ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی : تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : ۴۰۰ نکته از تفسیر نور/ تهیه و تدوین عباس بابائیان.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : [۴۴۷]ص.
شابک : ۳۵۰۰۰ ریال: 978-964-5652-89-8 ؛ ۲۵۰۰۰ریال(چاپ اول)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتاب حاضر برگزیدهای از کتاب "تفسیر نور" اثر محسن قرائتی است.
یادداشت : چاپ اول:تابستان۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ دوم: تابستان.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان گسترده : چهارصد نکته از تفسیر نور.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : بابائیان، عباس، ۱۳۴۳ - ، گردآورنده
شناسه افزوده : مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷۰۱۲ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۶۴۲۳۲
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
به لطف خداوند، مجموعه «تفسیرنور» تألیف حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی که با زبانی ساده و روان، نکات و پیامهای آیات قرآن کریم را ارائه کرده، مورد استقبال حوزویان، دانشگاهیان و فرهنگیان قرار گرفت و پیشنهادات و نظرات خود را در جهت عرضه گستردهتر مطالب آن ارسال کردند.
از اینرو سعی شده مطالب دورهی 12 جلدی تفسیر نور در قالبهای متفاوت در اختیار علاقهمندان قرار گیرد:
انتشار تفسیر سورههای: یوسف، حجرات، زمر، یس، اسراء، نور و... در قطع پالتوی.
نگاه موضوعی به پیامهای تفسیرنور که کتاب 300 نکته در مدیریت محصول این نگاه است و به زودی در موضوعات حقوقی و اقتصادی نیز منتشر میشود.
انتشار مطالب برگزیده هر جلد از تفسیر نور در قالب پرتوی از نور.
انتشار کتاب پرسشها و پاسخهای قرآنی بر اساس مطالب تفسیرنور.
جمعآوری نکتههای مهم دورهی 12 جلدی و تنظیم آنها در قالب مباحث: اعتقادی، اجتماعی، اخلاقی و عبادی که این کار توسط برادر گرامی حجّتالاسلام و المسلمین عباس بابائیان صورت گرفته و پس از تأیید مؤلف محترم، تحت عنوان 400 نکته از تفسیر نور منتشر میشود.
امید است این فعالیتهای متنوع قرآنی، زمینه مهجوریتزدایی از قرآن کریم را در میان اقشار مختلف جامعه فراهم سازد.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«انّ القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه»(1)
قرآن ظاهرش زیبا و آراسته و باطنش عمیق و ژرف است. نکات شگفتآور آن هرگز تمام نمیشود و اسرار نهفتهاش پایان نمیگیرد و ظلمات (جهل و گمراهی) جز در پرتو انوارش برطرف نخواهد شد.
ژرفای قرآن آن گونه است که حتی اگر قویترین اندیشهها درباره آن به کار افتد، باز پایان نمیگیرد. چرا چنین نباشد در حالی که آیات قرآن تراوش وحی الهی است و کلام خدا همچون ذات پاکش بیانتهاست. نه تنها ظلمت جهل و کفر و بیایمانی و بیتقوایی، بلکه ظلمات در صحنه زندگی فردی و اجتماعی نیز بدون تعلیمات قرآن از میان نخواهد رفت.
امروزه با این که دنیا از جهات مختلف پیشرفت کرده، ولی با این حال انواع ظلمتها بر جامعه بشری سایه شوم خود را گسترده است، جنگها و خونریزیها، ظلم و بیعدالتیها، فقر و بدبختی و از همه مهمتر ناآرامیهای درونی همه جا را فرا گرفته و تمام اینها نتیجه مستقیم ضعف ایمان و تقوا و فقر اخلاقی و معنوی است که بهترین راه درمان آن پناه بردن به قرآن است.
از همه اسفناکتر رها کردن قرآن و پناه بردن به آرای ظنّی و افکار قاصر بشری است که گروهی از مسلمانان به خاطر دور بودن از قرآن گرفتار آن شدهاند.
1) 1. نهج البلاغه، خطبه 18.
کتابی که در پیش رو دارید، مجموعهای است از نکات کوتاه، جذاب، خواندنی و در عین حال پرمحتوا که برگرفته از تفسیر نور، اثر گرانسنگ حضرت حجت الاسلام و المسلمین استاد قرائتی که در نوع خود تفسیری ارزشمند و با سبک جدید است و عنوان کتاب سال 76 را به خود اختصاص داده است. وقتی مشغول مطالعه تفسیر نور شدم انصافاً از نکات برجسته و دقیق آن بهره بردم. تصمیم گرفتم مطالب مهم آن قسمت از تفسیر را که تحت عنوان «نکتهها» بیان شده است، در قالب موضوعات اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و عبادی جمعآوری نمایم و در اختیار علاقهمندان به فرهنگ قرآن و علوم اهلبیت قرار دهم. پس از جمعآوری و تنظیم، به رویت استاد ارجمند و پرتلاش جناب آقای قرائتی رسید، با حسن نظری که ایشان داشتند، دستور دادند این اثر مفید چاپ و در اختیار علاقهمندان قرار گیرد.
عباس بابائیان 16/12/86
مصادف با روز شهادت امام رضاعلیه السلام
فصل اول:
توحید و هستی شناسی 11 - 52
فصل دوم:
نبوّت 53 - 102
فصل سوم:
معاد 103 - 136
فصل چهارم:
عبادی 137 - 164
فصل پنجم:
اجتماعی 165 - 266
فصل ششم:
فضایل و رذایل اخلاقی 267 - 306
فصل هفتم:
تربیتی عرفانی 307 - 354
فصل هشتم:
معارف 355 - 426
فهرست مطالب 427 - 447
(1) گرچه همهی نامها و صفات الهی نیکوست و خداوند همهی کمالات را دارد که قابل احصا و شماره نیست، امّا در روایات، بر 99 اسم تکیه شده، که در کتب اهلسنّت مانند صحیح مسلم، بخاری، ترمذی نیز آمده است. و هرکس خدا را با آنها بخواند، دعایش مستجاب میشود.(2)و هرکس آنها را شماره کند، اهل بهشت است. البتّه منظور تنها شمردن لفظی و با حرکات لب نیست، بلکه توجّه و الهام گرفتن از این صفات و اتّصال به آنهاست. این 99 اسم، عبارتند از:
«اللّه، اله، الواحد، الاحد، الصّمد، الاوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلیّ، الاعلی، الباقی، البدیع، البارّ، الاکرم، الظاهر، الباطن، الحیّ، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحفیّ، الربّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّارء، الرّازق، الرّقیب، الرؤوف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السیّد، السُبّوح، الشهید، الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنیّ، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القویّ، القریب، القیّوم، القابض، الباسط، قاضیالحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضرّ، الوتر، النور، الوهّاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفیّ، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التوّاب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدیّان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی».(3)
در قرآن، اسامی خدا تا 145 نام آمده و عدد 99 در روایات، یا برای این است که برخی نامها قابل ادغام و تطبیق بر بعض دیگر است، یا مراد این است که این نامها در قرآن نیز
هست، نه اینکه فقط این تعداد باشد. در بعضی آیات، مضمون این نامها وجود دارد. مثلاً «صادق»، به عنوان نام خدا در قرآن نیست، ولی آیهی «و من أصدق من اللّه قیلاً»(1)یعنی چه کسی راستگوتر از خداست؟ آمده است. در برخی روایات و دعاها مانند دعای جوشن کبیر، نامهای دیگری هم برای خدا بیان شده است، البتّه بعضی از اسمای حسنای الهی، آثار و برکات و امتیازات خاصّی دارد. فخررازی میگوید: همهی صفات خداوند، به دو چیز بر میگردد: بینیازی او و نیاز دیگران بهاو.(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، اسمای حسنی ماییم.(3)یعنی صفات الهی در ما منعکس شده است و ما راه شناخت واقعی خداییم. طبق این احادیث، جملهی «ذروا الّذین یلحدون»، به ما میگوید که به ملحدین فضائل اهلبیتعلیهم السلام تکیه و اعتنا نکنید.
در روایت دیگری امام رضا علیه السلام فرمودند: ما اهلبیتعلیهم السلام اسمای حسنای خدا هستیم که عمل هیچ کس بدون معرفت ما قبول نمیشود. «نحن واللّه الاسماء الحسنی الّذی لایقبل اللّه من احد عملاً الاّ بمعرفتنا»(4)
عبارت «الاسماء الحسنی»، چهار بار در قرآن آمده است.(5)اسمای حُسنی سه مصداق دارد: صفات الهی، نامهای الهی و اولیای الهی.(6)
امام رضاعلیه السلام فرمود: هرگاه به شما مشکلات و سختی روی آورد، به وسیلهی ما از خداوند کمک بخواهید و سپس فرمود: «وللّه الاسماء الحسنی فادعوه بها»(7)
امام رضا علیه السلام فرمود: «انّ الخالق لا یوصف الاّ بما وصف به نفسه» آفریدگار، جز به آنچه خود توصیف کرده، وصف نمیشود. یعنی نمیتوان از پیش خود بر خدا نام نهاد. مثلاً او را عفیف و شجاع و امثال آن نامید.(8)
اسم، نمایانگر مسمّی است، ذات خداوند مقدّس است، نام او هم باید مقدّس باشد.
بنابراین هم ذات خدا را باید منزّه شمرد، «سبحانه عمّا یشرکون»(1)و هم نام او را تنزیه کرد. «سبّح اسم ربّک الاعلی»(2)لذا قرار دادنِ نام دیگران در ردیف نام خدا جایز نیست و نمیتوان گفت: به نام خدا و خلق.
شهید مطهری میگوید: نامهای خداوند جنبه علامت ندارند، بلکه نمایانگر صفت و حقیقتی از حقایق ذات مقدّس او میباشند.(3)
امام صادقعلیه السلام ذیل این آیه 181 اعراف فرمود: غیر خدا را با اسمهای الهی نام ننهید و آنگاه به مناسبت جمله «یلحدون فی اسمائه» فرمود: «یضعونها فی غیر مواضعها» آنان نامهای الهی را در غیر مورد آن بکار میبرند و با این کار، مشرک میشوند و به همین دلیل خداوند فرمود: و ما یؤمن اکثرهم باللّه و هم مشرکون»(4)ایمان اکثر مردم با شرک همراه است.(5)
طبق روایات، هر که اسم اعظم خداوند را بداند، دعایش مستجاب است و میتواند در طبیعت، تصرّف کند. چنانکه بلعمباعورا (که در آیه 175 از او یاد شد) اسم اعظم الهی را میدانسته است.
امّا اینکه اسم اعظم چیست؟ بعضی گفتهاند: یکی از نامهای الهی است که بر ما پوشیده است. بعضی گویند: اسم اعظم، در حقیقت لفظ و نام نیست، بلکه کمال و صفتی از خداوند است که هرکس بتواند پرتوی از آن را در وجود خویش پدید آورد، قدرت روحی او به حدّی میرسد که میتواند در طبیعت تصرّف کند، وگرنه چنان نیست که یک فرد، با فراگرفتن لفظ و گفتن کلمهای بتواند مستجاب الدّعوه شود و مثلا در جهان اثر بگذارد.(6)
(1) سؤال: هدف از آفرینش انسان چیست؟
پاسخ: قرآن چهار هدف را برای آفرینش انسان بیان کرده است:
الف) عبادت کردن. در قرآن میخوانیم: ما جن وانس را جز برای عبادت نیافریدیم. «و ما خلقت الجن والانس الاّ لیعبدون»(2)
ب) انتخاب راه صواب از ناصواب و رسیدن به رشد و کمال در سایه آزمایشهای الهی: «خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایّکم احسن عملا»(3)
ج) آبادی و عمران زمین. قرآن میفرماید: خداوند شما را از زمین آفرید و شما را بر آبادی آن گماشت: «هو انشأکم من الارض واستعمرکم فیها»(4)
د) رحمت بر مردم. قرآن هدف دیگر خلقت را رحمت خاص خداوند بر مردم ذکر میکند و میفرماید: (انسانها) برای آن آفریده شدند که به رحمت خاص خداوند هدایت شوند: «الّا من رحم ربّک ولذلک خلقهم»(5)
(6) سؤال: چرا باید خدا را عبادت کنیم؟
پاسخ: در چند جای قرآن پاسخ این پرسش چنین آمده است:
1) 19. ذیل آیات 1 و 2 سوره ملک.
2) 20. ذاریات، 56.
3) 21. ملک، 2.
4) 22. هود، 61.
5) 23. هود، 119.
6) 24. ذیل آیه 21 سوره بقره.
7) 25. مشرکان خالقیّت را پذیرفته ولی ربوبیّت را انکار مینمودند، خداوند در این آیه دو کلمه «ربّکم» و«خلقکم» را در کنار هم آورده تا دلالت بدین نکته کند که خالق شما، پروردگار شماست.
8) 26. قریش، 3-4.
عبادت انسان، هدف آفرینش انسان است نه هدف آفریننده. او نیازی به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمین کافر شوند او بینیاز است: «ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعاً فانّ اللَّه لغنی...»(2)چنانکه اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند یا پشت به خورشید، در خورشید اثری ندارد.
با اینکه عبادت خدا بر ما واجب است، چون خالق و رازق و مربّی ماست، ولی بازهم در برابر این ادای تکلیف، پاداش میدهد و این نهایت لطف اوست.
آنچه انسان را وادار به عبادت میکند اموری است، از جمله:
توجّه به نعمتهای او که خالق و رازق و مربّی ماست.
توجّه به فقر و نیاز خود.
توجّه به آثار و برکات عبادت.
توجّه به آثار سوء ترک عبادت.
توجّه به اینکه همه هستی، مطیع او ودر حال تسبیح او هستند، چرا ما وصله ناهمرنگ هستی باشیم.
توجّه به اینکه عشق وپرستش، در روح ماست وبه چه کسی برتر از او عشق بورزیم.
سؤال: در قرآن آمده است: «واعبد ربّک حتّی یاتیک الیقین»(3)یعنی عبادت کن تا به یقین برسی. پس آیا اگر کسی به یقین رسید، نمازش را ترک کند؟!
پاسخ: اگر گفتیم: نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالای درخت برسد، معنایش این نیست که هرگاه دستت به شاخه رسید، نردبان را بردار، چون سقوط میکنی. کسی که از عبادت جدا شد، مثل کسی است که از آسمان سقوط کند؛ «فکانّما خرّ من السماء»(4)به علاوه کسانی که به یقین رسیدهاند مانند: رسول خدا و امامان معصوم، لحظهای از عبادت دست برنداشتند. بنابراین مراد آیه،بیان آثار عبادت است نه تعیین محدودهی عبادت.
(1) دلائل بهترین خالق بودن خداوند بسیار است از جمله:
الف: خالقیّت او دائمی است.
ب: محدودیّت به اشیای خاصّی ندارد.
ج: تنوّع در آن نامحدود است.
د: از سادهترین چیز مهمترین را میسازد.
ه: مواد اوّلیهاش از خودش میباشد.
و: در ساختن تقلید نمیکند.
ز: پشیمانی و تردید در او راه ندارد.
ح: بر اساس رحمت میآفریند، و تمام ساختههایش هدفدار است.
ط: ساخته او با نظام هستی هماهنگ است.
مراد از «احسن الخالقین» به فرموده امام رضاعلیه السلام آن است که قدرت آفریدن را خدا به دیگران نیز داده، مثلاً حضرت عیسی از طرف خداوند میآفریند.(2)«أخلق لکم من الطین کهیئة الطّیر»(3)
(4) آن نیروی الهی که بر کوه وارد آمد، آیا نیروی عظیم اتم بود، یا قدرت امواج صوتی و یا نیروی مرموز دیگر، هر چه بود کوه را متلاشی ساخت و موسی در اثر صدای غرّش انهدام کوه (یا از این مکاشفه و جذبهی باطنی)، بیهوش بر زمین افتاد.(5)
دیدن خداوند، تقاضای جاهلانهی بنیاسرائیل بود که از موسی میخواستند خدا را با چشم سر به آنان بنمایاند (که در آیه 155 اعراف میخوانیم)، و آن کافران غافل از بودند که هرگز چشم توان دیدن خداوند را ندارد، «لاتدرکه الابصار»(6)، بلکه باید خدا را با چشم دل دید و
به او ایمان آورد. چنانکه حضرت علیعلیه السلام فرمود: «رأته القلوب بحقایق الایمان»(1)
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
امام صادقعلیه السلام در مورد «انا اوّل المؤمنین» فرمودند: «انا اوّل مَن آمن و صَدّق بانّک لاتُری»،(2)من اوّلین ایمان آورندگان باشم به اینکه ذات الهی قابل دیدن نیست.
در جلسهای مأمون به امام رضاعلیه السلام گفت: مگر شما نمیگویید انبیا معصومند، پس چرا موسی رؤیت الهی را از خداوند درخواست کرد؟ «أرنی أنظر الیک»(3)، آیا موسی نمیدانست که خداوند قابل دیدن نیست؟
امامعلیه السلام در جواب او فرمودند: حضرت موسیعلیه السلام میدانست که خداوند قابل دیدن با چشم نیست، امّا هنگامی که خدا با موسی سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه کلام الهی را بشنویم.
هفتاد نفر از بنیاسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه کوه طور آمدند. حضرت موسیعلیه السلام سؤال آنان را از خدا درخواست نمود، در این هنگام آنان کلام الهی را از تمام جهات شنیدند، ولی گفتند ایمان نمیآوریم مگر اینکه سخن گفتن خدا را خود ببینیم، صاعقهای از آسمان آمد و همهی آنان هلاک شدند. حضرت موسی گفت: اگر با چنین وضعی برگردم، مردم خواهند گفت تو در ادّعایت راستگو نیستی که دیگران را به قتل رساندی. به اذن الهی دوباره همه زنده شدند، این بار گفتند: اگر تنها خودت نیز خدا را ببینی، ما به تو ایمان میآوریم. موسی گفت: «انّ اللّه لایُری بالابصار و لاکیفیّة له و انّما یعرف بآیاته و یکلّم باعلامه»، خدا را تنها با نشانهها و آیاتش میتوان درک کرد. امّا آنان لجاجت کردند، خطاب آمد موسی بپرس آنچه میپرسند و تورا به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمیکنم. حضرت موسیعلیه السلام گفت: «ربّ ارنی انظر الیک»، خطاب آمد: «لن ترانی» هرگز، امّا نگاه کن به کوه، اگر پایدار ماند تو نیز خواهی توانست مرا ببینی.
با اشارهی الهی کوه متلاشی و به زمینی صاف تبدیل شد وموسی پس از به هوش آمدن
گفت: «سبحانک تبتُ الیک»، خدایا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت ومعرفتی که داشتم بازگشتم ومن اوّلین کسی هستم که اعتراف میکنم خدا را نمیتوان با چشمسر دید. مأمون با این پاسخ شرمنده شد.(1)
در واقع حضرت موسیعلیه السلام با بیان جملهی «ارنی» و پاسخ «لن ترانی» خواست به مردم بفهماند که خداوند برای من قابل رؤیت با چشم نیست، تا چه رسد به شما.
از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: اگر خدا قابل رؤیت نیست، پس در مورد روایاتی که میگویند: پیامبرصلی الله علیه وآله، خدا را دید، یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت میبینند، شما چه میفرمایید؟
حضرت تبسّمی کردند و فرمودند: بسیار زشت است که شخصی 70 - 80 سال در زمین خدا زندگی کند و از رزق و روزی او استفاده کند، امّا او را چنانچه باید نشناسد. پیامبر، خدا را باچشم ندیده است و اگر کسی چنین ادّعایی داشته باشد، دروغگو و کافر است، چنانکه آن حضرت فرمودند: «مَن شبّه اللّه بخلقه فقد کفر» کسی که خدا را به صفات مخلوقات تشبیه کند، کافر است. حضرت علیعلیه السلام در پاسخ به این سؤال که ای برادرِ پیامبرصلی الله علیه وآله! آیا تو خدا را دیدهای؟ فرمود: «لم أعبد ربّاً لم أره و لم تره العیون بمشاهدة الاعیان ولکن تراه القلوب بحقایق الایمان»،(2)خدایی را که ندیده باشم عبادت نمیکنم، امّا نه با چشم سر، که با چشم دل. در جای دیگر فرمود: «ما رأیتُ شیئاً الاّ و قد رأیتُ اللّه قبله و بعده و معه و فیه»(3)چیزی را ندیدم، مگر آنکه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن دیدم.
آری، چشم توان دیدن او را ندارد، «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار»(4)، امّا با چشم دل میتوان خدا را دید، چنانکه قرآن میفرماید: «لقد رآه نَزلَة اُخری عند سِدرة المنتهی»(5)پیامبر، در معراج، ایات عظمت الهی را دید. البتّه آنچه در تورات در مورد ماجرای حضرت موسی در کوه طور آمده، از تحریفات تورات است.(6)
(1) مردم، یا به خاطر قدرت به سراغ کسی میروند که قرآن میفرماید: تمام مردم حتّی قدرت آفریدن یک مگس را ندارند، «لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له»(2)
یا برای لقمه نانی به سراغ این وآن میروند، که قرآن میفرماید: «لایملکون لکم رزقاً»(3)
یا به خاطر رسیدن به عزّت به سراغ کسی میروند که قرآن میفرماید: «فانّ العزّة للّه جمیعاً»(4)
یا به خاطر نجات از مشکلات، دور کسی جمع میشوند که قرآن میفرماید: «فلایملکون کشف الضرّ عنهم»(5)
و در جای دیگر میفرماید: کسانی که به جای خدا به سراغشان میروید، بندگانی مثل خودتان هستند: «عباد امثالکم»(6)چرا شما بهترین آفریننده را رها میکنید و به دیگران توجّه دارید؟ «تذرون احسن الخالقین»(7)
یکی از نشانههای شرک، بهانهگیری در برابر قانون الهی است. قرآن به بعضی از آنها اشاره نموده، میفرماید:
آیا هرگاه پیامبر قانونی آورد که با سلیقهی شما هماهنگ نبود، تکبّر میورزید؟ «أفکلّما جاءکم رسول بما لاتهوی انفسکم استکبرتم»(8)
همین که فرمان جهاد میرسید، میگفتند: چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادید؟ «لِمَ کتَبتَ علینا القِتال»(9)
هنگامی که غذا برای گروهی از بنیاسرائیل رسید، گفتند: چرا این غذا؟ «لن نَصبِرَ علی طعام واحد»(10)
نشانهی دیگر شرک، برتری دادن فامیل، مال، مقام و... بر اجرای دستور خدا است. در آیه 24 سوره توبه میخوانیم: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، فامیل، ثروت، تجارت و مسکن نزد شما از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوبتر باشد، منتظر قهر خدا باشید.
شرک به قدری خطرناک است که با وجود آن که قرآن چهار مرتبه در کنار توحید، به احسانِ والدین سفارش کرده، امّا اگر والدین فرزند خود را به غیر خدا فرا خوانند، قرآن میفرماید: نباید از آنها اطاعت کرد.(2)
شرک، کارهای خوب انسان را از بین میبرد، همان گونه که آتش، درختانِ سبز یک جنگل را از بین میبرد. قرآن، خطاب به پیامبر میفرماید: «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک»(3)اگر مشرک شوی، تمام اعمالت نابود میشود.
هدف یک فرد خداپرست و موحّد، راضی کردن خدای یکتاست که زود راضی میشود، امّا کسی که به جای خدا در فکر راضی کردن دیگران باشد، دائماً گرفتار اضطراب و نگرانی است. زیرا تعداد مردم زیاد است و هر کدام هم خواستهها و توقّعات گوناگونی دارند.
حضرت یوسفعلیه السلام در زندان به دوستان مشرک خود فرمود: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(4)، آیا چند سرپرست و ارباب بهتر است یا یک خدای واحد.
قرآن میفرماید: مثال کسی که از خدا جدا شود، مثال کسی است که از آسمان پرتاب شود و طعمهی انواع پرندگان قرار گیرد و هر ذرّهی او به مکان دوری پرتاب شود. «و مَن یشرک باللّه فکانّما خَرَّ من السّماء فتَخطَفه الطیَر او تَهوی به الرّیح فی مکان سَحیق»(5)
آری، توحید و بندگی خالص خداوند، قلعهی محکمی است که انسان را از هدر رفتن، به هرکس دل بستن، دور هرکس چرخیدن، به هرکس امید داشتن، تملّق و ستایش از هرکس و ترسیدن از هرکس، حفظ میکند. در حدیث میخوانیم: «کلمة لاالهالاّاللّه حِصنی فمن دَخل حِصنی أمِنَ من عذابی»(1)، توحید قلعه و دژ محکمی است که هرکس در آن وارد شود، از عذاب خداوند در امان خواهد بود.
در جامعهی توحیدی، محور همه چیز خداوند است، رهبر، قانون و راه را خدا تعیین میکند و همه دور همان محور میچرخند، ولی در جامعهی شرک آلود، به جای خدای واحد، طاغوتها، سلیقهها و راههای متعدّد وجود دارد و مردم را دچار اختلاف و تفرقه مینماید. قرآن میفرماید: «لاتکونوا من المشرکین من الّذین فرّقوا دینهم»(2)از مشرکان نباشید، از کسانی که (به خاطر سلیقههای شخصی و نظریّات از پیش ساخته)، عامل تفرقه میشوند.
قرآن میفرماید: «لاتَجعل مع اللّه الهاً آخَرَ فتُلقی فی جهنّم مَلوماً مَخذولاً»(3)با خدای واحد، معبود دیگری قرار ندهید که با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.
اوّلین پیام و هدف تمام انبیا، مبارزه با شرک و دعوت به بندگی خالصانه خداوند است. «ولقد بعثنا فی کلّ اُمّة رسولاً اَنِ اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت»(4)
تمام گناهان، مورد عفو قرار میگیرد، جز شرک. «اِنّ اللّه لایغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک»(5)انبیا مأمور بودند با صراحت کامل از انواع شرکها برائت جویند.(6)شریک قرار دادن
1) 61. بحار، ج 49، ص 127.
2) 62. روم، 32.
3) 63. اسراء، 38. زمانی شاه ایران با تکیه بر ابرقدرتها مردم ایران را سرکوب میکرد، ولی چیزی نگذشت که گریهکنان و با ذلّت گریخت و این است معنای آیه که میفرماید: به سراغ غیر خدا رفتن عاقبتی جز سرافکندگی ندارد.
4) 64. نحل، 36.
5) 65. نساء، 48 و 116.
6) 66. هود، 54.
برای خداوند مردود است، گرچه درصد آن بسیار کم باشد. اگر 99% کار برای خداوند و تنها یک درصد آن برای غیر خدا باشد، تمام کار باطل است. چنانکه قرآن میفرماید: «و اعبدوا اللّه و لا تشرکوا به شیئاً»(1)
نه تنها بتها و طاغوتها، بلکه انبیا و اولیای الهی نیز نباید شریک خداوند قرار گیرند. خداوند به حضرت عیسی میفرماید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را شریک خدا قرار دهید. «ء انتَ قلتَ للناس اتّخذونی وامّی الهَین من دون اللّه»(2)شریک دانستن برای خداوند، افترا، تهمت و گناه بزرگ است. «و مَن یشرک باللّه فقد افتری اثماً عظیماً»(3)
شرک، به قدری منفور است که خداوند میفرماید: پیامبر و مؤمنین حقّ ندارند برای مشرکان، حتّی اگر از خویشاوندانشان باشند، استغفار نمایند. «ما کان للنبیّ والّذین آمنوا اَن یستغفروا للمشرکین و لو کانوا اولی قُربی»(4)
اسلام، با استدلال و منطق به مبارزه با شرک میپردازد و میفرماید: غیر خدا چه آفریده که شما به آن دل بستهاید؟! «ماذا خلقوا من الارض»(5)مرگ و حیات شما به دست کیست؟ عزّت و ذلّت شما به دست کیست؟
آری، رها کردن خداوندی که قدرت و علم بی نهایت دارد و به سراغ افراد و اشیائی رفتن که هیچ کاری به دستشان نیست، بزرگترین ظلم به انسانیّت است. اسیر جماد و انسان شدن و تکیه به صنعت کردن و کمک از عاجز خواستن خردمندانه نیست. یکی از اهداف نقل داستانها و تاریخ گذشتگان در قرآن، ریشه کن کردن رگههای شرک است.
(6) خداوند، نیازی به عبادت و تشکّر ما ندارد و قرآن، بارها به این حقیقت اشاره نموده و فرموده است: خداوند از شما بینیاز است.(7)ولی توجّه ما به او، مایهی عزّت و رشد خود ماست، همان گونه که خورشید نیازی به ما ندارد، این ما هستیم که اگر منازل خود را رو به
خورشید بسازیم، از نور و روشنایی آن استفاده میکنیم.
یکی از ستایشهایی که خداوند در قرآن از انبیا دارد، داشتن روحیهی شکرگزاری است. مثلاً دربارهی حضرت نوح با آن همه صبر و استقامتی که در برابر بیوفایی همسر، فرزند و مردم متحمّل شد، خداوند از شکر او یاد کرده و او را شاکر مینامد. «کان عبداً شکوراً»(1)
بارها خداوند از ناسپاسی اکثر مردم شکایت کرده است.
البتّه توفیق شکر خداوند را باید از خدا خواست، همان گونه که حضرت سلیمان از او چنین درخواست کرد: «ربّ اوزعنی أن أشکر نعمتک الّتی أنعمت علیّ»(2)ما غالباً تنها به نعمتهایی که هر روز با آنها سر و کار داریم توجّه میکنیم و از بسیاری نعمتها غافل هستیم، از جمله آنچه از طریق نیاکان و وراثت به ما رسیده و یا هزاران بلا که در هر آن از ما دور میشود و یا نعمتهای معنوی، مانند ایمان به خدا و اولیای او، یا تنفّر از کفر و فسق و گناه که خداوند در قرآن از آن چنین یاد کرده است: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم و کرّه الیکم الکفر و الفسوق و العصیان»(3)
علاوه بر آنچه بیان کردیم، بخشی از دعاهای معصومین نیز توجّه به نعمتهای الهی و شکر و سپاس آنهاست، تا روح شکرگزاری را در انسان زنده و تقویت کند.
شکر الهی، گاهی با زبان و گفتار است و گاهی با عمل و رفتار.
در حدیث میخوانیم: هرگاه نعمتی از نعمتهای الهی را یاد کردید، به شکرانهی آن صورت بر زمین گذارده و سجده کنید و حتّی اگر سوار بر اسب هستید، پیاده شده و این کار را انجام دهید و اگر نمیتوانید، صورت خود را بر بلندی زین اسب قرار دهید و اگر این کار را هم نمیتوانید، صورت را بر کف دست قرار داده و خدا را شکر کنید.(4)
نماز، بهترین نمونهی شکر خداوند است. خداوند به پیامبرش میفرماید: به شکرانهی اینکه ما به تو «کوثر» و خیر کثیر دادیم، نماز بر پا کن. «انّا اعطیناک الکوثر فصلّ لربّک و انحر»(1)
روزه؛ چنانکه پیامبران الهی به شکرانه نعمتهای خداوند، روزه میگرفتند.(2)
خدمت به مردم. قرآن میفرماید: اگر بیسوادی از باسوادی درخواست نوشتن کرد، سر باز نزند و به شکرانه سواد، نامهی او را بنویسد. «و لایأب کاتب أن یکتب کما علّمه اللّه»(3)در اینجا نامه نوشتن که خدمت به مردم است، نوعی شکر نعمت سواد دانسته شده است.
قناعت. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «کن قَنِعاً تکن اشکر الناس»(4)قانع باش تا شاکرترین مردم باشی.
یتیم نوازی. خداوند به پیامبرش میفرماید: به شکرانهی اینکه یتیم بودی و ما به تو مأوا دادیم، پس یتیم را از خود مران. «فامّا الیتیم فلاتقهر»(5)
کمک به محرومان و نیازمندان. خداوند به پیامبرش میفرماید: به شکرانهی اینکه نیازمند بودی و ما تو را غنی کردیم، فقیری را که به سراغت آمده از خود مران. «و امّا السائل فلا تنهر»(6)
تشکّر از مردم. خداوند به پیامبرش میفرماید: برای تشکّر و تشویق زکات دهندگان، بر آنان درود بفرست، زیرا درود تو، آرامبخش آنان است. «و صلّ علیهم انّ صلاتک سکن لهم»(7)
تشکّر از مردم تشکر از خداوند است، همان گونه که در روایت آمده است: کسی که از مخلوق تشکّر نکند، از خداوند شکرگزاری نکرده است. «مَن لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللّه»(8)
(1) خداوند، بندگان مخلص خود را تنها نمیگذارد و آنها را در شداید و سختیها نجات میدهد. نوح را روی آب، یونس را زیر آب و یوسف را کنار آب، نجات داد. همچنان که ابراهیم را از آتش، موسی را در وسط دریا و محمّدصلی الله علیه وآله را درونِ غار و علیعلیه السلام را در بستر که به جای پیامبر خوابیده بود، نجات داد.
با اراده الهی، ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و کاخ برسد، پس بنگرید با حبلاللَّه چه میتوان انجام داد!؟ «و اعتصموا بحبل اللّه...»(2)
قرآن میفرماید: «عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی أن تحبّوا شیئاً و هو شرّ لکم»(3)چه بسیار چیزهایی که شما دوست ندارید، ولی در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایی که شما دوست دارید، ولی به ضرر شماست.
اگر بدانیم؛ دیگران مشکلات بیشتری دارند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، توجّه ما را به خداوند بیشتر میکند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، غرور ما را میشکند و سنگدلی ما را برطرف میکند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به یاد دردمندان میاندازد.
اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به فکر دفاع و ابتکار میاندازد.
اگر بدانیم؛ مشکلات، ارزش نعمتهای گذشته را به ما یادآوری میکند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، کفّارهی گناهان است.
اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب دریافت پاداشهای اُخروی است.
اگر بدانیم؛ مشکلات، هشدار و زنگ بیدارباش قیامت است.
اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب شناسایی صبر خود و یا سبب شناسایی دوستان واقعی است.
و اگر بدانیم؛ ممکن بود مشکلات بیشتر یا سختتری برای ما پیش آید، خواهیم دانست
که تلخیهای ظاهری نیز در جای خود شیرین است.
آری، برای کودک، خرما شیرین و پیاز و فلفل تند و ناخوشایند است، امّا برای والدین که رشد و بینش بیشتری دارند، ترش و شیرین هردو خوشایند است.
حضرت علیعلیه السلام در جنگ اُحد فرمود: شرکت در جبهه از مواردی است که باید شکر آن را انجام داد. «و لکن من مواطن البشری و الشکر»(1)و دختر او حضرت زینبعلیها السلام در پاسخ جنایتکاران بنیامیّه فرمود: در کربلا جز زیبایی ندیدم. «ما رأیت الاّ جمیلاً»(2)
به یکی از اولیای خدا گفته شد حقّ تشکّر از خداوند را بجا آور. او گفت: من از تشکّر و سپاس او ناتوانم. خطاب آمد: بهترین شکر همین است که اقرار کنی من توان شکر او را ندارم. سعدی گوید:
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به درآید
بنده همان به که زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
(3) خداوند متعال وعده داده است که ستمگران نابود و اولیای او حاکم شوند وچون تاکنون این وعده به صورت گسترده محقّق نشده، در زمان ظهور امام زمانعلیه السلام عملی خواهد شد.
قرآن کریم بارها وعده داده است که «اولیای خدا بر زمین حاکم خواهند شد و دشمنان آنان به هلاکت خواهند رسید.» در این جاسه مورد را ذکر میکنیم:
الف: «انّ جُندَنا لهم الغالبون»(4)همانا لشکر ما قطعاً پیروز است.
ب: «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(5)حرف ما نسبت به انبیا قطعی است که آنها پیروزند.
ج: «اَنّ الارض یرثُها عِبادی الصالحون »(6)وارث زمین بندگان شایسته من خواهند بود.
به هر حال، پیروزی حقّ بر باطل و تشکیل حکومت الهی به دست مردان خدا از وعدههای
قطعی و مکرّر قرآن است.
(1) موضوع وجوب رحمت بر خدا، «کتب علی نفسه الرّحمة»، در قرآن دوبار آنهم در این سوره (آیات 12 و54) آمده است.
خداوند همان گونه که بر ما تکالیفی واجب کرده است، وظایفی را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله:
هدایت کردن: «اِنّ علینا للهدی»(2)
رزق دادن: «علی اللّه رزقها»(3)
لطف کردن: «کتب علی نفسه الرّحمة»(4)
پیروزی وغلبهی دین خدا: «کتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلی»(5)
ولی شرط بهرهمند شدن از رحمت الهی، رحم به بندگان است. چنانکه در حدیث آمده است: «مَن لایَرْحَم لایُرحَم»(6)
سلمان از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: رحمت خداوند، صد درجه است، یک درجهی آن، منشأ همهی الطاف الهی در دنیا شده است، خداوند در قیامت، با همهی صد درجه رحمت خود با مردم معامله خواهد کرد.(7)
(8) خداوند علوم خاصّی را به افراد خاصّی داده ودر قرآن از آنها یاد کرده است از جمله:
یوسف، علم تعبیر خواب. «علّمنی ربّی»(1)
داوود، علم زرهسازی. «و علّمناه صَنعة لَبوس»(2)
سلیمان، علم زبان پرندگان. «علّمنا منطق الطیر»(3)
معاون سلیمان، علمی که با آن تخت سلطنتی را از کشوری به کشور دیگر میآورد. «قال الّذی عنده علم من الکتاب»(4)
طالوت، علوم نظامی. «و زاده بسطة فی العلم والجسم»(5)
رسولاکرم وسایر انبیا، علوم غیب. «فلایظهر علیغیبه احدا الاّ مَنِارتضی منرسول»(6)
(7) تسبیح خداوند، ریشه و اساس تمام عقاید و تفکرات صحیح اسلامی است:
توحید، بر اساس تسبیح و منزّه دانستن خداوند از شرک است. «سبحان اللّه عمّا یشرکون»(8)
عدل، بر اساس منزّه دانستن خداوند از ظلم است. «سبحان اللّه انّا کنّا ظالمین»(9)
نبوّت و امامت، بر اساس تسبیح خداوند است، یعنی خداوند منزّه است از اینکه بشر را بدون راهنما و به حال خود واگذارد، بنابراین کسانی که میگویند: خداوند وحی و راهنمایی نفرستاده است، در حقیقت او را به درستی نشناختهاند. «و ما قدروا اللّه حقّ قدره اذ قالوا ما انزل اللّه»(10)
معاد، بر اساس تسبیح خداوند و منزّه دانستن او از کار عبث و بیهوده و باطل است. «ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک»(11)، «افحسبتم انّما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لاترجعون»(12)
آری، اگر انسان خداوند را از هر عیب و نقص مبرّا دانست، عاشق و بندهی او میشود، از او پروا کرده و بر او توکل میکند و روابط اجتماعی و حرکات و افعال خود را مطابق رضای او تنظیم میکند.
در قرآن، هشت بار فرمان توکل، دو بار فرمان سجده، هشت بار فرمان استغفار، پنج بار فرمان عبادت، پنج بار فرمان ذکر و یاد خدا و دو بار فرمان تکبیر آمده است، ولی فرمان تسبیح، شانزده مرتبه آمده است.
امام صادقعلیه السلام از رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله روایت میکند که آن حضرت فرمود: هرگاه بندهای «سبحان اللّه» بگوید، هر آنچه در زیر عرش قرار دارد همراه با او تسبیح گویند و به گویندهی این سخن، ده برابر پاداش داده میشود و هرگاه «الحمدللّه» بگوید، خداوند نعمتهای دنیا را بر او ارزانی دارد تا زمانی که با خداوند ملاقات کند و آنگاه نعمتهای آخرت بر او ارزانی شود.(1)
تسبیح خداوند، نوعی تشکر از اوست. قرآن میفرماید: هرگاه فتح و پیروزی به سراغ شما آمد خدا را تسبیح گویید. «اذا جاء نصراللّه والفتح... فسبّح بحمد ربّک»(2)
تسبیح خداوند، کفّاره کلماتی است که در مجالس گفته یا شنیده میشود. در حدیث میخوانیم: رسول خداصلی الله علیه وآله هنگامی که از مجالس برمیخاستند، ذکر «سبحانک الّلهم و بحمدک» را گفته و میفرمودند: این کلمه، کفّاره مجلس است. «انّه کفّارة المجلس»
تسبیح، وسیله نجات است. قرآن درباره حضرت یونسعلیه السلام میفرماید: «فلولا انّه کان من المسبّحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون»(3)اگر او تسبیحگو نبود، برای همیشه در شکم ماهی ماندگار بود.
در حدیث دیگری میخوانیم: هنگامی که انسان «سبحان اللّه» میگوید، تمام فرشتگان بر او درود میفرستند. «صلّوا علیه کل ملک»(4)
در سحرهای ماه مبارک رمضان، سفارش به قرائت دعایی شده است که تمام جملات آن با «سبحان اللّه» آغاز میشود: «سبحان من یعلم جوارح القلوب...، سبحان ربّ الودود...»
در حدیث میخوانیم: شخصی وارد خانه امام صادقعلیه السلام شد و حضرت را در حال نماز دید
که شصت مرتبه ذکر «سبحان اللّه» را تکرار فرمود. و یا میخوانیم که امام صادقعلیه السلام در حال سجده پانصد مرتبه ذکر «سبحان اللّه» را تکرار فرمودند.(1)
در جهان بینی الهی، پرستش و عبادت خداوند مخصوص انسان نیست، بلکه همه موجودات در حال پرستشاند.
شخصی از پیامبرصلی الله علیه وآله معجزهای درخواست کرد. حضرت مقداری ریگ از زمین برداشت و در دست گرفت و به درخواست پیامبر و اذن الهی، صدای تسبیح سنگریزهها را شنیدند.(2)
رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: چه بسیار مرکبها که از راکب خود بهترند، زیرا بیشتر ذکر خدا میگویند.(3)و از زدن به صورت حیوانات نهی فرمودند و دلیل آن را تسبیح خداوند دانستند. «نهی رسول اللّه... ان تضرب وجوهها لانّها تسبّح بحمد ربّها»(4)
درباره تسبیح موجودات هستی، به چند نکته بایستی توجه شود:
الف. قرآن، تسبیح موجودات را آگاهانه و از روی علم و شعور میداند: «کلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»(5)
ب. هرکسی نمیتواند تسبیح سایر موجودات را درک کند: «ولکن لاتفقهون تسبیحهم»(6)
ج. تسبیح موجودات، گوناگون است. امام سجاد علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرمود که: مرغان در هر صبحگاه خداوند را تسبیح نموده و قوت روز خود را مسئلت مینمایند.(7)
(8) آغاز هشت سوره قرآن، با تسبیح خداوند میباشد: اسراء، نحل، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی. و بیش از نود بار این واژه در قرآن آمده است، در حالی که تنها چهار سوره با حمد الهی آغاز میگردد: حمد، انعام، سبأ و فاطر. و حدود هفتاد بار این واژه با مشتقاتش
بکار رفته است. شاید رمز غلبه تسبیح بر حمد خداوند، اهمیّت مبارزه با شرک و خرافات و فراوانی آن در عقاید بشری و تقدّم پیرایش بر آرایش باشد. همان گونه که در اذکار نماز، «سبحان اللّه» مقدّم بر «الحمدللّه» است.
در جهانبینی الهی، تمام هستی در حال تسبیح خداوند است، گرچه ما آن را نفهمیم «و ان من شیء الاّ یسبّح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم»(1)و این تسبیح، آگاهانه است. «کلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»(2)
قرآن، نام برخی از تسبیح کنندگان را به خصوص ذکر کرده است:
الف) فرشتگان. «نحن نسبّح بحمدک»(3)
ب) رعد. «یسبّح الرّعد بحمده»(4)
ج) پرندگان. «المتر انّ اللّه یسبّح له مَن فی السّموات و الارض و الطّیر»(5)
د) کوهها. «سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن»(6)
تسبیح خداوند، وسیلهی نجات از گرفتاری است. «فلولا انّه کان من المسبّحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون»(7)اگر یونس اهل تسبیح نبود، تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند.
(8) همهی هستی برای خداوند تسبیح و سجده و قنوت دارند. برخی مفسّران این تسبیح را تسبیح تکوینی دانستهاند، یعنی ساختار وجودیِ هر ذرّهای از عالم، نشان از اراده، حکمت، علم و عدل خدا دارد.
بعضی دیگر معتقدند که هستی، شعور و علم دارد و همه در حال تسبیحاند، ولی گوش ما صدای آنها را نمیشنود. این نظر با ظاهر آیات سازگارتر است. نطق داشتن اشیا محال نیست، چون در قیامت تحقّق مییابد، «اَنطق کلّ شی»(9)حتّی سنگ هم علم و خشیت
دارد و از خوف خدا از کوه سقوط میکند، «و اِنّ منها لما یَهبط من خشیة اللّه»(1)حضرت سلیمان سخن مورچه را میفهمید و منطق الطیر میدانست. هدهد انحراف مردم را تشخیص میداد که نزد سلیمان آمد و گزارش داد. خداوند کوهها را مخاطب قرار داده: «یا جبال اوّبی معه»(2)ای کوهها! همراه با داود نیایش کنید. در قرآن علاوه بر این موارد از تسبیحِ دیگر موجودات نیز سخن به میان آمده است.
جمله ذرات عالم در نهان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان، ما خامشیم
تسبیحگویی حیوانات و موجودات، در روایات هم آمده است، از جمله:
الف: به چهرهی حیوانات سیلی نزنید، که تسبیح خدا میگویند.(3)
ب: هرگاه صید تسبیح نگوید، شکارِ صیّاد میشود.(4)
ج: هیچ درختی قطع نمیشود، مگر به خاطر ترک تسبیح او.(5)
د: سنگریزه در دست پیامبراکرمصلی الله علیه وآله به نبوّت او گواهی داد.(6)
ه: زنبور عسل تسبیح میگوید.(7)
ح: صدای گنجشکها تسبیح آنهاست.(8)
همهی این روایات، گویای تسبیح واقعی است، نه زبان حال.
هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قُمری به ترانه
(9) آیاتی در قرآن برنگهداری آسمانها (وزمین) توسط خدا دلالت میکند، از جمله:
الف: «اللَّه الّذی رفع السّموات بغیر عمد ترونها»(10)
ب: «ان اللَّه یمسک السموات والارض ان تزولا ولئن زالتا ان امسکهما من احد من بعده»(11)
همانا خداوند آسمانها و زمین را از سقوط حفظ میکند و اگر روی به سقوط نهند، هیچکس جز او نمیتواند آنها را نگهدارد.
ج: «و یمسک السماء ان تقع علی الارض الاّ باذنه»(1)و خداوند از سقوط آسمان بر زمین جلوگیری میکند.
(2) گاهی خداوند کارهای بزرگ را با وسیلههای کوچک انجام میدهد. مثلاً سرنگونی سپاه ابرهه را با پرندگان ابابیل، حفظ جان پیامبر اسلام را با تار عنکبوت، آموزش دفن میّت را با کلاغ، اثبات پاکی مریمعلیها السلام را با سخن گفتن نوزاد، پاکی یوسف را با پاره شدن پیراهن، ایمان آوردن یک کشور را با سفر هُدهُد و کشف اصحاب کهف را با نمونه پول، تحقّق بخشیده است.
(3) تمام برنامههای الهی بر اساس حکمت و دلیل است:
دلیل نبوّت، نجات مردم است. «لیخرجکم من الظلمات الی النّور»
دلیل نماز، یاد او و تشکر از اوست. «أقم الصّلاة لذکری»(4)
دلیل روزه، تقواست. «کتب علیکم الصّیام... لعلّکم تتقون»(5)
دلیل حج، حضور و شرکت در منافع است. «لیشهدوا منافع لهم»(6)
دلیل جهاد، رفع فتنه و حفظ مکتب است. «حتی لاتکون فتنة»(7)
دلیل قصاص، زندگی شرافتمندانه است. «و لکم فی القصاص حیاة»(8)
دلیل حجاب، تزکیه و تطهیر قلوب است. «ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ»(9)
دلیل زکات، پاکی است. «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم»(1)
دلیل تحریم شراب و قمار، بازماندن از راه خداست. «یصدّکم عن ذکر اللّه و عن الصّلاة»(2)
نجات بشر از تاریکیهای جهل و ظلم و شرک و خرافه و تفرقه، تنها در گرو رویآوردن به نور وحی است. «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور»(3)
(4) تمام کارهای خداوند بهترین است:
آفرینش او بهترین است: «فتبارک اللّه احسن الخالقین»(5)
کتاب قرآن او بهترین است: «نزّل احسن الحدیث»(6)
قصههای او بهترین است: «احسن القصص»(7)
نامهای او بهترین است: «وللّه الاسماء الحسنی»(8)
پاداشهای بر بهترین است: «فله جزاء الحسنی»(9)
وعدههای او بهترین وعدههاست: «وعداللّه الحسنی»(10)
حکم او بهترین حکمها است: «و من احسن من اللّه حکماً»(11)
خداوند که خود بهترین است از ما نیز خواسته که در تمام کارها، بهترینها را انتخاب کنیم. مثلاً:
در گفتار، بهترین سخن را بگوئیم: «یقولوا الّتی هی احسن»(12)
در عمل، بهترین را انجام دهیم: «احسن عملاً»(13)
در برخورد، بهترین رفتار را داشته باشیم: «ادفع باللتی هی احسن»(14)
در مجادله و گفتگو، بهترین شیوه را انتخاب کنیم: «جادلهم بالتی هی احسن»(1)
در سپاسگزاری و تشکر، بهترین روش را داشته باشیم: «فحیّوا باحسن»(2)
در میان شنیدهها بهترین را انتخاب و عمل کنیم: «یستمعون القول فیتبعون احسنه»(3)
در تصرّف در مال یتیم، با بهترین شیوه عمل کنیم: «لاتقربوا مال الیتیم الاّ باللتی هی احسن»(4)
در انگیزه، با بهترین نیت که اخلاص و قصد قربت است، عمل خود را رنگی الهی دهیم: «و من احسن من اللّه صبغة»(5)
آفریدههای خداوند با تولیدات انسان تفاوتهایی دارد، از جمله:
تولیدات انسان محدود و در بعضی زمینهها تولید دارد، امّا خداوند همه چیز را میآفریند. «خلق کلّ شیء»(6)
تولیدات انسان گاهی لغو است، امّا خداوند همه چیز را هدفمند آفریده است. «خلق اللّه السّموات و الارض بالحق»(7)
در تولیدات انسان افراط و تفریط است، امّا آفرینش خداوند به اندازه است. «انا کل شیء خلقناه بقدر»(8)
تولیدگران معمولاً پس از تولید نظارتی بر تولید ندارد، امّا خداوند هرگز از آفرینش عاجز نمیشود. «و لم یعی بخلقهن»(9)
تولیدگر معمولاً پس از تولید نظارتی از تولید ندارد، امّا خداوند هرگز از مخلوقاتش غافل نمیشود. «و ما کنا عن الخلق غافلین»(10)
انسان گاهی از تولید خسته و کسل میشود، امّا خداوند هرگز از آفرینش خسته نمیشود
. «ما مسّنا من لغوب»(1)
(5) خداوند، رحمان است. «الرّحمن»
پیامبرش، مایهی رحمت است. «و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین»(6)
قرآنش نیز رحمت است. «هدیً و رحمة للمؤمنین»(7)
«رحمن» نام مخصوص خداوند است که 169 بار در قرآن آمده و 114 مرتبه در هر «بسماللّه» تکرار شده است.
در مواردی از قرآن، کلمه «الرّحمن» به جای «اللّه» بکار رفته است:
«قالوا اتّخذ اللّه ولدا»(8)«قالوا اتّخذ الرّحمن ولدا»(9)
«اتاکم عذاب اللّه»(10)«یَمسّک عذاب من الرّحمن»(11)
«قل ادعوا اللّه او ادعوا الرّحمن»(12)
علمی جلوهی رحمت است که آموزش خدا باشد. «الرّحمن علّم»
علمی جلوهی رحمت است که جامع باشد است. «تبیاناً لکلّ شیء»
علمی جلوهی رحمت است که پاداشی از ما نخواهد و بر اساس رحمت باشد. «الرّحمن علّم»
علمی جلوهی رحمت است که در هر زمان کاربرد داشته باشد.
علمی جلوهی رحمت است که بصیرت آفرین و تقوا آفرین باشد.
علمی جلوهی رحمت است که سعادت فرد و جامعه و این جهان و آن جهان را تأمین کند.
(1) ممکن است مراد از علمی که به حضرت داود و سلیمان داده شده علم قضاوت باشد، به دلیل آیهی «و آتیناه الحکمة و فصل الخطاب»(2)یعنی ما به داوود حکمت و قضاوت مرحمت کردیم. و نیز به دلیل آیهی «کلاّ آتینا حکماً و علما»(3)و شاید هم مراد از علم، علم گفتگو با پرندگان باشد به دلیل آیهی «علّمنا منطق الطّیر»(4)و شاید علم زرهبافی باشد؛ «و علّمناه صَنعة لبوس»(5)امّا بهتر این است که علم را به طور عام معنا کنیم، یعنی علم ادارهی کشور.
سؤال: چرا خداوند به بعضی از بندگان خود نعمتهای ویژهای عطا میکند؟ آیا این کار با عدالت سازگار است؟
پاسخ: اوّلاً معنای عدالت این نیست که به همه یکسان بدهیم. آیا معلّمی که به هر شاگردی نمرهای میدهد و یا پزشکی که برای هر بیماری دارویی تجویز میکند، ظالم است؟ ثانیاً نعمتهای ویژه، مسئولیّتهای ویژهای را نیز بدنبال دارد. ثالثاً ما از خدا طلبی نداریم، تا هر چه بخواهیم به ما عطا کند. رابعاً الطاف الهی بر اساس حکمت و شرایطی است که انسان یا
جامعه آن را بوجود میآورد. به قول شاعر:
چون چنان بودیم، بودیم آن چنان
چون چنین گشتیم گشتیم این چنین
افرادی با اخلاص، تلاش، علم، تدبیر، صرفهجویی، عدالت و وحدت کلمه، شرایطی را در خود ایجاد مینمایند که زمینهی دریافت الطاف الهی و نعمتهای ویژه میشود.
البتّه گاهی الطاف ویژه به خاطر پاداش عملی است که والدین انسان داشتهاند و خداوند مزد کارشان را به نسل آنان عطا میکند. همان گونه که در داستان موسی و خضر، خداوند آن دو پیامبر را مأمور میکند دیواری را که گنجی زیر آن بود و از آنِ کودکان یتیمی بود تعمیر کنند تا در آینده از آن گنج استفاده نمایند، زیرا والدین کودکان نیکوکار و صالح بودهاند. «وکان ابوهما صالحا»(1)
(2) کلمة اللّه چیست؟
نعمتهای خداوند. «قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربّی لنفد البحر...»(3)
سنّتهای الهی. «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(4)و «ولولا کلمة الفصل لقضی بینهم»(5)
آفریدههای ویژهی خداوند. «انّما المسیح عیسی ابن مریم رسولاللّه و کلمته»(6)
حوادثی که انسان با آنها آزمایش میشود. «و اذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات»(7)
آیات الهی. دربارهی حضرت مریم میخوانیم: «و صدّقت بکلمات ربّها»(8)
از جمع مطالب گذشته به دست میآید که مراد از «کلمة» تنها لفظ نیست، بلکه مراد
سنّتها، مخلوقات، اراده و الطاف الهی است که در آفرینش جلوه میکند.
بنابراین، اگر همهی درختان قلم و همهی دریاها مرکّب شوند، نمیتوانند کلمات الهی را بنویسند، یعنی نمیتوانند آفریدههای خدا، الطاف الهی و سنّتهایی را که در طول تاریخ برای انسانها و همهی موجودات وجود داشته است بنویسند. «واللّه العالم»
در روایت میخوانیم: امام کاظم علیه السلام فرمود: مصداق کلمات اللّه ما هستیم که فضایل ما قابل ادراک و شماره نیست.(1)آری، اولیای خدا از طرف ذات مقدّس او واسطهی فیض هستند و هر لطف و کمالی، از طریق آن بزرگواران به دیگران میرسد.
«بسماللَّه» بیاننگر صبغه و رنگ الهی و جهتگیری توحیدی ماست. امام رضاعلیه السلام میفرماید: با گفتن «بسماللَّه» نشان بندگی خدا را برخود مینهم.(3)
«بسماللَّه» رمز بقا و دوام است؛ زیرا هرچه اخلاص و رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است. «کلّ شیء هالک الاّ وجهه»(4)
«بسماللَّه» رمز توحید است و ذکر نام دیگران به جای آن، رمز کفر است و همراه آوردن نام خداوند با نام دیگران، نشانهی شرک. نه در کنار نام خدا، نام دیگری را ببریم ونه به جای نام او. نه فقط ذات او؛ بلکه نام او نیز از هر شریکی منزّه است؛ «سبّح اسم ربّک الاعلی»(5)حتّی شروع کردن کار به نام خدا و محمّدصلی الله علیه وآله ممنوع است.(6)
«بسماللَّه» رمز عشق به خدا وتوکّل به اوست. به کسی که رحمان و رحیم است عشق میورزیم و کارمان را با توکّل به او آغاز میکنیم که بردن نام او سبب جلب رحمت است.
«بسماللَّه» رمز خروج از تکبّر و اظهار عجز و ناتوانی به درگاه خداوند قادر متعال است.
«بسماللَّه» گام اوّل در مسیر بندگی و عبودیّت است.
«بسماللَّه» مایهی فرار شیطان است. کسی که خدا را همراه داشت، شیطان در او مؤثّر
نمیافتد.
«بسماللَّه» عامل قداست یافتن کارها و بیمه کردن آنهاست.
«بسماللَّه» ذکر خداست؛ یعنی خدایا! من تو را فراموش نکرده و نمیکنم.
«بسماللَّه» بیانگر انگیزه ماست؛ یعنی خدایا! هدفم تو هستی نه مردم، نه طاغوتها ونه جلوهها و نه هوسها و منافع.
امام رضاعلیه السلام فرمود: «بسماللَّه» به اسم اعظم الهی، از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر است.(1)
تنها در آغاز سوره برائت (سوره توبه) بسماللَّه نیامده و این به فرموده حضرت علیعلیه السلام به خاطر آن است که «بسماللَّه» کلمه امان و رحمت است، واعلام برائت از کفّار و مشرکین، با اظهار محبّت ورحمت سازگار نیست.(2)
سؤال: چرا در شروع هر کاری «بسماللَّه» و بردن نام خدا سفارش شده است؟
پاسخ: «بسماللَّه» آرم و نشانهی مسلمانی است و باید تمام کارهای هر مسلمان رنگ الهی داشته باشد. همانگونه که محصولات و کالاهای ساخت یک کارخانه، آرم و علامت آن کارخانه را دارد؛ خواه به صورت جزیی باشد یا کلّی. مثلاً یک کارخانه چینی سازی، علامت خود را روی تمام ظروف میزند، خواه ظرفهای بزرگ باشد یا ظرفهای کوچک. یا اینکه پرچم هر کشوری هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگانهای آن کشور است و هم بر فراز کشتیهای آن کشور در دریاها و هم بر روی میز اداری کارمندان.
سؤال: آیا «بسماللَّه الرّحمن الرّحیم» آیهای مستقل است؟
پاسخ: به اعتقاد اهل بیت رسول اللّهعلیهم السلام که صد سال سابقه بر سایر رهبران فقهی مذاهب دارند و در قرآن نیز عصمت و پاکی آنها به صراحت بیان شده است، آیه «بسماللَّه الرّحمن
الرّحیم» آیهای مستقل و جزو قرآن است؛ اما فخررازی از بزرگان اهل سنت در تفسیر خویش شانزده دلیل آورده که «بسماللَّه» جزو سوره است. آلوسی نیز همین اعتقاد را دارد. در مسند احمد نیز «بسماللَّه» جزو سوره شمرده شده است.(1)در طول تاریخ اسلامی برخی که «بسماللَّه» را جزو سوره ندانسته و یا در نماز آن را ترک کردهاند، مورد اعتراض واقع شدهاند. در مستدرک حاکم آمده است: روزی معاویه در نماز «بسماللَّه» را حذف کرد و نگفت، مردم به او اعتراض کردند که «أ سَرقتَ أم نَسیتَ»، آیه را دزدیدی یا فراموش کردی؟!(2)
امامان معصومعلیهم السلام اصرار داشتند که در نماز، «بسماللَّه» را بلند بگویند. امام باقرعلیه السلام در مورد کسانی که «بسماللَّه» را در نماز نمیخواندند و یا جزو سوره نمیشمردند، میفرمود: «سَرقوا اکرم آیة»(3)بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند. در سنن بیهقی در ضمن حدیثی آمده است: چرا بعضی «بسماللَّه» را جزء سوره قرار ندادهاند!(4)
شهید مطهّریقدس سره در تفسیر سوره حمد، ابن عباس، عاصم، کسایی، ابنعمر، ابنزبیر، عطاء، ابن طاووس، فخررازی و سیوطی را از جمله کسانی معرّفی میکند که «بسماللَّه» را جزو سوره میدانستند.
در تفسیر قرطبی از امام صادقعلیه السلام نقل شده است: «بسماللَّه» تاج سورههاست.
(5) در اینکه غیر از خدا کسی علم غیب میداند یا نه؟ و اگر میداند مقدار آن چقدر و کیفیّت آن چگونه است؟ چه افرادی میدانند؟ و آیا این دانستن به اراده خودشان است یا نه؟ دائمی است یا لحظهای؟ جزیی است یا کلی؟ موروثی است یا اهدایی؟ سخن بسیار است، لذا به تحقیقی که در سالهای جوانی داشتم و به یادداشتهایی که سالها قبل جمع آوری کرده بودم، مراجعه کردم و خلاصه آن را در این جا میکردم.
اصل اول. احدی جز خداوند، به طور مستقل غیب را نمیداند، زیرا کلید و خزانه و سرچشمه
علم غیب تنها نزد اوست: «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الاّ هو»(1)و اگر دیگران بهرهای دارند از طرف خداوند است. بنابراین آیاتی که میگویند: ما کسی را بر غیب آگاه کردیم، یعنی بخشی از غیب را به او هبه کردیم. «تلک من انباء الغیب نوحیها الیک»(2)
در قرآن میخوانیم که حضرت عیسی به مردم فرمود: من شما را از آنچه در خانههای خود ذخیره کردهاید و آنچه خواهید خورد خبر میدهم. «و انبّئکم بما تأکلون و ما تدّخرون فی بیوتکم»(3)
آری آگاهی دیگران از غیب، تنها با خواست و اراده الهی است. «و لایحیطون بشیء من علمه الاّ بما شاء»(4)
اصل دوم. در آیه 26 سوره جن میفرماید: «فلا یظهر علی غیبه احداً الاّ من ارتضی من رسول» یعنی خداوند جز افرادی نظیر پیامبر را که از آنها راضی است، دیگری را بر علم غیب خود آگاه نمیسازد و در آیه 174 سوره آل عمران نیز میخوانیم: خداوند شما را بر غیب آگاه نمیسازد ولی از پیامبرانش هر که را بخواهد بر میگزیند (و علوم غیبی را به او میدهد.) «و ما کان اللّه لیطلعکم علی الغیب و لکن یجتبی من رسله من یشاء»(5)
بنابراین حساب افراد کاهن، جادوگر و کفبین که ارتباطی با معنویات ندارند و گاه و بیگاه از رندی خود و سادگی مردم سوء استفاده کرده و براساس تخمینها و تحلیلها، پیشگویی میکنند، از حساب اولیای خدا جداست.
اصل سوم. بهرهگیری اولیای خدا از علم غیب، تنها در موارد خاص آن هم به اذن خداست، نه آن که برای رفع مشکلات شخصی از آن استفاده کنند. همانگونه که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله در مرافعات، به سوگند و شاهد و ظواهر عمل میفرمود و از علم غیب استفاده نمیکرد.
اصولا اگر اولیای خدا برای زندگی شخصی خود از معجزه و علم غیب استفاده کنند و مشکلات خود را حل نمایند، نمیتوانند برای مردم الگوی عملی باشند، اگر امام حسینعلیه السلام با معجزه و دعا، تشنگی صحرای کربلا را حل میکرد، چگونه میتوانست برای مردمی که
این امکانات را ندارند امام باشد؟
یکی از رموز موفقیّت پیشوایان دینی، صبر آنان بر مشکلات شخصی، جنگ ها، فقرها، بیماریها، داغ دیدنها و امثال آن بوده است. و صبر و پایداری، قناعت و بردباری و زهد و تقوای آنان در این صحنهها جلوه میکرد.
اصل چهارم. غیب بر دو گونه است: نوعی که مخصوص خداوند است و نوعی که به انبیا و فرشتگان و امامان معصوم داده میشود. چنانکه امام صادقعلیه السلام فرمود: «ان للّه عزّ و جلّ علمین: علماً عنده لم یطّلع علیه احداً من خلقه و علماً نبذه الی ملائکته و رسله فما نبذه الی ملائکته و رسله فقد انتهی الینا»(1)
بنابراین مراد از آیاتی که میگویند: علم غیب مخصوص خداست، نوع اول آن و آیاتی که میگویند: علم غیب را دیگران میدانند، نوع دوم است. در دعا نیز میخوانیم: خدایا به حق آن علمی که مخصوص خودت است سوگند. «وبحقّ علمک الذی استأثرت به لنفسک»
اصل پنجم. دست خداوند در تغییر امور عالم و به تعبیر قرآن، محو و اثبات امور باز است و لذا اولیای خدا نمیتوانند نسبت به آینده، علم قطعی داشته باشند. چنانکه امام سجّادعلیه السلام میفرماید: که اگر یک آیه در قرآن نبود، تمام مسائل تا روز قیامت را به شما خبر میدادم، پرسیدند: کدام آیه؟ حضرت فرمود: «یمحوا اللّه ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکتاب»(2)خداوند هر چه را بخواهد محو میکند و هر چه را بخواهد ثابت نگه میدارد و ام الکتاب تنها نزد اوست.(3)
اصل ششم. گاهی کمال در دانستن غیب است و گاهی در ندانستن آن. مثلاً شبی که حضرت علیعلیه السلام به جای پیامبر در بستر خوابید، کمال او در این بود که نداند دشمنان او را خواهند کشت یا نه؟ زیرا اگر میدانست که او را نمیکشند و به جای او میخوابید خیلی مهم نبود.
پیشوایان دینی خود فرمودهاند: گاهی پرده کنار میرود و اموری را میدانیم و گاهی بسته میشود و نمیتوانیم که بدانیم. «یبسط لنا فنعلم و یُقبض عنّا فلا نعلم»(4)آری قبض و
بسط علم غیب به دست خداست. چنانکه در قرآن به پیامبرش خطاب میکند: «لا تعلمهم»(1)تو منافقان مدینه را نمیشناسی و در پاسخ کسانی که از زمان قیامت سوال میکنند میفرماید: «قل ان أدری»(2)بگو: نمیدانم.
(3) با اینکه همه نعمتها از جانب خداوند است وبندگان در هر نعمتی رهین منّت او هستند، لیکن او در خصوص چند نعمت، تعبیر به منّت فرموده که طبعاً از اهمیّت بالای آنها حکایت دارد، از جمله:
الف: نعمت اسلام. «کذلک کنتم مِن قبل فمَنّ اللّه علیکم»(4)
ب: نعمت نبوّت. «لقد مَنّ اللّه علی المؤمنین اذ بَعثَ فیهم رسولاً»(5)
ج: نعمت هدایت. «بل اللّه یمُنّ علیکم أن هَداکم»(6)
د: نعمت حاکمیّت مؤمنان. «و نُرید أن نمُنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض...»
(7) به گفته تفسیر نمونه در این سوره نعمتهای زیادی برای تحریک روحیّه شکرگزاری بیان شد که ما تمام چهل نعمت را نام میبریم:
آسمان: «خلق السموات»
زمین: «والارض»
چهارپایان: «والانعام»
پوشش: «لکم فیها دفءٌ»
منافع حیوانات: «و منافع»
گوشت: «منها تأکلون»
جمال وزیبایی: «فیها جمال»
حمل ونقل: «تحمل اثقالکم»
هدایت: «علی اللَّه قصد السبیل»
آب: «منها شراب»
مراتع: «فیه تسیمون»
میوهها: «و من کلّ الثّمرات»
شب وروز: «سخّرلکم الیل والنّهار»
خورشید وماه: «والشّمس والقمر»
ستاره: «والنّجوم»
نعمتها وموجودات رنگارنگ زمینی: «ذرأ لکم ما فی الارض مختلفاً الوانه»
دریا و جواهرات دریایی: «سخر البحر ... تستخرجوا منه حلیة»
حرکت کشتی: «تری الفلک مواخر»
کوهها: «والقی فی الارض رواسی»
نهرها: «وانهاراً»
راهها: «و سُبلاً»
علائم طبیعی: «و علاماتٍ»
راهیابی از طریق ستارگان: «و بالنجم هم یهتدون»
سرسبزی زمین: «فاحیی به الارض بعد موتها»
شیر خالص: «لبناً خالصاً»
فرآوردههای میوهها: «تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً»
عسل: «فیه شفاء»
همسر: «من انفسکم ازواجاً»
فرزندان و نوهها: «من ازواجکم بنین و حفدة»
رزق: «رزقکم من الطّیبات»
گوش: «جعل لکم السّمع»
چشم: «والابصار»
عقل و روح: «والافئدة»
مسکن ثابت: «من بیوتکم سکناً»
مسکن سیّار: «جعل لکم من جلود الانعام بیوتاً»
انواع پوشاک: «من اصوافها و اوبارها و اشعارها اثاثاً و متاعاً»
نعمت سایه: «جعل لکم مما خلق ظلالاً»
پناهگاه مطمئن در کوهها: «من الجبال اَکناناً»
نعمت لباسی که انسان از گرما و سرما حفظ کند: «سرابیل تقیکم ...»
نعمت زره و لباس رزم: «تقیکم بأسکم»
(1) مطابق آنچه از آیات و روایات به دست میآید مقدرات الهی بر دو نوع است:
اموری که مصلحت دائمی دارد و لذا قانونش هم دائمی است. مثل آیاتِ؛«ما یبدّل القول لدیّ»(2)در کلام ما تبدّل راه ندارد. «کلّ شیءٍ عنده بمقدار»(3)هر چیزی در نزد پروردگار دارای حساب و کتاب دقیقی است. اینگونه مقدرات در لوح محفوظ ثبت است «فی لوح محفوظ»(4)و فقط مقربان الهی با اذن خداوند میتوانند بر آن آگاه شوند. «کتاب مرقوم یشهده المقرّبون»(5)
اموری که غیرحتمی و مصالح آنها تابع اعمال و رفتار مردم است، مثل توبه کردن مردم از گناه که مصلحت عفو را درپی دارد، و یا دادن صدقه که مصلحت دفع بلا را به همراه میآورد و یا ظلم و ستم که بخاطر مفسدهاش قهر الهی را بدنبال دارد. یعنی خداوند متعال در ادارهی نظام آفرینش دست بسته نیست و با حکمت و علم بینهایتی که دارد، میتواند با
تغییر شرایط، تغییراتی در آفرینش و قوانین آن بدهد. بدیهی است که این تغییرات، نشانهی جهل خداوند متعال و یا تجدید نظر و پشیمانی او نیست، بلکه این تغییرات بر اساس حکمت و تغییر شرایط و یا پایان دورهی آن امر است.
قرآن مجید در این زمینه نمونههای زیادی دارد که به چند نمونه اشاره میکنیم:
الف: «اُدعونی استجب لکم»(1)دعا کنید تا من برای شما مستجاب کنم. انسان با تضرع ودعا میتواند مصالح خود را بدست آورد و سرنوشت خود را تغییر دهد.
ب: «لعلّ اللَّه یحدث بعد ذلک امرا»(2)قانون الهی در همه جا ثابت نیست ، شاید خداوند با پدید آمدن شرایط لازم، برنامه جدیدی را بوجود آورد.
ج: «کلّ یوم هو فی شأن»(3)خداوند، هر روز در شأن مخصوص همان روز است.
د: «فلّما زاغوا، ازاغ اللَّه»(4)چون راهانحرافی را انتخاب کردند، خدا هم منحرفشان ساخت.
ه: «و لو انّ اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات»(5)با ایمان و تقوا، مسیر قهر الهی به لطف و برکت تغییر مییابد.
و: «ان اللَّه لایغیّر مابقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم»(6)خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنها خودشان را تغییر دهند.
ز: «الاّ مَن تاب و آمن و عمل عملا صالحاً فاولئک یبدّل اللَّه سیئاتهم حسنات»(7)کسانی که توبه کنند، ایمان آورند و عمل نیکو انجام دهند، خداوند بدیهای آنان را به خوبی و حسنه تبدیل میکند.
ح: «ان عُدتم عُدنا»(8)اگر شما برگردید، ما هم برمیگردیم.
سؤال: اگر علم خدا عین ذات اوست و قابل تغییر نیست، پس هر چه در علم او گذشته باید به مرحله عمل برسد وگرنه جهل خواهد بود.
پاسخ: علم خدا بر اساس نظام علل واسباب است، بدین صورت که او علم دارد که اگر از این
وسیله استفاده شود، این نتیجه واگر از دیگری بهرهبرداری شود، آن سرانجام را درپی خواهد داشت و علم او جدای از علم بر اسباب وعلل نیست.
یکی از ایراداتی که اهل سنّت بر شیعه وارد میکنند این است که میگویند: شیعه برای خداوند «بدا» قائل میشوند و به گمان آنها «بدا» یعنی تغییر در علم الهی و کشف خلاف برای خداوند، در حالی که منظور شیعه از بداء ظاهر شدن چیزی است که ما انسانها خلاف آن را گمان میکردیم.
«بدا» در آفرینش، نظیر نسخ در قانون است، مثل آنکه از ظاهر قانون و یا حکمی تصوّر کنیم که دائمی است، ولی بعد مدّتی ببینیم که عوض شده است. البتّه این به معنای پشیمانی و یا جهل قانونگذار نیست، بلکه شرایط باعث بوجود آمدن این تغییر در قانون شده است، درست مانند نسخهای که پزشک با توجّه به شرایط فعلی بیمار آن را مینویسد، امّا به محض تغییر حال او، نسخه جدیدی تجویز میکند. لذا همان گونه که نسخ در آیات را که در واقع یک نوع بداء است، همه فرق اسلامی از شیعه و سنی قبول کردهاند، میبایست «بدا» را با همین معنا و بیانی که آمد پذیرا باشند. پس بداء به معنای جهل ماست نه جهل خداوند.
نمونههایی از بدا
ما گمان میکردیم خداوند که به حضرت ابراهیمعلیه السلام فرمان ذبح فرزندش را داده است، میخواسته اسماعیلعلیه السلام کشته و خونش بر زمین ریخته شود، امّا بعداً ظاهر شد که ارادهی الهی از این امر، آزمایش پدر بوده است نه کشته شدن پسر.
ما از وعده خداوند با حضرت موسیعلیه السلام تصوّر میکردیم که دورهی مناجات سی شب است، «و واعدنا موسی ثلاثین لیلة»(1)امّا بعداً ظاهر شد که از اول برنامه چهل شب بوده است ولی خداوند به جهت آزمایش، آن را در دو مرحله اعلام فرموده است، ابتدا سی شب و
1) 251. اعراف، 142.
سپس ده شب.
ما فکر میکردیم که قبلهی مسلمانان برای همیشه بیتالمقدس است، ولی آیات تغییر قبله برای ما ظاهر کرد که قبلهی دائمی، کعبه بوده است.
وقتی نشانههای قهر خدا پدید آمد، حتّی حضرت یونسعلیه السلام هم مطمئن شد که عذاب الهی نازل و قوم کافرش نابود خواهند شد، لذا از میان مردم بیرون رفت، امّا مردم ایمان آوردند و قهر الهی برطرف گردید. «الاّ قوم یونس لمّا آمنوا کشفنا عنهم»(1)
به هر صورت معنای بداء جهل خداوند و عوض شدن علم او نیست، زیرا خداوند از ابتدا میدانست که خون اسماعیل ریخته نخواهد شد، مدّت مناجات موسی چهل شب است، قبله دائمی مسلمانان، کعبه خواهد بود و قوم یونس اهل نجات هستند، ولی ظاهر دستورات و حوادث به نحوی بود که انسان تصوّر دیگری داشت. پس تغییری در علم خداوند پیدا نشده و این ما هستیم که دارای دید تازهای شدهایم.
بداء به این معنا دارای اثرات تربیتی بسیاری است، از جمله اینکه انسان تا آخرین لحظهی عمر، به تغییر شرایط امیدوار میماند، روحیّهی توکّل در او زنده میگردد، اسیر ظواهر نمیشود، ایمان انسان به غیب و قدرت خداوند متعال بیشتر میشود. با توبه، صدقه، مناجات و دعا تلاش میکند تا مسیر حوادث و قهر الهی را تغییر دهد.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: خداوند از همه انبیا همراه با توحید، ایمان به بداء را نیز پیمان گرفته است. در حدیث دیگر میخوانیم: هرکس گمان کند برای خداوند مسئله جدیدی روشن شده که قبلاً آن را نمیدانسته، از او تبرّی بجویید.(2)
(1) تفاوت نقش خدا و غیر خدا در زندگی انسان
الف: نقش خدا در زندگی انسان
آفریدگارِ اوست. «خلق الانسان»(2)
پروردگار او و همه جهانیان است. «ربّ العالمین»(3)
او را بسیار دوست دارد. «بالناس لرؤف»(4)
دعای او را میشنود. «سمیع الدعاء»(5)
فریادرس اوست. «یجیب المضطر»(6)
او را به خوبی راهنمایی میکند. «الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(7)
او را حمایت و سرپرستی میکند. «و هو یتولّی الصالحین»(8)
به او رشد و تکامل میدهد. «یهدی الی الرّشد»(9)
به او آرامش و اطمینان میدهد. «ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(10)
به او آموزش میدهد. «الّذی علّم بالقلم»(11)
به او وسعت و فزونی میدهد. «لئن شکرتم لازیدنّکم»(12)
بیماریش را شفا میدهد. «و اذا مرضت فهو یشفین»(13)
امید آیندهی اوست. «والّذی أطمع أن یغفرلی خطیئتی یوم الدین»(14)
ب: نقش غیر خدا در زندگی انسان
از خواستههای انسان بیخبرند. «و هم عن دعائهم غافلون»(1)
دعای او را نمیشنوند. «لا یسمعوا دعائکم»(2)
توان پاسخگویی ندارند. «یدعون من دون اللّه من لا یستجیب له» (آیه 5)
دشمن انساناند. «کانوا لهم اعداء» (آیه 6)
در برابر حوادث ناتواناند. «لا یملکون کشف الضرّ عنکم»(3)
نه قدرت نفعرسانی دارند و نه از ضرر جلوگیری میکنند. «ما لا یضرّهم و لا ینفعهم»(4)
و خلاصه به قول حضرت یوسفعلیه السلام: «أارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهار»(5)آیا خدایان پراکنده و گوناگون بهترند یا خدای یگانه مقتدر؟
«والحمد للّه ربّ العالمین»
پیامبر، قرآن مجسم بود. این کلام را شیعه وسنی از همسر پیامبر، نقل کرده است. «کان خلقه القرآن»(2)
هم قرآن در قیامت شفیع است: «نعم الشفیع القرآن لصاحبه یوم القیامة»(3)و هم پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: من اولین شفیع هستم. «انا اوّل شافع»(4)
هم قرآن موعظه است: «موعظة من ربّکم»(9)هم پیامبر مردم را به موعظه دعوت میکند. «و الموعظة الحسنة»(10)
قرآن مردم را به بهترین شیوه دعوت میکند یا استوارترین ملتها و امتها را دعوت میکند یعنی در قرآن خرافات و اوهام و زمان خاصّی راه ندارد: «یهدی للّتی هی اقوم»(11)همچنانکه حضرت علیعلیه السلام در مورد پیامبر میفرماید: از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین راههای هدایت است. «و اقتدوا بهدی نبیکم فانه افضل الهدی و استنّوا بسنّته
1) 274. سیره پیامبر، ص 18.
2) 275. شرح ابن ابیالحدید، ج 6، ص 340 ؛ سننالنّبی، علاّمه طباطبایی، ص 56.
3) 276. نهج الفصاحه، ص 633.
4) 277. فضائل الخمسه، ج 1، ص 43.
5) 278. سوره فرقان، آیه 1. و در سوره سبأ آیه 28 میخوانیم: «کافّة للناس» پیامبر فرمود: من برای تمام جهانیان فرستاده شدم. «ارسلت الی الخلق کافةّ» فضائل الخمسه، ج 1، ص 45.
6) 279. نهج البلاغه، خطبه 26.
7) 280. نهج البلاغه، خطبه 176.
