ghaemiyeh.com
سرشناسه:عرفان، امیرمحسن، ۱۳۶۲ -
عنوان و نام پدیدآور:مواجهه ائمه علیهمالسلام با مدعیان مهدویت : گونهشناسی، سبکشناسی و شاخصهشناسی/امیرمحسن عرفان.
مشخصات نشر:قم: حوزه علمیه قم، مرکز تخصصی مهدویت، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:۲۷۴ ص.
شابک:۱۰۰۰۰۰ ریال: 978-600-8372-00-4
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:مهدویت -- مدعیان
موضوع:Mahdism -- *Claimers
موضوع:ائمه اثناعشر
موضوع:Imams (Shiites)
موضوع:مهدویت-- دفاعیهها و ردیهها
موضوع:Mahdism -- Apologetics works
شناسه افزوده:حوزه علمیه قم. مرکز تخصصی مهدویت
رده بندی کنگره:1395 9م4ع/6/224 BP
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی: ۴۲۲۹۸۱۵
بسم الله الرحمن الرحیم
مواجهة ائمه علیهم السلام با مدعیان مهدویت
گونهشناسی، سبکشناسی و شاخصهشناسی
امیرمحسن عرفان
مواجهة ائمه علیهم السلام با مدعیان مهدویّت (گونهشناسی، سبکشناسی و شاخصهشناسی)
مؤلف: امیرمحسن عرفان
ناشر: انتشارات مرکز تخصصی مهدویّت
صفحهآرا: عباس فریدی
طراح جلد: حسن مختاری
نوبت چاپ: اول/ پاییز 1394
شابک: 4-00-8372-600-978
شمارگان: هزار نسخه
قیمت: 10000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
کد فایل0290070-4
سخنی با خواننده9
مقدمه11
فصل اول: کلیات17
کلیات تحقیق18
یک. تبیین مسئله18
دو. ضرورت تحقیق19
سه. روش تحقیق20
چهار. هدف تحقیق21
پنج. بررسی منابع22
شش. پیشینهشناسی پژوهش32
مستشرقان و مدعیان دروغین مهدویت35
فرایندشناسی مطالعة تاریخی پیرامون مدعیان دروغین40
بایستههای پژوهش در عرصة مدعیان دروغین مهدویت43
فصل دوم: گونهشناسی مدعیان دروغین مهدویت47
ضرورت بازشناسی تنوعات مدعیان دروغین مهدویت48
یافتههای تحقیق در گونهشناسی مدعیان دروغین مهدویت49
یک. تنوعات مدعیان دروغین مهدویت براساس نوع ادعای دروغین49
ادعای مهدویت49
ادعای وکالت و نیابت51
مدلسازی براساس نشانههای ظهور55
ادعای ارتباط و ملاقات64
ادعای همسری و فرزندی66
دو. انواع مدعیان دروغین براساس ماهیت ادعای طرح شده67
ادعای مهدویت شخصی67
ادعای مهدویت نوعی68
سه. گونهگونی مدعیان دروغین براساس مذهب مدعی76
چهار. انواع مدعیان دروغین به لحاظ سرانجام ادعا85
تشکیل حکومت85
جنبش مسلحانه90
تأسیس فرقه انحرافی98
محدود و کم اثر99
پنج. تنوعات مدعیان دروغین به لحاظ دامنة جغرافیایی و جمعیتی ادعای آنان100
محدود؛ بدون هیچ تحول و تحرک جمعی100
منطقهای و قومی101
فرامنطقهای و فراقومی104
شش. گونهگونی مدعیان دروغین به لحاظ شخص ادعا کننده107
هفت. تنوعات مدعیان دروغین به لحاظ مقطع تاریخی طرح ادعا116
روزگار امامان معصوم علیهم السلام116
روزگار غیبت صغری124
روزگار غیبت کبری141
فصل سوم: سبکشناسی و شاخصهشناسی مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان مهدویت145
ضرورتشناسی بحث146
چارچوب مفهومی147
بازنمایی سبک مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت148
یک. مدیریت دفعی در مرحله پیشینی (مرحلة قبل از بحران)150
برجستهسازی نقاط مهم و کاربردی در آموزه مهدویت150
گفتمانسازی برای جلوگیری از انحراف159
تبارشناسی دقیق مهدی موعود173
زدودن دستاویز مدعیان (ازبین بردن بهانهها)177
ارائه معیارهای تشخیص186
پیشبینی ادعای مدعیان (پردهبرداری از توطئه مدعیان)200
دو. مدیریت رفعی در مرحله پسینی (مرحلة بعد از بحران)209
زدودن شک و تردید در امر امامت و وکالت209
مناظره با مدعیان دروغین و نقد منصفانه آنان216
تلاش برای هدایت مدعیان و اتمام حجت با مدعیان225
ساماندهی رفتار اجتماعی شیعیان در قبال ادعاهای دروغین228
اعلام انزجار از مدعیان دروغین مهدویت و برخورد قاطع با آنان233
شاخصهشناسی مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت242
یک. غلبه پیشگیری بر درمان (واقعیتنگری)243
دو. تقدم مواجهه با علت بر معلول (اولویت مواجهه با جهل بر جاهل)243
سه. رویکرد فرصتساز به تهدید مدعیان دروغین (تبدیل تهدید مدعیان دروغین به فرصت تبیین و تفسیر اندیشه مهدویت)245
چهار. تلاش برای هدایت شبههزدگان (تمییز میان شبهگر و شبههزده)246
پنج. قاطعیت در تصمیم گیری و برخورد با شبههگر246
نتیجه گیری251
کتابنامه255
چکیده عربی272
چکیده انگلیسی273
بایستگی تحقیق دقیق، جامع و منسجم، پیرامون زیرساختهای اندیشه مهدویت و ضرورت پرداخت علمی و روزآمد به پیامدهای باورداشت آموزه مهدویت، به فراخور شرایط کنونی و در خور این رستخیز عظیم، و نیز لزوم آسیبشناسی در حوزه رویکرد به آموزه مهدویت، به منظور تبیین عرضه صحیح و دفاع معقول از اندیشه مهدویت و زدودن پیرایههای موهوم و موهون از ساحت قدسی این اندیشه از رسالتهای تأسیس مرکز تخصصی مهدویت میباشد. مرکز تخصصی مهدویت که بیش از یک دهه در راستای خدمت به معارف مهدوی تأسیس گشته اینک بر آن است تا با بهرهگیری از تلاشهای خالصانة جمعی از پژوهشگران افقهای جدیدی را فراروی علاقهمندان بگشاید.
از جمله اهداف معاونت پژوهش مرکز تخصصی مهدویت، پژوهش و کاوش پیرامون مدعیان دروغین مهدویت است. مطالعات پیرامون مدعیان دروغین مهدویت دائماً با موضوعات فربه و اندیشهخیزی پیوند مییابد. موضوعاتی چون: سیر تطور ادعای مهدویت از سوی مدعیان، عوامل پیدایش ادعا، چرایی گرایش مردم به مدعیان، ترفندشناسی مدعیان در جذب مردم، چرایی امتداد تاریخی یا عدم آن، پیامدهای ادعا، سنخ شناسی منابع مورد استناد مدعی و طرفداران وی، راهکارهای تقابل با مدعیان و …. دغدغه پیگیری چنین موضوعاتی نیز تنها به علاقهمندان مطالعه در عرصه مدعیان محدود نمیباشد بلکه هر کس به تتبع در راستای تقابل با جریانهای انحرافی علاقهمند است، بناگزیر با آن سر و کار
خواهد یافت. اخذ رویآورد «میان رشتهای» و کاربست «مطالعات تطبیقی» در تبیین چنین موضوعاتی مهم مینماید.
معاونت پژوهش مرکز تخصصی مهدویت با اذعان به مسئولیت خطیر تقابل با مدعیان دروغین مهدویت، تدوین آثاری در این زمینه را در دستور کار خود قرار داده است. کتاب حاضر با عنوان «مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان مهدویّت» از جمله این دست از آثار است که به همت حجتالاسلام و المسلمین امیرمحسن عرفان از پژوهشگران مرکز تخصصی مهدویت که پیش از این، تحقیقاتی را در این عرصه به فرجام رساندهاند، فراهم آمده و پس از طی مراحل ارزیابی و اعمال ملاحظات ارزیابان محترم در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد.
مؤلف محترم در این اثر میکوشد با هدف نهادینهسازی رویکرد کیفی به موضوع مدعیان دروغین مهدویت، ضمن گونهشناسی مدعیان دروغین مهدویت، سبک و شاخصههای مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت را بررسی کند.
در اینجا، فرصت را مغتنم میشماریم و مراتب تشکر و امتنان فراوان خویش را از جناب حجتالاسلام و المسلمین مجتبی کلباسی مدیر محترم مرکز تخصصی مهدویت که بستر انجام این پژوهش را فراهم آورد و استاد گرانقدر و بزرگوار جناب آقای دکتر نعمتالله صفری فروشانی که فطانت و نکتهسنجیهای ایشان، مایه اتقان و استواری کار شد اعلام میداریم.
امید است انتشار این اثر به شکل حاضر، گام نخست برای ارائه آثاری دیگر به شکلی کاملتر و انجام پژوهشهای دیگر در این حوزه باشد. امید آن داریم انتشار این کتاب مورد رضایت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد و برای همه شیفتگان و طالبان معارف دینی مفید واقع شود.
مهدی یوسفیان آرانی
معاون پژوهش مرکز تخصصی مهدویت
موضوع مدعیان دروغین مدتی است که با اهمیتی فزاینده مورد توجه قرار گرفته است. همگام با توسعة تحلیلها پیرامون این موضوع، نگرش تاریخی به مدعیان دروغین نیز گسترش یافته است. آنچه در این پژوهشها کمتر مورد کاوش قرار گرفته بازترسیم تنوعات جوهرین مدعیان دروغین مهدویت و رفتارشناسی ائمه علیهم السلام در مواجهه با آنان است که به نظر میرسد در رویکرد به مدعیان دروغین مهدویت اثرگذار باشد.
آنچه که بحث از مدعیان دروغین را دارای اهمیت میکند گسترة زمانی و جغرافیایی مدعیان دروغین مهدویت است. (1)از حیث زمانی، تاریخ مدعیان دروغین
1) .سوءاستفاده از منجی موعود، اختصاص به دین اسلام ندارد؛ چرا که این مسئله در میان همه ملل بزرگ و ادیان برجسته جاری و ساری بوده و از دیرباز تاکنون منشأ تحولات بسیاری بوده است. شاید در تاریخ، بیش از همه، یهودیان و مسیحیان با این آرمان و ایده زیسته و چشم به آینده دوختهاند. برای نمونه «شَبتای صِبی» از یهودیان شهر ازمیر در سال 1648م خود را به عنوان منجی بنیاسرائیل به مریدانش معرفی کرد او نامدارترین مسیحای دروغین میباشد. زیرا که اعتقاد به مسیحایی وی حتی بعد از مرگش نیز تا مدتی پایدار ماند. میکائیل کاردوسو، یعقوب کوریدو و یهودا حسید از دیگر سوءاستفاده کنندگان از منجی موعود در آیین یهود هستند. در این باره بنگرید: کرینستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، ص135 و 142.
مهدویت از صدر اسلام آغاز میشود و هماکنون نیز با این پدیده مواجه هستیم. از حیث جغرافیای ظهور مدعیان دروغین باید گفت که مدعیان دروغین مهدویت تقریباً در تمامی جغرافیای اسلامی یافت میشوند. برای نمونه در اندلس احمد بن معاویه (280ق)، (1)در سودان مهدی سودانی (1880م)، (2)در هند سیدمحمدجونپوری (910ق)، در یمن ناصربن محمد عیانی (1062م)، در بلخ میرزا ملاجان بلخی (890ق)، در بخارا شیخ عبدالقدیر بخارایی (900ق)، (3)در ایران علیمحمد شیرازی (1266ق)، در عربستان محمد بن عبدالله قحطانی (1400ق) ادعای مهدویت داشتند.
شاید اذعان به این حقیقت چندان مشکل نباشد که وجود مدعیان دروغین مهدویت در گسترة تاریخ اسلام و جغرافیای اسلامی خود نشانگر اصالت و رسوخ اندیشه مهدویت در ذهن مسلمانان است. (4)
1) محمد عبدالله عنان، تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج1، ص372.
2) دارمستتر، مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم، تر جمه محسن جهانسوز،ص68.
3) .رسول جعفریان، مهدیان دروغین، ص212.
4) فرصت را در یادآوری این نکته مغتنم میشمرم که در گسترة تاریخ عدهای نیز منکر این آموزه بودهاند. در میان قدمای اهلسنّت «ابنخلدون» و در میان متأخرین «محمد رشید رضا» در تفسیر المنار و «احمد امین مصری» در ضحیالاسلام با استناد به چند ادعای کلی که آنها را مستدل نساخته و تنها در حد ادعا باقی گذاردهاند، در آموزه مهدویت تشکیک کردهاند. (بیشتر مطالبی که رشید رضا پیرامون امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد، در تفسیر المنار جلدهای 6، 9 و 10 و در ذیل آیات 157 سوره نساء، 187 اعراف و 33 توبه است. احمد امین نیز در ضحیالاسلام فصلی را اختصاص داده با عنوان عقیدة المهدی عندهم - شیعه- که با تحلیلی بی پایه به نقد مهدویت میپردازد. وی کتاب مستقل دیگری در این زمینه دارد با عنوان المهدی و المهدویه). «تعارض روایات مهدویت»، «عدم ذکر روایات مهدوی درکتاب بخاری و مسلم»، «تبعات منفی مهدی باوری در تاریخ اسلام»، «بنیان شیعی تفکر مهدویت» و «خرافیبودن مهدویت»، از مهمترین نکاتی است که رشیدرضا و احمد امین در رد آموزه مهدویت به آن استدلال میکنند. در این زمینه ر.ک: رشیدرضا، المنار، ج9، ص499 و ج10، ص392؛ و احمد امین، ضحیالاسلام، ج3، ص241. نکتة حائز اهمیت در پاسخ این عده اعتراف انبوهی از دانشمندان حدیثپژوه اهلسنت است که به حجیت، بلکه تواتر احادیث مهدویت اعتراف دارند. البته اینان از معروفترین منکران مهدویت میباشند. در این راستا «محمد محیالدین عبدالحمید» احادیث مهدویت را از اسرائیلیات میپندارد. سعد محمدحسن در کتاب المهدیة فی الاسلام آنها را ساخته شیعیان میداند. عدّاب محمود الحمش در کتاب المهدی المنتظر فی روایات اهلالسنة و الشیعة دراسة حدیثیة نقدیة و محمد فرید وجدی در دایرةالمعارف القرن العشرین تمامی روایات مهدوی را ضعیفالسند و مجعول میدانند. برای مطالعه بیشتر ر.ک: اکبرنژاد، بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه و اهلسنت، ص307. به هر جهت خدشه در روایات مهدوی در ترازوی تحقیق امروزین مقبول نمیافتد و چنان وزنی نمیآرد.
هر چند هنوز زوایا و ابعاد زیادی از پدیدة مدعیان دروغین مهدویت ناگفته و یا نامکشوف مانده، اما- برخلاف گذشته- اکنون دادههای علمی قابل توجهی دربارة این موضوع در اختیار است.
آنچه شایان توجه میباشد این است که مدعیان دروغین مهدویت، با وجود همانندی و همسویی بیشتر مصادیق آن در گسترة تاریخ اسلام، در ذات خود یکی نیستند، بلکه به لحاظ ماهوی و نیز لحاظ جانبی، طیفی از ادعاهای متفاوت را تشکیل میدهند. این نوشتار، خواهد کوشید ضمن ارائه تنوعات مدعیان دروغین، اصالت اندیشه مهدویت را، در پرتو آن آشکار سازد.
در فصل اوّل این نوشته با عنوان کلیات به موضوعاتی نظیر طرح تحقیق، مستشرقان و مدعیان دروغین مهدویت، فرایندشناسی مطالعة تاریخی پیرامون مدعیان دروغین مهدویت و بایستههای پژوهش در عرصة مدعیان دروغین پرداخته شده است.
در فصل دوّم این جستار کوشیده شده تا دادههای لازم، از منابع مختلف پیرامون گونهشناسی مدعیان دروغین مهدویت جمعآوری شود. نتایج حاصل از
تحلیل و ترکیب دادههای جمعآوری شده نشان میدهد که مدعیان دروغین مهدویت بسته به ملاحظاتی چند، به انواعی تقسیم میشوند که این ملاحظات عبارتند از: نوع ادعا، ماهیت ادعا، مقطع تاریخی طرح ادعا، مذهب مدعی، سرانجام ادعا، شخص ادعا کننده و دامنة جغرافیایی یا جمعیتی ادعا.
بیگمان، موارد پیشرو، همة انواع موجود و صور محتمل در مدعیان دروغین نیست؛ با مطالعه و تأمل بیشتر در این موضوع، و با ملاحظات مختلف، میتوان به تنوعات بیشتری دست یافت، یا فرضهای قابل مطالعة زیادتری را در آن اندیشید. ناگفته نماند که در این فصل مقطع زمانی خاصی در گونهشناسی مدعیان مدنظر نیست.
در فصل سوّم این پژوهه نیز تلاش شده سبک مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت واکاوی شود. یافتههای نگارنده نشان میدهد سنخ مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت از سنخ مدیریت بحران بوده است. درگونهشناسی مدیریت ائمه علیهم السلام در تقابل با مدعیان با دو گونه مدیریت دفعی و رفعی مواجه میشویم. در مدیریت دفعی در مرحله پیشینی (مرحلة قبل از بحران)؛ ائمه علیهم السلام با برجستهسازی نقاط مهم و کاربردی آموزه مهدویت، گفتمانسازی برای جلوگیری از انحراف، تبارشناسی دقیق مهدی موعود، زدودن دستاویز مدعیان (ازبین بردن بهانهها)، پیشبینی ادعای مدعیان (پردهبرداری از توطئه مدعیان) و ارائه معیارهای تشخیص درصدد جلوگیری از پیدایش مدعیان بودند. ائمه علیهم السلام در مدیریت رفعی در مرحله پسینی (مرحلة بعد از بحران) با زدودن شک و تردید در امر امامت و وکالت، مناظره با مدعیان دروغین و نقد منصفانه آنان، تلاش برای هدایت مدعیان و اتمام حجت با آنان و اعلام انزجار از مدعیان دروغین مهدویت و برخورد قاطع با آنان درصدد کاهش تأثیرگذاری مدعیان بودند.
در پایان نیز شاخصههای مدیریتی ائمه علیهم السلام در مواجهه با مدعیان بررسی میشود. در این زمینه «غلبة پیشگیری به جای درمان»، «رویکرد فرصتساز» و «قاطعیت در تصمیمگیری» یافتههای تحقیق در این زمینه است.
به هر حال، آنچه در این مجموعه آمده، همة سخن نگارنده در این زمینه نیست؛ موضوعات تحلیلی دیگری نیز در این زمینه مطمح نظر راقم این سطور بود که فرصت فراختری را میطلبد؛ باشد که در آیندهای نه چندان دور، این امید نیز برآورده شود.
در پایان لازم میدانم از مدیران محترم مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم به ویژه معاون محترم پژوهش حجت الاسلام و المسلمین دکتر مهدی یوسفیان آرانی که زمینة انجام چنین کاری را برایم فراهم ساخته و با اشراف و پیگیری در سامانیابی و به ثمر نشستن این اثر تلاش کردند قدردانی کنم.
استاد بزرگوار و گرانقدر جناب آقای دکتر نعمتالله صفری فروشانی نگارنده را رهین منت خود دارد که با سماحت و بزرگواری، در نگارش این نوشتار نهایت همراهی و مساعدت را مبذول کردند. ایشان پیشنهادهای ارزشمندی برای بهبود کار عرضه کردند و مرا در این کار دل دادند. راقم این سطور خود را مدیون سالهایی میداند که در محضر ایشان شاگردی کرده است. امید که این شاگرد به کوشش خویش، بخشی از آن همه بزرگواریهای آموزگارانش را برآورده باشد.
از استاد بزرگوار جناب آقای دکتر محمدحسین دانشکیا و دوست گرانقدرم جناب آقای دکتر سید روح الله پرهیزکاری نیز سپاسگزارم، زیرا آنچه در این گفتار در باب سبکشناسی مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین به قلم آمد، ثمره بذری است که ایشان در ذهن راقم این سطور افکندند.
از دوستان نیکاندیشم در کتابخانة مرکز تخصصی مهدویت حجج اسلام آقایان حسینعلی منتظری و محمدکاظم آخوندی نیز برای شکیبایی فراوانشان صمیمانه متشکرم. توفیق، بهروزی و شادکامی همة این عزیزان خواستة قلبی این کمترین است. تقریری که از این قلم تراویده، آنگاه قوام و کمال مییابد که از نقد ثاقب و صائب محروم نماند.
و آخر دعوانا انالحمدلله ربّ العالمین
امیرمحسن عرفان
این جستار دو وظیفه مهم و اساسی را بر عهده دارد؛ یکی بازترسیم تنوعات جوهرین مدعیان دروغین مهدویت و دیگری رفتارشناسی ائمه علیهم السلام در مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت. نکتة اساسی در خور یادکرد این است که اگر بخواهیم همة آنچه را که در موضوع گونهشناسی مدعیان دروغین مهدویت قابل طرح و بررسی است شماره کنیم، بیگمان فهرست طویلی را باید ترتیب دهیم؛ اما چنانچه بنا باشد مهمترین و کلیترین مباحث مطرح و یا قابل بررسی را در چنین مطالعهای در نظر آوریم، شاید بتوان آنها را در این چند پرسش خلاصه کرد. این پرسشها به قرار زیر است:
ادعای مدعیان دروغین مهدویت در همة موارد به یک صورت واحد است یا انواعی دارد؟ این تنوعات در چیست و چگونه میتوان آنها را دستهبندی کرد؟ تا چه حد این ادعاها، مشترک یا متفاوتند؟ پیامد یا سرانجام ادعای مدعیان دروغین به چه نحو بوده است؟ شخص ادعاکننده چه کسی بوده است؟ نوع ادعای مدعیان چگونه بوده است؟ ماهیت ادعای مدعیان به چه نحو بوده است؟ تفاوتها و تمایزات میان مدعیان دروغین مهدویت تا بدان حد جوهری و بنیادین است که باید شباهتهای میان مدعیان را صرفاً ظاهری و در پوسته و قالب دانست، یا
تمایزها را باید فرعی و کماهمیت شمرده، در جستجوی امری مشترک و جوهری در همة مصادیق مدعیان دروغین برآمد؟
این جستار برای پاسخگویی به این پرسش که سبک مواجهه امامان معصوم علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت به چه نحوی بوده است؟ تأکید دارد که سبک مواجهه آنان با مدعیان دروغین از سنخ «مدیریت بحران» بوده است. بدین معنا که ائمه علیهم السلام در مقابله با مدعیان دروغین به دنبال اتخاذ تصمیماتی بودند که به کاهش روند پیدایش مدعیان و کنترل و رفع آنان بیانجامد. در این راستا با دو گونه «مدیریت دفعی در مرحلة پیشینی» و «مدیریت رفعی در مرحلة پسینی» از سوی امامان معصوم علیهم السلام در مواجهه با مدعیان روبرو میشویم. در ادامه سازوکارهای ائمه علیهم السلام در هر قسمت بررسی میشود.
بحث و گفتگوی علمی دربارة مواجهه و تقابل با مدعیان دروغین و احکام و عوارض آن، از چند منظر برای جامعة اسلامی ما، اصالت و اهمیت دارد:
اول اینکه اندیشة اصلاح، ارتقا و رشد فرهنگی در عرصة آموزه مهدویت برای پیشگیری از پیدایش مدعیان دروغین مهدویت، دستکم به دو پیشفرض نیازمند است: یکی اینکه وضعیت کنونی تقابل و مواجهه با مدعیان دروغین، دچار کاستیها، اشکالات و نارساییهایی است که باید اصلاح شود و تغییر یابد؛ دیگر اینکه تصوری ذهنی برای وضعیت مطلوب و سامان یافته، وجود داشته و بایستگیهای رویکرد مطلوب تعیین شده باشد. در حالی که پیشفرض نخست، بدیهی و وجدانی تلقی میشود، دومین پیشفرض در هالهای از ابهام و اختلاف نظر قرار دارد.
از سویی دیگر چون ژرف بنگریم سؤالات دربارة مدعیان دروغین مهدویت سلسلهمراتبی دارند، به طوری که تا پایینترین سؤالات و نیازها برآورده نشوند
سؤالات رتبه دوم بروز نمیکنند. عدم توجه به سلسله مراتب نیازها و غفلت از این که مهمترین نیازها، کمبود و کاستیهای موجود در تقابل با مدعیان دروغین چیست، خود یکی از مصادیق عدم تمییز «مسئله» از «مسئلهنماها» است و با واقعنگری منافات دارد.
سوم اینکه، توجه به الزامات تقابل با جریانات انحرافی به طور عام و مدعیان دروغین مهدویت به طور خاص متناسب با اقتضائات فرهنگ اسلامی بسیار مهم است. معنای اندیشهورزی و نظریهپردازی در این حوزه، صورتبندی یک «انگاره» (1)و «رهیافت» (2)متفاوت است؛ چرا که لازمة تقابل و مواجهه با مدعیان دروغین، برآمدن و برگرفتن مبانی، مبادی، روشها، غایات و پاسخهای فرهنگی از متن معارف نظری و تفکر اسلامی است. این روند، جریانهای بیدارگر را واجد هویت مستقل و متفاوتی میکند. یکی از گامهای اولیه و اساسی در زمینة اندیشهورزی در حوزة تقابل با مدعیان، رجوع به سیرة ائمه علیهم السلام و تبیین فرهنگ معیار از نظرگاه ائمه علیهم السلام است. خوانش مبسوط و ساختارمند سبک تقابل ائمه علیهم السلام با مدعیان در این چارچوب و تلقی، معنا و ضرورت مییابد.
پژوهش حاضر از آنجا که به دنبال کشف تنوعات گوناگون مدعیان دروغین مهدویت و سبکشناسی مواجهه امامان معصوم علیهم السلام با آنان است، تحقیقی توصیفی - تحلیلی به حساب میآید. در این شیوه از پژوهش محقق به دنبال ماهیت چیستی و چگونگی مطلب، پدیده، متغیر یا شیء میباشد. به عبارتی پژوهشهای این چنینی واقعیت موجود را کشف میکنند و به لحاظ آنکه تحلیلی
نیز هست به تشریح و تبیین دلایل چگونه بودن و چرایی وضعیت مسئله و ابعاد آن میپردازد. (1)تبیین منطقاً مسبوق به توصیف است و توصیف باید دقیق، مستند و مستدل باشد. (2)
در این نوشتار اطلاعات مورد نیاز و مرتبط در زمینه مدعیان دروغین مهدویت گردآوری و استخراج شده است و در ادامه براساس روش «مطالعه پژوهشی» که روشی جهتدار، سؤالمحور و مطالعهای انتقادی است به بیان مسئله پژوهش پرداخته شده است.
مطالعة مبتنی بر به کارگیری ابزارهای منطقی و رهیافت تحلیلی در دینپژوهی را «رویآورد تحلیلی» میخوانیم. این رویآورد در برابر بررسیهای تجربی، پسینی، مشاهدهای و دروندینی قرار دارد. این رهیافت، سابقهای بسیار طولانی در مطالعات دینی در فرهنگ اسلامی دارد. (3)
از جمله اهداف این پژوهه، بازشناسی مدخلی نوین در واکاوی و کاوش پیرامون مدعیان دروغین مهدویت میباشد. بدیهی است که مدعیان دروغین را میتوان از زوایای گوناگون به بحث گذاشت. گونهشناسی مدعیان دروغین نیز یکی از این زوایا میباشد. تحقیق حاضر را میتوان کمکی به بازترسیم تنوعات جوهرین مدعیان دروغین مهدویت دانست. با کنار هم آوردن گونهها و تنوعات مدعیان دروغین مهدویت، زمینه برای رویآورد عالمانه به این موضوع فراهم میشود. از سویی دیگر، در پرتو تبیین وجوه گونهگونی و تنوعات مدعیان دروغین مهدویت، و
با قدری تأمل و تعمق در سطح و مستوای این تمایزات، قوت و غنای اندیشه مهدویت و اصالت آن روشن میگردد.
از سویی دیگر رفتارشناسی ائمه علیهم السلام در مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت، به نوعی منعکسکننده جلوههای مدیریت اسلامی در مواجهه با بحرانها است. در این زمینه نحوة مواجههای که ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت به عنوان واقعیتی انکارناپذیر داشتند بیانگر عملکرد عینی سبک خاصی از مدیریت الهی و گرفتن بهترین تصمیمات و موضعگیریها، متناسب با شرایط و مقتضیات میباشد که تحقیق پیرامون آن میتواند به شاخصها و اصول موضوعه سازگار و متناسب با اعتقادات در مراحل مختلف فرآیندهای برنامهریزی منجر شود.
مقصود از بررسی منابع مدعیان دروغین مهدویت، تألیفات و تصنیفاتی هستند که در عصر مدعیان دروغین یا زمانی نزدیک به آنان به رشته تحریر درآمده است. (1)یادکرد این نکته ضروری است که اطلاعات مربوط به مدعیان دروغین مهدویت و راه شناخت همه جانبه و عالمانة آنها، نباید تنها بر این آثار مبتنی باشد. آگاهی به تاریخ مدعیان دروغین را نمیتوان تنها در این آثار جستجو کرد. پس بر پژوهشگران علاقهمند به این موضوع لازم است به مجموعهای از آثار تاریخی، ادبی، (2)شخصیتنگاری، حدیثی، کلامی، و حتی آثار مربوط به شناخت
1) البته منابع کهن در موضوع مهدویت به طور عام به دلیل عرصههای متنوع و گستردهاش کاوشها و پژوهشهای فراوان و گوناگونی را به خود اختصاص داده است. برای درک گسترة این موضوع کافی است در مباحث بینالأدیانی در محور منجی موعود درنگ کنیم که خود حیطههای متعدد با تنوع دیدگاهها در آن رقم خورده است.
2) اشعار از جمله جاهایی است که ادعاهای دروغین در آن بازتاب داشته است. در این نوشتار به بهانههای گوناگون به برخی از این اشعار اشاره میشود. از اینرو آثار ادبی از منابع پژوهش در موضوع مدعیان دروغین مهدویت است.
مکانها و جغرافیا (1)مراجعه کنند. به نظر میرسد منابع کهن در موضوع مدعیان دروغین را بتوان در چند گروه کلی، منابع حدیثی- کلامی، منابع تاریخی، منابع رجالی، منابع فرقهشناسی و تکنگاریها تقسیم کرد.
منابع حدیثی- کلامی: رسالهها و کتابهای حدیثی شیعه که به طور خاص در حوزه مهدویت نگاشته شده بسیار فراوان است؛ انبوهی از این منابع تنها نامشان در کتابهای «فهرست» و «رجال» آمده است و خیلی از این کتابها به دست ما نرسیده است. (2)
اما سه کتابی که تا به امروز، در این زمینه کتابِ مرجع محسوب میشود؛ عبارتند از: «الغیبة» نگاشتة ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی معروف به ابن ابی زینب (م 360ق) از محدثان دورة غیبت صغری؛ و کتاب «کمالالدین و تمامالنعمة» (3)تألیف محمد بن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق (م381ق) و
1) در آثاری نظیر معجمالبلدان یاقوت حموی و دیگر آثار مربوط به شناخت شهرها و مناطق نیز اطلاعات سودمندی دربارة مذاهب، عقاید و احیاناً تنازعات فرقهای وجود دارد که ممکن است در دیگر آثار نباشد.
2) . از نخستین تألیفات اختصاصی به لحاظ زمانی، باید از کتاب الإمامة و التبصرة من الحیرة نوشته ابنبابویه رازی (م339ق) نام برد که کتابش، را چنانکه خود در مقدمه ذکر کرده است، به منظور ایجاد آگاهی لازم در باب امامت و مهدویت و رفع شبهات و مشکلات جامعة شیعی در این مسئله، به رشته تحریر درآورده است. علیرغم اینکه بخش مهمی از کتاب، یعنی فصل مربوط به امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف از میان رفته ولی قسمتهای باقیماندة آن ارزش قابل ملاحظهای دارد.
3) نکته قابل توجه اینکه شیخ صدوق در هیچ جای کتابش نام کمالالدین و تمامالنعمة را ذکر نمیکند، و با وجود آنکه در مقدمه بسیاری از کتابهایش نامی را برای تألیف خود برمیگزیند در مقدمة بلندی که برای این کتاب نگاشته است هیچ نامی را برای آن برنمیگزیند. و به احتمال فراوان نام این کتاب از سوی غیر صدوق بر کتاب گذاشته شده است. این نام نخستین بار در کتاب مناقب و نیز کتاب معالمالعلماء تألیف ابن شهرآشوب (588ق) به کار برده شده است.
کتاب «الغیبة» نوشته شیخ طوسی (م460ق).
نعمانی در کتابش بنا را بر نقل روایات میگذارد و به ندرت توضیحی از خود اضافه میکند، نعمانی از نخستین عالمان شیعی است که با استفاده از روایات فراوانی که دو غیبت برای حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف پیشبینی کردهاند، به تطبیق آن به دوران حضور سفیران در غیبت صغری و دوران عدم حضور سفیران خاص پرداخته است. وی روایات فراوانی را از «ابنعقده»، «محمد بن همام»، «احمد بن هوذه» و «علی بن احمد بندیجی» نقل میکند که در فهرستنگاریها نامی از آنان نیست. (1)تألیف این کتاب گویا به سال 342ق به پایان رسیده، نعمانی این کتاب را در 26 فصل سامان داده است. (2)
محتوای کتاب شیخ صدوق نیز از این جهت ارزشمند است که شیخ صدوق بر منابع اصلی شیعه (الأصول) که قبل از سال 260ق گردآوری شده دسترسی داشته است؛ لذا وی در مواردی خواننده را به نویسندگانی چون «حسن بن محبوب»، «فضل بن شاذان»، «حسن بن سماعه»، «صفار حمیری» و «ابن بابویه» ارجاع میدهد. (3)اهمیت ویژه کتاب شیخ صدوق در نقل آرا و سخنان ابو جعفر محمد بن عبدالرحمان ابنقبه رازی (متوفی قبل از 319ق) است. (4)دانستههای ما درباره این عالم امامی به نکاتی محدود است که ابنندیم (5)و نجاشی (6)آوردهاند. شیخ صدوق از
1) صادقی، تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص27.
2) آقا بزرگ طهرانی در الذریعة مینویسد: از برخی مواضع کتاب نعمانی چنین به دست میآید که نام کتاب نعمانی ملاءالعیبة فی طولالغیبة بوده است. ر.ک: طهرانی، الذریعة، ج 16، ص79.
3) جاسمحسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص26.
4) صدوق، کمالالدین، ص157.
5) ابن ندیم، فهرست، ص225.
6) نجاشی، رجال، ص375.
کتابهای او چون نقض کتاب الاشهاد ابو زید علوی (1)و النقض علی ابیالحسن علی بن احمد بشار مطالبی نقل میکند. (2)
از دیگر جنبههای با اهمیت این کتاب نقل برخی توقیعات صادر شده از ناحیه مقدسه است. شیخ صدوق برخی از مطالب این بخش کتاب را از متون کهنتر و گاه به نحو شفاهی از برخی مرتبطان با سفیران اربعه نقل کرده است. (3)
این نکته افزودنی است که یکی از متون کلامی که تنها به واسطة نقل شیخ صدوق در کتاب کمالالدین از آن اطلاع داریم، کتاب التنبیه فی الإمامة تألیف متکلم نامدار امامی عصر غیبت صغری، ابوسهل اسماعیل بن علی بن اسحاق نوبختی (م311ق) است. (4)اهمیت کتاب التنبیه، اطلاعات مهمی است که در باب وکلای اربعه و توقیعات در بردارد. قدیمیترین گزارش درباره توقیعات، گفته ابوسهل نوبختی است. شیخ صدوق در کتاب کمالالدین در واقع خواسته است که با آنچه مخالفان شیعه در موضوعات غیبت پیامبران یا طول عمر افراد یا … گزارش کردهاند بر آنان احتجاج کند و گاه تصریح میکند که این اخبار شگفتتر از غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ ولی تعجّب است که چگونه مخالفان آنرا پذیرفته ولی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را انکار میکنند. (5)
کمتر از صد سال بعد از شیخ صدوق، کتاب دیگری با نام الغیبة، به قلم شیخ طوسی (م460ق) در قرن پنجم تألیف گردید که به لحاظ شکلی شباهت زیادی با کمالالدین دارد، ولی به لحاظ محتوایی با آن متفاوت است. شیخ طوسی این
کتاب را در سال 447ق نگاشته است. (1)اهمیت این کتاب در استناد جستن مؤلف به براهین عقلی و نیز روایات (2)در اثبات غیبت است. در حالی که کتابهای پیش از شیخ طوسی با رویکردی روایی و در برخی موارد با رویکردی صرفاً عقلی نگاشته شده بودند. برای نمونه شیخ مفید در کتاب الفصول العشرة فی الغیبة و سید مرتضی در کتاب المقنع تنها از مباحث عقلی (کلامی) بهره جستهاند. (3)شیخ طوسی در کتابش به منابعی که از آنها بهره جسته اشاره میکند. برخی از آنها عبارتند از: کتاب الغیبة (4)و الاوصیاء، (5)نوشته شلمغانی، فی نصرة الواقفه (6)نوشته ابومحمد علی بن احمد علوی موسوی، الذخیرة (7)و المقنع (8)نوشته سیدمرتضی و الغیبة (9)نوشته فضل بن شاذان نیشابوری (م 260ق).
این کتاب، کتابی مناسب پیرامون فرقههای شیعی و موضوع مدعیان دروغین
1) سال نگارش کتاب از عبارت شیخ طوسی در تعیین عمر مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فهمیده میشود. وی عمر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حین نگارش کتاب را 191 سال برمیشمارد.ر.ک: طوسی، الغیبة، ص76. در جایی دیگر که شیخ طوسی به دیدار قبر عثمان بن سعید، سفیرامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میرود سال نگارش کتاب را نیز بیان میکند: قال محمد بن الحسن، مصنف هذا الکتاب رأیت قبره فی الموضع الذی ذکره و کان نبی فی وجهه حافظ... و هو الذی الی یومنا هذا، ذلک سنة سبع و اربعین و اربعمائة. ر.ک: همان، ص218.
2) بنابر شمارش روایات الغیبه در چاپهای اخیر شیخ طوسی 505 روایت نقل کرده است.
3) ر.ک: اسماعیلزاده، «الغیبة شیخ طوسی جامع مباحث عقلی و نقلی در موضوع غیبت»، فصلنامه علوم حدیث، شماره40.
4) طوسی، الغیبة، ص240.
5) همان، ص148.
6) همان، ص29.
7) همان، ص11.
8) همان، ص58.
9) همان، ص260.
است. هم از اینرو که وی متعرض ابطال این فرقههاست، و هم از این جهت که امتداد زمانی این فرقهها از این کتاب فهمیده میشود. (1)
از سویی دیگر این کتاب منبع بسیار مهمی است بر نحوة استدلال مدعیان دروغینی که اثری از آنان به دست ما نرسیده است. هیچ یک از آثار واقفیه به دست ما نرسیده است. ولی شیخ طوسی از کتاب ابومحمد علی بن احمد علوی با نام فینصرة الواقفه، چهل و یک روایت به منظور نقد آنها نقل میکند. شیخ طوسی میگوید که نویسندة این کتاب، آنرا برای حمایت از عقاید واقفی به رشتة تحریر درآورده است. (2)
شیخ طوسی به عنوان یک عالم رجالی اطلاعات دقیقی دربارة شاگردان امامان علیهم السلام ارائه میدهد. وی وکلای ممدوح و صالح را بر میشمارد. (3)و در مقابل به وکلای منحرف نیز اشاره میکند. (4)وی متذکر میشود که اشخاصی چون عبدالرحمان بن حجاج، رفاعة بن موسی، یونس بن یعقوب و حماد بن عیسی ابتدا بر عقیدة واقفه بودند، ولی با مشاهده معجزات امام رضا علیه السلام از این عقیده دست کشیدند. (5)
در کتاب الغیبة شیخ طوسی اطلاعات بسیار سودمندی پیرامون فرقههایی نظیر سبائیه، (6)کیسانیه، ناووسیه، فطحیه، محمدیه و واقفیه یافت میشود. البته در این
1) در جایی شیخ طوسی اشاره میکند: «فقولهم ظاهر البطلان من وجوه احدها انقراضهم فانه لم یبق قائل یقول بشیء من هذه المقالات و لو کان حق لما انقرض».طوسی، همان، ص54.
2) ر.ک: همان، ص29.
3) همان، ص209.
4) همان، ص213.
5) همان، ص47.
6) شیخ طوسی با عنوان «ابطال قول السبائیه فی أن امیرالمؤمنین علیه السلام حی...» در رد این فرقه سخن میگوید.
میان شیخ طوسی به فرقه واقفیه بیشتر از دیگر فرق پرداخته و صفحات بیشتری را به ذکر و رد دلایل آنها اختصاص داده است، و این به دلیل تأثیرگذاری بیشتر آنها نسبت به دیگر فرق و نیز امتداد زمانی و پیروان زیاد این فرقه است. (1)
منابع تاریخی: البته منظور از منابع تاریخی کتابهایی هستند که به صورت تاریخ عمومی نوشته شدهاند و در میان انبوه مطالب آن میتوان مطالبی پیرامون آموزة مهدویت پیدا کرد. کهنترین کتاب در این زمینه کتاب تاریخ الرسل و الأمم و الملوک، نوشتة ابوجعفرمحمدبن جریر بن یزید طبری (م310ق) است. وی اگرچه در روزگار غیبت صغری میزیسته است، ولی کتاب وی اطلاعاتی پیرامون فعالیتهای وکیلان خاص و جامعه شیعی ندارد. البته این کتاب منبع مناسبی برای زمانهشناسی روزگار پیدایش مدعیان دروغین مهدویت در عصر حضور است. همچنین این کتاب منبع مناسبی برای فعالیتهای مبارزاتی گروههای شیعه مثل قرامطه و اسماعیلیه به شمار میرود. گفتنی است در این کتاب گزارشاتی پیرامون قیامها و جنبشهای مسلحانه متأثر از آموزه مهدویت نیز یافت میشود.
ابوالحسن علی بن ابی الکرم محمدبن حمدشیبانی معروف به ابن اثیرجزری (م630) در کتاب الکامل فی التاریخ گزارشهای ارزشمندی را پیرامون شلمغانی از مدعیان دروغین نیابت در روزگار حسین بن روح نوبختی ارائه میدهد. وی به نقش غلات در ایجاد اختلاف میان وکلای امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز اشاره میکند.
علی بن حسین مسعودی در کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر به اختصار از فشار سیاسی از سوی بنیعباس بر علیه امامان علیهم السلام و نقش آن در غیبت مطالبی را نقل میکند.
1) شیخ طوسی با عناوینی نظیر: «الدلیل علی فساد قول الواقفه»، ر.ک: همان، ص23؛ و «الأخبار الوارده فی طعن رواه الواقفه» ر.ک: همان، ص67؛ و «ابطال القول الواقفه»، ر.ک: همان، ص198 در نقد و بررسی این فرقه سخن میگوید.
منابع فرقهشناسی: حجم انبوه و بیشترین نگاشتهها و پژوهشها دربارة مدعیان دروغین مهدویت در این حوزه قرار دارد. چرایی نیاز ما به این کتابها در موضوع مدعیان دروغین مهدویت در این است که یکی از بازتابهای باورداشت آموزه مهدویت در گسترة تاریخ به فرقههایی برمیگردد که براساس باورداشت آموزه مهدویت پدید آمدند. از سویی دیگر آغاز غیبت صغری، جامعه شیعی با انشعابات گسترده مواجه شد و یکی از مهمترین منابعی که اطلاعات گرانسنگی را پیرامون این فرقهها به ما میدهد این کتابها میباشند. گزارشاتی که پیرامون فرقههای شیعه در این گونه کتابها نقل میشود؛ بسیاری مربوط به مدعیان دروغین مهدویت میباشد. در این زمینه نیز چند کتاب کهن از همه مهمترند.
اولین کتاب درخور بیان کتاب الزینة فی الکلمات الاسلامیة العربیة (1)نگاشتة ابوحاتم رازی (2)(م322ق) از متفکران و داعیان اسماعیلی میباشد. وی این کتاب را در روزگار غیبت صغری نوشته است. و البته به جهت گرایشات اسماعیلی در نقل برخی مطالب بیطرفی را رعایت نکرده است.
کتاب فرقالشیعه نگاشتة ابومحمد حسن بن موسای نوبختی (م310ق) از منابع اصلی شناخت فرقههای شیعی در زمان حیات امامان شیعه به شمار میآید. وی به طور گسترده انشعابات و انحرافات فرقه های شیعی مانند: غالیان، کیسانیه، واقفیه و فطحیه را گزارش میدهد. کتاب المقالات و الفرق؛ سعد بن عبدالله ابن خلف
1) این کتاب را علی آقانوری با عنوان «گرایشها و مذاهب اسلامی در سه قرن نخست هجری» ترجمه کرده، و انتشارت دانشگاه ادیان و مذاهب آنرا منتشر کرده است.
2) در منابع و کتابهای تراجم، زیستنامه وی به روشنی گزارش نشده است. پژوهشگران در تاریخ، محل ولادت، استادان و چگونگی پیوستن او به اسماعیلیه اختلافات فراوانی دارند. برای اطلاع از زندگینامه وی ر.ک: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج5، ص310؛ محمد جاودان، «زندگی و اندیشههای ابوحاتم» مندرج در مجموعه مقالات اسماعیلیه، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب.
الاشعری القمی (م301ق) چندان تفاوتی با کتاب فرق الشیعه ندارد. (1)و حتی برخی به خاطر تشابه زیاد با کتاب فرق الشیعه، آنرا با این کتاب یکی تلقی کردهاند. (2)
در کتاب مقالاتالاسلامیین و اختلافالمصلین؛ ابوالحسن علی بن اسماعیل الاشعری (320ق) به اختلافات بعد از درگذشت امام یازدهم علیه السلام اشارهای نشده است. نویسنده سیرتاریخی اختلافات شیعیان در عصر حضور اهلبیت علیهم السلام را تنها تا زمان امام هادی علیه السلام پی میگیرد.
کتاب الملل و النحل نوشتة محمدبن عبدالکریم شهرستانی (م548ق) مشهورترین کتاب فرقهشناسی است که با کمال تأسف، نگارنده در نسبتدادن برخی امور به شیعیان ابایی ندارد. وی گروههای مختلف شیعیان را در پنج فرقه اصلی کیسانیه، زیدیه، امامیه، غلات و اسماعیلیه تقسیم میکند. (3)
منابع رجالی: منابع رجالی از این جهت حائز اهمیت هستند که ارتباط امام عصر علیه السلام با مردم در روزگار غیبت صغری به وسیله نظام وکالت صورت میپذیرفت. و این کتابها اطلاعات خوبی را پیرامون گرایشهای اعتقادی و سیاسی هر یک از وکلا به ما میدهد. از سویی دیگر برخی از ادعاهای دروغین مهدویت و یا وکالت و نیابت از سوی برخی از وکلای باسابقه مطرح میگشت که
1) دربارة ارتباط میان کتاب الفرق و المقالات و کتاب فرقالشیعه ر.ک: مادلونگ، «ملاحظاتی پیرامون کتابشناسی فرق امامی»، ترجمه چنگیز پهلوان، منتشر شده در کتاب در زمینه ایرانشناسی، نگاشته چنگیز پهلوان، ص57.
2) اقبال آشتیانی، خاندان نوبختی، ص140؛ رسول جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ص324.
3) بزرگترین آسیبی که متوجه منابع فرقهشناسی میباشد، گزارشهای جهتدار از تاریخ و عقاید فرقههاست. روشن است اگر صرفاً با استناد به این آثار به بررسی تاریخی فرق و مذاهب پرداخته شود، با انبوهی از گزارشهای مختلف و متناقض دربارة باورها و منشأ شکلگیری، القاب و اسامی و شمارش فرقههای اصلی، انشعابی و حتی ساختگی مواجه خواهیم شد. ر.ک: مواردی از آن را بنگرید: اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج2، ص30.
بازهم ناگزیریم به منابع رجالی مراجعه کنیم. در میان منابع کهن رجالی، در موضوع مورد بحث ما رجال کشی از اهمیت فزایندهای برخوردار است. (1)زیرا یکی از محورهای مهم در این کتاب فرقههای شیعی هستند که در حدیث نقش داشتهاند که برخی از آنها نظیر سبائیه، کیسانیه و واقفیه حول محور ادعاهای دروغین مهدویت شکل گرفتند. از سویی دیگر جمعبندیهای کشی پیرامون عقاید رجال فرق نیز اهمیت دوچندانی دارد. اما آنچه کتاب کشی را از دیگر کتابهای رجالی متمایز میکند ثبت و ارائه رفتارهای هر یک از ائمه علیهم السلام با فرقههای شیعه و افراد وابسته به آنهاست. (2)بیان موضعگیریهای ائمه علیهم السلام در تقابل با مدعیان به کار پژوهشهایی که سبک مواجهه ائمه علیهم السلام با آنان را مورد کاوش قرار میدهند میآید. کتاب کشی در ثبت موضعگیریهای ائمه علیهم السلام در تقابل با واقفیه یک کتاب ممتاز به شمار میرود. (3)
پژوهشهای موجود پیرامون مدعیان دروغین به سه گونة متفاوت تقسیم میگردند. برخی از این پژوهش ها، تکنگاریهایی پیرامون برخی از مدعیان است.
1) برای اطلاع تفصیلی پیرامون کشی و شیوة نگارش وی ر.ک: کنعانی، «ویژگیهای رجالی کتاب اختیار معرفة الرجال»، فصلنامه مشکوة، شماره 107، تابستان 89، صص141- 153؛ بهارزاده، «جستاری در اختیار معرفة الرجال»، فصلنامه تحقیقات علوم قرآن و حدیث، شماره 2، پاییز و زمستان 83، صص79- 96.
2) براساس کتاب کشی موضعگیریهای ائمه علیهم السلام برای مقابله با انحراف فرق، حول چنین محورهایی است: معرفی و نام بردن جاعلان، ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص591، رقم 543. نسبت کذب و فسق و کفر دادن به عناصر جاعل و کذاب، ر.ک: همان، رقم 544. لعن جاعلان و منحرفان و سلب وکالت از آنها ر.ک: همان، ص575، رقم 509.
3) برای اطلاع از چنین واکنشهایی در قبال واقفه ر.ک: همان، ص755- 770، رقم 860 – 888.
برای نمونه پیرامون ادعای علیمحمد باب، عبدالرزاق الحسن کتاب البابیون فی التاریخ، عباس کاظم مراد کتاب البابیة و البهائیة و مصادر دراستها، مرتضی مدرسی چهاردهی کتاب شیخیگری و بابیگری را نوشتهاند. عزالدین عمر موسی کتاب دولت موحدون در غرب جهان اسلام را پیرامون ادعای دروغین ابنتومرت نگاشت. ندوی کتاب القادیانی و القادیانیة و شیخ سلیمان الظاهر العاملی کتاب القادیانیة و ابوالأعلی مودودی کتاب ما هی القادیانیة را پیرامون ادعای میرزا غلام احمد قادیانی نوشتهاند. ابیبکر بن علی الصنهاجی نیز پیرامون ادعای دروغین مهدویت ابنتومرت کتاب اخبار المهدی ابنتومرت را نگاشت. (1)در این میان مقاله بهادر قیم با عنوان «تطور دعوی مهدویت ابنتومرت و نقش آن در تکوین دولت موحدان در مغرب الأقصی» به جهت پرداختن به نوع مهدویت ابن تومرت و تطور آن با توجه به شرایط تاریخی و همچنین تأثیر مهدویت در تقویت عصبیت
1) از آنجا که ابنتومرت بنیانگذار دولت موحدون است در کتابهایی که پیرامون این دولت نوشته شده است نیز میتوان سراغی از ابنتومرت گرفت. برای نمونه محمد الصلابی، نویسندة کتاب أعلام اهل العلم و الدین بأحوال دولة الموحدون، در تحلیل خود بر این عقیده است که ادعای مهدویت از سوی ابنتومرت برجستهترین شکل انحراف در زیربنای فکری و عقیدتی او بود. وی سپس ابنتومرت را به عنوان مصداق مهدی رد میکند. الصلابی در این کتاب اعتقاد عصمت امام را تنها به این دلیل که از اعتقادات شیعیان و نه اهلسنت مایه گرفته بود رد میکند. دیگر کتابهای قابل اشاره در این زمینه عبارتند از: عبدالله علی علام، الدعوة الموحدیة بالمغرب فی عهد عبدالمؤمن بن علی، مصر، دارالمعارف، 1964م؛ مراجع عقیله الغنای، سقوط دولة الموحدین، لیبیا، بنغازی، منشورات جامعه قاربوس، 2008م؛ در میان نوشتههای نو شاید انتظار بر این بود که مقالة عبدالواحد ذنون طه با عنوان «موحدون و نقش سیاسی و تمدنی آنها در مغرب اسلامی» که به دایرةالمعارف اسلامی مصر تقدیم گردید به نقش و محوریت مهدویت ابنتومرت بیشتر بپردازد؛ اما اینگونه نبود. وی کتابی با عنوان دراسات فی تاریخ و حضارة المغرب الإسلامی را نیز به رشته تحریر درآورده است.
قبیلهای پژوههای قابل تقدیر است. (1)
دسته دوّم کتابهایی هستند که مدعیان دروغین را به مثابه یک پدیده تاریخی مورد کاوش قرار دادهاند. و درصدد ذکر شماری از مدعیان یا سیر تاریخی آنها هستند. محمد سند در دعوی السفارة فی الغیبة الکبری، سعد محمد حسن در المهدیة فی الاسلام، احمد سروش در مدعیان مهدویت، (2)احمد امین در المهدی و المهدویة، (3)محمد بهشتی در ادیان و مهدویت، (4)میرزا محسن آلعصفور در ظاهرة الغیبة و دعوی السفارة و رسول جعفریان در مهدیان دروغین (5)از این شیوه استفاده
1) بهادرقیم، «تطور دعوی مهدویت ابنتومرت و نقش آن در تکوین دولت موحدان در مغرب الاقصی»، فصلنامه پژوهشهای تاریخی، بهار 1390، شماره 9. از پژوهشگران ایرانی، محمدرضا شهیدیپاک در کتاب تاریخ تحلیلی مغرب یک بخش را به موحدان اختصاص داده است. شهیدیپاک با وجود بررسی همه جانبة موحدان با تکیه بر منابع متقدم، به مسئله مهدویت، نوع آن و تأثیرش بر جامعة بربر، نپرداخته است. ر.ک: شهیدیپاک، تاریخ تحلیلی مغرب، صص 375-446 ؛ عبدالله ناصری در کتاب مقدمهای بر تاریخ مغرب اسلامی نیز در بیان دولت موحدان تنها به ذکر خلاصهای از سه رکن توحید، امامت و امر به معروف و نهی از منکر به عنوان شالودههای فکری ابنتومرت اشاره نموده است. ناصری دربارة مهدویت ابنتومرت به ذکر این نکته بسنده کرده که ابنتومرت به منظور تأثیر در نفوس و تأکید زعامت دینی وسیاسی، خود را مهدی معرفی کرده است. ر.ک: ناصری طاهری، مقدمهای بر تاریخ مغرب اسلامی، ص 84.
2) محوریت مطالب این کتاب پیرامون علیمحمد باب است.
3) نگارنده این کتاب به اصل آموزه مهدویت نگاهی منفی دارد، لذا محمدعلی الزهیری النجفی در کتابی با عنوان المهدی و احمد امین دیدگاه وی را نقد کرده است.
4) نگارندة کتاب فهرستی از چهل و سه مدعی در کتابش ارائه میدهد. ر.ک: محمد بهشتی، ادیان و مهدویت، صص 71-83. فهرست جالب دیگری را مرحوم مرعشی تهیه کرده است. این فهرست به درخواست عمادزاده تهیه شده است و در کتاب منتقم حقیقی یا تاریخ زندگی و علائم ظهور منتشر شده و اخیرا در موسوعه علامه مرعشی مجلد دوّم چاپ شده و فهرستی از 36 مدعی ارائه شده است.
5) ر.ک: جعفریان، مهدیان دروغین، ص228 و 301.
کردهاند. کتاب مهدیان دروغین اگرچه در برخی از موضوعات تحلیلی کام جویندة کمالطلب را به تمامی بر نمیآورد، اما در نوع نگاه تاریخی و نگرش چند سویه روی هم رفته، کامیاب است. این کتاب سه امتیاز مهم دارد. اوّل جامعیت زمانی بیان سیر تاریخی مدعیان دروغین است که مدعیان از صدر اسلام تا بعد از انقلاب در این کتاب ذکر شده است. این ویژگی، کتاب را در برابر تکنگاریهای موجود پیرامون مدعیان متمایز کرده است. و دوّم سنخ منابعی است که نگارنده از آن استفاده کرده که از دسترس عموم پژوهشگران دور است. برای نمونه وی متنی مبنی بر پیشگویی منجمان قرن دهم پیرامون ظهور امام زمان علیه السلام را برای اولین بار منتشر میکند که منبع آن نسخه خطیای است که به شماره 8869 در کتابخانه مجلس ثبت شده است. وی همچنین پیرامون ادعاهای محمدبن فلاح مشعشعی از نسخه خطی کتاب کلامالمهدی نسخه مجلس به شماره 10222 استفاده کرده است. و سومین ویژگی این کتاب انتشار سه رساله خطی در انتهای کتاب است.
دسته دیگر پژوهشهایی است که از دریچه یک رویکرد خاص به مدعیان دروغین نگاه کردهاند. مثلاً جواد اسحاقیان در کتاب اشباح انحراف درصدد بررسی انحرافات تفسیری جریانهای مدعی مربوط به مهدویت در تاریخ معاصر است.
آنچه گذشت روشنگر آن است که در بیشتر این نوشتهها به سیر تاریخی مدعیان مهدویت توجه شده است و از موضوعات تحلیلی نظیر: «سبکشناسی مواجهه امامان معصوم علیهم السلام با مدعیان دروغین»، «شگردها و ترفندهای مدعیان دروغین»، «ویژگیشناسی رفتاری و اعتقادی مدعیان دروغین»، «پیامدهای ادعای دروغین مدعیان در جامعه»، «سنخشناسی دلایل مدعیان برای اثبات حقانیت خود» و «گونهشناسی مدعیان دروغین» بحث نشده است.
کاوشهای مستشرقان پیرامون مدعیان دروغین مهدویت به سه گونه تقسیم میشود: اول کتابهایی که اختصاصی پیرامون یک مدعی نوشته شده است؛ دوم کتابهایی که در آن به پدیدة مدعیان دروغین اشاره شده و سوم برخی از مدخلهای دایرةالمعارفهای نگارش یافته در غرب.
دربارة کتابهای اختصاصی پیرامون مدعیان دروغین مهدویت اشاره به این نکته ضروری است که قدیمیترین اثر علمی، در ارتباط با ابنتومرت (از مدعیان دروغین مهدویت) و ترجمة لاتین آرا و عقاید ابنتومرت به وسیلة مسیحیان اندلس بود؛ زیرا کلیسای کاتولیک از نشر آرای ابنتومرت میان مسیحیان هراس داشت. مهمترین هدف متولیان کلیسا در ترجمة آن آثار، شناخت آرای ابنتومرت، نقد و رد آنها بود. در این راستا مارک طلیطلی (1)به دستور رئیس اسقفان طلیطله عقیدة توحید ابنتومرت را به لاتین ترجمه نمود. امروزه نسخه خطی لاتین این ترجمه در کتابخانة مازر سیسیل به شمارة 780 نگهداری میشود. این بخش بیشتر بر تحلیل عقیدة توحید و نه مهدویت ابنتومرت مبتنی بود. (2)البته این اثر از آن حیث که ابنتومرت از مدعیان دروغین مهدویت بود، در بازنمایی اعتقادات وی مهم به شمار میآید. (3)
1) Marc de tolede.
2) در این زمینه بنگرید به مقدمه تحقیقی کتاب أعزّ ما یطلب از نگاشتههای ابنتومرت که عمار الطالبی آن را تدوین کرده است. ر.ک: ابنتومرت، أعزّ ما یطلب، تحقیق عمار الطالبی، ص20.
3) ابنتومرت و اعتقاداتش مورد توجه برخی دیگر از مستشرقان نیز بوده است. نولیفیبروفنسال در کتاب خود با عنوان الإسلام فی المغرب و الاندلس به طور گذرا مهدویت و عصمت ابنتومرت را تحلیل کرده است. وی تأکید دارد که مهدویت ابنتومرت به شکل اعجازآمیزی به پیشرفت کار او کمک نموده است. ر.ک: بروفنسال، الإسلام فی المغرب و الاندلس، ص271. آلفرد بل از نویسندگان غربی است که در کتاب الفِرَق الإسلامیه فی شمال الإفریقی بیشتر مسئله توحید و فقه ابنتومرت را بررسی کرده است. منبع اصلی آلفرد بل در تحلیل توحید ابنتومرت کتاب أعزّ ما یطلب ابنتومرت بود. ر.ک: آلفرد بل، الفرق الاسلامیه فی شمال الافریقی، ص268.
جیمز دارمستتر (1)کتاب مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم (2)را پیرامون ادعای مهدی سودانی نوشت. انگیزة اصلی نگارش این کتاب را باید در وقایع سال 1885م دنبال نمود، زمانی که فردی در سودان به نام «محمداحمد سودانی» ادعای مهدویت کرد. سودانی در اکثر جنگهایش بر علیه استعمار انگلستان پیروز شد؛ پیروزیهای وی به سرعت در اروپا منعکس شد و آنان را در مقابل این سؤال قرار داد که مهدی چه جایگاهی دارد که میتواند چنین پیروزیهایی را خلق کند. آنچه این کتاب را پر اهمیت کرده نه در سنخ اطلاعاتی است که پیرامون یک مدعی به نام مهدی سودانی میدهد، بلکه در نوع نگاهی است که یک مستشرق به آموزه مهدویت دارد. وی در این کتاب برای اندیشه مهدویت خاستگاه قرآنی و روایی قائل نیست. (3)او در این زمینه به شدت از ابنخلدون تأثیر پذیرفته است. (4)رویکرد وی به پدیده مدعیان یک رویکرد تاریخینگر است. او اساطیر ایرانی را در
1) جیمز دارمستتر (1849-1894) از اساتید زبانشناس و اوستاشناس فرانسوی دانشگاه سوربن فرانسه است. ر.ک: دارمستتر، مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم، ترجمه محسن جهانسوز، صص 7-16.
2) به نظر میرسد این کتاب تکمیلشدة سخنرانی وی در کنفرانسی در فرانسه پیرامون مهدی سودانی بوده که خود وی عهدهدار برگزاری آن بوده است.
3) وی مینویسد: قرآن از مهدی صحبت نمیکند. ظاهراً مسلم است که پیغمبر اسلام آمدن او را خبر داده بود، ولی نمیتوان گفت که در واقع چه عقیدهای دربارة مهدی داشته است.ر.ک: دارمستتر، همان، ص9.
4) ابنخلدون پس از ذکر احادیث نبوی دربارة مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از کتب صحاح سته، با توجیهاتی خاص، تمام این احادیث را ضعیف برشمرده و تخطئه میکند. ر.ک: ابنخلدون، مقدمه، ص607. دارمستتر از تمام کتابهای حدیثی اهلسنت و شیعه چشم میپوشد و نظریات خویش را بر پایة منبعی خاص و ضد شیعی بیان میکند.
پیدایش اندیشه مهدویت دخیل میداند. (1)
لوییماسینیون (2)نیز بیشترین کاوشها را پیرامون منصور حلاج از مدعیان دروغین بابیت در روزگار غیبت صغری داشته است. وی در کتاب مصائب حلاج (3)مدعی است که ادعای حلول، تناسخ، نیابت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و جادوگری حلاج صرفاً اتهاماتی است که شیعه به او نسبت میدهند. ماسینیون مناظره ابوسهل نوبختی با حلاج و تلاش این متکلم بزرگ شیعی برای هدایت جامعه شیعی را خصومت سیاسی وی با حلاج بر سر قدرت دانسته، نه از سر نگرانی برای اعتقاد شیعیان. (4)
در برخی از مدخلهای دایرةالمعارفهای غربی؛ نظیر دایرةالمعارف اسلام، (5)دایرةالمعارف هزارهگرایی (6)و دایرةالمعارف جهان نوین اسلام (7)علاوه بر مدخلهای
1) وی معتقد است ایرانیان به دلیل اندک بودن یاران امام علی علیه السلام در مقابل اکثریت عرب و همچنین به دلیل نزدیکی عقیدة «فرّهایزدی» خود با نصب الهی امامان شیعی در مقابل بنیامیه، منتظر بودند که در آینده یک نفر از اولاد علی علیه السلام به عنوان منجی برخیزد. ر.ک: دارمستتر، همان، ص14.
2) Louis Massignon.
3) Passion of al-Hallaj.
4) لویی ماسینیون، مصائب حلاج، ترجمه سید ضیاءالدین دهشیری، ص147.
5) «Encyclopedia of Islam» از کاملترین و معتبرترین دایرةالمعارفهای موجود درغرب که در طی سالهای 1913م تا 1938م به دست خاورشناسان و برخی از پژوهشگران اسلامی، در چهار جلد و یک ضمیمه نوشته شد. ویرایش دوّم این دایرةالمعارف در سال 2005م به پایان رسید و ویرایش سوّم آن نیز از سال 2007م آغاز شده است.
6) «Encyclopedia of Millennialism and Millennal Movents» این دایرةالمعارف مربوط به جنبشهای مذهبی یا معنوی در دنیا و عقاید مرتبط با هزارهگرایی در ادیان مختلف است. این دایرةالمعارف تاریخی و چند فرهنگه، صد و پنجاه مدخل دارد و با ویراستاری «ریچارد الن لندز» در سال 2001م در آمریکا و انگلستان به چاپ رسیده است. ر.ک: سعادت، مهدویت در دایرةالمعارفهای غربی، ص50.
7) «The Oxford Encyclopedia Of Modern Islamic Word» این دایرةالمعارف به گفته سرویراستار آن جان ل. اسپوزیتو مکمل و متمم دایرةالمعارف اسلام است. این دایرةالمعارف بر دورة معاصر تأکید فراوان دارد. از ویژگیهای این اثر حجم نه چندان مفصل و تخصصی آن و نه مختصر و همگانی بودن مقالات آن است. این اثر در سال 1388با ویراستاری حسن طارمیراد، محمد دشتی و مهدی دشتی صورت پذیرفته و به همت انتشارات کتاب مرجع منتشر شده است. ر.ک: دایرةالمعارف جهان نوین اسلام، ترجمه و تحقیق و تعلیق زیر نظر حسن طارمی راد و دیگران، ص 23.
اختصاصی پیرامون برخی از مدعیان یا فرقهها و جنبشهای پدید آمده از سوی آنان نظیر کیسانیه، واقفیه، نصیریه، عبیدالله المهدی، مهدی سودانی، بابیه و بهائیه و …، در مدخلهای مربوط به مهدویت نیز مطالبی پیرامون مدعیان دروغین یافت میشود. (1)برای نمونه در مدخل«Mahdism» نگاشته تیموتی.آر.فرنیش (2)در دایرةالمعارف هزارهگرایی به طور خاص به جنبش عبیدالله المهدی، موحدون و مهدی سودانی اشاره شده است.
رابرت اس.کرامر در مدخل «Al-Mahdi» در دایرةالمعارف جهان نوین اسلام نیز فراوانی تعداد مدعیان مهدویت را نشانگر اقبال عمومی به اندیشه مهدویّت میداند، وی به عبیدالله المهدی و ابنتومرت و از مدعیان غرب آفریقا به شیخ عثمان دن فودیو، شیخ احمد باری و عمر تال اشاره میکند. (3)
مهمترین کاستی پژوهشهای مستشرقین پیرامون مدعیان به رویآورد «تاریخینگر» (4)آنان به موضوع مدعیان دروغین مهدویت و دوری از رویآورد
1) ابوالفضل کارگر ابرقویی در پایاننامهای که با عنوان «سنخشناسی مدخلهای تاریخی تشیع در دایرةالمعارف اسلام» در بهار 1393 در دانشگاه معارف اسلامی قم دفاع کرده است، به تفصیل به بررسی آماری مدخلهای دایرةالمعارف اسلامی پرداخته، و در انتهای پایاننامه نیز نویسندگان مدخلهای شیعی دایرةالمعارف را معرفی کرده است.
2) .Timothy.R.Furnish.
3) سعادت، همان، ص252.
4) نقد رویکرد تاریخینگر هیچگاه به معنای نادیده گرفتن رویکرد تاریخی نمیباشد اساساً این دو با همدیگر متمایز هستند. تحقیق تاریخی، شامل مطالعه، درک و شرح رویدادهای گذشته است. هدف از مطالعه تاریخی، رسیدن به نتایجی مربوط به علل، تأثیرات یا روند رویدادهای گذشته است که ممکن است به روشنکردن رویدادهای کنونی و پیشبینی وقایع آینده کمک نماید. ر.ک: خاکی، روش تحقیق در مدیریت، ص103.
«پدیدارشناسانه» در این زمینه برمیگردد. در روش پدیدارشناسانه، سعی میشود به بررسی ماهیت یک پدیده به صورت شبکهای، فرازمانی و فرامکانی نگریسته شود؛ در این شیوه سعی بر آن است که به عناصر و مؤلفههای درونی یک پدیده توجه شود. در این شیوه آنچه اهمیت فراوانی دارد، شناخت پدیده است آنگونه که بر فرد عرضه میشود. هانریکربن پدیدارشناسی را بیان امر ناپیدا و نهانشده از آنچه پیداست، میداند. (1)از دیدگاه وی، وظیفة پدیدارشناس، فراتر رفتن از ظواهر و دست یافتن به باطن است. اما در شیوه تاریخینگر به پدیده با عینک جبر تاریخی نگریسته میشود به گونهای که نمیتوان آن را جدای از شرایط تاریخی آن بررسی کرد. روش تاریخینگر سبب گردیده برخی از مستشرقان خاستگاه پیدایش اندیشه مهدویت را در قیام مختار ثقفی و کیسانیه یا ادعای دروغین مهدی سودانی بدانند.
برای نمونه فانفلوتن (2)در کتاب السیادة العربیة و الشیعة و الاسرائیلیات فی عهد بنیامیه (3)ادعای دروغین مهدویت پیرامون محمد بن حنفیه را خاستگاه پیدایش اندیشه مهدویت میداند. او معتقد است که باورداشت آموزه مهدویت عاملی بود در
دست شیعیان تا از قدرت بنیامیه بکاهند. (1)
مطالعه تاریخی پیرامون مدعیان دروغین مهدویت، مانند هر برنامه پژوهشی نظاممند، دارای دو مرحله اساسی است: توصیف و تبیین. در مرحله توصیف، چگونگی بسط امر تاریخی را میشناسیم و در مقام تبیین، چرایی این بسط و تطور را توضیح میدهیم. ابزار عمده در توصیف، منابع، اسناد و اطلاعات پیرامون مدعیان دروغین است. (2)
اسناد و منابع وقتی به عنوان اطلاعات در فرایند پژوهش تاریخی وارد میشود که به دقت، مورد نقادی و سنجش قرار گیرد. البته باید توجه داشت که دادههای تاریخی با اطلاعات تاریخی تفاوت دارد. در پژوهشهای تاریخی، دادههای تاریخی را ابتدا به اطلاعات تبدیل میکنیم. فرایند این تبدیل، نقد اسناد تاریخی است. (3)
مسئلهمحور بودن پژوهش اقتضا میکند که در مقام توصیف، مسئلههای خاص توصیف را روشن سازیم. محقق در این مقام با سه سؤال اساسی مواجه است: سؤال نخست، پرسش از چگونگی پیدایش و شکلگیری امر تاریخی است. (4)این ادعای دروغین مهدویت به وسیلة چه کسی، کجا، چگونه، در چه شرایط و بستری و با چه شکل و صورتی رخ داده است؟ وضیعتی که در آغاز پیدایش داشته، چگونه
1) ر.ک: فلوتن، السیادة العربیة و الشیعة و الاسرائیلیات فی عهد بنیامیه، ص122.
2) منابع و اسناد، ممکن است اولیه باشد (مانند گزارش شاهدان عینی و اسناد درجة اوّل و اصیل) یا ثانوی و درجه دوم. دسترسی به منابع اولیه دشواریهای بیشتری دارد؛ اما دقت تاریخی اقتضا میکند که در دستیابی به آنها کوتاهی نورزیم.
3) فرامرز قراملکی، روششناسی مطالعات دینی، ص275.
4) همان، ص276.
بوده است؟ برای نمونه ادعای دروغین مهدویت در کیسانیه، از کدام قبیله، قوم و گرایشی، در چه زمانی و با چه وضعیتی ظهور کرده است؟
سؤال دوّم که آغازگر مرحله دیگری از توصیف تاریخی است، پرسش از چگونگی تطوّر امر تاریخی پس از پیدایش است. برای نمونه ادعای مهدویت در کیسانیه چگونه بسط یافت؟ چه شکلهایی پیدا کرد؟ چه آثار و لوازمی را به دنبال آورد؟ جهتگیریهای آن در امتداد سیر تاریخی به چه نحو بوده است؟ چه نظریات و دیدگاههایی درباره آن ارائه شد؟ این مرحله از توصیف را میتوان مسیرشناسی نامید که شامل زمان پس از عصر پیدایش تا قبل از زمان معاصر است.
سومین سؤال، جستجو از وضعیت فعلی و یا فرجام مدعیان دروغین است. برای نمونه ادعای مهدویت در کیسانیه، در نهایت، به کجا انجامیده است؟ وضعیت نهایی و آخرین تحوّل آن چگونه بوده است؟ (1)
یکی از کارهایی که از پژوهش تاریخی پیرامون مدعیان دروغین میتوان توقع داشت، تبیین پدیده مدعیان دروغین مهدویت است. برای نمونه چرا کیسانیه به دروغ ادعای مهدویتِ محمد بن حنفیه را مطرح کردند؟ واقفیه چگونه شکل گرفتند؟ پدیده مدعیان دروغین چرا چنین تطوّر یافته است؟
در نگاه تاریخی و در مقام تبیین محتاج علوم مختلفی هستیم؛ زیرا تبیین، بیان
1) پیشبینی وضعیت آیندة حادثه نیز که عدهای بر ضرورت آن در تحقیقات تاریخی تأکید دارند، در همین پرسش مندرج است. ترسیم جایگاه حادثه در وضعیت فعلی گسترهای که حادثه به آن تعلق دارد، عمدهترین کار در مرحله سوّم توصیف تاریخی است. جهتگیری خط تحقیقی تاریخی در هرسه مرحله یاد شده، شناخت گذشته در پرتو آینده و حرکت پژوهشی از حادثه به سوی آینده است. اما آینده هرگز بدون ارتباط با پیشینه حادثه مطالعه نمیشود، بلکه حادثه در ارتباطی که با آینده دارد، موضوع مطالعه است.ر.ک: همان، ص277.
