمن پادشاهی آسیایی انگلستان به سال 1839 چاپ شده، مندرجات کامل این شماره را نقل میکند تا خوانندگان آن را با مندرجات گراور شده نسخههای اصلی ربیعالثانی و جمادیالاول 1253 مقایسه و تطبیق کنند.
متن اولین شماره «کاغذ اخبار»
اخبار وقایع شهر محرمالحرام 1253 که در دارالخلافه
تهران انطباع یافته – اخبار ممالک شرقیه
در دارالخلافه طهران: عالیجاه مقرب الخاقان خدادادخان از سفارت اسلامبول معاودت نمود
نامه از اعلیحضرت سلطان محمود به حضور اعلیحضرت شاهنشاهی آورد از آنجا که سفارت مشارالیه مستحسن رأی جهان آرای شهریاری افتاد بعد از تبلیغ نامه و عرض مراتب مأموریت خود خاطر مبارک از او خرسند گردید و پایه اعتبار عالیجاه مشارالیه به اعلی مدارج رسید و او را بوزارت خوی مفتخر و سرافراز فرمودند بنهجی که شاید و باید با ولایات سرحدیه دولتین علیتین سعی و جد و جهد بلیغ نماید که روز به روز این دوستی و یک جهتی تزاید پذیرد و رشته اتحاد محکم گردد و امری که مورث نقار خاطر و غبار کدورت ضمیر اولیای دولتین است، رفع سازد.
ایضا جناب جلالت مآب شریع آداب آقامیرمحمد مهدی امام جمعه و جماعت دارالسلطنه اصفهان به دارالخلافه آمدند و با جمعی کثیر از علماء که در خدمتش بودند به حضور باهرالنور شاهنشاه عدالت سیر مشرف گشتند و الحق شخص وجودش از جمیع نقایض و ذمایم پیراسته و به محاسن اخلاق آراسته و به سبب عدم ریا و تزوی و بیساختگی (کذا) و نجابت ذاتی و متانت و کمال انسانیت معزی الیه خاطر مبارک شاهنشاهی خرسند گردید امرا و بزرگان درگاه و سران و پیشکاران بارگاه با سایر چاکران حضرت دولت علیه و تمامی اهل دارالخلافه به جنابش دست ارادت دادند دولتخواه و خیراندیش پادشاه اسلام پناه و کافه
بندگان خدا از روز ورود آناً فآناً مراحم و مکارم شاهانه درباره آنجناب و همراهانش در تزاید بود هر روزی التفافی جداگانه و رأفتی تازه میدیدند تا روزی که به جهه استرخاص با علماء و فضلا به انجمن حضور خسرو عادل دریادل شرفیاب آمدند پس از تکریم و اظهار التفات بلا نهایات فرمودند که آنجناب و سایر فضلا متمنیات و مقاصد و مستدعیات خود را به معرض شهود درآورند شریعت نصاب عرض کرد که چون شاهنشاه دین پناه به تقویت شرع محمدی جاهدند بر هر یک از پاسداران شریعت غرا واجبست که در راه دین از جان و مال بگذرند استدعای دولتخواه این است که تمامی املاک و اموال خود را صرف لشکر اسلام نمایم سایه خدا قبله عالم خلدالله ملکه و ابد ایام دولته که معموره جهان در نظر همت آفتاب آثارشان بهای رباطی مخروبه ندارد و مرکز خاک بکفی خاکستر نیرزد زیاده از حد و حصر بر اکرام و احترام آن جناب افزودند بعلاوه انعامات و افره و تشریفات فاخره مبلغ سه هزار تومان به رسم وظایف و مستمری به او و متعلقانش زیاده بر مرسومات سابقه مرحمت فرمودند و مبلغ شصت هزار تومان نیز از اصل مالیات دیوانی به رعایای اصفهان تخفیف و عنایت رفت و اینگونه رأفت و تخفیف نه تخصیص به اصفهان دارد بلکه به همه ممالک ایران خاصه آذربایجان و خراسان و عراق و فارس و سایر ولایات تخفیفات بیکران مکرمت شد این صفحه روزنامه گنجایش بیان تفصیل عطیه ملوکانه و گذشت شاهانه آن آسمان مکارم را ندارد اگر خواهند مقدار عفو و احسان شاهنشاه معدلت بنیان را بدانند که نسبت به تمامی اهالی ممالک محروسه چه مرحمتها مبذول افتاده رجوع به کتابچه هر ولایت نموده تا حقیقت تخفیفات ظاهر و هویدا گردد.
ایضا چون به هر یک از عظما و امرا و فدویان دولتخواه و حکام ولایات که از شرف حضور خاقانی دور بودند خلعتی مرحمت شد از آن جمله یک دست خلعت از جامه خانه خاص خسروی به افتخار جناب مجدت و نجدت نصاب معتمدالدوله العلیه العالیه مبذول افتاد و به سبب خدمات معظمه و جاننثاریها که از معظم الیه به ظهور رسید خاطر حق شناس سلطانی هر روزی التفاتی جدید پایه اعتماد و مایه اعتبارش را برتری دادند بر همگی دولتخواهان شوکت قاهره آشکار است که بعد از قضیه خاقان مغفور اول کسی که از چاکران قدیم به قدم جان نثاری پیش آمد و به معسکر انجم حشر خسرو آسمان سریر ملحق گردید آن جناب بود که از جان و مال را در رکاب ظفر انتساب شاهنشاهی از خاره و خاک خوارتر گرفت و در دعوت چاکری بر فدوی بندگان پیشینه سبقت تجست و یک قسط مالیات گیلان را به انضمام پیشکشهای لایق به خای پای شاهنشاهی حاضر آورد پس از نزول موکل اجلال به دارالخلافه مأمور به پیاده نظام را به همراهی معزی الیه روانه فرمودند هر جا قلعه دید به آسانی بگشاد و اگر سرکشی بود به سختی بربست در
یکی از منازل حسنعلی میرزا را با گروهی متفرقه پراکنده و منهزم ساخت و تا قلعه شیراز قومی از اشرار نگذاشت و در حین ورود بدون مکث و درنگ به نیروی طالع بیزوال شاهنشاهی داخل قلعه شیراز شده به حکم مأموریت که نه خارج از رسوم و ادب باشد حسینعلی میرزا و حسنعلی میرزا بیمجادله و گیرد و دار گرفتار با قراول به دارالخلافه فرستاد و بعد به نظم مهمات ملکی پرداخت و هر کجا قلعه صعبی بود مانند قلعه سفید و قلعه سرآسیا و قلعه کل و قلعه کلاب قلعه ده مروه به تدابیر صایبه تسخیر و طاغیان دور و نزدیک را دستگیر ولیخان ممسنی و باقرخان پسرش را مخذولا و منکوبا با غل و زنجیر به دارالخلافه روانه نمود و ار محاسن خدمت و صدق ارادت معزی الیه خاطر مبارک سلطانی خرسند گشت و الحق بجاست که ایضا نوزدهم شهر محرم روز تولد پاشاه انگلیس بوده جناب وزیر مختار دولت انگلیس جشن ملوکانه ترتیب داده وزیر مختار دولت علیه روسیه و امرا و سرکردگان و صاحب منصبان روسیه و جناب وزیر دول خارجه میرزا مسعود و جمعی کثیر از اعزه و اشراف و برزگان و چاکران درگاه شاهنشاهی را دعوت نموده خانه بزرگ سفارت شوکت انگلیس را چراغان نمودند باغچه این خانه به غایت باصفا مشخون به گلها و لالههای الوان و اشجار دلکش است هزاران فانوس و قنادیل بلور و مشاعل و شمعدان نقره و طلا به اطراف ایوان و رواق و طاقها و باغچهها و دیوارها آویخته و افروخته که شب رشک روز آمد شبیه مبارک شاهنشاهی اسلام پناه را در پرده نقش نموده در بالای طاق اوطاق و چندین قندیل و شمع به اطراف تصویر همایون ترتیب داده و شبیه پادشاه انگلیس را نیز در پرده دیگر در مقابل شیبه مبارک نصب نموده و قندیلها آویخته و آتشبازی عظیمی برپا ساخته که دیده روشنان خیره آمد و چهره مهر تفته و تیره الحق مجلسی ملوکانه و میز میز مجلس بزرگانه بود که قریب چهل نفر در بالای میز شام خوردند و انواع سازها و اسباب طرب به علاوه یک بند موسیقی متعلق به فوج بهادران به نواختن سازها غریبه مشغول بودند که نعمتی غیرمترقبه اتفاق افتاده عالیحضرت میرزا لطفعلی پیشخدمت خاصه سلطانی به تهنیه وارد و به وزیر مختار اعلام نمود که اعلیحضرت ظل اللهی به جهت عز و سرافرازی وزیر مختار یک قطعه تصویر خود شبیه نظر که با چندین قطعه الماس و جواهر گرانبها مرصع و مکلل شده بود آویزان گردن اعتبار مرحمت فرمودند معزی الیه از استماع اینگونه التفات و مرحمت شاهانه به استقبال تصویر مبارک تا بیرون عمارت شتافته حضار مجلس کلا و وطرا با معزی الیه همراهی نمودند و مبارکباد و تهنیه گفتند و این موهبت عظمی مزید بر عشرت و شادیها آمد و تا هشت ساعت از شب گذشته چنانکه از بیان آن عاجز است مشغول عیش و عشرت بودند.
اخبار ممالکت غربیه
مملکت ایتالیا از شهر ناپل شخصی مراسله به دوستی نوشته بود ترجمهاش این است که پنج ساعت از شب گذشته در شهر شوال سقف بارگاه مشتعل گردید که به اندک وقت کتابخانه سلطنت که سالها از هر نسخه و بهترین کتابها به هر زبان و انواع لغات جمع کرده بودند و تصویر خانه بزرگ سلطنت نیز که بهترین تصاویر استادان هر مملکت در آنجا فراهم آمده با سایر اشیاء نفیسه که قدیما درین دو خانه بزرگ بمرور دهور جمع شده بود در نیم ساعت هر دو تل خاکستر شد و به سمت خوابگاه رسید مادر پادشاه به قدری فرصت نمود که جانی به سلامت بدر برد و لیکن نواب شاهزاده سیراکوس در خواب بود منازل خوابگاه او چندان دود پراکنده کرده بود که شاهزاده را با جامه خواب بیخود و بیهوش بیرون کشیدند و نایره شعله به حدی در التهاب آمد که بیم سوختن تماشاخانه بود برای دفع این بلا دیواری ده زرع طول و دو زرع و نیم عرض و دوازده زرع ارتفاع به فاصله سه ساعت ساختند و نگذاشتند به تماشاخانه آتش رسد در این یک روز و دو شب که خلق مشغول انتفای آتش مزبور بودند جمعی از دزدان کیسهبر در اوطاقها و سایر اماکن به سرقت اموال مردمان فرصت نمودند و جمعی نیز در این خانه آمده گرم دزدی اموال نفیسه شدند چند نفر از آنها را گرفته روانه محبس نمودند و هنوز معلوم نشده که آتش افروز که بوده و از چه افروخته.
ینگی دنیا در شهر نیویارک به این مضمون مراسله نوشتهاند که در این سال کشتی بخار تازه اختراع کردهاند که در چرخ (ظ: کشتی) مزبور دو چرخ بخار به کار انداخته که هر چرخی در یک دقیقه سی و پنج مرتبه به دور محور خود میگردد که مدت یک ساعت بیست میل که قریب شش فرسخ باشد سفر میکند و در نوروز گذشته کشتی مذبور را به آب انداختهاند تجار و ارباب معامله به واسطه اینگونه طی مسافت و سرعت حمل و نقل به غایت مشعوف و ممنونند قبل از این یک ماه از نیویارک الی لندن کشتی میرفت و حال مدت دوازده روز بدون اختلاف همان قدر راه طی میکند و نیز به هر طرف این کشتی بکار بردهاند.
انگلند کشتی جنگی بزرگی را که شصت و هشت توپ داشته چرخ بخاری را هم به او ضم کردهاند و اسم آن کشتی را آتلنتا نهادهاند در این اوقات کشتی مزبور به بنبایی (بمبئی) رسیده از انگلند الی بنبایی شصت و چهار روز راه بوده چه عموما کمتر از ششماه هیچ کشتی این مسافت را طی نکرده از انگلد الی برن امیدی (دماغه امیدی) که آخر ملک مغرب و سالهاست برای راحت نمودن و آب دادن کشتیها به هند میروند و مراجعت میکنند در آنجا جمعی کثیر از انگلیسیان توطن مینمایند و این کشتی جنگی بخار در برن امیدی
هم یک روز توقف کرده و آب و سوخت برای کشتی برداشته عازم هندستان گردیده چنیدن شتی دیگر هم به این بزرگی و پرمصرفی خواهند ساخت.
چون بیست و پنج سال است میرزاسید علی شیرازی کتاب انجیل را با هنری مارتن ترجمه کرده بود و چیزی هم نخواسته اجزاء مجلس انجیل که جمعی کثیرند و همیشه در انتشار دین مسیحی میباشند و مبالغ کلی در این راه صرف میکنند عالیجاه سرجان کمیل ایلیچی سابق انگلیس بعد از مراجعت از ایران مراتب را به اجزاء مجلس انجیل اظهار نموده بود و علی العجاله دویست تومان به رسم تعارف به جهت میرزاسیدعلی فرستادهاند و خواهشمند شدهاند که خود ایشان شرحی نویسند که در ازاء این زحمت چه به ایشان رسیده یحتمل چیزی دیگر هم بفرستند.
اسلامبول عالیجاه اسعد افندی که مدتهاست مباشر کاغذ اخبار است به اسم سفیر شوکت عثمانیه با جمعی از صاحب منصبان محض برای تهنیت جلوس اعلیحضرت قدر قدرت شاهنشاه ممالک ایران رفته بود در شهر رمضان وارد اسلامبول شده اگر چه رشته دوستی و یک جهتی میانه دولتین علیتین سالهاست کمال استحکام را دارد ولی به سبب قابلیت و استعداد مشارالیه و کثرت فهم و کیاست و طریقه و رویه سفارت و آداب دانی او مزید استحکام و دوستی و یک جهتی میانه این دو دولت شده چرا که این دو دولت در ملاحظه منافع دولتی و رموز نکات دولتداری به یک رأی و اراده میباشند و در مذهب و ملت نیز به یک طریقه و آیین مستقیماند بعد از آن که اسعد افندی ابلاغ سفارت خود را به وجهی احسن از عهده برآمد و پایه اعتبارش بلندی یافت مجدداً به خدمت سابقه خویش مأمور و مشغول گشت.
ایضا اعلیحضرت سلطان حکم صریح فرموده بودند که روزی که پل بسته شد و راه عبور خلق کشوده از مترددین و مسافرین مطلقاً چیزی مطالبه نکنند و این معنی بر همه مردم ظاهر است که سابق بر آن چندین هزار مرد و زن و دواب به زحمت و خوف و خسارت و بیم هلاکت از رود به واسطه لتکه عبور میکردند و مبلغی خطیر خرج مینمودند با وجود این سختیها عبور از آب خالی از گزند نبود اعلیحضرت سلطان محمود محض ترحم و رأفت و رفاه تجار و رعیت و منافع مسافرین علام و بقای نام نیک و شهرت به عمل خیر مبلغی خطیر به مصرف ساختن پل رسانیدند پس از چندی رشید نامی به بهانه اینکه پول خرج چراغ و روشنایی پل را از مترددین و دواب بارگش بگیرند جمعی نیز در این تعدی با او هم دستان آمدند خیراندیشان خلق و دولتخواهان سلطنت سلطان را آگاهی دادند نایره غضب سلطان ملتهب گردید رشید را
(ظ: تقی) بلد نمود در قریه استنکوی فرستاد و اشخاصی که با او یار و ممد بودند بجم عام بکار بیگار گل بداشتند تا تنبیه شوند.
ایضا روزی اعلیحضرت سلطان محمود سواره ازین پل میگذشت درویش هرزه گرد بیهودهگوی ژولیده موی بی سر و پا برهنه کثیف الجلد مسی الخلق موذی اللسان بیادب زندقه مذهب که در هر صورت و سیرت مانند دیو و مشابه مسوخات بود بر رهگذار سلطان ایستاد نظر سلطان بر هیگلی غربی و صورتی عجیب افتاد قدمی چند پیش رفت و در نهایت خشونت و بیادبی نسبت به سلطان و ناسزا گفته که دین اسلام را بر باد دادی اعلیحضرت سلطان از عظمتشان جوابی ندادند گذشته بود که سریر موی درویش دیوانه مانند خارپشت مختلف اللون از بدن جدا افتاده و بدن خبیثش چون مردار مردادی مغز را پراکنده نموده جمعی از یاران او شهرت دادن که بدن درویش را نوری احاطه کرده و به تلاوت قرآن و دعا مشغول بوده با اینکه درویش مزبور در حیاط به سلک بهایم بوده چگونه میشود در ممات مظهر کرامات گردد و ادراک تکلم با سلطان اولوالعزم را نداشته باشد ولی خلق در آشکار و نهان کلمات شکایتآمیز میگفتند که سلطان ملاحظه مذهب و دین را نمینمایند چون سلطان از این معنی آگاه شد حکم فرمودند که بعد از این هر مسلمانی که به وقت معین به نماز ظهر و عصر به مسجد حاضر نشود و یا دقیقه از دقایق شریعت را ترک کند به تنبیه و تأدیب و سیاست رسد بنابر آن الحال در کوچه و برزن مردم را جبرا به مسجد میفرستند و هر که تهاون ورزد به حد شرعی گرفتار آید و به این وسیله همه خلق پرهیزگار و مؤمن شده و به عبادت عادت کردهاند.
ایضا تولد سلطان محمود در روز چهاردهم شهر رمضان المبارک 1199 بوده عیدی بزرگ و جشنی عظیم در اسلامبول چیدند و اسباب عیش و عشرت به جهت سپاهی و رعیت آماده کردند و کمال شادی و شعف از ناصیه احوال هرذی و حیاتی ظاهر و هویدا بوده چرا که سلطانی رؤوف و خیرخواه و عادل و دوربین و با شعور است خدا را به این عطیه عظمی به جا آوردند و آنی رفاه خلایق را از نظر محو نکرده چه بناها که برای استراحت رعایا ازین وجود بزرگ به بنیان آمد و چه منافع و فیوضات به دولت و اجزاء دولت رسیده و اهل شهر را از غریب و بومی درین عید و جشن شکرگزار بوده همگی شادان و دل خوش در عیش و طرب شریک بودند چراغان شب طرفه چراغانی بوده در سرای همایون و باب قاپو و جای بیگلربیگی و خانه شیخالاسلام و خانه سرعسکر پاشا و خانه سایر نوکران چراغان کردند.
با آغاز نیمه دوم قرن نوزدهم، روزنامهنگاری و مطبوعات رشد و نمو ابتدایی خود را در ایران شروع کرد و در مدت نیم قرنی که بالاخره به انقلاب مشروطه خاتمه یافت، تغییرات قابل توجهی در توسعه و بسط ارتباطات اجتماعی در کشور حاصل شد. سلطنت ناصرالدین شاه قاجار با توسعه و بسط مطبوعات دولتی همراه بود ولی حکومت استبدادی این پادشاه نتوانست از گسترش افکار آزادیخواهان برای همیشه جلوگیری کند و در اواسط نیمه دوم قرن نوزدهم مطبوعات ملی و روزنامهنگاران ترقیخواه در ایران و خارج از کشور هستههای اولیه نهضت مشروطه را تشکیل دادند. سلطنت ناصرالدین شاه شاهد آغاز صفحات جدیدی در تاریخ ارتباطات داخلی و خارجی ایران بود. تأسیس روزنامه وقایع اتفاقیه، افتتاح ارتباطات تلگرافی و تشکیل وزارت مطبوعات نمونههایی از تحولات این دوره به شمار میرود.
در سال 1848 میلادی که ناصرالدین شاه پس از درگذشت پدرش محمدشاه عهدهدار سلطنت شد وضع داخلی ایران چندان آشوب زده و درهم بود که تنها یک اراده قوی و آزموده و کاردان میتوانست به کمک شاه جوان بشتابد و سر و صورتی به امور دولتی و کشوری بدهد. ناصرالدین شاه میرزا تقی خان امیرنظام را که به امیرکبیر معروف و از درباریان و سیاستمداران زبده عصر قاجار بود به صدارت عظمی منصوب کرد. امیرکبیر در خانوادهای متوسط به دنیا آمده بود. پدرش شغل آشپزی داشت او در سی سالگی وارد خدمت دولتی شد و سفری به روسیه رفت و بعدها رئیس امور نظامی استان آذربایجان گردید. در چندین مأموریت سیاسی در روسیه و ترکیه، امیر کبیر سمت نمایندگی ایران را داشت و در زمان محمدشاه پیشکار و رئیس دفتر مخصوص شاهزاده ناصرالدین بود. امیر کبیر در مدت کوتاهی به وضع آشفته اداری و دولتی ایران سر و صورت داد و خزانه دولت را به وضع آبرومندی اداره کرد. در زمان صدارت او مرکزیت تهران در اداره امور دولتی و کشوری برقرار شد و رشوه خواری و تلف کردن منابع ملی که به صورت غیرقابل تصوری در ادارات مختلف گسترش یافته بود، تحت نظر و با کاردانی وی تقلیل پیدا کرد.
از جمله اصلاحات امیرکبیر، پایه گذاری آموزش و پرورش جدید در سطح عالی و دانشگاهی و تشویق و بسط امور فرهنگی بود. از آثار مهم این نهضت فرهنگی تأسیس مدرسه دارالفنون تهران را باید نام برد که به سال 1850 میلادی رسماً افتتاح شد.
امیرکبیر معلمان اروپایی و خارجی را برای تدریس به دارالفنون دعوت کرد و علاوه بر چهار رشته علوم نظامی، رشتههای عالی طب، شیمی، زمینشناسی، زبانهای خارجی و بعدها نقاشی و موزیک در این مدرسه دایر گردید. طولی نکشید که دارالفنون مرکز تحصیلات عالی دانشجویان ایرانی شد و فارغالتحصیلانش برای ادامه تحصیلات عالی به اروپا اعزام گردیدند. علاوه بر این، دارالفنون کتابخانه و چاپخانهای مخصوص داشت. نخستین کتابهای دانشگاهی و ترجمه آثار نویسندگان معروف از جمله مولیر، ولتر، الکساندر دوما، و دیگران در این چاپخانه چاپ و منتشر میشد.
همراه با این تحولات، امیرکبیر سرویس پست را بین تهران و شهرستانها تعمیم داد و دائمی کرد که کمک بسیار مهمی برای پخش افکار و عقاید در داخل ایران بود از جنبه ارتباطات خارجی یکی از اصلاحات نخستین امیرکبیر برقراری و انتشار گذرنامه و قوانین مربوط به آن بود که مسافرت بین ایران و کشورهای همسایه و نیز اروپا را تا حدی آسان کرد.
دومین و سومین روزنامه در ایران
صدارت امیرکبیر از جهت مطبوعات و روزنامهنگاری نیز سرفصل تاریخی مهمی به شمار میرود. اصلاحات امیرکبیر در دو سال اول زمامداری او اثری عمیق در ایران به جا گذاشت و محیط جدیدی برای پخش و ترویج نظریات و اخبار دولتی و ملی در تهران پدید آورد در سال 1851 میلادی دو روزنامه در ایران تأسیس شد روزنامه اول به نام «زاراریت باهرا» که (یا شعاع روشنایی) به زبان کلدانی (آسوری) و توسط میسیون مسیحیان به تاریخ اول ژانویه 1851 (27 صفر 1267) در رضائیه انتشار یافت و روزنامه دوم به زبان فارسی و به طور رسمی به نام «وقایع اتفاقیه» به دستور امیرکبیر و تحت نظر دولت در تهران منتشر گردید. تأسیس این دو روزنامه درست چهارده سال بعد از انتشار اولین روزنامه ایران به نام کاغذ اخبار بود. «زاراریت باهرا» که ماهانه منتشر میشد و به آسوریان نواحی رضائیه و آذربایجان محدود بود تحت نظارت مبشران مسیحی آمریکا در رضائیه اداره میشد و محتوای آن مذهبی بود و مسائل سیاسی و انتقادی در آن وجود نداشت. مدیران اولیه روزنامه دو نفر از جانشینان پرکینز میسیونر آمریکایی بودند پرکینز به مدت
هشت سال در رضائیه زندگی کرد و چاپخانهای را که روزنامه منتشر میکرد او به ایران آورد. انتشار «زاراریت باهرا» به مدت شصت و سه سال (تا سال 1914 میلادی) در رضائیه ادامه داشت. سی و هفت روز بعد از انتشار «زاراریت باهرا» در رضائیه به تاریخ 5 ربیعالثانی 1267 هجری مطابق با 7 فوریه 1851 میلادی روزنامه «وقایع اتفاقیه» به دستور و تحت نظر امیرکبیر در تهران منتشر شد. این روزنامه با چاپ سنگی و در چهار صفحه به طور هفتگی از طرف دولت در تهران طبع و در تمام استانها و شهرهای بزرگ ایران منتشر میشد. در شماره اول روزنامه، هدف انتشار «وقایع اتفاقیه» به تفصیل ذکر شده است و خاطر نشان شده منظور اصلی روزنامه این است که اهالی ایران را به اخبار داخلی و خارجی آشنا کند و مردم را از انتصابات و امور دولتی باخبر سازد همچنین یکی از اهداف روزنامه این خواهد بود که اهالی ایران را به اخبار صحیح مملکتی آشنا و از گمراهی و تردید ملت جلوگیری کند شماره اول این روزنامه عنوان «یا اسدالله الغالب» را داشت ولی از شماره دوم «وقایع اتفاقیه» جای آن را گرفت و به این اسم معروف شد. در بالای صفحه اول علامت شیر و خورشید ایران قرار دارد و از این جهت «وقایع اتفاقیه» شبیه روزنامه «کاغذ اخبار» است و علامت شیر و خورشید در هر دو روزنامه از دولتی و رسمی بودن آنها حکایت میکند. «وقایع اتفاقیه» تا شماره 16 به طور هفتگی و هر جمعه منتشر میشد ولی از شماره 17 روز انتشار هفتگی آن به پنجشنبه تغییر کرد.
«وقایع اتفاقیه» اولین روزنامه هفتگی در ایران بود که به طور منظم در چهار صفحه و گاهی در شش یا هشت صفحه منتشر میشد. صفحه اول آن اغلب به اخبار داخلی و دربار اختصاص داشت و صفحات داخلی حاوی اخبار خارجی و شهرستانها و انتصابات بود. حق اشتراک یا آبونه سالانه آن 24 قران و قیمت تک فروشی ده شاهی بود. پنج نفر در نویسندگی و مدیریت این روزنامه نقش بسیار مهمی داشتند که عبارت بودند از:
1- میرزا تقی خان امیرکبیر، صدر اعظم و مؤسس روزنامه
2- حاجی میرزا جبار تذکرهچی، مدیر و سردبیر
3- ادوارد برجیس، نویسنده و مترجم و مسؤول مالی
4- میرزا عبدالله، خبرنگار و نویسنده
5- حاجی عبدالمحمد، مسؤول چاپ
تصویر
شماره 3- روزنامه وقایع اتفاقیه
حاجی میرزا تذکرهچی مدتی سرکنسول ایران در بغداد بود و در بازگشت از طرف امیرکبیر به سردبیری و مدیریت «وقایع اتفاقیه» منصوب شد. ادوارد برجیس یک انگلیسی بود که در زمان شاهزاده عباس میرزا به ایران آورده شد و مدتها با سمت مترجم و بعدها به عنوان متخصص چاپ در تبریز و تهران کار میکرد. برجیس به علت اقامت دائمی در ایران زبان فارسی را به خوبی فراگرفته بود و مدتها نیر مغازهای در تهران داشت که اجناس اروپایی میفروخت. در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه برجیس به سمت منشی و مترجم در دربار استخدام شد و به علت آشنایی کاملی که به آداب و عادات ایران داشت و تسلطی که به زبان فارسی پیدا کرده بود، امیرکبیر او را متصدی ترجمه اخبار خارجی روزنامه «وقایع اتفاقیه» کرد و امور مالی روزنامه را به او سپرد. این امر مخصوصاً در شماره 15 روزنامه تشریح و نوشته شده است که مشترکان روزنامه برای امور مالی و اداری درخواستهای خود را مستقیم به برجیس بفرستند. میرزاعبدالله خبرنگار اصلی این روزنامه بود و در تمام مراسمات درباری و دولتی حاضر شده و اخبار داخلی را تنظیم می کرد. روزنامه «وقایع اتفاقیه» در چاپخانه حاج عبدالمحمد واقع در دروازه دولاب چاپ میشد و او خود امور فنی و گارگاهی روزنامه را به عهده داشت. خدمات برجیس و میرزا عبدالله در تهیه و تحریر مندرجات روزنامه به قدری مورد رضایت دولت و شاه بود که ناصرالدین شاه به عنوان پاداش این دو نفر را صاحب خلعت کرد.
تا آنجا که معلوم است «وقایع اتفاقیه» تیراژ چندانی نداشته است و اغلب بین کارمندان و رؤسای دولت پخش میشده تعدادی هم به شهرستانها و ایالات مختلف ارسال میگردیده است. تک فروشی روزنامه در بازار تهران به عهده سید کاظم بلورفروش بود و در مغازه او بین تجار و علاقهمندان توزیع میشد.
«وقایع اتفاقیه» همچنین اولین روزنامهای بود که آگهی و اعلان بازرگانی در آن منتشر میشد. در شماره چهارم مورخ 7 رجب 1267 هجری اولین آگهی به این ترتیب درج شده است: «یک باب خانه واقع در محله دروازه شاهزاده عبدالعظیم پهلوی گود زنبورکخانه مال موسیو رفائل مسیحی است و میخواهد بفروشد. هر کس طالب خریداری خانه مزبور از موسیو رفائل یا هر کس که در خانه مزبور باشد قیمت او را جویا بشود.» در همین شماره تحت عنوان اعلانات این اعلامیه به نظر میرسد: «بعضی اشخاص که باید روزنامه دولتی هفته به آنها برسد شکایت کردهاند که گاهی موافق قاعده نمیرسد. لهذا مباشرین روزنامه خواهش میکنند که هر کس سفر میکند یا از جایی به جایی مأمور میشود به مباشرین اخبار و اعلام نمایند که در هر کجا باشند روزنامه آنها را هفته به هفته برسانند»
با انتشار مرتب این روزنامه توجه مردم به آگهی جلب شد از شماره 22 روزنامه (پنجشنبه سوم رمضان 1267) آگهی تقریباً رسمیت یافت و برای آن قیمت تعیین گردید. در سمت چپ بالای صفحه اول هر شماره این جملات نقش بسته است: «قیمت اعلانات بیشتر از چهار سطر نباشد یک هزار دینار، کمتر هم باشد یک هزار دینار و بیشتر باشد از قرار سطری پنجشاهی.» ولی با این وجود نیز تا شماره 32 یعنی نزدیک سه ماه پس از تعیین قیمت اعلانات، آگهی به ندرت دیده میشود و از این به بعد تقریبا در هر شماره اعلانی به چشم میخورد که اکثر مربوط به قیمت کتابهای طبع شده در ایران است و گاه گاهی آگهیهای مربوط به فروش سایر اجناس یا تغییر مکان شخصی دیده میشود. نحوه نگارش و جمله بندی و کلمات این آگهیها کاملاً شبیه سایر اخبار و مقالات روزنامه است.
تأثیر اصلاحات امیرکبیر و تغییرات دولتی و اجتماعی که بوجود آورده بود از نظر دشمنان او و کسانی که سالها از خزانه مملکت بیچون و چرا بهرهمند بودند پنهان نماند. مبارزه شدید امیرکبیر علیه رشوهخواری و عزل مأموران نالایق و بیکفایت، جبهه جدیدی از درباریان و دولتیها را علیه او بسیج کرد رهبری این عده را مادر ناصرالدین شاه به عهده داشت. اختلافات امیرکبیر و درباریان چندان شدت یافت و حسودی دشمنان امیرکبیر به قدری فزونی گرفت که بالاخره در سال چهارم زمامداری او ناصرالدین شاه به تشویق ملکه مادر و عده دیگری فرمان عزل امیرکبیر را صادر کرد و صدراعظم کاردان و اصلاحطلب قرن نوزدهم ایران را چند روز بعد به کاشان تبعید نمود و دستور داد او را در حمام فین به قتل برسانند. مرگ امیرکبیر ضایعه بزرگی بود و راه پیشرفت اجتماعی و سیاسی ایران را سالها مسدود ساخت. سرپرسی سایکس تاریخ نویس انگلیسی عزل و مرگ امیرکبیر را یک «مصیبت برای ایران» شناخته است و حادثه را اینطور خلاصه کرده: «گفته شده است که هر مردم و ملتی سزاور حکومتی است که دارد اگر این گفته صحت داشته باشد، به وضع ایران باید غصه خورد برای اینکه حکومت این کشور به دوران قرون وسطای اروپا شباهت دارد و هدف اصلی مأموران و حکمرانان، جمعآوری و افزایش ثروت شخصی است هر مسافری که این روزها از باغها و باغچههای باشکوه فین در کاشان دیدار میکند چیزی جز تأُسف و حسرت ندارد اگر این مرد (امیرکبیر) توفیق مییافت بیست سال زمامدار ایران باشد در این مدت ایرانیان موفق میشدند برای جانشینی وی به قدر کافی رهبران جوان و درستکار تربیت کنند» (1) داوری سایکس و سایر ناظران اوضاع ایران در حقیقت صحیح بود از جنبه ارتباطات اجتماعی و روزنامه نگاری پس از مرگ امیرکبیر تا چندین سال
روزنامه (وقایع اتفاقیه) جریده منحصر به فرد ایران ماند و قدم جدیدی در توسعه مطبوعات و روزنامهنگاری برداشته نشد.
روزنامه «وقایع اتفاقیه» که تحت نظر وزارت علوم اداره میشد به سردبیری حاجی میرزا جبار تذکرهچی به انتشار خود ادامه داد این روزنامه تا شماره 456 (مورخ 14 دسامبر 1859) مرتب و به طور هفتگی در تهران طبع و توزیع شد تا شماره 471 (مورخ اوت 1860) گاهگاهی در انتشار و توزیع آن بینظمی دیده میشد. از شماره 472 اسم روزنامه «وقایع اتفاقیه» به «روزنامه دولت علیه ایران» تغییر یافت و به صورت مصور در تهران انتشار یافت و پس از نه سال که روزنامه به سردبیری تذکرهچی اداره میشد مدیریت آن به ابوالحسن خان نقاشباشی غفاری واگذار شد و در حقیقت او بود که اسم روزنامه را عوض کرد و آن را به جریدهای مصور تبدیل نمود. ابوالحسن خان نقاشباشی که بعد لقب صنیعالملک گرفت یکی از هنرمندان معروف دوره قاجار است. وی در سال 1843 میلادی در سی سالگی به ایتالیا رفت و در رم و فلورانس به مطالعه نقاشی غرب مشغول شد. یکی از آثار او که کپیه کار هنرمند معروف ایتالیا رافائل است در موزه واتیکان نگاهداری میشود. صنیعالملک در بازگشت به ایران مدرسهای برای تعلیم هنرهای زیبا دایر کرد و سالها به تدریس و نقاشی مشغول بود. سردبیری صنیعالملک مندرجات رسمی و دولتی «روزنامه دولت علیه ایران» را چندان عوض نکرد و برای ده سال یعنی تا 1870 این روزنامه که در حقیقت ادامه «وقایع اتفاقیه» بود تا شماره 668 انتشار یافت.
تأثیر چاپ و گسترش مطبوعات دولتی
ده ساله دوم سلطنت ناصرالدین شاه مخصوصاً سالهای بین 1860 تا 1870 شاهد تحولات اجتماعی و فکری بین طبقات مختلف ایران و گسترش سازمان اداری و مطبوعات دولتی بود. از نظر جامعه شناسی، تأثیر فن چاپ و نشر کتاب و روزنامهنگاری در ایران از اوایل سال 1860 ظاهر شد و به طور مرتب ادامه یافت. وسایل چاپی از کتاب گرفته تا روزنامه، در حقیقت نیروی اجتماعی جدیدی – که به تدریج احساس میشد – بوجود آورده بود. مطبوعات، همراه با پیدایش مدارس و رسوخ افکار اروپایی، بازار مناسبی برای خواندن و نوشتن در کشور ایجاد کرده بود و نخستین رشتههای ارتباط فرهنگی را بین روشنفکران و تحصیل کردهها و مأموران دولتی پدید میآورد. رسالات و کتابهای متعددی که در بیست ساله اول
سلطنت ناصرالدین شاه در تهران و شهرستانها منتشر شد و ترویج و تبلیغ روشهای جدید فکری و مذهبی، پایه ارتباطی و اجتماعی این تحول به شمار میرود.
دولت استبدادی و انفرادی ناصرالدین شاه در وضعی قرار گرفته بود که اگر اقدامی در جهت گسترش و کنترل چاپخانهها و کتابها و مطبوعات نمیکرد و تمرکزی به آنها نمیداد احتمال میرفت عوامل ملی و غیر دولتی از این شرایط استفاده کنند و با قدرتی که بدست میآورند در دولت نفوذ کنند. از طرفی گسترش مطبوعات، ضرورت تأسیس ادارات جدید و رسمی کردن امور مطبوعاتی و ارتباطی را گوشزد میکرد به طور خلاصه در ایران نشر و توزیع افکار و عقاید از دو طریق بین طبقات مختلف انجام میگرفت: اولی همان شیوه سنتی ارتباطات شفاهی است که شامل ارتباطات فردی و گروهی و سخنرانی و انجمنها و دورهها میشد و دیگری که برای محیط ایران تازگی داشت نشر کتاب و جزوه و اعلامیه و روزنامه بود این دو طریقه به هم کمک کرده روش ارتباطی ایرانیها را با خود و دنیای خارج دگرگون ساختند شرکت در سخنرانیها و انجمنها به مطالعه بیشتر کتاب و روزنامه کشیده میشد و همینطور دسترسی به چاپ کتاب باعث توسعه ارتباطات فردی و گروهی میگردید این تحولات، ناصرالدین شاه را تا حدی نگران کرد و در سال 1863 صنیعالملک موظف شد ریاست اداره مطبوعات دولتی را در تهران به عهده بگیرد و تمام چاپخانههای ایران تحت نظارت این اداره در آمد در فرمانی که از طرف ناصرالدین شاه صادر شد یادآوری شده بود که اداره مطبوعات دولتی در تهران دستورهای لازم را به همه چاپخانهها بدهد و آنها را راهنمایی کند و از انتشار جزوات و کتابهایی که بر خلاف آداب ملی و علیه دولت باشد جلوگیری نماید. در همین سال ناصرالدین شاه دستور انتشار روزنامههای جدید دولتی را صادر کرد و علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه که ریاست وزارت علوم را بر عهده داشت مأمور تأسیس و انتشار این روزنامهها شد. به دستور اعتضادالسلطنه روزنامه «دولت علیه ایران» و اداره مطبوعات دولتی به ساختمان مدرسه دارالفنون انتقال یافت و این مدرسه مرکز انتشار و پخش روزنامههای دولتی شد.
سه روزنامه جدید باید ماهانه منتشر میشد ولی به جای بحث از امور سیاسی و دولتی در آنها فقط امور تاریخی و فرهنگی و علمی مورد بحث قرار میگرفت. اولین روزنامه ماهانه جدید به نام «روزنامه علمیه» در 11 ژانویه 1864 منتشر شد این روزنامه که اغلب به زبانهای عربی و فرانسه نیز چاپ میشد به مقالات علمی اختصاص داشت. دو سال بعد به تاریخ 27 ژوئیه 1866 روزنامه ماهانه دوم به نام «روزنامه ملتی» (2) که مندرجات آن فقط مقالات تاریخی بود انتشار یافت و چند ماه بعد از آن در سپتامبر 1866 روزنامه
سومی به نام «روزنامه دولتی» که در واقع نشریه هفتگی «روزنامه دولت علیه ایران» بود به زیر چاپ رفت. مندرجات این روزنامه اغلب ترجمه اخبار خارجی بود و گاهگاهی امور دولت و دربار هم در آن ذکر میشد.
با آنکه طبق دستور ناصرالدین شاه مأموران دولتی وادارات به اشتراک روزنامههای دولتی مجبور بودند، تیراژ آنها خیلی محدود بود و در واقع فقط بین رؤسای ادارات و کتابخانهها و عدهای از تحصیلکردهها توزیع میشد. باید دانست که روزنامه در بین روحانیون و طبقات تجار و پیشهور پدیدهای فرنگی محسوب میشد و این برداشت مانعی در توزیع و افزایش تیراژ روزنامه در ایران به شمار میرفت. تیراژ روزنامه از 1115 نسخه تجاوز نمیکرد. در سال 1867 مستوفی الممالک خزانهدار کشور عده مشترکان هر یک از روزنامههای دولتی را در تهران و شهرستانهای مختلف به شرح جدولی که میآید اعلام کرد:
تیراژ روزنامههای دولتی در تهران و شهرستانها در سال 1867 میلادی
تهران
– 270 شماره
گیلان
– 35 شماره
آذربایجان
– 166 شماره
استرآباد
– 34 شماره
وزارت
خارجه – 87 شماره
اصفهان
– 30 شماره
خراسان
– 80 شماره
مازندران
– 30 شماره
کرمانشاه
– 75 شماره
اسدآّباد
و گنجآور – 31 شماره
فارس
– 66 شماره
خوزستان
– 26 شماره
قزوین
– 22 شماره
ملایر
و توسرکان – 10 شماره
یزد –
26 شماره
کرمان
– 8 شماره
کردستان
– 21 شماره
قم و
نطنز – 7 شماره
قمشه
– 16 شماره
نهاوند
– 5 شماره
بروجرد
– 14 شماره
گلپایگان
و خوانسار – 5 شماره
اراک
– 12 شماره
شاهرود
– 5 شماره
گنبد
قابوس – 12 شماره
سمنان
و دامغان – 2 شماره
کاشان
– 12 شماره
ساوه
– 2 شماره
همدان
– 12 شماره
محلات
– 1 شماره
جمع
کل 1115 شماره
تهران با 270 مشترک در درجه اول قرار داشت و تقریبا یک چهارم تیراژ روزنامه را تأمین میکرد. آذربایجان در درجه دوم بود و 166 مشترک داشت. با توجه به اینکه در این سال سه روزنامه ماهانه منتشر میشد، میتوان گفت مجموع تیراژ آنها به 3500 نسخه نمیرسید.
یکی از مشکلات مهم توزیع، بدی راههای ارتباط تهران و شهرستانها بود. بعد از دوره صفوی، به توسعه ارتباطات و آبادی راههای اصلی بین شهرستانها اعتنایی نشد و در این مدت راههای ارتباطی رو به ویرانی و کهنگی گذاشت. اسب و قاطر وسیله اصلی مسافرت به شمار میرفت و با وضع بد ارتباطی، ماهها طول میکشید تا روزنامه یا کتاب و نشریه دیگر از تهران به نقاط دور افتاده برسد.
تأسیس ارتباطات تلگرافی در ایران
دهه 1860- 187 شاهد تحولات جدیدی در امر ارتباطات ایران بود و تأثیر مهمی در استقرار حکومت مرکزی تهران داشت و باعث گسترش تبلیغ مطبوعات دولتی در پایتخت و شهرستانها شد. برقراری خطوط ارتباط تلگرافی در ایران و ارتباط ایران با خارج کشور جریان پخش اخبار خارجی و داخلی را تسهیل کرد. از جنبه جغرافیایی موقعیت ایران در خاورمیانه طوری بود که آسیا و اروپا را به هم وصل میکرد. وقتی که انگلیسیها تصمیم گرفتند با هندوستان و مستعمرات خود در آسیا ارتباط تلگرافی برقرار کنند، ایران را تنها
راه مناسب تشخیص دادند و به این جهت ایران یکی از اولین کشورهای آسیا بود که وسیله ارتباط تلگرافی در آن دایر شد و مورد بهرهبرداری قرار گرفت.
در سال 1859 اقدام انگلیسیها برای استقرار خطوط تلگرافی بین انگلستان و اسکندریه از طریق دریای سرخ و مارسی با شکست مواجه شده بود. از طرفی دولت عثمانی تصمیم داشت با احداث و توسعه خطوط تلگرافی بین آسیای صغیر و بغداد ارتباطات دولتی را در امپراطوری خود تقویت کند. موقعی که دولت عثمانی تصمیم به تأسیس خط تلگرافی بین استامبول و بغداد گرفت، انگلیسیها پیشنهاد کردند خط تلگرافی بغداد از طریق ایران به هند اتصال یابد. پیشنهاد انگلیسیها قبول شد و خط تلگرافی استامبول – بغداد از راه ایران و خلیج فارس و به خصوص بندر بوشهر به هند متصل شد و بدین ترتیب اولین خط تلگرافی در ایران دایر گردید. قرارداد این خط ارتباطی در 1863 بین نمایندگان دولتهای ذینفع به امضا رسید. در سال 1864 درست بیست سال بعد از اختراع ارتباطات تلگرافی توسط «ساموئل مورس» شهرهای بغداد – تهران – کرمانشاه – همدان و بوشهر توسط تلگراف سیمی به هم متصل شد و ایران وارد دوره جدیدی از تاریخ ارتباطات گردید.
در سال 1870 برادران «زیمنس» خطوط ارتباطی بین لندن – الکساندروسک را در مرز روسیه از دولتهای آلمان و انگلستان اجاره و از طریق روسیه خط ارتباط تلگرافی بین اودسا، تفلیس، تبریز و تهران را دایر کردند. این خط بعدها بوسیله کمپانی هند شرقی به خلیج فارس و از آنجا از طریق کراچی به هندوستان ادامه یافت. بدین ترتیب در اواخر قرن نوزدهم خطوط ارتباط تلگرافی در ایران گسترده شد و شهرهای مهم کشور را به هم اتصال داد و توسعه خطوط تلگرافی در ایران سبب شد اخبار خارجه در روزنامههای ایران رونق بیشتری پیدا کند. از سال 1875 روزنامههای داخلی در ایران اخبار شهرستانها را از طریق تلگراف دریافت میکردند و یک سال بعد روزنامه دولتی در تهران یک صفحه کامل را به اخبار تلگرافی شهرستانها اختصاص داد.
یکی از نتایج سیاسی و اجتماعی توسعه ارتباطات تلگرافی در ایران «تحصن در تلگرافخانه» بود با افتتاح خطوط ارتباطی، مردم از وجود تلگرافخانه به منظور ارتباط با مقامات دولتی و طرح اعتراضات خود استفاده کرده «تحصن» و «بست نشینی» در تلگرافخانه را که در اوایل تنها وسیله ارتباط حضوری و سریع با دربار و دولت بود رواج دادند. تحصن در تلگرافخانه در سالهای بعد به خصوص در زمان انقلاب مشروطه در
ایران متداول شد و به عنوان یک وسیله ارتباط سیاسی نقش مؤثری در تاریخ ایران بر جای گذاشت. روزنامهنگاران، سیاستمداران، و بالاخره مردم معمولی کشور اسلحه تحصن در تلگرافخانه را وسیله بیان اعتراضات خود قرار دادند و به این طریق عقاید و افکار خود را بین مردم و دولتیها تبلیغ کردند. در حقیقت میتوان گفت تحصن در تلگرافخانه یکی از شیوههای سیاسی خاص ایرانیان به شمار میرود.
روابط عمومی و تبلیغات ناصرالدین شاه
با تأسیس خطوط ارتباطات تلگرافی در ایران، دو وسیله ارتباطات اجتماعی یعنی مطبوعات و تلگراف کاملاً تحت نظر و کنترل دولت و شخص ناصرالدین شاه قرار گرفت و درباریان و شاه تا آنجا که میتوانستند از این دو عامل برای تبلیغ به نفع خود و روابط عمومی شخصی و دولتی استفاده کردند. مثلاً در یکی از سفرهای داخلی ناصرالدین شاه پزشک مخصوص خود میرزاعلینقی حکیم الممالک را مأمور کرد که از مسافرت او و درباریان یادداشت بردارد و یک روزنامه موقتی خصوصی جهت تبلیغ و انتشار فعالیتهای شخصی شاه منتشر کرد. بدین ترتیب در مسافرت ناصرالدین شاه به خراسان که به سال 1869 انجام گرفت «روزنامه حکیم الممالک» برای مدت چند ماه منتشر شد. طبق نوشته پروفسور برون قسمت عمده مندرجات این روزنامه توسط شخص ناصرالدین شاه نوشته شده و با امضای حکیم الممالک به چاپ میرسیده است. حکیم الممالک که در فرانسه تحصیل طب کرده بود در سال 1861 میلادی به تهران بازگشت و به سمت پزشک مخصوص شاه منصوب شد حکیم الممالک به ادبیات و شعر علاقه فراوانی داشت و بعدها در سلطنت ناصرالدین شاه به فرمانداری بروجرد تعیین شد.
انتشار اینگونه روزنامههای کوچک فصلی بعدها در دربار ناصرالدین شاه مرسوم شده و هر موقع که شخص شاه تصمیم به مسافرت به ایالات مختلف را میگرفت چنین روزنامهای منتشر میشد و امور روابط عمومی آن زمان را برای شاه و درباریان آسان مینمود. به طوری که در سال 1871 در موقع مسافرت ناصرالدین شاه به مازندران روزنامه «مرآت السفر و مشکوه الحضر» به مدیریت محمدحسن خان صنیع الدوله که بعد به اعتمادالسلطنه معروف شده بود منتشر شد.
تأسیس وزارت مطبوعات
استفاده از وسایل ارتباطی برای اجرای برنامهها و سیاستهای مختلف حکومت ناصرالدین شاه روز به روز بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. اینگونه وسایل ارتباطی نه تنها برای هماهنگی و موافقت برنامههای مختلف دولتی بین درباریان و نزدیکان و امرای کشور لازم به نظر میرسید بلکه برای اولین بار حکومت ناصرالدین شاه فهمیده بود که باید قسمت قابل توجهی از اهالی روشنفکر و باسواد کشور را که کمتر به امور خارجی و داخلی آشنایی پیدا کرده بودند به دنبال برنامههای دولتی بسیج کرد. باید توجه داشت که در نیمه دوم قرن نوزدهم با رقابتهای اقتصادی و سیاسی بین روسیه و انگلستان در ایران و با فعالیتهای قابل توجهی که از طرف دول اروپایی برای جلب امتیازات بازرگانی و اقتصادی در ایران انجام میشد، حکومت ناصرالدین شاه لازم دیده بود با تبلیغات به طرز مناسبی تصمیمات جدید دولتی را به طبقه روحانی و روشنفکر ببرد.
با توسعه صنایع در اروپا، دول آمریکایی در میدانهای جدید تهیه مواد اولیه منابع کشورهای آسیایی را مورد توجه قرار دادند. ناصرالدین شاه و بعدها سلاطین دیگر سلسله قاجار در مسیر این تلاش قرار گرفتند و با اعطای امتیاز اقتصادی به دول خارجی، خرج و دخل خزانه حکومتی و دربار خود را هماهنگ میساختند. این جریان تازه، ایجاب میکرد که ناصرالدین شاه و اطرفیانش تبلیغات خود را در کشور توسعه دهند. امور مطبوعاتی و تبلیغاتی که تا این زمان زیر نظر وزارت علوم بود توانایی این کار را نداشت. روزنامههای دولتی که سالها در تهران و شهرستانها منتشر میشد اعتبار نخستین خود را از دست داده بود و بین کارمندان روشنفکران کشور خوانندهای پیدا نمیکرد برای رفع این نقص در سال 1871 میلادی امور مطبوعات و تبلیغات دولتی از وزارت علوم به وزارت جدید مطبوعات که تحت نظر محمدحسن خان صنیع الدوله تأسیس شد، انتقال یافت.
با افتتاح وزارت مطبوعات، انتشارات و تبلیغات دولتی صورت تازه پیدا کرد و صنیع الدوله که بعد از مرگ پدر به اعتمادالسلطنه ملقب گردید، بیش از بیست سال مسؤول تبلیغات شاه و وزیر مطبوعات ایران بود و سالها به ترجمه و تألیف کتب مختلف اشتغال داشت او از شخصیتهای فرهنگی فعال عصر ناصرالدین شاه به شمار میرفت و قبل از این که به پست وزارت برسد چندین داستان و کتاب اروپایی از جمله بیوگرافی کریستف کلمب را به فارسی ترجمه کرد. (3)
موقعی که محمدحسن خان به وزارت مطبوعات منصوب گردید اولین اقدام وی این بود که انتشار سه روزنامه ماهانه دولتی که مدتها به طور نامرتب منتشر شده بود و خواننده زیادی نداشت را متوقف ساخته و به جای آنها یک روزنامه سه روز در هفته به نام «ایران» را تأسیس کند. این روزنامه که اولین شماره آن در سال 1871 میلادی در چهار صفحه منتشر شد، به صورت ارگان رسمی حکومت اخبار دولتی و خارجی را در کشور منتشر میساخت. مندرجات روزنامه اغلب تقدیر و تجلیل از شاه و درباریان بود و صفحه اول آن اغلب به شکار شاه و مراسم سلطنتی و امثالهم اختصاص داشت و اخبار دولتی در ستونهای مخصوص وزارتخانهها چاپ میشد.
طرز نگارش اخبار مقالات در «ایران» در مقایسه با روزنامههای قبلی تا حدی سادهتر و خواناتر بود و از این جهت شیوه خبرنویسی و مقالات اندکی صریحتر به نظر میرسید. از تغییرات دیگر در زمینه تکامل روزنامهنگاری ایران که در روزنامه تازه میتوان دید اخبار مربوط به حوادث و اتفاقات شهری و محلی و افزایش قابل ملاحظه خبرهای تلگرافی و خارجی است. آگهی هنوز رشد و توسعه نیافته است و در هر شماره فقط دو سه آگهی دولتی به چشم میخورد. چاپ سربی هنوز در ایران و به خصوص در روزنامههای ایران مورد توجه نیست و روزنامه «ایران» با چاپ سنگی طبع میشود. تیتر نویسی – به صورت امروز – نیز متداول نیست و ستونهای روزنامه اغلب با عنوان ساده «اخبار رسمی دربار همایون» یا «تاریخ دولت روس» و نظیر آن نوشته میشود.
با همه رسمیت و مشکلاتی که در روزنامهنگاری این عصر وجود داشت، روزنامه «ایران» نشریه نسبتاً مهم این دوره به شمار میرود. صنیع الدوله روزنامه را به یک نشریه ادبی و تاریخی مبدل کرد و از این طریق آثار نویسندگان قدیم و جدید را در میان طبقات مختلف جامعه انتشار داد. این اقدام بسیار مهم بود برای اینکه کتب علمی و ادبی در آن زمان بسیار گران بود و پخش آنها بین طبقات مختلف به سهولت امکان پذیر نبود. هیأت نویسندگان روزنامه «ایران» برای مدت طولانی از این عده تشکیل میشد: اعتمادالسلطنه وزیر مطبوعات و سردبیر، میرزاعلی خان نائینی و محمدحسین ادیب مشهور به ذکاءالملک، نویسندگان روزنامه، میرزاابوتراب و میرزا سید احمد، خطاطان هنرمند، و غلامحسین مذهب و استاد محمد متخصصین امور چاپ بودند.
یکی از اقدامات اعتمادالسلطنه، تأسیس اداره سانسور در سال 1870 در وزارت مطبوعات بود. این اداره به پیشنهاد وزیر و به دستور ناصرالدین شاه تأسیس شد. در دورانی که انتقاد از حکومت ناصرالدین شاه در خارج و داخل کشور ریشه پیدا میکرد هدف اصلی اداره جدید جلوگیری از انتشار و پخش جزوهها و روزنامههای مخفی آزادیخواهان بود که کم کم در ایران رواج مییافت. اعتماد السلطنه در کتاب «المآثر و الآثار» مینویسد وقتی که جزوه تقبیح سلاله شیخ هاشم شیرازی در بمبئی چاپ و به تهران ارسال شد، شاه و درباریان وی طوری از مندرجات آن برآشفتند که شاه دستور داد تمام نسخههای رساله را معدوم سازند. اعتمادالسلطنه در این موقع به ناصرالدین شاه یادآوری میکند در بعضی از ممالک اروپا اداره سانسور وجود دارد که نشریات ضددولتی را جمعآوری و معدوم میکند و ناصرالدین شاه این نظر را میپسندد و فرمان تأسیس اداره سانسور را صادر میکند. (2)
مطبوعات
شهرستانها و نفوذ روزنامه نگاری اروپا در ایران
یک سال پس از انتشار روزنامه «ایران» در تهران، روزنامههای رسمی و نیمه رسمی دیگری توسط فرمانداران و استانداران در شهرهای مختلف ایران شروع به انتشار کرد. از نخستین روزنامهها، روزنامه «تبریز» بود. روزنامه «تبریز» اول بار در سال 1858 تأسیس گردید ولی پس از مدتی انتشار آن متوقف شد و بار دیگر به سال 1872 به دستور مظفرالدین میرزا ولیعهد منتشر گردید. با انتصاب ظل السلطان به حکومت فارس، میرزا تقی خان کاشانی، طبیب او که به افکار و عقاید اروپایی بسیار آشنا بود روزنامهای به نام «فارس» در شیراز منتشر کرد. این روزنامه که در هشت صفحه به طور هفتگی منتشر میشد به دو قسمت فارسی و عربی تقسیم شده بود ولی از شماره چهارم تنها به زبان فارسی درآمد و مدت انتشار آن از یک سال تجاوز نکرد.
پس از استقرار حکومت مسعود میرزا ظل السلطان در اصفهان، میرزاتقی خان کاشانی در سال 1789 میلادی (1296 هجری) اولین روزنامه این شهر را به نام «فرهنگ» منتشر کرد. روزنامه «فرهنگ» که تا سال 1308 هجری به طور مرتب منتشر میشد یکی از روزنامههای خوب ادبی و علمی آن دوره به شمار میرود. به این ترتیب انتشار روزنامه علاوه بر تهران در شهرستانها نیز از جانب حکومتها رونق و رواج پیدا کرد. در مدت سی و پنج سالی که از انتشار اولین روزنامه حکومتی در ایران میگذشت، حدود ده روزنامه در تهران و شهرستانها منتشر شد.
ده روزنامه اولیه در ایران
اسم
روزنامه
دوره
انتشار
تاریخ
تأسیس
محل
انتشار
کاغذ
اخبار
ماهانه
1837
تهران
زاراریت
باهرا
ماهانه
1851
رضائیه
وقایع
اتفاقیه
هفتگی
1851
تهران
تبریز
ماهانه
1858
تبریز
روزنامه
دولت علیه ایران
هفتگی
1860
تهران
روزنامه
علمیه
ماهانه
1864
تهران
روزنامه
ملتی
ماهانه
1866
تهران
روزنامه
دولتی
ماهانه
1866
تهران
ایران
سه
روز در هفته
1871
تهران
فارس
هفتگی
1872
شیراز
تصویر
شماره 4- نسخهای از روزنامه ایران در سال 1279 شمسی
سالی پس از تأسیس وزارت مطبوعات بود که ناصرالدین شاه امتیازات اقتصادی قابل توجهی به انگلیسیها اعطا کرد. در سال 1872 یکی از بانکداران معروف انگلیس به نام بارون ژولیوس دورویتر که مؤسس خبرگزاری رویتر در انگستان بود امتیاز ساختمان راه آهن و وسایل حمل و نقل شهری و استفاده و استخراج معادن ایران را از ناصرالدین شاه بدست آورد. همچنین طبق امتیازاتی که رویتر از ناصرالدین شاه کسب کرد، کمپانی وی اداره امور گمرکات ایران را بدست آورد و از همه مهمتر وی توانست مجوز استخراج از منابع نفتی ایران را از شاه بگیرد. قرارداد اعطای امتیاز به رویتر در محیط خفقانآور و بیانتقاد مطبوعات و افکار عمومی صورت گرفته بود. چند ماه بعد از امضای قرارداد، ناصرالدین شاه به اروپا سفر کرد و از روسیه و آلمان و بلژیک و انگلستان دیدار نمود. و در این سفر از مخالفت روسیه و آلمان در اعطای امتیازات به انگلستان آگاهی بیشتری پیدا کرد. و کوششهای رویتر برای جلب نظر روسیه و آلمان در مورد این امتیازها بینتیجه ماند و با تمام رشوههایی که در تهران بین دولتیان تقسیم کرده بود، فشار دول خارجی و مخالفت سخت افکار عمومی در داخل ایران، ناصرالدین شاه را مجبور کرد امتیازات رویتر را در بازگشت از اروپا لغو کند.
مسافرت ناصرالدین شاه به اروپا گرچه تا حدی سیاسی و همراه با رقابت دولتهای بزرگ اروپایی بود اما فکر و نظر شاه را تا حدی عوض کرد، مخصوصاً از جنبه ارتباطات و روزنامهنگاری ناصرالدین شاه را تحت تأثیر قرار داد. شاه از آزادی و فلسفه حکومت مشروطه ممالک اروپایی، مخصوصاً از آزادی افکار عمومی در سویس و آزادی مطبوعات در بلژیک در سفرنامه خود صحبت کرده و کنجکاوی و حیرت خود را در نوشتههایش نشان داده است. (5)
هنگام بازگشت، ناصرالدین شاه در استانبول یک ماشین چاپ لاتین خرید و با خود به ایران آورد. این ماشین، اولین ماشین چاپ لاتین در ایران بود و ناصرالدین شاه تصمیم داشت از آن برای انتشار روزنامه و کتب انگلیسی و فرانسوی استفاده کند. ناصرالدین شاه در اروپا به نقش مطبوعات در امور سیاست خارجی پی برد و به فکر افتاد روزنامهای به زبان فرانسه در تهران منتشر کند و از این طریق خارجیان و ایرانیان روشنفکر را در جریان اخبار و عقاید دولتی قرار دهد. به دستور شاه وزارت خارجه ایران روزنامهنگار و سردبیری به نام بارون لوئی دونورمان را از پاریس دعوت کرد و تصمیم به انتشار روزنامه فارسی و
فرانسوی گرفت. مسیو نورمان درسال 1876 وارد تهران شد و روزنامهای به نام لاپاتری یا «وطن» در تهران منتشر کرد. اولین شماره این روزنامه به تاریخ 5 فوریه 1876 منتشر شد و سرمقاله روزنامه به اهمیت آزادی مطبوعات و تأثیر روزنامهنگاری در پیشرفت امور اقتصادی و اجتماعی اختصاص یافت. مسیو نورمان بی اینکه وضع حقیقی داخلی ایران را در نظر بگیرد، دعوت سلطان و قرار روزنامهنگاری در ایران را بسیار جدی گرفت و به روش اروپایی مقاله مستقل و آزادیخواهانهای نوشت که با محیط استبداد آن زمان هیچگونه سازش نداشت و نتیجه این بود که اولین شماره «لاپاتری» آخرین شماره این روزنامه شد و چند روز بعد به دستور شاه قرارداد این روزنامهنگار با دولت ایران خاتمه پیدا کرد و از انتشار شماره دوم روزنامه ممانعت به عمل آمد. دولت ایران حقوق سه ساله مسیو نورمان را طبق قرارداد پرداخت و اجازه اقامت او را لغو کرد و او را به اروپا بازگرداند.
تجربه انتشار «لاپاتری» خیلی تلخ بود. در حقیقت این اولین روزنامهای بود که تا آن تاریخ به طور مستقل تحت نظر روزنامهنگاری حرفهای در ایران منتشر میشد و از افکار آزادیخواهانه به طور رسمی سخن میگفت. ولی حکومت استبدادی و محافظه کار ناصرالدین شاه با افکار متجدد و آزاد این روزنامه سازش نکرد. اختلاف بین این دو اجتنابناپذیر بود. (6)
در آخرین ربع قرن نوزدهم، روزنامه به عنوان یک وسیله ارتباط جمعی با تغییرات اجتماعی و تحولاتی که در ایران بوجود میآمد، همراه شد و برای اولین بار قدرت روزنامهنگاری دست به دست گردید و به مردان جدید انتقال پیدا کرد. حربه مطبوعات قدرتی که در آن احساس میشد از مردان حکومت مطلقه به مردان انقلابی و آزادیخواه منتقل گشت. هستههای نارضایتی و شورش که حکومت کهنه و زنگ زده قاجار را تکان داده بود بالاخره به نهضت مشروطه مبدل شد و نمو یافت. و ایران به دورهای از حیات مطبوعات جدید و ملی رسید که اغلب توسط روشنفکران مترقی و انقلابی اداره میشد. این مطبوعات نو به حکومت قاجار حمله و از وضع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایران انتقاد کردند. هر چه مطبوعات بیشتر جرأت نشان دادند و رهبری تحولات اجتماعی را به دست گرفتند حکمرانان قاجار و دولتیها بیشتر عقب نشینی کردند تا اینکه بالاخره با آغاز قرن بیستم، جنگ و جدال بین مطبوعات و حکومت مستبد قاجار کم کم با پایان رسید و روزنامهنگاران به پیروزی رسیدند و در ایران نظام پارلمانی پدید آمد و آزادی مطبوعات در شمار آزادیهای اساسی، به رسمیت شناخته شد.
ارمغانهای فکریای که ناصرالدین شاه با خود از اروپا به ایران آورده بود تغییرات اساسی در وضع اجتماعی ایران بوجود نیاورد و روشنفکران و آزادیخواهان ایران را قانع نکرد.
روی هم رفته ناصرالدین شاه سه بار به اروپا سفر کرد. آنگونه که خود او بیان کرده، سفر اول در سال 1873 برای این بود که حس کنجکاوی خویش را اقناع کند. سفر دوم در سال 1878 برای آشنایی به وضع اروپا بود و سفر سوم که در سال 1889 صورت گرفت به گفته شاه برای آشنایی با افکار و فراگرفتن برنامههای جدید اروپایی بود. متأسفانه سه رهآورد ناصرالدین شاه که تا حدی میتوانست به اصلاح وضع اجتماعی و سیاسی ایران آن زمان کمک کند، بینتیجه ماند.
نخست، فکر تشکیل مجلس شورا که از اروپا اخذ شده بود با روحیه شاه و درباریان زیاد سازگار نبود و اقدامی در این مورد صورت نگرفت. اصلاح وضع دادگاهها و رسیدگی به شکایات مردم و تدوین قانون
مدنی و قضائی نیز که یکی از رهآوردهای او بود به تأخیر افتاد و سرانجام، نه تنها از اعطای حق روزنامهنگاری به آزادیخواهان جلوگیری شد بلکه چنانکه دیدیم ناصرالدین شاه از انتشار روزنامه «لاپاتری» هم به وحشت افتاد و مانع از انتشار آن شد.
در عوض، حکومت ناصرالدین شاه در ربع آخر قرن نوزدهم به معامله و بند و بست با خارجیان و کمپانیهای اروپا پرداخت و با رقابت شدیدی که در این زمان دول اروپایی مخصوصاً انگلستان و روسیه و فرانسه در خاورمیانه با هم داشتند، تهران مرکز زد و بندها و گفتگوهای کسب امتیازات مالی و سیاسی شد و در مدت سلطنت ناصرالدین شاه در حدود پانزده کشور خارجی امتیازات مختلفی برای اتباع خویش در ایران بدست آوردند.
قرن نوزدهم عصر رقابت در ساختن خطوط راه آهن بود و این رقابت در ایران نیز جریان یافت. روسها برای اولین بار سعی کردند امتیاز ساختمان راه آهن بین جلفا و تبریز را از ناصرالدین شاه بگیرند. چند سال بعد (1875 میلادی) یک اتریشی به نام ویلهلم پروسل نقشه خود را برای ساختمان خط آهن بین تفلیس و بندرعباس از طریق تهران اعلام کرد. بعدها فرانسویها وارد این رقابت شدند. بنگاه بانکی آلئون امتیاز ساختمان راه بین بندرانزلی (پهلوی) و تهران را از شاه کسب کرد و همزمان، مهندسی فرانسوی به نام فابیوس بویتال امتیاز ادامه ساختمان این راه ناکشیده را تا خلیج فارس و بندر بوشهر بدست آورد.
رقابت اقتصادی و سیاسی دول اروپایی در ایران همچنان ادامه یافت. در سال 1879 ناصرالدین شاه تصمیم گرفت یک گروه نظامی شبیه قزاقهای روسیه در ایران ایجاد کند و بدین ترتیب پایه قزاقخانه ایران در شهرهای مختلف نهاده شد. در سال 1888 یکی از اتباع تزار امتیاز ماهیگیری را در دریای خزر بدست آورد و به دنبال آن در همین سال انگلیسیها امتیاز کشتیرانی و استفاده بازرگانی از رود کارون را در جنوب ایران کسب کردند. رویتر بانکدار معروف انگلیسی که سالها قبل پیشاهنگ کسب امتیازات اقتصادی در ایران بود ولی کاری از پیش نبرده بود در سال 1889 به تأسیس بانک شاهنشاهی در تهران توفیق یافت و امتیاز انتشار اسکناس نصیب او شد و امتیاز استخراج بعضی از منابع کانی ایران را تحصیل کرد. دو سال بعد در 1891، ناصرالدین شاه در مقابل این امتیازها امتیاز تأسیس بانک استقراض را به روسها داد.
در تمام این مدت وزارت مطبوعات تنها ناشر روزنامه در ایران بود و حکومت ناصرالدین شاه به علت گرفتاریها و فشارهایی که در داخل و خارج به ایران وارد میشد برای ارزیابی و تجدید نظر در تبلیغات
دولتی فرصت پیدا نکرده بود و مطبوعات دولتی سالها به حال خود باقی مانده بودند. روزنامه «ایران» تا سال 1867 تنها نشریهای بود که به طور مرتب در ایران منتشر میشد. در این سال وزارت مطبوعات روزنامهای به نام «علمی» منتشر کرد که فقط شصت و چهار شماره چاپ شد، بین سالهای 1876 و 1879 دو روزنامه دولتی دیگر به نام «اطلاع» و «نظامی» منتشر شد.
روزنامه «نظامی»، پس از مدتی جای خود را به روزنامه دیگری به نام «مریخ» داد که چون مخاطبان زیادی را جذب نکرد پس از مدتی تعطیل شد. در مدت بیست سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه (1896 - 1876) از میان نزدیک به دوازده روزنامه مختلف فقط یک روزنامه به نام «مدنیت» غیردولتی بود که از طرف اقلیت ارامنه، هر دو هفته یکبار در تبریز منتشر میشد. بعضی از روزنامههای دولتی این دوره عبارت بودند از جریده تجارت (1880)، «دانش» (1881)، «شرافت» (1882)، «شرف» (1881) و «ناصری» (1893).
بیاعتنایی ناصرالدین شاه به اصلاحات اساسی و وضع راکد کشور، روشنفکران و آزادیخواهان ایران را ناراحت کرده بود. در اواخر سلطنت این پادشاه عده قابل توجهی از نویسندگان و آزادیخواهان ایران به کشورهای اروپا و نیز به هندوستان و مصر و عثمانی مهاجرت کردند.
زندگی داوطلبانه تبعیدی این عده، در سالهای بعد هسته اصلی روزنامهنگاری تبعیدی ایران را در اروپا و آسیا بوجود آورد و فصلی جدید را در مطبوعات قبل از مشروطه ایران گشود.
مطبوعات در تبعید
اولین روزنامه آزادیخواهان مهاجر توسط دو روزنامهنگار جوان به نام میرزامهدی و محمدطاهر در سال 1875 در قسطنطنیه (استانبول) به نام اختر منتشر شد و مخفیانه در ایران توزیع گردید. میرزامهدی سردبیر این روزنامه که به سال 1837 در تبریز متولد شده بود در 24 سالگی به عثمانی سفر کرد و در آنجا با همکار آینده خود محمدطاهر آشنا شد و با هم تصمیم به انتشار روزنامه گرفتند محتویات این روزنامه که از طرف تاریخ نویسان و از جمله پروفسور ادوارد برون بسیار تقدیر شده عامل مهمی در بسط و توسعه افکار جدید در ایران بود. نفوذ «اختر» به علت مقالات پرمعنایی که توسط این دو جوان و عده دیگری از نویسندگان ایرانی تهیه میشد به قدری در ایران بالا گرفت که در سالهای بعد توزیع و خواندن آن از طرف حکومت ناصرالدین شاه ممنوع شد و برای مقابله با آن وزارت مطبوعات تصمیم به انتشار روزنامه ناصری گرفت که
تا مدتی به طور مرتب در آذربایجان منتشر میشد. انتشار «اختر» در عثمانی سبب شد عده قابل توجهی از آزادیخواهان ایران که در آن قلمرو زندگی میکردند به دور هم گرد آیند. در بین این عده میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی کرمانی که هر دو از آزادیخواهان عصر ناصرالدین شاه بودند با نویسندگان اختر همکاری میکردند. روزنامه اختر به مدت بیست سال، تا 1896 ، در عثمانی انتشار مییافت و در این سال از طرف حکومت عثمانی توقیف گردید و از انتشار آن جلوگیری شد.
در میان شخصیتهایی که در پی ریزی روزنامهنگاری تبعیدی و در بیداری ایرانیان نفوذ فوقالعاده داشتند و نقش مهمی بازی کردند سید جمالالدین افغانی (اسدآبادی) و میرزا ملکم خان جای مخصوصی دارند.
در اواخر قرن نوزدهم در خاورمیانه سید جمالالدین اسدآبادی معروفترین شخصیت اجتماعی بود که سالها در این منطقه به توسعه و پخش افکار آزادیخواهانه و اسلامی پرداخته بود و اتحاد ممالک اسلامی را مطرح ساخت. او مردی مطبوع و در عین حال خستگی ناپذیر و بسیار شجاع بود که هم در خطابه و هم در نویسندگی مهارت فوقالعاده داشت، و فیلسوف، نویسنده و سیاستمداری مدبر بود. طرفداران سید او را مظهر وطن پرستی حقیقی میشناختند و تحسین میکردند و مخالفان و دشمنان وی او را (خرابکار) و مغرض مینامیدند.
سید جمالالدین به سال 1838 در اسدآباد نزدیک همدان متولد شد و به علت مهاجرت خانوادهاش به افغانستان، دوره جوانی خود را در آن سرزمین به سپری کرد. تحصیلات جمالالدین در فلسفه و فقه اسلام در نجف به پایان رسید ولی تحصیلات بعدی او به رشته اسلامی محدود نشد و وی فلسفه و زبانهای اروپایی را نیز فرا گرفت و در 18 سالگی به هندوستان سفر کرد. مدتی وارد خدمت دولتی در افغانستان شد و تا سمت وزیری ارتقا یافت. ولی در سالهای بعد وقتی که جنگهای داخلی در افغانستان شروع شد سید جمالالدین آن کشور را ترک کرد و به سفر مصر و آسیای صغیر پرداخت. افکار آزادیخواهانه، او را تا مدتی از ایران دور نگاه داشت.
در سال 1870 جمالالدین برای اولین بار به مصر سفر کرد و به مدت چهل روز در نقاط مختلف این کشور از جمله دانشگاه «الازهر» سخنرانی کرد. افکار و عقاید او راجع به اتحاد کشورهای اسلامی در این مدت در نقاط مختلف خاورمیانه نفوذ پیدا کرده بود.
سید جمالالدین فکر «وحدت اسلامی» را که شامل تمام کشورهای اسلامی از جمله ممالک عرب هم بود توسعه و ترویج میداد. در یکی از سفرهایش به عثمانی وقتی که سید جمالالدین در آکادمی آن کشور ضمن سخنرانی عقاید خود را مطرح ساخت بلافاصله از طرف شیخالاسلام عثمانی تکفیر گردید و مجبور به ترک آن کشور شد.
سید جمالالدین در سال 1871 به مصر مراجعت کرد و از طرف آزادیخواهان و دانشجویان مصری استقبال شد. طرفداران سید دور او جمع شده و از تدریس و خطابه او در منطق و سیاست و سخنوری بهرهمند گردیدند. در آن زمان تعداد نویسندگانی که قدرت بیان و قلم فوقالعاده داشتند در مصر محدود بود. در میان سخنرانان و نویسندگان این دوره مصر میتوان از عبدالله پاشا فکری، خیری پاشا، محمد پاشا، مصطفی پاشا وهاب و چند نفر دیگر نام برد. در اثر تعلیم و تبلیغ سید عده نویسندگان جوان مصری در سالهای بعد رو به ازدیاد گذاشت و نهضت آزادیخواهی در مصر توسعه یافت. توفیق پاشا، فرمانروای مصر، که از اعمال سید جمالالدین و نفوذ او ناراحت بود به سال 1879 دستور اخراج او را از مصر صادر کرد و رسید از آنجا روانه هندوستان شد و در حیدرآباد سکونت کرد. در سالهای 82- 1881 که نهضت آزادیخواهی جوانان مصر شروع شده بود، سید در هندوستان به نویسندگی ادامه داد و سفری به ممالک متحد آمریکا کرد و از راه لندن به پاریس روانه شد. در اروپا سید با روزنامهنگاران و نویسندگان خاورمیانه و از جمله ایران تماس برقرار کرد و به گروه مهاجران آزادیخواه ایرانی پیوست.
از سال 1882 تا 1885 سید جمالالدین با همکاری یکی از نویسندگان مصری به نام شیخ محمد عبده – که بعدها از دانشمندان بنام مصر شد – روزنامهای به زبان عربی به نام «عروه الوثقی» در پاریس منتشر کرد و در آن حکومتهای استبدادی ایران و عثمانی و مصر را به باد انتقاد گرفت. این روزنامه در اکثر ممالک عربی و خاورمیانه منتشر میشد و سخنگوی عقاید سید جمالالدین و طرفدارانش بود.