8) 281. نهج البلاغه، خطبه 95.
9) 282. سوره یونس، آیه 57.
10) 283. نهج البلاغه، خطبه 109.
11) 284. سوره اسراء، آیه 9.
فانّه اهدی السنن»(1)رفتارتان را با روش پیامبر تطبیق دهید که هدایت کنندهترین روشهاست.
هم نگاه به قرآن عبادت است: «النظر فی المصحف عبادة»(2)هم پیامبر فرموده: نگاه به من عبادت است. «النظر الّی عبادة»(3)
هم قرآن وسیلهای است تا مردم از ظلمات به نور هدایت شوند: «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور»(4)هم درباره پیامبر میخوانیم: که پیامبر به حق مبعوث شد تا مردم را از عبادت بتهابه عبادت خدا و از اطاعت شیطان به اطاعت خدا رهبری کند.(5)
هم قرآن کتاب پیروی است: «هذا کتاب انزلناه مبارک فاتّبعوه»(6)و هم دستورات پیامبر باید مورد پیروی قرار گیرد. «ما آتاکم الرسول فخذوه»(7)
هم قرآن کتاب رحمت است: «نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکّل شی وهدی ورحمة وبشری للمسلمین»(8)هم پیامبر برای هستی جز رحمت نیست. «ماارسلناک الاّ رحمةً للعالمین»(9)
هم تلاوت قرآن هر چه بیشتر باشد بهتر است و هم صلوات بر پیامبر. چنانکه امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود:«اکثروا...تلاوة القرآن و الصلاة علی النبی»(10)
1) 285. نهج البلاغه، خطبه 110.
2) 286. وسائل الشیعه، ج 4، ص 854.
3) 287. فضائل الخمسه، ج 1، ص 17.
4) 288. سوره ابراهیم، آیه 1.
5) 289. نهج البلاغه، خطبه 147.
6) 290. انعام، 155.
7) 291. سوره حشر، آیه 7.
8) 292. سوره نحل، آیه 89.
9) 293. سوره انبیاء، آیه 107.
10) 294. تحف العقول، ص 488.
11) 295. سوره نساء، آیه 174.
12) 296. موسوعة زیارات المعصومین، ج 1، ص 142.
13) 297. سوره آل عمران، آیه 138.
14) 298. نهج البلاغه، خطبه 96.
15) 299. سوره ص، آیه 29.
16) 300. صحیفه سجادیه، دعای دوم.
هم درباره قرآن لقب کریم آمده است: «لقرآن کریم»(3)هم پیامبر معدن کرامت است: «تنشأ فی معادن الکرامة»(4)
هم باید فرزندان خود را با قرآن گره بزنیم و هم با معرفت و اطاعت محمد و آل محمد آنان را ادب کنیم. «ادّبوا اولادکم علی ثلاثة خصال: حبّ نبیّکم و حبّ اهل بیته و قرائة القرآن»(5)
هم قرآن سراسر یقین است: «انّه لحق الیقین»(6)هم رسول خدا به قدری عبادت خالصانه کرد تا به درجه یقین و باور رسید «و عبدت اللّه مخلصاً حتی اتاک الیقین»(7)
هم برای قرآن صفت روشنگری آمده است: «و قرآن مبین»(10)و هم برای پیامبر. «قل انی اناالنذیر المبین»(11)
1) 301. صحیفه سجادیه، دعای 42.
2) 302. صحیفه سجادیه، دعای 42.
3) 303. سوره واقعه، آیه 77.
4) 304. موسوعة زیارة المعصومین، ج 1، ص 117.
5) 305. کنز العمال، حدیث 45409.
6) 306. سوره حاقّه، آیه 51.
7) 307. موسوعة زیارة المعصومین، ج 1، ص 95.
8) 308. سوره یونس، آیه 57.
9) 309. نهج البلاغه، خطبه 106.
10) 310. سوره حجر، آیه 1.
11) 311. سوره حجر، آیه 89.
12) 312. سوره فصّلت، آیه 41.
13) 313. نهج البلاغه، خطبه 96.
14) 314. سوره جن، آیه 22.
15) 315. نهج البلاغه، خطبه 195.
16) 316. سوره مائده، آیه 48.
17) 317. نهج البلاغه، خطبه 63.
هم قرآن امام است: «علیکم بالقرآن فتّخذوه اماماً»(1)و هم پیامبر امام است: «و انا...امام المتقین»(2)
هم قلبی که در آن قرآن است گرفتار عذاب الهی نمیشود: «لایعذب اللّه قلباً وعی القرآن»(3)هم امتی که در میان آنان پیامبر باشد گرفتار عذاب الهی نمیشود: «و ما کان اللّه لیعذبهم و انت فیهم»(4)
(9) خُلق به صفاتی گفته میشود که با سرشت و خوی انسان عجین شده باشد و به رفتارهای موسمی و موقّت گفته نمیشود. تفسیرهای مختلفی درباره "خلق عظیم" شده است، از جمله:
الف) برخی از کتب لغت، خلق را به معنای دین و آئین گرفتهاند، چنان که در حدیثی از امام باقرعلیه السلام میخوانیم که آن حضرت فرمود: مراد از خلق عظیم آئین اسلام است.(10)
ب) مراد، تخلّق به اخلاق اسلام و طبع بزرگ است.
ج) مراد، صبر بر حق و تدبیر امور بر اقتضای عقل است.
د) عایشه گوید: اخلاق پیامبر، متضمن بود آنچه را که در 10 آیه اول سوره مؤمنون آمده است و بالاتر از این مدح، مدحی نیست.
ه) مراد، برخورد بزرگوارانه با مخالفان است. چنان که خداوند او را به این شیوه، مامور ساخته
بود: «خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین»(1)
و) مراد، مکارم اخلاق است. چنانکه از آن حضرت روایت شده که فرمود: «انّما بُعثت لاتمّم مکارم الاخلاق» و فرمود: «ادّبنی ربّی فاحسن تادیبی»(2)پروردگارم مرا تربیت نمود و چه خوب تربیت نمود.
ز) عایشه درباره اخلاق پیامبر گفت: «کان خلقه القرآن»(3)اخلاق پیامبر، تجسم قرآن بود.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان (ج6، ص 183)، حدود 27 صفحه در زمینه اخلاق و سنن و آداب زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله روایاتی را نقل کرده است، که به برخی از آنها فهرست وار اشاره میکنیم:
کفش خود را میدوخت.
لباس خود را وصله میزد.
گوسفند را خودش میدوشید.
با بردگان، هم غذا میشد.
بر زمین مینشست.
بر الاغ سوار میشد.
حیا مانعش نمیشد که نیازهای خود را از بازار تهیه کند.
به توانگران و فقرا دست میداد و دست خود را نمیکشید تا طرف دست خود را بکشد.
به هرکس میرسید، چه بزرگ و چه کوچک، سلام میکرد.
اگر چیزی تعارفش میکردند، آنرا تحقیر نمیکرد، اگرچه یک خرمای پوسیده بود.
کم مؤونه، کریم الطبع و خوش معاشرت بود.
بدون اینکه قهقهه کند، همیشه تبسّمی بر لب داشت.
بدون اینکه چهره درهم کشیده باشد، همیشه اندوهگین به نظر میرسید.
بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد، همواره متواضع بود.
بدون اینکه اسراف ورزد، سَخیّ بود.
بسیار دل نازک و مهربان بود.
هرگز دست طمع بسوی چیزی دراز نکرد.
هنگام بیرون رفتن از خانه، خود را در آینه میدید، موی خود را شانه میزد و چه بسا این کار را در برابر آب انجام میداد.
هیچ گاه در مقابل دیگران پای خود را دراز نمیکرد.
همواره بین دو کار، دشوارتر آن را انتخاب میکرد.
هیچ وقت به خاطر ظلمی که به او میشد در صدد انتقام بر نمیآمد مگر آنکه محارم خدا هتک شود که بخاطر هتک حرمت خشم میکرد.
هیچ وقت در حال تکیه کردن غذا میل نکرد.
هیچ وقت شخصی از او چیزی درخواست نکرد که جواب (نه) بشنود و حاجت حاجتمندان را رد نکرد.
نمازش در عین تمامیّت، سبک و خطبهاش کوتاه بود.
مردم، آن حضرت را به بوی خوشی که از او به مشام میرسید، میشناختند.
وقتی در خانه مهمان داشت،اول کسی بود که شروع به غذا میکرد و آخرین کسی بود که از غذا دست میکشید تا مهمانان راحت غذا بخورند.
بر سر سفره، همیشه از غذای جلوی خود میل میکرد.
آب را با سه نفس میآشامید.
جز با دست راست چیزی نمیداد و نمیگرفت و غذا نمیخورد.
وقتی دعا میکرد، سه بار دعا میکرد و وقتی سخن میگفت در کلام خود تکرار نداشت.
اگر اذن دخول به خانه مردم میگرفت، سه بار تکرار میکرد.
کلامش روشن بود به طوری که هر شنوندهای آنرا میفهمید.
نگاه خود را بین افرادی که در محضرش بودند تقسیم میکرد.
هر گاه با مردم سخن میگفت، در حرف زدن تبسم میکرد.
(1) توجّه خداوند به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تا آنجا است که نام برخی اعضای بدن او نیز در قرآن مطرح شده است:
صورت. «وجهک» در «قد نری تقلّب وجهک...»(2)
چشم. «عَینیک» در «لا تمدّنّ عینیک»(3)
زبان. «بلسانک» در «لقد یسّرناه بلسانک»(4)
کمر. «ظهرک» در «انقض ظهرک»(5)
دست. «یدک» در «لا تجعل یدک مغلولة»(6)
عمر. «لعمرک» در «لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون»(7)
گردن. «عنقک» در «لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک»(8)
دل. «فؤادک» در «لنثبّت به فؤادک»(9)
سینه. «صدرک» در «ألم نشرح لک صدرک»(10)
(11) تمام برخوردهای پیامبر با مردم، طبق فرمان خداوند بوده است، نه سلیقهی شخصی و این برخوردها در موارد گوناگون و با افراد مختلف، متفاوت بوده است. آیاتی را که در این زمینه وجود دارد میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
دستهی اوّل: آیاتی که دربارهی رفتار و برخورد آرام با مردم سخن میگوید.
دستهی دوم: آیاتی که در مورد برخوردهای تند با منحرفان و نااهلان نازل شده است.
در این جا از هر دو مورد، آیاتی را به عنوان نمونه ذکر میکنیم:
دستهی اول: آیات مربوط به برخوردهای آرام و مثبت پیامبر با مردم.
«فاصبر انّ وعد اللّه حقّ»(1)
«و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(2)بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند، بگستر.
«و صلّ علیهم انّ صلاتک سکن لهم»(3)بر آنان درود فرست (و دعا کن) زیرا دعای تو، مایهی آرامش آنان است.
«ادع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظه الحسنه»(4)با حکمت و اندرز نیکو، مردم را به سوی پروردگارت دعوت نما.
«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم»(5)آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بخواه و با آنان مشورت کن.
«اِدفع بالتی هی احسن»(6)بدی را با نیکی دفع کن.
«تَعالَوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم»(7)بیایید به سوی کلام و سخنی که میان ما و شما یکسان است.
«فبایعهن و استغفر لهن»(1)با آنها بیعت کن و برای آنها (از درگاه خداوند) طلب آمرزش نما.
«قل اذن خیر لکم»(2)بگو گوش دادن او به نفع شما است.
«اذا جاءک الذّین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم»(3)هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو سلام بر شما.
«لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»(4)اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده میشدند.
«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»(5)اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند (تو نیز) تمایل نشان بده.
«بشّر المؤمنین بان لهم من اللّه فضلاً کبیراً»(6)مؤمنان را بشارت ده که برای آنها از سوی خداوند فضل و پاداش بزرگی است.
دستهی دوم: آیات مربوط به رفتار قاطعانه با نااهلانی که قابل هدایت نیستند.
«فاعرض عنهم»(7)از آنها روی بگردان.
«فلا تطع المکذبین ودّوا لو تدهن فیدهنون»(8)از تکذیب کنندگان اطاعت مکن که آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا نرمش نشان دهند. (نرمشی توأم با انحراف از مسیر حقّ)
«جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم»(1)با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سختگیری.
«هم العدو فاحذرهم»(2)آنان دشمنان تو هستند، از آنها برحذر باش.
«لئن لم ینته المنافقون و الذّین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک لهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلاً»(3)اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیماری است و (همچنین) آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش میکنند دست از کار خود برندارند تو را بر ضد آنها میشورانیم و جز مدّت کوتاهی نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند.
«لا تصل علی احد منهم مات ابدا و لا تقم علی قبره»(4)بر مردهی هیچ یک از منافقان نماز مگزار (و برای دعا و استغفار) برابرش نایست.
«ذرهم فی خوضهم یلعبون»(5)آنها را در گفتگوهای لجاجت آمیزشان به حال خود رها کن تا بازی کنند.
«لا تقم فیه»(6)در آن (مسجد ضرار) هرگز (برای نماز) نایست.
«لا تطع الکافرین و المنافقین و دَع اذاهم»(7)از کافران و منافقان اطاعت مکن و به آزارهای آنها اعتنا مکن.
(1) بعثت، مراحلی دارد:
الف: گرفتن وحی. «یُلقی الیک الکتاب»
ب) برائت از کفّار. «فلا تکوننّ ظهیراً»
ج) صلابت در کار. «لا یصدنّک»
د) دعوت دیگران. «اُدع الی ربّک»
ه) اخلاص در عقیده و عمل. «لا تکوننّ من المشرکین»
(2) «اِنَّما یُریدُ اللّهُ لیُذهِبَ عنکْم الرِّجْسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطهِّرَکُمْ تَطهیراً»
کلمهی «اِنّما» نشانهی این است که آیهی شریفه دربارهی یک موهبت استثنایی در مورد اهلبیتعلیهم السلام سخن میگوید.
مراد از «یُرید»، ارادهی تکوینی است، زیرا ارادهی تشریعی خداوند، پاکی همهی مردم است نه تنها اهل بیت پیامبر اکرمعلیهم السلام.
مراد از «رجس» هر گونه ناپاکی ظاهری و باطنی است.(3)
مراد از «اهل البیت» همهی خاندان پیامبر نیست، بلکه برخی افراد آن است که نام آنان در روایات شیعه و سنّی آمده است. این گروه عبارتند از: علیّ و فاطمه و حسن و حسینعلیهم السلام.
سؤال: دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه دربارهی زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟
پاسخ: 1. روایاتی از خود همسران پیامبر حتّی از عایشه و امّ سلمه نقل شده که آنان از رسولخداصلی الله علیه وآله پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود: خیر.
حضرت بود) و فرمود: اینها اهل بیت من هستند و اجازهی ورود دیگران را نداد.
در کتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه شریفه به پنج نفر ذکر شده و در کتاب شواهد التنزیل که از کتب معروف اهل سنّت است بیش از یکصد و سی روایت در همین زمینه آمده است.(1)
به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمیشود زیرا:
آنها گاهی مرتکب گناه میشدند. در سورهی تحریم میخوانیم: پیامبر رازی را به بعضی از همسرانش فرمودند و او امانت داری نکرد و به دیگری گفت. قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: «ان تتوبا اِلی اللّه فقد صغت قلوبکما»(2)
عایشه که همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت علیعلیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد، با آنکه در این جنگ عدّه بسیاری از مسلمانان کشته شدند؟
پاسخ: شرط تطهیر آلودگی نیست، زیرا قرآن دربارهی حوریان بهشتی کلمه «مطهّرة» را به کار برده در حالی که هیچ گونه آلودگی ندارند. به عبارت دیگر «یطهّرکم» به معنای پاک نگهداشتن است نه پاک کردن از آلودگی قبلی.
پاسخ: الف: جملهی «انّما یرید اللّه ...» به صورت جداگانه نازل شده ولی هنگام جمع آوری قرآن در این جا قرار گرفته است.
ب) به گفتهی تفسیر مجمع البیان، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده که در لابلای مطالب معمولی حرف جدید و مهمّی مطرح میکنند تا تأثیرش بیشتر باشد. چنانکه در میان اخبار صدا و سیما، اگر گوینده یک مرتبه بگوید: به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجّه فرمایید، این گونه سخن گفتن یک شوک روانی و تبلیغاتی ایجاد میکند. نظیر این آیه را در آیهی سوّم سورهی مائده خواندیم که مطلب مربوط به ولایت و امامت و کمال دین و تمام نعمت و یأس کفّار و رضای الهی، در کنار احکام مربوط به گوشت خوک و خون، نازل شده و این گونه جا سازیها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه که گاهی زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلای پنبههای متّکا قرار میدهند. با اینکه طلا و پنبه رابطهای ندارند ولی برای محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این کار انجام میگیرد.
ج) در میان سفارش هایی که به زنان پیامبر میکند، یک مرتبه میفرماید: خدا ارادهی مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد، یعنی ای زنان پیامبر! شما در خانهای هستید که معصومینعلیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات کنید.
د) در مورد اهلبیت ضمیر جمع مذکر به کار رفته که نشان غالب بودن مردان است، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر که در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است. «بیوتکنّ، اقمن - عنکم، یطهّرکم»
گرچه این آیه خطاب به زنان پیامبر است ولی قطعاً مراد همهی زنان مسلمان هستند که باید به این دستورات عمل کنند.
(1) اگر در روایات، رهبر معصوم و ولایت او زیر بنا و پایه و اساس دین شناخته شده است، «بنی الاسلام علی خمس... الولایة»(2)و اگر حضرت علیعلیه السلام تقسیم کننده مردم میان بهشت و دوزخ معرّفی شده است، «قسیم الجنّة و النار»(3)و اگر نماز بی ولایت پذیرفته نمیشود،(4)و اگر مودّت اهل بیت حسنه است،(5)و اگر زیارت و توسّل به آنان سفارش شده، همه به خاطر همان جوهر کیمیایی مودّت است.
زمخشری و فخررازی که از بزرگان اهل سنّت هستند، در تفاسیر خود آوردهاند که رسولخداصلی الله علیه وآله فرمودند:
«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات شهیداً» هر که با دوستی آلمحمّد از دنیا برود، شهید است.
«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، توبهکننده است.
«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات مستکمل الایمان» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، با ایمان کامل از دنیا رفته است.
«مَن مات علی حبّ آل محمّد مات علی السنة والجماعة» هر که با دوستی آل محمّد از دنیا برود، طبق سنّت و سیره پیامبر از دنیا رفته است.
حال این سؤال پیش میآید که آیا مودّت بدون اطاعت، میتواند هم وزنِ شهادت، مغفرت و ایمان کامل قرار گیرد؟
در همین تفاسیر ذیل این آیه حدیثی از رسول اکرمصلی الله علیه وآله آمده است که:
«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة اللّه»، هرکه با کینه و بغض آل محمّد بمیرد، روز قیامت میآید در حالی که میان دو چشم او نوشته شده: او از رحمت خداوند مأیوس و محروم است.
«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد مات کافرا» هر که با بغض آلمحمّد بمیرد، کافر مرده است.
«ألا و مَن مات علی بغض آل محمّد لم یشم رائحة الجنة» هر که با بغض آلمحمّد بمیرد، بوی بهشت را استشمام نمیکند.
فخر رازی در تفسیر خود آورده است: همین که آیه مودّت نازل شد از پیامبر اکرم پرسیدند: قربی چه کسانی هستند که مودّت آنها بر ما واجب است؟
حضرت فرمودند: علیّ و فاطمه و فرزندانش، سپس اضافه میکند که حضرت فرمودند: «فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما یؤذیها» فاطمه پاره تن من است هرکس او را اذیّت کند مرا اذیّت کرده و کیفر کسانی که رسول خدا را اذیّت کنند، در قرآن چنین آمده است. «انّ الّذین یؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فی الدنیا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً»(1)
در حدیث میخوانیم که امام حسنعلیه السلام در ذیل جملهی «و مَن یقترف حسنة نزد له فیها حسناً» فرمود: «اقتراف الحسنة مودّتنا اهل البیت»(2)کسب نیکی، مودّت ما اهل بیت است.
در آیهی مورد بحث میفرماید: کسی که بخشی از علم کتاب را داشت، گفت: ای سلیمان! قبل از به هم زدن یک چشم، من تخت ملکهی سبأ را از کشورش در این جا حاضر میکنم. امّا در آیهی آخر سورهی رعد، خداوند به پیامبرش میفرماید: کفّار، رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو کافی است که خداوند و کسی که تمام علم کتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد. در روایات میخوانیم: مراد از کسی که تمام علم کتاب را دارد، علیبن ابیطالبعلیهما السلام است. اگر کسی که بخشی از علم کتاب را میداند تخت بلقیس را در یک آن حاضر میکند، پس کسی که تمام علم کتاب را میداند، در تمام عمر چه قدرتی دارد؟
امام صادقعلیه السلام میفرماید: آگاهی کسی که بخشی از علم را داشت، نسبت به علم علیعلیه السلام
، مثل مقدار آبی است که بر بال یک مگس باشد نسبت به دریا.(1)
در روایات میخوانیم: امام صادقعلیه السلام به سینهی مبارکش اشاره کرد و فرمود: «و عندنا واللّه علم الکتاب کله» به خدا سوگند تمام علم کتاب نزد ما موجود است.(2)
در روایات بسیاری میخوانیم که امامان معصومعلیهم السلام خارج از قید زمان و مکان در مناطقی حاضر میشدند، مثلاً:
امام جوادعلیه السلام، در لحظهی شهادت پدرش از مدینه به طوس رفت.
امام کاظمعلیه السلام، از زندان بغداد بیرون آمد و در مدینه حاضر شد.
امام سجادعلیه السلام، در زمان اسارت، به کربلا رفت و بدن پدرش امام حسینعلیه السلام، را دفن نمود.
امام حسینعلیه السلام، قبل از شهادت، قبضهی خاکی از کربلا برداشت و در مدینه به امالسّلمه داد.(3)بنابراین طیّالارض و حرکت برقآسا برای امامان سابقه دارد.
(4) از میان یکصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با کلمه «اِنّا» آغاز شده است: سورههای فتح، نوح، قدر و کوثر.
«اِنّا فَتَحنا لک فتحاً مبیناً» ما برای تو پیروزی آشکار قرار دادیم.
«اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوی مردم فرستادیم.
«اِنّا انزلناه فی لیلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.
«اِنّا اعطیناک الکوثر» ما به تو کوثر عطا کردیم.
در آغاز یکی از این چهار سوره، از حضرت نوح که اولین پیامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب میشود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمتهای ویژهای همچون نزول قرآن، پیروزی آشکار و عطای کوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطی باشد که یکی رسالت اولین پیامبر اولوا العزم،
دیگری نزول آخرین کتاب آسمانی، سوّمی پیروزی مکتب اسلام و چهارمی تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بیان میکند.
کلمه «کوثر» از «کثرت» گرفته شده و به معنای خیر کثیر و فراوان است. و روشن است که این معنا میتواند مصادیق متعدّدی همچون وحی، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم کثیر و اخلاق نیکو داشته باشد، ولی آیه آخر سوره، میتواند شاهدی بر این باشد که مراد از کوثر، نسل مبارک پیامبر اکرم است. زیرا دشمنِ کینهتوز با جسارت به پیامبر، او را ابتر مینامید و خداوند در دفاع از پیامبرش فرمود: «انّ شانئک هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از کوثر، نسل نباشد، برای ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایی دلپسند نخواهیم داشت.
کلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم بریده و در اصطلاح به کسانی گفته میشود که نسلی از آنان به یادگار باقی نمانده باشد. از آنجا که فرزندان پسر پیامبر در کودکی از دنیا رفتند، دشمنان میگفتند: او دیگر عقبه و نسلی ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود که نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراین جمله «انّ شانئک هو الابتر» دلیل آن است که مراد از کوثر، نسل کثیر پیامبر است که بدون شک از طریق حضرت زهراعلیها السلام میباشد.
این نسل پر برکت از طریق حضرت خدیجه نصیب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شد. آری خدیجه مال کثیر داد و کوثر گرفت. ما نیز تا از کثیر نگذریم به کوثر نمیرسیم.
فخررازی در تفسیر کبیر میگوید: چه نسلی با برکتتر از نسل فاطمه که مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنکه تعداد بسیاری از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حکومت بنیامیّه و بنیعبّاس شهید کردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اکثر کشورهای اسلامی گستردهاند.
در زمانی که خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر میشد، به گونه ای که صورتش از غصه سیاه گشته و به فکر فرو میرفت که از میان مردم فرار کند یا دخترش را زنده به گور کند:
«یتواری من القوم ام یدُسّه فی التّراب»(1)در این زمان قرآن به دختر لقب کوثر میدهد تا فرهنگ جاهلی را به فرهنگ الهی و انسانی تبدیل کند.
بر اساس روایات، نام یکی از نهرها و حوضهای بهشتی، کوثر است و مؤمنان از آن سیراب میشوند. چنانکه در روایت متواتر ثقلین نیز پیامبر فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض» کتاب و عترت از یکدیگر جدا نمیشوند تا آنکه در قیامت، در کنار حوض به من ملحق شوند.
کوثر الهی، به جنسیّت بستگی ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا کوثر شد. به تعداد کثیر بستگی ندارد؛ فاطمه، یک نفر بود امّا کوثر شد. آری خداوند میتواند کم را کوثر و زیاد را محو کند.
خداوند از اولیای خود دفاع میکند. به کسی که پیامبر را بیعَقَبه میشمرد، پاسخ قولی و عملی میدهد. وجود فاطمه پاسخ عملی و جمله «هو الابتر» پاسخ قولی است. خداوند نه تنها از اولیای خود، بلکه از همه مؤمنان دفاع میکند: «انّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»(2)
هدیه کننده خداوند، هدیه گیرنده پیامبر و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناک الکوثر» به کار رفته که بیانگر عظمت خداوند و بزرگی هدیه اوست.
هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینی شدیدتر باشد، دفاع هم باید قویتر باشد. به پیامبر اسلام جسارتهای زیادی کردند و او را ساحر، کاهن، شاعر و مجنون خواندند که همه آنها به نحوی در قرآن جبران شده است.
به پیامبر گفتند: «انّک لمجنون»(3)تو جنّ زدهای، ولی خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّک بمجنون»(4)به لطف الهی تو مجنون نیستی.
به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً»(5)تو فرستاده خدا نیستی، خداوند فرمود: «انّک لمن المرسلین»(6)قطعاً تو از پیامبرانی.
به حضرت نسبت شاعری و خیالبافی دادند: «لشاعر مجنون»(7)خداوند فرمود: «و ما
علّمناه الشعر و ما ینبغی له»(1)ما به او شعر نیاموختیم و برای او سزاوار نیست.
گفتند: این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازار راه میرود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاکل الطعام و یمشی فی الاسواق»(2)خداوند فرمود: پیامبران پیش از تو نیز غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند: «و ما ارسلنا قبلک من المرسلین الاّ انّهم لیاکلون الطعام و یمشون فی الاسواق»(3)
به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئک هو الابتر».
آری، پاسخ کسی که به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است که خداوند به او کوثری عطا کند که چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.
خداوند مصداقی برای کوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد که عمق برکت کوثر عطا شده حتّی برای خود پیامبر اکرم در هالهای از ابهام است.
در این سوره دو خبر غیبی نهفته است: یکی عطا شدن کوثر به پیامبر، آن هم در مکّهای که حضرت دست خالی بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن که دارای فرزندان و ثروتهای بسیار بود.
تاریخ و آمار بهترین شاهد بر کوثر بودن این عطیّه الهی است. هیچ نسلی از هیچ قومی در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمهعلیها السلام رشد و شکوفایی نداشته است. خصوصاً اگر کسانی را که مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبی است.
عطا کردن کوثر به شخصی مثل پیامبر، زمانی معنا دارد که عطا کننده سرچشمه علم و حکمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطای کوثر نشانه صفات وکمالات الهی است.
در این سوره که سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
زیرا علاوه بر ضمیر کاف «ک» «اعطیناک»، در خطاب «صلّ» و «لربک» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئک» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناک، فصلّ، لربّک، انحر، شانئک»
در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست و چهل بار خداوند به پیامبرش میفرماید: «ربّک»
با آن که او پروردگار تمام هستی: «ربّ کلّ شیء»(1)و پروردگار همهی مردم است: «ربّ النّاس»(2)، ولی از میان واژههای «ربّ» کلمه «ربّک» بیش از همه به کار رفته و این نشانه آن است که خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّی دارد.
چنانکه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده میکنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح کرده است: چهرهات: «وجهک»(3)، زبانت: «لسانک»(4)چشمانت: «عینیک»(5)گردنت: «عنقک»(6)دستانت: «یدک»(7)سینهات: «صدرک»(8)کمرت: «ظهرک»(9)
الطاف خداوند به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله، گاهی با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنی علماً»(10)پروردگارا! مرا از نظر علمی توسعه بده. امّا کوثر هدیهای الهی بود که بدون درخواست، به پیامبر عزیز داده شد.
از آیه آخر سوره که میفرماید: «انّ شانئک هو الابتر» استفاده میشود که مراد از کوثر چیزی ضد ابتر است و از آنجا که عرب به افراد بیعقبه و بینسل که فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو میشود، ابتر میگوید، بهترین مصداق برای کوثر، ذریّه پیامبر است که امامان معصوم از نسل فاطمه میباشند. البتّه کوثر، معنایی عام دارد و شامل هر خیر کثیر میشود.
اگر مراد از کوثر، علم باشد، همان چیزی است که پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنی علماً»
اگر مراد از کوثر اخلاق نیک باشد، پیامبر دارای خلق عظیم بود. «انّک لعلی خلق عظیم»(11)
اگر مراد از کوثر عبادت باشد، حضرتش به قدری عبادت میکرد که آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازی. «ما انزلنا علیک القرآن لتشقی»(1)
اگر مراد از کوثر نسل کثیر باشد که امروزه بیشترین نسل از اوست.
اگر مراد از کوثر امّت کثیر باشد، طبق وعده الهی اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره علی الدین کلّه»(2)
اگر مراد از کوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایی که پیامبر راضی شود از امّت او میبخشد. «و لسوف یعطیک ربّک فترضی»(3)
کوثر، امری دنیایی نیست و چیزی فراتر از نان، نام، مقام و جلوههای دنیوی است. زیرا قرآن دنیا را قلیل(4)و ناپایدار(5)نامیده است.
هر کثیری کوثر نیست. قرآن میفرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا که خداوند اراده کرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب کند. «فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فی الحیاة الدنیا»(6)
در قرآن سورهای به نام کوثر داریم و سورهای به نام تکاثر. امّا کوثر ارزش است و تکاثر ضدّ ارزش، زیرا اولی عطیّه الهی است که دنبالهاش ذکر خداست: «اعطیناک الکوثر فصلّ» و دوّمی یک رقابت منفی که دنبالهاش غفلت از خداست. «الهاکم التکاثر»
کوثر ما را به مسجد میبرد برای نماز: «فصلّ لربّک» و تکاثر ما را به گورستان میبرد برای سرشماری مردگان. «حتی زُرتم المقابر»
در عطای کوثر بشارت است: «انّا اعطیناک الکوثر» و در تکاثر تهدیدهای پی در پی. «کلاّ سوف تعلمون ثمّ کلاّ سوف تعلمون»
کوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناک الکوثر فصل» و تکاثر، وسیلهای برای سرگرمی با مخلوق. «الهاکم التّکاثر»
کوثر که بزرگترین هدیه الهی است در کوچک ترین سوره قرآن مطرح شده است.
هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزی جز کوثر نمیتواند باشد. «انّا اعطیناک الکوثر»
در ماجرای فتح مکّه که مشرکان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد میشدند، خداوند تنها دستور تسبیح میدهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فی دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولی برای عطا کردن کوثر میفرماید: «فصلِّ لربّک» نماز بگزار. گویا اهمیّت کوثر از اسلام آوردن مشرکان بیشتر است.
عطای استثنایی در سوره استثنایی با الفاظ استثنایی:
عطا بینظیر است، چون کوثر است؛ سوره بینظیر است، چون کوچکترین سوره قرآن است و الفاظ بینظیرند، چون کلمات «اعطینا»، «الکوثر»، «صلِّ»، «انحر»، «شانئک» و «ابتر» تنها در این سوره به کار رفته و در هیچ کجای قرآن شبیه ندارد.
هر زخم زبان و کلامی وزنی دارد. به شخص پیامبر اکرم توهینها شد، کلماتی از قبیل مجنون، شاعر، کاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهینها شد تا آنجا که گفتند: این بیچارگان را از خود دور کن تا ما دور تو جمع شویم. برای هیچ کدام سوره ای مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یک سوره نازل شد که خیر کثیر به تو عطا کردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است که جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مکتب که او ابتر و راه او گذرا و بیآینده است، قابل تحمّل نیست.
(1) در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتی به این مضمون نقل شده است که در آستانهی فوت ابوطالب، پدر حضرت علیعلیهما السلام، پیامبراکرمصلی الله علیه وآله به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!
ما با قطع نظر از اینکه شأن نزول آیه چیست و آیا اصلاً ارتباطی با پدر بزرگوار امیرالمؤمنین علیعلیه السلام دارد یا خیر، (که با اندک تأمّلی، عدم این ارتباط ثابت میشود، زیرا آیه در ادامهی بحث پیرامون گروهی از مؤمنان اهل کتاب در مقابل مشرکان مکّه است) کمی به بحث
1) 408. ذیل آیه 56 سوره قصص.
پیرامون این روایات و ایمان حضرت ابوطالب میپردازیم.
علاّمه امینی، صاحب کتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این کتاب از صفحهی 19 به بعد با نقد و ردّ تمامی این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخی، معتقد است که راویان اینگونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالی شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند.
همچنین ایشان از صفحه 330 تا 410 همان جلد، به دلایل مؤمن بودن حضرت ابوطالب میپردازد و صدها شعر از خود آن حضرت، دهها خاطره و چهل حدیث از اهلبیت پیامبر ذکر میکند که حاکی از ایمان او به خداوند و رسول اللّهصلی الله علیه وآله است. بعضی از این دلائل عبارتند از:
سخنان پیامبر و ائمّه معصومینعلیهم السلام پیرامون ایمان او.
حزن و اندوه پیامبرصلی الله علیه وآله در فوت او.
دعای پیامبرصلی الله علیه وآله بالای منبر، به ابوطالب وتشییع جنازه او.
حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله که من شفیع والدین و عمویم ابوطالب در قیامت هستم.
وصیّتنامه او مبنی بر حمایت بنیهاشم از پیامبر اسلام.
سفارش او به همسر و فرزندش جعفر، برای حمایت از پیامبرصلی الله علیه وآله و توجّه به اسلام ونماز.
حمایتهای بیدریغ او از پیامبر که در شبهای خطرناک، جای خواب آن حضرت را با جای خواب فرزندش علیعلیه السلام عوض میکرد وفرزندش را در معرض خطر قرار میداد.
زندگی فاطمه بنت اسد با ابوطالب که در اسلام او شکّی نیست، زیرا اگر ابوطالب مسلمان نبود، نباید زن مسلمان همسرش باشد.
(1) با اینکه نام حضرت نوحعلیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسکن، شغل، وفات و محل دفن او چیزی نیامده است. زیرا آنچه برای ما درس و بهره است، همان رفتار و
1) 409. ذیل آیه 49 سوره هود.
برخوردهای اوست.
داستان حضرت نوحعلیه السلام در 6 سوره از قرآن کریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح که مفصّلترین آنها در همین سوره (هود) است.
او اوّلین پیامبر اولوالعزم است که رسالت جهانی و کتاب و شریعت داشت.
بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرک و بتپرستی و ظلم بوده و برنامهی او را توحید، نماز، امر به معروف و نهی از منکر، عدالت و صدق و وفا تشکیل میداده است.
مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتی در پایان، خداوند به او فرمود: کسی به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین کرد و در نتیجه، حتّی زن و فرزندش که در راه او نبودند، به همراه کفّار غرق شدند.
حضرت نوحعلیه السلام، پدر دوّم بشر، یعنی پدر همهی انبیا، جز آدم و ادریسعلیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفی آدم و نوحاً... علی العالمین»(1)و بر او سلام فرستاد. «سلام علی نوح فی العالمین»(2)
داستان حضرت نوحعلیه السلام با تفاوتهایی در تورات نیز آمده است. کتبِ کلدانیان، هندیان، چینیها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانستهاند. در اوستا، کتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانی عالمگیر که به واسطه آن همهی مردم غرق میشوند مطرح است، بدین صورت که به جمشید وحی میشود که حائطی عظیم بساز و همهی مردان و زنان صالح و از هر حیوان یک جفت را در آن قرار بده.
رسالت حضرت نوحعلیه السلام جهانی بوده است، چون زمین بدون حجّت نمیشود و غرق شدن همهی کفّار با نفرین حضرت نوحعلیه السلام که فرمود: «ربّ لاتذر علی الارض من الکافرین دیّارا»(3)شاهد بر آن است و از طرفی اگر رسالت آن حضرت منطقهای و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار کردن یک جفت از هر حیوانی نیازی نبوده است، در
حالی که این کار برای حفظ نسل حیوانات در کرهی زمین انجام گردیده است.(1)
سرگذشت حضرت نوحعلیه السلام؛ تاریخی هزار سالهاست، که داستان یک سیل عالمگیر، ماجرای انقراض یک نسل و آغاز جامعهای نوین، تابلویی از پیروزی حقّ بر باطل، جلوهای از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونهای از قطع رابطهی پدر و پسر به خاطر مکتب، آیتی از تسلیم هستی در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و کشتی سازی دور از دریا را در خود جای داده است.
(2) برای حضرت نوحعلیه السلام در قرآن ویژگیهای بسیاری بیان شده است از جمله:
اولین پیامبر اولوا العزم است که به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.
تنها پیامبری است که مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.
سلام خداوند به نوح ویژگی خاصی دارد و عبارت «فی العالمین» به آن اضافه شده است.
پیامبری است که حتّی فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.
سلام مخصوص خداوند به او: «سلام علی نوح فی العالمین»(3)خداوند به ابراهیم و موسی و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام کرده، ولی در هیچ یک از این سلامها کلمه «فی العالمین» نیامده است.
تنها پیامبری ست که مدت نبوّت او در قرآن ذکر شده است.(950 سال) - تنها پیامبری است که همسر و فرزند و قومش با او مخالفت کردند.
تنها پیامبری که بیشترین عمر را کرد، به امر خدا کشتی ساخت، حیوانات به وسیله کشتی او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانی ملقب شد.
اولین پیامبریکه دارای کتاب و شریعت جهانی شد.(4)
پیامبری که خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق کرد.
(1) میان کفّار زمان حضرت نوح و کفّار زمان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله: شباهت هایی است که به برخی از آنها اشاره میشود:
فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایی الاّ فرارا»(2)
فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(3)
حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(4)
پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لکم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(5)
کفّار زمان نوح: «واستکبروا استکبارا»(6)
کفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استکبر»(7)
کفّار زمان نوح انگشت در گوش مینهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فی آذانهم»(8)
کفّار زمان پیامبر نیز میگفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال کنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلکم تغلبون»(9)
برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونهای بود که گاه دست فرزندان خود را میگرفتند و نزد حضرت نوح میآوردند و میگفتند: همان گونه که پدران ما به ما سفارش کردند ما نیز به شما میگوییم که حرف این مرد را گوش ندهید.
(1) کلمهی «أجر»، در مورد پاداشهای دنیوی و اخروی، هر دو به کار میرود، ولی کلمهی «اُجرت»، تنها در مورد پاداشهای دنیوی است.(2)
پاداش آن همه خلوص و تلاش و هجرت حضرت ابراهیمعلیه السلام، موهبتهای چهارگانهای است که این آیه بیان میکند:
اوّل: فرزندان پاک.
دوّم: مقام نبوت در نسل و دودمان.
سوّم: نام نیکو در دنیا.
چهارم: عزّت در آخرت.
توضیح: یعقوب، یوسف، هارون، موسی، سلیمان، زکریّا، یحیی و عیسیعلیهم السلام، همه از نسل حضرت اسحاق بودند و پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله از ذرّیهی اسماعیل است؛ بنابراین، پیامبران اولواالعزم بعد از حضرت ابراهیم، همه از نسل او بودند.
نجات از آتش نمرودیان، جذب دلها به سوی مکّه و تجدید خاطرات ابراهیم در مراسم حج، از گمنامی(3)به شیخ الانبیا رسیدن و داشتن ذّریهی طیّبه، همه از مصادیق الطاف الهی در دنیاست که به ابراهیمعلیه السلام عطا شده است. «و آتیناه اجره فی الدنیا»
صالح بودن و در زمرهی صالحان قرار گرفتن، مقامی است که انبیا آرزوی آن را داشتهاند:
یوسفعلیه السلام از خدا میخواهد: «و ألحقنی بالصالحین»(4)
سلیمانعلیه السلام دعا میکند: «و أدخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین»(5)
شعیبعلیه السلام به موسیعلیه السلام میگوید: «ستجدنی ان شاءاللَّه من الصالحین»(6)
ابراهیمعلیه السلام به خداوند عرض کرد: «و ألحقنی بالصّالحین»(7)
و در اینجا خداوند دربارهی حضرت ابراهیم میفرماید: «و اِنّه فی الآخرة لَمِن الصالحین»
(1) حضرت ابراهیمعلیه السلام در میان انبیا ویژگیهایی منحصر به فرد داشت، از جمله:
الف) با اینکه یک نفر بود امّا قرآن او را یک امّت میداند. «انّ ابراهیم کان امّة واحدة»(2)
ب) علاوه بر نبوّت، امام مردم شد. «انّی جاعلک للناس اماما»(3)
ج) انبیایی مثل حضرت موسی و عیسی و محمّد علیهم السلام از نسل او هستند.
د) مراسم حج از یادگارهای اوست.
ه) بر ملکوت و باطن آسمانها دست یافت. «نری ابراهیم ملکوت السموات والارض»(4)
و) در قرآن القاب ویژهای برای او ذکر شده است، مانند: صدّیق، اَوّاه، حلیم، خلیل، حنیف، قانت و دارای قلب سلیم.
(5) در آیه «اِنَّ ابراهیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِّلَّه»، خداوند ابراهیم را به تنهایی یک اُمّت دانسته است و هر یک از مفسران برای تحلیل و تفسیر این جمله سخنی گفتهاند، از جمله:
چون ابراهیم بر مکتبی بود که احدی بر آن نبود، پس یک اُمّت بود.(6)
او به اندازه یک اُمّت خیر و خوبی و کمال داشت نظیر شعری که میگوید:
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.(7)
(2) ابراهیمعلیه السلام در دو زمان برای مکه دعا کرد: بار اوّل زمانی بود که اسماعیل و هاجر را در آن جا اسکان داد و گفت: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً»(3)پروردگارا! این مکان را شهر امن قرار ده. بار دوم زمانی بود که جمعیّتی به مکه آمد و در این شهر مقیم شد، در این جا هم ابراهیم دعا کرد و گفت: «ربّ اجعل هذا البلد آمنا»
سؤال: آیا تمام افراد نسل ابراهیم به خاطر این دعا موحّد شدند؟
پاسخ: دعا یک عامل است و ارادهی فرزندان عامل دیگر میباشد. قصّهی پسر نوح را فراموش نکنیم.
سؤال: چگونه ابراهیمعلیه السلام از «مکه» به عنوان شهر یاد کرد با اینکه در آیات بعد میگوید: «این جا سرزمینی غیر قابل کشت است»؟
پاسخ: شهر بودن مکه یا بعد از ورود قبایل به این منطقه بوده که این دعا هم مربوط به آن وقت است و یا اینکه بگوییم: میان شهر بودنِ یک منطقه و غیرقابل کشت بودن آن منافاتی وجود ندارد. الآن هم مکه شهری غیر قابل کشت است.
سؤال: با اینکه حضرت ابراهیمعلیه السلام قهرمان توحید بود، پس چرا دعا کرد که خدایا! مرا از شرک دور کن؟
پاسخ: پیامبر اسلام نیز همواره در صراط مستقیم گام برمیداشت، با این حال در هر نماز میگفت: «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی اگر کسی یقین هم دارد در راه راست قدم برمیدارد، باز باید از خطر انحراف بترسد و از خداوند استمداد کند.
مراد از «جعل امنیّت»، قانونی است که امنیّت مکه را تضمین کند، نه آنکه مکه در طول تاریخ امن بوده است، زیرا کعبه بارها مورد هجوم دشمنان قرار گرفت و در مکه خونها ریخته شد و خود پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و یارانش شکنجه شدند و امام حسینعلیه السلام به دلیل
ناامنی مکه، حج را رها کرد، ولی قانون الهی آن جا را منطقهی امن قرار داده است.
(1) پس از فشارهای شدید کفّار مکّه بر پیروان پیامبرصلی الله علیه وآله، جمعی از مسلمانان همراه جعفربنابیطالبعلیهما السلام، به حبشه هجرت کردند. کفّار قریش گفتند: اگر مسلمانان در آنجا قدرتی پیدا کنند و حکومتی تشکیل دهند، بتپرستی ما را ریشه کن خواهند کرد. آنان عمر و عاص و جمعی را همراه با هدایایی برای وزیران نجاشی به حبشه فرستادند. آنان هدایا را گرفتند تا نجاشی را علیه مسلمانان مهاجر تحریک نمایند؛ امّا نجاشی تصمیم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار کند و سخن آنان را بشنود.
جعفر که سخنگوی مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز کرد. او از ظلمتهای بتپرستی و خرافات و تجاوزهای دوران جاهلیّت و از طلوع اسلام و نورانیّت دین محمّدصلی الله علیه وآله چنان سخن گفت، که نجاشی گریست و هدایای کفّار را برگرداند و گفت: خداوند که به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگیرم؟!
این جلسه، به نفع مسلمانان و زیان کفّار پایان یافت. عمرو عاص پس از این شکست به فکر فرو رفت و از فردای آن روز پیشنهاد تازهای مطرح کرد. او برای آنکه غیرت دینی نجاشی را تحریک کند، گفت: مسلمانان، عقایدی دارند که ضد عقیده شماست.
نجاشی بار دیگر مسلمانان را احضار کرد و عقیده آنها را دربارهی حضرت مسیحعلیه السلام جویا شد. جعفر طیّار در پاسخ، آیاتی از سورهی مریم را تا آیهی «ذلک عیسیبن مریم قول الحقّ الّذی فیه یمترون» تلاوت کرد. نجاشی با شنیدن آیات نورانی قرآن، اشک ریخت و گفت: حقیقت همین است.
عمروعاص پس از شکست و رسوایی مجدّد، همینکه خواست حرکت تازهای انجام دهد، نجاشی دست خود را بلند کرد و سیلی محکمی بر او نواخت.(2)
در آیات 30 تا 35 سوره مریم، عیسیعلیه السلام با هفت صفت برجسته و دو برنامه معرّفی شده است؛ امّا صفات برجستهی او:
الف) بندهی خدا بودن. «اِنّی عبداللّه»
ب) آوردن کتاب آسمانی. «آتانی الکتاب»
ج) پیامبری. «وجعلنی نبیّا»
د) مبارک بودن. «وجعلنی مبارکا»
ه) نیکی به مادر. «و بِرّاً بوالدتی»
و) جبّار و شقی نبودن. «لم یجعلنی جبّاراً شقیّاً»
ز) متواضع، حقّ شناس و سعادتمند بودن. «والسّلام علیّ...»
و امّا دو برنامهی عیسی، یکی نماز و دیگری زکات است. این آیه میفرماید: سخن درست درباره عیسی همان است که گفتیم. «ذلک عیسیبن مریم»
خداوند در قرآن، بارها مسیحیان را منحرف و عقاید آنان را درباره حضرت عیسی باطل دانسته است، چنانکه در آیه 73 سوره مائده: «لقد کفر الّذین قالوا اِنّ اللّه ثالث ثلاثة» و آیه 30 سوره توبه: «وقالت النّصاری المسیح ابن اللّه» از آنان انتقاد کردهاست، امّا در اینجا با بیان سیمای واقعی حضرت عیسیعلیه السلام، راه صحیح را در مقابل راه باطل نشان میدهد.
برای تحقّق ارادهی خداوند، هیچگونه لفظی، حتّی به لفظ «کُن» نیازی نیست، ولی خداوند برای فهم ما ارادهی خود را در این قالب بیان کرده است.
خداوند قادر مطلق است و در آفریدن نیازی به اسباب ندارد و قدرت بینهایت او، دلیل منزّه بودن او از عجز و ناتوانی، و اختیار کردن فرزند است.
(1) معجزات نهگانهی حضرت موسیعلیه السلام عبارت بود از:
البتّه میتوان گفت: معجزات آن حضرت هیجده تا بوده است، چون بازگشت هر یک از آنها به حالت اوّل نیز معجزهای دیگر است.
سؤال: قرآن غیر از این نه معجزه، معجزات دیگری هم برای حضرت موسی بیان کرده است، مانند کنده شدن کوه و بالای سر یهود قرار گرفتن آن، نزول طعامِ مَنّ و سَلوی، گاو ذبح شدهای که مرده را زنده کرد، پس چرا نه معجزه ذکر شده است؟
پاسخ: تعداد 9 معجزه دربارهی فرعون بود که با دیدن آنها باز هم ایمان نیاورد. معجزات دیگر به فرعون ارتباط نداشت.(2)
(3) همین که حضرت موسیعلیه السلام به رسالت الهی مأمور گردید، چهار خواسته را از خداوند طلب نمود:
سعهی صدر. «ربّ اشرح لی صدری» 2. شرایط آماده. «و یَسّرلی أمری»
بیان روان. «واحلُل عُقدةً من لسانی» 4. داشتن وزیر. «واجعل لی وزیراً»
چون حضرت موسیعلیه السلام به مسائل متعدّد عبادی، سیاسی، انقلابی، اجتماعی، اخلاقی، فردی و جمعی مأمور شده بود و طبعاً پرداختن و توجّه لازم به هر کدام، انسان را از سایر امور غافل میسازد، لذا سعهصدر در رسیدن به همهی این موارد کاملاً ضرورت دارد.(4)
سعهی صدر، هم برای خود انسان لازم است، هم برای انجام مسئولیّت وکلمه «لی» رمز
آن است که دریافت وحی، نیاز به ظرفیت بزرگ دارد. چنانکه در سوره انشراح در مورد پیامبرصلی الله علیه وآله آمده است: «ألم نَشرَح لک صدرک... اِنّ مع العُسر یُسرا»
(1) پیامبراکرمصلی الله علیه وآله در روایتی فرمودند: آن گنج، کلماتی حکیمانه بود که بر صحیفهای از طلا نوشته شده بود. مضمون آن حکمتها این بود: تعجّب از کسی که ایمان به تقدیر الهی دارد، چرا محزون میشود!؟ شگفت از کسی که یقین به مرگ دارد، چرا شاد است، یقین به حساب دارد، چرا غافل است، یقین به رزق دارد، چرا خود را به زحمت بیش از اندازه میاندازد و یقین به دگرگونی دنیا دارد، چرا به آن اطمینان میکند!؟(2)
طبق احادیث، لطف و رحمت خدا مخصوص فرزندان بیواسطه نیست، بلکه در نسلهای بعدی هم تأثیر دارد و نیکوکاری اجداد، موجب عنایت خدا به ذریّهی آنان میشود.(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: خداوند به موسی وحی کرد: من فرزندان را به خاطر خوبیِ پدران پاداش میدهم. سپس فرمود: اگر به ناموس مردم خیانت کنید، به ناموس شما خیانت میشود. «کما تَدین تدان».(4)
یک جا فرزند به خاطر حفظ ایمان والدین کشته میشود، و در جای دیگر به خاطر صالح بودن پدر، پیامبری کارگری میکند تا سرمایه به دست فرزند برسد.
وقتی بعضی به امام مجتبیعلیه السلام به خاطر صلح با معاویه اعتراض کردند، فرمود: مگر نمیدانید خضر برای مصلحت، کشتی را سوراخ کرد و نوجوانی را کشت و کارهای او مورد غضب موسی قرار گرفت؟ ای مردم! اگر صلح را نمیپذیرفتم همهی شیعیان روی زمین نابود میشدند. «لولا ما اَتیتُ لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احدٌ الاّ قُتل».(5)
(1) سیمای حضرت یوسف و شرایط و ویژگیهای رهبری و مدیریّت موفّق:
توجّه کامل به خداوند در تلخیها: «ربّ السجن احبّ ...»(2)در شادیها و شیرینیها: «ربّ قد آتیتنی من الملک»(3)
رهاکردن هر خط انحرافی از هر گروهی: «انّی ترکت ملّة قوم لایؤمنون باللَّه و هم بالاخرة هم کافرون»(4)
پیگیری راه مستقیم پیشگامان: «واتبعت ملّة آبائی ابراهیم... و الحقنی بالصالحین»(5)
پایداری در راه رضای خدا تا آخرین نفس: «توفّنی مسلماً»(6)
وقار در برابر رقبا: «احبّ الی ابینا منّا»(7)
صبر در برابر حوادث و مرارتها: «یجعلوه فی غیابت الجُبّ، اراد باهلک سوء»(8)
پاکدامنی و ترجیح تقوا بر رفاه: «معاذ اللّه، ربّ السّجن احبّ الیّ ممّا یدعوننی»(9)
کتمان در برابر بیگانگان: «و شروه بثمن بخس»(10)
بیان زیبا و فصیح: «فلمّا کلمّه قال انّک الیوم لدینا مکین»(13)
اصالت خانوادگی: «آبائی ابراهیم و اسحاق...»(14)
مدارا با مخالفان فکری: «یا صاحبی السّجن»(15)
اخلاص: «انّه من عبادنا المخلصین»(1)
سوز و علاقه به هدایت دیگران: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(2)
تواضع و فروتنی: «رفع ابویه علی العرش»(6)
عفو و اغماض: «لا تثریب علیکم»(7)
فتوت و جوانمردی: «نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی»(8)
امانتداری: «اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم»(9)
مهماننوازی: «انا خیر المنزلین»(10)
(11) در داستان زندگی حضرت یوسف، آیات و نشانههای زیادی از قدرتنمایی خداوند به چشم میخورد، که هر کدام از آنها مایهی عبرت و پند برای اهل تحقیق و جستجو است؛ از آن جمله است: 1. خواب پر راز و رمز حضرت یوسف. 2. علم تعبیر خواب. 3. تشخیص و اطلاع یافتن یعقوب از آینده فرزند خود. 4. در چاه بودن و آسیب ندیدن. 5. نابینا شدن و دوباره بینا شدن حضرت یعقوبعلیه السلام. 6. قعر چاه و اوج جاه. 7. زندان رفتن و به حکومت رسیدن. 8. پاک بودن و تهمت ناپاکی شنیدن. 9. فراق و وصال. 10. بردگی و پادشاهی. 11. زندان برای فرار از گناه. 12. بزرگواری و عفو سریع برادران خطاکار.
در کنار این نشانهها، سؤالهایی قابل طرح است که پاسخ هر کدام روشنگر راه زندگانی است؛
چگونه حسادت، انسان را به برادرکشی میکشاند؟!
چگونه ده نفر در یک خیانت، هم رأی و هم داستان میشوند؟!
چگونه یوسف با بزرگواری از مجازات برادران خیانتکار خود، صرف نظر میکند؟!
چگونه انسان با یاد خدا، زندان را بر لذّت گناه ترجیح میدهد؟
(1) یوسف، معصوم و پاکدامن بود؛ به دلیل گفتار همهی کسانی که به نحوی با یوسف رابطه داشتهاند و ما نمونههایی از آن را بیان میکنیم:
خداوند فرمود: «لنصرف عنه السوء والفحشاء انّه من عبادنا المخلصین» (ما یوسف را با برهان کمک کردیم) تا بدی و فحشا را از او دور کنیم، زیرا او از بندگان برگزیدهی ماست.
یوسف میگفت: «ربّ السّجن احبّ الیّ مما یدعوننی الیه» پرودگارا! زندان برای من از گناهی که مرا به آن دعوت میکنند بهتر است. در جای دیگر گفت: «انّی لم اخنه بالغیب» من به صاحبخانهام در غیاب او خیانت نکردم.
زلیخا گفت: «لقد راودته عن نفسه فاستعصم» به تحقیق من با یوسف مراوده کردم و او معصوم بود.
عزیز مصر گفت: «یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبک » ای یوسف تو این ماجرا را مسکوت بگذار و به زلیخا گفت: از گناهت استغفار کن.
شاهدی که گواهی داد و گفت: اگر پیراهن از عقب پاره شده معلوم میشود که یوسف پاکدامن است. «ان کان قمیصه...»
زنان مصر که گفتند: «ما علمنا علیه من سوء» ما هیچ گناه وبدی دربارهی او سراغ نداریم.
ابلیس که وعدهی فریب همه را داد، گفت: «الاّ عبادک منهم المخلصین» من حریف برگزیدگان نمیشوم و این آیه یوسف را مخلص نامیده است.
(2) در داستان حضرت یوسف، پیراهن او در چند جا مطرح شده است؛
الف: «و جاؤا علی قمیصه بدم کذب» برادران، پیراهن یوسف را با خون دروغین آغشته کرده و نزد پدر بردند که گرگ یوسف را خورد.
ب: «قدّ قمیصه من دبر» پیراهن از پشت پاره وسبب کشف جرم و مجرم شد.
ج: «اذهبوا بقمیصی» پیراهن موجب شفای یعقوب نابینا میشود.
اگر پیراهنی که جوار یوسف است نابینا را بینا میکند، پس در تبرک به مرقد و صحن و سرا و درب و دیوار و پارچه و هر چیز دیگری که در جوار اولیای خدا باشد، امید شفا هست.
(1) سؤال: چرا یوسف پیشنهاد اعطای مسئولیّت برای خود را مطرح کرد؟ یا به تعبیر دیگر؛ چرا یوسف طلب ریاست کرد؟
پاسخ: او از خواب پادشاه مصر، احساس خطر و ضرر برای مردم کرد و خود را برای جلوگیری از پیشآمدهای ناگوار اقتصادی، لایق میدانست، پس برای جلوگیری از ضرر، آمادگی خود را برای قبول چنین مسئولیّتی اعلام کرد.
سؤال: چرا یوسف از خود تعریف و تمجید کرد، مگر نه این است که قرآن میفرماید: «فلا تزکّوا انفسکم»(2)خود را نستایید؟
پاسخ: ستایش یوسف، ذکر قابلیّتهاو تواناییهای خود، برای انجام مسئولیّت بود، که میتوانست جلو آثار سوء قحطی و خشکسالی را بگیرد، نه به خاطر تفاخر و سوء استفاده.
سؤال: چرا یوسف با حکومت کافر همکاری کرد؟ مگر قرآن از آن نهی نکرده است. «و لا ترکنوا الی الّذین ظلموا...»(3)
پاسخ: یوسف، برای حمایت از ظالم این مسئولیّت را نپذیرفت، بلکه به منظور نجات مردم از فشار دوران قحط سالی، به این کار اقدام نمود. یوسف هرگز حتّی یک کلمه تملّق هم نگفت. رجال سیاسی، معمولاً به هنگام خطر مردم را رها کرده و فرار میکنند، ولی یوسف باید مردم را حفظ کند. بگذریم از اینکه اگر نمیتوان رژیم ظالمی را سرنگون کرد و تغییر داد، باید به مقداری که امکان دارد از انحراف و ظلم جلوگیری کرد و بخشی از امور را بدست گرفت و فعالیّت نمود.(4)
در تفسیرنمونه آمده است: مراعات «قانون اهم و مهم» از نظر عقل و شرع یک اصل است. شرکت در نظام حکومتی شرک، جائز نیست ولی نجات یک ملّتی از قحطی مهمتر است. به همین دلیل، یوسفعلیه السلام مسئولیّت سیاسی نپذیرفت، تا مبادا کمک به ظالم شود، مسئولیّت نظامی نپذیرفت، تا مبادا خون به ناحقّی ریخته شود. فقط مسئولیّت اقتصادی آن هم برای نجات مردم را برعهده گرفت.(1)امام رضاعلیه السلام فرمود: هنگامی که ضرورت ایجاب کرد که یوسف سرپرستی خزائن مصر را بپذیرد، خود پیشنهاد داد.(2)
علیبن یقطین نیز به سفارش امام کاظمعلیه السلام در دستگاه بنیعباس وزیر بود. وجود اینگونه مردان خدا میتواند پناهگاه مظلومان باشد. امام صادقعلیه السلام فرمود: «کفّارة عمل السلطان، قضاء حوائج الاخوان» کفارهی کار حکومتی، بر آوردن نیازمندی برادران دینی است.(3)
از امام رضاعلیه السلام پرسیدند: شما چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفتهاید؟ در جواب فرمود: یوسف که پیامبر بود در دستگاه مشرک رفت، من که وصیّ پیامبرم، در دستگاه شخصی که اظهار مسلمانی میکند رفتهام بگذریم که پذیرفتن من اجباری است، در حالی که یوسف علیه السلام با اختیار وبه خاطر اهمیّت موضوع، آن مسئولیّت را پذیرفت.(4)
هنگامی که یوسف مقام ومنزلت پیدا کرد، تقاضای دیدار والدین نکرد، بلکه تقاضای مسئولیّت خزانهداری نمود، زیرا دیدار جنبهی عاطفی داشت و نجات مردم از قحطی، رسالت اجتماعی او بود.
امام صادقعلیه السلام خطاب به گروهی که اظهار زهد کرده و مردم را دعوت میکردند که همانند آنان زندگی را بر خود سخت بگیرند... فرمود: شما در بارهی یوسفِ پیامبر، چگونه فکر میکنید که به پادشاه مصر گفت: «اجعلنی علی خزائن الارض» و کار یوسف به آنجا رسید که همهی کشور و اطراف آن تا یمن را در اختیار گرفت... در عین حال نیافتیم کسی را که این کار را بر او عیب گرفته باشد.(5)
در روایتی از امام رضاعلیه السلام آمده است: یوسفعلیه السلام در هفت سال اوّل، گندمها را جمعآوری و
ذخیره میکرد و در هفت سال دوّم که قحطی شروع شد، آنها را به تدریج و با دقّت در اختیار مردم، برای مصارف روزمره زندگیشان قرار میداد و با دقت و امانتداری، کشور مصر را از بدبختی نجات داد. یوسف در هفت سال دورهی قحطی، هرگز با شکم سیر زندگی نکرد، تا مبادا گرسنگان را فراموش کند.(1)
در تفسیر مجمعالبیان و المیزان از نوع عملکرد یوسفعلیه السلام اینگونه یاد میشود: وقتی قحط سالی شروع شد؛ حضرت یوسف در سال اوّل، گندم را با طلا و نقره، در سال دوّم، گندم را در مقابل جواهر و زیورآلات، در سال سوم، گندم را با چهارپایان، در سال چهارم، گندم را در مقابل بردهها، در سال پنجم، گندم را با خانهها، در سال ششم، گندم را با مزارع و در سال هفتم، گندم را با برده گرفتن خود مردم معامله نمود. وقتی سال هفتم به پایان رسید، به پادشاه مصر گفت: همهی مردم و سرمایههایشان در اختیار من است، ولی خدا را شاهد میگیرم و تو نیز گواه باش، که همهی مردم را آزاد و همهی اموال آنان را برمیگردانم و کاخ و تخت و خاتم (مهر وانگشتر) ترا نیز پس میدهم. حکومت برای من وسیلهی نجات مردم بود، نه چیز دیگر، تو با آنان به عدالت رفتار کن.
پادشاه با شنیدن این سخنان، چنان خود را در برابر عظمت معنوی یوسف کوچک و حقیر یافت که یکباره زبان به ذکر گشود و گفت: «أشهد أن لاالهالااللَّه و أنّک رسوله» من هم ایمان آوردم، ولی تو باید حاکم باشی. «انّک الیوم لدینا مکین أمین»
در حدیثی میخوانیم: خانهی ادریس، در مسجد سهله در اطراف نجف اشرف بوده است.(1)
ادریس، اوّلین کسی بود که علم نجوم و حساب را میدانست.(2)
اوّلین کسی بود که به انسان، خیاطی آموخت.(3)
*ادریسعلیه السلام 365 سال عمر کرد و بعد به آسمان رفت و اکنون زنده است و در زمان ظهور حضرت مهدیعلیه السلام حاضر خواهد شد.(4)
(5) سیمای حضرت سلیمان در مواجهه با نعمتهای الهی:
در برابر نعمتها، از خداوند توفیق شکرگزاری خواست. «ربّ أوزعنی أن اشکر نعمتک»(6)
نعمتها را وسیلهی آزمایش میدانست. «هذا من فضل ربّی لیبلونی ءاشکر ام اکفر»(7)
جذب هدایای بیگانگان نشد. «اتمدّوننی بمال»(8)
از فهم علمی مخصوص برخوردار بود. «ففهّمناها سلیمان»(9)
با زبان پرندگان آشنا بود. «علّمنا منطق الطیر»(10)
از لشکریانش سان میدید. «و حُشر لسیلمان جنوده»(11)
پرندگان در خدمت او بودند. «و تفقّد الطیر»(12)
از همهی امکانات برای تبلیغ دین استفاده میکرد. (فرستادن نامه به وسیلهی پرنده) «اِذهب بکتابی هذا»(13)
دست اندرکاران او، طیّالارض داشتند. «قال الّذی عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل ان یرتدّ الیک طرفک»(14)
حکومت بی نظیر داشت. «هب لی ملکاً لا ینبغی لاحد»(15)
1) 498. تفسیر المیزان.
2) 499. تفسیر اطیبالبیان.
3) 500. تفسیر نمونه.
4) 501. تفسیر اطیبالبیان.
5) 502. ذیل آیه 13 سوره سبأ.
6) 503. احقاف، 15.
7) 504. نمل، 40.
8) 505. نمل، 36.
9) 506. انبیاء، 79.
10) 507. نمل، 16.
11) 508. نمل، 17.
12) 509. نمل، 20.
13) 510. نمل، 28.
14) 511. نمل، 40.
15) 512. ص، 35.
(3) خداوند به حضرت داوودعلیه السلام دوازده فضیلت داده است:
علم الهی. «و لقد آتینا داود و سلیمان علما»(4)
نبوّت و رسالت. «آتاه اللّه الملک و الحکمة»(5)
کتاب آسمانی. «آتینا داود زبورا»(6)
خلافت. «یا داود انّا جعلناک خلیفة فی الارض»(7)
استواری حکومت. «شدّدنا ملکه»(8)
امکانات فراوان. «اوتینا من کل شیء»(9)
حکمت. «آتیناه الحکمة و فصل الخطاب»(10)
قضاوت. «فاحکم بین النّاس بالحقّ»(11)
نرم شدن آهن در دست او. «اَلَنّا له الحدید»
فهمیدن سخن پرندگان. «عُلّمنا منطق الطیر»(12)
هم صدایی کوهها و پرندگان با او. «یا جبال اوّبی معه و الطّیر»
فرزندی مثل سلیمان. «وهبنا لداود سلیمان»(13)
شاید توبه و نالهی کوهها با داوود، همان تسبیح آنها باشد. «انا سخّرنا الجبال معه یسبّحن بالعشی و الاشراق»(14)
در حدیث میخوانیم که خداوند به داوود فرمود: تو بنده خوبی هستی اگر از بیت المال
مصرف نکنی! او چهل روز گریه کرد تا خداوند آهن را بدست او نرم و مشغول زرهبافی شد و هر روز یک زره به قیمت هزار درهم میبافت و تا سیصد و شصت زره بافت.(1)
(2) در تفسیر المیزان بحثی دربارهی جناب لقمان آمده است که بخشی از آن را نقل میکنیم:
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: لقمان، پیامبر نبود، ولی بندهای بود که بسیار فکر میکرد و به خداوند ایمان واقعی داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست میداشت و به او حکمت عطا کرد.
امام صادقعلیه السلام میفرمایند: لقمان، حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود، بلکه او مردی پرهیزکار، تیزبین، باحیا و دلسوز بود. اگر دو نفر با هم درگیر میشدند و خصومتی پیدا میکردند، میان آنها آشتی برقرار میکرد.
لقمان با دانشمندان زیاد مینشست. او با هوای نفس خود مبارزه میکرد و...(3)
او دارای عمری طولانی، معاصر حضرت داود واز بستگان حضرت ایّوب بود. او میان حکیم شدن یا حاکم شدن مخیّر شد و حکمت را انتخاب کرد.
از لقمان پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدی؟ گفت: به خاطر امانت داری، صداقت و سکوت دربارهی آنچه به من مربوط نبود.(4)
امام صادقعلیه السلام فرمود: لقمان نسبت به رهبر آسمانیِ زمان خود معرفت داشت.(5)
گرچه خداوند به او کتاب آسمانی نداد، ولی همتای آن یعنی حکمت را به او آموخت.
روزی مولای لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد. لقمان زبان گوسفند را آورد. روز دیگر گفت: بدترین عضو آن را بیاور. لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد. چون مولایش دلیل این کار را پرسید، لقمان گفت: اگر زبان در راه حقّ حرکت کند و سخنبگوید، بهترین عضو بدن است وگرنه بدترین عضو خواهد بود.(6)
در عظمت لقمان همین بس که خدا و رسول او و امامان معصومعلیهم السلام پندهای او را برای دیگران نقل کردهاند.
اگر در کودکی خود را ادب کنی، در بزرگی از آن بهرهمند میشوی.
از کسالت و تنبلی بپرهیز، بخشی از عمرت را برای آموزش قرار بده و با افراد لجوج، گفتگو و جدل نکن.
با فقها مجادله مکن، با فاسق رفیق مشو، فاسق را به برادری مگیر و با افراد متّهم، همنشین مشو.
تنها از خدا بترس و به او امیدوار باش. بیم و امید نسبت به خدا در قلب تو یکسان باشد.
بر دنیا تکیه نکن و دل مبند و دنیا را به منزلهی پلی در نظر بگیر.
بدان که در قیامت از تو دربارهی چهار چیز میپرسند: از جوانی که در چه راهی صرف کردی، از عمرت که در چه فنا کردی، از مال و داراییات که از چه راهی بدست آوردی و آن را در چه راهی مصرف کردی.
به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همهی مردم با حسن خلق برخورد کن.
با همسفران زیاد مشورت کن و توشهی سفر خود را بین آنها تقسیم کن.
اگر با تو مشورت کردند، دلسوزی خود را خالصانه به آنها اعلام کن. اگر از تو کمک و قرضی درخواست کردند، مساعدت کن و به سخن کسی که سنّ او بیشتر از توست، گوشفراده.
نمازت را در اوّل وقت بخوان، نماز را حتّی در سختترین شرایط به جماعت بخوان.(1)
اگر در نماز بودی، قلب خود را حفظ کن.
اگر در حال غذا خوردن بودی، حلق خود را حفظ کن.
اگر در میان مردم هستی، زبان خود را حفظ کن.
هرگز خدا و مرگ را فراموش مکن، امّا احسانی که به مردم میکنی یا بدی که دیگران در
1) 533. تفسیر کنزالدّقائق.
حقّ تو میکنند فراموش کن.(1)
(2) در قرآن کریم، آیاتی از استغفار پیامبران سخن میگوید، در این جا برخی از آنها را ذکر میکنیم:
استغفار حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا»(3)پروردگارا! ما به خویش ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی از زیانکاران خواهیم بود.
استغفار حضرت موسی: «ربّ انی ظلمت نفسی فاغفرلی»(4)پروردگارا! به خود ظلم کردم، پس مرا ببخش.
استغفار حضرت سلیمان: «ربّ اغفرلی وهب لی ملکاً»(5)پروردگارا! مرا بیامرز و حکومت بی نظیری به من مرحمت کن.
استغفار حضرت نوح: «ربّ اغفرلی ولوالدیّ»(6)پروردگارا! من و والدین مرا بیامرز.
استغفار حضرت داود: «و ظنّ داود انما فتنّاه فاستغفر ربّه»(7)داود متوجّه شد که ما او را آزمایش کردیم پس از پروردگارش عذرخواهی کرد.
استغفار حضرت یونس: «سبحانک انی کنت من الظالمین»(8)یونس (در شکم ماهی) گفت: خداوندا تو منزّهی من از ستمکارانم.
استغفار حضرت محمّد صلی الله علیه وآله «و استغفر لذنبک»(9)برای گناهت استغفار کن.
(1) انبیا و فرشتگان دعاهای خود را با «ربّنا» و «ربّ» آغاز میکردند:
دعای حضرت آدم: «ربّنا ظلمنا انفسنا»(2)
دعای حضرت نوح: «ربّ اغفرلی ولوالدی»(3)
دعای حضرت ابراهیم: «ربّ اجعل هذا بلداً آمنا»(4)
دعای حضرت یوسف: «ربّ قد آتیتنی من الملک»(5)
دعای حضرت موسی: «ربّ بما أنعمت علیّ من خیر فقیر»(6)
دعای حضرت سلیمان: «ربّ أوزعنی ان اشکر نعمتک»(7)
دعای حضرت عیسی: «ربّنا أنزل علینا مائدة»(8)
دعای حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله: «ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین»(9)
دعای مؤمنان: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا فقنا عذاب النار»(10)
دعای فرشتگان در این آیه که میگویند: «ربّنا و ادخلهم جنّات»
(11) در قرآن سخن از نصرت الهی دربارهی انبیا و مؤمنان بسیار است و ما گوشهای از آن را میآوریم تا مصداقی باشد بر این آیه که میفرماید: «انّا لننصر رسلنا و الذّین آمنوا فی الحیاة الدنیا» و آیهی «ان تنصروا اللّه ینصرکم»
نصرت لوط علیه السلام: «اذ نجیناه واهله اجمعین»(1)ما او و بستگانش (جز همسرش) را نجات دادیم.
نصرت یوسفعلیه السلام: «و کذلک مکنا لیوسف فی الارض یتبّوأ منها حیث یشاء»(2)و ما این گونه برای یوسف در زمین مکنت قرار دادیم که هر جای آن را که میخواهد برگزیند.
نصرت شعیبعلیه السلام: «نجّینا شعیباً و الذّین آمنوا معه»(3)ما شعیب و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
نصرت صالحعلیه السلام: «نجّینا صالحاً و الذّین آمنوا معه»(4)ما صالح و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
نصرت هودعلیه السلام: «نجینا هوداً والذّین آمنوا معه»(5)ما هود و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
نصرت یونسعلیه السلام: «و نجیناه من الغم»(6)ما یونس را از غم نجات دادیم.
نصرت موسیعلیه السلام: «و انجینا موسی و من معه اجمعین»(7)ما موسی و کسانی را که با او بودند نجات دادیم.
نصرت عیسیعلیه السلام: «انّی متوفّیک و رافعک الیّ»(8)من تو را میگیرم و به سوی خود بالا میبرم.
نصرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله: «انّا فتحنا لک فتحاً مبینا»(9)همانا ما برای تو پیروزی آشکاری گشودیم.
نصرت مؤمنان: «و لقد نصرکم اللّه ببدر و انتم اذلّة»(10)همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالی که ذلیل بودید یاری کرد.
«ثم انزل اللّه سکینة علی رسوله و علی المؤمنین»(11)خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و
مؤمنین نازل کرد.
«هو الذّی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا»(1)اوست که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانشان زیاد شود.
در سورهی انبیاء دربارهی دعای حضرت نوح و یونس و زکریّا و ایّوب میخوانیم: همین که خدا را ندا کردند، دعایشان مستجاب شد: «فاستجبنا»(2)و در سورهی شوری آیه 26 میخوانیم: «و یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات» خداوند دعای کسانی را که اهل ایمان و عمل صالحند مستجاب میفرماید.
نصرت الهی در مورد پیامبران و مؤمنان به صورتهای مختلف جلوه میکند:
گاهی با ایجاد الفت و گرایش دلها «و لیربط علی قلوبکم»(3)، «یثبت اللّه الذّین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا»(4)
گاهی با استجابت دعا، «فاستجاب له ربّه»(5)، «رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیّارا»(6)
گاهی با معجزه و استدلال، «ارسلنا رسلنا بالبینات»(7)
گاهی با عطای حکومت، «اتینا ال ابراهیم ملکا عظیما»(8)
گاهی با غلبه در جنگ، «و لقد نصرکم اللّه فی مواطن کثیرة»(9)
گاهی با سکینه و آرامش قلب، «فَاَنزل اللّه سکینته علیه و ایدّه بجنود لم تروها»(10)
گاهی با هلاکت دشمن یا انتقام از او، «فَاَغرقناهم»(11)
گاهی با امدادهای غیبی و نزول فرشتگان، «الن یکفیکم ان یمدکم ربّکم بثلاثة الاف من الملائکة منزلین»(12)
گاهی با ایجاد رعب در دل دشمن، «و قذف فی قلوبهم الرعب»(1)
گاهی با گسترش فکر و فرهنگ و پیروان، «لیظهره علی الدین کله»(2)
گاهی با نجات از خطرها، «فانجیناه و اصحاب السفینة»(3)
و گاهی با خنثی کردن حیلهها و خدعهها، «و انّ اللّه موهن کید الکافرین»(4)
(5) پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نیز مورد آزار و اذیّت مشرکان و منافقان قرار داشت، چنانکه قرآن میفرماید:
«و منهم الّذین یؤذون النبی و یقولون هو اذن»(6)بعضی (از منافقان) کسانی هستند که دائم پیامبر را آزار میدهند و میگویند او زود باور است.
«والّذین یؤذون رسول اللّه لهم عذابٌ الیم»(7)برای آنها که پیامبر خدا را اذیّت میکنند، عذاب دردناک آماده و مهیا است.
«ان ذلکم کان یؤذی النّبیّ فیستحیی منکم»(8)این کار شما پیامبر را آزار میدهد و او از شما شرم میکند (که ناراحتی خود را اظهار کند).
یکی دیگر از آزارهایی که پیامبر اسلام میدید، سستی بعضی از مسلمانان برای جهاد بود که میگفتند: «انّ بیوتنا عورة»(9)خانههای ما حفاظ ندارد، «لا تنفروا فی الحّر»(10)هوا گرم است، «بَعُدت علیهم الشقة»(11)راه دور است، «الا فی الفتنة سقطوا»(12)با شرکت در جنگ تبوک ممکن است نگاه ما به دختران و زنان رومی بیفتد و گرفتار شویم.
اذیّتهایی که قوم موسیعلیه السلام در مورد او روا داشتند، بسیار بود، از جمله میگفتند:
«لن نؤمن لک حتّی نری اللّه جهرة»(1)هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه خداوند را به طور آشکار ببینیم.
«لن نصبر علی طعام واحد»(2)ما بر یک نوع طعام صبر نمیکنیم.
«لن ندخلها حتّی یخرجوا منها»(3)ما داخل نخواهیم شد تا آنها از آنجا بیرون نشوند.
«فاذهب انت و ربّک فقاتلا انّا هاهنا قاعدون»(4)تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ کنید، ما اینجا خواهیم نشستهایم.
«اجعل لنا الهاً کما لهم آلهة»(5)برای ما نیز خدایی مثل خدایان این بت پرستان، قرار بده.
«قالوا اوذینا من قبل ان تأتینا و من بعد ما جئتنا»(6)ای موسی! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شکنجه بودهایم.
«والحمد للّه ربّ العالمین»
آمادگی برای مرگ، نشانهی اولیای خداست. «اِن زَعمتم انّکم اولیاء للّه من دون الناس فتمنّوا الموت»(2)
جایگاه مرگ در زندگی انسانها همچون گردنبند بر روی سینهی دختران است. «خطّ الموت علی وُلد آدم مَخطّ القلاده علی جید الفتاة»(3)
مرگ، پایان راه نیست، بلکه به منزلهی تغییر در حیات و شیوهی زندگی است، مانند لباسی که تعویض میشود.(4)
هرکس از انسانها به نحوی از این جهان رخت برمیبندند، بعضی با سختترین حالات و عدّهای مثل بو کردن گل.(5)
ترس انسان از مرگ مانند ترس رانندهای است که یا سوخت ندارد «آهٍ من قلّة الزّاد و طول الطریق»،(6)یا بار قاچاق و کالای ممنوعه حمل میکند (گناهکار است) و یا آمادهی رانندگی نیست، وگرنه ترس چرا؟
(7) خداوند، حکیم است و خدایِ حکیم، ساختهی خود را نابود نمیکند. دنیا، خانهای است که مهندسش آن را خراب میکند تا، بنای بهتری بسازد. بنا بر روایات؛ مرگ، تغییر لباس، تغییر منزل و مقدّمهای برای تکامل و زندگی ابدی است.
به علاوه عدالتِ خداوند، وجود قیامت را برای انسان ضروری میکند، زیرا ما خوبان و
بدانی را میبینیم که در دنیا به پاداش و کیفر نمیرسند، بنابراین خداوند عادل باید سرای دیگری را برای آن پاداش و کیفر آنها قرار دهد.
