ghaemiyeh.com
سرشناسه : بهداروند، محمدمهدی، ۱۳۴۲ -
عنوان و نام پدیدآور : جامعهشناسی جنگ/ نویسنده محمدمهدی بهداروند.
مشخصات نشر : تهران: موسسه انتشارات کتاب نشر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۳۰۰ ص.
شابک : 978-600-6627-78-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷ -- جنبههای اجتماعی
موضوع : جنگ و جامعه
موضوع : ایران -- دفاع ملی -- جنبه های اجتماعی
شناسه افزوده : نهاد کتابخانههای عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر
رده بندی کنگره : DSR۱۶۰۰/ب۹ج۲ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳۰۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۲۸۹۰۳۶۳
بسم الله الرحمن الرحیم
جامعهشناسی جنگ
نویسنده: دکتر محمدمهدی بهداروند
جامعهشناسی جنگ
نام اثر: جامعهشناسی جنگ
نویسنده: دکتر محمدمهدی بهداروند
صفحهآرایی و طرح جلد: حسین فقیهی
ناشر: پژوهشکده مطالعات و تحقیقات دفاع مقدس
چاپ: بهار 1387
نوبت چاپ: اول
تیراژ: 3000 عدد
ردهبندی کنگره: 8 ن 712 م 3553 LB
ردهبندی دیویی: 1765 / 487
شماره کتابخانه ملی: 17490 -85 م
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
شابک: 6 - 31 -2482 - 964
قیمت: 30000 ریال
قم / ص پ: 1113 - 37135
مقدمه. 7
امام - ولایت فقیه - دفاع مقدس... 17
ورود به خاک عراق، ضرورتها و دستاوردها 45
زن در آینه دفاع مقدس... 69
مبانی نظری جامعه شناسی جنگ... 77
استراتژی حاکم بر پذیرش قطعنامه 598. 95
مبانی فقهی - عقیدتی مبارزه با کفر جهانی.. 105
کرامت انسانی و مسئله جنگ... 121
جنگ و انقلاب اسلامی.. 172
جنگ، چرایی، چیستی و چگونگی 183
روحانیت و دفاع مقدس... 234
تجلی رهبری دینی در مدیریت جنگ... 239
نگاهی به زمینهها، عوامل و پیامدهای شکلگیری و پذیرش قطعنامه 598. 255
در قرن اخیر درباره شناخت جنگ یا جنگ شناسی (Polemologie) تحقیقات فراوانی انجام نشده است. این کار شاید بدان دلیل باشد که با توجه به این که جنگ پدیده ای حیرت اانگیز است ولی در عین حال برای مردمان پدیده ای عادی بوده و هر کس تصور و تجربه ای از آن دارد، براین اساس کمتر تحقیقی در
مورد ماهیت، هدف و انگیزه جنگ و ستیزه جویی انجام گرفته است.
با اثرات و نتایجی که از جنگها از ابتدا تاکنون مشاهده و ملاحظه گردیده میتوان ادعا کرد که بی شک
جنگ شگفت انگیزترین پدیده اجتماعی است. جنگها تاریخ را میسازند. به عبارت دیگر جنگها مرزهایی هستند که مراحل مهم حو.ادث تاریخی را از یکدیگر متمایز میکنند و اصولاً تمام تمدنهای معروف در اثر جنگها از بین رفته اند و تمام تمدنهای جدید نیز با جنگ پا به عرصه وجو.د گذاشته اند. بنابراین جنگ نیرومندترین و موثرترین شکل برخورد تمدن هاست.
با نگاهی به حوادث پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی در مییابیم که جنگ هشت ساله، نبرد دو کشور بر سر خاک یا مرز جغرافیایی نبود بلکه انقلاب اسلامی ایران توانست یک تئوری بر پایه ضرورت توسعه حکومت دینی به تمامی اقطاب عالم ارائه دهد و با تعقیب این تئوری در عمل ، گام اول را در نفی استبداد شاهنشاهی در ایران و گام دوم را در هجوم
همه جانبه به قدرتهای کفر آلود در سطح بین المللی - بخصوص هجوم به » سازمان ملل « که سازمان مرکز مدیریت قدرتهای استکباری در عالم پس از جنگ دوم جهانی است - بردارد. حضرت امام (ره) هجوم انقلاب را پس از تسخیر دولت و تأمین قدرت در ایران ، به این کانونهای قدرت بین المللی سرایت دادند که همگی بر پایه تئوری ولایت فقیه ایشان بود ، البته امام تمامی این مواضع را در قدم اول بیان نکردند بلکه گام به گام پیش رفتند و تدریجاً در جای خود تک تک آنها را مطرح نمودند .
مبنای این نظریه صرفاً در احتیاج جامعه اسلامی به حاکمیت دولت دینی خلاصه نمی شد بلکه در آن ، اندیشه تقابل دو قطب قدرت در عالم و ضرورت توسعه یکی برای محو دیگری دائماً گوشزد می گردید .
از سوی دیگر رابطه دفاع مقدس و انقلاب اسلامی از موضوعات مهم فرهنگی است که میبایست مورد تحلیل صحیح قرار گیرد. امروزه یکی از ضروریترین امور در عرصه انقلاب، شناخت و تحلیل انقلاب اسلامی و بازشناسی آسیبها و خطرات و آفات آن میباشد. تحقق این مهم، شناخت ابعاد ناشناخته و زوایای پنهان انقلاب اسلامی است که غرب و شرق با متدلوژی متداول خود تا کنون قدرت شناخت و بهینه آن را نداشتهاند.
حضور قدرتمند انقلاب اسلامی در زمانی صورت گرفت که حد فاصل دوران مدرنتیه و پست مدرنیته بود که توانست نه تنها تحول و انقلاب در نظام سیاسی که در گستره اندیشه و تفکر هم ایجاد نماید و توجه بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران را به خود جلب کند. به این اساس برای استمرار و حرکت صحیح و قاعدهمند انقلاب اسلامی در عرصه ملی - منطقهای و بین الملل ناچار هستیم که این مقوله را در یک مجموعه کلی تعریف و تبیین و ارزیابی کنیم.
بی گمان تحلیل تئوری انقلاب اسلامی در قدم نخست متفرع بر تحلیل صحیح از انقلاب اسلامی است زیرا این امر عامل پی ریزی یک بنیان جدید برای جلوگیری از آسیب در حوزه انقلاب اسلامی خواهد بود و عامل مهمی در ایجاد یک بصیرت جدی نسبت به آن خواهد بود تا در مقایسه آن با تمدن غربی موجود تبدیل به یک نفرت اجتماعی شود و در گام دوم تبدیل به یک امید اجتماعی و شروعی برای یک حالت اجتماعی جدید جهت ایجاد یک تمدن جدید دینی گردد.
نگاه به انقلاب در این موضع بایستی از نظر فلسفه تاریخ باشد، ولی نه فلسفهای تاریخی که تاریخ بشر را برآمده از تکامل ماده و محصول تغییر ابزار و روابط تولیدی میدانند و نه فلسفه تاریخی که از کمون شروع شده و به کمون ختم میشود و نه فلسفه تاریخی که تکامل جوامع را در جامعه فرا صنعتی (دوره الکترونیک) میداند، بلکه مراد فلسفه تاریخی است که تکامل بشر و جامعه را چیزی جز اوج قرب به پذیرش بیشتر ولایت الهیه و نزدیکی به ظهور و ساحت دولت حقه اهلبیت نمیداند.
در تعریف و تحلیل انقلاب سه نظریه و نگاه وجود دارد: 1 - تحلیل انقلاب اسلامی به عنوان حرکتی ضد استبدادی در قالب اندیشهای محدود در یک جغرافیا و نژاد و خاک خاص. این نگاه به انقلاب قطعاً به عنوان یک معضل و مانع در قبال ابرقدرتها نخواهد بود و قطعاً آرمانها و اهداف و ایده آلهای انقلاب هم در همین حد محدود خواهد بود.
2 – تحلیل انقلاب اسلامی به عنوان حرکتی ضد استعماری و عصیان بر علیه آن
3 - تحلیل انقلاب اسلامی به عنوان حرکتی نه ناسیونالیستی و نه ضد استعماری بلکه انقلابی از فطرت انسانها بر علیه مدرنیزاسیون موجود بین الملل
این تعریف در عرصه تحلیل بنیادین انقلاب به نظر میرسد صحیحترین تعاریف و تحلیلها باشد. زیرا انقلاب بر اساس این تعریف در حقیقت به عنوان یک کانون قدرت علیه مدرنیسم مطرح شد و توانست در یک دوره زمانی کوتاه پرچم عدالت خواهی را از دست رقیب و حریف گرفته و خود مدیریت کند. پس از این واقعه عظیم، دو دیدگاه به صورت جدی مطرح گردیدند:
1 - دیدگاه فوکویاما. او معتقد است که دنیا به انتهای خود رسیده و حد پرستش آن همین لیبرال دموکراسی است و نقطه مطلوبتری بهتر از آن وجود ندارد
2 - دیدگاه هانتیگنتون. ایشان هم بر این باور است که ما اول راه هستیم و بعد جنگ سرد، نوبت جنگ تمدن هاست و از میان هشت تمدن، تمدن اسلامی ملاک است.
به عبارت دیگر بعد از فروپاشی بلوک شرق، این باور در عدهای نظیر فوکویاما پدیدار شد که دیگر لیبرال دموکراسی پیروز شده و تاریخ به مرحله پایانی خود رسیده است امّا هانتیگتون تئوریسین بزرگ آمریکا که نظریه پرداز شورای روابط خارجی آمریکاست و نظریه او به منزله مبنای عمل روابط خارجی آمریکاست متوجه گردید که این گونه نیست بلکه عالم وارد
فضای جدیدی میشود و هویتهای تمدنی شکل میگیرد. این تئوریسین دوره جنگ سرد که تمام جنگ عالم را خلاصه در جنگ مادی بر سر دنیا بین لیبرال دموکراسی و سوسیالیزم میدید، نظریه برخورد تمدنها را مطرح کرد و ادعا نمود عالم در شرایط جدیدی قرار گرفته به گونهای که هویتهای تمدنی و هویت بر محور فرهنگ درحال شکلگیری است و از گسل بین این تمدنها، لبههای خونین عالم در آینده پدید خواهد آمد. آنان متوجه شدند که محور چالشها در عالم از محور دنیا بر دنیا به محور دنیا و خدا منتقل میشود.
از ابتدا دو نظام در مقابل انقلاب بود که تقریباً به یک اردوگاه فرهنگی بازگشت میکردند؛ یکی اردوگاه سرمایه داری یا کاپیتالسیم - و به اصطلاح امروزی لیبرال دموکراسی - و دیگری اردوگاه سوسیالیزم و کمونیسم، که وجه مشترک اینها این است که هر دو با گرایش مذهبی جامعه بشری و رشد گرایش معنویی که بخواهد در معادلات اجتماعی - و به خصوص در مقیاس معادلات جهانی - حضور یابد مخالف هستند. یکی تکیه به عدالت میکرد و دیگری تکیه به توسعه و رفاه، ولی هر دو مخالف بنا شدن عدالت و رفاه بر محور معنویت بودند.
امّا پیام انقلاب اسلامی، پیام عدالت ، توسعه و رفاه بر مبنای معنویت بود. و این پیام هم یک پیام محدود به یک مرز و جغرافیای خاص نبود، شاهدش هم این است که ایدهای که انقلاب اسلامی پیش روی بشریت قرار داد به سرعت از مرزها و جغرافیای خاص خودش عبور کرد و بر خلاف میل مخالفان به جهان صادر شد. به خصوص بعد از اشغال لانه جاسوسی، که انقلاب اسلامی وارد عرصه بینالمللی شد و مبارزه بینالمللی خود را شروع کرد، پرچم عدالتخواهی که در دست سوسیالیستها بود، به دست اسلام افتاد و موازنه قدرت به نفع اسلام تغییر کرد.
اگر اینگونه نگاه کنیم که یک حرکت و جوشش معنوی در جهان ظهور مجدد پیدا کرد، و یک معنویت توأم با سیاست و موضعگیری اجتماعی در حال ظهور و شکلگیری مجدد شد، طبیعتاً پرچمداران تمدن مادی در جهان، که متوجه بودند احیا و رشد معنویتِ با این گرایش در جهان به کاهش قدرت آنها منتهی میشود و بلکه در یک شیب تاریخی و یک بازده زمانی، ممکن است به طور کلی به تغییر ساختار سیاسی جهان و معادله قدرت در جهان ختم شود، نسبت به انقلاب اسلامی دشمنی نشان دادند. این یک قاعده است که اگریک حرکت، اجتماعی باشد که این انقلاب، جوششی باشد در حال گسترش جهانی و میتواند
امواجش جامعه جهانی را تحت تأثیر قرار بدهد و معادلات قدرت را درجهان به هم بریزد، قاعدتاً جبهه مقابل هم آرام آرام متوجه این مطلب میشود و از سادهترین معادلات برای منحل کردن این حرکت در درون برنامه ریزیهای خودش استفاده میکند وتدریجاً برنامه ریزی خودش را پیچیدهتر وتوسعه یافتهتر میکند.
براین اساس مجموعه جهانی که به نحوی دنبال مدرنیزاسیون و تمدن مادی است - به خصوص متفکرین آن - کاملاً متوجه هستند و بودند که مدرنیزاسیون مبتنی بر یک ریشههای فرهنگی است که با جریان معنویت و هویت تمدنی اسلام سازگار نیست. دشمن دقیقاً بعد از اشغال لانه جاسوسی متوجه شد که ظرفیت این حرکت یک ظرفیت قابل گسترش است و لذا با این کیفیت وارد میدان مبارزه و برنامه ریزی شد. آنها در دنیای امروز، که دنیای ارتباطات و برنامهریزی توسعه همه جانبه است، تمام تواناییها و ابزار خودشان را در خدمت میگیرند تا این حرکت را کنترل کنند.
با نگاهی به مجموعه تحرکات و سازماندهیهایی که در جبهه مقابل شده است و مجموعه سازماندهی که در درون انقلاب اسلامی علیه جبهه باطل شده است، نتیجه میگیریم این درگیری یک درگیری ایدئولوژیک است. زیرا انقلاب اسلامی، انقلابی است که میخواهد از نو ادیان الهی را، معنویت را، توحید را و فرهنگ اسلام را به عنوان یک دین تأثیر گذار بر فرایندهای اجتماعی، و یک دین تأثیرگذار بر معادلات جهانی - با قریب یک و نیم میلیارد مسلمان - وارد عرصه اجتماعی کند. یعنی هویت تمدنی مسلمانان را مجدداً احیا کند.
این که ما میخواستیم بر اساس اسلام زندگی کنیم و این را تمدن مادی نمیپسندید، درست است. اما چرا رقابت و مقابله، به شکلهای دیگری بروز نکرد؟ چرا به جنگ انجامید؟ اصولاً چه وقت بین دو ایدئولوژی رقیب، جنگ نظامی رخ میدهد؟
بیتردید رقابت تمدن مادی و الهی در پایان به یک برخورد نظامی ختم میشود. یعنی اگر نگاه فلسفه تاریخی داشته باشیم، و تعارضات تاریخی را براساس فلسفه تاریخ مادی یا براساس فلسفه تاریخ الهی تحلیل کنیم این نتیجه را میگیریم. بر اساس فلسفه تاریخ الهی، انسان از آن منظر که دارای قدرت تصمیمگیری و موضعگیری است و میتواند عصیان یا اطاعت، ایمان یا کفر، استکبار یا عبودیت داشته باشد، این دو موضعگیری تبدیل به دو قطب اجتماعی در جامعه جهانی میشود. یعپنی این موضع گیریها در جامعه شکل میگیرد و
جامعهها در یک مسیر تاریخی به سمت این دو هدف حرکت میکنند. آن وقت دو جبهه تاریخی درست میشود که یکی بر محور توسعه عبودیت، که کانونش انبیاء و اولیاء الهی، نبی اکرم (ص) و اهل بیت هستند، و یک جبهه هم جبهه استکبار بر خداست که فراعنه تاریخ و اولیای طاغوت یا به تعبیری ائمه نار محور آن هستند. این دو نظام توسعه یاباند و توسعه همه جانبه را دنبال میکنند. البته این نکته قابل تأمل است که به میزانی که این دوجبهه به شرح صدر در ایمان یا کفر میرسند، یعنی بتوانند لوازم عبودیت و استکبار را در جوانب مختلف محاسبه کنند در مقابل هم موضعگیری میکنند، و موضعگیریهایشان نظام پیدا میکند. ولی اصل این که این دو جبهه دنبال گسترش حوزه تصرفات و اقتدار خود هستند تردیدی نیست. طبیعی است که در یک نقطهای هم به برخورد نظامی - یعنی برخوردی که دنبال حذف فیزیکی طرف مقابل است - ختم میشود. پس یا باید مؤمنین به نفع کفار کنار بروند، یا کفار به نفع مؤمنین موضعگیری وجهتگیری تاریخی خودشان را اصلاح کنند. طبیعی است که چون چنین چیزی اتفاق نمیافتد، این جنگ همه جانبه در یک جایی هم به درگیری نظامی ختم میشود. البته طبیعتاً به میزانی که یک طرف، قدرت تدبیر داشته باشد و بتواند بسترها و شرایط حذف یا حل طرف مقابل را مهیا کنند، ممکن است این درگیری نظامی دیرتریا زودتر اتفاق بیفتد، ولی یک ضرورت است. سرانجام چنین رقابتی بین کفر و ایمان قهری است.
پس اگر انقلاب اسلامی را این گونه تحلیل کنیم که بگوییم حرکتی است به نفع جبهه انبیاء و حرکتی است که داعیه و ظرفیت تبدیل شدن به یک حرکت جهانی را دارد، چون اهداف آن مربوط به یک مرز یا نژاد یا قوم یا جغرافیای خاص طبیعی یا سیاسی نیست، بلکه ایدههای جهانی دارد از سوی دیگر به رهبری انقلاب اسلامی و کانونی که این انقلاب در آن اتفاق میافتد و فرهنگ تشیع که فرهنگ تاریخی پرستش خدای متعال است توجه کنیم، میبینیم که انقلاب اسلامی ادامه حرکت انبیاء الهی و اولیاء الهی است. داعیهاش هم بیش از آن که زمینی باشد، قدسی و آسمانی است. مدعی گسترش عدالت و معنویت و حیات طیبه برای بشریت است. لذا با چنین داعیهای به طور طبیعی از مرزهای خودش میتواند عبور کند و طبیعی است که دشمن هم برای کنترل آن تدبیر همه جانبه میکند. جنگ نظامی دقیقاً بعد از همه تدبیرهای دیگر است.
در مراحلی در مقابل انقلاب اسلامی حرکتهایی از نوع انقلابهای قهر آمیز یا مخملین شده است. بیش از صد گروه از خارج، پایگاه خودشان را جمع کردند، داخل آمدند و همه دنبال این بودند که انقلاب اسلامی را به شکست بکشانند. از گروههایی که سابقه داشتند تا گروههای نوظهور، با شعارهای فرهنگی، اقتصادی یا سیاسی، هجمههای سیاسی و نظامی - آن چیزهایی که دولتهایی مثل دولت شیلی و امثال آن را ساقط کرد - ، امّا پاسخ نگرفتند. حتی از طریق کودتای گروههای نظامی که به بیرون اتصال داشتند، نتوانستند کاری جدی انجام دهند. طبیعی است که از یک هجمه بیرونی استفاده کنند.
البته توجه کنیم که آن زمان تدبیر دشمن به پیچیدگی امروز نبود. نه او به این حد از شرح صدر رسیده بود، و نه ضرورت چنین کاری را احساس میکرد. آن موقع ابعاد گسترش انقلاب اسلامی و چالشهایی که برای آنها ایجاد میکند، چندان روشن نشده بود.
اصولاً در تحلیل فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم، گرچه ممکن است تئوریسینهای غرب تأثیر انقلاب اسلامی را پنهان کنند.، و بیشتر این را به پیروزی در جنگ سرد بین اردوگاه سوسیالیزم و سرمایه داری برگردانند، ولی برای کسانی که در مسائل اجتماعی عمیق میاندیشند، کاملاً روشن است که موازنه با ظهور انقلاب اسلامی به سرعت تغییر کرد، شواهد هم زیاد است. اقتدار سیاسی شوروی در کشورهای دیگر بعد از انقلاب اسلامی میل به صفر کرد. گرایشهای مردمی فروکش کرد. انقلابهای سوسیالیستی فروکش کرد، همه انقلابها به خصوص بعد از فتح لانه جاسوسی رنگ معنویت و اسلام پیدا کرد. پس طبیعی است که احساس کنند باید یک جنگ همه جانبهای را تدبیر کنند، از نظر سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و برای کل جامعه جهانی یک برنامهای را در برخورد با تمدن اسلامی تدبیر کنند. آنها برای مناطق مختلف برنامه ریزیهای میکنند، آمریکای لاتین، آفریقا، آسیا و اروپای شرقی و در کل برای هر جا برنامه خاصی را تدبیر کردند و میکنند. در این طرح هم برنامه سیاسی فرهنگی اقتصادی و در نهایت برنامههای نظامی طراحی شده است. برای مهار انقلاب نیز برنامه ریزی های مختلفی کردند. اعم از کودتا، براندازی و حمایت از گروههای مخالف، جنگ داخلی، نفوذ دادن عناصر وابسته، جاسوسی و خرابکاری، حمله نظامی به طبس، تلاش برای منزوی کردن انقلاب در مجامع بین المللی، محاصره اقتصادی و تهاجم فرهنگی و چون از هیچ کدام نتیجه نگرفتند، حمله صدام به ایران را طراحی و یا حداقل پشتیبانی کردند. البته آن زمان
قدرت انقلاب را مثل امروز نشناخته بودند که بخواهند یک اجماع جهانی برای حمله خودشان به ایران فراهم کنند.
جنگ ما با عراق با برخورد تمدنها متفاوت است. در مسأله برخورد تمدنها اگر معادلات علمی دشمن در کنترل روانی جامعه جهانی یعنی در مهندسی انسان پاسخگو بود، و میتوانست اصول لیبرال دموکراسی را جهانی کند، قاعدتاً نباید روی به حمله نظامی بیاورد؛ به خصوص مکتبی که مدعی دموکراسی و لیبرالیزم و آزادی است. وقتی در این مقیاس گسترده رو به جنگ میآورد، درواقع دارد اصول فرهنگی خودش را بر سر راه پیروزی مقطعی ذبح میکند.
بنابراین جنگ در مقیاس برخورد تمدنها که الان اتفاق افتاده است، دقیقاً معنایش این است که، حتی فلسفه ریاضی دشمن - یعنی منطق و قدرت محاسبات کمی دشمن - ظرفیت پاسخگویی به حوادثی را که انقلاب اسلامی در جهان ایجاد میکند، ندارد. یعنی شکست علمی دشمن را هم اثبات میکند. اگر واقعاً ظرفیت معادلات و محاسبات دشمن، در کنترل روانی جهان، به سمت جهانیسازی لیبرال دموکراسی پاسخگو بود، هیچ وقت نیاز به این حمله نظامی گسترده نبود. درواقع دشمن در حال استفاده از آخرین ابزار خودش است، و اگر در این مرحله شکست بخورد، معنایش این است که زمینه فروپاشی او فراهم شده است.
و اما در مقیاس جنگ عراق، ممکن است چنین محاسبه دقیقی وجود نداشته باشد، و یا عوامل دیگری هم وجود داشته است. ولی در آنجا هم بالاخره محاسباتی بوده است که اگر با هزینههای روانتر و کمتر، بدون اینکه در مقابل ما یک صف آرایی نظامی کنند، چنین چیزی به دست میآمد، و کار به جنگ نمیرسید. البته آنها تصورشان از پایداری انقلاب اسلامی این اندازه نبود؛ فکر میکردند که بین دو کشور همسایه جنگ راه میاندازند مثل جنگهای مشابه بی شمار دیگر، اما اینکه این جنگ با انگیزه ایمان در مقابل کفر هدایت شود و امام(ره) محور جنگ را به نفع ایمان بر گردانند و در امت اسلامی و مردم ایران بصیرتی ایجاد کنند که این جنگ، بین اسلام وکفر است و این را صادر کنند و مقاومت ایمان در مقابل فشار کفر، فشار استکبار، فشار سازمان ملل و سایر قدرت ها، تبدیل به صدور معنویت در جهان شود، آنها این محاسبه را نمیکردند. اگر این محاسبه را میکردند، ممکن بود از راهی که هزینه اش کمتر باشد پیش بیایند.
ولی الان که آن جنگ هشت ساله را تجربه کردهاند، میدانند که مقاومت معنویت، در مقابل هجوم نظامی به گسترش معنویت در جهان ختم میشود.امّا از نو و در مقیاس جهانی دارند این تجربه را تکرار میکنند. این آخرین حربه آنهاست، البته این بار هم دارند اشتباه میکنند، زیرا هنوز هم توانایی انقلاب اسلامی و هویت اسلامی مسلمانها را، در این که چه قدر میتوانند مقاومت کنند و این مقاومت معنوی چه قدر ادامه پیدا میکند، خوب محاسبه نکرده اند. واقعاً نتوانسند محاسبه کنند که اگر بخواهند عراق را بگیرند، این قدر طول میکشد تا مستقر شوند. بنابراین ممکن است برخی بگویند این ناشی از این است که دشمن هزینه کار خودش را خوب برآورد نکرده است.امّا بهتراست که بگوئیم، این دیگر آخرین راه است وچارهای غیر از این ندیده اند.
به هر تقدیر جنگ از دیدگاه تئوریهای جامعه شناسی دشوارترین بخش این رشته است زیرا غالب صاحب نظران و تئوریسین جامعه شناسی، مقولات متعددی را مستقیماً و به طور مشخص مورد مطالعه قرار داده اند به جز جنگ و ناگزیر در این بخش باید تا حدودی دست به استنباط زده و با رهیافتهای تئوریک به خلق و ابداع تحلیلهای جامعه شناسانه تئوریک در خصوص جنگ بپردازیم.
آنچه در این مجموعه در مقابل شما قرار دارد حاصل دغدغههای نگارنده در موضوع جنگ از منظر جامعهشناسی است. امروزه برای نسل جوان مهم است که مسائل جنگ هشت ساله را درک حقیقی نمایند و تحت تأثیر تبلیغات مدافعان رسمی جنگ قضاوت نکنند. نباید فراموش کرد که عده ای میراث جنگ را در انحصار خود در آورده اند و از آن تفسیر رسمی هم میدهند و چنان برخورد میکنند که کمتر کسی جرأت نماید نظری متفاوت و مخالف بدهد و بحث کند. آنها با تمام وجود و توان در صددند که جنگ را به لهجه خود قرائت نمایند.
شاید به همین دلیل است که برخی از محققین این عرصه اعتقاد دارند که هنوز امکان یک بررسی روشمند در مورد همه ابعاد جنگ مشکل است. این نظر و نگاه اگر مقرون به صحت باشد مایه تأسف است زیرا مردم ایران هشت سال تجربه بزرگی داشته و این تجربه تمام سپهرهای زندگی مردم و سراسر کشور را در بر گرفته است. براین اساس بحث انقلاب
اسلامی و جنگ تحمیلی به یک فضای آزاد تحلیلی نیاز دارد و این همان معنا و مفهوم گنج بودن جنگ است.
موضوع انقلاب اسلامی و دفاع مقدس 8 ساله حدیث مقاومت غریبانه ایست چون عاشورا و حماسه کربلا. بیان این حماسه تکرار مکرّرات نیست آنگونه که یاد عاشورا نبود.
سالیان سال باید از آن گفت و از آن عبرت گرفت. نویسندگان کتابها بنگارند، هنرمندان تصویر و نقش سازند و شاعران نظم و نثر گویند تا بر زبان مردم دیار ما ترنّم بیاید.
برای مردمی که براساس ارزشهای عمیق انسانی، انقلاب نمودند ذکر مدام آن زلالیها و پاکیها، شوق موکدی است بر طراوتها و تلاشهای آینده، خاصه برای نسل جوان جامعه که آن همه عظمت را در بیانهای قاصر و زبانها مقصر، ناقص شنیده اند.
از اینرو باید از تمامی آن جلوههای خدائی و نمادهای عمیق اسلامی سخن گفت که هر آنچه به قلم درآید تقصیر در خدمت جنگ است ونه ادای تمام تکلیف و نگارنده در این مجموعه بر آن است که از حجم تقصیر بکاهد، که خاکیان سکنی گزیده در سرای موقت دنیا را کجا درک حماسه عاشورای جنگ و چه حکیمانه فرمودد آن پیر فرزانه «حاشا که حل این معما جز به عشق حاصل نشود».
آنچه در این مجموعه نگارنده بدان پرداخته است کوششی است که در حد فرصت و در بیانی گذرا از آن همه عظمت، که حتی اگر تبیین و تحلیل دقیق نبود، توصیف آن حماسه از سوی نویسنده که خود از پروردههای این هنگامه پرشور است فی نفسه غنیمتی ارزشمند به حساب میآید.
نویسنده
اولین دستاورد فرهنگی دفاع مقدس، «توسعه اندیشه ولایت فقیه در جهان» و تأثیر آن در هدایت جنگ و مدیریت درگیری با کفر است، اصل اندیشه ولایت فقیه را میتوان از مدخل مباحث فقهی مورد گفتگو قرارداد و بدنبال ارزیابی ادله نقلی برای اثبات ولایت فقیه بود آنهم در چارچوبهای که در پیشفرضهای مسایل فقهی، فرض بل تعریف شده است. هرچند از این زاویه میتوانیم بحث مطلوبی را مورد بررسی قرار دهیم ولی فعلاً این موضوع، مورد نظر ما نیست.
همچنین میتوان اندیشه ولایت فقیه را از مدخل «مبانی کلامی و سیاسی» بررسی نمود. این نیز یک بحث بسیار گسترده و طولانی را طلب میکند که در اینجا ضرورتاً به زاویهای از آن اشاره میکنیم:
ضرورت »حکومت» و «جهتگیری» آن
اصولاً اصل مدیریت و مهندسی اجتماعی در هیچ شأنی از شئون حیات اجتماعی تعطیلپذیر نیست؛ یعنی نه اینگونه است که حیات جامعه نسبت به شأنی از شئون آن قابل تعطیل شدن باشد و نه بگونهای است که بتوان این امر را بدون یک مدیریت و مهندسی اجتماعی سامان داد. لذا هم جامعه رو به تکامل دارد و دائماً روابط آن در حال پیچیدهتر شدن است و هم این
تکامل بر اساس یک هماهنگی واقع میشود که میتواند ارکان مختلف جامعه را در مسیر این تکامل با هم هماهنگ نماید.
حال با توجه به همین دو نکته کافی است که ما ضرورت مدیریت اجتماعی را در تمامی شئون حیات اجتماعی بپذیریم؛ یعنی «ولایت» و سرپرستی که شئون مختلف را بر یک محور تنظیم و بین آنها تناسب ایجاد میکند باید بگونهای عمل کند تا پرورش اجتماعی در هیچ مرتبهای تعطیل نشود و یا همچون اشکال کاریکاتوری، صورت ناهماهنگی بخود نگیرد. این هماهنگی تکامل اجتماعی برپایه یک «مدیریت تاریخی و اجتماعی» واقع میشود. بنابراین این نوع مدیریت، ضرورت بقاء جوامع انسانی است.
نکته دوم این است که این مدیریت یا بر پایه عبودیت و بندگی خدای متعال است و هماهنگی شئون اجتماعی را برای توسعه تقرب بندگی و پرستش حضرت حق سامان میدهد یا اینکه مدیریتی است که بر مبنای عبودیت و پرستش نیست و این هماهنگسازی را بر پایه توسعه پرستش دنیا سازماندهی میکند. با این وصف فرض سومی وجود ندارد چون مبنای این اداره و مهندسی اجتماعی یا عبودیت است و یا این عنصر حیاتبخش در آن ملحوظ نیست. اگر این اداره بر مبنای عبودیت الهی شکل نگرفت حتماً انگیزه حاکم بر چنین توسعهای، انگیزه میل به دنیا خواهد بود. پس مقدمه دوم این است که چون مدیریت اجتماعی نمیتواند بدون یک هدف یک انگیزه مطرح شود لاجرم یا بایست آن انگیزه را به توسعه تعبد و بندگی تعریف نمائیم یا آنکه انگیزه حاکم بر آن حتماً نیل بدنیا از همینجاست که میتوان کلیه نظامهای حکومتی و مدیریتی را که حاکم بر تاریخ بشریتند به دو دسته تقسیم نمود: 1 - نظامهای «مدیریت الهی» که تحت مدیریت، اشراف و تعالیم انبیاء الهی و اوصیاء معصوم(س) آنها هستند و بدنبال ایجاد یک بستر اجتماعی برای توسعه کلمه توحید و عبودیت خدای متعال میباشند. 2 - نظامهای «مدیریت مادی» و ضد دینی که تجلّی مدیریت فراعنه تاریخند و قطب مخالف انبیاء الهی(ع) محسوب میشوند.
تقابل تاریخی دو نوع مدیریت الهی و الحادی
تا بدین جا به دو مقدمه «ضرورت حکومت» و «ضرورت جهتگیری حکومت» اشاره نمودیم و گفتیم: ضرورت حکومت برای ایجاد هماهنگی در توسعه تاریخی زندگی بشر است و
ضرورت جهتگیری برای تعیین هدف این توسعه. بر پایه این دو ضرورت است که میتوان حکومتها را به دو قسم تقسیم نمود. حال اگر پذیرفتیم جوامع انسانی دارای حکومتند و این حکومت هم یا مادی است و یا الهی و معلوم شد که هماهنگی همه شئون زندگی هم بر عهده حکومت و حاکمیت است، آنگاه میتوان نتیجهگیری کرد که هر زاویه از زوایای زندگی اجتماعی که تحت مدیریت و ولایت دینی واقع میشود - یعنی مدیریتی که میخواهد این زاویه را بستر تقرب و بندگی خدای متعال و توسعه کلمه توحید قرار بدهد - حتماً مورد تاختوتاز و هجوم قدرتهای مادی و توسعه دنیاپرستی قرار میگیرد تا بتواند وجود خود را بر چنین جوامعی تحمل کند. از این مدخل، حکومت و مدیریت دینی برای ایجاد هماهنگی اجتماعی در مسیر قرب الهی، ضرورت و قطعیت مییابد چون اصولاً هدایت تکامل اجتماعی برای تکامل کلمه توحید و پرستش خدای متعال در زندگی اجتماعی بشر، رسالت حکومت دینی است و تعطیل شدن آن بمعنای توسعه حکومت مادی و پذیرش سلطه حکومت غیر الهی بر روابط «سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» جامعه است. از دیگر سو چون نمیتوان مدیریت کفر را بر توسعه حیات انسانی پذیرفت، ضرورتاً نقطه مقابل آن، باید «حکومت دینی» پذیرفته شود.
«عدالت» و «فقاهت»، دو ضابطه اصلی در تصدی منصب ولایت
بر این اساس میتوان مدعی شد اندیشه «ولایت فقیه» بر پایه دو اندیشه استوار است: 1 - ضرورت حکومت 2 - درگیری دو نوع حاکمیت در طول تاریخ که توسعه هریک موجب تضییق دیگری است. بر اساس این اندیشه، بنیان ولایت فقیه بر بنیان حکومت دینی است که این حکومت هم در عصر غیبت، قهراً در شکل حکومت عالم آگاه و متعهد نسبت به دین، تفسیر میشود. به دیگر بیان اگر ضرورت حکومت دینی در عصر غیبت پذیرفته شد آنگاه نظام قدرتی که برای حکومت دینی تعریف میشود، ساختاری خواهد بود که بر محور «عدالت» و «فقاهت» شکل میگیرد. در این حال این دو امر جزء ضوابط مناصب اجتماعی بشمار میرود چون بنابراین که این حکومت، دینی باشد.
با بیان مطلب اخیر، سه اصل مورد دقت قرار گرفت: اصل اول پیرامون ضرورت حکومت اجتماعی و لزوم مهندسی و مدیریت توسعه بود چون این توسعه تعطیلپذیر نیست و اصولاً بدون هماهنگی واقع نمیشود.
اصل دوم از ضرورت حکومت دینی از زاویه ضرورت جهتگیری در حکومت و مدیریت سخن میگفت به اینکه جهتگیری یا بسوی توسعه قرب است و یا در جهت توسعه پرستش دنیا؛ و البته هیچیک از این دو روند هم تعطیلپذیر نیست.
وبالاخره اصل سوم به این مطلب اشعار داشت که چون اصل توسعه ضرورت دارد و اصل جهتگیری هم بر آن حاکم است لذا هرجا که پای مدیریت دینی در کار نباشد عملاً حضور مدیریت کفر غیرقابل اجتناب میباشد. پس مدیریت دینی برای مهندسی اجتماعی در جهت توسعه تقرب، یک ضرورت محسوب میشود. این مدیریت دینی در عصر غیبت رسول اکرم(ص) و اوصیاء معصومش(س) بر مدار فقاهت و عدالت شکل میگیرد؛ یعنی ساختار نظام قدرت، مقیّد به «آگاهی» و «تعهد» دینی است.
«ولایت فقیه»، تئوری توسعه قدرت جهانی اسلام
حال بر اساس این تفسیر از ولایت فقیه، اولین امری که حکومت دینی بایست در سایه ولایت فقیه انجام دهد، «توسعه کلمه توحید» در عالم است چون اساساً ولایت فقیه بعنوان یک تئوری قدرت در سطح جهانی مطرح است نه یک تئوری قدرت در سطح منطقهای یا ملّی؛ تا آنگاه سخن از مرزهای جغرافیای سیاسی بمیان آید! این چیزی نیست جز تئوری توسعه کلمه توحید در سراسر دنیا که عهدهدار گسترش بندگی خدا در تمامی کره خاک و منزوی کردن دولت کفر در تمامی اشکال آن است. این تفسیر از ضرورت حکومت، در متن خود تفسیری از رسالت حکومت دینی را ارائه میدهد. تمامی این معانی براحتی از کلمات حضرت امام(ره) نیز مشهود است. اصولاً تئوری ولایت فقیه که توسط امام راحل(ره) ارائه گردید تئوری توسعه قدرت دینی در دنیاست که آنرا برای هدایت بشریت یک ضرورت میدانند بگونهای که هرگاه این نوع مدیریت، توسعه پیدا نکند، نقطه مقابل آن که توسعه کفر است حتماً واقع میشود. کاملاً از کلمات معظملّه میتوان چنین تفسیری را از بنیان ولایت فقیه استفاده کرد.
نقش «دفاع مقدس» در توسعه قدرت جهانی اسلام
بنابراین درگیری دو قطب قدرت در عالم و رابطه متقابل بین توسعه هریک و انزوای دیگری، مبنای اندیشه ولایت فقیه امام(ره) است. برپایه این اندیشه بود که حضرت امام(ره) انقلاب
اسلامی را در ایران به پیروزی رساندند و در قدم بعد و پس از تسخیر قدرت در ایران، هجوم به کفر جهانی را آغاز کردند و شرق و غرب را مورد تاخت و تاز قرار دادند؛ بویژه ایشان پس از تسخیر لانه جاسوسی، درگیری با کفر بینالمللی را آشکار کردند. ایشان این اندیشه را در مقام عمل یک گام فراتر از درگیری استبداد منطقهای به درگیری با کفر بینالمللی کشاندند. این حرکت رفتهرفته موجب شد تا انقلاب اسلامی به مرحلهای از توسعه سیاسی در دنیا نائل شود و از مرزهای جغرافیای ایران فراتر رود. طبیعی است که دشمن نیز آرام نگیرد و راهکار جنگ تمام عیار نظامی را از طریق یکی از کشورهای همسایه گزینش کند.
این تحلیلی از «دفاع مقدس» است. از این منظر، جنگ هشتساله، نبرد دو کشور بر سر خاک یا مرز جغرافیایی 2نیست بلکه به اعتقاد ما انقلاب اسلامی ایران توانست یک تئوری بر پایه ضرورت توسعه حکومت دینی به تمامی اقطاب عالم ارائه دهد و با تعقیب این تئوری در عمل، گام اول را در نفی استبداد شاهنشاهی در ایران و گام دوم را در هجوم همهجانبه به قدرتهای کفرآلود در سطح بینالمللی - بخصوص هجوم به «سازمان ملل» که سازمان مرکز مدیریت قدرتهای استکباری در عالم پس از جنگ دوم جهانی است - بردارد. حضرت امام(ره) هجوم انقلاب را پس از تسخیر دولت و تأمین قدرت در ایران، به این کانونهای قدرت بینالمللی سرایت دادند که همگی برپایه تئوری ولایت فقیه ایشان بود، البته امام راحل(ره) تمامی این مواضع را در قدم اول بیان نکردند بلکه گامبهگام پیش رفتند و تدریجاً در جای خود تکتک آنها را مطرح نمودند.
مبنای این نظریه صرفاً در احتیاج جامعه اسلامی به حاکمیت دولت دینی خلاصه نمیشد بلکه در آن، اندیشه تقابل دو قطب قدرت در عالم و ضرورت توسعه یکی برای محو دیگری دائماً گوشزد میگردید. این نگاه امام(ره) به ولایت فقیه بود و همین را هم در عمل دنبال میکردند و در عین حال بعنوان یک تکلیف الهی حق حاکمیت، مدیریت و مشروعیت تصمیمگیری فقیه جامعالشرایط عادل نسبت به توسعه اسلام در عصر غیبت را هم برای خود قائل و معتقد بودند. این مشروعیتی است که خدای متعال به چنین مدیریتی عطا فرموده است.
نقش «فقه حکومت» در اداره جامعه اسلامی
طبیعی است اگر ما ضرورت قدرت و توسعه حکومت را بپذیریم و اگر بناست دین، اداره بشر را در امور اجتماعی برعهده بگیرد باید تنفیذ تصمیمگیریهای نظام مدیریتی که برپایه
فقاهت و عدالت شکل میگیرد نیز از جانب خداوند متعال باشد. اما نکته مهم این است که مدیریت ولیفقیه بر پایه اهواء نیست؛ چون شرط اول اعمال ولایت از سوی فقیه، عدالت و شرط دوم آن، فقاهت است لذا این امر مقیّد به تعهد به دین برپایه «فقه حکومت» است. همین فقه است که میبایست جامعه را اداره کند. بالطبع تصمیماتی که برای توسعه قدرت بر پایه فقه حکومت گرفته میشود معتبر خواهد بود. البته اساسیترین اصل فقه حکومت هم اصل توسعه قدرت اسلام در عالم است. یعنی اولین اصلی که در فقه حکومت مطرح است اصل توسعه ضرورت است. این توسعه بایست به ساختار قدرت تبدیل شود تا عملاً قالب حکومتی ایجاد شود. با این وصف اصل توسعه قدرت اسلام، عزت مسلمین، آبرومندی اسلام در نظر مردم، عزت روزافزون آن در دنیا همگی جلوههائی از مهمترین اصل فقه حکومت است.
حضرت امام(ره) صاحب این اندیشه هستند؛ اندیشهای که ریشه در بنیان «کلامی» دارد، اصولاً از این منظر هم میتوان یک نگاه اعتقادی به مسئله داشت و هم تحلیل جامعهشناسانه دقیق از تکامل اجتماعی و توسعه تحول قدرت. ایشان بر پایه همین اندیشه با کفر بینالمللی درگیر شدند و در عین حال قدرت را در یک محدوده خلاصه نکردند، این واقعیت به جوهره تئوری مزبور بازگشت دارد که از ولایت فقیه تفسیر جدیدی در سایه حکومت دینی ارائه میدهد. به تعبیر بهتر تئوری حکومت دینی، هم بر پایه یک جامعهشناسی و هم یک فلسفه تاریخ خاص استوار شده است. لذا هم مبنای کلامی دارد هم مبنای فلسفه تاریخ و هم مبانی جامعهشناختی که همگی اینها در کلمات حضرت امام(ره) کاملاً مشهود است. گرچه مجموعه آن تاکنون به صورت یک تئوری در فلسفه تاریخ یا جامعهشناسی ارائه نشده است ولی بصورت یک نظام و اندیشه منسجم قابل طرح بوده و هست.
ایشان همواره دو قطب قدرت را در تاریخ میدیدند که دارای دو نوع موضعگیری نسبت به ربوبیت الهی است و به دو شکل طغیان و طاعت ظاهر میشود. طبعاً امام راحل(ره) بدنبال توسعه مدیریت طاعت در عالم بودند و میخواستند این واقعیت را بصورت بینالمللی محقق کنند و با انزوای حکومت کفر، توسعه کلمه توحید را نتیجه بگیرند. از اینرو در طول مبارزه همگان را به این نکته توجه میدادند که محدودیت حکومت دینی عین پذیرش سلطه کفر بر شئون حیات بشر اعم از شئون «سیاسی، فرهنگی و اقتصادی» است.
تهاجم نظامی، جلوهای از هجوم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی
بر اساس این بنیان درگیری با استکبار قطعی است و این درگیری هم پس از فتح منطقهای واقع میشود. همین امر موجب قطببندی قدرتها نسبت به ایران اسلامی شد و بصورت قطببندی در تنازع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی اما به شکل یک هجوم نظامی شکل گرفت. به تعبیر بهتر یک بعد و یک جلوه از هجوم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی درگیری نظامی میباشد. یعنی اگر تحلیل ما از جنگ چنین باشد آنگاه جنگ ما جنگ کفر و ایمان است که امام(ره) مکرراً به آن اشاره میفرمودند؛ در حالی که ظاهر امر چنین بود که دو کشور مسلمان با هم در حال نبردند! اما دیدیم که ایشان با چه ظرافتی به بیان این تحلیل از دفاع مقدس پرداختند و پرده از چهره تزویر برداشتند و با تنبّه دادن دیگران به ریشه هجوم نظامی، افراد جامعه را به واکنش شایسته نسبت به آن تحریک نمودند. ایشان بر همین اساس انگیزههای درگیری با کفر را مبنای جنگ قرار دادند و با رشد دادن این انگیزه، آنرا به انگیزه دفاع تبدیل کردند. البته نکته مهم در این میان نیز این است که باز در صدد برآمدند شکل درگیری را از قالب منطقهای بصورت بینالمللی درآورند و این واقعیت را با هزار زبان به بینالملل اسلامی تفهیم کنند که جنگ ما با عراق جنگ با یک کشور اسلامی نیست بلکه جنگ با کفر است. در واقع این کفار هستند که عراق را تحریک میکنند، هرچند پس از گذشت چند سال از خاتمه جنگ امروزه اسناد بسیاری برای دخالت مستقیم و غیرمستقیم کفار در دفاع مقدس وجود دارد اما از یاد نبریم که تحلیل عمده آنروز بر محور نفی چنین دخالتی متمرکز بود.
از اینرو اینک نظام اسلامی براحتی میتواند اثبات کند که عرصه این نبرد از محدوده مرزهای جغرافیائی دو کشور مسلمان فراتر رفته بود و شکل بینالمللی بخود گرفته بود.
«مدیریت جهانی»، موضوع تنازع اسلام والحاد
پس از آنکه معلوم شد اندیشه امام(ره) در این زمینه صحیح بوده است عملاً این اندیشه به انگیزه جنگ با دشمن تبدیل شد و باعث گردید این نبرد به جنگ خاک و آب و جغرافیا و نژاد عرب و فارس تبدیل نشود بلکه در نهایت به یک جنگ تمام عیار میان اسلام و کفر مبدل گردد که موضوع درگیری چیزی نیست جز حاکمیت اسلام یا الحاد بر عرصه مدیریت بینالملل. طبعاً در این گستره، پای سازمان ملل بعنوان مهمترین مرکز تصمیمگیری جهانی نیز
بمیان آمد و از همینجا بود که این سازمان در قدم اول تلاش میکرد از کنار این حادثه به راحتی عبور کند و اجازه دهد دولت عراق به پیشروی خود ادامه دهد. اما پس از عقب راندن دشمن توسط نیروهای سپاه اسلام - خصوصاً پس از پیشرفت ما در فتح خرمشهر - موضعگیری آنها نیز تغییر کرد. آنها بدنبال این بودند که ما را به سازش بکشانند و به نحوی از توسعه جنگ به بیرون از مرزهای جغرافیایی ایران که منشأ توسعه درگیری اسلام با کل ابرقدرتها در دنیا بود جلوگیری کنند.
صدور انگیزه دفاع از اسلام به خارج از مرزها، محور مدیریت حضرت امام(ره) در جنگ
حضرت امام(ره) با همین بصیرت، این جنگ را بر پایه انگیزه بینالمللی اداره کردند. از اینرو در دنیای اسلام کم نبودند مسلمانانی که جنگ ما را در جنگ ایران و عراق خلاصه نمیکردند. چون ایشان به کنه تحلیل حضرت امام(ره) پیبرده و آنرا پذیرفته بودند. این همان گام بزرگی بود که امام(ره) در مدیریت جنگ برداشتند و انگیزه نبرد را به فراتر از آب وخاک سرایت دادند. یعنی اول به ملت ایران تفهیم کردند که این، جنگ دو کشور بر سر مرز یا منابع اقتصادی - همچون منابع اقتصادی خوزستان - یا برتری نژادی یکی بر دیگری نیست بلکه هدف اصلی، درگیری اسلام و کفر است. لذا کسانی که جنگ را سازماندهی کردهاند فراتر از مرز جغرافیائی یا نژاد یا منابع اقتصادی را در سر میپروراندهاند. بله ممکن است کسانی بعنوان هدف دوم خود با چنین انگیزههائی به مصاف نیروهای اسلام آمده باشند اما حتماً هدف اصلی چنین نبوده و نیست. ایشان بخوبی این واقعیت را در ابتداء به ملت ایران و سپس به ملل دنیا - خصوصاً جهان اسلام تفهیم نمودند و انگیزه جنگ را به انگیزه دفاع از اسلام تبدیل کردند.
صدور این انگیزه به اقصی نقاط جهان اسلام باعث شد تا مسلمانان دریابند که برای دفاع از دین هم میتوان اینگونه شهید داد. این هنر الگوسازی حضرت امام(ره) برای ملتهای مسلمان در زمینه دفاع از اسلام بود که در قالب مدیریت جنگ متمرکز بود. ایشان از یکسو در داخل به اصلاح انگیزهها پرداختند و از دیگرسو در سطح بینالملل به مستضعفین عالم توجه دادند که طرف اصلی درگیر با ما، ابرقدرتها هستند. پس از این آگاهی بود که ایشان هجمه اصلی انقلاب اسلامی را بسوی ارزشها و مفاهیم مورد پذیرش نظام استکبار سازماندهی
کردند. ایشان در طول تاریخ جنگ هیچگاه دشمن واقعی را رژیم عراق معرفی نکردند بلکه تمامی تحلیلها بر این واقعیت متمرکز بود که بایست پشت دستگاه جنگی حزب بعث عراق، دستهای خیانتبار ابرقدرتها را دید که بر اساس درگیری با اسلام و توسعه آن در عالم بر علیه ایران بسیج شدهاند. از اینرو مکرراً میفرمودند اینها بخاطر اسلام است که با ما میجنگند.
ادامه این تحلیلها همپای مدیریت عینی جنگ، این باور مقدس را در داخل و خارج ایران ایجاد کرد که این، عرصهای از یک نبرد همهجانبه میان کفر و ایمان است. لذا کسانی که میخواهند مقاومت تمامی ایمان را در مقابل تمامی کفر ببینند کافی است به مرزهای ایران اسلامی نظر بیفکنند. این از اساسیترین عواملی بود که انگیزه درگیری با کفر را در سطح بینالمللی مطرح کرد. چون اگر دیگر ملتهای اسلامی ببینند که دو ملّت بر سر خاک میجنگند، آنها انگیزهای برای دفاع از طرف مظلوم در جنگ پیدا نمیکنند ولی اگر ببینند کفر با ایمان در حال جنگ است و طرف مسلمان اینگونه برای حفظ ارزشهای خود خون میدهد نمیتوانند از این همه ایثار و مشارکت متأثر نشوند. لذا عملاً این ایثار، محرّک خوبی برای آگاهی و حرکت امت اسلامی شد. در یک کلام، از عمده نقاط مثبت مدیریت حضرت امام(ره) بعنوان ولی فقیه جهان اسلام، صدور این انگیزه و آگاهی به بیرون از مرزهای جغرافیائی ایران بود. یعنی بمحض آنکه دشمن در عرصه بینالمللی، ما را مورد هجوم قرار داد امام(ره) هم این جنگ را به ابزاری بر علیه قدرتهای بینالمللی تبدیل کردند. لذا ایشان بر این نکته در آخرین پیامشان در خصوص جنگ تصریح فرمودند که:
«هر روز ما در جنگ برکتی داشتهایم که در همه صحنهها از آن بهره جستهایم.»
«ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نمودهایم.»
«ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدهایم.»
«ما در جنگ به این نتیجه رسیدهایم که باید روی پای خود بایستیم.»
«ما در جنگ ابّهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم.»
«ما در جنگ ریشههای انقلاب پربار اسلامیمان را محکم کردیم.»
«ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال میتوان مبارزه کرد.»
«جنگ ما کمک به فتح افغانستان را به دنبال داشت.»
« جنگ ما فتح فلسطین را بدنبال خواهد داشت.»
«جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلّت کنند.»
«جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست.»
«جنگ ما جنگ فقر و غنا بود.»
«جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.»
«صدای اسلام خواهی آفریقا از جنگ هشتساله ماست.»
«علاقه به اسلامشناسی مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشتساله ماست.»
«من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاط تحلیلهای غلط این روزها رسماً معذرت میخواهم و از خداوند میخواهم مرا در کنار شهدا جنگ تحمیلی بپذیرد.»
«ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.»
«راستی مگر فراموش کردهایم که ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه فرع آن بوده است؟!«(1)
خلاصه کلام این است که با این نوع نگرش به جنگ، ریشه پیدایش آن، توسعه اندیشه حکومت دینی وولایت فقیه در عالم ارزیابی میشود، بدین معنا که توسعه اندیشه درگیری دو قطب قدرت در عالم، بیداری ملّتهای اسلامی و دمیدن روح تعهد دینی در مقابل هجوم بیامان دشمن و بالاخره اداره جنگ بوسیله امام(ره) بر پایه انگیزه درگیری کفر و ایمان قابل تفسیر است. البته آنچه کماکان جای بررسی دارد مسائل بعدی پس از جنگ است که باید دید ایشان بر اساس همین تحلیل چگونه توانستند تلخی پذیرش قطعنامه - بعنوان قبول حکمیّت سازمان ملل - را در ذائقه دوستان انقلاب، قابل تحمل کنند و در نهایت از آن بهرهبرداری مثبت نموده و بتوانند مجدداً روح یک ملت را در تقابل بعدی با نظام استکبار تثبیت نمایند؟
اینک با بیان مقدمهای کوتاه به بررسی این سؤال میپردازیم:
نبرد تاریخی دو نظام اقامه «توحید» و «کفر»، دلیل ضرورت حکومت دینی
اندیشه حضرت امام(ره) در باب ولایت فقیه متأثر از یک مبنای کلامی و بدنبال آن یک نگاه فلسفه تاریخی خاص میباشد. آن نگاه کلامی توجّه به نقش «دین حداکثر» در سرپرستی
1) - رجوع کنید - پیام امام خمینی(ره) به روحانیون در تاریخ 67/12/3
تمامی شئون حیات فردی و اجتماعی بشر است. البته بدنبال همین اندیشه دین حداکثر، بحث نظام خلافت و ربوبیت مطرح میشود که در واقع طریق جریان سرپرستی الهی در جامعه میباشد.
طبعاً از این منظر دو نوع نظام تاریخی قابل طرح است که دارای دو نوع نظام سرپرستی و ولایت میباشند که یکی متکفل سرپرستی جریان عبودیت در جامعه و دیگری متولّی سرپرستی اهواء میباشد. لاجرم از یکی توسعه عبودیت و از دیگری توسعه اهواء قابل انتظار است. به دیگر بیان ما با دو نظام تاریخی روبرو هستیم که یکی نظام «اقامه توحید» و دیگری نظام «اقامه کفر» است؛ اوّلی بدنبال توسعه عبودیت و دوّمی بدنبال توسعه شیطنت. است این دو، نظام اقامه و تغییر ارزشها محسوب میشوند؛ لذا فعلاً سخن از دو نظام عمل نیست.
چه بخواهیم و چه نخواهیم ایندو جریان همواره در طول تاریخ وجود داشتهاند. خصلت اساسی هر دو نظام، توسعهیاب بودن آنهاست. از اینرو همواره به تنازع برخواستهاند و در مقام تضییق گستره دیگری برآمدهاند؛ هرچند به اعتقاد موّحدین، غایت حرکت تاریخی بشر به پیروزی نظام اقامه توحید منجر میشود. بنابراین تا زمانی که غلبه حق صورت نگیرد این نزاع ادامه خواهد یافت. این اندیشه حضرت امام(ره) در این باب بود که بنیان تفکر ایشان در پذیرش سرپرستی و هدایت حکومت دینی نیز محسوب میشد. بر این اساس اگر حکومت دینی تعطیل شود نتیجهای جز پذیرش کفر قابل انتظار نخواهد بود. اصولاً از عمده ادله ضرورت ولایت فقیه در جامعه اسلامی وجود همین دو نظام تاریخی اقامه میباشد که در تنازع دائمی قرار دارند.
دلیل مقاومت هشت ساله انقلاب نسبت به پذیرش قطعنامه
بر این مبنا «استراتژی» حکومت الهی، جنگ با کفر است. این یک تاکتیک نیست بلکه استراتژی کلی محسوب میشود که البته در محورهای مختلف به اشکال گوناگون ظهور مییابد. از اینرو حضرت امام(ره) جنگ را به عنوان یک ضرورت مورد تأکید قرار داده و از آن استقبال میکردند. تحلیل ایشان از جنگ یک تحلیل مثبت بود و آنرا بستر توسعه خلافت الهی میدانستند. چون اصولاً از غیر طریق جنگ و درگیری نمیتوان کلمه توحید را در عالم توسعه داد. به تعبیر بهتر سخن از دو نظام اقامه توسعهیاب است که چارهای جز درگیری با یکدیگر در عرصه بینالملل ندارند. فعلاً سخن از دو نظام عمل نیست چه اینکه حتی اگر یک
نظام اقامه و یک نظام عمل نیز مطرح بود باز نظام اقامه اوّل، حضور نظام عمل طرف مقابل را بر نمیتافت. از این منظر حضرت امام(ره) به پدیده جنگ مینگریستند و آنرا عامل تکامل جامعه اسلامی تعریف میکردند. بر این مبنا یا بایست جنگ با پیروزی ما تمام میشد یا اینکه کماکان ادامه مییافت. از همینجا بود که طبق نظر ایشان پذیرش قطعنامه چیزی جز پذیرش حکمیت بینالملل نبود چه اینکه بر اساس نظریات و آمار موجود در سطح جهانی و اعتراف صریح یا تلویحی بسیاری از سیاستمداران، این جنگ صرفاً نبرد دو نظام سیاسی نبود بلکه به عرصهای برای ظهور تنازع تاریخی اسلام و کفر تبدیل شده بود. این همان اندیشه حضرت امام(ره) میباشد که سالها پیش و در جریان دفاع مقدس به کرّات بیان شده بود.
پذیرش قطعنامه، پذیرش حکمیت سازمان ملل
بر اساس همین استراتژی بود که حضرت امام ادامه جنگ تا پیروزی کامل بر دشمن را خواستار بودند و هیچگاه بدنبال پذیرش صلح نبودند. چون ایشان این جنگ را به صحنه درگیری با نظام استکبار و منویات شوم سازمان ملل تبدیل کرده بودند لذا پذیرش قطعنامه را پذیرش خواستههای سازمانی میدانستند که در جهت اهداف استکباری حرکت میکنند. شکی نیست که مقاومت هشت ساله نظام اسلامی در شیوه تنظیم قطعنامه 598 مؤثر بود و توانست برخی از خواستههای ما را در طول جنگ و در قالب بندهای قطعنامه بر دشمن تحمیل کنند. اما حقیقت اینست که جوهره این امر چیزی جز پذیرش حکمیت سازمان اداره کفر بینالملل نبوده است. لذا همواره حضرت امام(ره) با پذیرش چنین قطعنامهای در طول هشت سال دفاع مقدس مخالفت کردند و فرمودند:
«اگر بندبند استخوانهایمان را جدا سازند اگر سرمان را بالای دار برند اگر زنده زنده در شعلههای آتشمان بسوزانند اگر زن و فرزندان و هستیمان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز اماننامه کفر و شرک را امضاء نمیکنیم.(1)
قرآن میگوید جنگجنگ تا رفع فتنه در عالم یعنی کسانیکه تبعیت از قرآن میکنند در نظر داشته باشند که باید تا آنجائی که قدرت دارند ادامه بر نبردشان بدهند تا اینکه فتنه از عالم برداشته شود.(2)
ایران همانطور که سیلی زد به این موجود مفلوک، به سیلی زدن خودش و به پس گردنی زدن خودش ادامه میدهد تا اینکه آن چیزهایی که باید زیر بار بروند با فشار نظامی ایران و با
فشار ملّت ایران، تحقق پیدا بکند. ملّت ایران اگر میخواست که صلح آمریکایی بکند، همان اول از آمریکا جدا نمیشد و قطع روابط نمیکرد و دستش را از ایران کوتاه نمیکرد و جاسوسان او را بیرون نمیکرد و امروز هم اگر دستش را به صلح آمریکایی دراز کند، صدام و امثال صدام کنار میروند، لکن مستشارهای آمریکایی وارد معرکه میشوند. ما نمیتوانیم صلحی را بپذیریم که طرح آمریکایی دارد و صدام نمیتواند بپذیرد آن چیزهایی را که ما میخواهیم. کسی که ابتدائاً برای اینکه سردار قادسیه باشد تصریح کرد که من به کشوری که مجوس هستند دارم حمله میکنم و کشور ایران را مجوس خواند و حمله خودش را حمله سردار قادسیه خواند.(1)
و تا زمانی که شرایط اجتماعی، پذیرش آنرا بر ایشان تحمیل نکرد از قبول قطعنامه سر باز زدند. شاهد ما بر این مدعا تأکید معظمله دو هفته قبل از پذیرش قطعنامه است که قبول صلح تحمیلی را با خیانت به رسولالله(ص) برابر دانستند و فرمودند:
اینروزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسایلی که مربوط به جنگ است به وجود آوریم باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسایل جنگ، خیانت به رسولالله(ص) است این جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنههای نبرد، تقدیم مینمایم.(2)
حال آنکه اطلاعات ایشان نسبت به مقدورات و موانع طبیعی جنگ طی این زمان اندکی اضافه نشده بود. از اینرو در ابتدا با بالاترین انگیزه وارد عرصه نبرد با دشمن شدند و زمانی که شرائط بگونهای در آمد که اساس انقلاب اسلامی در گرو پذیرش قطعنامه قرار گرفت تکلیف الهی خود را در قبول صلح احساس کردند. مسلماً هیچ انگیزهای جز حفظ پیام اسلام ایشان را به پذیرش صلح وادار نکرد والاّ خود فرمودند:
در شرایط کنونی آنچه موجب امر شد، تکلیف الهیام بود. شما میدانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشتهام با خدا معامله کردهام.(3)
ایشان احساس کردند با توجه به شرائط ایجاد شده در جنگ تحمیلی وضعیت اسلام در نظام قوای بینالملل در حال ضعیف شدن است والاّ میتوان به طور حتم ادعا کرد که صباحی قبل از پذیرش قطعنامه ایشان کماکان معتقد بودند که پذیرش صلح چیزی جز پذیرش منویات نظام کفر بینالملل و تبعات آن نیست.
ضعف مقدور «نیروی انسانی»، عامل پذیرش قطعنامه
در این حال با یک محاسبه جدید که نوعاً به ضعف ما در مقدورات «نیروی انسانی» باز میگشت مصلحت چنین دیدند که برای حفظ اساس انقلاب تبعات منفی پذیرش قطعنامه را به جان و دل بخرند. ما معتقدیم که در طول جنگ، مقدورات طبیعی به عنوان مقدورات دسته دوم مطرح بوده است و آنچه جنگ را در تمامی هشت سال نبرد با دشمن اداره میکرد در درجه اوّل، نیروی انسانی. بوده است حضرت امام(ره) نیز طی دو هفته قبل از پذیرش قطعنامه به اطلاعات جدید و تعیین کنندهای از ضعف ما در مقدورات طبیعی دست نیافته بودند اما آنچه متغیر اصلی در پذیرش صلح بود چیزی جز کمرنگ شدن مقدورات انسانی نبود.
بنابراین پذیرش صلح تنها به معنای تحمیل شرائط قهری جنگ بود و این امر نه به مقدورات طبیعی بلکه به مقدورات انسانی باز میگشت که همواره در اندیشه دفاعی حضرت امام(ره) به عنوان تنها وزنه سنگین و تعیین کننده مطرح بوده است. اما در عین آنکه ایشان پذیرش صلح را تحمیل نظرات دشمن در عرصهای از نبرد با انقلاب اسلامی ارزیابی میکردند هیچگاه معتقد نبودند که پایان جنگ هشت ساله به معنای پایان نبرد همهجانبه با دشمن در تمامی عرصههاست.
امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنهها و مرفهین بیدرد شروع شده است. و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کولهبار مبارزه را بر دوش گرفتهاند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نمودهاند، میبوسم و سلام و ورددهای خالصانه خود را به همه غنچههای آزادی و کمال نثار میکنم.(1)
به تعبیر بهتر ایشان در یک عرصه به ختم جنگ رضایت دادند اما جبهههای جدیدی را در دیگر عرصهها بر علیه دشمن باز کردند هرچند این عرصهها دیگر از صبغه نظامی برخوردار
1) - همان مدرک سابق.
نبود اما همچنان میتوان زبانههای آتش نبرد میان کفر و اسلام را از این جبههها که در رأس آنها نبرد فرهنگی با دشمن است به وضوح دید. از نمونههای بارز این نوع نبرد با دشمن در ماههای آخر عمر شریف ایشان نامه معظمله به آقای گورباچف و قضیه سلمان رشدی است.
تا بدینجا از سیاست حضرت امام(ره) در مدیریت جنگ و موضعگیری ایشان نسبت به پذیرش قطعنامه سخن گفتیم و بر این نکته تأکید نمودیم که ایشان توانستند با اداره مطلوب جنگ اندیشه دفاعی خود را به بدنه جامعه اسلامی ایران بلکه دنیای اسلام منتقل نمایند تا از اینطریق بتوانند جنگ میان کفر و اسلام را نهادینه کنند و جنگ هشت ساله را به عنوان ابزار ارتقاء وجدان عمومی ملل جهان خصوصاً دنیای اسلام مطرح نمایند. قطعاً این امر در عوامل درونزا و برونزای جنگ تحمیلی بسیار مؤثر بود و باعث شد هم مقاومت داخلی در مقابل کفر و هم مقاومت بینالمللی در سطح جهانی در برابر نظام استکبار فزونی یابد. به دیگر بیان ایشان توانستند با این ابزار در نظام قدرت جهانی در درون و خارج مرزهای ایران اسلامی انگیزه و ایمان درونی معتقدین به اسلام را نسبت به ضرورت درگیری همهجانبه با کفر صد چندان کنند. موفقیت اساسی ایشان را در صحنه جنگ بایست در همین دو عرصه «درون» و «بیرون» ارزیابی نمود بگونهای که در درون، به ارتقاء نظام انگیزشی جامعه بر محور ایمان - و نه احساسات ناسیونالیستی - نائل آمدند و در بیرون از مرزها نبرد با کفر را به صورت یک فرهنگ در سطح جهانی و میان ملل اسلامی مطرح نمودند. این امر باعث شد جایگاه اسلام در نظام قدرت جهانی ارتقاء یابد و دشمن را در عرصههای بسیاری به انفعال کشاند والاّ آنها همواره برای چپاول ملل مستضعف راههای تعریف شدهای را دنبال میکنند. همین تحرک حضرت امام(ره) در این عرصه باعث انفعال دشمن و کم اثر شدن ابزارهای قدرت نظام استکبار در دیگر عرصهها شد. قطعاً قدرت عملکرد حضرت امام(ره) به اندیشه ایشان در خصوص حکومت دینی بازگشت داشت به اینکه چنین نظامی را تبلور خلافت تاریخی الهی صالحان در زمین و بر پایه دین حداکثر و توسعهیاب ارزیابی میکردند.
«جنگ»، عرصه جهاد اصغر و بستر جهاد اکبر برای اقامه ایمان
این اندیشه هیچگاه در مرزهای جغرافیای سیاسی که نوعاً توسط اجانب بر ملل مظلوم تحمیل شده است محصور نمیشود و همواره بدنبال توسعه قدرت اسلام در جهان است. طبیعی
است استراتژی چنین دولتی درگیری همهجانبه با کفر باشد. بر همین اساس بود که ایشان همواره درگیری با دشمن را بعنوان مهمترین ابزار توسعه قدرت مطرح میکردند. با این وصف این استراتژی نبایست به عنوان ابزار توسعه قدرت نژادی، ملّی و سیاسی مطرح شود چون هدف حاکم بر این استراتژی چیزی جز توسعه قدرت جهانی اسلام نیست. این واقعیت از کلمات حضرت امام(ره) به خوبی مشهود است و در پیام ایشان که فوقاً به گوشههائی از آن اشاره شد منعکس است. در نظر ایشان جنگ ابزار تهذیب فردی و جمعی در سطح جهان است. بر این اساس جنگ بابٌ الی الجنه و دروازه بهشت است که ایشان از خداوند میخواستند:
خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا میداند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملّتها و آیندگان هستندکه به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود. و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.
خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند.
خوشا به حال آنان که در این قافله نور، جان و سرباختند!
خوشا به حال آنهایی که این گوهر را در دامن خود پروراندند!
خداوندا! این دفتر و کتاب شهادت را همچنان باز و ما را از وصول به آن محروم مکن.
خداوندا! کشور ما و ملّت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش.(1)
و از دیگر سو آنرا ابزار توسعه قدرت اسلام در جهان مطرح میکردند. در یک کلام از این منظر جنگ، هم بستر پرورش فرد است و هم بستر پرورش جامعه و توسعه قدرت آن در سطح ملّی و فراملّی مطرح میشود. در این حال جنگ پدیدهای مثبت است که هم عرصه نبرد با نفس را آماده میکند و هم عرصه ستیز با دشمن خارجی را. بدیهی است جنگ، هم ابزار تهذیب نفس خواهد بود و هم ابزار تهذیب اجتماع از رذائل و فرهنگ فاسد کفر و در یک کلام ابزار اقامه ایمان در دو بُعد فردی و اجتماعی.
1) - رک سخنرانی امام خمینی(ره) در تاریخ 1367/4/29
«هدف» جنگ، فراتر از اهداف ناسیونالیستی
این اندیشه باعث شد که از یکسو مقاومت حضرت امام(ره) و پیروان ایشان در درون مرزها تعیین کننده و مؤثر باشد و هم در خارج، وجدان عمومی برای محدود کردن نظام اقامه کفر و مفاسد ارتقاء یابد والاّ اگر قرار بود رهبری جنگ به این پدیده به عنوان ابزار پالایش فرد و اجتماع ننگرد و آنرا در محدوده ضیق و غیر کارآمد نژادی، قومی و ملّی محدود کند حتماً چنین برکاتی در داخل و خارج مرزها و کلاً جهان اسلام پدید نمیآمد. طبیعی بود در این حال نه اصولاً پدیدهای قوی برای حضور در جنگ ایجاد میشد و نه این انگیزهها میتوانست پیروزیهای بزرگ نظامی را رقم زند. حضرت امام(ره) توانستند با این اندیشه هم به جنگ به عنوان پدیدهای مثبت نگاه کنند و هم آنرا ابزار تهذیب فردی و اجتماعی قرار دهند و هم از انگیزههای مذهبی رزمندگان برای پیشبرد جنگ استفاده کنند. حال آنکه اگر یک رهبر نژادی، قومی و ملی بخواهد جهان را عرصه نبرد با دشمن قرار دهد هرگز موفق نخواهد شد چون اعتقاد او به نژاد یا قوم یا ملیت خاص، قید بزرگ نبرد او با طرف مقابل خواهد بود و پیداست این عرصه هیچگاه به گستره کره خاک نمیباشد. در عین آنکه چنین ابزار ضیقی نمیتواند بعنوان وسیله پالایش و تهذیب فردی و اجتماعی کارآئی داشته باشد.
به تعبیر بهتر اگر صبغه مادی و دنیوی بر نظام انگیزش اداره جنگ حاکم شود بستر پرورشی خاصی فراهم میشود که به نوعی دیگر انگیزهها و تمایلات نیروی انسانی شرکت کننده در این جنگ را جهت میدهد و سهم تأثیر آن در سطح جهانی غیر از حالتی خواهد بود که بر آن، نظام انگیزه الهی و دینی حاکم شود. اصولاً در جنگهای نژادی و قومی، انگیزه ایمان پشتوانه نبرد با دشمن قرار نمیگیرد و ابزار پرورش ایمان محسوب نمیشود و صرفاً برد آن در گستره حضور آن نژاد یا قوم خلاصه میشود حال آنکه حضرت امام(ره) توانستند هر سه کار را انجام دهند؛ یعنی با ابزار جنگ به پرورش درونی، توسعه قدرت جهانی و استفاده بهینه از انگیزه مذهبی برای پیشبرد جنگ نائل شوند. بدیهی است منظور از این انگیزهها صرفاً تمایلات مذهبی رزمندگان اسلام در درون مرزهای جغرافیایی نبود بلکه شامل انگیزه، اندیشه و رفتار سازماندهی شده نیروهای اسلام در سراسر جهان میشد که توانست به عنوان یک مقدور برونی رفتار دشمن را در درگیری با ما کنترل نماید.
«جنگ»، ابزار ایجاد کانون بحران بر علیه دشمن
بر پایه این اندیشه که جنگ، ابزار درگیری با دشمن هست هیچگاه جنگ ما بر علیه نظام استکبار تمامی نخواهد یافت. ایشان بارها و بارها بر این نکته تأکید و تصریح داشتند. لذا اگر در ادبیات حضرت امام(ره) دقت شود تعابیری همچون جنگ کفر و ایمان یا جنگ فقر و غنا و امثال آن همگی به این اندیشه بازگشت دارند. طبعاً صحیح نخواهد بود اگر از این تعابیر، مفهوم غیر الهی اراده شود مثلاً جنگ فقر و غنا را به اندیشه مارکسیستی ارجاع دهیم. هنر مدیریت ایشان در جنگ نیز به همین امر باز میگشت که توانستند جنگ نظامی دو کشور را در جغرافیای سیاسی به جنگ استضعاف و استکبار یا کفر و ایمان تبدیل نمایند و چارچوب تنگ ترسیم شده توسط نظام کفر که جنگ را در مرزهای سیاسی خلاصه میکند بشکنند
امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشکهای دشمنان باز کرده است، و همچون همه عاشقان شهادت، برای درک شهادت روزشماری میکند. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان، بسیج سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم.(1)
جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائیل نیست؛
جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست؛
جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست؛
جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهای شرق و غرب نیست؛
جنگ ما، جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور؛
جنگ ما جنگ پابرهنگی علیه خوشگذرانیهای مرفهین و حاکمان بیدرد کشورهای اسلامی است.
این جنگ سلاح نمیشناسد؛
این جنگ محصور در مرز و بوم نیست؛
این جنگ خانه و کاشانه و شکست و تلخی کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند.
این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهای اعتقادی - انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوشگذرانی است.
جنگ ما، جنگ قداست، عزّت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست.(2)
ایشان با همین اندیشه توانستند از بدنه جهان اسلام سربازانی غیرتمند برای دفاع از کیان اسلام گزینش و تربیت کنند و دشمن را در محدود کردن قدرت اسلام در یک مرز خاص ناکام بگذارند.
ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بینالملل اسلامیمان بارها اعلام نمودهایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کمکردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعهطلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ میگذارند از آن باکی نداریم و استقبال میکنیم ما در صدد خشکانیدن ریشههای فاسد صهیونیسم، سرمایهداری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفتهایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیدهاند نابود کنیم و نظام اسلام رسولاللَّه(ص) را در جهان استکبار ترویج نمائیم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود.(1)
من به صراحت اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیاء هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایهگذاری میکند و دلیل هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاهطلبی و فزونطلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد.(2)
لذا از یکسو به پرورش نیروهای شهادتطلب و از جان گذشته پرداختند
در این دلهای شب با خدای تبارک و تعالی مناجات کنید، از خدا بخواهید که شما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد، شهادت عزت شماست، شما نترسید از هیچ چیز.(3)
برادران من! خواهران من! عزیزان من! مصمم باشید، از ترور نترسید، از شهادت نترسید و نمیترسید. شهادت عزت ابدی است، حیات ابدی است. آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند که مردن را تمام میدانند و انسان را فانی، ما که انسان را باقی میدانیم و حیات جاودانه را بهتر از این حیات مادی میدانیم، برای چه بترسیم.(4)
و از دیگر سو کانونهای بحران بسیاری را بر علیه نظام استکبار در درون نظام قدرت جهانی تعبیه کردند. ایشان به خوبی بر مقدورات جهان اسلام در مقابل کفر وقوف داشتند و از تعریف کردن مقدورات صرفاً در محدوده مقدورات طبیعی پرهیز داشتند ایشان مقدورات
انسانی را مهمترین و مؤثرترین امکانات جهان اسلام ارزیابی میکردند و کاروساز استفاده مطلوب از این مقدورات را به خوبی میشناختند تا جایی که توانستند از این امکانات به نحو چشمگیری در نظام موازنه قدرت جهانی استفاده کنند.
بنابراین ضروری است پذیرش قطعنامه را نیز در چارچوب این اندیشه مورد ارزیابی قرار دهیم. البته هرچند پذیرش صلح بر این اساس چیزی جز پذیرش حکمیت سازمان ملل قلمداد نمیشود اما با اندکی تأمّل در تاریخ هشت ساله دفاع مقدس در مییابیم که قطعنامه 598 با قطعنامههای تحمیلی سالهای اولیه جنگ کاملاً متفاوت است. چون قدرت رزمندگان اسلام در مدیریت جنگ توانست تا اندازهای منویات شوم نظام استکبار را تعدیل نماید اما در هر حال این واقعیت را نمیتوان کتمان کرد که اندیشه دفاعی حضرت امام(ره) با هر نوع حکمیت قدرتهای استکباری جهان در تنافی آشکار بود. اگر نتوان ادعا کرد که پذیرش قطعنامه به معنای پذیرش مدیریت کفر بینالملل در جنگ است حداقل باید پذیرفت که این امر با پذیرش نظارت آنها بر روند جنگ میان اسلام و کفر برابری میکند. در هر صورت این نقطه عطف از روند جنگ هشت ساله بایست بخوبی تحلیل شود که ایشان تا آنجا که ممکن بود از چنین پذیرشی سرباز زدند تا زمانی که احساس کردند امر میان هدم انقلاب اسلامی و پذیرش تبعات سوء ناشی از پذیرش قطعنامه دایر شده است لذا با دفع افسد به فاسد به قبول صلح تن دادند.
ضعف ماشین محاسبه «اعتقادی» و «علمی»، عامل مؤثر پذیرش قطعنامه
بایست این نکته به خوبی برای نسل امروز و نسلهای آینده تبیین شود که چرا ایشان چند صباحی قبل از پذیرش قطعنامه صلح را با خیانت به رسولالله(ص) برابر میدانستند اما چند روز بعد خود زیرپای قطعنامه را امضاء کردند؟ آیا غیر از این بود که عامل اصلی این پذیرش، ضعف ما در مقدورات انسانی جنگ بود؟ به تعبیر بهتر زمانی جنگ میتوانست ادامه پیدا کند که تمام نیروی انسانی و لااقل اکثریت آنها با اندیشه «پیروزی خون بر شمشیر» کماکان همراه باشند اما زمانی که احساس شد درصد قابل توجهی از مسئولین و بدنه انسانی جنگ تداوم نبرد را در گرو داشتن شمشیر و سلاح کارآمد میدانند آنگاه چگونه میتوان به عنوان رهبر جنگ به ایشان حکم کرد که باید در این راه خون داد تا پیروز شد؟!
به دیگر بیان مهمترین اصل در مقدورات انسانی، «انگیزه» است. قطعاً اگر کماکان انگیزه غلبه خون بر شمشیر در تمامی روابط و عرصههای جنگ حاکم بود ایشان با همین قلت عدّه و عُدّه، جنگ را به پیش میبردند و از پذیرش قطعنامه سرباز میزدند؛ همان اتفاقی که در طول هشت سال دفاع مقدس رخ داد. اما زمانی که تحلیلهای علمی بر مسند منطق جنگ جایگاه ویژهای یافت و شعار سلاح در مقابل سلاح و ضرورت انجام یک جنگ تمامعیار کلاسیک در مقابل دشمن سرداده شد حتماً وضعیت مقدورات انسانی جنگ نسبت به فرماندهی و مدیریت آن تغییر کرد و نگرش جدیدی نسبت به امکانات انسانی بوجود آمد که همین، متغیر اصلی در پذیرش ناخواسته پایان جنگ بود چه اینکه معظمله به همین نکته مهم در آخرین پیامهای خود اشاره فرموده و تأکید کردند که ما باید خون بدهیم تا بتوانیم در دنیا پیروز شویم. ایشان پذیرفته بودندکه تغییر در وضعیت بینالملل تنها با پذیرش ریسک خطر و ایثار جانانه محقق خواهد شد و تنها از این طریق است که همچون انبیاء الهی(ع) میتوان وجدان عمومی را تحریک کرد و آنرا به سمت حاکمیت ارزشهای الهی تغییر داد. اما زمانی که بسیاری از مسئولین جنگ به این تحلیل برسند که باید وزن مقدور طبیعی جنگ افزایش یابد و از جایگاه بالاتری نسبت به مقدور انسانی برخوردار شود و همچون دشمن باید به جنگ کلاسیک روی آورد آنگاه طبیعی خواهد بود که در نوع نگرش رهبری جنگ نسبت به مقدورات انسانی آن تغییر حاصل شود.
بنابراین به اعتقاد ما پذیرش قطعنامه تنها به یک متغیر اصلی بازگشت داشت و آن بنبست ایجاد شده در مقدورات انسانی جنگ بود. این بنبست به نوبه خود دارای دو ضلع بود: 1- عدم همراهی متناسب متدینین و معتقدین به نظام انقلاب اسلامی نسبت به تحلیل معنوی حضرت امام(ره) در خصوص جنگ که آنرا یک پدیده مثبت و به عنوان بستر پرورش روحی و تهذیب نفس معنا میکردند. 2- حاکم شدن تحلیلهای نظام کارشناسی در ذهن مدیران جنگ و پذیرش مقدور طبیعی بعنوان متغیر اصلی تداوم جنگ. با این وصف استراتژی غلبه خون بر شمشیر و تحمل خطرپذیری برای ارتقاء وجدان عمومی ملّتها در گردو غبار تحلیلهای کارشناسانه مبتنی بر مبانی مادّیِ علمی گم شد. این دو نوع تحلیل باعث شد که در نهایت، رهبری جنگ حکم به پذیرش قطعنامه و ختم جنگ دهند لذا عمده ضعف را میتوان
در کارآمدی دو ماشین محاسبه «اعتقادی» و «علمی» دانست که همراهان خوبی برای رهبری جنگ نبودند و در میانه راه ایشانرا با پیروانی اندک تنها گذاشتند.
تبیین مبانی «فلسفی، کلامی و پرورشی» حضرت امام(ره) در جنگ
بدیهی است حضرت امام(ره) از همان اوّل شروع نهضت در سال 1342 از مقدور طبیعی لازم نیز برخوردار نبودند. از اینرو همچون انبیاء ومعصومان(ع) استراتژی غلبه خون بر شمشیر را پذیرفتند و با همین شیوه انقلاب را ثمر رساندند و تا آنجا که ممکن بود هشت سال جنگ را رهبری کردند. اما زمانی که ماشین محاسبات علمی، بسیاری از مدیران جنگ را به این باور غلط رساند که وزن مقدورات طبیعی با وزن مقدورات انسانی یکسان بلکه بالاتر است دیگر تکیه به مقدورات انسانی جنگ با چنین نگرشی صحیح نبود و ایشان نمیتوانستند با چنین مقدوراتی تغییر نظام موازنه قوا در سطح جهانی را به نفع اسلام تداوم بخشند.
ریشه اندیشه غلبه خون بر شمشیر، به مبانی مورد پذیرش حضرت امام(ره) باز میگشت که از جنبه کلامی به حاکمیت «دین حداکثر» معتقد بودند؛ به اینکه نبایست دین را صرفاً در محدوده ضیق سرپرستی معنوی بشر خلاصه کرد بلکه دین مجموعهای است که متکفل سرپرستی نظام معاش و معاد مردم میباشد. همچنین معتقد ایشان در خصوص فلسفه تاریخ این بود که جنگ، استراتژی دائمی حکومت دینی در برخورد همهجانبه با دشمن است. و بالاخره مبنای پرورشی ایشان که معتقد بود جنگ، ابزار تهذیب نفس در دو بُعد فردی و اجتماعی است و وسیله تقرب و توسعه عبودیت در عالم است.
بیان دو شیوه متداول نبرد با دشمن
تمامی این مبانی و معتقدات در کنار نگاه دیگر حضرت امام(ره) معنای مضاعفی مییافت به اینکه اصولاً به دو شیوه میتوان جنگ کرد: شیوهای که به فتح قلوب بیانجامد و روشی که حاکمیت بر خاک را رقم زند. طبعاً شیوه متناسب با مبانی مزبور، روش فتح قلوب است لذا ایشان جنگ را همچون انقلاب با شعار غلبه خون بر شمشیر رهبری کردند. خلاصه کلام آنکه ایشان جهان را عرصه تقابل دو نظام قدرت میدیدند که به صورت تاریخی با هم در تنازعند لذا استراتژی خود را جنگ همهجانبه با دشمن قرار میدادند که آثاری همچون تهذیب نفس در بعد فردی و ارتقاء وجدان عمومی در سطح جهانی را بدنبال دارد. بر این
اساس از یکسو همواره بر شهادتطلبی تکیه داشتند و از دیگر سو به شمردن برکات ناشی از جنگ هشت ساله در سطح جهان میپرداختند. از اینرو هیچگاه ایشان احساس نمیکردند که بایست با تسخیر زرّادخانههای عالم به تسخیر قلوب رسید بلکه به عکس معتقد بودند که حاکمیت بر قلوب به نام اسلام، حکومت بر آب و خاک را بدنبال خواهد داشت و تنها از این طریق است که میتوان احکام الهی را در عینیت جریان داد. از همین جاست که استراتژی ایشان بر پایه غلبه خون بر شمشیر، نمایش مظلومیت اسلام، شهادتطلبی و تکیه بر مقدور انسانی استوار بود. چون از منظر ایشان جنگ برای توسعه قدرت اسلام یک ضرورت بود لذا پایان آنرا برابر با پذیرش حاکمیت کفر بینالملل میدانستند. به همین علّت هیچگاه به تعطیلی مطلق نبرد با دشمن حکم ندادند و با بسته شدن یک عرصه عرصههای دیگری را بر علیه دشمن باز کردند.
تردید در «مطلوبیّت» و «مقدوریت» جنگ، عامل پذیرش قطعنامه
امّا زمانی که احساس کردند اولاً اندیشه مذهبی جامعه در حال تحلیل رفتن است و بسیاری از متدینین، جنگ را پدیدهای مقدس و مثبت ارزیابی نمیکنند و در اواخر جنگ مرتباً ختم جنگ را از خداوند طلب مینمایند و به آن به عنوان ابزار تهذیب فردی و بستر پرورشی جامعه نظر نمیکنند و ثانیاً به خاطر حاکمیت تحلیلهای علمی و اصل دانستن مقدورات طبیعی در نظر بسیاری از مدیران جنگ تنها چاره را در پذیرش قطعنامه میبینند دیگر لحظهای درنگ برای ختم جنگ را جایز ندانستند. مسلماً اگر از یکسو «حوزه» به عنوان ماشین محاسبه اعتقادی جامعه و از دیگر سو «دانشگاه» به عنوان ماشین محاسبه علمی آن همراهی مطلوبی با رهبری جنگ داشتند ما میتوانستیم پایان شیرینتری را از جنگ ترسیم نمائیم.
طبعاً زمانی که بخشی از مقدورات انسانی، جنگ را به عنوان پذیدهای مثبت و ضروری ارزیابی نکند و بخشی دیگر بر اساس مبانی مادّی به تحلیلهای علمی روی آورد و تداوم جنگ را غیرممکن بداند چگونه میتوان باور کرد که رهبری جنگ با یک حکم ظاهری بتواند همچون اوایل جنگ تمامی مقدورات انسانی را برای غلبه نهایی بر دشمن و تداوم جنگ به یاری طلبد؟! بنابراین بنبست مقدور انسانی از یکسو به تردید در «مطلوبیت» جنگ و از دیگر سو به «مقدوریت» آن بازگشت داشت. به تعبیر بهتر دو اندیشه حاکم بر جنگ به تردید کشیده
شد که اوّلی ناظر به ضرورت جنگ به عنوان یک استراتژی دائمی و ابزار تهذیب فردی و اجتماعی بود که میتوان پشتوانه آنرا در تقابل دائمی و تاریخی دو نظام قدرت کفر و اسلام خلاصه کرد و بالاخره اندیشه دوم که اساس را در تغییر وضعیت روانی میدانست.
