ghaemiyeh.com
سرشناسه:ملایی، حسن، ۱۳56 -
عنوان و نام پدیدآور:سبک زندگی منتظرانه/ حسن ملایی.
مشخصات نشر:قم:حوزه علمیه قم، مرکز تخصصی مهدویت، ۱۳۹5.
مشخصات ظاهری:167 ص.
شابک:6-06-8372-600-978
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه:ص. 163.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع:تعلیمات دینی اسلامی برای کودکان
موضوع:مهدویت--انتظار
موضوع:* Mahdism--Waiting
موضوع:مهدویت--انتظار -- جنبههای اجتماعی
موضوع:* Social aspects Mahdism--Waiting
شناسه افزوده:حوزه علمیه قم. مرکز تخصصی مهدویت
رده بندی کنگره:BP224/م7س2 ۱۳۹5
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴62
شماره کتابشناسی ملی:2171751
سبک زندگی منتظرانه
حسن ملایی
سبک زندگی منتظرانه
مؤلف: حسن ملایی
ناشر: انتشارات مرکز تخصصی مهدویّت
صفحهآرا: رضا فریدی
طراح جلد: عباس فریدی
نوبت چاپ: دوم/ زمستان 1395
مجری چاپ: گروه فرهنگی آثار غدیر
شابک: 6-06-8372-600-978
شمارگان: دو هزار نسخه (تاکنون سه هزار نسخه)
قیمت: 8000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
oقم: انتشارات مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار (22)/ بن بست شهید علیان، پ24/
ص.پ: 119-37135/ تلفن:37841440/ 37749565 و 37737801 (داخلی123) / فاکس: 37737160-025
owww.mahdi313.ir
oentesharatmarkaz@chmail.ir
کد فایل0290097-2
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیت الله العظمی خامنهای:
ما امروز برای انتظار، باید باب به خصوصی در زندگی خود باز کنیم. حقیقتاً ملت ما باید روح انتظار را به تمام معنا در خود زنده کند.
(سخنرانی در سالروز میلاد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف11/ 12/ 1369).
تقدیم
به همه منتظرانی که با سبک زندگی خود، زمینهساز ظهور امام قائم هستند.
مقدمه10
بخش اول . ماهیت سبک زندگی منتظرانه13
فصل اول. درباره سبک زندگی15
گفتار اول. ضرورت بحث از سبک زندگی15
اجباری بودن سبک برای زندگی15
محدود بودن سرمایههای زندگی15
گره خوردن سرنوشت انسان به سبک زندگی16
تأثیر سبک زندگی بر باورهای درونی17
گفتار دوم. مفهوم شناسی سبک زندگی19
معنای سبک19
معنای زندگی20
زندگی و اهداف آن21
جایگاه امام در زندگی انسان22
معنای سبک زندگی24
فصل دوم. ماهیت انتظار28
گفتار اول. لزوم بازشناسی مفهوم انتظار28
گفتار دوم. نسبت انتظار و عمل30
گفتار سوم. گره خوردن ماهیت انتظار با جهاد و تلاش31
گفتار چهارم. مفهوم جهاد و انواع آن35
فصل سوم. معناشناسی سبک زندگی منتظرانه38
گفتار اول. نگاهی به تعریفها درباره سبک زندگی منتظرانه38
گفتار دوم. تعریف پیشنهادی از سبک زندگی منتظرانه40
گفتار سوم. نسبت سبک زندگی منتظرانه با سبک زندگی اسلامی و نظایر آن43
بخش دوم . منزلت سبک زندگی منتظرانه51
فصل اول. فضیلت سبک زندگی منتظرانه54
گفتار اول. محبوبیت انتظار در نزد خدا54
گفتار دوم. زندگی انبیا و اولیای الهی به رنگ انتظار55
گفتار سوم. جایگاه انتظار در زندگی امام مهدی57
گفتار چهارم. زندگی منتظرانه و نیل به درجات عالی58
گفتار پنجم. زندگی منتظرانه، راه ورود به سپاه امام زمان59
فصل دوم. ضرورت سبک زندگی منتظرانه61
گفتار اول. سرنوشت سازی سعادتمندانه61
گفتار دوم. تبدیل سازی انتظار ظاهری به انتظار واقعی63
گفتار سوم. امیدافزایی در زندگی64
گفتار چهارم. هویت سازی و مقاوم سازی در برابر فرهنگ مادی غرب66
گفتار پنجم. زمینه سازی برای ظهور68
گفتار ششم. الگوسازی با تمدنسازی71
گفتار هفتم. اصلاح گری در فرد و اجتماع74
گفتار هشتم. انتقال عملی ارزشهای ناب مهدوی76
فصل سوم. آثار و کارکردهای سبک زندگی منتظرانه78
گفتار اول. نمادسازی باورهای مهدوی78
گفتار دوم. همدلی، همبستگی و همیاری جامعه منتظر80
گفتار سوم. تأثیرگذاری تربیتی از جهت روشی82
گفتار چهارم. افزایش بهرهوری در زندگی82
گفتار پنجم. تلاش و پویایی هدفمند84
گفتار ششم. نشاط بخشی85
گفتار هفتم. وحدت شخصیت و نظاممند شدن فعالیتها86
گفتار هشتم. تعهد آفرینی و قانونمداری86
گفتار نهم. پیش بینی و کنترل رفتارها88
گفتار دهم. ظلم ستیزی در قالبهای مختلف88
گفتار یازدهم. تقویت نظام اسلامی89
بخش سوم . نگرشها و ارزشهای عمومی حاکم بر سبک زندگی منتظرانه91
فصل اول. نگرشهای حاکم بر سبک زندگی منتظرانه93
گفتار اول. نگرشهای هستی شناختی93
گفتار دوم. نگرشهای الاهیاتی و توحیدی95
گفتار سوم. نگرشهای انسان شناختی97
در بعد انسانی و فراجنسیتی98
در بعد جنسیتی102
از جنبه فردی و اجتماعی103
فصل دوم. ارزشها و گرایشهای عمومی حاکم بر سبک زندگی منتظرانه106
گفتار اول. ارزشهای توحیدی (در ارتباط با خدا و اولیای خدا)107
گفتار دوم. ارزشهای انسانی (در ارتباط با خود، انسانها، جامعه)109
گفتار سوم. ارزشهای غیر انسانی(در ارتباط با جماد، گیاه، حیوان و...)111
بخش چهارم . مؤلفههای رفتاری در سبک زندگی منتظرانه113
فصل اول. سبک زندگی منتظرانه در حوزه عبادی (رابطه با خدا)115
گفتار اول. در عبادت و مناجات115
گفتار دوم. در توسل و زیارت119
زیارت آل یاسین120
زیارت امین الله120
زیارت جامعه کبیره120
زیارت امام حسین120
فصل دوم. سبک زندگی منتظرانه در حوزه شخصی (رابطه با خود)121
گفتار اول. در خودسازی121
گفتار دوم. در علم آموزی122
اخلاص در علم آموزی124
همنشینی با عالمان دین124
داشتن ابزار نوشتن و ثبت علوم126
رعایت اهم و مهم در علم آموزی126
گفتار سوم. در اوقات فراغت و تفریح127
جایگاه اوقات فراغت از دیدگاه اسلام128
مفهوم اسلامی اوقات فراغت130
بایستههای تفریح در انسان مؤمن منتظر131
گونهها و مصادیق اوقات فراغت133
گفتار چهارم. در مصرف و تغذیه136
حلال خوری136
طیب خوری137
گفتار پنجم. لباس و پوشش138
تقوای الهی در پوشش138
در نظر گرفتن شرایط زمانی و عدم شهرت لباس138
در نظر گرفتن جنسیت و عدم شباهت لباس به جنس مخالف139
در نظر گرفتن توانایی مالی و عدم اسراف140
لحاظ حیا و عفاف140
در نظر گرفتن سن و سال141
توجه به موقعیت جبهه حق و باطل142
فصل سوم. سبک زندگی منتظرانه در حوزه اجتماعی143
گفتار اول: در خانواده143
محوریت باورهای توحیدی و مهدوی145
محوریت عقل و اندیشه146
محوریت قسط و عدالت148
محوریت عشق و محبت148
مسئولیت محوری و رعایت حقوق همسر و فرزند149
توجه به قابلیتهای زنانه و مردانه150
گفتار دوم: در جامعه151
دعوت و ایجاد رغبت به سوی امام زمان152
ترغیب دیگران به اصلاح جامعه153
خوش خلقی، خیرخواهی و دلسوزی154
دوستی با دوستان حضرت و دشمنی با دشمنان وی155
استقامت و صبر اجتماعی156
گفتار سوم. در روابط با حاکم و حکومت اسلامی158
خیر خواهی با حاکم و حکومت اسلامی160
حمایت و اطاعت از حاکم و حکومت اسلامی161
سخن آخر162
منابع163
در عصر ارتباطات و عرضه محصولات مختلف از ملل گوناگون، فرهنگها و مکاتب نیز با بهرهگیری از رسانههای جمعی، سعی در ارائه و نفوذ در شیوه زندگی انسانها نموده و مدل زندگی بر مبنای ارزشهای خود را به جامعه جهانی عرضه میکنند. در این بین، فراغت بال به وجود آمده به واسطه توسعه تکنولوژی، بیش از هر زمانی فرصت انتخاب را برای گزینش و تجربه انواع سبکهای زندگی افزایش داده است. کارکردها و تأثیر فراوانی که هر یک از سبکها در فرهنگ و زندگی آدمی خواهد داشت اولاً لزوم مطالعه درباره سبک زندگی به صورت عام و سبک زندگی اسلامی به صورت خاص و ثانیاً ارائه تنها رویکرد زندگی صحیح در عصر غیبت بر مبنای اندیشه و فرهنگ غنی مهدویت را که از آن به «سبک زندگی منتظرانه» تعبیر میشود به عنوان الگوی برتر و مصداق کامل سبک زندگی اسلامی در عصر غیبت امام عصر دو چندان نموده است.
رسالت این نوشتار پاسخ گویی به سؤالهایی نظیر اینکه کیفیت سبک زندگی منتظرانه چگونه است؟ تعریف سبک زندگی منتظرانه چیست؟ منتظر چه کسی است؟ سبک زندگی منتظرانه بر چه مبانی و پیش فرضهایی استوار است؟ تأثیر سبک زندگی منتظرانه در زندگی فردی و اجتماعی چیست؟ و پرسش هایی نظیر آن میباشد.
ضرورت انجام این نوشتار
با توجه به اینکه انسان هویت خویش را به خاطر حرکت در خلاف جهت آفرینش در بحرانهای عصر غیبت و نفوذ سبکهای زندگی غیر مهدوی و بعضاً ضد مهدوی از دست داده و از سویی دیگر لازم است الگویی مناسب برای زمینه سازی مردمی ظهور ارائه
شود؛ ضرورت این طرح اجتناب ناپذیر است. بنابراین به خاطر عدم وجود اثر علمی قابل توجهی در این موضوع، اصل چنین پژوهشی گامی موثر در تدوین آثار مهدوی توسط اندیشمندان و فرهیختگان در این موضوع بسیار مهم و کاربردی است.
اهداف و فواید این نوشتار
آنچه که در این تألیف به دنبال آن هستیم عبارتند از:
آشنایی دوستداران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با سبک زندگی منتظرانه؛
نشان دادن کارکردهای فوق العاده سبک زندگی منتظرانه در بعد فردی و اجتماعی؛
بسترسازی برای کاربردی کردن معارف مهدوی در جامعه؛
تربیت انسانهایی با طراز منتظر واقعی برای زمینه سازی ظهور؛
داشتن الگویی کاربردی برای منتظران ظهور در صحنه زندگی فردی و اجتماعی؛
برخورد علمی و عملی با هجمه فرهنگی غرب؛
احساس شادابی و رشد در زندگی؛
اصلاح روابط اجتماعی؛
و موارد دیگر.
در پایان لازم میدانم از همه کسانی که در این تألیف کمککار بنده بودهاند به ویژه حجج اسلام مهدی یوسفیان معاون محترم پژوهش مرکز تخصصی مهدویت قم، علی صدوقی و مدیریت محترم انتشارات مرکز تشکر کنم.
حسن ملایی - تابستان1395
hmollaie@chmail.ir
سخن آغازین
مهمترین پرسشی که در آغاز طرح سبک زندگی منتظرانه به ذهن میرسد، چرایی گفتگو درباره این شیوه از زندگی بوده و این که اساساً چه ضرورتی دارد که از سبک زندگی منتظرانه صحبت کنیم؛ اما قبل از پاسخ به ضرورت سبک زندگی منتظرانه باید به یک پرسش پیشینی جواب داد و آن این که چرا باید روشمند و با سبک، زندگی کنیم و اگر کسی در زندگی خود سبک و شیوه کلی نداشته باشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ خود بحث از سبک زندگی با خود سؤالهای دیگری را به همراه خواهد داشت که مهمترین آنها عبارتند از: ضرورت بحث از سبک زندگی، چیستی و تعریف سبک زندگی و ویژگیهای سبک زندگی.
بدیهی است که پاسخ به این سؤالها، زمینه مناسبی برای ورود به ماهیت سبک زندگی منتظرانه و سپس مسائل دیگر آن خواهد بود. البته در این بخش پس از اختصاص یک فصل درباره سبک زندگی فصل دیگری نیز با محوریت انتظار برای به دست آوردن تعریفی از سبک منتظرانه اختصاص یافته است.
اگرچه سخن از ضرورت سبک زندگی نیازمند واکاوی واژگان این اصطلاح و خود آن دارد اما در این مجال به بیان ضرورت و لزوم داشتن سبک در زندگی و انتخاب آگاهانه آن به صورت مختصر میپردازیم و توضیح مفاهیم آن را بعد از آن خواهیم آورد:
اگر با توجه به زندگی انسانها به سؤال چرایی لزوم داشتن سبک در زندگی دقت کنیم، متوجه میشویم که هیچ یک از ما نیست که در زندگی خود سبکی نداشته باشد. برخی گمان میکنند که شاید بتوان زندگی آزاد و بدون سبکی داشت و زیر بار هیچ محدودیتی نرفت و هرگونه که خواست زندگی کرد؛ اما اگر نگاهی به اطرافیان بیندازیم حتی آنهایی که به ظاهر، آزاد زندگی میکنند سبکی در زندگی دارند. حقیقت آن است که هیچ انسانی نمیتواند در زندگی بدون سبک باشد؛ درست مثل لیوانی که بالاخره چیزی در آن است: آب، چای،آب میوه و...؛ حتی در صورت خالی بودن، پر از هواست. بنابراین چنین وضعیتی به ما گوشزد میکند که یا باید انتخاب کنیم و یا اینکه برایمان انتخاب میکنند و اگر در زندگی شیوه و برنامهای برای رسیدن به هدف زندگی نداشته باشیم که طبق آن زندگی کنیم حتماً بر طبق سبک و برنامه دیگران و به سوی اهداف آنها در تلاش و تکاپو هستیم.
عمر و سرمایههای گوناگونی که هم اکنون در اختیار ما قرار گرفته است از جهت کمی
و کیفی محدود و موقت بوده و « فرصت، همانند ابر بارانزایی میگذرد»؛ (1)این سرمایهها تنها، زمینهای است که در صورت بهره برداری درست از آن باعث دستیابی ما به آرزوهایمان خواهد شد و در غیر این صورت چه از آن استفاده نکنیم و چه بد استفاده کنیم موجب ناکامی و نابودی ما خواهد شد. از سفارش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که:
«بَادِرْ بِأَرْبَعٍ قَبْلَ أَرْبَعٍ؛ شَبَابِکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتِکَ قَبْلَ سُقْمِکَ وَ غِنَاکَ قَبْلَ فَقْرِکَ وَ حَیَاتِکَ قَبْلَ مَوْتِک». (2)
در حقیقت مثل عمر ما مثل بنزین برای ماشینی است که به خاطر محدودیتش باید درست از آن استفاده کرد تا قبل از اتمام آن ما را به مقصود و شهر آرزوهایمان برساند و این درست استفاده کردن، یعنی سبک و شیوه. ما عمر،جوانی، سلامتی و ثروت محدود و موقتی داریم و طبق سفارش قبلی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باید قدرشان را بدانیم و حداکثر استفاده را از آنها بنماییم. اما باید بدانیم که همه اینها به عمل بر اساس آگاهی، دوراندیشی و تدبیر و برنامهریزی بستگی دارد؛ چرا که به فرموده حضرت علی علیه السلام:
قوام العیش حسن التقدیر و ملاکه حسن التدبیر؛ قوام زندگی به برنامهریزی نیک و معیارش به حسن دوراندیشی و تدبیر است. (3)
مهمترین دغدغه همه انسانها در همه تاریخ، نگرانی نسبت به آینده و ترس از کیفیت سرنوشت است. حتی هر آنچه که در باب محدود بودن امکانات و داراییها گفته شده به نوعی در مواجهه با آینده نامعلوم باعث دلهره و تشویش و اقدام منطقی در استفاده از آنها خواهد بود. اما نکته مهم اینجاست که سرنوشت انسانها ارتباط زیادی به نحوه زیستن و شیوه و سبک زندگی آنها دارد. به فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:
کَمَا تَعِیشُونَ تَمُوتُونَ وَ کَمَا تَمُوتُونَ تُبْعَثُونَ وَ کَمَا تُبْعَثُونَ تُحْشَرُون؛ (4)همانگونه که
زندگی کنید میمیرید و همان طور که میمیرید برانگیخته میشوید و به همان سان که برانگیخته میشوید (برای حسابرسی و تعیین سرنوشت) محشور خواهید شد.
همه اینها گواه آن است که روشمند بودن، آن قدر در زندگی مهم است که زندگی، بدون شیوه و برنامه مبتنی بر بینش و نگرش صحیح، سود و فایدهای ندارد؛ کما اینکه امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«لَا حَیَاةَ إِلَّا بِالدِّین؛ حیات حقیقی تنها در سایه دین داری است». (1)
البته اینکه معیار برنامهریزی صحیح و انتخاب سبک صحیح زندگی چیست، مطلبی دیگر است که لابلای مطالب این نوشتار به آن پاسخ خواهیم داد.
در هنگامه طرح موضوع سبک زندگی و تکرار فراوان آن توسط افراد و رسانهها، ممکن است کسی بگوید چه اهمیتی دارد که برای تأمین نیازها و گذران زندگی خود از چه سبکی استفاده کنیم؟ در پاسخ باید گفت: یکی از اصول مهم تربیتی و آموزههای دینی، اصل ثابت شده رابطه ظاهر با باطن و تأثیر متقابل آن دو بر یکدیگر است. امام خمینی رحمة الله در این باره میفرماید:
ما بین ظاهر و باطن و سرّ و علن انسانی، یک ارتباط و علاقه طبیعیهای است که آثار هر یک و افعال و حرکات هر یک را در دیگری سرایتی عظیم و تأثیری غریب است؛ و این مطلب علاوه بر آنکه برهانی است، وجدان و عیان هم شاهد بر آن است؛ چنانچه حالات صحت و مرض بدن و عوارض مزاجیه و حالات داخلیه و خارجیه بدن، در روح و باطن مؤثر است؛ و به عکس، حالات خلقیه و روحیه و ملکات نفسانیه در حرکات و سکنات و افعال بدنیه، طبعاً و من غیر رویّه، مؤثر است. (2)
اما متأسفانه این اصل مهم در تربیت و خودسازی معمولاً از جنبه تأثیر ظاهر بر باطن، مورد بیتوجهی مسلمانان واقع شده است؛ در حالی که قرآن کریم در این باره میفرماید:
((ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُن))؛ (1)سپس، سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و پیوسته آن را مسخره مینمودند».
طبق این آیه شریفه اهمیت عمل و رفتار آدمی از این جهت که بر عقابد و باورهای آدمی تاثیر میگذارد با اهمیت تلقی شده است و به همین علت، اظهار آداب و ابراز شعائر دینی از نشانههای تقوا و خداباوری قلمداد شده است: ((ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب)). (2)
امام خمینی به خاطر همین بیتوجهی به ظواهر دینی و آن هم در پوشش دینداری چنین هشدار میدهد که:
از شدّت اتصال و وحدت مقامات نفسانیّه، تمام احکام باطن به ظاهر و ظاهر به باطن سرایت کند. از این جهت در شریعت مطهَّره به حفظ ظاهر و صورت، خیلی اهمیّت داده شده است، حتی در کیفیّت نشستن و برخاستن و راه رفتن و گفتگو کردن دستوراتی داده شده؛ زیرا از تمام اعمال ظاهریّه، در نفس و روح ودیعههائی گذاشته میشود که روح به واسطه آنها تغییرات کلّی حاصل میکند. (3)
نیز میفرماید:
هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود مگر آنکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت. و تا انسان متأدّب به آداب شریعت حقه نشود، هیچیک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود، و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت از برای او منکشف شود. و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود. و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن پیدا شود. یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت. (4)
در اهمیت رابطه و تأثیر متقابل جسم و روح و نیز باور و رفتار در این نوشتار توضیحات مفصلتری ارائه خواهد شد.
علاوه بر آن سبک زندگی دارای آثار کارکردهای ویژهای نیز هست که به منظور طولانی نکردن سخن آن را در بخشهای بعدی بیان خواهیم نمود.
پس از بررسی اجمالی ضرورت سبک زندگی، برای فهم عمیق جایگاه سبک زندگی منتظرانه ابتدا باید به سراغ شناخت ماهیت و تعریفی واضح از «سبک زندگی منتظرانه» رفت و در همین راستا بررسی مفهوم «سبک»، «زندگی»، اصطلاح «سبک زندگی» و در نهایت، حقیقت «انتظار» در فرهنگ مهدویت، ضروری است.
«سبک» در لغت در معانی گوناگونی همچون روش، متد و شیوه، کاربرد داشته و در استعمال مردم از حیث گستره رفتار ظاهری، بر محدودترین فعالیتها نظیر شیوه نشستن تا گستردهترین آنها در تمام ابعاد زندگی- که بحث کنونی این نوشتار است- اطلاق میشود و البته نوعی ثبات و پایداری در آن نهفته است کما اینکه هیچ گاه به کسی که تنها یک بار یا چند بار در کار یا ورزشی از شیوهای استفاده میکند گفته نمی شود که سبک او این چنین است. چه بسا بتوان سبک زندگی را رویکرد و روح حاکم بر رفتارهای شخص نیز تلقی نمود.
نکتهای را هم در راستای تصور درست مفهوم سبک زندگی و در تبیین معنای سبک با واژگان مشابه باید ذکر نمود و آن اینکه برخی معتقدند:
در علوم اجتماعی سبک زندگی غیر از شیوه زندگی دانسته شده که در انگلیسی از آن به way of life یاد شده است؛ چرا که شیوه زندگی، مفهومی عام و کلی است که هر گونه شیوه و اسلوب زندگی را در همه تمدنها و ادوار تاریخ بشر اعم از دورانهای ماقبل مدرن و دوران جدید و حتی پسا مدرن را نیز در بر میگیرد. (1)
1) دین و سبک زندگی، ص 201.
اساساً نسبت میان شیوه زندگی و سبک زندگی، نسبت عموم و خصوص من وجه است؛ چرا که سبک زندگی از دل شیوه زندگی بیرون آمده و تولید میشود. سبک زندگی همان شیوه زندگی در هنگامی است که در مدل، فرم و صورتهای خاص و ویژه ای منجمد و متجسد و قالب بندی شود. به عنوان نمونه در شیوه زندگی غربیها میتوان انواع سبکهای زندگی چون سبک زندگی فرانسوی، سبک زندگی انگلیسی و سبک زندگی آمریکایی را یافت. (1)
از جمله واژگانی که در تبیین سبک زندگی مؤثر است شناخت معنای زندگی است؛ زیرا به فرموده حضرت آیت الله خامنهای: «رفتار اجتماعی و سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی است». (2)
درباره مفهوم «زندگی» نیز باید گفت: گرچه به قول علامه شهید مطهری:
با اینکه حقیقت حیات بر بشر مجهول و یا غیر قابل درک است، آثار حیات و زندگی از همه چیز نمایانتر و آشکارتر است. (3)
و آن را از جمادات و موجودات بی روح متمایز میکند، اما با مروری اجمالی به کاربرد این واژه در میان مردم در تعریفی بسیار ساده و عمومی، زنده بودن، به مدت زمان محدودی که آثار حیات یعنی درک و تحرک در موجودی بروز میکنند و زندگی نیز به تکاپوی موجود دارای روح اطلاق میشود.
نکته مهمی که باید در فهم و شناخت حقیقت مفهوم زندگی مورد توجه قرار گیرد فرق بین «زنده بودن» با «زندگی کردن» است. « زنده بودن» وصفی است برای موجودی که امکان ظهور و بروز آثار حیات در اوست و لو اینکه از آن آثاری صادر نشود. مثل انسانی که بیهوش روی تخت خوابیده است؛ این شخص گرچه زنده است اما چیزی درک نمیکند و قدرت بر حرکتی ندارد و در مقابل گفتار و کردار دیگران عکس العملی از خود
نشان نمیدهد. اما «زندگی کردن» به معنای به جریان انداختن این وصف و بروز دادن آثار آن است که عبارتند از درک و آگاهی و قدرت بر حرکت و عکس العمل به منظور دستیابی به هدف و آرمانی. البته این هدف در موجودات مختلف و از جمله انسان متفاوت بوده و قطعاً زندگی حقیقی یک انسان از سایر موجودات متمایز است.
حال که در توضیح فرق بین زنده بودن و زندگی به جایگاه هدف در زندگی پی بردیم بسیار مناسب است که کمی در این باره سخن بگوییم، چرا که نوع هدفی که ما برای زندگی خود برمیگزینیم در تعیین سبک زندگی تأثیر دارد. از همین روست که این مطلب حتی در تعریف سبک زندگی نیز دخالت داشته به گونهای که در نظر برخی از دانشوران «سبک زندگی، شیوه خاص فرد در اندیشه، نگرش و احساس او نسبت به زندگی است». (1)
درباره نقش هدف و آرمان در زندگی فراوان گفته شده است؛ اما یکی از روشنترین بیانات در این باره که اتفاقاً به آرمان مهدویت و زندگی منتظرانه هم مرتبط است کلام حضرت امام خامنهای در این باره است:
دو نوع زندگی برای آحاد بشر وجود دارد. یک زندگی، زندگی برای نیازهای مادی شخص است. زحمت میکشد، کار میکند، دوندگی میکند برای خود، برای شخص خود و آنچه که به شخص او مربوط میشود...؛این، یک نوع زندگی است و خیلی از انسانها اینگونه زندگی میکنند. اینگونه زندگی کردن، خصوصیت تلخی دارد. حالا از محاسبه الهی و آخرتی که بعضی به آن اعتقاد دارند و بعضی ندارند، صرف نظر کنیم. در همین دنیا، اینگونه زندگی کردن، دشواری بزرگی دارد. آن هم این است که اگر فرض کنیم همهی این تلاشها هم موفق از آب درآمد، واقعاً کارکرد و به اهداف خود رسید؛ میخواست پولدار بشود و پولدار شد؛ میخواست لذت ببرد و لذت برد؛ میخواست به شهوات دست بیابد، میخواست به قدرت و بهعنوان و مقام برسد و بالاخره به همه اینها رسید و فرض کنیم همه این کامیابیها هم حاصل شد بعد از طی سالیانی، وقتی انسان احساس کرد که به سراشیب عمر افتاده است و به اواخر عمر نزدیک میشود، به پشت سر که نگاه میکند همهاش حسرت است... .
1) سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن، ص 101.
نوع دوم زندگی این است که انسان برای هدفی زندگی کند؛ هدفی که از خود او بیرون باشد. نمیگویم این هدف، همیشه الهی باشد. حتی اگر این هدف، مادی هم باشد، اما مربوط به کلّ جامعه یا برای بشریت باشد اگرچه تلاش کردن برای چنین هدفی، ممکن است انسان را از مسائل شخصی، مقداری بازبدارد؛ این حسن بزرگ را دارد که وقتی انسان تلاش کرد، این تلاش همیشه موفق است. کار برای اهداف عالی، همیشه موفق است... در این نوع زندگی، هرچه میگذرد انسان احساس میکند که عمرش تلف نشده است؛ چون برای یک هدف عالی زحمت کشیده است. اگر این هدف یک هدف الهی باشد؛ به بشریت برگردد، به آرمانهای خدایی برگردد، به صلاح و خیر بشر برگردد، به استقرار عدالت و به مبارزه با ظلم و جور مربوط شود، احساس میکند که به هدف نزدیکتر شده است. در پایان راه هم وقتی به پشت سر خود نگاه میکند، میبیند فرسنگها به هدف نزدیک شده است، لذا حسرت ندارد و احساس لذت میکند. این، زندگی واقعی است؛ زندگی برای آرمانها و هدفهای والا. (1)
ایشان در جایی دیگر عقیده به امام زمان را همان مصداق عینی آرمان والای بشریت معرفی نموده و فرمود:
آرزوی همه بشر، وجود چنین عنصر والایی است. عُقدههای فرو خورده انسانها در طول تاریخ، چشم به انتهای این افق دوخته است؛ تا انسان والا و برگزیدهای از برگزیدگان خدا بیاید، تار و پود ظلم و ستم را - که انسانهای شریر درهمه تاریخ تنیدهاند - از هم بدرد. (2)
بدیهی است که هدف قرار دادن چنین آرمانی در زندگی، تغییرات قابل توجهی را در شیوه زیستن و سبک زندگی آدمی به وجود خواهد آورد.
با نگاهی قرآنی به مقوله حیات انسان میفهمیم که آدمی، حیات ویژهای نسبت به موجودات دیگر دارد و تا زمانی که به آن نرسیده باشد انسان مردهای بیش نیست و لو
حرکت و جنبش داشته باشد. حال باید بگوییم که چنین حیاتی تنها از جانب خداوند و خلیفه او(رسول و امام) پس از قبول دعوت ایشان بر ما افاضه میشود کما اینکه قرآن کریم خطاب به خداباوران فرمود:
((یا ایها الذین آمنوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ))؛ (1)ای کسانی که ایمان آوردید هنگامی که خدا و رسولش شما را به چیزی که مایه حیات شماست دعوت میکنند، استجابتشان نمایید».
از این آیه شریفه، میتوان یکی از جایگاههای امام و خلیفه الهی - که همانا اعطای حیات حقیقی و انسانی به انسانهاست- استفاده نمود و به همین خاطر است که خطاب به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوییم: «السلام علیک یا عین الحیاه؛ سلام بر تو ای چشمه زندگی». (2)
با شناخت چنین جایگاه بیبدیلی است که معرفت امام زمان، رمز حیات حقیقی و عدم شناخت وی عامل مرگ جاهلی معرفی شمرده شده است؛ چنان که فرمودند: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة». (3)در این سخن نورانی، عاقبت کسی که معرفت امام زمانش را نیافته و او را پیشوا و واجب الاطاعة در طول زندگیش و در تمام عرصههایش نداند، خروج از دنیا با حالت غیر مسلمان معرفی کرده است و اعمال چنین فردی مورد قبول حضرت حق نخواهد بود. معلوم است که از طرفی کسی به مرگ جاهلی و غیر اسلامی میمیرد که به صورتی غیر اسلامی زندگی کرده باشد و از طرف دیگر دین به عنوان برنامه زندگی موفق، تنها به وسیله امام معصوم به دست میآید؛ بنابراین خروج از محور رضایت امام عصر حتی در رفتارهای ظاهری زندگی به نوعی خروج از زندگی اسلامی محسوب شده که نتیجه آن، همان مردن به گونه جاهلی یعنی عصر قبل از اسلام خواهد بود.
بنابر آنچه که درباره حیات ویژه آدمی و نقش امام در دستیابی به آن بیان شد میتوان گفت:
در چشمانداز مهدویت، بهترین هدفی که آدمی میتواند برای زندگی خود در نظر بگیرد
و در راستای تحقق آن تلاش کند، همان هدفی است که خداوند انسانها را برای تحقق آن خلق کرده است.در واقع، بهترین هدف برای زندگی عبودیت خداوند است و کسانی که این هدف را برای زندگی خود برگزیدهاند، انسانهای موفق و ارزشمندی محسوب میشوند.برای رسیدن به این هدف و تحقق آن در زندگی، خداوند راهی را به انسانها معرفی کرده و ازآنها خواسته تا از این راه به سوی خدا و عبودیت او حرکت کنند.این راه،حجتهای الهی و امامان معصوم علیهم السلام هستند که اراده خداوند را تحقق میبخشند و برای قرب به خداوند تنها راه محسوب میشوند. (1)
پس از تبیین اجمالی مفهوم «سبک» و «زندگی»، باید تصور صحیحی نیز از اصطلاح «سبک زندگی» داشته باشیم؛ چرا که ترکیب لغوی این دو واژه لزوماً مترادف با معنای اصطلاحی آن نیست.
اصطلاح «سبک زندگی» (2)که اولین بار توسط روان شناسی به نام آلفرد آدلر (3)در سال ۱۹۲۹ ابداع و البته بعدها در سایر علوم استعمال شد، مفهوم اصطلاحی خاصی دارد؛ از نظر وی «سبک زندگی، یعنی کلیت بیهمتا و فردی زندگی که همه فرایندهای عمومی زندگی، ذیل آن قرار دارد». (4)
البته بعدها تعاریف مختلفی از آن ارائه شده است. به عنوان مثال، زیمل (5)میگوید:
سبک زندگی، تجسم تلاش انسان است برای یافتن ارزشهای بنیادی خود در فرهنگ عینیش و شناساندن آن به دیگران. (6)
از نظر گیدنز: (7)
سبک زندگی مستلزم مجموعهای از عادتها و جهتگیریها و بنابراین برخوردار از نوعی وحدت است که علاوه بر اهمیت خاص خود از نظر تداوم امنیت وجودی، پیوند بین گزینشهای فرعی موجود در یک الگوی کم و بیش منظم را تأمین میکند. (1)
بوردیو (2)نیز میگوید:
سبک زندگی فعالیتهای نظام مندی است که از ذوق و سلیقه فرد ناشی میشوند و بیشتر جنبه عینی و خارجی دارند و در عین حال به صورت نمادین به فرد هویت میبخشند و میان اقشار مختلف اجتماعی تمایز ایجاد میکنند. (3)
نویسندهای پس از بررسی تعاریف مختلف در باب سبک زندگی معتقد است که:
تقریباً در اکثر تعریفهای سبک زندگی میتوان دو مفهوم را یافت که در تعریف سبک زندگی در نظر گرفته شده است؛ و در واقع هر دو مفهوم هم، به واژه «سبک» باز میگردد: اول، مفهوم وحدت و جامعیت و دوم، مفهوم تمایز و تفارق. به این معنی که سبک زندگی حاکی از مجموعه عوامل و عناصری است که کم و بیش به طور نظام مند با هم ارتباط داشته و یک شاکله کلی فرهنگی و اجتماعی را پدید میآورند. همین پیوستگی، اتحاد و نظام مندی این کُل را از کُلهای دیگر متمایز میکند. (4)
همچنین نکتهای که در بیشتر تعریفها باعث تمایز مفهوم سبک زندگی از مفاهیم مشابه (مانند فرهنگ یا پاره فرهنگ، هویت، شخصیت و...) محدودسازی میشود، خلاقانه و گزینشی بودن اجزا و عناصر سبک زندگی است. (5)
این را هم باید دانست که آنچه هم اکنون از این واژه در اذهان تداعی میشود همان معنایی است که غالباً در علوم اجتماعی متداول بوده و آن، یعنی هنجارها و رفتارهای ظاهری و مشهود در جامعه. اما نه تنها در دانش روانشناسی و در بحث از سبک زندگی، علاوه بر «هستها» به «ریشهها»، «نگرشها» و «باورهای» هویت بخش نیز توجه شده
1) آنتونی گیدنز، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، 1378، ص 121.
2) Bourdieu
3) به نقل از سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن، دکتر محمد کاویانی،پژوهشگاه حوزه و دانشگاه،بهار1392،چاپ دوم،ص 37.
4) مفهوم سبک زندگی، محمد سعید مهدوی کنی، فصلنامه علمی پژوهشی تحقیقات فرهنگی، ش 1.
5) دین و سبک زندگی، ص 58.
است؛ بلکه حتی برخی معتقدند:
با گذشت زمان و در آغاز قرن بیستم، به جای تمرکز بر رفتارهای مصرفی و تکیه بر جنبههای عینی زندگی انسان (و اتفاقاً در اصل خود بیشتر وابسته به نیازهای اولیه مانند خوردن، پوشیدن و مسکن) جنبههای ذهنی و نیازهای ثانوی انسان (مانند روابط انسانی، نگرشها و گرایشها) مورد توجه قرار گرفت. (1)
همه این مطالب گویای آن است که گرچه ما در سبک زندگی، جلوههای قابل مشاهده را بررسی میکنیم، اما این مطلب نباید ما را از توجه به مبانی و ارزشهای بنیادینی که یک سبک زندگی بر آن استوار است غافل نماید.
خلاصه آنکه با توجه به آنچه که در نوشتههای مختلف دیده میشود میتوان چنین برداشت کرد که «سبک زندگی عبارت است از رویکرد حاکم بر زندگی که مبتنی بر باورهای خاصی بوده و در رفتارهای شخص بروز پیدا میکند». در هر صورت دانستن این مطلب به ما میآموزد که اولاً تحلیل یک سبک، ما را به باورها و ارزشهایی که موجب گزینش این نوع سبک خاص شده خواهد رساند و ثانیاً در تغییر یا ایجاد و ارائه سبک خاصی برای زندگی به ما کمک خواهد نمود.
پرسشی که ممکن است در زمینه مفهوم شناسی سبک زندگی به ذهن تبادر کند نسبت اخلاق و آداب با آن است و البته این نسبت با دقت در معنای اخلاق و ادب روشن میشود. «اخلاق، ملکهای نفسانی است که موجب میشود کارها به آسانی و بدون نیاز به تفکر و اندیشه از انسان صادر شود». (2)همچنین در تعریف ادب گفتهاند:
ادب، هیأت نیکو و پسندیدهای است که طبع انسان سزاوار میداند که هر عمل مشروعی (چه دینی باشد مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلی باشد مانند دیدار دوستان) بر طبق آن هیأت واقع شود. به بیان دیگر: ادب عبارت است از ظرافت عمل. (3)
اگر بخواهیم قبل از فهم رابطه سبک زندگی با اخلاق و ادب، از نسبت اخلاق و ادب سر در آوریم؛ در این زمینه کلام شیخ طبرسی راهگشاست. ایشان به شش تفاوت میان اخلاق و ادب اشاره کرده و میگوید:
اخلاق از مسائل مربوط به روح انسانی بحث میکند؛ ولی آداب مربوط به افعال بدن است.
مسائل اخلاقی همیشه و در طول زمان ثابت بوده و تغییر در آنها راه ندارد؛ ولی آداب در زمانهای مختلف متغیر و متفاوتند.
مسائل اخلاقی از نظر مکان نیز ثبات داشته و در هر شهری و هر کشوری یکسان میباشند؛ اما آداب در شهرها و کشورهای مختلف تغییر نموده و آداب هر منطقه مخصوص همان مکان است... .
اخلاق علت و آداب معلول و ثمره آن است.
در روایات اسلامی به آداب بیشتر از اخلاق اهتمام شده است!
مسائل اخلاقی قابل استدلال عقلی میباشند؛ ولی برای آداب، استدلالی عقلی وجود نداشته و تابع ذوق و سلیقه مردم میباشند. (1)
با توجه به تعاریف مذکور، اخلاق همانند فقه و عقاید، به عنوان مبنا و محور و اصول ثابت سبک زندگی قرار میگیرد و ادب در زمینههای مختلف، ممکن است به فراخور شرایط متغیر باشد. همچنین ادب به عنوان اجزای یک کلی به نام سبک زندگی محسوب میشود، زیرا همان طور که قبلاً اشاره شد، کلی بودن جزء تعریف و ماهیت سبک زندگی است. به بیانی دیگر« اگر بخواهیم رابطه سبک زندگی را با آداب بیان کنیم باید بگوییم هیئت ترکیبی آداب، یعنی رفتارهای ساده و جلوههای ظاهری ما وقتی به صورت یکپارچه در نظر گرفته میشود سبک زندگی ما را رقم میزند». (2)
واژه دیگری که قبل از تعریف «سبک زندگی منتظرانه» و در جهت شناخت ماهیت آن باید واکاوی شود، واژه «انتظار» است که سهم قابل توجهی از روایات مهدوی را به خود اختصاص داده است. «انتظار» در فرهنگ لغات، به معنی چشم داشتن، چشمداشت و چشم به راه بودن (1)است. اما باید دانست فضایل حیرتانگیز و کارکردهای تحیرآوری که درباره انتظار مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف در سخنان نورانی پیشوایان ما مطرح شده است- و در مباحث بعدی تعدادی از آنها خواهد آمد- با اندک تأملی گویای این حقیقیت است که صرف معنای لغوی انتظار که عبارتند از «چشم به راهی»، قطعاً مورد نظر این بزرگواران نبوده است، بلکه باید معنای اصطلاحی و حتی حقیقت و ماهیت آن در فرهنگ دینی به خوبی واکاوی شود. به عنوان نمونه وقتی امام صادق علیه السلام میفرماید: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ...؛ (2)کسی که دوست دارد از یاران حضرت قائم باشد باید منتظر باشد...». کاملاً روشن است که برای احراز شایستگی یاوری و پا رکابی حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف چشمانتظاری صرف، کافی نیست؛ بلکه توفیق قرارگیری در زمره یاران حضرت نیازمند دارا بودن ویژگیها و کارآییهای برجستهای است که امام صادق علیه السلام از آن با کلیدواژه «انتظار» یاد نموده است.
حقیقت آن است که«اگر مفاهیم واقعی واژههای اسلامی و معانی آنها درک شود،
اشتباهات و سوء تفاهماتی که در شناخت دین و مقاصد آن برای جمعی پیش آمده، مرتفع، و هدفهای واقعی و مقاصد حقیقی دین معلوم میگردد. و اگر الفاظ و اصطلاحات دینی بطور صحیح درک نشود و با مفاهیم نادرست عرضه شود و نادانان یا مغرضان، آن را به صورتی دیگر جلوه دهند، زیان آن از گمراهی صریح کمتر نخواهد بود؛ زیرا موجب سوءظن و بدگمانی و برداشتهای غلط و ناروا از دین میگردد؛ تا آنجا که مترقیترین و کاملترین مکتب را عامل انحطاط، زبونی، بیعدالتی و نابرابری میپندارند؛ و حقیقتی را که عامل ایجابی و عملی و نشاطبخش و انقلابی است، عامل سلبی و منفی و رکود و سکون و وقوف و کنارهگیری میشمارند... .
