ghaemiyeh.com
سرشناسه : علیاکبریان، حسنعلی، ۱۳۳۹ -
عنوان و نام پدیدآور : گفت و شنودی در باب تقلید / نویسنده حسنعلی علیاکبریان؛ [به سفارش] آستان قدس رضوی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی.
مشخصات نشر : مشهد: انتشارات قدس رضوی، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۶۰ ص.
فروست : رهنما؛ ۶۲.
شابک : 978-600-6543-50-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : اجتهاد و تقلید
موضوع : اجتهاد و تقلید -- پرسشها و پاسخها
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
شناسه افزوده : موسسه انتشاراتی قدس رضوی
رده بندی کنگره : BP۱۶۷/ع۸۱۵گ۷ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۱
شماره کتابشناسی ملی : ۲۸۲۷۵۳۴
تصویر
تصویر
تصویر
گفت و شنودی در باب تقلید
چهار پرسش اصلی خود را در جریان گفتوشنودی روشنیبخش پاسخ میگیرید:
؟ چرا در برخی مسائل، باید از مجتهد جامعالشرایط تقلید بیچونوچرا کرد؟
؟ در مسائلی مانند اصول دین و لزوم تقلید، چرا نباید از کسی تبعیت کرد؟
؟ اگر دین اسلام یکی است، چرا بین مراجع اختلافنظر بهچشم میخورد؟
؟ آیا برای آغاز تقلید میتوان از مجتهدی پیروی کرد که از دنیا رفته است؟
تصویر
یکی از معضلاتی که فرهنگ جامعۀ ما را بهصورت جدی تهدید میکند، دورشدن مردم از روح بندگی دربرابر دستورهای اسلام است. محرومیت از دستورهای اسلام در عرصههای اجتماعی بیشتر محسوس و ملموس است. عوامل متعددی در این محرومیت مؤثرند که میتوان مجموع آنها را به دو دستۀ کلّی تقسیم کرد:
دستۀ نخست، عواملیاند که دین را بهکلّی از صحنۀ زندگی اجتماعی دور میسازد و آنرا در شئون فردی و عبادی منحصر میداند؛ مانند نظریات کلامی جدید درباب محدودکردن قلمرو دین، جدایی دین از سیاست و امور دنیوی، الگو قراردادن فرهنگ جوامع غیردینی برای توسعهیافتگی، بیماری انتقاد از دین که در نطفۀ روشنفکری جامعۀ ما خانه دارد و عوامل دیگری که بررسی آنها مجال مستقلی میطلبد.
متأسفانه، این عوامل تنها باعث سستی روح تعبّد در مسائل اجتماعی اسلام نمیشود، بلکه پایههای تعبّد در مسائل فردی و عبادی را نیز میلرزاند؛ زیرا اسلام همواره داعیۀ شمول در همۀ حوزههای حیات را داشته است و سستی اعتقاد در یک حوزه، پایههای اعتقادی را در حوزههای دیگر نیز سست میکند.
دستۀ دوم از عوامل عبارتاند از عواملی که اعتقاد دینی را سست نمیکند، اما باعث بیتوجهیِ عملی به دین میشود؛ یعنی باعث نمیشود فرد مسلمان بگوید فلان مسئله جزو اسلام نیست، بلکه سبب میشود که اصلاً در پی آموختن مسائل اسلام نرود یا درعمل اهمیت لازم را به آن ندهد. ناآشنایی جوانان با مسئلۀ تقلید، جزو این دسته از عوامل محسوب میشود.
بهنظر میرسد عوامل دستۀ نخست خطر عمیقتری برای فرهنگ اسلامی بهشمار میآیند؛ ولی عوامل دستۀ دوم که باعث کماهمیتشدن مسائل اسلام نزد مردم میشوند، ازنظر آماری فراگیرترند.
این نوشتار را برای آگاهی خوانندگان محترم از اهمیت تقلید و فلسفۀ آن تنظیم کردهایم. در این مقاله، «من» فردی مسلمانم که بهدلیل ناآشنایی به مسائل تقلید، چهرۀ نامعقولی از آن در ذهن دارم: اگرچه نماز میخوانم و روزه میگیرم، از هیچ مرجعی تقلید نمیکنم. «او» نیز دوستی است که مرا در این زمینه راهنمایی میکند.
گفتم: ببین؛ من خدا و پیامبر و قرآن را قبول دارم. نماز میخوانم و روزهام را هم میگیرم و همواره سعی میکنم به کسی ظلم نکنم، مال حرام نخورم و حتی به دیگران احسان کنم. دیگر چه چیز از من میخواهی؟ چرا میگویی باید از یک مرجع تقلید کنم؟
گفت: من میدانم نماز میخوانی و روزه میگیری و انسان خوبی هستی؛ اما سؤال میکنم: چگونه نماز میخوانی؟ از کجا میدانی که نماز و روزهات صحیح است؟ تازه، احکام اسلام که فقط نماز و روزه نیست. گفتی مال حرام نمیخوری. آیا دقیقاً میدانی در اسلام چه اموالی حرام و چه اموالی حلال است؟ آیا تمام شرایط خرید و فروش و سایر معاملات را
میدانی؟ همۀ این مسائل که بهطور صریح و واضح در قرآن نیامده است.