«هدف» جنگ، تسخیر قلوب از طریق تهذیب نفوس
اگر جنگِ مقدورات با مقدورات پیشآید حتماً طرف پیروز در این جنگ نابرابر ما نخواهیم بود. اصولاً در این حال هدف و شیوه جنگ تغییر پیدا میکند و این با مبانی دفاعی حضرت امام(ره) در تنافی بود. به تعبیر سادهتر اگر مقدور طبیعی ما در جنگ بر مقدور طبیعی دشمن فزونی مییافت و ما میتوانستیم از این طریق به تسخیر خاک نائل شویم حتماً در دستیابی به اهداف الهی خود که تسخیر قلوب و جریان دادن احکام الهی در پهنه گیتی بود ناکام میماندیم. آنچه مطلوب حضرت امام(ره) بود پیروی خون بر شمشیر و تسخیر قلوب از طریق تهذیب نفوس بود. نمونههای بارز این نوع پیروزی در قالب پیروزی بر شاه، فتح خرمشهر و امثال آن مشاهده شد و هریک به فراخور توانستند وضعیت روانی جامعه جهانی خصوصاً بینالملل اسلامی را تحت تأثیر خود قرار دهند.
طبیعی است اگر اصل جنگ، تسلط فیزیکی بر دشمن باشد بنیان آن بر مقدورات طبیعی استوار خواهد بود. اگر امروز و یا در اواخر جنگ با تعابیری همچون عقبافتادگیهای زمان جنگ، افسردگیهای روحی ناشی از جنگ، بزهکاریهای اجتماعی زمان جنگ و امثال آن روبرو بوده و هستیم همگی را باید در راستای تحلیلهای غلط مذهبی و علمی جستجو کنیم که با پدیده جنگ از منظر مادی برخورد میکنند.
«هدف» جنگ، تغییر نظام زیباپسندی بینالملل
استراتژی غلبه خون بر شمشیر چیزی جز استراتژی فتح قلوب نیست و این امر با فتح سرزمین و تکیه بر مقدورات طبیعی فرسنگها فاصله دارد. استراتژی زرّادخانه بر زرّادخانه مبتنی بر مبانی مادی بوده و مبین غلبه فیزیکی - و نه روانی - میباشد. به اعتقاد ما نمیتوان با تکیه بر مقدورات طبیعی، زیباشناسی و زیباپسندی نظام بینالملل را تغییر داد. از اینرو ابزار غلبه ایمان بر کفر و تسخیر قلوب، غلبه فیزیکی از راه برتری نیروی زرادخانه نیست. بله ممکن است بتوان از طریق غلبه سلاح بر سلاح به ایجاد رعب در قلب دشمن مبادرت کرد
امّا حتماً و الزاماً نمیتوان زیبائیشناسی او را تغییر داد. طبعاً او بر اعتقادات کفرآلود خود باقی خواهد ماند. اما اگر با شیوه غلبه خون بر شمشیر، نمایش مظلومیت و حقانیت به دنبال آن تسخیر قلوب مبادرت کنیم حتماً هم میتوان به اهداف الهی خود دست یافت و ایمان را بر کفر غلبه داد و هم بر خاک و آب مسلط شد و آنرا عرصهای برای عبودیت و بندگی ناس قرار داد. همین نکته اساسی همواره مورد نظر حضرت امام(ره) بود. لذا ایشان همیشه بر استراتژی غلبه خون بر شمشیر تکیه میکردند اما زمانی که تحلیل بخش مؤثری از بدنه جنگ به تحلیلی غیر از آنچه حضرت امام(ره) بر آن باور داشت متمایل میشود بگونهای که غلبه سلاح بر سلاح را در سر میپرورانند و هدف دیگری را فراروی جنگ ترسیم میکنند نبایست انتظار داشت که با چنین ماشین نظامی بتوان به چنان اهداف مقدسی نائل شد. از این لحظه به بعد ایشان نیروهای مناسبی برای رهبری جنگ به شمار نمیرفتند. ایشان مبتلا به محاسبات و تحلیلهای علمی شده بودند و ناخواسته راه خود را از راه رهبری جنگ جدا کرده بودند در حالی که حضرت امام(ره) از طریق جنگ توانستند هویت جدید اجتماعی به ملت اسلامی ایران بل ملل اسلامی جهان عطا کنند و سپس این هویت اجتماعی را با هویت اجتماعی کفر درگیر کنند.
دلیل مخالفت رهبری جنگ با تداوم جنگ پس از پذیرش قطعنامه
امّا زمانی که حضرت امام مجبور به پذیرش قطعنامه شدند چون قائل به تعطیلی تقابل تاریخی کفر و اسلام نبودند لذا عرصههای جدیدی را با جلوههایی دیگر فراروی آزادیخواهان جهان اسلام گشودند و در عین حال بر این نکته وقوف کامل داشتند که اگر نیروی انسانی تحت اختیار، ناخواسته مبانی اندیشه رهبری جنگ را پذیرا نباشند حتی در صورت بروز یا ایجاد جنگ نظامی جدید نیز نمیتوان به چنین نیروهایی تکیه کرد و به چنان اهدافی رسید. از اینرو بود زمانی که پس از پذیرش قطعنامه و تهاجم گسترده دشمن بر علیه مرزهای ایران اسلامی و پیشروی آنها در بعضی نقاط، پیشنهاد ازسرگیری جنگ و تقابل مجدد نظامی با دشمن از سوی برخی از افراد ارائه شد حضرت امام(ره) این پیشنهاد را رد کردند چون بر تحلیل خود از مقدورات انسانی جنگ باقی بودند. ایشان به خوبی میدانستند که ممکن است چند صباحی بتوان با بخشی از بدنه نیروی انسانی جنگ به تداوم آن مبادرت کرد و به فتوحاتی نیز
دست یافت اما زمانی که اندیشه غالب بر اذهان بسیاری از نیروهای جنگ به تحلیلهای غلط مادی گرایش دارد و «توسعه» را به صورت مادی معنا کرده و جنگ را مانع چنین توسعهای میداند حتماً نمیتوان در میانمدت به چنین بدنهای اعتماد کرد. حال آنکه حضرت امام(ره) توسعه را توسعه تقرب و بندگی و جنگ را ابزار رسیدن به چنین توسعهای ارزیابی میکردند.
ضرورت توجه به الگوی «توسعه» برای پرهیز از دنباله پذیرش قطعنامه
بنابراین حضرت امام(ره) در آن زمان به خوبی میدانستد که با پایان جنگ و پذیرش قطعنامه بایست منتظر عواقب سوء ناشی از این پذیرش و رواج برخی از افکار مادی در میان آحاد جامعه بود؛ یعنی همان تبعاتی که امروز پس از گذشت ده سال از پایان جنگ شاهد آن هستیم. لذا تأکید ایشان بر این بود که نکند چند سال بعد عدّهای به این باور غلط برسند که کاش آنروز ما جنگ نمیکردیم و اگر جنگ نبود میتوانستیم پلههای توسعه مادی را سریعتر بپیمائیم! ایشان به همگان هشدار داده بودند باید تا آنجا که میتوان از پذیرش الگوهای کفرآلود که نظام استکبار خواهان تحمیل آنها بر ملل مظلوم است جلوگیری کرد. از اینرو بایست راهکارهایی را پیدا کرد که با پذیرش قطعنامه بتوان از پذیرش الگوهای مزبور سرباز زد. سعی ایشان بر این بود که با پذیرش ناخواسته و اجباری نظارت سازمان ملل بر روند جنگ، نظارت و دخالت جریانها و سازمانهای جهانی وابسته به نظام استکبار را در روند بازسازی و تنظیم اقتصادی پس از پایان جنگ به حداقل برسانند و جامعه اسلامی را از خطر حاکمیت تسلط بانک جهانی، صندوق بینالمللی، یونسکو، شورای امنیت و امثال آنها برهانند. لذا در همین چند ماه میان پذیرش قطعنامه و رحلت جانسوز ایشان به راهکارهایی روی آوردند تا بتوانند هجوم همهجانبه اسلام بر کفر را کماکان تداوم بخشند و متناسب با شرائط جامعه و جهان از نفوذ مرموزانه دشمن در ابعاد مختلف جلوگیری نمایند.
با اینوصف عدّهای که در تحمیل صلح بر انقلاب اسلامی نقش داشتند و خواسته یا ناخواسته به ختم جنگ رأی داده بودند بنابر همان تحلیلهای غلط به این باور رسیده بودند که بایست از الگوهای غیر برای توسعه و بازسازی پس از جنگ نیز استفاده کرد امّا در عین حال همواره خود را در برابر اقدامات بجا و مؤثر حضرت امام(ره) مواجه میدیدند. آنها به خوبی میدانستند همان اندیشهای که پشتوانه پیروزی انقلاب و رهبری جنگ بود به راحتی نخواهد
گذاشت این تحلیلهای مادّی در جریان بازسازی به ثمر بنشیند. با اندکی غفلت، روند توسعه اقتصادی و سیاسی امروز جامعه میتواند دنباله همان روند نامیمون پذیرش قطعنامه و حاکمیت دادن ناخواسته مجامع جهانی بر مقدرات جامعه اسلامی باشد. این خطر را حضرت امام(ره) در زمان جنگ به خوبی احساس میکردند و برای جلوگیری از منحل شدن جامعه اسلامی در نظام سلطه تمام توان خود را برای تداوم جنگ و غلبه خون بر شمشیر به کار میگرفتند. این حرکت از منظر نظام کارشناسی کشور، اختلال در برنامهریزی و از منظر حضرت امام(ره) در راستای تحقق اهداف الهی جامعه اسلامی بود.
از مباحث بسیار مهم در زمان جنگ 8ساله و پس از آن تاکنون، مسئله «ورود به خاک عراق» بوده است. تا زمانی که رزمندگان اسلام به دفع تجاوز دشمن متجاوز و بیرون راندن اشغالگران از سرزمین اسلامی مشغول بودند افکار عمومی داخلی و خارجی، همسو با این استراتژی بود و هیچکس به خود اجازه نمیداد از متولیان امور لشکری و کشوری نسبت به این حق اولیه بازخواست نماید.
اما زمانی که اراده دولتمردان سیاسی - نظامی کشور بر ورود به خاک عراق تعلّق گرفت و این اراده نیز عملاً صورت عینی یافت زمزمههائی در محافل خصوصی داخلی و اعتراضاتی در بعض محافل خارجی به گوش رسید که تا امروز نیز این مقوله از مباحث قابل بررسی است. هرچند عزیزانی از آن زمان تاکنون به تشریح علل و انگیزههای اخذ این تصمیم مبادرت کردهاند و به سهم خود در جهت تنویر افکار عمومی نسل کنونی و آتی گام برداشتهاند اما بنظر میرسد که ناگفتهها و نانوشتههای این مقوله هنوز بیشتر از گفتهها و نوشتههاست. لذا احساس تکلیف، مرا بر آن داشت که به برخی از ابهامات باقیمانده، پاسخی درخور دهم.
از آنجائی که تحلیل یک پدیده تاریخی، بناچار بایست با حوادث قبل و بعد آن مورد کاوش قرار گیرد لذا مقدمه عمده این مقال عملاً به بررسی اجمالی مهمترین حادثه قبل از «ورود به خاک عراق» اختصاص یافته است که چیزی جز حماسه عظیم فتح خرمشهر و عملیات «بیتالمقدس» نمیباشد. به اعتقاد دستاندرکاران امر، این حادثه بزرگ به تنهائی
توانست بسیاری از گرههای ناگشوده جنگ را بگشاید؛ فضای بهتآلود نبرد را به روشنی آینه مبدل سازد و بالاخره کفه موازنه قوای سیاسی - نظامی را بنفع ایران مظلوم اما مقتدر، سنگین نماید. این حماسه عبرتآموز، بستر مناسبی برای تصمیمسازان و تصمیمگیران عرصه سلاح و صلاح فراهم نمود و جرأت ایشان را برای اخذ تصمیمی مهم و حیاتی که همانا قدمگذاردن در خاک دشمن بود مضاعف ساخت و زمینه تنبیه عملی متجاوز و گردن نهادن به ابتدائیترین حقوق مردم ما را در قالب «قطعنامه» به وجود آورد. از اینرو توجه به بسترهای تصمیمساز این امر، غیرقابل اجتناب مینمود.
با امید به اینکه این تلاش اندک، مکمل زحمات طاقتفرسای دلاورمردانی شود که ایران اسلامی را نگین انگشتری عزت و استقلال جهان معاصر ساختند و الگوی موفقی از ظلمستیزی و مبارزه با زیادهخواهی بینالمللی را فراروی آزادیخواهان و استقلالجویان مسلمان و غیرمسلمان قرار دادند که پیروزی «مقاومت اسلامی لبنان» بر اسرائیل، یکی از شاخصترین آنهاست.
پس از فتح خرمشهر و برتری سیاسی نظامی، ایران با استراتژی «تنبیه متجاوز» دفاع مقدس را وارد مرحله جدیدی نمود. فتح خرمشهر وفرار دشمن تا پشت مرزها حائز اهمیت بسیاری بود. زیرا خرمشهر آخرین حربه عراق برای مذاکرات صلح به شمار میرفت. آزادی سازی مناطق اشغالی در خوزستان و فتح خرمشهر شرایط جدیدی ایجاد کرد و برتری سیاسی و نظامی ایران را بر عراق به اثبات رساند. با فتح خرمشهر دیپلماسی ایران نیرو و قدرت بیشتری گرفت و رهبران سیاسی نظامی ایران از توان بالاتری در برخورد با تجاوز عراق بهرهمند شدند.
ارتش بعث عراق در برابر هجوم سهمگین نیروهای رزمنده ایرانی و تحمل شکستهای پی در پی، دریافت برای جلوگیری از پیشرویهای قریب الوقوع ایران، تنها راه ممکن عقب نشینی سراسری به مرزهای بینالمللی است.
عراق با این حرکت خود فرصت مییافت ضمن برطرف کردن نقاط ضعف خود و گرفتن زمان، به ایجاد استحکامات و خطهای دفاعی پر مانع بپردازد. این تغییر استراتژی عراق در بر دارنده حفظ حکومت بعث عراق از سقوط حتمی به عنوان یک استراتژی ملی و فرصت یافتن جهت حملات مجدد به کشور اسلامیمان بود.
صدام حسین رئیس جمهوری عراق درجلسهای با فرماندهان ارتش عراق در مورد دلایل عقب نشینی و ضرورت نحوه ادامه جنگ در برابر حملات نیروهای رزمنده اظهار داشت:
«دلایلی که باعث بهبود وضع ما پس از بازگشت به مرزهای بینالمللی شد عبارتند از:
الف: طولانی بودن راههای مواصلاتی ما به جبهه در خاک ایران که موجب این مسائل شد: 1- مشکل مانور 2- نیروهای خودی به مسائل دفاع از خاک ایران کمتر اهمیت میدادند. 3- راههای مواصلاتی تدارکاتی، طولانی در خاک دشمن بود. از سوی دیگر، ارتباط مرکز فرماندهی با قرارگاههای میدان جنگ به علت طولانی بودن مورد تهدید قرار میگرفت. در این حالت، نیروهای جلو در معرض انزوا قرار میگرفتند، بخصوص وقتی که دشمن به طور مستقیم وارد منطقه شود (دور میزند)، دشمن بر روی این تاکتیک (جناح گرفتن و دور زدن) خیلی تکیه میکند. ما مجبور بودیم برای حفظ جادهها (عقبهها) نیروهای پشتیبان بیشتری گسیل کنیم. این وضع، مسدود کردن معابر نفوذی را بسیار سخت و غیر ممکن میکند. چون بیشتر نیروهای موظف به این امر، از نیروهای ذخیره هستند و آمادگی ندارند، قادر به مسدود کردن همه معابر نفوذی نیستند. ولی هم اکنون کلیه امکانات دفاعی برای حفظ خط مقدم فراهم شده و بخشهای ذخیره، تجربه کافی را به دست آوردند.
ب - احساس سربازان و ارتشیان ما، هنگامی که از اراضی و حقوق خود دفاع میکنند با حالتی که در عمق مثلاً هشتاد کیلومتری سرزمین دشمن هستند، متفاوت است.
ج - از عوامل مهم دیگر این بود بود که دشمن در سرزمین خود میجنگید و بالتبع با محیط آشنایی کامل داشت. مثلاً دشمن از رود کرخه و انشعابات آن و یا رود کارون استفاده میکرد، و مسائل پیش بینی نشدهای را برای ما ایجاد میکرد (اصلغافلگیری) و به نیروهای خط مقدم احاطه داشت.»(1)
امام خمینی فتح خرمشهر را مافوق طبیعت توصیف کرد و فرمود:
«سپاس بیحد بر خداوند قادر، که کشور اسلامی رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنایت و مایت خویش قرارداد، و نصر بزرگ خود را نصیب ما نمود. و اینجانب با یقین به آنکه «ماالنصر الا من ندالله» از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح، ه دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد، و کشور بقیةاللّهالاعظم ارواحنالمقدمهالفداء را از چنگ گرگان آدمخوار
1) - مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ - اسناد بدست آمده در عملیات والفجر مقدماتی
که آلتهائی در دست ابرقدرتان، خصوصاً آمریکای جهانخوارند، بیرون آورد و ندای اللّهاکبر را در خرمشهر عزیز طنینانداز کرد، و پرچم پرافتخار لاالهالااللّه را بر فراز آن شهر
خرم، که با دست پلید جنایتکاران غرب به خون کشیده شد و خونینشهر نام گرفت، تشکر میکنم. و آنان فوق تشکر امثال من هستند. آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت، و برپاکننده عدلالهی در سراسر گیتی روحیلتراب مقدمهالفداء میباشند. آنان به آرم «و ما رمیت اذرمیت ولکناللّه رمی» مفتخرند. مبارک باد و هزاران بار مبارکباد بر شما عزیزان و نور چشمان اسلام این فتح و نصر عظیم، که با توفیق الهی و ضایعات کم و غنائم بیپایان و هزاران اسیر گمراه و مقتولین و آسیبدیدگان بدبخت، که با فریب و فشار صدام تکریتی این
ابرجنایتکار دهر، به تباهی کشیده شدند، سرفرازانه برای اسلام و میهن عزیز افتخار ابدی هدیه آوردید.
فتح خرمشهر مسأله عادی نبود و این که 15 الی 20 هزار نفر به صف برای اسارت بیایند تسلیم شوند، مسأله عادی نیست بلکه مافوق طبیعت است؛ ایران، امروز به عنوان یک ایران بزرگ و نیرومند مطرح است و در همهجا بر سر زبانهاست.»
سران نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی پس از فتح شیرین خرمشهر، مصمم گریدند که تجاوزگر را تنبیه نموده و تا احقاق حقوق خود به عملیاتهای نظامی ادامه
دهند. دکتر محسن رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران در این زمینه میگوید:
«استراتژی رسمی ایران، پس از آزادی خرمشهر، انجام یک عملیات برای پشتوانه مذاکرات سیاسی، تعیین شد. البته در ذهن فرماندهان و رزمندگان مطرح بود که اگر فرصت پیش آمد، تا بصره و بغداد پیش بروند. اما این استراتژی مبنای برنامهریزی ساختارهای کشور نبود. هدف و شرط مذاکرات سیاسی نیز از طرف رهبری، تنبیه صدام (متجاوز) و گرفتن غرامت، تعیین شد. امام مواظبت میکردند که [این استراتژی] حداقل حتماً رعایت شود، اما خود را محدود نمیکردند و از نظر تبلیغی و سیاسی و رابطه با رزمندگان، هدفهای بالاتری را عنوان میکردند؛ زیرا تصمیمگیرندگان سیاسی، بیش از حداقل را از لحاظ اقتصادی قابل تحمل نمیدانستند. بنابراین، عملیاتها برای پیروزی سیاسی طراحی شد. اما ما هرچه جلوتر رفتیم، ملاحظه کردیم که باید طرح کاملی برای کشور داشته باشیم و با این جهتگیری، حداقل هم
به دست نمیآید، ولی هرچه برای گرفتن این امکانات و برای این هدف تلاش شد، مسئولین موافق نبودند.»
آقای رضایی میافزاید: «امام به نتیجهبخش بودن استراتژی حداقل، اعتماد نداشتند؛ از اینرو در صحبت خود با رزمندگان، سقوط صدامحسین را عنوان میکردند.»(1)
دکتر علی اکبر ولایتی وزیر وقت امور خارجه پیرامون استراتژی جمهوری اسلامی ایران پس از فتح خرمشهر در بعد سیاسی مینویسد: «- پافشاری بر درخواستهای ایران مبنی بر عقب نشینی کامل عراق، پرداخت غرامت از سوی متجاوز به ایران، بازگرداندن رانده شدگان عراقی به خانه هایشان و محاکمه متجاوز و جنایتکار جنگی؛ - مقاومت بر مقابل تصمیمات ناعادلانه و توصیههای جانبدارانه شورای امنیت و مجمع عمومی وعدم پذیرش قطعنامههای شورا؛ - افشاگری و تبلیغات وسیع در خصوص کاربرد سلاح شیمیایی از طرف عراق و عدم مقابله به مثل؛ - همکاری درخصوص جلوگیری عراق از حمله به مناطق مسکونی و انجام مقابله به مثل تنها درموارد اضطراری و با اخطار قبلی؛ - همکاری با دبیر کل در خصوص مسائلی مانند کاربرد سلاح شیمیایی از طرف عراق، حمله به مناطق مسکونی، حمله به هواپیماهای غیر نظامی وامنیت کشتیرانی در خلیج فارس؛ - اعلام سیاست ایران مبنی بر حفظ امنیت منطقه خلیج فارس و تلاش در پاکسازی منطقه از حضور نیروهای خارجی و خودداری از حمله به کشتیهای غیرنظامی و بی طرف؛ - توجه بیشتر به مذاکرات دو جانبه با کشورهای مختلف در خصوص جنگ تحمیلی و ترجیح آن بر مذاکرات چند جانبه یا مذاکرات در سازمانهای بینالمللی و منطقهای استراتژی جمهوری اسلامی ایران پس از فتح خرمشهر بود.»(2)
آمریکاییها درمقابل فتح خرمشهر با بررسی سیاست استراتژیک خود در خلیج فارس در صدد بر آمد با تقویت رژیم عراق از گسترش انقلاب اسلامی و بی ثباتی هویت سیاسی عراق جلوگیری نماید. الکساندر هیگ وزیر خارجه وقت آمریکا ادعا نمود:
«آمریکا برای حفظ صلح خاور میانه به سه ابتکار دیپلماتیک دست خواهد زد و اگر بخواهیم به یک نظم مسالمتآمیز بینالمللی امید داشته باشیم باید وقایع خاور میانه را شکل دهیم و اکنون لحظه ورود آمریکا در خاور میانه است. آمریکا برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، به فعال کردن مذاکرات خود مختاری فلسطین و رفع تهدید آغاز جنگ در منطقه مرزی
لبنان و اسرائیل اقدام خواهد کرد. این ابتکارها باید با یکدیگر مرتبط و با کشورهای دیگر نیز هماهنگ باشد. بیم آن میرود که جنگ ایران و عراق به کشورهای همسایه گسترش یابد و موجب تغییرات گسترده و پیش بینیناپذیر در توازن نیروهای منطقه گردد.»(1)
از سوی دیگر واینبرگر وزیر دفاع آمریکا سراسیمه از پیروزی ایران هراسیده و اظهار داشت:
«پیروزی ایران در جنگ با عراق به نفع آمریکا نخواهد بود. عربستان و عمان دو متحد وفادار آمریکا در خاور میانه، نگرانیهای موجهی درباره تعرض ایران دارند و از نتایج آشکار پیروزی ایران در جنگ با عراق نگران هستند. ما خواهان آن هستیم که این جنگ به طریقی پایان یابد که ثبات منطقه را بر هم نزند چون پیروزی ایران یقینا در جهت منافع ملی ما نخواهد بود.»(2)
در برابر سیاست جدید آمریکا و هم پیمانان او، صلحگزینی قوت گرفت و تبلیغات شدید رسانهای در این زمینه شدت پیدا کرد. مسئولین جمهوری اسلامی در برابر این حرکت جدید غرب مصمم و مقاوم ایستاده و هر گونه صلح و آتش بس را بدون تنبیه متجاوز غیر عملی خواندند.
حضرت آیتالله خامنهای به عنوان رئیس جمهوری وقت در دیدار با فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران اظهار داشتند: «آنها (عراقیها) به جاهایی عقب نشینی کردهاند که بتوانند بر مواضع ما مسلط باشند و به هیچ وجه ما آن را عقب نشینی نمیدانیم و چون چنین است، حق دفاع از حقوق تضییع شده همچنان متعلق به ماست. ما همانطور که قبلاً اعلام کردهایم این قدرت را در خود میبینیم که از هر نقطهای از این خط مستمر جبهه که اراده کنیم وارد شده و هر هدفی را که با تأمین منافع ما منطبق باشد تصرف کنیم. ما این کار را برای منافع ملت ایران و انقلاب اسلامی که در حقیقت برای منافع ملت عراق نیز هست انجام میدهیم.»(3)
آقای هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی هم پس از دیدار با حضرت امام خمینی(ره) گفت: «ما تا آنجا در خاک عراق پیش میرویم که خواسته هایمان را بگیریم. اگر قرار باشد حقوقمان را در بغداد بگیریم تا آنجا پیش خواهیم رفت. ما میخواهیم که جنگ زود تمام بشود و به همین دلیل وقتی دیدیم این آقایانی که واسطه هستند کاری
نمیکنند، تصمیم گرفتیم خودمان مسئله را حل کنیم و راه را تشخیص دادیم که فشار نظامی به صدام بیاوریم تا او را تسلیم کنیم.»(1)
دکتر احمد توکلی، وزیر کار و امور اجتماعی و سخنگوی دولت هم در شصت و هشتمین اجلاس سازمان بینالمللی کار در ژنو در خرداد 1361 در مورد وضعیت جدید جنگ تحمیلی گفت:
«دستگاههای تبلیغاتی امپریالیستی و صهیونیستی هیاهو راه انداختهاند که جمهوری اسلامی ایران با بیرون ریختن دشمن از خاک خود، امنیت منطقه خلیج فارس را به مخاطره انداخته است. من در اینجا به عنوان سخنگوی دولت جمهوری اسلامی ایران اعلام میکنم که این هیاهو جز حیلهای جدید و مزورانه از سوی آمریکا برای ایجاد تنشهای سیاسی بیشتر درمنطقه نیست تا در این مقطع حساس، مسیر تفکر عمومی ملل عرب را از مبارزه با صهیونیسم متجاوز به درگیری باانقلاب اسلامی ایران منحرف کند. ما صریحا از موضع قدرت اعلام میکنیم که جمهوری اسلامی ایران خوی توسعهطلبی نداشته و ما طالب خاک هیچ کشوری نیستیم، ولی حق خود را به هر طریقی که اسلام اجازه میدهد خواهیم گرفت و مطمئن هستیم که نتیجه قهری این احقاق حق، سقوط رژیم بعث عراق خواهد بود.»(2)
موضعگیری صریح و قاطع جمهوری اسلامی ایران در برابر تهدیدات و سیاستهای دروغین آمریکا و دیگر قدرتها تأثیرات بسزایی در عرصه بین الملل نهاد. روزنامه لوس آنجلس در دوم مه 1982 میلادی [12/2/1361] به نقل از کارشناسان آمریکایی نوشت:
«خمینی که به بزرگترین پیروزی نظامی دست یافته است، سه هدف را دنبال میکند که قطعا موجبات نگرانی را در سراسر منطقه نفت خیز خلیج فارس و فراتر از آن فراهم خواهد کرد. این سه هدف عبارتند از: 1- به قدرت رساندن اکثریت شیعی در عراق؛ 2- اخذ میلیاردها دلار پول به عنوان غرامت از کشورهای ثروتمند خلیج فارس از جمله عربستان که از عراق حمایت میکند؛ 3- مهمتر از همه برای غرب، ایجاد اصالت گرایان ایرانی با ترکیبی از شور مذهبی و نهضت ناسیونالیستی به عنوان نیروی حاکم در خلیج فارس. هدفهای ایران مفاهیم شومی برای آمریکائیان داشت.»(3)
از سوی دیگر به نظر برخی کارشناسان، حمله اسرائیل به جنوب لبنان، پس از فتح خرمشهر، یکی از تدابیر آمریکا برای خروج عراق از تنگنای طاقت فرسا و سخت نظامی بود.
در شرایطی که تحولات صحنه جنگ، تصمیمگیری را در سطح منطقهای و بینالمللی به شدت تحت تأثیر قرار داده بود، رژیم اشغال گر قدس در اقدامی پیش بینی نشده که تا آن زمان سابقه نداشت، به جنوب لبنان حمله کرد.
بحرانی شدن اوضاع جنوب لبنان - برای مدتی محدود - به عنوان یک مسأله مهم سیاسی، جبهههای جنگ را تحت تأثیر قرار داد. به طور طبیعی، رویداد لبنان بدون ارتباط با پیروزیهای رو به گسترش جمهوری اسلامی نبود. اسرائیل با این اقدام، از یک سو قصد داشت، زمینههای لازم را برای فشار آوردن بر ایران در سطح جهان اسلام فراهم کند و مانع پیشرویهای بعدی ایران شود و از سوی دیگر، تأثیر پیروزیهای نظامی ایران بر شیعیان جنوب لبنان و فلسطینیها، موجب نگرانی این رژیم شده بود و اشغال جنوب لبنان میتوانست تا اندازهای این نگرانی را کاهش دهد. همچنین، این اقدام، زمینه مناسبی را فراهم کرد تا عراق با طرح کردن لزوم حمله به اسرائیل، ایران را در موضع انفعال قرار داده و یا دست کم در حمله بعدی ایران تأخیر ایجاد کرده و تب وتاب جنگ را در داخل کشور را به سوی دیگر منحرف نماید، تا به این ترتیب، این کشور بتواند ارتش خود را بار دیگر سازماندهی کرده و آرایش دفاعی خود را مبتنی بر شرایط جدید پیاده کند.(1)
براین اساس در 6 ژوئن 1982/16 خرداد 1361، نیروهای رژیم اشغالگر اسرائیل با عبور از مرز لبنان، تهاجم وسیع را به داخل خاک لبنان آغاز کردند و سه روز بعد تا نزدیکی بیروت رسیدند. در آنجا با مقاومت شدید مردم لبنان روبرو شدند. در این زمان این اندیشه پیدا شد که نیروهای ایرانی برای جنگ با دشمن صهیونیستی به لبنان اعزام شوند. ولی امام خمینی(ره) با شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» تقدم توجه را به دفاع در مقابل عراق دادند. نگرش یاد شده نسبت به مسائل لبنان و از طرفی فروکش کردن تب و تاب انجام عملیات در جبههها بعد از فتح خرمشهر، طبعا خطرات فزایندهای را برای جنگ و انقلاب در پی داشت. به عبارت دیگر این وضع، بیم گرفتاری ایران در دام استکباری جهانی را میداد و ایران میبایستی با حرکت جدید و حساب شده خود به این مسائل پایان دهد. لازمه اینکار و گرفتن سرعت عمل از رژیم عراق جهت باز سازی درونی سازمان خود، ورود در خاک عراق بود. زیرا حضور در شرایط موجود آن زمان (نه جنگ، نه صلح) و فرسایشی ساختن جنگ تماما به ضرر جمهوری اسلامی ایران بود. براین اساس برای احقاق حقوق حقه و گسترش و توسعه
1) - تنبیه متجاوز - مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ - حسین اردستانی - صص33 - 32
انقلاب اسلامی سیاست ورود به خاک عراق با موافقت حضرت امام(ره) در دستور کار سیاستهای نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت.
اگربخواهیم یک جمع بندی مختصری پیرامون دلایل ورود به خاک عراق داشته باشیم، میتوان ادله ذیل را این گونه بر شمرد:
1 - پس از تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و عقبنشینی سراسری عراق از مناطق اشغالی، کشورهای مرتجع منطقه موقعیت را مغتنم شمرده، و طی نامههائی که با مسئولین جمهوری اسلامی رد و بدل کردند، عملاً در صدد بر آمدند تا حقوق حقّه جمهوری اسلامی را نادیده گرفته، نسبت به موقعیت برتر ایران از خود بیاعتنایی نشان دهند.(1)ورود به خاک عراق، در حقیقت، پایان دادن به اینگونه برخوردها بود.
2 - تنبیه صدام به عنوان متجاوز، تا بدین وسیله زمینههای هر گونه تجاوز به مرزهای جمهوری اسلامی، در آینده، از میان برداشته شود.
3 - استراتژی «راه قدس از کربلا میگذرد» بر تداوم عملیات تا حل نهایی مسئله جنگ تکیه داشت و تلویحا این نکته را نیز مطرح میکرد که انقلاب اسلامی از این طریق میتواند برخورد جدی با غرب و مبارزه با اسرائیل را تدارک بخشد.
4 - با توجه به اینکه برنامهها و مطلوب غرب، متوقف ساختن نیروها در پشت مرزها بود، این توقف، جز گرفتار شدن در یک دام، معنای دیگری نداشت. علاوه بر این، دشمن پس از عقب نشینی، با فرصت سه ماههای که به دنبال حمله اسرائیل به جنوب لبنان به دست آورد، مناسبترین خطوط پدافندی را در نوارمرزی، متکی بر عوارض طبیعی، ایجاد کرد و در نتیجه، در خیلی از جاها خطوط جدیدی که بر نیروهای اسلام تحمیل شد، مناسب برای پدافند نبود و طبعا در معرض آسیبپذیری قرارداشت.(2)
آنچه در عملیات رمضان قابل ملاحظه بوده و خطوطی برجسته را در تاریخ جنگ و انقلاب اسلامی ترسیم میکند، گذشته از انهدام وسیع دشمن، نفس تهاجم به داخل خاک عراق است. این امر در واقع، به معنی مقابله با تمامی فشارهای سیاسی - تبلیغاتی دنیای استکبار بود.
علاوه بر این عملیات رمضان این معنا را به غرب تفهیم کرد که جمهوری اسلامی پس از پشت سر گذراندن مرحله بیرون راندن متجاوز از سرزمینهای اشغالی، مصمم به ادامه نبرد تا تحقق خواستههای بحق خود میباشد.
1) - مقامات عربستان طی نامهای به آیتالله خامنهای رئیس جمهور پیشنهاد کردند که هیأتی از طرفین جنگ به عربستان بیایند و در آن جا مذاکرات صلح آغاز شود. متقابلاً در پاسخ به پیشنهاد عربستان سعودی نسبت به تغییر شیوه برخورد آنها سؤال شده بود که سعودیها در جواب گفته بودند: فعلاً مسئله اسرائیل مطرح است، ایران چه خواهد شد؟ عراق هم که عقب نشینی کرده؟!
2) - از خرمشهر تا فاو - مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ - محمد درودیان - صص26-25
اینک پس از گذشت بیست و هفت سال از آن دوران همگان به خوبی میدانند هشت سال دفاع مقدس، مقطعی درخشان در تاریخ انقلاب اسلامی ایران است که به جرأت میتوان گفت تثبیت انقلاب اسلامی مدیون آن است، امروزه دشمنان انقلاب اسلامی در کنار هر حرکت انقلاب، در چهرهای ناصحانه و دلسوزانه امّا با ماهیّتی مزدورانه و منافقانه ظهور میکنند تا دلها را بربایند، تفرقه ایجاد کنند و خادمین به انقلاب اسلامی را خائن معرفی نمایند.
بحرانسازی و ایجاد جنگ روانی از جمله تاکتیکهای مؤثر دشمنان در داخل نظام است. که نوک پیکان این جوسازیها و شانتاژهای تبلیغاتی نیز متوجه مقدسات نظام به ویژه جایگاه مقدس رهبری، نهادهای انقلاب و ارزشهایی مانند دفاع مقدس میباشد. دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه با طرح این شبهات سعی دارند در اذهان عموم نسبت به افتخارات سالهای جنگ ایجاد شک و تردید کرده، از این طریق، نسل دوم انقلاب به ویژه جوانان تحصیل کرده را با ارزشها، اصول و افتخار آفرینان انقلاب و دفاع مقدس بیگانه نمایند. در سالگرد پیروزمندانه عملیات بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر گردید، در صدد برآمدم با طرح برخی از شبهات در مورد دفاع مقدس، ضمن تجزیه و تحلیل آن، در حد توان، پاسخی منطقی به آنها دهم.
برخی از نویسندگان، از روی آگاهی یا ناآگاهی، مطالبی را در خصوص دفاع مقدس در مطبوعات منعکس کردند که منجر به ظهور شبهاتی در افکار عمومی گردید. به عنوان مثال یکی از اساتید دانشگاه امام صادق(ع) میگوید: «ادامه جنگ اقدامی بدون دلیل بود؛ در جایی که کشورهای خلیج، حاضر به پرداختن غرامت جنگ بودند، ما بی جهت جنگ را ادامه دادیم تا جایی که تسلیم فشار نظامیِ عراق شدیم.»(1)
فرد دیگری نیز در یکی از روزنامهها چنین اظهار نظر مینماید: «ادامه جنگ امری غیر عاقلانه بود، همه چیز برای پذیرش خواستههای ما آماده بود ولی پس از سالها ادامه جنگ همه چیز از دستمان رفت.»(2)
در همین راستا نیز کتابی تحت عنوان «عالیجناب سرخپوش» به بازار آمد که ضمن مخدوش ساختن شخصیت یکی از مسئولین نظام (آیت الله هاشمی رفسنجانی)، استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر را زیر سؤال برد.(3)نویسنده در اینباره مینویسد:
«آقای هاشمی رفسنجانی مسئولیت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را به عهده امام میگذارند در حالی که حاجسید احمد خمینی(ره) فرمودند: در مقابل مسائل خرمشهر، امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود، امّا بالاخره مسئولین جنگ گفتند که باید تا کنار شط العرب (اروند رود) برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم. امام اصولاً با این کار موافق نبودند و گفتند اگر بناست که شما جنگ را ادامه بدهید، بدانید که اگر این جنگ با این وضعی که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید، دیگر این جنگ تمام شدنی نیست، و ما باید این جنگ را تا نقطهای خاص ادامه بدهیم و الآن هم که قضیه فتح خرمشهر پیش آمده بهترین موقع برای پایان جنگ است.»(1)
وی سپس یادآور میگردد که آقای هاشمی در خاطرات روز 15/12/1360 خود مینویسد:
«وابسته نظامی ایتالیا گفته: کشورهای نفت خیز منطقه مایلند شصت میلیارد دلار خسارات جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند و ایران از شرط سوم که کیفر صدام است منصرف شود.»(2)
بدین ترتیب نویسنده مذکور ضمن گزینش کردن بخشی از مصاحبه مرحوم سید احمد خمینی که در روزنامه جمهوری اسلامی به چاپ رسیده بود(3)، سعی میکند:
الف) استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر را یک جرم در تاریخ انقلاب معرفی نماید.
ب) تلویحاً بیان کند که استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر، جنایتی نسبت به ملت ایران بوده که مسببین این جنایت میبایست به عنوان جنایتکار جنگی معرفی و مجازات گردند.»
بدین ترتیب برای اینکه ما صحت و عدم صحت این شبهه را مشخص نمائیم میبایست به چند سؤال جواب دهیم:
1- ادله اتخاذ تصمیم ورود به خاک دشمن چه بود؟
الف - ادله سیاسی
ب - ادله نظامی
2- چرا جنگ بعد از فتح خرمشهر ادامه پیدا کرد؟
3- آیا اتخاذ تصمیم فوق، بیشتر، از ماهیت سیاسی برخوردار بود یا از ماهیت دفاعی؟
4- اصولاً اتخاذ تصمیم فوق، در شأن فرماندهی کل قواست یا ردههای پائینتر، متولّی این امر هستند؟
5- نقش فرماندهان عالی نظامی، در اتخاذ این تصمیم چقدر بود؟
6- چرا ورود به خاک عراق، پس از فتح خرمشهر مطرح شد؟
7- آیا قطعنامههای اولیه سازمان ملل نمیتوانست آغاز مناسبی برای مذاکره با دشمن برای خاتمه جنگ باشد؟ خصوصا پس از عملیاتهای عظیمی همچون بیت المقدس که موازنه نظامی به نفع ایران تغییر پیدا کرده بود و قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی ایران حتی از سال 67 (پس از عقب نشینیهای مکرر) بیشتر بود.
8- آیا پذیرش قطعنامه، یک ضرورت بود یا یک برنامه؟
9- تا چه اندازه با این ادعا موافقیم که جنگ و صلح ما با عراق، هر دو تحمیلی بودند و ما از یک موضع انفعالی با آنها روبرو شدیم نه از یک موضع فعال؟
10- آیا پیروزیهای عملیاتهائی نظیر فتح المبین و بیت المقدس باعث شده بود احساس کاذبی در مسئولین اصلی جنگ برای ادامه نبرد پس از فتح خرمشهر و ورود به خاک عراق ایجاد شود یا اینکه این تصمیم اساسی، براساس برنامه ریزیهای قبلی و در واقع حلقهای از زنجیره استراتژی دفاعی نظام اسلامی بوده است؟
11- آیا مدیریت اصلی جنگ، حد یقضی را برای ادامه نبرد و ورود به خاک عراق قائل بود یا اینکه این تصمیم مهم را به منظور پیروزی کامل بر عراق، اضمحال رژیم صدام و حکومت اسلامی در عراق اخذ کرده بود؟
12- بنابر نقل قول آقای هاشمی، رأی اولیه حضرت امام(ره) «تدام نبرد بدون ورود به خاک عراق» بوده است. چگونه این نظر، با صدور مجوز «ورود به خاک دشمن» تغییر پیدا کرد؟
13- بنابر نقل قول مرحوم سید احمد خمینی از حضرت امام(ره)، معظم له به ختم جنگ پس از فتح خرمشهر نظر داشتند؟ بالاخره رأی واقعی حضرت امام(ره) چه بوده است؛ تداوم نبرد یا ختم جنگ؟
14- اصولاً پس از فتح خرمشهر، سه فرض قابل تصور بود: 1- خاتمه جنگ و ورود به مذاکره سیاسی 2- ادامه جنگ بدون ورود به خاک دشمن 3- ادامه جنگ با ورود به
خاک دشمن. نظر اولیه وثانویه حضرت امام(ره) کدامیک از این سه فرض بود و ادله ایشان برای هر یک از نظرات چه بود؟
15- آیا این استدلال منسوب به حضرت امام(ره) را تأیید میکنیم که ایشان علت مخالفت اولیه با ورود به خاک دشمن را ایجاد بدبینی نظام بین الملل و نیز مردم عراق به ایران و باز شدن پای آمریکا به منطقه میدانستند؟
16- آیا هیچ یک از تلاشهای منطقهای و بینالمللی صادقانه نبود که ما تنها گزینه «ادامه نبرد» را برگزیدیم؟
17- دستاوردهای ورود به خاک دشمن چه بود؟
18- برخی دستپاچگی در عملیات رمضان را به خاطر ممانعت احتمالی مجامع بینالمللی با ورود به خاک دشمن، باعث کمرنگ شدن دستاوردها خصوصا فتح عظیم خرمشهر میدانند، آیا این حرف صحیح است؟
20- اصولاً سه راهکار اساسی پس از فتح خرمشهر، فراروی مسئولین نظام بود: 1- پذیرش آتش بس و مذاکره سیاسی 2- ترک مخاصمه بدون اعلام خاتمه جنگ 3- ورود به خاک دشمن. چه ضرورتهایی باعث شد دو راهکار اوّل از دستور کار مباحث مسئولین سیاسی و نظامی کشور خارج شود؟
برای پاسخ به این سؤالات باید سعی شود استمرار جنگ در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
بررسی استمرار جنگ از زاویه حقوقی، ملی و بینالمللی
درخصوص دلایل حقوقی استمرار جنگ پس از عملیات بیت المقدس، مطالب زیر بیان میگردد:
درخصوص تعارضات داخلی یک کشور یا یک واحد سیاسی، با توجه به این که قوانین و مقررات حقوقی نهادینه شدهاند و نظامهای حقوقی هر کشور اقتدار کافی را در سطح جامعه دارا میباشند، امکان این امر برای هر دولتی فراهم است که با متخلفین از قوانین و مقررات و متجاوزین به حقوق مردم برخورد قاطع داشته باشد.
وقتی چنین برخوردی از سوی دستگاههای مربوطه بر جامعه حاکم باشد خود به خود اقدام فردی وانتقام جویانه توسط افراد ممنوع میشود، امّا چنانچه در جامعهای چنین حاکمیتی
از سوی دستگاههای اجرایی و قضایی وجود نداشته باشد ناچار افراد متوسل به تواناییهای فردی خودشان شده و جهت استیفای حقوق خود اقدامات خود سرانهای را انجام میدهند و جامعه را با هرج و مرج مواجه میسازند؛ مانند احقاق حق در جوامع بدوی. جامعه بینالمللی و حقوق بین الملل هم در آغاز همین گونه بودو نهاد حقوق بین الملل هنوز هم نتوانسته اقتدار عالیه را شکل بدهد. در جامعه بین الملل، رکنی است به نام «سازمان ملل متحد»(1)
قطعنامه شماره 514 (1982) - شورای امنیت،
با بررسی مجدد، موضوع تحت عنوان «وضعیت مابین ایران و عراق» با نگرانی عمیق در مورد ادامه مناقشه میان دو کشور که منجر به خسارات سنگین انسانی و مادی گردیده و صلح و امنیت را در معرض خطر قرار داده است، با یادآوری مفاد ماده 2 منشور ملل متحد و یادآوری اینکه لازمه استقرار صلح و امنیت ر منطقه، رعایت کامل این مفاد است،
با یادآوری ماده 24 منشور که به موجب آن مسئولیت اولیه حفظ صلح و امنیت بینالمللی به عهده شورای امنیت واگذار گردیده است.
با یادآوری قطعنامه 479 (1980) که به اتفاق آراء در 28 سپتامبر 1980 تصویب شد و نیز بیانیه مورخ 5 نوامبر 1980 (14244S/) رئیش شورا، با در نظر گرفتن کوششهایی که مخصوصا دبیر کل سازمان ملل متحد و نماینده او و نیز جنبش کشورهای غیر متعهد و سازمان کنفرانس اسلامی در جهت میانجی گری مبذول داشتهاند، 1. خواستار آتش بس و خاتمه فوری کلیه عملیات نظامی است.
علاوه بر آن خواستار عقب کشیدن نیروها به مرزهای شناخته شده بینالمللی است.
تصمیم میگیرد که گروهی از ناظران سازمان ملل متحد را به منظور بررسی و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی اعزام دارد و از دبیر کل میخواهد که گزارش خود را در مورد ترتیباتی که بدین منظور، مورد نیاز است به شورای امنیت تسلیم نماید.
مصرانه میخواهد به کوششهای میانجی گری به نحو هماهنگ شده، از طریق دبیر کل به منظور نیل به حل جامع اختلافات به نحو عادلانه و شرافتمندانه که مورد قبول هر دو طرف در زمینه کلیه مسائل مهم براساس اصول منشور ملل متحد، من جمله احترام به حاکمیت، استقلال، تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی کشورها باشد، ادامه یابد.
از همه کشورهای دیگر درخواست مینماید که از هر اقدامی که میتواند به ادامه اختلافات دامن زند خودداری ورزند و اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل کنند.
از دبیر کل تقاضا میکند که ظرف سه ماه در مورد اجرای این قطعنامه گزارش خود را تسلیم نماید.
که براساس منشور ملل متّحد شکل گرفت و به وجود آمد. اختیاراتی هم براساس همین منشور به سازمان مزبور داده شده این اختیارات عمدتا محدود شدهاند به اختیاراتی که در فصل هفتم منشور، به شورای امنیت برای مقابله با متجاوز داده شده است. وظایف شورای امنیت براساس صلاحیت هایش به دو بخش کلی تقسیم میشود:تشخیص متجاوز
رأی به اقدامات متناسب با تجاوز به صور مختلف؛ از قبیل محاصره اقتصادی قطع روابط دیپلماتیک، تعطیلی فرودگاهها، بمباران بنادر، اقدام مستقیم نظامی و... غیره.
امّا ساختار شورای امنیت دارای بافتی است که منجر به عدم اجرای وظایف شورا به صورت عادلانه در سطح بینالمللی شده است. شورای امنیت دارای پنج عضو دائم است که رأی هر کدام از این پنج عضو در تصمیمگیری شورا سرنوشت ساز میباشد.
به همین جهت امروزه در سطح بینالمللی هر کشوری که بخواهد خارج از منافع این پنج عضو اقدامی را انجام دهد، هنگام تعیین متجاوز و اجرای وظایف شورا در قبال کشورها، عضو دائم شورای امنیت سعی میکند کشور مخالف منافع خودرا محکوم نماید. بنابراین با این وضعیتی که بر حقوق بین الملل حاکم است چگونه سازمان ملل متحد میتواند عدالت را در احقاق حق کشورها اعمال نماید؟ نمونه بارز این بی عدالتی را میتوان در برخورد سازمان ملل نسبت به اشغال فلسطین به دست رژیم صهیونیستی و جنگ ایران و عراق جستجو کرد.
بدین ترتیب در چنین شرایطی، اگر کشوری به واسطه استقامت و صبر خود توانست حق خود را به صورت قانونی بگیرد، آن کشور موفق است، امّا اگر نتوانست از حق و حقوق خودش به صورت قانونی دفاع کند، نمیتواند منتظر بماند تا اینکه هستی و نیستی خود را از دست بدهد. لذا مجبور به دفاع وسرکوب متجاوز میشود.
1) - سازمان ملل متحد پس از سکوت سنگین خود بعد از قطعنامه 479 به درخواست اردن و حمایت آمریکا موضوع فتح خرمشهر و قدرت نظامی قوی ایران، را در دستور کار خود قرار داده و قطعنامه 514 را به اتفاق آراء صادر کرد. متن قطعنامه به این شرح است:
حالا برگردیم به زمان بعد از فتح خرمشهر؛ ایران کشوری بود که مورد تجاوز واقع شده، شهرهایش ویران گردیده، میلیاردها ریال خسارت اقتصادی دیده، بخشی از خاکش هنوز در اشغال حزب بعث قرار داشت و نیروی انسانی وسیعی را هم از دست داده بود. با توجه به وضعیت و شرایطی که بر شورای امنیت و حقوق بین الملل حاکم بود، با فرض این که ایران جنگ را خاتمه میداد و وارد خاک عراق نمیشد، براساس چه مبنایی عراق را مجبور میکرد حقوق او را ادا کند؟ با چه اهرمی عراق را وادار میکرد تا در مقابل او تمکین کند؟ آیا غیر از امتیازگیری از عراق و پیشروی در قسمتی از خاک آن راه دیگری برای احقاق حق باقی مانده بود؟ دقت در زمان و موقعیتی که شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 598 را صادر کرد بسیار جالب و مهم است: قطعنامه 598 سازمان ملل متحد در سال 1365، در زمان اوج قدرت ایران، و در زمانی که بندر استراتژیک فاو و شرق بصره را در اختیار داشت. صادر شد. این امر نشان میدهد که قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به ویژه همان پنج عضو دائم شورای امنیت، در مقطعی از جنگ، که عراق را شدیدا در موضع ضعف دیدند و ایران را در موضع قدرت، از ترس به خطر افتادن منافعشان اقدام به صدور چنین قعطنامهای کردند و در اصل در مقابل ما تمکین نمودند و همین مسئله میتواند به خوبی اثبات نماید که بهترین و دقیقترین سیاستی که مسئولین جنگ میتوانستند پس از پیروزی عملیات بیت المقدس اتخاذ نمایند همین استمرار و تداوم جنگ بود.
درباره این ادعا که اعراب حاضر شده بودند 60 میلیارد دلار غرامت جنگی به ایران بپردازند و ما با قبول این غرامت میتوانستیم حقوق خود را به دست آوریم باید گفت که هر چند حقوق تضییع شده ملت ایران فقط خسارات مادی نبود که بتوان با دریافت غرامتی آن را نادیده گرفت. امّا به هر حال به فرض قبول این مسئله، ضمانتی برای حرف عربستان و دیگر کشورها وجود نداشت. هنگامی که رزمندگان اسلام بخش بزرگی از خاک عراق را تصرف کردند، عربستان دیگر چنین سخنی نگفت! چون موقعیت ایران عوض شده و در اوج قدرت بوده و میتوانست عقب نشینی خود را موکول به پرداخت غرامت نماید.
بنابراین تدبیر مسئولان جنگ بود که به صرف مطرح شدن چنین مطلب بدون پشتوانهای جنگ را خاتمه ندهند و به پای میز مذاکره نروند. اگر چنین میکردند امروز مخاطب قرار میگرفتند که چرا فریب سخنان بدون پشتوانه را خورده و صلح را پذیرفتهاند؟!
و امّا این پرسش که آیا استمرار جنگ بدون نظر قاطع حضرت امام امکانپذیر بود یا خیر؟ به عبارت دیگر آیا استمرار و تداوم جنگ آن گونه که برخی مطبوعات مطرح کردهاند - به حضرت امام تحمیلی بود یاخیر؟ برای رسیدن به پاسخ این سؤال نیز باید به ابعاد مختلف استمرار جنگ از دیدگاه شخص حضرت امام و دیگر مسئولان نظام و دفاع مقدس پرداخت.
الف: از بُعد تکلیف شرعی
حضرت امام در خصوص دفاع مقدس فرمودند: «ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم.»(1)این سخن حضرت امام بیانگر بخش اعظمی از جواب سئوال مورد نظر است. در رأس هرم قدرت در جمهوری اسلامی ایران، بر خلاف دیگر کشورهای دنیا ولی فقیه و مجتهد جامع الشرایطی قرار دارد که تمام امور کلان نظام را سیاستگذاری میکند. تصمیمگیری در امر جنگ و صلح نیز به صراحت قانون اساسی(2)به عهده ولی فقیه و رهبری این کشور میباشد. بنابراین مردم مسلمان ایران هم با توجه به وظیفه دینی خود، اطاعت ازفرامین ولی فقیه را بر خود تکلیف شرعی فرض کرده و همین عمل به تکلیف و جلب رضایت ایزد منان، انگیزه حضور آنان در عرصههای نبرد بوده است.
حضرت امام نیز در این خصوص میفرمایند: «ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل مینمود و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند.»(3)
یا در جای دیگر میفرمایند: «...راستی مگر فراموش کردهاید ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه فرع آن بوده است.»
حالا این سئوال مطرح است که ممکن است، زمانی که استمرار جنگ از سوی ولی فقیه زمان یک تکلیف شرعی مطرح میشود و همه مکلّف به انجام آن میگردند، خود ایشان به این تکلیف ایمان نداشته باشند؟ یعنی کسی حکم به تکلیف نماید در صورتی که خود بدان ایمان پیدا نکرده باشند. اگر کسی باشد که چنین چیزی را بپذیرد مشخص میشود که هیچ اطّلاعی از سابقه، ویژگیها و خصوصیات حضرت امام نداشته است. در صورتی که ما بدون هیچ تردیدی ایمان داریم که حضرت امام اوّل خود ایمان به وظیفه الهی پیدا کردند و سپس به
مردم امر نمودند که شما هم با چنین انگیزهای (انجام تکلیف شرعی) پا به میدان نبرد بگذارید، که در هر صورت پیروز هستید.
ب: اعتراف به اشتباه
در خصوص تحمیلی بودن استمرار جنگ به حضرت امام، میبایست گفت که ایشان هرگز زیر بار تحمیل نمیرفتند و اگر گاهی اوقات مشورتهای دوستان را میپذیرفتند و بر نظر خود ترجیح میدادند و بعد مشخص میشد که این مشورت، مشورت خوبی نبوده، این شجاعت را داشتندکه به اشتباه خودشان اعتراف نمایند. به عنوان نمونه درخصوص دولت موقت و روی کار آمدن لیبرالها در اوّل انقلاب، ایشان در بیانیه مورخه 3/12/67 خطاب به علما فرمودند: «من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف میکنم که بعضی تصمیمات اوّل انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام نابمحمدی نداشتهاند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمیرود.»(1)
همچنین درخصوص مسایل دیگری همچون قائم مقامی آیت الله حسین علی منتظری، ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر نیز امام فرمودند: «من از اوّل با قائممقامی منتظری و ریاست جمهوری بنیصدر مخالف بودم و به او رأی ندادم و فقط به خاطر مصلحت قبول کردم.»
امّا درخصوص استمرار جنگ، زمانی که برخی افراد تحلیل شان این بود که ما اشتباه کردیم بعد از فتح خرمشهر جنگ را ادامه دادیم، حضرت امام با قاطعیت تمام و با شدّت در مقابل آنها موضعگیری کرده و طی بیانیهای در سال 1367 فرمودند:
«... من در این جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهای غلط اینروزها رسما معذرت میخواهم و از خداوند میخواهم مرا در کنار شهدای جنگتحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم، راستی مگر فراموش کردهایم که ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه، فرع آن بوده است.»(2)
ج: دقت در تصمیمگیری
حضرت امام همواره در تمام برنامه هایشان سعی میکردند نهایت دقت عمل را داشته باشند و همه جوانب کار را بسنجند به همین جهت دور از عقل است که ایشان در خصوص امر مهمی مانند جنگ صرفا به خاطر نظر برخی از مسئولین دفاع مقدس چنین تصمیمی اتخاذ نمایند. بلکه آنچه که از اظهارات برخی مسئولین بر میآید. حضرت امام درخصوص استمرار جنگ با جمع بندی اطلاعات و دلایل مستند و منطقی فرماندهان جنگ به این نتیجه رسیدند که به مصلحت نظام است که قسمتی از خاک عراق را به عنوان امتیاز در مقابل دشمن به تصرف در آوردند. در این خصوص فرمانده وقت سپاه پاسداران آقای محسن رضایی میگوید: «اصولاً پس از فتح خرمشهر همه اعضای شورای عالی دفاع نظرشان این بود که ما باید از مرز عبور کنیم و امام هم برای آن دلایل مستند میخواستند و پس از اعلام دلایل و شرایط که از سوی مسئولین جنگ خدمت حضرت امام مطرح شد، ایشان موافقت خود را با ورود نیروها به خاک عراق اعلام کردند.»(1)
سخنگوی وقت شورای عالی دفاع، آیت الله هاشمی رفسنجانی در خصوص این مسئله میگویند:
«... امام میخواستند جنگ را پیگیری کنند تا مسئله عراق حل شود، وقتی صدام جنگ را شروع کرد، امام فرمودند: آنها به دام افتادند، الان باید مسأله عراق را حل کنیم و دراین باره بسیار جدی بودند... امام موافق نبودند که نیروهای ما وارد خاک عراق شوند و در عینحال متوقف کردن جنگ را هم اصولاً قبول نداشتند، این معادله با هم سازگاری نداشت و به همین جهت فرماندهان ارتش و سپاه خدمت امام رفتند. من هم بودم، یک جلسه طولانی بود. فرماندهان گفتند: اگر حاکمان بغداد مطلع شوند که ما وارد خاک این کشور نمیشویم با خیال آسوده علیه ما شرارت میکنند، منطق جنگ این را نمیپسندد. امام مسایل انسانی را مطرح میکردند و میگفتند: مردم عراق گناهی ندارند و نباید به آنها آسیبی برسانیم و تا آخر هم این موضوع را حفظ کرده بودند، (وقتی عراق شهرهای ما را با بمب و موشک میزد امام اجازه نمیداد ما هم مقابله به مثل کنیم، وقتی دیدند که عراق دارد خیلی شرارت میکند، اجازه دادند ولی گفتند: شما باید 48 ساعت قبل اعلام کنید تا هر کسی میخواهد از شهرها بیرون
1) - هم میهن، 14 اسفند 1378، ص 1.
برود.) نهایتا با استدلالات منطقی که فرماندهان جنگ برای امام مطرح کردند امام اجازه دادند به صورت محدود در مناطقی که مردم عراق نیستند ما وارد خاک عراق شویم...»(1)
د: قاطعیت در تداوم جنگ
حضرت امام تا سال 1367 هیچ گاه موافق صلح و آرامش و آتشبس نبودند و به گفته آقای هاشمی رفسنجانی: «ایشان هرگز اجازه صحبت کردن از صلح را نمیدادند.»(2)
حضرت امام همواره تأکیدشان این بودکه قبل از سخنی در خصوص صلح باید شرایط ایران در این قضیه محقق شود. یعنی باید:
الف) اعلام عراق به عنوان متجاوز و مجازات عاملات تجاوز در دولت عراق
ب) خروج بی قید و شرط از تمام خاک ایران
ج) آزادی اسرا
د) اخذ خسارت از عراق
ایشان درجمع گروهی از علماء، ائمه جماعات و روحانیون و وعاظ قم و تهران در تاریخ 30/3/61 یعنی 27 روز پس از فتح خرمشهر میفرمایند:
«...ببینید که این مرد (صدام) چه میگوید، میگوید ما برای اثبات اینکه صلح طلب هستیم، صلح جوئیم، همه لشکر خودمان را امر میکنیم که از خاک ایران تا دو روز دیگر بیرون بروند. اگر راست میگویید این مطلب را، بسیار خوب، این یکی از مسائلی که ما داشتیم، حاصل، ولی چند تا مطلب دیگر داریم باید حاصل بشود، تا حاصل نشود ما در حال جنگ هستیم.»(3)
و یا در جای دیگر تقریبا دو ماه پس از فتح خرمشهر میفرمایند:
«... ما هیچ زورگویی نداریم و نمیخواهیم تحمیل بکنیم؛ ما باید شرایطمان، شرایط که از اوّل گفته شده است و تا حالا هم همان شرایط هست، در آن شرایط هم پایبند هستیم و مادامی که این شرایط حاصل نشده است ما در حال جنگ هستیم و ما با کسانی که اشرار هستند نمیتوانیم صلح کنیم.»(4)
سه ماه پس از فتح خرمشهر نیز چنین میفرمایند:
«... ما حاضریم صلح بکنیم، ولی نمیشود متجاوز را مجازات نکرد و غرامت تجاوز را نگرفت و صلح کنیم؛ اسلام هم چنین اجازهای را نمیدهد.(1)حرف ما این است که متجاوز باید غرامت ما را بدهد و اشخاصی با صلاحیت بیایند و متجاوز را تشخیص داده و مجازات کنند.»(2)
و در جای دیگر خطاب به دبیر کل کنفراس اسلامی و هیأت بررسی کننده جنگ میفرمایند:
«شما بیایید اگر مأموریتی دارید برای اینکه این آتش جنگ را بخوابانید که آن هم آمال همه مسلمین است باید متجاوز را به پای میز محاکمه بکشید و متجاوز را تأدیب کنید و افرادی که در مملکت ما هستند به کنار بفرستید و از صدام بخواهید، تحکیم کنید بر او که او از کشور ما برود بیرون و لشکر او از تجاوز دست بر دارد و بعد از اینکه تجاوز را دست برداشت یک هیأت بینالمللی در این جا باشد و آن هیأت بینالمللی که در یک جایی تشکیل شد رسیدگی کنند به جنایاتی که شده است اگر ما جنایتکار هستیم ما را تأدیب کنند و اگر صدام جنایت کار است صدام را تأدیب کنند.»(3)
این مقال را با کلام دیگری از حضرت امام(ره) به اتمام میرسانیم که فرمودند:
«مصالحه با جنایتکار و سازش با جنایتکاران، این یک جنایتی است بر مردم متعهد، و یک جنایتی است بر اسلام. ما حرفمان از روز اول تا حالا، و بعدها، معلوم است. ما جنایتکار را که در کشورمان هست میگوئیم باید برود، مسلمانها موظفند به حسب شرع مطهر به اینکه بیایند، و اینها را که در کشورمان هست بیرون کنند. شارع مطهر فرمودهاند که در قرآن کریم، اگر یک طایفهای بر طایفه دیگر از مسلمین بخواهند طغیان کنند و تجاوز، بر مسلمین واجب است که این جنایتکار طاغی و یاغی را با او جنگ بکنند. و اگر برگشت به اطاعت خدا، آنوقت بنشینند با او صحبت بکنند. ما حزب بعث را جنایتکارانی میدانیم که در حال صلح و جنگ در جنایتند، در طول حکومتشان در عراق در حال جنگ نبودند، لکن جنایت آنها بر اسلام، بر مسلمین، بر ملت عراق، بر مراجع عظام عراق، بر علماء اسلام هرروز واقع میشد و بعد هم آن دیوانگی را که در فطرت آنها بود، و طغیانگری را که خمیره ذاتی صدام است، این دیوانگی را عمل کرد. و عقلای اسلام و عقلای جهان دست به هم دادند که این سنگ را از
چاه بیرون بیاورند لکن کار این دیوانه آنطور است، که نمیشود این ننگ را بیرون کرد مگر با اسلحه و قوت ایمان.»
بدین ترتیب با این سخنان و موضع گیریهای صریح حضرت امام که اغلب آن هم پس از فتح خرمشهر میباشد مشخص میشود که نظر قاطع حضرت امام در خصوص استراتژی جنگ پس از فتح خرمشهر، استمرار و تداوم جنگ بوده مگر اینکه شرایط ایران در خصوص صلح محقق گردد و آن هم تا سال 67 هیچ یک از این شرایط محقق نگردید. پس چگونه ممکن است حضرت امام با این موضعگیریهای صریحی که پس از فتح خرمشهر داشتند باز خواهان صلح و آتش بس بوده باشند؟ این دو گانگی، با عقل سازگاری ندارد.
زن در آینه دفاع مقدس
«اینجانب در طول این جنگ، صحنههایی از مادران، خواهران و همسرانِ عزیز از دست داده، دیدهام که گمان ندارم در غیر این انقلاب نظیری داشته باشد. این عظمت اسلام است که در چهره زنان انقلابی ما آشکار شده است و امروز بحمداللَّه آشکار است.»
«امام خمینیقدس سره»
در 31 شهریور ماه سال 1359 در حالی که جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت نزدیک به یک سال و اندی مبارزه علیه ظلم و استبداد در حال استقرار یافتن بود، به ناگاه مورد هجوم همسایه غربی کشورمان عراق واقع شد که بر اساس فرصت طلبی و موقعیت سنجی بر آن بود تا مطامع و خواستهای جاه طلبانه خود را از طریق جنگ ظالمانه و ناخواسته بر کشور، انقلاب و مردم ما تحمیل کند؛ جنگی که از هر حیث، چه امکانات و شرایط و نیز از جهات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی کاملاً نابرابر بود.
البته انقلاب اسلامی که از بدو پیروزی تا آن زمان، همواره از جانب غرب و رهبری آن بلوک؛ یعنی امریکای قدّاره بند، تحت فشاری شدید قرار داشت، آمادگی مقابله با چنین تجاوزی را نداشت. بویژه این که در داخل کشور نیز جناحهای وابسته به غرب، با ایجاد
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
«اینجانب در طول این جنگ، صحنههایی از مادران، خواهران و همسرانِ عزیز از دست داده، دیدهام که گمان ندارم در غیر این انقلاب نظیری داشته باشد. این عظمت اسلام است که در چهره زنان انقلابی ما آشکار شده است و امروز بحمداللَّه آشکار است.»
«امام خمینیقدس سره»
در 31 شهریور ماه سال 1359 در حالی که جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت نزدیک به یک سال و اندی مبارزه علیه ظلم و استبداد در حال استقرار یافتن بود، به ناگاه مورد هجوم همسایه غربی کشورمان عراق واقع شد که بر اساس فرصت طلبی و موقعیت سنجی بر آن بود تا مطامع و خواستهای جاه طلبانه خود را از طریق جنگ ظالمانه و ناخواسته بر کشور، انقلاب و مردم ما تحمیل کند؛ جنگی که از هر حیث، چه امکانات و شرایط و نیز از جهات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی کاملاً نابرابر بود.
البته انقلاب اسلامی که از بدو پیروزی تا آن زمان، همواره از جانب غرب و رهبری آن بلوک؛ یعنی امریکای قدّاره بند، تحت فشاری شدید قرار داشت، آمادگی مقابله با چنین تجاوزی را نداشت. بویژه این که در داخل کشور نیز جناحهای وابسته به غرب، با ایجاد
هیاهوی تبلیغاتی و نیز درگیریهای نظامی در گوشه و کنار مملکت، توان دولت نوپا را تضعیف نموده و رسیدگی به امور را برای مسئولان عملاً مشکل و دشوار میساختند.
از سوی دیگر نیروهای نظامی کشور نیز به خاطر تبعات قهری انقلاب و رویدادهای پیاپی ناشی از سران فرصت طلب و خائنِ خود، هنوز مراحل بازسازی را بطور کامل پشت سر ننهاده بودند و طبعاً در این شرایط، در آسیب پذیری جدی به سر میبردند که جنگ ناخواسته بر ما تحمیل گردید و حصر اقتصادی نیز بر مشکلات متعدد کشور افزود.
ارتش عراق که براساس محاسبات دقیق از وضیعت و شرایط داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، فتح یک هفتهای تهران را انتظار میکشید، در روزهای نخست تجاوز، بی آن که با مانعی جدی در مرزها برخورد کند،گستاخانه به خاک ما هجوم آورده و هم چنان به پیش میراند تا آنجا که خود را پشت دروازههای اهواز و خرمشهر دید و با مشاهده این وضعیت به تداوم تجاوز علاقمندتر گردید.
آن روز تمامی مردان و زنان سلحشور ایران اسلامی با حضور در صحنه جنگ، حماسهای فراموش ناشدنی را آفریدند، و از آن پس بود که خلق حماسهها آغاز شد و سراسر جبههها آوردگاه تن و تانک بود. رویارویی عشق و ایمان با کفر و الحاد، و عجیب آن که در آن شرایط براستی نابرابر تانک از مقابله با انسانهای عاشق عاجز و ناتوان بود.
حضور مردم ایران در مقابله با هجوم نظامی عراق از برگهای زرین انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی است که هیچ گاه از یادها فراموش نخواهد شد.
در این میان حضور دلیرانه و خستگی ناپذیر زنان در صحنه دفاع مقدس به عنوان یکی از عناصر اجتماعی و بارز رقم خورد و اینان به حق در ادای دِین خود نسبت به اسلام و به انقلاب از هیچ گونه یاری و مَدد مادی و معنوی استنکاف نورزیدند.
میدانیم که خطوط مقدم و رویارویی اصلی فیزیکی در میادین نبرد در قبضه دلیر مردان رزمنده بود، ولی پشتیبانی و حمایت همه جانبه زنان در خاکریزهای عقبه نیروهای خودی و بر طرف نمودن نیازهای آنان )اعم از لباس، غذاو...( برآوردگار ثبات قدم و استقامت رزمندگان بود.
داشتن روحیه و قوّت قلبِ رزمندگان در گرو حمایتهای معنوی زنان خدا جویی بود که در پشت جبهه، مشغولِ خدمت بودند و امام خمینیرحمه الله فرماندهی کل قوا - که حضور
نیروهای رزمنده در جبهههای حق علیه باطل مرهون نفس مسیحایی او بود - در توصیف ایثار جان و تجلّی شهادتطلبی زنان در طول هشت سال دفاع مقدس میفرمود:
«زنها به من میگویند: شما دعا کنید که ما شهید بشویم. بعضی از زنها میآمدند اینجا میگفتند که شما اجازه بدهید ما برویم کردستان در آنجا جنگ بکنیم و من گفتم: نه، صلاح نیست ، ملّت و ارتش کار را انجام میدهند...این یک تحولی بود که در صدر اسلام بین مسلمین حاصل شده بود که شهادت را برای خودشان فوز میدانستند.»(1)
حضور زنان در عرصههای گوناگونِ جنگ تحمیلی دارای جلوههای متفاوتی بود که هر کدام از آنان حکایتی شنیدنی و بیاد ماندنی از آن دوران پر خاطره میباشد.
در میان تمامی فقها این مساله جاری است که در برابر تهاجم دشمن، بر همه واجب است که به دفاع برخیزند و احدی در این مساله نظر مخالفی را ابراز ننموده است.
حضرت امام خمینی قدس سره در کتاب »تحریر الوسیله« مینویسد:
»لَوْ غَشِیَ بلادَ الْمسلمینِ أَو ثُغوِرَها عَدوٌّ یُخْشی منهُ علی بَیْضَة الْإِسلامِ و مُجْتَمِعهُمْ، یَجِبْ علیهمُ الدفاعُ عَنْها بأَیَّةِ وَسیلةٍ ممکنةٍ منْ بَذْلِ الأَموالِ و الْنفوسِ«
هرگاه دشمنی بر سرزمینهای مسلمین و یا به مرزهای آنها حمله آورد که ترس از بین بردن اصل اسلام و جامعه اسلامی از آن برود، بر همه مسلمین )زن و مرد( واجب است با هر وسیله ممکن به دفاع برخیزند و در این راه از بذل مال و جان دریغ نکنند.(2)
علمای قبل از امامرحمه الله نیز بر این مهم صحه گذاشتهاند، مثلاً علامه حلیرحمه الله در کتاب »قواعد« خود در آغاز بحث جهاد میفرماید:
»... وَ إذا وطأ الْکفّارُ دارَ الإِسلام، وَجَبَ علی ذی قوّةٍ قتالَهُم، حتّی العبدِ و المَرأة و انْحَلَّ الحِجْرَ عَن العبدمَعَ حاَجتِه إلیهِ...«
... و چنانچه کفار بر سرزمین اسلام حملهور شوند، بر هر فرد نیرومندی واجب است که با آنها جنگ کند حتی بردگان و زنان و ممنوعیت از بردگان در صورت نیاز به آنان برداشته میشود.
زنان مسلمان ما در برابر تسلیم شدن مقابل این فتاوا بی صبرانه در انتظار خدمت گذاری لحظه شماری مینمودند و در راه خود هرگز درنگ نمینمودند.
و اما کیفیت حضور زنان به دو شکل، مستقیم و غیر مستقیم، در این دوران خلاصه میگردد.
در شکل مستقیم، گر چه زنان از حضور در صحنه و خط مقدم معاف بودند، ولی با شروع جنگ شهرها و حملات موشکی، حالت تدافعی همگان خصوصاً زنها بیشتر گردید، چون در این رزم بی امان از سوی ارتش عراق مورد حمله موشکی واقع شده بودند. حتی در اوایل جنگ، این زنان شیر دل خرمشهر و سوسنگرد و هویزه بودند که در هجوم ناجوانمردانه دشمن در کنار مردان خود قدم به قدم با بعثیها درگیر شدند و در عقب راندن دشمن از جان خویش هم مایه نهادند.
در شکل غیر مستقیم، زنان حکایت 70 مَن مثنوی دارند که چگونه با کارهای خدماتی و پشتیبانی خود در عقبه، موجبات دلگرمی رزمندگان را فراهم نمودند. امام این حضور غیر مستقیم را که از حضور مستقیم ذرهای ارزش آن کمتر نبود، کراراً متذکّر میشدند. بیان تجلی ایثار در راه انقلاب و امام تداومگر گذر زمان در برابر هر گونه تجاوز از سوی دشمنان است.
از جمله خدمات این مرحله زنان؛ میتوان به ایثار فرزندان خود در راه حیثیت و اصلاح جامعه نام برد. هنوز یادمان نرفته است چه بسیار مادران سلحشوری بودند که با تربیت اولاد صالح و معرفی آنان به مراکز بسیج جهت اعزام به جبهه قوت قلب مسئولین جنگ را سبب میشدند. امامقدس سره این صحنه را این گونه بیان مینمودند: »...خدا میداند در طول تاریخ مثل این مادرها ما نداشتیم، الاّ کم که فرزندانش کشته بشوند و بعد بیاید بگوید که نه، من افتخار میکنم. بعضی از جوانها به من میگفتند که این مادرها ما را گرم نگه داشتهاند. عکس العمل این مادرهای جوان مرده ما را زنده نگه داشته و گرم نگه داشته برای این که اینها هستند که به ما شجاعت میدهند. اینها هستند که ما را تشویق میکنند.»(1)
جلوه دیگر ایثار زنان، ایثار همسران محبوب خود بوده است که بهترین و اصلیترین تعلق خویش که همسر باشد را با تمام مشکلات و دلبستگیها تشویق و ترغیب به حضور در میادین جنگ مینمودند تا آنجا که امامقدس سره زبان به مدح آنان گشوده و میفرماید: »کجا ما از زنان، آن قدرت و عظمت را دیده بودیم که امروز داریم از مادران شهید میبینیم؟ کجا ما از زنان جوان آن فداکاری را دیده بودیم که در دوران جنگ دیدیم، آنان همسران محبوبشان را
1) - صحیفه نور، ج 2، ص 271.
به میدانهای جنگ میفرستادند و راز عفت و امانت آنها را حفظ میکردند تا آنها با خاطر آسوده در میدانها باشند.«(1)
زنان ما نه در این برهه که در دورههای تاریخی متعدی، این گونه درخشش نمودهاند که دوست و دشمن بدان معترف میباشند. هنوز تاریخ هجوم مغول و فعالیت زنان مسلمان و حضور اصیل آنان در صحنههای سیاسی عصر مشروطیت، جنبش تنباکو و انقلاب اسلامی را فراموش نکرده است و در یک کلام حضور مردان خداجو و شهادت طلب از دامن چنین زنان و مادرانی بوده است که به صحنه مبارزه راه یافتهاند؛ بنابر این هیچ صحنهای از تاریخ مبارزات اسلامی نبوده إلاّ این که زنان مسلمان در آن نقش بسزایی را داشتهاند.
ستادهای پشتیبانی دوران جنگ که رفع نیازمندیهای رزمندگان خطوط مقدم را بر عهده داشتند، عمده نیروهایشان را زنان متدین و مبارز تشکیل میدادند. تهیه مایحتاج جبههها از عمدهترین فعالیتهای این ستادها بحساب میآمد. اینان شبانه روز بدون چشم داشت، به کمترین مواهب مادی، خدماتی تحسین برانگیز را ارایه میدادند. لباس، کفش، طلا و جورابهای بافتنی این زنان در جبههها رنگ و قیمتی دیگر داشت.
از فعالیتهای دیگر این انسانهای سلیم و عزیز، حضور آنان در بسیجهای مقاومت و شرکت در اردوهای بسیج میباشد که بازتاب جهانی از خویش بر جای مینهد. حضور اینان نشان دهنده روح مبارزه و ایثار و شجاعتی بود که میخواست به زنان جهان و ابرقدرتها اثبات نماید که زنان ایرانی به برکت انقلاب اسلامی هویتی دگر یافتهاند که بیانگر شخصیت وجودی آنان است.
بیمارستانها و پستهای امدادی و پرستارهای مجروحین جنگ از جلوه بارز دیگر حضور غیر مستقیم زنان مسلمان در میادین جنگ بوده است که با خدمات و فعالیتهای جدی خود در محضر مجروحین و جانبازان، موجبات بالا بردن روحیّه رزمندگان میگردیدند؛ بنابراین نقش زنان در طول دفاع مقدس حاکی از مشارکت جدی آنان بود که دوش بدوش مردان و رزمندگان در صحنههای مقدس حضور مییافتند و از انقلاب و ارزشهای آن با تمام وجود خود پاسداری مینمودند.
به گواهی تاریخ در صفحات پر افتخار ملتها این زنان با غیرت و امانت دار بودند که در حریم مقدس و پاکی طریقشان ثابت مانده و تمام امید و آرزوهایشان را به آنچه مصلحت ملت و مکتبشان بوده پیوند زده و سعادت واقعی را جستهاند.
1) - سخنرانی در تاریخ 61 /9/26.
در تحلیل حضور زنان مهمترین نکته این است که باید در کلیه برنامهها مسأله گسترش نفوذ قدرت اسلام در تمامی ابعاد حیات و بالا رفتن نسبت تاثیر در تغییر موضوعات و هم چنین در پیدایش موضوعات جدید در جهان اصل قرار گیرد.
بالاترین الگوی رفتاری زنان در هشت سال دفاع مقدس، »حضرت زهراعلیها السلام« بود؛ او که در تمام زندگیش، پیروی و حمایت از ولایت مشهود بود. زمانی که جنگ تهاجمی اسلام علیه کفار واقع گردید، حضرت بعنوان بهترین پرَستار و لجستیک، ایفای وظیفه مینمودند و اما هنگامی که جنگ حالت تدافعی پیدا میکرد، ایشان خود را سپر مولای خود؛ یعنی علی بن ابی طالبعلیه السلام مینمودند تا جایی که حتی با وجود حضور علیعلیه السلام در خانه، هنگامی که وجود مبارک ایشان مورد حمله دشمن قرار گرفت ایشان به پشت در آمدند و از شدت درد از هوش رفتند و پس از آن که به هوش آمدند بمحض این که مشاهده کردند ولی اعظم خدا را بطرف مسجد میبرند، تا آخرین رمقشان از مقام ولایت دفاع نمودند. این امر نشانگر این بود که حضرت فاطمه حیات گرانقدر خود را صرف حمایت از مقام ولایت مینمودند.
بنابراین نقش زن در تمامی صحنههای سیاسی و اجتماعی خصوصاً دفاع مقدس بیانگر جلوههای تاریخی در نقش اول آنان در تحولات اجتماعی و در نهضتهای اسلامی معاصر و همدوشی زنان و مردان در تمامی صحنههای درگیری با اجانب بوده است.
امام خمینی پیرامون نقش زنان در صحنههای انقلاب و دفاع مقدس میفرماید: »زنان حق بیشتری از مردان دارند. زنان مردان شجاع را در دامان خود بزرگ میکنند. اگر زنان شجاع و انسان ساز از ملتها گرفته شود، ملتها به شکست و انحطاط کشیده میشوند.»(1)
حسن ختام این که؛ آثار دلاوریها و پیروزی رزمندگان حکایت از حضور فعالانه زنهای دلاور و سلحشوری است که گام به گام در لحظه لحظه جنگ، شرکت کرده و موجبات برکت و روزی رزمندگان در عملیاتهای مختلف گردیدند و چه زیبا سرود امام خمینیقدس سره پیرامون فداکاری و مقاومت زنان در جنگ تحمیلی که:
»...مقاومت و فداکاری زنان بزرگ در جنگ تحمیلی آن قدر اعجاب آمیز است که قلم و بیان از ذکر آن عاجز، بلکه شرمسار است.به اعتقاد من بخش مهم محیط گرم و پرشور جنگ
1) - صحیفه نور، ج 5، ص 153.
مربوط به جمعیت فکری خواهران است و اگر زنان ما، در این حال و هوای فکری نبودند نیمی از این شور وجود نداشت.«
انقلاب اسلامی ایران با پیدایش خود در عصری که حضور اجتماعی دین پایان یافته تلقی میشد، چالشهای نظری، فراوری آنچه دنیای غرب آن را یوتوپیای بشر میپنداشت،ایجاد کرد و در پی آن موجی از نظریه پردازی غرب را به خود معطوف ساخت. تردیدی نباید داشت در پس توصیفها و تحلیلهای خرد و کلان نظریه پردازان غربی درباره انقلاب اسلامی، عقلانیتی خاص قرار دارد که به مثابةفرا روایت هایی، آن تبیینها وتفسیرها را معنا دار میسازد و به معنایی در ذهن مخاطب تجلی مییابند که تنها در ادبیات مدرن غربی - از نوع مدرن سنتی یا پست مدرن - معنای حقیقی خواهند داشت.
در جهان کنونی ادبیات مدرنیته نه تنها ذهن و دل شرقیان رابه خود مشغول، بلکه افسون نموده است و با تبدیل فرایند جهانی شدن به فرابرد جهانی سازی، تفکر خودبنیاد را به عنوان تنها قالب اندیشیدن، نمایانده است؛از این روی و دراین بستر، ما شرقیان معنای چشمة انقلاب معنایی را که در سینه ماجوشیدن گرفته است، در آیینه ادب و ادبیات غربی به تماشا نشسته ایم؛ گون آن که غرب پسین، خواسته است اندیشه خودباور و خود انگیخته اش را با پیوند به آبراهة پست مدرن، به اقیانوس معرفت پیوند زند.
ستارة نقلاب اسلامی، هنگامی درخشیدن گرفت که مدرنیته، همه هستی معنا و معنویت را، بلکه به اقتضای ماهیت خویش، همة فروغ آنها را در کام خویش میبلعید و هیچ پرتوی برای دیدن واقعیت هستی، بلکه هیچ چشم اندازی برای نگریستن به جوهر معنویت در کالبد
مادیت باقی ننهاده بود. آن جا نیز که به عنوان نمونه،ذهن فکور «فوکو» با چشمان کم فروغ پست مدرن خود، پرتو معنویت سیاسی را در ارادة جمعی ایرانیان پرشور به تماشا نشست، با نور و آیینه ای مینگریست که به همراه بینندة خود در سراشیبی سقوط در دام عقل خود بنیاد قرار میگرفت؛ به همین دلیل بی جهت نبود که از این مجذوب فرارویت مدرنیته، نیز آوای بیدارباشی باز نیامد.
در دورانی که افسانه پایان تاریخ،آغوش بازی را میطلبید تا با زمزمة حدیث نیست انگاری مادی، در گوش او خواب نوشینی برایش رقم زند، آوازةروایت بیداری معنوی، دل آگاهان را از خمودی چالش باعصر مدرن، با جام هوشیاری، نوید آغاز تاریخ دیگری داد. در این میان چشمان تیزبین غرب فراگرد معنویت راتنها به مثابه فرایند مادی تماشا نمود و گوشهای فراخ او تنها آخرین طنینهای این آوای رحیل از نظام مرکز - پیرامون اقتصادی را شنید و در هراس بنیادین از احیای معنویت - که آن رانیز در جنبةنمادین و این جهانی توان دیدن نداشت - خواب نوشین، اما تخدیری خویش را با مخدرهای نظرین نوین، تسکین بخشید.
انقلاب اسلامی نه آن که تنها وزنه مدرنیته را در ترازوی کارآمدی به سنجش کشید که با بنیاد شالوده شکنی نوین خود توانست سنگ محک، بلکه ترازوی دیگری را برای توزین بنیاد هر آن چه بشریت بدان رسیده است، به ارمغان آورد؛ چه آن که، انقلاب اسلامی توانست به مثابه روح جهانی بی روح، نقش آفرینی کند و کالبد نیمه جان مادیت را احیا کند ونغمة دل آزار «دین افیون توده ها» را خاموش، آوای دلنشین هوشیاری و سرمستی معنوی را در گوش جهانیان طنین انداز کند.
به هر روی، نظام علمی - پژوهشی غرب،به لحاظ رسالتی که برای خویش در راستای محوریت دادن به اصول و معیارهای تفکر غرب احساس میکند،طی سالهای متمادی، تلاش وسیعی را در نظریه پردازی ونظریه سازی درباره انقلاب اسلامی - که نه در چارچوب نظام فکری غرب تحقق یافته و نه به سمت و سوی آن در حرکت است - به کار گرفته است . نظر به این که تعاملات فکری و پژوهشی از مقتضیات عصر ارتباطات میباشد، وهم چنین با توجه به هژمونی ادبیات فکری غرب بر اندیشه ورزی علمی محافل آکادمیک - طبیعی است که نظام علمی - پژوهشی معطوف به تحلیل انقلاب اسلامی نیز از بنیاد تمدن سرمایه سالار و
معنویت گریز این نظریه پردازی ها، متأثر گشته و در فرآیند نهضت نرمافزاری نخواهد توانست پا را از ورطة تقلید بیرون گذارد. بدین جهت واکاوی انتقادی و شالودهشکنی این تلاش گسترده نظری، میتواند طلیعه ای بر نهضت نرم افزاری و تولید علم در میدان دانشهای بومی باشد؛ چه در عصری که هنوز اندیشه غرب گفتمان مسلط مینماید، نقد و بررسی مفاهیم و بنیادهای گفتمان مسلط ،گذرگاه تجهیز ما در برساختن عقلانیت تمدنی با چشم انداز اسلامی خواهد بود.
این مهم جز از طریق بازاندیشی، بازنگری و بازنگاری در تحلیل هاو افقهای ناظر به انقلاب اسلامی و تمدنی که این انقلاب،خود را طلیعه دار آن میداند ممکن نخواهد بود. بخشی از تحلیلها ومطالب غربیان درباره انقلاب اسلامی که باتکیه بر سنت دیرپای شرق شناسی در محافل علمی تولید شده است؛ چنان که بخشی دیگر که بیشتر دادههای اطلاعاتی است. در تحلیل سیاست مداران و سیاست سازان، خبرنگاران یا دیگر افراد غیر آکادمیک خود را نشان داده است. بسیاری از این تحلیلها و دادهها به منزلة ماده خاصی برای تحلیلهای آکادمیک در رشتههای گوناگون مجامع علمی ایران، بدل شده اند؛ بخشی در قالب نظریههای انقلاب، بخشی در استمرار سنت دیرینة شرق شناسی، مطالبی به صورت تحلیل اندیشهها و ریشههای فکری انقلاب اسلام، مباحثی در تحلیلهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی؛ و ... به کار گرفته شده اند. در این میان، واکاوی انتقادی این آثار، تلاشهای خاصی را انتظار میکشد.