این مفاهیم که انحراف از درک حقایق آنها مساوی با گمراهی در اصل دین، و یا رشتههای اساسی و مهم آن است و باید نسل جوان که جویای حقیقت، و طالب کمال و ترقی و آگاهی است، در فهم آن یاری شود، بسیار است مانند: زهد، قناعت و... و از جمله، یکی هم انتظار ظهور یا انتظار فرج و قیام حضرت مهدی و قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.اگر چه اصالت مفهوم این انتظار، هنوز در اذهان، کم و بیش و به حسب مراتب معارف و آگاهیهای افراد محفوظ مانده است؛ ولی به گمان بسیاری، تلقی و برداشت اکثر جامعه از آن، چنانکه باید سازنده و مثبت نیست و جوانب سلبی و منفی آن نیز که از تعلیمات اساسی و مترقی اسلام و مبارزات سلبی رهبران دین سرچشمه میگیرد، نادرست و غیر از آنچه باید باشد عرضه شده است، و در جهت جنبش و تحرّک، قدم به پیش نهادن، مجاهده، امر به معروف و نهی از منکر، ثبات قدم و پایداری، حبّ فیالله (محبت به خاطر خدا) بغض فیالله (دشمنی به خاطر خدا) و قطع رابطه با اعداءالله، از آن بهرهبرداری نشده، بلکه آن را عامل سکون و سکوت، سازشکاری، وقوف، تسلیم، ساخت و پاخت با ستمگران، رضایت دادن به وضع موجود و فراموش ساختن اهداف عالی اسلام معرفی کرده بودند.
جشن و چراغانی نیمه شعبان و خواندن دعای ندبه را وسیله خاموش کردن آتش اعتراض، و ایجاد آرامش موقّت، و مسکّن نگرانیها و نارضایتیهای جامعه از بیعدالتیها و فشارها و نابرابریها و مفاسد دیگر میپنداشتند، که شور و هیجانی را که باید بر قوّت و حدّتش افزود تا همه تباهیها و نابسامانیها و بشر پرستیها و استعبادها و استضعافهای گوناگون را بر باد دهد، فرو مینشاند و بر آتش روحانی و مقدسی که اسلام برای سوختن
کاخهای ستم و استضعاف برافروخته و باید همیشه روشن و روشنتر شود، آب میریزد. لذا برای رفع هرگونه سوءتفاهم و درک مفهوم واقعی انتظار و تأثیر آن در اصلاح اجتماع، بلکه انقلابات اجتماعی و سیاسی و تقویت اراده و تربیت افراد مبارز و سرسخت و شکستناپذیر، و شناخت فلسفه مراسم جشن و چراغانی و خواندن دعای ندبه و توسلات و توجّهات، و عرض ادبها به ساحت مقدس و با عظمت حضرت بقیةالله فی الارضین (أرواحنا له الفداه)، باید به جستجوی معنای اصطلاحی انتظار و آنچه که مقصود واقعی اهل بیت است، پرداخت». (1)
همان طور که گفته شد علاوه بر شناخت معنای لغوی انتظار باید در جستجوی حقیقیت انتظار و معنای مورد نظر اهل بیت در روایات بود. نکته بسیار مهمی که در شناخت ماهیت انتظار و کاربردی نمودن آن در روش زندگی، باید به آن توجه نمود، وصفها و قرینه و فضایی است که این چشم به راهی در آن فضا مطرح میشود؛ این نکته همان مطلب قابل توجهی است که بیتوجهی به آن باعث برداشتهای متفاوت از این آموزه و در نهایت، عدم جریان فرهنگ انتظار در متن زندگی شیعیان به گونهای شایسته و مؤثر است.
یکی از وصفهایی که در مورد انتظار فرج در روایات ما ذکر شده است وصف انتظار به عمل و تلاش است. در سخنان مهدوی معصومین عباراتی را شبیه «أفضل أعمال شیعتنا انتظار الفرج» (2)مشاهده میکنید که انتظار را از حالت دورنی محض بیرون آورده و حکایتگر همراهی انتظار با مقوله عمل است. کما اینکه در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام جدیت و تلاش در کنار انتظار ذکر شده است و ایشان فرمود:
...فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنِیئاً لَکُمْ أَیَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَة؛ (3)پس بکوشید و انتظار بکشید که گوارایتان باد ای گروه رحمت شده.
علت این امر را نیز باید در عناصر انتظار جستجو نمود که یکی از آنها رجاء و امیدواری
است. بدیهی است که وقتی ما به رسیدن به مقصودی امید داشته باشیم این امیدورای در حرکت و اقدام ما ظهور و بروز پیدا میکند و اگر غیر از آن باشد امیر المؤمنین چنین کسی را مورد نکوهش قرار داده و فرموده:
یدعی بزعمه أنه یرجو الله کذب و العظیم ما باله لا یتبین رجاؤه فی عمله فکل من رجا عرف رجاؤه فی عمله؛ به گمان خود ادعا دارد که به خدا امیدوار است! به خدای بزرگ سوگند که وی دروغ میگوید، چه میشود او را که امیدواری در عملش پیدا نیست؟ بنابراین هر کس به خدا امیدوار باشد باید، امید او در کردارش آشکار شود. (1)
این سخن شریف به خوبی گویای آن است که کسانی که فقط از انتظار به حالت درونی اکتفا کرده و از حرکت و عمل کوتاهی میکنند فرسنگها از حقیقت انتظار در نگاه اهل بیت دورند، زیرا مروری کلی بر سخنان ایشان گویای آن است که:
انتظار، حالتی است که از ترکیب ایمان و اعتقاد به مبانی دین و ولایت امام زمان، شوق و علاقه به ظهور و حکومت و زیست و همراهی با اهلبیت علیهم السلام، تنفر از وضع موجود (غیبت امام) و توجه به نقص و فساد و تباهی آن سرچشمه گرفته، در وجود انسان شعله میکشد و انواع دگرگونیها را در حالت قلبی، اندیشه و آمال انسانی، رفتار فردی و تلاش اجتماعی انسان، ایجاد مینماید. (2)
نکته مهم دیگری که در این راستا باید توجه کرد آن است که حتی مطلق عمل را در فهم مقوله انتظار نمیتوانیم مد نظر قرار دهیم، بلکه ما قائلیم آن عمل و سعیی در درک انتظار مؤثر است که جهتدار و در تقابل با دشمن باشد. این مطلب در گفتار بعدی بیشتر توضیح داده خواهد شد.
نگاه تطبیقی که بین روایات مربوط به انتظار وجود دارد نشانگر نوعی ارتباط و همراهی انتظار با مقوله جهاد- علاوه بر عمل- است. همه ما این سخن پیامبر عظیم الشأن اسلام
را شنیده ایم که فرمود: «أفضل أعمال أمتی انتظار الفرج من الله عز و جل»؛ (1)اما جالب این است که همین وجود شریف در حدیث دیگری درباره انتظار فرج، قالب این عمل را جهادی معرفی نموده و میفرماید: «أفضل جهاد أمتی انتظار الفرج». (2)
شخصی از امام صادق علیه السلامپرسید: نظرتان درباره کسی که ولایت ائمه را داشته و در انتظار ظهور حکومت حق بوده و در این حال از دنیا میرود چیست؟ ایشان در پاسخ فرمود:
هو بمنزلة من کان مع القائم فی فسطاطه ثم سکت هنیئة ثم قال هو کمن کان مع رسول اللَّه؛ (3)او همانند کسی است که با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد- سپس اندکی سکوت کرد- و فرمود: مانند کسی است که با پیامبر اسلام در«مبارزاتش» همراه بوده است.
شبیه این حدیث در روایات دیگری نیز نقل شده است.
«این تعبیرات همگی حاکی از این است که انتظار چنان انقلابی داشتن همیشه توأم با یک جهاد وسیع و دامنهدار است. این را در نظر داشته باشید تا به سراغ مفهوم انتظار رفته، سپس از مجموع آنها نتیجه گیری کنیم. انتظار، معمولاً به حالت کسی گفته میشود که از وضع موجود ناراحت است و برای ایجاد وضع بهتری تلاش میکند. فی المثل بیماری که انتظار بهبودی میکشد، یا پدری که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بیماری و فراق فرزند ناراحتند و برای وضع بهتری میکوشند. همچنین تاجری که از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادی میباشد این دو حالت را دارد«بیگانگی با وضع موجود» و«تلاش برای وضع بهتر». بنابراین مسأله انتظار حکومت حق و عدالت«مهدی» و قیام مصلح جهانی در واقع مرکب از دو عنصر است، عنصر«نفی» و عنصر«اثبات». عنصر نفی همان بیگانگی با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهتری بودن است و اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشهدار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنهدار خواهد شد. این دو رشته اعمال عبارتند از ترک هر گونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد و حتی مبارزه و درگیری با آنها از یک سو، و
خودسازی و خود یاری و جلب آمادگیهای جسمی و روحی و مادی و معنوی - برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی- و مردمی از سوی دیگر و خوب که دقت کنیم میبینیم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرک و آگاهی و بیداری است.
با توجه به مفهوم اصلی«انتظار» معنی روایات متعددی که در بالا درباره پاداش و نتیجه کار منتظران نقل کردیم به خوبی درک میشود. اکنون میفهمیم چرا منتظران واقعی گاهی همانند کسانی شمرده شدهاند که در خیمه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا زیر پرچم او هستند یا کسی که در راه خدا شمشیر میزند، یا به خون خود آغشته شده، یا شهید گشته است. آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگی و درجه انتظار افراد است؟ یعنی همانطور که میزان فداکاری مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است انتظار و خودسازی و آمادگی نیز درجات کاملاً متفاوتی دارد که هر کدام از اینها با یکی از آنها از نظر«مقدمات» و«نتیجه» شباهت دارد؛ هر دو جهادند و هر دو آمادگی میخواهند و خود سازی، کسی که در خیمه رهبر چنان حکومتی قرار گرفته، یعنی در مرکز ستاد فرماندهی یک حکومت جهانی است، نمیتواند یک فرد غافل و بیخبر و بیتفاوت بوده باشد؛ آنجا جای هر کس نیست، جای افرادی است که به حق شایستگی چنان موقعیت و اهمیتی را دارند.همچنین کسی که سلاح در دست دارد در برابر رهبر این انقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش میجنگد آمادگی فراوان روحی و فکری و رزمی باید داشته باشد». (1)
بنابراین «انتظاری حقیقی است که تحول آفرین، اندیشه ساز، نیرو بخش، تعهد آور و مجاهدپرور باشد و شخص منتظر را به عرصه جهادی همه جانبه برای زمینه سازی ظهور در عرصههای فردی و اجتماعی وارد کند»؛ (2)«این انتظار، لفظ نیست؛ گفتن نیست؛ عمل است، حرکت است، نهضت و مبارزه و جهاد است، صبر و شکیبائی و مقاومت است»؛ (3)این «انتظار فرج، یعنی زنده نگهداشتن روح انقلابی در خودمان و تلاش برای گسترش جهانی
و آماده باش جهانی. انتظار فرج، یعنی من همیشه یک چریکی و مبارز خواهم ماند. انتظار فرج، یعنی من یک مجاهد هستم و مجاهد خواهم ماند». (1)
با چنین توضیحی میتوان گفت که در زمینه انتظار، معنای اصطلاحی و مورد نظر روایات را این طور بیان کرد که: «انتظار، چشمبهراهی قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف توأم با جهاد و تلاش برای آمادگی فردی و زمینهسازی اجتماعی جهت پذیرش و شرکت در بزرگترین حماسه تاریخی نبرد حق و باطل به رهبری اوست» و با این حساب، منتظر همان مجاهد و مبارز و زندگی او، زندگی جهادی معنا خواهد شد؛ از همین روست که امام صادق علیه السلام آیه«...فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم؛ (2)خداوند به زودی گروهی را خواهد آورد که آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست میدارند، در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران با عزت و درشتخو و سختگیر هستند؛ در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامتگری نمیهراسند» را بر یاران حضرت مهدی تطبیق میفرماید. (3)
در حقیقت چنین نگاهی به مقوله انتظار نگاهی حداکثری به انتظار بوده و به نوعی میتوان آن را بر تمام دین منطبق کرد، زیرا «اگر امامت و ولایت رکن رکین هویت ماست و اگر دین با ولایت میتواند در عرصههای مختلف زندگی خود را آشکار نماید، پس باید این امامت به تمام معنی ظهور یابد تا حقیقت دین متجلی و به تبع آن راه و رسم زندگی شفاف شود. بنابراین تجلی دین به عنوان نقشه راه زندگی، وابسته به امام معصومی است که میتواند راهبر زندگی انسان باشد، چرا که از سویی از خطا و گناه دور است و از سوی دیگر هدف زندگی که درک مراتبی از عبودیت الهی است و راه رسیدن به آن و موانع رسیدن و طریق عبور از موانع جهت درک آن هدف متعالی را میشناسد. پس باید منتظر ظهور چنین امامی بود و برای ظهور چنین امامی قیام کرد. این تلاش و قیام و جنب و جوش و خروش متعالی در مفهومی به نام انتظار تجلی مییابد که روح حاکم بر
زندگی مسلمان آزادهای است که در عصر غیبت معصوم خود را ملتزم به تلاش و حرکتی قانونمند در جهت ظهور آن راهبر در عصر غیبت نموده است و عاشقانه و خالصانه در مسیر رضایت ولی خدا حرکت میکند تا زمینههای ظهور مهیا گردد و با این دید، منتظر شخصیتی است که وظیفه دارد بر اساس مبانی اسلام ناب محمدی تلاش در جهت توسعه ظرفیت وجودی خویش و ارتقای سطح مقاومت خود در مقابل فتنههای زمانه (یعنی بحرانهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتی بحرانهای زیست محیطی همچون زلزله، سیل و غیره) و نیز آلودگیهای اخلاقی پنهان و آشکار، زمینهای را در خود ایجاد کند که بتواند در هر موقعیت به صورت مستمر در جهت اصلاح و ارتقای خود و دیگران در راستای ظهور، قیام و حاکمیت امام معصوم اقدامات بایسته و شایسته را انجام دهد». (1)
بدیهی است که چنین برداشتی حماسی و جهادی از سبک زندگی منتظرانه- که میتوان از آن به سبک زندگی زمینهساز نیز یاد نمود- تأثیر فوقالعادهای را خواهد داشت و حیات تازهای به دوستداران امام زمان، خواهد بخشید. به فرموده مقام معظم رهبری:
زندگی جهادی یعنی این که ما آرمانها و ارزشها و هدفهای والای زندگی را مشخص کنیم و بعد با تمام قوا برای تحقق آن بکوشیم. اصلاً زندگی جز این معنا ندارد و گرنه، اگر انسان از جهاد برای ارزشها و هدفهای والا خالی باشد به یک جماد تبدیل خواهد شد. (2)
اگر ما در ماهیت شناسی انتظار آن را نه تنها با عمل که با جهاد ملازم دانسته و از انتظار جهادی سخن میگوییم باید به معنای جهاد نیز توجه کنیم تا بدانیم که جهاد همیشه ملازمت با جنگ و درگیری نظامی ندارد و این نکته در بررسی مفهوم جهاد نهفته است.
واژه ج-ه-اد در لغتنامههای عربی به معنای زحمت، مشقّت (3)و تلاش توأم با رنج (4)
است. جهاد همچنین نام بابی در علم فقه نیز میباشد و به همین جهت در شرع نیز اص-طلاح خاصی یافته و آن عبارت است از:
ب-َذْل النَّف-ْسِ وَ الم-الِ وَ الْوس-ْعِ ف-ِی اِع-ْلاءِ ک-َلَم-َةِ اِلاس-ْلامِ وَ اِق-ام-َةِ ش-َع-ائِرَ الایمانِ؛ (1)ج-ه-اد ع-ب-ارت اس-ت از ن-ث-ار ج-ان و مال و توان در راه اعتلای اسلام و بر پا داشتن شعارهای ایمان.
شاید از همین رو بوده که این واژه معنایی شبیه معنای اصطلاحی در فقه- و متفاوت از معنای لغوی در زبان عربی- یافته و آن را در فرهنگ لغات فارسی به کارزار کردن و جنگیدن در راه حق (2)معنا کردهاند. مقام معظم رهبری نیز که همواره از جهاد و کار و روحیه جهادی صحبت میکنند در تبیین این کلمه میفرمایند: «جهاد یعنی مبارزه برای یک هدف والا و مقدس». (3)
و فرموده اند:
معیار جهاد همان چیزی است که امروز در زبان فارسی ما در کلمه مبارزه وجود دارد...پس جهاد یعنی مبارزه. در مبارزه دو چیز حتماً لازم است: یکی اینکه در آن جد و جهد و تحرکی باشد. انسان در رختخواب یا در پستوی خانه که نمیتواند مبارزه کند، در مبارزه باید جد و جهدی وجود داشته باشد... دوم اینکه در مقابلش دشمنی باشد. مبارزه در آنجا که دشمن نیست معنا ندارد. پس جهاد متقوم بر این دو رکن است...اگر همه اینها در مقابل دشمن خدا و دشمن علی لسانالله و لسان رسوله و اولیائه علیهمالسلام باشد میشود جهاد فیسبیلالله. (4)
بنابراین چهار عامل مهم در تبیین مفهوم جهاد از دیدگاه اسلام وجود دارد:
اول. داشتن هدف والا؛
دوم. ت-لاش، ک-وش-ش و تحمل سختی در راه رسیدن به آن هدف؛
سوم. تلاشی که در مقابل موانع و دشمن و هجوم اوست؛
چهارم.انجام این تلاش ف-ی س-ب-ی-ل الله و به نیت ام-ت-ثال تکلیف الهی و کسب رضای خدا.
این جهاد دارای انواعی است که در بیان امام صادق علیه السلام چنین شمرده شده است:
الْجِهَادُ عَلی أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ، فَجِهَادَانِ فَرْضٌ، وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ لَایُقَامُ إِلَّا مَعَ الْفَرْضِ، و جِهادٌ سُنَّةٌ. فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَیْنِ، فَمُجَاهَدَةُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهَادِ وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ فَرْضٌ. وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِی هُوَ سُنَّةٌ لَایُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلی جَمِیعِ الْأُمَّةِ، وَ لَوْ تَرَکُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ، وَ هذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ، وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَی الْإِمَامِ وَحْدَهُ أَنْ یَأْتِیَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَیُجَاهِدَهُمْ. وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِی هُوَ سُنَّةٌ، فَکُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ، وَ جَاهَدَ فِی إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْیَائِهَا، فَالْعَمَلُ وَ السَّعْیُ فِیهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ؛ لِأَنَّهَا إِحْیَاءُ سُنَّةٍ؛ (1)جهاد بر چهار گونه است: دو جهاد واجب(عینی) است و جهاد دیگر مستحبی است که جز با واجب تحقق نیابد و چهارمی جهاد مستحبی محض است. اما آن دو جهاد که واجب(عینی) هستند: یکی جهاد شخص با نفس خویش است که با کنارهگیری از معاصی و گناهان نسبت به خدا صورت میگیرد و آن از بزرگترین جهاد است و دیگری جهاد با کافرانی است که با شما هممرزند(و به شما حمله میکنند) که این نیز واجب است. اما آن جهاد که مستحب(بر امام) میباشد که در سایه واجب امکان پذیر است، جهاد با دشمن است که بر همه امت واجب(کفائی) است و اگر آن را ترک نمایند عذاب بر آنها فرود آید و این عذاب شامل همه امت گردد و آن جهاد بر امام، مستحب و سنت است و حد آن این است که امام با امت برای سرکوبی دشمن رود و با دشمنان پیکار نماید. و اما آن جهادی که مستحب محض است، برپا داشتن سنتهاست که مرد مسلمان در بر پا نگهداشتن و رشد و احیای آن سعی و کوشش خود را به کار گیرد و مبارزه کند؛ پس کار و تلاش در این خصوص از بهترین اعمال است؛ زیرا احیای سنت است. (2)
حال که تبیین واژگان مورد نظر به پایان رسید و ماهیت سبک زندگی منتظرانه نیز مشخص گردید که تلاش و جهاد برای زمینه سازی ظهور جزئی از ماهیت آن است، به جاست که به تعریف سبک زندگی منتظرانه بپردازیم که در نوشتههای مهدوی گاهی از آن با عنوان سبک زندگی زمینه ساز و زمانی نیز با عنوان سبک زندگی مهدوی یاد میشود، اما قبل از آن برخی از تعاریف بیان شده را ذکر میکنیم:
در سالهای اخیر اقبال اندیشمندان به مقوله مهدویت بیشتر شده و همین امر باعث تولید متونی علمی درباره مفاهیم مرتبط با مهدویت شده است که از جمله آنها موضوع مورد بحث ما است. ضرورت این توجه در نظر برخی نویسندگان این چنین توضیح داده شده است:
امروزه در عصر غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باید به دنبال الگویی از سبک زندگی شیعی بود که مبتنی بر باورداشت به مسئلۀ انتظار و بازگشت امام باشد. شیعه در عصر غیبت با یکی از جدیترین مفاهیم حیات طولانی تاریخ امامت، یعنی مهدویت و غیبت گره خورده است و دو مفهوم مهدویت و غیبت، با مفهوم سوم، یعنی انتظار ارتباط تنگاتنگ دارد؛ به گونهای که این سه مفهوم سبک فکر و زندگی شیعه را تبیین کرده است. اعتقاد به حقانیت و مشروعیت امام مهدی(عج) و انتظار بر شکلگیری جامعه توحیدی- که مبتنی بر حاکمیت ایشان است-تنها عامل مشروعیتبخشی به همه جریانهای فکری و اجتماعی در عصر
غیبت است و این امر نخستین اصل و مبنای فکری شیعه در ارائه سبک زندگی شیعی است. بنابراین با استخراج عناصر اصلی ایده مهدویت و پرورش الگوهایی مبتنی بر این اندیشه، میتوان نحوه زیست شیعیان را تعیین کرد و نسلی را پرورش داد که اعتقاد به امامت و مهدویت از مؤلفههای اساسی فکر اوست و نه تنها در شعائر و مناسبات، بلکه در اهداف و آرمانهای خود به سوی امام معصوم توجه و گرایش دارد و جهت زندگی خویش را به سمت انسان کامل معطوف میسازد. (1)
کما اینکه در همین راستا گفته شده است:
انتظار، بیانگر رویکرد نظری و عملی شیعیان در دوران غیبت، تا رسیدن به آرمان مهدویت است و لازمه این رویکرد خاص، در پیش گرفتن سبک خاصی از زندگی است که به نوعی خلاصه و عصاره همه ویژگیهای مثبت مطرح شده در آموزههای اسلامی است. (2)
در همین راستا برخی، معنای زندگی مهدوی- و نه سبک زندگی مهدوی که جلوه ظاهری آن است- را مد نظر قرار داده و گفتهاند:
زندگی با حجت حی و حاضر را زندگی مهدوی میگویند؛ کسی که خود را وقف امام زمان علیه السلام مینماید و همه نیروها و توانها و امکاناتش را در راه امام صرف و خرج میکند زندگی مهدوی دارد... حیاتی که روش، منش، کنش، نگرش و بینش آن بر اساس آموزههای مهدویت باشد، زندگی مطلوب مهدوی است. (3)
برخی دیگر نیز در مورد این شیوه زندگی گفتهاند:
سبک زندگی مهدوی عبارتند از انتخاب روشی کلی و نسبتاً پایدار در رفتار توسط فرد یا جمع که بر پایه فرهنگ اسلامی با محوریت نظر و رضایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت به هستی، انسان و زندگی، استوار بوده و در تعامل با جامعه و برای رسیدن به اهداف امام
زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که همان اهداف حقیقی زندگی ماست به ظهور میرسد. (1)
نویسندهای نیز در مقام ورود به بحث مورد نظر میگوید:
سبک زندگی منتظرانه مبتنی بر باور مذهبی و سنت الهی، خواستار حرکت و تلاش برای گذر از وضع موجود و قرار گرفتن در وضع مطلوب در جامعه است. (2)
نویسنده دیگری در اینباره مینویسد:
وقتی روشن شود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جنبه متعالی هر انسانی است، انتظار معنی خاص خود را پیدا می کند و در آن حال، نه تنها انسانِ منتظر هم اکنون قلب خود را متوجه قطب عالم امکان می نماید و با او زندگی می کند، بلکه تلاش می نماید تا ظهورِ او در عالم و آدم هر چه بیشتر شدت یابد و افق بشریت به کلّی دگرگون شود و از توجه به خاک، به انس با افلاک تغییر جهت دهد و این است آن نوع از سبک زندگی که با نگاه مهدوی به زندگیها برمی گردد. (3)
یکی دیگر از نویسندگان این نوع از شیوه زندگی را مورد بررسی بیشتری قرار داده و سپس میگوید:
مقصود از سبک زندگی زمینهساز مجموعه رفتارهای اجتماعی است که ضمن برآورده کردن نیازهای جاری جامعه منتظران روایتی عملگرا و فعالانه مبتنی بر تفکر موعودگرایی و مهدوی را برای هویت اجتماعی بر میگزیند. (4)
حال که از تبیین واژگان دخیل در سبک زندگی منتظرانه و تعاریف اندیشمندان مختلف
1) سلسله آموزشهای سبک زندگی مهدوی، ج1(پدر مهدوی)، ص 3. مسعود دریس، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود شعبه آبادان، بی تا.
2) مقاله آگاهی منتظرانه در سبک زندگی و تربیت زمینه ساز. فاطمه خادم شیرازی، سعید پورعلی، مجموعه مقالات نهمین دکترین مهدویت، ج 2، ص 183.
3) مقاله سبک زندگی مهدوی؛ اصغر طاهرزاده، پایگاه حرف آخر.
4) مقاله مؤلفههای راهبردی اخلاق و سبک زندگی زمینهساز، غلامرضا گودرزی، فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، ش 31.
در این باره فارغ شدیم میتوانیم تعریفی را برای این سبک در نظربگیریم. مؤلف این نوشتار با توجه به مقدماتی که بیان شد معتقد است که:
سبک زندگی منتظرانه عبارت است از التزام به مجموعه رفتارهای جهادی برخاسته از اعتقاد به امام حی، حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف و انتظار دولت او در عصر غیبت است که با هدف زمینهسازی حکومت مهدوی بر اساس تعالیم اسلام شیعی صورت میگیرد.
در این تعریف چند نکته گنجانده شده است:
اول. با قید «التزام به مجموعه رفتارهای»، سبک زندگی منتظرانه اولاً از آداب منتظران که تک گزارههای هر بخش این سبک است جدا شده و مجموعه آن با هم در نظر گرفته شود. همچنین از اخلاق منتظرانه که ناظر به صفات درونی منتظران و البته از ریشههای رفتار منتظرانه است جدا میشود. ثانیاً با واژه «التزام» به پایدار بودن نسبی این روش زندگی اشاره دارد.
دوم. با قید «رفتارهای» تنها بخش ظاهری و قابل مشاهده زندگی مهدوی و منتظرانه مورد تأکید قرار میگیرد و پرداختن به سایر مؤلفههای زندگی مهدوی و منتظرانه نظیر معرفت و محبت به امام زمان تنها در حد اشاره و تبیین مطلب خواهد بود.
سوم. قید«جهادی» نشان گر آن است که نه تنها انتظار از مقوله عمل و تلاش است، بلکه فقط تلاشی را که در مقابل دشمن است شامل میشود نه هر گونه سعی و تلاشی.
چهارم. گرچه معمولاً سبک زندگی، رفتارهای معطوف به جامعه است؛ اما باید دانست که«سبک زندگی نه امری کاملاً فردی است و نه امری کاملاً اجتماعی؛ بلکه هم ابعاد فردی، سلایق و امیال و خواستههای شخصی در آن لحاظ میشود و هم تأثیرات اجتماعی و محیطی و علایق جمعی در شکل گیری آن نقش ایفا میکند». (1)بنابراین علاوه بر رفتارهای مستقیم در ارتباط با جامعه و معاشرت با افراد، آن دسته از رفتارهای فردی که به گونهای ظهور و بروز اجتماعی داشته و در آن مؤثر است نیز به سبک زندگی منتظرانه وارد میشود، زیرا زمینهسازی برای حکومت مهدوی چنین ملازمهای را به دنبال دارد.
1) سبک زندگی اسلامی ایرانی، ص 34.
پنجم. عبارت «اعتقاد به امام حی، حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف...» خاستگاه این شیوه زیستن را گوشزد میکند و صد البته اعتقاد به امام زمان در کنار باور به توحید و نبوت و معاد مطرح میشود. علاوه بر آنکه منجی عالم بشریت برای ما مشخص و به نام «حجت بن الحسن» و القاب دیگر است.
ششم. آوردن وصف «حی» ناظر به زنده دانستن امام و آوردن اسم او ناظر به اعتقاد به مشخص بودن مهدی موعود است.
هفتم. قید «عصر غیبت» توجه به عنصر زمان در انتخاب این سبک و نیز محدوده زمانی اجرای آن را نشان میدهد.
هشتم. قید «زمینهسازی حکومت مهدوی» جهت و مقصود از جریان افتادن این سبک را نشان میدهد و علاوه بر آن معیار و محکی است برای ارزیابی سبک زندگی موجود در خانواده و جامعه شیعی.
نهم. قید «بر اساس تعالیم اسلامی با قرائت اهل بیت» اولاً بیانگر آن است که انتظار جهادی و زمینهسازی برای حکومت مهدوی فقط با تکیه بر منابع و دستورات اسلامی خواهد بود و ثانیاً در مسیر بهرهبرداری از قوانین اسلامی فقط به تفسیر اهل بیت پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام و علمای ربانی در عصر غیبت اعتماد خواهد شد و بدین وسیله از سایر مکاتب و مذاهب اسلامی جدا میشود.
مطلب مهمی که بار دیگر بر آن تأکید میکنیم آن است که اولاً؛ این سبک زندگی که در واقع شیوه جهادی زیستن است به موجب ادلهای که درباره ضرورت سبک زندگی منتظرانه در قبل بیان شد، تنها سبک صحیح و مورد رضایت خدا و ائمه و به ویژه حضرت مهدی برای زندگی موفق است و به قول برخی پژوهشگران: «جهادی زیستن یک شیوه در کنار دهها شیوه رایج نیست؛ اصلاً تنها شیوه مورد پذیرش دین، جهادی زیستن است». (1)
وثانیاً؛ علت انتخاب قید«منتظرانه» و نه «مهدوی» برای این سبک از زندگی به خاطر دو پهلو بودن و ابهامی است که در اصطلاح سبک زندگی مهدوی وجود دارد؛ زیرا از این اصطلاح هم میتوان سبک زندگی امام مهدی را اراده نمود و هم سبک زندگی دوستان و
1) سبک زندگی به روایت انقلاب اسلامی، ص 73.
پیروان ایشان را. همچنین در فرض دوم معلوم نیست که این شیوه زیستن تنها مربوط به دوران غیبت امام زمان است و یا اینکه شامل عصر ظهور نیز میشود؛ در حالی که این ابهامها با جایگزینی«منتظرانه» بر طرف میشود و این نوع رویکرد در زندگی دقیقاً به شیوه زیست پیروان حضرت مهدی در عصر غیبت ایشان مربوط میشود.
ثالثاً؛ اضافه نمودن قید«زمینهساز» به این نوع از سبک زندگی به خاطر پشتوانه اندک روایی و احادیثی که با صراحت از خود آن لفظ- و نه معنای آن- نام برده باشند مرجوح است؛ حال آنکه کلیدواژه انتظار به وفور در سخنان معصومین یافت میشود.
پس از تعریف سبک زندگی منتظرانه- و یا مهدوی- ممکن است سؤالی در ذهن خطور کند که چه فرقی بین این سبک با سبک زندگی اسلامی، علوی، فاطمی، حسینی و نظایر آن وجود دارد و نیز نسبت سبک زندگی منتظرانه با آنها چیست؟
نویسندهای در مقام بحث از سبک زندگی مهدوی مینویسد: «قید «مهدوی»- صرف نظر از ماهیت انتساب آن به شخص موعود اسلام و یا پیروان و علاقهمندان او که تفاوت این دو کمتر مورد توجه قرار میگیرد - متضمن چه معنای مشخصی است و چه تفاوتهای معناداری با انواع دیگر سبک زندگی در فضای اسلامی و شیعی - و به طور خاص با نمونههایی چون سبک زندگی علوی یا فاطمی - دارد؟ در واقع، اگر از مرز بازی با کلمات عبور کنیم و به کاربردهای غیرعالمانه و در برخی موارد همانگویانه (توتولوژیک) این عناوین در برخی منشورات و اعلانات بیتوجه باشیم، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا پیروی، دلدادگی و یا انتظار ظهور موعود اسلام، پدیدآورنده سبکی خاص از زندگی است که با سایر شیوهها و مسلکها متفاوت بوده و چنین سبکی نسبت به سایر اولیای دین و یا دیگر اعصار تاریخی، هویتی متباین دارد یا خیر؟» (1)
برخی پژوهشگران در مقام پاسخگویی به این پرسش بر آمده و گفتهاند«سبک زندگی زمینه ساز همان سبک زندگی دینی مبتنی بر آموزههای ادیان الهی است با این تفاوت که:
1) مقاله بایستههای گفتگو از سبک زندگی موعود باورانه؛ یاسر آیین، نشریه امان، ش 45.
۱. هویت تعریف شده در آن مبتنی بر تفکر ناب مهدوی است؛
۲. در عرصههای گوناگون منتظران را به سمت حضور فعال سوق میدهد؛
۳. تداعی کننده یاد و نام موعود ادیان است؛
۴. همه حوزههای زندگی فردی و اجتماعی را بر مبنای آموزه مهدوی سامان میدهد؛
۵. قابل ترویج و بهکارگیری در تمام جوامع است؛
۶. افق دید آن در طراحی و اجرا مبتنی بر افق جهانی و نه جهانی سازی است.
به بیان دیگر ارتباط بین سبک زندگی عام و سبک زندگی زمینهساز، در شکل و محتوای مباحث (مانند روش سخن گفتن) و تفاوت آنها، در رویکرد اجرایی و صحنه عمل است». (1)
گرچه نکات خوبی در جواب مذکور وجود دارد، اما برای تکمیل بحث باید گفت: از توضیحاتی که تاکنون در این نوشتار داده شد روشن است که اسلام، قرآن و مکتب شیعه دوازده امامی پشتوانه عظیم سبک زندگی منتظرانه محسوب میشود، کما اینکه در کلام امام سجاد علیه السلام نیز منتظران به مؤمنان حقیقی و شیعیان صادق وصف شدهاند؛ ایشان فرمودند:
اِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِالسَّیْفِ أُولَئِکَ الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِیعَتُنَا صِدْقاً؛ (2)مردم زمان غیبت آن امام که معتقد به امامت و منتظر ظهور او هستند از مردم هر زمانی برترند، زیرا خدای تعالی عقل و فهم و معرفتی به آنها عطا فرموده است که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است، و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدین پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که با شمشیر به جهاد برخاستهاند قرار داده است، آنان مخلصان حقیقی و شیعیان راستین ما هستند.
در حقیقت چنین سبک زندگی، تمام رفتارهای همسو و هم جهت با رضایت امام حی و
پذیرش ولایت مهدوی، تعیین و تفسیر میشود و البته مقصود از امام، مقام امامتی است که قبل ازامامان دوازده گانه به حضرت ابراهیم و رسول اکرم هم افاضه شده است، (1)اما در انتخاب این قید آنچه بیان آن مهم است این که برای ما که ادعای بین المللی بودن کارکرد این سبک زندگی را داریم، در صورت انتخاب قید دینی و اسلامی برای این سبک زندگی، امکان به اشتباه افتادن مخاطب از مقصود ما وجود دارد، زیرا همه ادیان دینی مثل یهودیت و مسیحیت نیز ادعای سبک زندگی دینی دارند؛ همچنین همه مذاهب اسلامی غیر شیعی نظیر حنفی و شافعی نیز مطالب خود را با عنوان سبک زندگی اسلامی طرح میکنند؛ بنابراین باید از قیدی استفاده کرد که جامع و مانع باشد.
آنچه باعث طرح سؤال درباره تفاوت سبک زندگی مهدوی و منتظرانه با سبک زندگی اسلامی شده است نگاه حداقلی و انحصاری مهدویت به مطالعات مرتبط با امام دوازدهم است که متأسفانه در نظر برخی وجود دارد در حالی که مهدویت در یک معنای حداکثری، به قول یکی از نویسندگان «به معنای تمامی مبانی و اصول مورد پذیرش شیعه است». (2)ایشان در همسویی با نظر این نوشتار و در تحلیلی جالب مینویسد:
در متون کلامی بحث نیاز انسان به دین و رهبر الهی در بحث نبوت و امامت مطرح میشود، ولی کاربرد و ثمره این بحث برای مخاطب امروزی در اثبات ضرورت مهدویت است. بنابراین برای ارائه روزآمد معارف مهدوی نباید آن را در حاشیه مباحث اصول دین و با تصور بدیهی بودن پیش فرضهای آن مطرح کرد، بلکه بایست آن را در متن مباحث بنیادین دین پژوهی و در مقام آیینه تمام نمای بسیاری از آن مباحث ارائه نمود. از این منظر است که مهدویت جایگاهی مهم در معارف و مباحث دینی پیدا میکند و کاربرد عناوینی چون سبک زندگی مهدوی و یا انسان شناسی و مهدویت ضرورت مییابد. از این رو بین دو عنوان «سبک زندگی اسلامی» و «سبک زندگی شیعی/مهدوی » عنوان دوم گویاتر و رساتر است؛ چرا که در مکتب تشیع بر خلاف تمامی دیگر ادیان و مذاهب، نقطه پایان در تولّی و حد یقف در حالت انتظار وجود ندارد. به عنوان نمونه در گرایش اهل سنت
با رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرونده اسلام، نهایی شده و بسته شده است و اسلام برای همیشه تاریخ، در خُرد و کلان آموزههای خود ثابت و بدون هیچ حالت منتظرانه است. بر اساس نگاه آنها هر مسلمان پس از دریافت بسته زندگی اسلامی دیگر نیازی به معصوم و راهبر الهی ندارد، ولی در نگاه شیعه اولاً؛ دین کامل نزد پیامبر و امامان است که تا کنون اجرای عملی آن هم به صورت کامل و نهایی محقق نشده، و ثانیا؛ بر فرض تحقق نهایی و کامل دین، این امر به معنی استغنای مؤمن از امام نیست. بلکه هر فرد مؤمن میبایست پیوسته دارای حالت انتظار و نگاه منتظرانه و نوعی تعلیق و وابستگی به امام خود باشد و در لحظه لحظه زندگی خود از ایستایی، رکود، استقلال و احساس استغنا پرهیز نماید تا بتواند به قرار گرفتن در مسیر کمال یابی پیوسته خود برسد. اساساً شیعه بدون مهدویت حتی اگر یازده امامی باشد از جهت نتایج تفاوتی با رکود گرایی و سلفی زدگی اهل سنت و دیگر ادیان و مذاهب نخواهد داشت. (1)
شاید بگویید طبق این تحلیل میتوان از قید شیعی و ولایی استفاده نمود؛ اما پاسخ آن است که با وجود آنکه ما به شیعی بودن جنس سبک زندگی منتظرانه معتقدیم، اما برای کاربردی کردن آموزههای شیعی و ولایی به خاطر کوتاهی شیعیان در انجام وظایف خود نسبت به امام زمان و حاکمیت او در جامعه که غیبت هزارساله وی شاهد آن است، اصرار بر برجسته کردن واژه «انتظار» به تبعیت از روایات داریم تا یاد امام زمان را پررنگ کرده و نه تنها حس مسئولیت پذیری شیعیان را بیشتر تحریک نماید بلکه جهت و روح حاکم بر فعالیتهای فردی و اجتماعی ایشان را که همانا ادای حقوق وی و به طور خاص زمینه سازی برای برگرداندن حق حاکمیت و ولایت حضرت مهدی در جامعه جهانی است مشخص کنیم؛ همین نکته باعث شده تا برخی اندیشمندان در تحلیلی چنین اظهار کنند که:
تفاوت زندگی سبک زندگی مهدوی با سبک زندگی دینی این است که هر دو دین دار هستند و از امام خود اطاعت میکنند ولی در سبک زندگی مهدوی فرد در کنار ایمان، خود
1) همان، ص ۳7-۳6.
را زمینه ساز ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند. (1)
با این توضیح حتی شبهه مذکور که فرق آن با سبک زندگی علوی و حسینی و نظیرش چیست نیز بر طرف میشود؛ زیرا ما اولاً؛ به جای قید مهدوی از قید منتظرانه استفاده کردیم که نکته آن در قبل- و در تعریف پیشنهادی ما- گوشزد شد و ثانیاً؛ با پررنگ کردن جایگاه امام زمان و حقوق او مشخص شد که سبک زندگی شیعه در هر دورهای- تا قبل از ظهور- منتظرانه است؛ خواه امام زمان وی در عصری حضرت علی علیه السلام باشد و خواه امام حسین علیه السلام. بنابراین اگر منظور از سبک زندگی علوی و حسینی آن است که ما از الگوهای منتظران آن دوران برای زمانه خود که امام زمان ما حجت الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف است درس بگیریم و رابطه قلبی و عملی خود را با ایشان با در نظر گرفتن این عصر، مدیریت و تنظیم کنیم حرفی نیست؛ اما باید بدانیم که توقف در امامان قبل و بیتوجهی قلبی و عملی به وظایف خود در قبال حضرت مهدی که امام زمان و عصر ما هستند شایسته نبوده و قید منتظرانه این غفلت احتمالی را نیز برطرف میکند. توجه به این نکته حتی میتواند کیفیت مراسم بزرگداشت معصومین و به ویژه عزاداری حضرت سید الشهدا علیه السلام را دگرگون کند.
