ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی:دعای ندبه.فارسی .شرح
عنوان و نام پدیدآور:شرح قرآنی دعای ندبه/ محسن قرائتی؛ به کوشش حسن ملایی.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود( عج)، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:۲۰۰ ص.
شابک:۱۰۰۰۰۰ ریال978-600-7120-76-7 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [۱۹۸] - ۲۰۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:دعای ندبه -- نقد و تفسیر
موضوع:Prayer of Nodbeh -- Criticism and interpretation
شناسه افزوده:ملایی، حسن، ۱۳۵۶ -، گردآورنده
رده بندی کنگره:BP۲۶۹/۷۰۴۲۲ /ق۴ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۴
شماره کتابشناسی ملی:۴۴۷۹۸۶۵
شرح قرآنی دعای ندبه
مؤلف: محسن قرائتی ( به کوشش حسن ملایی)
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود
ویراستار: فاطمه اکبری
طراح جلد و صفحه آرا: مسعود سلیمانی
نوبت چاپ: اول/ پاییز 1395
شابک: 7-76-7120-600-978
شمارگان: 2000 نسخه
قیمت: 10000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/تلفن:1-37841130-025/ نمابر: 37744273-025
تهران: خیابان انقلاب/خیابان قدس/خیابان ایتالیا/پ:98/ تلفن: 88998600-021/ نمابر: 89774381-021
www.mahdaviat.ir
info@mahdaviat.ir
Entesharatbonyad@chmail.ir
شرح قرآنی دعای ندبه
حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی
به کوشش حسن ملایی
گفتار اول. جایگاه دعا و برکات دعا برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف... 11
اهمیت دعا 12
تنها دعای واجب.. 14
چرایی دعا برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 15
گفتار دوم. دعای ندبه در یک نگاه 17
سند دعای ندبه 18
اهمیت دعای ندبه 19
مفاد دعای ندبه 19
گفتار سوم. شرح قرآنی دعای ندبه. 23
فراز اول. 25
فراز دوم 28
فراز سوم 30
فراز چهارم 32
فراز پنجم 35
فراز ششم 36
فراز هفتم 38
فراز هشتم 41
فراز نهم 43
فراز دهم 44
فراز یازدهم 47
فراز دوازدهم 49
فراز سیزدهم 52
فراز چهاردهم 54
فراز پانزدهم 57
فراز شانزدهم 61
فراز هفدهم 63
فراز هیجدهم 68
فراز نوزدهم 75
فراز بیستم 77
فراز بیست و یکم 81
فراز بیست و دوم 84
فراز بیست و سوم 86
فراز بیست و چهارم 89
فراز بیست و پنجم 92
فراز بیست و ششم 97
فراز بیست و هفتم 99
فراز بیست و هشتم 102
فراز بیست و نهم 104
فراز سیام 106
فراز سی و یکم 110
فراز سی و دوم 111
فراز سی و سوم 113
فراز سی و چهارم 117
فراز سی و پنجم 119
فراز سی و ششم 124
فراز سی و هفتم 128
فراز سی و هشتم 130
فراز سی و نهم 136
فراز چهلم 141
فراز چهل و یکم 143
فراز چهل و دوم 145
فراز چهل و سوم 147
فراز چهل و چهارم 150
فراز چهل و پنجم 153
فراز چهل و ششم 157
فراز چهل و هفتم 159
فراز چهل و هشتم 162
فراز چهل و نهم 166
فراز پنجاهم 169
فراز پنجاه و یکم 172
فراز پنجاه و دوم 175
فراز پنجاه و سوم 178
فراز پنجاه و چهارم 183
فراز پنجاه و پنجم 186
فراز پنجاه و ششم 191
فراز پنجاه و هفتم 193
فهرست منابع. 198
یکی از گنجینههای ارزشمند اسلام و به ویژه مکتب اهل بیت علیهم السلام که در اختیار ما قرار گرفته دعاهایی است که با تنوع بسیار دربارة افراد، مکانها و زمانهای مختلف ایراد شده و با زحمت عالمان مجاهد شیعی به دست ما رسیده است. استاد گرامی حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی در برنامه «درسهایی از قرآن کریم» در سال 1379، با موضوع تفسیر سوره یوسف بیان فرمودند:«یکی از مطالب قابل توجه این است که دعاها با قرآن جوش خورده. من حساب کردم که دعای سمات 70 آیه قرآن دارد. بند بند آن، مثل دعای ندبه» و به این ترتیب بر پیوند عمیق مضامین ادعیه که از سوی امامان معصوم وارد شده با آیات قرآن کریم تأکید کردند.
همین امر انگیزه خوبی شد تا یکی از ادعیه مهدوی یعنی «دعای ندبه» که خیل مشتاقان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آن را در صبح جمعه و بعضی اعیاد اسلامی زمزمه میکنند، به عنوان متنی که دارای مطالب و نکات درسآموز قرآنی است، با اسلوب شیوا و روان استاد قرائتی استخراج و در اختیار عموم مردم قرار دهیم تا همگان به بیانی ساده عطر دلانگیز معارف قرآن کریم را از لابهلای بوستان دعای ندبه استشمام نمایند.
باید یادآوری کرد که در تدوین این نوشتار برآن بودیم تا همه آثار معظّم له بررسی شده و به صورت فراز به فراز در اختیار خواننده گرامی قرار گیرد؛ البته حجتالاسلام والمسلمین قرائتی پس از تدوین مطالب، همه متن کتاب را با دقت مطالعه فرموده و نکاتی را به این جانب سفارش فرمودند که اصلاح گردید.
برخود لازم میدانم از یاری همه عزیزانی که در تهیه و تدوین این اثر نقش داشتهاند، بهویژه حجج اسلام محمدصابر جعفری، محمدرضا فؤادیان و برادر عزیز جناب آقای احمد مسعودیان تشکر نمایم.
امیدوارم که این اثر گام مثبتی در ترویج معارف مهدوی و قرآنی باشد و مورد قبول حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع گردد.
تدوینگر: حسن ملایی
قبل از اینکه به شرح و بیان متن دعای ندبه بپردازیم بهتر است در مقدمه بحث، دربارة جایگاه و برکات دعا برای حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بهطور خلاصه نکاتی را بیان کنیم.
دعا از موضوعات بسیار مهمی است که در اسلام به آن سفارش شده است. دعا غذای روح است، تیرگی دل را برطرف میکند، روح عبودیت است؛ زیرا احساس و بیان فقر و نیاز را با منبع همه قدرتها مطرح میکند. دعا روزنه امید و نجاتبخش از بن بستها است، فشار مصائب را کم میکند، خستگی را برطرف مینماید، انسان را بالا میبرد و یکی از سرچشمههای معارف است؛ ازجمله مسائل اعتقادی و تربیتی، وظایف و مسئولیتها، توجه به کارهای خلافی که باید جبران شود، یاد کرد از کارها و وظایفی که باید انجام گیرد، شمارش نعمتهایی که نباید هدر رود، هشدار دربارة خطرهایی که باید پیشگیری شود، توجه به حقوقی که باید رعایت شود، سوز و شوری که باید در جان انسان و جامعه برانگیخته باشد.
درباره دعا، دو آیه در قرآن کریم وجود دارد که بسیار تفکر برانگیز است. ازجمله آیه 77 سوره فرقان که میفرماید:
«قُلْ مَا یَعْبَؤُاْ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَآؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَاماً؛ بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگار من برای شما وزن و ارزشی قائل نیست (زیرا سابقه خوبی ندارید). شما حقّ را تکذیب کردهاید و به زودی کیفر تکذیبتان دامن شما را خواهد گرفت».
کلمه «عَبأ» به معنی وزن و سنگینی است و جمله «ما یعبأ بکم ربّی»؛ یعنی خداوند برای شما وزن و ارزشی قایل نیست، مگر در سایه دعا و عبادت شما.
کلمه «دعائکم» به دو صورت معنی شده است:
الف) دعا کردن به درگاه خداوند، که همین ناله و تضرّع و دعاها سبب عنایت خداوند به انسان
میشود. چنانکه در حدیث میخوانیم: «کسیکه اهل دعا باشد، هلاک نمیشود».(1)سپس خداوند از گروه مقابل که اهل دعا نیستند، شکایت میکند که شماحق را تکذیب کردید و به جای نیایش به سراغ بتها، هوسها و طاغوتها رفتید و کیفرتان را خواهید دید.
ب) دعوت خداوند از مردم؛ زیرا سنّت الهی دعوت از مردم برای پذیرفتن حقّ و اتمام حجّت بر آنان است و اگر این دعوت نباشد؛ «لولا دعائکم» مردم ارزشی نخواهند داشت. آنچه آنان را موجود برتر و ارزشمند میکند، همان پذیرش دعوت خداوند است، ولی شما دعوت الهی را نپذیرفتید و آنرا تکذیب کردید، پس امید خیری در شما نیست و به کیفر عملتان خواهید رسید.
آیه دیگر دراینباره سوره غافر است، آنجاکه میفرماید:
«وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ؛(2)و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا برای شما اجابت کنم. همانا کسانی که از عبادت من سر باز زده و تکبّر میورزند، به زودی با سرافکندگی به جهنّم وارد میشوند».
این آیه دارای پیامهای مهمی است:
گفتگو با خداوند، کلید رشد و تربیت انسان است. «قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی» کلمه «رب» به رشد و تربیت اشاره میکند.
میان دعای انسان و ربوبیّت خداوند، رابطهای تنگاتنگ است. (بیشتر دعاهای قرآن با «رَبَّنا» همراه است): «رَبُّکُمُ ادْعُونِی».
خداوند از ما خواسته تا به درگاه او دعا کنیم: «قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی». در کلمه «ادعونی» امر به دعا وجود دارد.
در دعا فقط و فقط خدا را بخوانیم، نه اینکه خدا و دیگران را در کنار هم قرار دهیم. «نی» در کلمه «ادْعُونِی» به این معنی است که فقط خدا را بخوانیم.
خداوند نیازهای ما را میداند؛ ولی امر به دعا کردن نشانه آن است که درخواست ما آثاری دارد: «ادْعُونِی».
بین دعا و استجابت هیچ فاصلهای نیست. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ» (حتّی حرف «فاء» یا «ثم»
نیامده است. اگر میفرمود: «فاستجب»؛ یعنی بعد از مدّت کمی مستجاب میکنم و اگر میفرمود: «ثم استجب»، یعنی بعد از مدّت طولانی).
میان دعا و اجابت واسطهای وجود ندارد: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ».
استجابت دعا وعده الهی است: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ».
اگر دعایی مستجاب نشد، لابد به سود ما نبوده است، چون فرمود: «أَسْتَجِبْ لَکُمْ»؛ آنچه را به نفع شما باشد، مستجاب میکنم.
دعا نکردن، نشانه تکبّر است. در مقابل دعا، تکبر مطرح شده است: «یَسْتَکْبِرُونَ».
دعا درمان تکبّر است: «یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی».
استکبار امروز، سرافکندگی فردا را به دنبال دارد. کسانی که امروز مستکبرند، فردا ذلیل خواهند شد: «یَسْتَکْبِرُونَ- داخِرِینَ».
تنها دعایی که بر هر مسلمانی واجب است که آن را در واجبترین اعمال خود- نماز- روزی ده مرتبه بگوید، دعای «اهدنا الصّراط المستقیم»(1)است؛ بنابراین، درخواست هدایت به راه مستقیم، مهمترین دعاست. آری، انسان باید در مقابل راههای متعدّدی که در برابر او قرار دارد، (راه هوسهای خود و دیگران، راه وسوسههای شیطان، راه نیاکان و پیشینیان، راه طاغوتها، راه توقّعات و انتظارات این و آن و راه خدا و اولیای او) هر لحظه و برای هر چیزی از خدا یاری جوید تا او را به راه مستقیم هدایت کند. صراط مستقیم راه کسانی است که خداوند به آنان نعمت ویژه داده است. «صراط الّذین أنعمت علیهم» و آن افراد مشمول نعمت انبیا، صدّیقین، شهدا و صالحان هستند.(2)راه مستقیم، راه خدا و اولیای خداوند و بندگان مخلص خداست. در روایات آمده است که امامان معصوم علیهم السلام میفرمودند: «راه مستقیم، ما هستیم».(3)یعنی نمونهی عینی و عملی راه مستقیم و اسوه و الگو برای قدم برداشتن در راه، رهبران آسمانی هستند. آنها در دستورات خود دربارهی تمام مسائل زندگی از قبیل کار، تفریح، تحصیل، تغذیه، انفاق، انتقاد، قهر، صلح ، علاقه به فرزند و ...، نظر داده و ما را به اعتدال و میانهروی سفارش کردهاند. خلاصه
آنکه برای اطمینان به راه خدا، باید پیرو و دنبالهرو اولیای خدا باشیم، چنانکه در زیارت جامعه میخوانیم: هرکس به شما (اهل بیت) متوسّل شد، به خدا متوسّل شده است: «مَن اعتصم بکم فقد اعتصَم باللّه».
شاید برخی بپرسند که چرا باید برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کنیم؟ پاسخهای زیادی میتوان به این سؤال داد؛ از جمله آنکه:
مَا مِنْ مُؤْمِنٍ دَعَا لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ إِلَّا رَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ مِثْلَ الَّذِی دَعَا لَهُمْ بِهِ مِنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مَضَی مِنْ أَوَّلِ الدَّهْرِ أَوْ هُوَ آتٍ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة؛(1)هیچ مؤمنی نیست که برای مردان و زنان مؤمن دعا کند، جز اینکه خدای عزّ و جل به او باز گرداند مانند آنچه را برای ایشان دعا کرده است به شماره هر مرد و زن مؤمنی که از آغاز روزگار درگذشته یا تا روز قیامت به دنیا آید.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فریادرس بیچارگان است، چنانچه خود در اینباره فرمود: «إِنَّا غَیْرُ مُهْمَلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ؛ ما از رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم و همواره به یادتان هستیم».
ایشان احیاگر دین خداست: «أین محیی معالم الدین».(2)
ایشان انتقام گیرنده دشمنان اسلام است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «قال الله: و به أنتقم من أعدائی».(3)
ایشان اقامه حدود الهی میکند. امام صادق علیه السلام فرمود: «و یقام حدود الله فی خلقه».(4)
ایشان مضطر است. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ» فرمود: این آیه دربارة قائم آل محمد نازل شده است.(5)
عامل تألیف دلهاست: «أین مؤلّف شمل الصلاح».(1)
ایشان امام مهربان است. امام صادق فرمود: «و الله لأنا أرحم بکم منکم بأنفسکم».(2)
مزد رسالت پیامبر، دعا برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مزد رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. مگر نه این است که ایرانیها آتش پرست بودند و عربها بت میپرستیدند؟ پیغمبر ما را از شرک نجات داد و از ما مزد خواست. گفت: مزد من مودت است. پس من برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا میکنم تا بگویم: یا رسول الله! من مزد اینکه خدا را بهوسیلة تو شناختم، پرداخت میکنم. مزد تو این است که برای نوهی تو و پیاده کننده احکام تو دعا میکنم. حق نعمت! حق رهبری، حق ارشاد، او ولی نعمت ما است؛ جدش ما را هدایت کرده است؛ رهبر ما است؛ اگر او نبود، ما هم نبودیم.
به وسیله حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بلا از ما دور میشود. خداوند در قرآن درباره رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ»؛(3)از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف روایت شده که فرمود: «و بی یدفع الله عز و جل البلاء عن أهلی و شیعتی»؛(4)امام صادق علیه السلام نیز فرموده است: «هو المفرج للکرب عن شیعته بعد ضنک شدید و بلاء طویل و جور».(5)
ایشان گسترش دهندة عدالت در زمین است: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «یملا الارض عدلا کما ملئت جوراً».(6)
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ما شفاعت میکند؛ چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «المهدی شفیعهم یوم القیامة».(7)
مطلب دیگری که باید پیش از بررسی و توضیح دعای ندبه به آن بپردازیم، بحث دربارة سند دعا، محورهای اصلی آن و موارد دیگر است.
درباره سند دعای ندبه سخنان زیادی گفته شده است؛ اما با توجه به دلایل زیر میتوان به این دعا اطمینان کرد:
اولاً، اطمینان به صدور که از مضامین عالیه پیدا شود، در دعا و مستحبات کافی است.
ثانیاً، عموماً دعا که در قرآن و حدیث آمده، هر دعایی را دربر میگیرد و دیگر به صدور قطعی از معصوم نیازی نیست.
ثالثاً، مضمون روایات «من بلغ» که میگوید هرگاه سخنی از معصوم علیه السلام رسید و نمیداند که آن واقعی است یا ساختگی - در صورت موافقت با حق - اگر کسی به آن عمل کند، ثواب و پاداش خواهد داشت.
رابعاً، سید بن طاووس در قرن هفتم درباره سند این دعا میفرماید: «بعض اصحابنا»؛ او با وجود آن همه ورعی که داشت به هرکسی اصحاب نمیگوید. در قرن ششم نیز یکی از اعلام شیعه به نام ابن مشهدی این دعا را در کتاب مزارش نقل کرده و علامه مجلسی از او بازگو کرده است. همچنین علامه مجلسی در زادالمعاد درباره دعای ندبه (به سند معتبر) میفرماید: «سید علامه صدرالدین طباطبایی (متوفی 1154) در ابتدای شرحی که به دعای ندبه نوشته، روایت را مستند به امام صادق علیه السلام دانسته».
خامساً، از همه گذشته متن دعا شاهدی زنده بر صدور آن از سوی امام است؛ مثل شیرین بودن شکر. لازم نیست که امام صادق علیه السلام بفرماید: شکر شیرین است، زیرا به قدری روشن است که نیازی به این کار نیست.
پیامبر اسلام و امامان معصوم علیهم السلام هرگاه به یاد فتنههای آخرالزمان میافتادند، اظهار نگرانی و تأسف میکردند. مفضّل، سدیر صیرفی، ابان بن تغلب و ابوبصیر خدمت امام صادق علیه السلام رسیدند و دیدند امام علیه السلام ندبه میکند و میفرماید:
«سیدی غیبتک نفت رقادی و ضیقت علی مهادی؛ دوری تو خوابم را گرفته و خوابگاهم را بر من تنگ کرده».(1)
ماجرای آه و سوز امام بهطور کامل در کمالالدین از صفحه 352 تا 357 آمده است. همه یاران امام از ندبه ایشان متحیر شدند و سبب را پرسیدند. امام صادق علیه السلام فرمود:
امروز یاد زمان مهدی کردم که چه غیبت طولانی خواهد داشت و چگونه مردم در فتنه و شک میافتند و از دین برخواهند گشت.
سید ابن طاووس متولد 644 در کتاب اقبال صفحه 260 ندبه بر امام را از وظایف شیعه دانسته و میفرماید:
اگر فراق پدر مهربان و برادر پشتیبان، سوز دارد؛ امام از هر دو مهربانتر و پشتیبانتر است.
دعای ندبه دعای عشق و آه فراق است. دعای روشن کردن امید است. اظهار نگرانی از وضع موجود، شوق لقاء امام عجل الله تعالی فرجه الشریف، تأسف بر نظام های طاغوتی و انتظار برای حکومت آینده حق و در واقع انکار منکرات و اعلام پشتیبانی از حق است.اگر بخواهیم مضمون و محتوای دعای ندبه را مطالعه کنیم، میتوان آن را به چند قالب تقسیم کرد:
3-1. کلی و عمومی
در سراسر این دعا موضوعات اقتصادی و عاطفی، فریاد در قالب ناله، تنفر از اهل طاغوت در قالب تأسف، اعتراض در قالب انتظار، شور در قالب سوز، و نفرین در قالب اشک به چشم میخورد.
1) بحارالانوار، ج51، ص219.
3-2. فرازها
فرازهای دعای ندبه موارد زیر را دربر میگیرد:
تاریخ انبیا که عبارتند از:
حضرت آدم علیه السلام : «فَبَعْضٌ أَسْکَنْتَهُ جَنَّتَکَ»؛
حضرت نوح علیه السلام : «وَ بَعْضٌ حَمَلْتَهُ فِی فُلْکِکَ»؛
حضرت ابراهیم علیه السلام : «وَ بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِکَ خَلِیلا»؛
حضرت موسی علیه السلام : «وَ بَعْضٌ کَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ»؛
حضرت عیسی علیه السلام : «وَ بَعْضٌ أَوْلَدْتَهُ مِنْ غَیْرِ أَبٍ»؛
فلسفه بعثت انبیاء علیهم السلام : «وَ لا یَقُولَ أَحَدٌ لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولا»؛
اسلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که خود به شکلهای مختلف مطرح شده است:
الف) ختم نبوت: «إِلَی أَنِ انْتَهَیْتَ بِالامْرِ إِلَی حَبِیبِکَ وَ نَجِیبِکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ»؛
ب) اهل بیت: «وَ قُلْتَ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا»؛
ج) ولایت و امامت: «فَلَمَّا انْقَضَتْ أَیَّامُهُ، أَقامَ وَلِیَّهُ»؛
د) داستان غدیر (بیعت عمومی): «فَقَالَ وَ الْمَلا أَمَامَهُ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»؛
ه-) یادی از امیرالمؤمنین علیه السلام :
«أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ -اَحَلَّهُ مَحَلَّ هَارُونَ مِنْ مُوسَی زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ - أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ مَا حَلَّ لَهُ - سَدَّ الابْوَابَ إِلا بَابَهُ- أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا- أَنْتَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَارِثِی - لَوْ لا أَنْتَ یَا عَلِیُّ لَمْ یُعْرَفِ الْمُومِنُونَ بَعْدِی- قَدْ وَتَرَ فِیهِ صَنَادِیدَ الْعَرَبِ- أَحْقَادا بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً-فَأَضَبَّتْ عَلَی عَدَاوَتِهِ- حَتَّی قَتَلَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ- وَ قَتَلَهُ أَشْقَی الاشْقِیَاءِ مِنَ الاوَّلِینَ وَ الاخِرِینَ»(مفاتیحالجنان، ص534).
3-3. شکوائیه و درد دل با امام زمان علیه السلام که به صورتهای زیر نمود یافته است:
رابطه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف:
«عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُرَی - وَ لا أَسْمَعَ لَکَ حَسِیسا وَ لا نَجْوَی درد فراق: إِلَی مَتَی أَحَارُ فِیکَ یَا مَوْلایَ- مَتَی نَرِدُ مَنَاهِلَکَ الرَّوِیَّةَ فَنَرْوَی- مَتَی نُغَادِیکَ وَ نُرَاوِحُکَ فَنَقِرَّ عَیْنا- أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ»؛
پیام عشق: «یَا ابْنَ السَّادَةِ الْمُقَرَّبِینَ»؛
تاریخ مظلومیت: «فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ»؛
نامسلمانی حکّام جور: «لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ»؛
انتظار: «مَتَی نَرِدُ مَنَاهِلَکَ الرَّوِیَّةَ»؛
انتقام: «أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْکِ- أَیْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ»؛
امید: «أَیْنَ مُعِزُّ الاوْلِیَاءِ»؛
انحراف در جامعه اسلامی: «لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ»؛
مظلومیت اهل بیت: «فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ»؛
پایان امیدبخش: «إِذْ کَانَتِ الارْضُ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»؛
هم دردی: «فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ ، وَ یَضِجَّ الضَّاجُّونَوَ یَعِجُّ الْعَاجُّونَ»؛
سیمای رهبری که مسلمانان در انتظار او هستند: «أَیْنَ بَقِیَّةُ اللَّهِ -أَیْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَةِ-أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لاقَامَةِ الامْتِ وَ الْعِوَجِ -أَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ -أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ لاعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِیعَةِ -أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْکِ وَ النِّفَاقِ -أَیْنَ مُعِزُّ الاوْلِیَاءِ وَ مُذِلُّ الاعْدَاءِ».
3-4. دعاهایی که در عبارات زیر وجود دارد:
ستایش خدا: «الحمد لله رب العالمین»؛
جایگاه امام: «وَ اجْعَلْ صَلاتَنَا بِهِ مَقْبُولَةً و ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَةً و دُعائَنا بِهِ مُسْتَجابا وَ اجْعَلْ أَرْزَاقَنَا بِهِ مَبْسُوطَةً وَ هُمُومَنَا بِهِ مَکْفِیَّةً وَ حَوَائِجَنَا بِهِ مَقْضِیَّةً».
در این گفتار تمام فرازهای دعای ندبه بررسی میشود و در هر فراز ابتدا به ترجمه اجمالی آن پرداخته، سپس نکاتی از قرآن کریم را که در بیان معنی و مفهوم آن مهم و موثر است، غالباً به صورت شماره بندی بیان میگردد. البته یادآور میشویم که یقیناً این نکات تمام مطلب موجود در اینباره نیست و چهبسا هر یک از شما عزیزان بتوانید با تفکر در این فرازها و انطباق آن با معارف قرآنی مطالب بیشتری را استخراج کنید.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، وَ لَهُ الْحَمْدُ رَبِّ الْعالَمِینَ؛
ستایش خاص خدایی که معبودی جز او نیست و تنها ستایش مخصوص اوست که پروردگار جهانیان است.
از آداب دعا آن است که در ابتدای آن حمد و ثنای پروردگار گفته شود؛ چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود:«کُلُّ دُعَاءٍ لَا یَکُونُ قَبْلَهُ تَحْمِیدٌ فَهُوَ أَبْتَر؛(1)هر دعایی که پیش از آن حمد و ستایش (خداوند) نباشد، ناتمام و پی بریده است». به همین دلیل اولین فراز از دعای ندبه با حمد خداوند آغاز میشود که خود دارای نکاتی است.
نکتهها
«ربّ» به کسی گفته میشود که هم مالک و صاحب چیزی است و هم در رشد و پرورش آن نقش دارد.
خداوند هم صاحب حقیقی عالم است و هم مدبّر و پروردگار آن؛ پس همه هستی حرکت تکاملی دارد و در مسیری که خداوند معیّن کرده، هدایت میشود.
مفهوم حمد، ترکیبی از مفهوم مدح و شکر است. انسان در برابر جمال و کمال و زیبایی، زبان به ستایش و در برابر نعمت و خدمت و احسان دیگران، زبان به تشکّر میگشاید.
خداوند متعال به دلیل کمال و جمالش، شایستهی ستایش و به دلیل احسانها و نعمتهایش، سزاوار شکرگزاری است.
«الحمد لله»، بهترین نوع تشکّر از خداوند است. هر کس در هرجا، با هر زبانی، هرگونه ستایشی از هر کمال و زیبایی دارد، در حقیقت سرچشمهی آن را ستایش میکند. البتّه حمد
1) کافی، ج2، ص 504.
خداوند با سپاسگزاری از مخلوق منافاتی ندارد، به شرط آنکه به امر خداوند و در مسیر او باشد.
«خداوند، پروردگار همهی آفریدههاست: وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ».(1)«آنچه در آسمانها و زمین و میان آنهاست، پروردگارشان اوست: رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا».(2)حضرت علی علیه السلام میفرماید: «من الجمادات والحیوانات؛ او پروردگار جاندار و بیجان است». «له الخلق والامر تبارکالله رب العالمین؛ هم آفرینش از اوست و هم ادارهی آن و او مربی و پرورش دهندهی همه است».(3)
مراد از «عالمین» یا فقط انسانها هستند، مانند آیه 70 سوره حجر؛ آنجا که قوم لوط به حضرت لوط گفتند:
«أَوَلَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعالَمِینَ؛ آیا ما تو را از ملاقات با مردم نهی نکردیم؟».
و یا مراد از این واژه همهی عوالم هستی است. «عالَم» به معنی مخلوقات و «عالَمین» به معنی تمام مخلوقات نیز بهکار رفته است. بر اساس این آیه تمام هستی یک پروردگار دارد، به این ترتیب باور جاهلیت و بعضی از ملّتهای دیگر به اینکه هر نوع از پدیدهها خدای جداگانهای دارند، باطل است.
پیامها
همه ستایشها برای اوست. الف و لام در «الْحَمْدُ» به معنی تمام حمد و جنس ستایش است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ».
خداوند در تربیت و رشد هستی اجباری ندارد؛ زیرا حمد برای کارهای غیر اجباری است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ».
همه هستی زیباست و تدبیر همه هستی نیکوست؛ زیرا حمد برای زیبایی و نیکویی است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ».
دلیل ستایش ما، پروردگاری اوست: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ».
رابطهی خداوند با مخلوقات، رابطهی دائمی و تنگاتنگ است: «رَبِّ الْعالَمِینَ» (نقاش و بنّا
هنر خود را عرضه میکند و میرود، ولی مربّی باید هر لحظه بر آن نظارت داشته باشد).
همهی هستی، تحت تربیت خداوند یکتاست: «رَبِّ الْعالَمِینَ».
امکان رشد و تربیت، در همهی موجودات وجود دارد: «رَبِّ الْعالَمِینَ».
خداوند هم انسانها را با راهنمایی انبیا تربیت میکند (تربیت تشریعی) و هم جمادات، نباتات و حیوانات را رشد و پرورش میدهد (تربیت تکوینی): «رَبِّ الْعالَمِینَ».
مؤمنان در آغاز کتاب (قرآن) با نیایش به درگاه خداوند متعال، «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» میگویند و در پایان کار در بهشت نیز، همان شعار را سرمیدهند که «آخر دعواهم أن الحمدللّه ربّ العالمین».(1)
1) یونس(10)، 10.
وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً؛
و درود و سلام خدا، سلامی کامل، بر محمد، پیامبرش و اهل بیت او.
پس از حمد الهی بر حضرت محمد و آل محمد صلوات میفرستیم. امام صادق علیه السلام فرمود:
«هر دعایی که به درگاه الهی درخواست شود، در حجاب است تا وی بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد».(1)
این عبارت دارای نکاتی است:
نکتهها
این صلوات منشأ قرآنی دارد؛ چنانچه خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«انَّ اللَّهُ وَ مَلائکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلیَ النَّبِی یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً؛(2)یعنی همانا خداوند و فرشتگان بر محمّد صلوات میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید شما نیز بر او صلوات و سلام بفرستید و تسلیم محض او باشید».
در این دستور و بخشنامه نکاتی وجود دارد که همه مدیران و بخشنامه کنندگان برای برانگیختن مردم به عمل کردن آن باید به آن توجه کنند:
بخشنامه باید قاطع باشد: «انَّ اللَّهُ»؛ زیرا « انَّ» در زبان عربی، برای تأکید است.
خداوند، خود، پیش از امر کردن مردم به صلوات، به آن عمل میکند: «انَّ اللَّهُ وَ مَلائکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلیَ النَّبِی».
فرشتگان که از انسانها بهترند، صلوات میفرستند: «وَ مَلائکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلیَ النَّبِی»، پس
شما هم صلوات بفرستید.
برای دستور به زیردستان به آنها احترام کرده و آنها را با نام زیبا مورد خطاب قرار دهید: «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا».
صلوات، نشانه محبّت، مؤدّت و وفاداری به خاندان پیامبر گرامی اسلام است که قرآن آنرا اجر رسالت پیامبر دانسته است.(1)
صلوات، صیقلدهنده روح زنگار گرفته انسان است(2)و نفاق را از بین میبرد.(3)صلوات، عاملی برای محو گناهان،(4)وسیلهای برای گشایش درهای آسمان،(5)سبب استغغار و دعای فرشتگان در حق انسان،(6)وسیلهای برای تقرّب به پیامبر در قیامت و دریافت شفاعت اوست.(7)
صلوات، احترام زبانی است؛ ولی مهمتر از آن اطاعت عملی است که جمله «سَلِّمُوا تَسْلیماً» به آن اشاره دارد. بنابراین، بخشنامهای خوب است که جامع باشد.
اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاؤُکَ فِی أَوْلِیَائِکَ الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ دِینِکَ، إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَکَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ، الَّذِی لَا زَوَالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلَالَ؛
خدایا تو را ستایش میکنم درباره آنچه برای بندگان برگزیده ات مقدر کرده ای و نعمت های دائمی ویژه ای که به آنها داده ای.
گرچه خداوند برای همه مردم در طول تاریخ مقدرات حکیمانه و آزمایشهای مختلفی را قرار داده؛ ولی این مقدّرات برای افراد ویژه با ظرفیتهای بالا بهطور ویژه خواهد بود. همانگونه خداوند در قرآن میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِین».(1)
امام باقر علیه السلام دربارهی آیه «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی...ذُرِّیَّةً...» فرمودند: «ما از آن برگزیدگان و باقیماندهی آن عترت هستیم».(2)
برخلاف برخی که خیال میکنند تمام حوادث و مقدرات به گونه ای است که انسان از خود هیچ اراده ای ندارد (به اصطلاح جبری هستند) و برخلاف گروه دیگری که میپندارند انسان در پیدایش حوادث بهطور صددرصد دارای اختیار است؛ ما براساس تفکر اسلامی راه میانه را در نظر میگیریم و آن این است که انسان هم اختیار دارد و مجبور نیست و هم دست خدا بر سر اوست و نمیتواند هر کاری را که اراده کرده، انجام دهد. در اینباره به یک مثال توجه کنید:
در تعلیم رانندگی هم معلم و هم شاگرد گاز و ترمز دارند؛ یعنی با اینکه شاگرد قدرت و اراده و ابزار گاز و ترمز را دارد، ولی این قدرت زیر نظر اراده معلم است.
ممکن است شاگرد گاز بدهد؛ ولی معلم این گاز را به مصلحت نداند و جلو آن را بگیرد و یا گاهی شاگرد ترمز کند؛ ولی معلم مصلحت بداند که ماشین را به حرکت درآورد؛ انسان نیز به همین ترتیب دارای اختیار است، ولی اراده و خواست خدا فوق اراده اوست.
قرآن در اینباره میفرماید: «و ما تشاءون الا ان یشاءالله»؛ یعنی اراده و خواست شما در چارچوب خواست خداست.
ناگفته پیداست که مسئولیت انسان به خاطر موردی است که انسان اختیار دارد. به یک مثال توجه کنید:
شهرسازی، خیابان کشی، حفاری چاه، منبع آب و لوله کشی در اختیار دولت و سازمان آب است؛ اما باز و بسته کردن شیر آب در منزل با اراده ماست و به دلیل وجود همین اراده باید در برابر مصرف آب هزینه پرداخت کنیم؛ در کارهای الهی نیز مواردی از اختیار انسان خارج است.
آفرینش هستی، زمین، آسمان و آنچه میان آنهاست و حتی آفرینش خود انسان و وجود اختیار در او اجباری است؛ ولی استفاده از آن با اراده ما خواهد بود. به عبارت دیگر از آنجاکه انسان دارای اختیار است، باید هزینة انتخاب خود را بپردازد.
بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیَّةِ، وَ زُخْرُفِها وَ زِبْرِجِها ، فَشَرَطُوا لَکَ ذلِکَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفاءَ بِهِ؛
خداوندا تو با اولیائت شرط کردی که جذب دنیا و زر و زیور آن نشوند و در مقابل همه تلخیها و آزمایشها مقاومت کنند؛ آن بزرگواران این شرط را پذیرفتند و تو دانستی که آنان به آن شرط وفادارند و انواع الطاف ویژه را بر آنان سرازیر کردی.
آری، اگر فروشنده از خریدار سند و ضامن بخواهد و او نیز سند و ضامن را بیاورد و فروشنده به آن سند و ضامن اطمینان کند اجناس خود را در اختیار او میگذارد.
هر انسانی برای بیوفاییهای خود به خداوند نمونههایی سراغ دارد که در وقت امواج دریا خدا را صدا میزند؛ امّا تا کشتی به ساحل رسید، خدا را فراموش میکند.
انسان با خدا شرط میکند که اگر اموالی نصیبم شود، از آن به فقرا هم میدهم؛ امّا همین که ثروتمند شد، خدا را فراموش میکند: «فلما اتاهم من فضله بخلوا به».
خداوند کریم نیز بارها از بیوفایی مردم به تعهدات و شرطها سخن گفته و از آن گلایه کرده است.
در این بیان امام حسین علیه السلام هم در آن روز که بر دوش پیامبر نشسته بود، راضی بود و هم روزی که در کربلا زیر سم ا سب رفت و به شهادت رسید شعار خدایا من راضی هستم را سر داد.
برخی آیات قرآن به تأثیر زمینهها در گزینش الهی اشاره دارند، از جمله در آیه بیست و چهار سوره سجده میفرماید:
«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُون؛ و چون بردباری پیشه کردند و به آیات ما یقین داشتند، از میان آنها پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به فرمان ما هدایت میکردند».
آری، در قرآن کریم شایسته سالاری ملاک انتخاب رسولان و برگزیدگان الهی است که:
«اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛(1)خدا بهتر میداند که رسالتش را کجا و نزد چه کسی قرار دهد».
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِی إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَیَّ التَّقْدِیرَ فِی نَفْسِی وَ مَطْعَمِی وَ مَشْرَبِی وَ مَلْبَسِی کَضُعَفَاءِ النَّاسِ کَیْ یَقْتَدِیَ الْفَقِیرُ بِفَقْرِی وَ لَا یُطْغِیَ الْغَنِیَّ غِنَاهُ؛(2)خدا مرا پیشوای خلقش قرار داد و بر من واجب ساخت که درباره خودم و خوراکم و نوشیدنیم و پوشاکم مانند مردم ضعیف و مستمند بر خود تنگ گیرم تا فقیر از فقر من پیروی کند و ثروتمند بهوسیله ثروتش سرکشی و طغیان ننماید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمود:
یَا عَلِیُّ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ زَیَّنَکَ بِزِینَةٍ لَمْ یُزَیِّنِ الْعِبَادَ بِزِینَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْهَا، زَیَّنَکَ بِالزُّهْدِ فِی الدُّنْیَا؛(3)ای علی! همانا خدا تو را به زینتی مفتخر کرد که هیچ بنده دیگری را به زینتی محبوبتر از آن نزد خدا مزین ننمود و آن زینت با زهد در دنیا است.
دلیل دیگر شایستگی اولیای الهی اخطار خدا به آنها در قرآن کریم است. با کمال قرب و عشقی که انبیا به خدا داشتند، گاه و بیگاه هشدارهای قاطعی به آنها داده میشد که اگر لحظهای از مدار توحید و فرمان خدا خارج شوند، به سختترین بلاها دچار میگردند، برای نمونه به چند آیه توجه کنید:
«لئن اشرکتَ لیحبطنّ عملک؛ اگر به خدای خود شرکآوری تمام اعمالت نابود میشود».