علت حادثه در پرتو قانون کلی است و مورخ در چنین مقامی قانونهای تبیینکننده را از علومی چون جامعهشناسی، روانشناسی، معرفتشناسی، اقتصاد و … اخذ میکند. (1)
در مقام تبیین تاریخی مدعیان دروغین مهدویت با سه مسئله عمده مواجهیم که هر یک از آنها ناظر به یکی از مسائل عمدة مقام توصیف است و مانند آن شامل پرسشهایی میشود:
چرا ادعای مهدویت از سوی مدعی دروغین مهدویت، در آن مقطع تاریخی، توسط آن شخص و در چنان بستر و وضعیتی قرار گرفت؟
چرا این ادعای دروغین چنین تطوری در تاریخ پیدا کرد؟
چرا ادعای دروغین به چنین فرجامی رسید؟
گفتنی است که مراد از «چرا» در این سه مسئله، پرسش از علت است، نه دلیل. (2)
فرایند مطالعه تاریخی پیرامون مدعیان دروغین
توصیف1. چگونگی ظهور و پیدایش مدعی دروغین مهدویت
چگونگی تطور و رشد ادعای دروغین
چگونگی وضعیت نهایی آن
تبیین1. چرایی پیدایش مدعی دروغین مهدویت
چرایی تطور و رشد ادعای دروغین
چرایی نیل به چنین فرجامی برای مدعی دروغین
«مفید بودن» (1)و «دارای اولویت بودن» (2)از جمله خصوصیات پژوهش پیرامون موضوع مدعیان دروغین مهدویت است. مراد از مفید بودن به این معنا است که نیاز خاصی را مرتفع سازد و دارای فایده و ارزش باشد. مفید بودن لزوماً به معنای کاربردی بودن نمیباشد، بلکه مراد از آن، اثربخشی موضوع در دو سطح بنیادی و کاربردی است. (3)اهداف بنیادی پرداختن به چنین موضوعی عبارت است از:
الف) کشف خلأهای معرفتی موجود در تبیین معارف مهدوی؛
ب) به دست آوردن نگرش نوین یا رهیافت جدید و دستیابی به دیدگاه تازه در عرصة موضوع مدعیان دروغین؛
ج) گسترش نظریهها در حوزه مطالعات پیرامون مدعیان دروغین.
هدف در سطح کاربردی، ناظر به تغییر عملی گرایشات و بینشهای موجود در جامعه در تقابل با مدعیان دروغین مهدویت است. متأسفانه در روزگار کنونی با گسترش مطالعات مهدوی و نیز مراکز و مؤسسات مهدوی هنوز ادعاهای دروغین مهدویت در جامعه بازار داغی دارد. در برخی از پژوهشها صرفاً به سیر تاریخی زندگانی مدعیان پرداخته شده است و از موضوعاتی نظیر سیر تطور ادعای مهدویت از سوی مدعی، عوامل پیدایش، چرایی گرایش مردم به آنان، ترفندشناسی مدعیان در جذب مردم، چرایی امتداد تاریخی یا عدم آن، پیامدهای ادعا، سنخشناسی منابع مورد استناد مدعی و طرفداران وی، راهکارهای تقابل با مدعیان و …. کمتر سخن به میان آمده است.
منظور از دارای اولویت داشتن این است که علاوه بر مفید بودن موضوعات
پژوهشی پیرامون مدعیان دروغین، ضرورت نیز داشته باشد. مهمترین شاخصههای اولویتداشتن یک پژوهش پیرامون مدعیان عبارت است از:
الف) پاسخگو بودن به مبرمترین نیاز مخاطب پیرامون مدعیان دروغین مهدویت؛
ب) رفع فوریتری خلل پژوهشی؛
ج) داشتن عمیقترین تأثیر؛
د) مسبوقیت آن به تحقیقات غنی. (1)
اخذ رویآورد «میانرشتهای» (2)از الزامات پژوهش درباره مدعیان دروغین است. برای نمونه هنوز کاوشی علمی از حیث جامعهشناسی در چرایی گرایش مردم به مدعیان دروغین صورت نگرفته است. یا هنوز مطالعات روانشناختی پیرامون شخصیتشناسی مدعیان دروغین مهدویت یا کسانی که به آنان گرایش دارند صورت نگرفته است. ترفندشناسی مدعیان دروغین در استناد به آیات و روایات نیز از جمله مباحث کاربردی است که حدیثپژوهان باید آن را واکاوی کنند.
کاربست مطالعات تطبیقی (3)نیز در این حوزه ضروری است. در مطالعات تطبیقی دو موضوع مقایسه میشوند. و وجوه اشتراک و اختلاف دو موضوع بررسی میشوند. در مطالعه تطبیقی یک پدیدار یا دیدگاه در پرتو مقایسه شناخته و مواضع
1) پیرامون بهرهوری و مدیریت پروژه تحقیقاتی ر.ک: احدفرامرزقراملکی، همان، صص 73-100.
2) مراد از مطالعة میانرشتهایinterdisciplinary approach) )، نگاه به مسائل علمی از منظرهای مختلف و به کارگیری روشهای علوم گوناگون در پژوهش و تلاش در همگن ساختن این روشهاست. مطالعة میانرشتهای را نباید با آنچه به عنوان تعدد در روش (polymethodic) در برخی علوم، مانند کلام، طرح میشود، آمیخت. آنچه در مطالعة میانرشتهای اهمیت فراوان دارد، همگنسازی از طریق دیالوگ رویآوردهای گوناگون است که با جمعبندی مکانیکی رهآوردهای علوم گوناگون تفاوت دارد. ر.ک: همان، ص357.
3) comparative studies.
خلاف و وفاق تبیین و توصیف میشود. رویآورد مستقیم و یکجانبه در شناخت مدعیان دروغین، سبب گردیده ابعاد مختلف پدیدة مدعیان دروغین دیده نشود. این رویآورد سبب میگردد محققان بیشتر بر خللها و مسائل چشم بگشایند.
در رویکرد تطبیقی به مدعیان دروغین فراتر از بررسی وجوه اشتراک و اختلاف دو مدعی دروغین، دستیابی به روشی برای شناخت پدیده ادعاهای دروغین از طریق مقایسه و تطبیق مدعیان مهم است.
ادعای مدعیان دروغین مهدویت، به مانند هر ادعای دیگری، در چارچوب زمانه طرح ادعا و شرایط فرهنگی و اجتماعی مدعی معنا پیدا میکند. به همین سبب است که ادعای مدعیان دروغین در هر کجا، ویژگیهای خاصی را به خود میگیرد. گذشته از این، ادعای هر یک از مدعیان، میتواند از خاستگاه متفاوتی نشأت گرفته باشد، یا سرانجامی خاص از طرح ادعا پدید آمده باشد، یا مهدیای با ویژگیهای ماهوی متمایز نوید داده شده باشد. در نظر نیاوردن این زمینههای تمایز و رویآوردن به شباهتهای ظاهری، میتواند موجب دور شدن مطالعات ما از واقعیتهای مهم موجود در این موضوع گردد.
از سویی دیگر بازخورد ادعای مدعیان دروغین در تاریخ تحولات و نیز، در حیات گروندگان به مدعی در بردارندة حقایق مهمی است که بازتاب آن در همة مدعیان دروغین یکسان نمیباشد.
به رغم واقعیت پیشگفته، نباید به این مهم بیتوجه بود که تکیة صرف بر گزارشهای رسیده از مدعیان دروغین مهدویت و عدم توجه به تمایزات و گونهگونی ادعای مدعیان میتواند رهزن و گمراهکننده باشد.
از همه مهمتر اینکه روشمند کردن مطالعات پیرامون مدعیان دروغین مهدویت از جمله کارکردهای گونهشناسی مدعیان دروغین مهدویت است. گرچه روشمندی، شرط هر تحقیق عالمانهای است، فقدان این شرط در آثار مربوط به مدعیان دروغین مهدویت بیشتر این آثار را کمفایده ساخته است. در یک مطالعه روشمند در باب موضوع مدعیان دروغین بایستی آگاهانه تمایزات و تنوعات مدعیان دروغین را برشمرد.
باید توجه داشت که مدعیان دروغین مهدویت الزاماً پدیده یکدست و همسنخی نیستند تا بتوان پیرامون همة آنها قضاوت واحدی داشت. بیگمان، موارد پیشرو، همة انواع موجود و صور محتمل در مدعیان دروغین نیست؛ با مطالعه و تأمل بیشتر در این موضوع، و با ملاحظات مختلف، میتوان به تنوعات بیشتری دست یافت، یا فرضهای قابل مطالعة زیادتری را در آن اندیشید. چنانچه بیشتر نیز تذکر داده شد امتداد زمانی بررسی گونههای مدعیان دروغین مهدویّت در این فصل اختصاص به روزگار ائمه علیهم السلام ندارد. مهمترین یافتههای تحقیق در گونهشناسیمدعیان دروغین مهدویت عبارتند از:
تاریخ مدعیان دروغین مهدویت را که مینگریم در برخی، مدعی به صراحت ادعای مهدیبودن دارد. از حیث نوع ادعا، عدهای خود یا دیگری را «مهدی» نامیدند. در این زمینه توجه به معنای لغوی این واژه (1)و تمایز میان کاربست لغوی
1) واژه مهدی صفت مفعولی از ریشه هدی میباشد این واژه در لغتنامههای کهن به طور مستقل ذکر نشده است بلکه فقط به ریشة لغوی آن (ه د ی) و برخی مشتقات این واژه اشاره شده است. برای نمونه در معجم مقاییس اللغة در تبیین واژه هَدَی دو معنا ذکر میشود یکی، پیش افتادن برای نشاندادن راه درست و دیگری به معنای هدیه و پیشکش. ر.ک: احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج6، ص 42 و 43. با گذشت زمان این واژه در لغتنامهها جای خود را یافت و واژة مهدی در مقام یک اشتقاق در شکل مستقل مطرح شد. این نام برکسی اطلاق میشود که به رشدورستگاری هدایت شده و از گمراهی به دور باشد. ر.ک: طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص 475. در النهایه آمده است که مهدی یعنی آن کس که خدا به راستی، وی را به راه حق برده است. ر.ک: ابناثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج4، ص244.
و اصطلاحی این واژه در گسترة تاریخ بسیار مهم است. پژوهشگران در این که کاربرد اصطلاحی مهدی با گذشت زمان بر کاربرد لغوی غلبه پیدا کرده است اختلافی ندارند. (1)این لقب در صدر اسلام، به همین معنای لغوی، در مورد پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم، امام علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام و خلفای راشدین به کار رفته است. (2)
ما بالُ عَینی لاتَنام کأنَّما
کُحِلَت مآقیها بکُحل الأرم
جَزعاً علی المهدی أصبح ثاویاً
یاخیرَ مَن وَطِیءَالحصاء لاتبعد
«چرا چشمانم نمیخوابند؛گویا گوشههای آن را به سرمه بیمار چشمان سرمه کشیده اند.آه بر آن راه یافته و هدایت شده که در خاک منزل کرد.ای بهترین کسی که بر ریگها راه میرفت، دور مشو». ر.ک: دیوان حسان بن ثابت، ص 207. به گزارش ابناعثم کوفیان نیز در نامههای خویش به امام حسین علیه السلام از این واژه استفاده کردند ر.ک: ابناعثم کوفی، الفتوح، ج 5و6، ص 28. سلیمان بن صرد نیز بعد از شهادت امام حسین علیه السلام از ایشان با عنوان مهدی یاد میکند. ر.ک: طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص 456.
طبیعی است چنین کاربردهایی را نمیتوان به مثابة یک ادعا مورد بررسی1) جالب آنکه در برخی لغتنامهها به مصداق خاص اصطلاحی این واژه نیز اشاره شده و مهدی را اصطلاحا لقب فردی از اهلبیت علیه السلام میدانند که رسولاکرم صلی الله علیه و آله و سلم بشارت ظهورش را داده است. او، جهان را پس از آکنده شدن از ستم، ازعدالت سرشار خواهد ساخت. در این زمینه ر.ک: طریحی، همان.
2) حسان بن ثابت در رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلماین لفظ را در معنای لغوی به کار برده است:
قرار داد. جاسمحسین معتقد است که سیدحمیری شاعر معروف شیعی اولین کسی است که مهدی را در معنای اصطلاحی بر محمد بن حنفیه اطلاق کرده است. (1)
به هر روی گذشتة تاریخ اسلامی، نشان میدهد که همواره در طول تاریخ عدهای از افراد در جنبشهای سیاسی، نهضتها وخونخواهیها، با تکیه بر مؤلفههای موجود در آموزة مهدویت به دنبال مشروعیتبخشی خویش بودهاند. از زمان امویان تا ولادت امام مهدی علیه السلام و از زمان ولادت ایشان تا به امروز، چه بسا افرادی خود یا رهبران سیاسی خویش را مهدی قلمداد مینمودهاند که در تمامی این ادعاها نوعی گرایش منفی و انحرافی و به دور از آموزههای اسلامی به چشم میخورد. وجه مشترک همة آنها اهمیت مهدویت در روند فکری مسلمانان و موقعیت خاص آن بوده است. صفحات پیشرو در این جستار مواردی از مهمترین ادعاهای مهدویت را معرفی میکند.
حوزة ادعاهای دروغین در اندیشه مهدویت فراتر از کسانی است که
1) جاسمحسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 34و 55.
2) وکالت در اصطلاح عبارت است از: تعیین کسی برای انجام دادن کاری از جانب دیگری به موجب عقد و قرارداد. وکیل به معنای کاردان، آنکه به او اعتماد کنند و کاری را به او واگذار کنند، نگاهبان، نائب، جانشین، قائممقام و کارگزار آمده است. ر.ک: الزبیدی، تاجالعروس، ج8، ص159؛ احمد بن فارس، همان، ج6، ص136؛ جوهری، صحاح، ج5، ص1844، ابنمنظور، لسانالعرب، ج11، ص736؛ طریحی، همان، ج5، ص494.
3) سفارت، به معنای اصلاح بین دو گروه آمده است؛ و سفیر، یعنی شخص اصلاحگر؛ چرا که سفیر موجب زدودن کدورتها از قلب طرفین میشود. الزبیدی، همان، ج3، ص270.
بابیت (1)و نیابت (2)از سوی آن حضرت نیز جزء ادعاهای دروغین بر شمرده میشود. در کتب فقهی، «وکالت» به تولیت غیر در امضاء و نیابت در تصرف و تفویض امر به غیر معنا شده است. (3)این واژه در حقوق به معنای عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین، طرف دیگر را برای انجام امری نائب خود میداند. (4)با دقت در معنای لغوی و اصطلاحی واژه وکالت، چنین استنباط میشود که در معنای آن نوعی عجز از انجام مستقیم کار یا عدم تمایل برای انجام آن نهفته است و موکل، زمانی به تعیین وکیل اقدام مینماید که به دلایلی به انجام مستقیم کار، قادر یا مایل نباشد. امامان شیعه علیهم السلام نیز برای انجام کارهایی وکیل تعیین میکردند که
1) باب در لغت به معنای «مدخل البیت» و محل عبور به داخل خانه یا یک مکان است. ر.ک: معجمالوسیط، ج1، ص75. برخی این اصطلاح را بر یاران نزدیک هریک از امامان علیهم السلام اطلاق میکردهاند. و مدعیان بابیت به کسانی اطلاق میشود که به دروغ مدعی ارتباط نزدیک با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند. البته این اصطلاح در اسماعیلیه کاربرد فراوان داشته، «باب» در مذهب اسماعیلیه دربارة رییس اجرایی سازمان دعوت که بالاترین مقام پس از امام اسماعیلی بود، به کار میرفته است. مرتبة باب دقیقاً معادل اصطلاح رسمی «داعیالدعات» است. مکتوبات اسماعیلی به طور کلی متفقالقول هستند که باب میبایست یکی از عالمترین افراد «دعوت هادیه»، متقی و صاحب صلاحیت اخلاقی باشد. پس از دورة فاطمی در تاریخ اسماعیلیه و تقسیم اسماعیلیه به شاخههای مستعلوی- طیبی و نزاری مرتبة باب اهمیت خود را از دست داد. در این زمینه ر.ک: فرهاد دفتری، مدخل باب، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 10، ص733.
2) نیابت به معنای جانشین و قرارگرفتن در مقام کسی را میگویند. ر.ک: ابنمنظور، لسانالعرب، ج1، ص774.
3) نجفی، جواهر الکلام، ج27، ص347.
4) ماده 656 قانون مدنی.
به صورت مستقیم قادر به انجام آن نبودند. (1)اقداماتی نظیر ارتباط با شیعیان مناطق دوردست و جمعآوری وجوه شرعیه، از جمله اموری بودهاند که امامان علیهم السلام برای انجام آنها از وکیل استفاده میکردند. امام حسن عسکری علیه السلام به عثمان بن سعید فرمود: «امض یا عثمان فانک الوکیل و الثقة المأمون علی مال الله». (2)
در متون شیعی سفیر به معنای وکیل است با این تفاوت که سفیر، امام را ملاقات و از امام علیه السلام مستقیماً توقیع دریافت میکند؛ اما وکیل، ارتباط حضوری با امام ندارد و از طریق سفیر با او در ارتباط است. و از سویی دیگر مسئولیت سفیر، حفظ دین در همه سرحدات دینی است؛ ولی مسئولیت وکیل، به منطقه خاصی محدود میشود. (3)
در متون تاریخی و روایی، این واژهها معمولاً در مورد نائبان خاص و برخی وکلای سرشناس عصر غیبت صغری استعمال شده است، شیخ طوسی در کتاب الغیبه فصل مربوط به وکلا را این گونه آغاز میکند: «فصل فی ذکر طرف من أخبار السفراء الذین کانوا فی حال الغیبة» (4)، یا در جایی دیگر طوسی فصلی تحت عنوان «ذکر المذمومین الذین ادعوا البابیة و السفارة کذبا و افتراء لعنهم الله» (5)آورده است. به هر روی در روزگار غیبت صغری افرادی همچون ابومحمد حسن شریعی، (6)احمد بن هلال کرخی (7)و محمد بن نصیر نُمیری (8)به دروغ ادعای وکالت
1) جباری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه علیهم السلام، ص35.
2) طوسی، الغیبة، ص356.
3) صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص609.
4) طوسی، همان، ص32.
5) همان،ص397.
6) به گفته شیخ طوسی، او در زمان وکیل اول مدعی شد که وکیل و نماینده امام است، اما توقیعی از ناحیة امام علیه السلام صادر گردید که در آن کذب ادعای او اعلام شده بود. ر.ک: همان، 258.
7) او از نخستین کسانی بود که نیابت محمد بن عثمان را منکر شد. ر.ک: صدوق، کمالالدین، ص489.
8) او نیز منکر نیابت وکیل دوم بود. او در زمان امام هادی و امام عسکری علیهما السلام نیز دارای اندیشههای غالیانه بوده است.ر.ک: طوسی، همان، 259. شیخ طوسی پیرامون وی می نویسد: «وی قائل به اباحیگری بود و محرمات را حلال میدانست. وی لواط را جایز میدانست و میگفت از ناحیه مفعول، نشانه تواضع و فروتنی و از ناحیه فاعل یکی از شهوات و طیبات است و خداوند هیچ کدام از این دو (تواضع و طیبات) را حرام نکرده است.»ر.ک: طوسی، همان، ص244. شواهد فراوانی در کتاب الهدایة الکبری وجود دارد که حاکی ادعای بابیت محمد بن نصیر است. ر.ک: خصیبی، الهدایة الکبری، صص 323، 338 و 367.
داشتند. در این نوشتار به مناسبتهای گوناگون از مدعیان دروغین وکالت و نیابت سخن به میان میآید. در این جا میسزد اشارهای نیز به ابویعقوب اسحاق بن محمد بن ابان نخعی کوفی (م 286ق) (1)نیز داشته باشیم که از وی کمتر سخن به میان میآید. او مدعی نیابت بود و حاضر به پذیرش وکالت وکلای اربعه نشد. (2)به پیروان او «اسحاقیه» میگویند که نیابت را در او و جانشینانش قبول داشتند. جالب اینکه میان اسحاقیه و نصیریه درگیری بوده و این دو نحله با جعل روایاتی در ذم یکدیگر و انتساب این روایات به ائمه علیهم السلام درصدد مواجهه با یکدیگر برآمدند. ابنغضائری کهنترین منبع رجالی امامی دربارة این فرقه است. (3)نجاشی
1) عدهای او را با اسحاق بن محمد بصری یکی میدانند جالب آنکه مرحوم خویی معتقد است اتحاد این دو با کوچکترین تأملی آشکار میشود.ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج3، ص68. ولی درستتر این است که قائل به تغایر این دو شویم. علامه حلّی نیز چنین نظری دارد. ر.ک: حلّی، خلاصةالأقوال، ص318، رقم 1246. زیرا که یکی از این دو، نخعی و کوفی و دیگری از بصره میباشد. از سویی دیگر مشایخ و کسانی که از این دو روایت کردهاند متفاوت هستند. ر.ک: اردبیلی، جامع الرواة، ج1، ص517 و ابطحی، تهذیب المقال، ج3، 195.
2) طبری، دلایلالإمامة، ص282.
3) ابنغضائری او را فاسدالمذهب و در روایت دروغگو و جعل کنندة حدیث میداند که به روایات وی توجهی نمیشود. و مینویسد اسحاقیه به وی منسوب هستند. ر.ک: ابنغضائری، الرجال، ص41.
نیز پیرامون وی اطلاعات خوبی ارائه میدهد. (1)در میان اهلسنت خطیب بغدادی از اولین کسانی است که اطلاعاتی پیرامون وی ارائه میدهد. (2)اطلاعات دیگر رجالشناسان اهلسنت دربارة این فرد بر گفتههای خطیب بغدادی مبتنی است. (3)بسیار دور مینماید که نصیریه و اسحاقیه را یک فرقه بدانیم. فخر رازی بر این مهم اشاره دارد و اگرچه اعتقادات این دو فرقه را یکی میداند، در عین حال ایشان را غیر از نصیریه بر میشمارد و میگوید این فرقه در حلب و نواحی آن موجودند. (4)به نظر میرسد این فرقه تا قرن ششم امتداد داشته است. (5)
مدلسازی براساس نشانههای ظهور و ادعای تطبیق یکی از نشانههای ظهور بر خود، از جمله انواع ادعای دروغین در این زمینه است. (6)عباسیان از روایات
1) نجاشی او را معدن درهم آمیختن روایات میداند. و از کتابهای وی به اخبار السید و مجالس هشام اشاره میکند. ر.ک: نجاشی، رجال، ص73، رقم 177.
2) بغدادی، تاریخ مدینة السلام، ج7، ص140.
3) ر.ک: ذهبی، میزان الاعتدال، ج1، ص196 و عسقلانی، لسانالمیزان، ج1، ص370.
4) ر.ک: فخررازی، اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، ص76.
5) هاجسن پیرامون سنان راشدالدین (535- 588ق) که از امراء اسماعیلی مذهب بوده مطلبی را از معجمالبلدان نقل میکند که وی در دهکدهای بین واسط و بصره که بیشتر مردمش نصیری و اسحاقی بودهاند متولد شده است. ر.ک: هاجسن، فرقه اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهای، ص348.
6) دامنه روایات و اخبار علائمالظهور بسیار گسترده است. عمدة این روایات ضعیفالسند هستند و نمیشود به آنها استناد کرد. در میان شیعیان و نیز اهلسنت کتابهای فراوانی در این زمینه یافت میشود. اهلسنت در رویکرد به علائمالظهور پیشگام هستند. کهنترین و مفصلترین کتاب برجای مانده درباره ملاحم و فتن کتاب الفتن حافظ ابیعبدالله نعیم بن حماد مروزی (م228ق) است. کتاب اشراطالساعة نگاشته یوسف وابل از جمله پژوهشهای جدید در این زمینه در میان اهلسنت است. کتاب تحلیل تاریخی نشانههای ظهور نگاشته مصطفی صادقی کاشانی از جمله کتابهای روشمند در بررسی علائمالظهور است. محمد سند از علمای شیعه نیز کتاب فقه علائمالظهور را با هدف تأمل در پذیرش روایات آخرالزمان نگاشت. علامه سیدجعفر مرتضی عاملی از جمله کسانی است که با نگارش کتاب دراسات فی علامات الظهور و جزیرة الخضراء نسبت به جنبههای منفی تمسک به این اخبار در علائمالظهور و سوءاستفادههایی که ممکن است از آنها صورت بگیرد هشدار داده است.
بشارتدهنده قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سوءاستفاده کردند. (1)در برخی از این احادیث، پدیدار شدن پرچمهای سیاه را از علامتهای ظهور و خراسان را سرآغاز حرکت سپاهیانی با این پرچمها معرفی کردهاند. (2)هواداران بنیعباس در خراسان، زیر بیرق سیاهرنگ ابومسلم گرد آمدند و به سیاهجامگان مشهور شدند و با توجه به خویشاوندی سردمداران قیام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به راحتی زمینه تطبیق آن احادیث فراهم آمد. جالب آنکه در روایات ملاحم میخوانیم که رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: در آخرالزمان و هنگام آشکار شدن فتنهها، مردی از اهلبیت من خروج
1) البته اگر نگوئیم خود آنان این روایات را جعل کردهاند.
2) « إذا أقبلت الرایات السود من خراسان فأتوها فأن فیها خلیفة الله المهدی». ر.ک: مفید، الارشاد، ج2، ص368؛ قاضی نعمان، شرحالأخبار، ج3، ص401؛ سیدبن طاووس، الملاحم و الفتن، ص123. البته این روایات در منابع اهلسنت به خصوص کتاب الفتن ابنحماد به صورت گستردهای وجود دارد؛ ولی در منابع شیعه به ندرت یافت میشود و آنچه درباره این نشانه روایت میشود از منابع اهلسنت یا راویان آنان است. یکی از پژوهشگران با توجه به عدم نقل این روایات از ائمهای که در دوران بنیعباس میزیستهاند و نیز عدم اشاره دستهای از اخبار رایات السود به مهدی و ظهور آخرالزمان و تصریح به نام بنیعباس در دستهای دیگر از روایات بسیار قوی مینماید که این روایات یک پیشگویی پیرامون قدرت گرفتن بنیعباس بوده و هیچ ربطی به ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارد. شواهد گستردة تاریخی نیز حاکی است که در جامعه اسلامی به عنوان یک مطلب مسلّم در میان مسلمانان تلقی به قبول میشده که صاحبان پرچمهای سیاه بنیامیه را شکست میدهند. در این زمینه ر.ک: صادقی کاشانی، تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، ص97- 123.
میکند که به او سفّاح گفته میشود. (1)
آنان با ساختن احادیثی، جبرئیل علیه السلام را دارای عمامه و قبایی سیاهرنگ معرفی کردند تا سیاهجامگان و حاکمان عباسی را مشابه فرشتگان بنمایند. (2)جالب آنکه در دورههای بعد، این فضیلتسازی ادامه یافت و با ساختن حدیثی از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سندش را به امام رضا علیه السلام از پدرانش رساندند. (3)
گفتنی است، این احادیث در روزگار جعل خود، نقطه قوتی برای دعوتگران عباسی بود، البته جعل حدیث از سوی عباسیان محدود به روایات مهدوی نیز نمیباشد. آنان در ابتدای شورش خویش بر ضد امویان، روایاتی را نشر دادند که به صراحت یا با ارائه علامت، آنان را پیروز میدان معرفی مینمود یا بر شأن و
1) ابنحماد، الفتن، ص255، ح999؛ ابن طاووس، التشریف بالمنن، ص325؛ عبدالعلیم بستوی، الموسوعة فی احادیث المهدی الضعیفة و الموضوعة، ص268. سفاح در این روایات به معنای بخشنده است؛ چنانکه لقب دادن اولین خلیفه عباسی نیز به همین دلیل بود. اما آنکه به دلیل خونریزی و کشتار فراوان بنیامیه، سفاح نامیده شد، عبدالله بن علی عموی سفاح و منصور است. ر.ک: عمر فاروق، بحوث فی التاریخ العباسی، ص203.
2) متن دو حدیث ساختگی چنین است: «أنس بن مالک: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أتانی جبریل ذات یوم و علیه عمامة السوداء و قباء أسود و خف أسود و منطقه و سیف محلی، فقلت: ما هذا الذی لم أرک فی مثله؟ فقال: یا محمد هذا زیّ بنی عمّک من بعدک و علیهم تقوم الساعه» و عن أبیموسی الأشعری: «أن جبریل نزل علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم و علیه عمامة سوداء قد أرخی ذوائبه من ورائه». برای آگاهی از تحلیل این روایات، ر.ک: ابنجوزی، الموضوعات، ج2، ص35.
3) این روایت حاکی است که جبرئیل با ردا و عمامهای سیاه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل میشود و مورد سؤال قرار میگیرد. جبرئیل در پاسخ چنین پوششی را پوشش زمامداران فرزندان عباس میداند. و آنان را بر حق میداند. حضرت نیز آنان را دعا میکند که خدای متعال عباس و فرزندانش را در هر زمان و مکانی بیامرزد. جبرئیل در ادامه میفرماید زمانی بر امت تو میرسد که خدای متعال اسلام را به وسیلة سیاهجامگان عزیز میکند. بغدادی، تاریخ بغداد، ج10، ص28، ح 5145.
منزلت عباس، عموی پیامبر و نیای عباسیان، فراتر از واقعیت میافزود و پیروان خراسانی آنها را میستود. برخی از این احادیث را محمد ابوزهو در کتاب الحدیث و المحدثون گردآوری کرده است. (1)ابنجوزی این روایات را جعلی دانسته و به اسناد آنها خدشه وارد کرده است. (2)ابنقیم نیز طرح ادعای مهدویت مهدی عباسی (3)را نقد میکند (4)و ابنکثیر نیز روایاتی که مهدی را از نسل عباس میداند در تعارض با روایاتی میداند که مهدی را از اولاد فاطمه برمیشمرند. (5)البانی نیز در کتاب سلسلة الاحادیث الضعیفة و الموضوعة به جعلی بودن چنین روایاتی
1) أبوزهو، الحدیث و المحدثون، ص262.
2) مانند آنچه به ابنعباس نسبت میدهند که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل کرده است: «إذا سَکَنَ بَنوکَ السَّوادَ و لَبِسُوا السَّوادَ، و کانَ شِیعَتُهُم أهلَ خُراسانَ لَم یَزَل الأمرُ فِیهِم حتَّی یَدفَعُوه إلی عِیسَی بنِ مَریم». ر.ک: ابنجوزی، الموضوعات، ص35. همچنین با در نظر آوردن تاریخ، میتوان احادیثی که برای حکومت زمان معینی را اعلام میدارد، رد کرد. در این احادیث، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مدت حکومت عباسیان را دو برابر زمان حکومت بنیامیه میشمرد. «یلی وَلَد العَبّاس مِن کُلّ یَوم یَلیه بَنوأمیه یَومَین و لِکُلّ شَهرٍ شَهرَین». ر.ک: ابنجوزی، الموضوعات، ص37. بنیامیه تا آن روزگار نزدیک به هشت دهه حکومت کرده بودند و دو برابر آن، مدت قابلتوجهی میشد و از این رو، چنین سخن دروغینی بدون آنکه ارزیابیاش برای یک نسل ممکن باشد، به گونهای ضمنی یا صریح، از به قدرت رسیدن عباسیان و گسترده شدن حکومت و سلطنت ایشان خبر میداد.
3) مهدی عباسی در سال 169ق و در 43 سالگی فوت کرد. بسیاری از مورخان اسلامی محل مرگ و دفن مهدی سومین خلیفه عباسی را ماسبذان (ایلام) نوشتهاند.ر.ک: ابودلف خزرجی، سفرنامه، ص60؛ حموی، معجمالبلدان، ج2، ص491؛ دینوری، اخبار الطوال، ص427. محل دفن او تا سال 1352 ش نیز در شهر ایلام با عنوان مقبره مهدی بالله شناخته میشد. در این سال مقبره وی تخریب شد. ایزدپناه، جغرافیای تاریخی لرستان، ج3، ص540.
4) ابنقیم، المنار المنیف، ص150.
5) ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج10، ص162.
تصریح دارد. (1)
البته عباسیان گاه برای تطبیق خود بر مهدی موعود واژگان حدیث را تغییر میدادند یا واژههایی را بر آن میافزودند. (2)کارشناسان علم رجال و درایه، اینگونه احادیث را «محرّف» (3)و «مزیدٌ فیه» (4)نامیدهاند و راویان و جاعلان این احادیث را گاه با صفت «یزید فی الحدیث» تضعیف کردهاند. راهحل شناخت تحریف، سنجش احادیث در کنار احادیث هممضمون و جای گرفته در یک خانوادة حدیثی و سپس مراجعه به شروح حدیثی است.
یک نمونه آشکار در این زمینه متن تغییر یافته در حدیث مربوط به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. واضعان عبارتی را بر حدیث مربوط به نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف افزودند تا هماهنگی بیشتری برای تطبیق حدیث یاد شده بر مهدی عباسی سومین خلیفه عباسیان بیابند. متن اصلی حدیث طبق نقل طبرانی چنین است: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لا تَقُوم السّاعَة حتّی یملِکَ رَجُلٌ مِن أهلِ بَیتِی یواطِیء إسمُهُ إسمی، یملَأ الأرضَ عَدلاً و قِسطاً کَما مُلِئَت جَوراً و ظُلماَ. (5)
1) البانی، سلسلة الاحادیث الضعیفة و الموضوعة، ذیل احادیث شمارة 80 – 85.
2) از چنین کاری در علم حدیث تعبیر به «وضع جزیی» میشود. وضع جزیی، یعنی تغیییر واژگان حدیث یا افزودن واژههایی بر متن حدیث یا کاستن از آن. در این گونه وضع، جاعل به طور کامل حدیث را نمیسازد، بلکه بخش حساسی از یک حدیث واقعی را با افزودن یا کاستن چند کلمه یا حتی جابهجا کردن و تغییر تعدادی حرف و نقطه دگرگون میکند و معنای حدیث را به مقصود خود نزدیک میگرداند. ر.ک: مسعودی، وضع و نقد حدیث، ص157.
3) ما وقع فیه تحریف من جهل المحرفین و سفههم إما بزیادة، أو نقیصة، أو تبدیل حرف مکان حرف لیست هی علی صورتها. ر.ک: حسینی مرعشی، الرواشح السماویة، ص205.
4) الحدیث الذی رویت فیه کلمه، أو کلمات زائده تفید معنا زائداً غیر مستفاد من الناقص المروی فی معناه. ر.ک: حسینی مرعشی، همان، ص239.
5) طبرانی، معجم کبیر، ج10، ص134، ح 10214.
چند نقل دیگر طبرانی در همین باب با این حدیث مشابه است، اما یک نقل پس از «إسمه إسمی» این افزوده را دارد: «و إسم أبیه إسم أبی» (1)که نه با احادیث شیعه سازگار است و نه با بسیاری از نقلهای اهلسنت هماهنگی دارد. شایان ذکر است برخی برای حل این عبارت به تکلّفهایی دست یازیدهاند، اما هیچ یک اقناع کننده نیست. (2)
جعل حدیث از سوی عباسیان در حقیقت برای مشروعیتبخشی به خود در برابر رقبای علوی و به خصوص امامان شیعه بود. بیجهت نیست که خود را همواره «خلیفةالله» مطرح میکردند. (3)و به کسانی که آنان را با لقب اهل بیت خطاب میکرد، صلههای فراوان میبخشیدند. (4)عباسیان نه تنها به زعامت سیاسی خویش معتقد بودند که حتی داعیه رهبری دینی را نیز در سر میپروراندند. آنان بر حقانیت خاندان عباسی به خلافت اسلامی و میراث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تأکید داشتند. (5)
گفتنی است که ظهور سید حسنی نیز از نشانههای ظهور در برخی از روایات برشمرده شده است که فروان مورد سوءاستفاده مدعیان قرار گرفته است؛ اگرچه این روایات از حیث سندی و دلالی اعتبار چندانی ندارد. برای نمونه یکی از
1) همان، ح 10213.
2) ر.ک: معجم أحادیث امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج1، ص178.
3) قادری، تحول مبانی مشروعیت خلافت از آغاز تا فروپاشی عباسیان، ص72.
4) سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص257.
5) خطبههای حکومتی سفاح و منصور بیانگر این مهم است. ر.ک: مسعودی، مروجالذهب، ج3، ص270. نامه مأمون عباسی به رئیس شرطه خویش در بغداد در جریان محنت به روشنی بیانگر این واقعیت است.وی این سختگیری را نتیجه اجتهاد در اقامه دین میداند که حق واقعی خلیفه است. و مردم نباید به دلیل جهل و عدم اطلاع از حقایق دین و قواعد توحید و ایمان در این زمینه رأی و نظری داشته باشند. ر.ک: تاریخ طبری، ج7، ص195.
معروفترین روایات حسنی، روایت طولانی (1)است که حسین بن حمدان خصیبی در الهدایة الکبری (2)از امام صادق علیه السلام نقل میکند. این کتاب غیرمعتبر و مشتمل بر مطالبی نادرست و جعلی است و خود مؤلف هم جایگاهی میان رجالنویسان شیعه ندارد. (3)نجاشی وی را فاسدالمذهب خوانده است. (4)ارتباط جدی میان او و فرقه نصیریه برقرار بوده است. (5)
با این حال سعی شده بسیاری از قیامهای زیدی در نسل امام حسن مجتبی علیه السلام مورد تطبیقی برای ظهور حسنی باشد. (6)برخی از مهمترین این قیامها عبارتند از:
1) این روایت بیش از 40 صفحه است که در آن، مطالب گوناگون از امام صادق علیه السلام سؤال شده و آن حضرت به تفصیل پاسخ دادهاند و از آن جمله قضیه ظهور حسنی است.
2) متن این کتاب براساس نسخهای در کتابخانة آیتالله مرعشی نجفی در سال 1406 ق و از سوی مؤسسه البلاغ چاپ و منتشر شده است. این چاپ با حذف بخشی از اصل کتاب و بدون اشاره به نسخه میباشد. همچنین بخشی از این کتاب را هاشم عثمان در العلویون بین الاسطورة و الحقیقة ص229-297 در سال 1980 در بیروت نقل و منتشر کرده است.
3) در این زمینه ر.ک: صفری فروشانی، «حسین بن حمدان خصیبی و کتاب الهدایةالکبری»، فصلنامه طلوع، شماره 16، زمستان 1384.
4) نجاشی، رجال، ص67، رقم 159.
5) در این زمینه ر.ک: رحمتی، «حسین بن حمدان خصیبی و اهمیت وی در تکوین نصیریه»، فصلنامه هفت آسمان، شماره 30، تابستان 1385، ص174. افزودنی است که بررسی زندگی، آرا و عقاید خصیبی، موضوع پایاننامه دکتری هارون فریمن به نام «حسین بن حمدان خصیبی: شخصیت و نقش وی در تکوین مذهب نصیری – علوی» به راهنمایی میخائیل براشر، استاد دانشگاه هبرو (Hebrow) در بیتالمقدس و آریه کوفسکی از دانشگاه حیفا به زبان عبری بوده است که در سال 1998م به اتمام رسیده است.
6) هواداران حسنیها در طول تاریخ زیدیان بودند آنان شرط امامت را قیام به شمشیر توسط فرزندان حضرت زهرا علیها السلام میدانستند. آنان نسبت به سکوت ائمه علیهم السلام در برابر حامیان وقت معترض بودند. کتاب مقاتلالطالبیین ابوالفرج اصفهانی دورنمای خوبی از این قیامها را ترسیم میکند. گفتنی است کتاب جنبش حسنیان نوشته محمدحسن الهیزاده از جمله پژوهشهای جدید در این زمینه است.
قیام حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن المجتبی علیه السلام سال 250ق در طبرستان (1)و قیام اسماعیل بن یوسف بن ابراهیم عبدالله بن الحسن المثنی سال 251ق در مکه (2)و قیام محمد بن جعفر بن حسن بن جعفر بن الحسن المجتبی سال 252ق در ری. (3)
از مواردی که مدلسازی بر اساس نشانههای مهدی موعود را بستری مناسب برای پیشبرد قیام خود قرار دادند، میتوان به «حارث بن سریج» اشاره کرد که در سال 116ق به همراه جهم بن صفوان بر ضد بنیامیه قیام کرد. او سیاه میپوشید و پرچمهایش را سیاه میکرد. حارث در میان پیروان خود که از جبریه بودند این گونه ادعا کرد که او همان صاحب «رایات سود» است که زمینه را برای روی کار آمدن آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم فراهم میکند. (4)مکاتبه نصر بن سیار لیثی حاکم خراسان با وی نمایانگر پیوندهای دوسویه صاحبان پرچمهای سیاه و ظهور مهدی در دیدگاه مردمان آن روزگار است. (5)
«ابنتومرت» (6)نیز از جمله مدعیانی است که براساس نشانههای ظهور
1) تاریخ طبری، ج9، ص271، مسعودی نسب او را به حسن مثنی میرساند. ر.ک: مسعودی، مروجالذهب، ج4، ص153.
2) تاریخ طبری، ج9، ص346.
3) مسعودی، همان، ج4، ص153؛ تاریخ طبری، ج9، ص369.
4) ر.ک: ابراهیم حسن، تاریخالاسلام، ج2، ص5.
5) وی خطاب به حارث بن سریج نوشت: «اگر آنگونه که میپنداری حصار دمشق را در هم خواهید ریخت و خلافت بنیامیه را در هم خواهید شکست؛ پس از من پانصد چهارپا و دویست شتر بگیر و برو و اگر آنچه را یادآور شدهای داشته باشی، من در دست توام و اگر چنین نباشی، کسانت را به نابودی کشاندهای». ر.ک: عطوان، مرجئه و جهمیه در خراسان عصر اموی، ص41.
6) توضیحات تفصیلی پیرامون این مدعی را در صفحات پیشرو پیگیر باشید.
مدلسازی میکرد. وی به مردم یادآور میشد که ظهور مهدی فرا رسیده؛ زیرا نشانههایی که شیعه دربارة مهدی منتظر نقل کرده موجود است. ابنتومرت میگفت که آن نشانهها به علت نام، لقب، و انتساب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر وی صدق میکند. از این رو ادعای مهدویت کرد و گفت من محمد بن عبدالله هستم و نسب خود را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رساند. او در این باره روایتهای فراوان نقل کرد تا آنکه مردم باور کردند که ابنتومرت همان مهدی است. (1)او برای خود نسبنامهای علوی ساخت تا «مهدی» بودن وی با روایتی که فرموده «مهدی از عترت من است یا از اولاد من است» (2)هماهنگ باشد. (3)
از اینرو ادعای مهدویت کرد و گفت من محمد بن عبدالله هستم و نسب خود را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رساند. (4)ابن خلدون معتقد است زهدفروشی و ریاکاریهای عرفانی «محمد بن تومرت» تأثیر بسزایی در گرایش مردم به وی داشت.
1) ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه عبدالحسین بینش، ص315.
2) عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «لتملأنَّ الأرض ظلماً و عدواناً، ثمّ لیخرجنَّ من أهل بیتی - أو قال من عترتی - من یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً». ر.ک: اربلی، کشف الغمة، ج3، ص261.
3) سعد محمد حسن در کتاب المهدیة فی الاسلام مینویسد: «خون و گوشت ابنتومرت از بربریهای شمال آفریقا است. از اینرو ما او را در لیست مهدیهایی قرار میدهیم که از اهلبیت علیهم السلام نبودند و ادعای مهدویت کردند و اینکه او برای خود نسبی درست کرده که به علی بن ابی طالب علیه السلام یا رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منتهی میشود، مطلبی است جدای از ادعای مهدویت او و شاید به دلیل روایاتی باشد که بر عدم پیروی از آن مهدی که از اهلبیت علیهم السلام نیست دلالت دارد».ر.ک: محمد حسن، المهدیة فی الاسلام، ص187.
4) ر.ک: همان، ص187. ابنخلدون نیز معتقد است زهدفروشی و ریاکاریهای عرفانی «محمد بن تومرت» تأثیر بسزایی در گرایش مردم به وی داشت. ابنخلدون مینویسد وی هیچگاه زن نگرفت و جامه وی عبایی خشن بود.ابنخلدون، تاریخ ، ترجمه عبدالمحمدآیتی، ج5، ص240.
ابنخلدون مینویسد وی هیچگاه زن نگرفت و جامه وی عبایی خشن بود. (1)به نظر میرسد وی به درستی از ترفند عوامفریبی استفاده میکرده است. (2)
از حیث نوع ادعا، ادعای ارتباط، (3)ملاقات (4)و مشاهده (5)نیز از ادعاهای دروغین در این حوزه است. در روزگار کنونی ادعای ارتباط، ملاقات و مشاهدة آن حضرت بازار داغی دارد. به نظر میرسد فراتر از انکار و تردیدهایی که در رؤیت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در روزگار غیبت وجود دارد (6)و لو قائل به امکان رؤیت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در
1) همان.
2) عوامفریبی بدین معناست که شخصی به جای استدلال و اقامه برهان برای اثبات یک عقیده، سعی کند از راه تحریک احساسات و هیجانهای جمعی و با تکیه بر عواطف و جوّ حاکم، نوعی اقبال عمومی به نتیجه مطلوب خود به دست آورد. شخص عوامفریب در صدد است تا به دیگران القا کند اگر سخنان او را نپذیرند، گویی با جمع مخالفت کردهاند. در عوامفریبی، شخص گروه زیادی از مردم را مخاطب قرار میدهد و با بیاناتی هیجانآور و شورانگیز، احساسات و عواطف آنان را تحریک میکند. در عوامفریبی مطلب چنان به فرد القا میشود که میپندارد تمام اطرافیان آن را پذیرفتهاند و نپذیرفتن آن، جا ماندن از کاروان است. در این زمینه ر.ک: خندان، مغالطات، ص75.
3) واژة ارتباط به معنای پیوند، اتصال و همبستگی است که بیشتر برای ایجاد پیوند دو طرفه و دو جانبه به کار میرود. الزبیدی، تاجالعروس، ج10، ص259.
4) کلمة ملاقات، معنایی اخص از ارتباط دارد که مفهوم نوعی گفتگو و شناخت را نیز در بردارد.ر.ک: دهخدا، لغتنامه، ذیل واژة ملاقات.
5) مشاهده نیز به معنای ادراک و دیدن با چشم است.ر.ک: الزبیدی، همان، ج5، ص45.
6) یدالله دوزدوزانی در کتاب تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف با تکیه بر توقیع امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به علی بن محمد سمری درصدد اثبات عدم امکان رؤیت حضرت در روزگار غیبت کبری است. در این توقیع کسی که ادعای مشاهده کند قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی دروغگو نامیده شده است. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص395؛ طبرسی، إعلام الوری، ص445. علی کبیری آرانی در پایاننامه «رؤیت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت کبرا» که در حوزه علمیه قم دفاع شده است بر این نکته تأکید کرده است که رؤیت حسی و آگاهانه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبری امکان ندارد. مهمترین دلیل وی نیز توقیع امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به آخرین سفیر است. در مقابل جواد جعفری در کتاب دیدار در عصر غیبت و عبدالهادی مسعودی در مقاله «پژوهشی دربارة رؤیت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در روزگار غیبت کبرا» که در جلد پنجم دانشنامه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتشر شده است به تفصیل دلایل منکران رؤیت را پاسخ گفته و درصدد اثبات وقوع ملاقات حضرت در روزگار غیبت کبرا هستند.
روزگار غیبت کبری شویم، ولی بازهم باید ملاقاتگرایی افراطی را از عوامل پیدایش ادعاهای دروغین در حوزه تشرفات بدانیم. ملاقاتگرایی افراطی به معنای نقل هر گزارشی در زمینه تشرفات بدون توجه به درستی و نادرستی آن و قراین موجود و محتوای نقل شده در تشرف است. به هر روی نقل تشرفات اولویت درجة اوّل در مباحث مهدویت نمیباشد و زیادهروی در نقل چنین اموری یقیناً آسیبزا میباشد. (1)همین امر سبب گردیده تا برخی از شیادان دنیاپرست و گمراه کنندگان مریدباز در پی جلب جاهلان ادعاهای دروغین در این زمینه را مطرح سازند.
ادعای ارتباط با حضرت در خواب نیز از جمله ادعاهای دروغین در این زمینه است. جذابیت و عدم اطلاع مردم از معیارهای راستیآزمایی آن و نیز عدم پژوهشی جامع و کلان در جایگاهشناسی خواب و رؤیا سبب شده است مدعیان از این ترفند فراوان استفاده کنند. (2)
1) با کمال تأسف در جلد پنجم دانشنامه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و در فصل پنجم با عنوان خاطراتی از نگارنده، هفده داستان تشرف در روزگار معاصر نقل شده است که به نظر میرسد انتشار چنین مطالبی هیچ سنخیتی با معیارهای دانشنامهنگاری ندارد. و از سویی دیگر برخی از تشرفات نقلشده آسیبزا است و بستری میشود برای ادعاهای دروغین در این زمینه. ر.ک: محمدی ریشهری، دانشنامه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج5، صص 257- 301.
2) در صفحات پیشرو در همین جستار مواردی از این دست که حاکی از استفاده مدعیان از این ترفند است بیان میشود. البته گفتنی است که موضوع ترفندشناسی مدعیان دروغین در استناد به خواب و رؤیا خود نیازمند یک کتاب مستقل است تا این موضوع بررسی شود.
ادعای همسری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از جمله ادعاهایی است که از سوی زنان در جامعه مطرح میشود. فزونطلبی و زیادهخواهی و کسب شهرت از جمله عوامل طرح چنین ادعایی از سوی برخی میباشد. (1)
تنوعات مدعیان دروغین به لحاظ نوع ادعا
1.ادعای مهدویت
ادعای وکالت، نیابت و سفارت
ادعای ملاقات، مشاهده و رؤیت
ادعای ارتباط (خواب، رؤیا و…)
ادعای مکاتبه
تطبیق نشانههای ظهور بر خود (مدلسازی براساس نشانههای ظهور)
ادعای همسری و فرزندی
1) در کتاب قبیله حیله که توسط مدیریت سیاسی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تهیه شده پرونده عدهای از این افراد بازخوانی شده است. برای نمونه خانم گ-الف که دارای چند اثر تألیفی پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است مدعی ارتباط و ملاقات با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود و ادعا میکردکه در آینده قرار است همسر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شود. ر.ک: قبیله حیله، ص142.
در وهلة نخست، مدعیان دروغین را به لحاظ ماهیت ادعا دو گونه مییابیم: مدعیانی که ادعای مهدویت شخصی داشتند و مدعیانی که ادعای مهدویت نوعی را مطرح میکردند.
از حیث ماهیت ادعا، عدهای از مدعیان، ادعای مهدویت شخصی داشتهاند، بدین معنا که مدعی بودهاند ما همان مهدی موعودی هستیم که در روایات خصوصیات و ویژگیهای آن ذکر شده است. ادعای مهدویت محمد بن حنفیه (1)از سوی کیسانیه از جمله موارد ادعای مهدویت شخصی است. شهرستانی، (2)شیخ مفید، (3)ابوحاتم رازی، (4)ابن حزم، (5)شیخ صدوق، (6)ابوالمعالی حسینی (7)و حسن رازی (8)مینویسند: کیسانیه کسانی هستند که مرگ محمد بن حنفیه را منکر شدند و گفتند وی نمرده است و نمیمیرد و زنده است؛ اما غایب شده و در کوه رضوی (9)
1) پیرامون شخصیت محمد بن حنفیه ر.ک: القاضی، الکیسانیة فی التاریخ و الأدب، ص77-90. در مقابل عدهای نیز معتقدند که ادعای مهدویت از سوی طرفدارانش برای وی ادعا نشده است بلکه خود وی مدعی امامت و مهدویت بوده و خود را برتر از امام حسن و امام حسین علیهما السلام میدانسته است. در این زمینه نیز ر.ک: علی سامی نشار، نشأة الفکر الفلسفی، ج2، ص47.
2) شهرستانی، ملل ونحل، ص132.
3) مفید، الفصولالمختارة، ص296.
4) ابوحاتم رازی، الزینة، ص238.
5) ابنحزم ظاهری، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج5، ص35.
6) صدوق، کمالالدین، ص32.
7) ابوالمعالی حسینی، بیانالادیان، ص51.
8) حسنی رازی، تبصرة العوام فی معرفة مقالات الانام، ص178.
9) کوهی با یک روز راه از یَنبُع و 370 کیلومتر فاصله از مکه، محلی که صدقات امام علی علیه السلام در آنجا بوده است.ر.ک: نوبختی، فرقالشیعه، ص29 و حموی، معجم البلدان، ج4، ص408.
پنهان است. در حقیقت این عده کیسانیه را مدعیان مهدویت محمد بن حنفیه معرفی میکنند. البته نوبختی، (1)ناشی اکبر، (2)ابوالحسن اشعری، (3)اشعری قمی، (4)بغدادی، (5)شیخ طوسی (6)و اسفراینی (7)کیسانیه را صرفاً مدعیان امامت محمد بن حنفیه معرفی میکنند و از کربیه (8)– یکی از فرق کیسانیه- به عنوان مدعیان مهدویت وی نام میبرند. اینگونه مدعیان را میتوان مدعیان مهدویت خاص و متعین نامید.
در مقابل عدهای بر این باورند که در هر عصری باید یک مهدی وجود داشته باشد و ضرورتی هم ندارد که مشخص شود از نسل چه کسی است و چه خصوصیاتی دارد. مهم آن است که مقام هدایتگری و مبارزه با ظلم در هیچ روزگاری تعطیل نشود. این عده قائل به «مهدویت نوعی» میباشند. مهدویت نوعی و ولایت نوعی زمینه را برای ادعای مهدویت محمد بن فلاح (9)و محمد بن عبدالله نوربخش (10)که با زمینههای صوفیانه همراه بود مهیا ساخت.
1) نوبختی، فرقالشیعه، ص23.
2) ناشی اکبر، مسائلالامامة، ص24.
3) اشعری، مقالاتالاسلامیین، ص19.
4) اشعری قمی، المقالات و الفرق، ص21.
5) بغدادی، الفرق بین الفرق، ص26.
6) طوسی، الغیبة، ص15.
7) اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص30.
8) پیروان ابوکرب ضریر که به مهدویت محمد بن حنفیه اعتقاد داشتند. ر.ک: اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص31.
9) تستری، مجالسالمؤمنین، ج2، ص395.
10) گفتنی است قاضی نورالله در مجالسالمؤمنین ادعای مهدویت او را نمیپذیرد. ر.ک: همان، ص147.
در عرصة مهدویت، عقیده شیعه این است که مهدویتِ خاصه صحیح و مقبول است. به این معنا که یک فرد مشخص وجود دارد که مهدی این امت و موعود امتها و ملتها است و ابعاد و ویژگیهای او مشخص است؛ ولی بعضی از صوفیه قائل به مهدویت نوعیه بوده یا هستند. به این معنا که عقیده دارند در هر عصری و دورهای باید یک مهدی وجود داشته باشد که ویژگیها و خواص مهدویت و هادویت را داشته باشد. آنان بر این باورند که هیچ عصری خالی از یک مهدی و هادی نیست و ضرورتی هم ندارد که مشخص شود از نسل چه کسی است و چه خصوصیاتی دارد. (1)
در خاستگاه پیدایش چنین تفکری باید گفت از دیرباز نوعی تفکر صوفیانه در عدهای نفوذ کرد که در مسیر تاریخ به عقاید و آراء ویژهای تبدیل شد و گاهی با اندیشههای فلسفی در هم آمیخت و عناوین و اصطلاحات تازهای به بازار علم وارد ساخت؛ اما این واژهها و اصطلاحات، این بار نیز در مسئله مهدویت، دستخوش ظلم و بیمهری شد و دستاویزی برای تحریف آموزه مهدویت گردید. برای نمونه دیدگاههای خاص دربارة توسعه مفهوم ولایت و یا نظریه ختم ولایت و این که مصداق آن کیست اهمیت خاصی در این زمینه دارد. (2)
1) نفیسی، عقاید صوفیه، ص57.
2) مسئله «ختم ولایت» از نظرگاه برخی از عرفا نیز از جمله مسائلی است که در هالهای از ابهام قرار دارد و چالشهای فراوانی را برانگیختهاست. و پیامدهای منفی نیز در حوزه مهدویت به دنبال دارد. برای نمونه با آنکه اکثر عرفا امیرالمؤمنین علیه السلام را خاتم ولایت مطلقه و مهدی موعود علیه السلام را خاتم ولایت مقیده دانستهاند، ابنعربی و برخی از تابعان او معتقدند که خاتم ولایت مطلقه، عیسی بن مریم علیه السلام و خاتم ولایت مقیده خود ابنعربی است. از برخی از عبارات وی استفاده میشود که او خود مدعی ختم ولایت بوده است: «انا ختم الولایه دون شک، بورث الهاشمی مع المسیح»ر.ک: ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج1، باب 65، ص318. همچنین از وی رؤیایی نقل شده که دلالت بر ولایت و خاتمیت وی دارد.ر.ک: همان،ج1، باب 65، ص318. این مسئله تفسیرهای متفاوتی را از سوی شارحان ابنعربی به دنبال داشت. در این میان سید حیدر آملی نقدهای جدی را بر پندار ابنعربی وارد میسازد. ر.ک: آملی، جامع الاسرار و منبع الأنوار، صص 382-389. برای اطلاع بیشتر پیرامون نظریه ختم ولایت ر.ک: روحانینژاد، ولایت در عرفان، ص395.
از اینرو، طرح این قضیه با مشربهای صوفیانه، یکی از علتهای طرح و گرایش اندیشهای با عنوان مهدویت نوعیه گردید. به این معنا که مقام مهدویت، بلکه نبوت در سلوک عارفانه و صوفیانه برای کسی که به مرحله فناء یا مرحله ولایت کبری دست یابد، میسّر است. بنابر چنین نگرش و تفکر کاملاً صوفیانه، مهدویت یک مفهوم و عنوان است که مصادیق متعددی دارد. عدهای نیز با سوءاستفاده از چنین طرز تفکری خود را مهدی موعود نامیدند. (1)
برای نمونه آنچه از ظاهر برخی ابیات مولوی در باب مهدویت بر میآید (2)این است که ولی هر زمانه پیشوای زندهای است که میتواند از نسل علی، عمر یا از اقوام و ملل دیگر باشد و منظور از «مهدی و هادی» نیز، شخصی است دارای صفت هدایتشدگی و هدایتگری، که دو صفت عام هستند نه
1) یک نکته اساسی در خور یادکرد این است که تصوّف بر دو گونه متصور است: تصوف در مقام تعریف و تصوف در مقام تحقق: یعنی فرقههای صوفیهای که تحقق یافتهاند. این دو مقام نباید با همدیگر خلط شوند. تصوف در مقام تعریف عرفانی است که بخشی از اسلام است. ولی تصوف تحققیافته به جهت انحرافهای گوناگون، نمیتواند خود را بر این تعاریف منطبق سازد. ر.ک: خسروپناه، جریانشناسی فرهنگ ضد ما، ص435.
2) پس به هر دوری ولیّی قائم است تا قیامت آزمایش دائم است/هرکه را خوی نکو باشد برست هرکسی کاو شیشه دل باشد شکست/ پس امام حی قائم آن ولی است خواه از نسل عمر خواه از نسل علیست/ مهدی و هادی ویست ای راه جو هم نهان و هم نشسته پیشرو/ ر.ک: مولوی، مثنوی و معنوی، دفتر دوم، ص213.
لقب خاص؛ (1)یعنی قطب و ولی هر زمانهای، از جانب حق هدایت یافته، و خود هدایتکنندة دیگران است. (2)
گفتنی است «بایزید انصاری» (م980ق) از مدعیان دروغین مهدویت بیشترین بهره را از این تفکرات صوفیانه برد. وی برای نجات قوم پشتون از سلطه شاهان تیموری و برانگیختن مردم برای ایستادن در برابر حکومت وقت، به ادعاهایی بزرگ چون مهدویت، مسیح بودن و علم غیب پرداخت. (3)وی تفکراتی اباحهگرایانه و تکلیفگریزانه داشته است و برای نجات قوم پشتون از سلطه شاهان تیموری و برانگیختن مردم برای ایستادن در برابر حکومت وقت، به ادعاهایی بزرگ چون مهدویت، مسیح بودن و علم غیب پرداخت. وی از باورمندان به جدایی شریعت از طریقت میباشد. او مردم را به ریاضت امر میکرد و با استناد به آیه شریفه «أینَما توَلّوا فَثَمَّ وَجهُ الله» (4)در نماز رو به قبله نمیایستاد. چهار عنصر آب، خاک، باد و آتش را از مطهرات میدانست و مدعی بود که رسیدن باد به تن انسان، او را پاک و از غسل و شستن بدن با آب بینیاز میکند. بایزید انصاری معتقد بود هر کس
1) علامه محمدتقی جعفری معتقد است که ابیات ذکر شده از مولوی بیانگر اعتقاد وی به ولایت نوعیه است. رک: جعفری، تفسیر، نقد و تحلیل مثنوی جلالالدین محمد مولوی، ج3، ص406.
2) زمانی، شرح جامع مثنوی و معنوی، دفتر دوم، ص229.
3) به پیروان وی «روشنیه» میگویند که شاخهای از سلسله صوفیه «سهروردیه» میباشند. آنان با فرقه «روشنیه جلوتیه» متفاوتند. جنبش «روشنیه» به رهبری بایزید انصاری در زمان اکبر شاه، یکی از شاهان تیموری و در منطقهای پشتوننشین میان کشورهای افغانستان و پاکستان به وجود آمد. بایزید فردی درس ناخوانده و کمسواد اما باهوش و زیرک بود. پیروانش او را «پیر روشن» و دشمنانش او را «پیر تاریک» میخواندند. افکارش متأثر از افکار صوفیه و از طرفداران «وحدت وجود» میباشد. ر.ک: اسفندیار، دبستانالمذاهب، ج1، ص281؛ مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص205.
4) بقره: 115.
خود را نشناسد از زندگی جاوید و حیات ابدی خبر ندارد و مرده است، در نتیجه اموال او به زندگان میرسد. پیروان او نکاح و ازدواج را بدون صیغه شرعی و با کشتن گاو و دادن ولیمه جایز میدانستند. (1)
«محمد بن فلاح مشعشعی» نیز ادعای مهدویت را با مقدمهای صوفیانه آغاز کرد و میگفت: «من مهدیام» و «به زودی ظهور خواهم کرد» و «عنقریب عالم را خواهم گشود و شهرها و روستاها را میان یارانم تقسیم خواهم کرد». وی به مدت یک سال در مسجد جامع کوفه معتکف شده بود. به نظر میرسد این ریاضتها او را به لحاظ روحی آماده برای ادعاهایی از این دست میکرده و یا شاید بهانهای برای اثبات صداقت و درستی در ادعاها تلقی میشده است. تفکرات او مورد انتقاد ابنفهد حلی (م841 ق) بود و حتی حکم قتل او را نیز صادر کرد. (2)«کلام المهدی» بربافتههای محمد بن فلاح در سال 865 ق است. او در این کتاب خود را سیدی میداند که نائب مناب مهدی است «و هذا السید المناب عن الغائب» تعبیری است که از خود در این کتاب به کار برده است. وی علاوه بر نائب مهدی، خود را «امام امت» هم میخواند. (3)محمد بن فلاح مینویسد: خداوند امام دوازدهم را غایب کرد و این سید را (یعنی خودش) را به جای او ظاهر کرد تا مردم امتحان شوند و هر کس صافی است به او بپیوندد و هر کس هلاک شدنی
1) مشکور، همان، ص206.
2) ر.ک: تستری، مجالسالمؤمنین، ج2، صص 395-400.
3) کلامالمهدی تا این زمان به صورت مخطوط باقی مانده است. اما در دو جا میتوان نشانی از آن یافت. یکی در کتاب مهدیان دروغین که در بعضی از موارد به نسخه خطی این اثر در کتابخانه مجلس به شماره 10222استناد شده است. و دیگری در مقاله علیرضا قراگوزلو با عنوان: نهضت مشعشعی و گذاری بر کلام المهدی. در این زمینه ر.ک: جعفریان، مهدیان دروغین، ص113؛ قراگوزلو، « نهضت مشعشعی و گذاری بر کلامالمهدی»، مجله معارف، سال13، ش1، 1375،ص18.
است هلاک شود. (1)او در کلام المهدی تصریح میکند: «انا والله القائم بحسب النیابة عن الغائب». (2)
مهدویت در اندیشه سید محمد مشعشع مبتنی بر تفکیک «گوهر امام زمانی» و «فرزند امام حسن عسکری علیه السلام بودن» است. (3)به اعتقاد وی، گوهر امام زمانی در هر زمان میتواند در کالبد شخصی دیگر باشد. (4)او عنوان مهدی را منحصر در مصداق خاصی ندانسته و به رغم اعتقاد به امامت و مهدویت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر مشروعیت ادعای خویش اصرار میورزید. (5)جاسم حسن شبّر از مدافعان اندیشه و اعتقادات سید محمد است. وی معتقد است لقب مهدی را تنها لقب عرفی وی میداند. وی همچنین در تلاش است با استناد به برخی از اشعار و اقوال ائمه علیهم السلام برخی از کلمات و سخنان او را تأویل و تفسیر کند. او به شدت منکر اعتقادات غلوآمیز سید محمد است. (6)
ادعای وی منجر به تشکیل یک حکومت محلی فراگیر شد و اوج اقتدار آنان تا سال 914ق بود. پس از آن به اتهام غالیگری توسط صفویان سرکوب شد، و در سایه دولت صفوی به حکومت خویش ادامه دادند. (7)
ادعای مهدویت «محمد بن عبدالله نوربخش» (م 869ق) نیز با تفکر و اندیشه صوفیانه آمیخته شده بود و او با توجه به این نوع طرز تفکر ادعای مهدویت کرد. فرقه صوفی نوربخشیه نیز به پیروان او اطلاق میشود. او در سال 826ق با حمایت شیخ خود خواجه اسحاق، مدعی مهدویت شد و قیام کرد. مرکز فعالیتهای وی
خراسان بوده است. همانندی نام وی با نام پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، کمک شایانی به طرح ادعای دروغین وی کرد. او که اصرار داشت این مطابقت اسمی با پیغمبر بیشتر شود، پسر خود را قاسم نامید تا نام کاملش ابوالقاسم، محمد بن عبدالله شود. (1)وی رسالهای در اثبات ادعای مهدویت خویش نگاشته است. این رساله به «رسالة الهدی» (2)
Bashir-Shahzad.Between mystisism & messianism (dissertasion): The life & thought of Mohammad Nurbakhsh. New Haven. 1998. Yaie University
در ایران برای اولینبار رسول جعفریان در انتهای کتاب مهدیان دروغین این رساله را ترجمه و منتشر کرده است. وجه اهمیت این رساله در بازنمایی نوع استدلالهایی است که مدعیان دروغین برای اثبات ادعای خویش در آن روزگار به کار میبردند. پیشگویی برخی از افراد، مسائل نجومی، روایتسازی، استناد به خواب از جمله ادله او میباشد. ر.ک: جعفریان، همان، ص356.
معروف گشته است. وی در این کتاب به ترفندهایی از جمله خواب، (3)پیشگویی برخی افراد، (4)جعل حدیث (5)و ادعاهای واهی (6)رو آورده است.1) الشیبی، تشیّع و تصوف تا آغاز سده دوازدهم هجری، ترجمه دکترعلیرضا ذکاوتی، ص313.
2) دو نسخه از این رساله در کتابخانه اسعد افندی (ش 3702 برگ 85 ب – 108آ) و فاتح (ش 5367 برگ 101آ-139آ) نگهداری میشود. و دانشجویی پاکستانی با نام بشیر از این کتاب رونویسی کرده و آن را در پایان پایاننامهاش آورده است. عنوان پایاننامه وی عبارت است از:
3) وی مینویسد اسحاق بن یوسف در طالقان به من گفت: در خواب دیدم که گویی در مسجدالحرام هستم، پس شنیدم که مهدی ظاهر شده است. به دیدار وی شتافتم. وقتی او را دیدم و صورتش بر من آشکار شد، دیدم تو هستی، خوشحال گشتم و یقین کردم که تو امام موعود هستی. ر.ک: به پیوست شماره 3 در انتهای کتاب مهدیان دروغین با نام رسالة الهدی ص362.
4) وی برای اثبات مهدویت خویش به پیشگویی علی همدانی، محمد بن علی بن بهرام قائنی، محمد بن احمد اذکانی، اسحاق بن یوسف و محمود الکامل استناد میکند. ر.ک: همان، ص36، 362 و 363.
5) وی از آن جهت که از مادری ترک زاده شده است حدیثی را به ابنعباس نسبت میدهد که مادر مهدی از دختران ملوک ترک است. ر.ک: همان، ص357.
6) وی در این رساله مینویسد امیرالمؤمنین علیه السلام نزد وی آمده و از مهیا شدن امور وی خبر داده است. ر.ک: همان، ص364.
معینالدین شاهرخ تیموری (807-850 ق) (1)او را دستگیر و به شیراز تبعید نمود و بعد از آزادی در بین قبایل بختیاری ادعای خلافت کرد؛ همین امر سبب دستگیری دوباره وی شد و به دستور شاهرخ تیمور بر روی منبر به گونهای مبهم ادعاهای خود را انکار کرد. در نهایت وی در ربیع الاول سال 869ق در روستای سولقان ری درگذشت. (2)
روزگار دو حرکت مشعشعی و نوربخشیه کمک شایانی به گرایش مردم به این دو جریان کرد، زیرا که بعد از هشت قرن فشار بر شیعیان امامی در دوره ایلخانی در این روزگار فضای باز سیاسی و مذهبی پدید آمد. و امید به ظهور منجی در برخی از شیعیان به شدت قوت گرفت. چنین فضایی زمینه را برای ادعایی که بتواند هم امامت معصوم را تداعی کند و هم رهبری جامعه را به صورت زنده در بر گیرد مهیا میساخت. رواج تفکرات صوفیانه در افکار و روحیات مردم این زمانه سبب گشت این دو ادعا در پرده تصوف و در چهارچوبهای آن مطرح گردد. (3)
1) معینالدین شاهرخ تیموری نام چهارمین پسر تیمورگورکانی (۷۷۱ – ۸۰۷ ق) و یکی از جانشین او و از بزرگترین پادشاهان تیموری است. شاهرخ هنرپرور و ادبدوست بود و به علم و هنر بسیار علاقه داشت. شورشهای جداییطلبانه را فرونشاند و بر آبادانی خراسان همت گمارد. او پایتخت خود را از سمرقند به شهر هرات منتقل کرد و آن شهر را مرکز هنرمندان و دانشمندان ساخت. همسر او گوهرشاد آغا نیز بناها، مساجد و مدارس بسیاری بنا کرد که مسجد گوهرشاد مشهد، مسجد گوهرشاد هرات و مدرسه گوهرشاد در هرات از آن جمله است. در این زمینه ر.ک: آکا، تیموریان، ترجمة اکبر صبوری، ص151 به بعد.
2) زرینکوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، ص185.
3) ر.ک: جعفریان، همان، ص110.
انواع مدعیان به لحاظ ماهیت ادعای طرح شده
مهدویت شخصی
مهدویت نوعی
همگرایی اهل سنّت و شیعه در موضوع مهدویت فراوان است و شاید برای برخی که موعودباوری در اسلام را از این دیدگاه، ننگریستهاند، باور کردنی نباشد که میان این دو فرقه در موضوع مهدویت، این اندازه وحدتنظر وجود داشته باشد. (1)به تبع اصالت اندیشه مهدویت در اسلام، مدعیان دروغین مهدویت در هر دو مذهب یافت میشود. برای نمونه عبیداللهالمهدی یک شیعه اسماعیلی بود که ادعای مهدویت داشت. (2)و محمد بن قاسم (3)شیعه زیدی بود که پیرامون وی ادعای مهدویت شده است. البته بنابر اعتقاد غالب زیدیه، مهدی متولد نشده است؛ بنابراین غیبت مهدی نیز بنابر چنین دیدگاهی نیز معنا ندارد. پس باید گفت اعتقاد به مهدویت در زیدیه بسیار نزدیک به اهلسنت است. (4)در زیدیه برخی از
1) اکبرنژاد، بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه و اهل سنت، ص107.
2) ابناثیر، الکامل، ج8، ص31.
3) محمد بن قاسم بن علی بن عمر بن علی بن حسین علیه السلام که در سال 219ق گرایشات مهدویت وی در میان زیدیه جدی بوده است. وی فردی عابد و پرهیزکار بوده و به سبب تهدید معتصم به شهرهای مختلفی از جمله مرو، سرخس و طالقان سفر کرد و سرانجام در سامرا به شهادت رسید. مسعودی با اشاره به ارادت مردمانی از طالقان به وی مینویسد بسیاری از زیدیه تا روزگار ما سال 322ق هنوز به امامت وی اعتقاد دارند. ر.ک: مسعودی، مروجالذهب، ج3، ص465. به نظر میرسد ماجرای قداست طالقان برگرفته از همین جریان باشد.
4) ر.ک: یحیی بن حسین، الاحکام فی الحلال و الحرام، گردآوری ابی الحریصه، ص468؛ زید بن علی، مجموع کتب و رسائل، گردآوری و تحقیق یحیی الدرسی، ج1، ص384.
گرایشهای جارودی بر آن بودند که محمد نفس زکیه، محمد بن قاسم و یحیی بن عمر (1)مهدی موعود هستند. طبق چنین باوری مهدی متولد شده، زنده و غایب است. (2)افزودنی است که در زیدیه امامان زیدی به جهت شأن قیام به هدایت مردم، از جهت لغوی مهدی خوانده میشوند. مهمترین تمایز موعودباوری در زیدیه و دیگر فرق در این است که در زیدیه موعود شخصی و نامتعین است؛ آنان مهدی را فاطمی میدانند و بر این باورند که هر هاشمی که ارادة خداوند متعال بر او قرار گیرد، میتواند مصداق مهدی موعود باشد. بنابر مطالب پیشگفته اعتقاد احمد محمود صبحی مبتنی بر انکار اعتقاد به مهدویت در زیدیه صحیح به نظر نمیرسد. (3)اگر چه در منابع زیدیه اهمیت اندیشه مهدویت قابل مقایسه با منابع امامیه نیست. آموزه منجی موعود و نیز انتظار او، بازتاب چندانی در میان زیدیه نداشته است. اندک بودن این بازتاب، هم به لحاظ شمار احادیث این باب از طرق زیدی، هم به لحاظ اهتمام امامان یا عالمان زیدی به این امر و هم به لحاظ حوادث و تأثیرهای اجتماعی، مشهود است. (4)
در مقابل حرکت دینی محمد بن عبدالله بن تومرت (5)ملقب به المهدی در میان
1) یحیی بن عمر بن حسین بن زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب.
2) اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص28.
3) صبحی، نظریةالامامة لدی الشیعة الاثناعشریة، ص405. با توجه به بازتاب تاریخی باورداشت مهدویت در زیدیه و نیز روایات نقل شده دربارة مهدویت در منابع زیدی جای هیچگونه تردیدی نیست که باور به مهدی موعود در مذهب زیدیه، اعتقادی مسلّم و ریشهدار است. ر.ک: ابراهیم الرسی، مجموع کتب و رسائل، تحقیق عبدالکریم احمد جدیان، ص192.
4) ر.ک: جاودان، «گونهشناسی اندیشه منجی موعود در تشیع»، در گونهشناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، ص420.
5) وفات محمد بن تومرت را در سال 524ق در پنجاه سالگی گزارش کردهاند. بنابراین ، تولد او را در حدود سالهای 474 یا 475 ق میباشد. ر.ک: ابنخلکان، وفیات الاعیان، ج4، ص298.
قبایل بربر بلاد مغرب (1)مهمترین جنبش مهدویگری مبتنی بر الگوی سنی نیمة اوّل قرن ششم هجری به شمار میآید؛ جنبشی که به تکوین یک نظام سیاسی مقتدر بربر (2)با عنوان موحدون انجامید. ادعای مهدویت از سوی وی بیشتر به منظور تقویت عصبیت قبایل بربر برای تأسیس یک نظام سیاسی – دینی منطقهای در کوتاهمدت و فرامنطقهای در بلندمدت از راه وحدت اجتماعی عمومی قبایل بربر با زعامت او بود.
ماهیت ادعای مهدویت وی کاملاً منطبق بر الگوی سنی بود. در توضیح بایسته است اشاره شود که در سنخشناسی ادعاهای مهدویت تمایزات ماهوی بسیار مهمی میان ادعاها وجود دارد که نشاندهندة مذهب ادعاکننده است. برای نمونه اگر مدعی، ادعای علم الهی و لدنی نداشته باشد خود به معنای این است که وی از میان اهلسنت است. زیرا که ادعای علم لدنی و الهی امام از اختصاصات مذهب تشیع
1) امروزه بلاد مغرب کمربند جغرافیایی وسیعی را تشکیل میدهد که به ترتیب کشورهای لیبی، تونس، الجزایر و مغرب را در بر میگیرد. این منطقه، که از طرابلس لیبی آغاز و به اقیانوس اطلس ختم میشود، به سه بخش مغرب ادنی، مغرب اوسط و مغرب أقصی تقسیم میگردد. بلاد مغرب کانون تجمع و استقرار قبایل مختلف بربر به عنوان ساکنان بومی آن منطقه بوده است.
2) بربرها به عنوان یک عنصر مهم نقش فعالی را در تحولات سیاسی، دینی و تمدنی بلاد مغرب ایفا کردهاند. اطلاق واژه «بربر» بر این گروه جمعیتی، پیشتر به دلیل گویشهای زبانی آنها بود و نباید اصطلاح بربر را بر مبنای معیارهای غیر علمی به معنی وحشی تحلیل کرد. کلام زیاد با صدای بلند و غیرقابل فهم و توأم با غضب از مهمترین ویژگیهای گویش بومیان بلاد مغرب است. این موضوع سبب گشت تا فاتحان عرب کلمه بربر را بر آنان اطلاق کنند. ر.ک: ابنمنظور، لسانالعرب، ج1، ص373. تمامی تیرهها، طوایف و قبایل بربر به دو گروه بزرگ «بتر» و «برنس» منتسب هستند. ر.ک: ابنحزم اندلسی، جمهرة انساب العرب، ص49. همچنانکه اعراب جزیره العرب به دو گروه عدنانی و قحطانی وابستهاند.
است. در اندیشه تشیع امامی بر ضرورت و وجوب علم و عصمت به عنوان دو ویژگی امام تأکید شده است. بر این مبنا، علم امام اکتسابی نیست و او علم خود را از حلقة درس علما و فقهای معاصر خویش کسب نمیکند. در این میان چنین معیاری ملاک خوبی برای پیبردن به مذهب ادعاکنندگان میباشد. ابنتومرت نیز هیچگاه از علم لدنی و الهی سخن به میان نیاورد و اساساً او علم الهی را در شمار شش مشخصه مهدی (1)نیاورده است. مشخصههایی که ابنتومرت آنها را ملاک شناخت مهدی دانسته، و بر خود تطبیق نمود. از سویی دیگر اسامی اساتید وی به طور کامل از سوی مورخان ثبت شده است. (2)جالب آنکه منابع عصر موحدان، صفات مهدی موعود را از کتب روایی اهلسنت مانند ترمذی و سنن ابیداوود استخراج و بر ابنتومرت تطبیق کردند. (3)ابنتومرت از حیث اعتقادی از اشاعره تبعیت میکرد. احمد محمود صبحی عقاید وی را در قسمت اشاعره آورده و مینویسد: «وی به جبر، تنزیه محض در صفات الهی، عصمت امام، رؤیت الهی و عدم جواز تکلیف مالایطاق قائل بود». (4)البته وی به جهت سفر به عراق و آشنایی با متکلمان امامی و
1) شش خصلت مهدی (حسب، نسب، زمان، مکان، فعل و قول) را ابنتومرت این گونه تعریف و بر خود منطبق کرده است؛ حَسَب: او از حزب موحدان است. نَسَب: او از فرزندان و نسل حضرت فاطمه علیها السلام است. زمان: او در آخرالزمان خواهد آمد. مکان: محلی است که او (ابنتومرت) قیام خود را از آنجا آغاز کرد. فعل: اوست که شرق و غرب دنیا را فتح خواهد کرد. ر.ک: ابنتومرت، اعزّ ما یطلب، ص254.
2) ابوبکر شاشی، علی المبارک بن عبدالجبار، ابی عبدالله حضرمی، ابوولید طرطوشی و ابوحامد غزالی از جمله اساتید وی میباشند. ر.ک: ابن الخطیب، اعمال الاعلام، ص266.
3) برخی از مهمترین این صفات عبارتند از: هم نامی مهدی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، هم نامی پدر وی با نام پدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، از نسل حضرت فاطمه بودن، پرساختن زمین از عدل و داد و در خُلق شبیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودن. ر.ک: ابنقطان مراکشی، نظم الجمان، صص13- 114.
4) صبحی، فی علم الکلام، ص211.
تحت تأثیر آنان «عصمت» را بر خود منطبق ساخت. بنابراین چنین مینماید که ابنتومرت، نظریه عصمت را از تشیع امامی وام گرفته باشد. (1)
در آستانة نهضت ابنتومرت، مغرب اقصی و اندلس زیر فرمان مرابطان بود. دولت مرابطان در اصل یک نظام سیاسی – دینی بود که رهبری این نظام را از آغاز نهضت (430ق) فقهای مالکی بر عهده داشتند. (2)این نهضت با اندک زمانی تبدیل به دولت شد و با ساخت شهر مراکش (454ق) این شهر پایتخت مرابطان شد. (3)بزرگترین چالش فراروی حاکمان جدید این دولت این بود که هنوز نتوانسته بودند در حوزة فقاهت جایگزین مناسبی برای فقهای پیشین تربیت کنند. ابنتومرت از این مسئله و نیز از مبارزة مرابطان با عقلگرایی و به خصوص آثار غزالی حداکثر استفاده را برد.
ابنتومرت بسیار زیرکانه پیش از آنکه خود را مهدی اعلام کند، نهضتش را با تکیه بر اصل «امر به معروف و نهی از منکر» آغاز کرد. وی سپس بر اصل جهاد به عنوان اصل مکمل امر به معروف و نهی از منکر تکیه زد. تا از این شیوه بتواند به هدف خود؛ یعنی، سرنگونی مرابطان و جایگزین نمودن یک نظام سیاسی جدید، که از دیدگاه او حکومتی آرمانی است نائل آید. ابنتومرت سعی داشت با تکیه بر شخصیت کاریزماتیک مهدی موعود به اقتدار خود مشروعیت بخشیده، از امکانات مادی و معنوی مغرب بهرة بیشتری به دست آورد.
قرائن تاریخی نشان میدهد که مهدویت ابنتومرت به شکل معجزهآسایی به
پیشرفت دعوت او کمک کرد. زیرا بعد از اعلام مهدویت وی بود که عناصر شخصیتی نزدیک به ابنتومرت با هم منسجم شدند. ابنتومرت با اعلام مهدویت به عنوان محور مرکزی دولت نوبنیاد توانست بخش قابلتوجهی از بزرگان و رهبران قبائل بربر را به دعوت خود جذب کند. (1)ابنتومرت در خطبهای در سال 515ق در منطقه سوس أقصی واقع در جنوب مغرب در حضور یارانش ویژگیهای مهدی آخر زمان و دورة ظهور او را به گونهای بازگو کرد که برای حاضران شکی نماند که مراد ابنتومرت از مهدی خود اوست. و زمان مهدی همانا زمان و دورة اوست. (2)با این اقدام، ابنتومرت از احساسات دینی و علاقة مردم به ظهور مهدی برای رفع ظلم و ستم، هم در تقویت عصبیت قبایل و هم در تکوین یک نظام سیاسی با عنوان «موحدان» (3)بهره گرفت.
ارزش مهدویتگرایی ابنتومرت برای نظام نوپای موحدان به اندازهای بود که عبدالمؤمن بن علی، جانشین ابنتومرت، به همراه برخی از یاران نزدیک خود مدتی طولانی خبر درگذشت ابنتومرت را مکتوم نگاه داشتند. (4)
ابنتومرت توانست بسیاری از مردم مالکی مذهب شمال آفریقا را با ادعای مهدویت گرد خود جمع کند. وی در نگاشتههای خود بر مهدی بودنش تأکید دارد. او دستور داد بر پرچمش عبارت «مهدی خلیفه خدا» را بنویسند. با مرگ ابنتومرت، «عبدالمؤمن بن علی» به عنوان خلیفۀ مهدی، جانشین او شد و توانست با فائق آمدن بر معضلات و مشکلات ناشی از تبعات منفی شکست از مرابطون، شهرهای تحت سلطۀ مرابطون را یکی پس از دیگری فتح کرده و با
غلبه بر دولتهای مرابطون، اندلس و بنی حماد قلمرو موحدان را تا مغرب اقصی و أدنی و بلاد افریقیه توسعه دهد. و حدود یک قرن بر منطقه وسیعی از شمال آفریقا حکومت برانند. (1)
در تاریخ معاصر نیز به یک مدعی دروغین مهدویت بر اساس الگوی وهابی برمیخوریم. اهمیت این ادعا در این است که از دل سلفیه جدید برآمد. در تاریخ اوّل محرمالحرام سال 1400ق (20 نوامبر 1979م)، گروهی سیصد نفره به رهبری جُهیمان بن محمد بن سیف العُتیبی (2)که دارای تفکرات شدید سلفیگری وهابیت بود وارد بیتاللهالحرام شده و کنترل آن را به دست گرفتند. هدف آنها این بود که محمد بن عبدالله قحطانی تحت عنوان مهدی، بین رکن و مقام، اعلام مهدویت کند. جُهیمان تلاش میکرد خود را به عنوان مُجدّدی که طبق سنت اسلامی در ابتدای هر قرن ظهور میکند و دین اسلام را احیا میکند، معرفی کند
1) ر.ک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج19، ص549؛ ابنخلکان، وفیاتالاعیان، ج5، ص54.
2) او در دهه 1930 در هِجره در ناحیه سجیر در غرب نجد حجاز متولد شد. خاندان او از شعبه صقور از قبیله عتیبه بودند. جهیمان بخش مهمی از زندگی خود را در قالب ارتش ملی ابنسعود گذراند. بنابر اطلاعات در دسترس، او در سال 1955م به این ارتش پیوسته و در سال 1973م از آن جدا شده است او از دانشآموختگان دانشگاه مدینه منوره و شاگرد بنباز، مفتی بزرگ وهابیت بود. او در مدت دو هفتهای که مسجدالحرام را به اشغال خود درآورده بود، دربهای مسجدالحرام را بر همگان بست. دولت سعودی، از مفتیان وهابی در این باره استفتا کرد و آنان حکم به قتل و دفع افساد وی دادند. به علاوه چندان به بحثهای مربوط به مهدویت دامن زد که پس از آن دهها کتاب در سعودی در باره ظهور مهدی نوشته شد. جهیمان خود کتابی در باره اشراطالساعة و به اصطلاح علائمالظهور نوشت با نام الفتن و اخبار المهدی و نزول عیسی و اشراطالساعة که همراه با شش رساله دیگر با عنوان مجموع السبع رسائل چاپ شده بود. او در مقدمه این رساله نوشته بود: تلاشم در این کتاب جمعآوری روایات صحیح در باره فتن و اشراط قیامت است که این زمان سخت به آن نیازمندیم. ر.ک: بستوی، موسوعة المهدی المنتظر، ج1، ص101.
و محمد قحطانی را مهدی و برپاکنندۀ عدل و داد بخواند. او خواستار احیای دعوت سلفیگری وهابیت به وسیله مهدی بود. سرانجام محمد قحطانی که پیروانش او را مهدی میدانستند کشته شد و پیروانش تسلیم شدند. در حمایت و تبیین عقاید (1)و نیز علیه وی کتابهایی نوشته شده است. (2)برخی نیز به تحلیل چرایی چنین جریانی پرداختند. (3)جالب آنکه در غرب نیز در این زمینه کتابهایی نگاشتند. (4)آنچه نگارنده را مجاب کرد که در میان انبوه مدعیان به این مدعی نیز پرداخته شود دلایلی است که جُهیمان بر مبنای آنها قحطانی را مهدی خوانده که در نوع خود جالب توجه است: اولاً نام او، همسان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، محمد بن عبدالله است. ثانیاً او متعلق به خاندان اشراف و از ذریه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است. ثالثاً ویژگیهای ظاهری او با توصیفاتی که در احادیث از مهدی موعود آمده، کاملاً
1) به احتمال فراوان معروفترین و اصلیترین اثر در اینباره کتابی است که در سال 1988م در قاهره رفعت سیداحمد نگاشته و با نام رسائل جهیمان العُتیبی منتشر شده است. اثر دیگری در سال 1980م در کویت از نویسنده چپگرای عرب، ابوذر با نام ثورة رحاب مکة نیز چاپ شده است.
2) دولت سعودی نیز در رد وی کتاب زلزال جهیمان تهیه و تنظیم کرد و در سال 1987م انتشارات منظمه الثوره الاسلامیه فی الجزیره العربیه، آنرا به چاپ رساند.
3) درباره حادثه جهیمان چندین کتاب نوشته شده که یکی از مفصلترین آنها کتاب ایام مع جُهیمان: کنت مع الجماعة السلفیة المحتسبة است که در سال 2011 از ناصر الحزیمی منتشر شد. وی هشت سال با پیروان جُهمیان در زندان بود. بعد از آن، همو همراه با احمد عدنان کتابی با عنوان قصه و فکر المحتلین للمسجد الحرام را نوشت که در همان سال انتشار یافت.
4) برای نمونه دو نفر یکی «توماس هیگ هامر» و دیگری «استفان لاکرو» کتابی با عنوان The Meccan Rebellion: The Story of Juhayman al-Utaybi Revisited نگاشتند که توسط حمد العیسی به عربی ترجمه و با عنوان حتی لایعود جهیمان: حفریات ایدئولوجیة و ملاحق وثائقیة نادرة منتشر شده است. و محمد حامد الاحمری بر این کتاب مقدمهای افزوده است.
همسان و مطابق است. و در پایان جهیمان اعلام کرد که در یکی از رؤیاهایش، محمد القحطانی را همان مهدی موعود دیده است. (1)اساس مطالب او روایات و احادیث مربوط به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تلاش برای تطبیق شرایط عربستان آن روزگار با نشانههای مذکور در آن احادیث است. او در یکی از فرازهای نامههایش ادعا کرده که هشت سال را صرف تحقیق و تطبیق شرایط با مطالب مندرج در احادیث کرده است. (2)در میان طرفداران این ادعای دروغین فقط یک نکته توافق بود و آن سنیهای اهل حدیث و اخباری مسلک بود که با نگاه به احادیث ملاحم و فتن در بخاری و مسلم و سنن ابیداوود و غیره، به این مسیر کشیده شده بودند. (3)
1) کتاب ایام مع الجهیمان نگاشته ناصر الحزیمی بیانگر این مهم است که این عده از «خواب» به عنوان ترفندی برای جذب نیرو استفاده میکردند. الحزیمی مینویسد از محمد قحطانی پرسیدم به چه علت میگوید که مهدی است. وی در جواب خوابهایی که برای او دیدهاند و در خواب او را مهدی نامیدهاند علت این ادعا برمیشمرد. جالب آنکه جهیمان نیز در خطبهای که در ابتدای اشغال مسجدالحرام خوانده از «خواب و رؤیا» به مثابة ترفندی برای اثبات مهدویت قحطانی استفاده میکرده است. او در این خطبه به حاضرین گفته است: به شما بشارت میدهم که بارها خوابها در باره خروج مهدی دیده شده و کسانی خواب دیده اند که این مهدی را ندیده بودند. وقتی دیدند، تأیید کردند که همان است که در خواب او را دیده اند. او حدیثی هم از پیامبر در تأیید خواب خواند که فرمود: لم یبق من الوحی الا المبشرات: الرؤیة الصالحة... از وحی چیزی جز مبشرات که همان رؤیای صالحه است باقی نمانده است. خوابی که مؤمن میبیند یا برای او میبینند. این روایت را بخاری و مسلم نقل کردهاند.کتاب ایام مع الجهیمان در سال 2011 در بیروت و توسط الشبکة العربیة للابحاث و النشر، در 183 صفحه چاپ شده است.
2) در این زمینه ر.ک: بستوی، همان.
3) برای اطلاع تفصیلی از زیستنامه، عقاید و افکار وی ر.ک: لاکرو، «بازخوانی ماجرای جُهیمان العُتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت»، ترجمه محمد حسین رفیعی، مجله آینهپژوهش، شماره 140، خرداد و تیر 1392، ص5.
انواع مدعیان به لحاظ مذهب مدعیان
شیعه
اهلسنت
مدعیان دروغین مهدویت، بسته به نسبتی که میان آنها و سرانجام ادعایشان تصور میشود، حداقل به چهار دسته تقسیم میشوند:
از حیث سرانجام ادعا نیز برخی از این ادعاها به تشکیل حکومت انجامید. برای نمونه ادعای مهدویت عبیدالله المهدی (1)به تشکیل حکومت فاطمیان انجامید. آغاز حکومت فاطمیان ابتدا مغرب اقصی (مراکش) بود که به تدریج به تونس، الجزایر،
1) سعید بن حسین معروف به عبیداللهالمهدی در سال 286 ق به رهبری دستگاه مرکزی دعوت اسماعیلیه در شام رسید. او که ادعا داشت از نوادگان محمد بن اسماعیل است، چنان موقعیتی پیدا کرد که آشکارا ادعا کرد که امامت در محمد بن اسماعیل ختم نشده؛ و او نیز دارای مقام امامت است. او برای اسلافش نیز چنین حقی را قائل بود. به نظر میرسد ادعای امامت عبیدالله المهدی یک پیچ تاریخی در اسماعیلیه میباشد. زیرا تا قبل از ادعای او در اسماعیلیه فقط محمد بن اسماعیل آخرین امام و ناطق هفتم و مهدی منتظر شناخته میشد. دیدگاه خاص عبیدالله المهدی با اختلاف شدید او و پیروانش با قرامطه شد. وی در سال 297ق به عنوان خلیفه وارد شهر رقاده شد. شهری که پیشتر توسط ابوعبدالله شیعی تصرف شده بود. و علما و بزرگان این شهر توسط ابوعبدالله شیعی اسماعیلی گشته بودند. عبیدالله بیدرنگ با لقب المهدی بالله و امیرالمؤمنین در مقام اولین خلیفه اسماعیلیه بر تخت نشست و حکومتی را تشکیل داد که حاکمان آن به جهت ادعای علوی بودن و نسب بردن از حضرت زهرا علیها السلام فاطمیون خوانده میشدند. بدین ترتیب دوره ستر و امامان مستور در تاریخ اسماعیلیه قدیم به پایان رسید و دوره کشف آغاز شد. ر.ک: قاضی نعمان، افتتاحالدعوة، ص54- 258.
مصر، شام، حجاز و برخی از نواحی عراق گسترش پیدا کرد. بعد از عبیدالله المهدی سیزده حاکم از نسب او حکومت کردند. آنها از سال 297 تا 567ق، به مدت 270 سال حکم راندند و در سال 567ق به دست ایوبیان منقرض شدند. (1)اوضاع اجتماعی و اقتصادی اقوام شمال آفریقا که با انواع نابرابریها و قحطی دست و پنجه نرم میکردند و نیز ضعف خلافت عباسی سبب گردید فاطمیان با تکیه بر مذهب و استفاده ابزاری از آن، برای پیشبرد اهداف سیاسی وارد منطقه شوند. (2)آنان قیام خود را برای تشکیل حکومت مهدی نشان دادند و شعارهای خود را مطابق با روحیة اصلاحطلبانه و آرمانخواهانه بربرها انتخاب کردند. فاطمیان از آرمانخواهی بربرها که نجات از مشکلات را در ظهور مهدی موعود و تشکیل دولت او میدانستند، با طرح قیام و جهاد برای تشکیل حکومت مهدی و همراهی با او، به بهترین شکل بهره گرفتند. بسترسازی داعیان اسماعیلی از جمله ابوعبدالله شیعی (3)سبب گردید تا عبیدالله ادعای مهدویت کرد و بسیاری از مردم آفریقا به
1) ابناثیر، الکامل، ج8، ص131.
2) اهمیت و جایگاه این حکومت اسماعیلی مذهب نه فقط مربوط به کثرت پیروان و برجستگی برخی از عقاید آنهاست، بلکه از این جهت نیز مطرح بوده که آنان توانستند یکی از بزرگترین حکومتهای عصر خود را تشکیل داده، در مقابل عباسیان قد علم کنند. آنان با تشکیل چنین دولتی توانستند از عباسیان، که با استفاده از زمینههای سیاسی- اجتماعی و انتساب خود به اهلبیت علیهم السلام بر علویان سیطره پیدا کرده بودند، انتقام تاریخی خود را بگیرند.
3) ابوعبدالله حسین بن احمد، معروف به «ابوعبدالله شیعی» بزرگترین داعی اسماعیلی در سرزمین مغرب و در بین قبیله کتامه از بربرهای الجزایر بود. وی در سال 280 ق به دستور ابنحوشب رهسپار مغرب شد. تمایلات شیعی مردم مغرب و نیز عدم نظارت حکومت اغلبیان توفیق زیادی را نصیب ابوعبدالله شیعی کرد. وی پس از تحکیم اقتدار خود مرحله دوّم مأموریت خویش که ساقط کردن اغلبیان بود را آغاز کرد. وی در سال 296 ق شهر سلطنتی رقّاده را فتح کرد. و زمینه را برای ورود عبیدالله المهدی به این شهر مهیا ساخت. بعد از حکومت عبیدالله المهدی میان وی و ابوعبدالله شیعی اختلافاتی در شیوة حکومتی وی در گرفت و در سال 298ق ابوعبدالله شیعی به امر پنهانی عبیدالله المهدی به قتل رسیدند. گفتنی است که در میان پژوهشهای جدید مدخل «ابوعبدالله شیعی» نوشته مسعود حبیبی مظاهری در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی بهترین کار صورت گرفته پیرامون وی میباشد.ر.ک: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج5، ص693. به قتل رسیدن ابوعبدالله شیعی توسط عبیداللهالمهدی چنان غیرمنتظره و دردناک است که مصطفی غالب (نویسنده معاصر اسماعیلی) با وجود شهادت تمام مصادر تاریخی به وقوع آن، تنها به استناد اینکه عقل و منطق به چنین واقعهای رضایت نمیدهد آن را انکار کرده است. ر.ک: عارف تامر، تاریخ الدعوة الاسماعیلیه، ص169. قاضی نعمان در دعائم الاسلام مینویسد: «شیوه و روش همراه زهد، تواضع، وقار و وفای به عهد و امانت ابوعبدالله شیعی موجب خوشنامی و تخریب هرچه بیشتر شخصیت والی افریقیه شد و زمینه را برای پذیرش و گرایش مردم به مهدویت عبیدالله المهدی مهیا ساخت».ر.ک: قاضی نعمان، دعائمالاسلام، تحقیق آصف بن علیاصغر فیضی، ص154.
پندار مهدی موعود با او بیعت نمودند. ابوعبدالله شیعی تلاش فراوانی در به مقصد رساندن قیام فاطمیان و مهدویت «عبیدالله المهدی» انجام داد. وی در طول هفده سال، زمینه برپایی خلافت فاطمیان را با فعالیتهای تبلیغی و نظامی خود فراهم آورد. ابوعبدالله شیعی به اقوام بربر افریقیه میگفت مهدی موعود زنده است و در بین آنها زندگی میکند. ابوعبدالله شیعی، برای جلب قبایل «کتامی» که از مشهورترین قبایل شمال آفریقا است، احادیث و پیشگوییهایی نقل میکرد که طبق آنها، قبایل کتامی از یاران مهدی موعود هستند. (1)
وی مکرراً اسم مهدی را در خطابههای خود میآورد. ابوعبدالله شیعی معتقد بود عبیدالله که با عنوان مهدی در بین اصحابش ظهور خواهد کرد عزم، اراده و قدرت آنها را در مقابله با دشمنان زیادتر خواهد کرد. وقتی عبیدالله مهدی به بلاد مغرب نزدیک شد، ابوعبدالله وعده ظهور قریبالوقوع او را داد و از این طریق در
1) چلونگر، زمینههای پیدایش دولت فاطمیان، ص175.
جهت کم اهمیت جلوه دادن مخالفان حداکثر استفاده را کرد. (1)
شایان ذکر است که داعیان اسماعیلی نیز برای گرایش هرچه بیشتر مردم به مهدویتِ «عبیدالله المهدی» شایع کردند که ظهور مهدی نزدیک است و بر اساس بعضی روایات منسوب به اهل بیت علیهم السلام، ظهور او از مغرب خواهد بود. آنان پیشبینی میکردند که زمان ظهور در سال غلبه فاطمیان بر افریقیه است. «ابوعبدالله شیعی»، نیز به اقوام بربر و بادیهنشین وعده میداد که ظهور مهدی موعود بسیار نزدیک است. همین امر بستر اجتماعی مناسبی را برای استقبال از مهدویت «عبیدالله المهدی» فراهم میکرد. (2)مبلغان اسماعیلی برای جلب اقوام بربر و بادیهنشین به طرف مهدویت، احادیثی جعل کردند که طبق این احادیث مهدی موعود از بین اقوام شیعهنشین ظهور خواهد کرد. بیشتر این احادیث، ظهور مهدی را از نواحی دور دست کشورها و کنارههای سرزمینهای آباد مانند «زاب» در افریقیه و «سوس» در مغرب تعیین میکرد. (3)قاضی نعمان (4)نیز به عنوان یک
1) همان.
2) الضهاجی، تاریخ فاطمیان، (ترجمه کتاب ملوک بنیعبید و سیرتهم)، ترجمه حجتالله جودکی، ص52.
3) ابنخلدون، تاریخ، ج1، ص328.
4) قاضی نعمان نیز مورد تجلیل و احترام همیشگی بزرگان اسماعیلیه بود. خدمات صادقانة پنجاه سالة وی به حکومت فاطمیان را نمیتوان نادیده گرفت. او در ابتدای جوانی وارد دستگاه حکومتی فاطمیان شد و تا آخر عمر به آنان خدمت کرد. شخصیت برجسته، تألیفات فراوان و تأثیرگذاری عمیق او بر اسماعیلیه، از او چهرهای بیبدیل ساخته است. گوشهای از مهمترین تألیفات او عبارتند از: الایضاح، مختصر الایضاح، شرح الاخبار فی فضایل الائمة الاطهار، دعائم الاسلام، تأویل الشریعة، اختلاف اصول المذاهب، القصیدة المختارة، معالم الهدی، افتتاح الدعوة و.... ر.ک: امیرجوان آراسته،« قاضی نعمان و مذهب او»، در مجموعه مقالات اسماعیلیه، ص318. جایگاه رفیع قاضی نعمان نزد خلفای فاطمی روشن میسازد که او در این دوره نقش محوری داشته است. وی در کتاب المجالس و المسایرات ارتباطش را با المعزّ لدین الله به تصویر کشیده است و این خود میتواند گواهی بر نقش بزرگ او در پیشبرد اهداف فاطمیان آن هم در بدو شکلگیری آن باشد.ر.ک: قاضی نعمان، المجالس و المسایرات، ج2، ص261. از دیدگاه فرهاد دفتری یکی از تفاوتهای مهم میان احادیث نقل شده توسط قاضی نعمان و چهار مجموعة عمدة حدیثی شیعیان این مطلب میباشد که قاضی نعمان به طور کلی همة احادیث منقول از امامان شیعة اثناعشری بعد از امام جعفر صادق علیه السلام که با امام موسی کاظم علیه السلام شروع میشود را نادیده گرفته است. ر.ک: فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص289. در کتابهای رجالی نظیر: رجال کشی، طوسی، رجال نجاشی، رجال علامه حلّی، رجال ابنداوود و تهذیب التهذیب هیچ نامی از وی به میان نیامده است. شیخ حرّعاملی در وسائلالشیعه هیچ حدیثی را از دعائمالاسلام نقل نکرده و کتاب قاضی نعمان را از منابع وسائل به شمار نیاورده است. البته کتابهای او به عنوان یک شیعه اسماعیلی و روایاتش برای ما قابل استفاده است و به تعبیر علامه مجلسی: «و اخباره تصلح للتأیید و التأکید». ر.ک: مجلسی، بحارالأنوار، ج1، ص38.
نظریهپرداز تلاش وافری در تحکیم باور اسماعیلیان داشت. برای نمونه او احادیث مربوط به طلوع خورشید از مغرب (1)را بر ظهور عبیدالله مهدی از مغرب افریقا به تأویل برده است. (2)وی تلاش میکند با نقل روایاتی پیرامون انصار مهدی آنها را
1) البته اعتقاد به طلوع خورشید از مغرب و تطبیق آن بر عبیداللهالمهدی سبب گشته اسماعیلیه در برخی احادیث نیز دست ببرند. برای نمونه شیخ طوسی در الغیبة روایتی را نقل میکند که امام صادق علیه السلام به سعید مکی فرمودند: امامان دوازده نفرند؛ وقتی شش نفرشان بگذرند، خداوند به دست هفتمی پیروزی میآورد. پنج نفر از ما اهلبیت حکومت میکند و به دست ششمی خورشید از مغرب طلوع خواهد کرد. شیخ طوسی تصریح میکند که ابتدای این خبر به ائمه دوازدهگانه اشاره دارد اما بقیه مطالب آن سخن راوی است که براساس مذهب اسماعیلیه بیان شده است. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص53.
2) روی یحیی بن سلام – صاحب التفسیر- رفعه بإسناده الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أنّه قال: «تطلع الشمس من مغربها علی رأس الثلاثمأة من هجرتی»؛ و هذا حدیث مشهور و لم تطلع الشمس من مغربها فی هذا الوقت و لا بعده و انّما عنی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بذلک قیام المهدی بالظهور من المغرب و العرب تقول: طلع علینا فلان و طلع من مکان کذا و کذا اذا أقبل منه و المهدی هو المراد بالشمس التی ذکر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم انّها تطلع من المغرب علی رأس الثلاثمأة من هجرته. رک: قاضی نعمان، شرحالأخبار، ج3، ص418.
بر داعیان اسماعیلی و نیروهای نظامی که منجر به پیروزی عبیدالله المهدی شدند تطبیق دهد. (1)وی کوشیده روایاتی که پیرامون صفات و ویژگیها، سیره ونسب حضرت مهدی است را بر عبیدالله المهدی منطبق کند. (2)کتاب افتتاح الدعوة (3)قاضی نعمان مهمترین و کهنترین مصدر تاریخ فاطمیان است.
گفتنی است سرانجام برخی از ادعاهای دروغین مهدویت نیز، به جنبش (4)
1) همان، ص359.
2) همان، ص378.
3) فرحات الدشراوی در مقدمه افتتاحالدعوة بیان میدارد که این کتاب مهمترین و اصلیترین منبع برای شناخت وضعیت فاطمیان در مغرب است؛ کلید فهم مجهولات تاریخی فاطمیان میباشد. وی معتقد است افتتاحالدعوة نص اصلی روایت تاریخ مربوط به پیدایش دعوت فاطمیان در مغرب است، یعنی مأخذ عمدهای که دیگر نقلهای مربوط به قرون چهارگانة پنجم، ششم، هفتم و هشتم هجری از آن نشأت گرفتهاند. ر.ک: افتتاح الدعوة، ص ج و د. فرهاد دفتری نیز معتقد است این کتاب که تألیف آن در 346ق به پایان رسیده، تاریخچه اوضاع و احوالی را که زمینهساز استقرار خلافت فاطمی بوده است، در بردارد و منبع عمدة تمام نوشتههای اسماعیلی (و بعضی از نوشتههای غیر اسماعیلی) دربارة این موضوع است. ر.ک: دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص110.
4) جنبش واژهای فارسی و اسم مصدر فعل «جنبیدن» است و به معنای حرکت و در مقابل آرام و سکون میباشد. ر.ک: دهخدا، لغتنامه، ذیل واژه جنبش. در اصطلاح، به معنای حرکت و نهضت است و معادل لاتین آن Movement میباشد. اصطلاح «جنبش» عمدتاً در علوم سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد و در اصطلاح این علوم، عبارت است از: «رفتار گروهی نسبتاً منظم و با دوام برای نیل به یک هدف اجتماعی کم و بیش معین و مطابق طرحهای قبلی». ر.ک: علیبابایی، فرهنگ علوم سیاسی، ص208.
مسلحانه منجر شد. و یا حتی در برخی موارد برای پیشبرد قیام و جنبش خود به دیگران نسبت مهدویت میدادند. برای نمونه گروهی در جناحیه (1)معتقد بودند که عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب، مهدی است. البته اینان خود دو گروه بودند؛ عدهای او را مهدی دادگستر حاکم نهایی حکومت آخرالزمان میدانستند، ولی عدهای دیگر از آنان معتقد بودند او علمدار و تحققبخش حکومت موعود از خاندان علی و فاطمه است و در حقیقت پس از برپایی حکومت عدل آن را به فردی از خاندان علی و فاطمه تقدیم میکند. (2)عبدالله، یکی از قیامکنندگان بر ضد حکومت اموی بود که عباسیان نیز از او دل خوشی نداشتند و بالأخره در سال 129ق به دست پیروان ابومسلم خراسانی کشته شد. (3)
عبدالله بن معاویه که از خطبا و شعرای بزرگ زمان خود بود، (4)در سال 127ق در کوفه علیه عامل و فرماندار منصوب از طرف بنیامیه قیام کرد و خیلی زود بر تعدادی از شهرهای ایران همانند فارس، اصفهان و ری مسلط شد. اما در جنگی که بین او و یزید بن عمر بن هبیره سردار سپاه بنیامیه روی داد، شکست خورد و برای کمکخواهی از ابومسلم خراسانی که شعار «الرضا من آل محمد» را طرح
1) چون جعفر بن ابیطالب پس از شهادت از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ملقب به ذوالجناحین (صاحب دو بال) شد، این فرقه را جناحیه نامیدهاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در رؤیایی بهشتی او را دیده بود که با دو بال از زبرجدین در بهشت پرواز میکند. ر.ک: ابنعنبه، عمدة الطالب، ص35.
2) در این زمینه ر.ک: اشعری قمی، المقالات و الفرق، ص43، اشعری، مقالات الاسلامیین، ص20، شهرستانی، ملل و نحل، ص199و بغدادی، الفرق بین الفرق، ص180.
3) نوبختی، فرقالشیعه، ص49.
4) سخنان زیبا و خطبههای ادبی وی در امهات کتب ادبیات عرب نظیر البیان و التبیین، نوشته جاحظ و الاغانی، نوشته ابوالفرج و اخبار الموفقیات، نوشته زبیر بن بکار آمده است.
کرده بود، عازم خراسان شد. اما در شهر هرات عامل ابومسلم خراسانی به نام ابونصر مالک بن هیثم خزاعی او را در سال 129ق به قتل رساند. (1)در منابع ملل و نحلل عقاید باطل بسیاری نظیر حلال دانستن محرّمات، انکار قیامت و اعتقاد به تناسخ را به وی نسبت میدهند. (2)احتمال فراوان میرود که این نسبتها، از ساختههای دشمنان او یعنی بنیعباس باشد، زیرا که عبدالله بن معاویه از رقبای سرسخت عباسیان در مقابله با امویان بوده است و عباسیان در متهمکردن رقیب از هیچ چیز ابا نداشتند؛ به ویژه اگر مخالفین و رقبای آنها بهانه کافی نیز به دست داده باشند. سه سال بعد، در سال 132ق بنیعباس که او را به قتل رسانده بودند، به حکومت رسیدند و با نسبت دادن عقاید باطل به او، توانستند بسیاری از گروههای شورشی نوظهور را به او نسبت داده و آنها را از میان بردارند. (3)
او هرگز ادعای مهدویت نداشت، بلکه گروههای منتسب به او با طرح ادعای مهدویت وی درصدد سوءاستفاده از این امر بودند. و پس از مرگ عبدالله مدعی شدند که او زنده است و در کوههای اصفهان زندگی میکند، نمیمیرد تا اینکه ظهور کند و رهبری مردم را برعهده گیرد. و او همان مهدی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بشارت او را داد. (4)پیروان وی را با عنوان «مهدی» و «قائم» معرفی میکردند؛ (5)انتخاب لفظ «قائم» در کنار «مهدی» نشانگر اعتقادات شیعی جناحیه میباشد. (6)
1) ر.ک: ابناثیر، الکامل، ج5، ص5.
2) ر.ک: اشعری، همان، ص41؛ نوبختی، همان، ص49.
3) ر.ک: صفری فروشانی، غالیان کاوشی در جریانها و برآیندها، ص92.
4) اشعری، همان ، ص20.
5) نوبختی، همان، ص35.
6) برای اطلاع تفصیلی از تفاوت این دو واژه ر.ک: ساشادینا، «مهدی، قائم، منجی و امام دوازدهم»، فصلنامه مشرق موعود، شماره 1، بهار 86، ص37.
برای نمونه بعضی از فرقههای غلات مانند مغیریّه - از پیروان مغیره بن سعید عجلی که در زمان امام باقر علیه السلام زندگی میکرد - از قیامهای علویان بر ضد حکومت عباسی سوءاستفاده میکردند و با ادعای مهدویت رهبران قیام، سعی در جذب نیرو داشتند. مغیریّه ادعا داشتند محمد بن عبداللهمحض از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام معروف به نفس زکیه که بر ضد بنیعباس یعنی حکومت منصور قیام کرد و کشته شد، مهدی است و کشته نشده است؛ بلکه در کوههای ناحیه حاجز بین مکه و نجد زندگی میکند تا هنگام ظهورش فرا رسد. (1)
ادعای مهدویت مهدی سودانی نیز این گونه بود. او در سودان با تکیه بر حس نجاتباوری مردم مظلوم سودان، آنان را علیه ظلم و ستم بسیج کرد. سودان تا اوایل دهة هشتاد قرن نوزدهم میلادی از ناحیه سه گروه تحت ظلم و ستم قرار داشت: استعمارگران انگلیسی، حکام و مأموران ترک و مصری، ملاکین و تجار بزرگ محلی و منطقهای. (2)این فشارها و ظلمها به تدریج مخالفتها و اعتراضات گستردهای را در سراسر سودان به همراه داشت. البته مهمترین مسئله مورد اعتراض؛ هجوم و حضور بیگانگان بود. تودههای مردم محروم و مسلمانِ اقوام بربر هستة مرکزی جنبش اصلاحی و ضد استعماری را آغاز کردند. رهبر این جنبش گسترده که از سال 1881 میلادی شروع شد، کسی نبود جز محمد احمد بن عبدالله (1843-1885م) معروف به مهدی سودانی. وی فرزند یک قایقساز ساده بود که از کودکی در کنار مردم محروم و ضعیف سودان زندگی کرده بود.
هجوم همهجانبه استعمار به سودان و مقابلة گسترده و پرشور مهدی سودانی در مقابل استعمارگران نیز، باعث شد بسیاری از مردم سودان به او بپیوندند و از
قیامش حمایت کنند. (1)
سال 1883م سال پیروزی جنبش سودانی است؛ زیرا پیروان مهدی سودانی و نیروهای او طی یک سری عملیات؛ شکستهای سختی بر نیروهای مشترک انگلیسی - مصری تحت فرماندهی ژنرال کبیر و دیگران وارد کردند و همة ایالات سودان را آزاد نمودند. (2)
مهدی سودانی جنبش خود را براساس «طریقه» سازماندهی کرد که مطابق دیدگاه سنتی طریقتهای صوفیانه، رابطة قوی مرید و مراد و بیعت با رهبر در آن جایگاه ویژهای داشت. (3)
سیدجمالالدین در شمارههای مختلف نشریه عروةالوثقی با درج گزارش درباره رویدادهای سودان بارها از مهدی سودانی و مبارزات و دلاوریهای او و پیروانش با تجلیل یاد کرده و مسلمانان جهان را به کمک و حمایت جنبش وی دعوت و سفارش میکرده است. (4)
1) دارمستتر دیدگاه سید جمالالدین اسدآبادی پیرامون زمانة قیام مهدی سودانی را آورده است. از نظرگاه سید جمالالدین حضور سربازان انگلیسی در منطقه، مهمترین دلیل گرایش مردم به ادعای مهدویت مهدی سودانی بود. بدین معنا که اگر انگلیسیها نبودند مهدی سودانی در طرح ادعایش توفیقی پیدا نمیکرد. وی معتقد است تاریخ بیانگر این مهم است که طرح ادعای دروغین مهدویت در هیچ امتی پایدار نمیماند مگر آنکه آن امت در رنج و سختی باشد. سید جمالالدین اسدآبادی معتقد است که مهدی سودانی سرزمین مصر را سرزمین علوم دینی و پایة قوت اسلام میدانست و از مردم میخواست برای رهایی این سرزمین با داعی خداوند متعال در مقابلة با انگلیسیها یار شوند. طبیعی است این سخن دل هر مسلمانی را به تپش میآورد و او را برای کمک به صاحب سخن یاری میکند. ر.ک: دارمستتر، مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزده، ص199.
2) ام دبلیو، تاریخ سودان بعد از اسلام، ترجمه محمدتقی اکبری، ص92.
3) ر.ک: موثقی، جنبشهای اسلامی معاصر، ص266.
4) واثقی، سیدجمالالدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی، ص120.
مهدی سودانی در اوت 1881م اعلام کرد «مهدی موعود» است و از آسمان به زمین آمده تا دین حقیقی را برقرار کند. او از مردم خواست قوانین حقیقی اسلام را احیا کنند و بر ضد استعمارگران اروپایی بپاخیزند. او اعلام داشت حکومت او به ظلم و ستم و باج و خراجگیری ستمگران پایان خواهد داد و برابری و عدل و داد را در کشور برقرار خواهد کرد. (1)برخی نیز ادعاهای واهی به وی نسبت دادهاند. (2)
از نظرگاه مؤلفان کتاب تاریخ سودان بعد از اسلام، مهدی سودانی مدعی مقام یگانه برای خود بود که در سه عنوان امام، جانشین رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم و مهدی موعود جمع میشد. در مقام امامت، وی ادعای پیشوایی جامعه مسلمانان را داشت و با اصلاح جامعه سعی داشت وظیفه پیامبر را تکرار کند و همچون مهدی موعود، وی شخصی وابسته به رستاخیز بود که ظهورش خبر از پایان زمان میداد. (3)
برخی از پژوهشگران معتقدند که وی خود را «متمهدی» میدانسته و هم خودش و هم جانشینش عبدالله و پیروانشان منتظر ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بودهاند. این عده ادعای دروغین مهدویت را از طرف دشمنان چندگانه او با تفسیر خاص از سخنانشان و به قصد مخدوشکردن چهره مذهبی و دینی جنبش مهدی میدانند. این عده معتقدند این مهم را جهاد مقدس وی بر علیه استعمار انگلستان تقویت میکند. اگر چه احتمال میرود انحرافاتی در عقاید مذهبی و صوفیانه مهدی سودانی بوده باشد. (4)
1) ام دبلیو، همان، ص90.
2) در مورد مهدی سودانی نقل شده است که او میگفت: در بیداری پیامبر به سوی من آمدند و همراه ایشان خلفای راشدین، قطبها و خضر حاضر بودند ایشان دستم را گرفتند و بر تخت خود نشاندند و به من فرمودند: تو مهدی منتظر هستی. ر.ک: ر.ک: محمد حسن، المهدیةفی الاسلام، ص213.
3) امدبلیو، همان، ص97.
4) در این زمینه ر.ک: موثقی، جنبشهای اسلامی معاصر، ص263؛ خسروشاهی، نبرد اسلام در آفریقا، ص66 و 67. خسروشاهی در این زمینه مینویسد: «ما مدارکی در دست داریم که او مدعی مهدویت به مفهوم مصطلح آن نبوده است و هم اکنون هم چند میلیون هوادار، او را به عنوان مهدی موعود نمیشناسند، بلکه مجددی میدانند که مطابق بعضی روایات، هر صد سال یکبار، برای احیای سنتهای اسلامی قیام میکند». ر.ک: همان.
اما شواهد و قرائن فراوان تاریخی گواه آن است که مهدی سودانی ادعای مهدویت داشته است. محمد سعید القدّال در کتابی که پیرامون مهدی سودانی با عنوان «الامام المهدی، محمد احمد بن عبدالله» نگاشته است بر این مهم صحه میگذارد. وی مینویسد مهدی سودانی رؤیاهایی میدید و میشنید که به او میگفتند: «یا مهدی الله» و یا «مرحباً للمهدی» و به جایی رسید که یقین کرد که مهدی است. و در نامههای خود مینوشت: من العبد المفتقر الی الله محمد المهدی. (1)
سید محمد بن علی السنوسی ادریسی (2)(1791-1859م) پایهگذار و رهبر جنش
1) القدّال، الامام المهدی، محمد احمد بن عبدالله، ص82. وی متذکر میشود که نامهها، فتواها و حکمهای مهدی سودانی در سه کتاب المرشد الی وثائق المهدی، راتب الامام المهدی و منشورات مهدی چاپ شده است. ر.ک: همان، ص157.
2) سید محمد بن علی السنوسی ادریس (1791-1859م/1206-1275ق) پایهگذار و رهبر جنبش اصلاحی ضد استعماری سنوسی، از اهالی الجزایر بود. خاندان وی نسب او را به امامعلی علیه السلام میرسانند. وی به «سنوس کبیر» نیز شهرت دارد. عمده تحصیلات وی در حجاز میباشد. در دوران وی الجزیره و دیگر نقاط شمال آفریقا در معرض هجوم و اشغال گسترده کشورهای اروپایی بود. این مناطق رسماً در قلمرو عثمانی بودند؛ اما به دلیل ضعف و ناتوانی عثمانیان و درگیری آنان در سایر نقاط با کشورهای اروپایی و مسائل و مشکلات داخلی، مسلمانان این منطقه، انجمنها و جنبشهای مردمی خودجوشی را برای مقابله با اشغالگران سازمان دادند که جنبش «سنوسی» یکی از بزرگترین و سرسختترین آنها بود. ر.ک: موثقی، همان، ص220.
اصلاحی ضد استعماری سنوس، با طرح مهدویت فرزندش محمد المهدی (1)درصدد تقویت انگیزشی مردمی بود که مورد هجوم استعماری و نظامی غرب قرار گرفته بودند تا با بسیج مردم و تحریک آنان، به مبارزه با تهاجم دولتهای انگلیس، فرانسه و ایتالیا بپردازند. (2)رشیدرضا به ادعای مهدویت محمد المهدی سنوسی اشاره میکند و مینویسد طرفداران وی او را مهدی منتظر میدانند و معتقدند وی مخفی شده است و از مرگ وی سخن نمیگویند. (3)
جنبش سید احمد بریلوی (م 1831م) از شاگردان شاه (4)ولیالله دهلوی (5)از جمله
1) برای اطلاع تفصیلی در این زمینه ر.ک: هسیکت، گسترش اسلام در غرب آفریقا، ترجمه احمد نمایی و محمدتقی اکبری، ص370؛ بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ترجمه نبیه أمین فارسی و منیر البعلبکی، ص651؛ عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب، ص8؛ افراسیابی، لیبی و تاریخ، ص82؛ لوتسکی، تاریخ عرب در قرون جدید، ترجمه پرویز بابایی، ص307؛ رونوون پیر، بحرانهای قرن بیستم، ترجمه احمد میرفندرسکی، ج1، ص408.
2) موثقی، همان، ص224.
3) ر.ک: رشیدرضا، المنار، ج9، ص501.
4) کلمه «شاه» در این موارد به معنای مولا، مرشد، سید، شیخ، بزرگ و سرور است.
5) شاه ولیالله دهلوی (1114 - 1176ق / 1703 - 1762م) بر تمام جریانات فکری مسلمانان هند در سه قرن اخیر تأثیرگذار بوده است. وی در فقه حنفی، در کلام ماترید – اشعری و در تصوف چشتی – نقشبندی است. مهمترین کتاب وی حجةالله البالغه است که یک دوره فقه استدلالی با رویکرد اجتهادی است. وی گرایشات شدید حدیثگرایی داشت. دیوبندیان تحتتأثیر تفکرات وی به وجود آمدند. و هم اکنون 8934 مدرسه در هند و پاکستان تحتتأثیر چنین جریانی است. سازمان «جماعه التبلیغ» از دل این مدارس به وجود آمد. ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم المؤلفین، ج13، ص169؛ انوشه، دانشنامه ادب فارسی، مدخل ولی الله دهلوی، ج3/4، 2673. و برای اطلاع تفصیلی از دیوبندیه ر.ک: فرمانیان، «شبه قاره هند، دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت»، فصلنامه طلوع، شماره6، تابستان 1382، ص73؛ عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص14؛ موثقی، همان، ص188.
نهضتها و قیامهایی بود که منجر به طرح ادعای مهدویت وی از سوی طرفدارانش شد. سید احمد حرکت و قیام خود را «جنبش طریقه محمدی» نامید و علیه سیکها و انگلیسیها به مبارزه پرداخت. این نهضت در سال 1821م در دهلی آغاز گشت. وی در ابتدا اگرچه پیروزیهایی به دست آورد، ولی سرانجام به دلیل اختلاف و نفاق و خیانت در بین یارانش در سال 1831م کشته شد. سید احمد تقدیس بیش از حد پیامبران و اولیای الهی را بدعت میشمرد. نیز سجده بر قبور، طلب حاجت از مردگان، تعزیه برای امام حسین علیه السلام و نذر و نیاز به درگاه اولیای الهی را بدعت میدانست. بعد از کشته شدن وی در میان یارانش شایع گشت که وی همان مهدی موعود است. (1)چنین ادعایی را باید منطبق بر الگوی سنی با گرایشات شدید سلفی و حدیثگرایی دانست.
1) بستوی، المهدی المنتظر، ج1، ص117.
2) گفتنی است که کیسانیان با غلوهای نفرتانگیز خود و انشعابهای زیاد و پشت پا زدن به اهلبیت علیهم السلام و در نتیجه هضم در گروههای غیرشیعی خود را به نابودی کشاندند. و در مقابل زیدیه با سیاست تساهل و تسامح و میانهروی اعتقادی و نزدیکی در اصول و فروع به اهلسنت و از دست ندادن محوریت اهلبیت (هرچند در مصادیقی غیر از امامان دوازدهگانه ) توانستند ماندگاری خود را تضمین کنند.ر.ک: آقانوری، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه های شیعی در عصر امامان، ص260.
3) انتظار شیعیان برای ظهور قائم از امام کاظم علیه السلام بیش از همه بود. چرا که علاوه بر شهادت غریبانه ایشان، اخباری نیز مبنی بر قائم بودن آن حضرت رسیده بود. ابوحاتم رازی در گزارش خود از واقفیه مینویسد: به گمان آنان موسی زنده است و نمیمیرد و همان قائمی است که زمین را پس از آکنده شدن از ستم، از عدل سرشار میکند. آنان از امام جعفر نقل کردهاند که: «نام قائم نام صاحب تورات است». ر.ک: شهرستانی، ملل و نحل، ص150؛ رازی، گرایشها و مذاهب اسلامی، در سه قرن نخست هجری، ترجمه علی آقانوری، ص290. شیخ طوسی در کتاب الغیبة موارد زیادی از این احادیث که توسط واقفیان ساخته شده گردآوری کرده است. برای اطلاع از احادیث ساخته شده توسط واقفیان بنگرید به: بیوکارا، «دو دستگی شیعیان امام کاظم و پیدایش فرقه واقفیه»، ترجمه وحید صفری، فصلنامه علوم حدیث، شماره 30.
پیرامون امام کاظم علیه السلام و علی محمد شیرازی به تأسیس فرقه انحرافی منجر شد. نکته پر اهمیت آن است که بسیاری از این ادعاها، در آغاز پیدایی، کمتر از آن بودند که بعدها شدند. در واقع در مقطع ایجاد این انحرافها، کمتر کسی فکر میکرد یک جریان کوچک و کماثر، روزی به صورت یک فرقه و جریان، در تاریخ بماند و زمینههای انحرافات گوناگون اخلاقی، اجتماعی و اعتقادی را فراهم آورد. طبعاً اگر در زمان مناسب و به هنگام، عالمان و حاکمان متعهد و مسئول با اینگونه انحرافات برخورد میکردند و با افشاگری یا ردیّهنویسی و حتی ایجاد محدودیت، مانع از عضوگیری و گسترش آن در میان مردم میشدند، میزان اثرگذاری آن در گستره زمان محدود میشد و طبعاً در طول تاریخ، اثری از آنها باقی نمیماند. شاید همین مسئله، رمز حساسیت اسلام در مقابل بدعت و بدعتگذاران باشد و علت تأکیدی است که این دین حنیف بر مقابله با اینگونه انحرافات از سوی عالمان دینشناس و مسئول دارد.
البته بسیاری از این ادعاها نیز محدود و کماثر بودند و هم اکنون از آنان هیچ اثری بر جای نمانده است. برای نمونه ابنحجرعسقلانی در ذیل نام «تمرتاش بن النوین جوبان» مینویسد که وی مدعی مهدویت بود. پدرش وی را از این مطلب منع کرد؛ اما اهمیت نداد و در سال 728ق به قتل رسید. (1)
1) ابنحجر عسقلانی، الدرر الکامنه، ج1، ص518.
انواع مدعیان به لحاظ سرانجام ادعا
1.ایجاد فرقه انحرافی
تشکیل حکومت
جنبش مسلحانه
محدود و کم اثر
اگر مدعیان دروغین مهدویت را، به لحاظ نقشی که ایفا کردند، یا هدفی که بر عهده داشتند، مطالعه کنیم به تنوع در این زمینه نیز دست خواهیم یافت. در نخستین نگاه، مدعیان را در این زمینه سه گونه مییابیم:
مدعیانی که ادعای آنان به صورت فردی بوده و ایجاد هیچ تحول یا تحرک جمعی و یا دامنة جغرافیایی خاصی به آنان نسبت داده نشده، از جمله تنوعات مدعیان دروغین است. در کتاب موسوعه علامه مرعشی به تعدادی از کسانی اشاره شده که ادعای بابیت یا مهدویت کردهاند و به صورت اجمال نام آنان آمده است که ادعای غالب آنان هیچ تحول یا تحرک جمعی را به دنبال نداشته است. برای نمونه در این کتاب اشاره شده است که در بلخ و بخارا میرزا ملاجان بلخی از علمای این منطقه، در سال 890ق ادعای مهدویت داشته است. از او دیوان شعر و نیز تفسیر و کتابی در فضیلت اهلبیت علیهم السلام نیز باقی مانده است. (1)و یا شیخ عبدالقدیر بخارایی در سال 900 ق در همین منطقه ادعای مهدویت داشته که توسط امیر بخارا به قتل رسید. (2)در این کتاب به ادعای مهدویت ملا عرشی
کاشانی که در اصفهان ساکن بوده و ادعای مهدویت داشته و در نهایت ادعای نبوت نیز از سوی وی مطرح شده اشاره شده است. او در سال 880ق کشته شد. از وی کتابی به نام بیانالحق نیز به زبان فارسی منتشر شده است. (1)
در میان مدعیان دروغین، دستهای هستند که طرح ادعای آنان در محدودة یک منطقه جغرافیایی یا جمعیتی خاص با ملیت خاص بوده است. برای نمونه در یمن در سال 1159ق فردی به نام محمد که ادعای مهدویت داشت ظهور کرد و به مهدی تِهامَه (2)شهرت یافت. او اعراب منطقه را به گرد خود جمع کرد و چند سالی نیز حکومت کرد. (3)محدوده جمعیتی پیروان او محدود به یمن میشود.
ادعای مهدویت سیدمحمد جونپوری (4)از جمله مدعیانی است که محدودة جمعیتی پیروان وی مختص به هندوستان بوده است. سید محمد جونپوری (5)که در نسبت سیادت به وی نیز اختلاف است (6)در سال 901ق و در سفر حج ادعای
1) همان.
2) تِهامَه، دشتی ساحلی در امتداد دریای سرخ در مغرب شبه جزیره عربستان میباشد. این واژه از ریشه «ت ه م» در لغت به معنای «شدت گرما و سکون باد و هوا» است و در اصطلاح به «زمین پست با آب و هوای گرم همراه با هوای ساکن» اطلاق میشود. ر.ک: لسانالعرب، ذیل «تهم».
3) القرشی، حیاة الامام محمد المهدی، ص143.
4) وی در سال 848ق به دنیا آمد. پدرش فردی به نام سیدخان اویسی و مادرش بیبی أخامک بود. از دوران کودکی و چگونگی تحصیلات وی، اطلاع چندانی در دست نیست. ر.ک: بهشتی، ادیان و مهدویت، ص76.
5) جونپور یکی از شهرهای هند است که در سی مایلی شمال غربی بنارس واقع شده و بانی آن فیروزشاه تغلق است. این شهر بعدها لقب دارالعلم گرفت و به شیراز هند معروف گشت. جونپور از قرن هشتم تاکنون مرکزیت علمی داشته و مدارس بسیاری در آن برقرار است. ر.ک: حکمت، سرزمین هند، ص71.
6) برخی معتقدند که وی از اولاد امامان معصوم علیهم السلام بوده چنانکه خود او سلسله نسبش را به امام کاظم علیه السلام میرساند. و برخی نیز معتقدند که این لقب را هوادارانش به دلیل حفظ احترام و منزلت وی به او دادهاند. ر.ک: لاپیدوس، تاریخ جوامع اسلامی، ج1، ص584.
دروغین مهدویت را آشکار کرد. وی سپس نام پدرش را به عبدالله و نام مادرش را به آمنه تغییر داد. (1)ادعای دروغین وی مبتنی بر الگوی سنی بود. عزیز احمد در این زمینه مینویسد: وی میکوشید که اختلاف نظرهای موجود میان مکاتب فقهی تسنن را از بین ببرد و با این عمل خویش، توانست احترام نخبگان سنی را که از او پیروی نکرده و به عنوان مهدی به او اعتقاد نداشتند اما به دید احترام مینگریستند، برانگیزد. (2)پیروان وی مقام وی را بالاتر از خلفای راشدین میدانستند. (3)برخی از وی با عنوان شیاد نام بردهاند. (4)از بزرگترین مخالفان وی میتوان به عالم سنی مذهب علاءالدین علی متقی (888- 975ق) مؤلف کتاب کنزالعمال اشاره کرد؛ وی دو رساله در رد وی نگاشت. (5)
سید محمد جونپوری (1910 میلادی) اهل ریاضت و زهدفروشی (6)و سفر به
1) ر.ک: بستوی، المهدیالمنتظر، ص97.
2) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، ص28.
3) بستوی، همان، ص99.
4) مؤلف کتاب ادیان و مهدویت پس از ذکر تألیفاتی از سیدمحمد از جمله شواهدالولایة، مطلعالولایة و تذکرةالصالحین مینویسد از این نوشتهها روشن میگردد که وی شیاد طراری بوده است.ر.ک: بهشتی، همان، ص76.
5) دو کتاب وی در ردّ جونپوری به نامهای الردّ علی من حکم، قضی أنَّ المهدی الموعود جاء و البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان میباشد.
6) زهدفروشی عاملی بسیار مهم در گرایش مردم به مدعیان مهدویت است. مدعیان دروغین مهدویت در میان توده مسلمانان که در مقابل تنزل اخلاق و روح دنیاپرستی، روحیهای منفی به خود گرفته بودند مورد تعظیم و احترام قرار میگرفتند. با این حیله موجبات تشویق و دلگرمی و در نتیجه نفوذ معنوی این افراد فراهم میشد و مردمانی که اوضاع اخلاقی محیط تأثیرات نامطلوبی در روحیه و طرز فکر آنان به جا گذاشته و تحت تأثیرشان قرار داده بود، به این گونه افراد تارک دنیا و ریاضتپیشه سخت ارادت میورزیدند و از آنان پیروی مینمودند.
کوهها بود. وی در اثناء سفر خود به شهرهای گوناگون ادعا کرد مهدی است و مردم را به خود و زهدگرایی دعوت کرد. (1)بیشک فضای صوفیگری و خانقاهها بیشترین تأثیر را در ادعای مهدویت وی داشته؛ چرا که بیشتر عقاید و تعالیم وی رنگ و بوی تصوف به خود گرفته بود. البته جایگاه عرفا و صوفیه در روزگار وی در هند در گرایشات صوفیانه سیدمحمد جونپوری بیتأثیر نبوده است. (2)
سید محمد جونپوری سرانجام پس از سرگردانیهای فراوان (3)در سال 910ق در منطقه فرح واقع در افغانستان امروزی درگذشت. (4)پیروان وی بیشتر در مناطق سند و گجرات هندوستان بودند و به مهدویت وی اعتقاد داشتند. (5)البته باور به ظهور قریبالوقوع وی بعد از سپری شدن هزاره اوّل اسلام سست گشت. (6)
1) لاپیدوس در این زمینه مینویسد: وی مردم را به فقر، عبادت و ترک دنیا دعوت میکرد... پیروان وی دایرههایی ایجاد کرده و در آن زندگی ریاضتگونهای را اختیار میکردند. ر.ک: لاپیدوس، تاریخ جوامع اسلامی، ج1، ص586.
2) صوفیان در نزد دربار جایگاه والایی داشتند، ولی برخی از صوفیان در بین عوام مردم هند نیز از جایگاه اجتماعی برخوردار بودند. استقبال از آنان سبب گسترش نفوذ و فعالیت تصوف در هند شده بود. گفته میشود در سده چهاردهم میلادی حدود دوهزار خانقاه در دهلی وجود داشت و صوفیان معروفی در آنجا پرورش یافتند. ر.ک: ارشاد، مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند، ص212.
3) وی پیوسته به دلیل تعقیب علمای دینی از جایی به جای دیگر میرفت بدین جهت بود که وی اصل هجرت را عبادت خواند.
4) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص42.
5) بهشتی، همان، ص76.
6) لاپیدوس، همان، ص585.
دسته سوّم مدعیانی هستند که ادعای آنان در سطحی گسترده و عمومی، با حرکتی جمعی صورت گرفته است. به عبارتی میتوان این گونه ادعا کرد که دامنة جغرافیایی و جمعیتی مدعیان دروغین، در همة مدعیان به یک اندازه گسترده نیست. برای نمونه ادعای مهدویت میرزا غلاماحمد قادیانی منجر به تشکیل فرقه انحرافی قادیانی شد و این فرقه، هماکنون در آفریقا بیشترین فعالیت را داشته و در سراسر جهان، حدود ده میلیون نفر پیرو دارد. نام دیگر این فرقه احمدیه است که در غرب به این نام شناخته میشود. (1)میرزا غلاماحمد قادیانی مؤسس فرقه قادیانیه نیز از حمایت سرشار دولت انگلیس بهره میبرد. (2)وی فرزند میرزا غلام مرتضی از اهالی روستای قادیان از توابع شهر «گوداس پور» ایالت پنجاب است. وی در سال 1835م متولد شد و در سال 1908م از دنیا رفت. پدر غلام احمد و برادرش، خدمات زیادی به استعمار انگلیس کردهاند. وقتی بریتانیا در قرن نوزدهم
1) قادیانیه خود را با عنوان «احمدیه» در جهان معرفی میکنند و نام قادیانیه را بر خود نمیپسندند. آنان مجلهای با عنوان reviw of religions (مروری بر ادیان) به زبان انگلیسی و برای تبلیغ قادیانیه منتشر ساختند که هماکنون نیز در اروپا و آمریکا منتشر میشود.
2) قادیانی برای اولین بار، در سال 1880م ادعای مهدویت را مطرح کرد. وی در سال 1897م در جشن تولد شصت سالگی ملکه ویکتوریا (ملکه انگلستان که به او ویکتوریه میگفتند و لقبش قیصره بود) آغاز به نوشتن رسالهای به نام تحفه قیصریه نمود و در این کتاب ملکه را سایه خدا برشمرد و اطاعت او را اطاعت از خدا یاد کرد. جالب آنکه وی مراد از «اولی الأمر» در آیه 59 سوره نساء را ملکه انگلستان میدانست. بزرگترین خدمت قادیانی به استعمار، فتوای او بر حرمت جهاد بود، وی با اینکه در صفوف مسلمانان بود، جهاد را برای مسلمانان جایز نمیدانست. او میگفت: «خدا محتاج شمشیر نیست؛ بلکه دین خود را با آیات آسمانی تأیید خواهد کرد».ر.ک: مجاهد علی بهشتی، « نقش استعمار در پیدایش و گسترش فرقه قادیانیه»، فصلنامه مشرق موعود، شماره1، بهار1386.
هندوستان را تصرف کرد، مردم در سال 1857م علیه استعمار به پاخاستند. با وجود این، پدر قادیانی (غلاممرتضی) در کنار استعمار قرار میگیرد و از کمکهای مالی به آنان دریغ نمیکند. غلام احمد قادیانی بعد از مرگ پدر و برادرش به مدت هفده سال به خدمت دولت درآمد و در این مدت، در همه نوشتههایش مردم را به اطاعت از دولت انگلیس و همدردی با آنان ترغیب نمود. (1)وی ادعاهای واهی فراوانی را طرح کرد. (2)در سال 1308ق جامعه احمدیه، به منظور تبلیغ عقاید قادیانی تشکیل شد و مؤسسان این جامعه مدعی بودند، مقصود از تشکیل این جامعه سه چیز است: یکی اتحاد مسلمانان با یکدیگر و دیگری از بین بردن تعلیمات نصرانیت و در نهایت از بین بردن مجوسیت. ولی آنان برخلاف آنچه در ظاهر میگفتند سه نکته را مورد ترویج و تبلیغ قرار داده بودند؛ نخست آنکه مسیح بن مریم مرده است و غلاماحمد، همان مسیح موعود است و چون در اخبار آمده که جز مسیح، مهدی دیگری در کار نیست، در نتیجه غلاماحمد همان مهدی است و دوم آنکه جهاد با شمشیر از زمره احکام دینی نیست و جهاد باید با برهان و استدلال باشد و سوم آنکه به غلاماحمد وحی میشود و او نبی و رسول
1) ر.ک: عاملی، القادیانیة، تقدیم و تحقیق السید محمدحسن الطالقانی، ص22.
2) غلاماحمد مدعی بود که مأموریتش از جانب خدای متعال است. او میگفت مخالفانش به طور غیر طبیعی کشته خواهند شد. او معتقد بود شفای به اصطلاح معجزهآسای بیماران طاعونزده از نشانههای حقانیت او است. وی از سویی خود را از قوم مغول میشمرد و از سویی دیگر خود را اصالتاً فارس میدانست و از سویی نسب خود را به بنیفاطمه میرساند. از عوامفریبیهای غلاماحمد قادیانی این بود که وی به مخاطبین خود القاء میکرد که عدم تبعیت از سخنان او عواقب جبرانناپذیری را برای آنان در پی خواهد داشت. غلاماحمد قادیانی میگفت: اگر کسی به او ایمان نیاورد به خدا و رسولش ایمان نیاورده است. او ادعا میکرد مراد خدای متعال از آیه «و مبشراً برسول یأتی من بعده اسمه احمد» خود او میباشد. ر.ک: همان: ص56.
است. (1)افزودنی است که به سبب اختلافات فراوان بین رهبران قادیانیه بعد از درگذشت غلاماحمد، گروهی به نام انجمن اشاعة احمدیه یا لاهوریه از این فرقه منشعب شد که مراکز تبلیغی در لندن، برلین و اندونزی دارند. این عده ادعای پیامبری برای غلاماحمد را نمیپذیرند و او را صرفاً «مجدد» میدانند. این عده اختلاف چندانی با مسلمانان ندارند و مردم را به دین اسلام تبلیغ میکنند و مرکز آنان نیز در لاهور است. (2)
میتوان ادعای غلاماحمد قادیانی (3)و میرزا حسینعلی نوری (4)در بهائیت را به
1) در این زمینه ر.ک: سیدمهدی روحانی، فرهنگ جامع فرق اسلامی، تحقیق سیدحسن خمینی، ج2، ص1121.
2) ندوی، القادیانی و القادیانیة، ص428.
3) پیرامون زیست نامه، ادعاها، کتابها و نیز انشعابات فرقهای پس از وی به این کتابها مراجعه کنید: مودودی، ما هی القادیانیة؛ الهی ظهیر، القادیانیة دراسات و تحلیل؛ ندوی، القادیانی و القادیانیة؛ طالقانی، القادیانیة و سلوم سامرایی، القادیانیة و الاستعمار الانجلیزی.
4) حسینعلی نوری در دوّم محرم 1233ق، (12 نوامبر 1817م) در تهران زاده شد. پدرش میرزا عباس نوری، ملقب به میرزا بزرگ، از منشیان و مستوفیان خوشنویس عصر محمدشاه قاجار بود. حسینعلی نوری در باغ رضوان بغداد و در مخالفت با برادرش میرزا یحیی نوری خود را «من یظهره الله» نامید. با این ادعا او خود را جانشین علی محمد شیرازی کرد. اختلاف شدید میان وی و برادرش سبب شد تا دولت عثمانی او را به حیفا و برادرش میرزا یحیی را به قبرس تبعید کند. نخستین کتاب حسینعلی نوری ایقان نام دارد که تکملة کتابِ ناقص بیانِ علیمحمد است. مهمترین اثر او نیز اقدس نام دارد که آنرا در سال 1287ق در عکا نوشت. این کتاب، کتاب شریعت بهائیه و ناسخ بیان است. پس از میرزا حسینعلی نوری، مؤسس بهائیت، پسر بزرگش عباس، معروف به عبدالبهاء به جانشینی وی منصوب شد. وی در سال 1260ق، در تهران متولد شد. او در طول جنگ جهانی اوّل رهبری بهائیان را به عهده داشت و به جهت اهمیت حیفا، آنجا را پایگاه فعالیتهای خود قرار دارد. وی همان جا بود تا در سال 1300 ش در 77 سالگی درگذشت. عبدالبهاء نوة ارشد دختری خود، شوقی را، که پدرش میرزا هادی داماد و از یاران عبدالبهاء بود، به جانشینی برگماشت. وی در سال 1314ق در عکا زاده شد، سپس لقب «امراللهی» گرفت و به همین سبب بهائیان به او ولیامر میگویند. برخی از آثار مکتوب شوقی افندی عبارت است از: قرن بدیع، زمامداری بهائی، ظهور عدالت الهی، پیام به جان بهایی. ر.ک: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج13، ص117.
لحاظ دامنة جغرافیایی و یا جمعیتی فراقومی و فرامنطقهای دانست. البته نباید نقش استعمار را در پیدایش این دوفرقه نادیده گرفت. در مورد پیوند بهائیت با دولت استعمار در سده اخیر میتوان گفت از مسائلی است که بین مورخان و آگاهان رشته تاریخ و سیاست، بر روی آن نوعی «اجماع» (1)وجود دارد.
تنوع مدعیان دروغین به لحاظ دامنه جغرافیایی
1.محدود؛ بدون هیچ تحول جمعی و یا دامنة جغرافیایی
منطقهای و قومی
فرامنطقهای و فراقومی
از حیث ادعاکننده، گاهی خود شخص، مدعی مهدویت بود همانند میرزا غلاماحمد قادیانی، علی محمد شیرازی، عبیدالله المهدی و مهدی سودانی. گاهی نیز خود افراد ادعایی نداشتند؛ بلکه دیگران به آنها نسبت مهدویت دادند، همانند
1) ر.ک: بامداد، شرح حال رجال ایران، ص201؛ رائین، حقوق بگیران انگلیس در ایران، ص332؛ کسروی، بهائیگری، ص89؛ آدمیت، امیرکبیر و ایران، ص457؛ ساسانی، دست پنهان سیاست انگلیس در ایران، ص102؛ محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن 19، ص23؛ شهبازی، «جستارهایی از تاریخ بهاییگری در ایران»، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، سال 7، ش27، ص14؛ افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص406 به بعد.
واقفیه که بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام شهادت آن حضرت را نپذیرفتند و معتقد شدند که او همان مهدی موعود است. عدهای با ادعای مهدویت امامی از امامان شیعه که از دنیا رفته بود، خود را به عنوان وصی و جانشین او در زمان غیبتش به مردم معرفی میکردند و بدین وسیله عدهای را دور خود گرد میآوردند، اموال آنها را میگرفتند و برای خود مال و منال و مقامی کسب میکردند. مهمترین مصداق این مدعا «واقفیه» (1)است. که سران این فرقه پس از شهادت امام کاظم علیه السلام به دلایلی که از جمله آنها سوءاستفادههای مالی بود، (2)امامت حضرت
1) با مطالعه کتب فرقهشناسی به ویژه فرهنگنامههایی که پیرامون فرقهها نگاشته شده، میتوان ملاحظه کرد که این اصطلاح از جهت تاریخی به برخی از دیگر فرق اسلامی از جمله «واقفیه جهمیه» که دربارة مخلوق یا غیر مخلوق بودن خدا و «واقفه خارجیه» که دربارة سرنوشت مرتکب کبیره و نیز واقفه معتزله که دربارة خلق قرآن بیطرف مانده بودند و نظریه خاصی را برانداز نکرده بودند اطلاق شده است. ر.ک: مشکور، فرهنگ فرقههای اسلامی، ص200.