در ایران پخش این روزنامه از طرف ناصرالدین شاه ممنوع شد و در هندوستان فرمانروای انگلیسی از انتشار آن بین اهالی منطقه جلوگیری میکرد چند سالی که سید جمالالدین به انتشار «عروه الوثقی» مشغول بود، شهرت او در جراید و مطبوعات اروپایی افزایش یافت و به عنوان رهبر بزرگ «اتحاد اسلام» معروف شد. با اینکه ناصرالدین شاه از پخش روزنامه او جلوگیری میکرد ولی به گفته تاریخ نویس انگلیسی، سرسکای، مندرجات روزنامه در ناصرالدین شاه اثر شدیدی بر جا گذاشت و به سال 1886 به سید جمالالدین اجازه
ورود به ایران داد و سید مدتی در دربار ناصرالدین شاه طرف مشورت بود ولی شاه به توصیه درباریان، پس از مدت کوتاهی دستور اخراج او را صادر کرد و سید عازم روسیه شد. در آخرین سفری که ناصرالدین شاه به اروپا داشت باز سید را ملاقات کرد و بار دیگر وی را به ایران دعوت کرد. ولی بازگشت سید به ایران این بار نیز نتیجه نامطلوب داد و به علت تبلیغی که برای مشارکت مردم در حکومت میکرد ناصرالدین شاه دستور دستگیری سید را صادر کرد. سید در شاه عبدالعظیم متحصن شد و مدت هفت ماه در آنجا ماند. و در این مدت علیه حکومت استبدادی ناصرالدین شاه صحبت کرد و گروهی دور او جمع بودند و به محل تحصن سید همچنان رفت و آمد میکردند. میرزارضای کرمانی که سالها بعد ناصرالدین شاه را کشت از جمله مریدان سید بود. سرانجام در سال 1890 سید به دستور دولت از ایران اخراج شد و شش سال آخر عمر خود را در اروپا به سر برد و در 1896 در عثمانی در گذشت. در سالهای آخر عمر، سید با روزنامه «قانون» که توسط یکی از ایرانیان مهاجر به نام «ملکم خان» در لندن منتشر میشد همکاری داشت.
در تاریخ ارتباطات اجتماعی ایران سید جمالالدین اسدآبادی یکی از شخصیتهای مهم و بانفوذ به شمار میآید. او نه فقط از علوم اروپایی و اسلامی بهره مند بود و عقاید آزادیخواهانه و جهانی داشت بلکه تنها شخصی بود که هم از طریق مقالات و هم با استفاده از گفتار و سخنوری خود در میان جوانان و روزنامهنگاران زمان خویش نفوذ و تأثیر بسزا داشت. دانش و توانایی او در مبارزات و روشهای مطبوعاتی بینظیر بود. پروفسور برون که با سید در سال 1891 ملاقات کرده است مینویسد: «او از جنبه سخنوری در خاورمیانه نظیر نداشت. قدرت مغزی و بصیرت درونی او هم چنین بینظیر بود به طوری که قبل از اینکه دیگران صحبت کنند او از فکر و هدف آنها با خبر میشد.»
یکی دیگر از روزنامهنگاران و نویسندگان این دوره میرزا ملکم خان سردبیر و ناشر روزنامه «قانون» چاپ لندن است. ملکم خان و سید در 1890 در لندن ملاقات کردند و در آنجا بود که سید مقالات چندی برای «قانون» نوشت و با ملکم خان شروع به همکاری کرد. ملکم خان که از نویسندگان انقلابی قبل از مشروطه به شمار میرود، مردی بافرهنگ و به قول تاریخ نویس اروپایی ویلفرید بلانت «با آن چشمان بزرگ سیاه و بینی دراز و مغز و ذکاوت شرقی» یکی از روشنفکران معتبر قرن نوزدهم ایران بود. زندگی ملکم خان با حوادث مختلف همراه است. او در خانوادهای ارمنی بود که بعدها اسلام آورد و در میان مسلمانان شهرت یافت. ملکم خان تحصیلاتش را در پاریس تمام کرد و مدتی در دربار شاه به عنوان مترجم خدمت کرد. در سال 1874 به سمت سفیر ایران به لندن رفت و بعدها افکار «فراماسونری» را در ایران رواج داد. ملکم خان
در مدت مأموریت خود در لندن با یکی از اتباع انگلیس برای برقراری کازینو ولاتاری در ایران وارد مذاکره شد. این امر موجب خشم ناصرالدین شاه شد و با اختلافی که بین امین السلطان صدراعظم و ملکم خان بوجود آمد «ملکم» از کار برکنار گردید و از آن به بعد در انگلستان ساکن شد.
در 20 فوریه 1890 ملکم خان در لندن دست به انتشار روزنامه «قانون» زد و در اولین شماره آن به دربار ایران حمله کرد و از رشوه خواری دولتیها و استبداد ناصرالدین شاه انتقاد کرد. مدتی نگذشت که «قانون» در اروپا و ایران به عنوان یک ارگان آزادیخواه و مشروطه طلب مشهور شد. ملکم خان اغلب مطالب روزنامه خود را به لزوم ایجاد حکومت پارلمانی در ایران اختصاص میداد و از آزادی و انتخابات آزاد انگلستان که او را بسیار تحت تأثیر قرار داده بود سخن میگفت. در ضمن روزنامهنگاری خود در انگلستان، ملکمخان به انتشار چند رساله و کتاب اجتماعی و سیاسی نیز دست زد.
«رفیق و وزیر»، «اصول تمدن»، و «اداره» از جمله رسالات منتشره او به شمار میآید. علاقه ملکمخان به توسعه فن چاپ به قدری بود که در مدت اقامتش در انگلستان به همت او حروف جدید چاپی به زبانهای فارسی و ترکی و عربی ریخته و تهیه شد و چاپخانه جدیدی زیر نظر او در لندن دایر گردید. برعکس سید، ملکمخان سخنور توانایی نبود. قدرت او در نوشتن و روزنامهنگاری بود و از زمان و موقعیت برای ترویج افکار خود به نحو مطلوبی استفاده میکرد.
روزنامه «قانون» در تهران بین روشنفکران و آزادی خواهان پخش میگردید مدتی هم توسط یکی از همکاران او به نام هاشم آقا ربیعزاده، چاپ مخصوصی از آن در تهران منتشر میشد. ملکمخان در سال 1908 درگذشت. روزنامه او که تا سال 1896 به طور مرتب منتشر میشد، در مبارزه علیه امتیاز تنباکو و توتون در زمان ناصرالدین شاه نقش مهمی داشت و تأثیر فراوانی گذاشت.
مطبوعات و انحصار تنباکو و توتون
بیتردید اولین مبارزه دسته جمعی مطبوعات ایرانی، موقع واگذاری انحصار تنباکو و توتون به یک شرکت انگلیسی شکل گرفت. از جمله کارهایی که ناصرالدین شاه به صلاحدید وزیران خود در اروپا انجام شد این بود که در سال 1890 انحصار تنباکو و توتون ایران را به قیمت بسیار نازل به یک شرکت انگلیسی فروخت طبق این قرارداد کمپانی انگلیسی عمل کاشت و بهره برداری و فروش تنباکو را در ایران به دست میگرفت و بابت حق امتیاز سالانه پانزده هزار لیره انگلیسی به ناصرالدین شاه میپرداخت. همچنین مطابق این قرارداد
پس از کسر پنج درصد درآمد قرار بود یک چهارم درآمد به خزانه ایران پرداخت شود. ناصرالدین شاه این قرارداد را بیتوجه به افکار عمومی و نظر روحانیون، در محیطی که مطبوعات در کنترل حکومت بود عملی کرد. موقعی که دولت قرارداد را امضا کرد مطبوعات ملی که در خارج از ایران منتشر میشدند متن مذاکرات و اصول و شرایط آن را به تفصیل چاپ کردند و به سختی به دولت حمله بردند. روزنامه اختر چاپ استانبول، مذاکرات و متن قرارداد را قبل از آنکه به طور رسمی از طرف دولت ایران اعلام شود چاپ کرد و از این که دولت ایران امتیاز این رشته تولید را در مقابل سود مختصری به خارجیان داده است اظهار نگرانی نمود و آزادیخواهان و روحانیان ایران را به مبارزه با آن دعوت کرد. سید جمالالدین اسدآبادی در همین موقع نامه مفصلی به ناصرالدین شاه نوشت و در روزنامههای خارج همه مردم و افکار عمومی ایران را به تلاش در لغو این انحصار دعوت کرد. نامه سید جمالالدین به مجتهدان با نفوذ از جمله آیت الله حاج میرزا حسن شیرازی در آن روزنامهها چاپ شد و روزنامه نویسان ایرانی که از حکومت ناصرالدین شاه ناراضی بودند مسئله انحصار تنباکو را دستاویز قرار داده و مردم را علیه دربار و شاه بسیج کردند.
در مبارزه علیه انحصار تنباکو و توتون تبریز و شهرهای دیگر ایران نقش مهمی بازی کردند. علما و آزادی خواهان تلگراف های متعدد به تهران فرستادند و درخواست کردند قرارداد لغو شود در تبریز به خصوص این امر باعث شد که آزادی خواهان از انقلاب و نهضت آزادیخواهی صحبت کنند و مدتی نگذشت که برای اولین بار روزنامههای مخفی یا شبنامه در آذربایجان پدید آمد و مردم را به شورش و انقلاب دعوت کرد. یکی از این شبنامهها که به زبان ترکی در تبریز منتشر و بسیار معروف شد توسط شخصی به نام علیقلی خان چاپ میشد. بی شک مطبوعات ملی ایران، این امر تجارتی و اعتراض مذهبی را با مبارزه دامنهدار و خستگی ناپذیر خود به جنبش ملی مبدل ساختند. مورخان و نویسندگان تاریخ معاصر ایران معتقدند که تحریم دخانیات طلیعه انقلاب مشروطه و بزرگترین عامل پیدایش آن تحول عظیم بوده است. مطبوعات در بسیج و مبارزه به قدری موفق شدند که آیت الله میرزا حسن شیرازی پیشوای شیعیان فتوای تحریم دخانیات را صادر کرد و علمای تهران و تبریزی و اصفهان از مردم خواستند از استعمال تنباکو و توتون خودداری کنند. مغازههای تنباکوفروشی بسته شد و مردم چپق و قلیان خود را برای مدتی کنار گذاشتند. در نتیجه اعتصاباتی که در تهران و تبریز و اصفهان روی داد ناصرالدین شاه مجبور شد قرارداد را لغو کند و امضای خود را پس بگیرد.
مبارزه لغو و واگذاری امتیاز تنباکو و توتون با پیروزی ملت به پایان رسید و در تاریخ تحولات سالهای بعد اثری مهم به جا گذاشت. برای اولین بار مطبوعات خارج از کشور و همچنین چندین روزنامه ملی داخلی خود را وارث این مبارزه شمردند و این موفقیت، اعتماد قابل ملاحظهای به آنها داد. یکی از نتایج مبارزه این بود که پس از خاتمه مسئله تنباکو، تعداد روزنامههای ملی در خارج از کشور رو به فزونی گذاشت.
تعداد روزنامههای فارسی زبان که قبل از انقلاب مشروطه
در خارج از ایران به چاپ میرسیده است
محل
انتشار
تعداد
روزنامهها
کلکته
(هندوستان)
7
بمبئی
(هندوستان)
4
قاهره
(مصر)
3
قسطنطنیه
(استانبول - عثمانی)
2
دهلی
(هندوستان)
1
پاریس
(فرانسه)
1
حیدرآباد
(هندوستان)
1
لندن
(انگلستان)
1
علیگر
(هندوستان)
1
کراچی
(هندوستان)
1
جمع
22
روزنامههای مهم تبعیدی خارج از ایران
(1900-1875)
اسم
روزنامه
سردبیر
و ناشر
دوره
انتشار
تاریخ
تأسیس
محل
انتشار
اختر
میرزامهدی
و محمدطاهر تبریزی
هفتگی
1875
قسطنطنیه
عروه
الوثقی
سیدجمالالدین
اسدآبادی÷
هفتگی
1882
پاریس
قانون
میرزاملکم
خان
ماهانه
1890
لندن
شاهسون
میرزاعبدالرحمان
طالب اف
ماهانه
1889
قسطنطنیه
حکمت
میرزامهدی
تبریزی
ماهانه
1892
قاهره
حبل
المتین
سیدجلالالدین
کاشانی
هفتگی
1893
کلکته
ثریا
میرزاعلی
محمد خان و سیدفرج الله کاشانی
هفتگی
1898
قاهره
ثریا
میرزاعلی
محمد خان و سیدفرج الله کاشانی
هفتگی
1898
قاهره
پرورش
میرزاعلی
محمد خان کاشانی
هفتگی
1900
قاهره
در بین روزنامههای فارسی که در خارج و داخل کشور چاپ میشدند «شاهسون» به مدیریت میرزاعبدالرحمان طالب اف چاپ استانبول، «حکمت» به مدیریت میرزا مهدی تبریزی چاپ قاهره، «حبل المتین» به مدیریت سید جلال الدین کاشانی چاپ کلکته و «ثریا» به مدیریت میرزا علی محمد خان و سید فرج الله کاشانی چاپ قاهره که بعدها اسم خود را به روزنامه «پرورش» عوض کرد نقش مهمی داشتند.
در ربع آخر قرن نوزدهم مجموعا در حدود بیست و دو روزنامه فارسی توسط آزادیخواهان و روشنفکران ایران در کشورهای مختلف از لندن گرفته تا قاهره به چاپ میرسید. هندوستان مرکز مهم چاپ اینگونه جراید بود و روزنامه «حبل المتین» از جراید دیگر در داخل ایران نفوذ بیشتری داشت این روزنامه هر هفته در بیست صفحه در کلکته منتشر میشود و شماره آن حاوی چندین مقاله سیاسی و اجتماعی بود از اوضاع دلخراش ایران صحبت میکرد. نویسندگان ایرانی مخصوصاً مؤید الاسلام «حبل المتین» از شرایط موجود در هندوستان استفاده کرده مدتها بدون هیچ گونه دخالتی روزنامههای خود را منتشر میساختند و از حکومت ایران انتقاد میکردند.
مطبوعات خارج از کشور در این دوره چندین خصوصیت عمومی داشتند: اول اینکه مندرجات آنها بیشتر جنبه اجتماعی و سیاسی و تفسیری داشت و کمتر به اخبار داخلی و خارجی و دولتی میپرداختند. دوم اینکه نویسندگان و ناشران همه آزادیخواه و مشروطه طلب و خواستار الغای حکومت استبدادی در ایران بودند در مرحله سوم، هم جراید این دوره و هم نویسندگان آنها بینهایت تحت تأثیر سیستم اجتماعی و سیاسی اروپا قرار داشتند و نمونه اداری و مملکتی و حکومتی کشورهای اروپایی مخصوصا انگلستان و بلژیک و فرانسه و سوئیس را برای اوضاع آن زمان ایران پیشنهاد میکردند. مهمتر از همه مطبوعات این دوره با مطالب خود توانستند بین روحانیان ایران و روشنفکران ایرانی در اروپا و تحصیلکردههای خارجی در ایران پلی ایجاد کنند و گروه مذهبی و روحانی را تا حدودی به طرف خود جلب نمایند و میدان را برای مبارزات آینده آماده کنند. مطالب و مقالات مطبوعات این دوره منبع بسیار باارزشی برای مطالعه رسوخ
افکار و عقاید اروپایی در ایران و پیوستگی طبقات ایرانی و تحصیلکرده و جوان کشور است باید متذکر شد که نویسندگان و روزنامهنگاران این دوره با اینکه همه در بسط و انتشار آثار و افکار اروپایی در ایران هماهنگ بودند ولی در اینکه ایران چگونه و تحت چه شرایطی از افکار اروپایی استفاده کند اختلاف نظر داشتند. مثلاً روزنامه «عروه الوثقی» به مدیریت سید جمالالدین اسدآبادی طرفدار «اتحاد اسلام» بود و این امر را لازمه ترقی دول خاورمیانه میشمرد، در حالی که روزنامه های دیگر مانند «اختر» چاپ ترکیه به اروپایی شدن حکومت ایران و تأثیر حکومت مشروطه در ایران علاقه فراوان داشتند.
با کشته شدن ناصرالدین شاه در اول ماه مه 1896 حکومت پنجاه ساله این پادشاه خاتمه یافت و با تحولاتی که در این مدت در داخل و خارج ایران حاصل شد مطبوعات ایران فصل تازهای آغاز کردند که با انقلاب مشروطه همراه بود.
انقلاب مشروطه ایران نتیجه دو جنبش مهم ملی بود که در یک زمان و به موازات هم در ایران رسوخ پیدا کرد و به نهضت عظیم اوایل قرن بیستم و سقوط سلسله قاجار خاتمه یافت. جنبش اول روح استقلال طلبی و ملی گرایی بود که در اواخر قرن نوزدهم بیدار شد و ریشه پیدا کرد. جنبش دوم مطالبه حکومت پارلمانی و مشورتی بود که تا حد قابل توجهی از عقاید و افکار اروپایی سرچشمه گرفت و بالاخره به تغییر رژیم ایران منتهی شد. در پیوند این دو جنبش ملی که به پیروزی انقلابیون انجامید مطبوعات مهمترین رکن تشکیلاتی و تبلیغاتی را تشکیل میدادند تا آنجا که به جرأت میتوان گفت مطبوعات و روزنامه نویسان سلاح قاطع انقلاب مشروطه بودند و بدون این سلاح پیروزی انقلاب متصور نبود برای آنکه به اهمیت مطبوعات این دوره پی ببریم باید خاطر نشان کرد که مطبوعات ملی خارج از کشوری که توسط آزادیخواهان و مشروطه طلبان منتشر میشدند نه تنها منبع عقاید و مباحث سیاسی و اجتماعی برای مردم و آزادیخواهان کشور بود بلکه مأخذ و منبع اصلی خبرهای داخلی و خارجی برای خوانندگان پایتخت و شهرستانها به شمار میآمد.
از این جهت مطبوعات خارج از کشور را در این دوره مهمترین ذخیره ارتباطات اجتماعی در ایران باید به شمار آورد مثلاً اخبار مربوط به جنگ روسیه و ژاپن و فعالیت انقلابیون در روسیه از طریق مطبوعات فارسی خارج از کشور به ایران میرسید با اینکه مطبوعات خارج از کشور از جنبه مالی در مضیقه بودند این مشکل مانع انتشار آنها نمیشد و با کمک بازرگانان و آزادیخواهان ایرانی که مقیم اروپا و روسیه و هندوستان و ترکیه بودند نویسندگان این روزنامهها توانستند به انتشار روزنامه ادامه دهند و ایرانیهای مقیم خارج کاملاً از آنها پشتیبانی میکردند با وجود این مشکلات مطبوعات خارج از کشور همیشه در روابط با مطبوعات دولتی مزایای قابل توجهی داشتند از جمله این مزایا یکی وسایل مدرن چاپ و کاغذ و مرکب بود که در هند و ارپا و سایر کشورها همسایه به صرفه جویی هزینه و زیبایی جراید ملی کمک میکرد. موقعیت و وسایل خبرگیری و خبرنویسی خارج از کشور عامل دیگری بود که نویسندگان ملی خارج از
خارج از کشور بالا رود و تعداد و تیراژ روزنامههای داخلی که معمولاً دولتی بودند تنزل پیدا کند. به طوری که در اواخر قرن نوزدهم و سالهای قبل از مشروطه در مقابل هر روزنامه دولتی داخل ایران، شش روزنامه ملی در خارج ایران منتشر میشد و به داخل ایران ارسال میگردید.
مقدمات اولین روزنامه روزانه
محمد حسن خان اعتماد السلطنه، کسی که امور مطبوعاتی و تبلیغاتی ناصرالدین شاه را برای سالهای متمادی عهدهدار بود و مقام وزارت مطبوعات را داشت، یک سال قبل از کشته شدن ناصرالدین شاه درگذشت و با مرگ او امور مطبوعات دولتی بیشاز پیش رو به تنزل گذاشت. در سال 1897 موقعی که مظفرالدین شاه به سلطنت رسید و امور مملکت را به عهده گرفت، تشکیلات مطبوعاتی و تبلیغاتی دولت تا حد تأسف آوری نامنظم بود و این وضع به تزلزل امور دولتی و اداری در تهران کمک میکرد.
روزنامههای دولتی از لحاظ موقعیت استراتژیک و حتی توزیع در وضع نامساعدی قرار داشتند. مثلاً در حالی که روزنامههای چاپ هندوستان از طریق مرزهای شرقی و جنوبی به سرعت در استانهای جنوبی و مرکزی ایران پخش میشد و هم چنین روزنامههای چاپ اروپا و عثمانی به مناسبت وضع جغرافیایی به سهولت در استانهای شمالی و آذربایجان و تهران توزیع میگردید، روزنامههای دولتی که عموماً در تهران به چاپ میرسید به علت نبودن راههای مناسب و بینظمی پست و غیره به دشواری در شهرستانها توزیع میشد و به این دلیل نمیتوانست با روزنامههای ملی چاپ خارج رقابت کند. از طرفی چون روزنامه روزانه هنوز در تهران وجود نداشت با تأخیری که در ارسال روزنامههای هفتگی به شهرستانها بوجود میآمد، مندرجات و اخبار آنها بیش از پیش کهنه میشد و اغلب مورد استفاده خوانندگان قرار نمیگرفت.
تعدادی از روزنامههای ملی ایران که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در خارج از کشور چاپ و در ایران توزیع میشد
اسم
روزنامه
مدیر
و سردبیر
دوره
انتشار
تاریخ
تأسیس
محل
چاپ
مدرس
فارسی
خان
بهادر و منشی پسران
ماهانه
1883
کلکته
مفرح
القلوب
میرزا
محمدجعفر و محمد صادق
هفتگی
1885
کراچی
سیدالاخبار
کوکب ناصری
سیدآقا
شیرازی و میرزامصطفی شیخ الاسلام
هفتگی
1889
حیدرآباد
التودد
شیخ
ابونظاره
ماهانه
1891
پاریس
مفتاح
الظفر
میرزاسیدحسن
کاشانی
هفتگی
1897
کلکته
آزاد
میرزاسیدحسن
کاشانی
هفتگی
1899
کلکته
ارشاد
میرزامحمدصادق
خان ادیب الممالک
روزانه
1905
باکو
خلافت
حاجی
شیخ حسن تبریزی
دوهفتگی
1906
لندن
دعوه
الاسلام
سیدمحمدعلی
اصفهانی (داعی الاسلام)
دوهفتگی
1906
بمبئی
در این شرایط بود که در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه، محمدباقرخان ادیب الملک که بعد به اعتمادالسلطنه ملقب شد و مدتی سردبیری روزنام دولتی «شرافت» را به عهده داشت به وزارت مطبوعات در تهران منصوب گردید و مسؤول سامان دادن مطبوعات دولتی شد.
ادیب الملک احتیاح به انتشار یک روزنامه روزانه را در ایران دریافت و در 31 اکتبر 1898 که مصادف با روز تولد مظفرالدین شاه بود اولین شماره روزنامه روزانه ایران را به نام «خلاصه الحوادث» تقدیم شاه کرد. این روزنامه که با حروف معمولی در یک صفحه به اندازه نصف روزنامههای بزرگ معمولی امروزی منتشر شد و در اولین شماره آن به خوانندگان قول داده شد که روزنامه حاوی خلاصه اخبار ایران و خارج از کشور خواهد بود. انتشار خلاصه الحوادث به مدت پنج سال ادامه داشت و در ماه اوت 1903 آخرین شماره روزنامه در تهران منتشر شد. در این مدت «خلاصه الحوادث» تنها روزنامه یومیه ایران بود و تجزیه و تحلیل شمارههای متعدد آن به خواننده ثابت میکند که این روزنامه در حقیقت باید سندی از تهیدستی و فقر روزنامهنگاری دولتی آن زمان باشد. اخبار چاپ شده این روزنامه اغلب نامنظم بود و تمام مطالب در یک روی صفحه به چاپ میرسید. در هفته پنج شماره از این روزنامه منتشر میشد و آگهیهای عمومی و بازرگانی آن تقریباً ناچیز بود.
روزنامه «خلاصه الحوادث» تحت نظر وزارت مطبوعات چاپ میشد و در مقایسه با روزنامههای قبلی دولتی، اخبار تلگرافی روزنامه، مخصوصاً اخبار خارج کشور تا حدی تازهتر و بهتر به نظر میرسید. زیرا این روزنامه اولین جریدهای بود که منظم و به طور غیرمستقیم از اخبار تلگرافی خبرگزاریهای خارجی استفاده میکرد. معمولاً اخبار خارج از کشور توسط خبرگزاری رویترز از طریق اروپا به هند مخابره میشد و سفارت انگلستان در تهران اخبار را از طریق هندوستان کسب میکرد و نسخهای از آن را به طور مرتب به نظر شاه میرساند. وزارت مطبوعات از این نسخه برای تنظیم اخبار خارجی استفاده میکرد. در سال 1903 وقتی که وزارت مطبوعات از ادیب الملک به میرزامحمدخان ندیم السلطان منتقل شد، وزیر جدید مطبوعات روزنامه «خلاصه الحوادث» و «ایران» دیگر روزنامه دولتی که هر هفته سه بار در تهران منتشر میشد را بست و به انتشار آنها خاتمه داد و روزنامه جدیدی به نام «ایران سلطانی» تأسیس کرد که هر دو هفته یکبار منتشر میشد.
سبک روزنامهنگاری دولتی این زمان با سبک روزنامهنگاری اواسط و حتی اوایل قرن نوزدهم در ایران چندان فرقی نکرده بود. جملات بلند و دنباله دار که در وصف خدمات شاه و درباریان و دولتیان نوشته میشد و همیشه همراه تعارفات اغراق آمیز بود نمونه خبرنویسی و مقالهنگاری این دسته از مطبوعات ایران به شمار میرفت.
مطبوعات و مسائل ملی
پادشاهی مظفرالدین شاه نه تنها وضع حکومت را تغییر نداد بلکه در تنزل آن و افزایش بینظمی نقش مهمی ایفا کرد به طوری که وضع کشور هم از جنبه سیاسی و هم از جنبه اقتصادی روز به روز بیشتر صورت نامطلوبی پیدا میکرد. مظفرالدین شاه مثل پدرش ناصرالدین شاه به اروپا سفر کرد و اغلب وقت خود را در سال های اول سلطنت به مذاکره و معامله با دول اروپایی و روسیه گذراند و هر دفعه از آنها تقاضای وام میکرد. سفر اول او به اروپا باعث شد که ایران 22 میلیون روبل از روسیه قرض بگیرد. قسمتی از این وام صرف پرداخت قرضهای قبلی خزانهداری کشور شد و پس از آنکه مخارج سفر شاه به اروپا از این پول تأمین گردید فقط شش میلیون روبل برای خزانه باقی ماند. روسها مدتی بعد مبلغ ده میلیون روبل به ایران قرض دادند و مظفرالدین شاه بار سفر دوم خود را به اروپا بست. خرج سفر شاه در اروپا بسیار سنگین بود. مطابق یک سند، هزینه هتل شاه و خریدهای خصوصی او در اروپا روزانه به شش هزار فرانک یا 240 لیره بالغ میگردید. (1)
مظفرالدین شاه از سه متخصص بلژیکی گمک دعوت کرد به ایران بیایند و امور گمرگات را در تهران و شهرستانها به عهده بگیرند. مأموران بلژیکی برای مدتی در گمرکخانههای آذربایجان و کرمانشاه مشغول کار شدند. وضع نامطلوب داخلی، وام روسها، خزانه خالی کشور، واگذار امور گمرک به بلژیکیها موجبات نارضایتی بیشتر را در کشور فراهم آورد. مقالات روزنامههای خارج از کشور این دوره اغلب به این مسائل اختصاص داده شده استو سردبیران روزنامهها صدراعظم آن زمان، علی اصغر خان اتابک امین السلظان را به باد انتقاد گرفتهاند.
اتابک در سال 1900 طی دستوری ورود تمام روزنامههای فارسی چاپ خارج را به ایران ممنوع اعلام کرد. دستور او مخصوصاً برای جلوگیری از چندین روزنامه انقلابی آن زمان از جمله «حبل المتین» چاپ کلکته «ثریا»، چاپ مصر و «آزاد» چاپ کلکته بود. این سه روزنامه مقالات بسیار تندی علیه اتابک و حکومت وی
مینوشتند و به طور مرتب مسائل مهم کشور را مورد بحث قرار میدادند و مردم را علیه حکومت تحریک و به انقلاب تشویق میکردند.
از سال 1901 به بعد اعتراضات دامنهداری علیه دولت در تهران و شهرستانها آغاز گردید. نویسندگان ملی که در تهران و شهرهای دیگر بودند جزوههای متعددی در انتقاد دولت منتشر کرده مردم را به اعتراض و شورش فرا میخواندند. چاپ جزوات ماهانه و سالانه انقلابی از انتشارات مهم این دوره به شمار میرود. در اکتبر 1891 برای اولین بار روزنامههای دولتی به وجود انقلابیون و «خرابکاران» در ایران اعتراف کردند و شرح اقدامات ضد دولتی به صورت خبر کوچکی در یکی از جراید دولتی چاپ شد و خبر توقیف گروهی نویسنده و تبعید عدهای از آزادیخواهان به گوش مردم رسید.
در همین موقع یکی از روحانیون در تبریز فتوایی صادر کرد و از حاکم آذربایجان خواستار شد که متخصص بلژیکی را از امور گمرکی آذربایجان برکنار سازد. وضع داخلی ایران رو به تشنج گذاشته بود. به طوری که روزنامه تایمز لندن در شماره 31 اوت 1903 با اشاره به وضع ایران خاطر نشان کرد وضع داخلی ایران تیره و تار است و دولت پول و قوای نظامی لازم ندارد تا از تشنجات احتمالی و انقلابی جلوگیری کند. در پاییز این سال نارضایتی عمومی در ایران چنان توسعه پیدا کرده بود که صدراعظم استعفا کرد و مظفرالدین شاه عبدالمجید میرزا عین الدوله را به صدارت برگزید. عین الدوله نوه فتحعلی شاه بود و صدارت او از تاریکترین ادوار تاریخ مشروطه ایران به شمار میآید. عین الدوله به مطبوعات و نویسندگان دشمنی فوقالعاده نشان داد و حتی بیعلاقگی او به مطبوعات دولتی نیز آشکار بود.
در اوایل صدارت او بود که هر دو روزنامه «خلاصه الحوادث» و «ایران» تعطیل شد. عین الدوله برای مدتی تمام روزنامههای رسمی و نیمه رسمی را توقیف کرد. دشمنی و بدگمانی او به نویسندگان آزادیخواه فصل مخصوصی در تاریخ انقلاب مشروطه ایران دارد. از جمله اقدامات ضد آزادی وی، تبعید و زندانی کردن گروهی از روزنامهنگاران ملی از جمله میرزا علی آقا شیرازی «لبیب الملک» مدیر «مظفری» چاپ بوشهر، مجدالاسلام کرمانی مدیر و نویسنده «ندای وطن» و «کشکول» چاپ تهران بود. اقدامات او به قدری سخت بود که برای مدتی تقریبا روزنامه خواندن در تهران جرم به شمار میرفت. اقدامات عین الدوله عکسالعملهای شدیدی را به دنبال داشت. از یک طرف زندانی شدن آزادیخواهان ریشه اعتراض افکار عمومی را تقویت کرد و از طرف دیگر توقیف مطبوعات ملی سبب شد روزنامههای زیرزمینی و مخفی که
به نام «شبنامه» معروف شده بودند در تهران و شهرستانها انتشار یابند. این شبنامهها در سالهای بعد یکی از مهمترین سلاحهای تبلیغاتی انقلابیون و آزادیخواهان گردید و فعالیتهای مخفیانه همراه با تشکیل انجمنهای سری بالاخره حکومت عینالدوله را متزلزل ساخت و شبکه فعالیت انقلابیون را گسترش داد.
مندرجات مطبوعات ملی و انقلابی اوایل قرن بیستم ایران نه تنها متوجه فعالیتهای داخلی و انتقاد از امور داخلی حکومت بود بلکه قسمت مهمی از نوشتههای این دوره به امور حاکمیت و استقلال ملی ایران اختصاص داشت و روزنامهنگاران این دوره علیه نفوذ خارجیان و انگلیس و روس در ایران مبارزه میکردند. مندرجات روزنامههای ملی علیه دخالت انگلیسیها در امور سیاسی و دخالت روسیه در امور داخلی اقتصادی باعث شد دولت روسیه برای مقابله با این اعتراضات و مبارزات ملی، روزنامهای به نام «مجموعه ماورا» خزر به زبان فارسی در عشق آباد چاپ و در ایالات شمالی ایران منتشر کند. این روزنامه مخصوصاً در زمان جنگ روسیه و ژاپن در سالهای 1904 و 1905 بسیار فعال بود و توسط کنسولگری روسیه در ایران توزیع میشد.
مطبوعات و توسعه افکار انقلابی
در حالی که جنبشهای ناسیونالیستی در اروپا در اوایل قرن نوزدهم پدید آمد و روابط بینالمللی و مخصوصاً روابط کشورهای اروپایی را تغییر داد، نهضتهای ملی آسیا تا اوایل قرن بیستم چندان مهم و فعال نبودند. جنگ روسیه و ژاپن در سالهای 1904 و 1905 حس ملیت را بین کشورهای آسیایی قوت بخشید. پیروزی ژاپنیها به عنوان یک قدرت آسیایی علیه روسیه که مملکتی ارپایی تلقی میشد، نهضت آزادیخواهی و روحیه ملی را در کشورهای آسیا از جمله ایران تقویت کرد و پیروزی ژاپنیها به عنوان موفقیت نیروهای آسیایی علیه نفوذ استعماری اروپا تفسیر شد. در همین سالها نهضت انقلابی داخل روسیه اینگونه افکار و جریانها را پشتیبانی کرد. عکسالعمل پیروزی ژاپن و انقلاب داخلی روسیه نقش بسیار مهمی در توسعه افکار انقلابی در ایران داشت. روزنامههای ملی اخبار مربوط به این وقایع را با تفصیل و علاقه فراوان چاپ کردند و عدهای از انقلابیون و آزادیخواهان روسیه که از حکومت مطلقه تزاری فرار کرده از طریق قفقاز به شمال ایران آمده بودند روزنامهها و جزوههای متعددی چاپ کردند و به جنبش ملی و مشروطه خواهی در ایران نیرو بخشیدند.
گسترش آموزش جدید و عرضه کتاب در ایران و افزایش باسوادان و کسانی که در نتیجه توسعه فن چاپ و اصلاحات فرهنگی به امور ملی و بینالمللی علاقه پیدا کرده بودند هسته جدیدی در تحولات اجتماعی و انقلابی ایران پدید آورده بود. تأسیس کتابخانه عمومی در ایران نقش مهمی در توسعه آگاهی داشت. تا سال 1898 کتابخانه عمومی به معنای امروزی که همه بتوانند از آن استفاده کنند در ایران وجود نداشت. در این سال میرزا محمد علی خان تربیت که یکی از آزادیخواهان تبریز بود کتابخانه تربیت را در شهر تبریز تأسیس کرد. چهار سال بعد این کتابخانه مرکز انتشار مجله علمی و هنری «گنجینه فنون» شد که میرزا محمد علی خان تربیت خودش سردبیری و مدیریت آن را عهدهدار بود و در محافل ادبی و علمی ایران بسیار خواننده داشت.
در سال 1904 کتابخانه ملی توسط انجمن معارف و با کمک عدهای از آزادیخواهان از جمله میرزا آقا اصفهانی ، ملک المتکلمین، سید نصرالله تقوی و میرزا محمدعلی خان و نصرت السلطنه در تهران تأسیس شد. این کتابخانه به زودی مرکز تجمع اصلاح طلبان تهران گردید.
یکی از ارکان انقلابی در ایران که شبکه نهضت مشروطه طلبی را بیش از پیش ریشهدار کرد و در ارتباطات اجتماعی عصر انقلاب مشروطه نقش مهمی داشت انجمنهای سری بود. این انجمنها در تاریخ مشروطه ایران فصل جداگانه و مخصوصی دارد. (2) ولی از جنبه آمیزش انجمنها با مطبوعات ملی و عوامل ارتباطات اجتماعی در ایران همین قدر باید یادآوری کرد که انجمنها در حقیقت مرکز تهیه مقالات انقلابی روزنامهها و همچنین مرکز مباحثه و تفسیر و تعبیر نوشتههای مطبوعات ملی به شمار میرفت. انجمنهای سری در اواخر قرن نوزدهم در تهران و شهرستانها بوجود آمدند و در اوایل قرن بیستم در اکثر شهرهای بزرگ ایران گسترش یافتند و مرکز تجمع و فعالیت ملیون و آزادیخواهان گردید. دو دسته مهم در تشکیل این انجمنها نقش بسیار مهمی ایفا کردند، روزنامهنگاران و روحانیان. و این قابل توجه است که مثلاً از 54 نفر عضو اولین انجمن سری که در تهران تشکیل شد بیست نفر روزنامهنگار و بقیه روحانی و باززگان بودند. (3) حضور روزنامهنگاران از این جهت در انجمنهای سری اهمیت داشت که علاوه بر آگاهی و دانشی که از اوضاع داخل و خارج کشور داشتند، روزنامهها و جزوههای آنها وسیله ترویج و توسعه انجمنهای سری بین مردم بود. نقش روحانیان در انجمنهای سری البته به علت احترام و نفوذ قابل ملاحظهای بکه بین بازاریان و مردم داشتند مهم بود. از طرفی روحانیان تا حدی از طریق مکاتب و مدارس مذهبی در آموزش و پرورش زمان خود اثربخش بودند. یکی از دستورات مهم انجمنهای سری این بود که
هر روز یا هر هفته اعضای انجمن در مرکز خود شده روزنامههای ممنوعه داخل و خارج کشور را برای یکدیگر بخوانند و اوضاع و احوال مملکتی و فعالیتهای خود را مورد بحث و ارزیابی قرار دهند. پیوند روزنامهها و انجمنهای سری و ارتباطی که از این طریق حاصل شده بود اسلحه تبلیغی بسیار مهمی در دست انقلابیون و آزادیخواهان بود. علاوه بر تهران، روزنامهنگاران دوره انقلاب مشروطه در انجمنهای سری شهرستانها نیز نقش مهمی را بر عهده داشتند. در کرمان اولین انجمن سری به رهبری چند تن از روحانیان آن ناحیه و میرزاآقا خان کرمانی که از نویسندگان روزنامه «اختر» چاپ قسطنطنیه بود تشکیل شد.
در اصفهان رهبری انجمن سری را ملک المتکلمین و سید جمالالدین اصفهانی به عهده داشتند. در تبریز که به علت نزدیکی به روسیه افکار انقلابی بیش از سایر شهرستانها و حتی تهران رونق و رواج پیدا کرده بود روزنامهنگاران در انجمنهای سری این شهر، می توان گفت فعالترین انجمنهای سری ایران بود نقش عمدهای داشتند. از این روزنامهنگاران میتوان به سید حسین خان عدالت مدیر روزنامه «عدالت» و «الحدید» و میرزا محمد علی خان تربیت مدیر مجله «گنجینه فنون» که عضو انجمن بودند، نام برد.
همکاری و هماهنگی رهبران انقلابی و اصلاح طلبان و آزادیخواهان و روزنامهنگاران و کسانی که به طور کلی از وضع از وضع ایران ناراضی بودند و برای مبارزه علیه استبداد آمادگی داشتند، محیط بسیار مساعدی برای شکفتن مطبوعات و روزنامهنگاری پدید آورده بود. در محافل روشنفکران و رهبران انقلابی تفکیک روزنامهنگاری و رهبری انقلاب به سختی امکان داشت. خصایص انقلابی و نویسندگی و آزادیخواهی در همه دیده میشد. در این شرایط بود که وقتی کمیته انقلابی تهران در 13 ربیع الاول 1323 (مه 1904) نقشه مبارزه و انقلاب را طرح کرد در سندی که نوشته شد و به اجرا در آمد مبارزه در راه آگاه کردن مردم تهران و شهرستانها و پخش روزنامه و رسالههای مخفی اصول اصلی این نوشته تاریخی را تشکیل میداد. طبق اصل دوازده این سند کسانی که به زبانهای خارجی آشنایی داشتند عهدهدار ترجمه رسالهها و مقالات انقلابی و آگاه کننده شدند. اصول دهم و یازدهم این سند بنیاد مطبوعات و شبنامههای مخفی را در تهران و شهرستانها گذاشت و از نویسندگان و انقلابیون خواست با روزنامههای ملی خارج از کشور تماس پیدا کنند و هم چنین از وضع نامطلوب ایران مقالاتی در روزنامههای خارجی چاپ نمایند و افکار خارجیان و مخصوصا اروپاییان را متوجه وضع ایران کنند.
نسخههای روزنامههای مخفی که به نام شبنامه در ایران معروف شد هنوز در کتابخانههای ملی و مجلس شورای ملی و چندین کتابخانه خصوصی ایران حفظ میشود و آثار دوره بسیار فعالی از روزنامهها که به طور قطع بسیار کوچک و به طور نامرتب در شهرهای مختلف توسط انقلابیون چاپ میشد معمولاً تاریخ انتشار و آدرس و محل چاپ با خود نداشت و فقط جهت بسیج عمومی و باانگیزه ملی انتشار مییافت. مندرجات این گونه شبنامهها را معمولاً چندین مقاله که علیه حکومت نوشته میشد تشکیل میداد و اخبار فعالیت آزادیخواهان و انقلابیون در آن درج میگردید. بعضی از این شبنامهها حتی روزانه منتشر میشدند ولی اغلب آنها تاریخ و دوره مخصوصی نداشتند و هر طور که نویسندگان صلاح میدیدند و با توجه به پیشرفتهای روزانه انتشار مییافت. مشکل بزرگ در نشر و چاپ این شبنامهها نایابی کاغذ و مرکب و ماشین چاپ بود. مع الوصف شبنامهها به سرعت بین مردم دست به دست میگشت و در صحبتهای مردم اغلب به مندرجات آنها اشاره میگردید و در محافل معمولی و صحبتهای روزانه و گزارش اخبار به آنها استناد میگردید. شبنامههایی که به طور مرتب چاپ میشدند و عنوان مشخصی داشتند عبارت بودند از «لسان الغیب» که در سالهای 1901 و 1902 توسط یکی از انجمنهای سری در تهران منتشر میشد و همچنین «غیرت» که توسط انجمن سری دیگری در همین سالها انتشار یافت و از جمله نویسندگان آن میرزا محمدعلی خان و شیخ عبدالعلی مؤید و حاجی میرزا حسن رشدیه و شیخ یحیی کاشانی بودند. و شبنامه «غیبی» که توسط ملک المتکلمین در اصفهان چاپ شد و شبنامه «حمام جنیان» که در سالهای آخر سلطنت مظفرالدین شاه در تهران منتشر گردید قابل ذکر است که تمام این شبنامهها در بین مردم اعتبار و وجهه خاص داشتند.
در مرحله اول انقلاب مشروطه که به اعظای فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس شورای ملی خاتمه یافت دو نیروی مخالف علیه یکدیگر مبارزه میکردند و دشمنی این دو نیرو در تسعیر احساسات انقلابی در ایران تأثیر فراوانی داشت. این دو نیرو مطبوعات و آزادیخواهان در یک جبنه و عین الدوله صدر اعظم وقت در جبهه دیگر بودند. شک نیست که در نتیجه تندروی و خشونت عین الدوله علیه اصلاحات اجتماعی، مطبوعات که ارکان جنبش آزادی را تشکیل میداد از فرصت استفاده کرده جهت تظاهر ابتدایی و خام ضد دولتی را به نفع ملت و مملکت تغییر میداد. بی آنکه به تفصیل وقایع تاریخ مشروطه بپردازیم، باید یادآوری کرد تقاضای تظاهرکنندگان که از بهار 1905 در تهران شورع شد اغلب جنبه عمومی نداشت و مشروطه خواهی و استقرار حکومت پارلمانی، دستور تظاهرات اولیه انقلاب ایران را تشکیل نمیداد. اغلب
این تظاهرات به علل و جهات کوچک و محدودی شروع میشد و هر گاه مطالبات تظاهرکنندگان تا حدی برآورده میشد و به میانجیگری روحانیان این اختلافات برطرف میگشت، از مشروطه و مجلس دیگر صحبتی نبود و از احساسات ضددولتی و طرفداری مشروطه کاسته میشد.
مثلاً یکی از تظاهرات اولیه که در آوریل 1905 صورت گرفت تحصن عدهای در شاه عبدالعظیم بود که خواستار برکناری رئیس بلژکی گمرکی بودند. چند ماه بعد به علت اقدامات اولت علیه عدهای از تجار و بازاریان که متهم به افزایش قیمت شکر شده بودند، عده بیشتری به متحصنان شاه عبدالعظیم پیوستند و گروه بزرگی از علما و طلاب هم به آنها اضافه شدند. خواستهای این عده شامل هشت موضوع بود که برکناری عین الدوله، برکناری کارشناسان بلژیکی گمرک، و تشکیل مجلس و یا عدالتخانه قسمت اصلی آنها را تشکیل میداد و تا این موقع به هیچ وجه بین تظاهرکنندگان صحبت مشروطه و قانون اساسی نبود و وقتی که مظفرالدین شاه قول داد عدالتخانهای افتتاح نماید و خواستهای متحصنان را تا حدی برآورده کند، تجار و متحصنان از تظاهرات دست کشیده پراکنده شدند. در اینجا بود که مطبوعات و مشروطه خواهان آگاه نقش انقلابی خود را بازی کردند و از هر فرصتی استفاده کرده علاقه به مشروطه و قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای ملی را به تدریج بین مردم رواج دادند و این مطالبه را جزو قطعنامه تظاهرات کردند. به این جهت است که در تاریخ انقلاب مشروطه متحصنان شاه عبدالعظیم در ماههای اول به متحصنان و بعدها به عدالتخواهان و ملیون و سرانجام در اثر فعالیت مطبوعات و آزادیخواهان به مشروطه طلبان مشهور شدند.
در آغاز بهار سال 1906 که آشکار شد وعدههای اصلاحات مظفرالدین شاه به مردم جامه عمل نپوشیده است و نارضایتی طبقات مختلف و در نتیجه تشویق و تحریک مطبوعات و نویسندگان و گویندگان آزادیخواه و مشروطه طلب کاملاً از پرده بیرون افتاد، تصمیمات آزادی شکن عین الدوله به بسیج عمومی و ضددولتی کمک کرد و در شهرستانهای مختلف تظاهرات آزادیخواهان توسعه یافت و این بار خواست اصلی و عمومی مبارزان، اخذ قانون اساسی و مشروطیت بود. یکی از روزنامهنگارانی که به طور مرتب مقالات دامنهداری مینوشت و از عملا خواستار میشد با مردم همکاری نمایند و از مظفرالدین شاه استقرار مجلس شورای ملی را تقاضا کنند، محمدرضا مساوات مدیر روزنامه «مساوات» بود. او به همراهی اشخاصی مثل ملک المتکلمین طباطبایی و سایر رهبران آزادیخواه فکر و طرح اخذ مشروطه و قانون اساسی را برای افکار عمومی تشریح میکرد. در تابستان این سال هنگامی که عین الدوله آزادیخواهان را دستگیر و آتش
تظاهرات عمومی را شعلهور کرد، افکار عمومی به کمک مطبوعات، هم از جنبه ملی و هم از جنبه روانی و فکری آماده مبارزه با استبداد شده بود. مطبوعات برای مدت دو سال مرتب به بسیج افکار عمومی کمک میکرد و در نتیجه فلسفه مبارزات ملی و انقلاب مشروطه به طور قابل توجهی بین مردم گسترش یافت. در مدت چند ماهی که تظاهرات خون آلود و خشمگین مردم در تهران شهرستانها طول کشید و در تمام مدتی که انقلابیون در شاه عبدالعظیم و مسجد شاه و سفارت انگلیس متحصن بودند، روزنامهها و شبنامههای مخفی رکن اصلی و وسیله مهم ارتباط اجتماعی انقلابیون و آزادیخواهان بودند. در نتیجه اتحاد و هم آهنگی مطبوعات، روحانیون و روشنفکران آزادیخواه مبارزات مردم بالاخره به نتیجه رسید و به تاریخ 6 اوت 1906 میلادی مظفرالدین شاه تن به خواستهای انقلابیون داد و فرمان مشروطه و دستور تشکیل اولین مجلس شورای ملی ایران و تنظیم قانون اساسی را صادر کرد.
تصویر
شماره 5- جمعی از متحصنین در سفارت انگلستان در دوره مشروطه- منبع: آرشیو عکس
مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
نمو مطبوعات در دوره اول انقلاب
دوره اول انقلاب مشروطه ایران که به تشکیل اولین مجلش شورای ملی و تأمین آزادی برای مطبوعات منتهی شد در تاریخ روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی ایران فصل مخصوص دارد. نه تنها مطبوعات این دوره (1906 تا 1900) با مقایسه با مطبوعات اواخر قرن نوزدهم تفاوت کلی داشت بلکه روزنامهها و روزنامهنگاران این چند سال ایران ریشه مطبوعات دلیر و انقلابی سالهای بعد و دوره دوم انقلاب مشروطه (1911 تا 1906) را تشکیل دادند. برای اینکه به توسعه و نمو مطبوعات شش ساله اول قرن بیستم ایران پی ببریم تجزیه و تحلیل تطبیقی موضوع لازم به نظر میرسد.
بین سالهای 1900 تا 1906 در حدود چهل روزنامه ملی و غیردولتی عموماً انقلابی و آزادی طلب در تهران و شهرستانها تأسیس و منتشر شد. مشهد و همدان و بوشهر برای اولین بار در تاریخ ایران صاحب روزنامه شدند. از سال 1837 که اولین روزنامه در ایران منتشر شد تا 1906 که فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه صادر شد روی هم رفته 83 روزنامه دولتی و ملی مختلف در پایتخت و شهرستانها منتشر شده بود که تقریباً نصف این تعداد محصول فعالیتهای انقلابی شش سال اول قرن بیستم در ایران است. همانطور که در جدول اول خواهد آمد، تبریز بزرگترین مرکز انتشار روزنامههای ملی این دوره بود و تهران در ردیف دوم قرار داشت. جدول دوم (مربوط به انتشار تعداد روزنامهها در این شش سال) نشان میدهد که رشد و نمو مطبوعات با فعالیتهای انقلابی و آزادیخواهی همراه و موازی بوده و در حقیقت تعداد روزنامههای جدید به طور مرتب در این شش سال رو به افزایش است.
با فعالیت انقلابیون و آزادیخواهان، کانون مطبوعات ملی که سالها در خارج از کشور و در ممالک همسایه از جمله هندستان و عثمانی بود به ایران منتقل شد و به طوری که در جدول سوم دیده میشود در شش سال اول قرن بیستم فقط 9 روزنامه جدید مختلف ملی در خارج از کشور منتشر شد.
از پیدایش اولین روزنامه در ایران تا اعلام مشروطه روی هم رفته در حدود 114 روزنامه ملی و دولتی در ایران و خارج از کشور منتشر شده بود. به جز یک روزنامه یومیه «خلاصه الحوادث» که مدتی در تهران منتشر میشد، تمام مطبوعات ایران در این 69 سال هفتگی و ماهانه و چند نشریه سه روز در هفته بودهاند. اندازه روزنامههای دوره انقلاب مانند روزنامههای قبل از مشروطه کوچک بود و مخصوصاً در دو سال قبل از مشروطه به علت کمبود کاغذ صفحات مطبوعات در هر شماره تغییر میکرد. مندرجات مطبوعات این
دوره تمام سیاسی و انتقادی بود و کمتر مسائل تفریحی و فرهنگی و ادبی مطلق غیرسیاسی در آنها دیده میشد. از آگهی تبلیغاتی خبری نبود و البته به علت علاقه و اشتیاق اهالی شهرستانها و تهران به وضع سیاسی، تیراژ روزنامههای ملی این دوره نسبت به سالهای قبل افزایش قابل توجهی پیدا کرده بود. اطلاع دقیقی از تیراژ روزنامههای این دوره در دست نیست، ولی به آسانی می توان حدس زد بعضی از روزنامههای ملی این دوره در حدود دو یا سه هزار نسخه به چاپ میرسیده است.
اثرات اجتماعی مطبوعات در این دوره از جنبه جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی بسیار مهم است و فصلی مخصوص به خود دارد که به یقین دانشجویان و پژوهندگان ارتباطات اجتماعی مورد توجه قرار خواهند داد. فعالان ارتباطات اجتماعی این دوره که روزنامهنگاران و ناشران و گویندگان بودند حلقههای تشکیلاتی انقلاب مشروطه ایران را تشکیل دادند. روزنامهنگاران حرفهای این دوره برای اولین بار به اهمیت و آگاهی افکار عمومی پی بردند و در حقیقت افکار عمومی این دوره پرورش یافته فعالیتهای عناصر مختلف و از جمله مطبوعات بود. در این شش ساله حیثیت و اعتبار روزنامهنگاران هم از جنبه سیاسی و هم از جنبه اجتماعی در ایران بالا رفت و سیمای روزنامهنگار و خبرنویس از کارمندی و نوکری دولت به چهره مستقل اصلاح طلب و کوشنده علمی و سیاسی تبدیل شد. پنهان نماند که توسعه فرهنگ و افزایش مدارس در گسترش و استوار ساختن روزنامهنگاری این دوره و مطبوعات انقلابی عامل بزرگی به شمار میرفت.
برای اولین بار در تاریخ ایران، مطبوعات بین مردم به عنوان رکنی اجتماعی و مهم شناخته شد و با ترویج افکار آزادیخواهانه و اطلاعات جدید به صورت کلاسهای جدید انتقال دانش و آگاهی بین عامه در آمد و اقدامات حکمرانان قاجار و عوامل ضد مشروطه در سرکوب و خفه کردن مطبوعات بینتیجه ماند و میتوان گفت از سه عامل مهم انقلاب مشروطه، روحانیون، خطیبان سیاسی و روزنامهنگاران، بهترین برداشت و سود اجتماعی عاید فعالان مطبوعاتی شد.
تعدادی از روزنامههای ملی و انقلابی دوره اول مشروطیت
(1906- 1900 میلادی)
اسم
روزنامه
سردبیر
و مدیر
دوره
انتشار
تاریخ
تأسیس
محل
چاپ
طلوع
عبدالحمیدخان
متین السلطنه
غیرمنظم
1900
بوشهر
کمال
میرزا
حسین طبیبزاده
هر دو
هفته
1901
تبریز
ادب
میرزا
محمدصادق خان ادیب الممالک
هفتگی
1900
مشهد
ادب
میرزا
محمدصادق خان ادیب الممالک و مجدالاسلام کرمانی
هفتگی
1904
تهران
نوروز
ناظم
الاسلام کرمانی
هفتگی
1902
تهران
اسلامیه
میرزا
ابوالقاسم ضیاء العلمای تبریزی
هفتگی
1906
تبریز
جریده
ملی
میرزا
علی اکبرخان (ارگان انجمن ملی تبریز)
هفتهای
دو شماره
1906
تبریز
جریده
ملی
میرزا
علی اکبرخان (ارگان انجمن ملی تبریز)
هفتهای
دو شماره
1906
تبریز
الجناب
میرسید
علی جناب
هفتگی
1906
اصفهان
مکتب
حاجی
میرزا حسن رشدیه
نامنظم
1906
تهران
امید
محصلان
مدرسه لقمانیه
هفتگی
1906
تبریز
جدول (1)
تعداد روزنامههای ایران در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم
محل
انتشار
روزنامههای
منتشره بین
1900-1837
میلادی
روزنامههای
منتشره بین
1906-1900
میلادی
تهران
29
16
تبریز
9
17
رضائیه
3
شیراز
1
اصفهان
1
مشهد
2
همدان
1
بوشهر
2
جمع
43
40
جدول (2)
تعداد روزنامههایی که بین سالهای 1900 تا 1906
در ایران تأسیس و منتشر شد
محل
انتشار
روزنامههای
منتشره بین
1900 – 1837
میلادی
روزنامههای
منتشره بین
1906 – 1900
میلادی
کلکته
7
بمبئی
4
1
قاهره
3
2
قسطنطنیه
2
دهلی
1
پاریس
1
1
حیدرآباد
1
لندن
1
2
علیگر
(هندوستان)
1
کراچی
1
باکو
1
اسکندریه
1
عشق
آباد
1
جمع
22
9
توسعه و رشد ارتباطات اجتماعی در دوره دوم انقلاب مشروطه که به مدت چهار سال (1909-1906) طول کشید یکی از پرهیجانترین دورههای تاریخ سیاسی معاصر ایران است و در عین حال این دوره از آزادترین ادوار مطبوعات ایران به شمار میرود. روزنامهنگاران ایرانی طی این چهار سال اولین جنگ مطبوعاتی را با حکومت شروع کرده و به پایان رسانیدند. این مبارزه همراه با موفقیت انقلابیون اثراتی عمیق و ناپیدایی در تاریخ روزنامهنگاری ایران گذاشت. از خصایص ارتباطات اجتماعی این دوره یکی آن است که به سختی میتوان بین کوشندگان انقلابی، سیاسی و مطبوعاتی مرزی کشید و اقدامات و کارهای آنها را از هم تفکیک کرد. زیرا بین روزنامهنگار و شاعر و نویسنده و واعظ و سیاستمدار فرق فاحشی در این چهار سال وجود ندارد و این هماهنگی و اتحاد و تسلط به چندین کار، ارتباطات اجتماعی دوره دوم انقلاب مشروطه را مشخص میسازد.
اولین فرمان آزادی بیان یک ماه پس از اعطای سند مشروطیت از طرف مظفرالدین شاه در تهران منتشر شد. در این فرمان مظفرالدین شاه اعلام کرد نمایندگان مجلس شورای ملی آزادی بیان خواهند داشت و توقیف و دستگیری آنها جز در مواقع جنایی که از طرف مجلس شورای ملی روشن خواهد شد ممنوع است. با تشکیل اولین دوره مجلس شورای ملی در تهران طرح قانون اساسی تنظیم شد و سانسور مطبوعات که تا آن زمان از طرف دولت متداول بود لغو و آزادی مطبوعات تأمین گردید. طبق موازین جدید از این پس هر ایرانی قادر بود امتیاز روزنامه تقاضا کند و در محیط آزاد به بیان عقاید خود بپردازد. تبریز اولین شهری بود که پس از فرمان مشروطه روزنامه ملی و آزاد علنی در آن منتشر شد. در اکتبر 1906 میرزا علی اکبر فرزند سید هاشم چرندابی معروف اولین روزنامه جدید را به نام «ملی» در تبریز منتشر کرد. این روزنامه که نامش یک سال بعد به «انجمن» تبدیل شد به طور روزانه از طرف انجمن ملی تبریز منتشر میگردید. در همین ایام آقا میرزا محسن، داماد آیت الله بهبهانی در تهران، برای انتشار گزارش کارهای مجلس شورای ملی تقاضای امتیاز روزنامه کرده بود. در امتیازی که دولت به نام میرزا محسن صادر کرد به این نکته اشاره شده بود که ناشر روزنامه به طور آزاد و بی سانسور میتواند خبرنگار و نویسنده انتخاب و روزنامه منتشر کند. در نوامبر
1906 سید محمد صادق طباطبایی، روزنامه آقا میرزا محسن را به نام «مجلس»، روزانه در هشت صفحه در تهران چاپ کرد.
روزنامه «مجلس» از چند جهت در تحولات مطبوعاتی این دوره مؤثر بود. اول اینکه انتشار آن سبب شد چند تن از نویسندگان و آزادیخواهان قبل از مشروطه دور هم جمع شوند و روزنامه را مرکز و محل وحدت عمل و همفکری قرار دهند. مثلاً در مدت پنج سالی که این روزنامه منتشر میشد مدیریت آن را سید محمد صادق طباطبایی فرزند رهبر روحانی انقلاب مشروطه سید محمد طباطبایی و سردبیری و نویسندگی مقالات آن را نخست ادیب الممالک فراهانی ناشر روزنامه «ادب» و بعد، شیخ یحیی کاشانی نویسنده چیره دست «حبل المتین» به عهده داشتند.
دوم اینکه، با تأسیس اولین دوره مجلس شورای ملی، افکار عمومی در تهران و شهرستانها متوجه مذاکرات و مباحثات مجلس شد و روزنامه «مجلس»، وسیله ارتباط بین نمایندگان و موکلان آنها بود. تنها افکار عمومی نبود که به مذاکرات مجلس علاقه داشت، نمایندگان نیز پس از آن که به اهمیت انتشار افکار خود توسط روزنامه «مجلس» آگاهی پیدا کردند، روزنامه را وسیله خوبی برای بسیج مردم تشخیص دادند و از تریبون مجلس شورای ملی به نفع خود و موکلان خود جهت تبلیغ استفاده میکردند. مطابق مقرراتی که در ماههای اول مشروطه وضع شد، مذاکرات و مباحثات مجلس شورای ملی علنی اعلام گردید و نمایندگان مطبوعات و تماشاگران میتوانستند با آزادی تمام آنچه در داخل مجلس میگذرد به خارج و به مردم گزارش دهند. تیراژ روزنامه «مجلس» به علت علاقه مردم به مجلس شورای ملی و به علت آزادی عمل نویسندگان آن تا ده هزار نسخه پیش رفت.
آیین نامه داخلی مجلس در مقررات مربوط به حضور خبرنگاران و تماشاگران در جلسات علنی مجلس شورای ملی، ضمنا تأکید کرد در صورت تشکیل جلسات خصوصی و سری از حضور مطبوعات و تماشاگر جلوگیری خواهد شد. مطابق ماده 35 این آیین نامه در صورتی که جلسه خصوصی به درخواست رئیس مجلس شورای ملی تشکیل شود، رئیس حق دارد از تصمیمات و مذاکرات مجلس تا آنجا که صلاح بداند عامه را با خبر کند. ولی اگر جلسه خصوصی مجلس شورای ملی به درخواست یکی از وزرا تشکیل شود انتشار اخبار و مذاکرات جلسه به اجازه وزیر مربوط بستگی دارد.
محمدعلی شاه و مطبوعات
مظفرالدین شاه چند روز پس از امضای قانون اساسی که از طرف مجلس شورای ملی تدوین و تصویب شده بود درگذشت و پسر او علیشاه در تاریخ 19 ژانویه 1907 به سلطنت رسید. محمد علی شاه از آغاز سلطنت خود، علاقهای به مجلس شورای ملی و مطبوعات نشان نداد و در مدت حکومت خود سه بار سعی کرد قانون اساسی و مشروطیت ایران را از میان ببرد. اولین نشانه دشمنی او با مجلس و مطبوعات موقعی آشکار شد که در تاجگذاری خود اعضای هیچکدام از این دو رکن اساسی حکومت مشروطه را دعوت نکرد. هنگامی که نمایندگان دوره اول مجلس شورای ملی مشغول طرح متمم قانون اساسی و تکمیل آن بودند، روزنامهنگاران و آزادیخواهان سعی میکردند آزادی مطبوعات و حق بیان و اجتماع به صراحت کامل در قانون اساسی ایران گنجانده شود. بنابراین در اکتبر 1907 که قانون اساسی و متمم آن به تصویب مجلس رسید، مواد بیستم و بیست و یکم متمم، آزادی مطبوعات و اجتماعات را تأمین و تضمین کرد. فصول دیگر این سند تاریخی که بسیار به قانون اساسی انگلیس و بلژیک شباهت دارد حقوق مدنی را برای ایرانیها تأمین کرد. جالب توجه این بود که مخصوصاً در قوانین مصوبه ذکر شد دولت نمیتواند نوشتهها و گفتارهای عمومی را از طریق مطبوعات و پست و تلگراف سانسور کند. از جمله فصول قابل ملاحظه قانون اساسی و متمم آن که با ارتباطات اجتماعی آن دوره مربوط بود تشویق آموزش و پرورش برای ایرانیان و حضور هیأت منصفه برای محاکمه مطبوعات بود.
در نتیجه این حمایتهای قانونی مطبوعات در سالهای اول مشروطه به سرعت توسعه یافت. به طوری که در سال 1907، یک سال پس از اعلام مشروطه، در حدود 90 روزنامه در تهران و شهرستانها منتشر میشد که در بین آنها چندین روزنامه وجود داشت که به طور روزانه منتشر میشد. از روزنامههای روزانه این دوره (علاوه بر «انجمن» چاپ تبریز و «مجلس» چاپ تهران) «ندای وطن» بود که توسط مجدالاسلام کرمانی در تهران منتشر میشد. این شخص یکی از روزنامهنگاران فعال این دوره به شمار میرفت و سالهای بعد روزنامههای «کشکول» و «محاکمات» را منتشر کرد. روزنامه روزانه دیگر «صبح صادق» بود که به مدیریت مرتضی قلی خان مؤیدالممالک در تهران منتشر میشد و اغلب مطالب آن به امور اقتصادی و اخبار خارجی و اطلاعات مفید و مورد نیاز اختصاص داشت. تیراژ این روزنامه در تهران قابل ملاحظه بود. همچنین مرتضی قلی خان روزنامه دیگری به نام «پلیس ایران» داشت که سید جواد تبریزی آن را در تهران منتشر میکرد و وابسته به حزب اعتدالیون و طرفدار اکثریت در مجلس شورای ملی بود.
یکی از نتایج برقراری مشروطه بازگشت نویسندگان و روزنامهنگاران مهاجر بود. از روزنامههای تبعیدی که این زمان در تهران به انتشار خود ادامه داد «حبل المتین» چاپ هند بود. «حبل المتین» از سال 1907 روزانه در تهران منتشر میشد و به علت اخبار کامل داخلی و خارجی که با تجزیه و تحلیل سیاست خارجی ایران همراه بود، مهم ترین روزنامه روزانه این دوره به شمار میرود.
در بین روزنامههای انقلابی و آزادیخواه هفتگی این دوره نام «صور اسرافیل» جایگاه مخصوصی در تاریخ مطبوعات ایران دارد. سه متجدد انقلابی و آزادیخواه، میرزاقاسم خان تبریزی، میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزاعلی اکبر خان قزوینی (دهخدا) این روزنامه را در تهران منتشر میکردند. مطبوعات این دوره نه تنها از جنبه سیاسی که از جنبه ادبی نیز منبع مهمی در تمدن اوایل قرن بیستم ایران بودند.
روزنامه «صور اسرافیل» به حقیقت ستاره این آمیزش مطبوعاتی و ادبی و سیاسی بود. در صفحات این روزنامه بود که احساسات و مباحثات انقلابیون به طرز درخشانی جلوهگری میکرد. نوشتههای میرزا جهانگیرخان و مخصوصا مقالات میرزا علی اکبر دهخدا که زیر عنوان «چرند و پرند» نوشته میشد، «صور اسرافیل» را در میان ادبا و سیاستمداران و روشنفکران بسیار مشهور ساخت. به طوری که مقالات این روزنامه به محض انتشار بین مردم دست به دست میشد و بینهایت مورد ستایش و تقدیر افکار عمومی قرار میگرفت.
تصویر
شماره 6 – نخستین شماره روزنامه «صور اسرافیل»
با شعار «حریت، مساوات و اخوت»
همسو با شعارآزادی، برابری و برادری در انقلاب فرانسه
میرزا جهانگیر خان از سردبیران و نویسندگان بسیار شجاع و بینظیر این دوره است. اختلافات او با طبقه روحانی، مقالات و اسم وی را بیش از پیش زبانزد مردم کرد. فلسفه سیاسی نوشتههای او درباره انحطاط ممالک اسلامی و بیتوجهی علما نه تنها گروه روحانیون قدیمی را علیه او برانگیخت بلکه سبب شد «صور اسرافیل» به مدت دو ماه از طرف دولت محمدعلی شاه توقیف شود.
تعدادی از روزنامههای مهم ملیکه پس از
اعلام مشروطه در تهران منتشر میشدند
اسم
روزنامه
ناشر
و سردبیر
دوره
انتشار
تاریخ
تأسیس
مجلس
آقامیرزا
محسن و سید محمدصادق طباطبایی- شیخ یحیی کاشانی
روزانه
25
نوامبر 1906
ندای
وطن
مجدالاسلام
کرمانی
روزانه
27
دسامبر 1906
تمدن
مدبرالممالک
هرندی
هفتگی
1
فوریه 1907
صبح
صادق
مرتضی
قلی خان مؤید الممالک
روزانه
7
آوریل 1907
حبل
المتین
سیدحسن
کاشانی- شیخ یحیی کاشانی
روزانه
29
آوریل 1907
صور
اسرافیل
میرزا
جهانگیرخان شیرازی- علی اکبر دهخدا
هفتگی
30 مه
1907
روح
القدس
سلطان
العلما خراسانی
هفتگی
7 اوت
1907
مساوات
محمدرضا
مساوات
هفتگی
13
اکتبر 1907
برای فرمانروایان سلسله قاجار که بیش از یک قرن با استبداد و سلطنت فردی بر ایران حکومت داشتند، قبول حکومت پارلمانی و مشورتی که نتیجه انقلاب مشروطه بود غیرممکن به نظر میرسید و نمی توانستندبه آن عادت کنند. محمدعلی شاه نمونه این طرز اندیشه بود. در عین حال آزادیخواهان و مطبوعات ملی با حدت و هیجان بیمانند از آزادی به دست آمده نگهبانی کردند. از آغاز سلطنت محمدعلی شاه آشکار بود بالاخره مطبوعات و دربار با هم اصطکاک پیدا میکنند و جنگ میان آنها اجتناب ناپذیر است.
هنگامی که محمدعلی شاه محرمانه قرارداد وام چهارصد هزار لیرهای را با انگلیسها و روسها امضا کرد. مطبوعات آگاهی پیدا کردند و با کمک نمایندگان مجلس شورای ملی عمل شاه را به سختی مورد انتقاد قرار دادند.
برای اولین بار در تاریخ ایران اقدامات شاه تحت کنترل و نظارت ملت قرار گرفته بود. در پی تبلیغات شدیدی که در مطبوعات علیه اقدامات محمدعلی شاه میشد نمایندگان مجلس تصمیم گرفتند بودجه دربار و بعضی از ادارات دولتی را به صلاح مملکت کنترل کرده و کاهش دهند.
محمدعلی شاه که از این مبارزات خسته شده بود تصمیم گرفت از امین السلطان معروف به اتابک اعظم دعوت کند تا سر رشته امور را به دست گیرد و وضع آشفته موجود را سر و سامان ببخشد. اتابک اعظم که مسؤول مذاکرات وامهای خارجی زمان مظفرالدین شاه بود و به علت مخالفت با آزادیخواهان و مشروطه طلبان مدتی در تبعید به سر میبرد به تهران بازگشت و با محمدعلی شاه جبهه جدیدی علیه مجلس و مطبوعات تشکیل داد. با نخست وزیری اتابک اعظم روابط شاه و ملیگرایان بدتر شد. از طرفی روسها که به طور کلی با حکومت مشروطه ایران چندان میانه خوبی نداشتند، شروع به دخالت در وضع داخلی ایران کردند و از طرف دیگر قوای عثمانی از سوی مرزهای شمال غربی وارد ایران شد و تا حدود شهر رضائیه
پیش آمد. ولی نخست وزیری اتابک اعظم زیاد دراز نبود و پس از مدت چندماه، توسط یکی از ملیگرایان به نام عباس آقا تبریزی ترور و کشته شد.
با کشته شدن اتابک اعظم دوره پر آشوب و نا به سامانی در وضع سیاسی ایران پدید آمد. محمدعلی شاه ناصر الملک را که از دوستداران حکومت قاجار و طرفدار سلطنت محمدعلی شاه بود به تشکیل کابینه دعوت کرد. در همین موقع قرارداد معروف انگلیس و روس در سن پترسبورگ به امضا رسید. این قرارداد که مربوط به سه کشور آسیایی تبت، افغانستان و ایران بود، مرزهای نفوذ روسیه و انگلستان را در آسیا تعیین میکرد و برای جلوگیری از نفوذ آلمانیها در آسیا وضع شده بود قسمت شمالی ایران تحت نفوذ و تسلط روسیه و قسمت جنوبی تحت نفوذ انگلستان و قسمت مرکزی بیطرف اعلام شود. با اینکه قرارداد در ظاهر استقلال و حاکمیت ایران را تأمین میکرد اما مقامات دولتی ایران در تنظیم و
امضای آن شرکت نداشتند.
مطبوعات و مجلس شورای ملی از چنین قراردادی که محمدعلی شاه آن را با سکوت تلقی میکرد، عصبانی شدند و دولت را به باد انتقاد گرفتند. مندرجات جراید و جزوههای سیاسی و انقلابی این دوره با سیاست خارجی محمدعلی شاه و دخالت روسها و انگلیسها در امور ایران که مسأله مهم روز را تشکیل میداد رابطه پیدا کرد.
احساسات ضدخارجی در تهران و شهرستانها به شدت توسعه یافته بود و تنها وسیله ملیگرایان و مشروطه خواهان در مبارزه با این قرارداد مطبوعات بود. این حوادث باعث شد روزنامهنگاران بیش از پیش جرأت پیدا کنند و مستقیماً محمدعلی شاه را مورد حمله قرار دهند و جنگ سیاسی و مطبوعاتی خود را مستقیم متوجه درباریان کنند. مبارزات ضدخارجی سالهای 1907 در ایران اولین مبارزه علنی افکار عمومی بود که در آن دو رکن مهم حکومت مشروطه، یعنی مجلس شورای ملی و مطبوعات توانستند دست به دست هم داده تظاهرات ملی را در سراسر ایران گسترش دهند. مقالات روزنامههای «حبل المتین» ، «روح القدس» و «مساوات» به قدری شدید و مؤثر بود که به دستور محمدعلی شاه برای اولین بار روزنامه «روح القدس» توقیف شد.
توقیف این روزنامه مذاکرات و مباحثات مجلس شورای ملی را برای چند هفته در بر گرفت و به این صورت مطبوعات و مجلس جبهه واحدی علیه محمدعلی شاه تشکیل دادند. ملیگرایان و مشروطه طلبان این اولین توقیف مطبوعات پس از اعلام مشروطیت را علامت خطر و ناامنی تلقی کردند.
تعداد قابل توجهی از نمایندگان مجلس شورای ملی از روزنامه «روح القدس» پشتیبانی کردند و آزادی و رفع توقیف آن را خواستار شدند. طرفداران محمدعلی شاه و درباریان به همراهی عدهای از روحانیون از مندرجات تند «روح القدس» انتقاد کردند و مدعی شدند که مدیر این روزنامه از آزادی مطبوعات سوء استفاده کرده است و باید محاکمه شود. جالب توجه این بود که تا آن موقع اصول و مقرراتی که روزنامهنگاران را از انتقاد دربار و شاه منع کند، در قانون اساسی وجود نداشت و هر روزنامهنگار و روزنامه میتوانست در حدود اصول قانون اساسی، شاه و تمام اعضای دولت را مورد انتقاد قرار دهد. بالاخره در اثر میانجیگری رئیس مجلس شورای ملی دستور رفع توقیف «روح القدس» صادر شد.
مدتی بعد محمدرضا مساوات مدیر روزنامه «مساوات» مقالهای تحت عنوان آزادی و استبداد چاپ کرد و از روش محمدعلی شاه علیه مطبوعات و قانون اساسی انتقاد نمود. مساوات در مقاله خود خواستار رفورم و اصلاحات شد و به همکاران خود و افکار عمومی در مورد استبداد و دیکتاتوری محمدعیل شاه هشدار داد. مقالات «مساوات» مانند مقالات «روح القدس» به قدری مورد استقبال افکار عمومی بود که هر دفعه به تجدید چاپ شمارههای روزنامه میانجامید. مساوات روزنامهنگار انقلابی و تندی بود که در اوایل کار خود و پیش از مشروطه در انتشار روزنامههای زیرزمینی و شبنامههای مختلف نقش مهمی داشت. در سال 1905 به علت انتقاد از حکومت مظفرالدین شاه دستگیر و تبعید شد. مقالات «مساوات» علیه محمدعلی شاه به قدری شاه را عصبانی کرد که شخصاً از وزارت دادگستری تقاضای رسیدگی و محاکمه نمود و ادعا کرد مساوات به حریم حیثیت شاه اسائه ادب کرده است. محاکمه مساوات در تاریخ روزنامهنگاری ایران جایگاه بسیار مهمی داشت زیرا نتیجه این محاکمه اصول روابط شاه و مطبوعات را برای آینده روشن میکرد.
مساوات و همکاران مطبوعاتی او خیلی علاقه داشتند این محاکمه علنی و با حضور مردم تشکیل شود و مطمئن بودند که نتیجه این محاکمه به نفع ملت و مطبوعات خواهد بود و در عین حال با آوردن شاه در این جدال منظور انقلابیون در میان مردم بهتر پخش شده جنبه تبلیغاتی آن به نفع ملیگرایان خواهد بود. محمدعلی شاه و دولتیان که از نتیجه محاکمه مطمئن نبودند، یک روز قبل از اینکه جلسه محاکمه مساوات
تشکیل شود به دستور محمدعلی شاه دولت شکایت را پس گرفت اختلاف شاه و مطبوعات را بدون هیاهو و غیرعلنی برگزار کند، این تصمیم در تاریخ مطبوعات ایران بسیار مهم بود.