آیه دیگر:
«ولو تقوّل علینا بعضی الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین؛ اگر پیامبر حرفهایی را به ما نسبت بدهد (که ما نگفتهایم)، با قدرت تمام او را میگیریم (و مقامش را سلب میکنیم) و رگ قلب و حیات او را میزنیم».
همانطور که هرکس کلید خانهاش را به کسی میدهد که دزدی نکند، خانه را کثیف نکند و
کلید را به هیچکس دیگری نسپارد. بازاریها به کسی وام میدهند که سابقه دارد و میدانند که چک او برنمیگردد و اعتبار دارد.
قرآن کریم معیارهایی را برای گزینش افراد اعلام میکند، از جمله:
«أَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ؛(1)آیا مومن با فاسق یکسان است؟».
«وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ؛(2)کسانی که در ایمان و عمل سابقه بیشتری دارند، مقرّب ترند».
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ؛(3)امّا کسانی که ایمان آورده، ولی هجرت نکردند، حقّ هیچ گونه دوستی و حمایت از آنان را ندارید».
«وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ؛(4)و توان علمی و جسمی او را افزون نموده است».
«ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ؛(5)پدرت مرد بدی نبود».
مردم به مریم گفتند: تو پدر و مادر پاکی داشتی، این بچه از کجا آمد؟
«فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً؛(6)خداوند مجاهدین را بر غیر مجاهدین با پاداش عظیم برتری داده است».
فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ وَ قَدَّرْتَ لَهُمُ الذِّکْرَ الْعَلِیَّ وَ الثَّناءَ الْجَلِیَّ، وَ أَهْبَطْتَ عَلَیْهِمْ مَلائِکَتَکَ، وَ کَرَّمْتَهُمْ بِوَحْیِکَ، وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِکَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّرِیعَةَ إِلَیْکَ وَ الْوَسِیلَةَ إِلی رِضْوانِکَ؛
پس از شرط خداوند که باید اولیا با زندگی ساده سختترین کار را انجام دهند و پذیرش آنان وعلم خدا به وفای آنها، آنان را مورد قبول ویژه قرار داد و آنان را با قرب به خود، نام نیک، نزول ملائکه، ارتباط وحیانی، علم زیاد، وسیله ارتباط دیگران، واسطه شدن آنها بین خالق و مخلوق و رسیدن به رضوان خدا قرار دادی.
در قرآن کریم هم از قبول شدن: «انما یتقبل الله من المتقین» و هم از قبول شدن نیکو:«بقبولٍ حسن» سخن به میان آمده است.
و در دعاها سخن از قبول کردن به بهترین وجه است: «باحسن قبولک».
شاید دلیل اینکه قبول عادی، نیکو و نیکوتر مطرح شده است، تفاوت میان درجات تقوا است؛ هر کس تقوایش بیشتر است، نزد خدا گرامیتر و پاداش کارش بیشتر است.
در قرآن به نام نیک (قدرت لهم الذکر العلی والثناء الجلی) توجه شده است. حضرت ابراهیم علیه السلام از خدا خواست نام نیک او در تاریخ بماند: «واجعل لی لسان صدق فی الاخرین».
خداوند به پیامبر قول داد که نام پیامبر را در تاریخ گسترش دهد: «و رفعنا لک ذکرک».
نزول ملائکه و کرامت از طریق وحی و علم در قرآن آیات زیادی دارد. در واسطگی اولیای خدا همین بس که خداوند به پیامبرش میفرماید:
«و استغفرلهن الله؛ تو در حق آنان استغفار کن تا با استغفار تو آنها بخشیده شوند».
دعای انبیا و اولیا از یک سو و هدایت آنان از سوی دیگر وسیله رسیدن مردم به رضوان خداست.
فَبَعْضٌ أَسْکَنْتَهُ جَنَّتَکَ، إِلی أَنْ أَخْرَجْتَهُ مِنْها، وَ بَعْضٌ حَمَلْتَهُ فِی فُلْکِکَ وَ نَجَّیْتَهُ وَ مَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَکَةِ بِرَحْمَتِکَ؛
پس بعضی را در بهشت جای دادی تا اینکه او را از آن خارج نمودی و بعضی را بر کشتی سوار کردی و به رحمت خویش او و ایمان آورندگان با وی را نجات دادی.
این فراز به دو پیامبر اشارات فراوانی دارد و شرح حال آنها در قرآن کریم آمده است؛ برخی از مهمترین آیات در اینباره به قرار زیر است:
نکتهها
«وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمین فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلی حین؛(1)و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در این باغ سکونت گزین و از (هر کجای) آن هر چه میخواهید به فراوانی و گوارایی بخورید؛ امّا به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید شد. پس شیطان آن دو را به لغزش انداخت وآنان را از باغی که در آن بودند، خارج کرد و (در این هنگام به آنها) گفتیم: فرود آیید! در حالی که بعضی شما دشمن برخی دیگر است و برای شما در زمین قرارگاه و تا وقتی معیّن بهره و برخورداری است».
1) بقره(2)، 35 - 36.
«فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْناهُ وَ الَّذینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً عَمین؛(1)سرانجام او (نوح) را تکذیب کردند. پس او و کسانی را که در کشتی با او بودند، نجات دادیم و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند غرق کردیم؛ زیرا آنان گروهی کوردل بودند».
1) اعراف(7)، 64.
وَ بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِکَ خَلِیلًا، وَ سَأَلَکَ لِسانَ صِدْقٍ فِی الآخرِینَ، فَأَجَبْتَهُ، وَ جَعَلْتَ ذلِکَ عَلِیّاً؛
و بعضی را برای خود دوست صمیمی گرفتی، و از تو درخواست نام نیک، در میان آیندگان کرد، و تو درخواست او را اجابت نمودی، و نامش را بلند آوازه کردی.
این جملات نیز یادآور یکی دیگر از انبیای والامرتبه یعنی حضرت ابراهیم است که نکات قرآنی زیر درباره آنهاست:
نکتهها
و همین که همه آزمایشات را با قبولی کامل پشت سر گذاشت، با جمله «انّی جاعلک للّناس اماما» رهبر همه مردم در طول تاریخ شد.(1)
«رَبِّ هَبْ لی حُکْماً وَ أَلْحِقْنی بِالصَّالِحین وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ؛(2)پروردگارا! به من حکمت و دانش مرحمت فرما و مرا به صالحان
ملحق کن! و در میان آیندگان نام نیکی برای من قرار بده».
خدای متعال در پاسخ میفرماید:
«وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا؛(1)و از رحمت خویش به آنها عطا کردیم و برای آنان (در میان مردم) نام بلند و نیکو قرار دادیم».
ابراهیم علیه السلام از ستاره و ماه و خورشید دل برید و به خدا رسید: «لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ ... وَجَّهْتُ وَجْهِیَ ...».(2)
عموی منحرف خود را رها کرد و خودش پدر همهی مردم شد: «مِلَّةَ أَبِیکُمْ».(3)
عمو با او قهر و به او بی مهری کرد: «وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا»(4)امّا خدا به او مهربانی نمود: «إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا»(5)کلمه حفی به معنای مهربانی است.
برای خدا از بت پرستان کنارهگیری کرد: «أَعْتَزِلُکُمْ»(6)شهره آفاق شد: «جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ».
از خانه بتها فرار کرد، سازنده خانه توحید شد: «إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ».(7)
جانش را در راه خدا تسلیم کرد، آتش بر او گلستان شد: «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً».(8)
فرزند خود را برای ذبح آماده کرد: «وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ»،(9)جان به سلامت برد و سنّت قربانی در جایگاهش واجب شد.
تا اواخر عمر هیچ فرزندی نداشت، ولی راضی بود؛ در پایان عمر، نبوّت در دودمانش قرار گرفت.
در خلوتترین مکانها کعبه را ساخت، پرجاذبهترین مناطق زمین شد.
در بیابان، تنهای تنها فریاد زد؛ از تمام زمین، لبّیکگو رسید: «أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ.»(1)
کودک تشنهی خود را رها کرد، آب زمزم برای همیشه جاری شد.
در برابر تهدید عموی بتپرستش سلام کرد: «قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ»،(2)خداوند بر او سلام فرستاد: «سَلامٌ عَلی إِبْراهِیمَ».(3)
یک نفر بود، امروز همه مکتبهای آسمانی، خود را ابراهیمی میدانند.
همه با او دشمنی کردند، خدا او را خلیل خود دانست: «وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا».(4)
وَ بَعْضٌ کَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَکْلِیماً، وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ رِدْءاً وَ وَزِیراً وَ بَعْضٌ أَوْلَدْتَهُ مِنْ غَیْرِ أَبٍ وَ آتَیْتَهُ الْبَیِّناتِ، وَ أَیَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ؛
و با بعضی از میان درخت سخن گفتی، سخن گفتنی خاص، و برای او برادرش را یاور و وزیر قرار دادی، و بعضی را بدون پدر به وجود آوردی، و دلایل آشکار به او عنایت فرمودی و به روح القدس او را تأیید نمودی.
این فراز از دعای ندبه به حضرت موسی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام اشاراتی دارد که یادآور برخی از آیات قرآنی به شرح زیر است:
نکتهها
«فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسی إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین؛(1)پس همین که (موسی) به نزد آن (آتش) آمد، (ناگهان) از جانب راست آن درّه، در آن منطقه مبارک و خجسته از (میان) یک درخت، ندا داده شد که ای موسی! همانا من، اللّه، پروردگار جهانیان هستم».
چنانچه عبارت: «وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ رِدْءاً وَ وَزِیراً» به آیاتی مانند این آیه شریفه اشاره دارد که: «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزیرا؛ و همانا به موسی کتاب (تورات) دادیم و برادرش هارون را کمک وهمراه او قرار دادیم».(2)
میکند؛ چنانچه خداوند متعال درباره وی میفرماید:
«إِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُون؛(1)همانا مَثلِ (آفرینش) عیسی نزد خداوند، همچون مَثلِ (آفرینش) آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: باش، پس موجود شد».
همچنین عبارت: «وَ آتَیْتَهُ الْبَیِّنَاتِ وَ أَیَّدْتَهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» نیز به این آیه شریفه اشاره میکند: ِ
«وَ آتَیْنا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس؛(2)و به عیسیبن مریم (معجزات و) دلایل روشن بخشیدیم و او را با روح القدس، تأئید ویاری نمودیم».
وَ کل شَرَعْتَ لَهُ شَرِیعَةً، وَ نَهَجْتَ له مِنْهَاجاً وَ تَخَیَّرْتَ لَهُ أَوْصِیَاءَ، مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ، مِنْ مُدَّةٍ إِلَی مُدَّةٍ؛
و برای همه آنان شریعت مقرّر کردی و راه را روشن و واضح ساختی و جانشینانی برای انبیا اختیار کردی تا هر کدام برای زمانی یکی پس از دیگری نگهبان باشد.
این فراز از دعای ندبه نیز به برخی دیگر از آیات قرآنی اشاره دارد. برای نمونه در آیه 48 سوره مائده میفرماید: «لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً؛ ما برای هر یک از شما آیین و طریقهی روشنی قرار دادیم».
در اینباره نکاتی قابل طرح است:
نکتهها
«شِرْعَةً»، راهی است که به نهر آب منتهی شود. «منهاج»، راه روشن است. ابنعباس میگوید: «شِرْعَةً»، احکامی است که در قرآن آمده، و «منهاج» سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.(1)
اصول همه ادیان یکی است؛ ولی «شرایع» آنها متعدّد است، مانند دریایی که نهرهای ورودی به آن زیاد است. دین و شریعت، راهی است که ما را به حیات واقعی و انسانی میرساند، ولی در هر زمان تنها یک شریعت پذیرفته است.
یکی از ابزار آزمایش الهی، آمدن شریعت جدید است تا به این وسیله روشن شود که چه کسی ایمان میآورد و چه کسی کفر و تعصّب میورزد: «لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً ... لِیَبْلُوَکُمْ».
انسان در طول تاریخ به راهنمایی انبیا نیازمند بوده است: «لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً».
1) مفردات فی غریب القرآن. ذیل ماده.
إِقامَةً لِدِینِکَ، وَ حُجَّةً عَلی عِبادِکَ، وَ لِئَلّا یَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ، وَ یَغْلِبَ الْباطِلُ عَلی أَهْلِهِ، وَ لا یَقُولَ أَحَدٌ لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا مُنْذِراً، وَ أَقَمْتَ لَنا عَلَماً هادِیاً، فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی؛
وجود انبیا و اوصیا برای آن بود که دینت بر پا باشد و حجت بر بندگانت تمام شود و برای اینکه حق از جایگاهش منحرف نشود و باطل بر اهل حق پیروز نگردد و احدی نگوید چه میشد اگر برای ما پیامبری بیم دهنده میفرستادی و پرچم هدایت برای ما برپا مینمودی تا بر این اساس از آیاتت پیروی میکردیم، پیش از آنکه خوار و رسوا شویم.
این فراز از دعای ندبه به برخی از مهمترین فلسفه بعثت انبیا اشاره دارد و نکاتی را این دعا گوشزد میکند که عبارتند از:
اقامه دین خدا: «إِقَامَةً لِدِینِکَ» وجود انبیا و حفاظت اوصیا برای بر پایی دین توست؛
حجت بر بندگان خدا: «وَ حُجَّةً عَلَی عِبَادِکَ»؛
منحرف نشدن دین از جایگاهش: «وَ لِئَلَّا یَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِ»؛
عدم غلبه باطل بر حق پرستان: «وَ یَغْلِبَ الْبَاطِلُ عَلَی أَهْلِهِ»؛
عدم بهانه جویی: «وَ لَا یَقُولَ أَحَدٌ لَوْ لَا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولًا مُنْذِراً، فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی».
نکتهها
آیه«رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً؛(1)پیامبرانی (را فرستادیم) که بشارتدهنده و بیمدهنده بودند، تا پس از پیامبران، برای
1) نساء(4)، 165.
مردم بر خدا حجّتی نباشد و خداوند همواره شکستناپذیر و حکیم است».
از آیات متناسب با این فراز است و دارای نکاتی است:
الف) این آیه از کلّیات دعوت انبیا، شیوهی کار و هدف بعثت آنان سخن میگوید.
ب) عقل همچون وحی، حجّت الهی است؛ ولی از آنجاکه مدار ادراکاتش محدود است، به تنهایی کافی نیست و حجّت تمام نمیباشد. بنابراین، انبیا از دانستنیهای غیبی، ملکوتی و اخروی که دست عقل از آن کوتاه است، خبر میدهند.
سؤال: آیا عقل، علم، مشورت و تربیت خانوادگی کافی نیست؟
اسلام و قرآن برای عقل مقام بالایی را در نظر میگیرد؛ عقل را یک حجت درونی و وحی را یک حجت بیرونی میداند: « إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ علیه السلام وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول»؛ ولی همانطور که ترازوی طلا فروش با تمام دقتی که دارد، توانایی وزن کردن هرچیزی را ندارد، عقل و علم و تجربه نیز به دلیل محدودیتهای خود همیشه کارآیی ندارند.
برای مثال با عقل و تجربه و علم نه از گذشته بسیار دور و نه از آینده بسیار دور باخبریم و نه راهی برای فهم آنان داریم.
قرآن کریم میفرماید: «و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون» و نمیفرماید: «و یعلمکم ما لا تعلمون». جمله «مالم تکونوا تعلمون» یعنی انبیا به شما چیزهایی میآموزند که امکان ندارد شما بدانید و از دنیای غیب خبر ندارید.
همچنین انسان از تمام آثار مثبت و منفی رفتار و کردار خود آگاه نیست و گاهی سالها و قرنها باید بگذرد تا حقیقتی کشف شود.
در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که با گذشت زمان معنای آن کشف میشود؛ آن زمانی که قرآن کلمه «مشارق» و «مغارب» را به کار برد، هیچ کس از کروی بودن زمین و اینکه هر لحظه برای منطقهای مشرق و برای منطقهای مغرب است، خبر نداشت.
تمام خطاهایی که از بشر سر میزند، از افراد عاقل نیز سر زده و این نشاندهنده آن است که عقل به تنهایی کافی نیست.
هر کشوری دانشگاه، امکانات و تجربهی بیشتری دارد، ظالمتر است و این نیز دلیل آن است که علم و تکنولوژی نیز به تنهایی کافی نیست.
علم برای بشر رفاه و ایمان برای انسان صلاح میآورد.
علم برای بشر ابزار میسازد و ایمان برای ما استفاده از ابزار را بیان میکند.
علم به ما میگوید چه هستی و ایمان میگوید چه باید باشی.
علم به ما سرعت میدهد، ایمان به ما هدف میدهد.
خلاصه آنکه فلسفه بعثت پیامبران، اتمام حجّت خدا بر مردم است تا نگویند: رهبر و راهنما نداشتیم و نمیدانستیم: «لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ».
بگذریم که انبیا از نظر صفات شخصی و جسمی، سوابق زندگی و موقعیّت اجتماعی، سیاسی و خانوادگی، و نیز از جهت داشتن معجزه، بیان صریح و برخورداری از امدادهای غیبی باید در مرحلهای باشند که کسی نتواند در هیچ زمینه بهانهای بر آنان بگیرد: «لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».
افزون بر این، لازمه زندگی اجتماعی و سلیقههای گوناگون و غرایز مختلف ایجاد اختلاف است و کسی میتواند این اختلاف را حل کند که خودش اسیر آن غرایز و سلیقهها نباشد؛ به همین دلیل انسان به رهبر آسمانی نیاز دارد:
«لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ؛ تا یک حکومت عدل برقرار کنند تا بین مردم در چیزهایی که اختلاف دارند، حکم کنند».
و در نزاعها و کشمکشها، به طاغوت و قدرتهای غیر آسمانی مراجعه نکنند.
یکی دیگر از آیات مرتبط با این فراز آیه 134 سوره طه است:
«وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی؛ و اگر ما آنان را قبل از (آمدن پیامبر و نزول قرآن) با عذابی هلاک میکردیم، میگفتند: پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا ما از آیات تو پیروی کنیم، پیش از آنکه ذلیل و خوار شویم».
إِلی أَنْ إِنْتَهَیْتَ بِالأَمْرِ إِلی حَبِیبِکَ وَ نَجِیبِکَ، مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم، فَکانَ کَما انْتَجَبْتَهُ سَیِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ، وَ صَفْوَةَ مَنِ اصْطَفَیْتَهُ، وَ أَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَیْتَهُ، وَ أَکْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ، قَدَّمْتَهُ عَلی أنْبِیائِکَ، وَ بَعَثْتَهُ إِلی الثَّقَلَیْنِ مِنْ عِبادِکَ، وَ أَوْطَأْتَهُ مَشارِقَکَ وَ مَغارِبَکَ؛
تا اینکه مقام رسالت و هدایت را به حبیب و برگزیدهات محمّد (درود خدا بر او خاندانش) رساندی، پس همانگونه که او را برگزیدی، سرور مخلوقاتت و برگزیده برگزیدگانت و برترین انتخاب شدگانت، و گرامیترین معتمدانت بود، او را بر پیامبرانت مقدم نمودی، و بر جنّ و انس از بندگانت برانگیختی و مشرقها و مغربهایت را زیر پایش گذاردی.
پس در این فراز از آخرین نبی و اشرف رسولان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم سخن به میان میآید و فضایل ایشان مطرح میگردد.
نکتهها
رشد نکرده بود، آدرس کوچه به کوچه لازم است، ولی وقتی جامعه رشد کرد، با یک نقشه کلّی هم میتوان راه را پیدا کرد و دیگر به حضور مستقیم راهنما (پیامبران) نیازی نیست. البته وجود امامان معصوم و فقها برای حفظ و صیانت قوانین و رهنمودها لازم است. از سوی دیگر، پیامبران پیشین (جز افراد انگشت شمار) معمولًا کتاب نداشتهاند و بیشتر آنها دستورات پیامبران بزرگ را تبلیغ میکردند. بنابراین با وجود امامان معصوم و اسلامشناسان با تقوا که این مسئولیت را بر عهده گرفتهاند، آمدن انبیا لزومی ندارد؛ زیرا ابلاغ دستورات دینی از علمای عادل نیز برمیآید. به همین دلیل نباید از مسأله اجتهاد غافل شویم؛ زیرا فقیهان عادل با در دست داشتن قواعد کلی دین، همواره میتوانند حکم خدا را از قرآن و حدیث استخراج نمایند.
«و ما ارسلناک الّا کافّة للناس؛(1)ما تو را جز برای تمامی انسانها نفرستادیم».
و نیز
«قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا؛(2)ای پیامبر! بگو: ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم».
پیامبر نیز دراینباره فرموده است:
أنا رسول من ادرکت حیا و من یولد بعدی؛ من پیامبر همه هستم، چه کسانی که آنها را در زمان حیات خود درک کردهام و چه کسانی که پس از من متولد خواهند شد.
افزون براین، نامههایی که پیامبر به اطراف و اکناف عالم و برای سران کشورها میفرستاد، دلیلی دیگر بر جهانی بودن رسالت اوست. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک روز صبح یاران خود را احضار کرد و در سخنانی به آنان فرمود: «برخیزید، پیک رسالت شوید و ندای توحید را به گوش جهانیان برسانید ...».
سپس برای ابلاغ این پیام سفیرانی را به ایران، روم، حبشه، مصر، یمامه، بحرین و اردن فرستاد.(3)
وَ سَخَّرْتَ لَهُ الْبُراقَ، وَ عَرَجْتَ به إِلی سَمائِکَ، وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ ما کانَ وَ ما یَکُونُ الَی انْقِضاءِ خَلْقِکَ؛
و براق را برایش مسخّر ساختی، و آن شخصیت بزرگ را به آسمانت بالا بردی، و دانش آنچه بوده، و خواهد بود تا سپری شدن آفرینشت به او سپردی.
این فراز از دعای ندبه به معراج رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مربوط است.
نکتهها
«سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَآ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ؛(1)پاک و منزّه است آن (خدایی) که بندهاش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که اطرافش را برکت دادهایم شبانه بُرد تا از نشانههای خود به او نشان دهیم. همانا او شنوا و بیناست».
معراج، مقدّسترین سفر در طول تاریخ است که مسافر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم؛ فرودگاه آن مسجدالحرام؛ گذرگاه آن، مسجد الاقصی؛ میزبان آن، خدا؛ هدف آن، دیدن آیات الهی و سوغاتی آن، اخبار آسمانها و ملکوت و بالا بردن سطح فهم بشر از این دنیای مادّی بوده است.
بر اساس روایات، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یک سال پیش از هجرت، پس از نماز مغرب در مسجدالحرام، از طریق مسجدالاقصی به وسیلهی «بُراق» به آسمانها رفت و چون بازگشت، نماز صبح را در مسجدالحرام خواند.(2)
معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جسمانی و در بیداری بوده، نه در خواب و با روح! و اصل آن از
ضروریات دین ومورد اتّفاق همه فرقههای اسلامی است.(1)
خداوند، حضرت آدم را از آسمان به زمین آورد، ولی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را از زمین به آسمان برد. پیامبر در آن شب، عوالم بالا، ملکوت آسمانها و عجائب آفرینش را دید و با انبیا ملاقات کرد و احادیث قدسی و مسأله رهبری و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام در این سفر بر آن حضرت وارد شده است.
حضرت رسول در این سفر، بهشت و جهنّم را دید، وضعیّت بهشتیان و نعمتهای آنها و دوزخیان و عذابهای آنها از مشاهدات دیگر پیامبر بود. البته در این میان، وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داستان معراج را بیان فرمود، بعضی مردم کمظرفیّت از دین برگشتند.
برخی دربارة معراج و سفر آسمانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، سؤالها یا شبهههایی را مطرح میکنند، از جمله اینکه: در فضای بیرون جوّ، هوا وجود ندارد، گرمای سوزان و سرمای کشندهای است، مشکل بیوزنی وجود دارد، اشعّههای کیهانی خطرناک است، یک شب برای سیر در آسمانها کوتاه است و اگر کسی بخواهد در فضا سیر کند، باید سرعتی شبیه سرعت نور یا بیشتر داشته باشد، برای فرار از جاذبه باید سرعتی برابر با 40000 کیلومتر در ساعت داشت و ... .
پاسخ کوتاه به شبهات این است که اصل معراج در قرآن و روایات متواتر آمده و آنچه مهم است، ایمان به اصل آن است و ایمان به جزئیّاتش ضروری نیست. از سویی، معجزه نباید عقلًا محال باشد و چون معراج از معجزات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، مشمول قواعد کلّی همهی معجزات میشود. بقیّه مشکلات و شبهات نیز با توجّه به قدرت الهی قابل حلّ است. همچنین در عصر حاضر که انسان، هواپیما و قمرمصنوعی و سفینههای فضایی به کرههای دیگر میفرستد، پذیرفتن معراج آسان است. چنانچه قرآن، جابهجایی تخت بلقیس را از کشوری به کشور دیگر، آنهم در یک چشم به هم زدن مطرح میکند و به این ترتیب مشکل طیّ مسافت را برطرف مینماید. بنابراین، معراج لغو نیست، بلکه اسرار قابل توجّهی دارد.
معراج، اردوی خصوصی و بازدید علمی پیامبر بود وگرنه خداوند بیمکان است.
عبودیّت، مقدّمهی پرواز است و عروج، بدون خارج شدن از صفات رذیله ممکن نیست.
انسان اگر هم به معراج برود، باز «عبد» است. پس دربارهی اولیای خدا غلوّ نکنیم.
1) این آیه و آیات 8 تا 18 سوره نجم بر این مطلب دلالت دارد.
عَلِمَ النَّبِیُّ عِلْمَ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ وَ عِلْمَ مَا کَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی قِیَامِ السَّاعَةِ ثُمَّ قَالَ: وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ إِنِّی لَأَعْلَمُ عِلْمَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عِلْمَ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَ قِیَامِ السَّاعَةِ؛(1)پیامبر علم تمام انبیا و علم گذشته و علم آنچه تا روز قیامت بیاید را میداند. سپس فرمود: قسم به آنکسی که جانم در دست اوست من دارای علم پیامبرم و علم گذشته و علم آینده تا فاصله بین من و قیامت.
1) بصائر الدرجات، ج1، ص127.
ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ، وَ حَفَفْتَهُ بِجَبْرَئِیلَ وَ مِیکائِیلَ وَ الْمُسَوِّمِینَ مِنْ مَلائِکَتِکَ؛
سپس او را با هراس در دل دشمنانش یاری دادی و با جبراییل، میکاییل و ملائکه ویژه و نشاندار احاطه کردی.
در این فراز از دعای ندبه به امدادهای الهی به حضرت رسول اشاره شده است؛ البته همانند آن در زمان حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز اتفاق خواهد افتاد. این امدادهای الهی در قرآن نیز گفته شده است که در ذیل هر کدام از آنها نکاتی بیان میشود.
الف) قرآن درباره یاری پیامبر با هراس افکندن در دل دشمنانش میفرماید:
«وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ؛(1)و در دلهای آنان ترس و وحشت افکند».
همچنین در آیه دوم سوره حشر نیز سخن از وحشت در دل دشمن مطرح شده است:
«وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ؛ در دلهایشان ترس و وحشت افکند».
در قرآن، بارها ترس در دل دشمن، به عنوان یکی از امدادهای الهی شمرده شده است، ازجمله: «قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ»، «سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ»، «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» نه تنها در گذشته بلکه در آینده نیز در دل کفار وحشت ایجاد میکنم. آری، ترس سبب فرار دشمن و پیروزی مسلمانان بدون خونریزی میشود.
بنابر احادیث وارد شده، سه لشکر برای یاری حضرت مهدی علیه السلام میآیند: لشکری از فرشتگان،لشکری از مؤمنان، ایجاد رعب و وحشت در دل دشمنان.(2)
نه مِهر الهی در انحصار محاسبات ما است: «یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»(3)و نه قهر او:
«فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا».
ب)
امداد پیامبر به وسیلة ملائکه:
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ؛(2)و (بهیاد آور) هنگامی که به مؤمنان میگفتی: آیا شما را کفایت نمیکند که پروردگارتان شما را به سه هزار فرشتهی فرود آمده یاری کند؟
نکتهها
یکی از وظایف رهبری، امیدوار کردن و توجّه دادن مردم به امدادهای غیبی است: «إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ».
امید به لطف خداوند برای یک رزمنده ضروری است: «أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ».
ملائکه به فرمان خداوند در خدمت مؤمنان قرار میگیرند: «یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ».
در جهانبینی الهی، زندگی انسانها با جهان فرشتگان ارتباط دارد: «یُمِدَّکُمْ ...».
یکی از اسباب امدادهای الهی در جبههها، نزول فرشتگان است: «یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ».
وَ وَعَدْتَهُ أَن تُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛
و به او وعده دادی که دینش را بر همه دینها پیروز گردانی، گرچه مشرکان را خوش نیاید.
این فراز از دعا نیز به بخش دیگری از زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و وعده الهی به ایشان دلالت میکند که در قرآن کریم نیز آمده است. یکی از آیاتی که این فراز از دعای ندبه به آن اشاره دارد، به این قرار است:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛(1)او کسی است که پیامبر خود را با هدایت ودین حقّ فرستاد، تا آن را بر همه دینها پیروز گرداند، هر چند مشرکان ناراحت باشند».
نکتهها
این آیه به همین صورت، افزون بر این سوره در دو سورهی دیگر نیز آمده است: سوره فتح، آیه 28 و سوره صفّ، آیه9.
اگرچه اسلام از نظر منطق و استدلال همیشه پیروز بوده است؛ امّا این آیه، غلبه ظاهری و وعده حاکمیّت اسلام بر جهان را بیان میکند. چنانچه در آیات دیگری نیز «ظَهَرَ» به معنای غلبه یافتن آمده است، مانند:
«إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ؛(2)اگر بر شما غالب شوند، سنگسارتان میکنند».
درباره کفّار نیز آمده است:
«إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً؛(3)اگر بر شما غالب شوند، هیچ
عهد و پیمانی را رعایت نمیکنند».
از یک سو، این آیه تاکنون تحقّق نیافته است و از سویی دیگر، خداوند وعدهی حاکمیّت کلّی اسلام را داده و وعدهاش دروغ نیست، در نتیجه همانطور که در روایات بسیاری آمده، این آیه به ظهور حضرت مهدی علیه السلام اشاره دارد.
موضوع حضرت مهدی علیه السلام و قیام جهانی او، در روایات بسیاری از طریق شیعه و اهلسنّت نقل شده و در بیشتر کتابهای حدیثی عامّه نیز مطرح شده و از مسلّمات اعتقادی مسلمانان است. هرچند برخی از جمله وهابیّت به دروغ این عقیده را مخصوص شیعه دانستهاند. امام باقر علیه السلام فرمودند:
زمانی خواهد آمد که هیچ کس باقی نخواهد ماند، مگر اینکه به رسالت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم اقرار خواهد کرد.(1)
دربارة حاکمیّت دین در سراسر گیتی، احادیث بسیاری وجود دارد؛ از جمله از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که:
در زمان ظهور امام زمان علیه السلام ، هیچ محل و قریهای نخواهد بود، مگر آنکه اسلام به آن وارد خواهد شد، چه بخواهند، چه نخواهند. و صدای اذان هر صبح و شام در هر قریهای شنیده خواهد شد.(2)
محور و پایه دین اسلام، حقّ است: «دِینِ الْحَقِّ» (همه ادیانآسمانی حقّند؛ ولی به دلیل پیدایش تحریف در آنها حقّانیت آنها مخدوش شده است).
حقّ بر باطل پیروز است: «لِیُظْهِرَهُ».
اراده و حرکت خود را با ارادهی الهی هماهنگ سازیم، وگرنه محو و نابود خواهیم شد: «لِیُظْهِرَهُ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ».
غلبه حق بر باطل، آرمانی است که فقط خداوند میتواند آن را محقّق سازد: «هُوَ الَّذِی».
رمز پیروزی اسلام، هدایت الهی و حقانیّت راه است: «أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ».
در شرایط سخت، نوید و امید دادن لازم است. (وقتی کفّار مکّه به مسلمانان اجازه ورود به
مسجد الحرام را نمیدهند، خداوند نوید پیروزی بر تمام جهان را میدهد که شما نه تنها بر مشرکان مکّه بلکه بر تمام ادیان جهان، غالب خواهید شد): «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ».
تمام ادیان گذشته، به برههای از زمان اختصاص داشته است: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ».
رسولان با اراده الهی انتخاب میشوند، نه انتخاب و اراده مردم: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ».
پیروزی اسلام بهدلیل حقانیّت آن است: «بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ».
مکتب اسلام، امید آفرین است: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ».
حاکمیّت و غلبهای ارزش دارد که کامل و دائم باشد: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ».
عوامل پیروزی اسلام چند چیز است:
الف) اراده و امداد الهی: «هُوَ الَّذِی»؛
ب) رهبری معصوم و لایق: «رَسُولَهُ»؛
ج) نیاز طبیعی جامعه: «بِالْهُدی»؛
د) داشتن حقانیّت: «دِینِ الْحَقِّ».
وَ ذلِکَ بَعْدَ أَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّءَ صِدْقٍ مِنْ أَهْلِهِ، وَ جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ، لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ، فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ، مَقامُ إِبْراهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً؛
پیروزی اسلام بر تمام ادیان را محال نبینید؛ زیرا با نگاهی به تاریخ اسلام مشاهده میکنیم که چگونه خداوند پیامبر و یارانش را بر مکه مسلط و آن را محل پیروزی واقعی مسلمین کرد. همان خدایی که مکه را با دارا بودن نشانه های روشن و مقام ابراهیم و اولین خانه امت و خانه امن با پیروزی در فتح مکه در اختیار و جایگاه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد، میتواند بار دیگر مکتب او را بر تمام ادیان غلبه دهد و نگرانی کفار در این اراده و وعده الهی اثری ندارد.
جملات پایانی این فراز از دعای ندبه نیز به آیات 96و 97 سوره آل عمران اشاره دارد:
«إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً؛(1)همانا اوّلین خانهای که برای (عبادت) مردم مقرّر شد، همان است که در سرزمین مکّه است که مایه برکت و هدایت جهانیان است. در آن (خانه) نشانههای روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است و هر کس به آن وارد شود، درامان است».
نکتهها
«بَکّة» به معنی محلّ ازدحام و اجتماع مردم است.
یکی از ایرادهای بنیاسرائیل این بود که چرا مسلمانان با توجّه به قدمت بیتالمقدّس که هزار سال پیش از میلاد به وسیلة حضرت سلیمان ساخته شده است، آن را کنار گذاشته و کعبه را
1) آلعمران(3)، 96.
قبلهی خود قرار دادهاند. این آیه در پاسخ آنان میفرماید: کعبه از روزگار نخستین، اوّلین خانهی عبادت بوده و قدمت آن نیز بیشتر از هر جای دیگر است.
چون مردم مکّه بعد از کعبه اطراف آن جمع شدند، پس حقّ اولویّت با کعبه است؛ بنابراین، برای توسعه مسجدالحرام میتوان خانههای اطراف کعبه را به نفع حرم خراب کرد.(1)
خداوند تمام مردم را از آدم علیه السلام تا آخرین نفر با همین سنگهای کعبه آزمایش میکند.(2)
حضرت آدم و سلیمان و نوح علیهم السلام نیز دور همین کعبه، حج انجام دادهاند.(3)
الف) کعبه، اوّلین خانه است: «أَوَّلَ بَیْتٍ».
ب) مرکز پایداری و به پاخاستن مردم است: «قِیاماً لِلنَّاسِ».(4)
ج) خانهای آزاد و بدون مالک است: «بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ».(5)
د) محل تجمّع و خانه أمن مردم است: «مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً».(6)
کعبه، اوّلین خانهای است که برای عبادت ونیایش مردم بر روی زمین بنا شده است: «أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ».
خیر و برکت کعبه، فقط برای مؤمنان یا نژاد خاصّی نیست، بلکه برای همگان است: «وُضِعَ لِلنَّاسِ».
مردمی بودن برای کعبه، یک ارزش است: «وُضِعَ لِلنَّاسِ».
کعبه، مایه هدایت همة مردم است: «هُدیً لِلْعالَمِینَ».
مکّه و کعبه، نمایشگاهی از قدرت و نشانههای الهی و تاریخ آن سرشار از خاطرات و سرگذشتهایی است که توجّه به آنها درسآموز و عبرتانگیز میباشد. در ساخت آن، ابراهیم علیه السلام بنّایی و اسماعیل علیه السلام کارگری میکردهاند. سپاهیان فیلسوار ابرهه که به قصد ویرانی آن آمده بودند. به قدرت الهی و به وسیلة پرندگان ابابیل نابود شدند. دیوار آن به هنگام تولّد علیّ علیه السلام برای مادر شکافته شد تا در داخل آن، نوزادی متولد شود که در آیندهای نه چندان دور، بتهای داخل آن را فرو ریزد. بلال، برده سیاهپوست حبشی، در برابر چشمان حیرت زده اشراف مکّه بر بالای آن اذان گفت و روزی نیز فرا خواهد رسید که آخرین حجّت الهی به دیوار آن تکیه زده و ندای نجات انسانها را سر میدهد و جهانیان را به اسلام دعوت میکند.
مکّه، شهر امن الهی است که هر کس در آن وارد شود، در امان است. حتّی اگر جنایتکار وارد به مسجدالحرام شود، نمیتوان متعرّض او شد، فقط میتوان او را در تنگنا قرار داد تا خودش مجبور شود و آنجا را ترک کند.(1)
در کنار کعبه، مقام ابراهیم است. بر اساس روایات، مقام ابراهیم سنگی است که به هنگام ساختن کعبه و بالا بردن دیوارهای آن، زیر پای ابراهیم علیه السلام قرار داشت و اثر پای آن حضرت بر روی آن مانده است. بقای این سنگ و اثر پا روی آن، از قرنها پیش از عیسی و موسی علیهم السلام با آن همه تغییر و تحوّلی که در کعبه و اطراف آن در اثر حملهها، سیلها و خرابیها بهوجود آمده، خود نشانهای از قدرت الهی است.