شناخت دقیق اینها کار سختی است و سالها درسخواندن میخواهد. مرجع تقلید کسی است که سالها درس خوانده و در شناخت نظر اسلام در مسائل مختلف، کارشناس و متخصص است و دیگران به تخصص او اعتماد میکنند؛ زیرا خودشان چنین تخصصی ندارند و به کارهای دیگر مشغولاند. من و شما که خودمان مجتهد نیستیم، باید وظایف شرعی را براساس فتوای یک مرجع تقلید انجام دهیم تا یقین کنیم وظیفۀ خود را انجام دادهایم.
گفتم: همۀ اینها درست؛ ولی این نوع پیروی، برای من بار منفی دارد. تا اینها حل نشود، نمیتوانم تن به تقلید دهم:
اول اینکه تقلید یعنی رجوع جاهل به عالم. شما از همین اول مرا جاهل حساب کردهاید.
دوم اینکه تقلید یعنی چیزی را بدوندلیل پذیرفتن. عقلِ من اجازه نمیدهد چیزی را بدوندلیل بپذیرم.
سوم اینکه در تقلید، نوعی سرسپردگی و اطاعت چشموگوشبسته وجود دارد که مرا از تقلید باز میدارد. مگر خداوند بیسوادان قوم یهود را ملامت نمیکند که چرا سرسپردۀ علمایشان بودند و چشموگوشبسته از آنان اطاعت میکردند؟
گفت: این شد حرف حسابی. معلوم شد که میخواهی جدی بحث کنی. از اینکه توصیۀ من به تقلید را جدی گرفتی، تشکر میکنم. من نیز از این سه نکتهای که گفتی، دو نکتۀ آخر را میپذیرم؛ پس اجازه بده دربارۀ هر سه نکته توضیحی بدهم تا معنای تقلید بهتر معلوم شود.
گفتم: پس، از همان نکتۀ اول که قبول نداری شروع کن.
گفت: اینکه تقلید رجوع جاهل به عالم است، هیچ بار منفی برای مقلّد ندارد؛ زیرا جاهل در اینجا کسی است که فقط در مسائل فقهی، مجتهد و کارشناس نیست؛ گرچه ممکن است خودش در مسائل دیگری متخصص و کارشناس باشد یا حتی در مسائل فقهی، از آگاهی نسبیِ خوبی برخوردار باشد.
خودِ مجتهدان نیز در مسائل دیگر، به متخصص رجوع میکنند و اینرا از باب رجوع به اهل خبره و رجوع جاهل به عالم میدانند. مگر نشنیدی که پزشک معالج حضرت امام میگفت: تا بهحال کسی را ندیدهام که اینقدر در درمان، مطیع پزشک باشد. مردم بهطور عادی، در زندگی روزمرۀ خود، هرجا به کاری نیاز پیدا کنند که تخصص کافی را در آن ندارند، به متخصص و خبرۀ آن کار رجوع میکنند: پزشک برای تعمیر ماشین خود به مهندس و مکانیک رجوع میکند و مهندس برای درمان بیماری، نزد پزشک میرود و هیچیک، جهل خود در آن زمینه را منفی حساب نمیکنند؛ زیرا در جهان امروز، تحقیق در همۀ علوم برای یک نفر کاری غیرممکن یا غیرضروری است.
گفتم: نکتۀ دوم را چه میگویی؟ پذیرفتن یک مطلب بدوندلیل و صرفاً چون کسِ دیگری آنرا گفته، کار نامعقولی است و خودت گفتی که این نکته را میپذیری.
گفت: من هم هرگز مطلبی را بیدلیل نمیپذیرم؛ اما تبعیتی که از آن بحث میکنیم،
پذیرفتنِ بدوندلیل نیست؛ مثلاً مسئلۀ تعلّق خمس به سودِ حاصل از کسب، مسئلهای است که مجتهد ازآنرو به آن فتوا میدهد که دلیل او آیات مبارکۀ قرآن و روایاتی است که در این زمینه است. او براساس دلایلی که در دست دارد، فتوا میدهد که «هرگاه انسان از تجارت یا صنعت یا کسبهای دیگر، مالی بهدست آورد، چنانچه از مخارج سال خود او و عیالش زیاد بیاید، باید خمس آنرا بدهد.»(1)پس، مجتهد برای فتوای خود دلیل دارد.
مقلّد نیز برای پذیرش همین مسئله، دلیل دارد و بیدلیل، آنرا نپذیرفته است. فرقی که هست این است که دلیل مجتهد، تفصیلی است و دلیل مقلّد، اجمالی؛ یعنی دلیلی که مجتهد برای این مسئله اقامه میکند، مخصوص همین مسئله است. مثلاً از آیۀ 41سورۀ انفال(2)
اعملوا انما غنمتم من شیء فان الله خمسه و للرسول ولذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل ان کنتم آمنتم بالله...[ (= و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یکپنجمِ آن برای خدا و پیامبر و برای خویشاوندان او و یتیمان و بینوایان و درراهماندگان است؛ اگر به خدا ایمان دارید.)