نکته دیگری نیز به عنوان تکمیل بحث میتوان اضافه نمود و آن این مطلب است که ما در شرایط خاص غیبت امام عصر قرار گرفتهایم که ارتباط اختیاری شیعیان با حضرت حجت و بهرهگیری مستقیم از محضرش قطع شده است. در سخنان معصومین شرایط زمانی هر دوره و آگاهی به آن برای کیفیت فعالیتها بسیار مورد توجه بوده است به گونهای که فرمودهاند:
الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس؛ (2)امور مشتبه بر کسی که به زمانه آگاه است حمله نمیبرد.
حال سؤال این است در این موقعیت ویژه غیبت امام، شیوه زندگی اسلامی و شیعی با
چه سبک خاصی باید جریان پیدا کند؟ ما معتقدیم همان گونه که روایات آن نیز در قبل ذکر شد سبک زندگی منتظرانه همان پاسخ مناسب به این پرسش است.
خلاصه سخن آنکه سبک زندگی منتظرانه، مصداق عینی سبک زندگی دینی، اسلامی، شیعی و مؤمنانه در عصر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که البته مرجع مباحث علمی و اسلامی آن به تصریح امام عصر، علمای بزرگوار شیعه و مراجع معظم تقلید است.
ممکن است در مطالعاتی که درباره سبک زندگی مهدوی و منتظرانه صورت میگیرد به خاطر عدم آگاهی از محدودهها و خصوصیتهای این اصطلاح، اشتباهاتی در بعد نظری صورت گیرد؛ کما اینکه در مواردی این امر مشاهده شده است. در این صورت با یک جمعبندی در مورد ماهیت سبک زندگی منتظرانه و برای تمییز این اصطلاح از واژگان شبیه و مرتبط با آن، ویژگیهای ذیل درباره سبک زندگی منتظرانه، میتواند از افتادن در ورطه اشتباه مفهومی به ما کمک کند:
۱. مهمترین ویژگی سبک زندگی منتظرانه، شکل گیری رفتارهایی حول محور گرایش به حضرت مهدی علیه السلام،پذیرش ولایت وی و انتظار ظهور اوست؛
۲. سبک زندگی منتظرانه کلیتی انتزاع شده از مجموعه رفتارهای خاص معطوف به انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است نه تک تک رفتارها؛
۳. سبک زندگی منتظرانه ناظر به جلوههای ظاهری و رفتاری است و باورهای مهدوی تنها به عنوان مبانی این سبک از زندگی مطرح میشود نه خود سبک؛
۴. سبک زندگی منتظرانه هویت و نماد شیعه راستین بر مبنای اسلام اصیل و اصل امامت است؛
۵. سبک زندگی منتظرانه تمام ابعاد فردی، اجتماعی، مادی و معنوی را بهخاطر قیام سراسری امام قائم، در مقیاسی جهانی در بر میگیرد؛
۶. سبک زندگی منتظرانه به همه حوزههای رفتاری اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ورود پیدا میکند؛
۷. رویکرد جهادی که تلاش همه جانبه برای زمینه سازی(ایجاد مقتضیات و دفع موانع فردی و اجتماعی) ظهور است روح حاکم بر سبک زندگی منتظرانه میباشد.
علاوه بر آن نویسنده نکتهسنجی، (1)موارد دیگری در این زمینه شمردهاند که عبارتند از:
۸. سبک زندگی زمینهساز باید بتواند باعث مرزبندی و شفافیت بین ایمان، کفر و نفاق باشد؛ از این رو هویت و نشانههای زندگی که بین مؤمن و منافق و کافر یکسان باشد زمینهساز نخواهد بود.
۹. سبک زندگی زمینهساز باید در شرایط سخت، قدرت تمییز بین حق و باطل را داشته باشد.
۱۰. شیوه زندگی منتظران واقعی و سبک زندگی آنها باید متضمن یاد موعود الهی به صورت هوشمندانه و عالمانه باشد.
۱۱. سبک زندگی آن گاه زمینهساز است که شرایط لازم و کافی برای تشکیل حکومت و تمدن سازی نوین اسلامی را داشته باشد. فضای مجازی، نوع پوشش، نوع عبادات فردی و جمعی برخی از نمونههای تمدنساز هستند.
۱۲. در سبک زندگی زمینهساز هرگونه تعدی سلطهجویانه و مغرورانه انسان به طبیعت جایز نیست.
۱۳. سبک زندگی زمینهساز باید طوری طراحی شود که ضمن پرهیز از بدعت و سطحینگری، پاسخگوی نیازهای مشروع بشری در راستای مسیر الهی باشد.
1) مقاله مؤلفههای راهبردی اخلاق و سبک زندگی زمینهساز، غلامرضا گودرزی، فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، ش 31.
انگیزه، موتور حرکت انسان به سوی موضوعات گوناگون است و برای تحریک انسان به سوی مقصدی باید با شناخت دادن وی به جایگاه آن، انگیزه او را بر انگیخت. اما باید بدانیم که زمینههای انگیزشی انسانها به خاطر تفاوت شاکله ای و معرفتی آنها متفاوت است. حدیث معروفی درباره تقسیم بندی مردم در عبادت با توجه به نیت و قصدشان از معصومین صادر شده است که در فصل بندی این بخش از کتاب بی تأثیر نبوده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ؛ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِیَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ؛ (1)عبادتکنندگان سه دستهاند: 1. گروهی که خدای عز و جل را از ترس عبادت میکنند و این عبادت بردگان است؛2. مردمی که خدای تبارک و تعالی را به طمع ثواب عبادت کنند و این عبادت مزدبگیران است؛ 3. دستهای که خدای عز و جل را برای دوستیش عبادت کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است.
حال با این مقدمه میگوییم وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم انتظار فرج را عبادت شمرده و فرمود: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَج»؛ (2)انگیزه سازی برای مقید شدن به سبک زندگی منتظرانه را با طرح منزلت این شیوه از زندگی در قالب انگیزههای سه گانه میتوان نام برد:
فصل اول این بخش با عنوان فضیلت سبک زندگی منتظرانه با استفاده از تحریک انگیزه عنصر محبت است.
فصل دوم آن با عنوان ضرورت سبک زندگی منتظرانه با بهره گیری از تحریک انگیزه خوف و ترس.
فصل سوم نیز با عنوان کارکردها و آثار سبک زندگی منتظرانه و با تحریک عنصر طمع و حس تاجر مآبانه است.
اگر بخواهیم در منزلت شیوه زندگی با محوریت انتظار حضرت موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن بگوییم کافی است مروری به انبوه آیات قرآن کریم و احادیث پیشوایان معصوم در حوزه «انتظار» نماییم تا برتری زندگی منتظرانه را نسبت به سایر روشهای زندگی در نزد معصومین بیابیم.
در روایات ما در مورد انتظار فرج، فضیلتهای عجیبی شمرده شده است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلّ» (1)و « أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَج». (2)همچنین در سخنان حکمت آموز امیرالمؤمنین علی علیه السلام میخوانیم که:
انْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ فَإِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ انْتِظَارُ الْفَرَج؛ (3)منتظر فرج باشید و از رحمت خدا ناامید نشوید که محبوبترین کارها نزد خدا انتظار فرج است.
پر واضح است که زندگی کردن به شیوهای که نماد آن انتظار فرج و اولویت دادن در انتخابها و فعالیتها، چشم به راه گشایش بودن از جانب خدا باشد، از دوستداشتنیترین اعمال در نزد پروردگار متعال خواهد بود و معلوم است که محبوبیت در پیشگاه خدا بر خلاف انسانها که ممکن است منفک و جدا از اقدام عملی باشد، همراه با رحمت و عنایت
ویژه حضرت حق خواهد بود و این رحمت، در موفقیت ما و ایمنی از موانع خوشبختی سهم بسزایی خواهد داشت.
جالب اینجاست که انتظار فرج در این سخنان نورانی، شامل هر گونه انتظاری در زندگی ماست؛ چه رسد به انتظار فرج بزرگ بشریت و حکومت صالحان مستضعف در سراسر جهان توسط امام زمان که آیات زیادی نیز بر آن گواه است. این مطلب را نیز در سخن امام رضا علیه السلام میتوان دریافت، آنجا که درپاسخ سؤال فردی درباره انتظار فرج، ایشان به آیه بیستم سوره یونس تمسک مینماید. و امام صادق علیه السلام نیز پس از تفسیر غیب به «الحجة القائم» (1)در اول سوره بقره، باز به همین آیه از سوره یونس پرداخته که: «إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ». ملاحظه میکنید که دو امام بزرگوار ما هم مطلق مقوله انتظار فرج و هم انتظار قائم آل محمد را از یک آیه قرآن استخراج مینمایند.
شوق به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در حقیقت شوق به حاکمیت حقیقت و عدالت در زندگی بشر است و این امر جز با استقرار دین خدا در جهان محقق نخواهد شد. جالب اینجاست که به گزارش قرآن کریم بعثت انبیا نیز جز با همین هدف نبوده است که:
((هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون))؛ اوست کسی که فرستاده خود را با هدایت و آیین درست روانه کرد، تا آن را بر هر چه دین است فائق گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آید». (2)
اگر به آنچه در تببین حقیقت انتظار گفته شد- که آن را جهاد و تلاش برای ظهور و حاکمیت حق معنا کردیم- دقت کنیم در مییابیم که زندگی پیامبران و به تبع ایشان اولیای الهی نیز زندگی منتظرانه بوده و روح انتظار بر تمام حیات مبارکشان سایه افکنده است. سیری در احوالات ائمه بزرگوار ما نیز به خوبی گویای همین مطلب است به گونهای که کتاب انسان 250 ساله که بر مبنای اندیشه مقام معظم رهبری تدوین یافته همین
زندگی جهادی را به تصویر میکشد. علاوه بر آن به صورت خاص نیز در سیره ائمه بزرگوار شواهد فراوانی وجود دارد که زندگی به انتظار دولت مهدوی را میتوان نظاره نمود.
به عنوان نمونه خلاد بن صفار از امام صادق علیه السلام میپرسد که آیا قائم آل محمد متولد شده است؟ ایشان در جواب میفرماید: «لَا وَ لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیَّامَ حَیَاتِی؛ (1)نه، و اگر او را درک کنم تمام عمرم، خدمتش خواهم نمود» و همین امر در بیان فضیلت این نوع از سبک زندگی برای ما کافی است. ایشان همان امام دلداده موعودی است که شخصی به نام سدیر صیرفی میگوید با مفضل بن عمرو، ابو بصیر و ابان بن تغلب به محضر مولای خود امام صادق علیه السلام شرفیاب شدیم و دیدیم که ایشان روی خاک نشسته و همچون کسی که فرزندش مرده است، جگر سوخته گریه میکند، آثار حزن و گریه به گونههایش رسیده و رخسارهاش دگرگون و چشمانش پر از اشک است و میفرماید:
«سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ ابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی سَیِّدِی غَیْبَتُکَ أَوْصَلَتْ مُصَابِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدُ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ یُفْنِی الْجَمْعَ وَ الْعَدَدَ فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَی مِنْ عَیْنِی وَ أَنِینٍ یَفْتُرُ مِنْ صَدْرِی عَنْ دَوَارِجِ الرَّزَایَا وَ سَوَالِفِ الْبَلَایَا إِلَّا مُثِّلَ بِعَیْنِی عَنْ غَوَابِرِ أَعْظَمِهَا وَ أَفْضَعِهَا وَ بَوَاقِی أَشَدِّهَا وَ أَنْکَرِهَا وَ نَوَائِبَ مَخْلُوطَةٍ بِغَضَبِکَ وَ نَوَازِلَ مَعْجُونَةٍ بِسَخَطِک؛ ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده است. ای آقای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیوند داده، و فقدان یکی پس از دیگری جمع و شمار را نابود کرده است، من دیگر احساس نمیکنم اشکی را که از دیدگانم بر گریبانم روان است و نالهای را که از مصائب و بلایای گذشته از سینهام سر میکشد، جز آنچه را که در برابر دیدگانم مجسّم است و از همه گرفتاریها بزرگتر و جانگدازتر و سختتر و ناآشناتر است، ناملایماتی که با غضب تو در آمیخته و مصائبی که با خشم تو عجین شده است.
سدیر گوید: چون امام صادق علیه السلام را در چنین حالی دیدیم از شدّت وله عقل از سرمان پرید و به واسطه آن رخداد هائل و پدیده وحشتناک و از شدّت جزع قلوبمان چاک چاک
1) غیبت نعمانی، ص 245.
گردید و پنداشتیم که آن نشانه مکروهی کوبنده و یا مصیبتی از مصائب روزگار است که بر وی نازل شده است. و گفتیم: ای فرزند بهترین خلایق! چشمانت گریان مباد! از چه حادثهای اشکتان روان و سرشک از دیدگانتان ریزان است؟ و کدام حالتی است که این ماتم را بر شما واجب کرده است؟ گوید: امام صادق علیه السلام نفس عمیقی کشید که بر اثر آن درونش برآمد و هراسش افزون شد و فرمود: وای بر شما! صبح امروز در کتاب جفر مینگریستم و آن کتابی است که مشتمل بر علم منایا و بلایا و مصائب عظیمه و علم ما کان و ما یکون تا روز قیامت است، همان کتابی که خدای تعالی آن را به محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّه پس از او علیهم السلام اختصاص داده است و در فصولی از آن مینگریستم، میلاد قائم ما و غیبتش و تأخیر کردن و طول عمرش و بلوای مؤمنان در آن زمان و پیدایش شکوک در قلوب آنها به واسطه طول غیبت و مرتد شدن آنها از دینشان و برکندن رشته اسلام از گردنهایشان که خدای تعالی فرموده است: وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ که مقصود از آن ولایت است و پس از آنکه در آن فصول نگریستم رقّتی مرا فرا گرفت و اندوه بر من مستولی شد». (1)
بزرگترین فضیلت سبک زندگی منتظرانه آن است که خود مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین رویکردی را در زندگی برگزیده و بیش از هزار سال با چنین سبکی زندگی میکند، زیرا ما در ادعیه و زیارات حضرت بقیت الله- که مرجعی برای آگاهی به خواستههای اوست- ایشان را نیز از طرفی مجاهد(الْجَحْجَاحِ الْمُجَاهِد) (2)و از سویی منتظر ظهور خودشان، معرفی میکنیم. به عنوان نمونه در ضمن دعایی که توسط نایب چهارم امام عصر به ما رسیده و سفارش شده که در عصر غیبت بخوانیم و با عبارت: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَک...» آغاز میشود، چنین میگوییم: «...فَبِإِذْنِکَ غَابَ عَنْ بَرِیَّتِکَ وَ أَمْرَکَ یَنْتَظِر؛ (3)...و با اذن تو از مردمان غایب گردید و در انتظار امر تو برای ظهور به سر میبرد». همچنین در بخشی از
دعای منسوب به امام زمان در حال قنوت آمده است: «إِنَّا لِغَضَبِکِ غَاضِبُونَ وَ إِنَّا عَلَی نَصْرِ الْحَقِّ مُتَعَاصِبُونَ وَ إِلَی وُرُودِ أَمْرِکَ مُشْتَاقُونَ وَ لِإِنْجَازِ وَعْدِکَ مُرْتَقِبُونَ وَ لِحُلُولِ وَعِیدِکَ بِأَعْدَائِکَ مُتَوَقِّعُونَ اللَّهُمَّ فَأَذِّنْ بِذَلِکَ وَ افْتَحْ طُرُقَاتِهِ وَ سَهِّلْ خُرُوجَهُ...؛ (1)به درستی که ما به خاطر خشم تو خشم میکنیم و بر یاری حق تعصّب میورزیم و برای رسیدن فرمان تو مشتاقیم و منتظر برای برآوردن وعده تو و در انتظار فرا رسیدن عذابت بر دشمنانت هستیم. خداوندا پس به این وعده اذن بده و راههای آن را بگشای و مسیر خروج و قیامش را آسان نما...»؛ بنابراین اگر بخواهیم از جنبه الگویی نیز به این امر بنگریم و به انسان کاملی که جانشین خدا و هادی انسانها در زمین است تأسی بجوییم، زندگی مطلوب و سعادتبخش در عصر غیبت، زندگی بر محور انتظار یا همان سبک زندگی منتظرانه خواهد بود. بدیهی است که مزین شدن به این شیوه زیستن، امام عصر را که «عین الله الناظرة» و چشمان ناظر پروردگار عالم در میان مردمان است راضی و خشنود خواهد کرد و دعای خیر او را نصیب کسانی که زندگی منتظرانه را به عنوان سبک زندگی خویش برگزیدهاند خواهند فرمود؛ کما اینکه در نامه مشهور امام زمان به شیخ مفید آمده است:
ما مؤمنان شایسته کردار را با نیایش و دعایی که از فرمانروای آسمانها و زمین پوشیده نمیماند حفاظت و نگه داری میکنیم؛بنابراین قلبهای دوستان ما به دعای ما به درگاه الهی آرامش و اطمینان یابد و به کفایت آن آسوده خاطر باشد. (2)
یکی دیگر از فضیلتهای زندگی بر محور انتظار موعود را میتوان رهیابی شخص منتظر به مقامهای رفیع دنیوی و اخروی دانست و این مطلب با عناوین گوناگونی در احادیث پیشوایان ما مطرح شده است. در سخنی شگرف حضرت امام صادق علیه السلام فرموده است: در فردای واپسین کسانی که بر محور انتظار زندگی کرده و با صبر خویش در تقابل با اذیت و ترسی که احیاناً در این مسیر متوجه آنهاست مقاومت نمایند، در زمره اهل بیت محشور
خواهند شد که: «مَنِ انْتَظَرَ أَمْرَنَا وَ صَبَرَ عَلَی مَا یَرَی مِنَ الْأَذَی وَ الْخَوْفِ هُوَ غَداً فِی زُمْرَتِنَا». (1)
امام سجاد علیه السلام نیز در سخنی دیگر اجر منتظران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را همسان با هزار شهید از شهدای بدر و احد شمرده و فرمودند: «مَنْ ثَبَتَ عَلَی مُوَالاتِنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أُحُد». (2)علاوه بر آن این تمجید از اهل انتظار تنها به امور اخروی محدود نشده و ائمه معصومین شأن و منزلت منتظران را چنین تشریح کردهاند که:
إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَان؛ مردمان زمان غیبتش که قائل به امامتش و منتظر ظهورش باشند برترین مردم تمام روزگاران هستند. (3)
یکی از آرزوهای همه شیعیان اهل بیت و دوستداران حضرت ولی عصر آن است که توفیق سربازی و پا در رکابی قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف را پیداکنیم و این خود آرمان مقدسی است که امامان ما در ادعیه گوناگون با جملاتی نظیر «وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ، الذَّابِّینَ عَنْهُ، وَ الْمُجَاهِدِینَ فِی سَبِیلِهِ، وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ» (4)به ما آموزش دادهاند. حال میگوییم که یکی از آثار مبارک زندگی به سبک انتظار رسیدن به چنین آرزویی است، زیرا در روایات مهدوی یکی از برکات این سبک زندگی قرار گرفتن در زمره سپاهیان حضرت شمره شده به گونهای که امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ...؛ (5)کسی که دوست دارد از یاران حضرت قائم باشد باید منتظر باشد...» و فرمود:
الْقَائِلُ مِنْکُمْ أَنْ لَوْ أَدْرَکْتُ قَائِمَ آلِ مُحَمَّدٍ نَصَرْتُهُ کَانَ کَالْمُقَارِعِ بَیْنَ یَدَیْهِ بِسَیْفِهِ لَا بَلْ
کَالشَّهِیدِ مَعَه؛ (1)اگر کسی از شما بگوید: اگر قائم آل محمد را درک کنم او را نصرت خواهم کرد او مانند کسی است که پیشاروی او شمشیر میزند، نه بلکه مانند کسی است که همراه او شهید شود.
و فرمود:
مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الْأَمْرِ کَانَ کَمَنْ کَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ لَا بَلْ کَانَ کَالضَّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِالسَّیْف؛ (2)هر که منتظر این امر باشد و بمیرد مانند کسی است که با قائم علیه السلام در خیمهاش باشد، نه، بلکه مانند کسی است که پیشاروی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و سلّم شمشیر زده باشد.
ملاحظه میکنید که در این سخن شریف زندگی در انتظار امر امامت و ولایت به مثابه سربازی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و حتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده شده است و آنانکه به این شیوه زندگی کردهاند حتی اگر قبل از قیام حضرت مهدی از دنیا بروند میتوانند به دنیا رجعت کرده و سعادت سربازی قائم آل محمد را در کارنامه خود ثبت نمایند. این مطلب حتی آن قدر مهم است که در زمان ظهور نیز حضرت مهدی قبل از قیام خویش بیعتنامهای را به امضای یاران خود میرساند که بسیاری از مواد آن مصادیقی از سبک زندگی مهدوی است که در ادامه نوشتار و در قسمت آثار و کاردکردهای سبک زندگی منتظرانه و در بخش تقویت نظام اسلامی مواردی از آن ذکر شده است.
پس از بیان فضیلت سبک زندگی منتظران، میتوان از ضرورت زندگی به این سبک سخن گفت. به راستی چه نیازی به زیست منتظرانه است و فقدان آن موجب چه خسارتهایی خواهد شد؟ بدیهی است که پاسخ به این سؤال، زمینه مناسبی برای ورود به موضوع سبک زندگی منتظران و مسائل آن خواهد بود. پاسخ به این پرسش را از چند منظر میتوان مورد دقت قرار داد:
شاید بتوان مهمترین اثر در مسیر درک اهمیت سبک زندگی منتظرانه را حصول عاقبتی خوش و سرنوشتی نیک دانست)اصل این مطلب قبلا در بحث ضرورت توجه به سبک انتخابی در زندگی توضیح داده شد.(
در سخنی از امام صادق علیه السلام آمده است:
طُوبَی لِشِیعَةِ قَائِمِنَا الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ فِی غَیْبَتِهِ وَ الْمُطِیعِینَ لَهُ فِی ظُهُورِهِ أُولَئِکَ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون؛ سعادت و نیکبختی از آن شیعیان قائم ماست؛ آنان که در غیبتش، منتظر ظهورش و در ظهورش، فرمانبرش هستند؛ ایشان همان اولیای الهی هستند که نه ترسی دارند و نه اندوهگین هستند. (1)
بیشک علت این امر را باید در جایگاه انتظار جستجو نمود، چرا که در ادبیات پیشوایان دین، انتظار امام غایب، در کنار عواملی نظیر توحید و ولایت معصومین، سببی برای قبول
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 357.
اعمال به شمار میآید؛ کما این که یکی از یاران امام صادق علیه السلام میگوید امام به من فرمود: أَلَا أُخْبِرُکُمْ بِمَا لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِهِ؟ فَقُلْتُ: بَلَی؛ فَقَالَ: شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ الْوَلَایَةُ لَنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِنَا، یَعْنِی الْأَئِمَّةَ خَاصَّةً وَ التَّسْلِیمَ لَهُمْ وَ الْوَرَعُ وَ الِاجْتِهَادُ وَ الطُّمَأْنِینَةُ وَ الِانْتِظَارُ لِلْقَائِمِ؛ (1)آیا به شما خبر ندهم به آنچه که خداوند عمل بندگانش را بدون آن قبول نمیکند؟عرض کردم: بلی؛ پس ایشان فرمود: شهادت به یگانگی خدا و رسالت حضرت محمد و اقرار به اوامر الهی و ولایت ما و برائت از دشمنان ما ائمه و تسلیم ایشان بودن و تقوا و تلاش و طمأنینه و انتظار حضرت قائم.
به همین جهت نه تنها «انتظار موعود»، به عنوان شیوه ای مطلوب در عصر غیبت امام زمان معرفی شده، بلکه به عنوان تنها سبک زندگی توسط معصومین قلمداد و تخطی از آن ممنوع شده است. عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام روایت میکند که ایشان فرمود:
إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَجِبُ أَنْ یُنْتَظَرَ فِی غَیْبَتِهِ وَ یُطَاعَ فِی ظُهُورِهِ؛ (2)قائم ما همان مهدی است که انتظار در غیبتش و اطاعت در ظهورش واجب است.
اهمیت این مطلب را میتوان از نگاهی دیگر و با درنگ در حدیث معروف «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» (3)به دست آورد، زیرا در این سخن نورانی، عاقبت کسی که معرفت امام زمانش را نیافته و او را پیشوا و واجب الاطاعة در طول زندگی و تمام عرصههایش نداند، خروج از دنیا با حالت غیر مسلمان معرفی کرده است و معلوم است که از طرفی کسی به مرگ جاهلی و غیر اسلامی میمیرد که به صورتی غیر اسلامی زندگی کرده باشد و از طرف دیگر دین به عنوان برنامه زندگی موفق، تنها به وسیله امام معصوم به دست میآید. بنابراین خروج از محور رضایت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف حتی در رفتارهای ظاهری زندگی به نوعی خروج از زندگی اسلامی محسوب شده که نتیجه آن همان مردن به گونه جاهلی، یعنی عصر قبل از اسلام خواهد بود و این، یعنی هلاکت حقیقی انسان؛ لذا از همین رو در سلام به حضرت حجت اینگونه او را تنها راه نجات و سعادت خطاب میکنیم
و میگوییم: «السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک». (1)
بسنده کردن ایمان و اعتقاد به مهدویت در قلب و عدم عینی سازی و تنظیم رفتارها بر اساس آن، مخالف آموزههای قرآنی و حدیثی است، زیرا در فرهنگ قرآن همواره رفتار در کنار باور قرار داده شده و غالباً هر جا که از ایمان نام برده شده عمل نیز در کنار آن آمده است که «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات...». (2)به تبع آن معصومین نیز بارها بر همراهی این دو با هم تأکید کردهاند که: «الْإِیمَانُ عَمَلٌ کُلُّهُ وَ الْقَوْلُ بَعْضُ ذَلِکَ الْعَمَل؛ (3)ایمان تمامش عمل است و سخن از آن فقط بخشی از آن عمل است». کسانی که این امر را قبول ندارند در تاریخ شیعه به نام «مرجئه» شناخته شدند و تفکراتشان در زمان امام صادق شایع شده بود. محمد بن حفص میگوید: «شنیدم مردی از امام صادق علیه السلام از قول مرجئه راجع به کفر و ایمان پرسید و عرض کرد: مرجئه بر ما احتجاج میکنند و میگویند: چنان که کسی را که ما کافر میدانیم، نزد خدا هم کافر است؛ همچنین مؤمن هم زمانی که بهایمانش اقرار کرد او را نزد خدا مؤمن میدانیم. حضرت فرمود: سبحان اللَّه! چگونه این دو برابرند؟! در صورتی که کفر فقط اقرار بنده است (به اینکه خدائی نیست) و پس از اقرارش از او گواه و دلیلی نخواهند، ولی ایمان ادعائی است که جز با دلیل ثابت نشود و دلیل مؤمن عمل و نیت او است که اگر متفق شدند (نیت و عمل) بنده نزد خدا مؤمن است». (4)
1) المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص 587.
2) بقره/ 277.
3) کافی، ج2، ص 34.
4) مرجئه به معنی تأخیر اندازنده و دنبال آورنده است و این دسته را از آن جهت مرجئه نامیدند که بر خلاف اهل ایمان عمل را از نیت پس اندازند و در ردیفش نیاورند و بعضی مرجئه را از ماده رجا «امیدواری» گرفتهاند، زیرا این طایفه گنهکاران را امیدواری میدهند؛... مرجئه جماعتی هستند که عقیده دارند با وجود ایمان هیچ گناهی زیان ندارد و مؤمن هر چند گناه داشته باشد اگر چه کبائر باشد، به بهشت میرود و با وجود کفر هیچ طاعتی سود ندهد، ولی پیداست که قسمت دوم عقیده آنها درست است و قسمت اولش نادرست، و آنها هم برای تصحیح قسمت اول عقیده خود به قسمت دوم تمسک نموده و قیاس میکردند، امام صادق علیه السلام با کمال وضوح بیان فرمود که این قیاس مع الفارق است، زیرا ایمان ادعا و اثبات امری است که سه جزء دارد، و باید هر سه جزئش ثابت شود: 1- اقرار زبانی. 2- عقیده قلبی. 3- اعمال و کردار بدنی، این است ایمان واقعی و حقیقی، ولی در ایمان ظاهری تنها دو جزء اول و سوم کافی است و جز دوم لازم نیست، ولی کفر نبودن یکی از این سه چیز است که به محض انکار خدا ثابت میشود.( أصول کافی ؛ ترجمه مصطفوی، ج3، ص 66).
بنابر این حدیث که عمل را- علاوه بر نیت و اقرار- شرط گذر از ایمان ظاهری و رسیدن به ایمان واقعی میداند در مورد انتظار هم همین معیار را میتوان قرار داد و در نتیجه برای مؤمنان و شیعیان اهل بیت و امام زمان تنها ادعای انتظار ظهور و اکتفا به خواندن دعاهای مهدوی برای قرار گرفتن در زمره منتظران واقعی و بهره بردن از برکات آن کافی نیست؛ بلکه برای اثبات صداقت در این ادعا باید اعمال مناسب با انتظار موعود را انجام داد و همان گونه که بارها در احادیث مهدوی به ضرورت التزام عملی منتظران در عرصههای مختلف و انجام واجبات و ترک محرمات توصیه شده است باید همه ما سعی کنیم تا در حد توان فرهنگ انتظار را در زندگی فردی و اجتماعی خود جاری کنیم و به خطاب حکیمانه «فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ» (1)دل بسپاریم و به امر مولای خود که فرمود: «فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنِیئاً لَکُمْ أَیَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَةُ» (2)لبیک گوییم.
یأس و ناامیدی بزرگترین بلا در مسیر رستگاری و امید به آیندهای بهتر در رسیدن به اهداف و آرزوها، از بایستههای موفقیت در زندگی است. بشر همواره در صدد یافتن منبعی امیدزا بوده تا در پرتو انرژی آن بتواند موانع موجود در زندگی را تا رسیدن به هدفهایش بردارد. دانشمندان علم روانشناسی نیز درباره اهمیت آیندهنگری در شخصیت افراد سخنان قابل درنگی گفتهاند؛ از نظر آلپورت (3)،«داشتن هدفهای دراز مدت کانون وجود آدمی را تشکیل میدهد و بشر را از حیوان، سالمند را از کودک و در بسیاری از موارد شخصیت
سالم را از شخصیت بیمار متمایز میسازد». (1)وی بر این باور است که افرادی که از سلامت روان برخوردارند:
فعالانه در پی هدفها و امیدها و رؤیاهای خویشند و رهنمون زندگی شان، معناجویی و ایثار و حسن تعهد است. تعقیب هدف، هیچ گاه پایان نمی پذیرد. اگر هدفی را باید کنار گذاشت، باید بیدرنگ انگیزه نوینی آفرید. افراد سالم به آینده میاندیشند و در آینده زندگی میکنند. (2)
فرانکل (3)نیز معتقد است:
شخصیتهای سالم، ویژگیهای دیگری هم دارند؛ به آینده مینگرند و به هدفها و وظایف آتی توجه میکنند. در واقع به چنین هدفهایی نیاز دارند. این ویژگی انسان است که تنها با نگرش به آینده میتواند زندگی کند... بدون اعتقاد به آینده، محمل معنوی زندگی از میان میرود و روح و جسم به سرعت محکوم به فنا میگردد. باید برای ادامه زندگی دلیلی داشت؛ در راه هدفی آتی کوشید، وگرنه زندگی معنای خود را از دست میدهد. (4)
اگر امید چنین نقش تأثیرگذاری در زندگی ما دارد باید به دنبال شیوهای در زندگی بود که توأم با امید به آینده روشن و بهتری باشد و سبک زندگی منتظرانه واجد چنین خصوصیتی است؛ زیرا ویژگی این شیوه زندگی که با اعتقاد قلبی به قطعی بودن وعده الهی و اراده پروردگار مبنی بر تشکیل حکومت حق مهدوی در جهان که ((وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین))، (5)شکل گرفته آن است که نیروی امید در کالبد فرد و جامعه منتظر دمیده میشود و همین امر پشتوانه محکمی برای فعالیتها است.
حضرت آیت الله العظمی خامنهای در سخنی روشنگر در اینباره میفرماید:
اعتقاد به قضیه مهدی و موضوع ظهور و فَرَج و انتظار، گنجینه عظیمی است که ملتها
میتوانند از آن بهرههای فراوانی ببرند. شما کشتیای را در یک دریای توفانی فرض کنید! اگر کسانی که در این کشتی هستند، عقیده داشته باشند که اطرافشان تا هزار فرسنگ، هیچ ساحلی وجود ندارد و آب و نان و وسایل حرکت اندکی داشته باشند، چه کار میکنند؟ آیا هیچ تصوّر میشود که اینها برای آنکه حرکت کنند و کشتی را پیش ببرند، تلاشی بکنند؟ نه؛ چون به نظر خودشان، مرگشان حتمی است. وقتی انسان مرگش حتمی است، دیگر چه حرکت و تلاشی باید بکند؟ امید و افقی وجود ندارد. یکی از کارهایی که میتوانند انجام دهند این است که در این مجموعهی کوچک، هرکس به کار خودش سرگرم شود. آن کسی که اهل آرام مردن است، بخوابد تا بمیرد و آنکه اهل تجاوز به دیگران است، حق دیگران را بگیرد تا آنکه چند ساعتی بیشتر زنده بماند. طور دیگر هم این است که کسانی که در همین کشتی هستند، یقین داشته باشند و بدانند که در نزدیکی شان ساحلی وجود دارد. اینکه آن ساحل دور و یا نزدیک است و چقدر کار دارند تا به آن برسند، معلوم نیست؛ اما قطعاً ساحلی که در دسترس آنهاست، وجود دارد. این افراد چه کار میکنند؟ تلاش میکنند که خود را به آن ساحل برسانند و اگر یک ساعت هم به آنها وقت داده شود، از آن یک ساعت برای حرکت و تلاش صحیح و جهت جهتدار، استفاده خواهند برد و فکرشان را روی هم خواهند ریخت و تلاششان را یکی خواهند کرد تا شاید بتوانند خود را به آن ساحل برسانند. امید، چنین نقشی دارد. (1)
اهمیت التزام به سبک زندگی منتظرانه را از منظر هویت آدمی نیز میتوان مورد بررسی قرار داد. فرهنگ معین، واژه هویت را چنین تعریف کرده است: «آنچه که موجب شناسایی شخص باشد. یعنی آنچه که باعث تمایز یک فرد از دیگری باشد». (2)موضوع هویت که در واقع پاسخی است به پرسش «من کیستم» و «ما چه کسی هستیم»، چه از لحاظ فردی و اجتماعی و چه از منظر مکتبی و نظایر آن از اهمیت فراوانی برخوردار است و در حوزه
علوم مختلف مورد توجه واقع شده است و پژوهش مستقلی را میطلبد؛ اما مطالعاتی که بر مقوله تهاجم فرهنگی صورت گرفته نشان میدهد که غرب برای وارد کردن تفکر و فرهنگ خویش با بهرهگیری از رسانهها و محصولات علمی و فرهنگی آکادمیک خویش، از شیوههای مختلفی استفاده میکند که یکی از این روشهای حیله گرانه، هویت سازی و تغییر دادن باورهای درونی از طریق تغییر دادن جلوههای بیرونی بر اساس مبانی خویش است. مبنای چنین رویکردی نیز اصل تربیتی تأثیر متقابل ظاهر و باطن است و وقتی غربیها حمله مستقیم بر عقاید و باورهای ما از طریق باطن را ناکارآمد بدانند از راهی غیر مستقیم برای تغییر نگرشها استفاده میکنند و آن تغییر ظواهر با متد و معیارهای فرهنگ مادی غرب بوده و روشن است که این روش به خاطر غیر مستقیم بودنش از یک طرف و جهالت و سستی مسلمانان در پایبندی به ظواهر فرهنگ اسلامی از طرفی دیگر که همانا با شعارهایی نظیر «مهم پاکی درون و دل است نه ظاهر» توجیه میشود، از تأثیرگذاری بیشتری برخوردار است. متأسفانه« ما در دوره و جامعهای زندگی میکنیم که دچار نوعی آشفتگی و التقاط فرهنگی هستیم. ماها از یکسو تحت تأثیر تمدّن غرب و از سوی دیگر، تحت تأثیر زندگی اجتماعی خودمان در قبل از انقلاب هستیم. از سوی سوّم نگاهی داریم به منابع دینی و متأثّر از منابع دینی هستیم. عوامل دیگری هم در فضای فرهنگی ما مؤثّر است. خلاصه میتوان گفت که با یک ملقمه فرهنگی مواجهیم. در حقیقت میشود گفت ما فاقد یک زندگی هستیم که سبک خاصّی داشته باشد. بلکه ترکیبی است از عوامل مختلف که یک فضای ناهمگون را در زندگی ما ایجاد کرده است. در حالی که شرط اوّل در داشتن سبک زندگی، این است که اجزاء و عناصر تشکیل دهنده زندگی فردی و اجتماعی ما، با هم همساز باشند. همین که همساز نیست، نشاندهنده این است که ما سبک خاصّی برای زندگی نداریم.... در آیات زیادی از ما خواسته شده که دینتان را خالص کنید. دینتان را خالص کنید، تنها به این معنا نیست که گزارههای اعتقادی تان را از شرک پاک کنید. دین به معنای راه و روش زندگی هم هست. اخلاص در دین، یعنی بیرون ریختن عناصر غیر دینی، غیر الهی، غیر مرتبط با اعتقاد و اندیشهمان از فضای
زندگی مان. این، به معنای ایجاد یک سبک زندگی خاص است. پس لزوم تخلیص دین هم ما را به بحث سبک زندگی میکشاند»؛ (1)بنابراین برای ساخت و حفظ هویت اسلامی خود باید سبکی در زندگی که بر پایه باورهای اصیل اسلامی است برگزینیم وگرنه چشم انداز آینده زندگی به سبک و روش غربیها، معتقد شدن به نگرش غیرمنطقی غرب و کنار گذاشتن آیین ناب اسلام است.
با این توضیح و نیز توجه جدی آموزههای دینی به اهمیت و ضرورت مقوله انتظار- که در قبل بیان شد- واضح است که مزین شدن سبک زندگی منتظرانه کمک به تثبیت هویت ایمانی و باورهای شیعی و مهدوی که رمز فلاح انسان است و عدم تقید به آن خوف از دست دادن این باورهای اصیل را به همراه خواهد داشت زیرا «امام همه چیز را در سبک زندگی ما تحت تأثیر قرار میدهد و به زندگی ما معنا میدهد؛...امام، هویت آدم را درست میکند و کسی که با اهلبیت علیه السلام نیست، بیهویت است و این اهلبیت علیه السلام هستند که سبک زندگی ما را با جزئیاتش برای ما مشخص میکنند و به آن معنا میدهند». (2)
بایسته دیگری که این نوع از سبک زندگی را مهم مینمایاند، آماده نمودن زمینههای مردمی ظهور است. توضیح آنکه همه شیفتگان دستیابی به کمال انسانی، در انتظار موعود نجات بخشی هستند که جامعه بشریت را از غل و زنجیر ظلم و جور و جهل خلاصی بخشیده و راه رشد را برایشان هموار سازد؛ اما در جای خود ثابت شده است که ظهور منجی عالم بشریت علاوه بر تأییدات الهی، نیازمند بسترهای اجتماعی زمینههای مردمی میباشد. (3)
حال میگوییم دلایل فراوانی وجود دارد که سبک و روش غلط زندگی انسانها از
مهمترین عواملی است که مانع ظهور امام شده است. از حضرات معصومین و نیز شخص مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخنان زیادی به دست ما رسیده است که اثباتگر همین مطلب است. امام صادق علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت میکند که ایشان روزی بر بالای منبر فرمود:
أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَکِنَّ اللَّهَ سَیُعْمِی خَلْقَهُ عَنْهَا بِظُلْمِهِمْ وَ جَوْرِهِمْ وَ إِسْرَافِهِمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ؛ (1)زمین هرگز خالی از حجت نخواهد ماند و لکن به زودی چشمان مردم به خاطر ظلم و جور و اسراف بر خودشان از دیدن وی نابینا خواهد گشت.
از خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز نقل شده که فرمود:
فَمَا یُحْبَسُ عَنْهُمْ مُشَاهَدَتُنَا إِلَّا لِمَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ؛ (2)چیزی جز اعمال ناپسندشان که به ما میرسد، ما را از آنها حبس ننموده است.
در داستان علی بن ابراهیم بن مهزیار که پس از بیست بار سفر به حج موفق به دیدار با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده بود، امام عصر ضمن دیدار با وی فرمود: «ای اباالحسن! ما شب و روز در انتظار تو بودیم! چه چیزی باعث تأخیر تو در تشرف به سوی ما شد؟» او میگوید: عرض کردم: آقای من! تاکنون کسی را نیافتهام که مرا به نزد شما راهنمایی کند؛ امام به وی فرمود: « کسی را نیافتی که تو را (به نزد من) راهنمایی کند؟! نه (این چنین نیست)!... لَکِنَّکُمْ کَثَّرْتُمُ الْأَمْوَالَ، وَ تَجَبَّرْتُمْ عَلَی ضُعَفَاءِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ قَطَعْتُمُ الرَّحِمَ الَّذِی بَیْنَکُمْ، فَأَیُّ عُذْرٍ لَکُمْ الْآنَ؟؛ لیکن شما اموالی فراوان انباشتید و ضعفای مؤمنین را به زحمت افکندید و پیوند رحمی که در میان خود داشتید، قطع کردید، دیگر (و در این صورت)، چه عذری برای شما خواهد ماند؟» (3)
ملاحظه میکنید که تمام انتقاد امام عجل الله تعالی فرجه الشریف به شیوه نادرست در زندگی و تعامل با دیگر شیعیان است. لذا از همین روست که دائماً این چنین این سخن حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را به ما گوشزد کردهاند که:
فَلیَعْمَل کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ مَا یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنَا وَ یَتَجَنَّب مَا یُدْنِیهِ مِنْ کَرَاهِیَتِنَا وَ
سَخَطِنَا؛ (1)هر یک از شما باید عملی که مایه نزدیکی به محبت ماست انجام داده و از هر آنچه که باعث ناخوشنودی و خشم ما میشود دوری گزیند.