2) سران اولیه واقفیه با طرح ادعای زنده بودن امام هفتم علیه السلام و توقف بر امامت او، اموال زیادی را به دست آوردند زیرا آنان از وکیلان حضرت بودند و یکی از مهمترین وظایف سازمان وکالت اخذ وجوهات شرعی از مردم و فرستادن آن برای امام بود. سه تن از وکیلان به نامهای علی بن ابیحمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی از سران اولیه وقف بودند که فقط در نزد دو تن از آنان، صد هزار دینار جمع شده بود. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص64؛ صدوق، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص1103؛ ابن بابویه، الامامة و التبصرة من الحیرة، ص75. آنان برای اینکه دنیاطلبیشان برای مردم آشکار نشود، به وسیلة همین اموال به ترویج عقاید بدعتآمیز خود پرداختند و درصدد جذب دیگران بر آمدند. اگرچه بزرگان اصحاب ائمه علیهم السلام نظیر یونس بن عبدالرحمان و صفوان بن یحیی فریب واقفه را نخوردند. شیخ طوسی از یونس بن عبد الرحمان نقل میکند: در زمان شهادت امام کاظم علیه السلام نزد نمایندگان آن حضرت اموال زیادی بود که طمع در آنها باعث شد در آن امام توقف کنند و وفاتش را انکار کنند (تا اموال را به امام بعدی نپردازند) و برای خود بردارند. نزد زیاد بن مروان هفتاد هزار دینار و نزد علی بن ابی حمزه سی هزار دینار بود. من که حقیقت امامت امام رضا علیه السلام را دریافتم، مردم را به او دعوت کردم؛ اما آن دو نفر بیستهزار دینار برای من فرستادند و پیغام دادند که دست از این کار بردار، ما تو را بی نیاز میکنیم؛ ولی من امتناع کردم و آنان با من بنای دشمنی گذاشتند. ر.ک: طوسی، همان، ص64 و نجاشی، رجال، ص197. ولی طبق گفتة شیخ طوسی، آنان با این اموال توانستند عدهای نظیر حمزه بن بزیع، ابنمکاری و کرام خثعمی را به خود جذب کنند.ر.ک: طوسی، همان، ص63.
رضا علیه السلام را نپذیرفتند و ادعا کردند موسیبنجعفر علیه السلام همان مهدی است و در غیبت به سر میبرد (1)و گزارش شهادت آن حضرت را توجیه کردند. (2)این انحراف که برخی از عالمان و راویان شیعه را در کام خود فرو برد، به چندین شعبه درونی تقسیم میشد (3)و مشکلات فراوانی را برای امامان بعدی به وجود آورد. (4)منابع
1) مدرسی طباطبایی مسئله شدت اختناق در زمان وفات امام کاظم علیه السلام را از دلایل اصلی ایجاد تردید شیعیان دانسته است. ر.ک: مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص86.
2) گزارشهای موجود دربارة پیدایش واقفه به سه دسته تقسیم میشود: نخست اطلاعات ملل و نحل نویسان است که در ذکر فرق امامیه به واقفه نیز اشاره کردهاند؛ دوم، کتابهای رجالی امامیه که در بیان وثاقت یا عدم وثاقت رجال امامی و اصحاب ائمه علیهم السلام به واقفی بودن افراد و برخی از آراء و نظریههای آنها پرداختهاند؛ سوم، فصلی است در کتاب الغیبة شیخ طوسی در رد کلام واقفیها که از رسالهای واقفی با عنوان فی نصرة الواقفه، مطالبی نقل کرده است. سوای گزارشهای مللونحل نویسان، دقیقترین مأخذ برای شناخت واقفه، همانگونه که اشاره شد، بخشهایی از کتاب فی نصرة الواقفه از عالمی واقفی به نام ابومحمد علی بن احمد علوی موسوی میباشد که شیخ طوسی در کتاب الغیبة آورده است.
3) قدر مشترک تمامی گروههای واقفی عدم پذیرش امامت امام رضا علیه السلام است. البته عدهای از واقفه معتقد بودند که امام کاظم علیه السلام زنده است و همو قائم است. عدهای دیگر مرگ حضرت را پذیرفته ولی معتقد گشتند که دوباره زنده شده و در مکانی مخفی گشته است. عدهای دیگر شهادت حضرت را پذیرفته و معتقد شدند هنگام قیام زنده میشود و گروهی دیگر براین باور بودند که حضرت به آسمانها بالا برده شده و آخرالزمان دنیا را پر از عدل و داد میکند. ر.ک: نوبختی، فرقالشیعه، ص91.
4) برای اطلاع تفصیلی در این زمینه به کتابها و مقالات زیر مراجعه کنید: ریاض محمد حبیب الناصری، الواقفیة دراسة تحلیلیه؛ حسینزاده شانهچی، «واقفیه»، فصلنامه تاریخ اسلام، شماره 23؛ صفریفروشانی، «فرقههای درون شیعی دوران امامت امام رضا علیه السلام با تکیه بر فطحیه و واقفیه»، فصلنامه طلوع، شماره 28؛ صفریفروشانی و بختیاری، « تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه»، فصلنامه پژوهشهای تاریخی، شماره 1391.
کهن نیز جایگاه مالی سازمان وکالت (1)و فزونطلبیهای عدهای از وکلا را از دلایل اصلی انحراف آنان میدانند.
علت اهمیت این نحله در مقایسه با دیگر گروهها، ضمن طرح دعاوی همانند با امامیه به هنگام غیبت حضرت مهدی علیه السلامدر سال 260ق برخورداری سران واقفه از جایگاه علمی بود. (2)به طوری که رهبران این گروه و تعداد زیادی از کسانی که به آنان پیوستند، از فقهای بزرگ شیعه محسوب میشدند و جایگاه والایی در نزد شیعیان داشتند و این امر سبب شک و حیرت شیعیان شد. (3)سابقه وکالت به همراه جایگاه روایی آنان نیز بر شک و حیرت شیعیان میافزود. چرا که آنان روایتهای
1) اموالی که به وکیلان میرسید و آنان واسطه انتقال آن به امامان معصوم علیهم السلام بودند شامل خمس و زکات، هدایا و نذورات و وجوه حاصل از موقوفات میشد. درخواست جمعآوری خمس از شیعیان در زمان امام جواد علیه السلام به وکیلان ابلاغ شد. ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص478. وکیلان اداره بسیاری از موقوفات را نیز بر عهده داشتند. برای نمونه، صالح بن محمد بن سهل قمی ناظر بر اوقاف قم در زمان امام جواد علیه السلام بود. احمد بن اسحاق قمی در زمان امام حسن عسکری علیه السلام ناظر بر اوقاف قم بود. ر.ک: قمی، تاریخ قم، ص211. حسن بن محمد قطاه صیدلانی، وکیل در رسیدگی به امور وقفی در واسط بود. ر.ک: صدوق، کمالالدین، ص504.
2) شیخ طوسی از 54 واقفی که خود از شاگردان امام کاظم علیه السلام بودند نام میبرد. این تعداد، تقریباً یک پنجم کل شاگردان امام است که شیخ طوسی تعداد آنها را در کتاب خود آورده است. ر.ک: طوسی، رجال، ص342.
3) صفریفروشانی، «فرقههای درون شیعی دوران امامت امام رضا علیه السلام با تکیه بر فطحیه و واقفه»، فصلنامه طلوع، شماره 28، ص10.
زیادی در بخشهای مختلف فقه، کلام، تفسیر و دیگر معارف اسلامی و شیعی را نقل میکردند (1)که طبیعتاً امکان داشت در بین آنها روایاتی موافق با گرایشهای واقفه و یا روایاتی دوپهلو نیز وجود داشته باشد. جریان واقفه تا اوایل قرن چهارم دوام داشته (2)و محدث مشهور، حُمَید بن زیاد (م310ق) (3)از آخرین فقهاء واقفی
1) برای پیبردن به جایگاه روایی برخی از واقفه ارائه گزارشی از موقعیت این راویان در رجال نجاشی ضروری مینماید زیرا رجال نجاشی در بین کتب رجالی جایگاه ویژهای دارد. ر.ک: بحرالعلوم، الفوائدالرجالیه، ج2، ص44. نجاشی 26 نفر را با ویژگی وقف معرفی کرده است اما وقتی از ابراهیم بن ابیبکر سخن میگوید، وضعیت برادرش اسماعیل را نیز توضیح میدهد ر.ک: نجاشی، همان، ص21، رقم30. و یا آنجا که از احمد بن محمد بن علی بن عمر یاد میکند از برادران و جدّ او نیز سخن به میان میآورد. ر.ک: همان، ص92، رقم 229. در مجموع میتوان گفت نجاشی 31 نفر را به عنوان واقفی معرفی میکند. اما از این تعداد، یک نفر را (عبدالکریم بن عمرو بن صالح خثعمی) با عنوان ثقة ثقة معرفی میکند. رک: همان، ص245، رقم645. و برای هفت نفر عنوان ثقه به کار برده (ابراهیم بن صالح انماطی اسدی، ر.ک: ص24، رقم 37؛ حسن بن محمد بن سماعه، ر.ک: ص40، رقم 84؛ احمد بن حسن بن اسماعیل، ر.ک: ص74، رقم 179؛ ادریس بن فضل بن سلیمان، ر.ک: ص103، رقم 258؛ حمید بن زیاد، ر.ک: ص132، رقم 339؛ عبدالله بن جبله، ر.ک: ص216، رقم 563؛ وهیب بن حفص، ر.ک: ص431، رقم 1159) و برای هشت نفر عنوان « ثقة فی الحدیث» آورده و برای دو نفر اعلام کرده است که توبه کرده و بازگشتند. (عبیدالله بن أبی زید أحمد بن یعقوب، ر.ک: ص232، رقم 617؛ عثمان بن عیسی، ص300، رقم 817). به هر روی جایگاه ممتاز برخی از سران واقفه را میتوان از تعابیر به کار رفته در معرفی آنان دریافت. مثلاً نجاشی در مورد عبدالله بن جبله بن حیان مینویسد: « وکان عبدالله واقفاً، و کان فقیهاً ثقة مشهوراً» ر.ک: ص216، رقم 563. برای اطلاع تفصیلی از تمایزات دو واژه ثقه و ثقة فی الحدیث و نیز چرایی کاربرد آن برای کسانی که فساد مذهب داشتند ر.ک: کلباسی، الرسائل رجالیه، ج1، ص232.
2) مدرسیطباطبایی مینویسد در مقالهای که ویلفرد مادلونگ پیرامون شیعیان غیراسماعیلی در مغرب نگاشته است امتداد زمانی این فرقه در مناطقی در شمال آفریقا نیز گزارش شده است. زیرا که ادریسی که در حوالی سال 548 در کتاب نزهةالمشتاق فی اختراقالافاق گزارش میدهد که مردم دومین شهر مغرب بر مذهب موسیبن جعفر علیهما السلام هستند. ر.ک: مدرسیطباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص125.
3) حُمَید بن زیاد بن حمّاد کوفی، نجاشی وی را ثقه میداند و تصریح به واقفی بودن وی دارد. و کتابهای الخمس، الرجال، الفرائض و کتاب ذمّ من خالف الحق و أهله را از نگاشتههای وی برمیشمرد.ر.ک: نجاشی، همان، ص132، رقم 339. به نظر میرسد کتاب ذمّ من خالف الحقّ و أهله را در رد مخالفان واقفیه نگاشته است. وی بنابر تصریح شیخ طوسی از روایتکنندگان کتابهای اصول شیعه بوده است. ر.ک: طوسی، الفهرست، ص60، رقم 238 و همو، رجال، ص421. پیرامون جایگاه حُمَید بن زیاد در اصول چهارصدگانه ر.ک: اتان کلبرگ، «الاصول الاربعمئه (اصول چهارصدگانه)، ترجمه محمدکاظم رحمتی، فصلنامه علوم حدیث، شماره 17، پاییز 79، ص69.
شناخته شده است.
ابوحاتم رازی در گزارش خود از واقفیه مینویسد: به گمان آنان موسی زنده است و نمیمیرد و همان قائمی است که زمین را پس از آکنده شدن از ستم، از عدل سرشار میکند. آنان از امام صادق علیه السلام نقل کردهاند که: «نام قائم، نام صاحب تورات است». (1)پیشتر نیز اشاره شد که شیخ طوسی 41 روایتی که واقفه برای اثبات ادعای خویش به کار میبردهاند و در کتاب فینصرة الواقفه نگاشته ابومحمد احمد بن محمد علوی موسوی نقل شده را در الغیبة آورده است. (2)به نظر میرسد این روایات، بستر بسیار مساعدی را برای گرایش به فرقه واقفیه ایجاد کرده بود. برای مثال، آنان از امام صادق علیه السلام روایتی را نقل کردند که هیچ پدری بین او و قائم فاصله نیست. یا به امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت دادند که حضرت فرمودهاند: «من به پسر حمیده، که جهان را بعد از آنکه پر از ظلم و جور شد، سرشار از عدالت میسازد، شبیهام». (3)در چند روایت جعلی نیز از همنامی امام کاظم علیه السلام با حضرت موسی علیه السلام سوءاستفاده شده و به نجات امت از فرعون توسط
حضرت اشاره شده است. (1)در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام نقل میکنند: که یقینی است که فرزندم قائم این امت است و سپس با دست به امام کاظم علیه السلام اشاره کردند. (2)در روایتی دیگر علی بن ابیحمزه بطائنی (3)از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت به او فرمود: اگر کسی به تو گفت این پسرم (امام کاظم) مریض شد و آن شخص چشم او را بسته و غسلش داده و در قبر قرار داده و دستش را از خاک قبرش تکانده او را تصدیق نکن. (4)
1) همان، ص46، ح 29 و ح31.
2) همان، ص48، ح 34.
3) ابوالحسن علی بن ابیحمزه سالم بطائنی کوفی، که نجاشی برای وی تعبیر«أحد عُمُد الواقفه» را به کار میبرد. وکتابهای صلاة، زکات و تفسیر را از جمله کتابهای وی برمیشمرد. ر.ک: نجاشی، همان، ص249، رقم 656. و نیز ر.ک: طوسی، الفهرست، ص96، رقم 419 و همو، رجال، ص339، رقم 10. برقی او را از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام برمیشمرد. ر.ک: برقی، رجال، ص25. برخی نیز وی را ریشه اعتقاد به وقف میدانند و او را در دشمنی با امام رضا علیه السلام از شدیدترین افراد میدانند. ر.ک: ابنالغضائری، رجال، ص83، رقم 107 و حلّی، خلاصةالأقوال، ص362، رقم 1426. کشی در ذم وی روایات زیادی را نقل میکند. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص552، رقم 1042. در روایتی آمده خبر مرگ علیبن ابیحمزه بطائنی در مرو به امام رضا علیه السلام رسید. امام رضا علیه السلام بیهیچ درنگی فرمود: «ملائکه در قبر از علیبن ابیحمزه، دربارة امامان سؤال کردند. او امامان را تک تک تا امام کاظم علیه السلام شمرد، اما نتوانست امام رضا علیه السلام و بعد از او را نام ببرد. لذا او را به وسیلة عصایی که از آتش ساخته شده بود، نواختند.» ر.ک: ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ص337. وی وکیل امام کاظم علیه السلام در کوفه بوده است او ابتدا با انکار شهادت امام کاظم علیه السلام و ادعای بازگشت حضرت طی هشت ماه و عدم تحقق چنین پیشبینی اعتبار خود را از دست داد. ر.ک: طوسی، همان. برای اطلاع تفصیلی پیرامون وی ر.ک: طوسی، الغیبة، صص 55، 60، 158، 449؛ اردبیلی، جامعالرواة، ج4، ص439؛ تفرشی، نقدالرجال، ج3، ص220، رقم 3480؛ خویی، معجم رجالالحدیث، ج11، ص214، رقم 7832.
4) همان، ص55، ح48. برای اطلاع تفصیلی از احادیث و نیز نقد و بررسی آن ر.ک: طوسی، همان، صص 43- 63.
مهمترین فرقهای که بیشترین سوءاستفاده را از روایات غیبت کرد، «واقفیه» بود. آنان ادعا کردند که موسی بن جعفر علیهما السلام همان مهدی است و در غیبت به سر میبرد و گزارش شهادت آن حضرت را توجیه کردند. آنان روایات غیبت را نقل و آنها را درباره امام کاظم علیه السلام و عقاید خود تأویل میکردند. (1)جالب آنکه اولین کتابها در موضوع «غیبت» به وسیله برخی از سران واقفیه و به منظور اثبات مدعای خود درباره غایب شدن امام هفتم علیه السلام نوشته شد و در آن، ضمن بیان روایات منقول از امامان، به طرح مسئله غیبت پرداختند. علی بن حسن طائی (2)معروف به طاطری و ابن سماعه (3)هر دو از سران واقفیه هستند و اولین کتابهای غیبت را هم این دو نگاشتند. این کتابها در فاصله پنجاه سال پیش از آغاز غیبت امام دوازدهم نوشته شدند.
به نظر میرسد اصرار واقفه در عدم پذیرش امام رضا علیه السلام و امامان بعد از او به مرور زمان تعدیل شده باشد. جالب توجه است که اشعری و نوبختی هر دو نقل کرده اند که برخی از واقفه در نهایت معتقد شدند که امام رضا علیه السلامو فرزندان او اگرچه امام نیستند، ولی خلفایی هستند که اطاعت از آنان بر مردم واجب است. (4)
1) نوبختی، فرقالشیعه، ص118.
2) وی از اصحاب امام هفتم علیه السلام بود که بعدها از سران واقفیه گردید. وی دارای تألیفات بسیاری بود که شیخ طوسی آنها را بیش از سی کتاب دانسته است. ر.ک: نجاشی، همان، ص254؛ طوسی، الفهرست، ص272.
3) وی از شاگردان علی بن حسن طائی است. گویا به جهت وثاقت و فقاهتش و تصنیفات خوبی که داشت، علمای امامیه برخی روایات وی را که مخالف با مبانی امامیه نبود، در کتابهای خود ذکر کردهاند. ر.ک: نجاشی، همان، ص41.
4) «و قد قال بعضهم ممن ذکر أنّه حی، ان الرضا و من قام بعد من ولده الرضا لیسوا بأئمه و لکنهم خلفاؤه واحداً بعد واحد الی أوان خروجه و آن علی الناس القبول منهم و السمع و الطاعه لهم و الانتهاء الی أمرهم لأنه قد استخلفهم و امره». ر.ک: اشعری، المقالات و الفرق، ص90 و نوبختی، همان، ص81.
به هر روی با اینکه در منابع، اندیشه وقف بر یک امام و انکار وصایت جانشین وی پیش از این زمان نیز به دیگر فرقههای شیعه نسبت داده شده است، اما جریان واقفه به دلیل دیرپایی و تکاپوی فکری در جهت تثبیت اندیشه خود، وجود حامیان بارز در میان علماء امامیه و نیز تدوین نخستین آثار مستقل در باب غیبت از دیگر حرکتهای مشابه متمایز میگردد.
«ناووسیه» نیز از جمله فرقههایی است که به دیگران نسبت مهدویت داده است. برگرفته از اسم شخصی است با نام «عجلان بن ناووس» که معتقدند امام جعفر صادق علیه السلام مهدی موعود است. به این فرقه صارمیه نیز میگویند. (1)البته برخی از متکلمان متقدم شیعه مانند شیخ مفید و پژوهشگران معاصر در وجود تاریخی چنین اعتقادی نسبت به امام تردید کردهاند. سید حسین مدرسیطباطبایی در ذیل گزارش خود از اعتقاد این فرقه، اعتقاد به مهدویت امام صادق علیه السلام را ساخته فرقهنگاران میداند. (2)
این کار از سوی جنبشها و حرکتهای سیاسی و مخالف با وضعیت حاکم در طول تاریخ، انجام میگرفت که حرکت خود را موجه و مشروع جلوه دهند و هوادارانی برای خود فراهم آورند.
1) شهرستانی، ملل و نحل، ص166.
2) مدرسیطباطبایی معتقد است بسیار مشکل میتوان تصور کرد که کسانی چنین عقیدهای را در مورد امام صادق علیه السلام پیدا کنند؛ چون هیچ یک از دلایلی که بعداً موجب پیدایش چنین عقیدهای در مورد امام کاظم علیه السلام شد در مورد ایشان صادق نبود. زیرا اولاً امام صادق علیه السلام بارها و بارها صریحاً و آشکارا تأکید کرده بودند که قائم، شخصی جز ایشان است. ثانیاً با عدم مداخله حضرت در امور سیاسی و به ویژه عدم مداخله ایشان در قیام نفسزکیه هیچ کس امید و انتظاری از ایشان نداشت که آن انتظار و امید با چنین دستاویزی زنده نگه داشته شود. ثالثاً ایشان در زندان در نگذشته بود که مردم در وفات ایشان به این دلیل تردیدی کرده باشند. برای اطلاع از تفصیل استدلال ایشان بنگرید به: مدرسیطباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص79.
گونه گونی مدعیان دروغین به لحاظ شخص ادعا کننده
خودشخص مدعی است.
خود شخص مدعی نیست دیگران به او نسبت میدهند.
با مطالعه و تحلیل موضوع مدعیان دروغین – فارغ از چگونگی طرح ادعا- مقاطع تاریخی طرح ادعای آنان نیز روشن میگردد. برهههای تاریخی طرح ادعای مدعیان دروغین را میتوان چنین تبیین کرد: روزگار حضور امامان معصوم علیهم السلام، روزگار غیبت صغری و روزگار غیبت کبری. آنچه در این زمینه حائز اهمیت است زمانشناسی مدعیان دروغین است. طبیعی است به لحاظ زمانه طرح ادعا از سوی مدعیان دروغین کیفیت ادعا نیز متغیر است. در این راستا نکاتی مهم در تبیین برهههای تاریخی مدعیان دروغین دارای اهمیت است.
بررسی تاریخ مدعیان دروغین عصر حضور ائمه علیهم السلام زوایای مبهمی از تطور تاریخی اندیشه مهدویت را آشکار میسازد. میتوان بر این باور تأکید کرد که موضوع منجی موعود، از همان عصر نخستین اسلام به مثابة یک نظریة موعودی تمامعیار و نجاتبخش مطرح بوده به نحوی که فراگیری نسبتاً زیادی در میان مسلمانان داشته است. شیعیان که در این دوران در سختی و فشار بودند، به طبع توجه بیشتری به این آموزة نبوی نشان میدادند؛ چرا که طبق روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام با ظهور مهدی، آلام ایشان و مظلومان التیام مییافت و جهان پر از عدل و داد میشد. نکتة جالب دیگر اینکه بنیامیه و بنیعباس که از مخالفان سرسخت علویان بودند، به جای اینکه این اندیشه را ازبین ببرند، درصدد تأویل آن به نفع خویش برآمدند. آنان خود را مهدی مینامیدند تا این مفهوم خاص به یک عنوان عام و لقب افتخاری خلفا تبدیل و مفهوم نجاتبخشی و
ستمستیزی از آن سلب شود. (1)
ادعای مهدویت مطرح شده، در برخی از قیامها و جریانات عصر حضور همچنان در هالهای از ابهام و تردید قرار دارد. در کتب فرقهشناسی از گروهی با عنوان «سبائیه» نام میبرند که اساساً وجود تاریخی نداشته است. (2)و به او نسبت
1) سوءاستفاده از القاب مهدوی اگرچه در عصر عباسیان رواج گرفت و در فصل سوّم این جستار نیز به آن اشاره میشود؛ ولی این بدان معنا نمیباشد که امویان از این القاب سوءاستفاده نکرده باشند. برای نمونه مسعودی مینویسد یکی از القاب سلیمان بن عبدالملک، مهدی بوده است. ر.ک: مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص290. و نقل شده است که که جریر و فرزدق در اشعار خود سلیمان بن عبدالملک را مهدی نامیدهاند. ر.ک: دیوان فرزدق، ص239.
2) علامه سید مرتضی عسکری در کتاب عبدالله بن سبأ به تفصیل به ساختگی بودن این شخصیت اشاره میکند. از دیدگاه علامه عسکری سیف بن عمر چنین شخصیتی را در تاریخ جعل کرده است. از میان اهل سنت نیز افرادی چون طهحسین در الفتنةالکبری، علی وردی در وعاظ السلاطین، محمد کرد علی در خطط الشام، احمد محمود صبحی در نظریةالامامه، کامل مصطفی الشیبی در الصلة بین التصوف و التشیع، بر ساختگی و دروغین بودن شخصیت عبدالله بن سبأ تأکید میکنند. البته آقانوری معتقد است عدهای با توجه به پیامدهای زیانبار پذیرش وجود ابنسبأ و غلبه تحلیلهای جهتدار از عقاید او در جوامع فرهنگی، به جای بررسی و تمایز بین واقعیتها و اوهام به پاککردن صورتمسئله پرداختهاند. ر.ک: آقانوری، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقههای شیعی در عصر امامان، ص146.جالب آنکه مستشرقینی چون« برناردلوئیس»، «ولهاوزن»، «فرید لیندر» و «کایتانی» نیز این شخصیت را ساختگی میدانند. برای اطلاع از دیدگاه مستشرقان مخالف این نظریه و دلایل آنها بنگرید: صبحی، نظریةالامامه، ص37 ؛ وائلی، هویة التشیع، ص138. علیوردی در وعاظ السلاطین مینویسد که عبدالله بن سبأ کنایه و رمزی است برای کوبیدن عماریاسر؛ از سوی بنیامیه. در مقابل نیز یکی از سلفیان در کتاب عبدالله بن سبأ و اثره فی الاحداث التاریخیه به بزرگکردن نقش وی در حوادث صدر اسلام میپردازد. حسینی در کتاب عبدالله بن سبأ واقعیتی ناشناخته از سه عبدالله بن سبأ با سه ویژگی و سرنوشت خاص نام میبرد. برخی نیز با توجه به شواهد تاریخی و روایی، اصل وجود او را پذیرفتهاند ولی ادعای برخی مورخان و تحلیلگران را مبنی بر نقش او در فرقهسازی را رد کردهاند. مهمترین دلیل این عده به روایاتی در کتب رجالی و حدیثی برمیگردد که وجود ابنسبأ و عقاید غلوآمیز او را در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام اثبات میکند. کشی تمامی این روایات را یکجا گردآوری کرده است. ر.ک: اختیارمعرفة الرجال، ص70. برای تحلیل این موضوع بنگرید: آلمحسن، عبدالله بن سبأ دراسة و تحلیل، ص112.
میدهند که وی قائل به مهدویت امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است. برخی از اهلسنت و مستشرقان درصدد بزرگنمایی چنین شخصیتی هستند. (1)ابوحاتم رازی معتقد است که سبائیه کسانی هستند که پس از مرگ امیرالمؤمنین علیه السلام به امام دیگری رجوع نکردند و مدعی شدند که او همان امام قائمی است که خروج خواهد کرد. از دیدگاه وی اینان نخستین کسانیاند که اعتقاد به وقف را دربارة امامان مطرح کردهاند. در منابع کهن، مفصلترین گزارش پیرامون این فرقه در فرق الشیعه آمده است. (2)برخی معاندان (3)نیز افکار وی را آغازگر تشیع میدانند. (4)برای نمونه سامینشار طرح عصمت، قداست و وصایت امام علی علیه السلام و نیز طرح برتری و شایستگی امام علی علیه السلام برای خلافت را به عبدالله بن سبأ نسبت میدهند. (5)در
1) گزارش مختصری از این دیدگاهها را بنگرید به: سبحانی، بحوث فی الملل والنحل، ج6، ص106.
2) نوبختی، فرقالشیعه، ص24.
3) به هر روی عبدالله بن سبأ بهانه خوبی بود تا برخی بدین وسیله شیعه را محکوم کنند. برای نمونه رشیدرضا معتقد بود اولین کسی که اصول تشیع را از خود ساخت یک یهودی به نام عبدالله بن سبأ بود که از راه خدعه و نیرنگ اظهار اسلام کرد. وی مردم را به غلوّ درباره علی علیه السلام دعوت میکرد تا میان امت تفرقه ایجاد نموده، دین و دنیای آنان را تباه کرد. ر.ک: مرتضی عسکری، عبدالله بن سبأ، ترجمه احمدفهری، ج2، ص47. از مستشرقین نیز گابریل ریشه شیعه را تعلیمات ابنسبأ میداند.ر.ک: گابریل، شهسوار اسلام، ترجمه کاظم عبادی، ج5، ص273.
4) برای نمونه بنگرید به: ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج1، ص395.
5) سامینشار، نشأه الفکر الفلسفی ، ج2، ص37.
مقابل عدهای به شدت با چنین دیدگاهی مخالفت کردهاند. (1)
به نظر میرسد اگرچه نقش افسانهای که سیف بن عمر به عبدالله بن سبا نسبت میدهد نادرست است و سیف بن عمر نیز براساس گزارش رجالیان، مطعون و دروغپرداز است اما مجموعه گزارشهای شیعی و سنی که از غیر از طریق سیف بن عمر در اختیار ما قرار گرفته، حاکی از وجود فردی با نام عبدالله بن سبا با دیدگاهی افراطی و غلوآمیز دربارة امیرالمؤمنین علیه السلام است. کشی در کتاب رجالش پنج گزارش دربارة عبدالله بن سبا نقل میکند که در آنها به عقاید غلوآمیز او اشاره شده است. در روایتی که در مصادر اصلی شیعه نقل شده است عبدالله بن سبا از امیرالمؤمنین علیه السلام میپرسد چرا نمازگزار برای دعا دست خود را بالا بگیرد؟ که حضرت در جواب میفرماید: از جایگاه روزی باید طلب روزی شود و جایگاه روزی و آنچه وعده داده شده، در آسمان است. (2)به هر روی به نظر میرسد نه نقشآفرینی شگفت عبدالله بن سبا پذیرفتنی است و نه موهوم بودن وی. (3)
1) محمد کرد علی در خطط الشام مینویسد: «نظریة پارهای از نویسندگان – مبنی بر اینکه پدید آمدن گروهی به عنوان تشیع از بدعتهای عبدالله بن سبأ میباشد- نظریهای نادرست است و از کمی شناخت این نویسندگان نسبت به حقیقت مکتب شیعیان ریشه میگیرد». ر.ک: کرد علی، خطط الشام، ج5، صص 251. علامه مظفر موضعگیری کرد علی را ناشی از تقوی، امانت و عدم تعصبات مذهبی میداند. ر.ک: مظفر، تاریخ شیعه، ص43. طهحسین نیز مینویسد: ابنسبأ موجودی است که دشمنان شیعه او را ساختند و به شیعه نسبت دادند تا در اصل این مذهب، عنصری یهودی را برای ضربه زدن به آنها وارد کنند، زیرا شیعه، ادعای حکومت داشت. به همین دلیل بود که این عنصر را در مذهب خوارج وارد نکردند، چرا که خوارج ادعای خلافت نداشت.» ر.ک: طه حسین، الفتنة الکبری، ص98.
2) صدوق، منلایحضرهالفقیه، ج1، ص325، ح955؛ همو، خصال، ص 628؛ همو، عللالشرایع، ص 344؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج2، ص322، ش171؛ حرّانی، تحف العقول، ص 181.
3) برای اطلاع تفصیلی در این زمینه ر.ک: سیدمحمدکاظم طباطبایی، «عبدالله بن سبا آنچه بود و آنچه نبود»، دوفصلنامه علمی تخصصی حدیث حوزه، شماره هشتم، بهار و تابستان 1393، ص 5.
اختلافنظرها پیرامون قیام مختار نیز دیده میشود. براساس نقلهای متعدد، مختار، شیعیان را به امامت و مهدویت محمد بن حنفیه فرا میخواند. (1)عدهای نیز مختار را از ادعای مهدویت محمد بن حنفیه مبرّا دانستهاند. (2)عدهای نیز پیرامون وی توقف کردند. (3)آنچه در قیام مختار مطرح است تأثیر خواسته و یا ناخواسته آن در ایجاد اولین شکاف اعتقادی در شیعه است که بر محوریت امامت و مهدویت به نام «کیسانیه» (4)به وجود آمد که متکلمین و مورخین انشعابات آن را تا بیش از ده
1) او در نامههایش با لقب مهدی از محمد بن حنفیه یاد کرده است در یکی از نامههایش میخوانیم: «بسم الله الرحمن الرحیم للمهدی محمد بن علی من المختار ابن أبیعبید سلام علیک یا ایها المهدی.... قد بعثت الیک برأس عمر بن سعد و ابنه... فاکتب الی ایها المهدی برأیک... والسلام علیک ایها المهدی و رحمه الله و برکاته». تاریخ طبری، ج4، ص434؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج6، ص385؛ وداد القاضی، الکیسانیه فی التاریخ و الادب، ص77 و 84.
2) رضوی اردکانی، ماهیت قیام مختار، ص119.
3) علامه مجلسی پیرامون وی مینویسد: «مختار در ایمان و یقین کامل نبود و در آنچه انجام داد مأذون نبود، ولی چون خیرات زیادی انجام داد، عاقبت به خیر شد... من از توقفکنندگان دربارة مختارم، اگر چه مشهورتر بین علمای امامیه آن است که از مشکورین است». ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج45، ص339.
4) یکی از مهمترین کاوشها پیرامون کیسانیه کتاب الکیسانیه فی الأدب والتاریخ نگاشته «وداد القاضی» است. این کتاب از جامعترین و عالمانهترین آثاری است که دربارة کیسانیه نگاشته شده است و نویسنده آن به زوایای مختلف تاریخ و اندیشه های کیسانیان پرداخته است. وداد القاضی چون برای ابنسبأ وجود خارجی قائل است و مطرح ساختن بحث غیبت و رجعت را به او نسبت میدهد ریشه باور به کیسانیه و بیشتر از طریق عبدالله بن حزب از غالیان زمان مختار و افراطیهای آن دوره توجیه میکند. ر.ک: القاضی، الکیسانیه فی التاریخ و الادب، ص170. در سال 1392، رضا برادران با راهنمایی استاد دکتر صفری فروشانی پایاننامهای را با عنوان «تطور باور به مهدی و مهدویت از دیدگاه کیسانیه» در دانشگاه معارف اسلامی به فرجام رساند که در نوع رویکرد تحلیلی به کیسانیه و موضوعات مورد بررسی در خور توجه میباشد. رضا برادران موضوع مهدیباوری در کیسانیه را در سه مقطع تاریخی کیسانیه یعنی از ابتدا تا وفات محمد بن حنفیه و از وفات محمد بن حنفیه تا رحلت ابوهاشم و در سومین مقطع از وفات ابوهاشم تا انقراض نهایی را مورد کاوش و بررسی قرار داده است. این پایاننامه از جمله پژوهشهای ممتاز پیرامون کیسانیه میباشد.
مورد نقل کردهاند. (1)ابهام در گزارشهای تاریخی که موجب تحلیلهای مختلف و احیاناً متناقض پژوهشگران شده است، میتوان هم در وجه تسمیه، ویژگیها و اهداف بنیانگذار نخستین این گروه و هم در اندیشهها و گونههای فرقهای آن مشاهده کرد. با این همه هیچ تردیدی در ظهور و بروز چنین فرقهای در شیعه نیست. با وجود این، ساختگی دانستن این فرقه منجر به مخالفت با شواهد بسیاری از تاریخ است. (2)شیخ مفید حتی از امتداد تاریخی این فرقه سخن به میان میآورد؛ وی در سال 373ق که مشغول نگارش کتاب الفصول المختاره بوده مینویسد معلوم نیست که از کیسانیه بقایایی مانده باشد. (3)
همچنین سیدمرتضی در الشافی آورده است که:
کیسانیه منقرض شده و سالهایی طولانی است که اثری از آنان
1) کیسانیه و فرقههای منشعب از آن عبارتند از: مختاریه، کربیه، صائدیه، بیانیه، هاشمیه، حارثیه، عباسیه، راوندیه، ابومسلمیه (مسلمیه)، فاطمیه، بسلمیه (خلالیه)، رزامیه و ریاحیه. ر.ک: نوبختی، فرق الشیعه، ص64؛ اشعری قمی، المقالات و الفرق، ص25؛ اشعری، مقالاتالاسلامیین، ص18؛ روحانی، فرهنگ جامع فرق اسلامی، ج2، ص1225.
2) دلایل و شواهد تردید در وجود تاریخی این فرقه را بنگرید: انصاری، مذاهب ابتدعتها السیاسه فی الاسلام؛ سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج7، ص10؛ سیدعلوی، «کیسانیه افسانه یا حقیقت؟»، فصلنامه کلام اسلامی، شمارههای 19 تا 24، پاییز 75 تا زمستان 76.
3) مفید، الفصول المختاره، ص298.
نیست. و ما احدی از آنان را ندیدهایم و کسانی هم که مدتها قبل از ما بودهاند کسی از ما آنان را ندیدهاند. (1)
این در حالی است که ابوریحان بیرونی (2)که معاصر سیدمرتضی بوده، در الآثارالباقیه متذکر میشود که در زمان ما بعضی از مردم هستند که منتظر محمد بن حنفیه میباشند و قائلند که در کوه رضوی زنده است. (3)مرحوم روحانی معتقد است که ممکن است در سرزمینهایی که از بغداد دورتر بودهاند، مانند خوارزم – که ابوریحان بیرونی در آنجا میزیسته- از کیسانیه بقایایی موجود بوده که خبر آنها به شیخ مفید و سیدمرتضی نرسیده و در عین حال ابوریحان از وجود ایشان مطلع بوده است. مخصوصاً با توجه به اینکه خوارزم نخستین محل نشو و نمای عباسیه بوده و پیروان بنیعباس در ابتدا از کیسانیه به حساب میآمده و در خراسان ساکن بودهاند. (4)
گفتنی است با ادعای مهدویت محمد بن حنفیه چارچوب باور به مهدویت به معنای جامع «مهدویت، غیبت و بازگشت» شکل رسمیتری به خود گرفت. به این معنا که مهدویت در شکل اصلی آن، که غیبت بدون مرگ، بازگشت و گرفتن انتقام مظلومین و همینطور گسترش عدالت و امنیت است معنا شد. (5)
خلاصه آنکه با مطالعه و بررسی قیامهای مبتنی بر رویکرد ابزاری به مهدویت در عصر حضور پی میبریم که اکثر این قیامها سرانجامی جز ناکامی و عدم موفقیت نداشتند. ناکارآمدی رهبران از حیث سیاسی و تدبیر، برتری دشمن از
لحاظ کمی، کیفی و مساعد نبودن موقعیتها و شرایط از عمده دلایل سرانجام تلخ این قیامها میباشد.
در طول تاریخ، شیعیان بیش از همه امید و انتظار داشتند که مهدی و منجی رهاییبخش، به نام «قائم» و از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؛ در زمان آنها قیام کند و با درهم شکستن نظامهای فاسد، آنان را از رنج و آزارها و فشارهای سیاسی روزگار برهاند. درست است که در پس پرده برخی از ادعاها، اهداف و اغراض شخصی و مادی و بهرهبرداریهای سیاسی وجود داشت؛ اما از همه بیشتر این موج شدید مهدیخواهی و نجاتطلبی بود که موجب تطبیق ناآگاهانه و عموماً غیر مغرضانة مهدی موعود بر امامان شیعه و یا افراد دیگری از خاندان پیامبر میشد.
با عنایت به چنین انتظاری بعد از درگذشت هر امام، رحلت او به باور دستهای از افراد نمیگنجید؛ چرا که قائم باید قبل از مرگش بساط ظلم و ستم را بر میچید و با پر کردن زمین از عدل و داد، رسالتش را به اتمام میرساند. از اینرو این دسته یا به امام حاضر به عنوان قائم مینگریستند (1)یا به انکار درگذشت امام معتقد میشدند (2)و
1) در یک حدیث، راوی به امام باقر علیه السلام عرض میکند: «همانا بازارهایمان را به خاطر انتظار قیام و تحقق این امر، رها کردهایم...». زراره در نقل دیگری میگوید: «همانا امید داریم که صاحب و امامی که خداوند قیام را به دست او ظاهر میسازد، شما باشید تا این امر به دست شما تحقق یابد.» اما امام به انتظار و توقعی که از سوی عموم مطرح بود پاسخ مثبت نداد و در جواب آنان فرمود: «ای والله ما أنا بصاحبکم، به خدا سوگند! من صاحب شما (مهدی) نیستم». ر.ک: کلینی، الکافی، ج1، ص342.
2) پیش از این دانستیم که بعد از شهادت امام صادق علیه السلام عدهای منکر شهادت ایشان و معتقد به مهدویت ایشان شدند. دلیل آن نیز این است که در روزگار امامت ایشان، قیامهای متعددی علیه حکومت جابرانه امویان به وقوع پیوست بود و جامعه اسلامی نظارهگر انقلابی عظیم و عمومی بود. در اندیشه شیعیان، امام صادق علیه السلام مهمترین شخص از خاندان پیامبر برای رهبری قیام بود. و طبیعی بود که بعد از شهادت ایشان عدهای اندک معتقد به نامیرایی و مهدویت ایشان بشوند.
یا حداقل انتظار آنها این بود که امام بعد از رحلتش دوباره به زمین برگردد و وظیفة قائم به شمشیر بودن خود را ایفا نماید. (1)این ویژگیها و قابلیتهای مهدیهای دروغین در گسترة تاریخ نبود که تودههای مردم را به گرد آنان جمع کرد و موجب شد تا آنان را از استیلای ظالمان رهایی بخشد، بلکه این نیاز مردم به وجود مهدی و منجی نجاتبخش بود که توانست این نهضتها را به وجود آورد.
دومین برهه تاریخی مدعیان دروغین مهدویت، روزگار غیبت صغری میباشد. در تبیین ادعاهای طرح شده در روزگار غیبت صغری توجه به چند نکته اساسی خالی از لطف نمیباشد:
1) آقانوری، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقههای شیعی در عصر امامان، ص241.
2) ابو محمد حسن شریعی، حسن بن محمد بابا و علی بن احمد طربایی در زمان نایب اوّل «عثمان بن سعید عمری» و احمد بن هلال عبرتایی، محمد بن علی بن بلال و محمد بن نصیر نمیری در زمان نایب دوّم «محمد بن عثمان» و شلمغانی نیز در دوران نایب سوّم «حسین بن روح»، به دروغ ادعای نیابت و وکالت کردند.
3) بسیاری از شیعیان از پرداخت وجوه شرعی به وکلا خودداری میکردند، تا زمانی که نشانهای ارائه دهند که نیابت و وکالتشان را از جانب امام علیه السلام تأیید کند. این عملکرد شیعیان، در حقیقت همان شیوهای بود که در گذشته و براساس معیارهای مشخص شده از جانب ائمه علیهم السلام برای تشخیص امام برحق به کار میگرفتند و اینک دربارة نائبان و وکیلان نیز به آن تمسک میجستند. حسن بن نضر، که پس از امام عسکری علیه السلام دربارة وکلا شک و تردید داشت، در دیدار با برخی وکلا و با مشاهدة برخی نشانه ها، برای او مسلّم شد که آنها وکیل امام هستند. ر.ک: کلینی، همان، ج2، ص454.
نظارت دقیق امام زمان علیه السلام بر مسئله وکالت و نیابت سبب شد تا در قبال این ادعاهای باطل، نامههایی مبنی بر دروغ بودن آنها صادر شود؛ چنانکه توقیعی از جانب آن حضرت در رد احمد بن هلال عبرتایی صادر شد. (1)
کار این عده ابتدا با نیابت خاص امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف شروع میشد و پس از چندی مدعی مقامات بالاتری میشدند و وکالت سفیران اربعه (2)را انکار میکردند. و حتی به تناسخ و حلول نیز معتقد میشدند. برای نمونه دربارة عقاید محمد بن نصیر نمیری (3)از مدعیان دروغین نیابت آمده که او به تناسخ ارواح و حلول، قائل و معتقد بود که خداوند در وجود امام علی علیه السلام حلول کرده است. (4)او دعوی نبوت
1) در توقیعی از امام مهدی علیه السلام که به دست محمد بن عثمان دومین نایب رسید، از ابنهلال به بدی یاد شده است. در این توقیع چنین آمده است: «نسبت به آن چه دربارة این صوفی ریاکار گفته بودی، خدا عمر او را کوتاه گرداند». ر.ک: صدوق، کمالالدین، ص489.
2) جاسمحسین به این نکته اشاره دارد که هیچ کدام از سفیران حضرت از فرزندان امام علی علیه السلام نبودند. در حقیقت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف شیعیان را به قبول این مهم رهنمون میسازد که در دوره غیبت کبری رهبری فقهاء آگاه و عادل را، حتی اگر از فرزندان امام علی علیه السلام هم نباشند، بپذیرند.ر.ک: جاسمحسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص231.
3) شیخ طوسی در اصحاب امام هادی علیه السلام، به نام محمد بن حصین الفهری اشاره کرده است و او را ملعون خوانده است. ر.ک: طوسی، رجال، ص393. آیت الله سبحانی معتقد است این فرد احتمالاً همان محمد بن نصیر است و «حصین»، تصحیف «نصیر» میباشد. ر.ک: سبحانی، بحوث فی الملل والنحل، ج8، ص400.
4) کشی پیرامون محمد بن نصیر مینویسد: « انه ادعی انه نبی رسول و ان علی بن محمد العسکری ارسله و کان یقول بالتناسخ و الغلو فی ابیالحسن علیه السلام و یقول فیه بالربوبیه و یقول بإباحه المحارم و... ». ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص805، رقم 1000.
داشت و امام عسکری علیه السلام را خدا میدانست و هم چنین اباحیگری را در مذهب خود مرسوم نموده بود. (1)نصیریه از پیروان وی میباشند. (2)
این مدعیان غالباً از میان وکلای قدیمی بیرون میآمدند و دارای اندیشههای غالیگری (3)بودند. برای مثال احمد بن هلال عبرتایی از عالمان و راویان برجستة شیعه محسوب میگردید و مدتی وکیل مردم عراق بود. محمد بن علی بن بلال نیز از راویان حدیث و از وکلای قدیمی بغداد بود.
بسیاری از این مدعیان از فضای حاکم بر جامعه شیعی بیشترین استفاده را بردند. زیرا که فضای تقیه در ابتدای روزگار غیبت صغری حاکم بوده است. و نه
1) ر.ک: نوبختی، فرقالشیعه، ص135. در منابع نصیری آثاری به عنوان تألیفات محمد بن نصیر یاد شده که تنها نقلقولهایی از آ نها در منابع بعدی نصیریه باقی مانده است. از جمله این منابع نصیری میتوان به مسائل یحیی بن معین السامری، کتاب الاکوار و الأدوار النورانیة و أقربالاسانید اشاره کرد. ر.ک: بدوی، مذاهبالاسلامیین، ج2، ص428؛ ضیایی، فهرس مصادر الفرقالاسلامیه، ج1، صص 62، 63، 73. از نام کتاب الاکوار و الأدوار النورانیه میتوان دریافت، تبیین مسئله تناسخ یکی از نکات مورد اهتمام محمد بن نصیر همانند دیگر غلات بوده، امری که به گونهای جدی مورد اعتقاد نصیریه قرار گرفته است.
2) پیرامون اعتقادات، باورها و سیر تاریخی این فرقه ر.ک: ابوموسی حریری، العلویون النصیریون: بحث فی العقیدة و التاریخ، بیروت،2000م؛ علی عزیز ابراهیم، العلویون فی دائرةالضوء، بیروت، الغدیر، 1419ق؛ هاشم عثمان، العلویون بین الأسطورة و الحقیقة، بیروت، مؤسسه الأعلمی، 1405ق؛ همو، تاریخ العلویین: وقایع و احداث، بیروت، مؤسسه الأعلمی، 1997م.
3) امامان شیعه نسبت به پدیده غلو و غالیان حساسیت ویژهای داشتند و از زوایای مختلفی به رد و انکار راه و رسم و اندیشه غلات میپرداختند. شاید بتوان گفت شدیدترین برخورد امامان شیعه نسبت به انحرافات اعتقادی مربوط به همین پدیده میباشد. دلیل آنرا نیز باید در پیامدهای منفی این اعتقاد جستجو کرد. برای اطلاع تفصیلی از چگونگی برخورد ائمه بنگرید: طوسی، الغیبة، ص344؛ مجلسی، بحارالانوار،ج25، ص261؛ صفریفروشانی، غالیان، ص151.
تنها این محدودیتها در معرفی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بلکه در معرفی وکلای حقیقی نیز وجود داشته است. شاهد ما بر این ادعا عدم تصریح کلینی (328ق) به وکالت وکلای اربعه است. وی صرفاً روایاتی را متذکر میشود که بیانکننده ویژگیها و لوازم وکالت آنان همچون دریافت اموال، صدور توقیعات و معجزات آن حضرت به دست آنان است. این نکته زمانی اهمیت دوچندانی پیدا میکند که بدانیم کلینی در بغداد میزیسته و کتابش در روزگار غیبت صغری نگاشته شده است. به نظر میرسد کلینی به خاطر شرایط تقیه از آوردن اسامی وکلای اربعه به عنوان وکیل اجتناب کرده است وگرنه وی آنان را به عنوان وکیل قبول داشته است. مؤید این سخن، واقعشدن کلینی در سلسله سند یک روایت است که بیانگر وکالت محمد بن عثمان (1)است. (2)به دلیل همین تقیه بوده است که در کتاب علی بن بابویه قمی (م329ق) با عنوان الامامة و التبصرة من الحیرة نیز نامی از وکلای اربعه نیامده است. ذکر اسامی مستعار برای وکلای اربعه نیز حاکی از فضای تقیه آمیز روزگار غیبت است. (3)به هر روی این شرایط، فضا را برای سوء استفاده مدعیان وکالت و
1) وی از حدود267ق تا 305ق به مدت سی و پنج سال وظیفة نیابت را برعهده داشت. دوران نیابت وی همزمان با خلافت چهار خلیفه عباسی بود.«احمدبن هلال عبرتایی»، «محمدبن علی بن بلال»و«محمدبن نصیر» از مدعیان دروغین نیابت و وکالت در روزگار وی بودند. ر.ک: طوسی، همان، ص239.
2) طبق این روایت شیخ طوسی از عدهای و آنان از محمد بن یعقوب و او از اسحاق بن یعقوب نقل کرده که وی خواستار ارسال پرسشهایی از سوی محمد بن عثمان به ناحیه مقدسه بوده است. پس از چندی پاسخهایی آمده که در میان آن این عبارت وجود داشته که «محمد بن عثمان که خدا از او و پدرش راضی باشد، مورد وثوق من است و نوشته او نوشته من است». گفتنی است در این روایت محمد بن عثمان واسطه بین اسحاق بن یعقوب و ناحیه مقدسه بوده که دلالت بر وکالت محمد بن عثمان است. واقعشدن کلینی در سند مذکور نشانگر این است که وی از وکلای اربعه شناخت کافی داشته است. ر.ک: همان، ص362.
3) کشی از عثمان بن سعید با اسم مستعار «حفص بن عمرو» و از محمد بن عثمان با اسم مستعار «ابوجعفر محمد بن حفص» یاد میکند.ر.ک: اختیار معرفةالرجال، ج2،ص 838.
نیابت مهیا میکرد. وشاید به همین جهت بوده که از این روزگار به روزگار حیرت تعبیر شده است. (1)این مشکل محدثان و متکلمان امامی را بر آن داشت تا به تفصیل دربارة مسئله غیبت و رفع حیرت به تألیف و خلق آثاری در این باره بپردازند و ابعاد آن را روشن کنند. (2)
1) نگاه کنید به مقدمه آثاری که دربارة غیبت نگاشته شده و از حیرت شیعیان سخن میگویند. مثلاً بنگرید مقدمه کتاب الغیبة نعمانی و نیز کتاب کمالالدین شیخ صدوق. همچنین گزارش نوبختی و قمی از فرقههای شیعی بعد از امام عسکری علیه السلام البته این بدین معنا نبود که هیچ کس از تولد فرزند امام عسکری علیه السلام خبر نداشته باشد چرا که بودند برخی از شیعیان مورد اعتماد و نیز وکلای آن حضرت که از این موضوع باخبر بودند و بزرگان شیعی به نام برخی از آنها اشاره کردهاند. آنچه در این روزگار اهمیت فراوان دارد، رویارویی شیعیان با پدیده غیبت است. اگرچه این حیرت و سرگردانی درجامعه شیعه سابقه داشته است. برای نمونه قاسم بن عوف که یکی از یاران امام سجاد علیه السلام است خود اعتراف میکند که در ابتدای امر میان علی بن الحسین و محمدبن حنفیه در تردید بود و تنها افراد انگشتشماری بودند که دچار چنین تردیدی نبودند. در روایتی آمده است که در نخستین روزهای امامت امام سجاد علیه السلام تنها پنج نفر با آن حضرت بودند: سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن امالطویل و ابوخالدکابلی. چنین مواردی را بنگرید: رجال کشی، صص 115، 123، 124 و 129.
2) علمای امامیه با مشاهدة حیرت عامّه امامیه در مسئله غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف، و در پاسخگویی به حملات شدید معتزله و زیدیه به غیبت آن حضرت، از اواخر سدة سوّم هجری درصدد نگارش آثاری روایی و کلامی روایی در توجیه غیبت برآمدند. با این حال، به دلیل غلبة رویکرد روایی بر مؤلفان امامی و نابسنده بودن چنین بحثهایی، علمای امامیه از اواخر سدة چهارم هجری با رویکردی کلامی به توجیه غیبت توجه کردند. سرسلسلهدار آنها در این کار، شیخ مفید بود که در آثار خود با بهرهگیری از میراث بر جای گزاردة ابنقبه رازی (درگذشته پیش از 319ق)، دو اصل «ضرورت وجود امام در هر دوره» و «عصمت امام» را برای اثبات وجود امام غایب به کار گرفت. او با به کارگیری رویکردی نو و با دوری جستن از برخورد روایی با مسئله غیبت، در قیاس با ابنقبه، شاکلة نظری متفاوتی به دست داد؛ شاکلهای که توسط شاگردانش دنبال شد تا در فرجام با تبیین دقیق «قاعده لطف» توسط شیخ طوسی، شکلی متقن یافت. ر.ک: کریمیزنجانی، امامیه و سیاست در نخستین سدههای غیبت، ص90.
غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف در سال 260ق، تحولی جدید در جامعه شیعه پدید آورد که تا مدتی دست کم بخش عمدهای از جامعه شیعه را دچار حیرت و سردرگمی کرد. (1)پیش از این شیعیان همواره بر لزوم وجود امامی زنده و حاضر در هر عصری، به عنوان یک اصل اساسی در دین تأکید داشتند، و با غیبت آن حضرت، میبایست از مستور شدن امام خود دفاع کنند. برای درک وضعیت پیش آمده باید به انشعابات شیعه در این روزگار توجه کرد. نوبختی چهارده فرقه (2)و مسعودی بیست فرقه (3)برای شیعیان ذکر میکنند. عدهای از امامیه اینگونه استدلال میکردند که اگر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سال255ق متولّد شده باشد، در سال 329ق، سال آخر غیبت صغری، هفتاد و سه ساله بوده و با عمر طبیعی انسان موافق است. امّا حیرت و سؤال از چگونگی غیبت و مدّت آن با طولانی شدن غیبت کبری بسیاری از شیعیان را به شک و تردید فرو برد تا جایی که ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (م311ق) بر این باور بود که امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف در طول
1) آنچه در این روزگار اهمیت فراوان دارد، رویارویی شیعیان با پدیده غیبت است. اگرچه این حیرت و سرگردانی درجامعه شیعه سابقه داشته است. برای نمونه قاسم بن عوف که یکی از یاران امام سجاد علیه السلام است خود اعتراف میکند که در ابتدای امر میان علی بن حسین و محمدبن حنفیه در تردید بود و تنها افراد انگشتشماری بودند که دچار چنین تردیدی نبودند. در روایتی آمده است که در نخستین روزهای امامت امام سجاد علیه السلام تنها پنج نفر با آن حضرت بودند: سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن امالطویل و ابوخالدکابلی. چنین مواردی را بنگرید: اختیار معرفة الرجال، صص 115، 123، 124و129.
2) نوبختی، فرق الشیعه، ص79.
3) مسعودی، مروجالذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج2، ص599.
غیبت در گذشته است. (1)
این حیرت و سرگردانی با گرویدن برخی از امامیه به زیدیه، صورت حادتری یافت. شیخ طوسی (م460ق) در اشاره به این مطلب مینویسد: از استادم شنیدم که ابوالحسین هارونی علوی معتقد به حق و امامیه بوده اما امر بر او ملتبس شده و مذهب حق را ترک گفته است. (2)
در این راستا علمای شیعه مهمترین وظیفه خود را نجات شیعیان از این حیرت و سردرگمی میدانستند چنان که شیخ صدوق مینویسد کمالالدین را زمانی که در نیشابور بوده جمع آوری و انشاء کرده است. زیرا غیبت امام موجب حیرت و تحیّر در بین اکثریت شیعیانی که او را ملاقات میکردند شده بود. (3)
در کتابهایی که در این دوره نوشته شده به وجود و وقوع حیرت در این روزگار تصریح شده حتی کتابهایی تحت همین نام و یا با اشاره به مسئله حیرت و وقوع آن، نگارش یافته است. ابنبابویه قمی کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة (4)را نگاشت و عبدالله بن جعفر حمیری نیز کتاب الفترة و الحیرة را به رشته تحریر درآورد. (5)
1) ابن ندیم، الفهرست، ص225.
2) طوسی، تهذیبالاحکام، ج1، ص3.
3) صدوق، کمالالدین، ص4.
4) وی در مقدمه کتابش مینویسد: دیدم بسیاری از کسانی که پیمان دینی آنها درست، و بر دین الهی ثابت قدم و خشیت آنها به درگاه خدا آشکار بود، امر غیبت آنان را به حیرت واداشته و این دوران بر آنها طولانی شده، به طوری که وحشتی بر آنها داخل شده و اخبار وارده و آثار مختلف، ایشان را به تفکر واداشته است.از اینرو اخباری را گرد آوردم که پرده از این حیرت بردارد و اندوه را برطرف سازد و دربارة عدد (امامان) خبر دهد و وحشت طول دوران غیبت را به انس بدل کند. ر.ک: ابنبابویه، الامامة و التبصرة من الحیرة، مقدمه کتاب.
5) طوسی، الفهرست، ص294.
و سلامة بن محمد ارزنی (1)کتاب الغیبة و کشفالحیرة را تألیف کرد. (2)
بیان عقاید صحیح، با توجه به ظهور اندیشههای منحرف و التقاطی، از مهمترین مسایلی بود که درغیبتنگاریها بدان اهتمام ورزیده شد. در این نگاشتهها ضمن تبیین اصول دین و عقاید صحیح به نقد و ابطال اقوال و اندیشههای مخالفین نیز پرداخته شد. به عبارتی نخستین مرزبندیهای اعتقادی میان امامیه و دیگر فرق در این کتابها انجام شد.
چنانکه شیخ صدوق با بیان مناظرات خود و رد شبهات مربوط به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دیدگاههای دیگر فرق شیعی پیرامون امامت و مهدویت را رد میکند. شیخ طوسی نیز در الغیبة بیش از آنکه به جمع روایات پرداخته باشد به احتجاج در برابر فرقههای منحرف پرداخته است. وی در فصل اوّل کتابش ضمن نقل دلایل وجوب عصمت امام، حکمت و علل غیبت، اقامه دلیل بر امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فساد فرقههایی چون کیسانیه، ناووسیه، واقفیه، فطحیه و محمدیه را بیان میکند.
1) نجاشی وی را ثقه و بزرگ اصحاب میداند. و از دیگر کتابهای وی با عنوان المقنع فیالفقه و کتابالحج نیز نام می برد. نجاشی رحلت وی را در سال 339 ق ذکر کرده است. ر.ک: نجاشی، همان، ش 514، ص192.
2) پس از او محمد بن احمد صفوانی که در 346ق زنده بود، نیز کتابی به همین نام نگاشت. در این زمینه ر.ک: طهرانی، الذریعة، ج16، ص84.
امام حسن عسکری علیه السلام است. (1)به دلیل تقیه شدید وکیلان و سفرای خاص و ظهور فرقههای شیعی در این روزگار بهترین راه برای معرفی جانشین امام حسن عسکری علیه السلام همین دیدارهای خاص بود. (2)در برخی دیگر از دیدارها امام به معرفی وکیلان میپرداختند. (3)این امر به جهت ادعاهای دروغین وکالت مهم بود. در دیدارهایی دیگر نیز امام با توجه به موقعیت و توان علمی شیعیان مطالبی را به آنان میآموخت. (4)
1) حسینزاده شانهچی، اوضاع سیاسی اجتماعی و فرهنگی شیعه در غیبت صغری، ص198.
2) برای نمونه گاه اتفاق میافتاد که در مراسم حج حضرت خود را به برخی از شیعیان معرفی میکردند.«ابراهیم بن مهزیار» و«حسن بن وجناء» از جمله کسانی بودند که در مراسم حج به محضر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیدند.ر.ک: صدوق، کمالالدین، ص440. دیدار شیعیان قم در اولین روزهای غیبت با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در سامرا در همین راستا بوده است.ر.ک: همان، ص478.«ابوسعید غانم هندی»، که به دست حسین بن اشکیب، در بلخ مسلمان شده بود و در جست و جوی آن حضرت به بغداد آمده بود با آن حضرت دیدار داشت.ر.ک: کلینی، الکافی، ج2، ص454.
3) برای نمونه «سعدبن عبدالله» میگوید عدهای از شیعیان قمی از جمله «حسن بن نضر» که در کار وکیلان دچار تردید شده بودند در بغداد به دیدار آن حضرت رسید و امام به او فرمودند که در کار وکیلان شک و تردید نکنند.ر.ک: کلینی، همان، ص455.
4) «ابو نعیم انصاری» نقل میکند به همرا عدهای دیگر در سال 293ق در مکه در حالی که آن حضرت را نشناخته بودند برخی از دعاهایی که امامان علیهم السلام در مواقع گوناگون قرائت میکردند به آنان آموخت.ر.ک: صدوق، همان، ص471. در دیدار امام با «ابراهیم بن مهزیار» در مراسم حج نیز آن حضرت کلیاتی دربارة مسئله امامت به او آموختند و به سؤالات او پاسخ گفتند.ر.ک: همان، ص445.
امام عجل الله تعالی فرجه الشریف حکم ارتداد «شلمغانی» و عدهای از مدعیان را صادر کردند. (1)یا در نامهای امام به «احمدبن روح» تذکر دادند که گرفتار ادعاهای جعفر نشود. ویا در جواب نامة احمدبن اسحاق قمی (2)تأکید کردند که جعفر نه علم دین دارد و نه پرهیز از معاصی، و اگر حجت و دلیلی بر صدق ادعای خویش دارد باید ارائه دهد. و در ضمن آن به شرایط امامت اشاره کردند. (3)مقابله با اندیشههای غلوآمیز از جمله رویکردهای امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در این گونه مکاتبات بود. برای نمونه امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در جواب نامه «محمدبن علی کرخی»، پارهای از عقاید غلوآمیز مثل شریک بودن امامان در علم و قدرت خداوند متعال، آگاهی از غیبت و مقام ربوبیت راکه غالیان به ائمه علیهم السلام نسبت میدادند، رد کرده و از صاحبان این دیدگاهها اعلام بیزاری جستند. (4)یا در جواب نامة «اسحاق بن یعقوب» آن حضرت، ابوالخطاب (5)یکی از سران غلات و پیروانش را گمراه و ملعون خواندند و شیعیان را از همنشینی با پیروانش بر حذر داشتند. (6)
1) طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص289.
2) برقی او را از اصحاب امام جواد علیه السلام با عنوان «احمد بن اسحاق بن سعد بن عبدالله الأشعری قمی» معرفی کرده است. ر.ک: برقی، رجال، ص56. کشی او را توثیق کرده و صالح میداند. ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص558. نجاشی او را از نزدیکان امام حسن عسکری علیه السلام و وافد قمیین (فرستاده شده به سوی امام علیه السلام برای طرح سؤالات و تحویل وجوهات) برمیشمرد. ر.ک: نجاشی، همان، ص91، رقم 225. شیخ طوسی او را بزرگمرتبه میداند. و از جمله کسانی میداند که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را ملاقات کردهاند. ر.ک: طوسی، الفهرست، ص70، رقم 78. و در الغیبة او را از جمله کسانی میداند که برای او به واسطه نائبان خاص توقیع صادر شده است. ر.ک: همو، الغیبة، ص417.
3) همان، ص277.
4) همان، ص280.
5) دربارة ابوالخطاب بنگرید به بحث مشروح حسن انصاری در مدخل ابوالخطاب، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی،ج 5، ص432.
6) همان، ص281. این خبر از این جهت حائز اهمیت است که بیانگر حضور طرفداران ابوالخطاب در این دوره است. نهی از مجالست با آنان حاکی از حضور آنها در شهرهای شیعه، خاصه کوفه است. نگارش آثاری در رد و یا تأیید ابوالخطاب نشاندهندة حضور فعال طرفداران وی در جامعه است. ابواسحاق ابراهیم بن ابیحفص کاتب از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام، کتاب الرد علی الغالیه و أبیالخطاب و اصحابه را نگاشت و احمد بن محمد بن علی قلاء سواق و برادرش علی، کتاب ما روی فی ابیالخطاب محمد بن ابیزینب را تألیف کردهاند. این آثار در اواخر قرن سوّم تألیف شدهاند و فحوای عنوانهایشان دلالت بر آن دارد که آثاری در رد ابوالخطاب بودهاند. کتابهای مقتل أبیالخطاب و مناقب أبیالخطاب، نیز در تأیید ابوالخطاب توسط ابوجعفر محمد بن عبدالله بن مهران کرخی نوشته شدند. ر.ک: نجاشی، همان، ص19 و 92. نجاشی عبدالله بن مهران را فردی غالی، کذّاب، فاسدالمذهب میداند. ر.ک: همان، ص350.
به هر روی تنها مذهبی که توانست در میان شیعیان خود را در مرکز خلافت اسلامی حفظ کرده و حضور خود را نگه دارد، مذهب امامی بود. این نشانگر اقدامات صورت گرفته و مقدماتی است که از پیش برای چنین تحولی ترتیب داده شده بود. البته مدیریت و رهبری امام زمان از چنان دقت و استحکامی برخوردار بود که به راحتی از گرفتاری اکثریت شیعه در وادی فرقهسازی مخرب جلوگیری کرده. این موضوع زمانی اهمیت پیدا میکند که متوجه شویم شیعه امامی تنها مذهبی بود که اعتقاد به غیبت رهبر خود داشت.
1) وی از محدثان برجستة امامیه در سده سوّم قمری میباشد. نسبت حِمیَری او به قبیلة حِمیَر از قبایل یمنی باز میگردد، اما دربارة خاستگاهش بیشتر نمیدانیم. وی بعد از درگذشت مشایخش عراق را ترک کرده و به قم آمد. مهمترین اساتید وی در قم ابراهیم بن هاشم قمی، احمد بن محمد برقی و احمد بن محمد بن عیسی اشعری میباشند. نجاشی به تفصیل کتابهای وی را برمیشمرد. تنها کتاب بر جای مانده از وی کتاب قربالاسناد میباشد. وی کتابی با عنوان الغیبة و الحیرة داشته که از نخستین آثار امامیه در باب غیبت و شبهههای پدید آمده برای شیعیان در این باره است که ظاهراً نسخههای آن تا سدة پنجم قمری باقی بوده است و احتمال میرود طیف گستردهای از احادیث دربارة غیبت که نعمانی در الغیبة، صدوق در کمالالدین و طوسی در الغیبة از طریق حمیری نقل کردهاند، برگرفته از همین اثر باشد. حمیری نامههای متعددی برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشت. از آن میان جواب چهار نامة مفصل او به دست رسیده است که در مجموع شامل 60 سؤال همراه با جوابشان میباشد و دو نامة آخر در سالهای 307 و 308ق نوشته شده بودند. مسائل حمیری، بعدها در بین فقیهان شیعه معروف و مورد استناد شد. ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ص313. پیرامون زیستنامه وی، مشایخ، کتابها و شاگردان وی ر.ک: نجاشی، همان، ص219؛ طوسی، الفهرست، ص167؛ ابنغضائری، رجال، ص124؛ طوسی، الغیبة، ص374؛ خویی، معجم رجالالحدیث، ج10، ص139 و حمیری، قربالأسناد، به کوشش مؤسسه آلالبیت علیه السلام، قم 1413.
داشت. وی در سال 260ق، به هنگام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و ادعای دروغین جعفر برای جانشینی، از شخصیتهای محوری در رد امامت جعفر و دعوت به امامت فرزند غایب امام عسکری علیه السلام بوده است. (1)در همین راستا، وی در ترویج روایات ناظر به تولد و کودکی امام، مانند روایت حکیمهخاتون اهتمام داشته است. (2)در دورة وکلای اربعه، نقش حمیری قابل توجه است؛ در دورة وکیل اوّل عثمان بن سعید عمری، حمیری با او مراوده داشته است. (3)براساس یک روایت از خود حمیری، وی در این دوره از طریق عثمان بن سعید با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مکاتباتی
داشت و پاسخ نامهها را به خط امام دریافت میکرد. (1)وی یادآور میشود که بسیار در باب جلالت مقام عثمان عمری سخن میگفته است. (2)پس از درگذشت عثمان بن سعید، حمیری کسی بود که به سبب آشنایی با خط امام، شهادت داد عهد جانشینی محمد بن عثمان بن سعید به جای پدرش به همان خطی است که از امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف میشناخته است. (3)به هر روی، در سالهای بعد، حمیری با محمد بن عثمان عمری رابطهای مستحکم داشت. (4)و برخی از توقیعات صادر شده بر دست وی را او روایت کرده است. (5)
تلاش ابوسهل نوبختی (311ق) (6)نیز نقش مهمی در تثبیت نیابت وکلای اربعه داشت. وی با توجه به مناصب اداری و دیوانی نقش مهمی در پاسداری از شؤون سیاسی و اجتماعی امامیه برعهده داشته است. وی با بحثها و مناظراتی که با
1) طوسی، الغیبة، 362.
2) همان، ص355.
3) همان.
4) همان، ص364.
5) صدوق، همان، ص510.
6) ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (237-311ق) از متکلمان بزرگ روزگار غیبت صغری میباشد. وی 51 سال از 74 سال عمر خویش را در غیبت صغری گذرانده است. 40 رساله و کتاب به وی نسبت میدهند. وی در دهههای گذار از سدة سوّم به چهارم قمری که با دورة غیبت صغری مصادف بود و در تاریخ کلام امامیه برهة حساسی به شمار میرفت توانست یک نظام فراگیر کلامی را عرضه کند. همین نقش اساسی ابوسهل بود که موجب شد تا نویسندگان امامی وی را «شیخ المتکلمین» بخوانند. ر.ک: طوسی، الفهرست، ص12و نجاشی، همان، ص30. برای اطلاع تفصیلی از زیستنامه، اندیشهکلامی و فهرست کتب وی ر.ک: ابنندیم، الفهرست، ص225؛ ابنشهرآشوب، معالمالعلماء، ص9؛ ابنجوزی، المنتظم، ج6، ص163؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج1، ص69، ج2، ص17، ج4، ص438، ج7، ص175؛ مدرس، ریحانةالادب، ج7، ص143؛ اقبال آشتیانی، خاندان نوبختی، ص116.
مخالفان امامیه در مسائل کلامی و اعتقادی داشته و تألیفاتی که در دفاع از عقاید امامیه مینوشت توانست نقش مهمی را در کنار وکلای اربعه در رهبری جامعه شیعی ایفا کند. شیخ طوسی گزارش میدهد که وی با حلاج (1)که به دروغ خود را باب و نمایندة امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی میکرد به مخالفت برخاست و شخصیت حلاج را تخطئه کرد و انتساب او را به امامیه – که حلاج خود مدعی آن بود- بیاساس جلوه داد. اقبال آشتیانی معتقد است که ابوسهل با حلاج دو مناظره داشته (2)و مناظرة دوّم در حدود سالهای 298ق تا سال 301ق در اهواز صورت
1) حسین بن منصور حلاج که عمدتاً به نام پدرش، منصور حلاج، مشهور شده، براساس نقل منابع در بیضاء فارس در سال 244 ق متولد شده است. شیخ طوسی وی را از مدعیان دروغین بابیت در روزگار غیبت صغری میداند. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص401. او قائل به حلول بود. ر.ک: ابنندیم، الفهرست، ص241 و بغدادی، الفرق بین الفرق، ص247. و مدعی بود خدا در وی حلول کرده و به همین جهت به مرتبه خدایی رسیده است. ر.ک: ابنندیم، همان. او از معتقدان به تناسخ برشمرده شده است. پیروان او مدعی الوهیت وی بودهاند. رک: ابناثیر، الکامل، ج8، ص126. شیخمفید ضمن برشمردن گروههای غلات، حلاجیه را غالیان در حق حلاج و اصحاب حلول و اباحه معرفی کرده است. ر.ک: مفید، تصحیح اعتقاداتالامامیه، ص134. حلاج در سال 309ق توسط حامد بن عباس وزیر مقتدرعباسی (295- 320ق) کشته شد. درباره تاریخ زندگانی حلّاج ر. ک: ابناثیر، الکامل، ج 6، ص167؛ ابنخلکان، وفیاتالاعیان، ج 2، ص140؛ ابنندیم، الفهرست، ص190؛ خوانساری، روضاتالجنات، ج 3، ص107؛ بغدادی، تاریخ بغداد، ج8، ص689؛ ابنجوزی، المنتظم، ج13، صص 132، 143، 201 و 206.
2) در یکی از این مناظرات ابوسهل نوبختی از حلاج معجزهای طلبید. او از حلاج خواست تا مو و محاسن سفیدش را به سیاهی برگرداند تا جوان شود. و در مناظره دیگر وقتی حلاج برای جلب مردم، درهمهای غیبی ظاهر کرد، نوبختی از او خواست تا درهمی ظاهر کند که نام خود و پدرش بر دوطرف آن باشد. حلاج در هر دو مناظره در ملأعام رسوا شد. و با نقل این مناظرات در محافل بغداد، عامه مردم به ویژه شیعیان از وی رویگردان شدند. در این زمینه ر.ک: بغدادی، همان، ج8، ص702؛ طوسی، الغیبة، ص401 و اقبال آشتیانی، خاندان نوبختی، ص114.
گرفته است. (1)از اینکه این مناظرات را منابع غیرامامی (2)نیز نقل کردهاند میتوان به صحت آن اعتماد داشت.