گرچه گاه و بیگاه کیفر و پاداشهایی در دنیا مشاهده میشود، ولی جایگاه بسیاری از اعمال تنها قیامت است، زیرا در بعضی موارد امکان آن در دنیا وجود ندارد. مثلاً کسی که در راه خدا شهید شده، در دنیا حضور ندارد تا پاداش بگیرد و یا کسی که افراد زیادی را کشته، در دنیا امکان تحمّل بیش از یک کیفر را ندارد.
علاوه بر آنکه رنج و کیفر خلافکار در دنیا به تمام بستگان بیتقصیرش نیز سرایت میکند، پس باید پاداش و کیفر در جایی باشد که به دیگران سرایت نکند.
جمع شدن ذرّات پخش شدهی مردگان نیز کار محالی نیست. همان گونه که ذرّات چربیِ پخش شده در مَشکِ دوغ، در اثر تکانِ مَشک، یکجا جمع میشود، خداوند نیز با تکان شدید زمین، اجزای همهی مردگان را یکجا جمع میکند. «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها»(1)بگذریم که خود ما نیز از یک تک سلول آفریده شدهایم که این سلول نیز از ذرّات خاکی است که تبدیل به گندم، برنج، سبزی و... شده و به صورت غذای والدین و سپس نطفه و سرانجام به شکل انسانی کامل در آمده است.
آنچه در این آیه مورد توجّه قرار گرفته، صحنهی دلخراشی است که پدر نمیتواند کاری برای فرزند خود انجام دهد. در موارد دیگر قرآن، صحنههایی مطرح شده که اگر آن آیات را یکجا بنگریم غربت، ذلّت و وحشت انسان را درک خواهیم کرد:
در آن روز، نه مال به فریاد انسان میرسد و نه فرزند. «یوم لاینفع مال و لابنون»(2)
در آن روز، دوستان گرم و صمیمی از حال یکدیگر نمیپرسند. «و لایسئل حمیم حمیاً»(3)
در آن روز، پشیمانی و عذرخواهی سودی ندارد. «و لایؤذن لهم فیعتذرون»(4)
در آن روز، نسبتها و آشناییها سودی ندارند. «فلاانساب بینهم یومئذ»(5)
در آن روز، وسیلهها و سببها از کار میافتد. «تَقطّعت بهم الاسباب»(6)
به هر حال، آن روز، روز غربت و تنهایی انسان است.
(1) اگر سفر به سوی آخرت را به سفرهای دنیوی تشبیه کنیم، میبینیم که نگرانیهای یک راننده در مسافرت، میتواند دلایل مختلفی داشته باشد:
الف) گاهی نگرانی به خاطر کمبود بنزین است؛ امّا کسی که برای آخرت خود توشه برداشته است، نگران نیست. «تزوّدوا فانّ خیر الزّاد التقوی»(2)
ب) گاهی نگرانی به خاطر وسیله نقیله میباشد که سرقتی است؛ امّا کسی که درآمدش حلال است، نگران نیست.
ج) گاهی نگرانی برای جنس قاچاقی است که به همراه دارد؛ اما کسی که بار گناه به دوش ندارد، نگران نیست.
د) گاهی نگرانی برای سرعت غیر مجاز است؛ امّا کسی که اهل افراط و تفریط نیست، «کان امره فرطا»(3)و زندگیاش بر اساس اعتدال و میانهروی بوده است، «لم یسرفوا و لم تقتروا و کان بین ذلک قواماً»(4)، ترسی ندارد.
ه) گاهی نگرانی به خاطر همسفران ناشناس و نادرست است، ولی کسی که در دنیا همراه و همنشین ابرار بوده است، نگران نیست.
و) گاهی از تنها بودن در جاده میترسد، ولی کسی که در کاروان ابرار قرار دارد و ارتباط او با مؤمنان است تنها نیست.
ز) گاهی از نرسیدن به مقصد ترس و دغدغه دارد، ولی کسی که معتقد است ذرّهای از عمل او هدر نمیرود، نگران نیست. «فمن یعمل مثقال ذرّة...»(5)
از ابوذر پرسیدند: چرا از مرگ میترسیم؟ فرمود: «انّکم عمّرتم الدنیا و خرّبتم الاخرة فتکرهون ان تنتقلوا من عمران الی خراب»(6)شما دنیا را آباد و آخرت را خراب کردهاید، پس
کراهت دارید که از آبادی به سوی خرابی بروید.
حضرت علی علیه السلام میفرمود: «واللّه ابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه»(1)به خدا سوگند اُنس من به مرگ از اُنس طفل به سینه مادرش بیشتر است. و هنگام ضربت خوردن در محراب مسجد کوفه فرمود: «فزت و ربّ الکعبة» به پروردگار کعبه سوگند که رستگار شدم.
امام حسین علیه السلام ضمن خطبه مفصّلی میفرمایند: «خُطّ الموت علی ولد آدم مخطّ القلادة علی جید الفتاة»(2)مرگ برای فرزندان آدم، مثل گردنبند بر گردن عروسان، زیباست.
گرچه خطاب این آیه به یهودیان است، ولی آمادگی برای مرگ، وسیلهای برای سنجش همه مدّعیان ایمان و ولایت الهی است. «فتمنّوا الموت»
(3) عظمت قیامت به قدری است که انسانها پس از حضور در آن عمر خود را در دنیا، نیم روز یا یک روز و یا حدّاکثر ده روز میشمرند که قرآن از زبان افراد و گروههای مختلف، آن را چنین بیان میدارد:
الف) ده روز. «ان لبثتم الاّ عشرا»
ب) یک روز. «ان لبثتم الاّ یوما»
ج) بخشی از یک روز. «لمیلبثوا الاّ عشیّة او ضحیها»(4)، «لبثت یوماً او بعضیوم»(5)
د) لحظاتی کوتاه. «ما لبثوا غیر ساعة»(6)
ه) زمانی اندک. «ان لبثتم الاّ قلیلا»(7)
به نظر میرسد این تفاوت نظر در مقدار عمر دنیا، بستگی به مقدار بصیرت و درک افراد دارد. چنانکه در این آیه کسانی که قرآن از آنها به «امثلهم طریقة» تعبیر کرده است، عمر دنیا را یک روز میشمرند و در آیهی قبل، گنهکاران مدّت آن را ده روز.
(1) ریشهی حوادث تلخ و شیرین را در عملکرد خود جستجو کنید. «مَن عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها» وبه دیگران نسبت ندهید:
به خدا نسبت ندهید. چنانکه قرآن میفرماید: همین که انسان را پروردگارش آزمایش و اکرام نماید، گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته و در شرایط دیگر گوید: پروردگارم مرا خوار کرد. «ربّ اکرمن... ربّ اهانن»؛ امّا قرآن پاسخ میدهد: چنین نیست بلکه خواری شما به خاطر آن است که به یتیم و مسکین رسیدگی نکردید. «کلا بل لا تکرمون الیتیم»(2)
به مردم نسبت ندهید. چنانکه در قیامت مستضعفان به مستکبران میگویند: «لولا انتم لکنا مؤمنین»(3)شما مقصّرید، اگر شما نبودید، ما ایمان میآوردیم.
به نیاکان منسوب نسازید. هنگامی که به منحرفان گفته میشود از آنچه خداوند نازل کرده پیروی کنید گویند: «نتّبع ما وجدنا علیه اباءنا»(4)ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم.
به انبیا نسبت ندهید. چنانکه کفّار انبیا را مقصّر میدانستند و به آنان میگفتند: «انّا تطیّرنا بکم»(5)ما وجود شما را شوم میدانیم و تمام بدبختیهای ما از سوی شماست.
به والدین منسوب ندانید. همان گونه که قرآن انسان را دارای اختیار دانسته و حدودی را برای اطاعت از والدین مقرّر کرده و میفرماید: «وان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلاتطعهما»(6)اگر پدر و مادرت تلاش کردند که بدون علم به سراغ غیر خدا روی، هرگز از آنان اطاعت مکن.
به معبودها نسبت ندهید. چنانکه قرآن میفرماید: «لا ینفعکم شیئاً و لا یضرّکم»(7)این بتها هیچ سود و زیانی به شما نمیرسانند.
به جنسیّت و مرد و زن بودن نسبت ندهید. زیرا قرآن میفرماید: «مَن عمل صالحاً»(8)
یعنی اصل عمل است، از هرکس که صورت پذیرد.
به شیطان نسبت ندهید. چنانکه شیطان میگوید: مرا مقصّر ندانید و ملامت نکنید، بلکه خودتان را سرزنش کنید، «دعوتکم فاستجبتم»(1)این شما هستید که دعوت مرا با آزادی و آگاهی پذیرفتید.
به رفیق نسبت ندهید. چنانکه در قیامت منحرفان رو به یکدیگر کرده و میگویند: شما بودید که با سوگند و قدرت (به عنوان خیر و صلاح) به سراغ ما میآمدید، ولی آنان پاسخ میدهند: «بل لم تکونوا مؤمنین»(2)بلکه خود شما اهل ایمان نبودید.
به محیط نسبت ندهید. همان گونه که زن فرعون در محیط طاغوت و ترس و ثروت بود؛ امّا جذب هیچ یک نشد. «امرئة فرعون»(3)، فرشتگان نیز به هنگام قبض روح بعضی که محیط را مقصّر میدانند میگویند: «ألم تک ارض اللّه واسعة»(4)آیا زمین خداوند بزرگ نبود، چرا هجرت نکردید و در استضعاف باقی ماندید؟
گاهی به بی توجّهی و کم فکری خود. «لو کنّا نسمع او نعقل» اگر به ندای انبیا گوش میدادیم یا تعقل میکردیم بدبخت نمیشدیم!
(5) بروز و ظهور مردم در قیامت و حضور آنان در پیشگاه الهی به صورتی که هیچ نقطهی ابهامی برای قضاوت عادلانه باقی نگذارد، به خاطر اموری است:
الف) هموار شدن زمین و حذف کوهها. «قاعاً صَفصفا»(6)
ب) خروج همه از قبرها. «و اذ القبور بعثرت»(7)، «و أخرجت الارض اثقالها»(8)
ج) گشوده شدن نامهی اعمال. «و اذا الصّحف نُشرت»(9)
د) تجسم اعمال. «ینظر المرء ما قَدّمت یداه»(10)
(3) در قیامت، دوزخیان آرزوهای متعددی دارند، از جمله:
«هل الی مردّ من سبیل»(4)آیا راهی برای بازگشت هست؟
«لو انّ لی کرّةً فاکون من المحسنین»(5)ای کاش عمری دیگر بود تا از نیکوکاران میشدم.
«ربّنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون»(6)پروردگارا! ما را از اینجا خارج کن، اگر دوباره بازگشتیم ستمکاریم.
«ربّ ارجعون لعلّی اعمل صالحاً»(7)پروردگارا! مرا بازگردان تا عمل نیک انجام دهم.
«فارجعنا نعمل صالحا»(8)ما را بازگردان تا کار نیک انجام دهیم.
(9) در این چند آیه به سرنوشت شوم امّتهای شش نفر از انبیای قبل از اسلام اشاره شده است تا هم کفّار زمان پیامبر اسلام عبرت بگیرند و هم پیامبر و مؤمنان بدانند که تکذیب انبیا سابقه دیرینه دارد و چیز جدیدی نیست.
قوم نوح در آب غرق شدند، «فاخذهم الطوفان»(10)خداوند آنان را با طوفانی موج ساز در دریا گرفتار کرد.
قوم عاد که حضرت هود را تکذیب کردند به وسیلهی تند بادی سخت از پای درآمدند، «فاهلکوا بریح صَرصر عاتیه»(11)با بادی پر صدا، سرد و طغیانگر هلاک شدند.
قوم فرعون در امواج نیل هلاک شدند، «اغرقنا آلفرعون»(12)ما آلفرعون را غرق
کردیم.
قوم ثمود که حضرت صالح را تکذیب کردند با صیحهای آسمانی نابود شدند، «انا ارسلنا علیهم صیحة واحدة فکانوا کهشیم المحتظر»(1)با صیحهای آنگونه نابودشان کردیم که به صورتی که مانند خار و خاشاک خرد شده در آغل چارپایان است در آمدند.
قوم لوط با زلزله و سنگهای آسمانی، «انا ارسلنا علیهم حاصبا»(2)ما با فرستادن سنگ هلاکشان کردیم.
اصحاب ایکه که حضرت شعیب را تکذیب کردند با صاعقه به هلاکت رسیدند. «فانتقمنا منهم»(3)ما از آنان انتقام گرفتیم.
(4) قرآن در چند مورد عبارت «رضی اللّه عنهم و رضوا عنه» را به کار برده است:
در مورد راستگویان راستکردار: «یوم ینفع الصادقین صدقهم... رضی اللّه...»(5)
در مورد پیشگامان و پیشتازان: «والسابقون الاولون... رضی اللّه...»(6)
در مورد مؤمنین واقعی: «کتب فی قلوبهم الایمان... رضی اللّه...»
کسانی که با پیامبر بیعت نمودند: «لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجرة...»(7)
کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام میدهند: «الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البیریّة... رضی الله عنهم و رضوا عنه»(8)
(9) قرآن کریم در آیات متعدّدی به توصیف سیمای نیکوکاران و مجرمان در قیامت پرداخته است. درباره نیکوکاران میفرماید:
نیکوکاران:
«وجوهٌ یومئذٍ مسفرّة ضاحکةٌ مستبشرة»(1)در آن روز صورتهایی درخشان و خندان و شادمانند.
«وجوهٌ یومئذٍ ناعمة»(2)صورتهایی در آن روز، شاداب و باطراوتند.
«تعرف فی وجوههم نضرة النعیم»(3)در چهرههای آنان خرّمی و طراوت را درک میکنی.
اما در باره منحرفان و مجرمان میفرماید:
«و وجوهٌ یومئذٍ علیها غبرة ترهقها قترة»(4)بر صورتهایی در آن روز غبار و کدورت است، و سیاهی و تاریکی آن را فرا گرفته است.
«وجوهٌ یومئذٍ خاشعة»(5)چهره هایی در آن روز ذلیل و فرو افتادهاند.
«تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون»(6)شعلههای آتش سخت به صورتهایشان میوزد و چهره آنان عبوس و شکسته و دندانهایشان به واسطه سوختن لبها نمایان است.
«و نحشرهم یوم القیامة علی وجوههم عمیاً و بکماً و صمّاً»(7)آنان را در قیامت کور و کر و لال و بر صورتهایشان محشور میکنیم.
«وجوهٌ یومئذٍ باسرة»(8)صورتهایی در آن روز به شدت عبوس و درهم کشیدهاند.
«یوم یسحبون فی النار علی وجوههم»(9)روزی که در میان آتش به رو کشیده شوند.
(10) مجرم در قیامت سه آرزو میکند:
الف) با خاک یکسان شود. «لو تُسوّی بهم الارض»(11)
ب) از اعمالش دور شود. «امداً بعیداً»(12)
ج) با فدیه دادن رها شود. «یوم یودّ المجرم لو یفتدی...»
مجرم برای فدیه دادن و نجات یافتن، فرد یا گروهی را انتخاب نمیکند، بلکه میگوید: همه را بگیرید و مرا آزاد کنید؛ فرزند، همسر، برادر، فامیل و همه مردم زمین. (کلمات با حرف واو عطف شده نه با حرف «اَوْ»)
در آن روز، عاطفه فرزندی، غیرت همسری، محبّت برادری و حمایت فامیلی و آشنایی مردمی همه فدا میشود، ولی چه سود؟!
بر اساس آیات 12 تا 18 سوره معارج، عوامل دوزخی شدن چهار چیز است: فرد در ظاهر به حق پشت میکند: «ادبر» در قلب تنفّر دارد و روی بر میتابد: «تولّی» ثروت اندوزی میکند: «جمع» و به دیگران نمیدهد. «فاوعی»
(1) در قیامت، هرکس دنبال شریک جرم میگردد که گناهش را به دوش او بیندازد:
بعضی گویند: جامعه ما را منحرف کرد. «لولا انتم لکنّا مؤمنین»(2)
بعضی گویند: دوست بد ما را منحرف کرد. «لقد اضلّنی عن الذکر»(3)
بعضی گویند: شریک، ما را منحرف کرد. «الاخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ»(4)
بعضی گویند: بزرگان فاسد ما را منحرف کردهاند. «اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلّونا»(5)
بعضی گویند: شیطان ما را منحرف کرد. «فلا تلومونی و لوموا انفسکم»(6)
گروهی از شیعیان نزد اهل بیت علیهم السلام شکایت کردند که گروهی ما را رافضی میخوانند و از مشرکان و کفّار بدتر میدانند. امامعلیه السلام سوگند یاد کردند که شما مشمول شفاعت ما میشوید و آنان در دوزخ سراغ شما را خواهند گرفت، سپس این آیه را تلاوت کردند: «و قالوا مالنا لا نری رجالا کنّا نعدّهم من الاشرار».(7)
(1) آنچه مجرمان در دنیا کسب کردهاند، در قیامت به کارشان نیاید:
(5) در قیامت، مجرمان از چهار گروه استمداد میکنند:
الف) از رهبران خود. «فقال الضعفاء للذین استکبروا انّا کنّا لکم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا من عذاب اللّه...»(6)آیا میشود شما ما را نجات دهید، ولی پاسخ منفی میشنوند.
ب) از مؤمنان، که در آیه مورد بحث میخوانیم.
ج) از فرشتگانِ مأمور دوزخ. «قال الّذین فی النار لخزنة جهنم ادعوا ربّکم یخفّف عنّا یوماً من العذاب»(7)از خدا بخواهید که یک روز از عذاب ما کاسته شود، ولی باز پاسخ منفی است.
د) شیطان را ملامت میکنند که تو ما را گمراه کردی و گناه ما به دوش توست، شیطان میگوید: «فلا تلومونی و لوموا انفسکم»(8)مرا سرزنش نکنید بلکه خود را سرزنش کنید.
(9) در قیامت صداها و نداهایی وجود دارد که قرآن به آن اشاره دارد:
(3) در قیامت حساب و حسابرسی انواعی دارد:
حسابرسی سریع است. «و هو أسرع الحاسبین»(4)از حضرت امیر پرسیدند: چگونه خداوند به حساب همه خلق میرسد؟ فرمود: همان طور که همه را رزق میدهد.(5)
از تمام نعمتها میپرسند. «لتسئلنّ یومئذٍ عن النعیم»(6)
از همه میپرسند حتّی از پیامبران. «فلنسئلنّ الّذین ارسل علیهم و لنسئلنّ المرسلین»(7)
حسابرسی بعضی آسان است. «حساباً یسیراً»(8)
حسابرسی بعضی سخت است. «یخافون سوء الحساب»(9)، «حساباً شدیداً»(10)
در حدیث میخوانیم: نوع حساب، به میزان دادهها و الطاف الهی بستگی دارد: «انّما یداق اللّه العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا»(11)همانا میزان دقّت در حسابرسی بندگان در روز قیامت به مقدار فهم و عقل آنان در دنیاست.
در روایت آمده است: کسانی که در داد و ستد با مردم، سختگیر و تنگنظرند، حساب سخت و شدیدی دارند.(12)
در روایات میخوانیم: اگر در دنیا خود را محاسبه کنید از خودتان حساب بکشید، خداوند در
قیامت بر شما آسان میگیرد.(1)
امام کاظمعلیه السلام فرمود: از ما نیست کسی که در دنیا از خودش غافل باشد و به حساب کار خود رسیدگی نکند.(2)
(3) در قرآن سیمای انسانهای گوناگون چنین بیان شده است:
رو سفیدان. «تبیضّ وجوه»(4)
رو سیاهان. «وجوههم مسودّة»(5)
شادان. «وجوه یومئذ ناضرة»(6)، «وجوه یومئذ ناعمة»(7)
گرفته و غمگین. «وجوه یومئذ باسرة»(8)
خندان. «وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة»(9)
غبار گرفته و گرد زده. «وجوه یومئذ علیها غبرة»(10)
خوار و ذلیل. «وجوه یومئذٍ خاشعه»(11)
(12) دادگاه قیامت جلوههای گوناگونی دارد، از جمله:
همه در قیامت جمع میشوند. «یجمعکم»
باطل گرایان در آن روز خسارت خود را میبینند. «یخسر المبطلون»
هر امّتی به سوی کتابش خوانده میشود. «کلّ امّة تدعی الی کتابها»
کتاب، گواه بر رفتار است. «هذا کتابنا ینطق علیکم بالحقّ»
مردم دو دسته شده، گروهی در رحمت و گروهی اهل دوزخند.
به دوزخیان دلایل کیفر تفهیم میشود. «استکبرتم... اجترحوا السیئات»
کیفر متناسب با جرم است. «ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا»
عوارض و آثار سوء گناهان دامنگیر میشود و راه خروج و عذرخواهی بسته است.
(1) کلمهی «طائر»، کنایه از عمل انسان است، زیرا اعمال انسان همچون پرنده پرواز دارد تا به صاحبش برسد و پرونده عمل هرکس، از خیر و شرّ، به گردنش آویخته میشود.
در قرآن بارها به مسأله نامهی عمل اشاره شده و در آیات مختلف نکاتی مطرح گردیده است، از جمله:
نامهی عمل برای همه است. «کلّ انسان اَلزمناه طائره...»
در آن نامه چیزی فروگذار نشده است. «لا یُغادر صغیرةً ولا کبیرة»(2)
مجرمان از آن میترسند. «فتَرَی المجرمین مشفقین ممّافیه»(3)
خود انسان با خواندن نامهی عملش، حاکم و داور است. «اِقرَء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً»(4)
رستگاران، کتابشان به دست راست داده میشود و دوزخیان به دست چپ. «اوتِیَ کتابه بیمینه... بشماله»(5)
(6) آنچه از انسان سرمیزند، در پرونده عمل او ثبت میشود و در قیامت به شکل کتابی در اختیار او قرار میگیرد. این کتابها سه نوع است:
الف: کتاب شخصی. «اقرء کتابک»(7)
ب: کتاب امّتها. «کلّ اُمّة تدعی الی کتابها»(8)
ج: کتاب جامع. «کلّ شیء احصیناه فی امام مبین»، «فی لوح محفوظ»(1)
کلمه «امام»، هم به کتاب گفته شده، «و من قبله کتاب موسی اماما»(2)و هم به اشخاص، «انّی جاعلک للنّاس اماما»(3)در روایات، حضرت علیّبن ابیطالب علیهما السلام به عنوان یکی از مصادیق «امام مبین» معرّفی شده که همهی علوم در نزد اوست.(4)
بیشتر مفسرین مراد از «امام مبین» را لوح محفوظ دانستهاند که در قرآن به آن «اُمّ الکتاب»(5)گفته شده است و از آن جایی که این کتاب حاوی تمام دانشها است و همه چیز و همه کس تابع مقدّراتی است که در آن نوشته شده، به آن «امام» گفتهاند.(6)
(7) پرسش و بازخواست، مخصوص مردم نیست، بلکه پیامبران نیز مورد سؤال قرار میگیرند. «یوم یجمع اللّه الرّسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انّک انت علاّم الغیوب»(8)
سؤال: در قیامت از چه میپرسند؟
الف: از نعمتها. «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم»(9)در روایات متعدّدی، رهبری و ولایت را نیز از مصادیق نعمت مورد سؤال در آیه برشمردهاند.(10)
ب: از قرآن و اهلبیتعلیهم السلام. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: از مردم سؤال میشود که با قرآن و اهلبیت من چگونه عمل کردید؟ «ثمّ اسألهم ما فعلتم بکتاب اللّه و باهلبیتی»(11)
ج: از رفتار و کردار. «لنسئلنّهم اجمعین . عمّا کانوا یعملون»(12)
د: از اعضا و جوارح. «اِنّ السّمع والبَصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»(13)
ه : از پذیرش و عدم پذیرش رسولان. «یا معشر الجنّ والانس ألم یأتکم رسل منکم...»(14)چنانکه در جای دیگر از رهبران دینی نیز در مورد برخورد مردم با آنان سؤال میشود. «یوم
1) 724. بروج، 22.
2) 725. هود، 17.
3) 726. بقره، 124.
4) 727. تفسیر نورالثقلین.
5) 728. زخرف، 4.
6) 729. تفسیر راهنما.
7) 730. ذیل آیات 6 و 7 سوره اعراف.
8) 731. مائده، 109.
9) 732. تکاثر، 8.
10) 733. وسائل، ج24، ص299.
11) 734. تفسیر فرقان.
12) 735. حجر، 92 - 93.
13) 736. اسراء، 36.
14) 737. انعام، 130.
یَجمع اللّه الرُّسل فیقول ماذا اُجِبتُم...»(1)
و: از عمر و جوانی که چگونه سپری شد.
ز: از کسب و درآمد. چنانکه در روایات میخوانیم: در روز قیامت انسان از چهار چیز به خصوص سؤال و بازخواست میشود: «شبابک فیما أبلیته و عمرک فیما أفنیتَه و مالک ممّا اکتسبته و فیما أنفقتَه»،(2)در مورد عمر و جوانی که چگونه آن را گذراندی و دربارهی مال و دارایی که چگونه به دست آوردی و در چه راهی مصرف کردی.
سؤال: این آیات بیان میکند که سؤال از همه کس حتمی است؛ امّا در بعضی آیات از جمله آیه 39 سورهی الرّحمن آمده که در آن روز، از هیچ انسان وجنّی نسبت به گناهانشان سؤال نمیشود، «فیؤمئذ لا یسئل عن ذنبه انس و لاجانّ» این آیات چگونه قابل جمع است؟
پاسخ: در قیامت، مواقف و ایستگاهها متعدّد است و هر موقفی صحنهای خاص دارد؛ در یک موقف، بر لبها مهر میخورد و قدرت حرف زدن ندارند. در موقفی دیگر، مهر برداشته میشود و همه به ناله و استمداد و اقرار میپردازند. در موقفی از همه میپرسند، در موقفی نیز سکوت حاکم است و سؤالی نمیشود.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «کُلّکم راع و کُلّکم مسئول عن رَعیّته فالامام یسأل عن النّاس و الرّجل یسأل عن أهله و المرأة تسأل عن بیت زوجها و العبد یسأل عن مال سیّده» همهی شما مسئول زیردستان خود هستید و باید پاسخگو باشید؛ امام از مردمش، مرد از همسرش، زن از رفتار در خانهی همسرش و بنده از مال ودارایی مولایش. همچنین فرمودند: خداوند از من نیز سؤال میکند که آیا ابلاغ رسالت کردم یا نه؟(3)
(1) دادگاه قیامت، گواهان بسیار دارد:
الف: خداوند، که شاهد بر همهی اعمال ماست. «انّ الله علی کل شییٍ شهید»(2)
ب: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله. «فکیف اذا جئنا من کل امّةٍ بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیداً»(3)چگونه است حال آنها در آن روز که برای هر امّتی گواهی بیاوریم و تو را گواه بر آنها قرار دهیم.
ج: امامان معصومعلیهم السلام. «و کذلک جعلناکم امّةً وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس»(4)ما شما را امّت میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید. طبق روایات مراد از امّت، امامان معصومند، زیرا سایر افراد امّت، از علم و عصمت لازم برای گواهی در آن روز برخوردار نیستند.
د: فرشتگان. «و جاءت کل نفس معها سائقٌ و شهید»(5)در قیامت همراه هر انسانی دو فرشته میآید، یکی او را سوق میدهد و یکی شاهد بر اوست.
ه : زمین. «یومئذ تحدّث اخبارها»(6)در قیامت زمین اخبار خود را بازگو میکند
و: وجدان. «اقرء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً»(7)نامهی عملت را بخوان و خود قضاوت کن که با تو چه برخورد شود.
ز: اعضای بدن. «یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم»(8)روز قیامت زبان و دست و پا به سخن آمده و علیه انسان گواهی میدهند.
ح: زمان. امام سجّادعلیه السلام در دعای ششم صحیفه میفرماید: «هذا یومٌ حادثٌ جدید و هو علینا شاهدٌ عتید» امروز روز جدیدی است که در قیامت گواه اعمالی است که در آن انجام میدهیم.
ط: عمل. «وجدوا ما عملوا حاضراً»(9)در قیامت اعمال انسان تجسّم یافته و در برابر او نمودار میشوند.
سؤال: قرآن در مورد گناهان بسیاری کلمهی «اَظلَم» را بکار برده است، در حالی که بزرگترین ظلمها باید یکی باشد، نه چند تا؟
پاسخ: گرچه این تعبیر در پانزده مورد بکار رفته است، امّا همهی آنها مربوط به انحرافات فکری اعم از شرک، افترا، کتمان حقّ و جلوگیری از راه و یاد خداست. بنابراین بزرگترین ظلمها، ظلم فکری و فرهنگی و اعتقادی است.
قرآن در این آیه و چند آیهی بعد، سیما و سرنوشتِ شخص افترازننده بر خداوند را چنین بیان میکند: ظالمترین افراد است، از الطاف الهی محروم است، به قیامت ایمان ندارد، حقائق را تحریف میکند، راه خدا را میبندد، نه در دنیا قدرت فرار از سلطهی الهی را دارد و نه در قیامت یاوری، عذابش چند برابر، عمرش بر باد رفته، کوششهایش تباه گشته و نفس و جان باخته است.
(1) در قرآن بارها، سخن از گواهانِ قیامت مطرح شده است؛ پیامبران، فرشتگان، اولیای خدا، زمین واعضای بدن، از گواهان آن روز هستند. امام صادق علیه السلام فرمودند: برای هر امّت و زمانی، امامی هست که مردم با او محشور میشوند.(2)و امام باقر علیه السلام در ذیل آیه فرمودند: «نحن الشهود علی هذه الامة» همانا ما شاهدان بر این امّت هستیم.
با آنکه خداوند همهجا حاضر وبه همهچیز آگاه است، ولی وجود گواهان متعدّد، عامل پیدایش تقوا وحیا برای مؤمنان و وسیلهی رسوایی بیشتر مجرمان است.
شرط شهادت و گواهی، علم و آگاهی همراه با عدالت است. بنابراین اولیای خدا که در قیامت شاهد بر ما هستند باید در دنیا، بر کار ما ناظر بوده و اعمال ما بر آنها عرضه شود و این همان عقیده ماست که به گفته روایاتِ متعدّد وآیهی مبارکه «فسیری اللَّه عملکم و رسوله و المؤمنون»(3)هر هفته، اعمال ما به امام زمانعلیه السلام عرضه میشود. و بدون این عقیده، آیاتِ «شهادت» و گواهی در قیامت، قابل توجیه نیست. چگونه کسی که از اعمال ما
خبر ندارد یا عدالت ندارد، در قیامت گواهی بدهد.
کلمهی «استعتاب» از عتاب است، یعنی گنهکار از صاحبِ حق، طلب عتاب و سرزنش میکند تا بدین وسیله قهرش فرو نشیند و رضایت دهد.
در دنیا هم میتوان توبه کرد، هم عذرخواهی و هم جبران نمود، امّا در قیامت نه جای توجیه است، نه تعذیر، نه تدارک:
اما توجیه مردود است، چون وقتی که بعضی از دوزخیان به گروه دیگری میگویند: «لولا انتم لکنّا مؤمنین»(1)اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم، خطاب میرسد: «بل لم تکونوا مؤمنین»(2)بلکه خود شما اهل ایمان آوردن نبودید.
اما تدارک گناه مردود است، چون وقتی از خداوند میخواهند؛ «فارجعنا نعمل صالحاً»(3)ما را به دنیا بازگردان تا کار شایستهای انجام دهیم، پاسخ میشنوند: «کلا انها کلمة هو قائلها»(4)، «فذوقوا بما نسیتم»(5)
واما عذرخواهی مردود است، چرا که قرآن میفرماید: «ولایؤذن لهم فیعتذرون»(6)اجازه نمییابند که عذرخواهی کنند.
(7) عظمت روز قیامت چنان است که زندگانی پیش از آن بسیار کوتاه جلوه میکند. این حقیقت در آیات دیگر هم مطرح شده است، از جمله:
«لم یلبثوا الاّ عشیّةً أو ضُحاها»(8)گویا در دنیا یا برزخ شبی بیشتر نبودند.
«و تظّنون ان لبثتم الاّ قلیلاً»(9)گمان میکنید جز مدّت کمی قبل از قیامت نبودهاید.
«ان لبثتم الاّ عشراً»(10)فکر میکنید جز ده روزی ساکن نبودهاید.
«لبثنا یوماً أو بعض یومٍ»(11)فکر میکنید روز یا پارهای از روز در دنیا یا برزخ بودهاید.
کوتاهی عمر دنیا، یا به جهت زودگذر بودن آن است، یا به خاطر بهره نگرفتن از زمان و فرصت، یا در مقایسه با عمرآخرت و یا بدان جهت که انسانها در برزخ گویا در خوابند و پس از بیداری احساس میکنند که زمان اندک بوده است.
به هرحال هم متاع دنیا نسبت به آخرت قلیل است و هم زمانش، چنانکه گویا ساعتی بیش نبوده است.
(2) «مُهطعین» از «اهطاع» به معنای کشیدن سر به طرف بالا از روی نگرانی یا خیره نگاه کردن و یا به سرعت دویدن است.
کافران با انواع سختیها در قیامت مواجهاند از جمله:
سختی ناتوانی سختی طولانی بودن مدّت
سختی تشنگی و گرسنگی سختی هم جواران نا اهل
سختی رسوایی سختی حسرتها
سختی حساب و کتاب سختی تحقیرها
سختی نداشتن شفیع سختی جدا شدن از خوبان
سختی نداشتن زاد و توشه سختی شکایات دیگران
در حالی که بر اهل ایمان، در آن روز نه خوفی است و نه حزنی. «لا خوف علیهم ولا هم یحزنون»
(3) در آیات 9 تا 11 سوره ملک، به سه اعتراف کافران در قیامت اشاره شده است:
الف) اعتراف به آمدن انبیا و تکذیب آنان. «بلی قد جاءنا نذیر فکذّبنا»
ب) اعتراف به عدم تعقل و استماع سخن حق. «لو کنّا نسمع او نعقل»
ج) اعتراف به ارتکاب گناه. «فاعترفوا بذنبهم»
(1) در تمام قرآن، فقط همین یک آیه با جمله «یا ایّها الّذین کفروا» شروع شده و کافران را مورد خطاب قرار داده که آنهم مربوط به قیامت است.
قیامت مواقف گوناگونی دارد:
(5) مجرمان در قیامت پشیمان شده و عذرخواهی میکنند که نمونههایی از آن را در اینجا بیان میکنیم:
گاهی به دروغ سوگند میخورند: «و اللّه ما کنّا مشرکین»(6)به خدا سوگند ما مشرک نبودیم. آری یا به خاطر آن که دروغگویی جزء ذات آنان شده است و یا به گمان آن که در آن روز میتوانند نجات یابند، سوگند دروغ یاد میکنند ولی در هر صورت، در این سخن آنان نوعی عذرخواهی و پشیمانی است.
گاهی دیگران را مقصّر میدانند: «ربّنا هؤلاء اضلّونا»(7)پروردگارا! (ما نمیخواستیم گمراه شویم) پیشینیان ما را گمراه کردند.
گاهی به اطاعت از بزرگان و پیشینیان: «انّا اطعنا سادتنا و کبرائنا»(8)پروردگارا! ما به خاطر پیروی از بزرگانمان گرفتار شدیم.
گاهی به بیتوجّهی و کم فکری خود: «لو کنّا نسمع او نعقل...» اگر به ندای انبیا گوش میدادیم یا تعقل میکردیم بدبخت نمیشدیم.
گاهی به پشیمانی و جبران گذشته: «ربّ ارجعون لعلّی اعمل صالحاً فیما ترکت»(1)پروردگارا! مرا به دنیا بازگردان، شاید در آنچه به جا گذاشتهام، عمل صالحی انجام دهم.
(2) نوشیدنیهای دوزخیان در قیامت سوزنده است نه سیراب کننده:
الف: «سُقُوا ماءً حمیماً فقطّع امعاءهم»(3)از آب جوشانی نوشانده میشوند که درون آنها را قطعه قطعه میکند.
ب: «یغاثوا بماءٍ کالمُهل یشوی الوجوه»(4)از آبی همچون مس گداخته پذیرایی میشوند، که حرارت آن صورتها را کباب میکند.
(5) عذاب آخرت سختتر است، زیرا:
الف: در قیامت اسباب و وسایل قطع میگردد. «تقطّعت بهم الاسباب»(6)
ب: نسب و فامیلی، دیگر کارآیی ندارد. «فلاانساب بینهم یومئذ»(7)
ج: فدیه قبول نمیشود. «یودّ المجرم لویفتدی... ببنیه وصاحبته و اخیه...و من فی الارض جمیعا کلاّ»(8)حاضر است بستگان و حتّی تمام جهان را فدا کند.
د: عذرخواهی مفید نیست. «یوم لاینفع الظالمین معذرتهم»(9)
ه: دوستان یکدیگر را رها میکنند. «لایسئل حمیم حمیما»(10)
و: دوام دارد و همیشگی است. «خالدین فیها»(11)
(3) در قیامت نیز تقاضای بازگشت به دنیا وجود دارد که آیات آن، مکرّر در قرآن آمده از جمله:
الف: «فهل الی خروج من سبیل»(4)آیا برای خارج شدن از هلاکت راهی هست؟
ب: «فارجعنا نعمل صالحا»(5)ما را به دنیا برگردان تا عمل صالحی انجام دهیم.
ج: «ربّنا اخرجنا نعمل صالحا»(6)پروردگارا! ما را از دوزخ خارج کن تا کار خوبی انجام دهیم.
(7) پاداشهای اخروی بهتر از پاداشهای دنیوی است، زیرا پاداشهای اخروی:
محدودیّت ندارند. «لهم ما یشاوؤن»(8)
از بین رفتنی نیستند. «خالدین فیها»(9)
در یک مکان محدود نیستند. «نتبوّأ من الجنّة حیث نشاء»(10)
به محاسبه ما در نمیآیند. «اجرهم بغیر حساب»(11)
عوارض و آفات وامراض ندارند. «لا یصدّعون عنها»(12)
جاودانگی زمانی دارند: «خالدین فیها»(13)
وسعت مکانی دارند: «عرضها کعرض السماء و الارض»(14)
به دور از ترس و اندوه است: «آمنین»(17)
1) 786. بقره، 162.
2) 787. دخان، 49.
3) 788. ذیل آیه 43 سوره ابراهیم.
4) 789. غافر، 11.
5) 790. سجده، 12.
6) 791. فاطر، 37.
7) 792. ذیل آیات 56 تا 57 سوره یوسف و 16 تا 19 سوره اعلی.
8) 793. زمر، 34.
9) 794. فرقان، 76.
10) 795. زمر، 74.
11) 796. زمر، 10.
12) 797. واقعه، 19.
13) 798. آلعمران، 15.
14) 799. حدید، 21.
15) 800. محمّد، 15.
16) 801. زخرف، 73.
17) 802. حجر، 46.
(3) حضور مردم در قیامت بطور پراکنده است. چنانکه در آیات دیگر میفرماید: «اشتاتاً»، «کانّهم جراد منتشر»(4)، «کالفراش المبثوث»(5)حضور متفرق مردم در قیامت یا به خاطر آن است که هرکس همراه رهبری که در دنیا انتخاب کرده، میباشد یا آنکه خوبان و بدان از یکدیگر جدا میشوند.
با اراده خدا در قیامت، جمادات نیز به سخن میآیند، نه فقط زمین، بلکه اعضای بدن انسان علیه او گواهی میدهند. «و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا اللّه الذی انطق کلّ شیء»(6)
در روایات آمده است که در مکانهای مختلف نماز بخوانید، زیرا آن مکان در قیامت برای شما شهادت میدهد.(7)
در روایت دیگری آمده است که در بیابانها نیز اذان بگویید، زیرا به هر سنگ و کلوخی که صدای شما برسد، گواه قیامت شماست.
حضرت علیعلیه السلام پس از آنکه بیت المال را تقسیم میکرد، دو رکعت نماز میخواند و به زمین خطاب میکرد: «اشهدی انّی ملئتک بحقّ و فرغتک بحق»(8)ای زمین گواهی بده که من تو را از بیت المال بر اساس حق پر کردم و سپس بر اساس حق خالی کردم.
در روایات است که نحوه خبر دادن زمین این گونه است که میگوید: فلانی در فلان زمان فلان عمل را روی من انجام داد.(9)
«مثقال» از «ثقیل» به معنای میزان سنگینی است و کلمه «ذرّة» یا به معنای کوچکترین
مورچه است و یا به معنای ذرات سبک پراکنده در هوا. البته امروز به اتم نیز ذرّه میگویند. ولی به هر حال مراد از آن کوچکترین واحد وزن است.
در روایات میخوانیم: مرد عربی وارد مسجد پیامبر اکرم شد و گفت: «علّمنی بما علمک اللّه» از آنچه خدا به تو یاد داده مرا یاد بده! حضرت شخصی را مأمور آموزش قرآن به او کردند. معلم برای او سوره اذا زلزلت... را خواند، همین که به آیه «فمن یعمل مثقال...» رسید، مرد عرب گفت: «کفانی» مرا بس است و سپس رفت. پیامبر فرمود: «رجع فقیهاً»(1)
در سوره لقمان نیز، لقمان به فرزندش میفرماید: اگر به اندازه وزن خردلی عمل نیک یا بد داشته باشی در دل سنگ یا در اوج آسمان یا در زمین باشد خداوند در قیامت برای حساب میآورد. «یا بنیّ انّها اِن تک مثقال حبّة من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات او الارض یأت بها اللّه»(2)
گواهی و شهادت زمین در قیامت، بیانگر آن است که در همین حال، زمین آگاهانه کارهای ما را درک میکند و در آن روز با فرمان و وحی الهی بازگو میکند.
جناب آقای حسان در دیوان خود، آیات سوره زلزال را این گونه به نظم در آورده است:
این زمین در آن زمان پر بلا
ناگهان چون زلزلت زلزالها
از درونش اخرجت اثقالها
با تعجب قال الانسان مالها
مردگان خیزند بر پا کلّهم
تا همه مردم یروا اعمالهم
هر که آرد ذرّةً خیراً یره
یا که آرد ذرّةً شرّاً یره
آن زمان خورشید تابان کوّرت
کوههای سخت و سنگین سُیّرت
آبها در کام دریا سجّرت
آتش دوزخ به شدت سعّرت
چون در آن هنگام جنّت ازلفت
خود بداند هرکسی ما احضرت
(1) قرآن در برخی آیات، انسان را به خاطر برخی صفات، مورد سرزنش قرار داده و او را «ظلوماً جهولاً»(2)(ستمگر و نادان)، «هلوعاً»(3)(حریص)، «یؤوساً»(4)(ناامید)، «کفوراً»(5)(ناسپاس)، «جزوعاً»(6)(بی صبر)، «منوعاً»(7)(بخیل) خوانده است. ولی از سوی دیگر درباره انسان میفرماید: «کرّمنا»(8)(گرامی داشتیم)، «فضّلنا»(9)(برتری دادیم)، «احسن تقویم»(10)(بهترین قوام را به او دادیم)، «نفخت فیه من روحی»(11)(روح الهی در او دمیدیم) و این دوگانگی به خاطر آن است که در انسان دو نوع عامل حرکت وجود دارد: یکی عقل و یکی غریزه. اگر در مسیر بندگی خدا و تربیت اولیاء خدا قرار گیرد به گونهای است و اگر در مسیر هوسها و طاغوتها و وسوسهها قرار گیرد به گونه دیگر.
(12) آیات 26 تا 35 قیامت، ترسیم صحنه جان دادن منحرفان است و گرنه به فرموده امام صادقعلیه السلام، جان دادن مؤمن مانند بوییدن بهترین بوییدنیهاست.(13)
در حدیث میخوانیم: یاد مرگ شهوات را میمیراند، غفلت را ریشهکن میکند، دل را به وعدههای الهی تقویت میکند، طبیعت انسان را لطیف و قساوت زدایی میکند، آتش حرص را خاموش میکند، دنیا را نزد انسان پایین میآورد و این معنای سخن و کلام پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است که فرمود: «فکر ساعة خیر من عبادة سنة».(14)
در روایت آمده است که در لحظه مرگ، مال و اولاد و اعمال در نظر انسان میآیند. مال میگوید: من از دسترس تو خارج هستم، فرزند میگوید: من تا قبر با تو هستم ولی اعمال
1) 814. ذیل آیات 1 تا 11 سوره عادیات.
2) 815. احزاب، 72.
3) 816. معارج، 19.
4) 817. اسراء، 83.
5) 818. اسراء، 67.
6) 819. معارج، 20.
7) 820. معارج، 21.
8) 821. اسراء، 70.
9) 822. اسراء، 70.
10) 823. تین، 4.
11) 824. حجر، 29.
12) 825. ذیل آیات 26 تا 35 سوره قیامت.
13) 826. بحارالانوار، ج6، ص 152.
14) 827. تفسیر نمونه ؛ بحارالانوار، ج 6، ص 133.
میگویند: من تا ابد با تو هستم.(1)
حضرت علیعلیه السلام، آخرین لحظات عمر انسان و هنگام مرگ را این گونه ترسیم کرده است:
در لحظه مرگ صحنهای پیش میآید که برگشت و رجوعی در آن نیست، آنچه در تمام عمر از آن بیخبر بودند، چگونه در آن لحظه بر آنان وارد میشود، جدایی از دنیایی را که نسبت به آن مطمئن بودند به سراغشان آمده، به آخرتی که پیوسته به خطرات آن تهدید میشدند، رو مینمایند و آنچه بر آنان فرود آید وصف ناشدنی است.
سختی جان دادن و حسرت از دست دادن دنیا (و آنچه در آن است)، به آنان هجوم میآورد، بدنها سست و رنگها دگرگون میشود، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرامیگیرد، پس زبانش از کار میافتد، در میان خانوادهاش افتاده، چشم و گوش و عقل او کار میکند، در آن لحظه در فکر آن است که عمر خود را در چه چیزی از دست داده و زندگی را در کجا مصرف نموده است.
به یاد اموالی میافتد که در عمرش جمعآوری کرده، همان اموالی که در به دست آوردن آنها چشم خود را بسته و دقّت نکرده که از حلال و حرام و شبههناک گردآوری کرده است، اکنون گناه جمعآوری آنها بر دوش اوست و باید از آن اموال جدا شود و آنها را برای وارثان بگذارد تا بهرهمند شوند، راحتی و خوشی اموال برای دیگران و درد سر آن برای اوست و خودش را در گرو آنها قرار داده است، پس او از پشیمانی و غصه دست خود را به دندان میگزد، ... .
کم کم روح از گوش و سپس چشم او نیز گرفته میشود و روح از بدنش خارج میشود و همچون مرداری در میان بستگان بر زمین میماند، که وحشت زده از او دور میشوند. نه سوگواران را یاری میکند و نه پاسخی به نالههای آنان میدهد.
سپس او را به سوی قبر و منزلگاهش حمل کرده و دفن میکنند و به دست عملش میسپارند و میروند.(2)
(1) در قرآن و روایات میخوانیم که خداوند در قیامت به افرادی اجازه میدهد تا برای دیگران شفاعت کنند:
در روایتی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میخوانیم: «انا اوّل شافع»(2)اوّلین کسی که شفاعت (امّت خود را) میکند، من هستم.
انبیا. در روایات آمده است که انبیا در قیامت شفاعت میکنند: «یشفع الانبیاء»(3)
شهدا. در قیامت هر شهید هفتاد نفر از خانواده خود را شفاعت میکند: «یشفع الشهید فی سبعین من اهل بیته»(4)
فرشتگان. در روز قیامت، به فرشتگان و شهدا اجازه داده میشود تا (از کسانی که میخواهند) شفاعت کنند: «یؤذن للملائکة والشهداء ان یشفعوا»(5)
امامان معصوم و شیعیان واقعی. در روایتی از امام معصومعلیه السلام میخوانیم: در قیامت، شفاعت برای ما و شیعیان ما خواهد بود.«لنا شفاعة و لاهل مودّتنا شفاعة»(6)
قرآن. امیرالمؤمنین علیعلیه السلام میفرماید: روز قیامت، قرآن از شفاعت کنندگان است: «واعلموا انّه شافع مشفّع»(7)
عبادات. عبادات بندگان، از اسباب شفاعت در قیامت خواهد بود: «الصیام والقرآن شفیعان للعبد یوم القیامة»(8)
قرآن و روایات، کسانی را مشمول شفاعت معرفی میکنند که دارای شرایط زیر باشند:
الف) اهل ایمان و نماز و انفاق در راه خدا باشند عمر را به هدر نداده باشند. «فما تنفعهم شفاعة الشافعین»(9)
ب) خداوند به شفاعت آنان اذن داده باشد. «من ذا الذی یشفع عنده الاّ باذنه»(1)
ج) با ایمان از دنیا برود.
د) رابطهای میان شفیع و شفاعت شونده وجود داشته باشد. کسی که با شافعان ارتباطی مکتبی نداشته باشد مشمول شفاعت قرار نمیگیرد.
(2) میان نعمتهای بهشتی با نعمتهای دنیا تفاوتهای بسیاری وجود دارد، که به برخی از آن ویژگیها اشاره میکنیم:
بسیار زیادند: «فاکهة کثیرة»(3)
موسمی و فصلی نیستند: «لا مقطوعة»(4)
در بهرهگیری از آنها هیچ منعی وجود ندارد. «و لا ممنوعة»(5)
بهشتیان در استفاده از آنها حس انتخاب دارند. «مما یتخیرون»(6)
برای هر نوع اشتهایی، نعمتی موجود است: «ممّا یشتهون»(7)
استفاده از آنها آفات و عوارضی به دنبال ندارد: «لا یُصدّعون»(8)
بهرهگیری از آنها بدون زحمت است. «و ذلّلت قطوفها تذلیلاً»(9)
هرچه بخواهید، خادمان برایتان فراهم میکنند: «و یطوف علیهم»
خادمان بهشتی هم زیبا هستند: «لؤلؤاً منثوراً»، هم پیر نمیشوند: «مخلّدون»
کامیابی در کمال آرامش است: «علی الارائک متّکئون»(10)
در بهشت آنچه هست دوستی است و حسادت و رقابت در آنجا راهی ندارد. «نزعنا ما فی صدورهم من غلّ»(11)
نعمتها با رضا و سلام پروردگار همراه است: «و رضوانٌ من اللّه اکبر»(1)، «سلام قولاً من ربّ رحیم»(2)
ذریّه مؤمن به آنها میپیوندند و کامیاب میشوند: «الحقنا بهم ذریتهم»(3)
با اولیای الهی همسایه میشوند: «و هم جیرانی»
نعمتهای بهشتی متنوعاند: «وانهار من لبن... و انهار من عسل...»(4)
نهرهای بهشتی گوناگون و متنوع اند:
الف) نهرهایی از آب. «انهار من ماء»
ب) نهرهایی از شیر. «انهار من لبن»
ج) نهرهایی از نوشیدنی لذت بخش بهشتی. «و انهار من خمر»
د) نهرهایی از عسل. «و انهار من عسل»(5)
(6) آنچه از آیات الهی بدست میآید این است که فرشتگان، در همه احوال در دنیا و آخرت (برزخ و قیامت) با انسان ارتباط دارند، گاهی بر او درود و صلوات میفرستند، «یصلی علیکم و ملائکته»(7)گاهی برای او استغفار و طلب بخشش میکنند، «و یستغفرون للذین آمنوا»(8)و زمانی هم برای او دست به دعا برمیدارند، «ربّنا وادخلهم جنّات عدن»(9)در هنگام مرگ و شروع عالم برزخ نیز با شعار و تلقین «الاتخافوا و لاتحزنوا»(10)و با جمله «سلام علیکم» جان آنها را میگیرند. «الّذین تتوفّاهم الملائکة طیّبین یقولون سلام علیکم»(11)و در آخرت نیز از هر سو بر آنان سلام میکنند.
(1) در اینجا با توجّه به آیات متعدّد، میان جایگاه اصحاب یمین در بهشت و اصحاب شمال در جهنّم مقایسهای میکنیم:
برای اصحاب یمین: برای اصحاب شمال:
سایهای ممتد و دائم. «فی ظلّ ممدود» سایهای از دود سیاه. «ظلّ من یحموم»
میوههایی مجاز و مدام. «لامقطوعة نه خنک و نه سودمند. «لا بارد و
و لا ممنوعة» لا کریم»
نوشیدنیهایی پاکیزه. «شراباً طهورا»(2)آبی همچون فلز گداخته. «بماء کالمهل»(3)
رودهایی از آب. «انهار من ماء»(4)در آرزوی آب. «افیضوا علینا من الماء...»(5)
رودهایی از شیر. «انهار من لبن»(6)آبی سوزان و زهرآلود. «حمیم و غساق»(7)
رودهایی از شراب. «انهار من خمر»(8)آبی پست. «من غِسلین»(9)
رودهایی از عسل. «انهار من عسل مصّفی»(10)آبی چرک و خونآلود. «ماء صدید»(11)
دو بهشت و باغ بزرگ. «جنّتان»(12)مکانی تنگ. «مکاناً ضیّقا»(13)
برخوردهایی با سلام و سلامتی. «الا قیلاً لعنت و نفرین به یکدیگر. «کلّما دخلت
سلاماً سلاما»(14)امةّ لعنت اختها»(15)
ورودی با احترام. «طبتم فادخلوها»(16)ورودی با قهر و نفرت. «خذوه فغلّوه»(17)
برخورداری از رحمت و درود الهی. «سلام توهین و بایکوت. «قال اخسئوا فیها
1) 861. ذیل آیات 41 تا 48 سوره واقعه.
2) 862. انسان، 21.
3) 863. کهف، 28.
4) 864. محمّد، 15.
5) 865. اعراف، 50.
6) 866. محمّد، 15.
7) 867. ص، 57.
8) 868. محمّد، 15.
9) 869. حاقّه، 36.
10) 870. محمّد، 15.
11) 871. ابراهیم، 16.
12) 872. الرّحمن، 46.
13) 873. فرقان، 13.
14) 874. واقعه، 26.
15) 875. اعراف، 38.
16) 876. زمر، 73.
17) 877. حاقّه، 30.
18) 878. یس، 58.
19) 879. مؤمنون، 108.
پذیرایی کنندگانی بینظیر. «یطوف علیهم گردش در میان آتش و آبسوزان. «یطوفون
(3) نعمتهای دنیوی آفاتی دارد، مثلاً:
گیاهش تیغ دارد، ولی گیاه بهشت تیغ ندارد. «مخضود»
سایهاش موقّت است، ولی در بهشت سایه درختها دائمی است. «ظل ممدود»
میوههای دنیا یا نایاب است یا موسمی، ولی در قیامت میوهها زیاد و دائمی و در دسترس همه و بدون ضرر و زیان است. «کثیرة، لا مقطوعة و لا ممنوعة»
همسران در دنیا، گاهی متناسب نیستند، ولی در بهشت از هر جهت متناسبند، «أترابا» گاهی عاشق همسرشان نیستند، ولی در بهشت همه عاشقند، «عُرباً» گاهی بیوه هستند، ولی در بهشت همه باکرهاند، «أبکارا» در یک کلام، همسران در قیامت، آفرینش جدیدی دارند. «انشأناهن انشاءً»
(4) بهشتیان از چند سوی، درود و سلام دریافت میکنند:
الف) از جانب اصحاب یمین (دوستان بهشتی). «وامّا ان کان من اصحاب الیمین فسلام لک من اصحاب الیمین» اگر از اصحاب یمین باشد (به او میگویند:) از طرف دوستان، بر تو سلام.
ب) از جانب اعرافیان. «و علی الاعراف رجال یعرفون کلاّ بسیماهم فنادوا اصحاب الجنة ان سلام علیکم»(5)بر اعراف مردانی هستند که همه را به چهره میشناسند و بهشتیان را ندا میدهند که سلام بر شما.
ج) از جانب فرشتگان. «و الملائکة یدخلون علیهم من کلّ باب سلام علیکم بما صبرتم»(6)
فرشتگان از هر سو بر آنان وارد میشوند و به خاطر صبر و مقاوتشان بر آنان سلام میکنند.
د) از طرف خداوند. «سلام قولاً من ربّ رحیم»(1)از جانب خداوند رحیم، سلام بر آنان باد.
(2) مسئولین پذیرایی و شیوه پذیرایی بهشتیان، خصوصیاتی دارد:
الف: هر لحظه در دسترس میباشند. «یطوف»
ب: نوجوانانی با قیافهای زیبا و دلپذیرند. «ولدان»
ج: دلپذیری آنان موسمی و لحظهای نیست. «مخلّدون»
د: انواع وسایل پذیرایی را در دست دارند. «اکواب، اباریق، کاس»
ه: پذیرایی ابتدا با مایعات و نوشیدنیهاست. «کأس من معین»
و: آنچه عرضه میشود، آفاتی ندارد. «لا یصدّعون... لا ینزفون»
ز: مواد پذیرایی، متعدّد و متنوّع و به انتخاب مهمان است. «فاکهة مما یتخیّرون»
ح: اولویّت با نوشیدنی، سپس میوه و آنگاه غذای گرم و مطبوع است. «معین، فاکهة، لحم»
(3) نعمتهای بهشتی اقسام مزایا را دارا هستند:
همهی سلیقهها و چشمها را اشباع میکند. «تشتهیه الانفس و تلذّ الاعین»
تنوّع دارند. «صحاف - اکواب»
زیبا هستند. «ذهب»
مطابق میل هستند. «تشتهیه الانفس»
چشم از دیدن آن خسته نمیشود «تلذّ الاعین»
از اینکه قرآن فرمان میدهد شما و همسرانتان وارد بهشت شوید، معلوم میشود که مراد همسران دنیوی است، زیرا حورالعین بیرون از بهشت نیستند تا وارد آن شوند.(4)
(1) به مناسبت سفارش به نماز و امر به معروف در این آیه، اکنون به توضیح مختصری پیرامون این دو فریضه میپردازیم:
نماز، سادهترین، عمیقترین و زیباترین رابطهی انسان با خداوند است که در تمام ادیان آسمانی بوده است.
نماز، تنها عبادتی است که سفارش شده قبل از آن، خوش صداترین افراد بر بالای بلندی رفته و با صدای بلند، شعارِ «حیّ علی الصلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیرالعمل» را سر دهند، با اذانِ خود سکوت را بشکنند و یک دوره اندیشههای ناب اسلامی را اعلام و غافلان را بیدار کنند.
نماز به قدری مهم است که حضرت ابراهیم علیه السلام هدف خود را از اِسکان زن و فرزندش در صحرای بیآب و گیاه مکّه، اقامهی نماز معرّفی میکند، نه انجام مراسم حج.
امام حسینعلیه السلام ظهر عاشورا برای اقامهی دو رکعت نماز، سینهی خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد.
قرآن، به حضرت ابراهیم و اسماعیلعلیهما السلام دستور میدهد که مسجد الحرام را برای نمازگزاران آماده و تطهیر نمایند. آری، نماز به قدری مهم است که زکریّا و مریم و ابراهیم و اسماعیلعلیهم السلام خادم مسجد و محل برپایی نماز بودهاند.
نماز، کلید قبولی تمام اعمال است و امیرالمؤمنینعلیه السلام به استاندارش میفرماید: بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده و آگاه باش که تمام کارهای تو در پرتو نمازت قبول میشود.(2)
نماز، یاد خداست و یاد خدا، تنها آرامبخش دلهاست.
نماز، در بیشتر سورههای قرآن، از بزرگترین سوره (بقره) تا کوچکترین آن (کوثر) مطرح است.
نماز، از هنگام تولّد در زایشگاه که در گوش نوزاد اذان و اقامه میگویند تا پس از مرگ که در گورستان بر مرده نماز میخوانند، جلوه میکند.
هم برای حوادث زمینی مانند زلزله و بادهای ترسآور آمده و هم برای حوادث آسمانی مانند خسوف و کسوف، نماز آیات واجب گشته و حتّی برای طلب باران، نماز باران آمده است.
نماز، انسان را از انجام بسیاری منکرات و زشتیها باز میدارد.(1)
(2) در نماز، تمام کمالات به چشم میخورد که ما چند نمونه از آن را بیان میکنیم:
نظافت و بهداشت را در مسواک زدن، وضو، غسل و پاک بودن بدن و لباس میبینیم.
جرأت، جسارت و فریاد زدن را از اذان میآموزیم.
حضور در صحنه را از اجتماع در مساجد یاد میگیریم.
توجّه به عدالت را در انتخاب امام جماعت عادل مییابیم.
توجّه به ارزشها و کمالات را از کسانی که در صف اوّل میایستند، به دست میآوریم.
جهتگیری مستقل را در قبله احساس میکنیم. آری، یهودیان به سویی و مسیحیان به سوی دیگر مراسم عبادی خود را انجام میدهند و مسلمانان باید مستقل باشند و لذا به فرمان قرآن، کعبه، قبلهی مستقل مسلمانان میشود، تا استقلال در جهتگیری آنان حفظ شود.
مراعات حقوق دیگران را در این میبینیم که حتّی یک نخ غصبی، نباید در لباس نمازگزار باشد.
توجّه به سیاست را آنجا احساس میکنیم که در روایات میخوانیم: نمازی که همراه با پذیرش ولایت امام معصوم نباشد، قبول نیست.
توجّه به نظم را در صفهای منظّم نماز جماعت و توجّه به شهدا را در تربت کربلا و توجّه به بهداشت محیط را در سفارشاتی که برای پاکی و نظافت مسجد و مسجدیها داده شده است، میبینیم.
توجّه به خدا را در تمام نماز، توجّه به معاد را در «مالک یوم الدین»، توجّه به انتخاب راه را در «اهدنا الصراط المستقیم»، انتخاب همراهان خوب را در «صراط الّذین انعمت علیهم»، پرهیز از منحرفان و غضب شدگان را در «غیر المغضوب علیهم ولا الضّالّین»، توجّه به نبوّت و اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله را در تشهّد و توجّه به پاکان و صالحان را در «السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین» میبینیم.
توجّه به تغذیهی سالم را آنجا میبینیم که در حدیث آمده است: اگر کسی مشروبات الکلی مصرف کند، تا چهل روز نمازش قبول نیست.
آراستگی ظاهر را آنجا میبینیم که سفارش کردهاند از بهترین لباس، عطر و زینت در نماز استفاده کنیم و حتّی زنها وسایل زینتی خود را در نماز همراه داشته باشند.
توجّه به همسر را آنجا میبینیم که در حدیث میخوانیم: اگر میان زن و شوهری کدورت باشد و یا یکدیگر را بیازارند و بد زبانی کنند، نماز هیچ کدام پذیرفته نیست.
اینها گوشهای از آثار و توجّهاتی بود که در ضمن نماز به آن متذکّر میشویم. امام خمینیقدس سره فرمود: نماز، یک کارخانهی انسانسازی است.
(1) اولین اقدام پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پس از هجرت به مدینه، اقامه نماز جمعه بود.
نمازی که دعوت به آن با جمله «یا ایها الّذین آمنوا» شروع شده است.
نمازی که با جمله «فاسعوا الی ذکر اللّه» مردم به اقامه آن ترغیب شدهاند.
1) 894. ذیل آیه سوره .
نمازی که فرمان ترک داد و ستد را به همراه دارد.
نمازی که در روایات، هم وزن حج شمرده شده است. «علیک بالجمعة فانّها حج المساکین»(1)
نمازی که بعد از خطبهاش دعا مستجاب میشود.(2)
نمازی که با تکیه امام جمعه به اسلحه اقامه میشود.
نمازی که سبک شمردن و استخفاف آن، نشانهی نفاق شمرده شده است.
نمازی که در آن امام جمعه باید مردم را به تقوا سفارش کند.
نمازی که در آن مردم از مسایل جهان آگاه میشوند.
نمازی که باید به جماعت برگزار شود ونمیتوان آن را فردی خواند.
نمازی که سفارش شده تسهیلات لازم برای حضور زندانیان مالی در آن فراهم شود.(3)
نمازی که سزاوار است سفر به خاطر حضور در آن به تأخیر افتد. حضرت علیعلیه السلام در نامهای به حارث همدانی میفرماید: روز جمعه مسافرت مکن تا در نماز حاضر شوی مگر سفری که در راه خدا باشد و یا کاری که به انجام آن معذوری.(4)
نمازی که سفارش شده از روز قبل، خود را برای حضور در آن آماده کنید. حضرت علیعلیه السلام از اینکه روز پنج شنبه دارویی مصرف کنند که سبب ضعف (و عدم شرکت در نماز) در روز جمعه شود، مردم را نهی میفرمودند(5)و امام باقرعلیه السلام در وصف یاران پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: آنان از روز پنج شنبه خود را برای نماز جمعه آماده میکردند.(6)
نمازی که ثواب شرکت در آن برای مسافر، بیش از ثواب افرادی است که مقیم همان شهرند.(7)
نمازی که یک شب مانده به انجام آن، به تلاوت آیات آن سفارش شده است. در روایات
سفارش شده که در نماز مغرب شب جمعه، سوره جمعه تلاوت شود که به نوعی تذکر و یادآوری و آماده شدن برای نماز جمعه است.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هر قدمی که مؤمن به سوی نماز جمعه بر میدارد، خداوند هول و هراس روز قیامت را از او کم میکند.(1)
نماز جمعه کفّاره گناهانی است که انسان در طول هفته انجام میدهد، البته مادامی که گناهان کبیره را رها کند.(2)
کسی که کارگری را اجیر کرده او را از رفتن به نماز جمعه باز ندارد که گناه میکند.(3)
هرکس سه جمعه پی در پی بدون عذر موجّه نماز جمعه را ترک نماید، نام او به عنوان منافق ثبت میشود. «من ترک الجمعة ثلاثة متتابعة لغیر علّة کتب منافقاً»(4)
و در روایت دیگری میخوانیم هرکس به غیر از بیماری و عذر موجه دیگری سه جمعه در نماز جمعه حضور نیابد، خداوند بر قلب او مُهر میزند.(5)
هرکس نتوانست در نماز جمعه شرکت کند، پس مبلغی را صدقه دهد (تا کفّارهی عدم حضور او در نماز جمعه باشد).(6)
رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله فرمود: هرکس در زمان حیات و یا پس از مرگ من، نماز جمعه را از روی انکار یا استخفاف و سبک شمردن ترک کند، خداوند کارش را جمع نمیکند، در امورش برکت قرار نمیدهد و حج و صدقه او قبول نیست، مگر آن که توبه کند.(7)
(1) سؤال: چگونه نماز فرد و جامعه را از فحشا و منکر باز میدارد؟
پاسخ: 1. ریشهی تمام منکرات غفلت است و خداوند در آیه 179 سورهی اعراف، انسان غافل را از حیوان بدتر شمرده است. «اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون» و نماز چون یاد خدا و بهترین وسیلهی غفلتزدایی است، پس زمینهی منکرات را از بین میبرد.
اقامهی نماز و داشتن رنگ الهی، مانع گرفتن رنگ شیطانی است. چنانکه کسی که لباس سفید بپوشد، حاضر نیست در جای کثیف و آلوده بنشیند.
در کنار نماز، معمولاً توصیه به زکات شده است، که فرد را از منکر بخل و بیتفاوتی در برابر محرومان و جامعه را از منکر فقر که زمینهی رویکرد به منکرات است، رها میسازد.
نماز، دارای احکام و دستوراتی است که رعایت هر یک از آنها انسان را از بسیاری گناهان باز میدارد، مثلاً:
شرط حلال بودن مکان و لباس نمازگزار، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز میدارد.
رعایت شرط پاک بودن آب وضو، مکان، لباس و بدن نمازگزار، انسان را از آلودگی و بیمبالاتی دور میکند.
شرط اخلاص، انسان را از منکر شرک، ریا و سُمعه باز میدارد.
شرط قبله، انسان را از منکر بیهدفی و به هر سو توجّه کردن باز میدارد.
رکوع و سجده، انسان را از منکر تکبّر باز میدارد.
توجّه به پوشش مناسب در نماز، انسان را از منکر برهنگی و بی حیایی حفظ میکند.
توجّه به عدالت امام جماعت، سبب دوری افراد از فسق و خلاف میشود.
نماز جماعت، انسان را از گوشهگیری نابجا نجات میدهد.
احکام و شرایط نماز جماعت، بسیاری از ارزشها را زنده میکند از جمله: مردمی بودن، جلو نیافتادن از رهبر، عقب نماندن از جامعه، سکوت در برابر سخن حقّ امام جماعت، نظم و
1) 909. ذیل آیه 45 سوره عنکبوت.
انضباط، ارزشگذاری نسبت به انسانهای با تقوا، دوری از تفرقه، دوری از گرایشهای مذموم نژادی، اقلیمی، سیاسی و حضور در صحنه که ترک هریک از آنها، منکر است.
(1) رسول گرامی اسلام در معراج مشاهده فرمود که فرشتگان برای کسانی که روز جمعه به نماز جمعه حاضر شوند و غسل جمعه کنند، طلب مغفرت مینمایند و میگویند: «الّلهم اغفر للذین یحضرون صلاة الجمعة الّلهم اغفر للذین یغتسلون یوم الجمعة»(2)
در اسلام، در میان روزها، روز جمعه از اهمیّت خاصی برخوردار است و روایات در این باره بسیار است که به برخی از آنها اشاره میشود:
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: جمعه، سرور روزهای هفته و دارای بزرگترین مرتبه در نزد خداوند متعال است.(3)
جمعه، روز کمک به محرومان و فقراست. در حدیث میخوانیم که پرداخت صدقه و انفاق خود را در روز جمعه پرداخت کنید.(4)
جمعه، عید مسلمانان است.(5)
جمعه روز ظهور امام زمان علیه السلام و پایان غیبت آن حضرت است: «یخرج قائمنا یوم الجمعة»(6)
در روز جمعه درهای آسمان برای بالا رفتن اعمال بندگان باز میشود.(7)
هرکس روز جمعه به زیارت قبر پدر و مادر یا یکی از آنها برود، گناهانش بخشیده و نام او در زمره نیکان نوشته میشود.(2)
در روز جمعه، غسل جمعه را ترک نکنید که سنّت پیامبر اسلام است و از بوی خوش بهرهگیرید و لباس نیکو در بر کنید.(3)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: آیا به شما خبر دهم چه کسی اهل بهشت است؟ کسی که گرما و سرمای شدید او را از اعمال روز جمعه باز ندارد.(4)
در روز جمعه تا آنجا که توان دارید، کارهای خیر انجام دهید. «و لیفعل الخیر ما استطاع»(5)
برای کسی که در روز جمعه به نظافت پردازد و ناخن و موی سر و صورت خود را کوتاه کند و مسواک زند... و به سوی نماز جمعه برود، هفتاد هزار فرشته او را بدرقه کنند و برای او استغفار و شفاعت نمایند.(6)
(7) پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: بهترین شما کسی است که کلامش نیکو باشد، گرسنگان را سیر کند و به هنگامی که مردم در خوابند، نماز شب بخواند.(8)
آن حضرت سه بار به علی بن ابیطالب فرمود: بر تو باد به نماز شب. «علیک بصلاة الیل، علیک بصلاة الیل، علیک بصلاة الیل»(9)
امام صادقعلیه السلام فرمود: شرافت مؤمن به نماز شب است و در روایتی دیگر فرمود: زینت و
افتخار مؤمن به خواندن نماز شب است.(1)
شخصی به حضرت علیعلیه السلام گفت: من از توفیق خواندن نماز شب محروم شدهام! امامعلیه السلام فرمود: «قَیَّدتک ذنوبک» گناهانت تو را بازداشته است.(2)
خداوند به حضرت موسیعلیه السلام خطاب کرد: ای موسی، دروغ میگوید کسی که خیال میکند مرا دوست دارد ولی هنگامی که شب فرا رسد، به جای گفتگو با من، به خواب میرود.(3)
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: دو رکعت نماز در دل شب، از دنیا و آنچه در آن است نزد من محبوبتر است.(4)
براساس روایات، نماز شب، سبب بخشش گناهان روز میشود.(5)
در روایات از نماز شب به عنوان عامل زیاد شدن رزق، ادای دین، رفع همّ و غمّ و جلای چشم یاد شده است.(6)
همچنین، نماز شب، سبب سلامتی بدن و دریافت رحمت الهی شمرده شده است.(7)
خداوند در قرآن پاداش بعضی از اعمال را بیان فرموده است ولی در مورد نماز شب میفرماید: هیچ کس نمیداند که خداوند چه چیزی برای او ذخیره کرده است: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم...»(8)
(9) «هَجود»، به معنای خوابیدن است و «تَهجّد»، به معنای برطرف کردن خواب با عبادت میباشد.
نماز شب از نمازهای بسیار با فضیلت است و در سورههای مزّمل و مدّثر آمده است: «قم الّیل الاّ قلیلاً» در روایات بیش از 30 فضیلت برای نمازشب برشمرده شده است که به
برخی از فضایل آن اشاره میشود:
تمام انبیا نمازشب داشتند. نماز شب، رمز سلامتی بدن وروشنایی قبر است. نماز شب، در اخلاق، رزق، برطرف شدن اندوه، ادای دین و نورچشم مؤثّر است.(1)
نماز شب، گناه روز را محو میکند و نور قیامت است.(2)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: پاداش نماز شب آن قدر زیاد است که خداوند میفرماید: «فلاتعلم نفس ما اُخفی لهم من قُرّة اَعین جزاء بما کانوا یعملون»(3)هیچکس پاداشی را که برای آنان در نظر گرفته شده نمیداند.(4)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: شرف مؤمن، نماز شب است و عزّتش، آزار واذیّت نکردن مردم.
ابوذر کنار کعبه مردم را نصیحت میکرد که برای وحشت و تنهایی قبر، در دل شب دو رکعت نماز بخوانید.
درمانده کسی است که از نماز شب محروم باشد.
بهترین شما کسی است که اطعام کند، سلام را آشکارا بدهد و هنگامی که مردم در خوابند، نماز بخواند.
سه چیز بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله واجب بود و بر دیگران مستحبّ: نماز شب، مسواک و سحرخیزی.(5)
در کلمهی «مقاماً» عظمت نهفته است (به خاطر تنوین) و در روایات آمده که «مقام محمود» همان شفاعت است.(6)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: گناهان و اعمال و رفتار بد انسان، موجب محرومیّت او از نمازشب میشود.(7)
خداوند به تمام قطعات زمان سوگند یاد کرده است. مثلاً: «والفجر»(8)، «والصبح»(9)،
«والنهار»(1)، «والعصر»؛ اما به سحر سه بار سوگند یاد شده است: «والیل اذا یسر»(2)، «والیل اذا عَسعَس»(3)، «والیل اذ اَدبر»(4)یعنی سوگند به شب هنگام تمام شدنش. و در بارهی استغفار در سحر دو آیه آمده است: «وبالاسحار هم یستغفرون»(5)، «المستغفرین بالاسحار»(6)
(7) حکم زکات در مکّه نازل شده است؛ امّا به علّت کمی مسلمانان و اندک بودن پول زکات، مردم خودشان میپرداختند. پس از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه، مسألهی گرفتن زکات از مردم و واریز کردن آن به بیتالمال و تمرکز آن توسّط حاکم اسلامی مطرح شد. «خذ من اموالهم صدقة»(8)
زکات مخصوص اسلام نیست، بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است. حضرت عیسیعلیه السلام در گهواره به سخن آمد وگفت: «اوصانی بالصلاةِ والزّکاة»(9)و حضرت موسیعلیه السلام خطاب به بنیاسرائیل میفرماید: «اقیموا الصلاة واتُوا الزّکاة»(10)و دربارهی عموم پیامبران میخوانیم: «وجعلناهم ائمّةً یهدون بامرنا واوحینا الیهم فعلَ الخیراتِ واقامَ الصلاة وایتاء الزکاة»(11)
در قرآن چهار تعبیر برای زکات بیان شده است:
ایتاء مال. « وآتی المال علی حبّه ذوی القربی»(1)
صدقه. « خذ من اموالهم صدقة»(2)
انفاق. «یقیموا الصلاة وینفقوا»(3)
زکات. «یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة»(4)
در قرآن، معمولاً زکات همراه با نماز آمده است و طبق روایات، شرط قبولی نماز، پرداخت زکات است. این پیوند رابطهی با خدا ورابطهی با مردم را میرساند.
در قرآن هیچ یک از واجبات دین، اینگونه مقارن با نماز نیامده است.
گرفتن زکات بر سادات حرام است، گروهی از بنی هاشم از پیامبر9 تقاضا کردند تا مسئول جمعآوری زکات چهارپایان باشند و بدین وسیله سهمی به عنوان کارگزاران زکات نصیبشان گردد. حضرت فرمودند: زکات بر من و شما حرام است.(5)مگر آنکه دهنده و گیرندهی زکات هر دو سیّد باشند.
قانون زکات، به معنای تمایل اسلام به وجود قشرِ فقیرِ زکات گیرنده و ثروتمندِ زکات دهنده نیست، بلکه راه حلّی برای یک واقعیّت خارجی جامعه است. اغنیا هم گاهی با پدیدههایی چون سرقت، آتشسوزی، تصادف، جنگ و اسارت مواجه میشوند و در نظام اسلامی باید بودجهای برای تأمین اجتماعی باشد.
در روایات آمده است: خداوند در مال اغنیا به مقدار حلّ مشکل نیازمندان حقّی قرار داده است و اگر میدانست که برایشان کافی نیست، آن را میافزود. اگر مردم حقوق فقرا را به آنان میپرداختند، همه زندگی خوبی داشتند و اگر اغنیا زکات میدادند، فقیری در کار نبود.(6)
بر خلاف عقیدهی بعضی در مورد جلوگیری از افزایش درآمد افراد و محدود ساختن آن، اسلام عقیده دارد که باید به انسان آزادی نسبی داد تا با تلاش، ابتکار و بهرهگیری از طبیعت رشد کند، ولی مالیات هم بپردازد.
شرط مصرف زکاتِ در راه خدا، «فی سبیل اللَّه» فقر نیست، بلکه در هر جا که کمک به حاکمیّت خطّ اسلام کند، میتوان خرج کرد.(7)
برای نجات جامعه از شرّ افراد شرور، میتوان از زکات استفاده کرد و این مشمولِ«والمؤلفة قلوبهم» است.(8)
اگر بر گردن کسی، دیه ثابت شد و توان پرداخت نداشت، مشمول «والغارمین» است و میتوان از زکات به او کمک کرد.(1)
شاید تعبیر «وفی الرقاب»، شامل مصرف زکات برای آزادسازی زندانیان یا تأمین مخارج آنان هم بشود.
تقسیم زکات در موارد هشتگانه، لازم نیست یکسان باشد؛ بلکه زیر نظر حاکم اسلامی و به مقدار نیاز و ضرورت تقسیم میشود.
زکات، عامل تعدیل ثروت است.
زکات، تشکّر عملی از دادههای الهی است.
زکات، فاصلهی طبقاتی را کاسته، کینهی میان فقرا و ثروتمندان را میزداید.
زکات، روح سخاوت و رحمت را در انسان زنده ساخته، از دنیا طلبی و وابستگی مادّی میکاهد.
زکات، پشتوانهی تأمین اجتماعی محرومان است. به فقیر میگوید: نگران نباش، به ورشکسته میگوید: تلاش مجدّد کن، به مسافر میگوید: از ماندن در راه نترس، به کارمند میگوید: سهم تو محفوظ است، به بردگان وعدهی آزادی میدهد، بازار خدمات الهی را رونق میبخشد و دلهای دیگران را به اسلام جذب میکند.
غفلت از یاد خدا، بهرهکشی از مردم، سنگدلی، طغیان و عیّاشی، ثمرهی تکاثر و ثروتاندوزی است و زکات، داروی این بیماری است.
زکات، علاوه بر محرومیت زدایی، گرایش به اسلام را میافزاید و یا لااقل موجب ترک همکاری افراد با دشمنان اسلام میگردد. چنانکه در روایات آمده است که گاهی افرادی که ایمان ضعیفی دارند، با کمکهای مالی و نزدیک شدن به اسلام، ایمانشان استوار میشود.(2)
زکات که نموداری از نظام اسلامی است زمینهساز عدالت اجتماعی، فقرزدایی، تأمین
کارمندان، محبوبیت بینالمللی، آزادی بردگان وافراد در بند، به حرکت درآوردن نیروها، حفظ آیین وکیان مسلمانان وگسترش خدمات عمومی است.
(1) از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: در چه مقدار مال، زکات واجب میشود؟ حضرت فرمود: زکات ظاهر یا باطن؟ گفتند: هر دو. حضرت ابتدا نصابی را برای زکات ظاهر بیان نموده و آنگاه در بیان زکات باطن فرمودند: «فلا تستأثر علی اخیک بما هو احوج الیه منک»(2)آنچه را برادر دینیات به آن نیازمندتر از توست، او را انتخاب و ترجیح دهی.