همراه با انتقادات «مساوات» و «روح القدس» روزنامههای دیگر از جمله «حبل المتین» و «صور اسرافیل» نیز از روش و اقدامات درباریان انتقاد میکردند و افکار عمومی را به «مبارزه با استبداد تا آخرین قطره خون خود» فرا میخواندند. دامنه اختلاف شاه و مطبوعات حتی به جامعه روحانیون کشیده شد و بین آنها عدهای از محمدعلی شاه برخی از آزادیخواهان و روزنامهنگاران انقلابی طرفداری میکردند. مخالفت بعضی از روحانیون با مبارزه مطبوعات علیه محمدعلی شاه ریشه جالب توجهی داشت. در مرحله اول با استقرار مشروطه و نمو مطبوعات ملی نفوذ روحانیون تا حدی کاهش یافته بود و دیگر آن مقام مهم اصلی را که در قرن نوزدهم دارا بودند – در دوره سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه – نداشتند و این وضع نارضایتی طبیعی برای عدهای از روحانیون ایجاد کرده بود. در مرحله دوم نویسندگان و روزنامهنگاران ملی و روشنفکر و جوان پس از مشروطه نه تنها از حکومت پارلمانی و مشورتی صحبت میکردند بلکه عقیده داشتند مشروطه، بدون اصلاحات اداری و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی شکل نخواهد گرفت. به همین خاطر روشهای جدید اصلاحات را که در خارج تحصیل کرده بودند در ایران رواج میدادند. مثلاً عدهای از روزنامهنگاران و روشنفکران فکر تأسیس مدارس دخترانه را رواج دادند و از اصلاحات ارضی و مالیاتی و دولتی سخن میگفتند. عدهای از روحانیان که سالها با دربار و مالکان همکاری کرده بودند منافع خود را در خطر میدیدند و عدهای بر اساس اصول قدیمی و سنتی با ترویج این گونه افکار مخالف بودند. در سال 1907 این اختلافات با انتشار نامه و دستور شیخ فضل الله نوری که در جرگه روحانیون هوادار استبداد بود و با تأسیس مدارس دخترانه مخالفت میورزیدند، آشکار شد.
اولین قانون مطبوعات
در پاییز 1907 وضع داخلی ایران مرتب به سوی تزلزل و پریشانی میرفت. با اینکه محمدعلی شاه چندین بار در مجلس شورای ملی حاضر شد و قسم یاد کرد که از قانون اساسی پیروی و مشروطه را حفظ کند، در پشت پرده نقشه نابودی و برهم زدن مشروطه را میکشید. در اوایل زمستان این سال محمدعلی شاه یک حادثه ضدانقلابی تهیه دید ولی مردم به حمایت از مجلس وارد عمل شدند. مجلس شورای ملی به سفارتخانههای خارجی نامهای نوشت و محمدعلی شاه را پیمان شکن و مصمم به ساقط کردن مجلس و
مشروطیت اعلام کرد. از این تاریخ به بعد در مجلس و خارج طرفداران محمدعلی شاه و مشروطه خواهان علیه یکدیگر جبهه بندی کردند. چندین ماه بعد هنگام عبور کالسکه محمدعلی شاه در خیابانهای تهران دو بمب در کنار کالسکه منفجر شد و دو تن از خدمه شاه کشته شدند. در پی این حادثه مسائل دیگری از جمله ترمیم و تغییر کابینه به میان آمد و دشمنی آزادیخواهان و مخالفان مشروطه شدت یافت. مشروطه خواهان اعلام کردند این حادثه از طرف درباریان از پیش تنظیم شده است و میخواستهاند وضع نامطلوبی در تهران ایجاد کنند و دامی برای آزادیخواهان بگسترانند. درباریان و مخالفان مشروطه، آزادیخواهان را متهم ساختند که با کمک مطبوعات و نمایندگان مجلس تصمیم به برکناری محمدعلی شاه دارند.
در بهار 1908 اختلاف محمدعلی شاه با مطبوعات و مشروطه خواهان به قدری بالا گرفت که شاه تصویب قانون مخصوصی را از مجلس شورای ملی خواست تا مخالفت مطبوعات را علیه خود مهار کند و مجلس شورای ملی نیز از محمدعلی شاه خواستار رهایی آزادیخواهان زندانی شد. محمدعلی شاه تسلیم درخواست نمایندگان شد. و در عوض به نام حفظ امنیت و اصول مشروطیت برای محدود ساختن آزادی روزنامهنگاران چندان اصرار ورزید که مجلس زیر فشار محمدعلی شاه و همکاری پارهای از نمایندگان مجلس و پشتیبانی عدهای از روحانیان بالاخره اولین قانون مطبوعات ایران را تصویب کرد.
اولین قانون مطبوعات ایران شامل شش فصل و پنجاه و دو ماده بود. مطابق این قانون، مطبوعات و نویسندگان از انتقاد علیه شاه و نشر مطالب مخالف مذهب اسلام منع شدند و برای مجرمان مطبوعاتی مجازاتهایی وضع شد. این مجاراتها شامل سه ماه تا یک سال حبس برای کسی که از مقام سلطنت انتقاد کند و یک ماه تا دو سال زندان برای مطالب خلاف مذهب اسلام و یک ماه تا یک سال زندان برای نشر مطالبی علیه دیپلماتهای خارجی و سران دول خارجی بود. بدین ترتیب قانون مطبوعات مقام سلطنت، روحانیان، و سران دول خارجی و دیپلماتها را از تیررس انتقاد مطبوعات در امان نگاه داشت. با اینکه واکنشهای بسیار شدیدی نیز از طرف روزنامهنگاران بر علیه این قانون صورت گرفت.
توسعه مطبوعات و روزنامهنگاری فکاهی
یکی از اثرات انقلاب مشروطه و آزادی مطبوعات، نمو و توسعه قابل توجه مطبوعات در شهرستانهای مختلف ایران بود. قبل از انقلاب مشروطه جمعاً در حدود پنج شهر مختلف در ایران روزنامه داشتند. بعد از
انقلاب و اعلام مشروطه تعداد شهرهای دارای روزنامه روزانه یا هفتگی به پانزده شهر رسید. بعضی از شهرهای بزرگ مثل تبریز و رشت چند روزنامه هفتگی و روزانه داشتند.
گشایش انجمنهای ملی در شهرهای مختلف ایران که یکی از اقدامات مجلس شورای ملی بود و در حقیقت امور داخلی هر شهر را به دست مردم میسپرد تأثیر مهمی در توسعه مطبوعات شهرستانها بخشید. تشکیل هر انجمنی، تأسیس روزنامهای نیز به دنبال داشت تا اخبار و مذاکرات و مباحثات انجمن را به اطلاع مردم برساند. توجه افکار عمومی به مذاکرات و تصمیمات انجمنها گسترش مطبوعات را بیش از پیش تشویق مینمود.
بدین ترتیب آزادی مطبوعات به تشکیل انجمنها منتهی میشد و تشکیل انجمنها به گسترش و نمو مطبوعات میانجامید. دو عامل مهم توسعه وسایل ارتباط جمعی این است که خوانندگان و بینندگان به منبع این گونه ارتباطات اجتماعی اعتماد داشته باشند و مشارکت آزاد خود را در امور سیاسی کشور احساس کنند. این دو عامل در حقیقت در سالهای بعد از مشروطه در ایران بوجود آمده بود.
باید به خاطر داشت که در اوایل قرن بیستم اقتصاد ایران بر پایه کشاورزی استوار بود. صنایع و امور بازرگانی که سبب تولید و در حقیقت آفریننده آگهی بازرگانی باشد وجود نداشت و مطبوعات این دوره تمام درآمد خود را از فروش روزنامه بدست میآوردند و البته کمک بازرگانان و علاقهمندان در پیشرفت مطبوعات بیاثر نبود. مطبوعات این دوره را باید مطبوعات مسلکی نامید. در این روش مطبوعاتی، روزنامهنگار نقش مجاهد دارد و صفحات روزنامه محل و منبع هدفهای اجتماعی و سیاسی است و انتخاب مطالب و اخبار، رابطه مستقیم با هدف مبارزه دارد. آگاهی و علاقه افکار عمومی و توسعه مطبوعات، بسیاری از ناظران خارجی را تحت تأثیر قرار داده بود. به طوری که پروفسور ادوارد برون در مشاهدات خود از ایران بیان میکند:
«مردم بیدار شدهاند و به آهستگی از امور آگاهی پیدا میکنند. بزرگترین شاهد این بیدار توسعه و افزایش جراید ملی در ایران است. این جراید سبک خسته کننده قدیمی و مرده قبلی را ندارند بلکه بسیار مورد توجهند و به زبان ساده نوشته میشوند به نظر میرسد همه در اینجا روزنامه میخوانند. در قهوهخانهها به جای اینکه قصههای شاهنامه را مرتب تکرار کنند، مردم به گفتگوی سیاسی و اجتماعی مشغول هستند.» (1)
یکی از مشخصات مطبوعات این دوره توسعه و نمو قابل توجه جراید فکاهی سیاسی بود. در حقیقت میتوان گفت این انقلاب مشروطه بود که مبادله گفتگوهای سیاسی و فرهنگی ایران را به صورت مطبوعات فکاهی در جامعه ایران رواج داد و در سالهای بعد مطبوعات فکاهی از ارکان مهم ارتباط اجتماعی ایران به شمار آمد. روزنامه فکاهی البته در اغلب کشورها وجود دارد. ولی نوع مطبوعات فکاهی – سیاسی ایران به علت آمیزش جالب توجه آن با ادبیات و فرهنگ قدیمی، متفاوت است و باید از برجستهترین و مشخصترین جراید فکاهی دنیا به حساب آید.
عبدالحمید متین السلطنه اولین روزنامه فکاهی را در ایران منتشر کرد. او پسر پزشک معروفی بود و مدت ده سال در اروپا در رشته حقوق و فلسفه تحصیل کرده بود. در بازگشت از اروپا به خدمت دولت در آمد و مدتی در گمرکات بوشهر و نواحی خلیج فارس مشغول بود. در بوشهر بود که متین السلطنه چاپخانه مظفری را تأسیس کرد و روزنامهای به نام «طلوع» انتشار داد. این روزنامه مترقی بود و به طرفداری از آزادیخواهان کاریکاتور و مطالب فکاهی چاپ میکرد. بعد از یک سال از انتشار روزنامه طلوع متین السلطنه وارد سیاست شد و به نمایندگی دوره دوم مجلس شورای ملی انتخاب شد.
با اینکه مطالب فکاهی در روزنامههای قبل از مشروطه معمول بود، کاریکاتور و مطالب فکاهی – سیاسی تا سال 1907 به صورت روزنامه واحد در ایران منتشر نشده بود. در این سال علیقلی خان صفراف که مدتی مدیر روزنامههای «احتیاج» و «اقبال» چاپ تبریز بود، روزنامه فکاهی دوم ایران را به نام «آذربایجان» منتشر کرد. این روزنامه به دو زبان فارسی و آذربایجانی چاپ میشد و علیقلی خان صفراف موفق شد گاهی کاریکاتورهای خود را رنگی نیز چاپ کند. او از اولین ناشران ایرانی بود که چاپ رنگی را در روزنامه به کار برد. مطالب فکاهی «آذربایجان» مثل «طلوع» سیاسی و اجتماعی بود و جنبه سرگرمی و تفریح نداشت.
روزنامههای ملی که در دوره دوم انقلاب مشروطه در شهرستانها منتشر میشدند.
اسم
ناشر
و مدیر
دوره
انتشار
تاریخ
تأسیس
محل
انتشار
انجمن
میرزاعلی
اکبر خان چرندابی
روزانه
1906 میلادی
تبریز
مجاهد
سیدمحمد
شبستری
سه
روز در هفته
1907
میلادی
تبریز
نسیم
شمال
سید
اشرف
هفتگی
1907
میلادی
رشت
ناقور
میرزا
مسیح تویسرکانی
هفتگی
1908
میلادی
اصفهان
نوبهار
ملک
الشعرای بهار
هفتگی
1910
میلادی
مشهد
ندای اسلام
سیدضیاءالدین
طباطبایی
هفتگی
1907
میلادی
شیراز
الفت
میرزامحمد
همدانی
هفتگی
1907
میلادی
همدان
فریاد
میرزامحمود
غنیزاده
هفتگی
1907
میلادی
رضائیه
کرمانشاه
فصیح
المتکلمین
هفتگی
1909
میلادی
کرمانشاه
یادگار
انقلاب
معتمدالاسلام
رشتی
هفتگی
1909
میلادی
قزوین
مکافات
میرزاآقاخان
هرندی
هفتگی
1909
میلادی
خوی
معرفت
شیخ
ابوالقاسم افتخارالعلماء
هفتگی
1908
میلادی
یزد
بعضی از روزنامههای سیاسی و فکاهی دوره انقلاب مشروطه
اسم
ناشر
و مدیر
دوره
انتشار
تاریخ
تأسیس
محل
انتشار
طلوع
متین
السلطنه
هفتگی
1900
بوشهر
آذربایجان
علیقلی
خان صفراف
هفتگی
1907
تبریز
زشت و
زیبا
فاضل
الممالک
هفتگی
1907
تهران
کشکول
مجدالاسلام
هفتگی
1907
تهران
تنبیه
معتضدالاسلام
نامعلوم
1907
تهران
ملانصر
الدین
میرزاجلیل
محمد قلیزاده نخجوانی
هفتگی
1907
تفلیس
حشرات
الارض
حاجی
میرزا آقا بلوری
هفتگی
1908
تبریز
شیخ
چغندر
میرفتحعلی
و ابوالمعالی
هفتگی
1911
تهران
بهلول
شیخ
علی عراقی و اسدالله پارسی
هفتگی
1911
تهران
شیدا
محمد ضیاءالدین
نامعلوم
1911
قسطنطنیه
تصویر
شماره 7- نخستین شماره از روزنامه تنبیه
دوره دوم انقلاب مشروطه – سالهای 1906 تا1909 – شاهد توسعه مطبوعات فکاهی – سیاسی شد که در بین آنها «کشکول»، «حشرات الارض»، «بهلول»، «شیخ چغندر»، و «ملانصرالدین» را میتوان نام برد.
در بین جراید فکاهی مخصوصا ملانصرالدین بسیار مشهور بود و خواننده فراوانی داشت. ناشر و مدیر آن محمد قلیزاده نخجوانی به خوبی به رسوم و عادات ایرانیها و شهرستانهای مختلف ایران آشنا بود و توانست به طور کامل مسائل سیاسی و اجتماعی ایران را بیان کند.
باید در نظر داشت اغلب این جراید فکاهی از جنبه فرهنگی و ادبی اهمیت داشتند و انواع شعر قسمت مهمی از فکاهیات این دوره را تشکیل میداد. در بین روزنامهنگاران این دوره عده قابل توجهی از شعرای دوره مشروطه حضور داشتند که به علت فعالیت آنان روزنامهنگاری فکاهی – سیاسی آن زمان به اوج خود رسید. ملک الشعرای بهار مدیر روزنامه «نوبهار»، میرزا مرتضی فرهنگ مدیر روزنامه «خاورستان»، سید اشرف گیلانی مدیر روزنامه «نسیم شمال» از جمله شعرای این دوره بودند. شعر ذیل چاپ «نسیم شمال» نمونه اشعار ساده این دوره و شیوه استفاده از واژههای معمولی است.
از «نسیم شمال»، 11 مه 1908
تا
کله شیخنا ملنگ است
تا در
دل ما غبار و زنگ است
تا
پیر دلیل مست و منگ است
تا
رشته به دست این دبنگ است
این
قافله تا به حشر لنگ است
تا
مصدر کار مستبد است
تا دل
به نفاق مستعد است
تا
ملت ما به شاه ضد است
تا
شاه به خائنین ممد است
جان
کندن و سعی ما جفنگ است
این
قافله تا به حشر لنگ است
گفتیم
قلم شده است آزاد
ایران
خرابه گشته آباد
مشروطه
قوی نموده بنیاد
بس
مدرسهها شدست ایجاد
افسوس
که شیشهمان به سنگ است
این
قافله تا به حشر لنگ است
مشروطه
نشانه ترقی است
مجلس
هم خانه ترقی است
این
شعله زبانه ترقی است
این
شعر ترانه ترقی است
اسلام
چرا دچار ننگ است
این
قافله تا به حشر لنگ است
خر
صاحب اختیار گشته
سگ
مصدر کاروبار گشته
رو به
عظمت مدار گشته
شیشال
خزینه دار گشته
شه
مات و به خلق عرصه تنگ است
این
قافله تا به حشر لنگ است
من
بعد شود جهان گلستان
در
صحن سرا و باغ و بستان
مشروطه
شود هزار دستان
شاعر
به مزار همچو مستان
تیرش
ز نشاط بر خدنگ است
این
قافله تا به حشر لنگ است
روزنامهنگاران و فدائیان ملی
قانون مطبوعات مصوب مجلس شورای ملی، محمدعلی شاه را قانع نکرد. جدال او و مطبوعات آینه مبارزه او با مشروطه خواهان و آزادیخواهان بود. در اوایل تابستان 1908 محمدعلی شاه خواستار اخراج و توقیف عدهای از نویسندگان و خطیبان آزادیخواه شد و پافشاری او برای انحلال گارد فدائیان ملی که در تهران و شهرستانها از جوانان داوطلب برای مشروطه تشکیل شده بود وضع داخلی ایران را نابسامانتر کرد. این التیماتوم در حقیقت پیش درآمد کودتای او علیه مشروطه بود. ارتباط بین نمایندگان مجلس و انجمنهای ملی شهرستانها اغلب توسط تلگراف برقرار میشد. محمدعلی شاه تلگرافخانه را در تهران تحت کنترل خود قرار داد و قوای نظامی را برای مقابله با پیشامدها و حوادث ناگهانی بسیج کرد. این وضع ادامه داشت و رابطه او با ملیگرایان به تدریج تیرهتر میشد. لیاخف افسر روسی به فرماندهی سپاه شاه منصوب شد و عدهای از آزادیخواهان و از جمله روزنامهنگاران را دستگیر کرد. اولتیماتوم شاه برای توقیف عدهای از وکلا و بیشتر روزنامهنویسان از طرف مجلس شورای ملی رد شد و محمدعلی شاه که فرصت را مناسب دیده بود با حمایت گروه قزاق روسی و به فرماندهی سرهنگ لیاخف مجلس شورای ملی را بمباران و بهارستان را محاصره کرد. در تهران حکومت نظامی اعلام شد و اداره روزنامههای ملی مورد حمله قشون محمدعلی شاه قرار گرفت. سلطان العلما مدیر انقلابی «روح القدس» که به مدت هشت ساعت شخصا از دفتر روزنامه خود دفاع میکرد، دستگیر شد. ملک المتکلمین و میرزاجهانگیر خان مدیر «صور اسرافیل» میرزامحمدعلی خان مدیر «ترقی»، یحیی میرزا مدیر «حقوق» و چندین روزنامهنگار دیگر دستگیر و زندانی شدند. محمدرضا مساوات مدیر «مساوات» موفق شد به سفارت انگلیس پناه برده در آنجا متحصن شود. روزنامهنگاران دیگر تهران که از دست محمدعلی شاه فرار کرده بودند روانه شهرستانها شدند.
تهران هفتههای تاریکی را در تابستان 1908 گذراند. چند تن از نمایندگان مجلس دستگیر شدند و مطبوعات تهران یکباره تعطیل شد، شهر تهران به دست سرهنگ لیاخف و سربازان او افتاد. چند روز پس از این حادثه میرزاجهانگیر خان و ملک المتکلمین در باغ شاه به دست قشون محمدعلی شاه کشته شدند و مطبوعات ایران شاهد اولین قربانیان خود بود. چند روز بیشتر طول نکشید که محمدعلی شاه سلطان العلما مدیر «روح القدس» را نیز به قتل رساند و طبق آنچه ناظران و تاریخ نویسان نگاشتهاند، او را بعد از شکنجههای بسیار به چاه انداختند.
تا یک سال پس از کودتای محمدعلی شاه از مشروطه و قانون اساسی در تهران خبری نبود و روزهای تاریک مطبوعات ایران شروع شد. برای مطالعه مطبوعات این دوره به خصوص باید فعالیت ملیگرایان و
مشروطه خواهان و روزنامهنگاران را در شهرستانهای شمالی و جنوبی بررسی کرد. در این مبارزات در شهر تبریز و رشت مرکز ملیون و مطبوعات زخم دیده مشروطه ایران بود. مقاومت و مبارزه آزادیخواهان و مشروطه طلبان تبریز و آذربایجان صفحات درخشانی در تاریخ انقلاب مشروطه ایران دارد. در اینجا باید همین قدر متذکر شد که از جنبه افکار عمومی، تبریز بیش از هر شهر دیگری بر علیه سلطنت محمدعلی شاه مبارزه کرده و به علت تجربیاتی که اهالی تبریز از زمان حکمرانی محمدعلی شاه (در سلطنت مظفرالدین شاه) داشتند، بیش از همه به هدفهای این پادشاه قاجار واقف بوده و موقعی که قشون لیاخف به دستور محمدعلی شاه مجلس شورای ملی را بمباران کرد، جدال بزرگی در تبریز بین طرفداران شاه و ملیگرایان پدید آمد و این شهر به مدت دو ماه پس از بمباران مجلس در تهران، مقاومت کرد و مبارزه علیه قشون محمدعلی شاه و روسیه را ادامه داد. در جریان مقاومتها و مبارزات تبریز و آذربایجان به طور کلی دو عامل ارتباطی مهم وجود داشت. اول، خبر انقلاب و شورش در کشور همسایه – عثمانی – که به گوش آذربایجانیها رسید و این امر بر ایمان و مقاومت ملی آنها افزود.
تصویر
شماره 8 – جمعی از مجاهدین دسته سادات
محله شتربان تبریز در دوره مشروطه، سال 1325 هجری قمری- منبع: آرشیو عکس مؤسسه
مطالعات تاریخ معاصر ایران
دوم، با محاصره تبریز از طرف قشون روسیه، محیط مقاومت واحدی در شهر ایجاد شد و نشریهها و روزنامههای محدودی که در تبریز باقی مانده بود حلقه زنجیر ارتباط اجتماعی را بین آزادیخواهان و اهالی شهر پدید آوردند.
یکی از روزنامههای مهم تبریز در این مدت، روزنامه «مساوات» بود که قبلا در تهران منتشر میشد. مدیر این روزنامه، پس از بمباران مجلس و وضع نامطلوب تهران، نشریه خود را به تبریز انتقال داد، از این شهر مبارزه خود را ادامه دادند. ارتباطات خبری و اصولا ارتباطات اجتماعی در این یک سال بین تهران و شهرستانها محدود شده بود. قوای دولتی تلگرافخانهها و سایر مراکز ارتباطی را در تهران و بعضی شهرستانها در کنترل داشت و اخبار تبریز و سایر مراکز آزادیخواهان توسط مسافران و خبرنگاران مخصوص به شهرستانها میرسید. به علت این مشکلات، تحصیل خبر از انقلاب تبریز و جریانات تهران هم برای روزنامهنگاران داخلی و هم برای خبرنگاران روزنامهها و خبرگزاریها خارجی که در آن موقع در ایران بودند، دشوار بود.
در بین خبرنگاران خارجی که انقلاب مشروطه و مخصوصا حوادث نهضت مقاومت آذربایجان را برای روزنامههای خود گزارش میدادند، «تاردوف» خبرنگار روزنامه آزادیخواه روسی «روسکایه سلوو»، «لیونل جیمز» خبرنگار روزنامه «تایمز» لندن، «مور» خبرنگار «دیلی نیوز» لندن که بعدها برای روزنامههای «دیلی کرونیکل» و «منچستر گاردین» نیز مقاله مینوشت از همه معروفتر بودند.
«مور» مدت سه ماه از دورانی که تبریز در محاصره قشون محمدعلی شاه و روسها بود در این شهر سکونت کرد و با اینکه فرستادن گزارش به خارج از تبریز و کشور به علت جنگ و جدالهای داخلی سخت بود، موفق شد در حدود سی گزارش راجع به انقلاب و آزادیخواهان آذربایجان به روزنامههای خود در لندن بفرستند و گزارشهای بسیار مؤثری از گرسنگی و مقاومت اهالی تبریز به انگلستان ارسال کرد. نوشتههای او به شرح بسیار تلخی از روزهای انقلابی آذربایجان بود. در یکی از تظاهرات ضد محمدعلی شاه مور و همکار او «پاسکرویل» که یک معلم آمریکایی بود به قدری در تنگنا قرار گرفتندکه هر دو تفنگ به دست، علیه قوای استبداد مبارزه کردند. پاسکرویل در یکی از برخوردهای آزادیخواهان و قوای دولتی کشته شد ولی مور با وجود جنگ و جدالهای پی در پی جان سالم به در برد.
در اوایل ژانویه 1909 خبر مقاومت تبریزیها و انقلاب آذربایجان توسط روزنامهها، مسافران و حتی سربازان، به گوش اهالی شهرستانهای شیراز، همدان، مشهد، و بوشهر رسیده بود و روزنامهنگاران این شهرها مردم را به بسیج و مقاومت علیه قوای تهران تشویق میکردند. مثلاً سید حسن کاشانی مدیر «حبل المتین» که پس از واقعه تهران به قفقاز فرار کرده بود، پس از مدتی به رشت بازگشت و با انتشار روزنامه در آن شهر مبارزه خود را تجدید کرد. در مدت کوتاهی از سال 1909 بار دیگر روزنامه نویسان مهاجر ایران که از تهران گریخته بودند در شهرهای بزرگ کشورهای همسایه مشغول فعالیت مطبوعاتی شدند. روزنامه «سروش» توسط آزادیخواهان در قسطنطنیه چاپ و به ایران فرستاده میشد. هیئت تحریریه این روزنامه را عدهای از نویسندگان و آزادیخواهان معروف مشروطه از جمله یحیی دولت آبادی، احمدبیگ آقایف، میرزاعلی اکبر دهخدا و محمد توفیق تشکیل میدادند. این عده عضو «انجمن انقلابی سعادت ایران» بودند. در حقیقت ارتباطات اجتماعی این دوره به طوری که مشاهده میشود از اختلاط انجمنهای انقلابی و نویسندگان مطبوعات ملی پدیدار آمد. مثلاً علی اکبر دهخدا پس از آنکه همکار روزنامهنگار و انقلابی او میرزاجهانگیر خان به دست قوای محمدعلی شاه کشته شد تهران را به سوی اروپا ترک کرد و مدتی در سویس اقامت داشت و شمارههای مخصوص «صور اسرافیل» را در آنجا چاپ میکرد و به ایران میفرستاد.
به طور کلی باید گفت مطبوعات ملی ایران در سال 1909 علی رغم فشارهای مالی و حکومتی، ستون محکمی در روابط مردم و رهبران انقلاب بود و روزنامهنگاران این دوره پس از سه سال جنگ و جدال در راه مشروطیت و آزادی تجربیات پرارزشی بدست آورده بودند. در این سال جز تهران که بیروزنامه و نشریه مانده بود در اکثر شهرهای بزرگ مثل تبریز و رشت و اصفهان روزنامهها و شبنامههای متعددی منتشر میشد. با اعلام مشروطه، مطبوعات دولتی در تهران رو به افول گذاشته بود و روزنامه دولتی دیگری بعد از «ایران سلطانی» - که تا اولین سال سلطنت محمدعلی شاه در تهران منتشر میشد – انتشار نیافت. وزارت مطبوعات پس از درگذشت مظفرالدین شاه کوچک شد و جزو وزارت معارف و فرهنگ در آمد و به صورت اداره کوچکی نگاهداری میشد. مردم تهران در این سال چشم به روزنامههای شهرستانها داشتند و برای اولین بار در تهران مرکزیت خبری و مطبوعاتی خود را از دست داده بود.
هم دربار محمدعلی شاه و هم قشون و سفارت روسیه در تهران اخبار و تلگراف خبرنگاران خارجی را سانسور میکردند. مثلاً در دسامبر 1908 که خبرنگار روزنامه ملی «رایش» روسی اخبار ضد دولتی به روزنامه خود مخابره کرد، تلگرافهای او از طرف سرهنگ لیاخف فرمانده قشون روسیه در تهران سانسور
و دستور اخراج او صادر شد. این اولین مبارزه مطبوعاتی بین خبرنگاران خارجی با حکومت محمدعلی میرزا و روسها به شمار میرود.
در اواسط بهار 1909 وضع سیاسی داخلی ایران رو به دگرگونی گذاشت. انقلابیون و آزادیخواهان شهرهای تبریز، اصفهان و رشت را به تصرف خود در آوردند و به سوی تهران روانه شدند. محمدعلی شاه به تقاضا و توصیه سفارت روس و انگلیس تصمیم گرفت با انقلابیون و مخصوصا قوای بختیاری که اصفهان را تصرف کرده و به سوی تهران در حرکت بودند، و هم چنین انقلابیون رشت که به حوالی قزوین رسیده بودند، مذاکره و صلح کند. ولی تصمیم انقلابیون به سرنگون کردن حکومت محمدعلی شاه تغییرناپذیر بود و سازش و مذاکره برای اطرافیان محمدعلی شاه با انقلابیون دیر شده بود. در اواسط تابستان این سال قوای انقلابیون از اصفهان و رشت وارد تهران شد و پس از چند روز زد و خورد در خیابانها شهر را به تصرف در آورد و محمدعلی شاه به سفارت روس پناه برد. پناهندگی او به سفارت روسیه در حقیقت سند تبعید او بود و چند روز بعد مجلس و «شورای عالی» انقلابیون در تهران او را از سلطنت عزل کرد و پسر سیزده سالهاش احمدشاه را به سلطنت برگزید.
عضدالملک رئیس طایفه قاجاریه نیز به سمت نایبالسلطنه منصوب گردید و بدین ترتیب دوره استبداد محمدعلی شاه خاتمه یافت. در پاییز این سال انتخابات دوره جدید مجلس شورای ملی صورت گرفت و وضع مطبوعات انقلابی ایران کم کم به حال عادی و سابق خود بازگشت.
گسترش و رشد مطبوعات پس از انقلاب
با پیروزی انقلابیون و برقراری مشروطه دوره جدیدی در تاریخ مطبوعات ایران شروع شد. روزنامهنگاران تبعیدی و مهاجر دوباره به تهران بازگشتند و در مدت کوتاهی چندین روزنامه روزانه و هفتگی در تهران منتشر شد.
از بزگترین و مهمترین روزنامههای این دوره «ایران نو» بود که در چهار صفحه و به مدیریت محمد شبستری تبریزی در تهران منتشر میشد. «ایران نو» اولین روزنامه ایرانی است که به قطع بزرگ معمولی امروزی در تهران به چاپ رسید. شبستری تجربیات روزنامهنگاری متعددی داشت. او که در سالهای اولی مشروطیت روزنامه «الحدید» و بعد روزنامه روزانه «مجاهد» را در تبریز منتشر کرده بود، در انتشار «ایران
نو» همکاری چندین نویسنده آزموده از جمله محمد امین رسولزاده باکویی و شخصی به نام بازیل ارمنی، اهل تهران را با خود داشت. سبک «ایران نو» خیلی اروپایی بود و اولین شماره آن به تاریخ 24 اوت 1909 منتشر شد. به علت مقالات آزادی طلبانه و روشنی که «ایران نو» داشت، بازار رقابت مطبوعاتی را در تهران گرم کرد و سبب شد ناشران دیگر نیز از شیوه و کارهایشان تقلید کنند.
در حدود یک ماه بعد دومین روزنامه روزانه به نام «شرق» و به مدیریت سیدضیاءالدین طباطبایی – که سالهای بعد بایست نقش بسیار مهمی در سیاست اخلی و خارجی ایران بر عهده میگرفت – در تهران منتشر شد. این روزنامه جنبه خبری بیشتری به خود داده بود و گاهگاهی یک صفحه خبر به زبان فرانسه نیز چاپ میگرد. صفحات ادبی و سیاسی «شرق» مطالب فراوانی داشت و مورد گفتگوی بسیاری از روشنفکران تهران و شهرستانها قرار گرفت. روزنامه روزانه دیگر این دوره «استقلال ایران» بود که مدیریت حسین خان کحال در سال 1910 شروع به چاپ کرد و به مدت یک سال در تهران چاپ میشد.
سالهای بین 1912- 1909 دوره رقتانگیزی در تاریخ ایران است. در این دوره گروهی از آزادیخواهان و ملیگراها با اعتماد به اینکه مشروطه دردهای چندین نسل را به زودی دوا خواهد کرد، دست به اصلاحات و رفورم زدند. ولی فساد و خرابکاری چند قرن گذشته در عرض چند سال از بین نمیرفت و طرح اصلاحات ملیگرایان و آزادیخواهان با مقاومت محافظه کاران و روحانیون و اعیان و اشراف مملکت مواجه شد و بدین طریق وضع ایران به علت این اختلافات داخلی و نیز به جهت دخالت روسها و انگلیسها در امور سیاسی و اقتصادی کشور، رو به نابسامانی گذاشت. در این میان مطبوعات جوان ایران صدمه بیشتری دیدند و در شرایط ناپایدار سیاسی و اقتصادی نتوانستند به تنهایی ستون و پایه محکم اقتصادی و حرفهای برای خود ایجاد کنند.
استخدام «مورگان شوستر» آمریکایی در سال 1911 به سمت خزانه دار ایران، این وضع نامطلوب را یکباره آشکار کرد. حضور مورگان شوستر که به دعوت دولت و به حمایت گروه مترقی و آزادیخواه مجلس شورای ملی به ایران آمده بود تا سروسامانی به وضع مالیه ایران بدهد، با مخالفت روسیه و انگلستان و عناصر وابسته به آنان در ایران رو به رو شد. شوستر که اختیارات قابل توجهی جهت اصلاح مالیه ایران از مجلس شورای ملی کسب کرده بود، در مدت کوتاهی پیشرفت فوقالعادهای کرد و پشتیبانی افکار عمومی و مطبوعات ملی را کسب نمود ولی نفوذ دولتهای روسیه و انگلستان در ایران و فشار این دو کشور در امور
داخلی مملکت افزایش یافت و چند ماهی از کار و برنامه شوستر نگذشته بود که این دو دولت به ایران التیماتوم دادند و خواستار برکناری شوستر شدند. روزنامههای «تایمز» لندن و «نوورمیا» روسیه مقالات متعددی علیه شوستر نوشتند و از حرکات و سیاست وی که به کارهای انگلستان و روسیه در ایران علاقه زیادی نشان نمیداد انتقاد کردند. (2)
در حالی که مجلس شورای ملی اولتیماتوم روسیه و انگلستان را رد کرد و مطبوعات تهران و شهرستانها از کار شوستر پشتیبانی میکردند، به دلیل اینکه کابینه ضعیف ایران در مقابل فشار روسها و انگلستان توان ایستادگی نداشت، اختلاف بزرگی بین مطبوعات و ملیگرایان از یک طرف و دولت از طرف دیگر پیدا شد. وقتی که محمد امین رسولزاده از نویسندگان «ایران نو» مقالات تند و شدیدی علیه انگلستان و روسیه نوشت و به پشتیبانی شوستر پرداخت، دولت روسیه رسماً از دولت ایران تقاضا کرد روزنامه «ایران نو» را توقیف کند. شوستر در کتاب خاطرات خود وضع مطبوعات را در این جریانات چنین بیان میکند:
«به درخواست یکی از روزنامههای اصلی تهران مصاحبهای تشکیل دادم و در آن برنامه کار هیأت آمریکایی را تشریح کردم و آنچه که ما امیدوار بودیم انجام دهیم بیان کردم. ما از تاریخ این مصاحبه تا کنون پشتیبانی مطبوعات تهران و شهرستانها را با خود داشتهایم. یکی از آثار بیتجربگی ایرانیان در امور سیاسی، حساسیت خندهآور آنها از هر گونه انتقاد مطبوعاتی است. از نایب السلطنه گرفته تا اعضای دولت، فرد فرد این عده با ترس و واهمه زندگی میکنند که مبادا مورد انتقاد مطبوعات واقع شوند. علی رغم تضمینی که قانون اساسی ایران راجع به آزادی مطبوعات کرده، اغلب اوقات وزارت کشور روزنامهها را به علت حتی کمترین انتقاد از اقدام دولت توقیف کند.» (3)
دولت روسیه برای اینکه عزم جزم خود را به دولت ایران نشان دهد، در دسامبر 1911 از چند ناحیه وارد خاک ایران شده و قشون روس از شمال تا قزوین پیش آمد و در بعضی از شهرهای ایران از جمله تبریز و مشهد دست به تجاوز و کشتار ملیگرایان و آزادیخواهان زد. به علت ضعف دولت مرکزی بار دیگر روزهای تیره در زندگی مشروطه طلبان و آزادیخواهان پدیدار شد. مطبوعات ایران این بار نه تنها توسط دولت مرکزی در تهران بلکه توسط روسها مورد حمله قرار گرفتند و تعدادی از جراید ایران در تهران و شهرستانها توقیف شد. دولت ایران به هجوم روسها تن داد و به شهرستانها دستور داده شد از مقاومت
دست بردارند. میتینگهای ملی در خیلی از شهرهای شمالی ایران و حتی تهران ممنوع شد و گروهی از روزنامهنگاراین و بعضی از اعضای انجمنهای ملی دستگیر شدند.
در مشهد صحن حضرت رضا بمباران شد و در تبریز دستهای از آزادیخواهان و مشروطه طلبان ایران از جمله ثقه الاسلام تبریزی، صادق الملک، میرزااحمد سهیلی (شاعر) و علی دوافروش توسط روسها به دار آویخته شدند و به شهادت رسیدند. دفتر چندین روزنامه از طرف روسها منفجر شد و برای مدت چندین ماه حتی یک روزنامه هم در تبریز انتشار نیافت. در مازندران و گیلان نیز تعدادی از مطبوعات که در شوستر و کارهای او پشتیبانی و از روسها و انگلیس انتقاد کرده بودند، توقیف و چند تن از آزادیخواهان اعدام شدند. تحت این شرایط دولت ایران اولتیماتوم روسها را قبول کرد و علیرغم پشتیبانی افکار عمومی از شوستر، هیأت آمریکایی از کار خود دست کشید و در ژانویه 1912 شوستر ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد.
مطبوعات انقلاب مشروطه از نظر تطبیقی
در دهه اول قرن بیستم و به علت انقلاب مشروطه، مطبوعات رسالهای قرن نوزدهم ایران به مطبوعات مسلکی و سیاسی تبدیل شده بود. عقاید و نظریات یکه فقط در انجمنها و سخنرانیهای سری قرن نوزدهم ایران ابراز میشد در گرماگرم انقلاب مشروطه و سالهای بعد از آن اغلب به صورت سرمقاله روزنامهها در میآمد. از این جهت مطبوعات ایران نمونه و تا حدی افکار و عقاید روشنفکران و مردم عادی ایران بود بزرگترین تأثیر مطبوعات در دهه اول این بود که برای نخستین بار روزنامهنگاری به عنوان یکی از حرفههای اجتماعی در ایران ریشه پیدا کرد و به رسمیت شناخته شد. از این تاریخ به بعد روزنامهنگاران بازیگران جدید سیاست ایران شدند به طوری که در جدول (1) خواهد آمد بین سالهای 1912 و 1906 در حدود 247 روزنامه در ایران تأسیس و منتشر شد در حالی که تعداد روزنامههای منتشر شده بین سالهای 1906- 1900 به 40 عدد میرسد و تعداد جراید منتشر شده سالهای 1837-1900 بیش از 43 عدد نبود. بین سالهای 1906-1837 فقط یک روزنامه یومیه و یک روزنامه سه بار در هفته در ایران منتشر شد و در سالهای بین 1912-1906 مجموع روزنامههای روزانه و هفتگی در حدود 43 عدد بود. (جدول 2)
یکی از مشخصات جالب توجه مطبوعات دوره مشروطه این بود که روزنامهها در تهران و شهرستانهای اصلی کشور به طور مساوی تقسیم میشد و هر شهر بزرگ حداقل یک روزنامه روزانه یا هفتگی مخصوص
به خود داشت. مثلاً بین سالهای 1912-1906 در حدود 120 روزنامه مختلف در 16 شهر ایران- تهران جزو آن محسوب نمیشود – منتشر شد. باید متذکر شد تعداد زیادی از این روزنامه بیش از مدت کوتاهی عمر نکردند و اغلب به علت اغتشاشات و نبودن امکانات مالی و فنی بسته شدند. با این حال تعداد روزنامههایی که حدود یک سال و بیش از آن عمر کردند و به انتشار خود ادامه دادند قابل ملاحظه است.
تیراژ روزنامهها نیز در دوره انقلاب افزایش یافت به طوری که بالاترین تیراژ روزنامهها در سال 1907 بود و در این سال در حدود 90 روزنامه مختلف در تهران و شهرستانها تأسیس شد. ارقام دقیق و معتبری که حاکی از تیراژ واقعی روزنامهها باشد در دسترس نیست ولی آنچه از کتب تاریخی و اسناد مربوطه جمعآوری شده حاکی از آن است که مجموع تیراژ روزنامهها در سال 1907 باید در حدود 60 تا 80 هزار نسخه باشد. جمعیت ایران در این سال در حدود 10 تا 12 میلیون نفر بود و باید به خاطر داشت که نسبت باسوادان نیز نسبت به جمعیت کشور بسیار ناچیز بود. در سال 1908 به علت قانون مطبوعات و عملیات ضدآزادی محمدعلی شاه از تعداد روزنامهها و تیراژ آنها کاسته شد ولی پس از برقراری مشروطیت دوباره مطبوعات در تهران و شهرستانها توسعه پیدا کرد به طوری که در سال 1910 در آن واحد در حدود 36 روزنامه در ایران منتشر شد.
با اینکه از تعداد روزنامهها (نسبت به سال 1907) در سالهای بعد مشروطه کاسته شد، اندازه و مقدار مطالب روزنامهها در واقع زیاد بود و از جنبه خبر و مطالب متنوع کاهشی به نظر نمیآمد. زیرا روزنامههای اوایل انقلاب مشروطه کوچک و عموماً یک یا دو صفحه بودند و روزنامههای بعد از انقلاب بزرگتر شدند و اغلب در چهار یا هشت صفحه منتشر میشدند. حرفه روزنامهنگاری این دوره از جنبه سود مالی زیاد قابل توجه نبود و به ندرت کسی برای سود مالی مستقیم، روزنامه منتشر میکرد. منظور اصلی انتشار روزنامه کسب قدرت و نفوذ سیاسی بود در دوره انقلاب مشروطه مخارج برخی از روزنامهها توسط عدهای از تجار و علاقهمندان تأمین میشد. مثلاً حاج زین العابدین تقی اف از تجار تهران در حدود پانصد شماره از روزنامه «حبل المتین» را مشترک شده بود و در دسترس دیگران قرار میداد به طوری که در جدول (4) دیده میشود تعداد روزنامههای خارج از کشور در سالهای 1908 تا 1909 بار دیگر فزونی یافت. دلیل این افزایش البته فشارهای فوقالعاده حکومت محمدعلی شاه بود که برای مدتی یک سالی آزادیخواهان و مشروطه طلبان را به مهاجرت از ایران ناگزیر ساخته بود.
مطبوعات این دوره نیز مطبوعات خبری نبودند و وقتی که درباره تاریخ مطبوعات این دوره و قدرت و نفوذ مطبوعات حرف میزنیم منظور قدرت و نفوذ مقاله نویسان است نه خبرنگاران و اداره کنندگان مالی آن. از نظر جبههگیری نیز مطبوعات جوان ایران در دوره مشروطیت هم از طرف دولت ایران و هم از طرف دول خارجی و به خصوص روسیه و انگلستان مورد حمله و آزار قرار داشتند. حکومت تزاری روسیه همیشه مخالف سرسخت مطبوعات بود و یکی از منتقدان مطبوعات دوره مشروطه ایران روزنامه «تایمز» لندن بود این روزنامه مطبوعات ایران را به ماجراجویی و پیروی از احساسات متهم ساخت و چندین مقاله علیه روزنامههای ایران نوشت و از جمله بیتجربگی نویسندگان ایرانی و «سوء استفاده» آنان را از زمان، مورد تحلیل و انتقاد قرار داد (4) ولی نوشتههای «تایمز» لندن به عقیده پروفسور برون نشانه سیاست محافظه کارانه و «دشمنی آن علیه نهضتهای آزادیخواهی در شرق» بود. (5)
تردیدی نیست که مطبوعات دوره انقلاب مشروطه بزرگترین مأخذ و منبع تحولات اجتماعی سیاسی سالهای اول قرن بیستم ایران است. از جنبه ارتباطات اجتماعی، انقلاب مشروطه به طور عام، و دهه اول قرن بیستم به طور خاص، شاهد تولد و پیدایش سه نیروی مهم اجتماعی در ایران بود: مطبوعات ملی و انقلابی، تظاهرات و میتینگهای گروهی، و پیدایش و استقرار افکار عمومی.
جدول (1)
مقایسه تاریخ و تعداد روزنامههای قرن نوزدهم
و دورههای اول و دوم انقلاب مشروطه ایران
محل
تأسیس
روزنامههای
منتشر شده بین 1900-1837 میلادی
روزنامههای
منتشر شده بین 1906-1900 میلادی
روزنامههای
منتشر شده بین 1906-1912 میلادی
تهران
29
16
127
تبریز
9
17
29
رشت
27
اصفهان
1
2
17
شیراز
1
8
مشهد
2
7
یزد
5
همدان
1
5
رضائیه
3
4
خوی
4
قزوین
4
کرمان
3
کاشان
2
لاهیجان
2
بندر
پهلوی
1
کرمانشاه
1
بوشهر
2
جمع
43
40
246
جدول (2)
تعداد روزنامههای منتشر شده بین سالهای 1912 - 1906
شهر و
محل انتشار
روزانه
دو یا
سه بار در هفته
هفتگی
جمع
تهران
15
6
107
127
تبریز
3
1
25
29
رشت
2
3
22
27
اصفهان
1
16
17
شیراز
8
8
مشهد
1
6
7
یزد
5
5
همدان
5
5
رضائیه
4
4
خوی
4
4
قزوین
1
3
4
کرمان
3
3
کاشان
2
2
لاهیجان
2
2
بندر
پهلوی
1
1
اردبیل
1
1
کرمانشاه
1
1
جمع
20
13
215
247
جدول (3)
تیراژ بعضی از روزنامههای دوره انقلاب مشروطه
اسم
دوره
انتشار
تیراژ
سال
انتشار
مجلس
روزانه
10000
1907
صور
اسرافیل
هفتگی
5500
1907
حبل
المتین
روزانه
5000
1907
انجمن
تبریز
روزانه
5000
1907
ایران
نو
روزانه
3000
1909
مساوات
هفتگی
3000
1909
شرق
روزانه
2000
1910
استقلال
ایران
روزانه
1000
1911
نوبهار
مشهد
دوبار
در هفته
1000
1912
جدول (4)
تاریخ و تعداد روزنامههایی که در خارج از کشور به چاپ میرسید
اسم و
محل انتشار
تعداد
روزنامههای 1900 تا 1837 میلادی
تعداد
روزنامههای 1906 تا 1900 میلادی
تعداد
روزنامههای 1912 تا 1906 میلادی
کلکلته
7
بمبئی
4
1
2
قاهره
3
2
قسطنطنیه
2
1
دهلی
1
پاریس
1
1
حیدرآباد
1
1
لندن
1
2
علیگر
(هند)
1
کراچی
1
باکو
1
1
اسکندریه
1
عشقآباد
1
بغداد
1
بخارا
1
واشنگتن
1
کابل
1
سویس
1
مکه
1
نجف
1
جمع
22
8
13
ماهیت ارتباطات اجتماعی و قسمت اعظم مطبوعات دهه دوم قرن بیستم ایران، مخصوصاً در سالهای بین 1912 تا 1925، ریشه در جنبش مشروطه و روزنامهنگاری انقلابی آن زمان داشت. این دوره پس از انقلاب، دوره تبلیغات و بسیج سیاسی ایران بود. آشکار بود که رهبران سیاسی پس از چندین سال که فایده و سود مطبوعات را دریافته بودند، میخواستند از این وسیله برای پیشرفت نظرهای سیاسی و اجتماعی خود استفاده کنند. در حقیقت در دهه دوم قرن بیستم همزمان با پیدایش دستهها و احزاب سیاسی، سردبیران و مدیران روزنامهها خود را کم و بیش سخنگو و ارگان سیاسی احساس کردند و با جنبشهای سیاسی این دوره همراه شدند. تا آنجا که قدرت و توانایی روزنامه به همکاری و پشتیبانی احزاب سیاسی بستگی پیدا کرد. روشنفکران و مردم عادی کشور که سالها زیر فشار استبداد و گرفتار اختناق بودند، بالاخره آزاد و رها شدند و طوفانی از عقاید مختلف برپا شد که کمتر کسی قادر به مقابله با آن بود. نتیجه این شد که سخنان خوشایند و تلخ، آمیخته با عقاید و برنامههای مختلف، در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران رواج یافت و در رشد روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی و سیاسی اثر خاصی بخشید و کسانی که برنامه اصلاحات اساسی و قابل ملاحظه داشتند در این عرصه جنگ عقاید کمتر فرصت ادامه کار پیدا کردند. طی سیزده سال کابینه ایران از یک دست به دست دیگر انتقال مییافت و تغییر وزیران کابینه به قدری سریع بود که هیچ کس فرصت آزمایش برنامه اصلاحیای را که طرح کرده بود پیدا نمیکرد. با اینکه مطبوعات این دوره بسیار رنگارنگ و متنوع بودند، به علت بیثباتی سیاسی، دولتهای مختلف به تضعیف مطبوعات کمک کردند و در موارد بسیار زیادی مطبوعات آزاد، تحت فشار و توقیف دولتها قرار گرفتند. مطبوعات این دوره مطبوعاتی بیدارکننده و بسیج دهنده بودند. این خصلت علل سیاسی و حتی فلسفی داشت. رقابت دول بزرگ در ایران محیط آزادی فردی و سیاست خارجی ایران را سیاسیتر کرد و مطبوعات در این دوره تحت تأثیر سیاست داخلی و خارجی، یکی از پرهیجانترین و بحرانیترین دوره حیات خود را شروع کرد و خاتمه داد.
مطبوعات و احزاب سیاسی
احزاب سیاسی در ایران در حقیقت پس از دوره دوم انقلاب مشروطه بوجود آمدند و ریشه احزاب سیاسی را باید در دوره دوم مجلس شورای ملی ایران پیدا کرد. قبل از این دوره چندین دسته و حزب سیاسی به نام «ملی»، «روحانیون» و «دموکرات» وجود داشت که جز حزب دموکرات اجتماعی، بقیه چندان فعالیتی نداشتند. دموکراتها در سالهای آخر انقلاب موفق شده بودند روزنامهای برای خود فراهم کنند و با انتشار روزنامه «مجاهد» فعالیتها و نظریات خود را تشریح و تبلیغ نمایند.
آزادیخواهان پس از آنکه به حکومت پارلمانی رسیدند کم کم به فکر تشکیل احزاب سیاسی افتادند و اغلب نام و عنوان دسته و حزب سیاسی خود را از واژههای خود از واژههای فلسفی و سیاسی اروپاییها تقلید کردند. نتیجه این بود که در سال 1909 دو حزب به نام «اعتدال» و «دموکرات» پیدا شد. اعتدالیون که اغلب از تجار سرشناس و گروهی از روحانیون و بعضی از کارمندان عالی رتبه و حتی طبقه اشراف بودند به اصلاحات تدریجی اعتقاد داشتند و در میان آنها شخصیتهایی مثل آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی دیده میشدند. اعتدالیون روی هم سه روزنامه روزانه، دو روزنامه هفتگی و یک روزنامه دو بار در هفته در تهران چاپ و منتشر میکردند. روزنامه «شورا» ارگان رسمی اعتدالیون بود. دموکراتها که در مجلس شورای ملی نقش مخالف داشتند اقلیت را تشکیل میدادند و بین طبقات مختلف کشور دارای نفوذ قابل توجهی بودند و از نظر سیاسی و فلسفی به سوسیالیزم و افکار اجتماعی تمایل داشتند. در میان دموکراتها تعداد قابل توجهی روزنامهنگار و نویسنده وجود داشت و کسانی همچون سید حسن تقیزاده، محمدرضا مساوات و ملک الشعرای بهار در بین آنها حضور داشتند. (1)
دموکراتها برنامه اصلاحات اساسی داشتند که شامل جدایی قوانین مدنی از مذهبی و شرعی، نظام وظیفه اجباری، تقسیم املاک بین رعایا، سواد اجباری و آموزش و پرورش عمومی، تأسیس بانک کشاورزی، وضع مالیات غیرمستقیم و بالاخره مخالف با تشکیل مجلس سنا میشد. در مقایسه با اعتدالیون دموکراتها شبکه مطبوعاتی گستردهتری داشتند و تعداد روزنامههایی که تحت نظر آنها اداره میشد بیشتر بود. دموکراتها جمعاً در حدود چهارده روزنامه داشتند یازده روزنامه هفتگی و دو روزنامه دو بار در هفته و یک روزنامه. دیدگاههای اصلی دموکراتها در روزنامههای «ایران نو» چاپ تهران، «شفق» چاپ تبریز و «نوبهار» در مشهد، به چاپ میرسید.
1) JOURNAL DE TEHRAN, July 15, 1945
علاوه بر اعتدالیون و دموکراتها احزاب کوچکی مثل «متجددین» و «اتحادیون» وجود داشت که اعضای متجددین در مجلس اغلب از شهرستانهای جنوبی بودند و در چند مرحله از ایالات و طوایف جنوب از جمله بختیاریها انتقاد میکردند. در سال 1910 این دسته روزنامهای به نام «جنوب» به مدیریت «تنگستانی» و سردبیری «یعقوب شیرازی» منتشر کردند. اتحادیون که در مجلس شورای ملی نمایندهای نداشتند اغلب از آزادیخواهان بودند و روزنامه «استقلال ایران» به مدیریت حسین خان کحال تریبون رسمی آنها بود. روزنامه دیگر این عده به نام اتفاق در رشت منتشر میشد. در سال 1912 به طور کلی روزنامههای تهران و شهرستانها سیاسی بودند و به احزاب مختلف تعلق داشتند. چند روزنامه از جمله «شرق» و «رعد» که به مدیریت سید ضیاءالدین طباطبایی منتشر میشد جنبه مستقل داشتند ولی در این دو روزنامه نیز اغلب از سیاست و برنامههای اعتدالیون پشتیبانی میشد. مقالات روزنامههای این دوره همیشه به حمله و اتهام سیاسی اختصاص داشت و خیلی اوقات جنبه شخصی به خود میگرفت. مثلاً جدال بزرگ سرمقالههای مطبوعات اعتدالیون و دموکراتها از این قرار بود که روزنامههای دموکرات، اعتدالیون را «کهنهپرست و ارتجاعی» خطاب میکردند و مطبوعات اعتدالی، دموکراتها را به «فساد و بیدینی» متهم میکردند.
در جریان این گونه انتقادات و مناظرات سیاسی سرمقاله نویسان روزنامه در صحنه سیاست ایران نقش عمدهای داشتند و مورد بحث خوانندگان و دولتیان بودند. یکی از روزنامهنگاران این دوره، ملک الشعرای بهار بود که مقالات تند و محکمی در روزنامه «نوبهار» میدرخشید و از جهت گفتارهای سیاسی معروف شد. مقالات بهار رنجش تعدادی از دولتیان را فراهم آورد و روزنامه نوبهار چندین بار توقیف گردید و از توزیع آن جلوگیری شد. «ایران نو» روزنامه دیگر این دوره نفوذ سیاسی و قلمی قابل توجهی داشت و تیراژ بزرگ این روزنامه به اهمیت آن میافزود. مقالات سیاسی رسولزاده در ایران نو شهرت فراوانی کسب کرد.
ولی احزاب سیاسی با احتیاجات اصلی اجتماعی و اقتصادی این دوره چندان رابطهای نداشتند. یکی از علل مهم این بود که اکثریت مردم با وجود پیشرفت قابل ملاحظهای که در فرهنگ و آموزش و پرورش پدید آمده بود هنوز در بیسوادی به سر میبردند و ارتباطات جغرافیایی، عقب مانده و ابتدایی بود. در این دوره جز شهرهای بزرگ مثل تهران و تبریز و اغلب شهرستانها افکار عمومی آگاه و مصممی که در امور حزبی و سیاسی قاطع باشند، وجود نداشت. سستی رابطه افکار عمومی و احزاب سیاسی و مطبوعات اغلب سبب میشد اخبار مطبوعات شایعه محسوب شود و جدی تلقی نگردد. تا آنجا که یکی از ناظران این دوره نوشته «در تهران حداقل برای هر شایعه حقیقی بیست شایعه دروغ وجود دارد.» (2)
اختلاف جهانبینی و افکار سیاسی متضاد رهبران این دوره التیام ناپذیر بود. هر دسته، افکار سیاسی دسته مقابل را باعث عقب بودن کشور میدانست. دموکراتها علیه گروهی از روحانیان بودند و آنها را مانع مهمی در راه ترقیات و پیشرفت ایران میشمردند. در حقیقت یکی از مباحث اساسی این دوره اختلاف مشرب آزادیخواهان دموکرات و محافظه کار بود. ملک الشعرای بهار در یکی از مقالات خود به شرکت روحانیان در امور سیاسی کشور اشاره کرد و نوشت: «در حکومت پارلمانی ما، روضهخوانها سیاستمدار و سیاستمداران روضهخوان شدهاند.» دیگر از نویسندگان این دوره که به مداخله سیاسی روحانیان اعتراض میکرد ابوالقاسم کحالزاده مدیر روزنامه «پژوهش» تهران بود. این مبارزات و اختلافنظرها اغلب به جنگ و جدال می کشید و دسته مخالف، دفتر روزنامه حزب دیگر را مورد حمله قرار میداد.
انشعاب و ائتلاف بین احزاب سیاسی رواج یافته بود. در سال 1921 گروهی از دموکراتها و اعتدالیون به یکدیگر پیوسته و حزب سوسیالیستی تشکیل دادند. ولی چندی نگذشت که این حزب به دو دسته منشعب شد و گروهی از اعضای جوان آن که با افکار سوسیالیستی همراه بودند اسم سوسیالیست را حفظ کردند و عده دیگر که تا حدی با افکار سوسیالیستی موافقت نداشتند و علیه روسها و کمونیستها بودند عنوان «اصلاحیون» را برای خود انتخاب کردند. اصلاحیون در افتتاح دوره چهارم مجلس شورای ملی اکثریت یافتند. البته واضح است که با هر یک از ائتلافات و انشعابها روزنامههای مربوط نیز بستگی خود را از یک حزب به حزب دیگر عوض میکردند و رنگ سیاسی تازهای میگرفتند. انقلاب اکتبر روسیه و پیروزی بلشویکها در تحولات احزاب سیاسی ایران تأثیر داشت. تعداد زیادی از جمعیتها و احزاب مختلف این دوره کلیشه احزاب سیاسی اروپا و شوروی بود. رهبران انقلاب روسیه همچون لنین شهرت قابل ملاحظهای بین روشنفکران ایران پیدا کرده بودند.
در سال 1915 یک گروه انقلابی به نام اتحاد اسلام و به خاطر مصالحی ایران، به رهبری میرزاکوچک خان و خالو قربان که از مجاهدان مشروطه بودند، تشکیل شدند. این گروه روزنامهای به نام «بامداد روشن» به مدیریت میرزامحمدعلی خان خراسانی منتشر کردند و مبارزه با تفکرات ارتجاعی را شعار خود قرار دادند. در میان این عده احسانالله خان از دیگران تندتر و افراطیتر و در حقیقت یک سوسیالیست به تمام معنا بود. تحت رهبری این گروه مبارزه علیه «ارتجاعیون» در استان گیلان شروع شد و تبلیغات آنها بین کشاورزان این استان قوت گرفت. دو سال بعد در 1917 فعالیت این گروه به قیام جنگل معروف شد و قیام جنگل علیه دولت مرکزی و قوای خارجی شروع به مبارزه کرد. انقلاب بلشویکها در روسیه در این سال
به قیام جنگل کمک کرد و رهبران این گروه مبارزه طبقاتی را هدف خود قرار دادند. در 1918 میرزا کوچک خان بر گیلان استیلا یافت و توسط روزنامه «جنگل» بین کارگران و کشاورزان منطقه نفوذ کرد. سردبیر «جنگل» شخصی به نام میرزامحمد انشایی بود. جنگلیها بعد از آن دو روزنامه دیگر به نام «انقلاب سرخ» و «کمونیست» چاپ کردند. در مدت کوتاهی جنگلیها فعالیت خود را به مازندران و سراسر منطقه دریای خزر توسعه دادند و علیه مالکان این مناطق جنگ دامنهداری راه انداختند. قیام جنگل تا سال 1921 ادامه داشت و در این تاریخ پس از آنکه حکومت شوروی قوای خود را از مناطق شمالی ایران به روسیه فراخواند قوای ایران به سوی گیلان و مازندران حرکت کرد و به حکومت میرزاکوچک خان جنگلی پایان داد.
به طوری که دیده میشود در این سالها فعالیتهای سوسیالیستی به ایران راه پیدا کرده بود. یکی از روزنامههای مهم سیاسی این دوره به نام «تجدد» توسط شیخ محمد خیابانی رهبر حزب دموکرات ملی در تبریز به چاپ میرسید. خیابانی که مدتی نمایندگی مجلس شورای ملی را داشت سخنور و نویسنده توانایی بود. در اواخر انقلاب مشروطه، خیابانی به قفقاز مسافرت کرد و با انقلابیون آنجا آشنایی یافت. در سال 1914 خیابانی پس از پنج سال اقامت در قفقاز به تبریز بازگشت و در آذربایجان فعالیت خود را شروع کرد. خیابانی حزب دموکرات ملی را تأسیس کرد و عده قابل توجهی از روشنفکران و کارگران آذربایجان به گروه او ملحق شدند. در صفحات «تجدد» خیابانی مرام خود را که شامل قطع نفوذ خارجی خاصه انگلیس و تجدید نظر در حقوق مدنی ایران بود انتشار داد و خواستار اصلاحات اساسی در حکومت ایران شد و از جمله خواستهای او فرهنگ برای همه و برقراری حکومت جمهوری در ایران بود.
فعالیت خیابانی در آذربایجان توسعه یافت و در سال 1920 قوای 800 نفری پارتیزان او ادارات دولتی و ملی را در تبریز به تصرف درآورد و حکومت محلی ایجاد کرد. قوای ژاندارمری به قشون خیابانی ملحق شد و نهضت خیابانی به سایر شهرهای آذربایجان توسعه یافت. خیابانی علیه حکومت وثوقالدوله در تهران که به عقیده او تحت نظر و نفوذ انگلیس کار میکرد، به مبارزه پرداخت. باید به خاطر داشت که وثوقالدوله عاقد قرارداد معروف 1919 ایران و انگلیس بود و با این عاملان سرسپرده نفوذ انگلیسها روز به روز در ایران افزایش پیدا میکرد. مطابق این قرارداد، انگلیس نفوذ سیاسی و قضایی و اقتصادی خود را در ایران توسعه میداد و در عوض دولت ضعیف مرکزی تهران را در مقابل عوامل داخلی و خارجی حفظ میکرد. به هر صورت در سال 1920 قوای قزاق اعزامی مرکز، به تبریز وارد شد و در مبارزهای که درگرفت خیابانی
کشته شد. ولی دو سال بعد گروهی از طرفداران خیابانی که خود را «خواستار آزادی و ضد استبداد» میشمردند به رهبری ماژور لاهوتی از افسران ژاندارمری، علیه قوای دولتی شوریدند. گروه لاهوتی با اینکه انقلابی و افراطی بود ولی در ارتباطات اجتماعی و گروهی خود از روزنامه و نشریه به عنوان وسیله چندان استفادهای نکرد و انتشارات آنها محدود به جزوه کوچک میشد. در مقایسه با گروه لاهوتی، روزنامه «تجدد» خیابانی یکی از بهترین روزنامههای سیاسی این دوره بود و موفق شده بود تعدادی از روشنفکران آن زمان مثل فیوضات و تقیخان رفعت، مدیر مجله «آزادیستان» را با خود همراه کند و به نویسندگی روزنامه مشغول دارد.
اولین روزنامه دارای رنگ کمونیستی که مرتب از سوسیالیزم و جنبش کارگران سخن میگفت، روزنامه یومیه «حقیقت» نشریه رسمی اتحادیه کارگران در تهران بود. این روزنامه که در سال 1921 به چاپ رسید توسط اتحادیه کارگران که قسمتی از آنها از فعالیت جنگلیها در گیلان متأثر بودند، منتشر میشد. در تبریز نیز روزنامهای به نام «تکامل»، توسط اتحادیه کارگران آذربایجان به چاپ میرسید. فعالیت سوسیالیستی و دست چپی کارگران اغلب در شهرستانهای شمالی و مخصوصا آذربایجان و گیلان بود و همانطور که ذکر شد پیروزی بلشویکها در روسیه اینگونه فعالیتها را در ایران دامن میزد. روزنامه «حقیقت» در حدود دو هزار تیراژ داشت و فعالیت اتحادیه کارگران و تبلیغات این روزنامه در بعضی از مذاکرات و قراردادهای کارگر و کارفرما تأثیر داشت. مثلاً یکی از اعضای اتحادیه، صنف کارگران چاپخانهها بود که موفق شد برای کارگران خود ساعات کار مناسب و مزد قابل توجهی کسب کند. یکی از حوادث کارگری آغاز این دوره اعتصاب کارگران چاپخانهها در تهران بود که در سال 1920 صورت گرفت و در حقیقت اولین اعتصاب کارگران فنی مطبوعات در ایران به شمار میرود. در یک هفته دوران اعتصاب، درگیری کارگران و کارفرمایان به جایی رسید که کارگران روزنامهای به نام «کارگر» منتشر کردند و تقاضاهای مربوط به اضافه حقوق و سایر مزایای درخواستی خود را مطرح نمودند.
در نتیجه انقلاب بلشویکها در روسیه، دامنه فعالیت گروههایی که به مرام کمونیستی و سوسیالیسم گرایش پیدا کرده بودند، گسترش پیدا میکرد. مثلاً پس از انقلاب 1917 در روسیه، عدهای از ایرانیها که به گروه عدالت معروف بودند در باکو حزب کوچکی تشکیل دادند و موفق شدند در حدود 6 هزار نفز عضو پیدا کنند. این عده تحت رهبری حیدرخان عمو اوغلی که یکی از انقلابیون افراطی دوره محمدعلی شاه بود به فعالیت پرداختند و برای مدتی کمیتههای محلی خود را در تبریز و شهرستانهای شمالی دریای خزر و
تهران تشکیل دادند. در دستوری که عمو اوغلی به اعضای کمیته حزب عدالت در تبریز و تهران فرستاد به لزوم انتشار یک روزنام و اهمیت ارتباطات گروهی و اجتماعی تأکید شد. (3) ولی به عللی این حزب نتوانست فعالیت مطبوعاتی خود را توسعه دهد و در 1922 سلطانزاده یکی از اعضای حزب اعتراف کرد که فعالیت گروه با شکست مواجه شده است و از این پس باید هدف عمده اعضا، صرف تشکیل و تبلیغ اتحادیه کارگران و اصناف شود.
روزنامه «حقیقت» یکی از مهمترین جراید سوسیالیستی این دوره ایران به شمار میرفت. در 17 سپتامبر 1922 روزنامه «پراودا» چاپ مسکو مندرجات روزنامه «حقیقت» را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و خواستهای این روزنامه را به شرح ذیل خلاصه کرد.
لغو حکومت نظامی، آزادی زندانیان سیاسی، انتشار مجدد تمام روزنامههایی که توسط دولت توقیف شده، لغو سانسور، آزادی عقاید و اجتماعات، قوانین جدید بین کارگر و کارفرما، تقسیم اراضی بین کشاورزان، بسط حقوق مدنی و برقراری مقررات برای مشاوران خارجی در ایران. روزنامه حقیقتت چندین بار به علت عقاید «انقلابی» از طرف دولتها توقیف شده بود.
در پاییز 1920 شهر باکو مرکز کنفرانس «کنگره خلقهای آسیا و شرق» بود. این کنگره که توسط حکومت مسکو و کمونیستها برگزار شد سعی کرد عوامل انقلابی و دست چپی و روشنفکران کشورهای شرقی و آسیایی را به پشتیبانی حکومت کمونیستی روسیه بسیج کند و از این طریق فکر انقلاب بلشویکی را رواج دهد. این کنگره که نمایندگان مختلف از مراکش تا منچوری در آن شرکت کرده بودند، موفق شد مجموعاً 1891 نماینده در کوبا جمع کند که از آن جمع 1273 نفر کمونیست بودند. در این کنگره نمایندگان ایران دومین نمایندگی بزرگ کنگره را تشکیل میدادند و پس از ترکیه که در حدود 235 نماینده داشت ایران دارای 192 عضو بود. از بین نمایندگان کشورهای مختلف دو نفر ایرانی حیدرخان و سلطانزاده برای کمیته مرکزی کنگره انتخاب شدند. علیرغم اینکونه فعالیتها در باکو، عوامل دست چپی ایران نتوانستند تبلیغات خود را توسط مطبوعات و روزنامه به طور مرتب و وسیع در ایران توسعه دهند و چنانکه خواهیم دید کمونیستها تا سال 1930 فاقد فعالیت مطبوعاتی در ایران بودند. و در این مدت تبلیغات سیاسی و کمونیستی در ایران از طریق سفارت شوروی و سفیر آن دولت تئودور روتشتین انجام میگرفت. (4)
مطبوعات حزبی و سیاسی در سالهای بین 1912 و 1925 در میان اقلیتهای مذهبی و ملی نیز رشد و نمو کردند. اقلیتهای ارامنه ایران دو دسته مختلف سیاسی داشت. دسته اول که فدراسیون انقلابی ارامنه بود و در شمال ایران فعالیت داشت باقیمانده دسته انقلابی بود که به سال 1890 در شهر تفلیس تشکیل شده بود. عدهای از ارامنه که بدین گروه تعلق داشتند در ایران به فعالیت خود ادامه دادند و مخصوصا تبلیغات انقلابی را بین ارامنه رواج دادند. این عده روزنامهای به نام «آراواد» یا صبح در تبریز منتشر کرد، بعدها روزنامه دیگری به نام «آیق» یا باغ تأسیس نمود. گروه دیگر اعضای ارمنی حزب سوسیال دموکرات بودند که بسیار ملی و متعصب بودند و مدتها در ژنو فعالیت داشتند. عدهای از روزنامهنگاران و مبلغان این دسته که در سالهای بعد از مشروطه به ایران آمدند، بین ارامنه فعالیت داشتند و روزنامهای به نام «زانگ» و جریده دیگری به نام «بایکار» در تبریز منتشر کردند. این دو گروه سیاسی همیشه با هم اختلاف داشتند و علیه یکدیگر مبارزه میکردند.
جدول (1)
روزنامههای وابسته به حزب اعتدالیون
اسم
روزنامه
مدیر
و سردبیر
دوره
انتشار
تاریخ
تأسیس
محل
چاپ
شورا
ناصرالاسلام
گیلانی
دو
بار در هفته
1914 میلادی
تهران
پیکار
حیدرعلی
کمالی
هفتگی
1911
میلادی
تهران
تنبیه
معتضدالاطباء
هفتگی
1907
میلادی
تهران
پلیس
ایران
جواد
تبریزی و مرتضی قلی خان مؤیدالممالک
روزانه
1909
میلادی
تهران
مجلس
محمدصادق
طباطبایی
روزانه
1906
میلادی
تهران
وقت
حسین
کسمائی
روزانه
1910
میلادی
تهران
عصر
میرزا
آقای اصفهانی (اعتمادالملک)
هفتگی
1910
میلادی
تهران
جدول (2)
روزنامههای وابسته به حزب دموکرات
اسم
روزنامه
مدیر
و سردبیر
دوره
انتشار
تاریخ
تأسیس
محل
چاپ
ایران
نو
مهدی
افجهای و محمد رسولزاده
روزانه
1909 میلادی
تهران
بهلول
شیخ
علی عراقی
هفتگی
1911 میلادی
تهران
چنته
پابرهنه
محمود
افشار دواساز
هفتگی
1911
میلادی
تهران
میزان
فخرالواعظین
کاشانی
هفتگی
1911
میلادی
تهران
تازه
بهار
ملک الشعرای بهار
هفتگی
1911 میلادی
مشهد
نوبهار
ملک
الشعرای بهار
دو
بار در هفته
1910 میلادی
مشهد
شفق
میرزا
حاجی آقا رضازاده
هفتگی
1910 میلادی
تبریز
زاینده
رود
مؤتمنالاسلام
خوانساری
هفتگی
1909
میلادی
اصفهان
صدای
رشت
احمدزاده
دو
بار در هفته
1911 میلادی
رشت
رعد
سیدعلی
و شیخ عبدالعلی
هفتگی
1911 میلادی
قزوین
فروردین
حبیب
آقازاده
هفتگی
1911
میلادی
رضائیه
کرمانشاه
فصیحالمتکلمین
هفتگی
1909
میلادی
کرمانشاه
نجات
میرزامحمد
خراسانی
هفتگی
1911 میلادی
تهران
شیدا
محمد
ضیاءالدین
هفتگی
1911
میلادی
قسطنطنیه
جدول (3)
روزنامههای وابسته به احزاب و گروههای مختلف
اسم
روزنامه
مدیر
و سردبیر
تاریخ
تأسیس
وابسته
به:
استقلال
ایران
حسین
خان کحال
1910
میلادی
حزب
اتفاق و ترقی
بامداد
روشن
میرزامحمدعلی
خان بامداد
1915 میلادی
اعتدالی
اجتماعیون
جنگل
میرزاکوچک
خان
1916
میلادی
نهضت
جنگل
انقلاب
سرخ
زارع
1921
میلادی
عدالت
تجدد
شیخ
محمد خیابانی
1918
میلادی
دموکرات
ملی
حقیقت
بهبهانی-دهگان
1920
میلادی
اتحادیه
کارگران
آراواد
(صبح)
داشناک
(حزب ارمنی)
1919
میلادی
حزب
داشناک ارامنه
زانگ
هانچاک
(حزب ارمنی)
1910
میلادی
حزب
هانچاک ارامنه
بایکار
هانچاک
(حزب ارمنی)
1918
میلادی
حزب
هانچاک ارامنه
اتفاق
کارگران
اتحادیه
چاپ
1910
میلادی
اتحادیه
کارگران چاپخانه
مطبوعات و فعالیت عناصر خارجی
برای اینکه به فعالیت مطبوعات این دوره ایران پی ببریم باید عملیات و تبلیغات دول خارجی را در ایران مخصوصا بین سالهای جنگ اول بینالمللی مورد بررسی قرار دهیم. از دهه دوم قرن نوزدهم، خاورمیانه شاهد فعالیت دامنهدار سه دولت بزرگ اروپایی یعنی روسیه، انگلیس و آلمان بود. روشنفکران و عده قابل توجهی از آزادیخواهان ایران که از تحرکات روسیه و انگلیس در ایران خسته شده و ناراضی بودند، عملیات آلمانیها را تا حدی تأیید میکردند. به همین جهت در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم افکار عمومی در ایران مخصوصا بین روزنامهنگاران ملی تا حدی طرفدار آلمان بود. ولی دولتیان و عدهای از شخصیتهای برجسته کشور نفوذ آلمانیها را به ضرر منافع ملی ایران تشخیص دادند و از فعالیت آلمانیها در ایران نگران بودند مثلاً شاهزاده عضدالسلطنه در روزنامه «ایران نو» (شمارههای 34 و 35، تاریخ 4 و 6
اکتبر 1909) از آلمانیها انتقاد کرده و در مقالاتی که نوشت آنها را متهم ساخت که قصد دارند با عملیات خود روسیه را به دخالت در امور ایران وادار کنند.
مندرجات روزنامههای تهران و تبریز چه ملی و چه دولتی در این دوره عموما مربوط به فعالیت روسیه و انگلستان و آلمان در ایران است. شعرها و قصیدههای سیاسی و فکاهی مختلفی در مطبوعات این دوره آمده که جای تحقیق و بررسی مخصوصی دارد.
در آستانه شروع جنگ جهانی اول اغلب روزنامهنگاران ایران طرفداری از آلمانیها را به پشتیبانی متفقین -روسها و انگلیسها- ترجیح دادند. علت این امر تنها نفوذ صنعت و علوم و بازرگانی آلمانیها در اروپا و آسیا نبود بلکه از نظر ایرانیها، آلمانیها تنها نیروی قویای بودند که میتوانستند از نفوذ متراکم و قدیمی انگلیس و روس در ایران جلوگیری کنند. با اینکه ایران در این جنگ اعلام بیطرفی کرده بود، قسمتهای شمالی و جنوبی ایران در تسلط مستقیم و غیرمستقیم دول خارجی و میدان تبلیغات عناصر اروپایی بود. آن عده که از آلمان پشتیبانی میکردند از آن بیم داشتند که اگر آلمانیها شکست بخورند ایران بین روسیه و انگلستان تقسیم شود و از این طریق مقاصد اصلی این دو دولت برای همیشه تأمین گردد. نتیجه این شد که عناصر آلمانی به کمک طرفداران ایرانی و نیروی ژاندارمری که توسط سوئدیها تشکیل شده بود، پایگاههای تبلیغاتی چندی در استانهای جنوبی ایران به خصوص بین طوایف قشقایی ایجاد کردند. از طرفی روسها قسمت شمالی ایران را تصرف کردند و انگلیسها نیز زیر فرمان سرپرسی سایکس تسلط خود را در چند استان جنوبی ایران استحکام بخشیدند.
سردسته عمال آلمانی که در ایران نفوذ کردند شخصی به نام واسمومس بود که سابقاً سر کنسولگری آلمان را در ایران بر عهده داشت. او در ایالات جنوب ایران طوایف مختلف را علیه انگلیس تحریک میکرد و مدتی همکاری قشقاییها را جلب کرده بود. مطبوعات ایالت فارس نیز به این ترتیب طرفدار آلمانیها بود. در اثر فعالیت عناصر آلمانی و پشتیبانی مطبوعات و گروهی از آزادیخواهان به مدت کوتاهی حکومت مهاجر و جداگانهای در کرمانشاه تشکیل شد. مطبوعات تهران نیز از آلمانیها طرفداری کردند. گروهی از روشنفکران و دانشجویان و نویسندگان ایرانی نیز در آلمان به خصوص برلین به رهبری سید حسن تقیزاده فعالیت داشتند. بنابراین جای تعجب نیست که وقتی خبر شروع جنگ جهانی اول به ایران رسید، مطبوعات و افکار عمومی تهران و شهرستانها به طور عام طرفدار و همدرد آلمانیها بودند.