در تحلیل جنگ تحمیلی و ریشههای وقوع این حادثه تاریخی، به ناچار بایست آنرا در راستای پیدایش «انقلاب اسلامی» و فلسفه وجودی آن مورد ارزیابی قرار داد. از اینرو نوع نگاه به انقلاب اسلامی و آرمانهای آن، تصویر جامعتری از جنگ تحمیلی ارائه میدهد.
گاهی میتوان انقلاب اسلامی را به عنوان یک حرکت ضد استبدادی تعریف کرد و گاهی آن را به عنوان یک خیزش عظیم مردمی برای قطع استعمار نو معنا نمود. گرچه هر دو تحلیل صحیح است اما نگاه عمیقتر را بایست در امری فراتر از حدود جغرافیایی و ملی و یا حتی سیاسی جستجو کرد. به باور ما انقلاب اسلامی ایران، یک حرکت باطنی از اعماق جامعه تشیع به سمت عصر ظهور و اقامه حکومت جهانی اسلامی بود؛ حرکتی که به چیزی کمتر از ظهور ولایت الهی در عالم با رهبی بلامنازع حجت موعود (عج)رضایت نمیدهد.
در این نگاه تاریخ مند، نقطهای از تاریخ در حال گذر و وصول به مرحلهای نو از ظهور، شکوفائی و اقتدار حق است که در هیمنه و هیئت مکتب تشیع و به دست یکی از نواب امام معصوم(ع)، تمامی مکاتب مادی را به هماوردی دعوت میکند. طبیعی است با این نگاه به انقلاب اسلامی ایران،چارهای جز درگیری با دنیای مادی و آمادگی برای ورود در جنگ جهانی نداریم؛ مشروط بر آنکه هر دو طرف معادله کماکان بر مبانی فکری و سیاسی خود پای فشرند. با این نگاه، دیگر نمیتوان با استراتژی بازدارندگی یا امکان تعطیل شدن درگیری - ولو در برههای اندک از تاریخ بشری - موافق بود. گرچه همواره هدایت درگیری، امری ممکن بلکه ضروری است تا از بروز آفات و خسارات در میدانهای مختلف اجتماعی، جلوگیری شود اما نمیتوان اصل درگیری و اصرار بر اصول انقلابی (که داعیه دار جهانی شدن کلمه حق و مکتب تشیع را در سر میپروراند) نادیده گرفت.
البته تمامی درگیری ما با نظام کفر جهانی، چیزی جز این نیست. آنها بر حفظ مرزهای تجدد، مدرنیته، سکولاریسم و اومانیسم تکیه دارند و ما بر حفظ مرزهای اعتقادی،فرهنگی و سیاسی اصرار میورزیم. این چیزی جز تعریف میدان درگیری،به میدان نبرد همه جانبه اسلام و کفر و مظاهر آنها نیست(1)
«قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی هم یکه و تنها بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه میدهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام این پابرهنه های مغضوب دیکتاتورها،خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم وظلم خویشتن اصرار مینمایند سلب خواهد کرد. (فریاد برائت)»
«قرآن میگوید جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم یعنی کسانیکه تبعیت از قرآن میکنند در نظر داشته باشند که باید تا آنجائی که قدرت دارند ادامه بر نبردشان بدهند تا اینکه فتنه ازعالم برداشته شود.» (21/9/63)
«ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی میشکنیم و با صدور انقلابمان که درحقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی است به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه میدهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی و مصلح کل و امامت مطلقه حق امام زمان ارواحنا فدا هموار میکنیم. (فریاد برائت)»
«قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی هم یکه و تنها بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه میدهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام این پا برهنه های مغضوب دیکتاتورها،خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار مینمایند سلب خواهد کرد. (فریاد برائت)»
«اگر بند بند استخوانهایمان را جدا سازند اگر سرمان را بالای دار برند اگر زنده زنده در شعله های آتشمان بسوزانند اگر زن و فرزندان و هستیمان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز امان نامه کفر و شرک را امضاء نمیکنیم.» (29/4/67)
«قرآن میگوید جنگ جنگ تا رفع بتنه از عالم یعنی کسانیکه تبعیت از قرآن میکنند در نظر داشته باشند که باید تا آنجائی که قدرت دارند ادامه بر نبردشان بدهند تا اینکه فتنه از عالم برداشته شود.» (21/9/63).
«ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامیمان بارها اعلام نموده ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ میگذارند از آن باکی نداریم و استقبال میکنیم ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیسم، سرمایه داری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف وعنایت خداوند بزرگ نظام هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم و نظام اسلام رسول ا... (ص) را در جهان استکبار ترویج نمائیم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود.» (29/2/67)
.شاید از همین روست که یک تئوریسین نظام کفر - مانند فوکویاما - با تغییر موضع نسبت به دکترین «پایان تاریخ»(2)
نظریه پایان تاریخ، در واقع تحلیلی از نابودی مارکسیسم – لنینیسم و پیروزی لیبرال دموکراسی است و آن را به عنوان انگاره اصلی به تمام جریانات تاریخی و سیاسی تعمیم میدهد. نظریه پایان تاریخ همان حکمی را که درباره پیروزی لیبرال در برابر مارکسیسم – لنینیسم صادر کرده است، درباره هر آرمان دیگری نیز صادر میکند. از این منظر بنا نیست که به جز لنینیسم – دمکراسی و مردان بی قلب و احساس ساکن آن که وارثان جنبه مصنوع وملایم تجدد بازاندیشانه هستند، دیگرانی هم وجود داشته باشند. با این پیش زمینه انقلاب اسلامی نیز ناچار است به برتری لیبرال دمکراسی تن دهد، بی سبب نیست که دیدگاه پایان تاریخ را دیدگاهی بسیار خوشبینانه توصیف کرده اند. این دیدگاه با مختوم دانستن پیروزی لیبرال – دموکراسی وضعیت تک ساختی پیدا کرده و آسیب پذیری خود را افزایش داده است.
از نظر هانتینگتون و فوکویاما، تاریخ با تمدن غرب است؛ با این تفاوت که در نظر هانتینگتون نزاعی تمدنی به امید رسیدن به وضعی مطلوب تر آغاز میشود و طبیعتاًدر این نزاع،هر چند، همچنان پیروزی نهایی با لیبرال دموکراسی خواهد بود،اما به هر حال، از نفوذ تمدن غرب کاسته میشود. اما در نظر فوکویاما،از آنجا که هیچ افقی از بهبود اوضاع، بیش از آنچه در تمدن غرب وقوع یافته، وجود ندارد، دلیلی برای نزاع وجود نخواهد داشت. مگر رقابت برای نیل هر چه سریع تر به لیبرال دموکراسی.
مهم ترین چالش های نظریه فوکویاما دو چیز است:یکی خیزش نهضت معنوی انقلاب اسلامی که طبیعتاً محرک احساسات جهادی حق طلبانة دیگر مردم مسلمان نیز خواهد بود و دیگری بحران معنویتی که معلول سیطره نفسانیت معنویت ستیز تمدن غربی میباشد؛ امری که برژینسکی آن را سکولاریسم عنان گسیخته حاکم بر نیم کره غربی میداند و به نوبه خود میتواند نقدی بر تئوری هانتینگتون که چالش های آینده تمدن غربی را صرفاً اموری بیرونی و خارجی تلقی کرده است، نیز باشد.
اعتراف میکند که من هیچگاه نگفتهام ما به پایان تاریخ رسیده ایم! او نیز در این درگیری تمدن بخوبی دریافته است که نمیتوان با آرمانها، شعارها و ساختارهای نظام لیبرال دموکراسی، به تسخیر جهان وتشکیل امپراطوری سراسری دست یافت. همچنان که به خوبی دریافته است انقلاب اسلامی ایران، خود را در درون مرزهای جغرافیایی خود محدود نمیبیند؛ تنها در صدد حفظ ذخائر و منابع خود نیست؛ صرفاً برای آزادی یک ملت یا یک نژاد،از یوغ استبداد یا استعمار نمیجنگد و ... نظام کفر به خوبی دریافته است که انگیزه و اندیشه حاکم بر انقلاب اسلامی ایران، ایجاد موج جهانی و بسیج ظرفیتهای جهان اسلام بلکه جهان سوم است که هر روز بر نفرت آنها از ظلم حاکم جهانی و پیوستن به اردوگاه انقلاب اسلامی افزوده میشود.«جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم.»(3)
1) - «من مطمئنم که ملت ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگی در ناز و نعمت ولی وابسته به اجانب و بیگانگان را معاوضه نمیکند.
2) - نظریه پایان تاریخ، نوعی نگاه تداوم انگارانه به تجدد غرب است که در آن ارزش های بنیانی فرهنگ غرب و به ویژه روش حکومتی لیبرال – دموکراسی به پیروزی رسیده اند. تجویز این نظریه آن است که همه ملت های دیگر نیز برای رهایی و سعادت ناجارند راهی را برگزینند که غرب برگزیده است و از همان مسیری باید عبور کنند که غرب عبور کرده است؛ بنابراین نظام جهانی پیرامون تجدد غرب شکل گرفته است. اگر چه این نظریه را فرانسیس فوکویاما ابراز کرد، اما ریشه های تاریخی آن از قدمت طولانی تری برخوردار است؛ به عبارت دیگر نظریه فوکویاما عمیقاً متإثر از اندیشه های هگل، الکساندر کوژف و نیچه است. هگل معتقد بود که تاریخ جهان از شرق آغاز میگردد و در مغرب زمین به پایان میرسد. شرق مرحله کودکی تاریخ،یونان و رم، مرحله نوجوانی و بلوغ آن و ملل مسیحی مرحله پختگی و رسیدگی آن به شمار میآیند. نظریه پایان تاریخ حاکی از روندی منقطع است که در پایان آن پیروزی متعلق لیبرال – دموکراسی و جامعه مبتنی بر بازار آزاد است. رابطه بین نظریه پایان تاریخ و تجدد باز اندیشانه کاملاًدر هم تنیده است.
3) - 29/4/67.
«ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی میشکنیم و با صدور انقلابمان که درحقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی است به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه میدهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی و مصلح کل و امامت مطلقه حق امام زمان ارواحنا فدا هموار میکنیم. (فریاد برائت)»
«حکومت جهانی»، محور محو یا توسعه انقلاب اسلامی ایران
این همان خطر بزرگی است که نظام قدرت جهانی، آن را بر نمیتابد و البته با تجربه راههای مختلف سیاسی،فرهنگی، اقتصادی و حتی نظامی، خود را در مقابل رهبری نظام اسلامی و ملتی که داعیه جهانی شدن دارند پیش از پیش درمانده میبیند. مسلماً اگر انقلاب ما تنها داعیه حفظ یا باز تولید مفاهیم وبرنامههای یک منطقه خاص را در سر میپروراند و خود را در معرکه نبرد تمدنها و فرهنگها وارد نمیکرد سالها پیش، در چنبره سیاستهای جهان شمول و بنیان کن رقیب، گرفتار میآمد و براحتی در هم میشکست. اما زمانی که آرمانها، مرزهای موجود را در مینوردد و مسائل اصولی اداره جهان را موضوع فکر خود قرار میدهد و به فراتر از یک کشور بلکه یک منطقه جغرافیایی مینگرد میتواند به تدریج،پرچم نهضت جهانی را نیز در دست گیرد واز انحلال هویت خود در هیمنةکفر جلوگیری کند. و این همان معنای آن سخن بلند است که: «حکومت جهانی، محور محو یا توسعه انقلاب اسلامی است». دوست و دشمن به خوبی دریافتهاند که تحدید آرمانهای انقلاب،در درون مرزهای سیاسی،فرهنگی و اقتصادی خود، نتیجهای جز اضمحلال - و حداقل، انحلال در ساختار رقیب بدنبال نخواهد داشت.
در هر صورت جهانی کردن آرمانهای انقلاب اسلامی، یک ضرورت حیاتی برای دفاع از کیان ملت بلکه تشیع و نیز دفاع از مظلوم - در هر کسوت و کشوری - است و چون چنین است و امر،دائر مدار مرگ و حیات است لذا سخن گفتن از استراتژی بازدارندگی و گفتگوی صرف، راهبردی غیر واقعی و ابتر است. دشمن به خوبی دریافته است که این، یک مقابله همه جانبه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی است و البته چندان تفاوتی در آشکار یا نهان بودن این نوع مقابلهها نیست؛ مادامی که از اصل این تقابل و
درگیری همه جانبه، دفاع میکنیم و به آن باور داریم. بسیارند دوستانی که با این نگرش، موافق نیستند اما همواره در مقابل این قبیل سؤالات نیز پاسخ منطقی ارائه نمیدهند:
چرا نباید به تقابل همه جانبه با دشمن روی آورد؟ آیا از این باب که این،حق ما نیست یا از این باب است که دشمن، بر تمامی مناشیء قدرت،تسلط یافته است؟
در صورت اخیر، علت این تسلط چیست؛ جز اتخاذ راهبرد گفتگوی محض و تساهل با دشمن یا اعتماد به او و تکیه بر او؟
آیا بایست درگیری تمدنی و همه جانبه با کفر را تا زمان ظهور به تأخیر انداخت؛ از این باب که این تنها در حدود وظائف و اختیارات امام معصوم (ع)است و دخلی به ما ندارد؟ در این صورت، تکیف مسلمانان تا زمان ظهور چیست؟
دو نوع نگاه متفاوت به فلسفه تاریخ و روند تکامل تاریخی
نوع نگاه سکولاریستی به واقعیتهای موجود یا نگاه سطحی و انتزاعی به تناسبات و ساختارهای موجود جهانی و یا تکالیفی که دین به ویژه مکتب تشیع - بر عهده سیاستمداران و اندیشمندان جامعه اسلامی گذاشته است انسان را به مواضعی از این دست سوق میدهد و نگاه او را به درون مرزهای خود، عدم صدور پیام انقلاب اسلامی و رضایت دادن به ظلم نهادینه شده جهانی محدود میکند.
از این منظر نوع نگاه به فلسفه تاریخ با آنچه که امام راحل(ره) و بزرگان دین به روند تکاملی تاریخ اعتقاد داشتند متفاوت است. شاهد بودیم که حضرت امام به عنوان پرچمدار بزرگ در این مرحله از تاریخ، حرکت همه جانبه با نگاه تمدنی را آغاز کردند و احیاگر چنین خیزش عظیم با رویکرد الهی بودند. اما در نگاه سکولاریستی این چنین حرکاتی، محکوم است. چه بسیارند از مسلمانان سکولار در داخل و خارج کشور که به خاطر عدم ظرفیت نسبت به درک انقلاب اسلامی و حرکت امام خمینی(ره) ضمن آنکه به ایشان و راهشان تولی پیدا نکردند همواره در مقام یک منتقد و مخالف با چنین اقداماتی، در این سطح و این رویکرد مخالف بودند. شبیه به این مخالفتها در صدر اسلام و زمان اقامة حکومت نبوی توسط پیامبر اکرم (ص) نیز مشاهده میشد. آنها نیز چند روزی پشت سر پیامبر(ص) به جهاد مشغول بودند و در جایی نیز با زاویه پیدا کردن نسبت به حرکت و اندیشه پیامبر (ص) راه خود را از
ایشان جدا کردند. از نگاه ایشان شعارهای اصولی صدر اسلام و زمان حاضر اشتباه است. آنها تمدن را در چارچوب تمدن موجود که توسعه مادی و رفاه و آسایش عمومی را بدون نگاه به آخرت و توحید دنبال میکند خواهان هستند. از نظر ایشان تنها تمدن دنیاپرستی محلی از اعراب دارد و تمدن الهی امری بیمعنا یا ناممکن است. البته چه بسا برخی از ایشان با اذعان به مشروعیت و امکان تحقق مدنیت الهی به این امر گردن بگذارند اما در ابعاد دیگر کماکان با اصل حرکت در زمان حاضر آن هم در بعد جهانی همواره به مخالفت بر میخیزند. از نظر ایشان مدنیت الهی در حال حاضر و غیبت معصوم (ع) امکان پذیر نیست واگر بر فرض، چنین حرکتی پیمودنی باشد بعد جهانی آن و صدور پیام انقلاب اسلامی در سراسر جهان امری بیمعنا و ناشدنی است. ایشان نمیپذیرند که این مدنیت باید ابعاد جهانی پیدا کند و از بستر یک درگیری تاریخی عبور کند تا نهایتاً به غلبه حق بر باطل منجر گردد. تصور آنها بر این است که میتوان بدون این درگیری و بدون نگاه به ابعاد جهانی این حرکت در نهایت به غلبه حق دست یافت. در حقیقت ایشان با اصل وقوع انقلاب اسلامی در زمان حاضر زاویه فکری دارند و نمیپذیرند که این زمان بهترین فرصت برای حضور دوباره حکومت حق در زمین است.
تحلیل سکولاریستی از وقایع مهم تاریخی صدر اسلام
ناگفته پیداست که این اختلافات همگی ناشی از نوع نگرش متفاوت به تاریخ و فلسفه تاریخی است. تا زمانی که این بحث دقیق علمی موشکافی نشود اختلافاتی از این دست در روبناها امری طبیعی خواهد بود. از این رو به خود اجازه میدهند که یا در شعارهای اصلی انقلاب تردید روا دارند و یا با زیر سؤال بردن زمان وقوع انقلاب و صدور پیام آن به سراسر جهان، اصل حرکت را مورد تردید قرار دهند و احیاناً با رد ضرورت جهانی اندیشیدن در این حرکت، مخالفت خود را ابراز دارند. در این نگاه تصمیمات تاریخی و مهمی همچون صلح حدیبیه پیامبر(ص) یا پذیرش حکمیت در زمان حضرت امیر(ع) یا صلح امام حسن مجتبی (ع) همگی اشتباه و در ظرف زمانی نامناسب صورت گرفته است. تمامی اینها ناشی از نوع نگاه بسته آنها به تاریخ و روند تکاملی آن است. ایشان از درک موقعیتهای تاریخی و فرصتهایی که چه بسا هیچ گاه قابل تکرار نیست غفلت میکنند. تصور آنها از جنگ، صلح
و ترک متارکه و امثال آن با آنچه بزرگان دین در صدر اسلام و اکنون انجام میدهند متفاوت است. عینکی که آنها بر چشم دارند از نوع دیگری است. قلب بسیاری از ایشان با حتی امام معصوم (ع) نیز در شروع جنگ یا پذیرش صلح همراه نیست. احیاناً اگر بنابر مصالح اهم، امام معصوم(ع) نیز تصمیم به ترک متارکه و پذیرش صلح بگیرد به خاطر عدم ظرفیت لازم برای درک موقعیت تاریخی زمان تصمیمگیری، این نوع تصمیمات از نظر ایشان محکوم است چرا که مثلاً باعث توقف در پیشرفت جنگ و نابودی کفر شده است.
بازگشت «فقدان ظرفیت تحلیل تاریخی»، به «عدم تولی به ولایت الهی»
البته مشکل بنیادین این نوع تفکر به عدم تولی به ولایت الهی و سرپرستی معصوم (ع) باز میگردد در واقع وجود زاویه فکری در نوع نگاه به تاریخ و فلسفه تاریخی، ناشی از پایین بودن ضریب تولی به ولایت الهی میباشد. بیتردید اگر ضریب تولی در میان مسلمانان افزایش مییافت سرعت حرکت عالم به عصر ظهور و درک حکومت ایمانی و سراسر عدل حضرت حجت (ع) افزایشی قابل توجه پیدا میکرد. مگر غیر از این است که تمامی جنگها و صلحها برای رسیدن به چنین عصر ایمانی است؟ و مگر غیر از این است که این امر تنها با کمال تولی به معصوم (ع) امکان پذیر است؟ آیا اگر این کمال در میان ما مسلمانان حاصل میشد ضریب حرکت به سمت عصر ظهور شتاب پیدا نمیکرد؟ به خوبی شاهدیم که به میزان همین تولی اندک در زمان حاضر و برخی از برهههای زمانی در طول تاریخ اسلام، پیشرفتهای بزرگی نصیب مسلمانان شده است. تفرقه باعث کند شدن ضریب حرکت میشود. نبود یا نقصان ظرفیت تولی، باعث اشتباه راهبردی در شناخت جامعه و تاریخ میشود. به بیان بهتر افرادی این چنین دارای ظرفیت علمی لازم برای جامعه شناسی و درک فلسفه تاریخ الهی نیستند. ایشان بافت اجتماعی جامعه اسلامی به ویژه جامعه شیعی را همچون بافت فکری خود مورد تحلیل قرار میدهند و با اعتراض به حضرت امام(ره) و یا مقام معظم رهبری در زمان حاضر و با این ادعا که جامعه ما از ظرفیت لازم برای همراهی با این حرکت برخوردار نیست عملاً به مقابله و مخالفت بر میخیزند. این در حالی است که مشکل اصلی به نوع شناخت ایشان و میزان تولی و درک محدود آنها از حقیقتهای موجود باز میگردد. بیشک آنها تصویر مثبت و جامعی از جامعه شیعی و حرکت بزرگ انقلاب اسلامی ندارند.
آنها از درک عمق و نمادهای روئین جامعه شیعی محرومند. لذا در مقام تحلیل، از رفتارها و حرکات رهبران انقلاب و مردم انقلابی همواره عاجزند. تغییر نوع نگاه به فلسفه تاریخ بر محور جریان تولی و ولایت باعث تغییر در تحلیلهای جاری در جریان فکری سکولاریستی میشود.
زمانی که انسان رشد حرکت جهانی را بر اساس ولایت و تولی نداند نمیتواند درک جامعی نسبت به تاریخ و فلسفه تاریخی داشته باشد. اشتباه در نوع نگاه به روند تکامل تاریخی باعث پی ریزی نوعی خاص از نظام فکری میشود که با نگرش معصوم (ع) و نگاه ناب اسلامی در تقابل جدی است. به راستی این اعتراض ایشان چگونه قابل توجیه است که میگویند حضرت امام(ره) نبایست در این مرحله از تاریخ قیام میکردند؟ آیا یک قیام طاغوتی تا این قدر امداد میشد که امروز اعتراض شود چرا این حرکت (با این همه امدادهای الهی) در زمان حاضر با پرچمداری ایشان به وقوع پیوسته است؟ آیا میتوان پذیرفت که معظم له براساس هوای نفس و تمنیات شخصی به اقامه این حرکت در بعد جهانی اقدام کرده اند؟ بیشک قاطعیت، صلابت و انجام یک کار بزرگ در ابعاد جهانی هیچگاه با تردید و نگاه بسته به موضوع، انجام شدنی نیست. از این رو یا باید پذیرفت که امام راحل(ره) این حرکت را بر اساس نگاه شخصی و در اوج پیروی از تمنیات نفس، شروع و هدایت کردهاند و یا باید با دست کشیدن از این تحلیلهای سطحی، آن را حرکت حقی در طول حرکت انبیاء و رسیدن به عصر ایمان تحلیل نمود. در حقیقت چنین حرکتی با این شدت و عظمت و گستردگی یا باید بر اساس یک شیطنت بزرگ صورت گرفته باشد یا بر اساس یک نگاه بزرگ توحیدی به یک موضوع مهم. صورت سوم در این تحلیل وجود ندارد. لذا تردید، تزلزل و ... در این حرکت بیمعناست. متأسفانه برخی از این تحلیلها آن قدر گستاخانه است که حرکت انقلاب اسلامی را در کنار برخوردهایی مانند آنچه آمریکا وبلوک کفر برعلیه کشورهای ضعیف - خصوصاً مسلمانان - انجام میدهد قابل تحلیل میدانند. در مقام مقایسه، از نظر این گروه حرکت انقلاب اسلامی تنها با چنین شیطنتهای بزرگی در ابعاد جهانی قابل مقایسه است! از نظر ایشان اساس حرکت انقلاب اسلامی غیر قابل توجیه و با رویکرد نفسانی صورت گرفته است. آنها اعتراض میکنند که چرا حضرت امام(ره) در زمان کنونی با دست گرفتن این پرچم، هدایت این خیزش عمومی را رهبری کردند؛ در حالی که مردم در حال
گذران ایام خود و زندگی روزمره خویش بودند؟ آنها از درک فرصتها و تهدیدهای کنونی در جهان اسلام غفلت میورزند. از نظر ایشان زندگی مردم بر اساس شهوات و تمنیات نفس به همان اندازه قابل احترام است که زندگی در حالت سختی، مبارزه و درگیری با نظام کفر!
تنافی ذاتی اسلام و دمکراسی
در این نگاه نباید به چیزی فراتر از یک رفرم معمولی و ساده چون نهضت ملی شدن نفت اقدام کرد آنها تصور میکنند با یک نهضت دموکراسی خواهی در کشور میتوان به اهداف بزرگ رسید و با بلوک استعمار به مقابله برخاست. و البته بزرگترین اشتباه ایشان نیز در همین نکته است که اسلام خواهی با دموکراسی خواهی کاملاً متفاوت و دارای دو ظرفیت مختلف از هزینه کرده است.
به باور ما چه بسا کسانی مانند هانتینگتون تصور بهتری از اسلام خواهی داشتهاند. آنها با طرح نظریه جنگ تمدنها به درستی این افق را ترسیم کردهاند و پذیرفتند که اسلام خواهی هزینه زیادی به دنبال دارد. در مقابل، امثال فوکویاما این اشتباه راهبردی را مرتکب شدند زمانی که احساس کردند در تقابل بین تمدنها پیروز شدهاند و ایدئولوژی برآمده از تجدد بر دیگر ایدئولوژیها تفوق و برتری یافته است. به بیان بهتر اشتباه فوکویاما در همین بود که تصور میکرد برتری ایدئولوژیک بخشی از تجدد بر دیگر ایدئولوژیهای برخاسته از تجدد و مدرنیته، به معنای غلبه بر تمامی جهان بینیها و ایدئولوژیها - حتی تفکر اسلامی - است. او تصور میکرد دیگر هیچ ایدئولوژی رقیبی در سراسر جهان درمقابل تفکر مدرنیته وجود ندارد! چرا که دیگر هیچ ایدئولوژی رقیبی در غرب وجود ندارد در حقیقت وی وامثال او غرب را معادل کل جهان و مدرنیته را معادل تمام ایدئولوژیهای موجود در عالم گرفته بودند. ولی هانتینگتون با نگاه عمیق تر نسبت به موضوع دریافت که تمدنها و ایدئولوژیهای دیگری نیز در سراسر عالم وجود دارد که باید ابتدا حساب آنها را تمام کرد تا آن گاه به پیروزی ایدئولوژی غربی بر تمامی کره خاک اطمینان یافت. او به خوبی دریافته بود که این تقابل جز با برخورد و جنگ امکان پذیر نیست و البته نقطه این برخورد نیز بنیادگرایی اسلامی است.
آغاز جنگ سوم جهانی، با رویکرد تاریخی، از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی ایران
به باور ما جنگ جهانی کنونی که از زمان انقلاب اسلامی ایران آغاز شده است و به حق میتوان آن را جنگ سوم جهانی نامید چیزی جز نبرد فلسفه تاریخی برای گذار از مرز تجدد به تمدن اسلامی نیست. قطعاً این نگاه جز با جهانی اندیشیدن امکان پذیر نخواهد بود. در حالی که در نظریه برخورد تمدنها و با طرح جنگ چهارم به عنوان جنگ پیروزمندانة گذار از مرز تمدن اسلامی به جهانیسازی تجدد، خود را در آن زمان پیروز معرکه میدانند. در این نگاه هر دو گروه به دنبال انحلال دیگر ایدئولوژیهای رقیب در ایدئولوژی و نظام تفکری خود هستند. هر دو گروه به صورت جدی و همه جانبه برای یک دست کردن فرهنگها در فرهنگ خود تلاش میکنند. از این رو هانتینگتون با نظریه خود فرهنگهای فعال و تمدنهای موجود مانند چین، اسلام و امثال آن را قابل حذف در فرهنگ غالب تجدد و مدرنیته میداند. از نظر وی جنگ چهارم، جنگ بین تجدد و اسلام است و این امر فراتر از یک جنگ معنوی واطلاعاتی است. آنها به دنبال جنگ فیزیکی و تقابل رودررو بوده و هستند. این در حالی است که در نگاه سکولارهای مسلمان و غیر مسلمان باید از تمدن اسلامی دست کشید و در فرهنگ رقیب منحل شد. بدیهی است با این نگرش باید همواره منتظر بود که شروع و ختم جنگ از سوی اردوگاه تجدد باشد. آنها موضوع جنگ و محدوده آن را ترسیم کنند و هجوم را هر زمان که مناسب دیدند از هر جبهه و در هر بعدی بیاغازند. ایشان از این نکته مهم غفلت میکنند که موضوع جنگ کنونی، فتح تمدن اسلامی و یا جهانیسازی توسط مدرنیته - و در هر صورت - انحلال هویت تمدنها در یک فرهنگ غالب است.
هدف نبرد تاریخی اسلام، پیروزی تا محو فتنه
این موضوع درگیری است و البته حضرت امام (ره) با درک چنین موقعیتی و با شناخت موضوع و ابعاد آن، پرچم این نهضت بزرگ اسلامی را به دست گرفتند. انقلاب اسلامی ایران جنگ را به فراتر از دنیای تجدد هدایت کرد و جبهه جدیدی را در مقابل تمامی کفر در تمامی ابعاد وجودی آن باز کرد.در درون تجدد، کمونیست را شکست داد و با قوی ترین قدرت کمونیستی یعنی شوروی سابق به جنگ رودررو در همه ابعاد پرداخت. امام(ره) هویت تمدنی اسلام را احیا کردند و پس از شکست نظام کمونیستی و سردمداران آن پرچم جنگ با بخشی دیگر از اردوگاه تجدد و مدرنیته را آغاز نمودند. در حقیقت امام راحل(ره) در این برهه از
زمان جبهههای جدیدی در درون و برون نظام مدرنیته باز کردند این هویت جنگ امام(ره) بود. حال یا آن را بد یا خوب بنامیم ایشان چنین ابعادی را در نظر داشتند. بدیهی است در یک نگاه سطحی نسبت به جنگ، موضوع و ابعاد آن میتوان اصل این حرکت را زیر سوال برد. این در حالی است که ابتدائاً باید به خوبی انقلاب اسلامی، ویژگیها و گستره آن را شناخت و سیمای مخاطبان - اعم از دوست و دشمن - را به خوبی ترسیم کرد. حضرت امام(ره) هیچگاه از ادامه جنگ هراسی به خود راه نمیدادند چون به خوبی میدانستند که نقطه پایان این جنگ همه جانبه حتی «لاتکون فتنه» میباشد(1). ایشان به خوبی میدانستند که در جنگ باید هزینه کرد. لذا با درک صحیح از زمان درگیری و آغاز آن و با یک نگاه عمیق تاریخی همراه با تولی کامل نسبت به ولایت معصوم (ع)این پرچم را برافراشتند. ایشان گستره انقلاب اسلامی را فراتر از یک انقلاب ملی ضد استعماری یا استبدادی تصور میکردند و هیچگاه صرفاًبه دنبال یک رفرم نبودند. چون به خوبی میدانستند که نتیجه این تغییرات سطحی در سطح جامعه چیزی جز انحلال در جامعه جهانی و پذیرش تجدد و مدرنیته نیست. از نظر ایشان این جنگ تمام عیار تنها میتواند یک فاتح داشته باشد. از این رو معتقد بودند که جنگ سوم جهانی، جنگ بین دو اردوگاه اسلام و کفر است.
حال تفاوتی ندارد که از نظر امثال هانتینگتون این جنگ جنگ چهارم باشد و خود را پیروز در جنگ سوم (جنگ سرد) بدانند یا همچون ما که آنرا از نقطه شروع انقلاب اسلامی ایران جنگ سوم و نبرد نوینی بین دو اردوگاه مزبور بدانیم. مهم این است که لشکرکشی آمریکا به خاورمیانه بر اساس نگاه فلسفه تاریخی ایشان برای فتح جهان و در مقابل ظهور عصر ایمان و احیای تمدن اسلامی است. چنانچه پیداست آنها نیز نگاه همه جانبهای بر اساس فلسفه تاریخ خود دنبال میکنند و بر اساس یک ایدئولوژی مشخص به نبرد با ایدئولوژی رقیب و اسلام بنیادگرا وشیعی میپردازند. بنابراین آنها نیز مدعی اصل ظهور هستند اما ظهور جهانیسازی لیبرال دموکراسی و پیروزی ایدئولوژی مدرنیته در سراسر جهان. طبیعی است این تقابل ذاتی و چند بعدی در هر زمانی قابل وقوع است. آنها نیز به خوبی دریافتهاند که با برتری هر یک از این دو اردوگاه، ایدئولوژیهای دیگر به عنوان یک خرده فرهنگ در ایدئولوژی غالب منحل خواهند شد. هر دو گروه به خوبی میدانند که امروز عصر ظهور تمدنی است و در این جنگ همه جانبه، تمدنهای دیگر در نهایت به عنوان خرده فرهنگ
1) - «قرآن میگوید جنگ جنگ تا رفع بتنه از عالم یعنی کسانیکه تبعیت از قرآن میکنند در نظر داشته باشند که باید تا آنجائی که قدرت دارند ادامه بر نبردشان بدهند تا اینکه فتنه از عالم برداشته شود.» (رک سخنرانی امام خمینی در تاریخ 21/9/63).
باید در تمدن پیروز منحل شوند. گرچه در آن زمان حتی به عنوان یک خرده فرهنگ نیز نمیتوان جایگاهی جدی برای آنها تصور کرد و این معنای جنگ جهانی و همه جانبه در ابعاد تمدنی و تاریخی است. انقلاب اسلامی ظهور این جنگ جهانی است و سرآغاز نبرد بزرگ دیگری که هویت تمدن مقابل را به چالش میکشد. قطعاً این یک جنگ نظامی است. جنگ دو هویت تمدنی که موضوع اصلی آنها انسان و هویت تاریخی اوست. هر دو گروه برای شکل دادن هویت بشری بر محور تمدنی خود هستند؛ حال یا تمدن اسلامی یا تمدن مدرنیته.
سه گام اساسی از منظر امام خمینی برای احیای تمدن اسلامی
از نظر امام راحل(ره) باید سه گام اساسی برای احیای تمدن اسلامی برداشت: در گام اول به استبداد داخلی شاه پایان داد که این کار ظرف پانزده سال از پانزده خرداد 42 تا بهمن 1357 صورت گرفت. در گام دوم باید به مقدمهسازی این حرکت و کشاندن این تفکر در جهان اسلام پرداخت و در گام سوم باید به فراتر از این محدوده اندیشید و زمینه را برای ظهور عدالت جهانی اسلام فراهم کرد. حال با این توصیف آیا میتوان تردید کرد که حضرت امام به عنوان یک پرچمدار تاریخی وارد عرصه نبرد همه جانبه با کفر نشده است؟ آیا ایشان به غایت کار که بناست هویت اسلام با هویت غرب و دنیاپرستی با خداپرستی به تقابل و درگیری بیانجامد غفلت کرده است؟ امام در مناسبتهای مختلف جنگ هشت ساله و دفاع مقدس را به عنوان جنگ اسلام و کفر میدانستند(1)
جنگ ما، جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت علیه نامردمی هاست.
رزمندگان ما در دنیای پاک اعتقاد و در جهان ایمان تنفس میکند و مسلمین جهان هم که میدانند جنگ بین استکبار و اسلام است، جهانخواران را آرام نخواهند گذاشت و ضربه های خود را بر همة کاخ نشینان وارد میکنند...
مردم شریف ایران نیز بدانند که این روزها دستهای ناپاک شرق و غرب برای هدم اسلام و مسلمین در یکدیگر گره خورده است، باید نگذاریم که تلاش فرزندان انقلابی مان در جبهه ها از بین برود.
برای برپایی احکام اسلام عزیز دست اتحاد به یکدیگر داده، محکم و استوار تا پیروزی اسلام حرکت کنیم.» (پیام حضرت امام خمینی، در تاریخ 13/4/67)
«این نزاعی که، مبارزهای که الان بین کفر و اسلام است، این منازعه بین ما و آمریکا نیست،بین اسلام است و کفر.» (کلمات قصار امام خمینی، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی، ص 156)
. ایشان با این نگاه جنگ بین دو کشور را در جغرافیایی وسیع تر و در حوزه اعتقادی تعریف میکردند(2)چون گستره این جنگ در نهایت در ابعاد جهانی و با رویکرد تمدنی قابل توجیه است. ایشان به این امر واقف بودند که باطن این جنگ دارای هویت تمدنی است و صرفاً نمیتوان آن را در محدوده جغرافیای سیاسی ایران و عراق و نمادهایی مانند تخت جمشید و امثال آن محدود کرد نماد نبرد حضرت امام عاشورا و کربلا بود(3). به راستی کسانی که مخالف این جریان فکری هستند از جنگ جهانی تشیع و از جغرافیایی سیاسی جهان و مرزبندیهای طبیعی و غیر طبیعی موجود در عالم چه تصویر و تحلیلی دارند؟آیا وطن، وطن سیاسی است یا وطن انگیزه؟ آیا میتوان باور کرد که جنگ اسلام و تشیع با کفر و شرک مرز و حدی میشناسد؟ بدون شک جایگاه این بحث را باید از بعد جامعه شناختی وفلسفه تاریخ مورد بررسی قرار داد. اگر قرار است برای فرد، خانواده، سازمان و
1) - «این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهای اعتقادی - انقلابی علیه دنیای کثیف زر و پول و خوش گذرانی است.
2) - «مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنا فداه - است که خداوند بر همة مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسئولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در ادارة هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند.»
3) - «خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلاست». «به ملت عزیز و توده های میلیونی ایران عرض میکنم که هیچ انقلابی بدون شهادت خواهی و فداکاری و سختی و گرانی و فشارهای مادی موقت تحقق نیافته». (کلمات قصار امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 62 - 61)
امثال آن برنامه ریزی صورت گیرد بدون چنین نگاهی امکان تنظیم امور جامعه مسلمین و پیشرفت در تمامی ابعاد وجود نخواهد داشت. برنامه ریزی بایست متناسب با حوزه نبرد و جغرافیایی درگیری بین اسلام و کفر باشد.
استراتژی حاکم بر پذیرش قطعنامه 598
1 - مراحل مواجهه انقلاب اسلامی با تمدن مادی
انقلاب اسلامی ایران حرکتی عمیق و باطنی علیه تمدن مادی غرب بود که چگونگی تحلیل آن، تأثیر شگرفی را در تفسیر و تبیین استراتژی آینده آن و در پدیدههای مثل جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه 598 بر جای میگذارد.
اگر انقلاب اسلامی را یک انقلاب ملی یا ضداستبدادی بدانیم، طبیعتاً باید پیامدهای آن را به گونهای خاص تحلیل کرده و مناسبات جهانی و داخلی آن را متناسب با همان تعریف نماییم؛ یعنی پتانسیل آن، پتانسیل یک مبارزه ضداستبدادی خواهد بود، اما اگر پتانسیل انقلاب اسلامی را پتانسیل مبارزه ضداستعماری تلقی کنیم، باز باید آن را به گونهای دیگر و در همین راستا تحلیل نماییم.
حال چنانچه مبارزه ملت ما نه صرفاً علیه استعمار خودشان، بلکه مبارزه یک تمدن برای تغییر مناسبات جهانی بوده باشد (که در مبارزه یک ملت ظهور پیدا کرده است)، در این صورت نوع نگاه ما به پیامدهای انقلاب و امتداد آن به کلی تفاوت خواهد کرد. از این منظر، انقلاب اسلامی سرآغاز یک حرکت برهمزننده معادلات جهان، و ایجاد کننده معادلات جدید بوده که میخواهد ساختارها و قبل از آن، مفاهیم بینالمللی را تحت تأثیر قرار دهد و سپس
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
1 - مراحل مواجهه انقلاب اسلامی با تمدن مادی
انقلاب اسلامی ایران حرکتی عمیق و باطنی علیه تمدن مادی غرب بود که چگونگی تحلیل آن، تأثیر شگرفی را در تفسیر و تبیین استراتژی آینده آن و در پدیدههای مثل جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه 598 بر جای میگذارد.
اگر انقلاب اسلامی را یک انقلاب ملی یا ضداستبدادی بدانیم، طبیعتاً باید پیامدهای آن را به گونهای خاص تحلیل کرده و مناسبات جهانی و داخلی آن را متناسب با همان تعریف نماییم؛ یعنی پتانسیل آن، پتانسیل یک مبارزه ضداستبدادی خواهد بود، اما اگر پتانسیل انقلاب اسلامی را پتانسیل مبارزه ضداستعماری تلقی کنیم، باز باید آن را به گونهای دیگر و در همین راستا تحلیل نماییم.
حال چنانچه مبارزه ملت ما نه صرفاً علیه استعمار خودشان، بلکه مبارزه یک تمدن برای تغییر مناسبات جهانی بوده باشد (که در مبارزه یک ملت ظهور پیدا کرده است)، در این صورت نوع نگاه ما به پیامدهای انقلاب و امتداد آن به کلی تفاوت خواهد کرد. از این منظر، انقلاب اسلامی سرآغاز یک حرکت برهمزننده معادلات جهان، و ایجاد کننده معادلات جدید بوده که میخواهد ساختارها و قبل از آن، مفاهیم بینالمللی را تحت تأثیر قرار دهد و سپس
محصولات و آثار تمدنی آن را هم تغییر بدهد. به عبارت دیگر، انقلاب اسلامی میخواهد ساختارها، مفاهیم و محصولات را در مقیاس یک تمدن جهانی، درمقیاس دنیای اسلام، و در مقیاس یک کشور تغییر دهد. امام (ره) چنین نگاهی به انقلاب اسلامی داشت و کوشید با یک مأموریت روشن و در سه گام، تغییر حکومت در داخل ایران، بیداری دنیای اسلام، و خیزش معنوی در جهان را مدیریت کند.
امام خمینی(ره) بارها از جهانی بودن رسالت انقلاب اسلامی سخن گفته و ضمن تشریح فلسفه نهضت انبیاء با صراحت انقلاب اسلامی را دنباله نهضت انبیاء و یک نهضت جهانی معرفی کرده اند:
«اسلام، مال طایفه خاصی نیست، اسلام برای بشر آمده است، نه برای مسلمین و نه برای ایران. انبیاء مبعوثند برای انسانها و پیامبر اسلام معبوث بود برای انسانها ... و ما که نهضت کردیم برای اسلام نهضت کردیم. جمهوری، جمهوری اسلامی است. نهضت برای اسلام نمیتواند محصور باشد در یک کشور و نمیتواند محصور باشد حتی در کشورهای اسلامی. نهضت برای اسلام همان دنباله نهضت انبیاست. نهضت انبیاء برای یک محل نبوده است. پیغمبر اکرم اهل عربستان است لکن دعوتش مال عربستان نبود. محصور نبوده به عربستان، دعوتش مال همه عالم است.»(1)
«ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بینالمللی اسلامی بارها اعلام نمودهایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهان خواران بوده و هستیم.»(2)
بنابراین هدف انقلاب اسلامی، اداره و سرپرستی تمامی شئون و امور زندگی بشر بر اساس اسلام است:
«حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمام معضلات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی است. فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است.»(3)
اگر چنین تحولی با پرچمداری فقیه جامعالشرایط که از باطن عالم مأموریت میگیرد روی میدهد طبعاً حرکت انقلاب را باید شروع یک حرکت جهانی دانست. شاهد مدعا آن است
که انقلاب اسلامی به سرعت موج برداشته و از مرزها عبور کرده است؛ به گونهای که یکی از رقبای خود یعنی سوسیالیزم را از صحنه خارج کرده، و لیبرال دموکراسی را نیز در معرض خطر جدی قرار داده است. در سال 1357 همه انقلابهای دنیا (غیر از انقلاب اسلامی)، کمونیستی بودند اما در سال 1358 و بعد از فتح لانه جاسوسی، حتی یک انقلاب کمونیستی در دنیا وجود نداشت و بلکه همه انقلابها، مذهبی بودند. شاید از همین رو بود که ساموئل هانتینگتون به عنوان تئوریسین شورای روابط خارجی آمریکا متوجه شد که دنیا وارد فضای جدیدی گشته و هویتهای تمدنی مختلفی شکل میگیرد که مهمترین آنها تمدن غرب وتمدن اسلامی میباشد. از نظر وی، پیروز میدان باید در اثر برخورد این تمدنها میدان مشخص شود و گرنه صرفاً با ادعای «پایان تاریخ»(1)و محوریت لیبرالدموکراسی در فرایند قهری تاریخ، چنین توهمی در عمل محقق نخواهد شد.(2)
این اعترافات حاکی از آن است که ظرفیت توسعه انقلاب، ظرفیت تمدنی و خیزشی به سمت احیای عمومی دین است، نه صرفاً ظرفیت ملی. اکنون سؤال این است که این رویکرد تمدنی چگونه واقع میشود؟ به بیان دیگر، اگر ساختارهای موجود در جهان را ساختارهای کفرآلود و برآمده از دستگاه استکبار تلقی کنیم دراین صورت، چنانچه بخواهیم حرکتی را در مقابل آن رهبری کنیم، چگونه ممکن خواهد بود؟ در واقع، اگر تحلیل ما این باشد که آن مفاهیم و ساختارها و محصولات حاکم بر جهان، مادی بوده، و سازمان ملل و مناسبات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی که از آن طریق بر جهان حاکم میشود به منزله جریان توسعه کفر، و جریان ولایت باطل، و جریان ولایت ظلمت و گسترش و تعمیق آن در جهان میباشد، در مقابل آن چه کار باید کرد؟ اگر بخواهیم یک خیزش تمدنی را به سمت تغییر موازنه و اصلاح ساختار قدرت در جهان هدایت کنیم؟ چه طرحی در اختیار داریم؟ اگر جواب این پرسشها داده شود مشخص خواهد شد که انقلاب اسلامی در جامعه جهانی چگونه باید حرکت کند. مثلاً در نگاهی منفعلانه ممکن است مذاکره و گفتوگو را به عنوان استراتژی (نه تاکتیک)، در پیش روی خود قرار دهیم اما به راستی آیا تفاهم از طریق گفتگو، متغیر اصلی تغییر وضعیت جهان میباشد، یا اینکه اساساً اصول تصاحب قدرت، اصول تغییر موازنه است؟
به عقیده ما امام(ره) اصول تصاحب قدرت را دنبال میکرد. میگفتند دلیلی ندارد که مسلمانها را به اصول تصاحب قدرت، دعوت نکنیم.
«من به صراحت اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیاء هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایهگذاری میکند و دلیل هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروزی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و افزون طلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد.»(1)
در آن هنگام بسیار مایه مباهات بود که امام(ره) گفتند که ما میخواهیم ریشه صهیونیزم، کمونیزم و سرمایهداری را خشک کنیم. این خیلی مهم است. امام (ره) نمیگفتند که من فقط با آمریکا جنگ میکنم. ایشان خود را پرچمدار یک تمدن دینی در مقابل مکتبهای مادی دانسته و مکتبهای مادی جهان را هم در سرمایهداری ، کمونیزم و صهیونیزم خلاصه کرده است. کسی دیگر را ندیدهایم که به لطافت ایشان، به این مسأله توجه کرده باشد. برخی صهیونیزم را بزرگ میکنند، بعضی کمونیزم و برخی دیگر، سرمایهداری را، اما ایشان این مثلث را با هم آورده و نفی کرده است. امام(ره) دارای استراتژی تصاحب قدرت بود که این کار را از طریق یک انقلاب ملی و سپس در قالب یک خیزش و انقلاب جهانی اداره و پیگیری میکرد. امام(ره) پرچمدار یک انقلاب ملی و سپس تبدیل کردن و تغییر دادن این انقلاب براساس فرهنگ اسلام (نه براساس انگیزههای ناسیونالیستی) و سپس تبدیل کردن و سوق دادن آن به سمت یک انقلاب تمدنی بود. حرکت تمدنی، جوشش تمدنی به سمت تمدنسازی است و امام (ره) از این طریق به دنبال تصاحب قدرت بود. به همین جهت، وی موضوعات جهانی که میتواند ایجاد انگیزش کرده و بستری برای احقاق حقوق باشند را همیشه زنده نگه میداشت؛ مثلاً امام(ره) روز قدس را به یک جریان چند جانبه و چند منظوره تبدیل کرد که هم عنصر آزادی فلسطین در آن قرار داشت و هم اجماع دنیای اسلام را در پی آورد. امام (ره) بر یک امر اجماعی در دنیای اسلام دست گذاشت که هم موضوع حساس دشمن و نقطه درگیری بود و هم یوم الارض را به یوم القدس تبدیل کرد و انگیزش دینی و تمدنی را امتداد بخشید. وقتی امام (ره) چنین حرکتی را انجام داده است دشمن هم میفهمد که این چهره در برابر او چه میکند؛ میفهمد که استراتژی مسلمین، استراتژی انفعال نیست که خواستههای خود را صرفاً با اموری از قبیل مذاکره جلو ببرد، و حتی میفهمد که جبهه اسلام مذاکره در پشت میز را نیز از موضع قدرت دنبال مینماید. آنها در برابر جبهه فعال اسلام ناگزیر شدهاند همه راهها را برای براندازی دنبال نمایند؛ از جمله جنگ را
1) - ر.ک: سخنرانی امام خمینی(ره)، مورخه 29/2/1367.
برگزیدهاند. بیتردید جنگ آنها، جنگی است که برای براندازی اسلام به راه انداختهاند؛ خواه براندازی از اساس، یا انقلاب از درون باشد و یا اینکه اساساً ما را به پذیرش اصول جهانی و حاکمیت خودشان تسلیم کنند!
اینان در این راستا به تئوریپردازی پرداخته و نظامیگری در جهتِ غلبه ارزشهای برآمده از تجدد را مشروع و اخلاقی جلوه میدهند.(1)
2 - تحلیل استراتژی حاکم بر پذیرش قطعنامه 598
حال در این میان چه تلقیای از پذیرش قطعنامه 598 میتوان ارائه داد؟ اگر برنامهریزی ما یک برنامهریزی مقطعی (همچون مذاکرات کنونی هستهای) و متکی بر استراتژی ادامه حرکت باشد، بسیار خوب است، اما این امر را نمیتوان در پشت صحنه جریان قطعنامه دید. در پشت صحنه قطعنامه برخی تعبیر دیگری از روش برخورد انقلاب اسلامی با جهان داشتند، و خیال میکردند راه پیشبرد انقلاب اسلامی، ایجاد مدرنیزاسیون اسلامی، آن هم در مقیاس ملی میباشد. آنها میخواستند حرکت انقلاب را از آن سمت، به سوی ایجاد مدرنیته اسلامی تغییر بدهند. البته ایجاد مدرنیته اسلامی، به معنای مدرنیزاسیون و اصلاح قرائت دینی نیست، گرچه در پایان به همانجا هم میکشد.
به هرحال، آنها میخواستند مسیر این حرکت و این جوشش را از آن سمت، که خیزشی برای ایجاد یک تمدن جهانی بوده است، به سمت الگوسازی از طریق مدرنیته اسلامی پیش ببرند.
امام(ره) در پی تغییر موازنه، تغییر مفاهیم و ساختارها و شیوه جدید زندگی بر اساس تمدن اسلامی بود که راهکار آن همان درگیری همهجانبه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی میباشد، اما نگاه آنان این بوده که ما باید از طریق ایجاد مدرنیته اسلامی در جهان اثر بگذاریم. از این دیدگاه، اولاً نمیخواهند مدرنیته را تغییر بدهند؛ حتی معلوم نیست قصد تغییر ساختارهای جهانی مدرنیته در ذهنشان نقش بسته باشد و از تغییر مفاهیم جهانی حاکم بر مدرنیته و ساختارهایش سخن بگویند. اینان انقلاب را یک حرکت تمدنی و خیزشی برای تصاحب قدرت و تغییر تمدن، یعنی تغییر مفاهیم، ساختارها و محصولات حاکم بر جهان نمیدانند. در این باور، رسالت انقلاب، تغییر مدرنیته نیست، بلکه هدف نهایی، ارائه یک الگوی از مدرنیته اسلامی است، که این الگو میتواند منشأ تأثیر در جهان گردد.
1) - برای نمونه ر.ک: دیوید بلنکن بورن،نامه روشن فکران آمریکا به بوش، هفته یالثارات،25 اسفند 1380.
اما نگاه امام(ره) قطعاً نگاه دیگری بوده است. از منظر امام(ره) ما در برنامهریزی تاریخی خود، در یک مقاصد اجتماعی مجبور هستیم حرکت تاریخی خود را جهتگیری کرده و تصرفات خاصی انجام دهیم؛ یعنی برای یک خیزش تاریخی، کارهای مقطعی اجتماعی خاصی نیاز داریم و ممکن است عقبنشینی هم داشته باشیم؛ این امر به مقدورات ما و به همراهی آرایش مقدورات انسانی با ما برمیگردد. اگر آرایش نیروهای انسانی با ما همراه نبود مجبور هستیم عقبنشینی موضعی نماییم، و لذا عقبنشینی امام (ره)، به عنوان عقبنشینی مقطعی قلمداد میشود، و در پشت سر پذیرش قطعنامه، خط و استراتژی جهانی خود را دنبال میکردند. پذیرش قطعنامه به معنای اعلام پایان جنگ به نحو مطلق نبود، سکوت هم نبود. کانّه آرامش قبل از طوفان دوباره بود. برخوردهای امام(ره) با نامه به گورباچف، و سپس فتوای اعدام سلمان رشدی ادامه یافت و نشان داد که امام(ره) به صورت دائم میخواهد این موضع درگیری در مقیاس جهانی را حفظ نماید. دراین میان، آنها که راه تشکیل مدرنیته اسلامی را دنبال میکردند با خیلی از برنامههای امام (ره)، موافق نبودند، با فتوای اعدام سلمان رشدی هم توافق نداشتند.
خلاصه اینکه دو نگاه در مواجهه با جهان و در تحلیل تعامل انقلاب اسلامی با وضعیت جهانی وجود دارد. در یک نگاه، وضعیت جهان یک وضعت تاریک و ظلمانی است که ناشی از جریان تسلط فرهنگ تجدد در جامعه جهانی میباشد، که انقلاب اسلامی باید این فضا را به نفع جریان و هدایت تغییر دهد. اما در نگاه دیگر جهان یک تمدن بسیار خوب مادی دارد که باید اخلاق اسلامی را در آن ترزیق کرد و یک الگوی جدید و یک مدرنیته اسلامی ساخت. طبیعی است که سازوکارهای این دو نگاه، به دو صورت خواهد بود.
به زبان دیگر، بینشهای بنیادی، زیرساختهای برنامهریزی توسعه هستند و اختلاف ما با آنها در بینشهای بنیادی میباشد. این دو بینش، در استراتژیهای خود متفاوت هستند؛ هر دو هم میخواهند تصرف کنند، و اثرگذار باشند، اما محدوده و نوع اثرگذاری آنها بر اساس بینشهایشان به وجود میآید. ما امام(ره) را طرفدار تفکر اول میدانیم. امام(ره) در پی تغییر جهان و ایجاد یک مدنیت و تمدن جدید بر محور ادیان و انبیاء الهی و اسلام و مکتب تشیع بود. امام (ره) میخواست این مفاهیم را جهانی کند، و ساختارها و محصولات تمدنی را بر اساس این مفاهیم و بر محور تغییر انگیزههای ملتها پیگیری نماید. اینها برای امام(ره)
محسوس بود، ولی برخی در این مقیاس نمیفهمیدند و هدف دیگری را برای انقلاب اسلامی ترسیم میکردند. امام(ره) میخواست بازسازی و تمدنسازی را انجام دهد اما در فضایی که، این بازسازی به معنی مدرنیزاسیون و ایجاد مدرنیته اسلامی نباشد، یعنی کار به حدی پیش رفته باشد که بازسازی معنای جدید پیدا کند، ولی در مجموع تا این مقطع، امام(ره) ادامه آن مسیر را با آن کیفیت، مقدور میدانست.
3 - لزوم طراحی سازوکار مبارزه با تمدن مادی
به نظر میرسد پذیرش قطعنامه 598 در نگاه منفعلانه به این معناست که ما مناسبات بینالمللی را قبول کرده و نمیخواهیم با این مناسبات درگیر شویم؛ در نتیجه باید اقتضائات آنها را در داخل کشور نیز رعایت کنیم؛ مثلاً الگوی سرمایهداری و یا حقوق بشر را باید رعایت کنیم و قواعد آنها در محیط زیست را پذیرا گردیم. نمونه دیگر، قبول موافقتنامه NPT است که با آن درگیر هستیم، و یکی از فروع پذیرش قطعنامه 598 میباشد. به نظر میرسد ما اگر حساب خود را با سازمان ملل تصفیه میکردیم، در زیرمجموعه سازمان ملل نمیتوانستند برای ما ایجاد مزاحمت کنند؛ اما اکنون لوازم همه ساختارهای جهانی را باید در نظر بگیریم، و آنها هم از طریق همین ساختارها راه ما را سد میکنند. این که اکنون این گونه ما را تحت فشار قرار میدهند به خاطر این است که میخواهند ساختارشکنی کنند، و الا صرفاً به جهت داشتن انرژی هستهای نیست! مسأله این است که آنها میخواهند از طریق این ساختارها جهان را کنترل نمایند و از طریق ساختارها و نهادهای جهانی برای ما تصمیم بگیرند. در واقع، ما میگوییم که شیوه تصمیمگیری این نهادهای جهانی باید عوض شود و عادلانه گردد اما آنها مقاومت میکنند و از طریق نهاد سازمان ملل، که پنج قدرت برنده جنگ جهانی دوم آن را برای حاکمیت خودشان تولید و ایجاد کردند، به ما زور میگویند. خیلی عوامانه است که خیال کنیم سازمان ملل برای حقوق بشر و برای صلح ایجاد شده است؛ آنها صلح را برای منافع خودشان میخواهند، و اگر فریاد بزنیم که این ساختارها باید به نفع ملتها کار کنند، با شما مقابله خواهند کرد. ما اگر ساختارهایی که حامی منافع قدرتهای استکباری هستند را قبول کردیم،و به عبارت دیگر، هر چند تسلیم آنها نشدهایم ولی برتری و غلبه خود را هم نتوانستیم اثبات کنیم، دراین صورت، آنها این شیوه را الگوی خود قرار میدهند و در جاهای
دیگر میتوانند خواستههای خود را از طریق فشار به ما تحمیل کنند. اگر ما مقاومت کنیم و همین جا مسأله را حل و فصل نماییم نهادهایی چون سازمان ملل حساب کار خود را میفهمند و بیجهت با ما درگیر نمیشوند.
استراتژی ما باید مبارزه باشد، و باید سازوکار مقاومت را متناسب با مبارزه طراحی کنیم؛ یعنی زیرساختهای ملت خود را آماده نماییم. همانگونه که مقام معظم رهبری (مدظله) تعریف میکنند باید به فرهنگسازی پرداخته و ملت را برای مقاومت آماده کنیم. این که ما بگوییم که ابتدا کشور را بسازیم و ذائقه ملت را با رفاه و خوشی آماده کنیم به این معناست که اساساً قصد درگیری با جهان را نداریم و میخواهیم منفعل باشیم. ما وقتی ذائقه ملت خود را نسبت به جهان منفعل میکنیم در تصمیمگیری هم منفعل خواهیم بود. وقتی الگوی اقتصادی ما تابعی از الگوی سرمایهداری و تحریک به دنیا میشود، و این راه را راه جهان میدانیم، ملتسازی ما ملتی را به وجود خواهد آورد که ملت مقابله و مبارزه نخواهد بود. اگر بخواهیم استراتژی مبارزه در پیش بگیریم باید یک برنامهریزی همهجانبه ارائه دهیم که سیاست، فرهنگ و اقتصاد جامعه را بر محور مبارزه تعریف کند. ما باید بدانیم غرب جریانی دنیامحور است که با آن درگیر هستیم، سرآشتی با آن هم نداریم. آنها دنبال جهانیسازی هستند، و به صراحت میگویند که دین باید به یک خردهفرهنگ در درون فرهنگ تجدد تبدیل شود. آنها جایگاه ما را این گونه تعریف میکنند و دین را به عنوان یک فرهنگ نازل که درگیر با تجدد و اصول لیبرال دموکراسی نیست به رسمیت میشناسند، اما آیا ما این را میپذیریم؟ اگر میپذیریم باید به تدریج، به لوازم آن ملتزم شویم تا فرهنگ مذهب تابعی از فرهنگ معیشت مادی گردد. لکن اگر نمیپذیریم که فرهنگ مذهب، تابع معیشت مادی گردد، و بلکه فرهنگ مذهب را همواره برتر و بالاتر میخواهیم مسیر آن تقابل با تمدن مادی است. آنها برای تحقق خواستههای همهجانبه خود، تدبیر میکنند، ما هم باید تدبیر کنیم و استراتژیمان باید بر پایه تقابل باشد، بنابراین ملتسازی در درون و در بیرون باید بر این پایه انجام داد.
در کوتاهمدت هم باید مناسبات همان محور را اجرا کنیم. هیچ وقت نمیتوانیم استراتژی خود را نادیده بگیریم. در دوره اصلاحات و بازسازی، این استراتژی در برنامهها نادیده گرفته شد و استراتژی را تغییر دادند؛ نه تاکتیک را. آنها به خیال اینکه میتوان در جامعه، هم با اخلاق بود و هم زندگی مادی داشت احساس شد که ما باید ژاپن اسلامی بسازیم. اما در
عمل،کار معکوس شد و اخلاق مادی به نسبت، بر ما جاری گشت. در دوره اصلاحات این تفکر پیدا شد که باید زیرساختها هم متناسب با همین جهت مادی، تغییر یابند و قانون اساسی هم عوض گردد؛ یعنی مدرنیزاسیون و اصلاح قرائت دینی جامعه، حتی در مقیاس حقوق اساسیاش را تجویز کردند و ولایت فقیه و حکومت دینی را زیر سؤال بردند و حکومت سکولار و دموکراتیک را توصیه کردند. آنها قدمهای بعد از قطعنامه را نه بر محور استراتژی جهانی انقلاب اسلامی، بلکه با همان آهنگ قطعنامه پیش بردند. اما استراتژی امام(ره) به گونه ای دیگر بود. رهبر فرزانه انقلاب مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای (مدظلهالعالی) نیز در راستای جهت امام(ره)، مرتب از تهاجم فرهنگی و بحث امر به معروف سخن گفته و تدریجاً بحث تولید علم را مطرح میفرمایند و میکوشند تا استراتژی تمدنی و تاریخی انقلاب اسلامی حفظ شود.
اشاره
حکومت کفر و شرک امریکا از دیرباز در صحنه رویارویی با ملل مستضعف، تحت یک تشکیلات واحد و منسجمی در تمامی عرصهها عمل نموده، تا امکان ادامه حیات داشته باشد.
امام خمینیقدس سره، ابراهیم بتشکن و سنتشکن قرن مدرنیزم، با راهاندازی انقلابی اسلامی که به فرموده ایشان حقاً انفجار نور بود، پیام آزادی از تمامی حلقههای اسارت و بندگی مادیت و ظلمهای بیحد وحصر قدرتهای پوشالی استکباری را به همراه آورد و همهی مظلومان عالم را امیدوار و همهی مستکبران و زورمداران را نا امید ساخت. انقلابی که نظام کفر جهانی را به لرزه درآورده و پایههای آن را سست نموده و موجبات اضمحلال آن را (هم چون فروپاشی امپراطوری شرق) فراهم نمود و انشاءاللَّه در آینده نه چندان دور شاهد از هم پاشیده شدن و محو کامل نظام استکباری غرب نیز خواهیم بود.
امام اصل مبارزه و دفاع را بر اساس مبانی فقهی، عقیدتی که اصلی متفق و مجمع علیه تمامی فقهای اسلام است شروع نمود و تنها در عرصهی مبارزه به بعد نظامی آن بسنده ننموده، بلکه در تمامی عرصههای »فرهنگی، سیاسی، اقتصادی« رهنمودهای محوری خویش
را به سربازان خود ارایه نمود. گرچه در این راه نتوانستیم تمامی اهداف و ایدهآل حضرت امامقدس سره را محقق نماییم، اما بر ما همین مطلب تمام است که ایشان در راه مبارزه با غرب از ارایهی هیچ رهنمود و راهحلّی بر مبنای فقه، کوتاهی ننمود. نگاه به مسألهی دفاع در امر مبارزه از شیوههای منحصر به فردی است که در آرا و دیدگاههای سیاسی - فقهی امام مشهود و مشخص است. مبارزه در قالب دو پرچم و نظام و اکتفا به محو جوهره و ماهیت امریکا در تمامی اوصاف جامعه، جدیدترین رویکرد اجتماعی در قرن 20 میلادی بود که در سراسر بینالملل به »بنیادگرایی اسلامی« لقب یافت. امروزه نفوذ دو گسترهی شعاع انقلاب اسلامی در سراسر عالم هستی به یمن توجهات جدی حضرت امامقدس سره در امر مبارزه با امریکا برمیگردد، که امریکا را باید درتمام صحنههای سرپرستی عالم (فرهنگ، سیاست، اقتصاد) مورد هجوم قرار داد و از تجاوز او جلوگیری نمود.
این مقاله از آرای فقهی حضرت امامقدس سره در تحریرالوسیله و حاشیه بر عروة الوثقی مرحوم آیةاللَّه سید کاظم یزدی و استنادات روایی و قرآنی ایشان اقتباس گردیده است.
بررسی مبانی فقهی حضرت امامقدس سره در امر مبارزه با استکبار جهانی از ضرورتهای تحقیقی در مسایل سیاسی انقلاب اسلامی است. ایشان تمامی امورات فردی و حکومتی خود را دقیقاً بر اساس مبانی فقهی خود انجام میداد و حاضر به کمترین عقبنشینی در این امر نبود. تعبّد و تبعیت و اعتماد جامعه به آرای سیاسی ایشان به همین نقطهی محوری برمیگردد.
با توجه به حوادثی که در قرون اخیر برای جهان اسلام پدید آمده و اسلام و مسلمین مورد هجوم کفر جهانی قرار گرفتهاند و »اصل اسلام« در خطر قرار گرفته است، ضرورت بیان و شناخت حکم جهاد دفاعی و مبانی فقهی در اسلام بدیهی به نظر میرسد. دفاع از کیان اسلام، مورد اتفاق تمام ملل عالم است زیرا اگر مکتب و مرامشان مورد هجوم قرار بگیرد در این زمان بذل جان و مال را واجب دانسته و با تمام توان در مقابل دشمن متجاوز مقاومت مینمایند. این حالت تدافعی، سیرهی عقلای جهان است که در تمام ادوار تاریخ و هم اکنون، حتی آنها که دارای مکتب و مرام مادی هستند، آن را ضروری میدانند.
وجوب دفاع و جهاد
مسألهی وجوب دفاع و مبارزه با استکبار از اهم ضروریات اسلام و از اوجب واجبات و از بزرگترین مسؤولیتهای مسلمین میباشد. برای این که به عظمت این مسؤولیت پیببریم لازم است بدانیم که مسأله دفاع در کلمات فقها بدون قید و شرط بر همگان واجب میباشد، یعنی تمام آن شرایطی که در واجب شدن واجبات دیگر وجود دارد در اینجا وجود ندارد. به عنوان مثال در جهاد ابتدایی شرایطی از قبیل ذیل وجود دارد:
1 - اذن امام فقیه عادل
2 - حضور امام (طبق نظر جمعی از فقها)
3 - مرد بودن
4 - بالغ بودن
5 - رضایت پدر و مادر و سلامت جسمی و ... که بدون این شرایط، واجب نمیشود.
ولی جهاد دفاعی بدون قید و شرط بر همهی آحاد مسلمین واجب است، یعنی چه با اذن امام و فقیه باشد و چه بدون اذن آنها، چه در زمان حضور امام باشد و چه در غیبتش، چه مرد باشد یا زن، چه سالم باشد یا مریض، بر همه واجب است، هنگامی که اسلام مورد هجوم قرار گرفت از آن دفاع نمایند. با نگاهی به کلمات فقهی امامقدس سره در آثار گرانسنگ و گهربارشان به خوبی این مسأله ابراز وجود مینماید. ایشان به تبع فقهای عظیمالشأن اسلام نظیر سید یزدی صاحب عروه)1337-1247( (1)و صاحب جواهر)1266-1200( (2)و صاحب ریاض، سید علی طباطبایی)1231-1161( (3)و محقق میرزای قمی)1331( (4)و شیخ بهایی)1031-953( (5)و شهید ثانی)965-911( (6)، در مسألهی مبارزه با استکبار و دفاع از کیان دین و قرآن بر اساس مبانی فقهی خود مینویسد:
«لوغشی بلاد المسلمین او ثغورها عدو یخشی منه علی بیضة الاسلام و مجتمعهم یجب علیهم الدفاع عنها بایّة وسیلة ممکنة من بذل النفوس و الاموال».(7)
هرگاه دشمنی بر سرزمینهای مسلمین و یا به مرزهای آنها حمله آورد که ترس از بین بردن اصل اسلام و جامعهی اسلامی از آن برود بر همهی مسلمین واجب است با هر وسیلهی ممکن به دفاع برخیزند و در این راه از بذل مال و جان دریغ نکنند.
و در مسألهی دوم همین فصل مینویسد:
1) - ر.ک: عروةالوثقی و حاشیه بر جامع عباسی شیخ بهایی، بحث دفاع، ص 209.
2) - ر.ک: جواهر الکلام، شرح بر شرایع، ج 21، ص 14.
3) - ر.ک: شرح بر مختصر النافع، بحث جهاد، و ریاض، ج 1، ص 497.
4) - ر.ک: جامع الشتات، کتاب جهاد، ص 80 .
5) - ر.ک: شرح لمعه، ج 2، ص 381 با شرح کلانتر و شرح مسالک، ج 1، ص 148.
6) - تحریر الوسیله، روح اللَّه خمینی، فصل دفاع، ج 1، ص 485، انتشارات جامعهی مدرسین حوزهی علمیهی قم.
7) - همان .
«لایشترط ذلک بحضور الامام و اذنه و لا اذن نائبه الخاص اوالعالم فیجب علی کل مکلف بایّة وسیلة بلا قید و شرط« و در وجوب دفاع، حضور امامعلیه السلام و اذن او و هم چنین اذن نایب خاص یا نایب عام آن حضرت شرط نیست، بنابراین بر هر مکلفی با هر وسیلهای بدون قید و شرط دفاع واجب است. (1)
از مجموع موارد درمییابیم که بزرگان فقها نظیر حضرت امامقدس سره در تمام طول تاریخ اسلام همه برآنند که درصورت هجوم به اصل اسلام دفاع و مبارزه واجب است و همگان وظیفه دارند بر آن قیام کنند. آن چه پیش از آوردن کلمات امامعلیه السلام در امر مبارزه با امریکا و اسراییل و ... لازم است توضیح دهیم، این است که آیا این دفاع در مورد هجوم نظامی امریکا است یا هجوم فرهنگی و سیاسی و اقتصادی را که اگر منجر به هدم و یا مدهون شدن اسلام گردد نیز شامل میشود؟ در پاسخ به این سؤال باید توجه داشت که تکیهی فتاوای امام و باقی فقها روی هجوم و هدم اصل و جوهرهی اسلام است و هر چند ظاهر بعضی از فتواها نظر به هجوم نظامی دارد، ولی در عین حال آن هجوم نظامی مورد نظر است که اساس آن بر هدم اسلام باشد.
بنابراین با این وصف معلوم میشود که هجوم بر اسلام به هر طریقی اعم از هجوم و تجاوز سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و نظامی باشد، دفاع در برابر آن واجب است. به همین دلیل حتی در موردی هم که قصد تجاوز و هجوم نباشد ولی هجوم صدق کند، باز هم دفاع از اسلام بر آحاد مردم واجب میشود و باید جلوی هجوم بر اسلام را بگیرند. اگر به آیات و روایاتی که در مورد ضرورت دفاع و مبارزه وارد شده است رجوع کنیم دیگر جای هیچگونه شک و شبهه و عذری باقی نمیماند که هر نوع هجومی که منجر به هدم و یا وهن اسلام گردد، دفع آن واجب است.
به این عبارتهای حضرت امامقدس سره قدری به دیده تأمل نظر بیندازیم:
تمامی گرفتاری ما از این امریکاست، تمام گرفتاری ما از این اسراییل است.(2)
همهی مصیبتهای ما زیر سر امریکاست.
خوشوقتی کامل ما آن روزی است که سلطهی همهی استعمارگران شرق و غرب به خصوص امریکای جهانخوار از سر مسلمانان قطع شود.
امریکا از سالیان قبل بر پیکرهی ملت و دولت ایران به ناحق چنگ نهاده بود و نظامهای جیرهخور گذشته هم با ایجاد و گسترش و استفاده از امکانات متناسب با روابط غیرالهی توفیق مییافت که عمال گردانندهی نظام، از مدیران اقتصادی گرفته تا زمامداران سیاسی، فرهنگی و صاحب منصبان قضایی و نظامی را تربیت نموده و با به کارگیری هرکس در موضع خاص، در تحکیم و تثبیت پایههای نظام نوکر امریکا کوشا باشد.
انقلاب اسلامی ایران پس از پیروزی بر طاغوتیان داخلی و درگیرشدن با استکبار جهانی و واژگون نمودن نظام شاهنشاهی با چنین مجموعه امکانات به جا مانده از آنان روبهرو بود، مجموعه امکاناتی که در جمیع ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اعم از بخشهای کشاورزی و صنعتی، عمرانی، نظامهای پولی و مالی، دستگاههای تربیتی بهداشتی و درمانی، امکانات آموزشی و تحقیقاتی و هنری ... دقیقاً هماهنگ با روابط انسانی دیگر حاکم بر جامعهی طاغوتی و متناسب با تحقق ارزشهای ویرانگر و ضد اسلامی چنان جامعهای ساخته و پرداخت شده است.
آن چه نگرانی امامقدس سره محسوب میشد و از سهم تأثیر بالایی برخوردار بود این که مجموعهی امکانات در مقابل ملتی عزیز قرار گرفته که حاکمیت نظام الهی را به جان پذیرفته و در به دست آوردن چنین حاکمیتی از بذل جان و مال خود امتناع نکرد، اما جریان یافتن احکام الهی در اجتماع و تحقق یک جامعهی اسلامی در همهی ابعاد به صرف ارادهی انسانها انجام نمیگیرد؛ زیرا جامعه صرفاً مجموعهای متشکل از افراد نیست که چون ارادهها تغییر کند جامعه هم متحول شود، بلکه تحقق یک جامعهی اسلامی که در آن جمیع وجوه رفتار اجتماعی و فردی بر اساس احکام الهی تنظیم شود مستلزم هماهنگی و سازگاری مجموعه امکاناتی است که زمینهی تحقق ارادهی انسانها را فراهم میسازد.
دقت در کلام امام خمینیقدس سره که »تمام بدبختیهای ما زیر سر امریکاست«، بیانگر این نکته است که امریکا در امر سلطهگری بر ملل و دولتها تمامی ابعاد فردی و اجتماعی آنها را مورد دقت قرار داده و بر آنها حکومت میکند. این ولایت شیطانی را با رویکردی به کلام امام در ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی عنوان مینماییم.
ولایت و تسلط در مدیریت فرهنگی
»صدماتی که کشور ما از فرهنگ رژیم شاه خورده است قابل مقایسه با ضررهای اقتصادی و غیره نبوده است. متأسّفانه در زمان این پدر و پسر دست اجانب بازگردید و مراکز آموزشی که باید تکیه گاه ملّت باشد به ضدّش تبدیل شد.«(1)
»ما الان در همه چیز به گمان همه یک نحو وابستگی داریم که بالاتر از همه، وابستگی افکار است، افکار جوانهای ما، پیرمردهای ما، تحصیلکردههای ما، روشنفکران ما، بسیاری از این افکار وابسته به غرب است.«(2)
امریکا با راهاندازی سازمانی تحت عنوان »یونسکو« در بخش فرهنگی شروع به فعالیت گسترده نمود که در حقیقت این سازمان به عنوان هماهنگ و ایجاد کنندهی فرهنگ یکسان جهانی و سیاستگذاری آموزشی، علمی و تحقیقاتی به ایفای وظیفه میپردازد.
این سازمان موظف است کلیهی مسایل مربوط به آموزش و پرورش، از ریشهکنی بیسوادی گرفته تا نظام آموزشی و موادّ درسی و تربیت معلمان و نیز محیطهای آموزشی را با به دست آوردن اطلاعات و آمار از طریق مرکز اطلاعات آموزشی خود سازماندهی نماید. علاوه بر این امور، یونسکو بایستی مسألهی علوم طبیعی و رشد و توسعهی آنها را از طریق فراهم نمودن همکاری بین دانشمندان به وجود آورد.
امامقدس سره بر اساس مستندات فقهی خویش نظیر »وَلَنْ یَجْعَلَاللَّهُ لِلْکافرینَ عَلیَ المؤمنینَ سَبیلاً«(3)این نحوه مدیریت را نفی کرده و در دستورات و بیانیهها و سخنرانی خویش بر حذف و هدم آن تاکید مینمود و میفرمود :
»ببینیم فرهنگ وارداتی با ما چه کرد و ما در مقابلش چه باید بکنیم؟
خروج از فرهنگ بدآموز غربی و نفوذ و جایگزینشدن فرهنگ آموزندهی اسلامی ملی و انقلاب فرهنگی در تمام زمینه در سطح کشور آن چنان محتاج تلاش و کوشش است که برای تحقق آن سالیان دراز باید زحمت کشید و با نفوذ عمیق ریشه دار غرب مبارزه کرد.«(4)
آن چه در نوع بیانات و موضعگیریهای امام مشهود است این که آن چه ایشان در تقدس جنگ و مبارزه با امریکا و در یک کلمه استکبار و ثمرات و دستاوردهای مهم آن بیان میفرمایند، نه از خود که برخاسته از درک عمیق و دقیق ایشان از سنت معصومین و کتاب الهی است که در جای جای آن این رفعت جایگاه را با صراحت یا اشارت به تصویر کشیده
است و تن پروران و بهانهجویان رویگردان از این نعمت بزرگ را به افرادی که در کنار پیران فرتوت و کودکان نورس محکوم ساخته است و این کلام برگرفته از کلام خداوند متعال است که فرمود:
»ولَوْ أَراَدوُا الخُروجَ لَأَعَدّوا له عُدَّةً ولکن کَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطهُم و قَیِلَ اقْعُدُوا مع القاعدین«(1)
»وَ لَنْ تُقاتِلوا مَعِیَ عَدُوّاً إِنّکم رَضیِتُم بالقُعودِ اولَ مَرّةٍ فَاقْعُدوُا مع الخالِقین«(2)
بنابراین در امر فرهنگ امریکا در جهت برقراری نظام سلطه و سیطره و سبیل با نفوذ در نظام آموزشی که یکی از مهمترین راههای سلطهی فرهنگی است، توانسته است نیروی انسانی مورد نیاز برای چرخش چرخهای ماشینیزم مبتنی بر اصالت ماده و حاکمیت کافرانه خویش را دقیقاً متناسب با ادارهی مجموعهی جهانی آموزش داده و تربیت نماید. و به همین دلیل شاید بد نباشد که نتیجهی این کار دردآور را از زبان یکی از همین دردآوران، این دزدان فکر و چپاولگران شخصیتها بشنویم. ژان پل سارتر در این مورد میگوید:
»روشنفکران جهان سوم را برای نشخوار کردن خط فکری خودمان تربیت کردهایم و به همین دلیل میبینید که برای رسیدن به اهدافمان اینها بیشتر از نیروی خودمان در آن مناطق مفید هشتند.«(3)
امامقدس سره با خواندن نهایت اهداف شوم امریکا در امر سلطهی فرهنگی، در صدد مقابلهی جدی برآمد و ضمن تعطیلی دانشگاهها، خواهان راهاندازی انقلاب فرهنگی و یا اسلامی شدن دانشگاهها گردید که متأسفانه در کشاکش مسایل سیاسی این آرزوی امام تحقق نیافت. تبعیت از الگوی آموزشی - تربیتی دانشجویان در امر فرهنگ منجر به تبعیت از دیگر ابعاد جامعه گردید و امام هم به استناد آیات قرآن در مباحث فقهی خود، خطر وابستگی را گوش زد فرمودند که اساس این کار اعراض از قرآن کریم است که:
»یا اَیُّها الَّذینَ أمَنُوا أنْ تُطیعُوا الَّذینَ کَفَروا یَرُدُّوکم علی أَعْقابِکُم فَتَنْقَلَبُوا خاسِرین«؛ای کسانی که ایمان آوردید اگر از کافران پیروی کنید آنان شما را به گذشتههایتان (زمان کفر) بازمیگردانند و در آن شما نیز زیانکارید.(4)
این قسمت از مدیریت غرب در امر فرهنگ را با کلام نغز امام به پایان میبریم که فرمود:
»از جمله تبلیغاتشان این میشود که علم و پیشرفت مختص به دو جناح امپریالیزم و کمونیزم است و آنان خصوصاً غربیها و اخیراً امریکاییها نژاد برتر و دیگران نژاد پست و ناقص هستند.«(1)
مدیریت و ولایت در مسایل اقتصادی
در امریکا، در بخش سرپرستی اقتصادی، از 13 سازمانی که متکفل کارگذاریهای بینالدولی هستند 12 سازمان به صورت مستقیم و غیرمستقیم عهدهدار امور اقتصادیاند و از این تعداد 8 سازمان در برگیرندهی موضوعات کار، خواروبار و کشاورزی، نظام بانکی و تجارت و حمل و نقل، عهدهدار اجرای اصلیترین سیاستهای مادی هستند. در این جا به عنوان نمونه، تعدادی از شبکههای مرتبط به هم را ذکر مینماییم:
1 - بانک بینالمللی ترمیم و توسعه یا بانک جهانی )I.B.R.D( و نیز صندوق بینالمللی پول (I.M.E) مسؤولیت تعیین و اعمال سیاستهای پولی و ارزی و کیفیت ثبات آنها و ارزشگذاری و تعیین نرخ ربا و ..... و زمینه سازی اجرای طرحهای عمرانی هماهنگ با سیاستهای جهانی در کشورهای گوناگون را برعهده دارد.
2 - سازمان جهانی خواروبار و کشاورزی (فائو) که برنامهریزی کشاورزی و مسایل مربوط به تغذیهی کشورهای تحت اشراف خویش را زیر نظر دارد.
3 - ر بخش تجارت هم موافقت نامهی عمومی تعرفه و تجارت موسوم به (گات) میباشد.
4 - ازمان بینالمللی کار معروف به (آیلو).
5 - سازمان مشورتی دریایی (ایمکو) و هواپیمایی (ایکائو) و سازمان بهداشت )W.H.O( و اتحادیهی پست جهانی )U.P.U( و اتحادیهی بینالمللی مخابرات دور )L.T.V(و سازمان هواشناسی )W.M.O(
تمام این سازمانها در ادارهی اقتصاد دنیا برای ایجاد نظم نوین جهانی و پیوند زدن کشورها بر حول محور ماده پرستی و تشکیل دهکدهی جهانی عهدهدار مأموریت و مسؤولیتهای ویژهی خاص خود هستند.
امام خمینیقدس سره با توجه به دیدگاههای اقتصادی خویش معتقد بود که پیدایش و رواج مستمر »ربا« به عنوان شاهرگ حیات سرمایهداری و زیربنای تمامی سازمانها و
1) - حکومت جهانی، ص 23.
سیستمهای اداره کنندهی امور اقتصادی در جوامع تحت سلطه و از آن جمله کشورهای اسلامی و نیز رسمیت و جریان دادن حق »انحصار« به عنوان مکمل ربا و حافظ نظام ربوی در این جوامع که به تمرکز سرمایه و به تبع آن پیدایش دستگاه سازماندهی اعتبارات و حافظ و رشددهنده سرمایه یعنی »بانک« منجر گردیده است. و این از مصادیق مبرز مدیریت و سلطهی اقتصادی به حساب میآید. امامقدس سره دردمندانه این خطر را گوش زد مینماید که:
»جهانخواران با ایجاد مراکز انحصاری و چند ملیتی عملاً نبض اقتصادی جهان را دست گرفته و همهی راههای صدور و استخراج و توزیع و عرضه و تقاضا و حتی نرخگذاری و بانکداری را به خود منتهی نمودهاند.«(1)
»هر چند که این بلیه (اقتصاد شرق و غرب) دامنگیر همهی ملتهای جهان گردیده است و عملاً بردگی جدید بر همهی ملتها تحمیل شده و اکثریت جوامع بشری در زندگی روزمره خود به اربابان زر و زور پیوند خوردهاند و حق تصمیمگیری در مسایل اقتصاد جهان از آنها سلب شده است.«(2)
با نگاهی به این دو فراز از امامقدس سره این سؤالات در ذهن مخاطب ابراز وجود مینماید که:
مراکز انحصاری و چند ملیتی چه نقشی در اقتصاد جهان دارند و چگونه نبض اقتصادی جهان را به فرموده امامقدس سره در دست گرفتهاند؟
به راستی بانک و بانکداری بر محور چرخش اعتبارات و سود سپرده چه نقشی را در اقتصاد جهانخواران بر عهده دارد؟
در این کلام امام بردگی جدید ملتها چه ویژگیهایی دارد؟ و چگونه حق تصمیمگیری در مسایل اقتصادی جهان از ملتها سلب شده است.؟ متأسفانه در حوزههای علمیهی ما »پرچمداران راستین دین و دیانت« به این سؤالات هنوز به صورت جدی پاسخ ندادهاند و از این کلام و امر امام غفلت شده است که :
»یکی از مسایل بسیار مهمی که بر عهدهی علما، فقها و روحانیت است مقابلهی جدی با دو فرهنگ ظالمانه و منحط اقتصاد شرق و غرب و مبارزه با سیاستهای اقتصاد سرمایهداری و اشتراکی در جامعه است.« (3)
آن چه بیانگر موضعگیری شفاف و قاطع امام در تمامی عرصهها و خصوصاً عرصهی اقتصاد است، عمل بر طبق مبانی فقهی و متخذ از کتاب و سنت است. گرچه امروزه تلاش میشود دستگاه کارشناسی در دستگاه فکری دموکراسی موجود، مدیریت اصیل انقلاب یعنی دستگاه مدیریت ولایت فقیه »مدیریت دینی« را در خود منحل نماید، ولی چه جای تأمل که امام در تمام عرصهها حجت را بر مسؤولین و سردمداران تمام نمودهاند. ایشان بر اساس فقه جواهری و با توجه به کلام قطعی خدای متعال: »فَأذنوا بِحْرب مِناللَّه و رَسولِهِ«در کیفیت گردش در عرصهی اقتصاد در بخش توزیع »بانک« به خلاف دیدگاههای منفعل اعلام مینماید که :
»اگر چنان چه ربا در یک کشوری مثل کشور ما خدای نخواسته باز در بانکش، در تجارتش، در بین مردمش باشد ما نمیتوانیم بگوییم که ما جمهوریمان، جمهوری اسلامی است. محتوی جمهوری ما اسلامی است از این جهت کارشناسان، علما در این مسأله بسیار فعالیت کنند، دقت کنند، که ما را از این گرفتاری نجات بدهند و ملت هم باید توجه بکنند به این که مواجه هستند با یک همچو چیزی که قرآن کریم میفرماید »فَاذنوا بحرب من الله و رسوله« اعلام جنگ بکنید با خدا.
.... اصلاح بانک هم یکی از امور بسیار مهم است، چنانچه اصلاح اقتصاد و مالیات و امثال ذلک هم بسیار اهمیت دارد.«(1)
بنابراین امریکا در مدیریت خود بر تمام عالم از هر عرصهای به عنوان رگههای وابسته نمودن جهان بهره برده و میبرد و این موید این کلام متین امام است که: ساده انگاری است، هجوم به بلاد اسلامی فقط در غالب حملهی نظامی و تهدید ناوهای جنگی دیده شود و روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دیگر را به دور از هر گونه خوی و خصلت تجاوزگری انگاشت.
بر این اساس مبارزه با امریکا و اسراییل در عرصهی نظامیگری محدود نمیگردد، زیرا در صحنهی هجوم نظامی یک شیوه مطرح است و در غیر هجوم نظامی هزاران شیوهی خطرناکتر دیگر امام به جهت پیروزی در این زمینه در مقابل غرب و غربگرایی راهحلها و توصیههایی مینماید که : »ما نباید غفلت کنیم واقعاً باید به سمتی حرکت نماییم که انشاءالله تمام رگههای وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحشی قطع شود.«(2)
... باید تفکر این که ما باید از خارج چیز وارد بکنیم از کلهمان بیرون برود.