«حج» به معنای قصد همراه با حرکت است و «مَحجّة» به راه صاف و مستقیم میگویند که انسان را به مقصد میرساند. حج در اسلام به معنای قصد خانه خدا و انجام اعمال مربوط به آن است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به علیّ علیه السلام فرمود:
«تارک الحج و هو مستطیع کافر؛ هر توانمندی که حج را ترک کند، کافر است».(2)
«کسیکه در انجام حج امروز و فردا کند تا بمیرد، گویا به غیر اسلام از دنیا
رفته است».(1)
«استطاعت مالی برای حج، لازم نیست از خود انسان باشد، بلکه اگر کسی دیگری را مهمان کند یا هزینهی حجّ او را بپردازد، او مستطیع شده و حج بر او واجب است».(2)
مقصود مقام ابراهیم، حجرالاسود و حجر اسماعیل است. و از آن حضرت پرسید مراد از «مَنْ دَخَلَهُ» فقط خود کعبه است یا منطقه حرم؟ حضرت فرمود: حرم.(3)
کسی که این خانه را قصد کند و بداند که این همان خانهای است که خداوند رفتن به آن را فرمان داده و اهلبیت علیهم السلام را نیز آنگونه که باید بشناسد، او در دنیا و آخرت درامان خواهد بود.(4)
در خانهی خدا، نشانههای روشن بسیار است. نشانههای قداست و معنویّت، خاطرات انبیا از آدم تا خاتم، عبادتگاه و قبلهگاه همهی انبیا و نمازگزاران: «فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ».
ابراهیم علیه السلام مقامی دارد که جای پای او، به مکّه ارزش داده است: «مَقامُ إِبْراهِیمَ».
بر خلاف تفکّر وهابیّت، اگر جماد در جوار اولیای خدا قرار گیرد، قداست مییابد: «مَقامُ إِبْراهِیمَ».
از امتیازات اسلام آن است که یک منطقه از زمین را منطقه امن قرار داده است: «مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً».
وَ قُلْتَ: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛
و فرمودی: همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی (گناه) را از شما اهل بیت (پیامبر) دور کند و کاملًا شما را پاک سازد.
از این فراز آرام آرام موضوع سخن از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اهل بیت علیه السلام کشیده میشود و آیه تطهیر، بهطور کامل، در این بخش مطرح میشود.
نکته ها
کلمهی «إِنَّما» نشانهی این است که آیه شریفه درباره یک موهبت استثنایی دربارة اهلبیت علیهم السلام سخن میگوید.
مراد از «یُرِیدُ»، ارادهی قطعی و تکوینی است؛ زیرا ارادهی تشریعی و توصیهای خداوند، پاکی همهی مردم است و فقط به اهل بیت پیامبر اکرم علیهم السلام اشاره نمیکند.
مراد از «رجس» هرگونه ناپاکی ظاهری و باطنی است.
مراد از «أَهْلَ الْبَیْتِ» همهی خاندان پیامبر نیست، بلکه برخی افراد آن است که نام آنان در روایات شیعه و سنّی آمده است. این گروه عبارتند از: علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام . دلیل این انحصار آن است که روایاتی از همسران پیامبر حتّی از عایشه و امّ سلمه نقل شده که «آنان از رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود: خیر». در روایات بسیاری آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عبایی بر سر این پنج نفر کشید (که یکی از آنان خود حضرت بود) و فرمود: اینها اهل بیت من هستند و اجازهی ورود دیگران را نداد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای اینکه اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت کند، مدّت شش ماه (و به گفتهی بعضی روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از کنار خانهی فاطمه علیها السلام میگذشت و میفرمود: «الصلاة یا اهل البیت انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا». در کتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه شریفه به پنج نفر ذکر شده و در کتاب شواهد التنزیل که از کتابهای معروف اهل سنّت است بیش از یکصد و سی
روایت در همین باره آمده است.(1)
این آیه به زنان پیامبر اشاره نمیکند؛ زیرا آنها گاهی مرتکب گناه میشدند. در سوره تحریم میخوانیم: پیامبر رازی را به یکی از همسرانش فرمود، او امانت داری نکرد و آن راز را به دیگری گفت. قرآن این عمل را گناه نامیده و فرمود: «إِنْ تَتُوبا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما».(2)عایشه که همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه امیرالمؤمنین، علی علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد، با وجود آنکه در این جنگ عدّه بسیاری از مسلمانان کشته شدند.
اگر اهلبیت فقط پنج نفر هستند، چرا این آیه در میان جملاتی قرار گرفته که به زنان پیامبر مربوط است؟ پاسخ آن است که:
الف) جمله إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ... به صورت جداگانه نازل شد؛ ولی هنگام جمعآوری قرآن در اینجا قرار گرفته است.
ب) به گفته تفسیر مجمعالبیان؛ رسم فصیحان، شاعران و ادیبان عرب این بوده که در لابهلای مطالب معمولی حرف جدید و مهمّی مطرح میکنند تا تأثیرش بیشتر باشد. چنانکه در میان اخبار صدا و سیما، اگر گوینده یک مرتبه بگوید: به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجّه فرمایید، این گونه سخن گفتن یک شوک روانی و تبلیغاتی ایجاد میکند. نظیر این آیه را در آیهی سوّم سورهی مائده خواندیم که مطلب مربوط به ولایت و امامت و کمال دین و تمام نعمت و یأس کفّار و رضای الهی، در کنار احکام مربوط به گوشت خوک و خون نازل شده و این نوع جاسازیها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همانطور که گاهی زنان هنگام خروج از خانه زیورآلات خود را در لابهلای پنبههای بالش قرار میدهند. با اینکه طلا و پنبه با یکدیگر هیچ رابطهای ندارند؛ ولی اینکار برای محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان انجام میگیرد.
ج) در میان سفارشهایی که به زنان پیامبر میکند، یک مرتبه میفرماید: خدا اراده مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد، یعنی ای زنان پیامبر! شما در خانهای هستید که معصومین علیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر رعایت کنید.
د) دربارة اهلبیت علیهم السلام ضمیر جمع مذکر به کار رفته که نشان غالب بودن مردان است، بر خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر که در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است: «بُیُوتِکُنَّ- أَقِمْنَ».
وَ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم مَوَدَّتَهُمْ فِی کِتابِکَ، فَقُلْتَ «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»، وَ قُلْتَ «ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ»، وَ قُلْتَ «ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا»، فَکانُوا هُمُ السَّبِیلُ إِلَیْکَ وَ الْمَسْلَکَ إِلی رِضْوانِکَ؛
سپس پاداش محمد را در قرآنت موّدت اهل بیت او قرار دادی، و فرمودی بگو من از شما برای رسالت پاداشی جز مودّت نزدیکانم نمیخواهم و فرمودی آنچه به عنوان پاداش از شما خواستم، آن هم به سود شماست، و فرمودی من از شما برای رسالت پاداشی نمی خواهم، جز کسی که بخواهد، راهی به جانب پروردگارش بگیرد، پس آنان الگوی عملی و راه به سوی تو و راه رضای تو بودند.
این فراز از مهمترین فرازهای دعای ندبه است که به تبیین جایگاه مودت اهل بیت علیهم السلام در منطق اسلام و قرآن میپردازد.
نکتهها
هنگامیکه آیه: «قل لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً» تا آخر نازل شد، گفتند: یا رسول الله! نزدیکان شما که خداوند مودّتشان را بر ما واجب نمود، چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: علی، فاطمه و فرزندان ایشان.(1)
1) شواهد التنزیل، ج2، ص191.
سبأ آیه 47، سخن پیامبر اسلام چنین است: مزد و پاداش من تنها بر خداوند است. «إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ». البتّه شکی نیست که مراد انبیا این بود که ما پاداش مادی نمیخواهیم؛ ولی اطاعت کردن و هدایت شدن شما را میخواهیم، زیرا همه آنان پس از آنکه در سوره شعراء درخواست مزد را منتفی دانستند، مردم را به تقوا و اطاعت از خداوند سفارش میکردند. «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ». پس انبیا پاداش مادی نمیخواهند، ولی خواهان مزد معنوی و هدایت مردم هستند که این مزد در واقع به سود خود مردم است، مانند اینکه استادی به شاگرد خود بگوید: من از تو مزدی نمیخواهم و پاداش من فقط یک چیز است و آن این که تو درس بخوانی. درصورتیکه این پاداش، بهطور واقع، برای شاگرد خود است.
«أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ؛ مگر از مردم مزدی درخواست کردی تا پرداخت آن برایشان سنگین باشد».
اگر در آیه دیگر مزد رسالت را مودّت اهل قربی میداند: «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛ برای آن است که پیروی از اهلبیت، برای خود مردم سودمند است نه پیامبر، زیرا در جای دیگر آمده است: «قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ». آری، کسی که اهلبیت را دوست دارد از آنان اطاعت میکند و اطاعت از آنان اطاعت از پیامبر و خداست.
رهبری موفّق است که بیتوقّعی خود را به مردم اعلام کند: «قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ».
انسان، زمانی به اخلاص میرسد که هیچ گونه پاداش مادّی، عنوانی و زبانی نخواهد: «ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ».
انسان در انتخاب راه و عقیده آزاد است: «مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ».
مزد انبیا این است که مردم خدا را بندگی کنند: «إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا».
پیامبر اسلام نیز از مردم درخواست مزد مادی نداشت، ولی چندین مرتبه از سوی خداوند با کلمه «قُلْ» مأموریت یافت تا مزد معنوی را که به سود خود مردم است، از مردم تقاضا کند. «قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ» این مزد معنوی نیز در دو تعبیر آمده است. یک بار میفرماید: من هیچ مزدی نمیخواهم جز آنکه هر که خواست راه خدا را انتخاب کند: «إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ
إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا» و یک بار هم در آیه مورد بحث که میفرماید: «لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»؛ بنابراین مزد رسالت دو چیز است: یکی انتخاب راه خدا و دیگری مودّت قربی. جالب آنکه در هر دو عبارت کلمه «إِلَّا» مطرح شده است، یعنی مزد من تنها همین مورد است. با کمی تأمل درمییابیم که باید راه خدا و مودّت اهل بیت یکی باشد، و اگر چنین نباشد، تناقض به وجود میآید، یعنی نمیتوان گفت: من فقط تابستانها مطالعه میکنم و بار دیگر گفت: من فقط زمستانها مطالعه میکنم؛ زیرا محصور باید یک چیز باشد.
پیامبر اسلام از سوی خداوند یک بار مأموریت مییابد تا به مردم بگوید: «مزد من تنها انتخاب راه خداست» و بار دیگر مأمور میشود تا بگوید: «مزد من فقط مودّت قربی است». در واقع باید این دو درخواست با هم یکی باشد؛ یعنی راه خدا همان مودّت قربی باشد. از سویی مودّت با دو چیز ملازم است: یکی، شناخت و معرفت؛ زیرا تا انسان کسی را نشناسد نمیتواند به او عشق بورزد. دوم، اطاعت؛ زیرا مودّت بدون اطاعت نوعی تظاهر، ریاکاری، دروغ و تملّق است. پس کسانی که دستورات خود را از راهی غیر از اهل بیت پیامبر علیهم السلام میگیرند، راه خدا را در پیش نگرفتهاند. این از دیدگاه قرآن.
امّا از نظر عقل، پاداش باید همسنگ و هموزن عمل باشد. رسالت به جز امامت که ادامه آن است، هیچ هم وزنی ندارد، مزد رسالت ادامه هدایت است، مزد یک معصوم، سپردن کار به معصوم دیگر است. مزد عادل آن است که زحمات او را به عادل دیگر بسپاریم. عقل میگوید: تا لطف هست تشکّر نیز باید باشد و اگر امروز لطف پیامبر شامل حال ما شده و ما به اسلام هدایت شدهایم، باید مزد رسالتش را بپردازیم و اگر مزد رسالت، مودّت قربی است، امروز هم باید قُربایی وجود داشته باشد تا به او مودّت و اطاعت داشته باشیم. آری، امروز هم باید به حضرت مهدی علیه السلام مودّت داشته و مطیع او باشیم. مگر میشود بگوییم مسلمانان صدر اسلام مأمور بودند مزد رسالت را بپردازند و به قربی مودّت داشته باشند؛ ولی مسلمانان امروز یا این وظیفه را ندارند و یا قربایی وجود ندارد تا به آنها مودّت بورزند و مزد رسالت را بپردازند. البتّه مودّت حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت، عمل به پیامهای او و رفتن در راه کسانی است که ما را به آنان سپرده است؛ یعنی فقیهان عادل و بی هوا و هوس.
عقل انسان از اینکه مودّت قربی پاداش پیامبری قرار گرفته که صدها میلیون نفر را به هدایت، سعادت و فضل بزرگ الهی رسانده، درمییابد که قربی و کسانی که مورد مودّت هستند،
برترین افراد بشر و معصومند؛ زیرا هرگز مودّت گنهکار پاداش پیامبر معصوم نخواهد بود. نمیتوان باور کرد که مودّت افرادی گنهکار بر مسلمانان جهان در طول تاریخ واجب باشد و هیچ فرقهای از مسلمانان (غیر از شیعه) رهبران خود را معصوم نمیداند و هیچ فرد یا گروهی تا کنون نه برای امامان معصوم گناهی نقل کرده و نه برای آن بزرگواران استادی نام برده است.
براساس عقل، گذاشتن دست بشر در دست غیر معصوم نه تنها ظلم به انسانیّت است، بلکه ظلم به تمام هستی است؛ زیرا هستی برای انسان آفریده شده (تمام آیات «خَلَقَ لَکُمْ»، «سَخَّرَ لَکُمُ» و «مَتاعاً لَکُمْ» نشانه آن است که هستی برای انسان است) و انسان برای تکامل واقعی و معنوی و خدایی شدن بهوجود آمده است، آیا سپردن این انسان با آن اهداف والا به رهبران غیر معصوم، ظلم به او و ظلم به هستی نیست؟
اگر در روایات، رهبر معصوم و ولایت او زیربنا و اساس دین شناخته شده است: «بنی الاسلام علی خمس ... الولایة»(1)و اگر حضرت علی علیه السلام تقسیمکننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفی شده است: «قسیم الجنة و النار»(2)و اگر نماز بی ولایت پذیرفته نمیشود،(3)مودّت اهل بیت حسنه است(4)و زیارت و توسّل به آنان سفارش شده، همه به دلیل همان جوهر کیمیایی مودّت است.
زمخشری و فخررازی که از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسیر خود آوردهاند که رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
من مات علی حب آل محمد مات شهیدا؛ هر که با دوستی آلمحمّد از دنیا برود، شهید است،من مات علی حب آل محمد مات تائبا؛ هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، توبهکننده است،من مات علی حب آل محمد مات مستکمل الایمان؛ هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، با ایمان کامل از دنیا رفته است،من مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعة؛ هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است(5).
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَکِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَایَتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُون؛(1)خدای تبارک و تعالی اگر میخواست خودش را بیواسطه به بندگانش میشناسانید؛ ولی ما را درب، جاده، راه و طریق معرفت خود قرار داد، کسانی که از ولایت ما روگردانیده و دیگران را بر ما ترجیح دهند، از صراط مستقیم منحرفند.
«بِکُمْ یُسْلَکُ إِلَی الرِّضْوَانِ وَ عَلَی مَنْ جَحَدَ وَلَایَتَکُمْ غَضَبُ الرَّحْمَن».(2)
فَلَمَّا انْقَضَتْ أَیَّامُهُ، أَقامَ وَلِیَّهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طالِبٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِما وَ آلِهِما هادِیاً، إِذْ کانَ هُوَ الْمُنْذِرُ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلأُ أَمامَهُ: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. وَ قالَ: مَنْ کُنْتُ أَنَا نَبِیهُ فَعَلِیٌّ أَمِیرُهُ، وَ قالَ: أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ وَ سائِرُ النّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتّی، وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هارُونَ مِنْ مُوسی، فَقالَ: أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلَّا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی؛
آنگاه که روزگار آن حضرت سپری شد، نماینده اش علی بن ابیطالب (درود تو بر آن دو و خاندانشان باد) را برای راهنمایی برگماشت، چرا که او بیم دهنده و برای هر قومی راهنما بود، پس درحالی که انبوهی از مردم در برابرش بودند فرمود: هرکه من سرپرست او بودم، پس علی سرپرست اوست، خدایا دوست بدار کسیکه علی را دوست دارد، و دشمن بدار کسی را که دشمن علی است، و یاری کن هرکه او را یاری کند، و خوار کن هرکه او را وا گذارد و فرمود: هر که من پیامبرش بودم، پس علی فرمانروای اوست و فرمود: من و علی از یک درخت هستیم، و سایر مردم از درخت های گوناگونند، و جایگاه او را نسبت به خود همچون جایگاه هارون به موسی قرار داد، و به او فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسایی، جز اینکه پس از من پیامبر نیست.
این فراز از دعای ندبه به یکی از مهمترین وقایع تاریخ اسلام یعنی غدیر خم و انتخاب و معرفی حضرت علی علیه السلام به عنوان امام و وصی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اشاره میکند. از جمله آیاتی که در قرآن کریم به این موضوع میپردازد، عبارتند از:
آیه اول
«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْن الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ
وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً؛(1)امروز، (روز هجده ذیالحجّه سال دهم هجری که حضرت علی علیه السلام به فرمان خدا به جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منصوب شد) کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند، پس، از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان «دین» برایتان برگزیدم».
نکتهها
امام باقر علیه السلام فرمود: «ولایت، آخرین فریضه الهی است» سپس آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» را تلاوت فرمودند»(2)
در این آیه دو مطلب جداگانه بیان شده است، یک مطلب به تحریم گوشتهای حرام، جز در موارد اضطرار مربوط میشود و مطلب دیگر به کامل شدن دین و یأس کفّار اشاره میکند که این قسمت کاملًا مستقل است، به چند دلیل:
الف) یأس کفّار از دین، به خوردن گوشت مردار یا نخوردن آن ارتباطی ندارد.
ب) روایاتی که از طریق شیعه و سنی در شأن نزول آیه آمده، در مقام بیان جملهی «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا» و «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» است، و به جملات قبل و بعد از آن که درباره احکام مردار است، هیچ ارتباطی ندارد.
ج) بنابر روایات شیعه و سنّی، این قسمت از آیه: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ ...» پس از نصب علیّبنابیطالب علیه السلام به امامت در غدیرخم نازل شده است.
د) غیر از دلائل نقلی، تحلیل عقلی نیز همین را میرساند، چون چهار ویژگی مهم برای آن روز بیان شدهاست: 1. روز یأس کافران؛ 2. روز اکمال دین؛ 3. روز اتمامنعمت الهی بر مردم؛ 4. روزی که اسلام به عنوان «دین» و یک مذهب کامل، مورد پسند خدا قرار گرفته است.
حال اگر وقایع روزهای تاریخ اسلام را بررسی کنیم، هیچ روز مهمی مانند: بعثت، هجرت، فتح مکّه، پیروزی در جنگها و ... با همه ارزشهایی که داشتهاند، با این چهار صفت مهم همراه نیستند؛ حتّی «حجّةالوداع» هم به این اهمیّت نیست؛ زیرا حج، جزئی از دین است، نه همه دین.
بعثت، اوّلین روز شروع رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و هرگز نمیتوان گفت روز اوّل بعثت، دین
کامل شده است.
هجرت، روز هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فرمان خداست، روز حملهی کفّار به خانه پیامبر است و نه روز یأس آنان.
روزهای پیروزی در جنگ بدر و خندق و ... فقط کافرانی که در صحنهی نبرد بودند، مأیوس میشدند، نه همهی کفار، درحالی که قرآن میفرماید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... همه کفّار مأیوس شدند».
در حجّةالوداع نیز که مردم آداب حج را در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آموختند، فقط حج مردم با آموزش پیامبر کامل شد، نه همهی دین؛ در حالی که قرآن میفرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ».
امّا غدیرخم روزی است که خداوند فرمان نصب حضرت علی را به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صادر کرد، فقط آن روز است که چهار عنوان ذکر شده در آیه «أَکْمَلْتُ، أَتْمَمْتُ، رَضِیتُ، یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا» با آن منطبق است.
امّا یأس کفّار، برای این بود که وقتی تهمتها، جنگها و سوء قصدها علیه پیامبر نافرجام ماند، تنها امید آنها مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. نصب علیّبن ابیطالب علیهما السلام به همه فهماند که اگر آن حضرت پسری داشت، بهتر از علی نبود، همچنین با مرگ او دین او محو نخواهد شد؛ زیرا کسی چون علیّبن ابیطالب علیهما السلام جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و رهبر امّت اسلام خواهد بود.اینجا بود که همهی کفّار مأیوس شدند.
کمال دین، به آن دلیل است که اگر مقرّرات و قوانین کامل وضع شود؛ ولی برای امّت و جامعه، رهبری معصوم و کامل تعیین نگردد، مقرّرات ناقص خواهد ماند.
اتمام نعمت، برای آن است که قرآن بزرگترین نعمت را نعمت رهبری و هدایت معرّفی کرده است، اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا برود و مردم را بیسرپرست بگذارد، کاری کرده که یک چوپان در حق گله خود نمیکند. چگونه بدون تعیین رهبری الهی نعمت تمام میشود؟
امّا رضایت خداوند، برای آن است که هرگاه قانون کامل و مجری عادل به هم گره بخورد، رضایت پروردگار به دست میآید.
اگر هر یک از اکمال دین، اتمام نعمت، رضایت حقّ و یأس کفّار به تنهایی در روزی اتفاق افتد، کافی است که آن روز از «ایّاماللّه» باشد؛ چه رسد به روزی مثل غدیر که همه این
ویژگیها را یک جا دارد. به همین دلیل در روایات اهلبیت علیهم السلام عید غدیر از بزرگترین اعیاد به شمار آمده است.
آیه دوم
«یَآ أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبّکَ وَ إِن لَّم تَفْعَل فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَایَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ؛(1)ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است (در مورد ولایت و جانشینی حضرت علی) اعلام کن و اگر چنین نکنی، رسالت الهی را نرساندهای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانی که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ میکند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند».
نکتهها
این آیه به دلایلی که خواهد آمد به جانشینی حضرت علی علیه السلام و نصب او به ولایت در غدیر خم، هنگام برگشت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم از سفر حج در سال دهم هجری مربوط است. جالب اینکه این آیه در میان دو آیهای قرار گرفته که به اقامه کتاب آسمانی مربوط است و شاید اشاره به این موضوع داشته باشد که میان رهبر معصوم و اقامهی کتاب آسمانی، پیوند محکمی برقرار است. آری، این امام است که میتواند کتاب آسمانی را برپا دارد و این کتاب خداست که میتواند امام واقعی را معرّفی کند.
در این آیه چند نکته وجود دارد که جهتگیری محتوایی آن را روشن میکند:
1) مائده(5)، 67.
الف) سوره مائده در اواخر عمر شریف پیامبر نازل شده است.
ب) در این آیه، بهجای «یا أیّها النّبی» عبارت «یا أیّها الرّسول» آمده است که نشانهی یک رسالت مهم است.
ج) به جای فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلّغ» آمده که نشانگر ابلاغ قطعی، رسمی و مهم است.
د) پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر آن را به مردم ابلاغ نکند، همهی زحماتش به هدر خواهد رفت.
ه-) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از عواقب کاری هراس دارد آنچنانکه خداوند او را دلداری میدهد که «ما تو را از شر مردم نگه میداریم».
و) پیامبر، از جان خود نمیترسد؛ زیرا در روزگار تنهایی که با بتها مبارزه میکرد و در جنگها که با مشرکین درگیری نظامی داشت، از خطرها هراسی نداشت. (درحالی که سنگباران میشد و یارانش شکنجه میشدند، اکنون در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد؟!)
ز) در آیه، پیامی وجود دارد که از نظر اهمیّت، با همه پیامهای دوران نبوّت و رسالت برابر است؛ آنچنانکه اگر این پیام به مردم نرسد، گویا همهی پیامها از بین خواهد رفت.
ح) محتوای پیام، باید مسألهای اساسی باشد، وگرنه در مسائل جزئی و فردی، این همه تهدید و دلداری لازم نیست.
ط) پیام آیه، به توحید، نبوّت و معاد مربوط نیست؛ زیرا این اصول، در روزهای اوّل بعثت در مکّه بیان شده و به این همه سفارش در آخر عمر آن حضرت نیازی ندارد.
ی) پیام آیه، به نماز، روزه، حج، زکات، خمس و جهاد هم مربوط نیست؛ زیرا اینها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کردهاند و هیچ هراسی وجود نداشته است.
پس، محتوای این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده، چیست؟
روایات بسیاری از شیعه و سنّی، ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان میدهد. بر اساس روایات، آیه به هجدهم ذیحجه سال دهمهجری در سفر حجةالوداع پیامبر اسلام مربوط است، به این ترتیب که آن حضرت در بازگشت به سوی مدینه، در مکانی به نام «غدیر خم» به امر الهی فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند. مکانی که هم آب و درخت داشت و در گرمای حجاز، کارساز بود و هم در محلّ جداشدن کاروانهای زائران مکّه قرار داشت و اهل یمن، عراق، شام، مدینه و حبشه در آنجا از هم جدا میشدند. در این مکان، پیامبر خدا در میان
انبوه یاران، بر فراز منبری از جهاز شتران قرار گرفت و خطبهای طولانی خواند. ابتدای خطبه؛ از توحید، نبوّت و معاد سخن گفت که تازگی نداشت. سخن تازه از آنجا بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از رحلت خود خبر داد و نظر مسلمانان را دربارة خود جویا شد. همه به کرامت، عظمت، خدمت و رسالت او در حدّ اعلا اقرار کردند. پیامبر وقتی مطمئن شد که صدایش به همهی مردم، در چهار طرف میرسد، پیام مهم خود را دربارة آینده بیان کرد و فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه؛ هر که من مولای اویم، این علیّ مولای اوست».
و به این وسیله جانشینی حضرت علی علیه السلام را برای زمان پس از خود به صراحت اعلام کرد.
همه مفسّران شیعه بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام و نیز بعضی از مفسّران اهلسنت به عنوان یکی از مصادیق، آیه را به نصب حضرت علی علیه السلام در غدیر خم به ولایت و امامت مربوط دانستهاند. جالب آنکه صاحب تفسیر المنار از مسند احمد و ترمذی و نسائی و ابن ماجه، حدیثِ «مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه» را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است: اوّل، اینکه مراد از ولایت، دوستی است. (غافل از آنکه دوستی به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نیازی نداشت) و دوّم، آنکه اگر حضرت علی علیه السلام امام و رهبر پس از رسولاکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود، چرا فریاد نزد و ماجرای نصب خود را در غدیر نگفت؟! (غافل از آنکه در سراسر نهجالبلاغه و کلمات حضرت علی علیه السلام نالهها و فریادهای زیادی وجود دارد؛ ولی صاحب المنار گویا آن نالهها و فریادها را نشنیده است).
در تمام قرآن فقط در این آیه است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به کتمان پیام، تهدید شده که اگر این پیام را نرسانی، تمام آنچه را که در 23 سال رسالت گفتهای از بین میرود. پس باید دید این چه پیام مهمی است که اینگونه بیان میشود؟ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمود:
لو لمابلغ ما امرت به من ولایتک لحبط عملی؛ اگر آنچه درباره ولایت توست به مردم نرسانم، تمام اعمال من محو میشود.(1)
بُنی الاسلام علی خمس علی الصلاة و الزّکاة و الصوم و الحج و الولایة و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة فاخذ النّاس باربع و ترکوا هذه؛ اسلام بر پنج چیز استوار است: بر نماز، زکات، روزه، زکات و ولایت اهلبیت و چیزی به اندازهی
1) امالی، صدوق، ص400.
ولایت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتای آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند!.(1)
به صورت متواتر در منابع اهل سنّت آمده است.
الف) تربیت، هم به تهدید و هم به ارشاد نیاز دارد: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ».
ب) برای جامعه جاهل غافل، هشدار بیشتر از بشارت ضرورت دارد: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ».
ج) کار اصلی پیامبران، ارشاد و انذار است؛ «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» نه برآوردن خواستههای بیربط مردم و عرضه معجزه در هر لحظه و برای هرکس: «لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ».
د) با آنکه دیگر پیامبری مبعوث نمیشود، امّا خداوند حجت خود را بر همهی مردم تمام میکند و هرگز زمین از حجت خالی نمیماند: «وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ».
ه-) انبیا فقط به مشرق زمین اختصاص نداشتهاند: «وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ».
و) در عصر حاضر نیز ما باید امام یا هادی زنده داشته باشیم: «وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ».
وَ زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِینَ، وَ أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ ما حَلَّ لَهُ، وَ سَدَّ الْأَبْوابَ إِلَّا بابَهُ، ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِکْمَتَهُ، فَقالَ: أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بابُها، فَمَنْ أَرادَ الْمَدِینَةَ فَلْیَأْتِها مِنْ بابَها؛
و دخترش سرور بانوان جهانیان را به همسری او در آورد، و از مسجدش برای او حلال کرد، آنچه را برای خودش حلال بود و همه درهایی را که به مسجد باز میشد، بست مگر در خانه او را، آنگاه علم و حکمتش را به او سپرد، و فرمود: من شهر علمم و علی در آن شهر است؛ پس هر که اراده شهر علم و حکمت کند، باید از در آن وارد شود.
در این فراز به سه مورد دیگر از ویژگیهای ممتاز حضرت علی علیه السلام اشاره دارد که عبارتند از:
اول. همسرش حضرت فاطمه برترین زنان عالم است. همو که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در وصف او فرمود: «أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِین».(1)
دوم. اجازه باز بودن در خانه او به داخل مسجد پیامبر.
امام باقر علیه السلام فرمود:
هنگامیکه عباس عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مأموریت یافت تا درب خانه بعضی از اصحاب که به مسجد پیامبر باز میشد را ببندد و فقط در خانه علی علیه السلام باز باشد، عباس و بعضی دیگر به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند و عرض کردند: یا رسول الله چرا علی علیه السلام بر خلاف دیگران از در خانه خود به مسجد رفت و آمد میکند؟ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ذَلِکَ إِلَی اللَّهِ فَسَلِّمُوا لَهُ تَعَالَی حُکْمَهُ، هَذَا جَبْرَئِیلُ جَاءَنِی عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ؛(2)امر این کار با خداست پس همگی
تسلیم خداوند متعال باشید زیرا جبرئیل از سوی خدای عزوجل به نزدم آمد و مرا به این کار امر فرمود.
سوم. اعطای علم و حکمت نبوی به ایشان
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این باره فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ مَدِینَةَ الْعِلْ مِ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا»(1)و همچنین حضرت علی علیه السلام نیز فرمود:
چون هنگام وفات رسول خدا فرا رسید، مرا خواست و چون به خدمتش رسیدم، به من فرمود: یا علی! تو جانشین منی و نماینده منی بر خاندانم و امتم در زندگی من و پس از مرگ من. دوست تو دوست من است و دوست من دوست خدا است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خدا است. یا علی! کسی که پس از مرگ من ولایت تو را انکار کند، مانند کسی است که در زنده بودن من پیغمبری مرا انکار نماید؛ زیرا تو از من هستی و من از تو. سپس مرا به خودش نزدیک کرد و هزار باب از دانش را با من به راز گفت که هر بابی هزار باب میگشود.(2)
همچنین ابن بکیر از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود: من خدمت آن جناب بودم، سخن علم سلیمان شد و قدرتی که به او داده شده بود، فرمود: به سلیمان بن داود چه چیز داده شده؟ به او یک حرف از اسم اعظم داده بودند؛ ولی امام شما که خداوند در این آیه میفرماید: «قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»؛ بهخدا قسم نزد علی تمام علم کتاب بود.(3)
ثُمَّ قالَ لَهُ: أَنْتَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وارِثِی، لَحْمُکَ مِنْ لَحْمِی، وَ دَمُکَ مِنْ دَمِی، وَ سِلْمُکَ سِلْمِی، وَ حَرْبُکَ حَرْبِی، وَ الإِیمانُ مُخالِطٌ لَحْمَکَ وَ دَمَکَ، کَما خالَطَ لَحْمِی وَ دَمِی، وَ أَنْتَ غَداً عَلَی الْحَوْضِ خَلِیفَتِی، وَ أَنْتَ تَقْضِی دَیْنِی، وَ تُنْجِزُ عِداتِی، وَ شِیعَتُکَ عَلی مَنابِرَ مِنْ نُورٍ، مُبْیَضَّةً وجُوهُهُمْ حَوْلِی فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ جِیرانِی، وَ لَوْلا أَنْتَ یا عَلِیُّ لَمْ یُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدِی؛
سپس گفت: تو برادر و جانشین و وارث منی، گوشتت از گوشت من و خونت از خون من و آشتی با تو، آشتی با من و جنگ با تو، جنگ با من است و ایمان با گوشت و خونت آمیخته شده، چنانکه با گوشت و خون من درآمیخته و تو فردای قیامت کنار حوض کوثر جانشین منی، و تو قرضم را میپردازی و به وعدههای من وفا میکنی، و شیعیان تو بر منبرهایی از نورند، درحالیکه رویشان سپید، و در بهشت اطراف من و همسایگان منند، و اگر تو ای علی نبودی، اهل ایمان پس از من شناخته نمیشدند.
این فرازها بخشهای دیگری از فضایل بی شمار امیرالمؤمنین علیه السلام را بیان میکند که مستندات قرآنی و روایی فراوانی دارد. در ذیل برخی از آنها در قالب نکتهها خواهد آمد:
نکتهها
«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِین».(1)
1) .[1] آل عمران(3)، 61.
فرمود: منظور از أَبْناءَنا، حسن و حسین علیهم السلام و منظور از «أَنْفُسَنا»، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و منظور از وَ «نِساءَنا»، فاطمه زهرا علیها السلام است.(1)
شنیدم از رسولالله که میفرماید: یَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَی مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً بَعْدِی قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هَذَا عَلِیٌّ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی إِمَامُکُمْ فَأَحِبُّوهُ لِحُبِّی وَ أَکْرِمُوهُ لِکَرَامَتِی فَإِنَّ جَبْرَئِیلَ أَمَرَنِی أَنْ أَقُولَهُ لَکُم؛(2)ای گروه مهاجران و انصار! آیا شما را به چیزی دلالت نکنم که اگر به آن تمسک کنید پس از من هرگز گمراه نشوید؟ گفند: بلی، یا رسول الله. فرمود: این علی، برادرم و وزیرم و وارثم و جانشینم و امام شماست. به خاطر دوستی من او را دوست بدارید و بخاطر اکرام به من اکرامش کنید که همانا جبرئیل به من امر نمود که این سخن را به شما بگویم.
ای علی! من شهر حکمتم و تو دروازه آنی و به مدینه داخل نتوان شد مگر از جانب دروازه آن، دروغ میگوید کسی که میپندارد مرا دوست دارد درحالی که تو را دشمن میدارد، زیرا تو از منی و من از توام، گوشت تو از گوشت من و خون تو از خون من و روح تو از روح من و نهان تو از نهان من و آشکار تو از آشکار من است و تو امام امّت من هستی و پس از من جانشین من بر آنهایی، نیکبخت کسی که از تو اطاعت کرد و بدبخت کسی که نافرمانی تو را نمود، کسی که دوستی تو را داشته باشد، سود برده است و کسی که دشمن تو باشد، در خسران است و کسی که همراهی تو را داشته باشد، رستگار و کسی که از تو جدایی گزیند هلاک است، مثل تو و مثل ائمّه از فرزندان تو که پس از من بیایند، مثل کشتی نوح است که هر که بر آن سوار شود، نجات یابد و هر که از آن تخلّف ورزد، غرق خواهد شد، و مثل شما مانند مثل ستارگان است که هر گاه ستارهای پنهان شود، ستارهای دیگر بدرخشد و این تا روز قیامت
ادامه دارد.(1)
أَنَّ شِیعَتَکَ عَلَی مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْیَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلِی أَشْفَعُ لَهُمْ، وَ یَکُونُونَ فِی الْجَنَّةِ جِیرَانِی، وَ أَنَّ حَرْبَکَ حَرْبِی وَ سِلْمَکَ سِلْمِی وَ سِرَّکَ سِرِّی وَ عَلَانِیَتَکَ عَلَانِیَتِی، وَ سَرِیرَةَ صَدْرِکَ کَسَرِیرَةِ صَدْرِی وَ أَنَّ وُلْدَکَ وُلْدِی، وَ أَنَّکَ مُنْجِزٌ عِدَاتِی، وَ أَنَّ الْحَقَّ مَعَکَ وَ الْحَقَّ عَلَی لِسَانِی وَ فِی قَلْبِکَ وَ بَیْنَ عَیْنَیْکَ، وَ أَنَّ الْإِیمَانَ مُخَالِطٌ لَحْمَکَ وَ دَمَکَ کَمَا خَالَطَ لَحْمِی وَ دَمِی؛(2)شیعه تو بر سر منبرهای نورند و با روی سپید در گرد من باشند و من آنها را شفاعت کنم و فردا در بهشت همسایه من باشند. و اینکه جنگ تو جنگ من است و سازش و صلح تو سازش و صلح من و نهان تو نهان من است و آشکارت آشکار من و اینکه فرزندانت فرزندان من باشند و اینکه تو همه وعدههای مرا به انجام رسانی و تو سر کار حوض باشی و هیچ کس از امتم نزد من با تو برابر نباشد. و اینکه حق و راستی بر زبان تو و در دل تو و پیش چشم تو است و اینکه ایمان با گوشت و خون تو آمیخته چنانچه با گوشت و خون من.
نَحْنُ الَّذِینَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا یَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا یُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا کَانَ مُؤْمِناً- وَ مَنْ أَنْکَرَنَا کَانَ کَافِراً وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنَا وَ لَمْ یُنْکِرْنَا کَانَ ضَالًّا حَتَّی یَرْجِعَ إِلَی الْهُدَی الَّذِی افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ یَمُتْ عَلَی ضَلَالَتِهِ یَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا یَشَاء؛(3)ماییم که خدا اطاعت ما را واجب ساخته، مردم راهی جز معرفت ما ندارند و بر نشناختن ما معذور نباشند. هر که ما را شناسد، مؤمن است و هر که انکار کند، کافر است و کسی که نشناسد و انکار هم نکند،
گمراه است تا زمانی که بهسوی هدایتی که خدا بر او واجب ساخته و آن اطاعت حتمی ماست برگردد و اگر بههمان حال گمراهی بمیرد، اختیارش با خداست تا با او چه کند.
وَ کانَ بَعْدَهُ هُدیً مِنَ الضَّلالِ، وَ نُوراً مِنَ الْعَمی، وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتِینِ، وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقِیمِ، لا یُسْبَقُ بِقَرابَةٍ فِی رَحِمٍ، وَ لا بِسابِقَةٍ فِی دِینٍ، وَ لا یُلْحَقُ فِی مَنْقَبَةٍ مِنْ مَناقِبهِ یَحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله و سلم؛
و آن حضرت پس از پیامبر در برابر گمراهیها هدایتگر و در برابر کوردلیها نور و رابطه ناگسستنی میان مردم و خدا و الگوی راه مستقیم الهی بود در خویشاوندی با پیامبرو ایمان از همه جلوتر و در فضائل هیچ کس به او ملحق نشد کار پیامبر (درود خدا بر او خاندانش) را پی گرفت.