جالب آنکه حلاج در جذب ابوالحسن علی بن حسین بابویه قمی (م 329ق)، (3)پدر شیخ صدوق، نیز توفیقی به دست نیاورد. حلاج برای او نامه نوشت و در آن با ادعای وکالت و نیابت امام دوازدهم، او و اهل قم را به پیروی از خود فراخواند. علی بنبابویه قمی نامه را ازبین برد و بعد از مواجهه با او، با خفت تمام وی را از مجلس خود بیرون کرد. (4)
حلاج برای موفقیت و محبوبیت اجتماعی و حتی مصونیت از تکفیرهای محتمل، به حمایت ابوسهل نوبختی بسیار نیازمند بود و اگر ابوسهل از او پیروی میکرد، شیعیان بغداد با او همعقیده میشدند. اقبال آشتیانی احتمال داده که کوشش ابوسهل نوبختی و نیز دوستی ابنفرات (وزیر وقت) با وی و حمایتش از شیعیان، در صدور اولین فتوای قتل حلاج در سال 297ق یعنی اندکی بعد از آغاز
1) ر.ک: اقبال آشتیانی، خاندان نوبختی، ص116. برای اطلاع تفصیلی از این موضوع ر.ک: همو، ص100. ابنندیم مدعی است که ابوسهل، شلمغانی از دیگر مدعیان نیابت را نیز مورد استهزاء قرار داد و دعاوی وی را بیاعتبار ساخت. ر.ک: ابنندیم، همان، ص225. ولی به نظر میرسد که ابنندیم در نقل این حکایت دچار اشتباه شده و این گزارش را با گزارش مربوط به حلاج خلط کرده است.
2) ر.ک: بغدادی، همان ، ج8، ص702 و ابنجوزی، المنتظم، ج13، ص204.
3) وی تربیت یافته مکتب قم بود. او در عصر خویش پیشوای عالمان قم بود. و با نایب سوّم حسین بن روح نوبختی مراوده داشت. خبر وفات علی بن بابویه قمی را امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به نائب چهارم داد تا به مردم اعلام کند. ر.ک: نجاشی، همان، ص261. این مطلب بیانگر جایگاه والای وی میباشد. در کتب رجالی عنوان کتاب برای وی نقل شده که فقط کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة باقی مانده است. از اساتید وی میتوان به سعدبن عبدالله اشعری، علی بن ابراهیم قمی و احمد بن ادریس قمی اشاره کرد. ر.ک: طوسی، الفهرست، ص273.
4) همو، الغیبة، ص403 و خوانساری، روضاتالجنات، ج3، ص143.
دعوت عمومی وی بیاثر نبوده است. (1)خوانساری مدعی صدور توقیعی در لعن و طرد حلاج است (2)ولی به نظر میرسد چنین تعبیری مسامحهآمیز باشد. (3)
بنابر روایتی، ابوسهل و برخی از بزرگان امامیه در هنگام مرگ ابوجعفر محمد بن عثمان عمری نزد وی حضور یافته و وی آنان را از جانشینی حسین بن روح نوبختی پس از خود آگاه کرده است. ابوسهل در روزگار نیابت حسین بن روح با وی همکاری نزدیکی داشته است. (4)البته شیعیان بعد از وفات محمد بن عثمان انتظار داشتند که مقام نیابت با توجه به موقعیت علمی و سیاسی (5)به ابوسهل نوبختی منتقل شود، زیرا وی را شایستة مقام سفارت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند. از وی پرسیده شد که چرا مقام سفارت به غیر وی سپرده شد؟ ابوسهل پاسخ میدهد کسانی که او را به این مقام برگزیدهاند، از ما بیناترند؛ زیرا کار من مناظره با خصم و بحث و گفتگو با آنان است. اگر من مکان امام غائب را چنان که ابوالقاسم میداند، میدانستم، شاید در تنگنای بحث و جدل او را به خصم نشان میدادم؛ در صورتی که اگر ابوالقاسم امام را زیر دامن خود پنهان داشته باشد، هرگز او را به
1) اقبال آشتیانی، همان، ص113.
2) خوانساری، همان، ج3، ص144.
3) مهمترین سند امامیه در لعن حلاج، توقیع مشهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است که به واسطه حسین بن روح نوبختی در رد و لعن شلمغانی صادر شده است و نام چند مدعی نیابت نیز در پایان توقیع آمده است. در قدیمیترین سند توقیع که شیخ طوسی آنرا نقل کرده است نام حلاج در پایان توقیع نیامدهاست. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص410. اما در نسخه دیگر توقیع که طبرسی آن را نقل کرده راوی نام حلاج را در شمار مدعیان بابیت آورده است. ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص474.
4) طوسی، همان، ص371.
5) ظاهراً ابوسهل در بیشتر ایام عمرش، دارای مقام دبیری بوده است. در دورة وزارت ابنفرات شیعی، ابوسهل از منزلت والایی برخوردار بوده و در همین دوره مقامی نزدیک به وزارت داشته است. در این زمینه ر.ک: اقبال آشتیانی، همان، ص99.
کسی نشان نمیدهد، حتی اگر با قیچی قطعه قطعهاش کنند. (1)این گزارش ضمن آنکه جایگاه ویژه وی را در میان امامیه نشان میدهد بیانگر بصیرت و حمایت کامل وی از حسین بن روج نوبختی است.
ابوعلی محمد بن همام (2)إسکافی (3)از جمله علمایی است که در این روزگار نقش ممتازی را بر عهده داشته است. او از دستیاران وکیل دوّم و سوّم به شمار میرفت و از چهرههای سرشناس این روزگار محسوب میشد. ابنهمام به عنوان یک عالم برجسته امامی در بخش عمدهای از دورة غیبت صغری توانست به تبیین مبانی
1) طوسی، همان، ص391.
2) ابوعلی محمد بن ابیبکر، همام بن سهیل اسکافی، (258- 336ق) که نجاشی او را بزرگ اصحاب و از متقدمین آنان و دارای منزلتی بزرگ و کثیرالحدیث میداند. و کتاب الأنوار فی تاریخ الائمة علیهم السلام را، از کتابهای وی نام میبرد. ر.ک: نجاشی، همان، رقم 1032، ص379. شیخ طوسی نیز به وثاقت و جلیلالقدر بودن وی و نیز روایت فراوان وی تأکید دارد. ر.ک: طوسی، رجال، ص438؛ همو، الفهرست، ص141. جایگاه روایی او را میتوان در باقیماندن برخی از اصول شیعه به جهت نقل او درک کرد. اصلهای زید زراد و عاصم بن حمید توسط وی نقل شده است. ر.ک: الاصول الستةعشر، به کوشش مصطفوی، ج2، ص15. بغدادی و شیخ طوسی سال وفات وی را 332ق ذکر میکنند. ر.ک: بغدادی، تاریخ بغداد، ج3، ص365؛ طوسی، رجال، ص494. ولی به نظر میرسد آنچه که نجاشی به عنوان سال وفات وی (336ق) نقل کرده به جهت دقت وی، صحیح باشد. ر.ک: نجاشی، همان. در این زمینه ر.ک: تفرشی، نقدالرجال، ج4، ص344، رقم 51559؛ مازندرانی، منتهی المقال، ص294، رقم 2409؛ خویی، معجم رجالالحدیث، ج14، ص232، رقم 9967.
3) إسکاف از نواحی نهروان، بین بغداد و واسط میباشد. ابنجنید إسکافی فقیه و متکلم امامی سدة چهارم قمری نیز از این منطقه میباشد. ر.ک: حموی، معجمالبلدان، ج1،ص252. او ایرانیالاصل است و به نظر میرسد نیاکانش زرتشتی بودهاند ر.ک: نجاشی، همان. در این منطقه سکونت داشتهاند. به گزارش نجاشی نخستین کسی که از خاندان ابنهمام به اسلام گرویده، مابنداذ (ماه بنداد) برادر سهیل و عموی همام بوده است. نجاشی چگونگی اسلام آوردن مابنداذ را نیز نقل میکند. ر.ک: نجاشی، همان.
اعتقادی و سیاسی امامیه بپردازد. (1)کتاب الغیبة شیخ طوسی به درستی نقش او را در این زمینه ترسیم میکند. (2)او به همراه ابوسهل نوبختی در هنگام رحلت محمد بن عثمان به عنوان شاهد بر نیابت حسین بن روح نقشآفرینی میکند. این موضوع بیانگر جایگاه ویژه وی در میان امامیه میباشد. او در ابلاغ طرد و لعن شلمغانی از مدعیان دروغین نیابت نیز نقش داشته که در این جستار به آن اشاره خواهد شد.
آخرین مقطع تاریخی طرح ادعاهای دروغین، روزگار غیبت کبری میباشد. در این دوره افراد زیادی به دروغ ادعای مهدویت و بابیت را مطرح کردهاند که این مختصر مجال پرداختن به همة آنها را فرصت نمیدهد. اما در دایرةالمعارف تشیع و در ذیل مدخل باب به برخی از مهمترین آنها اشاره شده است. برای نمونه در این مدخل اشاره شده است که محمد بن سعد شاعر کوفی (م540)؛ احمد بن حسین رازی (م670ق) و سید شرفالدین ابراهیم (م 663ق) ادعای نیابت و بابیت داشتهاند. سید شرفالدین ابراهیم در ابتدا ادعای بابیت داشت؛ وی مدتی در خراسان روزگار سپری کرد و در نهایت در مراجعت به شیراز ادعای امامت کرد. صاحب کتاب ادب المرء، حسین بن علی اصفهانی کاتب (م853ق)؛ علی بن محمد سجستانی بغدادی (م860ق) نویسنده کتاب ایقاظ؛ سید محمد هندی (م987ق) ادیب و شاعری که در مشهد میزیسته و عباس فاطمی که در قرن هفتم میزیسته از دیگر مدعیان دروغین بابیت و مهدویت معرفی شده در ذیل این مدخل هستند. و در نهایت درویش رضا قزوینی (م1041ق) در روزگار شاه صفی
صفوی؛ شیخ مهدی مشهدی (م1291ق) صاحب کتاب الاسرار و الملاحم؛ سید علی مشهدی بزاز در روزگار شاه سلیمان؛ محمد فاسی مغربی (م1095ق) صاحب کتاب سبیل الاولیاء؛ میرزا محمد هروی در روزگار فتحعلی شاه قاجار؛ محمد بن عبدالله حسان المهدی (1860 – 1920م) مؤسس فرقه صالحیه در صومال نیز از دیگر مدعیان مهدویت و بابیت برشمرده شدهاند. (1)
گفتنی است در روزگار کنونی نیز خطر قرار گرفتن در دام مدعیان دروغین در مورد تمامی اقشار جامعه قابل تصور است و دور از ذهن نمی باشد؛ اما اقشار مذهبی به خاطر علقههای اعتقادی بیشتر در معرض خطر قرار دارند. امروزه دشمنان دین و افکار اصیل اسلامی، نتیجهبخش نبودن بهرهگیری از زور و ابزارهای سخت و خشن را در تغییر نگرشهای اصیل جامعه درک کردهاند. و از این رو به بهرهگیری از روشهای نرم و خزنده و نفوذ از روزنه ایجاد شبهه در اعتقادات و گسترش تفکرات انحرافی در پوشش دینی و مذهبی روی آوردهاند. قالبهایی چون ارتباط با امام زمان علیه السلام، مکاتبه با آن حضرت، ارائه رهنمودهای دروغین از سوی آن حضرت، تعیین وقت ظهور و مانند آن از مصادیق این جریانات انحرافی است. آنچه مدعیان دروغین مهدویت را در عصر ارتباطات از مدعیان پیشین متمایز میسازد عبارتند از:
1.برخورداری از انسجام تشکیلاتی؛
2.رعایت اصول حفاظتی و رازداری در اجرای برنامهها و برخورد با سایران؛
3.وجود رابطة شدید مرید و مرادی بین اعضاء و مدعیان دروغین؛
4.برخورداری آنان از حمایت بیگانگان و برخی محافل مشکوک؛
5.سوءاستفاده از احساسات و تعصبات مذهبی؛
6.استفاده از ابزار ارتباط جمعی برای نفوذ خود.
1) ر.ک: دایرةالمعارف تشیع، ج3، ص4.
تنوعات مدعیان دروغین به لحاظ مقطع تاریخی طرح ادعا
روزگار حضور امامان معصوم علیهم السلام
روزگار غیبت صغری
روزگار غیبت کبری
قرون ابتدایی غیبت کبری
عصر ارتباطات
جایگاه سخن از سبکشناسی مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین به کارکرد الگویی آن بر میگردد. البته در اینجا معنای «اسوه» (1)و «سرمشق» از الگو مدنظر است. این کلمه در اصطلاح اسلامی برای پیروی از الگوهای شایسته استفاده میشود. در قرآن کریم واژه اسوه به همراه حسنه (2)آمده است. طبق این معنا الگو به معنای نمونهای قابل پیروی است. در بسیاری از کاربردها و در مواردی نظیر الگو بودن معصومان علیهم السلام، الگو به همین معنا به کار برده میشود.
نحوة مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین و شاخصهای حاکم بر آن، میتواند الگوی رفتاری دیگران قرار گیرد. تحقیق پیرامون زندگی و رفتار ائمه علیهم السلام، میتواند جلوههای مدیریت اسلامی در مواجهه با بحرانها را به نوعی منعکس
1) این واژه از ماده «ا، س، و» به معنای اقتدا کردن و راضیبودن به رفتار الگو و در احوال مثل او بودن است. و در اصطلاح به معنای الگویی است که انسان از آن پیروی میکند، چه در زمینه خوبی و چه در زمینه بدی. ر.ک: راغب اصفهانی، المفردات، ص76. بهترین اسوهای که قرآن کریم معرفی میکند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است؛ چون در آیهای که حضرت به عنوان اسوه برشمرده شدند، هیچ قیدی ذکر نشده است و این یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تمام مسائل اسوه و الگو برای مسلمین میباشد.
2) «قَد کانت لَکُم أسوَة حَسَنه فِی إبراهیم». ممتحنه: 4؛ «لَقَد کانَ لَکُم فِی رَسُولِ الله أسوَة حَسَنه». احزاب: 21.
کند. در این زمینه نحوة مواجههای که ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت به عنوان واقعیتی انکارناپذیر داشتند در حقیقت منعکسکنندة عملکرد عینی سبک خاصی از مدیریت الهی و گرفتن بهترین تصمیمات و موضعگیریها، متناسب با شرایط و مقتضیات میباشد که تحقیق پیرامون آن میتواند به شاخصها و اصول موضوعه سازگار و متناسب با اعتقادات در مراحل مختلف فرایندهای برنامهریزی منجر شود.
نکته اساسی در خور یادکرد این که در این جستار مراد از مدعیان دروغین مفهومی است که شامل مدعیان دروغین وکالت و نیابت نیز میشود.
در این فصل فرض بر این بوده است که سبک امامان معصوم علیهم السلام در مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت، سبکی جامع، پویا و منعطف است. رهیافتی که سعی دارد از سنتشکنیها و بدعتگذاریها جلوگیری کند و از سویی دیگر، حفظ اندیشه مهدویت را به دنبال داشته باشد. از این رو برای نشان دادن صحت این استدلال تلاش میشود که نشان داده شود:
ائمه علیهم السلام از چه اقدامات و برنامههایی در راستای پیشگیری از پیدایش مدعیان استفاده کردند؟
ائمه علیهم السلام از چه اقداماتی در کنترل و رفع پیامدهای منفی مدعیان دروغین استفاده کردند؟
شاخصهها و ویژگیهای مدیریت بحران ائمه علیهم السلام در مواجهه با مدعیان دروغین چه بود؟
در تعریفی که از سبک (1)ارائه میشود، تأکید میشود سبک هر فردی به
1) .Style.
شخصیت و طرز تفکر او بازگردانده میشود که مربوط به نوع تفسیر و تعبیر از تفکرها و نُرمهای اجتماعی اوست. «سبک یا شخصیت آدمی عبارت است از تعبیر و تفسیر دیگران از رفتارهای نسبتاً پایدار او». (1)
با توجه به رویکرد بحث حاضر، مفهوم سبک عبارت است از: برایند مبانی فکری، بینشها و گرایشهای شخص در قالب رفتار، گفتار و نوشتار که او را از دیگران متمایز میکند. البته، هر شخص ممکن است سبکهای مختلف را با تکیه بر اصول موضوعه بینشی و گرایشی واحد در ساحات و موضوعات مختلف به کار گیرد.
بنابر نکتة پیشگفته، سبکشناسی مواجهه امامان معصوم علیهم السلام به معنای شناسایی شیوة برخورد آنان با پدیدة مدعیان دروغین در زمانهای مختلف است. به عبارتی پاسخگویی به این پرسش که امامان معصوم علیهم السلام با تکیه بر اصول، چه شیوه مناسبی را برای مقابله با مدعیان دروغین مهدویت به کار میگرفتهاند.
واژه مواجهه (2)(رو در رویی)، که در عنوان به کار رفته است در جایی به کار برده میشود که دو طرف مخالف در میان باشد، خواه در وجود یک نفر، دو نفر یا دو گروه.
ائمه علیهم السلام با به کارگیری منابع انسانی و امکانات، قابلیتها و ظرفیتهای موجود برگرفته از آموزههای اسلامی برای نیل به اهدافی که متأثر از نظام ارزشی اسلام است گام بر میداشتند.
این جستار بر این مهم تأکید دارد که ائمه علیهم السلام در مواجهه با مدعیان دروغین به
مدیریت جامعه شیعی در مواجهه با این پدیده تمسک جستهاند. به عبارتی سبک امامان علیهم السلام در مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت «سبک مدیریتی» از سنخ «مدیریت بحران» بوده است. مدیریت بحران عبارت است از مجموعهای از چارهجوییها و تصمیماتی که در مقابله با بحران انجام میگیرد و هدف آن کاهش روند بحران، کنترل بحران و کاهش و رفع بحران است. (1)
بیهیچ گمان اتخاذ چنین سبک مدیریتی از سوی ائمه علیهم السلام بدین جهت بود که آنان رهبری جامعه شیعی را به عهده داشتند. رهبری یک فرایند نفوذ اجتماعی است (2)و معمولاً سه عنصر در تعاریف رهبری یافت میشود که عبارتند از: توانایی نفوذ، میل و اشتیاق افراد و جهتگیری به سمت اهداف. در یک جمعبندی میتوان رهبری را توانایی نفوذ در دیگران به منظور نیل به اهداف تعریف کرد. (3)
اما نکته اساسی این است که مدیریت، یکی از وظایف رهبران است و رهبر هر جامعهای باید تلاش کند که مدیر آن جامعه نیز باشد؛ یعنی بتواند علاوه بر نفوذ اجتماعی که دارد، از طریق دیگر نیز بر افراد تأثیرگذار باشد و بر آنها نفوذ داشته باشد. رهبر از طریق ایجاد بصیرت نسبت به آینده، جهت را مشخص میکند و از طریق انتقال این دید به افراد و الهامبخشی، آنان را برای غلبه بر موانع آماده میسازد. (4)
در سبکشناسی مواجهه امامان علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت با دو گونه «مدیریت دفعی در مرحله پیشینی» و «مدیریت رفعی در مرحله پسینی» روبرو هستیم. منظور از مدیریت دفعی در مرحله پیشینی از سوی امامان معصوم علیهم السلام در
تقابل با مدعیان دروغین عبارت است از: تعیین اهداف، خطمشیها و راهبردهایی که زمینه اثرگذاری مدعیان دروغین را به حداقل میرساند. این برنامهریزی و مدیریت در عرصة مهدویت نوعی تفکر دورنگر و جامع برای شیعیان ایجاد میکند و آموزه مهدویت را فهمپذیر میکند و آنان را از سقوط نجات میدهد. به عبارتی در مدیریت دفعی، امامان معصوم علیهم السلام تلاش کردند با انتخاب هدفهای صحیح و بازنمایی آموزه مهدویت زمینه را برای پیدایش مدعیان دروغین ببندند و در مدیریت رفعی با برنامهریزی عملیاتی با هدف کارآیی، تلاش کردند کارها به درستی انجام شود.
در این نوع مدیریت تأکید بر اثربخشی آموزه مهدویت است؛ به عبارتی در مدیریت دفعی غرض آن است که هدفهای اصلی و مهم انتخاب و تعیین شوند. دید برنامهریزی در این زمینه، جامع و بلندمدت است. در مدیریت دفعی در مواجهه با مدعیان دروغین امکانات و منابع بالقوه جامعه شیعی نیز مدنظر گرفته میشود؛ برخلاف مدیریت رفعی که فقط به امکانات و برنامهریزی بالفعل توجه میشود.
ائمه علیهم السلام در این راستا بر برنامهریزیها و اقدامات پیشگیرانه قبل از پیدایش مدعیان دروغین اهتمام داشتند. در این زمینه بر ایجاد آمادگیهای لازم جهت مقابله با مدعیان دروغین مهدویت تأکید میشود. مهمترین سازوکارها و اقدامات ائمه علیهم السلام در این راستا عبارتند از:
در نهادینهسازی رویکرد کیفی به آموزه مهدویت بر نقاط مهم و راهبردی در تبیین آموزه مهدویت تأکید میشود. از آنجا که تبیین و بیان همه جزییات در آموزه مهدویت ممکن نیست و چنین کاری ضرورتی هم ندارد، امامان
معصوم علیهم السلام توجه خود را بر نقاط حساس و راهبردی در تبیین مهدویت معطوف کردند. منظور از «نقاط راهبردی و حساس»، نقاطی است که انحراف و اشتباه در آنها موجب صدمات سنگینی میشود، و بیان آنها موجب کارایی بیشتری میگردد.
البته ائمه علیهم السلام افزون بر ورود به مباحثی که به مبانی اصلی اندیشه مهدویت مرتبط بود- مانند مسائل مرتبط به غیبت، حکومت جهانی و … – در شناسایی، استخراج و رصد موضوعات مهدوی به نحوی اقدام میکردند که اعلام نظر در آن زمینه و تحقق یک ممیزه فکری، به گونهای با مقاصد اصلی اندیشه مهدویت مرتبط باشد (1)و از ورود به مباحثی که نتیجه عینی و عملی مشخص نداشت، پرهیز میکردند. (2)
برای نمونه برجستهسازی باور به غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سالها قبل از وقوع غیبت در همین راستا انجام شده است. در تبیین این مسئله میتوان گفت مسئله
1) قابل ذکر است که چون نظریه منجی موعود را با معیار روایی محک بزنیم، ضمن تأیید اصل نظریه منجی، هیج جای تردید برای حکم به کذب افرادی که در گسترة تاریخ اسلام تاکنون ادعای مهدویت داشتهاند و احیاناً نهضتهایی را هم برپا کردهاند، باقی نمیماند.
2) به نظر میرسد با این دیدگاه بایستی در انبوه روایات نسبت داده شده به پیامبر و ائمه علیهم السلام پیرامون حوادث آخرالزمان با رویکردی نقادی نگریست. قابل ذکر است که در چاپ هشت جلدی معجم أحادیث الامام المهدی، 563 روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در موضوع مهدویت استقراء شده است که بخش قابل توجهی از این روایات پیرامون حوادث آخرالزمان است. نکته قابل تأمل اینکه بسیاری از روایات علائم ظهورسندی متصل به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ندارد. گردآورندگان معجم أحادیث الامام المهدی با عبارت «لم یسنده إلی النبی» به این حقیقت اشاره کرده اند. این روایات حدود 130عدد میباشد. این گونه به نظر میرسد که از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اجمالاً پیشگوییهایی دربارة حوادث آینده و ظهور مهدی علیه السلام بیان شده است، ولی این روایات در چند صد سال دچار تحریف و با انگیزههای فراوانی مطالبی بر آنها افزوده شده است.
غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف، همزمان با گسترش رسالت الهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جامعه اسلامی مطرح شد و اولین سخنان درباره غیبت مهدی علیه السلام از زبان آن حضرت صادر گردید. (1)بر همین اساس امامان علیهم السلام نیز در هر زمان به فراخور حال و وضعیت جامعه، موضوع غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف را به شیعیان گوشزد میکردند. انبوه روایاتی که تا زمان امام صادق علیه السلام برای شیعیان نقل شده بود، مسئله غیبت را برای بسیاری از ایشان به باوری مسلّم تبدیل کرده بود که در وقوع آن شک نداشتند و حتی از امام علیه السلام دربارة چگونگی آن پرسش میکردند. (2)با نزدیک شدن زمان غیبت، گفتار امامان در این زمینه از تصریح بیشتری برخوردار میشد. در سخنان معصومین علیهم السلام مسئله غیبت، اساساً به عنوان یک سنت الهی مطرح شده که در امتهای پیشین و انبیای گذشته و اوصیای ایشان معمول بوده است. در این بیانات بر این نکته تأکید شده که پیامبران الهی نیز در برهههایی از دوران نبوتشان، بنا به عللی از انظار مردم و از میان جامعه غایب میشدند. از جمله پیامبرانی که در این روایات به غیبت آنها اشاره شده حضرت صالح است. براساس این روایات، وی در سن پیری از میان قومش غایب شد و غیبتش به طول انجامید؛ به طوری که چون به میان قومش بازگشت او را نمیشناختند. (3)چنین غیبتهایی برای حضرت یونس، یوسف، موسی و برخی دیگر از پیامبران نیز ذکر شده است. (4)
فراوانی روایاتی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره غیبت مهدی علیه السلام نقل شده بود و آگاهیهایی که از طرف امامان صورت گرفته بود، سبب شد که غیبت به صورت
یک باور عمومی و واقعهای مسلّم و حتمی در آید؛ البته این امر سبب بهره برداریهای منفی بسیاری از فرقهها نیز شد.
گزارشهای فراوانی نشان میدهد، که امامیه و واقفیه احادیث غیبت را سالها قبل از وقوع غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل کردهاند. در میان راویان واقفی، ابومحمد علی بن احمد علوی قرار دارد که کتابی در تأیید آیین واقفه با عنوان فی نصرة الواقفه نوشته است. در این کتاب حدیثی را از امام صادق علیه السلام نقل میکند که به دو غیبت کوتاه و بلند برای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است. (1)
بنابر گزارش آقابزرگ تهرانی چنین روایاتی که به وقوع دو غیبت برای مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است را، حسن بن محبوب در کتاب المشیخه و فضل بن شاذان در کتاب الغیبة (م260ق) آوردهاند هر چند این دو کتاب به دست ما نرسیده است. (2)
مهمترین فرقهای که بیشترین سوءاستفاده را از روایات غیبت کرد، واقفیه بود. آنان ادعا کردند که موسی بن جعفر علیهما السلام همان مهدی است و در غیبت به سر میبرد و گزارش شهادت آن حضرت را توجیه کردند. آنان روایات غیبت را نقل و آنها را درباره امام کاظم علیه السلام و عقاید خود تأویل میکردند. (3)جالب آنکه اولین کتابها در موضوع غیبت به وسیله برخی از سران واقفیه و به منظور اثبات مدعای خود درباره غایب شدن امام هفتم علیه السلام نوشته شد و در آن، ضمن بیان روایات منقول از امامان، به طرح مسئله غیبت پرداختند. علی بن حسن طائی معروف به طاطری (4)و ابنسماعه هر دو از سران واقفیه هستند و اولین کتابهای غیبت را
1) طوسی، الغیبة، ص44.
2) طهرانی، الذریعة، ج21، ص69.
3) نوبختی، فرقالشیعة، ص118.
4) نجاشی، همان، ص254.، رقم 667. از علی بن حسن طاطری کوفی به خاطر عقاید منتشرهاش در اصول و مبانی اعتقادی واقفه به عنوان دانشمندترین فرد در میان واقفیه یاد شده است. ر.ک: مونتگمری وات، «نکاتی از فهرست شیخ طوسی مربوط به دوران اولیه امامت»، ترجمه سید جلال حسینی بدخشانی، یادنامه شیخ طوسی، ج3، ص583. شمار کتابهای وی را بیش از سی کتاب برشمردهاند. ر.ک: طوسی، الفهرست، ص156. ابوسهل نوبختی ردیهای بر کتاب وی با عنوان الرد علی الطاطری دارد. به نظر میرسد کتابی که نجاشی از ابوسهل با عنوان الرد علی الواقفه یاد کرده همین کتاب باشد. ر.ک: نجاشی، همان، ص33.
هم این دو نگاشتند.
در این میان نعمانی به نکته مهمی اشاره دارد. وی معتقد است با ملاحظه بسیاری از احادیث پیشبینی کننده غیبت، اگر این امر به وقوع نمیپیوست اصل اساسی امامت بیاعتبار میشد. (1)وی در ادامه تصریح میکند که خدای متعال با وقوع غیبت صحت انذارهای ائمه علیهم السلام را درباره غیبت و درستی اعتقاد ایشان را درباره آن ثابت کرد. (2)
1) در این زمینه گفتنی است که ساشادینا بدون توجه به این امر مهم در رساله دکتری خویش با عنوان «عقیده مهدویت در تشیع امامیه» که در سال 1976م در دانشگاه تورنتو دفاع شده است. تقسیم غیبت به دو قسمت کوتاه و بلند را ابداع نعمانی میداند. وی توجه ندارد که کاری که نعمانی و سایر علمای شیعه بعد از او همچون صدوق (م381ق)، مفید (412ق) و طوسی (م460ق) انجام دادهاند صرفاً تطبیقی بین دو غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف و احادیثی بود که سالها قبل، این اتفاق را پیشبینی میکنند.
2) نعمانی، الغیبة، ص6. آنچه نعمانی را وادار میکند تا ادعای بطلان مذهب امامت، در صورت حادث نشدن غیبت را داشته باشد، بدون شک به خاطر وجود روایات بیشماری است که در این موضوع قرار دارد. نعمانی باب دهم از کتاب الغیبة را چنین نامگذاری میکند: «ما روی فی غیبة الامام المنتظر الثانی عشر عجل الله تعالی فرجه الشریف و ذکر مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام و الائمة علیهم السلام بعده و انذارهم بها». از مجموع 483 روایت شمارهگذاری شده در الغیبة، نود روایت، یعنی نزدیک به یک پنجم احادیث الغیبه در باب دهم قرار دارد. این باب، از حجیمترین بابهای الغیبة است. دستهبندی احادیث این باب براساس مضمون و نوع بیان مقوله غیبت، به خوبی تواتر معنوی حدوث غیبت برای امامی از اهلبیت علیهم السلام را که همان امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف است را ثابت میکند.
شواهد فراوانی در دست است که بیانگر این مهم است که غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مقولهای شناختهشده و تعریفشده بوده است. ابوسهل نوبختی در التنبیه مینویسد:
درستی غیبتش را به واسطه اخبار مشهوری که در باب غیبت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده و این که او دو غیبت دارد و یکی از آن دو، دشوارتر از دیگری است، به اثبات میرسانیم. … پس همانگونه که شرح دادیم، تصدیق روایات، باعث اعتقاد به امامت فرزند امام حسن عسکری علیه السلام میشود. او همانطور که در احادیث آمده است، غیبت کرد. این اخبار مشهور و متواترند. شیعه متوقع و منتظر آن غیبت بود؛ همانطور که امیدوار به قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از غیبت است تا عدل و داد را ظاهر سازد. (1)
از جمله شواهدی که بیانگر شناختهشده بودن غیبت در میان شیعیان بوده، کتابهای متعدّدی است که در تبیین مسئله مهدویت، از دیرباز تاکنون، به رشتة تحریر در آمده است. آثار به جا مانده از میراث مکتوب شیعه در حوزة مطالعات مهدوی و به خصوص غیبت نگاریها قابل مقایسه با اهل سنّت نمیباشد.
میراث مکتوب روایی شیعه در عرصة غیبتنگاریها نشانگر فرهنگسازی ائمه علیهم السلام در تأکید بر نقاط اصلی و راهبردی در آموزه مهدویت است. با جستجو در کتابهای فهرست نام پنجاه و دو نفر از راویان شیعه از عصر حضور معصومان علیهم السلام تا پایان قرن پنجم - که کتابهایی در موضوع غیبت نگاشتهاند- یافت میشود: هیجده نفر از نویسندگان این مجموعه پیش از غیبت، پانزده نفر در دوران غیبت صغری و نوزده نفر در دوران غیبت کبری تا پایان قرن پنجم
1) ر.ک: صدوق، کمالالدین، ص184.
بودهاند. (1)متأسفانه از این کتابهای بسیار، تنها اندکی در گذر زمان از گزند حوادث رهیده و به دست ما رسیده است. و از دیگر کتب، جز نامی در فهرستنگاریها یافت نمیشود.
غیبتنگاران امامی کتابهای خود را با عناوینی همچون: الغیبة، أخبار المهدی، اثبات الغیبة، کشف الحیرة، اخبار القائم و الفتن و الملاحم و … مینگاشتند. و در این کتابها موضوعات مرتبط با حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف چون: غیبت امام عصر، تعداد غیبتها، سبب غیبت، علّت طولانی شدن غیبت، علائم پیش از ظهور، هرج و مرجها، کثرت فساد در زمین، موانع ظهور و غیبت پیامبران پیشین و… مورد بحث و بررسی قرار میگرفت.
مهمترین عالمان امامی که در عصر حضور امامان به غیبتنگاری شهرت یافتند عبارتند از: عباس بن هشام ناشر اسدی (م 219)؛ وی از اصحاب امام رضا علیه السلام میباشد. (2)ابراهیم بن صالح انماطی کوفی، (3)محمد بن حسن بن
1) ر.ک: غلامعلی، «درآمدی بر غیبتنگاری»، فصلنامه حدیث اندیشه، ش3، ص97.
2) همان،ص 280، رقم 741.
3) ابواسحاق ابراهیم بن صالح انماطی کوفی، یکی از رجال موثق شیعه بود که در زمانی نزدیک به غیبت صغری میزیست و کتابهایی داشت که از بین رفته، ولی از کتاب الغیبة او نام برده شده است. نجاشی وی را توثیق میکند و متعرض مذهب وی نمیشود که نشانگر صحت مذهب وی میباشد. ر.ک: نجاشی، همان، ص15، رقم 13. جاسمحسین به اشتباه وی را واقفی مذهب دانسته است. ر.ک: جاسمحسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص29. در حالی که ابراهیم بن صالح انماطی اسدی واقفی مذهب، شخص دیگری میباشد که نجاشی او را از اصحاب امام هفتم علیه السلام میداند و تصریح به وقف وی دارد و از او فقط یک کتاب نام میبرد. ر.ک: نجاشی، همان، ص24، رقم 37. طوسی به اشتباه او را از اصحاب امام باقر علیه السلام برشمرده است. ر.ک: طوسی، رجال، ص124، رقم 13. چرایی اشتباه را بنگرید در: قهپایی، مجمعالرجال، ج1، ص49. به یقین او غیر از ابراهیم بن صالح صاحب کتاب الغیبة است. تفرشی و سید خویی بر تمایز این دو تأکید دارند. ر.ک: تفرشی، نقدالرجال، ج2، ص32 و خویی، معجم رجالالحدیث، ج1، ص218، رقم 183. در مقابل تستری بر اتحاد این دو تأکید دارد. ر.ک: تستری، قاموسالرجال، ج1، ص211، رقم 126.
جمهور، (1)عبدالله بن جعفر حمیری که کتابهای متعدّدی چون: الغیبة، المسائل و التوقیعات، الفترة و الحیرة و قرب الاسناد الی صاحب الأمر را نگاشته است؛ (2)ابراهیم بن اسحاق نهاوندی، (3)معلّی بن محمد بصری، (4)حسن بن علی بن أبیحمزه، (5)حسن بن محمد بن احمدصفّار، (6)سلامة بن محمد بن اسماعیل (م339ق) که کتاب الغیبة و کشف الحیرة را نگاشته است. (7)فضل بن شاذان نیشابوری که آثار فراوانی با موضوع مهدویت با نام های: القائم، الملاحم، اثبات الرجعة، حدیث الرجعة و الغیبة نگاشته است. (8)نسخة خطی کتاب الغیبة او موجود است. (9)و علی بن مهزیار اهوازی که از راویان امام رضا و امام جواد علیهما السلام بوده و دو کتاب به نامهای القائم و الملاحم نگاشته است. (10)
1) نجاشی، همان،ص 337، رقم 901.
2) همان،ص 219، رقم 573.
3) همان،ص 19، رقم 21.
4) همان،ص 418، رقم 1117.
5) همان،ص 36، رقم 73.
6) همان،ص 48، رقم 101.
7) همان،ص 192، رقم 514.
8) همان،ص 306، رقم 840. البته کتاب الغیبة وی همچون اکثر غیبتنگاریهای پیش از روزگار غیبت صغری به دست ما نرسیده است. به نظر میرسد موارد بسیاری را که شیخ طوسی به صورت مرسل و گاهی مسند بهویژه در بخشهای پایانی کتاب از او نقل کرده با استفاده از کتاب الغیبة او بوده است؛ هر چند که خود شیخ چیزی در این باره نگفته است. در این زمینه افزودنی است که آقابزرگ طهرانی معتقد است نسخه خطی این کتاب موجود است. ر.ک: طهرانی، الذریعة، ج16، ص78.
9) همان، ج16، ص78.
10) نجاشی، همان،ص 253، رقم 664.
در روزگار غیبت صغری و دهههای ابتدایی غیبت کبری مهمترین اشخاصی که به غیبتنگاری شهرت یافتهاند عبارتند از: حسن بن محمد بن احمد صفّار، (1)احمد بن علی بن خضیب ایادی، (2)مظفّر بن علی بن حسین طهرانی، (3)سلامة بن محمد بن اسماعیل، (4)عبدالعزیز بن یحیی جلودی، (5)علی بن محمد بن ابراهیم رازی، (6)محمد بن علی بن فضل بن تمام (7)و احمد بن علی بن نوح سیرافی (8)و علی بن بابویه رازی (م339ق) صاحب کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة. (9)
علیرغم این مدارک فراوان، احمدالکاتب و عبدالمنعم نمر هویت مهدی شیعه را مبهم میداند؛ و معتقدند اعتقاد به غیبت زاییدة فرجام شکست در حرکتهای سیاسی در سه قرن نخستین است. زیرا هر جا که حرکتی سیاسی انجام میشد و به شکست میانجامید و رهبرانش کشته میشدند، عدهای از پیروان آن حرکت – که نمیتوانستند شکست را تحمل کنند- غیبت آنان را مطرح میکردند. (10)
میراث روایی شیعه در مسئله غیبت مهمترین پاسخ به کسانی است که غیبت را امری ناشناخته و تعریف ناشده میدانند. علما و محدثان شیعه در تلاشی بینظیر
1) همان، ص48، رقم 101.
2) همان، ص97، رقم 240.
3) خویی، معجم رجالالحدیث، ج18، ص179.
4) نجاشی، همان، ص 192، رقم 514.
5) همان،ص 240، رقم 640.
6) همان،ص 260، رقم 682.
7) همان،ص 385، رقم 1046.
8) همان،ص 86.، رقم 209.
9) همان،ص 261، رقم 684.
10) ر.ک: احمد الکاتب، تطور الفکر السیاسی الشیعی، ص182. و عبدالمنعم النمر، الشیعه، المهدی، الدروز، تاریخ و وثائق، ص165به نقل از الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بین الاثبات و عاصفه الشبهات، ص329.
این روایات را جمع کرده و آنها را به عنوان نشانهای قابلتوجه فراروی مردم قرار دادهاند. سوءاستفاده مدعیان دروغین نیز از چنین روایاتی نشانگر اصالت چنین امری میان مردم بوده است.
امروزه شیعه امامی تنها مذهب ماندگار در گسترة تاریخ است که قائل به غیبت امام خود میباشد و تمامی فرقههایی که به نحوی مدعی غیبت مهدی خود بودند نظیر کیسانیه و واقفیه به تاریخ پیوستند و ماندگاری تاریخی نداشته و پیروان فراوانی را به خود اختصاص ندادند. مدرسیطباطبایی در این باره معتقد است که از بزرگترین ادلّة حقانیت و اصالت مبانی مذهب حقّة اثنیعشری آن است که متقدمان آنان برای سالها در برابر واقفه حتیالمقدور به تضعیف و جرح روات و روایات مربوط به غیبت میپرداختند و بسیاری از آنان را از مجعولات آن گروه میخواندند تا سرانجام گردش ایام، صحت و درستی آن احادیث شریف و پیشگویی ائمه طاهرین علیهم السلام را بر آنان ثابت نمود. شاید این خود خواست خداوند بود که احدی در آینده نتواند ادعا کند که شیعیان اثناعشری بر صحت مدعای خود در غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف جعل حدیث کردهاند. (1)
برای «گفتمان» معانی گوناگونی وجود دارد که با توجه به کاربرد آن در حوزههای مختلف علمی، میتوان نقش و کارکرد خاصی برای آن در نظر گرفت. این مفهوم که در تئوریهای معاصر به یکی از پیچیدهترین و بحث برانگیزترین مسائل تبدیل شده و به گفته برخی از اندیشمندان مفهوم آن مانند مفاهیمی چون زبان، ارتباط، تعامل، جامعه و فرهنگ، اساساً مبهم است. به هر روی منظور از اصطلاح گفتمان در این پژوهه عبارت است از: عقاید، برداشتها و ارزشهای
1) ر.ک: مدرسیطباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص123.
نظاممندی که در یک جامعه یا بخشی از آن ساری و جاری است. ممکن است افراد جامعه از نظر روانی به عقاید، برداشت ها و ارزشهای عمومی خود آگاهی نداشته باشند، ولی اعمال و رفتار آنها داخل این نظام شکل خاص به خود بگیرد. (1)
از حیث مطالعات جامعهشناسی، برای ایجاد ساختار در جامعه و متقابلاً برای شکستن آن، میتوان از گفتمان استفاده کرد. باید دانست در مورد موفقیت گفتمان در ساخت یا تغییر ساخت اجتماعی سه نکته مطرح است:
نقش تحریری گفتمان در ایجاد حرکت و تغییر؛ که بستگی به میزان اثر تبلیغات و شیوههای گفتمان دارد.
نقش اقناعی گفتمان؛ که به انسجام منطقی و ایدئولوژیک آن موکول میشود.
نقش احساسی گفتمان؛ که از طریق برانگیختن احساسات، برای پذیرش ساختارهای جدید و بدیع زمینهسازی می کند. (2)
هر گفتمانی دال و مدلولی دارند. دالها «اشخاص، مفاهیم، عبارات و نمادهای انتزاعی یا حقیقتی هستند که در چارچوب گفتمانی خاص، بر معنی خاص دلالت دارند» (3)و مدلول «نشانهای است که ما با دیدن آن، دال موردنظر برایمان معنا میشود». (4)برای مثال اگر در این بحث تأکید میشود که ائمه علیهم السلام آموزه مهدویت را در قالب گفتمان «امامت منصوص» ارائه کردند، مقام امامت و ولایت بر دال اسلام دلالت دارد. و منظور از «دال مرکزی» در گفتمان، هستة اصلی منظومه گفتمانی را تشکیل داده و سایر نشانهها حول این هسته جذب میشوند. به عبارتی هستة مرکزی صورتبندی گفتمانی دال مرکزی است و سایر نشانهها حول آن
سامان مییابد. دال مرکزی گفتمان امامت منصوص، اسلام بود و سایر دالها حول آن شکل گرفتند.
مفهوم هویتساز در گفتمان «غیریت» است که شناسایی آن، راه شناخت گفتمان است. در برابر گفتمان ممکن است غیریتها و یا دیگر بودهای متعددی مطرح شوند که آن گفتمان از آنها در شرایط گوناگون و برای کسب هویتهای مختلف استفاده میکند. بنابراین تمایز قایل شدن میان غیرداخلی و غیرخارجی امکانپذیر خواهد بود. در اینجا میتوان به گفتمان خلافت به عنوان غیریت گفتمان امامت منصوص اشاره کرد.
به هر روی عمومیت یافتن درک و نگاه عمومی شیعیان به آموزه مهدویت مستلزم عرضه عمومی و تبیین دقیق اندیشه مهدویت در تفکر شیعی بود. از همینرو ائمه علیهم السلام در دوران حضور با جدیت تمام به تعریف حدود این نظریه و تعمیق باور به آن در میان پیروان خود اهتمام نمودند.
امامان شیعه با تأکید بر گفتمان «امامت منصوص» نه تنها مشروعیت خود را برای تعامل اثرگذار بر پیروان خویش تأمین کردند بلکه با بهرهبرداری از «مشروعیت نهادینه شده» برآمده از آن توانستند از تقویت و رشد مدعیان دروغین امامت و مهدویت استفاده کنند. امامت منصوص بدان معنی است که امامت موهبتی است الهی که به شخص برگزیده و معینی در فرزندان فاطمه علیها السلام و امام علی علیه السلام محدود میشود، و امام، قبل از رحلتش با هدایت خداوندی، امامت خود را با معرفی و تعیین صریح و روشن به امام بعدی منتقل میکند. خواه او ادعای قدرت سیاسی و حکومت را داشته باشد و یا نداشته باشد. (1)
فرصت را در یادآوری این نکته مغتنم میشمرم که عمومیت یافتن این درک و
1) جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص335.
نگاه نسبت به معنای خاص «امامت» و فهمپذیری آن مستلزم عرضه عمومی و دقیق نظریه «امامت منصوص» در تفکر شیعی بود. در دیدگاه شیعه، مهدی از مقام «امامت» برخوردار است. شاید در هیچ کدام از اندیشههای موعودی ادیان و مکتبهای مختلف جهان، موردی به جز تشیع دوازده امامی را نتوان یافت که موعودش الزاماً بایستی «امام» باشد. (1)باید برای درک این مقام و ویژگیهای آن در مدلول آیات و روایات ناظر به آنها درنگ کرد. از جملة این مقامات و ویژگیها «نصب» یعنی مقام امامت تنها با جعل و نصب خدای متعال ممکن است. (2)از جمله ویژگیهای امامت، «برتری مقام امامت از نبوت» میباشد؛ این مقام به دلیل عظمت و رتبه والای مقام امامت است که با الهام از تعالیم قرآن کریم و امامان معصوم علیهم السلام به دست میآید. (3)این معارف از مفاد آیة إبتلی (4)به خوبی قابل اثبات خواهد بود؛ شیعیان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از اهل بیت علیهم السلام میدانند، و بر این اساس جایگاه، اوصاف و حقوق اهل بیت علیهم السلام چون «حق مودت»، (5)«حقوق مالی»، (6)«حق وراثت کتاب»، (7)«حق مرجعیت علمی» (8)و «حق ولایت» (9)که همگی
1) موحدیانعطار و دیگران، گونهشناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، ص463.
2) حلّی، کشفالمراد، تحقیق: حسنزاده آملی، ص495.
3) شیخ مفید در بابی با عنوان « القول فی المفاضله بین الائمه و الانبیاء» مینویسد: «برخی از امامیه بر برتری ائمه از آل محمد بر دیگر انبیا و پیامبران پیشین جز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، باور دارند». ر.ک: مفید، اوائلالمقالات، ص7.
4) «وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ«. بقره: 124.
5) «قُلْ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی». شوری: 23.
6) «وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَی وَ... ». انفال:41.
7) «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا...». فاطر: 32.
8) «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ«. نحل: 43.
9) .«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ...». نساء: 59.
برگرفته از قرآن کریم و روایات است را برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قائلند.
نص در اعتقاد شیعه امامی به معنای تأکید صریح بر امامت فردی از سوی خداوند متعال، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یا امام قبلی است. از نظرگاه شیعه، مقام امامت، تالیتلو مقام نبوت، جزیی از آن و به عبارتی، تداومبخش نبوت و علل مبقیه رسالت است، و همانگونه که رسول از جانب خداوند متعال تعیین میشود، امام نیز باید از سوی خداوند متعال تعیین و بر آن تصریح شود. در روایات به چرایی این امر نیز اشاره شده است. از دیدگاه امام رضا علیه السلام مقام امامت برتر، بزرگتر و عمیقتر از آن است که عقول بشر آن را درک کند و به اراده آنان سپرده و با گزینش آنان تعیین شود. (1)
روشن است که با چنین تعریفی از امام و جایگاه او، تعیین وی تنها باید به نص الاهی و انتخاب او انجام گیرد و لذا در موارد بسیاری بر منصوص بودن امامت با در نظر گرفتن این اوصاف تأکید شده است.
تبیین و تفسیر اندیشه مهدویت در چارچوب نظام امامت و ولایت سبب گردید که این اندیشه در زنجیرة حجتهای الهی در ساختار «نظام امامت» نمود یابد.
در چشمانداز اندیشه نبوی و اهلبیت علیهم السلام پس از رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم زنجیرة حجتهای الهی در ساختار «نظام امامت» نمود یافت که خدای متعال با ارزانی داشتن آن، نعمت خویش را بر امت اسلامی به اتمام رساند. محور پر اهمیتی که روایات اهلبیت علیهم السلام عهدهدار بیان آن هستند، بیان امامت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است. و صریحترین راه شناخت مصداق امام، ذکر نام وی توسط پیامبر یا امام قبلی است. در روایات بسیاری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر امامت و خلافت مهدی موعود در کنار یازده امام دیگر اشاره شده است. این روایات به روایات «اثنیعشر» شهرت
1) کلینی، الکافی، ج1، ص154.
یافتهاند. (1)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در اکثر روایاتی که از شمارة امامان سخن گفته است، نام امام اوّل و آخر را هم برده است: «امامان پس از من دوازده تن هستند که اولین آنها علی علیه السلام و آخرین آنها قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است». (2)و در روایتی دیگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ای علی ! آن زمان که یازده نفر از فرزندان تو و من به امامت رسیدند، یازدهمین ایشان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است». (3)و در برخی از روایات در گزارش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از شب معراج بر امامت دوازده شخص به همراه نام تصریح شده است. (4)
این نکته افزودنی است که خاستگاه موعود اسلام در اندیشه شیعی، اسطورهها و باورهای کهن نیست، بلکه اعتقاد به آن به صورت مفهوم «حجت الهی» است که به تعبیر شیعه همیشه در زمین برقرار بوده و خواهد بود. در حالی که اسطورهمحوری یکی از مهمترین مختصات منجی در دیگر ادیان است. (5)
1) بایسته است اشاره کنیم که روایات نبوی صلی الله علیه و آله و سلم در حصر خلفا در دوازده نفر در منابع متعدد اهلسنت نیز آمده است. سید بن طاووس در طرائف مینویسد: «یحیی بن حسن فقیه در کتاب عمدة از بیست طریق نقل نموده که انّ الخلفاء بعد النبی اثنیعشرخلیفة کلّهم من قریش. بخاری از سه طریق و مسلم از نه طریق و ابوداوود از سه طریق و ترمذی ازیک طریق و حمیدی از سه طریق نقل کردهاند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خلفا و امامان بعد از من دوازده نفرند همه آنها از قریشند.»ر.ک: ابن طاووس، الطرائف، ص337. در برخی از روایات اهلسنت، تعداد خلفا به تعداد نقبای بنیاسرائیل تشبیه شده است. ر.ک: احمد بن حنبل، مسند، ج2، ص55. در دستهای دیگر از روایات اهلسنت به این مطلب اشاره شده است که دین اسلام همواره استوار و پابرجاست تا آنکه دوازده نفر خلیفه بیایند که همه آنها از قریشاند. ر.ک: همان، ج5، ص99.
2) صدوق، کمالالدین، ج1، ص259.
3) نعمانی، الغیبة، ص92.
4) کلینی، الکافی، ج1، ص527.
5) برای نمونه در یهودیت با نمادهای غیرواقعی، خرافی و احیاناً شبه الوهی برای توجیه و احتمالاً شبهحماسی کردن نظریة نجاتبخشی و موعودگرایی مواجه میشویم. بسیاری از این مجعولات و خرافهها ساخته یهودیان متأخر است. اسطورة کوه «صهیون» در نزدیکی بیتالمقدس گوشهای از این خرافات است. آنان کوه صهیون را محل اجتماع یهودیان آخرالزمان میدانند. از اسطورههای منجی در یهود، جنگ آرماگدون است که عبارت است از نبرد پایانی میان اقوام در آخرالزمان و غلبة یهود بر اقوام دیگر است. در موعودباوری در آیین زرتشت نیز با برخی از این اسطورهها و باورهای کهن مواجه میشویم. در این زمینه بنگرید به: سلیمانی اردستانی، درسنامه ادیان ابراهیمی؛ راشد محصل، نجاتبخشی در ادیان؛ جان بیناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علیاصغر حکمت.
وجه اهمیت پیوند تفکیکناپذیر مهدویت و امامت در این است که مهدی حجت (1)است و در عموم موارد حجّت به معنای برهان، دلیل و نشانه است؛ در این صورت تأکید تفکر نبوی بر امام بودن مهدی موعود تأکیدی است آشکار بر اهمیت و جوهریت موضوع ظهور حق در عصر موعود. بنابر روایات شیعه، حجّت خدای متعال کسی است که در عین اینکه یکی از مخلوقات است احوال و اوصافش کاملاً الاهی است. چنانچه کلینی در وجه نیاز به حجّت آورده است:
امامان با وجود شباهت با مردم در خلقت در هیچ یک از احوال با مردم شبیه نیستند. امامان به وسیلة حکمت از سوی خدای متعال تأیید شده اند. پس چنین چیزی در هر زمانی در پرتو دلایل و برهانهایی که رسولان آوردهاند برقرار است تا زمین خدا از حجتی که با عِلمی است
1) احادیث فراوانی بر این نکته تأکید دارند که زمین از حجت خالی نخواهد ماند.در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که زمین از حجت خدای متعال خالی نمیگردد؛ این حجت یا ظاهر و معلوم است یا خائف و پنهان. طوسی، الغیبة،ص 87. در احادیث دیگری بر این نکته تأکید شده است که اگر در زمین تنها دو نفرباقی مانده باشند، یکی از آن دو حجت خواهد بود. همان،ص 90. این دو دسته حدیث گویا تأکید زیاد بر این دارند که زمین، هرگز از امام خالی نخواهد بود و اگر امام آشکار و ظاهر نباشد، دلیل فقدان وی نیست؛ بلکه دلیل غیبت او خواهد بود.
که سخنش را تصدیق و عدالتش را قطعی میکند خالی نباشد. (1)
آموزه امامت منصوص نقش اساسی در مصونیتبخشی به جامعه شیعی را بر عهده داشت. بازتاب این باور را میتوان در اشعاری جستجو کرد که در آن بر وصایت ائمه علیهم السلام تأکید شده است. (2)
شیخ مفید در الفصول المختاره این شبهه را به نقل از مخالفان مطرح کرده است: «النص الجلی علی امیرالمؤمنین علیه السلام شیء حادث»، سپس با تکیه بر شواهدی چون شعر سید اسماعیل حمیری:
وفیهم علی وصی النبی بمحضرهم قد دعاه امیراً
این اعتقاد را به دوران اول اسلام مربوط میداند. (3)کاربرد واژگان «وصایت»، «ولایت» و «امامت» نیز گواهی است بر منصوص بودن امامت از دیدگاه شیعیان. با استناد به شواهد متعدد به جای مانده از تاریخ، این مطلب به دست میآید که لقب «وصی» برای امام علی علیه السلام مشهور بوده است. یعقوبی در تاریخش نقل میکند: ابوذر در زمان عثمان بر در مسجد ایستاد و خطبهای خواند و گفت: « ... علی ابیطالب وصی محمد و وارث علمه»؛ (4)مالکاشتر هنگامی که مردم با امام علی علیه السلام بیعت کردند گفت: «أیها الناس هذا وصی الاوصیاء و وارث علم الانبیاء
1) کلینی، الکافی، ج1، ص168.
2) برای نمونه اشعار فضل بن عباس نشاندهنده جایگاه چنین باوری است: الا ان خیر الانس بعد محمد وصی النبی المصطفی عند ذی ذکر/ و اوّل من صلّی مع بنیه و اوّل من اردی الغواه لدی البدر. تاریخ الطبری، ج3، ص449.
3) مفید، الفصول المختاره، ص 5. همچنین سیدمرتضی در کتاب الشافی فی الامامه دیدگاه قاضی عبدالجبار را در کتاب المغنی نقل میکند: «إن من ادّعی النّص علی هذا الوجه عددهم قلیل و إنّما تجاسر علی ذلک ابنالراوندی و ابوعیسی الورّاق و قبلهم هشام بن الحکم...». ر.ک: سیدمرتضی، الشافی فی الامامه، ج2، ص108.
4) تاریخ یعقوبی، ج2، ص 171.
...»؛ (1)محمد بن ابیبکر در نامهای خطاب به معاویه نگاشت: «...یالک الویل، تعدِلُ نفسَک بِعلی و هو وارثُ رسولِ الله و وصیه...». (2)
شهرت وصایت امیرمؤمنان علیه السلام در کتابهای لغت نیز بازتاب داشته است؛ در برخی از کتابهای لغت، ذیل ماده «وصی» به این نکته اشاره شده است که واژة «وصی» لقب علی بن ابیطالب علیه السلام بوده است. (3)مبرد در الکامل شواهد متعددی از شعرای مطرح عرب چون: کمیت، ابوالاسود دوئلی و حمیری ذکر کرده، مبنی بر این که لقب امام علی علیه السلام «وصی» بوده است. (4)
بنا به شواهد متعدد دیگری، خود ائمه علیهم السلام، بر نصب خود از سوی پیامبر تأکید داشتهاند، برای نمونه: در نامة مفصلی که امیرمؤمنان علیه السلام به معاویه نوشتهاند، اعتقاد بر اندیشة نصّ و امامت الاهی کاملاً مشهود است: «... ما اهل بیت (پیامبر) هستیم، خداوند متعال ما را اختیار کرده و برگزیده و نبوت را در ما قرار داده است ... پس فرمانروایی ما را سزد»؛ (5)امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از شهادت امام علی علیه السلام خطبهای خواندند و فرمودند: «انا الحسن بن علی و انا ابن النبی و انا ابن الوصی»؛ (6)
در دعاهای امام سجاد علیه السلام نیز اشارات صریحی بر منصوص بودن امامان و عقیدة «وصایت» و «نصب» الاهی دیده میشود؛ چنانکه در یکی از دعاها میفرماید: «ربّ صلّ علی أطائب أهلبیته الّذین اخترتَهم لأمرک و جعلتَهُم خَزنةَ
1) همان، ص 178.
2) مسعودی، مروجالذهب، ج3، ص11.
3) «وقیل لعلی علیه السلام وصی لاتّصال نسبه و سببه و سَمته بنسب سیدنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم... هذه صفاته عند السلف الصالح». ر.ک: ابنمنظور، لسانالعرب، ج15، ص 321.
4) المبرد، الکامل فی اللغة و الادب، ج1، ص 240.
5) ثقفی کوفی، الغارات، ص 195.
6) حاکمنیشابوری، المستدرک، ج3، ص 172.
علمک ...» (1)و در جای دیگر میفرماید: «اللهمّ إنّ هذا المقام لخلفائک و أصفیائک و موضع امنائک ...». (2)
این نمونهها نشان میدهد که، ریشههای عقیده «تنصیص» و «نصب» از ابتدای شکلگیری تشیع امامی، وجود داشته و در احادیث و سخنان پیامبر اسلام ریشه داشته است.
به نظر میرسد این آموزه در روزگار منتهی به غیبت صغری به عنوان یک اصل مسلّم پذیرفته شده بود. ابوسهلنوبختی در کتاب التنبیه (3)که حدود سال 290ق آن را به انجام رسانده، بر لزوم وجود امام منصوص و عالم بر کتاب و سنت که واجبالطاعه است و در کتاب خدا و سنت دچار فراموشی و اشتباه و خطا نمیشود، به عنوان آموزة امامیه تأکید کرده است. او بر وجوب عقلی نص از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای جانشین خود تأکید میکند. (4)
تأکید فراوان امامان معصوم علیهم السلام بر منصوص بودن امامت و برخورداری از علم الهی و لدنی تا حدود زیادی ناظر به رد دیدگاههای عباسیان، علویان حسنی و دیگر مدعیان امامت و مهدویت بوده است. ائمه علیهم السلام تلاش کردند این ذهنیت را که وظیفه امام تنها تصدی مقام سیاسی و یا تلاش برای استقرار حکومت است، تا حد زیادی تعدیل کنند. آنان در تبیین وظیفه امام بر این نکته تأکید داشتند که وظیفه مهم و اساسیتر امام تعلیم حلال و حرام، تفسیر شریعت، تزکیه و تربیت اخلاقی و در یک کلام مرجعیت دینی و هدایتگری است. آنچه در این زمینه جالب مینماید این است که رویارویی امامیه پیرامون امامت منصوص تنها متوجه
دشمنان بیرونی نبوده است. بلکه جریانات شیعی نظیر زیدیه نیز در این مسئله با امامیه اختلاف داشتند. (1)این خود نمایانگر نقطة تقابل گروههای شیعی از یک سو و تلاش و تکاپوی فراوان ائمه علیهم السلام در تبیین مسئله امامت در شیعه است. در این جا میسزد اشاره کنیم که شیخ صدوق در کمالالدین رسالهای را از ابوزید عیسی بن محمد بن احمد (م326ق)، (2)به همراه نقض و رد آن توسط ابنقبه (3)میآورد که
1) برای پیبردن به جایگاه امامت منصوص و نیز مرزبندیهای فرقههای درون شیعی میسزد که اشاره کنیم که قاسمرسی از مهمترین شخصیتهای تأثیرگذار بر عقاید زیدیه که همزمان با حیات چهارتن از امامان شیعه (169- 246 ق) میزیسته در نقد تفکرات امامیه دو رساله به نامهای الرد علی الرافضه و الرد علی الروافض من اهل الغلو نگاشته است. وی ضمن نقد اعتقاد امامیه به ضرورت وجود همیشگی وصی و حجت دیدگاه امامیه در باب نص و تعیین مصداق امام را برنمیتابد. ر.ک: قاسم رسی، مجموع کتب و رسائل الامام قاسم الرسی، ج1، ص522.
2) شیخ صدوق در کمالالدین از وی با عنوان انتقادات متکلمی زیدی، بدون تصریح به نام وی، اشاره میکند. محور این انتقادها، حصر تعداد امامان در دوازده تن است. سخن زیدیه این بود که چنین عقیدهای در میان امامیه قولی است که آنها در پی غیبت ابراز کردهاند. زیدیه، تردید و حیرت شیعیان در تعیین جانشین امامان بعد از درگذشت آنان را دلیلی بر جعل روایات دوازده امام میدانستند. چارچوب فکری زیدیه بر مبارزه مبتنی بود و رفتار امامیه را جایز نمیدانستند و نیز قیام و خروج را از شرایط امام میدانستند. ر.ک: صدوق، همان، ص67 و74.
3) نجاشی ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قِبه را فردی متکلم، عظیمالقدر، دارای عقیدهای درست، متبحر در کلام وصف کرده است. نجاشی کتابهای الانصاف فی الامامة، الرد علی الجبایی و المسأله المفردة فی الامامه، التعریف فی مذهب الامامیة و فساد مذهب الزیدیه و نقض الاشهاد را از جمله کتابهای وی برمیشمارد.ر.ک: نجاشی، الرجال، ص375. عدهای از دو کتاب التعریف فی مذهب الامامیه و فساد مذهب الزیدیه و نقض الاشهاد با یک عنوان نام بردهاند. شیخ طوسی نام این اثر را التعریف علی الزیدیه و نجاشی الرد علی الزیدیه یاد کرده اند. مکدرموت در مدخل ابنقبه، در دایرهالمعارف ایرانیکا، کتاب نقض الاشهاد را اثری جدا از کتاب التعریف دانسته است. پیرامون این کتاب ر.ک: انصاری قمی، «ابوزید علوی و کتاب او در رد امامیه»، مجلة معارف، فروردین – تیر1379، ص125؛ میرزایی، «جستاری در منابع عصر غیبت»، کتاب ماه دین، ش 88 و 89، ص55 و مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص169. به نظر میرسد که کتاب الانصاف ابنقبه در نوع خود، کتاب ارزندهای بوده که شیخ مفید در کتاب العیون و المحاسن، شیخ صدوق در کمالالدین، سید مرتضی در الفصول و الشافی و حتی ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه از آن مطالبی را آوردهاند.ر.ک: تبریزی، ریحانةالادب، ج6، ص112.
به خوبی نشان میدهد امامت منصوص چه جایگاهی در امامیه دارد و دیگر فِرَق به چه منظری به آن مینگریستند؛ ابوزید علوی در رساله الاشهاد به نقد مبانی شیعه امامیه در باب امامت پرداخته و اعتقاد شیعیان را از سه زاویه مورد حمله قرار داده است. یکی این که امامیه، امامت را که به نص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم متعلّق به خاندان آن حضرت به طور عام است بدون دلیل به شاخهای از نسل حسینی خاندان منحصر کردهاند. دوّم آنکه آنان انتقال امامت را از امامی دیگر براساس نص و وصیت میدانند در حالی که بعد از درگذشت بر سر جانشین با هم اختلاف دارند. و سوّم آنکه آنان کسانی را به عنوان امام میپذیرند که هرگز به مبارزه با ظلم و ظالمان برنخواسته است. او همچنین شیعة امامیه را به خاطر اعتقاد به امام غائب و ادعای علم غیب در حق ائمه علیهم السلام مورد انتقاد قرار میدهد. (1)ابن قِبه در مقام پاسخگویی به وی با توجه به عقیده نص و لزوم وجود امامی معصوم در هر عصر موضوع غیبت را نتیجة منطقی و ضروری مبانی مذهب حق شیعة امامی در مسأله امامت میداند. (2)
1) در این زمینه ر.ک: مدرسیطباطبایی، همان، ص265. در این کتاب اثر ابنقبه با عنوان نقض کتاب الاشهاد در انتهای کتاب ضمیمه شده است.
2) ر.ک: مدرسیطباطبایی، همان، ص174. در میان متکلمان امامی اواخر سدة 3 ق بیش از همه ابنقِبه رازی بر دورنمایة نظام نص الهی و محوری بودن صلاحیت و شایستگی امام در آن و نفی نسب و نظام پدر و فرزندی در امر امامت تأکید کرده است. برجستهشدن نقش دینی امام به عنوان مرجعیت انحصاری تأویل قرآن و تفسیر شریعت و نفی هرگونه روشهای ظنی در آن راه را برای نظریة نص الهی هموار کرد. ر.ک: حسن انصاری، مدخل امامت، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج10، ص139.
ائمه علیهم السلام در برخورد با جریانات انحرافی نیز براین مهم تأکید داشتند و تلاش میکردند بنیانهای فکری آنان را در امامت تخریب کنند و جایگاه واقعی امام را تبیین کنند. برای نمونه هنگامی که سعید بن منصور یکی از رهبران زیدیه از امام باقر علیه السلام پرسید: «نظر شما دربارة نبیذ چیست؟ زیرا دیدهام که زید آن را مینوشد». امام پاسخ داد: «باور نمیکنم که زید (نبیذ) بنوشد، ولی حتی اگر او چنین کاری بکند نه پیامبر است و نه وصی پیامبر بلکه تنها فردی معمولی از خاندان محمد صلی الله علیه و آله و سلم است که برخی از اوقات درست عمل میکند و زمانی هم مرتکب خطا میشود». (1)
با مطالعه چنین روایاتی روشن میگردد که امامان شیعه بر اصل نص در آیین امامت تأکید فراوان داشتهاند. چنین تأکیدی فضا را برای سنجش مدعیان امامت به وسیلة معیارهای تشخیص امام مهیا میساخت.
در مقابل نباید از نظر دور داشت که مهدی موعود نزد بیشتر اهلسنّت فقط خلیفه و حاکم مسلمان عادلی است از نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که بعدها به گونهای طبیعی متولد خواهد شد و عدل را در سراسر جهان خواهد گستراند؛ (2)البته باورهایی نظیر نماز خواندن مسیح علیه السلام به امامت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به سبب کثرت روایات، مورد پذیرش و باور اهل سنّت است. (3)در این جا میسزد اشاره کنیم که اقتدای عیسی
1) کشی، همان، شماره 420.
2) از آنجا که «امامت» از منظر اهلسنت همانگونه که عبدالرحمن ایجی در مواقف اذعان دارد از مسائل فرعی برشمرده میشود، جایگاهی در علم کلام ندارد. و در نتیجه مهدویت نیز جایگاهی در مباحث کلامی اهلسنت پیدا نمیکند. به همین دلیل در کتابهای کلامی آنان، برخلاف منابع روایی، بحثهای مفصّل و مستقل در موضوع مهدویت، یافت نمیشود. ر.ک: ایجی، مواقف، ج8، ص344.
3) ابنماجه، سنن، ح407؛ مقدسی شافعی، عقد الدرر، ص292؛ ناصر الدین ألبانی روایات این امر را متواتر میداند. ر.ک: سلسلة الاحادیث الصحیحه، ج5، ص178.
مسیح علیه السلام به عنوان پیامبر اولوالعزم به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موعود در صورتی صحیح میباشد که ما مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارای مقام امامت بدانیم. اما بر اساس آنچه که اهلسنت معتقدند و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را خلیفه آخرالزمان میدانند، این اقتدا صحیح نمیباشد. به نظر میرسد همین امر سبب شده فخر رازی، اقتدای عیسی به مهدی را فقط در یک نماز بداند. از دیدگاه وی در بقیه نمازها مهدی به عیسی اقتدا میکند. (1)ابنحجر در این زمینه نکته لطیفی دارد. وی مینویسد:
نمازگزاردن حضرت عیسی علیه السلام پشت سر مردی از این امت که در آخرالزمان و نزدیک برپایی قیامت ظهور میکند، دلالت بر صحت دیدگاهی دارد که بر این باور است که زمین از کسی که به حجت و دلیل، دین خدا را برپا میدارد، تهی نمیماند. (2)
برآیند آنچه گذشت اینکه، مهدی از نگاه اهلسنّت انسان عادی است که دارای مقام خلافت است. بدون ویژگیهای فوق طبیعی نظیر علم غیب و عصمت و از دیدگاه شیعیان، مهدی دارای مقام امامت و ویژگیهای منحصربه فرد این مقام است.
یک نکته اساسی در خور یادکرد این است که رتبة امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موجب میشود تا حدیث «مَن ماتَ و لَیس عَلیه إمام فَمیتَتُه میتة جاهلیه» (3)و احادیث شبیه به آن- که در مصادر فریقین نقل شده است- واقعبینانهتر معنا شوند.
1) ر.ک: فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 27، ص640.
2) «و فی صلاة عیسی خلف رجل من هذه الامه مع کونه فی آخرالزمان و قرب قیام الساعة دلالة للصحیح من الأقوال أنّ الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجّة». ر.ک: ابنحجر، فتح الباری، کتاب أحادیث الأنبیاء، باب نزول عیسی، ج6، ص494.
3) کلینی، همان، ج1، ص376؛ ابنحنبل، مسند، ج4، ص291.
قابل توجه است که به خصوص در نیمه دوّم عصر حضور، با شهادت هر امام، شیعیان به دنبال شناسایی امام منصوص بعدی بودند. (1)به گفتة اشعری شیعیان امامی در مواجهه با ادعای مهدویت نفسزکیه به وجود نص اقامه میکردند. (2)اصل مسئله لزوم وجود نص برای احراز امامت شخص مدعی کاملاً پذیرفته و قطعی تلقی میشده است. (3)حتی پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام وقتی جعفر کذّاب درصدد برآمد تا با خلیفه وارد معامله شود و از حمایت او برای تأیید امامتش کمک بگیرد، دستگاه خلافت، توفیق او را پیشبینی نکرد و حاضر به حمایت از وی نشد. جعفر کذّاب در دیداری که با عبیدالله بن خاقان وزیر دربار عباسیان داشت پیشنهاد کرد که اگر دستگاه خلافت او را رهبر و زعیم شیعیان بداند حاضر است سالی بیست هزار دینار به حکومت بپردازد. اما عبیدالله در برخوردی تحقیرآمیز به او گفت اگر واقعاً او نزد شیعیان امام است نیازی به حمایت خلیفه نخواهد داشت. (4)
از دیدگاه ائمه علیهم السلام مهدی موعود متعین و مشخص است. تعین و تشخص مهدی یکی از مهمترین نکات در روایات صادر شده از ائمه علیهم السلام میباشد. بدین معنا که مهدی را، به صورت انسانی خاص با مشخصات فردی منحصر به فرد مییابیم؛ به عبارتی این وعده به دست یک شخص محقق میشود، نه
1) برای نمونه فقهای امامیه به استناد روایت امام باقر و امام صادق علیهما السلام که «لایجتمع الامامة فی أخوین بعد الحسن و الحسین» ادعای امامت برادر امام رضا علیه السلام را رد کردند. ر.ک: ابنشهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج4، ص414.
2) اشعری، مقالاتالاسلامیین، ص50.
3) فرهمندپور، «باور عمومی شیعیان به اصل امامت و نقش آن در توسعه اقتدار اجتماعی ائمه علیه السلام»، فصلنامه اندیشه نوین دینی، ش15، زمستان 1387، ص185.
4) مفید، الارشاد،ص320.
این که وعدهای آرمانی باشد. از طرفی، چنان نیست که تحقق این وعده به دست هر کسی انجام گیرد؛ بلکه انجام دهندة این کار شخصیتی از پیش تعیین شده و متعین است به گونهای که نام پدر، مادر، حسب و نسب وی معلوم است. (1)
از اینرو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام اهتمام فراوانی به تبارشناسی امام مهدی علیه السلام و ابهامزدایی از نسب امام مهدی علیه السلام داشتند. بدین جهت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نام موعود، (2)لقب، (3)کنیه، (4)نسب، (5)قبیله و تبار، (6)شمایل و حتی ویژگیهای جسمانی (7)همگی به صراحت بیان شده است. اینها همه، علاوه بر اینکه منجی موعود
1) در مقابل «موعود نامتعین» و «موعود نوعی» موعودی است که فقط صفات و ویژگیهای او بیان شده است. بدین سان صفت موعود بر هر کسی که آن ویژگی را داشته باشد، قابل اطلاق است. موعود اندیشی زرتشتیان ایرانی معاصر چنین ویژگی را دارد. ر.ک: جمعی از نویسندگان، گونهشناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، ص21.
2) « یَخرُجُ فِی آخرالزَمان رُجُل مِن وُلدی، اسمُهُ کَاسمِی،....».مقدسی شافعی، عقد الدرر، باب 2، ص56.
3) « المَهدیُ یَخرُجُ فِی آخِرِالزّمان». طوسی، الغیبة، ص178، ح 135.
4) «...حَتی یَخرُجُ رَجُلٌ مِن ذُریَّتی اسمُهُ کَإسمی، و کُنیَتُهُ کَکُنیَتی...».ابن ابیجمهور، عوالی اللئالی، ج 4، ص91،ح 125.
5) « المَهدیّ حَقّ، وَ هُو مِن وُلد فاطِمَه». ابنحماد، الفتن، ج 1، ص374، حدیث 1112. طوسی، همان، ص185.«منّا مَهدی الامَّة الّذی یُصَلّی عیسی خَلفَهُ، ثُمَّ ضَرَبَ عَلی مَنکَبِ الحُسَین علیه السلام فَقال: مِن هذا مَهدیّ الامّة.»طوسی، همان، ص191.
6) «المَهدیّ حَق؟ قال: حَقّ، قال: قلت: مِمَّن هو؟ قال مِن قریش، قُلتُ: مِن أیّ قریش؟ قال مِن بَنی هاشم، قُلتُ: مِن أیّ بَنی هاشم؟ قال: مِن بَنی عَبدالمُطّلِب، قُلتُ: مِن أیّ عبدالمُطُلب؟ قال: مِن وُلد فاطِمه». ابنحماد، الفتن، ج 1، ص368، ح 1082.