و نیز امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در سخنی دیگر تصریح میفرماید که:
وَ اجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إِلَیْنَا بِالْمَوَدَّةِ عَلَی السُّنَّةِ الْوَاضِحَةِ؛ (2)مقصد خود را با دوستی ما بر اساس سبک و روشی روشن به طرف ما قرار دهید.
به بیان دیگر التزام به سبک زندگی منتظرانه، مزین شدن به «عملوا الصالحات» و مفتخر شدن به مدال «عبادی الصالحون» است و از همین روست که در آیات مهدوی به این رمز ظهور اشاره رفته و بیان شده که: ((وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بیشَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون))؛ (3)خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینی را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید آنانند که نافرمانند.
و نیز فرمود:
((وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ))؛ (4)و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
این صلاحی که در حوزه عمل و رفتار، این قدر مورد تأکید آیات قرار گرفته است قطعاً بخش قابل توجهی از آن به سبک زندگی ما بر میگردد و نشانگر آن است که اگر ما روش زندگی صالحان را در زندگی خود برگزینیم، صداقت خویش در پذیرش ولایت
مهدوی را به حضرت رب العالمین ثابت نموده و اذن الهی بر ظهور ولی الله الاعظم را دریافت خواهیم نمود، چرا که این شیوه از زندگی، خود به خود یاران مورد نیاز قیام قائم را نیز فراهم میکند و به همین دلیل است که امام صادق علیه السلام فرمود: « مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ...؛ (1)کسی که دوست دارد از یاران حضرت قائم باشد باید منتظر باشد...».
نهایتاً اینکه اگر بخواهیم تحلیل عمیقتری نسبت به اصلاح مقوله سبک زندگی در جامعه منتظران، داشته باشیم باید آن را به تقویت روحیه ولایت پذیری و اطاعت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سطح اجتماع، برگردانیم و این همان امری است که برای ظهور امام ضروری بوده و نبودش باعث غیبت بیش از هزار ساله وی شده است.
همان گونه که بارها گفته شد، قیام جهانی حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و تحقق حکومت جهانی مهدوی، امری الهی و مردمی است و باید زمینههای مردمی ظهور برای چنین قیام وسیعی فراهم باشد. نکته قابل توجه در اینجا آن است که یکی از این زمینههای مهم- علاوه بر یاران کارآمد- رغبت، پذیرش و شوق عمومی و حتی جهانی به حکومت مهدوی است کما اینکه در دعا میخوانیم: «انا نرغب الیک فی دولة کریمة...»؛ (2)معلوم است که تحقق این رغبت عمومی تا حد زیادی با ارائه نمونه و الگوی عینی هر چند کوچک از مدینه فاضله و جذاب مهدوی میسر خواهد بود، بنابراین تلاش برای تحقق و نهادینه کردن سبک زندگی منتظرانه، کوششی برای امر زمینهسازی برای فرج و ظهور است.
این نکته راهبردی در اهداف انقلاب اسلامی که به تصریح امام خمینی رحمة الله انقلابی برای زمینه سازی انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده نیز مورد نظر قرار گرفته و حضرت روح الله علاوه بر اینکه فرمود: «انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت- ارواحنا فداه- است» (3)به صراحت چنین تأکید نمود که:
ان شاء اللَّه، اسلام را به آن طور که هست، در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند و دنیا، دنیای اسلام باشد، و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و [این] مقدمه باشد برای ظهور ولی عصر ارواحنا فداه. (1)
در سخنان مقام معظم رهبری نیز عبارات مختلفی با همین مضمون به چشم میخورد؛ ایشان علاوه بر آنکه انقلاب اسلامی ایران را مقدمه ظهور انقلاب جهانی مهدوی میدانند به نقش الگویی آن، چنین اشاره میکنند:
جمهوری اسلامی نتیجه برداشت صحیح از اعتقاد به امام زمان و الگوی کوچکی برای آن حکومت عظیم جهانی است. (2)همه خصوصیاتی که در ظهور مهدی علیه السلام هست در یک مقیاس کوچک در انقلاب اسلامی ملت ایران هم هست. در آنجا هم مخاطب حضرت بقیة الله همه مردم عالمند؛ یعنی در آن لحظه ای که به خانه کعبه پشت میدهد و تکیه می کند و دعوت خود را با صدای بلند فریاد می کند، صدا می زند: «یا اهل العالم»؛ انقلاب اسلامی ما هم، از آغاز اعلام کرد که مخصوص یک ملت و یک قوم و یک کشور نیست، همچنانی که آن بزرگوار با همه قدرتهای بزرگ جهان ستیزه می کند و در می افتد، انقلاب ما هم با دست خالی و فقط با تکیه به نیروی ایمان با همه قدرتهای عظیم جهانی مقابل شد. همان طوری که ظهور حضرت مهدی هم حسابهای مادی و معمولی را به هم می ریزد، انقلاب ما هم همه حسابها را به هم ریخت. (3)
رهبر معظم انقلاب نه تنها بر پایه این آرمان بزرگ جمهوری اسلامی، از سالها قبل همواره سفارش مینمایند که: «ما که منتظر امام زمان هستیم، باید در جهتی که حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تشکیل خواهد شد، زندگی امروز را بسازیم» (4)و:
شما ملّت انقلابی مسلمان، باید با حرکت منظّم خود در تداوم انقلاب اسلامی، به فرج جهانی انسانیّت نزدیک بشوید و شما باید به سوی ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و انقلاب نهایی اسلامی بشریّت - که سطح عالم را خواهد گرفت و همه این گرهها را
باز خواهد کرد - قدم به قدم، خودتان نزدیک بشوید و بشریّت را نزدیک کنید. انتظار فرج این است. (1)
بلکه برای نزدیک شدن هر چه بیشتر به ظهور دولت موعود، در اندیشه ایجاد تمدن بزرگ اسلامی و تحقق الگویی نیکو برای جهانیان هستند و فرمودند:
ملت ایران به فضل پروردگار، با هدایت الهی با کمکهای معنوی غیبی و با ادعیه زاکیه و هدایتهای معنوی ولی الله الاعظم ( ارواحنا فداه ) خواهد توانست تمدن اسلامی را بار دیگر در عالم سربلند کند و کاخ باعظمت تمدن اسلامی را برافراشته نماید. این، آینده قطعی شماست. (2)
از همین رو تمام مسئولان و نخبگان کشور را موظف به طراحی و عملیاتی نمودن این ایده نمودند:
آنچه ما تصوّر میکنیم که وظیفه ما است، وظیفه مجموعه مسئولان کشور است، وظیفه دولت جمهوری اسلامی است، این است که سه مؤلّفه بزرگ را برای همه تصمیمگیریها و همه اقدامها در نظر داشته باشد: مؤلّفه اوّل عبارت است از آرمانها و اهداف نظام جمهوری اسلامی که این اهداف و آرمانها مطلقاً نبایستی از نظر دور بشود؛ آرمان نظام جمهوری اسلامی را میشود در جمله کوتاهِ «ایجاد تمدّن اسلامی» خلاصه کرد. (3)
با این توضیح اگر بخواهیم در ایجاد تمدن بزرگ اسلامی در ایران موفق شده و آن را تبدیل به نمونه و الگویی کوچک از جامعه مهدوی نموده و جهانیان را به دولت کریمه امام زمان ترغیب نماییم باید به سبک زندگی خود اهمیت دهیم؛ از همین روست که مقام معظم رهبری فرمود:
هدف ملت ایران و هدف انقلاب اسلامی، ایجاد یک تمدن نوین اسلامی است... بخش حقیقی، آن چیزهائی است که متن زندگی ما را تشکیل میدهد که همان سبک زندگی است... اگر در محیط اجتماعی ما گفتمانی به وجود بیاید که ناظر به رفع آسیبها در این زمینه باشد، میتوان مطمئن بود با نشاطی که نظام جمهوری
اسلامی و ملت ایران دارند، با استعدادی که وجود دارد، ما در این بخش پیشرفتهای خوبی خواهیم کرد؛ آن وقت درخشندگی ملت ایران در دنیا و گسترش اندیشه اسلامیِ ملت ایران و انقلاب اسلامی ایران در دنیا آسانتر خواهد شد. (1)
همه ما مشکلات اخلاقی، اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی زیادی را در اطراف خود مشاهده میکنیم. اگر به تحلیل این معضلات بپردازیم، متوجه میشویم که بسیاری از این گرفتاریها به منشها، سبکها و شیوههایی بر میگردد که ریشه آنها به نوع جهان بینی مادی و ضد اسلامی غرب، رجوع میکند و حاصل پایبندی به آن و لو به طور ناخودآگاه، ظهور آسیبهای سبک زندگی غیر اسلامی جاری در میان جامعه اسلامی ماست. بنابراین اگر بخواهیم از کمند این ناهنجاریها که حتی کشورهای غربی را در بر گرفته، رهایی یابیم، باید در سبک زندگی خود تجدید نظر کرده و آن را بر اساس مبانی درست که همانا دین و برنامه الهی است، تدوین نماییم. چرا که به فرموده امیر المؤمنین علی علیه السلام: «دین است که مصونیت میبخشد». (2)باید بدانیم سبکی میتواند ما را به سعادت دنیوی و اخروی برساند که بر پایه آن باشد، اما همان گونه که بارها گفته شد اساس دین بر امامت استوار است. این بدان جهت است که دین، تنها مجموعه قوانین سعادت بخش برای بشریت است، لکن تا زمانی که به آن عمل نشده و در جریان زندگی انسانها قرار نگیرد توانایی خویش را نمیتواند نشان دهد. امام همان کسی است که با تأسیس حکومت اسلامی و با کسب قدرت ضمان اجرایی دین را فراهم میکند و از همین روست که انتظار حکومت عدل مهدوی، انتظار حاکمیت و جریان دین در متن بشر است، اما همین حالت همان گونه که قبلاً در معنای انتظار گفته شد با خود لوازمی را به همراه دارد و از جمله آن سرلوحه قرار دادن تقوای الهی و تخلق به دستورات الهی فرد و جامعه است که این خود، باعث تغییر در سبک فعلی زندگی و بهبود مسائل زندگی خواهد شد. از همین روست که ائمه معصومین تقوای الهی و اخلاق را از وظایف منتظران امام زمان شمرده و فرمودهاند:
«باید به انتظار باشد و با حال انتظار به پرهیزگاری و خلق نیکو رفتار کند و اوست منتظر» (1)و فرمودند:
بر شماست رعایت کردن ورع، به درستی که ورع آن دینی است که ما ملتزم به آن هستیم و خدا را به وسیله آن بندگی میکنیم و همین را از اهل ولایت و محبت خود انتظار داریم. ما را به خاطر شفاعت کردن به سختی و زحمت نیندازید. (2)
حاصل مطلب اینکه گمان ما بر این است که فرج و گشایش شیعیان پس از ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود؛ در حالی که این امر اشتباه بوده و ناشی از برداشت نادرست ما از فرج و تنزل دادن آن در حد رفاه و آسایش است. شناخت امام عصر و تن دادن به ولایت او و چشم به راه حکومت عدل او بودن خود بخشی از فرج ماست؛ کما این که وقتی حسن بن جهم از امام رضا درباره فرج میپرسد؛ ایشان میفرماید: « أَوَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ انْتِظَارَ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَجِ؛ (3)آیا نمیدانی که در انتظار فرج بودن خود، جزئی از فرج و گشایش است؟» و امام صادق علیه السلام نیز تأکید فرمودند که: «مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ بِانْتِظَارِه» (4)بنابراین سبک زندگی منتظرانه، آغازی بر فرج نهایی او و همه کسانی خواهد بود که شوق ظهور دولت حق و محو دولت باطل را در دل میپرورانند. همه منتظران موعود باید بدانند که این روش از زندگی اگرچه ممکن است با سختیهایی همراه باشد، اما جالب است که بدانید خود این امر نشانهای از یک اتفاق خوب است و روانشناسی نظیر آلپورت معتقد است: «شخصیت سالم لزوماً شخصیت بیخیال شاد نیست...زندگی شخصیت سالم چه بسا سخت و تلخ و آکنده از درد و رنج باشد». (5)
آنقدر در نزد خداوند مورد احترام است که بالاخره راهی برای خلاصی از گرفتاریها فراهم خواهد شد؛ این فرمایش امام باقر است که وقتی عبدالحمید واسطی سختیها و محرومیتهای حاصل از انتظار ظهور دولت اهل بیت را به ایشان عرض میکند؛ حضرت
میفرماید:
یَا عَبْدِ الْحَمِیدِ أَ تَرَی مَنْ حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَی اللَّهِ لَا یَجْعَلُ اللَّهُ لَهُ مَخْرَجاً؟ بَلَی؛ وَ اللَّهِ لَیَجْعَلَنَّ اللَّهُ لَهُ مَخْرَجاً، رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا؛ (1)ای عبد الحمید آیا تصور میکنی کسی که در راه خدا خود را بازداشته و در مضیقه قرار داده است خداوند در کارش گشایش قرار نمیدهد؟ حتماً! به خدا قسم که حتماً برای او گشایشی فراهم خواهد کرد، خدا رحمت کند بندهای را که امر ما را زنده کند.
بنابراین همه منتظران ظهور امام زمان باید درک کنند که ترس از سختیها نباید مانع از التزام به لوازم انتظار شود؛ چرا که در وجود آدمی، تواناییهایی وجود دارد که جز در موقعیتهایی نظیر برخورد با سختیها و مشکلات ظهور نمیکند و شکوفا نمیشود.
از جمله مهمترین مسائل در حوزه معارف مهدوی با وجود همه کارآییهای آن، انتقال این مفاهیم ارزشی، نجاتبخش و کاربردی به افراد و خانواده و جامعه است تا در پرتو ترویج این ارزشها بتوان تحولی در خور توجه در خانواده و جامعه شیعی ایجاد کرد. ممکن است برخی انتقال این معارف را از شیوههای مختلف آموزشی نظیر کلاسها، کنفرانسها و نوشتن کتب و مقالات راهکار ترویج اندیشههای مهدوی بدانند؛ اما باید گفت که بر طبق فرهنگ قرآن و اهل بیت نمیتوان نشر این معارف ناب را در این روشها خلاصه کرد، بلکه میتوان و باید از روش عملی ترویج علوم مهدوی غافل نشد. این امام صادق علیه السلام است که بر پایه هشدار قرآنی: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون» (2)فرمود:
کونوا دعاة إلی أنفسکم بغیر ألسنتکم و کونوا زیناً و لا تکونوا شیناً؛ (3)مردم را با غیر از زبان به آیین خود دعوت کنید و زینت ما باشید و ننگ ما نباشید.
بنابراین اگر نگوییم بهترین، یکی از بهترین روشهایی که میتواند منتشر کننده فرهنگ مهدویت و به ویژه سبک زندگی منتظرانه در جامعه بوده و شیعیان را از برکات این شیوه
زیستن بهرهمند نماید آن است که خود باورمندان به حضرت مهدی و مشتاقان ظهور ایشان، همچون انبیا و امامان و اولیای الهی این سبک زندگی را عملاً در فضای زندگی خود جاری کنند.
باید بدانیم که ظلم و فساد فراگیری که اکنون مشاهده میشود تنها با گفتگو و نوشتن کتاب و برگزاری همایش از بین نخواهد رفت؛ بلکه باید آستینها را بالا زد و با همت عملی وارد میدان زندگی شد و این سبک زندگی را که یکی از مصداقهای عینی «معروف» است در متن زندگی نمایان ساخت و این توبیخ حضرت علی علیه السلام را نصب العین خود کرد که:
ظهر الفساد فلا منکر مغیر و لا زاجر مزدجر. أ فبهذا تریدون أن تجاوروا الله فی دار قدسه و تکونوا أعز أولیائه عنده؟ هیهات! لا یخدع الله عن جنته و لا تنال مرضاته إلا بطاعته؛ لعن الله الآمرین بالمعروف التارکین له و الناهین عن المنکر العاملین به؛ (1)فساد آشکار شد، نه انکار کنندهای تغییر دهنده و نه باز دارندهای که خود آلوده نباشد دیده میشود.آیا با این وضع نکبتبار میخواهید در جوار قدس حق قرار گیرید، و سر افرازترین دوستان خدا باشید؟ هیهات! خدا را نسبت به بهشتش نمیتوان فریفت، و جز به طاعتش امکان رسیدن به خشنودیش نیست. لعنت خدا بر آمران به معروفی که خود تارک معروفاند، و ناهیان از منکری که خود آلوده به منکرند.
1) نهج البلاغه، خطبه 129.
از جمله دانستنیهایی که انگیزه ما را بر انتخاب این روش زندگی بر سایر سبکها افزایش میدهد، آگاهی از آثار و کارکردهای سبک زندگی منتظرانه است. در همین راستا علاوه بر مواردی که در مورد ضرورت انتخاب سبک در زندگی گفته شد، باید به کارکردهای آن نیز توجه نمود، زیرا آثار متعددی که سبکهای مختلف بر زندگی انسانها دارد، باعث میشود تا در انتخاب خود، اندیشمندانه و محتاطانه و با معیار، عمل کنیم. برخی از این آثار در مقایسه ای تطبیقی با سبک زندگی منتظرانه عبارتند از:
نماد از جمله مفاهیم مهمی است که امروزه در جامعه شناسی ارتباطات از آن سخن میرود و در روابط اجتماعی دارای کارکردهایی در زمینه ارتباطات و مشارکت عمومی است. وقتی پرچم یا سرود ملی یک کشور جزء نمادهای آن کشور محسوب میشود در زمینه مذهبی و عقیدتی نیز رفتار و پوشش ظاهری نماد و نمایانگر نوع بینشها و گرایشهای ما است که معادل آن را در عرف مذهب به شعائر دینی میتوان توصیف کرد.
اهمیت پرداختن به نمادها به خاطر قدرت تداعی معانی است که یکی از وسایل مهم انتقال پیام به حساب میآید. همین تداعی معانی، کارکردهای فراوانی دارد از جمله آن که:
«1. نمادها با تبادل سریع پیام، روابط اجتماعی انسان را آسان میکند. رنگ نارنجی اتومبیل، راننده تاکسی را از تلاش برای اعلام شغل بی نیاز میکند.
شکلدهی اراده ما بسیار مؤثر است. شرکتهای بزرگ که برای تبلیغ فراوردههای خود، مبالغ هنگفتی هزینه میکنند با جلب توجه و تداعی معانی مکرر، در ناخودآگاه وجود ما باورهای جدید ایجاد میکنند و اراده ما را برای خرید آن کالاها تحت فشار قرار میدهند.
فایده دیگر نماد این است که باطن و شخصیت فرد را مینمایاند. شیخ فضل الله نوری با امتناع از نصب پرچم بیگانه بر آستانه منزل، ایمان و باور خود را نمایانده است. حجاب دختران دانشجوی اروپایی که با مخالفت شدید دولتمردان روبرو شد، همین نقش را ایفاد کرده است.
نماد علاوه بر اینکه معنای خود را مینمایاند، درجه حضور و حیات آن معنی را در جامعه بیان میکند. التزام مسلمانان به احکام شرعی، اعلام حضور اسلام و حیات آن در جامعه است. صلیب و صدای ناقوس کلیسا ابراز موجودیت فکر مسیحی است. مظاهر جبهه و جنگ نشان دهنده آن است که اجتماع اسلامی پس از پایان جنگ نیز شهادت و جانبازی در راه خدا را ارزشمند میداند.
نماد، توسعه دهنده فکر و ایده و فرهنگ در اجتماع خصوصاً برای نسلهای آینده است». (1)
همان گونه که پوشیدن پیراهن مشکی در ایام محرم، عشق ما به امام حسین علیه السلام و فرهنگ عاشورا را بیان میکند، استفاده از نمادهایی که متعلق به فرهنگ ضد دینی غرب است نشانه اعلام علاقه و وفاداری نسبت به آن اعلام بوده و نوعی آمادگی برای عضویت در جبهه آنهاست. به همین علت بوده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به امت خود سفارش فرمود: «لَا تَتَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ وَ النَّصَارَی؛ ظاهر خود را شبیه یهود و نصارا نکنید». (2)
امام صادق نیز در کلامی حکمت آموز فرمود:
أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی نَبِیٍّ مِنْ أَنْبِیَائِهِ: قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ لَا یَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِی وَ لَا یَطْعَمُوا مَطَاعِمَ أَعْدَائِی وَ لَا یَسْلُکُوا مَسَالِکَ أَعْدَائِی فَیَکُونُوا أَعْدَائِی کَمَا هُمْ أَعْدَائِی؛ (3)خداوند عزوجل به یکی از انبیایش وحی فرمود که به مؤمنان بگو: لباس
دشمنانم را نپوشند و غذای آنها را نخورند و به شیوه آنها رفتار نکنند که اگر چنین کنند همان گونه که آنها دشمنم هستند، ایشان هم دشمنم خواهند بود.
بنابراین باید گفت که« لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست، پرچمی است که او بر سر در خانه وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام میکند که از کدام فرهنگ تبعیت میکند. همچنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز میکند؛ هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزشها و بینشها معتقد و دلبسته باشد لباس متناسب با آن ارزشها و بینشها را از تن به در نخواهد کرد». (1)البته این امر تنها منحصر به لباس نبوده و بیتردید همه جلوهها و اعمال و رفتار ظاهری ما را در بر میگیرد.
با این توضیح می گوییم: سبک زندگی منتظرانه، نمادی از باور به مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و حاصل دقت و انتخاب در رفتارهای عمومی با تمام گستردگیش و تنظیم آن بر محور باورداشت به امام زمان است که به صورت مجموعه رفتارهای خاص برخاسته از این عقیده مقدس، تجلی کرده و شعاع نورانی خود را در معرض تماشای دیگران قرار میدهد. بدیهی است که با توجه به کارکردهای عمومی نمادها، هم فرهنگ مهدویت که تجلی فرهنگ ناب اسلام شیعی است احیا میشود و هم پیامهای ویژه این شیوه از سبک زندگی به سرعت و سادگی به دیگران منتقل شده و به خودی خود تبلیغ عملی مهدویت در مجامع عمومی و بین المللی است.
از جمله کارکردهای مسلم سبک زندگی آن است که انسان با کسانی که هم رأی و باور او هستند بیشتر انس گرفته و در مقابل از کسانی که مخالف با باورهای اویند دوری میگزیند. حال اگر سبک زندگی را به وضعیت ظاهری معنا کرده و وضعیت ظاهری را نماد باورها و ارزشهای شخص محسوب کنیم به راحتی میتوان دریافت که انس بین افرادی که ظواهر مشترکی دارند راحت تر از انس بین افرادی است که ظواهر متفاوت و
1) فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 40.
بعضاَ متضادی دارند. پر واضح است که در بین دو طیف همسان، صمیمیت و همکاری و بین دو طیف متضاد، تنفر و دوری بیشتر خواهد بود. مثال روشن آن را به راحتی میتوان در طرفداران دو تیم مختلف و نوع پوشش آنها و نقش آن در روابط صمیمانه یا خصمانه بین دو گروه ملاحظه کرد. حتی در میان زنان مسلمان بین با حجابها و بیحجابها و در میان عموم مردم بین غربی پوشان و اسلامی پوشان روابط مختلفی حاکم است و ناخودآگاه جوانی که لباس غربی میپوشد از یک جوان با پوشش اسلامی دوری میگزیند و با او نه تنها صمیمی نیست، بلکه حتی گاهی به صورت ناخودآگاه از آنها متنفر نیز هست که البته عین همین حالت از طرف اسلامیپوشها هم تا حدی صادق است. بنابراین میتوان گفت که:
در سطح کلان اجتماعی، سبک زندگی همگرایی و واگرایی پدید میآورد. کسانی که سالها مانند هم زیستهاند آرامآرام مانند هم فکر میکنند و حساسیتها و علاقههایی مشترک خواهند داشت. این همگرایی از پیش تعریف نشده، به موضعگیریها و قضاوتهای اجتماعی فرهنگی و اخلاقی یکسان خواهد رسید و یک قطب همنوا یا قدرت اجتماعی پنهان تشکیل خواهد داد. (1)
اگر بخواهیم علت این امر را به صورت دقیقتری جویا شویم باید آن را در یکی شدن اهداف افراد چنین جامعهای جستجو کرد، زیرا سبک زندگی روشی برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده است و همسان بودن یک نوع سبک زندگی در جامعه از مشترک بودن اهداف زندگی در بین افراد آن جامعه است و همین اشتراک در هدف موجب پیوند در بین معتقدان به آن میشود. حال در جامعه ای که از بزرگ ترین آرمانهایش، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تشکیل حکومت جهانی توسط وی است، نوعی همدلی و هم اندیشی پدید میآید. در این صورت هرگاه در جامعه اسلامی و امام زمانی، سبکی از زندگی که با محور رضایت امام زمان و چشم انتظاری او در عصر غیبت شکل گرفته و فراگیر شود، نوعی همگرایی و آنگاه همیاری را در بین افراد جامعه اسلامی به وجود خواهد آورد که به پشتوانه آن بسیاری از کارهای بزرگ و نشدنی انجام خواهد شد.
1) همیشه بهار(اخلاق و سبک زندگی اسلامی)، ص 32.
بدون تردید موضوع تربیت و پرورش انسان از این جهت که فرایند شکوفایی استعدادهای آدمی و شرط لازم رسیدن به کمالات وی است همواره و برای همه مردم، مهم و به تبع آن روشهای تربیت نیز مورد توجه بوده است. اگر به مبانی سبک زندگی توجه کرده و آنگاه در میان منابع اسلامی با نگاهی تربیتی کنکاشی صورت گیرد متوجه خواهیم شد که تغییر دادن ظاهر به گونهای که مطلوب و در جهت اهداف عالی زندگی باشد در تربیت ما تأثیر زیادی دارد و این طور نیست که همیشه باید باطن و درون را اصلاح کرد تا ظاهر هم اصلاح شود. در سخنی دقیق از امیرالمؤمنین علیه السلام بیان شده است که:
إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُم؛ اگر بردبار نیستید خویشتن را به حلم و بردباری بزنید، چرا که هر کس خود را به گروهی شبیه گرداند، نزدیک است که یکی از آنان شود. (1)
این بیان حضرت علی علیه السلام یک روش تربیتی را گوشزد میکند و آن تغییر درون با تغییر بیرون است که توضیح آن در فصل تأثیر و تغییر باورها و ارزشها از سبک زندگی، بیان شد. بنابراین هر گونه تغییر سبک زندگی به عنوان تابلوی ظاهری زندگی ما، در کیفیت تربیت ما تأثیر داشته و انتخاب سبک مناسب با جهان بینی اسلامی میتواند ما را در رسیدن به اهداف تربیتی مورد نظر اسلام یاری کند. ما مدعی هستیم که مصداق عینی اهداف تربیتی اسلام را در مهدویت باید جست و یکی از ابزارهایی که در وصول اهداف اسلامی و مهدوی به ما کمک میکند سبک زندگی منتظرانه است که این مدعا البته باید در جای خود تبیین شود.
یکی دیگر از اموری که ضرورت آگاهی و تعیین سبک درست در نحوه زندگی را بدیهی میکند، میل آدمها به کسب بهره فراوانتر و دستیابی به آرزوهای بیشتر در زندگیشان است و قطعاً کسب سود بیشتر نیازمند استفاده روشمند از سرمایههاست. از مقداری پارچه، کسی که خیاط نیست به زحمت یک پیراهن به دست میآورد، ولی یک خیاط ممکن
1) نهج البلاغه، حکمت 207.
است از همان مقدار، چند پیراهن تولید کند. یک انسان ناآشنا به مسیر و مسائل فنی اتومبیل، ممکن است با یک باک بنزین، یکبار مسیری را طی کند؛ اما یک انسان آگاه به آنها، چندین بار. از این مسأله در سخنان پیشوایان دین به تفقه و شناخت عمیق در دین یاد شده است؛ چرا که اگر دین را به معنای: «شیوه سلوک و حرکت در زندگی دنیوی به نحوی که متضمن مصالح دنیوی و مطابق با کمال اخروی و حیات دائمی و حقیقی انسان» (1)معنا کنیم، فهم شایسته آن، سهم فراوانی در رسیدن به هدف آفرینش و آرمانهای انسانی و تعیین سبک زندگی دارد؛ از همین روست که امام باقر علیه السلام یکی از ارکان کمال را فهم عمیق دین بیان نموده و میفرماید: «الْکَمَالُ کُلُ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ و...؛ تمام کمال آدمی عبارت است از فهم عمیق دین و...». (2)
حال که جایگاه دین و بهره دهی دنیوی و اخروی فراوان آن روشن شد؛ آنگاه میتوان منزلت امامت و قدر امام را طبق آیه اکمال به عنوان عامل اکمال دین و اتمام نعمت در هندسه دین فهمید و این جمله امام رضا را دریافت که:
همانا امامت زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین است؛ همانا امامت ریشه با نمو اسلام و شاخه بلند آن است؛ کامل شدن نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و بسیار شدن غنیمت و صدقات و اجراء حدود و احکام و نگهداری مرزها و اطراف بوسیله امام است؛ امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام کند و حدود خدا را به پا دارد و از دین خدا دفاع کند و با حکمت و اندرز و حجت رسا مردم را به طریق پروردگارش دعوت نماید. (3)
در مواردی نیز ائمه معصومین به صراحت از عنصر انتظار در بهرهوری بیشتر در زندگی سخن راندهاند. امام کاظم علیه السلام در همین زمینه فرمود:
1) المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 130.
2) کافی، ج1، ص32.
3) «إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَ فَرْعُهُ السَّامِی بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصِّیَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِیرُ الْفَیْءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْکَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ الْإِمَامُ یُحِلُّ حَلَالَ اللَّهِ وَ یُحَرِّمُ حَرَامَ اللَّهِ وَ یُقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ وَ یَذُبُّ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ یَدْعُو إِلَی سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَة»؛ (کافی، ج1، ص 200).
مَنِ ارْتَبَطَ دَابَّةً مُتَوَقِّعاً بِهِ أَمْرَنَا وَ یَغِیظُ بِهِ عَدُوَّنَا وَ هُوَ مَنْسُوبٌ إِلَیْنَا أَدَرَّ اللَّهُ رِزْقَهُ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ وَ بَلَّغَهُ أَمَلَهُ وَ کَانَ عَوْناً عَلَی حَوَائِجِهِ؛ (1)هر کسی از پیروان و وابستگان ما چهارپایی را در انتظار امر فرج ما مهیا کند و دشمن ما را خشمناک نماید، خداوند متعال روزیش را افزوده و شرح صدر به او داده و او را به آرزویش رساند و در کارهایش به او کمک فرماید.
همان طور که در بحث زندگی اشاره کردیم زندگی انسان جز با هدف و حرکت و تلاش برای رسیدن به آن معنا نمییابد که به اصطلاح برخی اندیشمندان میتوان آن را «پویایی معطوف به هدف» نامید. این اندیشمند پس از ملاحظه این نکته و تطبیق انتظار با آن تحلیلی در خور تقدیر ارائه میکند و میگوید:
انتظار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در منتظرانش، شامل هر دو مؤلفه «پویایی» و «معطوف به هدف بودن» است، زیرا منتظر به جامعه ای میاندیشد که تمامی وعدههای انبیا و اولیا در آن به وقوع خواهد پیوست و از این روی تلاش میکند تا به میزان توانایی و درک مسئولیت خویش، در ساختن چنین جامعه ای سهیم باشد. از سوی دیگر، او میداند که برای چه تلاش میکند؛ انگیزه ای آشکار، منطقی، معقول و قابل دفاع دارد؛ بنابراین تمامی تلاشهای او، معطوف به هدفی والا به نام انتظار ظهور میشود و این هدفی معنادار و ارزشمند است... آثار تربیتی انتظار پویا و معطوف به هدف، عبارتند از:
الف. به جریان افتادن نیروهای نهفته و سرمایههای راکد انسان در پرتو دوران سخت انتظار؛
ب. پالایش درون و به مرحله خلوص رسیدن به جهت طولانی شدن دوران غیبت؛
ج. معنا یافتن زندگی در پرتو پویایی معطوف به هدف، با نگاه تطبیقی به زندگی بدون هدف و فرجام آن که تهی شدن از درون و روزمرگی است؛
د. رشد قدرت تحمل در برابر ناملایمات و تنگناها به جهت قداست و عظمت هدف که در انتظار حضرت معنا مییابد؛
ه. فراتر رفتن از مرز انسان متعادل و رسیدن به مرحله انسان متعالی؛
1) کافی، ج6، ص 535.
و. رها شدن از سطح و مرحله رنجهای حقیر مادی و گام نهادن در وادی رنجهای تحمل عظیم معنوی و دغدغههای بزرگ انسانی، همچون رنج انتظاری راستین و طولانی و چشم دوختن به دروازههای روشن ظهور. (1)
زندگی در عصر غیبت امام زمان پر از بلا و گرفتاری است و این نکته مهم در آیات و روایات مهدوی گوشزد شده است؛ محمد بن مسلم گوید:
شنیدم که امام صادق علیه السلام - در برداشتی از آیه 155 سوره مبارکه بقره- فرمود: «پیش از ظهور قائم نشانههایی از جانب خدای تعالی برای مؤمنان خواهد بود. گفتم: فدای شما شوم؛ آنها کدام است؟ فرمود: آن سخن خدای متعال است که فرمود: «و لنبلونکم؛ قطعاً میآزمائیم شما را» یعنی مؤمنان را پیش از خروج و قیام حضرت قائم با «بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات؛ به چیزی از [قبیلِ] ترس و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات». (2)
با این حال چه باید کرد در حالی که زندگی آمیخته با دردها و رنجها مطلوب هیچ کسی نیست؟
پاسخ آن است که آموزههای شیعی راهبرد انتظار را به ما معرفی میکند، زیرا به تعبیر مقام معظم رهبری:
وقتی به شما میگویند انتظار بکشید؛ یعنی، این وضعیتی که امروز شما را رنج میدهد و دلتان را به درد میآورد، ابدی نیست و تمام خواهد شد. ببینید چقدر انسان، حیات و نشاط پیدا میکند. این، نقش اعتقاد به امام زمان - صلوات اللَّه علیه و ارواحنا فداه - است. این نقش اعتقاد به مهدی موعود میباشد. (3)
کسی که زندگی خود را به رنگ انتظار موعود درآورده و با سبکی متناسب با آن زندگی
میکند روحیه بانشاطتری نسبت به دیگران دارد، البته مادامی که تمام زندگی او به رنگ انتظار باشد؛ کما اینکه از ویژگیهای سبک زندگی منتظرانه که در قبل بیان شد همین خصوصیت بود؛ بدیهی است که با این توضیح کسی که فقط بخشی از امور عبادی زندگی خویش را به رنگ انتظار درآورده لزوماً نمیتواند از این موهبت بهره ببرد.
یکی از عوامل ناکامی در فعالیتها و به هدر رفتن تلاشها بیبرنامگی و نظاممند نبودن آنهاست که محصول به هم ریختگی شخصیت است. باید به دنبال عاملی بود تا به وسیله آن، فعالیتهایی که هر کدامشان در نگاه جزء نگرانه خوب هستند در نگاهی کلی نیز همچون نخی که دانههای از هم جدای تسبیح را در کنار هم میگذارد سامان بخشد و انتظار ظهور امام عصر همان عامل است. چرا که منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور و تشکیل حکومت وی را به مثابه هدف اصلی زندگی خود در نظر میگیرند و همین امر «موجب تمرکز افکار و نیروهای آدمی میشود؛ زیرا همه آنها، ناظر به یک هدف یعنی انتظار ظهور هستند و این امر به نوبه خود، موجب وحدت شخصیت او میگردد؛... وحدت شخصیت، از هرز رفتن تواناییها و قابلیتها، جلوگیری میکند و زمینه رشد و ظهور قدرتی شگرف و فوق العاده را فراهم میکند؛ زیرا چنین وحدتی در درون آدمی، تضادهای درونی را از میان بر میدارد؛ همان تضادهایی که برخی انسانها را پیوسته رنج داده، توانشان را به شدت میکاهد». (1)همین وحدت شخصیت در کسی که زندگی به سبک منتظرانه را برگزیده است موجب نظاممند شدن فعالیتهای شخص شده و چنین شخصی با نگاه به قله ظهور، اولویتهای رفتاری خویش را تعیین و سپس با تمام قدرت انجام میدهد.
زندگی به سبک انتظار موعود، زندگی توأم با مسئولیت شناسی و انجام تکالیفی است که بر عهده یک منتظر گذاشته میشود. علت این امر هم آن است که چنین شخصی به
1) گفتمان مهدویت (گفتمان سوم )؛ مقاله مقدمه ای بر آثار تربیتی و روان شناختی انتظار؛ دکتر محمدرضا شرفی، ص۱۳۵.
خاطر معرفت بالا به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف او را عین الله الناظره و چشمان ناظر خداوند میبیند و کسب رضایتش را یگانه راه فلاح و رستگاری میشمرد. واضح است که وقتی احساس حضور امام زمان در لحظه لحظه زندگی یک نفر سایه بیفکند و وی همواره خود را در محضر امامش ببیند چنین حسی در شخص موجب وظیفه شناسی و تعهد آفرینی و قانون مداری میشود. چگونه چنین نباشد در حالی که حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف در بخشی از توقیع مبارکشان به جناب شیخ مفید رحمة الله فرمودند:
إِنَّا نُحِیطُ عِلْماً بِأَنْبَائِکُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْءٌ مِنْ أَخْبَارِکُم؛... إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُم؛ (1)ما بر آنچه بر شما میگذرد، احاطه علمی داریم و هیچ یک از خبرهای شما از ما پوشیده نیست؛...نسبت به رعایت حال شما کوتاهی نورزیده و یاد کردن شما را فراموش نمی کنیم.
زمانی که ما سبک زندگی منتظرانه را رویکرد حاکم بر زندگی خویش قرار دهیم حتماً در این شیوه زندگی بخشی را به دعا و زیارت و انس با امام زمان اختصاص قرار خواهیم داد و آنگاه که امام عصر را در روز جمعه چنین عاشقانه و عارفانه زیارت میکنیم که: «السلام علیک یا عین الله فی خلقه؛ (2)سلام بر تو ای چشم خدا در میان آفریدگانش»، در واقع به نظارت دائمی حضرت نسبت به خود و دیگران اعتراف میکنیم و معلوم است که چنین نظارت دائمی از طرف امام، موجب مراقبت دائمی از طرف ما خواهد شد. این مراقبت که در اخلاق، جزء ارکان سلوک اخلاقی شمرده شده است سبب میشود تا رفتار و گفتاری را از روی هوای نفس و خودخواهی و خلاف رضایت امام عصر که همان رضایت خدی متعال است انجام ندهیم و به انجام واجبات الهی و پرهیز از محرمات و گناهان ملتزم باشیم؛ در صورتی که این امر مستمر باشد به تدریج به پالایش درونی و روحی منجر شده و مسئولیتپذیری جایگزین مسئولیت گریزی در همه عرصههای فردی، خانوادگی و اجتماعی خواهد شد. بدیهی است که این عامل درونی بسیار قدرتمندتر از عوامل بیرونی میتواند در کنترل و انضباط فرد و جامعه مؤثر باشد و این خود یکی دیگر از برکات سبک زندگی منتظرانه است.
از جمله اموری که در موفقیت و دستیابی به مقاصد کمک فراوانی به ما میکند پیش بینی اموری است که در آینده رخ خواهد داد، چرا که در سایه آن قادر به موضعگیری درست خواهیم بود. از همین منظر یکی از کارکردهای سبک منتظرانه را میتوان در پیش بینی و در نتیجه، کنترل رفتارها در حوادث دانست، زیرا این سبک، همچون طرح و نقشهای است که به ما چنین توانی را میدهد؛ «گرچه از دیدگاه وجودی، هیچ کس نمی تواند زندگی را کنترل کند اما در سطح کارکردگرایی، تا حدی میتوانیم کنترلهایی داشته باشیم. میتوانیم به آنچه که میخواهیم برسیم؛ از آنچه که ممکن است برای ما اتفاق بیفتد جلوگیری کنیم؛موقعیت را فراهم سازیم که به مسیر مورد نظر خودمان برسیم». (1)اهمیت این مطلب موقعی روشنتر میشود که بدانیم عصر غیبت مهدی موعود، به پیش بینی اهل بیت پیامبر اسلام عصری است که در آن حوادث و اتفاقهای عجیب و ناگوار رخ خواهد داد. معلوم است که حکمت این همه پیش بینی که ائمه ما برای شیعیان در دوره غیبت امام زمان کردهاند حکمتی دارد و آن آمادگی برای مقابله با این رویدادهاست و سبک زندگی منتظرانه امکان چنین آمادگی و رفتار کنترل شدهای را به ما میدهد.
انسان منتظر امام زمان نیک میداند که یکی از موانع اصلی عدم تربیت و رشد افراد، جامعه آلوده به ظلم و ستم است و بهترین بستر برای رسیدن به کمال، فضای آکنده از عدالت و معنویت است؛ از این رو همواره در آرزوی زمانی است که قائم آل محمد با ظهور مبارک خود وعده الهی را محقق و زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده است از آنها پاک و جهان را مملو از قسط و عدل نماید؛ اگر این موضوع در زندگی وی نهادینه شود و چنین شخصی وجه غالب زندگی خود را به رنگ و بوی انتظار مهدی موعود در آورد، ظلم ستیزی و مبارزه با ظالمان و زورگویان قطعاً یکی از شاخصههای قابل رؤیت وی در زندگی خواهد بود. حضرت آیت الله خامنهای در یکی از سخنان مهدوی خود در
1) سبک زندگی اسلامی و ازار سنجش آن، ص ۶۷.