این فرازها نیز به آیات قرآن و سخنانی از معصومین دلالت دارد که در وصف امیرالمؤمنین و فضایل ایشان گفته شده است.
نکتهها
ای مردم! صراط مستقیمی که پیروی از آن لازم است، من هستم؛ پس از من، علیّ علیه السلام و آنگاه فرزندان من از نسل او.
1) آل عمران(3)، 103.
قرار داد و فرمود: «تمسکوا بهذا، فهذا هو الحبل المتین».(1)همچنین در روایات دیگری امامان معصوم حبلالله معرفی شدهاند.
دربارة قرابت حضرت علی علیه السلام با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از ابن عباس نقل شده است که آیه «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»(2)نازل شد، گروهی از رسول خدا پرسیدند: آنهایی که خداوند ما را به مودتشان امر فرموده، چه کسانی هستند؟ ایشان فرمود: عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ وُلْدُهُمَا.(3)
امیرالمؤمنین در دین نیز گوی سبقت را از دیگران ربوده است؛ چنانچه در برخی احتجاجات خود با صحابه فرمود: «شما را به خدا سوگند میدهم آیا هیچ میدانید خدای تعالی در چند آیه قرآن کریم سابق را بر مسبوق تفضیل داده است؟ و آیا میدانید هیچ کس از این امّت در امر خدا و رسولش بر من سبقت نجسته است؟ گفتند: به خدا چنین است. فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید این آیات در کجا نازل شده است: «السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ» و «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»؟ از پیامبر اکرم از آنها سؤال شد، فرمودند: خدای تعالی آن را در شأن انبیا و اوصیای آنان نازل فرموده است و من افضل انبیا و رسولان هستم و وصیّ من علیّ بن أبی طالب افضل اوصیا است گفتند: به خدا چنین است».(4)
در دعای ندبه میخوانیم هیچکس در مناقب به حضرت علی علیه السلام نمیرسد: «وَ لا یُلْحَقُ فِی مَنْقَبَةٍ مِنْ مَناقِبهِ».
چه کسی در شب حمله (لیلة المبیت) به خانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جای او خوابید؟ چه کسی سه شب در لحظه افطار غذای خود را به مسکین یتیم و اسیر داد؟
کدام ضربت بهتر از عبادت جن و انس است؟
آری، در هیچ کمالی احدی به او نرسیده و نخواهد رسید.
1) تمام فضائل در کتاب «فضائل الخمس من الصحاح الستة» از روایات اهل سنت است.
وَ یُقاتِلُ عَلَی التَّأْوِیلِ، وَ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ. قَدْ وَتَرَ فِیهِ صَنادِیدَ الْعَرَبِ، وَ قَتَلَ أَبْطالَهُمْ، وَ ناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ، وَ أَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقاداً بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً وَ غَیْرَهُنَّ. فَأَضَبَّتْ عَلی عَداوَتِهِ، وَ أکَبَّتْ عَلی مُنابَذَتِهِ حَتّی قَتَلَ النَّاکِثِینَ وَ الْقاسِطِینَ وَ الْمارِقِینَ وَ لَمَّا قَضی نَحْبَهُ، وَ قَتَلَهُ أَشْقَی الْآخِرِینَ یَتْبَعُ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ؛
حضرت علی علیه السلام با کافران بر سر تأویل جنگید و در راه خدا از سرنش ملامتگری نهراسید.خون شجاعان عرب را در راه خدا به زمین ریخت، و دلاورانشان را از دم تیغ گذراند و با گرگانشان در افتاد، پس به دلهایشان کینه سپرد، کینه جنگ بدر و خیبر و حنین و غیر آنها را، پس دشمنی او را در نهاد خود جا دادند و به جنگ با او روی آوردند، تا پیمان شکنان (ناکثین) و جفا پیشگان (قاسطین) و خارج شدگان (مارقین) از دایره دین را کشت، هنگامیکه به نذر و وظیفه خود عمل کرد و شقیترین فرد او را کشت، آن کسی که دنبالهرو شقیترین فرد تاریخ بود و شتر صالح را پی کرد.(1)
یا کسی را میکشند تا به جای او بنشینند؛
یا کسی را میکشند تا پست و موقعیت خود را حفظ کنند؛
یا کسی را میکشند تا مزاحم را از بین ببرند؛
یا میکشند تا به غنائمی برسند؛
یا به ملکی و حکومتی و سرزمینی دست یابند؛
یا رقیب را از میان بردارند؛
یا میکشند تا انتقامی بگیرند؛
ولی این دو نفر نه هدفی داشتند، نه پستی داشتند، نه به جایی رسیدند ، نه رقیبی را از بین بردند و نه انتقامی از کسی گرفتند ولذا مصداق بارز خسارت دنیا و آخرت شدند.
1) شاید دلیل آنکه در میان قاتلان به دو نفر لقب اشقی داده شده یکی کسی که ناقه صالح را که معجزه الهی بود، کشت و کسی که حضرت علی را شهید کرد، این باشد که معمولاً قاتلان برای جنایت خود هدفی را دنبال میکنند:
در تفسیر «یقاتل علی التاویل» باید گفت: یکی از امتیازات حضرت علی علیه السلام آن است که به گفته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جنگهای او براساس تأویل بود و جنگهای پیامبر بر اساس تنزیل.
تفاوت میان تأویل و تنزیل آن است که تنزیل از اول روشن است؛ ولی تأویل در آغاز ابهام دارد و به مرور زمان روشن میشود.
عبد صالحی که استاد حضرت موسی علیه السلام بود و کشتی را سوراخ کرد و پس از این ماجرا دلیل کار خود را بیان نمود، فرمود: «ذلِکَ تَأْوِیلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً؛ این هدف نهایی کاری است که تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتی».
قرآن میفرماید تأویل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمیدانند و بنابر روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم مصداق راسخون در علم هستند.
فضایل دیگری از حضرت علی علیه السلام در این فراز دعا به چشم میخورد که نمونهای از مناقبی است که در متون دینی یافت میشود. برخی از مستنداتی که اشاراتی از آنها در این فراز آمده است به این شرح است:
امیرالمؤمنین از مصادیق اتمّ آیه شریفه است که «یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم؛(1)در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامتکنندهای نمیهراسند»، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه غدیر نیز به این مطلب تصریح نموده است.
از حضرت علی علیه السلام پرسیدند که مراد از آیه «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر» چیست؟ ایشان فرمود: این آیه در شأن من و عموی من، حمزه و پسر عم من، عبیده ابن حارث است؛ اما عبیده در بدر و حمزه در احد شهید شدند و من انتظار میکشم.
1) مائده(5)، 54.
لَمْ یُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِی الْهادِینَ بَعْدَ الْهادِینَ، وَ الأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلی مَقْتِهِ، مُجْتَمِعَةٌ عَلی قَطِیعَةِ رَحِمِهِ وَ إِقْصاءِ وَلَدِهِ، إِلَّا الْقَلِیلُ مِمَّنْ وَفی لِرِعایَةِ الْحَقِّ فِیهِمْ. فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ، وَ اقْصِیَ مَنْ اقْصِیَ، وَ جَرَی الْقَضاءُ لَهُمْ بِما یُرْجی لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ، إِذْ کانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛
دستور رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش) در آن همه سفارشاتی که نسبت به اهل بیت که یکی پس از دیگری هدایتگر بودند، عملی نشد و امّت بر دشمنی با آن حضرت پافشاری کردند و برای قطع رحم او و تبعید فرزندانش گرد آمدند، مگر اندکی که حق پیامبر را رعایت کردند و وفادار بودند و برخورد امت بی وفا به اهل بیت با آن همه سفارش اینگونه بود: بعضی کشته، بعضی اسیر و بعضی تبعید شدند و طبق برنامهها و قضا و مقدرات
الهی به پاداشی که مورد امیدشان بود رسیدند؛ ولی غافل از آنکه این کشتنها مانع عزت نخواهدشد و مقدّر قطعی خداوند آن است که وارثان زمین در آینده تاریخ بندگان خالص خدا و متقین هستند.
این فراز به کوتاهی امت در اجرای سفارش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر امر امامت و ولایت امامان معصوم اشاره میکند و البته به آینده روشن برای بندگان پرهیزگار خدا وعده میدهد.
نکتهها
غایبان برسانند. اما پس از درگذشت آن حضرت بر علی علیه السلام شوریدند؛ امیرالمؤمنین نیز با استناد به گفتههای رسول خدا درباره خود و آنچه را مردم از آن حضرت درباره وی شنیده بودند، با آنان احتجاج کرد».(1)
امام حسن مجتبی علیه السلام در خطبهای که هنگام صلح با معاویه ایراد نمود، شکوههایی داشت و از شایستگی خود و عدم لیاقت معاویه و از بنیانگذاران خط انحراف، بدون اینکه اسمی از آنها ببرد، به شدّت ناله کرد.(2)
بخشی از این فراز به آیه 128 سوره اعراف اشاره دارد که:
«قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ موسی به قوم خود گفت: از خداوند یاری بجویید و صبر و مقاومت کنید، زیرا زمین از آنِ خداوند است که آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد به ارث میگذارد و فرجام (نیک) از آنِ پرهیزکاران است».
برخی از نکتههای این آیه:
الف) در این آیه دو فرمان همراه با دو بشارت مطرح شده است: فرمان به استعانت، امر به صبر، بشارت به وراثت زمین و پایان نیک برای متّقین.
ب) امام باقر علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل میکند که فرمودند: «من و اهلبیتم مصداق این آیه هستیم».
و امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «فما کان للّه فهو لرسوله و ما کان لرسول اللّه فهو للامام بعد رسول اللّه».
بنابراین، اگر آیه میفرماید: زمین برای خداوند است، یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام وارثان زمین از سوی خدا هستند.
ج) از عوامل پیروزی و بیمه شدن در برابر تهدیدها، استمداد، توکّل، مقاومت و تقواست: «اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا؛ هم از او کمک بگیریم و هم خود صبر کنیم».
د) نابودی حکومتهای ستمگر و جانشینی مؤمنانِ صابر، با اراده و مشیّت خداوند حتمی است: «یُورِثُها مَنْ یَشاءُ».
ه-) شرط رسیدن به حاکمیّت، صبر و مقاومت و استعانت از خداوند است: «اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ».
و) استعانت از خداوند و صبوری، نمودی از تقوا و پرهیزکاری است: «اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا ... وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».
ز) اهل تقوا، هم در دنیا پایان نیک دارند: «یُورِثُها مَنْ یَشاءُ» و هم در آخرت، برندگان اصلیاند: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».
ح) امید به آیندهی روشن، وعدهی ادیان الهی از جمله اسلام است: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».
وَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا، وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛
و منزّه است پروردگار ما که به یقین وعده پرورگارمان انجام شدنی است، و خدا هرگز از وعده خویش تخلّف نمی کند و او نیرومند حکیم است.
این فراز از دعای ندبه نیز به برخی از آیات مهدوی و تحقق حکومت عدل جهانی اشاره میکند. از بارزترین آنها آیه 55 سوره نور است که میفرماید:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد و قطعاً دینی را که خداوند برای آنان پسندیده است، برای آنان استقرار و اقتدار بخشد و از پی ترسشان امنیّت را جایگزین کند تا (فقط) مرا بپرستند و چیزی را برای من شریک نگیرند و هر کس بعد از این، کفر ورزد پس آنان همان فاسقانند».
نکتهها
بر اساس روایات بسیاری از امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام مصداق کامل این آیه، حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام است(1)که خداوند وعده داده است در آن روز اهل ایمان بر جهان حکومت کنند.
در قرآن، بارها به حکومت نهایی صالحان تصریح شده است، از جمله سه مرتبه فرمود:
1) رک: تفسیر نورالثقلین.
«لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ؛ اسلام بر همهی ادیان پیروز خواهد شد».
در جای دیگری فرمود:
«أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛ بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد».
و در جای دیگر آمده است: «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوی» یا «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».
مراد از جانشینی مؤمنان، یا جانشینی از خدا در زمین است و یا جایگزینی از اقوام پیشین.
«قُرطبی» در تفسیر خود، دربارهی پیروزی کامل اسلام چند حدیث نقل میکند و میگوید: «در زمین خانهای نخواهد بود مگر آنکه اسلام در آن خانه وارد خواهد شد».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین حج خود در راه برگشت از مکّه (روز هیجدهم ذیالحجه) در غدیر خم به فرمان خداوند، حضرت علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد، آیه نازل شد که: «امروز من اسلام را به عنوان دین کامل برای شما پسندیدم؛ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً».
در این آیه نیز وعدهی خداوند پیروزی آن دینی است که پسندیده است: « دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ».
و چون کلمه «رضیت» و کلمه «ارتضی» از یک ریشه است؛ بنابراین اسلامی که جهان را خواهد گرفت، اسلامِ غدیر خواهد بود.
اسلام، دین آیندهی جهان است. آیندهی تاریخ به سود مؤمنان و شکست سلطهی کافران است: «وَعَدَ اللَّهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ».
به مؤمنان، امید دهید تا فشار و سختیها، آنها را مأیوس نکند: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا».
کلید و رمز لیاقت برای بهدست گرفتن حکومت گسترده حقّ، ایمان و عمل صالح است: «الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ».
دین، از سیاست جدا نیست، بلکه سیاست و حکومت برای حفظ دین است: «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ... یَعْبُدُونَنِی».
در بیان وعدههای الهی، برای باور کردن مردم، بیان نمونههایی از تاریخ گذشته مفید است. «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» یعنی این خلیفه و حاکم شدن مؤمنان سابقه دارد.
پیروزی نهایی اهل حقّ، یک سنّت الهی است: «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ».
هدف از حکومت اهل ایمان، استقرار دین الهی در زمین: «لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ» و رسیدن به توحید: «لا یُشْرِکُونَ» و امنیّت کامل است: «لَیُبَدِّلَنَّهُمْ».
دست خدا را در تحوّلات تاریخ ببینیم: «وَعَدَ اللَّهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ- لَیُبَدِّلَنَّهُمْ».
امنیّت در جامعهی اسلامی، شرایط مناسبی برای عبادت فراهم میکند: «أَمْناً یَعْبُدُونَنِی». آری، ابتدا امنیت، سپس عبادت (هدف نهایی وعدههای الهی، عبادت خالصانه خداوند است).
عبادت خدا، زمانی کامل است که هیچگونه شرکی در کنار آن نباشد: «یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ».
در زمان حکومت صالحان نیز، گروهی انحراف خواهند داشت: «وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِک».
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَبْعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنِّی أَوْ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِی اسْمُهُ اسْمِی وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمُ أَبِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛(1)اگر از دهر مگر یک روز نماند، هر آینه حق سبحانه و تعالی مردی را از اهل بیت من بفرستد که زمین را از عدل پُرگرداند همچنان که پر بوده باشد.
1) کشف الغمة، ج2، ص438.
فَعَلی الْأَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِما وَ آلِهِما، فَلْیَبْکِ الْباکُونَ، وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ، وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتذْرفِ الدُّمُوعُ، وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ، وَ یَضِجَّ الضَّاجُّونَ، وَ یَعِجَّ الْعاجُّونَ؛
پس بر پاکیزگان از اهل بیت محمّد و علی (درود خدا بر ایشان و خاندانشان) ، باید گریه کنندکان بگریند و زاری کنندگان بر ایشان زاری کنند و برای مانند آنان باید اشکها روان شود، و فریادکنندگان فریاد زنند و شیون کنندگان شیون کنند و خروشندگان بخروشند.
این فراز از دعای ندبه به مصیبتهایی که به پاکان از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده، اشاره میکند؛ همان برگزیدگانی که امام سجاد در دعای 47 صحیفه سجادیه درباره آنها میفرماید:
رَبِّ صَلِّ عَلَی أَطَایِبِ أَهْلِ بَیْتِهِ الَّذِینَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِکَ، وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِکَ، وَ حَفَظَةَ دِینِکَ، وَ خُلَفَاءَکَ فِی أَرْضِکَ، وَ حُجَجَکَ عَلَی عِبَادِکَ، وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَ الدَّنَسِ تَطْهِیراً بِإِرَادَتِکَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسِیلَةَ إِلَیْکَ، وَ الْمَسْلَکَ إِلَی جَنَّتِک؛ ای پروردگار من، بر اهل بیت طیّبین او که آنان را برای قیام به امر خود برگزیدهای و خازنان علم خود، حافظان دین خود، خلفای خود بر روی زمین و حجتهای خود بر بندگان قرار دادهای و آنان را به خواست خود از هر ناپاک پاک گردانیدهای و طریق رسیدن به مقام قرب خود و وصول به بهشت ساختهای، تحیّت و درود بفرست.
امام در ادامه سخن خود گریه بر آنان را لازم میشمارد.
نکتهها
اول. اشک شوق: گروهی از مسیحیان با شنیدن آیات قرآن اشک میریختند: «تری اعینهم
تفیض من الدمْع ممّا عرفوا من الحقّ».(1)
دوم. اشک حزن و حسرت: مسلمانان عاشق همین که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میشنیدند که امکاناتی برای جبهه رفتن وجود ندارد، گریه میکردند: «تفیض من الدمع حزناً الا یجدوا ما ینفقون».(2)
سوم. اشک خوف: همینکه آیات الهی برای اولیا تلاوت میشد، «گریهکنان به سجده میافتادند؛ خرّوا سُجدا وبُکیّاً»،(3)«و یخِرّون للأذقان یبکون ویزیدهم خشوعاً».(4)
چهارم.
اشک قلاّبی و ساختگی: در همین آیه، برادران یوسف گریهکنان نزد یعقوب آمدند که گرگ یوسف را درید: «یبکون».
اول. گریه از خوف خدا: رسول خدا فرمود:
طُوبَی لِصُورَةٍ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهَا تَبْکِی عَلَی ذَنْبٍ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَطَّلِعْ إِلَی ذَلِکَ الذَّنْبِ غَیْرُهُ؛(5)خوشا به حال چهرهای که خداوند آن را به خاطر گناه و بیم از کیفر الهی گریان ببیند، که هیچ کس به جز خدا از آن گناه آگاه نیست.
دوم. گریه بر مظلومیت اهل بیت علیهم السلام : امام صادق فرمود:
مَا عَیْنٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ وَ لا عَبْرَةٌ مِنْ عَیْنٍ بَکَتْ وَ دَمَعَتْ عَلَیْهِ وَ مَا مِنْ بَاکٍ یَبْکِیهِ إِلا وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَةَ وَ أَسْعَدَهَا عَلَیْهِ وَ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ أَدَّی حَقَّنَا وَ مَا مِنْ عَبْدٍ یُحْشَرُ إِلا وَ عَیْنَاهُ بَاکِیَةٌ إِلا الْبَاکِینَ عَلَی جَدِّیَ الْحُسَیْنِ فَإِنَّهُ یُحْشَرُ وَ عَیْنُهُ قَرِیرَةٌ وَ الْبِشَارَةُ تِلْقَاهُ وَ السُّرُورُ بَیِّنٌ عَلَی وَجْهِهِ؛(6)هیچ چیز از چشمی که برای حسین گریه کند و اشکی که برای امام حسین بریزد، نزد خدا محبوبتر نخواهد بود. هیچ کس برای امام حسین گریه نمیکند، مگر اینکه به فاطمه و به پیامبر خدا خواهد رسید و حق ما را ادا خواهد کرد .. هر بندهای فردای قیامت
محشور شود چشمانش گریان است، مگر آن چشم که برای جدّم حسین گریان باشد؛ زیرا او در حالی محشور میشود که چشمش (به جمال محمّد و آل اطهرش) روشن است. به او بشارت داده میشود و آثار سرور در صورتش نمایان است.
گفتنی است هنگامی که وفات پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک گردید، آن حضرت به قدری گریست که محاسن مبارکش تر شد. پرسیدند: یا رسول اللَّه! چرا گریه میکنید؟ فرمود: « برای ذرّیّه و فرزندانم و آن ستمهایی که از جفاکاران امّتم بعد از من به ایشان میرسد، میگریم. گویا میبینم دخترم فاطمه زهرا بعد از من مظلوم واقع شده، هر چه صدا میزند: یا ابتاه! احدی از امّت من به فریاد او نمیرسد».(1)
سوم. گریه در نماز:
شخصی به نام منصور بن یونس بزرج درباره مردی که در نماز واجب تباکی و گریه میکرد، از امام صادق علیه السلام پرسید و ایشان فرمود: «این کار روشنی چشم من است و اگر در کسی چنین دیدی نامم را نزد او ببر (و از او برایم التماس دعا کن)».(2)
چهارم. گریه در فراغ: امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که طفل یتیم بگرید، عرش الهی به سبب گریه او به لرزه در میآید، پس خداوند تبارک و تعالی میفرماید: این کیست که بنده مرا که در خردسالی پدر و مادرش را از او گرفتهام بهگریه آورده است؟ قسم به عزّت و عظمت و شکوه خودم و سوگند به بلندمرتبگی خودم بنده مؤمنی نباشد که او را آرام سازد، مگر اینکه بهشت را بر او واجب سازم.(3)
پنجم. گریه در هر حال:
خداوند متعال به حضرت موسی علیه السلام فرمود: «ابْکِ عَلَی نَفْسِکَ مَا دُمْتَ فِی الدُّنْیَا؛(4)تا هنگامی که در این دنیا هستی بر خویشتن گریه کن».
ششم. گریه ترحم:
از امام صادق علیه السلام روایت کردهاند که فرمود:
هیچ مؤمنی نیست که در دیار غربت و (دور از آشنایان) بمیرد و گریهکنندهای نداشته باشد، مگر آنکه تمام قطعه زمینهایی که در آنها به عبادت خدا مشغول بوده است، و تمام جامههای او و درهای آسمان که عمل او به سوی آنها بالا رفته است و دو فرشته مراقب او نیز، بر او میگریند.(1)
حضرت فرمود: آیا به جزع و فزع میآیی؟عرض کرد: بلی، به خدا قسم و بهخاطر یاد کردن مصائب آن بزرگوار چنان غمگین و حزین میشوم که اهل و عیالم اثر آن را در من مشاهده میکنند و چنان حالم دگرگون میشود که از خوردن طعام و غذا امتناع نموده و به وضوح علائم حزن و اندوه در صورتم نمایان میگردد.
حضرت فرمود: خدا رحمت کند اشکهای تو را (یعنی خدا به وسیله این اشکها تو را رحمت نماید)، بدان قطعاً تو از کسانی محسوب میشوی که به خاطر ما جزع نموده و به واسطه سرور و فرح ما مسرور گشته و بهخاطر حزن ما محزون گردیده و بهجهت خوف ما خائف بوده و هنگام مأمون بودن ما در امان هستند، توجه داشته باش که حتماً و عنقریب هنگام مرگ اجدادم را بالای سرت خواهی دید که ملک الموت سفارش تو را خواهند نمود و بشارتی که به تو خواهند داد برتر و بالاتر از هر چیزی است و خواهی دید که ملک الموت از مادر مهربان به فرزندش به تو مهربانتر و رحیمتر خواهد بود.
مسمع میگوید: سپس حضرت گریست و اشکهای مبارکشان جاری شد و من نیز با آن جناب
1) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص169.
اشک ریختم، پس از آن فرمود: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلی خلقه بالرّحمة و خصّنا اهل البیت بالرّحمة. ای مسمع! از هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام شهید شد، زمین و آسمان بر ما ترحم نموده و میگریند و موجودی بیشتر از فرشتگان بر ما گریه نکرده است، اشکهای آنها لا ینقطع جاری بوده و هرگز قطع نمیشود. توجّه داشته باش که احدی بهخاطر ترحم به ما و به جهت مصائبی که بر ما وارد شده، گریه نمیکند مگر آنکه قبل از آمدن اشک از چشمش حقتعالی او را رحمت خواهد کرد و وقتی اشکها بر گونههایش جاری شد، در صورتی که یک قطره از آنها در جهنّم بیفتد، حرارت و آتش آن را خاموش و آرام میکند که دیگر برای آن حرارتی پیدا نمیشود.
بدان کسی که به خاطر ما قلبش دردناک شود، در روزی که مرگش فرا برسد و ما را مشاهده کند، سرور و نشاطی برایش پیدا شود که پیوسته این سرور در او بوده تا در کنار حوض بر ما وارد گردد و هنگامی که محبّ و دوستدار ما اهل بیت بر حوض کوثر وارد شود، سرور و فرح خاصّی در کوثر پیدا شود به حدّی که انواع و اقسام اطعمهای را به او چشانده که وی مایل نیست طعم آن غذاها زائد گردد.(1)
1) کامل الزیارات، ترجمه ذهنی تهرانی، ص330-329.
أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ، أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ؛
حسن کجاست؟ حسین کجاست؟ فرزندان حسین کجایند؟ شایستهای پس از شایسته دیگر، راستگویی پس از راستگویی دیگر، راه از پس راه کجاست؟ کجاست بهترین برگزیدهها یکی پس از دیگری؟
این فراز مقدمهای بر نالههای فراق برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و با یادآوری اجداد معصوم و مظلوم ایشان آغاز میشود.
نکتهها
سختترین لحظاتی که بر تو گذشت، کدام لحظه بود؟ گفت: با آنکه از فرعونیان تهمتها شنیدم و از بنیاسرائیل بهانهجوییها دیدم؛ ولی دشوارترین زمان، آن لحظهای بود که خضر گفت: «هذَا فِراقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ؛(1)این (هنگام) جدایی میان من و توست».(2)
«قالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ؛(3)(یعقوب) گفت: همانا اینکه او را ببرید مرا غمگین میسازد».
«وَ تَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ؛(1)یعقوب از فرزندان روی گرداند و گفت: ای دریغا بر یوسف، پس اندوه خود را فرو میخورد (تا آنکه) دو چشمش از اندوه سفید (و نابینا) شد».
گریه و غم، با کظم غیظ و صبر منافاتی ندارد. حضرت یعقوب میگوید: «یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْن» اما قرآن کریم در ادامه و در شرح احوال وی میفرماید:« فَهُوَ کَظِیمٌ » چنانچه در آیه قبل از زبان وی با فرزندانش اینگونه میفرماید: «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ».
امامصادق علیه السلام فرمود:
علیّبنالحسین علیهما السلام بیست سال پس از حادثه کربلا به هر مناسبتی گریه میکرد. پرسیدند چرا این همه گریه میکنید؟ فرمود: یعقوب یازده پسر داشت، یکی از آنها غایب شد، با اینکه زنده بود، چشمانش را از گریه از دست داد، ولی من در برابر چشمان خود دیدم پدر و برادرها و هفده نفر از خاندان نبوّت شهید شدند، چگونه گریه نکنم؟.(2)
أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَةُ أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ أَیْنَ أَعْلامُ الدِّینِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ؛
کجایند خورشیدهای تابان، کجایند ماه های نورافشان، کجایند ستارگان فروزان، کجایند پرچم های دین، و پایههای دانش.
در این فراز دربارة غم از دست دادن امامان معصوم که دارای فضایل بیشمار بودند و همانند خورشید و ماه و ستارگان بشریت را هدایت کرده، سخن به میان آمده و در فراز بعدی این شکوهها به ناله های دوری از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم میشود. پیشوایان دین در تفسیر برخی از آیات قرآن کریم مقصود از ستارگان را ائمه معرفی کردهاند؛ برای نمونه آیه شانزده سوره نحل را میتوان ذکر کرد که قرآن کریم میفرماید:
«وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ؛ و نشانههای دیگری (در زمین قرار داد) وآنان به وسیله ستاره راه مییابند».
در این باره نکاتی قابل طرح است.
نکتهها
«إن الله جعل النجوم أمانا لأهل السماء، و جعل أهل بیتی أمانا لأهل الأرض؛ همانا خداوند ستارگان را امان اهل آسمان قرار داد و اهل بیتم را امان اهل زمین».(1)
1) البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص410.
وی فرمود: «رضای او رضای من و غضب او غضب من است».
علامت دیگر، ابوذر غفاری است که پیامبر درباره او فرمود:
آسمان بر کسی راستگوتر از ابوذر سایه نیفکنده است تا مردم ببینند زبان ابوذر از چه کسی حمایت میکند و او در تبعیدگاهِ چه کسی از دنیا میرود.
علامت دیگر، عمّار یاسر است که پیامبر فرمود:
قاتلِ عمّار گروه منحرفند. مردم دیدند که در جنگ صفین، عمّار به دست لشگر معاویه کشته شد.
و مهمترین علامتِ روشن پس از پیامبر، امام حسین علیه السلام است که پیامبر درباره وی فرمود: «حسین از من است و من از حسین».
برای حرکت در بیابانها و پیدا کردن راهها، به علائم نیاز داریم. علائم طبیعی در روز، و ستارگان در شب که خداوند در این آیه به این دو امر اشاره میکند.
نه فقط برای شناخت راه از بیراهه و دربیابانها، به علامت نیاز داریم، بلکه برای شناخت حقّ از باطل نیز در لابهلای هوسها و غرائز و طاغوتها به نشانههای روشن نیازمندیم.
ستارگان، هم وسیلهی شناخت جهت قبله هستند و هم در دریاها و کویرها که هیچ علامتی یافت نمیشود، بهترین وسیلهی راهیابی بهشمار میآیند.
آیا خدایی که برای هدایت دنیوی مردم نشانههایی را قرار داده، از هدایتِ معنوی آنها غافل بوده است؟ «وَ عَلاماتٍ ... یَهْتَدُون».
امام رضا علیه السلام فرمود: ِ
الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِیَ فِی الْأُفُقِ بِحَیْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیْدِی وَ الْأَبْصَارُ الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَاهِبِ الدُّجَی وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَار؛(1)امام مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فرا گیرد و خودش در افق است آنگونه که دستها و دیدگان به آن نرسد، امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستارهای است راهنما در شدت تاریکیها و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها (یعنی زمان جهل و فتنه و سرگردانی مردم).
1) کافی، ترجمه مصطفوی، ج1، ص286.
«الشمس»، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است که دین مردم را برایشان واضح و روشن کرد؛ «الْقَمَر»، أمیرالمؤمنین علیه السلام است؛ «النَّهار»، امام از ذریة فاطمه دختر رسول خداست که تاریکی های ظلم و جور را روشن میکند؛ «وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها» یعنی بهوسیله قائم آل محمد آن را فراگیر میکند.(1)
فأَیْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّی تُؤْفَکُونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ وَ الْآیَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکُمْ وَ کَیْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَیْنَکُمْ عِتْرَةُ نَبِیِّکُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّینِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْق؛(2)ای مردم به کجا میروید؟ و شما را به کجا برمیگردانند؟ درحالی که پرچمهای هدایت بر پاست، و نشانهها واضح است و علامت درستی منصوب است. چه جایی شما را سرگردان کردهاند؟ بلکه چگونه متحیّرید؟ درحالیکه عترت پیامبرتان در میان شماست، آنان زمامداران حق و نشانههای دین و زبانهای صدقند.
أَیْنَ بَقِیَّةُ اللَّهِ الَّتِی لا تَخْلُو مِنَ الْعِتْرَةِ الْهَادِیَةِ أَیْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَةِ أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقَامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ أَیْنَ الْمُرْتَجَی لِإِزَالَةِ الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ؛
کجاست حضرت بقیة اللَّه زیرا که نمیشود عالم خالی از عترت هادی امت باشد؟ کجاست آنکه برای برکندن ریشه ظالمان و ستمگران عالم مهیا گردیده؟ کجاست آنکه منتظریم اختلاف و کج رفتاریهای اهل عالم را اصلاح کند؟ کجاست آنکه امیدواریم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد؟
در این فراز درد فراغ عمومی از امامان معصوم، به ناله دوری از امام دوازدهم تبدیل میشود و در ضمن آن چشمانداز فعالیتهای حضرت مهدی در زمان ظهور و تشکیل حکومت نیز ترسیم میگردد.
نکتهها
لقب «بقیة الله» اشاره به آیه شریفه:« بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ»(1)دارد. «بَقِیَّتُ اللَّهِ» در این آیه، به معنای درآمد و سودی است که از یک سرمایه حلال و خداپسندانه برای انسان باقی میماند و صد در صد حلال است. اما در روایات، به هر وجود مبارکی که به اراده خداوند برای بشریت باقی میماند، «بقیةالله» گفته میشود؛ از جمله، سربازان مؤمنی که پیروزمندانه از جبهه جنگ بازمیگردند؛ زیرا به اراده الهی باقی ماندهاند. به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز «بقیةالله» میگویند؛ چراکه آن وجود شریف، به خواست خداوند برای هدایت مردم ذخیره شده است. البته به سایر معصومین علیهم السلام نیز لقب «بقیةالله» داده شده است.(2)
امام باقر علیه السلام فرمود:
چون قائم ما ظاهر شود، تکیه به خانه کعبه زند و سیصد و سیزده مرد گرد او فراهم شوند و اول سخنش این آیه باشد: «بقیة اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» سپس گوید: من بقیةالله و حجت خدا و خلیفه او بر شما هستم و هیچ مؤمنی نباشد، مگر آنکه با این لفظ او را سلام دهد: [السلام علیک یا بقیة اللَّه فی ارضه].(1)
«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛(2)بدانید که خداوند، زمین را پس از مرگش زنده میکند. همانا ما نشانههای [توحید و عظمت] را برای شما روشن کردیم، باشد که تعقل کنید».
امام صادق علیه السلام درباره این آیه فرمود:
یُحْیِیهَا اللَّهُ بِعَدْلِ الْقَائِمِ عِنْدَ ظُهُورِهِ بَعْدَ مَوْتِهَا بِجَوْرِ أَئِمَّةِ الضَّلَالِ؛(3)خداوند زمین را پس از ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به واسطه عدالت او زنده میکند، پس از آنکه با جور و ظلم رهبران گمراه، مرده باشد.
أَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدِیدِ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ لِإِعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِیعَةِ أَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْیَاءِ الْکِتَابِ وَ حُدُودِهِ أَیْنَ مُحْیِی مَعَالِمِ الدِّینِ وَ أَهْلِهِ؛
کجاست آن ذخیره برای تجدید فریضهها و سنّت ها، کجاست آن برگزیده برای بازگرداندن دین و شریعت، کجاست آن آرزو شده برای زنده کردن قرآن و حدود آن، کجاست احیاگر نشانه های دین و اهل دین.
ادامه تلاشها و کارویژههای حکومت مهدوی را در این فراز میتوانید مشاهده کنید که عبارتند از احیای دین و قرآن. در همین جهت نکاتی قابل طرح است.
نکتهها
إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ ضَرَبَ فَسَاطِیطَ لِمَنْ یُعَلِّمُ النَّاسَ الْقُرْآنَ عَلَی مَا أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُه؛(2)هنگامی که قائم آلمحمد قیام کند، خیمههایی برپا کند و قرآن را به ترتیبی که فرود آمده، به مردم بیاموزد.
«القرآن الّذی عندی لا یمسّه إلّا المطهّرون و الأوصیاء من ولدی؛ به قرآنی که نزد من است، جز پاکان و جانشینان از فرزندانم به آن دست نمییابند». عمر پرسید: «آیا زمان معلومی برای ظاهر کردن آن هست؟» آن حضرت فرمود:
«نعم، إذا قام القائم من ولدی یظهره و یحمل الناس علیه فتجری السنّة علیه؛(1)آری، وقتی قائم از فرزندانم قیام کند، آن را ظاهر میکند و مردم را به عمل کردن به آن وادار مینماید و سنت طبق آن جاری میشود».
یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَی الرَّأْی؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رأی مردم را به قرآن باز میگرداند، در زمانیکه آنها قرآن را به رأی و اندیشه [خود] مبدّل کردهاند.
هنگامیکه مردم از قرآن چشم پوشیده و امور مختلف را بر اساس اندیشه نادرست خود پیش برند، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مردم را از به کار بستن اندیشههای نادرست، نهی و به رجوع به قرآن وا میدارد تا به دستور کتاب خدا رفتار کنند و مخالف آن را دور اندازند.
هنگامی که قائم ما قیام کند، جایی بر روی زمین باقی نمیماند، مگر اینکه در آنجا صدای اشهد ان لاالهالاالله و اشهد انّ محمداً رسولالله بلند میشود.(2)
أَیْنَ قَاصِمُ شَوْکَةِ الْمُعْتَدِینَ أَیْنَ هَادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْکِ وَ النِّفَاقِ أَیْنَ مُبِیدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْیَانِ وَ الطُّغْیَانِ أَیْنَ حَاصِدُ فُرُوعِ الْغَیِّ وَ الشِّقَاق أَیْنَ طَامِسُ آثَارِ الزَّیْغِ وَ الْأَهْوَاءِ أَیْنَ قَاطِعُ حَبَائِلِ الْکِذْبِ وَ الافْتِرَاءِ أَیْنَ مُبِیدُ الْعُتَاةِ وَ الْمَرَدَةِ أَیْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنَادِ وَ التَّضْلِیلِ وَ الْإِلْحَادِ؛
کجاست آنکه شوکت ستمکاران و متعدیان را در هم میشکند؟ کجاست آنکه بنا و سازمانهای شرک و نفاق را ویران میکند؟ کجاست آنکه فسق، عصیان و طغیان را هلاک و نابود میگرداند؟ کجاست آنکه برای کندن ریشة گمراهی و دشمنی مهیاست؟
کجاست آنکه اندیشه باطل و هواهای نفسانی را نابود میسازد؟ کجاست آنکه ریسمان دروغ و افترا را قطع خواهد کرد؟ کجاست آنکه متکبرانِ سرکش را هلاک و نابود میگرداند؟ کجاست آنکه مردم ملحد، معاند و گمراه کننده را بیچاره کند؟
این فرازهای زیبا نیز بخشی دیگر از فعالیتهای امام زمان که مربوط به پاکسازی جامعه جهانی از تباهی، بداخلاقی و فساد است را به تماشا میگذارد. بدیهی است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مظهر لطف و رحمت خداست؛ چنانچه امام رضا علیه السلام در حدیثی مفصل در بیان ویژگیهای ایشان فرمود: «الْإِمَامُ الْأَنِیسُ الرَّفِیق؛(1)امام، همدم و رفیق واقعی است». در حدیثی از جابر، صحابی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با عنوان «رحمةٌ للعالمین» یاد شده است.(2)آن امام، ذخیره خداوند برای آینده جهان و واسطه لطف و رحمت او در زمین است. خود ایشان در نامهای خطاب به یکی از نمایندگان خاص خود در زمان غیبت صغری فرمود: «من موجب امان و آرامش اهل
زمین هستم».(1)اما گاهی مصلحت ایجاب میکند که وی همانند خود خداوند متعال دست به کارهای اصلاحی بزند که ظاهر آن قهر و خشونت اما باطن آن برای بشریت مهر و رحمت است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در قسمتی از خطبه غدیر به اصلاحگری حضرت قائم اشاره و فرمود:
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی نَبِیٌّ وَ عَلِیٌّ وَصِیِّی أَلَا إِنَّ خَاتِمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدِّینِ أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِینَ أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا أَلَا إِنَّهُ فَاتِحُ کُلِّ قَبِیلَةٍ مِنَ الشِّرْک؛(2)ای مردم! من پیامبرم و علی وصی من است و همانا مهدی قائم که خاتم امامان است از ماست. اوست که دین را آشکار میسازد و از ستمگران انتقام میگیرد. همانا که او گشاینده و ویرانگر دژهاست و اوست که تمام فرقههای مشرکان را میکشد.