و روایاتی که شیخحرّ عاملی درباب هشتم از ابواب «ما یَجِب فیه الخُمس» از کتاب الخمسِ وسائل الشیعه(1)جمعآوری کرده است، استفاده کرده و چنین حکمی را صادر میکند؛ اما دلیلی که مقلّد بر آن اقامه میکند، دلیلی است که بهصورت کلّی اعتبارِ همۀ فتاوای مجتهد و ازجمله همین مسئله را برای او اثبات میکند.
گفتم: این چه دلیلی است که میتواند همۀ مسائل را یکجا اثبات کند؟
گفت: خیلی ساده است: شما به خدا و پیامبر و اسلام اعتقاد داری و میدانی که خداوند تعدادی تکالیفِ الزامی برای انسان مقرّر فرموده است؛ یعنی اعمالی را واجب یا حرام کرده است. آیا این مطلب را میپذیری؟
گفتم: آری، این مقدار را هر مسلمانی میداند.
1) . الشیخ الحر العاملی، وسائل الشیعه، دار الحیاء التراث العربی، ج6، ص348.
گفت: همین مقدار از علم به تکلیف، باعث میشود شما دربرابر آن تکالیف، مسئول باشی؛ یعنی اگر وظیفهات را انجام ندهی، نزد خداوند عذری نداری. برای اجرای تکلیف نیز نخست باید آنرا بشناسی که چه چیزی واجب و چه چیزی حرام است. راه شناخت واجبات و محرمات این است که به منابع اسلام، یعنی قرآن و سنّت و عقل و اجماع، رجوع کنی. بهدستآوردن احکام شرعی از این منابع، نیازمند مقدمات فراوان و آشنایی با علوم بسیاری است؛ بهخصوص با توجه به فاصلۀ زمانی زیادی که ما با زمان معصومان: پیدا کردهایم.
هرگاه کسی بتواند آن علوم را بیاموزد و خودش احکام شرعی را با ادلّۀ تفصیلی بهدست آورد و بهاصطلاح مجتهد بشود، طبق نظر خودش تکلیفش را انجام میدهد؛ اما اگر کسی چنین علومی را نیاموخت و نتوانست خودش احکام شرعی را از منابع اسلام استخراج کند، وظیفهاش چیست؟ البته چنین کسی گناه نکرده است که مجتهد نیست؛ چراکه معنا ندارد همۀ مردم کار و زندگی خود را رها کنند و سالها درس بخوانند و مجتهد شوند. اما بهنظر
تصویر
تو، آیا چنین کسی دربرابر تکالیف الهی وظیفهای ندارد؟
گفتم: بهنظر میرسد که مسئولیت دارد؛ زیرا بههرحال میداند که واجباتی به گردن اوست و مُحرّماتی پیش روی اوست که میبایست آنها را تَرک کند.
گفت: خوب، چنین کسی چگونه بفهمد آن واجبات و محرمات کداماند؟ و هرکدام چه شرایط و چه کیفیتی دارند؟ همینجاست که او میبایست یکی از این دو راه را انتخاب کند: راه اول اینکه در هر کاری احتیاط کند؛ یعنی بهگونهای رفتار کند که یقین به انجامدادن تکلیف پیدا کند؛ مثلاً هر کاری را که احتمال میدهد واجب است، انجام دهد و هر کاری را که احتمال میدهد حرام است، تَرک کند. در انجامدادن واجبات نیز مشکلترین صورت محتمل را انجام دهد تا یقین کند حتماً از عهدۀ تکلیف برآمده است.
گفتم: اینکه خیلی سخت است!
گفت: نهتنها بسیار سخت است و گاه نظام زندگی را از هم میپاشد، بلکه در برخی مواقع،
غیرممکن است.
گفتم: پس چه کند؟ او که گناه نکرده که مجتهد نشده است. احتیاط هم که سخت است. پس، حتماً تکلیف از عهدۀ او ساقط میشود؟
گفت: خیر. همانگونه که قبلاً خودتان گفتید، او بههرحال میداند که واجبات و محرماتی در اسلام هست و همین علم، تکلیف را به گردن او میاندازد. تنها راهی که برای او باقی میماند، راه دوم است و آن اینکه به داناترین مجتهد که خبرۀ این مسائل است رجوع کند و واجبات و محرمات را از او بپرسد و این، همان تقلید است.(1)
گفتم: میگویی من راهی برای شناخت احکام اسلام ندارم؛ احتیاط هم نمیتوانم بکنم، چون سخت است و نمیخواهم احتیاط کنم؛ پس، چارهای جز پیروی از مجتهد ندارم. حال،
1) . این سه راه، یعنی اجتهاد و احتیاط و تقلید، در اولین مسئلۀ رسالههای عَملیّه توضیح داده شده است.
از کجا معلوم که تقلید من نزد خدا قبول باشد؟ شاید مجتهد هم در شناخت خود خطا کرده باشد.
گفت: آری، احتمال دارد مجتهد نیز در فتواهای خودش به حکم واقعی نرسیده باشد؛ ولی مکلّف یقین دارد حال که برای خروج از تکلیف هیچ چارهای جز رجوع به خبره ندارد و هیچ راهی نزدیکتر از تبعیت از مجتهد برای شناخت احکام واقعی نیست، میفهمد که خداوند فتوای مجتهد را برای او، راه شناختِ احکامش قرار داده است. ازآنجاکه خداوند خودش این راه را قرار داده، قطعاً اَعمالِ مُترتّب بر تقلید را از او میپذیرد. این دلیل را میتوان بهنام «انسداد همۀ راههای شناخت، جز تقلید» خواند.