پس در مییابیم که امام در تبیین مدیریت سیطرهخواه امریکا معتقد بودند که در مسایل اقتصاد برای رهایی از عبودیت غرب و تبیین از الگوی مادی و منحط آنها، باید به مسایل مهم و اساسیای چون نحوه مشارکت مردم در امر اقتصاد، جلوگیری از نفوذ عدهای معدود از صاحبان ثروت، اهمیت و کیفیت نظارت دولت در اقتصاد را مورد دقت قرارداد تا با توجه به اصل نه شرقی نه غربی امکان سقوط در دام ابرقدرتها از بین برود. آنچه میتواند به عنوان یک کار تحقیقی حول این دیدگاه امامقدس سره به خوبی صورت گیرد این است که رابطه مبنای نظام منحط غرب با فلسفه مادی مورد دقت قرار گیرد و ناهنجاریهای فلسفی و منطقی این مبنا تشریح گردد.
ولایت و مدیریت سیاسی
این مدیریت در حقیقت برمیگردد به دوران پایان جنگ دوم جهانی. زیرا در این زمان ابرقدرتها به این جمعبندی رسیدند که ضروری است دستگاههایی متناسب برای اجراء و ایفای نیات آنها فراهم و ایجاد گردد. سازمان ملل متحد از جمله قدیمیترین و فراگیرترین این اهرمهای سیطرهی مخوف جهانی است که با ظاهری فریبنده در سال 1945 میلادی به بهانهی حفظ صلح و امنیت ببنالمللی و با هدف به ظاهر زیبای توسعهی روابط دوستانه میان ملل و همکاری در حل مسایل بینالمللی که دارای ماهیت اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و یا بشردوستی است و بالاخره تحت پوشش فریبنده ایجاد وحدت و اتحاد ملل تشکیل گردید تا از طریق ارگان اصلی و کارگزاریهای بینالدولی وابسته به آن، کشورهای مختلف جهان را در درون هرم تمرکز جذب و هضم نماید. علت تشکیل و نقش این سازمان در حقیقت به عنوان یک سپر و پوشش در پنهان نگه داشتن اهداف پلید بانیان و جهانخواران ایفا مینماید. در جهت عبودیت غرب این سازمان منحط و مزدور اهداف پنهانی غرب و غربمنشها مردم جهان را به وحدت برای افزایش رفاه و امکان بهرهوری مادی همهی انسانها دعوت نموده است و در نخستین گام، اصلیترین علت نزاع با دنیاپرستی یعنی اعتقاد به خدا را با اصل عقاید گونهگون و نیز احترام به عقاید، منزوی نموده و از صحنه کنار گذارد!!!
در این دیدگاه همهی عقاید متضاد و متناقص یکسانند، صاحبان آنها خواه کافر یا مؤمن باشند، هر دو برابرند و محترم و همه حقاند (پلورالیزم سیاسی)
مسلماً بر اساس چنین ولایت و سیطره است که برای تمامی اقوام جهان نیاز به ادبیاتی مشترک، زبانی واحد و نیز اطلاعاتی هماهنگ و سازمانهایی بینالمللی برای جریان بخشیدن به آن و مدیریت کفر جهانی، ضرورت مییابد و این تنها نمودی است از مبارزه و هجوم امریکا علیه اسلام و به تعبیر رسای حضرت امام:قدس سره
راستی کلام انسان عاقلی است که بت پرستی جدید و مدرن را در شکلها و افسونها و ترفندهای ویژهی خود نشناخته باشد و از سلطهای که بتخانههایی چون کاخ سیاه بر ممالک اسلامی و خون و ناموس مسلمین و جهان سوم پیدا کردهاند خبر نداشته باشند؟
امام اساس این تشکیلات و ارگانهای وابسته به آن (ایکائو، فائو، ایمکو و ...) را نفی کرده و میفرماید:
»اصل اساس این را (سازمان ملل) اینها درست کردهاند، اساس این سازمانها خود اینها هستند، اگر ساختهی خود اینها نبود به چه مناسبت باید یک کشور یا چند کشور قلدر حق وتو داشته باشند؟«
این را درست کردند برای بازی دادن ملتهای کوچک(1)
این جانب مکرر گفتهام که تمام این سازمانها و گروهها برای طرفداری از قدرتمندان به وجود آمده است و این جمعیتها به دست ثروتمندان برای سلطهی بر ضعیفان و مکیدن خون محرومان جهان به وجود آمده است.
... و آن جا که به نفع قدرتمندان و سرمایهداران بینالمللی است، حقوق مستضعفین را نادیده گرفته و جز برای سلطه آنان عملی انجام نمیدهند.(2)
بنابراین امامقدس سره بر مبنای منش فقهی خویش که مستنبط از آرا و کلمات بزرگان و فقها در تحت لوای کتاب و سنت قرار دارد، مصمم و امیدوار درگیری و مبارزه با امریکا را به عنوان یک تئوری استراتژیک عنوان نموده و میفرماید:
»نکتهی مهمی که همهی ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است که دشمنان و جهانخواران تاکی و تا کجا ما را تحمل میکنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین آنان مرزی جز عدول از همهی
هویتها و ارزشهای معنوی الهیمان نمیشناسند. به گفتهی قرآن کریم هرگز دست از مقابله و ستیز با شما برنمیدارند مگر این که شما را از دینتان برگردانند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیستها و امریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبیمان را لکهدار سازند.
پس راهی جز مبارزه نمانده است و باید چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصاً امریکا را شکست و الزاماً یکی از دو راه را انتخاب نمود: یا شهادت یا پیروزی، که در مکتب ما هر دوی اینها پیروزی است که انشاءاللَّه خداوند قدرت شکستن چارچوب سیاسیهای حاکم و ظالم جهانخواران و نیز جسارت ایجاد داربستهایی بر محور کرامت انسانی را به همهی مسلمین عطا فرماید و همه را از افول ذلت به صعود عزت و شکوه همراهی نماید.
... جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان راهاندازیم«.(1)
استقامت رمز و راز پیروزی
بنابراین مشخص شد که امام با تکیه بر مبانی متقن فقهی و عقیدتی خویش که در آن لزوم هرگونه سبیل و سلطهای توسط دشمن نفی گردیده است در برابر تمامی تهاجمات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی ، نظامی امریکا ایستادگی نمود و فرمود : » این جنگ اگر 20 سال هم طول بکشد ما ایستادهایم«، » ما مرد جنگیم« . او فرزند مکتب عاشوراست که در برابر عظمت عنکبوتی، دشمن آیات وحی را تلاوت میکند که:
«أم حسبتم أن تَدخُلوُا الجنةَ و لَمَّا یَأتِکُمْ مَثلُ الَّذیِنَ خَلَوْا من قَبلِکُم مَسَّتهمُ البأساءِ و الضَّرّآءِ و زُلزِلوا حِتّی یَقولَ الرَّسولُ و الَّذینَ أَمنوا معه متی نَصْرُاللَّهِ إِنّ نَصرَاللَّهِ قَریِبٌ».(2)
او میدانست که شرط اساسی در مبارزه و فایق آمدن بر همهی مشکلات، صبر و استقامت است و در کنار آن آمادگی و خودباوری در تمام عرصههاست. امام بر اساس آیهی قرآن در تمامی ابعاد طرح مبارزه با غرب و جهان کفر را پیگیری نمود. در بعد نظامی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی به حکم: »وَأَعِدُّوا لَهُمْ ما اسْتَطَعْتُمْ منِ قُوَةٍ من رِباطِ الخَیْل تُرهِبونَ به عَدُّوَاللَّه و عَدُّوَکُمْ«،(3)ابتدا سپاه پاسداران را به عنوان نیروی مسلح و معتقد در برابر ارتش شکست خورده باقیمانده مطرح نمود و در بعد فرهنگ، مسألهی انقلاب فرهنگی را عنوان
نمود و در عرصهی سیاست »سیاست نه شرقی نه غربی« را در صحنهی دیپلماسی مطرح نمود. با نگاهی به یکایک رفتارهای اجتماعی حضرت امامقدس سره به خوبی ارتباط منطقی آن را با مبانی فقهی و عقیدتی متخذ از قرآن و سنت را در مییابیم.
کرامت انسانی و مسئله جنگ
یکی از ویژگیهای بارز و محوری حضرت امام خمینیرحمه الله در عرصه ولایت و رهبری جامعه و در به ثمر رساندن انقلاب مبارک اسلامی و مقابله با هجمه جهان بینالملل بر علیه جمهوری اسلامی، «احیاء کرامت انسانی» بوده است. ایشان با پرورش این ویژگی فطری انسانها مشعل حرکت انقلاب و نظام را علیه سلطه غرب و حاکمیت استکبار در تمام ابعاد سیاسی فرهنگی اقتصادی برافروخت. دشمن نیز برای به بار ننشستن این حرکت با استفاده از کلیه امکانات خود و برنامهریزیهای گسترده، کشور را درگیر چالشهای سخت و در نهایت تحمیل یک جنگ نظامی تمامعیار نمود، در نتیجه حفظ نظام و تمامیت ارضی کشور در اولویت قرار گرفت.
امام خمینی با به کار بستن اصولی چون اهتمام به تحولپذیری براساس شرایط زمانی و مکانی، الهامگیری دائمی از ظرایف عرفانی، رویکرد دفاعی را شکل و جهت خاصی داد که تا به امروز حضور آثار و برکات آن بر همگان عیان است.
ریشههای اصلی حصول به این سطح از همهجانبهگرایی، جامعنگری امام خمینیرحمه الله را میتوان در اصول و تمهیدات خاصی جستجو کرد که زمینهساز قوامبخشی و ارتقای معانی و محتوایی آرمانهای فکری و الگوی عملی رفتاری ایشان شده است. در این مقال به دنبال
یکی از ویژگیهای بارز و محوری حضرت امام خمینیرحمه الله در عرصه ولایت و رهبری جامعه و در به ثمر رساندن انقلاب مبارک اسلامی و مقابله با هجمه جهان بینالملل بر علیه جمهوری اسلامی، «احیاء کرامت انسانی» بوده است. ایشان با پرورش این ویژگی فطری انسانها مشعل حرکت انقلاب و نظام را علیه سلطه غرب و حاکمیت استکبار در تمام ابعاد سیاسی فرهنگی اقتصادی برافروخت. دشمن نیز برای به بار ننشستن این حرکت با استفاده از کلیه امکانات خود و برنامهریزیهای گسترده، کشور را درگیر چالشهای سخت و در نهایت تحمیل یک جنگ نظامی تمامعیار نمود، در نتیجه حفظ نظام و تمامیت ارضی کشور در اولویت قرار گرفت.
امام خمینی با به کار بستن اصولی چون اهتمام به تحولپذیری براساس شرایط زمانی و مکانی، الهامگیری دائمی از ظرایف عرفانی، رویکرد دفاعی را شکل و جهت خاصی داد که تا به امروز حضور آثار و برکات آن بر همگان عیان است.
ریشههای اصلی حصول به این سطح از همهجانبهگرایی، جامعنگری امام خمینیرحمه الله را میتوان در اصول و تمهیدات خاصی جستجو کرد که زمینهساز قوامبخشی و ارتقای معانی و محتوایی آرمانهای فکری و الگوی عملی رفتاری ایشان شده است. در این مقال به دنبال
تحلیل مبنایی کرامت انسانی توسط ایشان در عرصه دفاع مقدس خاصةً میباشیم که امید است بخشی از دیدگاههای معظمله آشکار گردد. پیش از شروع اصل بحث، تذکر این نکته ضروری است که براساس نصّ صریح برخی از آیات قرآن، خداوند متعال به فرزندان آدم کرامت ذاتی بخشیده است: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً»(1)و به راستی که فرزندان بنیآدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا بر مرکب مراد روانه داشتیم و به ایشان از پاکیزهها روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریدهایم، چنان که باید و شاید برتری بخشیدیم.
بنابراین تمامی مخلوقات الهی خصوصاً انسانها فارغ از رنگ و نژاد و جنسیت، مورد تکریم الهیاند و بر بسیاری از موجودات حتی ملائکه اشرف هستند. پس این کرامت انسانی نوعی کرامت ذاتی است که بر آن در منابع قرآنی و روایی تأکید شده است.
آنچه در جنگ تحمیلی همگان شاهد بروز و ظهور جدی آن بودند مسئله کرامت انسانی بوده است البته اسلام هیچگاه به دنبال جنگطلبی و ایجاد ناامنی در عرصه روابط بینالملل نبوده و نیست. اگر در منابع معتبر اسلامی، سخنی از جنگ به میان آمده است برای دفاع از کیان و امت اسلامی و مبلغان و مروجان مبانی و احکام اسلام در برابر هجوم بیگانگان و ستمگران بوده است و هیچگاه دولت اسلامی حق ندارد پا را از این اهداف فراتر گذارد و مطامع شخصی افراد را مدّنظر قرار دهد. علاوه بر این، هدف اولیه مبارزات دفاعی از دیدگاه اسلام، نظامهای طاغوتی میباشند که از یک سو، از مشروعیت برخوردار نیستند و از سوی دیگر، مانع گسترش دعوت اسلامی میگردند. همچنین، با تدبّر در منابع معتبر اسلامی، میتوان دریافت که اسلام والاترین حقوق را برای افراد، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، درنظر گرفته و راهکارهایی جدی برای جلوگیری از ناامنی در جهان معرفی کرده است که میتوان آنها را از متون دینی استخراج کرد. با استخراج این متون، به خوبی میتوان دریافت که اسلام هرگز به ترور و تروریسم روی خوش نشان نمیدهد و همواره در صدد مقابله با این معضل جهانی برآمده است. از این رو، کلام برخی از مستشرقان، که جهاد اسلامی را زمینهساز ایجاد و گسترش تروریسم میدانند، ریشه در جهل آنان نسبت به ماهیت واقعی این فریضه دارد.
بیتردید، در چارچوب احکام مترقی اسلام و با اتکا بر قرآن کریم و سنت پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله وسلم و اهلبیتعلیهم السلام، میتوان به حکومتی اسلام اندیشید که
1) - اسراء / 70.
با محور قرار دادن اصول و مبانی اسلامی و انسانی، حقوق خداوند متعال و انسانها را مدّنظر قرار میدهد. این حکومت، که مشروعیت خود را از منشأ لایزال الهی میگیرد، با پشتیبانی مردم، مسیر اصلاحی خود را میپیماید تا با ظهور امام عصر(عج) جامعه آرمانی مورد نظر را پایهگذاری کند.
ضرورت توجه به نظام فکری امام خمینی
بر این اساس بررسی کامل اندیشه دفاعی حضرت امامرحمه الله بدون توجه به ریشههای فکری و نظام فکری حاکم بر مدیریت و ولایت آن راد مرد تاریخ غیر قابل ممکن است. لذا کسانی که بدون توجه به این ریشههای فکری و درک نظام فکری امام راحل به تحلیل و بررسی موضوعات مختلف در اندیشههای او میپردازند گاهاً به تناقض یا موارد مبهم و کور برخورد میکنند.
نکته مهم در چنین بررسی اینست که امام، عالم و فقیه ای وارسته بود که سالهای متمادی در حوزههای علمیه با مبانی و مبادی دین آشنایی کامل پیدا کرده بود و پس از آن با چنان حرکتی پرداخت که در طول تاریخ اسلام، پس از بعثت رسولللَّهصلی الله علیه وآله نمونهاش یافت نمیگردد.
بنابراین تمامی اندیشهها و تصمیمات این راد مرد تاریخ، مبتنی بر معرفتهای ناب و اصیل دینی استوار گردیده بود و لذا در بررسی این اندیشههای ناب در موضوعات مختلف لازم است که ریشههای این اندیشهها مورد توجه قرار گیرد. اندیشه دفاعی امامرحمه الله از چنان استحکامی برخوردار است که نمود عینی آن در هشت سال دفاع مقدس چشم تمامی دوستان و دشمنان اسلام را خیره کرده و با چنین پشتوانهای دفاع هشت ساله نه تنها ضربهای سهمگین بر پیکره نظام کفر بینالمللی بود بلکه نمرات عدیده دیگری در برداشت که فعلا" مجال پرداختن به این نمرات نمیباشد.
نگاه امام به موضوعات مختلف و من جمله دفاع مقدس برخاسته از نگرش خاصی بود که آن راد مرد به روند روبه تکامل تاریخ داشت، همچنین عدم جدایی دین و سیاست و لزوم جریان دین در تمامی شئون فردی و اجتماعی از دیگر اصولی است که امام راحل همواره بر آن تاکید داشتند.
اینچنین انقلابی که امام راحلرحمه الله مؤسس آن بود تفاوتی جوهری با انقلابهای جهان داشت و این انقلاب را امام با حکومتی خاص و برخاسته از فقه حکومتی اداره میکردند و نقش ولایت فقیه نقشی محوری در جریان حکومت و انقلاب داشت.
یکی از صفات بارز احیاءگران دین، نگاه جامع آنان به موضوعات و مسائل میباشد و مگر میشود بدون نگاه جامع به روند کل تاریخ به فکر توسعه جامعه و فرد بود؟ فرد در بستر جامعه و جامعه در بستر تاریخ رشد میکند و لذا بدون توجه به حقیقت تاریخ و حرکت آن و بدون توجه به نقش جامعه و بسترهای اجتماعی در شکلگیری فرد، هیچگاه نمیتوان انسانی متعالی و عبدی کامل پرورش داد و این همان نکته مهمی است که توجه به آن امام راحل را از تمامی عالمان دینی ممتاز کرده بود. با همین نگاه جامع بود که آن راد مرد، چنین اثر بی بدیل تاریخی در منزلت خود خلق کرد.
امامرحمه الله تاریخ را حقیقتی دارای اثر میدانست و همواره بر همگان تأکید داشت که با مطالعه تاریخ به روند رشد و انحطاط تمدنها دقت داشته باشد و ظهور سنتهای الهی را در آن دریابند. به نظر آن راد مرد تاریخ، عبرت گرفتن از تاریخ بر همگان واجب است و تنها با مطالعه تاریخ است که میتوان صفات و خصوصیات دو جبهه کفر و اسلام را شناسایی کرد و سپس اهداف عالی اسلام ناب را در جامعه پیاده کرد و البته وعده حق تعالی در تاریخ پیروزی جنود اسلام بر جنود کفر میباشد. در این قسمت به فرازهایی از سخنان آن بزرگوار پیرامون عبرت گرفتن از تاریخ، نحوه شکلگیری آن و اهداف عالی در تاریخ اشارهای میکنیم.
بر خلاف کسانی که تاریخ را اعتباری میدانند و آن را جزء یافتههای بیمحتوایی که در حمایت از صاحبان زر و زور و تزویر نگارش یافته است، نمیشناسند،قرآن و روایات هم تاریخ را امری حقیقی میدانند زیرا تاریخ با اسلوب ویژهای به صورت گسترده در متون اسلامی طرح شده است و تمامی انسانها به ویژه صاحبان اندیشه و بینش به مطالعه و تفکر و تعمیق در آن، توصیه شدهاند.
در قرآن، همانطوری که انسان به نگرش بر کران تا کران طبیعت و پدیدههای طبیعی به منظور شناخت و کشف قوانین طبیعی دعوت شده است به نگرش بر تاریخ نیز به منظور کسب تجربیات پیشینیان و عبرت آموزی در راه اهداف تربیتی و دریافت قوانین حاکم بر
جوامع انسانی و تعالی و انحطاط آنها، ترغیب شده است و این نشانگر اعتبار و ارزش و اصالت تاریخ مورد نظر و طرح قرآن است.
قرآن و روایات، تاریخ را بدین صورت ارزیابی میکنند.
«فاقصص القصص لعلهم یتفکرون»
داستانها و قصههای تاریخی را تعریف کن تا آنان تفکر کنند.(1)
یا در جای دیگر قرآن میفرماید:
«لقد کان فی قصصهم عبرة لا ولی الالباب»
بی تردید در داستانهای آنان عبرتی است برای صاحبان اندیشه و خرد.(2)
در روایات و احادیث فراوان به تدبر و عبرتپذیری از تاریخ توصیه شده است. در اینجا تنها یک نمونه از نهجالبلاغه و آن وصیت حضرت مولی الموحدینعلیه السلام بر فرزندشان امام حسنعلیه السلام اشاره میکنیم:
ای نبی و ان لم یکن عمرتُ عمر من کان قبلی فقد نظرت فی اعمالهم و فکرتُ فی اخبارهم و سرتُ فی آثارهم حتی عدتُ کاحدهم بل کانی بما انتهی الیَّ من امورهم قد عمرت مع اولهم الی آخرهم... .(3)
فرزندم گرچه من در تمام طول تاریخ، همپا و همراه و پیشینیان زندگی نکردهام اما اخبار زندگی آنان که به دقت مطالعه نمودم و آثاری را که از آنها به یادگار مانده است بررسی کردهام، چنانچه گویی در تمام این مدت زنده بوده و فراز و نشیبهای تاریخ زندگی گذشتگان را از نزدیک مشاهده نمودم و عمر جاودانه داشتهام.
امام راحل هم بر این مطلب مهم به خوبی آگاه گردیده بودند و هم خود با مطالعه تاریخ و دریافت سنتهای حقیقی آن به هدایت کشتی انقلاب میپرداختند و هم همواره دیگران را به عبرت آموزی و فراگیری درس از تاریخ دعوت میکردند.
«ذکر احوال رجال بزرگ و اولیاء که در قرآن کریم و احادیث شریفه وارد شده است برای تاریخگویی نیست، بلکه برای تکمیل بشر است که از حالات بزرگان عالم عبرت گیرند و خود را به صفات فاضله ایشان متصف کنند».(4)
«اگر یک ملتی بخواهد مقاومت کند برای یک حرف حقی، باید از تاریخ استفاده کند. از تاریخ اسلام استفاده کند ببیند که در تاریخ اسلام چه گذشته و این که گذشته سرمشق است از برای ما».(1)
ما باید از تاریخ عبرت بگیریم آن وقت که یک دولت قوی ما داشتیم مثل دولت عثمانی در مقابل شوروی در مقابل ژاپن میایستاد و گاه غلبه میکرد. دشمنان ما وقتی سلطه پیدا کردند، این مملکت پهناور را تکه تکه کردند و هر کدام را به دست یکی از عمال خودشان دادند و بین آنها معالاسف تفرقه انداختند و این موجب شد که مسلمین و اسلام ضعیف شد و مستعمرین بر ما غلبه کردند. ما باید از این امور عبرت بگیریم و دولتهای ما از این معانی و از این امر تاریخی عبرت بگیرند و اختلافات خودشان را رفع کنند.(2)
چیزهایی که در دنیا اتفاق میافتد که آنها تاریخ را تحقق میدهد این برای عبرت گرفتن ما، سرمشق بودن برای ماست.(3)
همچنان که جهان و مجموعه پدیدههای موجود در آن به سوی هدفی مشخص گام میسپارند و همانگونه که کاروان بشری با شتاب در سیر و حرکت است و به سوی مقصد و مقصود معین به پیش میرود، حرکت تاریخ نه بیهوده است و نه باطل، نه به سوی انحطاط است و نه ارتحاع، نه عبث است و نه بازی و بازیچه و نه بی هدف است و نه بدون مقصد، بلکه هدفدار است و به سوی جهت و مقصدی معین و معلوم ره مینوردد.
این مقصد از دیدگاه اسلام وصول به کمال و جمال، عبادت و بندگی خداست. ساختن و آراستن دنیای نو و تمدن نمونه و شرایط مساعد و وضعیت مناسبی است که در آن تمامی کرامتهای انسانی، عدالتها، حریحها، اخلاصها و حریتها و ارزشهای توحیدی حاکم باشد. از شگردها و ریاکاریها و سیاستبازیها و قدرتپرستیها اندکی نباشد. همه شرایط رشد و تعالی برای همگان فراهم و همه موانع کمال از سر راه همگان رفع گردد و به راستی جهان میدان مسابقه برای اوج گرفتن و پرکشیدن به سوی مغفرت و بندگی و بهشت برین خدا باشد دنیایی میشود که تمامی پیامبران و نهضتهای توحیدی در اندیشه ساختن آن بودند.
بنابراین تمامی انبیاء و اولیاء الهی با یقین به این مطلب به مبارزه پرداختند و اعتقاد راسخ به هدفداری تاریخ داشتند و وظیفه خود را سوق دادن جامعه به سمت هدف اصلی تاریخ میدانستند. امام راحل هم نه تنها تاریخ را هدفدار میدانست بلکه قائل بود که در راه این هدف، افراد باید فدا شوند.
«تمام انبیاء برای اصلاح جامعه آمدهاند.تمام و همه آنها این مسئله را داشتند که فرد باید فدای جامعه شود. فرد هر چه بزرگ باشد. بالاترین فرد که ارزشش بیشتر از هر چیز است در دنیا، وقتی که با مصالح جامعه معارضه کرد این فرد باید فدا بشود. سیدالشهدا روی همین میزان آمد و رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرد، که فرد باید فدای جامعه شود.
جامعه باید اصلاح بشود.(1)
در اندیشه امام، ایمان به خدا و حقایق بزرگ معنوی و ارزشهای توحیدی علاوه بر آثار و برکات ارزشمند فردی و اجتماعیش، نقش حیاتی و حساس و تعیین کنندهای در پیدایش جامعهها و تمدنهای سعادتمند و پیشرو داشته و دارد، همچنان که اثرات شگرف و عمیقی در تلاش و تحرک و پویایی نیروهای مؤمن و ارزشخواه به سوی والاییها و طرح و تشکیل دنیایی بر اساس حق و عدل و حاکمیت ارزشهای الهی و انسانی دارد.
درست است که گاهی جامعهها و تمدنهایی با وجود شرک و کفر و فقدان ایمان به ناحق سعادتمند و پیشرفته و برخوردار از آسایش و رفاه و اقتدار به نظر میرسند، اما این فقط ظاهر قضیه است و اگر ژرف نگر باشیم خواهیم دید که این همه جز سراب نیست و در پس این مظاهر زیبا و فریبا، پوچی و بیهودگی، وحشت و اضطراب، نگرانی و بیم از آینده مجهول و به تعبیر عمیق و بسیار تفکر انگیز قرآن خوف و حزن موج میزند و سرانجام کار، چنین وضعیتی نیز جز سقوط چیز دیگری نیست. در این زمینه امام راحل در پیام تاریخی خود به گورباچف رییسجمهور اتحاد جماهیر شوروی سابق مشکل اصلی آنان را خدازدایی و دینزدایی از جامعه ذکر کرده اند و سپس بیان داشته اند که:
«البته ممکن است از شیوههای ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر
1) - همان، ج 15، ص 148.
بخواهید در این مقطع تنها گرههای کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکردهاید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است. دنیای غرب هم در همین مسائل - البته به شکل دیگر - و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است».(1)
بر اساس اندیشه امام در طول تاریخ جامعهها و تمدنهایی که بر اساس توحید و تقوا بنیاد شدهاند، همواره سعادت به معنای حقیقی را در آغوش کشیده و در سختترین شرایط نیز احساس خوشبختی و کامیابی نموده و پیروزی با آنان همسویی کرده است. لذا مهمترین هدف عالی تاریخ، پاسداری از دین و دینداری بودهاست و مبارزه تمامی انبیاء بر محور چنین اعتقادی شکل گرفته است.
«حفظ اسلام در رأس تمام واجبات است، که انبیاء عظام از آدمعلیه السلام تا خاتمالنبیینصلی الله علیه وآله، در راه آن کوشش و فداکاری جانفرسا نمودهاند و هیچ مانعی آنان را از این فریضه بزرگ باز نداشته و همچنین پس از آن اصحاب متعهد و ائمهعلیهم السلام با کوششهای توانفرسا تا حد نثار خون خود در حفظ آن کوشیدهاند».(2)
«انبیاء و اولیاء همه خونشان را دادند برای حفظ (دین). همه برای حفظ مکتبشان خونهایشان را دادند، چه انبیاء سابق و چه نبی اکرم که همه تاریخش را میدانید، همه چیزشان را دادند، برای این که حفظ بشود این مکتب و یک وقت اعوجاجی در آن پیدا نشود».(3)
«ما در عین حالی که جوانهای بسیار لایق خودمان را، مردان کاردان خودمان را از دست دادیم لکن آن چیزی که به دست آوردیم، ارزش بیشتر از این معانی است. آنی است که سیداشهداء، سلاماللَّه علیه، زن و فرزندانش را فدای او کرده، آنی است که سیدالشهداء سلاما... علیه زن و فرزندش را فدای او کرده، آنی است که رسولاللَّهصلی الله علیه وآله، زندگانی خودش را در راه او صرف کرد و ائمه معصومین ما در راه او آنهمه رنج دیدند».(4)
از دیگر اهداف عالی تاریخ در اندیشه امام، استقرار عدالت بر پهنه گیتی میباشد. امام راحل به خوبی از مکتب انبیاء دریافته بود که تعهد عملی به اصل عدالت و گام سپردن شاهراه دادگری و قسط در میدانهای زندگی، از اساسیترین علل تعالی و تکامل جامعهها و رشد و
شکوفایی تمدنهاست، همچنان که خروج از شاهراه عدل و داد و بیگانگی با قسط و انصاف، و گرایش به ظلم و جور و اختناق و استبداد، از عوامل مهم سقوط ملتها و سلسلهها و زوال و فنای تمدنهاست.
به همین دلیل است که قران مسئله عدل و دادگری را به صورت بینظیری طرح، و برای تحقق آن در کران تا کران زندگی جامعهها و تمدنها برنامه میدهد و دوشادوش آن از ظلم و جور ستم و انحراف بشدت نهی، و برای برانداختن آن در تمامی چهرههایش و سوزاندن میکروب مرگبار و انحطاط آفرینش از هیچ اقدام شایسته و بایسته فرو گذار نمینماید.
بر اساس اندیشه امام راحل، عدل هم چون توحید و توحیدگرایی در تمامی اصول و فروع و ابعاد عقیدتی و عملی دین ریشه دوانده و همچنان که هیچکدام از مسائل عقیدتی، عبادی، اخلاقی، انسانی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، کیفری، فردی و خانوادگی، از حقیقت توحید و توحیدگرایی جداییپذیر نیست، همینطور هیچکدام از آنها نیز خالی از روح عدل نخواهد بود و از هم جدا ناپذیرند.
«سؤال: آیا حضرت آیتاللَّه، در این که مردم را دعوت میکنید که با دولت درگیر بشوند، نگران جنگ و خونریزی و کشتاری که بر اثر دعوتها به وجود میآید نیستند؟
جواب: برای تحصیل هر حقی البته فداکاری لازم است. مذهب تشیع، مذهب فداکاری بوده است و در طول تاریخ، مردم برای عدالت و برای حقوق از دست یافته خود همیشه قیام کردهاند. همیشه خون دادهاند، ما نگرانی از این باب نداریم. برای این که اطاعت خدا میکنیم».(1)
«روی رویه اسلام به همان دو معنا، به همان دو راهی که اسلام دارد، حفظ معنویات و تقویت معنویات مردم و اقامه عدل بینشان و نجات دادن مظلومان از دست ظالمان، حالا این فرق نمیکند چه مظلومایی باشند که از دولتها ظلمکشند یا مظلومانی که از اربابها ظلم میکشند. اسلام برای این دو جهت آمده است و ما تابع اسلامیم و باید این دو جهت را حفظ کنیم. مقررات اسلامی را به حد اعلای خودش که اگر مقررات اسلامی به حد اعلای خودش حفظ بشود، این دو مقصد که مقصد همه انبیاست، تحقق پیدا میکند، مقصد روحانیت مردم و مقصد اقامه عدل در بین جامعه».(2)
امام خمینی بر اساس این نگاه به تاریخ و اهداف عالی آن، اهداف حکومت اسلامی را همواره توسعه معنویت و عدالت توأمان، بیان میداشتند و البته برقراری عدالت را هم تنها در سایه پیاده شدن احکام میدانستند.
«اگر احکام اسلام پیاده شود مستضعفین به حقوق خودشان میرسند، تمام اقشار ملت به حقوق حقه خودشان میرسند، ظلم و جور و ستم ریشه کن میشود. در جمهوری اسلامی زور گویی نیست،در جمهوری اسلامی ستم نیست،در جمهوری اسلامی آزادی است،استقلال است.
همه اقشار ملت در جمهوری اسلامی باید در رفاه باشند. در جمهوری اسلامی برای فقرا فکر رفاه خواهد شد، مستمندان به حقوق خودشان میرسند.
در جمهوری اسلامی عدل اسلامی جریان پیدا میکند عدالت اسلامی سایه افکند بر تمام ملت».(1)
بنابراین در نگاه آن مرد، توسعه اسلام و معنویت و برقراری عدالت از عالیترین اهداف تاریخ میباشد که والیان به حق تاریخ همواره در راه تحقق این اهداف در مبارزه بودهاند.
یکی از اصول مسلم در اندیشه تاریخی امام خمینی، درگیری اجتناب ناپذیر دو جبهه کفر و اسلام در صحنههای تاریخی میباشد. امام راحل بر این اصل مهم معتقد بود که در صحنه تاریخ، جز این واقعیت وجود ندارد که هر کدام از دو جبهه کفر چون هست و میخواهد باشد، به دنبال رشد و گسترش خویش است و این رشد خواهی و گسترش طلبی در حدی محدود و در مرزی محصور نمیگردد و تا آنجا که قدرت دارد و امکان مییابد، موانع را رفع و بر گستره حاکمیت و نفوذ خویش میافزاید و برای آن که امکان تداوم این گسترش خواهی فراهم گردد، لازم است که تمامی عالم بر اساس نظم او ساماندهی شود.
نظام الهی این گسترش طلبی را طالب است، چرا که حاکمیت حق را در همه جا و برای همه میخواهد و دستیابی به هر کیفیت زمینه ساز اعلاء کلمه حق و پرستش خداوند متعال در زمین را ضروری میداند و گذر از امتحان سخت تر و ابتلاء سنگینتر را به دلیل گسترده شدن امکان طاعت یا طغیان برای وصول به عزت قرب پروردگار مغتنم میشمرد و این را نه تنها عقلا میخواهد که به دلیل نقل نیز آن را میطلبد.
1) - صحیفه نور، ج 5، ص 279.
«واعدوالهم مااستطعتم من قوة و رباط الخیل ترهبون بهم عدواللَّه وعدوکم»
«برای جنگیدن با دشمنان خدا، تا آنجا که قدرت دارید، نیروها را گرد آورید و اسبان تربیت شده را آماده سازید، تا بدین وسیله دشمنان خود و خدا را به وحشت اندازید».(1)
نظام کفر نیز خواهان این گسترش است که شدت عشق به دنیا، درک لذائذ مادی و تداوم آنها و استغراق دائمی در تمتعات دنیوی جز بدین وسیله ممکن نمیگردد. لذا اگر در گذشته دیدیم که سران استکبار در دنیای مادی از پوسیدگی مرزهای ملی دم میزند و در خیال رسیدن به دنیایی بودند که در آن از محدودیتهای منطقهای خبری نبوده و به اصطلاح تحت یک «نظم نوین جهانی» یکپارچه شده و اداره میگردد، اگر به تشکیل و تأسیس سازمانهای بینالمللی، تثبیت کننده منافع آنان و نیز تدوین قوانین و ضوابط پایمال کننده حقوق محرومان و رسمیت دادن به غارتگری، یغمابری چپاول هستی و نیستی یا بر همگان زمین دست یازیده و کیفیت استقرار سکوت و آرامش برای ایجاد مساعدترین زمینه چپاولگری و قلدری را تحت یک «مدیریت واحد مادی» تجربه کرده و میکنند و اگر کیفیات رفع حوائج مادی و نیازهای زندگی عادی ملل گوناگون را از طریق شرکتهای ویرانگر چند ملیتی در هم گره زده و هر شرکت چونان اختاپوسی هزار سر هر نیش خود را در بدنه مملکتی محروم و مردمی بدبخت و در بند فرو برده، امکان حیات و رمق زندگی آنان را به قیمت افزودن بر بزرگی جثه خویش میمکد، همه به همین دلیل است که نظام مادی، حاکم بر دنیای فعلی، گسترش طلبی تا مرز هضم تمامی نیروها و امکانات را لازمه تداوم متداوم حیات و ضرورت بقاء خویش میداند و میبیند. بنابراین در صحنه تاریخ، نظام مادی چون میخواهد بماند، باید گسترش و افزایش مداوم و قدرت و امکانات خود را طالب باشد و پی گیرد و در این پروسه هر توقف، تردیدی در اصل بقاء او تلقی میگردد.
بعلاوه از آن جهت که نظام کفر در دنیای کنونی از درون نیز متشتت است و نا متعادل لذا اگر به انتقال نارساییهای گوناگون اقتصادی از داخل مرکزیت سرمایه داری به خارج از آن دست نزند و به اصطلاح در صدور فشار و فقر اقتصادی حاصل از چرخش نظام مبتنی بر بهره (ربا) به خارج از مرزها و تحمیل آن به ممالک محروم و ضعیف جهان غفلت ورزد، با بن بست روبه رو خواهد شد و این مسئله دیگریست که نظام کفر را به گسترش طلبی وادار میسازد.
1) - انفال / 60.
بنابراین بر اساس اندیشه امام، که بر خاسته از متن دین میباشد -تاریخ همواره صحنه درگیری دو جبهه کفر و اسلام بوده است و خواهد بود و اگر هم در مقاطعی هم امکان دیالوگ و گفتگو بر قرار شده باشد، پس از روشنگریها و پوشاندن حق توسط کفر، درگیری آغاز میگردد. لذا میبینیم که در طول تاریخ مبارزه انبیاء با سران کفر تداوم داشته است.
«کسی که تاریخ انبیاء را دیده باشد و تاریخ اسلام را دیده باشد و تاریخ زندگی حضرت رسول سلاماللَّه علیه را و ائمه اطهار و اصحاب رسولاللَّه را دیده باشد میبیند که اینها از اول که وارد شدند در میدان و به حد بلوغ رسیدند و رسول اکرم از اول که آن رسالت به او محول شد، تا آن وقتی که در بستر مرگ خوابیده بود یا شهادت، بین این بستر و آن بعثت، تمام فعالیت بوده است، جنگ بوده و دفاع بوده و کسی که زندگی امیرالمؤمنین سلاماللَّه علیه را مشاهده کند و سایر ائمهعلیهم السلام. البته آن که از همه بارز تر و معروفتر است سید الشهداعلیه السلام است. اگر وضع تفکر سید الشهداء سلاماللَّه علیه مثل بعضی مقدسین زمان خودش بود، آنها طرح شان این بود که بماند همان در جوار حضرت رسول سلاماللَّه علیه و عبادت کند. اگر وضع تفکر مولایم اینطور بود، کربلایی پیش نمیآمد. یک راحت طلبی بود و کنارهگیری از جامعه و دعا و ذکر بود. لکن وضع تفکر جور دیگری بود. اگر چنانچه ائمه ماعلیهم السلام سازش میکردند با اهل ظلم و ستم، احترامشان بسیار زیاد بود. خلفاء حاضر بودند که آنها را هر جور احترام میخواهند بکنند که آنها دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسیبن جعفر همینطور من باب اتفاق نبود که چندین سال در حبس بسر میبرد و تبعید بعضی ائمه و احضار از مدینه، بردنشان به محل خلیفه همچو نبود که اینها یک مردم عادی باشند که همین بنشیند و درسی بخوانند و درسی بگویند و مطالعه ای بکنند و عبادت خدا را بکنند و در جوار رسول خدا عبادت کنند. اگر طرز افکار آنها هم این بود. این مذهب، این مذهبی که در مقابل ظلم در طول تاریخ واقع شده است نبود. این دو رشته از اول خلقت تا حالا بوده است. رشته تعهد به اسلام و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم و دیکتاتوری و قدرتهای شیطانی و سازش.(1)
«در طول تاریخ از زمان آدمعلیه السلام تاکنون ملاحظه میکنید که تمام انبیاء و تمام اولیاء و تمام بزرگان دین در مقابل ظلم ایستادهاند و صدمه دیدهاند. ایستادهاند و با آتش آنها را سوزاندهاند و با اره آنها را دونیم کردهاند.(2)
بنابراین میبینیم که بر اساس اندیشه امام، نه فرض بی ارتباطی دو جبهه کفر و اسلام مطرح است و نه صلح کل و زندگی مسالمت آمیز. چرا که دو مجموعه کفر و ایمان به مثابه دو نیروی متناقض با یکدیگر به میزانی حیات مییابد و یا میگیرد که دیگری را به همان نسبت از هستی ساقط کرده و از پا انداخته باشد. مگر هدفی که کفر دنبال میکند جز از برکندن ایمان و استقرار ایمان جز با نابودی کفر تحقق پذیرد؟ مگر نظام عبودیت الهی را با نظام طغیان و عصیان، علیه خداوند، میتواند منافعی مشترک باشد که بر اساس آن سازش ممکن گردد؟ مگر تصور اشتراک منافع در دنیایی که همه چیزش در قبضه حاکمیت حاکمان کفر است، جز به معنای پذیرش محرومیت خویش و سکوت برای تأمین منافع کند میتواند باشد و بدین ترتیب مگر سازش با کفر جز به معنای چشم پوشی از منافع خود،دست شستن از ایمان و عقب نشینی از مواضع حق، قابل تفسیر است؟ و به فرموده امام راحل.
«مگر تحقق دیانت جز اعلام محبت و وفاداری نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل است؟
حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر شود».(1)
از دیگر اصول مسلم در فلسفه تاریخ، از دیدگاه امام راحل، امید به پیروزی جنود حق بر جنود باطل میباشد و در پرتو این دیدگاه است که همواره این راد مرد تاریخ بذر امید را در دل فرزندان انقلابی این دیار میپاشید و با کلام معنوی خود آبیاری میکرد.
البته این اصل مسلم تاریخی در دیدگاه امام راحل، بر گرفته شده از متون دینی شیعی است و مذهب شیعه همواره بر این اصل معتقد است که اگر چه در روند تاریخ، مقاطع بسیاری پیش آمده که حق و رهروان راهش در صف و فشار و باطل و میدان دارانش در تاخت و تاز بودهاند، اما سرانجام تاریخ طبق سنن الهی از آن حق و حقطلبان است.
همچنان که نظام تکوینی نظام خیر و غلبه خیر بر شر است، فرجام نظام اجتماعی بشر هم فرجامی است بسیار خوش. فرجامی که پیروزی توحید و تقوا را بر شرک و کفر، حق را بر باطل، عدالت را بر ظلم و صلاح را برف دو حقطلبان را بر باطل گرایان و تبهکاران نوید میدهد.
1) - امام راحل، منشور انقلاب.
«و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعبین لواردنا ان نتخد لهواً لاتخذناه من لدّنا»
«ان کنا فاعلین بل نقذف بالحق علی الباطل فید مغه فاذا هو زاهق»
«ما آسمان و زمین و آنچه در میان آنهاست عبث و بازیچه نیافریدیم... بلکه ما حق را بر باطل میکوبیم و آن را نابود میسازیم آنگاه است که خواهند دید که باطل، پوچ و تباه است».(1)
«کتباللَّه لاغلبن انا و رسلی اناللَّه قویّ عزیز»
خداوند بر خود لازم شمرده و نگاشته است که او و پیام آورانش بر مخالفان دعوتهای توحیدی غلبه کنند که خداوند بی حد قوی و عزیز است.(2)
بنابراین ملاحظه میگردد که از دیدگاه تاریخی در جریان کشاکش و جدال بین توحید و شرک، اگر چه ممکن است توحید گرایان و طرفداران حق، بارها دچار ناکامی گردند و اشتباهات و ندانمکاریها و بیگانگیهای آنان پاپیچ آنان گردد و یا در اقلیت و فشار قرار گیرند، اما این سنت محترم و وعده تاریخی و قطعی خداست که در آخرین برخورد و نیرو بین ایندو، پیروزی جاودانه، با خداجویان و ایمانداران است. در این ستیز جبهه باطل و پیروان آن هستند که نابود میگردند و حاکمیت ظالمانه آنهاست که در نوردیده میشود و سرانجام شایستگانی که اهل ایمان و عمل صالحند خلیفه و جانشینشان در زمین خواهند شد.
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلم الوارثین»
«اراده خداوند تعالی بر آن است که با رهبری حکیمانه انبیاء عظام و وارثان آنان، مستضعفین را از قید حکومت طاغوتی آزاد و سرنوشت آنان را به دست خودشان بسپارد».(3)
قاعده حق پیروز، صحیح است. موسی با یک عصا به فرعون غلبه کرد و پیغمبرصلی الله علیه وآله، با دست خالی با یک عده معزور، که هیچ ساز و برگی نداشتند، منزل هم نداشتند، یک عده ای بودند که توی مسجد - آنهایی که - اصحاب صفه یک دسته ای بودند که از باب این که هیچ منزل نداشتند، هیچ چیز نداشتند آمدند همه با هم توی مسجد یک گوشه ای از مسجد را منزل قرار داده بودند و اصحاب صفه به ایشان میگفتند. در جنگها وقتی که اینها میرفتند، هر چند نفرشان هم یک اسب و یک شتر داشتند، لکن حق بودند و حق پیروز است. همین عده کم بر امپراتوری روم و ایران که آن وقت، معمولاً تحت نفوذ این دو
امپراتوری بودند، غلبه کردند شکستشان دادند عده معدود کم. لکن حق بودند و ایمان داشتند و با ایمان پیش بردند. مادامی که ما حق باشیم پیروز هستیم».(1)
از دیگر محورهای اساسی در شکلگیری اندیشههای امام راحل بالطبع اندیشه دفاعی ایشان، نگاه واقعبینانه ایشان به تأثیر جامعه در شکل دهی فرد میباشد. امام راحل بر خلاف بعضی از علماء که توجه کافی به تأثیر جامعه بر پرورش افراد نداشتند، به این نکته به خوبی واقف بودند و لذا با وارد شدن به متن جامعه و سرپرستی شئون اجتماعی، زمینه پرورش افراد را به خوبی فراهم نمود.
به تعبیر دیگر، امام راحل، روحیهای جمع گرا و نه فرد گرا داشت و تنها به پرستش فردی اهمیت نمیدادند بلکه محور پرستش را پرستش اجتماعی دانستند و در سایه چنین پرستشی هم، پرستش فردی را معنا مینمودند.
پرستش فردی یعنی ارتباط فرد با خدای متعال به صورت روحی، فکری و علمی که در این صورت مزد اعمال خود را طبق قوانین و دستوراتی که از شرع اخذ میکند هماهنگ کرده تا به درجات تعالی روحی دست پیدا کند. اما پرستش اجتماعی، غیر از جمع کمی افراد در پرستش فردی است. پرستش اجتماعی زمانی محقق میشود که ساختار روابط کلان جامعه و کلیه فعالیتها و افعال اجتماعی و سازمانی در جهت پرستش انجام پذیرد و این ساختارهای کلان، بستر مناسبی برای ایجاد پرورش الهی انسانها باشند.
در این صورت پرستش اجتماعی در هویت یک نظام و جامعه، ظرفیت جدیدی را تحویل میدهد که قابل مقایسه با نیرویی که پرستش فردی ایجاد میکند نیست. پرستش در غالب نظام به این معناست که افعال حول محور واحد شکل پذیرد.
بنابراین پرستش اجتماعی، در کثرت بخشیدن انسان در تکامل به سوی کسب رضایت حق تعالی سهم تأثیر اصلی را ایفاء میکند و در موازنه قدرت بین ایمان و کفر موجب برتری ایمان بر نظام کفر خواهد شد.
بررسی تمامی ابعاد اندیشه امام نسبت به جامعه و ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آن، خود مجال واسعی را میطلبد که در اینجا تنها به محورهای اساسی در این باب اشاره میگردد.
1) - همان، ج 1، ص 245.
وقوع انقلاب اسلامی، موجب پدید آمدن گرایش و بینش جدیدی از دین و نحوه حضور آن در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان و ملل مستضعف در سراسر دنیا شد. به این ترتیب این باور که امر اداره و تعیین روابط اجتماعی، ربطی به دین ندارد و تنها وظیفه مذهب، منحصر در تهذیب اخلاقی است را دگرگون کرد. این دگرگونی تبدیل به یک اعتقاد راسخی شد و موجب به وجود آمدن حرکتها و جنبشهای اسلامی گردید. انقلاب اسلامی به دنبال این هدف که دین و مذهب باید عهده دار تنظیم و اداره امور جامعه باشد شکل گرفت و بعد از پیروزی در پی عینیت بخشیدن به این شعار اصولی، حرکت مینماید.
«مذهب اسلام همزمان با این که به انسان میگوید که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن، به او میگوید چگونه زندگی کن و روابط خود را با سایر انسانها باید چگونه تنظیم کنی و حتی جامعه اسلامی با سایر جوامع باید چگونه روابطی برقرار نماید. هیچ حرکتی و عملی از فرد و یا جامعه نیست مگر این که مذهب اسلام برای آن حکمی مقرر داشته است. بنابراین طبیعی است که مفهوم رهبر دینی و مذهبی بودن، رهبری علماء مذهبی است در همه شئون جامعه، چون اسلام هدایت جامعه را در همه شئون و ابعاد به عهده گرفته است».(1)
امام راحل اگر چه خود عالم و عامل به تأثیر همت فردی در رشد و توسعه معنویت در درون انسان بودند ولی همواره بر این اصل مهم معتقدند که عوامل دیگری نیز جهت رشد و توسعه انسان وجود دارد که خارج از تلاش فردی است. یکی از محدودیتهایی که میتواند به عنوان یک عامل مهم در این زمینه به شمار آید، نبود امکانات و شرایط مناسب برای نیل به کمال فردی است که این عوامل اعم از عوامل طبیعی و یا اجتماعی، مانع از حرکت فرد نیل به هدفش میشوند.
جامعه مهمترین عاملی است که میتواند دامنه حرکت فرد در رسیدن به تکامل را محدود نماید یا سرعت ببخشد. با توجه به این اصل، همواره امام راحل معتقد بودند که هیچگاه نمیتواند دین از سیاست جدا باشد. چرا که هدف دین، سرپرستی و توسعه معنویت در انسان میباشد، این توسعه معنویت جز در سایه جامعه و نظامی هماهنگ با اصول دینی شکل نخواهد گرفت، لذا آن رهبر فرزانه همواره به مسئله جدا نبودن توجه و به دنیا و آخرت اشاره میکردند و یا بیان میداشتند که دین از سیاست جدا نمیباشد.
1) - همان، ج 4، ص 167 - 168.
ایشان پیرامون ضرورت توجه به دنیا و آخرت توأمان میفرمودند:
«اسلام یک چیزی نیست که برای یک طرف قضیه فکر کرده باشد، اسلام در همه اطراف قضایا حکم دارد، تمام قضایای مربوط به دنیا، مربوط به سیاست مربوط به اجتماع، مربوط به اقتصاد، تمام قضایای مربوط به آن طرف که اهل دنیا از آن بیاطلاعند.
ادیان توحیدی آمدهاند برای این که هر دو طرف قضیه را نگاه بکنند و طرح بدهند نسبت به هر دو طرف قضیه آنها حکم دارند، طرح دارند، اینگونه نیست که یا این طرف را و از آن طرف غافل باشند یا آن طرف را و از این طرف غافل باشند نه، به آن طرف هم نظر دارند، این طرف هم نظر دارند و خصوصاً اسلام که از همه ادیان بیشتر در این معنا پافشاری دارد».(1)
همچنین آن رهبر فرزانه همواره به تفکیک ناپذیری دین از سیاست تاکید داشتند و شعار جدایی دین از سیاست را، شعاری استعماری جهت به سلطه کشیدن ملل مسلمان و مستضعف میدانستند.
«اسلام دین سیاست است، دینی است که در احکام آن، در مواقف آن، سیاست به وضوح دیده میشود».(2)
اگر شما بتوانید مفهوم مذهب را در فرهنگ اسلامی ما درک و دریافت کنید به روشنی خواهید دید که هیچ گونه تناقضی بین رهبری مذهبی و سیاسی نیست، بلکه همچنان که مبارزه سیاسی بخشی از وظایف و واجبات دینی و مذهبی است، رهبری و هدایت کردن مبارزات سیاسی گوشهای از وظایف و مسئولیتهای یک رهبر دینی است».(3)
«شعار سیاست از دین جداست از تبلیغات استعماری است که میخواهند ملتهای مسلمان را از دخالت در سرنوشت خویش باز دارند. در احکام مقدس اسلامی، بینش از امور عبادی در امور سیاسی و اجتماعی بحث شده است. روش پیامبر اسلام نسبت به امور داخلی مسلمین و امور خارجی آنها نشان میدهد که یکی از مسئولیتهای بزرگ شخص رسول اکرمصلی الله علیه وآله مبارزات سیاسی آن حضرت است».(4)
ضرورت ارائه الگوهای اسلامی جهت حفظ و توسعه انقلاب اسلامی
اگر چه امام راحل، ساماندهی اجتماعی را بر محور پرستش هدف انقلاب اسلامی میدانست و توجه بسیاری به جامعه جهت رشد و توسعه انسانها داشتند ولی باید توجه داشت که
انقلاب اسلامی برای تحقق اهداف خود، نیازمند طراحی و ارائه الگوهای مختلف برای اداره بخشها و امور مختلف جامعه است. لذا در این مرحله بحث از اهداف کلی و تکیه بر آن کافی نخواهد بود.
برای رفع این خلاء تئوریک باید نظامی که قدرت پاسخگویی به نیازمندیهای جدید انقلاب اسلامی را داشته باشد، تاسیس نمود. در اینصورت است که حکومت اسلامی در برخورد با حوادث خرد و کلان اجتماعی و بینالمللی میتواند پاسخگو باشد. البته باید توجه داشت که نیازمندیها و خواستههای فعال جامعه در هر نظام اجتماعی از یک نحوه نظام اولویت و یک نظام انگیزشی خاصی برخوردار هستند که بر اساس یک محور معینی شکل گرفتهاند که در آن هر یک از نیازهای انسان از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار است. چنانچه جامعهای پرستش خدا را اصل قرار دهد، برای رفع نیازهای اجتماعی خود محتاج محصولات، علوم و تکنولوژی متناسب با آن میباشد. چرا که علوم مجموعه تعاریف کاربردی در جهت رفع نیازهایی هستند که در دو جامعه با دو گونه نظام فکری و به دو گونه متفاوت ظهور پیدا میکنند و به میزانی که نظام ارزشی، بینشی و دانشی جوامع با هم فاصله دارند، به تبع آن علوم، تکنولوژی و محصولات آنها نیز با همدیگر فرق خواهد داشت. بر این مبنا به کارگیری مدلهای موجود و متداول به دلیل تبعیت از نظام فکری مادی، تناسب اصولی با اهداف انقلاب اسلامی نداشته و ندارد و برای دسترسی به الگوهای هماهنگ و همساز با اهداف مورد نظر، نظام فکری جدیدی که تأمین کننده رشد و شکوفایی انقلاب جهانی اسلام باشد، ضروری است. بر این اساس امام راحل همواره دو قشر متفکر و کارآمد در این جهت، حوزه و دانشگاه را مورد خطاب خود قرار داده و از آنها درخواست کار جدی در این زمینه داشتند.
«و یکی از مسائل بسیار مهمی که بر عهده علما و فقها و روحانیت است، مقابله جدی با دو فرهنگ ظالمانه و منحط اقتصادی شرق و غرب و مبارزه با سیاستهای اقتصاد سرمایهداری و اشتراکی در جامعه است، هر چند که این بلیه دامنگیر همه ملتهای جهان گردیده است و عملاً بردگی جدیدی بر همه ملتها تحمیل شده... این بر عهده علمای اسلام و محققین و کارشناسان اسلامی است که برای جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم
بر جهان اسلام، طرحها و برنامههای سازنده و در برگیرنده منافع محرومین و پابرهنهها را ارائه دهند و جهان مستضعفین و مسلمین را از تنگنا و فقر معیشت به در آورند».(1)
«معنی اسلامی شدن دانشگاه اینست که استقلال پیدا کند و خودش را از غرب جدا کند و خودش را از وابستگی به شرق جدا کند و یک مملکت مستقل، یک دانشگاه مستقل، یک فرهنگ مستقل داشته باشیم. عزیزان من ! ما از حصر اقتصادی نمیترسیم، ما از دخالت نمیترسیم آن چیزی که ما را میترساند، وابستگی فرهنگی است. ما از دانشگاه استعماری میترسیم، ما از دانشگاهی میترسیم که جوانهای ما را آنطور تربیت کنند که خدمت غرب بکنند، ما از دانشگاهی میترسیم که آنطور جوانهای ما را تربیت کنند که خدمت به کمونیسم کنند».(2)
بررسی اندیشه عارفانه امام، در باب انسانشناسی نه طاقت این قلم را بر میتابد و نه رقم این سطور مدعی شناخت این بعد از اندیشه امام راحل میباشد. امّا آنچه که در نزد همگان مسلم است، نگاه خاص این رادمرد تاریخی به حرکت انسان در متن حوادث اجتماعی میباشد. عرفان امام متکی بر این اصل مهم بود که انسان در بستر جامعه شکل میگیرد و لذا در نگاه او عرفان فردی اگر چه در منزلت خود کارآمد است امّا تنها در سایه عرفان اجتماعی است که انسان میتواند به قلههای رفیع انسانیت دست پیدا کند و ره صد ساله را در یک شب بپیماید.
از دیدگاه امام خمینی انسان فطرتاً نیک آفریده شده و در عین حال میتواند بواسطه تربیتهای مختلف به اسفل السافلین سقوط کند و یا به اعلی علیین صعود کند، همانطوری که مولوی به صورت شعرا اینگونه طرز تفکر را بیان کرده است:
در حدیث آمد که خلاق مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گروه را جمله عقل و علم وجود
آن فرشته است و نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هدی
نور مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهی
همچو حیوان از علف در فربهی
او نبیند جز که اصطبل و علف
از شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آمیزاد و بشر
از فرشته نیمی و نیمی ز خر
نیم خر خود مایلی سفلی بود
نیم دیگر مایل علوی بود
تا کدامین غالب آید در نبرد
زین دوگانه تا کدامین برد نرد(1)
امام راحل در این زمینه چنین میفرماید:
«انسان از اول اینطور نیست که فاسد به دنیا آمده باشد. از اول با فطرت خوب به دنیا آمده، با فطرت الهی به دنیا آمده، کل مولود یولد علی الفطره، که همان فطرت انسانیت است، فطرت صراط مستقیم. فطر اسلام، فطرت توحید است. تربیتهاست که یا همین فطرت را شکوفا میکنند و یا جلوی شکوفایی فطرت را گیرند».(2)
«کودکان از اول که وارد میشوند در محیط تعلیم، یک نفوس سالم و ساده و بی آلایش و قابل قبول هر تربیتی و هر چیزی که به آنها القاء میشوند هستند».(3)
«این جوانها نفوسشان مستعد است از برای گرفتن هر چیزی که وارد بشوند، نفوس جوانها یک آئینه صیقلی است که هنوز از آن فطرت خودش جدا نشده است و این آئینه همه چیز در آن نقش میشود ببندد».(4)
ضمناً امام راحل معتقد بود که این تربیتپذیری انسان به لحاظ لاحدی او محدودیت ندارد، یعنی تمام انسانها حتی پیامبران و ائمه اطهارعلیهم السلام در تمام زمانها و مکانها نیازمند تربیت هستند.
«همه جمعیت دنیا احتیاج به تعلیم و تربیت دارند. هیچ کس نمیتواند ادعا کند که من، دیگر احتیاج ندارم به این که تعلیم بشوم، رسول خدا هم تا آخر احتیاج داشت، منتهی احتیاج او را خدا رفع میکرد».(1)
از دیگر خصایص مهم در قاموس انسان شناسی امام، تکیه بر روحیه شهادتطلبی در پرورش افراد جامعه بود. امام راحل با بهرهگیری از فرهنگ غنی و متعالی اسلام، شهادت را که میرفت به دست فراموشی سپرده شود، روح و حیاتی تازه بخشید.
شهادت در این قاموس، فدا کردن جان خویش در راه ارزشهای الهی و دستیابی به حیاتی ابدی است. به همین دلیل اگر کسی فاقد مایههای معنوی باشد، شهادتطلبی او معنایی نخواهد داشت. این خدا باوری و معاد اندیشی است که به شهادت معنا میدهد و از آنجا که در این نوع جهانبینی، شهید به حیاتی والاتر و لایزال دست مییابد، جان نثاریاش معقول است وگرنه عاقلانه نیست که کسی برای دستیابی به رفاه و زندگی خود یا دیگران از جان خویش در گذرد. شهادت و شهادتطلبی، میوه شجره طیبه، اعتقاد به «احدی الحسنیینن» است که یکی از دو پیروزی را برای مجاهدان در راه خدا نوید میدهد.
«بر همه اقشار ملت، تکلیف الهی و وجدانی است که با اتحاد کلمه و بدون هراسی از قدرتها و ابرقدرتها، هدف اسلامی خود را تعقیب و گلوی این ستمگر تاریخ را بفشارد و با قاطعیت و جدیت به سوی هدف پیش روند که وعده خداوند به مستضعفین نزدیک است و کشتن و کشته شدن در راه خدا سرفرازی است».(2)
امام راحل، آنچنان به پرورش انسانها پرداخت که نمونه آنان در طول انقلاب و دفاع مقدس بیشمار بودند، کسانی که شهادت را عین حیات و سعادت میدانستند و دین درسی بود که امام به همه آنان آموخته بود.
«ما شهادت را برای خودمان حیات میدانیم. دوستان ما شهادت را برای خودشان زندگی میدانند. مکتب اسلام اینطور است. این مکتب اسلام است که شهادت را زندگی میداند. این مکتب اسلام است که این بچه را پیش من مینشاند و از حلقوم او میشنویم که ما برای شهادت حاضریم».(3)
«اگر نفس خودمان را تصفیه کردید، باک از هیچ چیز نداشته باشید، مردن چیز سهلی است، چیز مهمی نیست، این است که حضرت امیر سلاماللَّهعلیه مولای همه میفرمود که من به موت، آنقدر انس دارم که بیشتر از انسی که بچه به پستان مادرش دارد. برای این که او فهمیده بود که دنیا چیست و ماوراء چیست. فهمیده بود که موت یعنی چه، موت حیات است، ما شهید دادیم، لکن شهیدان ما زندهاند، پیش خدا زندهاند، آنجا رزق میخوردند، ابدی هستند آنها. و ما هم از خدا میخواهیم که موفق به شهادت بشویم یک آن است و سعادت همیشگی، زحمت یک آن، سعادت همیشگی دنبالش سعادت همیشگی».(1)
البته بررسی تمامی ابعاد فلسفه وجودی انسان و نقش آن در تعالی خود و جامعه و تاریخ بر اساس اندیشه امام خود موضوع تحقیق مفصلی است که در این مختصر نمیگنجد و تنها به دو محور اساسی این باب اشاره گردید.
دفاع انسان از خود و اعتقادات خود، امری فطری و طبیعی میباشد که این دفاع آنگاه ارزشمند میگردد که انسان در راه حفظ اعتقادات و مکتب خود بهپا خیزد، مخصوصاً مکتبی که وعده صلاح و خیر به او داده است. شرط تحقق آیین الهی و دعوت انبیاءعلیهم السلام دفاع از کیان دین آنهاست که نسل اندر نسل به بشریت اهداء شده است و کاملترین آنها دین خاتم پیامبران محمد مصطفیصلی الله علیه وآله است. اگر چه جهاد ابتدایی تنها در زمان برای از بین بردن شرک و نفاق واجب است، اما جهاد دفاع به معنای دفاع از تمامیت اسلام و عرض و آبروی مسلمین در برابر هجوم کفار و منافقین در هر زمانی بر تمامی مسلمانان واجب است.
لذا اگر میبینیم که امام راحلرحمه الله در کلمات خود از واژه جنگ استفاده میفرمایند، یقیناً منظور ایشان جهاد ابتدایی نمیباشد، بلکه به جنگ دفاعی فکر میکنند:
«در اسلام دو گونه جنگ است که یکی را جهاد میگویند و آن کشورگیری است، با شرطهایی که برای آن شده است، و دیگری جنگ برای استقلال کشور و دفع اجانب از آن است. جهاد که عبارت از کشورگیری و فتح ممالک است، پس از آن است که دولت اسلامی با وجود امام یا به امر امام تشکیل شود و در این صورت اسلام بر تمام مردان که به حد بلوغ رسیده باشند و افتاده و عاجز نباشند و مملوک که از افراد اجانب است نباشند، واجب کرده است که برای کشورگیری حاضر شوند».(2)
«و اما قسم دوم از جنگ اسلامی که به نام دفاع اسم برده شده و آن جنگیدن برای حفظ استقلال کشور و دفاع از اجانب است، به هیچ وجه مشروط به وجود امام یا نائب امام نیست و کسی از مجتهدین نگفته که دفاع را باید با امام یا جانشین آن کرد، بلکه بر تمام افراد توده واجب است به حکم اسلام از کشور اسلامی حفاظت کنند و استقلال آن را پابرجا نمایند».(1)
با توجه به این نکته ماهیت دفاع در اندیشه امام راحل از چهار موضع اساسی بررسی میگردد:
«و قاتلوا فی سبیلاللَّهالذّینَ یقاتلونَکم و لا تَعتَدُوا اِنّاللَّه لا یحبُّ المعتدینَ».
«با کسانی که با شما از در جنگ بیرون آمدهاند، در راه خدا پیکار کنید، ولی و تجاوز روا ندارید که خداوند متجاوزان را دوست ندارد».(2)
امام راحل با درس آموزی در مکتب اسلام، دفاع از کیان اسلام و مسلمین را از ضروریات و جزو اصول دین و آن را مقدم بر تمامی مسائل میدانستند چرا که تنها در صورت عزت اسلام و حفظ کیان اسلام است که بستر اقامه حق و عمل به دستورات اسلام پدید خواهد آمد.
«حضرت آقایان! در هر نقطه که هستید مردم را برای جنگ و درگیری با آمریکا و اذناب خونخوارش چون عراق آماده کنید که جنگ، جنگ است و عزّت و شرف میهن و دین ما در گرو همین مبارزات است و میهن از جان عزیزتر ما، امروز منتظر است تا یکایک فرزندان خود را برای نبرد با باطل مهیا سازد. ما برای میهن عزیزمان تا شهادت یکایک سلحشوران ایران زمین مبارزه میکنیم و پیروزی ما حتمی است.
امروز، روزی است که تمام مردم باید از شهرهای خود دفاع کنند و به شهرهای جنگزده کمک نمایند.
امروز، روزی است که بر تمام ملّت واجب است با سربازان و پاسداران اسلام و ایران همکاری لازم و نزدیک داشته باشند.
امروز، روزی است که عشایر عزیز و غیور ما از مرزهای کشورشان باید دفاع نمایند.
امروز، روزی است که ملّت ما باید دست در دست سپاه و ارتش نجیب و دلیر گذاشته و به دشمنان بفهمانند که بر فرض محال اگر وارد شهری شدند، تازه با مردمی مسلح و جنگجو مواجه خواهند شد که از وجب به وجب شهرشان دفاع مینمایند.(1)
به خوبی این امر بر امام روشن بود که جهت تغییر - موازنه قدرت در جهان تنها نه باید منفعلانه در برابر حملات دشمن موضعگیری کرد، بلکه باید برای شکستن ابهت مستکبرین گستاخی انقلابی در بین تمامی مردم جهان ایجاد کرد لذا امام در سایه این جنگ و دفاع مقدس در پس شکستن قدرت پوشالین ابرقدرتهای جهان بود و لذا میبینیم که این جنگ سرمشقی برای تمامی نهضتهای جهانی اعم از اسلامی و غیر اسلامی جهت مبارزه رو درو با استکبار جهانی شد.
دومین نکتهای که پیرامون ماهیت دفاع در اندیشه امام راحل، باید بدان توجه داشت، گستره دفاع میباشد. امام هیچگاه جنگ 8 ساله را تنها جنگ بین دو کشور یا دو ملت آنهم بر سر مقداری خاک نمیدانستند بلکه در دیدگاه امام، این جنگ، جنگ بین حق و باطل و جنگ بین تمامی کفر یا تمامی اسلام بود، و معتقد بود تنها در سایه پیروزی بستر اقامه حق و افول باطل پدید میآید.
«جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائیل نیست، جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست، جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست. جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهای شرق و غرب نیست، جنگ ما، جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور، جنگ ما جنگ اسلام است علیه تمامی نابرابریهای دنیای سرمایهداری و کمونیزم، جنگ ما جنگ پابرهنگی علیه خوشگذرانیهای مرفهین و حاکمان بی درد کشورهای اسلامی است. این جنگ سلاح نمیشناسد، این جنگ محصور در مرز و بوم نیست، این جنگ خانه و کاشانه و شکست و تلخی، کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند. این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهای اعتقادی - انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوشگذرانی است. جنگ ما، جنگ قداست، عزت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست.
رزمندگان ما در دنیای پاک اعتقاد و در جهان ایمان تنفس میکنند و مسلمین جهان هم که میدانند جنگ بین استکبار و اسلام است، جهانخواران را آرام نخواهند گذاشت و ضربههای خود را بر همه کاخ نشینان وارد میکنند».(2)
بر اساس این دیدگاه بود که همواره امام راحلرحمه الله بیان میداشتند که این جنگ بر فرض که در این نقطه به ظاهر تمام شود، اما در باطن هیچگاه تمام شدنی نیست و از ابتدای عالم تا کنون بوده است و خواهد بود چرا که نه باطل تحمل وجود حق را دارد و نه حق در گسترش خود، نفوذ باطل را متحمل میشود و هر دو حیات خود را در نابودی دیگری میداند.
«جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما، جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. چه کوته نظرند آنهایی که خیال میکنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیدهایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بیفایده است! در حالی که صدای اسلام خواهی آفریقا از جنگ هشت ساله ماست» علاقه به اسلامشناسی مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست.(1)
این نکته، یکی از نکات ضروری در بررسی ادامه دیدگاه دفاعی حضرت امام میباشد چرا که تنها با اعتقاد به چنین دیدگاهی است که تمام حرکات دفاع توجیه عقلایی پیدا میکند به این که چرا جنگ شروع شد؟ چرا پس از فتح خرمشهر توسط ما، باز هم امام به جنگ ادامه دادند؟ و... .
بدون داشتن چنین دیدگاهی است که برای عدهای شبهه پیدا شد که چرا جنگ ادامه پیدا کرد و امام هم در پاسخ چنین کسانی فرمودند:
«جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائیل نیست، جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست، جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست، جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهای شرق و غرب نیست، جنگ ما، جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور، جنگ پا برهنگی علیه خوشگذرانیهای مرفهین و حاکمان بی درد کشورهای اسلامی است. این جنگ، سلاح نمیشناسد؛ این جنگ محصور در مرز و بوم نیست؛ این جنگ خانه و کاشانه و شکست و تلخی کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند. این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهای اعتقادی - انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوش گذرانی است. جنگ ما، جنگ قداست، عزّت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست».(2)
با توجه به این فراز از جملات امام، عمق نگاه امام به دفاع مقدس به خوبی روشن میگردد که امام جنگ را تنها و درگیری دو کشور همسایه تلقی نمیکردند بلکه جنگ را بستر اقامه دین خدا و مبارزه با تمامی کفر میدانستند که چنین جنگی حتماً مرز ندارد و مرز آن تمامی جهان را در بر میگیرد.
امام راحل همواره به مسئله جنگ و دفاع به عنوان اطاعت امر نظر داشتند و هیچگاه خود جنگ برای ایشان ارزشمند نبود:
«دفاع بر هر مسلمی، بر هر انسانی دفاع واجب است و ما به حسب امر خدا دفاع کردیم از خودمان و دفاع از اسلام، نه دفاع از کشور خودمان فقط».(1)
البته دفاع گذشته از تکلیف الهی، خود حق انسانی است و عقلاً هم قابل اثبات است.
به عبارت دیگر اگر چه در دین اسلام؟ آنچه مهم است اطاعت امر خداوند است ولی اطاعت اوامر خداوند هم همواره دارای حکمتهای عقلایی فراوانی است حق انسانی هر انسانی است که در مقابل تجاوز بیگانه به حقوق مسلم خود در مقابل او قد علم کرد و از حقوق خود دفاع کند و حتی دفاع یک امر طبیعی و فطری در مقابل او قد علم کرد و از حقوق خود دفاع کند و حتی دفاع یک امر طبیعی و فطری مهم میباشد که در نهاد هر ذی وجودی اعم از حیوانات و نباتات مهم به ودیعه نهاده شده است.
دفاع که حق هر انسانی است و واجب است بر هر انسانی دفاع از خود و دفاع از کشور خود و دفاع از دین خود، ما به عنوان دفاع در مقابل این قدرتها ایستادهایم».(2)
«دفاع که یک مسئله عقلی است، یک مسئلهای است که حتی حیوانات هم اصلاً وقتی بخواهند حمله کنند دفاع میکنند. دفاع یک مسئله طبیعی است».(3)
بنابراین میبینیم که ماهیت دفاع در دیدگاه امام، همچون دیگران احکام الهی است که باید انسان در راه اجرای آن قدم بردارد و البته جهاد همواره در رأس تمام احکام اسلامی میباشد چرا که تنها در سایه مرزهای حکومت اسلامی است که اجرای منویات حکومت و احکام اسلامی قابلیت جریان پیدا میکند.
«قل ان کان اباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموالاقترفتموها و تجارةٌ تخشون کسادها و مساکن ترضونها احبَ الیکم مناللَّه و رسوله و جهادٍ فی سبیله فتربصوا
حتی یأتیاللَّه بأمره واللَّه لا یهدی القومالفاسقین»(1)«خطاب به مصلحتاندیشان و سازشکاران و متأسفانه برای شهادت جوانان و از دست رفتن مالها و جانها و خسارتهای دیگر وارد شده و جالب آن که بعد از حب خدای تعالی و رسول اکرمصلی الله علیه وآله در بین تمام احکام الهی، جهاد فی سبیلاللَّه را ذکر فرموده و تنبه داده که جهاد فی سبیلاللَّه در رأس تمام احکام است که آن حافظ اصول است و تذکر داده که در صورت قعود از جهاد، منتظر عواقب آن باشید، از ذلت و اسارت و بر باد رفتن ارزشهای اسلامی و انسانی و نیز از همان چیزها که خوف آن را داشتید از قتل عام صغیر و کبیر و اسارت ازواج و عشیره. و بدیهی است که همه این پیامد ترک جهاد، خصوصاً جهاد دفاعی است».(2)
با توجه به ماهیت دفاع در اندیشه دفاعی حضرت امام، به خوبی اهداف دفاع در دیدگاه امام راحل مشخص میشود.
از دیدگاه اسلام، خود جنگ یا دفاع ذاتاً مذمت شده است مگر این که اهداف عالیهای بر آن مترتب شده باشد.
«ما به تبع اسلام، با جنگ همیشه مخالفیم و میل داریم که بین همه کشورها آرامش و صلح باشد، لکن اگر جنگ را بر ما تحمیل کنند، تمام ملتمان جنگجو است».(3)
بنابراین لازم است که اهداف دفاع از نظر امام راحل به خوبی روشن گردد. قبل از بیان این اهداف توجه به این نکته لازم است که، اگر چه اهداف متعددی، امام راحل بیان نمودهاند اما بعضی از این اهداف، اهداف اصلی و بعض دیگر اهداف فرعی میباشند که در اینجا به ترتیب، ابتدا اهداف اصلی و سپس تا حد امکان اهداف فرعی بیان میگردد.
از اصلیترین اهداف جهاد دفاعی، در دیدگاه امام راحل - که برگرفته از مکتب وحی میباشد - حفظ اسلام در مقابل تهاجم دشمنان میباشد که این دفاع به هر نحوی بر مسلمین واجب است و این حکم بر تمامی احکام مقدم میباشد.
«تکلیف ما این است که از اسلام صیانت کنیم و حفظ کنیم اسلام را، کشته بشویم تکلیف را عمل کردیم، بکشیم هم تکلیف را عمل کردیم. این همان منطقی است که ما در اول هم که با این رژیم فاسد پهلوی مخالفت میکردیم. منطق ما همین بود، منطق این نبود که ما حتماً باید پیش ببریم، منطق این بود که برای اسلام مشکلات پیدا شده است، احکام اسلام دارد از
بین میرود، مظاهر اسلام دارد از بین میرود و ما مکلفیم که به واسطه قدرتی که هرچه قدرت داریم مکلفیم که با آنها مقابله کنیم، کشته هم بشویم اهمیتی ندارد. بکشیم هم که انشاءاللَّه موفق خواهیم شد به جنت و به بهشت انشاءاللَّه. شما هیچ وقت از هیچ چیز هراس نداشته باشید. شما برای حفظ اسلام دارید جنگ میکنید و او برای نابودی اسلام. الآن اسلام به تمامه در مقابل کفر واقع شده است و شما باید از اسلام پایداری کنید و حمایت کنید و دفاع کنید. دفاع یک امر واجبی است بر همه کس، بر هر کس که هر مقدار قدرت دارد باید دفاع بکند از اسلام».(1)
شاید برای کسانی این شبهه پیدا شود که در دفاع مقدس ما دشمن مقابل هم، مسلمان بود و لذا این گونه قابلیت دفاع ندارد.
در جواب اینان باید گفت که اسلام منافقین، از کفر کفار خطرناکتر است و در طول تاریخ هم میبینیم که از سختترین جنگهای صدر اسلام، جنگهای امیرالمؤمنینعلیه السلام با اسلام نماهایی میباشد که در قالب اسلام در پی نابودی ریشه اسلام بودند.
حضرت امیر سه جنگی را که کرده است با اصحاب پیغمبر، با نزدیکان پیغمبر، با مقدسهای حقهباز کرده است و این برای مصلحت اسلام بوده است. گرچه من میدانم که در بعضی دلها اشکال به حضرت امیر هم هست، بعضی اشخاص به حضرت امیر هم اشکال دارند، و لو جرأت نمیکنند بگویند که «چرا با مسلمانها جنگ کرده است!» لکن حضرت امیر تابع اسلام است، اسلام بگوید با مسلمین جنگ کن، جنگ میکند، بگوید با کفار جنگ کن، جنگ میکند، وقتی بنا شد یک طایفهای از مسلمین، اینها توطئه کردند برای این که اسلامی که میخواهد متولد بشود، این را از بین ببرند و یک دسته دیگر هم اغفال کردند دنبال این معنا، تکلیف حضرت امیرعلیه السلام است که شمشیر را بکشد و در سه جنگ با مسلمین - کسانی که اظهار اسلام میکردند و فریاد اسلام میکشیدند و همهشان هم از صدام مسلمانتر بودند - شمشیر را بکشد و در سه جنگ با مسلمانها جنگ بکند برای اطاعت امر خدا و برای حفظ اساس اسلام.
آن روزی که اساس اسلام و اساس دیانت اسلام بستگی دارد به جنگ کردن با کسانی که اظهار اسلام میکنند و یا واقعاً هم مسلمان هستند، وقتی بنا بر این شد، شمشیر را باید بکشند مسلمین و با اینها جنگ بکنند».(2)
«قاتلوهم حتّی لاتکون فتنةٌ و یکون الدّین للّه»(1)
«با آنها بجنگید تا فتنه و شرکی باقی نماند و آیین همه، آیین خدا باشد».
امام راحل هیچگاه به جنگ، تنها در حصار جنگ دو ملت نگاه نمیکردند بلکه همواره جنگ را، درگیری بین دو جبهه کفر و ایمان معنا میکردند و بارها به این نکته توجه میدادند که این جنگ ما، جنگی است بین اسلام و کفر.
«ما الان برای دینمان جنگ میکنیم، برای خاک جنگ نمیکنیم، ما هر روزی که جنگ تمام شد، با روی گشاده، آغوش باز همه ملت عراق را به آغوش میگیریم و جنگ دیگر نداریم با آنها. جنگ ما، جنگی است بین اسلام و کفر، نه جنگی است مابین یک کشور و یک کشور، مابین اسلام و کفر است».
«امروز اگر ما عقبنشینی کنیم اسلام را شکست دادیم. امروز ما نمیتوانیم عقبنشینی کنیم. ما امروز نمیتوانیم صلح کنیم با اینها. اینها میخواهند صلح، اظهار صلح میکنند از آن ور و از آن ور هم آن جنایتکاریها را میکنند، خوب اینها صلحطلب که نیستند، دروغ میگویند».(2)
از طرفی امام راحل به خوبی بر این مطلب آگاه بودند که برای بالا بردن ظرفیت درونی نظام باید کشور اسلامی ایران در نظام موازنه قدرت از جایگاه در خور اهمیتی برخوردار شود و این امر ممکن نخواهد بود مگر این که در مقابل جبهه کفر و نفاق ایستادگی کند و ابهت پوشالین آنها را از بین ببرد تا علاوه بر نشان دادن قدرت حقیقی اسلام، سرمشقی برای تمامی ملتهای دربند ظلم و ستم استکباران جهانی شود و با ایجاد گستاخی جهانی پایههای جبهه کفر را لرزان کند.
روشن است که برای نهادینه نمودن درگیری بین کفر و اسلام، لازم است در هر زمان محوریت کفر شناخته شود و با حمله به محور، تمامی بدنه کفر به لرزه بیفتد. امام راحل به خوبی به این امر واقف بودند که اولاً منشأ این جنگ، ابرقدرتها و در رأس آنها آمریکا میباشد.
در دنیا هم همه فسادها و همه جنگهایی که در عالم تحقق پیدا میکند به دست ابرقدرتها، همه جنگهای شیطانی و طاغوتی است. در جنگها هم جنگ طاغوتی هست و جنگ توحیدی. جنگهایی که پیغمبرها میکردند، اولیا میکردند، مؤمنین میکردند برای این بود که اشخاص سرکش را از آن سرکشیها برگردانند و تعدیل کنند، این جنگ، جنگ الهی است و آن جنگهایی که برای احراز مقام است، برای به دست آوردن قدرت است، برای تحمیل بر جامعههاست، برای جنایتکاری این ابرقدرتهاست یا هر قدرتی، این جنگها جنگهای ابلیسی است و جنگهای طاغوت است».(1)
و ثانیاً باید برای مقابله ابهت این شیطان بزرگ شکسته شود و جهت تحقق این مهم لازم است که برای مقابله با آمریکا ملت و دولت اسلامی مشکلات را تحمل کنند.
«همانطور که امریکا برای توطئه آماده است، ما هم باید برای مبارزه و مقابله آماده باشیم. مادامی که بخواهیم مستقل باشیم و زیر بار وابستگی نرویم، باید تحمل این مشکلات و قدرت مبارزه با آن را پیدا کنیم».(2)
بنابراین بر اساس این دیدگاه، از مهمترین ثمرات ما رسیدن به همین هدف (شکستن ابهت دو ابر قدرت) و تغییر ارائه قدرت در جهان بود و همه اینها در سایه برکت خونهای پاک شهدای عزیز هشت سال دفاع مقدس محقق شد.
«هر روز ما در جنگ برکتی داشتهایم که در همه صحنهها از آن بهره جستهایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نمودهایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نمودهایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم، ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناختهایم، ما در جنگ به این نتیجه رسیدهایم، که باید روی پای خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشههای انقلاب پربار اسلامی مان را محکم کردیم، ما در جنگ حس برادری و وطن دوستی را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال میتوان مبارزه کرد، جنگ ما کمک ما به فتح افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، جنگ ما بیداری پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود که صنایع نظامی ما از رشد
آن چنانی برخوردار شد و از همه اینها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت.
همه اینها از برکت خونهای پاک شهدای عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت».(1)
یکی از مهمترین شاخصههای اسلام ناب، داشتن پیام جاویدان برای تمامی بشریت است و اینگونه نیست که مخاطب اسلام مردمان خاصی مانند مردمان جزیرةالعرب آنهم در زمان خاصی باشد. انقلاب ایران هم به جهت اسلامی بودنش یکی از اصول خود را نصب پرچم لااله الااللَّه بر قلل رفیع عالم قرار داد و امام خمینیرحمه الله با اعتقاد راسخ به این که مردم جهان خصوصاً ملل اسلامی، تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدیصلی الله علیه وآله هستند مصمم بودند که به هر دلیل ممکن ارزشهای اسلام را در قالب داستان رشادت و حماسه ملت ایران در انقلاب و دفاع مقدس به گوش جهانیان برساند تا آنان با الگو قرار دادن ملت ایران بر علیه ستمگران و استعمارگران جهانی به پا خیزند.
«استقامت کند ملت ما، استقامت کند دانشگاه ما، استقامت کند حوزههای علمی قدیمی ما، استقامت کنند ارتش و همه چیز ما، ملت ما، که استقامت اسباب این میشود که ادامه پیدا کند این نهضت و انقلاب و به همه جا سرایت کند... ما در این انقلابی که، یعنی ملت ما در این انقلابی که کرده است، تا حالا استقامت کرده است و بحمداللَّه تا حالا پیروز شده است. شما پیروزید در دنیا، شما مطرح شدهاید در دنیا. در همه گوشههای دنیا، دولتهای دنیا از شما یک نحو هراسی دارند که مبادا یکوقت ملتهایشان مثل شما بشود. شما تا حالا پیروزید، استقامت کنید تا پیروزی نهایی به دستتان بیاید».(2)
البته هیچگاه منظور امام از صدور انقلاب اسلامی کشور گشایی نبود بلکه هدف امام، انتقال پیام اسلام در قالب دفاع مقدس بوده است.
«مایی که میخواهیم اسلام در همه جا باشد و اسلام صادر بشود، ما که نمیگوییم که میخواهیم با سر نیزه صادر بکنیم. ما میخواهیم یک الگویی از اسلام در عالم، ولو یک
الگوی ناقصی باشد، نشان دهیم که همه عقلای عالم... همه ملتهای مظلوم بفهمند که اسلام چی آورده و در دنیا چه میخواهد بکند».(1)
بدین ترتیب هدف از صدور انقلاب در قالب دفاع مقدس، تنها ارائه الگویی جدید بر اساس موازین اسلامی برای مقابله با استکباران عالم به ملتهای جهان میباشد.
به عبارت دیگر صدور انقلاب برای امام یک تکلیف بود که در راستای همان احساس بود که برای حاکمیت اسلام و احکام تعالیم بخش آن در داخل کشور ایران مسلمین را مکلف به آن میدانستند، حاکمیت اسلام در سایر بلاد اسلامی و پاسخگویی ندارد. مظلومیت سایر مسلمانان و مستضعفان جهان را نیز وظیفه خود و دیگران پیروان اسلام ناب میدانستند و هم این که صدور انقلاب را به عنوان یک تاکتیک تهاجمی بر علیه دشمنان انقلاب برای دور کردن خطر آنان و به نوعی صیانت از انقلاب ضروری میدانستند و عزم راسخ خود و مسئولین نظام را مخصوصاً در دفاع مقدس را در این زمینه با صراحت اعلام میداشتند.
از دیگر اهداف امام در قالب دفاع مقدس بیدار کردن وجدان عمومی انسانها بود و این که به تمامی عالمیان این پیام را برساند که تمامی شعارهای فریبنده و زیبای قدرتمندان جهان از قبیل دفاع از حقوق بشر، آزادی، و دمکراسی و همه و همه تنها شعارهایی تو خالی و برای سرپوش قرار دادن به ظلمهای بسیارشان در این عالم میباشد.
در همین جنگ و دفاع مقدس 8 ساله ملت ایران بود که دشمن از تمامی حربههای غیر انسانی جهت خاموش کردن ندای مظلومیت یک ملت استفاده کرد، محاصره اقتصادی و نظامی، کمکهای فراوان اقتصادی و نظامی به کشور عراق، دادن انواع سلاحهای کشتارجمعی، سلاحهای شیمیایی و... که تمامی اینها برای جهانخواران در این زمانه سند و چهره زشت و غیر انسانی آنان را برای تمامی مردم جهان به نمایش گذاشت.
«انقلاب اسلامی ما تا کنون کمینگاه شیطان و دام صیادان را به ملتها نشان داده است. جهانخواران و سرمایهداران و وابستگان آنان توقع دارند که ما شکسته شدن نونهالان و به چاه افتادن مظلومان را نظاره کنیم و هشدار ندهیم و حال آن که این وظیفه اولیه ما و انقلاب اسلامی ماست که در سراسر جهان صدا زنیم که ای خواب رفتگان! ای غفلت زدگان! بیدار شوید و به اطراف خود نگاه کنید که در کنار لانههای گرگ منزل گرفتهاید... آمریکا و شوروی
1) - همان، ج 18، ص 129.
در کمین نشستهاند و تا نابودی کاملتان از شما دست بر نخواهند داشت... و امروز همه مصیبت و عزای امریکا و شوروی و غرب در این است که نه تنها ملت ایران از تحتالحمایگی آنان خارج شده است که دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت میکند».(1)
امام راحل به خوبی آگاه بودند که از شیوههای معمول دشمن برای ترساندن ملتها، ایجاد خوف و ترس در دل آنها میباشد تا در سایه این ترس هیچگاه فکر جنگ و دفاع از خود و گرفتن حقوق مُسَلَّم خود را در سر نپرورانند. لذا همواره به ملتها و مخصوصاً ملت ایران، توجه به این نکته میدادند که دشمن تنها کاخ شیشهای است که با سنگی تمامی آن فرو میریزد.