در این باره نیز برخی نکات توضیحی قابل بیان است که در ضمن آیاتی بیان میشود.
آیه اول
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ؛(3)ای پیامبر! با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سختگیر و خشن باش که جایگاهشان دوزخ است و بد سرنوشتی دارند».
نکتهها
جنگ و جهاد، باید زیر نظر رهبر الهی باشد: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ».
اسلام دین جامع است. در جای خود رأفت و در جای خود سختگیری و خشنونت دارد. «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ».
باید هم با دشمنانِ آشکار خارجی مبارزه کنیم: «جاهِدِ الْکُفَّارَ» و هم با دشمنانِ پنهانِ داخلی: «وَ الْمُنافِقِینَ».
رهبر مسلمانان باید در برابر استکبار قاطع باشد: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ، وَ اغْلُظْ».
با آنکه پیامبر، سرچشمهی رحمت است، ولی به دلیل کفر و نفاق دشمنان، مأمور به خشونت میشود: «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ».
جهاد با کفّار و منافقان، جزای دنیوی آنان است و کیفر اخرویشان جهنّم است: «وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ».
جهاد با کفّار و منافقین، فرمان خداست؛ ولی شکل و شیوه آن در اختیار پیامبر و جانشینان به حق آن حضرت است. بنابراین، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در برابر منافقان لشکرکشی نکرد، ولی در زمان حضرت علی علیه السلام ؛ چون آنان سپاه و لشکری تشکیل داده بودند آن حضرت با آنان جنگید.
انسان بر اثر کفر و نفاق به جایی میرسد که پیامبر رحمت باید بر او بخروشد و با او برخورد شدید کند: «وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ».
آیه دوم
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَی الظَّالِمِین؛(1)و با آنها بجنگید تا فتنه (بتپرستی و سلب آزادی از مردم،) باقی نماند و دین، تنها از آنِ خدا شود. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید زیرا) تعدّی جز بر ستمکاران روا نیست».
نکتهها
مقابله به مثل و خشونت با دشمن در مواردی لازم است: «قاتِلُوهُمْ».
هدف از جنگ در اسلام، برچیدن شرک و فتنه و استقرار دین و قانون خداست: «حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ».
پاکسازی، قبل از بازسازی است. ابتدا باید فتنه برداشته شود تا پس از آن دین الهی برقرار گردد. اوّل کفر به طاغوت، بعد ایمان به خدا: «حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ».
راه برگشت و توبه بر هیچ کس و در هیچ شرایطی بسته نیست. حتّی دشمن سرسخت نیز اگر راه خود را تغییر دهد، خداوند او را عفو خواهد کرد: «فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ ...».
در آیه قبل بخشش خداوند نسبت به گناه کفّار مطرح شده است: «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ».
در این آیه به مردم سفارش میکند که در صورت دست برداشتن دشمن از جنگ، شما هم از جنگ صرف نظر کنید: «فَلا عُدْوانَ».
1) بقره(2)، 193.
میگوییم: جواب بدی، بدی است. با اینکه جواب بدی با بدی، عدالت است، ولی به خاطر عمل او، نام آن را بدی میگذاریم.
بهطور خلاصه اصل در اسلام رحمت و رأفت، محبّت و مودّت، عفو و کرامت، کظم غیظ و مسالمت است که برای هر یک از این واژهها آیاتی در قرآن آمده است. برای مثال: در نمازهای پنجگانه دهها بار سخن از رحمت و مهربانی «الرّحمن الرّحیم» (در هر رکعت شش بار) آمده است که نوعی گسترش و دعوت به مهر و محبت و رفتار دوستانه به یکدیگر است. «رئوف» از صفات خدا و پیامبر دانسته شده و در مقابل از قساوت و سنگدلی انتقاد شده است: «ثم قست قلوبکم».(1)محبّت هدیه الهی است که خداوند آن را در دل زن و شوهر قرار میدهد: «و جعل بینکم مودّة و رحمة».(2)
در برخورد با افراد نااهل، ابتدا رفتار و گفتار مسالمتآمیز را سفارش کرده است؛ امّا در برابر همه اینها گاهی تهدید و خشونت برای سرکوب روحیههای مغرور و حفظ دستآوردهای مهم لازم است؛ برای نمونه: به مسلمانان دستور میدهد، هر چه در توان دارید برای ترساندن دشمنان خدا و آمادگی دفاع و برخورد با دشمنان، خودتان را آماده کنید: «و أعدّوا لهم ما استطعتُم من قُوَّة».(3)«مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفتند: علی علیه السلام خشونت دارد، (نمیگذارد هرطور که دوست داریم و میپسندیم، عمل کنیم) آن حضرت فرمود: «انّه لَخشن فی ذات اللّه؛ علی دربارة انجام امور الهی سختگیر و خشن است». آری، در انجام فرمان خدا باید صلابت، قاطعیت و خشونت داشت. در اجرای حدود الهی دربارة خلافکاران میفرماید: دلسوزی و رأفت را کنار گذاشته و حکم خدا را اجرا کنید: «لاتأخذکم بهما رأفة فی دین اللّه».(4)
در بعضی دعاهای دیگر نیز همانند این الفاظ وجود دارد که:
خداوندا! ستمگران کفرپیشه را به واسطه حضرت قلع و قمع کن، سران گمراهی را بشکن، پیمانشکنان و مخالفین را در شرق و غرب و دریا و خشکی از میان بردار.(5)
أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیَاءِ وَ مُذِلُّ الْأَعْدَاءِ؛
کجاست آنکه دوستان را عزیز و دشمنان را ذلیل خواهد کرد؟
بخشی دیگر از چشمانداز حکومت عدل مهدوی در این فراز به تصویر کشیده شده است. این تصویر به عزت یافتن مؤمنان و ذلیل شدن دشمنان در سایه حکومت حضرت بقیةالله مربوط است، چنانچه امام رضا علیه السلام در بخشی از صفات امام در حدیث معروف خود میفرماید: «إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِین». در قرآن کریم آیات فراوانی درباره عزت مؤمنان میتوان یافت که میتوانید به آنها مراجعه کنید اما بهطور خلاصه بدانیم که «عزّت» به معنای نفوذناپذیری است. خداوند، پیامبر و مؤمنان هم اینگونه هستند: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ»(1)و مکتب نیز از همین عزّت برخوردار است: «وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ».(2)
أَیْنَ جَامِعُ الْکَلِمَةِ عَلَی التَّقْوَی أَیْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِی مِنْهُ یُؤْتَی؛
کجاست گردآورنده سخن بر پایه تقوا، کجاست در راه خدا که از آن آمده شود؟
در این فراز دو ویژگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی شده که یکی از آنها به حکومت وی مربوط است؛ ازجمله: متحد کردن مردم بر محور خدا و تقوای الهی و دیگری به ویژگی شخصیتی ایشان مربوط است که محل ورود انسانها به سوی خداوند هستند و البته این دو ویژگی - که توضیح آن خواهد آمد - با هم ارتباط دارند.
نکتهها
امام رضا علیه السلام درباره ویژگیهای امامان معصوم علیهم السلام فرمود: «نَحْنُ کَلِمَةُ التَّقْوَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی؛(1)ما نمونه پرهیزگاری و ریسمان محکم الهی هستیم».
قرآن کریم دستور میدهد: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا».(2)امروز، در دنیا گروههایی گرد هم جمع میشوند و تشکّلهایی به راه میاندازند: از جمله: تشکّل شغلی و حرفهای مانند: تشکّلات دانشجویی و اصناف؛ تشکّل جنسی مانند: تشکّلات بانوان، جوانان؛ تشکّل نژادی مانند: سیاهان، اسرائیل؛ تشکّل منطقهای و اقلیمی مانند: تشکّلهای آسیایی؛ تشکّل سرمایهای و اقتصادی مانند: بانک جهانی یا سازمان اوپک (نفت)؛ تشکّل قبیلهای مانند: کردها و عربها درحالی که تمام تشکّلهای بشری، ریشهی عمیق علمی و فطری و معنوی ندارند و تک بعدی هستند؛ اما اسلام، محور تشکّل را حبل اللّه: «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً» و
سرمایه اصلی تشکّل را ایمان میداند: «یا ایّها الذین آمنوا ادخلوا فی السّلم کافة»؛(1)زیرا صلح و آشتی در مبانی، فقط در سایه ایمان است.
امام باقر علیه السلام فرمود: «ما همان حبل الله هستیم که آیه فرمود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»(2)و فرمود منظور از آیه «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً» همانا ولایت ما ائمه است.(3)بنابراین، در جامعه اسلامی فرمان و حکومت از آن خداست باشد و هیچ سلیقه شخصی، حزبی، نژادی، قبیلهای و مانند آن در این امر دخالتی ندارد.
اگر در این فراز آمده است که ولیعصر مردم را بر محور تقوا جمع میکند و از تفرقه نجات میدهد، حقیقت این تقوا همان پذیرش امامت معصومین و اطاعت از رهبر آسمانی است؛ چرا که در قرآن از زبان انبیای الهی این ملازمت تصریح شده و چنین آمده است:
«وَ لَمَّا جاءَ عِیسی بِالْبَیِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ؛(4)و چون عیسی همراه با دلایل روشن (و معجزات) آمد، گفت: همانا من برای شما حکمت آوردهام (و آمدهام) تا بعضی از آنچه در آن اختلاف میکنید برای شما بیان کنم. پس از خداوند پروا و مرا اطاعت کنید».
معلوم میشود که اولاً، رفع اختلافات دینی از اهداف انبیا بوده و ثانیاً، تقوا و اطاعت از رهبران الهی، تضمین کننده وحدت اجتماعی است. این نکته پر اهمیت از تکرار عبارت: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون» در آیات دیگر از جمله در هشت مورد در سوره شعراء از زبان پیامبران مختلف نیز استفاده میشود.
أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیَاءُ أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ؛
کجاست جلوه خدا، که دوستان به سویش روی آورند؟ کجاست آن وسیله پیوند بین زمین و آسمان؟
این فراز از دعای ندبه نیز به دو ویژگی ممتازی اشاره میکند که امام معصوم نسبت به انسانهای دیگر داشته و بقیه را به او محتاج میکند. آیه 88 سوره قصص با این فراز ارتباط دارد که دارای نکات مهمی است.
«وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ و (هرگز) معبود دیگری را با «اللّه» مخوان که معبودی جز او نیست. همه چیز جز وجه او نابود است، حُکم (و حاکمیّت، فقط) از آن اوست و همه به سوی او بازگردانده میشوید».
نکتهها
خدمت حضرت امام صادق علیه السلام بودم، مردی از آیة «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» پرسید. ایشان فرمود: مردم آن را چه معنی میکنند؟ وی عرض کرد: میگویند هر چیزی جز وجه و صورت خدا از بین میرود. فرمود: «سُبْحَانَ اللَّهِ لَقَدْ قَالُوا عَظِیماً إِنَّمَا عَنَی کُلَّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ وَ نَحْنُ وَجْهُهُ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ؛(1)سبحان اللَّه چه حرف عظیمی میزنند! منظور آیه این است که هر چیزی از میان میرود مگر آن وجهی که از آن جانب به سوی خدا راه هست و ما همان وجهیم».
1) بصائر الدرجات ، ج1، ص65.
«از امام باقر علیه السلام معنی آیه «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ » را پرسیدم، فرمود: «نَحْنُ وَ اللَّهِ وَجْهُهُ؛(1)به خدا قسم ما همان وجه اللَّه هستیم».
فرقه «وهّابیّت» اظهار مینمایند که هرکس غیر خدا را بخواند، مشرک میشود؛ زیرا خداوند فرموده است: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»،(2)بنابراین کسانی که در توسّل، اولیای خدا را صدا میزنند، مشرکند! امّا این آیه توضیح میدهد که مشرک، کسی است که غیر خدا را به عنوان خدای دیگر بخواند: «لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ» و ناگفته پیداست که شیعیان هیچ مقامی را به عنوان خدا صدا نمیزنند، بلکه او را به عنوان کسی صدا میزنند که نزد خداوند آبرو دارد، آن هم آبرویی که از سوی خداوند به او داده شده است، مانند انبیا و اولیای الهی، نه هر شفیع و آبرومند موهومی؛ زیرا بتپرستان نیز در دنیای خیال خود، برای بتها آبرویی تصوّر میکردند.
یکی از پادشاهان کشور سعودی هر سال در روز عید قربان علمای فرقههای اسلامی را میهمان میکرد. در یکی از سالها علّامه سیّد شرفالدین جبل عاملی (از علمای برجسته لبنانی) به مهمانی او دعوت شد. علّامه همین که وارد جلسه شد، قرآنی را که جلد چرمی داشت به شاه هدیه کرد. شاه آن را گرفت و بوسید. علّامه گفت: تو مشرک هستی! شاه ناراحت شد که چرا چنین تهمتی میزنی؟ علّامه گفت: چون تو چرمی را بوسیدی که پوست حیوان است و احترام به پوست حیوان شرک است! شاه گفت: من هر پوستی را نمیبوسم، کفش من از چرم و پوست حیوان است؛ ولی هرگز آن را نمیبوسم، این قطعه چرم، جلد قرآن قرار گرفته است. علّامه فرمود: «ما نیز هر آهنی را نمیبوسیم، آهنی را میبوسیم که صندوق، ضریح، درب و پنجرهی مزار پیامبر یا امامان معصوم علیهم السلام باشد».
شرک آن است که ما کسی یا چیزی را در برابر خدا عَلم کنیم و برای او قدرتی مستقل در نظر بگیریم، در حالی که شیعه قدرت اولیای خدا را مستقل نمیداند، بلکه آن را به قدرت الهی وابسته میداند و اگر گنبد و بارگاهی برای آنها میسازد، برای این است که به مردم اعلام کند در این جا مرد توحید دفن شده است. کسی که در اینجا دفن شده در راه خدا به شهادت رسیده و فدا و فنای توحید شده است. پس گنبد و بارگاه، یعنی مرکزی که زیر آن فریاد توحید بلند است،
نه مرکزی در برابر مسجد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «نَحْنُ السَّبَبُ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؛(1)ما سبب و واسطه بین شما و خداوند عزّوجلّ هستیم».
با اندکی دقّت در اطراف خود متوجّه میشویم که گردش امور هستی، بر اساس اسباب و وسایل و به تعبیر دیگر، توسّل است. آب و مواد غذایی از راه ریشه، تنه و شاخه درخت به برگ آن میرسد و ریشه درخت از راه برگ، نور و هوا را دریافت میکند. باران که میبارد، به وسیلة ابر است و ابر به وسیله گرم شدن آب دریا در اثر نور خورشید ایجاد میشود. در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
ابی اللّه ان یجری الاشیاء الّا بالاسباب؛(2)خداوند از این که کارها بدون سبب و علّت جریان پیدا کند، ابا دارد. خداوند برای هر کاری واسطه و علّتی قرار داده است.
هر چند شفا و درمان از خداست: «و اذا مرضت فهو یشفین»؛(3)امّا همین شفا را خداوند در عسل قرار داده است «فیه شفاء للنّاس»(4)هر چند خداوند کارها را تدبیر میکند: «یُدبّر الامر»؛(5)امّا فرشتگان واسطه تدبیر او هستند. «فالمدبّرات امراً.»(6)
حضرت آدم پس از آنکه از بهشت اخراج شد، سالیان زیادی را به گریه، زاری، توبه و انابه گذراند؛ سپس کلماتی را از سوی پروردگارش دریافت کرد و به آن کلمات متوسّل شد. قرآن میفرماید: «فتلقّی آدم من ربّه کلمات فتاب علیه»(7)فخر رازی و بسیاری از مفسران اهل سنت گفتهاند که مراد از «کلمات» که حضرت آدم به آنها متوسّل گردید، نام پیامبر و اهل بیتش بوده است و آن کلمات اینچنین بود:
«الهی یا حمید بحقّ محمّد، یا عالی بحقّ علیّ، یا فاطر بحقّ فاطمة، یا محسن بحقّ
الحسن، یا قدیم الاحسان بحقّ الحسین و منک الاحسان».
وهّابیون میگویند: اگر نام کسی را در کنار نام خدا ببرید، شرک است! درحالی که اگر این سخن آنها درست باشد، خداوند نعوذ باللّه خود مشرک است؛ زیرا در آیه 74 سوره توبه میفرماید: «وما نقموا الّا اغناهم اللّه ورسوله من فضله»؛ خداوند و پیامبرش آنها را بینیاز نمودند. و در جای دیگر میفرماید: «اللّه یتوفّی الانفس؛(1)خداوند جانها را میگیرد». و در جای دیگری میفرماید: «یتوفّاکم ملک الموت؛(2)ملک الموت جان شما را میگیرد». بنابراین واسطه داشتن، نه تنها شرک نیست، بلکه اساس هستی بر مبنای واسطه است.
یک سال در مدینه باران نبارید، خلیفه دوّم به عبّاس عموی پیامبر برای نزول باران متوسّل شد و گفت: خداوندا! ما در زمان پیامبر به او مراجعه میکردیم و حالا به عموی او متوسّل میشویم.
أَیْنَ صَاحِبُ یَوْمِ الْفَتْحِ وَ نَاشِرُ رَایَةِ الْهُدَی أَیْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَ الرِّضَا؛
کجاست صاحب روز پیروزی و گسترنده پرچم هدایت؟ کجاست گردآورنده پراکندگی صلاح و رضا؟
در این دو فراز به ویژگیهای دیگر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکومت جهانی وی اشاره شده است. یکی اینکه، امام صاحب روز فتح است و دیگری آنکه، پراکندگی و تفرقه مردم را اصلاح میفرماید. درباره اصلاح تفرقه قبلاً سخن گفتیم؛ اما درباره روز فتح در قرآن کریم آمده است:
«وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِین قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ؛(1)و کفّار میپرسند: اگر راست میگویید، این پیروزی (شما) چه زمانی است؟ بگو: (بدانید که در) روز پیروزی، ایمان آوردنِ کسانی که کفر ورزیدند به حالشان سودی نخواهد داشت و به آنان مهلت داده نخواهد شد».
نکتهها
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: «یَوْمُ الْفَتْحِ یَوْمٌ تُفَتَّحُ الدُّنْیَا عَلَی الْقَائِمِ؛(2)روز فتح روزی است که دنیا به دست حضرت قائم فتح میشود».
آری ایمان، در لحظه اضطرار سودی ندارد: لا یَنْفَعُ ... إِیمانُهُمْ. در بخشی از آیه 158 سوره انعام نیز میخوانیم: «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً؛ روزی که بعضی از نشانههای پروردگارت بیاید کسی که پیش از آن ایمان نیاورده یا در مدّت ایمان خود کار خیری را کسب نکرده، ایمان آوردنش سودی ندهد».
جالب این است که امام صادق علیه السلام درباره آن فرمود:
آیات عبارت از ائمّه است و آیت منتظره، حضرت قائم علیه السلام است و در روز ظهورش که با شمشیر بپاخیزد، ایمان کسی که پیشتر ایمان نیاورده باشد، به وی سود نرساند، گرچه به پدران گذشته وی ایمان آورده باشد.(1)
أَیْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَبْنَاءِ الْأَنْبِیَاءِ أَیْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ؛
کجاست کسی که خون انبیا و فرزندان انبیا و شهید کربلا را مطالبه کرده و انتقام بگیرد؟
در این فراز بخش دیگری از اقدامات حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف نشان داده شده است که آن انتقام و قصاص از دشمنان جبهه حق و قاتلان انسانهای حق طلب است که در رأس آنها انبیای گرامی و وجود مقدس سیدالشهدا است. درباره این جملات آیاتی وجود دارد که به توضیح آنها کمک میکند و ما برخی از آنها را با نکاتش میآوریم. باید دوباره به این نکته اشاره کرد که امام زمان علیه السلام جلوه مهر و لطف خداوند بر اهل زمین است و اگر شمشیرکشیدن و جنگی نیز وجود دارد، در برابر ستمگران و مستکبرانی خواهد بود که مانع بارش رحمت الهی بر مردم هستند. در حقیقت شمشیر امام زمان علیه السلام برای کسانی کشیده خواهد شد که جز منطق زور، چیز دیگری نمیفهمند؛ مانند اسرائیلیهای امروز. آیا این صهیونیسم قابل نصیحت است؟! آیا سازمان ملل میتواند او را مهار کند؟! آیا آمریکا میتواند آن را کنترل کند؟! اصلاً چه قدرتی میتواند اسرائیل را در جای خود بنشاند؟ این اسرائیل است که جز منطق زور چیزی نمیفهمد، وگرنه امام زمان علیه السلام سر تا پا مهر و عطوفت است.
آیه اول
«وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً؛(1)وهر کس مظلوم کشته شود، قطعاً برای ولیّ او تسلّط (و اختیار دیه یا قصاص) قرار دادهایم».
1) اسراء(17)، 33.
نکته ها
منظور این آیه، امام حسین علیه السلام است؛ زیرا آن بزرگوار مظلومانه شهید شد و ما امامان خونخواه آن حضرت هستیم. هنگامی که قائم ما خاندان قیام کند، خون امام حسین علیه السلام را طلب خواهد کرد.(2)
قال الله: و به أنتقم من أعدائی؛ خداوند فرموده است که به وسیله او(مهدی) از دشمنانم انتقام خواهم گرفت.(3)
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود:
إذا قام قائمنا انتقم لله و لرسوله و لنا أجمعین؛(4)وقتی قائم ما قیام کند، انتقام خدا و رسولش و همه ما را خواهد گرفت.
حمایت خداوند از مظلوم و سپردن حق قصاص به ولیّ دم، هم عامل بازدارنده از آدمکشی و هم بازدارنده از اسراف در قصاص است: «جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً».
قرار دادن حقّ قصاص، برای حمایت از مظلوم است: «جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً».
اولیای مقتول دارای حق قصاص و کشتن قاتل هستند: «جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً».
«فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ؛(5)سرانجام از آنان انتقام گرفته و در دریا غرقشان ساختیم، زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل بودند».
آیه دوم
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلًا إِلی قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِینَ
أَجْرَمُوا وَ کانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ؛(1)و البتّه ما پیش از تو پیامبرانی را به سوی قومشان فرستادیم، پس آنان دلایل روشن برای مردم آوردند، (برخی ایمان آوردند و بعضی کفر ورزیدند) پس، از کسانی که مرتکب جرم شدند انتقام گرفتیم، و (مؤمنان را یاری کردیم که) یاری مؤمنان حقّی است بر عهدهی ما».
نکتهها
1.در این آیه چهار برنامه و سنّت الهی مطرح شده است:
الف) سنّت فرستادن پیامبر؛
ب) سنّت معجزه داشتن انبیا؛
ج) کیفر مجرمان؛
د) نصرت مؤمنان.
الف) اگر شما خدا را یاری کنید، او نیز شما را یاری میکند: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ».(2)
ب) کسانی که در راه ما تلاش و مجاهده کنند، ما راههای خود را به آنان نشان خواهیم داد: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا».(3)
ج) ما قطعاً پیامبران و مؤمنان را یاری خواهیم کرد: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا».(4)
د) عاقبت و سرانجام نیک از آنِ متّقین و پرهیزکاران است: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».
آشنایی با تاریخ، عامل تسلّی است: «مِنْ قَبْلِکَ رُسُلًا- فَانْتَقَمْنا- نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ».
ابتدا کار فرهنگی و ارشاد، سپس برخورد با مجرمان: «فَجاؤُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَانْتَقَمْنا».
مخالفان انبیا، مجرمانی محکوم و مغلوب هستند: «فَانْتَقَمْنا- أَجْرَمُوا».
انتقام از مجرم، یکی از مصادیق نصرت مؤمنان است: «فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا- نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ».
پیروزی مؤمنان، وعدهی قطعی خداوند است (گرچه در ظاهر شهید شوند ولی به هدفشان میرسند): «کانَ حَقًّا عَلَیْنا».
هرچند انسان از خدا طلبی ندارد؛ ولی خداوند یاری مؤمنان را بر خود لازم کرده است: «حَقًّا عَلَیْنا».
آیه سوم
«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛(1)ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات (و زندگی نهفته) است. باشد که شما تقوا پیشه کنید».
نکتهها
گویا آیه در مقام پاسخ به یک دسته ایرادهایی است که به حکم قصاص، بهویژه از سوی روشنفکر نمایان مطرح میشود. قرآن میفرماید: حکم قصاص برای جامعه انسانی تأمینکننده حیات و زندگی است. قصاص یک برخورد و انتقام شخصی نیست، بلکه تأمینکننده امنیّت اجتماعی است. در جامعهای که متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنیت از بین میرود، آنچنانکه گویا آن جامعه مرده است. چنانکه در پزشکی، کشاورزی و دامداری، لازمه حیات و سلامت انسان، گیاه و حیوان از بین بردن میکروبها و آفات است.
اگر به بهانه اینکه قاتل هیجان روانی پیدا کرده، او را رها کنیم، هیچ ضمانتی نخواهد بود که در جنایتهای دیگر این بهانه مطرح نشود، چون تمام جنایتکاران در سلامت، آرامش روحی و فکری دست به جنایت نمیزنند. بنابراین، تمام خلافکاران باید آزاد باشند و جامعه سالم نیز باید به جنگل تبدیل شود تا هرکس بر اثر هیجان و دگرگونیهای روحی و روانی بتواند هرکاری را انجام دهد. گمان نکنیم که دنیای امروز، دنیای عاطفه و نوع دوستی است و قانون قصاص، قانونی خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنیاست. اسلام در کنار حکم قصاص، اجازه عفو و اخذ خونبها داده تا به مصلحت اقدام شود.
توجیهاتی مانند اینکه از مجرمان و قاتلان در زندان با کار اجباری به نفع پیشرفت اقتصادی بهرهگیری میکنیم، قابل قبول نیست. چون این برنامهها، تضمینکننده امنیت عمومی نیستند. اصل، مقام انسانیت و جامعه عدالتپرور است، نه دنیای پرخطر همراه با تولید بیشتر، آن هم به
1) بقره(2)، 179.
دست جنایتکاران و قاتلان!
از آنجا که قانون قصاص، ضامن عدالت، امنیت و رمز حیات جامعه است، در پایان این آیه میفرماید: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» یعنی اجرای این قانون، موجب خودداری و جلوگیری از بروز قتلهای دیگر است.
اجرای عدالت، تضمین کننده حیات جامعه است: «لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ».
تعادل میان رأفت و خشونت لازم است. خدایی که رحمن و رحیم است، قصاص را رمز حیات میداند: «لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ».
حذف عنصر خطرناک، یک اصل عقلانی است: «یا أُولِی الْأَلْبابِ».
زود قضاوت نکنید. ممکن است در برخورد سطحی، قصاص را امر خوبی ندانید ولی با خرد و اندیشه در مییابید که قصاص رمز حیات است: «یا أُولِی الْأَلْبابِ».
تقوا و دوری از گناه، فلسفه احکام دین است. چه احکام عبادی و چه قضایی: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ».
قصاص، سبب بازداری مردم از تکرار قتل است: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ».
أَیْنَ الْمَنْصُورُ عَلَی مَنِ اعْتَدَی عَلَیْهِ وَ افْتَرَی أَیْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذِی یُجَابُ إِذَا دَعَا أَیْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُو الْبِرِّ وَ التَّقْوَی؛
کجاست آنکه خدا بر ستمکاران و تهمت زنندگان، او را پیروز میگرداند؟ کجاست آنکه دعای خلق پریشان را اجابت میکند؟ کجاست آن بالاترین خلایق و صاحب نیکوکاری و تقوا؟
این فراز ادامه شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و جلوههای شخصی و حکومتی اوست و به ویژگیهای دیگری از امام اشاره میکند. یکی از خصوصیات حضرت مهدی آن است که امام مورد نصرت الهی به وسیلة ایجاد رعب است؛ چنانچه امام باقر علیه السلام فرمود: «الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ ؛(1)قائم ما منصور به رعب است». یکی از آیاتی که با این مطلب متناسب است، آیه دوازده سوره انفال است که میفرماید: «سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ؛ من نیز به زودی در دلهای کافران، رعب و ترس خواهم افکند».
نکتهها
هر گاه قائم آلمحمد خروج کند، خداوند او را با ملائکه مُسوِّمین، مُردِفین، مُنزِلین و کرّوبین یاری خواهد فرمود. جبرئیل پیش روی او، میکائیل در سمت راست او و اسرافیل در سمت چپ او قرار دارند و رعب و هیبت او به فاصله یک ماه راه، پیشاپیش و پشت سر و از راست و چپ او حرکت میکند (یعنی شعاع هیبتش تا بعد یک ماه راه را زیر پوشش میگیرد) و فرشتگان مقرّب در
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص331.
برابر او خواهند بود.(1)
گاهی امداد غیبی به این است که در دل دشمنان ترس بیفتد. شاه، امام خمینیv را زندانی کرده بود، اما باز هم از او میترسید. شاید معنای «المؤمن کالجبل» این باشد که حتی اگر دشمنان بر سر مؤمن پا بگذارند، باز هم از او میترسند.(2)
خداوند بر اهل ایمان، آرامش و سکینه نازل میکند و بر کافران، دلهره و وحشت را مستولی میسازد: «فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ».
گرایشها و انگیزههای انسان، در سرنوشت او و نیز در دریافت رحمت یا عذاب الهی، تأثیر بهسزایی دارد. «فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا ... فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْب».
امام صادق علیه السلام فرمود:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ قَالَ هُوَ أَمْرُنَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا تَسْتَعْجِلَ بِهِ حَتَّی یُؤَیِّدَهُ اللَّهُ بِثَلَاثَةِ أَجْنَادٍ الْمَلَائِکَةِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الرُّعْبِ؛(3)امر خدا همان امر ما است که خدای عزّ و جلّ امر فرموده است که در آن باره شتاب نشود تا آنکه خداوند او را به سه لشکر یاری فرماید: فرشتگان، مؤمنین و رعب.
ویژگی دیگری که در این فراز به آن اشاره شده، مضطر بودن حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف
است.
یکی از آیات متناسب با این موضوع آیه 62 سوره نمل است که میفرماید:
«أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَإِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ؛ کیست که هرگاه درماندهای او را بخواند، اجابت نماید و بدی و ناخوشی را برطرف کند و شما را جانشینان [خود در] زمین قرار دهد؟ آیا با خداوند معبودی است؟ چه کم پند میپذیرید».
نکتهها
نَزَلَتْ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، هُوَ وَ اللَّهِ الْمُضْطَرُّ إِذَا صَلَّی فِی الْمَقَامِ رَکْعَتَیْنِ وَ دَعَا اللَّهَ فَأَجَابَهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُهُ خَلِیفَةً فِی الْأَرْض؛(1)این آیه درباره قائم آل محمد نازل شده است. به خدا قسم، مضطر اوست که وقتی دو رکعت نماز در مقام حضرت ابراهیم بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نیز او را اجابت کند و گرفتاری او را برطرف سازد و وی را در زمین خلیفه خود گرداند.
بدترین «السُّوء» هم سلطه کفار است که در زمان آن حضرت برطرف میشود و نمونه «یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ» نیز حکومت صالحان در آن زمان خواهد بود.
در روایات و تفاسیر، مطلبی ندیدم که ثابت کند تلاوت این آیه در استجابت دعا نقشی داشته باشد؛ ولی مردم به خاطر محتوای آیه، آن را تبرّکاً میخوانند و مانعی هم ندارد. مناجات با خدای سبحان و راز و نیاز با او، کاری پسندیده و لازم است. دعا به درگاه خدا برای حل مشکلات، خصوصاً در هنگام درماندگی، برای همگان ضروری است.
از راههای شناخت خدا و یکتایی او، توجه به یک قدرت نجاتبخش و بریدن از قدرتها و وسایل دیگر در هنگام اضطرار است: «أَمَّنْ یُجِیبُ».
شرط استجابت دعا، قطع امید از دیگران و اخلاص در دعاست: «یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ».
اگر کسی در سکوت از خداوند حاجتی بخواهد، خداوند از خواسته اش باخبر خواهد بود، ولی او دوست دارد که بندگانش حاجت خود را به زبان آورند: «إِذا دَعاهُ».
1) تفسیر نور الثقلین، ج4، ص94.
أَیْنَ ابْنُ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَی وَ ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی وَ ابْنُ خَدِیجَةَ الْغَرَّاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ الْکُبْرَی بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی لَکَ الْوِقَاءُ وَ الْحِمَی؛
کجاست فرزند پیامبر برگزیده و فرزند علی مرتضی و فرزند خدیجه روشن جبین و فرزند فاطمه کبری؟ پدر و مادر و جانم فردایت شود، برایت سپر و حصار باشم.
این فراز از دعای ندبه نسب شریف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را معرفی میکند که نکاتی از آن به همراه احادیث مربوطه بیان میشود.
نکتهها
الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً یَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ یَضِلُّ فِیهَا الْأُمَمُ ثُمَّ یُقْبِلُ کَالشِّهَابِ الثَّاقِبِ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما؛(1)مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است. از نظر خلق و خلق شبیهترین مردم به من است، برای او غیبت و حیرتی است تا به غایتی که مردم از ادیانشان گمراه شوند، آنگاه مانند شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
ای مردم! این نور از حضرت حق به من و علی عطا شده و پس از علی در نسل علی قرار داده شده است تا آنکه در صلب خاتمالاوصیا، قائم آلمحمد،
1) کفایة الأثر، ص 67.
الحجه بنالحسن المهدی مودع و محتوم گردید.(1)
رسول اعظم فرمود: «الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ؛(2)مهدی از فرزندان فاطمه است».
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
ای فرزند! به تو مژده میدهم که صاحب الزمان و مهدی و حجت خدا در روی زمین تویی. تو فرزند من و جانشین من میباشی. از من متولد شدهای و تو (م ح م د) فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام میباشی و هم از نسل پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاتم ائمه طاهرین هستی. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مژده تو را داده و نام و کنیه تو را تعیین فرموده است. این را پدرم از پدران پاک سرشتش به من اطلاع داد.(3)
یَا ابْنَ السَّادَةِ الْمُقَرَّبِینَ یَا ابْنَ النُّجَبَاءِ الْأَکْرَمِینَ یَا ابْنَ الْهُدَاةِ الْمَهْدِیِّینَ یَا ابْنَ الْخِیَرَةِ الْمُهَذَّبِینَ یَا ابْنَ الْغَطَارِفَةِ الْأَنْجَبِینَ؛
ای فرزند سروران مقرّب، ای فرزند نجیبان گرامی، ای فرزند راهنمایان راه یافته، ای فرزند برگزیدگان پاکیزه.
در این فرازها ویژگیهای ممتاز و بیمانند اجداد طاهرین امام زمان علیه السلام مطرح میشود که نشاندهنده شایستگی این بزرگواران برای منصب امامت است. این امر مشخص میکند که انتخاب آنها از سوی خداوند بر اساس شایستگی است. از واضح ترین آیات قرآنی در این باره آیه 124 سوره بقره است که میفرماید:
«وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ؛ و (به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارِ ابراهیم، او را با حوادث گوناگونی آزمایش کرد و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من نیز (امامانی قرار بده)، خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند)».
نکتهها
با انحراف و شرک مبارزه کرد؛ برهان و استدلال او در مقابل ستارهپرستان و ماهپرستان، مبارزه عملی او با بتپرستان، احتجاج او در برابر نمرود و سربلندی او در آزمایشات دیگر، از او انسانی اسوه و نمونه ساخت که خداوند او را به مقام امامت نصب نمود. ابراهیم علیه السلام در هر آزمایشی که موفّق میشد، به مقام والاتری دست مییافت: در مرحله نخستین، عبداللّه شد. سپس به مقام نبیاللهی رسید. و پس از آن رسول اللّه، خلیل اللّه و در نهایت به مقام امامت و رهبری مردم منصوب گردید. حضرت ابراهیم علیه السلام ، مقام امامت را برای نسل خود نیز درخواست کرد، پاسخ آمد که این مقام، عهدی الهی است که به هر کس لایق باشد عطا میشود. در میان نسل تو نیز کسانی که شایستگی داشته باشند، به این مقام خواهند رسید. چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از نسل ابراهیم علیه السلام است و به این مقام دست یافت.
از امام صادق علیه السلام درباره این آیه«کلماتی که خداوند با آن ابراهیم را آزمود» پرسیدم؛فرمود: هِیَ الْکَلِمَاتُ الَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هُوَ أَنَّهُ قَالَ یَا رَبِّ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ؛ همان کلماتی که آدم آنها را از پروردگارش دریافت کرد و توبهاش پذیرفته شد و آن این بود که عرض کرد: پروردگارا! به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام از تو درخواست دارم که توبهام را بپذیری و خداوند نیز توبه او را پذیرفت؛ چراکه او توبهپذیر و مهربان است». عرض کردم: یابن رسولالله! مقصود خداوند از اینکه میفرماید ابراهیم کلمات را به پایان رسانید چیست؟ فرمود: یَعْنِی فَأَتَمَّهُنَّ إِلَی الْقَائِمِ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن؛ یعنی خدا را تا حضرت قائم و به دوازده امام که نه نفرشان از فرزندان حسین هستند، قسم داد.(1)
منشأ امامت، وراثت نیست؛ بلکه لیاقت است و آن با پیروزی در امتحانات الهی ثابت میگردد: «فَأَتَمَّهُنَّ».