گذشته از این، رجوع به اهل خبره از اموری است که در نهان همۀ انسانها نهفته است و روش مردم در زندگیشان مبتنی بر همین امر است. خلاصه اینکه مقلّد برای اثبات اعتبار فتواهای مجتهد برای خودش، به دو دلیلِ انسداد و روش عمومیِ رجوع به اهل خبره استناد
میکند؛(1)پس او نیز از روی دلیل است که فتوای مجتهد را پذیرفته است، نه بدوندلیل.
گفتم: دلیل دیگری نیز برای لزوم پیروی از مجتهد وجود دارد؟
گفت: آری. مجتهد برای لزوم تقلید عامی، ادلّۀ دیگری نیز از قرآن و سنت دارد؛ اما این دو دلیل، دلیلهایی هستند که مقلّد برای لزوم تقلید میآورد.
گفتم: حالا که برای غیرمجتهد واجب است که تقلید کند، چرا برای من، اینهمه دلیل آوردی؟ یکراست میگفتی مراجع فتوا دادهاند که تقلید واجب است و من باید تقلید کنم.
گفت: اینگونه نیست. مسئلۀ لزوم تقلید از مسائلی نیست که انسان بتواند در آن تقلید کند! یعنی اگر مجتهد فتوا دهد که غیرمجتهد باید در احکام شرعی تقلید کند، این فتوا بهدرد غیرمجتهد نمیخورد؛ زیرا او سؤال میکند که چرا باید از همین یک فتوای او تقلید کنم؟
1) . نک: میرزاعلی التبریزی الغروی، التنقیح، الجتهاد و التقلید، دارالهادی للمطبوعات، ص83.
پس تا زمانیکه اعتبار فتوای مجتهد برای غیرمجتهد اثبات نشود، هیچیک از فتاوای مجتهد بهدرد او نمیخورد. خلاصه آنکه مسئلۀ لزوم تقلید، تقلیدی نیست و انسان باید خودش با دلیل به آن برسد. البته در برخی مسائلِ فرعی تقلید، میتوان پیروی کرد.
گفتم: پس معلوم میشود در برخی مسائل نمیتوان از کسی پیروی کرد؟
گفت: بلی. در مسائل اصول عقاید، مانند اثبات وجود خداوند و توحید و نبوت و عصمت پیامبر، اصلاً نمیتوان و نباید تقلید کرد؛(1)یعنی اگر کسیکه هنوز مسلمان نشده است، از شما بپرسد که چرا خداوند وجود دارد، نمیتوانی در پاسخ بگویی: چون فلان مجتهد میگوید. حتی نمیتوانی بگویی: چون پیامبر میگوید یا چون در قرآن آمده است؛ چراکه چنین کسی، نه به قرآن اعتقاد دارد و نه پیامبر و نه به مراجع.
1) . این نکته نیز در اولین مسئلۀ رسالههای عملیه آمده است.
در فروع دین نیز در مسائلی که ضروری است و هر مسلمانی آنرا میداند، مانند اصل وجوب نماز و رکعات آن و اصل وجوب روزه، تقلید جایز نیست؛ چون تقلید، رجوع جاهل به عالم است و هیچ مسلمانی در این مسائل جاهل نیست.
اکثر موضوعات احکام نیز تقلیدی نیستند: مثلاً مجتهد فتوا میدهد که بازی با آلات قمار حرام است؛ اما اینکه آلات قمار چه چیزهایی هستند، مسئلهای است که باید از اهلِ فنّ آن پرسید.
گفتم: مسئلۀ شطرنج هم همینطور است؟
گفت: بله. مجتهد فتوا داده است که بازی با آلات قمار حرام است. اگر شطرنج از آلات قمار باشد، بازی با آن حرام است؛ گرچه در آن بازی، قمار نشود. اگر هم از آلات قمار بهحساب نیاید، بازی با آن مادامی که چیزی برای بُرد و باخت آن قرار ندهند، حرام نیست. مرجع تشخیصِ اینکه شطرنج از آلات قمار است یا نه، مجتهد نیست؛ بلکه دقیقاً باید از شطرنجبازان یا قماربازان پرسید.
گفتم: یعنی مجتهد درباب مصادیق احکام نظر نمیدهد؟
خیر. شأن مجتهد صدور حکم است، نه تعیین مصداق. البته، برخی موضوعات احکام را مجتهد باید تعریف کند؛ مانند غنا. مجتهد فتوا میدهد که غنا حرام است و خودش نیز غنا را تعریف میکند. اینگونه موضوعات را «موضوعات استنباطی» میگویند.(1)
گفتم: پس مسئلۀ «لزوم تقلید» از مسائلی است که من خودم با عقل خودم باید در آن اجتهاد کنم و رأی بدهم و لازم است بیش از این، دربارۀ آن فکر کنم؛ چون تقلیدبردار نیست.(2)اما از آنچه در دلیل انسداد گفتی، سؤالی برای من پیدا شد و آن اینکه پیروی از مجتهد فقط در واجبات و محرمات، واجب است؟ آیا درست فهمیدهام؟
گفت: وجوب تقلید تنها در واجبات و محرمات و هر کار دیگری است که احتمال میدهی واجب یا حرام باشد. در مستحبات، تقلید واجب نیست؛ مگر آنکه بخواهی آن مستحب را انجام دهی، یعنی برای شناخت کیفیت اجرای آن باید تقلید کنی.