7) « المَهدی رَجُلٌ أَزَجّ أَبلَج أعیَن.....» ابنحماد، همان، ج1، ص366، ح 1072.« المَهدی مِنّا اهلَ البَیت،أَشَمّ الأَنف، أقنی، أجلی،...». همان، ج1، ص364، ح 1063.« یَقُومُ فِی آخِرالزمان رَجُلٌ مَن عِترَتی شابٌّ حَسَنُ الوَجه، أجلی الجَبین، أَقنی الأنف...». مقدسی شافعی، عقدالدرر،ص 65.
متعینی را ترسیم میکند، نشاندهندة اهتمام پیامبر دربارة معرفی شخص منجی موعود است.
منجی موعود در روایات ائمه علیهم السلام چنان مشخص و متعین است که فقط بر یک شخصیت خاص و معلوم دلالت میکند. از سوی دیگر تعین و تشخص مهدی در اسلام خط بطلانی است بر طرح این قضیه با مشربهای صوفیانه که با عنوان «مهدویت نوعیه» مطرح گردیده است. طبق این تفسیر، مهدویت یک مفهوم عام است که دارای مصادیق متعددی میباشد. (1)
در این میان با انبوهی از روایات مواجه میشویم که مهدی را از فرزندان عبدالمطلب، دوازدهمین امام از ائمه علیهم السلام، (2)از فرزندان علی علیه السلام، (3)از فرزندان فاطمه علیها السلام، (4)از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام، (5)نهمین فرزند از نسل امام حسین علیه السلام، (6)از فرزندان امام سجاد علیه السلام، (7)از نسل امام محمدباقر علیه السلام، (8)ششمین فرزند از نسل امام صادق علیه السلام، (9)پنجمین فرزند از نسل امام کاظم علیه السلام، (10)چهارمین فرزند از نسل امام رضا علیه السلام، (11)سومین از فرزندان امام جواد علیه السلام، (12)دومین از فرزندان
1) پیشتر و در فصل دوّم این جستار، مهدویت نوعی توضیح داده شد.
2) این موضوع در 136 حدیث بیان شده است. ر.ک: صافیگلپایگانی، منتخبالاثر، ص304.
3) این موضوع در 214 حدیث بیان شده است. ر.ک: همان، ص243.
4) 192 حدیث. ر.ک: همان، ص247.
5) 107 حدیث. ر.ک: همان، ص251.
6) 160 حدیث. ر.ک: همان، ص259.
7) 185 حدیث. ر.ک: همان، ص265.
8) 103 حدیث. ر.ک: همان،ص 268.
9) 99 حدیث. ر.ک: همان، ص273.
10) 98 حدیث. ر.ک: همان، ص276.
11) 95 حدیث. ر.ک: همان، ص279.
12) 90 حدیث. ر.ک: همان، ص282.
امام هادی علیه السلام، (1)و فرزند امام عسکری علیه السلام میداند. (2)
این نکته افزودنی است که تبارشناسی دقیق و نیز تبیین فاطمیبودن و از نسل امام حسین علیه السلام بودن مهدی موعود در حقیقت نفی ادعاهای دروغین مهدویت در طول تاریخ بود. کیسانیه معتقد بودند لزومی ندارد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل فاطمه علیها السلام، یا حتی از نسل امام علی علیه السلام باشد، بلکه کافی است از بنیهاشم باشد. (3)آنان اولاد امام علی علیه السلام را از زنان دیگر نیز به حق میدانستند. زیدیه (4)و پیروان نفس زکیه نیز معتقد بودند هر یک از اعقاب فاطمه علیها السلام و علی علیه السلام اعم از نسل امام حسن و امام حسین علیهما السلام شایستگی رهبری جامعه را دارند. اساساً ادعای مهدویت نفسزکیه مبتنی بر این پندار بود. عباسیان نیز اساساً مهدی را علوی نمیپنداشتند.
تأکید فروان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام بر تبارشناسی دقیق مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف در حقیقت خط بطلانی بود بر ادعاهای دروغین نظیر کیسانیه، نفس زکیه و مهدی عباسی.
چون ژرف بنگریم اهتمام به تبارشناسی و نیز نسبشناسی با نزدیک شدن به روزگار غیبت صغری با دقت و اهتمام بیشتری انجام میگرفت. در این زمینه حتی
1) 90 حدیث. ر.ک: همان، ص284.
2) 146 حدیث. ر.ک: همان، ص285.
3) نوبختی، فرقالشیعه، ص35.
4) اندیشه «منصوص بودن امامت» و اعتقاد به وجود نص بر امامت اهلبیت علیهم السلام نقطه پیوندی است که زیدیه و امامیه را تحت عنوان عام «تشیع» قرار میدهد. اما تلقی زیدیه از نص این است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به صورت عام به امامت عترتش نص فرموده که منظور از عترت نیز همه فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام میباشد. از سویی دیگربرای برخی از فرق زیدیه با اعتقاد به لزوم قیام و پرداختن به جهاد جایی و امر به معروف و نهی از منکر به صورت آشکار از سوی امام، جایی برای اعتقاد به امام غائب باقی نمیگذارد. ر.ک: شفق خواتی، «امامت از دیدگاه زیدیه و امامیه»، فصلنامه طلوع، ش 21، ص94.
نام پدر و چندمین فرزند بودن نیز تبیین میشد. روایاتی که این واقعیت را بازگو کردهاند، عبارتها و لحنهای متفاوتی دارند. در بسیاری از آنها با صراحت، ایشان فرزند امام حسن عسکری علیه السلام معرفی شدهاند. (1)برای نمونه امام رضا علیه السلام مهدی را چهارمین فرزند خود و فرزند امام حسن عسکری علیه السلاممیدانستند. (2)به نظر میرسد این اهتمام ضمن تثبیت موقعیت مهدویت در تفکر شیعی تلاشی بود برای نفی ادعای مهدویت امام کاظم علیه السلام که از سوی واقفیه مطرح شده بود و تمامی انشعابات شیعی پدیده آمده در روزگار غیبت صغری - که همگی نیز تفسیرهای متمایزی از شیعه امامیه در زمینه مهدویت داشتند- نیز نفی میکرد.
در برخی از موارد ائمه علیهم السلام در تلاش بودند با از بین بردن دستاویز مدعیان دروغین، ادعای آنان را باطل کنند. شیوه متمایز شرکت امام صادق علیه السلام در تشییع جنازه اسماعیل (3)از این نمونه است. در این زمینه گفتنی است اسماعیل در
1) در باب «مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام» در کتاب منتخبالأثر 147 حدیث ذکر شده است. ر.ک: صافی گلپایگانی، منتخبالأثر، باب 21؛ شیخ نجمالدین عسکری در کتابش با همین عنوان، بابی دارد و در آن احادیث فراوانی را ذکر کرده است. ر.ک: المهدی الموعود المنتظر، ج1، ص 176.
2) «...ذاک الرّابِعُ مِن وُلدِی، یُغَیّبِهُ الله فِی سِترِهِ ما شاءَ، ثُمّ یُظهِرُهُ فَیَملَأ الأرضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً و ظُلماً». ر.ک: صدوق، کمالالدین، ج2،ص376،باب 35، ح7؛ اربلی، کشفالغمّه، ج3، ص314؛ « الخَلَف الصالِح مِن وُلد أَبی مُحَمّد الحَسَن بن عَلی و هُوَ صاحِب الزمان و هُوَ المَهدی»، ر.ک: همان، ص265.
3) اسماعیل فرزند ارشد امام صادق علیه السلام حدود سال 105 ق در مدینه به دنیا آمد. مادر اسماعیل، فاطمه دختر حسین بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام بود. گفته شده است که امام صادق علیه السلام در زمان حیات فاطمه همسر دیگری اختیار نکرد و به همین سبب، حدود 25 سال پیش از ولادت امام کاظم علیه السلام، آن حضرت به جز اسماعیل و برادرش عبدالله فرزند دیگری نداشته است. ر.ک: ابوحاتم رازی، الزینه، ص288. به برخی گزارشاتی که در ذم اسماعیل است در متن اشاره میشود. اما در منابع امامی به روایاتی در مدح وی نیز برمیخوریم. کلینی گزارش میدهد که وی هنگامی که به بیماری سخت مبتلا بود، تجویز پزشکان را برای شرب خمر نپذیرفت و فرمود: ما اهلبیت با حرام طلب شفا نمیکنیم. ر.ک: کلینی، الکافی، ج6، ص414. طبق گزارش شیخ مفید امام صادق علیه السلام علاقهای شدید به اسماعیل داشت و بسیار به او محبت میکرد و مورد علاقه پدر بود. ر.ک: شیخ مفید، الارشاد، ص267. فرهاد دفتری از پژوهشگران معاصر در عرصه مطالعات اسماعیلی شواهدی را بر وجود رابطه نزدیک میان اسماعیل و گروههای تندرو پیرامون امام صادق علیه السلام را تأیید میکند.ر.ک: فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص118. برخی از علمای شیعه این انتساب را رد کرده و آنرا ساخته و پرداخته غالیان میدانند. رک: خویی، معجم رجالالحدیث، ج3، ص124- 126.
منطقهای به نام عُرَیض در نزدیکی مدینه از دنیا رفت و تابوت وی بر دوش مردم در حالی تا قبرستان بقیع تشییع شد که امام صادق علیه السلام با وضعیتی غیرمعمول پیشاپیش آن حرکت میکرده است. امام علیه السلام پیش از دفن اسماعیل بارها پوشش وی را کنار زده، و به گونهای سعی مینموده است تا مرگ اسماعیل را برای همگان آشکار سازد. (1)آشکار نمودن مرگ اسماعیل تنها برای زدودن تصور امامت و مهدویت اسماعیل در اذهان بوده است.
زرارة بن اعین نقل میکند ساعاتی بعد از مرگ اسماعیل و پیش از دفن و کفن او، امام صادق علیه السلام حدود سی تن از اصحاب و یاران خود را دربارة مرگ اسماعیل شاهد گرفت. طبق این روایت داوود بن کثیر رقی، حمران و ابابصیر نیز حضور داشتند. شهادت گرفتن امام صادق علیه السلام برای مرگ اسماعیل بعد از غسل و کفن کردن، بعد از گذاشتن لحد و بعد از آن در قبر، قبل از خاک ریختن و بعد از آن نیز تکرار شد. (2)
زراره نقل میکند که در خانه امام صادق علیه السلام بودم که حضرت به من دستور
دادند تا داوود بن کثیر رقی، حمران، ابوبصیر و مفضل بن عمر را نزد آن حضرت حاضر کنم. پس از آنکه نامبردگان حاضر شدند، پشت سر آنان افراد دیگری هم به تدریج وارد شدند. بعد از آنکه تعداد حاضران به سی نفر رسید، امام فرمود: ای داوود! آیا او مرده است یا زنده؟ داوود گفت: او مرده است. سپس حاضران به دستور امام یکی پس از دیگری جسد او را دیدند و اعتراف به مرگ وی نمودند. امام بار دیگر این کار را تکرار فرمود تا این که اسماعیل را به قبرستان آوردند و موقعی که میخواستند او را در لحد بگذارند، امام افراد را واداشتند تا به مرگ او شهادت بدهند، آنگاه بر جانشینی موسی بن جعفر علیه السلام به عنوان امام پس از خود تأکید فرمود. (1)
اصرار امام صادق علیه السلام در پذیرش مرگ اسماعیل از سوی شیعیان به این دلیل بود که تصور زنده بودن وی – با توجه به سوابق مهدویت که در میان برخی از غلات شیعه ترویج شده بود- خطر پیدایش فرقه جدید را در میان شیعه به دنبال داشت و اصرار امام صادق علیه السلام بر مرگ اسماعیل نیز برای جلوگیری از همین انحراف بود. شیخ مفید نیز به این مهم اشاره دارد؛ وی مینویسد روایت شده که امام صادق علیه السلام در مرگ اسماعیل به شدت گریست و اندوه بزرگی او را فراگرفت و بدون کفش و ردا جلو تابوت او راه افتاد و چندینبار دستور داد تابوت را بر زمین بگذارند و هر مرتبه صورت او را میگشود و به آن نگاه میکرد. منظورش از این کار آن بود که حتمیت درگذشت او را که جانشین پدرش میدانستند ثابت کند و در عین حال در حیات خود این شبهه را از میان بردارد. (2)
در حقیقت این تلاش امام صادق علیه السلام برای زدودن هرگونه دستاویزی برای
شبههگران میباشد. (1)این اقدامات به درستی تلاش عدهای را که منکر مرگ اسماعیل بودند بر ملا ساخت. به نظر میرسد امام صادق علیه السلام از ارتباط اسماعیل و ابوالخطاب (2)از رهبران غالی مطلع بوده است. (3)چنانچه کشی روایاتی را نقل
1) برخی از علمای اسماعیلی مذهب که قائل بودند امام صادق علیه السلام نص بر امامت اسماعیل نموده است، گفتند امام علیه السلام از روی تقیه این کار را انجام داده است. ر.ک: قریشی، زهرالمعانی، ص211- 215.
2) «ابوالخطاب محمد بن ابیزینب مقلاص اسدی کوفی أجدع» از بزرگان اصحاب امام صادق علیه السلام بود و سؤالات شیعیان کوفه را نزد امام میبرد و پاسخ را برایشان میآورد؛ وی بعد ازمدتی تفکرات غالیانه خویش را آشکار ساخت. امام صادق علیه السلام نیز خیلی زود از افکار شرکآمیز ابوالخطاب تبری جست و زبان به طرد و لعن وی گشود و اصحاب را از معاشرت با او و پیروانش به شدت بر حذر داشت و او را بزرگترین دشمن خویش خواند. ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص290. ابوالخطاب مهمترین فرقة غالیه را تشکیل داد به گونهای که همة فرقههای غلات قبل و بعد از خود را تحتالشعاع قرار داد و بسیاری از غلات پس از او، عقاید خود را از او اقتباس کردند. برخی از مهمترین عقاید انحرافی که به وی نسبت میدهند عبارتند از: او امام جعفر صادق علیه السلام را خدا میدانست. که ابوالخطاب را قیم و وصی خود قرار داده ر.ک: نوبختی، فرقالشیعه، ص57. و در نهایت نیز ابوالخطاب پیامبر است. ر.ک: اشعری، المقالات و الفرق، ص7. ابوالخطاب و پیروانش قائل به تناسخ بودند و در احکام به کلی اباحی مذهب و بیبند و بار بودند و همه محرمات از قبیل زنا، لواط دزدی و شرابخوری را مجاز میدانستند. پیروان وی بر این باور بودند که واجبات، کنایه از مردانی است که باید ولایت آنها را قبول کنیم و محرّمات، کنایه از مردانی است که باید ولایت آنها را ردّ کنیم. ر.ک: همان، ص83. ابوالخطاب سعی داشت با طرح چنین دیدگاهی افرادی را به گرد خویش جمع کند. اما سرانجام نتوانست کاری از پیش ببرد و خود و هفتاد تن از یارانش در حالی که مسجد کوفه را پناهگاه خود قرار داده بودند، به دست عیسی بن موسی بن علی بن عبدالله بن عباس، فرماندار کوفه در سال 138ق قتلعام شدند. برای دسترسی به مجموعه روایاتی که در لعن و سب و بیزاری از او از سوی امام صادق علیه السلام صادر شده است ر.ک: خویی، معجم رجالالحدیث، ج14، ص245.
3) منابع اسماعیلی نیز به ارتباط اسماعیل با خطابیه تصریح دارند و ابوحاتم رازی در کتاب الزینه مینویسد که خطابیه در زمان امام صادق علیه السلام قائل به امامت اسماعیل بودهاند. ر.ک: دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص117.
میکند که وی در جوانی علاقه خود را به اندیشههای غالیانه نشان داده و با افرادی نظیر ابوالخطاب در ارتباط بوده است. (1)این عده با انکار مرگ اسماعیل (2)در انتظار رجعت او به عنوان امام قائم و مهدی موعود باقی ماندند. نوبختی و سعد بن عبدالله اشعری، که نوشتههای آنان از مهمترین منابع پیرامون اسماعیلیه (3)است این گروه را اسماعیلیه خالصه نام بردهاند. (4)شهرستانی این گروه را اسماعیلیه واقفه
1) رک: اختیار معرفة الرجال، ص321.
2) به هر روی ابوالخطاب و پیروانش پس از آنکه از جانب امام صادق علیه السلام طرد شدند، راهی جز توسل به شخصیتی دیگر از اهل بیت علیهم السلام که مورد قبول شیعیان باشد، نداشتند و بهترین فرصت را در وفات اسماعیل به دست آوردند. پیوند میان ابوالخطاب و اسماعیلیه آنقدر زیاد است که برناردلوئیس مینویسد امالکتاب، کتاب سری اسماعیلیان آسیای مرکزی، ابوالخطاب را مؤسس مذهب برشمرده است. و او را همسنگ سلمان فارسی به شمار آورده است. ر.ک: برنارد لوئیس، پیدایش اسماعیلیه، ص43. افزودنی است که امالکتاب به وسیله ایوانف روسی کشف و چاپ شده است. وی در عرصه کتابشناسی اسماعیلیه تمام عمر خود را صرف کرد. وی در کتابشناسی اسماعیلیه که در سال 1965م منتشر شد به شرح و توصیف 950 نسخه خطی اسماعیلیه پرداخته است.
3) البته اسماعیلیه به عناوین و القاب دیگری نیز شهرت دارند که عبارتند از: 1. سبعیه: بدان اعتبار که آنان از عمدهترین گروههای هفت امامی در میان شیعیان هستند. از اینرو آنان را سبعیه نامیدند تا از اثنیعشریه متمایز شوند. 2. قرامطه: این نام اگرچه به بخشی از اسماعیلیان، یعنی پیروان حمدان قرمط اطلاق شده، اما بعدها در معنایی وسیعتر و دربارة همه اسماعیلیان کاربرد پیدا کرد. 3. باطنیه: بدین جهت که آنان به معانی باطنی برای متون دینی یعنی قرآن و حدیث اعتقاد داشتند و حتی این امر را به احکام ظاهری و شریعت و امور تکوینی نیز عمومیت دادند. 4. تعلیمیه: زیرا به جای تکیه بر رأی و عقل بر فراگیری از امام معصوم و داعی تأکید داشتند.5. الدعوة یا الدعوة الهادیة: این نامی است که عمدة اسماعیلیه خود را بدان خواندهاند. در این زمینه ر.ک: دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص111.
4) نوبختی، فرقالشیعه، ص57.
نام برده است. (1)البته اشعری، اسماعیلیه خالصه را با خطابیه یکی دانسته است. (2)و نوبختی نیز گفتار مشابهی دارد. (3)ادعای ابوالخطاب و پیروانش به روشنی گواه است که آنان به دنبال انکار امامت امام جعفر صادق علیه السلام بودهاند. آنان ادعا میکردند که اسماعیل نمرده است و امام قائم است و اظهار مرگ وی از سوی پدرش تنها حیلهای برای حفظ جان او بوده است و جعفر بن محمد علیهما السلام در واقع پیرو اوست؛ همچنان که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از نصب امام علی علیه السلام جانشین وی شد. (4)
البته گزارشات متعددی حاکی از آن است که امام صادق علیه السلام در زمان حیات اسماعیل نیز امامت وی را انکار کردهاند. در روایتی از فیض بن مختار آمده است که روزی نزد امام صادق علیه السلام بوده و آن حضرت به وی تصریح کرد که اسماعیل
1) وی تصریح میکند که اسماعیلیان واقفه کسانیاند که اسماعیل بن جعفر را آخرین امام و مهدی میدانند.
2) اشعری، المقالات و الفرق، ص81.
3) نوبختی، همان، ص59. هر دو مؤلف نفوذ خطابیه بر اسماعیلیه را غیر قابل انکار میدانند. آنان گزارش میکنند که گروهی از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ او به هواخواهان محمد بن اسماعیل پیوستند و مدعی شدند که روح امام جعفر صادق علیه السلام پس از رحلت، در ابوالخطاب و از او به محمد بن اسماعیل حلول کرده است. در این زمینه ر.ک: اشعری، همان، ص83.
4) نوبختی، همان، ص62. آنان معتقد بودند با تعیین جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام در غدیرخم رسالت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منقطع شد و به امام علی علیه السلام منتقل گشت. به همین ترتیب نیز امامت در زمان امام صادق علیه السلام از او منقطع شد و به فرزندش اسماعیل منتقل گشت. حتی بعضی از اسماعیلیه با وجود اقرار به وفات اسماعیل در زمان حیات پدر معتقدند که بعد از وفات او، امامت دیگر به امام صادق علیه السلام منتقل نگشت؛ بلکه اسماعیل امر را به فرزندش محمد وصایت کرد و او را به جای خویش نهاد و امامت را به او تفویض کرد؛ پس محمد بن اسماعیل بعد از وفات پدرش در حالی امامت را پذیرفت که جدش امام صادق علیه السلام هنوز زنده بود؛ همان طور که ناخور بن یوسف در حیات جدش یعقوب به امامت قیام کرد. ر.ک: عارف تامر، تاریخ الدعوة الاسماعیلیه، ص168.
جانشین او نیست. فیض میگوید، عرض کردم: ما شکی نداشتیم که مردم پس از شما به سراغ او خواهند رفت. آنگاه در ادامه روایت آمده است که امام فرزندش موسی را به عنوان جانشین خود به وی معرفی کرد. (1)
اسحاق بن عمار صیرفی نیز میگوید: نزد امام صادق علیه السلام به امامت اسماعیل پس از آن حضرت اشاره نمودم و امام انکار فرمودند. (2)در روایت دیگری آمده است: ولید بن صبیح به امام صادق علیه السلام عرض کرد: عبدالجلیل به من گفته که شما اسماعیل را وصی خود قرار دادهاید. امام این مطلب را انکار کرد و امام کاظم علیه السلام را به او معرفی فرمود. (3)
زدودن دستاویز و بهانه مدعیان دروغین پیرامون واقفیه نیز اجرایی شده بود. منصور بن یونس بُزرُج (4)از وکلای امام کاظم علیه السلام است که بنا به نقل کشّی، به سبب اموالی که در دست داشت، رحلت امام کاظم علیه السلام را منکر شد و از تحویل اموال به امام رضا علیه السلام امتناع نمود. امام کاظم علیه السلام برای زدودن دستاویز وی به او فرمودند: امروز فرزندم علی را وصی و جانشین پس از خودم قرار دادم، برو و او را بر این امر تهنیت گفته، و به او بگو که من تو را به این کار امر نمودم. منصور بن یونس نیز بر امام رضا علیه السلام وارد شده و حضرت را بر این امر تهنیت میگوید؛ ولی پس از رحلت امام کاظم علیه السلام این جریان را انکار نمود. (5)
1) در این زمینه ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص651، ح 663.
2) نعمانی، الغیبة، ص226.
3) مجلسی، بحارالأنوار، ج48، ص22.
4) نجاشی وی را ثقه میداند و تصریحی به واقفه بودن وی نمیکند. ر.ک: نجاشی، رجال، ص413، رقم 1100. شیخ طوسی و کشی وی را واقفی میدانند. ر.ک: طوسی، همان، ص768. و برای اطلاع تفصیلی پیرامون وی ر.ک: خویی، معجم رجالالحدیث، ج18، ص354.
5) طوسی، همان، ص768، ح893.
زیاد بن مروان قندی نیز که از واقفه (1)و منکر امامت امام رضا علیه السلام بود نقل میکند که خدمت امام کاظم علیه السلام رسیدم و فرزندش امام رضا علیه السلام نیز نزد وی بود، امام کاظم علیه السلام به من فرمود: این پسرم فلانی است، نامة او نامة من و سخن او سخن من و فرستادة او فرستادة من است و هرچه گوید، کلام، کلام اوست. (2)
لازم به یادآوری است که امام رضا علیه السلام نیز با در پیشگرفتن شیوه اجتماعی جدیدی در صدد برآمدند تا با مدعیان مهدویت امام کاظم علیه السلام به تقابل بپردازند. به این صورت که امام رضا علیه السلام آشکارا امامت خود را اعلام میکردند. در حالی که دیگر امامان معصوم علیهم السلام در این زمینه تقیه میکردند. واقفیه اظهار امامت علنی را دستاویزی برای انکار امامت امام رضا علیه السلام قرار دادند.
و چنین شیوهای را که مخالف شیوه دیگر امامان بود دلیلی بر عدم امامت امام رضا علیه السلام میدانستند.
ولی امام رضا علیه السلام آنرا مطابق با شیوة بهترین پدرانش یعنی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میدانستند و با مطابقت شیوة خود با شیوة حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، عدم گزند و آسیب رسیدن از جانب هارون نسبت به خویشتن را از نشانههای امامتش خواندند؛ همانطور که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل تهدید ابولهب، مصونیت از هرگونه گزند و آسیب از جانب او را اعلام نموده بود و این اولین علامتی بود که
1) شایان توجه است که زیاد بن مروان، خود از راویان امامت و جانشینی امام رضا علیه السلام بوده است. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص37؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص45؛ فتال نیشابوری، روضةالواعظین، ج1، ص222.
2) عن زیاد بن مروان القندی و کان من الواقفه قال: دخلت علی أبیابراهیم و عنده ابنه أبوالحسن علیه السلام فقال لی: یا زیادُ! هذا ابنی فلان، کتابه کتابی و کلامه کلامی و رسوله رسولی و ما قال فالقول قوله. ر.ک: کلینی، کافی، باب الاشاره و النص علی ابیالحسن الرضا علیه السلام، ح 6.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای نبوت خود آورده بود. (1)
علی بن ابیحمزه بطائنی از جمله کسانی بود که در امر اظهار امامت انتقاداتی وارد ساخت؛ اما امام علیه السلام در پاسخ وی فرمود: «اولین نشانه امامت من، این باشد که از جانب هارون به من آسیبی نرسد وگرنه من دروغگو باشم». (2)
حسین بن ابیسعید هاشم مُکاری (3)نیز که اعتقاد به وقف داشت از امام رضا علیه السلام به جهت اعلان عمومی امامتش انتقاد صریح کرد. کشی به انتقادات او اشاره میکند. کشی مینویسد او به خدمت امام رضا علیه السلام میرسد و بهگونهای بیادبانه به حضرت میگوید: درب خانهات را باز گذاشتهای و در خانه نشستهای و فتوا میدهی در حالی که پدر تو این گونه نبود. امام رضا علیه السلام فرمودند: از جانب هارون به من آسیبی نمیرسد و حضرت در ادامه به او فرمودند خدا نور قلب تو را خاموش و فقر را وارد خانه تو گرداند؛ وای بر تو، مگر نمیدانی خدای متعال به مریم وحی کرد که پیامبری را باردار است، عیسی متولد شد و عیسی از مریم و مریم از عیسی است و من نیز از پدرم و پدرم از من است. (4)
کشی روایت دیگری شبیه چنین روایتی نقل میکند که او از تفاوت سیره پدر و فرزند انتقاد میکند و به نشانه اعتراض به امام رضا علیه السلام میگوید: خدای متعال شأن و منزلت تو را به حدی رسانده که همان چیزی که پدرت ادعا میکرد ادعا کنی. (5)
1) صدوق، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص230.
2) همان، ج1، ص516.
3) نجاشی از وی و پدرش با عنوان «وجهین فی الواقفه» تعبیر میکند. و او را ثقة در حدیث میداند. و کتاب نوادر کبیر را از نگاشتههای وی میداند. ر.ک: نجاشی، همان، ص38، رقم 78.
4) ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص765، رقم 884.
5) ر.ک: همان، ص766، ح 885.
اظهار امامت به طور علنی (1)در حقیقت برای زدودن دستاویز و بهانههای واقفه بر مهدویت امام کاظم علیه السلام است. امام رضا علیه السلام با اتخاذ چنین شیوهای درصدد بودند تا از گرایش شیعیان به چنین جریان انحرافی جلوگیری کنند.
یا برای نمونه از صفوان بن یحیی نقل شده که امام رضا علیه السلام بعد از شهادت پدرش موسی بن جعفر علیه السلام امامت خود را برای وی اظهار کرد و صفوان با اینکه از پیروان امام بود به او گفت: امر بزرگی گفتی آیا از این طاغی (هارون) نمیترسی؟ (2)
ائمه علیهم السلام ملاکهای تعیین و تشخیص امام را بیان کرده و در اختیار شیعیان قرار داده بودند تا اگر در شرایطی، در این امر دچار مشکل شدند، به این ملاکها و معیارهای تشخیص تمسک جویند و از سرگردانی و گمراهی درآیند. این ملاکها گذشته از پارهای صفات عمومی چون زهد، تقوا، صیانت، دین و ایمان، بیشتر در یک امر اساسی تجلی و ظهور داشت و ائمه علیهم السلام نیز بر آن به عنوان نشانه اساسی شناخت امام تأکید میکردند. (3)این امر عبارت بود از علم جامع و کامل، که در
1) گفتنی است که این اظهار امامت علنی نیز باید با توجه به شرایط زمانی حضرت درک شود. چنانکه وقتی حسین بن مهران واقفی از آن حضرت خواست که امر امامتش را همه جا اظهار نماید، امام رضا علیه السلام در پاسخ او فرمودند: آیا توقع داری به نزد هارون بروم و بگویم: من امام هستم و تو چیزی نیستی؟! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز اینگونه عمل نکرد و در ابتدا فقط برای خویشاوندان و دوستان خود و کسانی که به آنها اعتماد داشت، نبوت و پیامبریش را اظهار داشت. ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، 230.
2) اربلی، کشفالغمة، ج2، ص273.
3) کلینی در کتاب کافی بابی را با عنوان «الامور التی توجب حجة الامام علیه السلام» به این روایات اختصاص داده است. در گونهشناسی این روایات باید گفت که در برخی از این روایات ائمه علیه السلام نشانههایی را که به کمک آن میتوان امام حق را از مدعی شناخت بیان میکردند. مثلاً از امام باقر علیه السلام نقل شده است که «للإمام عشر علامات... ». ر.ک: کلینی، الکافی، ج1، ص 388. و در بسیاری موارد نیز ائمه علیهم السلام مورد سؤال قرار میگرفتند و از امام سؤال میشده که نشانههای امامت چیست. برای نمونه هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل میکند که «قیل له، بأی شیء یعرف الإمام...». ر.ک: همان، ص 284.
گفتار امامان علیهم السلام از آن به بینه تعبیر شده است و غالباً به صورت خبر دادن از غیب و بازگو کردن اسرار درونی افراد جلوه میکرد. این نشانه از دیرباز ملاک اساسی برای شیعیان در تشخیص امام بر حق بود.
دلایل تردیدناپذیری نظیر: نصوص قطعی، ادلّه عقلی، میراث عظیم علمی و واقعیتهای انکارناپذیر تاریخی نشان میدهد که خدای متعال، گنجینههای نامحدود علوم را به ائمه علیهم السلام آموخته است.
نصوص دینی نشان میدهد که ائمه علیهم السلام اقیانوسهای بیکران معارفنند. (1)با ادله عقلی فراوان به دست میآید که: عصمتداشتن، انسان کامل بودن، صاحب ولایت و حجت بودن، بدون برخورداری از آن معارف عظیم و نامحدود ممکن نیست. از سوی دیگر، میراث غنی زندگیساز و نوربخش آنان در کتابها نگارش یافته و بنیان فکر، فرهنگ، فقه و باورهای ما گشته است.
واقعیتهای انکارناپذیر تاریخی در دسترس همة پژوهشگران است. تاریخ به صراحت و به تکرار نشان میدهد که: ائمه علیهم السلام هیچگاه در هیچ مسئلهای
1) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: سلونی قبل أن تفقدونی؛ پیش از آنکه مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید. ر.ک: نهج البلاغه، خطبة 93و 189 و طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص 384. و نیز فرمود: سلونی فان عندی علم الاولین و الآخرین؛ از من سؤال کنید، بیتردید، دانش پیشینیان نزد من است. ر.ک: طبرسی، همان. و امام صادق علیه السلام در روایتی فرمودند: إنی لأعلم ما فی الأرض و أعلم ما فی الجنة و أعلم ما فی النار و أعلم ما کان و ما یکون؛ من آنچه را در آسمانها و زمین، بهشت و دوزخ و گذشته و آینده است میدانم. ر.ک: کلینی، همان، ج1، ص 388.
وانماندند، هیچ وقت اظهار عجز علمی نکردند و برخورد مردم با آنان به گونة برخورد با کسانی بود که همه چیز را میدانند. و پیوسته بزرگترین دانشمندان، عاجزانه و فروتنانه در حل نیازهای علمی خویش به آنان رجوع میکردند و آنان همیشه گرههای دشوار علمی را میگشودند. با وجود آنهمه دشمن برای ائمه علیهم السلام، حتی یک جا کسی در تاریخ ثبت نکرده است که آنان در حل یک مسئله علمی به بنبست رسیده باشند.
از کاوش در معارف امامان علیهم السلام به دست میآید که علوم آنان «نامحدود است»، «صحت دارد»، (1)«موهبتی است»، (2)«جامع و فراگیر است»، (3)«تضاد و تناقض ندارد» و «مغلوب و محکوم هیچ شرایطی نیست». (4)
یکی از مهمترین مباحث در علم امام گستره و ابعاد علم امام است. اگر گفته میشود علم معیار سنجش امام از مدعی است، بایستی تبیین شود که علم به چه چیزی، نشانة امامت است. در این زمینه باید گفت علم به «همه زبانها»، (5)
1) فرضیه نیست تا آزمونها بنیادش را بلرزاند و مولود اندیشههای بشری نیست، تا تراوش فکری دیگران به بطلانش قیام کند.
2) اساساً بسیاری از معارف ائمه علیهم السلام، با شیوههای معمول آموزشی دست یافتنی نیست زیرا که دانش بشری اسیر گذشت زمان، تضاد، استقرا، تجربه و آزمایش است، ولی معارف و علوم الهی این چنین نیست و جلوتر از زمان و دور از محدودیتهای ابزاری، اقیانوسهای بیکران دانش و بینش را پیشکش بشر میکند.
3) همة ابعاد حیات مادی و معنوی انسان را هدایت میکند.
4) اندیشهها و علوم بشری محکوم و مغلوب پیشفرضها، شرایط محیطی، شخصیتها و عوامل تغییر پذیر دیگر است، ولی علوم آسمانبنیاد ائمه علیهم السلام محکوم و مغلوب هیچ یک از عوامل شخصی و محیطی نیست.
5) در این زمینه ر.ک: حمیری، قربالأسناد، ص 339؛ صدوق، معانیالاخبار، ص 101؛ کلینی، همان، ج1، ص 227. برای اطلاع تفصیلی پیرامون مواردی که ائمه علیهم السلام با زبانهای دیگر سخن گفتهاند ر.ک: عرفان، «زبانآگاهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام»، فصلنامه علوم حدیث، شماره 5، پاییز 1376، ص108.
«ملکوت آسمانها و زمینها»، (1)«نیازهای مردم»، (2)«پاسخگویی به تمامی سؤالات»، (3)«آنچه فردا رخ میدهد»، (4)«اطلاع از غیب»، (5)«منایا و بلایا» (6)و «اسم اعظم» (7)از ابعاد علم ابعاد برشمرده میشود.
البته بررسی موضوع علم امام در گرو پژوهشی بایسته است اما طرح آن در این جستار صرفا برای توجه به نقش پیشگیرانه آن در مواجهه با مدعیان دروغین است.
به هر روی به نظر میرسد تبیین علم امام به مثابه معیار تشخیص در نزد شیعیان نهادینه شده بود زیرا در اخبار متعددی ذکر شده است که شیعیان به نزد کسانی که احتمال امامت آنها بوده میرفته و آنان را نسبت به دارا بودن این نشانهها میآزمودند و چنانکه به برخورداری وی ازغیب یقین نمییافتند، او را رها کرده به سراغ دیگری میرفتند تا در نهایت به حقیقت دست یافته و امام بر حق را مییافتند.
در نقلهای تاریخی و روایی، فراوان دیده میشود که «قدرت علمی» امام و وسعت اطلاعات وی در زمینههای گوناگون از جمله نشانههای امامت ائمه علیهم السلام شناخته شده است. (8)این معیار، مهمترین عامل در پذیرش امامت امام جواد علیه السلام بود؛ زیرا وی نخستین امامی است که ادعای امامت وی در سن کودکی مطرح شد. (9)ائمه علیهم السلام در راستای تبیین و معرفی معیار تشخیص امامت، مکرراً بر اتصال
علم خود به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تأکید کرده، (1)دانش خود را از لوازم و نشانههای امامت معرفی نمودهاند. (2)
در این زمینه گفتنی است که مخالفتهای جعفر با امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مهمترین چالش عصر عثمان بن سعید عمری بود. جعفر برخی از شیعیان را نیز با خود همراه ساخته بود. (3)که عمدتاً از میان فطحیه بودند. (4)اهمیت همراهی بزرگان
1) در منابع اهلسنت نیز به تمایز علوم اهلبیت علیهم السلام از دانش سایر مردم اشاره شده است. ابنصباغ مالکی در بحثی نسبتاً جامع به بررسی ابعاد علوم اهلبیت علیهم السلام و مقایسه آن با علوم دیگر پرداخته است و نیازمند نبودن به درس و تکرار، سرچشمه گرفتن از دریافت های درونی و شهودی، افق فراتر از درک و حس و تجربه، دانستن حقائق عالم و اطلاع از غیب و... از جمله خصوصیات علوم آنان شمرده است. ر.ک: ابنصباغ، الفصولالمهمه فی معرفةالائمة، ج1، 763.
2) کلینی، همان، ج1، ص258؛ مفید، همان، ج2، ص224.
3) بنابر نوشته نوبختی، یکی از متکلمان کوفه به نام علی بن الطاحنی از امامت جعفر حمایت کرد و خواهر فارس بن حاتم قزوینی از غالیان مشهور روزگار امام هادی علیه السلام نیز او را در این کار یاری داد.ر.ک: نوبختی، فرق الشیعه، ص99. پیش از آن نیز هواداران فارس بن حاتم که از طرف امام هادی علیه السلام سخت مورد ملامت قرار گرفته بود، در زمان حیات امام عسکری علیه السلام مسئله امامت جعفر را مطرح میکردند. فرقه جعفریه و یا طاحنیه به معنای طرفداران امامت جعفر کذاب، سرسختترین مخالفان امامیه بوده و در میان شیعیان نیز هوادارانی از غالیان داشتهاند. نمونه آنها، همان علی طاحن و نیز علی بن حسن بن فضال است که از فطحی مذهبان بود و در ادامه، به امامت جعفر معتقد شدند. وبعد از مرگ جعفر به علی بن جعفر و بنابر گزارش ابوحاتم رازی به زنی به نام فاطمه رجوع کردند. شاید بتوان گفت که پس از انشعاب زیدیه، اسماعیلیه و واقفیه، اعتقاد به امامت جعفر، اگر چه چندان دوام نیاورد، اما از انشعابات بزرگی بود که رخ داد و در نقاط دیگر همراه با انشعاباتی چند به طور محدود به زندگی خود ادامه دادند و به سمت و سوی غالیگری کشیده شدند.ر.ک: ابوحاتم رازی، الزینه، ص291.
4) شیخ طوسی به روشنی تحول در اعتقادات فطحیه را پیشروی ما میگذارد شیخ طوسی معتقد است که برخی از پیروان عبدالله أفطح بدین جهت که فرزندی بر جای نگذاشت بعد از مرگ او امامت موسیبن جعفر و فرزندان وی را پذیرفتند. و بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام قائل به امامت جعفر کذاب شدند. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص135.
جامعة امامیه برای پذیرش ادعاهایش – که خود شاهدی بر نقش و اهمیت آنان در تثبیت عقاید امامیه است – جعفر را واداشت تا به احمد بن اسحاق قمی اشعری، (1)بزرگ قمیان و از فقیهان ممتاز این دیار که در آن زمان در بغداد اقامت داشت نامهای بنگارد. جالب آنکه جعفر در این نامه بر احاطهاش بر علم دین تأکید کرده و اظهار میدارد آنچه شیعه دربارة علم امام و شرایط آن باید بداند میداند و بنابراین پیروی از وی، به عنوان امام بر حق، لازم است. آنچه در این نامه رخ مینماید جایگاه علم لدنی و الهی در سنجش امامت است. گویی برای جعفر نیز یقینی بوده است که سنخ علم امام اکتسابی نیست.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در جواب نامه احمد بن اسحاق اشعری قمی (2)معیارهای تشخیص امامت را مطرح میسازند و دلیل بطلان ادعای جعفر کذّاب را فقدان حجت، دلیل و نیز عدم برخورداری از علم و عصمت میداند. (3)
1) برقی او را از اصحاب امام جواد علیه السلام با عنوان «احمد بن اسحاق بن سعد بن عبدالله الأشعری، قمی» معرفی کرده است. ر.ک: برقی، رجال، ص56. کشی او را توثیق کرده و صالح میداند. ر.ک: اختیار معرفةالرجال، ص558. نجاشی او را از نزدیکان امام حسن عسکری علیه السلام و وافد قمیین (فرستاده شده به سوی امام علیه السلام برای طرح سؤالات و تحویل وجوهات) برمیشمرد. ر.ک: نجاشی، همان، ص91، رقم 225. شیخ طوسی در فهرست او را بزرگمرتبه میداند. و از جمله کسانی میداند که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را ملاقات کردهاند. ر.ک: طوسی، الفهرست، ص70، رقم 78. و در الغیبة او را از جمله کسانی میداند که برای او به واسطه نائبان خاص توقیع صادر شده است. ر.ک: همو، الغیبة، ص417.
2) احمد بن اسحاق اشعری، در نامهای خطاب به امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف اظهار داشته بود که جعفر، ضمن نامهای که برای وی فرستاده، ادعا کرده جانشین امام عسکری علیه السلام است. حضرت نیز نامهای در جواب وی نگاشتند. ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ص279.
3) همان.
در این نامه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای اطمینان خاطر احمد بن اسحاق سفارش میکند به نزد جعفر رفته و از احکام نماز و حدود آن از وی سؤال کند تا ناتوانی و نادانی وی برایش اثبات گردد. (1)
این خبر از چند جنبه مهم است؛ نخست آنکه نمایانگر تردیدهای برخی بزرگان شیعه چون احمد بن اسحاق اشعری دربارة ادعای جعفر است. این ابهامها با پرسش از مسائل فقهی از جعفر رفع شده بود؛ روشی که در زمان دیگر ائمه علیهم السلام نیز برای آگاهی از ادعای امامتشان انجام شده بود. همچنین این خبر، عقیدة عدم رسیدن امامت به دو برادر را بیان میکند. پذیرش این نظر در جامعة شیعه نقش مهمی در رد دیدگاههای جعفر داشته است.
معرفی علم لدنی امام به مثابه معیار سنجش امامت، نقش محوری در انسجامبخشی به جامعه شیعی در روزگار غیبت صغری داشت. و از انحراف و کجروی آنان جلوگیری کرد. کما اینکه بسیاری از شیعیان که پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام به سامرا میآمدند و در آنجا از این امر اطلاع مییافتند، برای یافتن مرجع اصلی و حقیقی جهت حل و فصل امور دینیشان، به همین ملاکها تمسک میجستند و به هدف خود میرسیدند.
بدین جهت بود که ادعاهای جعفر مبنی بر جانشینی برادرش، طرفداران زیادی نیافت. اصولاً پذیرش جعفر به عنوان امام برای اکثریت شیعیان امری نامعقول بود؛ زیرا شیعیان هیچیک از نشانههای امامت نظیر علم و معجزه و کرامت را در وی نمی یافتند و صلاحیت احراز چنین مقامی را در وی نمیدیدند.
شیعیان قم نیز با معیارهای سنجش، جعفر را آزمودند. آنان که بدون اطلاع از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام وارد سامرا شده بودند در شناخت امام دچار
1) همان.
مشکل شده بودهاند. و از سویی، با ادعاهای جعفر برادر امام عسکری علیه السلام که مدعی این مقام و منصب بود روبرو گردیدند، آنان برای روشنتر شدن موضوع به نزد او رفتند (1)و اظهار داشتند: اموالی را از قم و ناحیة جبال برای امام آوردهاند؛ اما وقتی جعفر اموال را از آنها طلب کرد، از او خواستند تا مقدار اموال و صاحبان آنها را تک تک مشخص کند؛ همانگونه که امام حسن عسکری علیه السلام انجام میداد و چون جعفر اظهار کرد که این علم غیبی است که فقط خدا میداند، لذا از دادن اموال به او صرفنظر کردند و از او نشان امامت را مطالبه کردند و به او گفتند: اموال را جز با ارائه علامت و نشانههایی که از مولایمان حسن بن علی میشناسیم، تحویل نمیدهیم و اگر تو امام هستی، نشانه و علامتی برای ما آشکار کن وگرنه اموال را به صاحبانشان باز میگردانیم تا به نظر خود تصمیم بگیرند. شیعیان قم سپس در دیدار مخفیانهای با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پس از شنیدن نشانههای اموال و کیفیت و کمیت آنها، اموال را به آن حضرت تحویل دادند. (2)
کلینی نیز برای یکی از شیعیانی که از مصر به عراق آمده بود چنین جریانی را نقل میکند. (3)ابوالادیان که مدتی خادم امام یازدهم علیه السلام و مسئول رسانیدن نامهها و جواب نامههای آن حضرت به شهرهای دیگر بود، چنین ماجرایی را دربارة برخی از شیعیان قم، که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام به سامرا آمده بودند،
1) البته شیعیان قم وقتی وارد سامرا شدند و از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام باخبر شدند از مردم دربارة وارث آن حضرت پرسیدند و عدهای جعفربن علی، برادر امام را معرفی کردند؛ اما وقتی سراغ او را گرفتند، گفتند که برای گردش و تفریح از شهر خارج شده و سوار قایقی بر روی دجله همرا خوانندگان و نوازندگان مشغول خوشگذرانی است. شیعیان قم یقین کردند که که او صفات امام را ندارد. با این حال برای روشنتر شدن موضوع جعفر را آزمودند.ر.ک: صدوق، کمالالدین، ص478.
2) همان، ص478.
3) کلینی، الکافی، ج2، ص462.
نقل کرده است. (1)
کلینی در جایی دیگر نیز از محمد بن ابراهیم بن مهزیار نقل میکند که او با درگذشت امام حسن عسکری علیه السلام در مسئله امامت دچار تردید شده بود. که ارسال نامهای به او از سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و خبر از کلیه اموال همراه وی و نیز چیزهایی که خود او به آن آگاه نبود سبب اطمینان قلبی وی شد. (2)
1) .ابوالادیان گوید: من خدمتکار امام حسن عسکری علیه السلام بودم و نامههای او را به شهرها میبردم و در آن بیماری که منجر به رحلت ایشان شد، نامههایی نوشت و فرمود: «آنها را به مدائن برسان! چهارده روز اینجا نخواهی بود و روز پانزدهم، وارد سامرا خواهی شد و از سرای من، صدای واویلا میشنوی و مرا در مغتسل مییابی». ابوالادیان گوید: ای آقای من! چون این امر واقع شود، امام و جانشین شما که خواهد بود؟ فرمود: «کسی که بر من نماز خواند، همو قائم پس از من خواهد بود». گفتم دیگر چه؟ فرمود: «کسی که خبر دهد در آن همیان چیست، همو قائم پس از من خواهد بود».... همانگونه که گفته بود، روز پانزدهم به سامرا در آمدم و به ناگاه صدای واویلا از سرای او شنیدم و او را بر مغتسل یافتم و برادرش جعفر بن علی را بر در سرا دیدم و شیعیان را بر در خانهاش دیدم که وی را به مرگ برادر تسلیت و بر امامت تبریک میگویند... ما نشسته بودیم که گروهی از اهل قم آمدند و از حسن بن علی علیه السلام پرسش کردند و فهمیدند که او درگذشته است و گفتند: به چه کسی تسلیت بگوییم؟ و مردم به جعفر بن علی اشاره کردند. آنها بر او سلام کردند، به او تبریک و تسلیت گفتند و بیان داشتند که همراه ما نامهها و اموالی است؛ بگو نامهها از کیست و اموال چقدر است؟ جعفر در حالی که جامههای خود را تکان میداد، برخاست و گفت: آیا از ما علم غیب میخواهید؟! راوی گوید: خادم از خانه بیرون آمد و گفت: نامههای فلانی و فلانی همراه شماست و همیانی که درون آن هزار دینار است که نقش ده دینار آن محو شده است. آنها نامهها و اموال را به او دادند و گفتند: «آنکه تو را برای گرفتن اینها فرستاده، همو امام است». در این زمینه ر.ک: صدوق، همان، ص477
2) کلینی از محمد بن ابراهیم بن مهزیار این چنین نقل میکند که: با درگذشت امام حسن عسکری علیه السلام، در مسئله امامت دچار تردید شدم. نزد پدرم اموال زیادی جمع شده بود، آنها را گرد آورده، بار کشتی کرد و من نیز همراه او حرکت کردم. در راه دچار بیماری شدیدی شد و به من گفت: پسرم! مرا برگردان که این علامت مرگ من است و سپس گفت: در این اموال تقوا پیشه کن و بعد وصیت کرد و درگذشت. من با خود گفتم: پدرم هیچگاه به کار نادرستی وصیت نمیکرد. آن مال را به عراق میبرم و خانهای در کنار رودخانه میگیرم و به کسی در این باره چیزی نمیگویم. پس اگر مسئله امامت، همانند دوران امام حسن عسکری علیه السلام برای من واضح شد، آن را به صاحبش میدهم وگرنه آن را انفاق میکنم. به عراق رسیدم و خانهای در کنار رودخانه گرفتم و مدتی ماندم. روزی مردی همراه با نامهای نزد من آمد که در آن نامه نوشته شده بود: ای محمد! همراه تو چنین و چنان است و از کلیة اموالی که با من بود خبر داد، حتی به چیزهایی که خود من به آن آگاه نبودم؛ لذا آنها را به آن مرد دادم....ر.ک: کلینی، الکافی، ج1، ص543.
جالب آنکه ابوالقاسم بلخی، از رجال معتزلی عصر غیبت صغری در کتاب مقالات الاسلامیین که تنها منتخبی از آن در المغنی قاضی عبدالجبار معتزلی باقی مانده، یکی از ویژگیهای تفکر امامیه را علم امام در امر دین میداند. (1)
آنچه که در این زمینه بسیار مهم مینماید این است که حتی شیعیان در مناطق دور دست نیز علمغیب را معیار سنجش امامت میدانستند. و این حاکی از آشنایی شیعیان با معیارها و ملاکهایی است که از جانب امامان علیهم السلام برای شناخت امام بر حق تعیین شده بودند. برای نمونه شهر بلخ از شهرهای بزرگ خراسان بود که شیعیانی در آن زندگی میکردند. (2)نصر بن صباح بلخی یکی از چهرههای شاخص شیعیان در این شهر بود و شیعیان را با وکیلان امام در خراسان آشنا کرده، به نزد آنها راهنمایی مینمود. او همچنین از برخی شیعیان بلخ خبر داده که اموالی را برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرستادند. به گفتة او یکی از شیعیان، اموال فراوانی را همراه با یک نامه به سامرا فرستاد و به فرستادهاش سفارش کرد
که این اموال را به کسی بدهد که محتوای این نامه را برای او بازگو کند. (1)نمونة دیگر از این قبیل، نامهای بود که یکی از شیعیان بلخ برای امام عجل الله تعالی فرجه الشریف فرستاد و به همین منظور نام خود را در نامه تغییر داد؛ اما نامهای که در جواب او به دستش رسید نام و نسب خود وی نوشته شده بود. (2)چنین اقداماتی که برآمده از عقاید تشیع در امامت بود، عمدتاً از طرف شیعیان برای شناخت امامان علیهم السلام، وکیلان و سفیران راستین ایشان صورت میگرفت.
مردم دینَوَر (3)نیز به احمد بن محمد دینوری (4)که می خواست به حج مشرف بشود شانزده هزار دینار از سهم امام دادند تا به آن حضرت برساند. اما مردم دینور به خاطر اطمینانی که به او داشتند این اموال را به او دادند و گفتند که این اموال را با حجت و برهان به نائب امام بسپار. دیگران از شهرهای مختلف نیز به احمد اموالی دادند تا به حضرت حجت بسپارد. وی میگوید وقتی به بغداد رسیدم فقط
1) همان، ص448.
2) همان.
3) شهری تاریخی در ایالت جبال که در شمالشرقی شهر کرمانشاه واقع شده است. این شهر در دورة اسلامی ماهکوفه نامیده میشده که بنا به روایتی به سبب تأمین خراج کوفه بوده و به روایتی دیگر بهدلیل فتح آن به دست مردم کوفه ماهکوفه نامیده شده است. دینور را بیشتر به سبب عالمان منسوب به آن مانند ابوحنیفه دینوری (282ق) طبیعیدان و ریاضیدان و ابنقتیبه دینوری (276ق) صاحب کتاب الإمامة و السیاسة میشناسند. برای اطلاع تفصیلی در این زمینه ر.ک: حداد عادل، دانشنامه جهان اسلام، ج18، ص619.
4) ابوالعباس احمد بن محمد دینوری ملقب به استونه، شیخ طوسی او را در زمره کسانی که از امامان علیهم السلام روایتی نقل نکرده اند آورده است.ر.ک: طوسی، رجال، ص407، رقم 3. نجاشی در ترجمه حسین بن سعید بن حماد مینویسد احمد بن محمد دینوری از حسین بن سعید روایت نقل کرده است. ر.ک: نجاشی، همان، ص60، رقم136. در این زمینه ر.ک: اردبیلی، جامعالرواة، ج1، ص411؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج2، ص331، رقم 939؛ تستری، قاموسالرجال، ج1، رقم 536.
قصدم این بود که مدعیان بابیت را ببینم. ابتدا به فردی به نام باقطانی (1)معرفی شدم که ادعای بابیت داشت. احمد به او می گوید که نزد من اموالی است که باید به امام برسد. باقطانی گفت آن را به من بسپار؛ اما احمد بدون حجت و دلیل این کار را نکرد و بعد از سه روز وی به بطلان ادعای باقطانی پی برد. بعد از آن او را به سوی اسحاق احمر (2)فرستادند که ادعای بابیت نموده بود. دینوری میگوید اسحاق جوانی بود که خدم و حشمش از باقطانی پیرمرد بیشتر بود، ولی او نیز نتوانست حجتی برای ادعای خود بیاورد. وی سپس نزد عثمان بن سعید میرسد و
1) ابوعبدالله باقطانی، شیخ طوسی او را از جمله کسانی میداند که هنگام وفات محمد بن عثمان بر بالینش حاضر شده است. در این روایت وی از بزرگان شیعه برشمرده شده است. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص371، ح 342. شاید چنین گزارشی در الغیبة شاهدی باشد بر توبة وی. به نظر میرسد وی با برخی وزرای بنیعباس نیز ارتباطی نزدیک داشته؛ چرا که در روایتی آمده که زمانی خلیفه، زیارت کاظمین و حایر حسینی را منع کرد و دستور دستگیری زائران آنها را صادر نمود! و وزیر، از طریق باقطانی جمعی از شیعیان را (بنیفرات و برسیین) را از این امر آگاه ساخت. ر.ک: طوسی، همان، ص284، ح244؛ کلینی، الکافی، ج1، ص525، ح31؛ مفید، الارشاد، ص356؛ طبرسی، إعلام الوری، ج2، ص267.
2) ابویعقوب اسحاق بن محمد بن أحمد نخعی کوفی از غلاة شیعه و از مدعیان نیابت در روزگار غیبت صغری بوده است. وی به مرض برص مبتلا بود و برای دفع آن به صورتش دارویی می مالید تا گلگون شود و به همین دلیل به او اسحاق احمر گفته می شد. ر.ک: ابنکثیر، البدایه و النهایه، ج11، ص93. پیشتر در این پژوهه به تفصیل از او سخن به میان آمد. برای اطلاع تفصیلی در این زمینه ر.ک: نجاشی، همان، ص73، رقم 177؛ عسقلانی، لسانالمیزان، ج1، ص565؛ خویی، معجم رجالالحدیث، ج3، ص68؛ روحانی، فرهنگ جامع فرقاسلامی، ج1، ص114. یکی از پژوهشگران او را از مدعیان دروغین نیابت معرفی میکند ولی معتقد است پیرامون وی اطلاعاتی در تاریخ نیامده که صحیح به نظر نمیرسد.ر.ک: جباری، سازمان وکالت، ج2، ص659.
اموال را تحویل وی میدهد. (1)
چنین معیاری پیشتر در ادعای دروغین امامت عبدالله افطح نیز به کار آمده بود. وی اعتقادات درستی نداشت و به مرجئه تمایل داشت. (2)اگر چه عدهای امامت او را پذیرفتند، زیرا ناقل روایتی بودند که امامت را در پسر بزرگتر منحصر میدانستند؛ (3)اما برخی نیز او را در مسائل فقهی (حلال و حرام) امتحان نمودند و پس از آنکه پاسخهای صحیح و شایستهای دریافت نکردند، امامت او را انکار کردند و به امامت امام موسی کاظم علیه السلام معتقد شدند. کلینی روایتی را از هشام بن سالم نقل میکند که به درستی ما را در فضای حیرت بعد از شهادت امام صادق علیه السلام قرار میدهد. و بیانگر نقش معیارهای سنجش در اطمینان قلبی به امامت امام کاظم علیه السلام و طرد عبدالله أفطح از سوی شیعیان است. (4)ابوجعفر
1) ر.ک: طبری، دلایلالإمامة، ص282. او این جریان را در باب « معرفة شیوخ الطائفه الّذین عرفوا صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فی مدّة مقامه بسرّمنرأی بالدلائل و البراهین و الحجج الواضحه» آورده است. و نیز ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص300.
2) مفید، الارشاد، ص554.
3) نوبختی، فرقالشیعه ، ص88. «للإمام علامات؛ منها أن یکون الامام اکبر ولد أبیه» ر.ک: اختیار معرفةالرجال، ص472.
4) کلینی از هشام بن سالم روایت کرده است که گفت: پس از وفات امام صادق علیه السلام من و محمد بن نعمان (مؤمنالطاق) در مدینه بودیم، و مردم بر امامت عبدالله بن جعفر انجمن کرده بودند. پس ما در حالی که برخی از مردم نزد او بودند به حضور او رسیدیم. از او پرسیدیم: زکات در چند درهم واجب میشود؟ گفت: در دویست درهم که باید پنج درهم آن را زکات داد. گفتیم در صد درهم چطور؟ گفت دو درهم ونیم. گفتیم: به خدا مرجئه نیز این را نگویند. عبدالله گفت: به خدا من نمیدانم مرجئه چه میگویند. هشام گوید: پس ما از نزد عبدالله بن جعفر، سرگردان بیرون آمدیم و نمیدانستیم به کجا برویم و در کنار یکی از کوچههای مدینه نشسته و گریه میکردیم و نمیدانستیم چه باید بکنیم و به که رو آوریم؛ با خود میگفتیم: به سوی قدریه یا به سوی معتزله، یا به سوی زیدیه برویم؟ در همین حال بودیم که من مردی ناشناس را دیدم که با دست به من اشاره میکرد. او مرا به در خانه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برد. آنگاه مرا رها کرد و برفت. داخل خانه شدم و دیدم که حضرت در آنجا است و بدون سابقه فرمود: نه به سوی مرجئه، نه به سوی قدریه، و نه به سوی معتزله، و نه به سوی زیدیه، بلکه به سوی من. عرض کردم: فدایت شوم، پدرت از دنیا رفت؟ فرمود: آری. گفتم: مُرد؟ فرمود: آری. گفتم: قربانت شوم، همانا عبدالله برادر شما چنین پندارد که او پس از پدرش امام است! فرمود: عبدالله میخواهد خدا پرستیده نشود. گفتم: پس بفرمائید بعد از پدر شما امام کیست؟ فرمود: اگر خدا بخواهد تو را راهنمایی کند، خواهد کرد. عرض کردم: قربانت گردم، آن امام شما هستی؟ فرمود: من آن را نمیگویم. با خود گفتم: من از راه درست مسئله وارد نشدم؛ سپس گفتم: برای شما امامی هست؟ فرمود: نه. در این هنگام چنان هیبت و عظمتی از آن بزرگوار در دلم افتاد که جز خدا نمیداند؛ سپس عرض کردم قربانت گردم، من از تو پرسش کنم همانگونه که از پدرت میپرسیدم؟ فرمود: بپرس ولی فاش نکن که اگر فاش کنی نتیجهاش سر بریدن است. گوید: من از او پرسشهایی کردم و دیدم دریایی است. هشام بن سالم پس از این دیدار خبر را به مؤمن الطاق میدهد. ر.ک: کلینی، همان، ج1، ص352.
محمدبن ابراهیم نیشابوری نیز با سنجش علمی عبدالله بن أفطح به کذب بودن ادعای امامت وی پیبرد. (1)البته عبدالله طبق پیشبینی امام صادق علیه السلام بیش از هفتاد روز زنده نماند و اغلب معتقدانش که تحت تأثیر فضای زمانه (2)به وی
1) طوسی، الثاقب فی المناقب، ص 439.
2) شاید گرایش عدهای به عبدالله أفطح به جهت فضای اختناق و فشار سیاسی اجتماعی علیه امامان معصوم علیهم السلام باشد. برای مثال میتوان به وضعیت پدید آمده پس از شهادت امام صادق علیه السلام اشاره کرد. آن حضرت برای مصون نگاه داشتن امامت و حفظ جان وصی خویش، در وصیتنامه خویش به پنج نفر، از جمله منصور، خلیفة عباسی وصیت کرده بود. در میان این پنج نفر به جز امام کاظم علیه السلام، مادر آن حضرت و یکی دیگر از پسران امام صادق علیه السلام نیز دیده میشدند. ر.ک: قرشی، حیاة الامام موسی بن جعفر، ج1، ص415. برای پیبردن به فشار سیاسی و اختناق روزگار امام صادق علیه السلام گفتنی است که 53 روایت از 106 روایت مربوط به تقیه (البته با حذف بعضی از مکررات) - که در کتاب بحارالانوار جمعآوری شده - از امام صادق علیه السلام نقل شده است؛ یعنی حدود پنجاه درصد روایات تقیه از وجود مبارک امام صادق علیه السلام صادر شده است و البته فراموش نشود که این رقم غیر از احادیث مربوط به تقیه است که از امام صادق علیه السلام از قول امامان پیش از خود نقل شده است.همچنین با بررسی 44 حدیث مربوط به کتمان سر در این کتاب، تعداد 27 روایت یعنی بیش از شصت درصد آن از زبان آن امام علیه السلام نقل شده است. علت فراوانی روایات تقیهای را تنها در بعد سیاسی میتوان معلول فشارهای سهمگین حکومت بنیعباس است. برای اطلاع تفصیلی در این زمینه ر.ک: صفری فروشانی، نقش تقیه در استنباط، ص96.
گرایش پیدا کردند از آنجا که وی پسری از خود بر جای نگذاشت به راه حق آمدند. (1)
در برخی موارد ائمه علیهم السلام ادعای بیمورد مدعیان را از قبل پیشبینی میکردند و در این زمینه هشدارهای لازم را ارائه میکردند. بدین معنا که در برخی از موارد پیش از وقوع ادعای دروغین، امامان معصوم علیهم السلام به پردهبرداری از توطئه دست مییازیدند و در جهت هدایت آنان با سعه صدر اهتمام میورزیدند. واکنش امام صادق علیه السلام در برابر ادعای مهدویت محمد بن عبدالله و واکنش در برابر قیام او از این جمله است. از دیدگاه امام این اقدام ساده و شتابزده، نه تنها دوام نمیآورد،
1) ابنعنبه، عمدةالطالب، ص195. البته ادعای امامت عبدالله أفطح چالش بزرگی به حساب نمیآمد علت آن نیز این بود که آنان امامت را در دوازده تن از اولاد امیرالمؤمنین علیه السلام میدانستند. و منکر امامت امام کاظم علیه السلام نشدند. بلکه ایشان را به عنوان امام هشتم قبول داشتند. و از سویی دیگر در فروع فقهی با امامیه اختلافی نداشتند، زیرا امامشان عبدالله افطح، هیچ فتوایی ارائه نکرده بود. از اینرو در خصوص راویانی فطحی اگر به جز انحراف عقیده مشکل دیگری نداشتند روایاتشان به عنوان روایات موثق مورد قبول واقع شده است. ر.ک: بهبودی، معرفةالحدیث، ص90. از اینرو به رغم فطحی بودن خاندان بنیفضال آنها توثیق شدهاند، اساس این اعتماد سخنی از امام حسن عسکری علیه السلام است که در پاسخ به سؤالی در این مورد فرمودند: «خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا». ر.ک: طوسی، الغیبة، ص239.
بلکه فرصتطلبان از آن بهرة بیشتری میبرند.
در این زمینه گفتنی است که عبدالله محض برای فرزندش محمد، معروف به نفسزکیه با عنوان قائم آلمحمد بیعت گرفت و ادعای مهدویت وی را مطرح ساخت. (1)قیام نفس زکیه در سال 145ق (2)موجب شد برخی از شیعیان با او به عنوان قائم، منجی و موعود بیعت کنند. و مردم مکه و مدینه به او بپیوندند و حتی ابوحنیفه و مالک بن انس از قیام او حمایت کنند. (3)انتظار قائم و نجاتبخشی نفس زکیه به گونه ای در میان برخی از شیعیان رسوخ کرده بود که حتی برخی بعد از کشته شدن وی (4)معتقد بودند که او نمرده و به زودی ظهور خواهد کرد. (5)
1) ابوالفرج گزارش میدهد که عبدالله بن حسن در مجلسی گفت اکنون که بنیامیه اختلاف کرده و ولید بن یزید را کشتهاند بیایید با محمد بیعت کنیم؛ چون میدانید که او مهدی است. ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص224.
2) زمان قیام وی را اواخر جمادیالثانی تا اوایل ماه رجب نوشتهاند. ر.ک: تاریخ طبری، ج7، ص556. روایتی در باب علائم ظهور یافت میشود که میگوید «العجب کل العجب بین جمادی و رجب» ر.ک: ابنطاووس، التشریف بالمنن، ص105. که به نظر میرسد برگرفته از قیام نفس زکیه باشد.
3) تاریخ طبری، ج7، ص561. در این زمینه افزودنی است که قیام نفس زکیه مورد تأیید اهلسنت واقع شده و علمای رجالی اهلسنت، او را ثقه میدانند، ابن حجر عسقلانی مینویسد که نسایی و ابنحبان، محمد بن عبدالله را ثقه میدانند. و واقدی نیز او را از طبقة پنجم تابعین به شمار میآورد. ر.ک: عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج9، ص252.
4) منصور دوانیقی لشکری به فرماندهی ولیعهد و فرزند برادرش عیسی بن موسی برای مقابله با محمدبن عبدالله به مدینه فرستاد و بعد از کشته شدن یاران نفس زکیه، حمید بن قحطبه او را در منطقه احجارالزیت مدینه در سن 45 سالگی کشت و سرش را برای منصور فرستاد. پس از وی نیز برادرش به نام ابراهیم با همراهی زیدیه در بصره قیام کرد؛ اما این حرکت نیز در محلی به نان باخمرا سرکوب و ابراهیم کشته شد. برای اطلاع تفصیلی پیرامون قیام نفس زکیه ر.ک: تاریخ طبری، ج7، ص552؛ مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص308؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص229 به بعد.
5) نوبختی، فرقالشیعه، ص62.
در منابع گزارشی نقل شده است که امام صادق علیه السلام در گفتگو با عبدالله محض (1)پدر محمد به او فرمودند: «گمان میکنی که پسرت همان مهدی موعود است؟ چنین نیست و وقت آن فرا نرسیده است». عبدالله بن حسن از این کلام امام به خشم آمد و گفت تو را حسد فراگرفته است. امام در پاسخ ضمن نفی حسد بر شانههای وی زد و خبر از کشته شدن فرزندانش داد. (2)
مامقانی در تنقیح المقال به برخی از روایاتی که نشانگر اختلافات شدید نفس زکیه با امام صادق علیه السلام است اشاره میکند. (3)کلینی نیز روایتی را نقل میکند که بیانگر برخورد شدید نفس زکیه با امام صادق علیه السلام است. (4)
1) عبدالله محض بزرگ خاندان هاشمی و از مشایخ ایشان به شمار میرفت. عبدالله، شش پسر داشت که چهار تن از آنان رهبری چهار قیام بزرگ را در تاریخ اسلام بر عهده داشتهاند. پسران وی محمد، ابراهیم، موسی، یحیی، سلیمان و ادریس بودند. ر.ک: ابنعنبه، عمدةالطالب فی أنساب آل ابیطالب، ص123. منصور دوانیقی پیش از قیام «محمد نفس زکیه» عبدالله محض، پدر محمد را به همراه فرزندان، برادران و برادرزادگان وی دستگیر کرد و به زندان انداخت و همه آنها در زندان جان سپردند. ر.ک: مسعودی، مروجالذهب، ج3، ص306. بنابر گزارش یعقوبی، عبدالله محض و یارانش در حالی که به دیوارها میخکوب شده بودند، در زندان جان دادند. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج2، ص370. برای اطلاع تفصیلی دراین زمینه در پژوهشهای جدید نیز ر.ک: طقوش، دولت عباسیان، ترجمه حجتالله جودکی، ص60- 66؛ کاظمی پوران، قیامهای شیعه در عصر عباسی، ص99-147.
2) ابوالفرج اصفهانی، همان، ص227.
3) مامقانی، تنقیحالمقال، ج3، ص142. گفتنی است که مامقانی، نفسزکیه را ضعیف میخواند.
4) «... در این هنگام محمد بن عبدالله ظهور کرد و مردم را به بیعت خود دعوت نمود و من سومین شخص از بیعتکنندگانش بودم. مردم اجتماع کردند... چیزی نگذشت که امام صادق علیه السلام را آوردند و در برابرش نگه داشتند. عیسی بن زید به او گفت: أسلم تسلم (تسلیم شو تا سالم بمانی) امام صادق علیه السلام فرمود: مگر تو بعد از محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیغمبری تازه آوردهای؟ محمد گفت: نه، بلکه مقصود این است که: بیعت کن تا جان و مال و فرزندانت در امان باشند و به جنگ کردن هم تکلیف نداری. امام صادق علیه السلام فرمود: من توانایی جنگ و کشتار ندارم و به پدرت دستور دادم و او را از بلایی که او را احاطه کرده بود بر حذر داشتم ولی حذر در برابر قدر سودی نبخشید. پسر برادرم! به فکر استفاده از جوانها باش و پیران را واگذار. محمد گفت: سن من و سن تو خیلی نزدیک به هم است. امام صادق علیه السلام فرمود: من در مقام مبارزه با تو نیستم و نیامدهام تا نسبت به کاری که در آن مشغولی بر تو پیشی گیرم. محمد گفت: نه، به خدا، ناچار باید بیعت کنی. امام صادق علیه السلام فرمود: من حال بازخواست و جنگ ندارم، همانا من میخواهم به بیابان روم، ناتوانی مرا باز میدارد و بر من سنگینی میکند تا آنکه بارها خانوادهام در این باره به من تذکر میدهند ولی تنها ناتوانی مرا از رفتن باز میدارد، تو را به خویشاوندی میان ما سوگند که مبادا از ما روبگردانی و ما به دست تو بدبخت و گرفتار شویم. محمد گفت: ای اباعبدالله! به خدا ابوالدوانیق یعنی ابوجعفر منصور درگذشت. امام صادق علیه السلام فرمود: از مردن او با من چکارداری؟ گفت میخواهم به سبب تو زینت و آبرو پیدا کنم. فرمود: بدانچه میخواهی راهی نیست، نه به خدا ابوالدوانیق نمرده است، مگر اینکه مقصودت از مردن به خواب رفتن باشد. محمد گفت: به خدا که خواهناخواه باید بیعت کنی و در بیعت ستوده باشی، حضرت به شدت امتناع ورزید و محمد دستور داد تا امام را به زندان ببرند. ر.ک: کلینی، همان، ص356.
به نظر میرسد لقب نفسزکیه پس از عنوان مهدی به وی داده شده است؛ بدین معنا که پس از آنکه هواداران او با قتل وی از مهدی بودن او نومید شدند، کشته شدن وی را یکی از نشانههای ظهور مهدی میدانستند و مدعی شدند او نفسزکیهای است که پیش از ظهور کشته میشود. (1)ابنعنبه و ابن ابیالحدید از پیشگویی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام دربارة کشته شدن نفس زکیه در احجارالزیت مدینه خبر دادهاند. (2)
طبری از نامة محمد بن عبدالله به منصور عباسی که در آن خود را مهدی
نامیده است خبر میدهد. (1)یعقوبی نیز در چند مرحله از تحرک محمد در زمان سفاح و اوایل خلافت منصور خبر داده است. (2)پیداست او در مدت طولانی به دعوت مخفیانه مشغول بوده است. (3)ابنطقطقی نیز گزارشی را نقل میکند که عبدالله محض (4)روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، پیرامون مهدی میخوانده که «إسمُهُ إسمی و إسم أبیه إسمُ أبی» و آن را بر فرزندش محمد تطبیق میداده و مردم را به سوی او میخوانده. (5)ابوالفرج اصفهانی در این زمینه مینویسد آنچنان در باب نفس زکیه تبلیغ شد که کسی شک نداشت که او مهدی است، و خود وی بالای منبر میگفت: شک نکنید من مهدیام. (6)بغدادی نیز از فرقهای در میان زیدیان به نام محمدیه نام میبرد که معتقدند نفسزکیه مهدی موعود است. (7)اشعری نیز از گروهی در جارودیه نام میبرد که قائلاند نفس زکیه نمرده و خروج خواهد کرد. (8)بازتاب مهدویت نفس زکیه در اشعار شاعران عرب مهمترین شاهد بر طرح ادعای
1) «بسم الله الرحمن الرحیم من عبدالله المهدی محمد بن عبدالله الی عبدالله بن محمد...». ر.ک: تاریخ طبری، ج7، ص561.
2) تاریخ یعقوبی، ج2، ص295.
3) پیرامون اخبار قیام نفس زکیه ر.ک: تاریخ طبری، ج7، ص552 به بعد؛ و ابوالفرج اصفهانی، مقاتلالطالبیین ص180 به بعد.
4) در برخی کتابها نیز مشاجرات امام صادق علیه السلام و نفسزکیه را گزارش دادهاند. برای اطلاع از تفصیل این گزارشات بنگرید: کلینی، الکافی، ج1،ص358؛ صفار، بصائرالدرجات، ص156، اربلی، کشفالغمّه، ج2، ص383.
5) ابن طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول االاسلامیه، ص165.
6) ابوالفرج اصفهانی، مقاتلالطالبین، ص184- 190.