امامت، عهد الهی میان خدا و مردم است: «عَهْدِی».
امامت، انتصابی است نه انتخابی. امام باید حتماً از سوی خداوند منصوب شود: «إِنِّی جاعِلُکَ»؛ زیرا امام باید دارای شرایط و ویژگیهایی باشد که جز خدا کسی از آنها آگاه نیست؛
1) خصال، ج1، ص305.
از جمله:
امام باید تمام قوانین حاکم بر انسان و هستی را بداند.
امام باید از نتیجه حتمی راهی که انتخاب میکند، آگاه باشد.
امام باید در مسیر رهبری، منافع خود را در نظر نگیرد و عوامل درونی و بیرونی او را تحریک نکند.
امام باید از عالیترین صفات برجسته انسانی در حدّ اعلی برخوردار باشد و ...
ناگفته پیداست که این شرایط در افراد معمولی یافت نمیشود و مردم نیز از وجود این شرایط در افراد بیخبرند.
«و ان تُطع اکثر مَن فی الارض یضلّوک عن سبیل اللّه ان یتّبعون الّا الظنّ و ان هم الّا یخرصون؛(1)ای پیامبر! اگر از بیشتر کسانی که روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه میکنند. آنها تنها از گمان و حدس پیروی میکنند و جز به دروغ سخن نمیگویند».
بنابراین، در مسأله بسیار حساس و اساسیِ امامت - که امری اعتقادی است - رأی و انتخاب مردم نقشی ندارد و تعیین آن بر عهده خداوند است. البته بیعت مردم با امام، زمینه را برای اعمال حاکمیت او فراهم میکند؛ اما اینچنین نیست که امام با رأی مردم، امام و با رویگردانی مردم از امامت ساقط شود. حضرت علی علیه السلام در مدت 25 سال خانهنشینی نیز امام بود؛ اما امکان اعمال حاکمیت را نداشت.
1) انعام(6)، 115.
صددرصد درستی درباره دیگران پیدا کند؟! مگر انگیزهها و حالات و عملکرد انسانها با توجه به شرایط و موقعیتهای مختلف تغییر نمیکند؟ چه بسا افرادی که امروز مؤمن و متعهد هستند؛ اما فردا از ایمان و تعهد خود دست بر میدارند. افراد بسیار زیادی را سراغ داریم که روزی مایه امید بودند؛ اما عامل یأس و ناامیدی شدند و در مقابل، کسانی بودند که احتمال خیری در آنان نبود؛ اما دگرگون و مایه صدها خیر و برکت شدند. البته غرض ما از بیان این نمونهها، نفی انتخابات و رأی مردم نیست؛ بلکه هدف ما این است که بگوییم انتخابات میتواند راه حل باشد، اما همیشه راه حق نیست؛ زیرا پست و مقام و ریاست، بعضی از انسانها را عوض میکند و چه بسیار افراد فداکار و علاقهمندی که پس از گرفتن مقام، روحیه و روش آنان تغییر یافته است. به همین دلیل میگوییم تعیین رهبر باید از سوی خدا باشد. اوست که علم غیب دارد و از آینده و تمام حالات افراد باخبر است و بهتر میداند که مقام رسالت و پیامرسانی خود را به چه کسی عطا کند: «اللّه اعلم حیث یجعل رسالته».(1)
الف) پیامبر اکرم عهدهدار دگرگونی همهجانبه و انقلاب بزرگ عقیدتی و فکری و تبدیل سیستم جاهلیِ آن عصر به یک نظام اسلامی - انسانی برای ابد بود.
ب) دوران رسالت آن حضرت، 23 سال بود. در آن دوران، مسلمانان مکه در خفقان، فشار و ترس بهسر میبردند و در مدینه انواع مشکلات، جنگها و توطئههای دشمنان را تحمل میکردند؛ از این رو، مدت رسالت با آن همه گرفتاری، برای آن دگرگونی مدت کمی بود.
ج) پیامبر اسلام به طور ناگهانی از دنیا نرفت تا بگوییم برای بررسی مسأله رهبری امت و ادامه کار زمانی نداشت و فرصتی برای تعیین جانشین خود پیدا نکرد. کوتاه سخن اینکه، 23 سال برای آن دگرگونی کم است و هدایت باید پس از پیامبر ادامه یابد. اکنون برای این مسأله، چند نظریه مطرح است که باید آنها را بررسی کنیم:
یک. پیامبر اکرم نسبت به جانشینی خود بیتفاوت بود و بی آنکه به فکر تداوم انقلاب و هدایت مردم باشد، آنان را رها کرد و از دنیا رحلت نمود.این نظریه قابلقبول نیست؛ زیرا یک
1) انعام(6)، 124.
انسان عادی نیز هرگز حاضر نخواهد بود که طرح و برنامهای را که برای آن زحمت بسیار کشیده، رها کند و آن را به شخص مطمئنی نسپارد؛ آن هم با سوز و گدازی که قرآن درباره حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیان میکند و میفرماید که آن حضرت در امر ارشاد و هدایت مردم بسیار دلسوز بود: «حَریصٌ عَلَیْکُم»(1)و در جای دیگر میفرماید: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَک»؛(2)گویا تو از ناراحتیِ اینکه چرا مردم ایمان نمیآورند، خود را میکشی». آیا پیامبری که این چنین نسبت به هدایت مردم تعهد و عشق دارد، حاضر است مردم را به حال خود رها کند؟ پیامبری که در وقت عزیمت به جنگ تبوک - که هشتاد روز طول کشید - کسی را به جای خود در مدینه گذاشت، آیا برای پس از خود فکری نمیکند؟!
دو. نظریه دوم آن است که بگوییم پیامبر از دنیا رفت و رهبری امت را به شورا و انتخاب خود مردم واگذار کرد؛ اما اگر چنین بود، چرا ابوبکر مثل پیامبر، امت را به شورا واگذار نکرد و شخصاً دخالت نمود و عمر را نصب کرد؟! چرا عمر نیز در رهبری امت همهپرسی نکرد؟! بلکه خود شورایی مرکب از شش نفر تشکیل داد، آن هم شورایی که در عمل دیکتاتوری بود؛ زیرا گفته بود در این شورا کسی رهبر است که عبدالرحمن بن عوف به او توجه داشته باشد! این چه شورایی است که یک نفر در آن حق وتو دارد و نظر آن دسته قابل قبول است که این یک نفر در میان آنها باشد؟ آیا این شوراست یا دیکتاتوری؟! اگر این نظریه را بپذیریم، پس ماجرای غدیر خم چه خواهد شد؟
سه. اکنون که نظریه اول و دوم رد شد، تنها یک راه باقی میماند و آن اینکه خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که از همه دلسوزتر است، شخص لایقی را که در شناخت مکتب و عمل به دستورات آن و نیز اداره و هدایت جامعه، از همه افراد بهتر است و دارای هرگونه صلاحیت علمی و فکری است و سابقه درخشانی دارد، برای رهبری امت انتخاب کرده، او را منصوب نموده و به مردم معرفی کند. پیامبر نیز چنین کرد و در غدیر خم، حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود منصوب نمود. راه حق در شیوه تعیین امام، همان راه پیامبر است؛ زیرا ما امامت را همچون نبوت، امام را همچون پیامبر و دلیل نیاز به امام را همانند دلیل نیاز به پیامبر میدانیم. کار امام در هدایت و رشد مردم و نشان دادن راه سعادت، شبیه کار پیامبر است و خداوند درباره هدایت مردم میفرماید: «انّ علینا
لَلهُدی؛(1)همانا بر ماست هدایت مردم».
8 . اگر باور کردیم امامت مقامی انتصابی است و نه انتخابی، باید بپذیریم که مردم در برابر انتصاب الهی، اختیاری ندارند. قرآن میفرماید:
«وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ؛(2)در مواردی که خداوند برای مرد و زن باایمان، حکم و قانون [یا مقام و فردی را برای مسئولیتی] انتخاب نمود، دیگر مردم حق انتخاب ندارند».
در سوره قصص نیز چنین میخوانیم:
«وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَة؛(3)خداوند میآفریند و هرچه را بخواهد اختیار میکند و مردم [در برابر گزینش خداوند] اختیاری ندارند».
در تفسیر قمی ذیل این آیه روایتی آمده است که میفرماید: «هرگاه خداوند کسی را به امامت برگزیند، مردم نباید به سراغ دیگری بروند».(4)بنابراین با وجود امکان اشتباه در انتخاب از سوی مردم عادی، ارزش انتخاب از بین میرود و انتخابی میتواند صددرصد ارزش داشته باشد که از سوی خدا باشد؛ زیرا اوست که بر باطن و آینده انسانها آگاه است.
یَا ابْنَ الْأَطَائبِ الْمُطَهَّرِینَ یَا ابْنَ الْخَضَارِمَةِ الْمُنْتَجَبِینَ یَا ابْنَ الْقَمَاقِمَةِ الْأَکْرَمِینَ یَا ابْنَ الْبُدُورِ الْمُنِیرَةِ یَا ابْنَ السُّرُجِ الْمُضِیئَةِ یَا ابْنَ الشُّهُبِ الثَّاقِبَةِ یَا ابْنَ الْأَنْجُمِ الزَّاهِرَةِ، یَا ابْنَ السُّبُلِ الْوَاضِحَةِ یَا ابْنَ الْأَعْلامِ اللائِحَةِ؛
ای فرزند بزرگواران نجیب! ای فرزند پاکان پاکیزه! ای فرزند بزرگواران برگزیده! ای فرزند دریاهای بیکران بخشش گرامیتر! ای فرزند ماههای نورافشان! ای فرزند چراغ های تابان! ای فرزند ستارگان فروزان! ای فرزند اختران درخشان! ای فرزند راههای روشن! ای فرزند نشانه های آشکار.
این فراز از دعای ندبه نیز در ادامه جملات پیشین به ویژگیهای برجسته ائمه اشاره میکند. مطالعه منابع دینی درباره امامت ثابت کننده همه این صفاتی است که در این فراز به آن اشاره شده است. بهجاست که برخی از مهمترین صفات امامان معصوم که نشانگر نجابت و بزرگواری ایشان است، در ضمن نکاتی بیان شود.
نکتهها
عصمت و طهارت از گناه یکی از صفات حتمی امام است. عصمت یعنی آنکه انسان نه تنها گناه نکند، بلکه در فکر گناه هم نباشد. ما در برخی گناهان حالت عصمت داریم؛ زیرا تاکنون آن را مرتکب نشدهایم و فکر آن را هم نکردهایم؛ مانند برهنه به کوچه و بازار رفتن، خودکشی و یا کشتن دیگران. همانطور که ما در بسیاری موارد به خاطر علم و آگاهی که به زشتی، پستی و بد عاقبتی گناهان داریم، هرگز به فکر انجام آنها نیستیم، امام هم به خاطر علم و یقینی که به ناپسندی همه گناهان دارد، هرگز گرد آنها نمیرود.
لزوم عصمت امام از خطا و نسیان نیز به آن دلیل است که ما معمولًا در رفتار و منش خود دچار خطا و اشتباه میشویم، پس به یک امام معصوم نیاز داریم تا به او مراجعه کرده و حقیقت را
بازشناسیم و به این وسیله او ما را حفظ کند. بنابراین، او نباید خطاکار باشد.
امام باید سعه صدر داشته باشد؛ زیرا زودرنجی و کمحوصلگی با اداره، رشد و هدایت جامعه سازگار نیست. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «آلة الریاسة سعة الصدر؛(1)روح بزرگ، لازمه ریاست است».
هنگامی که خداوند حضرت موسی علیه السلام را برای هدایت مردم برگزید، آن حضرت از خدا چند چیز درخواست نمود که اولین آنها سعه صدر و ظرفیّت داشتن بود: «ربّ اشرح لی صدری؛(2)خدایا سینهای گشاده و روحی بلند به من مرحمت فرما» تا بتوانم در برابر تمام حوادث بردبار باشم. پیامبر اسلام با شرح صدری که داشت در روز فتح مکه وقتی مسلمانان میخواستند از مشرکان انتقام آزار و شکنجههای آنان را بگیرند، فرمود: امروز، روز رحمت است نه انتقام.
در تاریخ و سیره هر یک از امامان معصوم، سعه صدر آن بزرگواران در برخورد با معاندان و مخالفان به چشم میخورد؛ آنچنانکه حتی خود دشمنان به آن اعتراف کرده اند. امام حسن علیه السلام در برخورد با جسارتهای مرد شامی و شنیدن آن همه فحش و ناسزا، با گشادهرویی و بدون کمترین ناراحتی به او فرمود: دلیل ناراحتی تو چیست؟ اگر نیازمندی، بینیازت کنم و به قدری به او لطف و مهربانی نمود که مرد شامی شرمنده شد و گفت: خدا بهتر میداند که چه کسی را رهبر مردم قرار دهد.
عدالتخواهی در فطرت همه انسانها نهفته است و امام باید نمونه بارز آن باشد. امام علی علیه السلام در نامهای به یکی از فرماندهان خود چنین هشدار داد:
به خدا سوگند، اگر اطلاع پیدا کنم که تو در بیتالمال، کم یا زیاد خیانت کردهای آنچنان بر تو سخت میگیرم که موهایت بریزد، کمرت خم شود و اعتبار اجتماعی خود را از دست بدهی.(3)
و به مالک اشتر چنین دستور میدهد که باید برای دورترین نقاط کشور، همان مقدار سهم تعیین شود که برای نزدیکترین آنها به مرکز حکومت: «فان للاقصی منهم مثل الذی للادنی».(4)
دوری از هوای نفس یکی دیگر از صفات امام است. امام صادق علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل میکند که شرایط امامت چند چیز است، از جمله اینکه «لا یلهوا بشیء من امر الدنیا؛(1)مسائل مادی و دنیوی او را سرگرم و مشغول نکند».
امام باید دارای صفت شجاعت باشد. امام صادق علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل میکند که امام باید شجاعترین مردم باشد.(2)در حدیث دیگری آمده است: «امام نباید ترسو باشد».(3)بلکه باید مسئله مرگ و شهادت برای او حل شده باشد.
فضلیت و سابقه نیک نیز یکی دیگر از صفات امام است. حضرت علی علیه السلام در نامهای به معاویه مینویسد: «متی کنتم یا معاویةُ ساسةَ الرّعیة و وُلاةَ امرِ الامّة بغیر قَدم سابق و لا شَرَف باسِق؛(4)ای معاویه! شما را به سیاست و زمامداری مردم چهکار؟ تو که نه دارای سابقه خوبی هستی و نه شرف و فضیلت بلندی داری».
آری، امام نباید کوچکترین سابقه بدی داشته باشد.
امام همواره باید بر اساس کتاب خدا رفتار کند.امام حسین علیه السلام میفرماید: «فلعمری ما الامام الّا الحاکم بالکتاب؛ به جانم سوگند که امام نیست، مگر کسی که طبق کتاب خدا حکم میکند». آنگاه ادامه دادند: «الدائن بدین الحق الحابس نفسه علی ذلک؛(5)امام باید به دین حق معتقد باشد و هوسهای خود را کنترل کند».
عطوفت با مردم و سیاست مداری از ویژگیهای دیگر امام است.امام رضا علیه السلام درباره صفات امام چنین میفرماید:«أشفق علیهم من آباءهم وامّهاتهم؛ نسبت به مردم از پدران و مادران آنها مهربانتر است». «عالم بالسیاسة؛ با تدبیر جامعه را اداره میکند». «قائم بالریاسة؛(6)از عهده مسئولیّت بزرگ الهی برمیآید».
یکی از صفات امام، زهد و بیعلاقگی به دنیاست.حضرت علی علیه السلام میفرماید:
انّ اللّه فَرَض علی ائمة العدل ان یُقدّروا انفسهم بِضعَفَةِ الناس؛(1)همانا خدا واجب کرده که امامان بر حق و عادل، زندگی خود را ساده بگیرند تا با محرومان جامعه همگام بوده و بدینوسیله برای فقرا تسکین و دلگرمی باشند.
ما شَککتُ فی الحق مذ اریتُه؛(2)از هنگامی که حق به من معرفی شد تاکنون شک و تردیدی برای من پیدا نشده است.
مَن نَصب نفسه للناس اماماً فلیبدء بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه؛(4)کسی که خود را امام مردم قرار میدهد، باید از خود شروع کند و روش تربیتی او عملی باشد قبل از آنکه از طریق زبان تربیت کند.
بیتکلّفی از صفات اخلاقی امام است.خداوند به حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: به مردم بگو: «و ما أنا من المتکلّفین؛(5)من اهل تکلّف و مشقّت نیستم» و تصنّع در کارم نیست. نشانه تکلّف آن است که انسان حاضر نیست دعوت افراد گمنام را بپذیرد یا از کار خلاف خود عذرخواهی کند یا چیزی را که نمیداند با شهامت بگوید نمیدانم یا جایی که لازم است مشورت کند.کسی که اهل تکلّف است نسبت به کوچکترها ظالم و نسبت به بزرگترها شخصیّتزده است؛ امّا امام بیتکلّفترین و متواضعترین افراد است. هنگامی که مردم برای استقبال از حضرت علی علیه السلام به دنبال او میدویدند، حضرت آنان را از این کار منع کرد؛ همان گونه که پیامبر اجازه نمیداد مردم پیاده راه بروند درحالی که آن حضرت سواره بودند.
امام باید اهل مدارا، عفو، تغافل، سعه صدر و گذشت باشد تا افرادی که به دلایلی نقطه
ضعفی داشتهاند، از پیروی او ناامید نشوند. او همچون یوسف است که برادران خطاکار خود را پس از پشیمانی توبیخ نکرد و فرمود: «لاتثریب علیکم الیوم».(1)
یک رهبر آسمانی برای تربیت مردم باید با آنان مدارا کند ولی مداهنه هرگز. مدارا صرف نظر کردن از دنیا و مقام خود برای اصلاح دین یا دنیای مردم است؛ اما مداهنه صرفنظر کردن از برخی دستورات دین و مکتب، برای حفظ موقعیّت خود و رسیدن به مقام و دنیاست.
مدارا یعنی نسبت به افراد کم ظرفیّت و کج فهم و فراری، عفو و اغماض داشته باشیم تا جذب مکتب شوند؛ اما مداهنه یعنی با همه گروهها کنار آمدن و سازش کردن برای حفظ موقعیّت خود. مدارا از سعه صدر برمیخیزد؛ ولی مداهنه از ضعف و سودجویی، مدارا از عقل است و مداهنه از شیطنت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «بعثتُ بمداراة الناس؛(2)من مبعوث شدم که با مردم مدارا کنم». همچنین فرمود: «انّ اللّه امرنی بمداراة الناس کما امرنی باقامة الفرائض؛(3)خداوند به من امر کرده تا با مردم مدارا کنم، همانگونه که امر نموده واجبات و نمازهای واجب را انجام دهم».
یَا ابْنَ الْعُلُومِ الْکَامِلَةِ یَا ابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ یَا ابْنَ الْمَعَالِمِ الْمَأْثُورَةِ؛ ای فرزند علوم (و معارف) کامل الهی! ای فرزند سنن و قوانین معروف آسمانی! ای فرزند معالم و آثار ایمان که مذکور است (در تمام کتب انبیا و غیره).
این فراز از دعای ندبه نیز در ادامه موضوع امام شناسی بخش دیگری از ویژگیهای امام را بازگو میکند و نیازمند توضیحاتی در قالب نکات است.
نکتهها
«قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ؛(1)کسی (به نام آصِفبن بَرخیا) که به بخشی از کتاب (الهی) آگاهی داشت (به سلیمان) گفت: من آن (تخت) را قبل از آنکه پلکِ چشمت بهم بخورد نزد تو میآورم».
سپس امام بین انگشتانش را باز کرده و آن را بر سینهاش گذاشت و فرمود: «وَ اللَّهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْکِتَابِ کُلُّهُ؛(2)به خدا قسم که همه علم کتاب نزد ما اهل بیت است». یعنی کسی که بخشی از کتاب را دارد، میتواند در کمتر از چشم به هم زدن تخت و تاج پادشاهی را از منطقهای به منطقه دیگر ببرد؛ پس کسی که علم به تمام کتاب دارد دارای چه قدرتی است.
شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِیحاً إِلَّا شَیْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ؛(3)به مشرق و مغرب بروید، علم درستی جز آنچه از ما خانواده تراوش کند، پیدا نمیکنید.
یک. بعضی آیات که علم غیب را مخصوص خداوند میداند و غیر از او را نفی کرده است مانند:
«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلا هُوَ؛(1)و گنجینههای غیب، تنها نزد خداست و جز او کسی آن را نمیداند».
دو. بعضی آیاتی که دلالت دارد اولیاء الهی بهطور خلاصه از علم غیب خبر داشتند؛ مانند:
«وَ ما کانَ اللّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاء؛(2)و خداوند بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه سازد، ولی از پیامبرانش هر که را بخواهد (برای آگاهی از غیب) بر میگزیند».
در مقام جمع بین آیات باید گفت: علم غیبی که به خداوند اختصاص دارد، ذاتی و استقلالی است. بنابراین غیر از او هیچکس بهطور مستقل هیچگونه آگاهی از غیب ندارد و هرکس هر چه دارد به عنایت و لطف اوست.
إِنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةً یَطُولُ أَمَدُهَا. فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لِمَ ذَلِکَ؟ قَالَ: لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَی إِلَّا أَنْ تَجْرِیَ فِیهِ سُنَنُ الْأَنْبِیَاءِ علیه السلام فِی غَیْبَاتِهِمْ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لَهُ یَا سَدِیرُ مِنِ اسْتِیفَاءِ مَدَدِ غَیْبَاتِهِمْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: «لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ» أَیْ سَنَنَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ؛(3)قائم ما غیبتی دارد که طولانی است، به او عرض کردم یا ابن رسول اللَّه برای چه؟ فرمود: چون انبیای پیشین هم جانشینان و غیبتهایی داشتهاند که خداوند راه حضرت مهدی و امت اسلامی را همان مسیر پیشینیان قرار میدهد و به قول قرآن (انشقاق/ 19) هر آینه طبقه طبقه بر یکدیگر سوار شوید؛ یعنی روش کسانی که پیش از شما بودهاند.
یَا ابْنَ الْمُعْجِزَاتِ الْمَوْجُودَةِ یَا ابْنَ الدَّلائِلِ الْمَشْهُودَةِ یَا ابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِیمِ یَا ابْنَ النَّبَإِ الْعَظِیمِ یَا ابْنَ مَنْ هُوَ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَی اللَّهِ عَلِیٌّ حَکِیمٌ یَا ابْنَ الْآیَاتِ وَ الْبَیِّنَاتِ یَا ابْنَ الدَّلائِلِ الظَّاهِرَاتِ؛
ای فرزند معجزات محقق و موجود؛ ای فرزند راهنمایان آشکار و مشهود خلق؛ ای فرزند صراط مستقیم خدا؛ ای فرزند خبر عظیم؛ ای فرزند کسی که در امّ الکتاب (علم حق) نزد خدا علی و حکیم است؛ ای فرزند حجّتهای واضح الهی؛ ای فرزند ادلّه روشن حق؛ ای فرزند برهانهای واضح و آشکار خدا.
هرچند درفازهای پیشین این دعای شریف در باره اینکه حضرت مهدی از نسل امیرالمؤمنین است، سخن گفته شد؛ اما این فراز بهطور مفصل به این موضوع میپردازد و جالب آنکه بسیاری از این اشارات با توجه به برخی از آیات قرآنی است که در فضائل بیشمار حضرت علی علیه السلام آمده است( بخشی از آن قبلاً بیان شد). یکی از این فضیلتها آن است که امام علی علیه السلام و سایر معصومین مصداق کامل صراط مستقیم الهی هستند که نکاتی در این باره بیان میشود.
نکتهها
نَحْنُ وَ اللَّهِ سَبِیلُ اللَّهِ الَّذِی أَمَرَ اللَّهُ بِاتِّبَاعِهِ وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الَّذِینَ أَمَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ بِطَاعَتِهِمْ؛ فَمَنْ شَاءَ فَلْیَأْخُذْ هُنَا، وَ مَنْ شَاءَ فَلْیَأْخُذْ مِنْ هُنَاکَ لَا یَجِدُونَ وَ اللَّهِ عَنَّا مَحِیصاً؛(1)به خدا قسم ما سبیل و راه خداییم که خداوند به پیروی از آن امر فرموده است و به خدا قسم ما همان صراط مستقیم هستیم که خدا با اطاعت از آنها امر نموده است. پس هر کسی میخواهد آن را
1) تفسیر القمی، ج2، ص 67.
بگیرد و هر کس نمیخواهد راه خود را از دیگران بگیرد؛ ولی قیامتی هست و راه گریزی از آن نیست.
این آیه دلیل آن است که پیروی از سنّت نبوی واجب است؛ زیرا پیروی از سنت پیامبر، پیروی از خداست: «مَن یطع الرسول فقد اطاع اللّه».(2)امامت و ولایت نیز پذیرش سنت پیامبر است.
یَا ابْنَ الْبَرَاهِینِ الْوَاضِحَاتِ الْبَاهِرَاتِ یَا ابْنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ یَا ابْنَ النِّعَمِ السَّابِغَاتِ؛
ای فرزند حجّتهای واضح الهی! ای فرزند دلایل روشن حق! ای فرزند برهانهای واضح و آشکار خدا! ای فرزند حجّتهای بالغه الهی! ای فرزند نعمتهای عام الهی!
این فراز نیز بخش دیگری از معارف مربوط به شناخت امامان معصوم علیه السلام است که دارای پشتوانه محکم قرآنی و روایی است و در ضمن نکاتی بیان میشود.
نکتهها
همانگونه که در میان چهارده معصوم یک الگویی از زنان مثل حضرت فاطمه علیها السلام وجود دارد تا اگر در اسلام سخنی از رشد زن، همسرداری، تربیت فرزند، خانهداری، علم و کمال و موضعگیریهای او در برابر حاکمان ناحق مطرح میشود، خود نمونهای در اینباره داشته باشد. آری، اگر زهرا علیها السلام نبود، برای زنان برهان و الگوی عملی وجود نداشت.
چنانچه خداوند در قرآن کریم در سوره تحریم زن فرعون را برای همه انسانها در مقام نمونه و الگو معرفی میکند که هرگز جذب قدرت و زر و زور نشد و از رهبر آسمانی حمایت کرد و حتی تا مرز شهادت پیش رفت؛ بنابراین وجود زن فرعون خود یک دلیل و الگوی عملی است.
قرآن میفرماید اگر پیغمبر نبود حجت تمام نبود و مردم حق داشتند بگویند: «لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل» و این معنای «یَا ابْنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ» است.
وجود امام بالاترین نعمت است. امام در آیه «ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم» فرمود: نعمت واقعی رهبر معصوم است که مردم در قیامت بازخواست خواهند شد که آیا از آنان پیروی کردند یا نکردند و این معنای «یَا ابْنَ النِّعَمِ السَّابِغَاتِ» است.
و همچنین امام باقر علیه السلام در آیه «و اسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه» فرمود: مراد از نعمت ظاهر پیامبر و مراد از نعمت باطن ولایت اهل بیت است.
یَا ابْنَ طه وَ الْمُحْکَمَاتِ یَا ابْنَ یس وَ الذَّارِیَاتِ یَا ابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِیَاتِ یَا ابْنَ مَنْ دَنَا فَتَدَلَّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی دُنُوّا وَ اقْتِرَاباً مِنَ الْعَلِیِّ الْأَعْلَی؛
ای فرزند طه و آیات محکم، ای فرزند یس و ذاریات، ای فرزند طور و عادیات، ای فرزند کسی که نزدیک شد، آنگاه درآویخت، تا آنکه در دسترسی و نزدیکی به خدای علیّ اعلی، به فاصله دو کمان یا کمتر بود.
قبلاً گفته شد که امام زمان علیه السلام از نسل حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام است. در این فراز همین موضوع در قالبی دیگر و با جملاتی که هر کدام اشاراتی به برخی آیات قرآنی دارد، بیان شده است.
نکتهها
«یابن طه» اشاره به نخستین آیه سوره طه دارد. برای حروف مقطّعه «طه» معانی و تعبیرهای مختلفی بیان شده است؛ از جمله آنکه نام خدا(1)یا کلمه سوگند و یا نام پیامبر اکرم(2)است. چنانکه اهلبیت پیامبر را «آل طاها» میخوانند؛ مانند: «الذُّرِّیَّةِ الطَّیِّبَةِ الطَّاهِرَةِ مِنْ آلِ طه».(3)
امامان معصوم مصداق همان «محکمات» هستند که در قرآن کریم آمده است به گونهای که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَمات»(4)فرمود:
«محکمات، امیر المؤمنین و ائمه هستند».(1)
«یس» نیز به فرموده امام صادق علیه السلام یکی از اسامی رسول خداست؛(2)بنابراین اهل بیت وی نیز آل یاسین هستند؛ چنانچه در روایات به آن تصریح شده است.(3)
ظاهراً منظور از «طور» و «عادیات» در جمله «یَا ابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِیَاتِ»، حضرت علی علیه السلام است؛ زیرا ایشان فرمود: «من طور هستم» و امام صادق علیه السلام در ضمن زیارت ایشان این طور میفرماید: « السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَنْ نَزَلَتْ فِی فَضْلِهِ سُورَةُ الْعَادِیَات».(4)و این به خاطر شأن نزولی است که درباره سورة عادیات آمده است. در سال هشتم هجرت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خبر دادند که دوازده هزار سوار در سرزمین«یابس» جمع شده و با یکدیگر عهد کردهاند که تا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام را به قتل نرسانند و جماعت مسلمانان را متلاشی نکنند از پای ننشینند! پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تعداد زیادی از یاران خود را به سرکردگی بعضی از صحابه به سراغ آنها فرستاد، ولی پس از گفتگوهای بینتیجه بازگشتند، سرانجام حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را با تعداد زیادی از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام کرد، آنها به سرعت به سوی منطقه دشمن حرکت کردند و شبانه به راه افتادند، صبحگاهان دشمن را محاصره کردند، نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند و چون آنها اینرا نپذیرفتند هنوز هوا تاریک بود که به آنها حمله کردند و آنان را درهم شکستند، عدهای را کشتند، و زنان و فرزندانشان را اسیر کردند، و اموال فراوانی به غنیمت گرفتند. سوره «و العادیات» نازل شد؛ درحالی که هنوز سربازان اسلام به مدینه باز نگشته بودند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن روز برای نماز صبح آمد، و این سوره را در نماز تلاوت فرمود، اصحاب پس از پایان نماز عرض کردند: این سورهای است که ما تا به حال نشنیده بودیم! پیامبر فرمود: آری، علی علیه السلام بر دشمنان پیروز شد، و جبرئیل دیشب با آوردن این سوره به من بشارت داد. چند روز بعد امام علی علیه السلام با غنائم و اسیران به مدینه وارد شد.(5)
جملات پایانی این فراز به معراج پیامبر اسلام اشاره دارد؛ چنانچه امام سجاد علیه السلام در تفسیر
آیه «ثم دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی»(1)فرمود:
مقصود از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که نزدیک پردههای نور شد و ملکوت آسمانها را دید و سپس آویخت در زیر پای خود ملکوت زمین را؛ نگریست تا به نظر آورد که به اندازه فاصله دو سر کمان به زمین نزدیک شده است.(2)
معراج برای آن بود که خداوند، ملکوت آسمانها و آنچه را در آنهاست از عجایب صنعت و ابتکار، به پیامبرش نشان دهد.(3)
لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوَی بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرَی أَ بِرَضْوَی أَوْ غَیْرِهَا أَمْ ذِی طُوًی عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُرَی وَ لا أَسْمَعَ لَکَ حَسِیسا وَ لا نَجْوَی عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ تُحِیطَ بِکَ دُونِیَ الْبَلْوَی وَ لا یَنَالَکَ مِنِّی ضَجِیجٌ وَ لا شَکْوَی؛
ای کاش میدانستم خانهات در کجا قرار گرفته، بلکه میدانستم کدام زمین تو را برداشته، یا چه خاکی؟ آیا در کوه رضوایی یا در غیر آن، یا در زمین ذی طوایی؟ بر من سخت است که مردم را می بینم، ولی تو دیده نمیشوی، و از تو نمیشنوم صدای محسوسی و نه راز و نیازی، بر من سخت است که تو را بدون من گرفتاری فرا گیرد و از من به تو فریاد و شکایتی نرسد.
از این فراز به بعد انتظار و ناله های فراق از دوری و غیبت امام زمان علیه السلام شدّت میگیرد و در ضمن آن به مطالبی نیز پرداخته شده است.
نکتهها
لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَی طَوِیلَةٌ الْغَیْبَةُ الْأُولَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیهِ؛(1)برای حضرت قائم علیه السلام دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری دراز، در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جای آن حضرت خبر ندارند، و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جای او خبر ندارند.
دیدن امام زمان علیه السلام و رؤیت جمال نورانیش، دل و چشمانی پاک میخواهد، اگر کسی چنین شرایطی را داشته باشد، دیدار امام برایش غیر ممکن نیست، امام با شیعیان و دوستانش مهربان است. البتّه در این میان باید مراقب مدّعیان دروغین مهدویّت نیز بود و مواظب باشیم تا از افرادی که به دروغ ادّعای ملاقات و زیارت امام زمان علیه السلام را دارند، فریب نخوریم.
سدیر صیرفی گوید:
شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: همانا صاحب الامر علیه السلام به جناب یوسف علیه السلام شباهتهایی دارد، به حضرت عرض کردم: گویا امر زندگی یا امر غیبت آن حضرت را یاد میکنید، فرمود: این امت چه چیز را انکار میکنند؟! همانا برادران یوسف نوادهگان و فرزندان پیغمبران بودند و با او (در مصر) تجارت و معامله کردند و سخن گفتند. همچنین ایشان برادر او و او برادر ایشان بود، با وجود این همه او را نشناختند تا آنکه خودش گفت: «من یوسفم و این برادر من است». پس چرا لعنتشدگان این امت انکار میکنند که خدای عزّ و جلّ در یک زمانی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد. (یعنی او را تا مدتی غایب کند که چون او را ببینند نشناسند). همانا یوسف سلطان (مشهور و مقتدر) مصر بود و فاصله میان او و پدرش هجده روز راه بود، اگر میخواست پدرش را آگاه کند میتوانست، ولی یعقوب و فرزندانش پس از دریافت مژده یوسف، فاصله میان ده خود و شهر مصر را در مدت نه روز پیمودند. پس این امت چرا انکار میکنند که خدای- جلّ و عزّ- با حجت خود همان کند که با یوسف کرد، به طوری که او در بازارهای ایشان راه رود و پا روی فرش آنها
1) کافی، ج1، ص340.
گذارد (با وجود این او را نشناسند) تا خدا در باره او اجازه دهد، چنانکه به یوسف اجازه فرمود و آنها گفتند: همین تو خود یوسف هستی؟!! گفت: من یوسفم.(1)
1) کافی، ترجمه مصطفوی، ج2، ص134.
بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنَّا بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَازِحٍ مَا نَزَحَ عَنَّا بِنَفْسِی أَنْتَ أُمْنِیَّةُ شَائِقٍ یَتَمَنَّی مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَکَرَا فَحَنَّا بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ عَقِیدِ عِزٍّ لا یُسَامَی، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ أَثِیلِ مَجْدٍ لا یُجَارَی بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ تِلادِ نِعَمٍ لا تُضَاهَی بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَصِیفِ شَرَفٍ لا یُسَاوَی؛
جانم فدایت، تو پنهان شده ای هستی که از میان ما بیرون نیستی، جانم فدایت، تو دوری هستی که از ما دور نیست، جانم فدایت، تو آرزوی هر مشتاقی که آرزو کند، از مردان و زنان مؤمن که تو را یاد کرده، از فراقت ناله کنند، جانم فدایت، تو قرین عزّتی، که کسی بر او برتری نگیرد، جانم فدایت، تو درخت ریشه دار مجدی که هم طرازی نپذیرد، جانم فدایت، تو نعمت دیرینه ای که او را مانندی نیست، جانم فدایت، تو قرین شرفی که وی را برابری نیست.
این فرازهای دعا با وجود آنکه ندبه عاشقانه با امام زمان است، غم فراق حضرت یعقوب نسبت به حضرت یوسف را نیز بیان میکند که فرمود:
«وَ تَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ * قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ* قالَ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ * یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ؛(1)یعقوب از فرزندان روی گرداند و گفت: ای دریغا بر یوسف، پس اندوه خود را فرو میخورد (تا آنکه) دو چشمش از اندوه سفید (و نابینا) شد. (فرزندان یعقوب به پدرشان) گفتند: به خدا سوگند تو پیوسته یوسف را یاد میکنی، تا آنکه بیمار و لاغر شوی و (یا مشرف به مرگ و) از بین بروی.
1) یوسف (12)، 84-87..
(یعقوب) گفت: من ناله (آشکار) وحزن (پنهان) خود را فقط به خدا شکایت میبرم و از (عنایت و لطف) خداوند چیزی را میدانم که شما نمیدانید. ای پسرانم! (بار دیگر به مصر) بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خداوند مأیوس نشوید، حقّ این است که جز گروه کافران، از رحمت خداوندی مأیوس نمیشوند».
در این آیات شریفه و شباهت حضرت مهدی علیه السلام با حضرت یوسف علیه السلام نکات قابل طرحی وجود دارد.
کلمه «نزح» به معنی دور بودن، «امنیه» به معنی آرزو، «حنی» به معنی مهربانی، «عقد» به معنی قرین و سرشت، «یسامی از سمو» به معنی برتری، «اثیل» به معنی درخت ریشه دار و «لا یجاری» به معنی همجوار است.
عبارت «تلاد نعم لا تضاهی» یعنی تو نعمتی هستی که رشد مشابهی ندارد و جملة «من نصیف شرف لا یساوی» یعنی تو از آن خاندان عدالت و شرفی هستی که احدی با شما برابری نتواند کرد.
نکتهها
درباره حضرت موسی علیه السلام میخوانیم «فخرج منها خائفا یترقب» یعنی حضرت از شهر خارج شد، درحالی که نگران و ترسان بود. (موسی علیه السلام به خاطر فرار از دستگیری و اعدام که در دربار فرعون طراحی شده بود ) و در انتظار سرنوشت خود بود، حضرت مهدی علیه السلام نیز اینگونه است.