این باره میفرماید:
امام زمان بهصورت یک الگوست برای مؤمنینِ به امام زمان. آنحضرت با کفر میجنگد. ما هم دنبالهرو و شیعه او هستیم؛ باید با کفر بجنگیم. آن حضرت برای عدالتزحمت میکشد و مجاهدت میکند، ما هم که مأموم او هستیم و دنبالهرو او هستیم باید برای گسترشعدالت مجاهدت کنیم. ما هم که دنبالهرو او و معتقد به او هستیم باید تا حدی که قدرت ما اجازه میدهد و در توان ماست درگوشهای از دنیا یا هر چه بشود پرچم اسلام را برافراشته کنیم. فاصله میان ما و امام زمان به معنایفاصله یک امام و مأموم است، یک پیشرو و دنبالهرو است. حرکت امام زمان علیهالصلاةوالسلام به هرسمتی هست حرکت شیعیان او و علاقهمندان او و دنبالهروان او هم به همان سمت خواهد بود. (1)
البته این ظلم ستیزی میتواند مصادیق مختلفی داشته باشد و مبارزه با ظلم به نفس تا امر به معروف و نهی از منکر برخی از بارزترین جلوههای آن است؛ به عبارت دیگر یکی از آثار زندگی به سبک انتظار، اقدام عملی فرد و جامعه منتظر در امر به نیکیها و نهی از بدیهاست کما اینکه در روش زندگی همه انبیا و ائمه و صالحان و خود امام عصر نیز این خصلت یکی از ویژگیهای ایشان بوده است.
یکی دیگر از کارکردهای سبک زندگی منتظرانه در صحنه اجتماع کمک به تقویت حکومت اسلامی است. این مسأله را از جنبههای مختلفی میتوان مورد بررسی قرار داد. یکی از این جنبهها تأثیری است که سبک زندگی منتظرانه برای رسیدن به اهداف حکومت اسلامی میتواند ایفا نماید. حکومت اسلامی ممکن است به فراخور نیازهای مختلف جامعه چشماندازهایی را تعریف و سیاستهایی را برای رسیدن به آن اهداف اتخاذ کند، اما قطعاً بدون پشتوانه مردمی یا اصلاً توان رسیدن به آن مقاصد را نخواهد داشت و یا اینکه در مدت زمان طولانی و با صرف هزینههای زیاد موفق خواهد شد در حالی که اگر سبک زندگی مردم جامعه اسلامی سبکی صحیح و منطقی باشد وصول به آن اهداف
1) بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبههای نماز جمعه 12 / 1/ 1367.
بسیار آسانتر خواهد بود و آن سبک، همان سبک زندگی منتظرانه است. اگر این نوع از شیوه زندگی در میان مردم تبدیل به فرهنگ عمومی شود بسیاری از طرحهای اقتصادی، بهداشتی، امنیتی و مواردی از این قبیل به راحتی اجرا خواهد شد، زیرا در چنین سبکی همه افراد برای رسیدن جامعه به حدی که زمینه ساز ظهور باشد با همدلی و همکاری تمام تلاش خود را به صورت دسته جمعی صرف خواهند نمود و بدیهی است که چنین قدرت مضافی توان انجام بزرگترین پروژهها را خواهد داشت.
از جنبه دومی هم میتوان نقش سبک زندگی منتظرانه را در تقویت نظام اسلامی تبیین کرد و آن متخلق شدن مسئولان نظام اسلامی به این سبک از زندگی اسلامی است؛ چرا که نحوه زندگی کارگزاران حکومت در دلگرمی و یا دلسردی مردم فوق العاده مؤثر است به گونهای که حتی زندگی افراد جامعه را به فرموده حضرت علی تحت تأثیر قرار خواهد داد که: «النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِم؛ (1)مردم به حاکمان خود شبیهترند تا به پدران خویش». شاید به همین علت است که وقتی حضرت مهدی ظهور فرموده و یارانش را برای قیام فرا میخواند آنها را ملزم به رعایت بیعتنامهای میکند که بسیاری از بندهای آن مصادیقی از سبک زندگی محسوب میشود؛ مثل آنکه حضرت میفرماید:
...هرگز فعل حرام انجام ندهید. هرگز به فحشا و فساد گرایش نداشته باشید. به ناحق هیچ کس را نزنید. به زراندوزی و جمع کردن طلا مبادرت نکنید... هرگز از مؤمنین بدگویی نکنید...هرگز شراب نخورید. هرگز لباس زربافت (بافته شده از تار و پود طلا) نپوشید. هرگز پارچه ابریشمی را به روی خود نیندازند. لباسی که از دیباج دوخته شده است را نپوشید...هرگز لباس دوخته شده از ابریشم بر تن نکنید. در زندگی ساده زیست باشید و خاک، فرش زندگی شما باشد... . (2)
همان طور که ملاحظه میکنید این فرازها کاملاً به موضوع ما ارتباط داشته و پیمان گرفتن امام عصر از کارگزاران خود از جایگاه ویژه سبک زندگی اسلامی و مهدوی در حکومت اسلامی خبر میدهد.
شاید برای بعضی این سؤال پیش آمده باشد که چه چیزی باعث شده است تا سبکهای مختلف زندگی با وجود مشترکات در برخی جزئیات، تفاوتهای کلی از هم در نتایج داشته باشند؟ از نگاهی دیگر، چگونه میتوان برداشت درستی از یک سبک زندگی داشت، مؤلفههایش را شناخت، به درستی یا نادرستی آن پی برد و در نهایت آن را انتخاب و یا رد کرد؟چه نوع نگرشی تولید ارزشهایی خاص و گرایش به طرف آن ارزشها ایجاد میکند؟
همه این پرسشها که در سبک زندگی منتظرانه نیز عیناً جاری است ما را وادار میکند تا به پایهها و مبانی سبک زندگی منتظرانه توجه و در آنها درنگ نماییم. منظور از مبانی هم آن دسته از گزارههایی است که در علوم دیگر ثابت شده و همان پیشفرضهایی است که لایه معنایی رفتارهایی به نام سبک زندگی را تشکیل میدهد که عبارتند از اولاً نگرشهای حاکم بر سبک زندگی و ثانیاً ارزشهایی که در نهایت باعث گرایش، رغبت و انتخاب آن گردیده و منتهی به رفتارهایی خاص میشود، چرا که «سبک زندگی را نمیتوان از باورها و ارزشها بریده دانست. ظواهر زندگی حاصل آن باورها و پسندها است». (1)بنابراین لازم است که ما در سبک زندگی منتظرانه نیز ابتدا به همین دو مبنا پرداخته و سپس رفتارها و کنشهای خاص این شیوه زندگی را برپایه آن بیان نماییم. از همین رو این بخش را به نگرشها و ارزشهای حاکم بر سبک زندگی منتظرانه خواهیم پرداخت و البته برای جلوگیری از طولانی شدن مباحث به تذکر نکات به صورت اجمالی بسنده کرده و توضیح تفصیلی و ارتباط رفتارهای موجود در سبک زندگی منتظرانه با نگرشها و ارزشهایی که این سبک زندگی حامل آن است را در بخشی جداگانه تحلیل و بررسی میکنیم.
1) همیشه بهار(اخلاق و سبک زندگی اسلامی)، ص ۲۹.
به عنوان مدخل باید گفت که مقصود از نگرشهای حاکم بر سبک زندگی انتظار محور، اعتقادات و باورها و بینشهایی است که اساس و بنیان این نوع از شیوه زندگی را تشکیل میدهد. البته همان گونه که در قبل نیز اشاره شد اساس این نگرشها بر پایه جهان بینی اسلامی و با تفسیر اهل بیت علیه السلام خواهد بود و از قرآن کریم، سخنان معصومین و ادعیه و زیارات مهدوی قابل استخراج است. در این فصل این نگرشها که به سه قسم هستیشناختی، الاهیاتی و انسان شناختی تقسیم میشود به صورت اجمال بیان میشود.
نوع نگاه به هستی از تأثیر گذارترین عوامل بر انتخاب نوع سبک زندگی انسانهاست، چرا که «هر کس به صورت خودآگاه با ناخودآگاه مجموعه هستی را به گونهای میبیند و بر اساس آن اهداف، بزرگراهها و مسیرهای درازمدت زندگی خود را ترسیم میکند» (1)و به قواعد برخاسته از آن التزام و پایبندی بیشتری دارد. ذکر این نکته نیز ضروری است که مراد از هستی در اینجا تمام امور کلی مربوط به پدیدههای جهان و مسائل مربوط به آنهاست و نگرشهای مربوط به پدیدآورنده هستی، یعنی خداوند متعال و نیز انسان به عنوان یک پدیده خاص را به عنوان موضوع اصلی این نوشتار در دو فصل جداگانه طرح خواهیم نمود.
از منظر فرهنگ اسلامی که بنیان سبک زندگی منتظرانه را تشکیل میدهد هستی
1) سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن، ص ۱۵۱.
دارای خصوصیات ذیل است: (1)
۱. نیازمندی و معلول بودن موجودات هستی؛ (2)
۲. قانون مندی هستی و وجود نظام بین موجودات؛ (3)
۳. هدفمند بودن هستی و موجودات آن؛ (4)
۴. هدایت یافتگی موجودات به سوی اهداف آفرینش؛ (5)
۵. شعور عمومی برای موجودات هستی؛ (6)
۶. مراتب داشتن موجودات(جمادات، گیاهان، حیوانات،فرشتگان،انسانهاو...)؛ (7)
۷. وجود عوالم و مرحلههای مختلف برای هستی (دنیا یا طبیعت؛ ملکوت و...)؛ (8)
1) برای مطالعه تفصیلی این موارد میتوانید به بخش مبانی هستی شناختی کتابهای تربیتی نظیر: فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی زیر نظر آیت الله مصباح، مبانی تربیت از دیدگاه قرآن نوشته محمد بهشتی و کتابهای فلسفی نظیر: اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه شهید مطهری و نظایر آن مراجعه کنید.
2) « یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست میکند»؛ (الرحمن/۲۹).
3) «إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ؛راستی که در آفرینش آسمانها و زمین، و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، و کشتیهایی که در دریا روانند با آنچه به مردم سود میرساند، و [همچنین] آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده، و با آن، زمین را پس از مردنش زنده گردانیده، و در آن هر گونه جنبندهای پراکنده کرده، و [نیز در] گردانیدن بادها، و ابری که میان آسمان و زمین آرمیده است، برای گروهی که میاندیشند، واقعاً نشانههایی [گویا] وجود دارد.»؛(بقره/۱۶۴).
4) .« ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ؛آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حقّ و [تا] زمانی معیّن نیافریدیم»؛ (احقاف/۳).
5) «قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی؛ گفت: «پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است»؛ (طه/۵۰).
6) «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ؛آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح میگویند، و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او میگوید، ولی شما تسبیح آنها را درنمییابید»؛ (اسراء/۴۴).
7) آیات مختلف در هر یک از این موارد در قرآن کریم وجود دارد.
8) دنیا: « زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا؛ وستیِ خواستنیها [ی گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسبهای نشاندار و دامها و کشتزار [ها] برای مردم آراسته شده، [لیکن] این جمله، مایه تمتّع زندگی دنیاست»؛ (آل عمران/۱۴). ملکوت: «فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛پس [شکوهمند و] پاک است آن کسی که ملکوت هر چیزی در دست اوست، و به سوی اوست که بازگردانیده میشوید»؛ (یس/۸۳).
دسته دیگری از باورهای اسلامی که زیر ساخت سبک زندگی منتظرانه را تشکیل میدهد نگرشهایی است که مربوط به خالق هستی است، چرا که میدانیم محور تمام فعالیتهای امام زمان در مسائل فردی و اجتماعی و حکومتی توحید است. وی کسی است که آن قدر جهاد خواهد نمود تا «وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ» (3)و دین خدا در جهان بر سراسر جهان غالب شود و امام صادق علیه السلام در بیان چشم انداز حکومت مهدوی میفرماید:
إذا قام القائم لایبقی أرض إلّا نودی فیها شهادۀ أنْ لا إله إلّا الله و أنّ محمّداً رسول الله؛ (4)زمانی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، هیچ سرزمینی نمی ماند، مگر این که ندای شهادتین (لا إله إلّا الله و محمّد رسول الله) در آن طنین اندازد.
بنابراین کسانی که در انتظار چنان موعود موحدی هستند نگرشهایی مطابق با ایشان خواهند داشت و همین باور توحیدی تأثیر مخصوصی در شیوه زندگی ایشان به وجود خواهد آورد. برخی از عناوینی جزئیتر در این باره – که در جای خویش نیازمند بیان تفصیلی است- به طور اجمال از این قرار است:
۱. خداوند خالق، مالک و مربی همه موجودات است؛ (5)
1) .« قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ؛ بگو: «بار الها، ای پدیدآورنده آسمانها و زمین، [ای] دانای نهان و آشکار»؛ (زمر/۴۶).
2) .« سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق؛به زودی نشانههای خود را در افقها [ی گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است»؛ (فصلت/۵۳).
3) انفال/ ۳۹.
4) بحار الأنوار، ج52، ص 340.
5) .« ذَالِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَلِقُ کُلّ شیَءٍ؛ این است خدا، پروردگار شما: هیچ معبودی جز او نیست، آفریننده هر چیزی است. پس او را بپرستید»؛ انعام/۱۰۲. « لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فیهِنَّ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیر؛ فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست از آنِ خداست، و او بر هر چیزی تواناست»؛ (مائده/۱۲۰).
۲. خداوند کمال مطلق است؛ (1)
۳. تنها خداوند سزاوار پرستش و اطاعت است؛ (2)
۴. افعال خداوند حکیمانه و دارای هدف است؛ (3)
۵. عدالت بر تمام افعال خداوند جاری است؛ (4)
۶. رحمت خدا بر همه گسترده است؛ (5)
خداوند تدبیر عالم را با اسباب انجام میدهد؛ (6)
مجموعه هستی نظام احسن را تشکیل میدهد؛ (7)
خداوند همه موجودات را هدایت میکند؛ (8)
هدایت تشریعی خداوند برای موجودات مختار از طریق ولی خدا (پیامبر و سپس امام) است؛ (9)
۱1. آخرین دین خدا، اسلام است که جامع و جهانی است؛ (10)
1) « اللَّهُ الصَّمَدُ»؛ (اخلاص/۲). برای فهم بهتر معنای صمد رک: تفسیر نمونه، ج27، ص 438-۴۴۰.
2) .« تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً؛ بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم»؛ (آل عمران/ ۶۴).
3) .« وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْعَلیمُ؛ و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست، و هموست سنجیدهکار دانا»؛ (زخرف/۸۴).
4) « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، برای خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید، و البتّه نباید دشمنیِ گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است»؛ (مائده/۸).
5) .« وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ؛، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است»؛ (اعراف/ ۱۵۶).
6) «وَ النَّازِعَاتِ غَرْقًا وَ النَّاشِطَاتِ نَشْطًا وَ السَّابِحَاتِ سَبْحًا فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا»؛ (نازعات/۱-۵).
7) « الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ؛ همان کسی که هر چیزی را که آفریده است نیکو آفریده»؛ (سجده/۷).
8) « الَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی؛ گفت: «پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است»؛ (طه/۵۰).
9) « وَ قالَ الَّذی آمَنَ یا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبیلَ الرَّشادِ؛ و آن کس که ایمان آورده بود گفت: «ای قوم من، مرا پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم»؛ (غافر/۳۸).
10) « ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ؛ محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است»؛ (احزاب/۴۰).
۱2. هدف اصلی از خلقت هستی، انسان کامل است؛ (1)
۱3. معرفت و اطاعت از پیامبر و امامت و ولایت همه امامان، واجب و ضروری است؛ (2)
۱4. دوازدهمین امام و جانشین پیامبر خاتم، هم اکنون از نظر غایب و انتظار حکومت عدل جهانی وی در عصر غیبت لازم و ضروری است؛ (3)
۱5. کسب رضایت امام دوازدهم در عصر غیبت از طریق علمای ربانی و در صورت تشکیل حکومت با محوریت عالم حاکم یا همان ولی فقیه در مسائل اجتماعی و حکومتی ممکن است. (4)
موضوع سبک زندگی، انسان است و به همین علت سخن از سبک زندگی منتظرانه
1) « وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ و اوست کسی که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود، تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید»؛ (هود/۷).
2) .« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید»؛ (نساء/۵۹).
3) «...هدی للمتقین الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ؛ آنان که به غیب ایمان میآورند»؛( بقره/۲-۳). امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فرمود: مقصود از متّقین، شیعه علیّ علیه السلام است، و مراد از غیب، حجّت غائب است و شاهد آن نیز این قول خدای تعالی است: «إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرین؛(یونس/۲۰) میگویند چرا بر او آیهای از جانب پروردگارش نازل نمیشود؟ بگو که غیب از آن خداست و در انتظار باشید که من نیز با شما از منتظرانم»؛ (کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص 18).
4) « إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدیً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ شُهَداء؛ ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایی بود نازل کردیم. پیامبرانی که تسلیم [فرمان خدا] بودند، به موجب آن برای یهود داوری میکردند و [همچنین] الهیّون و علما به سبب آنچه از کتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند»؛ (مائده/۴۴). برای توضیح بیشتر رک: پرتوی از آیههای مهدوی(استاد قرائتی)، ص ۱۰۰-۱۰۵. همچنین امام زمان فرمود: «أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم؛ امّا حوادث واقعه، در باره آن مسائل به راویان حدیث ما(علمای شیعه) رجوع کنید که آنان حجّت من بر شما هستند من نیز حجّت خدا بر آنها هستم»؛ (کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص484).
بدون شناخت از انسان در فرهنگ مهدویت و انتظار که برگرفته از آموزههای ناب اسلام شیعی است، ناقص و ناکارآمد خواهد بود؛ مضافاً بر اینکه یکی از تفاوتهای اصلی در سبکهای مختلف زندگی به تفاوت در نگرش به انسان بر میگردد. البته مراد از شناخت انسان در اینجا تنها به شناخت مادی که در غرب بررسی و یا شناخت ذهنی و مفهومی که در فلسفه از آن بحث میشود بسنده نخواهد شد، زیرا به مقتضای بحث سبک زندگی که از جنبههای ظاهری زندگی انسان صحبت میشود باید در کنار لحاظ نمودن این شناختها به واقعیت خارجی آدمی نیز توجه کرده و به اصلاح، نگاه جامعی را ارائه نمود.
«در بحث سبک زندگی با قرائت اسلام شیعی، اهمیت این بحث انسانشناسی آنجا بیشتر میشود که بدانیم اصولاً زندگی شیعی به عنوان مدعی پویاترین و جامعترین دین، در پیوند کامل با امام معصوم است. امام معصومی که تعریف عرفانیاش، انسان کامل است. پس در نگاه قرائت شیعی بحث انسان شناسی دو رویکرد مییابد: یکی بحث شناخت انسان کمالجو و دیگر بحث انسان کامل. از این منظر بدون انجام این مطالعه دو سویه و رابط و نسبت مستمر و پیوندی که در اندیشه شیعه به واسطه استمرار اصل امانت، بین زندگی انسان کمالجو با زندگی زمانمند انسان کامل است اصولاً سبک زندگی اسلامی - شیعی ماهیتی متفاوت حتی از تمامی سبکهای زندگی اسلامی مییابد؛ و از همین منظر، اصل امامت و جایگاه بنیادین آن در مکتب تشیع که امروز در بحث مهدویت تجلی یافته است حتی بحث سبک زندگی شیعی را میتوان با عنوان بحث سبک زندگی مهدوی و یا سبک زندگی منتظرانه به مطالعه و پژوهش و گفتمان گذاشت». (1)
انسان در فرهنگ اسلامی انتظار که از جامعیت برخوردار است دارای خصوصیات ذیل است که یکی از جنبه انسانی و بدون در نظر گرفتن جنسیت او و دیگری، با در نظر گرفتن جنسیت قابل شمارش است.
۱. مخلوق و نیازمند و ضعیف است؛ (2)
۲. دارای دو جنبه اصلی روحی و تبعی جسمی است؛ (1)
۳. روح و جسم انسان متأثر از یکدیگر هستند؛ (2)
۴. روح انسان جاودانه است؛ (3)
۵. اشرف مخلوقات و دارای کرامت تکوینی (4)و اکتسابی (5)است که در این صورت برتر از فرشتگان میتواند باشد؛ (6)
۶. دارای اراده، اختیار (7)و تکلیف بوده و بنابراین مسئول است (8)و تعیین سرنوشتش با خود است؛
۷. انسان، جاهل است و ابزارهایی همچون گوش و چشم و قلب (9)وعقل (10)برای شناخت
1) « فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدین؛ پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید»؛ (حجر/۲۹).
2) .« وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیمٌ؛ و هر گاه یکی از آنان را به دختر مژده آورند، چهرهاش سیاه میگردد، در حالی که خشم [و اندوه] خود را فرو میخورد»؛ (نحل/۵۸).
3) .« حَتیَّ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبّ ارْجِعُونِ عَلیّ أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کلاَّ إِنَّهَا کلَمَةٌ هُوَ قَائلُهَا وَ مِن وَرَائهِم بَرْزَخٌ إِلیَ یَوْمِ یُبْعَثُون؛ تا آن گاه که مرگ یکی از ایشان فرا رسد، میگوید: «پروردگارا، مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهادهام کار نیکی انجام دهم. نه چنین است، این سخنی است که او گوینده آن است و پشاپیش آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد»؛(مؤمنون/۱۰۰).
4) «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً؛ و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم، و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم، و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم، و آنها را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری آشکار دادیم»؛ (اسراء/۷۰).
5) .«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ؛ گرامیترین شما با تقویترین شما است»؛(حجرات/۱۳).
6) «ثمُ دَنَا فَتَدَلی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی؛ سپس نزدیک آمد و نزدیکتر شد،تا [فاصلهاش] به قدرِ [طول] دو [انتهای] کمان یا نزدیکتر شد»؛ (نجم/۸-۹).
7) « إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً؛ ما راه را بدو نمودیم یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسگزار»؛ (انسان/۳).
8) .« فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلینَ؛ پس، قطعاً از کسانی که [پیامبران] به سوی آنان فرستاده شدهاند خواهیم پرسید، و قطعاً از [خود] فرستادگان [نیز] خواهیم پرسید»؛ (اعراف/۶).
9) « وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون؛و خدا شما را از شکم مادرانتان- در حالی که چیزی نمیدانستید- بیرون آورد، و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزاری کنید»؛ (نحل/۷۸).
10) « وَ قالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فی أَصْحابِ السَّعیر؛ و گویند: «اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقّل کرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم»؛ (ملک/۱۰).
دارد؛
۸. استعداد بیان، تعلم، کتابت و دریافت الهام و وحی دارد؛ (1)
۹. کارآیی ابزار شناخت آدمی محدود است و وی نیازمند وحی و پیامبر است؛ (2)
۱۰. از عاطفه (3)و روحیه هنری و زیبایی دوستی برخوردار است؛
۱۱. کمال طلب (4)و بینهایت خواه است؛ (5)
۱۲. میل به جاودانگی دارد؛ (6)
۱۳. منفعت طلب است و میل به مال، همسر و فرزند دارد؛ (7)
1) .« خَلَقَ الْانسَنَ عَلَّمَهُ الْبَیَان؛ انسان را آفرید، به او بیان آموخت»؛ (الرحمن/۳-۴) و « فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها؛ سپس پلیدکاری و پرهیزگاریاش را به آن الهام کرد»؛ (شمس/۷-۸).
2) «کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُون؛ همان طور که در میان شما، فرستادهای از خودتان روانه کردیم، [که] آیات ما را بر شما میخواند، و شما را پاک میگرداند، و به شما کتاب و حکمت میآموزد، و آنچه را که نمیدانستید و نمیتوانستید بدانید به شما یاد میدهد»؛ (بقره/۱۵۱).
3) « فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سختدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده میشدند»؛ (آل عمران/۱۵۹).
4) «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ؛ای انسان، حقّاً که تو به سوی پروردگار خود بسختی در تلاشی، و او را ملاقات خواهی کرد.»؛ (انشقاق/۶).
5) « لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِم؛ برای آنان، هر چه بخواهند پیش پروردگارشان خواهد بود»؛ (زمر/۳۴).
6) « فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی؛ پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: «ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانگی و ملکی که زایل نمیشود، راه نمایم؟»؛ (طه/۱۲۰).
7) « زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا؛ دوستیِ خواستنیها [ی گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسبهای نشاندار و دامها و کشتزار [ها] برای مردم آراسته شده، [لیکن] این جمله، مایه تمتّع زندگی دنیاست»؛ (آل عمران/۱۴).
۱۴. خوشحالی، ناراحتی (1)و تعجب از صفات اوست؛ (2)
۱۵. قابلیت مزین بودن به صفات نیک و بد اخلاقی را دارد؛ (3)
۱۶. هوای نفس، شیطان، طاغوت (4)و برخی انسانها و جنیان، موانع و دشمنان درونی و بیرونی سعادت او هستند؛ (5)
۱۷. بنده خالق و رب خویش است؛ (6)
۱۸. انسان عبد خدا، انسانی کامل و جانشین خدا بر روی زمین است؛ (7)
۱۹. زندگی او دارای مراحل مختلف قبل از دنیا، در دنیا و پس از دنیاست؛ (8)
۲۰. زندگی در دنیا محل ابتلا و امتحان و به وسیله نعمتها و محرومیتها که اثر آن رشد یا سقوط است؛ (9)
1) «وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکی؛ و هم اوست که میخنداند و میگریاند»؛ (نجم/۴۳).
2) « أَ فَمِنْ هذَا الْحَدیثِ تَعْجَبُونَ؛ آیا از این سخن عجب دارید؟»؛ (نجم/۵۹).
3) «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّئهَا وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّئهَا؛ سپس پلیدکاری و پرهیزگاریاش را به آن الهام کرد، که هر کس آن را پاک گردانید، قطعاً رستگار شد، و هر که آلودهاش ساخت، قطعاً درباخت.»؛ (شمس/۸-۱۰).
4) «وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت؛و از طاغوت بپرهیزید»؛ (نحل/۳۶).
5) هوای نفس: « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ ؛ و من نفس خود را تبرئه نمیکنم، چرا که نفس قطعاً به بدی امر میکند»؛ (یوسف/۵۳). شیطان: « وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبین؛از پی گامهای شیطان مروید که او برای شما دشمنی آشکار است»؛ (انعام/۱۴۲). برخی انسانها: « وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ؛ و فرمودیم: فرود آیید، شما دشمن همدیگرید»؛ (بقره/۳۶). جنیان: « مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاس؛چه از جنّ و [چه از] انس»؛ (ناس/۶).
6) «یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ای مردم، پروردگارتان را که شما، و کسانی را که پیش از شما بودهاند آفریده است، پرستش کنید باشد که به تقوا گرایید»؛ (بقره/۲۱).
7) «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْض؛ ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم»؛ (ص/۲۶).
8) قبل از دنیا: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلین؛ و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهی دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم»؛ (اعراف/۱۷۲). در دنیا و پس از دنیا: «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَ وَ الاَخِرَةُ خَیرْ وَ أَبْقَی؛ لیکن [شما] زندگی دنیا را بر میگزینید با آنکه [جهان] آخرت نیکوتر و پایدارتر است»؛ (اعلی/۱۶-۱۷).
9) «ِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُون؛ و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود، و به سوی ما بازگردانیده میشوید»؛ (انبیاء/۳۵).
۲۱. زندگی اصلی انسان در آخرت است (1)و بهشت محل برآورده شدن همه خواستههای آدمی است؛ (2)
۲۲. سرنوشت پس از دنیا(آخرت) به عملکرد انسان در دنیا بستگی دارد؛ (3)
۲۳. عدم پایان زندگی انسان در دنیا باعث امید و زمینه ساز تلاش است؛ (4)
۲۴. انسان کمال جو برای رسیدن به کمال(قرب الهی) نیازمند پیروی از انسان کامل(پیامبر و امام) است. (5)
۱. انسان از دو جنس مرد و زن میباشد؛ (6)
۲. زن و مرد در ارزشهای انسانی برابر هستند؛ (7)
1) «وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُون؛ این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازیچه نیست، و زندگی حقیقی همانا [در] سرای آخرت است ای کاش میدانستند»؛ (عنکبوت/۶۴).
2) «قُلْ أَ ذَالِکَ خَیرْ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتیِ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کاَنَتْ لهَُمْ جَزَاءً وَ مَصِیرًا لهَّمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ خَلِدِینَ کاَنَ عَلیَ رَبِّکَ وَعْدًا مَّسْولا؛ بگو: «آیا این [عقوبت] بهتر است یا بهشت جاویدان که به پرهیزگاران وعده داده شده است که پاداش و سرانجام آنان است؟ جاودانه هر چه بخواهند در آنجا دارند. پروردگار تو مسئول [تحقق] این وعده است»؛ (فرقان/۱6-۱5).
3) «وَ جِاْیءَ یَوْمَئذِ بجِهَنَّمَ یَوْمَئذٍ یَتَذَکَّرُ الْانسَانُ وَ أَنیَ لَهُ الذِّکْرَییَقُولُ یَالَیْتَنیِ قَدَّمْتُ لحِیَاتی؛ و جهنّم را در آن روز [حاضر] آورند، آن روز است که انسان پند گیرد و [لی] کجا او را جای پندگرفتن باشد؟ گوید: «کاش برای زندگانی خود [چیزی] پیش فرستاده بودم»؛ (فجر/۲4-۲3).
4) «فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرینَ؛ و هنگامی که [طالوت] با کسانی که همراه وی ایمان آورده بودند، از آن [نهر] گذشتند، گفتند: «امروز ما را یارای [مقابله با] جالوت و سپاهیانش نیست.» کسانی که به دیدار خداوند یقین داشتند، گفتند: «بسا گروهی اندک که بر گروهی بسیار، به اذن خدا پیروز شدند، و خداوند با شکیبایان است»؛ (بقره/۲۴۹).
5) « قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی؛ بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید»؛ (آل عمران/۳۱).
6) «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی؛ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم»؛ (حجرات/۱۳).
7) «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً؛ و کسانی که کارهای شایسته کنند- چه مرد باشند یا آن- در حالی که مؤمن باشند، آنان داخل بهشت میشوند، و به قدر گودی پشت هسته خرمایی مورد ستم قرار نمیگیرند»؛ (نساء/۱۲۴).
۳. زن و مرد دو بخش از یک حقیقت هستند؛ (1)
۴. به خاطر تشابه مرد و زن، برخی از وظایف آنها مشترک است؛ (2)
۵. به خاطر وجود تفاوتها در زن و مرد، هر کدام وظایف اختصاصی دارند؛ (3)
۶. خانواده نهادی است که جنبه جنسیتی زن و مرد را در مسیر کمال مدیریت میکند؛ (4)
۷. زن و شوهر مکمل هم هستند. (5)
علاوه بر تقسیم مباحث انسان شناختی از بعد جنسیتی و فراجنسیتی، میتوان و باید از جنبه سوم، یعنی فردی و اجتماعی نیز شناخت کافی نسبت به او داشت؛ برخی از این
1) «وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکُمْ أَزْواجاً؛و خداست که شما را از خاک و سپس از نطفه خلق کرد و آن گاه شما را نر و ماده کرد»؛ (فاطر/۱۱).
2) «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً؛ و کسانی که کارهای شایسته کنند- چه مرد باشند یا آن- در حالی که مؤمن باشند، آنان داخل بهشت میشوند، و به قدر گودی پشت هسته خرمایی مورد ستم قرار نمیگیرند»؛ (نساء/۱۲۴).
3) برای مردان: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ؛ مردان، سرپرست زنانند، به دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج میکنند»؛ (نساء/۳۴). برای زنان: « وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِن؛ و به زنان با ایمان بگو: «دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که [طبعاً] از آن پیداست. و باید روسری خود را بر گردنِ خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بینیازند یا کودکانی که بر عورتهای زنان وقوف حاصل نکردهاند، آشکار نکنند و پاهای خود را [به گونهای به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته میدارند معلوم گردد»؛ (نور/۳۱).
4) «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها؛ و از نشانههای او اینکه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید»؛( روم/۲۱).
5) «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن؛ایشان پوشش شما و شما پوششی هستید برای آنان»؛ (بقره/۱۸۷).
معارف در نظرگاه اسلام عبارتند از:
۱. دارای دو بعد فردی و اجتماعی(به خاطر تنوع نیازهایش) است؛ (1)
۲. اساس قانونگذاری در مسائل انسانی، جامعه است؛ (2)
۳. انسانها در قبال یکدیگر مسئولند (3)و روابط بین آنها براساس ایمان است؛ (4)
۴. فرد و جامعه از همدیگر تأثیر پذیرند (5)و البته تأثیر جامعه بر فرد بیشتر است؛ (6)
1) «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ؛ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم»؛ (حجرات/۱۳). «رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا؛و برخی از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضی [دیگر] قرار دادهایم تا بعضی از آنها بعضی [دیگر] را در خدمت گیرند»؛ (زخرف/۳۲).
2) « إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ؛ تو را میپرستیم تنها و بس، بجز تو نجوییم یاری ز کس»؛ (حمد/۵) و «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را نگهبانی کنید و از خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید»؛ (آل عمران/۲۰۰). علامه طباطبایی ذیل تفسیر این آیه بحث مفصل زیبایی را ارئه داده است که : « اسلام تنها دینی است که بنیان خود را بر اجتماع نهاده وین معنا را به صراحت اعلام کرده و در هیچ شانی از شؤون بشری مساله اجتماع را مهمل نگذاشته،- و تو خواننده عزیز اگر بخواهی بیش از پیش نسبت به این معنا آگاه شوی،- میتوانی از این راه وارد شوی که نخست اعمال انسانها را دستهبندی کنی و بفهمی که دامنه اعمال انسان چقدر وسیع است و اعتراف کنی که چگونه فکر آدمی از شمردن آنها و تقسیماتی که به خود میگیرد به اجناس و انواع و اصنافی که منشعب میشود عاجز است و از سوی دیگر در این معنا بیندیشی که چگونه شریعت الهیه اسلام آنها را شمرده و به همه آنها احاطه یافته و چگونه احکام خود را بطور شگفتآوری بر آن اعمال، بسط و گسترش داده (بطوری که هیچ عمل کوچک و بزرگ آدمی را بدون حکم نگذاشته) آن گاه در این بیندیشی که چگونه همه این احکام را در قالبهای اجتماعی ریخته، آن وقت خواهی دید که اسلام روح اجتماع را به نهایت درجه امکان در کالبد احکامش دمیده....»؛ برای مطالعه بیشتر رک: ترجمه تفسیر المیزان، ج۴، ص ۱۴۴ به بعد.
3) «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛ در حقیقت، خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز میدارد. به شما اندرز میدهد، باشد که پند گیرید.»؛ (نحل/۹۰).
4) «لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی شَیْءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً؛ مؤمنان نباید کافران را- به جای مؤمنان- به دوستی بگیرند و هر که چنین کند، در هیچ چیز [او را] از [دوستیِ] خدا [بهرهای] نیست، مگر اینکه از آنان به نوعی تقیّه کنید»؛ (آل عمران/۲۸).
5) تأثیر فرد بر جمع: « یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ؛ روز قیامت پیشاپیش قومش میرود و آنان را به آتش درمیآورد»؛ (هود/۹۸). تأثیر جمع بر فرد: « وَ اصْبرِعَلیَ مَا یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلا؛ و بر آنچه میگویند شکیبا باش و از آنان با دوری گزیدنی خوش فاصله بگیر»؛ (مزمل/۱۰). معلوم است که حرف مردم بر پیامبر تأثیر داشته که امر به صبر شده است.
6) «وَ کَذَالِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فیِ قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُترَْفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلیَ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلیَ ءَاثَارِهِم مُّقْتَدُونَ قَالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکمُ بِأَهْدَی مِمَّا وَجَدتمُ عَلَیْهِ ءَابَاءَکمُ قَالُواْ إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ کَافِرُون؛و بدین گونه در هیچ شهری پیش از تو هشداردهندهای نفرستادیم مگر آنکه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آیینی [و راهی] یافتهایم و ما از پی ایشان راهسپریم.» گفت «هر چند هدایت کنندهتر از آنچه پدران خود را بر آن یافتهاید برای شما بیاورم؟» گفتند: «ما [نسبت] به آنچه بدان فرستاده شدهاید کافریم»؛ (زخرف/23-24).
۵. در تزاحم بین مصالح فرد و جامعه در صورتی که حق با یکی باشد همو (1)و در صورتی که هر دو حق باشد، جامعه مقدم است؛ (2)
۶. جامعه، نیازمند حکومت و حاکم است و البته برای رشد، نیازمند حاکمیت صالح؛ (3)
۷. حاکم بر مردم خود تأثیر دارد؛ (4)
۸. آینده حکومت جهان از آن صالحان است؛ (5)پس آینده بشریت، روشن است.
1) .« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون؛ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خودتان بپردازید. هر گاه شما هدایت یافتید، آن کس که گمراه شده است به شما زیانی نمیرساند. بازگشت همه شما به سوی خداست. پس شما را از آنچه انجام میدادید، آگاه خواهد کرد»؛ (مائده/۱۰۵).
2) «الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُون؛کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداختهاند نزد خدا مقامی هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند»؛ (توبه/۲۰). جهاد که مصرف جان و مال شخصی در راه خدا برای مرم و جامعه اسلامی و حفظ دین خداست حکایت از تقدم منافع جامعه دینی بر فرد دارد.
3) «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی؛ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین] گردانیدیم پس میان مردم به حقّ داوری کن، و زنهار از هوس پیروی مکن»؛ (ص/۲۶).
4) « إِلیَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَایْهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ مَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِید یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ؛ به سوی فرعون و سران [قوم] وی فرستادیم، ولی [سران] از فرمان فرعون پیروی کردند، و فرمان فرعون صواب نبود. روز قیامت پیشاپیش قومش میرود و آنان را به آتش درمیآورد»؛ (هود97-98).
5) « وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛ و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد»؛ (انبیاء/۱۰۵).
قبلاً گفته شد که یکی از فرقهای سبک زندگی با عناوین مشابه، انتخابگری آن توسط افراد است؛ بدیهی است که چیزی برای انسان میتواند مورد گرایش و آنگاه گزینش قرار گیرد که مطلوب و مورد علاقه وی باشد؛ ما به این امر، ارزش میگوییم که معمولاً متصف به وصف «خوب» میشوند بر خلاف ضد ارزشها که با صفت«بد» از آنها یاد میشود.
در بحث ارزش شناسی گفته میشود که «برخی ارزشها ذاتی، ناوابسته و غاییاند و برخی غیری، وابسته و ابزاری؛.... مثلاً کارهایی که ما با اختیار خود انجام میدهیم برای رسیدن به هدفی است و در واقع مطلوب بودن کارها به جهت مطلوب بودن اهداف است. اما آنچه هدف نهایی ما از انجام دادن کار است خود به خود مطلوب است، نه به جهت مطلوب بودن چیزی دیگر». (1)دانستن این نکته از آن جهت مهم است که ارزشهای وابسته بر خلاف ارزشهای ذاتی، ممکن است در شرایطی بار ارزشی خود را از دست داده و دیگر مطلوبیتی نداشته باشند.
در سبک زندگی منتظرانه نیز هر آنچه که جزء آرمان یا اهداف کوچکتر و یا صفات و راههای رسیدن به اهداف مربوط به این سبک زندگی باشد، ارزشهای آن محسوب شود که البته برطبق تقسیم بالا، این ارزشها ممکن است ذاتی و ثابت و یا وابسته و متغیر باشند که فهم آنها در دادن اولویتها در زمانی که تعارضی بین ارزشها پیش میآید بسیار مهم است.
1) فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، ص ۱۹۵.
آنچه در این بخش می آید شمارش اجمالی مهمترین ارزشهای عمومی و اسلامی حاکم بر سبک زندگی منتظرانه و در سه عرصه توحیدی، انسانی و غیر انسانی است که دانستن آنها در تعیین کنشها و رفتارهای متناسب با این سبک در عرصههای مختلف بسیار مؤثر است:
مهمترین بخش از ارزشهایی که بر سبک زندگی منتظران امام زمان حاکم است مربوط به عالیترین ارزشهایی است که سایر ارزشها به آن وابسته است. از آنجا که بر طبق بینش اسلامی محور تدبیر هستی و سعادت دنیا و آخرت انسانها به حضرت رب العالمین وابسته است؛ بنابراین اساسیترین ارزش را باید در خداوند متعال جستجو نمود. در این گفتار به مهمترین محورهای ارزش توحیدی که شالوده سبک زندگی بر مبنای آن سامان میگیرد اشاره میکنیم و بررسی دقیق و تفصیلی آن را به کتابهای مربوطه ارجاع میدهیم. مهمترین این ارزشها عبارتند از:
۱. محبت به خدا (1)و اولیای خدا؛ (2)
۲. امید به خدای غفور و رحیم؛ (3)
۳. ترس و خشیت در برابر خدا؛ (4)
۴. تسلیم در برابر پروردگار؛ (5)
1) «وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛ کسانی که ایمان آوردهاند، به خدا محبت بیشتری دارند»؛ (بقره/۱۶۵).
2) « قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی؛ بگو: «به ازای آن [رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان»؛ (شوری/۲۳).
3) «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ؛ بگو: «ای بندگان من- که بر خویشتن زیادهروی روا داشتهاید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را میآمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است»؛ (زمر/۵۳).
4) « ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ؛...برای کسی است که از پروردگارش بترسد»؛ (بینه/۸).
5) «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً؛ ولی چنین نیست، به پروردگارت قَسَم که ایمان نمیآورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند سپس از حکمی که کردهای در دلهایشان احساس ناراحتی [و تردید] نکنند، و کاملًا سرِ تسلیم فرود آورند»؛ (نساء/۶۷).
۵. رضایت از خداوند؛ (1)
۶. بازگشت و توبه به سوی خدا؛ (2)
۷. علاقه به مفاهیم حقمحور اسلامی؛ (3)
۸. گرایش به ارزشهای الهی؛ (4)
۹. گرایش به عبادت خدا؛ (5)
۱۰. نیت اخلاص در عمل؛ (6)
۱۱. میل به آموختن معارف دینی؛ (7)
۱۲. نیت خیر به ائمه معصومین. (8)
1) «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ؛ خدا از آنان خشنود است و [آنان نیز] از او خشنود»؛ (بینه/۸).
2) «وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللَّهِ مَتاباً؛ و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد، در حقیقت به سوی خدا بازمیگردد»؛ (فرقان/۷۱).