متفقین –روسیه و انگلستان- از این وضع راضی نبودند و چندین بار به دولت و مطبوعات ایران اولتیماتوم دادند که از پشتیبانی آلمانها دست بکشند در نخستین روزی که قشون انگلیس و روس ایالات شمال و جنوب ایران را تصرف کرد یادداشتی از طرف سفرای انگلیس و روس به دولت ایران داده شد که روزنامههای طرفدار آلمان و از جمله روزنامه «نوبهار» که به دموکراتها تعلق داشت و علیه متفقین مقاله مینوشت، توقیف کنند. ملک الشعرای بهار در خاطرات خود ذکر میکند که چگونه اعضای دولت ایران یادداشت سفرای انگلیس و روسیه را برای او قرائت کردند و در نتیجه نوبهار توقیف و ملک الشعرا به خراسان تبعید شد. (5) در اوایل جنگ تمام روزنامههای تهران به جز رعد که سیدضیاءالدین طباطبایی مینوشت و عصر جدید که توسط متینالسلطنه منتشر میشد – و هر دو طرفدار متفقین بودند – توقیف شدند و عدهای از مدیران آنها همراه گروهی از نمایندگان مجلس شورای ملی دستگیر شدند و به زندان افتادند. عدهای از آزادیخواهان و نویسندگان وضع تهران را ناگوار دیدند و به قم حرکت کردند و در آنجا کمیته دفاع ملی تشکیل دادند. این کمیته از پشتیبانی نمایندگان اتریش و هنگری و یک آلمانی به نام شاهزاده وان ریوس بهرهمند بود. (6)
تا بهار 1916 اخبار ایران و فعالیت متفقین در ایران در مطبوعات اروپا و مخصوصا انگلیس به تفصیل منعکس میشد ولی به مدت نوزده ماه از تاریخ 21 آوریل 1916، یعنی موقعی که انگلیسیها در بعضی از جبهههای جنگ شکست خورده بودند تا 4 دسامبر 1917 سانسور بسیار سختی توسط متفقین در ایران بوجود آمد و خبرنگاران خارجی، کمتر خبری از ایران به خارج مخابره میکردند به طوری که در این مدت یک یا دو خبر مختصر راجع به ایران در روزنامه تایمز لندن چاپ شده بود. در تمام مدتی که جنگ جهانی اول ادامه داشت عناصر آلمانی و روسی و انگلیسی در تهران و شهرستانها فعالیت میکردند و میخواستند نویسندگان و روشنفکران ایران را به سوی خود جلب کنند.
سر کلارمونت سکرین یکی از دیپلماتهای انگلیسی در مشهد در خاطرات خود مینویسد پول قابل توجهی از طرف انگلیسیها و روسها بین بعضی از ایرانیها تقسیم شده بود. (7) و ونسنتشی آن یکی از نویسندگان آمریکایی این دوره به فساد و رشوهخواری در ایران اشاره کرده و مینویسد هم متفقین و هم آلمانیها و همکاران آنها سعی میکنند نویسندگان و رؤسای دولتی و اداری را با پول فریب دهند و بخرند (8)
انقلاب 1917 کمونیستها در روسیه تا حد زیادی وضع رقابت و حتی اتحاد روسیه و انگلیس را در ایران تغییر داد. حکومت انقلابی لنین قرارداد قدیمی 1907 روس و انگلیس را در مورد ایران (به موجب این قرارداد ایران به دو منطقه نقوذ روس و انگلیس تقسیم شده بود) بیاعتبار دانست و روسها قوای خود را به مرزها عقب کشیدند ولی در سالهای بعد از جنگ مخصوصاً در سال 1920 بر سر حضور روسهای سفید در ایران تعدادی از ناوگان روسی به طرف دریای خزر و سواحل ایران حرکت کردند و با نهضت کوچک خان جنگلی در مازندران و گیلان همکاری نمودند. در این موقع بود که روسها نماینده جدیدی به نام تئودور روتشتین به ایران فرستادند و این دیپلمات برای مدتها مسؤول تبلیغات روسها در ایران شد جالب اینجاست که روتشتین قبل از مأموریت دیپلماسی خود یکی از نویسندگان روزنامههای «منچستر گاردین» چاپ انگلستان بود. (9)
در سال 1921 به تدریج سانسور زمان جنگ خاتمه یافت و وضع مطبوعات تهران و شهرستانها به حالت عادی بازگشت اکثر روزنامهنگاران و نویسندگان سیاسی که در مهاجرت و تبعید به سر میبردند بازگشتند و روزنامههای خود را منتشر کردند مطبوعات این دوره رنگ ضدانگلیسی داشت. انقلاب کمونیستها در روسیه و شکست آلمانیها میدان سیاسی را برای انگلیس بیش از پیش باز گرده بود و روزنامههای ملی که از این وضع راضی نبودند تا آنجا که می توانستند احساسات ضدانگلیسی خود را نشان میدادند این وضع البته به نفع روسها بود و سفیر روسیه روتشتین از این حس ملی استفاده میکرد و مطبوعات ملی تهران را علیه انگلیسها تشویق مینمود. باید به خاطر داشت که دو سال قبل از این یعنی در 1919 انگلیسها موفق شده بودند دولت ایران را به امضای قرارداد معروف کاپیتولاسیون مجبور کنند به موجب این قرارداد انگلیسیها تسلط سیاسی و قضایی در ایران ایجاد کرده امور اداری و دولتی مهمی برای خود در نظر گرفته بودند و قرار بود در مقابل دو میلیون لیره که به خزانه ایران پرداخت میکردند امور گمرکی، مالی و اداری تهران و برخی از شهرستانها را زیر نظر خود داشته باشند.
دولت وثوقالدوله با این قرارداد موافقت کرد و در نتیجه مبارزه بزرگی بین ملیون و مطبوعات مخالف این قرارداد با کابینه وثوقالدوله درگرفت. این قرارداد در محیط خفقانی که وثوقالدوله با قدرت حکومت نظامی و زندانی کردن روزنامهنگاران ایجاد کرد امضا شده بود و جایی مخصوص در تحولات سیاسی اواخر سلطنت قاجار دارد در اینجا همینقدر باید متذکر شد که رشوهخواری و فساد دولت که با پول و نفوذ
انگلیسها همراه بود طوری افکار عمومی و مطبوعات را علیه قرارداد بسیج کرد که در اثر مبارزات ملیون و مقاومت مجلس شورای ملی قراردادی که وثوقالدوله امضا کرده بود به تصویب مجلس نرسید.
مبارزه مطبوعات با وثوقالدوله یکی از دورههای پرتنش روزنامهنگاری اواخر قاجار به شمار میرود. سه روزنامه این دوره که مبارزات آنها سر و صدای بسیاری در تهران ایجاد کردند و بالاخره به درخواست سفارت انگلیس و به دستور دولت وثوقالدوله توقیف شدند عبارت بودند از «ستاره ایران» به مدیریت میرزاحسین خان صبا، «طوفان» به مدیریت شاعر معروف فرخی یزدی و «حقیقت» روزنامه اتحادیه کارگران تهران.
در چنین محیطی روتشتین سفیر شوروی از وضع استفاده کرد و از روزنامهنگاران ملی به ضرر انگلیسها پشتیبانی نمود و در چندین مرحله سفارت شوروی را به مرکز تحصن روزنامهنگاران مخالف قرارداد در تهران تبدیل کرد.
به طوری که ملاحظه میشود روزنامهنگاری سیاسی و حزبی، تشنجات داخلی و رقابتهای دول خارجی، وضع نامطلوب اقتصادی و مالی ایران، ارتباطات اجتماعی و مطبوعاتی این دوره را بسیار نامشخص و روزنامهنگاری و سیاست را از یکدیگر تفکیک ناپذیر کرده بود.
سید ضیاءالدین:
از روزنامهنگاری تا نخست وزیری
پرصداترین روزنامهنگار این دوره که با کمک و کوشش یک افسر قزاق ایران به نام رضاخان در رأس کودتای سال 1921 ایران قرار گرفت و به نخست وزیری رسید، متعلق به شخصی به نام سید ضیاءالدین طباطبایی بود. پسر سید علی یزدی طباطبایی که بعدها به سید ضیاء مشهور شد به سال 1818 متولد شد و روزنامهنگاری و نویسندگی را با انتشار هفتهنامه «ندای اسلام» به سال 1907 در شیراز آغاز کرد. سید ضیاء در آن موقع فقط 19 سال داشت. انقلاب مشروطه که یک سال قبل از انتشار روزنامه او تا حدی به نتیجه رسیده بود در تشویق این روزنامهنگاران جوان نقش بسیار مهمی داشت. سید ضیاء مقالات انقلابی و آزادیخواهانه اولیه خود را در ایالت فارس نوشت و شهرت قابل توجهی در آن منطقه بدست آورد. روزنامه «ندای اسلام» که روی کاغذ سبزرنگ منتشر میشد به قدری تند و انقلابی بود که مورد هجوم مخالفان
مشروطه قرار گرفت و بر اثر فشار آنها وی مجبور به مهاجرت به تهران شد. تا سال 1909 از سید ضیاءالدین خبری شنیده نمیشود تا اینکه در این سال روزنامه تازهای به قطع بزرگ و نام «شرق» در تهران منتشر میکند. روزنامه «شرق» به علت مقالات تند چند بار توقیف شد ولی این امر سید ضیاءالدین را از روزنامهنگاری و سیاست منصرف نساخت و او به فعالیتهای سیاسی خود ادامه داد. یک سال بعد به دنبال توقیف و تعطیل شرق، روزنامه دیگری به نام «برق» به طور روزانه منتشر کرد. این روزنامه که برای مدتی که به حزب و جمعیت اتفاق و ترقی تعلق داشت، بعدها به طور مستقل اداره میشد و بالاخره در سال 1916 از طرف دولت توقیف گردید و سید ضیاء این بار روزنامه دیگری به نام «رعد» منتشر کرد. در جنگ جهانی اول این روزنامه یکی از دو روزنامه تهران بود که اجازه انتشار داشتند و از متفقین پشتیبانی میکردند.
در این دوره که اغلب روزنامهها به احزاب و جمعیتهای مختلفی بستگی داشتند، روزنامههای سید ضیاءالدین مستقل و منفرد بود و او به تنهایی و با روش سیاسی خاص خود به روزنامه نویسی ادامه میداد. در سالهای بعد سید ضیاءالدین اداره روزنامه رعد را به یک ارمنی به نام «کسپر اپیکیان» واگذار کرد و با اینکه به یک مأموریت سیاسی دولتی در باکو رفته بود شهرت او در ایران قبل از کودتا و نخست وزیری از فعالیت روزنامهنگاری سرچشمه میگرفت و همه او را به نام روزنامه نویس میشناختند. در سالهای قبل از کودتا روزنامه رعد توسط اپیکیان اداره میشد و سید ضیاء اغلب وقت خود را در بند و بست سیاسی میگذراند و روابط او با انگلیسها شایعات زیادی در افکار عمومی رواج داده بود.
از موقع برکناری محمدعلی شاه در سال 1909 و تاجگذاری احمدشاه دربار ایران سال به سال ضعیفتر میشد و اداره مملکت از دربار و تهران به سیاستمداران و مالکان و رؤسای طوایف مختلف انتقال پیدا کرده بود. کابینههای متعددی که در دوره سلطنت احمدشاه تشکیل گردید و همه به علت ضعف سیاسی یا اقتصادی مجبور به استعفا و برکناری شدند نمودار این وضع بود. نفوذ خارجیها در ایران و استیلای انگلیس در جنوب و روس شمال این وضع را بیش از پیش رقتآور ساخته بود. بیآنکه به تفصیل وضع سیاسی و اقتصادی دوران قبل از کودتا بپردازیم همین قدر باید خاطر نشان کرد این وضع نامطلوب محیط سیاسی را برای کودتا فراهم ساخت و بالاخره در شب 20 فوریه 1921 قوای قزاق به فرماندهی رضاخان از قزوین وارد تهران شد و حکومت را بدست گرفت و سید ضیاء که عضو مؤثر سیاسی کودتا بود به نخست وزیری رسید. سید ضیاء در این موقع 33 سال داشت.
نخست وزیری سید ضیاء فقط 90 روز طول کشید ولی در این مدت سید که سالهای قبل برای آزادی مطبوعات مبارزه کرده بود دستور توقیف روزنامهها را داد و حکومت نظامی در تهران اعلام کرد و عده زیادی از روزنامهنگاران را به زندان کشید و برای مدتی تمام روزنامههای تهران را به تعطیلی کشاند. رضاخان سردار سپه در نخست وزیری سید ضیاء وزارت جنگ را داشت. روش نخست وزیری سید عده قابل توجهی از اطرافیان او را آزرد. او شخصیتی مستبد و خودپسند داشت و اقدامات فردی و تند او نه تنها دشمنان بلکه دوستان و همکاران نزدیکش را دلسرد کرد و به مبارزه با او واداشت. مثلاً در مدت نخست وزیری او امتیاز تمامی روزنامهها حتی روزنامه «رعد» لغو شد، و فقط روزنامه رسمی «ایران» که بودجه ده هزار ریالی داشت منتشر میشد. ترقی سید ضیاء از روزنامه نویس جوان گمنام به نویسنده سیاسی معروف و سرانجام نخست وزیری، نماینده وضع روزنامهنگاری سیاسی و ارتباطات اجتماعی این دوره بود. در حقیقت میتوان گفت روزنامهنگاری در این سالها مهمترین و بهترین وسیله سیاسی به شمار میرفت. از وسایل ارتباط اجتماعی و سیاسی این دوره یعنی احزاب سیاسی، مجلس شورای ملی، مطبوعات، روزنامهنگاری مشخصترین و معروفترین وسیله تحصیل نفوذ و قدرت سیاسی در ایران بود.
روزنامهنگاری و نخستوزیری کوتاه 90 روزه سید ضیاءالدین که طی آن انقراض سلسله قاجار و تأسیس سلسله پهلوی پیریزی گردید با نخستوزیری قوامالسلطنه پایان یافت. سید ضیاء پس از استعفا ایران را به سوی بغداد ترک کرد و از آنجا عازم شهر حیفا در فلسطین شد و مدت بیست سال یعنی تا سال 1941 که ایران به اشغال متفقین در آمد انزوا و گوشهگیری را بر فعالیت سیاسی ترجیح داد و از روزنامهنگاری و سیاست برکنار بود.
انگیزه روزنامهنگاران و نویسندگان
سالهای بعد از جنگ اول بینالمللی روزنامهنگاران و نویسندگان ملی خاصی به خود دید. این گروه انگیزههای مشترکی داشتند و اغلب آزادیخواه و متعصب و اصلاح طلب بودند و جرگه بزرگی از روشنفکران این دوره ایران را تشکیل میدادند. یکی از خصایص این گروه روش غیرمذهبی آنها بود ولی به طور کلی وطنخواه بودند و احساسات ملی، فردگرایی و فلسفه مخصوص به خود داشتند.
مهمترین و مؤثرترین روزنامههای این دوره «شفق سرخ» بود که به مدیریت علی دشتی منتشر میشد. دشتی که به خانوادهای روحانی بستگی داشت و تحصیلات خود را در کربلا و عراق گذرانده بود از این دسته
روشنفکران روزنامهنگار بود. او تحصیلات مذهبی را در جوانی ترک کرد و به روزنامهنگاری و فعالیت اجتماعی رو آورد. دشتی در آغاز ضد انگلیسی بود و تمایلات اجتماعی و سوسیالیستی داشت و حتی مدتی از سیاست شوروی طرفداری میکرد به طوری که در سال 1927 در جشن ده سالگی انقلاب روسیه شرکت کرد. ولی در سالهای بعد روش سیاسی او به تدریج عوض شد و بالاخره به مجلس شورای ملی راه یافت و به نمایندگی رسید. شفق سرخ که حاصل اندیشههای او بود بین روشنفکران و تحصیلکردهها و جوانان طرفداران بسیاری داشت. دشتی به ادبیات و فلسفه و منطق علاقه فراوانی داشت. وی تعدادی از کتابهای اروپایی از جمله «راز تفوق انگلوساکسون» را یکی از نویسندگان فرانسه نوشته، به فارسی ترجمه کرد که مورد استقبال محافل ادبی ایران قرار گرفت.
مقالههای او در شفق سرخ نامش را در محافل سیاسی بر سر زبانها انداخت و روز به روز بر شهرت وی افزود. بر اثر این مقالات و مبارزاتی که در کابینههای وثوق الدوله و قوام السلطنه نمود روزنامه او چندین بار توقیف شد و بالاخره خود او برای مدتی به زندان افتاد در ایامی که دشتی در زندان بود خاطرات ادبی و سیاسی خود را تحت عنوان «ایام محبس» بهنگارش در آورد. پس از انقراض سلسله قاجار و تأسیس سلسله پهلوی، دشتی به تدریج از نویسندگی سیاسی دست کشید و برای مدت طولانی یعنی تا جنگ دوم جهانی و اشغال ایران به نویسندگی ادبی مشغول شد و روزنامه شفق سرخ نیز تا سال 1934 توسط دوست او میرزا یدالله خان مایل تویسرکانی که مدتی عضو هیئت روزنامه «ستاره ایران» بود، منتشر میشد. نوشتههای بعدی دشتی به طور کلی در قلمرو داستانپردازی و سپس تحقیق ادبی است و کتاب «فتنه» که یک داستان عشقی است از معروفترین رمانهای وی به شمار میرود.
یکی از روزنامهنگاران ملی این دوره میرزاده عشقی، مدیر روزنامه هفتگی «قرن بیستم» بود. عشقی در حقیقت روزنامهنگاری انقلابی و شاعری سیاسی بود او که تحصیلات عالیه خود در دانشگاه استانبول ترکیه به اتمام رسانده بود، در سال 1918 به ایران بازگشت و به روزنامهنگاری پرداخت. یکی از همکاران و نویسندگان قرن بیستم عباس میرزا اسکندری مدیر روزنامه «سیاست» بود که بعدها در تشکیل حزب توده ایران نقش مؤثری داشت. میرزاده عشقی تمایلات کمونیستی نداشت بلکه روزنامهنگار جوان، ملی و متعصبی به شمار میرفت که با دولتهای آن زمان در جنگ و جدال قلمی بود. او سلیقه و روش سیاسی مخصوص به خود داشت و در سال 1923 که سردار سپه، نخست وزیر شد عشقی روزنامه خود را مرکز حملات و مبارزات علیه سردار سپه قرار داد. چندین بار روزنامه او توسط کابینههای متعدد این دوره
توقیف شد، هنگامی که صحبت برکناری احمدشاه و انقراض سلسله قاجار پیش آمد عشقی مقالات متعددی علیه فکر حکومت جمهوری در ایران نوشت و یکی از روزنامهنگاران پر سر و صدای این دوره بود. علاوه بر نویسندگی سیاسی و سرودن شعر، میرزاده عشقی نمایشنامههای متعددی نوشت و آثار ادبی او مورد استقبال هنرمندان و محافل ادبی قرار گرفت. فعالیت روزنامهنگاری سیاسی کوتاه او با تشنجات و جنگ و جدالهای سیاسی داخلی همراه بود. عشقی در 31 سالگی توسط شخص ناشناسی در خانهاش هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
یکی از روزنامهنگاران و شعرای سیاسی و افراطی این دوره محمد فرخی یزدی مدیر روزنامه «طوفان» چاپ تهران بود. فرخی سالهای اول فعالیتهای سیاسی را در زادگاه خویش، شریعت به سر برد و در آنجا به سرودن شعر و تبلیغ آزادی مشغول شد. بعدها تحصیلات خود را در یزد رها کرد و عازم تهران شد. انقلاب بلشویکها در روسیه در فکر و نویسندگی او تأثیر گذاشت. فرخی به سال 1921 میلادی روزنامه طوفان را منتشر کرد و پشتیبانی از تودهها و مردم و کارگران و کشاورزان را شعار خود قرار داد افکار سوسیالیستی او روزنامه طوفان را به عنوان یک روزنامه طرفدار روسیه جلوه میداد و در اختلاف و تبلیغات داخلی روسیه و انگلیس در ایران او طرفدار روسها بود به طوری که وقتی روزنامه طوفان به علت مقالات تندی که علیه سیاست انگلیس در ایران نوشته بود توقیف شد، فرخی به سفارت شوروی پناه برد و تحت حمایت روسها قرار گرفت. فرخی خود از این وضع راضی نبود و فعالیت دول خارجی و مخصوصا ضعیف بودن دولت ایران را باعث اصلی طرفداری خود از روسها میدانست. به عقیده فرخی تنها با حمایت و پشتیبانی شورویها امکان فعالیت و ادامه مبارزه وجود داشت. در مدت هفت سالی که طوفان منتشر میشد روزنامه فرخی پانزده بار توقیف و چندین بار اداره این روزنامه و خود فرخی مورد حمله مخالفان قرار گرفتند. فرخی بالاخره در اوایل سلطنت رضاشاه کبیر به نمایندگی یزد انتخاب شد و در مجلس شورای ملی به فعالیت سیاسی خود ادامه داد. ولی اختلاف او و رضاشاه اجتناب ناپذیر بود بالاخره فرخی ایران را به سوی اروپا ترک کرد و تا سال 1932 در خارج از کشور بود. پس از مراجعت به ایران تحت مراقبت قرار گرفت و در سال 1935 زندانی شد. سه سال بعد فرخی در زندان تهران درگذشت.
مجلات و روشنفکران و متجددها
قبل از جنگ جهانی اول مجموعا بیش از ده یا پانزده نشریه که صورت مجله داشته باشد، در ایران منتشر نشده بود. همانطوری که در فصول قبل دیدیم بسیار مشکل بود که بین کتاب و جزوه و مجله در مطبوعات قبل از مشروطیت ایران تفاوتی قایل شد. مجله به روش جدید هنوز در ایران متداول نبود. علاوه بر این چندین مجله علمی و ادبی هم که منتشر شد، به علت هزینه فوقالعاده و نبودن خواننده و تیراژ قابل توجه، تعطیل گردید. نمونه اینگونه مجلات، نشریهای به نام «بهار» بود که در 65 صفحه به مدیریت یوسف اعتصام الملک به طور ماهانه در تهران به سال 1911 منتشر میشد. پس از پایان جنگ جهانی اول و به علت تحولات ادبی و سیاسی و اقتصادی که در ایران و ممالک همسایه حاصل شده بود، بازار مناسبی برای نشر مجله پیدا شد و در دهه دوم قرن بیستم در حدود ده مجله علمی و سیاسی و اجتماعی مختلف به زبان فارسی منتشر میشد که وسیله ارتباط فکری و اجتماعی بین روشنفکران و متجددان ایران بود. مندرجات این مجلات اغلب به مسائل سیاسی و اجتماعی آن زمان اختتصاص داده شده بود و ناشران و نویسندگان و مدیران آنها شخصیتهای فرهنگی و علمی و اجتماعی آن دوره را تشکیل میدادند.
یکی از پیشقدمان مجلات ادبی این دوره وحید دستگردی بود که مجله «ارمغان» را منتشر کرد. این مجله در سال 1919 در تهران تأسیس شد و شمارههای اولیه آن حاوی مقالات تاریخی و ادبی خاص ایران و گاه گزیدهای از آثار ادبی کشورهای اروپایی بود. مجله ارمغان به منزله سنگر شعر و ادب قدیم ایران در برابر موج فرهنگی اروپا بود و مهمترین نقش را در ارتباط فکری بین شعرا و ادبای سنتگرای این دوره به عهده داشت. این مجله در 33 صفحه آغاز انتشار کرد و دوره اول آن که به مدت 25 سال و به طور ماهانه منتشر میشد. از منابع تحقیق ادبی و تاریخی گذشته ایران به شمار میرود.
بعضی از مجلات این دوره ایران در خارج از کشور چاپ میشد و بین تحصیلکردهها و روشنفکران ایرانی خارج و داخل کشور خوانندگان با ایمان و پراعتقادی داشت. در میان نویسندگان این دوره که در انتشار و نویسندگی اینگونه مجلات فعالیت داشتند دو شخصیت سرشناس سید حسن تقیزاده و حسین کاظمزاده را باید نام برد. عبدالله رازی یکی دیگر از نویسندگان فعالی ایرانی مقیم خارج بود. تقیزاده که در انقلاب مشروطه اوایل قرن بیستم فعالیت داشت در یک خانواده مذهبی متولد شده بود. وی پس از درگذشت پدرش وارد مدرسه میسیون آمریکایی تبریز شد. فعالیت تقیزاده در جریان مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی او را یکی از رهبران حزب دموکرات کرد ولی قبل از شروع جنگ جهانی اول به علت اختلافاتی که بین او و عدهای از رهبران حزب دموکرات پیش آمد، به اروپا رفت و مدت چندسالی در آلمان
و برلین اقامت کرد. تقیزاده در آلمان با دختری آلمانی ازدواج کرد و مدت چنگ را در اروپا به سر برد و در برلین با همکاری سایر ایرانیها مجله «کاوه» را منتشر ساخت. اولین شماره «کاوه» در 24 ژانویه 1916 و آخرین شماره دوره اول آن به تاریخ 15 اوت 1919 طبع شد. دوره اول مجله اغلب دو هفته یکبار منتشر میشد و حاوی مطالب سیاسی و ادبی و اجتماعی بود. شش ماه پس از تعطیل دوره اول مجله، تقیزاده دوره دوم «کاوه» را به نام «کاوه جدید» در 22 ژانویه1920 در برلین منتشر کرد. دوره دوم «کاوه» ماهانه انتشار مییافت و مطالب آن دوره بیشتر به مقالات ادبی و اجتماعی اختصاس داشت.
از جنبه ترویج افکار اروپایی و طرز فکر روشنفکران ایرانی، دوره اخیر مجله «کاوه» قابل تجزیه و تحلیل اجتماعی است. در سرمقاله اولین شماره دوره دوم کاوه، تقیزاده سیاست عمومی را بیان کرده است و یادآوری میکند دوره اول مجله «کاوه» در زمان جنگ منتشر شد و اکنون که جنگ خاتمه یافته است و دوره صلح در پیش است این نشریه باید سعی و کوشش خود را به موضوعات ادبی و اجتماعی اختصاص دهد. سرمقاله کاوه در ادامه ایرانیهای داخل و خارج کشور را به سه موضوع مهم روز متوجه میکرد: اول اینکه ایرانیها باید تمدن و ظواهر علم و صنعت جدید اروپا را بی هیچ قید و شرط تحصیل و قبول کنند. دوم اینکه در اروپایی کردن خود، ایرانیها باید زبان فارسی و ادب قدیم ایرانی را حفظ کنند و در ترمیم و بسط آن بکوشند. و سوم اینکه ایرانیها باید در ترویج و بسطس افکار فلسفی، صنعتی و علمی اروپاییها و تأسیس مدارس و دانشگاهها و مراکز فرهنگی به شیوه اروپایی فرصت را مغتنم شمارند و در این امر پیشقدم شوند.
در حقیقت مندرجات «کاوه جدید» که نمانیده طرز فکر بسیاری از روشنفکران ایرانی مقیم اروپا بود جلوهای از روند وابستگی فکری برخی از ایرانیان در این دوره است. این عده عقیده داشتند با ترویج فرهنگ اروپایی و مخصوصاً علم و صنعت غرب بسیاری از دردهای اجتماعی و اقتصادی ایران دوا خواهد شد. از این نظر برای دانشجویان و جامعه شناسان ایرانی دوره کاوه جدید و مجلات همردیف آن یکی از مآخذ جالب توجه تاریخ توسعه افکار اروپایی در ایران به شمار میرود. مجله کاوه جدید در دسامبر 1921 تعطیل شد. (10)
مجله «ایرانشهر» کاظمزاده یکی دیگر از نشریات ایرانی متجدد و مروج فرهنگ غرب در این دوره به شمار میروذ. ایرانشهر تیراژی بیشتر و حوزه وسیعتری برای انتشار در بین روشنفکران این دوره داشت و
مندرجات آن اغلب در زمینه فرهنگ اروپایی بود و مقالات تاریخی و فلسفی آن توجه خواننده را به ایران قبل از اسلام جلب میکرد. ایرانشهر در حقیقت سخنگو و مبلغ فکر کاظمزاده بود و در اروپا و ایران طرفدار و مخاطبان بسیاری داشت. کاظمزاده و طرفدارانش مدتی در زوریخ (سویس) جمعیت فلسفی مخصوصی تشکیل داده به بحث و انتقاد اجتماعی و ادبی و فلسفی مشغول بودند. کاظمزاده به ایران برنگشت و تا سال 1962 که در اروپا درگذشت، مشغول تحقیق و نوشتن بود و مجموعاً در حدود سی کتاب چاپ و منتشر کرد.
مجله «رستاخیز» چاپ قاهره که توسط رازی منتشر میشد در ردیف اینگونه نشریات است. این مجله ماهانه بود و اولین شماره آن به نام «سودمند» در سال 1305 در مصر منتشر شد. رازی در رشتههای حقوق و تاریخ و فلسفه تحصیل کرده بود. و در شمار روشنفکرانی بود که نفوذ شدید روحانیون را سبب عقب ماندگی ایران میدانستند. او فساد سیاسی و اجتماعی ایران را در نتیجه ائتلاف این عده با مالکان و اشراف دولتی ایران میشمرد. رازی بعدها اسم مجله خود را به «عصر پهلوی» تغییر داد و در سال 1308 یا 1309 که به تهران بازگشت مدتی آن را در تهران منتشر کرد این مجله 65 صفحه داشت و تا سال 1930 در ایران منتشر میشد.
در میان مجلاتی که در ایران منتشر شد باید از مجله «شرق» یاد کرد. مدیر و سردبیران این مجله سعید نفیسی بود و شرق را با همکاری محمدرمضانی از ناشران تهران، در سال 1934 میلادی به صورت ماهانه و در 36 صفحه انتشار داد. مندرجات این مجله در مقایسه با «ارمغان» تنوع بیشتری داشت و مقالات فرهنگی و اجتماعی و هنری مختلفی در آن بود. از شرق در مجموع 13 شماره چاپ شد ولی در حدود 36 تن از نویسندگان مختلف ایران در آن مقاله و اثر داشتند. سعید نفیسی در سالهای بعد همت و کوشش خود را صرف تحقیق در ادبیات ایران کرد. و به تدریج از روزنامهنگاری ادبی به استادی و تحقیق کشیده شد. لغتنامه و فرهنگ فرانسه فارسی و همچنین داستان ادبی از جمله «فرنگیس» از کارهای بعدی اوست.
روزنامهنگاری و روابط اجتماعی بین زنان
عموماً تا انقلاب مشروطه زنان نقش مهم و قابل توجهی در امور اجتماعی و سیاسی کشور نداشتند.
انقلاب مشروطه نه تنها تحولی فکری و اجتماعی در مردان ایران ایجاد کرد بلکه در میان زنان ایران نیز آگاهی قابل توجهی ایجاد نمود. مثلاً در سالهای انقلاب مشروطه مخصوصاً در تبریز و تهران زنان در امور سیاسی و تشکیل انجمنهای سری و در تظاهرات و تشکیلات ملی و آزادیخواهانه شرکت داشتند. در سال 1909 روزنامه «حبل المتین» عکسی چاپ کرد که در میان فداییان مشروطه چند زن لباس مردانه پوشیده تفنگ به دست درگیر مبارزه بودند و یکی از آنها کشته شده بود. در تهران در حدود شش انجمن سیاسی و سری از زنان تشکیل شده بود، که با انجمنهای انقلابی دیگر همکاری داشتند. در سال 1908 وقتی که معلوم شد محمدعلی شاه تصمیم به انحلال مجلس گرفته است و از روسها کمک میطلبد، در حدود سیصد نفر از زنان در مقابل بهارستان به تظاهرات و اعتراض پرداختند. در سال 1910 وقتی که دولت ایران قرضه ملی منتشر کرد، اغلب زنان ایرانی جواهرات و دارایی خود را فروختند و به دولت ملی کمک کردند. این فعالیتها به قدری در فکر «مورگان شوستر» کارشناس مالی آمریکایی اثر داشت که او در خاطرات خود نوشت: «زنان ایران از سال 1907 (اعطای مشروطیت) به بعد در شمار متجددترین زنان دنیا در آمدهاند. اینکه این امر با فعالیتهای بیاثر آنها در قرون سابق مغایرت دارد، بیتأثیر است. این یک حقیقت است.» (11)
انقلاب مشروطه باعث شد چندین مدرسه دخترانه در تهران و شهرستانها تأسیس شود. در سال 1913 در حدود 2500 دانش آموز دختر در مدارس مختلف به تحصیل مشغول بودند. در حدود ده سال بعد این عده به 192/17 نفر رسید. (12) به این ترتیب انقلاب مشروطه ایران بنیاد روزنامهنگاری و دانش و فرهنگ را بین زنان ایران توسعه داد.
خانم کحال، زن دکتر حسین خان کحال اولین روزنامهنگار زن ایرانی بود که نشریه «دانش» را به سال 1910 (1328 هجری) در تهران منتشر کرد. این نشریه که به طور غیرمنظم منتشر میشد انحصار به زنان داشت. در واقع این دو روزنامهنگار، یعنی زن و شوهر، هر دو در مطبوعات و انتشارات فعالیت داشتند. به طوری که قبلاً دیدیم دکتر کحال روزنامه «استقلال ایران» را منتشر میکرد. دکتر کحال مدتی نیز روزنامهای به زبان فرانسه منتشر کرد که بلافاصله تعطیل شد و فقط سه شماره از آن چاپ شد. بنابراین خانواده کحال در سال 1910 در فعالیتهای روزنامهنگاری خود سه روزنامه مختلف چاپ کردند که «دانش» یکی از آنها بود.
سه سال بعد در 1331 هجری – 1913 میلادی مریم عمید – مزین السلطنه دومین روزنامه مخصوص بانوان را به نام «شکوفه» در تهران منتشر کرد. او دختر سید رضی رئیس الاطباء پزشک معروف قشون بود. وی علاوه بر روزنامه دو مدرسه دخترانه نیز در تهران تأسیس کرد. همچنین اولین انجمن زنان ایران را بوجود آورد. روزنامه شکوفه که «توسط بانوان و برای بانوان» چاپ میشد به مدت شش سال به انتشار خود در تهران ادامه داد و با مرگ خانم مزین السلطنه تعطیل شد.
به طور خلاصه از انقلاب مشروطه تا سال 1925 در حدود ده روزنامه و مجله مختلف توسط زنان در ایران منتشر شد و نویسندگان زن همچنین در هیأت نویسندگان سایر روزنامهها کم و بیش فعالیت داشتند. یکی از زنان نویسنده فعال این دوره صدیقه دولت آبادی بود. او روزنامه «زبان زنان» را در سال 1337 هجری (1919) در اصفهان منتشر کرد. این روزنامه که سالها به انتشار خود ادامه داد طرفدار آزادی و توسعه فرهنگ بین زنان کشور بود. خدمات سیاسی این روزنامه در مرحله امضای قرارداد 1919 وثوق الدوله و مخالفتی که این نشریه با نفوذ انگلیسها در ایران کرد، درخشان بود. در حقیقت زبان زنان به تنهایی مبارزه مطبوعاتی با قرارداد 1919 را در اصفهان را به عهده داشت. مبارزات صدیقه دولت آبادی برای بیداری زنان با مخالفت محافل مذهبی اصفهان رو به رو شد و دفتر روزنامهاش را بیش از دوبار سنگباران کردند و سرانجام روزنامهاش توقیف شد. در سال 1921 دولت آبادی اصفهان را به سوی تهران ترک کرد و انتشار زبان زنان را به صورت مجله در تهران ادامه داد.
تعدادی از روزنامهها که توسط زنان بین سالهای بعد از مشروطه
در تهران و شهرستانها منتشر شد
اسم
روزنامه
مدیر
و سردبیر
تاریخ
تأسیس
دوره
انتشار
محل
انتشار
دانش
خانم
کحال
1328
ه- 1910 م
غیرمنظم
تهران
شکوفه
مریم
مزین السلطنه
1321
ه- 1913 م
دو هفته یکبار
تهران
زبان
زنان
صدیقه
دولت آبادی
1337
ه- 1919 م
دو
هفته یکبار
اصفهان
نامه
بانوان
شهناز
آزاد
1338 ه-1920 م
دو
هفته یکبار
تهران
عالم
نسوان
نوابه
صفوی
1338
ه-1920 م
تهران
جهان
زنان
فخر
آفاق پارسا
1339
ه-1921 م
دو
هفته یکبار
مشهد
نسوان
وطن خواه
محترم
اسکندری
1302 ه-1923 م
غیرمنظم
تهران
نسوان
شرق
مرضیه
خانم ضرابی
1304
ه-1925 م
دو
هفته یکبار
بندر
پهلوی
جهان زنان یکی دیگر از نشریات معروف این دوره بود. این نشریه که هر دو هفته یکبار در مشهد منتشر میشد به مدیریت فخر آفاق پارسا در سال 1920 تأسیس گردید و شوهر او فخرالدین پارسا مدتی کارمند روزنامه «پلیس ایران» بود – که بعدها روزنامه ارشاد شد – در عین حال برای روزنامههای شهرستانها از جمله «نوبهار» خبرنگاری میکرد و مدتی با روزنامه رعد همکاری داشت. و همچنین مجلهای به نام «راهنمای تجارت ایران» منتشر کرد که بعدها به نام «عصر جدید» چاپ میشد. در «جهان زنان» فخر آفاق
پارسا ترویج دهنده افکاری التقاطی و انحرافی همچون آزادی زنان و عوض کردن لباس و برداشتن چادر بود و از آنها سخن میگفت. این روزنامه با دقت فراوانی تنظیم و چاپ میشد به طوری که مدیر آن برای هر اشتباه دستور زبان یا غلط چاپی که خوانندگان در آن مجله پیدا میکردند جایزه تعیین کرده بود و این وسیله تبلیغی برای روزنامه به شمار میرفت. روزنامه جهان زنان چندین بار توقیف شد و به بیدینی متهم گردید. مبارزه این زن و شوهر به قدری محکم و استوار بود که چون مخالفان آنها موفق به جلوگیری از کارشان نشدند، هر دو را به استانهای جنوب مرکزی تبعید کردند.
به طوری که دید میشود سالهای بعد از مشروطه و مخصوصاً سالهای بعد از جنگ جهانی اول، شاهد فعالیت قابل توجه عدهای از روزنامهنگاران و نویسندگان زن ایران بود. از خصوصیات این دوره این است که عده قابل ملاحظهای از روزنامهنگاران زن در خانواده نویسندگان و کسانی که به روزنامهنگاری معروف بودند شروع به فعالیت کردند و عموماً آزادی طلب و خواستار فرهنگ و دانش و افکار جدید برای طبقه زنان بودند. روزنامهنگاری زن و شوهری یا فامیلی یکی از مظاهر ارتباطات اجتماعی این دوره است.
روابط مطبوعات با دولت و با احمدشاه
در سالهای بین 1912 تا 1925 روابط بین دولت و مطبوعات از یک طرف و مطبوعات و احمدشاه از طرف دیگر بحرانی و پرتنش بود. دولتها و کابینههای مختلف این دوره نسبت به انتقاد مندرجات مطبوعات حساسیت بسیاری نشان میدادند. لحن مطبوعات حزبی و مستقل این دوره نیز تند و «خشن» و منتقدانه بود. از طرفی دولتهای قبل و بعد از جنگ جهانی اول به طور کلی با عمر کوتاهی که داشتند و با نفوذ و رقابتی که بین دول بزرگ در ایران موجود بود ضعیف و ناتوان بودند. احمدشاه نیز پادشاهی ضعیف بود و در مقابل فشارهای داخلی و خارجی تاب استقامت نداشت. نتیجه این بود که جنگ و جدال سیاسی و خصوصی شدیدی بین مطبوعات و دولت و مطبوعات و احمدشاه بوجود آمد و در این جریانات همیشه مطبوعات با توقیفهای مکرر که صورت میگرفت از پا در میآمدند.
مثلاً در سال 1914 در کابینه مستوفی الممالک تمام روزنامههای تهران جز «ایران» چندین بار توقیف شدند. همانطور که دیدیم در نخست وزیری نود روزه سید ضیاءالدین او نیز چنین سیاستی نسبت به مطبوعات پیش گرفت. بعدها در کابینه قوام السلطنه که سردار سپه سمت وزیر جنگ را داشت تعداد زیادی از روزنامه توقیف شد و بسیاری از روزنامهنگاران و نویسندگان به زندان و تبعید فرستاده شدند. در این دوره سیزده
ساله کابینههای مختلف برای مقابله و مبارزه با مطبوعات و گاهگاهی برای جلوگیری از سوءاستفاده از آزادی مطبوعات، سعی کردند قوانینی به تصویب برسانند. قسمتی از این مقررات که برای تصویب و بحث به مجلس شورای ملی برده شد عبارت بود از: (1) سانسور قبل از چاپ مطبوعات از طرف دولت، (2) محاکمه مطبوعات و روزنامهنگاران بیهیأت منصفه. (3) اعطای اختیار به کابینه و نخست وزیر در توقیف و لغو امتیاز روزنامهها.
دو علت اصلی، باعث شد این اختلاف دامنهدار و طولانی دولت و مطبوعات شد و بر آتش دشمنی روزنامهنگاران و دولت دامن زد. یکی ضعف دولت مرکزی ایران در مقابل خارجیها مخصوصاً انگلیسیها و امتیازاتی که به دول خارجی میداد و دیگری کودتای سید ضیاءالدین و بیاعتنایی احمد شاه به امور داخلی و مسافرت او به اروپا و همچنین قدرت روزافزون سردار سپه – که اختلاف نظرها و اغراض فردی و حزبی و سیاسی را به میان آورد و مطبوعات را بیش از پیش خشمگین و جسور کرد. قسمتی از مطبوعات علیه احمدشاه و قسمتی علیه سردار سپه مبارزه میکردند. مثلاً در 1922 میلادی موسویزاده مدیر روزنامه «قیام» و ابراهیم ضیاء الواعظین مدیر روزنامه «ایران آزاد» به علت مقالات تندی که علیه احمدشاه نوشتند اولی به محاکمه دعوت شد و دومی تبعید گردید.
خروش مطبوعات، توأم با جنگ و جدال خصوصی و رقابتهای سیاسی بازیگران صحنه سیاست ایران به قدری قوت گرفت و توسعه پیدا کرد که حتی عدهای از روزنامهنگاران مسؤول این دوره را به ترس و وحشت انداخت و نسبت به آینده مطبوعات آزاد ایران نگران کرد. مثلاً ملک الشعرای بهار مدیر روزنامه نوبهار در یکی از مقالات خود (شماره 6 تا 8 عقرب 1301) از نبودن اصول سیاسی در روابط دولت و مطبوعات ایران سخن گفت و نوشت مطبوعات ایران باید برای آزادی خود احترام قائل شوند و از این آزادی که مشروطیت به آنها داده سوء استفاده نکنند زیرا اگر خود مواظب نباشند آزادی بدست آمده به طور کلی از دست خواهد رفت. تحولات سیاسی سالهای بعد که به استعفای احمدشاه و انقراض سلسله قاجاریه منتهی شد نشان داد مطبوعات سیاسی و حزبی و منفرد این دوره تاریخ ایران روزهای آخر خود را گذرانده است و رابطه مطبووعات و دولت در این روزها نبض سیاسی ایران را نشان میدهد.
مطبوعات و ارتباطات پستی و اجتماعی
ارتباط پستی نامرتب و کند و محدود بین تهران و شهرستانها مانع مهم رشد مطبوعات این دوره به شمار میرفت. تا سال 1874 ارتباط پستی در ایران بسیار عقب افتاده بود و این کار توسط «چاپارچی باشی» ها انجام میگرفت که در مقابل انعام و پولی که از فرستندگان نامهها دریافت میکردند، مراسلات آنها را به مقصد میفرستادند و از طرف دولت اقدامی برای تعیین قیمت خدمت چاپارها نمیشد. از اقدامات دوره ناصرالدین شاه تأسیس سیستم پستی و ارتباطی جدید بود، به طوری که در آغاز سال 1876 رابطه پستی تنظیم شده هفتگی بین شهرستانها و تهران دایر بود. در سال 1877 ایران به عضویت اتحادیه پستی بینالمللی نایل آمد. از این سال به بعد رابطه پستی بین ایران و ممالک خارجی برقرار گردید و اغلب مراسلات پستی به اروپا از طریق تهران- باکو- تبریز- تفلیس صورت میگرفت. و بستههای پستی به هند از طریق بوشهر- بمبئی ارسال میشد. در این سالها در حدود 140 پستخانه در تهران و شهرهای مختلف ایران دایر بود.
افتتاح رابطه پستی بین ایران و اروپا از یک طرف و ایران و هند از طرف دیگر به توزیع و انتشار کتاب، جزوه و روزنامههایی که قبل از مشروطه در خارج از کشور چاپ میشد، کمک کرد و این امر اثر مهمی در ترویج و توسعه افکار آزادیخواهی و انقلابی اروپا در ایران داشت. مطابق آماری که موجود است در سال 1885 تعداد 835/368/1 نامه، 050/2 کارت پستال، 455/7 نمونه پستی و 995/173 بسته پستی از طریق پست ایران در داخل و خارج کشور رد و بدل شد. در سال 1902 اداره پست ایران جزو اداره گمرکات درآمد که توسط بلژیکیها اداره میشد.
در دهه اول قرن بیستم و به خصوص در سالهای مشروطه، در بهترین شرایط، نامه و روزنامه از طریق لندن و روسیه نه روزه به تبریز و ده روزه به تهران و چهارده روزه به اصفهان و هیجده روزه به شیراز میرسید. روزنامههای چاپ هند در مدت سه هفته و اغلب چهار هفته به دست خوانندگان تهرانی میرسید. در فصل زمستان توزیع و رابطه پستی دچار دردسر و مشکل بود. تیراژ روزنامهها در سالهای بعد از مشروطه توسعه قابل توجهی نداشت و بالاترین تیراژ در حدود 8 هزار شماره بود.
نشر آگهیهای دولتی و ملی در مطبوعات بعد از جنگ اول بینالمللی رو به افزایش گذاشت. به طوری که چندین روزنامه مثل «شرق»، «رعد» و «ایران» در حدود 15 تا 20 درصد کل مطالب خود آگهی داشتند. ولی اغلب روزنامهها به علت تیراژ کم و نبودن آگهی در مضیقه مالی بودند و این وضع محیط اجتماعی مناسبی
بوجود آورده بود که مطبوعات و روزنامهنگاران را بیش از پیش در خدمت و وابسته احزاب و جریانهای سیاسی قرار دهد. مطالب مطبوعات این دوره اغلب سیاسی بود و اخبار و گزارشهای خارجی نیز در تمام روزنامهها افزایش یافته بود. به خصوص وقایع انقلاب روسیه، جنگ جهانی اول، جامعه ملل، سیاست خارجی آمریکاییها و پرزیدنت ویلسون، همه به اهمیت امور خارجی میافزود. اغلب مطالب و رپرتاژهای خارجی، مقالات ترجمه شده از مطبوعات خارجی بود. روزنامهنگاری خبری ایران نیز توسعه قابل قبولی پیدا کرد و فن خبرنگاری شهری و پارلمانی تا حدی رسمیت و ترویج یافت. منبع بیشتر اخبار چاپ شده البته دولت بود و بیشتر ستونهای روزنامهها را انتصابات دولتی و تغییرات اداری اشغال میکرد.
امتیاز مشخص مطبوعات این دوره، گسترش ادبیات اجتماعی و سیاسی و تمایل به ساده نویسی بود. نوشتههای علی دشتی در «شفق سرخ» و عباس خلیلی مدیر اقدام نمونه پیوستگی روزنامهنگاری و روش ادبی این عصر به شمار میرود. قطع روزنامهها از چهار ستون به هفت ستون و هشت ستون افزایش پیدا کرد و روزنامه نمونه این دوره مخلوطی از سیاست و ادبیات و شعر و داستان نویسندگان آن زمان بود، علاقه مردم به دانش و فرهنگ، افتتاح مدارس جدید، افزایش باسوادان که نتیجه انقلاب مشروطه و محیط سیاسی و اجتماعی جنگ جهانی اول بود تا حدی به تیراژ روزنامهها کمک کرده بود.
مثلاً در سال 1925 تعداد 248 مدرسه دولتی، 237 مدرسه ملی بهرهمند از کمک مالی دولت و همچنین 107 مدرسه ملی در ایران وجود داشت. تعداد مدارس میسیونی نیز افزایش یافته بود و در همین سال 47 مدرسه خارجی انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و روسی، 225 مدرسه و مکتب مذهبی و 983 کلاس خصوصی در ایران مشغول کار تعلیم و تربیت بودند. تعداد محصلان پسر در حدود 998/73 و تعداد محصلان دختر 192/17 تن بود. از این عده کل که بالغ بر 190/91 نفر میشدند 660/22 نفر در تهران و بقیه در شهرستانها مشغول تحصیل بودند.
عده خیلی کمی از روزنامههای دوره مشروطه به انتشار خود در سالهای قبل و بعد از جنگ جهانی اول ادامه دادند. در مدت سیزده سال بین 1912 تا 1925 تقریباً 150 روزنامه جدید منتشر شد که اغلب آنها بیش از چند ماه و چند سال دوام پیدا نکردند. با انقراض سلسله قاجاریه، روزنامهنگاری حزبی و سیاسی این دوره هم منقرض شد و با سلسله پهلوی، ایران و مطبوعات و روابط اجتماعی آن وارد فصل جدیدی گردید.
(10)
ارتباطات اجتماعی و روش تجدد ملی
در عصر رضاشاه پهلوی
یکی از تحولات اساسی قرن بیستم ایران تحول ارتباطات اجتماعی در دوره رضاشاه پهلوی (1320-1305ش، 1941-1925م) است1. مطالعه مطبوعات و روزنامهنگاری، روشهای تبلیغاتی و سخنوری رادیویی و ارتباطات گروهی و اجتماعی در این دوره از این جهت که جزو طرح و برنامه وسیع رضاشاه برای ساختن «ایران نو» و «تجدد ملی» بود اهمیت دارد. وظیفه اساسی وسایل ارتباطات جمعی این عصر تسهیل اجرای این طرحها و هدایت و جهتدهی افکار عمومی در مسیر اجرای آن برای ساختن ایران جدید بود.
در طول دو دهه اول قرن بیستم میلادی و سالهای پس از مشروطیت، مطبوعات جوان ایران عامل ترویج عقاید و اصول ملی و غربی بود. مطبوعات و روزنامهنگاری این دوره ایران سبقه فلسفی، سیاسی و ایدئولوژیک داشتند. باقیمانده مطبوعات و روزنامهنگاری در دهههای سوم و چهارم قرن بیستم و در دوران سلطنت رضا شاه مجری و عامل نقشههای جدید وی شد و وسایل ارتباطات جمعی نوظهور در جهت خدمت به دولت برای برآوردن نقشههای ملی بسیج شدند. ایران دوره جدید و حساسی را در زمینه وسایل ارتباطی و مخابراتی آغاز کرده بود.
برنامه تجدد ملی، ساخت ایران نوین، اروپایی و غربی شدن، و یا هرعنوان دیگر که به تحولات بیست ساله پادشاهی رضا شاه پهلوی بدهیم، در واقع اقدامات و طرحهای شخصی بود که مستقیما در توسعه روابط عمومی و اجتماعی ایران تأثیر بسزایی داشت. اقداماتی نظیر:
مبارزه علیه روحانیون، برکناری آزادیخواهان و طرفداران مشروطه، سرکوبی شورش مخالفان در شمال و جنوب و سایر ایالات، مرکزیت تهران و تامین امنیت در کشور، حذف عوامل مذهبی از قوانین و درج عوامل کشوری و مدنی به جای آن در پی اصلاح قانون، اصلاح و توسعه فرهنگ ملی و آموزش و پروش و تعلیمات اجباری، ساخت راه آهن و راههای شوسه، کشف حجاب زنان و تغییر لباس بر مبنای ارزشهای اروپایی، ایجاد وسایل مخابراتی کشوری و نظامی، ایجاد کارخانجات مختلف صنعتی، تاسیس دانشگاه تهران، ایجاد نظام وظیفه عمومی و به طور کلی «اصلاح امور اداری و کشوری» همزمان با تحولات قابل توجهی در ارتباطات جمعی و مطبوعات بوجود آمد. در زمینه تحولات ارتباطی و مطبوعاتی این دوره نیز میتوان به مواردی مانند: انحلال مطبوعات سیاسی و حزبی، ایجاد و تشویق روزنامههای حزبی و دولتی و غیرسیاسی، تاسیس مجلههای علمی، بازرگانی و دولتی، انتشار و پخش کتاب و جزوات تبلیغاتی برای عموم، تاسیس خبرگزاری ملی پارس و برقراری رادیو و بالاخره نوشتن کتب درسی و ایجاد مراکز پرورش و هدایت افکار عمومی اشاره کرد.
سالهای بین کودتای اسفند (سوم اوت) 1299 تا 1305 شمسی که با تحولات سیاسی نظیر نخست وزیری سید ضیاءالدین طباطبایی و سپس قوامالسطنه و وزارت جنگ و سپس نخست وزیری رضا شاه و در نهایت انحلال قاجاریه و آغاز پهلوی همراه شد، سالهای حساسی در تاریخ سیاسی و مطبوعاتی ایران بود. رضا شاه در این مدت علاوه بر سرکوب عوامل شورشهای استانهای شمالی و جنوبی ایران و برقراری امنیت در حکومت، مخالفین سیاسی و مطبوعاتی خود را نیز به تدریج آرام کرده و مقتدرانه پادشاهی خود را آغاز کرد. رضا پهلوی در 47 سالگی به سلطنت رسید. در دو سال اول حکومت او تقریبا تمام احزاب سیاسی منحل و عوامل راست و چپ لیبرال و کمونیست نیز از صحنه سیاست رانده شدند. در تهران فقط چهار روزنامه منتشر میشد و مطبوعات این چند سال غیرسیاسی بود.
رضا شاه بسیاری از مخالفین خود را به زندان انداخت و از بین برد. او علمای دینی را تبعید کرده و عدهای مانند آیت الله مدرس را مسموم نمود. در طول سلطنت او نوعی غربگرایی فیزیکی، فاشیستی و استبدادی بر کشور حاکم بود. او برای کسب مشروعیت به تاریخ باستانی ایران متوسل شد و در تجددگرایی غرب از مصطفی آتاتورک، دیکتاتور ترکیه تقلید نمود.
مفهوم ارتباطات اجتماعی
ایده و مفهوم جدید ارتباطات اجتماعی در دوران سلطنت رضا شاه طرح شد. بر اساس مفهوم جدید ارتباطات اجتماعی، مطبوعات و سایر وسایل ارتباطات جمعی در ایران باید در خدمت عمران و آبادی ایران نوین بوده و در ساخت اجتماعی جدید به کار برده میشد. علاوه بر این مندرجات مطبوعات، مجلات، کتابها، جزوات، رادیو و غیره باید حس وطنپرستی و شاهدوستی را بین مردم توسعه و ترویج میکردند. مصالح کشوری، دولتی و پادشاهی شاه میبایست بر سایر مصالح ترجیح داده میشد. صفحات درخشان تاریخ باستانی و گذشته ایران باید مبتنی بر مشروعیت و سرمشق و سرچشمه اصلاحات داخلی و ملی میشد. در اجرای مفهوم جدید ارتباطات اجتماعی، نقش بزرگ و مهمی بر عهده دولت بود. سانسور دولتی آغاز شد و نویسندگان و روزنامهنگارانی که با دولت همکاری میکردند مسئولیت جدیدی پذیرفتند.
قانون جدید مطبوعات که بر امور روزنامهنگاری و فعالیتهای سیاسی نظارت میکرد در دوره هشتم مجلس شورای ملی (1311شمسی) تصویب شد. مطابق این قانون و قوانین ضمیمه آن از تبلیغ و گسترش ایدئولوژی و افکار خارجی که به ضرر ایران شناخته میشد جلوگیری به عمل آمده و جرایم مخصوصی برای کسانی که به نفع دول خارجی برای ایجاد آشوب و برکناری حکومت رسمی و ملی ایران فعالیت کنند برقرار شد.2
رضاشاه از این قانون برای سرکوبی مخالفین و علیه تجددگرایان چپ استفاده کرد. فعالیت عناصر سوسیالیستی و کمونیستی در ایرن تحت نظر و مراقبت شدید دولت در آمد و اولین اقدامات این گروهها سرکوب و خاموش شد. عدهای از جوانان، دانشگاهیان و عناصر چپ که به رهبری دکتر تقی ارانی مشغول فعالیت و تبلیغ افکار سوسیالیستی و کمونیستی بودند توسط دولت شناسایی و بازداشت شدند. دکتر ارانی و همکاران او که مجموعا پنجاه و سه نفر بودند محاکمه شدند. این عده بعدها به گروه «53 نفری» معروف شدند. دکتر ارانی در زندان در گذشت. ارانی دکترای فلسفه و علوم از آلمان اخذ کرده بود. او مدتی در برلین به حروفچینی و نویسندگی و بعدها به تدریس زبان عربی در دانشگاه برلین مشغول بود. ارانی پس از جنگ جهانی اول و در آغاز سلطنت رضا شاه به ایران بازگشت و در سال 1311 مجلهای به نام «دنیا» منتشر کرد. این مجله فلسفی گرایشات سوسیالیستی داشت و با اینکه تیراژ قابل توجهی نداشت بین برخی جوانان و روشنفکران نفوذ کرده بود. مجله «دنیا» تا پیش از دستگیری «53 نفر» در سال 1315 در تهران منتشر میشد. همکاران ارانی و بازماندههای گروه «53 نفر» همزمان با جنگ جهانی دوم و پس از اشغال ایران توسط قوای متفقین در شهریور 1320 از زندان آزاد و در سالهای بعد هستههای اصلی حزب توده ایران را تشکیل دادند.3
در دوره رضا شاه حزب سیاسی که رسما فعالیت و تبلیغ کند وجود نداشت. به همین جهت مطبوعات و وسائل ارتباط جمعی با محوریت واحد و کامل در جهت پخش و گسترش احساسات ملی هماهنگ عمل میکردند. یکی از مراکز ارتباطی و تبلیغاتی در این زمان «سازمان پرورش افکار» دولت بود. این سازمان که اعضای آن از وزارت فرهنگ، دانشگاه، گروه پیشآهنگی و اداره تبلیغات وانتشارات تشکیل شده و موظف بود فرهنگ و گرایشات ملی را بوسیله مطبوعات، رادیو، جلسات سخنرانی و غیره بین طبقات مختلف کشور و مخصوصا جوانان اشاعه دهد. فعالیت این سازمان مخصوصا در رشته موزیک، تئاتر و هنر توسعه چشمگیری داشت. در شهرستانهای مختلف کمیتهای مخصوص مسئولیت هماهنگی
فعالیتهای مختلف فرهنگی و هنری این سازمان را به عهده داشت. محمد حجازی، داستاننویس معروف، عهدهدار امور مطبوعاتی «سازمان پرورش افکار» بود. او مجلهای به نام «ایران امروز» را در 64 صفحه منتشر میکرد که در آن پیشرفتهای مختلف کشور از فرهنگ و هنر گرفته تا امور پزشکی و بهداشتی چاپ میشد.4
سخنرانی و تبلیغات شفاهی توسط سازمان پرورش افکار گسترش قابل توجهی پیدا کرده بود. اینگونه سخنرانیها بصورت عمومی و بدون هیچ هزینهای برای شرکتکنندگان و در موضوعات مختلف علمی، ملی، تاریخی و بهداشتی در تمام شهرستانها برگزار میشد. بطوریکه در سالهای 1319 و1320 شمسی مجموعاً 500000 هزار نفر در 7000 سخنرانی مختلف که از طرف دولت در نقاط مخلتف تشکیل شده بود شرکت کردند. محتوای مجلات و مطبوعات این دوره (سال های 1305 تا 1320 شمسی) به علت خفقان ایجاد شده از سوی دولت عموما غیرسیاسی و اغلب مسائل فرهنگی و ادبی و هنری و بهداشتی بود. خیاطی و باغبانی و مسائل علمی روزانه و موضوعات هنری متون مجلات و روزنامههای آن روز را تشکیل میدادند. به طور خلاصه، سیاست و شعار پنهان دولت در جهت توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این دوره شعار «سیاست کم و فرهنگ زیاد» بود.
تاسیس فرهنگستان ایران و جایگزینی لغات فارسی به جای لغات عربی و به دنبال آن توسعه واژگان علمی و ادبی جدید در زبان فارسی سبب شد تا نویسندگان و روزنامهنگاران این دوره از نوشتن جملات طولانی و تشریفاتی دوره قاجار دوری جسته و سبک سادهتری در نویسندگی بکار گیرند. استعمال واژگان فرنگی در تابلوهای تبلیغاتی و بازرگانی برای مدتی ممنوع شده بود. تغییر نام بسیاری از شهرها و ایالات مختلف به کلمات فارسی سلطنتی (بندر انزلی به بندر پهلوی، ارومیه به رضائیه و ... ) تنها نشانگر گوشه ای از تحولات و تصمیمات ملی این دوره بود. روشن بود که با افزایش مدارس و گسترش فعالیتهای فرهنگی و ادبی و
بهداشتی، چاپ و انتشار کتب و جزوات مختلف نیز در ایران افزایش یابد. در سالهای 1310 تا 1320 شمسی در حدود چهار هزار کتاب مختلف با عنوانهای جدید در ایران منتشر شد.
تحولات این دوره همراه با تبلیغات و ارتباطات اجتماعی نوین آن تأثیر شگرفی در طبقه جوان و خواننده ایران گذاشت. این عده تحولات ملی این دوره را فرصت خوبی برای جدایی از آداب و رسوم قدیمی و متعصب مذهبی شمرده و از گفتهها و نوشتههای این دوره استقبال کردند. رؤیا و آرزوی پیدایش رنسانس در ایران باستان و افتخار به ساسانیها و دیگر سلسله های ایران بین طبقات مختلف تقویت و تشویق شد اما با این وجود فرهنگ اروپایی و تجددگرایی روز برنده نهایی بود. با وجود ممنوعیت تبلیغ و ترویج ایدئولوژیها و مرامهای سیاسی انتقادات متعددی راجع به تقلید کورکورانه ظواهر تمدن اروپایی بین روشنفکران و نویسندگان وجود داشت که گهگاهی در مطبوعات و نوشتههای این دوره ظاهر میشد. فعالیت و نویسندگی این روشنفکران تا آنجا که با اصول اساسی سیاست داخلی و خارجی مغایرت نداشت، مجاز بود. فعالیت احمد کسروی شاهدی بر این مدعاست. کسروی مجله فلسفی- تاریخی «پیمان» را در سال 1313 شمسی در تهران منتشر کرد و عقاید خود مخصوصاً مرام «پاک دین» را در آن اشاعه داد. نوشتههای کسروی در زمینه «تجدد ملی» و حمله به مقدسات دینی خشم بسیاری از اقشار جامعه ایران را برانگیخت. کسروی بعدها به استادی دانشگاه رسید و افکار خود را در قالب کتابهای مختلف ترویج کرد. او انتشار مجله «پیمان» را که ارگان اصلی مرام «پاک دین» بود تا سال 1320 شمسی ادامه داد. در سالهای بعد از جنگ دوم بینالملل کسروی مورد حمله شدید طبقه دینی و مذهبی قرار گرفت و بالاخره در سال 1327 به قتل رسید.
پیدایش روزنامه «اطلاعات» و توسعه جراید
در سالهای 1312 تا 1314 شمسی مجموعا 94 روزنامه و مجله در تهران و شهرستانها منتشر میشد. گزارش اداره تبلیغات و انتشارات دولتی این دوره حاکی از آن است که مندرجات تمام این روزنامه و مجلات به دقت از طرف دولت و اداره مربوطه مطالعه و مورد بازرسی قرار میگرفته است.6 در سال 1314 شمسی تنها چهار روزنامه روزانه وجود داشت که هر چهار روزنامه در تهران چاپ میشد و بقیه مطبوعات معمولا هفتگی و ماهانه بود. بخشی از این نشریات را مجلات تشکیل میدادند که تعداد قابل توجهی از آنها توسط وزارتخانههایی مانند کشاورزی، اقتصاد و بهداشت به چاپ میرسید.
در این شرایط روشن بود که روزنامهنگاری خبری و غیرسیاسی برای عدهای که به دنبال ادامه کار بوده و از حزببازی و مسائل مورد اختلاف دوری میجستند نه تنها عملی بلکه سودآور و مفید بود. اما همزمان با بهبود وضع اقتصادی و بالا رفتن سطح زندگی عمومی از سویی و افزایش تحصیلکردگان و مدرسهرفته ها از سوی دیگر علاقه عموم به اطلاع از اوضاع بین المللی زیادتر میشد و در این راستا مطبوعات این دوره نیز در پی چاپ و انتشار اخبار خارجی بودند. نمونه بارز و در حقیقت پیشقدم روش جدید روزنامهنگاری بیمباحثه و غیرجدالآمیز آن دوره، عباس مسعودی و روزنامه «اطلاعات» او بود. مسعودی که شاید از نظر ثبات مالی و دوره انتشار روزنامه اولین ناشر موفق ایران به شمار میرود، روزنامهنگاری خود را در اواخر سلطنت احمدشاه و اوایل حکومت رضاشاه کبیر شروع کرد. او در سال 1303 شمسی خبرگزاری خصوصی کوچکی به نام «مرکز اطلاعات ایران» در تهران تأسیس و اخبار روزانه را بین جرائد آن دوره تهران توزیع میکرد. اما تاسیس این خبرگزاری از نظر مالی و صرفه جویی اداری سودی نداشت و مرکز اطلاعات ایران به جهت کاهش عده روزنامههای منتشره در تهران تعطیل شد.
مسعودی خبرگزاری کوچک خود را در سال 1305 شمسی به روزنامه دوصفحهای «اطلاعات» تبدیل کرد. او در سرمقاله شماره اول روزنامه اطلاعات که در 19 تیر 1305 چاپ شد هدف
اصلی اطلاعات را برای خوانندگان تشریح کرد. مسعودی میخواست خبرگزاری مرکز اطلاعات ایران را مثل خبرگزاری «آناتولی» ترکیه توسعه دهد. ولی در سرمقاله روزنامه اطلاعات اعتراف کرد که این اقدام عملی نشده و ناچار تصمیم به چاپ روزنامهای گرفته است که بتواند اخبار داخلی و خارجی و مطالب مهم و سودمند را به اطلاع اهالی پایتخت و شهرستانها برساند. بر همین اساس اولین شماره اطلاعات به خبر افتتاح دوره ششم مجلس شورای ملی اختصاص یافت و مراسم گشایش مجلس و نطق رضاشاه به تفصیل و بطور کامل در آن منعکس شد. حکومت رضاشاه به مسعودی برای خرید و توسعه چاپخانه کمک مالی نمود. اطلاعات هدف اصلی خود، یعنی درج اخبار داخلی، خارجی و دولتی را دنبال کرد. پس از مدتی به علت علاقه خوانندگان و هم چنین نبودن روزنامه خبری دیگر، صفحات روزنامه افزایش یافت و پس از حدود سه سال اطلاعات در هشت صفحه در تهران به چاپ رسیده و در بسیاری از شهرستانها توزیع میشد.
تعداد کارمندان روزنامه اطلاعات در سال 1316 شمسی در حدود 62 کارمند و تیراژ آن بیش از یازده هزار نسخه بود. اطلاعات در این سال صاحب یک ماشین روتاتیو بود و در حدود نصف روزنامه به اعلانات و آگهیهای دولتی و ملی اختصاص داده شده بود. تیراژ روزنامه در سال 1320 شمسی به پانزده هزار نسخه رسید که در حقیقت بزرگترین روزنامه دوره رضاشاه به شمار میرفت. از آنجا که روزنامه رسمی دولتی (غیر از روزنامه رسمی که مذاکرات مجلس شورای ملی را چاپ میکرد) وجود نداشت، مطبوعات و انتشاراتی که در راستای هدفهای دولتی و ملی فعالیت میکردند از طرف دولت کمک و تشویق میشدند و روزنامه اطلاعات نیز از این قاعده مستثنی نبود.
خریداری ماشین چاپ رتاتیو برای روزنامه اطلاعات تحولی فنی بزرگی در مطبوعات روزانه ایران ایجاد کرد. با افزایش تیراژ در سالهای 1310 و پس از آن روزنامه اطلاعات احتیاج به ماشینی داشت که بتواند روزنامه هشت صفحهای و گاهی دوازده صفحهای را به تعداد زیاد و
در مدت کمی چاپ کند. مسعودی که با امور چاپ و بازرگانی آشنایی داشت از این نیاز آگاه بود. او قبل از اینکه روزنامه اطلاعات را منتشر کند سردبیر و ناشر مجلهای به نام «اتاق تجارت» بود و از این طریق طرفداران مطبوعاتی و بازرگانی سرشناسی داشت. مسعودی در سال 1312 به کمک رفقای بازرگانی خود شرکتی به نام «شرکت سهامی چاپ» تاسیس کرد. قسمتی از سهام این شرکت توسط وزارت فرهنگ و دانشگاه تهران خریداری شد. با پشتیبانی مالی این شرکت مسعودی موفق شد ماشین رتاتیو اولیه اطلاعات را خریداری و چاپ و توزیع روزنامه را وسعت دهد.
در سال 1312 رضا شاه به ترکیه سفر کرد. این اولین سفر او به یک کشور خارجی بود. عباس مسعودی در این مسافرت جزو همراهان بود. رضا شاه در ترکیه از انتشار روزنامه «ژورنال دو آنکارا» که به زبان فرانسه چاپ میشد آگاهی پیدا کرد و از هدف انتشار آن تحت تأثیر قرار گرفت. در نتیجه این مشاهدات بود که به پیشنهاد و تشویق رضاشاه، عباس مسعودی روزنامه مشابهی به نام «ژورنال دو تهران» به زبان فرانسه و در چهار صفحه منتشر کرد.7
در دوره سلطنت رضاشاه دو روزنامه روزانه نسبتاً مهم دیگر نیز چاپ میشد که عبارت بودند از «ایران» و «کوشش». روزنامه «ایران» در حقیقت باقیمانده روزنامه قدیمی زمان قاجار بود که در طول سالها دست به دست شده و ارگان رسمی دولتی دولتهای مختلف بود. این روزنامه تا اوایل سلطنت پهلوی دولتی بود ولی پس از مدت کوتاهی سردبیری اداره آن به زینالعابدین رهنما منتقل شده و او ایران را تبدیل به یک روزنامه ملی و غیردولتی کرد. تیراژ ایران در این دوره در حدود سه هزار نسخه بود.
روزنامه کوشش برای اولین بار در اواخر سلطنت احمد شاه قاجار در سال 1303 شمسی در تهران منتشر شد و از وزارت جنگ و نخست وزیری رضاشاه پشتیبانی کرد. شکرالله صفوی مدیرمسئول روزنامه ایران حمایت خود از رضاخان را تا آغاز سلطنت وی ادامه داد و بدین
واسطه در جرگه روزنامههای یومیه تهران در آمد. این روزنامه به مدت سی سال به انتشار خود ادامه داد و تیراژ آن در حدود دو هزار نسخه بود.
تاسیس خبرگزاری پارس
یکی از عوامل مؤثر در روابط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هر کشور روش توزیع و پخش اخبار است. با پیشرفتهای اقتصادی و جغرافیایی ایران نیاز به ایجاد یک مرکز خبر که بتواند گزارشات و اخبار حوادث کشوری را به مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی برساند احساس میشد. بر این اساس یکی از اقدامات دولت در سال 1312 تاسیس خبرگزاری ملی «پارس» بود. این خبرگزاری اولین آژانس خبری ملی در ایرن و مسئول تهیه و توزیع اخبار دولتی و کشوری به شمار میرفت. خبرگزاری پارس یک آژانس تلگرافی بود که تا جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین زیر نظر وزارت امور خارجه اداره میشد و پس از جنگ به اداره انتشارات و تبلیغات پیوست. خبرگزاری پارس مسئول پخش اخبار داخلی و خارجی در ایران بود. پارس در سالهای اول تاسیس با اخبار واصله از خبرگزاری هاواس فرانسوی- آژانس فرانس امروزی- مشترک شد و دو سال بعد قراردادی برای وصول اخبار با خبرگزاریهای رویتر انگلیسی و یونایتدپرس امریکا منعقد کرد. در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم فعالیت این خبرگزاری توسعه یافت و قراردادهای جداگانهای با سایر خبرگزاریهای بینالمللی از جمله آسوشیدپرس آمریکا و آژانس فرانس پرس امضا کرد. طبق قرارداد حق توزیع و پخش اخبار این خبرگزاریها بین روزنامهها و رادیو به خبرگزاری پارس واگذار شده بود. علاوه بر آن خبرگزاری پارس از اخبار و بولتنهای خبرگزاری تاس شوروی و بعضی سفارتخانهها و لژیونهای خارجی نیز استفاده میکرد.
تاسیس خبرگزاری پارس تأثیر بسزایی در افزایش اخبار خارجی مطبوعات ایران داشت. اخبار دریافتی از سوی این خبرگزاری آزادانه و بدون هزینه اشتراک بین جراید روزانه و هفتگی این دوره پخش میشد. محصول خبری روزانه خبرگزاری پارس در این سالها در حدود 4500 کلمه بود ولی پس از جنگ جهانی دوم بر میزان اخبار منتشر شده در روزنامهها اضافه شد. تاسیس خبرگزاری پارس که آژانسی دولتی بود این فرصت را برای دولت ایجاد کرد تا اخبار کشوری را به طور منظم بین مطبوعات پخش کرده و با ایجاد مرکز پخش و توزیع، بر اخبار نظارت کند. خبرگزاریهای دولتی در سراسر دنیا از عوامل مهم ارتباطی کشوری به شمار میروند.
سرویس خبرگزاری پارس به زبان فارسی و گهگاهی به زبان فرانسه بود. اخبار سرویس فرانسه آن بیشتر به مصرف تنها روزنامه فرانسوی زبان آن دوره یعنی «ژورنال دو تهران» اطلاعات میرسید. عباس مسعودی و روزنامه اطلاعات با توسعه تشکیلات خود تدریجا به مشترکین مستقیم خبرگزاریهای بینالمللی و خارجی از جمله آژانس «فرانس» پیوستند. خبرگزاری پارس در حقیقت یک آژانس ملی بود. به این معنی که خبرهای دریافتی خارجی را همراه با خبرهای داخلی که توسط نویسندگان و خبرنگاران روزنامه تهیه میشد در ایران پخش میکرد ولی هیچ فعالیتی در فرستادن اخبار ایران به خارج از کشور نداشت. از این رو جریان خبر در خبرگزاری پارس یک طرفه بود. با این وجود گاهی کشورهای همسایه و مخصوصا خبرگزاری آناتول ترکیه تقاضای اخبار ایران را میکردند و خبرگزاری پارس این اخبار را از طریق تلگراف معمولی به ترکیه مخابره میکرد. در سالهای اولیه، اخبار خبرگزاریهای فرانسوی و آمریکایی توسط رمز مورس به خبرگزاری پارس میرسید و اخبار رویتر از طریق وسیلهای به نام «هل شرایبر» دریافت میشد.
خبرگزاری پارس در داخل کشور از وسائل تلگرافی و تلفنی جدید جهت ارسال خبر به شهرستانها استفاده میکرد. سیستم پست ایران و توسعه آن ابزاری دیگر در توسعه ارتباطات
خبری به شمار میرود. با ترقی و پیشرفتی که در وسایل ارتباطی حاصل شده بود بر میزان اخبار دریافتی و ارسالی به پایتخت و شهرستانها افزوده شد. حمل و نقل ریلی و هوایی تأثیر فوقالعادهای در افزایش اخبار و تیراژ روزنامهها داشت.
رادیو و ایستگاههای فرستنده
تا قبل از سال 1318 شمسی دستگاههای گیرنده رادیویی در ایران فقط برای پخش اخبار، برنامهها و موزیک رادیوهای خارجی بکار برده میشد و به علت نبودن فرستنده رادیویی اهالی تهران و شهرستانها به اخبار و برنامههای فارسی فرستندههای رادیویی آنکارا، برلین و لندن تکیه میکردند. ولی در این سال با افتتاح سرویس رادیویی و دستگاههای فرستنده رادیویی در تهران ارتباطات اجتماعی ایران وارد مرحله جدیدی شد و رادیو به یکی از وسایل مهم خبری و تفریحی ایران تبدیل شد. از آغاز برنامه رادیویی، سرویس رادیویی در ایران تحت کنترل و اداره دولت و اداره انتشارات و تبلیغات در آمد.