در روایتی دیگر، آن حضرت میفرماید: «انّما اعطاکم اللَّه هذه الفضول من الأموال لتوجّهوها حیث وجّهها اللَّه تعالی و لم تُعطِّلوها لتکنِزوها»(3)خداوند این مالهای اضافی را به شما عطا کرد تا در مسیر رضای او خرج کنید، نه آنکه احتکار و گنج کنید.
طبق روایات، امام زمانعلیه السلام چون ظهور کند، گنجها را حرام میکند و همه را به مصرف مبارزات خود میرساند.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اِنّ اللَّه فرض علی اغنیاء المسلمین فی اموالهم القدرَ الّذی یَسَعُ فقرائهم... اَلا انّ اللَّه یحاسبهم حساباً شدیداً و یعذّبهم عذابا الیما»(4)خداوند، در مال مسلمانانِ ثروتمند، به مقداری زکات واجب کرده که کفاف فقرا را بدهد، آگاه باش! همانا خداوند آنان را اگر به وظیفهی خود عمل نکنند، حسابرسی شدید میکند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر مالی که زکات آن پرداخت نشود کنز است، گرچه پنهان نباشد، یا غیرطلا و نقره باشد.(5)
زکات، یکی از پنج چیزی است که بنای اسلام بر آن استوار است.
در قرآن 32بار کلمه «زکات» و 32بار واژه «بَرَک» آمده، گویا زکات مساوی با برکت است.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله افرادی را که زکات نمیدادند، از مسجد بیرون کرد.
حضرت مهدیعلیه السلام در انقلاب بزرگ خود، با تارکین زکات میجنگد.
کسی که زکات ندهد، هنگام مرگش به او گفته میشود: یهودی بمیر یا مسیحی.
تارک زکات در لحظهی مرگ از خداوند میخواهد که او را به دنیا باز گرداند تا کار نیک انجام دهد؛ امّا مهلت او پایان یافته است.
امام صادقعلیه السلام فرمود: اگر مردم زکات بدهند، هیچ فقیری در زمین باقی نمیماند.
(1) در رمضان، مؤمنان با «یا ایّها الّذین آمنوا کُتب علیکم الصّیام» به مهمانی خداوند دعوت شدهاند، و این مهمانی ویژگیهایی دارد:
میزبان، خداوند است و مهمانان را شخصاً دعوت کرده است.
وسیلهی پذیرایی، شب قدر، نزول قرآن، فرود آمدن فرشتگان، استجابت دعا، لطافت روح، و دوری از دوزخ است.
زمان پذیرایی، ماه رمضان است که به گفتهی روایات، اوّل آن رحمت، وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است.
چگونگی پذیرایی، شب قدر به گونهای است که در آن نیاز یک سال مهمانان تأمین میشود و زمین با نزول فرشتگان در شب قدر مزیّن میگردد.
غذای این ماه، غذای روح است که برای رشد معنوی لازم است، نه غذای جسم. لطف غذای این مهمانی، آیات قرآن است که تلاوت یک آیهی آن در ماه رمضان، همچون تلاوت تمام قرآن در ماههای دیگر است.
این مهمانی، هیچگونه همخوانی و شباهتی با مهمانیهای دنیوی ندارد. خداوندِ عالِم و غنی و خالق و باقی و عزیز و جلیل، میزبان انسانهای جاهل و فقیر و فانی و مخلوق و ذلیل میشود و میگوید: «من دعایتان را مستجاب میکنم و برای هر نفسی که در ماه رمضان
1) 971. ذیل آیه 185 سوره بقره.
میکشید، پاداش تسبیحی عطا میکنم».(1)
در وسائل الشیعه(2)برای اخلاق روزهدار در ضمن روایت مفصّلی میخوانیم: «روزهدار بایداز دروغ، گناه، مجادله، حسادت، غیبت، مخالفت با حقّ، فحش و سرزنش و خشم، طعنه و ظلم و مردم آزاری، غفلت، معاشرت با فاسدان، سخنچینی و حرامخواری، دوری کند و نسبت به نماز، صبر و صداقت و یاد قیامت توجّه خاصّ داشته باشد».
شرط حضور در این مهمانی، فقط تحمّل گرسنگی نیست. در حدیث آمده است: «آن کس که از اطاعت رهبران آسمانی، سرباز زند ویا در مسائل خانوادگی و شخصی با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد ویا از تأمین خواستههای مشروع او خودداری کند و یا پدر و مادرش از او ناراضی باشند، روزه او قبول نیست وشرایط این ضیافت را به جای نیاورده است».
روزه گرچه فوائد و منافع طبّی از قبیل: دفع و برطرف شدن مواد زاید بدن در اثر گرسنگی را دارد؛ امّا سحرخیزی ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگری است ومحروم واقعی کسی است که از این همه خیر وبرکت محروم باشد.
حج، یک بسیج عمومی و مانور موحدین است.
حج، چهرهی زیبای عشق و تعبد است.
حج، زنده نگاه داشتن خاطرات وخدمات پیامبرانی همچون ابراهیم واسماعیل و محمّد است. (درود خداوند بر همهی آنان باد)
حج، مرکز اجتماعات بین المللی مسلمانان است.
حج، مرکز ارتباطها و تبادل اخبار و اطلاعات جهان اسلام است.
حج، پشتوانهی اقتصاد مسلمانان وایجاد اشتغال برای دهها هزار مسلمان است.
حج، بهترین فرصت و زمان برای تبلیغات اسلامی، افشاگری توطئهها، حمایت از مظلومان، برائت از کفّار و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان است.
حج، بهترین فرصت و زمان برای توبه، یاد مرگ و معاد، از همه چیز بریدن و صحرای عرفات و مشعر را دیدن و در انتظار مهدی موعودعلیه السلام نشستن است.
(1) امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از جایگاه و اهمیت ویژهای برخوردار بوده و آثار و فواید بسیاری زیادی دارد، از جمله:
گاهی امر و نهی ما امرور اثر نمیکند، ولی در تاریخ، فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد. چنانکه امام حسینعلیه السلام در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد، تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.
گاهی امر و نهی، فضا را برای دیگران حفظ میکند. چنانکه فریاد اذان مستحبّ است، گرچه شنوندهای نباشد، ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است، گرچه ماشینی نباشد. زیرا حفظ قانون و فضای احترام به قانون، لازم است.
گاهی امر و نهی ما، گناهکاران را از گناه باز نمیدارد، ولی گفتنهای پی در پی، لذّت گناه را در کام او تلخ میکند و لااقل با خیال راحت گناه نمیکند.
برای حفظ آزادی باید امر و نهی کرد، زیرا نگفتن، جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل میکند.
امر ونهی برای خود انسان مقامآفرین است، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن میفرماید: «و من احسن قولاً ممّن دعا الی اللّه»(2)
امر به معروف و نهی از منکر، اگر در دیگران اثر نکند، لااقل برای خود ما یک نوع قرب به خداوند، تلقین و تمرین شجاعت و جلوهی سوز و تعهّد است.
گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمیکند؛ امّا روزی که خلافکار در بنبست قرار گرفت و
وجدانش بیدار شد، میفهمد که شما حقّ گفتهاید. بنابراین اگر امروز اثر نکند، روزگاری اثر خواهد کرد.
امر و نهی، وجدان انسان را آرام میکند، انسان با خود میگوید که من به وظیفهام، عمل کردم، این آرامش وجدان با ارزش است، گرچه دیگران گوش ندهند.
امر به معروف ونهی از منکر، سیرهی انبیاست، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن میفرماید: «و اذا ذکّروا لایذکرون»(1)و یا بارها میفرماید: مردم سخنان و ارشادهای پیامبران را گوش نمیدادند و از آنها روی میگرداندند. بنابراین ما نباید توقّع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.
امر به معروف، یک اتمام حجّت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت، علاوه بر آنکه عذری هم برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟
هنگام قهر الهی، آمرین به معروف نجات خواهند یافت. (آیهی بعد به آن اشاره میکند)
به هرحال، انبیا و اوصیا در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شدند تا حقّ گم نشود واز میان نرود، چنانکه قرآن در آیاتی میفرماید: «یقتلون الانبیاء»(2)، «یقتلون النبیّین»(3)و «یقتلون الّذین یأمرون بالقسط»(4)که از این آیات استفاده میشود، گاهی در امر به معروف باید تا مرز شهادت پیش رفت.
(5) چون آیهی 114 پیرامون نماز و این آیه در مورد نهی از منکر است، بجاست تا به آیاتی از قرآن مجید که در آنها مسائل «نماز» و «امر به معروف ونهی از منکر» در کنار هم و متأثّر از یکدیگر آمده، اشارهای داشته باشیم. از جملهی این آیات عبارتند از:
الف: «انّ الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر»(6)قطعاً نماز، انسان را از زشتیها و منکرات باز میدارد.
ب: «انّ الحسنات یذهبن السیئات»(1)همانا خوبیها (مثل نماز) بدیها را محو میکند.
ج: «اقم الصلاة و أمر بالمعروف و انه عن المنکر»(2)نماز به پادار و امر به معروف کن و از منکر بازدار.
د: «الذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلاة و اتوا الزکاة و امروا بالمعروف و نَهَوا عن المنکر»(3)مؤمنان واقعی آنانند که اگر در زمین به آنها مکنت و قدرت بخشیم، نماز به پا میدارند و زکات میپردازند.
(4) در سوره مجادله بارها سخن از تولّی و تبرّی مطرح شده است که بیانگر اهمیّت دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست:
«تولّوا قوماً غضب اللّه علیهم»، «لا تجد... یوادون من حادّ اللّه»
امام رضاعلیه السلام فرمود: «کمال الدین ولایتنا والبرائة من عدّونا» کمال دین، در پذیرش ولایت ما و دوری از دشمنان ماست.
به امام صادقعلیه السلام گفتند: فلانی به شما محبت میورزد ولی نسبت به برائت از دشمنان شما ضعیف عمل میکند. حضرت فرمودند: دروغ میگوید کسی که ادّعای محبت ما را دارد و از دشمن ما دوری نجسته است.(5)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اوحی اللّه الی نبیّ من انبیائه قل للمؤمنین لا تلبسوا لباس اعدایی و لا تطعموا مطاعم اعدایی و لا تسلکوا مسالک اعدایی فتکونوا اعدایی کما هم اعدایی»(6)خدای سبحان به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به مؤمنین بگو: مانند دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در نحوه زندگی و رفتار، مانند دشمنان من نباشند، چرا که در این صورت دشمنان من محسوب میشوند. هم چنانکه آنان دشمنان من هستند.
«هل الدین الاّ الحبّ والبغض»(1)آیا دین، جز حبّ و بغض است؟
ایمان با کفر سازگار نیست. به نوح دربارهی فرزندش گفته میشود: «انه لیس من اهلک»(2)هنگامی که برای ابراهیم ثابت شد عموی او منحرف است از او برائت جست: «فلما تبیّن له انه عدوّ للّه تبرّأ منه»(3)حتّی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله از استغفار برای مشرکان منع میشود. «ما کان للنبی والّذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین ولو کانوا اولی قربی من بعد ما تبین لهم انهم اصحاب الجحیم»(4)
(5) احکام اسلام، هماهنگ با توان و امکانات انسان است و هیچگاه عسر و حرج به دنبال ندارد. چنانکه برای بیمار، تیمم را به جای وضو قرار داده، نماز را در هر حالتی که میتواند بخواند، تکلیف کرده، روزه را از او برداشته و به جای آن کفّاره قرار داده است. اکنون به برخی آیات که این ویژگی دستورات الهی را بیان میدارد، اشاره میکنیم:
«علم ان لن تحصوه فتاب علیکم» خداوند دانست که شما توان احصا ندارید، پس بر شما آن را بخشید.
«فاقرؤا ما تیسّر من القرآن» به مقدار میسر قرآن بخوانید.
«الآن خفّف اللّه عنکم»(6)اکنون به شما تخفیف داد.
«اعدّوا لهم ما استطعتم»(7)به مقداری که استطاعت دارید، عِدّه و عُدّه جمع کنید.
«للّه علی الناس حجّ البیت من استطاع»(8)هرکس که توان و استطاعت دارد، باید حجّ بگذارد.
«لا یکلّف اللّه نفساً الاّ وسعها»(9)خداوند هیچ کسی را جز به مقدار توانش، تکلیف نکرده است.
«لا یکلّف اللّه نفساً الاّ ما اتاها»(1)خداوند هیچ کسی را جز به مقداری که به او عطاکرده، تکلیف نمیکند.
«فمن کان منکم مریضاً او علی سفر فعدّة من ایّام اُخر»(2)آن که بیمار است یا در سفر است، در رمضان روزه نگیرد و به زمانی دیگر موکول کند.
«و لم تجدوا ماءً فتیمّموا»(3)اگر آب نیافتید، تیمم کنید.
«یرید اللّه بکم الیّسر»(4)خداوند برای شما آسانی خواسته است.
«لیس علی الاعمی حرج و لا علی المریض»(5)بر فرد نابینا و بیمار، تکلیف حضور در میدان جهاد نیست.
(6) در قرآن یکصد و چهل مرتبه، کلماتی از ریشهی «سِلْم» بکار رفته و واژههایی همچون سلام، اسلام و مسلم از این مادّه است.
تسلیم غیر خدا بودن، بردگی و اسارت است، ولی تسلیم خدا بودن، آزادی و رشد است. چنانکه قرآن میفرماید: «فمَن اَسلم فاولئک تَحَرَّوا رَشَداً»(7)راستی اگر تمام هستی تسلیم خدایند، چرا ما نباید تسلیم او باشیم؟! قرآن میفرماید: «أ فغیر دین اللّه یبغون و له اسلم مَن فی السموات و الارض»(8)آیا به سراغ غیر خدا میروید در حالی که هرکس در آسمانها و زمین است، تسلیم اوست.
خداوند، فرمانِ تسلیمِ بشر را صادر فرموده است، «فله اَسلِموا»(9)پیامبر نیز باید تسلیم خدا باشد، «اُمرت أن اکون اوّل من اسلم»(10)در این آیه نیز میفرماید: «و مَن یُسلم وجهه الی اللّه و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقی» هر نیکوکاری که خالصانه جهتگیری الهی داشته باشد، به ریسمان محکمی چنگ زده است. در آیهای دیگر میخوانیم: «مَن
اَسلم وجهه للّه و هو محسن فله اجره عند ربّه»(1)نیکوکاری که خالصانه، تسلیم خدا باشد، پاداشی تضمین شده دارد. یا میخوانیم: «و مَن احسن ممّن اَسلم وجهه للّه»(2)چه کسی بهتر است از آنکه خود را تسلیم خدا کرده است.
انسان برای نجات و پیروزی خود، تکیهگاههای متعدّدی انتخاب میکند و به ریسمانهای گوناگونی چنگ میزند، مانند: قدرت، ثروت، مقام، فامیل، دوست، نَسَب و... ولی همهی این طنابها روزی پاره میشوند و این تکیهگاهها کارایی خود را از دست میدهند. تنها چیزی که پایدار، ماندگار و عامل نجات است، چنگزدن به ریسمان محکم الهی و تسلیم بودن در برابر او و انجام اعمال صالح است.
در روایات میخوانیم: رهبران معصوم و اهلبیت پیامبرعلیهم السلام و علاقه و مودّت آنان، ریسمان محکم الهی و عروةالوثقی میباشند. «نحن العروة الوثقی»(3)، «العروة الوثقی المودّة لآل محمّد»(4)
(5) در قرآن، سه نوع اطاعت داریم:
اطاعت مطلق نسبت به خداوند، پیامبر و اولی الامر. «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(6)
عدم اطاعت مطلق از کافران، منافقان، مفسدان، گناهکاران، ظالمان و... .«و لاتطع الکافرین و المنافقین»(7)، «لاتطع آثماً او کفوراً»(8)، «لا تتّبع سبیل المفسدین»(9)
اطاعت مشروط نسبت به والدین؛ یعنی اگر دستورات مفید یا مباح دادند، لازم است پیروی کنیم؛ امّا اگر تلاش کردند فرزند را به غیر خدا فراخوانند نباید اطاعت کرد.
(1) آیات وروایات، برای عبادت شیوهها وشرایطی را بیان نموده است که در جای خود بحث خواهد شد؛ ولی چون این آیه، اوّلین فرمان الهی خطاب به انسان در قرآن است، سرفصلهایی را بیان میکنیم تا مشخّص شود، عبادت باید چگونه باشد:
عبادت مأمورانه؛ یعنی طبق دستور او و بدون کم و زیاد و خرافات.
عبادت آگاهانه، تا بدانیم مخاطب و معبود ما کیست. «حتّی تعلموا ماتقولون»(2)
عبادت خالصانه. «و لایشرک بعبادة ربّه احداً»(3)
عبادت خاشعانه. «فی صلاتهم خاشعون»(4)
عبادت مخفیانه. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «أعظم العبادة أجراً أخفاها»(5)عبادتی بزرگترین پاداش را دارد که پنهانی باشد.
عبادت عاشقانه. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «أفضل النّاس مَن عَشق العبادة»(6)برترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد.
و خلاصه مطلب اینکه برای عبادت سه نوع شرط است؛
الف) شرط صحّت، نظیر؛ طهارت وقبله.
ب) شرط قبول، نظیر؛ تقوا.
ج) شرط کمال، نظیر؛ اینکه عبادت؛ آگاهانه، خاشعانه، مخفیانه وعاشقانه و... باشد.(7)
سؤال: در قرآن آمده است: «واعبد ربّک حتّی یاتیک الیقین»(8)یعنی، عبادت کن تا به یقین برسی. پس آیا اگر کسی به یقین رسید، دیگر نیازی به نماز خواندن ندارد؟!
پاسخ: اگر گفتیم: نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالای درخت برسد، معنایش این نیست که هرگاه دستت به شاخه رسید، نردبان را بردار. چون در این صورت سقوط حتمی است. کسی
که از عبادت جدا شد، مثل کسی است که از آسمان سقوط کند؛ «فکانّما خرّ من السماء» بعلاوه کسانی هم که به یقین رسیدهاند، مانند: رسول خدا و امامان معصوم، لحظهای دست از عبادت برنداشتند؛ بنابراین، مراد آیه بیان آثار عبادت است، نه تعیین محدودهی عبادت که راه کمال پایان ندارد.
(1) سجده سه نوع است:
الف) سجدهی عبادت که مخصوص خداست مثل سجدهی نماز.
ب) سجدهی اطاعت، مثل سجدهی فرشتگان بر آدم که برای اطاعت فرمان خداوند بود.
ج) سجدهی تحیّت، تکریم وتشکّر از خداوند، مثل سجدهی یعقوب بر عاقبت یوسف.
(2) کلمه «قدر» در قرآن، در چند معنا به کار رفته است:
الف) مقام و منزلت. چنانکه میفرماید: «و ما قدروا اللّه حقّ قدره»(3)آن گونه که باید، مقام و منزلت الهی را نشناختند.
ب) تقدیر و سرنوشت. چنانکه میفرماید: «جئت علی قدر یا موسی»(4)ای موسی تو بنا بر تقدیر (الهی به این مکان مقدّس) آمدهای.
ج) تنگی و سختی. چنانکه میفرماید: «و من قدر علیه رزقه...»(5)کسی که رزق و روزی بر او تنگ و سخت شود...
دو معنای اول در مورد «لیلة القدر» مناسب است، زیرا شب قدر، هم شب با منزلتی است و هم شب تقدیر و سرنوشت است.
هستی، حساب و کتاب و قدر و اندازه دارد. «و اِن مِن شیء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم»(6)هیچ چیز نیست مگر آنکه خزانه آن نزد ماست و جز به مقدار تعیین شده
فرونمیفرستیم. حتّی مقدار نزول باران از آسمان حساب شده است. «و انزلنا من السماء ماء بقدر»(1)نه تنها باران، بلکه هر چیز نزد او اندازه دارد. «و کلّ شیء عنده بمقدار»(2)چنانکه خورشید و ماه، از نظر حجم و وزن و حرکت و مدار آن حساب و کتاب دقیق دارد. «و الشمس و القمر بحسبان»(3)
خداوند در شب قدر، امور یک سال را تقدیر میکند، چنانکه قرآن در جایی دیگر میفرماید: «فیها یفرق کلّ امر حکیم»(4)در آن شب، هر امر مهمّی، تعیین و تقدیر میشود. بنابراین، شب قدر منحصر به شب نزول قرآن و عصر پیامبر نیست، بلکه در هر رمضان، شب قدری هست که امور سال آینده تا شب قدر بعدی، اندازهگیری و مقدّر میشود.
بیدار بودن شب قدر و احیای آن با دعا و نماز و قرآن، مورد سفارش پیامبر و اهل بیت آن حضرت بوده است و در میان سه شب، بر شب بیست و سوم تأکید بیشتری داشتهاند. چنانکه شخصی از پیامبر پرسید: منزل ما از مدینه دور است، یک شب را معیّن کن تا به شهر بیایم. حضرت فرمود: شب بیست و سوم به مدینه داخل شو.(5)
امام صادقعلیه السلام در حالی که بیمار بودند، خواستند که شب بیست و سوم ایشان را به مسجد ببرند(6)و حضرت زهراعلیها السلام در این شب، با پاشیدن آب به صورت بچهها، مانع خواب آنها میشدند.(7)
در روایات آمده است که دهه آخر ماه رمضان، پیامبر بستر خواب خود را جمع نموده و ده شب را احیا میداشت.(8)
در حدیثی طولانی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میخوانیم که حضرت موسیعلیه السلام به خدا عرض کرد: خدایا مقام قربت را خواهانم. پاسخ آمد: «قُرْبی لِمَن اسْتَیْقَظَ لَیْلَةَ الْقَدْر»، قرب من، در بیداری شب قدر است.
عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم. پاسخ آمد: «رَحْمَتی لِمَنْ رَحمَ الْمَساکِینَ لَیلةَ الْقَدر»، رحمت من در ترحّم بر مساکین در شب قدر است.
گفت: خدایا، جواز عبور از صراط میخواهم. پاسخ آمد: «ذلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَیْلَةَ الْقَدْر»، رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است.
عرض کرد: خدایا بهشت و نعمتهای آن را میطلبم. پاسخ آمد: «ذلک لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبیحَة فی لیلةِ القدر»، دستیابی به آن، در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است.
عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. پاسخ آمد: «ذلک لِمَنْ اسْتَغْفَرَ فِی لَیلةِ الْقَدْر»، رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است.
در پایان گفت: خدایا رضای تو را میطلبم. پاسخ آمد: «رِضایَ لِمَنْ صَلّی رَکْعَتَینِ فِی لَیلةِ الْقَدْر»، کسی مشمول رضای من است که در شب قدر، نماز بگذارد.(1)
از وقایع عجیب تاریخی، ضربت خوردن حضرت علیعلیه السلام در شب قدر، در محراب عبادت و به هنگام نماز است. آری، اشرف خلق خدا، در اشرف مکانها و اشرف زمانها، در اشرف حالات، شهید شد.
شب جایگاه ویژهای در مسائل معنوی دارد که به چند مورد اشاره میکنیم:
خداوند برای اهدای تورات، حضرت موسی را به مناجات شبانه فراخواند: «اربعین لیلة»(2)
قرآن، زمان مناسب برای استغفار را، هنگام سحر میداند: «و بالاسحار هم یستغفرون»(3)
عروج پیامبر به آسمان، به هنگام شب بود. «اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام»(4)
پیامبر مأمور بود که مناجات و عبادات شبانه داشته باشد. «و من الّیل فتهجّد به نافلة لک»(5)، «قم الّیل الاّ قلیلا»(6)
خداوند از عابدان در شب ستایش میکند. «یتلون ایات اللّه اناء الّیل»(7)و به تسبیح در شب سفارش میکند. «فسبّحه لیلا طویلا»(8)
خداوند در قرآن، به زمان طلوع فجر و هنگام عصر یک بار سوگند یاد کرده است ولی به هنگام سحر سه بار. «و الّیل اذا عسعس»(1)، «و الّیل اذ ادبر»(2)، «و الّیل اذا یسر»(3)
طول شب قدر، یک شب کامل کره زمین است که 24 ساعت میشود، نه آنکه مخصوصِ مکان خاصّی همچون مکّه و آن هم به میزان 8 ساعت شب آن منطقه باشد. چنانکه مراد از روز عید فطر، یک روز کامل کره زمین است که شامل همه نقاط و مناطق میشود.
تقارن شب تقدیر بشر با شب نزول قرآن، شاید رمز آن باشد که سرنوشت بشر، وابسته به قرآن است. اگر پیرو قرآن باشد، سعادت و رستگاری و اگر دور از قرآن باشد، شقاوت و بدبختی برای او رقم میخورد.
ابوذر میگوید: به رسول خدا عرضه داشتم آیا شب قدر در عهد انبیا بوده و امر بر آنان نازل میشده و پس از آنکه از دنیا میرفتند، نزول امر در آن شب تعطیل میشده است؟ حضرت فرمودند: شب قدر تا قیامت هست.(4)
شاید رمز اینکه شب قدر مخفی است، آن باشد که مردم شبهای متعدّد را به عبادت بپردازند، کسانی که یک شبِ آنرا درک کردند مغرور نشوند و کسانی که آنرا درک نکردند، از باقی شبها مأیوس نشوند.
در روایات آمده است: «العمل الصالح فیها خیر من العمل فی الف شهر لیس فیها لیلة القدر»(5)کار نیک در شب قدر، بهتر از کار نیک در هزار ماه بدون شب قدر است.
«والحمد للّه ربّ العالمین»
(1) در روایات میخوانیم: ازدواج سبب حفظ نیمی از دین است. دو رکعت نماز کسیکه همسر دارد از هفتاد رکعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است. خواب افراد متأهّل از روزهی بیداران غیر متأهّل بهتر است.(2)
آری بر خلاف کسانیکه ازدواج را عامل فقر میپندارند، رسولخداصلی الله علیه وآله فرمودند: ازدواج روزی را بیشتر میکند.
همچنین فرمودند: کسیکه از ترس تنگدستی ازدواج را ترک کند، از ما نیست و به خدا سوءظن برده است.(3)
در روایات میخوانیم: کسی که برای ازدواجِ برادران دینی خود اقدامی کند، در روز قیامت مورد لطف خاص خداوند قرار میگیرد.(4)
قرآن نسبت به تشکیل خانواده واقدام برای ازدواج، دستور أکید داده(5)و سفارش کرده که از فقر نترسید، اگر تنگ دست باشند، خداوند از فضل و کرم خود، شما را بینیاز خواهد کرد.(6)
ازدواج وسیلهی آرامش است.(7)در ازدواج فامیلها به هم نزدیک شده و دلها مهربان میشود و زمینهی تربیت نسل پاک و روحیه تعاون فراهم میشود.(8)
در روایات میخوانیم: برای ازدواج عجله کنید و دختری که وقت ازدواج او فرا رسیده، مثل میوهای رسیده است که اگر از درخت جدا نشود فاسد میشود.(9)
معیار انتخاب همسر در نزد مردم معمولا چند چیز است: ثروت، زیبایی، حَسب و نَسب.
ولی در حدیث میخوانیم: «علیک بذات الدّین» تو در انتخاب همسر، محور را عقیده وتفکّر وبینش او قرار ده.(1)در حدیث دیگر میخوانیم: چه بسا زیبایی که سبب هلاکت و ثروت که سبب طغیان باشد.(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هرگاه کسی به خواستگاری دختر شما آمد که دین و امانتداری او را پسندید، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگی مبتلا میشوید.(3)
امام حسنعلیه السلام به کسی که برای ازدواج دخترش مشورت میکرد فرمود: دامادِ با تقوا انتخاب کن که اگر دخترت را دوست داشته باشد گرامیش میدارد و اگر دوستش نداشته باشد، به خاطر تقوایی که دارد به او ظلم نمیکند.(4)
در روایات میخوانیم: به افرادی که اهل مشروبات الکلی هستند و افراد بداخلاق وکسانیکه خط فکری سالمی ندارند وآنان که در خانوادهای فاسد رشد کردهاند، دختر ندهید.(5)
(6) در اسلام سه نوع نکاح وجود دارد:
الف: نکاح با مهریّه (خواه دایم یا موقّت).
ب: نکاح از طریق مالک شدن کنیز.
ج: نکاح بدون مهریّه، که زنی خود را به مردی ببخشد.
نوع اوّل و دوم برای عموم است و نوع سوّم تنها برای پیامبراکرمصلی الله علیه وآله بوده است. روزی عایشه گفت: یا رسول الله! خداوند هوای تو را دارد. پیامبر فرمود: «و انک ان اطعت اللّه سارع فی هواک»(7)تو نیز اگر مطیع خدا باشی، امتیازاتی به تو میدهد.
بر پیامبر جهاد یک تنه واجب بود. «لا تکلّف الا نفسک و حرّض المؤمنین»(8)بر پیامبر
نماز شب واجب بود و ... اکنون یک امتیاز مادّی در برابر آن همه سختی(1)چیزی نیست.
سؤال: چرا پیامبراکرمصلی الله علیه وآله زنان متعدّد داشت؟
پاسخ: اوّلاً: در ازدواجهای رسول خداصلی الله علیه وآله مسأله شهوت محور نبوده است، زیرا پیامبر عزیز اسلام از 25 سالگی تا 53 سالگی فقط با خدیجه زندگی کرد، زنی که هنگام ازدواج سنّش پانزده سال از حضرت بیشتر بود و پیامبر تا او را داشت با دیگری ازدواج نکرد.
ثانیاً: تمام قبایل علیه حضرت بودند و پیامبر باید با طرحی دقیق این وحدت نا مقّدس را میشکست و بهترین و سادهترین و ارزانترین و طبیعیترین راه این بود که پیامبر داماد قبایل مختلف شود و مردم طبق رسوم آن زمان حمایت داماد را بر خود لازم میدانستند و پیامبر بدین وسیله میتوانست مشکلات راه تبلیغ دین را هموار کند.
ثالثاً: بعضی ازدواجها برای مبارزه با آداب و رسوم غلط بود. نظیر ازدواج پیامبر با زینب دختر عمّهاش که در آیهی 37 همین سوره گذشت.
رابعاً: پیامبر بعضی زنان را تنها عقد نمود و با آنان همبستر نشد و از بعضی قبایل تنها خواستگاری نمود و عقد هم نکرد و همین رفتارها وسیلهی ارتباط میشد.
خامساً: اگر هدف مسألهی جنسی بود باید از این همه همسر فرزندان بسیاری میداشت.
سادساً: عایشه بسیار کوچک بود که به عقد پیامبر درآمد و مدّتها گذشت تا توانست همسر واقعی حضرت باشد. اگر هدف مسایل جنسی باشد انسان با بچّه ازدواج نمیکند.
سابعاً: ما نباید پیامبر را با خود مقایسه کنیم؛ ما با داشتن یک همسر از بسیاری توفیقات باز میمانیم، ولی پیامبر اکرم با داشتن چند همسر چنان غرق در عرفان و مناجات و تبلیغ بود که خداوند به حضرت خطاب میکند: چرا این قدر به خاطر هدایت مردم حرص میخوری «لعلّک باخع نفسک»(2)چرا خود را به مشقّت میاندازی، «لتشقی»(3)چرا حلالهایی را بر
خود حرام میکنی، «لم تُحرّم ...» آری، نسیم تند معرفت، خیمهی وجودی پیامبر را چنان بلند میکرد که این همه زن، نمیتوانست آن را از پرواز باز دارد.
به هر حال، ازدواجهای مجدّد پیامبر بعد از سنّ 53 سالگی بوده است، آن هم با زنان بیوه و متروکه یا داغدیده، با تمایل کامل آنان به ازدواج و اجرای عدالت از سوی پیامبر و آموختن درس عملی برای اداره چند همسر و انتخاب زندگی ساده و بی توجّهی به خواستههای تجّمل گرایانهی برخی همسران. علاوه بر همهی اینها در آن زمان داشتن چند همسر هیچ عیبی نبوده است و گاهی همسر اوّل به خواستگاری همسر دوّم میرفت و دهها نکتهی دیگر که باید در آنها دقّت نمود.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «لکم اوّل نَظَرة الی المرئة فلا تتّبعوها بنَظرة اُخری واحذروا الفتنة» نگاه اوّل مانعی ندارد ولی ادامهی نگاه اشکال دارد، زیرا سبب فتنه میشود.(2)
در حدیثی میخوانیم: تمام چشمها در قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمی که از ترس خدا بگرید و چشمی که از گناه بسته شود و چشمی که در راه خدا بیدار بماند.(3)
در «صحیح بخاری» میخوانیم که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: جلو راه مردم ننشینید. مردم گفتند: ما ناچاریم از نشستن. فرمود: پس حقّ آن را ادا کنید. پرسیدند حقّ آن چیست؟ فرمود: «غَضّ البَصر و کَفّ الاَذی و رَدّ السلام والامر بالمعروف و النهی عن المنکر» ترک چشم چرانی و مردم آزاری، جواب دادن به سلام دیگران، امر به معروف و نهی از منکر.
حضرت عیسیعلیه السلام فرمود: از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت را در دل مینشاند و همین برای دچار شدن انسان به فتنه کافی است.(4)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «العَینرائِدُ القلب» چشم، دل را بدنبال خودمیکشد. «العَینمَصائد الشیطان» چشم، قلاّب شیطان است. و چشمپوشی بهترین راه دوری از شهوات است.(5)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «النَظَر سَهْم مسموم مِن سهام ابلیس فمَن تَرکَها خَوفاً من اللّه اعطاه اللّه ایماناً یَجِد حلاوة فی قلبه»(1)نگاه بد تیری از تیرهای مسموم شیطان است که هر کس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد خداوند به او ایمانی میدهد که از درون خویش شیرینی و مزهی آن را احساس میکند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هرکس چشم خود را از حرام پر کند، در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد مگر اینکه توبه کند.(2)
امام صادقعلیه السلام دربارهی نگاه مجاز به زن نامحرم فرمود: «الوَجه والکَفّین والقَدمَین» یعنی نگاه به صورت و کف دستها و روی پاها جایز است، (لیکن بدون شهوت).(3)
(4) قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَرِهِمْ وَیَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ
به مردان مؤمن بگو: از بعضی نگاههای خود (نگاههای غیر مجاز) چشمپوشی کنند و دامن خود را حفظ نمایند. این برای پاکتر ماندن آنان بهتر است. خداوند به آنچه انجام میدهند آگاه است.
در شأن نزول این آیه میخوانیم: جوانی در بین راه، زنی را دید و به او چشم دوخت و دنبال او راه افتاد. طوری غرق نگاه بود که صورتش به دیوار برخورد کرد و مجروح شد، نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و ماجرای خود را نقل کرد. این آیه نازل شد.(5)
(1) رابطهی نامشروع جنسی (زنا)، مفاسد و زیانهای فردی، اجتماعی و خانوادگی فراوانی را بدنبال دارد و لذا در اسلام حرام شده است و در قرآن کریم، در کنار شرک، قتل(2)و سرقت(3)آمده است.
گوشهای از مفاسد زنا از این قرار است:
سرچشمهی بسیاری از درگیریها، خودکشیها، فرار از خانهها، فرزندان نامشروع، بیماریهای مقاربتی و دلهره برای خانوادههای آبرومند است.
زناکاران چون برای شهوترانی سراغ یکدیگر میروند، میانشان انس و الفت عمیق و آرامش نیست.
زناکار، طرف مقابل را شریک زندگی نمیداند، وسیلهی اطفای شهوت میداند.
زنا، سبب کاهش تشکیل خانواده از طریق ازدواج و موجب به وجود نیامدن ارتباطهای فامیلی و قطع صلهیرحم است. چون باز شدن راه زنا، بیرغبتی به ازدواج را در پی دارد.
در زنا، احساس تعهّد و تکلیف نسبت به بقای نسل و تربیت کودک نیست و احساس پدری و مادری از میان میرود.
زنا، نظام ارثبری را بر هم میزند و وارث واقعی معلوم نمیشود.
سبب از بین رفتن شخصیّت و هویّت انسانی میشود و موجب مرگهای زودرس میگردد. «یذهب بالبهاء ویعجّل الفناء»(4)
چون ارتکاب زنا، بدون زحمت و خرج نیست، زناکار برای ارضای هوس خود، به سراغ گناهان زیادی میرود. مثلاً گاهی برای کامیابی خود، به تهمت، ارعاب و دزدی دست میزند و حتّی مرتکب قتل میشود.
اسلام برای پیشگیری از زنا، برنامههایی ارائه داده است، از قبیل:
ممنوعیّت اختلاط زن و مرد در بعضی مکانها.
ممنوعیّت خلوت مرد با زن نامحرم.
حرمت زینت زن برای نامحرمان.
حرمت نظر به نامحرم و دست دادن با نامحرم و پرهیز از فکر زنا و تماشای عکسهای تحریک کننده.
مجازات شدید برای زناکار.
توصیه به ازدواج و پایینگرفتن مهریّه.
نکوهش از ازدواج دیر هنگام.
عبادت شمردن همسرداری و تلاش برای خانواده.
(1) برخی از مفاسد زنا، در یکی از سخنان حضرت رضاعلیه السلام عنوان شده، از جمله:
ارتکاب قتل به وسیلهی سقط جنین.
بر هم خوردن نظام خانوادگی و خویشاوندی.
ترک تربیت فرزندان.
از بین رفتن موازین ارث.(2)
علیعلیه السلام ترک زنا را مایهی استحکام خانواده وترک لواط را عامل حفظ نسل میداند.(3)
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمود: زنا دارای زیانهای دنیوی و اُخروی است:
امّا در دنیا: از بین رفتن نورانیّت و زیبایی انسان، مرگ زودرس و قطع روزی.
امّا در آخرت: درماندگی، هنگام حساب قیامت؛ غضب الهی و جهنّم همیشگی.(1)
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده است: هر گاه زنا زیاد شود، مرگ ناگهانی هم زیاد میشود.(2)
زنا نکنید، تا همسران شما نیز به زنا آلوده نشوند. هر که به ناموس دیگران تجاوز کند، به ناموسش تجاوز خواهد شد. همان گونه که با دیگران رفتار کنید، با شما رفتار خواهد شد.(3)
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
چهار چیز است که هر یکی از آنها در هر خانهای باشد آن خانه، ویرانه است و برکت ندارد: 1. خیانت. 2. دزدی. 3. شرابخواری. 4. زنا.(4)
زنا، از بزرگترین گناهان کبیره است.(5)
امام صادقعلیه السلام فرمود: هر گاه مردم مرتکب چهار گناه شوند، به چهار بلا گرفتار شوند:
زمانی که زنا رواج یابد، زلزله خواهد آمد.
هر گاه مردم زکات نپردازند، چهار پایان به هلاکت میرسند.
هرگاه قضاوت مسئولان قضایی، ظالمانه باشد، باران نخواهد بارید.
زمانی که پیمان شکنی شود، مشرکان بر مسلمانان غلبه خواهند کرد.(6)
احکام زنا بر اساس شرایط افراد متفاوت است، در این آیه فقط به یک صورت اشاره شده که اگر مرد یا زن مجردی زنا کند، صد تازیانه میخورد، ولی اگر کسی با داشتن همسر، مرتکب زنا شود، رجم و سنگسار میگردد. چنانکه اگر همسر دارد ولی به او دسترسی ندارد (مثلاً همسرش در زندان است،) و در این صورت مرتکب زنا شود، حکم سنگسار به تازیانه و شلاق تبدیل میشود.
قرآن، زنا را کاری زشت میداند و از آن نهی میکند. «و لاتقربوا الزّنا»(7)ترک زنا را نشانهی بندگان راستین خداوند میشمرد. «و عبادالرحمن... و لایزنون»(8)و دوری از این
گناه را شرط بیعت با پیامبر میداند. «اذا جائک ... و لا یزنین»(1)
(2) دستاویز بعضی این است که در قرآن موضوع عدّه و ارث و حفظ فروج، نسبت به ازدواج مطرح است و متعه ازدواج نیست. ولی پاسخ ما این است:
اوّلاً نام ازدواج به متعه هم گفته میشود، و ثانیاً در متعه هم عدّه لازم است وفقط قانون ارث زن از مرد یا بالعکس، در متعه استثنا شده است.
پاسخ به شبهات
پاسخ: خیر، زیرا:
الف: در ازدواج موقّت زن فقط در اختیار یک نفر است.
ب: حداقل چهل و پنج روز باید عدّه نگاه دارد.
ج: مولود مُتعه همچون مولود همسر دائمی است.
پاسخ: ممکن است از هر قانون مفید و ضروری افرادی سوء استفاده کنند. مگر از انگور شراب نمیسازند؟ مگر زمانی که بعضی از سفر حج سوء استفاده کردند، باید منکر سفر حج شد؟
پاسخ: در حقوق و ارث و امثال آن، هیچ فرقی با فرزندان همسر دائم ندارند.
(1) در اسلام، مبغوضترین حلالها، طلاق است.(2)پیامبر گرامی اسلام میفرماید: ازدواج کنید و طلاق ندهید که با طلاق، عرش خدا به لرزه در میآید: «تزوّجوا و لا تطلّقوا فانّ الطلاق یهتزّ منه العرش»(3)البته طلاق یک راه حلّ و گاهی ضرورت است.
در مورد چگونگی طلاق چند نظریه وجود دارد:
الف) طلاق، باید به راحتی قابل انجام و بدون هیچ قیدی باشد که این امر مورد سوء استفاده افراد هوسباز و عیّاش قرار میگیرد، و زن را فقط برای هوسهای زود گذر خود میخواهند.
ب) طلاق باید به کلّی ممنوع باشد که کلیسا طرفدار این نظریه است. در حالی که ممنوعیّت طلاق سبب میشود تا مردان و زنانی که با هم توافق ندارند، تا پایان عمر بسوزند و بسازند و یا مخفیانه همسر دیگری اختیار کنند.
د) طلاق باید به دست زن باشد. در این فرض آمار طلاق بالا میرود، زیرا زنان عاطفیتر و زود رنجترند و در برخورد با مشکلات زندگی، اقدام به طلاق میکنند و زندگیهای بسیاری به اندک رنجی از هم متلاشی میگردد.
ه) طلاق باید به دست مرد باشد؛ امّا در چارچوب قانون و با نظارت کامل حاکم اسلامی که مسئول جلوگیری از ظلم وبرقراری عدالت است. البتّه در مواردی که زن متقاضی طلاق است، حاکم اسلامی به تقاضای او رسیدگی کرده و در صورت لزوم، حکم به طلاق و جدایی میدهد.
در اسلام، طلاق باید تابع شرایط و قوانین خاص باشد و به مسائل اخلاقی پای بند باشد.
(4) این آیه، برای رفع اختلاف میان زن و شوهر، و پیشگیری از وقوع طلاق، یک دادگاه خانوادگی را با امتیازات زیر مطرح میکند:
این دادگاه، نیاز به بودجه ندارد.
رسیدگی به اختلاف در این دادگاه، سریع، بدون تراکم پرونده و مشکلات کارِ اداری است.
اسرار دادگاه به بیگانگان نمیرسد ومسائل اختلافی در میان خودشان میماند.
چون داوران از خود فامیلند، مورد اعتماد طرفین میباشند.
برای حل همه مشکلات، انتخاب داور جایز است. امام باقرعلیه السلام در پاسخ اعتراضی که به پذیرش حکمیّت در صفّین برای حضرت علیعلیه السلام بود این آیه را تلاوت فرمودند.(1)
از امام صادقعلیه السلام دربارهی «فابعثوا حَکماً...» سؤال شد، حضرت فرمود: حَکمین نمیتوانند به طلاق وجدایی حکم کنند، مگر آنکه از طرفین اجازه داشتهباشند.(2)
(3) دربارهی حکمتِ تعدّد زوجات، میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
الف: تلفات مردها در جنگها و حوادث بیشتر است و زنانی بیوه میشوند.
ب: جوانان، کمتر حاضرند با بیوه ازدواج کنند.
ج: همهی زنان بیوه و بیهمسر، تقوای کافی و قدرت کنترل خود را ندارند.
د: زنان در هرماه، مدّتی عذر دارند و مسائل زناشویی تعطیل است.
نتیجه آنکه برای حفظ حقوق بیوهها طبق شرایطی مرد میتواند همسر دوم بگیرد تا مشکل هر دو طرف حل شود.
(4) تنها نامی که از زنان در قرآن آمده، نام مریم است. باقی زنان با نام بیان نشدهاند، همچون مادر موسی «امّ موسی»(5)، خواهر موسی «اخته»(6)، همسر عمران «امرأة عمران»(7)،
همسر فرعون «امرأة فرعون»(1)، همسر عزیز مصر «امرأة العزیز»(2)، همسر لوط «امرأة لوط»(3)، همسر ابولهب «امرأته حمّالة الحطب»(4)، همسران پیامبر «نساء النبی»(5)، همسر نوح «امرأة نوح»(6)و خانمی که بافندگی میکرد. «التی نقضت غزلها»(7)
(8) دلیل تنفر اعراب جاهل از دختر، امور زیر بوده است:
الف: دختر نقش اقتصادی وتولیدی نداشته وبار زندگی بوده است.
ب: در جنگ که سرنوشت قبیله به آن بوده، دختر قدرت جنگیدن ودفاع نداشته است.
ج: در جنگها، دختران به اسارت رفته و مورد تجاوز دشمن قرار میگرفتند.
بر خلاف تفکّر جاهلی، اسلام برای دختر، ارزش زیادی قائل شده است که به گوشهای از آن اشاره میکنیم:
پیامبر اسلام میفرماید: «نعم الولد البنات»(9)دختران چه فرزندان خوبی هستند. خداوند نیز نسل پیامبر را از دخترش فاطمه زهرا قرار داده است.
امام صادقعلیه السلام به مردی که از تولد دخترش ناراحت بود فرمود: آیا تو بهتر میدانی یا خدا؟ گفت: خدا، امام فرمود: خداوند نیز آنچه را برای تو بهتر بوده انتخاب کرده و به تو دختر داده است.(10)
(11) معنای «اِستیناس» اجازه خواستن و اعلام ورود است که به گفتهی روایات میتواند با ذکر خدا باشد و یا صدای پا و سلام کردن و امثال آن.(12)
شخصی از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید آیا برای ورود به منزل مادرم اجازه بگیرم؟ فرمود: بله، گفت:
در خانه جز او کسی نیست و جز من خادمی ندارد! حضرت فرمود: آیا دوست داری مادرت را برهنه ببینی؟ گفت نه. فرمود: پس اجازه بگیر.
در روایتی دیگر آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله از ورود مردان به خانه زنانی که اولیای آنان حضور ندارند نهی فرمود.(1)
در روایات میخوانیم: اجازه گرفتن سه مرتبه باشد تا اهل خانه فرصت جمع و جور کردن خود را داشته باشند. (البتّه اجازه گرفتن برای ورود به خانه دیگران است، ولی انسان میتواند سرزده به خانه خود وارد شود.) وبرای نجات غریق و مظلوم و مورد آتش سوزی، اجازه لازم نیست.(2)
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله هرگاه میخواست وارد منزلی شود، برای اجازه گرفتن، روبروی در خانه نمیایستاد بلکه سمت راست یا چپ میایستاد تا نگاه مبارکشان به داخل خانه نیفتد.(3)
(4) فرعون که صندوق را از آب گرفت، در آغاز تصمیم کشتن طفل را داشت، ولی همسرش او را از این کار بازداشت. لذا دایهها را برای شیردادن کودک دعوت کردند؛ امّا موسی سینهی هیچ یک از آنان را قبول نکرد، و نظام فرعونی در تغذیه کودک عاجز شد. خواهر موسی که ماجرا را دنبال میکرد، جلو آمد و با حالت عادّی گفت: من شما را به کسی معرّفی میکنم که این کودک سینهی او را قبول کند.
بدین گونه موسی به دامان مادر بازگشت.
در تاریخ زندگانی و مبارزات حضرت موسیعلیه السلام چند زن نقش اساسی داشتهاند؛ مادر موسی، خواهر موسی، همسر موسی و زن فرعون.
حوادث زندگانی انبیا، گاهی به یکدیگر شباهت دارد. مثلاً سرگذشت حضرت موسیعلیه السلام با زندگانی حضرت یوسفعلیه السلام از جهاتی مشابه است، از جمله:
الف: هر دو پیامبر مدّتی را در کاخ زندگی کردهاند.
ب: زندگی در کاخ، به انتخاب هیچ یک نبود.
ج: پدر و مادر هر دو پیامبر به فراق مبتلا شدند.
د: سرانجام، هر دو به سوی والدین خود بازگشتند.
ه: هر دو به فتنهی دیگران دچار شدند؛ حضرت یوسف به فتنهی برادران خود وموسیعلیه السلام به فتنهی فرعون.
و: در زندگی هر کدام، زنی کاخ نشین نقش داشته است، همسر عزیز مصر در نقش منفی و همسر فرعون در نقش مثبت.
محیطزده نبود و جامعه شخصیّت او را نساخته بود. او با منطق در برابر رژیمی فاسد ایستاد.
زرق و برق زده نبود و به تمام مظاهر دنیوی پشت کرد، و از کاخ و رفاه و مادیات گذشت.
فضای سکوت و خفقان را شکست.
صبور بود و زیر شکنجه جان داد و شهید شد ولی از راه و مکتبش دست بر نداشت.
حامی رهبر معصوم زمان خود، حضرت موسی بود.
بلند همّت بود. او به کمتر از بهشت و قرب خدا قانع نبود.
شهامت داشت و تهدیدات فرعون در او اثر نگذاشت.
رضای خالق را بر رضای خلق مقدم داشت.
منطق و عقل و وحی را بر مسایل خانوادگی ترجیح میداد.
با نهی از منکر خود که گفت: «لاتقتلوه»(2)موسی را در کودکی از مرگ نجات داد.
همسر فرعون ثابت کرد بسیاری از شعارهایی که در طول زمان، جزء فرهنگ مردم شده، غلط است و باید آن را عوض کرد.
میگویند: خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت
شو؛ امّا او گفت: من هم رنگ جماعت
نمیشوم و رسوا هم نمیشوم.
میگویند: یک دست صدا ندارد؛ امّا او ثابت کرد که یک نفر نیز میتواند موج ایجاد کند.
میگویند: زن شخصیّت مستقل ندارد؛ امّا او ثابت کرد زن در انتخاب راه مستقل است.
میگویند: با مشت نمیشود به جنگ درفش رفت؛ امّا او ثابت کرد حق ماندنی است و اگر مشت روی آهن اثر ندارد، روی افکار عمومی در تاریخ اثر دارد.
میگویند: با یک گل بهار نمیشود؛ امّا او ثابت کرد اگر خدا بخواهد با یک گل بهار میشود.
میگویند: فلانی نمک خورد و نمکگیر شد، همسر فرعون نان و نمک فرعون را خورد ولی از عقیده او متنفّر بود و میگفت: «نجّنی من فرعون» خدایا! مرا از فرعون نجات بده.
زن و شوهری که همفکر و همگام در کار خیر هستند. (همچون حضرت علی و حضرت زهراعلیهما السلام) «یطعمون الطعام»(1)
زن و شوهری که در خباثت همفکر و همگام هستند. (ابولهب و همسرش) «تبت یدا ابی لهب... وامرأته حمّالة الحطب»
خانوادهای که مرد خوب؛ امّا زن بد است. (زن لوط و نوح) «کانتا تحت عبدین... فخانتاهما»(2)
خانوادهای که مرد بد؛ امّا همسر خوب است. (زن فرعون) «مثلاً للّذین آمنوا امرأة فرعون»
(3) از مجموعه آیات گوناگون، استفاده میشود که باید اینگونه باشیم:
با راستگویان باشید. «کونوا مع الصادقین»(4)
با صالحان همراه شوید. «الحقنی بالصالحین»(5)، «و اکن من الصالحین»(6)
با نیکوکاران باشید. «توفّنا مع الابرار»(1)
با صابران باشید. «و کایّن من نبیّ قاتل معه رِبیّون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل اللّه و ما ضعفوا و ما استکانوا»(2)چه بسا پیامبری که همراه او پیروان بسیاری جنگیدند و کشته شدند در حالی که در برابر سختیهایی که در راه خدا به آنان میرسید، مقاومت کردند و هیچ سست نشده و تسلیم نشدند.
با پیامبر و پیروان واقعی او باشد. «و لکم فی رسول اللّه اسوة»(3)، «قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الّذین معه»(4)
از سپاسگزاران نعمتها باشید. «کن من الشاکرین»(5)
از اهل عبادت و بندگی باشید. «کن من الساجدین»(6)
عامل به دستورات پروردگار و خدایی باشید. «کونوا ربّانیّین»(7)
از تسلیمشدگان در برابر خدا باشید. «و اُمرت أن أکون من المسلمین»(8)
با اهل ایمان باشید. «و اُمرت أن أکون من المؤمنین»(9)
برپادارنده قسط و عدل باشید. «کونوا قوّامین بالقسط»(10)
برپادارنده دستورات خدا باشید. «کونوا قوّامین للّه»(11)
یاریگر دین خدا باشید. «کونوا انصار اللّه»(12)
از مجموعه آیات گوناگون، استفاده میشود که باید اینگونه نباشیم:
منافق صفت نباشید. «و لاتکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون»(13)و مانند آنان (منافقان) نباشید که گفتند شنیدیم و در حقیقت نشنیدند.
ریاکار نباشید. «و لاتکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء الناس»(1)و مانند آنان (منافقان) نباشید که به قصد ریا و تظاهر، خانه و کاشانه خود را رها کردند.
پیمان شکن نباشید. «و لاتکونوا کالتی نقضت غَزْلها من بعد قوة انکاثا»(2)و همانند زنی نباشید که پنبههایی که رشته و تابیده، واتاباند و از هم باز نمود.
پیامبر را اذیّت و ناراحت نکنید. «لاتکونوا کالّذین آذوا موسی»(3)و مانند یهودیانی نباشید که پیامبرشان حضرت موسی را آزار و اذیّت میکردند.
خدا را فراموش نکنید. «لاتکونوا کالّذین نسوا اللّه فانساهم انفسهم»(4)همانند کسانیکه خدا را به فراموشی سپردند نباشید که عذاب خودفراموشی به دنبال دارد.
نا امید نباشید. «فلاتکن من القانطین»(5)
ناسپاس و کافر نباشید. «لاتکونوا کالّذین کفروا»(6)
یار و مددکار مجرمان نباشید. «فلن اکون ظهیراً للمجرمین»(7)
شکاک و دو دل نباشید. «فلاتکن من الممترین»(8)
با حق و حقیقت دشمنی نکنید. «و لاتکن للخائنین خصیما»(9)به نفع خیانتکاران، با دیگران خصومت و دشمنی نکنید.
از غافلان و نادانان نباشید. «و لاتکن من الغافلین»(10)، «و لاتکوننّ من الجاهلین»(11)
آیات و نشانههای الهی را دروغ نپندارید. «و لاتکوننّ من الّذین کذّبوا بایات اللّه فتکون من الخاسرین»(12)و مانند کسانیکه آیات خدا را تکذیب کردند، نباشید که آنان زیانکاران خواهید بود.
پشتیبان کافران و بیدینان نباشید. «فلاتکونن ظهیراً للکافرین»(13)
در معامله، کم فروش و گران فروش نباشید. «و لاتکونوا من المخسرین»(1)
تفرقه و اختلاف نداشته باشید. «و لاتکونوا کالّذین تفرّقوا و اختلفوا»(2)
اول بنای روی کره زمین مسجد بود. «انّ اول بیت وضع للناس للذی ببکّة مبارکا»(4)
جایگاه مسجد باید از قداستی برخوردار باشد. چنانکه مؤمنان گفتند: بر مزار اصحاب کهف مسجدی بنا میکنیم: «نتّخذن علیهم مسجداً»(5)
اولین کار پیامبر در مدینه، ساختن مسجد بود. «لمسجد اسّس علی التقوی من اوّل یوم»(6)
بیش از ده مرتبه نام مسجدالحرام در قرآن آمده است.
خداوند، مسجد را خانه خود دانسته و برترین مردم، یعنی ابراهیم و اسماعیل، دو پیامبر بزرگ را خادم آن قرار داده است. «طهّرا بیتی»(7)
برای حضور در مسجد، سفارش زینت شده است. «خذوا زینتکم عند کلّ مسجد»(8)
اگر ساخت مسجد بر اساس تقوا نباشد، و مسجد، عامل تفرقه گردد،باید خراب شود. «مسجداً ضرارا»(9)
قداست مسجد تا آنجاست که هر کسی حق ساخت و تعمیر مسجد را ندارد. «ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد اللّه»(10)و این امر، مخصوص مؤمنین متقی است. «انما یعمر مساجد اللّه من آمن باللّه... ولم یخش الاّ اللّه»(11)
مسجد و سایر مراکز عبادت یهود و نصاری (دیرها و صومعهها و معابد) به قدری ارزش دارد که برای حفظ آنها، باید خون داد. «...لهدّمت صوامع و بیع و صلوات»(12)
مسجد آدابی دارد از جمله اینکه با صدای بلند در آن گفتگو نشود، سخنان باطل مطرح نشود، درباره خرید و فروش صحبتی نشود و از مطالب لغو دوری گردد.
برای هر گامی که به سوی مسجد برداشته شود، پاداش است.
نشستن در مسجد به انتظار نماز پاداش دارد.
مسجدی که در آن نماز خوانده نشود، نزد خدا شکایت میکند.
همسایه مسجد اگر نمازش را در مسجد نخواند، ارزشی ندارد.
خداوند به خاطر اهل مسجد، عذاب را از دیگران برطرف میکند.(1)
شخصی از نزد معتصم (خلیفه عباسی) غمناک بر میگشت و میگفت: سارقی به سرقت خود اعتراف کرد و خلیفه فقها را جمع کرد و حکم او را پرسید. یکی گفت: دست سارق باید از مچ قطع شود، زیرا در آیه تیمم میخوانیم: «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم»(2)دیگری گفت: دست را از آرنج قطع کنید زیرا قرآن در آیه وضو میفرماید: «و ایدیکم الی المرافق»
آنگاه معتصم که از قبل امام جوادعلیه السلام را دعوت کرده بود، حکم سرقت را از حضرتش پرسید. امام جوادعلیه السلام فرمود: فقط چهار انگشت قطع شود. زیرا قرآن میفرماید: «وانّ المساجد للّه» جای سجده مخصوص خدااست و آنچه در سجده روی زمین قرار گیرد، نباید قطع شود. معتصم استدلال امامعلیه السلام را پسندید و به نظریه آن حضرت عمل شد.(3)
خداوند از مردم، عمران و آبادی زمین را خواسته که بدون کار و تلاش محقّق نمیشود. «هو أنشأکم من الارض و استعمرکم فیها»(5)
در سراسر قرآن بر عمل صالح که دارای معنای بسیار گستردهای است، تکیه شده است.
انبیای الهی، کشاورز، چوپان، خیّاط و نجّار بودهاند.
کار در اسلام عبادت و به منزلهی جهاد است.(6)
دعای بیکار مستجاب نمیشود.
کار وسیلهی تربیت جسم و روح، پرکردن ایّام فراغت، مانع فساد و فتنه، عامل رشد و نبوغ و
ابتکار، توسعهی اقتصادی، عزّت و خودکفائی و کمک به دیگران میباشد.
قرآن میفرماید: ما زمین را برای شما رام قرار دادیم، پس از پشت آن بالا روید و از رزق آن بخورید. «هو الّذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه»(1)
اسلام برای کار بازویی احترام ویژهای قائل شده است و مراعات حقّ کارگر و تحصیل رضای او و پرداخت سریع مزد او و اضافه پرداخت بر مقدار تعیین شده و احترام به او همه و همه مورد سفارش اسلام است. همان گونه که برای کشاورزی سفارش نموده تا آنجا که سیراب کردن درخت، پاداش سیراب کردن مؤمن دارد.
حضرت علیعلیه السلام به استاندارش سفارش میکند که کشاورزان مورد ستم قرار نگیرند و در گرفتن مالیات مراعات آنان را بکن.
کارهای فکری نیز از ارزش بالایی برخوردار است تا آنجا که یک ساعت فکر مفید از ساعتها عبادت بهتر است.
کمکاری و سهلانگاری در کار، مورد انتقاد است تا آنجا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند دوست دارد هرکس کاری انجام میدهد آن را به نحو أحسن انجام دهد.
قرآن میفرماید: هرگاه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهم دیگری بپرداز. «فاذا فَرَغتَ فَانصَب»(2)بنابراین بیکاری، ممنوع.
آری، بیکاری مایهی خستگی، تنبلی، فرسودگی، فرصتی برای نفوذ شیطان، ایجاد فتنه و گسترش گناه میباشد.
البتّه اسلام برای کار، ساعت و مرز قرار داده و به کسانیکه در ایّام تعطیل کار میکنند، لقب متجاوز داده است.(3)
امام رضاعلیه السلام فرمود: مؤمن باید ساعات خود را بر چهار بخش تقسیم کند: ساعتی برای کار، ساعتی برای عبادت، ساعتی برای لذّت و ساعتی برای دوستان و رسیدگی به امور اجتماعی که در غیر این صورت انسان به صورت عنصری حریص در آمده و مورد تمام انتقادهایی که
درباره حرص است قرار میگیرد.
(4) در تجارت چند فرض وجود دارد:
تجارت بد: «بئسما اشتروا به انفسهم»(5)
تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»(6)
تجارت کم سود: «متاع الدنیا قلیل»(7)
تجارت زیان بار: «ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم»(8)
تجارت بسیار زیان بار: «ان الانسان لفی خسر»(9)
تجارت رسوا: «الخسران المبین»(10)
تجارت راکد: «تخشون کسادها»(11)
تجارت مستمرّ و بادوام: «تجارة لن تبور»(12)
تجارت نجات بخش: «تجارة تنجیکم»(13)
تجارت سودآور: «تجارة مُربِحة»(14)
حضرت علی علیه السلام میفرماید: قیمت شما بهشت است، پس خودتان را ارزان نفروشید:
1) 1181. ایّکمأحسنُعملا»هود،7.
2) 1182. وسائل، ج12، ص37.
3) 1183. وسائل، ج12، ص37.
4) 1184. ذیل آیات 10- 12 سوره صف.
5) 1185. بقره، 90.
6) 1186. بقره، 16.
7) 1187. نساء، 77.
8) 1188. زمر، 15.
9) 1189. عصر، 2.
10) 1190. حج، 11.
11) 1191. توبه، 24.
12) 1192. فاطر، 29.
13) 1193. صف، 10.
14) 1194. نهج البلاغه، خطبه متقین 193.
«لیس لانفسکم ثمنٌ الاّ الجنّة فلا تبیعوها الاّ بها»(1)
دنیا تجارت خانه اولیای الهی است: «الدنیا متجر اولیاء اللّه»(2)جالب آن که حضرت علیعلیه السلام این سخن را به کسی فرمود که از دنیا بدگویی میکرد.
در تجارت با خداوند، ما سرمایه را از خود او میگیریم و با قیمت گزاف به خودش میفروشیم.
(3) یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! (در هیچ کاری) بر (حکم) خدا و پیامبر او پیشی نگیرید و از خداوند پروا کنید، که خداوند شنوا و دانا است.
به چند نمونه تاریخی از پیشی گرفتن بر پیامبر که در تفاسیر و روایات آمده، توجّه کنیم:
1- در عید قربان، گروهی قبل از پیامبر صلی الله علیه وآله قربانی کردند، به آنان گفته شد: «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله»(4)
2- پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله گروهی را برای تبلیغ نزد کفّار فرستاد. کفّار نمایندگان پیامبر را کشتند و تنها سه نفر توانستند فرار کنند. این سه نفر در مسیر بازگشت دو نفر از کفّار قبیلهی بنیعامر را به انتقام کشته شدن دوستان خود کشتند، در حالی که آن دو نفر بیتقصیر بودند. قرآن آنان را به خاطر این عمل خودسرانه توبیخ کرد که چرا بدون دستور پیامبر دست به این عمل زدید؟(5)«لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله»
3- قوم بنیتمیم از پیامبر صلی الله علیه وآله امیر و حاکم خواستند. خلیفهی اوّل و دوّم هر کدام شخصی را پیشنهاد کردند و با هم مشاجره میکردند که کاندیدای من بهتر است، آیه نازل شد:
«لاتقدّموا بین یدی اللَّه... و لاترفعوا اصواتکم»(1)
4- امام معصومعلیه السلام به شخصی فرمود: این دعا را بخوان: «لااله الاّ اللّه...» تا آنجا که میفرماید: «یُحیی و یُمیت». شنونده از پیش خود جملهای اضافه کرد و گفت: «و یمیت و یحیی» حضرت فرمودند: جملهی تو صحیح است، امّا آنچه من میگویم بگو و سپس آیهی «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله» را برای او تلاوت فرمودند.(2)
5 - بعضی اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله خواب و خوراک و آمیزش با همسر را بر خود حرام کردند. حضرت ناراحت شده و مردم را جمع کرده و فرمودند: من خودم غذا میخورم، میخوابم و با همسرم زندگی میکنم. راه و روش و سیرهی زندگی من این است، پس هر کس از این راه پیروی نکند، از من نیست. «فمَن رَغِب عن سنّتی فلیس منّی»(3)
6- با این که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله ازدواج موقّت را شرعی و قانونی اعلام فرمودند، امّا خلیفهی دوم آن را حرام کرد. این خود، نوعی پیش افتادن از پیامبرصلی الله علیه وآله است که در این آیه از آن نهی شده است. «لاتقدّموا بین یدی اللَّه و رسوله»
7- در سال هشتم هجری که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای فتح مکه از مدینه حرکت کردند، بعضی از مسلمانان در این سفر روزه خود را افطار نکردند، با این که میدانستند مسافر روزه ندارد و میدیدند که پیامبر صلی الله علیه وآله افطار کرده است. اینها در واقع از پیامبرصلی الله علیه وآله پیشی گرفتند.
(4) در انتخاب و گزینش افراد، به معیارهای قرآنی توجّه کنیم. علاوه بر «حفیظ و علیم» بودن، معیارهای دیگری در قرآن ذکر شده است، از آن جمله:
(4) شرایط یک مدیریّت کارآمد در جامعه:
اعتماد مردم. «انّا لنراک من المحسنین»
صداقت. «یوسف ایّها الصدیق»
علم و دانایی. «علّمنی ربّی»
پیشبینی صحیح. «فذروه فی سنبله»
اطاعت مردم. زیرا مردم طرح یوسف را اجرا کردند.
(5) مخالفان به چند دسته تقسیم میشوند که باید با هر کدام به نحوی عمل کرد:
در آیات دیگر نیز در اینباره آمده است:
و هنگامی که نادانان ایشان را (به سخنی ناروا) مخاطب سازند، سخنی مسالمتآمیز یا سلام گویند. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(6)
و چون بر بیهوده و ناپسند بگذرند، با بزرگواری بگذرند. «و اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما»(7)
شک در مورد خداوند. «أفی اللّه شک...»(1)
شک و تردید در مورد قیامت و رستاخیز. «ان کنتم فی ریب من البعث»(2)
تردید در مورد نزول وحی وکتب آسمانی بر پیامبر. «ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا»(3)
برادران یوسف اعتراف به حسادت و خطای خود کردند، که با وعده آمرزش حضرت یوسف روبرو شدند. «انّا کنّا لخاطئین... لا تثریب علیکم الیوم»(4)
هابیل، در مقابل حسادت برادرش قابیل گفت: اگر تو قصد کشتن من را داری، من (هرگز) دست به چنین کاری نمیزنم. «لئن بسطت الیّ یدک لتقتلنی ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک»(5)
گاهی مخالفت به خاطر حفظ موقعیّت و رفاه و کامیابیهای مادّی است. در این موارد اتمام حجّت کافی است و آیات «ذرهم»(6)(آنان را به حال خود واگذار) و «اعرض عنهم»(7)(از آنان رویگردان و دوری کن) مطرح است.
گاهی مخالفت، در قالب کارشکنی و هَجو و تضعیف ایمان مردم است که برخورد با این گروه را آیات ذیل در قالب برخورد شدید با آنان و قطع رابطه و دستگیری و گاهی اعدام مشخص میکند:
«واغلظ علیهم»(8)با سختی و شدّت با کفّار برخورد کن.
«اذا سمعتم آیات اللّه یکفر بها و یستهزء بها فلاتقعدوا معهم حتّی یخوضوا فی حدیث غیره»(9)و چون بشنوید که به آیات خدا کفر میورند و آنان را به مسخره میگیرند، نباید با آنان بنشینید تا به گفتاری دیگر بپردازند.
«لا تتخدوا الیهود و النصاری اولیاء»(10)یهود و نصاری را دوست و سرپرست خود نسازید.
«اخذوا و قتّلوا تقتیلا»(1)کفّار را بگیرید و به شدّت به قتل رسانید.
(3) مسئله دعوت را میتوان از ابعاد گوناگونی مورد بحث و توجّه قرار داد:
الف) انبیا. «ادعو الیاللَّه»(4)، «والرسول یدعوکم»(5)، «داعیاً الیاللَّه باذنه»(6)
ب) مؤمنان: «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر»(7)
ج) جن: «یا قومنا اجیبوا داعی اللَّه»(8)
امّا دعوت کنندگان به باطل:
الف) پیشوایان کفر: «ائمة یدعون الی النّار»(9)
ب) شیطان: «کانالشیطان یدعوهم»(10)، «ماکانلی علیکم منسلطان الاّ ان دعوتکم»(11)
ج) مشرکان: «اولئک یدعون الی النّار»(12)
الف) حیات. «دعاکم لما یحییکم»(13)ب: راه مستقیم. «لتدعوهم الی صراط مستقیم»(14)
ج) مغفرت. «واللَّه یدعو الی الجنة والمغفرة»(15)
د) بهشت. «واللَّه یدعوا الی دارالسلام»(16)
1) 1224. احزاب، 61.
2) 1225. بقره، 194.
3) 1226. ذیل آیه 18 سوره رعد.
4) 1227. یوسف، 108.
5) 1228. آلعمران، 153.
6) 1229. احزاب، 46.
7) 1230. آلعمران، 104.
8) 1231. احقاف، 31.
9) 1232. قصص، 41.
10) 1233. لقمان، 21.
11) 1234. ابراهیم، 22.
12) 1235. بقره، 221.
13) 1236. انفال، 24.
14) 1237. مؤمنون، 73.
15) 1238. بقره، 221.
16) 1239. یونس، 25.
ه : نجات. «ادعوکم الی النجاة»(1)
الف) تهمت: ساحر؛ «ان هذا لساحرٌ علیم»(2)شاعر؛ «بل هو شاعر»(3)
کاهن؛ «فما انت بنعمة ربّک بکاهن»(4)مجنون؛ «و یقولون انه لمجنون»(5)
کاذب؛ «لنظنّک من الکاذبین»(6)سلطه طلب؛ «یرید ان یتفضّل علیکم»(7)
ب) تهدید. «لرجمناک»(8)، «او یقتلوک ...»(9)
ج) تحقیر. «أهذا الّذی ...»(10)
د) شک. «أتعلمون ان صالحا مرسل من ربّه»(11)
ه) توطئه وجنگ.«واذ یمکر بک الّذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک»(12)
الف) تقلید. ب) تعصب. ج) تکبر.
د) هوای نفس. «فان لم یستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون اهواءهم»(13)
الف) اجر. «و یزیدهم من فضله»(14)
ب) حیات. «دعاکم لما یحییکم»(15)
ج) حُسنی. «للذین استجابوا لربّهم الحسنی»(16)
1) 1240. غافر،41.
2) 1241. اعراف، 109.
3) 1242. انبیاء، 5.
4) 1243. طور، 29.
5) 1244. قلم، 51.
6) 1245. اعراف، 66.
7) 1246. مؤمنون، 24.
8) 1247. هود، 91.
9) 1248. انفال، 30.
10) 1249. انبیاء، 36.
11) 1250. اعراف، 75.
12) 1251. انفال، 30.
13) 1252. قصص، 50.
14) 1253. نساء، 173.
15) 1254. انفال، 24.
16) 1255. رعد، 18.
(1) قرآن در آیات متعدّدی از برنامهها و توطئههای دشمن خبر میدهد و وظیفهی مسلمانان را به آنان گوشزد مینماید:
الف) افکار و آرزوهای دشمن:
«لتجدنّ اشدّ الناسس عداوةً للذین آمنوا الیهود والّذین اشرکوا»(2)قطعاً سختترین دشمنان اهل ایمان را یهودیان و مشرکان خواهی یافت.
«ما یودّ الّذین کفروا من اهل الکتاب ولاالمشرکین ینزل علیکم من خیر من ربّکم»(3)نه کفّار از اهل کتاب و نه مشرکان، هیچ کدام دوست ندارند که از طرف پروردگارتان به شما خیری برسد.
«ودّوا لو تدهن فیدهنون»(4)آرزو دارند که شما نرمشی نشان دهید تا با شما سازش کنند.
«ودوّا ما عنتم»(5)آرزو دارند که شما در رنج قرار گیرید.
«ودّ الّذین کفروا لو تغفلون عن اسلحتکم و امتعتکم...»(6)آرزو دارند که شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.
ب) توطئههای دشمن:
«انّهم یکیدون کیداً»(7)مخالفان، هرگونه توطئهای را بر ضدّ شما به کار میبرند.
«یشترون الضلالة و یریدون ان تضلّوا السبیل»(8)آنان گمراهی را میخرند و میخواهند شما نیز گمراه شوید.
ج) رفتار دشمن:
«انّ الکافرین لکم عدوّاً مبیناً»(9)کافران دشمنان آشکار شمایند.
«یخادعون اللّه والّذین آمنوا»(10)با خدا و مؤمنان خدعه میکنند.
«ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء»(1)اگر بر شما مسلّط شوند دشمن شما میگردند.
«آمنوا بالّذی انزل علی الّذین آمنوا وجه النهار واکفروا آخره لعلّهم یرجعون»(2)به آنچه که بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ایمان بیاورید و شامگاهان از ایمان برگردید (تا شاید مؤمنان نیز در حقانیّت دین مردّد شده و) برگردند.
د) وظیفهی مسلمانان در برابر دشمن:
«هم العدوّ فاحذرهم»(3)آنان دشمنند پس از آنان حذر کنید.
«واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة...»(4)آنچه توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید.
«لا تتّخذوا بطانة من دونکم لا یألونکم خبالاً»(5)غیر خودیها را محرم اسرار نگیرید که رعایت نمیکنند.
(6) ارتباطاتی را که خداوند به آن امر فرموده، بسیار متنوّع و فراوان است، از جمله:
الف) ارتباط فرهنگی با دانشمندان. «فسئلوا اهل الذکران کنتم لاتعلمون»(7)
ب) ارتباط اجتماعی با مردم. «اصبروا و صابروا و رابطوا»(8)
ج) ارتباط عاطفی با والدین. «و بالوالدین احساناً»(9)
د) ارتباط مالی با نیازمندان. «من ذا الّذی یقرض اللَّه قرضاً حسناً»(10)
ه) ارتباط فکری در اداره جامعه. «و شاورهم فیالامر»(11)
و) ارتباط سیاسی با ولایت. «و اطیعوا الرسول و اولیالامر منکم»(12)
ز) ارتباط همه جانبه با مؤمنان. «انّما المؤمنون اخوة»(13)
ح) ارتباط معنوی با اولیای خدا. «لقد کان لکم فی رسول اللَّه اُسوة حسنه»(14)
1) 1266. ممتحنه، 2.
2) 1267. آل عمران، 72.
3) 1268. منافقون، 4.
4) 1269. انفال، 60.
5) 1270. آل عمران، 119.
6) 1271. ذیل آیه 21 سوره رعد.
7) 1272. نحل، 43.
8) 1273. آلعمران، 200.
9) 1274. بقره، 83.
10) 1275. بقره، 245.
11) 1276. آلعمران، 159.
12) 1277. نساء، 59.
13) 1278. حجرات، 10.
14) 1279. احزاب، 21.
(1) بعضی از رفتارها در موارد مختلف آثار گوناگونی دارد؛ مثلاً ترحّم نسبت به دیگران کاری پسندیده است، ولی گاهی به قول شاعر: ترحّم بر پلنگ تیز دندان، ستمکاری بود بر گوسفندان. و یا آموزش کار پسندیدهای است، لیکن آموزش دادن به بعضی مثل دادنِ تیغ به دست زنگی مست است. لیکن رفتار عادلانه همه جا ونسبت به همه یک ارزش است ورعایت عدالت هیچگاه ناپسند نمیشود. لیکن معنای عدالت، آن نیست که خداوند همه مردم را در یک درجه از استعداد و شرایط قرار دهد، زیرا اگر همه مردم در برخورداری از نعمتها مساوی باشند، استخدام و تعاون و همکاری که برای زندگی اجتماعی یک ضرورت است از بین میرود. قرآن در آیه 32 سوره زخرف میفرماید: «و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتّخذ بعضهم بعضاً سخریّاً» یعنی ما بعضی انسانها را بر بعضی دیگر برتری دادیم تا بدین وسیله، استخدام پیش آید. (کلمه «سُخریاً» به معنای تسخیر و استخدام و «سِخریاً» به معنای استهزا است)
تفاوت مردم در رزق، یکی از برنامههای حکیمانه الهی است. زیرا اگر همه مردم یکسان و یکنواخت بهره میبردند، کمالات معنوی آنان ظاهر نمیشد. مثلاً سخاوت، صبر، ایثار، حمایت، شفقت، تواضع وامثال آن، زمانی معنی پیدا میکند که تفاوتهایی در میان انسانها باشد.
ممکن است معنای آیه این باشد که خداوند از بخل مردم انتقاد میکند که چرا افراد کامیاب، زیردستان خود را در امکانات خود شریک نمیسازند. و ممکن است معنای آیه چنین باشد که امکان انتقال بعضی نعمتها به دیگران نیست، مثلاً چگونه میتوان زیبایی چهره یا صوت یا عقل یا نبوغ یا محبوبیّت یا نفوذ کلام را به دیگران منتقل کرد. این تفاوتها رمز تکامل و یکی از نعمتهای الهی است. چرا آنرا انکار میکنید؟
گاهی کامیابیها در اثر ظلم، حقکشی واستثمار بدست میآید که اسلام اینگونه درآمدها را
1) 1280. ذیل آیه 71 سوره نحل.
حرام شمرده است، لیکن گاهی توسعه رزق صددرصد خدادادی و از طریق حلال وبصورت طبیعی است. مثل دو نفر که مشغول ماهیگیری میشوند، یکی صدها ماهی در توری که او افکنده میرود، ولی دیگری چند ماهی به تور میاندازد. در اینجا غنی و فقر، الهی است که برای آزمایش غنی و فقیر و بروز استعدادهای آنهاست و هیچ جنبهی منفی ندارد. این آیه نظر به اینگونه موارد دارد. «واللَّه فضّل بعضکم علی بعض فیالرزق»
ابوذر از پیامبراکرمصلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرت فرمودند، نسبت به بردگان خود مساوات داشته باشید، آنان برادر شما هستند، از لباسی که خود میپوشید به آنان بپوشانید و از غذایی که خود میخورید به آنان بخورانید. «انّما هم اخوانکم فاکسوهم مما تکسون و اطعموهم مما تطعمون»(1)
در روایات میخوانیم: افرادی جز با غنا وافرادی جز با فقر و تهیدستی، اصلاح نمیشوند، بنابراین به خواست خداوند حکیم راضی باشید. «واللَّه فضّل بعضکم علی بعض فیالرزق»
(2) عکسالعمل مردم در برابر راه خدا متفاوت، گاهی مثبت و گاهی منفی است و هرکدام دارای درجات و مراحلی میباشد؛
الف: برخوردهای مثبت:
گروهی در انتظار فهم راه خدا وپیمودن آنهستند. «عسی ربّی انیهدینی سواءالسبیل»(3)
گروهی به خاطر خدا هجرت میکنند. «و من یهاجر فی سبیل اللَّه»(4)
گروهی به خاطر در راه خدا بودن محاصره میشوند. «احصروا فی سبیل اللَّه»(5)
گروهی در راه خدا آزار را تحمّل میکنند. «اوذوا فی سبیلی»(6)
گروهی منادی دعوت دیگران به راه خدا میشوند. «ادع الی سبیل ربّک»(7)
گروهی در راه خدا هرگز سست نمیشوند. «فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل اللَّه»(8)
گروهی در راه خدا میجنگند. «یقاتلون فی سبیل اللَّه»(9)
ب: برخوردهای منفی:
(6) در آیات 8 تا 10 سوره حشر به عوامل وحدت اشاره شده است:
محبّت. «یحبّون من هاجر الیهم»
ایثار. «و یؤثرون علی انفسهم»
دعا. «اغفر لنا و لاخواننا الّذین»
خدمت. «تبَوّءُو الدار»
دوری از حرص و حسد. «لایجدون فی صدورهم حاجة مما اوتوا...»