3) .« وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدینَ؛و چون آنچه را که به فرستاده ما نازل شده بشنوند دیدگانشان را بینی که به خاطر آنکه حق را شناختهاند اشک میبارد، میگویند: پروردگارا، ایمان آوردیم، پس ما را با شاهدان (دائم در حضورت، و گواهان عالم آخرت) مقرر دار»؛ (مائده/۸۳).
4) «أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ؛ پس آیا داوری دوران جاهلیت را میخواهند؟! و داوری چه کسی از داوری خدا بهتر است برای آنان که یقین (به مبدأ و معاد) دارند؟»؛ (مائده/۵۰).
5) «ْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود؛ آنها را همواره در حال رکوع و سجود میبینی که پیوسته فضل و بخشش خداوند و خشنودی او را میطلبند، نشانه (عبادت و خشوع) آنها در اثر سجده در رخسارشان پیداست»؛ (فتح/۲۹).
6) «ثَلَاثٌ لَا یُغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ؛ سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت [کینهتوزی، بدخواهی] نکند: خالص نمودن عمل برای خدا »؛ (کافی، ج1، ص403).
7) امام باقر علیه السلام: « الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَةِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَةِ؛ کمال انسان و نهایت کمالش دانشمند شدن در دین و صبر در بلا و اقتصاد در زندگی است»؛ (کافی، ج1، ص32).
8) «ثَلَاثٌ لَا یُغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ... وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ ؛ سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت [کینهتوزی، بدخواهی] نکند: ... خیرخواهی پیشوایان مسلمین (باطاعت و فرمانبری از آنها»؛ (کافی، ج1، ص403).
بخش دیگر از ارزشهای حاکم در شکلگیری سبک زندگی منتظرانه مربوط به روابط انسانی مبتنی بر جهان بینی اسلامی است. با توجه به اینکه نوع رابطه انسانی را به سه قسم رابطه انسان با خود، انسان دیگر و جامعه انسانی میتوان تقسیم نمود برخی از مهمترین ارزشهایی که در این روابط سهم قابل توجهی دارند از قرار ذیل است:
۱. گرایش به کمالات برتر؛ (1)
۲. میل به عزت نفس؛ (2)
۳. حس زیبایی خواهی؛ (3)
۴. روحیه قناعت (4)و عدم طمع؛ (5)
۵. صبر و استقامت در امور؛ (6)
۶. میل به کار و تولید؛ (7)
1) «أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ؛ آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کردهاید؟ متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست»؛ (توبه/۳۸).
2) «مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً؛ هر کس سربلندی میخواهد، سربلندی یکسره از آنِ خداست»؛ (فاطر/۱۰).
3) «یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ؛ ی فرزندان آدم، در وقت هر نماز و در هر مسجدی آرایش و زینتتان را (به تناسب آن عمل و محل) برگیرید»؛ (اعراف/۳۱).
4) امام باقر یا امام صادق علیه السلام: « مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَی النَّاسِ؛ هر که بآنچه خدا روزیش کند قانع باشد، بینیازترین مردم است»؛ (کافی، ج2، ص 139).
5) «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنینَ؛و به آنچه ما دستههایی از آنان [کافران] را بدان برخوردار ساختهایم چشم مدوز، و بر ایشان اندوه مخور، و بال خویش برای مؤمنان فرو گستر»؛ (طه/۱۳۱).
6) امام باقر علیه السلام: « الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ... الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَةِ ؛ کمال انسان و نهایت کمالش... صبر در بلا است»؛ (کافی، ج1، ص32).
7) امام صادق علیه السلام: « کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلامإِذَا أَصْبَحَ خَرَجَ غَادِیاً فِی طَلَبِ الرِّزْقِ فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَیْنَ تَذْهَبُ؟ فَقَالَ: أَتَصَدَّقُ لِعِیَالِی. قِیلَ لَهُ: أَ تَتَصَدَّقُ؟ قَالَ: مَنْ طَلَبَ الْحَلَالَ فَهُوَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقَةٌ عَلَیْهِ؛ علی بن الحسین علیه السلام سحرگاه در طلب روزی خارج میشد،عرض کردند: آقاکجامی روید؟ فرمود: صدقه میدهم به خانوادهام. عرض کردند : به خانوادهات صدقه میدهی! فرمود: هر کس از راه حلال جستجوی روزی نماید آنچه به دست آورد (و برای خانواده خود خرج نماید) از طرف خدا صدقه حساب میشود برای او»؛ (کافی، ج4، ص 12).
۷. گرایش به تعاون و یاری دیگران؛ (1)
۸. احساس اخوت و رحمت نسبت به مؤمنان و شدت به کافران؛ (2)
۹. عدم گرایش به نمادهای جنس مخالف؛ (3)
۱۰. گرایش به وسعت مالی خانواده؛ (4)
۱۱. میل همراهی با جماعت مسلمین؛ (5)
۱۲. تنظیم حب و بغضها بر اساس اهل بیت؛ (6)
1) .« تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی؛ در هر کار خیر و تقوا یکدیگر را یاری دهید»؛ (مائده/۲).
2) .« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛جز این نیست که همه مؤمنان با هم برادرند»؛ (حجرات/۱۰)؛«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ؛محمّد فرستاده خداست، و کسانی که همراه اویند در برابر کفّار نیرومند و سرسخت و در میان خودشان مهربانند»؛ (فتح/۲۹).
3) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: « لیس منا من تَشَبَّهَ بالرِّجَالُ و لا من تَشَبَّهَ بِالنِّسَاءِ؛ نیست از ما زنی که خود را شبیه مردان و مردی که خود را شبیه زنان کند »؛ (کنزالعمال، ح ۴۱۲۳۷).
4) امام سجاد: « أَرْضَاکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَسْبَغُکُمْ عَلَی عِیَالِه؛ پسندیدهترین شما در پیشگاه خدا نعمت بخشترین شما بر خانواده خویش است»؛(تحف العقول، ص ۲۷۹).
5) «ثَلَاثٌ لَا یُغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ... وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ؛ سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت [کینهتوزی، بدخواهی] نکند: ...همراه بودن با جماعت مسلمین (و جدا نشدن و اختلاف و پراکندگی ایجاد نکردن)»؛ (کافی، ج1، ص 403).
6) «حکم بن عتیبه میگوید: در حالی که در خدمت امام باقر علیه السلام بودم و اطاق آکنده از جمعیّت بود ناگاه پیرمردی که بر عصای پیکانداری تکیه داشت، پیش آمد تا به در اطاق ایستاد و گفت: سلام بر تو ای فرزند رسول اللَّه و رحمت و برکات الهی بر تو باد، و سپس خاموش شد. امام باقر علیه السلام فرمود: و سلام بر تو و رحمت و برکات الهی نثارت. سپس پیرمرد به چهره رو به اهل بیت کرد و گفت: سلام بر شما، و سپس خاموش شد، و همگی سلامش را پاسخ گفتند.او سپس به چهره رو به امام باقر علیه السلام کرد و گفت: ای فرزند رسول اللَّه! مرا به خود نزدیک کن خداوند مرا قربان تو گرداند. بخدا سوگند من شما را و کسانی را که شما را دوست دارند دوست دارم، و بخدا سوگند من شما و هر که شما را دوست دارد به خاطر دنیا دوست ندارم. همانا من دشمن شما را دشمن میدارم و از او کناره میگیرم، و بخدا سوگند به خاطر خونی که میان ما ریخته شده، او را دشمن نمیدارم و از او کناره نمیگیرم. بخدا سوگند، همانا من حلال، شما را حلال و حرام شما را حرام میدانم و چشم براه امر شمایم، پس آیا برای من امیدی داری، خداوند مرا قربان تو گرداند؟ امام باقر علیه السلام فرمود: نزد من بیا نزد من بیا، تا او را در کنارش نشاند و فرمود: ای پیرمرد! مردی نزد پدرم امام زین العابدین علیه السلام آمد و به او همان را گفت که تو به من، و پدرم به او فرمود: اگر بمیری بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین علیهما السلام وارد میشوی و دلت خنک میشود و درونت آرامش میپذیرد و چشمت روشن میشود و با کرام الکاتبین با روح و ریحان مورد استقبال قرار میگیری، اگر جانت به این جا برسد- و با دست خود اشاره به گلویش کرد- و اگر هم زنده بمانی آن بینی که چشمت را روشن کند و در والاترین مراتب بهشت با ما باشی. پیرمرد گفت: چه گفتی یا امام؟ حضرت علیه السلام همان سخن را برایش باز گفت، و پیرمرد گفت: «اللَّه اکبر» اگر بمیرم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین علیهم السلام وارد میشوم و چشمم روشن میشود و دلم خنکتر میگردد و درونم آرامش میپذیرد و فرشتههای کرام الکاتبین مرا با روح و ریحان استقبال میکنند، اگر جانم بدین جا [گلو] رسد، و اگر هم زنده بمانم به چشم خویش آن بینم که خدا بدان چشم مرا روشن کند و در والاترین مراتب بهشت با شما باشیم؟! سپس آن پیرمرد فریاد به گریه گشود و های های همی گریست تا به زمین افتاد و اهل آن خانه از حالی که بر آن پیرمرد رفت فریاد گریه سر دادند؛ امام باقر علیه السلام رو به او کرد و با انگشت خود اشکهای مرد را از مژههایش میزدود و آنها را پاک میکرد، سپس پیرمرد سر خود را بلند کرد و به امام علیه السلام گفت: یا ابن رسول اللَّه! خدا مرا قربانت گرداند دستت را به من بده، امام علیه السلام دست خود را به او داد و او دست امام علیه السلام را بوسید و بر دو دیده و گونه خود نهاد و سپس شکم و سینه خود را گشود و دست حضرت علیه السلام را بر روی شکم و سینه خود گذاشت و سپس بپا خاست و گفت: السلام علیکم، و امام باقر علیه السلام به دنبال او مینگریست در حالی که او در حال رفتن بود، سپس امام علیه السلام رو به حاضران کرد و فرمود: هر که دوست دارد به مردی از اهل بهشت بنگرد به این پیرمرد بنگرد. عتیبه میگوید: من مجلس سوگواری را همانند این مجلس هرگز ندیدم»؛ (کافی، ج8، ص 76).
۱۳. گرایش به تشکیل حکومت الهی. (1)
تعاملات انسان فقط به خدای متعال، اولیای او، خود و سایر انسانها محدود نمیشود، بلکه قسم دیگری را نیز میتوان در نظر گرفت و آن نو ع تامل و ارتباط با طبیعت است. کسی که مشتاق سبک زندگی منتظرانه است باید روابط خود با جمادات،گیاهان و حیوانات را نیز به گونه ای تنظیم کند که با جهان بینی اسلامی هماهنگ باشد. برخی از مهمترین ارزشهای برخاسته از بینش اسلامی در رابطه با طبیعت را در موارد ذیل میتوان شمارش نمود:
۱. نگاهی الهی به موجودات؛ (2)
1) «اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَه؛ بار خدایا مشتاقانه مسألت داریم که دولتی با شکوه برانگیزی که اسلام و اسلامیان را عزت بخشی و نفاق و منافقین را به خاک ذلت کشی»؛ (کافی، ج3، ص 424).
2) .« وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذاتَ الْیَمینِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ فی فَجْوَةٍ مِنْهُ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ ؛ و آفتاب را میبینی که چون برمیآید، از غارشان به سمت راست مایل است، و چون فرو میشود از سمت چپ دامن برمیچیند، در حالی که آنان در جایی فراخ از آن [غار قرار گرفته]اند. این از نشانههای [قدرت] خداست»؛ (کهف/۱۷).
۲. احترام حیوانات؛ (1)
۳. شکرگزاری نعمتهای الهی و بهره مند کردن دیگران؛ (2)
۴. عدم اسراف نعمتها؛ (3)
۵. احساس مسئولیت درباره حیوانات؛ (4)
1) قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام فِی الدَّوَابِّ: لَا تَضْرِبُوا الْوُجُوهَ وَ لَا تَلْعَنُوهَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَعَنَ لَاعِنَهَا وَ فِی خَبَرٍ آخَرَ لَا تُقَبِّحُوا الْوُجُوه؛ علیّ علیه السلامدر باره اسبها فرمود: بصورت آنها ضربت مزنید، و آنها را نفرین نکنید، زیرا خدای عزّ و جل نفرینکننده به آنها را نفرین کرده است. و در خبر دیگر آمده است که صورتهاشان را زشت مسازید»؛ (من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 287).
2) .« وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فیها خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون؛ و شتران فربه را برای شما از [جمله] شعایر خدا قرار دادیم: در آنها برای شما خیر است. پس نام خدا را بر آنها- در حالی که برپای ایستادهاند- ببرید و چون به پهلو درغلتیدند از آنها بخورید و به تنگدست [سائل] و به بینوا [ی غیر سائل] بخورانید. این گونه آنها را برای شما رام کردیم، امید که شکرگزار باشید»؛ (حج/۳۶).
3) « إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً؛ چرا که اسرافکاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است»؛ (اسراء/۲۷).
4) .حضرت علی علیه السلام : « جز خیرخواه و مهربان و امین و حافظ چوپانی بر حیوانات مگمار، که با حیوانات درشتی نکند و آنها را به جبر و مشقّت نراند، و نرنجانده و خسته ننماید. هر آنچه نزد تو جمع شد به سرعت به سوی ما فرست تا آن را در محلی که خدا دستور داده مصرف کنیم. وقتی آن اموال را به امین سپردی به او سفارش کن بین شتر و بچه شیر خوارهاش فاصله نیندازد، و آن قدر شیرش را ندوشد که به بچّه او زیان رسد، شتر را با سواری گرفتن خسته و درمانده نکند، و در دوشیدن شیر و سواری گرفتن بین آن شتر و شترهای دیگر مساوات را رعایت نماید، باید زمینه استراحت حیوان خسته را فراهم کند، و آن شتری را که به پایش آسیب رسیده و از حرکت ناتوان شده آرام و آهسته براند، و آنها را به آبگاههایی که شتران بر آن عبور میکنند وارد سازد، و از کناره راههای علف دار به به جادههای بیگیاه نبرد، و ساعاتی به آنان استراحت دهد، و باید آنها را کنار آبهای کم و گیاهان بیابان واگذارد، تا به اذن حق چاق و استخوان دار و پر مغز نزد ما آیند، نه رنجیده و خسته»؛ (نهج البلاغه، نامه ۲۵).
5) امام صادق علیه السلام : « قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّهُ نُهِیَ أَنْ یَبُولَ الرَّجُلُ فِی الْمَاءِ الْجَارِی إِلَّا مِنْ ضَرُورَةٍ وَ قَالَ إِنَّ لِلْمَاءِ أَهْلًا؛ حضرت علی فرمود که از ادرار کردن در آب جاری مگر در حال ضرورت نهی شده و فرمود: برای آب اهلی است»؛ تهذیب الأحکام، ج1، ص 34
6) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : « مَنْ سَقَی طَلْحَةً أَوْ سِدْرَةً فَکَأَنَّمَا سَقَی مُؤْمِناً مِنْ ظَمَإٍ؛ کسی که درخت طلحه و سدر(نیازمند به آب) را سیراب کند گویا انسان مؤمن تشنه را سیراب کرده است»؛ (وسائل الشیعة، ج17، ص 42).
پس از بررسی بینشها و نیز ارزشهای برخاسته از فرهنگ اسلامی و حاکمیت آنها بر زندگی مسلمان منتظر باید تأثیر عملی و عینی این نگرشها و گرایشها را در رفتار وی مشاهده نمود. نکته مهمی که در همین راستا باید مورد توجه قرار گیرد رویکردی جهادی ناظر بر رفتارها در عین پایبندی به باورها و ارزشهای اسلامی است که در بخش مفهوم شناسی انتظار توضیح نسبتاً مفصلی از آن ارائه و بیان گردید که: انتظار، چشمبهراهی قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف توأم با جهاد و تلاش برای آمادگی فردی و زمینهسازی اجتماعی جهت پذیرش و شرکت در بزرگترین حماسه تاریخی نبرد حق و باطل به رهبری اوست و منتظر همان مجاهد و مبارز و زندگی او، زندگی جهادی معنا خواهد شد. و چگونه چنین نباشد در حالی که از منظر فردی یک انسان مؤمن در هر روز در میدان جهاد با نفس و دو راهی انتخاب حق یا باطل آزموده میشود و در بعد اجتماعی نیز: «پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و شهادت امیرالمؤمنین و سیدالشهدا علیهما السلام تا امروز، ریشه تمام حرکات و نهضتهای شیعه و مسلمین، علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه اجتماعی انتظار و عقیده به ادامه مبارزه حق و باطل تا پیروزی مطلق بوده است». (1)با این بیان تمام جلوههای رفتاری در سبک زندگی یک فرد و جامعه منتظر به رنگ جهاد خواهد بود که در این بخش به مصادیقی از آن در ضمن فصلهایی پرداخته خواهد شد.
1) انتظار عامل مقاومت؛ مقدمه کتاب.
بخشی از روش زندگی یک انسان منتظر موعود در بعد ارتباط او با خداوند عالم خود را آشکار میکند، زیرا که عبودیت و بندگی اساس و محور زندگی وی بوده و بدیهی است که این بندگی نمودهای خارجی خواهد داشت. این نمودها و تجلیات را میتوان تحت گفتارهایی برشمرد.
از بارزترین جلوههای سبک زندگی یک منتظر مناجات و راز و نیاز او به درگاه حضرت حق است. انسان منتظر میداند که در عصر غیبت امام زمان، شیطان با تمام اعوان و انصار خود تمام نیروی خود را برای در هم شکستن جبهه حق و نابودی مؤمنان، جمع میکند، لذا قدر این سخن امام عصر را همواره نصب العین خود قرار میدهد که:
ما أَرْغَمَ أَنْفَ الشَّیْطَانِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّلَاةِ فَصَلِّهَا وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیْطَان؛ هیچ چیز بینی شیطان را به مانند نماز به خاک نمیمالد پس نماز بخوان و بینی شیطان رابه خاک بمال. (1)
بنابراین همواره بر نماز خویش محافظت میورزد. او این ارتباط معنوی را منحصر به نماز نمیکند، بلکه اهل تلاوت و تدبر در قرآن کریم نیز هست؛ زیرا در بحبوحه تاریکیهای آخرالزمان این سفارش رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم به آنها رسیده است که:
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 520.
إِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمْ الْأُمُورُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآن؛ (1)هر گاه آشوبها چون شب تار شما را فرا گرفت بقرآن رو آورید (و بدان چنگ زنید).
در همین زمینه برخی از سورههای قرآن مورد عنایت بیشتری است که برخی از آنها عبارتند از:
الف. خواندن سوره اسراء در شب جمعه که امام صادق فرمود:
کسی که سوره بنی اسرائیل(اسراء) را در شب جمعه بخواند نمیمیرد تا اینکه قائم آل محمد را درک کرده و از یاوران وی باشد. (2)
ب. خواندن سورههای مسبحات (حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن که ابتدای آنها با تسبیح خداوند شروع میشود) که امام باقر درباره آن فرمود:
مَنْ قَرَأَ الْمُسَبِّحَاتِ کُلَّهَا قَبْلَ أَنْ یَنَامَ لَمْ یَمُتْ حَتَّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ وَ إِنْ مَاتَ کَانَ فِی جِوَارِ مُحَمَّدٍ النَّبِی؛ (3)هر کس سورههای مسبحات را پیش از آنکه بخوابد بخواند، نمیمیرد تا حضرت قائم علیه السلام را درک کند و اگر بمیرد در جوار نبی اکرم محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود.
یک منتظر امام زمان اهل مناجات و دعا نیز هست، زیرا زمانه سخت عصر غیبت را به خوبی از پیشگوییهای ائمه شناخته است. عبد اللَّه بن سنان گوید:
من با پدرم بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم، پس آن حضرت فرمود: «کَیْفَ أَنْتُمْ إِذَا صِرْتُمْ فِی حَالٍ لَا تَرَوْنَ فِیهَا إِمَامَ هُدًی وَ لَا عَلَماً یُرَی فَلَا یَنْجُوا مِنْ تِلْکَ الْحَیْرَةِ إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیق؛ (4)چگونه به سر خواهید برد اگر در جایی قرار بگیرید که در آن امامی راهنما و نشانهای چشمگیر نبینید، پس هیچ کس از آن سرگردانی رهائی نمییابد مگر آن کس که به دعائی همچون دعای غریق، دست نیایش بردارد».
با این حساب علاوه بر آنکه او اهل راز و نیاز با خدا نیز هست؛ اما فقط به خویش فکر نمیکند، بلکه همواره به یاد و دعاگوی امام غایب غریب خود نیز هست و برای فرج او
فراوان دعا میکند؛ چرا که حضرت مهدی فرمود: «وَ أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم؛ برای تعجیل در فرج فراوان دعا کنید که گشایش شما نیز در آن است». (1)
الگوی او در این مسیر نه تنها شخص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که بارها در روایات و مکاشفات اولیای الهی به مناجاتهای وی تصریح شده است، بلکه یاران او نیز همانند وی با قرآن و مناجات مأنوس هستند کما اینکه در وصفشان آمده است:
رِجَالٌ لَا یَنَامُونَ اللَّیْلَ لَهُمْ دَوِیٌّ فِی صَلَاتِهِمْ کَدَوِیِّ النَّحْلِ یَبِیتُونَ قِیَاماً عَلَی أَطْرَافِهِمْ وَ یُصْبِحُونَ عَلَی خُیُولِهِمْ رُهْبَانٌ بِاللَّیْلِ لُیُوثٌ بِالنَّهَار؛ (2)مردانی در میان آنهاست که شبها نمیخوابند؛ زمزمه آنها در حال عبادت همچون زمزمه زنبور عسل است. تمام شب را به عبادت مشغولند، و روزها سواره به دشمن حمله میکنند. آنها در وقت شب مناجات گر و هنگام روز شیرند.
از ناحیه معصومین دعاهای بسیاری به ما رسیده که سفارش شده است در عصر غیبت امام زمان خوانده شود؛ بدیهی است که آوردن همه این ادعیه در این مجال نمی گنجد و لکن به برخی از دعاهای مختصر اشاره و به ذکر نام و یا فرازهای ابتدایی دعاهای مهم دیگر بسنده میشود که میتوان با مراجعه به کتب ادعیه و نیز کتابهایی که در زمینه ادعیه مهدوی- نظیر صحیفه مهدیه- نوشته شده است متن کامل آنها را مطالعه کرده و با آنها انس گرفت:
الف. دعای غریق: عبد اللَّه بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت میکند که فرمود: به زودی شبههای به شما میرسد و در آن بینشانه هویدا و امام هدایت بمانید و کسی از آن شبهه نجات نمییابد مگر آنکه دعای غریق را بخواند، گفتم: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: میگویی: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِک» و من هم گفتم: «یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب و الأبصار ثبّت قلبی علی دینک»، امام فرمود: خدای تعالی مقلّب القلوب و الأبصار است و لیکن همچنان که من گفتم بگو: «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِک». (3)
ب. دعای معرفت: هارون بن موسی تلعکبری از ابن همام نقل میکند که جناب ابی عمرو عمری- از وکلای حضرت مهدی- برای او این دعا را نوشته و این دعا را که در عصر غیبت امام قائم است به او امر نمود که بخواند؛ فرازهای ابتدایی این دعا که گاهی فقط به جملات اولیه آن بسنده میشود چنین است: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ اللَّهُمَ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَللْتُ عَنْ دِینِی. اللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِی مَیْتَةً جَاهِلِیَّةً وَ لَا تُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنِی. اللَّهُمَّ فَکَمَا هَدَیْتَنِی لِوَلَایَةِ مَنْ فَرَضْتَ عَلَیَّ طَاعَتَهُ مِنْ وَلَایَةِ وُلَاةِ أَمْرِکَ بَعْدَ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ...». (1)
ج. دعا برای فرج امام عصر: به قدری این مطلب مهم است که امام حسن عسکری فرمود:
وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ غَیْبَةً لَا یَنْجُوا فِیهَا مِنَ الْهَلَکَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فِیهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِیلِ فَرَجِهِ؛ به خدا قسم او(حضرت مهدی) غیبتی خواهد داشت که کسی از هلاکت نجات پیدا نخواهد کرد مگر آنکه خدای عزوجل او را بر باور به امامتش ثابت بگرداند و توفیق دعا برای تجیل فرجش را عنایت فرماید. (2)
همچنین امام صادق فرمود:
هر کس بعد از نماز صبح و ظهر بگوید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم؛ نمیمیرد مگر آنکه قائم آل محمد را درک میکند. (3)
د. دعا برای صاحب الامر که امام رضا علیه السلام همواره به خواندن آن امر فرمودند:
«اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّکَ وَ خَلِیفَتِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَی خَلْقِکَ وَ لِسَانِکَ الْمُعَبِّرِ عَنْکَ النَّاطِقِ بِحُکْمِکَ وَ عَیْنِکَ النَّاظِرَةِ بِإِذْنِک...». (4)
ه-. دعای ندبه که در اعیاد چهارگانه خوانده میشود:
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ، وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً. اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاؤُکَ فِی أَوْلِیَائِک...». (1)
و. دعای عهد از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام که فرمود: هر کس چهل بامداد این عهد را بخواند از یاوران قائم خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خداوند (هنگام ظهور) او را از قبر بیرون آورد؛ و با هر کلمه این دعا؛ هزار ثواب به او عطا فرماید و هزار گناه از نامه عمل او محو کند: «اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ، وَ رَبَّ الْکُرْسِیِّ الرَّفِیعِ، وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَ مُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُور...». (2)
وجه بارز دیگری از زندگی منتظران حضرت ولی عصر را در ارتباط معنوی و توسل به ایشان و سایر معصومین میتوان تشریح نمود، زیرا این بزرگوار همانند سایر ائمه محل تجلی اسمای حسنای الهی است و به همین جهت ذکر و یاد ایشان ذکر و یاد خدا و عبادت اوست و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در همین باره فرمود: « ذِکْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَادَةٌ وَ ذِکْرِی عِبَادَةٌ وَ ذِکْرُ عَلِیٍّ عِبَادَةٌ وَ ذِکْرُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ عِبَادَةٌ». (3)بنابراین بر منتظران امام زمان لازم است که به موجب آیه شریفه: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ (4)ای کسانی که ایمان آوردید تقوای الهی پیشه کنید و به سوی او وسیله تقربی بجویید» دست به دامان این اولیای الهی شده و با توسل به ایشان از عصر خطرناک و فتنهخیز غیبت به سلامت عبور کنند. قطعاً بخشی از این توسل در عمل به دستورات ایشان و بخشی دیگر مربوط به زیاراتی است که یا به صورت حضور در مشاهد مشرفه ایشان و یا با خواندن زیارتنامههای ایشان در زندگی یک منتظر تجلی پیدا میکند. برخی از زیاراتی که خوب است هر منتظری با آنها انس داشته باشد از این قرار است:
از امام زمان روایت شده است که ایشان فرمود:
هرگاه اراده نمودید که به وسیله ما به خداوند متعال و اهل بیت توجه پیدا کنید همان طور که خدای متعال فرمود؛ بگویید: «سَلَامٌ عَلَی آلِ یس؛ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اللَّهِ وَ رَبَّانِیَّ آیَاتِهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَابَ اللَّهِ وَ دَیَّانَ دِینِهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ خَلْقِهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِیلَ إِرَادَتِه...». (1)
امام باقر درباره این زیارت فرمود:
هیچ یک از شیعیان ما نیست که این زیارت را کنار قبر یکی از ائمه نمیخواند الا اینکه این زیارت در نوری قرار میگیرد و به امضای حضرت محمد میرسد تا اینکه به حضرت قائم تسلیم میشود پس به اذن الهی صاحب آن را با مژده و تحیت و کرامت و بزرگواری دیدار میکند. (2)
از طرف امام هادی علیه السلام به ما رسیده است و یک دوره امام شناسی است که بسیاری از عالمان دینی بر خواندن آن تاکید داشتهاند.
با خواندن زیاراتی نظیر عاشورا و ناحیه مقدسه که آن نیز مورد توجه بسیاری از علمای شیعه بوده و در برخی از مکاشفات ایشان در تشرف به خدمت امام عصر به آن تاکید نمودهاند کما اینکه در تشرف آیت الله مرعشی نجفی، امام زمان به ایشان فرمود: «زیارت حضرت سیدالشهدا را فراموش مکن». (3)
پس از تصویر بخشی از روش زندگی منتظرانه در ارتباط با خدا، اکنون جلوههای فردی این سبک از زندگی را در مسائل فردی بررسی میکنیم. در همین جا این نکته را هم بگوییم که جلوههای عبادی شخص را که در فصل قبل بیان شد از زاویه رفتار فرد نیز میتوان در اینجا لحاظ نمود، اما همان طور که در گذشته بیان کردیم تقسیم بندی عرضه شده با توجه به آن دسته از رفتارهایی است که طرف دوم داشته و از همین رو جلوههای عبادی رفتار فرد منتظر را در قسم قبل آوردیم و در اینجا نمودهایی از رفتار شخصی فرد را به شرح ذیل عرضه میکنیم:
از مهمترین جلوههای رفتار فردی که در هر منتظر امام عصر میتوان مشاهده کرد، تلاش وی در تهذیب نفس و کسب صفات پسندیده و زدودن عیبهایی است که در روند زمینهسازی برای ظهور امام زمان تأثیر بسزایی دارد. موضوع اصلاح نفس از آن جهت مهم است که در مقام واقع تا شخص خود را اصلاح نکند قادر به اصلاح دیگران-چه رسد به اصلاح جهان- نخواهد بود کما اینکه امیرالمؤمنین فرمود: «کَیْفَ یُصْلِحُ غَیْرَهُ مَنْ لَا یُصْلِحُ نَفْسَهُ». (1)یک انسان منتظر ظهور حاکمیت حق و عدالت که شوق برچیده شدن بساط ظلم و جور را از دنیای انسانها دارد ابتدا باید در میدان دل خود با جنود جهل به مبارزه برخیزد و با جهاد با نفس، جبهه ظلم و بیعدالتی را در هم کوبد و این همان معنای
1) غرر الحکم و درر الکلم، ص 517.
جهادی از انتظار فرج است که در قبل توضیح آن داده شد. با توجه به اهمیت این نکته حال سؤال این است که ساز و کار این اصلاح چیست؟
جالب این است که وقتی به نصایح معصومین مراجعه میکنیم راهکار محاسبه نفس را در این سخن نورانی امام صادق مییابیم که خطاب به عبدالله بن جندب میفرماید:
یا ابنَ جندب، حَقٌّ علی کُلِّ مُسْلِم یَعْرِفُنا أنْ یَعرِضَ عَمَلَهُ فی کلِّ یوم و لَیْلَة علی نَفْسِهِ فَیَکُونُ محاسِبَ نَفْسِهِ، فَاِنْ رَأی حَسَنةً إِسْتَزادَ مِنْها و إنْ رَأی سَیِّئَةً اسْتَغْفَرَ مِنْها لِئَلاّ یُخُزی یَومَ القیمةِ؛ ای پسر جندب، بر هر مسلمانی که ما را میشناسد، لازم است که در هر روز و شب، اعمالش را بر خود عرضه بدارد و از نفس خود حساب بکشد؛ اگر کار خوبی در آنها یافت، بر آن بیفزاید و اگر کار زشتی یافت، طلب بخشایش نماید تا در قیامت دچار رسوایی نگردد. و نیز امام کاظم فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی کُلِّ یَوْم». (1)
علت اهمیت دادن به این نکته کاربردی در حدیث امام علی تفسیر خود را مییابد که میفرماید: «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلَی عُیُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ اسْتَقَالَ الذُّنُوبَ وَ أَصْلَحَ الْعُیُوبَ». (2)بنابراین در این مسیر، بدون محاسبه نفس نمیتوان به کشف عیوب و رفع آن پرداخته و در نتیجه به زمره یاوران و اهل امام زمان وارد شد و همین اصل قطعی باعث میشود که در رفتار منتظران ظهور، نوعی مراقبه و محاسبه در اعمالش مشاهده شود که وی همواره ناظر بودن حضرت صاحب الامر و چشمان بینای خدا را در زندگی خود مد نظر دارد.
بدون تردید، فراگیری علوم و معارف دینی به صورت عام و کسب معرفت به امام عصر یکی از بایستههای حتمی در زندگی جهادی منتظران ظهور است، زیرا تا زمانی که یک منتظر، امام زمان خود و عوامل جلب رضایت و نیز اسباب ظهور وی را نشناسد، از انتظار حقیقی دم زدن تنها یک ادعا و شعار بی فایده خواهد بود. این در حالی است که امام
حسن عسکری فرمود: « مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً». (1)بنابراین یکی از صحنهها و جلوههای عبادی و مبارزاتی انسان منتظر، جهاد علمی و معرفتی او در همه عرصههای مربوط به زمینه سازی ظهور محسوب میشود؛ این سفارش امیرالمؤمنین را نباید فراموش کرد که فرمود: «تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِیحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ وَ تَعْلِیمَهُ مَنْ لَا یَعْلَمُهُ صَدَقَةٌ وَ بَذْلَهُ لِأَهْلِهِ قُرْبَةٌ لِأَنَّهُ مَعَالِمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ... وَ سِلَاحٌ عَلَی الْأَعْدَاء». (2)
علاوه بر آن، زیست مهدی پسندانه در عصر غیبت نیازمند رفتارهای عقلانی است که متاسفانه نبود آن در برخی شیعیان وی باعث رنجش حضرت بقیة الله شده است به گونه ای که ایشان در توقیعی به محمد بن علی هلال کرخی فرمود: «قَدْ آذَانَا جُهَلَاءُ الشِّیعَةِ وَ حُمَقَاؤُهُم». (3)اما سؤال این جاست که زندگی عقلانی چه ربطی به علم آموزی دارد؟ پاسخ این پرسش را خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است که: «وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون؛ و به جز دانشمندان درباره آن تعقل و اندیشه نمی کنند»؛ (4)این آیه شریفه در حقیقت عقل و قوه سنجش آدمی را همچون معده او در نظر گرفته است که بدون دریافت غذا، کاری از دستش برنمی آید و علم و دانش نقش همان غذا را برای عقل دارد.
از جنبه دیگری نیز میتوان اهمیت علم آموزی را مورد توجه قرار داد و آن این است که اگر کسی میخواهد شایستگی یاوری حضرت مهدی را به دست آورد و از بازوان و فرماندهان او در حکومتش باشد باید به یکی از شرایط آن که مجهز بودن به علم و دانایی است مجهز شود؛ کما اینکه قرآن کریم آنگاه که از حضرت طالوت سخن میگوید در شایستگی او میفرماید: «و زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ». (5)
حاصل آنکه شوق به علم آموزی در مسیر زمینه سازی، حتماً یکی از نمودهای ظاهری انسان و جامعه منتظر ظهور امام عصر محسوب میشود، اما همین علم آموزی در اسلام،
آداب و رسومی دارد که منتظران ظهور در مسیر طلب علم باید به آن مزین باشند. برخی از این آداب عبارتند از:
از ضروری ترین اموری که منتظر متعلم باید در نظر داشته باشد این است که برای تحقق جهاد علمی خود- همان طور که در قبل نیز گفته شد- باید تقرب به خدا را مد نظر قرار دهد و در این صورت است که مصداق این سخن رسول اعظم قرار خواهد گرفت که:
طالب العلم للَّه أفضل عند اللَّه من المجاهد فی سبیل اللَّه؛ هر که علم برای رضای خدا جوید نزد خدا از مجاهد فی سبیل اللَّه بهتر است. (1)
البته خود ایشان نیز نشانه اخلاص در علم آموزی را در سخن نورانی دیگری این طور ذکر فرمودند:
هر کس علم و دانش را برای رضای خدا طلب کند به هر بابی که از علم میرسد و یاد میگیرد ذلتش در درون و تواضعش در برابر مردم و ترسش از خدا بیشتر و تلاش وی در امر دین بیشتر میشود، پس این مرد کسی است که از علم و دانش بهره میبرد. (2)
در زندگی یک منتظر امام زمان، مصاحبت با دانشمندان دین یک رویه جاری است و ائمه معصومین نیز ما را بدان تشویق نمودهاند. این موضوع موقعی مهم میشود که با توجه به رخدادها و فتنههای عصر غیبت، حضرت بقیة الله نیز ما را به این بزرگواران ارجاع داده و فرمودند: «أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم». (3)البته این موضوع همواره مورد سفارش معصومین بوده است؛ از امام علی علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: «در مسجد النبی نشسته بودیم که ابوذر داخل شد و از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد: ای رسول خدا، شرکت در تشییع جنازه عابد بهتر
است یا نشستن در جلسه درس عالم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای اباذر! لحظهای نشستن در جلسه مباحث علمی، در پیشگاه خداوند از شرکت در هزار تشییع جنازه، آن هم جنازه شهدا برتر و بالاتر است. و نشستن ساعتی در مجلس علم نزد خدا از قیام هزار شب که کسی در هر شب هزار رکعت نماز بخواند محبوبتر است و نشستن ساعتی در مجلس علم محبوبتر است نزد خدا از هزار جهاد و خواندن کل قرآن.
ابوذر عرض کرد: «یا رسول اللَّه مذاکره علم بهتر است از خواندن همه قرآن؟!» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای ابوذر! نشستن ساعتی در مجلس علم بهخدا از خواندن دوازده هزار بار کلّ قرآن بهتر است.
ملازم باشید به حضور در مجلس علم برای آنکه به وسیله علم حلال را از حرام میشناسید و هر که از خانه خود بیرون آید که بابی از علم را طلب کند؛ بنویسد خدای تعالی برای او، به هر قدمی ثواب پیغمبری از پیغمبران و بدهد او را بههر حرفی که میشنود یا مینویسد شهری در بهشت. و خدای تعالی طالب علم را دوستدارد و دوست دارند او را فرشتگان و دوست دارند او را پیغمبران. و دوست ندارد علم را مگر نیکبخت و خوشا به حال طالب علم در روز قیامت.
ای اباذر! نشستن ساعتی در مجلس علم بهتر است از عبادت یک سال که روزه باشی روزهای آن را و قیام نمائی شبهای آنرا و نظر کردن بر روی عالم بهتر است از آزاد کردن هزار بنده و هر که از خانه خود بیرون رود تا بابی از علم را طلب کند؛ خدا برای او بنویسد به هر قدمی ثواب شهیدی از شهدای بدر. و طالب علم حبیب و دوست خدا است.
و هر که دوست دارد علم را، بهشت برای او واجب شود و صبح کند و شب کند در رضای خدا و بیرون نرود از دنیا تا آنکه بیاشامد از آب کوثر و بخورد از میوه بهشت و نخورد کرم بدن او را و در بهشت رفیق حضرت خضر علیه السلام باشد و جمیع این مطالب در تحت این آیه است: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات». (1)
بنابراین یکی از برنامههای حتمی و دائمی منتظران امام زمان در زمانه غیبت حضور در مجلس عالمان ربانی و بهرهگیری از علوم و معنویت آنهاست.
1) جامع الأخبار(للشعیری)، ص 37-38.
پس از لزوم تعلم، یکی دیگر از آداب علم آموزی، ثبت دانش و معارف است که پیشوایان ما بارها به آن توصیه فرمودند؛ امام صادق در خطابی عتاب گونه فرمود:
فَمَا یَمْنَعُکُمْ مِنَ الْکِتَابِ؟ أَمَا إِنَّکُمْ لَنْ تَحْفَظُوا حَتَّی تَکْتُبُوا؛ چه چیز شما را از نوشتن منع میکند؟ بدانید که علم را مادامی که ننویسید حفظ ننموده و یاد نخواهید گرفت. (1)
هم ایشان در روایت قابل تأمل دیگری که به عصر آخرالزمانی ما نیز گریزی میزند فرمود:
اکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ فِی إِخْوَانِکَ فَإِنْ مِتَّ فَأَوْرِثْ کُتُبَکَ بَنِیکَ فَإِنَّهُ یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ لَا یَأْنَسُونَ فِیهِ إِلَّا بِکُتُبِهِم؛ بنویس و علمت را در میان دوستانت منتشر ساز و چون مرگت رسید آنها را به پسرانت میراث ده، زیرا برای مردم زمان فتنه و آشوب میرسد که آن هنگام جز با کتاب انس نگیرند. (2)
همین امر موجب میشود تا همه ما برای ثبت علوم، کاغذ و قلم و هر آنچه در ضبط و نگهداری علم لازم است را همیشه با خود نگه داریم و به موقع از آنها استفاده کنیم.
از جمله مواردی که منتظران ظهور حضرت ولی عصر در مسیر معرفت اندوزی باید بدان توجه داشته باشند این است که در فراگیری علوم دینی و معارف مهدوی نباید به صرف اینکه موضوعی در حوزه مباحث دینی و مهدوی است به تعلیم و تعلم آن بپردازند، بلکه باید در انتخاب موضوع اولویتها را بر اساس زمانه شناسی و وظایف خود مشخص کنیم، زیرا امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: « العمر أقصر من أن تعلم کل ما یحسن بک علمه فتعلم الأهم فالأهم». (3)و آنگاه فرمود: « سَلْ عَمَّا لَا بُدَّ لَکَ مِنْ عِلْمِهِ وَ لَا تُعْذِرُ فِی جَهْلِه؛ بپرس از آنچه که باید آن را بدانی و عذرت در جهل به آن پذیرفته نمیشود». (4)
حال بیایید مروری بر تلاشهای علمی در آموختن معارف مهدوی داشته باشیم. آیا
دانستن ازدواج امام زمان مهمتر است یا شناخت و معرفت به خود امام که درباره آن فرمودند:
نَحْنُ الَّذِینَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا یَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا یُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا کَانَ مُؤْمِناً- وَ مَنْ أَنْکَرَنَا کَانَ کَافِراً وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنَا وَ لَمْ یُنْکِرْنَا کَانَ ضَالًّا حَتَّی یَرْجِعَ إِلَی الْهُدَی الَّذِی افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ؛ مائیم که خدا اطاعت ما را واجب ساخته، مردم راهی جز معرفت ما ندارند و بر نشناختن ما معذور نباشند. هر که ما را شناسد مؤمن است و هر که انکار کند کافر است و کسی که نشناسد و انکار هم نکند گمراه است تا زمانی که به سوی هدایتی که خدا بر او واجب ساخته و آن اطاعت حتمی ماست برگردد. (1)
آیا دانستن مکان حضور حضرت مهم است یا شناخت حقوقی که بر گردن ما دارد و ما حتی آنها را نمیشناسیم تا چه رسد به اینکه آنها را بجا آوریم؟! آیا تطبیق ظنی و گمان آور علائم ظهور که بسیار کلی و مبهم هستند و چیزی به دست ما نمیدهند مهمتر هستند یا شناخت و آمادگی برای کسب و تهیه مقدماتی که در زمینه سازی ظهور امام زمان لازم هستند و خودسازی و جامعه سازی از مهمترین آنهاست؟! از همین روست که حضرت بقیة الله در یکی از توقیعات شریف خود فرمود:
اَغْلِقُوا بَابَ السُّؤَالِ عَمَّا لَا یَعْنِیکُمْ وَ لَا تَتَکَلَّفُوا عِلْمَ مَا قَدْ کُفِیتُم؛ (2)از اموری که سودی برایتان ندارد پرسش نکنید و خود را در آموختن آنچه از شما نخواستهاند به زحمت نیفکنید.