برنامههای اولیه رادیو تهران کم و بیش روش معمولی تبلیغاتی و مطبوعاتی آن دوره را دنبال کرد. با وجود اینکه زمان زیادی به موزیکهای ایرانی و خارجی اختصاص داده شده بود هدف اصلی رادیو پخش برنامههای تبلیغاتی و فرهنگی دولتی بود. اخبار دولتی و وزارتخانهها بخش عمده برنامههای خبری را تشکیل میداد. پیشرفتهای اقتصادی و کشاورزی، توسعه در امور فرهنگی و نصایح معمولی و روزانه عمده برنامههای رادیو بودند. روش خبرنگاری رادیویی اغلب رسمی و اخبار فرستاده شده به روزنامهها از سوی خبرگزاری پارس در رادیو نیز قرائت میشد. برنامه هفتگی رادیو تهران در سالهای اول مجموعا یکصد ساعت بود که قسمتی از آن به زبانهای عربی و ترکی پخش میشد. بخش قابل توجهی از این برنامهها از
پیش تهیه شده و در ساعتهای مشخص پخش میشد و برنامههای دیگر مانند خبر، تئاتر و موزیک طبق برنامه زیر به صورت مستقیم از استودیوهای رادیو تهران پخش میشد:
یک ساعت و چهل دقیقه: اخبار داخلی و خارجی روزانه
صحبت و گفتگو: یک ساعت
برنامه مدارس روزانه(بجز جمعهها): پانزده دقیقه
تئاتر و نمایش(هفتهای دوبار): سی دقیقه
موزیک ایرانی: دو ساعت
پس از تهران شهرهای تبریز، اصفهان، مشهد و شیراز دستگاههای رادیویی مخصوص به خود را ایجاد کردند. اغلب برنامههای رادیو تهران از طریق دستگاههای رله در رادیوهای شهرستانها پخش میشد. با این وجود فرستندههای رادیو شهرستانها اجازه داشتند برنامههای محلی تهیه و پخش کنند. ایستگاه رادیو تبریز تا حدی از این قاعده مجزا بود. رادیو تبریز در روز پنج ساعت برنامه جهت استفاده کشورهای همسایه تهیه و به زبانهای ترکی و فارسی پخش میکرد.
میزان آگهیهای رادیویی در ابتدای تاسیس رادیو در ایران محدود بود. آگهیهای رادیو معمولا از پانزده دقیقه در روز تجاوز نمیکرد. این پانزده دقیقه به دو برنامه هفت و هشت دقیقهای تقسیم شده و توسط یکی از آژانسهای آگهی در تهران جهت پخش در رادیو تهیه میشد. با افزایش ساعات و تعداد برنامههای رادیویی در سالهای بعدی آگهیهای رادیویی نیز افزایش یافت.
استفاده از رادیو در تهران و شهرستانها آزاد بود و هزینه اشتراک دریافت نمیشد با این وجود کسانی که رادیو داشتند بایستی اسم و آدرس خود را به وزارت پست و تلگراف گزارش داده
و همچنین در اداره پلیس محلی ثبت نام میکردند. طبق آمار در سال 1320 شمسی مجموعا در حدود بیست هزار دستگاه گیرنده رادیو در ایران وجود داشته است. ده سال بعد یعنی در حدود 1330 شمسی تعداد رادیو در ایران به شصت هزار دستگاه رسیده بود. با مقایسه این آمار با جمعیت آن سال در ایران میتوان گفت به طور متوسط برای هر سیصد نفر یک دستگاه رادیو وجود داشته است.
رادیویی بر جامعه و سیاست ایران تأثیرگذار بود. ارتباطات رادیویی از یک سو گام مؤثری در استقرار و مرکزیت حکومت تهران و ارتباط آن با شهرستانها و ایالات مختلف به شمار میرفت و از سوی دیگر این وسیله ارتباطی قادر بود اخبار و تبلیغات دوستی و ملی را به آن عده از جمعیت ایران که قادر به خواندن و نوشتن نبودند برساند. نقش رادیو در تبلیغات سیاسی و تحولات اجتماعی ایران در سالهای بعد بیش از پیش پدیدار شد و رادیو در ایران مانند سایر کشورهای دیگر نمودار تحولات سیاسی و سخنگوی طبقات حاکم و یکی از مهمترین وسائل تفریحی و عمومی مردم بود.
مطبوعات و خوانندگان
تیراژ روزنامههای یومیه بین سالهای 1305 و 1320 شمسی در مقایسه با توسعه و افزایش مدارس و بهبود وضع اقتصادی و کشاورزی و صنعتی ایران، چندان قابل توجه نبود. تیراژ روزنامه «اطلاعات» طی این پانزده سال افزایش قابل توجهی نمود در حالی که مجموع تیراژ مطبوعات نسبت به افزایش جمعیت ترقی چندانی نکرد. برخلاف مطبوعات تیراژ مجلات افزایش یافت و در برخی موارد مجلهخوانی بیش از روزنامه خریدن معمول بود. علت این امر تعداد محدود روزنامههای روزانه و هفتگی و هم چنین سبک رسمی مندرجات آن بود.
طبق آمار سال 1305 شمسی، مجموعا 1851 مدرسه ملی و دولتی و بیش از 91 هزار نفر محصل در ایران وجود داشت. پانزده سال بعد یعنی در سال 1320 شمسی تعداد مدارس به 8237 و تعداد دانشآموزان و دانشجویان به 496960 رسیده بود. به همین ترتیب جمعیت ایران که در سال 1290 شمسی دوازده میلیون تخمین زده شده بود در سال 1320 به شانزده میلیون رسید. با این وجود تیراژ مطبوعات یومیه در سالهای 1310 تا 1320 شمسی از بیست هزار نسخه تجاوز نمیکرد. و برخلاف آن تعداد کتب انتشار یافته و تیراژ مجلات و جزوات علمی و هنری و خوانندههای آن به طور قابل توجهی افزایش پیدا کرده بود و دانشآموزان و دانشجویان و طبقات جوان به نوشتن مقالات علمی و هنری در مجلات و مطبوعات تشویق میشدند.
ایران همزمان با پیشرفت امور فنی و وسائل ارتباطی وارد دوره جدیدی در ارتباطات اجتماعی و مطبوعاتی شده بود. خبرگزاری ملی، سازمانهای پیشآهنگی، ادارات مطبوعاتی و انتشاراتی دولتی، مراکز تبلیغاتی و سخنرانی، مدارس دولتی و انجمنهای مختلف کانالهای جدید ارتباطات اجتماعی ایران بودند و نقش مهمی در سیر افکار و عقاید آینده بازی میکردند.
به طور کلی میتوان گفت جامعه ایران در دوره سلطنت رضا شاه پهلوی شاهد چهار روند ارتباطات اجتماعی بوده است: (1) نقش دولت مرکزی در تشکل و توسعه زیرساختهای ارتباطی به اصطلاح مدرن با تقلید از الگوهای غربی و اروپایی؛ (2) مبارزه دولت در تخریب و نادیده گرفتن ارتباطات اجتماعی سنتی و دینی؛ (3) سرمایهگذاری و تلاش در جهت ایجاد یک نظام دیوانسالار سکولار مانند نظامهای اروپا و متشکل از کارمندان دولتی، آموزگاران، استادان و حرفههای صنعتی و علمی؛ و در نتیجه (4) عمیق شدن شکاف بین دولت و جامعه.
ابزارهای رضا شاه برای تحقق این اهداف و سیاستها عبارت بودند از زور و قدرت نظامی و امنیتی دولت، و دیگری نظام جدید تبلیغات و پروپاگاندا از طریق سازمانهای نوپای ارتباطی در جهت بسیج و هدایت افکار عمومی.
منابع و مآخذ فصل نهم
(1) برای بررسی تغییرات اصلی این دوره به کتب ذیل مراجعه شود:
محمدرضا شاه پهلوی، مأموریت برای وطنم، تهران، 1339.
His
Imperial Majesty Mohammed Reza Shah Pahlavi Shahanshah of Iran, Mission for My Country, McGraw-Hill Book Company, Inc., New York, 1961.
Amin
Banani, The Modernization of Iran: 1921-1941, Stanford University Press, Standord, California, 1961.
(2) مجموعه قوانین موضوعه و مصوبات مجلس، دوره هشتم، تهران، 1309.
(3) بزرگ علوی، پنجاه و سه نفر، تهران (بدون تاریخ چاپ).
(4) به انتشارات و مطبوعات «سازمان پرورش افکار» وزارت فرهنگ در سال 1318 مراجعه شود.
محمد حجازی بعدها به داستاننویسی پرداخت و از جمله کتابهای او «زیبا»، «پریچهر» و «آئینه» است.
(5) احمد کسروی، آئین، تهران، 1312.
(6) دولت شاهنشاهی ایران، وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، اداره کل انطباعات، دائره احصائیه، سالنامه و احصائیه 13-1312 و 14-1313، شرکت سهامی چاپ، تهران.
(7) به سخنرانی عباس مسعودی در انجمن ایران و آمریکا، چاپ روزنامه اطلاعات، مرداد 1337 (همچنین روزنامه ژورنال دوتهران، اول اوت 1958) مراجعه شود.
(11)
پروپاگاند و تبلیغات متفقین در ایران
از شهریور 1320 تا پایان جنگ جهانی دوم مطبوعات و تبلیغات عمومی و سانسور در ایران وضع جدیدی پیدا کرد. در این مدت پروپاگاندا و فعالیت قوای متفقین- مخصوصا انگلستان و شوروی- در ایران وسعت و دامنه پیدا کرد. با تبعید رضاشاه و اشغال ایران توسط متفقین ثبات سیاسی و اقتصادی حکومت استبدادی و مطلقه بیست ساله ایران به هم خورد و ایران مجددا به صحنه رقابت دولتهای خارجی تبدیل شد. اولین هدف متفقین پس از حمله به ایران جلب افکار عمومی و عوامل دولتی و ملتی و تقویت حس ضدآلمانی و ژاپنی از طریق تبلیغات بود.
قبل از جنگ جهانی دوم فضای فرهنگی ایران و آلمان فضای مناسب و دوستانهای بود و آلمانیها به مسائل فرهنگی و تاریخی و سیاسی خاورمیانه و مخصوصا ایران توجه قابل ملاحظهای داشتند. مثلا در سالهای قبل از جنگ مجلههای معروف آن دوره آلمان مقالات مفصلی راجع به ایران چاپ کرده و سعی داشتند روابط اقتصادی و فرهنگی دو کشور را در مقابل شوروی و انگلستان حفظ و تقویت کنند. بر این اساس ایران در آغاز جنگ جهانی دوم بیطرفی خود را اعلام کرد و تصمیم گرفت حقوق دولتهای خارجی و مخصوصا دولتهای بزرگ اروپایی را که در جنگ دخالت داشتند به یک چشم نگاه کند. در اوایل جنگ و قبل از حمله متفقین به ایران رادیو و روزنامههای ایران اخبار جنگ را بیطرفانه منتشر کرده و در تنظیم مطالب تبلیغاتی احتیاط زیادی میکردند.
شهریور 1320 این وضع را تغییر داد. دستگاههای دولتی ایران تحت فشار متفقین مطالب و اخبار ضد آلمانی را به مطبوعات داده و در روش نویسندگی و مقالهنویسی مطبوعات را وادار به طرفداری و پشتیبانی از متفقین کردند. از شهریور سال 1320 تا اسفند همان سال به مدت شش ماه تغییری در تعداد روزنامههای منتشره ایجاد نشد و چهار روزنامه یومیه «اطلاعات»، «کوشش»، «مهر ایران» و «ژورنال دوتهران» کماکان منتشر میشدند. ولی از آغاز فروردین 1321 تعداد روزنامههای منتشره در تهران و شهرستانها افزایش یافت، به طوری که در اواخر این سال مجموع روزنامههای یومیه و هفتگی ایران از پنجاه عنوان به یکصد و بیست عنوان افزایش یافته بود. آن عده از نویسندگان و
روزنامهنگاران ایران که در زمان رضاشاه قادر به ورود به صحنه مطبوعات و انتشار روزنامه مستقل خود نبودند، از اشغال ایران توسط متفقین استفاده کرده و وارد صحنه سیاسی و مطبوعاتی ایران شدند.
مطبوعات این دوره مخصوصا در تهران بسیار جالب بود. آن عده از روزنامهنگاران که نمیتوانستند علنا از متفقین انتقاد کنند معمولا با عناوین و نامهای مختلف به قوای متفقین اشاره کرده و منظور و ایدههای خود را در ستون روزنامهها منعکس میکردند. مثلا عناوین «همسایههای شمالی و جنوبی»، «خروس»، «عقاب» و «خرس شمالی و جنوبی» در مطبوعات این دوره بسیار رایج بود.
روزنامههای متفقین
قوای متفقین در ایران از دو جهت پروپاگاندا و تبلیغات خود را در تهران شروع کردند. در مرحله اول سعی کردند مطبوعات را به طور غیرمستقیم و توسط دستگاههای دولتی ایران راضی به پشتیبانی خود کنند و در مرحله دوم با انتشار روزنامههای مخصوص خودشان این تبلیغات را وسعت دادند. به مدت سه سال تهران شاهد انتشار روزنامههای مختلف به زبانهای فارسی و خارجی بود.
سفارت انگلستان در تهران روزنامه ای یک صفحه به نام «دیلی نیوز» (Daily News) در تهران منتشر کرد که بعدها به نشریه روزانه شش صفحهای تبدیل شد. این روزنامه توسط یکی از افسران انگلیسی به نام ساویج (C. A. G. Savidge) و شخصی به نام خانم «ان لمبتون» (Ann Lambton) اداره میشد. ساویج مدتی در هند خدمت کرده بود و خانم لمبتون وابسته مطبوعاتی انگلیس در ایران بود. خانم لمبتون در سالهای بعد از جنگ ایران را ترک کرد و پس از بازنشستگی از وزارت امور خارجه انگلستان و سازمانهای امنیتی آن کشور به استادی تاریخ و زبان فارسی دانشگاه لندن منصوب شد. سفارت انگلستان برای مدتی یک ماهنامه و چندین نشریه فرهنگی برای کودکان و بانوان به زبان فارسی در تهران منتشر میکرد.
سفارت شوروی روزنامهای به نام «نوستیا دانیا» منتشر کرد که پس از چندین ماه به یک هفتهنامه ملحق شده و ارگان اصلی فعالیت شورویها را تشکیل میداد. سفارتهای دیگر نیز نشریات مخصوص خود را داشتند. سفارت فرانسه در سال 1323 نشریه سیاسی و ادبی «ژورنال دو تهران ساندی» را منتشر
کرد. سفارت آمریکا بولتن مخصوص به خود را داشت و سفارتهای بلژیک و لهستان نشریههایی به نام «له نول دوبلژیک» و «له نول دواروپ» را منتشر کردند. علاوه بر این یونانیها نیز روزنامه مخصوص به خود را منتشر کردند.
یکی از نکات جالب توجه در میان روزنامههای خارجی چاپ تهران، افزایش قابل توجه تعداد روزنامههای لهستانی بود. روزنامههای لهستانی توسط مهاجرین و آوارگان لهستانی که در سالهای جنگ از طریق اروپا و شوروی به ایران آمده بودند اداره میشد. در اوایل جنگ جهانی دوم عده زیادی از لهستانیها در مرز شوروی و لهستان توسط روسها دستگیر و و برای کار اجباری به سیبری و ترکستان شوروی منتقل شدند. در سال 1320 به 45 هزار نفر از مجموع دو میلیون لهستانی که از این طریق به شوروی فرستاده شده بودند اجازه داده شد که به دلخواه این کشور را ترک کنند. عده قابل توجهی از این گروه توسط مقامات انگلیس به ایران فرستاده شدند. علاوه بر این در حدود 80 هزار نفر از زندانیان لهستانی توسط مقامات شوروی به «قوای آزادیخواه لهستانی» در قفقاز و سایر ایالات پیوسته و از این طریق به ایران و سایر کشورهای خاورمیانه فرستاده شده بودند. این سربازان و در حقیقت آوارگان لهستانی در زمان جنگ اقلیت قابل توجهی را در ایران تشکیل داده و عامل مؤثری در انتشار روزنامههای لهستانی بودند.
مندرجات مطبوعات متفقین و روزنامههای خارجی در ایران اغلب به طرفداری از عملیات «قهرمانی» جنگ و خدمات دولتهای خارجی اختصاص داده شده بود. مندرجات روزنامههای روسی علاوه بر تبلیغات جنگ دربردارنده تبلیغات ایدئولوژیک نیز بود. حزب توده ایران که پس از اشغال متفقین فعالیت علنی خود آغاز کرده بود در تبلیغات شورویها همکاری کرده و در ترویج و پخش آن بین مردم بسیار فعال و مؤثر بود. در حقیقت در سالهای اول اشغال ایران توسط متفقین، شورویها بیش از سایرین موفق شدند بین مطبوعات ایران نفوذ پیدا کرده و مطالب مورد نظر خود را چاپ کنند. این امر تا مدتها رقابت عجیبی میان وابستههای مطبوعاتی سفارتهای مختلف اروپایی ایجاد کرد به طوری که هر کس سعی داشت اخبار و مقالات خود را با هر وسیله و حیلهای بین روزنامهنگاران مطبوعات ایران پخش کند.
پروپاگاندای متفقین
عوامل تبلیغاتی و پروپاگاندیستهای انگلیسی گاهی بطور آشکار و واضح به نفع شورویها در ایران فعالیت میکردند. مثلا ویترین تبلیغاتی سفارت انگلیس در تهران در زمان جنگ مملو از فعالیت و قهرمانی سربازان شوروی بود در حالی که روسها دست به چنین عملی نزدند. یکی از علل اینگونه فعالیتها این بود که انگلیسها سعی داشتند تا از این طریق موجبات رضایت روسها را برای اداره مسائل مربوط به جنگ و مخصوصا استفاده از وسایل حمل و نقل و راه آهن ایران فراهم کنند.
پروپاگاندیست فعال و معروف شورویها در زمان جنگ در ایران دانیل کومسیاروف بود. این شخص تماس بسیار نزدیکی با بعضی از روزنامهنگاران ایران داشت و با مصاحبههای مطبوعاتی متعدد سعی میکرد تماس بین سفارت و مطبوعات را حفظ کند. کومیساروف سعی میکرد اخبار خبرگزاری تاس را سریع و به موقع به روزنامههای ایران برساند و از این جهت در ارسال اخبار جنگ با خبرگزاریهای سفارتهای انگلیس و آمریکا رقابت میکرد. فعالیت کومیساروف تا حدودی موفقیت آمیز بود به طوری که تا مدتی رقابت بسیار شدیدی بین خبرگزاری تاس و خبرگزاری رویتر در ایران ایجاد شده و خبرگزاری تاس تا مدتی صفحات اول روزنامههای تهران را اشغال کرده بود. به عنوان مثال سه چهارم اخبار خارجی «ژورنال دوتهران» از خبرگزاری تاس بود. روزنامههای تهران که به مدت بیست سال ضدکمونیستی بودند، در زمان جنگ مواظب بودند تا مطالب علیه شورویها منتشر نشود. و مخصوصا مقالات «ژورنال دوتهران» و «ایران» از عملیات شورویها تمجید میکردند. اخبار زیر که نمونهای از تبلیغات شورویها در زمان جنگ در ایران است در سال 1944 میلادی در روزنامه «ژورنال دوتهران» چاپ شده است:
نمونه اخبار خبرگزاریهای تاس در «ژورنال دوتهران»
مطلب
تاریخ درج خبر
تئاتر و هنر در قزاقستان
2 فوریه 1944
فعالیت ارمنیها در اقتصاد شوروی
7 فوریه 1944
توسعه ازبکستان
9 فوریه 1944
قرقیزها علیه آلمانیها جنگ میکنند
10 فوریه 1944
ترقی زراعت و آبیاری در شوروی
13 فوریه 1944
علاقه و شور در جمهوریهای بالکان
16 ژوئن 1944
صنعت نفت در کوبا
19 ژوئن 1944
هنر در آذربایجان شوروی
23 ژوئن 1944
تأثیر شرقیها در موزیک شوروی
29 ژوئن 1944
قوه الکتریکی در شوروی
3 ژوئیه 1944
محافظت و بهداشت عمومی در شوروی
9 ژوئیه 1944
کمک دولت شوروی به مادران
11 ژوئیه 1944
مؤسسات عالیه آموزش و پرورش در
ازبکستان
19 ژوئیه 1944
برعکس تبلیغات شورویها و انگلیسیها، تبلیغات و پروپاگاندای آمریکاییها در ایران بسیار سست و ضعیف و متزلزل بود. سفارت آمریکا برای مدتی روزنامه استنسل کوچکی منتشر کرد و آن را برای بعضی مقامات دولتی و ملی از جمله روزنامهنگاران ارسال کرد. مدتی نیز اداره اطلاعات جنگ آمریکا در واشنگتن چند نفر را برای تبلیغات به ایران فرستاد ولی این عده با مشکلات مختلفی مواجه شدند. «هارولد پیتر» (Harold Peter) خبرنگار سابق «یونایتد پرس» اولین افسر مطبوعاتی واشنگتن بود که در هیاهوی تبلیغاتی متفقین به ایران فرستاده شد ولی او سمت وابسته مطبوعاتی در سفارت نداشت و این وظایف اصلی او را دچار اشکال کرد. پیتر به علت عدم موفقیت بین روزنامهنگاران به واشنگتن بازگشت و سمت او به یک افسر اداره اطلاعات جنگ آمریکا به نام «جیمز دانوارد» (James Downward) داده شد. دانوارد نیز کاری از پیش نبرد و پس از مدت کوتاهی از کار برکنار شد و سفارت آمریکا یکی از مستشاران خود به نام «نیلا کوک» (Nilla C. Cook) که در وزارت کشور برای دولت ایران کار میکرد را به کار مطبوعاتی دعوت کرد. علیرغم این تلاشها و تغییرات وضع تبلیغاتی آمریکاییها بهبود پیدا نکرد تا اینکه واشنگتن در اواخر جنگ شخصی به نام «کویلر یونگ» (T. Cuyler Young) را به عنوان وابسته رسمی مطبوعاتی به تهران اعزام کرد. یونگ کارهای تبلیغاتی سفارت را سر و سامان داد و پس از چندسال به آمریکا بازگشت و به استادی زبان فارسی و
علوم شرقی و خاورمیانه در «دانشگاه پرینستون» منصوب شد و مدتی ریاست کرسی مطالعات فارسی و علوم شرقی این دانشگاه را به عهده داشت.
رادیو وسیله دیگری بود که متفقین برای تبلیغات از آن زیاد استفاده کردند. دولت ایران مجبور بود قسمتی از وقت رادیو تهران را برای تبلیغات و اخبار در اختیار متفقین قرار دهد. این وقت بین انگلیس و شوروی تقسیم شده بود و انگلیسیها قسمتی از وقت خود را به سایر کشورها از جمله فرانسه و لهستان و هلند و بلژیک واگذار کرده بودند. اخبار و برنامههای متفقین گاهی به انتقاد از دولت ایران ختم میشد. در یکی از این برنامه وقتی که گوینده سفارت شوروی در انتهای برنامه به دولت ایران حمله کرد «صفوی»، مدیر انتشارات و تبلیغات آن زمان، بلافاصله از حقوق و سیاست ایران دفاع کرد. این حادثه به قدری غیرمنتظره بود که با فشار متفقین رئیس تبلیغات و انتشارات دولت ایران از کار برکنار شد.
با فشارهایی که از هر طرف متوجه مطبوعات ایران بود، واضح بود که روزنامههای این دوره بدون تمایل و از سر اجبار و گاهی کورکورانه مندرجات تبلیغات متفقین را چاپ کرده و به در قالب اخبار حقیقی به خورد افکار عمومی میدادند. از سوی دیگر آن عده از روزنامهها که از فشار متفقین بسیار ناراضی بودند به طور غیر مستقیم و با حاشیه از عملیات آنها انتقاد میکردند. مطبوعات ایران تنها هنگامی بطور واحد و دسته جمعی از عملیات متفقین پشتیبانی کردند و از سیاستهای دولتهای بزرگ طرفداری کردند که کنفرانس روزولت-استالین-چرچیل در تهران در حال برگزار بود. در این کنفرانس که مهمترین کنفرانس پیرامون جنگ جهانی دوم بود و در دسامبر 1943 در تهران برگزار شد، مطبوعات ایران از آمریکاییها و مخصوصا شخص رئیس جمهور روزولت پشتیبانی کردند.
چگونگی سانسور توسط متفقین
سانسور اخبار در زمان جنگ بر اساس قرارداد سه جانبهای که در تاریخ 29 ژانویه 1942 بین متفقین در ایران امضا شده بود انجام میشد. مطابق این قرارداد شوروی و انگلیس حق داشتند در سانسور اخباری که در ایران چاپ یا به خارج ارسال میشد دخالت کنند و با تصمیم هر یک از آنها اخبار
دریافتی و ارسالی سانسور شود. در این میان وابستگی متفقین به خبرگزاریهای بین المللی شوروی را در وضع بهتری قرار داده بود. این امر علتهایی داشت از جمله اینکه نماینده ایران در هیئت سانسور اغلب ظاهری بود و نقش بسیار مهمی بازی نمیکرد. دیگر اینکه مطابق قرارداد امضاء شده اخبار واصله از خبرگزاریها و منابع دولتی قابل سانسور نبود و این به ضرر انگلیسیها تمام میشد چرا که خبرگزاری تاس یک خبرگزاری دولتی بود در حالی که خبرگزاری رویترز انگلیسی یک مؤسسه ملی بشمار میرفت و اخبار آن هر موقع به رضایت شوروی نبود سانسور میشد. سوم اینکه خبرگزاریهای آمریکایی مثل یونایتد پرس و غیره هنوز در ایران فعالیت زیادی نداشتند و اخبار مربوطه اغلب به وسیله خبرگزاری رویترز به کشورهای غربی و آمریکا مخابره میشد.
از جنبه داخلی سانسور روزنامههای ایران اغلب به توقیف آن ختم میشد. مثلا اگر یکی از روزنامههای تهران مطالب تندی علیه متفقین چاپ میکرد برای آرام کردن وضع داخلی دولت به کمک متفقین تصمیم به توقیف روزنامه میگرفتند. مخابره اخبار مربوط به ایران - مخصوصا به ایالات متحده آمریکا- به علت این روش سانسور اغلب بسیار مشکل بود و باعث میشد حوادث داخل ایران به طور صحیح در مطبوعات خارجی و مخصوصا آمریکا چاپ نشود. خبرنگاران آمریکایی مقیم ایران در بعضی موارد برای این که اخبار صحیح را به روزنامههای خود مخابره کنند مجبور بودند تهران را موقتا ترک کرده و مطالب خود را از کشورهای دیگر به آمریکا ارسال کنند. مثلا در سال 1323 شمسی وقتی که یکی از رؤسای مذهبی و مسیحی نیویورک به نام «سپلمن» –که بعدا یکی از کاردینال های مسیحی آمریکایی و مقیم نیویورک شد- از تهران بازدید کرد و در نطق خود از دولت آزاد لهستان پشتیبانی نمود، خبر آن از طرف مقامات شوروی سانسور شده و خبرنگاران آمریکایی نتوانستند نطق او را از تهران به طریق کامل به آمریکا مخابره کنند.(1)
سانسور و تبلیغات متفقین و کشورهای اروپایی تا سال 1326 در ایران ادامه داشت و تا اواخر جنگ جهانی دوم مطبوعات ایران و صحنه سیاسی تهران مرکز زد و بند و تبلیغات خارجیها بود و این امر تا تخلیه قوای متفقین همچنان ادامه داشت. وضع نامطلوب ناشی از جنگ شش ساله مانع پیشرفت و توسعه مطبوعات جدید و آزاد ایران شده و اثرات نامناسبی در سالهای بعد به جا گذاشت.
1) George Lenczowski, Russian and The West in Iran, Cornell University Press, 1945, p 208.
(12)
ارتباطات اجتماعی و تحولات سیاسی
از شهریور 1320 تا اسفند 1329
ایران بین شهریور 1320 تا اسفند 1329، یعنی ده سالی که با اشغال متفقین آغاز و با ملی شدن صنعت نفت خاتمه یافت، آزمایشگاه جالبی برای مطالعه افکار عمومی و حکومت پارلمانی و ارتباطات اجتماعی است. حکومت مقتدر و مطلق و استبدادی رضاشاه جای خود را به حکومت دولتهای موقت و بیثبات پارلمانی داد. مطبوعات محدود و معین قبل از جنگ به روزنامهنگاری حزبی و شخصی و ایدئولوژیک بعد از جنگ منتهی شد. افکار عمومی در اثر وقایع جنگ و تحولات بینالمللی تغییر فوقالعادهای کرد و بالاخره بر اثر توسعه شهرنشینی و مهاجرت مردم از شهرها به تهران و مراکز بزرگ کشاورزی و صنعتی، بازار جالب توجه و آمادهای برای وسایل ارتباطات خبری ایجاد شد. در حقیقت این دهه، دهه حوادث سیاسی در ایران بود و همه از گوینده و نویسنده گرفته تا شنونده و خواننده نقش مهم ایفا کردند. رادیو و مجلات و بیش از آن روزنامهها و هفتهنامهها، به ابزار سیاسی و
تبلیغاتی دولتها و احزاب و افراد مختلف تبدیل شد. مجلس شورای ملی ایران بار دیگر وارد جرگه ارتباطات اجتماعی و تبلیغاتی ایران شد.
جنگ جهانی دوم و هرج و مرجی که به علت اشغال ایران توسط قوای متفقین در تهران و شهرستانها به وجود آمده بود، سبب سرکشی و خودسری بعضی از سران قبائل و ایلات در جنوب و شمال شده بود و این سبب سستی و تزلزل دولت مرکزی میشد. در مدت ده ساله 1320 تا 1329 شمسی وضع سیاسی و دولتی ایران به قدری بیثبات بود که در جریان این دهه 23 کابینه عوض شد و نخست وزیران مختلفی هر چند ماه و چند سال امور مملکتی را به دست گرفتند. این وضع در امر مطبوعات ایران تأثیری فوقالعاده داشت. تعویض کابینههای مختلف معمولا به توقیف و انتشار روزنامههای حزبی و شخصی منتهی میشد و به طور کلی ثبات مطبوعاتی و روابط اجتماعی محکمی وجود نداشت.
برای بسیاری از نویسندگان و سیاستمداران و روشنفکران ایران پایان جنگ به معنی بازگشت سریع دموکراسی و حکومت پارلمانی به ایران و ایجاد فضایی برای اظهار و اجرای چیزهایی بود سالها نمیتوانستند به زبان بیاورند. طی این ده سال روزنامه و مجلات و کتب مختلف و دامنهداری در موضوعات سیاست، اقتصاد و اجتماع منتشر شد و هر گروه سعی داشت برنامه و نظریات خود را به دیگران بفهماند. به طوری که در سال 1322 در حدود 250 روزنامه مختلف در تهران و دیگر نقاط مختلف منتشر و پخش میشد. به تعداد احزاب سیاسی نیز روز به روز اضافه میشد. در اواخر این سال در حدود سی حزب سیاسی و از جمله حزب توده ایران فعالیت خود را شروع کرده بودند.
مطبوعات شخصی و حزبی
از جمله روزنامههای شخصی اوایل این دوره روزنامه «اقدام» به مدیریت «عباس خلیلی» بود. اقدام از جمله اولین روزنامههایی بود که پس از تبعید رضاشاه در تهران منتشر شد و چندسالی به علت روش سیاسی خود سر و صدای زیادی در تهران به پا کرد. مندرجات اقدام عموما دربردارنده مسائل سیاسی و اظهارات شخصی بود و اخبار و اطلاعات روزانه کمتر در آن دیده میشد. کاریکاتور و عکسهای بزرگ این روزنامه برای مدتی افکار عمومی و خوانندههای تهران را مشغول کرد.
در بین احزاب سیاسی، حزب توده ایران بزرگترین و فعالترین شبکه تبلیغاتی و مطبوعاتی این دهه را در اختیار داشت. این حزب که رسما پس از اشغال ایران و آزادی سران کمونیست از زندان در سال 1321 در تهران تشکیل شده بود اولین فعالیت سیاسی خود را با تجمع در کنار قبر دکتر تقی ارانی شروع کرد. رهبران تشکیلاتی اولیه این حزب عبارت بودند از ابوالقاسم اسدی، ایرج اسکندری، مرتضی یزدی، رضا رادمنش و رضا روستا.(1) پس از مدتی عده دیگری از جمله جعفر پیشهوری -که بعدها فعالیت حزبی و سیاسی خود را در آذربایجان ادامه داد- به این گروه پیوستند. حزب توده و رهبران آن با برنامه و ادعای اینکه از منافع طبقه زحمتکش و کارگران دفاع و پشتیبانی خواهند کرد، فعالیت مطبوعاتی و پروپاگاندای خود را در تهران و شهرستانها شروع و از پشتیبانی متفقین و مخصوصا شورویها برخوردار شدند. اعضای حزب توده ایران در سال 1325 شمسی به چهل هزار نفر تخمین زده میشد.(2)
روزنامههای اولیه حزب توده ایران عبارت بودند از «سیاست» که در سالهای اولیه ارگان رسمی حزب به شمار می رفت ، «ظفر» که ارگان کارگران و اتحادیهها بود، «رهبر» که روزنامه صبح بود، «دماوند» روزنامه صبح که معمولا در آذربایجان منتشر میشد و «رزم» و «مردم» که به ارگان رسمی حزب در سالهای بعد تبدیل شدند و مخصوصا «مردم» بعدها پر تیراژترین روزنامه حزبی شد. روزنامه «مردم» در سالهای اولیه توسط «مصطفی فاتح» که در شرکت نفت ایران و انگلیس سابق کار میکرد منتشر شد و ارگان ضدفاشیستی ایران بود. بعدها فاتح با حزب توده جبهه متحدی تشکیل دادند و روزنامه «مردم» جزء مطبوعات حزب توده شد. در سالهای بعد وقتی فاتح حزب توده را ترک کرد، روزنامه «مردم» کماکان در حزب باقی مانده و بالاخره ارگان رسمی آن نامیده شد.
در سالهای اولیه بعد از شهریور 1320، حزب توده ایران چندین مؤسسه و جامعه مطبوعات تشکیل داد و از این طریق سعی کرد نویسندگان و مدیران روزنامههای وابسته به خود و عدهای که از حزب پشتیبانی میکردند را تحت یک شبکه متحد جمع کند. «جبهه آزادی» از جمله این اتحادیههای مطبوعاتی بود که با ائتلاف قریب به سی روزنامه تشکیل شده و از کمک حزب توده برخوردار بود. در اوایل روزنامههای حزبی قابل توجهی عضو این اتحادیه بودند. جالب توجه این است «احمد قوام» معروف به «قوامالسلطنه» که بعدها نخست وزیر ایران شد «جبهه آزادی» را تشکیل و تأسیس کرده بود.
حزب توده ایران موفق شد در انتخابات مجلس شورای ملی ایران در سال 1324 شرکت کرده و هشت نماینده به مجلس بفرستد. حزب توده ایران در کابینه دوم قوامالسلطنه که در سال 1325 تشکیل شد، عضویت داشت و چند نفر از وزراء عضو رسمی این حزب بودند. اینگونه فعالیتها و وابستگیهای دولتی و سیاسی باعث شد که به فعالیت ارتباطی و مطبوعاتی حزب توده پایه و بنیاد جدیدی اضافه شود. در سال 1325 حزب توده ایران دو روزنامه داشت: «مردم» که عصرها و «رهبر» که صبحها منتشر میشد. این دو روزنامه مخصوصا توسط رهبران و اعضای کمیته مرکزی حزب اداره و نوشته میشد و در حقیقت سیاست حزب را برای سایر مطبوعات و گروههای حزبی تعیین و تبیین میکرد. اعضاء حزب موظف بودند که هر دو روزنامه را به طور مرتب خریداری و مطالعه کنند. حزب توده ایران دو روزنامه دیگر به نام «آذربایجان» و «خاوران نو» را نیز تأسیس کرد.
«جعفر پیشهوری» و همکارانش به کمک شوروی حکومت مستقل آذربایجان را در سال 1325 تأسیس کردند و به مدت یک سال امور کشوری و دولتی استان آذربایجان را به عهده داشتند. در طول این مدت تمام روزنامهها و وسایل ارتباطات اجتماعی از رادیو گرفته تا کتب درسی به زبان ترکی درآمده و شعبه حزب توده این استان نیز نظر حزب «دموکرات» پیشهوری درآمد. جدایی آذربایجان از حکومت مرکزی ایران، با تبلیغات پیشهوری و حزب او شدت فوقالعادهای پیدا کرد و حزب «دموکرات» پیشهوری به مدت یک سال در تبریز و سایر شهرهای آذربایجان روزنامههای ترک زبان متعددی منتشر کرده و تظاهرات و تشکیلات مفصلی به راه انداختند.
روزنامه «وطن یولوندا» یا «در راه وطن» ارگان رسمی حکومت پیشهوری بود. در مدت یک سالی که حکومت مستقل آذربایجان در دست پیشهوری و همکاران او بود فعالیت گروهی بینظیری از طرف آنها در تبریز و سایر نقاط شکل گرفت. مثلا دانش آموزان موظف بودند در گروههای حزبی و دسته جمعی شرکت کنند و زنان در تظاهرات و فعالیتهای حزبی عضویت رسمی داشتند. کتب درسی زیر نظر فردی به نام «بیریا» که وزارت فرهنگ آن حکومت را به عهده داشت به زبان ترکی تبدیل شد و مندرجات آن نیز به دلخواه حزب دموکرات آذربایجان تغییر کرد.
حکومت پیشهوری دوام پیدا نکرد و بالاخره با دخالت قوای نظامی تهران، دولت یک ساله حزب دموکرات آذربایجان منحل و عوامل آن از جمله پیشه وری به شوروی گریختند و آذربایجان مجددا به
حکومت مرکزی تهران ملحق شد. نجات آذربایجان از طرف قوای مرکزی تاثیر عمیقی بر افکار عمومی و مخصوصا طبقه کاسب و بازرگانان ایران و آذربایجان به جا گذاشت و تبلیغات دموکراتها در آذربایجان را خنثی نمود.
همزمان با حکومت خودمختار پیشهوری در آذربایجان، عدهای از اعضای چپ و مقتدر آذربایجان غربی و کردستان علیه دولت مرکزی شورش کردند و با کمک مالی قوای شوروی در ایران حکومت مستقل کردستان ایران را تشکیل دادند. رهبر این عده به نام «قاضی محمد» به ریاست جمهوری حکومت کردستان تعیین شد و این عده توانستند برای کمتر از یک سال جداگانه به روش و سیاست مستقل خود ادامه دهند.
قاضی محمد روزنامهای به نام «نیشت من» به زبان کردی منتشر کرد و فعالیت حزبی و تبلیغاتی خود را ادامه داد. ولی حکومت مستقل کردستان نیز مانند حکومت آذربایجان پس از مدت کوتاهی از طرف دولت مرکزی سرنگون و دولت تهران مجددا بر این ناحیه حساس ایران مسلط شد.
این تحولات سیاسی به ضرر حزب توده ایران و شبکه مطبوعاتی و تبلیغاتی آنها منتهی شد. عده قابل توجهی از رهبران سابق حزب توده پس از وقایع آذربایجان و کردستان، حزب توده را ترک کرده و گروه جدید خود را تشکیل دادند. یکی از منشعبین حزب توده که در سالهای بعد در سیاست و امور حزبی و مطبوعاتی ایران فعالیت داشت، «احمد ملکی» بود. او که یکی از «پنجاه و سه نفر» اصلی حزب توده بود، از حزب منشعب شد و گروه سوسیالیست ملی را تشکیل داد.
روزنامههای حزب توده ایران مخصوصا در تهران به علت تیراژ کم مجبور به تعطیلی شدند و در سالهای 1326 و 1327 شمسی روزنامه «مردم» اغلب در دو صفحه و به طور مخفیانه منتشر میشد. در سال 1328 حزب توده ایران غیرقانونی اعلام شد و اعضا و رهبران اصلی آن دستگیر و به اتهام توطئه علیه دولت مرکزی ایران زندانی شدند. بدین ترتیب شبکه مطبوعاتی و تبلیغاتی این حزب از حالت علنی خارج و به صورت مخفیانه و زیرزمینی فعالیت میکرد.
در مقابل چپهای افراطی، راستهای افراطی نیز دست به فعالیت زدند و به طور غیرمنظم ولی مستقل، شبکه مطبوعاتی و تبلیغاتی خود را داشتند. یکی از افراد پرکار و فعال این گروه «سید ضیاءالدین طباطبایی» بود. سیدضیاء که در مدت سلطنت رضاشاه خارج از ایران و سالها در فلسطین زندگی میکرد، پس از جنگ جهانی دوم به ایران مراجعت کرده و مجددا وارد صحنه سیاست ایران شده بود.
روش سیاسی او ضدکمونیستی و ضدشوروی بود و به این علت در سالهای پس از جنگ جبهه مخالفین حزب توده ایران را تشکیل داد. در سال 1323 او روزنامه «رعد امروز» را با سردبیری یکی از همکارانش به نام «مظفر فیروز» منتشر کرد. در همین سال سید ضیاءالدین نماینده یزد در مجلس شورای ملی شد و از پشتیبانی عدهای از سیاستمداران و روزنامهنگاران آن دوره بهرهمند شد. روزنامه «اطلاعات» یکی از طرفداران سید ضیاءالدین به شمار میرفت.
در سال 1322 او عدهای از روزنامهنگاران را دور هم جمع کرد و اتحادیهای به نام «اتحاد ملی مطبوعات» را تشکیل داد که روزنامههای راستی آن دوره از جمله «کاروان»، «کانون»، «حور»، «وظیفه» و «کشور» در آن عضو بودند. سید ضیاءالدین چندی بعد حزبی به نام «وطن» تأسیس کرد که پس از مدتی به حزب «اراده ملی» تغییر نام داد. مبارزه سیدضیاءالدین زیاد طولانی نبود. او در سال 1325 در حکومت قوامالسلطنه دستگیر و بار دیگر از جرگه فعالیت برکنار شد و روزنامههای وابسته به او توقیف شدند.
قوامالسلطنه یک بار در سال 1321 و بار دوم در 1325 نخست وزیری را به عهده داشت. در کابینه و نخست وزیری دوم او بود که حزب ائتلافی دولتی «دموکرات ایران» متشکل از شش حزب مختلف از جمله حزب توده ایران رسما اداره دولت را به دست داشت. ولی حزب دموکرات ایران به رهبری قوام السلطنه پایدار نبود و پس از آن که اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی ها از طرف مجلس شورای ملی رد و رأی عدم صلاحیت قوام السلطنه صادر شد، کابینه او سقوط کرد. با برکناری او مطبوعات یکنواخت دوره نخست وزیریاش نیز از بین رفت. در مدت ده سال بین شهریور 1320 تا اسفند 1329 علاوه بر حزب توده، احزاب دیگری نیز تأسیس و تشکیل شدند که هر یک مدتی عمر کرده و روزنامهای به عنوان ارگان خود به وجود آوردند که پس از انحلال و سقوط کابینههای مختلف از بین میرفتند. در واقع این دوره مطبوعات ایران، دوره مطبوعات حزبی است. بعضی از روزنامهها و احزاب قابل توجه این دوره عبارت بودند از:
«امروز و فردا»: این روزنامه ارگان رسمی گروهی به نام «میهن» بود که برنامههای آن عبارت بود از اصلاحات اداری و دولتی، آموزش و پرورش عمومی و محدودیت عملیات دولت در امور اقتصادی و کارخانجات. این گروه از پشتیبانی روزنامه «ایران» به مدیریت «جهانگیر تفضلی» بهرهمند بود.
«دادگستران»: این روزنامه ارگان گروه دادگستران بود که اغلب اعضای آن را تحصیلکردهها و مهندسین تشکیل داده و مخصوصا خانواده «سجادی» در رهبری آن شرکت داشتند.
«بهرام»: «علی دشتی» رهبری عدهای از شخصیتهای مهم سیاسی و ادبی را که به «گروه عدالت» مشهور بودند به عهده داشت. در بین این عده «ابراهیم خواجه نوری» که مدتی نیز ریاست اداره رادیو و انتشارات را عهدهدار بود فعالیت داشت. روزنامه «بهرام» سخنگوی این گروه بود. «ندای عدالت» روزنامه دیگر این عده بود.
«شفق»: این روزنامه ارگان «حزب ایران» بود که توسط «عبدالله عظیمی» و «م. فریور» که نمایندگان مجلس شورای ملی بودند تشکیل شده بود. اغلب اعضای این حزب مهندسانی بودند که بعدها در جریان ملی شدن نفت ایران نقش مهمی ایفا کردند.
«شیام»: این روزنامه ارگان حزب سوسیالیست ایران بود که از گروه «همراهان» منشعب شده و افکار سوسیالیستی را در ایران رواج میداد.
«ندای ملت»- ارگان گروهی از سیاستمداران بانفوذ ایران بود که مدتی به نام «حزب مردم» فعالیت داشتند. در بین این گروه اشخاصی مثل «زند»، «بیات»، «آقایان» و غیره دیده میشدند.
«بهار»: این روزنامه که بعدها به «نبرد» تغییر نام داد توسط «خسرو اقبال» و گروهی از حقوقدانان و بعضی از اعضاء دولتی از جمله «حسین علاء» اداره و پشتیبانی میشد. این گروه به «حزب پیکان» مشهور بوده و مدتی نیز «عیسی صدیق»- وزیر سابق فرهنگ - سرپرستی آن را به عهده داشت.
البته این فهرست از جراید و احزاب سیاسی به هیچ وجه کامل نیست. جراید و احزاب کوچک دیگری در این دوره وجود داشتند که فعالیت آنها گاهی از چند ماه تا چند سال طول کشیده و بالاخره منحل شده و از بین میرفت. از جمله این احزاب و جراید عبارتند از: «حزب مردان کار» به رهبری «امیر ابراهیمی»، «حزب ملت» به رهبری «محمد صادق طباطبایی»، «حزب ملی» به رهبری «محمد تدین»، و بالاخره «حزب جنگل» که باقیمانده نهضت جنگلیها در شمال بود. تمام این گروهها جراید مخصوص به خود را داشتند.
ویژگی جراید حزبی این دوره این بود که اغلب در چهار صفحه منتشر میشد و کمتر به اخبار روزانه و حوادث معمولی توجه کرده و بیشتر مقالات و عقاید سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مینوشتند. آگهی ملی و بازرگانی در آنها وجود نداشت ولی اکثرا قادر بودند چند ستون و گاهی یک صفحه و اگر از دولت وقت پشتیبانی میکردند یک تا دو صفحه آگهی قانونی و دولتی داشته باشند. سطح نویسندگی و مقالهنویسی در اغلب این جراید چندان سنگین و بالا نبود. اغلب مندرجات اینگونه جراید به حمله به شخصیتهای خاص و سیاستمداران معروف زمان یا دفاع از آنها اختصاص داده شده بود. مدیران و نویسندگان این جراید یکدیگر را به نادرستی، خیانت و رشوه خواری متهم میکردند.
نحوه شکلگیری این احزاب طوری بود که معمولا چند نفر دور هم جمع شده و به علت مرام عمومی سیاسی دست به تشکیل حزب میزدند. به علت اینکه جراید اینگونه احزاب تیراژ زیادی نداشت، ناچار بودند هزینه آن را از پول و منافع دستههای مختلف تأمین کنند و بدین ترتیب مدیون رانت و رابطه با دیگران میشدند. مرامنامه و اساسنامه احزاب غالبا بسیار عمومی و فاقد برنامههای مشخص اقتصادی و اجتماعی که نشاندهنده شیوه اجرای آن باشد بود. «عدالت عمومی»، «فرهنگ برای همه»، «آزادی و دموکراسی»، «دفاع از حاکمیت و استقلال ایران» برخی از عناوین و شعارهای مرامنامه احزاب این دوره را تشکیل میداد. انتقاد از دوره رضاشاه عادی و معمول بود و در حقیقت این امر مدتی در ایران رایج شده بود. در بین مطبوعات حزبی این دوره دو دسته معروف و مشخص بودند. دسته اول، مخصوصا در سال های اول بعد از جنگ، طرفدار سیاست شورویها و دسته دوم طرفدار و موافقین انگلیسیها و آمریکاییها بودند. روزنامهها اغلب یکدیگر را به پشتیبانی و طرفداری از سفارتهای خارجی متهم میکردند. در حقیقت در بین بازیگران صحنه سیاست و مطبوعات این دوره اشخاصی وجود داشتند که علنا ادعا میکردند از حمایت بعضی از عوامل خارجی و سفارتها برخوردار هستند و از این جهت سعی میکردند به اعتبار سیاسی خود در میان دیگران بیفزایند.
نمودار روزنامهنگاری فردی
دهه 1330 در مطبوعات ایران با روزنامهنگاری فردی و شخصی همراه بود. روزنامههایی وجود داشتند که مدیر، نویسنده، سردبیر، خبرنگار و ناشر یک فرد بود. طرز نویسندگی چنین جریدهای با مبارزه و عقیده صاحب آن شناخته میشد. به علت عدم وجود هیأت نویسندگان اختلاف عقیدهای در روزنامه وجود نداشت. اختلاف عقیده بین سردبیران و مدیران روزنامههای مختلف بود. نویسندگان و داستاننویسان برجستهای در بین اینگونه روزنامهنگاران به چشم میخورد. نوشتههای سیاسی آنان برای سالها فضای سیاسی ایران را پر کرده و به علت صرافت و تندی زبان طرفداران بسیاری بین مردم و افکار عمومی پیدا کرده بودند. یکی از معروفترین نویسندگان و روزنامهنگاران این دوره «محمد مسعود» مدیر روزنامه «مرد امروز» و یکی از داستاننویسان اجتماعی عصر جدید ایران بود. هفتهنامه محمد مسعود برای چندسالی دامنه روزنامه نگاری فردی این دوره را در اختیار داشت و بین طبقات جوان و روشنفکر، بازاری و اداری، سیاستمدار و نویسنده مورد استقبال فوقالعاده قرار گرفت. دوران کودکی محمد مسعود تأثیر بسیار زیادی در نوشتههای ادبی و روزنامهنگاری او گذاشت. این تاثیر به وضوح در مقالات و داستانهای منعکس شده است. او در یک خانواده متوسط متولد شد و کودکی خود را در شهر قم و تهران به سر برد. اولین داستان کوتاه او در روزنامه قدیمی «شفق» به مدیریت علی دشتی چاپ شد و مسعود را به جرگه دوستداران ادبیات وارد کرد. محمد مسعود در زمان سلطنت رضاشاه، یک بورس دولتی دریافت کرد و برای تحصیل عازم اروپا شد. مسعود در اروپا به تحصیل علوم سیاسی و فلسفه و روزنامهنگاری مشغول شد. او پس از بازگشت به ایران مدتی به کارهای اداری و بازرگانی کوچک مشغول شد و پس از اشغال ایران توسط متفقین، روزنامهنگاری و نویسندگی را آغاز کرد. مسعود در «مرد امروز» به هیأت حاکمه پیشین و جدید ایران حمله کرد و در مقالات خود از مقامات سیاسی، دولتی و مذهبی ایران شدیدا انتقاد نمود. مبارزه او با نخستوزیران وقت شهرت بسیار دارد. در سال 1326 وقتی قوامالسلطنه روزنامههای مختلف را توقیف کرد، «مرد امروز» در یک شماره جایزه ویژهای برای کسی که قوامالسلطنه را از بین ببرد تعیین کرد. مسعود از رشوهخواری و پارتیبازی و خیانت دیگران صحبت کرد و مبارزات سیاسی او خوشایند سیاستمداران و مقامات عالی دولت نبود. ولی افکار عمومی که از هرج و مرج آن دوره به ستوه آمده بودند از نویسندگی و روزنامهنگاری مسعود استقبال کردند. نوشتههای ادبی او سبک جدیدی در داستاننویسی ایران به وجود آورد. او واژهها و جملات ساده و عامی را به کار میبرد و قهرمانان داستانهای او نماینده وضع اجتماعی آن دوره ایران بودند. مثلا کتاب «گلهایی که در جهنم میروید»
در حقیقت نشاندهنده زندگی خود مسعود به شمار میرود. شیوه نویسندگی بیواهمه او در محیط سیاسی آن زمان ایران تأثیرگذار بود. مسعود در سال 1327 هنگام خروج از دفتر «مرد امروز» توسط شخص نامعلومی هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
جامعهشناسی و مردمشناسی ارتباطات
تأثیر سلطنت و دیکتاتوری رضاشاه بر جامعه ایران تنها ظاهری و فیزیکی نبود بلکه جوانب اجتماعی، فرهنگی و ارتباطی نیز داشت. ظواهر ملموس و فیزیکی تغییر و تحول در زمان رضاشاه مانند ایجاد کارخانجات جدید، احداث راهآهن، بنای ساختمانهای مدرن و اروپایی مانند، تأسیس دانشگاه تهران، اعزام دانشجو به خارج از کشور، برقراری نظام وظیفه اجباری، کشف حجاب و تغییر لباس و کلاه، تشکیل و توسعه ارتش، گسترش دیوانسالاری و بوروکراسی جدید و احداث مدارس تعلیم و تربیت غیردینی و به اصطلاح امروزی سکولار بود. ولی زیرساختها و تأثیرات اجتماعی و فرهنگی این دوره به مراتب مهمتر از ظواهر فیزیکی در جامعه جلوه نمود. حکومت رضاشاه بیش از هر چیز دیگر جامعه ایران را به طبقات متجدد و سنتی تقسیم نمود.
ارتباطات اجتماعی در ایران در اواخر سلطنت رضاشاه در دو مسیر کاملا مشخص و جدا از یکدیگر در جریان بود: یکی زیرساختها و ارتباطات به اصطلاح مدرن یا تجددگرا و دیگری زیرساختها و ارتباطات کاملا سنتی و بومی و ایرانی. جامعه ایران نیز تا حدود بسیار زیادی به دو قشر کوچک و بزرگ و سنتی و مدرن تقسیم شده بود.
زیرساختهای تجددگرا و مدرن که تقلیدی از مراحل مختلف سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی اروپا بود در حکومت 20 ساله رضاشاه شکل گرفت. ولی قشر بزرگ جامعه ایران نه تنها در مقابل این تجددگرایی مقاومت نشان داد بلکه در طول سالهای حکومت رضاشاه و پسر او محمدرضا نسبت بدان بیتفاوت نبود و علیه آن دست به شورش و مبارزه زد.
زیرساختها، کانالها و رسانهها و وسایل ارتباطات مدرن یا تجددگرا در ایران با همه تفاوت و اختلاف سلیقههای ایدئولوژیکی که با یکدیگر داشتند به شرح زیر بودند:
نظام شاهنشاهی دربار متشکل از خانواده پهلوی و برگزیده از طرف انگلیس و آمریکا ولی جدا از طوایف و عشایر و اقوام سنتی و قدیمی
دولت و دیوانسالاری جدید کشوری متشکل از طبقه کارمندان و بوروکراتهای دولتی
سیستم جدید حقوق مدنی و کیفری و قضایی اقتباس شده از اروپا
سیستم و تشکیلات نظامی و ارتش
تعلیم و تربیت مدارس ابتدایی و متوسطه دولتی
دانشگاه تهران و مؤسسات فرهنگی و دانشگاههای استانها
مطبوعات و رسانهها
سینما، تئاتر و صنایع فرهنگی جدید
بانکهای دولتی
فرهنگستان و کتابخانه ملی و موزهها
قوه مقننه متشکل از مجلس شورای ملی و مجلس سنا
احزاب سیاسی
صنعت نفت و صنایع متفرقه دیگر
در مقابل این زیر ساخت به اصطلاح مدرن و تجددگرای ارتباطی که نخبگان دوره پهلوی را به یکدیگر متصل کرده و در حقیقت نظام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن دوره را تشکیل میداد یک زیرساخت تاریخی- بومی و اسلامی - ایرانی سنتی نیز همیشه جلوهگری میکرد که از نظر مشروعیت سیاسی و ارتباط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قشر بزرگی از جامعه ایران را تشکیل میداد.
زیرساختها، کانالها، رسانهها و وسایل ارتباطی این قشر بزرگ سنتی جامعه که ریشه در قرنها فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی داشت و از مشروعیت و قدرتی خاص و نخبگان ویژه برخوردار بود عبارت بود از:
بازار (تهران و شهرستانها) به عنوان مرکز فعالیتهای تجاری، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و دینی و سنتی تجار، کسبه و قشر بزرگ شهروندان جامعه و مصرفکنندگان عمومی و کشوری
مدارس و مؤسسات آموزش و پرورش و تعلیمات اسلامی که به موازات مدارس ابتدایی و متوسطه توسط قشر سنتی بازار و حوزه در تهران و شهرستانها تاسیس شده بود
شبکه بزرگ مساجد، زیارتگاهها، حسینیهها، جمعیتها و هیئات دینی در شهرها، دهات، قصبات و روستاهای سراسر کشور
انجمنها، دورهها و هیئات محلی در هر شهر متشکل از حومهها، محلهها و گذرهای مختلف و متنوع. (محلههای مختلف در ایران از نظر تاریخی واحدهای کوچک و خودگردانی را تشکیل میدهند که نه تنها دارای خدمات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نسبتا خود مختاری میباشند بلکه از طریق مردمی و بدون دخالت مرکز بسیاری از احتیاجات شهروندان و مردم را تامین میکنند. هر
محله و گذر در ایران همیشه نانوا، بقال، عطار، نجار، مسجد، مدرسه، مطب، آبانبار، میدان و در بسیاری موارد انجمن و هیئت امنا خود را دارا بوده است).
انجمنهای خیریه محلی
گروهها و دستههای عزاداری و مداحان مراسم عبادت و حج و سوگواری ماههای محرم و رمضان و مراسم اعیاد، نماز و جلسات سخنرانی، قرآن و معارف در سالگرد تولد و وفات پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع)
سفره و روضهخوانی در سطح خانواده و محله
انتشار کتاب، جزوه، اعلامیه، و تهیه و پخش نوار ویدیو
همبستگیهای خانوادگی، طایفهای، عشایری، و قومی و زبانی
جلسات شعر و ادبیات و هنر در سطح مردمی و نخبگان
ساختارها و شوراهای غیردولتی و سنتی در دهات و روستاها(مانند کدخدا، رعیت و کشاورزان)
این کانالها و سازمانها و زیرساختهای سنتی و بومی تا پیش از انقلاب اسلامی ایران کاملا خارج از حوزه نظارت دولت فعالیت کرده و در حقیقت بخش اعظمی از جامعه مدنی ایران را تشکیل میدادند. گردش اخبار، اطلاعات و تحلیل و تفسیر مسائل روز از طریق مشروعیت و اعتماد فوقالعاده این کانالها بین مردم صورت میگرفت.
عوامل و وسایل ارتباطات اجتماعی
چهار عامل اصلی ارتباطات اجتماعی و سیاسی سالهای 1320 تا 1329 را تشکیل میداد. بازار و گروههای ویژهای از رهبران مذهبی، مطبوعات و احزاب و گروههای سیاسی- دولتی و تبلیغات هیئت حاکمه مربوط به آن، و بالاخره مجلس شورای ملی به عنوان هسته مخالفین دولت پس از سقوط رژیم رضاشاه تا ملی شدن صنعت نفت. ارتباط این چهار عامل اصلی را میتوان به شرح ذیل تشریح کرد:
عوامل ارتباطات اجتماعی و سیاسی
این چهار عامل افکار عمومی را احاطه و سعی میکردند تا علاوه بر تسلط بر دیگری از حمایت و پشتیبانی طبقات مختلف افکار عمومی نیز بهرهمند شوند. خطوط مستقیم در نمودار فوق رابطه اصلی این چهار عامل و خطوط بریده ارتباط غیرمستقیم هر عامل را نشان میدهد.
مثلا مطبوعات رابطه مستقیم با دولت دارند به طوری که هم از طرف دولتها حمایت شده و هم به وسیله دولتهای مختلف توقیف و کنترل میشدند. مطبوعات همچنین با احزاب سیاسی و سایر گروههای ملی رابطه مستقیم داشتند به طوری که پیدایش احزاب منجر به تاسیس روزنامهها میشد و فعالیت هر کدام در رشد و نمو دیگری مؤثر بود. از طرفی احزاب سیاسی و دولت مستقیما با مجلس شورای ملی و فعالیت آن سروکار داشتند. از آنجا که انتخاب کابینه و دولتها مبنی بر انتخابات حزبی و برنامه و مرامهای احزاب سیاسی نبود روش و رابطه آنها از نظر تبلیغات و روابط اجتماعی غیرمستقیم به شمار میرود. مجلس شورای ملی به طور غیرمستقیم و از طریق احزاب سیاسی و دولتها با مطبوعات سروکار داشت. بازار و قسمت کوچکی از حوزه علمیه نیز به رهبری آیتالله ابوالقاسم کاشانی وارد جریانهای سیاسی شده بودند.
مردم علاوه بر مطبوعات از طریق گروه و دوره و دوستانی که در بازار و کانالهای سنتی داشتند از اوضاع و اخبار مملکتی آگاه میشدند. رادیو تهران که ابزار تبلیغاتی دولت بود شیوه دیگری در ارتباطات خبری به شمار میرفت و در این زمینه رادیوهای خارجی مثل بی بی سی بریتانیا یا صدای امریکا و رادیو مسکو نیز بیتاثیر نبودند. یکی دیگر از وسایل ارتباطات اجتماعی این دوره راهپیمایی و تظاهرات بود که بازیگران سیاست روز در آن به فعالیت و تبلیغ میپرداختند.
مطابق آماری که از طرف اداره انتشارات وزارت کشور چاپ شده بین سالهای 1320 تا 1329 شمسی در حدود پانصد امتیاز مختلف روزنامه و مجله در ایران صادر شده است. مسلم است که بسیاری از این امتیازات در حقیقت فصلی بوده و روزنامه یا مجله مربوطه بیش از چند ماه و چند سالی دوام پیدا نکرده است. ولی تعداد امتیازات دلیل خوبی بر گسترش احزاب سیاسی این دوره و شیوه روزنامهنگاری این دهه ایران میباشد. به عنوان مثال در این سالها متداول بود که به محض توقیف یک روزنامه از طرف دولت ناشر آن امتیاز روزنامه دیگری را که متعلق به دوستان و همکارانش بود کسب کرده و روزنامه خود را تحت عنوان جدیدی منتشر میکرد.
اختلاف بین دولت و مطبوعات یکی از حوادث معمول این دوره است. از آنجا که دولتها از پشتیبانی احزاب سیاسی پایداری برخودار نبودند و روزنامههای رسمی دولتی نیز وجود نداشت، تنها پاسخ دولت به انتقاد و حمله مطبوعات توقیف و تعطیل آنها بود. مثلا در اعتراض به کمیابی نان در کابینه اول قوامالسلطنه در سال 1321 که منجر به تظاهرات گسترده و مجروح شدن عدهای شد دولت به مدت سه هفته تمام روزنامههای تهران را توقیف کرد. نتیجه این حوادث این بود که دولت قانون جدید مطبوعات را به مجلس شورای ملی برد. مطابق این قانون هیچ کس حق اخذ بیش از یک امتیاز روزنامه یا مجله را نداشت و ضمنا ناشرین و صاحبان امتیاز روزنامهها میبایست حداقل لیسانس داشته و قادر به چاپ و انتشار جریده خود به مدت معینی بودند. ولی این قانون با مخالفت بسیاری از روزنامهنگاران و نویسندگان مواجه شده و به مرحله اجرای کامل در نیامد. در سال 1323 کابینه «علی سهیلی» به مجلس پیشنهاد کرد که تعداد روزنامههای منتشره در تهران به هفت روزنامه و در شهرستانها به یک، دو یا سه روزنامه در هر استان تقلیل یابد. این پیشنهاد با مخالفت و دشمنی سرسختانه عدهای از نمایندگان مجلس و مطبوعات مواجه شد و دولت مجبور شد این لایحه را از مجلس پس بگیرد.
در مذاکرات نفت شمال با شوروی در کابینه دوم قوامالسلطنه در سال 1326 توقیف و تعطیل روزنامهها و نیز سانسور اخبار ارسالی توسط خبرنگاران خارجی رواج داشت. گاهی دفتر روزنامههای مخالف و موافق دولت توسط افراد مختلف و گروههای سیاسی مورد حمله و غارت قرار میگرفت. روزنامههایی مثل «آتش»، «داد»، «صدای وطن» و «اقدام» که برنامه و شخصیتهای مخلتفی را پشتیبانی میکردند به دفعات متعدد مورد حمله و غارت قرار گرفته و پس از مدت کوتاهی که تعطیل می شدند مجددا به انتشار خود ادامه میدادند. مجلس شورای ملی برای سالها مرکز تحصن روزنامهنگاران و مرکز فعالیت مطبوعات سیاسی بود. گروه ائتلافی و سیاسی معروف به جبهه ملی از داخل مجلس شورای ملی و توسط عدهای از نمایندگان مخالف به رهبری دکتر محمد مصدق تشکیل شد.
روزنامه کیهان و توسعه مطبوعات خبری
با وجود حوادث حزبی و سیاسی ده سال جنگ و سالهای پس از آن چندین روزنامه جدید در صحنه مطبوعات ایران پیدا شد و توسعه یافت. روزنامههای سیاسی و حزبی و شخصی نمیتوانستند احتیاجات قشر تحصیلکرده و آگاه را که مایل به خواندن اخبار بینالمللی و داخلی بود تامین کنند. روزنامه «اطلاعات» برای سالها تنها جریده خبری و اطلاعاتی رژیم پهلوی محسوب میشد ولی با افزایش جمعیت تهران و پیشرفتهای سیاسی، اجتماعی اقتصادی و همچنین آگاهی عمومی اخبار داخلی و خارجی خوانندگان بیشتری پیدا کرد.
پیدایش روزنامه کیهان در سالهای اولیه سلطنت محمدرضا پهلوی و رقابت آن با روزنامه اطلاعات یکی از تحولات مطبوعاتی دهه 1320 به شمار میرود. همانطوری که تاسیس و گسترش روزنامه اطلاعات با حمایت و کمک مالی رضاشاه انجام شد، پیدایش و تداوم روزنامه کیهان نیز در دوره سلطنت محمدرضا پهلوی و با حمایت مالی او و توسط دکتر «مصطفی مصباحزاده» صورت گرفت.
دکتر مصباحزاده فنون و اصول روزنامهنگاری و مطبوعاتی اروپا و آمریکا را با شرایط و فرهنگ سیاسی ایران در دوران محمدرضا پهلوی به هم آمیخت. دکتر مصباحزاده فرزند «عبدالرحمن مصباح» کودکی خود را در شیراز و شهرهای جنوبی استان فارس به سر برد و در دوره سلطنت رضاشاه جهت تحصیل
عازم بیروت شد. اقامت او در بیروت بیش از دو سال طول نکشید و او تحصیلات خود را در رشته حقوق در فرانسه به پایان رسانده و موفق به دریافت درجه دکترا از دانشگاه پاریس شد. دکتر مصباحزاده در سال 1315 به ایران مراجعت کرد و تا پایان جنگ جهانی دوم به قضاوت و استادی دانشگاه مشغول بود. او مدتی نیز ریاست اداره تبلیغات و انتشارات را به عهده داشت.
دکتر مصباحزاده پس از اشغال ایران توسط قوای متفقین در سال 1321 وارد صحنه سیاسی و روزنامهنگاری ایران شد و روزنامه چهار صفحهای کیهان را در تهران منتشر کرد. در آن زمان اغلب روزنامهها به علت تغییر رژیم و تبعید رضاشاه از رژیم قبلی انتقاد میکردند ولی روزنامه کیهان از آغاز انتشار از سلطنت محمدرضا پهلوی پشتیبانی کرد. «عبدالرحمن فرامرزی» اداره امور هیئت تحریریه و مقالهنویسی کیهان را قبول کرده و با دکتر مصباح زاده همکاری میکرد. مقالههای فرامرزی و مندرجات خبری کیهان این روزنامه را در عرض چند سال به دومین روزنامه پرتیراژ عصر ایران تبدیل کرد. کیهان در سال 1325 شمسی سرویس اخبار خارجی خود را توسعه داد و با قراردادی که مستقیما با خبرگزاریهای بزرگ دنیا بسته بود و با صفحهبندی و تیترنویسی جدید تبدیل رقیب سرسخت روزنامه اطلاعات شد.
در سال 1326 چهار روزنامهنگار ایرانی از طرف دولت آمریکا دعوت شدند تا از عملیات و طرز کار مطبوعات ایالات متحده دیدن کنند. این عده عبارت بودند از دکتر «مصطفی مصباح زاده» صاحبامتیاز روزنامه کیهان، «عباس مسعودی» مدیر و صاحب امتیاز روزنامه اطلاعات، «مجید موقر» مدیر و صاحب امتیاز روزنامه «مهر ایران» و «ابوالقاسم امینی» مدیر و صاحب امتیاز روزنامه «امید». این سفر تاثیر فوقالعادهای در کار روزنامهنگاری این عده مخصوصا دکتر مصباح زاده بجا گذاشت. تشکیلات خبری، تربیت خبرنگاران، وضع آگهیها و امور روابط بینالملل از جمله مطالبی بود که صاحبامتیاز روزنامه کیهان را در آمریکا تحت تاثیر قرار داد.
در سالهای پس از جنگ تغییراتی در تشکیلات و کادر فنی و نویسندگی کیهان ایجاد شد. خبرنگاران کیهان از میان بهترین دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی انتخاب شده و در هیئت تحریریه تربیت می شدند.
یکی دیگر از روزنامههای خبری مهم این دوره «باختر امروز» بود که به مدیریت «حسین فاطمی» در تهران منتشر میشد. فاطمی که تحصیلات خود را در علوم سیاسی و اجتماعی در اروپا تمام کرده بود روزنامه خود را پس از پایان جنگ جهانی دوم در تهران تاسیس کرد و در جریان مذاکرات نفت و فعالیتهای دکتر محمد مصدق در مجلس شورای ملی از جبهه ملی که از احزاب ملی آن دوره تشکیل شده بود پشتیبانی کرد. فاطمی با اینکه حمایت مداوم از دکتر مصدق و جبهه ملی «باختر امروز» را به ارگان رسمی احزاب سیاسی تبدیل نکرد و سعی کرد نسبت به روزنامههای سیاسی آن روز همراه با مقالات سیاسی، اخبار روزانه داخلی و خارجی را مانند اطلاعات و کیهان چاپ کرده و تا حدودی با آنها رقابت کند. دکتر فاطمی مدتی عضو کابینه دکتر مصدق بود و پس از کودتای 28 مرداد 1332 دستگیر و اعدام شد.
تصویر شماره 9 - یورش به دفتر روزنامه «باختر امروز» در حوالی میدان بهارستان، کوچه نظامیه،
تهران – مرداد سال 1332- منبع: آرشیو
عکس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
وضع عمومی مطبوعات
به طور عمومی مطبوعات ایران در دهه 1320 تا 1329 شمسی توسعه و گسترش قابل ملاحظهای پیدا کرد. مطبوعات این دوره مخصوصا سالهای آخر این دهه را میتوان به سه گروه تقسیم کرد. مندرجات گروه اول که معمولا روزنامههای صبح بودند عموما سیاسی و غربی بود و تیراژ آنها از دو سه هزار تجاوز نمیکرد و در بین مردم عادی و بازاری زیاد خواننده نداشتند. گروه دوم مطبوعات این دوره را میتوان روزنامههای خبری عصر نامید که مهمترین آنها سه روزنامه اطلاعات با تیراژ در حدود 30 هزار، روزنامه کیهان با تیراژ در حدود 20 هزار و بالاخره روزنامه باختر امروز با تیراژ در حدود 8 تا 10 هزار نسخه بودند. کیهان و اطلاعات مخصوصا در شهرستانها تیراژ بهتری داشتند. مجلات هفتگی و ماهیانه دسته سوم مطبوعات این دوره هستند که مخصوصا پس از جنگ بین طبقات متوسط ایران معمول و معروف شدند. «تهران مصور»، «اطلاعات هفتگی»، «خواندنیها» و «صبا» و چندین مجله دیگر از جمله مطبوعات این گروه هستند.
نفوذ شیوه مطبوعاتی و روزنامهنگاری اروپایی و مخصوصا فرانسه در مطبوعات این دوره ایران مشهود است. به عنوان مثال صفحهبندی و خبرنویسی و رپرتاژنگاری روزنامههای کیهان و اطلاعات بیشتر به روزنامههای فرانسوی شباهت داشت. مجلات این دوره در حقیقت تقلید مطالب و صفحهبندی روزنامههای اروپایی و مجلات فرانسه و انگلیس بود. به جز روزنامه فکاهی «توفیق» و چند روزنامه دیگر که اصالت خود را حفظ کرده بودند مطبوعات این دوره اغلب تقلیدی کورکورانه از مطبوعات خارجی هستند. از جمله علل این برداشت تقلیدی این بود که اغلب نویسندگان و روزنامهنگاران معروف و مؤثر این دوره تحصیلکردگان اروپا و مخصوصا فرانسه بودند. علت دیگر این بود که ترجمه و تقلید کامل مطبوعات خارجی ارزانترین وسیله نویسندگی و انتشار روزنامه و مجله بود.
مجموع جراید و مطبوعات منتشر شده در ایران در سال 1329، یکصد و سی و نه عنوان بود. از این تعداد بیست عنوان روزنامه و نود و شش عنوان هفتهنامه بودند و بقیه شامل هشت عنوان جریده سه بار در هفته و چهار عنوان دو بار در هفته چاپ میشدند. بقیه را نیز مجلات هفتگی و ماهنامهها تشکیل میدادند.
جدول (1)
تعداد مطبوعات و روزنامههای ایران
در سال 1329
محل انتشار
روزانه
سه بار
در هفته
دو بار
در هفته
هفتگی
دو بار
در ماه
ماهیانه
تهران
18
57
2
مشهد
2
2
7
تبریز
4
1
1
اصفهان
1
1
11
1
آبادان
1
شیراز
1
3
9
رشت
10
کرمانشاه
اردبیل
یزد
سنندج
جدول(2)
عمده جراید تهران
در سال 1329
نام روزنامه
زمان چاپ
تیراژ تخمینی
اطلاعات
عصر
30 هزار
کیهان
عصر
20 هزار
باختر امروز
عصر
10 هزار
صفیر
صبح
2 هزار
بسوی آینده
صبح
8 هزار
ژورنال دوتهران
صبح
3 هزار
ایران
صبح
2 هزار
صدای مردم
صبح
2 هزار
آتش
صبح
2 هزار
طلوع
صبح
2 هزار
عصر
صبح
2 هزار
جدول(3)
عمده مجلات ایران
در سال 1329
نام
ترتیب انتشار
تیراژ تخمینی
تهران مصور
هفتگی
15 هزار
اطلاعات هفتگی
هفتگی
10 هزار
خواندنیها
هفتگی
5 هزار
اطلاعات ماهیانه
ماهیانه
5 هزار
صبا
هفتگی
3 هزار
فردوسی
هفتگی
3 هزار
ترقی
هفتگی
5 هزار
تهران مرکز چاپ و انتشار مطبوعات بود. هیجده روزنامه و پنجاه و نه مجله هفتگی در تهران منتشر میشد. مشهد تنها شهری بود که غیر از تهران دو روزنامه به نام «خراسان» و «طوس» در آن منتشر میشد. جریده «پارس» سه بار در هفته در شیراز انتشار مییافت و تعداد جراید هفتگی چاپ تبریز بیش از سایر شهرهای بزرگ ایران بود. مجموع تیراژ جراید روزانه و هفتگی ایران در سال 1329 به یکصد هزار تخمین زده شده است که روزنامههای کیهان و اطلاعات تقریبا پنجاه درصد آن را در اختیار داشتند.
در این دهه درآمد روزنامههای خبری عصر ایران افزایش یافت و آگهی و تبلیغات بازرگانی تقریبا پنجاه درصد درآمد روزانه روزنامههای کیهان و اطلاعات را تشکیل میداد. اغلب این آگهیها مربوط به کمپانیها و صنایع بزرگ بوده و هنوز از آگهیهای کوچک یا نیازمندیهای عمومی خبری نبود. آگهیهای قانونی و دولتی قسمت مهمی از درآمد روزنامهها را تشکیل میداد و مخصوصا در روزنامههای صبح اینگونه آگهیها تنها اعلاناتی بود که به چاپ می رسید. یکی از
نکات جالب آگهیها در این دوره توسعه و افزایش آگهیهای تسلیت و تبریکات شخصی بود. این گونه آگهیها ابتدا در روزنامه اطلاعات معمول شد و سپس در روزنامه کیهان توسعه یافت. این گونه آگهیها در بین مردم خواننده فوقالعادهای داشت و از نظر شخصی و ارتباطی بهترین وسیله اعلان به شمار میرفت.
با توسعه فروش روزنامه در خیابانها و بازار و دیگر مراکز جمعیتی در تهران مسئله توزیع روزنامهها مخصوصا جراید عصر تبدیل به مسئله مهمی شد. اطلاعات و کیهان توزیعکنندگان مخصوص به خود را داشتند و روزنامهفروشان هر روز در ساعت مقرر با دوچرخههای خود جلوی اطلاعات و کیهان جمع شده و در ساعت مقرر روزنامهها را در نقاط مختلف شهر توزیع میکردند. توزیع روزنامههای صبح و مجلات و انتشارات دیگر در دست شرکت توزیع «سکا» بود.
از آنجا که کاغذ روزنامه در ایران تهیه و تولید نمیشد، ورود و سهیمه کاغذ همیشه مسئله بزرگی برای روزنامهها بود. با گسترش و توسعه روزنامههای خبری و مخصوصا با افزایش صفحات اطلاعات به دوازده و سپس بیست و چهار صفحه و باختر امروز به شش و سپس هشت صفحه، مصرف کاغذ روزنامه در ایران بالا رفت.