دوری از بخل. «یوق شحّ نفسه»
اخوّت. «اغفر لنا و لاخواننا»
سعه صدر و نداشتن کینه. «لاتجعل فی قلوبنا غلاّ للذین آمنوا»
(7) امر به معروف، یعنی سفارش به خوبیها و نهی از منکر، یعنی بازداشتن از بدیها.
انجام این دو امر مهم نیاز به سنّ خاصّی ندارد، زیرا لقمان به فرزندش میگوید: «یا بنّی اقم
الصلاة و امر بالمعروف...»
امر به معروف، نشانهی عشق به مکتب، عشق به مردم، علاقه به سلامتی جامعه و نشانهی آزادی بیان، غیرت دینی، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانهی فطرت بیدار و نظارت عمومی و حضور در صحنه است.
امر به معروف و نهی از منکر، سبب تشویق نیکوکاران، آگاه کردن افراد جاهل، هشدار برای جلوگیری از خلاف و ایجاد نوعی انضباط اجتماعی است. قرآن میفرماید: شما مسلمانان بهترین امّت هستید، زیرا امر به معروف و نهی از منکر میکنید.(1)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: امر به معروف و نهی از منکر، مصلحت عامّه است.(2)چنانکه در حدیث دیگر میخوانیم: کسی که جلوی منکر را نگیرد، مانند کسی است که مجروحی را در جاده رها کند تا بمیرد.(3)
پیامبرانی همچون حضرت داود و حضرت عیسیعلیهما السلام به کسانی که نهی از منکر نمیکنند، لعنت فرستادهاند.(4)
قیام امام حسینعلیه السلام برای امر به معروف و نهی از منکر بود. «انما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّة جدّی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر»(5)
در حدیث میخوانیم: به واسطهی امر به معروف و نهی از منکر، تمام واجبات به پا داشته میشود.(6)
قرآن میفرماید: اگر در مجلسی به آیات الهی توهین میشود، جلسه را به عنوان اعتراض ترک کنید تا مسیر بحث عوض شود.(7)
انسان باید هم در دل از انجام گناه ناراحت باشد، هم با زبان، آن را نهی کند و هم با اِعمال قدرت و قانون، مانع انجام آن شود.
اگر کسی را به کار خوبی دعوت کردیم، در پاداش کارهای خوب او نیز شریک هستیم، ولی
اگر در برابر فساد، انحراف و گناه ساکت نشستیم، به تدریج فساد رشد میکند و افراد فاسد و مفسد بر مردم حاکم خواهند شد.
سکوت و بی تفاوتی در مقابل گناه، سبب میشود که گناه کردن عادّی شود، گنهکار جرأت پیدا کند، ما سنگدل شویم، شیطان راضی گردد و خدا بر ما غضب نماید.
امر به معروف و نهی از منکر، دو وظیفهی الهی است و توهّماتی از این قبیل که:
گناه دیگران کاری به ما ندارد، آزادی مردم را سلب نکنیم، من اهل ترس وخجالت هستم، با یک گل که بهار نمیشود، عیسی به دین خود موسی به دین خود، ما را در یک قبر قرار نمیدهند، دیگران هستند، من چرا امر به معروف کنم؟ با نهی از منکر، دوستان یا مشتریان خود را از دست میدهم، و امثال آن، نمیتوانند این تکلیف را از دوش ما بردارند. البتّه امر به معروف و نهی از منکر باید آگاهانه، دلسوزانه، عاقلانه وحتّی المقدور مخفیانه باشد.
گاهی باید خودمان بگوییم، ولی آنجا که حرف ما اثر ندارد، وظیفه ساقط نمیشود، بلکه باید از دیگران بخواهیم که آنان بگویند.
از موقعیّت خانوادگی افراد کمک بگیریم. «یا نساء النّبیّ»
از موقعیّت اجتماعی افراد استفاده کنیم. «لَستُنّ کاَحدٍ من النساء»
القابی را به کار ببریم که محبوب همه است. «اِن اتّقیتُنّ»
از سادهترین کار شروع کنیم. «فلاتخضعن بالقول»
از بزرگان و خودیها شروع کنیم. «یا نساء النّبیّ»
از سرچشمهی گناهان نهی کنیم. «فلاتَخضعنَ بالقول فیطمع»
از رفتارها و انحرافات کوچک غافل نباشیم. «فلاتَخضعنَ بالقول»
1) 1304. ذیل آیه 32 سوره احزاب.
عوارض و پیامدهای فساد و انحراف را بیان کنیم. «فیطمع الّذی فی قلبه مرض»
امر به معروف و نهی از منکر در کنار هم باشد. «فلاتخضعن - قلن»
حتّی برای جلوگیری از یک منکر از یک فرد اقدام کنیم. «فیطمع الّذی» نفرمود: «فیطمع الّذین»
با هوس و آرزوی گناه هم باید مبارزه کرد تا چه رسد به خود گناه. «فیطمع»
(1) پیمانهای الهی که در این آیه مطرح گردیده، متعدّد است:
خداوند از انبیا پیمان گرفته تا آیات و معارف الهی را به مردم بگویند.«واذ اخذنا من النبییّن میثاقهم»(2)
از اهل کتاب تعهّد گرفته تا کتمان حقایق نکنند و به بشارتهای تورات و انجیل که درباره پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده، عمل کنند.«و اذ اخذاللَّه میثاق الذّین اوتوا الکتاب»(3)
از عامّه مردم نیز عهد گرفته، به فرمان الهی عمل کرده و راه شیطان را رها کنند.«و اذ اخذ ربّک من بنیآدم»(4)وفای به عهد، کمالی است که خداوند خود را به آن ستوده است؛ «ومن اوفی بعهده من اللَّه»(5)کیست که بهتر از خدا به پیمانش وفا کند؟. وفای به عهد حتّی نسبت به مشرکان لازم است؛ «فاتموا الیهم عهدهم الی مدّتهم»(6)تا پایان مدّت قرارداد به پیمانی که با مشرکان بستهاید وفادار باشید. همچنین در آیهی 25 سورهی رعد پیمانشکنان لعنت شدهاند.«و الذین ینقضون عهد الله... لهم اللعنة»
در اسلام وفای به عهد واجب است؛ حتّی نسبت به کفّار و عهدشکن، منافق معرّفی شده، هر چند که اهل نماز باشد. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «لا دین لمن لاعهد له»(7)آن کس که پایبند تعهّدات خود نیست، دین ندارد.
خداوند در این آیه بیان کرده که پیوند و رابطهی با گروههایی لازم است: «امر اللَّه به ان
یوصل» در روایات آن گروهها چنین معرّفی شدهاند: رهبران آسمانی، دانشمندان، خویشاوندان، مؤمنان، همسایگان و اساتید. و هرکس رابطهی خود را با این افراد قطع کند، علاوه بر اینکه مورد توبیخ خداوند است، خسارت میبیند؛ زیرا جلو رشد و تکاملی را که در سایه این ارتباطات میتوانسته داشته باشد، گرفته است.
در قرآن عهد دو گونه آمد است؛یکی عهد و پیمانی که مردم با یکدیگر میبندند و باید به آن وفادار باشند. دیگری عهد و پیمانی است که خداوند برای رهبری یک جامعه، بر عهدهی پیامبر یا امام قرار میدهد که این عهد همان مقام الهی است. «لاینال عهدی الظالمین»(1)
بخشی از پیمانهای الهی که این آیه بر آن تأکید میکند، همان پیمانهای فطری است که خداوند در نهاد همه افراد بشر قرار داده است. چنانکه حضرت علیعلیه السلام فلسفهی نبوّت را شکوفا کردن پیمان فطری میداند: «و واتر الیهم انبیائه لیستأدوهم میثاق فطرته»(2)
سؤال: عهد خداوند چیست؟
پاسخ: عهد خداوند متعدداست، از جمله؛ رهبری آسمانی؛ «لا ینال عهدی الظالمین» و از روایات استفاده میشود که نماز، عهد خداوند است. هرگونه تعهّدی که انسان بین خود و خدا داشته باشد، عهد الهی است. قوانین عقلی، فکری و احکام الهی که هر یک مصداق عهد الهی میباشند.
علاّمه مجلسیقدس سره به دنبال آیهی؛ «ویقطعون ما امر اللَّه به ان یوصل»(3)یکصد و ده حدیث در بارهی اهمیت صلهی رحم، بیان کرده، آنها را مورد بحث قرار داده است.(4)در اینجا برخی از نکات جالبی که در آنها آمده را نقل میکنیم:
با بستگان خود دیدار و رابطه داشته باشید، هر چند در حدّ نوشاندن آبی باشد.
صلهی رحم، عمر را زیاد و فقر را دور میسازد.
با صلهی رحم، رزق توسعه مییابد.
بهترین قدمها، قدمی است که برای صلهی رحم و دیدار اقوام برداشته میشود.
در اثر صلهی رحم، به مقام مخصوصی در بهشت دست مییابید.
به سراغ بستگان بروید، گرچه آنها بیاعتنایی کنند.
صلهی رحم کنید هر چند آنها نیکوکار نباشد.
صلهی رحم کنید، گرچه به اندازهی سلام کردن باشد.
صلهی رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان میکند.
صلهی رحم باعث تزکیه عمل و رشد اموال میشود.
کمک مالی به فامیل، بیست و چهار برابرِ کمک به دیگران پاداش دارد.
صلهی رحم کنید، گرچه یکسال راه بروید.
کسی که صلهی رحم را ترک کند، بویی از بهشت به او نمیرسد.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «پدرم سفارش کرد، با افرادی که با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو».(1)
(2) اسلام هجرت را برای گروهی از مردم واجب کرده است. کسانی که در مناطق کفر و طاغوت زده زندگی میکنند و گرفتار ستم و خفقانند و رشد و نجات خود را در هجرت مییابند باید هجرت کنند؛ لیکن در برابر این وظیفه، وسوسههایی از درون و بیرون به انسان القا میشود که در آیات بعد پاسخ این وسوسهها داده شده است از جمله:
میگوید: هر کجا باشید مرگ را میچشید.
دل کندن از مسکن؛ که برای انسان سخت است و وسوسه میشود که هجرت نکند، آیه 58 پاسخ میدهد که بهجای مسکن دنیا به هجرتکنندگان، غرفههای بهشتی پاداش میدهیم.
سختیهای هجرت؛ که گاهی مانع هجرت اهل ایمان است. در آیهی 59 میفرماید: این وسوسه را باید با صبر و توکّل بر خداوند حل کرد.
تأمین معاش. کسی که در فکر هجرت است، ممکن است بگوید: هجرت، مرا از درآمد و روزی محروم میکند. در آیه 60 پاسخ میدهد: روزیدهنده خداست وحتّی به موجوداتی که قدرت حمل روزی خود را ندارند روزی میدهد، چه رسد به مهاجرانی که اهل کار و تلاشند.
هجرت، زمینهی پیدایش اخلاص است. کسانی که هجرت نمیکنند و خود را وابسته به فرد، حزب، منطقه، قبیله، امکانات و توقّعات این و آن میدانند، خواه ناخواه مسائل منطقهای، نژادی، قبیلهای، تنگنظریهای برخاسته از حسادتها و رقابتهای منفی خودیها و بیگانگان، انسان را از اخلاص خارج میکند، و هجرت به مناطقی که مسائل فوق در آن نیست، بهترین زمینه برای پیدایش اخلاص است.
امام باقرعلیه السلام ذیل این آیه فرمودند: از حاکم فاسق پیروی نکنید و اگر ترسیدید که آنان سبب فتنه و انحراف در دین شما شوند، هجرت کنید. «لاتطیعوا اهل الفسق من الملوک فان خفتموهم اَن یفتنکم عن دینکم فانّ ارضی واسعة»(1)
(2) در قرآن کریم دوبار عبارت «فأجره علی اللّه» آمده است: یک بار در سورهی نساء آیه 100 که مربوط به مهاجرین مخلص است و یک بار در این آیه که مربوط به عفو از بدیهای مردم است، پس معلوم میشود پاداش عفو و اصلاح هم وزن پاداش مهاجرت الی اللّه است.
قانون مماثلت در اسلام: از آنجا که قوانین اسلام طبق عقل وفطرت و عدل است، در امور مختلف برابری را با صراحت مطرح کرده است که ما چند نمونه را در اینجا بیان میکنیم:
«فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»(1)هرکس به شما تعدّی و تجاوز کرد، به مانند آن بر او تعدّی کنید.
«و لهنّ مثل الّذی علیهنّ بالمعروف»(2)، و برای زنان همانند وظایفی که بر دوش آنها است، حقوق شایستهای قرار داده شده است.
«و من قتله منکم متعمّداً فجزاء مثل ما قتل من النعم»(3)، هرکس از شما به عمد شکاری را در حال احرام بکشد کیفر و کفّارهاش کشتن نظیر آن حیوان از چهار پایان است.
«و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به»(4)و هرگاه خواستید مجازات کنید تنها به مقداری که بر شما تعدّی شده کیفر دهید.
نمونه مماثلت در سنّتهای الهی:
«مکروا و مکراللّه»(5)دشمنان نقشه کشیدند و خداوند چارهجویی کرد.
«یخادعون اللّه و هو خادعهم»(6)(منافقین) میخواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب میدهد.
«انما نحن مستهزؤون اللّه یستهزیء بهم»(7)(میگویند:) ما (آنها) را مسخره میکنیم، خداوند آنها را مسخره میکند.
«نسوا اللّه فانساهم»(8)خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را به فراموشی گرفتار کرد.
«فلمّا زاغوا ازاغ اللّه»(9)هنگامی که آنها از حقّ منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت.
«و ان عُدتم عُدنا»(10)هرگاه برگردید، ما بازمیگردیم.
«للّذین احسنوا الحسنی وزیادة»(11)کسانی که نیکی کردند، پاداش نیک وزیاده بر آن دارند.
«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»(12)خداوند از آنها خشنود و آنها از او خشنود خواهند بود.
آنان که در دنیا میگفتند: «سواء علینا اوعظت ام لم تکن من الواعظین»(1)برای ما تفاوت نمیکند که ما را انذار کنی یا نکنی، (بیهوده خود را خسته نکن) در قیامت میگویند: «سواء علینا اجزعنا ام صبرنا»(2)چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی، تفاوتی برای ما ندارد.
«من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی»(3)آنها که در این جهان (از دیدن چهره حقّ) نابینا بودند، در آنجا نیز نابینا هستند.
«فاذکرونی اذکرکم»(4)به یاد من باشید تا به یاد شما باشم.
(7) دانشمندان یهود، قبل از بعثت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله، مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت میکردند و بشارت ظهور حضرت را میدادند؛ امّا پس از بعثت، خودشان ایمان نیاوردند و حتّی بعضی از آنان به بستگان خود که اسلام آورده بودند، توصیه میکردند که مسلمان بمانند؛ ولی خودشان اسلام نمیآوردند.(8)
در روایات آمده است: دانشمندی که دیگران را به بهشت دعوت کند، ولی خودش اهل جهنّم باشد، بزرگترین وسختترین حسرتها را خواهد کشید.(9)
در این آیه قرآن میفرماید: حقّ تلاوت و دعوت دیگران، عمل خود انسان است. در روایات نیز به این اصل اشاره شده است؛ از جمله:
امام صادقعلیه السلام فرمود: «کونوا دعاة النّاس باعمالکم و لاتکونوا دعاةً بالسنتکم»(10)با اعمال خودتان مردم را دعوت کنید، نه تنها با گفتار. از حضرت علیعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
سوگند که من شما را به کاری دعوت نمیکنم، مگر آنکه خودم پیشگام باشم و از کاری نهی نمیکنم، مگر آن که خودم قبل از شما آن را ترک کرده باشم.(1)
همچنین آن حضرت میفرماید: هرکس خود را امام دیگران قرار داد، ابتدا باید به تعلیم خود بپردازد.(2)چنانکه خداوند در جای دیگر میفرماید: «کبر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لاتفعلون»(3)
امام کاظمعلیه السلام فرمودهاند: «طوبی للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول»(4)درود بر عالمانی که به گفته خود عمل میکنند و وای بر عالمانی که فقط حرف میزنند.
(5) الف) در قرآن: عالم بیعمل، به الاغی تشبیه شده است که بار کتاب حمل میکند؛ ولی خود از آن بهرهای نمیبرد.(6)
ب) در روایات:
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: عالم بیعمل، مثل چراغی است که خودش میسوزد (و بهرهای نمیبرد) ولی دیگران از نورش استفادهها میبرند.(7)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: عالم بیعمل، چون تیرانداز بدون کمان است.(8)
عیسیعلیه السلام فرمودند: عالم بیعمل، مثل چراغی است بر پشتبام که اتاقها تاریکاند.(9)
علیعلیه السلام فرمودند: عالم بیعمل، همچون درخت بیثمر و گنجی است که انفاق نشود.(10)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: موعظهی عالم بیعمل، چون باران بر روی سنگ است که در دلها نفوذ نمیکند.(11)
ج) در کلام اندیشمندان:
گرسنهای است که روی گنج خوابیده.
تشنهای است بر کنار آب و دریا.
طبیبی است که خود از درد مینالد.
بیماری است که دائماً نسخه درمان را میخواند، ولی به آن عمل نمیکند.
منافقی است که سخن و عملش یکی نیست.
پیکری است بیروح.
زنبوری است بیعسل.
وصیّت، نشانهی دقّت و اهل حساب بودن انسان است.
وصیّت، نشانهی احترام شخص به حقوق و نیازهای دیگران است.
وصیّت، انجام امور خیری است که از آن غفلت شده و تداوم عمل صالح، پس از مرگ است.
وصیّت، راهی برای پرکردن خلأهای اقتصادی و تعدیل ثروت میان عزیزان است.
وصیّت برای والدین وبستگان، عامل تجدید محبّت ویک نوع قدرشناسی است؛ لذا در آغاز آیه وصیّت، والدین مطرح شدهاند تا علاوه بر سهم ارث، وصیّت به نوعی تنظیم شود که نفعش به آنان نیز برسد که این خود از مصادیق احسان است.
رسولاکرمصلی الله علیه وآله فرمودهاند: «هرکس با وصیّت از دنیا برود، گویا شهید مرده است».(2)
واجب؛ مثل: وصیّت به ادای حقّ اللّه، حقّالناس، قضای نماز و عبادات دیگر، پرداخت حقوق واجب مانند: خمس، زکات، دیون و بدهکاریها.
مستحبّ؛ مثل: وصیّت به امور خیریّه.
مباح؛ مثل: وصیّت فرزندان به نوع شغل، حرفه، لباس و غذا.
مکروه؛ مثل: وصیّت به مقبره سازی و انجام تشریفات غیر ضروری.
حرام؛ مثل: وصیّت به ایجاد مراکز فساد، انتشار کتب ضالّه.
بعضیها فکر میکنند وصیّت کردن، زمینهی زود مردن است، در حالی که یک نوع دوراندیشی است واینکه میفرماید: «هنگام مرگ وصیّت کنید». چون آن لحظه، آخرین فرصت است وگرنه میتواند سالها قبل از فرا رسیدن مرگ، وصیّت کند.
در آیهی شریفه به جای کلمهی «مال» از کلمهی «خیر» استفاده شده تا روشن شود که مال و ثروت، مایهی خیر و نیکی است و آنچه در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته، مال حرام یا علاقهی زیاد به مال یا ترجیح دادن مال بر کمالات فردی و نیازهای اجتماعی و یا استثمار مردم برای تحصیل آن است.
وصیّت باید بر اساس «معروف» یعنی، عقلپسند باشد، نه از روی کینه و انتقام و یا مهرورز0یهای بیجا و بیرویه.
از آنجاکه تنها بعضی از بستگان از ارث بهرهمند میشوند آن هم به مقدار معیّن؛ لذا اسلام سفارش میکند؛ اگر در میان فامیل کسانی هستند که ارثی به آنان نمیرسد و یا سهم ارث آنان اندک است با وصیّت مقداری از دارایی خود را به آنان بدهد و یا در توسعهی سهمیّه آنان اقدام نماید؛ ولی اگر کسی در این وصیّت عدالت را رعایت نکند و یا ظلمی را روا دارد، گناه کبیره انجام داده است.(1)
در لابلای متونِ روائی آمده است: «شخصی با داشتن کودکانی، قبل از مرگ تمام اموال خود را در راه خدا بخشید؛ چون پیامبرصلی الله علیه وآله متوجّه شدند، پرسیدند: با این مرده چه کردید؟ گفتند: او را دفن کردیم. فرمود: اگر به من خبر داده بودید، اجازه نمیدادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید، زیرا او با داشتن این همه فرزند، چرا برای آنان هیچ مالی نگذاشته و همه را در راه خدا داده است.(2)
وصیّت، کار حسّاس و دقیقی است که اگر خدای ناکرده با بیتوجّهی انجام شود و عامل فتنه و ناراحتیهایی گردد، تمام کارهای خیر از بین میرود و محو میشود. پیامبرصلی الله علیه وآله
فرمودند: «گاهی انسان شصت سال عبادت میکند؛ ولی چون وصیّت نامهی خود را عادلانه تنظیم نمیکند، به دوزخ میرود».(1)
وصیّت، نشانهی آن است که به نوعی مالکیّت انسان و حقوق مالی او حتّی بعد از مرگ در مورد قسمتی از داراییهایش ادامه دارد.
انسان میتواند در یک سوم مالش وصیت کند و اگر شخصی در بیش از این مقدار وصیّت کند، رضایت و اجازهی وارثان شرط است. برای اینکه یاد بگیریم چگونه وصیّت کنیم، بهتر است وصیّت نامههای اولیای خدا، شهدا و علما را بخوانیم.
رسولخداصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس ابتدا به عهده بگیرد و قبول کند که وصیّت شخصی را انجام دهد؛ ولی سپس بدون عذر آن را رها کند، هیچ عملی از او قبول نمیشود و تمام فرشتگانِ میان آسمان و زمین او را لعنت میکنند و پیوسته در غضب خداوند است و در برابر هر «یا ربّ» که میگوید، یک لعنت بر او نثار میشود و پاداش تمام کارهای قبلی او به پای وصیّت کننده ثبت میگردد».(2)
(3) دلیل قطع رابطه با کفّار پنج چیز است:
الف) مکتب شما را قبول ندارند. «کفروا بما جاءکم من الحق»
ب) رهبر و امّت را تحمّل نمیکنند. «یخرجون الرسول و ایّاکم»
ج) اگر سلطه یابند، دشمنی خود را اعمال میکنند. «ان یثقفوکم...»
د) با دست و زبان، آزارتان میدهند. «یبسطوا الیکم ایدیهم و السنتهم»
ه) میخواهند که شما از دین برگشته و مرتد شوید. «ودّوا لو تکفرون»
حضرت علیعلیه السلام در نامه 53 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر مینویسد: «ولکن احذر کلّ الحذر من عدوّک بعد صلحه فانّ العدوّ ربّما قارب لیتغفّل» (حتّی بعد از صلح، از خدعه دشمن برحذر باش زیرا دشمن گاهی به شما نزدیک میشود تا شما را غافلگیر کند.
و در غررالحکم از آن حضرت میخوانیم: «لا تأمن عدّواً و ان شکر» از دشمن، حتّی اگر زبان به ستایش گشود در امان مباش. دشمن مانند آب است که گرچه با حرارت گرم میشود، ولی سرانجام سرد میشود. «... فانّه کالماء و ان اطیل سخانه بالنار لم یمتنع من اطفائه»(1)
(2) لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُواْ إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
خداوند شما را از نیکی و عدل نسبت به کسانی که با شما به خاطر دین جنگ نکرده و شما را از خانههایتان بیرون ننمودهاند منع نمیکند. همانا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
سیاست خارجی اسلام بر اساس جذب و جلب دیگران است و این امر از طرق زیر قابل دستیابی است:
نیکی. «تبروّهم» با آنان نیکی کنید.
عدالت. «تقسطوا الیهم» نسبت به آنان قسط و عدالت داشته باشند.
مهلت تحقیق. «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتّی یسمع کلام اللّه»(3)اگر یکی از آنان مهلت خواست، به او مهلت بدهید تا کلام خدا را بشنود.
قبول پیشنهاد صلح. «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها»(4)اگر برای زندگی مسالمتآمیز آغوش باز کردند پیشنهاد صلح آنان را بپذیر.
کمک مالی به آنان. «والمؤلّفة قلوبهم»(5)سهمی از زکات برای ایجاد الفت با آنان مصرف شود
.
(1) در روایات مصادیقی برای مغبون مشخص شده که به آن اشاره میکنیم:
هرکس دو روزش یکسان باشد مغبون است. «من استوی یوماه فهو مغبون»(2)
تکبّر و غرور، در دنیا سبب فقر و در آخرت موجب غبن است. «المغرور فی الدنیا مسکین و فی الاخرة مغبون»(3)
کسی که از نماز شب محروم شود، مغبون است. «فان المغبون من حرم قیام الیل»(4)
در قیامت برای هر روز از ایام عمر، 24 خزینه و انبار باز میشود و ساعاتی را که انسان در آن کار خیر نکرده به صورت خزینه خالی میبیند و تأسفی غیر قابل وصف میخورد. «فیناله من الغبن و الاسف علی فواتها حیث کان متمکّناً من ان یملأها حسنات ما لا یوصف»(5)
کسی که جهاد در راه خدا را ترک کند، مغبون است. «من ترک الجهاد فی اللّه کان کالمغبون»(6)
(7) در قرآن، اصلِ مقابله به مثل بارها تکرار شده است:
1) 1365. ذیل آیات 9 - 10 سوره تغابن.
2) 1366. بحارالانوار، ج 71، ص 173.
3) 1367. بحارالانوار، ج 72، ص 173.
4) 1368. بحارالانوار، ج 83، ص 127.
5) 1369. بحارالانوار، ج7، ص 262.
6) 1370. بحارالانوار، ج 33، ص 573.
7) 1371. ذیل آیات 60 - 61 سوره الرّحمن.
8) 1372. بقره، 152.
9) 1373. اسراء، 8 .
10) 1374. بقره، 194.
11) 1375. بقره، 228.
5 . «اِن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم»(1)اگر قصد انتقام از دشمن دارید، به همان مقدار که ضرر دیدید ضربه وارد کنید.
«اِن تنصروا اللّه ینصرکم»(2)اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند.
«فلمّا زاغوا أزاغ اللّه»(3)اگر به اراده خود کج روند، خدا آنان را در کجی رها میکند.
8 . حضرت علیعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که خداوند فرمود: آیا پاداش کسی که به او نعمت توحید دادهام غیر از بهشت است.(4)«هل جزاء من انعمت علیه بالتوحید الاّ الجنّة»
آیا در برابر این همه احسان خداوند به انسان، جز نیکوکاری بنده سزاوار است؟ «هل جزاء الاحسان الا الاحسان»
(7) وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَتاً بَلْ أَحْیَآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند؛ بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
نکاتی پیرامون شهید و شهادت:
1- در روایات آمده است که شهید، هفت ویژگی اعطایی از جانب خداوند دارد: اوّلین قطرهی خونش، موجب آمرزش گناهانش میگردد. سر در دامن حورالعین مینهد. به لباسهای
بهشتی آراسته میگردد. معطّر به خوش بوترین عطرها میشود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده میکند. اجازهی سیر و گردش در تمام بهشت به او داده میشود. پردهها کنار رفته و به وجه خدا نظاره میکند.(1)
2- پیامبر صلی الله علیه وآله از شخصی شنید که در دعا میگوید: «اسئلک خیر ما تسئل» خدایا! بهترین چیزی که از تو درخواست میشود به من عطا کن، فرمود: اگر این دعا مستجاب شود، در راه خدا شهید میشود.(2)
3- در روایت آمده است: بالاتر از هر نیکی، نیکوتری هست، مگر شهادت که هرگاه شخصی شهید شود، بالاتر از آن خیری متصوّر نیست.(3)
4- در روز قیامت، شهید مقام شفاعت دارد.(4)
5 - از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: در قیامت لغزشهای شهیدبه خودش نیز نشان داده نمیشود.(5)
6- شهدای صف اوّلِ حمله و خط شکن، مقامشان برتر است.(6)
7- مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت می شوند(7)و قبل از همه به بهشت میروند(8)و در بهشت جایگاه مخصوصی دارند.(9)
8 - تنها شهید است که آرزو میکند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود.(10)
9- بهترین و برترین مرگها، شهادت است.(11)
10- هیچ قطرهای محبوبتر از قطرهی خونی که در راه خدا ریخته شود، در نزد خداوند نیست.(12)
11- در قیامت، شهید سلاح به دست، با لباس رزم و بوی خوش به صحنه میآید و فرشتگان
1) 1383. وسائل، ج 11، ص 10.
2) 1384. مستدرک، ج2، ص243.
3) 1385. بحار، ج 74، ص 61.
4) 1386. بحار، ج 2، ص 15.
5) 1387. وسائل، ج11، ص9.
6) 1388. میزان الحکمة.
7) 1389. بحار، ج 97، ص 8.
8) 1390. بحار، ج97، ص 11.
9) 1391. تفسیر نورالثقلین، ج2، ص 241.
10) 1392. کنزالعمّال، ج4،ص290.
11) 1393. بحار، ج 100، ص 8.
12) 1394. وسائل، ج 11، ص6.
به او درود میفرستند.(1)
12- امامان ما شهید شدند. بسیاری از انبیا ورهروان وپیروان آنان نیز شهید شدند. «وکایّن من نبیّ قاتل معه ربّیّون کثیرا»(2)، «یقتلون النبیین بغیر حق»(3)
13- حضرت علی علیه السلام با داشتن دهها فضیلت اختصاصی، تنها وقتی که در آستانهی شهادت قرار گرفت فرمود: «فزت و ربّ الکعبة» او اوّل کسی بود که ایمان آورد، جای پیامبرصلی الله علیه وآله خوابید، برادر پیامبر شد، تنها خانهی او به مسجد پیامبر درب داشت، پدر امامان و همسر زهراعلیها السلام بود. بتشکن بود، ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلین افضل شد. امّا در هیچ یک از موارد مذکور نفرمود: «فُزت»
14- علی علیه السلام میفرمود: قسم به خدایی که جان فرزند ابوطالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا، آسانتر از مرگ در رختخواب است.(4)
15- علی علیه السلام در جنگ احد ناراحت بود که چرا به شهادت نرسیده است تا اینکه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله دریافت نمود.
16- شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی مینویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم؛مال، هنر و علم خود را که بخشی از وجود اوست جاودانه میکند، امّا شهید، خودش را جاودانه میکند.(5)
17- در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بیارزش است، گوسفندی که به سوی قبله و با نام خدا ذبح شود، ارزش دارد.
18- همان گونه که کور، مفهوم بینایی را درک نمیکند، زندگان دنیا حیات شهدا را درک نمیکنند.
19- وقتی انفاق مال در راه خدا، قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد، دادن خون و جان، در راه خدا چگونه است؟
(1) برخلاف تبلیغاتی که دنیا برای صلح و علیه خشونت دارد، مسئله جهاد در راه دین و سرزمین و کیان دینداران، در تمام ادیان آسمانی بوده و یک ضرورت حتمی است.
در تورات میخوانیم:
ساکنان شهر را به دم شمشیر بده و اموالشان را جمع آوری کن.(2)
همگی ایشان را هلاک کن و ترحّم مکن.(3)
چون برای مقاتله بیرون روی و دشمن را زیاد بینی، نترس.(4)
برادر و دوست و همسایه خود را بکشد تا کفّاره گوسالهپرستی باشد.(5)
موسی جمعیّتی را به سوی جنگ حرکت داد و مقاتله مهمّی صورت گرفت.(6)
در انجیل متی آمده است:
گمان مبرید که آمدهام تا سلامتی را بر زمین بگذارم، نیامدهام تا سلامتی را بگذارم؛ بلکه آمدهام تا شمشیر را بگذارم.(7)
هرکه جان خود را دریابد (و به جنگ نیاید) آن را هلاک سازد و هرکه جان خود را به خاطر من نثار کرد، آن را خواهد یافت.(8)
در انجیل لوقا میخوانیم:
1) 1400. ذیل آیه 216 سوره بقره.
2) 1401. تورات، سِفر تثنیه، باب 13، جمله 15.
3) 1402. تورات، سفر تثنیه، باب 7، جمله 3.
4) 1403. تورات، سِفر تثنیه، باب 20، جمله 1.
5) 1404. تورات، سِفر خروج، باب32، جملهی27.
6) 1405. تورات، سِفر اعداد، باب 31، جمله 6-12.
7) 1406. انجیل متی، باب10، جملهی34-36.
8) 1407. انجیل متی، باب 10، جمله 39.
9) 1408. انجیل لوقا، باب19، جمله27.
10) 1409. انجیل لوقا، باب22، جمله36.
در قرآن نیز در سورههای؛ بقره(1)آل عمران(2)مائده(3)و از وجود جنگ و جهاد در ادیان گذشته، سخن به میان آمده است.
(4) کسانی که به جبهه نمیروند، با بهانههایی فرار خود را توجیه میکنند:
گاهی میگویند: هوا گرم است. «لا تنفروا فی الحرّ»(5)
گاهی میگویند: تعداد دشمن زیاد و توان ما کم است. «لا طاقة لنا»(6)
گاهی میگویند: خانههای ما در و دیوار و حفاظی ندارد و ما نگرانیم. «انّ بیوتنا عورة»(7)
گاهی میگویند: میترسیم با نگاه به دختران رومی (در جنگ تبوک)، گرفتار فتنه و گناه شویم. پس ما را با فرمان شرکت در جنگ، به فتنه نیانداز. «لا تفتنّی...»(8)
گاهی میگویند: اموال و دارایی و خانوداه، ما را گرفتار کرده و مانع حضور ما در جنگ شده است. «شَغلتنا اموالنا و اهلونا»(9)
معمولاً جهادگریزان، ترس را در قالب احتیاط، حرص و طمع را در قالب تأمین آینده، ضعف نفس را با شرم و حیا، سستی و بیعُرضگی را در قالب زهد و ضعف و ناتوانی خود را به قضا و قدر الهی و رضایت به خواست خدا توجیه میکنند.
(10) در اسلام برای برخورد با دشمن مراحلی تعیین شده است:
1- بیاعتنایی. «دع أذاهم»(11)
2- اعراض. «فاعرض عنهم»(12)
3- خشونت. «واغلظ علیهم»(13)
4- جنگ. «فقاتلوا الّذین یقاتلونکم»(1)
جنگ مسلمین، برای دفاع از خود و دین خداوند است، لکن هدف دشمن از جنگ، خاموش کردن نور خدا؛ «لیطفؤا نور اللَّه بافواههم»(2)وبه تسلیم کشاندن مسلمانان است. «لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتّی تتّبع ملتهم»(3)
(4) در آیه 23 فرمود: «ثمّ ادبر واستکبر»، حال ببینیم کیفر کسی که به حق پشت کند و با آن مخالفت ورزد، چیست؟
قرآن درباره کسانی که با وجود شناخت حق بدان کفر میورزند و از آن روی میگردانند میفرماید: چنین کسانی که به کیفرهای گوناگونی دچار میشوند، از جمله:
جهت و هدف خود را در زندگی از دست میدهند. «استهوته الشیّطان فی الارض حیران»(5)فریب و اغوای شیطان او را در زمین سرگردان ساخته است.
ضیق صدر او را تحت فشار قرار میدهد: «یجعل صدره ضیّقاً حرجاً»(6)خداوند، دل او را تنگ و سخت قرار میدهد.
دچار معیشت دشوار و تنگ میشود: «و من اعرض عن ذکری فانّ له معیشةً ضنکاً»(7)هرکس از یاد و اطاعت من سرپیچی کند، معیشتش تنگ شود.
نکبت و بدبختی بر او مسلّط میشود: «انّ الخزی والسّوء الیوم علی الکافرین»(8)امروز ذلّت و خواری عذاب، بر کافران خواهد بود.
از بهرهگیری از نعمتهای الهی در راه صحیح محروم میشود. قرآن میفرماید: خداوند بر دل گوش و بر چشم کافران مُهر میزند و پردهای بر آن میافکند تا از فهم حقایق الهی محروم مانند: «ختم اللّه علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة»(9)
اعمالش همانند سرابی که انسان در بیابان میبیند، پوشالی و توخالی است: «اعمالهم کسراب بقیعة»(1)و خاکستری است در معرض عض تندبادی شدید، که همه به باد فنا میرود: «اعمالهم کرمادٍ اشتدت به الرّیح فی یومٍ عاصف»(2)
هر لحظه بر خسارتش افزوده میشود: «و لا یزید الکافرین کفرهم الّا خساراً»(3)
همواره از راه حق دور میشود: «ضلّوا ضلالاً بعیداً»(4)
تا آنجا که جز جهنم و دوزخ هیچ راه دیگری ندارد: «ولا لیهدیهم طریقاً الّا طریق جهنم»(5)
امیرالمؤمنین علیعلیه السلام در نهجالبلاغه مسلمانان را سرزنش میکند که دشمن شما با فکر و برنامهریزی حرکت میکند؛ امّا شما در خواب هستید و غافلید: «تکادون و لا تکیدون... لا ینام علیکم و انتم فی غفلة»(6)
انسانهای عنود و لجوج معمولاً برخوردهای سرسختانهای دارند و اعتدال خودشان را به کلّی از دست میدهند. با اینکه «عبس» و «بسر» تقریباً به یک معناست. آوردن هر دو کلمه نشانه سرسختی آنها است. «عبس و بسر» چنانکه رویگردانی بر اساس تکبّر است؛ اما در اینجا هم کلمه «ادبار» و «استکبار» هر دو آمده است. «ثمّ ادبر و استکبر»
(7) با توجّه به آیات گذشته معلوم میشود که عوامل پیروزی و شکست دشمن مطرح شده در این آیه «فهزموهم» چند چیز است:
رهبر توانا و لایق. «زاده بَسطةً فیالعلم والجسم»
پیروان مؤمن. «قال الّذین یظنّون انّهم ملاقوا اللّه»
توکّل و امید. «کم مِن فئة قلیلة غَلبت فئة کثیرة باذن اللّه»
دعا و استمداد از خدا. «ربّنا أفرغ...»
صبر و استقامت. «ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا»
عابدان. «واعبدوا ربّکم وافعلوا الخیر لعلّکم تفلحون»(2)پروردگارتان را پرستش کنید، شاید رستگار شوید.
آنان که اعمالشان ارزشمند وسنگین است. «فَمَن ثَقُلت مَوازینه فاولئک هم المفلِحون»(3)
دوری کنندگان از بخل. «و مَن یُوقَ شُحَّ نفسه فاولئک هم المفلِحون»(4)
حزب اللّه. «اَلا اِنّ حزب اللّه هم المفلِحون»(5)حزب خدا رستگارند.
اهل ذکرکثیر. «واذکروا اللّه کثیرا لعلّکمتفلحون»(6)خدارا بسیار یادکنید تا رستگار شوید.
تقوا پیشگان. «فاتّقوا اللّه یا اولی الالباب لعلّکم تُفلِحون»(7)ای خردمندان! تقوا پیشه کنید تا رستگار شوید.
مجاهدان. «و جاهدوا فی سَبیله لعلّکم تُفلحون»(8)در راه خدا جهاد کنید تا رستگار شوید.
توبه کنندگان. «تُوبوا الی اللّه جمیعاً ایّها المؤمنون لعلّکم تُفلحون»(9)ای اهل ایمان! همگی توبه کنید تا رستگار شوید.
دوری از شیطان و کارهای شیطانی. «انّما الخمر و المیسر و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلّکم تفلحون»(10)
یادآوری نعمتها. «فاذکروا آلاء الله لعلّکم تفلحون»(11)
صبر و پایداری. «اصبرو و صابروا و رابطوا لعلّکم تفلحون»(12)
(1) در اوّل این سوره، ذیل آیهی یک، گروهی از رستگاران را ذکر کردیم، در پایان سوره با توجّه به جملهی «لایفلح» گروهی از زیانکاران را نیز یادآور میشویم:
ستمگران. «لایفلح الظالمون»(2)
گنهکاران. «لایفلح المجرمون»(3)
جادوگران. «لایفلح الساحرون»(4)
کافران. «لایفلح الکافرون»(5)
5 . آنها که به خداوند دروغ میبندند. «انّ الّذین یفترون علی اللّه الکذب لا یفلحون»(6)
(7) عوامل نسیان وغفلت در قرآن متعدّد است و برخی از آنها عبارتند از:
الف: مال و ثروت که در این آیه آمده است.
ب: فرزند و خانواده. «لاتُلهِکُم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر اللّه»(8)
ج: تجارت. «لاتُلهِیهم تجارة و لابَیع عن ذکراللّه»(9)
د: شیطان، تفرقه، قمار و شراب. «انّما یُرید الشّیطان أن یُوقع بینکم العَداوة و البَغضاء فی الخمر و المَیسر و یَصُدّکم عن ذکر اللّه»(10)
(1) یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفَوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِّمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ
آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهانها (و سخنان و افتراها)ی خود خاموش کنند، در حالی که خداوند کامل کننده نور خویش است، هرچند کافران ناخشنود باشند.
دشمن برای خاموش کردن نور خداوند از راههایی مختلفی استفاده میکند، از جمله:
تهمت ارتجاع و کهنه گرایی میزنند. «اساطیر الاولین»(2)
میگویند این سخنان خیال و پندار است. «اضغاث احلام»(3)
سخنان پیامبر را دروغ و افترا مینامند. «ام یقولون افتراه»(4)
آیات وحی را سطحی و بی ارزش قلمداد میکنند. «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(5)
برای خداوند رقیب تراشی میکنند. «و جعلوا للّه انداداً»(6)
مردم را از شنیدن آیات الهی باز میدارند. «لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(7)
به راه و مکتب مؤمنان طعنه میزنند و آنان را تحقیر میکنند. «و طعنوا فی دینکم»(8)
دین خدا را مسخره میکنند. «اتخذوا دینکم هزواً و لعباً»(9)
سعی در تخریب مساجد و پایگاههای مکتب دارند. «سعی فی خرابها»(10)
سعی در تحریف دین مینمایند. «یحرفون الکلم»
گاهی بدعت گذاری در دین دارند. «و رهبانیة ابتدعوها»(11)
گاهی حقایق دین را کتمان میکنند. «یکتمون ما انزلنا من البینات»(12)
(5) در آیه 51 سورهی بقره، سخن از وعدهی چهل شب با موسی است، «واذ واعدنا موسی أربعین لیلة»، ولی در اینجا سی شب به اضافهی ده شب، که به فرمودهی امام باقرعلیه السلام فلسفهی این کار، آزمایش بنیاسرائیل بوده است. در روایات میخوانیم: سی شب آن در ماه ذیالقعده و ده شب آن در اوّل ماه ذیالحجّه بوده است.(6)
با آن که حضرت موسی چهل شبانه روز را به طور کامل در کوه طور بوره است، (چنانکه در تورات سِفر خروج نیز آمده است،) ولی تعبیر به چهل شب، ممکن است به این دلیل باشد که مناجاتها اغلب در شب صورت میگیرد و یا آنکه در قدیم تقویم براساس ماه بوده و ماه در شب نمایان است، لذا برای شمارش ایّام نیز از شب استفاده میشده است.
تغییر برنامه بر اساس حکمت، مانند تغییر نسخهی پزشک در شرایط ویژهی بیمار، اشکال ندارد. لذا سی شب با اضافه شدن ده شب به چهل شب تغییر نمود.
چنانکه «بداء» در مورد خداوند، به معنای تغییر برنامه براساس تغییر شرایط است، البتّه تمام این تغییرات را خداوند از قبل میداند، همان گونه که گاهی پزشک از قبل میداند پس از دو روز عمل به این نسخه، وضع بیمار تغییر کرده و نیاز به دارو و نسخهای دیگر دارد. و دربارهی خداوند هرگز به معنای پشیمان شدن یا تغییر هدف و یا کشف نکتهای تازه و تغییر موضع نیست، زیرا این معانی از جهل و محدودیّت سرچشمه میگیرد که مربوط به انسان است؛ امّا خداوند در مسیر امتحان و تربیت انسان این تغییرات را انجام میدهد.
در «اربعین» و عدد چهل، اسراری نهفته است، این عدد، در فرهنگ ادیان و در روایات اسلامی جایگاه خاصّی دارد، چنانکه میخوانیم:
در زمان حضرت نوحعلیه السلام، برای عذاب کفّار، چهل روز باران بارید.
چهل سال قوم حضرت موسی در بیابان سرگردان بودند.
پیامبرصلی الله علیه وآله چهل روز از خدیجه جدا شد و اعتکاف کرد تا غذای آسمانی نازل شد و مقدّمهی تولّد حضرت زهراعلیها السلام فراهم گردید.
رسول خداصلی الله علیه وآله در چهل سالگی مبعوث شد.
انسان تا چهل سالگی زمینهی کمال روحی ومعنوی دارد؛ امّا پس از آن دشوار میشود.
چهل روز اخلاص در عمل، عامل جاری شدن حکمت از قلب به زبان است.
چهل بار خواندن بعضی سورهها و دعاها برای فرج و رفع مشکلات سفارش شده است.
چهل روز پذیرفته نشدن اعمال از جمله نماز، پیامد بعضی گناهان است.
(3) مطالبی دربارهی شعر و شاعران به مناسبت آیات آخر این سوره بیان میکنیم:
از تفسیر بیضاوی نقل شده: چون اشعار جاهلیّت بیشتر پیرامون خیالات، توصیف زنان زیبا، معاشقه و افتخارات بیهوده یا بدگویی و تعرّض به ناموس دیگران بوده این آیات نازل شده است. «والشعراء یَتبعهم الغاوُون»
تفاوت میان حکیم وشاعر آن است که حکیم ابتدا معانی را در نظر میگیرد وبعد الفاظ را به کار میبرد، ولی شاعر ابتدا قالب والفاظ را در نظر میگیرد، سپس معانی را بیان میکند.(4)
در روایات، شعر خوبی که از حقّ طرفداری کند، از جهاد با سر نیزه برتر شمرده شده و مورد
ستایش قرار گرفته است.(1)
رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: بعضی از بیانها همچون سحر و بعضی از شعرها حکمت است.(2)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به شاعر متعهّدی به نام «حَسّان» فرمود: روحالقدس با توست.(3)
پیامبرصلی الله علیه وآله در یکی از سفرها، «حَسّان» را فراخواند که شعر بخواند. او میخواند و حضرت گوش میدادند. حضرت دستور دادند در مسجد جایگاه خاصّی برای «حَسّان» باشد.(4)
امام صادقعلیه السلام به یاران خود میفرمود: کودکان خود را با شعر «عَبدی» آشنا کنید که او شاعری خوب و مکتبی است.(5)
امام صادقعلیه السلام فرمود: هرکس برای حقّانیّت ما یک بیت شعر بسراید، خداوند در بهشت خانهای به او عطا میکند.(6)
امام صادقعلیه السلام فرمود: خواندن شعر برای روزه دار و کسی که در حال احرام یا در منطقه حَرَم است، مکروه میباشد و نیز خواندن شعر در روز یا شب جمعه کراهت دارد.(7)
در روایات میخوانیم: راستترین شعر در زمان جاهلیّت این بوده است:
الا کلّ شیء ما خلا اللّه باطل
و کلّ نعیم لا محالة زائل(8)
یعنی بدانید که هر چیز، جز خداوند باطل است و هر نعمتی دیر یا زود از بین خواهد رفت.
از آنجا که کفّار قرآن را ساختهی وهم و خیال، و پیامبر را شاعر میدانستند، این آیات آنان را محکوم میکند که طرفداران شعرا، گمراهانند ولی طرفداران پیامبر اسلام گمراه نیستند. شعرا بیهدف وسرگشتهاند وبه گفتهی خود عمل نمیکنند، ولی پیامبر این گونه نیست، هماهنگی میان گفتار و رفتار پیامبر اسلام، نشانهی آن است که او شاعر نیست.
از امام باقر وامام صادقعلیهما السلام نقل شده که به مناسبت آیهی «والشعراء یَتبعهم الغاوون» فرمودند: کسانی که فقه را برای غیر دین آموخته باشند، یا عمیق نیاموخته باشند، هم گمراهند و هم دیگران را گمراه میکنند و قصّهسرایان نیز مشمول این سرزنش هستند.(1)
از اینکه نام شعرای بیهدف در کنار دروغسازانی که شیاطین بر آنان نازل میشوند، آمده است، شاید بتوان ارتباطی میان شیطان دروغساز و شاعر بیهدف هرزهگو کشف نمود.
(2) زیانکاران چند نوع هستند: الف: خاسر، ب: لفیخسر، ج: خسران مبین د: اخسرون.
الف: کسی که عمرش تباه شده است. «قل اِنّ الخاسرین الّذین خَسروا انفسهم»(3)
ب: کسی که اهل ایمان و عمل صالح نباشد. «اِنّ الانسان لفی خُسر الاّ الّذین آمنوا»(4)
ج: کسی که با تزلزل بندگی خدا میکند. «اِنْ أصابه خیرٌ اطمأنّ به و اِن أصابته فتنة انقلب علی وَجهِه خَسِرالدّنیا و الآخرة ذلک هو الخُسرانُ المبین»(5)
د: کسانی که منحرفند، وگمان میکنندراهدرستمیروند. «أَلّذین ضَلّ سَعیهم فی الحیاة الدنیاو هم یحسبون اَنّهم یحسنون صُنعا»(6)
با ضایع کردن دین، دنیای خود را اصلاح میکنند.
(7) منافق در عقیده وعمل، برخورد وگفتگو، عکسالعملهایی را از خود نشان میدهد که در این سوره وسورههای؛ نساء، توبه، احزاب، محمّد و منافقان آمده است. آنچه در اینجا به مناسبت میتوان گفت، این است که منافقین در باطن ایمان ندارند؛ ولی خود را مصلح و
ص:226
عاقل میپندارند. با همفکران خود خلوت میکنند، نمازشان با کسالت و انفاقشان با کراهت است. نسبت به مؤمنان عیبجو و نسبت به پیامبرصلی الله علیه وآله موذیاند. از جبهه فراری و نسبت به خدا غافلاند. افرادی ترسو، پرادعا، یاوهگو، ریاکار، شایعه ساز و علاقمند به دوستی با کفارند. ملاک علاقهشان کامیابی و ملاک غضبشان، محرومیّت است. نسبت به تعهّداتی که با خدا دارند بیوفایند، نسبت به خیراتی که به مؤمنان میرسد، نگران؛ ولی نسبت به مشکلاتی که برای مسلمانان پیش میآید، شادند. امر به منکر ونهی از معروف میکنند! قرآن در برابر همهی انحرافات فکری وعملی میفرماید: «انّ المنافقین فی الدّرک الاسفل من النار»(1)
(2) پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله با مردم دربارهی حج سخن میگفت. کسی پرسید: آیا حج، همه ساله واجب است یا در تمام عمر تنها یکبار؟ پیامبر پاسخ نداد. او چند بار پرسید، رسول خدا فرمود: این همه اصرار برای چیست؟ اگر بگویم هر سال، کار بر شما سخت میشود،(3)تا موضوعی را مطرح نکردهام، شما هم نپرسید، یکی از عوامل هلاکت امّتهای گذشته سؤالهای نابجای آنان بود.(4)
گرچه آنچه را نمیدانیم، باید از اهلش بپرسیم، «فاسئلوا اهل الذّکر ان کنتم لاتعلمون»(5)امّا برخی سؤالهاست که اگر جوابش روشن شود، به زیان فرد یا جامعه است، مثل سؤال از عیوب دیگران، یا اسرار نظامی.
نمونهها و مصادیق
مسئولین، بعضی از مطالبی را که میدانند، نباید در اختیار عموم بگذارند. نظیر مسائل اقتصادی مانند کمبود گندم ویا...
صداقت خوب است، ولی صراحت، همه جا مفید نیست.
اخبار و اطّلاعات، باید ردهبندی و طبقهبندی شود. (جابرِ جُعفی، هزاران حدیث از امام
ص:227
باقرعلیه السلام میدانست که حقّ گفتن آن را برای همه مردم نداشت.(1))
برخی از اخبار، نباید از رسانهها و جراید، پخش شود، چون به زیان مردم است (گاهی سکوت و بیان نکردن، عاقلانه لازم است) «ان تبدلکم تسؤکم»
معلّمان و گویندگان باید در سخن، ظرفیّت شنوندگان را حساب کنند.
در برخی موارد، باید به شیوهی تقیّه، عقاید را کتمان کرد و برخی سؤالها را جواب نداد. «ان تبدلکم تسؤکم»
انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامی را فاش سازد.
(2) نگاه اجمالی به آیات قرآن ما را به این نکته اساسی میرساند که دنیا بازار است و تمام مردم عمر و توان و استعداد خودشان را در آن عرضه میکنند و فروش جنس در این بازار اجباری است. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «نفس المرء خطاه الی اجله»(3)یعنی نفس کشیدن انسان گامی به سوی مرگ است. پس انسان الزاماً سرمایه عمر را هر لحظه از دست میدهد و ما نمیتوانیم از رفتن عمر و توان خود جلوگیری کنیم. بخواهیم یا نخواهیم توان و زمان ما از دست ما میرود. لذا در این بازار آنچه مهم است انتخاب مشتری است. افرادی با خدا معامله میکنند و هر چه دارند در طبق اخلاص گذاشته و در راه او و برای رضای او گام بر میدارند این افراد، عمر فانی را باقی کرده و دنیا را با بهشت و رضوان الهی معامله میکنند. این دسته برندگان واقعی هستند، زیرا اولاً خریدار آنها خداوندی است که تمام هستی از اوست.
ثانیاً اجناس ناچیز را هم میخرد. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً»(4)
ثالثاً گران میخرد و بهای او بهشت ابدی است. «خالدین فیها»(5)
رابعاً اگر به دمبال انجام کار خوب و بدیم؛ امّا موفق به عمل نشدیم باز هم پاداش میدهد.
«لیس للانسان الا ما سعی»(1)یعنی اگر کسی سعی کرد گرچه عملی صورت نگرفت کامیاب میشود.
خامساً پاداش را چند برابر میدهد. «اضعافاً مضاعفة»(2)به قول قرآن تا هفتصد برابر پاداش میدهد و پاداش انفاقهای نیک مثل دانهای است که هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه صد دانه باشد.
اما کسانی که در این بازار، عمر خود را به هوسهای خود یا دیگران بفروشند و به فکر رضای خداوند نباشند، خسارتی سنگین کردهاند که قرآن چنین تعبیراتی در مورد آنها دارد:
تجارت بد انجام دادهاند. «بئسما اشتروا به انفسهم»(3)
تجارتشان سود ندارد. «فما ربحت تجارتهم»(4)
زیان کردند. «خسروا انفسهم»(5)
زیان آشکار کردند. «خسراناً مبیناً»(6)
در زیان غرق شدند. «لفی خسر»(7)
در دید این گروه، زرنگ و زیرک کسی است که بتواند با هر کار و کلام و شیوهای، خواه حق و خواه باطل، زندگی مرفهی برای خود درست کند و در جامعه شهرت و محبوبیّتی یا مقام و مدالی کسب کند و در غیر این صورت به او لقب باخته، عقب افتاده و بدبخت میدهند.
امّا در فرهنگ اسلامی، زیرک کسی است که از نفس خود حساب بکشد و آن را رها نکند، برای زندگی ابدی کار کند و هر روزش بهتر از دیروزش باشد. از مرگ غافل نباشد و به جای هرزگی و حرص و ستم به سراغ تقوا و قناعت و عدالت برود.
امام هادیعلیه السلام فرمودند: «الدّنیا سوق ربح قوم و خسر آخرون» دنیا بازاری است که گروهی سود بردند و گروهی زیانکار شدند.(8)
(1) وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اکْتَالُواْ عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَإِذَا کَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ
وای بر کمفروشان. کسانی که هرگاه از مردم پیمانه بگیرند کامل میگیرند. و هرگاه به ایشان پیمانه دهند یا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم میگذارند.
«طفیف» و قلیل به یک معناست و «تطفیف» به معنای کاستن و کم گذاشتن است و ریشه آن از «طفّ» به معنای کنار است. به فروشندهای که از کنار اجناس میزند، «مطفّف» گویند. ابن مسعود نقل میکند که هرکس از نمازش بکاهد مشمول این آیه است.(2)
کم فروشی هر صنفی متناسب با خودش میباشد: معلم، کارگر، نویسنده، فروشنده، مهندس، دکتر و دیگر مشاغل، هر کدام در انجام وظیفه خود کوتاهی کنند، کم فروشند.
کمفروش، خود را زرنگ میداند، مردم را دوست ندارد، خدا را رازق نمیداند و ظلم اقتصادی به جامعه میکند.
کم فروشی از گناهان کبیره است، زیرا وعده عذاب برای آن آمده است.
امکانِ کم فروشی یا حساسیّت در کیل بیش از وزن است، لذا در یک آیه فقط از کیل و در آیه پس از آن، ابتدا مجدداً از کیل و سپس وزن، سخن به میان آمده است.
در روایات میخوانیم: هرگاه مردم گرفتار گناه کمفروشی شوند، زمین روئیدنیهای خود را از مردم باز میدارد و مردم به قحطی تهدید میشوند.(3)
انضباط و دقّت اقتصادی، در رأس برنامههای اصلاحی انبیاست. چنانکه حضرت شعیب به قوم خود فرمود: «اوفوا الکیل و لا تکونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین»(4)پیمانه را (در معامله) کامل و تمام
بدهید و از کم کنندگان و خسارت زنندگان نباشید و با ترازوی درست وزن کنید و کالاهای مردم را کم ندهید و روی زمین مفسدانه عمل نکنید.
آنچه از سرمایه داریم، (سلامتی، علم، عمر، آبرو، مال و...) از اوست پس به خود او بفروشیم. آری، اگر فرزندی زمین و مصالح و پولی از پدر گرفت و منزلی ساخت بعد افرادی خریدار منزلش شدند که یکی از آنان همان پدر بود، عقل و وجدان میگوید خانه را به پدر بفروشد، زیرا خود فرزند و تمام داراییهایش از اوست و فروش به بیگانه جوانمردی نیست.
خداوند به بهای بهشت ابدی میخرد، ولی دیگران هر چه بخرند، ضرر و خسارت است، چون ارزان میخرند و زودگذر است.
خداوند کم را میپذیرد، «فمَن یَعمل مثقال ذرّة» ولی دیگران کم را نمیپذیرند.
خداوند، از روی عفو و اغماض، عیب جنس را میپوشاند و با همان نواقص میخرد. در دعای بعد از نماز میخوانیم: خداوندا! اگر در رکوع و سجود نمازم خلل و نقصی است نادیده بگیر و نمازم را قبول فرما. در دعای ماه رجب میخوانیم: «خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرّضون الاّ لک»(2)یعنی باختند کسانی که در خانه غیر تو آمدند و خسارت کردند کسانی که به سراغ دیگران رفتند.
(3) معمولاً انسان برای توجیه کارهای خلاف خود عذرتراشی میکند که به نمونههایی از آن در قرآن اشاره میکنیم:
گاهی میگوید: غفلت کردیم: «انّا کنّا عن هذا غافلین»(4)
گاهی میگوید: بزرگان و سران قوم، ما را گمراه کردند: «هؤلاء اضلّونا»(5)
گاهی میگوید: شیطان ما را گمراه کرد؛ امّا شیطان پاسخ میدهد: مرا ملامت نکنید زیرا
خودتان مقصّر هستید: «فلا تلومونی و لوموا انفسکم»(1)
امام باقرعلیه السلام در توضیح آیه «بما قدّم و اخّر» فرمود: «فما سنّ من سنّة لیستنّ بها من بعده فان کان شرّاً کان علیه مثل وزرهم و لا ینقص من وزرهم شیئاً و ان کان خیراً کان له مثل اجورهم و لاینقص من اجورهم شیئاً»(2)هرکس راه و روش بد یا خوبی را پایهگذاری کند، پس از او هرکس به آن عمل کند، اگر بد باشد کیفری مثل کیفر گناهکار و اگر خوب باشد، پاداشی همانند عمل کننده آن نیز به او داده میشود.
(3) در قرآن، عوامل گمراهی و انحراف چنین معرّفی شدهاند:
رفیق بد. «لقد اَضلّنی عن الذّکر»(4)، دوست بد مرا گمراه کرد.
هوی و هوس. «و لا تَتّبع الهَوی فیضلّک عن سبیل اللّه»(5)، از هوسهای خود پیروی نکن، زیرا تو را از راه خدا منحرف میکند.
دانشمندان منحرف. «یَکتبون الکتاب بایدیهم ثمّ یَقولون هذا من عِنداللّه»(6)، مطالبی را با دست خود مینویسند و میگویند این از طرف خداوند است.
رهبران گمراه. «وَ اضلّ فرعونُ قومَه»(7)، فرعون قوم خود را گمراه کرد.
شیطان. «انّه عدوٌّ مُضِلّ مُبین»(8)، قطعاً شیطان گمراه کننده آشکاری است.
اکثریّت گمراه. «و اِن تُطِع اکثر مَن فی الارض یُضِلّوک عن سبیلِ اللّه»(9)، اگر از اکثریّت کسانی که در زمین هستند پیروی نمائی، تو را از راه خدا منحرف میکنند.
والدین گمراه. «انّا وَجَدنا آباءنا... و انّا علی آثارهم مُقتدون»(10)، همانا ما والدین خود را بتپرست یافتیم و به آنان اقتدا کردیم.
انگیزههای سؤال یکسان نیست:
الف: گاهی سؤال برای فهمیدن است. «فاسئلوا اهل الذّکر»(1)
ب: گاهی سؤال برای توبیخ دیگران است. «ءَانت قلت للنّاس اتّخذونی واُمّی الهَین من دون اللّه»(2)خداوند برای توبیخ طرفداران حضرت عیسیعلیه السلام او را مورد عتاب قرار میدهد که آیا تو به مردم گفتی علاوه بر «اللّه»، من و مادرم را دو خدای دیگر بگیرید؟
ج: گاهی سؤال برای توبیخ شخص است. «ام هم ضلّوا السبیل»
(3) در سقوط جامعهی بنیاسرائیل به دامن شرک، چند عامل نقش داشت:
الف) حضور نداشتن رهبری همچون: حضرت موسی.
ب) حضور منحرفان هنرمندی مانند: سامری.
ج) استفاده از وسایل جذّابی همچون: طلا و زیور آلات.
د) استفاده از وسایل تبلیغاتی پر سروصدا و مردم فریب؛ زیرا گوسالهی سامری صدا میکرد.
ه) زود باور بودن مردم و از طرفی نبودن ایمانی قوی و عمیق.
و) مساعد بودن زمینه و سابقهی بتپرستی.
(4) «ربا»، در لغت به معنای زیادی وافزایش است و در اسلام به زیاده گرفتن در وام یا بیع گفته شده است. مورد ربا، یا پول است یا جنس؛ گاهی پول را قرض میدهند و بیش از آنچه دادهاند باز پس میگیرند که این ربای در وام است و گاهی جنسی را میدهند و مقدار بیشتری از همان جنس را تحویل میگیرند که هر دوی این مورد ربا و حرام میباشد.
«خَبط» به معنای افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حرکت است. رباخوار، به کسی تشبیه شده که شیطان تعادل او را بر هم زده و او را خبط کرده است.
رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور میشود، چرا که در دنیا روش او باعث بهم
خوردن تعادل جامعه و اختلافات طبقاتی گردیده است.
انتقاد از رباخواری، ربا گرفتن و ربا دادن، از ابتدای اسلام مطرح بوده است. در سوره روم که در مکّه نازل شده است، میفرماید: «و ما أوتیتم من ربا لیربوا فی أموال النّاس فلایربوا عند اللّه»(1)یعنی آنچه به قصد ربا میدهید تا برای شما در اموال مردم بیفزاید، بدانید که نزد خداوند افزون نمیشود. سپس در سورهی آلعمران با فرمان «لاتأکلوا الرّبا»(2)از آن نهی گردیده و بیشترین انتقاد از رباخواری در همین آیات آمده است. در ضمن آیه «وأخذهم الرّبا وقد نُهوا عنه»(3)، یادآور میشود که در مذهب یهود نیز «ربا» حرام بوده، چنانکه این حرمت در تورات(4)نیز ذکر شده است.
آیات مربوط به ربا، به دنبال آیات انفاق آمد تا دو جهت خیر و شری که توسط مال و ثروت پدید میآید را مطرح کند.
انفاق، یعنی دادن بلاعوض و ربا، یعنی گرفتن بلاعوض. هر آثار خوبی که انفاق دارد، مقابلش آثار سویی است که ربا در جامعه پدید میآورد. به همین جهت قرآن میفرماید: «یمحق اللّه الرّبا و یُربِی الصّدقات»(5)خداوند ثروت به دست آمده از ربا را نابود، ولی صدقات را افزایش میدهد.
تهدیدهایی که در قرآن برای گرفتن ربا و پذیرش حاکمیّت طاغوت آمده،برای قتل، ظلم، شرابخواری، قمار و زنا نیامده است.(6)حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامی، قطعی واز گناهان کبیره است. وقتی به امام صادقعلیه السلام خبر دادند که فلانی رباخوار است، فرمود: «اگر قدرت میداشتم گردنش را میزدم».(7)همچنانکه حضرت علیعلیه السلام وقتی با رباخواری مواجه شد، از او خواست تا توبه کند، وقتی توبه کرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: «رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنانکه از شرک توبه میدهند». از امام باقرعلیه السلام نقل شده است
که فرمود: «خبیثترین درآمدها، رباخواری است».(1)و رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودهاند: «هرگاه خداوند ارادهی هلاک سرزمینی را داشته باشد، رباخواری در آن ظاهر میشود».(2)و خداوند، فرد رباخوار، وکیل، شاهد و کاتب ربا را لعنت نموده است.(3)در حدیث میخوانیم: رباخواران، در قیامت همچون دیوانگان محشور میشوند.(4)
امام صادقعلیه السلام علّت تکرار آیات ربا در قرآن را آماده سازی و تشویق ثروتمندان برای کار خیر و صدقات میداند و میفرماید: «چون از یکسو «ربا» حرام است و از طرف دیگر کنز و زراندوزی و انباشتن ثروت به صورت راکد نیز حرام است، پس برای ثروتمندان چارهای جز انفاق و یا کارهای تولیدی مفید باقی نمیماند».(5)از آنجاییکه احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادی زیاد است، در حدیث میخوانیم: «من اتّجر بغیر فقه فقد ارتطم فیالربا»(6)هرکس بدون دانش و آگاهی از احکام و دستورات شرعی تجارت وارد بازار تجارت شود، گرفتار ربا میشود.
گرفتن پول اضافی، بدون انجام کاری مفید و یا مشارکت در تولید، نوعی ظلم و اجحاف است که موجب پیدایش دشمنی و قساوت میشود. ربا دهنده به جهت بدهیهای تصاعدی، گاهی و رشکست و مجبور به قبول انواع ذلّت و اسارت و بردگی میشود.(7)ربا، تعادل جامعه را بهم زده و موجب تقسیم جامعه به دو قطب مستکبر و مستضعف میشود.(8)
رباخواری مانع جریان پول در مسیر تولید و کارهای عامالمنفعه است و به جای تلاش و فکر، فقط از سود پول بهرهگیری میشود، لذا ربا تحریم شده است. امام صادقعلیه السلام فرمودند: «لو کان الرّبا حلالا لترک النّاس التّجارات»(9)اگر ربا حلال بود، مردم کسب و کار را رها
میکردند. و از امام رضاعلیه السلام نیز روایت شده است که فرمودند: «اگر ربا شیوع پیدا کند راه قرضالحسنه و وام دادن بسته میشود».(1)نه تنها در شریعت اسلام؛ بلکه در تمام ادیان آسمانی ربا تحریم شده است؛ امّا برخی به بهانههایی ربا را توجیه میکنند و به دنبال راه فرار هستند. آنان با ارائه راه حل و روشهایی و به اصطلاح کلاه شرعی، همانند حیله یهود برای گرفتن ماهی در روز شنبه که در آیات قبل ماجرای آن بیان شد، در صدد توجیه ربا هستند؛ اما این نوعی بازی بیش نیست و قرآن از این گونه بازیها انتقاد کرده است.
ربا، آثار تخریبی خود را دارد هرچند که جوامع انسانی آن را در سیستم اقتصادی خود پذیرفته باشند؛ البته باید به این نکته توجه داشت که علّت پیشرفت جوامع سرمایهداری، توجّه به علم و صنعت است، نه رباخواری هر چند عقب افتادگی بسیاری از کشورها نتیجه همین نظام اقتصادی واستعمار و استحمار کشورهای سلطهگر و سرمایهدار است.
(2) هرگونه ضرری در اسلام ممنوع است، «لاضرر و لاضرار فی الأسلام»(3)از جمله:
الف: ضررهای جانی. «لایرید بکم العسر»(4)
ب: ضرر به مردم. «لاتعاونوا علی الاثم والعدوان»(5)
ج: ضرر به همسر. «لاتضاروهنّ لتضیّقوا علیهن»(6)
د: ضرر به فرزند. «لاتضارّ والدة بولدها»(7)
ه : ضرر به ورثه. «من بعد وصیّةٍ یوصی بها او دینٍ غیرمضارّ»(8)
و: آموزشهای مضرّ. «یتعلّمون مایضرهم ولاینفعهم»(9)
ز: ضرر در معاملات وبدهکاریها. «ولایضارّ کاتب ولاشهید»(10)
ح: ضرر به مکتب و وحدت. «اتّخذوا مسجداً ضراراً»
(1) پرداخت دیه آثاری دارد:
الف: مرهمی برای بازماندگان مقتول است.
ب: جلوگیری از بی مبالاتی مردم است، تا نگویند قتل خطایی، بها ندارد.
ج: احترام به جان افراد و امنیّت اجتماعی است.
د: جبران خلأ اقتصادی است که در اثر قتل پیدا میشود.
در جایی که بستگان مقتول، از دشمنان مسلمانان باشند، خونبها به آنان داده نمیشود، تا بنیهی مالی دشمنان اسلام تقویت نشود. به علاوه اسلام، ارتباط مقتول مؤمن با خانوادهی کافرش را بریده است، پس جایی برای جبران نیست.
امام صادقعلیه السلام فرمود: آزاد کردن برده، پرداخت حقّ خدا و دیه دادن پرداخت حقّ اولیای مقتول است.(2)
یک دیه و خونبهای کامل، به اندازهی متوسط درآمد یک فرد عادّی است. هزار مثقال طلا یا صد شتر و یا دویست گاو.(3)
در آیه مقدار دیه بیان نشده، تا نیاز به مفسران واقعی قرآن و سنّت پیامبر و اهلبیت بیشتر احساس شود.
دیهی پرداختی به خانواده مقتول مسلمان، اوّل آزادی برده مطرح شده، سپس خونبها، «تحریر رقبة و دیة» ولی در بستگان کافر، اوّل سخن از خونبهاست، سپس آزادی برده. «فدیة مسلّمة... وتحریر رقبة» شاید چون خویشانِ غیر مسلمان، توجّهشان بیشتر به مادّیات است ویا آنکه پرداخت دیه، در حفظ وبقای پیمان مؤثّرتر است.
(4) عواملی وجود دارد که کیفر را چند برابر میکند. برخی از آن عوامل به این شرح است:
میفرماید: «مَن یَأت منکُنّ بِفاحشَة مُبیّنَة یُضاعف لها العَذاب»(1)هرکس از شما همسران پیامبر کار زشت انجام دهید، دو برابر کیفر دارید.
(4) «اِثم» گناه و «اثام» کیفر گناه است.
قتل نفس، از گناهان کبیره است، ولی جملهی «الاّ بالحقّ» میگوید: قتل، در مواردی لازم و حقّ است از جمله:
قصاص قاتل.
زنای با محارم.
زنای کافر با زن مسلمان.
زناکاری که زن را مجبور کند.
زنای کسی که همسر دارد.
مدعی نبوّت.
سَبّ و توهین و دشنام به پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام.
مسلمان ساحر.
مُفسد و محارب.
مرتد.
کسی که بر امام عادل زمان خروج کند.
فرعون توقّع دارد که هیچ کس بدون اجازه او، هیچ عقیدهای نداشته باشد. امروز نیز فرعونها و ابرقدرتهایی هستند که میخواهند خود را محور سیاست و اقتصاد جهان بدانند.
مستکبران گاهی برای قدرتنمایی، فرد یا گروه یا کشوری را نابود میکنند یا مورد لطف قرار میدهند. نظیر نمرود که به حضرت ابراهیم گفت: «اَنا اُحیی و اُمیت»(3)حیات و مرگ این مردم به دست من است، هر که را بخواهم میکشم و هر که را بخواهم از زندان آزاد میکنم.
مستکبران، گاهی زرق و برق و جلوههای مادّی را به رخ مردم میکشند، همانگونه که فرعون میگفت: «ألیس لی مُلک مصر وهذه الانهار تجری من تحتی»(4)آیا حکومت مصر از آنِ من نیست؟ آیا نمیبینید که این نهرها از زیر کاخ من جاری است؟
مستکبران، گاهی با ارعاب، مردم را به تسلیم وادار میکنند. فرعون به ساحرانی که به موسی ایمان آوردند گفت: «لاُقطّعنّ أیدیکم و أرجُلکم من خلاف»(5)من دست و پای شما را بر خلاف یکدیگر قطع میکنم.
مستکبران، گاهی با مانور وخودنمایی، مردم سادهلوح را فریفتهی خود میکنند. قارون بهگونهای در کوچه وبازار راه میرفت که مردم دنیاپرست، آه از دل کشیده و میگفتند: ای کاش برای ما نیز آنچه برای قارون است وجود داشت.(6)
مستکبران، گاهی با تطمیع میخواهند مغزها و فکرها را بخرند. فرعون به ساحران گفت: اگر آبروی موسی را بریزید، من به شما پاداش بزرگی میدهم وشما را از مقرّبان دربارم قرار میدهم.(1)
مستکبران، گاهی با سفرهای خود دلها را متزلزل میکنند. قرآن میفرماید: گردش کفّار در شهرها تورا مغرور نکند.(2)
مستکبران گاهی با تحقیر دیگران جنگ روانی به راه میاندازند و به طرفداران انبیا نسبتهای ناروا میدهند و آنان را اراذل و اوباش میخوانند.(3)
مستکبران، گاهی با ایجاد ساختمانهای بلند و رفیع، دلربایی میکنند. فرعون به وزیرش هامان گفت: برجی برای من بساز تا از آن بالا روم و خدای موسی را ببینم!(4)
واقعاً قرآن چقدر زنده است که خلق و خوی و رفتار و کردار زشت مستکبران را به گونهای ترسیم کرده که با زمان ما نیز قابل تطبیق است.
(5) «اَدعیاء» جمع «دعی» به معنای پسر خوانده است. «وَطَر» به معنای نیاز و حاجت است.
به گفتهی اکثر مفسّران و مورّخان، این آیه مربوط به زید بن حارثه است. او بردهای بود که خدیجه به پیامبر اسلام بخشید و حضرت آزادش نمود. قبیلهی زید او را از خود راندند و پیامبر زید را فرزند خواندهی خود قرار داد. بعد از ظهور اسلام، زید به آیین محمد صلی الله علیه وآله گروید و از مسلمانان ممتاز و فرمانده لشکر در جنگ موته شد و در همان جنگ به شهادت رسید.
پیامبر از دختر عمّهاش زینب - که زنی سرشناس و از نوههای عبدالمطّلب بود - برای زید خواستگاری کرد. در آغاز، زینب خیال کرد حضرت او را برای خودش خواستگاری میکند. امّا بعد که فهمید برای زید است ناراحت شد، زیرا تا آن زمان هیچ زن آزادی (تا چه رسد به زنان سرشناس) همسر برده نمیشد. (گرچه بردهای آزاد و پسر خواندهی پیامبر و از
مسلمانان ممتاز باشد.)
پس از ازدواج، ناسازگاری بین آنان آغاز شد و زید تصمیم گرفت زینب را طلاق دهد. بارها نزد پیامبر رفت ولی آن حضرت به او میفرمود: همسرت را نگاه دار و طلاق نده، «امسک علیک زوجک». به هر حال زید او را طلاق داد و دو ضربهی روحی و اجتماعی بر زینب وارد شد، یکی همسر زید شدن که جامعهی آن روز این کار را نمیپسندید، دوّم طلاق گرفتن.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به امر خداوند مأمور شد تا دو سنّت جاهلی را بشکند.
الف: گرفتن همسر پسر خوانده که در جاهلیّت مانند گرفتن همسرِ فرزند ناروا بود.
ب: گرفتن همسر بردهی خود که این هم در آن زمان، زشت و ناروا بود.
پیامبر اکرم زینب را به ازدواج خود در آورد و به مردم اطعامی داد که برای هیچ یک از همسران دیگرش نداد. چون در این آیه جملهی «زوّجناکها» آمده، یعنی ما زینب را به ازدواج تو در آوردیم تا عادات و رسوم جاهلی را با عمل تو بشنکنیم؛ زینب نیز بر سایر همسران پیامبر مباهات میکرد که ازدواج شما به خواست پیامبر اکرم بوده ولی ازدواج من به فرمان خداوند متعال بوده است.
سؤال: مراد از جملهی «تُخفی فی نفسک مَا اللّه مُبدیه» که خداوند به پیامبر اکرم میفرماید: تو در دل، مسألهای را پنهان داشتی که خدا آن را آشکار میکند؛ چیست؟
پاسخ: امام رضاعلیه السلام در پاسخ سؤالات مأمون پیرامون عصمت انبیا فرمود: خداوند نام همسران پیامبر را به آن حضرت آموخته بود و در میان آنان نام زینب دختر جحش نیز بود؛ حضرت دید او همسر زید است و چگونه زن زید همسر او خواهد شد؟ این معنا در دل حضرت بود که با حکم خداوند به ازدواج پیامبر با زینب، حکمت آن آشکار شد.(1)بنابراین پیامبر هرگز کاری خلاف عصمت و مقام نبوّت انجام نداده و از قبل علاقهای به هیچ زنی نداشت تا چه رسد به همسر زید، پسرخوانده خود! نعوذ باللّه.
اوامر دو گونه است: مولوی، که باید عمل نمود و ارشادی که عمل کردنش به سود انسان
1) 1585. تفاسیر المیزان و نورالثقلین؛ عیون الاخبار، ج1، ص281.
است. در این جا امر پیامبر اکرم، که به زید فرمود: «امسک علیک زوجک» همسرت را نگاهدار، ارشادی بود وگرنه کسی که خداوند با جملهی «انعم اللّه علیه» از او ستایش کرد، خلاف فرمان حضرت عمل نمیکرد. در آیهی قبل نیز خواندیم: «و ما کان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضی اللّه و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة»
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تصمیم و رغبتی برای ازدواج با زینب نداشت، لذا سفارش او به زید، حفظ همسرش بوده نه طلاق او. «امسک علیک زوجک... زوّجناکها»
با توجّه به دو آیهی بعد که میفرماید: مبلّغان واقعی از هیچ کس جز خدا نمیترسند، «ولا یخشون احدا الاّ اللّه» مراد از ترس پیامبر در این آیه «و تخشی الناس»، ترس از جوسازیهایی بود که به اهداف حضرت ضربه میزد زیرا ممکن بود مردم بگویند: پیامبر با همسر یک برده یا با همسر فرزند خواندهاش ازدواج کرده است.
رهبر دینی باید خط شکن باشد و از ملامتها نترسد و منتظر رضایت این و آن نباشد.
امام رضاعلیه السلام فرمود: چون خداوند میدانست که منافقان ازدواج پیامبر را با همسر زید که پسرخوانده حضرت بود، دستاویز عیبجویی او قرار خواهند داد، این آیه را نازل کرد.(1)
(2) این آیه به منزله قطعنامه داستان قارون است که هر گونه ثروتاندوزی و برتریجویی، مایهی هلاکت در دنیا و شقاوت در آخرت میشود. بر اساس روایات، حضرت علیعلیه السلام، این آیه را برای تاجران بازار تلاوت میفرمود.(3)امام خمینیقدس سره بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز در پایان درس اخلاقشان برای طلاّب و فضلای حوزهی علمیّهی قم به آن عنایت داشتند.
در حدیث میخوانیم که اگر کسی به واسطه بهتر بودن بند کفشش بر دیگری خود را برتر ببیند، جزو کسانی است که ارادهی علوّ در زمین دارند.
چه بسیارند کسانی که در تهیه مسکن، مرکب، لباس، کلام، ازدواج و نامگذاری فرزند، کاری
میکنند که در جامعه نمودی داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند که به فرموده روایت، این افراد اراده برتری در زمین دارند و از بهشت محرومند.