همچنین برادران حضرت یوسف علیه السلام با یوسف علیه السلام گفتگو کردند و از او گندم درخواست کردند؛ ولی او را نشناختند. حضرت مهدی علیه السلام نیز اینگونه است؛ با اینکه در غیبت به سر میبرد، در جامعه حضور دارد، او مردم را میشناسد؛ ولی مردم او را نمیشناسند؛ همانگونه که درباره برادران حضرت یوسف خواندیم: «فعرفهم و هم له منکرون».
ندبه، گریه، سوز و عشق به شناخت نیاز دارد (یعقوب آشنا به یوسف است که از سوز دوری او نابینا میشود).
اهمیّت مصائب، بر محور شخصیّت افراد است. (ظلم به یوسف با ظلم به دیگران تفاوت
دارد، یعقوب نام یوسف را میبرد نه دو برادر دیگر را).
گریه، غم و اندوه در فراق عزیزان جایز است: «وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ».
تحمّل انسان اندازه دارد و روزی لبریز میشود: «وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ».
فرو بردن خشم، از صفات مردان الهی و کاری شایسته است: «فَهُوَ کَظِیمٌ».
گریه و غم با کظم غیظ و صبر منافاتی ندارد: «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ، یا أَسَفی، فَهُوَ کَظِیمٌ».
یوسفها همواره باید در یادها باشند: «تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ» (اولیای خدا در دعای ندبه، یوسف زمان را صدا میزنند و گریه میکنند).
اگر میخواهید ببینید چقدر کسی را دوست دارید، ببینید چقدر به یاد او هستید: «تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ».
آنکه یوسف را میشناسد، سوزی دارد که افراد عادّی آن را درک نمیکنند: «تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضاً».
مسایل روحی و روانی بر جسم اثر میگذارد: «حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ»؛ (فراق میتواند انسان را بشکند و یا بکشد، تا چه رسد به داغ و مصیبت).
آنچه ناپسند است، یا سکوتی است که بر قلب و اعصاب فشار میآورد و سلامت انسان را به خطر میاندازد و یا ناله و فریاد در برابر مردم است که موقعیّت انسان را پایین میآورد، امّا شکایت بردن نزد خداوند مانعی ندارد. «إِنَّما أَشْکُوا ... إِلَی اللَّه».
«تحسّس» جستجوی چیزی از راه حس است. «تجسّس» به جستجو دربارة بدیها و «تحسس» به جستجو دربارة خوبیها گفته میشود. به تعبیر راغب، «رَوْح» و «روح» به معنای جان است، ولی «رَوح» درموارد فَرَج و رحمت به کار میرود، گویا با گشایش گره و مشکل، جان تازهای در انسان دمیده میشود.
شناخت به حرکت نیاز دارد: «اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا».
رسیدن به لطف الهی با تنبلی سازگار نیست: «اذْهَبُوا، وَ لا تَیْأَسُوا».
اولیای خدا، هم خود مأیوس نمیشوند و هم دیگران را از یأس باز میدارند: «لا تَیْأَسُوا».
یأس، نشانه کفر است: «لا یَیْأَسُ ... إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ»؛ زیرا مأیوس شده، در درون خود میگوید: قدرت خدا تمام شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ یَتَرَدَّدُ بَیْنَهُمْ وَ یَمْشِی فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ فُرُشَهُمْ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ کَمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ حِینَ قَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ- إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُف؛(1)صاحب این امر، میان آنان آمد و شد نماید، در بازارهایشان گام بردارد و قدم بر فرشهای ایشان گذارد و آنان او را نشناسند، تا اینکه خداوند به او اجازه فرماید که خودش را معرّفی کند همانگونه که خداوند به یوسف اجازه فرمود، در آن هنگام که برادرانش به او گفتند: آیا حتما تو خود، یوسف هستی؟ پاسخ داد: آری من یوسفم.
1) غیبت نعمانی، ص164.
إِلَی مَتَی أَحَارُ فِیکَ یَا مَوْلایَ وَ إِلَی مَتَی وَ أَیَّ خِطَابٍ أَصِفُ فِیکَ وَ أَیَّ نَجْوَی عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أُجَابَ دُونَکَ وَ أُنَاغَی عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَبْکِیَکَ وَ یَخْذُلَکَ الْوَرَی عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ یَجْرِیَ عَلَیْکَ دُونَهُمْ مَا جَرَی هَلْ مِنْ مُعِینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ وَ الْبُکَاءَ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلا هَلْ قَذِیَتْ عَیْنٌ فَسَاعَدَتْهَا عَیْنِی عَلَی الْقَذَی؛
تا چه زمانی نسبت به تو سرگردان باشم، ای مولایم، و تا چه زمان، و با کدام بیان، تو را وصف کنم، و با چه رازو نیازی؟ ، بر من سخت است که از سوی غیر تو پاسخ داده شوم، و سخن مسرّت بخش بشنوم، برای تو گریه کنم، ولی مردم تو را وا گذارند، بر من سخت است که بر تو جریانهایی واقع شود و تو تنها باشی آیا کمککنندهای هست، که فریاد و گریه را در کنارش طولانی کنم؟ آیا بیتابی هست که او را در بیتابیاش، هنگامی که خلوت کند یاری رسانم، آیا چشمی دردناکی هست که چشم مرا یاری کند و هم اشک شویم؟
این فراز نیز در ادامه همان جملات سوزناک قبلی در فراق امام زمان است. در این باره نیز نکاتی میتوان بیان کرد.
«احار» از حیرت است.
«اناغی» به معنای شنیدن کلام شادی بخش است.
«قذی تیغ» یا چیزی است که به چشم میرود و یا خاشاکی که به چشم پرتاب میشود.
نکتهها
ای حسین! نهمین از فرزندان تو همان قائم به حقّ است؛ کسی که آشکارکننده
دین و بسط دهنده عدل است. امام حسین علیه السلام گوید: گفتم یا امیر المؤمنین! آیا آن واقع خواهد شد؟ فرمود: سوگند به خدایی که محمّد را به نبوّت مبعوث کرد و او را بر جمیع خلایق برگزید، آن واقع خواهد گردید، ولی پس از غیبت و حیرتی که جز مخلصین کسی در آن استوار نمیماند، کسانی که مباشر روح الیقین هستند و خداوند پیمان ولایت ما را از آنها گرفته و ایمان را در قلوبشان نگاشته و آنان را به واسطه روحی از جانب خود مؤیّد داشته است.(1)
1) کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه پهلوان، ج1، ص565.
هَلْ إِلَیْکَ یَا ابْنَ أَحْمَدَ سَبِیلٌ فَتُلْقَی هَلْ یَتَّصِلُ یَوْمُنَا مِنْکَ بِعِدَةٍ فَنَحْظَی مَتَی نَرِدُ مَنَاهِلَکَ الرَّوِیَّةَ فَنَرْوَی مَتَی نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مَائِکَ فَقَدْ طَالَ الصَّدَی مَتَی نُغَادِیکَ وَ نُرَاوِحُکَ فَنَقِرَّ عَیْنا؛
آیا به سوی تو ای پسر احمد راهی هست، تا ملاقات شوی آیا روز ما به تو با وعدهای در میپیوندد تا بهره مند گردیم، چه زمان به چشمههای پر آبت وارد میشویم، تا سیراب گردیم، چه زمان از آب وصل خوشگوارت بهره مند میشویم؟ که تشنگی ما طولانی شد، چه زمان با تو صبح و شام میکنی تا دیده از این کار روشن کنیم؟
در این فراز نکاتی قابل بیان است:
کلمه «نحظی» به معنی کامیابی و بهره و «مناهل» محل دریافت آب است.
«الصدی» عطش شدید و «نغادیک از غدو» به معنی صبح است. کلمه «نراوحک» از رواح و نیز در مقابل «صباح» قرار دارد.
این فراز از مناجات ندبه که بخش دیگری از درد فراق را بیان میکند، به آرزوی ملاقات و دیدار با حضرت پرداخته که در ضمن به برخی آیات و روایات نیز اشاره دارد.
نکتهها
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید! استقامت کنید و پایدار باشید و از مرزها مراقبت کنید و از خداوند پروا داشته باشید، شاید که رستگار شوید»، فرمود: «اصْبِرُوا
1) بقره(2)، 200.
عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صابِرُوا عَدُوَّکُمْ وَ رابِطُوا إِمَامَکُمُ الْمُنْتَظَرَ؛(1)بر انجام واجبات الهی صبر کنید و در برابر دشمنان پایداری کنید و مراقب و مرتبط با امامتان - که به انتظارش هستید - باشید».
اسلام، دین ارتباط است؛ ارتباط با خدا، پیامبران علیهم السلام ، ائمه علیهم السلام و مردم: «رابِطُوا».
صبر، مصابره و مرابطه باید جهتدار باشد و در راه تقوا و رضای الهی قرار گیرد؛ و گرنه کفار هم از چنین اموری برخوردارند: «صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ».
رابطه ما با امام باید رابطه علمی، عاطفی، عملی و رفتاری باشد. یعنی باید امام را با مغز و فکر بشناسیم؛ با دل و عشق و عاطفه، مرید، مخلص، عاشق و مطیعش باشیم و در عمل هم به سخنان او گوش بدهیم.
اگر بخواهیم با امام زمان رابطه داشته باشیم، باید پس از شناخت، با وی رابطه عاطفی برقرار کنیم. قرآن میفرماید: «إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها؛(2)اگر کسی به شما سلام کرد، شما جواب گرمتر بدهید». پس وقتی میگویید: «السلام علیک یا مهدی، السلام علیک یا صاحب الزمان»، امام زمان علیه السلام سلام شما را میشنود و پاسخ گرمتری به شما میدهد.
همینکه ما میتوانیم به امام زمان سلام کنیم، نشان دهنده این است که او ما را لایق دانسته تا با او سخن گوییم. زیارت «آلیاسین» زیارتی است که در آن به وسیله سلام با امام زمان ارتباط معنوی پیدا میکنیم و بسیار زیارت خوبی است.
این، رابطه با حضرت مهدی است که به ما ارزش میدهد. اسکناس، یک تکه کاغذ است؛ چیزی که به آن ارزش میدهد، نخی است که در وسط آن قرار دارد . این نخ، ارتباط با مهدی و رابطه ما با خداست. نگذارید این نخ پاره شود!
فاصله ما با امام زمان زیاد است. بر اساس روایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هر هفته کارهای ما را میبیند و چون ما هر هفته گناه میکنیم، قهراً ایشان از ما ناراحت میشود. تنها چیزی که میتوانیم خودمان را با آن به امام زمان وصل کنیم، این است که بگوییم: «مهدی جان! ما برای جدت امام حسین علیه السلام گریه کردیم». این ارتباط با عزاداری سیدالشهدا خیلی ارزش دارد.
امامان معصوم علیهم السلام در قیامت از افرادی شفاعت میکنند که در این دنیا رابطه خوبی با آنها
داشته باشند. هرکس اتصالش به امام زمان بیشتر باشد، آنجا هم بیشتر مشمول شفاعت خواهد بود و اگر کسی در این دنیا رابطهاش با امام قطع شود، مشمول شفاعت نخواهد شد.
مَتَی تَرَانَا ونَرَاکَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِوَاءَ النَّصْرِ تُرَی أَ تَرَانَا نَحُفُّ بِکَ وَ أَنْتَ تَؤُمُّ الْمَلَأَ وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ أَذَقْتَ أَعْدَاءَکَ هَوَاناً وَ عِقَاباً وَ أَبَرْتَ الْعُتَاةَ وَ جَحَدَةَ الْحَقِّ وَ قَطَعْتَ دَابِرَ الْمُتَکَبِّرِینَ وَ اجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظَّالِمِینَ وَ نَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛
تا ما بگوییم: ستایش خاص خدا، پروردگار جهانیان است؛ چه زمان ما را میبینی و ما تو را میبینیم، درحالی که پرچم پیروزی را گستردهای؟ آیا آن روز فرا میرسد که ما را ببینی که تو را احاطه کنیم، و تو جامعه جهانی را پیشوا میشوی درحالی که زمین را از عدالت انباشتی و دشمنانت را خواری و کیفر چشاندهای و متکبّران و منکران حق را نابود کردهای و ریشه سرکشان را قطع نمودهای و بیخ و بن ستمکاران را برکندهای؟
آرام آرام به فرازهای آخر دعای ندبه نزدیک میشویم. در آخرین فرازی که پیش از دعاهای پایانی به آن پرداخته شده، یکبار دیگر به فتح و پیروزی امام زمان بر طاغوتیان و برافراشته شدن پرچم حق در جهان اشاره میکند؛ چنانچه آیات فراوانی در اینباره وجود دارد که پیش از این به برخی از آنها اشاره شد.
نکتهها
«کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ خداوند حکم کرده است که همانا من و پیامبرانم (بر کافران و منافقان) چیره خواهیم شد. همانا خداوند قدرتمند شکستناپذیر است».
حقیقت آن است که سنّت خداوند پیروزی حق بر باطل است. با آن همه تهمتهایی که به پیامبر زدند و با آن همه کارشکنیها، مانعتراشیها، ایجاد فتنهها و جنگها، آیا اکنون نام پیامبر
اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و سایر انبیا بیشتر مطرح است یا مخالفان آنها؟ نام حضرت ابراهیم علیه السلام باقی است یا نمرود؟ امام حسین علیه السلام عزیز است یا یزید؟ امام حسین علیه السلام به هدفش که رسوا کردن بنی امیه و دادن درس آزادگی به بشریّت بود رسید، امّا یزید چطور؟
ممکن است سؤال شود: اگر حق پیروز است، پس چرا در مواردی طرفداران آن شکست میخورند؟ اما پاسخ آن است که اگر گفته شود فرزند نعمت است، به این معنی نیست که مشکلات دوران بارداری و زایمان وجود ندارد، بلکه مراد آن است که با وجود تمام این مشکلات نعمت است. پیروزی حق بر باطل نیز در سایه ایمان، استقامت و اتحاد است، چنانکه قرآن میفرماید: «الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ»؛(1)«لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».(2)
فردی به نام ابو علی میگوید: این دعا را شیخ ابو جعفر عمری از نواب حضرت مهدی علیه السلام برای من املا فرمود و امر کرد که آن را بخوانم و آن دعای غیبت قائم علیه السلام است:
...اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تُرِیَنِی وَلِیَّ أَمْرِکَ ظَاهِراً نَافِذاً لِأَمْرِکَ مَعَ عِلْمِی بِأَنَّ لَکَ السُّلْطَانَ وَ الْقُدْرَةَ وَ الْبُرْهَانَ وَ الْحُجَّةَ وَ الْمَشِیئَةَ وَ الْإِرَادَةَ وَ الْحَوْلَ وَ الْقُوَّةَ فَافْعَلْ ذَلِکَ بِی وَ بِجَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ حَتَّی نَنْظُرَ إِلَی وَلِیِّکَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ ظَاهِرَ الْمَقَالَةِ وَاضِحَ الدَّلَالَةِ هَادِیاً مِنَ الضَّلَالَةِ شَافِیاً مِنَ الْجَهَالَةِ أَبْرِزْ یَا رَبِّ مَشَاهِدَهُ وَ ثَبِّتْ قَوَاعِدَهُ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ تَقَرُّ عَیْنُهُ بِرُؤْیَتِهِ وَ أَقِمْنَا بِخِدْمَتِهِ وَ تَوَفَّنَا عَلَی مِلَّتِهِ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَتِه...؛(3)بار الها! از تو میخواهم که ولیّ امرت را درحالی که ظاهر است و امر تو را جاری میسازد به من بنمایانی و من میدانم که سلطان و قدرت و برهان و حجّت و مشیّت و اراده و توانایی و نیرو از آن توست، پس من و جمیع مؤمنین را بدان موفّق بدار تا ولیّت را بنگریم درحالی که گفتارش ظاهر و دلالتش واضح است و هادی و شافی از ضلالت و جهالت است. ای خدای من! مشاهد وی را ظاهر ساز و قواعدش را تثبیت کن و ما را از کسانی قرار بده که چشمشان به دیدار او روشن شود و ما را به خدمت او درآور و بر ملّت او بمیران و همراه او محشور ساز.
پرچم داری در تاریخ اسلام هم بوده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درجنگ خیبر فرمود: من باید پرچم را دست کسی بدهم که لایق باشد، کسی که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر هم او را دوست دارند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اولین بار پرچم را به دست حمزه سید الشهدا داد. پس از شهادت ایشان در همه جنگها غیر از جنگ تبوک پرچمدار علی ابن ابی طالب علیه السلام بود. سومین پرچم دار اسلام حضرت اباالفضل علیه السلام بود. در یکی از جنگها پیامبر اکرم پرچم را به «مصعب بن عمیر» داد و چون او پرچم را محکم گرفته بود، دستش را قطع کردند. آن را با دست دیگرش گرفت؛ اما دشمن دست دیگرش را نیز قطع کرد. در جنگ صفین شش نفر پرچم را به دست گرفتند و هر شش نفر هم به شهادت رسیدند. در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هرجنگ یک پرچم جداگانه داشت. برای مثال در جنگ بدر پرچم به رنگ سرخ بود و در جنگ احد و خیبر سفید بود. رنگ پرچم علویان، سفید و پرچم بنی عباس سیاه بود. از سوی دیگر، بنابر روایات نماز پرچم دین است. یعنی هر وقت نماز نخواندید، معلوم میشود که پرچم دینتان افتاده است.
وَ اللَّهِ أَنْ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا یَجْمَعُ اللَّهُ إِلَیْهِ شِیعَتَنَا مِنْ جَمِیعِ الْبُلْدَانِ؛(4)به خدا قسم هنگامیکه قائم ما قیام نماید، خداوند شیعیان ما را از همه شهرها به سوی او جمع میکند.
به امام جواد علیه السلام گفتم: امیدوارم شما قائم اهل بیت محمّد باشید، کسی که زمین
را پر از عدل و داد نماید همچنان که آکنده از ظلم و جور شده باشد. فرمود: ای ابوالقاسم! هیچ یک از ما نیست جز آنکه قائم به امر خدای تعالی و هادی به دین الهی است، امّا قائمی که خدای تعالی به توسّط او زمین را از اهل کفر و انکار پاک سازد و آن را پر از عدل و داد نماید کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده است و شخصش از ایشان نهان.(1)
«فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ؛ پس ریشه گروه ستمکاران بریده شد و سپاس، مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است».
در این رابطه نکاتی قابل طرح است:
ستم، ماندنی نیست: «فَقُطِعَ».
ظلم، در نسل هم مؤثر است: «دابِرُ».
انقراض و نابودی ستمگران حتمی است: (ظلم تمدّنها را ریشهکن میکند) «فَقُطِعَ دابِرُ»، چنانچه در جای دیگر میفرماید: «فَهَلْ تَری لَهُمْ مِنْ باقِیَةٍ».(2)
در تاریخ، اقوامی بودهاند که هیچ اثری از آنان باقی نمانده است: «فَقُطِعَ دابِرُ».
نابود کردن ستمکار، کار پسندیدهای است: «وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ».
هنگام نابودی ستمگران باید خدا را شکر کرد: «فَقُطِعَ ... وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ».
هلاکت ظالمان، عامل تربیت دیگران است: «رَبِّ الْعالَمِینَ».
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در ضمن خطبهای به ختم عاقبت جهان اشاره نموده و فرمود:
ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ وَ لَهُ الْحَمْدُ افْتَتَحَ الْحَمْدَ لِنَفْسِهِ وَ خَتَمَ أَمْرَ الدُّنْیَا وَ مَحَلَّ الْآخِرَةِ بِالْحَمْدِ لِنَفْسِهِ فَقَالَ: وَ قَضَی بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین؛(3)خدا که حمد و ثنا از آن او است ستایش را برای خود آغاز کرد و امر دنیا و مکانت آخرترا با ستایش خویش پایان داد و (در قرآن) فرمود: میان آنها بهدرستی داوری شد و گفته شد: ستایش از آن خدای پروردگار جهانیان است.
اللَّهُمَّ أَنْتَ کَشَّافُ الْکُرَبِ وَ الْبَلْوَی وَ إِلَیْکَ أَسْتَعْدِی فَعِنْدَکَ الْعَدْوَی وَ أَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ وَ الدُّنْیَا فَأَغِثْ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ عُبَیْدَکَ الْمُبْتَلَی وَ أَرِهِ سَیِّدَهُ یَا شَدِیدَ الْقُوَی وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسَی وَ الْجَوَی وَ بَرِّدْ غَلِیلَهُ یَا مَنْ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی وَ مَنْ إِلَیْهِ الرُّجْعَی وَ الْمُنْتَهَی؛
خدایا تو برطرفکننده سختیها و حوادث ناگواری، از تو یاری می طلبم که یاری و کمک تنها نزد توست و تو پروردگار آخرت و دنیایی، پس ای فریادرس درماندگان به فریاد بنده کوچک گرفتارت برس و سرورش را به او نشان بده. ای صاحب نیروهای شگرف، به دیدار سرورش اندوه و سوز دل را از او بزدای و آتش تشنگی اش را خاموش کن، ای که بر عرش چیره ای، و بازگشت و سرانجام به سوی اوست.
پس از آنچه در فراق امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شد، از این فراز به بعد دعا و مناجات با خداوند متعال مطرح میشود که خود سرشار از نکات قرآنی و روایی است.
آیه اول
آیه 17 سوره انعام یکی از آیاتی است که با این بحث ارتباط دارد:
«وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛و اگر خداوند (برای آزمایش و رشد، یا کیفر اعمال) تو را با (اسباب) زیان و آسیب درگیر کند، جز خودش هیچ کس برطرف کننده آن نیست و اگر خیری به تو برساند، پس او بر هر چیز تواناست».
نکتهها
بِخَیْرٍ».
گیرد: «وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ ... وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ».
باید همه امیدها به خدا و همه خوفها از او باشد: «فَلا کاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ».
قوانین الهی استثنا بردار نیست، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در رویارویی با حوادث تلخ و شیرین، باید متوجّه خدا باشد: «وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ ... وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر».
اینکه در برطرف کردن ضرر، تعبیر «إِلَّا هُوَ» آمده؛ امّا در برطرف کردن خیر چنین مسئلهای مطرح نشده، برای این است که خداوند ضرری را که به انسان برسد برطرف میکند، امّا فضلی را که به او برسد، از او نمیگیرد. مگر آنکه اعمال انسان آن را تغییر دهد. چنانکه در قرآن آمده است: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»(1)یعنی تغییر نعمت، بستگی به عملکرد خود انسان دارد.
هر تلخی و ضرری شرّ نیست، گاهی حوادث تلخ برای بیداری فطرت یا آزمودن انسان است: «بِضُرٍّ» و نه «بشِّرِ».
آیه دوم
یکی دیگر از آیات مرتبط، آیه سوم سوره یونس است:
« ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ؛ سپس بر عرش استیلاء یافت (زمام امور را به دست گرفت».
نکته
«عَرش»، مرکز تدبیر و کنایه از قدرت است. وقتی میگویند: فلانی بر تخت نشست یا او را از تخت پایین کشیدند، یعنی به قدرت رسید یا برکنار شد. سلطهی خداوند هم پیش از آفرینش آسمانها و زمین بر هستی بوده، «وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ»،(2)هم پس از خلقت آنها و پس از پایان جهان و در قیامت هم سلطه الهی بر همه هستی باقی است: «یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ».(3)
آیه سوم
آیه هشتم از سوره علق نیز مناسب با این بحث است که میفرماید: «إِنَّ إِلی رَبِّکَ الرُّجْعی؛ همانا بازگشت همه به سوی پروردگار توست».
نکتهها
هر چه داریم میگذاریم و میرویم؛ خود را بی نیاز نپنداریم.
انسان و هستی هدفدار و به سوی خداست.
ترس مؤمن از خداوند به دلیل حضور او در محضر پروردگار در روز قیامت است؛ زیرا قرآن میفرماید:
«وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلی رَبِّهِمْ راجِعُونَ؛(1)و کسانی که (اموال خود را در راه خدا) میدهند آنچه را دادند، درحالی که دلهایشان ترسان است از این که سرانجام به سوی پروردگارشان باز میگردند».
الف) انسان را از کلام کفر آمیز و شکایت باز میدارد.
ب) موجب تسلیت، دلداری و تلقین به انسان است.
ج) مانع وسوسههای شیطانی است.
د) اظهار عقاید حق است.
ه-) برای دیگران درس و الگو شدن است.
اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبِیدُکَ التَّائِقُونَ إِلَی وَلِیِّکَ الْمُذَکِّرِ بِکَ وَ بِنَبِیِّکَ خَلَقْتَهُ لَنَا عِصْمَةً وَ مَلاذا وَ أَقَمْتَهُ لَنَا قِوَاما وَ مَعَاذا وَ جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنِینَ مِنَّا إِمَاما؛ خدایا، ما بندگان به شدّت مشتاق به سوی ولیّ تو هستیم، آنکه مردم را به یاد تو و پیامبرت اندازد و تو او را برای ما نگهبان و پناهگاه آفریدی، و او را قوم و امان ما قرار دادی و او را پیشوای اهل ایمان از ما گرداندی.
این فراز از دعای ندبه به برقراری حکومت مهدوی رغبت نشان میدهد و از خداوند متعال ظهور امام را درخواست میکند. چنانچه در دعاهای مهدوی میخوانیم:
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَی طَاعَتِکَ وَ الْقَادَةِ فِی سَبِیلِکَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَةَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة».(1)
بی شک این رغبت زمانی صادقانه است که با اطاعت همراه باشد و کسانی که چنین رغبتی به امام زمان دارند مطیع او خواهند بود.
نکتهها
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ ...وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ؛(2)مردان وزنان با ایمان...و از خداوند و پیامبرش پیروی میکنند. بهزودی خداوند آنان را مشمول رحمت خویش قرار خواهد داد».
«ای جابر! آنان جانشینان و اوصیا و اولاد و عترت من هستند؛ کسی که ایشان را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و کسی که از آنان سرپیچی کند، مرا سرپیچی کرده، و کسی که ایشان را یا یکی از آنان را انکار کند، مرا انکار کرده است».(1)
الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِی وَ سُنَّتُهُ سُنَّتِی یُقِیمُ النَّاسَ عَلَی مِلَّتِی وَ شَرِیعَتِی وَ یَدْعُوهُمْ إِلَی کِتَابِ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِی وَ مَنْ أَنْکَرَهُ فِی غَیْبَتِهِ فَقَدْ أَنْکَرَنِی وَ مَنْ کَذَّبَهُ فَقَدْ کَذَّبَنِی وَ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ صَدَّقَنِی إِلَی اللَّهِ أَشْکُو الْمُکَذِّبِینَ لِی فِی أَمْرِهِ وَ الْجَاحِدِینَ لِقَوْلِی فِی شَأْنِهِ وَ الْمُضِلِّینَ لِأُمَّتِی عَنْ طَرِیقَتِه؛(2)قائم از فرزندان من است. نامش نام من و کنیهاش کنیه من است. شمایل او، شمایل من و روش او، روش من است. مردم را بر آیین و دینم بدارد و آنها را به کتاب پروردگارم فراخواند. کسی که او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده، و کسی که او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است. کسی که او را در دوران غیبتش انکار نماید، مرا انکار نموده، کسی که او را تکذیب کند، مرا تکذیب کرده، و کسی که او را تصدیق نماید، مرا تصدیق نموده است. از کسانی که گفتار مرا درباره او انکار و تکذیب میکنند و از کسانی از امتم که مردم را از راه او گمراه میسازند، به خداوند شکایت میبرم.
شکل گرفتن علاقهها و تشکل نیروها: «نظاماً لُالفتهم»؛
نفوذ ناپذیری و مصونیت مکتب در برابر هرگونه خطر تحریف و بدعت و التقاط: «عزّاً لدینهم»؛
تضعیف باطل و استحکام پایگاه حق: «و عزّ الحق بینهم»؛
روشن شدن راههای دین: «و قامت مناهجُ الدین»؛
مستقرّ شدن استوانههای عدالت: «و اعتدلت معالم العدل»؛
قرار گرفتن امور در مجاری خود: «و جرت علی اذلالها السُنن»؛
بسته شدن راه نفوذ دشمن و بهانهگیری بدخواهان: «و طُمِع فی بقاء الدولة و یئستْ مَطامع الاعداء».
در حوادث جامعه و پیشآمدها، به علما و دانشمندانی که علوم ما را نقل میکنند مراجعه کنید که من آنها را به عنوان حجت در میان شما قرار دادم و خودم حجت خدا هستم.(1)
البته این مجتهد ویژگیهایی دارد که امام حسن عسکری علیه السلام درباره آن فرموده است:
هر فقیهی که مراقب نفسش، حافظ دینش، مخالف هوای نفسش و مطیع امر مولایش میباشد، بر عوام است که از او تقلید کنند. و این شرایط، تنها شامل برخی از فقهای شیعی میشود، نه تمامشان.(2)
مجتهد عادل، عصمت ندارد؛ ولی کلام او حجیّت دارد. همانطور که پزشکان عصمت ندارند؛ ولی نسخه آنان برای بیمار حجت است. حتی مراجع تقلید وقتی که بیمار میشوند یا نیاز به عمل جراحی دارند، به پزشکان مراجعه میکنند.
فَبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِیَّةً وَ سَلاما وَ زِدْنَا بِذَلِکَ یَا رَبِّ إِکْرَاما وَ اجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنَا مُسْتَقَرّا وَ مُقَاما وَ أَتْمِمْ نِعْمَتَکَ بِتَقْدِیمِکَ إِیَّاهُ أَمَامَنَا حَتَّی تُورِدَنَا جِنَانَکَ وَ مُرَافَقَةَ الشُّهَدَاءِ مِنْ خُلَصَائِکَ؛
از جانب ما به او تحیّت و سلام برسان و به این وسیله اکرام بر ما را ای پروردگار بیافزا، و جایگاه او را، جایگاه و اقامتگاه ما قرار ده و نعمتت را با پیش انداختن او در پیش روی ما کامل گردان تا ما را وارد بهشت هایت نماید، و به همنشینی شهیدان از بندگان خالصت نایل نماید.
این فراز از دعا به موضوع سلام و تحیت به امام زمان علیه السلام اشاره دارد که خود دارای نکات درخور توجهی است.
نکتهها
یکی از امتیازات بی مانند قرآن، بیان پرمحتواترین مطالب در قالب سادهترین و مختصرترین کلمات است. از جمله همین عبارت «سَلامٌ عَلَیْکُمْ»(1)که جملهای بسیار کوتاه و آسان، امّا پرمحتوا و رساست و سابقه آن به انبیای گذشته همچون ابراهیم، نوح و آدم علیهم السلام میرسد. «سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ»(2)، «سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُونَ».(3)
سلام، یکی از نامهای خداوند،(4)تهنیت خداوند بر پیامبران، تبریک الهی بر بهشتیان، زمزمه فرشتگان، کلام بینالمللی همة مسلمانان، شعار بهشتیان در این جهان و آن جهان، ذکر خالق و
مخلوق، ندای وقت ورود و خروج، آغاز هر کلام در نامه و بیان است که هم بر مرده و زنده و هم بر بزرگ و کوچک گفته میشود و پاسخ آن در هر حال واجب است.
پیامِ سلام، احترام، تبریک، دعا، امان و تهنیت از سوی خداوند است: «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ»(1)وقتی در پایان هر نماز میگوییم: «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین»، با این سلام تمام مرزهای نژادی و امتیازات پوچ سنّ، جنسیّت، مال، مقام، زبان و زمان را درطول تاریخ در هم میشکنیم و با همه بندگان صالح خدا ارتباط برقرار میکنیم و بر آنها درود میفرستیم. نمازگزار، وقتی در سلام نماز، به همه مؤمنان و بندگان صالح و بر خودش سلام میدهد، احساس میکند که تنها نیست و یکی از آحاد امّت بزرگ اسلام است و با مردان خدا در هر جای زمین احساس همبستگی میکند.
سلام، غیر از نماز، در برخوردهای مسلمانان در جامعه اسلامی، یکی از آداب معاشرت و ادب و اخلاق بهشمار میآید، که هم محبّت و دوستی را جلب میکند، هم نشانة تواضع و فروتنی است، و هم پاداش بسیار دارد. امام صادق علیه السلام سلام کردن به هر کس را، یکی از نشانههای تواضع و نداشتن غرور و تکبّر میشمارد.(2)
گرچه سلام کردن موجب افتخار است؛ ولی بهتر است که کوچک بر بزرگتر، رونده بر ایستاده، گروه کم بر گروه زیاد سلام کنند.(3)
سلام، نشانه ادب و احترام، عشق و محبت، هم خطی و هم فکری، صلح و مسالمت تواضع و فروتنی است. سلام، اعلام حضور و اجازه ورود، تحیت اهل بهشت، اولین حق هر مسلمان بر مسلمان دیگر و کلید آغاز است. (ما زیارت را با سلام آغاز میکنیم) سلام، وسیله ادخال سرور و جلب رضایت است. سلام بر شهیدان، یک شعار سیاسی اجتماعی مهم است. سلام، نشانه ولایت است، در مقابل لعنها که نشانه برائت است.
در سلام تسلیم وجود دارد: «وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً».(4)
در سلام حسن ظن است: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُومِناً».(5)
در سلام تواضع است: «فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ».(1)
در سلام هم آهنگی با فرشتگان است: «سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ».(2)
شعار اهل بهشت است: «تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ».(3)
نجات از خطر است: «قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنّا وَ بَرَکاتٍ».(4)
پاسخی به یاوه گویان است: «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً».(5)
رمز برکت است: «سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ».(6)
در فضای سلام لغوی نیست: «لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً إِلا قِیلا سَلاماً سَلاماً».(7)
سلام اذن ورود است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی أَهْلِها».(8)
سلام از دیدگاه اجتماعی نیز عامل افزایش محبت و پیوند میان دلها و تسخیر قلوب است. سلام ارزانترین احسان، هدیه و تحفه است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ جَدِّهِ رَسُولِکَ السَّیِّدِ الْأَکْبَرِ وَ عَلَی أَبِیهِ السَّیِّدِ الْأَصْغَرِ وَ جَدَّتِهِ الصِّدِّیقَةِ الْکُبْرَی فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی مَنِ اصْطَفَیْتَ مِنْ آبَائِهِ الْبَرَرَةِ وَ عَلَیْهِ أَفْضَلَ وَ أَکْمَلَ وَ أَتَمَّ وَ أَدْوَمَ وَ أَکْثَرَ وَ أَوْفَرَ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیَائِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ صَلِّ عَلَیْهِ صَلاةً لا غَایَةَ لِعَدَدِهَا وَ لا نِهَایَةَ لِمَدَدِهَا وَ لا نَفَادَ لِأَمَدِهَا؛
خدایا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و درود فرست بر محمّد جدّ او و رسولت، آن سرور بزرگتر و بر پدرش آن سرور پس از پیامبر و بر جدّه اش صدّیقه کبری، فاطمه دختر محمّد و بر کسانی که برگزیدی، از پدران نیکوکار و بر خودش، برترین و کاملترین و تمامترین و بادوامترین و بیشترین و فراوانترین درودی که بر یکی از برگزیدگانت و انتخاب شدگانت از میان آفریدگانت فرستادی و بر او درود فرست، درودی که پایانی برای عددش، و نهایتی برای مدتش و به آخر رسیدنی برای زمانش نباشد.
در این فراز نیز یکبار دیگر همچون آغاز دعای ندبه به صلوات بر پیامبر اکرم و اهل بیت گرامی او، البته به صورت مفصلتر، میپردازد و خواننده دعا آن را مقدمهای بر دعاهای پایانی خود قرار میدهد. اکنون برخی دیگر از نکات موجود در اینباره ارائه میگردد.
نکتهها
بر اساس روایات خوش عاقبت کسی است که آخرین کلامش در دنیا صلوات باشد.(1)
امام صادق علیه السلام در اهمیت صلوات و تأثیر آن بر استجابت دعا فرمود:
مَنْ کَانَتْ لَهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُ
1) وسائل الشیعة، ج4، ص1216.
حَاجَتَهُ ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ إِذَا کَانَتِ الصَّلَاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَا تُحْجَبُ عَنْه؛(1)هر که به درگاه خدای عزّوجلّ حاجتی دارد، باید به صلوات بر محمد و آلش آغاز کند، سپس حاجت خود را بخواهد و در آخر هم بهصلوات بر محمد و آل محمد پایان دهد؛ زیرا که خدای عزّوجلّ کریمتر از آن است که دو طرف (دعا) را بپذیرد و وسط (دعا) را واگذارد (و به اجابت نرساند)؛ زیرا صلوات بر محمد و آل محمد محجوب نیست.
در تفسیر درّالمنثور از کتابهای صحیح بخاری، مسلم، ترمذی، نسائی، ابیداود و ابنماجه که از مهمترین کتابهای اهلتسنن است، نقل شده، که شخصی به پیامبر گفت: ما میدانیم چگونه بر تو سلام کنیم، امّا صلوات بر تو چگونه است؟ پیامبر فرمود: چنین بگویید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِ مُحَمَّدَ کَما صَلَّیْتَ عَلی ابْراهیم وَ آلِ ابْراهیم انَّک حَمیدٌ مَجیدٌ».(2)
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که از «صلاه البتراء» بر خود نهی فرمودند. از ایشان پرسیدند صلاة البتراء چگونه است؟ فرمود: اینکه بگویید: اللهم صل علی محمد. بلکه باید بگوید: اللهم صل عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.(3)
شافعی، امام مذهب شافعیان این مطلب را به شعر درآورده و میگوید:
ی-ا اهْلَ بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ حُبُّکُم فَ-رْضٌ مِنَ اللَّهِ فِی الْقُ-رآنِ انْزَلَه
کَ-فاکُمْ مِ-نْ عَظیمِ الْقَدْرِ انَّکُم مَ-نْ لَمْ یُصَلِّ عَلَیْکُمْ فَلا صَلوةَ لَه
ای اهل بیت پیامبر! که محبت شما از سوی خداوند در قرآن آمده است، در بزرگی شما همین بس که هرکس در نماز بر شما صلوات نفرستد، نمازش باطل است.
آری، یاد آل محمّد در هر نماز، رمز آن است که باید پس از پیامبر به سراغ اهل بیت او برویم نه دیگران؛ وگرنه بردن نام کسانی که به ادامه راه آنها نیازی نیست آن هم در هر نماز، کار لغو و بیهودهای خواهد بود.
بخیل واقعی کسی است که نام مرا بشنود؛ اما بر من صلوات نفرستد. او جفاکارترین و بیوفاترین مردم است.(1)
أَکْثِرُوا الصَّلاةَ عَلَیَّ فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلَیَّ نُورٌ فِی الْقَبْرِ وَ نُورٌ عَلَی الصِّرَاطِ وَ نُورٌ فِی الْجَنَّة؛(2)بر من زیاد صلوات بفرستید که آن همانا نور در قبر و صراط و بهشت است.