گفتم: با این توضیحاتی که دادی، آن نکتۀ سوم نیز تقریباً برایم حل شد.
گفت: آنقدر بحثمان طولانی شد که نکتۀ سوم را فراموش کردم. اگر میشود، یکبار دیگر تکرار کن.
گفتم: اعتراض من این بود که در تقلید، گونهای سرسپردگی و اطاعت چشموگوشبسته وجود دارد که مرا از پرسش و تحقیق باز میدارد. خداوند نیز بیسوادانِ قوم یهود را ملامت کرده است که چرا سرسپردۀ علمای خود بودند و بیچونوچرا از آنان اطاعت میکردند.(1)
البته با آنچه در دلیل تقلید گفتی، تقریباً مسئلۀ من حل شده است؛
1) . اشاره به آیات 31 سورۀ توبه و 78 سورۀ بقره.
اما اگر ممکن است دربارۀ عوام قوم یهود و ملامت قرآن از تقلید علمایشان توضیح بده.
گفت: یادم میآید در کتاب ده گفتار شهیدمطهری، بحثی دربارۀ همین مسئله خواندهام.(1)در آنجا، استاد میفرمایند که اخیراً از برخی مردم که در جستوجوی مرجع تقلیدند، گاهی این کلمه را میشنوم که میگویند میگردیم کسی را پیدا کنیم که آنجا سر بسپاریم. میخواهم بگویم تقلیدی که در اسلام دستورش را دادهاند، «سرسپردن» نیست؛ چشمبازکردن و چشمبازداشتن است. تقلید اگر شکل «سرسپردن» پیدا کند، هزارها مفاسد در آن راه مییابد. سپس، استاد روایتی را از امامصادق دربارۀ تقلید عوامِ قوم
1) . بهنقل از: شهیدمطهری، ده گفتار، اصل اجتهاد در اسلام، صدرا، ص91.
تصویر
یهود نقل میکند که اگر بخواهی آنرا برایت بگویم.
گفتم: سراپای وجودِ من، گوش به سخنان امامصادق است. برایم بخوان.
گفت: شخصی به حضرت صادق عرض میکند که عوام و بیسوادانِ یهود راهی ندارند، جز اینکه از علمای خود هرچه میشنوند، قبول کرده و پیروی کنند. اگر تقصیری متوجه علمای یهود است، چرا قرآن عوامالناسِ بیچاره را که چیزی نمیدانستند و فقط از علمای خود پیروی میکردند، مذمت میکند؟ چه فرقی بین عوام یهود و بین عوام ما هست؟ اگر تقلید و پیرویِ عوام از علما مذموم است، پس عوام ما نیز که از علمای ما پیروی میکنند، باید ملامت و مذمت شوند. اگر آنان نمیباید قول علمای خود را بپذیرند، اینان نیز نباید بپذیرند.
حضرت فرمودند: عوام و علمای ما با عوام و علمای یهود از جهتی فرق دارند و از جهتی مثل هماند: از آنجهت که مثل هماند، خداوند عوام ما را نیز به آن نوع تقلید از علما مذمت کرده است؛ اما از آنجهت که فرق دارند، نه.
آن شخص عرض کرد: یابنرسولالله، توضیح بدهید.
فرمودند: عوام یهود دیده بودند که علمای آنان، درعمل، صریحاً دروغ میگویند، از رشوه پرهیز ندارند، احکام و قضاها را از روی رودروایسیها و رشوهها تغییر میدهند، دربارۀ افراد و اشخاص عصبیت بهخرج میدهند، حبّ و بغض شخصیشان را دخالت میدهند، حق یکی را به دیگری میدهند و... . آنان بهحکم الهامات فطریِ عمومی که خداوند در سرشت هرکس بهطور تکوینی قرار داده است، میدانستند که از هرکس چنین اَعمالی سر بزند، نباید قول او را پیروی کرد و نباید قول خدا و پیغمبران خدا: را از زبان ایندسته علما قبول کرد.
بههمین منوال است حال عوام ما: اینان نیز اگر در فقهای خود اَعمال خلاف، تعصب شدید، تزاحم بر سر دنیا، طرفداری از طرفداران خود هرچند ناصالح باشند، کوبیدن مخالفان خود هرچند مستحق نیکی باشند و... اگر این اعمال را در آنها حس کنند و باز هم چشم خود را ببندند و از آنان پیروی کنند، عیناً همان عوام یهودند و مذمت و ملامت میشوند.
شهید مطهری میافزاید: پس معلوم میشود که تقلیدِ ممدوح و مشروع، سرسپردن و چشمبستن نیست؛ چشمبازکردن و مراقببودن است، وگرنه مسئولیت و شرکت در جرم است.