7) بغدادی این فرقه را به «مغیرة بن سعید» و طرفدارانش نسبت میدهد. ر.ک: بغدادی، الفرق بین الفرق، ص30. برخی ریاست این فرقه را بعد از مغیره بن سعید به جابر بن یزید جعفی نسبت میدهند. ر.ک: اشعری، المقالاتالاسلامیین، ص8.
8) همان، ص67.
مهدویت وی میباشد. سلمة بن اسلم جهنی، (1)عبدالله بن مصعب (2)و غالب عثمانی همدانی (3)در اشعاری او را مهدی نامیده است. آنچه در این زمینه مهم مینماید این است که شاعران او را مهدی به معنای اصطلاحی و منجی توصیف میکردند نه مهدی لغوی. در مقابل چنین گزارشاتی سید بن طاووس به شدت از نفس زکیه دفاع میکند و ادعای مهدویت وی را به هیچ وجه برنمی تابد و آنرا توجیه میکند. (4)
پیشبینی ادعای مدعیان و پرده برداری از توطئه مدعیان دربارة مهدویت اسماعیل نیز به وقوع پیوست. امام صادق علیه السلام ادعای دروغین مهدویت وی را از سوی عدهای پیشبینی کردند و فرمودند: خداوندا تو شاهد هستی؛ به زودی عدهای به دنبال امر باطلی میروند که میخواهند نور تو را خاموش کنند. در ادامه حضرت ضمن اشاره به امام کاظم علیه السلام فرمودند: «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ». (5)از علی بن جعفر نقل شده است که میگفت: پدرم به گروهی از خواص و نزدیکان خود
1) إن کان فی الناس مهدی یقیم فینا سیرة النبی فانه محمد التقی. ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، همان، ص243. همو در شعری دیگر نیز با جایگاه مهدویت نفس زکیه را توصیف میکند: إنا لنرجو أن یکون محمد إماماً به یحیی الکتاب المنزل/ به یصلح الاسلام بعد فساده و یحیی یتیم بائسٌ و معوّلٌ/ و یملأ عدلاً أرضنا بعد مُلئِها ضلالاً و یأتینا الّذی کنت آملٌ. ر.ک: همان.
2) هلا علی المهدی و ابنی مصعبٍ أذریت دمعک ساکباً تهتاناً. ر.ک: همان، ص306.
3) کیف بعد المهدی أو بعد ابراهیم نومی علیّ الفراش الوثیر. ر.ک: همان، ص385.
4) وی معتقد بوده که لقب مهدی برای نفس زکیه، مهدی به معنای اصطلاحی نبوده است. حسنیان مورد محبت امام صادق علیه السلام بوده و به حق امام عارف بودهاند و احادیث ذمّ حسنیان، همه از روی تقیه بوده است. ر.ک: سیدبن طاووس، اقبالالأعمال، ص582. برای اطلاع تفصیلی از دلایل مخالفان طرح ادعای مهدویت وی ر.ک: هارونی، تیسیر المطالب فی أمالی الامام ابیطالب، ص131؛ المحلّی، الحدائقالوردیة فی مناقب الائمةالزیدیة، ص278.
5) صف: 8.
توصیه میفرمود: تا میتوانید از نیکی به فرزندم موسی دریغ نورزید. (1)
در روایات بسیاری نیز ادعای دروغین واقفیه پیرامون مهدویت امام کاظم علیه السلام پیشبینی شده بود. شاید امام باقر علیه السلام اولین کسی باشد که انحراف در شیعه بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام را پیشبینی کرده باشد. حمزة بن الزیات (2)از حُمران بن أعین (3)نقل میکند که امام باقر علیه السلام فرمودهاند: شیعهای نیست که اسم او و پدرش نزد ما نوشته نشده باشد مگر آنان که از ما روی برمیگردانند. و حُمران با تعجب میپرسد مگر میشود شیعیانی بعد از معرفت، از امامان رویگردان شوند و حضرت در پاسخ میفرمایند: بله و تو آنان را درک نمیکنی. حمزة بن الزیات میگوید: ما در این روایت بحث و مجادله میکردیم تا این که پیرامون آن نامهای به امام رضا علیه السلام نوشتیم و از کسانی که از امامان روی بر میگردانند پرسیدیم. حضرت، در پاسخ واقفه را نام بردند. (4)
حکم بن غیض نقل میکند که به همراه دایی خود سلیمان بن خالد خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم. امام صادق علیه السلام او را از فتنه بعضی از شیعیان بعد از خود خبر
1) «فانّه افضل ولدی و مَن أخلف من بعدی، و هو القائم مقامی، و الحجة لله تعالی علی کافة خلقه من بعدی». ر.ک: مفید، الارشاد، ص560؛ طبرسی، إعلامالوری، ص401.
2) در مجامع حدیثی از وی روایتی در باب میراث غرقشدگان با عنوان حمزة الزیّات نقل شده است. ر.ک: طوسی، تهذیبالأحکام، ج9، ص362، ح14؛ عاملی، وسائلالشیعه، ج26، ص311.
3) حُمران بن أعیَن الشیبانی از نزدیکان امام باقر و امام صادق علیهما السلام بوده است. ر.ک: طوسی، رجال، ص194، رقم 272؛ برقی، رجال، ص29. نقل شده که سخنی از وی نزد امام صادق علیه السلام به میان میآید و حضرت میفرمایند «مات و الله مؤمناً».ر.ک: حلّی، خلاصةالأقوال، ص134، رقم 361. کشی روایات فراوانی در مدح وی میآورد بدون آنکه نکتهای در ذم وی بگوید. ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص، رقم 303. شیخ طوسی در الغیبة از او در باب محمودین و کسانی که سیره صحیح داشتهاند یاد میکند. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص346، ح 296.
4) ر.ک: اختیار معرفة الامام، ص762، رقم 882.
داد. فتنهای که عدهای منکر امامت بعد از موسی هستند و ادعا میکنند که او نمرده است. (1)
ابراهیم کرخی نیز نقل میکند در روزگار جوانی امام کاظم علیه السلام، امام صادق علیه السلام به او فرمودهاند که این جوان صاحب اوست، ولی عدهای دربارة او گمراه میشوند. (2)
ابن ابییعفور نیز نقل میکند که خدمت امام صادق علیه السلامبودم که امام کاظم علیه السلام وارد شدند و حضرت فرمودند: او بهترین فرزند و دوستدارترین آنها برای من است. سپس از گروهی خبر دادند که درباره او گمراه میشوند و فرمودند: بدان آنها کسانی هستند که هیچ خیر و سودی در آخرت نمیبرند و خدای متعال با آنان سخن نمیگوید و آنان را پاک نمیگرداند و برای آنان عذابی دردناک است. امام صادق علیه السلام ضمن اعلام برائت خدای متعال و رسولش از این عده به انحراف آنان در زنده بودن امام کاظم علیه السلام و انکار امامان بعد از ایشان اشاره کردند. (3)
بیانات صریح و مکرر امام کاظم علیه السلام بر امامت فرزندش علی علیه السلام و گواه گرفتن اصحاب و یاران خویش در این زمینه مهر باطلی بود بر پندار مدعیان مهدویت امام کاظم علیه السلام. (4)
شیخ طوسی روایتی نقل میکند که در آن انحراف زیاد بن مروان قندی (5)و
1) همان، ص758، رقم 866.
2) مجلسی، بحارالانوار، ج48، ص15.
3) ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص762، رقم 881.
4) به گونهای که یزید بن سلیط سی نفر و محمد بن یزید چهل نفر از بنیهاشم و عبدالرحمن بن حجاج شصت نفر را به عنوان شاهد بیان کردهاند. ر.ک: صدوق، عیونأخبار الرضا، ص50.
5) از روایات برمیآید که زیاد بن مروان قندی همچون علی بن ابیحمزه بطائنی تا آخر عمر بر عقائد انحرافی خویش باقی بوده است. آن دو هیچگاه حاضر نشدهاند وجوهات مالی را که تصرف کردهاند را به امام رضا علیه السلام مسترد کنند. آنان تمامی اموال را نزد خویش نگاه داشتند. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص43. در این زمینه افزودنی است که علی بن ابیحمزه بطائنی فرزندی به نام حسن داشته که او نیز مانند پدرش از بزرگان واقفه به شمار میرود با این تفاوت که اگر برخی از روایات پدر نزد عالمان شیعه معتبر است روایات او از هیچ اعتباری برخوردار نیست. برخی او را «رجل سوء» و کشّی او را «کذّاب» معرفی میکند. علی بن حسن بن فضال میگوید: او دروغگو و ملعون است و من روا نمیدانم چندان از او روایت کنم. ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص552. نجاشی مهمترین نگاشتههای حسن بن علی بن ابیحمزه بطائنی را کتابهای الفتن، الملاحم، فضائلالقرآن و الفرائض میداند. ر.ک: نجاشی، همان، ص36، رقم 73.
دوستانش توسط امام کاظم علیه السلام پیشبینی شده است. بنابر این روایت، هنگامی که زیاد بن مروان و ابنمسکان یکی دیگر از واقفه، در نزد امام کاظم علیه السلام بودند، آن حضرت فرمود: هم اکنون بهترین اهل زمین وارد میشود. و در آن هنگام امام رضا علیه السلام وارد مجلس شد، و امام کاظم علیه السلام وی را به سینه چسبانده و بوسید. سپس امام کاظم علیه السلام رو به آن دو نفر کرده و فرمود: اگر حق وی را انکار کنید، بر شما باد لعنت خدا و ملائکه و همه مردم! ای زیاد! تو و اصحابت هرگز عزیز و گرامی نخواهید بود. بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام روزی یکی از شیعیان به نام «علی بن رئاب» به زیاد بن مروان قندی سخن امام کاظم علیه السلام را متذکر شد، ولی او ضمن انکار، علی بن رئاب را مجنون خواند. (1)
قضیهای نقل شده که حاکی است امام کاظم علیه السلام در زمان حیات خویش انحراف علی بن ابیحمزه بطائنی و برخی دیگر از شیعیان را پیشبینی کرده بودند. و گاه از این امر خبر میدادند. (2)
اشعری نامی میگوید با عیینه نزد علی بن ابیحمزه بطائنی معاملهای داشتیم. به او گفتیم که شنیدهایم امام کاظم علیه السلام شما و اصحابتان را به حمار تشبیه کرده است (یعنی در کمال نادانی و جهالت هستید) و او در جواب ضمن اعتراف به
درستی این سخن از ما خواست تا زندهایم این سخن را به کسی نگوییم. (1)
در مرحلة بعد از بحران و مواجهه مستقیم با مدعیان دروغین، تأکید ائمّه علیهم السلام بر اداره و کنترل مدعیان و هدایت شیعیان است. در این راستا ائمه علیهم السلام با تجزیه و تحلیل امکانات بالقوه و بالفعل، در جهت حداکثر بهرهوری و حداقل آسیب به جامعه شیعی بودند. در این نوع مدیریت بر کارایی و بازدهی تأکید میشود؛ به عبارتی در مدیریت رفعی، دستیابی به هدفهای از پیش تعیین شده با حداقل هزینه و زمان، و حداکثر بازدهی است. مهمترین سازوکارهای ائمه علیهم السلام در این زمینه عبارتند از:
زدودن شک و تردید کسانی که ممکن بوده تحت تأثیر فضاسازی و تبلیغات مدعیان دروغین قرار گرفته باشند از جمله راهکارهای ائمه علیهم السلام در تقابل با مدعیان بوده است. از آنجا که دستهای از راویان بزرگ شیعی به جریان واقفه پیوسته بودند برخی از شیعیان دچار شک و تردید شده بودند و امام رضا علیه السلام تلاش فزایندهای برای زدودن شک و تردید شیعیان داشتند.
برای نمونه احمد بن محمد بن ابینصر بَزَنطی (2)از جمله کسانی است که تحت
1) همان، ص67.
2) ابوجعفر احمد بن محمد بن ابینصر معروف به بَزَنطِی وی نزد امام رضا و امام جواد علیهما السلام بزرگمرتبه بوده است. ر.ک: نجاشی، همان، ص75، رقم 180؛ طوسی، الفهرست، ص61، رقم 63 و حلّی، خلاصةالأقوال، ص61، رقم 66. وی کوفی بوده و نجاشی کتابهای الجامع و النوادر را از نگاشتههای وی میداند. نجاشی سال وفات وی را 221ق میداند. ر.ک: نجاشی، همان. کشی تعبیر« أجمع أصحابنا علی تصحیح ما یصح عنه و أقروا له بالفقه» را برای وی به کار می برد. ر.ک: اختیار معرفةالرجال، ص556، رقم 1050.
تأثیر واقفیه در امامت امام رضا علیه السلام دچار شک و تردید شده بود. وی میگوید: من از جمله کسانی بودم که در امامت امام کاظم علیه السلام توقف کرده و در امامت امام رضا علیه السلام شک داشتم، در نامهای مسائلی را از وی پرسیدم، ولی مهمترین مسائل خود را فراموش کردم. امام پاسخ تمام مسائل را فرستاد و فرمود: مهم ترین مسائل خود را فراموش کردی، من نیز امامت ایشان را قبول کردم. (1)
حسن بن علی وشاء (2)از جمله کسانی است که در امامت امام رضا علیه السلام شک و تردید داشته است. مهمترین عامل هدایت وی علم غیب امام رضا علیه السلام بوده است. وی میگوید: برای تجارت به خراسان رفتم و شخصی از سوی امام رضا علیه السلام از من پارچهای کتان طلبید که من از آن بیخبر بودم. به او گفتم آنچه که از من میخواهی همراه من نیست. او خدمت امام رفت و دوباره بازگشت و علامت و نشانه آن پارچه و مکان آن را اعلام کرد و من به جستجو پرداختم و همانطور که امام فرموده بود، آن را یافتم و نزد حضرت فرستادم. (3)حسن بن علی وشاء میگوید: قبل از آنکه به شهادت امام کاظم علیه السلام قطع پیدا کنم (4)مسائلی را نگاشتم
1) ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص229؛ طوسی، الغیبة، ص71؛ راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص662.
2) حسن بن علی بن زیاد الوشّاء بَجَلیّ کوفی، از اصحاب امام رضا علیه السلام بوده که نجاشی او را از «وجوه هذه الطائفه» برمیشمرد. ثوابالحج و المناسک و النوادر از جمله کتابهای وی میباشد. ر.ک: نجاشی، همان، ص39، رقم 80.؛ طوسی، رجال، ص354، رقم 5؛ حلّی، خلاصة الأقوال، ص104، رقم 237.
3) ر.ک: کلینی، الکافی، ج1، ص355؛ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص252 و طوسی، الغیبة، ص72.
4) به تمام کسانی که به شهادت امام کاظم علیه السلام یقین پیدا کردند «قطعی» میگویند. در علم رجال بحث است که چنین تعبیری بر مدح و قدح نیز دلالتی دارد؟ که به نظر میرسد چنانچه محقق مامقانی نیز به آن تصریح دارد چنین تعبیری بر مدح و ذم دلالتی ندارد. و تنها بر عدم وقف و این که شخص شیعه اثنیعشری است دلالت دارد. ر.ک: مقباس الهدایة، ج3، ص19. البته در اینکه متعلق قطع چیست نظرات گوناگونی ارائه شده است عدهای به کسانی که واقفه بودند و سپس به امامت امام رضا علیه السلام یقین پیدا کردند «قطعوا علی امامته»، قطعیه میگویند. ر.ک: کلینی، همان، ج1، ص352؛ مفید، الارشاد، ص292. مدرسی طباطبایی به تفصیل از اختلافنظرها در این زمینه سخن میگوید. ر.ک: مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ص127.
که از امام علیه السلام سؤال کنم، اما آن گاه که به در خانه حضرت رسیدم بدون آنکه سؤالی بپرسم آن حضرت جواب تمامی سؤالاتم را در نامهای مکتوب به دستم دادند. بعد از آن از عقیده وقف دست برداشتم. (1)
پس از زدوده شدن شک و تردید این افراد از سوی امام رضا علیه السلام از بهترین اصحاب امام رضا علیه السلام شدند.
عبدالله بن مغیره (2)نیز عقیده به وقف داشته و سپس امامت امام رضا علیه السلام را قبول کرده است. وی میگوید در حالی که واقفی بودم به حج رفتم؛ وقتی به مکه رسیدم به ذهنم خطور کرد آیا اعتقادم درست است؟ و از خدای متعال خواستم مرا به بهترین ادیان ارشاد و هدایت کند. به قلبم خطور کرد در مدینه به دیدار امام
1) طوسی، همان.
2) ابومحمد عبدالله بن مغیره بَجَلِّی، کوفی است. نجاشی دو بار تعبیر ثقه را برای وی به کار میبرد و مینویسد هیچ کس در جلالت و دین و ورع با وی قابل مقایسه نمیباشد. و گفته شده که وی 30 کتاب تألیف کرده است.ر.ک: نجاشی، همان، ص215، رقم 516. شیخ طوسی وی را از اصحاب امام کاظم علیه السلام برمیشمرد. ر.ک: طوسی، رجال، ص340، رقم 21. کشی وی را از اصحاب اجماع میداند و مینویسد وی واقفی بوده و سپس بازگشته است. ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص556، رقم 1050. مرحوم خویی تمامی روایاتی که حاکی از واقفه بودن وی میباشد را ضعیفالسند میداند. و به هیچ وجه سابقه وقف وی را نمیپذیرد. برای اطلاع تفصیلی از این موضوع ر.ک: خویی، معجم رجالالحدیث، ج10، ص336.
رضا علیه السلام بروم. به درب خانه حضرت که رسیدم به غلام آن حضرت گفتم به مولایت بگو مردی از عراق آمده است؛ به ناگاه صدای حضرت را شنیدم که مرا به اسمم به داخل خانه فراخواندند. وقتی داخل شدم حضرت به من فرمودند: خدا دعایت را مستجاب نمود و تو را به دین خود هدایت کرد. پس از این سخن گواهی دادم که امام رضا علیه السلام حجت خدا و امین خدا بر خلقش میباشد. (1)
ابوجریر قمی نیز میگوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم، شما میدانید که من از همه بریده و تنها به پدرت و سپس به خودت گرویدهام، آنگاه برایش سوگند یاد کردم و گفتم: به حق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حق فلان بن فلان (علی وحسن و حسین علیهم السلام) تا به خودش رسیدم، که آنچه به من خبر دهی به احدی از مردم نمیگویم و از او دربارة پدرش پرسیدم که آیا زنده است یا وفات کرده؟ فرمود: به خدا وفات کرده است. عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان شما روایت میکنند که سنت چهار پیغمبر دربارة اوست. فرمود: سوگند به خدایی که جز او شایسته پرستش نیست، پدرم وفات یافت. عرض کردم: غیبت یا وفات. فرمود: مرگ. عرض کردم: شاید از من تقیه میکنی؟ فرمود: سبحانالله! عرض کردم: به شما وصیت کرده است؟ فرمود: آری. عرض کردم: کسی را به شما در وصیت شریک کرد؟ فرمود: نه. عرض کردم: هیچ یک از برادرانت امام شما هست؟ فرمود: نه. عرض کردم: پس شما امامید؟ فرمود: آری. (2)
در این راستا به نظر میرسد زدودن شک و تردید شیعیان مهمترین جنبه دیدارهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روزگار غیبت صغری بوده است. معرفی حضرت به عنوان فرزند و جانشین امام یازدهم علیه السلام در این دیدارها تبیین میشده است. این امر از این جهت مهم مینماید که در روزگار غیبت صغری با توجه به انشعابات
فرقهای شیعه (1)و نیز مدعیان دروغین وکالت و سفارت، آنچه بیش از همه اهمیت داشت تثبیت امامت آن حضرت و ایجاد آگاهی عمومی نسبت به این امر بود و با توجه به رعایت تقیه شدید از سوی وکیلان خاص (نائبان) (2)حضرت، دیدارهای مستقیم بهترین راه برای تبیین امر امامت و بطلان مدعیان دروغین مهدویت و امامت بود. این دیدارها برای شیعیانی که در مناطق دوردست میزیستند اهمیت دوچندانی داشت. دیدار با ابوسعید غانم هندی که به دنبال نشانهای از امام بود این گونه بود. (3)دیدار با ابراهیم بن مهزیار و حسن بن وجناء که طالب حقیقت بودند در
1) این انشعابات در قالب کلی چهار فرقه قابل بحث هستند. عدهای در امامت امام حسن عسکری علیه السلام توقف کردند و معتقد شدند که او مهدی قائم است. و به «واقفیه» مشهور گشتند. ر.ک: نوبختی، فرقالشیعه، ص80. عدهای دیگر بر این باور شدند که بعد از امام حسن عسکری علیه السلام برادرش جعفر به امامت رسیده است. و به «جعفریه» شهرت یافتند.ر.ک: همان، ص88. «محمدیه» نیز معتقد شدند که محمد، پسر بزرگ امام هادی علیه السلام که در زمان حیات آن امام درگذشت امام بعد از ایشان بود. اینان امامت امام عسکری علیه السلام را به دلیل عدم جانشین و جعفر را به دلیل عدم صلاحیت نمیپذیرفتند. ر.ک: همان، ص84. گروهی دیگر نیز «قائل به انقطاع امامت» شدند و معتقد بودند بعد از امام حسن عسکری علیه السلام امامی وجود ندارد. طوسی، الغیبة، ص128. البته هر کدام از این انشعابات خود به گروههای کوچکتری با تفسیرهای خاص به خود تقسیم میگردند. که این مختصر مجال پرداختن به همة آنها را ندارد. برای اطلاع تفصیلی در این زمینه ر.ک: اشعریقمی، المقالات و الفرق، ص102؛ مفید، الفصولالمختاره، ص258؛ رازی، الزینه، ص292 و جاسمحسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص103.
2) در منابع کهن تاریخی و روایی هیچگاه از چهار وکیل خاص با عنوان نائب نام برده نشده است، بلکه با همان عنوان کلی وکیل و در برخی موارد با نام سفیر یاد شدهاند. به نظر میرسد که عنوان نائب در سدههای متأخرتر بر ایشان اطلاق گردیده تا از وکیلان عام امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت صغری، که تحت نظر اینان بودند، متمایز گردند.
3) او اهل کشمیر بود که در بلخ به دست حسین بن اشکیب، عالم و متکلم سمرقندی اسلام آورده بود و مذهب تشیع را پذیرفته بود. او در سال 264 ق با راهنمایی فرستادة امام در خانهای با آن حضرت دیدار کرد. ر.ک: کلینی، همان، ج2، ص454.
موسم حج نیز نقش بسیار مهمی در تثبیت امامت حضرت داشت. (1)نیز ابراهیم بن مهزیار که وکیل امام حسن عسکری علیه السلام بود پس از شهادت آن حضرت برای آگاهی یافتن از مسئله جانشینی و امامت پس از او، به حج رفت تا با شیعیان و نزدیکان حضرت دیدار کند. در مکه فرستادة امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد او آمد و وی را به محل اقامت امام برد. در این دیدار، امام کلیاتی دربارة مسأله امامت و اینکه زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نخواهد ماند، بیان فرمودند و به سؤالات او پاسخ گفتند. (2)
گاه در این دیدارها امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای تثبیت جایگاه وکیلان و نائبان و رسوایی مدعیان دروغین وکالت و نیابت دیدارهایی را ترتیب میدادند. سعد بن عبدالله میگوید که عدهای از شیعیان قمی از جمله حسن بن نضر، پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام دربارة کار وکیلان دچار تردید شدند و او برای آگاهی از حقیقت امر راهی بغداد گردید و در آنجا پس از دیدار با چند تن از وکیلان، از طریق نامهای که به دست او رسید، موفق شد در خانهای با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف ملاقات کند و امام به او فرمود که در کار وکیلان شک و تردید به خود راه ندهد. (3)
امام همچنین در دیداری که با قمیها داشت، به آنها اعلام کرد که شخصی را در بغداد تعیین مینماید که بعد از آن اموالشان را به او بسپارند و نامههای امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را از او بگیرند. (4)
یکی از مشکلاتی که شیعیان در روزگار غیبت صغری با آن مواجه بودند و به سبب شرایط خاص آن و عدم حضور امام، با شدت بیشتر بروز کرده بود ظهور
مدعیان دروغین وکالت و سفارت بود که در نامههای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به این مهم نیز توجه شده بود. و حضرت سعی میکردند در این نامهها وکلای صالح و مورد اعتماد خویش را معرفی کنند. و شک و تردید در این موضوع را از بین ببرند.
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در پاسخ به سؤالات اسحاق بن یعقوب (1)ضمن پاسخگویی به سؤالات وی و تبیین چند نکته اساسی پیرامون زمان ظهور، (2)مرجعیت علمی و دینی، (3)علت غیبت (4)و چگونگی بهرهمندی از وجود امام غایب، (5)نیابت عثمان بن سعید و پسرش محمد را تأیید نموده و از محمد بن شاذان، یکی از وکیلان آن حضرت به نیکی یاد کردهاند. (6)
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همچنین در نامهای که برای احمد بن ابیروح فرستادند، برای اطمینان خاطر وی از موضوع امامت در آن توضیحاتی دربارة اموال ارسالی او دادند
1) پیرامون وی جز توقیع شریفی که در پاسخ سؤالات وی میباشد خبری یافت نمیشود. اردبیلی عبارت انتهایی این توقیع؛ «والسلام علیک یا اسحاق بن یعقوب و علی من اتبع الهدی» را دلیلی بر بلندمرتبه بودن اسحاق بن یعقوب میداند. ر.ک: اردبیلی، جامعالرواة، ج1، ص522. محقق تستری نیز وی را برادر کلینی صاحب کافی میداند. و متذکر میشود که در نسخه کمالالدین والسلام علیک یا اسحاق بن یعقوب الکلینی آمده است. ر.ک: تستری، قاموسالرجال، ج1، ص785.
2) «و اما ظهور الفرج فانه الی الله و کذب الوقاتون...». ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص281 – 184.
3) « و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجّتی علیکم و انا حجّة الله». ر.ک: همان.
4) که در آن به بیعت و سلطة طاغوتها بر امامان علیهم السلام اشاره شده و اینکه غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف برای آن است که چنین بیعت و سلطهای بر گردن ایشان نباشد و نیز اشاره به اینکه یکی از علل غیبت عملکرد ناشایست مردم بوده است.ر.ک: همان.
5) امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تأکید دارند که امام در دوره غیبت همچون خورشیدی است که در پس ابر پنهان شده باشد و در عین پنهان بودن از انظار، اثرات وجودی خود را دارد. ر.ک: همان.
6) همان، ص281.
و در ضمن یکی از وکیلان امام در بغداد به نام حاجز بن یزید را به وی معرفی کردند. (1)
اگر شک و شبهه و تردیدی دربارة وکلا پدید میآمد، امام عجل الله تعالی فرجه الشریف درصدد حل آن برمیآمدند. یکی از شیعیان نقل میکند که:
دربارة عملکرد حاجز بن یزید تردید نمودم. مالی را جمع کردم و به سامرا راهی شدم. در آنجا نامهای به دست من رسید به این مضمون که دربارة ما و کسی که به امر ما قیام کرده است، هیچ شکی نیست. آنچه همراه توست به حاجز بن یزید بسپار. (2)
برای روشنگری و کشف حقایق و شناخت واقعیتها، مناظره، بحث و بررسی رو در رو از بهترین و محکمترین شیوههای تبلیغی برای رسیدن به هدف است که اگر فرضاً بر اثر تعصّب و لجاجت، مورد قبول واقع نشود، دستکم موجب اتمام حجت خواهد بود. ائمه علیهم السلام در موقعیتهای مختلف در مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت یا طرفداران آنان از مناظره و احتجاج استفاده میکردند.
گفتگوهای مکرر امام صادق علیه السلام با حیان سرّاج (3)از جملة تلاشها در راستای هدایت مدعیان دروغین است. حیان سرّاج از کیسانیه بود. کشّی این گفتگوها را در کتابش آورده است. (4)
1) راوندی، الخرائج و الجرائح، ص251 و مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص295.
2) کلینی، همان، ج1، ص437.
3) پیرامون وی ر.ک: اردبیلی، جامعالرواة، ج2، ص709؛ مازندرانی، منتهیالمقال، ج3، ص148، رقم 1031؛ خویی، معجم رجالالحدیث، ج6، ص308، رقم 4120.
4) گفتنی است کشی از یک حیّان سرّاج دیگر بعد از ترجمة علی بن سوید السائی نام میبرد که او شخص دیگری است که واقفی مذهب بوده و منکر شهادت امام کاظم علیه السلام شده است. کشی نقل میکند که نزد وی و یکی دیگر از وکیلان حضرت سیهزار دینار بوده که در آن دخل و تصرف کردند و غلات خریدند و بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام منکر شهادت حضرت شدند و مردم را به عقیدة خود فراخواندند. و البته هنگام مرگ وصیت کردند اموال را به ورثه امام کاظم علیه السلام تحویل دهند. ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص760، رقم 871. کلینی در باب «ما جاء فی الاثنیعشر و النص علیهم علیهم السلام» روایت طولانی را از حنّان سرّاج نقل میکند که البته وی امامی است. ر.ک: کلینی، همان، ج1، ص529، ح5. فیض کاشانی به اشتباه همین روایت را از حیان السرّاج نقل میکند که به نظر میرسد صحیح نباشد. ر.ک: الوافی، ج2، ص303.
کشّی داستان جالبی دربارة دو نفر از اطرافیان امام صادق علیه السلام به نامهای حیان سرّاج و حمّاد بن عیسی نقل میکند و معروف است که این دو اعتقاد داشتند محمد بن حنفیه هنوز زنده است، امام صادق علیه السلام ضمن نکوهش آنان خاطرنشان ساخت که ابنحنفیه به خاک سپرده شد و اموال و دارائیش تقسیم گردید و همسرش نیز پس از او ازدواج کرد. از این گفتگوها فهمیده میشود که کیسانیه براساس برخی از آیات و روایات معتقد بودهاند برای هر یک از افراد بنیاسرائیل که در قرآن از آنها سخنی رفته، نظیری در امت اسلامی دارد. طبق این پندار کیسانیه، امام صادق علیه السلام به حیان فرمود: شما که معتقدید چیزی در بنیاسرائیل رخ نداده که نظیر آن در امت اسلام واقع خواهد شد، آیا در بنیاسرائیل عالمی را سراغ دارید که مرگ او را مردم دیده و همسرانش پس از مرگش ازدواج کرده و اموالش را به ارث برده باشند، ولی او همچنان زنده باشد، بیآنکه بمیرد؟ (اشاره به اعتقاد کیسانیه به حیات محمد بن حنفیه). (1)
در گفتگویی دیگر که نشان از اعتقاد راسخ حیان بر کیسانیه است، امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام نقل میکنند که از مرگ محمد بن حنفیه، غسل وی، تکفین و ادای نماز میت بر وی سخن گفتهاند. حیان میگوید: بر پدر شما اشتباه
1) ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص601، رقم 568.
شده است. حضرت در پاسخ میفرمایند: این دروغی است بر قلب تو. (1)کشی نقل میکند (2)که در جلسهای دیگر نیز حیان با پاسخ قاطع امام صادق علیه السلام مواجه میشود و او مرگ محمد بن حنفیه را اشتباهی از سوی دشمنانش برمیشمرد و حضرت در پاسخ وی میفرمایند آیا گمان میبری که پدرم از دشمنان او بود. تو از حیان روی برمیگردانی و خدای متعال فرموده است: «سَنَجزِی الّذینَ یصدِفُونَ عَن آیاتِنا سُوءَ العَذابِ بِما کانُوا یصدِفُونَ». (3)
سیدحِمیری (4)از شعرای پرآوزه شیعه از معروفترین کسانی است که در گفتگو
1) همان، ص602، رقم 569.
2) همان، رقم 570.
3) «ما به زودی کسانی را که از آیات ما روی بر میگردانند، با عذابی سخت، کیفر خواهیم کرد، به خاطر آن که به راه حق پشت میکردند». انعام: 157.
4) ابوهاشم یا ابوعامر سید اسماعیل بن محمد بن یزید بن ربیعة حِمیَری معروف به سیدحِمیَری. نسب وی به قبیله حِمیَر از اعراب یمن میرسد. گفتنی است «سیّد» جزء نام وی بوده و او نسبی قریشی یا هاشمی نداشته است. وی در سال 105 ق متولد شد. ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج7، ص4. خوانساری در روضاتالجنات پدر و مادر وی را از خوارج أباضیه میداند. اما وی چنانچه در اشعارش مشهود است با آنان مخالف بوده است. وی در این اشعار آنان را لعن میکند. ر.ک: ابنشاکر کتبی، فواتالوفیات، ج1، ص19.خوانساری حتی علت شهرت وی به سیدحِمیَری را به جهت روایتی میداند که در آن امام صادق علیه السلام وی را سیدالشعراء نامیده است. ر.ک: خوانساری، روضاتالجنات، ج1، ص166. چنانکه سید خود در این باره سروده: بَذَلتُ لَهُم وُدّی و نُصحَتی و نُصرَتی مَدَی الدَّهر ما سَمّیتُ – یا صاحِ – سیّدا / وإنّ إمرأً یُلحِی علی صِدقِ وُدّهم أحقُّ و اولی فِیهِم أن یُفَنّدا. وی اشعار فراوانی را در مدح بنیهاشم و ذم بنیامیه سرود. أصمعی میگوید: اگر سید از مذهب تشیع پیروی نمیکرد و اگر پیشینیان را دشنام نمیداد، او را بر تمامی سرایندگان مقدم میداشتم. به نقل از أبوالفرج اصفهانی، همان، ج7، ص232. کوبندگی شعر سید تا آنجا بود که طهحسین معتقد است بیشتر اشعار وی به علت تفتیش دستگاه أموی ازبین رفت. ر.ک: طهحسین، حدیثالأربعاء، ج2، ص308. در میان علمای رجال علامه حلی وی را ثقه، جلیلالقدر و عظیمالشأن و المنزله میداند. ر.ک: خلاصةالأقوال، ص10. ابوالفرج اصفهانی معتقد است که پر شعرترین شاعران در جاهلیت و اسلام سه تن بودند: بشّار بن برد، ابوالعتاهیه و سید حمیری. تنها از هاشمیات وی دو هزار و سیصد قصیده جمع کردهاند. ر.ک: الأغانی، ج 7، ص25. آقا بزرگ تهرانی معتقد است دیوان اشعار وی تاکنون به صورت جامع به چاپ نرسیده است. حمیری اشعاری را نیز در رد ادعای مهدویت مهدی عباسی سرود و وی را به تمسخر گرفت. تَظَنّا أنّه المَهدی حقّاً وَ لَم تَقَع الأمُور کَما تَظَنّا / وَ لا وَ الله مَا المَهدی الّا امام فَضلُه أعلی و أسنی. اگر چه این قصیده وی را متواری کرد ولی او به نتیجه مطلوب خود رسید. سرانجام این شاعر در سال 173ق دارفانی را وداع گفت. ر.ک: بروکلمان، تاریخ الأدبالعربی، ترجمه عبدالحلیم النجار، ج2، ص68. برای اطلاع تفصیلی از زیستنامه، شخصیت و سبک شعری وی ر.ک: ابن شاکر کتبی، فواتالوفیات، ج1، ص23؛ ابنشهرآشوب، معالمالعلماء، ص146؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج3، ص211؛ ابن معتز، طبقاتالشعراء، ص32؛ محسن أمین، أعیان الشیعه، ج12، ص132؛ نعمان القاضی، أثر التشیع فی الأدبالعربی، ص94؛ شبّر، أدبالطَّف، ج1، ص201؛ طه حمیده، أدب الشیعه، ص327. گفتنی است برخی از ادبا و شعرا و مورخان مانند «ابوبکر صولی» و «محمد مرزبانی» و دیگران از قرون چهار و پنج قمری کتابهایی در شرح أحوال و منتخبات اشعار وی نگاشتهاند. کتاب اخبارالسید محمد بن عمران مرزبانی از مهمترین آنها است. از معاصرین نیز محمدتقی بن سعدی حکیم در نجف کتابی در شرح احوال سیدحمیری با عنوان شاعر العقیده منتشر کرده است. مستشرق فرانسوی باربیه دومینارد «Babier de Meynard» نیز شرح احوال سیدحمیری را به زبان فرانسه و در صد صفحه در پاریس منتشر کرده است.
با امام صادق علیه السلام هدایت شده است. وی بر مذهب کیسانی بود. برخی از اشعار او سابقة اعتقادات کیسانی وی را تأیید میکند. (1)اما شعر مشهور وی بر تشیع جعفری وی دلالت دارد:
تَجَعفَرتُ باسم الله و اللهُ اکبرُو أیقنتُ أنّ اللهَ یعفو و یغفِرُ
1) سید حمیری، پیش از اصلاح عقایدش، در بیتی، محمد حنفیه را مهدی خوانده و از او درخواست رجعت کرده است: إمام الهدی قل بی متی أنت آیب / فمنّ علینا یا امام برجعه. ر.ک: سید حمیری، دیوان، ص63.
ودِنتُ بِدینٍ غیر ما کنتُ دانیاً بِهِ و نهانی سیدُ الناسِ جعفَرُ (1)
شیخ صدوق، (2)شیخ مفید (3)و ابنشهر آشوب (4)اخبار امامی شدن وی توسط امام صادق علیه السلام را نقل کردهاند. در اشعاری که وی خطاب به امام صادق علیه السلام سروده، از مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و غیبتش یاد کرده و امید ظهورش را دارد. (5)برخی نیز با شواهد متعددی درصدد اثبات این مطلبند که وی بر مذهب کیسانی فوت کرده است. (6)
ویژگیهای جریان واقفیه نیز به گونهای بود که شدت مبارزه امام رضا علیه السلام را در ساحتهای مختلف میطلبید و از این رو شاهد موضعگیریهای گوناگون امام
1) به نام خدای متعال جعفری شدم، الله اکبر. و یقین کردم که خدای میبخشد و میآمرزد. و به دینی قبل از آنچه سابقاً معتقد بودم، عقیده پیدا کردم. سید و آقای همة مردم، جعفر، مرا از دین سابق نهی نمود.
2) صدوق، کمالالدین، ص20.
3) مفید، الفصولالمختاره، ص93.
4) ابنشهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج1، ص323.
5) وَ أُشهِد رَبّی أَنَّ قولَکَ حُجَّة علی الخَلقِ طُرّأ مِن مُطیعٍ و مُذنِبٍ / بِأنّ وَلِیَ اللهِ و القائِمَ الّذی تَطَّلِعَ نَفسِی نَحوَهُ و تَطَرَّبی / لَهُ غَیبَهٌ لابُدَّ أَن سَیَغیبَها فَصَلّی عَلَیه مِن مُتَغَیِّبِ / فَیَمکُثُ حِیناً ثُمَّ یُظهِرُ أمرَهُ فَیَملَأُ عَدلاً کُلّ شَرقِ و مَغرِبِ.
6) اگرچه محمد بن عمران مرزبانی در کتاب اخبار السید معتقد است هرکس بگوید سید بر مذهب کیسانی باقی مانده بر او دروغ بسته و نسبت ناروا داده است. اما ابوالفرج اصفهانی و نیز مسعودی گزارشهایی آوردهاند، مبنی بر اینکه سیدحمیری با اعتقاد کیسانی از دنیا رفت. آنان معتقدند که این اشعار را غلام وی قاسم الخیاط سروده و به وی نسبت داده است. ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج7، ص250؛ مسعودی، مروجالذهب، ج3، ص79. نبیل خلیل ابوحلتم اصرار دارد سیدحمیری را کیسانی مذهب معرفی کند. وی معتقد است قصایدی که وی را جعفری معرفی می کند از او نیست و امامیه به او نسبت دادهاند. وی معتقد است قصاید جعفری وی سست و بیبنیان و قصاید او در مذهب کیسانی استوار است. ر.ک: ابوحلتم، الفرق الاسلامیه فکراً و شعراً، ص149. وداد القاضی نیز در فصل آخر کتاب الکیسانیه فی التاریخ و الادب نیز مدعی است که سیدحمیری هیچگاه مذهب کیسانی را رها نکرده و به امامیه نگرویده است. وی در جهت اثبات ادعای دلایل متعددی را مطرح میکند.
رضا علیه السلام در مقابل این جریان هستیم. مناظرات علمی یکی از ساحتهای این مبارزه بود. آغاز کننده این مناظرات عمدتاً سران واقفیه بودند که شبهات خود را در زمینههای مختلف مطرح میکردند و پاسخ آنرا میشنیدند. (1)در این زمینه گفتنی است که محمد بن عیسی یقطینی پانزده هزار مسئله پیرامون سؤالاتی که از امام رضا علیه السلام در زمانی که در امامت حضرت اختلاف شده بود را گردآوری کرده است. (2)این خود نشان از اهتمام خاص امام رضا علیه السلام در مواجهه با واقفیه دارد.
برای نمونه گزارشی موجود است که نشان میدهد امام رضا علیه السلام در هنگام پیمودن مسیر خود از مدینه به مرو در سال 201ق، در نزدیکی پل یا روستایی به نام اربق (اربک) در نزدیکیهای رامهرمز یا اهواز با شخصی به نام جعفر بن محمد نوفلی برخورد میکند که او شبهات واقفیه را مطرح میسازد و امام علیه السلام به آنها پاسخ میدهد. (3)
حسین بن بشار میگوید که پس از رحلت امام کاظم علیه السلام در حالی که منکر شهادت امام کاظم علیه السلام بوده است به نزد امام رضا علیه السلام رفته و پس از گفتگو با امام، ضمن تصدیق شهادت امام کاظم علیه السلام، امامت امام رضا علیه السلام را نیز پذیرفته است. (4)
بنابر روایت کشی به نظر میرسد که امام رضا علیه السلام در اقناع بعضی از واقفه نظیر عثمان بن عیسی رواسی (5)و پیروان او در قبول امامت خود موفق بوده
1) این شبهات بیشتر بر محور مهدویت امام کاظم علیه السلام عدم وفات ویا لااقل تشکیک در وفات آن امام علیه السلام میچرخید. اما علاوه بر مورد پیشگفته مواردی نظیر عقیم بودن امام علیه السلام و نیز وجوب غسل امام قبلی به وسیله امام بعدی، اعتراض به امام علیه السلام به جهت عدم تقیه را نیز شامل میگشت. برای اطلاع تفصیلی از این مناظرات ر.ک: ناصری، الوافقیة: دراسة تحلیلیه، ج1، ص155.
2) طوسی، الغیبة، ص73.
3) صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص233.
4) ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص746.
5) بنا به برخی از اخبار، وی سرانجام موفق به توبه شد و اموال و وجوهات را به امام رضا علیه السلام تحویل داد؛ و بنابر خوابی که دیده بود، به همراه دو پسرش از کوفه خارج و به حیر (کربلا) رفت و تا آخر عمر در آنجا به عبادت مشغول بود و همانجا مرد و دفن شد و فرزندانش به کوفه بازگشتند. عبارت کشی پیرامون وی این گونه است: أن عثمان بن عیسی کان واقفیاً، و کان وکیل أبیالحسن موسی علیه السلام، و فی یده مال فسخط علیه الرضا علیه السلام. قال: ثم تاب عثمان و بعث الیه بالمال...» ر.ک: اختیار معرفة الرجال، صص598، ح 1120. برای اطلاع تفصیلی پیرامون عثمان بن عیسی رواسی و روایات مدح و ذم در مورد وی ر.ک: ناصری، همان، ج1، ص274.
است. (1)واقفیه با سوء استفاده از روایتی که در میان شیعیان شایع بود که امام علیه السلام فقط به وسیله امام بعدی غسل داده میشود (2)و با توجه به عدم حضور امام رضا علیه السلام در بغداد در هنگام شهادت پدر، به نفی امامت او میپرداختند. گفتنی است علی بن ابیحمزه بطائنی از سران واقفیه شبیه این شبهه را مطرح ساخت و امام رضا علیه السلام در پاسخ او به ماجرای شهادت امام حسین علیه السلام و حضور یا عدم حضور امام سجاد علیه السلام در کربلا استناد کرد و هر پاسخی را که آنان برای حل این شبهه میدادند، امام علیه السلام درباره خود نیز جاری میدانست. (3)
1) طوسی، همان، ص597.
2) «الامام لایغسله الاّ الامام»، ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص97.
3) کشی، همان، ج2، ص764. شیخ صدوق اینگونه روایات را حاکی از نهی تحریمی دانسته است و نه علامت امامت، بدین معنا که با وجود حضور امام بعدی، غسل امام قبلی بر دیگران حرام است و فقط باید امام متکفل این امر بشود. اما اگر کسی غیر ازامام، اقدام به غسل کرده، دلیل بر بطلان امامت امام بعدی نخواهد بود.ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص97 و 98. شیخ صدوق احتمال دیگری را مطرح میکند مبنی بر اینکه روایات مذکور در این باب که از امام صادق علیه السلام نقل شدهاند صرفاً در خصوص وفات اسماعیل پسر آن حضرت و برای نشاندادن اینکه او در مرتبه امامت نبوده، از ایشان صادر شده است. ر.ک: صدوق، کمالالدین، ج1، ص71. شیخ مفید نیز این روایات را ناظر شرایط عادی و طبیعی میداند نه در حالت ضروری و اضطراری. ر.ک: مفید، الارشاد، ص249. برای آگاهی بیشتر از توجیهات امامیه ر.ک: ناصری، همان، ج2، ص96.
این نکته افزودنی است که با توجه به برخی شواهد، بسیاری از سران واقفیه به آنچه خود ادعا میکردند اعتقاد نداشتند، بلکه صرفاً با طرح ادعای خود درصدد دست یافتن به اموالی بودند که از جانب امام کاظم علیه السلام نزد آنان مانده بود. (1)چنانکه این امر در مناظره یکی از این وکیلان با امام رضا علیه السلام و مجاب شدن او توسط ایشان به وضوح دیده میشود، به طوری که وی حتی پس از باطل شدن ادعایش توسط امام علیه السلام از تحویل اموال سرباز میزند. احمد بن حمّاد نقل میکند که عثمان بن عیسی رواسی وکیل امام کاظم علیه السلام در مصر با ادعای زنده بودن حضرت از پرداخت اموالی که نزدش بود سرباز زد. امام رضا علیه السلام در جواب او نگاشتند: «پدرم به طور قطع درگذشت و ما میراث او را هم تقسیم کردیم و خبر درگذشت او صحیح است». اما عثمان در جواب نامه چنین نوشت: «اگر پدرت نمرده است از این اموال چیزی نصیب تو نمیشود و اگر هم چنانکه میگویی درگذشته است، به من دستور نداده که مالی را به تو بدهم …». (2)
نقل شده است که امام رضا علیه السلام در جواب نامه حسین بن قِیاما (3)از سران واقفیه
1) حسین بن احمد بن حسن فضال روایتی را نقل میکند که در آن اعتراف و اقرار صریح احمد بن ابیبشر سراج، یکی از واقفیان، از تعلق شدید به دنیا به عنوان یکی از اصلیترین دلیل طرح وقف پرده برمیدارد. در این روایت به نقل از داماد احمد بن ابیبشر سراج آمده است که وقتی مرگ احمد بن ابیبشر فرا رسیده بود، به داماداش گفته است: «نزد من ده هزار دینار امانت از موسی بن جعفر علیه السلام وجود داشت که پس از رحلتش، آنها را از فرزندش امام رضا علیه السلام دریغ کردم و شهادت دادم که امام کاظم علیه السلام از دنیا نرفته است. شما را به خدا! شما را به خدا! مرا از آتش دوزخ رها سازید و آن مبلغ را به امام رضا علیه السلام تسلیم کنید.» ر.ک: طوسی، الغیبة، ص66.
2) صدوق، عللالشرایع، ص236.
3) وی از اصحاب امام کاظم علیه السلام بوده. ر.ک: طوسی، رجال، ص336، رقم 28؛ حلّی، خلاصةالأقوال، ص338، رقم 134. عدهای به جهت روایتی که کشی در ترجمه زرعه آورده است و در آن روایت حسین بن قیاما، امام رضا علیه السلام را «جعلت فداک» خطاب میکند قائل به عدول وی از اعتقاد وقف شدهاند. مرحوم خویی معتقد است این روایت ضمن ضعیف بودن دلالتی برا انصراف از عقیده ندارد بلکه نشانگر رعایت ادب در گفتار است و محتوای روایت نیز واقفه بودن وی را میرساند. در این زمینه ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج7، ص71، رقم 3598.
که منکر امامت حضرت به جهت نداشتن فرزند شده بود، نوشت: «تو چه خبر داری که من فرزندی ندارم. خداوند شب و روز را به پایان نخواهد برد تا اینکه پسری به من ارزانی دارد که میان حق و باطل جدایی اندازد». ابنقیاما نقل میکند بعد از ولادت امام جواد علیه السلام حضرت به من فرمودند: «خداوند به من فرزندی بخشید که از من و آلداوود ارث ببرد». (1)
حسین بن قِیاما (2)در دیداری که با امام رضا علیه السلام داشت نیز با رفتاری ناشایست به انکار امامت امام پرداخت و برای مستدل ساختن گفتة خود، حدیثی از امام صادق علیه السلام را بیان نمود که امام نباید عقیم باشد و حال آنکه در این سن هنوز فرزندی نداری؟ امام رضا علیه السلام در پاسخ او فرمودند: همانا خدا را شاهد میگیرم که زمان زیادی نخواهد گذشت که خداوند فرزندی به من عطا خواهد کرد. راوی میگوید که: هنوز سال به پایان نرسیده بود که خداوند، امام جواد علیه السلام را به او عطا نمود. (3)
1) در این زمینه ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص828، رقم 1044.
2) کشی روایتی از حسین بن حسن نقل میکند که به امام رضا علیه السلام میگوید من حسین بن قیاما را از دشمنترین خلق خدا میدانم. حضرت در جواب وی می فرماید: این شری برای اوست. ابلیس نیز در جوار خدای متعال بود و در قرب الهی، خدای متعال او را امر کرد و نپذیرفت و از کافران گشت. خدای متعال نیز به او مهلت داد و به خدای متعال کسی را به سختی مهلت دادن (املاء) عذاب نکرده است. ر.ک: همان، ص828، رقم 1045.
3) صدوق، عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص266. مرحوم کلینی چنین روایتی را نقل کرده و از او با عنوان حسین بن قیاما واسطی نام میبرد. ر.ک: کلینی، الکافی، ج1، باب الاشاره و النص علی أبیجعفر الثانی علیه السلام، ح 4 و 7.
تلاشهای ائمه علیهم السلام برای هدایت مدعیان دروغین مهدویت صرفاً برای کسانی اثربخش است که واقعاً از روی ناآگاهی و تحتتأثیر دیگر افراد منحرف، در امام زمان خویش دچار شک و تردید شده بودند، نه کسانی که آگاهانه و به خاطر اهداف مادی و دنیوی و جاه و مقام چنین ادعایی را مطرح کردند.
کسانی هم بودند که حتی با دیدن کرامت باز هم از ادعای دروغین خود دست برنداشتند. البته برای چنین افرادی تکاپو و تلاش ائمه علیهم السلام اتمام حجتی است برای پذیرش حقیقت.
در این زمینه گفتنی است که امام رضا علیه السلام به حسین بن قیاما در پاسخ سؤالش فرمودند که پدرم از دنیا رفت، همانگونه که پدرانش از دنیا رفتند. حسین بنقیاما صیرفی در جواب روایتی را از یعقوب بن شعیب از ابوبصیر نقل میکند که امام صادق علیه السلام فرمودهاند که اگر کسی خبر وفات فرزندم (امام کاظم) را به شما دادند و گفتنند که او وفات یافت و کفن شد و به خاکش سپردند باور نکنید. امام رضا علیه السلام فرمودند: ابوبصیر (1)دروغ میگوید؛ امام صادق علیه السلام اینگونه به او
1) یقیناً مراد از ابوبصیر در این روایت ابوبصیر یحیی بن قاسم اسدی نیست. زیرا که وی در سال 150ق از دنیا رفته است. و نمیتوانسته ارتباطی با واقفه داشته باشد. و از سویی دیگر در ابتدای روایت آمده که در سال 193ق این گفتگو انجام شده است. وی از شاگردان امام صادق علیه السلام است و نجاشی وی را ثقه و وجیه برمیشمرد و کتاب یوم و لیله را از نوشتههای وی میداند. ر.ک: نجاشی، همان، ص441. البته مرحوم تستری معتقد است که در این روایت عبارت «کذب ابوبصیر» محرّف عبارت «کذب علی ابابصیر» است. ر.ک: تستری، قاموسالرجال، ج11، ص21. مرحوم خویی این روایت را ضعیف السند و معارض با روایات دیگر میداند. ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج20، ص81. اما درستتر این است که ابوبصیر در این روایت را یحیی بن قاسم حذاء ازدی بدانیم که محدثی واقفی بوده و از اصحاب امام کاظم علیه السلام میباشد. برای اطلاع تفصیلی در این زمینه ر.ک: نجاشی، همان، ص440، رقم 1187؛ حلّی، خلاصةالأقوال، ص416، رقم 1687؛ اردبیلی، جامعالرواة، ج2، ص334؛ تفرشی، نقدالرجال، ج5، ص80، رقم 5808؛ مازندرانی خواجویی، الفوایدالرجالیه، ص133؛ محمد بن اسماعیل مازندرانی، منتهیالمقال، ج7، ص31، رقم 3247؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجالالحدیث، ج8، ص225؛ تستری، قاموسالرجال، ج11، ص14؛ خویی، معجم رجالالحدیث، ج20، ص74، رقم 13570.
نفرمودهاند، بلکه فرمودهاند: اگر کسی خبر فوت صاحب این امر (امام دوازدهم) را برای شما آورد، باور نکنید. (1)
حسین بن مِهران (2)از جمله کسانی است که امام رضا علیه السلام در تلاش بودند از اعتقاد به وقف دست بردارد. امام رضا علیه السلام در این راستا در جواب او نامهای نگاشتند و آن را به نزدیکان وی دادند. شاید امام رضا علیه السلام از این طریق میخواستند تا آنان را نسبت به اخطارها و هشدارهایش شاهد بگیرد. نزدیکان وی برای اینکه او نامه را پنهان نکند و یا از بین نبرد نامه را استنساخ کرده و سپس به حسین بن مهران رساندند. (3)البته به نظر میرسد این نامه تغییر چندانی در عقیده حسین بن مهران نداشته است، زیرا کشی روایتی از محمد بن فضل نقل میکند که به امام رضا علیه السلام میگوید ما از شما نقل میکنیم که به حسین بن مهران فرمودهاید خدای متعال نور قلب تو را ببرد و فقر را وارد خانه تو کند. و
1) طوسی، همان، ص773.
2) حسین بن مهران بن محمد بن أبینصر سکونی، واقفی مذهب از امام کاظم و امام رضا علیهما السلام روایت نقل کرده است. ر.ک: نجاشی، همان، ص56، رقم 127؛ طوسی، رجال، ص355، رقم 21. برقی او را از اصحاب امام کاظم علیه السلام برشمرده است. ر.ک: برقی، رجال، ص51. علامه حلّی وی را ضعیفالیقین میداند. ر.ک: حلّی، خلاصةالأقوال، ص338، رقم 138. برای اطلاع تفصیلی ر.ک: اردبیلی، جامعالرواة، ج 2، ص559؛ تفرشی، نقد الرجال، ج2، ص111، رقم 1507؛ مازندرانی، منتهیالمقال، ج3، ص82، رقم 935.
3) ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص405، رقم 760.
امام علیه السلام از حال وی و اهلش سؤال میکند و او در جواب میگوید: حسین بن مهران حال بدی در بغداد دارد؛ او توانایی ادای عمره را ندارد. (1)
برای نمونه وقتی در روزگار غیبت صغرا «محمد بن علی بن بلال» (2)به دروغ ادعای وکالت نمود، سفیر دوّم امام، محمد بن عثمان در راستای هدایت وی دیداری را ترتیب داد و ایشان به حضور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مشرف شد؛ در این دیدار امام به بلالی دستور داد که وجوهاتی را که در نزد اوست تحویل دهد. (3)بعد از این دیدار نیز محمد بن عثمان در خانة وی و در حضور جمعی از هوادارانش با وی احتجاج کرد و رسوایش ساخت. (4)
بنا به روایت کلینی و شیخ صدوق، امام حسن عسکری علیه السلام دوبار بعد از ولادت امام دوازدهم، او را به بلالی نشان دادند. اولین بار در سال 258ق و سپس سه روز قبل از شهادت خود. (5)
رهبری و هدایت رفتاری جامعه در قبال ادعاهای دروغین است. یکی از مهمترین ویژگیهای مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین به ساماندهی رفتار اجتماعی شیعیان در قبال ادعاهای دروغین مهدویت برمیگردد.
برای نمونه روزگار امام صادق علیه السلام، زمانه طرح ادعاهای دروغین در این عرصه
1) همان، ص599، رقم 1121.
2) وی به «بلالی» شهرت یافت. او از راویان حدیث و از وکلای قدیمی بغداد بود که روابط نزدیکی با امامان علیهم السلام داشت. با وجود این، او نیابت سفیر دوّم را انکار کرد و مدعی وکالت از جانب امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف شد و وجوهی که میبایست به محمد بن عثمان تحویل بدهد نزد خود نگاه میداشت.ر.ک: برقی، رجال، ص57.
3) طوسی، الغیبة، ص26.
4) همان.
5) ر.ک: صدوق، کمالالدین، ص499.
میباشد. رهبری و هدایت رفتاری در قبال انتظارات ناظر به مهدی در این روزگار از مهمترین اقدامات امام صادق علیه السلام میباشد. در زمان امام صادق علیه السلام نهضت عباسیون علیه امویان با انتظارات منجیگرایانه و امید به یک مجدد دین و حکومت که میبایست از اهلبیت علیهم السلام باشد حمایت شد. دورة دعوت عباسیون و نیز عصر اولیه تشکیل خلافت عباسی، عصری بود که آرمان مهدی از تب و تاب بسیاری برخوردار بود. عباسیان، از این فضا بیشترین بهره را بردند. آنان لقب محمد، ولیعهد منصور دوانیقی، را مهدی نهادند. مسلم قتیبه نقل میکند که منصور دوانیقی به وی گفته است: «محمد بن عبدالله بن حسن خروج کرده و خود را مهدی میخواند. به خدا قسم! او مهدی نیست و مهدی فرزند من است». (1)مروان بن ابیفحصه در مدح سومین خلیفه عباسی او را مهدی مینامد. (2)ابنکثیر مینویسد منصور فرزندش محمد را مهدی لقب داد، شاید که همان مهدی موعود باشد. اما آن نبود؛ چرا که در اسم مشترکند و در عمل متفرق. (3)البته پیش از او نیز بنابر گفته مسعودی، سفاح خود را مهدی بنیهاشم میپنداشته (4)و یعقوبی شعری را آورده که در آن سفاح، مهدی بنیهاشم خطاب شده است. (5)سدیف بن میمون نیز در شعری که در مدح سفاح سروده وی را مهدی خطاب میکند. (6)ابنعماد نیز در شذراتالذهب به مهدی خوانده شدن سفاح اشاره میکند. (7)به نظر میرسد که
1) ابوالفرج اصفهانی، مقاتلالطالبین، ص218.
2) سیوطی، تاریخالخلفاء، ص315.
3) ابنکثیر، البدایه و النهایه، ج10، ص162.
4) مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص292.
5) «انت مهدی هاشمٍ و هداها...». ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج2، ص294.
6) ظهر الحقّ فاستبان مضیّاً إذ رأینا الخلیفه المهدیّا.ر.ک: ابناعثم، الفتوح، ج7، ص342.
7) او مینویسد: سفاح در کوفه متواری بود تا اینکه سپاهیان ابومسلم از خراسان نزد او رسیدند... با او بیعت کردند و او را مهدی وارث امامت خواندند. ر.ک: ابنعمادحنبلی، شذراتالذهب، ج1، ص179.
عباسیان چنان اهتمامی به این امر داشتند که ابودلامه شاعر در شعری خطاب به ابومسلم گفته است: «آیا قصد خیانت در دولت مهدی را داشتی؟!». (1)نوشتهای در مأذنه مسجد جامع صنعا موجود است که متعلق به سال 136ق میباشد و در آن از سفاح با عنوان مهدی یاد شده است. (2)دربارة پنجمین خلیفه عباسی هم تعبیر مهدی آمده و ابوالعتاهیه خطاب به هارون الرشید گفته است: «برای تو دو اسم وجود دارد که از رشد و هدایت گرفته شدهاند: یکی رشید و دیگری مهدی». (3)
هنگامی که مردم با سفاح بیعت میکردند عموی او داوود بن علی بر منبر گفت: خلافت در دست ماست تا آن را به عیسی بن مریم تسلیم کنیم. (4)و آنگاه که سفاح آخرین روزهای زندگی را سپری میکرد و از فتح سند و آفریقا خبردار شد گفت: شنیدهام وقتی سند و آفریقا گشوده شود قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهد مرد. (5)
در تحلیل چرایی کاربرد لقب مهدی توسط بنیامیه و به خصوص بنیعباس باید گفت: موضوع منجی موعود به مثابة یک نظریة موعودی تمام عیار، رسوخ فراگیری در میان مسلمانان داشته است. آرمان نجاتبخش منتظَر، خطر بزرگی برای بنیامیه و عباسیان به شمار میرفت، زیرا که نجاتباوری طبقات فرودست جامعه سبب میگشت آنان دراطراف کسانی که خود را مهدی میدانستند، به امید نجات از بدبختی و بینوایی تجمع کنند. لقبهای رسمی مهدی و به خصوص در
1) «أفی دولة المهدی حاولت غدره». ر.ک: اخبار الدولة العباسیه، ص256.
2) «... أمر المهدی عبدالله امیرالمؤمنین- أکرمه الله – بإصلاح المساجد و عمارتها علی ید الأمیر علی بن ربیع – أصلحه الله – فی سنه ست و ثلاثین و مائه....». ر.ک: الدوری، فکرة بین الدعوة العباسیة و العصر العباسی الاول، ص124.
3) «لک اسمان شقّا من رشاد و من هدی / فانت الذی تدعی رشیداً و مهدیاً». ر.ک: مسعودی، مروجالذهب، ج1، ص330.
4) تاریخ طبری، ج7، ص428.
5) بلاذری، أنسابالاشراف، ص237.
شروع نهضت عباسی، عصر پنج خلیفه اول، دولت عباسیان مفهوم دینی و نجاتبخشی داشت و عباسیان برای مقاصد و اهدافی این القاب را بر میگزیدند، زیرا این لقبها گویای احساسات عموم مردم، به ویژه مردم ضعیف و فقیر که پیوسته امیدوار به وضع بهتر بودند، میباشند. مهدی و نجاتبخشی او برای این مردم پایان ظلم و شقاوت و نشانه عصر طلایی، عصر عدالت و رفاه بود. این کوشش با گزینش از سوی خلفای عباسی برای جلب تودههایی که به تفکر مهدی عقیده داشتند و جذب تأیید آنان نسبت به دولت جدید، صورت میگرفت. که به مردم نشان دهند که آنان همان نجاتبخش منتظَر هستند. از سویی دیگر کاربرد فراوان این القاب سبب میگشت این مفهوم خاص به یک عنوان عام و لقب افتخاری خلفا تبدیل و مفهوم نجاتبخشی از آن سلب شود.
پس از این که دولت عباسی تقویت شد و امور آن استقرار یافت، دیگر تاکتیک گزینش این القاب لازم و ضروری نبود، لذا تأکید بر آن کاهش یافت، بلکه عباسیان شعارهای قدیمی و انقلابی خویش را از یاد بردند و شعارهای معتدلتری که استمرار و استقرار حکومت را تضمین میکرد، اختیار کردند. (1)
با فزونی ادعاهای آخرالزمانی عباسیان، امام صادق علیه السلام فعالانه درصدد کنترل و مهار این فضا برآمدند. امام صادق علیه السلام تلاش نمودند به جای انطباق و همراهی با بحران و اوضاع بحرانی، به سمت همراه ساختن اوضاع با خود سوق یابند. یعنی به صورت گسترده به بررسی و تحلیل اوضاع پدید آمده پرداختند و درعینحال، تدابیر لازم را نیز اندیشند. واکنش امام در قبال نامة ابوسلمه از چهرههای سرشناس عباسی مبنی بر پذیرش رهبری قابل توجه است، امام صادق علیه السلام در پاسخ او فرمودند: «من را چه کار با ابوسلمه که او پیرو غیر من
1) ر.ک: فاروق عمر، بحوث فی التاریخ العباسی،ص 132.
است». و وقتی پیک، پاسخ صریح امام علیه السلام را درخواست کرد، امام علیه السلام نامة او را با شعلة چراغ سوزانید و از پیک خواست تا آنچه را دیده برای ابوسلمه نقل کند و سپس شروع به خواندن این شعر کمیتبنزید اسدی نمود: ای کسی که آتشی را افروختهای که روشنایی آن نصیب غیر تو خواهد شد و ای کسی که هیزم خود را در طناب خود جمعآوری نکردهای... . (1)
و هنگامی که تمایل عبداللهبنحسن زیدی را برای پذیرش دعوت ابوسلمه دید، به او چنین فرمود: «ای ابامحمد! از چه هنگام خراسانیان شیعة تو شدهاند، آیا تو ابومسلم را به خراسان فرستادی و او را فرمان به پوشیدن لباس سیاه دادی؟ و آیا کسی از این خراسانیان را که هماکنون به عراق درآمدهاند، میشناسی و آیا تو سبب آمدن آنها به عراق شدهای و آیا اصولاً کسی از آنان را میشناسی؟». (2)
واکنش امام صادق علیه السلام در قبال عباسیان درسی بزرگ برای شیعیان به دنبال داشت که در قبال هر ادعایی باید «موقعیتسنجی» کرد بدین معنا که ابتدا باید به تبیین و توصیف موقعیت فعلی مدعیان پرداخت و سپس به گرایشات، تمایلات، پیروان و … ادعا توجه ویژه نمود تا در دام هر ادعایی گرفتار نشوند.
واکنش امام صادق علیه السلام در برابر ادعای مهدویت محمد بن عبدالله و واکنش در برابر قیام او از این جمله است. از دیدگاه امام این اقدام ساده و شتابزده، نه تنها دوام نمیآورد، بلکه فرصتطلبان از آن بهرة بیشتری میبرند. گفتنی است که عبدالله محض برای فرزندش محمد معروف به نفس زکیه با عنوان قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیعت گرفت و ادعای مهدویت وی را مطرح ساخت. (3)در منابع
1) «أیا موقداً ناراً لغیرک ضوءها / و یا حاطباً فی غیر حبلک تحطب». ر.ک: همان، ج3، ص 369.
2) همان، ص 269.
3) ابوالفرج گزارش میدهد که عبدالله بن حسن در مجلسی گفت اکنون که بنیامیه اختلاف کرده و ولیدبن یزید را کشتهاند بیایید با محمد بیعت کنیم؛ چون میدانید که او مهدی است. ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، مقاتلالطالبیین، ص 224.
گزارشی نقل شده است که امام صادق علیه السلام در گفتگو با عبدالله محض پدر محمد به او فرمودند: «گمان میکنی که پسرت همان مهدی موعود است؟ چنین نیست و وقت آن فرا نرسیده است». (1)
این تأکیدات از ناحیه امام صادق علیه السلام محوری را برای شیعیان ترسیم و مشخص میکرد تا از محدوده آن خارج نشده و در دام جریانات دیگر گرفتار نشوند. امام صادق علیه السلام همه این تهدیدات موجود را به فرصت تبدیل کرده و با جلوگیری از هدر رفتن نیروها، جماعت شیعه را به سمت ایجاد تحول و انقلاب فکری در آن هدایت نمودند.
در موارد بسیاری نیز امام صادق علیه السلام به شیعیان دستور مستقیم میدهد: «زبانهای خود را کنترل نموده و در خانههای خود بنیشیند؛ زیرا آنچه به شما اختصاص دارد (حکومت اسلامی حقیقی) به این زودی به شما نمیرسد و زیدیه همیشه حافظ و نگهبان برای شماست». (2)
امام صادق علیه السلام در راستای هدایت رفتاری شیعیان در قبال انتظارات ناظر به مهدی، از یاران خود میخواست که عجله روا ندارند و تا هنگامی که اتفاق کلمه اهلبیت علیهم السلام در مورد رهبر قیام را مشاهده نکردهاند، اقدام مسلحانه انجام ندهند، چنانکه در پاسخ ابانبنتغلب و ابوبکر حضرمی مبنی بر تعیین تکلیف اصحاب، فرمود: «در خانههای خود بنشینید و هنگامیکه مشاهده کردید، ما بر روی
شخصی اتفاق کردیم، آنگاه با سلاحهای خود به ما بپیوندید». (1)
تصمیمگیری آنگاه مؤثر و کارا خواهد بود که از درجة قاطعیت و ثبات لازم برخوردار باشد. در این زمینه هنگامی که همة زوایای یک مسئله از سوی ائمه علیهم السلام سنجیده شد و جوانب مختلف آن مورد بررسی دقیق قرار گرفت، نسبت به اقدام قاطع تصمیمات لازم را در مواجهه با مدعیان دروغین اتخاذ میکردند.
قاطعیت معقول و ثبات پس از بررسی جوانب مختلف مسئله مدعیان دروغین مهدویت، از سوی ائمه علیهم السلام نقش مهمی در حل و فصل امور و دست یابی به اهداف داشت.
اوج برخوردهای قاطع با مدعیان دروغین مهدویت در مواجهه امام رضا علیه السلام با واقفیه دیده میشود. در تحلیل این امر توجه به این نکته اساسی لازم است که شدیدترین برخورد ائمه علیهم السلام در مواجهه با جریانات انحرافی در تقابل با جریانات انحرافی درون مذهبی بوده است.
نمایاندن نمونههایی از این دست، در این فراز از سخن، سودمند است. برای نمونه امام رضا علیه السلام وقتی از رفت و آمد یکی از یاران خود به نام محمد بن عاصم با واقفیه باخبر شد، او را به شدت نهی کرد. (2)روایت دیگر بیانگر درخواست امام رضا علیه السلام از یحیی بن مبارک برای دشمنی هرچه تمامتر با واقفیه است. (3)
گاه آنان در محاصره اقتصادی قرار داده میشدند. یعنی آنان از وجوهاتی است که تصمیمگیری در آن با امام علیه السلام است، محروم میشدند. برای نمونه امام رضا علیه السلام یونس بن یعقوب را از پرداخت زکات به واقفیه نهی میکند و او را از این
عمل باز میدارد. (1)
در برخی از گزارشها چنین آمده است که امام علیه السلام به یاران خود اجازه میدهد تا در قنوت نمازشان واقفیه را نفرین کنند. (2)روایات متعددی از امام رضا علیه السلام رسیده که در آنها واقفیه مورد لعن امام رضا علیه السلام قرار گرفتهاند. (3)
روایات فراوانی به امام رضا علیه السلام منسوب است که در آنها عباراتی به کار رفته که ظاهر آنها تکفیر واقفیه است. از اینگونه روایات میتوانیم به مواردی اشاره کنیم که واقفیه با عناوینی همچون زنادقه، (4)کفار (5)و مشرکان (6)معرفی شدهاند. در برخی روایات منسوب به امام جواد علیه السلام آنان با زیدیه و ناصبیان مقایسه شده و در یک ردیف قرار داده شدهاند. (7)
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در جواب نامه عدهای از شیعیان (8)مدعیان دروغین مقام امامت
1) همان، ص756.
2) همان، ص762.
3) همان، ص759. شدت لعن امام رضا علیه السلام با عبارتی همچون «لعنهم الله ما اشد کذبهم» نشانگر گستردگی فعالیت آنها و دلخوری شدید امام علیه السلام از آنهاست. همان، ص758.
4) همان، ص759.
5) همان.
6) همان،ص 756.
7) همان، ص761، عباراتی نظیر: «الواقف عائد عن الحق و مقیم علی السیّئه»، یعنی واقفی معاند حق و پایدار بر گناه خود است، نیز مؤید این ادعاست. از اینجا روشن میشود که تکفیر آنها به معنای اعلام خروج آنها از دایره معتقدان به سلسله امامت است. چنانکه در روایات فراوانی از آنها به عنوان افراد شکاک معرفی شده و به همین جهت مورد مذمت قرار گرفتهاند. به جهت همین شک در امامت است که برای آنها سرانجامی مانند زندیقان پیشبینی شده است. ر.ک: همان، ص756.
8) احتمالاً شیعیان قزوین این نامه را برای امام نوشتند. و سبب آن بحثی بود که میان ایشان و شخصی به نام ابن ابیغانم قزوینی روی داده و او اظهار داشته بود که امام یازدهم علیه السلام بدون باقی گذاشتن فرزندی از دنیا رفته است. طبرسی، الاحتجاج، ص277.
و مهدویت را ظالم و کافر خواندند. (1)
اعلام انزجار و برخورد قاطع با مدعیان دروغین در روزگار غیبت صغری و در مواجهه با مدعیان دروغین نیابت نیز یافت میشود. به گفته شیخ طوسی محمد بن موسی شریعی (2)به دروغ مدعی شد که وکیل و نمایندة امام علیه السلام است، اما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی به کذب ادعای او اشاره کردند. (3)شریعی از غالیان روزگار امام حسن عسکری علیه السلام و عصر غیبت صغری بوده است. وی همانند حسن بن محمد بن بابای قمی از شاگردان علی بن حسکه (4)بوده است. بسیاری از منابع اشاره دارند او اولین کسی است که در عصر غیبت صغری مدعی بابیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است. (5)شریعی را دروغ گو نامیدهاند (6)و حتی شیخ طوسی از فردی به نام هارون نقل میکند که کفر و الحاد در سخنان وی آشکار است. (7)وشاید این امر به جهت عقاید غالیانه وی باشد زیرا به وی و پیروانش نسبت داده شده که مدعی حلول خداوند در برخی از معصومین علیهم السلام و الوهیت آنان بوده است. (8)
از جمله کسانی که مورد لعن قرار گرفت و توقیعی در لعن و برائت وی در
1) همان.
2) برخی او را شریقی و سریعی هم گفتهاند، ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص475. مرحوم خویی این امر را به خاطر اختلاف نسخ میداند. ر.ک: خویی، معجم رجال الحدیث، ج18، ص302.
3) « و خَرَج توقیع الامام بِلَعنه و البِرائَة مِنه»، طوسی، الغیبة، ص258.
4) وی به تأویل قرآن و اباحیگری نیز شهرت داشته است. علی بن حسکه قمی از غالیان روزگار امام هادی علیه السلام بوده که در قم میزیسته است. وی مدعی الوهیت امام هادی علیه السلام بوده. خود را پیامبری از ناحیه حضرت و یا باب حضرت میدانسته. ر.ک: نجاشی، همان، ص316.
5) طوسی، همان، ص397.
6) همان.
7) همان.
8) اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص107.