(1) در تفسیر مجمعالبیان حدیثی نقل شده که قارون پسرخالهی حضرت موسی و انسانی دانشمند بود و در خواندن تورات، مهارت بینظیری داشت. او ابتدا از یاران موسیعلیه السلام و از جمله گروه هفتاد نفری ملازم آن حضرت برای اعزام به کوه طور و مناجات در آنجا بود؛ امّا به واسطه بدست آوردن ثروت بیحساب، عَلَم مخالفت برداشت و سرانجام مورد خشم و قهر الهی واقع گردید.
حضرت موسی درطول دوران مبارزهاش با سه محور اصلی فساد و طغیان، درگیر بود: یکی محور قدرت و زور که فرعون، سردمدار آن بود. دیگری اهرم ثروت و زَر که قارون، مظهر آن بشمار میرفت، و سوّمی عامل فریب و تزویر که سامری رهبری آن را به عهده داشت. به عبارت دیگر، حضرت موسی با مثلّث شومِ زور، زر و تزویر، دست به گریبان بود.
(2) «نفاق» از «نَفَق»، به معنای تونلهای زیرزمینی است که برای استتار یا فرار از آن استفاده میشود. بعضی از حیوانات مثل موش صحرایی و سوسمار، لانههایی برای خود درست میکنند که دو سوراخ دارد. منافق نیز، راه پنهان و مخفی برای خود قرار میدهد تا به هنگام خطر از طریق آن فرار کند.
مردم چهار دسته هستند:
الف) گروهی قلباً ایمان دارند و به وظیفه خود عمل میکنند که اینان مؤمن واقعی هستند.
ب) گروهی قلباً ایمان دارند ولی اهل عمل نیستند که این دسته فاسقاند.
ج) گروهی قلباً ایمان ندارند ولی در ظاهر، رفتار مؤمنان را انجام میدهند که منافقاند.
د) گروهی نه قلباً ایمان دارند و نه به وظیفه عمل میکنند که این دسته کافرند.(3)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: نفاق انسان، برخاسته از احساس حقارتی است که از درون دارد. «نفاق المرء ذلّ یجده فی نفسه»(1)
ویژگیهای منافق در قرآن:
دروغ گویی: «انّ المنافقین لکاذبون»(2)
بیهدف و سرگردان: «لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء»(3)نا با این گروه و نه با آن گروهند.
عدم درک عمیق: «لکن المنافقین لا یفقهون»(4)
جمود و عدم انعطاف: «کانّهم خُشب مسنّدة»(5)
نماز بی نشاط: «قاموا کُسالی»(6)با کسالت به نماز میایستند.
تندگویی وتندخویی: «سلقوکم بالسنةٍ حداد»(7)زبانهای تند وخشن را به شما میگشایند.
سوگند دروغ: «اتّخذوا أیمانهم جُنّة» سوگندهایشان را سپر توطئههایشان قرار دادند.
انتقاد از رهبر معصوم: «یلمزک فی الصدقات»(8)در تقسیم زکات، نیش میزنند و تو را در تقسیم آن عادل نمیدانند.
تضعیف رزمندگان: «لا تنفروا فی الحَرّ»(9)میگویند: هوا گرم است، به جبهه نروید.
ایجاد مرکز توطئه به نام مسجد: «و الّذین اتّخذوا مسجداً ضرارا»(10)(در برابر مسجد پیامبر) مسجدی میسازند تا (با توطئههای شوم خود) به مسلمانان ضرر بزنند.
پیمان شکنی: «و منهم من عاهد اللّه لئن اتانا من فضله لنصدّقنّ و لنکوننّ من الصّالحین فلمّا اتاهم من فضله بخلوا»(11)بعضی از آنان با خداوند پیمان بستند که اگر از فضلش به ما داد حتماً صدقه میدهیم و از افراد صالح خواهیم بود، پس چون خداوند از فضلش به آنان عطا کرد، بخل ورزیدند و زکات مال خود را ندادند.
تحقیر مسلمانان: «أ نؤمن کما آمن السفهاء» آیا همچون سفیهان ایمان بیاوریم؟
محاصره اقتصادی مسلمانان: «لاتنفقوا علی من عند رسول اللّه حتی ینفضّوا» به اطرافیان پیامبر چیزی ندهید تا از دور او پراکنده شوند.
فریبکاری و نیرنگبازی: «یخادعون اللّه و الّذین آمنوا و ما یخدعون الاّ انفسهم»(1)میخواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند، در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند.
بخل در انفاق: «لاینفقون الاّ و هم کارهون»(2)جز با کراهت انفاق نمیکنند.
امر به زشتیها و نهی از خوبیها: «یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف»(3)
فراراز جهاد: «فرح المخلّفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه و کرهوا ان یجاهدوا»(4)بازماندگان (از جنگ تبوک) از مخالفت با رسول خدا خوشحالند و از اینکه به جهاد بروند، ناراحت.
شایعه پراکنی: «و اذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به»(5)هرگاه خبری از آرامش یا ترس را دریافت کنند، (قبل از تحقیق یا مصلحتسنجی) آن را پخش میکنند.
در زمان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، سخن از منافقان زیاد بود، ولی بعد از رحلت آن حضرت، مسئله مسکوت ماند. در اینجا چند سؤال است:
آیا زنده بودن حضرت سبب نفاق گروهی بود و بعد از رحلت، همه مؤمن واقعی شدند؟!
آیا منافقان در همان اقلیتی بودند که دور حضرت علی جمع شده بودند؟!! نظیر سلمان، ابوذر، مقداد و...، در حالی که هیچ کس این افراد را منافق ندانسته است، یا منافقان، اهداف خود را در نظر اکثریت یافته و ساکت شدند؟
منافقان، هم در دنیا دروغگویند: «انّ المنافقین لکاذبون»، هم در آخرت سوگندهایی میخورند که خداوند آنان را دروغگو مینامد: «یوم یبعثهم اللّه جمیعاً فیحلفون له کما یحلفون لکم و یحسبون انّهم علی شیء ألا انّهم هم الکاذبون»(6)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: من از مؤمن و کافر نمیترسم، ولی از منافق میترسم.(7)از سوی دیگر
فرمود: من از فقر امت نمیترسم از بیتدبیری آنان میترسم.(1)آری اگر منافقانِ رِند با جاهلان بیتدبیر گره بخورند، جنگ صفین و واقعه کربلا پیش میآید.
(2) کلمه «ظلّ» به معنای سایه و کلمه «حرور» به معنای باد داغ و سوزان است.
در این آیات، مؤمن و کافر به چهار چیز تشبیه شدهاند که نتیجه این چهار مقایسه و تشبیه آن است که مؤمن از نظر شخصیّت و سرنوشت با کافر یکسان نیست.
مؤمن به بینا و کافر به نابینا.
مؤمن به نور و کافر به تاریکی.
مؤمن به سایه آرامبخش و کافر به بادسوزان و داغ.
مؤمن به زنده و کافر به مرده.
مؤمن، رو به رشد و حرکت است، زیرا هم چشم حقیقتبین، هم نور دارد، هم نفس پاک و هم دل زنده؛ امّا کافر حاضر نیست حقیقت را ببیند و به خاطر سنگدلی، آن را نمیپذیرد و به دلیل ظلمات جهل و تعصّب و تحجّر در راه حقّ حرکت نمیکند.
(3) در مقایسهی میان مؤمن و کافر میبینیم که مؤمن با یاد خدا آرام، به داده خدا راضی، به آینده امیدوار، راهش روشن و مرگ را کوچ کردن به منزلی بزرگتر میداند ولی کافر هر روز به گرد طاغوتی میچرخد و هر لحظه محکوم هوسهای خود یا دیگران است، آینده را تاریک و مرگ را فنا میداند.
لذا قرآن برای روشنگری هر چه بیشتر روش مقایسه را مطرح میکند، تا تمام وجدانها در هر سطحی مسئله را درک کنند:
ازدادوا کفراً»(1)
سرپرست مؤمن خداست، «اللّه ولیّ الّذین آمنوا» ولی سرپرست دیگران طاغوتها هستند. «اولیائهم الطاغوت»(2)
خداوند بر دل مؤمن آرامش نازل میکند، «انزل السکینة فی قلوب المؤمنین»(3)ولی بر دل کفّار ترس و وحشت میافکند. «سنلقی فی قلوب الّذین کفروا الرّعب»(4)
افراد با ایمان پیرو حقّ هستند، «الّذین آمنوا اتّبعوا الحقّ» ولی کفّار پیرو باطلند. «الّذین کفروا اتّبعوا الباطل»(5)
آینده مؤمن محبوبیّت است، «سیجعل لهم الرّحمن ودّا»(6)ولی آینده کافر حقارت و ذلّت است. «ترهقهم ذلة»(7)
اهل ایمان به هنگام جان دادن سلام فرشتگان را دریافت میکنند، «تتوفّاهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم»(8)ولی ستمگران با قهر فرشتگان روبرو میشوند. «تتوفّاهم الملائکة ظالمی انفسهم»(9)
جهاد اهل ایمان در راه خداست، «یقاتلون فی سبیل اللّه» ولی جنگ و ستیز کفّار در راه طاغوت است. «یقاتلون فی سبیل الطاغوت»(10)
پاداش اهل ایمان محفوظ است، «لا نضیع اجر من احسن عملا»(11)ولی تلاش دیگران محو میشود. «حبطت اعمالهم»(12)
مؤمن امکانات و دارایی خود را از خدا میداند، «هذا من فضل ربّی»(13)ولی کافر هرچه دارد از علم و هنر و تلاش خود میپندارد. «انما اوتیته علی علم عندی»(14)
کارهای مؤمن پایدار است، «فلن یضلّ اعمالهم»(15)ولی کارهای کفّار از بین میرود.
«اضلّ اعمالهم»(1)
بر اهل ایمان فرشته نازل میشود، «تتنزّل علیهم الملائکة»(4)ولی بر دیگران شیاطین. «تنزّل الشیاطین»(5)
و در یک کلام راه حقّ، راه برترین است، «کلمة اللّه هی العلیا» و راه کفر پستترین است. «کلمة الّذین کفروا السفلی»(8)
آیا با این همه تابلوهای شفاف قرآنی، جایی برای شک و تردید باقی میماند؟ در دین شکیّ نیست، «لاریب فیه»(9)امّا آنان در خود وسوسه ایجاد میکنند. «فی ریبهم یتردّدون»(10)
اهل نفاق، «بعضهم من بعض»؛ امّا اهل ایمان «بعضهم اولیاء بعض»
اهل نفاق، «یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف»؛ امّا اهل ایمان «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»
اهل نفاق، «نسوااللَّه»؛ امّا اهل ایمان «یقیمون الصلاة»
اهل نفاق، «یقبضون ایدیهم»؛ امّا اهل ایمان «یؤتون الزکاة»
اهل نفاق، «فاسقون»؛ امّا اهل ایمان «یطیعون اللَّه»
خداوند به اهل نفاق، «نار جهنّم» وعده داده؛ امّا به اهل ایمان «جنّات، مساکن»
برای اهل نفاق، «لعنهم اللَّه»؛ امّا برای اهل ایمان «رضوان من اللَّه»
(1) قلب مؤمن قلب کافر
اطمینان قلبی. «الا بذکر اللّه تطمئنّ 9. برگشت و نفهمی. «صرفاللّه
(20) قرآن کلیدهای توسعه را به ما آموخته و میفرماید:
«لئن شکرتم لازیدنّکم»(21)اگر شکر کنید، شما را با دادن روزی زیاد میکند.
1) 1640. ذیل آیات 26-28 سوره طه.
2) 1641. انعام، 122.
3) 1642. بقره، 10.
4) 1643. توبه، 14.
5) 1644. مائده، 13.
6) 1645. حجرات، 3.
7) 1646. صف، 5.
8) 1647. طه، 25.
9) 1648. نحل، 108.
10) 1649. تغابن، 11.
11) 1650. مطففین، 14.
12) 1651. مجادله، 22.
13) 1652. کهف، 57.
14) 1653. فتح، 4.
15) 1654. محمّد، 24.
16) 1655. انفال، 63.
17) 1656. بقره، 7.
18) 1657. رعد، 28.
19) 1658. توبه، 127.
20) 1659. ذیل آیه 12 سوره شوری.
21) 1660. ابراهیم، 7.
«استغفروا ربّکم... یرسل السماء علیکم مدرارا»(1)از پروردگارتان استغفار کنید، او برای شما باران میفرستد.
«و مَن یتّق اللّه یجعل له مَخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب»(2)هر که نسبت به خدا پروا داشته باشد، او را از بن بست نجات داده و از راهی که محاسبه نمیکند، روزی میدهد.
(3) إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
همانا پروردگارت برای هرکس بخواهد، روزی را گشاده یا تنگ میسازد، همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.
در قرآن بطور گسترده دربارهی رزق و روزی، بحث شده است. برخی از نکاتِ آن آیات عبارت است از:
الف: رزق هر جنبندهای بر عهده خداست. «ما من دابّةٍ فی الارض الاّ علی اللّه رزقها»(4)
ب: سرچشمهی روزی، در آسمان است. «و فی السماء رزقکم»(5)
ج: اگر همهی مردم رزق گسترده داشته باشند، فساد گسترش مییابد. «و لو بَسط اللّه الرّزق لعباده لَبَغوا فی الارض»(6)
د: مردم باید تلاش کنند و به دنبال رزق بروند. «فابتغوا عنداللّه الرّزق»(7)
ه: تقوا از عوامل گشایش و موجب توسعه در رزق است. «و مَن یَتّقِ اللّه یَجعل له مَخرجا و یرزقه من حیث لایَحتسِب»(8)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «قَدّر الأرزاق فکثّرها و قلّلها و قسّمها علی الضیق و السّعة فعدل فیها لیبتلی مَن اراد بمیسورها و معسورها و لیختبر بذلک الشّکر و الصبر مِن غنیّها و فقیرها»(9)خداوند، روزی مردم را با کم و زیاد کردن، تقدیر کرد تا هر که را بخواهد در
تنگناها و گشایشها بیازماید و غنی و فقیر را با شکر و صبری که از خود بروز میدهد، امتحان و گزینش کند.
(1) شخصی از امام صادقعلیه السلام پرسید: اگر خداوند جای آنچه را انفاق شده پر میکند، پس چرا من هر چه انفاق میکنم جایگزینش نمیرسد؟! حضرت فرمود: اگر مال حلال باشد و برای مصرف حلال انفاق شود حتماً جبران میشود.(2)
علاوه بر این ممکن است جبران آن در آخرت باشد یا از طریق دفع بلا یا رسیدن عوض آن به نسل بعدی در همین دنیا و یا از طریق غیر مال جبران شود.
کلمه «یقدر» از «قدر» هم به معنای اندازهگیری است و هم به معنای سختگیری.(3)ولی در اینجا به قرینه کلمه «یبسط» به معنای سختگیری است.
در آیه 36 نیز مسألهی گشایش و تنگی رزق مطرح شد لیکن مخاطب آن کفّار و مخاطب این آیه مؤمنین هستند.
تاجری که میبیند سرمایهاش در معرض تلف شدن است، حاضر است جنس خود را ارزان یا نسیه بفروشد و اگر مشتری خوبی برایش پیدا شد و نفروخت، کم عقل است. عمر ما هم سرمایهای است که در معرض تلف شدن است و خداوند آن را به بهای گران میخرد، معامله نکردن با خدا کم عقلی است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: هر شب منادی ندا میدهد: «هب للمنفق خلفاً و هب للمسک تلفا» (خدایا!) به انفاق کننده عوض وپاداش بده و ثروت خسیس و بخیل را تلف کن.(4)
خداوند بهترین رازق است. «خیر الرّازقین» چون:
الف: همه چیز به دست اوست و میتواند ببخشد.
ب: بخل ندارد.
ج: به همه میبخشد.
د: بخشش او، بی منّت و بی توقّع است.
ه: دائمی است.
و: نیازها را میداند.
ز: چیزهایی میبخشد که دیگران توان بخشیدن آن را ندارند.
انفاق واجب؛ مانند: زکات، خمس، کفّارات، فدیه ونفقه زندگی که برعهده مرد است.
انفاق مستحبّ؛ مانند: کمک به مستمندان، یتیمان و هدیه به دوستان.
انفاق حرام؛ مانند: انفاق با مال غصبی یا در راه گناه.
انفاق مکروه؛ مانند: انفاق به دیگران با وجود مستحقّ در خویشاوندان.
انفاق مباح؛ مانند: انفاق به دیگران برای توسعه زندگی؛ زیرا انفاق برای رفع فقر، واجب یا مستحبّ است.
آنان تقسیم کرد.(1)
چند نفر مهمان ابوذر شدند، ابوذر گفت: چون من گرفتاری دارم، شما خودتان یکی از شتران مرا نحر و غذا تهیه کنید. آنها شتر لاغری را انتخاب کردند. ابوذر ناراحت شد و پرسید: چرا شتر فربه و چاق را نیاوردید؟ گفتند: آن را برای نیاز آینده تو گذاشتیم. ابوذر فرمود: روز نیاز من روز قبر من است.(2)
وقتی فاطمهی زهراعلیها السلام را در شب عروسی به خانه شوهر میبردند، فقیری از آن حضرت لباس و پیراهنی درخواست کرد. فاطمه زهراعلیها السلام به یاد این آیه «لَنتَنالوا البِرّ...» افتاد و همان پیراهن عروسیش را به او بخشید.
عبداللّهبن جعفر، غلام سیاهی را دید که در باغی کارگری میکند، وقت غذا، سگی وارد باغ شد و در برابر غلام نشست. غلام لقمهای به آن سگ داد، سگ آن لقمه را خورد و باز با نگاه خود تقاضای غذا کرد، غلام با آنکه خود گرسنه بود، غذای خود را لقمه لقمه به او داد تا غذا تمام شد. عبدالله از غلام پرسید: خودت چه میخوری؟! گفت: من امروز سهمی ندارم. پرسید: چرا این کار را کردی؟ گفت:معلوم بود که این سگ از این اطراف نیست و از راه دور آمده، گرسنه بود.
بنابراین، غذای خود را به او دادم تا سیر شود. عبداللّه از فتوّت این غلام تعجّب کرد. آن باغ و غلام را خرید، غلام را آزاد کرد و باغ را به او بخشید.(3)
در احادیث در بارهی این آیه میخوانیم که راه رسیدن به برّ، کمک به والدین، قبل از درخواست آنان است، گرچه بینیاز باشند.(4)
امام صادقعلیه السلام به شاگرد خود مفضلبن عمر فرمود: «از پدرم شنیدم که میفرمود: کسی که سال بر او بگذرد و از مال خود - کم یا زیاد - حق ما را ندهد ، خداوند روز قیامت به او نظر نمیکند، مگر آنکه او را ببخشد. ای مفضل! این تکلیفی است که خداوند آن را بر شیعیان لازم کرده، آنجا که در کتاب خود میفرماید: «لن تَنالوا البِرّ...» پس ما برّ و تقوا و راه
هدایت هستیم».(1)
از مال حلال باشد. 2. از مال سالم باشد.
برای مصرف ضروری باشد. 4. بیمنّت باشد.
بیریا باشد. 6. مخفیانه باشد.
با عشق وایثار پرداخت شود. 8. سریع پرداخت شود.
قرض دهنده خداوند را بر این توفیق شکرگزار باشد.
آبروی گیرنده وام حفظ شود.
«قرض»، در زبان عربی به معنای بریدن است و اینکه به وام، قرض میگویند به خاطر آن است که بخشی از مال بریده وبه دیگران داده میشود تا دوباره باز پس گرفته شود و اگر همراه واژه «حسن» بیاید؛ یعنی جدا کردن از مال خود و در راه خیر قرار دادن است.(3)کلمه «بسط» به معنای گشایش و وسعت است و «بساط» به اجناسی گفته میشود که در زمین پهن شده باشد. از آنجا که انسان غریزه منفعت طلبی دارد، لذا خداوند برای تحریک انسان، از این غریزه استفاده کرده است.
کلمهی «کثیر» در کنار کلمهی «اضعاف»، نشانهی پاداش بسیار زیاد است و جملهی «یضاعفه» به جای «یضعفه» نشانهی مبالغه و ازدیاد است.(4)
تعبیرِ قرض به خداوند، نشان دهنده آن است که پاداش قرض الحسنة بر عهده خداوند است.
به جای فرمان به قرض دادن، سؤال میکند که کیست که به خداوند قرض دهد، تا مردم احساس اکراه و اجبار در خود نکنند؛ بلکه با میل و رغبت و تشویق به دیگران قرض دهند.
به جای «قرض به مردم» فرمود: «به خداوند قرض دهید»، تا فقرا احساس کنند خداوند
خودش را به جای آنان گذاشته و احساس ضعف و ذلّت نکنند. و از طرفی بدانند که پاداش قرض الحسنه به عهده خداوند است.
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «از مصادیق قرض به خداوند، کمک مالی به امام معصوم است».(1)
با اینکه وجود ما و هرچه داریم از خداوند است؛ امّا خداوند گاهی خود را مشتری و گاهی قرض گیرنده معرفی میکند تا ما را به این کار تشویق نماید. حضرت علیعلیه السلام فرمودند: «جنود آسمانها و زمین از آن خداست، پس آیهی قرض برای آزمایش شماست».(2)
گرچه در آیه، قبض و بسط به خداوند نسبت داده شده است؛ ولی در روایات میخوانیم: هر که با مردم گشاده دست باشد، خداوند به او بسط و گسترش میدهد و هرکس بخل ورزد، خداوند نسبت به او تنگ میگیرد.
در روایات، پاداش قرض الحسنه هجده برابر؛ ولی پاداش صدقه، دهبرابر آمده است.(3)و دلیل این تفاوت چنین بیان شده است که قرض را افراد محتاج میگیرند؛ ولی هدیه و بخشش گاهی به غیر محتاج نیز داده میشود.(4)
در روایات آمده است: هرکس بتواند قرض بدهد و ندهد، خداوند بوی بهشت را بر او حرام میکند.(5)
هنگامی که این آیه نازل شد: «من جاء بالحسنة فله خیر منها»(6)هرکس کار خوبی آورد، بهتر از آن را پاداش میگیرد. پیامبرصلی الله علیه وآله از خداوند تقاضای ازدیاد کرد، آیه نازل شد: «فله عشر أمثالها»(7)ده برابر داده میشود. باز درخواست نمود، آیه قرض الحسنه با جملهی «أضعافاً کثیرة» نازل شد. پیامبر متوجّه شد، چیز بسیار و کثیری که خداوند مقدّر کند، قابل شماره نیست.(8)
جلوی بدآموزی و سوء برداشت باید گرفته شود. اگر در اوّل آیه خداوند با لحنی عاطفی از مردم قرض میخواهد، بدنبال آن میفرماید: «واللّه یقبض و یبسط» تا مبادا گروهی
همچون یهود خیال کنند که خداوند محتاج و فقیر است و بگویند: «انّ اللّه فقیر و نحن أغنیاء»(1)و همچنین بدانند که قرض گرفتن خدا، برای رشد انسان است، نه به خاطر نیاز او. منافقان میگفتند: به مسلمانان انفاق نکنید تا از پیرامون رسول خدا پراکنده شوند. قرآن در جواب آنها فرمود: آنها در چه باوری هستند، مگر نمیدانند خزائن آسمانها و زمین در دست خداوند است؟(2)
پاداش خدا به قرض دهندگان، هم در دنیا وهم در آخرت است؛ زیرا در کنار «أضعافاً کثیرة» میفرماید: «والیه یرجعون» گویا حساب قیامت، جدا از پاداشهای دنیوی است.
در فرهنگ اسلام برای بسیاری از امور مادّی، مشابه معنوی نیز وجود دارد. برای مثال:
الف) خوراک مادّی: «کلوا من الطیبات»(3)
خوراک معنوی: «فلینظر الانسان الی طعامه»(4)که امام علیه السلام میفرمایند: «الی علمه»(5)ببیند چه میآموزد.
ب) لباس مادّی: «سرابیل تقیکم»(6)
لباس معنوی: «و لباس التقوی ذلک خیر»(7)
ج) زینت مادّی: «خذوا زینتکم عند کل مسجد»(8)
زینت معنوی: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم»(9)
د) سفر مادّی: «و ان کنتم علی سفر»(10)
سفر معنوی: «انک کادح الی ربّک کدحاً»(11)
ه) رزق مادّی: «من الثمرات رزقاً لکم»(12)
رزق معنوی: «وارزقنی حج بیتک الحرام»(1)
و) شیرینی مادّی: «حلاوة الدنیا»(2)
شیرینی معنوی: «حلاوة الایمان»(3)، «حلاوة وُدّک»(4)
ز) پاداش مادّی: «جنات تجری من تحتها الانهار...»(5)
پاداش معنوی: «و رضوان من اللّه اکبر»(6)
ح) پدر مادّی: «و والد و ما ولد»(7)
پدر معنوی: «أنا و علیٌ ابوا هذه الامّة»(8)
ط) هجرت مادّی: «و هاجروا»(9)
هجرت معنوی: «و الرجز فاهجر»(10)
(11) اسلام برای دوستی وانتخاب دوست، سفارشهای زیادی دارد و دوستی با افرادی را تشویق و از دوستی با افرادی نهی کرده است که این موضوع به بحث مستقلّی نیاز دارد. برخی از عنوانهای فرعی موضوع «دوست و دوستی» به این شرح است:
راههای شناخت دوست، مرزهای دوستی، ادامهی دوستی، قطع دوستی، انگیزههای دوستی، آداب معاشرت با دوستان و حقوق دوست، که برای هر یک آیات و روایات بسیاری است و ما به گوشهای از آنها اشاره میکنیم:
1) 1705. دعای ماه رمضان.
2) 1706. نهجالبلاغه، حکمت 251.
3) 1707. بحار، ج 87، ص 201.
4) 1708. بحار، ج 90، ص 147.
5) 1709. بقره، 25. {27 بار در قرآن آمده است}.
6) 1710. توبه، 72.
7) 1711. بلد، 3.
8) 1712. بحار، ج 36، ص 11.
9) 1713. انفال، 72.
10) 1714. مدّثر، 5.
11) 1715. ذیل آیات 27 - 29 سوره فرقان.
12) 1716. بحار، ج74، ص 197.
13) 1717. بحار، ج 77، ص 173.
از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسیدند: بهترین دوست کیست؟ فرمود: کسی که دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد، و گفتارش به علم شما بیفزاید و کردارش یاد قیامت را در شما زنده کند.(1)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: هنگامی که قدرتت از بین رفت، رفقای واقعی تو از دشمنان شناخته میشوند.(2)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: رفیق خوب، بهترین فامیل است.(3)
در حدیث آمده است: دوستت را در مورد غضب، درهم، دینار و مسافرت آزمایش کن. اگر در این آزمایشها موفّق شد، دوست خوبی است.(4)
در شعر شاعران نیز دربارهی دوست و دوستی، بسیار سخن به میان آمده و به معاشرت و همنشینی با دوستان خوب بسیار سفارش شده است؛
همنشین تو از تو به باید
تا تو را عقل و دین بیفزاید
و از همنشینی با دوستان بد مذمّت شده است، رفیق بد به مار خوش خط و خالی تشبیه شده است که زهری کشنده در درون دارد؛
تا توانی میگریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
یا دوست بد به ابر تیرهای تشبیه شده است که خورشید با آن عظمت را میپوشاند؛
با بدان منشین که صحبت بد
گرچه پاکی تو را پلید کند
آفتاب بدین بزرگی را
پارهای ابر ناپدید کند
(5) در قرآن، مسألهی شکم و غذا، به عنوان یکی از اسباب آزمایش الهی مطرح شده است، به نمونههای زیر توجّه کنید:
الف) آدم و حوا در مسألهی غذا شکست خوردند. «لا تقربا هذه الشجرة»(6)
ب) بنیاسرائیل در تحریم صید ماهی در شنبهها، شکست خوردند. «ولقد علمتم الّذین اعتدوا منکم فی السبت»(1)
ج) یکی از فرماندهان بنیاسرائیل هنگام عبور سربازانش از یک منطقه و رسیدن به نهر، فرمان داد که از آب آن ننوشند، ولی یارانش جز اندکی، خوردند. «فشربوا منه الاّ قلیلاً»(2)
د) روزه گرفتن، خود یک آزمایش بزرگ است.
ه) نزدیک آمدن شکار به حجاج در حالت احرام، که حقّ صید ندارند. «تناله أیدیکم»
(3) اسلام مکتب عدل است، نه مثل غربیها افراط در مصرف گوشت را توصیه میکند، و نه مثل بوداییها آن را حرام میداند، و نه مثل چینیها خوردن گوشت هر حیوانی را به هر شکلی جایز میداند. در اسلام برای مصرف گوشت، شرایط و حدودی است، از جمله:
الف: گوشت حیوانات گوشتخوار را نخورید ودارای آلودگیهای مختلف میکربی وانگلی و... هستند.
ب: گوشت درندگان را نخورید، که روح قساوت و درندگی در شما پیدا میشود.
ج: گوشت حیواناتی که موجب تنفر عمومی است، مصرف نکنید.
د: گوشت حیوانی که هنگام ذبح، نام مبارک خدا بر آن گفته نشده، نخورید.
ه : گوشت مردار را نخورید. چون هنگام مرگ حیوان، خون پیش از هر چیز دیگر فاسد شده و ایجاد نوعی مسمومیّت میکند، از این رو حیواناتی که خفّه شده، شاخ خورده، پرت شده، کتک خورده و دریده شده که جان دادنشان همراه با بیرون آمدن کامل خون نیست، در اسلام خوردن آنان حرام است.(4)
امام صادقعلیه السلام دربارهی گوشت مردار فرمود: کسی به آن نزدیک نشد مگر آنکه ضعف ولاغری وسستی وقطع نسل وسکته ومرگ ناگهانی او را گرفت.
خونخواری رسم جاهلیّت بود. این کار، سبب قساوت قلب و بیرحمی میشود، تا حدّی که خطر کشتن فرزند یا پدر و مادر را به همراه دارد. خونخوار، رفیق ودوست نمیشناسد.(1)لذا خوردن خون حرام است؛ امّا تزریق آن اشکالی ندارد.
سؤال: آیا اجازهی کشتن حیوانات برای مصرف گوشت آنها، با رحمت الهی سازگار است؟
پاسخ: اساس آفرینش بر تبدیل وتحوّل است. خاک، گیاه میشود، گیاه، حیوان میگردد و حیوان به انسان تبدیل میشود ونتیجهی این تبدیلها، رشد است.
(2) سَابِقُواْ إِلَی مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَ لِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَآءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
برای رسیدن به مغفرتی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش همچون پهنای آسمان و زمین است و برای کسانی آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان دارند بشتابید، این فضل خداست، به هر که بخواهد میدهد و خداوند را فزون بخشی بزرگ است.
شرکت برای همگان آزاد است. «سابقوا»
مورد مسابقه معنویات است. «مغفرة»
برگزار کننده آن، خداوند است. «سابقوا»
جوایز آن از قبل تعیین شده است. «اُعدّت»
5 . زمان و مکان خاص ندارد. «سابقوا» مطلق است.
نوع جایزه و ویژگیهای آن روشن است. «جنّة عرضها کعرض السماء»
جایزه بر اساس فضل الهی است. «ذلک فضل اللّه»
8 . در جوایز هیچ گونه محدودیّتی نیست. «ذوالفضل العظیم»
(1) ذَلِکُم بِمَا کُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَمْرَحُونَ
این (عذاب) به خاطر آن است که در زمین به ناحقّ شادی میکردید و در ناز و سرمستی به سر میبردید.
اسلام دین فطرت است و با شادی کردن که خواستهی غزیزی انسان است، مخالفتی ندارد، آن چه مورد انتقاد است شادیهای نابجاست که قرآن مواردی از آن را نقل میفرماید:
عدهای از اینکه به جبهه نمیرفتند شاد بودند. «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه»(2)
شادی به خاطر کامیابیهای دنیوی و همراه با غفلت از آخرت. «فرحوا بالحیاة الدنیا»(3)
شادی به خاطر کسب ثروت. به قارون گفته شد: «لا تفرح»
شادی به خاطر سختیهایی که به مؤمنین میرسد. «اِن تصبکم سیئة فرحوا بها»(4)
شادی به خاطر داشتن از علم. «فرحوا بما عندهم من العلم»(5)
اما اگر شادی بر اساس حقّ و لطف الهی و خدمت به مردم و رسیدن به کمالات باشد یک ارزش است. «قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا»(6)
(1) وَالَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلَوَةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ
و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پا داشته و کارشان با مشورت میانشان انجام میگیرد و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند.
طلحه و زبیر به حضرت علیعلیه السلام گفتند: ما به شرطی با تو هستیم که در هر کار با ما مشورت کنی، زیرا حساب ما از دیگران جداست، حضرت فرمودند: «نظرتُ فی کتاب اللّه و سنّة رسوله فامضیت ما دلاّنی علیه و اتبعته و لم احتج الی آرائکما فیه ولا رأی غیرکما ولو وقع حکم لیس فی کتاب اللّه بیانه ولا فی السنّة برهانه و احتیج الی المشاورة فیه لشاورتکما فیه»(2)من در کتاب خدا و سنّت رسول او نگاه میکنم هر چه بود پیروی میکنم و نیازی به رأی و مشورت شما و دیگران ندارم ولی هرگاه امری بود که در کتاب و سنّت برهانی بر آن نداشتم و نیاز به مشورت بود با شما مشورت خواهم کرد.
در آیه 38، نظام شوری برای اداره امور جامعه مورد تأکید قرار گرفته و به همین جهت این سوره شوری نام گرفته است. ما نیز به همین مناسبت، بخشی از روایات در باب مشورت و شوری را در اینجا میآوریم.(3)
«شاور العلماء الصالحین» با دانشمندان وارسته مشورت کن.
«واجعل مشورتک من یخاف اللّه» در مشورت خود کسانی را قرار ده که خدا ترس باشند.
«شاور المتّقین الّذین یؤثرون الاخرة علی الدنیا» با اهل تقوا که معاد را بر معاش ترجیح میدهند مشورت نما.
«خیر من شاورت ذوی النهی والعلم و اولوا التجارب و الحزم» با عقلایی که دارای علم و تجربه هستند مشورت کن.
«لا تدخلّن فی مشورتک بخیلاً و لا جباناً و لا حریصا» با افراد بخیل و ترسو و حریص مشورت مکن.
«رأی الرجل علی قدر تجربته» ارزش هر رأی به مقدار تجربه صاحب رأی است.
«أن یکون حرّاً متدیّناً صدیّقاً و ان تطلعه علی سرّک» با افرادی مشورت کن که راستگو باشند و وابستگی نداشته باشند و او را بر راز خود آگاه کن تا بتواند رأی جامع و کامل ارائه دهد.
«مشاورة العاقل الناصح رشد و یمن و توفیق من اللّه» در مشورت با عاقل خیرخواه رشد و برکت و توفیق الهی است.
«شاور فی امورک من فیه خمس خصال...» در کارهای خود با کسی مشورت کن که در او پنج خصلت باشد: عقل، علم، تجربه، خیرخواهی و تقوا.
سؤال: چرا در نامه 31 نهج البلاغه از مشورت با زنان نهی شده است؟
پاسخ: مشورت تابع جنسیّت نیست، بلکه تابع معیار و ملاک است. امام علیعلیه السلام میفرماید: «فانّ رأیهن الی افن» چون زن عاطفی و احساساتی است، معمولاً رأی و نظر او استدلالی نیست. لذا در حدیث دیگری میفرماید: هرگاه تجربهای از عقل و کمال یک زن داشتید، با او مشورت کنید. بنابراین دلیل نهی از مشورت با زنان، سستی رأی بوده است و هرگاه مردی نیز این گونه باشد نباید مورد مشورت قرار گیرد.
سؤال: با اینکه قرآن میفرماید: اکثر مردم اهل اندیشه نیستند، «اکثرهم لا یعقلون»(1)، «اکثرهم لا یعلمون»(2)، بسیاری از آنان فاسقند، «اکثرهم فاسقون»(3)و بسیاری در برابر حقّ تسلیم نیستند، «اکثرهم للحق کارهون»(4)پس سفارش به مشورت برای چیست؟
پاسخ: قرآن اکثریّتِ مردمی را در نظر دارد که گرفتار شرک و فساد و هوس هستند و هرگز
مرادش «اکثر المتّقین» و «اکثر المؤمنین» نیست.
فواید مشورت:
1- احتمال خطا را کم میکند.
2- استعدادها را شکوفا میکند.
3- مانع استبداد میشود.
4- مانع حسادت دیگران است. اگر با مشورت کامیاب شدیم چون دیگران رشد ما را در اثر فکر و مشورت خودشان میدانند نسبت به ما حسادت نمیورزند. فرزندی که رشد میکند هرگز پدرش به او حسادت نمیورزد، چون رشد او را بازتابی از رشد خود میداند.
5 - امداد الهی را به دنبال دارد، در فرهنگ دینی ماست که «یداللّه مع الجماعه»
6- استفاده از آراء دیگران طرح را پخته و جامع میکند. «من شاور الرجال شارک فی عقولها»
7- مشورت نوعی احترام به مردم است، ممکن است در مشورت حرف تازهای به دست نیاید ولی احترام به شخصیّت مردم است.
8 - وسیله شناخت دیگران است. تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد با مشورت میتوان درجه علمی و فکری و تعهّد و برنامه ریزی افراد را شناخت.
سؤال: آیا مشورت پیامبر با مردم جنبه ظاهری داشت؟
پاسخ: هرگز، زیرا اگر مشورت میفرمود و خلاف آن را انجام میداد نه تنها به امّت احترام نگذاشته بود، بلکه به نوعی روح آنان را جریحهدار میکرد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در جنگهای بدر، اُحد، خندق، حدیبیه، جنگ با بنیقریظه و بنینظیر و فتح مکّه و جنگ تبوک با مسلمانان مشورت فرمود.
مشورت در مسائلی است که مربوط به مردم باشد، ولی در اموری که مربوط به خداوند است نظیر بعثت، امامت و عبادت، جای مشورت نیست. نماز پیمان الهی است، «الصلاة عهد اللّه» عهد خدا را باید انجام داد و نیازی به مشورت ندارد. امامت و رهبری امّت نیز عهد الهی است، زیرا همین که حضرت ابراهیم از خداوند درخواست کرد که نسل او رهبر جامعه شود، خداوند فرمود: رهبری و امامت پیمان و عهد من است و سپردن آن مربوط به
گزینش من است نه دعای تو و اگر از شخصی ظلمی سربزند لایق رهبری نیست، «لاینال عهدی الظالمین» پس در رهبری امّت، باید تسلیم او باشیم، چنانکه قرآن میفرماید: «انی جاعلک للناس اماماً» امامت به انتخاب من است.
(1) وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَّبَناً خَالِصاً سَآئِغاً لِّلشَّارِبِینَ
و بیگمان برای شما در (آفرینش) چهارپایان عبرتی است، ما شما را از آنچه در درون آنهاست، از میان غذاهای هضم شده و خون، شیر خالصی که برای نوشندگان گوارا است سیراب میکنیم.
خداوند، نه تنها از لابلای ابر آسمانها، آبی که مایه حیات است نازل میکند، بلکه از لابلای درون حیوانات، شیری که مایه حیات است، خارج میکند.
شیر، یک غذای کامل است که هم به جای آب است و هم به جای غذا و تمام نیازهای بدن را تأمین میکند. در روایات میخوانیم: شیر، عقل را زیاد، ذهن را صفا، چشم را روشنی، قلب را تقویت، پشت را محکم، و فراموشی را کم میکند.
چهارپایان، تنها وسیلهی تأمین نیازهای مادّی ما نیستند، بلکه میتوانند وسیلهی تکامل معنوی و رشد ایمانی ما باشند.
راستی خدایی که شیر را از دل علف بیرون میکشد، نمیتواند در قیامت، انسان را از دل خاک بیرون کشد؟! خدایی که شیر خالص را از لابلای خون و غذای هضم شده، استخراج میکند، نمیتواند اعمال صالح را از سایر کارها جدا کند؟.
تبدیل علف به شیر، نیاز به دستگاه پالایش، میکروب زدایی، حذف مواد مضرّ، امکانات شیرین کننده، گرم کننده، چرب کننده و رنگ کننده و لولهکشی در بدن چهارپایان دارد.
1) 1743. ذیل آیه 66 سوره نحل.
چگونه است که یک پالایشگاه نفت، مهندس لازم دارد؛ امّا پالایشگاه شیر، خالق نمیخواهد؟ «ان لکم فی الانعام لعبرة»
انسانهای خالص، کسانی هستند، که از لابلای فراز و نشیبها و خطوط سیاسی و مسائل اجتماعی، و دوستان گوناگون، عبور کنند؛ امّا نه رنگ آنان را بپذیرند و نه بوی آنها را. «من بین فرث و دمٍ لبناً خالصاً»
شرط گوارایی نوشیدنیها، خالص بودن است. آری، آبهای آشامیدنی زمانی گوارا است که از هرگونه آلودگی خالص باشند. «خالصاً سائغاً للشاربین»
گوارا بودن، باید برای همهی مصرف کنندگان باشد، نه تنها انسانها، و لذا نفرموده: «سائغاً لکم» بلکه فرمود: «سائغاً للشاربین».
در دنیای متمدّن امروز، دیده و شنیده شد که کشورهای متمدّن آنچه را تاریخِ مصرفش گذشته است برای آوارگان و درماندگان ارسال میکنند!
مصرف شیر توسط انسان، نشاندهنده آن است که کسی که حیوان را آفرید و شیر را در درون آن ساخت، همان کسی است که ما را آفرید و نیازهای ما را میدانست. «نسقیکم ممّا بطونه»
حضرت علیعلیه السلام در نامه 25 نهجالبلاغه به مسئول جمعآوری زکات مینویسد: وقتی برای جمعآوری زکات میروی باید اصولی را مراعات کنی، از جمله آنکه مقداری شیر در پستان حیوان باقی بگذاری تا نوزادان بیبهره نباشند. میان حیوان و نوزادش جدایی نینداز و در مسیر راه، به حیواناتِ خسته استراحت بده و آنها را از خوردن آب و علف باز مدار.
کتک زدن به حیوان، شیر دوشیدن با ناخن بلند، بهرهکشی بیش از حدّ از حیوان و هرگونه ظلمی به حیوان ممنوع است. در قرآن میخوانیم: حضرت سلیمان با آن همه عظمتش که جنّ وانس تحت فرمان او بودند، به حیوانات ملاطفت نموده ودست مبارکش را به گردن و پای آنها میکشید. «فطفق مسحاً بالسّوق و الاعناق»(1)
ص:267
1) 1744. ص، 33.
رونق گرفتن چشم چرانی و هوسبازی.
توسعهی فساد و فحشا.
سوء قصد و تجاوز به عنف.
بارداریهای نامشروع و سقط جنین.
پیدایش امراض روانی و مقاربتی.
خودکشی و فرار از خانه در اثر آبروریزی.
بی مهری مردان چشم چران نسبت به همسران خود.
بالا رفتن آمار طلاق و تضعیف روابط خانوادگی.
رقابت در تجمّلات.
ایجاد دلهره برای خانوادههای پاکدامن.
«والحمد للّه ربّ العالمین»
ص:268
1) 1745. ذیل آیه 59 سوره احزاب.
ص:270
(1) در میان صفات و ویژگیهای پیامبر، قرآن بر اخلاق آن حضرت تکیه کرده و آن را «خلق عظیم» خوانده است. به همین مناسبت، سخنان برخی از پیشوایان دینی در این زمینه را از کتاب میزان الحکمه، باب خلق نقل و ترجمه میکنیم.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «رُبّ عزیز اذلّه خلقه و ذلیل اعزّه خلقه» چه بسیارند عزیزانی که به خاطر بداخلاقی ذلیل میشوند و ذلیلانی که بخاطر حُسن خلق عزیز میشوند.
امام حسنعلیه السلام فرمود : «حُسن الخلق رأس کلّ بِرّ» خوش اخلاقی سرآمد هر کار نیک است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «انّما تفسیر حسن الخلق ان اصاب الدنیا یرضی وان لم یصبه لم یسخط» حسن خلق این است که اگر کامیاب شدی راضی باشی واگر نشدی عصبانی نشوی.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «ان العبد المسلم یبلغ بحسن خلقه درجة الصائم القائم» انسان در اثر حسن خلق به درجه نمازگزاران روزه دار میرسد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: مکارم اخلاق ده چیز است: یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت، جوانمردی.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «من مکارم الاخلاق، ان تصل من قطعک و تعطی من حرمک و تعفوا من ظلمک» از مکارم اخلاق آن است که هرکس با تو قطع رابطه کرد، تو با او رابطه برقرار کنی و اگر تو را محروم کرد، تو به او عطا کنی و اگر به تو ظلم نمود، او را عفو نمایی.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «الخلق الحسن یمیت الخطیئة کما تمیت الشمس الخبیث» اخلاق نیکو سبب نابودی گناهان است همان گونه که خورشید خباثت ها را میمیراند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «حسن الخلق یثبت المودّة» اخلاق نیکو علاقهها را محکم واستوار
1) 1746. ذیل آیات 1-4 سوره قلم.
میکند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «خصلتان لایجتمعان فی المؤمن، البخل و سوء الخلق» در افراد باایمان بخل و بداخلاقی جمع نمیشود.
به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله گفته شد: فلان زن، اهل عبادت ولی بداخلاق است و همسایهاش را با زبان میرنجاند. حضرت فرمود: «لا خیر فیها هی من اهل النار» او اهل دوزخ است.
در روایات آمده است، هنگامی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سعدبن معاذ را دفن کرد. به خاطر بداخلاقی او در منزل فشار قبری بر او وارد شد.
(1) وَالَّذِی جَآءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
و کسی که سخن راست آورد و آن را تصدیق کرد، آنانند همان تقواپیشهگان.
صدق و راستی دارای ابعادی است:
صدق در گفتار: «جاء بالصدق» (آیهی مورد بحث)
صدق در وعده: «انه کان صادق الوعد»(2)
صدق در عهد: «صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه»(3)
صدق در عمل: «اولئک الّذین صدقوا»(4)
و کسی که در همهی مراحل، صداقت لازم را داشته باشد «صِدّیق» نامیده میشود.
سخن باید واقعی و حقیقی باشد. «بِنَباءٍ یَقین»(2)
گفتار بایستی دل پسند باشد. «الطّیّب مِن القَول»(3)
سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَلیغاً»(4)
گفتار باید نرم بیان شود. «قولاً لَینّاً»(5)
سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَولاً کریماً»(6)
سخنی باشد که پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَولاً مَیسوراً»(7)
گفتار باید همراه با کردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(10)
(11) امانتداری و رفتار عادلانه و دور از تبعیض، از نشانههای مهم ایمان است، چنانکه خیانت به امانت، علامت نفاق است.
در حدیث است: به رکوع و سجود طولانی افراد نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانتداری آنان بنگرید.(12)
در روایات متعدّد، منظور از امانت، رهبری جامعه معرّفی شده که اهلش اهلبیتعلیهم السلام میباشند. این مصداق بارز عمل به این آیه است.
آری، کلید خوشبختی جامعه، بر سر کار بودن افراد لایق ورفتار عادلانه است و منشأ نابسامانیهای اجتماعی، ریاست نااهلان وقضاوتهای ظالمانه است.
حضرت امیرعلیه السلام فرموده است: «من تقدّم علی قوم و هو یری فیهم من هو افضل، فقد خان
اللّه و رسوله والمؤمنین»(1)هرکس خود را در جامعه بر دیگران مقدّم بدارد و پیشوا شود در حالی که بداند افراد لایقتر از او هستند، قطعاً او به خدا و پیامبر و مؤمنان خیانت کرده است.
خیانت در امانت شامل کتمان علم، حرفه وحقّ، تصاحب اموال مردم، اطاعت از رهبران غیر الهی، انتخاب همسر یا معلّم نااهل برای فرزندان و... میشود.
امام باقر وامام صادقعلیهما السلام فرمودند: اوامر ونواهی خدا امانتهای الهی است.(2)
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: خداوند امر فرموده که هر امامی آنچه در نزدش است به امام بعد از خود بسپارد.(3)
امانت سه گونه است:
الف: میان انسان وخدا. (وظایف وواجباتی که بر انسان تعیین شده است.)(4)
ب: میان انسان و دیگران. (اموال یا اسرار دیگران نزد انسان)
ج: میان انسان و خودش. (مثل علم و عمر و قدرت که در دست ما امانتند.)
به نماز و روزه و حجّ مردم ننگرید، به صداقت و امانتداری آنان بنگرید.(6)
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله در آخرین لحظههای عمر خود به حضرت علیعلیه السلام فرمود: «ادّ الامانة الی البّر و الفاجر فیما قلّ و جلّ حتّی الخیط و الَمخیط» امانت را به صاحبش برگردان، چه نیکوکار باشد و چه گناهکار، ارزشمند باشد یا ناچیز، اگر چه مقداری نخ باشد و یا پارچه و لباسی دوخته شده.(7)
همهی نعمتهای مادّی، معنوی و سیاسی، امانت الهی هستند. (امام خمینیقدس سره فرمود: جمهوری اسلامی امانت الهی است)
(2) در فرهنگ قرآن، امانت مفهوم وسیعی دارد و تمام شئون زندگی سیاسی، اجتماعی و اخلاقی را شامل میشود از جمله:
الف) تمام نعمتهای مادّی و معنوی مثل مکتب، قرآن، رهبر، فرزند وآب وخاک.
ب) اهلبیت پیامبرعلیهم السلام.(3)
ج) هم خودمان، امانت برای خویشتنیم، چنانکه در آیهی دیگر میخوانیم: «انّکم کنتم تختانون أنفسکم»(4)و هم جامعه برای ما.
د) انفال، غنائم، خمس، زکات و اموال عمومی. (ورود آیه در سوره انفال وغنائم جنگ بدر)
ه) امامباقرعلیه السلام فرمود: احکام دین، فرائض و واجبات الهی، امانت است.(5)
و) حکومت ومسئولیّت.
بنابراین نافرمانی و ادا نکردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانتها، خیانت است، چنانکه ابن عبّاس میگوید: هرکس چیزی از برنامههای اسلامی را ترک کند، یک نوع خیانتی به خدا و پیامبر مرتکب شده است.(6)همان گونه که پیشی گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیّتهای اجتماعی، خیانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که در امانت خیانت کند در حقیقت منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.
و امام صادقعلیه السلام فرمودند: نماز و روزهی مردم شما را نفریبد، زیرا گاهی همهی آنها از روی عادت است. مردم را با راستگویی و ادای امانت امتحان کنید و بشناسید.(7)
خیانت نکردن در امانت از وظایف و حقوق انسانی است، بنابراین حتّی به امانت غیر مسلمان هم نباید خیانت کرد.
(1) وَقِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْاْ مَاذَآ أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُواْ خَیْراً لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْأَخِرَةِ خَیْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ
وبه پرهیزکاران گفته شد: پروردگارتان چه نازل کرده است؟ گویند: خیر (نازل کرده است) برای کسانی که نیکی کردهاند در این دنیا نیکی است و قطعاً سرای آخرت بهتر است و چه نیکوست سرای پرهیزکاران.
در آغاز اسلام، آنانکه وارد مکّه میشدند و نام قرآن و پیامبر را شنیده بودند، در برخورد با افراد مختلف، از آنها میپرسیدند: «ماذا انزل ربّکم» خدایتان چه نازل کرده است؟ در پاسخ به این افراد مشرکان میگفتند: «اساطیر الاولین» و مؤمنان میگفتند: «خیراً» آنچه را مایه خیر و سعادت است نازل فرموده است.
آنکه در دعا از خدا حسنه میخواهد، «ربّنا اتنا فیالدنیا حسنة» باید خود اهل احسان باشد، زیرا «للّذین احسنوا فی هذه الدنیا حسنة»
1) 1777. ذیل آیه 30 سوره نحل.
دو تابلوی زیبا و روشن (مقایسه آیات 23 تا 28 و 30 تا32 همین سوره)
«مستکبرین» «متقین»
قضاوت:
«اذا قیل لهم ماذا انزل ربّکم قالوا اساطیر الاولین»
«و قیل الّذین اتّقوا ماذا انزل ربّکم قالوا خیراً»
نتیجه دنیوی:
«فاتیاللَّه بنیانهم من القواعد»
«للّذیناحسنوافی هذهالدنیا حسنة»
کیفر اخروی:
«ثمّ یوم القیمة نخزیهم ... فادخلوا ابواب جهنم»
«و لدار الاخرة خیر ...جنات عدن یدخلونها»
هنگام مرگ:
«تتوفاهم الملائکة ظالمی انفسهم»
«الّذین تتوفاهم الملائکة طیبین»
(1) بشارت اهل ایمان و تقوا، در دنیا از طریق خوابها و رؤیاهای صادقه، الهامات الهی، نزول آرامش و سکینه، خنثی شدن توطئهها، مستجاب شدن دعاها و دیدار معصومین به هنگام مرگ است و در آخرت نیز دریافت نعمتهای الهی است.
همچنان که رسول خداصلی الله علیه وآله به مناسبت این آیه فرمود: بشارت دنیوی همان خوابهای خوبی است که در آن مژده است وبشارت اخروی بشارتی است که لحظهی مرگ به او داده میشود که تو و کسانی که تو را به سوی قبر حمل میکنند، آمرزیده میشوید.(2)و در روایتی امام باقرعلیه السلام به ابوحمزهثمالی فرمود: لحظهی مرگ، محمّد و علیعلیهما السلام نزد مؤمن حاضر شده ومیفرمایند: به سوی ما بیا که آیندهی تو بهتر از گذشته است و روح تو به روح خداوند ملحق میشود.(3)
بشارتهای خداوند به اولیایش در دنیا، در آیات دیگر قرآن آمده است که نشان میدهد اولیای خدا در همین دنیا نیز فائز و برندهاند، زیرا:
توکّل دارند. «فلیتوکّل المؤمنون»(1)
امداد غیبی میشوند. «وجنوداً لم تروها»(2)
همواره پیروز هستند. «اِحدَی الحُسنیین»(3)
بینش و نور دارند. «یجعل لکم فرقانا»(4)
در بن بست قرار نمیگیرند. «یجعل له مَخرجاً»(5)
کارشان را بیهوده نمیبینند. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره»(6)
از ملامتها نمیترسند. «لایخافون لَومَة لائم»(7)
از مردم نمیترسند. «انّ الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا»(8)
از طاغوت نمیترسند. «فاقض ما انتَ قاض»(9)
گرفتار حیرت نیستند. «یهدیهم ربّهم بایمانهم»(10)
محبوبیّت دارند. «سیجعل لهم الرّحمن وُدّا»(11)
کارهای فانی خود را با رنگ الهی جاودانه میکنند. «صِبغة اللَّه»(12)
(13) انسان در برخورد با نعمت، چهار حالت دارد: حسادت، بُخل، ایثار، غبطه. اگر پیش خود گفت: حال که ما فلان نعمت را نداریم، دیگران هم نداشته باشند، حسادت است. اگر گفت: فقط ما برخوردار از این نعمت باشیم ولی دیگران نه، این بُخل است. اگر گفت: دیگران از نعمت برخوردار باشند، اگر چه به قیمتی که ما محروم باشیم، این ایثار است. اگر گفت: حالا که دیگران از نعمت برخوردارند، ای کاش ما هم بهرهمند میشدیم، این غبطه است.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: من گاهی به بعضی از فرزندانم محبّت میکنم و آنها را روی زانوانم
مینشانم در حالی که استحقاق این همه محبّت را ندارند، تا مبادا علیه سایر فرزندانم حسادت بورزند و ماجرای یوسف تکرار شود.(1)
(2) انفاق دارای درجاتی است؛
گام اوّل: بخشش از فضل و دادههای الهی. «انفقوا مما رزقناکم»(3)
گام دوم: بخشش از دسترنج و کسب حلال. «انفقوا من طیبات ما کسبتم»(4)
گام سوم: بخشش از آنچه دوست دارند. «لن تنالوا البّر حتّی تنفقوا مما تحبّون»(5)
گام چهارم: ایثار. «و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه»(6)
در انفاق: «لانرید منکم جزاء و لاشکوراً»(8)از کسی توقع پاداش و تشکر ندارد.
در عبادت: «و لا یشرک بعبادة ربّه احداً»(9)جز خداوند کسی را بندگی نمیکند.
در تبلیغ: «إن اجری الاّ علی اللَّه»(10)به غیر خداوند از کسی پاداش نمیخواهد.
در ازدواج: «ان یکونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(11)از فقر نمیهراسد و با توکل به وعده خدا ازدواج میکند.
در برخورد با مردم: «قل اللَّه ثم ذرهم»(12)جز رضای او همه چیز را کنار میگذارد.
در جنگ وبرخورد با دشمن: «و لایخشون احداً الا اللَّه»(13)از کسی به جز خدا نمیهراسد.
در مهرورزی و محبّت: «والّذین آمنوا اشدّ حبّاً للَّه»(14)هیچ کس را به اندازه خداوند دوست نمیدارد.
1) 1795. تفسیر نمونه به نقل از بحار، ج 74، ص 78.
2) 1796. ذیل آیه 22 سوره دعد.
3) 1797. بقره، 254.
4) 1798. بقره، 267.
5) 1799. آلعمران، 92.
6) 1800. حشر، 9.
7) 1801. ذیل آیه 106 سوره یوسف.
8) 1802. انسان، 9.
9) 1803. کهف، 110.
10) 1804. هود، 29.
11) 1805. نور، 32.
12) 1806. انعام، 91.
13) 1807. احزاب، 39.
14) 1808. بقره، 165.
عزّت را از دیگران آرزو میکند: «أیبتغون عندهم العزّة»(2)
در عمل: «خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً»(3)کار شایسته را با ناشایست میآمیزد.
در برخورد با دیگران: «کلّ حزب بما لدیهم فرحون»(4)دچار تعصّبات حزبی و گروهی میشود.
در عبادت: «الّذین هم عن صلاتهم ساهون . الّذین هم یرائون»(5)بیتوجّهی و ریاکاری میکند.
در جنگ و نبرد: «یخشون النّاس کخشیة اللَّه»(6)از مردم میترسد.
در تجارت وامور دنیوی: «اَلْهاکم التَّکاثُر»(7)افزونطلبی، او را سرگرم میکند.
در انتخاب دین و دنیا: «و اذا رأوا تجارة او لهواً انفضّوا الیها و ترکوک قائماً»(8)دنیا را میگیرند و پیامبر را تنها میگذارند.
صبر در بلاها و آزمایشاتِ الهی، محک و ملاک شناخت و روشن شدن چهرهی مجاهدان و صابران است. «و لنبلونّکم حتّی نعلم المجاهدین منکم والصّابرین»(1)
صبر سبب دریافت صلوات خداوند است. «أولئک علیهم صلوات من ربّهم»(2)
(شاید یکی از علل صلوات بر پیامبر و اهلبیت او این است که آنها صابرترین مردم بودند.)
صبر نسبت به ایمان، به منزله سر برای بدن است. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «الصبر من الایمان کالرأس من البدن»(3)
صبر، میزان درجات بهشتیان است. «سلام علیکم بما صبرتم»، «أولئک یجزون الغرفة بما صبروا»(4)، «و جزاهم بما صبروا جنّة و حریرا»(5)
صبر، دارای درجاتی است. در حدیثی میخوانیم که صبر بر مصیبت 300 و صبر بر طاعت 600 و صبر از معصیت 900 درجه دارد.(6)
در سراسر قرآن فقط در مورد صابران اجر بیحساب مطرح شده است. «انّما یوفّی الصّابرون أجرهم بغیر حساب»(7)
قرآن مجید در کنار صبر، شکر را نیز مطرح فرموده است، اشاره به اینکه مشکلات هم نعمت هستند. «لکلّ صبّار شکور»(8)
صبر، وصیّت امام حسینعلیه السلام به فرزندش امام سجّادعلیه السلام است. «یا بنیّ اِصبر علی الحقّ و ان کان مرّا»(9)
گاهی در یک اقدام چند نوع صبر دیده میشود. نظیر اقدام حضرت ابراهیم در قربانی کردن اسماعیل که هم صبر بر اطاعت و تسلیم و هم صبر بر مصیبت را لازم دارد.
(1) حضرت علیعلیه السلام میفرماید: در مشقت و سختیهایی که در راه امر به معروف و نهی از منکر به تو میرسد، صبر کن.(2)
صبر، گاهی در برابر مصیبت است، «وبشّرالصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة»(3)گاهی در برابر انجام وظیفه، «وامر بالمعروف و انه عن المنکر واصبر علی ما اصابک) و گاهی در برابر گناه، چنانکه یوسف در زندان گفت: «ربّ السّجن احبّ الیّ...» پروردگار! زندان نزد من بهتر از ارتکاب گناهی است که مرا به آن میخوانند، تا آنجا که فرمود: «انّه مَن یتّق و یصبر فانّ اللّه لا یضیع اجر المحسنین»(4)
(5) صبر، کلید رستگاری و سعادت و مادر همهی کمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر میداند؛«أولئک یجزون الغُرفة بما صبروا»(6)به آنان جایگاه بلند داده میشود، به پاس بردباری که کردند. چنانکه فرشتگان به بهشتیان میگویند: «سلامٌ علیکم بما صبرتم»(7)درود بر شما که پایداری کردید. همچنین دربارهی رهبران الهی میفرماید: «جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا لمّا صبروا»(8)آنان را به خاطر صبرشان، پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت مینمودند.
«جدل» در لغت به معنای تاباندن طناب است و در اصطلاح به گفتگوهایی که طرفین میخواهند یکدیگر را در پیچ و تابهای بحث شکست دهند، گفته میشود.
جدال دو نوع است:
الف) جدال نیکو که سیرهی انبیاست و نوعی گفتگو و تلاش برای ارشاد مردم است. چنانکه
کفّار به حضرت نوح میگفتند: تو برای ارشاد ما بسیار جدل و تلاش میکنی. «یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا»(1)
ب) جدال باطل که به منظور محو یا کم رنگ کردن حقّ، انواع طرحهای انحرافی و باطل را به میان میآورد. «و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحقّ»(2)
در مسایل علمی و عقیدتی باید از جدل پرهیز کرد مگر با روش نیکو؛
«و لا تجادلوا اهل الکتاب الاّ بالّتی هی احسن»(3)
«جادلهم بالتی هی احسن»(4)
ابراهیم فرمود: خداوند نظام را آن گونه طراحی کرده که طلوع خورشید از مشرق است، تو خورشید را از مغرب ظاهر کن، نمرود مبهوت شد.(5)
جدال باطل با تحریک شیطان است. «ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم»(7)
سبب گمراهی است. «ما ضلّ قومٌ بعد هدیً کانوا علیه الاّ اوتوا الجَدَل»(1)هیچ گروه هدایت شدهای منحرف نشدند مگر به خاطر جدالهای ناروا.
سبب قهر الهی است. «من جادل فی خصومة بغیر علم لم یزل فی سخط اللّه حتّی ینزع»(2)هر کس بدون آگاهی در موارد نزاع به جدل بپردازد، در قهر الهی است مگر آنکه از جدال دست بر دارد.
مایهی پشیمانی است. «ایاک و اللجاجة فان اوّلها جهل و آخرها الندامة»(3)از لجاجت که زمینه جدال است دوری کن که آغازش نادانی و پایانش پشیمانی است.
روش گفتگو و جدال نیکو:
از رقیب، دلیل بخواهد. «قل هاتوا برهانکم»(4)
از اوّل خود را برتر نبیند. «انّا او ایاکم لعلی هدی او فی ضلال مبین»(5)
آن چه را حقّ است بپذیرد گرچه به دلیل مصلحت آن را رد کند. «فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر»(6)
به رقیب، فرصت فکر کردن بدهد. «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره»(7)
ادب و متانت را رعایت کند. «لا تسبّوا الذّین یدعون من دون اللّه عدوّاً»(8)
منصف باشد و همه را به یک چشم نبیند. «فریق منهم»(9)
سخن منطقی بگوید. «قولاً سدیدا»(10)
سخن نرم بگوید. «قولاً لیّنا»(11)
(1) خداوند در برخی آیات میفرماید: «اذکروا نعمتی»(2)نعمتهای مرا یاد کنید. ولی در این آیه میفرماید: «اذکرونی»به یاد من باشید و این به خاطر درجات شناخت و معرفت مردم است؛ البته یاد خداوند، زمینهساز شکر است ؛ لذا بر شکر مقدّم شده است.
این آیه، نشانگر نهایت لطف خداوند به بندگان است و عمیقترین پیوند و نزدیکترین رابطه و تعامل را بین عبد و مولا نشان میدهد. انسانی که جهل، فقر، فنا و حقارت، از ویژگیهای اوست، چقدر مورد لطف قرار گرفته که خداوندِ علیم، غنی، باقی و عزیز به او میگوید: مرا یاد کن تا ترا یاد کنم. مگر یاد کردن ما چه ارزشی دارد؟ مگر نه این است که یاد کردن ما نیز خود توفیقی از سوی اوست؟
یاد کردن خدا تنها با زبان نیست، با دل و جان باید خدا را یاد کرد. یاد خدا هنگام گناه دست کشیدن از آن است. بهترین نوع یاد کردن خداوند، نماز است که فرمود: «اقم الصلاة لِذکری»(3)
با اینکه شکر نیز یکی از مصادیق ذکر خداست؛ ولی نام آن جداگانه در کنار ذکر آمده و این نشانهی اهمیّت شکر، به عنوان مصداق بارز ذکر است.
خداوند، با انسان داد وستد میکند و هیچکاری از انسان را بیبهره نمیگذارد:
«اذکرونی اذکرکم» یاد کنید مرا تا یاد کنم شمارا.
«اوفوا بعهدی اوف بعهدکم»(4)به عهد من وفا کنید تا به تعهدات شما وفا کنم.
«فافسحوا یفسح الله لکم»(5)احترام بگذارید و برای دیگران جا باز کنید تا خداوند به شما گشایش دهد.
امام باقرعلیه السلام در ذیل این آیه، یکی از مصادیق ذکر خدا را، تسبیحات حضرت زهرا شمردند که 34 مرتبه اللَّهاکبر، 33 مرتبه الحمدللَّه و 33 مرتبه سبحاناللَّه میباشد.(6)
موانع ذکر خداوند عبارت است از:
الف) شیطان. «انساهم ذکر اللّه»(1)شیطان، آنها را از یاد خدا غافل کرد.
ب) تکاثر و رقابتها. «ألهاکم التَّکاثُر»(2)شما را افزونخواهی، سرگرم ساخت.
ج) آرزوها و خیالبافیها. «و یُلهِهم الاَمَل»(3)آرزو، آنها را سرگرم کرد.
یاد نعمتهای او، زمینهساز معرفت و شکر است.
یاد قدرت بی پایان او، زمینهساز توکّل است.
یاد علم و آگاهی او، زمینهساز حیا و تقواست.
یاد الطاف او، زمینهساز محبّت به اوست.
یاد عدالت او، زمینهساز خوف از اوست.
یاد امدادهای او، زمینهساز امید و رجاست.
(4) اخلاص آن است که کاری صد در صد برای خدا باشد. تا آنجا که حتّی اگر یک درصد و یا کمتر از آن هم برای غیر خدا باشد، عبادت باطل و یا مورد اشکال است.
اگر مکان نماز را برای غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً در جایی بایستیم که مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد.
اگر زمان عبادت را برای غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانیم تا توجّه مردم را به خود جلب کنیم.
اگر شکل و قیافهای که در آن نماز میخوانیم، برای غیر خدا باشد، مثلاً عبایی به دوش بگیریم، گردنی کج کنیم، در صدای خود تغییری بدهیم و هدفی جز رضای خدا داشته
باشیم، در همهی این موارد، نماز باطل است و به خاطر ریاکاری، گناه هم کردهایم.
به بیانی دیگر، اخلاص آن است که تمایلات و خواستههای نفسانی، طاغوتها و گرایشهای سیاسی و خواستههای این و آن را در نظر نگیریم، بلکه انگیزهی ما تنها یک چیز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظیفه.
براستی رسیدن به اخلاص جز با امداد الهی امکان ندارد. قرآن در آیه 32 سوره لقمان میفرماید: هنگامی که موجی همچون ابرها آنان را فراگیرد، خدا را خالصانه میخوانند؛ امّا زمانی که آنان را به خشکی نجات داد، (تنها) بعضی راه اعتدال را پیش میگیرند (وبه ایمان خود وفادار میمانند).
اگر بدانیم تمام عزّتها، قدرتها، رزق و روزیها به دست اوست، هرگز برای کسب عزّت، قدرت و روزی به سراغ غیر او نمیرویم.
اگر توجّه داشته باشیم که با ارادهی خداوند، موجودات خلق میشوند و با ارادهی او، همه چیز محو میشود. اگر بدانیم او هم سبب ساز است هم سبب سوز، یعنی درخت خشک را سبب خرمای تازه برای حضرت مریم قرار میدهد و آتشی را که سبب سوزاندن است، برای حضرت ابراهیم گلستان میکند، به غیر او متوسّل نمیشویم.
صدها آیه و داستان در قرآن، مردم را به قدرتنمایی خداوند دعوت کرده تا شاید مردم دست از غیر او بکشند و خالصانه به سوی او بروند.
انسان مخلص تنها یک هدف دارد و آن رضای خداست و کسی که هدفش تنها رضای خدا باشد، نظری به تشویق این و آن ندارد، از ملامتها نمیترسد، از تنهایی هراسی ندارد، در راهش عقبنشینی نمیکند، هرگز پشیمان نمیشود، به خاطر بی اعتنایی مردم، عقدهای نمیشود، یأس در او راه ندارد، در پیمودن راه حقّ کاری به اکثریّت و اقلیّت ندارد.
قرآن میفرماید: رزمندگان مخلص باکی ندارند که دشمن خدا را بکشند، یا در راه خدا
شهید شوند. امام حسینعلیه السلام در آستانهی سفر به کربلا فرمود: ما به کربلا میرویم، خواه شهید شویم، خواه پیروز، هدف انجام تکلیف است.
راه دیگری که ما را به اخلاص نزدیک میکند یادی از الطاف خداوند است. فراموش نکنیم که ما نبودیم، از خاک و مواد غذایی نطفهای ساخته شد و در تاریکیهای رحم مادر قرار گرفت، مراحل تکاملی را یکی پس از دیگری طی کرد و به صورت انسان کامل به دنیا آمد. در آن زمان هیچ چیز نمیدانست و تنها یک هنر داشت و آن مکیدن شیر مادر. غذایی کامل که تمام نیازهای بدن را تأمین میکند، شیر مادر همراه با مهر مادری، مادری که بیست و چهار ساعته در خدمت او بود. آیا هیچ وجدان بیداری اجازه میدهد که بعد از رسیدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهی، سرسپردهی دیگران شود؟ چرا خود را به دیگرانی که نه حقّی بر ما دارند و نه لطفی به ما کردهاند بفروشیم؟!
اگر بدانیم که دلهای مردم به دست خداست و او مقلّب القلوب است، کار را برای خدا انجام میدهیم و هر کجا نیاز به حمایتهای مردمی داشتیم، از خدا میخواهیم که محبّت و محبوبیّت و جایگاه لازم را در دل مردم و افکار عمومی نصیب ما بگرداند.
حضرت ابراهیم در بیابانهای گرم و سوزان حجاز، پایههای کعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهای مردم به سوی ذرّیهاش متمایل گردد. هزاران سال از این ماجرا میگذرد و هر سال میلیونها نفر عاشقانه، پر هیجانتر از پروانه، دور آن خانه طواف میکنند.
چه بسیار افرادی که برای راضی کردن مردم خود را به آب و آتش میزنند، ولی باز هم مردم آنان را دوست ندارند، و چه بسا افرادی که بدون چشم داشت از مردم، مادّیات، نام، نان و مقام، دل به خدا میسپارند و خالصانه به تکلیف خود عمل میکنند؛ امّا در چشم مردم نیز از عظمت و کراماتی ویژه برخوردارند، بنابراین، هدف باید رضای خدا باشد و رضای مردم را نیز از خدا بخواهیم.
کار که برای خدا شد، باقی و پا برجا میماند، چون رنگ خدا به خود گرفته و کار اگر برای خدا نباشد، تاریخِ مصرفش دیر یا زود تمام میشود. قرآن میفرماید: «ما عندکم یَنفد و ما عنداللّه باق»(1)و هیچ عاقلی باقی را بر فانی ترجیح نمیدهد و با آن معامله نمیکند.
در پاداش مردم، انواع محدودیّتها وجود دارد، مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش یک پیامبر را بدهند، بهترین لباس، غذا و مسکن را در اختیار او قرار میدهند، در حالی که تمامی این نعمتها محدودیّت دارد و برای افراد نااهل نیز پیدا میشود. نااهلان هم میتوانند از انواع زینتها، کاخ، باغ و مَرکبهای مجلّل شخصی استفاده کنند.
امّا اگر کار برای خدا شد، پاداشی بینهایت در انتظار است، پاداشهای مادّی و معنوی.
1) 1868. نحل، 96.
رذایل اخلاقی
(1) تلاش برای بدست آوردن کمالات غبطه و ارزش است، ولی تلاش برای نابود کردن کمالات دیگران حسادت است. حسادت نشانه کم ظرفیّتی و تنگ نظری است. اولین قتلی که در زمین واقع شد به خاطر حسادت میان فرزندان آدم بود و اولین گناهی که در آسمان واقع شد، حسادت ابلیس به آدم بود. در حدیث میخوانیم: حسادت ایمان را میخورد آن گونه که آتش هیزم را.(2)
آنچه بر سر اهل بیت پیامبرعلیهم السلام آمد که آنان را کنار زدند، ناشی از حسادت بود و قرآن در آیه 54 سوره نساء میفرماید: چرا به خاطر الطاف و تفضّل خداوند، بر افراد لایق حسادت میورزند، مگر نمیدانند ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ملک عظیم دادیم.
حسادت در میان تمام شرور، برجستهترین شرّ است. زیرا حسود نقشهها میکشد و حیلهها میکند و مرتکب انواع شرور میشود تا به هدف برسد.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الحسد داء عیاء لایزال الا بهلک الحاسد او بموت المحسود»(3)حسادت مرض خطرناکی است که جز با مرگ محسود یا هلاکت حسود از بین نمیرود.
حسود در واقع به خدا اعتراض دارد و در برابر اراده و حکمت او جهت میگیرد که چرا به او عطا کرده و به من نداده است.
حسود هرگز خیرخواهی و نصیحت نمیکند و به خاطر خوی حسادت، از خیر خودش به دیگران جلوگیری میکند.
قرآن، ریشه بسیاری از گناهان را «بغیاً» به معنای حسادت دانسته است و امام صادق علیه السلام
میفرماید: «انّ الکفر اصله الحسد»(1)ریشه کفر حسادت است. چنانکه در برابر پیامبران میگفتند: «أبشر یهدوننا»(2)آیا انسانی مثل ما پیامبر شود و ما را هدایت کند؟
حسود، اهل تواضع و تشکر نیست و هرگز به کمالات دیگران گواهی نمیدهد و قهراً مرتکب گناه کتمان حق میشود.
حسود معمولاً منافق است. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الحاسد یظهر وُدّه فی اقواله و یخفی بُغضه فی افعاله»(3)در ظاهر اظهار علاقه میکند ولی در باطن کینه و بغض دارد.
منشأ و زمینه حسادت عوامل گوناگونی است، از جمله:
گاهی تبعیض نابجا میان افراد، حسادت آنان را بر میانگیزد.
گاهی مردم توجیه نیستند و شرایط را یکسان میپندارند و همینکه یک برتری و امتیازی دیدند حسادت میورزند. در حالی که اگر حکمت و دلیل تفاوتها را بدانند آرام میشوند.
حسادت در خاندان نبوت نیز پیدا میشود، همان گونه که در خانه حضرت یعقوب، حسادت فرزندان، آنان را به چاه افکندن برادر وادار کرد.
دامنه حسادت تنها نسبت به نعمتهای مادی نیست، بلکه گاهی نسبت به ایمان افراد حسادت میشود و میخواهند آنان را به کفر برگردانند. «یردّونکم من بعد ایمانکم کفّاراً حسداً»(4)
روشن است که حسادت، آرزوی نابودی نعمت دیگران است، وگرنه درخواست نعمت از خداوند، حسادت نیست. چنانکه سلیمان از خداوند حکومتی بی نظیر خواست: «ملکاً لا ینبغی لاحد»(5)و حضرت علیعلیه السلام در دعای کمیل از خداوند میخواهد که نصیب او بیشتر باشد و قرب او به خداوند نیز بیشتر باشد. «واجعلنی من احسن عبیدک نصیبا عندک و اقربهم منزلة منک...»
برای درمان حسادت باید اینگونه فکر کرد:
دنیا، کوتاه و کوچک است و غصه برای آن ارزشی ندارد.
ما نیز نعمتهایی داریم که دیگران ندارند.
نعمتها بر اساس حکمت تقسیم شده است، گرچه ما حکمت آن را ندانیم.
آنکه نعمتش بیشتر است، مسئولیّتش بیشتر است.
بدانیم که حسادت ما بینتیجه است و خداوند به خاطر اینکه بندهی چشم دیدن نعمتی را ندارد، لطف خود را قطع نمیکند و فقط خودمان را رنج میدهیم.
(1) أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ * حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرِ...
فزون طلبی (و تفاخر) شما را سرگرم کرد. تا آنجا که به زیارت مقبرهها رفتید.
«تکاثر» از «کثرت» به معنای فزونطلبی و فخرفروشی به دیگران به واسطه کثرت اموال و اولاد است.
تکاثر در شرک و چند خدایی. «ءَاَرباب متفرّقون خیرٌ ام اللّه الواحد القهّار»(2)(حضرت یوسف به هم زندانیهای خود که مشرک بودند، گفت: آیا ارباب متفرق بهتر است یا خداوند یکتای قهار؟
تکاثر در غذا. بنی اسرائیل میگفتند: ما بر یک نوع غذا صبر نداریم «لن نصبر علی طعام واحد» ما خوردنیهای دیگر همچون پیاز و سیر و عدس و خیار میخواهیم. «قثائها و فومها و عدسها و بصلها»(3)
تکاثر در عمر. چنان که بعضی دوست دارند هزار سال عمر کنند. «یَوَدّ احدهم لو یعمّر الف سنة»(4)
تکاثر در مال. قرآن میفرماید: برخی افراد به دنبال جمع مال و شمارش آن هستند. «الذی جمع مالاً و عدّده»(1)
تکاثر در مسکن. قرآن در مقام سرزنش بعضی میفرماید: در دامنه هر کوهی ساختمانهای بلند بنا میکنید. «أتبنون بکلّ ریع آیة تعبثون»(2)
تکاثر تنها در آمار و نفرات جمعیّت نیست، بلکه گاهی در ثروت و فرزند است. «و تکاثر فی الاموال و الاولاد»(5)و لذا در قرآن سفارش شده که مال و فرزند شما را سرگرم نکند. «لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم»(6)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به دنبال تلاوت این سوره فرمودند: «تکاثر الاموال جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و سدّها فی الاوعیة»(7)گردآوری اموال از راه نامشروع و نپرداختن حقوق واجب آنها و نگهداری آنها در صندوقها تکاثر است.
در شعری منسوب به حضرت علیعلیه السلام آمده است:
یا من بدنیاه اشتغل
قد غرّه طول الامل
الموت یأتی بغتة
والقبر صندوق العمل
یقین، باور قلبی است که عمیقتر از دانستن است. مثلا همه مردم میدانند که مرده کاری به کسی ندارد ولی حاضر نیستند در کنار مرده بخوابند، ولی مردهشور در کنار مرده به راحتی میخوابد، زیرا مردم فقط میدانند ولی مردهشور باور کرده و به یقین رسیده است. راه
بدست آوردن یقین عمل به دستورات الهی است، همانگونه که مردهشور در اثر تکرار عمل به این باور رسیده است.
بر اساس روایات، نشانه یقین، توکل بر خداوند و تسلیم او شدن و راضی بودن به مقدرات او و واگذاری امور به اوست.(1)
یقین درجاتی دارد که دو مرحلهاش در این سوره آمده و مرحله دیگرش در آیه 95 سوره واقعه آمده است. مراحل یقین عبارتند از: علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین. انسان، گاهی از دیدن دود پی به آتش میبرد که این علم الیقین است، گاهی خودِ آتش را میبیند که عین الیقین است و گاهی دستی بر آتش مینهد و سوزندگی آن را احساس میکند که حق الیقین است.
مراد از دیدن آتش در «لَترونّ الجحیم»، یا دیدن آن در قیامت است و یا دیدن آن با چشم برزخی و مکاشفه در همین دنیا که این معنا با یقین سازگارتر است.