امامصادق در همین حدیث، صفات مرجع تقلید را بیان میکنند و درواقع، پیروی مشروع را مشخص میفرمایند. این همان حدیث معروف است: «وَ امّا مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائِناً لِنَفسِهِ حافِظاً لِدینهِ مخالِفاً عَلی هَواهُ مُطیعاً لِأمرِ مَولاهُ فَلِلعَوامِ اَن یُقِلِّدُوهُ.» (= یعنی هرکس از فقهای امت من که نفْس خود را مواظبت و از دینش پاسداری کند، با هوای نفْس مخالفت و فرمان مولای خود را اطاعت کند، سزاوار است که غیرفقها از او تبعیت کنند.)
گفتم: حال، تکلیف من که تا بهحال تقلید نمیکردم، چیست؟ آیا گناه کردهام؟ آیا اعمالی که تابهحال انجام دادهام، باطل است؟
گفت: این مسئله از مسائل فرعیِ تقلید است و در آن باید به مجتهد جامعالشرایط رجوع کنی.
گفتم: تا اینجا به این نتیجه رسیدم که تقلید، کار غیرمعقولی نیست؛ اما هنوز پروندۀ آنرا
نبستهام و هنوز اِشکالهایی دارم.
گفت: بفرمایید.
گفتم: یکبار برای مطالعۀ رساله به کتابخانه رفتم. با رسالههای متعددی روبهرو شدم و مدتی متحیّر ماندم که کدام را مطالعه کنم. مسئول کتابخانه نیز میگفت تعداد رسالههای موجود، خیلی بیشتر از اینهاست که اینجا داریم. سؤال من این است که مگر اسلام بیش از یک دین است و مگر احکام اسلام برای همۀ انسانها در همۀ مکانها و همۀ زمانها یکسان نیست؟ پس چرا آرای فقها در احکام شرعی با هم متفاوت است؟
گفت: دربارۀ تعدّد رسالههای عملیّه که در این چند سال اخیر دیده میشود، بعداً نکتهای خواهم گفت؛ اما باید توجه داشت که صِرف تعدّد رساله، نشانۀ کثرت اختلاف در فتوا نیست. اختلاف در فتوا تنها در برخی مسائل است که اگر حوصله داشته باشی، برخی از ریشههای پیدایش این اختلاف فتواها را توضیح میدهم.
در زمان رسول اکرم و ائمۀ اطهار: دستیابی به احکام شرعی ممکن و آسان بود؛ بهگونهای که خطایی هم در آن رخ نمیداد: مردم بهصورت مستقیم یا حداکثر با یکیدو واسطه، احکام شرعی را از زبان سرچشمههای دین میشنیدند؛ ازاینرو، زمینههای اختلاف بسیار اندک بود.(1)اما هرچه فاصلۀ زمانی میان علما و معصومان: بیشتر شد، دستیابی به احکام شرعی نیز مشکلتر شد. به دو مورد از مهمترینِ این مشکلات اشاره میکنم:
۱. روایات معصومان: بهواسطۀ نقل راویان متعددی به ما رسیده است. شناخت وثاقت و راستگوییِ آنان کار دشواری است(2)و اگر دو فقیه دربارۀ وثاقت یک راوی اختلافنظر داشته باشند، درعمل، دربارۀ روایات او نیز با یکدیگر اختلاف پیدا میکنند و همین مسئله باعث
اختلاف در فتوای آنان میشود.
۲. فهم آیات و روایات نیز کار دشواری است و گاه اختلاف فهمِ دو فقیه از یک آیه یا روایت، سبب اختلاف فتوای آنان میشود؛ مثلاً به این آیه توجه کن: ]إِنَّمَا الْمُشْرِکونَ نَجَسٌ فَلا یقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا[ (= حقیقت این است که مشرکان ناپاکاند؛ پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند.)(1)
بهنظر تو، واژۀ «نجس» در این آیه، بهمعنای ناپاکیِ معنوی است یا نجاستِ اصطلاحی که در خون و سگ و امثال آن وجود دارد؟ آیا اصلاً در زمان نزول این آیه، حکم نجاسات تشریع شده بود؟(2)آیا واژۀ «مشرکین» شامل اهلکتاب نیز میشود؟ زیرا اهلکتاب نیز مشرکاند؛(3)یا
تنها شامل مشرکان غیراهلکتاب است؟(1)
میبینی که فهم دلالت آیۀ مذکور بر نجاست اهل کتاب، بسیار دشوار است. البته دلیل کسانیکه به نجاست یا طهارت اهلکتاب فتوا دادهاند، منحصر در همین آیه نیست و عمدۀ دلیل آنان، روایات است. اما فهم آن روایات نیز مسائل خاص خود را دارد که باعث اختلاف در این فتوا شده است.
گفتم: اما بهنظر من، بهتر است اهل کتاب را و بلکه همۀ مشرکان را مانند مسلمانان پاک بدانیم؛ چراکه معنا ندارد عقیدۀ یک انسان باعث نجاست بدن او شود.
1) . با توجه به اینکه مشرکانِ اهل کتاب در بسیاری از احکام، با دیگر مشرکان متفاوتاند.