آداب علم آموزی در متون دینی بسیار است و آنچه بیان شد تنها موارد اندکی است که البته پایبندی به آنها به طور محسوس سبک زندگی ما را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
هم زمان با فرا رسیدن روزهای تعطیلی چون عید نوروز و ایام تابستان بحثی به نام اوقات فراغت و برنامهریزی برای آن مورد توجه قرار می گیرد تا با بررسی آن، هم در
استفاده از روزهای به اصطلاح بیکاری از کارها و فعالیت های رسمی، بهره برداری بیشتری صورت گیرد، و هم از آسیب ها و آفات این موضوع (پس از شناخت آن ها) جلوگیری شود. اما متأسفانه به دلیل شتابزدگی در این امر و کمبود پژوهش های مبنایی، و بویژه با رویکرد اسلامی ازیک سو، و عدم پایبندی برخی از متولیان فرهنگی از سوی دیگر، عملاً در دستیابی به افق مطلوب در ارائه برنامه جامع برای اوقات فراغت مؤثر نبوده است.
برای دستیابی به یک برنامه جامع در موضوع اوقات فراغت و نیز ارائه سبک صحیحی در گذران اوقات فراغت معتقدیم که آموزه های اسلامی، اطمینان بخش ترین منابعی هستند که می توانند در این جهت به ما کمک کنند، لکن در بین تمام آموزه های اسلامی، بر اساس روایاتی که پیشاپیش بیان گردید مقوله امامت و نیز باور داشتن به مهدویت و در انتظار مهدی موعود بودن از جایگاه ویژه ای برخوردار است. بر همین پایه، با تبیینی که قبلاً در سبک زندگی منتظرانه صورت گرفت اگر ما انتظار را به تلاش و جهاد در جهت زمینهسازی برای ظهور تفسیر کنیم، آن گاه اوقات فراغت به معنای خالی نمودن وقتی برای انجام فعالیت های آگاهانه و لذت بخش و فرح زا در جهت فراهم نمودن بخشی از شرایط و زمینه های مردمی ظهور است.
اما برای تبیین سبک زندگی منتظرانه در اوقات فراغت و تفریح که شاخصه مهم آن است باید دیدگاه اسلام را درباره آن جویا شویم.
تمام تلاش انسان مؤمن به قوانین الهی این است که عمر و زندگی خود را درجهت کمال و رسیدن به قرب الهی - که سرچشمه همه برکات است- استفاده نماید. در چنین نگرشی اوقات فراغت تعریفی کمالگرایانه و خداجویانه مییابد که انسان موحد با بهره-مندی هر چه بیشتر از زمان، آمادگی بیشتری از لحاظ روحی و جسمی برای انجام طاعات الهی و عمل به وظیفه بندگی که نهایتاً سعادت و رستگاری را در پی خواهد داشت پیدا می کند. خداوند تعالی اینچنین می فرماید: «فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب؛ (1)پس
1) انشراح/7و8.
هروقت فراغت یافتید به طاعت بکوش و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور». اگرچه در آیه، خداوند به پیامبر اکرم دستور می دهد، ولی همگان باید آ ن را مدنظر قرار دهند و هنگامی که از کار مهمی فارغ می شوند به مهم دیگری بپردازند. روایات اسلامی هم درباره ارزش عمر و وقت، بسیار است. پیامبر اکرم به ابوذر چنین میفرمایند:
پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت شمار؛ جوانی خود را قبل از کهنسالی، سلامتی خود را قبل از بیماری، ثروت و دارایی خود را قبل از نیازمندی، فرصت و اوقات خالی خود را قبل از مشغول شدن به کارها و زندگی خود را قبل از فرارسیدن مرگ. (1)
همچنین امام علی می فرمایند: «بدترین مشغولیت ها پرداختن به امور زاید و بی ارزش است». (2)
اوقات فراغت اگر در مجاری صحیح به کار گرفته شود موجب نشاط و مایه نیرومندی در سایر فعالیت هاست؛ چرا که امام رضا علیه السلام میفرمایند:
کوشش کنید که زمان شما چهار بخش باشد، بخشی برای بندگی خدا، بخشی برای کار و کوشش و تامین معاش، بخشی برای همنشینی با برادران دینی مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیوبتان متوجه کند و با خلوص به شما تذکر دهند و بخش پایانی را به تفریح و لذایذ سالم اختصاص دهید. چه اینکه ساعات تفریح و نشاط به شما نیرو میدهد و به قدرتی مجهزتان مینماید که بتوانید سه بخش دیگر را هرچه بهتر و نیکوتر انجام دهید. (3)
اما اگر در کارهای نادرست و گناهان صرف شود، می تواند خطرات بزرگ و مفاسد غیرقابل جبرانی به بار آورد. از این رو پیامبر برای آگاه سازی پیروان خود این مهم را تذکر داده، تا در ساعات فراغت راه انحرافی در پیش نگیرند و خویشتن را گرفتار فتنه و بلا ننمایند.
«نعمتان مفتون کثیر من الناس: الفراغ و الصحة؛ (4)دو نعمت است که بسیاری از مردم در آن به گمراهی و فساد افتادند: فراغت و سلامت».
همچنین امام علی می فرمایند:
کارهای خوب را برای آخرت و آینده خویش فرا بگیر و از امروزت برای فردای خود توشه بگیر و بخشش روزگار (فرصت ایام) را غنیمت بشمار و از فرصت های ممکن حداکثر استفاده را بکن. (1)
و در سخنی دیگر می فرمایند: «المومن مشغول وقته؛ (2)همه وقت مؤمن پر است».
این به این معنی است که یک مؤمن هیچ گاه بیکار نیست و عمر گران بهای خود را به بطالت نمی گذراند و همان طور که برای وقت علم و عبادت خود باید برنامهریزی کرده و طبق هدفی که دارد پیش رود، در اوقات فراغت خود نیز اینچنین کند و طبق هدف برنامهریزی کند. چرا که تفریح مناسب در زمان فراغت باعث سلامت جسمی، روحی و روانی میشود، بنابراین اگر به این بخش از زندگی توجه نشود بخشهای دیگر زندگی تحت الشعاع قرار گرفته و فرد به خوبی از عهده امور مهم دیگرش بر نمیآید.
اگر چه اوقات فراغت در اصطلاح متعارف عبارت است از فرصت و زمانی که پس از به اتمام رساندن کار و شغل روزانه باقی میماند و یا به تعبیر دیگر سرگرمی ها، تفریحات و فعالیتهایی که به هنگام آسودگی از کار عادی با شوق و رغبت به آنها پرداخته میشود و چه بسا افرادی آن را به زمان بی مسئولیتی و رهایی از تکالیف تلقی میکنند، اما با توجه به مطالبی که در قبل گذشت روشن است که «اوقات فراغت از نظر اسلام هرگز به معنای اوقات بیمسئولیتی یا اوقات بیکاری نیست زیرا در هر جایی و تا زمانی که انسان عقل و اختیار و آگاهی و قدرت داشته باشد مسئولیت نیز دارد». (3)علاوه بر آن اوقات فراغت زمانی جدا از برنامه روزانه نیست، بلکه به عنوان جزئی از برنامه روزانه یک مسلمان باید مورد توجه قرار گیرد تا هم دنیای خود و هم آخرت خویش را در مسیر کمال آباد نماید؛ کما اینکه حضرت علی در تفسیر آیه شریفه: «و لا تنس نصیبک من الدنیا» فرمود:
لا تنس صحتک و قوتک و فراغک و شبابک و نشاطک أن تطلب بها الآخرة؛ (1)سلامتی و قدرت و اوقات فراغت و جوانی و نشاطت را فراموش نکن تا به وسیله آنها برای آخرت خویش را طلب نمایی.
در این میان منتظران با پرداختن به اموری که موجب نشاط روحی در کسب آمادگی برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میشود، از زمان فراغت خود بهره میبرند تا آخرت خویش را آباد کنند.
اوقات فراغت منتظران حضرت مهدی باید دارای شاخصه هایی باشد که با به کار بستن آنها هرچه بیشتر از پیش، زمینه را برای ظهور فراهم کند، زیرا منتظر حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف در برنامهریزی اوقات فراغت خود به هدف اصلی یعنی حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میاندیشد. او میداند که یکی از راههای رسیدن به ظهور و حکومت حضرت بالا بردن رغبت جهانی برای حکومت و همچنین بالا بردن مقبولیت عمومی برای ظهور حضرت میباشد. بنابراین اگر قرار است برای خود برنامه تفریحی بچیند با این نگاه آن را برنامهریزی میکند؛ اگر قرار است به کار هنری بپردازد، هنر خود را در قالب نشان دادن زیباییهای ظهور به نمایش میگذارد و اگر قرار است به کار تفریحی و ورزشی بپردازد توجه به این نکته میکند که یاران حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف باید از قوای بدنی و آمادگی جسمانی برخوردار باشند. بههمین جهت به پرورش جسمی خود میپردازد. به طور خلاصه این شاخصه ها را می توان اینگونه بیان کرد:
برنامه ریزی یک منتظر باید به گونه ای باشد که زمان اوقات فراغتش در ساعاتی تنظیم نشود که سه وقت مذکور در حدیث (وقت عبادت، علم و کار) را تحت الشعاع قرار دهد و حق آن امور ادا نشود، و از طرفی باید به این نکته توجه شود که زمان را باید صید کرد و از آن بهترین استفاده را برد. امام علی فرمودند: «اگر فرصتی برایت پیش آمد به سرعت از
1) معانی الاخبار، ص 325.
آن بهره بگیر، چراکه از دست دادن فرصت ها اندوه در پی خواهد داشت». (1)
در این جا فراغتی مدنظر ما می باشد که به اخلاق اهمیت فراوانی داده شود. اوقات فراغتی که اخلاق در آن موضوعیت نداشته باشد، مورد رضایت امام زمان نیست و نمی-تواند فراغتی باشد که مدنظر یک منتظر است. امام صادق فرمودند:
هرکس شادمان می شود به اینکه از یاوران حضرت قائم باشد؛ پس انتظار بورزد و براساس تقوا و خوش خلقی رفتار نماید، درحالیکه منتظر است. (2)
براساس این حدیث، خوش خلقی برای یک منتظر بسیار مهم است و حسن خلق را در همه ابعاد زندگی حتی در اوقات فراغت باید داشته باشد.
گذران اوقات فراغت با خانواده در رأس دیگر افراد قرار می گیرد و در هنگام تعارض بین گذراندن فراغت با خانواده و گذراندن آن با غیر خانواده، خانواده اولویت دارد، زیرا در اسلام خانواده از جایگاهی ویژه برخوردار است و پیامبر اکرم فرمودند: «براستی بهترین شما کسی است که برای خانواده اش بهتر باشد». (3)اگر خانواده ها به این نکته بسیار مهم توجه کنند و برنامه ریزی دقیقی برای گذران اوقات فراغت داشته باشند، بهگونه ای که فرزندان از کنار خانواده بودن احساس لذت بکنند به راحتی می توان فرهنگ انتظار را در این خانواده ها نهادینه کرد.
برای گذران اوقات فراغت باید ابزارها و مکانها به گونهای باشد که از دیدگاه اسلام دارای ارزش بوده، رضایت خداوند و امام زمان در آن باشد؛ بنابراین نه تنها باید از مکانی که در آن معصیت صورت می گیرد دوری کند، بلکه باید از هرگونه ابزاری که در نزد شرع حلال نیست دوری کند. با این حساب باید در استفاده از محصولات رسانهای و فیلمها و
موسیقی و امثال آن دقت بیشتری به خرج دهد.
فراغت باید سالم باشد، یعنی وصف به سلامت شده باشد و اساس آن برمبنای سلامت باشد. شیعه منتظر هم از لحاظ فردی و هم از لحاظ اجتماعی، اهل نظافت و رعایت بهداشت است و به محیط زیست خود اهمیت میدهد، چرا که می داند رعایت بهداشت در سلامت انسان ضروری است. پیامبر اکرم فرمود: «انّ الاسلام نظیف فتنظفوا؛ اسلام پاکیزه است، پس شما هم پاکیزه باشید». (1)امام سجاد در دعایی خصوصیات فراغت سالم را در دعای خویش اینگونه ذکر کرده اند: «بارالها! اگر برای ما ساعت فراغتی از شغل را مقدور فرموده ای آن را فراغتی سالم قرار ده، که نه گرفتار پیامدها و تبعات رنج آور آن باشیم و نه به خستگی و کوفتگی آن مبتلا شویم». (2)
همان گونه که در تعریف اوقات فراغت روشن شد از شاخصههای اصلی اوقات فراغت، تفریح و لذت بردن محسوب میشود؛ از همین رو سخن خود را بر همین موضوع متمرکز کرده و شیوه تفریح مطلوب برای منتظران ظهور را در ایام فراغت مورد دقت قرار میدهیم.
به تجربه ثابت شده است که انس با طبیعت روحیه ای شاد و مفرح را برای انسان به ارمغان میآورد، علاوه برآن پیامبر اکرم می فرمایند: «سافِروا تصحّوا و ترزقوا؛ مسافرت کنید تا تندرست بمانید و روزی کسب کنید». (3)بنابراین یکی از موارد تفریحی که در مسیر آمادگی جسمی و روحی انسان منتظر ظهور تأثیر بسزایی دارد سیر و سفر با رعایت چارچوبهایی است که در قبل برای منتظران بیان گردید.
شیعه منتظر برای کار و تلاش در زندگی خود جایگاه خاصی قائل است، چراکه بدون کار انسان بی مسئولیت و ضعیف تربیت می شود و همچین انسان نمی تواند در موقع خود، یار خوبی برای امام خویش باشد. تا جایی که امیر المومنین بهترین تفرح را کار معرفی میکند و در جای دیگری میفرماید: «العمل شعارالمومن؛ کار شعار مومن است». (1)
به دور از تنبلی و کسالت: اهل تلاش بودن از خصلت خوب انسان است که یک منتظر با توجه به آن، می تواند نگاه خاص امام را به خود جلب کند. همان طور که امام جواد در وصف یاران امام زمان فرموده اند: «کدّادون مجدّون فی طاعته؛آن ها اهل تلاش و جدیت در اطاعت از امام زمان خود هستند». (2)
عرصه مطالعه، مادر خلاقیتها و عامل تعالی روح و فکر انسان منتظر است. مطالعه کتاب های مفید، مجلات و روزنامه ها در زمینه های مختلف دینی و به ویژه معارف مهدوی، از بهترین روش های پر کردن اوقات فراغت است. این مطالعه که میتواند با استفاده از آثار علمی و ادبی باشد نه تنها گزینه مناسبی در زمینه اوقات فراغت است، بلکه میتواند زمینه و سرمایه مناسبی برای خلق آثار علمی و ادبی درحوزه مهدویت باشد.
عرصه هنر از مهم ترین و قدیمی ترین عرصه هایی است که در اوقات فراغت متولد شده و رشد یافته است و از دیرباز مورد توجه همه به خصوص مسلمانان بوده است. مسلمانان علاقه وافری به هنر نشان دادند و در این زمینه موفقیت هایی هم داشته اند و در سطح جهانی مطرح شدهاند. با توجه به علاقه ای که مسلمانان به هنر نشان دادند می توانند در نهادینه کردن فرهنگ انتظار و آماده سازی مردم برای ظهورموثر واقع شوند. از دیدگاه منابع دینی هم، هنر متعهد آن است که انسان را به سمت ارزشهای والای انسانی سوق دهد. بر این اساس میتوان بخشی از اوقات فراغت را به سرودن شعر و مدح، خوشنویسی،
نقاشی و طراحی به صورت دستی و یا با استفاده از نرم افزارهای جدید کامپیوتری، ساخت فیلم، انیمیشن و اموری نظیر آن پرداخت و فرهنگ انتظار را با استفاده از ابزار قدرتمند هنر در شهر و کشورو جهان منتشر نمود و ذهن ها رابه سمت امام زمان متوجه ساخت. بدیهی است با این توضیح این سخن امام صادق که فرمودند: «هر که در مورد ما یک بیت شعر بگوید خداوند متعال در بهشت یک خانه برایش بسازد». (1)را نمیتوان به موضوع شعر منحصر کرد.
منتظران ظهور حضرت صاحب الزمان چشم اندازی وسیع و جهانی دارند. منتظر در اندیشه این است که چگونه می تواند آرمان خود را جهانی کند و پیوسته درصدد این است که برای ظهور حضرت رغبت جهانی و مقبولیت عمومی ایجاد کند. طبیعی است که جامه عمل پوشاندن به یک چنین آرمانی، مستلزم این است که منتظر از قوای بدنی قوی و ورزیدگی جسمی نیرومند خاصی برخوردار باشد. بنابراین منتظران در اوقات فراغت خود به امور ورزشی نیز می پردازند تا با جهت دهی ورزش به سمت وسوی ظهور حضرت صاحب-الزمان آرمان خود را جهانی کنند و بدین ترتیب موجبات رضایت امام عصررا به دست آورند. امام خمینی هم در راستای اهمیت دادن ورزش به جوانان میفرمایند:
مملکت ما همین طور که به علما احتیاج دارد، به قدرت شما هم احتیاج دارد. این قدرت حرکتی با ایمان باشد، وقتی زورخانه با قرآن باشد، با ایمان باشد، پشتوانه یک ملت است، آنچه که پشتوانه یک ملت است آن افراد با ایمان هستند، ورزشکاران با ایمان هستند. (2)
البته در اینکه چه نوع ورزشهایی با توجه به هدف زمینه سازی ظهور مناسب هستند در جای خود نیازبه تحقیق بیشتری دارد.
یکی دیگر از جلوههای سبک زندگی منتظرانه را باید در کیفیت و کمیت تغذیه جستجو
کرد، زیرا از یک سو منتظران حضرت با خطاب قرآنی «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ» (1)روبرو هستند که مؤمنان را به دقت در مصرف مواد غذایی فرا میخواند و از سویی دیگر بخشی از آمادگی ایشان برای جهاد و یاری حضرت معطوف به سلامتی و تقویت قوای جسمانی است، چرا که درباره خصوصیات یاران امام زمان آمده است که: «کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی الْقَائِمِ وَ أَصْحَابِهِ فِی نَجَفِ الْکُوفَةِ... یُعْطَی الرَّجُلُ مِنْهُمْ قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلا». (2)پس منتظران وظیفه دارند در تقویت قوای جسمانی به تغذیه نیز توجه داشته و برنامه غذایی خود را مطابق با دستورات اسلامی بچینند، تا با سلامت جسمی که بالتبع در سلامت روان نیز تاثیر دارد، در جهت بسترسازی ظهور تلاش و نیروی خود را در این راه هزینه کنند. در همین راستا دستورات غذایی فراوانی در متون دینی یافت میشود که جای طرح تفصیلی آنها در این مجال نیست، اما به صورت مختصر به برخی از نکاتی که مؤمنان و منتظران ظهور باید به آنها توجه کنند و در آیات و روایات ما آمده است اشاره میشود:
مهمترین مطلبی که همگان و به ویژه منتظران حضرت مهدی باید به آن عنایت کنند توجه به حلال بودن غذای مورد مصرف است. در همین راستا خاستگاه کسب طعام و غذا حتماً باید از راههای مشروع و از همان طریقی باشد که پروردگار هستی خواسته است. بارها خداوند متعال در قرآن کریم خوردن غذای حلال را از نشانههای صدق در عبودیت خود معرفی کرده و فرموده است: ((فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُون)) (3)و در جایی دیگر انگار که تغذیه حلال را مقدمه تقوای الهی- به عنوان مهمترین سفارش و راهبرد زندگی دینی و مهدوی در همه دورانها و به خصوص در آخرالزمان- معرفی نموده و میفرماید: ((وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُون)). (4)انبوهی از سخنان اهل بیت نیز بر این امر تأکید دارند و همین امر دقت
و توجه منتظران را بر مقوله کسب و کار دو چندان میکند و وی نمیتواند از هر طریقی به کسب اموال و مصرف آن بپردازد.
علاوه بر آن بایددر احکام اسلامی کیفیت استفاده از غذای به دست آمده نیز مورد توجه قرار گیرد. به عنوان نمونه اگر کسی گوسفندی را از راه حلال به دست آورده است برای استفاده حلال نیز باید آن را به همان صورتی که در شرع گفته شده است ذبح نماید. موارد دیگری همچون آغاز مصرف با بسم الله و نظایر آن وجود دارد که باید به کتابها و رسالههای مربوط مراجعه کرد.
در آیات پیشینی که مربوط به بحث غذای حلال بود به خصوصیت دیگری به نام طیب بودن طعام بر میخوریم که آن نیز به جهت در کنار حلال قرار گرفتن، فوق العاده حائز اهمیت است. یکی از مطالبی که در فهم این آیات مؤثر است درک دقیق واژه طیب است که متأسفانه به خاطر دشواری ترجمه دقیق آن معمولاً در ترجمههای موجود گاهی آن را به حلال بودن و زمانی آن را به پاک بودن معنا میکنند در حالی که این ترجمه دقیق و گویا نیست. در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم که به صورت عالمانه و دقیقی به بررسی واژگان قرآنی پرداخته است در تبیین واژه طیب میگوید: «هو ما یکون مطلوبا لیس فیه قذارة ظاهرا و لا باطناً؛ (1)طیب به امر خواستنی و مطلوبی گفته میشود که آلودگی ظاهری و باطنی ندارد». بر پایه چنین تعریفی ترجمه «طیب» به «پاک» که معمولاً به آنچه که آلودگی ظاهری و مورد مشاهده ندارد اطلاق میشود ترجمه ناقصی است، زیرا چه بسا موادی که اگرچه از نظر ظاهری آلوده نیستند، اما از نظر باطنی آلوده هستند. درست مثل سیگار یا نوشابههای کنونی که در عین گوارایی ظاهری، ضررهای فراوانی برای آنها اثبات شده است. بدیهی است که منتظران ظهور حکومت مهدوی و استقرار حاکمیت قرآن و دین در جهان از این گونه مواد دوری میکنند.
1) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج7، ص 151.
لباس و پوشش امروزه از موضوعات مهمی است که مورد توجه جهانیان قرار گرفته و اتفاقاً به عنوان بخشی از سبک زندگی از کارکردهای ویژهای نیز برخوردار است. بدون تردید منتظران مهدی موعود نیز باید در این زمینه برآگاهیهای خود افزوده و لباسی را انتخاب کنند که مناسب با فرهنگ انتظار باشد. بر همین اساس برخی از مهمترین معیارهای انتخاب پوشش منتظران را به این شرح میتوان برشمرد:
از مهمترین ویژگیهای منتظران ظهور که در اعمال و رفتار آنها کاملاً نمایان است تقواپیشگی و خدامحوری ایشان است، زیرا ایشان همواره این سفارش راهبردی معصومین را مد نظر داشته و این کلام امام صادق را نصب العین خود نمودهاند که: « من سره أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع». (1)چنین تقوایی حتی در زمینه لباس و پوشش نیز خود را نشان میدهد، زیرا آنهایی که در مکتب قرآن تربیت شدهاند وقتی به این آموزه قرآنی میرسند که: «یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُون» (2)اگرچه باید به لباس ظاهر اهمیت داد و لکن بهترین لباسی که هم حافظ ما از خطرات و هم عامل عیب پوشی و هم سبب زیبایی معنوی است همانا تقوای الهی میباشد. همین امر سبب میشود تا مؤمنان منتظر بیش از هر چیز به کسب لباس تقوا و مزین شدن به آن مبادرت ورزند.
یکی از آموزههای اسلام درباره لباس مؤمنان، در نظر گرفتن شرایط زمانه از لحاظ اقتصاد عموم مردم برای انتخاب نوع پوشش است. شخصی به نام حماد بن عثمان میگوید:
در محضر امام صادق علیه السلام بودم که مردی به وی عرض کرد: شما فرمودی که علی بن
ابی طالب علیه السلام لباس زبر و خشن در بر میکرد و پیراهن چهار درهمی میپوشید و سخنانی همانند آنها، در حالی که بر تن شما لباس نو میبینیم. امام صادق به او فرمود: «إن علی بن أبی طالب کان یلبس ذلک فی زمان لا ینکر علیه و لو لبس مثل ذلک الیوم شهر به فخیر لباس کل زمان لباس أهله غیر أن قائمنا أهل البیت إذا قام لبس ثیاب علی و سار بسیرة علی؛ (1)علی ابن ابی طالب علیه السلام آن لباسها را در زمانی میپوشید که مورد تنفر و انکار نبود، اما اگر آن لباس را این زمان میپوشید به بدی مشهور و انگشت نما میشد، پس بهترین لباس هر زمان، لباس مردم همان زمان است، ولی قائم ما اهل بیت علیهم السلام زمانی که قیام کند،(به دلیل آنکه زمامدار است و باید خود را در ردیف ضعیفترین مردم قرار دهد) همان جامه علی علیه السلام را پوشیده و به روش علی علیه السلامرفتار میکند».
این خود نکته بسیار مهمی است که شخص منتظر نباید به تصور جلب رضایت امام زمان، خود را به گونهای بیاراید که مردم تصور فقر و بیچارگی در مورد او کنند، بلکه باید همسان با عموم پوشش جامعه لباس خود را برگزیند. علاوه بر آن وی باید حد وسط را رعایت کند و از پوشیدن لباسی که زیبایی یا زشتی خیره کنندهای دارد بپرهیزد چرا که رسول خدا فرمود: «لباسی را که در زیبایی یا زشتی شهرت دارد نپوشید». (2)
معیار دیگری که متون دینی درباره لباس نسبت به آن حساسیت نشان دادهاند در نظر گرفتن مختصات جنسیتی و عدم شباهت زن و مرد به یکدیگر است؛ کما اینکه حضرت امام صادق این امر را یکی از بلاها و آفات جامعه آخرالزمان معرفی کرده و در پاسخ به کسی که از او زمان قیام قائم آل محمد را پرسیده بود فرمود: «إِذَا تَشَبَّهَ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ؛ (3)هنگامی که مردان خود را شبیه به زنان و زنان خود را به مردان شبیه میکنند». دوستداران حضرت ولیعصر نیز باید به این معیار مهم که آثار اجتماعی فراوانی دارد در انختاب لباس و آراستگی خویش توجه زیادی داشته باشند.
یکی دیگر از موازینی که منتظران مؤمن باید در موضوع لباس در نظر بگیرند توانایی مالی و تهیه مالی است و همین امر باعث میشود تا به آسانی درباره دیگران قضاوت نادرست نکنند. در سخنان معصومین در این مورد نکات قابل توجهی وجود دارد. اسحاق بن عمار از امام صادق در باره مردی که صاحب اموال و اهل تجمل بوده و خود را به وسلیه لباسهای متعدد و زیبا آراسته مینموده پرسید که آیا این مرد اسرافگر است؟ و امام جواب فرمود که نه؛ زیرا خداوند متعال فرمود: « لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ؛ هر کس که زندگیش وسعت دارد بقدر توانایی خرج کند». (1)جالب اینجاست که در مورد دیگری که کاملاً برعکس و شخصی در مضیقه مالی بوده باز هم امام صادق با همین معیار جواب فرمودند. معاویة بن وهب میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: گاهی انسان در قسمتی از عمرش ثروتمند است و لباس و سر و وضع او اعیانی است؛ بعدا ثروتش از دست میرود و وضعش عوض میگردد و از شماتت دشمن رنج میبرد، برای خرید لباس که خود را بیاراید خویشتن را به سختی میافکند آیا جایز است ؟ ایشان این آیه را تلاوت فرمود ((ِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ عَلَی قَدْرِ حَالِه))؛ (2)هر کس که زندگانیش وسعت دارد به مقدار وسعتش و هر کس روزیش تنگ است بقدری که خداوند به وی داده خرج کند،پس بر طبق حال و وضعیتش اقدام کند».
درباره بحث اسراف و عدم اسراف در لباس نکات دقیقی در احادیث امامان معصوم نظیر لزوم متفاوت بودن لباس درون و بیرون از خانه وجود دارد که همه شیعیان و منتظران برای یک زندگی خوب و امام زمان پسند باید در کتابهای مربوطه آنها را مطالعه و به آن پایبند باشند.
معیار مهم دیگری که بر بسیاری از شئونات و رفتار انسان مسلمان منتظر از جمله
انتخاب پوشش و لباس، تأثیر خود را نشان میدهد موضوع حیا و عفاف است که اتفاقاً زن و مرد نمیشناسد و از معیارهای ایمان شمرده شده است به گونهای که امام صادق فرمود: « لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ». (1)اساساً شخص صاحب حیا و عفت در انتخاب لباس خود بسیار حساس بوده و پوشش خود را به گونهای قرار نمیدهد که پرده حیا را بدرد و جامعه را به بحران بیعفتی - که مانع ظهور دولت مهدوی است- سوق دهد، بلکه وی در مسیر یاری امام خویش همواره این سخن امیرالمؤمنین را نصب العین خود قرار داده است که: «إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِیءُ بِنُورِ عِلْمِهِ...وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد»؛ (2)و این گونه با عفت خویش در مسیر اصلاح خود و جامعه به وی کمک میکند. البته باید توجه کرد که بانوان به خاطر ویژگیهای خاص بدنی بیشتر مورد خطاب این صفت اخلاقی هستند تا جایی که امام زمان در دعای معروف اللهم ارزقنا توفیق الطاعة از خداوند میخواهد که: «وَ تَفَضَّلْ... َ عَلَی النِّسَاءِ بِالْحَیَاءِ وَ الْعِفَّة». (3)
یکی دیگر از معیارهای قابل توجه در سبک زندگی منتظرانه و در موضوع پوشش توجه به شرایط سنی افراد هست. همان گونه که لباس کودکان با لباس بزرگسالان متفاوت است باید در پوشش و لباس جوان منتظر با شخص میانسال و احیاناً کهنسال فرق گذاشت و روحیات جوانی او را مادامی که به حریمهای الهی ورود پیدا نکند مد نظر قرار داد. در تاریخ زندگانی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است که ایشان روزی از بازار میگذشت و بر در دکان جوانی ایستاد و فرمود: ای جوان دو پیراهن به ارزش پنج درهم داری؟ گفت: آری، حضرت دو پیراهن خرید یکی به دو درهم و دیگری به سه درهم، بعد به غلام خود قنبر فرمود: « ای قنبر! پیراهن سه درهمی را برای خود بردار، قنبر گفت: آقا برای شما این زیبندهتر است که باید به منبر بروید، و برای مردم حرف بزنید، حضرت فرمود: «أَنْتَ شَابٌّ
وَ لَکَ شِرَّةُ الشَّبَاب؛ (1)تو جوانی و نشاط جوانی داری».
بارها در این نوشتار و در بحث جهادی بودن مقوله انتظار گفته شد که فضای عمومی حضور منتظران، فضای درگیری حق و باطل است و هر یک سعی در مغلوب کردن دیگری دارد. طبعاً یکی از رویکردهای اصلی جبهه باطل، رویکردی فرهنگی است که سردرمداران حقستیز با ابزارهای فرهنگی که از جمله آنها پوشش و لباس است سعی در نفوذ و تضعیف جبهه حق با استفاده از پوششهایی با معیارهای خویش دارند. به همین خاطر باید همه کسانی که در جبهه حق قرار دارند بسیار مراقب باشند و درانتخاب لباس خود ارزشهای جریان حق و دیانت را در نظر بگیرند. به علت اهمیت بالای همین مطلب است که امام صادق علیه السلام فرمود:
أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی نَبِیٍّ مِنْ أَنْبِیَائِهِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ لَا یَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِی وَ لَا یَطْعَمُوا مَطَاعِمَ أَعْدَائِی وَ لَا یَسْلُکُوا مَسَالِکَ أَعْدَائِی فَیَکُونُوا أَعْدَائِی کَمَا هُمْ أَعْدَائِی؛ (2)خداوند عزوجل به یکی از انبیای خود وحی فرمود که به مؤمنان بگو که لباس دشمانم را نپوشند و غذای دشمنانم را نخورند و به روش دشمنانم رفتار ننمایند زیرا در این صورت آنها نیز همانند دشمنانم دشمن من خواهد بود.
در سخن شریف دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که ایشان فرمودند:
لیس منّا من تشبّه بغیرنا. لا تشتبهوا بالیهود و النصاری؛ (3)کسی که خود را به غیر ما شبیه کند از ما نیست. خود را به یهود و نصارا شبیه مکنید.
این همه حساسیت و تأکید بر توجه به لباس که از ناحیه معصومین به ما رسیده است حکایت از تأثیرگذاری فوق العاده نوع پوشش و لباس بر باورها و سرنوشت ما دارد و جا دارد که همگان با دقت بیشتری نسبت به این امر درباره خود و فرزندان خود توجه کنند و همین امر مسئولیت مسئولان فرهنگی کشور امام زمانی ایران اسلامی را سنگینتر میکند.
یکی دیگر از مؤلفهها و حیطههای رفتاری سبک زندگی منتظرانه که اتفاقاً بسیار مهم است را میتوان در حوزه اجتماع در نظر گرفت. اهمیت توجه به این حوزه از این جهت است که همان گونه که در قبل نیز اشاره شد بخش عمدهای از موانع ظهور حضرت مهدی به همین حوزه مربوط میشود، زیرا در بحث از زمینهسازی برای ظهور امام زمان، میل و رغبت عمومی به حکومت عدل مهدوی و داشتن افراد توانمند در حوزه اجتماع به عنوان دو عامل اصلی ایجاد زمینهسازی مطرح شده است و با توضیحاتی که در بعد میآید روشن خواهد شد که اصلاح در روش زندگی و متخلق شدن به سبک زندگی منتظرانه سهم زیادی در به وجود آمدن این دو زمینه مهم برای ظهور خواهند داشت. این مؤلفهها در قالب گفتارهای ذیل قابل بیان است:
خانواده، به عنوان سلول یک جامعه یکی از مؤلفههای پر اهمیتی است که در صورت آراسته شدن به سبک زندگی مهدوی میتواند هم در مسیر گذر از زمانه محنت و پر خطر آخرالزمان و هم در فراهم آوردن زمینههای مردمی ظهور، نقش فوق العادهای را ایفا نماید. در نظر گرفتن چنین جایگاه ویژهای اساساً بدین خاطر است که «خانواده هر چند از نظر جمعیت، یک جامعه بسیار کوچک دانسته میشود اما اسلام به منظور سالمسازی جوامع بزرگتر انسانی اهتمام ویژهای به سلامت نهاد خانواده دارد. خانواده مهمترین جایی است که در آن باورها و اعتقادات دینی، ارزشهای اخلاقی و هنجارهای اجتماعی از نسلی
به نسلی منتقل میشود. از طریق خانواده است که نسل بعدی با دنیای بیرونی آشنا میشوند، چگونگی معاشرت و روابط اجتماعی با دیگران را میآموزند و راه و رسم زندگی، اخلاق و آداب و رسوم اجتماعی را فرا میگیرند». (1)این سخن بلند رسول اعظم است که فرمود:
مَا مِنْ مَوْلُودٍ یُولَدُ إِلَّا عَلَی الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ اللَّذَانِ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِه؛ (2)هر بچه ای، با فطرتی الهی به دنیا میآید و این پدر و مادر او هستند که که وی را یهودی، مسیحی یا مجوسی میکنند.
علاوه بر آنچه در اهمیت نهاد خانواده بیان شد یکی از نویسندگان از زاویه دیگری به موضوع نگریسته و معتقد است که خانواده محوری به عنوان یک راهبرد اصلی در عصر غیبت محسوب میشود. وی بعد از ذکر روایاتی مهدوی از امام صادق نظیر «و الزموا بیوتکم؛ (3)ملازم خانههای خود باشید» و همچنین«کونوا احلاس بیوتکم؛ (4)گلیم(ملازم) خانههای خود باشید» میگوید: از اینگونه روایات دو گونه برداشت میتوان نمود:
توصیه به خانه نشینی به معنای جامعه گریزی،انزوا، بیتفاوتی و بیخبری نسبت به حوادث دوران غیبت.
توصیه به خانه محوری و سنگر قراردادن خانهها و هوشیاری نسبت به حوادث دوران غیبت همراه با جامعه گرایی حکیمانه.
پر واضح است با توجه به سیره اهل بیت و با نگاهی به سایر وظایف ایمانی و انسانی یک مؤمن راستین مانند امر به معروف و نهی از منکر، تعاون در بر و نیکیها، صله رحم، انجام اعمال حج و دستورات دینی مبنی بر حضور دراجتماعات مؤمنین و کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فرمودند: «لا رهبانیة فی الاسلام»، معنای دوم و برداشت دوم مورد نظر ائمه اطهار علیه السلام میباشد؛... بنابراین تأکید و اصرار اهل بیت علیهم السلام بر ملازم خانه و خانواده بودن حاکی از توجه داشتن به اهمیت این نهاد بنیادین اجتماعی و فعال نگه داشتن آن و
تشکیل هستههای صالح و سالم برای تأسیس و تشکیل جامعه مهدوی است». (1)صرف نظر از صحت و سقم مستندات حدیثی که ایشان در اثبات مطلب خود ارائه داده است اصل این سخن قابل توجه بوده و توجه به خانواده در عصر غیبت یکی از بایستههای حتمی در حوزه سبک زندگی مهدوی است که با توجه به انواع روابط موجود در خانواده مثل رابطه بین زن و شوهر، رابطه بین والدین و فرزندان و رابطه فرزندان با همدیگر قابل تبیین است، اما آنچه در این بین مهم و محور سبک زندگی منتظرانه در خانوادههای مهدوی است داشتن آرمان مشترکی به نام ظهور امام زمان و عشق سرشار نسبت به حضرت مهدی و تلاش برای آماده نمودن زمینههای ظهور ایشان است. با این نکته جلوههای مختلف سبک زندگی منتظرانه در خانواده به قرار ذیل است:
یکی از مبانی سبک زندگی مهدوی در حوزه خانواده آن است که از ابتدای تشکیل خانواده باید ارزشهای دینی و در رأس آن توحید و خدامحوری مد نظر دختر و پسر جوان عاشق امام زمان باشد؛ چرا که وقتی حضرت مهدی قیام میفرماید همین ارزشها را محور برنامه جهانی خود قرار میدهد و به فرموده امام صادق:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ لَا یَبْقَی أَرْضٌ إِلَّا نُودِیَ فِیهَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ؛ (2)هنگامی که حضرت قائم قیام نماید هیچ جایی نیست مگر آنکه در آن ندای لا اله الا الله و محمد رسول الله سر داده میشود.
بر همین اساس نباید زیبایی و ثروت و امثال آن ملاک انتخاب همسر در زندگی باشد، زیرا رسول اکرم فرمود:
مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً لَا یَتَزَوَّجُهَا إِلَّا لِجَمَالِهَا لَمْ یَرَ فِیهَا مَا یُحِبُّ وَ مَنْ تَزَوَّجَهَا لِمَالِهَا لَا یَتَزَوَّجُهَا إِلَّا لَهُ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ فَعَلَیْکُمْ بِذَاتِ الدِّینِ؛ (3)هر کس زنی را تنها به خاطر زیبایی او به ازدواج خویش درآورد آنچه را که دوست دارد نمییابد و هر کس با زنی به خاطر مالش ازدواج کند خدا او
را به خودش واگذار میکند. پس بر شما باد بر (همسر) دیندار.
اماممحوری نیز در ادمه بحث خدامحوری مطرح میشود و لازمه پذیرش توحید پذیرش امامت و ولایت معصومین که به تصریح آیه غدیر، کمال دین و تمامیت نعمت پروردگار به امامت پیشوایان معصوم و از جمله امام عصر مشروط شده است.
پس از تشکیل خانواده نیز قطعاً تنها با التزام به چنین پشتوانه عقیدتی و معنوی است که یک خانواده میتواند زمینه ساز ظهور حضرت مهدی باشد، زیرا این خانواده از مصادیق آیه «فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال» (1)خواهد بود که قطعاً افرادی که در چنین مکان نورانی به ذکر و یاد خدا پرورش یابند از قابلیت بالایی برای یاری موعود اسلام برخوردار خواهند بود و در انتخاب مظاهر سبک زندگی همواره رضایت خدا و ولی خدا را بر خواسته خویش مقدم و از احکام الهی پیروی میکنند.
سبک زندگی مهدوی جلوه عینی و بهروز بودن سبک زندگی دینی است، اما اصل زندگی دینی بر پایه اندیشه و تفکر بنا گذاشته شده است. چگونه چنین نباشد در حالی که از منظر دین، مهمترین باورهای دینی و اصول آن یعنی خدا و رسول و معاد را باید با عقل و نه تقلید کشف و قبول کرد؛ درست به همین دلیل است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بیانی اعجاز گونه فرمود: «إِنَّمَا یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ؛ (2)تمام خیر با عقل به دست میآید و کسی که اهل اندیشه نیست (در واقع) دین(درستی) ندارد». و چنین کسی مورد خطاب هشدار گونه قرآن کریم واقع میشود که: ((إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُون)). (3)زیرا در یک مقایسه تطبیقی این آیه با آیه: ((إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُون))، (4)این نکته به دست میآید که اساس کفر و عدم ایمان به پروردگار، عدم به کار بستن فکر و اندیشه است.