اینها که ایجاد خوف میخواهند بکنند در شما، همانهایی هستند که در زمان شاه مخلوع هم ایجاد خوف کرده بودند و آن، به واسطه همان ایجاد خوف سر جای خودش نشسته بود و به خیال خودش سلطنت میکرد. وقتی این خوف شکسته شد، دیدیم که تو خالی بود؛ واقعیت آنطوری که میگفتند، نبود. قدرتهای دیگر هم همینطور است. خیال نکنید که اینها شاخ و دم خیلی بزرگی دارند؛ اینها هم همینطورهاست».(2)
امام راحل با درایت بالا و با هدایتهای پیامبر گونه خود، صحنه دفاع مقدس را تبدیل به دانشگاه تهذیب اخلاق فردی و اجتماعی کرده بود، به گونهای بسیجیان و جوانان با ورود در این دانشگاه، آنچنان سریع پلههای کمال را میپیمودند که عارف باللَّه، این مسیر چند ماه را در صد سال، آنهم با مشقت فراوان طی میکند. امام جنگ را رحمتی الهی در جهت تهذیب ملتها میپنداشتند.
«همین جنگهایی که پیغمبر اکرم میکردند یا تحمیلی بوده و یا گاهی وقتها هم اتفاق میافتاد که ابتدایی بوده است، همانها هم آثار رحمت الهی بوده است برای این که به دنبال تهذیب یک ملتها، آنهایی که تهذیب بردارند باید تهذیب بشوند و آنهایی را که مانع از تهذیب ملتها هستند باید از سر راه برداشته بشوند. این یک رحمتی است، صورتش را انسان خیال میکند که کشتار است لکن واقعش بیرون کردن یک موانعی از سر راه انسانیت است».(3)
امام جنگ را برای ساختن جامعه انسانی و برای ورود به حصار ایمان میدانستند؛ چرا که تنها در میدانهای جنگ است که انسان میتواند. خود را به آزمایش بگذارد و بداند که دلبستگی او به دنیا تا چه مقدار میباشد و آیا واقعاً به وعدههای الهی ایمان دارد یا خیر؟ در جنگ است که جوهره انسانیت، نمایان میشود همچنان که امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمودهاند: فی تَقَلُّبِ الاحوال عُلِم جواهر الرجال. در جنگ است که مرد از نامرد، مؤمن از غیر مؤمن تمیز داده میشود و بالاتر در جنگ است که جامعه انسانی شکل میگیرد.
«انبیاء هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، اولیا هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، جنگها کردند برای همین که این انسانهای فاسد را کنار بزنند و یک جامعه انسانی درست بکنند.(1)
امام راحل با ایجاد روحیه شهادتطلبی در بین جوانان غیور، تحولی عظیم در روحیه و ایمان آنان ایجاد کرد و در سایه همین تحول بود که دیگر دفاع مقدس خود هدف جوانان قرار نگرفت و بلکه دفاع پلی برای صعود شناخته شد.
«اینان آیا ندیدهاند که در ظرف مدت کوتاهی جوانان غیور ایران در سایه معنویت اسلام از پرتگاههایی که قدرتهای نفتخوار و مفتخوار برای سقوط آنان ایجاد کرده بودند به صورتی معجزه آسا نجات یافته و به قله بلند ایمان و تعهد به اسلام صعود نمودهاند و با شجاعت و شهامت کم نظیر بر کفر جهانی و عفلقیان تاخته و آنان را از کشور عزیز خود بیرون راندهاند».(2)
امام راحل علاوه بر ترسیم اهداف والا برای دفاع مقدس، جهت تحقق این اهداف، از استراتژیهای خاصی هم استفاده مینمودند که در نوع خود بینظیر میباشند. بسیج عمومی نیروها، تکیه بر فرهنگ شهادت، محوریت دفاع در امور کشور و خود کفایی نظامی، استراتژی امام در امر اداره دفاع مقدس میباشند.
احکام اسلام، رهبری خردمندانه و حضور آگاهانه تمامی آحاد مردم سه عامل مهم در پیروزی انقلاب اسلامی میباشند که از میان این سه، حضور یکپارچه مردم در صحنه، سهم مهمی ایفا میکند. امام راحل با اتکاء بر همین حضور آگاهانه بود که بر خلاف تمامی انقلابها، توانست به راحتی نظام ستمشاهی را سرنگون کند و پس از پیروزی انقلاب هم با اتکاء بر همین
حضور تمامی دسیسههای دشمنهای داخلی و خارجی را یکی پس از دیگری به بنبست برساند.
با شروع جنگ تحمیلی، بار دیگر این رهبری داهیانه امام راحل بود که توانست با دم مسیحایی خود مردم کوچه و بازار را به صحنه دفاع بیاورد و در کنار نیروهای مسلح، ارتش بیست میلیونی را جهت دفاع شکل دهد.
«مملکت اسلامی باید همهاش نظام باشد و... همه جا باید اینطور بشود که یک مملکتی که 20 میلیون جوان دارد، باید 20 میلیون تفنگدار داشته باشد و 20 میلیون ارتش داشته باشد و یک چنین مملکتی، آسیبپذیر نیست».(1)
البته این اتکاء به مردم، تنها یک تاکتیک خاص امام در زمان خاص نمیباشد بلکه امام واقعاً از اعماق جان، اعتماد به این مردم داشت و آنقدر در این اعتماد راسخ بود که حتی ملت ایران را در مقایسه با مسلمانان صدر اسلام، پیشرو میدانست.
«من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسولاللَّهصلی الله علیه وآله و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بنعلی صلواتاللَّه و سلامه علیهما میباشند. آن حجاز که در عهد رسولاللَّهصلی الله علیه وآله مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمیکردند و با بهانههایی به جبهه نمیرفتند که خداوند تعالی در سوره توبه با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است. و آنقدر بایشان دروغ بستند که بحسب نقل در منبر بآنان نفرین فرمودند و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمؤمنین آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سرباز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است، و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهداءعلیه السلام آن شد که شد و آنان که در شهادت دست آلوده نکردند یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. اما امروز میبینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبههها و مردم پشت جبههها با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاریها میکنند و چه حماسهها میآفرینند.(2)
البته باید در این بسیج عمومی به این نکته اساسی توجه داشت که این حضور و بسیج، حضوری از سر بصیرت و آگاهانه بود و نه تنها اصلاً پای وعده و وعیدهای دنیوی در میان نبود، بلکه شور و احساسات صرف هم مطرح نبود. حضور بسیجیان حضوری بر خاسته از
شناخت عمیق آنان از نحوه صفبندی تمامی جبهه کفر در مقابل تمامی جبهه اسلام بود. آنان میدانستند که در این جنگ نابرابر در مقابل چه کسانی میجنگید و عراق تنها آلت دستی بیش نمیباشد. لذا با این آگاهی بود که تمامی مردمان این سرزمین یکپارچه شور و شناخت و حرکت شدند و البته امام راحل در این بسیج عمومی ملت تنها به حضور مردان به تنهایی توجه نداشتند بلکه حضور بانوان را در این جنگ مقدس، حضوری مؤثر و لازم میدانستند.
«ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنههای فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند. و آنان که توان جنگ دارند در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است شرکت و از محرومیتهایی که توطئه دشمنان و ناآشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود بدست نادانان و بعضی آخوندهای بیاطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نمودهاند. و آنان که توان جنگ ندارند در خدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندی که دل ملت را از شوق و شعف به لرزه در میآورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب میلرزاند، اشتغال دارند».(1)
البته این بسیجی، پایگاه بالایی احتیاج داشت و آن پایگاه، جایی نبود جز مساجد، مساجدی که قلب اسلام در طول تاریخ بوده است، مساجدی که انقلاب ایران از آن مساجد شروع گردید. لذا بسیج و مسجد دو همدم جدا ناشدنی ترکیبی از رزم و عشق، جنگ و ایمان را شکل داد.
«مسیحیون خیال نکنند که اسلام هم، مسجد هم مثل کلیساست. مسجد وقتی در آن نماز برپا میشده است تکلیف معین میکردهاند، جنگها از آن شالودهاش ریخته میشده است، تدبیر ممالک از مسجد شالودهاش ریخته میشده است. مسجد مثل کلیسا نیست. کلیسا یک رابطه فردی مابین افراد و خدای تبارک و تعالی (علی زعمهم) است لکن مسجد مسلمین در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله و در زمان خلفایی که بودند. مسجد مرکز سیاست اسلام بوده است. در روز جمعه با خطبه جمعه مطالب سیاسی، مطالب مربوط به جنگها، مربوط به
1) - همان، ج 21، ص 172، وصیتنامه امام راحل.
سیاست مدن، اینها همه در مسجد درست شده است، شالودهاش در مسجد ریخته میشده است در زمان رسول خدا و در زمان دیگران و در زمان حضرت امیرعلیه السلام».(1)
«مسجد در اسلام و در صدر اسلام همیشه مرکز جنبش حرکتهای اسلامی بوده از مسجد تبلیغات اسلامی شروع میشده است و از مسجد حرکت قوای اسلامی برای سرکوبی کفار و وارد کردن آنها در بیرق اسلام بوده است همیشه در صدر اسلام مسجد مرکز حرکات و مرکز جنبشها بوده است.(2)
از دیگر استراتژیهای دفاع در دیدگاه امام راحل، تکیه بر فرهنگ شهادت در پیشبرد دفاع مقدس میباشد. تأثیر فرهنگ شهادت، نه تنها در ایام دفاع مقدس، نقشی محوری در پیشبرد موفقیتآمیز دفاع داشت، بلکه تنها در سایه ایجاد همین فرهنگ اعجاز آفرین، امام راحل توانست به تربیت انسانهایی بپردازد که با جدایی چند صباحی از خانواده و حضور در فضای معنوی جبههها به کمالات بالای معنوی برسند.
«اذناب امریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا، مسئلهای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنههای نبرد مقایسه شود. مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی اینها خیالات باطل ملیگراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است».(3)
البته این فرهنگ شهادت تنها در سایه اعتقاد به اسلام و توفیق حضرت حق برای یک ملت پدید میآید، آنهم ملتی که خود متحول شده و زمینه پذیرایی چنین فرهنگی را پیدا کرده است.
شهادت بالاترین عطیه الهی است که به یک ملت داده میشود و تنها در سایه شهادت است که بنیان جامعه شیعی استوار میماند. اگر میبینیم که فرهنگ شیعی پس از 1400 سال هنوز پابرجاست و نسلاً بعد از نسل انتقال پیدا میکند، همه و همه ثمره خونهای شهیدانی بوده است که در طول تاریخ اسلام، به آبیاری این درخت تنومند پرداختهاند، که در رأس آنها خون سیدالشهداءعلیه السلام و یاران باوفای ایشان میباشد. این بُعد از انقلاب، متمایز کننده
انقلاب و حرکت آن از تمامی انقلابهای اتفاق افتاده در جهان غیر شیعی میباشد و راز و رمز ماندگاری این انقلاب هم در همین خون شهید است.
در فرهنگ شهادت پیروزی یا شکست در زمان مهم نیست و بلکه تنها در سایه شهادت و ریختن خون شهید است که مکتب زنده میماند و پیروزی تاریخی نصیب میگردد. گواه بر این مطلب احیاگری سیدالشهداءعلیه السلام و پیروزی تاریخی در سایه شهادت حضرتش و تمام یاران باوفایش میباشد.
«در کشتن حضرت سیدالشهدا هیچ اشکال نبود برای این که مکتب را داشتند آنها از بین میبردند و شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد. خودش شهید شد مکتب اسلام زنده شد و رژیم طاغوتی معاویه و پسرش را دفن کرد و سیدالشهدا هم چون دید اینها دارند مکتب اسلام را آلوده میکنند با اسم خلافت اسلام، خلافکاری میکنند و ظلم میکنند و این منعکس میشود در دنیا که خلیفه رسولاللَّه است دارد این کارها را میکند، حضرت سیدالشهدا تکلیف برای خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را. پس کشتن، شهادت سیدالشهدا چیزی نبود که برای اسلام ضرر داشته باشد. نفع داشت برای اسلام، اسلام را زنده کرد».(1)
اینک ملت ایران در سایه خون شهیدان است که میتواند به حیات تکاملی خود ادامه دهد و کید دشمنان و ظلم ظالمان را یکی پس از دیگری از بین ببرد چرا که خون شهیدان انقلاب و اسلام را بیمه کرده است.
«مسلّم خون شهیدان، انقلاب و اسلام را بیمه کرده است؛ خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا میداند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملتها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود».(2)
در دیدگاه فقهی و عرفانی حضرت امام، وجوب دفاع بر تمامی احکام حاکمیت دارد و در صورت هجوم دشمن بر سرزمین اسلامی، بر دولت و تمامی احاد ملت واجب است که امر دفاع را در رأس امور قرار دهند. چرا که تنها در سایه قوام حکومت اسلامی است که بستر
اجرای تمامی احکام فراهم میگردد و اصلاً بدون حکومت اسلامی اصلیترین احکام اسلام تعطیل میگردد.
«هرگاه دشمن بر سرزمین مسلمانان یا مرزهای آنان حمله آورد، بهطوری که ترس از بین بردن اصل اسلام و جامعه اسلامی از آن میرود، بر همه مسلمین واجب است با هر وسیله ممکن به دفاع برخیزند و در این راه، از بذل جان و مال دریغ نکنند».(1)
در استراتژی دفاعی امام، دفاع در امر اداره، به عنوان محور امور شناخته شده است، لذا میبینیم که امام بارها و بارها مسئولین را مورد خطاب خود قرار میدادند که باید اصلیترین مسئله در کشور، مسئله جنگ و دفاع مقدس باشد.
«امروز جنگ اصلیترین مسئله کشور است. ملت عزیز باید توجه داشته باشد که در کشوری زندگی میکند که بیش از چهار سال است که در جنگ بسر میبرد و شهدای بزرگ تقدیم اسلام و انقلاب نموده است و اکثر نارساییها به مناسبت تحمیل جنگ از طرف ابرقدرتها بر ماست. امروز اسلام در مقابل تمامی کفر است و با کوچکترین درنگ در این امر حیاتی چنان ضربهای خواهیم خورد که جبرانش به این زودیها میسر نمیشود. باید شور و شوق دفاع از میهن اسلامی و اسلام را در تمامی قلبها زنده نگه داشت.(2)
در دیدگاه امام، دولت از ملت، نسبت به دفاع تکلیف بیشتری دارد و باید تمامی همت مسئولین به گونهای مصروف گردد که در خاتمه به نفع امر دفاعی تمام گردد. لذا امام همواره به مسئولین تاکید داشتند که باید جنگ در رأس امور مملکتی قرار گیرد. البته متأسفانه بر خلاف دیدگاه امام، آنچنان که باید در طول جنگ اینگونه شد و کشور به حالت کاملاً دفاعی در نیامد و چه بسا یکی از علل مهم پذیرش قطعنامه در همین نکته بود که بعض از مسئولین دیدگاه بلند امام را در اهداف، اصول و آرمانهای دفاع را درک نکرده بودند.
«باید دولت محترم توجه نماید که علاوه بر تکلیف الهی که متوجه همه ملت است، دولت از ویژگی خاصی برخوردار است و تکلیف الهی، بیشتر متوجه آن و سایر دستاندرکاران است و برای نظم امور در جمیع ابعاد کوشش خواهد کرد. و مسئله جنگ دفاعی که در رأس امور است و ملت متعهد کمک به آن را برای خود یک امر لازم میداند و دولت در رابطه با آن حقاً تمام کوشش را میکند».(3)
البته امام در مقابل وظیفه سنگین دولت، حمایت بیدریغ مردم از دولت در جنگ را یکی از واجبات بزرگ میدانستند که ترک آن از گناهان کبیره محسوب میگردد.
«همه میدانید و باید بدانیم مادامی که ملت پشتیبان مجلس و دولت و قوای مسلح هستند و دولت و مجلس و قوای مسلح در خدمت ملت، به ویژه قشرهای محروم میباشند، و جلب رضای خداوند را در این خدمت متقابل، مینمایند، هیچ قدرتی توانایی آسیب رساندن به این نظام مقدس را ندارد و اگر خدای نخواسته یکی از این دو یا هر دو از خدمت متقابل دست بردارند شکست جمهوری اسلامی و اسلام بزرگ، اگر چه در دراز مدت، حتمی است. بنابراین ترک این خدمت متقابل که به شکست اسلام و جمهوری اسلامی منتهی میشود از بزرگترین گناهان کبیره است که باید از آن اجتناب شود، چنانچه این خدمت از واجبات بزرگ است که باید به آن قیام نمایند».(1)
امام راحل همواره بر خودکفایی مخصوصاً خودکفایی نظامی، تاکید فراوان داشتند و با این اعتقاد همواره در ایام دفاع مقدس این باور را تقویت میکردند که باید کشور اسلامی از لحاظ نظامی به موفقیتی دست پیدا کند تا بدون نیاز به بیگانان بتواند از کشور و سرزمین خود دفاع کند.
«من به عنوان فرمانده کل قوا به مسئولین و تصمیمگیرندگان نیز دستور میدهم که در هیچ شرایطی، از تقویت نیروهای مسلح و بالا بردن آموزشهای عقیدتی و نظامی و توسعه تخصصهای لازم و خصوصاً حرکت به طرف خودکفایی نظامی غفلت نکنند و این کشور را برای دفاع از ارزشهای اسلام ناب و محرومین و مستضعفین جهان در آمادگی کامل نگهدارند و مبادا توجه به برنامههای دیگر، موجب غفلت از این امر حیاتی گردد که مطمئناً غفلت از تقویت بنیه دفاعی کشور، طمع تهاجم و تجاوز بیگانگان و نهایتاً تحمیل جنگها و توطئهها را به دنبال میآورد».(2)
جنگ تنها منشأ خود کفایی نظامی برای نظام اسلامی نگردید بلکه خود منشأ این روحیه خود کفایی در تمامی زمینهها گشت. ملت ایران اگر چه از ضریب هوشی بالایی در جهان برخوردار بوده و هست، اما در طول تاریخ ستمشاهی از قاجار گرفته تا شاهان پهلوی همواره مورد تحقیر قرار گرفته بودند و همواره خود را نیازمند کارشناسان خارجی در تنظیمات
کشوری و لشکری میدانستند اما با بروز انقلاب و جنگ این روحیه وابستگی به تمامه از این جامعه رخت بست و جایگزین آن روحیه خودکفایی در تمامی زمینهها گشت.
یکی از از ابعاد مهم در دفاع مقدس، نوع کارشناسی امام راحل در اداره جنگ تحمیلی بود. دنیای کنونی در این عصر حاضر جنگهای متفاوتی را در گوشه و کنار تجربه کرده است که بزرگترین آنها جنگهای جهانی اول و دوم میباشد. محصول تمامی این تجربهها، علوم جنگی حاضر میباشد که در ارتشها متداول دنیا مورد بهرهبرداری و مبدأ کارشناسیهای موجود در نحوه اداره جنگها قرار گرفته است.
اما با این همه یکی از نقاط درخشان 8 سال دفاع مقدس، تفاوت بنیادین کارشناسی اداره آن با کارشناسیهای متداول بر دنیای موجود میباشد همین امر از طرفی باعث تعجب تمامی دوستان و دشمنان در دنیا گردید و از طرفی به دلیل غیر محاسبه بودن آن برای کارشناسان نظامی مطرح در دنیای کنونی، نقطه قوتی برای پیشبرد عالی جنگ گردید.اگر چه بررسی تمامی ابعاد این کارشناسی در این مختصر نمیگنجد ولی به محورهای اساسی آن به صورت اجمال اشاره میگردد.
یکی از محوریترین اصول حاکم بر اداره جنگ، در دیدگاه امام راحل، توجه خاص به انگیزه معنوی رزمندگان اسلام بود. امام راحل با الگوپذیری از قرآن همواره بر این معنا تاکید داشتند که تنها در صورت دانستن ایمان و توسعه آن میتوان بر دشمنان قسم خورده اسلام پیروز گردید. در قرآن به این معنا به خوبی اشاره گردیده است.
«یا ایها النّبی حَرِّضِ المؤمنین علیالقِتال اِن یَکُن مِنْکم عِشْرون صبِرون یَغْلِبوا مِأتین و اِن یکن منکم مائه یغلبوا الفاً منالذین کفروا باَنهم قومٌ لا تفقهون. اَلْان خفَّفَاللَّه عنکم و علم انَّ فیکم ضعفاً فان یکن منکم مأئةٌ صابرةٌ یغلبوا مأتین و ان یکن منکم صابرةٌ یغلبوا مأتین و ان یکن منکم الفٌ یغلبوا الفینِ باذناللَّه و ا لله مع الصابرین».(1)
ای رسول مؤمنان را به جنگ ترغیب کن اگر بیست نفر از شما صبور و پایدار باشید بر دویست نفر از دشمنان پیروز خواهید شد و اگر صد نفر بودید با هزار نفر از کافران برابری توانید کرد و پیروز بر دست خواهید آورد زیرا آنها گروهی بیدانشند (و شما با دین و دانشید لذا توانا و غالب بر آنهایید) اکنون خدا بر شما تخفیف داد (دور حکم جهاد آسان گرفت) و
1) - انفال / 65 و 66.
دانست که در شما ضعف ایمان راه یافته پس اگر صد نفر باشید صبور و پایدار بر دویست نفر و اگر هزار بر دو هزار نفر به اذن خدا غالب خواهید شد (یعنی با وجود ضعف ایمان باز یک نفر مؤمن بر دو نفر کافر غلبه خواهد کرد» خدا با صابران و اهل ایمان است.
امام خمینیرحمه الله با محور قرار دادن معنوی تا در پیروزیهای ملت شریف ایران، اهمیت این موضوع را به خوبی برای توده مردم روشن میسازند: ایشان میفرمایند:
«ما باید همه چیز خودمان را از او (:خدا) بدانیم. شما نه افراد زیاد دارید و نه سلاح و ساز و برگ جنگی زیاد، ولی طرف مقابل شما از همه دنیا به او کمک میشود، وقتی اینطور شد، آن کسی که هیچ ندارد باید با جهات معنوی مقابله کند، با جهات صوری که نمیشود».(1)
آن رهبر بزرگ در جای دیگر با توصیف زیبایی از فضای معنوی جبهههای جنگ، خطاب به میهمانان خارجی میفرمایند:
«اگر در جبههها رفتید و جبههها را هم لابد دیدید، دیدید که جبهههای ما با مسجد است الان، جبهههای ما از مسجد بیشتر الان ذکر خدا گفته میشود. جنگ با صدام یک عبادت الهی است. شما اوضاع ایران را به خارج بگویید، دعوت کنید مردم را به این که نظیر ایران قیام کنند، بگویید ایران چه وضعی است».(2)
امام خمینیرحمه الله با وجود برخورداری از آن همه عظمت علمی و معنوی و علیرغم دارا بودن آن مقام و موقعیت، همواره خود را در برابر معنویت و خلوص رزمندگان اسلام، کوچک شمرده و بدین وسیله اهمیت این شاخصه تعیین کننده در پیروزیهای رزمندگان اسلام در جنگ را، تبیین میکنند: ایشان میفرمایند:
«تاریخ اسلام جز یک برهه از صدر اسلام، جوانانی مثل جوانههای ایران ما سراغ ندارد و ملتی مثل ایران در تاریخ ثبت نشده است. شما در کجای تاریخ، جز یک برهه در صدر اسلام آن هم نه بهطور وسیع بلکه بهطور محدود سراغ دارید که جوانان یک کشور اینطور عاشق جنگ باشند؟ اینطور عاشق دفاع از کشور خودشان باشند؟ و اینطور ملت همه با هم یکصدا دنبال پیروزی ارتش و سپاه پاسداران و سایر قوای مسلحه باشند؟ کجا دیدید که عاشقانه دنبال شهادت باشند من از این چهرههای نورانی و بشاش شما و از این گریههای شوق شما حسرت میبرم».(3)
بنابراین میبینیم آنچه برای امام راحل در طول این دفاع مقدس اصل بود، توسعه معنویت بود و دفاع درجه دوم مطرح بود. به عبارت دیگر امام همچون الگوهای خود ائمه اطهارعلیهم السلام، همواره به دنبال هدایت بود و از هر موضوعی جهت تحقق این مهم استفاده میکرد و چه موضوعی مهمتر از جهاد فیسبیلا... و اگر چه به طبق روایت مشهور این مبارزهها جهاد اصغر است و جهاد اکبر، جهادی با نفس اماره میباشد و لازم است مبارزین در جبههها پس از بازگشت به جهاد اکبر بپردازند اما امام راحل با درایتِ بالای خود، فضای جبهه را به گونهای شکل داده بودند که در آن محیط هم جهاد و هم جهاد اکبر توأماً صورت بگیرد.
با نگاهی گذرا به معادلات جنگی در منازعات جهانی به خوبی روشن میگردد که آن چه به عنوان اصل عدولناپذیر در جهت پیروزی در همه این درگیریها مدنظر قرار میگیرد، توجه به تواناییهای لجستیکی و نظامی و در حقیقت برتری جنگافزارهای نظامی میباشد. و همواره قدرت هر ارتشی با تعداد هواپیما و تانک و نفربر و اسلحه و این قبیل مسائل، مورد ارزیابی قرار میگیرد. همچنان که در دوران رویارویی ابرقدرت شرق (شوروی سابق) و غرب (آمریکا)، همواره تعدد و کثرت کلاهکهای اتمی و موشکهای قاره پیما و تسلیحات دیگر، از سوی یک ابرقدرت، به عنوان وجه برتری و قدرتمندی بر علیه ابرقدرت دیگر مورد ارزیابی قرار میگرفت. اکنون نیز، بسیاری از دول جهان، همواره در جهت ذخیرهسازی تسلیحات نظامی و بالابردن قدرت تسلیحاتی و یا حفظ برتری نظامی خود هستند.
نیم نگاهی به بیانات و مواضع رهبر فقید انقلاب امام خمینیرحمه الله - در این خصوص، بیانگر، تفاوت دیدگاه ایشان در این خصوص میباشد چرا که مرحوم امام، همواره نقش توده مردم را به عنوان اصل و محور تعیینکننده در مسائل جنگ، میدانستند و ابزارآلات نظامی را به عنوان فرعی بر این اصل مهم، معرفی مینمودند. ایشان همواره با نام بردن از روحانیان، و دانشگاهیان، بازاریان، کشاورزان، معلمان، دانشآموزان و همه اقشار دیگر، توده مردم را مورد خطاب قرار داده و حضور فیزیکی و یا حمایت مالی آنان، به عنوان نقش آفرین محوری مسائل جنگ بیان میفرمودند، ایشان با اشاره به همین موضوع و خطاب به مسئولین دولتی میفرمایند:
«شما اگر مردم نبودند نمیتوانستید این جنگ را اداره بکنید، این شک ندارد. مردم اداره کردند، یعنی این سپاه مردمند، این بسیجیها مردمند، ارتش هم امروز مردم است. اگر ارتش سابق بود همانطوری که خیال کرده بود صدام، خیالش به واقعیت میپیوست، برای این که یک ارتشی بود که انگیزه اسلامی نداشت و انگیزه منافع شخصی داشت و به مجرد این که وارد میشدند آنها هم دست بر میداشتند».(1)
در حقیقت به خاطر همین دیدگاه بود که ایشان فرمان تشکیل نهادهای انقلابی مختلفی چون کمیتههای انقلاب اسلامی - کمیته امداد امام، سپاه پاسداران، جهاد سازندگی و در رأس همه اینها ارگان مردمی «بسیج» را صادر فرمودند، بیشک ایشان بیش از هر کسی به اهمیّت مقدورات انسانی و قدرت حاصل از خیزش عظیم مردمی پی برده بودند و آن را به عنوان بود و نبود نظام تلقی میکردند. همچنان که مقام معظم رهبری حضرت آیتا... خامنهای مدظلهالعالی نیز همین موضوع را به عنوان مردم سالاری دینی در خصوص اداره نظام تبیین فرمودند. امام خمینی همواره به دنبال تشکیل بسیج بیست میلیونی بودند و آرزو میکنند که ای کاش یک پاسدار بودند و همواره به صفای و خلوص بسیجیان غبطه میخوردند و در حقیقت، بسیجیان را که توده مردم بودند به عنوان حقیقیترین ارتش و حافظ نظام میدانستند.
«انقلاب ما عظیم است و متکی به هیچ قدرتی نیست، نه قدرت شرق نه قدرت غرب. انقلابهایی که در دنیا میشود، به یکی از این دو ابرقدرت متکی است ولی انقلاب مردم ما انقلابی است متکی به خود مردم، پس مردم باید از پیامدهای انقلابشان گله نداشته باشند. امروز کشور ایران روی پای خودش ایستاده است».(2)
اگر یادمان باشد در اواخر جنگ نیز که قدرت نظامی و روحی جبهه خودی به شدت رو به ضعف گذاشته بود و اوضاع به گونهای گردیده بود که صدام قصد تصرف دوباره خرمشهر را داشت. امام خمینی، با ناامیدی از راهکارهای کلاسیک و مراکز نظامی تشکیلاتی، به مردم و سپاه مردمی روی آوردند و آنان را برای دفاع از کیان و شرف کشور اسلامیشان دعوت کردند و متعاقب این دعوت پیامبرگونه بود که سیل رزمندگان مردمی به سوی جبهههای جنوب سرازیر شد و خرمشهر - شهر خون - از سقوط حتمی نجات یافت.
حال بر مسئولین اداره نظام لازم است که به این عنصر اساسی در طراحی سیستمهای اداره نظام به خوبی توجه داشته باشند. قطعاً در نظامات مادی آنچه حرف اول را میزند ابزارآلات
و تکنولوژی میباشد انسان هم تنها به عنوان خلأ موجود بر ابزار در خدمت گرفته میشود امّا در نظام الهی این انسان دست که به عنوان اشرف مخلوقات محور خلقت آفرینش قرار میگیرد و عینیت و تمامی ابزارآلات در خدمت او برای تقرب معنا پیدا میکنند.
بیتردید در تمام جنگهای عالم، هدف نهایی طرفهای درگیر مبارزه، پیروزی در آن است و رسیدن به نقطه مطلوب جنگ زمانی متصور است که درنهایت آن، برتری ظاهری و نظامی از آنِ یک طرف، واقع بشود. ولی در آیین رحمتبخش اسلام، هدف از جنگ و مبارزه و جهاد، صرفاً برتری ظاهری و نظامی نیست بلکه، مقصود والاتری متصور است که همانا عمل به تکلیف و اطاعت امر پروردگار در خصوص دفاع از سرزمین اسلامی است. چرا که خداوند متعال در قرآن کریم با خطابهای متعدد و گوناگون، کشتگان در راهش را زنده معرفی مینماید و آنان را پیروز میدان بیان میکند.
«فرحین بما اتیهماللَّه من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوفٌ علیهم و لا هم تحزنون».(1)
«آنان به فضل و رحمتی که از خدا نصیبشان گردید شادمانند و به آن مؤمنان که هنوز به آنها نپیوستهاند و بعداً در پی آنها براه آخرت خواهند شتافت مژده دهند که از مردن هیچ نترسند و از فوت متاع دنیا هیچ غم مخورند و آنها را به فضل و رحمت خدا بشارت میدهند و این که خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نگذارد».
«و مالکم لا تقاتلون فی سبیلاللَّه والمستضفین منَالرجال و النساء والولدان الذین یقولون ربَّنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیّاً واجعل لنا من لدنک نصیراً».(2)
«چرا در راه خدا جهاد نمیکنید در صورتی که جمعی ناتوان از مرد و زن و کودکان شما در مکه اسیر ظلم کفارند آنها دایم میگویند بار خدایا ما را از این شهر که مردمش ستمکارند بیرون آور و از جانب خود برای ما بیچارگان نگهدار و یاوری فرست».
حال اگر تأملی در قیام بینظیر آقا ابا عبداللَّهعلیه السلام نیز بکنیم تفاوت دیدگاه اسلام با دیگران را در این خصوص خواهیم فهمید. امام حسینعلیه السلام نیز هدف از قیام خود را اصلاح جامعه اسلامی و زدودن غبارهای گمراهی از آیین جدش معرفی نموده و شهادت در این راه را فوز عظیم میداند به گونهای که در شب عاشورا به خاطر معرفتی که به اصحاب
خود داده بود، آنان به جای اندوه و غم، شادی و مزاح میکردند و در روز عاشورا برای شهادت و کشته شدن از یکدیگر سبقت میگرفتند. اصولاً بر همین اساس بود که امام خمینیرحمه الله با الهام از تعالیم متعالی اسلام و پیروی از سیره جدّ بزرگوارش حضرت امام حسینعلیه السلام، قدم در معرکهای بزرگ نهاده بود و دورنگاه او، فقط و فقط انجام تکالیف بود و نه پیروزی نظامی ظاهری و این معنا را بارها و بارها با عبارات مختلف بیان مینمود و اساساً ایشان بسیاری از موقعیتهای نظام و انقلاب را از جنگی میدانست که در آن خسارات زیادی بر اقتصاد و اجتماع ما وارد شد و به این معنای در وصیت نامه الهی و سیاسی ایشان بهطور مشروح اشاره گردیده است. ایشان در جمع عدهای از داوطلبان جبههها با اشاره به این موضوع فرمودند:
«لکن من به شما عزیزان، به شما ارتشیان، به شما سپاه پاسداران به شما ژاندارمریها، به شما ملت، سرتاسر، نوید میدهم که پیروزی با شماست، پیروزی با حقّ است. من کراراً این را گفتهام که ما چه کشته بشویم و چه بکشیم پیروزیم. شما که در میدان جنگ رفتید و معلول شدید و الان در منظره من هستید و من متأثرم برای شما، شما پیروزید. شما در نظر اسلام پیروز هستید. شما در نظر خدای تبارک و تعالی لشکرهای پیروزمندی هستید. خداوند انشاءاللَّه شماها را از لشکریان امام زمان سلاماللَّه علیه قرار دهد و اجر آن سپاهان در رکاب رسولاللَّه را به شما عنایت بفرماید، آنها هم هر کمالی داشتند، برای خدمت به اسلام و رسول خدا بود و شما هم همین خدمت را دارید انجام میدهید».(1)
علاوه بر این که هدف از دفاع در معادلات امام راحل انجام تکلیف بود و نه پیروزی، ماهیت جنگ هم به تمامه با جنگهای مدرن در این دوران متفاوت بود. نوع سازماندهی سپاه، نوع ارتباط فرماندهان بالا بر فرماندهان پایینتر و نوع برخورد فرماندهان با نیروها تحت امر، شیوه آمادگی رزمی و بدنی، نوع حمله رزمندگان، نوع برخورد با دشمن و اسراء نوع تقسیم امکانات در بین نیروها و... تمامی اینها از تفاوت جوهری بین معادلات کارشناسی جنگ 8 ساله با جنگهای متداول خبر میدهد.
حال بر مسئولین نظامی کشور فرض است که با الهامگیری از نوع و روش جنگ 8 ساله به تدوین شیوهای جدید از جنگ و دفاع بپردازند و مستقلاً خود مبدع الگویی در این امر
1) - صحیفه نور، ج 13، ص 224.
باشند و با پرورش و پردازش آن الگو زمینه شکلگیری ارتشی کلاسیک و با قدرت را در سطح منطقهای و جهانی فراهم آورند.
جنگ و انقلاب اسلامی
برای اینکه بتوان تحلیل صحیح و منطقی از دوران دفاع مقدس داد، باید توجه به ضرورت انقلاب اسلامی و جایگاه نظام و انقلاب اسلامی درنظام بینالمللی کرد. زیرا این توجه میتواند، این فضا را پیش روی ما قرار دهد که آیا این جنگ هشت ساله تحمیلی، دارای چه آرمانهایی بوده و چه تأثیری درسطح جهان داشته و چه تأثیری بر نظام اسلامی مان نهاده و این که آیا جنگ، امری اجتنابناپذیر بوده یا این که بدون ایجاد این جنگ میتوانستیم به اهداف انقلاب اسلامی نائل شویم؟ آیا این جنگ، آن چنان که عدهای تعبیر به (خانمانسوزی) مینمایند، بوده و عامل عقبماندگی کشور گردیده و روند توسعه را سد و یا کند کرده ویابرعکس عامل احیاء بشریت بوده و یک عامل موثر در تغییر روند تو سعه جهانی بوده است؟ براستی اگر ماانقلاب اسلامی را یک انقلاب (ناسیونالیستی) تعبیر نماییم که تمام اهداف و آرمانهایش در دوران مرزهای خودش تعریف میشود. طبیعتاً راهکارهایی را که باید جهت رسیدن به مقاصد انقلاب معرفی کنیم، راهکارهای خاصی است و همچنین اگر انقلاب اسلامی را در حد ضد استبداد و استعماری تعریف کنیم، باز در راهکارهای انقلاب نقش دارد، اما اگر انقلاب اسلامی را این گونه تعریف نمودیم که انقلابی اسلامی است که دارای رسالتی جهانی و انگیزههای آن فراتر از ملیت - نفی استبداد و استعمار - نژاد و قومیت است و به قول امامخمینی(ره):
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
برای اینکه بتوان تحلیل صحیح و منطقی از دوران دفاع مقدس داد، باید توجه به ضرورت انقلاب اسلامی و جایگاه نظام و انقلاب اسلامی درنظام بینالمللی کرد. زیرا این توجه میتواند، این فضا را پیش روی ما قرار دهد که آیا این جنگ هشت ساله تحمیلی، دارای چه آرمانهایی بوده و چه تأثیری درسطح جهان داشته و چه تأثیری بر نظام اسلامی مان نهاده و این که آیا جنگ، امری اجتنابناپذیر بوده یا این که بدون ایجاد این جنگ میتوانستیم به اهداف انقلاب اسلامی نائل شویم؟ آیا این جنگ، آن چنان که عدهای تعبیر به (خانمانسوزی) مینمایند، بوده و عامل عقبماندگی کشور گردیده و روند توسعه را سد و یا کند کرده ویابرعکس عامل احیاء بشریت بوده و یک عامل موثر در تغییر روند تو سعه جهانی بوده است؟ براستی اگر ماانقلاب اسلامی را یک انقلاب (ناسیونالیستی) تعبیر نماییم که تمام اهداف و آرمانهایش در دوران مرزهای خودش تعریف میشود. طبیعتاً راهکارهایی را که باید جهت رسیدن به مقاصد انقلاب معرفی کنیم، راهکارهای خاصی است و همچنین اگر انقلاب اسلامی را در حد ضد استبداد و استعماری تعریف کنیم، باز در راهکارهای انقلاب نقش دارد، اما اگر انقلاب اسلامی را این گونه تعریف نمودیم که انقلابی اسلامی است که دارای رسالتی جهانی و انگیزههای آن فراتر از ملیت - نفی استبداد و استعمار - نژاد و قومیت است و به قول امامخمینی(ره):
و بلکه یک انقلاب تمام عیار مذهبی برعلیه جریان لائیسه جهانی است. به عبارت دیگر در مقابل ما تمدن بزرگ غربی مطرح است که گرچه ذات و زادگاه آن در مغرب زمین است ولی فضای کنونی جهان را درتمام ابعاد سیاست، فرهنگ و اقتصاد مورد تأثیر قرارداده است و به شدت در فرهنگهای بومی و قومی سراسر ملل جهان نفوذ که روح این تمدن هم، روح ضددینی و دنیاپرستی و مذهب زدایی از جهان است. براین اساس طبیعی است که حاکمیت این تمدن مادی، به معنای نفی مذهب در سراسر عالم است که فطرت مذهبی عالم از نقطه ظهور مکتب حق در زمان تاریخی خودش، واکنشی را برعلیه این حرکت جهانی انجام داده که درواقع عکسالعمل فطرت مذهبی در مقابل دین زدایی و نفی معنویت و قدسیّت زدایی از زندگی بشراست. اگر ما انقلاب را برمبنای سطح سوم، تعریف کنیم،
طبیعتاً رسالت آن رسالتی فراگیر و بینالملل و جهانی است که آن رسالت در توسعه معنویت، قدسیّت و جاری ساختن وحی و گرایشهای معنوی در زندگی و زیست دنیایی بشر امروزی است.آن چه به عنوان نقطه درگیری انقلاب اسلامی با تجدد است. وجود این پارامتر میباشد که اساس تجدد، نفی دخالت دین در تعریف عدالت اجتماعی است که این تعریف به محور وحی صورت میگیرد بنابراین تعریف انقلاب اسلامی در این سطح بمعنای آن است که اهداف و مقاصد و آرمانها و مسیر حرکت آن هم متناسب با این تعریف تبیین میشود. شواهد فراوانی براین تعریف سوم وجود دارد که آنرا تأیید مینماید که عبارتند از:
1- انقلاب اسلامی سریع به یک پدیده جهانی مبدل گردید و ضمن ریشه دوانیدن طرفدارانی را نیز پیدا نمود. مطمئناً هر انقلابی که بر محور انگیزههای انگیزه وطن و قومیّت باشد، هرگز نخواهد توانست در انگیزههای انسانهای عالم با قومیّتهای مختلف و فرهنگهای متفاوت جغرافیایی جداگانه موثر باشد! این توسعه سریع، علامت آن است که حقیقت و روح این حرکت، حرکتی است که ظرفیت جهانی شدن را دارد و پایگاه در فطرت ما دارد پس تعریف انقلاب به این که این انقلاب دارای این عظمت است درصد تغییر مسیر حرکت جهانی میباشد و به دنبال این خواسته است که روند گرایش به تمدن مادی و سکودار شدن جامعه جهانی را کنترل و مهارت کند و روند جدیدی برای بشریت به سمت معنویت تعیین نماید، مسلماً محدوده عملکرد او آفاق جهانی بوده و هدف او بدست آوردن مواضع قدرت در جهان و تغییر موازنه به نفع مذهب محدود کردن و در نهایت حذف مدرنیته
و تمدن مادی است. چنین انقلابی حتماً در باطن خود، درگیر با کل جبهه استکبار و طرفداران تمدن مادی خواهد بود و این درگیری قطعاً در نقاطی ظهور و بروز خواهد کرد. ضرورت چنین انقلابی با اهدافی جهانی، حتماً جنگی فیزیکی خواهد بود، گر چه گفتگو و اتمام حجت و نفوذ سیاسی و... از ابزار این انقلاب بوده و هستند و در مسیر رشد به کار میآیند، ولی بیتردید اگر دو تمدن با دو ایده متفاوت بنیادین جهانی درصد توسعه و بسط خود در جامعه جهانی باشند و در آرمانهای خود با رقیب مقابلشان نقطه وفاقی نداشته باشند، این دو تمدن توسعهگرا به درگیری فیزیکی کشیده خواهند شد.
بر این اساس انقلاب اسلامی با این آرمانهای منحصر به فرد در عالم امروزی، نمیتوانست درگیر و متحمل یک جنگ جدی و همه جانبه و تمام عیار با رقیب خود، یعنی کلیّت تمدن غرب نباشد! ما در این عرصه متوجه میشویم که علیرغم اختلافی که بین دو بلوک تمدن غرب و مدرنیته (نظامهای سوسیالیستی کمونیستی و نظام لیبرال دموکرات) وجود داشت ولی با هم متحد و هماهنگ شده (از اروپا تا آمریکا تا دنیای شرق) و یکپارچه این جنگ را بر علیه ما طراحی و راه اندازی نمودند که خود غربیها و دیگران امروزه اسناد آن را منتشر کردهاند. بنابراین دنیای استکباری با وجود پیروزی انقلاب و استقرار نظام و حکومت دینی، برای خود به واسطه این پدیده نوظهور احساس ناامنی و خطر نمودند، زیرا در یک جنگ منطقهای بین دو کشور که آسیبی به مناطق خارج از محدوده جنگ وارد نمیکند، ضرورتی ندارد که دنیا با هم متحد شوند برعلیه یک طرف دیگر نگاه امروز ما پس از بیستمین سالگرد هجوم جهان کفر به انقلاب اسلامی این است که این جنگ، نقطه ظهور درگیری فیزیکی بین انقلاب جهانی اسلام و کلیت تمدن مادی است (مدرنیته) البته جای این سوال در تحلیل دفاع مقدس باقی است که در این درگیری چرا از این نقطه عالم (عراق) شروع شد و بدست خود مسلمانان و درون دنیای اسلام اتفاق افتاد؟ ولی در جواب میتوان گفت، گر چه درگیری به حسب ظاهر درون تمدنی است (ایران-عراق) ولی با اندکی تأمل متوجه خواهیم شد که روح این درگیری، درگیری بین دو تمدن است که در این نقطه ظهور نموده است.براین اساس انقلاب اسلامی با ایده جهانی شروع به حرکت نمود و با فتح لانه جاسوسی در تهران (انقلاب دوم) توسط دانشجویان پیرو خط امام از مرزهای جغرافیایی گذر کرد و به تدریج به سمت ایجاد هویتی جدید در جهان پیش رفت و هویت اسلامی را در بین
ملل جهان احیاء نمود هویت تمدن اسلامی در حال شکلگیری قرار گرفت، و این دشمن جهانی که تصور میکرد این هویتی که سالیان سال درگیر با آن بوده سعی در کم رنگ کردن آن داشت و سعی در منحل نمودن آن در درون هویت مادی انسانها داشت، با این حادثه جدید مواجه شد و لذا با تمام قوایش در سراسر جهان درصد مهار و کنترل و حذف آن برآمد که بهترین کار برای این مقصد، راه اندازی جنگی تحمیلی توسط سردار ناکام قادسیه (صدام تکریتی) بود.آن چه امروز پس از 12 سال که از خاتمه جنگ و قبول قطعنامه 598 میگذرد و در محافل فرهنگی سیاسی عنوان میشود این است که آیا این جنگ، آن چنان که دشمن در پی آن بود، به عنوان عامل اصلی جهت مهار انقلاب اسلامی تبدیل شد و یا این که موجب نهادینه شدن فرهنگ درگیری با استکبار در جامعه جهانی شد؟ این فرهنگ در جوهرهاش نوعی گرایش، بینش و انتخابی اجتماعی داشت که جامعه با دستیابی به این بینش تو انست به واسطه آن در تحلیل خود، حق و باطل را در جامعه جهانی تشخیص دهد و نسبت به خطوط جبهه باطل حساسیت پیدا نما ید. حاصل آن حساسیت این شد که به جای این که فریفته جاذبههای مدرنیته گردد به دامهای تجددگرایی در مسیر حرکت بشر توجه پیدا نماید و موضعگیری کند. این آگاهی و حساسیت و بصیرتها، فرهنگ دفاع و درگیری را ایجاب نمود. بدون شک اگر جامعهای فریفته مظاهر مادی گشت، چنین جامعهای هرگز دارای فرهنگ دفاع و درگیری و جهاد در او نخواهد بود ولی جامعهای که به یک بصیرت اجتماعی رسیده و روح و حقیقت این تمدن تمامیت خواه و افزون طلب و سلطه جو را شناخته و میداند که در پس این جلوهها و شعارهای ظاهر فریب و زخرفالقول، یک ایدهها و پدیدهها و اهداف زشتی پنهان شده و نسبت به موازنه جهانی هم حساسیت پیدا کرده، یعنی درگیری دو تمدن الهی و مادی را در عالم میفهمد و حس میکند به برتری پرچم اسلامی حساس است، به یک راهکارهای عملی منتهی خواهند شد که دفاع و درگیری در برابر هر سلطهای را شکل میدهد. بنابراین اگر با این نگاه و از این زاویه به جنگ تحمیلی هشت ساله بنگریم، متوجه یک درگیری بین دو تمدن خواهیم شد که در آن تمامی اهداف طرفین مدنظر دیگری است تا بتواند آن را منهدم نماید بر این اساس براستی ما در این درگیری هشت ساله، چه چیز را از دست دادهایم؟ اگر بنا به اظهار نظر بعضی از کارشناسان غربزده و روشنفکران بیهویت، ادعا شود، شاخصههای توسعه منفی شدهاند، در جواب خواهیم شد، کدام توسعه مراد است؟
آیا همان توسعهای که مدرنیته آن را تعریف میکند؟ اگر این است که باید دانست ما در جنگ تحمیلی هشت ساله بدنبال نه تنها کند شدن آن، بلکه هدم و حذف آن بودهایم و درصد بودیم تغییر در تعریف توسعه جهانی ایجاد کنیم. پس اگر مراد آن توسعه مادی غرب مدارست که باید گفت انقلاب اسلامی توانسته به اهداف مبارک خویش دست یابد و به خوبی قدرت یافته که روند توسعه را در جهان با مشکل مواجه کند و شاخصههای توسعه جهانی را به سمت صفر سوق داده است و این چیزی غیر از پیروزی و موفقیت در جنگ نمیباشد. اما اگر مراد این باشد که جنگ عامل ضد توسعه بوده و مانع توسعه معنویت و شکلگیری هویت و قدسیّت در جهان گشته است. قطعاً ادعایی گزاف و بیدلیلی بوده که هیچ انسان دلیر و منصف و عالم و اندیشمندی این قضاوت را نخواهد کرد. بنابراین جنگ هم یک پدیده ضروری در روند توسعه جهانی بوده که بالضروره این روند حرکت تمدن مادی و لائیک به سمت تمامیت خواهی و جهانگشایی میبایستی با فطرت مذهبی عالم روبرو میشد و ممکن و میسور نبود که این جنگ صورت نگیرد. زیرا این جنگ قابل پیشبینی بوده و بر اساس فلسفه تاریخی که حرکت انسان و عالم را بر اساس فطرت و خلقت و اراده الهی تعریف میکند، این امر طبیعی است. این جنگ عاملی در مسیر توسعه و تکامل جهانی است، البته توسعه و تکامل را هرگز نباید بر اساس فلسفه تاریخ مادی (نه فلسفه تاریخ نظامهای کمونیستی و نه نظامهای لیبرال دموکرات) تعریف کرد تا پایان تاریخ را توسعه کامجویی مادی انسان تعریف کنیم، بلکه مرحله پایانی و نهایی تاریخ، مرحلهای است که در آن روح معنویت و قدسیّت هویدا و شکوفا میگردد و عدالت اجتماعی بر پایه پرستش خدای متعال تعریف میشود و همه شئون فردی و اجتماعی بر محور بندگی خدای متعال انسجام پیدا مینماید.
بنابراین برای آنکه مرحله تکامل این جنگ ضرورت پیدا میکند. زیرا بدون یک مقاومت تمام در برابر جهان گشایی مدرنیته و تمدن مادی امکان ایجاد یک حرکت جدید در جهان بر علیه آن ممکن نبود. ایجاد و تحقق بیداری جدید و تغییر موازنه به نفع دین و مذهب، در گرو یک جنگ تمام عیار است. بنابراین با نگاه به جنگ از زاویه فلسفه تاریخ دین، باید گفت: این جنگ، جنگی است که در روند تکامل جهانی به سمت مقصد نهایی تاریخ، تأثیر مثبتی داشته و پدیدهای اجتنابناپذیر هم بوده است. طبق این تحلیل، جنگ با وجود و تمامیت خود در حفظ تمامیت نظام اسلامی نقش به سزایی داشته است. اگر نظام اسلامی را یک نظام بدانیم که
هویت او هویتی دینی بوده و حفظ و محافظت آن در گروه حفظ و مصون ماندن آرمانهای اوست بر این است در غیر آن اراده، یعنی اگر قرار باشد از آرمانهای خود دست بردارد، دیگر آن نظام مصون و محفوظ نخواهد ماند و نظامی دیگر خواهد بود. زیرا اقتدار و تحکیم یک نظام در گروه حفاظت از آرمانهای اوست که دچار خدشه و صدمه نگردد تا بتواند در راه آن آرمانها موفق بشود. جنگ هشت ساله با تمام فراز و نشیبهایش این کار را (محافظت از آرمانها) تسهیل نمود و زمینههای آن را فراهم نمود. و این ناشی از آن بود که این نظام و آرمانهای او در برابر تمام مدرنیته قرار گرفت و تمدن مادی در دو شکل شرقی و غربی درصد حذف و هدم آن برآمدند. لذا این جنگ، منتهی به تغییر موازنه جهانی شد و روحیه استقامت و مقاومت در تمام دنیا ایجاد کرد و اسلام را به عنوان مکتب عدالتخواه به سراسر دنیای امروزی معرفی نمود و انگیزههای عدالت جویی را در عالم بر محور اسلام جمع نمود و همین تغییر موازنه قدرت درجهان به توسعه قدرت اسلامی و حفظ هویت و کیان این نظام منجر گردید. جنگ، نظام اسلامی را در سطحی از قدرت قرار داد که هیچ دشمنی خصوصاً ابرقدرتها در مخیلة خود، حذف آن را تصور نخواهد کرد. زیرا در سطح دنیا، برای نظام، یک حاشیه امن ایجاد شد. از سوی دیگر در درون نظام هم، انسانهایی پرورش یافتند که با آرمانهای انقلاب همگرا و هماهنگ هستند. لازمه این که یک نظام استقرار یابد این است که محور آن توسعه انسانی باشد، به عبارت دیگر بتواند انسانهای همبافت با آرمانهای خودش بسازد و این پرورش دهی اجتماعی و حکومتی، غیر از پرورش فردی است. زیرا پرورش اجتماعی محتاج به یک برنامه جمعی نیازمند است و این جنگ به منزله بستری بود برای توسعه انسانی خاص (پیدایش انسانهای همبافت با آن). این بستر، بستر پرورش انسانهایی بود که به آرمانهای انقلاب اسلامی میاندیشیدند و وفادار بودند و برای اعتلای آن سرمایهگذاری میکردند. آنچه در اینجا تذکرش ضروری است، آن که در بستر بازسازی در نظام سرمایهداری، چنین انسانهایی پرورش پیدا نمیکنند، کما این که این امر در عینیت خارجی واضح و مشهود است. پس از جنگ تحمیلی هم موازنه جهانی را به نفع ما تغییر داد و گرایشات انسانی را در سطح جهانی به سمت اسلام و انقلاب اسلامی بر محور دین سازماندهی کرد و هم جنگ را به درون جبهه دشمن برد، یعنی در خاک دشمن و با دشمن درگیر شد. شاهد این مدعا گرایش به اسلام در عمق آمریکا تا اروپا تا افریقا تا آسیا و هر کجا
که نظام استکبار سلطه دارد است. در واقع اسلام تبدیل شده به عامل سازماندهی انگیزههای عدالت جو که بر علیه نظام استکباری سمت و سو داشته و درگیر با آن هستند و از سوی دیگر جنگ در درون هم بافت هماهنگ با انقلاب اسلامی را ساخت. مطمئن باشیم که نمیشود انسانی با آرمانهای بلند جهانی ساخت، ولی بدون ایجاد یک بستر عینی، زیر این بستر اگر بخواهد در قالب اجتماعی باشد، طبیعتاً بستر درگیری و جنگ خواهد بود. از این رو این دفاع مقدس، هم در حفظ و صیانت اسلام نقش داشت و هم در حفظ و صیانت انقلاب اسلامی و حتی جمهوری اسلامی به عنوان ام القرای این انقلاب.
مطلب بعدی این است که چگونه میتوان فرهنگ این دوران حماسه و حیات عشق و فداکاری را نهادینه کرد؟ آن چه در پاسخ این سوال ظهور میکند این است که ما ابتدا فرهنگ دفاع را چگونه تعریف مینماییم. بطور مسلم هر دفاعی، فرهنگ خاص خودش را دارد و راهکارهای نهادینه نمودن آن هم متفاوت با راهکارهای نهادینه نمودن دفاع دیگری است. گاهی ممکن است عدهای درصدد برآیند که در انسانها انگیزه دفاع و اندیشه دفاع از یک قومیّت، نژاد - مرز - و یک تمدن مادی و یا... را ایجاد نمایند. این کار یک راهکارهای خاص خودش را دارد ولی گاهی درصدد ایجاد انگیزه، دفاع از اسلام بر میآیند؛ تا اینکه انسانها، طوری سلوک کنند که در آنها فرهنگ دفاع از اسلام جای بگیرد و روح دفاع از معنویت در بینشان زنده شود. طبیعی است در این صورت، ایجاد بینش جدید ضروری است. بینش جدیدی که بتواند به آنها تحلیل صحیح از جامعه جهانی، درگیری ضروری و قطعی بین تمدنی مادی و الهی (ولایت الهی و مادی)، آفات حاکمیت ولایت مادی بر زندگی بشر، ارائه دهد. پس نتیجه میگیریم که اگر بتوان این بینشها در یک جامعه و حکومت ایجاد شود و بدنبال آن وقتی به این حد از بصیرت رسید، مسلما در آن، انگیزه دفاع از ارزشها و درگیری با ارزشهای باطل را ایجاد میگردد. و بستری جهت نهادینه نمودن فرهنگ دفاع خواهد شد.
بر این اساس ما بدون اینکه بصیرتهای لازم را برای آرمانهای خودمان ایجاد کنیم و حساسیتها را نسبت به صیانت از آن آرمانها بالا ببریم، محال است که قدرت داشته باشیم. فرهنگ دفاع مقدس از این آرمانها را در این جامعه نهادینه نماییم البته چنین کار مهم و اساسی در گروه این است که ما همه ساز و کارهای اجتماعیمان همبافت و هماهنگ با این ارزشها باشد. فقط از طریق تبلیغ، موعظه و امثال اینها نمیتوان براحتی به این اهداف نائل شد بلکه
باید ساز و کارهای اجتماعی مخالف این حکومت نباشند و الا بین تبلیغ و آموزش فرهنگ دفاع با روند برنامهریزی اجتماعی اختلاف جدی پیدا خواهد شد. زیرا ساز و کار برنامهریزی اجتماعی جامعه را به سمت ارزشها، حساسیتها و فرهنگ دیگری هدایت میکند و فرهنگ دفاع مقدس، سمت و سوی دیگری را اراده میکند و این جمعناشدنی هستند. به عنوان مثال اگر ساز وکار اقتصادی ما بر محور نظام سرمایهداری غربی باشد، مسلماً در اینجا جامعه به سمت توسعه سرمایهداری هدایت و برده خواهد شد و نظام سرمایهداری نوعی فرهنگ خاص ایجاد میکند که حاصل آن حریص نمودن انسانها به دنیا و ابتهاجات مادی و لذایذ بیشتر است و حساسیت منفی آنها را نسبت به تمدن مادی از بین میبرد و از آن سو حساسیت مثبت آنها را نسبت به دین میبرد. پس معلوم میشود که این ساز و کار نهادینه کردن فرهنگ دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی نیست. چون انسانی که فریفته مظاهر غربی است، هرگز مدافع اسلام نیست و هیچگاه در درگیری مدرنیته و اسلام، سربازی نخواهد کرد و جان خود را فدا نمیکند، بلکه بر عکس پس از مدتی به سرباز بدون اونیفورم دشمن تبدیل میشود. بنابراین نهادینه کردن فرهنگ و ادبیات دفاع مقدس با ادبیات توسعه سرمایهداری چه در شکل اقتصادی و تکیه بر تجمع ثروت و بازارهای آزاد و چه در شکل سیاسی یا فرهنگی، هرگز قابل جمع نیست. آیا براستی نهادینه کردن فرهنگ دفاع مقدس با ساز و کارهای نظام توسعه سرمایه در قالب سیاسی ساز و کارهای مدنیّت غربی میسور است؟ اگر تصور کنیم که میشود این دو با هم کنار بیایند، تصوری غلط و باطل است. زیر این ساز وکارها،انسان خاصی را پرورش میدهند که قبل از هر چیز تأثیر جدی خود را بر توسعه انسان قرار میدهند تا انسان متناسب با سرمایه پرورش دهند. این انسان هیچگاه نخواهد توانست مدافع اسلام و نظام ارزشی دینی باشد. فرهنگ توسعه انسانی متناسب با توسعه سرمایه و قوانین توسعه سرمایهداری، فرهنگ دفاع از اسلامی نیست و نخواهد بود، بلکه بر عکس تو هم عدهای روشنفکر بیمار و وابسته، فرهنگ درگیری و ستیز با اسلام است پس دو نکته را در نهادینگی فرهنگ دفاع مقدس باید مراعات نمود:
1 - چیستی دفاع را بشناسیم که ما درصدد دفاع از چه چیزهایی هستیم؟ بر این اساس ما چارهای نداریم جزء شناخت فرهنگ متناسب با آن دفاع. فرهنگ دفاع از یک خاک، از این قومیّت، نژاد، طبقه غیر از فرهنگ دفاع از حقایق عالم و ارزشهای ملکوتی هستی و اسلام
است. هر کدام از این دو فرهنگ (مادی - الهی) مبتنی بر یک سری بینشها، گرایشهای متفاوت هم هستند. به عنوان مثال دفاع ناسیونالیستی غیر از دفاع ارزشی است.
2 - ساز و کارهای نهادینگی یک فرهنگ، در گرو این است که تمام ساز وکارهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی یک نظام سیاسی همبافت و بر محور آن ایده صورت گیرد و در غیر این صورت اگر ساز و کارهای جامعه بر محور دیگری باشد، در چنین جامعهای امکان نهادینه نمودن فرهنگ دفاع از ارزشهای اسلامی وجود ندارد و جامعه را مبتلا به تعارضات و تشتتهای درونی خواهدکرد. زیرا وقتی ساز و کارهای جامعه،مردم را به سمت انگیزه و گرایشهای دیگری سوق دهد و در مقابل آن ساز و کارهای محدودی، مردم را به سمت ارزشهای معنوی و دینی دعوت کند چارهای جز درگیری شدن آنها نخواهد بود. بنابراین، اگر ما فرهنگ دفاع را به معنای فرهنگ دفاع از اسلام بدانیم و راهکارهای عینی آن را ارائه تحلیلهای صحیح و منطقی و بصیرت کافی برای شناخت اسلامی و جبهه مقابل آن که تمدن مدرنیته مادی است، بدانیم. مسلماً قدرت موفقیت ما بالا خواهد بود ولی در غیر این صورت، یعنی اگر انقلاب اسلامی نتواند توسعه انسانی متناسب با خودش و اهدافش را ایجاد نماید، آن هم انقلابی که ایده جهانی و صدور به ملل عالم را دارد تا موازنه جهانی را به نفع مذهب تغییر دهد و هویت تمدن دینی را در عالم زنده کند و سنگرهای خود را با مدرنیته معین و قدم به قدم سنگرهای خود را تا درون و دل دشمن جلو ببرد، طبیعی است در مدت کوتاهی به صورت آرام و تدریجی، بوسیله ساز و کارهای دشمن در دام خود دشمن قرار خواهد گرفت. این پدیدهای است که در جامعه انقلابی ما پس از قبول قطعنامه تحمیلی 598 در دوران بازسازی اقتصادی صورت گرفت و متأسفانه چه در دوران 8 ساله آقای هاشمی رفسنجانی که ساز و کارها به سمت توسعه اقتصاد سرمایهداری بود و چه در دوره آقای خاتمی که ساز و کارها به سمت توسعه سیاسی سرمایهداری است، ما بدست خودمان در دام بزرگ دشمن افتادیم و یک انقلاب جهانی را در تاس رقیب خودش اندختیم. بنابراین اگر ما نتوانیم تمامی ساز و کارهای اجتماعیمان را در جهت نهادینه کردن آن اهداف بکار بگیریم. دیری نخواهد کشید که در ساز و کار اجتماعی بدام حریف خواهیم افتاد و فرهنگ دفاع به فرهنگ انحلال و فریفتگی تبدیل خواهد شد. به عنوان مثال جامعه به جای اینکه مدافع هویت دینی خود باشد، فریفته بت مدرن و مدرنیته و مظاهر آن خواهد شد و سپس منحل در
او خواهد شد. در یک کلام، نهادینه کردن فرهنگ دفاع مقدس، به معنای بازشناسی آرمانهای جهانی اسلام و ایجاد بصیرت نسبت به آنها و درگیری کفر و اسلام در سطح جهانی و تعارض این دو در تمامی حوزههای زندگی بشر و ایجاد حساسیت در بافت انسانی جامعه نسبت به تغییر موازنه قدرت و برتری پرچم اسلامی است که باید این خصوصیات در همه ساز و کارهای اجتماعی ساری و جاری شود. حال اگر پس از اهداء دویست هزار شهید و تحمل خسارات و صدمات غیر قابل جبران، آهنگی که برای ساماندهی اجتماعی میشود، آهنگ گرایش به دنیا و مظاهر آن باشد، این آهنگ تفکر و بصیرت صحیح نسبت به خاکریزههای کفر و اسلام در عالم را از بین خواهد برد و انسان احساس میکند "توهم توطئه" است. بازتاب منفی این آهنگ و اندیشه در جامعه این میشود که انسان احساس کند همه دنیا خوب هستند (اندیشههای پلورالستیک) و بطور قهری، تکثر در حق و حق دیدن دشمن خود و جبهه مقابل اسلام در عالم مطرح میشود و دیگر این خاکریزهای خودی و غیرخودی، بیمعنا و غیرضروری خواهد بود. حاصل این تفکر و اندیشه این است که یک جامعه ولو جامعهای جهانی باشد، منحل در جامعه مقابل خود خواهد شد. به عبارت دیگر در جنک تمدنها اگر ما بر حفظ هویت تمدنی اسلام تکیه نکنیم و نقاط چالش و گسست بین این تمدن و تمدن لائیک و سکولار مدرن را مشخص نکنیم و حساسیت در بافت انسانی وابتسه به این تمدن نسبت به حریف مقابل خودش و نسبت به صیانت از هویت تمدنی خودش ایجاد نکنیم، عامل شکست یک تمدن در مقابل تمدنی دیگر و انحلال در آن خواهد شد. البته این معضل به یک معنا شدنی نیست، زیرا هویت تمدن اسلامی تنها به تودههای مردم برنمیگردد، بلکه به اولیاء الهی بر میگردد که در روند فلسفه تاریخ، هر مقدار که در دفاع از اسلام کوتاهی نماییم. اسلام به پیروزی نهایی خواهد رسید، ولی در وهله، این خطر به شدت ما را تهدید میکند. بنابراین اگر ما بافت بازسازی جامعه را به سمتی ببریم که فرهنگ مادی در آن توسعه پیدا نماید و ارزشهای الهی در آن کمرنگ شوند و دفاع از اسلام به عنوان یک دفاع اسلامی مطرح نباشد، قطعاً در چنین جامعهای پرچمداران دفاع به خودی خود هویت خود را از دست خواهند داد. بزرگداشت واقعی فرزندان دفاع مقدس به این است که برای آن چه آنان به خاطر آن در صحنه دفاع ایستادگی نمودند، ارزش واقعی در جامعه ایجاد نماییم. همین کار سبب خواهد شد که رزمندگان هویت واقعی خویش رادریابند.
در جامعهای که به اسلام فکر میکند و جنگ بین اسلامی و کفر را جدی میگیرد و نسبت به پیروزی اسلام حساس است، قهراً مدافعین از اسلام جایگاهی رفیع و مخصوص خود را دارا هستند و جامعه نسبت به آنان ایثار و فداکاری مینماید. اما اگر جامعهای، آرمانهای او به طرف تمدن مادی گرایش پیدا نماید و به دنبال آسایش و رفاه و تعطیلی درگیری کفر و اسلام است و درصدد خوشینمودن برآمده از تمدن مادی میباشد، دفاع از اسلام هرگز چیز محترمی نخواهد بود، بلکه عامل بحران و مانع ارضاء اجتماعی و غیر محترم است و لذا مدافعان این دفاع هم از جایگاه خوبی برخوردار نخواهند بود. در کنار تمام تکریمهایی که باید از قشر رزمندگان اسلام بایستی صورت گیرد، مهمترین کار این است که هویت ارزشی آنها در جامعه احیاء شود. در اینجا مراد از احیاء این است که در متن ارزشهای اجتماعی جایگاه پیدا کنند و در غیر این صورت، همه تلاشها به ثمر نخواهد نشست و حتی اگر کمترین مقدورات اقتصادی را درقبال جانفشانیهای آنها به آنها عطا شود، جامعه احساس تبعیض میکند. زیرا در جامعه ارزشهای دیگری احیاء شده است و کاری را که رزمندگان اسلام انجام دادهاند، دارای ارزش نیست. در این جامعه که تمدن مادی در آن ظهور و بروز مینماید، به کسی که با توپ، در مسابقات فوتبال به فتوحات و پیروزیهایی رسیده و بالاترین خدمات را که میدهند و دادهاند، تمام جامعه اراضی هستند و دفاع هم از آنها میکنند، ولی اگر به سردارانی که جان خودشان را در طبق اخلاص نهادند، کمترین خدمتی بشود که کمترین حق آنان است، جامعه احساس نارضایتی و تبعیض میکند. بنابراین باید تمام تلاشی که صورت میگیرد تا یک ردیف مخصوص برای بهرهمندی رزمندگان که حق طبیعی آنهاست، معین گردد، در کنار احیاء فرهنگی در جامعه باشد که این بهرهدهی به مدافعین و رزمندگان عزیز، امری مقبول برای جامعه باشد والاّ اگر سمت و سوی فرهنگ اجتماعی به سویی باشد که ارزشهای دفاع مقدس در آن کمرنگ بشود، طبیعی است که تمام اولویتهای رزمندگان در امورات اجتماعی را تبعیض به حساب آورده و در متن جامعه مقبولیتی نخواهد بود. به عبارت صریحتر، فطرت فرهنگی جامعه به این خدمات ارائه شده به رزمندگان، نگاه مثبتی نخواهد داشت.
تحلیل از چرایی، چیستی و چگونگی جنگ تحمیلی (دفاع مقدس) از مقولات اساسی در عرصه تاریخ جنگ تحمیلی محسوب میشود. پاسخ به سؤالات فوق میتواند از زوایای جامعهشناسی یا تاریخی مورد دقت قرار گیرد. آنچه در این نوشتار نگارنده در صدد دستیابی بدان است تحلیل دفاع مقدس از منظر جامعهشناسی است که ممکن است در بیان واژگان و دیدگاه خود قدری به چالش نظری با مخاطب روبهرو شود.
پیشنیاز تحلیل صحیح از دفاع مقدس تحلیل انقلاب اسلامی در سه سطح چرایی، چیستی و چگونگی است. قطعا هر تعریفی که از انقلاب اسلامی ارائه شود، اهداف، راهکارها و رسالت و پیشرفت و موانع آن نیز تبیین میشود. در تحلیل انقلاب اسلامی میتوان سه سطح را برای معرفی و تبیین آن درنظر گرفت:
تحلیل انقلاب اسلامی در سطح خرد؛
تحلیل انقلاب اسلامی در سطح کلان؛
تحلیل انقلاب اسلامی در سطح توسعه.
ارکان
ابعاد
سطوح
مفاهیم
ساختارها
محصولات
سیاسی
فرهنگی
اقتصادی
سیاسی
فرهنگی
اقتصادی
سیاسی
فرهنگی
اقتصادی
4
111
121
131
211
221
231
311
321
331
ملی
مفاهیم سیاسی ملی
مفاهیم فرهنگی ملی
مفاهیم اقتصادی ملی
ساختار سیاسی ملی
ساختار فرهنگی ملی
ساختار اقتصادی ملی
محصولات سیاسی ملی
محصولات فرهنگی ملی
محصولات اقتصادی ملی
2
112
122
132
212
222
232
312
322
332
فراملی
مفاهیم سیاسی فراملی
مفاهیم فرهنگی فراملی
مفاهیم اقتصادی فراملی
ساختار سیاسی فراملی
ساختار فرهنگی فرامملی
ساختار اقتصادی فراملی
محصولات سیاسی فراملی
محصولات فرهنگی فراملی
محصولات اقتصادی فراملی
1
112
122
132
212
222
232
312
322
332
جهانی
مفاهیم سیاسی جهانی
مفاهیم فرهنگی جهانی
مفاهیم اقتصادی جهانی
ساختار سیاسی جهانی
ساختار فرهنگی جهانی
ساختار اقتصادی جهانی
محصولات جهانی
محصولات فرهنگی جهانی
محصولات اقتصادی جهانی
در تحلیل اول میتوان انقلاب اسلامی را در سطح نازلی در حد انگیزههای قومی و ناسیونالیستی تعریف نمود که عامل آن رسیدن به جامعهای قومیتگرا که شعارشان دفاع از خاک و ملیت و وطن بوده و مسلماً تمام اهداف و آرمانهایشان در درون مرزها تعریف میشود.
در تحلیل دوم، انقلاب اسلامی را به انقلابی ضداستبدادی و استعماری معرفی مینماییم. در این تعریف طبیعی است که محدوده خاصی را مدّ نظر خواهد داشت و دشمنان خاصی هم در برابر او صفآرایی خواهند کرد. در این تحلیل، جامعه بر علیه نظام استبدادی که سالها حکومت کرده قیام نموده و آن را ساقط مینمایند. پس طبق این نگاه مبدأ پیدایش انقلاب اسلامی، ظلم استبدادی است و باید براساس آن بقیه فرآیند انقلاب اسلامی را بتوان تحلیل کرد.
در تحلیل سوم، انقلاب اسلامی، حرکتی از لایههای باطنی عمیق جامعه جهانی برعلیه تمدن مادی جهانی است. انقلاب اسلامی در این تحلیل، دارای رسالتی جهانی است که انگیزههای آن فراتر از ملیت، نفی استبداد و استعمار، نژاد و قومیت بوده و بلکه انقلابی تمامعیار برعلیه جریان لائیتسه جهانی است. این انقلاب دربرابر تمدنی غربی مطرح است که گرچه ذات و زادگاه آن در مغربزمین بوده ولی فضای کنونی جهان را در تمام ابعاد سیاست،
فرهنگ و اقتصاد مورد تأثیر قرار داده و به شدت در فرهنگهای بومی و قومی سراسر ملل جهان نفوذ کرده که روح این تمدن هم، روحی ضددینی و بر محور دنیاپرستی و مذهبزدایی از جهان است. بر این اساس طبیعی است که حاکمیت این تمدن مادی، به معنای نفی مذهب در سراسر عالم است که فطرت مذهبی عالم از نقطه ظهور مکتب حق در زمان تاریخیاش، واکنشی را برعلیه این حرکت جهانی انجام داده که در واقع عکسالعمل فطرت مذهبی در مقابل دینزدایی و نفی معنویت و قومیت از زندگی بشر است.
بنابراین تحلیل انقلاب اسلامی در سطح توسعه بدینمعناست که انقلاب اسلامی از مرزهای خود عبور کرده و به انقلابی که ایدههای جهانی دارد تبدیل میشود. این تفسیر از انقلاب، و ایدههای آن، قطعاً با یک انقلاب ضداستبدادی محض یا ناسیونالیستی سازگار نیست. زیرا انقلاب ضداستبدادی یا استعماری ممکن است از یک قدرت رهایی یابد و مستقل شود و یا به قدرت دیگری گره بخورد اما این که به کانون قدرتی تبدیل شود که مسئله احیای تمدن اسلامی در آن طرح واصل شود و بحث برخورد و جنگ تمدنها در دستور کار رقیب قرار گیرد، هرگز با یک انقلاب ضداستبدادی یا استعماری محض سازگار نیست.
بر این اساس این تحلیل، تحلیلی عمیقتر از دو تحلیل گذشته است که علاوه بر این که صبغه ضداستبدادی یا ضداستعماری را داراست، حرکتی به سمت احیاء مجدد معنویت و گرایش به سوی خدای متعال و احیای ادیان توحیدی به ویژه اسلام، یعنی مرحله جدیدی از ظهور پرستش خدای متعال در جامعه بشری است. این انقلاب، حرکت و جوششی به سمت احیاء معنویت در درون دنیای اسلام و بیداری اسلام و سپس احیاء معنویت در کل جامعه جهانی است که معادلات حاکم بر جامعه جهانی را تغییر میدهد. روزنامه واشنگتنپست در نگاهی به انقلاب اسلامی و ایران مینویسد:
»اگر امریکا برلین را از دست میداد، هنوز میتوانست از اروپای غربی دفاع کند، اما خلیجفارس دارای موقعیت قابل قبولی در هرگونه عقبنشینی نمیباشد... در واقع، نتیجه غیرقابل اجتناب یک عقبنشینی بزرگ غرب از خلیج ]فارس[، از بین رفتن تمام نظام بینالمللیای را که امریکا بعد از جنگ جهانی دوم برقرار کرده است، باعث خواهد شد».(1)
1) - Washington Post, 24 June, 1982.
بر مبنای با تعریف و تحلیل سوم از انقلاب اسلامی، طبیعتاً دارای دشمنان در حد و قوارههای جهانی است. با وقوع انقلاب اسلامی دو گروه دشمنی خود را در حد اعلاء برعلیه انقلاب اسلامی و اهداف آن شروع کردند: الف) اردوگاه سوسیالیزم و کمونیزم.(1)
نخستین تحلیل و تفسیر شوروی در مورد ماهیت انقلاب اسلامی که در سال 1978 )قبل از سقوط رژیم شاه( مطرح شد از این قرار است:
تحلیل دوم: انقلاب ایران یک انقلاب فئودالی است که به وسیله مردان مترقی دین رهبری میشود.
تحلیل سوم: انقلاب ایران یک انقلاب ملی است که دارای مضمون اجتماعی میباشد.
تحلیل چهارم: انقلاب ایران یک انقلاب ملی با مضمون آزادیخواهی است که درپی یک برنامه اجتماعی است.تحلیل پنجم: انقلاب ایران یک انقلاب ملی با مضمون آزادیخواهی اجتماعی است. تعابیر تفاسیر متنوع درخصوص ماهیت انقلاب اسلامی حکایت از آن دارد که روسها از شناسایی و ارزیابی صحیح ماهیت انقلاب اسلامی عاجز و درمانده بودهاند.
پس از انقلاب، برژنف صدر هیأت رئیسه وقت اتحاد جماهیر شوروی در بیست و ششمین کنگره حزب کمونیست شوروی اظهار داشت: »انقلاب ایران دارای وجه مشخص ویژهای است و با تمام ماهیت پیچیده و متناقض خود اساساً انقلابی ضدامپریالیستی میباشد، اگرچه واکنشهای داخلی و خارجی مترصّد تغییر ماهیت اصلی این انقلاب هستند«.
ب) اردوگاه سرمایهداری یا کاپیتالیسم (لیبرال، دمکراسی).وجه مشترک این دو اردوگاه این بود که هردو با گرایش مذهبی جامعه بشری و رشد گرایش معنوی که بخواهد در معادلات اجتماعی و به خصوص در مقیاس معادلات جهانی حضور یابد مخالف بودند.(2)
لس آسپین، رییش کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان امریکا، در این زمینه اعلام نمود:
»باید هدف استراتژی امریکا متوقف کردن ایران در گسترش انقلاب اسلامی بنیادگرای خود، به جهان عرب )به ویژه خلیجفارس( باشد. حتی اگر در این راه استفاده از نیروهای نظامی لازم شود«. )جهان در افق، مرتضی رحیمی، ص 161)
اردوگاه شرق (سوسیالیزم) بر عدالت اجتماعی تکیه میکرد و لیبرال دمکراسی بر توسعه و رفاه اجتماعی جامعه مانور میداد. علیرغم این ادعا در عمل هردو مخالف ابتناء عدالت و رفاه و معنویت بودند که گویی همانند دو تیغ قیچی اهداف واحدی دارند.
برخلاف ادعای دو اردوگاه شرق و غرب، انقلاب اسلامی با رسالتی فراگیر، بینالمللی و جهانی درصدد توسعه قدسیّت و جاری ساختن وحی و گرایشهای معنوی در زندگی و زیست دنیایی بشر امروزی برآمد و پیام او، پیام عدالت و معنویت، توسعه و رفاه بر مبنای معنویت بود که این پیام، محدود به یک مرز و جغرافیای خاص نبود. شواهدی که بر تحلیل سوم از انقلاب اسلامی وجود دارد عبارتند از:
1 - تبدیل شدن به پدیدهای جهانی
ایده انقلاب اسلامی که پیش روی بشریت قرار دارد به سرعت از مرزها و جغرافیای خاص خود عبور نمود و برخلاف میل مخالفین خود به جهان صادر شد و ضمن ریشه دوانیدن طرفدارانی پیدا نمود. امروزه هر انقلابی که بر محور انگیزه وطن و خاک و قومیت باشد، هرگز نخواهد توانست در انگیزههای انسانهای عالم با قومیتهای مختلف و فرهنگهای متفاوت و جغرافیای جداگانه مؤثر باشد. بنابراین انقلاب اسلامی به دلیل آن که بر محور دین سازماندهی شد، پیام خود را به درون جبهه دشمن برد و در خاک دشمن با دشمن به واسطه یاریگیری که از آنها کرد درگیر شد. شاهد این ادعا گرایش به اسلام در عمق امریکا تا اروپا تا افریقا و تا آسیا و هر کجا که نظام استکبار سلطه دارد است.
1) - نشریهالعالم در شماره مورخ 27 ذیالحجه 1407 تعابیر مختلف شوروی در مورد ماهیت انقلاب اسلامی را که عمدتاً قبل از پیروزی انقلاب در ایران عنوان گردید، به چاپ رسانده است که ذکر آن جالب توجه و حائز اهمیت است:
2) - کشورهای خلیجفارس، ثروتمندترین کشورهای جهانند... آنها بیش از همه، تهدید ناشی از انقلاب اسلامی و شکست امریکا در درک شرایط را احساس میکنند. سالهای سال، کشورهای منطقه ابتدا با حمایت بریتانیا و سپس امریکا وضعیت آرامی داشتند ولی همانگونه که یکی از حکمرانان به ما گفت، اینک آنان بین آب و آتشند، ملتهب از قدرت خمینی و یخزده از ضعف کارتر. اینک خمینی در صحنه است، کسی که مشکلاتشان را فزونی بخشیده، اسلامی جدید را اعلام داشته و اسلام امریکایی خلیج را به اسلام طلایی تغییر داده است«. (Times,30 December, 1979)
این توسعه سریع، بدین معناست که حقیقت و جوهره و روح این حرکت، حرکتی است که ظرفیت جهانی شدن را دارد و پایگاه در فطرت ملتها دارد. بر این اساس با تلقی جدید و بینش و گرایش جدیدی که انقلاب اسلامی از دین به بشریت و مسلمانها القاء کرده است، دین را به مشکلهای بر سر راه یکپارچگی و انسجام مدیریت مادی عالم تبدیل نمود و اینک شاهد هستیم که سد راه نظم نوین جهانی به اذعان خود غربیها، بنیادگرایی اسلامی است.
بنابراین در تحلیل سوم، انقلاب اسلامی دارای عظمتی است که درصدد تغییر مسیر حرکت جهانی است و به دنبال این هدف است که روند گرایش به تمدن مادی و سکولار شدن جامعه جهانی را کنترل و مهار نموده و روند جدیدی برای بشریت به سمت معنویت تعیین نماید. بر این اساس محدوده عملکرد این انقلاب آفاق جهانی داشته و هدفش به دست آوردن مواضع قدرت در جهان و تغییر موازنه قدرت جهانی به نفع مذهب و محدود کردن و درنهایت حذف مدرنیته و تمدن مادی است.
2 - فروپاشی اردوگاه شرق
انقلاب اسلامی با پیروزی خود به سرعت درصدد توسعه ایدههای خود برآمد و عالمگیر شد و با ایده جهانی شروع به حرکت نمود که با فتح لانه جاسوسی (اشغال سفارتخانه امریکا در ایران) که از آن تعبیر به انقلاب دوم گردید به سمت ایجاد هویتی جدید در جهان پیش رفت و هویت اسلامی را در بین ملل جهان ایجاد کرد و هویت تمدن اسلامی در حال شکلگیری قرار گرفت. دشمن (شرق و غرب) که مسئله مذهب را در عالم حل شده میپنداشت ناگهان مواجه با پدیدهای جدید گردیدند.
رهاورد انقلاب صنعتی (رنسانس) منجر به روند دینزدایی و مذهبزدایی گردید که روز به روز این سیاست رو به رشد و توسعه بود. آنان مسئله مذهب را در امر اداره جهان مانعی در جریان یکپارچه شدن روند مادی عالم تلقی میکردند. بر این اساس آنان با کنار زدن و منزوی کردن مذهب از جامعه بشری، اداره و مدیریت بشر را به عهده علم نهاده و کار و مدیریتبخشی مذهب را تنها منحصر در تهذیب اخلاق و مسائل روحی در طرح و شکل و مراسم خاصی قرار دادند. البته در این تقسیم کار و مدیریت، امر اداره و تعیین روابط اجتماعی به عهده دین نبود، زیرا کمکم علومی تولید و مهندسی گردید (علوم روانشناسی،
جامعهشناسی و اقتصاد و سایر علوم انسانی) که جای تمام بخشهای واگذار را نیز پر کرد و لذا مذهب به عنوان پدیدهای که بتواند و قدرت داشته باشد در امر اداره دخالت کند و الگوی مدیریت ارائه دهد و مدعی تنظیمات جدیدی برای بشر باشد، این نقش را عملاً از دست داد.
اما با وقوع انقلاب اسلامی و ادعای این که دین بایستی به متن زندگی بشر وارد شود و از معابد و مساجد و کلیساها بیرون آمده، عهدهدار تنظیم و اداره امور جامعه شود، به خصوص با خونهایی که در این راه داده شد، این اعتقاد در جهان شایع و ساری شد که باید روابط اجتماعی براساس مذهب و دین بنا شود و لذا همه حرکتهای اسلامی و جنبشهای اسلامی که در دنیا صورت میگیرد، هدفشان نیل به همین مطلب است. شاهد گویای این مطلب این است که در قبل از سال 1357 تمامی نهضتهای دنیا (غیر از انقلاب اسلامی) صبغه مارکسیستی داشت، ولی با وقوع انقلاب اسلامی و پس از فتح لانه جاسوسی حتی یک انقلاب مارکسیستی در دنیا وجود نداشت، بلکه همه انقلابها مذهبی بودند. این پدیده نقطه شروع فروپاشی شوروی بود. یعنی نقطه شروع افول قدرت سیاسی او بود زیرا که اردوگاه شرق از ابتدا قدرت اقتصادی آنچنانی را دارا نبود. به عنوان مثال کشور کوبا در سال 1357 در 17 کشور افریقایی لشکر داشت و از مبارزات مارکسیستی دفاع مینمود اما در سال 1358 در هیچ کجا عالم لشکری را برای امر نداشت. بر این اساس انقلاب اسلامی بر همه جهان سایه افکند و یکی از رقبای جدی خود یعنی سوسیالیزم را شکست داد که بدون تردید مهمترین عامل شکست کمونیزم در عالم، انقلاب اسلامی است ولو ضعفهای درونی و نبود برخی از آزادیهای فردی که غربیها بر آن تأکید مینمودند نیز تأثیر داشت.
به هر تقدیر با ورود انقلاب اسلامی و ایدههای آن به عرصه بینالمللی و مبارزه برعلیه دو بلوک قدرتمند دنیا، پرچم عدالتخواهی به دست اسلام افتاد و موازنه قدرت به نفع آن تغییر کرد و پرچم عدالتخواهی که در دست سوسیالیسمها بود کاملاً جابهجا شد. بر این اساس یک حرکت و جوشش معنوی در جهان ظهور مجدد پیدا نمود و معنویتی توأم با سیاست و موضعگیری اجتماعی در جهان در حال ظهور و شکلگیری مجدد گردید. طبیعتاً پرچمداران تمدن مادی در جهان که متوجه بودند که احیای این معنویت با این گرایش (به تعبیر امام خمینی اسلام ناب محمدیصلی الله علیه وآله) و رشد آن در جهان به کاهش قدرت آنها منتهی خواهد شد(1)
»حرمت و اعتبار مانند ظرف چینی است که به آسانی میشکند و این چیزی است که امریکا با پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه خلیجفارس از دست داده است«. )مرکز مطالعات استراتژی ملی امریکا و بحران خلیجفارس، ترجمه روابط فرماندهی کل سپاه پاسداران، تهران، انتشارات واحد تبلیغات ستاد مرکزی سپاه، 1364، ص 5)
و حتی در یک شیب تاریخی در یک فاصله زمانی ممکن است به طور1) - مرکز مطالعات استراتژی ملی امریکا در گزارشی پیرامون کاهش نفوذ امریکا در منطقه خاورمیانه مینویسد:
کلی به تغییر ساختار سیاسی جهان و به اصطلاح معادله قدرت در جهان ختم شود نسبت به انقلاب اسلامی اظهار دشمنی کردند. پس انقلاب اسلامی پس از شکست جناح اول (اردوگاه شرق)، جناح دوم (لیبرال دمکراسی) را نیز در معرض خطر جدی قرار داد. بر این اساس کاملاً مشهود است که چرا بعد از فروپاشی شرق، برخی نظیر فرکویاما نظریه پایان تاریخ را ادعا مینمایند که پس از پیروزی لیبرال دمکراسی، جهان و تاریخ به مرحله پایانی خود رسیده است.