جدول (4)
مصرف کاغذ روزنامه در ایران
سال
مقدار (بر حسب تن)
1319
867
1320
189
1321
249
1322
370
1323
187
1324
940
1325
197/1
1326
019/1
1327
593/1
سیر تحول مطبوعات و عوامل و وسایل ارتباطی سنتی و بومی در این دهه افکار عمومی و بینش سیاسی مردم شهرنشین ایران مخصوصا تهران و شهرهای بزرگ دیگر مثل تبریز و اصفهان و آبادان و شیراز را توسعه داد. مردم از وضعیت نامناسب سالهای بعد از جنگ و ناتوانی کابینههای مخلتف در سر و سامان دادن به وضع سیاسی و اقتصادی ایران ناراضی بودند. ایران هنوز از حوادث و تحولات آذربایجان و کردستان و قضیه نفت شمال و بیرون کردن شوروی از ایران خلاص نشده بود که با مسئله سقوط کابینهها و ترورهای سیاسی مواجه شد. سوء قصد به شاه، ترور و کشته شدن محمد مسعود، احمد دهقان (مدیر مجله تهران مصور)، احمد کسروی و نخستوزیرانی مثل علی هژیر و سپهبد رزمآرا افکار عمومی را بیش از پیش به امور سیاسی و روابط مطبوعاتی و اجتماعی متوجه کرد. نمایندگان مجلس و سیاستمداران با تشخیص این وضع سعی میکردند از وسایل ارتباطی موجود استفاده کرده و تا میتوانند بازاریان، دانشجویان، کارمندان و کارگران را در برنامه و مرامنامه خود همراه کنند.
آغاز جنگ سرد بین آمریکا و شوروی، تحولات بینالمللی، مبارزات ضداستعماری در قارههای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین و تحولات سیاسی در خاورمیانه از جمله اشغال سرزمین فلسطین توسط صهیونیستها تاثیرات فوقالعادهای در فعالیتهای سیاسی و مطبوعاتی این دوره به جا گذاشت. تحت این شرایط بود که ایران با ملی کردن صنعت نفت وارد مرحله سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جدید خود شد و با این تحولات، مطبوعات و روابط اجتماعی ایران فصل جدیدی را شروع کردند.
منابع و مآخذ:
(1) احمد قاسمی، حزب توده چه میگوید و چه میخواهد، تهران، 1322.
(2) به منابع ذیل مراجعه شود:
George Lenczowski, "The Communist Movement in Iran", the Middle East Journal, Vol. I, No. I, January, 1947.
L. P. Elwell- Sutton, "Political Parties in Iran", the Middle East Journal, Vol. III, No. I, January, 1949.
L. P. Elwell- Sutton, "The Press of Iran Today", Journal of The Royal Centeral Asian Society, Vol. XXXV, 1948.
Zahib, The Communist Movement in Iran, University of California Press, 1967.
(3) حوادث این ماهها در تهران و مطالب مربوط به محمد مسعود در جراید خارجی و از جمله روزنامه نیویورک تایمز شمارههای 14 و 15 فوریه 1948 چاپ شده است.
(13)
روش ارتباطات اجتماعی
در نهضت ملی شدن صنعت نفت
سالهای 1329 تا 1332 یکی از مهمترین دورهها در ارتباط اجتماعی و مطبوعاتی تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. این سه سال پر حادثه و هیجانآور با نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران و نخستوزیری دکتر محمد مصدق و حکومت جبهه ملی همراه است. ولی عوامل و جهات مهم ارتباطی این چند ساله را باید در تحولات زیر جستجو کرد:
این سه سال، آخرین دوره ارتباطات وسیع اجتماعی ایران قبل از عصر تلویزیون به شمار میرود و روش ارتباط اجتماعی و مطبوعاتی و گروهی مبنی بر اصول قدیمی است.
افکار عمومی از طبقات مختلف پس از سالها بیدار شده و نقش مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ایفا میکنند.
تظاهرات و ارتباطات اجتماعی و حزبی در ایران به حداکثر رسیده و در تهران و شهرستانها توسعه پیدا میکند.
تعداد روزنامهها، مجلات و کتب سیاسی و اجتماعی در حمایت از مکتبهای مختلف سیاسی و فلسفی به طور چشمگیری افزایش مییابد.
رادیو بیش از هر زمان تبدیل به ابزار بسیج عمومی و تبلیغ بازیگران سیاسی میشود.
بازار و دانشگاه و گروه مذهبی در ارتباطات و تبلیغات این دوره نقش بسیار مهمی دارند.
خواننده مطبوعات (سیاسی و مذهبی) و شنوندگان رادیو افزایش مییابد.
جوانان دوره رضاشاه و تحصیلکرده های داخلی و خارجی آن دوره بازیگران سیاسی، اجتماعی و ارتباطی این دوره هستند.
آزادی مطبوعات و قوانین مختلف مطبوعاتی یکی از مهمترین مسائل سیاسی این دوره است.
احساسات ضدخارجی و ضداستعماری و برقراری حاکمیت ملی به نوشته و گفتههای این دوره جهت میدهد.
تصویر
شماره 10 – راهپیمایی دانشجویان دانشگاه تهران
در حمایت از دکتر محمد مصدق در خیابان شاه آباد تهران- منبع: آرشیو عکس مؤسسه
مطالعات تاریخ معاصر ایران
آزادی مطبوعات و مسئله نفت
قبل از اینکه افکار عمومی ایران به مسئله ملی شدن صنعت نفت توجه کند، مسئله آزادی مطبوعات موضوع سیاسی روز بود. سپهبد علی رزمآرا پس از چندین بحران در سال 1329 به نخستوزیری منصوب شده بود. او در زمان معرفی کابینه خود به مجلس شورای ملی اظهار کرد که در عرض دو ماه اصلاحات و رفرم عمیقی در ایران شروع خواهد کرد و اگر در این دو ماه موفق به این کار نشد استعفا خواهد کرد. رزمآرا در چند ماهی که گذشت هیچکدام از گفتههای خود را عملی نکرد. مخالفین او مخصوصا هشت نفر از نمایندگان مجلس شورای ملی که به رهبری دکتر مصدق جبهه ملی ایران را تشکیل میدادند مبازره و تظاهراتی علیه او ترتیب دادند. رزمآرا در این جریانات چند روزنامه متعلق به جبهه ملی از جمله «باختر امروز» را توقیف و مدیر آن، دکتر حسین فاطمی را دستگیر کرد.
این کار هیاهو و جنجال بزرگی در مجلس و افکار عمومی ایجاد کرد به طوری که پانزده نفر از روزنامهنگاران در بهارستان متحصن شده و خواستار لغو مقررات مربوط به مطبوعات شدند. بر اثر فشار مجلس شورای ملی مقررات مربوط به توقیف و دستگیری مدیران روزنامه که در امور دولتی اخلال کنند لغو و دکتر فاطمی آزاد شد. اغلب مذاکرات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی مخصوصا در اواسط سال 1329 درباره مطبوعات است و هر کدام از نمایندگان پیشنهادات متعددی را که با رضایت دستهها و گروههای مشخص همراه باشد به مجلس ارائه میکردند. مثلا در یکی از این پیشنهادات که وارد مجلس شد ولی به تصویب نرسید یکی از نمایندگان پیشنهاد کرد که صدور امتیاز روزنامه و مجله از طرف وزارت کشور لغو شده و انتشار مطبوعات از طرف مردم کاملا آزاد باشد وتنها شرط چاپ روزنامه یا مجله این باشد که مدیر آن اسم جریده خود را در عرض دو ماه به وزارت فرهنگ گزارش دهد.(1)
در سال 1329 از سوی جبهه ملی یا با حمایت آن و توسط احزاب و اشخاص مختلف حدود 25 جریده یومیه و هفتگی در تهران منتشر میشد. شاید مهمترین روزنامه سیاسی صبح تهران در زمان نخستوزیری رزمآرا «شاهد» بود که به مدیریت علی زهری و رهبری سیاسی و قلمی دکتر مظفر بقایی نماینده کرمان که از طرفداران دکتر محمد مصدق بود منتشر میشد. این روزنامه در زمستان 1329 و اواخر
نخستوزیری رزمآرا چندین بار از طرف دولت توقیف شد. سرمقالات «شاهد» را دکتر بقایی مینوشت و از این طریق در بین بازاریان، دانشجویان و طبقات متوسط تهران شناخته شده محبوبیت یافت. مدتی نگذشت که روزنامه شاهد پرتیراژترین روزنامه صبح ایران شد و در طول مدت ملی شدن صنعت نفت ایران ارگان جبهه ملی به شمار میرفت. وقتی دکتر بقایی در سالهای پس از ملی شدن نفت حزب زحمتکشان ایران را تشکیل داد شاهد ارگان رسمی این حزب شد.
روزنامههای این دوره نقش مهمی در بسیج افکار عمومی و معرفی رهبران آن دوره به مردم ایفا کردند. در حقیقت تظاهرات و راهپیماییهای خیابانی و دانشگاهی روزنامههای سیاسی مبارز و تا حدی پخش مذاکرات مجلس شورای ملی توسط رادیو، وسیله مهم تبلیغاتی بازیگران سیاسی این دوره بود.
همزمان با ترور سپهبد رزمآرا به دست فدائیان اسلام و ملی شدن صنعت نفت ایران در سال 1329 لحن سیاسی روزنامهها و جدال بین احزاب سیاسی راست و چپ ایران اوج گرفت. روزنامهها و مجلههای ایران در اوایل سال 1330 یعنی زمانی که دکتر مصدق به نخستوزیری ایران منصوب شد 300 عنوان بود که از این میان 25 عنوان روزانه منتشر میشد. تحولات سیاسی ایران حس کنجکاوی اجتماعی طبقات مختلف را برانگیخت و این امر تیراژ روزنامهها و مخصوصا روزنامههای خبری عصر ایران یعنی «اطلاعات» و «کیهان» را نسبت به سالهای قبل تقریبا به دو برابر کرد. تیراژ اطلاعات 65 هزار نسخه، کیهان 55 هزار نسخه و باختر امروز 20 هزار نسخه تخمین زده شده بود.
تنوع و تعداد مطبوعات این دوره - شامل روزنامهها و مجلات- به عصر انقلاب مشروطیت ایران شباهت داشت. تنها تفاوت این بود که تعداد روزنامهها و روزنامهخوانها در این دوره یعنی سالهای 1329 تا 1332 وسعت بیشتری پیدا کرده و ضمنا رادیو در سیاسی کردن تحولات آن روز نقش مهمی داشت. برای اینکه به تاثیرات اجتماعی و طبقاتی مطبوعات این دوره پی ببریم لازم است جراید مختلف این سه سال را به صورت تطبیقی مطالعه کنیم.
مطبوعات این دوره را از نظر خواننده و روش سیاسی میتوان به چهار دسته تقسیم کرد:
(1) مطبوعات جبهه ملی:
جبهه ملی که در طول این دهه سه سال حاکمیت سیاسی ایران را در دست داشت صاحب چندین روزنامه مستقل بود. این روزنامهها و مجلات آیینه افکار احزاب و دستههای مختلفی بودند که جبهه ملی را تشکیل میدادند. احزاب عمده این گروه عبارت بودند از حزب «ایران» که عموما تحصیلکردهها و استادان و مهندسین دانشگاهی بودند، حزب «زحمتکشان ایران» که اعضای آن اغلب از بین دانشجویان و کارگران و بازاریان بودند، «پانایرانیستها» که گروهی ملی و افراطی بود و در بین جوانان طرفدار داشت.
مهمترین روزنامه عصر ملیون باختر امروز و پرتیراژترین روزنامه صبح آنها شاهد بود. در سالهای بعد وقتی حزب زحمتکشان به دو گروه تقسیم شد و طرفداران دکتر مصدق حزب «نیروی سوم» را تشکیل دادند، روزنامه صبح «نیروی سوم» با شاهد رقابت کرده و در سالهای آخر حکومت دکتر مصدق تیراژ قابل توجهی داشت. علاوه بر این حدود بیست تا سی جریده یومیه و هفتگی مهم دیگر به صورت مستقیم و غیرمستقیم از جبهه ملی طرفداری و از پشتیبانی حکومت آن دوره و احزاب جبهه ملی برخوردار بودند.
(2) مطبوعات حزب توده و چپیها:
از آنجا که فعالیت حزب توده ایران غیرقانونی بود روزنامههای متعلق به این حزب به اسم احزاب و گروههای دیگری که به «گروه صلح» و «جبهه واحد ضد استعماری» و غیره معروف بودند منتشر میشد. ارگانهای مطبوعاتی این حزب شامل روزنامههای «مردم»، «ظفر» و «رهبر» به صورت مخفیانه منتشر و به صورت علنی بین دانشجویان، جوانان و کارگران پخش میشد. مهمترین روزنامه علنی صبح این گروه روزنامه «به سوی آینده» بود و پرتیراژترین روزنامه عصر این گروه «شهباز» به شمار میرفت. در یک سال و نیم اول حکومت دکتر مصدق روزنامههای ملیون و حزب توده و چپیها مرتب در جنگ و جدال مطبوعاتی و سیاسی بودند و علیه یکدیگر مبارزه و مباحثه قلمی میکردند.
(3) مطبوعات محافظهکار و راستی:
در مقابل مطبوعات ملیون و حزب توده و چپیها، مطبوعات محافظهکار قرار داشتند. این روزنامهها که عموما صبح منتشر شده و تیراژ کمتری داشت از طرف احزاب و گروه مالکین و سیاستمداران قدیمی حمایت شده و جبهه مخالف دولت و احزاب چپی را تشکیل میداد. روزنامههای «صدای مردم» و «طلوع» از جمله این روزنامهها بودند.
(4) مطبوعات خبری:
این گروه مطبوعات که پرتیراژترین روزنامههای این دوره و در بین همه طبقات خواننده داشت متشکل از روزنامههای خبری و به ظاهر غیرحزبی «کیهان» و «اطلاعات» و همچنین روزنامه فکاهی مانند «توفیق» تشکیل بود.
در حقیقت حزببازی و جنگ و جدال مطبوعات سیاسی باعث میشد مطبوعات خبری بیشتر بیطرف جلوه کنند. خوانندگان روزنامههای سیاسی صبح مجبور بودند «اطلاعات»، «کیهان» و تا حدودی «باختر امروز» را مطالعه کنند تا از جریانات روز و اخبار داخلی و بینالمللی روز مطلع شوند.
نتیجه آراء دوره هفدهم مجلس شورای ملی در تهران به میزان قابل توجهی با تقسیمات فوق هماهنگی داشت. مثلا در انتخابات مجلس شورای ملی تهران نمایندگان جبهه ملی و کاندیداهای مستقل بیش از یکصد هزار رأی، کاندیداهای چپ و حزب توده در حدود بیست و پنج هزار رأی و کاندیداهای راستی و محافظهکار در حدود پنج هزار رأی بدست آوردند.
ثبات مطبوعاتی این سه سال را میتوان با مقایسه تیراژ هر یک از چهار گروه مطبوعاتی ذکر شده با تعداد روزنامههای منتشره هر گروه مورد مطالعه قرار داد. مثلا روزنامههای خبری عصر تهران فقط 5 درصد تعداد روزنامههای این دوره را تشکیل میدادند در حالی که تیراژ آنها 50 درصد یا نصف تیراژ کل روزنامههای ایران بود. از طرف دیگر تعداد روزنامههای راستیها و محافظهکاران 25 درصد کل روزنامهها بود در حالی که در حقیقت فقط 5 درصد تیراژ کل روزنامههای ایران را در اختیار داشتند.
مقایسه و تقسیم تخمینی تعداد و تیراژ روزنامههای ایران در سالهای 1330 تا 1332
گروه
مطبوعات
تعداد نسبی
روزنامهها
تیراژ نسبی
روزنامهها
مطبوعات
خبری
5 درصد کل
روزنامهها
50 درصد
کل روزنامهها
جبهه ملی
و ملیون
40 درصد
کل روزنامهها
25 درصد
کل روزنامهها
حزب توده
و چپیها
30 درصد
کل روزنامهها
20 درصد
کل روزنامهها
محافظه
کاران و دست راستی ها
25 درصد
کل روزنامهها
5 درصد کل
روزنامهها
جمع
100درصد کل
روزنامهها
100درصد
کل روزنامهها
وسایل ارتباطات اجتماعی و افکار عمومی
بازیگران سیاسی این دوره بالاخص دکتر مصدق از خواستههای افکار عمومی این دوره که در مدت ده سال جنگ شکل گرفته بود آگاه بوده و از آن به حد کامل استفاده کردند. دولت و احزاب سیاسی برای
اولین بار در تاریخ معاصر ایران از تمام وسایل ارتباط اجتماعی- از دوره و تظاهرات و حوزههای حزبی گرفته تا روزنامه و رادیو و حتی مسجد و وقایع مذهبی- در برانگیختن و بسیج افکار عمومی برای پشتیبانی از سیاستهای خود استفاده کامل نمودند. رادیو در برانگیختن افکار عمومی در شهرستانها و آگاهی کشاورزان و کارگران نقش مهمی داشت. به علت عدم توانایی خواندن و نوشتن تقریبا هفتاد تا هشتاد درصد جمعیت ایران قادر به استفاده مستقیم از روزنامهها و مجلات و کتب سیاسی و اجتماعی نبودند. استفاده مدبرانه و ماهرانه از رادیو تا حد زیادی مسئله بیسوادی را حل میکرد. حکومت ایران در این سه سال(1332-1329) از این وسیله به طرز جالب و جدیدی استفاده کرد. توانایی و موفقیت دکتر مصدق در استفاده از وسایل ارتباطات اجتماعی از طرف ناظرین و دانشمندان علوم اجتماعی خارجی مورد تاکید و مطالعه قرار گرفته است.(2) ولی این رهبری آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی و پشتیبانی او از نهضت ملی بود که بیش از همه به دولت دکتر مصدق مشروعیت و مقبولیت میداد.
یکی از ویژگیهای جالب توجه این دوره این است که جامعه مذهبی و رهبران دینی پس از سالها سکوت و آرامی وارد سیاست داخلی و خارجی ایران شده و به عامل مؤثری در شبکه ارتباطات اجتماعی ایران تبدیل شدند. فعالیت این گروه در تاریخ سیاسی و اجتماعی و ارتباطات ایران جایگاه ویژهای دارد. در این فصل همین قدر باید یادآوری کرد که سخنرانی وعاظی مثل حسینعلی راشد و محمدتقی فلسفی و فعالیتهای سیاسی رهبرانی مثل آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی و نیز فعالیتهای سیاسی و پارلمانی اعضای مذهبی مجلس شورای ملی، مثل انگجی میلانی و شبستری به ویژه در دوره هفدهم، در بیداری و سیاسی کردن و دخالت دادن افکار عمومی در این سالها نقش بسیار مهمی داشت. فعالیتهای ارتباطی و سخنوری این عده تاثیری اساسی در بسیج بازاریان و بازرگانان و گروههای اسلامی که سالها از سیاست ایران دور بودند داشت. از این جهت میتوان گفت فعالیتهای این دوره تا حدی به فعالیت گروه مذهبی انقلاب مشروطه ایران شباهت داشت.
به طور کلی در مدت این سه سال تمام فعالیتهای ملی رنگ سیاسی به خود گرفته بود و این جریان به تمام ریشههای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ایران سرایت کرده بود. مطالعه تاثیر این عوامل و تحولات در زندگی سیاسی و اجتماعی جوانان این دوره و برداشتهای حاصله از آن میتواند یکی از جالبترین و مهمترین مسائل مورد مطالعه دانشمندان اجتماعی عصر ایران باشد.
با وجود مطبوعات متنوع و مختلف و نیز حوادثی (حادثه 23 تیر ماه 1330 که منجر به کشته و مجروح شدن عدهای شد و قیام 30 تیرماه 1331 که قوامالسلطنه به مدت چند روز به نخست وزیری منصوب و بعدا به علت تظاهرات و کشتارهای تهران و شهرستانها مجبور به استعفا شد) که نشانگر محیط شدیدا سیاسی و متزلزل آن دوره بود اختلاف و جنگ و جدال مطبوعاتی بین دولت دکتر مصدق و مخالفین او اجتنابناپذیر بود. زبان مطبوعات این دوره و به خصوص روزنامههای سیاسی صبح مملو از اتهام و ناسزاگویی علیه یکدیگر بود و بسیاری از روزنامهها و روزنامهنگاران این دوره روش بیمسئولیت و بیقید اجتماعی را در پیش گرفته بودند. در اغلب هفتهها و ماهها تهران و شهرستانها شاهد تظاهرات بود که در جریان آن دفاتر روزنامههای مختلف مورد حمله و غارت مخالفین قرار میگرفت.
در نتیجه این حوادث دولت دکتر مصدق قانون مطبوعاتی شدیدی را تصویب کرد که به موجب آن دولت حق داشت بنا به مصالح مملکتی هر موقع که وضع اقتضا کند امتیاز روزنامهها را لغو کرده و یا از انتشار جراید مورد نظر جلوگیری کند. به موجب همین قانون شرایط خاصی از نظر اسناد فرهنگی و مانند آن برای مدیران، سردبیران و صاحبامتیازان روزنامهها وضع شد. با اجرای این قانون در زمستان سال 1330 دولت روزنامههای مخالف چپی و راستی را که در موارد متعدد و با لحنی تند از فعالیتهای دولت انتقاد کرده بودند توقیف کرد. براساس ادعای دولت این گونه روزنامهها انتقاد منطقی و آزاد را به اخلال و برانگیزی مردم علیه دولت تبدیل کرده و امور دولتی را در مبارزه با خارجیان سست میکردند. این گونه توقیفها مدت زیادی طول نکشید و پس از چند ماهی مجددا روزنامهها به انتشار خود ادامه دادند.
ملی شدن صنعت نفت، اخراج کارشناسان انگلیسی از خوزستان و پالایشگاه آبادان، قضیه اختلاف نفت ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد و دادگاه بینالمللی لاهه، بحران اقتصادی ایران که به علت تعطیل قسمت مهم صنایع نفت ایجاد شده بود و بالاخره اوضاع بینالمللی و جنگ سرد بین غرب و شرق حکومت وقت را بیش از پیش به افکار عمومی داخلی و بینالمللی حساس کرده بود. با اینکه دولت ایران در دعوای خود علیه انگلیس در دادگاه بین المللی لاهه و شورای امنیت پیروز شده بود انتقاداتی که مخصوصا در مطبوعات امریکا و انگلیس از دولت ایران میشد، تهران را تا حدی ناراحت کرده بود و چندین بار خبرنگاران امریکایی و انگلیسی به علت مطالب انتقادی و غیرصحیحی که از وضع ایران نوشته بودند از تهران اخراج شدند.
یکی از نتایج بارز وقایع این دوره برای مطبوعات ایران این بود که برای اولین بار تعداد خواننده و شنونده افزایش قابل توجهی پیدا کرد و روزنامههای خبری و بویژه کیهان و اطلاعات بوجود و اهمیت خوانندگانی که تشنه و خواستار اخبار داخلی و خارجی بودند پی بردند. روزنامههای خبری تهران -مخصوصا کیهان و اطلاعات- در قضیه رسیدگی به اختلاف ایران و انگلیس در شورای امنیت سازمان ملل متحد خبرنگاران خود را همراه هیئت نمایندگی به نیویورک فرستادند. خبرنگاری هیئت نویسندگان کیهان در سازمان ملل متحد تحت سرپرستی مستقیم دکتر مصباح زاده در مطبوعات آن دوره ایران بیسابقه بود. در واقع این اولین باری بود که مطبوعات ایران به طور دسته جمعی یک واقعه مملکتی را از خارج کشور به ایران گزارش میدادند.
جریانات سیاسی و بحران اقتصادی این سه سال که به علت اختلال داخلی و بسته شدن پالایشگاه آبادان و حالت نیمه تعطیل سایر قسمتهای صنایع نفت بوجود آمده بود در وضع مالی مطبوعات ایران به خصوص روزنامههای خبری تاثیر فوقالعادهای گذاشت. قرضه ملی که از طرف دولت منتشر شده بود مشکل بحران اقتصادی و کمبود بودجه کشور را حل نکرد. امریکاییها و مخصوصا دولت ایزنهاور کمکهای ملی به ایران را قطع کردند. افزایش قیمتها از یک طرف، نبود آگهیهای بازرگانی و صنعتی از طرف دیگر فرصت گسترش فنی و حرفهای به مطبوعات و مخصوصا روزنامههای کیهان و اطلاعات که تیراژ بزرگ داشته و به تشکیلات وسیعی احتیاج داشتند نداد. شاید وجود خوانندگان و علاقه مردم به روزنامهها و اخبار تنها عاملی بود که به وجود و ادامه کار مطبوعات عصر ایران کمک کرد. در حقیقت میزان تیراژ و اشتراک روزنامههای عصر تهران ، درآمد بزرگی در بودجه آنها به شمار میرفت. محیط سه ساله ایران همه را وارد جرگه سیاسی کرده بود و برای خبرنگاران، نویسندگان و مدیران آسان نبود که به گوشهای پناه ببرند و به راحتی و بیطرفانه به کارهای خود ادامه دهند. در این شرایط روزنامههای کیهان و اطلاعات با احتیاط و محافظهکارانه به کار خود ادامه دادند.
حکومت جبهه ملی بیش از دو سال و نیم دوام نیافت و دکتر مصدق در 28 مرداد 1332 با کودتای مشترک دولت آمریکا و انگلیس برای حمایت از رژیم پهلوی سقوط کرد و مطبوعات سیاسی و حزبی این دوره نیز با او از میان رفت. اثرات و درسهایی که از این دوره به جا مانده بود پایههای ارتباطات مطبوعاتی و روشهای ارتباط اجتماعی سالهای آینده را تعیین کرد.
منابع و مآخذ:
(1) روزنامه رسمی، مذاکرات مجلس شورای ملی ایران، 24 دی 1329، شماره 1720.
همچنین به شمارههای 1729 مورخ 4 بهمن 1329 و شماره 1716 مورخ 18 دی 1329 مراجعه شود.
(2) برای نمونه به نوشتههای ذیل مراجعه شود:
Daniel Lerner, THE PASSING OF TRADITIONAL SOCIETY, The free press, Glencoe, ILL, 1958
William O. Douglas, WEST OF THE INDUS, Doubleday and Co, 1958.
NEW YORK TIMES, MARCH 1, 1953.
Henry Grady, "TENSIONS IN THE MIDDLE EAST WITH PARTICULAR REFRENCES TO IRAN," Proceedings of the academy of political science (NEW YORK). Vol. 24, No. 4, International Tensions in the Middle East (Jan., 1952), pp. 114-121
(14) ریشههای انقلاب اسلامی از کودتای 28 مرداد تا قیام خونین 15 خرداد
تحولات علمی و فناوری نیم قرن اخیر در دنیا از نظر برخی «انقلاب ارتباطات» یا «انفجار اطلاعات» نامیده شده است. در نیم قرن گذشته بود که هواپیمای پروانهای اوایل قرن بیستم به پرنده جت مبدل شد، اسپوتنیک و اقمار مصنوعی و ماهواره به فضا پرتاب گردید، کشتیها و سفینههای فضاپیما ساکنین زمین را به کره رساند، تلویزیون در اغلب کشورها عمومیت یافت و تلفن و ارتباطات مستقیم و آنی دنیای جدیدی به روی همه باز کرد. دستنویسی، حتی در جوامع سنتی آهسته جای خود را به ماشین تحریر داد و ارتباطات بازرگانی و سیاسی با ماشینهای الکتریکی و مغزهای الکترونی شبکه امروزی اینترنت همراه و آمیخته شد. به طور خلاصه «اطلاعات و دانستنیها» مهمترین اجناس پردازش زمان شده است. در حقیقت این اطلاعات و دانستنیها برای بسیاری از ما «دادههایی» بیش نیستند.
این تحول و انقلاب ارتباطی چه تأثیراتی در ارتباطات انسانی و بهبودی بشر و جوامع مختلف به جا گذاشته است؟ جواب به این سوال آسان نیست. بیان این تحولات آسانتر از تحلیل و تشریح تأثیرات اجتماعی و انسانی آن است و دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی عقاید و نظرهای مختلفی در اینباره ارائه کردهاند که اغلب با یکدیگر مغایرت دارد. هدف این فصل این نیست که تأثیرات فلسفی این مسئله را مورد بحث قرار دهد. تجزیه و تحلیل این امر کتاب و جزوه مخصوصی میطلبد.
قدم اول در آگاهی و تجزیه و تحلیل هر پدیده اجتماعی و اثرات آن این است که توسعه و پیدایش آن به دقت مورد قرار گیرد. ایران نه تنها از تحولات انقلابی ارتباطی نیم قرن گذشته دنیا دور و برکنار نبوده بلکه یکی از صحنهها و جایگاههای این تحولات فنی و اجتماعی بوده است.
تشریح تمام تحولات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دو دهه گذشته ایران که مستقیما در پیشرفت ارتباطات اجتماعی و مطبوعات تأثیر داشت در این مختصر غیرممکن است. ولی سعی خواهیم کرد خصوصیات و مشخصات مهم تحولات ارتباطی این دوره را که کمتر در جاهای دیگر از آن صحبت شده به نحوی جداگانه بررسی کرده و تحولات و تغییرات جدیدی را که در سالهای اخیر پیش آمده مورد مطالعه قرار دهیم. امید است که این پدیدههای جدید مورد توجه دقیق و نزدیک ایرانشناسان و دانشپژوهان علم
ارتباطات اجتماعی در ایران قرار گرفته و تحقیقات جامع و مطالعات بهتری در این موضوعات صورت گیرد.
روشهای ارتباطی در توسعه ملی ایران
تحولات و تغییراتی که بین کودتای 28 مرداد 1332 و قیام خونین 15 خرداد 1342 به رهبری امام خمینی(ره) روی داد تأثیرات اساسی در تغییر و توسعه روابط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران به جای گذاشت. این تغییر و تحولات را میتوان به طور ذیل خلاصه نمود:
برداشت و بهرهبرداری مجدد از صنایع نفت و سلطه شرکتهای نفت آمریکا و اروپا بر منابع ایران
افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی و تأثیر آن در اقتصاد و وضع مالی اقتصادی کشور
افزایش شکاف طبقاتی در ایران
توسعه و گسترش الگوهای آمریکایی بر اقتصاد و فرهنگ کشور
گسترش ارتباطات تلفنی و تلگرافی و توسعه شاهراهها و راهآهن و هوانوردی
انحلال احزاب سیاسی و تاسیس احزاب جدید مردم و ملیون
آغاز فعالیتهای جدید سیاسی و دینی در حوزه علمیه قم
محدودیت آزادی مطبوعات و راهنمایی آن از طرف دولت
محدودیت فعالیت گروههای مذهبی- سیاسی و تشدید خفقان توسط رژیم پهلوی و ساواک
افزایش نفوذ آمریکاییها و اروپاییها در تمام امور مملکتی ایران
رهبری مستقیم محمدرضا شاه در امور و اداره کشوری و سرکوبی مخالفین رژیم
در این شرایط ارتباطات اجتماعی ایران صورتی تازه به خود گرفت و مطبوعات و روزنامهنگاری سیر نوین خود را شروع کرد. تحولات ارتباطی و مطبوعاتی ایران شامل موارد زیر بود:
پیدایش و تاسیس شبکه تلویزیون بر پایه الگوی آمریکایی
افزایش تیراژ روزنامههای خبری و مجلات تفننی و توسعه صنایع فرهنگی مانند سینما و برنامههای وارداتی
دگرگونی و ایجاد خلاقیتهای جدید در آگهی و تبلیغات
توسعه مفهوم روابط عمومی در صنایع و بازرگانی بر مبنای الگوی آمریکایی
تاسیس وزارت اطلاعات و توسعه تبلیغات و اطلاعات دولتی
آموزش روزنامهنگاری و تربیت متخصصین و کادر ارتباطات اجتماعی بر مبنای الگوهای متداول در ایران
پیشرفت فنی در زمینه چاپ و انتشارات و نوارهای ضبط صوت
خواننده، شنونده و بینندگان جدید وسایل ارتباطی
تاسیس مؤسسات و انتشار نشریات طبقاتی و مجلات مورد نظر عموم و دانشگاهها مانند مؤسسه فرانکلین و مؤسسه ترجمه و نشر کتاب توسط مؤسسات آمریکایی (بوستون و ایالت نیوانگلند) در ایران
در حقیقت سیستم مطبوعاتی و ارتباطی و تبلیغاتی ملی و دولتی از برنامههای دولتی و «انقلاب سفید» پیشتیبانی و حمایت میکرد و سعی میشد مندرجات و محتویات مطبوعات و رادیو- تلویزیون با اهداف ملی و سیاست داخلی و خارجی ایران مغایرت نداشته و با برنامههای توسعه ملی رژیم پهلوی هماهنگی کند. ارتباط بین مؤسسات جدیدالتاسیس به چند طریق توسعه یافت. نه تنها روسای دولت سعی کردند در تمام امور مدنی کنترل را به دست گیرند بلکه دولت از طریق مطبوعات و رادیو و تلویزیون سعی کرد برنامهها و شخصیتهای مورد نظر خود را به مردم تحمیل کند. شاه برای مدتی کنفرانس مطبوعاتی ماهانه
خود با رزنامهنگاران داخلی برقرار نمود و تعداد مصاحبههای شخصی با خبرنگاران و نویسندگان مطبوعات و رادیو و تلویزیونهای خارجی به طرز فوق العاده ای افزایش یافت.
تصویر
شماره 11 – مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی
محمدرضا شاه پهلوی- منبع: آرشیو عکس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
رادیو دولتی در سالهای پس از 28 مرداد نه تنها منبع اصلی اخبار و تبلیغات دولتی بود بلکه برای اولین بار برنامههای تفریحی و سرگرمی رادیو توسعه یافته و این وسیله ارتباطی به منبع بزرگ تفریح و سرگرمی
طبقات متوسط ایران تبدیل شد. همراه با این تغییرات سینما و فیلم ایران به طور شگفتآوری گسترش یافت. تعداد سینما و فیلمهای ایرانی افزایش یافت و در تهران و شهرستاها سینما به وسیله تفریحی بزرگ طبقه جوان و شهرنشین تبدیل شد. ایران اولین کشور خاورمیانه بود که در سال 1337 تلویزیون ملی و بازرگانی تاسیس کرد. سالهای بعد این شبکه تلویزیونی به شبکه تلویزیون ملی جدید، که توسط دولت اداره میشد، ملحق شده و ارتباطات تلویزیونی در تهران و شهرستانها توسعه پیدا کرد.
رقابت مطبوعات خبری و عمومی
با کنترل و سانسور مطبوعات و رسانه ها توسط رژیم شاه، رقابت تبلیغاتی از بستر سیاسی به عرصه مالی و بازرگانی کشیده شد. مطبوعات خبری و مجلات تفریحی و عمومی در این رقابت نقش مهمی ایفا کردند. برای اولین بار در تاریخ ایران انتشارات گروهی رواج پیدا کرد. هر یک از دو گروه بزرگ «کیهان» و «اطلاعات» روزنامهها و مجلات و نشریات مخلتف سازمان خود را منتشر کردند.
با سقوط مطبوعات حزبی قبل از 28 مرداد، تیراژ مطبوعات خبری و مخصوصا کیهان و اطلاعات افزایش یافت و برای اولین بار تیراژ هر یک از آنها به یکصد هزار نسخه در روز رسید. از آنجا که آگهیهای بازرگانی و ملی به تیراژ روزنامههای عصر وابسته بود و قسمت بزرگ درآمد این دو مؤسسه را تشکیل میداد و به خاطر اینکه سازمان ملی تیراژ، که بهرهبرداری و چاپ این دو مؤسسه را گزارش دهد وجود نداشت، بحث و جدال قلمی بین اطلاعات و کیهان در سال 1340 اجتنابناپذیر به نظر میرسید. هر یک از این دو مؤسسه هر چند ماه یک بار ادعا میکردند که تیراژ آنها بزرگترین تیراژ مملکت است(1). در حقیقت تیراژ روزنامهها در سالهای بین 1340 و 1345 بیش از صد و بیست درصد افزایش یافته بود. شباهت اسمی و اولیه نشریات دو مؤسسه کیهان و اطلاعات، تاریخ تاسیس و نشر روزنامه و مجلات وابسته به آنها و رقابت و تقلید شدید از یکدیگر تسلط مطبوعاتی این دو مؤسسه را بر افق رسانهای ایران نشان میداد.
در مقابل «اطلاعات هوایی»، «کیهان هوایی» دیده میشد، چاپ «کیهان بچهها» با «اطلاعات کودکان» دنبال میشد، برای «کیهان انگلیسی»، «تهران ژورنال» وجود داشت و بالاخره «اطلاعات بانوان» با «زن روز» کیهان
1) به سرمقالات کیهان، مورخ 21، 24، 26، 27 و 30 ام دی ماه سال 1340 و 1 تا 7 بهمن 1340 و مقالات اطلاعات مورخ 23، 25، 26، 27، 28 و 30 دی و 3 تا 8 بهمن 1340 مراجعه شود.
رقابت میکرد. در سالهای اولیه مندرجات این نشریات به قدری به هم شباهت داشت که خوانندگان و مشترکین آنها به کلی گیج و متعجب میشدند.
یکی از تحولات بزرگ و مؤثر بیست ساله اخیر ایران در بخشهای مطبوعاتی، ظهور و چاپ مجلات اختصاصی و طبقاتی است. مجلات طبقاتی پاسخگوی علاقه و نیاز یک طبقه مخصوص جامعه مثل ورزشکاران و طرفداران ورزش، بازرگانان و صنعتگران، بانوان و غیره بودند. تا دهه 1340 شمسی هفتهنامههای ایران مثل «تهران مصور»، «سپید و سیاه»، «روشنفکر»، «ترقی»، «آسیای جوان»، «فردوسی»، «امید ایران»، «اطلاعات هفتگی» و «خواندنیها» نشریات عمومی بودند و سعی می کردند به همه طبقات اجتماعی نفوذ پیدا کنند.
مندرجات این مجلات اغلب گزارشهای سیاسی، داستانهای جنایی و عشقی و ترجمه مجلات خارجی بود. واضح بود که برای اغلب خوانندگان مطبوعات تعداد و محتوای این گونه مجلات تنوع خاصی غیر از مطالب عمومی نداشت. در حقیقت تفاوت محتوایی بین این گونه مجلات کم بود. فرق «تهران مصور» با مجله «ترقی» این بود که یکی داستانهای کوتاه عشقی و تاریخی چاپ میکرد و دیگری داستانهای جنایی منتشر میکرد. هر دو تا حدی اخبار عمومی هفتگی و دیده و شنیدههای محافل سیاسی داخلی و خارجی را چاپ میکردند.
برای خوانندهای که علاقه به امور فرهنگی، ورزشی یا علمی داشت مجله مخصوصی وجود نداشت. یکی از دلایل تیراژ کم این گونه مجلات این بود که شباهت محتوایی این مجلات خوانندگان محدود مجلات هفتگی را تقسیم میکرد و کسی که مثلا «اطلاعات هفتگی» میخرید اغلب با «تهران مصور» سر و کار نداشت و جوانی که مجله «ترقی» مطالعه میکرد علاقه زیادی به «آسیای جوان» نشان نمیداد. بازاریابی و سیاست مطبوعات در چاپ و انتشار با علاقه خوانندگان متناسب و هماهنگ نبود.
نتیجه این وضع این بود که اغلب این مجلات برای جلب مشتریان، به عکسهای پر سر و صدا و مطالب پر تیراژ و جنجالی رو میآوردند. این وضع با تاسیس مجلات اختصاصی تا حدی عوض شده و بهبود یافت. بیش از همه کیهان و تا حد زیادی اطلاعات مبتکر این روش بودند. درخشش فوقالعاده «کیهان ورزشی»، تیراژ بالای «زن روز»، علاقه به «کیهان بچهها»، «اطلاعات کودکان» و «اطلاعات بانوان» نشانه موفقیت این
روش جدید در مطبوعات ایران بود. در سالهای بعد مجلات اختصاصی در رشته اقتصاد، بازرگانی، سینما و هنر از طرف اشخاص و مؤسسات دیگر ظهور کرد.
انتشار روزنامه و مجلات به زبان خارجی - مخصوصا دو روزنامه یومیه «کیهان انترنشنال» و «تهران ژورنال»- از چند جهت جالب بود و تأثیر عمیقی بر خوانندگان داخلی و سایر مطبوعات روزانه داشت. در وهله اول وجود تهران به عنوان یکی از مهمترین شهرهای آسیا ایجاب میکرد که برای خارجیان مقیم ایران و نیز مسافران و گردشگران بینالمللی یک وسیله ارتباطی که بتوانند روزانه از اخبار مهم بینالمللی و احتیاجات داخلی مطلع باشند وجود داشته باشد. در حقیقت از این جهت بازار بسیار مناسبی برای مطبوعات در ایران بوجود آمده بود.
در وهله دوم انتشار روزنامههای انگلیسی عامل مهمی در شناساندن ایران به خارجیان بود. اینگونه مطبوعات برای کسانی که مدت کوتاهی در ایران توقف میکردند و با آداب ملی و زبان فارسی آشنا نبودند عامل شناخت و منبع عکسالعمل و تأثیرات اولیه بود. علاوه بر این، علاقه بسیاری از تحصیلکردهها و جوانان ایرانی به آموختن زبان انگلیسی وسیلهای شد که مصرف داخلی و عمومی این دو روزنامه در تهران و شهرستانها افزایش یابد.
تأثیرات این روزنامهها به این چند مورد محدود نمیشد. روزنامههای منتشره به زبان خارجی مخصوصا «کیهان انترنشنال» وسیله تبلیغاتی رژیم پهلوی بود تا از طریق آن با خارجیان مقیم ایران و به ویژه آمریکاییها و اروپاییها ارتباط پیدا کند و با استفاده از زبان انگلیسی، اهداف دولت و شاه را تا حد امکان بین نخبگان بینالمللی تبلیغ نمایند.
آموزش روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی
هیچ حرفه اجتماعی و علمی بدون آموزش و پرورش جامع نمیتواند پایدار و استوار بماند. حرفه مطبوعات و ارتباطات اجتماعی نیز از این اصل مجزا نیست. بعید به نظر میرسید که مطبوعات خبری و وسایل ارتباطات اجتماعی ایران بدون اصول علمی و آموزشی دنیای جدید بتواند وسعت و ترقی پیدا کند.
روزنامهنگاری قدیمی ایران که اغلب سیاسی و شخصی بود و در محیط کوچکتر و کم وسعتتری فعالیت میکرد تنها به دانشجویان رشته حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و فارغالتحصیلان دبیرستانهای تهران تکیه کرده و احتیاجات خود را برطرف میکرد. ولی مطبوعات و وسایل ارتباطی ایران در عصر جدید به بیش از این احتیاج داشت. روزنامهها و مجلات و سایر سازمانهای ملی و دولتی ایران اگر میخواستند توسعه پیدا کنند باید دیر یا زود با نگاه به آینده به بصیرت و تدبیر واقعی میرسیدند.
در میان دستاندرکاران مطبوعات ایران دکتر «مصطفی مصباحزاده» مؤسس و مدیر مؤسسه و روزنامه کیهان بیش از سایر مدیران مطبوعات به مسئله تعلیم و تربیت روزنامهنگاران و استفاده از الگوهای موجود در اروپا و آمریکا علاقه داشت. او در سال 1333 اولین طرح دانشکده روزنامهنگاری را برای دانشگاه تهران تنظیم کرد ولی این طرح آموزشی به علت مشکلات مختلف مالی و مانند آن برای مدتی مسکوت ماند.
در سال 1335 و سالهای پس از آن وقتی پروفسور «کوئینتس ویلسون» رییس و استاد دانشکده روزنامهنگاری «یوتا» و پروفسور «بورتن ماروین» از دانشگاه «کنزاس» و چند تن دیگر از استادان دانشگاههای دیگر آمریکا به کمک و تشویق سفارت آمریکا جهت تدریس به ایران آمدند، فکر تاسیس کلاسهای دایمی روزنامهنگاری و دانشکده مخصوص این رشته در ایران قوت یافت. هر یک از روزنامههای کیهان و اطلاعات برای آشنایی خبرنگاران و نویسندگان با اصول علمی خبری و ارتباطی کلاسهای مخصوص به خود را دایر کردند اما این کلاسها پس از چندی با مشکل نبود کادر تدریس جدید رو برو شد.
برخی از اعضای کادر فنی و چاپ کیهان جهت تربیت و آموزش در رشتههای چاپ و عکاسی و امور فنی به انگلستان روانه شدند. در سالهای بعد تعداد خبرنگاران و نویسندگان مؤسسه کیهان که در دانشگاههای آمریکا و فرانسه و در سازمانهای مطبوعاتی انگلستان تحصیل و میکردند افزایش یافت. همزمان با این تحولات «عباس مسعودی» صاحب امتیاز و مدیر مؤسسه اطلاعات چند تن از نویسندگان و کارمندان خود را جهت تحصیل به اروپا و آمریکا فرستاد.(1)
یکی از برجستهترین تحولات مطبوعاتی و ارتباطی ایران در دهههای 1340 و 1350 پیشرفت شگفتآور فنی و تکنیکی و چاپی بوده است. سرمایهگذاری مؤسسات کیهان و اطلاعات در امور چاپی و ماشینآلات فنی اقتضا میکرد که متخصصین و کادر فنی جدیدی برای اداره آنها تربیت شود. در اوایل کار چند
1) «حمید مولانا» دبیر اقتصادی روزنامه کیهان و «فرهاد مسعودی» فرزند عباس مسعودی - ناشر روزنامه اطلاعات- از روزنامه اطلاعات اولین کسانی بودند که در سال 1337 جهت تحصیل در رشته روزنامهنگاری و ارتباطات روانه آمریکا شدند. حمید مولانا لیسانس، فوق لیسانس و دکترای خود را از دانشگاه «نورت وسترن» (شیکاگو آمریکا) اخذ کرد و پس از بازگشت از آمریکا در سال 1342 مدتی سردبیری کیهان را به عهده داشت. دکتر مولانا که اولین دکترای این رشته بود پس از مراجعت به ایران در آذر 1342 به مدت چند ماه به سردبیری روزنامه کیهان منصوب شد ولی به علت محیط خفقان آن روز و اعتراض به بازداشت امام خمینی (ره) توسط رژیم پهلوی از سمت خود استعفا داده و به آمریکا بازگشت و به تدریس و پژوهش مشغول شد. فرهاد مسعودی دوره لیسانس خود را در دانشگاه «مینسوتا» (آمریکا) پایان داد و در بازگشت اداره مؤسسه اطلاعات را بدست گرفت. تعداد کسانی که تحصیلات خود را در این رشته در آمریکا و اروپا تکمیل کردند در سالهای بعد افزایش یافت. در بین این عده «مجید دوامی» - سردبیر مجله زن روز- فوق لیسانس روزنامهنگاری دانشگاه کلمبیا در آمریکا، «احمد مصباح» - عضو مؤسسه کیهان- لیسانس دانشگاه ایلینوی شمالی و فوق لیسانس دانشگاه پنسیلوانیا و «فریدون پیرزاده» - مدیر مجله تحقیقات روزنامهنگاری- فوق لیسانس دانشگاه کالیفرنیا بودند. «کاظم معتمدنژاد» و «محمود منصفی» اولین نویسندگان روزنامه کیهان در رشته مطالعات روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی در فرانسه بودند که دکترای حقوق خود را از دانشگاه پاریس دریافت کردند.
متخصص خارجی - مخصوصا آلمانی- به ایران دعوت و در این مؤسسه مشغول به کار شدند ولی طولی نکشید که گروههای فنی مطبوعات ایران مخصوصا کیهان و اطلاعات به اروپا فرستاده شدند و در کارگاهها و کارخانجات مختلف، اصول جدید فن چاپ و گراور و غیره را آموختند.
تربیت کادر فنی باید متناسب و همراه با پیشرفتهای قسمت خبری و نویسندگی روزنامهها میبود. از این جهت تحصیلات و کارآموزی فنی این عده همکاری و شناخت بیشتری بین نویسندگان و کارکنان فنی مطبوعات ایجاد کرد. پیشرفتهای فنی فقط در قسمت مطبوعات نبود. همزمان با تاسیس تلویزیون و گسترش بیشتر سرویس رادیویی در تهران و شهرستانها عده قابل توجهی از ایرانیان تحصیلات و کارآموزی خود را در رشته رادیو و تلویزیون و وسایل سمعی و بصری تمام کرده و به ایران مراجعت کردند.
در زمینه فنی پیشرفت و تحولات جالبی در قسمت آگهی و تبلیغات ایجاد شد. مفهوم جدید آگهی صنعتی و ملی و تبلیغات کوچک که در ایران به آگهیها و نیازمندیهای عمومی معروف بود بین ناشرین و کارمندان امور ارتباطی و مطبوعاتی ایران معرفی شد. تحولات جدید بخش آگهی در ایران اجتنابناپذیر بود. پیشرفتهای اقتصادی و ایجاد بازار وسیع برای مصرفکنندگان عمومی ایجاب میکرد که کالاهای مختلف بین مردم تبلیغ شود. از طرفی روزنامههای پرتیراژ و مخصوصا مجلات و نشریات متعلق به مؤسسات کیهان و اطلاعات به درآمد آگهی اتکا داشتند. روزنامه کیهان یکی از اولین نشریاتی بود که مفهوم آگهیهای کوچک و نیازمندیها را در ایران رواج داد و کادر فروشنده آگهی را در ایران متداول کرد. آگهیهای رادیویی و تلویزیونی از شیوه آگهیهای آمریکایی را تقلید میکردند.
وسایل ارتباطی و خواننده و شنونده جدید
خوانندگان قدیمی مطبوعات ایران اغلب از اشخاص متوسط و مسن تشکیل میشد. این عده اغلب تحصیلکرده و شهرنشین و کارمند و بازاری بودند. وضع شنوندگان قدیمی برنامههای رادیو ایران نیز چندان فرقی با وضع خوانندگان مطبوعات نداشت. در گذشته مندرجات سیاسی روزنامهها، جوانان و گاهی طبقات کارگری و عامه را به روزنامهخوانی سوق میداد. مجلات هفتگی فقط بین خانوادههای متوسط و ثروتمند و
تحصیلکرده متداول بود. به طور کلی قشر خواننده و شنونده محدود در جریانات عادی بود. ولی در دهههای 1340 و 1350 در نتیجه ارتباطات بینالمللی، افزایش مدارس و دانشگاهها و بالا رفتن سطح زندگی و درآمد خواننده و شنونده و بینندگان جدیدی در ایران بوجود آمد.
یکی از مشخصات برجسته و شاید تاسفآور مطبوعات و وسایل ارتباطی ایران در دوران پهلوی این بود که به علت تمرکز امور سیاسی و اقتصادی در پایتخت، تهران مرکز مطبوعات و امور ارتباطی ایران شد. مثلا در دهه اول مورد مطالعه (سال های 1332-1342) از مجموع 21 عنوان روزنامهای که در ایران منتشر میشد فقط یک عنوان روزنامه در شهرستانها و بقیه در پایتخت به چاپ میرسید. از مجموع 83 عنوان نشریه هفتگی (که شامل مجلات نیز می باشد) 45 عنوان نشریه در تهران و بقیه در شهرستانهای مختلف منتشر میشد.
مهمتر از همه تقسیم تیراژی این نشریات بود. مجموع تیراژ کل مطبوعات منتشره در پایتخت (روزانه و هفتگی و ماهیانه) 90 درصد تیراژ کل مطبوعات ایران را تشکیل میداد. در حقیقت شهرستانهای ایران واردکننده مطبوعات و مندرجات پایتخت بوده و مصرف محلی روزنامههای شهرهای دیگر بینهایت قلیل بود. عدم ثبات اقتصادی و سیاسی در شهرستانها و تهران، مرکزیت دولت در پایتخت، محدودیتهای مطبوعاتی و نبود سرمایه از دلایل مهم ایجاد این وضع بود. وضع تقسیمی مطبوعات و تمرکز آن در تهران در دهه دوم مورد مطالعه (سال های 1351- 1342) نیز چندان تفاوتی با گذشته ندارد.
جدول (1)
نشریات روزانه و هفتگی ایران
در سال 1342
محل
انتشار
تعداد
نشریات روزانه
تعداد
نشریات سه بار در هفته
تعداد
نشریات دوبار در هفته
نشریات
هفتگی
تهران
20
45
مشهد
1
1
9
تبریز
1
1
5
اصفهان
1
5
آبادان
1
شیراز
1
3
کرمانشاه
5
اهواز
1
رشت
6
همدان
4
جمع
21
3
2
83
جدول (2)
روزنامههای تهران
در سال 1342
نام
نشریه
موقع
چاپ
صاحب
امتیاز و ناشر
کیهان
عصر
دکتر
مصطفی مصباحزاده
اطلاعات
عصر
عباس
مسعودی
پست
تهران
عصر
محمدعلی
مسعودی
پیغام
امروز
عصر
عبدالرسول
عظیمی
کیهان
انترنشنال
صبح
مصباحزاده
و طاهباز
تهران
ژورنال
صبح
عباس
مسعودی
ژورنال
دوتهران
صبح
جواد
مسعودی
داد
صبح
عمیدی
نوری
جهان
صبح
صادق
بهداد
طلوع
صبح
علی
هاشمی حائری
صدای
مردم
صبح
حسن
فری پور
بامشاد
صبح
والی
پور
مهر
ایران
صبح
محسن
موقر
صبح
امروز
صبح
الموتی
فرمان
صبح
عباس
شاهنده
پیک
ایران
صبح
یزدان
بخش
اندیشه
مردم
صبح
علی
اکبر بهرامی
ملیون
صبح
محمود
منصوری
وزین
صبح
عظیمی
ستاره
صبح
احمد
ملکی
جدول (3)
روزنامههای مهم شهرستانها
در سال 1342
اسم
نشریه
دوره
انتشار
محل
انتشار
خراسان
روزانه
مشهد
ایرن
نامه
هفتگی
مشهد
آفتاب
شرق
هفتگی
مشهد
مجاهد
هفتگی
اصفهان
ستاره
اصفهان
هفتگی
اصفهان
راه
نجات
هفتگی
اصفهان
آذر
آبادگان
دو
بار در هفته
تبریز
تبریز
دو
بار در هفته
تبریز
پیام
آذربایجان
هفتگی
تبریز
پارس
سه
بار در هفته
شیراز
گلستان
دو
بار در هفته
شیراز
پیک
خجسته
هفتگی
شیراز
روئین
هفتگی
رشت
فکر
جوان
هفتگی
رشت
مبارز
همدان
هفتگی
همدان
سعادت
ایران
هفتگی
کرمانشاه
اندیشه
هفتگی
کرمان
اکثریت قریب به اتفاق مردم در دهههای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران اطلاعات و اخبار روزانه خود را به طور شفاهی و از طریق چهره به چهره یا گروهی و بوسیله کانالها و رسانههای سنتی و بومی مانند بازار، مساجد و غیره دریافت میکردند.
تیراز روزنامههای یومیه ایران در سال 1342 از 270 هزار نسخه تجاوز نمیکرد. از این رقم نزدیک به 200 هزار نسخه متعلق به روزنامههای کیهان و اطلاعات و بقیه به صورت پراکنده بین سایر روزنامهها تقسیم میشد. تیراژ تخمینی هر یک از روزنامههای کوچک صبح و عصر تهران در حدود دو تا پنج هزار نسخه بود. متوسط تیراژ روزنامهها و هفتهنامهها در شهرستانها از چند هزار نسخه برای هر یک از آنها تجاوز نمیکرد. در حقیقت شهرستانهای ایران با روزنامههای خبری کیهان و اطلاعات اشغال شده بود. حدود 20 تا 30 درصد تیراژ کیهان و اطلاعات در این سالها به خوانندههای شهرهای مختلف ایران تعلق داشت.
تیراژ روزنامهها در دهه 1340 حدود بیست درصد افزایش یافت. جراید جدید یومیه و هفتگی متوسط و کوچکی تاسیس شد . حداکثر تیراژ مطبوعات ایران در دهه 1340 شمسی به قرار ذیل بود:
روزنامهها: 350 هزار نسخه
جراید هفتگی و غیره: 150 هزار نسخه
مجلات هفتگی: 400 هزار نسخه
مجلات ماهانه: 70 هزار نسخه
بررسی تاریخی نشان میدهد که روزنامههای ایران به علت عدم آزادی و سانسور داخلی و نیز در اختیار داشتن سرویسهای خبری خارجی و آزادی عمل بیشتر در مورد اخبار خارجی به اخبار خارجی تکیه بیشتری میکردند. محدودیتهای مطبوعاتی از طرف دولتها، نبودن کادر خبرنگاران، علل دیگر این وضع به شمار میرود.
نمودار مندرجات یک روزنامه متوسط صبح تهران نشان میدهد که تقریبا 50 درصد از صفحات آن به آگهی، پانزده درصد از مندرجات آن به اخبار و تفسیر داخلی، ده درصد به امور فرهنگی و ورزشی و در حدود پنج درصد آن به سرمقالات و بقیه حوادث و مطالب متفرقه اختصاص داده شده است. نمودار نسبی مندرجات یک روزنامه متوسط عصر تهران تفاوت زیادی با روزنامههای صبح ندارد ولی مقدار آگهی و مطالب اقتصادی و تفسیر داخلی در آن وسیعتر به نظر میرسد. یک روزنامه عصر تهران به طور متوسط 60 درصد از صفحات خود را به آگهی، 20 درصد را به امور خارجی و 15 درصد را به امور داخلی اختصاص میداد.
تعداد شنوندگان و بینندگان رادیو و تلویزیون با تعداد تیراژ مطبوعات و تعداد خوانندگان قابل مقایسه نبود. این آمار در تمام کشورها و مخصوصا نقاطی که تعداد بیسوادان بیشتر است حقیقت کلی دارد. در بعضی موارد شاید عده خوانندگان بیش از تیراژ مطبوعات باشد یعنی هر روزنامه و مجله توسط عده بیشتری مطالعه و خوانده شود ولی به هیچ وجه قابل مقایسه با توانایی سریع ارتباطات رادیویی و تلویزیونی نیست. تعداد شنوندگان و بینندگان رادیو و تلویزیون در ایران در دهه 1340 به صورت شگفتآوری افزایش یافت ولی آمار دقیقی از مخاطبین از طرف مؤسسات رادیو- تلویزیون وجود ندارد.(1)
Hamid Mowlana, "Mass Media And Communication Behavior in The Middle East", Michael Adams, Ed. , The Middle East, Antony Blond LTD. , London, 1971.
Hamid Mowlana, "Mass Communication in Middle Eastern Societies," George Gerbner, Ed., Current Trends in Mass Communication, New York, 1974.
1) به کتب زیر مراجعه شود:
ارتباطات اجتماعی در قیام 15 خرداد
عوامل زمینهساز قیام
این شیوه ارتجاع است که همیشه گور خود را به دست خویش میکند. پروژه «انقلاب سفید» شاه ایران که به دستور آمریکا تنظیم شده بود در حقیقت انقلاب اسلامی ایران و انهدام نظام شاهنشاهی را در ایران تسریع کرد. «جان. اف. کندی» رئیسجمهور اسبق آمریکا در نطق خود در کنگره آمریکا در 25 مه 1961 یعنی تقریباً دو سال قبل از قیام خونین 15 خرداد 1342 اظهار داشت که «آمریکا نمیتواند به مشکلات کشورهای توسعه نیافته فقط از نظر نظامی (کودتا و یا تسخیر نظامی) توجه کند... پاسخ ما به خطراتی که متوجه این کشورهاست باید جنبه خلاق و سازنده داشته باشد. ما میخواهیم در این کشورها امیدواری پدید آید.» انقلاب سفید شاه، دستور کندی برای اصلاحات و جلوگیری از وقوع انقلاب حقیقی در ایران بود. در 28 مرداد 1332 آمریکا به کمک انگلیس و سازمان جاسوسی «سیا» علیه دولت دکتر محمد مصدق کودتا کرد و شاه فراری را مجدداً به سلطنت رساند.
به دنبال سخنان کندی، «فیلیپ تالبوت»، معاون وزارت امور خارجه آمریکا در کنگره آن کشور، اظهار داشت که «ایران با تشویق و کمکهای آمریکا شروع به اجرای برنامه شجاعانهای کرد که استقرار مرحله تازهای را برای اجرای سومین برنامه توسعه و عمران در این کشور نوید میدهد. این برنامه که در 1963 (1342شمسی) آغاز میشود کاملا جدید و پرارزش خواهد بود.» استعمار نو در حقیقت برای این هدف آغاز شده بود.
کندی در پیام خود به کنگره آمریکا از نقشه انقلاب سفید شاه پرده برداشت. روزنامه اطلاعات در شماره ششم خرداد 1340 خود تحت عنوان «کندی طرفدار انقلاب دموکراتیک است» این برنامه رئیسجمهور آمریکا را به افکار عمومی ایران تزریق میکرد. در پایان سال 1339 شمسی بود که مقامات کاخ سفید آمریکا طی پیام شدیداللحنی تمایل خود را به روی کار آمدن دکتر علی امینی (یکی از مهرههای هیئت حاکمه ایران در زمان پهلوی) به شاه رساندند تا به این وسیله برای او «لولو سر خرمن» تراشیده و اطلاع دهند که آمریکا در اجرای «انقلاب سفید» برای ایران جدی است. شاه در 27 اردیبهشت 1340 دکتر امینی را به مقام نخستوزیری منصوب کرد.
روزنامه اطلاعات که یکی از سخنگویان اصلی نظام سلطه بود در تاریخ 27 اردیبهشت 1340 در سرمقاله خود از این امر پرده برداشت و به طور ناشیانهای از انقلاب سفید که خواست آمریکا بود به عنوان «کودتای سفید» نام برد. اطلاعات در مقالهای تحت عنوان «کودتای سفید یا سرخ» اظهار میکند: «... نه خروشچف (از شوروی) و نه کندی (از آمریکا) هیچ کس حق ندارد در امور داخلی مملکت ما مداخله کند... ولی این دو زمامدار هر کدام طرفدار یکی از دو حادثه هستند که احتمال وقوع آن در ایران میرفت و این خود ما هستیم که باید یکی از این دو حادثه و راه را انتخاب کنیم یا انقلاب سرخ و خونین و بر هم ریختن اساس حکومت مشروطه ایران را پیروی کنیم و یا خواهان پایداری و نگاهداری استقلال و حاکمیت خود باشیم که آن یکی را روسها و این یکی را آمریکاییها طلب میکنند.» روزنامه اطلاعات در این سرمقاله میخواهد اینطور جلوه دهد که این اصلاحات شاه که آن را انقلاب سفید مینامد و میخواهند در ایران پیاده کنند دستپخت آمریکا و واشنگتن نیست. مقصود اصلاحات آمریکایی به اصطلاح «انقلاب سفید» است که در تاریخ ششم بهمن 1341 (26 ژانویه 1962 میلادی) به مرحله اجرا درآمد.
معمار اصلی و اجرایی این گونه اصلاحات گروهی از استادان و کارشناسان دانشگاههای شرق آمریکا به ویژه از هاروارد، ام.آ.تی.ییل، پرینستون و کلمبیا بودند که رئیسجمهور وقت آمریکا، جان.اف.کندی به کاخ سفید آورده بود. این اولین بار در تاریخ ریاست جمهوری آمریکا بود که تعداد زیادی از استادان علوم اجتماعی این کشور در رشتههای علوم سیاسی، اقتصاد، جامعهشناسی، انسانشناسی، روانشناسی و تاریخ سیاسی شوراها و گروههای کار کاخ سفید را تشکیل میدادند. در رأس این گروهها میتوان از «والتر راستو» (استاد اقتصاد)، «هانتینگتون» (استاد علوم سیاسی)، «جرج باندی» (علوم دولتی)، «آرتور شلزینگر» (تاریخنویس)، «رابرت مکناما» (از بنیاد فورد) نام برد.
«چستر پاولز»، مشاور ویژه کندی در امور مربوط به آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین که در تاریخ 20 بهمن 1340 شمسی از ایران بازدید و با «ارسنجانی»، وزیر کشاورزی دولت دکتر امینی، شاه و دیگر مقامات دولتی گفتگو میکند هنگام ورود در فرودگاه مهرآباد میگوید: «... برنامه اصلاحات ارضی ایران عکسالعمل بسیار خوبی در واشنگتن داشته است. مقامات ایرانی با شروع تقسیم اراضی دست به اقدام شجاعانهای زدهاند.» او در مصاحبه دیگری در تهران میگوید: «آمریکا به کشورهایی کمک میکند که دست به اجرای برنامههای اصلاحاتی (آمریکا) بزنند.» (روزنامه اطلاعات 30 بهمن 1340). روزنامه
اطلاعات چند ماه بعد در تاریخ 19 فروردین 1341 خود مینویسد: «مقامات آمریکایی شاهنشاه را به خاطر برنامه اصلاحات ارضی که تحت هدایتشان اجرا میشود میستایند!»
دکتر «علی امینی»، نخستوزیر وقت طی نطقی در اجتماع مالکان املاک مزروعی که روزنامههای آن وقت تهران آن را تحت عنوان «دولت در انقلاب سفید مصمم است» منتشر ساختند، چنین میگوید: «در مملکت ما هیچ آشوبی نیست، هیچ خبری نیست، کارخانهچی و کارفرما و کارگر با یکدیگر و با صمیمیت و دوستی کار میکنند، طرفین اگر هر دو عادل باشند اختلافی در بین نخواهد بود. دولت نمیخواهد عدهای را که مشغول کار هستند بیکار کند، ما نمیخواهیم که داخل مبارزه شویم. این دولت یک انقلاب سفید را از نظر مصلحت مردم ضروری تشخیص داده و به دنبال اجرای آن است. تقاضای من از آقایان این است که دردسرها را زیاد نکنند.» (اطلاعات 21 بهمن 1340)
روزنامه «واشنگتن پست» هم در آمریکا در مقاله 23 فروردین 1341 خود اینطور مینویسد: «از لحاظ مقدار کمک نظامی آمریکا که باید به ایران داده شود احتمالا اختلاف سلیقه بین ایران و آمریکا وجود دارد معذلک دولت آمریکا اعتماد دارد که شاه ایران با علاقهای باطنی برای ایجاد یک رفرم (اصلاحات) عمیق در کشور خود کوشش شجاعانهای به عمل میآورد تا از بروز یک انقلاب از پایین جلوگیری کند.»
شاه به دستور آمریکا و با همکاری ایادی خود در 19 دی 1341 اعلام کرد که مردم باید به اصول ششگانه «انقلاب سفید» او رأی بدهند. این اصول عبارت بودند از تصویب اصلاحات ارضی، قانون ملی کردن جنگلها، فروش سهام کارخانجات دولتی، قانون سهیم کردن کارگران در منافع کارگاهها، لایحه اصلاح قانون انتخابات، و لایحه ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری.
بدین ترتیب رژیم پهلوی میخواست کشاورزان و دهقانان و کارگران را به اسم اصلاحات مهار کرده و به اسم تعلیمات عمومی، پروپاگاند کشوری و مدنی مورد نظر خود را مانند زمان پدرش رضاشاه به مرحله اجرا درآورد. سپاه دانش کپی «سپاه صلح» جان.اف. کندی رئیسجمهور آمریکا در زمان جنگ ویتنام برای آرام کردن اوضاع در داخل ایالات متحده آمریکا بود. رژیم برای متقاعد کردن برخی روحانیون عده ای از مسئولان دربار را به قم فرستاد. شعار «اصلاحات آری! دیکتاتوری نه» در و دیوار تهران و برخی شهرستانها را پوشانده بود. علمای قم برای اخذ تصمیم نهایی و تعیین وظایف ملت در برابر
«رفراندوم» اصلاحات شاه باید تصمیم میگرفتند. لحظات بسیار مهم و سرنوشت ساز در صفحات تاریخ ایران فرا رسیده بود.
انقلاب سفید: واژهپردازی نظام سلطه
واشنگتن یک شهر صنعتی نیست، ولی این شهر و حومه آن بزرگترین تولیدکننده تبلیغات و واژههای سیاسی دنیا است. استعمارکنندگان قدیم اروپایی مانند انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، پرتغال و هلند واژههای مهم تبلیغاتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را از کتاب اندیشمندان و متفکران خود انتخاب می کردند. آمریکاییها از آغاز جمهوری خود بدون اینکه این کار اروپاییها را متوقف کنند یک چیز به آن اضافه کردهاند و آن استفاده از واژههای عامه در تبلیغات و سخنپراکنیهای خود است. «آزادی»، «دموکراسی»، «برابری» و لغات مشابه هنوز جای خود را در لیست تبلیغات سیاسی و جهانی آمریکا حفظ کردهاند ولی به مدت بیش از 200 سال است که رئیسجمهور آمریکا در دوره حکومت و ریاست خود واژههای ویژهای را برای نشانه سیاستگذاریهای ملی و خارجی خود انتخاب کرده است و صدور این واژهها به کشورهای دیگر و گسترش آن در جهان یکی از شیوههای سلطهگرایی امپراطوری آمریکاست.
مثلا «فرانکلین روزولت»، رئیسجمهوری که به مدت 12 سال در زمان بحران شدید اقتصادی آمریکا در دهه 1930 و پس از آن در سالهای زمان جنگ جهانی دوم بر کاخ سفید صیانت میکرد در داخل و خارج آمریکا از شعار «طرح نوین» برای سیاستگذاری خود استفاده کرد. «جان.اف.کندی»، که در آغاز دهه 1960 به ریاست جمهوری رسید، از عبارت «مرزهای جدید» در گسترش سیاستهای خود بهره گرفت و «لیندون جانسون»، رئیسجمهور دیگر آمریکا که پس از ترور کندی در کاخ سفید مستقر گردید، واژه «جامعه بزرگ» را شعار دولت و سیاستهای خود قرار داد. این شعارها با مطالعات و دقت کامل انتخاب میشوند؛ نخبگان و همفکران رئیسجمهور آن را پیشنهاد داده و رئیسجمهور آن را انتخاب میکند؛ عدهای از استادان و گروهی از دانشگاهها و اتاقهای فکر برای تئوریزه کردن این شعارها و رسانهها و دستگاههای تبلیغاتی برای ترویج آن بین افکار عمومی آمریکا و دنیا وارد عمل میشوند. از آنجا که توافق اصولی درباره نظام بین نخبگان آمریکا وجود دارد انجام این کار طبیعی صورت میگیرد.
واژه «انقلاب سفید» را آمریکا برای شاه ایران و اصول چندگانه «اصلاحات» او انتخاب کرده بود. «انقلاب سفید» باید در مقابل «انقلاب سرخ» کمونیسم، حزب توده، چپیها، مائوئیستها و «انقلاب سیاه» و به قول آنها «ارتجاعی» روحانیون و رهبر آنان امام خمینی(ره) ارائه میشد. در دنیای جنگ سرد سالهای پس از جنگ جهانی دوم واژههای انقلاب، اصلاحات و توسعه ابعاد مختلفی داشت و قدرتهای متخاصم شرق و غرب همیشه در تعاریف آن حداکثر کوشش را میکردند. ولی آن طور که تاریخ نشان داده و در قیام خونین 15 خرداد و انقلاب اسلامی هم ثابت شد، در جنگ سرد واژهها همیشه پیروزی از آن روحانیون اسلامی میشود. حوادثی که به قیام 15 خرداد منجر گردید یک مبارزه و رقابت کلامی بود که امام خمینی(ره)، رهبری آن را به دست گرفته بود.
غیردینی کردن جامعه، تجددگرایی آمریکایی، تقلیل قدرت روحانیت و جدا کردن این طبقه از سیاست اهداف اصلی رژیم شاه و «انقلاب سفید» او بود. یک سال قبل از قیام خونین 15 خرداد 1342 این جریان به فشار دولت آمریکا شدت بیشتری به خود گرفت.
آمریکا، در سفر شاه به در سال 1341، موافقت خود را با برکناری دکتر «علی امینی» به عنوان نخستوزیر اعلام کرد و از آن تاریخ پشتیبانی از رژیم را کاملا به عهده گرفت و خواجه حرمسرا، امیر اسدالله علم که مورد اطمینان شاه بود به مقام نخستوزیری منصوب گردید (27 تیر 1341). «لیندون جانسون»، معاون ریاست جمهوری وقت آمریکا در دولت «جان. اف. کندی» برای ارزیابی اوضاع ایران در سوم شهریور 1341 وارد ایران شد و در نطقی در تهران اظهار داشت که «ما پشتیبانی از ایران را تعهد کردهایم و سفر من نمودار همین علاقه و پشتیبانی است.» این در حالی بود که آمریکا عمیقاً در گرداب جنگ ویتنام وارد میشد. شاه به قدری از حمایت آمریکاییها خشنود بود که هیچگونه تهدیدی به رژیم خود را از داخل، به ویژه از طرف طبقه روحانیون احساس نمی کرد.
در 16 مهر 1341 مطبوعات اعلام کردند که طبق لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی که در هیئت دولت به تصویب رسیده به زنان حق رأی داده شده است. انگیزه رژیم پهلوی از این مصوبه واداشتن جامعه
روحانیت به واکنش برای شناخت روحیه و افکار آنان در چند موضوع حساس بود زیرا در آن زمان حتی مردان و شهروندان عادی نیز حق رأی حقیقی را به علت تقلب بازی و صندوق رأی سازی در رژیم پهلوی نداشتند. در زمان محمدرضا شاه همانند پدرش رضاخان، هرکس که مورد توجه دربار و شخص شاه قرار میگرفت به کرسیهای مجلس سنا و مجلس شورای ملی راه مییافت. ولی استراتژی و هدف شاه و اطرافیانش از این اعلام آزادی زنان دستبرد به قانون اساسی، حمله به طبقه روحانیون و دادن پستهای حساس به ایادی خود در طبقه زنان و اقلیتهایی بود که نقش به اصطلاح ستون پنجم را در ایران اجرا میکردند.
امام خمینی(ره) در یکی از نطقهای تاریخی خود صریحاً اعلام کرد: «ما با ترقی زنان مخالف نیستیم، ما با این فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم. مگر مردها در این مملکت آزادی دارند...؟ مگر آزادی زن و آزادی مرد با لفظ درست میشود» (سخنرانی امام در دوم ذیحجه 1383). تا حدودی جامعه آن روز ایران براثر پروپاگاندای رژیم پهلوی دخالت در سیاست را برای یک مقام روحانی عیب میشمرد و آن را دور از شان روحانیت میدانست. ولی این تغییر در قانون، در قبال تعطیلی دو مجلس شورای ملی و سنا، به دست دولت علم که حق هیچگونه دخل و تصرفی در قانون اساسی را نداشت برای امام(ره) سنگین میآمد. جالب اینکه در آن زمان در خود آمریکا بسیاری از سیاهپوستان به دلایل مختلف از جمله تبعیضات نژادی از حق رأی محروم بودند و زنان نیز در در ایالات متحده تا دهه 1920، یعنی تا خاتمه جنگ جهانی اول از شرکت در انتخابات ممنوع بودند.»
با سخنرانی امام خمینی(ره) سیل اعتراضات علیه رژیم شاه در تهران و شهرستانها شروع میشود. اصناف تهران طی اعلامیهای «درباره مصوبه اخیر که برخلاف شرع مقدس اسلام و قانون اساسی، قسم به قرآن کریم تبدیل به کتاب آسمانی گردیده و قرآن مجید را در ردیف تورات و انجیل و سایر کتب قرار دادهاند»، اعتراض خود را اعلام کردند. دانشجویان دانشگاه تهران به قم رفته و در صحن مطهر، مسجد اعظم و منازل علمای قم اجتماع کرده و حمایت خود را از علمای اسلام اعلام داشتند. در نتیجه در تاریخ هفتم آذرماه 1341 هیئت دولت تصویب کرد که «تصویب نامه مورخ 14/7/41 قابل اجرا نخواهد بود.» و بدین وسیله لغو تصویبنامه مزبور اعلام شد. رژیم شاه به طور تاکتیکی عقبنشینی کرد. امام خمینی(ره) با صدور اعلامیهای (چهارم رجب 1382) ضمن تشکر از حمایت و پایداری مردم از اقشار مختلف دعوت کرد تا صفوف خود را فشردهتر سازند. اتحاد و همبستگی مردم با
طبقه روحانیت ایران وارد مرحله جدیدی شده بود که از زمان قضیه تنباکو در عهد قاجار و ناصرالدین شاه تا آن روز سابقه نداشت.
حضرت امام در 11 آذر 1341 در سخنرانی تاریخی خود که به مناسبت آغاز درس رسمی حوزه قم و پس از پایان غائله معروف به «تصویبنامه» ایراد کردند رژیم شاه را با رژیم معاویه مقایسه کرده و گفتند: «شما خلع سلاح کنید و سرنیزه را از سر مردم بردارید تا ببینیم که ملت ما با کیست و چه کسی از پشتیبانی تودهها برخوردار است؟ ما میآییم تهران و از مردم دعوت میکنیم که در غرب تهران اجتماع کنند، شما هم اعلام کنید که در شرق اجتماع کنند... تا بفهمید که تودهها با ما هستند.» به طور خلاصه رهآورد قیام علیه «تصویبنامه» را میتوان چنین خلاصه کرد: (1) آگاه کردن تودهها و بسیج عمومی مردم، (2) آشکار کردن چهره و ماهیت ضداسلامی رژیم پهلوی و شاه، (3) اتحاد و یگانگی علما و اقشار مردم و (4) دمیدن روح امید برای سرنگونی دیکتاتوری و خفقان.
مقاومت در پرتو استراتژی احدیالحسنیین: اوجگیری مبارزات رهاییبخش
فروردین 1342 ماه سرنوشتساز مبارزات رهاییبخش و ضداستعماری ملت ایران در دوران طاغوت پهلوی بود. در آن ماه مدرسه فیضیه در آتش و خون رژیم پهلوی قرار گرفت و به دنبال تاخت و تاز وحشیانه دژخیمان شاه مدرسه فیضیه و قسمتی از کتابخانه آن در میان شعلههای آتش خاکستر گردید. این فاجعه خونین دهها کشته و صدها زخمی همراه داشت. همزمان با این حادثه در مدرسه فیضیه، مدرسه طالبیه تبریز نیز مورد حمله و تهاجم رژیم پهلوی قرار گرفت. برای اولین بار در تاریخ ایران پس از اوایل مشروطه طلاب و محصلین و مدرسین و فقهای حوزه علمیه قم نه تنها پیشکسوتی مبارزه را به دست گرفته بودند بلکه هدف بزرگترین حملههای فیزیکی و تبلیغاتی دشمنان داخل و خارج ایران قرار گرفته بودند. در تاریخ اول اردیبهشت 1342 رژیم پهلوی فرمان داد تا روحانیون قم را به سربازی ببرند و در کوچه و خیابان قم به دستگیری آنها بپردازند. عوامل رژیم کارت معافیت آنها را که وزارت فرهنگ صادر کرده بود نپذیرفتند. زندانها از طلابها و فضلای حوزه علمیه قم پر شده بود.