هر کس بر نبی اسلام صلوات بفرستد؛ معنایش آن است که من بر میثاق و وفا بر عهد در روز الست هستم؛ هنگامیکه خداوند فرمود: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ» و انسانها گفتند: بلی. (3)
صلوات نفاق را از بین میبرد؛ چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «الصَّلاةُ عَلَیَّ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِی تَذْهَبُ بِالنِّفَاقِ».(4)
پیامبر خدا درباره عظمت صلوات فرستنده و اعطای ثواب هفتاد و دو شهید به وی فرمود: «مَنْ قَالَ: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ شَهِیداً».(5)
اگر میخواهید شیطان همیشه غمگین باشد، به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پیوسته صلوات بفرستید.(6)
اللَّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ وَ أَدْحِضْ بِهِ الْبَاطِلَ وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِیَاءَکَ وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْدَاءَکَ؛
خدایا حق را به وسیله او برپا دار و باطل را به او نابود کن و دوستانت را به سبب آن جناب به دولت برسان و دشمنانت را به دست او خوار گردان.
در این فراز نیز در قالب دعا یکی از معارف کاربردی و مهم مهدوی گوشزد شده است که آن عبارت است از درگیری حق و باطل و غلبه نهایی حق. در اینباره آیات قرآنی فراوانی داریم که برخی از آنها با نکات خود بیان میشود.
آیه اول
آیه 8 سوره انفال: «لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ؛ تا (خدا) حقّ را استوار وباطل را نابود سازد، هرچند مجرمان خوش نداشته باشند».
نکتهها
این آیه، به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان دلداری میدهد که سرانجام حق پیروز و باطل نابود میشود. برخی روایات، مصداق روشن این آیه را زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام دانستهاند که با قیام آن حضرت، سلطهی باطل برطرف شده و حکومت حقّ و عدل بر جهان حاکم میشود.
وعدههای الهی به خاطر منافع شخصی و مادّی افراد نیست، بلکه برای تحقّق حق و نابودی باطل است: «لِیُحِقَّ الْحَقَّ».
حق، ماندنی و پابرجاست و باطل، فانی و رفتنی است: «لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ».
ترسی از عصبانیّت و ناخوشایندی دشمن کافر و مجرمان نداشته باشیم، خداوند ارادهی خود را محقّق خواهد ساخت: «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ».
آیه دوم
آیه 17 سوره رعد:
«أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ؛ خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودخانهها به اندازه (ظرفیّت) خویش جاری شده و سیلاب کفی را بر خود حمل کرد و از (فلزّات) آنچه که در آتش بر آن میگدازند تا زیور یا کالایی به دست آرند، کفی مانند کفِ سیلاب (حاصل شود) اینگونه خداوند حقّ و باطل را (بههم) میزند پس کف (آب) به کناری رفته (و نیست شود) و امّا آنچه برای مردم مفید است در زمین باقی بماند. خداوند اینگونه مثالهایی میزند».
نکتهها
در این آیه دو مثال برای معرّفی باطل بیان شده است، یکی مثال کفی که بر روی آب ظاهر میشود و دوم کفی که هنگام ذوب فلزات، روی آنها را میپوشاند. باطل همچون کف است، زیرا: 1. رفتنی است؛ 2. در سایه حق جلوه میکند؛ 3.روی حق را میپوشاند؛ 4. جلوه دارد، ولی ارزش ندارد. نه تشنهای را سیراب میکند نه گیاهی از آن میروید؛ 5. با آرام شدن شرایط نابود میشود، 6. بالانشین و پر سر و صدا، امّا توخالی و بیمحتوا است.
تمثیل، مسائل عقلی را محسوس و راه رسیدن به هدف را نزدیک مینماید، مطالب را همگانی و لجوجان را خاموش میکند؛ بنابراین قرآن از این روش بسیار استفاده کرده است.
فیض الهی جاری است و هرکس به مقدار استعدادش از آن بهرهمند میشود: «أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها».
تلاش برای ساخت وسایل ضروری (متاع) یا رفاهی (حِلیة) پسندیده است: «یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ».
در کوره حوادث است که ناخالصیها معلوم و حق و باطل ظاهر میشود: «یُوقِدُونَ عَلَیْهِ ... زَبَدٌ مِثْلُهُ».
وجود باطل به مکان و زمینهی خاصی اختصاص ندارد (کف، هم بر روی سیل سرد و هم بر
روی فلزات گداخته ظاهر میشود.): «زَبَدٌ مِثْلُهُ».
سرچشمه باطل، ناخالصیهایی است که حق و حقیقت به آن آلوده شده است: «یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ».
حق و باطل با هم هستند، امّا سرانجام باطل رفتنی است: «فَیَذْهَبُ جُفاءً».
نفع مردم در حقّ است: «ما یَنْفَعُ النَّاسَ».
حقّ ماندنی است: «فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ».
هر ثروت، دانش، دوست و یا حکومتی که برای مردم مفید باشد، ماندنی است: «ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ».
آنچه از سوی خداوند نازل میشود، همچون باران خالص و حقّ است، ولی همین که با مادیات درآمیخت، دچار ناخالصی و زمینهی پیدایش کف و باطل میشود: «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً».
آیه سوم
آیه 81 سوره اسراء:
«وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً؛ و بگو: حق آمد و باطل نابود شد، همانا باطل نابود شدنی است».
نکتهها
«حق» به معنای ثابت و باقی است. بنابراین خدا و هرچه از سوی او باشد، حق است. «حق» یکی از نامهای خداوند است. کلمهی «زهوق» به معنای رفتن است و «زهق نفسه» یعنی روح از بدنش خارج شد.
برای این آیه مصداقهایی همچون ظهور اسلام، ورود به مدینه، فتح مکّه و شکستن بتها را بیان کردهاند که در همه آنها باطل شکست خورده است، ولی آیه دارای مفهوم گستردهای است و فنای باطل و بقای حق را نوید میدهد.
بقای حق و نابودی باطل، یک سنّت و قانون الهی است، نه پنداری و تصادفی، هر چند پیروان حق کم و طرفداران باطل زیاد باشند؛ چرا که حق همچون آب، ثابت و ماندگار و باطل مانند کف، ناپایدار و فانی است: «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی
الْأَرْضِ».(1)قرآن میفرماید: «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ؛(2)ما حق را بر سر باطل میکوبیم و آن را نابود میسازیم». و در این صورت است که باطل رفتنی است. بنابراین حق باید با قدرت و کوبنده بر باطل هجوم آورد.
پیامبر باید با قاطعیّت، پیروزی نهایی حق را به مردم اعلام کند: «قُلْ جاءَ الْحَقُّ».
باید حق را به میدان آورد تا باطل از بین برود: «جاءَ ... زَهَقَ».
عاقبت، باطل رفتنی و نابود شدنی است و حق، باقی و پایدار: «جاءَ ... زَهَقَ» (فعل ماضی نشانه قطعی بودن است).
از جلوهها و مانورهای باطل نباید هراسید که دوامی ندارد: «کانَ زَهُوقاً».
آیه چهارم
آیه 18سوره انبیا:
«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ؛ (این چنین نیست،) بلکه ما حق را بر باطل میکوبیم تا مغز آن را در هم بشکند، پس بیدرنگ، باطل محو و نابود میشود. و وای بر شما از آنچه (خداوند را به آن) توصیف میکنید (و نسبت لهو و لعب و بیهوده کاری میدهید)».
نکتهها
کلمه «قذف» به معنی پرتاب از راه دور و با سرعت و قدرت است و کلمه «دمغ» نیز به ضربهای گفته میشود که به سر میخورد و تا مغز اثر میگذارد. کلمه «وَیل» به معنای عذاب و هلاکت است و در جایی بهکار میرود که موضوع مورد نظر هلاکت را داشته باشد.
پیروزی حق، اراده و خواست خداوند و جلوهای از هدفداری نظام آفرینش است: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ».
برخورد حقّ با باطل باید تهاجمی باشد نه تدافعی: «نَقْذِفُ».
سنت خداوند بر نابودی و محو باطل است: «نَقْذِفُ- فَیَدْمَغُهُ».
حق بر باطل پیروز است: «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ».
نابودی باطل به وسیلة حضور حق در جبهه است: «نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ».
در مبارزه علیه باطل باید سرعت، قدرت و هدفگیری درست رعایت شود: «نَقْذِفُ- فَیَدْمَغُهُ».
باطل باید به کلّی نابود شود، نه آنکه نیمه جانی داشته باشد: «فَیَدْمَغُهُ».
باطل رفتنی است: «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ».
حکومت چند روزهی باطل، بر اساس سنت مهلت دادن الهی است و عاقبت از آن متقین و اهل حق است: «فَإِذا هُوَ زاهِقٌ».
وای بر کسانی که آفرینش را بازیچه میدانند: «وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ».
وَ صِلِ اللَّهُمَّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ وُصْلَةً تُؤَدِّی إِلَی مُرَافَقَةِ سَلَفِهِ وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ وَ یَمْکُثُ فِی ظِلِّهِمْ؛
خدایا بین ما و او، پیوندی بده که ما را به رفاقت گذشتگان او برساند و ما را از آنانی قرار ده که به دامان عنایتشان چنگ زنند و در سایه لطفشان اقامت کنند.
در این فراز به یکی از مهمترین وظایف و تکالیفی که منتظران امام زمان باید در عصر غیبت وی انجام دهند، اشاره شده است و آن پیوند با امام زمان علیه السلام است. امام رضا علیه السلام فرمود:
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ آخِذٌ بِحُجْزَةِ اللَّهِ تَعَالَی وَ نَحْنُ آخِذُونَ بِحُجْزَةِ نَبِیِّنَا وَ شِیعَتُنَا آخِذُونَ بِحُجْزَتِنَا؛(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز قیامت به دامان خداوند چنگ میزند، ما نیز به دامان پیامبرمان و شیعیان ما نیز چنگ به دامان ما میزنند.
در اینباره نکاتی وجود دارد که در ادامه برخی از آیات مربوط به آن بیان میشود.
آیه اول
آیه 256 سوره بقره:
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لَا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ در (پذیرش) دین، اکراهی نیست. همانا راه رشد از گمراهی روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمی دست یافته که گسستنی برای آن نیست و خداوند شنوای دانا است».
در این آیه شریفه مطالب قابل توجهی در ارتباط با موضوع مورد بحث وجود دارد:
1) عیون أخبار الرضا، ج1، ص126.
اتصال با اولیای خدا و اهلبیت علیهم السلام است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ای مردم! کسی که دوست دارد به عروة الوثقی - که هرگز قطع نمیگردد - تمسک جوید، به ولایت علی تمسّک کند؛ زیرا ولایت او، ولایت من، و اطاعت از او، اطاعت از من است. ای مردم! هرکس دوست دارد حجت پس از من را بشناسد، علی را بشناسد. ای مردم! کسی که ولایت خدا او را شاد میکند، باید به ولایت علی اقتدا کند؛ زیرا او خزانه علم من است. ای مردم! کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند و از او راضی باشد، ائمه را دوست داشته باشد. جابر برخاست و پرسید: ائمه چه تعداد هستند؟ فرمود: ای جابر! خداوند تو را رحمت کند، [گویا] از همه اسلام پرسیدی. تعداد آنان به تعداد ماههاست که نزد خدا دوازده عدد است و آن را در کتاب خود، در روزی که آسمان و زمین را آفرید، آورده است. و تعدادشان به تعداد چشمههایی است که برای موسی بنعمران جوشید، در آن زمان که عصایش را بر زمین زد و دوازده چشمه از آن جوشید. و تعدادشان به تعداد نقبای بنیاسرائیل است که خداوند فرموده: «وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً؛(1)و هنگامی که خدا از بنی اسرائیل عهد گرفت و دوازده بزرگ از میان آنها برانگیختیم». ای جابر! تعداد ائمه دوازده نفر است؛ اول ایشان علی و آخرینشان قائم است.(2)
محکم بودن ریسمان الهی کافی نیست، محکم گرفتن آن هم شرط لازم است: «فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ...».
تکیه به طاغوتها و هر آنچه غیر خدایی است، گسستنی و از بین رفتنی است.
تنها رشتهای که گسسته نمیگردد، ایمان به خداست: «لَا انْفِصامَ لَها».
ایمان به خدا و رابطه با اولیای خدا ابدی است: «لَا انْفِصامَ لَها»؛ ولی طاغوتها در قیامت از پیروان خود بیزاری خواهند جست.
آیه دوم
آیه 119 از سوره توبه یکی دیگر از آیاتی است که لزوم پیوند ما امام عصر را یادآوری میکند
آنجا که میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ؛ ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید».
از این آیه نیز مطالبی قابل استخراج است:
در روایات شیعه و سنی آمده است که مقصود از «الصَّادِقِینَ»، محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و آلمحمّد علیهم السلام هستند.
دوستی، همنشینی و همراهی با راستگویان، یکی از عوامل تربیت و جلوگیریِ انسان از انحراف است: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ».
از رهبران الهی جدا نشویم: «کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ».
رهبران الهی معصوم هستند وگرنه خداوند فرمان نمیداد که با آنان باشید: «کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ».
تکامل جامعه در سایهی ایمان، تقوا و اطاعت از رهبر معصوم است: «آمَنُوا، اتَّقُوا، مَعَ الصَّادِقِینَ».
در هر زمان باید معصومی وجود داشته باشد تا مسلمانان با او همراه باشند: «کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ».
وَ أَعِنَّا عَلَی تَأْدِیَةِ حُقُوقِهِ إِلَیْهِ وَ الاجْتِهَادِ فِی طَاعَتِهِ وَ اجْتِنَابِ مَعْصِیَتِهِ وَ امْنُنْ عَلَیْنَا بِرِضَاهُ؛
و ما را بر پرداخت حقوقش و کوشش در فرمانبرداری اش و دوری از نافرمانیاش کمک کن و بر ما به خشنودی اش منّت نه.
این فراز نیز به برخی دیگر از تکالیف ما در برابر امام عصر اشاره دارد و توفیق انجام آن را از خداوند متعال درخواست میکند. رعایت حقوق امام و فرمانبرداری از او از مهمترین تکالیفی است که بر عهده ماست و این موضوع مهم مطالب فراوانی را در آیات و روایات به خود اختصاص داده است.
یکی از بهترین آیات در اینباره آیه 59 سوره نساء است که میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا؛ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خود (جانشینان پیامبر) اطاعت کنید. پس اگر درباره چیزی نزاع کردید، آن را به حکم خدا و پیامبر ارجاع دهید، اگر به خدا و قیامت ایمان دارید. این (رجوع به قرآن و سنت برای حل اختلاف) بهتر و پایانش نیکوتراست».
نکتهها
در تفسیر نمونه به نقل از ابن عباس آمده است که وقتی پیامبر اسلام، هنگام عزیمت به تبوک، علی علیه السلام را در مدینه به جای خود منصوب کرد و فرمود: «انت منّی بمنزلة هارون من موسی» این آیه نازل شد.
تکرار فرمانِ «أَطِیعُوا» رمز تنوع دستورهاست. پیامبر گاهی احکام الهی بیان میکرد، گاهی دستور حکومتی میداد و دو منصب «رسالت» و «حکومت» را برعهده داشت. قرآن گاهی خطاب به پیامبر میفرماید: «أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ؛(1)آنچه را نازل کردهایم برای مردم بیان کن». و گاهی میفرماید: «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ؛(2)میان مردم بر اساس قوانین الهی، حکومت و قضاوت کن».
قرآن درباره مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان، جبّاران و ... دستور «لا تُطِعْ» و همچنین «لا تَتَّبِعْ» میدهد. بنابراین موارد «أَطِیعُوا» باید کسانی باشند که از اطاعتشان نهی نشده باشد و اطاعتشان با اوامر خدا و رسول تضاد نداشته نباشد.
در این آیه اطاعت از اولیالامر؛ ولی هنگام نزاع، مراجعه به آنان مطرح نشده بلکه تنها مرجع حل نزاع، خدا و رسول معرفی شده است و این نشانه آن است که اگر در شناخت اولیالامر و مصداق آن نیز درگیری شد، به خدا و رسول مراجعه کنید که در روایات نبوی، اولیالامر اهلبیت پیامبر معرفی شدهاند.(3)حسینبن ابیالعلاء گوید: «من عقیدهام را درباره اوصیای پیامبر و اینکه اطاعت آنها واجب است، بر امام صادق علیه السلام عرضه کردم، حضرت فرمود: آری چنین است، اینان همان کسانی هستند که خداوند درباره آنان فرموده: «أَطِیعُوا اللَّهَ ...» و همان کسانیاند که دربارهی آنها فرموده: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ ... وَ هُمْ راکِعُونَ».(4)
مردم باید نظام اسلامی را بپذیرند و از رهبران الهی آن در قول و عمل پشتیبانی کنند: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ».
اسلام مکتبی است که عقاید و سیاستش بههم آمیخته است. اطاعت از رسول و ولیامر که امری سیاسی است، با ایمان به خدا و قیامت که امری اعتقادی است، آمیخته است: «أَطِیعُوا اللَّهَ
وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ».
سلسله مراتب در اطاعت باید حفظ شود: «اللَّهَ، الرَّسُولَ، أُولِی الْأَمْرِ».
اولیالامر باید همچون پیامبر معصوم باشند تا مانند پیامبر اطاعت از آنان، لازم و بیچون وچرا باشد: «أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ».
اطاعت از حاکمی واجب است که مؤمن و از خود مردم با ایمان باشد: «أَطِیعُوا ... مِنْکُمْ».
نشانه ایمان واقعی، مراجعه به خدا و رسول، هنگام بالا گرفتن درگیریهاست و اطاعت در شرایط عادی کار مهمی نیست: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ».
یکی از وظایف حکومت اسلامی ایجاد وحدت و حل درگیریها است: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ ...».
دین کامل باید برای همهی اختلافها راه حل داشته باشد: «فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ».
پذیرش فرمان از حکومتهای غیر الهی و طاغوت، حرام است: «فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ».
اگر همه فرقهها، قرآن و سنت را مَرجع بدانند، اختلافها حل شده، وحدت و یکپارچگی حاکم میشود: «فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ».
مخالفان با احکام خدا و رسول و رهبران الهی باید در ایمان خود شک کنند: «إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ ...».
برنامه عملی اسلام بر اساس برنامه اعتقادی آن است: «أَطِیعُوا ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ» به عبارت دیگر ایمان به خدا و قیامت، پشتوانهی اجرایی احکام اسلام و مایهی پرهیز از نافرمانی خدا و رسول است.
حضرت علی علیه السلام درباره حقوق متقابل امام و امت فرمود:
هر یک از من و شما بر یکدیگر حقوقی داریم؛ اما حق من بر شما این است که شما به پیمان و بیعت خود وفادار باشید: «الوفاء بالبیعة»؛ در حضور و غیاب من (در نزد من حاضر باشید یا نباشید) نصیحت کننده و خیرخواه باشید: «والنصیحة فی المشهد والمغیب»، و هر وقت شما را فراخواندم اجابت کنید: «والاجابة حین ادعوکم...».(1)
1) نهجالبلاغه، خطبه 34.
همچنین آن حضرت به مردم میفرمود:
و لکم علیّ من الحقّ مثل الّذی لی علیکم؛(1)شما بر من حق دارید به همان اندازه که من بر شما حق دارم.
امام سجاد علیه السلام در اول رساله حقوق، حق امام را از واجبترین حقوق معرفیمیکند: «و اوجبها علیک حقّ ائمتک».(2)
امام صادق علیه السلام مردم را به مراجعه به فقها سفارش میکرد و میفرمود:
کسی که فتوا و قضاوت فقها را رد کند، گویا ما را رد کرده و هر که ما را رد کند، گویا به خدا شرک ورزیده است.(3)
اول. شناخت امام، آنهم با دلایل روشن و ویژگیهای برجسته که یک رهبر معصوم باید داشته باشد: «معرفة الامام».
دوم. تسلیم فرمان آن بزرگواران به طوری که سخنان آنان را به دل بپذیرد: «و التسلیم لهم فیما ورد علیهم».
سوم. در اختلافات به آن بزرگواران مراجعه و آنان را حَکم و داور قرار دهند: «و الرّد علیهم فیما اختلفوا».(4)
هر که دوست دارد به دین من متمسّک شود و پس از من در کشتی نجات سوار شود، باید که به علی بن ابی طالب اقتدا کند و دشمنش را دشمن بدارد و دوستش را دوست بدارد که او وصی من و جانشین من بر امتم در حیات و ممات من است، و او امام هر مسلمان و امیر هر مؤمن پس از من است. قول او قول من و امر او امر من و نهی او نهی من است، و پیرو او پیرو من و یاور او یاور من و فروگزار او فروگزار من است. سپس فرمود: هر که پس از من با علی مفارقت کند، مرا نخواهد دید و من نیز روز قیامت او را نخواهم دید، و
هر که با علی مخالفت کند، خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاه او را آتش قرار داده است و آن بد جایگاهی است، و کسی که علی را فروگزارد، خداوند او را در روزی که بر وی در آید فرو خواهد گذاشت و هر که علی را نصرت کند، خداوند او را در روز قیامت نصرت نماید و حجتش را هنگام بازخواست تلقین وی فرماید، سپس فرمود: حسن و حسین دو امام امت من پس از پدرشان و سید جوانان اهل بهشت هستند و مادرشان سرور زنان عالم و پدرشان سرور اوصیا هستند، و از فرزندان حسین نه تن امامند که نهمین آنها قائم از فرزندان من است؛ طاعت آنان طاعت من و معصیت ایشان معصیت من است، از منکرین فضل و ضایعکنندگان حرمت او به خدا شکایت میکنم و خداوند بهترین ولی و ناصر برای عترتم و ائمّه امّتم میباشد و بهترین منتقم از منکرین ایشان است.(1)
1) کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه پهلوان، ج1، ص489.
وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَاءَهُ وَ خَیْرَهُ مَا نَنَالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِکَ وَ فَوْزا عِنْدَکَ؛
و رأفت و رحمت و دعای خیر آن حضرت را به ما ببخش تا حدّی که به سبب آن به رحمت گستردهات، و رستگاری در پیشگاهت برسیم.
در این فراز از خداوند متعال درخواست میکنیم تا مهربانی و رحمت و دعای امام زمان را نصیب ما بفرماید؛ چرا که امام زمان علیه السلام نیز همانند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و سایر معصومین از مصداقهای کامل «رَحْمَةً لِلْعالَمِین» است.(1)در این باره نکاتی قابل بیان است.
نکتهها
اوصیا و جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ادامه دهنده راه آن حضرت هستند. امام دوازدهم حضرت مهدی علیه السلام نیز جلوهای از رحمت گسترده پروردگار برای همه انسانها به ویژه برای شیعیان و معتقدان به آن حضرت است. در زیارت آل یاسین که از زیارتهای امام زمان علیه السلام است، میخوانیم: «والرحمه الواسعه؛ سلام بر تو ... ای رحمت گسترده پروردگار».
حضرت مهدی علیه السلام ما را دوست دارد و میفرماید:
همانا ما از رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم و شما را از یاد نمیبریم؛ چراکه در غیر این صورت، سختیها و گرفتاریها بر شما فرو میآید و دشمنان، شما را ریشهکن کرده و از بین میبرند.(2)
اکنون که امام زمان ما را فراموش نمیکنند، ما هم نباید ایشان را فراموش کنیم.
... الْإِمَامُ الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِی الدَّاهِیَةِ النَّآد؛(1)امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر برابر، مادر دلسوز به کودک و پناه بندگان خدا در گرفتاری سخت است.
وقتی که آیتالله حائری برای تأسیس حوزه به قم آمده بود، وضع طلبهها خوب نبود. طلبه سیدی که مشکل مالی داشت، برای گرفتن مبلغی پول به یکی از اعضای دفتر ایشان مراجعه کرد. آن شخص گفت: شب در مدرسه فیضیه با آقای حاج میرزا مهدی بروجردی در حجره بودیم که به خواب رفتم. خواب دیدم که شخص محترمی به حجره آمد و گفت: حضرت رسول میفرمایند: به شیخ عبدالکریم حائری بگویید مضطرب نباش که بر اثر گریههای امام زمان وجوهات شرعیه متوجه قم شد. از خواب بیدار شدم و برای سفارش آن طلبه سید به خدمت آیتالله حائری رفتم. ایشان گفتند: به مقسّم بگویید شهریه را بپردازد. خواب شما صادقانه بود و وجوهی برای ما رسیده است. آن شخص گفت: ایشان از خواب من مطلع بود در حالیکه من آن را برای کسی تعریف نکرده بودم.(2)
وَ اجْعَلْ صَلاتَنَا بِهِ مَقْبُولَةً وَ ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَةً وَ دُعَاءَنَا بِهِ مُسْتَجَابا وَ اجْعَلْ أَرْزَاقَنَا بِهِ مَبْسُوطَةً وَ هُمُومَنَا بِهِ مَکْفِیَّةً وَ حَوَائِجَنَا بِهِ مَقْضِیَّةً وَ أَقْبِلْ إِلَیْنَا بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ وَ اقْبَلْ تَقَرُّبَنَا إِلَیْکَ وَ انْظُرْ إِلَیْنَا نَظْرَةً رَحِیمَةً نَسْتَکْمِلْ بِهَا الْکَرَامَةَ عِنْدَکَ ثُمَّ لا تَصْرِفْهَا عَنَّا بِجُودِکَ وَ اسْقِنَا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِکَأْسِهِ وَ بِیَدِهِ رَیّا رَوِیّا هَنِیئا سَائِغا لا ظَمَأَ بَعْدَهُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
خدایا به وسیله او نمازمان را پذیرفته و گناهانمان را آمرزیده و دعاهایمان را مستجاب گردان، خدایا روزی هایمان را به سبب او گسترده و اندوهمان را برطرف شده و حاجتهایمان را برآورده فرما و به جانب ما به جلوه کریمت روی آور و تقرّبان را به سویت بپذیر و به ما نظر کن، نظری مهربانانه که کرامت را نزد تو به وسیله آن نظر به کمال برسانیم و آن نظر مهربانانه را به حق جودت از ما مگردان و از حوض جدّش (درود خدا بر او و خاندانش) با جام او و به دست او سیرابمان کن، سیراب شدنی کامل و گوارا و خوش که پس از آن تشنگی نباشد، ای مهربان ترین مهربانان!.
آخرین فراز از دعای ندبه نیز به برخی دیگر از معارف امام زمانشناسی دلالت دارد و آن نقش واسطهگری امام میان خدای سبحان و مردم است آنچنانکه پذیرش امامت و ولایت وی و امامان معصوم دیگر شرط قبولی همه اعمال و عدم پذیرش ولایت آنها باعث نابودی اعمال است.در اینباره به برخی نکات اشاره میشود.
نکتهها
کیفر میرهاند، ولی ما را محبوب خدا نمیسازد.
انسان باید به مسئله قبولی عبادت توجه خاصی داشته باشد تا از تلاش معنوی خود بهره بیشتری ببرد. علی علیه السلام میفرماید: «کُونُوا عَلی قَبُول الْعَمَلِ اشَدَّ عِنایةً مِنکُم عَلَی الْعَمَل؛(1)به قبولی عمل، بیش از اصل عمل توجه داشته باشید». انسان ممکن است برای پذیرش در جایی، هم کارت ورود بگیرد و هم براساس مقررات ظاهری عمل کند؛ ولی در مصاحبه به دلایلی مانند فساد اخلاق یا سوء سابقه یا ... رد شود. عبادات هم ممکن است از نظر مقررات الهی درست انجام شود؛ ولی به دلایلی مورد قبول خدا قرار نگیرد. مگر نه این است که گاهی کارهای درستی از سوی افراد غیر مسئول انجام میگیرد، ولی بهجای تشکّر از آنان انتقاد هم میشود؟! پس شرطِ قبولی کار، چیزی دیگر است.
در آیات و روایات، شرایطی برای قبولی اعمال و عبادات بیان شده که نمونههایی از آنها از این قرار است:(2)شرط اعتقادی، سیاسی، اخلاقی، اقتصادی و اجتماعی که در جای خود باید به آنها پرداخت.
پذیرش امامت و ولایت معصومین شرط سیاسی قبولی اعمال است. ولایت و رهبری درست و آسمانی، همه بندگان خدا و بندگیها و نماز و حج و جهاد را در راه الهی قرار میدهد و به آنها جهت شایسته میبخشد. مانند ایران امروز که با برخورداری از ولایت فقیه راه رو به رشدی را میپیماید. در مقابل، کشورهای اسلامی دیگر با آنکه نماز و روزه و ... دارند، ولی بهخاطر انحراف در خط سیاسی و رهبری در ذلّت بهسر میبرند. رهبری جامعه همانند راننده در یک ماشین است. اگر همه سرنشینان، مرتب و مؤدّب باشند، ولی راننده مست یا جاده منحرف باشد، سقوط در پیش خواهد بود. ولی اگر راننده، سالم و با تجربه باشد، هر چند مسافران، کهنه پوش و نامرتب باشند، این سفر به مقصد میرسد.
در حدیث از امام باقر علیه السلام است:
مَنْ دانَ اللّهَ بعبادَةٍ یَجْهَدُ فیها نَفْسَهُ وَ لا امام لَهُ مِنَ اللّه فَسَعْیُهُ غَیر مُقْبُولٍ؛(3)کسی که به خدا ایمان دارد وعبادتهای طاقتفرسا هم انجام میدهد ولی امام لایقی از
طرف خدا ندارد، تلاشش بیفایده است.
پس شرط قبولی عبادات، ولایت است. ولی تقوا هم باید به همراه آن وجود داشته باشد. امام باقر علیه السلام میفرماید:
وَ ما تَنالُ وِلایَتَنا الّا بِالعَمَلِ وَالوَرَعِ؛(1)در خط رهبری ما نیست، مگر آنانکه اهل عمل و تقوا باشد.
برخی از گناهان است که فقط رضایت و شفاعت امام زمان سبب بخشش و غفران آن است. در زیارت جامعه کبیره که یک دوره کامل امام شناسی است میخوانیم: «یَا وَلِیَّ اللَّهِ إِنَّ بَیْنِی وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لَا یَأْتِی عَلَیْهَا إِلَّا رِضَاکُم».(2)
یکی از موضوعات مهم در امام شناسی مسأله شفاعت ایشان است. تمام کتابهای مهم اعتقادی شیعه و سنّی مسأله شفاعت را بنابر روایات متعدد بیان کردهاند.(3)در قرآن بیش از بیست مرتبه از مسأله شفاعت سخن به میان آمده و مرحوم مجلسی در بحارالانوار، 86 حدیث در این باره نقل فرموده است. فخررازی در تفسیر آیه «عَسی أن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقامَاً مَحمُوداً»(4)میگوید: همه مفسّران گفتهاند: مقام محمودی را که خداوند در این آیه به پیامبرش وعده داده، همان مقام شفاعت اوست.(5)بنابراین از نظر قرآن و روایات، در اصل شفاعت انبیا و اولیای خدا هیچ تردید و اختلافی وجود ندارد.
کسانی که دارای بینش و عقاید فکری و رهبری درست باشند و فقط در عمل دچار لغزشهایی شده باشند، مشمول شفاعت شافعان میشوند. قرآن میفرماید: «لایَملِکُونُ الشَّفاعَةَ الّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمنِ عَهداً؛(6)فقط کسانی از شفاعت بهرهمند میشوند که میان خود و خدایشان پیمانی داشته باشند» و خدا و اولیای او و راه آنان را قلباً پذیرفته باشند.آری، کسانی که در این دنیا از اولیای خدا و علمای ربّانی پیروی کرده باشند، در آن روز هم میتوانند از آنان بهره
گیرند و مشمول شفاعت آن بزرگواران باشند، یعنی باید بذر شفاعت را در دنیا کاشت تا در آخرت برداشت کرد.
اوّلًا، شاید دلیل آن سرکوبی روح تکبّر انسان و امر به تواضع در برابر بندگان صالح خدا باشد، همانطور که به شیطان امر شد در برابر آدم سجده کند. قرآن درباره گروهی میفرماید:
همین که به آنان گفته میشد بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار و دعا کند، آنان سرهای خود را به سوی دیگر برگردانده و با تکبّر مخصوصی بیاعتنایی میکردند.(1)
ثانیاً، مقام شفاعت از پاداشهایی است که خداوند به دلیل عبادت و بندگی اولیای خدا به آنان داده است، نه اینکه کمبودی در عفو خداوند است که با شفاعت و واسطه شدن مردان خدا جبران میشود.
ثالثاً، انسان همین که دید اولیای خدا مانند انبیا، امامان، شهدا، علما، صالحان و یا قرآن و ... در قیامت اهل شفاعت هستند، سعی میکند در دنیا خود را به آنان نزدیک و از پرتو رهنمودهای آنان استفاده کند.از همه گذشته، عطاکردن مقام شفاعت جاذبهای در افراد به وجود میآورد که اگر به مقام نبوّت و امامت نمیرسند، دست کم خود را به مقام شهدا و صالحان و علما برسانند.
واسطهها هم با مقام و دستوری که از سوی خدا دارند، شفاعت میکنند و اگر خداوند آن مقام یا اجازه شفاعت را به آنها مرحمت نفرموده بود، هیچکس حق شفاعت کردن نداشت. بنابراین شفاعت و واسطهگری آن بزرگواران نیز در حقیقت شعاعی از لطف خداوند است، قرآن میفرماید: «مَن ذَا الّذی یَشفَعُ عِندَهُ الّا بِاذنِه؛(2)کیست که در حضور خدا حق شفاعت داشته باشد، مگر به اذن او».
اگر کسی بگوید که در بعضی آیات قرآن مسأله شفاعت نفی شده است مانند آیه:
«وَ اتَّقُواْ یَوْمًا لَّا تجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیًا وَ لَا یُقْبَلُ مِنهَا شَفَاعَةٌ وَ لَا یُؤْخَذُ مِنهَا
عَدْلٌ وَ لَا هُمْ یُنصَرُون؛(1)و از آن روز بترسید که کسی مجازات دیگری را نمیپذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته میشود و نه غرامت از او قبول خواهد شد و نه یاری میشوند».
پاسخ آن است که این خطاب قرآن به یهودیان خودخواهی است که بنابر یک عقیده موهوم خود، خیال میکردند هرگز به قهر خدا دچار نمیشوند و حتّی اگر عذابی باشد، فقط برای چند روزی است وگرنه نژاد یهود، برترین نژاد و نور چشم نظام آفرینش است و در قیامت نیز مشمول لطف و شفاعت خداوند خواهند بود. همچنین پاسخ به بتپرستانی است که عقیده داشتند که این سنگ و چوبی که میپرستند، شفاعتکننده آنهاست. بنابراین خداوند برای سرکوب این خرافات و روح خودخواهی یهودیان میفرماید: در آن روز هر کسی سر و کارش فقط با عمل خودش میباشد و جای عوض و رشوه و شفاعت نیست. آری، شفاعت مردان خدا که به دلیل بندگی حق به مقام محمود رسیدهاند کجا و شفاعت سنگ و چوب بیعقل و شعور کجا؟پس اگر در آیاتی میخوانیم که شفاعتی نیست، باید مورد و زمینه و ویژگیهای شفاعتکننده و شفاعت شونده را هم درنظر بگیریم.
1) بقره(2)، 48.
قرآن کریم
نهج البلاغه
آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و درر الکلم، قم ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1366ش.
ابن بابویه صدوق، محمد بن علی بن حسین، امالی، بیجا ، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362ش.
---------، ثواب الاعمال، قم، انتشارات شریف رضی، 1364 ش.
---------، خصال، قم ، انتشارات جامعه مدرسین، 1403 ق.
---------، کمالالدین و تمامالنعمة، قم، دار الکتب الاسلامیه، 1397ق.
---------، معانی الأخبار، قم ، انتشارات جامعه مدرسین، 1361ش.
---------، من لایحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1413 ق.
ابن طاووس، اقبال الاعمال، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1367ش.
ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ترجمه محمد جواد ذهنی تهرانی، تهران،پیام حق، 1377.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، تبریز، انتشارات مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
امام ابومحمد حسن بن علی عسکری، تفسیر الامام العسکری، قم، مدرسه امام مهدی، 1409ق.
بحرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1404ق.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
برقی، احمد بن محمد بن خالد، محاسن، قم، دار الکتب الاسلامیه، 1371ش.
پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران، دنیای دانش، 1382ش.
حر العاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1425ق.
---------، وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آل البیت، 1409ق.
حسکانی، عبیداللهبن احمد، شواهد التنزیل، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1411ق.
19.حسینی استرآبادی، سید شرف الدین علی، تأویل الآیات، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1409ق.
20.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، بیجا، مکتبه رضویه، بیتا.
21.زمخشری، محمدبن عمر، الکشاف، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ق.
22.سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، بیتا.
23.شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب، قم، انتشارات علامه، 1379ق.
24.صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1404ق.
25.طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق.
26.طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372ش.
27.طبری آملی، عماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، نجف، الکتبة الحیدریة، 1383ق.
28.طبری آملی صغیر، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامة، قم، مؤسسة البعثة، 1413ق.
29.---------، مسترشد فی إمامة علی بن أبی طالب، قم، کوشانپور، 1415ق.
30.طوسی، محمد بن حسن، امالی، قم، انتشارات دار الثقافه، 1414ق.
31.---------، تهذیب الأحکام، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365ش.
32.---------، غیبت، قم، مؤسسه معارف اسلامی، 1411ق.
33.عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.
34.عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیرالعیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380ق.
35.فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، قم، انتشارات رضی، 1375ش.
36.فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420ق.
37.فخررازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، بیروت، داراحیاءالتراث العربی،1420ق.
38.قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1389ش.
39.قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368ش.
40.قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق سید طیب موسوی جزایری، قم، دارالکتاب، 1367ش.
41.کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، بیجا، مؤسسه چاپ و نشر، 1410ق.
42.کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه مصطفوی، تهران، کتاب فروشی علمیه اسلامیه، 1369ش.
43.---------، کافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1407ق.
44.مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1404ق.
45.---------، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1402ق.
46.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی. 1405ق.
47.مشهدی، محمد بن جعفر بن، مزار الکبیر، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1419ق.
48.مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
49.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374ش.
50.نعمانی، محمد بن ابراهیم، غیبت، تهران، مکتبة صدوق، 1397ق.
51.هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، قم، الهادی، 1405ق.