«امروزه اتفاق نظر قابل توجهی درباره مشروعیت دمکراسی لیبرال پدید آمده و ممکن است دمکراسی لیبرال، نقطه پایان تکامل ایدئولوژیک بشریت و آخرین شکل حکومت بشری باشد».(1)
«پایان تاریخ، باید لحظه غمانگیزی باشد. جنگ و نزاع بر سر شناسایی، رضایت و علاقهمندی در به خطر انداختن زندگی افراد به خاطر هدفی غیرملی و بیمسمّی، جنگهای جهانی عقیدتی که پیشتر، جرأت، جسارت، تصور و ایدهآلیسم (اعتقاد به تصور و خیال) نامیده میشد، با محاسبات اقتصادی، یافتن راهحلهای بیپایان مسائل و مشکلات تکنولوژیکی، نگرانیهای زیستمحیطی و اجابت تقاضاهای پیچیده مصرفی جایگزین خواهد شد. در دوره پس از تاریخ، نه از هنر خبری خواهد بود و نه از فلسفه، بلکه تنها مراقبت دایمی از موزه تاریخ بشر، وجهه همت خواهد بود».(2)
این نظریه توسط برخی دیگر از نظریهپردازان غربی نقض گردید. زیرا ساموئل هانتیگنتون (نظریهپرداز شورای روابط خارجی امریکا) برخلاف فوکو معتقد گردید که اینچنین نیست بلکه جهان و عالم بشریت وارد فضای جدیدی شده است. بدینمعنا که هویتهای تمدنی جدیدی شکل گرفته است. وی که از تئوریسینهای جنگ سرد بود و تمام جنگهای عالم را منحصر در جنگ مادی بر سر دنیا بین لیبرال دمکراسی و سوسیالیزم میدید، نظریه برخورد و جنگ تمدنها را مطرح و ارائه میدهد. با پایان یافتن جنگ سرد، برخوردهای قومی تشدید میشود(3)و رقابت میان ابرقدرتها جای خود را به رقابتهای تمدنی میدهد.(4)
تمدنهای پویای پایان تاریخ، هفت تمدن(5)بزرگ: غربی (امریکا و اروپا)، کنفوسیوسی (چین و همسایگانش)، ژاپنی، اسلامی (کلیه کشورهای مسلمان)، هندو، اسلام - ارتدوکس (روسیه و
1) - فرانسیس فوکویاما، فرجام تاریخ و آخرین، ترجمه علیرضا طیب، سیاست خارجی، ش 2 و 1372) 3).
2) - عصر تضاد و تناقض، ص 384 - 383.
3) - ساموئل هانتینگتون، برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی، ترجمه محمد علی حمیدرفیعی، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1378، ص 408.
4) - همان، ص 31.
5) - هنری کسینجر معتقد است که »نظام بینالمللی قرن 21، دستکم شامل شش قدرت بزرگ است - ایالات متحده، اروپا، چین، ژاپن، روسیه و شاید هند - و در کنار اینها تعداد زیادی کشورهای متوسط و کوچک دیگر«. )برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی، ص 31).
بخشی از کشورهای بلوک شرق) و امریکای لاتین (کلیه کشورهای امریکای جنوبی)، میباشد که درگیری نهایی بین تمدن غربی با دو تمدن اسلامی(1)و کنفوسیوسی خواهد بود و در این درگیری خونین تمدن غربی پیروز خواهد شد.(2)(3)هانتیگنتون با اعتقاد راسخ به درگیری خونین تمدن اسلامی و غربی،(4)عوامل تعیینکننده و دلایل این دشمنی را در پدیدههایی همچون: توسعه اقتصادی، تحول تکنولوژیکی و تغییر در میزان پایبندیهای مذهبی میشمارد و مؤثرترین عامل در این فرآیند را تغییرات جمعیتی میداند.(5)
برخورد تمدنها در دو سطح کلان یا جهانی، عمدهترین برخورد تمدنها میان تمدن غرب و باقی جهان است و در سطح خُرد یا محلی، این برخورد میان اسلام و بقیه روی میدهد.(6)در سطح خرد، گروههای نزدیک به هم در امتداد خطوط گسل میان تمدنها، غالباً با توسل به خشونت و قدرت نظامی، برای تصاحب خاک و مهار یکدیگر به نزاع میپردازند. و در سطح کلان، دولتهای وابسته به تمدنهای مختلف، برای کسب قدرت نسبی نظامی و اقتصادی، با هم به رقابت برمیخیزند، به منظور مهار نهادهای بینالمللی و طرفهای ثالث دست به مبارزه میزنند و بر اساس رقابت، ارزشهای خاص سیاسی و مذهبی خویش را ترویج میکنند.(7)
چالشهای اساسی و خطوط گسل در برخورد تمدنها را در حول چهار محور بنیادگرایی اسلامی،(8)لیبرالیسم غربی و چندگانگی فرهنگی،(9)«بنیادگرایی قومی»(10)و خودکامگی کنفوسیوسی(11)میبیند.(12)براساس نظر وی، منبع اصلی برخورد در جهان نوین اساساً نه ایدئولوژیک و نه اقتصادی است، بلکه شکافهای عمیق میان افراد بشر، شکل فرهنگی و تمدنی خواهد داشت، پس بجاست که کشورها را نه براساس نظم سیاسی و اقتصادی، بلکه براساس فرهنگ و تمدنشان تقسیم کنیم.(13)
او بر این باور است که جهان در شرایط جدیدی قرار گرفته است به گونهای که هویتهای تمدنی و هویت بر محور فرهنگ در حال شکلگیری است و از گسل بین این تمدنها، لبههای خونین عالم در آینده پدید خواهد آمد. وی متوجه گردید که محور چالشها در عالم از محور دنیا بر دنیا به محور دنیا و خدا منتقل میشود و لذا باید برای این تغییرجهت اندیشید.
1) - ریچارد نیکسون نیز در دو کتاب مشهورد خود »فرصت را از دست ندهید« (SEIZETHeMoMeN) و »فراتر از صلح« (BEYONDPEACE) به تأیید نظریه هانتینگتون پرداخته و جهان اسلام را مهمترین خطر برای غرب و امریکا برشمرده است. )خطوط گسل در نظریه برخورد تمدنها، ص 136).
2) - البته هانتینگتون بعدها ظاهراً از این بیمهری در مورد اسلام تغییر عقیده داده و گفته است: در کتابم به نام برخورد تمدنها گفته بودم بیگمان قضیه اسلام یکسره خواهد شد و کار این تمدن به پایان خواهد رسید، اما اکنون پس از مشاهدات و ملموسات دریافتم که نظریه پیشین من در مورد پایان یافتن اسلام و تمدن اسلامی، اشتباه بوده است. من اکنون باور دارم که تمدن اسلامی، تمدنی ماندگار و پایاست. )محسن قانعبصری، »هانتینگتون: تغییر عقیده دادهام«، فکر نو، ش 1، ص 7)
3) - برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی، ص 59 - 27.
4) - هانتینگتون درگیری بین اسلام و غرب را یک درگیری بنیادین میداند و مشکل غرب را نه »بنیادگرایی اسلامی«، بلکه خود اسلام میداند و مشکل اسلام را هم نه »ساطمان سیا« و...، بلکه خود غرب میداند. )ر.ک: برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی، ص 347 - 334).
5) - خطوط گسل در نظریه برخورد تمدنها، ص 13.
6) - برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی، ص 408.
7) - خطوط گسل در نظریه برخوردتمدنها، ص 134.
8) - ISLAMIC FUNDAMENTALISM.
9) - MULTI CULTURAL.
10) - ETHNIC FUNDAMENTALISM.
11) - CONFUCIAN AUTHORITARIANISM.
12) - خطوط گسل در نظریه برخورد تمدنها، ص 134.
13) - گفتوگوی تمدنها و برخورد تمدنها، ص 28.
3 - تغییر موازنه به نفع دین
بنابراین با شکست فاحش اردوگاه شرق اگر این روند ادامه پیدا نماید، قطعاً به تغییر فرهنگ جهانی منجر میشود. زیرا انقلاب اسلامی، تمدن مادی غرب را در حال غروب و افول قرار داده است. زیرا ظهور یک تمدن به وسیله بروز شعار محوری آن است که به منزله پرچم آن تمدن میباشد. اکنون اصولاً شعار محوری تمدن غرب دیگر در میان جامعه جهانی طرفدار ندارد؛ فوجفوج در مغربزمین گرایش به معنویت و اسلام پیدا میشود. دیگر کسی در دنیا احساس ننگ نمیکند که بگوید مسلمان است. سیاهپوستان امریکا که ضعف نژادی نیز دارند در تجمعات خودشان شعار دینی میدهند. وقتی مغز متفکر هستههای چریکی کمونیستها دستگیر میگردد و در تلویزیون نشان داده میشود، شعار اللَّهاکبر سر میدهد. این معنایش این است که در موازنه جهانی، موازنه به نفع مذهب در حال تغییر است و عجلهای در کار نیست. جابهجایی تمدنها تمام شده است ولی از دید فلسفه تاریخ بدون شک نقطه سقوط و افول تمدن غرب آغاز شده است. چون شعار محوریش در حال غروب است. همه سر و صداهایی که به گوش میرسد، سر و صدای تمدن در حال عقبنشینی از میدان جامعه جهانی است. بر این اساس اگر این تلقی نسبت به یک حرکت اجتماعی در مقیاس جهانی و بینالمللی وجود داشته باشد و نگاه رقیبهای بینالمللی این باشد که انقلاب اسلامی جوششی است که در حال گسترش جهانی است و امواجش میتواند جامعه جهانی را تحت تأثیر قرار داده و معادلات قدرت را در جهان به هم ریزد، قطعاً دشمنان انقلاب اسلامی در مقیاس بینالمللی خواهد بود (بنا بر تعریف و تحلیل سوم از انقلاب اسلامی)، آنان در دنیای امروز که دنیای ارتباطات و برنامهریزی توسعه همهجانبه است، تمام تواناییها و ابزارهایشان را برای کنترل این حرکت به کار خواهند گرفت.
ضرورت درگیری و محو انقلاب اسلامی، استراتژی دشمن
با تعریف و تحلیل سوم از انقلاب اسلامی که هدفش حذف مدرنیته و تمدن مادی است، بدون شک چنین انقلابی در باطن خود درگیر با کل جبهه استکبار و تمدن مادی و طرفداران آن میگردد و این درگیری قطعاً در نقاطی ظهور و بروز خواهد نمود.
جنگ ضرورتی اجتنابناپذیر
به عبارت دیگر ضرورت چنین انقلابی با اهداف جهانی حتماً منجر به حذف فیزیکی میگردد گرچه گفتوگو و اتمامحجت و نفوذ سیاسی و... از ابزارهای این انقلاب بود و هستند و در مسیر به کار میآیند ولی بیتردید اگر دو تمدن با دو ایده متفاوت بنیادین جهانی درصدد توسعه و بسط خود و جامعه جهانی باشند و در آرمانهای خود با رقیب مقابلشان نقطه وفاق و اشتراکی نداشته باشند، این دو تمدن توسعهگرا به درگیری فیزیکی کشیده خواهند شد.
بر این اساس طبق نظریه هانتیگنتون و یا فارغ از آن، انقلاب اسلامی با آرمانهای منحصر به فرد خود در عالم، نمیتوانست درگیر و متحمل تهاجمی همهجانبه و جدی و تمامعیار با رقیب خود، یعنی کلیّت تمدن غرب نباشد! در این عرصه به خوبی متوجه میشویم که علیرغم اختلافی که بین دو بلوک و دو تمدن مدرنیته (نظامهای سوسیالیستی و نظامهای لیبرال دمکرات) وجود داشت ولی آنان (از اروپا تا امریکا تا دنیای شرق) با هم متحد و هماهنگ گردیده و یکپارچه این جنگ را برعلیه انقلاب اسلامی و ملت ایران طراحی و راهاندازی نمودند که این ادعا امروز به خوبی توسط غربیها در اسناد و مدارکشان هویداست.
«هارلودبراون»، وزیر دفاع دولت کارتر، در بیانیهای در 28 ژانویه 1980 میلادی )10 بهمن 1358( مینویسد:
«بزرگترین خطر برای امنیت امریکا در خلیجفارس خطر توسعهطلبی شوروی نیست، بلکه خطری است که از گسترش آشوبهای غیرقابل کنترل در جهان سوم ناشی میشود».(1)«جورج شولتز» نیز در پانزدهم ماه مه 1986، در سخنرانی خود در جمع صهیونیستهای امریکا گفت:
«خطر در خلیجفارس یک خطر واقعی است، اگر خمینیسم در منطقه پیشرفت کند، منافع استراتژیک امریکا آسیب خواهد دید و بدیهی است که منافع اسراییل نیز ضربه خواهد خورد».(2)
«واینبرگر» وزیر دفاع امریکا، نیر فریاد برمیآورد که:
«پیروزی ایران در جنگ یک مصیبت است».
نویسنده کتاب «ناگفتههای جنگ عراق با ایران» مینویسد:
«دولت ریگان از نخستین ماههای سال 1985، درهای فروش تکنولوژی بسیار پیشرفته امریکایی را به روی عراقیها کاملاً باز کرد و حتی صدور تکنولوژی و کالاهایی که فروش آنها به شوروی و بلوک شرق ممنوع شده بود، برای عراق ممنوعیتی نداشت».(1)
پس در مسیر حرکت و تهاجم برعلیه انقلاب اسلامی و ایدههای آن، شیوه نظامی در آن زمان گزینهای بود که میبایست اجرا میگردید. البته در شرایط کنونی و پس از پایان جنگ تحمیلی به خوبی پیداست که برای ادامه مقابله با انقلاب اسلامی حرکتی همهجانبه تحت عنوان برخورد تمدنها که شامل برنامهها و تدبیرهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است شکل گرفته است. پس دنیای قدرت غربی با بالندگی و رشد انقلاب اسلامی و حکومت دینی، برای خود به واسطه این پدیده، ظهور احساس خطر و ناامنی مینمود، زیرا در یک جنگ منطقهای بین دو کشور (ایران - عراق) که آسیبی به مناطق خارج از محدوده جنگ وارد نمیکند، ضرورتی احساس نمیشود که در دنیا قدرتهای جهانی با هم هماهنگ و متحد شوند برعلیه یک طرف درگیری.
در حقیقت جنگ تحمیلی، نقطه ظهور درگیری فیزیکی بین انقلاب جهانی اسلام و کلیت تمدن مادی (مدرنیته) است. البته جای این سؤال در تحلیل جنگ باقی است که این درگیری چرا از این نقطه عالم (عراق) آغاز گردید و به عبارت دیگر به دست خود مسلمانان و در درون دنیای اسلام اتفاق افتاد؟ در پاسخ میتوان گفت که گرچه درگیری به حسب ظاهر، درون تمدنی است (ایران - عراق) اما با اندکی تأمل متوجه خواهیم شد که روح این درگیری، درگیری میان دو تمدن است که در این نقطه ظهور و بروز پیدا کرده است.
جنگ و تهاجم همهجانبه (نظامی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی) برعلیه ایران حاصل ایدههای انقلابی اسلامی است که معتقد است دین باید عهده امور جامعه شود و الگوهای زندگی بشر براساس دین تنظیم شود. انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هشتساله، انسانهایی را تربیت و پرورش داد که در اقصی نقاط دنیا (عراق - بوسنی - لبنان و...) بر سر این عقیده ایستادهاند و تا پای جان مقاومت کرده و میکنند، خونشان ریخته میشود، ناموسشان هتک شده و از وطن خود آواره میشوند، اما هرگز و هیچگاه دست از آرمان و عقیدهشان که منبعث از تفکرات انقلاب اسلامی است برنمیدارند.
1) - سوداگری مرگ، ناگفتههای جنگ عراق با ایران، کنت تیمرمن، پیشین، ص 480.
پرورش چنین انسانهایی و القاء چنین فرهنگی به جوامع، کاری است که انقلاب اسلامی صورت داده و این بزرگترین هجوم و یورش فرهنگی از سوی انقلاب اسلامی برعلیه فرهنگ مادی عالم است. تمامی برخورد ابرقدرتها در تمامی توطئهها از اوان پیروزی انقلاب تاکنون در ابعاد گوناگون، برخوردی انفعالی و عکسالعملی است. این حادثهسازی را اندیشه انقلاب اسلامی به وجود آورد تا رقیب مجبور به پاسخگویی به آن باشد. امروزه اگر در عالم نمودارست که بزرگترین بتی که رقیب با دستان خود تراشیده و پایبندی به آن را در قلوب اکثریت ملل کاشته (بت دمکراسی) و بر روی آن سرمایهگذاری فراوانی کردهاند از فلسفه و مبادی سیاسی آن که بر محور اومانیزم (انسانمداری و عقل خودبنیاد) تا الگوهای جزییتر که ساخته و پرداختهاند با دستان خود در پارهای از نقاط جهان نظیر عراق - افغانستان - الجزایر - بوسنی و هرزگوین و... به مذبح بردهاند به خاطر هجوم فرهنگی است که انقلاب اسلامی بر آنها برده و آنها را ناچار کرده که روی بت ساخته خود پا نهاده والاّ هنوز آنان با این بت کارها داشتند.
اقدامات و عوامل ظاهری در شروع تهاجم
در برخی از دیدگاههای سیاسی - نظامی گاهاً با طرح این موارد که دلیل شروع جنگ، عدم استراتژی بازدارندگی به دلیل فرار یا اعدام برخی از سران ارتش، نوپا بودن حکومت اسلامی، شکل نگرفتن سپاه پاسداران در حد و شکل یک قواره نظامی، عدم ثبات سیاسی نظام و... بوده است اما به نظر میرسد این نگاه و ارزیابی به طور کامل منطقی نیست. امروز کارکرد قدرتها و خصوصاً قدرتهای مسلط جهانی تغییر یافته است. این نوع تخیّل به صواب نیست که گفته شود که صدام حاصل تدبیر دشمن و عدم انسجام درونی نظام بوده است. باید این حوادث و گزینهها را در یک منظومه هماهنگ ملاحظه و طرح نمود و از زاویهای بسته (نظامی یا سیاسی) بدان نپرداخت.
در دنیای امروزین این سازمان ملل متحدست که برای امنیت جهانی (به حسب ظاهر) برنامهریزی میکند و حد و مرزها را کنترل و با تجاوزات مقابله مینماید. در جنگ هشتساله علیه ایران، این سازمان به شواهد و استناد موجود، دائماً به نفع متجاوز موضعگیری مینمود.
این سیاست عدم محکومیت عراق در حمله به ایران، نشان از تدبیری در پس پرده ماجراست. زیرا مجموعه تدبیرهای مدیریت جامعه جهانی بود که منتهی به حادثهای به نام جنگ گردید.
در حادثه حمله عراق به ایران، برای اقدام براساس شرایط جهانی، معادلات سنجیده شده و رایزنیهای سیاسی و مشاورهها صورت گرفت و در مجموع این تدبیرهای سیاسی، عراق را به عنوان مجری حمله به ایران نمود زیرا تمام شرایط جهانی برای چنین حرکتی آماده بود.
اگر از زاویه دیگری بخواهیم حمله عراق به ایران را ارزیابی نماییم باید توجه کرد که یکی از عواملی که موجب میشود دولت عراق حمله خود را هماهنگ با همراهانش آغاز کند، صرفاً مسئله کشورگشایی و افزایش جغرافیای طبیعی یا توسعه مرزهای ملی نبود بلکه عراق خود نیز در معرض این امواج بود. زیرا عراق خود را دولتی ایدئولوژیک میدانست که حقیقتاً پشتوانه ایدئولوژیکی آنها سوسیالیزم بود و این اختصاص به عراق نداشت بلکه تمام کشورهایی که دارای دولت بعثی بودند خصوصاً عراق دارای ایدئولوژی سوسیالیستی بودند که از اجزای بلوک سوسیالیستی جهان محسوب میشوند.
البته این که ماهیت جنگ ایدئولوژیک مطرح میشود هرگز به معنای حذف و صفر نمودن دیگر عوامل و زمینههای رخداد جنگ نیست. زیرا به استناد مدارک تاریخی در بین دو کشور ایران و عراق از قدیمالایام، مناقشات مرزی سابقه داشته است. از سوی دیگر انگیزههای قوی و نژادی (جنگ عرب و عجم) وجود داشته که از این انگیزه ناسیونالیستی به عنوان لجستیک عربها به خوبی بهرهبرداری میشد و میشود و حتی انگیزههای فرقهگرایی مذهبی هم دخیل در موضوع بوده است که به عنوان مثال دنیای اهل تسنن را برعلیه انقلاب اسلامی در جهت راهاندازی جنگ تحریک مینمودند.
تمام این عوامل در برون داد جنگ به شیوه نظامی برعلیه انقلاب و حکومت اسلامی به عنوان عوامل خرد میتواند مورد توجه قرار گیرد. سهم تأثیر و ضریب آنها در مواجه با دیگر عوامل اصلی و محوری دارای اثر زیادی نیستند. بنابراین برای تبیین زمینههای بروز حادثه جنگ بایستی تمامی عوامل را درنظر گرفت اما در تحلیل صحیح باید متغیر اصلی را که مبدأ آغاز جنگ از ابتدا تا فرجام است (شیوه برخورد قدرتها، شیوه عقبنشینیها و پیشرفتها) را درنظر داشت و آن مجموعه تحرکات و سازماندهیهای انجام شده در جبهه مقابل و
مجموعه سازماندهی که در درون انقلاب اسلامی برعلیه جبهه مقابل است. مجموعه این حلقهها حاصل برون دادی است که درگیری و جنگ را نبردی ایدئولوژیک اعلام مینماید. زیرا انقلاب اسلامی با ظهور خود درصدد اثبات و اجرای این واقعیت بود و هست که از نو ادیان الهی، معنویت، توحید و فرهنگ اسلام را به عنوان یک دین تأثیرگذار بر فرآیندهای اجتماعی و معادلات جهانی با قریب دو میلیارد مسلمان وارد عرصه اجتماعی جامعه جهانی نماید. این ایده هویت تمدنی مسلمانان را مجدداً احیاء خواهد نمود و قطعاً در مقابل این ایده و آرمان جامعه رقیب آرام نخواهند نشست و برای مقابله از سادهترین تا پیچیدهترین معادلات برای انحلال این حرکت در درون برنامهریزیهایشان و تدریجاً در برنامهریزیهای پیچیده و توسعه یافتهتر استفاده خواهند کرد.
اجماع جامعه جهانی بر علیه انقلاب اسلامی
بنابراین برای تحلیل چرایی جنگ تحمیلی باید به این سؤال پاسخ داد که چرا یک اجماع جهانی برعلیه انقلاب اسلامی به وجود آمد و عراق به عنوان پیشقراول ظاهری آن وارد عمل شد؟
مسلماً اجماع جهانی در مخالفت با ماهیت و حرکت و اهداف انقلاب اسلامی تنها وجود گزینه اسلام بود. زیرا مجموعه جهانی از دیرباز به دنبال مدرنیزاسیون و تمدن مادی جهان بودند و این ادعا در اندیشهها و نظریههای متفکرین غربیها (فیلسوفان توسعه) به خوبی پدیدار است. در مسیر مدرنیزاسیون که برپایه ریشههایی فرهنگی است قطعاً با جریان معنویت و هویت تمدنی اسلام درگیری ضروری و قطعی بود. غربیها پس از اشغال سفارتخانه امریکا در تهران دقیقاً و به خوبی به این واقعیت واقف گردیدند که ظرفیت حرکت انقلاب اسلامی یک ظرفیت قابل گسترش است و لذا با این کیفیت در جهت کند نمودن و درنهایت حذف و هدم آن وارد میدان و برنامهریزی شدند.
بر این اساس میدان درگیری و جنگ نظامی راه مقابله با حرکت و جوشش انقلابی ایران اسلامی بود زیرا بیتردید در پایان رقابت تمدنهای مادی و الهی، برخورد و درگیری نظامی قرار دارد و گریزی از آن نیست.
تحلیل جنگ و نبرد بر محور فلسفه تاریخ
این ادعا را میتوان براساس دقت در فلسفه تاریخ دریافت و تعارضات تاریخی را بر محور دو فلسفه تاریخ الهی و مادی تحلیل نمود.
تحلیل جنگ براساس فلسفه تاریخ الهی
بدون شک «هدف خلقت» و «غایت جهان هستی» حرکت همه مخلوقات به سمت ذات مقدس حضرت حق و کمال مطلق است اما در «دار اختیار» برای صاحبان اختیار دو راه کاملاً متمایز و مختلف وجود دارد، یکی راه «ضلالت و گمراهی و بدبختی» که همان راه شیطان است و دیگری راه «نجات و فلاح و سعادت» که راه خدا، انبیا و اولیاست. به عبارت دیگر نظام عالم در «رتبه اختیار» تحمل وقوع نسبی هردو جریان نور یا ظلمت را دارد و هر جریان در حیطه و گستره خود، از قانونمندی، روابط و مکانیزمهای ویژهای برخوردار است به گونهای که هم برای خودپرستی و هویپرستی و رفتن به سمت ظلمت و تاریکیها، «اسباب و علل» فراهم است و هم پویندگان راه حق و حقیقت از «وسایل و ابزار هدایت» برخوردارند. همانگونه که حرکت به سوی نور و کمال مراتب، مراحل مختلفی دارد، حرکت به سوی ظلمت نیز دارای رتبات و توالیهای گوناگونی میباشد که انسان به اختیار خود آن را میپیماید، و بسته به این که در چه رتبهای از شدت و ضعف «اختیار نور یا ظلمت» باشد جایگاه مختلفی پیدا میکند. به این ترتیب در نظام اختیارات آنهایی که «شدیدترین اختیار» را در مسیر نور یا ظلمت نمودهاند ولایت و سرپرستی سایر افراد همجهت خود را به عهده میگیرند و اساسیترین نقش را در جهت دادن به سایر انسانها ایفا مینمایند.
از آنجا که نظام هستی به گونهای «مرتبط و به هم پیوسته» خلق شده است، اصطکاک و ارتباط «اختیارات» امری ضروری و طبیعی خواهد بود درنتیجه هر جریانی از دو جهت نور یا ظلمت که قصد گسترش فعالیتهای خود را داشته باشد لزوماً دامنه گسترش حرکت مقابل خود را ضیق نموده و «وسعت حکومت» یکی، «محدودیت حاکمیت» دیگری را به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل «جریان نور» به سرپرستی انبیا و اولیا و مردان الهی دائماً با والیان کفر و ظلم در جنگ و ستیز خواهد بود و چون ممکن نیست مستکبرین و حکام جور لحظهای از مواضع ظالمانه و سلطهطلبانه خویش عدول نمایند، ائمه نور و هدایت نیز هرگز
دست از مبارزه برنداشته و برای حاکمیت حق و حقیقت در سراسر گیتی بر آنها هجوم خواهند برد.
در فلسفه تاریخ الهی، انسان به دلیل دارا بودن قوه اختیار و اراده و تصمیمگیری میتواند در مقام امتثال امر، عصیان یا اطاعت نماید. این موضعگیری در هریک از دو بُعد ایمان و کفر، تبدیل به دو قطب اجتماعی در جامعه جهانی خواهد گشت. به عبارت دیگر این موضعگیری ضمن شکلگیری در جامعه، جوامع را در یک مسیر تاریخی به سمت این دو هدف حرکت میدهند. حاصل این حرکت، شکلگیری دو جبهه تاریخی بر محورهای توسعه عبودیت که کانونش انبیا و اولیاء الهیاند و در جبهه مقابل استکبار بر خداست که فراعنه تاریخ و اولیا طاغوت محور آن محسوب میشوند. در مسیر حرکت تاریخ این دو بستر و جبهه دائماً درصدد بسط و گسترش خود و به عبارت بهتر این دو نظام توسعهیاباند که به دنبال توسعه خود در تمام عرصهها و ابعاد و سطوحاند.
بنابراین در مسیر توسعهیابی و گسترش، در مقابل هم موضعگیری کرده، چون هریک به عنوان مانع دیگری در گسترش حوزه تصرفات و اقتدار محسوب میگردد و لذا موضعگیریها با نظام پیدا کردن در نقطهای به برخورد نظامی یعنی برخوردی که هریک به دنبال حذف فیزیکی نقطه مقابل است ختم میشود.
نتیجه درگیری این دو بر دو فرض استوار است که یا مؤمنین به نفع کفار به کنار میروند و مغلوب واقع میشوند و یا کفار به نفع مؤمنین موضعگیری و جهتگیری تاریخیشان را اصلاح میکنند. البته میتوان با تدبیر خاص خود مانع از ورود در عرصه و صحنه درگیری نظامی گردید و طرف مقابل با یک جنگ و تهاجم همهجانبه بتواند شرایط حذف یا حل طرف مقابل را فراهم و مهیا نماید.
بنابراین، ظهور درگیری قطعی است و رخ دادن آن یک ضرورت تلقی میشود که سرانجام واقع میشود و این سرنوشت قهری رقابت بین دو نقطه اسلام و کفرست. هرچند ممکن است نقطه قبل از درگیری نظامی، حرکتهایی از قبیل انقلابهای قهرآمیز یا مخملی شده باشد که صدها گروه از خارج پایگاه جمع و وارد پایگاه حریف نموده و آن را به شکست وادار نماید. مصداق این نوع تدبیر را میتوان در قالب گروههای نوظهوری دانست
که با شعار فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و یا هجمههای سیاسی و نظامی در بعضی کشورها نظیر شیلی و امثال آن اتفاق افتاد و آن را ساقط کردند.
بنابراین همانگونه که در ایران هم این حرکت و تدبیر در مواردی نظیر درگیریهای مسلحانه گروهکهای منافقین، فدائیان خلق، خلق مسلمان و خلق عرب و کودتای نظامی نوژه و... به وجود آمد اما نتوانستند کار جدی انجام دهند و لذا متوسل به یک هجمه بیرونی گردیدند.
براساس آنچه گذشت اگر با این نگاه و از این زاویه دید به رخداد جنگ بنگریم، متوجه یک درگیری تمامعیار بین دو تمدن خواهیم بود که در آن تمامی اهداف طرفین مدّ نظر دیگری است تا بتواند آن را منهدم نماید.
در نقطه مقابل جبهه رقیب، ایران و انقلاب اسلامی با تحمل جنگ، توانست با تدبیر امام خمینیرحمه الله در سرپرستی و اداره جنگ قدرت یابد و روند توسعه مادی را در جهان با مشکل مواجه کند و شاخصههای توسعه جهانی را به سمت صفر سوق دهد و این چیزی غیر از پیروزی و موفقیت در جنگ نیست.
«هر روز ما در جنگ برکتی داشتهایم که در همه صحنهها از آن بهره جستهایم».
«ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نمودهایم».
«ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدهایم».
«ما در جنگ به این نتیجه رسیدهایم که باید روی پای خود بایستیم».
«ما در جنگ ابّهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم».
«ما در جنگ ریشههای انقلاب پربار اسلامیمان را محکم کردیم».
«ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال میتوان مبارزه کرد».
«جنگ ما کمک به فتح افغانستان را به دنبال داشت».
« جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت».
«جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلّت کنند».
«جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست».
«جنگ ما جنگ فقر و غنا بود».
«جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد».
«صدای اسلامخواهی افریقا از جنگ هشتساله ماست».
«علاقه به اسلامشناسی مردم در امریکا و اروپا و آسیا و افریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشتساله ماست».
«من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهای غلط این روزها رسماً معذرت میخواهم و از خداوند میخواهم مرا در کنار شهدا جنگ تحمیلی بپذیرد».
«ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.»
«راستی مگر فراموش کردهایم که ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه فرع آن بوده است؟!»(1)
تحلیل جنگ براساس فلسفه تاریخ مادی
جهانبینیهای مادی اصولاً بر پایه نفی مبانی الهی و به اصطلاح نفی ماعدای ماده استوار میباشد. در دنیای کمونیست این نفی با صراحت و با تکیه بر مبانی و پایههای تشکیلدهنده سیستم عنوان میگردد و اساس فلسفه اعلام شده ماتریالیست قرار داده شده است، در حالی که در دنیای سرمایهداری چنین صراحتی وجود ندارد و مذهب علیالظاهر حضور دارد و حتی حکومتها ظاهراً قائل به آزادی مذاهب هم هستند و مردم به کلیسا میروند و در انجام فرایض خود آزادی کامل دارند ولی آنچه که در عمل حاکمیت دارد و در کلیه سیاستها و تصمیمات مورد توجه قطعی قرار میگیرد مبانی و اهداف ماتریالیستی میباشد.(2)
برای شناخت اهداف و مقاصد نهایی هر نظامِ اعتقادی و فکری بایستی دیدگاههای آنان در خصوصِ انسان، جامعه و تاریخ، شناسایی و مورد بحث و نقد قرار گیرد.
بر اساس جهانبینی مادی تنها از میان سه گونه ارتباطات انسان (ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با انسانها، ارتباط انسان با جهان) تنها ارتباط انسان با انسانها و ارتباط انسان با جهان مطرح میباشد و هیچگاه ارتباط انسان با خدا مطرح نمیباشد و لذا نقطه مشترک همه جهانبینیهای مادی نفی ارتباط انسان با خدا میباشد. البته اگرچه در نظامات مادی بعضی از
میان ارتباط انسان با انسانها و ارتباط انسان با جهان تنها محور را ارتباط انسان با انسانها قرار دادهاند همچنان که در تفکرات شرقی و کمونیستی چنین وانمود میکنند و قائل به انسانمحوری میباشند و یا بعضی از نظامات غربی ارتباط انسان با جهان مطرح میباشد و آن محور تمامی ارتباطات انسانها میباشد ولی این اختلاف در مادی بودن این جهانبینیها تفاوتی نمیگذارد. بنابراین هدف نهایی که نظامهای مادی برای زندگی بشر عنوان میکنند رفاه مادی، بهرهجویی و لذت مدام از زندگی است و تمامی تلاشهای انسان حول همین محور سیر میکند. به این ترتیب چنانچه انسان با معنویت و تقوی ولی بیبهره از ثروت و سرمایه باشد، انسان تکامل یافته و متمدن محسوب نمیگردد زیرا از این دیدگاه انسان موجودی است که باید از تغذیه بسیار خوبی برخوردار باشد و به حد نهایت از تلذذ دست پیدا کند تا همه امکانات مادی فردی و جمعی جامعه در این مسیر بسیج گردد. اصولاً براساس جهانبینی مادی، هر جامعهای که بتواند تسهیلات بیشتری برای لذت بردن وبهرهجویی شهروندانش تدارک ببیند مترقیتر و پیشرفتهتر محسوب میشود. بنابراین اصولاً اساس جهانبینی مادی در نظامهای شرقی و غربی تفاوت محسوسی با یکدیگر ندارند و حتی سیاستهای آنها مشابه یکدیگر است ولی هرچند در ظاهر شکل و شدت و ضعف تفاوتی دارند. شرق و غرب در یک مورد مدعیِ داشتن اختلاف اصولی هستند و آن ارزیابی جایگاه انسان نسبت به جامعه میباشد. اصولاً در دنیای سرمایهداری اصالت و آزادی فرد حاکمیت دارد در حالی که در نظام سوسیالیست، اصالت و حاکمیت به جامعه تعلق میگیرد ولی آنچنان که بیان شد نقطه اشتراک این دو دیدگاه توجه صرف به ماده و قوانین مادی میباشد و این که هدف انسان، تلذذ بیشتر از ماده میباشد.
در نظام سرمایهداری جامعه به عنوان یک پدیده تاریخی کاملاً اقتصادی تلقی میشود که هدف اصلی آن گسترش قدرت مالی و سرمایه است. در چنین نظامهایی قدرت اقتصادی، تعیینکننده تغییرات جامعه است. در یک بررسی عمیق ملاحظه میشود که دیدگاه و بینش نظامهای سرمایهداری و غیرسرمایهداری در مورد جامعه مشابه یکدیگر هستند و در ظاهر یکی بر روابط تولید و دیگری بر قدرت تولید تکیه دارد ولی همه آنها بر همان زیربنای ماتریالیستی یعنی مادهباوری استوارند. در دنیای مادی، جهان به عنوان ابزاری جهت ارائه خدمات فروش کالا و کسب سود و منفعت میباشد و در این راستا تمام تلاشهای
سردمداران حکومت، تأمین منافع دولت و به دست آوردن بازار بیشتر برای فرسایش نظام سوددهی و تشویق مصرف نهایی است.(1)
مهمترین دیدگاه نظامهای مادی در نگرش جهان آنست که جهان را عنصری مادی و دور از معنویت میداند و برای ارزشهای متعالی الهی انسانی ارزشی قائل نیست و به آن توجهی ندارد. در دیدگاه شرق و غرب نسبت به جهان توجهی وجود ندارد زیرا زیربنای اعتقادی هر دو نظام، مادی بوده و تنها ممکن است تعبیر آنها از جهان بر الفاظ و ظواهر عقل با یکدیگر متفاوت باشد ولی در یک تحلیل عمیق اشتراک آنها کاملاً مشهود خواهد بود.(2)
حضرت امامرحمه الله در این ارتباط میفرمایند:
«تمام مکتبهایی که مکتب غیرتوحیدی هستند مکتبهای مادی هستند و این مکتبهای مادی مردم را از عالم نور برمیگردانند و به سوی عالم ظلمت و دعوت میکنند به مادیگری و ماده و از عالم نور منحرفشان میکنند و یا آنها را همان دعوت به ماده میکنند و دیگر طرفش را کار ندارند نسبت به عالم نور و در ارجاء مردم به عالم نور بیطرفند».(3)
اگرچه غربیها خود را مسیحی و معتقد به ادیان الهی و از پیروان حضرت مسیحعلیه السلام میدانند ولی در عمل، اوج اندیشههای مادیگری مانع هر نوع ارتباط آنها با معنویات و احکام الهی است. به همین جهت عملاً پیروان حضرت مسیحعلیه السلام از اکثر دستورات او پیروی نمیکنند.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: حضرت مسیحعلیه السلام کم غذا میخورده و بسیار عبادت و روزهداری میکرده و غذای خود را با فقرا تقسیم مینموده است. ولی امروز مشاهده میکنیم که مدعیان پیروی از آیین او همه امکانات جهان را برای بهرهجویی و لذت دنیای خود میخواهند و رفاه و تنعم خود را به قیمت بهرهکشی و استثمار ملتهای محروم تأمین میکنند.
فلسفه تاریخ در دیدگاه مادی
بنابراین در دیدگاه مادی، حرکت جامعه تنها براساس رسیدن به تلذذ و رفاه بیشتر میباشد و این که تا آنجا که میتواند از جهان مادی استفاده کند و لذا محور تمام تنظیمات در جامعه مادی، رفاه و تلذذ بیشتر میباشد و این فلسفه حرکتِ تاریخ براساس تمام دیدگاههای مادی
پذیرفته شده میباشد، چه این که ما حرکت جامعه در بستر تاریخ را جبری بدانیم - آنچنان که کمونیسم قائل به جبر تاریخ است - و چه این که قائل به امانیسم و انسانمحوری در حرکت جامعه باشیم و مبدأ حرکت جامعه را تنها اراده انسان بدانیم. در هر دو صورت علت حرکت جامعه رسیدن به تلذذ و رفاه بیش از حد میباشد. بنابراین فلسفه تاریخ در دیدگاه مادی بر چنین اصل مهمی پایهگذاری شده است و اگر میبینیم که حکومتهای مادی در راه رسیدن به این هدف از هر طریقی ولو به استعمار کشیدن انسانهای دیگر، ولو به ایجاد استضعاف در جوامع دیگر باز هم خواهان دستیابی به اهداف خود در جامعه استکباری میباشد، براساس این دیدگاه از فلسفه تاریخ است. چرا که استراتژی نظامهای کفر بر آن بنا شده است؛ استراتژی که سرمایه محور آن قرار گرفته و تلذذ و رفاه بیش از حد برای حفظ افزایش سرمایه پیشبینی شده است. انشاءاللَّه در بیان علل و زمینههای جهانی جنگ تحمیلی بیان خواهیم داشت که چگونه نظام کفر مبتنی بر این فلسفه تاریخ به شکلدهی نه تنها جامعه خود بلکه جامعه جهانی مشغول شده است و چگونه میخواهد جهان را تبدیل به یک دهکده جهانی کند(1)که کدخدای آن دهکده مادهپرستان بیدینی میشوند که حول افزایش سرمایه تمامی جهان را قبضه میکنند و بر محور تلذذ بیشتر سیاستهای تمامی جهان را پایهریزی میکنند.
بنابراین جنگ پدیدهای ضروری در روند توسعه جهانی بوده که ضرورتاً این روند حرکت تمدن مادی و لائیک به سمت تمامیتخواهی و جهانگشایی میبایست با فطرت مذهبی عالم مواجه میگشت و عدم بروز جنگ به شیوه نظامی معقول و ممکن نبود. این جنگ براساس فلسفه تاریخ قابل پیشبینی بود، زیرا براساس فلسفه تاریخی که حرکت انسان و جهان را براساس فطرت، خلقت و اراده الهی تعریف مینماید، این امر حتمی و طبیعی است. بر این اساس جنگ هشتساله، عاملی در مسیر توسعه و تکامل جهانی است که نباید توسعه و تکامل را براساس فلسفه تاریخ مادی (نه فلسفه تاریخ نظامهای مارکسیستی و نه نظامهای لیبرال دمکراسی) تعریف نمود تا پایان تاریخ را توسعه کامجویی مادی انسان تعریف نماییم بلکه مرحله پایانی و نهایی تاریخ مرحلهای است که در آن روح معنویت و قدسیّت هویدا و شکوفا میگردد و عدالت اجتماعی برپایه پرستش خدای متعال تعریف شده و همه ابعاد و شئون خودی و اجتماعی بر محور بندگی خدای متعال ضرورت پیدا میکند و برای آن مرحله
1) - منصوری، جواد، شناخت استکبار جهانی، ص 53.
تکامل، این جنگ ضرورت پیدا میکند زیرا بدون یک مقاومت تمامجانبه در برابر جهانگشایی مدرنیته و جهان و تمدن مادی امکان ایجاد حرکتی جدید در جهان برعلیه آن امکانپذیر نبود. ایجاد و تحقق بیداری جدید و تغییر موازنه قدرت به نفع دین و مذهب، در گرو یک جنگ تمامعیار است. پس با نگاه به جنگ از زاویه فلسفه تاریخ دین باید پذیرفت که این جنگ، جنگی است که در روند تکامل جهانی به سمت مقصد نهایی تاریخ، تأثیر مثبتی داشته و پدیدهای اجتنابناپذیر هم بوده است.
طبق این تحلیل دیگر ضرورت پرداختن به صورت مسئلههایی نظیر «آیا وقوع جنگ اجتنابناپذیر بود؟ آیا میتوانستیم با استراتژی بازدارندگی مانع جنگ شویم؟ آیا میتوانستیم با دیپلماسی مانع جنگ شویم؟ و...» احساس نمیشود، زیرا از نوعی تحلیل سطحنگر و انتزاعی و فارغ از مجموعهنگری سرچشمه میگیرد.
درگیری نظامی گام آخر در مواجهه با رقیب
موضع درگیری نظامی هیچگاه به عنوان اولین طرح در برخورد با رقیب به کار گرفته نمیگردد. زیرا هزینه جنگ نظامی بالا بوده و بسیاری از بودجههای کشور را به خود جلب و جذب مینماید و گاهاً بحران در اداره حکومت و جامعه خواهد نمود.
روی آوردن به درگیری نظامی زمانی مسجل خواهد شد که با هزینههای روانتر نتوان بر رقیب و حریف غالب شد. پس در نظریه برخورد تمدنها، هرگاه قدرتهای جهانی خصوصاً غرب احساس نمود که معادلات علمی در کنترل روانی جامعه جهانی یعنی در مهندسی انسان پاسخگوست و میتواند اصول لیبرال دمکراسی را جهانی کند، هیچگاه به حربه و درگیری نظامی روی نخواهد آورد. زیرا نفس درگیری نظامی عاملی در جهت تبلیغ منفی در برابر شعارهایشان نظیر دمکراسی، لیبرالیزم و آزادی خواهد بود. روی آوری به جنگ نظامی در این مقیاس در حقیقت ذبح نمودن اصول فرهنگیشان بر سر راه پیروزی مقطعیشان خواهد بود. بنابراین دشمن در مواجهه با انقلاب اسلامی ایران به دلیل آن که حتی فلسفه ریاضی یعنی منطق و قدرت محاسبات کمی او ظرفیت پاسخگویی به حوادثی را که انقلاب اسلامی در جهان ایجاد میکند ندارد و این به معنای شکست علمی اوست یعنی ظرفیت معادلات و محاسبات او در کنترل روانی جهان به سمت جهانیسازی لیبرال دمکراسی کارساز و اثرگذار
و پاسخگو نبود، بر این اساس چارهای غیر از روی آوری به مقوله جنگ و درگیری و حمله نظامی ندارد. آنها به خوبی این حقیقت را دریافتهاند که شکست در این زمینه به معنای فراهم شدن فروپاشی است.
تحلیل جنگ از زاویه نگاه امام خمینیرحمه الله
غربیها در راهاندازی جنگ نظامی برعلیه ایران هرگز تصوری دقیق از پایداری مردم و نظام را احساس نمیکردند. امام خمینی با وقوع جنگ نظامی، آن را به شکل انگیزه ایمان در مقابل کفر هدایت نمود و محور جنگ را به نفع ایمان برگرداند و در مردم و ملت اسلامی ایران بصیرتی ایجاد نمود که این جنگ، جنگ اسلام و کفر است.
«شما هیچوقت از هیچ چیز هراس نداشته باشید. شما برای حفظ اسلام دارید جنگ میکنید و او ]صدام [برای نابودی اسلام. الان اسلام به تمامه در مقابل کفر واقع شده است و شما باید از اسلام پایداری کنید و حمایت کنید و دفاع کنید. دفاع یک امر واجبی است بر همه کس، بر هرکس که هر مقدار قدرت دارد باید دفاع بکند از اسلام، و الان اینها هجوم کردند بر اسلام و ما باید دفاع بکنیم».(1)
امام خمینی با فرماندهی معنوی جنگ و ایجاد مقاومت ایمان در برابر فشار کفر، فشار سازمان ملل و سایر قدرتها، به طرحی نو میاندیشیدند و آن تبدیل مقاومت به صدور معنویت در جهان بود. نمونه بارز این واقعیت را میتوان در جنگ 33 روزه اسراییل برعلیه گروه مقاومت حزباللَّه در لبنان مشاهده کرد که چگونه با مقاومت خود در مقابل ارتشی مسلح به تمامی سلاحهای مدرن و فوقمدرن توانست بر آن فائق آمده و پیروزی را از آن خود سازد.
بنابراین امام خمینی نفس جنگ عراق بر علیه ایران را به ماهیت آن تفسیر کرد و آن جنگ اسلام و کفر بود. امام با راهاندازی انقلاب اسلامی درصدد ایجاد تمدنی اسلامی که به دنبال هضم نمودن تدریجی مجموعه غرب در درون خود بود برآمد. او به خوبی میدانست که این کار اقتضا میکند که با آن یک درگیری همهجانبه داشته باشد. امام خمینی از اوان شروع مبارزه خود همواره بر این واقعیت واقف بود که موضعگیریهایشان تا مرز درگیریهای بزرگ بینالمللی پیش میرود.
1) - صحیفه نور، ج 13، ص 109.
«قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی هم یکه و تنها بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بتپرستی است ادامه میدهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام این پابرهنههای مغضوب دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگان که به ستم و ظلم خویشتن اصرار مینمایند سلب خواهد کرد».(1)
«ما هدفمان پیاده کردن اهداف بینالمللی اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است ما میگوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم».(2)
«اگر بندبند استخوانهایمان را جدا سازند اگر سرمان را بالای دار برند اگر زندهزنده در شعلههای آتشمان بسوزانند اگر زن و فرزندان و هستیمان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز اماننامه کفر و شرک را امضا نمیکنیم».(3)
«قرآن میگوید جنگجنگ تا رفع فتنه از عالم یعنی کسانی که تبعیت از قرآن میکنند درنظر داشته باشند که باید تا آنجایی که قدرت دارند ادامه بر نبردشان بدهند تا این که فتنه از عالم برداشته شود».(4)
«من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام میکنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند ما در مقابل همه دنیای آنها خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست».(5)
امام خمینی با اندیشه کلامی و معرفت خود به حرکت تاریخ به خوبی دریافته بود که افق انقلاب، افقی جهانی است و لذا در تمامی مخالفتهای داخلی و خارجی تصریح به صدور انقلاب اسلامی مینمودند.
«ما انقلابمان را به تمام جهان صادر میکنیم چرا که انقلاب ما اسلامی است و تا بانگ لاالهالااللَّه و محمد رسولاللَّه بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر کجای جهان علیه مستکبرین هست ما هستیم».(6)
«ما باید در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم و تفکر این که ما انقلابمان را صادر نمیکنیم کنار بگذاریم، زیرا اسلام بین کشورهای مسلمان فرقی قائل نمیباشد و پشتیبان تمام مستضعفین جهان است. از طرفی دیگر تمام قدرتها و ابرقدرتها کمر به نابودیمان بستهاند و اگر ما دربسته بمانیم قطعاً با شکست مواجه خواهیم شد. ما باید حسابمان را صریحاً با
قدرتها و ابرقدرتها یکسره کنیم و به آنها نشان دهیم که با تمام گرفتاریهای مشقتباری که داریم، با جهان برخوردی مکتبی مینماییم».(1)
«ما به تمام جهان تجربههایمان را صادر میکنیم و نتیجه مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون کوچکترین چشمداشتی، به مبارزان راه حق انتقال میدهیم و مسلماً محصول صدور این تجربهها، جز شکوفههای پیروزی و استقلال و پیاده شدن احکام اسلام برای ملتهای دربند نیست. روشنفکران اسلامی همگی با علم و آگاهی باید راه پرفراز و نشیب دگرگون کردن جهان سرمایهداری و روشنگری، راه سیلیزدن بر گونه ابرقدرتها و قدرتها، خصوصاً امریکا را بر مردم سیلی خورده کشورهای مظلوم اسلامی و جهان سوم ترسیم کنند. من با اطمینان میگویم اسلام ابرقدرتها را به خاک مذلت مینشاند. اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد».(2)
بنابراین امام در درگیری خود هرگز در اندیشه درگیری در سطح ملی و منطقهای نبود بلکه او خود را در برابر تمامیت تمدن جهانی (مدرنیته) موجود میدید. او در جنگ تحمیلی در برابر خود هرگز دولت سوسیالیستی کوچکی به نام عراق و حاکمی نظیر صدام را نمیدید بلکه او تمدن تمامعیاری را میدید که پنجه در پنجه آن برای پیروزی انداخته است.
نگرش امام خمینی به جنگ تحمیلی، نگرشی عمیق و معنوی بود که مبتنی بر یک اندیشه تاریخی و فلسفه تاریخ بود. او میدانست برای ایجاد تمدن اسلامی راهی غیر درگیری و حضور در صحنه بینالمللی نیست و لذا خطر اصلی و محوری را مثلث «سرمایهداری، کمونیزم و صهیونیزم» معرفی مینمودند.
«ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بینالمللی اسلامیمان بارها اعلام نمودهایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم، حال اگر نوکران امریکا نام این سیاست را توسعهطلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ میگذارند، از آن باکی نداریم و استقبال میکنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشههای فاسد صهیونیزم، سرمایهداری و کمونیزم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفتهایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیدهاند نابود کنیم و نظام اسلام
رسولاللَّهصلی الله علیه وآله را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود».(1)
بر این اساس نگرش و اندیشه امام خمینی نگرشی سیاسی، نگرشی تاریخی و بینالمللی بود که درصدد فتح تمامی سنگرهای کلیدی جهان بود. ایشان تمدن موجود را با تمام کروفرهایش، بتپرستی مدرن قلمداد مینمودند که مأموریت خود را مبارزه با این بت جهانی و شکستن آن و بیداری اسلامی و احیای هویت تمدنی اسلام که فراتر از یک بیداری است میدانستند که حاصل آن ایجاد احساس هویت جدید در جامعه مسلمانان بر محور تعلق به خدای متعال و اولیاء الهی بود.
«انقلاب اسلامی ما تاکنون کمینگاه شیطان و دام صیادان را به ملتها نشان داده است. جهانخواران و سرمایهداران و وابستگان آنان توقع دارند که ما شکسته شدن نونهالان و به چاه افتادن مظلومان را نظاره کنیم و هشدار ندهیم و حال آن که این وظیفه اولیه ما و انقلاب اسلامی ماست که در سراسر جهان صدا زنیم که ای خوابرفتگان! ای غفلتزدگان! بیدار شوید و به اطراف خود نگاه کنید که در کنار لانههای گرگ منزل گرفتهاید... امریکا و شوروی در کمین نشستهاند و تا نابودی کاملتان از شما دست بر نخواهند داشت... و امروز همه مصیبت و عزای امریکا و شوروی و غرب در این است که نه تنها ملت ایران از تحتالحمایگی آنان خارج شده است که دیگران را هم به خروج از سلطه جباران دعوت میکند».(2)
«من به صراحت اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران، با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایهگذاری میکند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاهطلبی و فزونطلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد».(3)
بنابراین از زاویه نگاه امام خمینی به مسئله جنگ، جنگ با وجود و تمامیت خود در حفظ تمامیت نظام اسلامی نقش بهسزایی داشته است. جنگ هشتساله با تمام فراز و نشیبهایش محافظت از آرمانها را تسهیل و زمینههای آن را فراهم کرد. این نتیجه ناشی از آن بود که این نظام و آرمانهای او در برابر تمام مدرنیته قرار گرفت و تمدن مادی در دو شکل شرقی و غربی درصدد حذف و هدم آن برآمدند. بر این اساس جنگ منتهی به تغییر موازنه جهانی شد
و سبب شد روحیه استقامت و مقاومت تمام دنیا به وجود آید و اسلام به عنوان مکتبی عدالتخواه به سراسر دنیا معرفی گردد و انگیزههای عدالتجویی در عالم بر محور اسلام جمع و عاملی برای تغییر موازنه قدرت در جهان به توسعه قدرت اسلامی و حفظ هویت و کیان نظام اسلام منجر گردد.
زاویه و نگاه امام خمینی نسبت به جنگ و رخداد آن کاملاً متفاوت با دیگران بود. او به خلاف دیگران تنها جنگهایی را ویرانگر میدانست که بر سر تصاحب دنیا صورت میگرفت اما جنگی که برای احیاء هویت تمدنی اسلام و فروپاشی بتپرستی مدرن باشد هرچند دارای خسارت است اما آن را کاملاً مقدس میشمرد که دارای آثار زیادی نظیر پرورش روحی انسانها میدانست. او به خوبی میدانست که در منابع دینی نسبت به مقوله جهاد و مجاهدان توجه ویژهای شده و آن را از عوامل ثبات و استحکام جامعه قلمداد مینمایند که دارای آثار و بازتاب ارزندهای است.
«وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»؛(1)«با کسانی که با شما از در جنگ بیرون آمدهاند، در راه خدا پیکار کنید؛ ولی تعدی و تجاوز روا ندارید که خداوند متجاوزان را دوست ندارد».
«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ × الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً»؛(2)
«به آنان که مورد تهاجم و جنگ تحمیلی ظالمانه قرار گرفتهاند، اجازه دفاع داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفتهاند و خداوند بر نصرت آنها قادر است. همانها که به ناحق از خانه خود (مکه) اخراج شدند و جز این که میگفتند: پروردگار ما اللَّه است، جرمی نداشتند و اگر خداوند بعضی از آنها را به وسیله دیگر دفع نکند، صومعهها و معابد (یهود و نصاری) و مساجدی که «نام خدا» در آنها بسیار برده میشود، ویران میگردد».
رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله فرمودند:
«الخیر کله فی السیف و تحت ظل السیف ولا یقیم الناس الا السیف و السیوف مقالید الجنة و النار؛(3)
همه خوبیها در شمشیر و زیر سایه شمشیر است و قوام جامعه بر شمشیر تکیه دارد، و شمشیرها کلید بهشت و دوزخاند».
امیرالمؤمنین علیعلیه السلام در اهمیت جهاد فرمودند:
«واللَّه اللَّه فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فی سبیلاللَّه و علیکم بالتواصل و التباذل؛(1)
خدا را، خدا را درباره جهاد با اموال، جانها، و زبانهایتان! و بر شما باد که پیوندها را محکم کنید و از بذل و بخشش به یکدیگر (به ویژه در راه جهاد) هیچ فروگذاری نکنید».
«للجنة باب یقال له باب المجاهدین یمشون الیه و اذا هو مفتوح و هم مقتلدون بسیوفهم والجمع فی الموقف والملئکة ترحب بهم؛(2)
بهشت در مخصوصی دارد که به «بابالمجاهدین» معروف است. مجاهدان به سوی آن در حرکت میکنند؛ در حالی که شمشیرهای خود بر دوش دارند. ناگهان این در به روی آنان گشوده میشود و فرشتگان به آنان آفرین و خوشآمد میگویند؛ در حالی که هنوز دیگر مردم، در صحنه محضر منتظر حساب هستند».
همچنین حضرت علیعلیه السلام فرمودند:
«اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنة، فتحهاللَّه لخاصة اولیائه، و هو لباس التقوی و درعاللَّه الحصینة و جنته الوثیقة؛(3)
اما، جهاد! دری است از درهای بهشت که خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد لباس تقوا، زره محکم و سپر مطمئن خداوند است».
امام خمینی در سرپرستی جنگ شهادت را کمال انسان میدانست. تأثیر فرهنگ شهادتطلبی در تربیت انسانها و اصلاح جامعه، مقولهای اعجازآفرین است که در پرتو خداباوری و بندگی و طاعت خالصانه تحقق مییابد این حقیقت جاریه، متعلق به فرهنگ اسلامی است و طی هشتسال دفاع مقدس، توسط جوانان پرشور و عاشق میهن اسلامی، ابوابی از آن به روی ما گشوده شده است؛ اما متأسفانه به دلیل عدم درک درست و غفلت از فتوحات روشن آن، گرد و غبار غربت و بیکسی، بر چهره فرهنگ شهادتطلبی نشسته است و علیرغم تأثیر شگرف و اعجازگر آن در تحول انسانها، در فرهنگ عمومی و نظام آموزشی و اداری جامعه، جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده است. شاید این بیاعتنایی و عدم بهرهگیری
درست از فرهنگ شهادت، معلول ظرفیت ضعیف و کمحجم ما باشد. به فرموده امام راحلرحمه الله، ما باید آثار پربرکت خون شهیدان را در گذر تاریخ جستجو کنیم:
«ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان، فاصلهای طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان، آن را جستجو نماییم».(1)
امام خمینی در پیامی در توصیف مقوله شهید و شهادت اینگونه زیبا و هنرمندانه، لطایف عرفانی را با لسان قلم به صحیفه طبع میآرایند:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»؛(2)
«اگر نبود در شأن و عظمت شهدای فی سبیلاللَّه این آیه کریمه که با قلم قدرت غیب بر قلب مبارک نورانی سید رسلصلی الله علیه وآله نگاشته و پس از تنزل مراحلی، به ما خاکیان صورت کتبی آن رسیده است، کافی بود که قلمهای ملکوتی و ملکی شکسته شود و قلبهای ماوراء اصفیاءاللَّه، از جولان در حول آن فروبسته شود. ما خاکیان محجوب یا افلاکیان چه دانیم که این ارتزاق عند ربالشهداء چیست؟ چهبسا مقامی باشد که خاص مقربان درگاه او (جلا و علاء) و وارستگان از خود و ملک هستی باشد. پس مثل منِ وابسته به علایق و وامانده از حقایق، چه گویم و چه نویسم...».(3)
او مقوله شهادت را چنان تفسیر میکرد که عارفان عاجز از نیل آن در کوتاهمدتاند و اعتقاد داشت که بسیجیها راه صدساله را یکشبه طی مینمایند. ایشان خودسازی و جامعهسازی را با ابتناء بر مقوله شهادت آنچنان عجین و کارساز میدانستند که در پیامهای پایانی خویش دعا مینمودند باب شهادت بر روی جامعه بسته نشود.
«خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایی که این گوهرها را در دامن خود پروراندند!
خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مکن، خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند و نیازمند به مشعل شهادت؛ تو خود این چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش».(4)
جنگ هشتساله با محوریت اندیشههای امام خمینی توانست در درون نظام، انسانهایی پرورش دهد که با آرمانهای انقلاب همگرا و هماهنگ باشند. لازمه استقرار و بقاء یک نظام بر محوریت توسعه انسانی است. به عبارت دیگر باید بتواند انسانهای همبافت با آرمانهایش
پرورش دهد که این پرورش حکومتی و اجتماعی غیر از پرورش فردی است. زیرا پرورش اجتماعی نیازمند یک برنامه جمعی است که جنگ هشتساله به منزلت بستری برای توسعه انسانی خاص (پیدایش انسانهای همبافت با آن) در آمد. بستر جنگ، بستر پرورش انسانهایی بود که به آرمان شهر انقلاب اسلامی میاندیشیدند و بر این آرمان وفادار بوده و برای اعتلای آن سرمایه مینهادند.
بنابراین امام خمینی وقوع جنگ را عاملی برای رشد و پرورش جامعه و انسانها تلقی میکرد که جنگ کارخانه انسانپروری است که طبیعتاً در مسیر تولید، امکاناتی را هم از دست خواهد داد. بدینمعنا که همانگونه که تولد یک انسان نیاز به یک آسیبهای مقدماتی دارد، تولد جدید بشریت، احیای حیات طیبه در بشر نیاز دارد که از یک پالایشهایی عبور نماید. امام خمینی از این سیکل و فرآیند حرکت هرگز نگران نبودند و میفرمودند:
«باید تمامی قدرتها و ابرقدرتها بدانند که ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون برای اعتلای کلمةاللَّه ایستادهایم و برخلاف میل تمامی آنان، حکومت نه شرقی و نه غربی که در اکثر کشورهای جهان پایهریزی خواهیم نمود و استکبار جهانی چه زود فراموش کرده است صحنه عظیم و تاریخی حضور مردم در روز قدس را که اگر دهها بار هم تکرار بشود، به یاری خداوند مردم ما همان مردمند و صحنهها همان صحنههاست».(1)
امام خمینی آسیبهای طبیعی را در حین درگیری نظیر بمباران تأسیسات و مکانها و... کاملاً عادی میشمرد و آن را در حرکتی تاریخی، امر ضروری و اجتنابناپذیر میدانست که مقدمهای برای تحولات بزرگ و دستیابی به امکانات بیشتری است. مراد امام از مقاومت و درگیری، اثبات این حقیقت بود که میتوان در مقابل قدرتهای جهانی ایستاد و دروغ بودن افسانه شکستناپذیری آنها را دید. ایشان استراتژی معروف به استراتژی پیروزی خون بر شمشیر را تا آنجا که مقدورات انسانی او را همراهی میکردند ادامه داد ولی با عدول دیگران از آن و تکیه بر مقدورات طبیعی، ایشان یکه و تنها بر آن پای فشرد و در عرصه دیگری از جنگ، (عرصههای جهانی) فرمودند:
«موضعگیریها باید به گونهای باشد که در عین حفظ اصول اسلام برای همیشه تاریخ حافظ خشم و کینه انقلابی خود و مردم علیه سرمایهداری غرب و در رأس آن امریکای جهانخوار و کمونیسم و سوسیالیزم بینالملل و در رأس آن شوروی متجاوز باشند».(2)
«ما به تمام جهان تجربههایمان را صادر میکنیم و نتیجه مبارزه با ستمگران را بدون کوچکترین چشمداشتی به مبارزان راه حق انتقال میدهیم و مسلماً محصول صدور این تجربهها جز شکوفههای پیروزی و استقلال و پیاده شدن احکام اسلام برای ملتهای دربند نیست».(1)
ابعاد اندیشه دفاعی امام خمینی
امام خمینی با توصیف جنگ هشتساله به جنگ اسلام و کفر با اندیشه دفاعی همهجانبهای به مدیریت و هدایت جنگ میپرداخت.
بدون شک در اندیشه دفاعی نباید تنها به طراحی جنگ و دفاع نظامی پرداخت. اگر تمامی صحنههای جامعه، صحنه درگیری است و باید برای آن برنامهریزی شود نباید بخشی اندیشه نبود. البته ممکن است بتوان با برخورد سیاسی تردیدی در اردوگاه دشمن ایجاد کرد تا از آن بر غلبه در جنگ استفاده نمود و موازنه نظامی را تغییر داد، اما این نوعی برخورد مقطعی است که درازمدت ایجاد بحران جدی خواهد نمود.
امام خمینی در اندیشه دفاعیشان در تمام ابعاد به صورت هماهنگ عمل مینمودند و تنها به یک بُعد بسنده نمینمود. در اندیشه دفاعی معمولاً این سؤال وجود دارد که آیا توانایی اصلی، توانایی امکانات و مقدورات طبیعی است که به عنوان ابزار، مسخّر انساناند؟ یا این که مقدورات اصلی، مقدورات انسانی، روحیات و حقیقتهایی است که در درون انسانها وجود دارد؟ مسلماً در اندیشه امام خمینی محوریت دفاع بر مقدورات انسانی بود که با شعار پیروزی خون بر شمشیر محقق میشد.
هرچه قدرت ایمان و روحیه افراد کیفیت عالیتری داشته باشد، شکست دادن آنها هم کار مشکلتری است، هرچند که قوای مادی آنها کاملاً منهدم شود. به عبارت دیگر اگر هدف، معنوی و غیرقابل سنجش با موازین مادی باشد، نیروی مبارز شکستناپذیر خواهد شد، و این ویژگی را در سربازان اسلام به خوبی میتوانیم مشاهده کنیم. یکی از عوامل برتری سربازان اسلام بر دیگران همین است که صاحب عقیده و آرمان بوده و در کنار تجهیزات نظامی با سلاح ایمان و عقیدهاش با دشمن مبارزه میکند. حضرت امام خمینیرحمه الله میفرمایند:
1) - فریاد برائت.
«اشتباهات در همین است که خیال میکنند زیادی جمعیت و زیادی اسلحه کار انجام میدهد و نمیدانند که این چیزی که کار را انجام میدهد، بازوی قوی افراد است افراد کم با بازوان قوی، قلب مطمئن و قلب متوجه به خدای تاریک و تعالی و عشق به شهادت و عشق به لقاءاللَّه، اینهاست که پیروزی میآورد. پیروزی را شمشیر نمیآورد، پیروزی را خون میآورد، پیروزی را افراد و جمعیتهای زیادی نمیآورد، پیروزی را قدرت ایمان میآورد...».
و در جایی دیگر میفرمایند:
«...ایمان است که شما را وادار میکند بروید برای اسلام فداکاری کنید و ایمان است که در جبههها، این عزیزان ما در جنگ تا حد شهادت حاضر هستند، و تا این ایمان را حفظ کردید و تا این تعهد به اسلام را حفظ کردید هرگز آسیب نخواهید دید...».
محوریت مقدورات انسانی هرگز در محاسبه اندیشه دفاعی مادی جای نمیگیرد، به خصوص آن جریان معنویتی که بر محور کلمه حق شکل میگیرد و ظرفیتهایی را ایجاد میکند در تغییر موازنه قدرت، شناسایی نمیشود و وقعی بدان نهاده نمیگردد. در اندیشه و محاسبه مادی، انرژی و پتانسیلی به عنوان یک ظرفیت قابل ظهور در میدان برخورد قدرتها و در میدان جنگ قابل تعریف و شناخت نیست.
نکته دیگر آن که در هر دو اندیشه دفاعی الهی و مادی بدون امداد الهی هیچ فعلی محقق نخواهد شد. در قرآن کریم در تحریص و ترغیب به این موضوع خطاب به رزمندگان آمده است:
«وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ × إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ × بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ»؛(1)
«بیهیچ تردید، خداوند شما را در جنگ بدر یاری کرد؛ درحالی که شما در مقابل دشمن ضعیف بودید، پس تقوا پیشه گیرید؛ باشد که شکر نعمتهای او را به جای آورید. ای رسول! به یاد آر آنگاه که به مؤمنین گفتی آیا خدا به شما مدد نفرمود که سههزار فرشته به یاری شما فرستاد. بلی اگر صبر در جهاد پیشه کنید و پرهیزگار باشید، چون دشمنانتان بر سر شما شتابان و خشمگین بیایند، خداوند برای حفظ و نصرت شما، پنجهزار فرشته را با پرچمی که نشان سپاه اسلام است، به مدد شما میفرستد».
1) - آلعمران / 125 - 123.
«کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»(1)
احتساب و محاسبه امداد الهی هرگز در محاسبات و اندیشههای دفاعی و نظامی مادی قابل ملاحظه نیست و تعریفی از آن وجود ندارد. در اندیشه مادی نیروهای درگیر در جنگ نظامی، پتانسیلهای مادی اند که همانند دو برادر که در یک نقطه به هم میرسند با هم درگیر میشوند. به عبارت دیگر در اندیشه مادی طرفین درگیری، انرژیهای مادیاند که نیروی قویتر برنده خواهد شد. اما تحلیل از انگیزههای انسانی و ظرفیت ایمانی نیروها وجود ندارد. بنابراین اصل در مقدورات، امداد الهی است که با توجه به انگیزههای انسانی در تولی به خدای متعال اعطا میگردد.
کلماتی که امام خمینی در بیان فتوحات جنگ توسط رزمندگان اسلام در جبهههای جنگ مطرح مینمودند به پشتوانه آیات الهی است. ایشان در عملیات بیتالمقدس پس از فتح خرمشهر فرمودند: خرمشهر را خدا آزاد کرد. این نگاه، نگاهی توحیدی بود که هرگاه نیروهای انسانی به وظیفه خود عمل کنند، خدای متعال هم امدادش را نازل خواهد کرد. این نگاه، تعبیر جدیدی از موازنه قدرت در معادلات نظامی را ارائه میدهد.
برخی در اندیشههای نظامی دفاعی خود بر محوریت ابزار - امکانات تأکید داشته و آن را متغیر اصلی در پیشبرد اهداف و مقابله با دشمن میدانند. نگاهی به موضعگیری برخی از مدیران جنگ در اوایل وقوع تهاجم عراق به ایران برخاسته از همین ایده ابزار محور بود.
این تفکر دارای لوازم خاصی نیز هست که مهمترین آن «ابزار محوری» و حذف نقش محوری برای «انسان» است. در این دیدگاه، ابزار و قدرت ساخت و تولید تجهیزات، محورند و انسان به عنوان مؤلفه دست دوم محسوب میشود. این یک تفکر «حرفهگرا» است.(2)
طبیعی است وقتی انگیزه حضور در میدان درگیری تفاوت پیدا میکند و یا ارتقا مییابد حتماً نحوه توازن نیروها، معادلات توازن، موضوع و معادله تغییر موازنه قدرت نیز تغییر پیدا میکند و همچنین نحوه آرایش درونی و ارکان ماشین جنگی و میدانهای درگیری هم متفاوت میشود. اگر ما انرژی و انگیزهای که برای جنگ وارد میدان میکنیم را تغییر دهیم، ولی ساختار جریان این انگیزه را تغییر ندهیم، این انگیزه شکست میخورد. جنگ ما یک جنگ نامتقارن بود و توازن نیروها به گونهای نبود که در جنگ کلاسیک تعریف میشود. اگر ما میخواستیم میدانهای درگیری و نحوه آرایش نیروها و نحوه موازنه قوا به صورت
کلاسیک تنظیم کنیم، و آن را مبنای پیروزی و شکست قرار بدهیم از همان اول شکستخورده بودهایم. اگر جنگ ما تبدیل شده بود به جنگ اسلحه، و تلقیمان این بود که ما با همان اهداف و با همان ابزار و همان میدانهای کلاسیک که آنها وارد جنگ میشوند وارد درگیری شویم، قاعدتاً شکست خورده بودیم. یکی از علل ضعف بنیصدر و اصحاب او هم همین محاسبات بود. الان هم در موازنه جهانی همینگونه است. جنگ تکنولوژی در مقابل همان تکنولوژی است. اگر آرایش درگیری ما همان آرایش تعریف شده در جنگهای کلاسیک باشد از اول باید اعلام شکست کنیم، از اول باید معتقد باشیم که در موازنه ما ضعیفتر هستیم و بنابراین دلیلی ندارد ما وارد این درگیری شویم. باید شرایط جهانی را بپذیریم. اما این که ما توانستیم حضور پیدا کنیم و شرایط موازنه جهانی را به نفع اسلام تغییر دهیم ناشی از همین است که امامرحمه الله انگیزههای درگیری را ارتقا بخشیدند، انگیزههایی که وارد میدان شدند انگیزه دفاع از اسلام، توسعه معنویت، گسترش عبادت خدای متعال بود. و تبدیل شد به انگیزه فداکاری و وصال در راه خدای متعال که ما آن را شهادتطلبی میدانیم. وقتی انگیزه ارتقا پیدا کرد میدانهای درگیری هم تغییر پیدا میکند. اصل در جهاد و درگیری، درگیری ارواح است و هدف برتری مادی نیست. بلکه ایجاد بصیرت بیشتر و بیداری بیشتر است. براساس انگیزه شهادتطلبی، آرایش نیروها به گونه دیگری بود. همان بود که در لبنان بعد از شکست اشغال سال 82 اتفاق افتاد. و بعد به سایر نقاط جهان هم تسری پیدا کرد. شیوهای که دشمن در مقابل او احساس ضعف میکرد، و با متهم کردن آن به تروریسم به دنبال کنترل آن بوده و هست. در این موازنه امداد غیبی جای ویژه دارد. شیوه جنگی ما شیوه کلاسیک نبود، مقاومتی هم که کردیم و غلبهای که هم پیدا شد، حتی در میدانهای نظامی مبتنی بر قواعد متعارف کلاسیک نبود، چه بسیار مواقع بود، که حمله میکردیم و پیروز میشدیم درحالی که قواعد پیروزی براساس محاسبات کلاسیک نبود. بنابراین هم توازن نیروها در درگیری نظامی تغییر میکند، هم میدانهای درگیری و هم هدف درگیری. ما در آنجا هدفمان دنیایی و مادی نبود بلکه امور دنیایی را هم از منظر آموزههای اسلامی نظاره میکردیم. پس آرایش نیروها تغییر کرد، میدانهای درگیری هم تغییر کرد، عواملی که در موازنه محاسبه میشود باید تغییر میکرد، پس طبیعی است چنین جنگی، نیاز به یک نرمافزار جدیدی داشت که این شیوههای جدید و توازن نیرو را در شکل جدیدی بتواند قاعدهمند
کند، کمّیسازی کند و علمی نماید. ما مشکلی که در جنگ داشتیم همین بود، ما نتوانستیم نرمافزاری تولید کنیم که به صورت هماهنگ این معادله جدید جنگ را قاعدهمند کند، ما باید معادله جدیدی که بر مبنای به کارگیری انرژی جدید، اهداف جدید، ساختار جریان این انرژی و رسیدنش به هدف را طراحی علمی کند به دست میآوردیم مثال سادهاش این است ما وقتی میخواهیم انرژی فسیلی یا شیمیایی را به انرژی مکانیکی تبدیل کنیم، حتماً یک سازوکار مشخصی میخواهد که مثلاً همان موتورهای بنزینی یا گازوئیلی با قطعات و سازماندهی خاص دستگاه مکانیکی اتومبیل است. ولی اگر بخواهیم انرژی الکتریکی را به انرژی مکانیکی تبدیل کنیم در آنجا دیگر آن قطعات و سامان خاص آنها کارآمد نیست. طبیعتاً باید ساختار تبدیل این نیرو متناسب با خود این نیرو طراحی شود. اگر انرژی و آن نیرویی که میخواهد به جریان درگیری حق علیه باطل بپیوندد، محبت خدای متعال، میل به آخرت، میل به تقرب، میل به لقاء، میل به شهادت اخروی باشد، طبیعتاً ساختار جریانش هم متفاوت با آنجایی است که انگیزههای مادی میخواهند به یک تحرک نظامی تبدیل شوند. این احتیاج به یک محاسبه و نرمافزار خاص دارد. مشکل ما همین بود که نتوانستیم نرمافزار این جنگ را تولید کنیم. هرجا به ابتکار رزمندگانمان و عنایات خداوند فرمولی را به کار گرفتیم، نتوانستیم از نظر علمی آن را به ثبت برسانیم و لذا در طول جنگ مقداری محاسبات تغییر کرد و بعضاً از الگوهای خودمان دست برداشتیم و محاسبات کلاسیک و مادی متداول برای بعضی جلوه کرد و اصل شد و همین باعث کند شدن روند دفاع مقدس شد و به قبول قطعنامه و خوراندن جام زهر به امام عزیزمان انجامید.
در سایر جبهههای درگیری نیز وضع همینگونه است. هرجا نتوانستیم نرمافزار عملکرد الهی را بیابیم و به هر علت که به محاسبات کارشناسی مادی موجود تن دادیم از اهداف الهی خودمان و برکات و عنایات الهی دور شدیم و هرجا برپایه ایمان عمل کردیم، ثمرات شیرین آن را چشیدیم. تأکید فراوان مقام معظم رهبری بر جنبش نرمافزاری و ضرورت شتاب در فعالیتها و تلاشهای علمی که بحمداللَّه تا حدودی آغاز شده است گام مهمی در رفع این نقیصه است.
بنابراین نقطه مقابل اندیشه کلاسیک، اندیشه نوین انقلابی بود که با اصل قرار ندادن متغیر اصلی ابزار و امکانات در جنگ، توانستند عملیاتهای عظیمی همچون ثامنالائمه، طریقالقدس، فتحالمبین و بیتالمقدس را انجام دهند.
ما از سال دوم جنگ از سیستم و تفکر کلاسیک سنّتی به سوی یک تفکر «انقلابی» در عرصه نظامی روی آوردیم و عملاً تفکر سنّتی را ذیل تفکر نوین انقلابی قرار دادیم. این تحول، برخاسته از تحولی بود که از متن انقلاب و افکار امام راحلرحمه الله آغاز شده بود. مشخصه اصلی این تفکر، تکیه بر خصائص انسانی است به گونهای که ابزار، طفیل وجود انسان توحیدی قرار میگیرد. گرچه در تفکر کلاسیک هم انسان در کنار ابزار معنا پیدا میکند و از یک جایگاه فرعی برخوردار است اما در تفکر نوین انقلابی، این انسان(1)است که به عنوان محور فعالیتهای نظامی، ابزار را تولید کرده و آنها را به خدمت میگیرد. در تفکر سنّتی، شعار «ابزار به اضافه انسان» مطرح است و در تفکر انقلابی «انسان به اضافه ابزار» پس در هر دو تفکر، دو مؤلفه «ابزار» و «انسان» با دو جایگاه کاملاً متفاوت رخ نشان میدهند و همین امر مهمترین تفاوت میان دو مکتب کلاسیک و انقلابی به شمار میرود.(2)
در این اندیشه که به جنگ غیرکلاسیک و عاشورایی معروف بود، انگیزههای انسانی از موقعیت ویژهای برخوردار بودند که با ارتقاء آن، انسان خواهد توانست به بیش از دنیا بسنده کند که شرط وصول بدان، عبور از دنیاست. این انگیزه، پتانسیل و قدرتی را ایجاد مینماید که غیرقابل تصور است و میتواند یک تاریخ را تحتتأثیر قرار دهد. حادثه جانگداز عاشورا که به حسب ظاهر، حادثه کوچک و از نظر فیزیکی بسیار محدود بود، با تأمل و محاسبات دقیق میتوان این حقیقت را به دست آورد که حتی خصلتهای فیزیکی آن بینهایت بود که به مرحله ظهور رسیدند. این حادثه فارغ از آثار فیزیکی آن، در تاریخ اثر نهاد و تداوم تاریخی پیدا نمود و به یک جوشش تاریخی، آزادیخواهی، معنویت و شهادتطلبی و فداکاری تبدیل گردید. آثاری که از این حادثه در تاریخ پدید آمده صرفاً به دلیل ظرفیت عبودیت و انگیزههای انسانی عاشورائیان است.
بنابراین یکی از رموز پیروزی در جنگ که از دستاوردهای آن محسوب میشود، پرورش نیروی انسانی بر محور ایمان به خدای متعال بود. جنگ هشتساله یکی از مهمترین ابزار مدیریتی بود که در هدایت آن به گونهای ایشان عمل نمود که هرگز در مسیر دفاع، هویت
1) - آن چیزی که مطرح است پیش انبیا، انسان است چیز دیگر پیش انبیا مطرح نیست. همهچیز به صورت انسان باید درآید. میخواهند انسان درست کنند. انسان که درست شد، همهچیز درست میشود. رژیمها به تبع خارجیها میخواستند که در این ممالک شرقی انسان درست نشود. آنها از انسان میترسند. آنها میخواهند که یک انسانی پیدا نشود. انسان اگر پیدا شد زیربار زور نمیرود انسان، انسان اگر پیدا شد منافع مملکتش را به خارج نمیدهد، امین است انسان. انسان برای خدا کار میکند و برای خداست. زندگیش برای خداست و مردنش هم برای خداست. یکچنین موجودی ممکن نیست که برای اجانب خدمت بکند و به ضد کشور خودش قیام بکند. اینها نخواستند در دانشگاههای ما انسان درست بشود از انسان میترسیدند، کوشش کردند که نیروی انسانی ما را نگذارند رشد بکند، نیروی انسانی ما را نگذارند جلو برود، کوشش کردند، با هر ترتیبی که توانستند، با هر نقشهای که داشتند، عمده کارشان روی انسانها بود که انسانها را نگذارند رشد بکنند. وقتی انسان تربیت نشد در یک مملکت، وقتی تمام نظر یک فرد به مادیت بود، وقتی تربیت، تربیت مادی بود، خوب، این آدم میخواهد که دارای یک ویلا باشد، این از هر راهی شد بشود، این فرقی به حالش نمیکند برای این که مادی است. آدم مادی همین جهت ماده را نگاه میکند، کار ندارد که این ماده، این ویلائی که پیدا شده است، این اتومبیلی که پیدا شده است از کجاست. هر چیز، خودش را میخواهد، به مبدأش کار ندارد. انسان الهی است که اگر چنانچه یک چیزی را به او بدهند میپرسد از کجاست؟ چه هست؟ استفاده این آیا صحیح است یا نه؟ این اتومبیل آیا از راه حلال است یا حرام؟ خیانت است یا امانت؟ این انسان است که این چیزها پیشش مطرح است، ما هم این را میخواهیم. این اشتباه است که ما میگفتیم که یا میگوئیم که رژیم نباشد بس است دیگر، استقلال باشد بس است، آزادی باشد بس است، نخیر، مسئله این نیست. ما همه اینها را فدای انسان میکنیم. ما انسان میخواهیم، همه فدای انسان. انسان وقتی درست بشود همهچیز درست میشود. در این چند سال کوشش کردند که انسان نباشد، انسان را نگذارند یک انسانی پیدا بشود. اینها میدیدند که یک فرد انسان اگر پیدا بشود ممکن است یک ملت را هدایت کند ممکن است که یک ملت را به خلاف آنها چیز بکند، از این ناراحت بودند نمیگذاشتند کسی تحقق پیدا بکند. )امام خمینیرحمه الله، صحیفه نور، ج 6، ص 40 و ج 7، ص 62 - 63)
2) - همان، ص 25 و 26.
ناسیونالیستی به خود نگرفت. در هیچیک از پیامهای امام خمینی مسئله عرب و عجم نبود، تنها مسئله اسلام بود که محور و متغیر اصلی بود. امام خمینی در پیام خود به مناسبت جنگ تحمیلی فرمود:
«مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت (ارواحنافداه) است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.(1)
بنابراین جنگ در اندیشه دفاعی امام خمینی به عنوان ابزاری برای ایجاد بیداری معنوی در کل جهان و ایجاد هویت اسلامی در دنیای اسلام و علاوه بر آن پرورش نیروهای انسانی و ارتقاء انگیزهها از سطح درگیری خرد به درگیریهای اساسی و بینالمللی قرار گرفت. از دیدگاه امام خمینی جغرافیای عالم براساس جغرافیای مذهب و معنویت تقسیم میگردید. کما این که دشمن هم امروزه به دنبال این است که جغرافیای جهان را براساس قطببندیها و دستهبندیهای اقتصادی جدید طراحی کند. بر این اساس امام خمینی، ارزشی بر این مرزهای جغرافیایی که بعد از جنگ جهانی دوم به وجود آمد، قائل نبودند و تقسیم جوامع و جغرافیا را بر محور فرهنگ و مذهب میدانستند و خوفی از تهدیدات ابرقدرتها در صحنههای مختلف به خود راه نمیدادند. در جریان تسخیر سفارتخانه امریکا و در جنگ تحمیلی و حملات شیمیایی و بمبارانها و جنگ شهرها امام با تقویت انگیزههای ایمانی مردم، وجدان عمومی را به اطمینان و عدم خوف از این حوادث سوق داد.
«ما از جنگ نباید بترسیم، پیغمبر اکرم جنگ کرده است برای اسلام؛ حضرت امیر جنگ کرده است برای اسلام؛ صدر اسلام در چند سال، چندین جنگ، هشتاد تا، چقدر جنگ واقع شده؛ ما باید مهیا بشویم برای جنگها، و ما قدرت داریم؛ ما جوانها را داریم. یک ملتی هستیم که با وحدت کلمه و با اتکال به خدای تبارک و تعالی، همهچیز را ما میتوانیم پیش ببریم. هیچ خوف از این مسائل نداریم. اینها که ایجاد خوف میخواهند بکنند در شما، همانهایی هستند که در زمان شاه مخلوع هم ایجاد خوف کرده بودند و آن، به واسطه همان ایجاد خوف سر جای خودش نشسته بود و به خیال خودش سلطنت میکرد. وقتی این خوف شکسته شد، دیدیم که تو خالی بوده؛ واقعیت آنطوری که میگفتند، نداشت. قدرتهای
1) - صحیفه نور، ج 21، ص 1368/1/2 108.
دیگر هم همینطور است. خیال نکنید که اینها شاخ و دوم خیلی بزرگی دارند؛ اینها هم همینطورهاست».(1)
«شما این مستضعفان جهان! و ای کشورهای اسلام و مسلمانان جهان! بهپا خیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرتها و عمّال سرسپرده آنان نترسید و حکام جنایتکار را که دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزیز تسلیم میکنند، از کشور خود برانید و خود و طبقات خدمتگزار متعهد، زمام امور را به دست گیرید و همه در زیر پرچم پرافتخار اسلام، مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخیزید و به سوی یک دولت اسلامی با جمهوریهای آزاد و مستقل به پیش روید که با تحقق آن، همه مستکبران جهان را به جای خود خواهید نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهید رساند».(2)
امام راحلرحمه الله با اعتقاد به این که عنصر حماسه و شجاعت، جوهر حکومت و اقتدار جامعه است، ضعف و زبونی جهان اسلام و توسعهطلبی ستمگران را، ناشی از فقدان روح صلابت و حماسه در مسلمانان میدانند:
«علما و دانشمندان سراسر جهان، به ویژه علما و متفکران اسلام بزرگ یکدل و یکجهت، در راه نجات بشریت از تحت سلطه ظالمانه این اقلیت حیلهباز و توطئهگر، که با دسیسهها و جنجالها سلطه ظالمانه خود را بر جهانیان گستردهاند، بهپا خیزند و با بیان و قلم و عمل خود، خوف و هراس کاذبی را که بر مظلومان سایه افکنده است، بزدایند».(3)
امام راحلرحمه الله، لازمه بهرهمندی از روح حماسه و شجاعت را، نترسیدن از دشمنان داخلی و خارجی میداند و این اقتضای شأن حماسی ولیّ خداست که حتی تصور ترس در ذهن او نقش نمیبندد؛ تا چه رسد به این که عنصر ترس و وحشت، در مقام عمل و تصمیمگیری بنشیند. امامرحمه الله در این زمینه میفرمایند:
«یک وقتی دیدم که مصلحت اسلام اقتضا میکند که یک حرفی بزنم، میزنم و دنبالش راه میافتم و از هیچچیز نمیترسم. بحمداللَّه تعالی؛ واللَّه تا حالا نترسیدهام؛ آن روز هم که میبردنم، (دستگیری امام در قضیه خرداد 1342( آن روز هم، آنها میترسیدند. من آنها را تسلیت میدادم که نترسید».(4)
سخنانی چنین حماسی که جز از ائمه هدیعلیهم السلام، از کسی دیگر شنیده نشده، بیانگر برخورداری امام راحلرحمه الله از مقام ولایت است؛ مقامی که در اثر سیر و سلوک و معرفت شهودی آن وجود مبارک، حاصل شده است.