تصویر
گفت: فرق شما با فقیه در همین است که شما نظر خودتان را میدهید، اما فقیه بهدنبال نظر اسلام است. دلیلی که شما برای طهارت مشرکان آوردید، نه مستند به کتاب و سنت است و نه تکیه بر دلیل عقلیِ قطعی دارد. طهارت و نجاست، امری اعتباری و قراردادی است که خداوند دانا و حکیم، آنرا براساس مصالح و مفاسدی تشریع فرموده است: برخی از این مصالح و مفاسد برای ما روشن و برخی دیگر مبهم یا مجهول است. اگر به دلیل معتبری، نجاست چیزی ثابت شود، خواهیم دانست که قطعاً مصلحتی در پسِ این قانون وجود دارد.
گفتم: یعنی میگویید ما باید احکام اسلام را طوطیوار و بدونآگاهی از فلسفۀ آن و بدونقضاوت بر مفید یا مضربودنِ آن بپذیریم؟!
گفت: اصلاً چنین نیست؛ زیرا اولاً با همان دلیلی که عصمت نبی اکرم اثبات میشود، خداییبودنِ تمام احکام اسلام نیز معلوم میگردد؛ پس ما یقین داریم که آنچه پیامبر اکرم فرموده است و آنچه در قرآن است، همگی دستور و قانون خداوند است. بههمین دلیل
، پذیرش هیچیک از قوانین اسلام چشموگوشبسته و بیدلیل نیست.
ثانیاً عقل با همان دلیلی که علم و حکمت خداوند را اثبات میکند، میگوید خداوندی که خالق انسان و جهان است، به همۀ مصالح و مفاسد آگاه است و اگر قانونی وضع کند، براساس همان مصالح و مفاسد است؛ پس ما بهطورکلّی یقین داریم که همۀ احکام اسلام برای ما مفید است و هریک از آنها برای رسیدن ما به سعادت انسانی لازم میباشد.
ثالثاً چنین نیست که فلسفۀ احکام و مصالح آنها بهطورکلّی بر ما پوشیده باشد. بسیاری از آنها در قرآن و روایات آمده است و خود ما نیز میتوانیم کمابیش به برخی از آنها دست یابیم.
گفتم: بسیار خوب. اما بههرحال اهلکتاب یا پاکاند یا نجس. حالا که در این مسئله دو فتوای مختلف هست، قطعاً یکی از آنها با حکم واقعی اسلام مطابقت ندارد. در چنین صورتی، وظیفۀ من چیست؟
گفت: اینجاست که گفتهاند باید از رأی مجتهدِ اَعلم پیروی کرد؛ زیرا رأی او کارشناسانهتر و دقیقتر و احتمال خطا در آن کمتر است. البته نمیخواهم بگویم حتماً رأی مجتهد اَعلم به واقع نزدیکتر است: شاید اتفاقاً یکی از فتاوای مجتهد غیراَعلم مطابق واقع باشد. بلکه مقصود من این است که اگر دو مجتهد با یکدیگر اختلاف فتوا داشتند و یکی اَعلم از دیگری بود، همان دلیلِ «بنای عقلا دربارۀ رجوع به اهل خبره» میگوید که باید به اَعلم رجوع کنیم.
تبعیت از اَعلم، مطابق احتیاط نیز هست؛ یعنی وظیفۀ من یکی از این دو احتمال است: احتمال اول اینکه من مخیّرم که به هریک از آن دو رجوع کنم و عمل به هریک از آن دو برای من مساوی است. احتمال دوم اینکه فقط باید از اَعلم تقلید کنم. بنابراین، تقلید از اَعلم بنابر هر دو احتمال برای من صحیح است؛ درحالیکه تقلید از غیراَعلم تنها بنابر احتیاط اول صحیح است. پس احتیاط این است که عملی را انجام دهم که یقین دارم برای من صحیح است.
گفتم: فلسفۀ لزوم تقلید از اَعلم نیز معلوم شد.
سؤال دیگری دارم و آن اینکه اگر حضرت امامخمینی الان زنده بودند، از همۀ مراجع فعلی اَعلم بودند. پس باید تقلید از ایشان ممکن باشد؛ درحالیکه در رسالههای عملیّه نوشتهاند کسیکه در زمان حیاتِ مجتهدی از او تقلید نمیکرده است، نمیتواند الان از او تقلید کند.
گفت: اگر یادت باشد، قبلاً توضیح دادم که اصل مسئلۀ تقلید، تقلیدبردار نیست: شخص مکلّف باید خودش در آن بهنتیجه برسد. اما در فروع آن میتوان تقلید کرد. مسئلۀ پیروی از میّت نیز از همین فروع است؛ یعنی مقلّد باید در آغاز، از مجتهد اَعلمِ زنده تقلید کند؛(1)آنگاه میتواند در مسئلۀ تقلیدِ از میّت، به فتوای او عمل کند. اگر مایل باشی، فتوای چند نفر از مراجع اَعلم زنده را دراینباره برایت ذکر میکنم.
1) . لزوم تقلید از مجتهد زنده از مُسلّمات فقه شیعه است. اجوبة الاستفتائات، سؤال 22.
گفتم: بفرمایید، متشکرم.