بر اساس احادیث، مراد از نعمتی که در قیامت مورد سؤال قرار میگیرد، آب و نان نیست، که بر خداوند قبیح است از این امور سؤال کند. بلکه مراد نعمت ولایت و رهبری معصوم است(2)امام رضاعلیه السلام فرمود: سؤال از آب و نان و... از مردم قبیح است تا چه رسد به خداوند، بنابراین مراد از سؤال از نعمت، همان نعمت رهبری معصوم است.(3)
(1) وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً
و هرکس به عمد مؤمنی را بکشد پس کیفرش دوزخ است که همیشه در آن خواهد بود، و خدا بر او غضب و لعنت کرده و برای او عذابی بزرگ آماده ساخته است.
در روایات متعدّدی به بزرگی گناه قتل تصریح شده، از جمله:
در قیامت، قتل بیگناهان اوّلین مسألهای است که از آن سؤال میشود.
یاغیترین افراد، کسی است که انسانی را بکشد یا بزند.
علاوه بر گناه قتل، گناهان مقتول هم به دوش قاتل میافتد.
اگر اهل آسمان و زمین در قتل مؤمنی شریک شوند، همه عذاب میشوند.
اگر همه دنیا فنا شود، آسانتر از قتل یک بیگناه است.(2)
آثار ظلم(3)
خداوند در قرآن برای ظلم آثاری بیان کرده است از جمله:
ناکامی. «واللّه لایُفلح الظالمون»(4)خداوند توطئههای ستمگران را به جایی نمیرساند.
محرومیّت از الطاف الهی. «الا لَعنة اللّه علی الظالمین»(5)
عذاب. «الا اِنّ الظالمون فی عذاب مُقیم»(6)و نیز آیهی مورد بحث؛ «نُذِقه عذاباً کبیرا»
نپذیرفتن جایگزین برای عذاب. «و لو انّ للّذین ظلموا ما فی الارض جَمیعا ومثله معه لافتَدَوا به»(7)
نپذیرفتن عذر. «لایَنفع الظالمین مَعذرتهم»(8)ولی بدتر از بیفایده بودن عذر، اجازه ندادن
برای عذرخواهی است. «و لایُؤذن لهم فَیَعتذِرون»(1)
(2) أَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَإِلَهَهُ هَوَیهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً
آیا کسی که هوای نفس خود را معبود خود قرار داده است دیدهای؟ آیا تو میتوانی وکیل او باشی (و به دفاع از او برخیزی و او را هدایت کنی)؟
هواپرستی، سرچشمه غفلت است. «و لاتُطِع مَن أغفَلنا قَلبه عن ذِکرنا واتّبع هَواه»(3)
هواپرستی، سرچشمهی کفر است. «مَن لا یؤمن بها و اتّبع هَواه»(4)
هواپرستی، بدترین انحراف است. «و مَن أضلّ ممّن اتّبع هَواه»(5)
هواپرستی، مانع قضاوت عادلانه است. «فَاحکُم بین النّاس بالحقّ و لا تتّبع الهَوی»(6)
هواپرستی، سرچشمهی فساد است. «لو اتّبَع الحقّ أهوائهم لفَسدتِ السّموات والارض»(7)
هواپرستی، سرچشمهی غصّههاست.
هواپرست، ایمان ندارد.
هواپرست، بی عقل است.
آغاز فتنهها پیروی از هوسها و ایجاد بدعتها میباشد.
هوا وهوسها انسان را کر وکور کرده وقدرت تشخیص حقّ از باطل را میگیرد.
شجاعترین مردم کسانی هستند که بر هوسهای خود غلبه کنند.
پیامبر (صلوات اللّه علیه) فرمود: هوی را بدان سبب هوی نامیدهاند که صاحب خود را فرو میافکند.(8)
(1) وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
و برخی از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم کنندهاند، تا بی هیچ علمی، (دیگران را) از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابی خوار کننده است.
کلمهی «لَهْو»، به معنای چیزی است که انسان را از هدف مهم بازدارد. «لهو الحدیث»، به سخن بیهودهای گویند که انسان را از حقّ باز دارد، نظیر حکایات خرافی و داستانهایی که انسان را به فساد و گناه میکشاند. این انحراف گاهی به خاطر محتوای سخن است و گاهی به خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن.(2)
شخصی به نام نضربن حارث که از حجاز به ایران سفر میکرد، افسانههای ایرانی - مانند افسانهی رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان - را آموخته و برای مردم عرب بازگو میکرد و میگفت: اگر محمّد برای شما داستان عاد و ثمود میگوید، من نیز قصّهها و اخبار عجم را بازگو میکنم. این آیه نازل شد و کار او را شیوهای انحرافی دانست.
برخی مفسّران در شأن نزول این آیه گفتهاند: افرادی کنیزهای خواننده را میخریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز میداشتند، که آیهی فوق، در مذّمت چنین افرادی نازل شد.(3)
این آیه به یکی از مهمترین عوامل گمراه کننده که سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخی دیگر از عوامل گمراهی مردم اشاره شده که عبارتند از:
الف) طاغوت، که گاهی با تحقیر «استخفّ قومه»(4)و گاهی با تهدید مردم را منحرف میکند. «لاجعلنّک من المسجونین»(5)
ب) شیطان، که با وسوسههایش انسان را گمراه میکند. «یرید الشیطان ان یضلّهم»(1)
ج) عالم و هنرمند منحرف که با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف میسازد. «و اضلّهم السّامری»(2)
د) صاحبان قدرت و ثروت، که با استفاده از قدرت و ثروت، مردم را از حقّ بازمی دارند. «انّا اَطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلّونا السبیلا»(3)
ه) گویندگان و خوانندگانی که مردم را سرگرم کرده و آنان را از حقّ و حقیقت باز میدارند. «یشری لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»
(4) یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلاَدُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَ لِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نسازد، و کسانی که چنین کنند، آنان همان زیانکارانند.
عوامل بازدارنده از یاد خدا بسیار است، ولی مهمترین آنها، اموال و اولاد است که این آیه به آنها اشاره نموده است.
اموال و اولاد. «لا تلهکم اموالکم و اولادکم عن ذکر اللّه»
شراب و قمار. «یصدّکم عن ذکر اللّه»(5)
تجارت و داد و ستد نیز میتواند از موانع باشد. لذا قرآن از کسانی که داد و ستد، آنان را از یاد خدا باز نداشته ستایش کرده است. «رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر اللّه»(6)
تکاثر و فزونطلبی از عوامل بازدارنده است. «الهاکم التکاثر»(7)
5 . آرزوهای طولانی نیز مانع یاد خداست. «یلههم الامل»(1)
البتّه علاقه به دنیا آنگاه خطرناک است که انسان، دنیا را مقدمه آخرت نبینید و هدفش در تمام کارها، دنیا باشد. «فاعرض عن من تولّی عن ذکرنا و لم یرد الاّ الحیاة الدنیا»(3)از کسی که از یاد ما اعراض کرده و جز زندگی دنیا ارادهای ندارد، دوری کن.
روشن است که غفلت از یاد خدا سبب همنشینی با شیطان میشود: «و من یعشُ عن ذکر الرّحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین»(4)انسان را به عذاب شدید و فزایندهای گرفتار میسازد: «و من یُعرض عن ذکر ربّه یسلکه عذاباً صَعَداً»(5)
«ذکر اللّه» شامل همه گونه ذکر و یاد خدا میشود؛ امّا بارزترین ذکر خدا، نماز است که باید مراقب بود رسیدگی به اموال و اولاد انسان را از نماز بازندارد.
شاید دلیل مانع بودن مال و فرزند، جلوههای ظاهری آنهاست که انسان را از خدا غافل میسازد. «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا»(6)
(7) غفلت در قرآن به سه معنی مطرح شده است:
الف: غفلت بد، نظیر آیهی «و انّ کثیراً من النّاس عن آیاتنا لغافلون»(8)همانا بسیاری مردم از آیات ما غافلند.
ب: غفلت خوب، نظیر آیهی «انّ الّذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا و الآخرة»(9)کسانی که بر زنان پاکدامن و غافل از فحشا، تهمت زنا میزنند در دنیا و آخرت لعنت شدهاند.
ج: غفلتِ طبیعی به معنای بیاطلاعی، نظیر همین آیه مورد بحث؛ «و ان کنت من قبله لمن الغافلین» که خدا برای حفظ حرمت و احترام پیامبر نمیفرماید: «کنت من قبله لمن الجاهلین»
(1) قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَالَنا فِی بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ
(قوم لوط) گفتند: تو خود میدانی که برای ما هیچ حقّی نسبت به دختران تو نیست (وما رغبتی به ازدواج نداریم)، خودت خوب میدانی که ما چه میخواهیم.
قرآن مجید در آیات مختلفی که داستان حضرت لوطعلیه السلام و قوم او را بیان میفرماید، برای عمل زشت و منفور این قوم منحرف، تعابیر گوناگونی آورده است که از بزرگی گناه و شدّت حرمت آن حکایت میکند:
فحشا. «اتأتون الفاحشة»(2)
اسراف. «بل انتم قوم مسرفون»(3)
جرم. «کیف کان عاقبة المجرمین»(4)
ظلم. «و ماهی من الظالمین ببعید»(5)
خباثت. «کانت تعمل الخبائث»(6)
جهالت. «بل انتم قوم تجهلون»(7)
فسق. «انهم کانوا قوم سوء فاسقین»(8)
در روایات نیز تهدیدات شدیدی در این زمینه به چشم میخورد، از جمله اینکه هرگاه با نوجوانی لواط شود، عرش الهی به لرزه درمیآید و در قیامت خداوند با آنان سخن نمیگوید.(9)امام صادقعلیه السلام فرمود: اگر بنا شود که کسی را دوبار سنگسار کنند، آن شخص، فرد اهل لواط است.(10)رسول اکرمصلی الله علیه وآله نیز فرمودند: کسی که بر لواط با دیگران اصرار داشته باشد، از دنیا نمیرود مگر آنکه مردم را به لواط با خودش دعوت خواهد کرد.(11)در
عمل لواط، فاعل و مفعول، هر دو اعدام میشوند، و دلیل حرمت آن در روایات، فساد و قطع نسل معرّفی شده است.(1)
در روایات متعدّد، از زنانی که خود را شبیه مردان ومردانی که خود را همانند زنان میکنند وزمینه عمل زشت لواط را فراهم میسازند، به شدّت نکوهش شده است.
(2) یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ
عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَ لَاتُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ
ای فرزندان آدم! نزد هر مسجد (به هنگام نماز، لباس و) زینتهای خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، همانا خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.
قرآن به مال و فرزند، «زینت» گفته است، «المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا»(3)بنابراین ممکن است آیه بیانگر این باشد که مال و فرزند خود را هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید، تا با مال، به حل مشکلات اقتصادی مسلمانان بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات، مشکلات تربیتی نسل آینده را حل کنید.
در روایات، امامجماعتِ عادل، آراستگی ظاهر، عطر زدن ولباس زیبا پوشیدن به هنگام نماز، بلند کردن دستان به هنگام رکوع و سجود در نماز، شرکت در نماز عید و نماز جمعه،از جمله مصادیق زینت شمرده شدهاند.(4)
امام مجتبیعلیه السلام به هنگام نماز و حضور در مسجد، بهترین لباس خود را میپوشید و میفرمود: «انّ اللّه جمیل یحبّ الجمال فاتجمّل لربّی»، خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، و من لباس زیبای خود را برای پروردگارم میپوشم و آنگاه این آیه را تلاوت میفرمودند.(5)
خداوند زیبایی و زینت را دوست دارد و گرنه به آن امر نمیفرمود، «خذوا زینتکم» چنانکه
اسلام، آیین فطری است و انسان نیز فطرتاً از زینت لذّت میبرد.
با زینت به مسجد رفتن، احترامی است به بندگان خدا، به عبادت خدا و همچنین سبب ایجاد جاذبه و ترغیب عملی دیگران به آمدن در آنجاست.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: اموال، ودیعه و امانت الهی در دست انسان است و مصرف باید دور از اسراف باشد.(1)
گرچه استفاده از زینت و طعام، امری فطری و طبیعی است، ولی در شرایط خاص مانند وجود نیازمندان و محرومان، باید با آنان همدردی کرد. لذا در تاریخ میخوانیم که نوع لباس امام صادقعلیه السلام که مردم در رفاه نسبی به سر میبردند با لباس امام علیعلیه السلام که مردم فقیر و ندار بودند، متفاوت بود، چون شرایط اجتماعی هر کدام فرق داشت.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: کسی که رزق یک روز خود را داشته باشد، ولی قانع نباشد و از مردم سؤال و تکدّی کند، از مسرفان است.(3)
اسراف در غذا و پرخوری، منشأ بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی و مایهی سنگدلی و محروم شدن از چشیدن مزهی عبارت است. چنانکه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «المعدة بیت کلّ داء» معده، کانون هر بیماری است. پزشکی مسیحی پس از شنیدن این آیه و حدیث گفت: تمام علم طب، در این آیه و این سخن پیامبر شما نهفته است.(4)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: آنچه باعث از بین رفتن مال و زیان رساندن به بدن باشد، اسراف است. «انّما الاسراف فیما أتلف المال و اَضرّ بالبدن»(5)و در روایت دیگری میخوانیم: آن چه در راه خدا مصرف شود هرچند بسیار زیاد باشد، اسراف نیست و آنچه در راه معصیت خدا استفاده شود، هرچند اندک باشد، اسراف است.(6)
عثمانبن مظعون، خدمت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمد و از تصمیم خود نسبت به اخته و مقطوع النّسل کردن خود و عزلت و فاصله گرفتن از همسر و خانواده واجتماع خبر داد. آن حضرت به شدّت او را از این کار منع کرد و فرمود: برای کنترل شهوت، روزه بگیر و به جای ریاضت
و رهبانیّتِ مردود به مسجد برو و در انتظار نماز بنشین و به جای بیابانگردی، در جبهههای جنگ و حج و عمره شرکت کن، از همسر و عطریّات استفاده کن و از اموال خود به محرومان بده و از حرامها دوری و هجرت کن، این راه و روش من است و هر که از این روش اعراض کند و توبه نکند، فرشتگان از ورود او به حوض کوثر منع خواهند کرد.(1)
عاصمبن زیاد نیز تصمیم گرفت شیوهی زندگی خود را تغییر داده واز حلالها و لذّتها کناره گیرد. حضرت علی علیه السلام آن تفکّر را محکوم کرد، و هنگامی که از آن حضرت پرسید: پس چرا خودتان این همه سادهزندگی میکنید؟ امام در پاسخ فرمود: من رهبر جامعه ما، خداوند بر رهبران لازم کرده که سطح زندگی خود را در سطح افراد ضعیف جامعه نگهدارند و در غم دیگران شریک باشند.(2)
حضرت علیعلیه السلام در برخورد با خوارج متحجّر، هنگام اعزام نمایندهی خود ابن عبّاس به سوی آنان، به او دستور میدهد بهترین لباسها را بپوشد و خود را معطّر و خوشبو ساخته و با اسبی زیبا نزد آنها برود.(3)
(4) وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ تَرَی الَّذِینَ کَذَبُواْ عَلَی اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِّلْمُتَکَبِّرِینَ
و روز قیامت کسانی را که بر خدا دروغ بستند رو سیاه میبینی، آیا در دوزخ جایگاهی برای متکبّران نیست؟
دروغ بستن به خداوند نمونههای بسیار دارد، از جمله:
الف) برای خداوند شریک قرار دادن.
ب) خدا را به چیزی شبیه کردن.
ج) فرشتگان را فرزند خدا دانستن.
د) کار زشت خود را به خداوند نسبت دادن.
ه) ادّعای خدایی یا پیامبری کردن.
و) تحریف و بدعت در قوانین الهی.
در روایات میخوانیم: اگر شخصی حدیثی را جعل کند و به امامان معصوم علیهم السلام نسبت دهد در حقیقت به خداوند دروغ بسته است، زیرا سخن اهل بیت علیهم السلام از رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سخن پیامبر از خداست.(1)
(2) یکی از عوامل اساسی انحراف انسان، عدم توجّه به محدود بودن و فانی بودن دنیا و توهّم جاودانه بودن خود است، لذا به فرموده قرآن:
گاهی انسان به جمع مال و ثروت و شمارش آن میپردازد و توفیق هیچ انفاقی ندارد. «الّذی جمع مالاً و عدّده یحسب انّ ماله اخلده»(3)
گاهی به ساختن بناهایی محکم میپردازد. «و تتخذون مصانع لعلّکم تخلدون»(4)
گاهی به زورگویی و لشکرکشی و قدرتطلبی روی میآورد. «واستکبر هو و جنوده فی الارض بغیر الحقّ و ظنّوا انهم الینا لایرجعون»(5)
گاهی به پندار خود، در صدد مقابله با مرگ و قهر برمیآید. «وظنّوا انّهم مانعتهم حصونهم»(6)
غافل از آنکه محدودیّت عمر، حقیقتی است که در مورد همه جریان دارد. «اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیّدة»(7)
قرآن همواره خطر غفلت را به انسان تذکّر داده است. «ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الاّ بالحقّ و اجل مسمّی»
کارهایی که با نیّت فاسد و همراه با ریا و عجب باشد. «الّذینهم یُراؤن... ویل للمصلّین»(2)
کاری خیری که در کنارش یک عمل فاسد انجام گرفته، مانند صدقهای که در کنارش منّت باشد. «لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ والاذی»(3)
کاری که با شیوهی غلط انجام شود. گروهی ماههای حرام را که در آن جنگ و جهاد ممنوع است از پیش خود تغییر میدادند، یک سال را حلال و سال دیگر را حرام و به سلیقه خود جا به جا میکردند. «یُحلّونه عاما و یحرّمونه عاما»(4)
کارها و اعمال کسانی که قرآن دربارهی آنان فرمود: «حبطت اعمالهم»(5)کارهای آنان ظاهراً خیر ولی در عاقبت و فرجام پوک و بی ارزش است.
کارهای کسانی که قرآن در مورد آنان میفرماید: آنان خیال میکنند ارزشی دارند و کارشان خوب است. «یحسبون انهم یحسنون صنعا»(6)
(7) یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُواْ أَعْمَالَکُمْ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول (نیز) پیروی نمایید و کارهایتان را باطل نسازید.
در آیات و روایات، برخی اعمال و گفتارها سبب بطلان اعمال معرّفی شدهاند، از جمله:
منّت گذاشتن و آزار دادن نیازمندان، که پاداش انفاق را محو میکند. «لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذی»(8)
بیادبی نسبت به رهبران الهی، «لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی أن تحبط
اعمالکم»(1)صدای خود را بر صدای پیامبر برتر قرار ندهید تا کارهایتان تباه نشود.
عُجب و حسد. «الهی عبّدنی لک و لا تفسد عبادتی بالعجب»(2)چنانکه امام صادقعلیه السلام فرمودند: «انّ الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب»(3)حسد نیکیها را نابود میکند همان گونه که آتش هیزم را میسوزاند.
شرک به خدا. «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک»(4)اگر شرک ورزی قطعاً عمل تو را تباه میکند.
ریا که گونهای از شرک است. «الّذین ینفقون اموالهم رئاء الناس...»(5)
در مورد معنای عبارتِ «لا تبطلوا اعمالکم» با توجّه به صدر آیه، سه وجه میتوان ذکر کرد:
الف) ایمان خود را حفظ کنید و مشرک نشوید که اعمالتان باطل میشود. زیرا شرک اعمال را تباه میکند. «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک»(6)
ب) با ترک اطاعت از رسول خدا، اعمالتان را تباه نسازید.
ج) با منّت گذاشتن به پیامبر، اعمال خود را تباه نکنید. چنانکه خداوند میفرماید: «یمنّون علیک أن اسلموا قل لا تمنّوا علیّ اسلامکم»(7)
(8) کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ * فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةِ
گویا آنان گورخرانی هستند که از شیر میگریزند.
در تشبیه فرار کفّار از قرآن، به فرار گورخر از شیر نکاتی نهفته است:
الف) فرار گورخر از شیر بر اساس عقل و شعور نیست.
ب) این فرار با وحشت همراه است.
ج) فرار با هدف خاصی صورت نمیگیرد.
د) فرار کننده توان و فرصتی برای تجدید قوا ندارد و عاقبت اسیر خواهد شد.
«قَسورة» از «قَسر» به معنای قهر و غلبه و یکی از نامهای شیر است و در برخی موارد به معنای شکارچی نیز آمده است. به نظر میرسد مراد، فرار گورخر از شیر یا صیّاد باشد.
(1) وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
و برخی از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم کنندهاند، تا بی هیچ علمی، (دیگران را) از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابی خوار کننده است.
کلمهی «لَهْو»، به معنای چیزی است که انسان را از هدف مهم بازدارد. «لهو الحدیث»، به سخن بیهودهای گویند که انسان را از حقّ باز دارد، نظیر حکایات خرافی و داستانهایی که انسان را به فساد و گناه میکشاند. این انحراف گاهی به خاطر محتوای سخن است و گاهی به خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن.(2)
شخصی به نام نضربن حارث که از حجاز به ایران سفر میکرد، افسانههای ایرانی - مانند افسانهی رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان - را آموخته و برای مردم عرب بازگو میکرد و میگفت: اگر محمّد برای شما داستان عاد و ثمود میگوید، من نیز قصّهها و اخبار عجم را بازگو میکنم. این آیه نازل شد و کار او را شیوهای انحرافی دانست.
برخی مفسّران در شأن نزول این آیه گفتهاند: افرادی کنیزهای خواننده را میخریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز میداشتند، که آیهی فوق، در مذّمت چنین افرادی نازل شد.(3)
این آیه به یکی از مهمترین عوامل گمراه کننده که سخن باطل است اشاره نموده است. در
آیات دیگر قرآن، به برخی دیگر از عوامل گمراهی مردم اشاره شده که عبارتند از:
الف: طاغوت، که گاهی با تحقیر «استخفّ قومه»(1)و گاهی با تهدید مردم را منحرف میکند. «لاجعلنّک من المسجونین»(2)
ب: شیطان، که با وسوسههایش انسان را گمراه میکند. «یرید الشیطان ان یضلّهم»(3)
ج: عالم و هنرمند منحرف که با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف میسازد. «و اضلّهم السّامری»(4)
د: صاحبان قدرت و ثروت، که با استفاده از قدرت و ثروت، مردم را از حقّ بازمی دارند. «انّا اَطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلّونا السبیلا»(5)
ه: گویندگان و خوانندگانی که مردم را سرگرم کرده و آنان را از حقّ و حقیقت باز میدارند. «یشری لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»
(6) إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً
همانا انسان، بیتاب و حریص آفریده شده است.
«هَلوع» به معنای انسان بیصبر و حریص است.
خداوند در برخی آیات، آفرینش انسان را بهترین: «خلقنا الانسان فی احسن تقویم»(7)و خود را بهترین خالق شمرده است: «احسن الخالقین»(8)امّا در این آیات، تصریح شده که انسان، حریص و بخیل آفریده شده است. این دو چگونه با یکدیگر قابل جمع است؟
پاسخ: در آفرینش انسان، امور متضادّ قرار داده شده و این رمز تکامل است. نفس، انسان را به بدی سوق میدهد: «انّ النّفس لأمّارة بالسّوء»(9)ولی عقل، انسان را از آن باز میدارد:
«نَهی النّفس عن الهَوی»(1)و رشد انسان در انتخاب میان این تقابلهاست که به تربیت و تزکیه انسان میانجامد.
بر اساس روایات، بهترین عمل آن است که تداوم داشته باشد.(2)«الّذین هم علی صلاتهم دائمون»
روایات زیادی در مورد حرص وارد شده(3)که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
«الحرص لایزید فی الرزق» حرص، رزق را زیاد نمیکند.
«مَن کثر حرصه... ذلّ قدره» کسی که حرصش بیشتر باشد، خوار و ذلیل میشود.
«رُبَّ حریص قتله حرصه» چه بسا انسان حریص که حرصش او را بکشد.
«لیس لحریص غناء» حریص، هرگز بی نیاز نمیشود.
«الحرص یُرزی بالمروة» حریص، مروّت و جوانمردی خود را از دست میدهد.
«الحرص مطیّة التّعب» حرص، بستر رنجهاست.
«لاحَیاء لحریص» حریص، به خاطر رسیدن به مال، عفّت و حیا را کنار بگذارد.
«الحریص الاسیر» حریص، اسیر است.
«الحرص علامة الفقر» حرص، نشانه فقر است.
«الحرص یفسد الایقان» حرص، یقین به مقدّرات الهی را فاسد میکند.
«الحرص موقع فی کثیر العیوب» حرص، انسان را در عیوب بسیاری قرار میدهد.
«لایلقی الحریص مُستریحاً» انسان حریص، آسایش و راحتی ندارد.
«والحمد للّه ربّ العالمین»
(1) سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ
(فرشتگان هنگام دیدارِ بهشتیان به آنان میگویند:) بخاطر استقامتی که کردید، بر شما درود باد. پس چه نیکوست سرای آخرت.
یکی از امتیازات بینظیر قرآن، بیان پرمحتواترین مطالب، در قالب سادهترین و مختصرترین کلمات است. از جمله همین عبارت «سلام علیکم» که جملهای بسیار کوتاه و آسان، امّا پرمحتوا و رساست و سابقهی آن به انبیای گذشته همچون ابراهیم، نوح و آدمعلیهم السلام میرسد. «سلام علی نوح فیالعالمین»(2)، «سلام علی موسی وهارون»(3)
سلام، یکی از نامهای خداوند، تهنیت خداوند بر پیامبران، تبریک الهی بر بهشتیان، زمزمه فرشتگان، کلام بینالمللی تمام مسلمانان، شعار بهشتیان در این جهان و آن جهان، ذکر خالق و مخلوق، ندای وقت ورود و خروج، آغاز هر کلام در نامه و بیان است که هم بر مرده و زنده و هم بر بزرگ و کوچک گفته میشود و پاسخ آن در هر حال واجب است.
پیامِ سلام، احترام، تبریک، دعا، امان و تهنیت از سوی خداوند است. «سلام قولا من ربّ رحیم»(4)وقتی ما در پایان هر نماز میگوییم: «السلام علینا و علی عباداللَّه الصالحین»، با این سلام تمام مرزهای نژادی و امتیازات پوچ سنّ، جنسیّت، مال، مقام، زبان و زمان را در طول تاریخ در هم میشکنیم و با همه بندگان صالح خدا ارتباط برقرار میکنیم و بر آنها درود میفرستیم.
در روایات آمده: گروهی از مردم قبل از رسیدگی به حساب، به بهشت میروند، وقتی فرشتگان علت را سؤال میکنند، جواب میشنوند که ما در دنیا بر اطاعت خداوند و بر مشکلات و مصایب صبر میکردیم و اهل شکیبایی بودیم. فرشتگان با شنیدن جواب، از آنان با «سلام علیکم ...» استقبال میکنند.(1)
(2) سلام، هم از طرف خداست، «سلام قولاً من ربّ رحیم»(3)
هم از سوی فرشتگان است، «سلام علیکم بما صبرتم»(4)
هم نشانهی سلامتی است، «ادخلوها بسلام آمنین»(5)
هم سخن رسمی بهشتیان است. «قیلاً سلاماً سلاماً»(6)
(7) در قرآن هر کجا فرمان خوردن آمده، در کنارش مسئولیّتی آمده است:
شکر و سپاسگزاری. «کلوا... واشکروا»(8)
اطعام به دیگران. «فکلوا... اطعموا»(9)
انجام کارهای شایسته. «کلوا... واعملوا صالحا»(10)
زیاده روی و اسراف نکردن. «کلوا... لا تسرفوا»(11)
تبعیت از شیطان نکردن. «کلوا... و لا تتبعوا خطوات الشیطان»(12)
ادای حقوق دیگران. «کلوا... و آتوا حقّه یوم حصاده»(13)
(1) امام حسنعلیه السلام میفرماید: تند راه رفتن، ارزش مؤمن را کم میکند.(2)
در حدیث میخوانیم: در دعوت مردم به سوی خداوند و تلاوت قرآن، بلند کردن صدا اشکال ندارد.(3)
در سفارشهای لقمان، نُه امر، سه نهی و هفت دلیل برای این امر و نهیها آمده است:
نه امر: 1. نیکی به والدین. 2. تشّکر از خدا و والدین. 3. مصاحبت همراه با نیکی به والدین. 4. پیروی از راه مؤمنان و تائبان. 5. برپا داشتن نماز. 6. امر به معروف. 7. نهی از منکر.
و امّا سه نهی: 1. نهی از شرک. 2. نهی از روی گردانی از مردم. 3. نهی از راه رفتن با تکبّر.
و امّا هفت دلیل:
چون شکرگزاری انسان به نفع خود اوست، پس شکرگزار باشید. «و من یشکر فانّما یشکر لنفسه»
چون شرک، ظلم بزرگی است، پس شرک نورزید. «ان الشرک لظلمٌ عظیم»
چون بازگشت همه به سوی اوست و باید پاسخگو باشید، پس به والدین احترام بگذارید. «اِلیَّ المصیر»، «الیّ مرجعکم»
چون خداوند بر همه چیز آگاه است، پس مواظب اعمال خود باشید. «ان اللّه لطیف خبیر»
چون شکیبایی از کارهای با اهمیّت است، پس صابر باشید. «ان ذلک من عزم الامور»
چون خداوند متکبّران را دوست ندارد، پس تکبّر نورزید. «انّ اللّه لا یحبّ کلّ مختال فخور»
چون بدترین صداها، صدای بلند خران است، پس صدای خود را بلند نکنید. «انّ انکر الاصوات لصوت الحمیر»
با توجه گوش دادن. «استمع»
حضور گروهی. «نفر من الجنّ»
در برابر حقّ شاد شدن و احساسات نشان دادن. «سمعنا قرآناً عجبا»
تبلیغات. «فقالوا... یهدی الی الرشد»
ابراز عقیده و گرایش. «فامنّا به »
اظهار برائت از انحرافات. «ولن نشرک بربّنا احداً»
ردّ عقاید باطله. «ما اتّخذ صاحبة و لا ولدا»
تحقیر نااهلان. «یقول سفیهنا علی اللّه شططا»
تأسف از انحراف دیگران. «ظنّنا ان لن تقول الانس والجن علی اللّه کذبا»
نفی خرافات و گرایشهای باطل. «رجال من الانس بعوذون برجال من الجنّ»
بیان عظمت حق. «فمن یستمع الان یجد له شهاباً رصداً»
بیان قدرت حق. «لن نعجز اللّه»
بیان ضعف انسان. «لن نعجزه هربا»
امید دادن به اهل ایمان. «فمن یومن بربّه فلا یخاف بخسا و لا رهقا»
مقایسه میان مسلمانان و ستمگران. «منا المسلمون و منا القاسطون»
با عمل خود دیگران را فرا خوانیم. «سمعنا الهدی آمّنا به فمن یؤمن بربّه ...»
خوب ها و خوبی ها را برجسته کنیم. «مّنا الصالحون و منّا دون ذلک»
با مسائل محوری و اصولی آغاز کنیم. «یؤمن بربّه، سمعنا قرآناً، لن نعجزه، لجهنّم حطبا»
1) 2012. ذیل آیه 13 سوره جنّ.
(1) خداوند چند چیز را در گرو چند چیز بر خود لازم کرده است:
(6) وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیْدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ
و(نیز به یادآور) هنگامی که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً (نعمتهای) شما را میافزایم، و اگر کفران کنید البتّه عذاب من سخت است.
این آیه، مهمترین و صریحترین آیه قرآن در مورد شکر نعمت و یا کفران آن است، که بعد از آیهی مربوط به نعمت آزادی و تشکیل حکومت الهی، به رهبری حضرت موسی مطرح شده است و این، رمز آن است که حکومت الهی و رهبر آسمانی مهمترین نعمتهاست، و اگر شکرگزاری نشود خداوند مردم ناسپاس را به عذاب شدیدی گرفتار میکند.
شکر نعمت مراحلی دارد:
الف: شکر قلبی، که انسان همهی نعمتها را از خداوند بداند.
ب: شکر زبانی، نظیر گفتن «الحمدللَّه».
ج: شکر عملی، که با انجام عبادات و صرف کردن عمر و اموال در مسیر رضای خدا و خدمت به مردم به دست میآید.
امام صادق علیه السلام فرمود: شکر نعمت، دوری از گناه است. و نیز فرمود: شکر آن است که
انسان نعمت را از خدا بداند (نه از زیرکی و علم و عقل و تلاش خود یا دیگران) و به آنچه خدا به او داده راضی باشد و نعمتهای الهی را وسیلهی گناه قرار ندهد، شکر واقعی آن است که انسان نعمت خدا را در مسیر خدا قرار دهد.(1)
شکر در برابر نعمتهای الهی بسیار ناچیز و غیرقابل ذکر است، به قول سعدی:
بنده همان به که زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که بجا آورد
در حدیث میخوانیم که خداوند به موسی وحی کرد: حقّ شکر مرا بجا آور. موسی گفت: این کار امکان ندارد، زیرا هر کلمهی شکر نیز شکر دیگری لازم دارد. وحی آمد: همین اقرار تو و اینکه میدانی هر چه هست از من است، بهترین شکر من است.(2)
به گفتهی روایات، کسی که از مردم تشکر نکند از خدا نیز تشکر نکرده است. «من لو یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللَّه».(3)
اگر نعمت خدا را در مسیر غیر حقّ مصرف کنیم، کفران نعمت وزمینه کفر است. «لئن کفرتم»، «بدّلوا نعمة اللَّه کفراً»(4)کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند.
(5) ذَرْهُمْ یَأکُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
آنان را (به حال خود) رها کن تا بخورند و بهرهمند شوند و آرزوها سرگرمشان کند، پس به زودی (نتیجه این بیتفاوتیها را) خواهند فهمید.
انسان به آرزو زنده است و اگر روزی آرزو از انسان گرفته شود از کار و تلاش دست برمیدارد. امّا آرزویی که در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است، مربوط به موارد ذیل است:
سرگرم کند. 5. آرزوی خیر داشتن از کار و افراد بد.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمود: من از دو چیز بر شما میترسم؛ یکی پیروی از هوسها که شما را از حقّ باز دارد و دیگری آرزوهای طولانی که شما را از آخرت غافل نماید. در دعای کمیل میخوانیم: آرزوهای طولانی، انسان را از رسیدن به خیرات محروم میکند. «و حَبَسنی عن نفعی بُعد آمالی»
(1) در قرآن برای نفس، حالاتی بیان شده است از جمله:
نفس امّاره که انسان را به سوی زشتیها سوق میدهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان یکباره سقوط میکند.
نفس لوّامه، حالتی است که انسان خلافکار خود را ملامت و سرزنش میکند و اقدام به توبه و عذرخواهی میکند. و در سوره قیامت از آن یاد شده است.
نفس مطمئنّه، حالتی است که تنها انبیا و اولیا وتربیت شدگان واقعی آنان دارند ودر هر وسوسه وحادثهای، پیروزمندانه بیرون میآیند و دلبستهی خدایند.
یوسفعلیه السلام عدم خیانت و سربلندی خود را در این آزمایش، مرهون لطف و رحم خداوند میداند و به عنوان یک انسان که دارای طبیعت انسانی است، خود را تبرئه نمیکند.
در روایات متعدّد، خطرات نفس مطرح شده و راضی بودن از نفس را نشانهی فساد عقل و بزرگترین دام شیطان دانستهاند.(2)امام سجادعلیه السلام در مناجات الشاکّین، برای نفس پانزده خطر بیان نموده که توجّه به آن مفید است.
دعا همراه ایمان و عمل صالح باشد. «یستجیب الذّین آمنوا و عملوا الصالحات»(2)
با اخلاص باشد. «فادعوا اللّه مخلصین له الدین»(3)
با تضرّع و مخفیانه باشد. «ادعوا ربّکم تضرعاً و خُفیة»(4)
با بیم و امید باشد. «و ادعوه خوفاً و طمعاً»(5)
در ساعاتی خاص باشد. «یدعون ربّهم بالغداة و العشی»(6)
دعا کننده از اسمای الهی بهره بگیرد. «و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها»(7)
(8) واژه «اولوا الالباب» 16 مرتبه در قرآن آمده و هر مرتبه همراه با یک کمال و وصفی بیان شده است. از جمله:
راز احکام را میفهمند. «و لکم فیالقصاص حیاة یا اولی الالباب»(9)
آیندهنگر هستند. «تزودّوا فانّ خیر الزّاد التقوی واتقون یا اولی الالباب»(10)
دنیا را محل عبور و گذر میدانند نه توقفگاه و مقصد. «لاولی الالباب الّذین... یتفکّرون فی خلق السموات والارض ربّنا ما خلقت هذا باطلا»(11)
از تاریخ، درس عبرت میگیرند. «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب»(12)
بهترین و برترین منطق را میپذیرند. «الّذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ... و اولئک هم اولوا الالباب»(13)
(2) دستیابی به اطمینان و آرامش میتواند عوامل گوناگونی داشته باشد، ولی در رأس آنها آگاهی و علم جلوه ویژهای دارد؛
1- کسی که میداند ذرّهی مثقالی از کارش حساب دارد، «مثقال ذرة خیراً یره»(3)نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.
2- کسی که میداند بر اساس لطف و رحمت الهی آفریده شده، «الاّ من رحم ربّک و لذلک خلقهم»(4)امیدوار است.
3- کسی که میداند خداوند در کمین ستمگران است، «انّ ربّک لبالمرصاد»(5)آرامش دارد.
4- کسی که میداند خداوند حکیم و علیم است وهیچ موجودی را بیهوده خلق نکرده است «علیم حکیم» خوشبین است.
5 - کسی که میداند راهش روشن و آیندهاش بهتر از گذشته است، «والاخرة خیر وابقی»(6)قلبش مطمئن است.
6- کسی که میداند امام و رهبرش انسانی کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «انی جاعلک للناس اماما»(7)آرام است.
7- کسی که میداند کارِ نیک او از ده تا هفتصد بلکه تا بینهایت برابر پاداش دارد ولی کار زشت او یک لغزش بحساب میآید دلخوش است. «مثل الّذین ینفقون اموالهم فی سبیل اللَّه کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کلّ سنبلة مأئة حبة»(8)
8 - کسی که میداند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «ان اللَّه یحب المحسنین»(9)به کار نیکش دلگرم میشود.
9- کسی که میداند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان میماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.
(1) یکی از شایعترین بیماریهای قرن حاضر اضطراب و افسردگی است. برای این بیماری که دارای علائمی همچون انزواطلبی، در خود فرورفتن، خودکمبینی و بیهوده انگاری است، دلایل بسیاری را ذکر کردهاند، از جمله:
1- شخص افسرده از اینکه همه چیز را مطابق میل خود نمیبیند دارای افسردگی شده است، در حالی که ما نباید بخاطر اینکه چون به همه آنچه میخواهیم نرسیدیم، از مقدار ممکن آن هم دست برداریم و تسلیم شویم.
2- شخص افسرده با خود فکر میکند که چرا همه مردم مرا دوست ندارند، و حال آنکه این امر غیر ممکنی است و حتّی خدا و جبرئیل هم دشمن دارند. لذا انسان نباید توقّع داشته باشد که همه او را دوست بدارند.
3- شخص افسرده گمان میکند که همه مردم بد هستند، در صورتیکه چنین نیست و خداوند به فرشتگانی که این توهّم را داشتند پاسخ داد.
4- شخص افسرده گمان میکند که همه ناگواریها از بیرون وجود اوست، در حالیکه عمده تلخیها عکسالعمل و پاسخ خصلتها و کردارهای خود ماست.
5 - شخص مضطرب از شروع در کارها نگران است و احساس ترس و تنهایی میکند. حضرت علی علیه السلام برای رفع این حالت میفرماید: «اذاخفت من شیءٍ فقع فیه»(2)از هر چه میترسی خود را در آن بینداز، که ترس هر چیز بیش از خود آن است.
6- شخص مضطرب نگران آنست که آینده چه خواهد شد. این حالت را میتوان با توکّل بر خدا و پشتکار درمان کرد.
7- چون در بعضی کارها ناکام شده است، نگران است که شاید در تمام امور به این سرنوشت مبتلا شود.
8 - چون بر افراد وقدرتهای ناپایدار تکیه دارد، با تزلزل آنها دچار اضطراب میشود.
9- و خلاصه اموری همچون عدم قدردانی مردم از زحمات آنها، گناه، ترس از مرگ تلقینهای خانواده به اینکه نمیدانی و نمیتوانی، قضاوتهای عجولانه، توقّعات نابجا و تصوّرات غلط، علت بسیاری از افسردگیها و اضطرابها میباشد که با یاد خدا و قدرت و عفو و لطف او میتوان آنها را به آرامش و شادابی مبدل ساخت.
(1) یاد خدا تنها به ذکر زبانی نیست، اگر چه یکی از مصادیق روشن یاد خداست. زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.
یاد خداوند برکات بسیار دارد، از جمله:
الف: یاد نعمتهای او، عامل شکر اوست.
ب: یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.
ج: یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.
د: یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
ه: یاد عظمت و بزرگی او، سبب خشیت در مقابل اوست.
و: یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنی ماست.
ز: یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.
ح: یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکاری است.
انسان، بینهایت طلب است و کمال مطلق میخواهد ولی چون هر چیزی غیر از خداوند محدود است و وجود عارضی دارد، دل را آرام نمیگرداند. در مقابل کسانی که با یاد خدا آرامش مییابند، عدهای هم به متاع قلیل دنیا راضی میشوند. «رضوا بالحیوة الدنیا واطمأنوا بها»
نماز، ذکر الهی ومایه آرامش است. «و اقم الصلاة لذکری»(2)، «الا بذکر اللَّه تطمئن»
ممکن است معنای «الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب» این باشد که بواسطه ذکر و یادی که خدا
از شما میکند، دلهایتان آرام میگیرد.یعنی اگر بدانیم خداوند ما را یاد میکند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مییابد. چنانکه حضرت نوح علیه السلام بواسطه کلام الهی «اصنع الفلک باعیننا»(1)آرام گرفت و امام حسین علیه السلام به هنگام شهادت علی اصغرش با عبارت «هیّن علیّ انّه بعین اللَّه» این آرامش را ابراز فرمود، و یا در دعای عرفه آمده است: «یا ذاکر الذاکرین»
سؤال: اگرچه در این آیه آمده است که دلها، و بویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام میگیرد، امّا در آیات دیگری میخوانیم هرگاه مؤمن خدا را یاد کند، دلش به لرزه میافتد. «انما المؤمنون الّذین اذا ذکر اللَّه وجلت قلوبهم»(2)آیا این لرزش و آرامش میتوانند در یکجا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟
پاسخ: برای تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یک فرد، توجّه به این مثالها راهگشا میباشد:
الف: گاهی انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناک است. مثل جراح متخصصی که به علم و کار خود مطمئن است ولی باز در هنگام عمل شخصیّت مهمی دلهره دارد.
ب: فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش میکنند وهم از آنها حساب میبرند ومیترسند.
ج: گاهی انسان از آنجا که میداند فلان ناگواری برای آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است، امّا اینکه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر، او را نگران میکند و به لرزه میاندازد.
د: انسانهای مؤمن وقتی در تلاوت قرآن به آیات عذاب، دوزخ و قهر الهی میرسند، لرزش بر اندام آنها مستولی میشود، امّا هنگامی که آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت میکنند، آرامشی شیرین، قلوب آنها را فرا میگیرد و آنها را دلگرم میسازد. امام
سجادعلیه السلام در دعای ابوحمزه میفرماید: «اذا ذکرت ذنوبی فزعت و اذا رأیت کرمک طمعت»، یعنی هرگاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد میآورم، ناله میزنم، امّا وقتی به یاد لطف و عفو تو میافتم امیدوار میشوم. صاحب المیزان برای این جمله، از قرآن شاهد میآورد؛ «تقشعر منه جلود الّذین یخشون ربّهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر اللَّه»(1)یعنی در آغاز انسان دلهره دارد ولی کمکم به آرامش میرسد.
کسی که از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگی بدون آرامش زندگی نکبت باری است. «من اعرض عن ذکری فانّ له معیشة ضنکا»(2)
(3) دستوراتی که اسلام برای نوع سخن و گوینده و چگونگی بیان او دارد، اشاره کنیم:
سخن باید واقعی و حقیقی باشد. «بِنَباءٍ یَقین»(4)
گفتار بایستی دل پسند باشد. «الطّیّب مِن القَول»(5)
سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَلیغاً»(6)
گفتار باید نرم بیان شود. «قولاً لَینّاً»(7)
سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَولاً کریماً»(8)
سخنی باشد که پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَولاً مَیسوراً»(9)
گفتار باید همراه با کردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(12)
مستدل و محکم باشد. «قولاً سدیداً»(13)
پسندیده و به اندازه باشد. «قولاً معروفاً»(14)
سؤال: چرا گاهی وقتها دعای ما مستجاب نمیشود؟
پاسخ: عدم استجابت دعای ما به خاطر شرک یا جهل ماست. در تفسیر المیزان میخوانیم که خداوند در این آیه میفرماید: «اجیب دعوة الداع اذا دعان» خودم اجابت میکنم دعا کنندهای را که فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر کند. پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است که ما از خداوند خیر نخواستهایم و در واقع برای ما شرّ بوده، یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نکردهایم و همراه با استمداد از غیر بوده است و یا اینکه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد که به فرموده روایات، در این صورت به جای آن بلایی از ما دور میشود ویا برای آینده ما یا نسل ما ذخیره میشود ویا در آخرت جبران میگردد.
در اصول کافی میخوانیم: «کسی که غذای حرام بخورد، یا امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند و یا از سر غفلت و بیاعتنایی دعا کند، دعایش مستجاب نمیشود».
معنای دعا، ترک کسب و کار نیست؛ بلکه توکّل به خداوند همراه با تلاش و کوشش است؛ لذا در حدیث میخوانیم: دعای کسی که تلاش نمیکند و بیکار نشسته مستجاب نمیشود.
سؤال: با اینکه کارهای خداوند قانونمند و براساس عوامل و سنّتهای ثابت است، پس دعا چه نقشی دارد؟
پاسخ: همانگونه که حکم نماز و روزهی مسافر با غیرمسافر متفاوت است، حال و مقام و منزلت انسان دعا کننده نیز با انسان غافل از خدا متفاوت هستند و سنّت خداوند لطف به
اوّلی است، نه دومی. آری؛ دعا و گفتگو با خداوند، ظرفیّت انسان را برای دریافت الطاف الهی بیشتر میکند. همانگونه که توسّل و زیارت اولیای خدازمینه را مساهد و شرایط انسان را عوض میکند. چنانکه اگر کودکی همراه پدر به مهمانی رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود که تنها برود. بنابراین دعا، زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است، نه بر هم زدن سنّتهای قطعی الهی.
سؤال: با این که خداوند وعدهی استجابت داده است، «اُدعونی استجب لکم» چرا برخی دعاهای ما مستجاب نمیشود؟
پاسخ: الف) بعضی اعمال نظیر گناه و ظلم و خوردن لقمهی حرام و عفو نکردنِ کسانی که از ما عذرخواهی میکنند، مانع استجابت دعا میشود.
ب) گاهی مستجاب شدن دعای ما نظام آفرینش را به هم میریزد، نظیر دانش آموزی که در امتحان جغرافیا در پاسخ این سؤال که آیا سطح دریاها بالاتر است یا کوهها؟ چون به اشتباه نوشته بود سطح دریاها بالاتر است! از خداوند خواسته بود که این دو را جا به جا کند تا او نمرهی قبولی بگیرد! به هر حال خداوند همان گونه که قادر است، حکیم نیز هست.
ج) گاهی آن دعا مستجاب نمیشود، ولی مشابه آن مستجاب میشود.
د) گاهی اثر دعا در آیندهی خود انسان یا خانواده و نسل او یا در قیامت نتیجه میدهد و فوری مستجاب نمیشود.
هر دعایی که مستجاب نشود در حقیقت دعا نیست، چون دعا به معنای طلب خیر است و بسیاری از خواستههای ما شرّ است نه خیر.
(1) در قرآن چند چیز وسیلهی آرامش معرّفی شده است که نمونههایی از آن را میآوریم:
الف) یاد خدا. «ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(2)آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
ب) دعای پیامبرصلی الله علیه وآله. «ان صلاتک سکن لهم»(3)درود ودعای تو برای مردم آرامبخش است.
ج) امدادهای غیبی. «هو الذّی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین»(1)او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد.
د) همسر. «لتسکنوا الیها»(2)خداوند برای شما همسر قرار داد تا به نزد او آرامش یابید.
ه) خانه. «الذّی جعل لکم من بیوتکم سکنا»(3)کسی که برای شما از خانههایتان محل آرامش قرار داد.
و) شب، که زمانی مناسب برای آرمیدن و آسایش است. «جعل لکم الیل لتسکنوا فیه»
اگر انسان، به راهنما نیاز دارد، کتاب آسمانی، امام و راهنما است. «و من قبله کتاب موسی اماماً و رحمة»(5)پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «و اِنّ القرآن امام من اللّه».(6)
اگر انسان، به معلّم و مربّی نیاز دارد، کتاب آسمانی معلّم و مربّی است. «ذلک الکتاب لاریب فیه هدیً للمتّقین»(7)
اگر در تاریکیها به نور نیاز است، قرآن نور است. «و انزلنا الیکم نوراً مبیناً»(8)
اگر جامعه به قانون و عدالت نیاز دارد، قرآن کتاب عدل و قانون است. «و انّ القرآن... حکم عدل»(9)
اگر انسان به امید نیاز دارد، قرآن سراسر بشارت و امید است. «ان هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم و یبشّر المؤمنین»(10)
اگر انسان به استدلال، منطق و برهان نیاز دارد، قرآن دلیل و برهان است. «قد جائکم برهان من ربّکم»(11)
اگر انسان به منجی نیاز دارد، قرآن پرچم نجات است. «و علم نجاة»(12)
اگر انسان نیاز به تذکّر و تعقّل دارد، قرآن وسیلهی تعقّل و تفکّر است. «انّا انزلناه الیک
قرآناً عربیّاً لعلّکم تعقلون»(1)
(7) در تمام دنیا با وجود عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّ میگزارند. شهرها، خیابانها، دانشگاهها، فرودگاهها، مدارس و مؤسسات را به نام آنان نامگذاری میکنند. در اسلام نیز برخی افراد و حتّی برخی گیاهان و جمادات قداست دارند.
در اسلام ریشهی قداست و کرامت هر چیزی، وابستگی آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه این وابستگی بیشتر باشد، قداست هم بیشتر است و ما باید احترام ویژهی آن را حفظ کنیم. امّا مقدّسات:
در قرآن از تسبیح و تنزیه خداوند زیاد سخن به میان آمده است، یعنی ما باید برای خدا آن احترام وقداستی را بپذیریم که هیچگونه عیب ونقصی برای او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلکه نام او نیز باید منزّه باشد. «سَبّح اسم ربّک الاعلی»(9)
کتاب خدا نیز احترام و قداست ویژهای دارد. وقتی خداوند قرآن را عظیم میداند،(1)پس ما باید آن را تعظیم کنیم، وقتی قرآن را کریم میداند،(2)ما باید آن را تکریم کنیم، و چون قرآن را مجید میداند،(3)ما باید آن را تمجید کنیم.
رهبران الهی، تمام انبیا و جانشینان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّدصلی الله علیه وآله و اهلبیت او، دارای مقام مخصوصی هستند که در این سوره پارهای از آداب برخورد با آن حضرت بیان شده است: بر آنان پیشی نگیریم، بلندتر از آنان صحبت نکنیم و در آیات دیگر، فرمان صلوات بر پیامبر داده شده است.(4)
البتّه باید به این نکته توجّه کنیم که پس از رحلت پیامبر نیز، زیارت آن حضرت(5)و زیارت و احترام جانشینان و ذریّه آن بزرگوار و تمام کسانی که به نحوی به آن حضرت نسبت دارند، به خصوص علمای ربّانی و فقهای عادل و مراجع تقلید، که به فرمودهی روایات، جانشینان پیامبرند، بر ما لازم است. چنانکه در حدیث میخوانیم: کسی که سخن فقیه عادل را رد کند، مثل کسی است که سخن اهلبیت پیامبرعلیهم السلام را رد کرده و کسی که سخن آنان را رد کند، مثل کسی است که سخن خدا را رد کرده باشد.(6)
نه تنها شخص پیامبران، بلکه آنچه مربوط به آنان است، قداست و کرامت دارد. در قرآن میخوانیم: صندوقی که موسیعلیه السلام در زمان نوزادیش در آن نهاده و به دریا انداخته شده بود و بعداً یادگارهای موسی و آلموسی در آن نگهداری میشد، به قدری مقدّس بود که فرشتگان آن را حمل میکردند و باعث پیروزی بر دشمنان میشد.(7)
1) 2095. حجر، 87.
2) 2096. واقعه، 77.
3) 2097. ق، 1.
4) 2098. احزاب، 56.
5) 2099. در کتب متعدّد مانند کتاب تبرّک الصحابه نوشته آیةاللَّه احمدی میانجی صدها نمونه از احترام اصحاب پیامبر به رسولخداصلی الله علیه وآله در زمان حیات و بعد از رحلت ایشان ذکر شده است.
6) 2100. بحار، ج27، ص 238.
7) 2101. بقره، 248.
به یکتاپرستی، احسان به پدر و مادر مطرح شده(1)و تشکّر از آنان، در کنار تشکّر از خداوند آمده است.(2)
احترام والدین تا آنجا است که نگاه همراه با محبّت به والدین عبادت است و به ما سفارش شده صدای خود را بلندتر از صدای آنها قرار ندهید، سفری که سبب اذیّت آنان میشود، حرام است و باید در آن سفر نماز را کامل خواند.
در قرآن میخوانیم: حضرت موسی به احترام وادی مقدّس، هنگام ورود به آنجا کفش خود را بیرون آورد. «فَاخلَع نَعلَیک انّک بِالوادِ المقدّس طُوی»(3)
مسجدالحرام مکان مقدّسی است که مشرک، حقّ ورود به آنجا را ندارد. «انّما المشرکون نجس فلایَقربوا المسجد الحرام»(4)
محلّ عبادت و مساجد مقدّس است و هنگامی که به مسجد میروید، زیبا و پاکیزه بروید. «خُذوا زینَتکم عند کلّ مسجد»(5)و فرد جُنُب و ناپاک، حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «و لاجُنباً الاّ عابری سبیل»(6)
مسجد به قدری عزیز است که افرادی مثل حضرت ابراهیم، اسماعیل، زکریّا و مریمعلیهم السلام مسئول تطهیر آن بودهاند. «طَهّرا بَیتی»(7)حتّی مادر مریم که خیال میکرد فرزندش پسر است، نذر کرد او را خادم مسجدالاقصی قرار دهد. «انّی نَذَرتُ لَک ما فی بَطنی مُحرّراً»(8)
(1) انگیزههای سؤال متعدّد است:
گاهی سؤال، برای آزمایش کردن است. مانند سؤالات امتحانی.
گاهی سؤال، از روی استهزا است. مانند پرسش قدرتمند متکبّر از ضعیف.
گاهی سؤال، از روی تعجّب است. مانند پرسش انسان ترسو از انسان شجاع.
گاهی سؤال، برای به بن بست کشاندن است. مانند پرسش بازپرس از مجرم.
گاهی سؤال، برای به انحراف کشیدن است. مانند پرسش استاد منحرف از شاگرد.
گاهی سؤال، برای ایجاد شک در دیگران است. مانند پرسش منحرفان.
گاهی سؤال، برای رفع نگرانی است. پرسش مادر از فرزند.
گاهی سؤال، برای دانستن است. مانند پرسش جاهل از عالم.
گاهی سؤال، برای توبیخ است. مانند پرسش معلم از دلیل تنبلی شاگرد.
در این آیه نیز، سؤال از زمان قیامت میتواند انگیزههای متفاوتی داشته باشد.
(2) وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّآ إِیَّاهُ وَبِالْولِدَیْنِ إِحْسَناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیماً
پروردگارت مقرّر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.
در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است:
پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضای الهی و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانی میکند و سبب میشود که فرزندان نیز به ما احسان کنند. در احادیث آمده است: حتّی اگر تو را زدند، تو «اُفّ» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن.(1)
مردی مادرش را به دوش گرفته طواف میداد، پیامبر را در همان حالت دید، پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّی حقّ یکی از نالههای زمان زایمان را ادا نکردی.(2)
از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانی برای والدین هست؟ فرمود: آری؛ با نماز خواندن برای آنان و طلب استغفار و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهیهایشان و احترام به دوستانشان.(3)
مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزی من قوی و پولدار بودم و به فرزندم کمک میکردم، امّا امروز او پولدار شده و به من کمک نمیکند. رسول خداصلی الله علیه وآله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنی نیست که این قصّه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «اَنتَ و مالُک لاَبیک» تو و داراییات از آنِ پدرت هستید.(4)
در حدیث آمده است: حتّی اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشاید» که همان «قول کریم» است.(5)
احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنانکه در مورد حضرت عیسیعلیه السلام، توصیفِ «بِرّاً بوالدتی»(6)و در مورد حضرت یحییعلیه السلام «بِرّاً بوالدیه»(7)آمده است.
والدین، تنها پدر و مادر طبیعی نیستند. در برخی احادیث، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام پدر امّت به حساب آمدهاند. «أنا و علیّ ابوا هذه الامّة»(8)همچنان که
حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است.(1)«ملّة ابیکم ابراهیم»(2)
اگر والدین توجّه کنند که پس از توحید مطرحند، انگیزهی دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده میشود. «قَضی ربّک ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
(3) در آیههای 83 سورهی بقره، 36 سورهی نساء ، 151 سورهی انعام و 23 سورهی اسراء در رابطه با احسان به والدین سفارش شده، ولی در سورهی لقمان، احسان به والدین به صورت وصیّت الهی مطرح شده است.
در موارد متعدّدی از قرآن، تشکّر از والدین در کنار تشکّر از خدا مطرح شده و در بعضی موارد نیز به زحمات طاقت فرسای مادر اشاره شده است.
جایگاه والدین به قدری بلند است که در آیهی بعد میفرماید: اگر والدین تلاش کردند تو را به سوی شرک گرایش دهند، از آنان اطاعت نکن، ولی باز هم رفتار نیکوی خود را با آنان قطع نکن. یعنی حتّی در مواردی که نباید از آنان اطاعت کرد، نباید آنها را ترک کرد.
آری، احترام به والدین از حقوق انسانی است، نه از حقوق اسلامی، از حقوق دائمی است، نه از حقوق موسمی و موقّت.
در روایات میخوانیم که احسان به والدین در همه حال لازم است، خوب باشند یا بد، زنده باشند یا مرده.
پیامبر را دیدند که از خواهر رضاعی خود بیش از برادر رضاعیاش احترام میگیرد، دلیل آن را پرسیدند، حضرت فرمود: چون این خواهر بیشتر به والدینش احترام میگذارد.(4)
در قرآن میخوانیم که حضرت یحیی و حضرت عیسیعلیهما السلام هر دو مأمور بودند به مادران خویش احترام گذارند.(5)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: بعد از نماز اوّل وقت، کاری بهتر از احترام به والدین نیست.(6)
در کربلا، پدری را شهید کردند و فرزندش به یاری امام برخواست. امام حسینعلیه السلام به فرزند فرمود: برگرد، زیرا مادرت داغ شوهر دیده و شاید تحمّل داغ تو را نداشته باشد. جوان گفت: مادرم مرا به میدان فرستاده است.(1)
(2) در فرهنگ اسلام، به رهبر آسمانی، معلّم و مربّی و پدرِ همسر نیز پدر گفته میشود.
در روزهای پایانی عمر پیامبر که حضرت در بستر بیماری بودند، به علیعلیه السلام فرمودند: به میان مردم برو و با صدای بلند بگو:
لعنت خدا بر هرکس که عاقّ والدین باشد،
لعنت خدا بر هر بردهای که از مولایش بگریزد،
لعنت خدا بر هرکسی که حقّ اجیر و کارگر را ندهد.
حضرت علیعلیه السلام آمد و در میان مردم این جملات را گفت و برگشت. بعضی از اصحاب این پیام را ساده پنداشتند و پرسیدند: ما دربارهی احترام به والدین و مولا و اجیر قبلاً این گونه سخنان را شنیده بودیم، این پیام تازهای نبود که پیامبر از بستر بیماری برای ما بفرستد. حضرت که متوجّه شد مردم عمق پیام او را درک نکردهاند، بار دیگر علیعلیه السلام را فرستاد و فرمود: به مردم بگو:
مُرادم از عاقّ والدین، عاق کردن رهبر آسمانی است. یا علیّ! من و تو پدر این امّت هستیم و کسی که از ما اطاعت نکند عاقّ ما میشود.
من و تو مولای این مردم هستیم و کسانی که از ما فرار کنند، مورد قهر خدا هستند.
من و تو برای هدایت این مردم اجیر شدهایم و کسانی که حقّ اجیر را ندهند، مورد لعنت خدا هستند.
در این ماجرا ملاحظه میفرمایید که گرچه احسان و اطاعت از والدین یک معنای معروف و رسمی دارد، ولی در فرهنگ اسلام مسأله از این گستردهتر است.
(1) مادری همانند مریم، محل تربیتی مثل مسجد و سرپرستی همچون زکریّای پیامبر وبا تغذیهی پاک و مطهر بهشتی، محصولش فرزندی همانند عیسی میشود. بنابر این، عوامل مؤثّر در تربیت فرزند عبارتند از:
ایمان و نیکوکاری و دعای مادر. «تَقَبّلَها رَبّها بِقَبولٍ حَسَن»
شرایط مناست رشد و نمو. «نَباتاً حَسناً»
مربی خوب. «کَفّلَها زَکریّا»
محیط سالم.«المحراب»
عمل و پشتکار فرزند.«کلّما دخل علیها»
تغذیه سالم و پاک. «وَجَدَ عندَها رِزقاً»
زمانی قحطی مدینه را فرا گرفت، روزی حضرت فاطمهعلیها السلام مقداری نان وگوشت خدمت پیامبر آورد. پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید: در زمان قحطی این غذا کجا بوده است؟ حضرت فرمود: «هوَ مِن عنداللّه؛ آن از جانب خداوند است». پیامبر فرمود: «خدا را شکر که تورا مانند مریم قرارداد». آنگاه پیامبر، حضرت علی وامامحسن وامام حسینعلیهم السلام را جمع کرد و همگی از آن غذا خوردند وبه همسایگان نیز دادند.(2)
(1) وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
سزاوار نیست که همهی مؤمنان (به جهاد) رهسپار شوند، پس چرا از هر گروهی از ایشان دستهای کوچ نمیکنند تادر دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویش باز گشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان (از گناه و طغیان) حذر کنند.
بدنبال نزول آیاتی که به شدّت از متخلّفان جنگ انتقاد میکرد و سختگیری پیامبر در مورد آنان، از آن به بعد و در جنگهای بعدی، همهی مسلمانان برای جهاد آماده میشدند و پیامبر را در مدینه تنها میگذاشتند. این آیه کنترلی برای کوچ آنان به جبهه بود.(2)
همهی مسلمانان بادیهنشین برای آموختن دین، به شهر میآمدند و این موجب کوچ به شهر و تبعات بد آن میشد. آیه نازل شد که بعضی برای آشنایی بادین به شهر بیایند، آنگاه به وطن خود برگشته و دیگران را ارشاد کنند.
«دین»، مجموعهی قوانین الهی و مقررّات ظاهری و باطنی اسلام است. اسلام که تنها دین پذیرفتهی الهی است، «انّ الدین عنداللَّه الاسلام»(3)به معنای تسلیم خدا بودن است.
تفقّه در دین، به معنای تلاش برای کسب شناخت عمیق در دین و عقاید واحکام اسلامی است. تفقّه در دین، گاهی ممکن است برای دنیا و مقام و عشق به درس و بحث و سرگرمی و عقب نماندن از دوستان باشد و گاهی برای دین، خدا، بهشت و نجات امّت باشد. آیه، دوّمی را ارزشمند میداند که بیمدهی مردم و دعوت آنان به راه خداست. «لینذروا قومهم»
فقه، آنچنان مهّم است که رسول خداصلی الله علیه وآله در بدرقهی علیعلیه السلام به یمن، به او فرمانآموزش
فقه مردم را داد، «فقّههم فی الدین»(1)و او را چنین دعا کرد: «الّلهم فقّهه فی الدین»(2)با آنکه وی فقیهترین مردم بود.
چنانکه حضرت امیرعلیه السلام به فرزندش سفارش میکند: «تَفقَّه فیالدّین فان الفقهاء ورثة الانبیاء»(3)امام حسینعلیه السلام نیز شب عاشورا در جملاتی خداوند را چنین ستود: حمد خدایی که ما را فقیه در دین قرار داد.(4)
از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: اگر برای امام حادثهای اتفاق افتاد، تکلیف مردم چیست؟ امام این آیه را تلاوت فرمود که از هر شهر و طایفهای باید برای شناخت امام حرکت کنند.(5)
(6) یَآ أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَآءَتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبّکُمْ وَشِفَآءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدیً وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ
ای مردم! همانا از سوی پروردگارتان پند و اندرزی برای شما آمد که مایهی شفا برای آنچه در سینههای شماست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان است.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «اذا التبسَتْ علیکم الفِتن کالّیل المُظلم فعلیکم بالقرآن فانّه شافع مشفّع...» در هجوم فتنههای تیره و وحشتناک، به قرآن پناه برید که هم موعظه است، هم شفا، هم نور و هم رحمت.(7)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «شفاء لما فی الصّدور من الامراض الخواطر و مشبّهات الامور» قرآن، برای تمام امراض روحی و شبهات و افکار شفاست.(8)
گویا آیه اشاره به مراحل چهارگانهی تربیت و تکامل دارد، یعنی:
الف: مرحلهی موعظه، نسبت به کارهای ظاهری. «موعظة من ربّکم»
ب: مرحلهی پاکسازی روح از رذایل. «شفاء لما فی الصّدور»
ج: مرحلهی راهیابی به سوی مقصود. «هدیً»
د: مرحلهی دریافت رحمت الهی. «رحمة للمؤمنین»
(1) وفای به عهد در تمام موارد زیر لازم است:
الف) عهدی که خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسانها بسته است. «ألم أعهد الیکم یا بنی آدم...»(2)
ب) عهدی که انسان با خدا میبندد. «و منهم من عاهد اللّه لئن آتانا من فضله...»(3)
ج) عهدی که انسان با مردم میبندد. «و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا...»(4)
د) عهد رهبر با امّت و بالعکس. «الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم»(5)
مؤمن واقعی کسی است که نه تنها به مجلس لغو نمیرود و به سخن لغو گوش نمیدهد، بلکه اگر کلام بیهودهای هم شنید، عکسالعمل نشان میدهد. «و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه»
یکی از نمونههای صبر، بیاعتنایی به لغو و اعراض از آن است. «صبروا - اعرضوا عنه»
اعراض از لغو در گفتن، شنیدن، دیدن و معاشرت، کمالی است که در همهی ادیان الهی از
آن ستایش شده است. «سمعوا اللغو اعرضوا عنه» (آیه فوق در توصیف گروهی از اهلکتاب است.)
از شیوههای عمومی وسادهی نهی از منکر، اعراض از منکر است. «سمعوا... اعرضوا عنه» (لغو را با لغو پاسخ نگوییم.)
انسان در برابر آنچه میشنود، مسئول است. «سمعوا... اعرضوا»
قاطعیّت، صلابت و عدم سازش، نشانگر ایمان راسخ است. «لنا اعمالنا و لکم اعمالکم»
سود و زیان عمل هرکس به خود او برمیگردد. «لنا اعمالنا و لکم اعمالکم»
اعراض، باید کریمانه باشد. «اعرضوا... سلام علیکم»
اعراض باید همراه هشدار به اهل لغو باشد. «اعرضوا... لانبتغی الجاهلین»
لغو، میوهی جهل و بیهودهگو، جاهل است. «لانبتغی الجاهلین»
(1) از دیدگاه اسلام، آهنگهایی که متناسب با مجالس فسق و فجور و گناه باشد و قوای شهوانی را تحریک نماید، حرام است، ولی اگر آهنگی مفاسد فوق را نداشت، مشهور فقها میگویند: شنیدن آن مجاز است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: غنا، از جمله گناهانی است که خداوند برای آن وعدهی آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و من النّاس من یشتری لهو الحدیث...».(2)بنابراین غنا، از گناهان کبیره است، زیرا گناه کبیره به گناهی گفته میشود که در قرآن به آن وعدهی عذاب داده شده است.
در سورهی حج میخوانیم: «واجتنبوا قول الزّور»(3)از سخن باطل دوری کنید. امام صادقعلیه السلام فرمود: مراد از «قول زور» آوازه خوانی و غناست.(4)
از امام صادق و امام رضاعلیهم السلام نیز نقل شده که یکی از مصادیق «لهو الحدیث» در سورهی
لقمان، غنا میباشد.
در روایات میخوانیم:(1)
غنا، روح نفاق را پرورش میدهد و فقر و بدبختی میآورد.
زنان آوازهخوان و کسی که به آنها مزد میدهد و کسی که آن پول را مصرف میکند، مورد لعنت قرار گرفتهاند، همان گونه که آموزش زنان خواننده حرام است.
خانهای که در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناک در امان نیست، دعا در آن به اجابت نمیرسد و فرشتگان وارد آن نمیشوند.(2)
(3) جز خداوند و ایمان به او، همه چیز فانی است، «کلّ شیء هالک الا وجهه»(4)و چیزی که فانی است نمیتواند برای همیشه ثمر دهد، ولی هر کاری که رنگ خدایی دارد ابدی است، «ما عندکم ینفد و ما عنداللَّه باق»(5)آری، رنگ خدایی ثابت است و سایر رنگها از بین میروند. «و من احسن مناللَّه صبغة»(6)
درخت ایمان همواره ثمر میدهد و مومن در همه حال به یاد خدا و در پی انجام وظیفه است، در رفاه یا سختی، در خوشی یا ناخوشی، در فقر و غنی.
هنگام تهدید ستمگران، تا پای جان مقاومت میکند. «اِنّا الی ربّنا راغبون»(7)
هنگام تبلیغ، چشم داشتی به دیگران ندارد. «اِن أجری الاّ علی اللَّه»(8)
هنگام خشم، برای رضای او خود را نگاه میدارد. «والکاظمین الغیظ»(9)
هنگام ازدواج، بر او توکّل میکند. «اِن یکونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(10)
هنگام عبادت و اطاعت، قصد قربت دارد. «اِنّ صلاتی ونسکی ومحیای و مماتی للَّه ربّ
العالمین»(1)
هنگام فقر، نزد اغنیا نمیرود واهل تملّق نیست. «ربّ انّی لما انزلت الیّ منخیر فقیر»(2)
هنگام پیروزی یا شکست در جبههی نبرد، چون به وظیفهی خود عمل کردهاند، خوشحال است. «اِحدی الحسنیین»(3)
آری! ایمان به خداوند متعال، همچون درختی است که میوهی آن در هر لحظه، در دنیا و برزخ و قیامت انسان را کامیاب میکند. «تؤتی اُکُلها کل حین» ولی مال و مقام و فرزند و نعمتهای دیگر، همچون درختی است که تنها چند روز میوه میدهد، آن هم میوهای بسیار اندک. بگذریم که گاهی همین مال و مقام و فرزند، هیچ میوهای ندارند و تنها وسیلهی شکنجه روحی انسان میشوند. «انّما یرید اللَّه لیعذّبهم بها»(4)
(5) در آیات متعدّدی از قرآن به رسالت انسان در برابر خانوادهاش اشاره شده است، از جمله:
«قوا انفسکم و اهلیکم ناراً»(6)
«وأمر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها»(7)اهل خود را به نماز فرمان ده وبر آن پایداری کن.
«و انذر عشیرتک الاقربین»(8)نزدیکترین بستگانت را هشدار ده.
«یا بنیّ اقم الصلاة و أمر بالمعروف»(9)فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف کن.
«قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین»(10)ای پیامبر! به زنان و دختران خود و سپس زنان مؤمنان بگو...
«ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامة»(11)زیانکاران واقعی کسانی هستند که خود و خانوادهشان در قیامت باختهاند.
«انّا کنّا فی اهلنا مشفقین»(12)مردان خدا در مورد خانوادهشان دغدغه دارند و بی تفاوت
نیستند.
در روایات نیز توجّه بسیاری به این موضوع شده که چند نمونهای ذکر میشود:
امام علیعلیه السلام میفرماید: «علّموا انفسکم و اهلیکم الخیر و ادّبوهم»(2)به خود و خانوادهتان خیر بیاموزید و آنان را ادب کنید.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «کلّکم راع و کلکم مسئول عن رعیّته... الرجل راع علی اهل بیته... فالمرئة راعیة علی اهل بیت بعلها و ولده»(3)همه شما نسبت به زیر دست خود مسئول هستید. مرد، مسئول خانوادهاش؛ زن، مسئول شوهر و فرزندش است.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میفرماید: «مرّوا صبیانکم بالصلاة اذا بلغوا سبع سنین واضربوهم علی ترکها اذا بلغوا تسعاً و فرقوا بینهم فی المضاجع اذا بلغوا عشرا»(4)همین که فرزندتان به هفت سالگی رسید، آنان را به نماز فرمان دهید و همین که نه ساله شدند، سختگیری تا مرز تنبیه بدنی مانعی ندارد و بستر و رختخواب آنان را در ده سالگی جدا کنید.
از مهمترین عوامل طلاق، بد اخلاقی زن و شوهر نسبت به یکدیگر است. در روایت میخوانیم که حضرت علیعلیه السلام فرمود: هرکس بد اخلاق باشد، خانوادهاش آزرده خواهند شد. «من ساء خلقه ملّهُ اهله»(6)
اسلام، به زنان و مردان سفارش میکند که از چشم چرانی و نگاه به نامحرم به قصد لذت خودداری کنند و علاوه بر آن به زنان توصیه میکند که خود را از نامحرمان بپوشانند و در اجتماع به جلوهگری و دلربایی نپردازند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: چه بسا نگاهی کوتاه که حسرت و پشیمانی طولانی را به دنبال دارد. «کم من نظرةٍ اورثت حسرةً طویلة»(1)
و در حدیث دیگری فرمودند: نسبت به زنان مردم عفاف داشته باشید تا عفت زنان شما حفظ شود. «عفّوا عن نساء الناس یعفّ عن نساءکم»(2)
در روایات آمده است که در زمان حضرت داود علیه السلام، مردی به زنی تعرّض کرد. خداوند به آن زن الهام کرد که به مرد بگوید: هر وقت متعرّض زنی شوی، مردی هم متعرّض زن تو خواهد شد. هنگامی که آن مرد به خانه بازگشت، غریبهای را نزد همسر خود یافت. او را دستگیر و نزد حضرت داود آورد و شکایت کرد. خداوند به حضرت داود وحی کرد که به او بگو: از هر دست بدهی، از همان دست میگیری.(3)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرمایند: در پیشگاه خداوند متعال نشستن مرد نزد همسرش، از اعتکاف در مسجد من محبوبتر است. «جلوس المرء عند عیاله احبُّ الی اللّه تعالی من الاعتکاف فی مسجدی هذا»(4)
امام صادق علیه السلام فرمود: سزاوار نیست که زن رسیدگی به خود نکند و از آراستگی و زیبائی که سبب شیرین شدن زندگی خانوادگی است دست بردارد. «لا ینبغی للمرئة ان تعطّل نفسها»(5)
حسن بن جهم میگوید: امام کاظمعلیه السلام را در حالی که موهای خود را رنگ کرده بود مشاهده کردم. امامعلیه السلام که تعجّب مرا دیدند فرمودند: آراستگی شوهر بر عفّت زنان میافزاید و زنانی عفت را کنار میگذارند که شوهرانشان آراستگی ظاهر را ترک میکنند.
(1) قرآن برای آفرینش انسان اهدافی را بیان کرده است از جمله:
عبادت. «و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون»(2)من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند).
آزمایش. «خَلَق الموت والحیاة لیَبلوکم ایّکم احسن عملاً»(3)(خداوند) مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید، که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.
برای دریافت رحمت الهی. «الاّ مَن رحم ربّک و لذلک خلقهم»(4)مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند و(خداوند) برای همین (رحمت) مردم را آفرید.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «رحم اللّه امرء عرف قدره» خداوند رحمت کند کسی را که ارزش و اعتبار خود را بشناسد.(5)و بداند از کجا آمده، اکنون در کجاست وسپس به کجا میرود.
امام حسینعلیه السلام فرمود: «انّ اللّه ما خلق العباد الاّ لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه» خداوند متعال بندگانش را نیافریده است مگر برای اینکه او را بشناسند، آن گاه که او را شناختند، عبادتش کنند و چون خدا را عبادت کردند، با پرستش و عبادت او از پرستش غیر او بینیاز شوند.(6)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «الدّنیا خُلقت لغیرها ولمتخلق لنفسها»(7)دنیا برای دیگری آفریده شده و برای خود آفریده نشده است. (دنیا وسیلهای است برای رسیدن به آخرت)
آری، کسانی که همهی هدفهای خود را در درون دنیا جستجو میکنند، زمینگرا و زمینگیر میشوند. چنانکه در آیهی 176 سوره اعراف آمده است: «اخلد الی الارض»
هر دم از عمر گرامی هست گنج بیبدل
میرود گنجی چنین هرلحظه بر باد آه آه
(1) برای پیروزی در آزمایشِ خوف از دشمن، نیاز به توکّل و یاد خداست و برای مبارزه با کمبودها، نیاز به صبر است که در دو آیه قبل «واستعینوا بالصبر والصلاة» راه را نشان داده است.
لازم نیست همهی مردم با همهی مسائل آزمایش شوند، بلکه ممکن است:
الف: هرکس با چیزی آزمایش شود.
ب: فردی در آزمایشی روسفید باشد، ولی در امتحان دیگری رسوایی به بارآورد.
ج: ممکن است آزمایش فردی، وسیلهی آزمایش دیگران نیز باشد.
گاهی کم شدن مال و محصولات یا پیدا شدن خوف و ترس و سایر مشکلات، به خاطر آزمایش الهی است، ولی در بعضی اوقات، این امور کیفر اعمال خود انسانهاست. انسانها گاهی مرتکب بعضی گناهان میشوند که خداوند آنهارا به برخی گرفتاریها مبتلا میکند. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «انّ اللَّه یبتلی عباده عند الاعمال السیّئة بنقص الّثمرات و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب ویتذکّر متذکّر»(2)همانا خداوند، بندگان خود را به خاطر اعمال فاسدشان، به کمبود محصول و حبس برکت و بسته شدن منابع خیر، گرفتار میکند تا شاید متذکّر شوند و توبه نمایند.
البتّه همین تنبّه نیز آزمایش است، همانگونه که بر اثر ایمان نعمتی میدهد که وسیله آزمایشی است؛ «لاسقیناهم مآء غدقاً لِنَفتنهم فیه»(3)همانا آبی گوارا به آنان نوشاندیم تا ایشان را آزمایش کنیم.
(1) خداوند به صابران عنایت ویژهای داشته و در آیات متعددی آنان را ستوده است و به خاطر صبرشان امتیازاتی به آنان داده است، از جمله:
راه پیروزی در آزمایشهای الهی چند چیز است:
الف) صبر و مقاومت.
ب) توجّهی به گذرا بودن حوادث و مشکلات.
ج) توجّهی به تاریخ گذشتگان که چگونه مشکلات را پشت سر گذاردهاند.
د) توجّهی به اینکه همه مشکلات ما در منظر و دید خداست و همه چیز حساب دارد.
امام حسینعلیه السلام وقتی کودکش روی دستانش تیر خورد و شهید شد، فرمود: «هَوِّن علیّ ما نزل بی انّه بعین اللّه»(6)این حادثه سخت، چون خدا آن را میبیند برایم آسان مینماید.
(7) مصیبتهایی که از طرف اوست، تصرف مالک حقیقی و خداوند در مملوک خود است. اگر انسان بداند که خداوند حکیم و رحیم است و او نیز بندهای بوده که قبلاً هیچ نبوده؛ «لم یک شیئاً»(8)و حتّی بعد از مراحلی هم چیز قابل ذکری نبوده است؛ «لم یکن شیئاً مذکورا»(9)
خواهد پذیرفت که من باید در اختیار او باشم. او مرا از جماد به نبات، و از نبات به حیوان و از مرتبهی حیوانیّت به انسانیّت سوق داده و این حوادث را برای رشد و ارتقای من قرار داده است. همانگونه که ما دانهی گندم را زیر فشار، آرد میکنیم و بعد نیز در آتش تنور، تبدیل به نان میکنیم تا مراحل وجودی او را بالا بریم.
شعار صابران «انّا لِلّه و انّا الیه راجعون» است. در حدیث میخوانیم: هرگاه با مصیبتی مواجه شدید، جملهی «انّا لِلّه و انّا الیه راجعون» را بگویید.(1)گفتن «انّا لِلّه» و یاد خدا به هنگام ناگواریها، آثار فراوان دارد:
الف: انسان را از کلام کفر آمیز و شکایت باز میدارد.