متأسفانه در جریان جنگ تحمیلی و امر اداره آن برخی از افرادی که در چرخه مدیریت جنگ ایفاء نقش مینمودند فرمول محاسبه رویدادها را بر مبناء اندیشه امام نداشتند و به عبارت دیگر همانند امام در تحلیل جنگ نمیاندیشیدند، و طبیعتاً با محاسبات آن دسته از کارشناسان که دورههای تخصصی را در دانشگاههای غربی فراگرفته بودند، تحلیل مبناء اندیشه امام خمینی بر ایشان ممکن نبود و شاکله ذهنیشان اجازه عبور از مرز محاسباتشان را نمیداد. همین نگاه کارشناسی در امر اداره جنگ علیرغم تدیّن آنها موجب شد که بخشی از کارشناسی جنگ و کشور با ایدههای امام پیش نرود و همین محاسبه و نگاه ناهمراه با اندیشه امام خمینی سبب شد که ایشان که تا دو هفته قبل از پذیرش قطعنامه 598 معتقد بودند تردید در ادامه جنگ خیانت به رسولاللَّه است، رضایت به پذیرش قطعنامه 598 (جام زهر) را علیرغم میل شخصیشان بدهند. ایشان در بیان عوامل پذیرش قطعنامه 598 در پیامی فرمودند:
با یاری خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات علیهم اجمعین حال که مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ میباشند، صریحاً اعتراف میکنند که ارتش اسلام به این زودیها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این که مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچوجه به صلاح کشور نمیدانند و با قاطعیت میگویند که یکدهم سلاحهایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذاردهاند به هیچوجه و با هیچ قیمتی نمیشود در جهان تهیه کرد و با توجه به نامه تکاندهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از دهها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکستهای اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده کل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ میباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسایل خنثیکننده آن، اینجانب با آتشبس موافقت مینمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ
67/4/2 نگاشته است اشاره میشود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسایلی که در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانک و 3000 توپ و 300 هواپیمای جنگی و 300 هلیکوپتر... - که از ضرورتهای جنگ در آنموقع است - داشته باشیم میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی میگوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند، او آورده است البته امریکا را هم باید از خلیجفارس بیرون کنیم والا موفق نخواهیم بود. این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امکانات دانسته است و آورده است که بعید به نظر میرسد دولت و ستاد فرماندهی کل قوا بتوانند به تعهد عمل کنند. البته با ذکر این مطالب میگوید باید بازهم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست. آقای نخستوزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کردهاند، مسئولان جنگ میگویند تنها سلاحهایی را که در شکستهای اخیر از دست دادهایم به اندازه تمام بودجهای است که برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی میگویند از آنجا که مردم فهمیدهاند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است. شما عزیزان از هرکس بهتر میدانید که این تصمیم برای من چون زهر کشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبرویی داشته باشم خرج میکنم، خداوندا ما برای دین تو قیام کردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتشبس را قبول میکنیم.
خداوندا تو خود شاهدی که ما لحظهای با امریکا و شوروی و تمام قدرتهای جهان سر سازش نداریم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت کردن به اصول اسلامی خود میدانیم خداوندا در جهان شرک و کفر و نفاق در جان پول و قدرت و حیله و دورویی ما غریبیم، تو خود یاریمان کن. خداوندا در همیشه تاریخ وقتی انبیا و اولیا و علما تصمیم گرفتهاند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را درهم آمیزند و جامعهای دور از فساد و تباهی تشکیل دهند با مخالفتهای ابوجهلها و ابوسفیانهای زمان خود مواجه شدهاند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی کردیم غیر از تو هیچکس را نداریم ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما، خداوندا از تو میخواهم تا هرچه زودتر شهادت را نصیبم فرمایی. گفتم جلسهای تشکیل گردد آتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظب باشید ممکن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور کنند، صریحاً میگویم باید تمام همتتان در توجیه این کار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عکسالعمل میشود. شما میدانید که مسئولان ردهبالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامیمان چنین تصمیمی گرفتهاند خدا را در نظر بگیرید و هرچه اتفاق میافتد از دوست بدانید، والسلام علینا و علی عباداللَّه الصالحین.(1)
روحاللَّه الموسوی الخمینی
شنبه 25 تیر 67
امام خمینی علیرغم بسترهایی که سبب پذیرش قطعنامه 598 شد، هرگز در موضعگیریهای جهانی خود توقف نکردند و قبول قطعنامه را هرگز به معنای پایان مبارزه نمیدانستند.
«من مجدداً به همه ملت بزرگوار ایران و مسئولین عرض میکنم چه در جنگ و چه در صلح، بزرگترین سادهاندیشی این است که تصور کنیم جهانخواران، خصوصاً امریکا و شوروی، از ما و اسلام عزیز دست برداشتهاند. لحظهای نباید از کید دشمنان غافل بمانیم».(2)
«قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مسئله جنگ نیست. با اعلام این تصمیم، حربه تبلیغات جهانخواران علیه ما کند شده است؛ ولی دورنمای حوادث را نمیتوان به طور قطع و جدی پیشبینی نمود. و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است؛ و چهبسا با بهانهجوییها به همان شیوههای تجاوزگرانه خود ادامه دهد. ما باید برای دفع تجاوز احتمالی دشمن آماده و مهیا باشیم. و ملت ما هم نباید فعلاً مسئله را تمامشده بداند. البته ما رسماً اعلام میکنیم که هدف ما تاکتیک جدید در ادامه جنگ نیست. چهبسا دشمنان بخواهند با همین بهانهها حملات خود را دنبال کنند. نیروهای نظامی ما هرگز نباید از کید و مکر دشمنان غافل بمانند. در هر شرایطی باید بنیه دفاعی کشور در بهترین وضعیت باشد. مردم ما، که در طول سالهای جنگ و مبارزه ابعاد کینه و قساوت و عداوت دشمنان
خدا و خود را لمس کردهاند، باید خطر تهاجم جهانخواران در شیوهها و شکلهای مختلف را جدیتر بدانند».(1)
«فرزندان انقلابیام، توجه کنید که امروز حضور گسترده در جبهههاست. فکر نکنید که دیگر جنگ تمام شده است. خود را مسلح به سلاح ایمان و جهاد کنید. بر دشمن غدار رحم جایز نیست و اینها تمام حرفهایشان یک فریب است. ما خواستیم به دنیا ثابت کنیم که صدام معتقد به مجامع بینالمللی نیست. و ما تا قبول قطعنامه از سوی عراق جواب دشمنان اسلام را در جبههها خواهیم داد».(2)
«ما نباید حساب کنیم که جنگ تمام شده است، ما باید حساب کنیم که در حال جنگیم،(3)برای این که دشمن ما - چه دشمنهای بزرگ از قبیل امریکا و شوروی و چه آنهایی که اذناب آنها هستند از قبیل صدام و امثال اینها - اینها چون با اسلام مخالف هستند و دیدند که اسلام امروز در دنیا یک قدرت بزرگی شده است در مقابل آنها، از این جهت آنها دائماً مشغول نقشهکشی هستند و ما نباید از این مسئله غفلت کنیم، هم باید مردم مهیا باشند، قوای مسلحه مهیا باشند».(4)
و در پیامی از موضع حادثهسازی و نه انفعال فتح سنگرهای جدیدی را پیشبینی و نوید دادند و از خدای متعال درخواست عدم مسدود شدن باب شهادت برای مردم را نمودند. امام خمینی با پذیرش قطعنامه آن هم به دلیل تردیدهایی که در مقدورات انسانی به وجود آمد هرگز اجازه نداد که در جامعه احساس شود که مبارزه تمام شده و حاصل جنگ غیر از ویرانی و بدبختی نبود.
«پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آوردهاند کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند، پیروزی و شکست برای آنها فرقی ندارد. امروز روز هدایت نسلهای آینده است، کمربندهایتان را ببندید که هیچچیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا اینگونه خواسته است و دیروز خدا آنگونه خواسته بود و فرد انشاءاللَّه روز پیروزی جنود حق خواهد بود، ولی خواست خدا هرچه هست ما در مقابل آن خاضعیم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی
1) - ر.ک: پیام به مناسبت پذیرش قطعنامه 598.
2) - ر.ک: پیام به مناسب پذیرش قطعنامه 598 در تاریخ 67/4/31.
3) - علیرغم پذیرش قطعنامه 598 از سوی عراق در تاریخ 1367/5/29 و برقراری آتشبس میان ایران و عراق، نیروهای دشمن، همچنان مناطق اشغالی مخصوصاً منطقه شلمچه را در اختیار دارند و حالت نه صلح نه جنگ تا مدتی حدود 2 سال ادامه مییابد. از اینروی خطوط پدافندی همچنان، با رعایت آتشبس، فعال است و هنوز یاران امام سنگرنشین هستند. برای اطلاع در مورد کلیه مسائل مربوط به پس از پذیرش قطعنامه 598 و نامههای رد و بدل شده بین رؤسای جمهوری کشور ایران و عراق و... (ر.ک: تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی، ص 285 به بعد).
4) - ر.ک: پیام به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 در تاریخ 67/4/31.
غیرخدا نمیرویم. البته برای ادای تکلیف همه ما مؤظفیم که کارها و مسائل مربوط به خودمان را به بهترین وجه و با درایت و دقت انجام دهیم».(1)
«جنگ در عین حال که ناگوار بود و شهرهای ما را خراب کرد، ولی برکاتی داشت که اسلام به دنیا معرفی شد، و این که چه اشخاصی و قدرتهایی در مقابل اسلام ایستادند، و چه کسانی از اسلام میترسند، و چه قدرتهایی علیه اسلام قیام کردند، همه اینها در جنگ معلوم شد».(2)
«هر روز ما در جنگ برکتی داشتهایم که در همه صحنهها از آن بهره جستهایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نمودهایم،
ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نمودهایم،
ما در جنگ، پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم،
ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناختهایم،
ما در جنگ به این نتیجه رسیدهایم که باید روی پای خودمان بایستیم،
ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم،
ما در جنگ ریشههای انقلاب پربار اسلامیمان را محکم کردیم،
ما در جنگ حس برادری و وطندوستی را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم،
ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال میتوان مبارزه کرد،
جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت،
جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت،
جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند،
جنگ ما بیداری پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت،
تنها در جنگ بود که صنایع نظامی ما از رشد آنچنانی برخوردار شد و از همه اینها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت.
.... چه کوتهنظرند آنهایی که خیال میکنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیدهایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بیفایده است! درحالی که صدای
اسلامخواهی افریقا از جنگ هشتساله ماست، علاقه به اسلامشناسی مردم در امریکا و اروپا و آسیا و افریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشتساله ماست».(1)
بنابراین جنگ هشتساله هم موازنه قدرت جهانی را به نفع دین تغییر داد و هم گرایشات انسانی را در سطح جهانی به سمت اسلام و انقلاب اسلامی سازماندهی کرد. با بروز جنگ تحمیلی، اسلام تبدیل به عامل سازماندهی انگیزههای عدالتجو که بر علیه نظام استکباری سمت و سو داشته و درگیر با آن هستند شده و از سوی دیگر جنگ در درون هم بافت هماهنگ با انقلاب اسلامی را ساخت. باید اطمینان داشت که به راحتی نمیتوان انسانهایی را با آرمانهای بلند جهانی بدون ایجاد یک بستر عینی ساخت زیرا این بستر اگر بخواهد در قالب اجتماعی باشد، طبیعتاً بستر درگیری و جنگ خواهد بود.
1) - ر.ک: پیام امام خمینی در تاریخ 67/12/3.
روحانیت و دفاع مقدس
دفاع مقدس و روحانیت دو واژه همراه هستند که همواره در هم عجین بودهاند و خاطرات و یادگارهای شیرینی را از این قضیه بر جای نهادهاند.
در جایجای تاریخ اسلام مشهود است که هرگاه دشمن در هر زمان و مکانی قصد نابودی اسلام عزیز را نموده این خیل شاگردان امام صادق علیه السلام بوده که تحت نام علماء سرا پا گوش فرمان الهی در مقابل هجوم دشمنان، ایستادگی و مقاومت نمودهاند.
اگر بگوییم حفظ اسلام و شیعهگری پیروان علیبن ابیطالب مرهون زحمات و مجاهدتهای خستگی ناپذیر سلسله روحانیت بوده است گزاف نگفتهایم.با نگرش اجمالی بر دوران تاریخی علمای مجاهدی همچون میرزای بزرگ شیرازی-
شیخ فضل الله نوری- محمد تقی شیرازی- مدرس- کاشانی- سید محمد تقی خوانساری- سید ابوالحسن اصفهانی- و امام خمینی ره... میتوان خط دشمن ستیزی این طایفه را شناخت و درک نمود. رسالت پرچمداران دین در قبال جنگ 8 ساله از ابتداء بر این تعلق گرفت که مردم را متوجه هجوم دشمن و امر دفاع و جنگ نمودند، زیرا عزت و شرف مسلمین در پیروزی این جنگ بود.
نقش روحانیت، نقشی اساسی بود که تمامی رزمندگان بواسط اطاعت از آنها و رهبر کبیر انقلاب که بالاترین روحانیت شیعه است در جنگ و دفاع مقدس وارد شدند.
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.
دفاع مقدس و روحانیت دو واژه همراه هستند که همواره در هم عجین بودهاند و خاطرات و یادگارهای شیرینی را از این قضیه بر جای نهادهاند.
در جایجای تاریخ اسلام مشهود است که هرگاه دشمن در هر زمان و مکانی قصد نابودی اسلام عزیز را نموده این خیل شاگردان امام صادق علیه السلام بوده که تحت نام علماء سرا پا گوش فرمان الهی در مقابل هجوم دشمنان، ایستادگی و مقاومت نمودهاند.
اگر بگوییم حفظ اسلام و شیعهگری پیروان علیبن ابیطالب مرهون زحمات و مجاهدتهای خستگی ناپذیر سلسله روحانیت بوده است گزاف نگفتهایم.با نگرش اجمالی بر دوران تاریخی علمای مجاهدی همچون میرزای بزرگ شیرازی-
شیخ فضل الله نوری- محمد تقی شیرازی- مدرس- کاشانی- سید محمد تقی خوانساری- سید ابوالحسن اصفهانی- و امام خمینی ره... میتوان خط دشمن ستیزی این طایفه را شناخت و درک نمود. رسالت پرچمداران دین در قبال جنگ 8 ساله از ابتداء بر این تعلق گرفت که مردم را متوجه هجوم دشمن و امر دفاع و جنگ نمودند، زیرا عزت و شرف مسلمین در پیروزی این جنگ بود.
نقش روحانیت، نقشی اساسی بود که تمامی رزمندگان بواسط اطاعت از آنها و رهبر کبیر انقلاب که بالاترین روحانیت شیعه است در جنگ و دفاع مقدس وارد شدند.
سیره علماء مملو از حضور جدی آنان در صحنههای دفاع مقدس بر علیه استکبار و دشمنان خارجی میباشد. مرحوم حضرت آیةالله سیدمحمد تقی خوانساری رضوانالله تعالیعلیه روحانی بود که به جبهه رفت و با دشمنان جنگ مینمود و مدتها در چنگال دشمنان خود هم اسیر بود. میرزا شیرازی آن مرجع تقلید شیعیان که در قم وقتی خبر هجوم وحشیانه دشمن را میشنود حکم جهاد میدهد و کشور عراق را از قید اسارت کشور انگلیس نجات میدهد.
تاریخ هنوز بیاد دارد حضور سید حسن مدرس در مجلس فرمایشی و ایستادگی او در مقابل نوکران و دست پروردگان رژیم پهلوی و مرگ بر رضا شاه گفتن او و در برابر طرح روسیه که قرار بود تصویب شود در زیر فشار دولت وقت با غرش خویش گفت:
«اکنون که بناست از بین برویم چرا سند نابودی خود را شخصاً امضاء کنیم»
شجاعت و جسارت مرحوم مدرس در این قضیه آنچنان دشمنان را مرعوب و محکوم نمود که باقی وکلای مجلس جرأت پیدا نمودند و طرح مزبور را رد کردند. بنابراین با توجه به اینکه جنگ ما یک جنگ مکتبی و مردمی بود و همه اقشار مخصوصاً روحانیت شرکت گسترده در آن داشتند میتوان گفت: در هر جنگی مقدماتی لازم است که مهمترین آن، افراد و نیروهای انسانی است. این افراد و نیروها را باید از دو جنبه جسمانی و اعتقاد روحی تقویت نمود. نقش روحانیت در این جنگ بیان ارزشهای اسلامی و قرانی برای مردم و رزمندگان دلاور اسلام بود و این تربیت مداری این طایفه بود که عدهای در برابر دشمن تا دندان مسلح تا حد روی مین رفتن خود را مهیا مینمودند.
آنچه که از شروع جنگ همواره در پیشانی رویدادهای جلب نظر میکرد این بود که یکی از نیازهای اصلی جبهه و جنگ بطور مشخص روحانیون بودند زیرا معارف اسلامی است که قدرت روحی نیروها را بالا میبرد. این مسئله آنقدر حائز اهمیت است که خداوند متعال خطاب به پیغمبر عظیم ایشان اسلام فرمود:
«یا ایها البنی حّرز المومنین علی القتال ...
پیغمبر، مومنین را به جنگ و جهاد تشویق کن و اگر 20 نفر مؤمن و صابر باشند بر 200 نفر از کفار غالب میشوند و اگر 100 نفر از مومنین و صابرین باشند بر 1000 نفر از کفار غالب خواهند شد»
آری از زمان حضرت صادق علیه السلام که فقه اسلام و شیعه تدوین شد همین روحانیون بودند که دست بدست هم دادند و احکام الهی را دسته بندی نمودند و نسل به نسل منتقل میکردند واینان بودند که از آغاز تاکنون علمدار و پرچمدار همه حرکتهای اسلامی بوده و با فریادهای آتشین خود علیه همه دسیسهها و نیرنگهای یاوهسرایان قد علم کرده و با استقامت بینظیری در همه صحنهها، شانه ظلم را به خاک رساندهاند.
مروری بر تاریخچه خونبار و مقدس روحانیت مؤید این مطلب است که فقها و علماء عظام خود را در منزلت و منصب رهبری و هدایت و زعامت رزمندگان در دوران دفاع مقدس دیده و در هر فرصت به این مهم همت گمارده و وظیفه و دین خود را نسبت به امر استقامت در برابر هجوم ایفاء نمودند. چنانچه در دوران صفویه نقش و تاثیر روحانیون طراز اول نظیر علامه مجلسی و شیخ بهایی در امور حکومتی و اجتماعی بالا گرفت و در دورههای بعدی نیز با تغییر حکومتها و دگرگونی اوضاع و شرایط اجتماعی این نقش کم یا زیاد شد.
بعنوان نمونه در آغاز جنگ دوم جهانی ایران و روس صدور فتاوای مجتهدینی چون شیخ محمد نجفی، ملا احمد نراقی و آیتالله مجاهد بر وجوب جهاد علیه دشمن اشغالگر و متجاوز به سرزمین اسلامی موجب قیام عمومی مردم و تلاش برای آزادی سرزمینهای اشغال شده گردید.
بر این اساس باید گفت این مجاهدت روحانیون بوده که اسلام را تاکنون نگه داشته است. و در هر مسئله و گرفتاری که برای اسلام پیش میآمده باز پیشقدم همینها بودند که قیام میکردند و ملتی را بسیج و راهی میادین نبرد مینمودند. هنوز رزمندگان اسلام فراموش ننمودند که چون وقت رزم میشد چگونه فانسقهها را بر کمر میبستند و عمامه را بر سر نهاده و سلاح را بر دوش میگرفتند و دوشادوش نیروهای رزمنده در هوای گرم جنوب و یخبندان غرب میجنگیدند و در آخر کار بسیاری از این عمامههای سفید خونین شده همراه قلبهای ذوب شدهشان از درد برای گسترش انقلاب اسلامی میطپید.
آنان در آن ایام مقدس در هنگامه غوغای الله اکبر در جمع رزمندگان برای نماز ظاهر میشدند و نماز اول وقت را در دل مبارزان زنده میساختند و به جمع و جماعتشان نور دیگری میبخشیدند. به این عظمت و عزت و ایثار امام امت ره شهادت داده و میفرمایند:
«روحانیون در طول تاریخ مقدم بر دیگران در فعالیتها بودهاند...
بعد از هجرت رسول اکرم و در طول غیبت امام عصر عج تا حالا آنکه اسلام و مسلمین را حفظ کرده است این طبقه روحانیون بودهاند.
شما روحانیون بودید که مردم را حفظ کردید و اسلام را به مردم معرفی کردید و ملت اسلام را روشن نمودید و آن کسی که با شما دشمنی دارد با اسلام دشمنی دارد»(6)
دشمنان از اوان حضور این منادیان توحید پیوسته با توسل به انواع حیل و ترفندها در صدد حذف و هتک این طایفه بودند و شاهد این ادعا، امواج سهمناک نوآوری تا غرقاب افکار سنّت و تا مدر نیسم وابسته و مباحث و هجمههای سیاسی فرهنگی در آن زمان میباشد. حضور و یاد روحانیت در صحنههای دفاع از دین و اسلام همیشه در سرلوحه کلام گوهربار امام امت ره قرار داشت و همواره مصمم بود تا نقش و خدمات و ارزش روحانیت از یادها نرود و از موقعیت آنها کاسته نگردد.
«... سلام بر حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشتنداند و بر منبر هدایت وعظ و خطابه ناس از شمع حیاتشان گوهر شب چراغ ساختهاند»
بیان این مسائل، نه بیان خاطرات گزاف و نه مبالغه که یادآوری گوشهای از واقعیتهای آن زمانه است. آنان که در آن احوال، دل به ایستادگی و پایداری سپردن و از قدرت و هیمنه آن دولت فخیمه، ترسی به دل راه ندادن، به میدان کارزار بر آمدن و دیگران را به جهاد فرا خواندن. فرماندهی کل قوا در دوران سبز دفاع مقدس بر این حضور سبز این گونه میفرمودند:
«... عراق را آخوند نجات داد از انگلستان از توی حلقوم انگلستان آخوند بیرون آورد...»
این آخوند بود که در عراق به جبهه رفت و به جنگ رفت و اسیر شد... مرحوم آقای سید محمد تقی خوانساری یکی از اشخاص است که در جبهه رفت و جنگ کرد و اسیر شد»(7) حضور شیرین و مقدس روحانیت در 8 سال دفاع مقدس، از جمله حوادثی است که ملت ایران هیچگاه از خاطر خویش نخواهد برد.
اینان همانانی هستند که در میادین دفاع مقدس لحظهای از سنگر و خاکریزها جدایی نگردیدند و با حضور خویش عطر معنوی جبهه را بیشتری مینمودند.
دفاع، روحانیت و شهادت سه واژه زیبا و قرین هستند که در دوران دفاع مقدس تجلی پیدا نمودند که آثار و برکات آن را پس از آنهمه سالیان شاهد و ناظر هستیم.
حضور دفاتر نمایندگی امام ره در تشکیلات نظامی درگیر جنگ در طول سالیان جنگ همواره صیانت رزمندگان اسلام را در مراحل مختلف دوران جنگ تضمین مینمود.
نعمت وجود شهیدانی از این سلک و فرقه همچون شهید فضلالله محلاتی نماینده امام ره در سپاه و شهید عبدالله میثمی مسؤل دفتر نمایندگی امام ره در قرارگاه خاتم و ... زنده کننده صحنههای ایثار و صفا و اخلاص بود. امام این ایام و صحنههای مقدس را این گونه توصیف مینمودند که:
«افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت، که در هنگامه نبرد، رشته تعلقّات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنّیات دنیا را از پای حقیقت علم بر گرفتند و سبکباران به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر سرودند»
امروزه دشمن پس از آن دوران هشت ساله هجوم خویش را ترک ننموده، بلکه با تغییر نوع هجوم همچنان در صدد ضربه دیگری بر پیکر اسلام عزیز است.
مسئولیت امروز روحانیت در هیچ صحنه و عرصه تاریخی نبوده است تا آنجا که امام امت ره میفرمایند:
«امروزه مسئولیت روحانیت و کسانیکه در این لباس مقدس هستند مسئولیتی است که در طول تاریخ روحانیت نبوده است. حوزه و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشد و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکسالعمل مناسب باشند»
امید است حضور این پرچمداران علم و فقاحت همچو دوران دفاع مقدس روز به روز در صحنههای انقلاب پر رنگتر گردد چرا که کلام و خطا به این منادیان اسلام در حقیقت یعنی حرکت، پویایی، نوآوری و زنده بودن برای رسیدن به هدف الهی.
یاد تمامی شهیدان جنگ هشت ساله تحمیلی خصوصاً شهدای روحانیت گرامی باد آنانکه عمامههای سیاه و سفیدشان بعنوان جلودار در جمع عاشقان بودند و با بر کرسی نشستن و خطابه خواندن و با نصایح خود از قران و حدیث، قلبها را به لرزه در میآورد و آماده عروج مینمود.
مقدمه
ملتی که بخواهد شرافت خودش را حفظ کند، اسلام را که مبدأ شرافتها است بخواهد حفظ کند، این ملت باید علاوه بر جهاد، استقامت در جهاد داشته باشند. استقامت معنایش این است که اگر گرفتاریهایی پیدا شد در جهاد، اگر در جنگهایی که پیش میآید برای ملتی که میخواهد شرافتمند باشد، میخواهد اسلام را و نهضت اسلامی را به ثمر برساند. از مشکلات هراس نداشته باشد، در مشکلات سستی نکند، این امر خداست. خدای تبارک و تعالی که دفاع را برای همه ملت و بر همه مسلمین واجب کرده است و ما هم الان در آن امر واقع شدیم که دفاع میکنیم از شرافت خودمان، دفاع میکنیم از اسلام عزیز، همان که امر فرموده است که دفاع کنید. به همه ملتها هم امر فرموده است که پایدار باشید، استقامت کنید...»
1 - انگیزه مادی یا الهی تنها عامل محوری در جنگهای متداول جهان
جنگهای متنوعی که در دنیا بوده و هست هم از نظر انگیزه و هم از نظر شیوه اداره جنگ و هم از نظر مدلها و نحوه درگیری و رفتار و پیامدها و نتایجی که داشته، قابل بررسی و ارزیابی میباشند.
انگیزههایی که در این جنگهای متفاوت یک ارتش و یک ملت را ساماندهی میکرده عمدتاً در یک تقسیمبندی کلی به دوگونه انگیزه قرب الهی و انگیزه مادی هستند. انگیزههای مادی مثل عشق به برتری یک نژاد یا یک قومیت و توسعه جغرافیای سیاسی یک قوم و یک نژاد و امثال اینها میباشد. این انگیزهها انگیزههایی بودند که عامل پیدایش جنگ شدند و احیاناً به پیروزیهایی هم دست یافتند ولی مهم این است که ما همه این پیروزیها را تحلیل کنیم و ببینیم حاصل این پیروزیها چیست؟
فرق است مابین ایده شماها و دشمنهای شما، آنها برای قدرتها، برای نمایش قدرت، برای شیطان، با اسلام به جنگ برخاستند، و شما برای خدا و برای رضای او و برای قدرت دادن به اسلام و پیاده کردن احکام اسلام به دفاع برخاستید، شما مدافع از انسانهای مظلوم در طول تاریخ هستید، مدافعات شما از اسلام و پیروزی شما، انحصار به پیروزی در میدان ندارد.(1)
ملتی که با انگیزه برتری قومی یا نژادی یا میل به توسعه امکانات و به منابع، درگیر با یک جمعیت دیگری شده و پیروز هم شده و منابع آنها هم دست یافته و جغرافیای سیاسی خودش را هم توسعه داده، بر فرض که به همه اینها دست یافته باشد چه بدست آورده است و حاصل این پیروزی چیست؟ آیا واقعاً این نتایج ارزش این را دارند که انسان بخاطر آن درگیر بشود و احیاناً کشته یا به پیروزی برسد؟
اگر ما این مطالب را خوب تحلیل کنیم از طرفی به این نتیجه خواهیم رسید که واقعاً نوع این انگیزهها ارزش، آن را ندارند که بر اساس آنها به جنگ و درگیری و پرداخته شود و بر فرض هم که به پیروزی یا غلبه هم منتهی بشوند، نتیجه مهمی بدست نیامده است و از طرف دیگر به این مطلب پی خواهیم برد که جنگ و درگیری فقط با یک انگیزه معقول ارزشمند است و آن انگیزه درگیری حق و باطل و یا درگیری ایمان و کفر برای غلبه کلمه توحید و عزت اسلام و یا نقطه مقابلش برای غلبه کفر و فرهنگ دنیاپرستی میباشد. لذا تنها این جنگ است که در دنیا اساسیترین جنگ میباشد و ارزش این را دارد که انسان برای پیروزی کلمه توحید هم جنگ کند و هم درگیر بشود. یک انسان موحد هیچگاه برای توسعه خاک و منابع و امثال اینها دست به جنگ نمیزند.
1) - کلام امام، ص59/7/4 79.
1/1 - ایجاد انگیزه و هویت جدید در جامعه ایران توسط امام(ره)
مهمترین کار امام(ره) تغییر انگیزش اجتماعی و بالطبع تفکرات اجتماعی بود و اگر این مطالب را بخواهیم در یک کلمه خلاصه کنیم امام(ره) یک هویت جدید اجتماعی ایجاد کردند و این واقعاً یک کلمه نیست و بلکه یک کتاب است. امام هویت اجتماعی ملت ایران را در یک مرتبه جدیدی به بلوغ رساندند و به آنها هویت اسلامی دادند، هویتی که دراین هویت، انگیزه همکاری، تفاهم و همدلی، انگیزه نژادی یا قومی یا انگیزههای مادی دیگر نبود. ملت ایران واقعاً در این برهه احساس همبستگی با هر مسلمان آزاده و مظلومی کردند که در اقسا نقاط دنیا میباشند و واقعاً آنها را جزئی از وطن امت خود میدانستند. کما اینکه عامل صفبندی و جدا شدن درگیریهایشان قومی یا نژادی نبوده و تنها انگیزه آنها مقابله با دشمنان اسلام میباشد.
مسؤولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنافداه - است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منّت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظهای مسؤولین را از وظیفهای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند.
1/2 - شکلگیری «همدلی، همفکری و همکاری» جدید در سایه شکلگیری هویت جدید
واقعاً احساس اجتماعی جدیدی در وجدان عمومی جامعه ایجاد شد و آن احساس عاطفه الهی و غضب الهی است. این عاطفه اجتماعی شده بالغ شده و در غالب همدلی، همفکری و همکاری از یک طرف و درگیری و جنگ از طرف دیگر ظهور و تجلی پیدا کرد. این مسئلهای که امروزه در راه توسعه با آن مواجه هستیم که به اصطلاح بعضی از فیلسوفان توسعه غربی جزو بحرانهای پنجگانه توسعه هم هست که باید پشت سربگذاریم مسئله «هویت اجتماعی» است. این مسئله را امام در مسیر توسعه الهی جامعه حل کرده و یک گام به جلو برده بودند. توسعه در هر جامعهای لزوماً برمدار یک هویت ایجاد میشود، یعنی متغیر اصلی در توسعه هویت اجتماعی میباشد و بقیه متغیرها بر مدار آن و متناسب با آن تعریف
میشوند. لذا یا باید مثلاً هویت ناسیونالیستی یا ایرانیت و یا قومیت عربمدار توسعه باشد و همه تناسبات توسعه جامعه متناسب با توسعه این پارامترها طراحی بشود یا هویت اسلامی محور و مدار توسعه باشد. بزرگترین هدف امام این بود که باید همه چیز برمدار توسعه اسلام بچرخد، یعنی باید اول هویت اسلامی ایجاد بشود و بعد متناسب با این هویت جغرافیای سیاسی، برنامهریزی و سایر مسائل طرح شود. توسعه هویت بدین معناست که ما هرچه به طرف توسعه میرویم باید این احساس هویت هم شدیدتر شود، یعنی هم از نظر کمی و هم انسجام بیشتری پیدا بکند، به دیگر سخن وحدت و کثرتش بیشتر بشود و جامعه یک وحدت و انسجام بیشتری بر مدار این هویت پیدا بکند.
امام(ره) با این جنگ، ایجاد یک هویت اسلامی کردند و به تعبیر دقیقتر هویت اسلامی در ایران را توسعه داده است و واقعاً در دوران اوج جنگ ملت ایران واقعاً از دست استکبار مادی خشمگین بودند و این خشمگین بودنشان هم بخاطر درگیری استکبار با قومیت و نژاد آنها نبود و بلکه آنها بخاطر درگیری استکبار با اسلام، عزت اسلامی و اقتدار اسلامی در عالم بود.
ملت شهیدپرور ایران بداند این روزها روز امتحان الهی است، روز پرخاش علیه کسانی است که با اسلام مبارزه میکنند. روز پرخاش با کسانی است که با اسلام کینه دیرینه دارند. روز انتقام از کفر و نفاق است. روز فداکاری است. امروز روز عاشورای حسینی است. امروز روز کربلا است. حسینیان آماده باشید. نهراسید که نمیهراسیم. کمربندهایتان را محکم کنید. ای آزادگان! ای احرار بپاخیزید. قدرتهای بزرگ شرق و غرب میخواهند شما را زیر چکمهها و چنگالهای کثیف و خونین خود خرد کنند که حتی آخ هم نگوئید. امروز روز مقاومت است. چنان بر صدام و آمریکا و استکبار غرب سیلی زنید که برق آن چشمان استکبار غرب و شرق را کور کند. امروز روز درنگ نیست. امروز روز سیطره انسانیت انسانهاست. روز جنگ است. روز احقاق حق است، حق را باید گرفت و انتظار آنکه جهانخواران ما یاری کنند، بیحاصل است... امروز روز نشاط عاشقان خداست. روز جشن و سرود عارفان الهی است. روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسانهای مجاهد است. امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون کرد و زره دفاع مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت
و باعث بقای خون شهیدان بود. بسوی جبههها هجوم ببرید و با ضربات پیدرپی توان و امان دشمن را بگیرید. انشاءالله پیروز خواهید شد.
این احساس باطنی را که هر انسانی باید در جبهه شرکت کند و درگیر با دشمن شود امام(ره) در آنها ایجاد کردندو نه تنها این احساس در ملت ایران بلکه یک احساس همبستگی و همدلی و همکاری بین ملتهای مستضعف مسلمان دنیا ایجاد کردند بطوریکه واقعاً ملت ایران خود را شریک درد آنها و شریک مشکلات آنها میدیدند و حاضر بودند برای رهائی آنها سرمایهگذاری کنند و از این سرمایه هم احساس خسارت نمیکردند. زیرا میپنداشتند این سرمایهگذاری از نظر نیروی انسانی و سایر امکانات و مقدورات برای ملتها و جامعه اسلامی میباشد و لذا نگران نبودند که این سرمایهها بیرون مرزهای خروج میشوند. به تعبیر دیگر نتیجه این توسعه هویت و بارور کردن هویت اسلامی در ملت ایران این شد که آنها بیش از آنکه خود را ایرانی یا عرب یا عجم یا سایر خصوصیات قومی ببینند احساس هویت اسلامی و احساس پیوند عاطفی با اهل اسلام میکنند و لذا بیش از آنکه خود را درگیر با دشمن خاک و نژاد و قوم ببینند خود را درگیر با دشمن اسلام، دشمن خدا و دشمن ایمان میدیدند. بنابراین احساس دو نظام در دنیا در این انسانها شک لگرفته و واقعاً احساس کردند که در دنیا تنها دو نظام وجود دارد یکی نظام کفر و یکی نظام ایمان و این دو نظام همواره درگیر میباشند؛(1)
مگر بیش از این است که ما ظاهراً از جهانخواران شکست میخوریم و نابود میشویم؟
مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجّر معرفی میکنند؟
مگر بیش از این است که با نفوذ ایادی قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزّت اسلام و مسلمین را پایکوب میکنند؟
مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی(ص) در سراسر جهان بر چوبههای دار میروند؟
مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزباللَّه در جهان به اسارت گرفته میشوند؟
بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم...
امروز خداوند ما را مسؤول کرده است. نباید غفلت نمود. امروز با جمود و سکون و سکوت باید مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را پابرجا داشت.
من باز میگویم همه مسؤولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامیتان - به خیال خام خودشان - بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظهای آرامتان نمیگذارند. )حضرت امام خمینی«ره» - 1368/1/2)
احساسی که بعضی از روشنفکران خیلی از آن ناراحت هستند و مدعیان روشنفکر آن را توهم توطئه میدانند. اگر چه روشنفکران این را یک توهم میدانند ولی این احساس نه تنها در وجدان عمومی ملت ایران بلکه در وجدان عمومی مسلمانان دنیا ایجاد شده است. تمام دنیا احساس دو جبهه را میکنند که این دو جبهه منافعشان همواره با هم درگیرند و امکان سازش و تسالم این دو جبهه هرگز وجود ندارد و لذا همواره بر سر منافع با هم جنگ دارند چون یک منفعت، منفعت ایمان و یک منفعت، منفعت کفر است. این احساس به سادگی پیدا نمیشود. و معنایش ایجاد هویت جدید است. بنابراین احساس دو جبهه و خود را در یک جبهه دیدن و هرکه در راه این هدف همکاری میکند همراه خود و عضو جبهه خود دیدن، یعنی جدا شدن از جغرافیای سیاسی متداول عالم و به یک جغرافیای جدید روی کردن، احساس هموطنی و همراهی کردن، احساس همکاری با انسانهایی که از نژادهای مختلف، رنگهای مختلف، قومیتهای مختلف در نقاط مختلف دنیا ساکن و برگرد محور عزت
1) - من بار دیگر از مسؤولین بالای نظام جمهوری اسلامی میخواهم که از هیچکس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایهداری غرب و پوچی و تجاوز کمونیزم نکشند، که ما هنوز در قدمهای اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرقیم.
اسلام و خدا مشترک بودن، احساس یک دشمنی مشترک که میتواند از نژادهای مختلف، اقوام مختلف و در نقاط جغرافیای مختلف دنیا باشد، احساس درگیری بر اساس اسلام و عزت اسلام و اعتلای کلمه توحید و عدم توسعه کفر، بر مدار توسعه اهوا و توسعه شهوات و دنیاپرستی، این احساس یک احساس جدیدی است که در ملت ایران با حضور امام(ره) بالغ شد و در دوران جنگ به مرز اوج خود رسید. در جامعه ایران نسبت به استکبار مادی - اعم از شرق و غرب - احساس برائت و لعن و نفرین و درگیری برمدار ایمان ایجاد شد و تا مرز جنگ و خون دادن به پیش رفت و این به معنای پیدایش یک جامعه جدید است. از نظر جامعهشناسی، این تحقق عینی یک جامعه جدید بر مدار انگیزه و ایمان میباشد و در یک کلمه پیدایش جامعه ایمانی است.
2 - شکلگیری هویت جدید در سایه تولی و ولایت اجتماعی و نظام ولایت فقیه
اگر ما هویت اصلی جامعه را به تولی و ولایت تعریف کنیم، این هویت بدون یک ولایت ممکن نیست. یعنی جامعه با نظام تولی و ولایت شکل میگیرد و کمکم بمرتبه بلوغ و فعلیت خودش میرسد. البته محور نظام تولی و ولایت، تولی و ولایت تاریخی است که وقتی در یک جامعه ظهور پیدا بکند، بر مدار یک نظام ولایت اجتماعی شکل میگیرد و در جامعه ما بر مدار «نظام ولایت فقیه» است. یعنی نظام ولایت دینی توانسته است در بلوغ تولی و ولایت یک چنین جامعهای را تحویل بدهد که این بلوغ از یک سو به بلوغ رویکرد به حکومت دینی و از یک سو به بلوغ مدیریت دینی تبدیل شد و این دو واقعاً هویت جدید اجتماعی را در دنیا ایجاد کردند و مشکلی عظیم برای متفکرین غرب شدند. آنان خود را در برخورد با یک واقعیت شکل گرفته میبیند که آن واقعیت بیداری وجدان عمومی یک امت بزرگ اسلامی است که بر مدار عشق به اسلام و برائت از دشمن اسلام شکل گرفته است. همگرائی و درگیری برمدار اسلام دو شاخصه امت جدید است که از پیوند عاطفی و همگرائی تا لعن و نفرین به دشمن و جدا شدن از دشمن و تا جنگ و درگیری با دشمن جلو رفتهاند. جنگ 8 ساله عراق ظهور پیدایش این امت است. این جامعه شکل گرفته تولی و تبرایی دارد که تبرایش در قالب این جنگ ظهور کرد و خود را نشان داد.
من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نمودهام و در انتظار فوز عظیم شهادتم و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی
یکه و تنها هم بماند راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بتپرستی است ادامه میدهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنههای مغضوب دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگان که به ستم و ظلم خویشتن اصرار مینمایند سلب خواهد کرد»
احساس نوع انسانهای شرکتکننده در جنگ احساس سربازی برای اسلام بوده و خود را درگیر با کل جبهه کفر میدیدند.
2/1 - ایجاد امت جدید بر مدار عشق به خدای متعال حاصل ولایت تاریخی اولیا اسلام
ایجاد یک امت جدید بر مدار عشق به خدای متعال و عشق به اسلام حاصل ولایت تاریخی اولیاء اسلام بوده و در جامعه ما با حضور ولایت فقیه به بلوغ اجتماعی خودش رسیده است.
3 - غلبه تاریخی بر کفر مدار درگیری و جنگ
بنابراین مسئله اصلی در جنگ مسئله عزت اسلام بوده و انسانها خود را درگیر با کفر و سرباز اسلام میدیدند. البته هویت ایرانی هم در آنها بوده است ولی هویت اصلی و متغیر اصلی این جامعه هویت اسلامی بوده است. غلبه تاریخی را از آن خود میدیدند و هرچند شکست وهلهای را احتمال میدادند. ولی یقین داشتند که این شکست وهلهای در یک برآیند تاریخی به یک غلبه تاریخی ختم میشود. لازمه پیدایش چنین هویت اجتماعی و این احساس به قدرت این بود که توانستند وضعیت اسلام و کفر را در عالم تحلیل کنند و توطئه پنهان دشمن را از یک احساس مقطعی بالاتر بدانند و خود را ادامه دهند. یک روند تاریخی بدانند. این درک از هجوم و درگیری و قدرت تجزیه و تحلیل داشتن و شناختن عوامل جدی نقطه ضعف مسلمین حاصل سرپرستی امام(ره) در این دوره جنگ بود. البته سهم تأثیر اصلی مربوط به ولایت تاریخی است و ولایت اجتماعی هم در حوال این ولایت تاریخی مطرح و سهم تأثیر دارد.
3/1 - بالا رفتن ظرفیت استقامت اجتماعی در سایه هویت جدید
3/1/1 - شکسته شدن هویت جوامع غیرالهی در روند تاریخی
در هویت جدید مدار همگرائی مدار برائت و درگیری اسلام هست و طبیعتاً این احساس، ظرفیت استقامت اجتماعی را بالا میبرد. هر انگیزه و هر هویتی ظرفیتی خاص برای توسعه،
برائت و درگیری دارد. هم ظرفیت تسالم و هم ظرفیت درگیری، هم ظرفیت همگرائی و هم ظرفیت تعارض و درگیری در هویتهای مختلف اجتماعی متفاوت است. ممکن است جامعهای هویتی داشته باشد که این هویت زود بشکند و نتواند بر مدار خودش وحدت ایجاد کند و نه تنها اختلافها و کثرتها را نفی بکند بلکه نتواند همدلی یا همفکری و همکاری را ایجاد بکند. مثلاً ممکن است ناسیونالیزم و عشق به خاک کمکم در توسعه بینالمللی از بین برود. البته این نکته محل بحث است که آیا این تکثر بینالمللی واقعاً با این برنامهریزیهای کفر از بین میرود یا نه؟ بسیاری معتقدند که این تکثرها با ریشههای تاریخی به این راحتیها با تبلیغ و هجوم تبلیغاتی از بین نمیروند ولی بر فرض که یک سلسله هویتها شکننده باشند میتوانند در برنامهریزی توسعه به وحدت برسند، یعنی این تکثرها از تعارضها به همگرائی تبدیل شود؛ همان چیزی که امروز دنبال آن هستند و گفتگوی تمدنها را برای همین میخواهند. ایشان میخواهند این تکثر را به همگرائی تبدیل کنند و یک نظام واحد منسجم بزرگتر بسازند و البته خیلی از هویتها ممکن است در این همگرائی از بین بروند و واقعاً دیگر منشأ همدلی یا منشأ جنگ نباشند کما اینکه در تاریخ از این نمونهها زیاد دیده میشود. در تاریخ خیلی از جنگها قومی و نژادی بوده و سپس برچیده شده و یک قوم بزرگتر و یک ملت بزرگتری درست شده که دیگر بینشان درگیری نیست. یعنی عامل همگرائیشان دیگر آن قبیلهگرائی خاص نیست و دیگر بر سر منافع نمیجنگند. بنابراین ممکن است در مسیر تاریخ خیلی از هویتها شکسته بشوند و عامل همگرائی یا درگیری تاریخی نباشند چرا که هر جامعهای یک ظرفیتی برای توسعه و سود دارند و بعد از آن دیگر قابلیت توسعه ندارند.
3/1/2 - توسعه هویت جوامع الهی در روند تاریخ
هویت دینی و هویت مذهبی، هویتی است که ظرفیت درگیریش بالاست و شکننده و منحل نمیشود. احساس هویت دینی و هضم در روند توسعه تاریخ نمیشود. ممن است جامعه اسلامی به نظم نوین جهانی و دهکده واحد جهانی رو بیاورد و خیلی از خصوصیات پذیرفته شده را در آینده نداشته باشد نه این مرزها را و نه فرهنگهای از هم متباین را و امثال اینها، ولی هویت دینی هویت شکنندهای نیست که منحل در توسعه کفر بشود. این جنگ جنگ پایدار است و به اعتقاد ما به غلبه تاریخی دین هم ختم میشود. یعنی ظرفیت دین ظرفیت غلبه
تاریخی است. یعنی هم دوام تاریخی و هم غلبه تاریخی وجود و هم میتواند امتی را آرایش بدهد و به غلبه برساند. امکان همگرائی بین اسلام و کفر نیست و ایندو را در نظامی هماهنگ به وحدت رساند. امام در واقع با ایجاد هویت جدید جنگ جدید هم انگیزه را و هم قدرت استقامت را ارتقاء دادند و هم جنگ را جنگ ارزشی کردند. دیگر جنگ سر آب و نان و خاک و نژاد نیست، بلکه جنگی است که یک انسان در آن حضور پیدا میکند و به این حضور هم افتخار میکند.انسانهای توسعه یافته فقط در جنگهای توسعه یافته شرکت میکنند و چه جنگی توسعه یافتهتر از جنگ ایمان و کفر است.
4 - تناسب مدیریت و سازماندهی جنگ با هویت جدید انقلاب
پیدایش این هویت جدید، خشم جدید، عاطفه جدید، وجدان عمومی جدید، جامعه جدید و شیوه جنگی جدیدی را هم ایجاب میکند. یعنی هم در مدیریت و سازماندهی جنگ و انگیزه فرماندهی و فرمانبری و هم در شیوه عملیات و اداره جنگ، مقتضای جدیدی دارد. تمام اینها اجمالاً در این دوره جنگ 8 ساله شکل گرفت. البته این جنگ، جنگ پارتیزانی نبود، بلکه شکل جدیدی از جنگ کلاسیک بود که انگیزه فرمانبری و فرماندهی در آن دیگر آن انگیزههای مادی نیست، یعنی خشم و غضب مادی، خوف و طمع مادی، مدار و محور اصلی این آزمایش و سازماندهی نیست. عوامل مدیریتی و عوامل سازماندهی در جنگ دیگر عوامل مادی نبودند و دیگر متغیر اصلی خوف و طمع، تشویق و تحدید مادی نبود و اینگونه نبود که جلال و جبروت مادی در تبعیت حضور داشته باشد. در این جنگ فرمانده با جلال و جبروت مادیش یا با یال و کوپال و درجه با زیردست برخورد نمیکرد. همچنین عامل تبعیت احساس حقارت در مقابل جلال مادی نبود، یعنی انگیزههای تبعیت و انگیزه مدیریتی کاملاً تغییر کرد، و متناسب با این احساس هویت جدید شکل گرفتند. بنابراین هم در هدف جنگ، هم در شیوه اداره جنگ و هم در سازمانی جنگ تحول عظیمی ایجاد شد. طبیعتاً رفتارهای جدیدی هم ایجاد شده که گوشهای از آنها در قالب - بقول غربیها - جنگهای انتحاری ظهور پیدا میکردند. جنگهای شهادتطلبانه در این هویت شکل میگیرند و به یک شیوه درگیری تبدیل میشود که در بیرون از مرزها این آن را تروریسم میگذارند. بنابراین اساس این مجموعه تحولات واقع شده تنها «ایجاد جامعه جدید» میباشد، البته جامعهای که نظام ارادهها
و تمایلات، فرهنگ و اطلاعات و رفتارش بر مدار جدیدی شکل گرفته است و طبیعتاً معادلات جنگیاش هم معادلات جدیدی است.
4/1 - پذیرش و حل انواع تکثرها در نظام الهی غیر از تکثر در دیانت
البته این جامعه جدید همگرائی دارد و تکثر را بر میتابد اما تکثری که بر مدار اسلام شکلگرفته باشد و لذا دیگر کثرتهای قومی، نژادی، زبان و جغرافیائی در این تکثر الهی حل شده است و فقط یک تکثر را بر نمیتابد و آن تکثر در دیانت میباشد. این جامعه نمیتواند کفر و نفاق را تحمل بکند چرا که با آن در یک روند تاریخی درگیر است.
5 - تبدیل هویت جدید به تمدن در سایه ایجاد ساختارهای جدید
این هویت جدید وقتی بخواهد تبدیل به یک تمدن بشود حتماً باید ساختارهای جدیدی را بوجود بیاورد تابتواند تمدن جدیدی را بوجود بیاورد.
5/1 - ملاحظه نکردن هویت جدید در روند توسعه بزرگترین آفت جامعه
بزرگترین آفت این جامه جدید این است که شما این هویت را در روند توسعه نادیده بگیرید که این نادیده گرفتن همان مسئله بحران هویتی است که فیلسوفان توسعه غربی میگویند. اگر بر خلاف این هویت جدیدی که ایجاد شده مدار دیگری برای بازسازی و انسان جدیدی در توسعه این بازسازی تعریف گردد در این بزرگترین بحران برای این وحدت اجتماعی است زیرا در این صورت حتماً دیگر مدارهمگرایی و درگیری تغییر پیدا میکند. اگر هویت اجتماعی هویت ایرانی بشود این هویت ایرانی، مدار صلحاش و همگرائیش و مدار جنگ و درگیریش تعلق منافع ایران است. اگر مدار بازسازی بر هویت اسلام نباشد و در این بازسازی عزت اسلام محور قرار نگیرد طبیعی است که با هویت جدید در بازسازی درگیر میشوید و این هویت را محو و نابود میکنید و بالطبع هویت دیگری شکل میگیرد که در آن مدار صلح و جنگ هم تغییر پیدا میکند. در اینصورت باید به تکثر دیگری برای رسیدن به هدف روآورد و بالطبع همدلی، همفکری و همکاریهای دیگری هم ضرورت پیدا میکند. بدون همدلی، همفکری و همکاری وحدت و همگرائی پیدا نمیشود. در اینصورت باید در دنیا یک همکارانی را برای خود تعریف کنید که دیگر همکاران شما امت اسلامی نیستند و یا مجبورید همفکری دیگری را تعریف کنید و با دیگران همفکر و همدل بشوید.
5/2 - استفاده از الگوهای توسعه در بازسازی، زمینهساز از بین رفتن هویت جدید
اگر در بازسازی به آرمانهای توسعه مادی روی آوردیم باید ملتزم به وحدت بینالمللی هم بشویم. یعنی باید بر مدار توسعه مادی کثرتها را شکل داد.(1)با کسانی خاص همدل، و همفکر شد کسانی که همین توسعه را پذیرفتند و همین رفاه و تکثر در التذاذ را منظور نظر دارند. این آفت بزرگترین آفت هویت اجتماعی جدید است.
5/3 - توسعه تمتع و بهرهوری مادی محور توسعه غربی
در این هویت دیگر هویت ایرانیت هم موضوعیت ندارد. در توسعه بینالمللی امروز و در تئوری دهکده جهانی تنها یک جامعه و با یک ایدئولوژی خاص - که همان ایدئولوژی دنیا پرستی است - موضوعیت دارد. بایدهایی که بر این توسعه حاکم است و مطلوبیتهایی که این توسعه دارد توسعه تمتع و بهرهوری مادی است و مدار جنگ و صلح و مدار همگرائی هم بر همین اساس تعریف میشود. توسعه اگر بر مدار هویت اسلامی نباشد حتماً بر مدار هویت جدید است چرا که توسعه بدون هویت نمیشود. در توسعه یا باید هویت قومی و نژادی و قبیلهای و یا هویت ایمان و کفر را مبنا قرار داد. اگر هویت جدیدی را تعریف کنیم که در آن هویت، مدار همدلی، همکاری و همفکری و مدار صلح و جنگ، دیگر مدار نژادپرستی، قومیت و... نباشد در اینصورت باید الگوئی توسعه آن هم متناسب با این هویت جدید پایهریزی شود. به تعبیر دیگر توسعه بدون توسعه انسانی و توسعه انسانی بدون توسعه هویت ممکن است. هویتی که در توسعه رفاه غربی منظور نظر است هویت دنیائی و هویت مادی است که این هویت مادی در دنیایی که امروز دنبال وحدت است باید به یک «جهان وطنی مادی» تبدیل شود، همانگونه که ما میگوئیم: ما یک جهان وطنی دینی داریم و هرکه در راه دین قدم بردارد، هموطن من است و ما به او احساس الفت، همکاری، همدلی، سازش و همراهی میکنیم و هرکسی با اسلام درگیر است ما با او احساس درگیری و دشمنی میکنیم ولو با منافع شخصی ما تضادی نداشته باشد، در تئوری دهکده جهانی هم همین مطالب بر محور دنیاپرستی مطرح میباشد. در جامعه روبه توسعه مادی هر انسانی خود را همدل، همفکر و همکار کسانی میبیند که در راه این توسعه گام بر میدارد. لذا اگر جامعه جدید و با تعریف جدید بر مدار ولایت و تولی، تعریف شود یک نظام ولایت و تولی بینالمللی ایجاد
1) - مهمترین عامل در کسب خودکفایی و بازسازی توسعه مراکز علمی و تحقیقات و تمرکز و هدایت امکانات و تشویق کامل و همهجانبه مخترعین و مکتشفین و نیروهای متعهد و متخصصی است که شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاک نگرش انحصاری علم به غرب و شرق به در آمده و نشان دادند که میتوانند کشور را روی پای خود نگهدارند. (67/7/11)
میشود که ولی سرپرستی و مدیریتش در راه آن اهداف و تولی به او هم برای نیل به آن اهداف است.
5/4 - شدت احساس درگیری با کفر شاخصه مبنا قرار گرفتن دین در توسعه و بازسازی
بنابراین درگیریها هم برای آن هدفها میباشد. و لذا مشکل جدید ما در این دوره این است که بازسازی، بر مدار هویت اسلامی شکل نگرفته است، یعنی توسعه هویت اسلامی مبنا قرار نگرفته است. اگر توسعه هویت اسلامی در بازسازی مبنا قرار گیرد باید با پیشرفت بازسازی احساس هویت اسلامی بیشتر شود. اگر ما در این بازسازی به طرفی برویم که احساس همدلی با اصل اسلام و احساس درگیری با کفر و بینالملل بیشتر شود معنایش این است که هویت اسلامیمان در راه رشد است زیرا مدار این هویت، حب و بغض و سلم و حرب است و اگر در این بازسازی به طرفی برویم که احساس درگیری کم شود و بصریتها از بین رود و آن تحلیلهای عمیق اجتماعی از بین برود و میدانهای جنگ و درگیری و رقابت تبدیل به میدانهای جنگ و رقابت دیگری - که در توسعه ما دی میگنجد - شود در اینصورت زمینه از بین رفتن هویت ایجاد شده فراهم میآید.
5/5 - بازارهای اقتصادی و میادین ورزشی میادین درگیری در نظام مادی
در نظام مادی تنها میدان لهو و لعب و بازیهای قاعدهمند امروزی و بازارهای اقتصادی دنیا صحنههای درگیری میباشند. آنان توسط این درگیریها قلوب و اندیشهها را فتح میکنند و بالطبع حوزه عملکرد بر مدار همان فتح قلوب و تفکرات شکل میگیرد. در نظام مادی حوزههای رقابت به حوزههای رقابتی تبدیل شده است که در همگرائی مادی عالم تعریف میشود. علایم تبدل هویت اسلامی به هویت مادی این است که آن جامعه به جامعه دیگری تبدیل میشود.
5/6 - ضرورت محور قرار دادن هویت جدید در امر بازسازی
اگر همانگونه که در جنگ هویت اسلامی، مدار اداره جنگ بود، همین هویت مداربازی بشود و در آن احساس خشم نسبت به تمدن مادی و احساس همدلی نسبت به مستضعفان و مسلمانها و اهل توحید در عالم و همراهی بر مدار ولایت تاریخی پیامبر و اهل بیت معصومش(س) اصل باشد در اینصورت این هویت جدید در روند تاریخ به توسعه خود
رسیده است.(1)اگر در این بازسازی این هویت تاریخی و هویت اجتماعی ایجاد شده نادیده گرفته شود اثرش این است که آن همگرائیها و آن درگیریها تبدیل به همگرائیهای مادی میشود.
اگر احساس همدلی با امت اسلامی کم شود معنای تغییر هویت اجتماعی است. در این هویت تغییر یافته دیگر هدف انسان قرب به دنیا، توسعه رفاه و توسعه خوشی میشود و بالطبع همکاری او هم تنها برای توسعه خوشی میشود. در این هویت جدید حرص به دنیا و سبقت بر سر دستیابی به دنیا اصل میشود و طبیعی است که طبقات مادی، مصرفگرائی تکثر و تنوع در خوشیها، شاخصههای بعد آن میشوند.
6 - تناسبات توسعه مادی
توسعه پرستش دنیا تناسبات خودش را دارد و در این توسعه پرستش آبرو به قدرت بهرهوری بیشتر تعریف میشود. اگر تعلقات به طرف دنیا باشد کسی آبرومندتر است که در تمتعات مادی سبقت بر دیگران داشته باشد. بدنبال محور قرار گرفتن جمال مادی، جلال و جبروت مادی در آبرومندی اجتماعی تجملگرائی و عشق به بهرهوری بیشتر از ماده، مدار توسعه میشود و لذا مصرفگرائی در جامعه ظهور پیدا میکند(2)زیرا همه میخواهند متنوعتر و بیشتر بهرهمند و متلذذ بشوند. بنابراین هم آبروی اجتماعی به تمتعات بیشتر و بهرهوری بیشتر و هم ابتهاج و خویشی به بهرهوری بیشتر وابسته میشود. در این توسعه مادی تمام خوشیها در سجود نسبت به ماده، خضوع نسبت به ماده، دلدادگی نسبت به ماده و وصال به ماده است.
تناسبات جامعه مادی اینست که مهمترین مدار تولی و تبری در آن عشق به دنیاست. در جامعه ملکوتی هم خوف و طمع الهی، مهر و غضب الهی مدار شکلگیری هویت جدید میباشد.
7 - جنگ ظهور یک جامعه جدید
جنگ ظهور یک جامعه جدید است و لذا باید ارکان و شاخصههای متناسب با آن جامعه ایجاد شود. اگر جامعه تبدیل شود، طبیعی است که ما دیگر جنگی از آن مقوله نخواهیم داشت و دیگر با آن انگیزههای مادی در جامعه کسی حاضر به جنگ نمیشود. کما اینکه مردم آمریکا با انگیزههایی که ما وارد جنگ شدیم، نمیجنگند. در هر جامعهای وحدت و
1) - جهانخوران به همان میزان که از شهادتطلبی و سایر ارزشهای ایثارگرانه ملت ما واهمه دارند از گرایش و روح اقتصاد اسلام به طرف حمایت از پابرهنگان در هراسند و مسلم هرقدر کشور ما به طرف فقرزدائی و دفاع از محرومان حرکت کند امید جهانخواران از ما منقطع و گرایش ملتهای جهان به اسلام زیادتر میشود. )فریاد برائت(
2) - امام خمینی: 1 - برنامهریزی در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم توأم با حفظ شعائر و ارزشهای کامل اسلامی و پرهیز از تنگنظریها و افراطگرائیها 2 - و نیز مبارزه با فرهنگ مصرفی که بزرگترین آفت یک جامعه انقلابی است 3 - تشویق به تولیدات داخلی و برنامهریزی در جهت توسعه صادرات و گسترش مبادی صدور کالا و خروج از تکیه به صادرات نفت 4 - آزادی صادرات و واردات و بطور کل تجارت براساس قانون و با نظارت دولت در نوع و قیمت.
انسجام، نوع خشم و غضب و موضوعش بر مدار هویت اجتماعی تعریف میشود. اگر هویت اجتماعی تبدیل بشود هم خشم و غضب و هم موضوع و هم شیوه جنگ متفاوت میشود.
8 - تأثیر جنگ در شکلگیری مدیریت دینی
تا اینجا ما تأثیر هویت جدید و مدیریت دینی را بر نحوه اداره و مدیریت جنگ بررسی کردیم. حال میتوان از زاویه دیگر تأثیر جنگ را در شکلگیری و توسعه مدیریت دینی بررسی کنیم. در جنگ غضب الهی در درگیری با کفر ظهور پیدا کرد. از اثرات مهم این درگیری و مقاومت جدید شکسته شدن ابهت قدرتهای مادی میباشد و در اینصورت قدرتهای مادی از بیرقیب بودن بیرون میآیند و طبیعتاً امکان رویکرد امتها به یک وضعیت جدید و مدیریت جدید - که همان مدیریت دینی میباشد پیدا میشود. - به عبارت دیگر ایجاد روحیه درگیری با کفر در سطح بینالمللی ایجاد هویت جدید بینالملی میکند که آن هویت جدید بینالمللی هویت دینی است و حاصل این جنگ 8 ساله ایجاد هویت رویکرد به حکومت دینی است. وقتی هویت جدیدی در انسانها شکل میگیرد دنبال حکومت دینی هم میروند. بنابراین از یک سو مدیریت دینی این هویت دینی را توسعه میدهد و از سوی دیگر این هویت دینی به توسعه مدیریت دینی کمک میکند. انشاءالله در فرصتهای بعدی بعضی از ثمرات دیگر جنگ را مطرح میکنیم.
پینوشتها:
نگاهی به زمینهها، عوامل و پیامدهای
شکلگیری و پذیرش قطعنامه 598
جنگ ایران و عراق ریشه در جنگ دو نظام کفر و ایمان دارد و از آنجا که انقلاب اسلامی در عصر حاضر بعنوان مانعی جدی در راه نظم نوین جهانی مطرح گردیده استکبار جهانی با تمامی قوا در رفع این مانع به میدان آمد و از تمامی حربهها جهت خاموش کردن این نور الهی استفاده کرد و جنگ مهمترین حربه استکبار در این راستا بود.
از طرفی نظام اسلامی هم به دلیل توسعهیاب بودن دائمی آن لزوماً باید به درگیری با نظام کفر بیندیشد و بر محوریت این استراتژی تمامی امکانات و شرایط اجتماعی خود را تنظیم شکل دهد و این استراتژی همان اندیشه دفاعی بلند امام(ره) جهت شکست استکبار جهانی میباشد.
به دلیل نوپائی نظام اسلامی شرایط اجتماعی نظام به گونهای نبوده است که بتواند به این جنگ نابرابر تن دردهد ولی با اینحال پس از شروع جنگ توسط استکبار و ایادی آن، امام و ملت ایران با تمامی قوا به میدان آمده و در مقابل تمامی دنیای کفر 8 سال به مقاومت پرداختند. بنابراین از ابتدای جنگ استراتژی نظام، جنگ تا حصول پیروزی بود.
و از اینرو همواره حضرت امام(ره) جنگ را به عنوان یک ضرورت مورد تأکید قرار داده و از آن استقبال میکردند. تحلیل ایشان از جنگ یک تحلیل مثبت بود و آنرا بستر توسعه خلافت الهی میدانستند. زیرا اصولاً از غیر طریق جنگ و درگیری نمیتوان کلمه توحید را
جنگ ایران و عراق ریشه در جنگ دو نظام کفر و ایمان دارد و از آنجا که انقلاب اسلامی در عصر حاضر بعنوان مانعی جدی در راه نظم نوین جهانی مطرح گردیده استکبار جهانی با تمامی قوا در رفع این مانع به میدان آمد و از تمامی حربهها جهت خاموش کردن این نور الهی استفاده کرد و جنگ مهمترین حربه استکبار در این راستا بود.
از طرفی نظام اسلامی هم به دلیل توسعهیاب بودن دائمی آن لزوماً باید به درگیری با نظام کفر بیندیشد و بر محوریت این استراتژی تمامی امکانات و شرایط اجتماعی خود را تنظیم شکل دهد و این استراتژی همان اندیشه دفاعی بلند امام(ره) جهت شکست استکبار جهانی میباشد.
به دلیل نوپائی نظام اسلامی شرایط اجتماعی نظام به گونهای نبوده است که بتواند به این جنگ نابرابر تن دردهد ولی با اینحال پس از شروع جنگ توسط استکبار و ایادی آن، امام و ملت ایران با تمامی قوا به میدان آمده و در مقابل تمامی دنیای کفر 8 سال به مقاومت پرداختند. بنابراین از ابتدای جنگ استراتژی نظام، جنگ تا حصول پیروزی بود.
و از اینرو همواره حضرت امام(ره) جنگ را به عنوان یک ضرورت مورد تأکید قرار داده و از آن استقبال میکردند. تحلیل ایشان از جنگ یک تحلیل مثبت بود و آنرا بستر توسعه خلافت الهی میدانستند. زیرا اصولاً از غیر طریق جنگ و درگیری نمیتوان کلمه توحید را
در عالم توسعه داد. بنابراین از این منظر حضرت امام(ره) به پدیده جنگ مینگریستند و آنرا عامل تکامل جامعه اسلامی تعریف میکردند. بر این مبنا یا میبایست جنگ با پیروزی ما تمام میشد یا اینکه کماکان ادامه مییافت. از همینجا بود که طبق نظر ایشان پذیرش قطعنامه چیزی جز پذیرش حکمیت سازمان بینالملل نبود چه اینکه بر اساس نظریات و آمار موجود در سطح جهانی و اعتراف صریح یا تلویحی بسیاری از سیاستمداران، این جنگ صرفاً نبرد دو نظام سیاسی نبود بلکه به عرصهای برای ظهور تنازع تاریخی اسلام و کفر تبدیل شده بود. این همان اندیشه حضرت امام(ره) میباشد که سالها پیش و در جریان دفاع مقدس به کرّات بیان شده بود.
بر اساس همین استراتژی بود که حضرت امام ادامه جنگ تا پیروزی کامل بر دشمن را خواستار بودند و هیچگاه بدنبال پذیرش صلح نبودند. زیرا ایشان این جنگ را به صحنه درگیری با نظام استکبار و منویات شوم سازمان ملل تبدیل کرده بودند و پذیرش قطعنامه را پذیرش خواستههای سازمانی میدانستند که در جهت اهداف استکباری حرکت میکنند. لذا همواره حضرت امام(ره) با پذیرش چنین قطعنامهای در طول هشت سال دفاع مقدس مخالفت کردند و فرمودند:
»اگر بندبند استخوانهایمان را جدا سازند. اگر سرمان را بالای دار برند. اگر زنده زنده در شعلههای آتشمان بسوزانند. اگر زن و فرزندان و هستیمان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز اماننامه کفر و شرک را امضاء نمیکنیم.
قرآن میگوید جنگجنگ تا رفع فتنه در عالم. یعنی کسانیکه تبعیت از قرآن میکنند در نظر داشته باشند که باید تا آنجائی که قدرت دارند ادامه بر نبردشان بدهند تا اینکه فتنه از عالم برداشته شود.
ایران همانطور که سیلی زد به این موجود مفلوک، به سیلی زدن خودش و به پس گردنی زدن خودش ادامه میدهد تا اینکه آن چیزهایی که باید زیر بار بروند با فشار نظامی ایران و با فشار ملّت ایران، تحقق پیدا بکند. ملّت ایران اگر میخواست که صلح آمریکایی بکند، همان اول از آمریکا جدا نمیشد و قطع روابط نمیکرد و دستش را از ایران کوتاه نمیکرد و جاسوسان او را بیرون نمیکرد و امروز هم اگر دستش را به صلح آمریکایی دراز کند، صدام و امثال صدام کنار میروند، لکن مستشارهای آمریکایی وارد معرکه میشوند. ما نمیتوانیم
صلحی را بپذیریم که طرح آمریکایی دارد و صدام نمیتواند بپذیرد آن چیزهایی را که ما میخواهیم. کسی که ابتدائاً برای اینکه سردار قادسیه باشد تصریح کرد که من به کشوری که مجوس هستند دارم حمله میکنم و کشور ایران را مجوس خواند و حمله خودش را حمله سردار قادسیه خواند.
بنابراین زمانی که شرایط اجتماعی، پذیرش قطعنامه را بر امام تحمیل نکرد از قبول قطعنامه سر باز زدند. شاهد بر این مدعا تأکید معظمله دو هفته قبل از پذیرش قطعنامه است که قبول صلح تحمیلی را با خیانت به رسولالله(ص) برابر دانستند و فرمودند:
اینروزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسایلی که مربوط به جنگ است به وجود آوریم. باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه روکنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسایل جنگ، خیانت به رسولالله(ص) است این جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنههای نبرد، تقدیم مینمایم.
حال سئوال اساسی اینست که چرا امام با این اندیشه بلند، قطعنامه را قبول فرمودند چه شرایطی برامام تحمیل شد که امام مجبور شدند از تفکرات دفاعی خود دست برداشته و با قلبی آکنده از اندوه به حکمیت سازمان ملل تن در دهند؟ البته باید توجه داشت که امام قبول قطعنامه را بعنوان تکلیفی الهی میدانست. و مسلماً هیچ انگیزهای جز حفظ پیام اسلام ایشان را به پذیرش صلح وادار نکرد
در شرایط کنونی آنچه موجب امر شد، تکلیف الهیام بود. شما میدانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشتهام با خدا معامله کردهام.
بنابراین ایشان احساس کردند که با توجه به شرائط ایجاد شده در جنگ تحمیلی، وضعیت جبهه اسلام در نظام موازنه بینالملل در حال ضعیف شدن است و لذا زمان، زمان پذیرش قطعنامه است والاّ میتوان به طور حتم ادعا کرد که صباحی قبل از پذیرش قطعنامه ایشان کماکان معتقد بودند که پذیرش صلح چیزی جز پذیرش منویات نظام کفر بینالملل و تبعات آن نیست.
حال برای اینکه بتوانیم تحلیلی صحیح از شرایط زمینهساز قطعنامه داشته باشیم ابتدا باید مروری اجمالی به اندیشه دفاعی حضرت امام داشته باشیم و سپس بررسی کنیم که چرا امام با این اندیشههای دفاعی مجبور به قبول قطعنامه گردیدند؟
بررسی اجمالی اندیشه دفاعی حضرت امام(ره)
بررسی کامل اندیشه حضرت امام(ره) خود کتاب مفصلی میطلبد و در اینجا تنها به این نکته مهم اشاره میکنیم که ایشان توانستند با اداره مطلوب جنگ اندیشه دفاعی خود را نه تنها به بدنه جامعه اسلامی ایران بلکه دنیای اسلام منتقل نمایند و از اینطریق توانستند جنگ میان کفر و اسلام را نهادینه کنند و جنگ هشت ساله را به عنوان ابزار ارتقاء وجدان عمومی ملل جهان خصوصاً دنیای اسلام مطرح نمایند. قطعاً باعث شد هم مقاومت داخلی در مقابل کفر و هم مقاومت بینالمللی در سطح جهانی در برابر نظام استکبار فزونی یابد. به دیگر بیان ایشان توانستند با این ابزار در نظام قدرت جهانی در درون و خارج مرزهای ایران اسلامی انگیزه و ایمان درونی معتقدین به اسلام را نسبت به ضرورت درگیری همهجانبه با کفر صد چندان کنند. موفقیت اساسی ایشان را در صحنه جنگ میبایست در همین دو عرصه »درون« و »بیرون« ارزیابی نمود بگونهای که در درون، به ارتقاء نظام انگیزشی جامعه بر محور ایمان - و نه احساسات ناسیونالیستی - نائل آمدند و در بیرون از مرزها نبرد با کفر را به صورت یک فرهنگ در سطح جهانی و میان ملل اسلامی مطرح نمودند. این امر باعث شد جایگاه اسلام در نظام قدرت جهانی ارتقاء یابد و دشمن را در عرصههای بسیاری به انفعال کشاند والاّ آنها همواره برای چپاول ملل مستضعف راههای تعریف شدهای را دنبال میکنند. همین تحرک حضرت امام(ره) در این عرصه باعث انفعال دشمن و کم اثر شدن ابزارهای قدرت نظام استکبار در دیگر عرصهها شد. قطعاً قدرت عملکرد حضرت امام(ره) به اندیشه ایشان در خصوص حکومت دینی بازگشت داشت به اینکه چنین نظامی را تبلور خلافت تاریخی الهی صالحان در زمین و بر پایه دین حداکثر و توسعهیاب ارزیابی میکردند.
1 - هدف جنگ، فراتر از اهداف ناسیونالیستی
به نظر امام(ره) اندیشه حکومت اسلامی هیچگاه در مرزهای جغرافیای سیاسی که نوعاً توسط اجانب بر ملل مظلوم تحمیل شده است محصور نمیشود و همواره بدنبال توسعه قدرت
اسلام در جهان است. طبیعی است استراتژی چنین دولتی درگیری همهجانبه با کفر باشد. بر همین اساس بود که ایشان همواره درگیری با دشمن را بعنوان مهمترین ابزار توسعه قدرت مطرح میکردند. با این وصف این استراتژی نمیبایست به عنوان ابزار توسعه قدرت نژادی، ملّی و سیاسی مطرح شود چون هدف حاکم بر این استراتژی چیزی جز توسعه قدرت جهانی اسلام نیست. این واقعیت از کلمات حضرت امام(ره) به خوبی مشهود است و در پیام ایشان که فوقاً به گوشههائی از آن اشاره شد منعکس است. در نظر ایشان جنگ ابزار تهذیب فردی و جمعی در سطح جهان است. بر این اساس جنگ بابٌ الی الجنه و دروازه بهشت است که ایشان از خداوند میخواستند:
خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا میداند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملّتها و آیندگان هستندکه به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود. و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.
خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند.
خوشا به حال آنان که در این قافله نور، جان و سرباختند!
خوشا به حال آنهایی که این گوهر را در دامن خود پرورداندند!
خداوندا! این دفتر و کتاب شهادت را همچنان باز و ما را از وصول به آن محروم مکن.
خداوندا! کشور ما و ملّت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش.
بنابراین در نظر امام جنگ بعنوان ابزار توسعه قدرت اسلام در جهان مطرح است و از این منظر، جنگ هم بستر پرورش فرد است و هم بستر پرورش جامعه و توسعه قدرت آن در سطح ملّی و فراملّی مطرح میشود. در این حال جنگ پدیدهای مثبت است که هم عرصه نبرد با نفس را آماده میکند و هم عرصه ستیز با دشمن خارجی را. بدیهی است جنگ، هم ابزار تهذیب نفس خواهد بود و هم ابزار تهذیب اجتماع از رذائل و فرهنگ فاسد کفر و در یک کلام ابزار اقامه ایمان در دو بُعد فردی و اجتماعی.
تکیه امام بر انگیزههای الهی در پیشبرد جنگ
این اندیشه باعث شد که از یکسو مقاومت حضرت امام(ره) و پیروان ایشان در درون مرزها تعیین کننده و مؤثر باشد و هم در خارج، وجدان عمومی برای محدود کردن نظام اقامه کفر و مفاسد ارتقاء یابد والاّ اگر قرار بود رهبری جنگ به این پدیده به عنوان ابزار پالایش فرد و اجتماع ننگرد و آنرا در محدوده ضیق و غیر کارآمد نژادی، قومی و ملّی محدود کند حتماً چنین برکاتی در داخل و خارج مرزها و کلاً جهان اسلام پدید نمیآمد. طبیعی بود در این حال نه اصولاً پدیدهای قوی برای حضور در جنگ ایجاد میشد و نه این انگیزهها میتوانست پیروزیهای بزرگ نظامی را رقم زند. حضرت امام(ره) توانستند با این اندیشه هم به جنگ به عنوان پدیدهای مثبت نگاه کنند و هم آنرا ابزار تهذیب فردی و اجتماعی قرار دهند و هم از انگیزههای مذهبی رزمندگان برای پیشبرد جنگ استفاده کنند. حال آنکه اگر یک رهبر نژادی، قومی و ملی بخواهد جهان را عرصه نبرد با دشمن قرار دهد هرگز موفق نخواهد شد چون اعتقاد او به نژاد یا قوم یا ملیت خاص، قید بزرگ نبرد او با طرف مقابل خواهد بود و پیداست این عرصه هیچگاه به گستره کره خاک نمیباشد. در عین آنکه چنین ابزار ضیقی نمیتواند بعنوان وسیله پالایش و تهذیب فردی و اجتماعی کارآئی داشته باشد.
به تعبیر بهتر اگر صبغه مادی و دنیوی بر نظام انگیزش اداره جنگ حاکم شود بستر پرورشی خاصی فراهم میشود که به نوعی دیگر انگیزهها و تمایلات نیروی انسانی شرکت کننده در این جنگ را جهت میدهد و سهم تأثیر آن در سطح جهانی غیر از حالتی خواهد بود که بر آن، نظام انگیزه الهی و دینی حاکم شود. اصولاً در جنگهای نژادی و قومی، انگیزه ایمان پشتوانه نبرد با دشمن قرار نمیگیرد و ابزار پرورش ایمان محسوب نمیشود و صرفاً برد آن در گستره حضور آن نژاد یا قوم خلاصه میشود حال آنکه حضرت امام(ره) توانستند هر سه کار را انجام دهند؛ یعنی با ابزار جنگ به پرورش درونی، توسعه قدرت جهانی و استفاده بهینه از انگیزه مذهبی برای پیشبرد جنگ نائل شوند. بدیهی است منظور از این انگیزهها صرفاً تمایلات مذهبی رزمندگان اسلام در درون مرزهای جغرافیایی نبود بلکه شامل انگیزه، اندیشه و رفتار سازماندهی شده نیروهای اسلام در سراسر جهان میشد که توانست به عنوان یک مقدور برونی رفتار دشمن را در درگیری با ما کنترل نماید.
2 - اصل بودن مقدورات انسانی در اندیشه دفاعی حضرت امام(ره)
براساس اندیشه دفاعی امام جنگ اسلام و کفر در این زمان جنگ مقدورات طبیعی در مقابل مقدورات طبیعی نبود و بلکه جنگ ما بین انگیزههای الهی و تمامی دنیای کفر بود. به نظر امام
اگر جنگِ مقدورات با مقدورات پیشآید حتماً طرف پیروز در این جنگ نابرابر ما نخواهیم بود. اصولاً در این حال هدف و شیوه جنگ تغییر پیدا میکند و این با مبانی دفاعی حضرت امام(ره) در تنافی بود. به تعبیر سادهتر اگر مقدور طبیعی ما در جنگ بر مقدور طبیعی دشمن فزونی مییافت و ما میتوانستیم از این طریق به تسخیر خاک نائل شویم حتماً در دستیابی به اهداف الهی خود که تسخیر قلوب و جریان دادن احکام الهی در پهنه گیتی بود ناکام میماندیم. آنچه مطلوب حضرت امام(ره) بود پیروی خون بر شمشیر و تسخیر قلوب از طریق تهذیب نفوس بود. نمونههای بارز این نوع پیروزی در قالب پیروزی بر شاه، فتح خرمشهر و امثال آن مشاهده شد و هریک به فراخور توانستند وضعیت روانی جامعه جهانی خصوصاً بینالملل اسلامی را تحت تأثیر خود قرار دهند.
طبیعی است اگر اصل جنگ، تسلط فیزیکی بر دشمن باشد بنیان آن بر مقدورات طبیعی استوار خواهد بود. اگر امروز و یا در اواخر جنگ با تعابیری همچون عقبافتادگیهای زمان جنگ، افسردگیهای روحی ناشی از جنگ، بزهکاریهای اجتماعی زمان جنگ و امثال آن روبرو بوده و هستیم همگی را باید در راستای تحلیلهای غلط مذهبی و علمی جستجو کنیم که با پدیده جنگ از منظر مادی برخورد میکنند.
به نظر امام استراتژی غلبه خون بر شمشیر چیزی جز استراتژی فتح قلوب نیست و این امر با فتح سرزمین و تکیه بر مقدورات طبیعی فرسنگها فاصله دارد. استراتژی زرّادخانه بر زرّادخانه مبتنی بر مبانی مادی بوده و مبین غلبه فیزیکی - و نه روانی - میباشد. به اعتقاد ما نمیتوان با تکیه بر مقدورات طبیعی، زیباشناسی و زیباپسندی نظام بینالملل را تغییر داد. از اینرو ابزار غلبه ایمان بر کفر و تسخیر قلوب، غلبه فیزیکی از راه برتری نیروی زرادخانه نیست. بله ممکن است بتوان از طریق غلبه سلاح بر سلاح به ایجاد رعب در قلب دشمن مبادرت کرد امّا حتماً و الزاماً نمیتوان زیبائیشناسی او را تغییر داد. طبعاً او بر اعتقادات کفرآلود خود باقی خواهد ماند. اما اگر با شیوه غلبه خون بر شمشیر، نمایش مظلومیت و حقانیت به دنبال آن تسخیر قلوب مبادرت کنیم حتماً هم میتوان به اهداف الهی خود دست
یافت و ایمان را بر کفر غلبه داد و هم بر خاک و آب مسلط شد و آنرا عرصهای برای عبودیت و بندگی ناس قرار داد. همین نکته اساسی همواره مورد نظر حضرت امام(ره) بود. لذا ایشان همیشه بر استراتژی غلبه خون بر شمشیر تکیه میکردند اما زمانی که تحلیل بخش مؤثری از بدنه جنگ به تحلیلی غیر از آنچه حضرت امام(ره) بر آن باور داشت متمایل میشود بگونهای که غلبه سلاح بر سلاح را در سر میپرورانند و هدف دیگری را فراروی جنگ ترسیم میکنند نمیبایست انتظار داشت که با چنین ماشین نظامی بتوان به چنان اهداف مقدسی نائل شد. از این لحظه به بعد ایشان نیروهای مناسبی برای رهبری جنگ به شمار نمیرفتند. ایشان مبتلا به محاسبات و تحلیلهای علمی شده بودند و ناخواسته راه خود را از راه رهبری جنگ جدا کرده بودند در حالی که حضرت امام(ره) از طریق جنگ توانستند هویت جدید اجتماعی به ملت اسلامی ایران بلکه ملل اسلامی جهان عطا کنند و سپس این هویت اجتماعی را با هویت اجتماعی کفر درگیر کنند.
3 - «جنگ»، ابزار ایجاد کانون بحران بر علیه دشمن
بر پایه اندیشه امام؛ جنگ، ابزار درگیری با دشمن هست و هیچگاه جنگ ما بر علیه نظام استکبار تمامی نخواهد یافت. ایشان بارها و بارها بر این نکته تأکید و تصریح داشتند. لذا اگر در ادبیات حضرت امام(ره) دقت شود تعابیری همچون جنگ کفر و ایمان یا جنگ فقر و غنا و امثال آن همگی به این اندیشه بازگشت دارند. طبعاً صحیح نخواهد بود اگر از این تعابیر، مفهوم غیر الهی اراده شود مثلاً جنگ فقر و غنا را به اندیشه مارکسیستی ارجاع دهیم. هنر مدیریت ایشان در جنگ نیز به همین امر باز میگشت که توانستند جنگ نظامی دو کشور را در جغرافیای سیاسی به جنگ استضعاف و استکبار یا کفر و ایمان تبدیل نمایند و چارچوب تنگ ترسیم شده توسط نظام کفر که جنگ را در مرزهای سیاسی خلاصه میکند بشکنند.
»امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشکهای دشمنان باز کرده است، و همچون همه عاشقان شهادت، برای درک شهادت روزشماری میکند. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان، بسیج سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم.(453)
جنگ امروز ما، جنگ با عراق و اسرائیل نیست؛
جنگ ما، جنگ با عربستان و شیوخ خلیج فارس نیست؛
جنگ ما، جنگ با مصر و اردن و مراکش نیست؛
جنگ ما، جنگ با ابرقدرتهای شرق و غرب نیست؛
جنگ ما، جنگ مکتب ماست علیه تمامی ظلم و جور؛
جنگ ما جنگ پابرهنگی علیه خوشگذرانیهای مرفهین و حاکمان بیدرد کشورهای اسلامی است.
این جنگ سلاح نمیشناسد؛
این جنگ محصور در مرز و بوم نیست؛
این جنگ خانه و کاشانه و شکست و تلخی کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند.
این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهای اعتقادی - انقلابی علیه دنیای کثیف زور و پول و خوشگذرانی است.
جنگ ما، جنگ قداست، عزّت و شرف و استقامت علیه نامردمیهاست.«
ایشان با همین اندیشه توانستند از بدنه جهان اسلام سربازانی غیرتمند برای دفاع از کیان اسلام گزینش و تربیت کنند و دشمن را در محدود کردن قدرت اسلام در یک مرز خاص ناکام بگذارند.
»ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بینالملل اسلامیمان بارها اعلام نمودهایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کمکردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعهطلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ میگذارند از آن باکی نداریم و استقبال میکنیم ما در صدد خشکانیدن ریشههای فاسد صهیونیسم، سرمایهداری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفتهایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیدهاند نابود کنیم و نظام اسلام رسولاللَّه(ص) را در جهان استکبار ترویج نمائیم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود.
من به صراحت اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیاء هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایهگذاری میکند و دلیل هم ندارد که مسلمانان جهان
را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاهطلبی و فزونطلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد.«
لذا از یکسو به پرورش نیروهای شهادتطلب و از جان گذشته پرداختند
»در این دلهای شب با خدای تبارک و تعالی مناجات کنید، از خدا بخواهید که شما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد، شهادت عزت شماست، شما نترسید از هیچ چیز.
برادران من! خواهران من! عزیزان من! مصمم باشید، از ترور نترسید، از شهادت نترسید و نمیترسید. شهادت عزت ابدی است، حیات ابدی است. آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند که مردن را تمام میدانند و انسان را فانی، ما که انسان را باقی میدانیم و حیات جاودانه را بهتر از این حیات مادی میدانیم، برای چه بترسیم.«
و از دیگر سو کانونهای بحران بسیاری را بر علیه نظام استکبار در درون نظام قدرت جهانی تعبیه کردند. ایشان به خوبی بر مقدورات جهان اسلام در مقابل کفر وقوف داشتند و از تعریف کردن مقدورات صرفاً در محدوده مقدورات طبیعی پرهیز داشتند. ایشان مقدورات انسانی را مهمترین و مؤثرترین امکانات جهان اسلام ارزیابی میکردند و کاروساز استفاده مطلوب از این مقدورات را به خوبی میشناختند تا جایی که توانستند از این امکانات به نحو چشمگیری در نظام موازنه قدرت جهانی استفاده کنند.
بنابراین ضروری است پذیرش قطعنامه را نیز در چارچوب این اندیشه مورد ارزیابی قرار دهیم. البته هرچند پذیرش صلح بر این اساس چیزی جز پذیرش حکمیت سازمان ملل قلمداد نمیشود اما با اندکی تأمّل در تاریخ هشت ساله دفاع مقدس در مییابیم که قطعنامه 598 با قطعنامههای تحمیلی سالهای اولیه جنگ کاملاً متفاوت است. چون قدرت رزمندگان اسلام در مدیریت جنگ توانست تا اندازهای منویات شوم نظام استکبار را تعدیل نماید اما در هر حال این واقعیت را نمیتوان کتمان کرد که اندیشه دفاعی حضرت امام(ره) با هر نوع حکمیت قدرتهای استکباری جهان در تنافی آشکار بود. اگر نتوان ادعا کرد که پذیرش قطعنامه به معنای پذیرش مدیریت کفر بینالملل در جنگ است، حداقل باید پذیرفت که این امر با پذیرش نظارت آنها بر روند جنگ میان اسلام و کفر برابری میکند. در هر صورت این نقطه عطف از روند جنگ هشت ساله بایست بخوبی تحلیل شود که ایشان تا آنجا که ممکن
بود از چنین پذیرشی سرباز زدند تا زمانی که احساس کردند امر میان هدم انقلاب اسلامی و پذیرش تبعات سوء ناشی از پذیرش قطعنامه دایر شده است لذا با دفع افسد به فاسد به قبول صلح تن دادند.
علل و زمینههای درونی پذیرش قطعنامه
بررسی تمامی عوامل پذیرش قطعنامه از طرف حضرت امام خود کتاب مفصلی میطلبد که البته با گذر تاریخ لایههای زیرین این حرکت حساب شده امام بهتر چهره مینمایاند.
مشکلات اقتصادی، نظامی، سیاسی و... همه و همه دلایلی است که در پذیرش قطعنامه همواره از طرف تحلیلگران جنگ مطرح میگردد ولی با کمی دقت در اندیشه دفاعی امام براحتی میتوان متوجه شد که اگرچه این عوامل مؤثر در پذیرش قطعنامه بودهاند امّا عامل مهم و اصلی در پذیرش قطعنامه توسط اما، عدم توجه جامعه به ابعاد مهم سازنده جنگ و تحلیل جنگ بر پایه مقدورات طبیعی میباشد.
در اینجا به اختصار این عامل مهم را در دو فراز بررسی میکنیم.