گفت: نخست باید دو اصطلاح را توضیح دهم. پیروی از مجتهدِ میّت دو حالت دارد: ۱. اگر انسان در زمان حیاتِ مجتهدی، از او تبعیت میکرده است و پس از مرگِ او میخواهد هنوز از وی تبعیت کند، تقلید او را «تقلید استدامهای» یا «بقای بر تقلید» میگویند؛ ۲. اگر فرد قبلاً از آن مجتهد تبعیت نمیکرده است، مثلاً در آن زمان هنوز بالغ نبوده است و اکنون میخواهد از او تقلید کند، تقلید او را «تقلید ابتدایی» از میّت میگویند. اکثرِ قریببهاتفاق فقها، تقلید ابتدایی از میّت را جایز نمیدانند؛ اما تقلید استدامهای (بقای بر تقلید) سه حالت دارد:
۱. مجتهدِ ازدنیارفته، از مجتهد اَعلمِ زنده نیز اَعلم است؛ ۲. مجتهدِ ازدنیارفته، با مجتهد اَعلمِ زنده مساوی است؛ ۳. مجتهد اَعلم زنده، از مجتهدِ ازدنیارفته نیز اعلم است.
نظر مقام معظم رهبری این است: درصورت اول، بقای بر تقلید احتیاطمستحب است؛
درصورت دوم، تقلید از هریک از آنان جایز است؛(1)درصورت سوم، تقلید از مجتهد زنده احتیاطواجب است.(2)فتوای دیگر مراجع را میتوانی در رسالههایشان یا مسئلۀ ۹ رسالۀ سیزده مرجع مطالعه کنی. مثلاً درصورت اول، بقای بر میّت، بهنظر آیتالله صافی احتیاطواجب، بهنظر آیتالله نوری جایز و بهنظر آیات عظام زنجانی، سیستانی، مکارم(3)و وحید خراسانی(4)واجب است.
گفتم: پس اینکه گفتی اول باید از مجتهد اَعلمِ زنده پیروی کنم و بعداً بهفتوای، او از میّت، تقلیدِ ابتدایی یا استدامهای کنم، به این دلیل است که تقلید از میّت بنابر برخی فتاوا گاه واجب یا ممنوع میشود؟
گفت: فقط برای این نیست؛ بلکه در حیطهای که شخص میتواند باقی بر تقلید باشد نیز باید از فتوای مجتهد اَعلمِ زنده تقلید کند؛ مثلاً آیات عظام خامنهای، سیستانی، صافی، نوری و وحید خراسانی معتقدند که حیطۀ بقای بر میّت در همۀ مسائل است: چه در زمان حیات میّت به همۀ آن مسائل عمل کرده باشد، چه فقط به برخی از آنها عمل کرده باشد؛ درحالیکه مثلاً آیتالله مکارم معتقد است بقا فقط در مسائلی است که در زمان حیات میّت به آنها عمل کرده است.(1)
گفتم: من که تابهحال از کسی تقلید نمیکردم، حکم نماز و روزههایم چه میشود؟ آیا همۀ آنها باطل است؟
گفت: خیر. در این مسائل باید تقلید کرد؛ اما بهاجمال میگویم: اَعمالی که
1) . مسئلۀ 9 رسالۀ سیزده مرجع و رسالۀ عملیّۀ آیتالله وحید خراسانی.
بدونتقلید انجام دادهای صحیح است و نیازی به اعاده یا قضا ندارد؛ فقط بهشرطی که اَعمالت مطابقِ واقع بوده یا مطابق با فتوای کسی بوده که در آن زمان باید از او تقلید میکردی، یا مطابق با فتوای کسی باشد که الان باید از او تقلید کنی.(1)البته دیدگاههای دیگری نیز هست؛ مانند اینکه مطابقت با فتوای مرجع فعلی شرط است.(2)
گفتم: چگونه باید تقلید کنم؟ آیا باید بگویم ازاینپس، از فلان مرجع تقلید میکنم؟ باید رسالۀ او را تهیه کنم؟
گفت: اینها لازم نیست؛ همینقدر که قصد کنی اَعمالت را مطابقِ فتوای او انجام دهی، کافی است. ازاینرو بهتر است نخست مرجعی را انتخاب کنی و مسائل شرعی، ازجمله مسائل فرعیِ تقلید، را از فتوای او پیروی کنی.
گفتم: خوب، الان مجتهد اَعلم کیست؟
گفت: یکی از راههای شناخت مجتهد اَعلم، رجوع به اهل خبره است؛ مثلاً جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم که همگی در شناخت مجتهد و شناخت اَعلم، توانا و خبرهاند، چند نفر را مجتهد اَعلم معرفی کردهاند و مردم میتوانند از هریک از آنان تقلید کنند. امروزه، مراجعی که در این گفتوگو نامشان را بردم(1)از کسانی هستند که میتوانی از آنها تقلید کنی.
گفتم: اَعلم یعنی داناترین؛ پس همواره فقط یک نفر باید اَعلم باشد.
گفت: اگر شخص بیابد که فلان مجتهد اَعلم است، باید از او تقلید کند. اما گاه شناخت اَعلم دشوار یا غیرممکن است؛ دراینصورت، تمام کسانی که احتمال
1) . ترتیب اسامی این مراجع در مواردی که با هم ذکر شدهاند، براساس حروف الفباست.
اَعلمبودنشان مساوی است، مجتهدان اَعلم معرفی میشوند. علت تعدد رسالههای عملیّه در این سالهای اخیر نیز همین نکته است.