در تاریخ مبارزات ضداستعماری ایران تحصن و مهاجرت دو شیوه مهم اعتراضات بوده است؛ تحصن در زیارتگاهها، اماکن عمومی، مساجد و حتی پارلمان و مهاجرت اجباری یا داوطلبانه به حوزههای علمی نجف، کربلا و سامرا. در قیام 15خرداد 1342 و هفتههای قبل، امام خمینی(ره) یک قدم فراتر از این شیوه گذاشت. امام هجرت به عتبات عالیات و تحصن را رد کردند و به جای آن مقاومت و ایستادگی را برگزیدند.
در هشتم ذیقعده 1382 آیت الله محسن طباطبایی حکیم یکی از مراجع تقلید در نجف طی تلگرافی از امام خمینی(ره) و مقامات روحانی قم خواستند که دسته جمعی به عتبات عالیات مهاجرت کنند. «تا بتوانیم رأی خود را درباره دولت صادر کنیم.» امام به اتفاق علمای قم پیشنهاد مهاجرت و ترک ایران را به کلی نادرست دانسته و در تلگرافی خطاب به آیت الله حکیم اظهار داشتند: «... ما میدانیم با این هجرت تغییرات و تحولات عظیمی روی خواهد داد که ما از آن بیمناکیم ما عجالتا در این آتش سوزان بسر برده و با خطرهای جانی صبر نموده از حقوق اسلام و مسلمین و از حریم قرآن و استقلال مملکت اسلام دفاع میکنیم و تا سرحد امکان مراکز روحانیت را حفظ نموده امر آرامش و سکوت مینماییم مگر آنکه دستگاه جبار راهی را بخواهد طی کند که ما را ناگزیر به مطالبی کند که به خدای تبارک و تعالی از آن پناه میبریم». و سپس امام در تلگراف خود همه را به وحدت دعوت کردند: «... ما تکلیف الهی خود را انشاءالله ادا خواهیم کرد و به احدیالحسنیین نائل خواهیم شد.»
دکترین و اصل مهم «احدیالحسنیین» از سوره مبارکه توبه، آیه 52 آمده است و از «انتظار» برای پیروزی یا شهادت صحبت میشود. منشور «احدیالحسنیین» در مکتب انقلابی قرآن جایگاه عمیقی دارد. قرآن کریم میفرماید: قل هل تربصون بنا الااحد الحسنیین و نحن نتربص بکم ان یصیبکم الله بعذاب من عذره او بایدینا فتربصوا انا معکم متربصون (بگو، آیا درباره ما، جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید؟! یا پیروزی یا شهادت، ولی ما انتظار داریم که خداوند، عذابی از سوی خودش در آن جهان به شما برساند، یا در این جهان به دست ما مجازات شوید، اکنون که چنین است شما انتظار بکشید، ما هم با شما انتظار می کشیم)، سوره توبه، آیه .52 امام خمینی(ره) قائد بزرگ انقلاب اسلامی ایران در حوادثی که به قیام 15 خرداد 1342 منجر شد، سکوت اختیار نکرد.
دستگیری و مقابله خونین: استراتژی رژیم
نقشه رژیم شاه در اواسط بهار آن سال چیزی کمتر از دستگیری امام خمینی(ره) و مقابله حتی خونین با مردم نبود. شاه در یک سخنرانی که در 26 اردیبهشت 1342 در محل گشایش سومین کنگره سالیانه مناطق 354 «لاینز بینالمللی» آمریکا در هتل ونک تهران گشایش یافت صریحاً هدف خود را اعلام کرد: «... ما خواستهایم که اجتماع ایران را از تمام فسادها چه مادی و چه اخلاقی یک مرتبه خلاص کنیم یعنی در یک زمان گفتهایم که نادرستی و بد فکر کردن و ناپاک فکر کردن باید ریشه کن شود. متاسفانه افراد زیادی را از راه قانون شاید دنبال کردیم و دنبال خواهیم کرد و متأسفانه تنبیه خواهند شد. ولی جامعه باید این قربانیها را بدهد... اگر تا به حال گفتیم که یکی از عجایب این است که انقلاب بزرگ ما شاید در تاریخ بیسابقه باشد بدون خونریزی و بدون هیچگونه مقاومتی پیش رفته است اگر متأسفانه لازم باشد که بگوییم انقلاب بزرگ ما با خون یک عده بیگناه یعنی مأمورین دولت و خون یک عده افراد بدبخت و گمراه متأسفانه آغشته خواهد شد که کاریست که چارهای نیست و خواهد شد... (اطلاعات، 28 اردیبهشت 1342). به جملات شاه توجه کنید: «بد فکر کردن»، «انقلاب بزرگ ما»، «افراد بدبخت و گمراه»، و ریختن «خون یک عده بیگناه»، «این کاریست که چارهای نیست و خواهد شد.»!!
ماه محرم 3139 قمری فرا رسیده بود. شاه میترسید که نکند در عاشورای حسینی پایههای تخت و تاج او به لرزه درآید. ساواک عده ای از وعاظ و خطبای تهران را تهدید کرده بود که در ماه محرم درباره سه موضوع صحبت نکنند: (1) از شاه بدگویی نکنند، (2) به اسرائیل حمله نکنند، و (3) نگویند که اسلام در خطر است. امام خمینی(ره) در عصر عاشورا در صحبتهای خود به این سه موضوع اشاره کردند و گفتند: «تمام گرفتاریهای ما در همین سه موضوع نهفته است. اگر از این سه موضوع بگذریم دیگر اختلافی نداریم...» و اصولاً چه ارتباط و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت میگوید از شاه صحبت نکنید، از اسرائیل صحبت نکنید؟ آیا بنظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟»
شب 12 محرم 3139 مطابق با 15 خرداد 1342 حمله وحشیانه رژیم شاه به سنگر روحانیت شروع شد. قشون شاه برای دستگیری امام خمینی(ره) یورش بردند. امام را در خانهاش دستگیر کرده و به باشگاه
افسران بردند و سپس به پادگان قصر منتقل ساختند. امام خمینی(ره) حدود 19 روز تمام یعنی تا تاریخ چهارم تیر 1342 در این زندان بسر می برد. و همزمان با دستگیری امام، آیت الله قمی از مشهد و آیت الله محلاتی نیز از شیراز که نقش اساسی در نهضت امام داشتند پس از دستگیری روانه زندان تهران شدند. هنوز آفتاب 15 خرداد سر از افق بر نیاورده بود که مردم از دستگیری امام آگاهی پیدا کردند. «یا مرگ یا خمینی» قم، تهران و بسیاری از شهرستانها را فراگرفته بود. قیام خونین 15خرداد 1342 در تاریخ انقلاب اسلامی ایران ثبت میشد. ملت علیه شاه و رژیم پهلوی برپاخاسته بود. شاه به جنگ ملت آمده بود. آن روز ریشههای انقلاب اسلامی ایران از خون شهدای 15خرداد آبیاری میشد. قیام خونین 15خرداد گستردهترین ضربه به سیستم شاهنشاهی ایران قبل از انقلاب بود. در هیچ یک از ادوار سلطنت شاهان ایران در تاریخ معاصر این چنین اعتراض و شورش علیه هیئت حاکمه دیده نشده بود.
نقش رهبری در 15 خرداد 1342 قیام مردم راهگشای حرکت انقلاب اسلامی شد و قائد بزرگ اسلام حضرت امام خمینی(ره) بود که با هدف نجات مظلومان، نهضتی را رهبری کرد که تخت فرعونهای زمان را لرزاند و باعث بیداری مسلمانان جهان گشت و دل مستضعفان را به نور امید روشن ساخت.
امام، مسلمانان جهان و ایرانیان را به وحدت دعوت کرد. در اسلام وحدت و دوری از تفرقه یک وظیفه الهی است و محور چنین وحدت همان «حبل الله» یعنی قرآن و اهل بیت است. هرگونه وحدت دیگر که بر محور نژاد، زبان، ملیتگرایی و اقتصاد باشد، بیثبات است. وحدت عامل اخوت، انسانیت و توحیدگرایی است. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام نه تنها هویت اسلامی را احیا کرد، بلکه دو پدیده مهم قرن بیستم یعنی الگوی «دولت- ملت غرب» و «نوگرایی یا تجدد» اروپایی و آمریکایی را زیر سوال برد. و از همین جا دشمنی غرب با انقلاب اسلامی و شخص امام شروع شد.
صداقت، تعهد، ایمان، اراده، فداکاری، گذشت و نادیده گرفتن حب مال و مقام این دنیا و توجه به آخرت و دنیای دیگر، رمز موفقیت رهبر انقلاب اسلامی و پیروزی این نهضت بزرگ بود. امام تنها
رهبر دینی و سیاسی در 1000 سال اخیر بود که هم در مورد حکومت اسلامی نظریهپردازی کرد و هم موفق به تشکیل آن شد. نظریه دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت و عدالت در مقابله با نظریه جدایی دین از سیاست قرار گرفت. شعار «انسان، زمین، زندگی بار دیگر جای خود را در قلب بسیاری از مردم به شعار «خدا، آسمان، ملکوت» تغییر داد.
از آغاز قیام 15 خرداد تا پیروزی انقلاب اسلامی، این اندیشه ولایت فقیه بود که باعث موفقیت انقلاب اسلامی گردید. ولایت فقیه با وقوع انقلاب اسلامی به وجود نیامد، بلکه برعکس، ولایت فقیه، انقلاب اسلامی را به وجود آورد. پذیرش اندیشه ولایت فقیه برای مردم ایران در این مدت چند دهه دشوار نبوده است. اگر کسی در فضای مباحث اندیشه اسلامی بوده و از اصول اسلامی آگاهی داشت، مفهوم رهبری و ولایت فقیه را به راحتی درک می کرد. تعجب نیست که اندیشه ولایت فقیه به سرعت در جامعه ایران فراگیر شد.
در شناسایی قیام 15 خرداد، انقلاب اسلامی ایران و شخصیت تاریخی امام خمینی(ره)، باید درس ویژهای ارائه داد چون رشتههای علوم سیاسی، جامعه شناسی و تاریخ با طبقهبندیهای نظری و عملی خود، قادر به تبیین رهبری چندبعدی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و جایگاه ایشان در تاریخ نیست.
علاقه، جذابیت و کشش مردم و پیوند امت اسلامی و تودههای مسلمان در سراسر دنیا با امام یک موضوع قلبی، عاطفی، الهی و مکتبی بود که ما این مورد را در سایر رهبران دنیا پیدا نمیکنیم.
دیدگاه، آمال و افکار امام خمینی را میتوان در چند اصل خلاصه کرد؛
امام در اوایل سال 1342، در همان لحظات اولی که خبر یورش دژخیمان حکومت پهلوی را به مدرسه فیضیه قم دریافت داشت، بیدرنگ از اندرون خانه خود خارج شد، به میان مردمی که با یک دنیا
وحشت و نگرانی در بیرون منزل ایشان گرد آمده بودند شتافت و با قیافه عادی و سازنده خود عملا به آنان دلگرمی و شجاعت بخشید. امام در آن لحظات اظهار داشت:
«... ناراحت و نگران نشوید، مضطرب نگردید، ترس و هراس را از خود دور کنید. شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصائب و فجایعی صبر و استقامت کردند که آنچه ما امروز میبینیم نسبت به آن چیزی نیست. پیشوایان بزرگوار ما حوادثی چون روز عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشتهاند! و در راه دین خدا، یک چنان مصائبی را تحمل کرده اند... امروز وظیفه ما است که در برابر خطراتی که متوجه اسلام و مسلمین میباشد، برای تحمل هرگونه ناملایمات آماده باشیم تا بتوانیم دست خائنین به اسلام را قطع نماییم و جلو اغراض و مطامع آنها را بگیریم...»
اهمیت این سخنان تنها در این نیست که در شرایطی ایراد گردیده است که خطر مرگ گوینده آن را بیش از هر کس دیگر تهدید میکرد، بلکه آنچه بیش از هر چیز دیگر در این نطق تاریخی جلب نظر میکند و درخور اهمیت است، نوید پیروزی انقلاب و شکست فضاحتبار رژیم طاغوت است. فردی میگفت، «چقدر شبیه است این فریاد با آن فریاد آسمانی که در دل شب در مسجد کوفه طنین انداخت که- به خدای کعبه سوگند من پیروز شدم- در لحظهای که دیوار مسجد و محراب به خون پاکش رنگین شد.»
امام خمینی(ره) در حوادث قیام خونین 15 خرداد و رویدادهای بعد از آن درسهای نظری و عملی بسیاری به ما آموخت. یکی از بهترین خصلتهای امام صداقت ایشان بود. خصلت بزرگ دیگر ایشان در طول این مدت، خنثی کردن تبلیغات مسموم شاه و دشمنان این نهضت اسلامی بود. او نمیتوانست در قبال سمپاشیهای دشمن بیتفاوت بماند و حقایق را آن طور که باید برای دنیا روشن ساخت. سخنرانی تاریخی دوم ذیحجه 1383 ایشان در مسجد اعظم قم حقیقتا تاریخی است:
«ما را کهنهپرست معرفی میکنند، ما را مرتجع معرفی میکنند، جراید خارج از ایران آنهایی که با بودجههای گزاف برای کوبیدن ما مهیا شدهاند در خارج ما را مخالف اصلاحات- با اینکه اسلام در رأس اصلاحات واقع شده است- معرفی میکنند، مخالف ترقی مملکت معرفی میکنند، میگویند آخوندها میگویند که برق نمیخواهیم، می گویند طیاره نمیخواهیم... اینها میخواهند به قرون وسطی برگردند!
آخوندها با این سیاهروزیها که نصیب این مملکت است مخالفند... علمای اعلام با این زدنها، کشتنها، قلدریها و دیکتاتوریها مخالفند. این کهنه پرستی است؟... ما می گوئیم غلام حلقه به گوش دیگران نباشید، استقلال را حفظ کنید، از تبعیت دست بردارید، دستتان را برای چهار دلار دراز نکنید... ما میگوییم به قانون عمل کنید... شما که دسته جمعی مردم راحبس میکنید، تبعید میکنید... شما مرتجع نیستید؟ ما با آثار تمدن مخالف نیستیم، اسلام با آثار تمدن مخالف نیست... تبعیت از همه، سربسته و دربسته همه مخازن مملکت را تحویل دیگران دادن ارتجاع است... تمام اینها به دست استعمار است که روزنامهها را این طور مبتذل میکنند تا فکر جوانها را مسموم کنند. استعمار است که برنامههای فرهنگی ما را جوری تنظیم میکند که جوان نیرومند در این مملکت نباشد... ما با این مظاهر استعمار مخالفیم... ملت اسلام زنده است. الآن زندگی را از سر گرفته است، بارک الله فیکم ای ملت اسلام! ملت اسلام بیدار شد و دیگر نمینشیند. اگر من هم برگردم ملت ایران برنمیگردد... ما در همان سنگری که بودیم هستیم.»
نقش روحانیت
در پاییز سال 1341 علمای قم برای اخذ تصمیم نهایی و تعیین وظایف ملت در برابر «انقلاب سفید» و اصلاحات شاه و رفراندومی که رژیم پهلوی در دست انجام داشت در قم گردهم آمدند. امام خمینی(ره) در این هماندیشی مهم خطاب به حاضران چنین گفتند: «حوادثی که اکنون در جریان است اساس اسلام را به خطر نابودی تهدید میکند. توطئه حساب شدهای علیه اسلام و ملت اسلام و استقلال ایران تنظیم شده است... در اینجا آنکه روبه روی ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما میباشد شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگی قرار گرفته و چنانکه خود اظهار داشته است عقب نشینی او در این مورد به قیمت سقوط و نابودی او تمام خواهد شد... ما اگر بتوانیم در مقابل این دسیسه و توطئههای شاه، فقط مردم را بیدار و آگاه سازیم و نگذاریم که گول بخورند و تحت تأثیر برنامه فریبنده او قرار بگیرند، حتماً او را با شکست مواجه خواهیم ساخت و درمانده خواهیم کرد. ما که نمیخواهیم به جنگ توپ و تانک برویم که میگویید از ما ساخته نیست، چه کاری میتوانیم
بکنیم و مشت با درفش مناسبتی ندارد، بزرگترین کاری که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است.» بدین ترتیب امام شیوه کلامی و تشکلی مردمی خود را روشن و آشکار می سازد.
روز دوم بهمن 1341 اعلامیه امام مبنی بر تحریم رفراندوم قلابی شاه، یکباره در تهران و شهرستانها پخش گردید و مثل بمب صدا کرد. موج تظاهرات و اعتصابات در تهران و شهرستانها فراگیر شد. رژیم پهلوی برای سرکوب مخالفان و بازداشت آنان از هرگونه حرکت، تهران را اشغال نظامی کرد و روز ششم بهمن 1341 عملا حکومت نظامی برقرار گردید. در روز سوم بهمن 1341 شهر مقدس قم شاهد تعطیل رسمی سراسری و چشمگیری بود که نظیر آن را کمتر میشد مشاهده کرد. ایادی ساواک که به طور پنهانی و دور از چشم مردم در قم جمع شده بودند شروع به تاراج کردند. رفت و آمد طلاب و روحانیون زیر نظر قرار گرفت و از آن جلوگیری میشد.
تصویر
شماره 12 - تعطیلی بازار تهران در حمایت از اعلامیه امام خمینی مبنی بر تحریم رفراندوم
اصول ششگانه انقلاب سفید –
سال 1341 شمسی- منبع: آرشیو عکس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
امام خمینی(ره) نه تنها مقابل کوششهای دولت مقاومت کرد بلکه تحت رهبری ایشان شهر اسلامی قم از شاه که میخواست به آن شهر وارد شود استقبال نکرد. در برخی از نشریات مبارزان ایرانی خارج از کشور از جمله آمریکا میخواندیم که در آن روزها که بسیاری از مأمورین انتظامی و ساواک عمامه بر سر گذاشته تا به اسم «روحانیون حوزه علمیه قم» مقدم شاه را گرامی دارند و به یکدیگر «جناب سروان» خطاب میکردند. ولی حرفهای شاه در قم در آن تاریخ جداً تعجب آور بود: شاه گفته بود که «همیشه یک عده نفهم و قشری که مغز آنها تکان نخورده همیشه سنگ در راه ما میانداختند زیرا مغز آنها تکان نخورده و قابل تکان خوردن نبوده... ارتجاع سیاه اصلا نمیفهمد و از هزار سال پیش تاکنون
فکرش تکان نخورده است... در لوایح ششگانه (اصول 6گانه شاه) برای همه فکر مناسبی شده است... لیدر و ایده آل این آقایان (یعنی روحانیون و مخالفان) عبدالناصر مصری است.» در ایران آن روزها مردم عبدالناصر را پیشوای خود نمیدانست ولی از آنجا که روش ناصر در برانداختن رژیم پادشاهی فاروق، سرمشقی برای ملتهای زیر سلطه قرار بگیرد، شاه از ناصر میترسید.
روز ششم بهمن 1341 پای صندوق رأی جز عدهای از گماشتگان ساواک کسی دیده نمیشد ولی رژیم پهلوی همان روز اعلام کرد که در این «انقلاب کبیر شاهنشاه» مردم با اشتیاق فراوان به خیابانها آمده و اصول 6گانه با 5 میلیون و 600 هزار رای موافق در مقابل 4150 رأی مخالف به تصویب ملت رسیده است (روزنامههای عصر تهران 7 بهمن 1341)! جان.اف.کندی رئیسجمهور آمریکا این موفقیت را به شاه تبریک گفت و محمدرضا پهلوی در پاسخ به رئیسجمهور ایالات متحده پس از تشکر نوشت: «یقین دارم که ما در اجرای طرحهای اجتماعی و اقتصادی خودمان میتوانیم به حسن نیت دوستان آمریکایی خویش اطمینان داشته باشیم.»
نقش رسانهها
قدرتهای استعماری همیشه از رسانهها برای نفوذ در ایران و اجرای سیاستهای خود استفاده کردهاند. در سال 1341 که شاه با پشتیبانی و علاقه فوقالعاده آمریکا از برنامه «انقلاب سفید» و «اصلاحات» خود پردهبرداری کرد این نوع رسانهها به شبههافکنی پرداختند و کوشیدند تا چهره روحانیون و مبارزین ضدرژیم پهلوی و به ویژه امام خمینی(ره) را مخدوش کنند.
در دهه 1340 شمسی (1960 میلادی) نه شبکههای بینالمللی تلویزیونی امروز و نه سایتها و پایگاههای اینترنتی کنونی وجود داشت. تبلیغات رسانهای منحصرا توسط مطبوعات و تا حدودی به وسیله سخنپراکنیهای رادیویی بینالمللی مانند صدای آمریکا، بی.بی.سی، و رادیو مسکو صورت میگرفت. مطبوعات و رسانههای داخلی نیز کاملا تحت کنترل رژیم پهلوی بودند. در آمریکا جان. اف.کندی رئیسجمهور وقت (از حزب دموکرات) به علت جوان بودن و اینکه اولین مسیحی کاتولیکی است که به کاخ سفید راه یافته است و ممکن است برعکس ژنرال دوایت آیزنهاور
رئیسجمهور پیشین از حزب جمهوریخواه از حرارت «جنگ سرد» بین غرب و شرق یعنی شوروی و آمریکا بکاهد، مورد علاقه افکار عمومی در ایالات متحده و در سطح بینالمللی بود.
ایرانیهای مقیم آمریکا که اکثریت آن را بازرگانان، دانشجویان و گروه کوچکی از دیپلماتهای وزارت خارجه تشکیل میدادند از چند هزار تجاوز نمیکرد. تعداد آمریکاییهای نظامی و غیرنظامی در ایران در سال 1341 بیشتر از عده دانشجویان ایرانی در دانشگاههای آمریکا بود. مردم عادی آمریکا و حتی بسیاری از نخبگان آن کشور آگاهی و اطلاعات عمیقی از ایران نداشتند. فرش ایرانی، گربه ایرانی، خاویار ایرانی، و شاه و ملکه تنها موضوعاتی بودند که آمریکاییها به آن توجه می کردند. مبارزه یک روحانی و فقیه اسلامی علیه یک نظام چندین ساله شاهنشاهی برای آمریکائیها و نخبگان آن کشور کاملا غیرعادی بود و مطبوعات و رسانههای آمریکا نیز به این جهل و نادانی عمومی در مورد تاریخ و تمدن و تحولات ایران دامن می زدند. ولی سرسپردگی و حقارت حاکمیت یک شاه مقابل یک ابرقدرت مثل آمریکا بیش از این نمیتوانست جلوه دیگری داشته باشد.
در زمستان 1341، به دنبال رفراندوم رژیم پهلوی درباره اصول 6گانه «انقلاب سفید» بسیاری از کشورهای غربی از جمله سفیر انگلیس و ملکه انگلیس به او تبریک گفتند. نیویورک تایمز پس از انجام رفراندوم در ایران نوشت «ایران برای دریافت کمک آمریکا شرایط مناسبتری پیدا کرده است.» یک مجله شوروی (سابق) نوشت: «نتیجه رفراندوم نشانه پشتیبانی مردم از اصلاحات اراضی و اجتماعی شاه است.» آمریکا و شوروی هر دو به علت اینکه اعتراض و شورش علیه برنامههای شاه از طرف یک رهبر اسلامی است، در حمایت خود از شاه همزبان بودند.
روزنامه واشنگتن پست تحت عنوان «مخالفان چه فکر میکنند؟» از «پیروزی ملت» ایران صحبت کرد و نوشت «رای قاطع ملت ایران به اصلاحات پیشنهادی شاهنشاه پیروزی انقلاب اصلاحاتی ایران را تضمین کرده است». این روزنامه با احتیاط اضافه میکند که «قرار است در بهار یا تابستان آینده (1342) انتخابات پارلمانی در ایران برگزار شود»؛ ولی نمینویسد که چرا پارلمان یا مجلس شورای ملی آن روز ایران در حال تعطیلی به سر میبرد. روزنامه «دیلی تلگراف» مراجعه به آرای عمومی در ایران را نشانه دوری از «دوران تهیدستی و رهایی از فئودالیسم» میداند و با تبریک به شاه ایران اضافه میکند که «بدون شک شاهنشاه ایران در صف بزرگ شاهان ایران مقام شایستهای را کسب کرده است.»
روزنامه «ایونینگ استار» واشنگتن در سر مقالهای مخالفت با شاه را «عناصر ارتجاعی» نامیده و مینویسد معلوم نیست مخالفان شاه به چه جهت و برای چه با او مخالفت دارند. رایزن مطبوعاتی ایران از واشنگتن گزارش میدهد که بیشتر روزنامهها و شبکههای رادیو- تلویزیون در ایالات متحده گفتارها و تفسیرهای مهمی پیرامون تحولات اصلاحی ایران انتشار دادهاند و از انقلاب سفید شاه حمایت میکنند (اطلاعات، 10بهمن 1341). مجله «تایم» آمریکایی با تیراژ بینالمللی خود ذیل عنوان «پادشاه نیکوکار» مینویسد: «سرانجام شاهنشاه ایران توانستند زمینهای وسیع را از دست فئودالها بگیرند. این اقدامات اصلاحی برای شاهنشاه ایران پیروزی بزرگی است.» ولی آنچه خوانندگان این مجله و افکار عمومی آمریکا و دنیا در این مجله نمیتوانند پیدا کنند این است که «هنری لوس» صاحب امتیاز و مالک این مجله یکی از دوستان نزدیک شاه ایران است و محمدرضا پهلوی و همراهان او در موقع سفر به آمریکا اغلب در خانههای مجلل این ناشر آمریکایی زندگی میکردند. «هنری لوس» همچنین در تاریخ معاصر آمریکا و در دوران جنگ سرد بین شوروی و غرب یکی از سرمایهداران و مدافعان سرسخت هیئت حاکمه آمریکا بوده است.
این همدردی و حمایت از شاه منحصر به مطبوعات و نخبگان آمریکا و انگلیس و شوروی نیست؛ روزنامه «دویچه زایتوک» آلمان از «متلاشی شدن مخالفان اصلاحات در ایران» خبر میدهد. این اتفاق و اتحاد سخن و حمایت ابرقدرتها (آمریکا، شوروی، اروپا) از چپ و راست درباره شاه و در مخالفت با امام خمینی(ره) و مردم ایران درخور اهمیت ویژهای است. به خاطر داشته باشیم که این هماهنگی و اتحاد و اتفاق سخن و عمل بین قدرتها در کودتای 28 مرداد 1332، در قیام خونین 15 خرداد 1342، در انقلاب اسلامی ایران در 1357، در دفاع مقدس و جنگ تحمیلی 8 ساله عراق با ایران در دهه 1360، و در فتنه و آشوبهای سالهای بعد در ایران همیشه وجود داشته است. تبلیغات و دروغگویی درباره رژیم پهلوی منحصر به آمریکا، اروپا و شوروی (سابق) و رسانههای مسلط آنها نبود، بلکه شاهد این نوع تبلیغات در کشورهای همجوار (عربی و غیرعربی) نیز هستیم.
نقش تبلیغات
قبل از قیام خونین 15 خرداد 1342، سفارتخانههای آن زمان ایران در خارج از کشور، از جمله آمریکا و اروپا، میکوشند از فعالیتهای ایرانیهای مقیم خارج، اخبار مناسب و خوبی برای رژیم پهلوی تهیه کنند.
نماینده فرهنگی سفارت ایران در واشنگتن و نیویورک کوشش میکرد تا میتواند با ایرانیها و بویژه دانشجویان و بازرگانان ایرانی مقیم آمریکا تماس گرفته و حمایت و توجه آنها را به اصلاحات شاه معطوف دارد. ولی صحت و سقم این اخبار همیشه مورد سؤال مردم ایران بود. مثلا بعد از ظهر روز ششم بهمن 1341 رادیو تهران با آب و تاب گزارش داد که علما و روحانیون مقیم کربلا و ایرانیان مقیم عراق طومار حمایت از لوایح اصلاحی رژیم را امضا کردهاند. ولی بیدرنگ این خبر از طرف حوزه علمیه کربلا تکذیب شد و مجله «صوت المبلغین» در شماره 4 رمضان 1382(بهمن 1341) ضمن درج تکذیبنامه علمای کربلا به افشای حقایقی درباره دربار شاهنشاهی ایران پرداخت. روزنامه «المستقبل» بغداد نیز تحت عنوان «علمای اسلام به نفع شاه شعار نداده و کارهای او را تایید نکردهاند»، پرده از دسیسه تبلیغاتی رژیم شاه برداشت (المستقبل شماره 658، سال سوم 29 شعبان 1382- 7 بهمن 1341).
امام خمینی(ره) پیش از فرا رسیدن ماه رمضان آن سال طی گفتگویی با علمای قم پیشنهاد کردند که برای روشنگری وقایع، علما همصدا شده و برای انزجار هر چه بیشتر از اعمال غیرقانونی و عوامفریبانه دولت مراسم نماز جماعت و وعظ و تبلیغ در سراسر کشور در تمام ماه رمضان تعطیل شود. مساجد تهران، قم، اصفهان، شیراز و بسیاری از شهرهای دیگر یک اعتصاب حماسه آفرین به وجود آوردند. دستگاه جاسوسی رژیم پهلوی به تکاپو افتاد تا این اعتصاب را پیش از آن که گسترش یابد در هم بشکند. شاه یک بار نیز در 15 ماه رمضان آن سال از مدرسه سپهسالار (مدرسه شهید مطهری) تهران سردرآورد ولی نزدیکی او با چند تن از روحانیون اثری در جامعه ایران نگذاشت. در تاریخ معاصر ایران این اولین باری بود که دربار با چنین عداوتی با مقام روحانیت رفتار میکرد. طبقه روحانیون به رهبری امام در به چالش کشاندن سلطنت شاهنشاهی ایران پیشگام بودند. از آن روز تا امروز که بیش از 30 سال از انقلاب اسلامی ایران میگذرد، رهبری، مشروعیت، و تشکل مبارزات و انقلاب علیه استعمار کاملا در دست علما و روحانیون پایدار مانده است. این آغاز عقبنشینی و سستی هر چه بیشتر گروههای مبارز سکولار و غیردینی از هر نوع، در مقابله با رهبری دینی است؛ موضوعی که در
مبارزات و تحولات تاریخی چند دهه گذشته ایران کمتر به آن توجه شده و حوزه تحقیقی و پژوهشی بیشتری را میطلبد.
امام طی اعلامیهای در 16 شوال 1382 (اسفندماه 1341) عید نوروز سال 1342 را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر (عج الله تعالی فرجه) اعلام کرده و از همه علما و حجج اسلام خواستند که این رویه را اتخاذ کنند. ایشان بدین ترتیب اعلام کردند که روحانیت در این سال عید ندارد: «من این عید را برای جامعه مسلمین عزا اعلام میکنم، تا مسلمین را از خطرهایی که برای قرآن و مملکت قرآن در پیش است آگاه کنم. من به دستگاه جابر اعلام خطر میکنم. من به خدای تعالی از انقلاب سیاه و انقلاب از پایین نگران هستم. دستگاهها با سوء تدبیر و با سوء نیتگویی مقدمات آن را فراهم میکنند. من چاره را در این میبینم که این دولت مستبد از تخلف از احکام اسلام و تجاوز به قانون اساسی کنار برود و دولتی که پایبند به احکام اسلام و غمخوار ملت ایران باشد بیاید.»
امام بدین ترتیب انقلاب اسلامی ایران و پیروزی آن را پیشبینی کرد. این اعلامیه شدیدترین و تندترین و انقلابیترین اخطار امام تا آن روز به حکومت و رژیم پهلوی بود. به دنبال این اعلامیه و اظهارات امام، اتحادیه فرهنگیان و دانشجویان ایران اظهار امیدواری کردند که «سال 1342 سال انقلاب و طلیعه شکست قطعی دیکتاتوری و خفقان و پیروزی نهائی مردم مسلمان باشد.»
عوامل موثر در مرزبندی ارتباط دولت و ملت
این قیام در مجموع سه عامل اصلی مبنای فرآیند ارتباط دولت و جامعه ایران را تا انقلاب اسلامی کاملا مرزبندی کرد. نخست آن که به دلیل تناقضی که مفهوم دولت - ملت یا دولت ملی با تصور اسلامی از دولت و جامعه داشت، رژیم پهلوی و هیئت حاکمه تمام مشروعیت خود را، هرچه که باقی مانده بود از دست دادند. دولت و رژیم به تمام معنا غاصب اعلام شد. دوم آن که دو مجرای ارتباطی متناقض و رقیب بوجود آمده در جامعه ایران بیش از پیش تقویت گردید. یکی توسط دولت و هیئت حاکمه اداره میشد و دیگری ریشه در سنت مذهبی- سیاسی ایرانیان و تشیع داشت. در حالی که دولت، با تلاشهایش در جهت غربی کردن جامعه، در کنار توسعه دستگاه اداری، نظامهای دانشگاهی، نظامهای ارتباطی و نظامی، رسانههای همگانی و نظامهای مدیریتی خطوط ارتباطی مصنوعی و خاصی را ایجاد کرده بود، رهبران جامعه و علماء کنترل بقیه نظامهای ارتباطی و فرهنگی ظریف و
پیچیده را در دست داشتند، که هیچ وقت در اختیار حکومت وقت، احزاب و گروههای سکولار و غیردینی (مانند حزب توده و جبهه ملی و غیره) نبود. عنصر سوم دخالت مداوم تاریخی قدرتهای خارجی در امور ارتباطی و دولتی ایران بود. این دخالت، بویژه دخالت ابرقدرت جدید آمریکا، مشروعیت حکومت را زیر سؤال برده بود و به نحو حساب شده هر تلاشی را برای استقرار یک دولت دینی- سیاسی که می توانست الگویی برای جامعه اسلامی به طور کلی باشد سد کرده بود. رقابت، سرعت و درگیری نهایی بین «اصلاحات و انقلاب سفید» شاه و آمریکا و انقلاب اسلامی اجتناب ناپذیر شده بود. هر فرد و گروه و دستهای که غیر از این فکر میکردند، در اشتباه بودند.
ویژگیهای قیام 15 خرداد
قیام 15 خرداد 1342 و نهضت امام خمینی با قیامهایی که پس از خاتمه جنگ جهانی دوم علیه استعمار غرب صورت گرفت سه نقطه تمایز داشت. اول اینکه این قیام برعکس قیامهای سابق در ایران و سراسر دنیا کاملاً یک قیام دینی- سیاسی بود که به رهبری یک قائد و فقیه دینی و اسلامی عملی میشد. این نهضت و قیام عمدتاً توسط مردم و با استفاده از زیرساختهای دینی، سنتی و ملی (مساجد، حوزه، حسینیه، هیئت، بازار، محله و...) و با حمایت اقشار مختلف جامعه صورت میگرفت. شیوه مبارزه و قیام کلامی، غیرخشونت و غیرمسلحانه، و مدنی و دینی بود و الگوی آن الگوی کربلا و عاشورای حسینی بود. تفاوت قیام و شیوه امام خمینی با سایر رهبران ضداستعمار سالهای بعد از جنگ جهانی دوم مانند گاندی و نهرو در این بود که آنها در مبارزه خود علیه انگلیس و برای آزادی و استقلال هند، به دنبال یک نظام و جامعه سکولار غیردینی بودند ولی امام از یک نظام و جامعه کاملاً اسلامی سخن میگفت. جماعت اسلامی در پاکستان و جمعیت اخوان المسلمین در مصر هیچ کدام آن توانایی و قدرت تشکل و بسیج سیاسی و آن الگوی شفاف و اندیشه سیاسی و حکومتی امام خمینی(ره) را نداشتند و برای همین هم نتوانستند در مقابل محمدعلی جناح در پاکستان و شخصیتهایی مثل جمال عبدالناصر در مصر موفق باشند.
ویژگی دوم قیام 15 خرداد و نهضت امام خمینی(ره) این بود، که او نه تنها علیه دو اردوگاه شرق (شوروی) و غرب (آمریکا و متفقین) قد علم کرده بود بلکه مکتب و راه جدیدی را نشان میداد که تا
آن روز به جهانیان ارائه نشده بود و کاملاً خارج از نظریهپردازیهای لیبرال دموکراسی آمریکا و اروپا، سوسیالیسم و کمونیسم شوروی و اقمار آن بود. قیامهای سالهای نیمه دوم قرن بیستم دو نقطه مشترک داشتند، یکی ضداستعماری و دیگری ناسیونالیسم یا ملیگرایی بود: مصدق در ایران، عبدالناصر در مصر، تیتو در یوگسلاوی، نکرومه در غنا، لومومبا در کنگو، سوکارنو در اندونزی، مائو در چین، کاسترو در کوبا و... قیام 15 خرداد و نهضت امام خمینی(ره) ناسیونالیسم و ملی گرایی را رد و برای اولین بار پس از سالها جهانشمولی اسلامی را مطرح کرد. بدین ترتیب قیام امام خمینی با دو گرایش بزرگ قرن بیستم به مبارزه برخاست و در مقابل آنها موضع گرفت، یکی تجددگرایی و مدرنیته غرب و دیگری الگوی «ملت- دولت».
دقیقاً در اینجاست که ویژگی سوم قیام 15 خرداد و نهضت امام خمینی تجلی پیدا میکند و آن برقراری یک نظام و حکومت اسلامی برمبنای «ولایت فقیه» و اصول اسلامی است. از دیدگاه امام «نظریه ولایت فقیه» محوریترین و مهمترین پایه نظام سیاسی اسلام در عصر غیبت امام زمان(عج) است. نظام جمهوری اسلامی با محوریت ولایت فقیه یک نظام اسلامی و دینی محض و جدا از تمامی نظامهای رایج موجود در سیستم بینالمللی است. قیام 15 خرداد در حقیقت آغاز احیای هویت اسلامی برای بیش از یک میلیارد جمعیت آن روز دنیا بود. از آغاز این قیام تا پیروزی انقلاب اسلامی ما شاهد یک دوره جدید در تفکر و اندیشه سیاسی و حکومتی امام خمینی هستیم. ضرورت حکومت برای جامعه، نداشتن مشروعیت ذاتی یک فرد یا گروه خاص برای حکومت و دولت، حاکمیت خدا به عنوان تنها منبع ذاتی مشروعیت، و جدا نبودن دین از سیاست، اصول پیش فرضهای این قیام را تشکیل میدهد.
تصویر
شماره 13 - دیدار امام خمینی (قدس سره) با مردم در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در
مدرسه رفاه، خیابان ایران تهران- منبع: آرشیو عکس مؤسسه
مطالعات تاریخ معاصر ایران
مروری بر حوادث و رخدادهای مهم بینالمللی پس از 15 خرداد
رویدادها و حوادثی که پس از قیام خونین 15 خرداد 1342 در سطح بین المللی صورت گرفت، تاثیری که نهضت امام خمینی و به ویژه قیام 15 خرداد در دنیا داشت و استفادهای که فرهنگها، مذاهب، ملتها از شیوه مبارزه و مقاومت امام خمینی در سالهای بعد از این قیام، بردند، اگر هم معجزهآسا نباشد، بسیار شگفتآور است. ما قبل از اینکه وارد جزئیات این مطلب و بعد بینالمللی
آن شویم، این رویدادها، حوادث، روابط و تاثیرات را که در ماهها و سالهای بعد از قیام انجام گرفت خلاصه می کنیم:
معمار اصلی «انقلاب سفید» ایران یعنی جان. اف. کندی رئیسجمهور وقت آمریکا 5 ماه بعد از قیام خونین 15 خرداد و دستگیری امام خمینی(ره) در اوایل آذر1342 (نوامبر 1963 میلادی) در شهر دالاس در ایالت تگزاس در آمریکا ترور شد. مرگ کندی شوک بسیار بزرگی به آمریکا و سیستم سیاسی جهانی وارد کرد.
مقارن با نهضت امام و قیام خونین 15خرداد سیاهپوستان آمریکا به رهبری یک کشیش مسیحی به نام مارتین لوترکینگ مبارزات خود را برای اخذ آزادیهای مدنی علیه تبعیضات نژادی در سراسر آمریکا شروع کردند که به مدت بیش از یک دهه ادامه یافت.
بعد از قیام 15 خرداد، آمریکا بیش از پیش در گرداب جنگ ویتنام افتاد که بیش از دو میلیون ویتنامی و 30 هزار سرباز آمریکایی در آن جان باختند.
در سال 1346 (1967میلادی) جنگ 6 روزه رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی رخ داد که با شکست اعراب و تصرف صحرای سینا در مصر، قسمتی از بیتالمقدس در فلسطین، و ارتفاعات جولان در مرز سوریه توسط ارتش اسرائیل، پایان یافت.
یک سال پس از قیام 15خرداد، دانشجویان دانشگاههای آمریکا از دانشگاه کلمبیا در شرق آمریکا گرفته تا دانشگاه کالیفرنیا (برکلی) در غرب آن کشور علیه هیئت حاکمه آمریکا شورش کرده و به گروههای مبارز سیاهپوستان آمریکا پیوستند. ناآرامی برای مدت چند سال جامعه آمریکا و بویژه دانشگاههای ایالات متحده را دربر گرفت.
در سال 1968 میلادی مطابق با 1347 شمسی اعتراضات مردم آمریکا علیه جنگ ویتنام، شورش و عصیان سیاهپوستان و دانشجویان ایالات متحده علیه هیئت حاکمه آن کشور به اوج خود رسیده و به قاره اروپا، آفریقا، و آمریکای لاتین سرایت کرده و اقمار شوروی سابق را در مرکز و شرق اروپا هدف قرار داد. آزادیخواهان چکسلواکی در بهار آن سال به رهبری نخستوزیر و رئیسجمهور وقت «دوبچک» علیه رژیم کمونیستی آن زمان برخاستند ولی با دخالت نظامی شوروی سرکوب شدند. در
تابستان همان سال دانشجویان و کارگران فرانسه «انقلاب» خود را علیه دولت «ژنرال دوگل» در خیابانهای پاریس به راه انداختند. در همین سال بود که رهبر دینی وسیاسی سیاهپوستان آمریکا، مارتین لوترکینگ در ایالات متحده ترور شد و چند ماه بعد رابرت کندی، برادر رئیسجمهور اسبق هنگام مبارزات انتخاباتی خود در شهر لس آنجلس توسط فردی به قتل رسید. در کمتر از 5سال سه شخصیت مهم آمریکایی توسط خود آمریکاییها در آن کشور ترور شدند. تظاهرات و اعتراضات در شهرهای آمریکا گسترش پیدا کرد و تعدادی از شهروندان و دانشجویان در برخورد با پلیس و مامورین انتظامی کشته شدند.
با شروع دهه 1970میلادی (آغاز سال 1349شمسی) آمریکا با بحرانهای جدیدی مواجه شد. ارتش ایالات متحده پس از سالها جنگ در مقابل مقاومت مردم ویتنام با یک شکست سنگین نظامی مواجه شد و در آخرین ساعات سفیر کبیر آمریکا با هلی کوپتر از ویتنام فرار و پایتخت ویتنام جنوبی یعنی سایگون سقوط کرد. جنگ ویتنام بزرگترین شکست نظامی در تاریخ جمهوری آمریکا بود.
در سال 1973 میلادی در نتیجه جنگی که بین رژیم صهیونیستی و مصر صورت گرفت کشورهای نفت خیز عربی به عنوان اعتراض آمریکا را تحریم و از ارسال نفت به آن کشور خودداری کردند. شاه ایران برعکس، تولید نفت را برای احتیاجات آمریکا دو برابر کرد ولی کمبود بنزین در ایالات متحده مردم آن کشور را ساعتها در پمپ بنزینها در صف نگاه داشت. به علت کمبود انرژی، دولت آمریکا از مردم خواست تا در مصرف برق صرفه جوئی کنند و مقررات جدیدی برای سرعت خودروها در جادهها وضع کرد. آن سال مردم آمریکا عید کریسمس را بدون چراغانی جشن گرفتند.
در اوایل دهه1970 رسوایی و فساد معروف به «واترگیت» که در آن شخص رئیسجمهور و همکارانش به علت دروغگویی، سرقت مدارک حزب رقیب و عملیات غیرقانونی دیگر از طرف کنگره آمریکا و مقامات دادگستری تحت تعقیب و بازرسی بودند، باعث شد که شخص رئیسجمهور یعنی «ریچارد نیکسون» (بزرگترین حامی رژیم پهلوی) پس از استعفا کاخ سفید را ترک کند. قضیه واترگیت لطمه بزرگی به حیثیت نظام آمریکا وارد کرد.
تحت این شرایط و بحرانهای متعدد سیاسی، اقتصادی، نظامی، و فرهنگی بود که «جرالد فورد»، معاون رئیسجمهور آمریکا، موقتاً امور ریاست جمهوری آمریکا را به دست گرفت. نظرسنجیها نشان
میداد که آمریکاییها و عموم شهروندان آن کشور کمترین اعتماد و احترام را به نظام و دولت خود در این دهه دارا بودند. در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا که چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران صورت گرفت جرالدفورد از حزب جمهوریخواهان در مقابل جیمی کارتر از حزب دموکرات شکست خورد. کارتر، فرماندار ایالت جورجیا که یک تولیدکننده و تاجر بادام بود با مشاهده وضع اسفبار آمریکا در مبارزات انتخاباتی به مردم آمریکا اظهار داشت که از طرف حضرت مسیح به او الهام شده است که آمریکا را از این بحران و گرداب بزرگ نجات دهد. کارتر در اوایل ریاست جمهوری خود در کاخ سفید هنگام استقبال از شاه ایران اعلام کرد که ایران در خاورمیانه ملتهب، تنها جزیرهای است که «ثبات سیاسی دارد!»
دقیقاً در این سالها بود که فقیه و قائد بزرگ امام خمینی(ره) با اطلاع و درک صحیح از وضع آمریکا و سیاست جهانی، انقلاب اسلامی ایران را در تبعید مدیریت کرد.
ابعاد و آثار بینالمللی قیام 15 خرداد
قیام خونین 15 خرداد نقطه عطفی در دگرگونیهای ملی و بینالمللی و حتی جهانی بود. با این واقعه، بذر هستههای انقلاب اسلامی در ایران و نهضتهای مسلمانان در سایر کشورها پاشیده شد. روش مبارزه با استکبار و استعمار کلامی، معنوی و دینی گردید. علاقه به شناخت اسلام، ایران و دنیای اسلام در سایر کشورها افزایش یافت. انقلاب اسلامی ایران در سایه وحدت اسلامی یکی از بزرگترین عوامل دگرگونی در شوروی سابق و در اروپای شرقی بود. از همان روز ما شاهد سقوط تدریجی یک امپراتوری (شوروی)، و افول امپراتوری دیگر (آمریکا) بودهایم. این حقایق را نمیتوان انکار کرد. انقلاب اسلامی ایران از همان روز قیام 15 خرداد به خاطر رهبر بزرگ خود، در صدر اخبار روز قرار گرفت و بسیاری از مسائل مورد بحث بین المللی روز را نیز تحت الشعاع خود قرار داد.
قیام خونین 15 خرداد یک نقطه عطف در مبارزه مردمی علیه ستم، بیعدالتی و سلطهگرایی در سطح ملی و بینالمللی بود. به دنبال قیام خونین 15 خرداد 1342 بود که مبارزات علیه دو ابرقدرت زمان یعنی آمریکا و شوروی آغاز شد و قارههای آمریکا و اروپا را فراگرفت. در کشورهای زیرسلطه، در
قارههای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین مقاومت مردم علیه سلطهگران غربی افزایش یافت. قیام خونین 15 خرداد نه تنها ریشههای انقلاب اسلامی ایران را آبیاری کرد بلکه در سطح جهانی زنگ سقوط یک امپراتوری (شوروی) و افول قدرت امپراتوری دیگر (آمریکا) را به صدا درآورد. بحرانهای سیاسی، نظامی و اخلاقی در اردوگاه شرق و غرب، یعنی سوسیالیسم و کاپیتالیسم (یا سرمایه داری) لیبرال پس از وقوع قیام 15 خرداد در ایران شدت گرفت.
درباره ابعاد بینالمللی قیام خونین 15 خرداد 1342 و نهضت امام خمینی(ره) در آن دهه اثر قابل توجهی نوشته نشده است. ولی تاثیر این قیام و رهبری آن را می توان در میان سیاهپوستان و به ویژه شیوه مبارزه رهبر مسیحی آنها مارتین لوترکینگ و بعدها کسانی مانند «مالکوم ایکس» مشاهده کرد. نهضت امام خمینی از آغاز در بسیج و شیوه مبارزه دو گروه در کشورهای غیراسلامی تاثیرگذار بود: یکی طبقات محروم سیاهپوستان در آمریکای شمالی و دیگری طبقه روحانیون مبارز مسیحی در آمریکای جنوبی. تعجب نیست که در چند دهه گذشته بسیاری از آمریکاییهای بومی و شهروندان آن کشور که به اسلام روی آوردند از قشر سیاهپوستان بودند و بسیاری از کشیشهای مسیحی کاتولیک و پروتستان و فرقههای دیگر که در دهه 1960 (1340شمسی) نهضت «الهیات رهائی بخش» را علیه هیئت حاکمه زمان و بیعدالتیهای اجتماعی شروع کردند از طبقه روحانیون آمریکای لاتین بودند. البته تشکل و بسیج سیاسی دانشجویان و مسلمانان و ایرانیان مقیم آمریکا و اروپا همزمان و بعد از قیام 15 خرداد صورت گرفت.
تجددگرایی مطبوعات در عصر پهلوی:
در تاریخ معاصر ایران دولت های ملی و تجددگرا، دو دشمن اصلی توسعه مطبوعات و رسانه های بومی و مردمی بوده اند. منظور از دولت های ملی، نظام به اصطلاح «دولت - ملت» غرب است که نخست به عنوان واحدهای کشوری در اروپا به وجود آمد و متعاقب انقلاب فرانسه به سایر نقاط دنیا سرایت کرد و بالاخره با سقوط نظام های سلطنتی و امپراتوری به سایر جوامع تحمیل شد. تجددگرایی نیز به عنوان پدیده و تقلیدی از سازمان و روش های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی غرب به موازات همین الگو در جوامع اسلامی از جمله ایران رشد کرد.
ارتباطات و رسانه های جمعی و روش تجدد ملی در عصر رضاشاه پهلوی نمونه ای از مطبوعات و استبداد تجددگرایی است که در طول تاریخ قرن بیستم در بسیاری از کشورهای اسلامی ظهور کرده و به عناوین مختلف تا به امروز ادامه دارد. از این جهت استبداد رضاشاهی به مدت دو دهه نمونه بسیار محسوسی از مطبوعات و رسانه های دولتی در جریان تجددگرایی است. مطالعه دقیق مطبوعات و روزنامه نگاری و روش های تبلیغاتی این دوره از تاریخ ایران از این جهت مهم است که اینگونه تحولات و برنامه ها و سیاست گذاریها، جداگانه و خودسرانه صورت نگرفت، بلکه همه آنها جزء برنامه وسیع و نقشه قابل توجهی بود که رضاخان با حمایت و پشتیبانی نظام جهانی آن روز برای دگرگونی ایران و تجدد ملی طراحی کرده بود.
وظیفه اصلی وسایل ارتباطات و مطبوعات آن روز این بود که اجرای این نقشه را آسان کند و افکار عمومی به ویژه نسل جوان را برای تحقق آن آماده سازد. سرکوب مخالفان، مرکزیت تهران در تحکیم یک دولت ملی گرا، اصلاحات قوانین کشوری و انتقال آنها از عوامل دینی و مذهبی به عوامل مدنی و کشوری اروپایی، توسعه فرهنگ ملی و آموزش و پرورش و تعلیمات اجباری، ایجاد راه آهن و راه های شوسه، کشف حجاب و تأسیس دانشگاه تهران به عنوان یک نهاد کاملاً غیردینی سکولار که کارمندان مورد احتیاج دیوان سالاری و کادر ویژه نظام ملی- دولتی را تأمین کند، یک روی سکه استبداد تجددگرایی بود.
طرف دیگر آن، انحلال مطبوعات و احزاب سیاسی، ایجاد و تشویق روزنامه ها و انتشارات دولتی و غیر سیاسی، انتشار و پخش کتاب و جزوات تبلیغاتی برای عموم، تأسیس خبرگزاری ملی پارس و برقراری شبکه رادیو و بالاخره نوشتن کتاب های درسی و ایجاد مراکز پرورش و هدایت افکار عمومی به شمار می رفت.
رضاخان در 47 سالگی به سلطنت رسید و در دو سال اول حکومت او تقریباً تمام احزاب سیاسی منحل شده و مفهوم جدیدی از ارتباطات اجتماعی تعریف شد. مندرجات مطبوعات، کتاب، رادیو و غیره در زمان رضاخان باید حس وطن پرستی و شاه دوستی و ملی گرایی باستانی را بین مردم توسعه و رواج می داد. در دوره هشتم مجلس شورای ملی (1311 شمسی) قانون جدید مطبوعات تصویب شد که بر امور روزنامه نگاری و فعالیت های سیاسی نظارت می کرد. مطابق این قانون و قوانین ضمیمه، تبلیغ و گسترش ایدئولوژی و افکاری که به ضرر ایران شناخته می شد، منع گردید. ولی بزرگترین هدف رضاخان در طول
سلطنت و حکومت خود سرکوب، خفقان، تبعید و قتل رهبران و متفکران روحانی و سیاسی بود. دستگیری روحانی عالیقدر و سیاستمدار برجسته مرحوم سیدحسن مدرس در تهران و تبعید او به خواف و شهادت وی در کاشمر به دست مأموران امنیتی رضاخان، تبعید آیات عظام حوزه علمیه تبریز مرحوم حاج سید محمد مولانا و مرحوم حاج سید میرزا ابوالحسن انگجی به سنندج و حمله دژخیمان رژیم به زیارتگاه و مساجد شهر مقدس مشهد، تنها گوشه ای از این استبداد و تجددگرایی اروپا به شمار می رفت. طولی نکشید که تجددگرایان ایران، همانند اروپا، به جان هم افتادند.
در دوره حکومت رضاشاه هیچگونه حزب سیاسی و رسمی که آزادانه فعالیت و تبلیغ کند وجود نداشت. به همین جهت مطبوعات و وسایل تبلیغاتی و روابط اجتماعی در پخش و گسترش احساسات مردم هماهنگی داشته و در اداره آن مرکزیت کامل برقرار بود. یکی از مراکز روابط عمومی و تبلیغاتی این زمان «سازمان پرورش افکار» دولت بود. این سازمان از اعضاء وزارت فرهنگ، دانشگاه، گروه پیشاهنگی و اداره تبلیغات و انتشارات تشکیل شده و وظیفه داشت که در تمام ایران توسط مطبوعات، رادیو و سخنرانی و غیره، فرهنگ ملی و باستانی رضاخان را ترویج دهد. محمد حجازی، داستان نویس وقت، عهده دار امور مطبوعاتی سازمان پرورش افکار شد و مجله ای به نام «ایران امروز» منتشر می کرد. آمار منتشر شده بین سال های 1319 تا 1320 شمسی حاکی از آن است که مجموعاً 1.5 میلیون نفر در هفت هزار سخنرانی مختلف شرکت کردند که از طرف دولت در نقاط مختلف تشکیل شده بود.
تحولات این دوره همراه با تبلیغات و ارتباطات همگانی نوینی که به وجود آمده بود، تأثیر بسزایی در طبقه جوان ایران گذاشت. این عده تحولات داخلی و تجددگرایی این دوره را فرصت خوبی برای جدایی از رسوم ملی و مذهبی خود شمرده و تعداد بسیاری، از گفته ها و نوشته های این دوره استقبال کردند. فعالیت احمد کسروی از این قبیل است. او انتشار مجله فلسفی و تاریخی خود به نام «پیمان» را در سال 1313 شمسی در تهران آغاز کرد و در آن قرائت های جدیدی از دین ارائه کرد. کسروی که بعدها به استادی دانشگاه رسید و کتاب هایی در تاریخ مشروطیت منتشر کرد، در حقیقت یکی از نویسندگان، روزنامه نگاران و روشنفکران دوره رضا شاه محسوب می شد.
در کمتر از دو دهه استبداد و تجددگرایی پهلوی در آن زمان، دو نوع زیرساخت فیزیکی و اجتماعی به وجود آمده بود. زیر ساخت های فیزیکی این دوره با اشغال ایران توسط متفقین و تبعید رضاخان و حوادث
سال های پس از جنگ جهانی دوم یا از بین رفت و یا فرسوده شد ولی زیر ساخت های اجتماعی که از بوروکراسی و کارمندان دولت و از تحصیلکرده های دانشگاهی داخل و خارج تشکیل شده بود، هم چنان باقی ماند و شالوده تجددگرایی وروشنفکری و دیوان سالاری دهه های آینده و کادر اولیه حکومت محمدرضا پهلوی را به وجود آورد.
استبداد و تجددگرایی رضاخان، جامعه ایران را به طور مصنوعی به دو گروه متجدد و سنتی تقسیم کرد و بین شهروندان و خانواده های ایرانی اختلاف انداخت. لانه متحدین در بوروکراسی و ادارات دولتی، مجلس و دولت، در وزارتخانه ها و تا حدودی در دانشگاه ها و در احزاب سیاسی و مطبوعات متجلی شد؛ در حالی که پایگاه سنتی و رسانه های ارتباطی آنها در بازار و مساجد، حوزه ها، انجمن های محلی، کوچه و تکیه و در میان اصناف و کارگران و زحمتکشان و کشاورزان و بازرگانان باقی ماند. برای نخستین بار روشنفکران به اصطلاح متجدد و نه روشنفکران روحانی و دینی به عرصه سیاست و فرهنگ تسلط پیدا کرده بودند. ولی این نوع «روشنفکری» چیزی بیش از تقلید و توصیف از علم، صنعت، هنر، ادبیات، موسیقی و معماری غرب نبود. غرب شناسی در ایران تا طلوع انقلاب اسلامی کاملاً یک پدیده تقلیدی و توصیفی بوده است و نه تحلیلی و انتقادی. مطبوعات ایران در زمان رضاشاه و سال های بعد نمونه خوبی از این بدعت اجتماعی و سیاسی است.
در سال های بین 1312 تا 1314 شمسی مجموعاً 94 روزنامه و مجله در تهران و شهرستان ها منتشر شد. گزارش اداره تبلیغات و انتشارات دولتی این دوره حاکی از آن است که مندرجات تمام این روزنامه ها و مجلات به دقت از طرف دولت و اداره مربوطه بازرسی می شد. در روزنامه های منتشر شده در سال 1314 شمسی، فقط چهار روزنامه در سراسر ایران وجود داشت و فقط در تهران چاپ می شدند و بقیه مطبوعات از مجلات و روزنامه های هفتگی و ماهانه تشکیل می شد. آشکار بود که روزنامه نگاری غیر سیاسی و نیمه رسمی برای آن عده که مایل به ادامه کار خود بودند و از رژیم حمایت می کردند نه تنها عملی بلکه سودآور بود. با ترمیم وضع اقتصادی و بالا رفتن سطح زندگی عمومی و افزایش تحصیل کرده ها و به ویژه طبقه کارمند علاقه به اوضاع بین المللی زیادتر می شد.
نمونه اصلی این روش جدید روزنامه نگاری که پشتیبانی رژیم را نیز کسب کرده بود، عباس مسعودی و روزنامه اطلاعات بود. او در سال 1303 شمسی خبرگزاری خصوصی کوچکی به نام «مرکز اطلاعات ایران»
در تهران تأسیس و اخبار روزانه را بین جراید آن دوره تهران توزیع می کرد. ولی اقدام مسعودی از جنبه مالی و صرفه جویی اداری سودی نداشت و این مرکز به جهت کاهش تعداد روزنامه ها تعطیل شد. در سال 1305 شمسی مسعودی خبرگزاری کوچک خود را به روزنامه دو صفحه ای به نام «اطلاعات» تبدیل کرد. در سر مقاله شماره اول روزنامه «اطلاعات» که در تاریخ 19 تیر 1305 چاپ شد، مسعودی هدف اصلی «اطلاعات» را که انتشار خبر باشد برای خوانندگان تشریح کرد. شماره اول اطلاعات اختصاص به خبر افتتاح دوره ششم مجلس شورای اسلامی داشت و در آن، مراسم گشایش مجلس و سخنرانی رضاشاه به تفصیل و به طور کامل چاپ شد.به مدت بیش از نیم قرن مؤسسه اطلاعات با تکیه بر نظام سلطنتی پهلوی و حمایت از هیئت حاکمه ایران کوشش کرد تا الگوی یک مؤسسه مطبوعاتی زنجیره ای فامیلی غرب را که یکی از مظاهر تجددگرایی سرمایه داری است در ایران پیاده کند.
در دوره سلطنت رضاشاه علاوه بر اطلاعات باید از دو روزنامه دیگر که تیراژ کمتری داشتند نام برد. یکی روزنامه «ایران» بود که در حقیقت باقیمانده روزنامه قدیمی زمان قاجاریه بود و در عرض سال ها از دستی به دستی دیگر افتاده و دولت های مختلف تحت این نام، آن را روزنامه سازمان رسمی خود قرار داده بودند (تا اوائل سلطنت پهلوی روزنامه ایران صورت دولتی داشت ولی پس از مدت کوتاهی مسئولیت آن به زین العابدین رهنما منتقل شد و او روزنامه را به صورت ملی و غیر دولتی منتشر کرد) و دیگری روزنامه «کوشش» بود که برای اولین بار در سال 1303 شمسی در اواخر سلطنت احمدشاه در تهران منتشر شد و از وزارت جنگ و نخست وزیری رضاشاه پشتیبانی کرد. وقتی که رضاخان به سلطنت رسید این روزنامه و مدیر آن شکرالله صفوی به پشتیبانی رژیم پهلوی ادامه داد.
تجددگرایی به هر نوع خود در ایران با شناخت و مطالعه ناقص فرهنگ غربی آفریده شده در اروپا و آمریکا و با یک نوع ساده لوحی آمیخته به عقده حقارت که انگیزه های اصلاحاتی را همراه دارد جریان داشته است. بسیاری از ادوار تاریخ مطبوعات ایران نمونه ای از این تجددگرایی است. مثلاً ناصرالدین شاه و وزیر او سپهسالار، به تعقیب خیالات اصلاح طلبانه ای که در نتیجه مسافرت شاه به اروپا پیدا شده بود از یک مهندس بلژیکی به نام «بارون لوئی دونورمان» دعوت کردند روزنامه فارسی و فرانسه به نام «لاپاتری» یا «وطن» را در تهران منتشر کند. اولین شماره این روزنامه به تاریخ 5 فوریه 1876 میلادی منتشر شد و سرمقاله روزنامه به اهمیت آزادی مطبوعات و تأثیر روزنامه نگاری در پیشرفت امور اقتصادی و اجتماعی اختصاص یافت. «موسیو نورمان» بی آنکه وضع حقیقی داخلی ایران را درنظر بگیرد، به روش اروپایی مقاله
آزادیخواهانهای که با محیط استبداد آن زمان به هیچ وجه سازگاری نداشت نوشت و نتیجه این بود که اولین شماره «وطن» آخرین شماره این روزنامه شد و چند روز بعد به دستور شاه قرارداد این روزنامهنگار با دولت ایران خاتمه پیدا کرد و این شخص به اروپا بازگشت.
به همین ترتیب نیز نیم قرن بعد وقتی که رضاشاه در سال 1312 شمسی به ترکیه سفر کرد، به قدری تحت تأثیر اقدامات آتاتورک در تأسیس روزنامه فرانسوی زبان «ژورنال دوآنکارا» و خبرگزاری ملی ترکیه «آناتولی» قرار گرفته بود که در بازگشت به ایران دستور تشکیل خبرگزاری ملی پارس را صادر کرد و به پیشنهاد و تشویق او عباس مسعودی روزنامه فرانسوی زبان «ژورنال دو تهران» را در چهار صفحه از طرف مؤسسه اطلاعات منتشر کرد.
بی مایگی چنین «توسعه مطبوعاتی» و سطحی بودن این نوع تجددگرایی از آنجا آشکار می شود که در زمان ناصرالدین شاه در سراسر ایران بیش از پنجاه نفر به زبان فرانسه آشنایی نداشتند و تعداد کسانی که قدرت خواندن زبان فرانسه را داشتند در عهد رضاخان از 300 نفر بیشتر نبود. خبرگزاری ملی پارس جز یک نام چیزی بیشتر در زیر ساخت های ارتباطی ایران نبود، زیرا نه خبرنگار داشت و نه نمایندگی. همچنین اخباری که در این خبرگزاری تولید می شد، از خبرگزاری های بزرگ اروپایی و آمریکایی بود و تنها برای استفاده اداره انتشارات و رادیو به کار می رفت. با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین مطبوعات ایران به طور مستقیم تحت کنترل و سانسور بیگانگان قرار گرفت.
بحران مطبوعات در ایران:
فضای باز ایران عوامل سیاسی، مالی و فرهنگی داخلی و خارجی را بیش از هر زمان دیگر متوجه افکار عمومی و بهویژه دستیابی به مطبوعات، رسانهها و انتشارات این کشور کرده است، زیرا در غیبت یک سنگر مهم سنتی مطبوعاتی اسلامی و تاریخ پراکنده و متلاطمی که جراید و مجلات و نشریات ایران در ١٥٠ سال اخیر داشتند، این نهادها قابل نفوذ هستند. بهطور صریح، مطبوعات و رسانههای ایران همیشه یکی از سستترین ارکان کشوری و یک از ضعیفترین نهادهای بومی و ملی و مذهبی جامعه اسلامی ایران بوده که همیشه با بحران شخصیت و جایگاه ویژه خود مواجه شده است.
مشکلات مطبوعات و رسانههای جمعی ایران دلایل متعدد تاریخی، سیاسی، اقتصادی و حرفهای دارد که میتوان آنها را در چارچوب پنج بحران مختلف ولی وابسته به یکدیگر خلاصه کرد:
بحران مشروعیت در یک جامعه اسلامی.
بحران بازرگانی و سوداگری.
بحران جاهطلبی و قدرت فردی.
بحران ایدئولوژیکی یا مکتبی.
بحران غربزدگی روشنفکری و مردمی نبودن.
این شکاف مطبوعات و جامعه ایران را میتوان در شش دوره مختلف تاریخ کوتاه 160 ساله مطبوعات این کشور مطالعه کرد:
دوره اول به مدت شصت سال از سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تا انقلاب مشروطیت را شامل می شود که در این دوره مطبوعات کاملاً دولتی و عامل غربگرایی و نوگرایی اروپایی بوده و جایگاهی در جامعه و طبقات ایران نداشت. نه تنها مطبوعات در جامعه نفوذی نداشت بلکه رابطه مطبوعات دولتی نیز با خود دولت و نظام هماهنگی نداشت و مصنوعی بود. نمونه بارز آن، قضیه مسافرت ناصرالدین شاه به اروپا، حیرت و کنجکاوی او از فن چاپ و روزنامهنگاری و آزادی عقاید در اروپا و خودداری او حتی در ادامه تقلید از اروپاییها و توسعه مطبوعات وقت است. مسافرت او به اروپا گرچه تا حدی سیاسی و همراه با رقابت دولتهای بزرگ اروپایی بود، اما فکر و نظر شاه را تا حدی عوض کرد و مخصوصاً از جنبه ارتباطات و روزنامهنگاری ناصرالدین شاه را تحت تأثیر قرار داد. هنگام بازگشت، او در استانبول یک ماشین چاپ لاتین خرید و با خود به ایران آورد. این ماشین، اولین ماشین چاپ لاتین در ایران بود و ناصرالدین شاه تصمیم داشت از آن برای انتشار روزنامه و کتابهای انگلیسی و فرانسوی استفاده کند. در این دوره از مطبوعات، اصلاً موضوع جامعه مطرح نبود.
دوره دوم در رابطه مطبوعات با جامعه ایران که در آن مطبوعات برای اولین بار صورت بومی به خود گرفت و بسیاری از آنها دموکراسی غرب را در ایران ترویج کردند کمتر از دو دهه به طول انجامید و با انقلاب مشروطیت تا انقراض قاجاریه مصادف بود.
دوره سوم حکومت بیست ساله رضاخان پهلوی و مطبوعات آن بود که نهتنها عامل و نماینده نوگرایی و دوران خفقان به شمار میرفت، بلکه برای اولین بار در تاریخ معاصر ایران، مطبوعات وقت علیه جامعه اسلامی و نهادهای سنتی وارد عمل شدند.
دوره چهارم که با سالهای بعد از جنگ جهانی دوم و بهخصوص ملی شدن صنعت نفت مواجه است، دورهای است که در آن مطبوعات در بین قشر تحصیلکرده و تا حدودی متوسط نفوذ پیدا کرده ولی در حقیقت سالهای فردگرایی و تشکیل حزبی خود را طی میکند. ملیگرایی و ایدئولوژیهای شرق و غرب محتویات مطبوعات این زمان را تشکیل میدهد.
دوره پنجم که از کودتای 28 مرداد شروع شده و تا آغاز انقلاب اسلامی ادامه پیدا میکند مطبوعاتی است که به کلی رابطه خود را با جامعه اسلامی ایران قطع کرده و با مبارزه علیه سنت و مقدسات ملی و مذهبی در خدمت رژیم پهلوی قرار میگیرد.
با انقلاب اسلامی دوره ششم آغاز میشود. این گسیختگی تاریخی و طولانی مطبوعات از جامعه اسلامی ایران در یک قرن اخیر باعث شده که نهادهای مطبوعاتی نتوانند آن نقش مشروعی را که معمولاً مطبوعات در کشورهای دیگر به خوبی انجام میدهند در ایران ایفا کنند. این خود باعث شده است که جریان گردش اطلاعات و عقاید و افکار در جامعه ایران بیشتر از طریق وسایل و نهادهای سنتی و ملی و مذهبی و با مشروعیت بسیار انجام گیرد. در جامعه ایران این وسایل و نهادها و زیرساختهای سنتی و اسلامی هستند که خود از مشروعیت بهرهمند بوده و به مطبوعات مشروعیت میبخشند و نه مطبوعات به نهادهای سنتی. دو دهه اخیر انقلاب اسلامی نمونه و نشانه بارزی از این جریان است. رشد کیفی مطبوعات ایران زمانی افزایش مییابد و جایگاه خود را کسب خواهد کرد که ما توجه خود را از الگوها و آرمانهای غربی و تقلیدی به تئوریها و اصول جامعه اسلامی معطوف کنیم و با استفاده از تجربیات دیگران پایههای عملی و ابتکاری روزنامهنگاری و مطبوعاتی خود را تقویت کنیم.
در جامعه اسلامی ایران، مطبوعات اغلب به کلیساها شباهت داشتند تا به مساجد و حسینیهها. یکی از پیشرفتهای کیفی مطبوعات در جامعه ایران در سالهای اخیر دقیقاً این بوده است که نسل جدیدی از قشرهای جامعه به خصوص از نهادهای سنتی و دینی و حوزه علمیه قدم به عرصه روزنامهنگاری و مطبوعات و انتشارات گذاشتهاند. آنچه به صورت خلاصه باید درنظر داشت این است که رشد مطبوعات
ایران باید کیفی، بومی و اسلامی باشد و در چارچوب جامعه ما، مساجد، حسینهها، نهادهای ملی و مذهبی، انجمنها و سازمانهای حرفهای، صنفی و مردمی میتوانند بستر مهمی در روزنامهنگاری اسلامی باشند. تا امروز سیر اطلاعات و درک سیاسی و اجتماعی در جامعه ایران بیشتر از طریق نهادهای سنتی و زیرساختهای غیرمطبوعاتی بوده است تا مطبوعاتی. ما به سنت و اخلاق اسلامی مطبوعات و تئوری مستقل و خودساز جامعه و مطبوعات اسلامی و عملکردهای آن احتیاج داریم.
به طور خلاصه، تصویر جوامع اسلامی، از جمله جامعه ایران، از اطلاعات و رسانهها و مطبوعات عموماً یک تصویر کاملاً غیر مذهبی و غیر اسلامی است. تاریخ استعمار نشانگر آن است که غرب نه تنها بر منابع و میراث اقتصادی و سیاسی مسلمانان، بلکه از طریق توسعه رسانههای ارتباطی خود و کنترل اطلاعات، بر فرهنگ آنان نیز چنگ انداخته است.
انگیزه استعماری حداقل در چهار مرحله مجزا و مرتبط که هرکدام دیگری را تقویت میکند، مشخص شده است: در مرحله اول که از اوخر قرن هفدهم میلادی تا اواسط دهه 1920 ادامه مییابد، میسیونرهای مسیحی با تأسیس اولین مؤسسات چاپی و انتشاراتی و آموزشی در سرزمینهای اسلامی زمینه را برای اشاعه عقاید و ارزشهای مذهبی و نیز برای تربیت افراد نخبه و تحصیل کرده فراهم کردند که باید نقش اساسی در روند توسعه سیاسی و اقتصادی طی دهههای بعد را بازی میکردند. مرحله بعدی شامل تأسیس برخی صنایع اولیه ارتباطات راه دور میشد که سیاستهای تلفنی و تلگرافی در کشورهایی مانند ایران، عراق، هند و مصر توسط بریتانیا، فرانسه و آلمان از این جمله هستند. از طریق همین خطوط بود که مراکز امپراتوریهای اروپایی با مستعمرات خود ارتباط برقرار میکردند. این استفاده استراتژیکی از اطلاعات به بقای اروپائیان کمک کرد و موجب برتری سیاسی و اقتصادی دوستان محلی طی بحرانها و نهضتهای ضد امپریالیستی موجود در سرزمینهای آسیای مسلمان و خاورمیانه طی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شد.
ظهور شرقشناسی برای تغییر نظام نوشتاری کلاسیک عربی و فارسی و کنترل و طبقهبندی ادبیات و هنر اسلامی، سومین مرحله در کنترل اطلاعات، مطبوعات، نشریات و افکار جهت اهداف استراتژیکی و سیاسی بود. تخمین زده میشود که از آغاز فرهنگ چاپی تا آخر قرن نوزدهم، حدود دو هزار کتاب و مقاله در مورد موضوعات اسلامی به زبانهای غربی نگاشته شده باشد. این توان یکطرفه در کنترل اطلاعات و تاریخ و تمدن اسلامی، با رشد سریع در صنعت و با ایجاد مراکز موسوم به تحقیقات اسلامی و شرقی در کمبریج،
برلین و بعدها ایالات متحده آمریکا، مضاعف شد. چهارمین مرحله که هماکنون نیز در آن قرار داریم، مرحله کنترل اطلاعات و مطبوعات و رسانههای جمعی است. این مرحله از بین رسانههای گروهی مدرن که توسط غرب پس از جنگ جهانی دوم در سطح جهان گسترده شد و به منبع اصلی اخبار و اطلاعات در سرزمینهای اسلامی مبدل گردید، راه خود را پیدا کرد.
امروز در دوره گردآوری اطلاعات، استفاده از اطلاعات طبقهبندی شده به منظور دستیابی به اهداف استراتژیکی و سیاسی خاص، کاملاً مشهود است. یکی از مهمترین مسائلی که جوامع اسلامی پیش رو دارند کنترل نهایی پردازش اطلاعات و تکنولوژی در عصر الکترونیک و محوشدن فرهنگ سنتی - گفتاری یعنی سنگر اصلی مقاومت در برابر سلطه فرهنگی خواهد بود. نظام اسلامی ایران به یک منشور مستقل مطبوعاتی اسلامی و به یک تئوری و فلسفه خاص خویش احتیاج دارد؛ این امر باید در دستور مهم روز قرار گیرد و این یکی از بزرگترین سدها در رویارویی با تهاجم فرهنگی خواهد بود. تنها در چارچوب و در سایه چنین فلسفه و منشور مستقل اسلامی است که مطبوعات و روزنامهنگاران ایرانی خواهند توانست مشروعیت و جایگاه والای خود را در جامعه پیدا کنند.
رسانهها، اسلام و فرهنگ:
ارتباطات الهی، انسانی، اجتماعی، میان فرهنگی و ابزاری، در طول تاریخ اسلام پایه اساسی در توسعه و پیشرفت این آئین مقدس و مکتب دینی و سیاسی بوده است. ما در تاریخ اسلام همیشه یک جریان پیوسته بین ارتباطات، دین و سیاست میبینیم که در سایر تمدنها و ادیان وجود ندارد. از این جهت، دین مبین اسلام یک دین ویژه بین ادیان و یک آئین و مکتب جهانی است. جهانبینی اسلامی را نمیتوان از فرهنگ، سیاست، اقتصاد، اخلاق و زندگی مسلمانان جدا کرد و کوشش در این امر همیشه با ناکامی مواجه شده است و بحران امروزی کشورهای اسلامی دقیقاً در پراکندگی و جدایی این عوامل وحدتگراست. به همین دلیل نیز نمیتوان اسلام را از علم، دانش، تحقیق، صنعت معرفتشناسی و آزادی تفکر جدا کرد، زیرا این اقدام، غیراسلامی، غیرطبیعی و غیرعلمی است. تضعیف جوامع اسلامی در چند قرن اخیر نتیجه انحراف از این اصول بوده است و دلیل احیای خیزشها و تفکر اسلامی در چند دهه اخیر به صورت یک موج
انقلابی، دقیقاً به علت بازگشت به این پایههای اصلی است. لذا هرگونه بحث درباره رسانهها، اسلام و فرهنگ تنش در جوامع اسلامی باید در این چارچوب صورت گیرد.