روزگار غیبت صغری صادر شد، ابوطاهر محمد بن علی بن بلال، معروف به بلالی میباشد. او از سابقه خوبی برخوردار بوده و از اصحاب و وکلاء امام حسن عسکری علیه السلام بوده که حضرت وی را «قابل اعتماد، موثق و آگاه به آنچه باید بکند» معرفی میکند. (1)وی در روزگار غیبت صغری وکالت را بر عهده داشته اما به جهت دنیاطلبی از تسلیم اموال و وجوهات به وکیل خاص خودداری کرد. (2)شیخ طوسی وی را از جمله سرزنششدگان از سوی ائمه علیهم السلام معرفی کرده است. (3)
احمد بن هلال کرخی عبرتایی (4)از جمله کسانی بود که نیابت محمد بن عثمان را منکر شد. ابنهلال مدتی وکیل مردم عراق بود. وی از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام بود و در میان آنان دارای جایگاه بود. (5)او از سوی محمد بن عثمان مورد مذمت قرار گرفت و طرد شد. در توقیعی که از امام به دست سفیر دوّم رسید، از او به بدی یاد شده بود. (6)امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در این توقیع خطاب به محمد نوشته
1) ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص579.
2) طوسی، الغیبة، ص400. یکی از شیعیان نقل میکند که با عدهای نزد ابوطاهر محمد بن علی بن بلال بودیم که محمد بن عثمان او را سوگند داد که آیا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به تو دستور نداد که اموال را به من تحویل دهی و او نیز پذیرفت. بلالی حتی در پاسخ برادرش نیز اعتراف کرد که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده و حضرت به وی چنین دستوری داده است. ر.ک: همان. در زمان وکالت و نیابت حسین بن روح نوبختی نیز توقیع دیگری در لعن و برائت از او و برخی دیگر از مدعیان بابیت صادر شد. در این توقیع به نام «البلالی» اشاره شده است. ر.ک: طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص476. مرحوم خویی وی را فاسد العقیده، و عمل به روایات او را بلامانع میداند. ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج16، ص311.
3) همان.
4) عبرتایی منسوب به «عبرتا» روستایی بزرگ از نواحی بغداد و نهروان، بین بغداد و واسط بوده است. حموی، معجمالبلدان، ج4، ص78.
5) منابع تولد او را در سال 180 ق و مرگ او را در 267ق نوشتهاند. ر.ک: طوسی، الفهرست، ص83 و نجاشی، همان،ص 83 و خویی، همان، ج3، ص151.
6) مرحوم خویی معتقد است که، گرچه احمد بن هلال، فاسدالعقیده بوده است، اما به هرحال ثقه است و فساد عقیده، به صحت روایات او ضرر نمیزند؛ چون ما قائل به حجیت خبر ثقه (و نه خبر امامی) هستیم. ر.ک: همان، ج2، ص355. البته شیخ طوسی روایاتی که تنها از وی نقل شده باشد را معتبر نمیداند. شیخ طوسی در این زمینه مینویسد: «و ما یختص بروایته لا نعمل به». ر.ک: طوسی، تهذیب الاحکام، ج9، ص205.
بودند: «نسبت به آنچه دربارة این صوفی ریاکار گفته بودی، خدا عمر او را کوتاه گرداند». (1)ابنهلال در همان سال صدور توقیع 268ق مرد. (2)جایگاه معتبر وی و نفوذ او در میان شیعیان، سبب شد چند توقیع در لعن و برائت از وی از سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر شود. (3)عدهای از شیعیان که فریفته ظاهر زهدگرایانة او شده بودند از محمد بن عثمان خواستند که از امام عجل الله تعالی فرجه الشریف دربارة وی استفسار کند. امام در پاسخ فرمودند: ابنهلال گناهکاری اصلاحناپذی بود و خداوند متعال گناهان او را نخواهد آمرزید. او مانند شخصی خودسر و مستکبر رفتار کرد و وجوهات شرعی را برای خود نگاه داشت و از انجام فرامین ما امتناع نمود. (4)
به نظر میرسد صدور توقیعات متعدد در جهت رسوا سازی ابنهلال، به جهت موقعیت و جایگاه خاص وی در میان شیعیان بوده است. (5)
از جمله برخوردهای قاطع با مدعیان دروغین روزگار غیبت صغری را میتوان در
1) صدوق، کمالالدین، ص489.
2) همان.
3) شیعیان اولین توقیعی که در لعن وی صادر شد را نپذیرفتند. ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص353.
4) همان، ص536.
5) کشی نقل میکند: ابن هلال 54 بار به سفر حج رفته که بیست بار آن با پای پیاده بوده است. و طبیعی است که چنین شخصی دارای جایگاه والایی نزد شیعیان باشد. ر.ک: همان،ص 535.
برخورد با محمد بن علی شلمغانی (1)معروف به ابن ابی العزاقر اشاره کرد. (2)وی در دوران وکیل دوّم از فقیهان نامدار شیعه محسوب میشد و آثار متعددی در زمینههای گوناگون نوشته بود. (3)کتاب الغیبه از جمله کتابهای منسوب به وی میباشد. (4)وی در زمان حسین بن روح نوبختی (5)از دستیاران وی برشمرده میشد. (6)
1) شلمغان یکی از روستاهای واسط میباشد. ر.ک: حموی، معجمالبلدان، ج3، ص359.
2) بغدادی پیروان شلمغانی را «عذافره» و «عذاقره» نامیده است. ر.ک: بغدادی، الفرق بین الفرق، ص205.
3) کتابهای التکلیف؛ العصمه؛ الزاهر بالحجج العقلیه؛ المباهله؛ الاوصیاء؛ المعارف؛ الایضاح؛ فضل النطق علی الصمت؛ فضائل العُمرتین؛ الانوار؛ التسلیم؛ الزّهاد؛ التوحید؛ البداء و المشیه؛ نظمالقرآن؛ الامامة الکبیر و الامامة الصغیر به او نسبت داده شده است. شیخ طوسی مینویسد: شلمغانی کتاب التکلیف را به صورت باب باب مینوشته و به حسین بن روح عرضه مینموده و در صورت تأیید او آن را نقل میکرده است. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص387. البته در کتاب التکلیف، روایتی آمده است که مورد قبول علما نمیباشد. شلمغانی مینویسد: جایز است که شخص در صورتی که برادرش یک شاهد بیشتر نداشته باشد به نفع او شهادت بدهد. ر.ک: همو، الفهرست، ص173.
4) شیخ طوسی در یک مورد از کتاب الغیبة وی مطلبی را نقل کرده است: و ذکر محمد بن علی بن ابیالعزاقر الشلمغانی فی اوّل کتاب الغیبة الذی صنفه... و قال فی فصل آخر....ر.ک: طوسی، الغیبة، ص240. و در دو مورد نیز گفته است: روی الشلمغانی فی کتاب الأوصیاء. ر.ک: همان، ص148.
5) از سال 305 تا 326ق وظیفه نیابت را بر عهده داشت. زمینه جانشینی حسین بن روح با ارجاع مراجعین از سوی سفیردوم به او مهیا شده بود. وی از طرف مادر به خاندان نوبختی نسبت داده میشود. زیرا گزارشهای چندی دلالت میکنند که نوبختی از اهل قم بوده است. شیخ طوسی تأکید میکند که او در گفتگوی فارسی به لهجه اهالی آبه از حومه قم، صحبت میکرد.ر.ک: همان، ص252.
6) به نظر میرسد در مدتی که حسین بن روح نوبختی پنهانی میزیسته شلمغانی به عنوان جانشین وی درصدد حل و فصل امور بوده است. هرچند شیخ طوسی نام وی را در ردیف وکلای مذموم ذکر نکرده، و در بخش مربوط به مدعیان دروغین وکالت و بابیت نام وی را ذکر میکند. اما روایتی که شیخ طوسی از ابیغالب زراری نقل میکند بر وکالت وی دلالت دارد. در این روایت، تصریح به آن شده که در دوره استتار و اختفای حسین بن روح نوبختی، شلمغانی به جای وی نصب شده است. و مردم نیز به وی مراجعه میکردند. ر.ک: همان، ص303. در این زمینه گفتنی است که محمد بن علی بن همام معتقد است که ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی هرگز شلمغانی را به عنوان جانشین و باب خویش معرفی نکرده است. ر.ک: همان، ص408.
او در میان بنوبسطام (1)نفوذ فراوان داشت. از عبارات شیخ طوسی پیداست که حسین بن روح، شلمغانی را به عنوان فردی شایسته در میان بنوبسطام معرفی کرده بود و آنان نیز به وی اعتماد کامل داشتند. (2)در مدتی که سفیر سوّم در زندان به سر میبرد محمد بن علی شلمغانی به دروغ ادعای نیابت کرد. (3)در چرایی طرح ادعای دروغین وی برخی منابع حسادت (4)وی به وکیل سوّم و برخی نیز جاهطلبیهای وی را مطرح کردهاند. (5)در منابع ادعاهای واهی فراوانی رابه وی
1) از طوایف شیعی ساکن بغداد.
2) همان، ص403.
3) همان.
4) مفید، الفصولالعشرة، ص16، و نجاشی، همان، ص 378.
5) جاسمحسین در این زمینه مینویسد: «وی در جاهطلبی بیصبرانه سیاسی خود شهره بود و ممکن است امید برای دست یابی به قدرت، در آیندهای نزدیک را – پس از دستورات امام دوازدهم به ابن روح- از دست داده باشد.». ر.ک: جاسمحسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص200. جاسمحسین از «ابوالقاسم محمد بن حوقل» نویسنده کتاب المسالک و الممالک نقل میکند که شلمغانی مدتی گرایش اسماعیلی پیدا کرده است. جاسمحسین معتقد است که ابنحوقل تنها مورخی است که به ذکر این رویداد میپردازد و از تاریخ انحراف شلمغانی و دلیل اینکه چرا بعداً تعهدات اسماعیلی خود را ترک گفته، ذکری به میان نمیآورد. جاسمحسین معتقد است بسیار محتمل است که وی از اسماعیلیه برگشته و به حرکت غلات پیوسته باشد؛ زیرا در عقاید غلات، حلول خدا در انسان وجود دارد؛ و آن بهترین ابزاری است که انسان با آن میتواند جاهطلبیهای سیاسی و اقتصادی خود را به مرحله عمل درآورد.ر.ک: همان.
نسبت میدهند. (1)که اعتقاد به تناسخ از جمله آنان است. (2)حسین بن روح در زندان از فعالیتها و ادعاهای وی مطلع گشت و در سال 312ق نامهای مبنی بر ارتداد و لعن او که از ناحیة امام عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر شده بود، به یکی از دستیاران خود و یکی از چهرههای سرشناس غیبت صغری به نام ابوعلی محمد بن همام إسکافی (3)داد. (4)ابنهمام با شلمغانی آشنایی نزدیک داشته و یک بار هم شلمغانی برخی سخنان غلوآمیز خود را به او گفته است. (5)و در میان آثار ابنابی العزاقر نیز کتابی با عنوان
1) از مهمترین ادعاهای وی ادعای حلول است. او معتقد بود که خداوند متعال ممکن است در هر انسانی حلول کند. شلمغانی به بنوبسطام گفته بود: روح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در محمد بن عثمان و روح امام علی علیه السلام به بدن حسین بن روح نوبختی حلول کرده است. ر.ک: طوسی، همان، ص404.و ابناثیر، الکامل، ج8، ص290. نیز گفته شده او خود را «روح القدس» یا «رب الارباب» میخوانده و مدعی زنده کردن مردگان بوده است. ر.ک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج15، ص102. برخی از منابع به اباحیگریهای وی اشاره دارند. شیخ طوسی تصریح میکند من کتابم را پاکیزهتر از آن میدانم آنها را نقل کنم. ر.ک: طوسی، همان، ص406. گزارشی از شلمغانی در طبقاتالامامیة ابن ابیطی بوده که در سیر اعلام النبلاء، ج15، ص222 آمده است.
2) تناسخ در اصطلاح ملل و نحل و علم کلام و فلسفه عبارت است از: انتقال روح از بدنی به بدن دیگر در این جهان. در این زمینه ر.ک: شهرستانی، الملل و النحل، ج2، ص55. شهرستانی معتقد است هیچ آیینی وجود ندارد مگر آنکه تناسخ در آن به طور عمیق نفوذ کرده باشد. ر.ک: شهرستانی، همان. این سخن، دلالت بر رسوخ تناسخ در میان اکثر یا همه ادیان و مذاهب میکند. جلوگیری از متفرق شدن پیروان از مهمترین انگیزههای تمسک به تناسخ از سوی فرق انحرافی بود. آنان میگفتند اگر از ما اطاعت نکنید روح شما بعد از مرگ به حیوانات منتقل میشود. گاه رهبران فرق انحرافی برای امید دادن به پیروان میگفتند اگر از ما پیروی کنید روح شما در بدن بعدی به صورتی نیکوتر و با زندگی راحت تر ظهور خواهد کرد. البته با اعتقاد به تناسخ راه باحیگری نیز باز میشد. چرا که با تناسخ، معاد و قیامت و حساب و بهشت و جهنم را نفی میکردند. ر.ک: اشعری، المقالات و الفرق، ص45.
3) کاملترین زیستنامه و شرح احوال وی را حسن انصاری در دایرة المعارف بزرگ اسلامی نوشته است. ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج5، ص121.
4) طوسی، همان، ص410.
5) همان،ص408.
رسالة الی ابنهمام نام برده شده که قابل تأمل است. (1)در قسمتی از این توقیع امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف لعنت دائم خدای متعال را در آشکار و نهان و در هر زمان و مکان برای شلمغانی، موافقان و پیروان و نیز آنان که با اعلام این خبر با او همراه شوند را خواستار است. (2)در این توقیع افرادی نظیر شریعی، نمیری، هلالی و بلالی همانند شلمغانی برشمرده شدهاند. (3)امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به حسین بن روح نوبختی فرمودند: به کسانی که به دیانت آنان اطمینان داری اعلام کن که خداوند متعال در عذاب محمد بن علی معروف به شلمغانی (4)به دلیل برگشت از اسلام، الحاد، کفر و دروغ و بهتان به خداوند متعال تعجیل نموده است. (5)
هرچند بنوبسطام به جهت اعتماد به شلمغانی، جایگاهی برای سخنان حسین بن روح نوبختی قائل نبودند (6)اما سرانجام، راضی خلیفه عباسی، در پی فتوای علما به مباح بودن خون شلمغانی، (7)او را در سال 323ق به قتل رساند. (8)ابن ابیعون (9)و
1) ر.ک: نجاشی، همان، ص378، رقم 1029.
2) همان.
3) همان.
4) پیرامون شلمغانی پایاننامهای با عنوان «بررسی زندگانی سیاسی فرهنگی شلمغانی» با راهنمایی استاد دکتر نعمت الله صفری فروشانی توسط محمدتقی ذاکری در دانشگاه ادیان و مذاهب دفاع شده است. در این پایاننامه ضمن بازشناسی کتابهای شلمغانی، جایگاه سیاسی اجتماعی شلمغانی و گرایش فکری او نیز بررسی شده است.
5) طوسی، همان، ص410.
6) شلمغانی سعی وافری در فریب بنوبسطام داشت. وی تلاش میکرد لعن و نفرین صادر شده را توجیه کند. او مدعی بود که «لعنت» به معنی دورگردانیدن است و «لعنهالله» یعنی خداوند متعال او را از عذاب و آتش دور گردانیده است.ر.ک: طوسی، الغیبة، ص404. شلمغانی برای عوامفریبی، شخصی را نزد حسین بن روح نوبختی فرستاد و آمادگی خویش را برای مباهله با وی اعلام کرد. ر.ک: همان، ص407.
7) شیخ مفید، حسین بن منصور حلاج و شلمغانی را از باطلگرایانی میداند که به فسق و خروج از ایمان شهرت داشتهاند. ر.ک: مفید، المسائلالصاغانیه، ص58.
8) مفید، الفصولالعشرة، ص16؛ طوسی، الغیبة، ص412؛ حموی، معجمالادباء، ج1، ص34.
9) ابراهیم بن محمد بن ابیعون صاحب کتاب التشبیهات میباشد. وی از جمله کسانی بود که در مورد شلمغانی غلو میکرد وی معتقد بود که خداوند متعال در آدم، شیث و سایر انبیاء و اولیاء به ترتیب حلول کرده تا جسد امام حسن عسکری علیه السلام و سپس در قالب شلمغانی قرار گرفته است. به همین دلیل او و پیروانش حرم و اموال خود را برای استفاده شلمغانی مباح میدانستند. ر.ک: محمدعلی مدرس، ریحانةالأدب، ج7، ص363.
حسین بن قاسم از پیروان وی همراه او کشته شدند. (1)
برای آنکه سنخ رفتار ائمه علیهم السلام در تقابل با مدعیان دروغین مهدویت را روشن سازیم و زوایای گوناگون این اندیشه را آشکار سازیم، بایسته است شاخصههای مدیریتی ائمه علیهم السلام را در تقابل با مدعیان دروغین به درستی بشناسیم؛ چرا که آگاهی از این شاخصهها و وقوف بر آن، به فهم دقیق این مسئله، کمک فراوانی میکند. از این رو ما، در این قسمت از نوشتار میکوشیم مسائلی را بیان کنیم که فهمپذیری سنخ مدیریتی ائمه علیهم السلام مبتنی بر آن است.
یک. غلبه پیشگیری بر درمان (واقعیتنگری) (2)
در فرایند مبارزه با یک انحراف یا بدعت، گاهی مشکل حس میشود و زمانی درک میگردد؛ اگر چه در نظر ابتدایی این دو نزدیک به هم هستند، اما بین حس و درک تفاوت جدی وجود دارد؛ احساس یعنی عارضهبینی و ادراک یعنی ریشهیابی؛ به عبارت دیگر، حس به معنای ادراک ظاهری و درک به معنای ادراک واقعی است.
از اینرو، تمییز این دو برای مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت، امری حیاتی است و بازنشناختن این دو از هم، موجب خواهد شد که خطمشیها در جهت رفع
عارضهها شکل گیرند و از حل مسائل و مشکلات اصلی غافل شویم. ممکن است عدم شناخت ریشة اصلی پیدایش مدعیان دروغین، ما را به بیراهه بکشاند.
در این نوع مدیریت سطح معرفتی پیروان در حوزه معارف مهدوی ارتقا و توسعه داده میشود. در حقیقت در این گونه مدیریت هدفها و ارزشهای کلان نگریسته میشود.
تبیین و تقسیر مهدویت در چارچوب «امامت منصوص» و «تبارشناسی دقیق مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف» بر واقعیتنگری و رویکرد پیشگیرانه ائمه علیهم السلام دلالت دارد. ائمه علیهم السلام در تقابل با مدعیان نیز با «زدودن بهانههای مدعیان» و «پردهبرداری از توطئه مدعیان و پیشبینی ادعای آنان» (1)بر این مهم تأکید ورزیدند.
بهترین راه مبارزه با مدعیان کشف و برطرفسازی علل پیدایش مدعیان دروغین است. به معنای دقیقتر در سیرة ائمه علیهم السلام مبارزه با «جهل» بر مبارزه با «جاهل» تقدم داشته است، در مبارزه با مدعیان دروغین مهدویت در روزگار کنونی نیز باید به این مهم توجه داشت. اما سوگمندانه در روزگار کنونی تقابل با «جاهل» بر مواجهه با «جهل» مقدم است.
تبیین «معیارهای تشخیص امام از مدعی» که پیش از این توضیح داده شد؛ بیانگر این رویکرد ائمه علیهم السلام در تقابل با مدعیان است. «ترفندشناسی مدعیان دروغین» نیز نشانگر اولویت تقابل با جهل بر جاهل در مواجهه با مدعیان دروغین از سوی ائمه علیهم السلام میباشد. برای نمونه تفسیر و برداشت نادرست و اشتباه و یا کجفهمی از روایات (2)و نیز دستبرد به حدیث از جمله ترفندهای سران واقفه در
1) این موارد در فصل دوم این کتاب توضیح داده شدهاند.
2) از جمله روایاتی که مورد سوءاستفادة واقفیان قرار گرفته بود، روایتی است از ابوبصیر که امام صادق علیه السلام فرمودند: «علی رأس السابع منّا الفرج». شیخ طوسی در پاسخ میگوید: احتمال دارد که هفتمین فرد با آغاز از او یعنی امام صادق علیه السلام باشد؛ برای اینکه ظاهر فرمایش حضرت که فرمودند «منّا» اشاره به خود امام صادق علیه السلام است. و در روایت عبارت «السابع من اولنا» نیامده است. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص 54.
جذب مخاطب بود. امام رضا علیه السلام در مواجهه با واقفه به این امر مهم اشاره دارند. در روایتی امام رضا علیه السلام تحریف در یک حدیث از سوی واقفه را گوشزد میکند. در این روایت میخوانیم که شخصی از امام رضا علیه السلام در مورد پدرش پرسید و آن حضرت در جواب فرمود که پدرش همانند پدرانش از دنیا رفته است. آن شخص گفت: پس با این حدیثی که زُرعة بن محمد حضرمی (1)از سماعة بن مهران از امام صادق علیه السلام نقل کرده چه کنم؟ و آن حدیث چنین است که امام صادق علیه السلام فرمود: همانا این فرزندم (امام کاظم علیه السلام) به پنج تن از پیامبران شباهت دارد؛ بر او حسد ورزیده شد، همانطور که بر یوسف حسد ورزیده شد، و غایب میشود همانطور که یونس غایب شد و …. امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمود: زرعه دروغ گفته، حدیث سماعه این گونه نیست. امام صادق علیه السلام فرمود: صاحب این امر یعنی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به پنج تن از پیامبران شباهت دارد و نفرمود: فرزندم. (2)
چنانچه در این روایت ملاحظه شد، زرعة بن محمد با دستکاری در حدیث سعی بر تطبیق آن بر عقیدة خویش داشت، و از آنجا که میخواست امام کاظم علیه السلام را به عنوان قائم و مهدی موعود معرفی کند، در حدیث دست برده، به جای کلمة قائم، کلمة «ابنی» را جایگزین کرده است.
اصولاً یکی از ویژگیهای ائمه علیهم السلام در تقابل با مدعیان دروغین مهدویت، استفادة بهینه آنان از فرصتها بود. جالب آنکه ائمه علیهم السلام علاوه بر بهرهبرداری مناسب از فرصتها، بحران مدعیان دروغین را به گونهای مدیریت کردند که به فرصتی برای تبیین آموزه مهدویت تبدیل گردد، تا علاوه بر این که اهداف ارزشی اندیشه مهدویت تهدید نشود، فرصت مناسبی نیز برای نهادینه سازی این اندیشه در اختیارشان قرار گیرد.
ائمه علیهم السلام رویکرد فرصتساز به پدیده مدعیان دروغین داشتند. در این زمینه گفتنی است که امامان معصوم علیهم السلام درصدد بودند تهدید مدعیان دروغین مهدویت را به فرصت یا موقعیت مطلوب برای تبیین هرچه بهتر آموزه مهدویت تبدیل کنند. این رویکرد، از یک سو تناظر خاصی با ظرفیتها و قابلیتهای بیشمار آموزه مهدویت دارد و از سویی دیگر مبتنی بر تواناییهای ممتاز امامان معصوم علیهم السلام است. بر این اساس، نگاه تیزبین به وقایع پیشرو و مشاهدة روند اقدامات مدعیان دروغین مهدویت و تشخیص ظرفیتها و ضعفهای موجود در جامعه شیعی در باورداشت مهدویت، از الزامات برگرفته از این رویکرد است و در صورت احصاء چنین وضعیتی، بایستی با حداکثر توان، تهدید پدید آمده از سوی مدعیان دروغین به فرصتی ممتاز برای تبیین معارف مهدویت تبدیل گردد. به این ترتیب، فرصتمحوری ارتباط بسیار نزدیکی با اصل توانایی و تحقق اهداف از پیش تعیین شده و کلان دارد به این معنا در راه مبارزه با یک انحراف باید نقطة اوج آرمانها و اهداف مورد توجه باشد. مبتنی بر چنین رویکردی است که امامان معصوم علیهم السلام در تقابل با مدعیان مهدویت و در زمانهای خاص به تبیین اندیشه مهدویت میپرداختند.
امامان معصوم علیهم السلام در مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت میان کسانی که فریب مدعیان را میخوردند. و کسانی که با یقین به حقیقت، ادعای دروغی را مطرح میکردند تفاوت قائل بودند. در مواجهه با فریبخوردگان، ائمه علیهم السلام سعی داشتند حتیالامکان با برهان و دلیل و بیان عقاید صحیح و مناظره، آنان را هدایت کنند. اما هنگامی که این امور در مورد سران ادعاگر کارساز نبود تصمیمات شدیدتری را اتخاذ میکردند. در صفحات پیشین این جستار از تلاش گسترده ائمه علیهم السلام برای هدایت، اتمام حجت و مناظره با مدعیان سخن به میان آمد.
یکی از ویژگیهای تصمیمگیری مؤثر و موفقیتآمیز، قاطعیت و ثبات در تصمیمگیری است. تصمیمگیری آنگاه مؤثر و کارا خواهد بود که از درجه قاطعیت و ثبات لازم برخوردار باشد. قاطعیت معقول و ثبات پس از بررسی جوانب مختلف مسئله، نقش مهمی در حل و فصل امور دارد و دستیابی به اهداف مورد نظر دارد. اگر سستی و تردید و احتیاط بیش از حد در تقابل با مدعیان دروغین مهدویت وجود داشته باشد، اهداف ارزشی در زمان مناسب خود انجام نمیگیرد و صدمات جبرانناپذیری به وقوع میپیوندد. یکی از مسائلی که ضرورت قاطعیت در تصمیمگیری و از دست ندادن فرصتها را بیشتر مینمایاند، این است که زمان، محدود است و فرصتها به سرعت از دست میروند و دیگر امکان برگشت آن فرصتها وجود ندارد.
البته قاطعیت به معنای دقت نکردن در اتخاذ تصمیم، بررسی نکردن جوانب مختلف مسئله، تصمیمگیری عجولانه، استبداد، برخورد خشن و عدم انعطاف در تصمیم نیست، بلکه قاطعیت به این معناست که وقتی اطلاعات لازم در مورد یک مسئله جمعآوری شد، نظرات و پیشنهادهای مختلف به دست آمد، بهترین راه حل
مشخص شد و زمینه اجرای عمل فراهم بود، باید با قاطعیت کامل و ثبات لازم، تصمیم مناسب اتخاذ شود و با جدیت به مرحلة اجرا درآید.
امیرمؤمنان امام علی علیه السلام به منظور تبیین اهمیت و ضرورت قاطعیت و ثبات و جدیت در تصمیم، قاطعیت را یکی از صفات برجستة پیامبران الهی میداند. (1)امامان معصوم علیهم السلام نیز بعد از سنجیدن همة زوایای یک مسئله و جوانب مختلف آن به برخورد قاطع با مدعیان پرداختند.
ائمه علیهم السلام هنگامی که برهان، دلیل، بیان عقاید صحیح، مناظره و اتمام حجت در مورد سران ادعاگر کارساز نبود تصمیمات شدیدی را اتخاذ میکردند. البته به نظر میرسد در تقابل ائمه علیهم السلام با جریانات انحرافی درون شیعی این تصمیمات اتخاذ میشده است. و در مورد کسانی که از بزرگان شیعه بوده و دارای اعتقادات انحرافی بودند به شدت اجرا میشده است. برای نمونه فارس بن حاتم قزوینی (2)که
1) «و لکِنّ الله سُبحانَه جَعَل رُسُلَه اولی قُوّه فِی عَزائِمِهم»؛ خداوند سبحان، پیامبران و فرستادههای خود را در تصمیمها دارای قدرت و قاطعیت قرار داد. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 129.
2) «فارِس بن حاتم بن ماهویه قزوینی» از جمله وکلای شناخته شده امام هادی علیه السلام در سامرا، و رابط میان حضرت و شیعیان مناطق جبال و قزوین بود. وی به همراه دیگر وکیلان نظیر «علی بن جعفرهمانی» و «عثمان بن سعید عمری» مشغول به فعالیت در سامرا بود. ولی وی با «علی بن جعفر همانی» اختلاف پیدا کرد و انحراف خود را با اختلاس وجوهات شرعی آغاز کرد. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص213. بنا به نقل کشی امام هادی علیه السلام در جواب نامه «ابراهیم بن محمد همدانی» وکیل ناحیه همدان که از اختلاف و درگیری «همانی» و «فارِس» قزوینی سؤال کرده بود فرمودند: شیعیان باید از قزوینی اجتناب و دوری کنند و او را در امورشان داخل نکنند زیرا که فریبکاری وی محرز شده است.ر.ک: اختیار معرفة الرجال، ص345. شیخطوسی نام وی را در ردیف وکلای مذموم ائمه علیهم السلام نقل کرده و توقیع امام هادی علیه السلام را نیز که مشتمل بر لعن و ذم وی است را آورده است. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص214.از بررسی منابع رجالی به دست میآید وی دارای دو برادر به نامهای «علی» و «طاهر» بوده است. علی فردی موثق و دارای کتب بسیار بوده و مورد اعتماد. طاهر نیز ابتدا مستقیمالعقیده بوده و در نهایت سخنان و عقاید منحرفانه و غلوّ آمیز بر زبان راند.ر.ک: طوسی، الفهرست، ص86.
از وکلا و علمای شیعه بود و سپس منحرف شد و به غالیان پیوست و بدعتهای فروانی گذاشت و بسیاری از مردم را فریب داد. امام هادی علیه السلام ابتدا بسیار محتاطانه (1)با وی برخورد کردند و شیعیان را از نزدیکی و معاشرت و مشورت با وی برحذر داشتند. (2)با استمرار انحراف و فساد فارس بن حاتم، امام هادی علیه السلام طی دو مکتوب او را لعن و طرد کردند. (3)شدت حساسیت و اهمیت این مسئله از
1) مواجهه محتاطانه با وی بدین جهت بود که امام هادی علیه السلام از برخوردی که موجب پیدایش فتنهای عمومی در جامعه شیعه بشود، ابا داشتند. مهمترین دلیل این امر، میتوانسته این باشد که هر برخورد حساب نشدهای با فردی منحرف و فاسد همچون «فارس»، که تا این زمان در نقش وکیل ارشد امام هادی علیه السلام، دارای جایگاهی ممتاز در جامعه شیعه بود، قبل از آنکه چهرة حقیقی وی برای شیعیان روشن شود، موجب بروز تنشهای بیشتر میشد. ر.ک: جباری، سازمان وکالت، ج2، ص652.
2) امام هادی علیه السلام در جواب نامه «عروة بن یحیی» چنین نگاشتند: «فارس بن حاتم را که خداوند او را خوار و از رحمت خویش دور گرداند، تکذیب کرده و مورد هتک قرار دهید. او در همه دعاوی خویش کاذب است؛ ولی خود را از درگیری آشکار با وی دور دارید و از مشورت و همنشینی با وی بپرهیزید؛ و زمینه فتنهجویی برایش مهیا نکنید. خداوند شرّ او و هر آنکه را مثل او است دفع فرماید». ر.ک: اختیار معرفةالرجال، ص327.
3) یکی از این دو مکتوب خطاب به «علی بن عمرو قزوینی» نوشته شده است. در این مکتوب امام هادی علیه السلام جدیت و شدت لعن و هتک «فارِس» را از وی میطلبد. مکتوب دیگر، خطاب به «ایوب بن نوح» وکیل امام هادی علیه السلام در کوفه نوشته شده است. این مکتوب پس از آن صادر شد که یکی از شیعیان مناطق جبال ایران، به نام «علی بن عبیدالله دینوری»، طی نامهای به امام علیه السلام از ارسال اموالی به نزد فارس بن حاتم برای تحویل به حضرت خبر میدهد، و این در حالی بوده که او هیچ یک از اموال را به امام تحویل نداده و همه را تصاحب کرده، و حتی به کذب، دست خطی جعلی، مبنی بر وصول اموال نیز ترتیب داده و به امام هادی علیه السلام نسبت داده بود. ر.ک: طوسی، الغیبة، ص213.
تصمیم امام هادی علیه السلام دانسته میشود که خون وی را هدر اعلام کرد و فرمود: هرکس مرا از دست او راحت کند و او را بکشد، من بهشت را برای او ضامن میشوم. جنید (1)یکی از اصحاب آن حضرت علیه السلام، فارس را به قتل رسانید. (2)البته جریان انحرافی وی با کشته شدنش به پایان نرسید زیرا طرفداران وی با همراهی جعفر، امامتش بعد از امام هادی علیه السلام را مطرح کردند. به تصریح نوبختی خواهر فارس بن حاتم نقش اساسی در این زمینه داشته است. (3)او احتمالاً این ادعا را به خاطر قتل برادرش از سوی امام هادی علیه السلام مطرح کرده است. (4)این احتمال نیز وجود دارد که ادعای امامت جعفر توسط خود فارس به جهت مخالفت با امام هادی علیه السلام مطرح شده باشد.
گاه در برخی از روایات تصریح به شکستن سر برخی از منحرفین شده است. برای نمونه امام هادی علیه السلام به ابومحمد بن فضل بن شاذان دستور میدهد که اگر توانست، سر ابن بابای قمی که از منحرفین و غلات بوده را در خلوت بشکند. (5)این حکم از سوی امام هادی علیه السلام در مورد علی بن حسکه قمی و شاگردش قاسم
1) بنابر نقل کلینی و شیخ مفید، جنید از گرفتاری قتل فارس نجات یافته و تا آخرین لحظه حیات خویش، از سوی امام هادی علیه السلام و سپس امام حسن عسکری علیه السلام مستمری دریافت میکرده است. در این زمینه ر.ک: کلینی، الکافی، ج1، ص524؛ مفید، الارشاد، ص356؛ اربلی، کشف الغمة، ج3، ص350.
2) ر.ک: اختیار معرفةالرجال، ص325.
3) نوبختی، فرقالشیعه، ص99.
4) جاسمحسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص106.
5) «حسن بن محمد بن بابای قمی» بنا به نقل کشی، دارای عقاید غلوّ آمیز و باطل بود؛ و در عصر امام هادی علیه السلام، مدعی الوهیت آن جناب و نبوت و بابیت خودش شد. ر.ک: اختیار معرفةالرجال، ص323.
شعرانی یقطینی (1)نیز نقل شده است. حضرت ضمن ابراز تنفر از او از شیعیان میخواهد از آنان دوری بجویند و اگر یکی از آنان را یافتند، سر او را با سنگ بشکنند. (2)
برخورد شدید و قاطع ائمه علیهم السلام با مدعیانی نظیر احمد بن هلال عبرتایی و شلمغانی و به خصوص رهبران واقفه با چنین توضیحی فهمپذیر است.
متأسفانه در روزگار کنونی در برخورد با ادعاهای دروغین در عرصة مهدویت نظیر ادعاهای خواب، ملاقات، تطبیق علائم بر خود بیش از حد تردید میشود و حتی دیده میشود بعد از آماده شدن همة مقدمات و مهیا شدن همة شرایط، باز هم توانایی اتخاذ تصمیمی مناسب و قاطع در تقابل با ادعاهای دروغین در عرصة مهدویت وجود ندارد.
1) این دو و پیروان آنها نیز از غلات و منحرفان عصر امام هادی علیه السلام بودند؛ و منکر فرایض شده و آنها را به افراد تأویل میکردند! امام علیه السلام ابتدا در پاسخ به پرسش برخی از شیعیان در این باره آنان را از گرایش به چنین اعتقادی بر حذر داشت؛ و سپس با صدور توقیعی، لعن و برائت از آنان را اعلام کرد. ر.ک: همان.
2) همان.
گرچه مهمترین کار و بار این جستار، تبیین این حقیقت بود که ادعای مدعیان دروغین مهدویت در همة موارد به صورت واحدی نبوده و انواعی دارد، و اگر چه به نظر میرسد تفاوتهای مدعیان دروغین مهدویت کاملاً مهم و انکارناپذیر است، اما شاید در پرتو تبیین همین وجوه تمایز و نقاط تفاوت مدعیان دروغین مهدویت، و با قدری تأمل و تعمق در سطح و مستوای این تمایزات، این حقیقت آشکار گردد که قوت و غنای اندیشه مهدویت و اصالت آن به چه میزان است. مدعیان دورغین با توجه به اینکه میدانستند مفهوم مهدویت در اذهان مردم تداعیگر عدالتخواهی و نجاتبخشی است، از این اندیشه اصیل اسلامی، برای پیشبرد اهداف خویش استفاده کردند.
گذشتة تاریخ اسلامی، نشان میدهد که همواره در طول تاریخ عدهای از افراد در جنبشهای سیاسی، نهضتها و خونخواهیها، با تکیه بر مؤلفههای موجود در آموزة مهدویت به دنبال مشروعیتبخشی خویش بودهاند. از زمان امویان تا ولادت امام مهدی علیه السلام چه بسا افرادی، خود یا رهبران سیاسی خویش را مهدی قلمداد مینمودهاند و از زمان ولادت ایشان تا به امروز علاوه بر ادعای مهدویت برخی افراد، با ادعای ارتباط و انتساب خود به آن حضرت، از فرهنگ مهدویت و مفاهیم
موعودگرایانه، نیز در توجیه افکار سیاسی و بینالمللی یا برای ایجاد محبوبیت خود بهره گرفتهاند. وجه مشترک همة آنها اهمیت اندیشه مهدویت در روند فکری مسلمانان و موقعیت خاص آن بوده است.
در حقیقت چنین مینماید که گونهگونی مدعیان دروغین مهدویت؛ به اینکه میان مدعیان دروغین مهدویت در نوع و ماهیت ادعا و پیامدهای ادعا و دامنة جغرافیایی و جمعیتی ادعا تفاوتهایی دیده میشود، و اگرچه این تفاوتها به لحاظ گونهشناختی کاملاً مهم و در خورتوجه است، اما آنچه در این میان مشترک است؛ این اندیشه است که در نهایت کسی با برخورداری از پشتیبانی الاهی یا آسمانی خواهد آمد و آرمانهای مقدس و متعالی بشری را محقق خواهد کرد، مهمتر به نظر نرسد.
در جمعبندی آنچه پیرامون سبکشناسی مواجهه ائمه علیهم السلام در تقابل با مدعیان دروغین گذشت زمینه این نتیجهگیری فراهم است که: در مرحلة قبل از بحران و در مقام پیشگیری از پیدایش مدعیان دروغین مهدویت، ائمه علیهم السلام به تبیین صحیح جوهرة آموزه مهدویت پرداختند تا این آموزه استعداد صیانت از خود را داشته باشد. آنان ضمن هدایت جامعة شیعی با تهیه برنامه و انجام اقدامات پیشگیرانه و بازدارنده، آمادگی لازم را جهت مواجهه با مدعیان مهیا کردند. مهمترین اقدامات ائمه علیهم السلام در این عرصه نهادینهسازی رویکرد کیفی به آموزه مهدویت و گفتمانسازی برای جلوگیری از انحراف بود. تبارشناسی دقیق مهدی موعود، ارائه معیارهای تشخیص و پیشبینی ادعای مدعیان از دیگر اقدامات ائمه علیهم السلام در این زمینه است.
ائمه علیهم السلام در مرحلة بعد از بحران و پیدایش مدعیان دروغین در جریان مسئله قرار گرفته و از رها شدن ابتکار عمل در مواجهه با مدعیان دروغین جلوگیری کردند. در این مرحله ائمه علیهم السلام با تبدیل شرایط فقدان تصمیمگیری به شرایط امکان تصمیمگیری و نیز توجه به اصل سرعت، دقت و قاطعیت درصدد مواجهه
با مدعیان برآمدند. زدودن شک و تردید در امر امامت و مهدویت، مناظره با مدعیان دروغین، تلاش برای هدایت مدعیان و اعلام انزجار از مدعیان دروغین از جمله اقدامات ائمه علیهم السلام در این راستا میباشد.
در اینجا میسزد به پیامدهای سبک مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان نیز اشاره شود گفتنی است بسیاری از فرقههای مبتنی بر ادعاهای دروغین مهدویت نظیر کیسانیه، باقریه، ناوسیه، واقفیه و تمامی انشعابات فرقهای پدید آمده در ابتدای غیبت صغری به تاریخ پیوستند. شیخ مفید و شیخ طوسی اظهار میدارند که تمام این انشعابات به تدریج محو شدند. (1)بنابر نقل شیخ مفید، در سال 373ق که وی مشغول نوشتن کتاب خود بوده از انشعابات موردی که در کتب کهن آمده تنها امامیه وجود داشتهاند و بنابر سخن او امامیه از نظر تعداد و از لحاظ علمی، پرجمعیتترین فرقه شیعه هستند. مفید مینگارد که امامیه دانشمندان علم کلام و صلحا و عبادت پیشگان فقیه و علمای حدیث و ادبا و شعرای زیادی را به خود اختصاص دادهاند. اینان «وجه الامامیه و رؤسا و المعتمد علیهم فی الدیانه» میباشند. (2)فقط شیعه اثنیعشری به عنوان تنها مذهب و مکتبی که معتقد به زنده بودن و غیبت موعودش میباشد در تاریخ ماندگار شده است. این نشانگر آن است که اقدامات صورت گرفته در مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت از چنان دقت و استحکامی برخوردار بود که به راحتی از گرفتاری اکثریت شیعه در وادی فرقهسازیهای مخرب، جلوگیری کرده است.
اقدامات ائمه علیهم السلام تا حدود زیادی از افتراق شیعیان جلوگیری کرد. اگرچه باز هم عدهای به جریانات انحرافی پیوستند اما پرواضح است که اگر مواجهه ائمه علیهم السلام با مدعیان دروغین مهدویت و جریانات انحرافی نبود اصل اعتقادی امامیه ضربه
شدیدی میدید. تحقیقاً فشارهای سیاسی خلفا و نیز حاکمیت جو تقیه و پراکندگی اصحاب امامان نقش مهمی در گرایش برخی از شیعیان به مدعیان داشته است.
در مجموع میتوان نتیجه گرفت که سبک مدیریتی امامان علیهم السلام در مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت به دلیل ویژگیها و مختصات منحصربهفرد و متمایز آن با آنچه در جامعه کنونی در تقابل با انحرافات دیده میشود، ظرفیتهای بالقوهای دارد که میتواند شکلدهندة مطالعات جدیدی گردد. امید است با پژوهشهای مؤثر و عمیقتر بتوان زمینههای رشد و تعالی اندیشه مهدویت در جامعه را فراهم ساخت.
مدیریت ائمه علیهم السلام در مواجهه با مدعیان دروغین
وجوه مدیریت/ نقطة تمرکز
رویکرد/فرصتمحور مبتنی بر تکلیفمحوری
محیط مدیریت/ جامعة شیعی
هدف مدیریت/ تبیین صحیح اندیشه مهدویت
پیامد مدیریت/باورداشت مهدویت به مثابة اصلی مسلّم و مهیاسازی جامعه شیعی برای پذیرش غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ابعاد مدیریت/ از تلاش برای هدایت و مناظره با مدعیان تا برخورد قاطع و جدی با آنان
کتابها
1.آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، 1355.
2.آقانوری، علی، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقههای شیعی در عصر امامان، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1385.
3.آکا، اسماعیل، تیموریان، ترجمه اکبر صبوری، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1390.
4.آلمحسن، علی، عبدالله بن سبأ دراسة و تحلیل، بیروت، دارالهادی، 1423ق.
5.آملی، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الأنوار، مترجم محمدرضا جوزی، تهران، هرمس، 1391.
6.ابراهیم حسن، حسن، تاریخ الإسلام، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1967م.
7.ابناثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1409ق.
8.ابناعثم کوفی، احمد، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، 1411ق.
9.ابنجوزی، أبوالفرج عبدالرحمن بن علی، الموضوعات، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
10.________، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، بیروت، دارالعلم، 1992م.
11.ابنحجر عسقلانی، شهابالدین احمد بن علی، الدرر الکامنه، بیروت، دارالجیل، 1414ق.
12.________، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، 1404ق.
13.ابنحزم اندلسی، ابیمحمد علی بن احمد، جمهرة أنساب العرب، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418ق.
14._________، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، تحقیق محمد ابراهیم نصر و عبدالرحمن عمیره، بیروت، دارالجیل، 1996م.
15.ابنحماد، نعیم، الفتن، تحقیق احمد بن شعبان و محمد بن عیادی، بیروت، مکتبه الصفاء، 1424ق.
16.ابنخطیب، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، اعمال الأعلام، تحقیق لوی پرووانسال، بیروت، بینا، 1956م.
17.ابنخلدون، عبدالرحمان بن محمد، تاریخ ابنخلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363.
18.ابنخلکان، ابیعباس شمسالدین احمد بن محمد، وفیات الأعیان، تصحیح احسان عباس، قم، افست، 1364.
19.ابنشهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، قم، انتشارات علامه، 1379ق.
20.ابنصباغ مالکی، علی بن محمد بن احمد، الفصولالمهمة فی معرفة الائمة علیه السلام، تحقیق سامی القریری، قم، دارالحدیث للطباعه و النشر، 1422ق.
21.ابنطقطقی، محمدبنعلیبنطباطبا، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.
22.ابنعبد ربه، شهابالدین احمد، العقد الفرید، تقدیم خلیل شرفالدین، مکتبة الهلال، 1986م.
23.ابنعربی، محیالدین، الفتوحات المکیة فی معرفة اسرار المالکیة و الملکیة، بیروت، دارالکتب العلمیة و دارصادر.
24.ابنعماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
25.ابنعنبه، احمد بن علی، عمدةالطالب فی أنساب آل ابیطالب، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیة، 1421ق.
26.ابنغضائری، احمد بن حسین، الرجال، تحقیق محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، 1378.
27.ابنقطان مراکشی، حسن بن علی، نظم الجمان لترتیب ما سلف من الأخبار الزمان، بیروت، دارالغرب الاسلامی، 1998م.
28.ابنقیم الجوزیه، محمد بن ابیبکر، المنارالمنیف فی الصحیح و الضعیف، تحقیق عبدالفتاح ابوغده، مکتب المطبوعات الاسلامیه، 1390ق.
29.ابنکثیر، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر، البدایة و النهایة، تحقیق علی شیری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1395ق.
30.ابنمعتز، عبدالله بن محمد، طبقاتالشعراء، محقق عبدالستار احمد فراج، قاهره، دارالمعارف، 2010م.
31.ابنمنظور، ابوالفضل جمالالدین محمد بن مکرم، لسانالعرب، تعلیق علی شیری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408ق.
32.ابنهارون(هارونی)، یحیی بن حسین، تیسیرالمطالب فی أمالی الامام ابیطالب، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1395ق.
33.ابوالمعالی، محمد بن عبیدالله، بیانالادیان در شرح ادیان و مذاهب جاهلی و اسلامی، مصحح عباس اقبال آشتیانی و محمدتقی دانشپژوه، به اهتمام محمد دبیر سیاقی، تهران، روزنه، 1376.
34.ابوحلتم، نبیلخلیل، الفرقالاسلامیه فکراً و شعراً، بیروت، دارالثقافه، 1990م.
35.ابودلفخزرجی، مسعر بن مهلهل، سفرنامه ابودلف در ایران، مترجم ابوالفضل طباطبایی، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1344.
36.ابوزهو، محمد، الحدیث و المحدثون او عنایة الامة الاسلامیة بالسنةالنبویة، بیروت، دارالکتب العربی، 1404ق.
37.احمد، عزیز، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران، انتشارات کیهان با همکاری دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368.
38.اربلی، علی بن عیسی، کشفالغمّة فی معرفةالائمة، بیروت، دارالاضواء، (بیتا).
39.اردبیلی، محمد بن علی، جامعالرواة و رافعالاشتباهات، التحقیق و الاستدراک لمحمدباقر ملکیان، قم، بوستان کتاب، 1391.
40.ارشاد، فرهنگ، مهاجرت تاریخی ایرانیان به هند، تهران، انتشارات مؤسسه مطالعاتی و تحقیقات فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی، 1365.
41.اسفندیار، کیخسرو، دبستان مذاهب، تهران، انتشارات کتابخانه طهوری، 1362.
42.اسفندیاری، محمد، موسوعة العلامة المرعشی: الرسائل و المقالات، زیر نظر سید محمود مرعشی نجفی، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1432ق.
43.اشباخ، یوسف، تاریخ الاندلس فی عهد المرابطین و الموحدون، تحقیق نواف الجراح، بیروت، دارصادر، 1958م.
44.اشعری، ابوالحسن، مقالاتالاسلامیین و اختلافالمصلین، تصحیح هلموت ریتر، (بیجا)، دارالنشر، 1400ق.
45.اشعری، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1360.
46.اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، الاغانی، بیروت دار احیاء التراثالعربی، 1994م.
47._________، مقاتل الطالبیین، تحقیق احمد الصقر، قم، مکتبه الحیدریه، 1381.
48.افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، تهران، نشر مهر فام، 1382.
49.اکبرنژاد، مهدی، بررسی تطبیقی مهدویت در روایات شیعه و اهل سنّت، قم، بوستان کتاب، 1386.
50.ألبانی، محمد ناصرالدین، سلسلة الاحادیث الضعیفة و الموضوعة، ریاض، مکتبه المعارف، 1408ق.
52.ایجی، عبدالرحمن، المواقف، تصحیح محمد بدرالدین النعسانی الحلبی، مصر، بینا، 1425ق.
53.ایزدپناه، حسین، جغرافیای تاریخی لرستان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1376.
54.بروفنسال، لیفی، الاسلام فی المغرب و الاندلس، السید محمود عبدالعزیز سالم، مصر، مطبعه نهضه مصر، بیتا.
55.بروکلمان، کارل، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ترجمه نبیه أمین فارسی و منیر البعلبکی، بیروت، دارالعلم للملایین، 1993م.
56.بدوی، عبدالرحمن، مذاهب الاسلامیین، بیروت، دارالعلم للملایین، 1376ق.
57.بستوی، عبدالعلیم، المهدیالمنتظر فی ضوء الأحادیث و الآثار الصحیحه، بیروت، دار ابنحزم، 1420ق.
58.بشیر، حسن، تحلیل گفتمان دریچهای برای کشف ناگفتهها، تهران، دانشگاه امام صادق علیهالسلام، 1389.
59.بغدادی، أحمد بن علیالخطیب، تاریخ بغداد أو مدینةالسلام، مدینه، المکتبه السلفیه، بیتا.
60.بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، الفَرق بین الفِرق، بیروت، دارالآفاق الجدیده، 1978م.
61.بل، آلفرد، الفرقالاسلامیة فی شمال الافریقی، ترجمه من الفرنسی عبدالرحمان بدوی، بیروت، الترجمة الاسلامی، 1987م.
62.بهبودی، محمدباقر، معرفةالحدیث، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1403ق.
63.تامر، عارف، اسماعیلیه و قرامطه در تاریخ، ترجمه حمیرا ازمردی، تهران، جام، 1377.
64.تستری، محمدتقی، قاموسالرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1410ق.
65.تستری، نورالله بن شریف الدین، مجالسالمؤمنین، تهران، اسلامیه، 1377.
66.تفرشی، مصطفی، نقدالرجال، قم، مؤسسه آلالبیت، 1418ق.
67.ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.
68.ثواقب، جهانبخش، روش تحقیق با تأکید بر تاریخ، شیراز، نوید شیراز، 1385.
69.جباری، محمدرضا، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه علیهم السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره، 1382.
70.جعفری، سید حسینمحمد، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمدتقی آیتاللهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1386.
71.جعفری، محمدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی جلالالدین محمد بلخی، تهران، انتشارات اسلامی، 1360.
72.جعفریان، رسول، مهدیان دروغین، تهران، نشر علم، 1391.
73.جمعی از نویسندگان، اسماعیلیه (مجموعه مقالات)، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1381.
74.جمعی از نویسندگان، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1385.
75.جمعی از نویسندگان، گونهشناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، ویراستار علمی علی موحدیان عطار، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، 1388.
76.جمعی از نویسندگان، مدیریت در اسلام، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384.
77.چلونگر، محمدعلی، زمینههای پیدایش خلافت فاطمیان، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1381.
78.حافظنیا، محمدرضا، مقدمهای بر روش تحقیق در علوم انسانی، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، 1381.
79.حسنیرازی، مرتضی بن داعی، تبصرةالعوام فی معرفة مقالات الانام، تصحیح عباس اقبال آشتیانی، تهران، اساطیر، 1364.
80.حسینزاده شانهچی، حسن، اوضاع سیاسی اجتماعی و فرهنگی شیعه در عصر غیبت صغری، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1386.
82.______، حدیث الأربعاء، قاهره، دارالمعارف، 1993م.
83.حسینی مرعشی، میرمحمدباقر، الرواشح السماویة فی شرح الأحادیث الإمامیة، قم، مکتبه آیةالله المرعشی، 1405ق.
84.حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، 1409ق.
85.حکمت، علیاصغر، سرزمین هند، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1337.
86.حلّی، ابومنصور حسن بن یوسف، کشفالمراد، تحقیق علامه حسنزاده آملی، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1417ق.
87.حلّی، حسن بن یوسف، خلاصة الأقوال فی معرفةالرجال، تحقیق جواد القیومی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1417ق.
88.حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، 1400ق.
حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دارصادر، 1403ق.
حمیده، عبدالحسیب طه، أدب الشیعه الی نهایة القرن الثانی الهجری، قاهره، الزهراء للإعلام العربی، 2001م.
حمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، قم، ایران، مؤسسه آلالبیت علیهم السلام لإحیاء التراث، 1371.
حیدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، بیروت، دارالتعارف، 1422ق.
93.خاکی، غلامرضا، روش تحقیق در مدیریت، تهران، مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، 1379.
94.خسروپناه، عبدالحسین، جریانشناسی ضد فرهنگها، قم، مؤسسه فرهنگی حکمت نوین اسلامی، 1389.
95.خسروشاهی، سیدهادی، نبرد اسلام در آفریقا، قم، دارالتبلیغ اسلامی، 1353.
96.خندان، علیاصغر، مغالطات، قم، بوستان کتاب، 1393.
97.خوانساری، سید محمدباقر، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، تهران، اسلامیه، 1356.
98.خویی، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بیروت، دارالزهراء، 1403ق.
99.دفتری، فرهاد، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهای، تهران، نشر پژوهش فروزانروز، 1375.
100.الدوری، عبدالعزیز، اخبار الدولة العباسیة، محقق عبدالجبار مطلبی، بیروت، دارالطلیعه للطباعه و النشر، بیتا.
101._______، العصر العباسی الاول، بیروت، دارالطلبه، 1988م.
102.دوزدوزانی، یدالله، تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، بیجا، بینا، بیتا.
103.دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، چاپخانه انتشارات دانشگاه تهران، 1346.
104.ذهبی، ابیعبدالله محمد بن احمد بن عثمان، میزانالاعتدال، تحقیق علیمحمد البجاوی، قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، 1963م.
105.________، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، 1993م.
106.رازی، ابوحاتم احمد بن حمدان، الزینة، تصحیح حسین بن فیض همدانی، قاهره، 1957م.
107._______، گرایشها و مذاهب اسلامی در سه قرن نخست هجری، ترجمه علی آقانوری، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1382.
108.رازی، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمدهارون، قاهره، دار احیاء الکتبالعربیه، 1389ق.
109.راوندی، قطبالدین سعید بن هبهالله، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه الامام المهدی، 1409ق.
110.رشید رضا، محمد، المنار، بیروت، دارالفکر، بیتا.
111.رضائیان، علی، اصول مدیریت، تهران، سمت، 1374.
112._______، مدیریت رفتار سازمانی، تهران، سمت، 1379.
113._______، مبانی سازمان و مدیریت، تهران، انتشارات سمت، 1385.
114.رضویاردکانی، ابوفاضل، ماهیت قیام مختاربنابیعبید ثقفی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1373.
115.رنجبر، محمدعلی، مشعشعیان، تهران، انتشارات آگاه، 1382.
116.روحانی، سید مهدی، فرهنگ جامع فرق اسلامی، تحقیق سیدحسن خمینی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1393.
117.روحانینژاد، حسین، ولایت در عرفان، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1387.
118.زاملی، السیدوالی، الامام المهدی عج بین الاثبات و عاصفه الشبهات، بیروت، دارالخلیج العربی، 1427ق.
119.زبیدی، محمد مرتضی، تاجالعروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
120.زرینکوب، عبدالحسین، دنباله جستجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر، 1369.
121.زمانی، کریم، شرح جامع مثنوی و معنوی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1382.
122.سامیالنشار، علی، نشأة الفکر الفلسفی فی الإسلام، قاهره، دارالمعارف، بیتا.
123.سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، قم، مؤسسه الإمام الصادق، 1427ق.
124.سعادت، حمید، مهدویت در دایرةالمعارفهای غربی، قم، مرکز تخصصی مهدویت، 1393.
125.سیوطی، جلالالدین، تاریخالخلفاء، تحقیق محمد محیالدین عبدالحمید، مصر، بینا، 1952م.
126.شبّر، جاسمحسن، تاریخالمشعشعین و تراجم اعلامهم، نجف، مطبعه الآداب، 1385ق.
127.________، مؤسس الدولة المشعشعیة، نجف، مطبعه الآداب، 1392ق.
128.شبّر، جواد، أدب الطّف، بیروت، دارالمرتضی، 1405ق.
129.شریفی، محسن، بررسی علل عدم موفقیت برخی از قیامهای شیعی، قم، پژوهشگاه علوم و معارف قرآنی علامه طباطبایی، 1389.
130.شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، تحقیق محمد سعید کیلانی، بیروت، بی جا.
131.شهیدیپاک، محمدرضا، تاریخ تحلیلی مغرب، قم، مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی، 1389.
132.شیبی، کامل مصطفی، تشیع و تصوف تا آغازسده دوازدهم هجری، ترجمه علیرضاذکاوتی، تهران، امیرکبیر، 1385.
133.صادقی کاشانی، مصطفی، تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1385.
134.صافی گلپایگانی، لطفالله، منتخبالأثر فی الإمام الثانی عشر، قم، مؤسسه السیده معصومه، 1421ق.
135.صبحی، احمد محمود، فی علم الکلام، بیروت، دارالنهضة العربیة للطباعة و النشر، 1405ق.
136.صدر حاج سیدجوادی، احمد؛ فانی، کامران و بهاءالدین خرمشاهی، دایرةالمعارف تشیع، جلد سوم، تهران، شهید سعید محبّی، 1386ش.
137.صدوق، محمد بن علی، عللالشرایع، بیروت، دار احیاء التراث،1408ق.
138._______، کمالالدین و تمامالنعمة، تحقیق علیاکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1422ق.
139._______، عیون اخبار الرضا علیه السلام، تصحیح حسین اعلمی، بیروت، مؤسسه الأعلمی، 1404ق.
140.صفار، محمدبن حسن، بصائر الدرجات، تهران، شرکت چاپ کتاب، 1380ق.
141.صفریفروشانی، نعمتالله، غالیان کاوشی در جریانها و برآیندها، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1378.
142._______، نقش تقیه در استنباط، قم، بوستان کتاب، 1388.
143.ضهاجی، ابیعبدالله محمد، تاریخ فاطمیان، ترجمه حجتالله جودکی، تهران، امیرکبیر، 1378.
144.ضیایی، علیاکبر، فهرس مصادر الفرق الاسلامیه، بیروت، دارالروضه، 1370ق.
145.طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، قم، دارالاسوه للطباعه والنشر، 1416ق.
146.طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، قم، مؤسسه آلالبیت، 1417ق.
147.طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق.
148.طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، مترجم حجتالله جودکی، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380.
149.طهرانی، آقابزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت، دارالاضواء، 1403ق.
150.طوسی، ابنحمزه محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، قم، مؤسسه انصاریان، 1412ق.
151.طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال(معروف به رجال کشی)، تحقیق حسن مصطفوی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348.
153.________، الغیبة، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1417ق.
154.________، فهرست کتب الشیعه و اصولهم، قم، مکتبه المحقق الطباطبایی، 1420ق.
155.عاملی، شیخ الظاهر، القادیانیه: دفع اوهام «توضیح المرام» فی الرد علی القادیانیه، تقدیم و تحقیق السید محمدحسن الطالقانی، بیروت، الغدیر للدراسات و النشر، 1420ق.
156.عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبأ، ترجمه احمد فهری، تهران، 1384ق.
157.عسکری، نجمالدین، المهدی الموعود المنتظر عند علماء اهل السنه و الشیعه، تهران، مؤسسه امام مهدی عج، 1360.
158.عطوان، حسین، مرجئه و جهمیه در خراسان عصر اموی، ترجمه حمیدرضا آژیر، مشهد، انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1380.
159.علی بابایی، غلامرضا، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، ویس، 1366.
160.عمر موسی، عزّالدین، دولت موحدون در غرب جهان اسلام، ترجمه صادق خورشا، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه،1377.
161.عنان، محمد عبدالله، تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، کیهان، 1370.
162.عنایت، حمید، اندیشة سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، 1362.
163.فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین، قاهره، المکتبه الازهریه للتراث، 2008م.
164.________، مفاتیحالغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420ق.
165.فرامرز قراملکی، احد، اصول و فنون پژوهش در گسترة دینپژوهی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1383.
167.فلوتن، فان، السیادة العربیة و الشیعة و الاسرائیلیات فی عهد بنیامیه، ترجمه حسن ابراهیم حسن و محمد زکی ابراهیم، مکتبة النهضة المصریة، مصر، 1965م.
168.قادری، حاتم، تحول مبانی مشروعیت خلافت، تهران، بنیان، 1375.
169.قاضی عبدالجبار، المغنی، تحقیق عبدالحلیم سلیمان دنیا، قاهره، الدار المصریه للتألیف و الترجمه، بیتا.
170.قاضی نعمان، ابیحنیفه نعمان بن محمد، دعائمالاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام من اهلبیت رسول الله علیه و علیهم افضل السلام، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره، دارالمعارف، 1963م.
171.________، شرحالاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، تحقیق سید محمدحسین الجلالی، قم، جامعه مدرسین، بیتا.
172.________، افتتاحالدعوة، تحقیق فرحات الدشراوی، تونس، الشرکه التونسیه، بیتا.
173.القاضی، وداد، الکیسانیه فی التاریخ و الادب، بیروت، دارالثقافه، 1974م.
174.قرشی، باقر شریف، حیاة الامام محمد المهدی دراسة و تحلیل، چاپخانه امیر، 1417ق.
175.قرشی، داعی ادریس عمادالدین، زهر المعانی، تحقیق مصطفی غایب، بیروت، المؤسسه الجامعیه للدراسات،1991م.
176.قدّال، محمد سعید، الامام المهدی محمد احمد بن عبدالله، بیروت، دارالجیل، 1403ق.
177.قَهپایی، علی، مجمع الرجال، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، 1431ق.
178.الکاتب، احمد، تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایةالفقیه، بیروت، دارالجدید، 1998م.
179.کربن، هانری، فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، ترجمه جواد طباطبایی، تهران، توس، 1369.
180.کرد علی، محمد، خطط الشام، بیروت، دارالعلم للملایین، 1391ق.
181.کریمان، حسین، سیره و قیام زید بن علی علیه السلام، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1382.
182.کرینستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1377.
183.کسروی، احمد، مشعشعیان، تهران، فردوس، 1378.
184.کلباسی، محمد بن محمدابراهیم، الرسائلالرجالیه، به کوشش محمدحسین درایتی، قم، بینا، 1422ق.
185.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علیاکبر غفّاری، بیروت، دارالاضواء، 1405ق.
186.گابریل، انکیری، شهسوار اسلام، ترجمه کاظم عبادی، تهران، سازمان کتابهای جیبی، 1345.
187.لاپیدوس، ایرام، تاریخ جوامع اسلامی، ترجمه محمود رمضانزاده، مشهد، انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1376.
188.لوتسکی، ولادیمیر، تاریخ عرب در قرون جدید، ترجمه پرویز بابایی، تهران، انتشارات چاپار، 1356.
189.مازندرانی، محمد اسماعیل بن حسین، الفوائدالرجالیه، تحقیق سید مهدی رجایی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1413ق.
190.مازندرانی، ابوعلی محمد بن اسماعیل، منتهیالمقال فی أحوال الرجال، بیروت، مؤسسه آلالبیت لإحیاء التراث، 1419ق.
191.ماسینیون، لویی، مصائب حلاج، ترجمه سید ضیاءالدین دهشیری، تهران، جامی، 1383.
192.مبرّد، محمد بن یزید، الکامل فی اللغة و الأدب، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1999م.
193.کریمیزنجانی، محمد، امامیه و سیاست در نخستین سدههای غیبت، تهران، نشر نی، 1380.
194.مبلّغی، عبدالله، تاریخ صوفی و صوفیگری، قم، حر، 1376.
195.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403ق.
196.محلّی، حمید بن احمد بن محمد، الحدائقالوردی فی مناقب الائمه الزیدیه، تحقیق مرتضی بن زید المحطوری، صنعاء، مکتبه بدر للطباعة و النشر و التوزیع، 1423ق.
197.محمدحسن، سعد، المهدیة فی الاسلام، قاهره، دار الکتاب العربی، 1373ق.
198.محمدی ریشهری، محمد، دانشنامه امام مهدی عج، قم، سازمان چاپ و نشر مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، 1393.
199.مدرس، محمدعلی، ریحانةالأدب، تهران، کتاب فروشی خیام، 1374.
200.مدرسیطباطبایی، حسین، مکتب در فرایند تکامل، ترجمه ایزدپناه، نیوجرسی، داروین، 1375.
201.مستتر، دار، مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم، ترجمه محسن جهانسوز، تهران، کتابفروشی ادب، 1317.
202.مسعودی، عبدالهادی، وضع و نقد حدیث، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، 1388.
203.مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، تصحیح و مراجعه عبدالله اسماعیل الصاوی، قم، مؤسسه نشر منابع الثقافه الاسلامیه، بیتا.
204.مسعودی، علی بن حسین، مروجالذهب و معادنالجوهر، تحقیق محمد محیالدین عبدالحمید، بیروت دارالفکر، 1409ق.
205.مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1373ش.
206.مظفر، محمد حسین، تاریخ شیعه، ترجمه سید محمدباقر حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368.
207.مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، بیروت، مؤسسه آلالبیت، 1416ق.
208._________ ، الفصولالمختاره، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
209._________ ، المسائلالصاغانیة، بیروت، دارالمفید، 1414ق.
210._________، تصحیح اعتقادات الامامیة، بیروت، دارالمفید، 414ق.
211.مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، تحقیق محمدجواد نائینی، دارالأضواء، 1408ق.
212.موثقی، احمد، جنبشهای اسلامی معاصر، قم، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، 1374.
213.موسوی مقرم، سید عبدالرزاق، زید الشهید، قم، مکتبه الحیدر،1411ق.
214.مولوی، جلال الدین محمّد، مثنوی معنوی، به کوشش توفیق سبحانی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.
215.ناشی اکبر، مسائل الامامة و مقتطفات من الکتاب الاوسط فی المقالات، تحقیق یوسف فان اس، بیروت، المعهد الآلمانی للأبحاث الشرقیه فی بیروت، 2003م.
216.ناصری، ریاض محمد حبیب، الواقفیة دراسة تحلیلیة، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضا علیه السلام، 1409ق.
217.نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، تحقیق سید موسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1416ق.
218.نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1362ق.
219.ندوی، ابوالحسن علی، القادیانی و القادیانیة، بیروت، دار ابنکثیر، 1421ق.
220.نعمانی، ابن ابی زینب محمد بن ابراهیم، الغیبة، قم، منشورات انوار الهدی، 1422ق.
221.نعیم بن حماد، ابوعبدالله مروزی، الفتن، تحقیق سهیل ذکار، بیروت، دارالفکر،1414ق.
222.نفیسی، اکبر، عقاید صوفیه، تهران، مهر، 1373.
223.نمازی شاهرودی، علی، مستدرکات علم رجالالحدیث، تهران، حیدری، 1415ق.
224.نوبختی، حسن بن موسی، فرقالشیعه، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1368.
225.نیشابوری، فتال، روضةالواعظین، قم، منشورات الرضی، بیتا.
226.واثقی، صدر، سیدجمالالدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی، تهران، پیام، 1355.
227.هاجسن، مارشال، فرقه اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهای، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1377.
228.هالت ودالی، پی. ام و ام. دبلیو، تاریخ سودان بعد از اسلام، ترجمه محمدتقی اکبری، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1366.
229.هسیکت، مروین، گسترش اسلام در غرب آفریقا، ترجمه عبدالله کوثری، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1370.
230.هیتمی، احمد بن حجر، الصواعقالمحرقة، تحقیق عبدالوهاب عبدالطیف، مصر، مکتبه القاهره، 1965م.
232.یعقوبی، احمد بن ابییعقوب، تاریخ الیعقوبی، تحقیق عبدالامیر مهنّا، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1413ق.
مقالات
233.بیوکارا، م.علی، «دو دستگی در شیعیان امام کاظم علیه السلام و پیدایش فرقه واقفه»، ترجمه وحید صفری، فصلنامه علوم حدیث، شماره 30، زمستان 1382.
234.بهشتی، مجاهدعلی، « نقش استعمار در پیدایش و گسترش فرقه قادیانیه»، فصلنامه مشرق موعود، شماره 1، بهار1386.
235.حسینزاده شانهچی، حسن، « واقفیه»، فصلنامه تاریخ اسلام، شماره 23، پاییز 1384.
236.عرفان، امیرمحسن، «بازخوانی عوامل پیدایش مدعیان دروغین مهدویت و گرایش مردم به آنان»، فصلنامه انتظار موعود، شماره 30، پاییز 1388.
237.. شهبازی، عبدالله، «جستارهایی از تاریخ بهاییگری در ایران»، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره 27، پاییز 1382.
238.رحمتی، محمدکاظم، «حسین بن حمدان خصیبی و اهمیت وی در تکوین نصیریه»، فصلنامه هفت آسمان، شماره 30، تابستان 1385.
239.صفریفروشانی، نعمتالله، «فرقههای درون شیعی دوران امامت امام رضا علیه السلام با تکیه بر فطحیه و واقفیه»، فصلنامه طلوع، شماره 28، تابستان 1388.
240.صفریفروشانی، نعمتالله و عرفان، امیرمحسن، «گونهشناسی مدعیان دروغین مهدویت»، فصلنامه مشرق موعود، شماره 30، تابستان 1393.
241.صفریفروشانی، نعمتالله و بختیاری، زهرا، « تعامل امام رضا علیه السلام با فرقه واقفیه»، فصلنامه پژوهشهای تاریخی، شماره 14، تابستان 1391.
242.طباطبایی، سید محمدکاظم، «عبدالله بن سبا آنچه بود و آنچه نبود»، دو فصلنامه علمی تخصصی حدیث حوزه، شماره 8، بهار و تابستان 1393.
243.فرهمندپور، فهیمه، «باور عمومی شیعیان به اصل امامت و نقش آن در توسعه اقتدار اجتماعی ائمه علیه السلام»، فصلنامه اندیشه نوین دینی، شماره 15، زمستان 1387.
244.لاکرو، استفان، «بازخوانی ماجرای جهیمان العُتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت»، ترجمه محمدحسین رفیعی، مجله آینهپژوهش، شماره 140، خرداد و تیر1392.
245.کلبرگ، اتان، «از امامیه تا اثنیعشریه»، ترجمه محسن الویری، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق علیه السلام، شماره 2، زمستان 1374.
246.کامیاب، مسلم و عرفان، امیرمحسن، «کاوشی در بازشناسی احمد بن هلال عبرتایی»، فصلنامه علمی ترویجی انتظار موعود، شماره 44، بهار 1393.
ملخّص
من الممکن ان تواجه العقیده و الفکره المهدویة العدید من الموانع و الحواجز التی تقف حائلاً دون وصولها الی غایاتها و اهدافها المنشوده.
وتبرز فی هذا الموضوع شروط عدیده للوصول بها الی ساحل النجاة منها ما ینبغی تقویة القوی المحرکه و الفاعله لهذا الخطاب الحیوی، و ایضاً تشخیص العقبات الاحتمالیه التی تواجه. ان قضیه مدعی المهدویة و المدعین الکذبة لها هم مفهوم و تصور و تأمل یحمل فی طیانه الکثیر من الجاذبیة و الانشدادیة للکثیر من الناس فالبعض یخطر فی ذهنه و یرید ان یعلم انه لماذا نحن نواجه و علی مرّ التاریخ هکذا تخرصات و ادعاءات العقیده المهدویة؟
و من خلال طرح هذا السؤال و اسئله اخری یکتسب هذا الموضوع اهمیة قصوی و لاشک فان اهم نقطه فیه وجوب توضیح و تشریح البحوث و رفع مستوی الوعی فی هذا الخصوص.
یسعی هذا الکتاب باسلوبه الوصفی- التحلیلی لدراسه اسلوب مواجه الائمه علیهم الاسلام لادعیاء المهدویة الکاذبین. هذا البحث للاجابه علی هذا التساؤل و هو کیف کان اسلوب مواجهة الائمة المعصومین علیهم السلام لادعیاء المهدویة الکاذبین و مؤکدا علی ان اسلوبهم فی المواجهه کان من نوع «اداره الأزمة»؛ بمعنی أن الائمة علیهم السلام کانوا فی مجابهة الأدعیاء الکاذبین بصدد أتخاذ قرارات من شانه تقلیص مسیرة ظهور الأدعیاء و احتوائهم و من ثم التصدی و دفع شرورهم. فی هذا السیاق نواجه نمطین من أنماط الادارة و هی «ادارة المواجهة الدفاعیه فی المرحلة الاولی» و «ادارة الاستئصال الجذری فی المرحلة التالیة». و یواصل المقال بدراسة اسالیب و طرق الائمة فی المرحلتین. نتائج هذه الدراسة هی مقدمة للاجابة علی هذا السؤال القائل ما هو المنوذج الذی یجب ان یتبع لمواجهة هؤلاء الادعیاء الکاذبین.
Abestract
Despie still untold angles and dimensions of the phenomenon of false claim of messianism that have remained undiscovered there is considerabla scientific data available now on the subject unlik the past.this paper describes a method of analysis which is based on data collected from various sources is necessary.
Applying an analytico-descriptive method, this research is an attempt to investigate the style of Imams` manner against false claimants of Mahdaviat. In response to the question on “how was the manner of the innocent Imams in dealing with false claimants of Mahdaviat”, this study emphasizes that their manner of opposition was a kind of “crisis management”. To deal with false claimants, Imams adopted decisions led to decrease of the process of claimants emergence followed by controlling and disposing them. In this regard, we are encountered with two types of phases including “disposal management in the prior phase” and “disposal management in posterior phase”. As for the next step of the study, the Imams’ strategies are investigated in each section. The studies conducted in this paper are considered as an introduction to answer the question what pattern shall be used against false claimants.
Undoubtedly but the study and further reflection on this subject having the varios consideration we can achieve more diversity in the clams or reach assumptions that can be further studied.
Imam,s Confrontation with those
who falsely claim mahdisim
(Typology 'methodology' Indicator study)
BY
Amir Mohsen Erfan
Qom- Iran
Specialized Center for Mahdaviat Studies
1437AH/ 2016AD