با همین منطق محکم است که وقتی حضرت ولی عصر برای اقامه دین در جهان قیام میکند سطح عقلانیت بشریت را بالا میبرد به گونهای که امام باقر علیه السلام فرمود:
إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُم؛ (1)وقتی قائم ما قیام نماید خداوند دست رحمتش را بر سر انسانها گذاشته و عقلهایشان را جمع (و متانت و) خردشان را کامل میکند.
حال که منزلت اندیشه و عقل را در فرهنگ دین دانستیم پر واضح است که این عنصر در خانواده منتظر امام زمان که قصد فراهم کردن زمینههای ظهور را دارد جایگاهی بس مهم -چه در تشکیل و چه در زندگی خانوادگی پس از آن- خواهد داشت و تربیت و پرورش فرزندان مهدوی در این خانواده تا حد زیادی به رعایت خردورزی در والدین مربوط میشود؛ به همین خاطر است که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در سفارشی مهم پیرامون انتخاب همسر به این نکته تصریح فرمودند که:
إِیَّاکُمْ وَ تَزَوُّجَ الْحَمْقَاءِ فَإِنَّ صُحْبَتَهَا بَلَاءٌ وَ وُلْدَهَا ضَیَاع؛ (2)بر حذر باشید از ازدواج با زن احمق زیرا مصاحبت با او بلا آفرین و فرزندانش تباه و بیفایده خواهند بود.
آری، اگر درباره انتظار و فضیلت زندگی بر محور آن بارها از جانب معصومین احادیث مختلفی به ما رسیده است خود این بزرگواران یکی از معیارهای انتظار حقیقی را اندیشه و تفکر مطرح نموده و امام سجاد علیه السلام فرمود:
إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَة؛ (3)مردم زمان غیبت او که معتقد بامامت او هستند و منتظر ظهورش میباشند از مردم هر زمانی برترند زیرا خدای تبارک و تعالی عقل و فهم و معرفتی بآنها عطا کرده است که غیبت نزد آنها چون مشاهده است.
بنابراین توجه به عقل و دوری از امیال شخصی در سبک زندگی یک خانواده منتظر از اصول مهم این شیوه زندگی در روابط بین همسران و نیز فرزندان محسوب میشود.
مروری هر چند کوتاه بر احادیث مهدوی نشان دهنده آن است که بارزترین شعار حضرت مهدی شعار عدالت در سطح جهان خواهد بود که: «الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً». (1)بنابراین انتظار دولت او انتظار عدالت است و طبعاً خانواده مهدوی که آرزوی آنها درک چنان ایامی هست با الگو گیری از چشم انداز ظهور در بعد خانواده که امام صادق درباره آن فرمود: «إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ... لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِم»، (2)جلوههای عدالت را در زندگی خود به نمایش میگذارد. بدین صورت نه تنها زن و شوهر در بین خود عدالت را رعایت میکنند، بلکه در میان فرزندان خود نیز همواره تلاش میکنند تا این اصل کلیدی را نهادینه کنند، زیرا این هشدار پیامبر اسلام را جدی گرفتهاند که: « اتّقوا اللَّه و اعدلوا بین أولادکم». (3)
خانواده امام زمانی خانوادهای سرشار از محبت به معصومین و به خصوص حضرت مهدی است و اساساً نقطه محوری و کانون جذب و اتصال این خانواده عشق به حضرت حجت است. این دلدادگی همانند عنصر عدالت، هم در روابط عاطفی بین همسران خود را نشان میدهد و هم علاوه بر اینکه بر احساسات والدین بر فرزندان اثر فوق العادهای دارد باعث میشود تا در مسیر زمینهسازی ظهور، همین عشق به امام که از ارکان اساسی ولایت مداری است را در وجود فرزندان خود نهادینه سازند و در مسیر تربیتی مهدوی به این سفارش نبی مکرم اسلام توجه میکنند که:
ادبّوا أولادکم علی ثلاث خصال: حبّ نبیّکم، و حبّ أهل بیته، و قراءه القرآن؛ (4)اولاد خود را بر سه خصلت تربیت کنید: دوستی پیامبرتان، دوستی اهل بیتش، و قرائت قرآن.
چنین محبتی خود معیار روابطی در خانواده نیز هست و باعث میشود که از ابراز محبتهایی که باعث لغزش در مسیر عبودیت و بندگی خداوند متعال نیز میشود جلوگیری کند، زیرا چنین خانوادهای در مکتب تربیتی قرآن آموختهاند که: ((قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین)). (1)و عشق و محبت خود را با جنین معیاری تنظیم میکنند تا خللی به تکالیفشان وارد نشود.
از جمله نمودهای سبک زندگی یک خانواده مهدوی تعهد و احساس مسئولیتی است که هر یک از اعضا نسبت به سایر افراد خانواده دارد و این حس تعهد در روابط خانوادگی خود را نشان میدهد به گونهای که همگان این عنصر را در افراد خانواده مهدوی ملاحظه میکنند. دلیل چنین عنصری را باید در فرهنگ قرآن و مهدویت جستجو کرد، زیرا از یک سو قرآن با فرمان: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ..» (2)وظایف خانوداگی ما را مشخص میکند و از سویی دیگر نیز: «مهدویت یعنی احساس مسئولیت بین المللی و جهانی نسبت به انسان امروز و فردا و دغدغه اصلاح بشریت داشتن، رنج بشریت را احساس نمودن و از قالب «من» در آمدن و به «ما» اندیشیدن و به عبارت سادهتر، مهدویت یعنی طرحی جهانی برای شکوفایی انسانیت؛ بر این اساس ارتباطی تنگاتنگ بین فرهنگ و ایده مهدویت و انسجام، استحکام، اصالت و رسالت خانواده وجود دارد، چرا که یکی از مهمترین اهداف ازدواج مسئولیت پذیری نسبت به نسل آینده با تشکیل خانواده، تربیت نسل آینده، بسترسازی و ایجاد کانون پذیرایی برای نسل آینده همراه با سعادت، سلامت، عدالت، امنیت و دیانت است». (3)با توجه به چنین نکاتی است که اگر کسی میخواهد خود و فرزندانش را مسئولیت پذیر بار آورد و تربیت نماید باید به ترویج فرهنگ
امامت و مهدویت در خانواده همت گذارد تا حس منفعت طلبی و خودخواهی را که منشأ بی مسئولیتی است درمان کند، زیرا وقتی سلیمان بن خالد به امام صادق عرض کرد: «من خانواده ای دارم که حرفم را گوش میدهند؛ آیا آنها را به این امر (ولایت ائمه) دعوت کنم؟ ایشان فرمود: بله؛ خداوند عزوجل میفرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ؛ ای مومنان! خود و خانواده را از آتشی آتش گیره آن انسانها و سنگها هستند، حفظ کنید». (1)
مروری اجمالی بر سبکهای موجود زندگی گواه آن است که در نظر گرفتن جنسیتها در تدوین هر نوع از سبک زندگی فوق العاده مهم و موثر است. به عنوان نمونه در بحث لباس و پوشش چه در کیفیت دوخت و یا رنگ و غیره و در موضوع عطر و ادکلن و مواردی از این قبیل که آن را به مردانه و زنانه تقسیم میکنند به صورت روشن این معیار را میتوان مشاهده کرد. آیین اسلام به عنوان پشتوانه اساسی فرهنگ انتظار نیز به این مقوله توجه کرده است، اما آن را تنها محدود به پوشش نمی داند. در بحث خانواده که یک خانواده مهدوی نیز باید بدان توجه کند نیز تفاوتهای جنسیتی به منظور رعایت عدالت کامل زن و مرد و تواناییهای هر یک کارویژههای اختصاصی- علاوه بر وظایف مشترک- به هر کدام سپرده شده است، زیرا بر اساس اصل «لا تُمَلِّکِ المَرأَةَ أَمرَها ما جاوَزَ نَفسَها فَإِنَّ المَرأَةَ رَیحانَةٌ و َلَیسَت بِقَهرَمانَةٍ؛ به زن، کاری که در توانش نیست مده، زیرا او گُل است نه قهرمان» (2)باید به هر یک از زن و مرد تکالیفی که در توانشان است واگذار کرد.
در الگوی سبک زندگی خانواده منتظر امام زمان نیز همین اصل باید به شدت مراعات شود؛ بنابراین وقتی ما انتظار را– همان گونه که قبلاً ثابت کردیم- از مقوله جهاد میدانیم، اما باید جهاد زن و مرد را با در نظر گرفتن تناسب روحیات و استعدادهای آن دو تبیین نماییم؛ کما اینکه اسلام نیز به همین روش عمل کرده است؛ این آیین جامع،
کارهای سخت و کسب درآمد برای خانواده را بر عهده مرد قرار داده و آن را به مثابه جهاد تلقی نموده است؛ کما اینکه امام صادق فرمود:
«إِذَا کَانَ الرَّجُلُ مُعْسِراً فَیَعْمَلُ بِقَدْرِ مَا یَقُوتُ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ وَ لَا یَطْلُبُ حَرَاماً فَهُوَ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». (1)
از آن طرف نیز مصداق جهاد زن را نیز بیان کرده و فرمود: «جهاد المرأه حسن التبعل؛ جهاد زن شوهرداری نیکو است». آری! خانواده مهدوی خانواده ای است که با روحیه جهادی رفتار میکند، اما قالبها و مصادیقی که مربوط به خود است را ابتدا شناسایی و سپس شجاعانه بر مبانی آن عمل مینماید.
البته باید توجه کرد که در نظر گرفتن جنسیت فقط مربوط به روابط زن و شوهر نمی شود و در رابطه با ارتباط والدین با فرزندان نیز باید به این اصل توجه کرد؛ کما اینکه اسلام پس از دستور به رعایت عدالت به فرزندان دستور توجه بیشتر به دختران را داده است و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ساووا بین اولادکم فی العطیه فلو کنت مفضلاً لفضلت النساء؛ (2)در هدیه دادن به فرزندانتان مساوات را رعایت کنید به راستی که اگر من کسی را میخواستم برتری دهم بی شک آنها، زنها (و دخترها) بودند.
بعد اجتماعی دیگری که پس از خانواده در سبک زندگی منتظرانه باید مورد برسی قرار گرفته و معیارهای آن برای ارائه الگویی صحیح به منتظران عرضه شود، تعاملات اجتماعی منتظران است. توجه به روابط اجتماعی همواره در اسلام مد نظر بوده است، زیرا به گفته امام صادق علیه السلام:
إِنَّهُ لَا بُدَّ لَکُمْ مِنَ النَّاسِ إِنَّ أَحَداً لَا یَسْتَغْنِی عَنِ النَّاسِ حَیَاتَهُ وَ النَّاسُ لَا بُدَّ لِبَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ؛ (3)شما ناچارید که با مردم ارتباط داشته باشید؛ زیرا هر کسی در طول حیات خود
به مردم نیازمند است و مردم به یکدیگر وابسته هستند.
فطری بودن این امر باعث شده است تا اسلام به عنوان آیین فطرت در ارائه برنامه خود به بشریت این خصوصیت را در نظر داشته باشد و خطابهای مکرر «یا ایها الناس» و «یا ایها الذین آمنوا» بهترین دلیل بر این مطلب است؛ همین امر سبب شده است تا مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبایی تصریح کند که:
اسلام همه احکام خود را در قالب اجتماع ریخته و روح اجتماع را در همه این احکام تا آخرین حد ممکن دمیده است. (1)
در جریان غیبت و ظهور امام زمان نیز جایگاه و موقعیت جامعه قابل توجه است، زیرا هم در بررسی علل غیبت امام عصر، فقدان رشد جامعه در پذیرش ولایت امام معصوم و تنها ماندن و خوف قتل وی از جمله دلایل غیبت شمرده شده است و هم در مسیر زمینه سازی برای ظهور حضرت ولیعصر و بهره بشریت از برکات وی با خطاب قرآنی «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» (2)مواجه میشویم. علاوه بر آن توجه به موضوع امامت و حکومت مهدوی به سادگی از جنس اجتماع بودن مهدویت را ثابت میکند و همین امر سخن از شیوه و سبک زندگی مطلوبی که مورد رضایت حضرت بقیة الله بوده و بسترهای اجتماعی ظهور وی را فراهم میکند را دو چندان میکند. البته بحث از رابطه با جامعه در سبک زندگی منتظرانه را از دو منظر رابطه با افراد جامعه و رابطه با خود جامعه به مثابه یک فرد مجموعی متشکل از حکومت، حاکم و قوانین جاری در جامعه میتوان مورد کنکاش قرار داد که ما در این گفتار به بایستههای سبک اجتماعی سبک زندگی منتظرانه در روابط با افراد جامعه پرداخته و بحث از رابطه از نوع دوم را در گفتار بعد بیان خواهیم نمود.
از بارزترین ویژگیهای سبک زندگی منتظرانه در جامعه را میتوان دعوت مردم به سمت امام زمان و توجه به او برشمرد تا بدین وسیله شوق عمومی را به حضرت مهدی
برانگیخت که این، خود بخشی از زمینه سازی برای ظهور وی به عنوان یکی از امتیازات این نوع از سبک زندگی است. این جلب توجه عمومی از راههای مختلفی میتواند صورت گیرد؛ به عنوان نمونه میتوان در زمانهای منسوب به حضرت مهدی مانند روز جمعه، نیمه شعبان و نهم ربیع الاول، برنامههای ویژه برای عموم همانند برگزاری مجالس امام زمانی در قالبهای مختلف و نشاط آفرین و جذاب را تدارک دید. امام هادی در بیان خصوصیت ممتاز عالمان دینی در عصر غیبت، همین معیار مذکور یعنی دعوت به سوی امام عصر را ذکر نموده و میفرمایند:
لَوْ لَا مَنْ یَبْقَی بَعْدَ غَیْبَةِ قَائِمِکُمْ مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ،...َمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ اللَّهِ؛ (1)اگر بعد از غیبت امام قائم عالمانی نبودند که دعوت کننده به سوی او بوده و مردم را به سوی او راهنمایی میکردند، همه مردم از دین خدا دست کشیده و مرتدّ میشدند.
بدیهی است که این امر مخصوص عالمان دینی نیست، بلکه هر کسی به میزان تواناییهای خود میتواند در ایجاد رغبت به سوی حضرت ولی عصر سهمی داشته باشد حتی به اندازه گذاشتن یک سخنرانی یا سرود مهدوی در اتومبیل و تاکسی. البته پیشوایان دین بر صالح بودن اعمال و رفتار بیش از هر چیز دیگر از امر دعوت و تبلیغ تأکید داشتهاند و بارها فرمودند که:
کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ لِیَرَوْا مِنْکُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَیْرَ فَإِنَّ ذَلِکَ دَاعِیَة؛ (2)مردم را با غیر زبانهایتان دعوت کنید به طوری که از شما خداترسی و تلاش و نماز و امور خیر را ببینند که آنها دعوت کننده هستند.
ویژگی دیگری که در سبک زندگی منتظرانه قابل مشاهده است تشویق دیگران به واکنش در قبال ناهنجاریهای جامعه و اصلاح آن به منظور فراهم کردن زمینههای اجتماعی ظهور است. بدیهی است که«مهدی یاوران نه تنها خود روحیه اصلاحگری دارند،
بلکه دیگران را نیز به این امر دعوت میکنند تا همگی زمینه را برای ظهور حضرتش فراهم کنند». (1)این خصوصیت در سبک زندگی یک منتظر خود را با چهره امر به معروف و نهی از منکر نشان میدهد که از جمله اوصاف یاران امام زمان نیز شمرده شده است. اگر فردی بتواند با منش خود، امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه خود، تبدیل به فرهنگ و سبک زندگی نماید آن وقت است که چنین جامعهای مورد خطاب تحسین آمیز قرآن قرار خواهد گرفت که: ((کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ)) (2)و قطعاً گام بلندی را در راستای تشکیل حکومت جهانی به رهبری حضرت مهدی خواهد برداشت.
نکته تکمیل کننده آنکه اگر بارها در این نوشتار انتظار از جنس جهاد معرفی شده است، امر به معروف و نهی از منکر به تصریح معصومین از شعبههای جهاد معرفی شده است؛ کما اینکه امیرالمؤمنین در این باره فرمود:
الْجِهَادُ عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ...فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظَهْرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ نَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أَنْفَ الْفَاسِقِینَ؛ (3)جهاد چهار شعبه دارد: امر به معروف و نهی از منکر و... پس هر که امر به معروف کند، مؤمن را یاری کرده و پشتش را محکم نموده، و هر که نهی از منکر کند، بینی فاسقان را به خاک مالیده است.
معیار دیگری که برای سبک زندگی منتظرانه وجود دارد داشتن رفتارهایی برخاسته از روحیه نصیحت و خیرخواهی نسبت به دیگر دوستداران امام زمان است، زیرا کسی که خود را در جبهه انتظار و در صف درگیری با اهل باطل میبیند به همه همسنگریهایش مهربان است؛ از همین رو در بسیاری از احادیث مهدوی، امامان معصوم بر این نکته اشارات مختلفی داشتهاند. به عنوان مثال امام رضا در سخنی میفرماید:
مَنْ مَاتَ لَا یَعْرِفُهُمْ وَ لَا یَتَوَلَّاهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً وَ أَنَّ مِنْ
دِینِهِمُ... حُسْنَ الصُّحْبَةِ وَ حُسْنَ الْجِوَارِ وَ بَذْلَ الْمَعْرُوفِ وَ کَفَّ الْأَذَی وَ بَسْطَ الْوَجْهِ وَ النَّصِیحَةَ وَ الرَّحْمَةَ لِلْمُؤْمِنِین؛ (1)هر که آنها(امامان) را به نام خود و پدرانشان نشناسد، و ولایت (و رهبری) آنها را نپذیرد و بمیرد به روش جاهلیت مرده، و از (برنامههای) دین آنها: ... حسن مجالست، و خوش همسایگی، احسان، بیآزاری، گشادهروئی، خیرخواهی، ترحم به حال مؤمنان است.
همچنین در کتابهای حدیثی آمده است که یکی از اصحاب امام باقر میگوید: « با جماعتی خدمت امام باقر علیه السلام رسیدیم و عرض کردیم: یا ابن رسول اللَّه ما عازم عراق هستیم، بما سفارشی فرما. امام علیه السلام فرمود:
لِیُقَوِّ شَدِیدُکُمْ ضَعِیفَکُمْ وَ لْیَعُدْ غَنِیُّکُمْ عَلَی فَقِیرِکُمْ وَ لَا تَبُثُّوا سِرَّنَا... وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْمُنْتَظِرَ لِهَذَا الْأَمْرِ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ؛ (2)باید توانای شما به ناتوانتان کمک کند و ثروتمندتان به فقیرتان احسان نماید و راز ما را فاش نکنید... و بدانید برای کسی که انتظار این امر (ظهور امام قائم) را دارد، مانند اجر روزهدار شب زنده دار است.
بدین گونه منتظر حضرت ولیعصر پیش از آنکه به دنبال آسایش و منافع شخصی خود باشد از منشی در زندگی تبعیت میکند که در آن راحتی دوستداران امام زمان را بر راحتی خود مقدم میدارد.
از جلوههای بسیار مهم و جذاب سبک زندگی مهدویون، محبت و رحمت با محبان امام زمان و بغض و شدت با دشمنان ایشان است. چرا که آنها تربیت شدگان مدرسه قرآنی «وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم» (3)و پرورش یافتگان مکتب عاشورایی«إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة» (4)هستند و در ارتباطهای دوستانه و دشمنانه خویش با دیگران، محبت به امام را معیار کششهای قبلی خود قرار میدهند و در جبهه درگیری حق با باطل حتی اگر کوتاهی یا کم لطفیهایی از برخی دوستان خود
مشاهده کنند این طور نیست که رهایشان کنند و سربازان جبهه باطل را هرچند به آنها لبخند زنند در آغوش گیرند. ایشان همانهایی هستند که مدال پر افتخار طوبی را از امام کاظم دریافت میکنند که فرمود:
طُوبَی لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحُبِّنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَی مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّةً فَرَضِینَا بِهِمْ شِیعَةً فَطُوبَی لَهُمْ ثُمَّ طُوبَی لَهُمْ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ (1)خوشا بر احوال شیعیان ما که در غیبت قائم ما به رشته محبت ما تمسّک کرد و بر دوستی ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت قدم هستند، آنها از ما و ما از آنهائیم، ایشان ما را به امامت و ما نیز آنان را به عنوان شیعه پذیرفتهایم. پس خوشا به حال آنها و خوشا بر احوال آنها؛ به خدا سوگند آنان در روز قیامت با ما هم درجه هستند.
عصر غیبت امام عصر به تصریح آیات و روایات مهدوی زمانه آمیخته با مشکلات و سختیهاست و دین داری در این دوران بسیار مشکل است. از همین رو پیشوایان معصوم این مطلب را پیش بینی و راهبرد صبر را به شیعیان سفارش کردند؛ امام حسین در همین زمینه فرمود:
مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً أَوَّلُهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِی وَ هُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ یُحْیِی اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ یُظْهِرُ بِهِ دِیْنَ الْحَقِّ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ لَهُ غَیْبَةٌ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا عَلَی الدِّینِ آخَرُونَ فَیُؤْذَوْنَ وَ یُقَالُ لَهُمْ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَی الْأَذَی وَ التَّکْذِیبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ؛ (2)از ما خاندان دوازده مهدیّ خواهد بود که اوّلین آنها امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب است و آخرین آنها نهمین از فرزندان من است و او امام قائم به حقّ است و خدای تعالی زمین را به واسطه او پس از موت زنده کند و دین حقّ را به دست او بر همه ادیان چیره نماید؛ گرچه مشرکان را ناخوش آید. او را غیبتی است که اقوامی در آن مرتدّ
شوند و دیگرانی در آن پابرجا باشند و اذیّت شوند و به آنها بگویند: اگر راست میگوئید این وعده چه وقت عملی شود؟ بدانید کسی که در دوران غیبت او بر آزار و تکذیب صابر باشد مانند مجاهدی است که با شمشیر پیشاروی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مجاهده کرده است.
بنابراین حدیث و روایات دیگر از جمله ویژگی مهم برای کسانی که به سبک زندگی منتظرانه مزین شده اند صبر و استقامت در امور است؛ اما این استقامت فقط در جنبه فردی خلاصه نمیشود، بلکه بعد دیگری از آن تحت عنوان صبر اجتماعی و گروهی وجود دارد که معمولاً کمتر به آن توجه میشود و اتفاقاً در بحث ما بسیار مهم است. مراد از صبر اجتماعی نیز استقامت در اموری است که به صورت جمعی و همراه با دیگران صورت میگیرد. مثلاً اگر در جامعه منتظر باید تکلیفی اجتماعی انجام شود و یا در مقابل فشارها و مشکلاتی جامعه باید مقاومت کند به چنین مقاومتی صبر اجتماعی گفته میشود. شاید یکی از بهترین آیات مهدوی که بیانگر این نوع صبر است آیه: «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون» (1)که امام باقر درباره آن فرمود: «اصْبِرُوا عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صابِرُوا عَدُوَّکُمْ وَ رابِطُوا إِمَامَکُمُ الْمُنْتَظَرَ؛ (2)در انجام واجبات صبر کرده و همدیگر را در مقابل دشمنتان به صبر بدارید و پیوند و مراقب با امام منتظر خود باشید». علامه طباطبایی در تفسیر این آیه نکاتی را تذکر داده و بیان نمودند:
منظور از آن(اصبروا) صبر تک تک افراد است، چون دنبالش همین صبر را به صیغه مفاعله- صابروا آورده که در مواردی استعمال میشود که ماده فعل بین دو طرف تحقق مییابد. و مصابره عبارت است از اینکه جمعیتی به اتفاق یکدیگر اذیتها را تحمل کنند و هر یک صبر خود را به صبر دیگری تکیه دهد و در نتیجه برکاتی که در صفت صبر هست دست به دست هم دهد و تاثیر صبر بیشتر گردد و این معنا امری است که هم در فرد (اگر نسبت به حال شخصی او در نظر گرفته شود) محسوس است و هم در اجتماع (اگر نسبت به حال اجتماع و تعاون او در نظر گرفته شود) چون باعث میشود که تک تک افراد نیروی یکدیگر را به هم وصل کنند و
همه نیروها یکی شود...؛ (وَ رابِطُوا) مرابطه از نظر معنا اعم از مصابره است، چون مصابره عبارت بود از وصل کردن نیروی مقاومت افراد جامعه در برابر شدائد و مرابطه عبارت است از همین وصل کردن نیروها، اما نه تنها نیروی مقاومت در برابر شدائد، بلکه همه نیروها و کارها، در جمیع شؤون زندگی دینی، چه در حال شدت و چه در حال رخا و خوشی. (1)
آنگاه ایشان در ذیل همین آیه بحث مفصل و زیبایی را با موضوع روابط اجتماعی در اسلام و مقایسه آن با آنچه در غرب میگذرد ارائه دادهاند که حتماً مطالعه آن مفید و جذاب خواهد بود؛ اما آنچه مناسب این نوشتار است توجه به همین نکته کلیدی است؛ کما اینکه با تأمل در برخی از روایات مهدوی دیگر این صبر گروهی را نیز میتوان یافت؛ به عنوان نمونه وقتی رسول اعظم در فضیلت منتظران صبور میفرماید: «طُوبَی لِلصَّابِرِینَ فِی غَیْبَتِهِ طُوبَی لِلْمُتَّقِینَ عَلَی مَحَجَّتِهِمْ أُولَئِکَ وَصَفَهُمْ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ وَ قَالَ «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» وَ قَالَ «أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»، (2)مستندات قرآن ارائه شده توسط ایشان به ویژه در آیه حزب الله، به روشنی گواه بر آن است که مراد از صابرین در ابتدای کلام ایشان تنها به تک تک افراد خلاصه نمیشود، بلکه این صابران به صورت حزب و گروه الهی مطرح هستند و طبعاً صبر آنها، صبر جمعی است.
پس از روشن شدن جایگاه اجتماع و اهمیت نوع تعامل با آن و بعد از فراغت از بررسی نوع ارتباط با خانوده و نیز آحاد یا مجموعه جامعه در دو گفتار قبل، آخرین ویژگی که در سبک زندگی منتظرانه در حوزه اجتماعی هر چند به صورت مختصر قابل طرح است نوع تعامل و ارتباط انسان منتظر با حاکم اسلامی یا به اصطلاح همان ولی فقیه و نیز نظام اسلامی مستقر در کشور است. اما قبل از آنکه وارد سبک رابطه با آنها شویم ابتدا باید جایگاه ولی فقیه و حاکم اسلامی در مکتب اهل بیت دانسته شود و آنگاه به تبیین نوع تعامل با آن پرداخت.
مطلب مهمی که طرح آن در اینجا ضروری است آن است که حاکم اسلامی در لسان روایات کسی است که نه تنها از دین آگاهی داشته باشد، بلکه خود نیز اسلام شناس و دارای قدرت استنباط و به اصطلاح امروزی توان اجتهاد و یافتن احکام دین در مورد موضوعات مختلف را داشته باشد. این چنین کسی جانشین و نایب امام بوده و همه وظایفی که ما در قبال امام داریم در قبال نائب او نیز داریم. در این زمینه احادیث زیادی از ائمه معصومین به ما رسیده است از جمله آنکه امام صادق در ضمن سخنی فرمود:
مَنْ کَانَ مِنْکُمْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَارْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُکْمِ اللَّهِ قَدِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَلَی حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّهِ؛ (1)هر کس از شما که سخن ما را روایت کند و در حلال و حرام ما دقت کرده و دستورات ما را بشناسد باید او را به عنوان حکم بپذیرند زیرا من او را حاکم شما قرار دادم ؛ اگر طبق دستور ما حکم داد و یکی از آنها از او نپذیرفت همانا حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده است و آنکه ما را رد کند خدا را رد کرده و این در مرز شرک بخدا است.
همچنین از خود حضرت ولیعصر نیز نقل شده است که ایشان فرمود:
أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم؛ (2)در پیشامدهای روزگار به راویان سخن ما (عالمان دین) مراجعه کنید که همانا ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنها هستم.
این سخنان و احادیث دیگری از معصومین که در این باره صادر شده است به خوبی جایگاه عالم دینی که در رأس حکومت قرار گرفته است را روشن میکند. مضافاً بر آنکه حتی اگر این روایات به دست ما نمیرسید با توجه به جبهه درگیری حق و باطلی که طرفداران باطل به صورت سازماندهی شده و دولتی اقدام به تهاجم همه جانبه به حقمداران میکند هر عقل سلیمی، حکم به تشکیل حکومت با محوریت حاکم اسلام شناس مینمود.
حال که جایگاه حاکم و ولی فقیه در اسلام مشخص شد به ذکر ویژگیهای سبک زندگی منتظرانه یک انسان دوستدار امام زمان در حیطه رفتار اجتماعی با حاکم دینی میپردازیم.
از جلوههای مهم سبک زندگی منتظرانه در ارتباط با حاکم اسلام را بر طبق بعضی از احادیث در نصیحت او میتوان دانست. در اینکه معنای نصحیت چیست در برخی روایات گاهی نصیحت در مقابل عداوت و دشمنی (1)و گاهی در برابر غش و ناخالصی (2)به کار رفته است و شاید بتوان قدر جامع آن را در واژه خیرخواهی معنا نمود؛ کما اینکه برخی لغویون نیز همین ترجمه را برگزیدهاند. (3)
متعلق نصیحت در روایات به موضوعات مختلفی تعلق گرفته است که یک از آنها امام و رهبر جامعه است؛ امام صادق علیه السلام فرمود:
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد خیف برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِی فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَیْرُ فَقِیهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ ثَلَاثٌ لَا یُغِلُّ عَلَیْهِنَ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ؛ (4)خدا شاد کند بندهای را که سخن مرا بشنود و حفظ کند و به افرادی که نشنیدهاند برساند، چه بسا حامل و رساننده علمی که خود دانا نیست و چه بسا حامل علمی که به داناتر از خود رساند. سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت نورزد: خالص نمودن عمل برای خدا و خیرخواهی برای پیشوایان مسلمین و همراهی با جماعت مسلمین.
این سخن نورانی به روشنی گویای آن است که هر انسان مؤمنی باید نسبت به امام و رهبر مسلمانان خیرخواه باشد؛ بدیهی است که مصداق اصلی امام، همانا ائمه معصومین و در زمان ما حضرت حجت بن الحسن است؛ اما با توجه به زمانه غیبت و نصب عالمان دین به عنوان جانشین از سوی وی، این بزرگواران نیز به تبع مصداق از متعلق
نصیحتخواهی انسان منتظر خواهند بود. این خیرخواهی خود میتواند گونههای مختلفی داشته باشد که باید در جای خود به طور مفصل بحث شود، اما در هر صورت باید این گونهها را شناسایی و در سبک زندگی منتظرانه نسبت به آنها پایبند بود.
دومین جلوه بارز سبک زندگی منتظرانه در حوزه اجتماعی را در حمایت و تبعیت وی از فقیه و حاکم اسلامی میتوان مشاهده کرد، زیرا بر مبنای آنچه که جایگاه ولی فقیه گفته و اینکه امامان معصوم وی را به عنوان نائب عام خود معرفی کردند نصرت و اطاعت او همچون یاری و اطاعت امام معصوم شمرده میشود و همان وظایفی که مردم کوفه در برابر جناب مسلم بن عقیل به عنوان سفیر و جانشین وی در کوفه داشتند و متأسفانه عمل نکردند بر عهده ما هست. اگر ما حاکم دینی و ولی فقیه را نائب امام میدانیم باید در صحنه رفتار اجتماعی خود این سخن امیرالمؤمنین را همواره نصب العین خود داشته باشیم که فرمود:
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَةُ لَکُمْ وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ عَلَیْکُمْ وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْمَا تَعْلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ وَ النَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ وَ الْإِجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ وَ الطَّاعَةُ حِینَ آمُرُکُم؛ (1)ای مردم! همانا من بر شما حقی دارم و شما نیز بر من حقی. اما حقی که شما بر من دارید آن است که ناصح و خیرخواه شما باشم و سهم شما از بیت المال را عادلانه بدهم و یادتان دهم تا جهل نورزید و تربیتتان کنم تا فراگیرید؛ اما حق من بر شما وفا بر بیعت با من و خیرخواهی با من در حضور و غیبت و قبول دعوتم و اطاعت از فرمانم است.
بر این اساس منتظران حکومت جهانی مهدوی در حکومت منطقهای اسلامی تنها به منافع خود نمیاندیشند، بلکه در سبک زندگی منتظرانه خویش با منش اجتماعی و حمایت و تبعیت خود از نائب امام عصر صداقت خود را در ادعای شوق ظهور، به خدا و رسول و امام زمان ثابت میکنند.
1) نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 79، خطبه 34.
آنچه در این کتاب به دنبال آن بودیم تبیین سبک زندگی منتظرانه از زوایای مفهوم شناختی، مبناشناختی و بررسی گستره آن در بعد فردی و اجتماعی بود. ما معتقدیم که در سبک زندگی منتظرانه؛ نگرشها، عاقلانه و عالمانه؛ گرایشها، مؤمنانه و عاشقانه؛ و رفتارها، تلاشگرانه و مجاهدانه است. علاوه بر آن در مقایسه با سبک زندگی غربی امتیازها و ویژگیهای مخصوصی برای سبک زندگی منتظرانه وجود دارد؛ از جمله آنکه در این سبک زندگی: پایبندی به احکام دین، جایگزینی مصالح جامعه بر منافع شخص، ذکر مداوم امام زمان، تولیدگرایی به جای مصرف گرایی، صبر و استقامت در امور، اخلاق محوری به جای اباحهگری، آرمان گرایی به جای روزمرگی، بلند همتی به جای تنوع طلبی، عدل محوری به جای ظلم محوری وتقدم آخرت بر دنیا وجود دارد و همین امر موجب شده است تا سبک زندگی منتظرانه را تنها سبک مطلوب برای زندگی در عصر غیبت امام زمان معرفی کنیم.
و الحمد لله رب العالمین.
قرآن کریم
1.نهجالبلاغه، امام امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب، گردآوری رضی، محمد بن حسین، قم، انتشارات دارالهجرة، بیتا.
2.صحیفه سجادیه، امام سجاد علی بن الحسین، قم، دفتر نشر الهادی، 1376ش.
3.ابن ابی الحدید معتزلی، عبد الحمید، شرح نهجالبلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404ق.
4.ابن بابویه(صدوق)، محمد بن علی بن حسین، ثواب الاعمال، قم، انتشارات شریف رضی، 1364ش.
5.-------------------------------، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1403 ق.
6.------------------------، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دار الکتب الاسلامیه، 1397ق.
7.------------------------، من لایحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1413 ق.
8.ابن شعبه بحرانی، حسن، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1404ق.
9.ابن طاووس، علی بن موسی، فلاح السائل و نجاح المسائل،قم، بوستان کتاب، 1406ق.
10.------------------------، جمال الأسبوع، قم، انتشارات رضی، بیتا.
11.------------------------، مهج الدعوات، قم، انتشارات دار الذخائر، 1411ق.
12.ابن قولویه، جعفر بن محمد، ترجمه محمد جواد ذهنی تهرانی، کامل الزیارات، تهران،پیام حق، 1377ش.
13.ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1419ق.
14.احسایی، ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، قم، انتشارات سید الشهداء، 1405ق.
15.امام ابومحمد حسن بن علی عسکری، تفسیرمنسوب به الامام العسکری، قم، مدرسه امام مهدی، 1409ق.
16.آمدی، عبدالواحد تمیمی، غررالحکم و درر الکلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1366ش.
17.بحرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1404ق.
18.بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
19.برزگر، ابراهیم، روانشناسی سیاسی، تهران، انتشارات سمت، 1388ش.
20.برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دار الکتب الاسلامیه، 1371ش.
21.پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران، دنیای دانش، 1382ش.
22.تاج الدین شعیری،محمد بن محمد بن حیدر، جامع الاخبار، قم، انتشارات رضی، 1363ش.
23.ترمزی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح(صحیح ترمزی) بیروت، داراحیاء التراث، بی تا.
24.جوادی آملی، عبدالله، مفاتیح الحیات، قم، انتشارات اسراء، 1392ش.
25.حداد عادل، غلامعلی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران، انتشارات سروش،بی تا.
26.حر عاملی، محمدبن حسن، وسائلالشیعة، قم، مؤسسه آل البیت، 1409ق.
27.حکیمی، محمدرضا و محمد و علی، الحیاة، ترجمه احمد آرام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1380ش.
28.حیدری کاشانی، محمدباقر، نسل طوفان، قم، زلال کوثر، 1385ش.
29.خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الأثر، قم، انتشارات بیدار، 1401 ق.
30.دریس، مسعود، سلسله آموزشهای سبک زندگی مهدوی، ج1(پدر مهدوی)، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، شعبه آبادان، بی تا.
31.دیلمی، حسن بن ابی الحسن، إرشادالقلوب،، بیجا، انتشارات شریف رضی، 1412ق.
32.راوندی، فضل الله بن علی، النوادر،قم، دار الکتاب، بی تا.
33.راوندی، سعید بن هبة الله قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة الإمام المهدی،1409ق.
34.رضایی آدریانی، محمد، انسان شناسی و مهدویت، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، 1393ش.
35.زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، بیروت، دارالفکر،1414ق.
36.شرتونی، سعید، اقرب الموارد، قم، انتشارات اسوه، 1392ش.
37.شریفی، احمد حسین، سبک زندگی اسلامی ایرانی، تهران، مرکز پژوهشهای علوم اسلامی صدرا، 1392ش.
38.----------، همیشه بهار(اخلاق و سبک زندگی اسلامی)، قم، دفتر نشر معارف، 1391ش.
39.شولتس، دوآن، روانشناسی کمال، ترجمه گیتی خوشدل،تهران، نشر پیکان،1388ش.
40.شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
41.-------------------------------، الإرشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413 ق.
42.صافی گلپایگانی، لطف الله، انتظار عامل مقاومت، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، 1391ش.
43.صبوری، حسین، تشرفات مرعشیه، قم، انتشارات صبوری،1381ش.
44.طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین،1374ش.
45.-------------------------، روابط اجتماعی در اسلام، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1386ش.
46.طبرسی،فضل بن حسن، الآداب الدینیة للخزانة المعینیة، ترجمه احمد عابدی، قم، انتشارات زائر،بی تا.
47.طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق.
48.طبرسی، رضی الدین حسن بن فضل، مکارم الأخلاق، قم، انتشارات شریف رضی، 1412ق.
49.طبری آملی صغیر، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامة، قم، مؤسسة البعثة، 1413ق.
50.طوسی، محمد بن حسن، الغیبة،قم، مؤسسه معارف اسلامی، 1411ق.
51.-------------------، مصباحالمتهجد، بیروت، مؤسسه فقه شیعه، 1411ق.
52.عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تهران، المطبعة العلمیة،1380ق.
53.فؤادیان، محمد رضا، زندگی مهدوی، قم، انتشارات سبط النبی، 1393ش.
54.کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه مصطفوی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه، 1369ش.
55.کوشکی، محمدصادق، سبک زندگی به روایت انقلاب اسلامی، تهران، نشر معارف، 1393ش.
56.کاویانی، محمد، سبک زندگی و ابزار سنجش آن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1391ش.
57.کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، المصباح، قم، انتشارات رضی، 1405ق.
58.گیدنز، آنتونی، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نشر نی، 1378ش.
59.مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1404ق.
60.-----------، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1402ق.
61.محدثی، جواد، عشق برتر«راههای ایجاد محبت اهل بیت در کودکان و نوجوانان»، قم، بوستان کتاب، 1389ش.
62.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،بی تا.
63.محمودی، ضیاء الدین و جلیلی، نعمت الله و غلامعلی، مهدی، الأصول الستة عشر،قم، مؤسسة دار الحدیث. 1423ق.
64.مصباح یزدی، محمدتقی ودیگران، فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، قم، انتشارات مؤسسه امام خمینی، 1391ش.
65.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا،بی تا.
66.معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1371 ش.
67.مکارم شیرازی، ناصرودیگران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374ش.
68.موسویخمینی، روحالله، سرالصلوة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، 1378 ش.
69.-----------، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378 ش.
70.مهدوی کنی، محمدسعید، دین و سبک زندگی، تهران، دانشگاه امام صادق، 1387ش.
71.مؤسسه فرهنگی انتظار نور، گفتمان مهدویت (گفتمان سوم)؛قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۱ش.
72.نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.
73.نراقی، ملا مهدی، جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، تهران، انتشارات حکمت، 1377ش.
74.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران، مکتبة صدوق، 1397ق.
75.نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1408ق.
76.نیلی پور، مهدی، خانواده مهدوی، اصفهان، انتشارات مرغ سلیمان، 1391ش.
77.نیلی نجفی، علی بن بهاء الدین، منتخب الأنوار المضیئة فی ذکر القائم الحجة، قم، مطبعة الخیام،1360ش.
78.یزدی حایری، علی، الزام الناصب، بیروت، مؤسسة الأعلمی، 1422ق.
پایگاههای اینترنتی،مجلات ونرم افزارها
1.پایگاه اینترنتی حرف آخر.
2.سایت خبرگزاری شبستان.
3.فصلنامه علمی پژوهشی تحقیقات فرهنگی.
4.فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، قم، مؤسسه آینده روشن.
5.فصلنامه علمی ترویجی انتظار موعود، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود.
6.ماهنامه معارف، وابسته به نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها.
7.مجله پگاه حوزه.
8.مجموعه مقالات دکترین مهدویت، قم، مؤسسه آینده روشن.
9.نرم افزار صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
10.نرم افزار مجموعه سخنان حضرت آیت الله العظمی خامنهای، حدیث ولایت، مرکز کامپیوتری علوم اسلامی نور.
11.نشریه امان، دو ماهنامه فرهنگ و معارف مهدوی، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود.
12.نشریه آیه، ویژه نامه دین و فرهنگ، از سری نشریات همشهری.