1 - تردید در »مطلوبیّت« جنگ، عامل پذیرش قطعنامه
آنچنانکه بیان شد جنگ براساس اندیشه امام عامل تهذیب فردی و اجتماعی و امری مقدس بود ولی متأسفانه گذر زمان و براساس عوامل متعدد این احساس کمکم در میان متدینین زنده شد که این جنگ فرسایشی باعث ضررهای فراوانی در جامعه شده است. لذا زمانی که امام(ره) احساس کردند اولاً اندیشه مذهبی جامعه در حال تحلیل رفتن است و بسیاری از متدینین، جنگ را پدیدهای مقدس و مثبت ارزیابی نمیکنند و در اواخر جنگ مرتباً ختم جنگ را از خداوند طلب مینمایند و به آن به عنوان ابزار تهذیب فردی و بستر پرورشی جامعه نظر نمیکنند و ثانیاً به خاطر حاکمیت تحلیلهای علمی و اصل دانستن مقدورات طبیعی در نظر بسیاری از مدیران جنگ تنها چاره را در پذیرش قطعنامه میبینند دیگر لحظهای درنگ برای ختم جنگ را جایز ندانستند. مسلماً اگر از یکسو »حوزه« به عنوان ماشین محاسبه اعتقادی جامعه و از دیگر سو »دانشگاه« به عنوان ماشین محاسبه علمی آن همراهی مطلوبی با رهبری جنگ داشتند ما میتوانستیم پایان شیرینتری را از جنگ ترسیم نمائیم.
طبعاً زمانی که بخشی از مقدورات انسانی، جنگ را به عنوان پدیدهای مثبت و ضروری ارزیابی نکند و بخشی دیگر بر اساس مبانی مادّی به تحلیلهای علمی روی آورد و تداوم جنگ را غیرممکن بداند چگونه میتوان باور کرد که رهبری جنگ با یک حکم ظاهری بتواند همچون اوایل جنگ تمامی مقدورات انسانی را برای غلبه نهایی بر دشمن و تداوم جنگ به یاری طلبد؟! بنابراین بنبست مقدور انسانی به تردید در »مطلوبیت« جنگ بازگشت داشت. به تعبیر بهتر دو اندیشه حاکم بر جنگ به تردید کشیده شد که اوّلی ناظر به ضرورت جنگ به عنوان یک استراتژی دائمی و ابزار تهذیب فردی و اجتماعی بود که میتوان پشتوانه آنرا در تقابل دائمی و تاریخی دو نظام قدرت کفر و اسلام خلاصه کرد و بالاخره اندیشه دوم که اساس را در تغییر وضعیت روانی میدانست.
2 - ضعف ماشین محاسبه »اعتقادی« و »علمی«، عامل مؤثر پذیرش قطعنامه
باید این نکته به خوبی برای نسل امروز و نسلهای آینده تبیین شود که چرا ایشان چند صباحی قبل از پذیرش قطعنامه صلح را با خیانت به رسولالله(ص) برابر میدانستند اما چند روز بعد خود زیرپای قطعنامه را امضاء کردند؟ آیا غیر از این بود که عامل اصلی این پذیرش، ضعف ما در مقدورات انسانی جنگ بود؟ به تعبیر بهتر زمانی جنگ میتوانست ادامه پیدا کند که تمام نیروی انسانی و لااقل اکثریت آنها با اندیشه »پیروزی خون بر شمشیر« کماکان همراه باشند اما زمانی که احساس شد درصد قابل توجهی از مسئولین و بدنه انسانی جنگ تداوم نبرد را در گرو داشتن شمشیر و سلاح کارآمد میدانند آنگاه چگونه میتوان به عنوان رهبر جنگ به ایشان حکم کرد که باید در این راه خون داد تا پیروز شد؟!
به دیگر بیان مهمترین اصل در مقدورات انسانی، »انگیزه« است. قطعاً اگر کماکان انگیزه غلبه خون بر شمشیر در تمامی روابط و عرصههای جنگ حاکم بود ایشان با همین قلت عدّه و عُدّه، جنگ را به پیش میبردند و از پذیرش قطعنامه سرباز میزدند؛ همان اتفاقی که در طول هشت سال دفاع مقدس رخ داد. اما زمانی که تحلیلهای علمی بر مسند منطق جنگ جایگاه ویژهای یافت و شعار سلاح در مقابل سلاح و ضرورت انجام یک جنگ تمام عیار کلاسیک در مقابل دشمن سرداده شد حتماً وضعیت مقدورات انسانی جنگ نسبت به فرماندهی و مدیریت آن تغییر کرد و نگرش جدیدی نسبت به امکانات انسانی بوجود آمد که
همین، متغیر اصلی در پذیرش ناخواسته پایان جنگ بود چه اینکه معظمله به همین نکته مهم در آخرین پیامهای خود اشاره فرموده و تأکید کردند که ما باید خون بدهیم تا بتوانیم در دنیا پیروز شویم. ایشان پذیرفته بودندکه تغییر در وضعیت بینالملل تنها با پذیرش ریسک خطر و ایثار جانانه محقق خواهد شد و تنها از این طریق است که همچون انبیاء الهی)ع( میتوان وجدان عمومی را تحریک کرد و آنرا به سمت حاکمیت ارزشهای الهی تغییر داد. اما زمانی که بسیاری از مسئولین جنگ به این تحلیل برسند که باید وزن مقدور طبیعی جنگ افزایش یابد و از جایگاه بالاتری نسبت به مقدور انسانی برخوردار شود و همچون دشمن باید به جنگ کلاسیک روی آورد آنگاه طبیعی خواهد بود که در نوع نگرش رهبری جنگ نسبت به مقدورات انسانی آن تغییر حاصل شود.
بنابراین به اعتقاد ما پذیرش قطعنامه تنها به یک متغیر اصلی بازگشت داشت و آن بنبست ایجاد شده در مقدورات انسانی جنگ بود. این بنبست به نوبه خود دارای دو ضلع بود:
1 - عدم همراهی متناسب متدینین و معتقدین به نظام انقلاب اسلامی نسبت به تحلیل معنوی حضرت امام(ره) در خصوص جنگ که آنرا یک پدیده مثبت و به عنوان بستر پرورش روحی و تهذیب نفس معنا میکردند. 2- حاکم شدن تحلیلهای نظام کارشناسی در ذهن مدیران جنگ و پذیرش مقدور طبیعی بعنوان متغیر اصلی تداوم جنگ.
با این وصف استراتژی غلبه خون بر شمشیر و تحمل خطرپذیری برای ارتقاء وجدان عمومی ملّتها در گردو غبار تحلیلهای کارشناسانه مبتنی بر مبانی مادّیِ علمی گم شد. این دو نوع تحلیل باعث شد که در نهایت، رهبری جنگ حکم به پذیرش قطعنامه و ختم جنگ دهند لذا عمده ضعف را میتوان در کارآمدی دو ماشین محاسبه »اعتقادی« و »علمی« دانست که همراهان خوبی برای رهبری جنگ نبودند و در میانه راه ایشانرا با پیروانی اندک تنها گذاشتند.
ما معتقدیم که در طول جنگ، مقدورات طبیعی به عنوان مقدورات دسته دوم مطرح بوده است و آنچه جنگ را در تمامی هشت سال نبرد با دشمن اداره میکرد در درجه اوّل، نیروی انسانی بوده است. حضرت امام(ره) نیز طی دو هفته قبل از پذیرش قطعنامه به اطلاعات جدید و تعیین کنندهای از ضعف ما در مقدورات طبیعی دست نیافته بودند اما آنچه متغیر اصلی در پذیرش صلح بود چیزی جز کمرنگ شدن مقدورات انسانی نبود.
بنابراین پذیرش صلح تنها به معنای تحمیل شرائط قهری جنگ بود و این امر نه به مقدورات طبیعی بلکه به مقدورات انسانی باز میگشت که همواره در اندیشه دفاعی حضرت امام(ره) به عنوان تنها وزنه سنگین و تعیین کننده مطرح بوده است. اما در عین آنکه ایشان پذیرش صلح را تحمیل نظرات دشمن در عرصهای از نبرد با انقلاب اسلامی ارزیابی میکردند هیچگاه معتقد نبودند که پایان جنگ هشت ساله به معنای پایان نبرد همهجانبه با دشمن در تمامی عرصههاست.
امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنهها و مرفهین بیدرد شروع شده است. و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کولهبار مبارزه را بر دوش گرفتهاند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نمودهاند، میبوسم و سلام و ورددهای خالصانه خود را به همه غنچههای آزادی و کمال نثار میکنم.
به تعبیر بهتر ایشان در یک عرصه به ختم جنگ رضایت دادند اما جبهههای جدیدی را در دیگر عرصهها بر علیه دشمن باز کردند هرچند این عرصهها دیگر از صبغه نظامی برخوردار نبود اما همچنان میتوان زبانههای آتش نبرد میان کفر و اسلام را از این جبههها که در رأس آنها نبرد فرهنگی با دشمن است به وضوح دید. از نمونههای بارز این نوع نبرد با دشمن در ماههای آخر عمر شریف ایشان نامه معظمله به گورباچف و قضیه سلمان رشدی است.
زمانی که حضرت امام مجبور به پذیرش قطعنامه شدند چون قائل به تعطیلی تقابل تاریخی کفر و اسلام نبودند لذا عرصههای جدیدی را با جلوههایی دیگر فراروی آزادیخواهان جهان اسلام گشودند و در عین حال بر این نکته وقوف کامل داشتند که اگر نیروی انسانی تحت اختیار، ناخواسته مبانی اندیشه رهبری جنگ را پذیرا نباشند حتی در صورت بروز یا ایجاد جنگ نظامی جدید نیز نمیتوان به چنین نیروهایی تکیه کرد و به چنان اهدافی رسید. از اینرو بود زمانی که پس از پذیرش قطعنامه و تهاجم گسترده دشمن بر علیه مرزهای ایران اسلامی و پیشروی آنها در بعضی نقاط، پیشنهاد ازسرگیری جنگ و تقابل مجدد نظامی با دشمن از سوی برخی از افراد ارائه شد حضرت امام(ره) این پیشنهاد را رد کردند چون بر تحلیل خود از مقدورات انسانی جنگ باقی بودند. ایشان به خوبی میدانستند که ممکن است
چند صباحی بتوان با بخشی از بدنه نیروی انسانی جنگ به تداوم آن مبادرت کرد و به فتوحاتی نیز دست یافت اما زمانی که اندیشه غالب بر اذهان بسیاری از نیروهای جنگ به تحلیلهای غلط مادی گرایش دارد و »توسعه« را به صورت مادی معنا کرده و جنگ را مانع چنین توسعهای میداند حتماً نمیتوان در میانمدت به چنین بدنهای اعتماد کرد. حال آنکه حضرت امام(ره) توسعه را توسعه تقرب و بندگی و جنگ را ابزار رسیدن به چنین توسعهای ارزیابی میکردند.
ضرورت پرهیز از الگوی توسعه مادی پس از جنگ
حضرت امام(ره) در آن زمان به خوبی میدانستد که با پایان جنگ و پذیرش قطعنامه میبایست منتظر عواقب سوء ناشی از این پذیرش و رواج برخی از افکار مادی در میان آحاد جامعه بود؛ یعنی همان تبعاتی که امروز پس از گذشت ده سال از پایان جنگ شاهد آن هستیم. لذا تأکید ایشان بر این بود که نکند چند سال بعد عدّهای به این باور غلط برسند که کاش آنروز ما جنگ نمیکردیم و اگر جنگ نبود میتوانستیم پلههای توسعه مادی را سریعتر بپیمائیم! ایشان به همگان هشدار داده بودند که باید تا آنجا که میتوان از پذیرش الگوهای کفرآلود که نظام استکبار خواهان تحمیل آنها بر ملل مظلوم است جلوگیری کرد. از اینرو بر همگان فرض است راهکارهایی را پیدا کنند که با پذیرش قطعنامه بتوان از پذیرش الگوهای مزبور سرباز زد. سعی ایشان بر این بود که با پذیرش ناخواسته و اجباری نظارت سازمان ملل بر روند جنگ، نظارت و دخالت جریانها و سازمانهای جهانی وابسته به نظام استکبار را در روند بازسازی و تنظیم اقتصادی پس از پایان جنگ به حداقل برسانند، و جامعه اسلامی را از خطر حاکمیت تسلط بانک جهانی، صندوق بینالمللی، یونسکو، شورای امنیت و امثال آنها برهانند. لذا در همین چند ماه میان پذیرش قطعنامه و رحلت جانسوز ایشان، امام به راهکارهایی روی آوردند تا بتوانند هجوم همهجانبه اسلام بر کفر را کماکان تداوم بخشند و متناسب با شرائط جامعه و جهان از نفوذ مرموزانه دشمن در ابعاد مختلف جلوگیری نمایند.
با اینوصف عدّهای که در تحمیل صلح بر انقلاب اسلامی نقش داشتند و خواسته یا ناخواسته به ختم جنگ رأی داده بودند بنابر همان تحلیلهای غلط به این باور رسیده بودند که بایست از الگوهای غیر برای توسعه و بازسازی پس از جنگ نیز استفاده کرد امّا در عین حال
همواره خود را در برابر اقدامات بجا و مؤثر حضرت امام(ره) مواجه میدیدند. آنها به خوبی میدانستند همان اندیشهای که پشتوانه پیروزی انقلاب و رهبری جنگ بود به راحتی نخواهد گذاشت این تحلیلهای مادّی در جریان بازسازی به ثمر بنشیند. با اندکی غفلت، روند توسعه اقتصادی و سیاسی امروز جامعه میتواند دنباله همان روند نامیمون پذیرش قطعنامه و حاکمیت دادن ناخواسته مجامع جهانی بر مقدرات جامعه اسلامی باشد. این خطر را حضرت امام(ره) در زمان جنگ به خوبی احساس میکردند و برای جلوگیری از منحل شدن جامعه اسلامی در نظام سلطه تمام توان خود را برای تداوم جنگ و غلبه خون بر شمشیر به کار میگرفتند. این حرکت از منظر نظام کارشناسی کشور، اختلال در برنامهریزی و از منظر حضرت امام(ره) در راستای تحقق اهداف الهی جامعه اسلامی بود.
علل و زمینههای بیرونی پذیرش قطعنامه
قطعنامه 598، هشتمین قطعنامهای است که سازمان ملل متحد در اثر تحولات بدی که در روند جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی نمودار گردید به تصویب رسید. پیش از قطعنامه 598، شورا قطعنامه 588 را تصویب و به شرح ذیل اعلام نمود:
»شورای امنیت در 3 اکتبر 1986 به درخواست اتحادیه عرب بحث خود را در مورد جنگ ایران و عراق مجدداً از سرگرفت. دبیرکل هدف از برگزاری این دور جلسات را بررسی عملیات نظامی سال جاری، افزایش حملات به کشتیهای تجاری دول ثالث و توسعه منطقه جنگ کشتیها، تهدید امنیت کشورهای همجوار و عزم اعلام شده ایران برای ترتیب دادن یک حمله سرنوشتساز دانست. براین اساس شورا در تاریخ 8) 65/7/16 اکتبر 1986) قطعنامه 588 را به اتفاق آراء صادر کرد. قابل توجه است که شورا با وجود اینکه ششسال از تجاوز سراسری حمله عراق سپری شده بود و تجاوزگری عراق بر بسیاری از کشورها محرز گردیده بود، ولی باز موضوع قطعنامه را »وضعیت میان ایران و عراق« قرار داد.«
پس از تصویب این قطعنامه، ایران آن را قبول ننمود و شورای امنیت دریافت که این بار هم صدور قطعنامه او دردی از جنگ خانمانسوز را حل نکرده است. دبیر کل در تاریخ 26 نوامبر در گزارش خود به شورای امنیت، خلاصهای از مواضع ایران و عراق را در قبال قطعنامه عنوان نمود و اعلام کرد که در حالی که عراق تمایل خود را برای پذیرش
قطعنامههای شورای امنیت اعلام داشته، ایران به دلایلی که ذکر کرده، این قطعنامه را نپذیرفته است.
پس از گزارش دبیر کل، شورا وارد جلسه گردید و بیانیهای را صادر نمودند که در آن حل اختلافات از طرق صلحآمیز و نگرانی عمیق خود را نسبت به گسترش درگیری با افزایش حملات به هدفهای صرفاً غیرنظامی کشتیرانی تجاری و تأسیسات نفتی کشورهای ساحلی ابراز و اعلام نموده بودند.
بعد از قطعنامه 588 ایران عملیاتهای موفقیتآمیز زنجیرهای را در خاک عراق انجام داد )عملیاتهای فتح، کربلا، والفجر9، عملیات نصر( حاصل این عملیاتها نزدیک شدن رزمندگان اسلام به سوی شهر بصره، )شهر استراتژیک بندری عراق( شد که عامل دقت و حساس شدن شورا نسبت به مسئله جنگ گردید. براین اساس از ماه فوریه 1987 اعضای دائم به صورت یک گروه، کار مشترک و سازماندهی شدهای را جهت پایان بخشیدن به جنگ عراق با ایران آغاز نمودند. کار این گروه مشترک بصورت محرمانه بود که حاصل بررسیهای آنها در طول پنجماه، نوشتن پیشنویس قطعنامه 598 گردید.
پس از تهیه نمودن پیشنویس قطعنامه، جلسه شورای امنیت در 20 ژوئیه 29) 1987 تیرماه 1366) تشکیل گردید و برای اولینبار در طول سالهای جنگ، هفت وزیر خارجه از کشورهای آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان غربی، ایتالیا، آرژانتین و آمارات متحده عربی و جانشین وزیرامورخارجه ژاپن در آن شرکت کردند. این جلسه به ریاست ژان برنار ریمون وزیرخارجه فرانسه تحت عنوان »وضعیت بین عراق و ایران« تشکیل گردید و قبل از اخذ رای نمایندگان کشورهای چین، امارات متحدعربی، انگلستان، آمریکا، جمهوری آلمان غربی، ایتالیا، غنا، زامبیا، آرژانتین، کنگو، ونزوئلا و فرانسه و بعد از تصویب قطعنامه دبیرکل سازمان ملل متحد و نمایندگان کشورهای شوروی ژاپن، و بلغارستان سخنرانی کردند.
عاقبت پس از حدود نُه ماه و نیم از قطعنامه قبلی شورای امنیت بعد از مشورتهای فراوان و با توافق اصولی که به عمل آورده بود و در جوی که اجمالی از آن ذکر گردید در 29 تیرماه 20) 1366 ژوئیه 1987) در جلسه شماره 2750 خود طرح قطعنامهای(461) را که قبلاً به روی کلمه به کلمه آن توافق شده بود به اتفاق آراء به تصویب رساند. متن این قطعنامه از این قرار است:
قطعنامه 598 (1987) شورای امنیت
با تأیید مجدد قطعنامه (582 (1986 خود، با ابراز نگرانی عمیق از اینکه علیرغم درخواستهایش برای آتشبس، منازعه بین ایران و عراق به شدّت سابق با تلفات شدید انسانی و تخریب مادّی ادامه دارد، با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراکز صرفاً مسکونیِ غیرنظامی، حملات به کشتیرانی بیطرف یا هواپیماهای کشوری، نقض قوانین بینالمللیِ انساندوستانه و دیگر قوانین ناظر بر درگیری مسلحانه، بویژه کاربرد سلاحهای شیمیایی برخلاف الزامات پروتکل 1925 ژنو، با ابراز نگرانی عمیق نسبت به احتمال تشدید و گسترش بیشتر منازعه،
مصمم گردید به تمامی اقدامات نظامی بین ایران و عراق خاتمه بخشد،
معتقد گردید که میباید یک راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار بین ایران و عراق به دست آید،
با یادآوری مفاد منشور ملل متحد، بویژه تعهد همه دول عضو به حل اختلافات بینالمللی خود از راههای مسالمتآمیز به نحوی که صلح و امنیت بینالمللی و عدالت به مخاطره نیفتد،
با حکم به اینکه در منازعه ما بین ایران و عراق نقض صلح حادث شده است،
با اقدام براساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد،
1 - خواستار آن است که به عنوان یک قدم اولیه جهت حل و فصل )مناقشه( از راه مذاکره، ایران و عراق یک آتشبس فوری را رعایت کرده، به تمامی عملیات نظامی در زمین، دریا و هوا خاتمه داده و تمامی نیروهای خود را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده بینالمللی بازگردانند.
2 - از دبیرکل درخواست میکند که یک تیم ناظر ملل متحد را برای بررسی، تأیید و نظارت برآتشبس و عقبنشینی نیروها اعزام نماید و همچنین از دبیرکل درخواست مینماید با مشورت طرفین درگیر تدابیر لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شورای امنیت ارائه نماید.
3 - مصرانه میخواهد اسرای جنگی آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال کنونی، براساس کنوانسیون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تأخیر به کشور خود بازگردانده شوند.
4 - از ایران و عراق میخواهد با دبیرکل در اجرای این قطعنامه و در تلاشهای میانجیگرانه برای حصول یک راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همکاری نمایند.
5 - از تمامی کشورهای دیگر میخواهد که حداکثر خویشتنداری را مبذول دارند و از هرگونه اقدامی که میتواند منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد احتراز کنند و بدین ترتیب اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل نمایند.
6 - از دبیرکل درخواست مینماید که با مشورت با ایران و عراق، مسئله تفویض اختیار به یک هیئت بیطرف برای تحقیق راجع به مسئولیت منازعه را بررسی نموده، در اسرع وقت به شورای امنیت گزارش دهد.
7 - ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نیاز به تلاشهای بازسازی با کمکهای مناسب بینالملل پس از خاتمه درگیری تصدیق میگردد، و در این خصوص از دبیرکل درخواست میکند که یک هیئت کارشناسان را برای مطالعه موضوع بازسازی و گزارش به شورای امنیت تعیین نماید.
8 - همچنین از دبیرکل درخواست میکند که با مشورت با ایران و عراق و دیگر کشورهای منطقه، راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را مورد مداقه قرار دهد.
9 - از دبیرکل درخواست میکندکه شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه مطلع نماید.
10 - مصمم است برای بررسی اقدامات بیشتر جهت رعایت و اجرای این قطعنامه در صورت ضرورت جلسات دیگری مجدداً تشکیل دهد.
پس از تصویب قطعنامه، دبیرکل در همان جلسه شورای امنیت طی سخنانی اظهار داشت:
قطعنامهای که اینک تصویب شد، اوج تلاشهای مشترک اعضای شورای امنیت به عنوان نمایندگان جامعه بینالمللی برای برقراری راه حلی جامع، عادلانه و شرافتمندانه برای منازعه ایران و عراق است. برای پایان بخشیدن به جنگ در این منطقه لازم است که سیاستهای ملیِ همه اعضا هماهنگ با نیات اعلام شده شورا گردد. در این جهت، پاراگراف اجرایی شماره 5 قطعنامه مسئولیت مشترکی را برای همه کشورهای عضو سازمان ملل متحد در پی دارد... یک قدم اساسی با مشورت دو کشور و سایر کشورهای منطقه، برقراری ترتیباتی برای امنیت و ثبات منطقه خواهد بود. در مورد مسئولیت منازعه در اسرع وقت با مشورت دو طرف احتمال
تشکیل هیئت بیطرف برای رسیدگی به موضوع هدف اصلی خواهد بود... بیایید همه با هم همکاری کنیم، شما اعضای شورا، ایران و عراق و من به عنوان دبیر کل سازمان ملل متحد.«
اینک با ذکر این مقدمه برآنیم که دلائل و علل بیرونی پذیرش قطعنامه 598 توسط دولت جمهوری اسلامی را عنوان و بررسی نماییم.
1 - توافق بینالمللی ابرقدرتها
روند توافقات بینالمللی شرق و غرب، پیرامون حوزههای تحت نفوذ و سیطره، سبب شد تا ابرقدرتها برای حل مسئله ایران و عراق و برای تأمین منافع و اجرای نقطه نظرات مشترک با هم سازش نمایند.
در روزهای 19 و 20 فوریه 30) 1985 بهمن و اول اسفند 1363) معاونین وزارت امورخارجه امریکا و شوروی در نشست مشترکی برای حل منازعات منطقه به گفتگو پرداختند و موضوع اصلی مذاکرات آنها جنگ عراق و ایران بود.
آمریکا و شوروی در گفتگوهای سالهای بعد، ضمن توافقهایی که با هم نمودند از اوایل 1988 توافق نمودند که به جنگ ایران و عراق خاتمه دهند.
فشاری که از این توافق حاصله بر ایران اسلامی وارد آمد، فشاری بس توانفرسا و مشکل بود. آمریکا ضمن بازگذاشتن دست شوروی در درگیریهایی چون افغانستان، کامبوج، نامیبیا او را به سکوت در مقابل عملکرد خصمانه خود بر علیه ایران وارد نمود و شوروی هم از این طرح استقبال جدی نمود. آمریکا در این حمایت جهانی از دولت بعث عراق خود بصورت آشکارا و صریح(464) وارد صحنه شد و در یک مرحله از طریق ناوهای خود سکوهای نفتی ما را بمباران نمود. در این میان شوروی با در اختیار نهادن بهترین هواپیماها و جنگندههای مدرن در اختیار عراق، او را در مقابل ایران پشتیبانی مینمود. یکی از تحلیلگران ایرانی در دانشگاه فلوریدا - که برای شرکت در کنفرانس »دفاع و تجاوز« که در تابستان 1367 در تهران برگزار شد به ایران آمده بود - اظهار داشت:
»طی ماههای آغازین جنگ تا جولای 1982 شورویها اقدام به اتخاذ سیاست بیطرفی صددرصد کردند. از این روی فروش اسلحه به کشور عراق را قطع کردند و با اینکه براساس قرارداد دوستی و مودّت شوروی و عراق این کشور میبایست اسلحه مورد نیاز عراق را
تأمین کند، شوروی براساس تحلیل و موضعگیریش نسبت به انقلاب اسلامی ایران از دادن سلاح به عراق خودداری کرد و رسماً اعلام موضع بیطرفی کرد. از سال 82 تا فوریه 86 که ایران اقدام به اتخاذ تصمیمات تهاجمی در جنگ کرد، سیاست جنگی ایران برای شوروی غیرقابل قبول بود و خطر سقوط صدام حسین این نگرانی را تشدید کرد. در این دوره سیاست شورویها براین اصل استوار بود که ایران قادر به ادامه یک راه حل نظامی در قبال جنگ نیست و شوروی بتدریج به کشور عراق کمک نظامی و اقتصادی کرد. از سال 1986 روسها سیاست تازهای در قبال جنگ عراق و ایران اتخاذ کردند. عمدهترین دلیل این سیاست پیروزی ایران در فاو بود. این پیروزی بیانگر استراتژی و قدرت عملیاتی نیروهای نظامی ایران بود. ایران برای اولینبار نشان داد که قادر است سیستم دفاعی عراق را که براساس نظام »دفاع متحرک« استوار شده بود، غافلگیر کند و درهم بشکند و به اهداف استراتژیک خود دست یابد. متخصصان استراتژیک روسیه بر این عقیده شدند که باید نیروی نظامی عراق از حالت دفاعی خارج شود و استراتژی تهاجمی را دنبال کند. تصمیم تازه رهبران شوروی مبنی بر خارج ساختن نیروهای خود از افغانستان و نیز احتمال پیروزی نظامی ایران و احتمال روی کارآمدن یک حکومت »بنیادگرا« در افغانستان و با توجه به جدّی شدن جریان اسلامی در جمهوریهای مسلمان نشین شوروی، رهبران آن کشور را دچار کابوس ساخت. از دیدگاه دیگر، سیاست بازسازی اقتصادی - اجتماعی گورباچف و تشنجزدایی در منطقه مستلزم اتخاذ سیاستی بود که به پایان جنگ ایران و عراق منجر شود. علیرغم درگیری مداوم ایران و امریکا و نقش عمدهای که آمریکا در ایجاد و هدایت یک جبهه جهانی و منطقهای علیه ایران داشته، اتحاد شوروی همواره نقش مهمی در برپا نگاه داشتن ماشین جنگی عراق و شرایط پذیرش قطعنامه 598 ایفا کرده است».
پس از شوروی کشور فرانسه با در اختیار نهادن هواپیماهای سوپر اتاندارد و میراژ 2000، توانست دین خود را در کمک نمودن به عراق ادا نماید. کشورهای عربی جهان سوم هم با ارسال دلارهای آمریکایی، عراق را دوپینگ مینمودند. کشور آلمان با ارسال مواد شیمیایی، دست عراق را در بمباران و گلولهباران شیمیایی در جبههها و جنگ شهرها، میگرفت. ملاحظه میشود که تمامی جهان استکبار و در یک کلمه کفر با تمام توان به پشتسر صدام آمده و در صدد بودند به هر قیمتی نگذارند او در این جنگ شکست بخورد.
در اینجا نظریات دو تن از دستاندرکاران سیاست عملی و اجرایی کشورمان را که از نزدیک در جریان قطعنامه 598 بودند و بیانگر فشارها بینالمللی بر ایران بود میخوانیم:
1 - دکتر محمد جواد لاریجانی معاون بینالمللی وقت وزیر امورخارجه در این زمینه اظهار میدارد:
»پیش از صدور قطعنامه 598، تمامی قطبهای قدرت جهان چند کار همزمان را سازماندهی کردند: اول فشاری بینالمللی علیه جمهوری اسلامی ایران که در آن سرزنش، تنبیه و تحریم ایران به لحاظ تسلیحاتی و اقتصادی منظور گردد، دوم حضور نظامی ترسانندهای در خلیجفارس که تمامی قدرتها در آن شرکت داشته باشند. یک برداشت کلی این بود که زمان مداخله قدرتهای بزرگ برای جلوگیری از پیروزی ایران در جنگ )و در نتیجه آن تغییر تصویر سیاسی منطقه( به نظر آنها فرا رسیده است و نباید بیش از این فرصت را از دست داد. بدین ترتیب قطعنامه 598 در حال شکلگیری بود و از خصوصیات آن در آخرین پیشنویسها، اقدامات تنبیهی و محدود کننده علیه جمهوری اسلامی بود. بهطور همزمان نیز نیروهای نظامی بلوکهای مختلف شروع به ورود به خلیجفارس کردند.«(466)
2 - دکتر رجایی خراسانی سفیر و نماینده اسبق جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد که از نزدیک در جریان چگونگی شکلگیری قطعنامه 598 بوده است اینگونه تحلیل مینماید:
»بعد که در عملیات کربلای 5 پیشرفتهای نظامی عمدهای به دست آوردیم، به بصره نزدیک شدیم. وضع داخل عراق بیشتر ضعیف شد. وضع موجود، یعنی حضور ما در حوالی بصره، تحمل تلفات و ضایعات سنگینی از سوی عراق و آزادی بخشی از اراضی داخل عراق مشکلات سیاسی زیادی به وجود آورد. از طرف دیگر توطئه پایین آوردن بهای نفت هم به شکست انجامید و کشورهای عربی خلیج فارس مثل عربستان سعودی از لحاظ درآمدهای نفتی دچار اشکال شدند، در نتیجه کمکهای اقتصادی آنها به صدام تا حدودی تقلیل یافت... کسانی که بدقت اوضاع را زیر نظر داشتند احساس کردند که باید دست به کاری بزنند، چه اگر هرچه زودتر یک حرکت سیاسی انجام نگیرد و تقویت روحیهای برای صدام و حامیان او به وجود نیاید، ممکن است تحولات سیاسی در داخل عراق و منطقه خیلی سریعتر از آنچه فکر میکنند پیش برود... لذا با یک حرکت سیاسی تازه کوشیدند آرامش بیشتری برای منطقه
فراهم سازند. این حرکت سیاسی چند جهت داشت: یکی اینکه سعی کردند یکی از خواستههای ایران را به نحوی تأمین کنند تا ایران راضی شود. دوم اینکه باید کاری میکردند تا از رژیمهای حامی صدام در منطقه بتدریج حمایت بیشتری به عمل آورند. ضمناً از نظر سیاسی باید در صحنه بینالمللی حرکتی به وجود آید که عراقیها کشورهای عربی و کسانی را که از امواج انقلاب اسلامی نگراناند، امیدوار کنند... قطعنامه 598 نتیجه حداقل یک سال مطالعه و مذاکره بود... سازمان ملل اگر میخواست موفقیتی داشته باشد، میبایست تا حدودی حقانیت ایران را مطرح سازد تا از این طریق هم امکان تأمین پارهای از نظرهای ایران به دست آید و هم زمینهای برای به اصطلاح نقش سازنده شورای امنیت فراهم شود. برخی از اعضای شورای امنیت میگفتند: ما با ایران و عراق کاری نداریم؛ خود شورای امنیت به عنوان مؤسسهای که باید حافظ صلح بینالمللی باشد، مستقل از خواستههای طرفین سخنی دارد. یکی از حرکاتی که برای زمینهسازی جلب رضایت جمهوری اسلامی ایران انجام دادند، برگزاری کنفرانسی در بنیاد فورد بود. در این کنفرانس نمایندگان اعضای دائم شورای امنیت به اضافه دبیر کل و معاون او وعده زیادی از صاحبنظران و متخصصان مسائل خاورمیانه شرکت داشتند. کنفرانس جنگ ایران و عراق را بررسی کرد و سخنرانیهای زیادی صورت گرفت که تعدادی از آنها انتشار نیافت. متن سخنرانی میزبان، یعنی مدیرعامل بنیاد فورد، به عنوان سند منتشر شد؛ ولی مذاکرات داخل کنفرانس در دسترس قرار نگرفت. بسیاری از حقایقی که تا آن زمان در مورد مظلومیت ایران گفته نشده بود، مطرح گردید. با وجود حقگوییهای کنفرانس و متجاوز شناختن صدام، نتیجهگیری این نبود که باید صدام را محکوم کرد و حق را به ایران داد، بلکه چنین استدلال میکردند که مادامی که بخشی از حقایق را به نفع جمهوری اسلامی ایران مطرح نکنیم و یک مقدار از خواستههای مشروع این کشور را به رسمیت نشناسیم، نخواهیم توانست یک راه حل سیاسی برای صدام بیابیم. آنان به این نتیجه رسیدند که بازی سیاسی جدیدشان باید براساس تأمین نظریات ایران باشد. بعد از صحبت دبیرکل در کنفرانس اسلامی، سمینار فورد و بسیاری سمینارهای دیگر که در دانشگاهها و مؤسسات بیطرف برگزار شد، قطعنامه 598 به وجود آمد. قطعنامه خواستههای صدام را زیرپوشش صلح و امنیت بینالمللی که بزرگترین وظیفه سازمان ملل است مطرح میسازد و نیز خواستههای ایران را در بخش ششم تأمین میکند و اگر ایران کوتاه نیاید و همکاری نکند و
بخواهند به ایران فشار بیاورند، تحت پوشش حفظ صلح و امنیت بینالمللی در خلیج فارس و نه حمایت از صدام عمل میکنند و اگر لازم باشد زیرنام اجرای قطعنامه، پوشش بینالمللی قابل اجرا درست میکنند. بعد از این قطعنامه میبینیم وقتی کشتی یو.اس.اس. استارک آمریکایی به وسیله بمبافکن عراقی صدمه میخورد، رژیم عراق از امریکا پاداش میگیرد و به عوض اینکه عکسالعمل نشان بدهند، میگویند چون منطقه آرام نیست، جنگ باید فوراً به پایان برسد. یعنی میکوشند ضربهای را که صدام به آنها زده، به خرج ما حل و فصل ساخته و به حساب جنگ تحمیلی بگذارند و راه حل آن را پایان دادن به جنگ عراق عنوان کنند.«(467)
2 - تحریم تسلیحاتی ایران
پس از توافقهای امریکا و شوروی، شوروی با پافشاری امریکا برای تصویب قطعنامه در مورد تحریم فروش اسلحه به ایران موافقت کرد و عملاً نیز به کشورهای بلوک شرق و کرهشمالی توصیه نمود که از فروش اسلحه به ایران خودداری نمایند.
این سیاست تحریم سبب گردید که بسیاری از دلالان اسلحه، فروش اسلحه را حاضر نشوند حتی به قیمت چند برابر معامله نمایند.
تحریم تسلیحاتی ایران توسط آمریکا حاصل کوشش او در سازمان ملل متحد بود که او موفق شده بود نظر موافق شوروی و چین را جلب نماید و از آن رو فرانسه و انگلستان هم که از طرفداران پروپا قرص این سیاست بودند. تمام تحلیلگران معتقدند که اگر این قطعنامه به تصویب اعضاء میرسید ایران دیگر از دریافت مقدار سلاحهای ناچیزی که از بازار آزاد و یا از بعضی دولتها تهیه میکرد محروم شود.
در طول جنگ تحمیلی، کشورمان در تهیه سلاح و وسایل و تجهیزات جنگی با مشکل مواجه میشد.
آمریکای جنایتکار از سال 1983 از تمامی دولتها به زور درخواست نمود از فروش سلاح به ایران خودداری نمایند. در اثر اعلام این سیاست بلافاصله مقرراتی هم جهت متخلفین از این سیاست تهیه و تصویب گردید. برابر این ضوابط و مقررات دلالان اسلحه در هر کشوری که به ایران سلاح بفروشد مورد پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.بعنوان نمونه مقامات قضایی
امریکا در 22 آوریل 10 1984 نفر از 18 نفر دلالان اسلحه را توقیف نمودند. آنان متهم بودند که قصد داشتند مقداری هواپیمای جنگی و حمل و نقل، موشکهای Tow و Hawk بمبهای هدایت شونده و تانک ساخت آمریکا به ارزش 2345 میلیون دلار به ایران ارسال دارند.(468) در گزارشی که کاسپر واینبرگر وزیر دفاع وقت آمریکا پیرامون ترتیبات امنیتی در خلیج فارس قبل از صدور قطعنامه 598 تهیه شده بود آمده است که:
»هدف از تحریم تسلیحاتی ایران این است که آن کشور را نسبت به بیحاصل بودن جنگ آگاه نماید. عدم دسترسی تسلیحات و سایر تجهیزات نظامی به طور مشخص برای ایران پیشبینی شده است. زیرا این کشور برخلاف عراق تمام دعوتهایی را که برای انجام مذاکرات صورت گرفته، رد کرده است. تحریم تسلحیاتی شامل تلاشهای دیپلماتیک برای تحریم تسلیحاتی ایران و همچنین محدود کردن دسترسی ایران به تسلحات صورت میگیرد. تحقق این امر مشکل است، اما ما در صددیم که به این هدف نایل آییم. ما از تلاشهایی که در شورای امنیت در جهت تحریم تسلیحاتی این کشور در سطح بینالمللی صورت میگیرد حمایت میکنیم».
تمامی این واقعیات خبر از در فشار قراردادن ایران در تمام ابعاد جهانی بود که او را وادار به قبول قطعنامه و حکمیت سازمان ملل کند.
3 - کاهش قیمت نفت
حضور نظامی آمریکا در منطقه خلیجفارس به بهانه حفظ امنیت در آبهای بینالمللی، بر شدت جنبه تهاجمی او میافزود. حملات سیلآسای هواپیماها و موشکبارانهای سکوهای نفتی ایران توسط آمریکا، تصرف کشتی ایران اجر و غرق کردن آن، حمله به پایانههای نفتی ایران و نابود کردن آنها، حمله مداوم به نفتکشها، سبب گردید صدور نفت ایران کاهش یابد.
براین اساس درآمد ارزی ایران که با توجه به کاهش ارزش دلار در سال 1366، بالغ بر حدود 9 میلیارد دلار گردیده بود، در اوایل سال 1367 کاهش بیشتری یافت و کاهش قیمت نفت سبب گردید که ایران نتواند سلاحهای مورد نیاز خود را با قیمتهای گرانتری از بازار آزاد بینالمللی تهیه کند.
4 - تهدیدات بینالمللی
سیاستهای خصمانه امریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران از هر راهی اعمال میشد. آمریکا در دو جبهه سیاسی و نظامی تمام توان خود را به کار گرفته بود.
پس از صدور قطعنامه 598 تمامی اقدامات بینالمللی جهت پذیرش قطعنامه از سوی ایران به کار گرفته شد. از جمله این فشارها، تهدیدات مستقیم و غیرمستقیم از سوی بسیاری از کشورها بود، به عنوان مثال وزیرخارجه انگلیس جفری هاو، در مصاحبه با شبکه BBC اظهار داشت:
»اکنون شورای امنیت برای اولینبار به اتفاقآرا خواستار آتشبس شده و اگر این فرصت کنار زده شود، نتیجه آن بسیار خطرناک خواهد بود«
رونالد ریگان رئیسجمهور وقت آمریکا، در اجلاس مجمع عمومی سازمانملل پس از نطق رئیسجمهور وقت ایران حضرت آیةالله خامنهای اظهار داشت:
»من از این فرصت استفاده میکنم و از ایشان میخواهم که صریحاً و بدون ابهام اعلام دارد که ایران قطعنامه مصوب شورای امنیت را که خواستار برقراری آتشبس در جنگ شده است را قبول دارد یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است که هیچ و در صورت منفی بودن پاسخ ایران، شورای امنیت راهی جز اعمال مجازات علیه ایران و وادار کردن این کشور به قبول آتشبس پیشرو ندارد».
براین اساس با توجه به بند 2 قسمت اجرایی قطعنامه 598 که در آن پیشبینی شده بود شورا جلسات دیگری برای بررسی تشکیل دهد. لذا تهدیداتی که علیه جمهوری اسلامی بعمل میآمد، مبتنی بر عدم قبول قطعنامه بود.
بدنبال این تهدیدات بود که آمریکا یکی از نمونههای بارز فشار خود به جمهوری اسلامی ایران را به اجراء درآورد و آن سرنگون ساختن یک فروند هواپیمای ایرباس مسافربری شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران در پرواز از بندرعباس به مقصد دبی و بر فراز آبهای ساحلی ایران در تاریخ 3 ژوئیه 1988 برابر با 1367/4/12 بود که منجر به شهادت رسیدن همه 290 نفر مسافران و خدمه هواپیما گردید.
این حرکت شوم و وحشیانه آمریکا حاکی از آن بود که او بدون اعتنا به تعهدات بینالمللی خود در منشور ملل متحد و بدون اعتنا به قطعنامههای شورای امنیت درباره منع
دخالت کشورها در جنگ عراق با ایران، قطعنامههایی که پیشنویس آنها را امریکا تهیه کرده یا با نظر او تدوین میشد، تصمیم قطعی دارد ایران را وادار به قبول قطعنامه 598 نماید.
متعاقب این حمله نظامی، جمهوری اسلامی طی نامهای به رئیس شورای امنیت خواستار تشکیل جلسه فوری شورا برای رسیدگی به موضوع شد.(470) شورا پس از استماع سخنان وزیر امور خارجه ایران و وزیر امور خارجه امریکا و جرجبوش معاون وقت رئیس جمهوری امریکا، در جلسه شماره 2821 خود در تاریخ 20 ژوئیه 67/4/29) 1988) طرح قطعنامه پیشنهادی را به عنوان قطعنامه شماره 616 تصویب کرد. فضا و محتوای این قطعنامه تنها خلاصه شده بود در ابراز تاسف عمیق و همدردی و تأکید بر اصل عدم کاربرد زور علیه هواپیماهای غیرنظامی و مأمور نمودن هیئتی جهت رسیدگی به موضوع بود. هرچند با توجه به توجه به جو تهدید و فشاری که در هنگام تصویب این قطعنامه علیه جمهوری اسلامی وجود داشت میتوان صدور این قطعنامه را در این حد نوعی پیروزی برای جمهوری اسلامی ایران تلقی نمود.
پس از این واقعه، سرانجام در تاریخ یکشنه 17 ژوئیه 1988 برابر با 26 تیر 1367 آقای محلاتی، سفیر و جانشین نماینده دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان مللمتحد نامه ریاست جمهوری اسلامی وقت ایران حضرت آیةالله خامنهای را به دبیر کل آقای پرزدکوئیار ارسال نمود.
متن نامه عبارت است از:
جناب آقای خاویر پرزدکوئیار
دبیر کل سازمان ملل متحد
سلام گرم مرا همراه با آرزوی توفیق جنابعالی در تلاشهایتان برای استقرار صلح و عدالت بپذیرد.
همانطور که اطلاع دارید، آتش جنگی که توسط رژیم عراق در 22 سپتامبر 1980 با تجاوز به خاک جمهوری اسلامی ایران افروخته شد، اکنون دامنهای گسترده یافته و از درگیری بین دو کشور بسرعت فراتر رفته و نه تنها کشورهای دیگر را نیز به صحنه نبرد کشانده، بلکه دامن بیگناهان و افراد غیرنظامی را فراگرفته است. کشته شدن 290 انسان بیگناه ناشی از
سرنگونی هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران توسط یکی از ناوهای آمریکاییِ مستقر در خلیج فارس شاهد این مدعاست.
در چنین شرایطی، فعالیت جنابعالی در اجرای قطعنامه 598 اهمیت ویژهای مییابد. جمهوری اسلامی ایران همواره شما را در تلاشهایتان در این زمینه تأیید و یاری نموده است.
با توجه به آنچه گذشت، اکنون تصمیم گرفتهایم که رسماً اعلام کنیم جمهوری اسلامی ایران به خاطر اهمیتی که برای حفظ جان انسانها و برقراری عدالت و ایجاد صلح و امنیت منطقه و جهان قائل است، قطعنامه 598 شورای امنیت را میپذیرد.
امیدواریم اعلام رسمی این موضع از جانب جمهوری اسلامی ایران، جنابعالی را در ادامه تلاشهایتان که قبلاً بارها مورد تحسین و پشتیبانی ما قرار گرفته است، یاری نماید.
سید علی خامنهای
رئیس جمهوری اسلامی ایران
در برابر این حادثه حضرت آیةالله هاشمی رفسنجانی، جانشین فرماندهی کل قوا اظهار داشتند:
»حمله به هواپیمای مسافربری ایران و شهادت 290 نفر سرنشین بیگناه به هیچ وجه ادعای اشتباه در مورد آن پذیرفته نیست، و از نظر ما یک اخطار تلقی شد. همچنین قساوت فوقالعاده صدام در داخل عراق که هزاران روستا و صدها هزارتن از مردم را با بمباران شیمیایی قتل عام میکند از دیگر دلائل آن است که نشان میدهد به او اجازه دادهاند هر جنایتی را مرتکب شود. مجموعه این شرایط و ادله دیگری که فعلاً ذکر نمیشود، ما را به این نتیجه میرساند که مصلحت انقلاب و ملتهای ایران و عراق و منطقه این است که قطعنامه مذکور پذیرفته شود. ایران تا به حال خواستار آن بود که ابتدا کمیته تعیین متجاوز تشکیل شود، ولی فعلاً با توجه به شرایط جدیدی که پیش آمده از آن شرط خود صرفنظر میکنیم...
متأسفانه تبلیغات جهانی ما را جنگافروز و جنگطلب معرفی کرده و صدام و حزب بعث متجاوز که تمامی قوانین را نقض کرده، ولی چون یک شعار مشخص دارد، یعنی قطعنامه را پذیرفته و حاضر به قضاوت بینالمللی است، به صورتی عوامفریبانه صلحطلب معرفی شده است. با این کار، یعنی قبول قطعنامه 598 ما نشان دادیم که در این زمینه انعطافپذیر هستیم... ما هرگز قطعنامه را رد نکرده بودیم، بلکه شرطی روی آن گذاشتیم و
این اواخر، روشن شد که ممکن است حوادث تلخی در منطقه اتفاق افتد که نقطه عطف آن سقوط هواپیمای مسافربری ایران توسط امریکا بود... آنها میخواستند ما را به دلیل نپذیرفتن قطعنامه تحریم تسلیحاتی کنند، منطقاً از آن پس )در صورتی که عراق از قبول قطعنامه خودداری کند( باید عراق راتحریم نمایند.
5 - کاربرد وسیع سلاحهای شیمیایی
در طول جنگ تحمیلی عراق با استفاده مکرر از سلاحهای شیمیایی و میکربی علیه رزمندگان اسلام، بر تخلفات خود از کنوانسیون ژنو(472) میافزود: اولین حمله ثبت شده شیمیای عراق مربوط به اوایل جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران در تاریخ 13) 59/10/23 ژانویه 1981) میباشد که در منطقهای بین هلاله و نیخزر در 50 کیلومتری غرب ایلام با گلولههای شیمیایی نیروهای رزمنده ایرانی را مورد حمله قرار داد و تعدادی را مجروح شیمیایی کرد و از این تاریخ به بعد عراق حملات شیمیایی را در دستور کار خود قرار داد و در تاریخ 28 اکتبر 1983 ایران برابر این تخلف بینالمللی نامهای به دبیرکل نوشت و خواستار اعزام هیئتی جهت این امر نمود.
حملات بعدی عراق در منطقه عملیاتی خیبر و جزایر مجنون بود که بطرز بیسابقهای اقدام به حملات شیمیایی نمود.
نوبت بعدی در عملیات بدر در اسفند 1363 بود که باز جمهوری اسلامی از دبیرکل خواستار بررسی و تحقیق در این زمینه شد.
بطور جمعبندی از کل عملیاتهای شیمیایی عراق از اوایل جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی میتوان گفت که سازمان ملل ضمن ابراز تأسف تنها اقدام به صدور بیانههای ذیل نمود:
بیانیه 30 مارس 1984 برابر با 11 فروردین 1363
بیانیه 25 آوریل 1985 برابر با 6 اردیبهشت 1364
بیانیه 21 مارس 1986 برابر با اول فروردین 1365
بیانیه 14 مه 1987 برابر با 25 اردیبهشت 1366
و هیچگاه اقدام به صدور قطعنامهای در این زمینه غیرانسانی ننمودند.
در تمامی این موارد تا قبل از پذیرش قطعنامه 598، شورای امنیت بواسطه اعمال فشار و قدرت امریکا هرگز نتوانست قطعنامهای علیه دولت بعث عراق صادر نماید و جنایات او را محکوم نماید.
بارزترین حملات شیمیایی و میکربی عراق، حمله به شهر حلبچه و بمباران آن و کشته شدن 5000 نفر از کودکان و زنان و مردان کرد عراقی که تبعه آن کشور بودند میباشد که تمام جهان و انسانها این حرکت را محکوم نمودند. شورای امنیت ضمن تعلل در اعزام کارشناس به منطقه و با اینکه هیئت مأمور در گزارش خود قید نموده بودند که عراق از سلاح شیمیایی استفاده نموده است، ولی باز ضمن صدور بیانیهای هیچ قطعنامه را صادر نکرد.(473)
دولت ایران جهت مقابله با این حملات شیمیایی اقدام به خرید ماسکهای ضدگاز و لباسهای حفاظتی از دولت انگلستان نمود ولی دولت انگلیس از فروش آنها خودداری مینمود.
کاربرد شدید سلاحهای شیمیایی دولت عراق و سکوت مجامع بینالمللی تا بدان جارسید که عراق جهت وادار کردن ایران به قبول قطعنامه 598، اراده نمود که بسیاری از شهرها از جمله تهران و بعضی از شهرهای پرجمعیت را مورد حملات شیمیایی و میکربی نظیر حلبچه قرار دهد.
علیرغم این که سازمان ملل متحد هر ساله مسئله ممنوعیت استفاده از سلاحهای شیمیایی را در دستور کار خود داشته است و بسیاری بیانیه و قطعنامه صادر نموده است و خواستار رعایت پروتکل مذکور میشد و استفاده از این سلاحها را ناقض حقوق بینالمللی میدانسته و همچنین منع توسعه، تولید و انبار کردن سلاحهای شیمیایی و میکربی و سمّی و تقاضای انهدام آنها و ابراز نگرانی در مورد تولید انواع جدید سلاحهای شیمیایی را در قطعنامهها تکرار نموده،(474) ولی صدام عفلقی برای رسیدن به مطامع و مقاصد خود هیچ قانون و ضابطهای را مراعات نمینمود. تذکر این نکته ضروری است که پس از جنگ دوم جهانی ممنوعیت سلاحهای شیمیایی در دستور کار سازمان ملل متحد قرار گرفت و از سال 1961 که کمیسیون خلع سلاح ملل متحد تشکیل شد، مسئله تحریم تسلیحات شیمیایی نیز مورد بررسی و تدقیق کمیسیون قرار داشت. تلاشهای کمیسیون سرانجام منجر به انعقاد کنوانسیون 1975 مبنی بر
تحریم استفاده از هرگونه سلاح شیمیایی، میکربی شد که دولت عراق هم در 11 مه 1972 این کنوانسیون را امضاء کرده و ایران در 8 اوت 1973 بدان ملحق گردیده است.(475)
6 - حمله به مناطق مسکونی (جنگ شهرها)
حمله به شهرها و به شهادت رساندن و مجروح نمودن بسیاری از مردم توسط عراق عمدتاً جنبه فشار روانی اجتماعی داشت. زیرا این امر سبب تنش در داخل ایران و نیز وارد ساختن خسارات مالی بود. این حملات بر روحیه مردم تأثیرات خرد کنندهای داشت. موشک باران بیرحمانه عراق به شهرهای کشور جمهوری اسلامی و طولانی شدن آن به حدی رسیده بود که در یک روز 50 بار پایتخت جمهوری اسلامی ایران )تهران( و سایر شهرها مورد اصابت 200 موشک قرار گرفت.
جمهوری اسلامی در برابر این حرکت ناجوانمردانه عراق بدلیل رعایت مسائل دینی و اخلاقی هرگز این کار را انجام نداد و تنها در مواردی که مجبور به مقابله به مثل میگردید به اعلام قبلی و در مقیاسی محدودی، حمله را آغاز مینمود.
ترس مردم از حملات غافلگیرانه رژیم بعث عراق سبب گردید تا خانه و کاشانه خود را رها کرده و به مواضع امنی پناه میبردند. همین امر سبب بروز مشکلاتی از قبیل کمبود مواد غذایی و گرانی فوقالعاده میگردید که مردم از آن عذاب میبردند.
قوانین بینالمللی تأکید جدی دارند که نباید به مناطق مسکونی و غیرنظامی حمله نظامی صورت گیرد که از جمله آن قوانین عبارتند از:
قاعده عرفی حقوق بینالمللی عمومی از نیمه دوم قرن 19
اعلامیه سن پترزبورگ 1868
پروتکلهای الحاقی به کنوانسیونهای ژنو
اعلامیه لاهه مورخ 29 ژوئیه 1899 و 28 اکتبر 1907
کنوانسیون چهارم ژنو راجع به حمایت افراد کشوری در زمان جنگ
قطعنامه کمیسیون عمومی کنوانسیون خلع سلاح عمومی جامعهملل مصوب 1932
قطعنامههای متعدد و مکرر مجمع عمومی سازمان ملل متحد.
ناگفته نماند که حملات عراق به مناطق مسکونی، پیش از جنگ تحمیلی وجود داشته است و هیچگونه اعتنایی به موازین بینالمللی مذکور نداشته است.
در تاریخ 28 اکتبر 1982 جمهوری اسلامی از دبیرکل درخواست نمود تا هیئتی را جهت بازدید مناطق مسکونی که مورد حملات هوایی عراق قرار گرفته است، دیدن نمایند. عاقبت دبیرکل هیئتی را به دو کشور ایران و عراق جهت بازدید اعزام نمود که این هیئت از 20 تا 27 مه در ایران )تهران - اندیمشک - دزفول - پلدختر، موسیان، دهلران، آبادان، خرمشهر، هویزه، سوسنگرد، سرپلذهاب و قصرشیرین( و از 27 مه تا 2 ژوئن در عراق )بغداد، زرباتیه، مندلی، خانقین، کرکوک، الذبیر، فاو و ابوالخصیب( به سر برد و گزارش ذیل را به دبیر کل تسلیم نمودند:
»شهر هویزه در جریان حملات هوایی و زمین عراق بکلی ناپدید شده و هیچ اثری از درخت یا ساختمان - بجز دو ساختمان - در آن دیده نمیشود... بمبهایی که بر مناطق مسکونی شهر بانه ریخته شده، از نوع خوشهای بوده که معمولاً با تلفات جانی زیاد و تخریب کم توأم است... منطقهای از دزفول را مشاهده کردیم که مورد حمله موشکی عراق قرار گرفته و صدها قربانی غیرنظامی داشته است. این منطقه مسکونی است و با توجه به اینکه در حول و حوش پادگان یا تأسیسات نظامی قرار نداشته، حمله فوق به اشتباه صورت نگرفته است.«
عراق، علیرغم شکایات ایران به سازمان ملل و مجامع عمومی بینالمللی هرگز از کرده خویش پشیمان نگردید و همچنان به بمباران و حملات موشکی خود ادامه داد و در آخرین حملات خود به شهرهای مسکونی دزفول - کرمانشاه - اصفهان - تهران - قم انجام حمله نمود که کشور ایران به مقابله به مثل خود اقدام کرد و اعلام نمود که به محض خودداری عراق از حمله به شهرها، بلافاصله از اقدام متقابل خودداری خواهد ورزید و دولت عراق جهت اثبات برتری خود تأکید کرد در صورتی حاضر به قطع بمباران موشکی شهرهای ایران است که عراق آخرین موشک را پرتاب کند و ایران عکسالعملی نشان ندهد و دولت ایران نیز آن را پذیرفت.
7 - معرفی صدام بعنوان چهره صلحطلب در مجامع بینالمللی
با اعلام قطعنامه 598 به دو کشور ایران و عراق، بلافاصله عراق با قبول آن، آمادگی خود را جهت همکاری پیرامون قطعنامه اعلام نمود(478) و دنیا چنین تبلیغات خود را توسعه دادند
که صدام تمام بندهای قطعنامه 598 شورای امنیت را پذیرفته است و بدین طریق میخواستند علیرغم تجاوزات و کشتارهای فجیعی که در طول جنگ انجام داده است او را صلحطلب و کشور ایران را با تحمل آن همه مصائب و شهید و مجروح و اسیر، و ویرانی جنگافروز معرفی نمایند.
در این میان که شرایط نامساعد بینالمللی بر علیه ما وجود داشت ایران با قبول بیقید و شرط قطعنامه 598 با توجه به پیششرطهایی که دولت جمهوری اسلامی ایران در طول 8سال دفاع مقدس برای برقراری آتشبس پیشنهاد کرده بود و ناگهانی بودن موافقت ایران با قطعنامه، انعکاس عظیمی در جهان داشت که خبر اول رسانههای گروهی جهان را تشکیل میداد. در این زمینه جانشین و فرماندهی کل قوا، آیةالله هاشمی رفسنجانی در آن زمان اظهار داشت:
«تا امروز آنها این بهانه را مطرح میکردند که ایران جنگطلب است و صلح را نمیپذیرد ولی بدنبال پذیرش قطعنامه از سوی ایران در همین گامهای اول به دنیا ثابت شدکه جنگطلب اصلی کیست».
تمامی حوادث موقعیت بینالمللی نسبت به ایران سبب گردید ایران در مقابل حرکت عراق نسبت به پذیرش قطعنامه منفعل نگردد بلکه با ایجاد حادثه، قدرت سیاسی بینالمللی را در دست گیرد.
آنچه در این هفت بند بعنوان عوامل بیرونی پذیرش قطعنامه 598 آمده است، تنها نمایی از حوادث و عوامل حقیقی است که بازگو نمودن آنها مورد سوء استفاده دشمنان در تحلیلهایشان خواهد گردید.
در یک جمعبندی میتوان گفت، این عوامل اهم دلایل قابل ذکر در مورد پذیرش قطعنامه 598 است و شرح کامل عوامل خود محتاج بحث گستردهای است که از حوصله و فضای این مجموعه خارج است.
مواضع دولت ایران و عراق در قبال قطعنامه
1 - مواضع دولت ایران در قبال قطعنامه
پس از صدور قطعنامه 598 و ارسال آن توسط دبیرکل جهت دولت ایران و عراق برای اعلام نظر نهایی، دوشنبه 25 تیرماه 1367 جلسه مهمی با حضور سران سه قوه و اعضای خبرگان،
شورای نگهبان و شورای عالی قضایی برای بررسی مسائل مهم کشور در نهاد ریاستجمهوری تشکیل شد و حجةالاسلام سید احمد خمینی(ره) و آیةالله توسلی از بیت حضرت امام و آیةالله مهدوی کنی تشکیل شد.
در این جلسه درباره لزوم پذیرش قطعنامه 598 و برقراری آتشبس مذاکراتی بعمل آمد و عاقبت با آن موافقت شد.
1/1 - موضعگیری وزارت امور خارجه
روز بعد وزارت خارجه در بیانیهایی اعلام کرد:
»در پایان هفتمین سالی که از شروع تجاوز وسیع و همهجانبه عراق به جمهوری اسلامی ایران میگذرد، شورای امنیت سازمان ملل بار دیگر با تصویب قطعنامهای غیرعادلانه از ایفای مهمترین وظیفه خود در حفظ صلح و امنیت بینالمللی عدول نمود. شورای امنیت قطعاً نمیتواند خطای خود را در نادیده گرفتن مواد فصل هفتم منشور ملل متحد که ناظر بر اقدامات عملی شورا علیه هرنوع تجاوز و نقض صلح در آغاز تجاوز عراق میباشد انکار نماید. اشاره به مواد 39 و 40 از فصل هفتم منشور که مبنای بندهای اجرایی قطعنامه اخیر قرار گرفته، نه تنها خطای گذشته را جبران نکرده، بلکه در واقع مسئله مسئولیت عراق در کاربرد زور و شروع جنگ را نیز لوث نموده است... بعضاً مواد اجرایی قطعنامه در تناقض آشکار با یکدیگر قرار دارد... قطعنامه در حالی تقاضای تشکیل کمیته بررسی مسئولیت شروع جنگ را نموده که نتایج این بررسی منشأ کمترین اثری در سایر تصمیمات اجرایی شورا در مورد خاتمه جنگ نخواهد بود... این قطعنامه در شرایطی به تصویب رسیده که امریکا با اعلام تصمیم مبنی بر اعزام ناوهای جنگی خود به منطقه، بند اجرایی پنجم قطعنامه که درخواست عدم دخالت سایر کشورها در جهت تشدید و گسترش آتش جنگ را دارد، از قبل نقض نموده است... دخالت نیروهای امریکایی در خلیج فارس نقض آشکار این قطعنامه شورای امنیت خواهد بود و بیاعتباری این قطعنامه را مسجل خواهد ساخت. وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران متعاقباً موضع تفصیلی خود را در قبال کلیه بندهای قطعنامه 598 اعلام خواهد کرد«.
جمهوری اسلامی در اظهار نظر پیرامون قطعنامه مواضع تفصیلی خود را در 18 بند اعلام نمود (نامه وزیرامور خارجه به دبیر کل در تاریخ 20 ژوئیه( که خلاصه آن عبارتست از اینکه:
»بند اول حاکی از آن است که هدف امریکا از به تصویب رساندن قطعنامه 598 انحراف افکار عمومی از مسائل داخلی امریکاست. بند دوم مشعر به آن است که قطعنامه بدون کسب نظر و مشورت با ایران تدوین شده است. در بند سوم به لزوم تحقق نظریات ایران تأکید گردیده است. در بند چهارم این سؤال مطرح شده که چرا جنگی که در 22 سپتامبر 1980 شروع شده، ناگهان به صورت تهدید علیه صلح در میآید. در بند پنجم اشاره شده است که دبیرکل سعی داشت خطاهای گذشته شورا را جبران کند که با این موضعگیری، شورا بار دیگر از متجاوز حمایت کرد. بندهای دیگر حاکی از این مواضع است: خروج شورا از حالت بیطرفی، آثار قطعنامه در وخیمتر شدن اوضاع، تخلّف امریکا از بند 5 قطعنامه با افزایش حضور نظامی در خلیج فارس، زمینهچینی برای تصویب قطعنامه دیگری علیه ایران توسط امریکا، لزوم تلاش برای اعاده امنیت در خلیجفارس، اشکالاتی که به وسیله حضور نظامی امریکا در خلیجفارس و دعوت کویت از ابرقدرتها به حضور در منطقه در راه امینت و ثبات در خلیجفارس ایجاد شده، لزوم تعهد عدم حمله به کشتیها توسط طرفین جنگ و خروج نیروهای بیگانه و بیطرفی کشورهای ساحلی، ضرورت اعلام عراق به عنوان متجاوز، ناکافی بودن محکومیت صرف نقض حقوق انسانی و لزوم پیشگیری از این امر، آمادگی ایران برای مبادله اسرا، مناسب بودن طرح هشت مادهای دبیرکل برای اقدامات بعدی وی و ابراز اعتماد به دبیرکل. در آخرین بند ضمیمه نامه وزیر امورخارجه آمده است:
»تلاشهای سازنده و قابل تقدیر برخی اعضای بیطرف شورای امنیت برای حصول به یک قطعنامه متوازن و مثبت اگرچه به نتیجه مطلوب نرسید، ولی زمینه را برای ادامه همکاری جمهوری اسلامی ایران در جهت سوق دادن شورا به سمت یک موضع مؤثر و عادلانه فراهم مینماید. بیتردید اعلام مواضع صریح نسبت به مسئولیت عراق در شروع جنگ، نظیر آنچه از جانب برخی از کشورهای واقعگرا انجام گردیده است، مهمترین عنصر در جهت ختم عادلانه جنگ است. جمهوری اسلامی ایران این تلاشها را مدّ نظر قرار داده و تقدیر مینماید«.
1/2 - پذیرش کامل قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی توسط نامه
ریاست جمهوری اسلامی ایران
پس از اعلام نظر وزارت امور خارجه جوسازیهایی شدیدی علیه ایران در سازمان ملل متحد و جهان صورت گرفت که برخی از آنها را در دلایل بیرونی قطعنامه پنجم در فصل سوم همین بخش آوردیم. این حرکت سازماندهی شده جهانی سبب گردید تا در تاریخ 17 ژوئیه 1988 برابر با 1367/4/26 توسط آقای محلاتی سفیر و جانشین دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان مللمتحد طی نامهای، عین نامه رئیسجمهوری اسلامی ایران وقت حضرت آیةالله خامنهای خطاب به دبیرکل سازمان مللمتحد برای وی ارسال گردد و درخواست شد که بعنوان سند شورای امنیت منتشر گردد. حضرت آیةالله خامنهای در نماز جمعه 31 تیرماه 1367 در مورد پذیرش قطعنامه 598 اظهار داشت:
»مسئولین نظام تشخیص دادند و امام بزرگوار این تشخیص را تأیید کردند که امروز قبول قطعنامه به صلاح اسلام و انقلاب و کشور است. حالا چطور به صلاح است، چه عواملی وجود دارد و چه حوادثی وجود دارد که قبول قطعنامه امروز به نفع انقلاب است، همه مردم مشتاقند که این عوامل و حوادثی که امام در پیامشان اشاره کردند اینها را بدانند. بنده این عوامل و حوادث را خوب میدانم و میتوانم برای شما بیان کنم«
ولی رئیس جمهوری آنها را بیان نکرد و در توضیح آن گفت:
«اگر ما میتوانستیم فضایی را پیدا کنیم یا به وجود بیاوریم که آنچه را به شما گفته میشود فقط ملت ایران آن را بشنود و دشمن از آن اطلاع پیدا نکند، اگر چنین فضایی را ما پیدا میکردیم شک نداشته باشید بنده و دیگر مسئولان نظام میآمدیم یکییکی عوامل و حوادث را میگفتیم و مطمئناً نظر موافق همه را جلب میکرد. اما چه کنیم هر چه که به شماها گفته بشود دشمن شما هم آن را خواهد شنید. گوش نامحرم و خائن دشمن نباید بشنود. ما رموز انقلابمان و اسرار کشورمان را مایل نیستیم دشمن بشنود، لذا نمیگوییم... حالا وقتش نیست و نباید گفت. همانطور که امام فرمودند انشاءالله روزی خواهد رسید و آن روز هم مال چند سال دیگر نیست. خیلی زودتر از اینها انشاءالله وقتی خواهد شد که ما بتوانیم برای مردم شرح بدهیم و دلایل و آن عوامل و حوادث و عللی که امام در پیامشان اشاره فرمودند آن را تشریح کنیم و بگوییم اینهاست».
در تاریخ 27 تیرماه 1367، ساعت 14 بعدازظهر صدا و سیمای جمهوری اسلامی، خبر پذیرش قطعنامه 598 را بدینگونه اعلام نمود:
»جمهوری اسلامی ایران قطعنامه 598 را پذیرفت«
با شنیدن این خبر، بسیاری از مسئولین و مردم و رزمندگان دچار تحیّر جدی در تحلیل این قضیه گردیدند. اگرچه عدهای تصور غلط نمودند که حضرت امام با پذیرش قطعنامه 598 دست از جنگ علیه کفر و استکبار برداشته است، ولی ایشان با اتخاذ این تصمیم در حقیقت بدنبال استراتژی دائمی خود )نبر با کفر تا رفع فتنه( بودند ولی تاکتیک حرکت را عوض نمودند.
بنابراین امام(ره) با تغییر شیوه دفاع، در حقیقت دشمنان جمهوری اسلامی ایران را خلع سلاح نمود و نگذاشت تلاش 8 ساله رزمندگان اسلام و شهادت بهترین عزیزان و مجروح و جانباز شدن تعداد زیادی از فرزندان این خاک و بوم، به هدر رود.
ایشان پس از چند روز که از قبول قطعنامه میگذشت درتاریخ چهارشنبه 29 تیرماه 1367 پیام مهم و تاریخی خود را صادر کردند که علیرغم طولانی بودن بدلیل فضای معنوی آن تمام پیام را نقل مینماییم:
»...واما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن میدیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری میکنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور - که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد داردم - با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم و خدا میداند که اگر نبود انگیزهای که همه ما و عزّت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمیبودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره نیست که همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.
من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهههای آتش و خون که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نمودهاند تشکر و قدردانی میکنم و همه ملت ایران را به هشیاری و صبر و مقاومت دعوت میکنم. در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مسئله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها و ایثارها چه شد. اینها یقیناً از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بیخبرند و نمیدانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقا و جایگاه رفیع آن لطمهای وارد نمیسازد و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصلهای طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو نماییم. مسلم خون شهیدان انقلاب و اسلام را بیمه کرده است. خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا میداند که راه و رسم شهادت کورشدنی نیست و این ملتها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عرفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سرباختند. خوشا به حال آنهایی که این گوهر را در دامن خود پروراندند.
خداوندا این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت؛ خوشا به حال شما زنان و مردان؛ خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانوادههای معظم شهدا و بدا به حال من که هنوز ماندهام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سرکشیدهام و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری میکنم و بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند؛ بدا به حال آنهایی که از کنار این معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بیتفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند.
آری دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت و فردا امتحان دیگری است که پیش میآید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش داریم. آنهایی که در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کردهاند، مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفتهاند و
خسارت و زیان و ضرر بزرگی کردهاند که حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند کشید که من مجدداً به همه مردم و مسئولین عرض میکنم که حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند این مدعیان بیهنر امروز و قاعدین کوتهنظر دیروز به صحنهها برگردند.
من در میان شما باشم و یا نباشم، به همه شما سفارش میکنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند. اکیداً به ملت عزیز ایران سفارش میکنم که هوشیار و مراقب باشید. قبول قطعنامه از طرف جمهوری اسلامی ایران به معنای حل مسئله جنگ نیست. با اعلام این تصمیم حربه تبلیغات جهانخوران علیه ما کُند شده است. ولی دورنمای حوادث را نمیتوان بهطور قطع و جدّی پیشبینی نمود و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است و چه بسا با بهانهجوییها به همان شیوههای تجاوزگرانه خود ادامه دهد. ما باید برای دفع تجاوز احتمالی دشمن آماده و مهیا باشیم و ملت ما هم نباید فعلاً مسئله را تمام شده بداند. البته ما رسماً اعلام میکنیم که هدف ما تاکتیک جدید در ادامه جنگ نیست؛ چه بسا دشمنان بخواهند با همین بهانهها حملات خود را دنبال کنند. نیروهای نظامی ما هرگز نباید از کید و مکر دشمنان غافل بمانند. در هر شرایطی باید بنیه دفاعی کشور در بهترین وضعیت باشد. مردم ما که در طول سالهای جنگ و مبارزه ابعاد کینه و قساوت و عداوت دشمنان خدا و خود را لمس کردهاند باید خطر تهاجم جهانخواران و در شیوهها و شکلهای مختلف را جدیتر بدانند و فعلاً چون گذشته تمامی نظامیان اعم از ارتش و سپاه و بسیج در جبههها برای دفاع در برابر شیطنت استکبار و عراق به مأموریتهای خود ادامه دهند. در صورتی که این مرحله از حادثه انقلاب را با همان شکل خاص و مقررات مربوط به خود پشتسر گذاشتیم، برای بعد از آن، سازندگی کشور و سیاست کل نظام و انقلاب تذکراتی دارم که در وقت مناسب خواهم گفت. ولی در مقطع کنونی بهطور جدّ از همه گویندگان و دستاندرکاران و مسئولین کشور و مدیران رسانهها و مطبوعات میخواهم که خود را از معرکهها و معرکهآفرینها دور کنند و مواظب باشند که ناخودآگاه آلت دست افکار و اندیشههای تند نگردند و با سعه صدر در کنار یکدیگر مترصد اوضاع دشمنان باشند.
در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند - که هرچند این مسئله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست - اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست. چه بسا آنهایی که تا دیروز در برابر نظام جبههگیری کرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حکومت جمهوری اسلامی ایران از صلح و صلحطلبی به ظاهر دم میزدند، امروز نیز با همان هدف، سخنان فریبنده دیگری را مطرح نمایند و جیرهخواران استکبار، همانها که تا دیروز زیر نقاب دروغین صلح خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو کرده بودند، امروز طرفدار جنگ شوند و ملیگراهای بیفرهنگ برای از بین بردن خون شهدای عزیز و نابودی عزّت و افتخار مردم تبلیغات مسموم خویش را آغاز نمایند که انشاءالله ملت عزیز ما با بصیرت و هوشیاری جواب همه فتنهها را خواهند داد.
من باز میگویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشندهتر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم و نکتهای که تذکر آن لازم است این است که در قبول این قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران به اتکای خود تصمیم گرفتهاند و کسی و کشوری در این امر مداخله نداشته است.
مردم عزیز و شریف ایران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش میدانم و شما میدانید که من به شما عشق میورزم و شما را میشناسم و شما هم مرا میشناسید. در شرایط کنونی آنچه موجب این امر شد، تکلیف الهیام بود. شما میدانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گذشته و اگر آبرویی داشتهام با خدا معامله کردهام.
عزیزانم! شما میدانید که تلاش کردهام که راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدم ندارم. خداوندا تو میدانی که ما سرسازش با کفر را نداریم. خداوندا تو میدانی که استکبار و آمریکای جهانخوار گلهای باغ رسالت تو را پرپر نمودند. خداوندا در جهان ظلم و ستم و بیداد همه تکیهگاه ما تویی و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمیشناسیم و غیر از تو نخواستهایم که کسی را بشناسیم، ما را یاری کن که تو بهترین یاری کنندگانی. خداوندا
تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیةالله - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسیدن به خودت جبران فرما.
فرزندان انقلابیام! ای کسانی که لحظهای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید! شما بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما میگذرد. میدانم که به شما سخت میگذرد، ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمیگذرد؟ میدانم که شهادت شیرینتر از عسل در پیش شماست، مگر برای این خادمتان اینگونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است. بغض و کینه انقلابیتان را در سینهها نگه دارید. با غضب و خشم بر دشمنان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست. و تأکید میکنم که گمان نکنید که من در جریان کار جنگ و مسئولان آن نیستم. مسئولین مورد اعتماد من میباشند. آنها را از این تصمیمی که گرفتهاند شماتت نکنید که برای آنان نیز چنین پیشنهادی سخت و ناگوار بوده است، که انشاءاللّه خداوند همه ما را موفق به خدمت و رضایت خود فرماید.«(484)
2 - مواضع دولت عراق در قبال قطعنامه
کشور عراق در تاریخ 22 ژوئیه 1987 بدستور صدام حسین اجلاس مشترک شورای فرماندهی عراق و رهبری حزب بعث را برای بررسی قطعنامه 598 تشکیل داد و طی آن قطعنامه مورد پذیرش و استقبال قرار گرفت سخنگوی دولت عراق در این خصوص اظهار داشت:
»عراق آماده است قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را که در آن دستور آتشبس فوری داده شده است، بپذیرد، مشروط به آنکه ایران نیز اقدامی مشابه انجام دهد. تعهد عراق نسبت به این قطعنامه به پذیرش صریح و بدون قید و شرط آن توسط ایران بستگی دارد.(485)
پس از اعلام سخنگوی دولت عراق، وزیر امورخارجه عراق، طارق عزیز در ملاقات خود با دبیرکل در تاریخ 23 ژوئیه، مواضع عراق را تکرار کرد.
سفیر عراق در آمریکا هم در مصاحبهای در همان روز (23 ژوئیه( اعلام موافقت عراق را با صدور قطعنامه 598 اعلام کرد.(486)
عاقبت پاسخ رسمی دولت عراق به قطعنامه 598 در تاریخ 14 اوت به دبیرکل اعلام شد که در آن آمده است.
»...عراق از قطعنامه 598 استقبال مینماید و آماده است برای اجرای آن با دبیرکل و شورای امنیت همکاری کند».
صدام حسین در 17 ژوئیه 26) - 1988 تیر 1367) به مناسبت بیستمین سالگرد به قدرت رسیدن بعث نطقی ایراد کرد. او ضمن اعلام موافقت مجدد با قطعنامه 598، پنج شرط برای برقراری آتش اعلام کرد.
حوادث پس از قبول قطعنامه
1 - حوادث داخلی
دولت عراق پس از قبول قطعنامه 598 و اعلام پیششرطهایی جهت برقراری آتشبس، با شدت بیشتر در جبهههای زمینی به حمله پرداخت و بطور گستردهای از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد. دولت عراق پس از اعلام موافقت ایران با قطعنامه 598، بمبارانهای سنگین هوایی را از سر گرفت. نیروگاه اتمی بوشهر که در گذشته نیز بمباران شده بود و تأسیسات پتروشیمی ایران و ژاپن در بندر امام خمینی(ره) و واحدهای صنعتی در لرستان و خوزستان را بمباران کرد.
دولت بعث عراق با عبور از شمال خرمشهر )جبهه جنوبی( کوشید به سوی اهواز پیشروی نماید و در جبهه میانی شهرهای خسروی، سومار، قصرشیرین، سرپل ذهاب، و گیلان غرب را تصرف کرد.
حملات ناگهانی عراق سبب شد دولت از مردم درخواست کمک نماید. این درخواست سبب شد سیل جمعیت دوستدار نظام راهی جبهههای جنگ شدند بحدی که بقول جانشینی فرماندهی کل قوا
«من به جرات میگویم که ما در هیچ زمانی به اندازه امروز در جبهه نیروی مردمی نداشتیم ما امروز به اندازهای در جبهه نیرو مستقر کردیم که حتی از حیث تدارک آنها با مشکل مواجه هستیم.»
عاقبت با مقاومت نیروهای رزمنده، عراق ضمن تحمل خسارات ودادن تلفات زیاد عقبنشینی نمود.
حرکت بعدی عراق، هماهنگی با نیروهای سازمان منافقین خلق بود که در روز دوشنبه 3 مرداد 1367 حملههای خود را برای تصرف کرند و اسلامآباد بنام »فروغ جاویدان« شروع نمودند که با مقاومت دلیرانه نیروهای اندک در منطقه و درگیری تنبهتن با نیروهای عراقی و منافقین نتوانستند به شهر کرمانشاه نزدیک شوند. امّا پس از تصرف اسلامآباد توسط منافقین، ساعاتی بعد رزمندگان اسلام با یک بسیج همهجانبه زمینی، زرهی، هوایی عملیاتی بنام »مرصاد« را انجام دادند و خسارات غیرقابل تصوری بر نیروهای عراقی و منافقین نهادند و آنها را از شهر به بیرون راندند.
عراق با جا خوردن این حرکت بسیج عمومی ایران از تصور غلط خود مبنی بر عدم همکاری مردم و نظام دست برداشت و شتابانه در سوم مرداد اعلام کرد قصد اراضی ایران را ندارد و کلیه شهرهای ایران را از ساعت 7/30 فردا شب، سهشنبه چهارم مرداد تخلیه خواهد کرد.
عاقبت عراق و منافقین برای بار دوم و سوم به اسلامآباد حمله کردند و تا سهبار این شهر دست به دست گشت و سرانجام بدست رزمندگان اسلام افتاد.
در روز چهارشنبه 5 مرداد نیروهای اسلامی ایران در محور خرمشهر نیروهای عراقی را تا مرزهای بینالمللی به بیرون راندند و در تاریخ جمعه هفتم مرداد با حملههای سنگین نیروهای چندگانه ایران، صحنه و کرند آزاد شدند و در روز شنبه هشتم مرداد شهر سرپلذهاب آزاد گردید، و شهر قصرشیرین در یکشنبه نهم مرداد بدست رزمندگان اسلام افتاد و سومار نیز آزاد گردید و بدین ترتیب کلیه شهرهای ایران از تحت سیطره عراق آزاد گردیدند.
2 - حوادث خارجی
هنوز مرکب قطعنامه 598 خشک نشده بود که دولت ابرقدرت غرب )آمریکا( به درخواست کویت، پرچم خود را بر کشتیهای کویتی نصب کرد و کشتیهای جنگی آن کشور نفت کشهای کویتی را در خلیج فارس همراهی کردند.
آمریکا ضمن حضور مستمر خود در خلیجفارس و ایجاد مزاحمت جهت ایران، در شورای امنیت کوشش کرد تا اعضای شورای امنیت را متقاعد سازد تا ایران را مورد تحریم تسلیحاتی قرار دهند و براین اساس امید و قصد داشت بنادر ایران را محاصره نماید. طبق
شواهد و اسناد، حضور نظامی ناوگان آمریکایی در خلیج فارس، بمراتب از زمان جنگ ویتنام بیشتر بود. پس از یکسری حوادث تلخ و اسفناک در منطقه خلیجفارس عاقبت وزیردفاع آمریکا، حضور و فعالیت غیرقانونی خویش را در خلیجفارس اینگونه توجیه نمود که:
»به ناوهای آمریکایی اجازه داده شده که در حملههای ایرانیان به نفتکشهای بیطرف در هر شرائطی دخالت کند.«
دکتر ولایتی وزیرامور خارجه وقت در برابر این حوادث پس از تصویب قطعنامه 598 در سومین اجلاس ویژه خلع سلاح سازمان ملل متحد در ژنو در خرداد 1367 اظهار نمود:
»حضور نیروهای دریایی بیگانه در مجاورت کشورهای ساحلی که جهت اعمال فشار و یا ارعاب کشورهای ساحلی است، روند صلح و امنیت را در این مناطق بیش از پیش دچار مخاطره نموده است.
خلیج فارس یکی از مناطقی است که متأسفانه به دنبال سیاست گسترش دامنه جنگ توسط عراق با شروع حمله به کشتیها در سال 1984 و کشاندن پای دیگر کشورها به درگیری، قربانی اهداف سلطهجویانه قدرتهای بزرگ شده است. نیروهای نظامی آمریکا و متحدانش برخلاف بند 5 قطعنامه 598 که خود بنیانگذار آن بودند، به خلیج فارس هجوم برده و تحت عنوان حفظ امنیت آبراه بینالمللی باعث بیثباتی روزافزون آن شدهاند. در مدت کمتر از یک سال که از این امر میگذرد، تقریباً روزی سپری نشده که حادثهای رخ ندهد و در مجموع میزان کشتیهای مورد حمله قرار گرفته، بعد از حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، به دو برابر افزایش یافته است.
خسارت وارد بر تأسیسات نفتی، مبالغ هنگفتی را به ملتهای منطقه تحمیل کرده است که مسئولیت آن تماماً به عهده کسانی است که به جای تأمین امنیت واقعی، اغراض سیاسی خاص خود را در جانبداری از عامل تشنج و تحت بهانه واهی مینگذاری آبهای خلیجفارس توسط ایران در 18 آوریل 1988 با نقض کلیه مقررات و قوانین بینالمللی نشان داده و به سکوهای نفتی ایران که فاقد هرگونه امکانات و ماهیت نظامی بودند، حمله کردند و متأسفانه عدم اقدام مؤثر از سوی سازمان ملل متحد، آنان را در عمل غیرقانونی خود جسورتر ساخته، به حدی که براحتی بتوانند سیاست قایقهای توپدار را به اجرا گذارند. این در حالی است که سابقه مینگذاری آمریکا در آبهای بینالمللی در خلال جنگ دوم جهانی و محکومیت آمریکا
در دادگاه بینالمللی لاهه به خاطر مینگذاریِ آبهای ساحلیِ نیکاراگوئه، سیاستهای مداخلهگرانه آمریکا در مناطق مختلف جهان را به صورت یک مشی ثابت سیاسی درآورده است. جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرده که اجازه نمیدهد خلیجفارس عرصه تاخت و تاز ابرقدرتها قرار گیرد و به نفع صلح و امنیت بینالمللی است که این منطقه از ابرقدرتها تهی و از حضور هرگونه نیروی خارجی دور باشد. جهان برای تأمین نیاز انرژی خود به این منطقه متکی است و لذا سلطه هیچ گروه و کشوری را بر آن نمیتوان پذیرفت. امنیت خلیج فارس صرفاً بر عهده کشورهای ساحلی است و جمهوری اسلامی ایران با برخورداری از طولانیترین مرز آبی، بیش از هر کشور دیگری خواستار صلح و ثبات در این آبراه است. جمهوری اسلامی ایران معتقد است به محض خاتمه حملات از سوی عراق به کشتیها، نفتکشها و تأسیسات نفتی، امنیت به منطقه باز خواهد گشت. لکن بوضح مشخص شده است که تلاقی سیاستهای تشنجآفرین عراق و سیاستهای توسعهطلبانه آمریکا و دیگر حامیات عراق در این منطقه، زمینهای برای امنیت در این آبراه حیاتی باقی نگذاشته است. جمهوری اسلامی ایران در راستای ایجاد امنیت در خلیجفارس به طرح 8 مادهای دبیرکل در سال 1985 پاسخ مثبت داد ولی این طرح که براستی میتواند امنیت را به خلیج فارس بازگرداند توسط عراق رد شد. ما در همین خصوص، در تاریخ 8 مه 1986 رأساً طرح امنیت منطقهای را براساس مشارکت کلیه کشورهای حوزه خلیجفارس را پیشنهاد نمودیم. در سالی که گذشت نیز برای مشارکت در یک تلاش بینالمللی جهت مینروبی، اعلام آمادگی کردیم که با مخالفت تشنجآفرینان منطقه، بویژه عراق که مسئولیت مینگذاری در خلیجفارس را به عهده دارد، روبهرو شد. وضعیت فعلی خلیجفارس با توجه به مسائل مذکور بحرانی و انفجارآمیز است. گسترش تشنجات، حصول آرمان اقیانوس هند به عنوان منطقه صلح را به مراتب مشکلتر کرده است.«
در پایان این قسمت باید دانست که پس از اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران، دبیرکل گزارشی به شماره S/39002 به شورای امنیت تسلیم کرد که منجر به صدور قطعنامه 619 گردید: این قطعنامه که در جلسه شماره 2824 شورا در تاریخ 19 اوت (67/5/18) 1988 به اتفاق آراء به تصویب رسید، مبنای تأسیس و اعزام گروه ناظر نظامی ایران - عراق ملل متحد (uniimog)گردید. متن این قطعنامه به این شرح است:
شورای امنیت،
با یادآوری مجدد قطعنامه (598 (1987 خود،
1 - گزارش دبیرکل مذکور در سند S/39002 در مورد اجرای پاراگراف 2 اجرایی قطعنامه (598) 1987 را تصویب میکند.
2 - تصمیم میگیرد که طبق اختیارات خود یک گروه ناظر نظامی ایران - عراق (یونیماگ) را ایجاد و از دبیرکل درخواست مینماید اقدامات لازم را برای این منظور، طبق گزارش فوقالذکر، انجام دهد.
3 - بعلاوه تصمیم میگیرد که یونیماگ را برای مدت ششماه تأسیس نماید، مگر آنکه شورا تصمیم دیگری اتخاذ کند.
4 - از دبیرکل درخواست میکند که شورای امنیت را از تحولات بعدی امر کاملاً »آگاه سازد«.
پس از گذشت چندسال از صدور قطعنامه و حوادث پس از آن، عاقبت پرز دکوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد در آخرین گزارشی که به عنوان دبیرکل سازمان ملل متحد به شورای امنیت تسلیم نمود، رسماً کشور عراق را بعنوان »متجاوز« معرفی کرد.
دنیا با شنیدن این اعلام دبیرکل متوجه گردیدند که چگونه ایران در طول هشتسال جنگ تحمیلی توانسته است در مقابل ماشین جنگی عراق که تمامی ابرقدرتها پشتیبان او بودهاند، مقاومت نماید و دشمن را از خاک خود بیرون نماید و به جهانیان ثابت نماید که دولت بعث، دولتی متجاوز بوده که جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ تجاوز و جنایتی کوتاه نمیآید.