امروز در جوامع اسلامی اختلاف بین سنت و نوسازی و نوگرایی به معنی حقیقی آن نیست بلکه اختلاف بین مردمسالاری بومی و اسلامی از یک طرف و دموکراسی غربی از طرف دیگر است، زیرا نسل جدید و انقلابی مسلمانان بدون اینکه دغدغههای اصولی با سنت اسلامی داشته باشد خود را نوگراتر از مدرنیستها میداند.
به عبارت دیگر بحث سنت و مدرنیسم که یک قرن پیش مطرح شده یک اشتباه بزرگ است. حرکت به سوی یک نظام رهاییبخش و وحدتگرا که مستقل از مضرات دموکراسی در غرب باشد، بزرگترین دگرگونی فرهنگی مسلمانان در دو دهه گذشته است. اسلام یک سیستم جهانی است و گرچه به ملیت احترام میگذارد ولی از ناسیونالیسم دوری میجوید، ضمن تکیه بر مردمسالاری، عدالت اجتماعی، معنویات و عواطف انسانی از قدرتطلبی، انحصارگرایی، جناحبازی، تهمت، افترا و شخصیتکشی که روشهای اصلی بازیگران سیاسی امروز است و متأسفانه در رسانهها در غرب و کشورهای اسلامی به دست مدعیان دموکراسی متداول شده است، پرهیز میکند. در دنیای امروز تقریباً همه ادعای نوسازی و نوگرایی میکنند و مدرن بودن غرب فقط یکی از انواع این پدیده است. نوگرایی شکلهای مختلف دارد و هیچ کس علیه ترقی و تکامل به معنی حقیقی آن نیست و تنها اختلاف در کیفیت و جهت تکامل است.
تمدن و فرهنگ اسلامی در تاریخ بشریت در سه محور پیشگام بود: نخست اسلام در ارتباطات و فرهنگ گفتاری یا شفاهی میان افراد و گروهها بود که در آن اطلاعات در همه ردیف در یک نسل و بین نسلها جریان پیدا کرد. دوم، تولید و توزیع بیسابقه کتابها و جزوات بود که عالیترین درجه یک عصر طلایی از علم، ادبیات، هنر، عرفان، فلسفه و به طور کلی دانش عقلی و نقلی را به وجود آورد. سوم اینکه تمدن اسلامی اولین تمدنی بود که ارتباطات گفتاری و مکتوب را در یک قالب واحد به بشریت ارائه داد. قرآن، حدیث و سنت، نمونههای بزرگترین ارتباطات میان فرهنگی در تاریخ هستند.
فرهنگ اسلامی همچنین از زمان طلوع خود به مدت هشتصد سال رهبری تشکیلات اطلاعاتی بشریت را بر عهده داشت. در این مدت، مسلمانان اولین قشر نویسندگان و خطاطان حرفهای را به وجود آوردند و اولین صنایع کاغذسازی و کتابسازی را در سطح بینالمللی پایهگذاری کردند. کارگاههای کاغذسازی
سمرقند و آسیای مرکزی با استفاده از هنر کاغذسازی که از چینیها آموخته بودند، همراه با نخستین کتابخانههای عظیم که از قاره آسیا تا اسپانیا در قاره اروپا میلیونها جلد کتاب و نسخههای درسی را به طور رایگان در دسترس علاقهمندان قرار می داد، بدون تردید عصر بینظیری در ارتباطات انسانی بود که تا آن روز در دنیا سابقه نداشت. اولین دانشگاهها، نخستین نظام ارتباطی و مخابراتی بینالمللی و اولین سیستم اقتصاد و تجارت جهانی توسط فرهنگ و تمدن اسلامی شکل گرفت نه اروپا و غرب. این زیرساختهای هشت قرن ارتباطی، اطلاعاتی، فرهنگی و علمی اسلام بود که در نتیجه ترویج و توسعه جهانی اروپا را برای دوره رنسانس آن قاره آماده کرد.
اولین منشور حقوق بشر که به طور جامع، حقوق ارتباطی و رسانهای را تدوین و تضمین میکند از طریق اسلام ارائه شد که میتوان آن را در هشت اصل خلاصه کرد: 1. حق دانستن و دریافت اطلاعات و به طور کلی جریان آزاد اطلاعات، 2. حق خواندن یا اقراء، 3. حق صحبت یا خطبه، 4. حق نوشتن و تألیف یا قلم، 5. حق مشاورت یا شورا، 6. حق علم و دانش، 7. حق ترویج و آزادی افکار یا تبلیغ و 8. حق مسافرت و آزادی عبور از مرزهای بینالمللی یا هجرت. این اصول قرآنی همراه با اولین قانون بینالمللی که در مورد جنگ و صلح و روابط ملتها به دنیا عرضه شد، در حقیقت مجموعه جامعی از حقوق بشر و روابط انسانی و جهانی است که امروزه به موضوعات بزرگ مورد بحث در رشتههای ارتباطات و حقوق بینالملل و روابط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی تبدیل شده است.
در طول تاریخ تمدن و فرهنگ اسلامی، پنج اصل مهم جریان اطلاعات و ارتباطات دنیای اسلام را هدایت و راهنمایی کرد و تا چهارصد سال قبل کم و بیش نظامهای ارتباطی و فرهنگی کشورهای اسلامی از طریق این اصول پایهگذاری شده بودند: توحید به عنوان یک تئوری وحدتگرای اطلاعاتی و ارتباطی، امت به عنوان مفهوم جهانی جامعه، تقوی نشانگر یک سیستم اخلاقی، امر به معروف و نهی از منکر به صورت یک دکترین و منشور مسئولیت فردی و اجتماعی و امانت به عنوان یک اعتماد خدادادی در تشخیص مرزهای حاکمیت فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی.
با رکود جوامع اسلامی از آغاز قرن چهاردهم میلادی تا این اواخر و با ظهور تمدن غرب به عنوان یک سیستم مقتدر و جهانگشا، نه تنها زیرساختهای اطلاعاتی و ارتباطی دنیای اسلام کهنه شد، بلکه با توسعه صنعت چاپ و اختراعات جدید اطلاعاتی و ارتباطی مانند تلفن، تلگراف، رادیو، تلویزیون، ماهوارهها و
سینما... در غرب نه تنها این گونه تکنولوژیها با ارزشها و ایدئولوژی غربی به کشورهای اسلامی معرفی شدند، بلکه تمام سیستم حقوقی، مدنی و سیاستگذاری خود مانند قوانین اساسی را نیز به کشورهای اسلامی تحمیل کردند.
اساس مطبوعات و رسانههای جمعی به اصطلاح مدرن امروزی کشورهای اسلامی از آغاز تاکنون در چارچوب و الگوی اصلی و تفکر غرب ریخته شده است و با تمام اصلاحاتی که به عمل آمده است، مطبوعات و رسانهها اسیر فلسفه و شیوههای متداول غرب هستند. قوانین و مقررات کشورهای اسلامی در موضوع مطبوعات و رسانهها البته با غرب تفاوت کلی دارند ولی با برداشتهای غربی اعمال میشوند و تا زمانی که قالب عوض نشود، روشها و اهداف نیز عوض نخواهند شد. در کشورهای اسلامی به خصوص ایران، رسانههای سنتی، هم گفتاری و هم مکتوب، نه تنها در مقابله و رویارویی با رسانههای جمعی جدید اهمیت خود را از دست ندادهاند، بلکه با مشروعیت ویژهای که در جامعه دارند تحرک بیشتری در دو دهه اخیر پیدا کردهاند. انقلاب اسلامی ایران نشانه بارز آن در عصر حاضر است زیرا این انقلاب مرهون تحرک و ابتکار زیرساختهای اطلاعاتی و ارتباطی سنتی بوده و هست.
مطبوعات و جامعه اسلامی:
ایران یک جامعه اسلامی است و چیزی کمتر از یک مطبوعات محرک اسلامی نمیتواند نیازهای مطبوعاتی آن را تأمین کند. قدمی که بسیار بزرگ است و وسعت فوقالعاده ای داشته و برای آن باید تلاش کرد، شناخت و درک ابعاد و جوانب چنین جامعهای و چارچوب کامل و عملکرد مطبوعات اسلامی است. هرگونه بررسی و مطالعه بدون تبیین نوع جامعه مطلوب و کیفیت مطبوعات مورد پسند، چیزی جز سرگیجه و کجروی و گمراهی و تقلید از این و آن همراه ندارد. مسائل ساختاری، اقتصادی و مدیریت مطبوعات، آزادی مطبوعات، حاکمیت قانون و دولت، استقلال حرفهای روزنامهنگاران، اخلاق مطبوعاتی، افکار عمومی و فرهنگ عمومی و سایر عناوین و موضوعات زمانی میتواند معنی داشته باشد که نخست ما ماهیت و ابعاد مطبوعات خود را به طور دقیق و روشن تبیین کنیم.
جامعه ایران بیش از هر چیز دیگر یک جامعه اسلامی است و فرهنگ ایران بیش از هر چیز دیگر یک فرهنگ ویژه اسلامی است. طبیعی است که تئوری و عملکرد و چارچوب یک زیرساخت ارتباطی مانند مطبوعات باید با چنین جامعه و فرهنگی همسان باشد، در غیر این صورت هم جامعه و هم مطبوعات با
بحرانها و تناقضات متعدد روبرو خواهند شد. بحران مطبوعات ایران در 160 سال تاریخ خود نتیجه اینگونه تناقضات بوده است و شواهد بسیاری از آنها وجود دارد.
من هیچ سیستم و نظام مطبوعاتی و رسانهای را در دنیا سراغ ندارم که به یک نوع جامعه مشخص و به یک سلسله ارزشهای اصلی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در پرورش و توسعه مطبوعات خود پافشاری نکرده و اصرار نورزد. نظام مطبوعاتی و ارتباطی بدون داشتن اشتراک با یک چارچوب اجتماعی و یک الگوی تاریخی مشخص جامعه وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد در ذهن و خیال از الگوی جامعه و مطبوعات و آداب و قوانین دیگران تقلید میکند.
با وجود شباهتی که مطبوعات غرب با یکدیگر دارند نظامهای مطبوعاتی هر یک متفاوت بوده و با نوع فرهنگ و زبان و تاریخ و کیفیت سرمایهداری و مصرفگرایی و سیستمهای سیاسی و حقوقی مخصوص جامعه خود مرتبط هستند. جوامع آمریکا، انگلیس، فرانسه یا ژاپن هرکدام سالها است که در خط خاص خود و در دایره یک جامعه تعریف شده از طرف اندیشمندان و نخبگان و مردم خود حرکت میکنند و مطبوعات آنها وسیلهای است برای توسعه فرهنگی و دگرگونیهای اقتصادی و سیاسی. جریان به اصطلاح جهانی شدن یا جهانشمولی مطبوعات و رسانهها به دست شرکتها و سازمانهای بزرگ چند ملیتی نیز تصویر و فلسفه و جهانبینی ویژهای از جامعه جهانی و مطبوعات جهانی برای ما در نظر دارد.
عنوان «مطبوعات و جامعه» یکی از قدیمیترین عنوانهای کنفرانسهای مربوط به رسانهها و همیشه یکی از متداولترین دروس رشته روزنامهنگاری و رسانهها و ارتباطات در دانشگاههای غرب بوده است. در بسیاری از برنامههای تحصیلی عنوان چنین درسی اجباری است و خود من سالها این موضوع را تدریس کردهام ولی کتاب و جزوهای که این عنوان و موضوع را بدون درنظر داشتن الگوی مشخصی از جامعه مورد بررسی و مطالعه قرار دهد وجود ندارد و 99 درصد اینگونه کتابها و جزوهها و تألیفها در قالبهای مختلف جوامع و اندیشههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی غرب بوده و پایههای ایدئولوژیک یا مکتبی آنها همیشه نوعی از الگوهای لیبرالیسم، اگزیستانسیالیسم، کمونیسم، سوسیالیسم و غیره است. متأسفانه همین کتابها و جزوهها بدون تغییر و انتقاد و بررسی ترجمه شده و در دسترس دانشجویان و روزنامهنگاران و نخبگان مطبوعاتی کشورهای اسلامی قرار گرفته ولی کتاب مستقل و عمیق و تحقیقی به نام «مطبوعات اسلامی و جامعه اسلامی» وجود ندارد و این خود خلأ بزرگی ایجاد کرده است.
در اروپا و آمریکا کتاب و جزوه و چارچوب تحلیلی به عنوان «مطبوعات و جامعه» که عمومیت بین فرهنگی داشته باشد وجود ندارد، بلکه هر نظام پرقدرتی مثل آمریکا و انگلیس و فرانسه سعی دارند در تحلیل و تفسیر عنوانها و موضوعات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، تاریخی و حرفهای مطبوعات تصویر مدنظر خود را از جامعه به دیگران عرضه کنند. از «الکسیس دوتوکویل» فرانسوی گرفته تا «هارولد لاسول» آمریکایی، بسیاری از اندیشمندان، متفکران و کارشناسان جامعه و مطبوعات در نوشتههای خود از طرف مقابل و نظام مطبوعاتی آن انتقاد کرده و الگوی مطبوعاتی جامعه خود را با امتیازتر و بهتر یافتهاند. مثلاً دو کتاب درسی نیم قرن اخیر تحت عنوان «مطبوعات و جامعه» یکی توسط «جرج بیرد» و «فردریک مروین» در آمریکا و دیگری تألیف «کالین سیمور اور» در انگلستان است که سالها نسلهایی از دانشجویان رشته مطبوعات و روزنامهنگاری آنها را مطالعه کردهاند.
تا طلوع انقلاب اسلامی رابطه مطبوعات و جامعه در ایران، بجز مدت کوتاهی در انقلاب مشروطیت و سپس در زمان ملی شدن صنعت نفت، متناقض بوده است. نه تنها مطبوعات آئینه و نماینده جامعه اسلامی ایران نبوده بلکه در عملکرد و جهانبینی خود اسیر الگوهای غرب شده بدون اینکه محیط لازم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی اروپا یا حتی آمریکاییها را درنظر داشته باشند. سیر تاریخ مطبوعات ایران حاصل دو عامل اصلی بوده که به صورت وارداتی از غرب به ایران آمده و در حکومتهای قاجاریه و پهلوی از طرف روشنفکران غرب زده ریشهدار شده است. عامل اول، مطبوعات و رسانههای جمعی را به صورت یک تکنیک و شیوه میبیند که اگر از آن استفاده کاملی شود این ابزارها و روشها جوابگوی نیازهای اطلاعاتی و ارتباطی مخصوصاً در امور سیاسی و فرهنگی و اقتصادی خواهد بود. فلسفه اینگونه تفکر این است که ما مطبوعات و روزنامهنگاری را مثل مهندسی، پزشکی و کشاورزی تلقی کنیم و آنها را از اروپا و آمریکا یاد بگیریم. نتیجه این امر، چیزی جز مسابقه در تقلید کورکورانه مطبوعات و رسانههای خارجی نبوده است. الگوی بومی مطبوعاتی که گهگاهی «مثلاً در اوایل جنبش مشروطه» از طرف بعضی نویسندگان و شاعران و روحانیون عرضه شد، زیر هجوم این روش نتوانست رشد کند. این پدیده و سیر تاریخی را در ایران باید یک تقلید تکنیکی و فنی نامید.
عامل دوم که همراه عامل اول در تاریخ مطبوعات ایران رشد و نمو پیدا کرد، ایدههای وارداتی مکتبی یا ایدئولوژیک مطبوعات از اروپا و سپس از آمریکا بود. در اینجا مطبوعات به صورت مکتب «دموکراسی» غرب، «لیبرالیسم» اروپایی یا «آزادمنشی فردی و بیقیدی» آمریکایی عرضه شده است. مثلاً مفهوم و واژه
«رکن چهارم» دموکراسی یا مشروطیت که به مطبوعات اطلاق میشود، ریشه خود را در الگوی رسانههای جمعی و مطبوعات قرن هجدهم و نوزدهم غرب دارد که با جنبشهایی چون انقلاب فرانسه و غیره همراه است. همچنین مفهوم رایج «جامعه مدنی» امروز یک مفهوم مملو از ارزشهای فرهنگی و تاریخی غرب است. از اینگونه مفاهیم و پدیدهها، یک قرن است که در خود غرب انتقاد میشود ولی در همین یک قرن محافل به اصطلاح «روشنفکری» ایران نه تنها از مباحث انتقادی فرهنگ و سیاست که در جوامع اروپا در سالهای قبل و بعد از جنگ جهانی دوم صورت میگرفت، دور بوده و چندان اطلاعی نداشتند بلکه آنچه از افکار و اندیشههای غرب توسط مطبوعات به ایران وارد شد، «ستایش جامعه» و نه «نقد جامعه» بود که در خود اروپا و آمریکا آغاز شده بود. در این امر هر دو جناح «چپ» و «راست» روشنفکران ایران مقصر بودند.
شایان ذکر است که در ایران تا انقلاب اسلامی، انگارهها و تئوریهای مطبوعات و رسانههای جمعی همیشه از جنبه فلسفی و اندیشه سیاسی غرب و جامعهشناسی و ناسیونالیسم اروپا و آمریکا مطرح شده بود نه از جنبه اسلامی و ایرانی و سنتی. این شکاف عظیم بین مطبوعات و جامعه اسلامی ایران، رسانههای جمعی ایران را در طول تاریخ به «رسانههای تفرقه» تبدیل کرد. تعجبآور نیست که در آغاز انقلاب اسلامی و با موفقیتهای فراوان و پیدرپی که در بسیج نهادهای ارتباطی سنتی و اسلامی وجود داشت، مطبوعات آن زمان، نقش مهمی در جنبشهای سیاسی نداشته و انقلاب اسلامی در محیطی مخصوص که مطبوعات تعطیل و در اعتصاب بودند، به پیروزی رسید.
ضرورت مطبوعات اسلامی برای نظام اسلامی:
اطلاعات و ارتباطات رگهای حیاتی هر نظام هستند. در اجتماعات پیچیده امروزی، مطبوعات قسمت مهمی از این نقش را ایفا میکنند. در هر نظامی باید نشریاتی باشند که اعضای آن جامعه وجود مطالعه آن را در زندگی، کار و تصمیمات خود مفید و ضروری بدانند، نه آنکه چنین مطبوعاتی در سطح اطلاعات و دانایی روزانه آنها تأثیری نداشته باشد. سؤال مهم این است که آیا چنین نشریهای در یک نظام اسلامی برای امت اسلامی وجود دارد یا خیر؟ چهارچوب اسلامی چنین مطبوعاتی چه باید باشد؟ در ادامه تعدادی از مفاهیم اسلامی که باید پایه مطبوعات اسلامی قرار گیرند بیان می شود.
اولین و اساسیترین بینش در مورد انسان و جهان در اسلام، نظریه «توحید» است که به وحدت و هماهنگی بین همه قسمتهای جهان دلالت دارد. با نظریه توحید، یکی از اساسیترین پایههای اخلاقی مطبوعات و روزنامهنگاری به وجود میآید. مقصود خلقت، ستایش خداوند و آزادی و رهایی نوع بشر از قید بندگی است. این امر مشخص میکند که بندگی فقط در مقابل خداوند باشد و هرگونه ارتباطات و پیامهای فکری، فرهنگی، اقتصادی یا سیاسی که نوع بشر را مقید سازد، نفی میکند.
اصل توحید هم چنین هر حق حاکمیت و قیمومیتی را غیر از خداوند بر جامعه انسانی نفی میکند. فقط وقتی که امور در جامعه توسط یک قدرت مافوق بشری به یک فرد یا شورایی از حکام، با قدرتی متناسب با مسئولیتها، در چهارچوب قوانین اسلامی واگذار شود، میتوان انتظار داشت که جامعه از همه انحرافها و افراط و تفریط آزاد باشد. بنابراین، کلیه مجموعه قوانین اخلاقی ساخت بشر که به غیر از قوانین خداوند باشد، یاوه و ناحقند. به همین دلیل، همه قوانین ساخت بشر، مفاد ارتباطات، رسانههای گروهی و مجامع عمومی که مانع حاکمیت خداوند شوند باطل هستند. بدین ترتیب، مفهوم توحید اگر به آن عمل شود، راهنمایی اساسی در تعیین مرزهای مشروعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خواهد بود.
با توجه به اصل توحید و موضوع اخلاق، اساس دیگری یعنی از بین بردن ساختارهای فکری که بر اساس شرک، نژادپرستی، قبیلهگرایی یا برتری خانوادگی هستند، در اخلاق مطبوعاتی روشن میشود. مطابق این اصل، وظیفه نظام ارتباطات در جامعه اسلامی، شکستن بتها، گسستن وابستگی به خارجیان و به حرکت درآوردن امت یا جامعه به سوی آینده است. یکی از مهمترین وظایف مطبوعات از بین بردن افسانههاست. در جهان معاصر ما، این افسانهها ممکن است شامل پدیدههای وارداتی «قدرت»، «ترقی» و «مدرنیزه کردن» بیحد و حساب باشد. شخصیتهایی که نماینده اینها هستند، نباید مافوق بشر و مافوق آنچه هستند تعریف شوند. طبق این اصل، یکی از این شرکها، عقیده به جدایی مذهب و سیاست است که عقیدهای مادیگرایانه است. اصل توحید همچنین مستلزم عدم وجود هرگونه مرکز اقتصادی، سیاسی، فکری یا مراکز دیگر از جمله رسانههای گروهی است که در آن قدرت بتواند متراکم شود. بنابراین وقتی که جوابگویی اجتماعی برای فرد و نهادها وجود نداشته باشد آزادی بیان، اجتماع و وسایل ارتباط جمعی و ارتباطات معنی ندارد. جنگ علیه شخصیت و هوس هر نهاد اجتماعی که به آن متصل باشد، جنگی است علیه سیستم ارتباطی که سعی در تبلیغ آن دارد.
دومین اصل هدایت کننده مرزهای اخلاق مطبوعاتی و روزنامهنگاری در اسلام، اصل عقیدتی امر به معروف و نهی از منکر است. در این اصل به طور ضمنی و آشکار، اعتقاد به مسئولیت فردی و اجتماعی، برای آماده ساختن نسل آینده جهت پذیرفتن احکام اسلامی و عمل کردن به آنها وجود دارد. مسلمانان مسئول هدایت کردن یکدیگرند. هر نسل مسئولیت دارد که نسل بعدی را هدایت کند. در این آیه از قرآن مجید این امر تشریح شده است. «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین» خلق را به حکمت و برهان و موعظه نیکو به خدا دعوت کن و با بهترین طریق با آنها مناظره کن که البته خدا عاقبت حال کسی را که از راه او گمراه شده و آنکه هدایت یافته بهتر میداند(سوره نحل، آیه125). این آیه به مسئولیتهای مسلمانان در هدایت یکدیگر، مخصوصاً افراد مؤسسات که مسئولیتهای رهبری، تبلیغاتی و اطلاعاتی آرمانهای اسلامی را به عهده دارند اشاره میکند. این مسئولیت شامل همه نهادهای رسانههای جمعی از قبیل مطبوعات، رادیو، تلویزیون و سینما و هم چنین تک تک افراد هر جامعه می شود.
به این ترتیب یک مفهوم خاص نظریه مسئولیت اجتماعی، پیرامون اصل عقیدتی اخلاقی «امر به معروف و نهی از منکر» ترسیم میشود. در جوامع اسلامی این مفهوم از طریق تاریخ یک بعد مخصوص به خود یافته است. اسلام به عنوان یک مذهب باقاعده و فراگیر، یک مجموعه از عقاید و واقعیتهای وابسته به هم است که کل محیط عمل و اندیشه، عقاید و رفتار، افکار، سخن و کردار انسان را شامل میشود. مخصوصاً در پرتو این حقیقت حائز اهمیت است که اسلام مانند بسیاری از ادیان دیگر نیست که فقط مجموعهای از موضوعات وابسته به علوم الهی باشد. اسلام مجموعهای از قوانین جامع است که همه اعمال فرد را در جامعه و به طور کلی در جهان تنظیم میکند.
به عنوان مثال، در سطح اجتماعی و جمعی، این اصل عقیدتی از روی قاعده مسجد، در جوامع اسلامی به مورد اجرا درآمده است. از زمان پیامبراکرم (ص) مسجد به عنوان یک مجرای مهم و اصلی ارتباطات اجتماعی و عمومی همیشه محور حرکتهای معنوی و فرهنگی بوده است. مسجد نه فقط نقش تهذیب نفس بلکه نقش کسب دانش و اطلاعات امور عمومی را انجام داده است. در تمام جهان اسلام مساجد و دانشگاههای مهم در کنار یا داخل یکدیگر وجود داشتند. در واقع مساجد، مراکز آموزش عالی و ارتباطات جمعی در سنت اسلام بودند. امروز در تعدادی از جوامع اسلامی، سیستمهای ارتباطات دسته جمعی نوین به خوبی در داخل سیستمهای کلاسیک و سنتی ارتباطات اجتماعی مسجد، مخصوصاً نمازهای جمعه به هم
پیوستهاند. نتیجه آن نیز به وجود آمدن یک سطح عالی از سازماندهی و بسیج است که جریان شرکت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی را فوقالعاده مؤثر میکند.
تصویر
شماره 14- بازار مسجد سپهسالار در ایام ماه مبارک رمضان – پیش از
سال 1300 شمسی- منبع: آرشیو عکس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
مفهوم شهادت و جهاد در اسلام را تنها در صورتی میتوان درک کرد که اصل عقیدتی امر به معروف و نهی از منکر، که بهطور خلاصه بیان شد، به طور صحیح ادراک شود. واژه اسلام از کلمه عربی «مسلم» به معنی
تسلیم و صلح یا تسلیم صلحآمیز در مقابل خواست خداوند است. بنابراین، مفهوم شهادت، مثل سایر مفاهیم اسلامی تماماً به مفهوم توحید یا وحدت مطلق خداوند و جهان مربوط است. در این معنی، بین مسئولیت اجتماعی «امر به معروف و نهی از منکر» و مفهوم جهاد به هیچ وجه تفاوتی نیست. بدینسان از یک دیدگاه اسلامی و چهارچوب اخلاقی، شهادت و جهاد صرفاً میتوانند برحسب میانجیگری و وساطت تشریح شوند. آنها را باید در چهارچوب اصلی علیت درک کرد و نه صرفاً به عنوان وساطت معنوی. با این مفهوم، بدون جهاد اطلاعرسانی و روزنامهنگاری در راه خداوند، شهادت وجود ندارد.
عمر نظریه «مسئولیت اجتماعی» مطبوعات در غرب، به خصوص در آمریکا و اروپای غربی به نیم قرن هم نرسیده و پدیدهای است که پس از جنگ جهانی دوم در پاسخ به ضعف لیبرالیسم و جلوگیری از هجویات مطبوعات در نتیجه رشد و نمو سرمایهداری و انقلاب صنعتی به وجود آمد. نظریه «مسئولیت اجتماعی» مطبوعات و روزنامهنگاری در غرب نظریهای بسیار کلی و مبهم است که به خود مطبوعات و روزنامهنگاران واگذار شده بدون آنکه مرزهای اجتماعی آن تعریف شود. این اصل «مسئولیت اجتماعی» که در دهههای اخیر به صورت یک نظریه جدید در غرب ارائه شده و در کتابهای درسی روزنامهنگاری به عنوان واژه و مفهوم «جهاد روزنامهنگاری» و «گزارشدهی یا خبرنگاری تفتیشی و بررسی عمقی» از آن یاد شده است، معیار و شاخص روزنامهنگاری و مطبوعات «خوب» شناخته شده است. مفهوم «جهاد روزنامهنگاری» در فرهنگ مطبوعاتی انگلوساکسن به «کروسید ژورنالیسم» معروف است و لغت «کروسید» در تاریخ به جهاد مسیحیان علیه مسلمانان در جنگهای صلیبی قرون دهم تا سیزدهم میلادی گفته میشود.
متأسفانه در کشورهای اسلامی بسیاری از مطبوعات و روزنامهنگاران و حتی دانشکدههای روزنامهنگاری و ارتباطات اجتماعی به علت تهاجم فرهنگی و شیفتگی و خودباختگی نسبت به غرب و به علت عدم ترویج تاریخ و اصول اسلامی و ناآشنایی به فرهنگ خود، مبلغ و مقلد غیرانتقادی و نسنجیده اصول مطبوعاتی و روزنامهنگاری، از جمله نظریه مسئولیت اجتماعی مطبوعاتی غرب شدهاند.
بیان نظریه اسلامی مطبوعات و روزنامهنگاری وظیفه علمی و دینی و اجتماعی و انقلابی ما است. کوشش در بیان و فهرستبندی آن دست از اصول اسلامی که باید پایههای روزنامه نگاری نوین ما باشد در حقیقت کوششی برای سرآغاز و ساخت یک نظریه اصیل مطبوعات اسلامی است.
مفهوم اساسی دیگر در تعیین ماهیت و حدود مطبوعات اسلامی، مخصوصاً که به زندگی سیاسی فرد و جامعه اسلام مربوط باشد، «امت» یا جامعه است. مفهوم امت بالاتر از مفهوم سیستم حکومت متشکل از یک ملت - دولت است. جامعه اسلامی یک مفهوم دینی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی است و فقط وقتی موجود است که توسط اسلام تغذیه شود و اسلام بر آن حکومت کند. مفهوم جامعه در اسلام تفاوت زیادی بین عمومی و خصوصی قائل نمیشود، بنابراین آنچه که بهطور کلی از جامعه انتظار میرود به همان ترتیب از فرد عضو جامعه هم انتظار میرود. به این ترتیب امت باید نمونه و عالیترین معیارهای رفتار و عمل را بهوجود آورد و نقطه عطف برای دیگران باشد. امت باید از افراط، تفریط و اسراف اجتناب کند، ثابت قدم و دارای پشتکار باشد، بداند که چه چیزی را قبول و چه چیزی را رد کند. دارای اصول باشد و در عین حال با جنبه متغیر زندگی تطبیقپذیر باقی بماند.
تحت مفهوم امت، نژاد به عنوان یک پایه حکومت پذیرفته نیست. ارزشها پیرو تقوی هستند و سیستم اجتماعی اسلام بر اساس برابری، عدالت و مالکیت مردم قرار دارد. هیچ فرد یا طبقه ای از افراد وجود ندارند که بتوانند بر حکومت مسلط شوند یا آنرا استثمار و فاسد کنند. هدف و تأکید روی منافع امت اسلامی است نه منافع ملی امروزی به معنی ملیگرایی. در اسلام تناقضی بین منافع میهن اسلامی و امت یا جامعه بزرگ اسلامی وجود ندارد. اسلام حقوق ملیتها را شناخته و به آنها احترام میگذارد ولی بر علیه ملیگرایی -که بر پایه نژاد و زبان و مرزهای سیاسی است- میباشد. ارتباطات بین فرهنگی و بینالمللی(در اینجا تأکید بر روی ملیت است و نه بر روی حکومت متشکل از یک ملت) اجزای ضروری امت اسلامی مطبوعات اسلامی هستند. بنابراین دیدگاه مطبوعات اسلامی یک دیدگاه جهانی است. قرآن مجید میفرماید: «انا خلقناکم من ذکر و اثنی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم» ما شما را نخست از مرد و زن آفریدیم و آنگاه به ملیتهای بسیار و قبایل مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید نه این که از یکدیگر متنفر باشید. به درستی که گرامیترین شما در نزد پروردگار پرهیزگاترین شماست.»(سوره حجرات،آیه13).
در امت اسلامی حاکمیت «دولت» به خداوند تعلق دارد و نه به حاکم و نه حتی به خود مردم. حاکم یا رهبران فقط مجریان عاملی هستند که مردم آنها را انتخاب میکنند تا طبق قانون اسلام و مفهوم توحید به آنها خدمت کنند. بنابراین دول آن عده از کشورهای اسلامی که منتخب مردم نبوده و طبق موازین اسلامی تعیین نشده و موروثی و سلطنتی بوده و یا به زور و بناحق به مردم تحمیل شده و حکومت میکنند، جزئی
از جامعه خویش و امت اسلامی محسوب نمیشوند. در حکومت اسلامی و در مطبوعات اسلامی، لازم است که هر یک از اتباع بهترین پند و توصیه خود را در مورد امور مشترک بدهد و باید حق این کار را داشته باشد. بنابراین، شیوههای شورایی در سیاست و مطبوعات نه تنها مورد تصدیق قرار دارند، بلکه وظیفه اخلاقی حاکم و مردم هستند. به علاوه، انسان، بر طبق اسلام دارای آزادی و اراده است، بهطوری که با دخالت در پیاده کردن معیارهای جامعه و یا به کار بردن خلاقانه آن معیارها مطابق با قرآن و سنت، میتواند آینده بهتری را برای خودش و برای جامعه طرحریزی و پایهگذاری کند. بنابراین مطبوعات اسلامی باید موثق بوده، خلاقیت و نوآوری داشته با فرهنگ اسلامی کاملاً آشنا بوده و جاذبه توجه به مسایل واقعی جامعه یا امت بزرگ اسلامی را داشته باشد.
چهارمین مفهوم یک مطبوعات اسلامی اصل تقوی است. ترجمه تقریبی تقوی پارسایی و پرهیزکاری است و در جوامع اسلامی تقوی معمولاً در اشاره به ترس فردی از خداوند و توانایی شخص در حفظ خود در مقابل نیروهای غیراخلاقی که ممکن است محیط را احاطه کرده باشند به کار میرود. با این وجود، مفهوم تقوی ماوراء این مفهوم محسوس پارسایی است. تقوی عبارت است از توانایی فردی، معنوی، اخلاقی و روانی جهت رسیدن به آن سطح عالی که شخص را تقریباً از تمایلات مادی دنیا مصون میسازد و فرد را به یک سطح بالای خودآگاهی پیامبرانه میرساند. مطبوعات اسلامی تحت اصل تقوی حفظ آزادگی کرده و سازشناپذیر هستند. متملق و ثناگو نبوده و انتقادپذیر هستند.
عقیده بر این است که انسانها در طبیعت خود دارای یک سری عناصر الهی میباشند که این عناصر غیر از اجزای موجود در حیوانات، گیاهان و اشیای بیجان هستند. انسانها دارای عظمت درونی و شرافت هستند. با شناخت این حقیقت که آزادی انتخاب، یک شرط برای انجام وظیفه است، شخص (مرد یا زن) در چهارچوب اخلاق اسلامی مسئول انجام وظایف خود است. مثلاً روزه اصلی است که ملتهای مختلف در دوران و مکانهای مختلف به آن عمل کردهاند. در دوران جدید روزه دو شکل افراطی و تفریطی یا تشریفاتی یا اعتصاب غذا یا رژیم گرفتن را پیدا کرده است. ولی روزه اسلامی در این معنی فرق میکند. روزه اسلامگرا اگر از تقوی ناشی نشود و به تقوی منجر نشود نمیتوان آن را روزه تلقی کرد. قرآن مجید میفرماید: «یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علیالذین من قبلکم لعلکم تتقون» (سوره بقره، آیه ١٨٣). «ای اهل ایمان بر شما هم روزه داشتن فرض گردید چنان که امتهای گذشته را فرض شده و این
دستور برای آنست که پاک و پرهیزگار شوید». روزنامهنگاری، مقالهنویسی، گزارش نویسی و تحلیل و تفسیر روز در یک مطبوعات اسلامی باید با نیت و روحیه تقوی آمیخته و همراه باشد.
پنجمین اصلی که باید چهارچوب یک مطبوعات اسلامی را تشکیل دهد مفهوم اسلامی «امانت» است. واژه امانت مسئولیت بزرگی را در بردارد، مسئولیت مقدس و سنگینی که خداوند به دوش انسان گذاشته است. به وسیله اصل امانت است که مطبوعات در یک جامعه اسلامی باید وظیفه اطلاعرسانی و ارشاد خود را انجام دهند. تحت عنوان امانت است که تکالیف و حقوق مطبوعاتی پاسداری میشوند. در حقیقت امانت انجام فرائض اسلامی است و امانت به کسانی و به نهادهایی واگذار میشود که توانایی معنوی و مادی اجرای این عمل را تحت شرایط اسلامی داشته باشند. مطابق این اصل مطبوعات در یک امت اسلامی باید امانتدار جامعه و آئین خداوندی باشند. ادای امانت یکی از وظائف اخلاقی مطبوعات است. غرضورزی شخصی، انتقامگیری، تخریب، سوداگری مالی و ثروت افزونی، مباهات و فخرفروشی، سخره و استهزا در مطبوعات اسلامی جا ندارد. استقلال یک مطبوعات اسلامی تحت اصل امانت تقاضا میکند که یک چنین مطبوعاتی مرعوب نیروهای استکباری نبوده و ماهیت پروپاگاندایی سلطهجویان را بشناسد، در صحنه بینالمللی و جهانی به خصوص در سرزمینهای امت اسلامی حاضر باشد، با سرمایهگذاری و زیرساخت ارتباطاتی و با بالا بردن حرفه روزنامهنگاری و آموزش و پرورش اصیل و نه تقلیدی، امنیت مالی و فکری اعضای خود را تأمین و تضمین نموده و از وابستگی خبری و اطلاعاتی رهایی یابد. مطبوعات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و فنی و فلسفی یک نظام و جامعه اسلامی باید مبتکر بوده، به رشته خود تسلط داشته، اعتماد به نفس را حفظ کرده و مترجم بیچون و چرا و مقلد فکر، عقاید و داستانهای دیگران نباشند.
متفکران و فلاسفه مسلمان در سراسر تاریخ، اهمیت اطلاعرسانی و نشریات را در تعیین چهره فرهنگی تمدن اسلامی شناخته و درک کرده اند. با این وجود در قرن اخیر و مخصوصاً در طی چهار دهه آخر آن، در نتیجه ورود قالب ملیگرایی دنیوی و مفاهیم جدید وارداتی بدون انتقادی و معیار از غرب و شیوه تبلیغ و اخلاق و آگهی که به همراه آمدند، یک دوگانه پرستی (شرک) و تناقض در کشورهای اسلامی بهوجود آمده است. در نتیجه تضاد بین «فرهنگ رسمی» گروه حاکم که اکنون در بسیاری از موارد نماینده و حامی و منتشر کننده نفوذ غربی هستند و «فرهنگ اصیل سنتی اسلامی» تودهها که ریشه در قرنها تجربه دینی، سیاسی، اجتماعی اخلاقی دارد، یک بحران مشروعیت بهوجود آمده است.
این ارتباطات و تضاد اخلاقی در ساخت و استفاده از وسایل ارتباطی موجود بیش از هر مورد نمایان است. به نظر میرسد که اکثر شواهد بر این دلالت دارد که جوامع مسلمان به طور کلی به اخلاق مطبوعاتی و ارتباطی مدرن که از خارج وارد فرهنگشان شده، پاسخ ندادهاند و در دنیای اسلام سیستمهای سیاسی و ارتباطی تحمیلی غرب، پایگاه مردمی به دست نیاورده است. برعکس چنین سیستمهای سیاسی و ارتباطی به طور روز افزون استبدادی و دیکتاتوری شدهاند.
انقلاب اسلامی ایران و فن آوری اطلاعات:
انقلاب اسلامی ایران 28 سال قبل در آستانه تحولات بزرگی که در حوزه فن آوری اطلاعات در غرب جریان داشت و در اصطلاح عمومی به «انقلاب اطلاعات» معروف شد، صورت گرفت. این تحولات فن آوری اطلاعات در نیمه دوم قرن بیستم، جوامع غرب و به ویژه آمریکا را به مرحله ای که در ادبیات معاصر به نام «جامعه ماورای صنعتی» و در زبان تکنوکرات های امروزی به «جامعه اطلاعاتی» مشهور شده است ارتقا داد. خاصیت اصلی جامعه ماورای صنعتی یا جامعه اطلاعاتی این است که اکثر اعضای این جامعه در حوزه های مربوط به تولید و توزیع داده ها و اطلاعات و خدمات وابسته به آن اشتغال دارند مانند صنایع فرهنگی و تفریحی، رسانه ها و سازمان های اطلاعاتی، تبلیغاتی و آگهی، مجموعه های بزرگ رایانه ای، محصولات سخت افزار و نرم افزار اطلاعاتی، بانک ها و بنگاه های عظیم مالی، بیمه ای و حقوقی، برعکس جوامع صنعتی و کشاورزی که قسمت اعظم اقتصاد و فعالیت آن در حوزه های مربوط به صنایع و معادن و کارخانجات وابسته به محصولات صنعتی و امور کشاورزی است.
هر تحول بزرگی در دنیا ارزشها و اخلاق ویژه خود را به وجود می آورد و هر ارزش اخلاقی، انسان و جامعه ویژه خود را می سازد. انقلاب صنعتی در غرب ساخت و بافت جوامع غرب را تغییر داد و در سایر جوامع تأثیرگذار شد. انقلاب به اصطلاح اطلاعاتی و فن آوری نیز با اخلاق و ارزش های خود نه تنها جوامع ماورای صنعتی، بلکه جوامع دیگر را دگرگون می کرد. انقلاب اسلامی ایران در اصل یک واکنش و عکس العمل به این ارزش های توسعه یافته در غرب و یک تحرک و جنبش عظیم برای احیاء ارزش ها و اخلاق اسلامی بود. از این جهت انقلاب اسلامی ایران، بیش از آنچه مانند انقلابات دیگر (فرانسه، روسیه، چین و غیره) یک انقلاب سیاسی، اقتصادی، نظامی و فن آوری باشد، یک انقلاب اخلاقی بود. چقدر این انقلاب اخلاقی در درون ما ایرانی ها، مسلمانان و دیگران تأثیرگذار بوده و تداوم داشته بحث جداگانه ای
است. چقدر ما ایرانیان، مسلمانان جهان و دیگران به بعد اصلی انقلاب که اخلاقی بوده توجه داشته ایم. چقدر اخلاق فن آوری اطلاعات موجود و مسلط جوامع و دنیای به اصطلاح «ماورای صنعتی» و جامعه به اصطلاح «اطلاعاتی» غرب مسیر و سرنوشت ما را تعیین می کند، سؤالاتی است که باید جداً و عمیقاً به آن بیندیشیم. انقلاب اسلامی یک انقلاب اخلاقی است نه فن آوری. جامعه اولیه اسلامی بر روی وحی شکل گرفت و نه اطلاعات.
مهم است یادآوری شود که موضوع فن آوری اطلاعات و اخلاق چندین دهه است که در غرب مورد بحث است. مسائل اخلاقی فن آوری اطلاعات برای اولین بار در آمریکا و انگلستان توسط دو نفر از پیشکسوتان و دانشمندان رشته اطلاعات و ارتباطات که به پدران علم سایبرنتیک شناخته شده اند در اواسط قرن بیستم مطرح شد. «نوربرت وینر» ریاضیدان و استاد انستیتوی فن آوری ماساچوست (دانشگاه ام.آی.تی) در آمریکا و «کولین چری» دانشمند برق و الکترونیک و استاد امپریال کالج در لندن که هر دو از مؤسسان علم فن آوری اطلاعات و سایبرنتیک در دهه 1940 میلادی هستند، پس از کشف و اختراع رادار که در خدمت جنگ جهانی دوم قرار گرفت، به پیشرفت این رشته و علم با احتیاط و انتقاد نگریستند. علم سایبرنتیک رشته ای است که با ارتباطات و اطلاعات و کنترل ماشین، انسان و موجودات سروکار دارد. فن آوری هسته ای در رشته فیزیک و فن آوری اطلاعات در رشته ارتباطات و کنترل دو پدیده بزرگ علمی، فن آور و نظامی بودند که تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی نیمه دوم قرن بیستم را به وجود آوردند و از آغاز با یکدیگر در ارتباط بودند.
وقتی که در سال 1945 جنگ جهانی دوم با بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکائی ها در ژاپن به پایان رسید، «نوربرت وینر» بی اندازه ناراحت شد، زیرا با کمک علم سایبرنتیک و نظریه های او بود که ارتباط و کنترل فن آوری هسته ای دانشمندان فیزیک به صورت سلاح اتمی ظاهر شد و صدها هزار نفر را در آن واحد به هلاکت رساند. او پیشرفت و اخلاق این فن آوری ها را یک جنایت بزرگ علیه بشریت شمرد و در مقاله ای که تحت عنوان «یک دانشمند شورش می کند» در شماره ژانویه 1947 مجله «آتلانتیک مانثلی» آمریکا نوشت، به عنوان یک منتقد اجتماعی شهرت فوق العاده ای به دست آورد. «نوربرت وینر» در سال های بعد در کتاب «سایبرنتیک یا کنترل و ارتباطات در حیوان و ماشین» و سپس در جزوه دیگری به نام «استفاده انسان از انسان ها» شرارت و فضیلت عهد رایانه و فن آوری جدید اطلاعاتی
را مورد مطالعه و نقد قرار داد. او از «انقلاب دوم صنعتی» و از بازسازی جامعه در عصر فن آوری های جدید اطلاعاتی صحبت کرد.
همردیف او در انگلستان، «کولین چری» نیز که سال ها در زمان جنگ جهانی دوم و دهه های بعد در مأموریت های پژوهشی به قاره های دیگر به ویژه آفریقا سفر کرده و به اهمیت اجتماعی و اخلاقی فن آوری های اطلاعات در جوامع بشری پی برده بود، همانند «نوربرت وینر» به نظریه پردازی اخلاقی و نقد فن آوری اطلاعات پرداخت. عنوان یکی از کتاب های «کولین چری»، «ارتباطات جهانی: امید یا تهدید» که در سال 1971 میلادی منتشر شد، گویای نظریات محتاطانه و اخلاقی او در رشته فنآوری اطلاعات و ارتباطات است. من با هر دو دانشمند آشنا بودم و به ویژه با «کولین چری» در دهه 1970 میلادی که در لندن تدریس می کردم همکاری داشتم. هر دو دانشمند در سال های اولیه زندگی علمی و حرفه ای خود گمنام و جز در حوزه دانشگاهی ناشناخته بودند ولی «نوربرت وینر» و «کولین چری» در اواخر عمر خود به علت مطالعه در مسائل اجتماعی و اخلاقی در سطح بینالمللی مشهور شدند. فن آوری اطلاعات و ارتباطات آنالوگ، زبان تحلیل است، در حالی که فن آوری اطلاعات و ارتباطات دیجیتال، زبان منطق است. «نوربرت وینر» و «کولین چری» هر دو مسیر آنالوگ و دیجیتال را طی کردند و از زمانی که به مسائل اخلاقی توجه کردند آوازه آنها بیشتر در سطح جهانی بود تا ملی.
با این تفاسیر به نظر می رسد که باید مطالعه در اخلاق و فن آوری اطلاعات را در اولویت قرار دهیم. ما به یک مرکز یا مؤسسه مطالعات فن آوری اطلاعات و اخلاق که مستقل ولی در خدمت ملت و دولت و جامعه باشد، احتیاج داریم. ما باید به موضوع فن آوری اطلاعات و اخلاق روح جدیدی بدهیم و افراد و خانواده ها، به ویژه جوانان را از آن آگاه سازیم. ما به یک نظریه پردازی و سیاستگذاری جدید در این رشته احتیاج داریم. مجلس شورای اسلامی ما به یک کمیسیون فن آوری اطلاعات و اخلاق احتیاج دارد و رسانه ملی ما همان گونه که از فن آوری اطلاعاتی بهره مند است می تواند به نقد و مطالعه اخلاقی و اجتماعی بپردازد. مهندسی فرهنگی، به ویژه در سطح فرهنگ عمومی بدون توجه به فن آوری اطلاعات و اخلاق میسر نخواهد بود و نهضت نرم افزاری و علمی ما بیش از هر چیز دیگر به بعد انقلابی و اخلاقی نیاز دارد.
صفات ارتباطی انقلاب اسلامی ایران:
یکی از نشانه های انقلاب اسلامی، بعد سنتی آن بود. زیربنا و ابزار و چهارچوب بسیج انقلابی از سنتهای مذهبی و یا ملی سرچشمه گرفته، از آنها استفاده کرده و به آنها وفادار بود. از یک جهت این انقلاب علیه سلطهگرایی مدرنیسم یا نوگرایی اروپایی و آمریکایی بود. از طرف دیگر به درستی انقلاب اسلامی و رهبری آن به قدرت و عظمت زیربنای سنتی مثل مساجد و حوزهها و حسینیه و تکیه و بازار که سالها از ارتباطات جمعی دور مانده بودند، پی برده و از این شبکههای اجتماعی و مردمی و سنتی حداکثر استفاده را برای پیروزی انقلاب به کار بردند. این انقلاب، انقلاب احزاب سیاسی و رسانهای به صورت مدرن و صنعتی دویست ساله اخیر نبود. این انقلاب، انقلابی نبود که در آن به دست گرفتن مطبوعات و رادیو و تلویزیون و ادارات دولتی لازمه و شرط اول پیروزی باشد. این جنبشی بود که تسلط بر رسانههای جمعی و رادیو و تلویزیون و ادارات دولتی پس از پیروزی انقلاب صورت گرفت. خلاصه این که سنت در انقلاب اسلامی نیروی محرک بود نه نیروی ایستاده و ساکن. سنت، الگوی نوگرایی ویژه اسلام را بارور کرد و مدرنیسم تکنولوژی، در مقابل سنت اسلامی مغلوب و تسلیم شد. برای جامعهشناسانی که مدتها شیفته و فریفته یک جانبه تئوریهای انحصاری غرب بودند، این تحول تاریخی بسیار دردناک بوده و تناقض علمی و ناتوانی فکری برایشان به وجود آورد.
یکی دیگر از صفتهای اختصاصی انقلاب اسلامی جنبه غیرنظامی و غیرتسلیحاتی آن بود. برعکس بسیاری از انقلابات تاریخ که با جنگهای داخلی و خونریزیهای میلیونها نفر همراه است، انقلاب اسلامی با وجود جانبازی و فداکاری و شهادت هزاران نفر، تا روزهای پیروزی خود یک استراتژی و تاکتیک غیرمسلحانه و دور از خونریزی اتخاذ کرد. اعتصاب، تظاهرات، اعتراض، سخنرانی و تبلیغ وسایل حماسهساز انقلابی بودند.
خصوصیت دیگر در مورد انقلاب اسلامی ایران این است که این انقلاب در دههای به پیروزی رسید که دنیا کم و بیش به علت پیشرفتهای تکنولوژی کامپیوتر و ماهوارهها و اختراعات دیگر، وارد عصر «الکترونیکی» یا به اصطلاح ماوراء صنعتی شده بود. انقلاب اسلامی از تکنیک و صنعت نوار و تلفن و ماهواره استفاده کرد، ولی به آنها تکیه نکرد. دشمن داخلی و خارجی به سیستم الکترونیکی و اطلاعاتی خود بالیده و با انقلاب مقابله کردند ولی از ریزهکاریها و انرژیهای نهفته و نامرئی اجتماعی فرهنگ اسلامی ایران جز اطلاع سطحی، دانشی بیش نداشتند. انقلاب اسلامی بیش از هر انقلاب تاریخ معاصر، نوعی دگرگونی ایدئولوژی و تکنولوژی بود. نه تنها در دنیای دو قطبی که دنیای تکنولوژی و مادیات
قدرتگرایی بود، الگوی جدیدی از انقلاب عرضه شد، بلکه شیوه سخن و مفهوم جامعه که از زمان انقلاب فرانسه تا انقلاب کمونیستی به دنیا تحمیل شده بود، رو به تغییر گذاشت.
مساجد و مطبوعات:
در دهه اخیر سه جریان مطبوعاتی در ایران توسعه یافته است:
(1) مطبوعات دولتی که از بیت المال مردم و از طریق شهرداری ها، وزارتخانه ها، بنگاه ها و نهادهای متعلق به دولت به وجود آمده است و تعداد آنها روز به روز در حال افزایش است.
(2) مطبوعات غیردولتی اسلامی که از نظر محتوا دیدگاه های اسلامی و ارزش های انقلابی داشته و به طور مستقل و به وسیله سازمان های ملی، بنیادها، مراکز اسلامی و افراد و گروه های مختلف اداره می شوند.
(3) مطبوعات غیردولتی و خصوصی که به وسیله احزاب، شرکت های بازرگانی، افراد و گروه های مختلف و با تکیه بر اهداف مشخص سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منتشر می شوند. وجه اشتراک این سه ردیف اصلی مطبوعات در ایران این است که همه آنها کم و بیش از کمک و تعاون مالی دولت برخوردار هستند، گرچه این حمایت در دو دهه اخیر در مورد هر یک از روزنامه ها و نوع مطبوعات متفاوت و متغیر بوده است.
یکی از پدیده های جدید دهه اخیر ورود دولتمردان و ادارات دولتی به عرصه مطبوعات و دگرگونی بوروکراسی یا دیوان سالاری دولتی با احزاب و جناح های سیاسی بوده است. مثلاً برای اولین بار در تاریخ ایران، شهرداری ناشر یک روزنامه وابسته به یک جناح سیاسی می شود. خبرگزاری دولتی تحت نظارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، روزنامه دیگری را راه می اندازد و این تقلید و رقابت به سایر نهادها سرایت می کند. خبرگزاری دولتی با تأسیس روزنامه با بخش خصوصی و غیردولتی برای جلب خوانندگان و مطالب سیاسی در رقابت است. با توجه به عیار و ارزش های دموکراسی غرب چنین «توسعه مطبوعاتی» با اصول یک جامعه مدنی مغایرت دارد زیرا فضای جامعه مدنی خارج از تشکیلات دولتی قرار دارد.
در نظام های دموکراتیک و مطبوعاتی غرب مانند آمریکا و انگلستان و فرانسه سرمایه گذاری و انتشار روزنامه توسط دولت و رقابت با مطبوعات عمومی، دخالت در «آزادی مطبوعاتی» بوده و در بسیاری شرایط
غیرقانونی است. مثلاً در آمریکا هرگونه سرمایه گذاری و کمک مالی از طرف دولت به مطبوعات خلاف قانون است. به عبارت دیگر اگر اصلاحات و آزادی مطبوعات به طریقی عملی شود که آمریکائی ها و طرفداران آنها برای ایران تزریق میکنند، نه دولت و شهرداری حق و اجازه انتشار روزنامه را خواهد داشت و نه مطبوعاتی حق و اجازه دریافت کمک و حمایت مالی از دولت را دارند.
ایران، مطبوعات ردیف اول و سوم یعنی مطبوعات دولتی و مطبوعات خصوصی را از ادوار قاجاریه و پهلوی به ارث برده است، در حالی که مطبوعات غیردولتی اسلامی با طلیعه انقلاب و نظام اسلامی توسعه پیدا کرد. امروز مطبوعات، مانند احزاب سیاسی، ترکیبی از تقلید نظام های اقتدارگرای دولتی، فرصت طلب و قدرت خواه و سوداگر لیبرالی و هم چنین نمونه ای از پایه گذاری جامعه برای یک الگوی نظام اسلامی است.
جای تعجب نیست که اکثر مطبوعات ما در تاریخ 164 سال خود هیچ گاه پایه و بنیاد مردمی و مدنی نداشته است و چون اغلب تقلیدی خشک و بی اساس از مطبوعات اروپا و آمریکا بوده، جامعه ایران این مطبوعات را متعلق به خود ندانسته اند، گرچه شهروندان ما به شرایط زمان و به علت کمبود انتشارات مفید، مجبور به خرید آن شده اند. مطبوعات ایران با دولت ها و احزاب آمده و با آنها نیز از میان رفته است. اگر دو روزنامه از زمان سلطنت پهلوی تا به امروز باقی مانده است برای این است که این ناشران و سازمان ها در گذشته با هر حکومتی سازش کرده و از حمایت مستقیم رژیم برخوردار بودهاند. بسیاری از جوانان با استعداد روزنامه نگار و نویسنده ایران در طول تاریخ، فدای استثمار شده و عده ای که مقاومت و استقلال نشان دادند زندانی و تبعید شده و حتی جان باختند.
حرفه روزنامه نگاری و مطبوعات در ایران هیچ وقت جایگاه واقعی خود را به دست نیاورد زیرا زمامداران، هیئت حاکمه و بازیگران سیاسی به این حرفه به صورت یک ابزار روز نگریستند و نه یک نهاد مردمی و اجتماعی اصیل ایرانی و اسلامی. شروع اصلاحات و تجددگرایی در ایران با استخدام کارشناسان مالیاتی، گمرکی، نظامی، مطبوعاتی و روزنامه نگاری شروع می شود. هیئت حاکمه مرعوب ایران همیشه روزنامه نگاران و مطبوعات و رسانه های خارجی را عزیزتر و معتبرتر از خود ایرانی ها می شمردند. بهترین اخبار و مصاحبه ها به مطبوعات و رسانه های خارجی داده شد و مطبوعات داخلی خود را در مملکت خویش بیگانه یافتند. در مطبوعات آمریکا، انگلیس و فرانسه اگر خبری توسط خبرنگار و نویسنده آن کشور نوشته
نشده باشد خبر محسوب نمی شود و کمتر اعتبار دارد، در ایران اغلب خوانندگان مطبوعات اخبار مهم کشور خود را تا این اواخر از طریق مطبوعات خارجی و رسانه های بیگانه دریافت کرده اند.
جامعه مدنی اسلامی ایران به عنوان یک فضای مستقل از دولت و دستگاه حاکم چه در دوران سلطنت قاجاریه و چه در رژیم پهلوی همیشه در مساجد، بازار، حسینیه ها، انجمن های محلی، مؤسسه های خیریه و اوقاف، حوزه های علمیه، اتحادیه ها و اصناف و سندیکاهای ویژه تجلی کرده است و اینگونه مراکز گوشه ای از شبکه وسیع مردمی و مرکز اطلاعات و ارتباطات و بسیج عمومی بوده اند. احزاب، مطبوعات و مؤسسات فرهنگی به علت کنترلی که دولت بر آنها داشته و به علت تمرکز شدید آنها در تهران تا انقلاب اسلامی ایران نتوانستند خود را به صورت ارکان جامعه مدنی در نظام سیاسی و اقتصادی ایران بروز دهند. احزاب سیاسی ایران حتی تا به امروز پایه مردمی ندارند و ساخته و آفریده گروه کوچکی از نخبگان و بازیگران سیاسی هستند.
تیراژ مطبوعات ایران نسبت به جمعیت باسواد امروز بسیار پائین بود و اکثر قریب به اتفاق شهرهای ایران از وجود یک روزنامه معتبر بیبهره بودند. از 43 روزنامه منتشر شده بین سال های 1837 میلادی (آغاز انتشار اولین روزنامه ایران معروف به «کاغذ اخبار») تا 1900میلادی، 29 روزنامه در تهران، 9روزنامه در تبریز، سه روزنامه در رضائیه و یک روزنامه در شیراز و اصفهان چاپ گردید و از مجموع 246 روزنامه منتشر شده در زمان مشروطه (1906 تا 1912 میلادی)، 127روزنامه در تهران، 29 روزنامه در تبریز، 27 روزنامه در رشت، 17 روزنامه در اصفهان، 8 روزنامه در شیراز، 7 روزنامه در مشهد و بقیه بین شهرهایی مثل یزد، همدان، رضائیه، خوی، قزوین و کرمان و بوشهر تقسیم می شد که تعداد مطبوعات در این شهرستان ها هر یک بین یک تا پنج روزنامه بود. قبل از انقلاب اسلامی ایران و با وجود اینکه جمعیت شهرستان ها افزایش یافت، 90 درصد کل مطبوعات کشور در تهران چاپ و منتشر می شدند. وضع انتشار و توزیع مطبوعات در دو دهه گذشته بهبود یافته ولی امروز تهران و چند شهر بزرگ دیگر ایران مراکز عمده مطبوعاتی کشور را تشکیل می دهند و دهها شهر و شهرک ایران بدون روزنامه یا مجله بوده و به طور کلی مطبوعات نتوانسته اند یک بستر وسیع مردمی در جامعه ایران پیدا کنند.
ما قانون و مقررات مطبوعاتی داریم ولی یک استراتژی و برنامه ملی نداریم که جایگاه مطبوعات را در جامعه و نظام اسلامی مستحکم و مردمی کند. در غیاب یک سیاستگذاری و برنامه جامع که از تفکر و
اندیشه و نظریه ای جدید به وجود آمده و با آرمان های انقلابی و جامعه اسلامی همسان باشد، سرنوشت امروزی و آینده مطبوعات به عوامل سیاسی، اقتصادی و تکنولوژی داخلی و خارجی واگذار می شود. مطبوعات در کشورهای سوسیالیستی و کمونیستی در سازمان های حزبی و بنگاه های وابسته به رژیم و انجمن ها و اصناف تحت کنترل حزب و یا در اختیار و اداره وزارتخانه های دولتی قرار دارد. در کشورهای سرمایه داری لیبرال مراکز مطبوعات از شهرها و محله ها در این قرن به مراکز اقتصادی و شرکت های غول آسا و شرکت ها و بیمه ها و کارتل های بزرگ منتقل شده است. در آمریکا پیوند مطبوعات با «وال استریت» ناگسستنی است و در انگلستان قرن ها است که «فلیت استریت» بر مطبوعات آنها حکومت می کند. مطبوعات اعظم دنیا نمونه و مخلوطی از این سیستم های اقتصادی، حزبی و سیاسی هستند.
ما باید از تجربه تلخ سیستم های مطبوعاتی دو قرن گذشته و امروزی دنیا درس آموخته و شالوده یک نظام مطبوعاتی اسلامی و بومی را بنا نهیم که در آن مردم مشارکت دارند. ما به اصلاحات انقلابی و عظیم و به تصمیم گیری قاطع و برنامه جامعی احتیاج داریم که فراسوی تزئینات و وضع معلق کنونی باشد. مطبوعات ما زمانی اصیل، اسلامی، مردمی، ملی و محلی به معنای واقعی خواهد بود و به عنوان یک الگوی جدید مورد توجه دیگران قرار خواهد گرفت که بنیاد مالکیت و اهداف آن از جنبه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حرفه ای در مهم ترین نهاد مکتبی و مدنی جامعه اسلامی قرار گیرد و چنین پایگاهی مساجد هستند. به طور خلاصه ما باید مطبوعات را به مسجد بفرستیم و مسجد باید در هر شهر مرکز انتشار روزنامه یا مجله آن ناحیه در سطح محلی یا ملی شده و حرفه روزنامه نگاری، مطبوعاتی و استعداد نویسندگان و خبرنگاران و هنرمندان، همانند استادان علم و دانش قرون گذشته، در مساجد و مؤسسات وابسته به آنها متمرکز شوند.
در طول تاریخ اسلامی ایران مساجد یکی از مهمترین مراکز ارتباطات همگانی بوده است. در تاریخ اجتماعی و در فرهنگ ایران مسجد بزرگترین، متنفذترین، مردمی ترین و محرک ترین رسانه جمعی و کلامی بوده است. در مردم شناسی ارتباطی ایران، مسجد یک واژه و جایگاه خودی است در حالی که روزنامه و مطبوعات اغلب یک پدیده غیرخودی را در بین مردم به وجود آورده اند. مسجد در تاریخ تمدن اسلامی توانست برای نخستین بار ارتباطات شفاهی و کتبی بشریت را به صورت یک واحد اطلاعاتی، علمی، فرهنگی و دینی به مردم عرضه کند. مسجد نه به کلیسای مسیحی شباهت دارد و نه به معابد سایر ادیان. جنبش تنباکو، انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، قیام خونین 15 خرداد و انقلاب
اسلامی ایران، از مساجد شروع و از طریق مساجد تقویت شدند. در دفاع مقدس و جنگ تحمیلی مساجد نقش شایانی در اطلاع رسانی و توزیع آذوقه داشتند. در زمان اختناق محمدرضا پهلوی، رسانه های مردم مساجد، حوزه ها و حسینیه ارشاد و دیگر مراکز اسلامی بودند، نه مطبوعات، شهرداری ها، خبرگزاری ها و وزارتخانه ها.
تصویر
شماره 15 – حسینیه ارشاد به عنوان یکی از پایگاههای متفکران
گروههای مختلف، نقشی کلیدی در تحولات معاصر
ایران داشته است. (از چپ به راست : مرتضی مطهری – محمد
تقی شریعتی – فضلالله محلاتی
– علی شریعتی و غلامرضا امامی)- منبع:
وبسایت تاریخ ایرانی.
اگر سیاست در مسجد است چرا روزنامه نگاری و مطبوعات در سایه مسجد نباشد؟ مگر اطلاع رسانی و آگاهی جزئی از منبر و نماز جمعه نیست؟ اگر ادارات دولتی، شهرداری ها، خبرگزاری دولتی، وزارتخانه ها و احزاب با پول بیت المال روزنامه منتشر می کنند و کادر روزنامه نگاری و خبرنگاری و رسانه ای ویژه خود را تشکیل می دهند، چرا مساجد که قلب جامعه اسلامی را تشکیل داده، غیرانتفاعی بوده و در چارچوب یک مسئولیت و اخلاق اسلامی هستند، این مسئولیت رسانه ای جامعه اسلامی ایران را قانوناً بدوش نگیرند؟
از زمان پیامبر اکرم (ص) مسجد نه تنها جایگاه عبادت بلکه یکی از مهم ترین مراکز حل و فصل امور مؤمنین از جمله قضاوت، تعلیم و تربیت، علم و دانش، مدرسه و کتابخانه، بحث و مناظره بوده و سازمان های بهداشتی، رفاه عامه، خیریه و اوقاف وابسته به آن نقش اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی فوق العاده ای را در جامعه ایفا کرده است. با پیوند مسجد و مطبوعات به صورت یک مرکز اطلاعات و ارتباطات اجتماعی و همگانی موفق خواهیم شد برای اولین بار مطبوعات و حرفه روزنامه نگاری را از بستر نامشخص و منزوی که به مدت بیش از یک قرن و نیم به صورت یک نهاد وارداتی از غرب و در انحصار یک طبقه کوچکی از دولتمردان، روشنفکران و دلالان سیاسی و سوداگران رشد و نمو کرده، به خود مردم و جامعه برگردانیم و بستری مستحکم که بومی و اسلامی و با فرهنگ ما منطبق باشد برای اینگونه رسانه ها ایجاد کنیم.
در جامعه اسلامی، روزنامه نگاری یک نوع عبادت است. قرآن کریم مسجد را خانه مقدس برای عبادت و جایگاهی برای ملاقات و اجتماع مردم می داند. بدین ترتیب مسجد پایگاه عبادی و اجتماعی جامعه اسلامی است. اگر روزنامه نگار و تشکیلات مطبوعاتی در چارچوب هنجارهای اجتماعی، اخلاقی و مدنی مسجد کار کند، اینگونه مطبوعات به کانون آزادی و حرکت های ضد ظلم و ستم تبدیل خواهند شد. مسئولیت اجتماعی و حرفه ای یک روزنامه نگار و نویسنده با محیط کار و سازمان های حمایت کننده مطبوعات رابطه دارد و مسجد مرزهای تکالیف و وظایف و مأموریت های رسانه های یک نظام اجتماعی را بیش از هر نهاد مدنی دیگر در جامعه اسلامی مشخص می کند.
اطلاع رسانی و انقلاب اسلامی:
یکی از ویژگیهای مهم انقلاب اسلامی ایران و یکی از خصائص بزرگ رهبر کبیر این جنبش عظیم، احیای آئین اطلاعرسانی در بین مسلمانان و امت اسلامی بود. در تاریخ معاصر، این امام خمینی(ره) و رستاخیز انقلابی او بود که ضرورت و شیوه اطلاعرسانی را در دنیای اسلام زنده کرد و مسلمانان را در جریان اطلاعات مربوط به جهان اسلام و مصالح مردم و جامعه قرار داد. تا طلوع انقلاب اسلامی، امت اسلامی از برادران، خواهران، فرهنگ و تاریخ اسلامی در کشورهایی مثل بوسنی هرزگوین، کوزوو، چچن، اندونزی، فیلیپین، مالزی، سودان و آفریقای جنوبی مطلع نبودند. اشغال بیتالمقدس همیشه به صورت اختلافات اعراب با اسرائیل تلقی میشد و وضعیت مسلمانان در کشمیر در چارچوب رقابتهای هند و پاکستان بررسی میگردید. سرنوشت شیعیان و مسلمانان لبنان در ظواهر شهروندی فرنگیمآب و اروپایی بیروت به فراموشی سپرده شده بود و حضور و حقوق میلیونها مسلمان در شهرهای بزرگ دنیا مثل پاریس، لندن، آمستردام، نیویورک و شیکاگو نادیده گرفته میشد.
سالها بود که در قاهره، تهران، دمشق، الجزایر، اسلامآباد، تاشکند، اسلامبول و در سایر شهرهای اسلامی از تظاهرات بزرگ مسلمانان خبری نبود. دنیای اسلام و هویت اسلامی در سایه سلطهگرایی استعمار و رقابت دو قطب غرب و شرق پنهان شده بود. در سطح بینالمللی الگوی «جنگ سرد»، نظام اطلاعرسانی را تشکیل میداد و در سطح ملی دولتها، گروهها و سازمانهای مورد حمایت غرب انحصار رسانهها و زیرساختهای جدید اطلاعاتی و تکنولوژی را در دست داشتند. در کشورهای اسلامی، از آغاز قرن بیستم، تحصیل کردههای سکولار و «روشنفکران» و دیوانسالاران فرنگیمآب هستند که بر مطبوعات و رسانههای عرفی نوین تسلط داشتهاند.
انقلاب اسلامی ایران و شیوههای اطلاعرسانی امام خمینی (ره) این توازن ارتباطی حاکم را متزلزل کرد و معادلات اطلاعاتی را به هم زد. در اوایل انقلاب، نخبگان غرب خیلی زود این قدرت اطلاعرسانی امام و این زیرساخت سنتی بسیجی را که دههها در جوامع اسلامی به فراموشی سپرده شده بود، درک کرده بودند و به مبارزه با آن پرداختند. آنچه در حقیقت به نام «جنگ سرد» معروف شده بود، یک نظام اطلاعاتی و تبلیغاتی بین دو قطب سرمایهداری و سوسیالیسم بود و الگوی اطلاعرسانی و شیوه آن «دستور روز» سیاست ملی و بینالمللی را تعیین میکرد. شیوه اطلاعرسانی امام و کیفیت پیامهای او این دستور روز را تغییر داد. استراتژی عظیم تبلیغاتی غرب علیه انقلاب اسلامی و شخص امام خمینی(ره) دقیقاً در جهت خنثی کردن اطلاعرسانی اسلامی بود.
نخبگان ملیگرا و حاکم کشورهای اسلامی از جمله ایران خیلی آهسته و دیر به این موضوع پی بردند و زمانی متوجه این امر شدند که سیستم اطلاعرسانی آنها کاربردی نداشت و نظام ارتباطی و مطبوعاتی و رسانهای آنها مشروعیت خود را از دست داده بود. هرج و مرجی که در مطبوعات و صحنههای فرهنگی امروز مشاهده میشود، کوششی است برای بازگشت به گذشته و الگوهای سابق.
انقلاب اسلامی ایران و روش اطلاعرسانی امام خمینی (ره) زمانی شکل میگرفت که دست اندرکاران بینالمللی در سازمانهای جهانی مانند سازمان ملل و یونسکو و مطبوعات به بحث درباره «نظام جدید جهانی اطلاعاتی و ارتباطی» مشغول بودند و «دنیای سوم» به کشورهایی گفته میشد که رسماً در پیمانهای نظامی ناتو و ورشو عضویت نداشتند. کوبای کاسترو، ایران شاهنشاهی، عربستان آل سعود، اندونزی سوهارتو، هندوستان گاندی و نهرو و دهها کشور به اصطلاح «عدم تعهد» در این گروه جمعبندی شده بودند. انقلاب اسلامی ایران و اطلاعرسانی امام (ره) این بحث مبهم نظام جدید جهانی اطلاعاتی و ارتباطی را به بحث درباره نظام جدید فرهنگی و جهانی تبدیل کرد و دنیای مستضعفان و جهان اسلامی را به دنیا شناساند. میلیونها نفر در ایران و جهان به صدای امام جواب دادند زیرا آنها اسلام را از خود میدانستند و بسیار با مفاهیم اسلامی آشنا بودند.
اسلام تنها دینی است که اطلاعرسانی در میان امت و جامعه جزء فریضه دین است. مثلاً اطلاعرسانی و خطابه خواندن در متن اسلام جزء عبادات به شمار میرود. اولین مسجد در اسلام با خطابه پیامبر (ص) تأسیس شده، مسجدی که قرآن کریم به عظمت و اطلاعرسانی آن شهادت داده است: «لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم» یعنی از اولین روز تأسیس مسجد پایه آن بر تقوا مستقر بود. (سوره توبه،آیه108)
خطبههای رسول خدا در مسجد که رسانه اصلی اسلام است ایراد میشد و امت اسلامی را آگاهی میبخشید و قسمت عمده خطبههای امیرالمؤمنین علی (ع) که در نهجالبلاغه است، خطبههایی است که روی منبر ایراد شده است. یکی از وظائف امام جمعه این است که تازهترین خبرها را از آنچه در دنیای اسلام واقع میشود به اطلاع مردم برساند و مصالح امت اسلامی را برای آنان بازگو کند. امام خمینی(ره) بارها روی تبلیغ و اطلاعرسانی در جامعه اسلامی تأکید فرمودند و تعبیر «خانه» را به منظور معرفی جهان معاصر در عصر ارتباطات عنوان کردند: «برادران و خواهران من! ما امروز در یک عصری واقع هستیم که تمام دنیا، تمام کشورها از اقصی نقاط عالم تا اینجا به منزله یک خانه شدند، در سابق اگر چنانچه قضیهای
واقع میشد در یک شهری برای یک شهر دیگر هیچ مطرح نبود و شهر دیگر از آن مطلع نمیشد، یا اگر مطلع میشد برای او قضیهای نبود لکن امروز وضع عصر ما طوری شده است که قضایایی که در یک کشور واقع میشود، در همه کشورهای دنیا، در اقصی کشورهای دنیا منعکس میشود و برای آنها مطلب است(صحیفه نور، ج 13، ص 23)».
تصویر
شماره 16 - اولین نماز جمعه تهران، پنجم مرداد ماه 1385 به امامت آیت الله طالقانی
اقامه شد و پس از آن، این اجتماع هفتگی مسلمین بدون هیچ وقفهای ادامه
یافته و اکنون از مرز 1500 نماز جمعه گذشته است.
یاران انقلابی امام نیز به خوبی به اهمیت اطلاعرسانی واقف بودند. مرحوم استاد مرتضی مطهری در یکی از خطابههای خود گفت: «اندلس اسلامی را در سیصد الی چهارصد سال قبل قتل عام کردند و این عضو بزرگ را از تن این اندام بریدند و تا سیصد سال بعد این طرف دنیای اسلام خبردار نشد که چنین عضوی را از او بریدهاند... »
توسعه تکنولوژیهای اطلاعاتی به خودی خود ضامن ارتباطات موفق نیست. درایت اخلاقی و آرمانها در درجه اول اهمیت قرار دارند. با مطالعه تاریخ ارتباطات تمدنهای مختلف درمییابیم که تمدن صدر اسلام بیش از هر تمدن دیگر در تاریخ بشر از زیرساخت جامع رسانهای برخوردار بود. در حقیقت تمدن اولیه اسلامی اولین تمدنی است که در آن الگوهای ارتباط شفاهی با ارتباط نوشتاری تلفیق شد و فن آنها صورت واحدی به خود گرفت و این وحدت و جهانی سازی امت اسلامی را تسریع کرد. ولی با تقسیم امت و دنیای اسلامی به خلافت و سلطنتهای مختلف در قرون بعدی، بهویژه در بغداد (عباسیان)، در مصر (فاطمیان) و در قرطبه (امویان اندلسی) نه تنها موضوع اطلاعرسانی مشکل شد، بلکه محتویات پیامها، تفرقه افکنانه گردید.
با آغاز هزاره دوم هجری (قرن هفدهم و هجدهم میلادی) ورود و دخالت قدرتهای بزرگ اروپایی در امور سرزمینهای اسلامی، تأثیر عمیقی بر رابطه دولت با نهادهای اروپایی در امور جهان اسلام نهاد که این نشانگر آغاز استعمار و گسترش فنآوریهای نوین ارتباطی که شامل ناوگانهای کشتیرانی، سیستمهای تلفن و تلگراف، حمل و نقل جادهای و راهآهن میشد، بود. مقدمه حضور قدرتهای اروپایی در خاورمیانه با تلاش پرتغالیها برای استیلا بر خلیجفارس در قرن شانزدهم آغاز شد و با حضور هلندیها، بریتانیاییها و فرانسویها در سرزمینهای اسلامی از مصر تا هند و اندونزی دو نتیجه مهم عاید گردید: در وهله اول باعث کاهش اقتدار دولتها در سرزمینهای اسلامی گردید و اقتدار آنان را منوط به اراده سیاسی، اقتصادی و منابع استعمارگران کرد، و در مرحله بعد این نفوذ استعماری یک سلطه ارتباطی و اطلاعرسانی را بر امور دولتها در منطقه ایجاد کرد و کانالهای اطلاعاتی مدرن را در هر زمان که ممکن بود تحت کنترل قرار داد.
ولی همین سیستم استعماری و استکباری پس از قرنها تسلط به قدری به خود بالید که نخبگان سیاسی و فرهنگی آن در آغاز نیمه دوم قرن بیستم حاضر نبودند در مفاهیم و دیدگاههای خود درباره دنیای اسلام تجدیدنظر کنند. نخبگان سیاسی و نظریهپردازان غرب، قربانی جهانبینی و کوتاهی روشها و تعصبات
آموزشی و پژوهشی خود شدند. ده سال بعد با پیروزی انقلاب اسلامی، دانشگاهها و مؤسسات غرب و دولتمردان آنها در پدیدهای که به نام «اصول گرایی اسلامی» میخواندند از یکدیگر سبقت گرفتند و دقیقاً یک دهه دیگر طول کشید تا بدان عنوان «برخورد تمدنها» بدهند.