ب: موجب تسلیت و دلداری و تلقین به انسان است.
ج: مانع وسوسههای شیطانی است.
د: اظهار عقاید حقّ است.
ه : برای دیگران درس و الگو شدن است.
مردم در برابر مشکلات و مصایب چند دستهاند:
الف: گروهی جیغ و داد میکنند. «اذا مسّه الشّر جزوعاً»(2)
ب: گروهی بردبار و صبور هستند. «وبشّر الصابرین»
ج: گروهی علاوه بر صبر، شکرگزارند. «اللّهم لک الحَمد حَمد الشّاکرین لَک علی مُصابهم»(3)
این برخوردها، نشانهی معرفت هرکس نسبت به فلسفهی مصایب و سختیهاست. همانگونه که کودک، از خوردن پیاز تند، بیتابی میکند و نوجوان تحمّل میکند، ولی بزرگسال پول میدهد تا پیاز خریده و بخورد.
(1) در تشبیه همسر به لباس، نکات و لطایف بسیاری نهفته است، از جمله:
باید لباس در طرح و رنگ و جنس، مناسب انسان باشد، همسر نیز باید همکفو انسان و متناسب با فکر و شخصیّت انسان باشد.
لباس مایهی زینت و آرامش است، همسر و فرزند نیز مایهی زینت و آرامش خانوادهاند.
لباس عیوب انسان را میپوشاند، هریک از زن و مرد نیز باید عیوب و نارساییهای یکدیگر را بپوشانند.
لباس انسان را از خطر سرما و گرما حفظ میکند، وجود همسر نیز کانون خانواده را از آسیبها حفظ و آن را گرم و زندگی را از سردی میرهاند.
لباس حریم انسان است و دوری از لباس، مایهی رسوایی، دوری از ازدواج و همسر نیز سبب انحراف و رسوایی انسان میگردد.
در هوای سرد لباس ضخیم و در هوای گرم لباس نازک استفاده میشود، هر یک از دو همسر نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحی طرف مقابل تنظیم کند؛ اگر مرد عصبانی است، زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته است، مرد با او مدارا کند.
انسان باید لباس خود را از آلودگی حفظ کند، هر یک از دو همسر نیز باید دیگری را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.
(2) آنکه ولایت خدا را پذیرفت:
الیه راجعون»(1)، «لانضیع اجرالمحسنین»(2)
در جنگها و سختیها به یاری خدا چشم دوخته و از قدرتهای غیر خدایی نمیهراسد. «فزادهم ایماناً»(3)
از مرگ نمیترسد و کشته شدن در تحت ولایت الهی راسعادت میداند. امام حسینعلیه السلام فرمود: «انّی لا اری الموت الاّ السعادة».(4)
تنهایی در زندگی برای او تلخ و ناگوار نیست، چون میداند او زیر نظر خداوند است. «ان اللّه معنا»(5)
از انفاق و خرج کردن مال نگران نیست، چون مال خود را به ولی خود میسپارد.«یقرض اللّه قرضاً حسناً»(6)
تبلیغات منفی در او بی اثر است، چون دل به وعدههای حتمی الهی داده است: «والعاقبة للمتّقین»(7)
غیر از خدا همه چیز در نظر او کوچک است. امام علیعلیه السلام فرمود: «عظم الخالق فی أنفسهم فصغر مادونه فی أعینهم...».(8)
از قوانین و دستورات متعدّد متحیّر نمیشود، چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن میاندیشد. و اگر صدها راه درآمد برایش باز شود تنها با معیار الهی آن راهی را انتخاب میکند که خداوند معیّن کرده است. «ومن لم یحکم بماانزلاللّه»(9)
(10) افراد با تقوا خصوصیات و ویژگیهایی دارند، از جمله:
صبر در برابر مشکلات، صبر بر ترک گناهان و صبر بر انجام واجبات.
صداقت در گفتار و رفتار.
خضوع و فروتنی در انجام دستورات و دوری از غرور و خود برتربینی.
انفاق از هر چه خداوند به آنان روزی کرده است.
شبزندهداری و مناجات سحر و آمرزشخواهی از خداوند. آری! سحر، مناسبترین زمان برای دعاست.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «مراد از استغفار در سحر، نماز در آن وقت است».
در برخی روایات آمده است: «اگر کسی یکسال به طور مداوم، در قنوت نماز شب هفتاد مرتبه استغفار کند، مشمول این آیه میشود».(2)
ابیبصیر از امام صادقعلیه السلام دربارهی «المُستَغفِرینَ بِالأسحار» پرسید، حضرت فرمودند: «رسول خداصلی الله علیه وآله در نماز وتر، هفتاد مرتبه استغفار میکرد».(3)
مفضلبن عمر میگوید به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: نماز شب من فوت میشود و من بعد از نماز صبح آن را قضا میکنم؟ حضرت فرمودند: «اشکالی ندارد، ولی آن را برای خانوادهات آشکار نکن، چون آن را سنّت میپندارند و در این صورت عمل به گفتار خداوند: «المُستَغفِرینَ بالأسحار» را ترک میکنند».(4)
(5) در فرهنگ قرآن ومکتب اهلبیتعلیهم السلام به انگیزه ونیّت عمل بهای اصلی داده شده است. تا آنجا که نیّت مؤمن برای انجام کار خیر با ارزشتر از عمل او شمرده شده است. «نیّة المؤمن خیر من عمله»(6)از بسیاری کارهای انجام نشده، به خاطر انگیزههای مثبت ستایش شده و از بسیاری کارهای انجام گرفته، به خاطر انگیزههای منفی انتقاد شده است. اکنون چند نمونه از کارهایی که انجام نگرفته امّا مورد ستایش و پاداش واقع شده است را ذکر میکنیم:
اویس قرنی برای دیدار پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه رفت و با آن که به دیدار حضرت موفق نشد امّا زیارتش قبول شد، در مقابل، افرادی در کنار حضرت بودند و او را آزار میدادند.
گروهی از یاران پیامبر وسیلهی رفتن به جبهه نداشتند لذا ناراحت وگریان بودند.(1)
افرادی که خدا بدیهای آنان را به خوبی تبدیل میکند. «یبدّل اللّه سیّئاتهم حسنات»(2)
کسانی که چون با محبّت اهل بیت علیهم السلام از دنیا رفتند پاداش شهید دریافت میکنند. «من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدا»(3)
(4) تکرار جمله «اطیعوا» نشان آن است که پیامبر دو شأن دارد: یکی بیان وحی الهی؛ «اطیعوا اللّه» و دیگری دستورات حکومتی؛ «اطیعوا الرّسول».
در قرآن به مواردی برمیخوریم که دو دستور از طرف خدا در کنار یکدیگر ذکر شده است و باید هر دو دستور اجرا شود وعملکردن به یکی از آن دو کافی وقابل قبول نیست، از جمله:
(8) پاداش اهل تقوا که به غیب ایمان دارند و اهل نماز و انفاق و یقین به آخرت هستند، رستگاری و فلاح است. رستگاری، بلندترین قلّه سعادت است. زیرا خداوند هستی را برای بشر آفریده، «خلق لکم ما فی الارض جمیعاً»(9)و بشر را برای عبادت، «و ما خلقت الجنّ و
الانس الاّ لیعبدون»(1)و عبادت را برای رسیدن به تقوا، «اعبدوا ربّکم... لعلّکم تتّقون»(2)و تقوا را برای رسیدن به فلاح و رستگاری. «واتقوا اللَّه لعلّکم تفلحون»(3)
در قرآن، رستگاران دارای ویژگیهای زیر هستند:
الف: کسانی که در برابر مفاسد جامعه، به اصلاحگری میپردازند.(4)
ب: کسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند.(5)
ج: کسانی که علاوه بر ایمان به رسول خداصلی الله علیه وآله، او را حمایت میکنند.(6)
د: کسانی که از بخل دور هستند.(7)
ه: کسانی که در قیامت از حسنات، میزانِ سنگین دارند.(8)
رستگاری، بدون تلاش بدست نمیآید و شرایط و لوازمی دارد، از آن جمله در قرآن به موارد ذیل اشاره شده است:
«کلوا و اشربوا و لاتسرفوا»(2)بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید.
«لا تَجعل یدک مَغلولةً الی عُنقک و لاتبسُطها کلّ البَسط»(3)در انفاق، نه دست بر گردن قفل کن - دستبسته باش - و نه چنان گشاده دستی کن که خود محتاج شوی.
«الّذین اذا أنفقوا لمیسرفوا و لمیقتروا و کان بین ذلک قواماً»(4)مومنان، به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بخل، بلکه میانهرو هستند.
«لا تجهر بصلوتک و لاتخافت بها وابتغ بین ذلک سبیلاً»(5)نماز را نه بلند بخوان ونه آهسته، بلکه با صدای معتدل نماز بخوان.
نسبت به والدین احسان کن؛ «و بالوالدین احساناً»(6)امّا اگر تو را از راه خدا بازداشتند، اطاعت از آنها لازم نیست. «ان جاهداک علی انتشرک بی... فلاتطعهما»(7)
پیامبر هم رسالت عمومی دارد؛ «و کان رسولاً نبیّاً»(8)و هم خانواده خویش را دعوت میکند. «و کان یأمر اهله بالصلوة»(9)
اسلام هم نماز را سفارش میکند که ارتباط با خالق است؛ «اقیموا الصلوة» و هم زکات را توصیه میکند که ارتباط با مردم است. «اتوا الزکوة»(10)
نه محبتها شما را از گواهی حقّ منحرف سازد؛ «شهداء لِلّه و لو علی انفسکم»(11)و نه دشمنیها شما را از عدالت دور کند. «و لا یَجرِمنّکم شَنئان»(12)
مؤمنین هم دافعه دارند؛ «أشداء علی الکفار» و هم جاذبه دارند. «رحماء بینهم»(13)
هم ایمان و باور قلبی لازم است؛ «آمنوا» و هم عمل صالح. «عملوا الصالحات»(14)
هم اشک و دعا و درخواست پیروزی از خدا لازم است؛ «ربّنا افرغ علینا صبراً»(15)و هم
1) 2246. ذیل آیه 6 سوره حمد.
2) 2247. اعراف، 31.
3) 2248. اسراء، 29.
4) 2249. فرقان، 67.
5) 2250. اسراء، 110.
6) 2251. بقره، 83.
7) 2252. لقمان، 15.
8) 2253. مریم، 51.
9) 2254. مریم، 15.
10) 2255. بقره، 43.
11) 2256. نساء، 135.
12) 2257. مائده، 8.
13) 2258. فتح، 9.
14) 2259. بقره، 25.
15) 2260. بقره، 250.
صبوری وپایداری در سختیها. «عشرون صابرون یغلبوا مأتین»(1)شب عاشورا امام حسینعلیه السلام هم مناجات میکرد و هم شمشیر تیز میکرد.
آری، اسلام دین یک بعدی نیست که تنها به جنبهای توجّه کند و جوانب دیگر را فراموش کند، بلکه در هر کاری اعتدال ومیانهروی وراه مستقیم را سفارش میکند.
راه مستقیم مراتب و مراحلی دارد. حتّی کسانی که در راه حقّ هستند، مانند اولیای خداوند، لازم است برای ماندن در راه و زیادشدن نورِ هدایت، دعا کنند. «والّذین اهتدوا زادَهم هُدی»
کسی که میگوید: «الحمدللَّه ربّ العالمین الرّحمن الرّحیم...» مراحلی از هدایت را پشت سر گذارده است، بنابراین درخواست او، هدایت به مرحله بالاتری است.
راه مستقیم، همان راه میانه و وسط است که حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الیمین و الشمال مضلّة و الطریق الوسطی هیالجادّة»(2)انحراف به چپ و راست گمراهی و راه وسط، جادهی هدایت است.
راه مستقیم یعنی میانهروی واعتدال واحتراز از هر نوع افراط وتفریط، چه در عقیده و چه در عمل. یکی در عقاید از راه خارج میشود ودیگری در عمل و اخلاق. یکی همه کارها را به خدا نسبت میدهد، گویا انسان هیچ نقشی در سرنوشت خویش ندارد. و دیگری خود را همه کاره و فعّالمایشاء دانسته و دست خدا را بسته میداند. یکی رهبران آسمانی را همچون مردمان عادی و گاهی ساحر و مجنون معرّفی میکند و دیگری آن بزرگواران را در حدّ خدا میپندارد. یکی زیارت امامان معصوم و شهدا را بدعت میداند و دیگری حتّی به درخت و دیوار، متوسل شده و ریسمان میبندد. یکی اقتصاد را زیر بنا میداند و دیگری،
دنیا و امورات آن را نادیده میانگارد.
در عمل نیز یکی غیرت نابجا دارد و دیگری همسرش را بی حجاب به کوچه و بازار میفرستد. یکی بخل میورزد و دیگری بیحساب سخاوت به خرج میدهد. یکی از خلق جدا میشود و دیگری حقّ را فدای خلق میکند.
اینگونه رفتار وکردارها، انحراف از مسیر مستقیم هدایت است. خداوند دین پا برجا واستوار خود را، راه مستقیم معرّفی میکند. «قل انّنی هَدانی ربّی الی صراط مستقیم»(1)در روایات آمده است که امامان معصومعلیهم السلام میفرمودند: راه مستقیم، ما هستیم.(2)یعنی نمونهی عینی و عملی راه مستقیم و اسوه و الگو برای قدم برداشتن در راه، رهبران آسمانی هستند. آنها در دستورات خود دربارهی تمام مسائل زندگی از قبیل کار، تفریح، تحصیل، تغذیه، انفاق، انتقاد، قهر، صلح و علاقه به فرزند و ... ، نظر داده و ما را به اعتدال و میانهروی سفارش کردهاند. (در این باره میتوان به کتاب اصول کافی، باب الاقتصاد فی العبادات مراجعه نمود.) جالب آنکه ابلیس در همین صراطِ مستقیم به کمین مینشیند. شیطان به خدا گفت: «لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم»(3)
معمولاً قرآن کریم بدنبال آیات عذاب، جملهی «الاّالّذین تابوا» یا جملهی «الاّ من تاب» را آورده تا بگوید: راه اصلاح، هرگز بر کسی بسته نیست.
توبه، واجب است. زیرا فرمان خداوند است. «توبوا الی اللّه»(5)
قبول توبهی واقعی قطعی است، زیرا نمیتوان باور کرد که ما به امر او توبه کنیم ولی او نپذیرد. «هوالّذی یقبل التوبة عن عباده»(6)، «هوالتّواب الرحیم»(7)
خداوند هم توبه را میپذیرد و هم کسانی را که بسیار توبه میکنند دوست دارد. «یحبّ التّوابین»(8)
توبه، باید با عمل نیک و جبران گناهان همراه باشد. «تاب و عمل صالحا»(1)، «تاب من بعده و اصلح»(2)، «تابوا واصلحوا و بیّنوا»(3)
توبه، رمز رستگاری است. «توبوا ... لعلکم تفلحون»(4)
توبه، وسیلهی تبدیل سیئات به حسنات است. «الاّ من تاب و عمل صالحاً فاولئک یبدّل اللّه سیئاتهم حسنات»(5)
توبه، سبب نزول باران است. «توبوا ... یرسل السماء»(6)
توبه، سبب رزق نیکو است. «توبوا الیه یمتّعکم متاعاً حسنا»(7)
توبه در هنگام دیدن آثار مرگ و عذاب پذیرفته نمیشود. «حتّی اذا حضر احدهم الموت قال انّی تبت الان»(8)
خداوند علاوه بر قبول توبه، لطف ویژه نیز دارد. «هو التّواب الرحیم»(9)
«ثمّ تاب و اصلح فانّه غفور رحیم»(10)، «ثمّ تاب علیهم انّه بهم رؤف رحیم»(11)
«الاّ مَن تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنّة»(12)
«ثمّ توبوا الیه ان ربّی رحیم ودود»(13)در این آیات در کنار توبه به مسئله رحمت و رأفت و محبّت الهی اشاره شده است.
(1) در قرآن کریم عواملی برای مغفرت بیان شده است از جمله:
ایمان. «آمنّا بربّنا لیغفر لنا»(2)
تقوا. «اِن تتّقوا اللّه... یغفر لکم»(3)
پیروی از انبیا. «فاتّبعونی... یغفر لکم»(4)
عفو و گذشت از مردم. «و لیعفوا.... یغفراللّه لکم»(5)
قرض الحسنه و وام دادن به مردم. «ان تقرضوا اللّه... یغفر لکم»(6)
جهاد. «تجاهدون فی سبیل اللّه... یغفر لکم»(7)
عبادت. «أنِ اعبدواللّه... یغفر لکم»(8)
پرهیز از گناهان کبیره. «اِن تجتنبوا کبائر.... نکفّر عنکم سیئاتکم»(9)
دعا و استغفار و انابه خود انسان. «ظلمتُ نفسی... فغفر له»(10)
دعای اولیای خدا برای انسان. «یا أبانا استغفر لنا...»(11)
(12) در قرآن مجید، از دنیا وزندگانی دنیا با تعبیرات مختلفی یاد گردیده و انسانها را از اقبال به آن و اغفال در برابر آن برحذر داشته است، از جمله:
1) 2286. ذیل آیه 3 سوره غافر.
2) 2287. طه، 73.
3) 2288. انفال، 29.
4) 2289. آل عمران، 31.
5) 2290. نور، 22.
6) 2291. تغابن، 17.
7) 2292. صف، 11 - 12.
8) 2293. نوح، 3 - 4.
9) 2294. نساء، 31.
10) 2295. قصص، 16.
11) 2296. یوسف، 97.
12) 2297. ذیل آیه 60 سوره قصص.
13) 2298. نساء، 94.
14) 2299. انعام، 32.
15) 2300. توبه، 38.
زندگی دنیا، مایهی غرور و اغفال است. «وما الحیاة الدّنیا الاّ متاع الغرور»(1)
زندگی دنیا، برای کفّار جلوه دارد. «زیّن للّذین کفروا الحیاة الدّنیا»(2)
مال و فرزند، جلوههای دنیا هستند. «المال والبنون زینة الحیاة الدّنیا»(3)
دنیا، غنچهای است که برای هیچ کس گُل نمیشود. «زهرة الحیاة الدّنیا»(4)
چرا آخرت را به دنیا میفروشید؟ «اشتروا الحیاة الدّنیا بالآخره»(5)
چرا به دنیای فانی و محدود، راضی میشوید؟ «أرَضِیتم بالحیاة الدّنیا»(6)
چرا به دنیای کوچک و زودگذر شاد میگردید؟ «فَرِحوا بالحیوة الدّنیا»(7)
چرا دنیا را به آخرت ترجیح میدهید؟ «یَستحبّون الحیاة الدّنیا علی الآخره»(8)
چرا به دنیاداران خیره میشوید؟ «لاتمدّنّ عینیک الی ما متّعنا به»(9)
چرا فقط بهدنیا فکر میکنید؟ «لمیرد الاّ الحیاة الدّنیا»(10)
آیا دنیاگرایان نمیدانند که جایگاهشان دوزخ است؟ «و آثر الحیاة الدّنیا، فانّ الجحیم هی المأوی»(11)
البتّه این همه هشدار به خاطر کنترل مردم دنیاگرا است و آنچه در آیات و روایات انتقاد شده، از دنیاپرستی، آخرت فروشی، غافلشدن، سرمست شدن و حقّ فقرا را ندادن است، ولی اگر افرادی در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا بروند و از کمالات دیگر و آخرت غافل نشوند و حقّ محرومان را ادا کنند و در تحصیل دنیا یا مصرف آن ظلم نکنند، این گونه مال و دنیا فضل و رحمت الهی است.
«والحمد للّه ربّ العالمین»
انسان شناسی
قرآن شناسی
شیطان شناسی
علمی اعتقادی
طبیعت شناسی
انسان شناسی
(1) برای تولید یک محصول، لوازم و شرایطی مورد نیاز است، از جمله: تعیین اهداف، تأمین موادّ، طرح و برنامه، زمانبندی مراحل اجرا، خدمات پشتیبانی پس از تولید، تعمیر و اصلاح.
در آفرینش انسان همه این مراحل پیش بینی و اجرا شده است:
هدف: تکامل اختیاری و معنوی انسان. «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(2)
مواد اولیه: تراب و نطفه. «من ماء مهین»،
محلّ تولید: «فی قرار مکین»،
طرح و برنامه تولید: «نطفة، علقة، مضغة،...»،
زمانبندی: «الی قدر معلوم»،
برنامهریزی درونی: «فالهمها فجورها و تقواها»(3)، همراه با کنترل بیرونی: «انّا هدیناه السبیل»(4)و «انّ علینا للهدی»(5).
خدمات پس از تولید: «نحن قسمنا بینهم معیشتهم»(6).
تعمیر و اصلاح: «یقبل التوبة»(7)، «انّه غفور رحیم»(8).
شاهکار خلقت آن است که خداوند آفرینش انسان را با آن همه پیچیدگی بر روی یک قطره آب طراحی کرده است که هیچ هنرمندی توان طرّاحی بر روی آن را ندارد. «نخلقکم من ماء مهین»
خداوند در آفرینش انسان، یک بار مدالِ «احسن الخالقین»(9)را به خود داده است و در
اینجا عنوان «نعم القادرون» را مطرح میکند. آری او بهترین خالق و بهترین قادر است.
عبارتِ «نعم القادرون» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف. با توجّه به عبارتِ «الی قدر» و «فقدّرنا» که پیش از آن آمده، مراد از «قادرون» اندازهگیری باشد که خداوند بهترین اندازهگیری را در مورد انسان به کار برده است.
ب. با توجّه به آنکه بحث خلقت و مراحل آن است که نیاز به قدرت دارد، مراد از «قادرون» قدرت و توان باشد که خداوند کمال قدرت را در آفرینش انسان به کار برده است.
خداوند در همه چیز بهترین است:
بهترین یاری کننده و بهترین سرپرست: «نعم المولی و نعم النصیر»(1)
بهترین پشتیبان: «نعم الوکیل»(2)
بهترین مهد گستر: «فنعم الماهدون»(3)
بهترین اجابت کننده: «فنعم المجیبون»(4)
بهترین پاداشدهنده: «نعم اجرالعاملین»(5)
بهترین قادر و تقدیر کننده: «نعم القادرون»
(6) یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
ای دو یار زندانی من! آیا خدایان متعدّد و گوناگون بهتر است یا خداوند یکتای مقتدر؟
انسانها سه دستهاند: گروهی قالب پذیرند، مثل آب و هوا که از خود شکلی ندارند ودر هر ظرفی به شکل همان ظرف در میآیند. گروهی نفوذ ناپذیر و مقاوم هستند، همچون آهن و
فولاد که در برابر فشار بیرونی ایستادگی میکنند. اما گروهی امام و راهبرند که دیگران را به رنگ حقّ درمیآورند. یوسف نمونهای از انسانهای دسته سوّم است که در زندان نیز از مشرک، موحّد میسازد.
در قرآن در جاهای مختلف، از روش مقایسه و پرسش استفاده شده است که به نمونههایی از آن درباره خداوند اشاره میکنیم:
«قل هل من شرکائکم من یبدأ الخلق ثمّ یعیده »(1)آیا از شرکایی که برای خدا گرفتهاید کسی هست که بیافریند و سپس آنرا برگرداند؟
«قل هل من شرکائکم من یهدی الی الحقّ»(2)آیا از شرکایی که برای خدا قرار دادهاید کسی هست که به حقّ راهنمایی کند؟
«قل أغیر اللَّه اَبغی ربّاً و هو ربّ کلّ شیء»(3)آیا غیر خدای یکتا پروردگاری بپذیرم در حالی که او پروردگار همه چیز است؟
«آللَّه خیرٌ امّا یشرکون»(4)خداوند بهتر است یا آنچه شریک او میگردانید؟
(5) وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً
وهمانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکبها) حمل کردیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم.
کرامت، گاهی کرامت معنوی واکتسابی ونزد خداست، مثل کرامتی که خاصّ اهل تقواست. «اِنّ اَکرمَکم عنداللّه اتقاکم»(6)وگاهی کرامت در آفرینش است، نظیر «احسن تقویم»(7)
که در خلقت انسان آمده است. مراد از «کَرّمنا» در این آیه، احتمالاً وجه دوّم باشد. کرامت انسان هم در خلقت و هوش و عقل و استعداد است، و هم در دارا بودن قانون آسمانی و رهبری معصوم، و مسجود فرشتگان واقع شدن.
انسان برتر از فرشته است، زیرا:
الف: انسان، مسجود فرشتگان است.
ب: فرشته، عقل محض است وشهوت ندارد و از این رو کمالش به ارزش کمال انسان نیست. هر که عقلش را بر شهوتش غلبه دهد، برتر از فرشته است.
ج: در شب معراج، جبرئیل به پیامبرصلی الله علیه وآله گفت: تو امام باش تا به تو اقتدا کنم، زیرا خداوند شما را بر ما برتری داده است.(1)
با آنکه خداوند بشر را بر همهی موجودات، حتّی فرشتگان برتری داد، «فضّلناهم علی کثیرٍ ممّن خلقنا» ولی سوء انتخاب و عمل ناپسند انسان او را به پستترین درجه «اسفل سافلین»(2)و به مرتبهی حیوانات و پستتر از آن پایین میآورد. «کمثل الحمار»(3)، «کمثل الکلب»(4)، «کالانعام بل هم اضلّ»(5)، «کالحجارة او اشدّ...»(6)
در آیه، برای انسان هم کرامت مطرح است، هم فضیلت. «کرّمنا، فضلّنا» شاید تفاوت این دو، عبارت باشد از:
الف: کرامت، امتیازی است که در دیگران نیست، امّا فضیلت، امتیازی است که در دیگران نیز هست.
ب: کرامت اشاره به نعمتهای خدادادی در وجود انسان است، بدون تلاش. ولی فضیلت اشاره به نعمتهایی است که با تلاش خود انسان همراه با توفیق الهی بدست آمده است.
ج: کرامت مربوط به نعمتهای مادّی است، ولی فضیلت مربوط به نعمتهای معنوی است.
سفر یکی از لوازم زندگی بشر، برای رفع نیازها و کسب تجربههاست، که خداوند اسباب آن
را در خشکی و دریا، در اختیار بشر قرار داده و آن را به عنوان یکی از نعمتهای خود برشمرده است.
(1) آفرینش انسان از جهات مختلف قابل توجّه است:
الف. از جهت سیر تکاملی، که چگونه از خاک بیجان، موجودی جاندار و باشعور به نام انسان بر میآید.
ب. از جهت تأمین نیازهای مادّی، که چگونه جهان طبیعت در تسخیر او قرار گرفته است.
ج. از جهت گرایشهای مثبت و منفی، که قرآن به برخی از آنها اشاره نموده است، از جمله:
زود نا امید میشود. «قتوراً»(2)
حریص است. «هلوع»(3)
بیتاب است. «جزوعاً»(4)
زیانکار است. «لفی خسر»(5)
زیادهخواه است. «لیطغی»(6)
ستمگر است. «ظلوماً»(7)
نادان است. «جهولاً»(8)
شتابزده است. «عجولا»(9)
ناسپاس است. «کفور»(10)
قدرنشناس است. «کنود»(11)
آیات دیگر قرآن، خصوصیات مثبت انسان را این گونه ارائه میدهد:
امکان تغییر روش، توبه و انقلاب و جهش درونی؛
دارا بودن استعدادها و ظرفیّتهای بزرگ درونی؛
ویژگی بی نهایتطلبی؛
جانشین خداوند روی زمین؛
مسجود فرشتگان؛
دارا بودن قدرت تقلید و اثرپذیری یا قابلیّت الگو شدن و تأثیرگذاری؛
ترکیبی از تضادها، عقل و فطرت در برابر غریزه و شهوت؛
دارای قدرت تفکّر و خلاّقیت و ابتکار.
(1) در قرآن، استفاده از روش مقایسه زیاد به چشم میخورد از جمله:
الف. آیا مؤمن با فاسق یکسان است. «أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً»(2)
ب. آیا عالم با جاهل یکسان است. «هل یستوی الّذین یعلمون والّذین لا یعلمون»(3)
ج. آیا کسانی که قبل از فتح مکّه و در زمان غربت برای اسلام خرج کردند با کسانی که بعد از فتح مکّه کمک مالی کردند یکسانند. «لا یستوی منکم مَن أنفق من قبل الفتح و...»(4)
در آیه مورد نظر نیز میخوانیم: آیا خلافکاران با مؤمنان نیکوکار یکسانند. «الّذین اجترحوا السیّئات... کالّذین آمنوا و عملوا الصالحات»
(5) انسان در مسیر بندگی و تشکر از خداوند، مرحله ضعیف یا متوسّطی را طی میکند ولی در طریق سرکشی و تمرّد، مرحله بالایی را میپیماید. در شکر، شاکر است (نه شکور)، ولی در کفر، کفور است. «امّا شاکراً و امّا کفوراً» یعنی شکر او معمولی ولی کفر او قوی است. به چند نمونه دیگر توجه کنید. قرآن میفرماید:
«انّه لیؤوس»(1)انسان بسیار مأیوس است.
«انّ الانسان لظلوم»(2)به راستی که انسان بسیار ظالم است.
«کان الانسان عجولاً»(3)انسان موجودی عجول است.
«کان الانسان قتوراً»(4)انسان، تنگ نظر است.
«انّ الانسان خلق هلوعاً»(5)انسان بسیار حریص و کم طاقت است.
«اذا مسّه الشر جزوعاً»(6)هنگامی که شرّی به او رسد، بسیار جزع و فزع میکند.
«انّ الانسان لربّه لکنود»(7)انسان لعنت به پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است.
(8) اسلام برای انسانها چند نوع حیات را ترسیم میکند:
حیات دنیا. «زهرة الحیاة الدّنیا»(9)
حیات برزخی. «من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون»(10)
حیات معنوی و هدایت. «دعاکم لما یحییکم»(11)
حیات اجتماعی. «ولکم فی القصاص حیاة»(12)
حیات طیبه (در سایهی قلب آرام و قناعت). «فلنحیّینه حیاة طیّبة»(13)
طبق آیهی 30 انعام خداوند با مجرم سخن میگوید. ولی بعضی آیات، سخن گفتن خدارا با آنان نفی میکند. «لایکلّمهم اللَّه»، این مطلب یا اشاره به مواقف و صحنههای مختلف در قیامت است، و یا آنکه مراد آن است که خداوند با آنان کلام طیّب و دلشادکننده نمیگوید.
(1) طغیان در افراد مختلف، تفاوت دارد:
طغیان عالمان، در علم است که به وسیلهی تفاخر و مباهات جلوه میکند.
طغیان ثروتمندان در مال است که به وسیلهی بخل خود را نشان میدهد.
طغیان صالحان در عمل نیک است که به وسیلهی ریا وسُمعه (خودنمایی وشهرتطلبی) نمایان میشود.
طغیان هواپرستان در پیروی از شهوتها جلوه میکند.(2)
(3) در قرآن کریم، کلمهی «لولا» در موارد متعدّدی برای انتقاد و توبیخ به کار رفته است که در این جا چند مورد را میآوریم:
«لولا یَنهاهم الرّبّانیّون»(4)چرا علما نهی از منکر نمیکنند؟!
«لولا اذ سَمعتُموه»(5)چرا هر شنیدهای را میپذیرید؟!
«لولا جاءوا علیه باَربعة شُهداء»(6)چرا برای سخن ناروای خود چهار شاهد نمیآورند؟
«لولا تَستَغفرون»(7)چرا از خدا آمرزش نمیخواهید؟
«فلولا اذجاءهم بأسُنا تَضرّعوا»(8)چرا زمانی که عذاب ما به آنان رسید، تضرّع نکردند؟
«فلولا تَشکرون»(9)چرا شکرگزار نیستید؟
«فلولا تصدّقون»(10)چرا تصدیق نمیکنید؟
«فلولا تذکّرون»(11)چرا عبرت نمیگیرید؟
«فلولا نَفَر من کلّ فِرقَة مِنهم طائفة لِیَتفقّهوا فِی الدّین»(12)چرا از هر فرقهای دستهای کوچ نمیکنند تا در دین آگاهی پیدا کنند؟
(1) سؤال: چرا انسان منحرف از چهارپایان بدتر است؟
پاسخ: 1. حیوان نمیتواند بیش از آنچه که هست رشد کند، ولی انسان میتواند و زمینه و امکانات رشد کاملاً برای او فراهم است.
حیوان عقل ندارد تا خوب وبد را بفهمد و حقّ و باطل را بشناسد، ولی انسانهای منحرف با داشتن عقل، آن را زیر پا گذارده و بر اساس هوس عمل میکنند.
حیوان از یک غریزهی ثابت پیروی میکند، ولی انسان منحرف از صدها هوی وهوس.
انسان منحرف، هم کج میرود و هم انحراف خود را توجیه میکند.
حیوان، نسبت به کسی که به او محبّت کند رام است، ولی انسان منحرف نسبت به خدای مهربان کفر میورزد و بسیار ناسپاس است.
حیوانات، تسبیح آگاهانه دارند؛ «کلّ قد عَلِم صلاته و تَسبیحه»(2)امّا انسانهای منحرف، اهل ذکر و تسبیح نیستند و از خدا غافلاند.
حیوانات، استحقاق عذاب الهی را ندارند، ولی انسان منحرف به قهر او گرفتار خواهد شد.
در حدیث آمد که یزدان مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گروه را جمله عقل و علم و جود
او فرشته است و نداند جز سجود
یک گروه دیگر از دانش تهی
همچو حیوان از علف در فربهی
این سوم هست آدمی زاد بشر
نیم از او فرشته و نیمی ز خر
آن دو قوم آسوده از جنگ و خراب
وین بشر با دو مخالف در عذاب
یک گروه مستغرق مطلق شده
همچو عیسی با ملک ملحق شده
نقش آدم لیک معنا جبرئیل
رسته از خشم و هوا و قال و قیل
قسم دیگر با خران ملحق شدند
خشم محض و شهوت مطلق شدند(3)
آدمیزاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته وز حیوان
گر رود سوی این، شود به از این
ور رود سوی آن، شود پس از آن
(1) خداوند در آیات قرآنی، نه صفت برای قلب کفّار بیان کرده است:
الف: انکار. «قُلوبُهم مُنکِرة»(2)
ب: تعصّب. «فی قلوبهم الحَمیّة»(3)
ج: انحراف. «صَرفَ اللّه قُلوبهم»(4)
د: قساوت. «فَویلٌ لِلقاسیَة قلوبهم»(5)
ه : موت. «لا تَسمعُ المَوتی»(6)
و: زنگار. «بَل رانَ علی قلوبهم»(7)
ز: مرض. «فی قلوبهم مَرض»(8)
ح: ضیق. «یجعلْ صَدره ضَیّقاً»(9)
ط: طبع. «طَبع اللّه علیها بکفرهم»(10)
(11) در قرآن به انواع برادری اشاره شده است:
الف: برادری طبیعی که از طریق والدین میباشد.
ب: برادری دینی که به واسطهی هم کیشی حاصل میشود «انّما المؤمنون اخوة»(12)
ج: برادری سیاسی و حزبی که در این آیه به آن اشاره شده است.
د: برادری رفتاری که به واسطهی پیروی حاصل میشود. چنانکه مبذّرین، برادران شیطان
معرّفی شدهاند. «انّ المبذّرین کانوا اخوان الشیاطین»(1)
(2) وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُوْلَی وَأَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتِیْنَ الزَکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً
و در خانههای خود قرار گیرید و همچون دوران جاهلیّتِ نخستین، با خودآرایی ظاهر نشوید (و زینتهای خود را آشکار نکنید)، و نماز را بر پا دارید و زکات بدهید، و از خدا و رسولش اطاعت کنید؛ همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی (گناه) را از شما اهل بیت (پیامبر) دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
«قَرْنَ» از «وقار» یا «قرار» است، و نتیجهی هر دو معنا یکی است. یعنی برای خودنمایی از خانههای خود خارج نشوید.
«تبّرج» از «بُرج» به معنای خودنمایی است، همان گونه که برج در میان ساختمانهای دیگر جلوهی خاصّی دارد.
جاهلیّتِ اُولی نشان دهندهی ظهور جاهلیّت اُخری است که ما امروز شاهد آنیم. در حدیث نیز آمده است: «ستکون الجاهلیّة الاخری»(3)به زودی جاهلیّت دیگری فرا میرسد.
اگر در جاهلیّت آن روز دختر را زنده به گور میکردند، امروز با سقط جنین، هم دختر را نابود میکنند، هم پسر را.
اگر در جاهلیّت آن روز قتل و آدم کشی وجود داشت، امروز در جنگهای بزرگ و جهانی کشتارهای میلیونی انجام میگیرد.
جاهلیّت آن روز مدرسه نبود و جنایت انجام میگرفت، امروز با وجود هزاران دانشگاه،
مهمترین حقوق انسانها پایمال میشود.
در جاهلیّت آن روز فساد و زنا جرم بود، امّا امروز در مترقّیترین کشورهای جهان همجنس بازی قانونی است.(1)
(2) ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الَّثمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَآءٌ لِّلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَأَیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
سپس از همه میوهها بخور، پس راههای پروردگارت را خاضعانه طی کن. از شکمهای آنها نوشیدنی رنگارنگ بیرون میآید که در آن شفای مردم است، البتّه در این (زندگی زنبور) برای کسانی که فکر میکنند قطعاً عبرتی است.
در این آیه و آیات قبل، خداوند به دو نوع مایه حیاتی و نوشیدنی که از درون حیوانات است اشاره کرده؛ یکی شیر و دیگری عسل.
در دو آیه قبل خواندیم که انسان از میوهها، وسیله مستکننده میسازد «تتخذون منه سکراً» ولی حیوان از ثمرات، عسل شفابخش میسازد!!!
در نظام هدفدار و حکیمانه الهی، غفلت و بیکاری منفور است. لذا هر کجا در قرآن مسئله خوردن آمده، در کنار آن مسئولیّتی بیان شده است، از جمله:
«کلوا... و اعملوا صالحا»(3)بخورید... و کار شایسته انجام دهید.
«کلوا منها و اطعموا»(4)بخورید و به دیگران اطعام کنید.
«کلوا... و اشکرواللَّه»(1)بخورید... و خدا را سپاس گذارید.
«کلوا... ولا تسرفوا»(2)بخورید... واسراف نکنید.
در این آیه نیز خداوند به زنبور عسل دستور خوردن میدهد، لیکن خوردنی همراه با هدف و مسئولیّت.
اولیای خدا چون «نحل» هستند که از پستیها دوری کرده وبلندیها را انتخاب میکنند، از معارف الهی استفاده کرده و راه پروردگارشان را خاضعانه میپیمایند این افراد از حلقومشان حکمت و حلاوتهای معنوی خارج میشود.
(3) وَاعْلَمُواْ أَنَّمَآ أَمْوَ لُکُمْ وَأَوْلَدُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
و بدانید که اموال و فرزندانتان آزمایشی (برای شما) هستند و البتّه نزد خداوند (برای کسانی که از عهدهی آزمایش برآیند)، پاداشی بزرگ است.
قرآن با تعبیرات مختلفی به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به آنها و امکان انحراف به واسطهی آنها هشدار داده است، از جمله:
الف: امکان شرکت شیطان در مال و فرزند انسان. «شارکهم فی الاموال و الاولاد»(4)
ب: افزونخواهی در مال و فرزند و آثار منفی آن. «تکاثر فی الاموال و الاولاد»(5)
ج: بازدارندگی فرزند و مال از یاد خدا. «لا تلهکم أموالکم و لا أولادکم عن ذکر اللّه»(6)
د: نجاتبخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لن تغنی عنهم أموالهم و لا أولادهم»(7)
(1) الف) قلبی که جز خدا در آن نیست. «لیس فیه احد سواه»(2)
ب) قلبی که پیرو راهنمای حقّ، توبه کننده از گناه و تسلیم حقّ باشد.(3)
ج) قلبی که از حبّ دنیا، سالم باشد.(4)
د) قلبی که با یاد خدا، آرام گیرد.(5)
ه) قلبی که در برابر خداوند، خاشع است.(6)
البتّه قلب مؤمن، هم با یاد خداوند آرام میگیرد و هم از قهر او میترسد. «اذا ذُکر اللّه وَجِلَت قلوبهم»(7)همانند کودکی که هم در کنار پدر و مادر آرامش دارد و هم از آنان حساب میبرد.
الف) قلبی که از خدا غافل است ولایق رهبری نیست. «لاتُطِع مَن اغفَلنا قَلبه»(8)
ب) دلی که دنبال فتنه و دستاویز شبههها میگردد. «فامّا الذّین فی قلوبهم زَیغ فَیَتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة»(9)
ج) دلی که قساوت دارد. «جعلنا قلوبهم قاسیة»(10)
د) دلی که زنگار گرفته است. «بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»(11)
ه) دلی که مهر خورده است. «طبع اللّه علیها بکفرهم»(12)
(1) پیامبر فرمود: «انّ العین حقّ و انّها تُدخل الجمل والثور التّنور» چشم زخم حق است و به قدری کارساز است که شتر و گاو را داخل تنور میکند.(2)
چشم زخم لازم نیست از دشمن باشد. گاهی دوست از دوست خودش به خاطر داشتن کمالی تعجب میکند و لذا در حدیث داریم که اگر از دوست خود چیزی دیدید که تعجب کردید، خدا را یاد کنید تا بلای چشم زخم دفع شود و چه بسیارند کسانی که بوسیله چشم زخم هلاک شده و جان دادهاند.(3)
البتّه حق بودن شوری چشم به این معنا نیست که ما به بعضی افراد سوءظن داشته باشیم و آنان را متهم به چشم شوری کنیم. و یا کوتاهیهای خودمان را در موارد مختلف بهحساب چشم زخم بگذاریم.
در روایات میخوانیم: صدقه، دعا، خواندن سورههای ناس و فلق و امثال آن میتواند مانع تأثیر چشم زخم شود.
قرآن شناسی
خداوند، کریم است. «ما غرّک بربّک الکریم»(2)
قرآن، کریم است. «انّه لقرآن کریم»(3)
رسول خدا، کریم است. «و جاءهم رسولٌ کریم»(4)
واسطه نزول وحی (جبرئیل)، کریم است. «انّه لقول رسول کریم»(5)
حضرت علیعلیه السلام در خطبه 152 نهجالبلاغه، اهل بیت را «کرائم القرآن» مینامد.
انسان نیز به عنوان برترین مخلوق الهی، مورد کرامت است. «و لقد کرّمنا بنی آدم»(6)
قصّهگو خداوند است. «نحن نقصّ»
هدفدار است. «نقصّ علیک من انباء الرّسل مانثبّتبه فؤادک»(8)
حقّ است، نه خیال. «نحن نقصّ علیک نبأهم بالحقّ»(9)
بر اساس علم است، نه گمان. «فلنقصنّ علیهم بعلمٍ»(10)
وسیلهی تفکّر است، نه تخدیر. «فاقصص القصص لعلّهم یتفکّرون»(11)
وسیلهی عبرت است، نه تفریح و سرگرمی. «لقد کان فی قصصهم عبرة»(12)
داستان حضرت یوسف، «احسن القصص » است، زیرا:
معتبرترین داستانها است. «بما اوحینا»
در این داستان، جهاد با نفس که بزرگترین جهاد است، مطرح میشود.
قهرمان داستان، نوجوانی است که تمام کمالات انسانی را در خود دارد. (صبر، ایمان، تقوا، عفاف، امانت، حکمت، عفو و احسان)
تمام چهرههای داستان، خوش عاقبت میشوند. مثلا یوسف به حکومت میرسد، برادران توبه میکنند، پدر بینایی خود را بدست میآورد، کشور قحطی زده نجات مییابد و دلتنگیها و حسادتها به وصال و محبّت تبدیل میشود.
در این داستان مجموعهای از اضداد در کنار هم طرح شدهاند: فراق و وصال، غم و شادی، قحطی و پرمحصولی، وفاداری و جفاکاری، مالک و مملوک، چاه و کاخ، فقر و غنا، بردگی و سلطنت، کوری و بینایی، پاکدامنی و اتهام ناروا بستن.
نه فقط داستانهای الهی، بلکه تمام کارهای خداوند، «اَحسن» است. زیرا:
بهترین آفریدگار است. «احسن الخالقین»(1)
بهترین کتاب را دارد. «نزّل احسن الحدیث»(2)
بهترین صورتگر است. «فاحسن صورکم»(3)
بهترین دین را دارد. «و من احسن دیناً ممّن اسلم وجهه لله»(4)
بهترین پاداش را میدهد. «لیجزیهم اللَّه احسن ما عملوا»(5)
و در برابر این بهترینها، خداوند بهترین عمل را از انسان خواسته است. «لیبلوکم ایّکم احسن عملاً»(6)
(1) الف) از جهت نازل کننده. «تبارک الّذی نزل الفرقان»(2)
ب) خود قرآن مبارک است. «کتاب انزلناه الیک مبارک»(3)
ج) از جهت مکان نزول. «ببکة مبارکا»(4)
د) از جهت زمان نزول. «فی لیلة مبارکة»
در آیه مورد نظر، زمان نزول قرآن مبارک شمرده شده و در آیات دیگر زمان نزول عذاب، نحس خوانده شده است، «ایّام نَحسات»(5)اصولاً مبارک یا منحوس بودن زمان به خاطر حوادث تلخ و شیرینی است که در آنها واقع میشود و یا در خود زمان خصوصیّتی است که بر ما پوشیده است، چنانکه در قرآن از استغفار در سحرها ستایش شده که معلوم میشود در عنصر زمان خصوصیّتی است که ما نمیدانیم.
سؤال: اگر نزول قرآن در شب قدر بوده است، پس نزول آیات در 23 سال رسالت پیامبر به چه معناست؟
پاسخ: قرآن در شب قدر یک باره و یک جا بر قلب پیامبر و بار دیگر و به تدریج در طول بیست و سه سال نازل شد. همان گونه که یک بار چمدان لباسی را یکجا به شخصی میدهید و در مرحله بعد درب آن را گشوده و لباسها را جداگانه به او نشان میدهید و یا کتاب شعر حافظ را یک جا به شما هدیه میکنند و در هر مناسبت، چند بیتی از آن را برای شما میخوانند.
هم خداوند سرچشمه رحمت است، «الرّحمن الرّحیم» هم پیامبر مایهی رحمت است،
«رحمة للعالمین»(1)و هم قرآن، کتاب رحمت است. «رحمة من ربّک»
در عظمت قرآن همین بس که:
الف. خداوند به آن سوگند یاد کرده است. «و الکتاب»
ب. در شب مبارک قدر نازل شده است. «فی لیلة مبارکة»
ج. کتابی است روشنگر و برای هشدار. «المبین»
د. رحمتی است از طرف خداوند. «رحمة من ربّک»
(2) هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ ءَایَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَآءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَآءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ ءَاَمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّآ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ
او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد. بخشی از آن، آیات محکم (روشن و صریح) است که اصل و اساس این کتاب را تشکیل میدهد. (و هرگونه ابهامی در آیات دیگر، با مراجعه به این محکمات روشن میشود) و بخشی از آن، آیات متشابه است (که احتمالات مختلفی در معنای آیه میرود، ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها روشن میشود.) امّا کسانی که در دلهایشان انحراف است، به جهت ایجاد فتنه (و گمراه کردن مردم) و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود، به سراغ آیات متشابه میروند، در حالی که تفسیر این آیات را جز خداوند و راسخان در علم نمیدانند. آنان که میگویند: ما به آن ایمان آوردهایم همهی آیات از طرف پروردگار ماست (خواه محکم باشد یا متشابه) و جز خردمندان پند نگیرند.
در این آیه، چند سؤال مطرح است:
سؤال: چرا قرآن در یکجا همهی آیات خود را محکم دانسته و فرموده: «کتابٌ اُحکِمَت آیاتُه»(1)و در جای دیگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «کتاباً مُتَشابهاً»(2)و در این آیه بعضی را محکم و بعضی را متشابه معرّفی کرده است؟
پاسخ: آنجا که قرآن فرمود: تمام آیاتِ قرآن محکم است؛ یعنی سخن سست و بیاساس در هیچ آیهای نیست و آنجا که فرمود: همهی آیات متشابه هستند، یعنی سیستم و آهنگ آیات قرآن، هماهنگ، یکنواخت و شبیه بهم است.
اما با این حال، از نظر فهم مردم همهی آیات یکسان نیستند؛ بعضی صریح و روشن و همه کس فهم؛ ولی بعضی دارای معانی بلند و پیچیدهاند که همین امر موجب شبهه و اشتباه آنان میگردد.
سؤال: چرا در قرآن آیات متشابه به کار رفته است؟
پاسخ: اوّلاً: وجود آیههای متشابه زمینهی فکر و تدّبر در آیات قرآن است.
ثانیاً: موجب رجوع مردم به رهبران آسمانی میشود. آری؛ اگر همهی درسها روشن و آسان باشد، شاگرد نیازی به استاد احساس نمیکند.
ثالثاً: متشابهات وسیلهی آزمایش مردم است. گروهی کژاندیش، از لابلای آنها به سراغ اهداف شوم خود میروند و گروهی اندیشمند، به فرموده امام رضاعلیه السلام با مراجعه به محکمات، معنای صحیح آیات را کشف مینمایند. «من ردّ متشابه القرآن الی محکمه هدی الی صراط مستقیم»(3)
سؤال: نمونهای از آیات متشابه قرآن را بیان کنید؟
پاسخ: در قرآن میخوانیم: «الی رَبِّها ناظِرَة»(4)در قیامت، چشمها به پروردگارشان مینگرند. چون عقل سلیم، جسم بودن را برای خداوند محال میداند و در آیات دیگر قرآن نیز میخوانیم: «لاتُدرِکُه الأبصار»(5)چشمها او را درک نمیکنند؛ لذا میفهمیم که مراد از نگاه
به پروردگار، نگاه به لطف و پاداش او در قیامت است.
همچنین مراد از «دست خدا» در آیهی؛ «یَدُ اللّهِ فَوقَ أیدِیهِم»(1)قدرت اوست، چنانکه در فارسی نیز میگوییم: فلانی در فلان شهر یا اداره دست دارد؛ یعنی قدرت دارد. وگرنه خداوند که جسم نیست تا دست و پا داشته باشد. قرآن نیز میفرماید: «لیسَ کمِثلِه شَیء»(2)او همانندی ندارد.
اینگونه آیات، سبب انحراف ساده اندیشانی شده که به آیات دیگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعی؛ یعنی اهلبیت پیامبرعلیهم السلام جدا افتادهاند و شاید به جهت همین خطرات باشد که قرآن، خود به ما سفارش کرده است که هنگام قرائت قرآن از شرّ شیطان به خداوند پناه ببرید. «فاذا قَرَأتَ القرآنَ فاستَعِذ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم»(3)
سؤال: تأویل قرآن به چه معناست؟
پاسخ: مراد از تأویل، اهداف و معارف و اسرار پشت پردهای است که پس از آن روشن میشود. نظیر تعبیر خوابی که حضرت یوسف دید و بعداً روشن شد و یا اسراری که در شکستن کشتی توسط خضر و موسی بود که بعد روشن شد.
در روایات آمده است: «آیات ناسخ، از محکمات و آیات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومینعلیهم السلام مصداق بارز راسخان در علم هستند».(4)همچنان که مخالفان و شورش کنندگان بر حاکم اسلامی، کج اندیشانی معرفی شدهاند که به دنبال آیات متشابه میروند.(5)
حضرت علیعلیه السلام در نهجالبلاغه(6)از راسخان در علم ستایش میکند. آنان که به عجز علمی خود اعتراف دارند و از تعمّق در چیزی که ضرورتی ندارد، دست باز میدارند.
(1) قرآن، تنها از نظر فصاحت و بلاغت معجزه نیست، بلکه از نظر معارف، مواعظ، براهین، اخبار غیبی و قوانین نیز معجزه است، زیرا جملهی «وادعوا من استطعتم» دعوت از همهی مردم است، نه فقط عربهایی که فصاحت و بلاغت قرآن را میفهمند، چنانکه در آیهی دیگری نیز میفرماید: «قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لوکان بعضهم لبعض ظهیرا» اگر تمام انس و جنّ جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن را بیاورند.(2)
جهات اعجاز قرآن بسیار است: حلاوت و شیرینی الفاظ آن در قرائت، یکنواخت بودن محتوای آن با آنکه در مدّت 23 سال نازل شده است، بیان علومی که تا آن زمان خبری از آنها نبود، پیشگویی اموری که بعداً به وقوع پیوست، اِخبار از تاریخ اقوام گذشته که نشانی از آنها باقی نمانده است، بیان قوانینی جامع و کامل در همهی ابعاد فردی و اجتماعی زندگی انسان، دور ماندن از هرگونه تحریف، تغییر، کهنه شدن و به فراموشی سپرده شدن در طول قرنهای متمادی.
با این همه تخفیف و آن همه تحریک، باز هم بشر عاجز است. قرآن در یکجا میفرماید: مثل تمام قرآن را بیاورید، «ان یأتوا بمثل هذا القرآن »(3)، یکجا میفرماید: مثل ده سورهی قرآن بیاورید (همین آیه)، جای دیگر باز هم تخفیف داده و میفرماید: یک سوره مثل قرآن بیاورید. «فأتوا بسورةٍ من مثله »(4)علاوه بر این تخفیفها، انواع تحریکها را نیز بکار برده است. یکجا میفرماید: اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند، نمیتوانند. یکجا میفرماید: از همهی مغزهای کرهی زمین دعوت کنید، امّا هرگز نمیتوانید که مثل قرآن بیاورید. تاریخ نیز ثابت کرده است که دشمنانی که جنگهای بسیاری علیه اسلام بهراه انداختهاند، توطئهها چیدهاند، امّا هرگز نتوانستند حتّی یک سوره مثل قرآن بیاورند، آیا معجزه غیر از این است؟
قدرت و عظمت: «تنزیلاً ممّن خلق الارض و السموات العلی»(2)
عزّت و حکمت: «تنزیلُ الکتاب من اللّه العزیز الحکیم»(3)
لطف و رحمت: «تنزیلٌ من الرّحمن الرحیم»(4)
ربوبیّت: «تنزیلٌ من ربّ العالمین»(5)
با کمی دقّت در آیاتی که پس از حروف مقطعه «حم» آمده، نتیجه میگیریم که قرآن:
از سرچشمه علم و عزّت خداوند است. «تنزیل الکتاب من اللّه العزیز العلیم»(6)
از سرچشمه رحمت و محبّت اوست. «تنزیل من الرّحمن الرحیم»(7)
از سرچشمه قدرت و حکمت اوست. «کذلک یوحی... اللّه العزیز الحکیم»(8)
کتابی روشن و روشنگر و مایهی تعقّل است. «الکتاب المبین... قرآناً عربیّاً لعلّکم تعقلون»(9)
مایهی برکت است. «انّا انزلناه فی لیلة مبارکة»(10)
برای ایجاد یک فرهنگ، تکرار مسایل، مهم و ضروری است.
رسولخداصلی الله علیه وآله بارها فرمود: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی» تا رابطه قرآن و عترت را در میان مردم محکم سازد.
در حدیث میخوانیم: دلیل چهار مرتبه تکرار «اللّه اکبر» در آغاز اذان، آن است که مردم از غفلت درآیند ولی هنگامی که متوجّه شدند باقی جملات به دو بار تقلیل مییابد.(1)
گاهی حضرت علیعلیه السلام به خاطر ایجاد حساسیّت در مردم، الفاظی را تکرار میکردند. چنانکه به فرزندانش وصیّت میکند: «اللّه اللّه فی الایتام...»، «اللّه اللّه فی جیرانکم»، «اللّه اللّه فی الصلاة»، «اللّه اللّه فی القرآن...»(2)که لفظ جلاله «اللّه» تکرار شده است.
تکرار، گاهی برای تذکّر و یادآوری نعمتهای گوناگون است. نظیر تکرار آیه «فبایّ آلاء ربّکما تکذبان»
گاهی برای هشدار و تهدید خلافکاران است. نظیر تکرار آیه «ویل یومئذٍ للمکذّبین»(3)
گاهی برای فرهنگسازی است. نظیر تکرار «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» در آغاز هر سوره.
گاهی برای اتمام حجّت است. نظیر تکرار آیه «و لقد یسّرنا القرآن للذکر فهل من مدّکر»(4)
گاهی برای انس بیشتر و نهادینه شدن است. نظیر تکرار آیه «واذکروا اللّه ذکرا کثیراً»(5)
گاهی برای بیان دستورات جدید است. نظیر تکرار «یا ایها الّذین آمنوا..»
گاهی به منزله قطعنامه برای هر فراز از مطلب یا سخنی است. چنانکه در سوره شعراء پس از پایان گزارش کار هر پیامبری، میفرماید: «انّ ربّک لهو العزیز الرحیم»
گاهی تکرار، نشان دهنده وحدت هدف و شیوه است. در سوره شعراء بارها جمله «واتقوا اللّه و اطیعون» از زبان پیامبران متعدد تکرار شده که بیانگر آن است که شعار و هدف همه آنان یکی بوده است.
تکرار نماز در هر شبانه روز، برای آن است که هر روز گامی به خداوند نزدیک شویم. کسی که از پلههای نردبان بالا میرود، در ظاهر، پای او کاری تکراری انجام میدهد ولی در واقع
در هر حرکت گامی به جلو و رو به بالا میگذارد. کسی که برای حفر چاه کلنگ میزند، در ظاهر کاری تکراری میکند، ولی در واقع با هر حرکت، عمق چاه بیشتر میشود. انسان با هر بار نماز و ذکر و تلاوت آیهای گامی به خدا نزدیک میشود تا آنجا که درباره پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میخوانیم: «دنی فتدلّی فکان قاب قوسین او ادنی»(1)چنان به خدا نزدیک شد که به قدر دو کمان یا نزدیکتر شد.
تکرار سفارش به تقوا در هر یک از خطبههای نماز جمعه در هر هفته، بیانگر نقش تکرار در تربیت دینی مردم است.
اصولا بقای زندگی با تنفس مکرر است و کمالات، در صورت تکرار حاصل میشود. با یک بار انفاق و رشادت، ملکه سخاوت و شجاعت در انسان پیدا نمیشود، همان گونه که رذائل و خبائث در صورت تکرار، در روح انسان ماندگار میشوند.
(2) چون سخن از تحدّی قرآن است، به گوشهای از امتیازات این معجزهی جاودان الهی اشاره میشود:
گنجاندن معارفی بلند در کلماتی کوتاه: مثلاً در مورد زن و مرد تعبیر میکند، «هنّ لباس لکم و انتم لباسٌ لهنّ»(3)زنان لباس شما و شما لباس آنها هستید. برای بیان سستی قدرتهای غیر الهی، آنها را به خانهی عنکبوت تشبیه میکند.(4)و یا اینکه از آفریدن یک پشه آنان را ناتوان میداند. «لن یخلقوا ذباباً»(5)
شیرینی کلام و نفوذ: هزار بار هم خوانده شود کهنه نمیشود، بلکه هر بار نکتهای به دست میآید.
آهنگ و موسیقی کلام: طنین و آهنگ کلمات آن، مخصوص است و اگر آیهای از قرآن در میان سخنان هر عرب زبان، یا در میانِ روایات باشد، مشخّص است.
جامعیّت قرآن: از برهان تا مثل، از دنیا تا آخرت و نیز مسائل خانوادگی، حقوقی، سیاسی، نظامی، اخلاقی، تاریخی و ... را دربردارد.
واقعگرایی: محتوای آن مبتنی بر حدس و گمان نیست. حتی داستانهایش مستند و واقعی است.
همه گیر و جهانی: مردم در هر سطح و هر کجا باشند، از آن بهره میبرند و قرآن به صورت کتاب تخصّصی نیست.
ابدی: هر چه از عمر بشر و علوم میگذرد، اسرار بیشتری از قرآن کشف میشود.
رشد فزاینده: با داشتن بیشترین دشمن و ضربات فراوان، بیشترین رشد را در طول عمر خود داشته است.
معجزهای در دست: این معجزه در دست همه است و از نوع سخن و کلمه است که در اختیار همه است.
هم معجزه و هم کتاب دستور و قانون است.
از فردی درس نخوانده و در منطقهای محروم از سواد است.
چیزی به آن افزوده یا از آن کاسته نشده است و مصون از تحریف است.
(1) ماه، به خاطر حرکت به دور زمین، نور رسانی در شب، زیبایی و تقویم طبیعی بودن، ایجاد جزر و مدّ و نقشهای دیگر آن در هستی، یکی از آیات بزرگ الهی است که سزاوار است به آن سوگند یاد شود.
خداوند در قرآن به تمام بخشهای زمان یکبار سوگند یاد کرده است ولی به هنگام سحر سه بار سوگند یاد میکند. «والفجر»(2)، «والصبح»(3)، «والضحی»(4)، «والعصر»(5)هر کدام یک بار آمده؛ امّا آنگاه که شب پایان میپذیرد و سحر میشود، با سه تعبیر آمده
(4) در قرآن، بعضی مطالب با یک سوگند آمده است. «والعصر انّ الانسان لفی خسر»
گاهی دو سوگند پشت سرهم آمده است. «والضحی والیل اذا سَجی»
گاهی سه سوگند در پی هم آمده است: «والعادیات ضَبحا، فالموریات قدحا، فالمغیرات صُبحا»
گاهی چهار سوگند: «والتین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین»
گاهی پنج سوگند: «والفجر، ولیال عشر، والشفع والوتر، والیل اذا یسر»
ولی خداوند در سوره شمس، ابتدا یازده سوگند یاد کرده و سپس به اهمیّت تزکیه نفس اشاره کرده است.
(5) ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ
نون. به قلم و آنچه مینویسند سوگند.
نقش قلم از نقش زبان، شمشیر، درهم و دینار، شهرت و فرزند بیشتر است. زیرا قلم تجربه قرنها را به هم منتقل میکند و فرهنگ را رشد میدهد. افراد را با قلم میتوان خواب یا بیدار کرد. ملتی را میتوان با قلم، عزیز یا ذلیل کرد. قلم یک فریاد ساکت است. قلم سند رسمی است. قلم گزارشگر تاریخ است.
سوگند به قلم، نشانه فرهنگ و تمدن است. تکیه بر قلم، تکیه بر سند و استدلال است. رابطه با قلم رابطه با علم است. در میان تمام صداها، سه صدا امتیاز دارد: صدای قلم دانشمندان، صدای پای مجاهدان و صدای چرخ ریسندگان. آری امّتی عزیز است که علم و
قدرت و اقتصادش پویا باشد و اگر امروز بخواهیم این سه صدا را نقل کنیم، باید بگوییم و صدای چاپخانه، توپخانه و کارخانه. و یعنی قدرت علمی، نظامی و اقتصادی.
قلمها و نوشتهها، حافظ علومند. در حدیث میخوانیم: «قیّدوا العلم بالکتابةِ»(1)
کسی به قلم و نوشته سوگند یاد میکند که در تمام عمرش یک سطر ننوشت: «لا تخطّه بیمینک»(2). به قول حافظ:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئلهآموز صد مدرّس شد
(3) «ترتیل» به معنای آهسته و درست و بدون شتاب خواندن قرآن است.
حضرت علیعلیه السلامفرمود: کلمات قرآن را به طور کامل آشکار کن و آن را مثل شعر نخوان و جداجدا و پراکنده نکن. با تلاوت آن دلهای خود را به فزع وادارید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد.(4)
امام صادقعلیه السلام فرمود: ترتیل آن است که در تلاوت قرآن هرگاه به آیات بهشت رسیدید از خداوند بهشت بخواهید و هرگاه به آیات دوزخ رسیدید، به خداوند پناه ببرید. و در روایتی دیگر فرمود: ترتیل آن است که قرآن با صوتی زیبا خوانده شود.(5)
به گفته مرحوم طیّب در تفسیر اطیب البیان، مراد از «قول ثقیل» اعلام خلافت و امامت حضرت علیبنابیطالبعلیهما السلام است که بر آن حضرت سخت بود و مراد از آن قرآن نیست، زیرا میفرماید: قرآن بخوان تا در آینده قول ثقیل را دریافت کنی. پس قرآن قبل از قول ثقیل بوده است.
قرآن، کلامی سنگین است به گونهای که اگر بر کوه نازل شود، آن را قطعه قطعه میکند. «لو انزلنا هذا القرآن علی جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدّعاً من خشیة اللّه»(6)دریافت وحی و پیاده کردن قرآن در جامعه نیز کاری بسی سنگین است. «انّا سنلقی علیک قولاً ثقیلاً»
با اینکه حضرت موسیعلیه السلام مدت چهل شبانه روز برای مناجات با خداوند در کوه طور به سر برد، ولی خداوند، تنها از شبهای آن نام برد: «ثلاثین لیلة»(1)شاید به خاطر آن که شب، با مناجات تناسب بیشتری دارد.
(2) تعلیم قرآن توسّط خداوند «علّم القرآن»، یعنی:
تعلیم حقّ. «نزل علیک الکتاب بالحق»(3)
تعلیم داوری. «انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس»(4)
تعلیم آنچه فراگیری آن از راههای عادّی ممکن نیست. «و علّمک مالم تکن تعلم»(5)
تعلیم برهان. «قد جاءکم برهان»(6)
تعلیم عمل صالح. «و الّذین یمسکون بالکتاب... انا لا نضیع اجر المصلحین»(7)
تعلیم موعظه، شفا، هدایت و رحمت. «قد جاءکم موعظة من ربّکم و شفاء لما فی الصدور و هدیً و رحمة للمؤمنین»(8)
تعلیم غیب. «ذلک من انباء الغیب»(9)
تعلیم بهترین داستانها. «نحن نقصّ علیک احسن القصص»(10)
تعلیم شناخت حقایق. «تبیاناً لکلّ شیء»(11)
تعلیم برترینها. «و لایأتونک بمثل الاّ جئناک بالحقّ واحسن تفسیراً»(12)
تعلیم میزان شناخت حق از باطل. «انزل الکتاب بالحق و المیزان»(13)
تعلیم سالمترین سخن. «لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه»(14)
1) 2504. اعراف، 142.
2) 2505. ذیل آیات 1-2 سوره الرّحمن.
3) 2506. آل عمران، 3.
4) 2507. نساء، 105.
5) 2508. نساء، 113.
6) 2509. نساء، 174.
7) 2510. اعراف، 170.
8) 2511. یوسف، 57 .
9) 2512. یوسف، 102.
10) 2513. یوسف، 3.
11) 2514. نحل، 89 .
12) 2515. فرقان، 33.
13) 2516. شوری، 17.
14) 2517. فصّلت، 42.
تعلیم موعظه. «فذکّر بالقرآن مَن یخاف وعید»(1)
تعلیم رشد. «یهدی الی الرّشد»(2)
تعلیم کتابی که بقای آن بیمه شده است. «انّا نحن نزّلنا الذکر و انا له لحافظون»
سرچشمه قرآن عبارت است از:
(7) حقّ، صفتی است که در قرآن برای امور مختلفی آمده است:
(1) عبدالعظیم حسنی از امام جوادعلیه السلام نقل میکند که حضرت علیعلیه السلام فرمود: چهار نکته گفتم که خداوند آیات آن را نازل کرده است:
«المرء مخبوء تحت لسانه» شخصیّت انسان در زیر زبانش پنهان است، آیه نازل شد: «ولتعرفنّهم فی لحن القول»(2)یعنی در گفتگو آنان را میشناسی.
گفتم: «مَن جهل شیئاً عاداه» هرکس چیزی را نداند، دشمنی با آن میکند، آیه نازل شد: «بل کذّبوا بما لم یحیطوا»
گفتم: «قیمة کلّ امرء ما یحسنه» ارزش هرکس به لیاقت و عملکرد اوست، آیه نازل شد: «انّ اللّه اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم»(3)یعنی خداوند طالوت را به خاطر تواناییهایش برگزید.
«القتل یقلّ القتل» کشتن ستمگر، جلو زیاد شدن قتل را میگیرد، آیه نازل شد: «و لکم فی القصاص حیاة»(4)
(5) الف: ملاصدراقدس سره در مقدّمه تفسیر سوره واقعه میگوید: بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم، ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آلمحمّدعلیهم السلام بروم. یقین کردم که کارم بیاساس بوده است، زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانهی وحی را کوبیدم، درها باز شد و پردهها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من میگویند: «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین».(6)
ب: فیض کاشانیقدس سره میگوید: کتابها و رسالهها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم دوائی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت کرد.(1)
ج: امام خمینیقدس سره در گفتاری از اینکه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تأسّف میخورد و به حوزهها و دانشگاهها سفارش میکند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همهی رشتهها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر برایّام جوانی تأسّف بخورند.(2)
«هِجر»، جدایی با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل میشود.(3)
رابطهی میان انسان و کتاب آسمانی، باید دائمی و در تمام زمینهها باشد، زیرا کلمهی «هجر» در جایی به کار میرود که میان انسان و آن چیز رابطه باشد.(4)
نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نکردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نکردن به آن، از مصادیق مهجور کردن قرآن است. حتّی کسی که قرآن را فرا گیرد ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهّدی نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور کرده است.(5)
(1) در قرآن، چهل و شش مرتبه از ضلالت و گمراهی و انحراف سخن به میان آمده و در بیشتر موارد کلمهی «ضلال» همراه با «مبین» آمده و گاهی نیز تعبیر به «ضلال کبیر»(2)و «ضلال بعید»(3)شده است؛ با یک نگاه کوتاه در مییابیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مردم را:
از فرزند کشی به فرزند دوستی،
از جهل به علم،
از غارت اموال دیگران به ایثار و گذشت از اموال خود،
از رباخواری به کسب و کار حلال،
از شرک به توحید،
از تفرقه به وحدت،
از خرافات به حقیقت،
از ذلّت به عزّت، و در یک کلام، از ضلالت به هدایت رهنمون ساخت.
چنانکه جعفر بن ابیطالب، در نزد نجاشی پادشاه حبشه، در وصف پیامبر اسلام گفت: ما مردمی بودیم که بت میپرستیدیم، مردار میخوریم، کارهای زشت انجام میدادیم، رشته خویشاوندی را بریده بودیم، حق همسایگان را رعایت نمیکردیم، افراد قوی به افراد ضعیف رحم نمیکردند و... تا اینکه خداوند پیامبری از میان ما برانگیخت و او ما را به ارزشهای انسانی فرمان داد. «و ان کنتم من قبل لفی ضلال مبین»
(4) حضرت علیعلیه السلام بر جمعی وارد شده و از آنها سؤال فرمودند: آیا میدانید امیدبخشترین آیهی قرآن کدام است؟! هرکس به فراخور حال خویش آیهای را عنوان کرد:
شرک، گناهان دیگر را میبخشد.
بعض دیگر بر آن بودند که این آیه است؛ «و من یعمل سوء او یظلم نفسه، ثم یستغفر الله، یجد اللّه غفوراً رحیما»(1)یعنی هرکس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
عدّهای اظهار داشتند آیهی «یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم، لاتقنطوا من رحمة الله، ان الله یغفر الذنوب جمیعاً»(2)یعنی ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کردهاید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همهی گناهان را میبخشد.
تعدادی هم نظر به این آیه داشتند؛ «والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم، ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الاّ اللّه»(3)یعنی کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند، یاد خداوند میکنند و برای گناهان خویش استغفار مینمایند، و کیست جز خداوند که گناهان را ببخشد.
بعد از اینکه حضرت نظرات آنان را شنید، فرمودند: از حبیبم رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: امیدبخشترین آیه در قرآن این آیه است: «اقم الصلاة طرفی النهار و زلفاً من الیل، ان الحسنات یذهبن السیئات» سپس پیامبرصلی الله علیه وآله ادامه دادند: یا علی! سوگند به خداوندی که مرا بشیر و نذیر به سوی مردم مبعوث کرد، وقتی که انسان برای نماز وضو بگیرد، گناهانش ریخته میشود، و زمانی که رو به قبله کند، پاک میشود. یا علی! مثال اقامه کنندهی نمازهای روزانه، مثل کسی است که هر روز پنج مرتبه در نهر آبی که جلوی منزل اوست خود را شستشو کند.(4)
(5) در قرآن، افرادی همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّتهایی همچون قوم عاد، ثمود و بنیاسرائیل، به عنوان غضبشدگان معرّفی شدهاند.
در آیات متعدّدی از قرآن ویژگیهای گمراهان و غضب شدگان و مصادیق آنها بیان شده است که برای نمونه به موارد ذیل اشاره میشود:
منافقان و مشرکان و بدگمانان به خداوند.(1)
کافران به آیات الهی و قاتلان انبیاء الهی.(2)
اهل کتاب که در برابر دعوت به حقّ سرکشی کردهاند.(3)
فراریان از جهاد.(4)
پذیرندگان و جایگزین کنندگان کفر با ایمان.(5)
پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطهی با دشمنان خدا.(6)
بنیاسرائیل که داستان زندگی و تمدّن آنها در قرآن بیان شده است، زمانی بر مردم روزگار خویش برتری داشتند؛ «فَضّلتُکم علی العالَمین»(7)لیکن بعد از این فضیلت و برتری، به خاطر کردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند؛ «و باؤوا بغضب من اللّه»(8)این تغییر سرنوشت، به علّت تغییر در رفتار و کردار آنان بوده است «انّ اللّه مایغیّر بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم»(9).
دانشمندان یهود، دستورات وقوانین آسمانی تورات را تحریف کردند، «یحرّفون الکلم»(10)و تجّار وثروتمندان آنان نیز به ربا وحرامخواری و رفاهطلبی روی آوردند، «اخذهم الرّبا»(11)و عموم مردم نیز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روی تنپروری و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمینِ مقدّس، سر باز زدند. «فاذهب انت و ربّک فقاتلا انّا هاهُنا قاعدون»(12)به خاطر این انحرافات، خدا آنان را از اوج عزّت و فضیلت، به نهایت ذلّت و سرافکندگی مبتلا ساخت.
ما در هر نماز، از خداوند میخواهیم که مانند غضبشدگان نباشیم؛ یعنی نه اهل تحریف
آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ. همچنین از گمراهان نباشیم، آنان که حقّ را رها کرده و به سراغ باطل میروند و در دین و باور خود غلوّ و افراط کرده، یا از هوی و هوس خود یا دیگران پیروی میکنند. «قل یا أهل الکتاب لاتَغلوا فی دینکم غیرالحقّ و لاتتّبعوا أهواء قوم قد ضَلّوا من قبل و أضلّوا من قبل و أضلّوا عن سواءالسبیل» بگو: ای اهلکتاب! در دینتان به ناحقّ غلوّ نکنید وبه دنبال خواهشهای گمراهانِ پیش از خود نروید، که آنان افراد زیادی را گمراه کرده و از راه راست گمراه شدهاند.(1)
(2) کلمهی «ضلالت» حدود دویست مرتبه در قرآن آمده است که گاهی در مورد تحیّر بکار رفته، «و وَجدَک ضالاً»(3)وگاهی به معنای ضایع شدن است، «اضلّ أعمالهم»(4)ولی اغلب به معنای گمراهی است که همراه با تعبیرات گوناگونی نظیر: «ضلال مبین»(5)، «ضلال بعید»(6)، «ضلال کبیر»(7)به چشم میخورد.
در قرآن افرادی به عنوان گمراه معرّفی شدهاند، از جمله:
کسانی که ایمان خود را به کفر تبدیل کردند. «من یَتبدّل الکفر بالایمان فقد ضلّ سواء السبیل»(8)
مشرکان. «و من یشرک باللَّه فقد ضل ضلالا بعیدا»(9)
کفار. «و من یکفر باللَّه... فقد ضلّ»(10)
عصیانگران. «و من یعص اللَّه و رسوله فقد ضل»(11)
ستمگران. «بل الظّالمون فی ضلال مبین»(12)
مسلمانانی که کفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، «لاتتّخذوا عدوی و عدوکم اولیاء...
و من یفعله منکم فقد ضل سواء السّبیل»(1)
کسانی که مردم را از راه خدا باز میدارند. «الذّین یستحبّون الحیاة الدّنیا علی الاخرة و یصدّون عن سبیل اللّه... أولئک فی ضلال بعید»(2)
کسانی که به خدا یا رسول خدا توهین میکنند.
آنان که حقّ را کتمان میکنند.
کسانی که از رحمت خدا مأیوسند.
در قرآن نام برخی به عنوان گمراه کننده آمده است، از قبیل: ابلیس، فرعون، سامری، دوست بد، رؤسا ونیاکان منحرف.
گمراهان، خود بستر وزمینهی انحراف را فراهم و گمراه کنندگان، از این بسترها و شرایط آماده، استفاده میکنند. بسترهای انحراف در قرآن عبارتند از:
(8) قرآن را ساده ننگریم، زیرا:
الف) سرچشمهی آن، «ربّ العالمین» است.
ب) واسطهی آن، «روح الامین» است.
ج) ظرف آن، قلب پاک پیامبرصلی الله علیه وآله «قلبک» است.
د) هدف آن، بیداری مردم «المنذرین» است.
ه) زبان آن، فصیح و بلیغ «عربیّ مبین» است.
و) بشارت آن، در کتابهای پیشینیان، «زُبُر الاوّلین» است.
فرشتهی وحی دارای چند نام است: روحالامین، روحالقدس، شدیدالقوی، رسولٌکریم و جبرئیل.
دلیل اینکه به جبرئیل «روح» گفته شده، یا به خاطر آن است که دین و روح مردم به واسطهی او زنده شده، یا خودش موجودی روحانی است.
(1) خداوند در مورد قرآن و باران، هر دو تعبیر به «نزول» نموده است، بین این دو مشابهتهایی است که ذکر میکنیم:
الف: هر دو از آسمان نازل میشوند. «و انزلنا من السماء ماءً»(2)
ب: هر دو طاهر و مطهّرند. «ینزّل علیکم من السماء ماءً لیطهّرکم»(3)، «ربّنا وابعث فیهم رسولا... یعلّمهم الکتاب و الحکمة و یزکیّهم»(4)
ج: هر دو وسیلهی حیاتند. «دعاکم لِما یحییکم»(5)، «لنحیی به بلدة میتا»(6)
د: هر دو مبارک و مایهی برکتاند. «و هذا کتاب انزلناه مبارک»(7)، «و نزّلنا من السماء ماء مبارکاً»(8)
ه: قرآن چون باران، قطره قطره و آیه آیه نازل شده است. (نزول تدریجی)
شاید تأکید بر عربی بودن قرآن، ردّ کسانی باشد که گفتند: قرآن را فردی عجمی به پیامبر آموخته است. «...انّهم یقولون انّما یعلّمه بشر لسان الّذی یلحدون الیه اعجمی و هذا لسان عربیّ مبین»(9)
(1) در برابر قرآن چند نوع برخورد داریم:
شنیدن و ایمانآوردن: «سمعنا قرآناً عجباً... فآمنّا»
شنیدن و زیاد شدن ایمان: «اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایماناً»(2)
شنیدن و طفره رفتن: «اذا انزلت سورة... استأذنک اولوا الطول منهم»(3)، «فاذا انزلت سورة محکمة وذکر فیها القتال رأیت الّذین فی قلوبهم مرض ینظرون الیک»(4)
پذیرش گزینشی: «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض»(5)
شنیدن و تهمت زدن: «ان هذا الّا اساطیر الاولین»(6)، «بل قالوا اضغاث احلام»(7)
شنیدن و تحقیر کردن: «لو نشاء لقلنا مثل هذا»(8)
تبلیغات علیه شنیدن آن: «لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه»(9)
جنّ امتیازات قرآن را فهمید و گفت: «قرآناً عجباً» ولی عرب زبانان لجوج گفتند: عجیب نیست و ما هم اگر بخواهیم، میتوانیم مثل آن را بیاوریم. «لونشاء لقلنا مثل هذا»(10)
تمام امور تعجب آور و ابتکاری، پس از چند روز عادی میشود ولی قرآن کتاب عجیب ابدی است و هرگز عادی نمیشود. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «لاتفنی عجائبه»(11)
تمام امور تعجب آور از یک زاویه تعجبآور، است ولی قرآن از جهات بی شماری اینگونه است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «لا تحصی عجائبه»(12)قرآن از زاویه لفظ، محتوی، جامعیّت و هماهنگی با فطرت و نیاز بی نظیر است.
در حدیث میخوانیم: هرکس با قرآن همنشین شود از جهتی رشد میکند و از جهتی نقص او برطرف میشود. «زیادة فی هُدی او نقصان من عمی»(13)
شیطان شناسی
(1) ابلیس، هم معاد را میدانست «الی یوم یبعثون» هم توحید را میدانست «ربّ» هم نبوّت را میدانست. «عبادک منهم المخلصین»
حضرت علی علیه السلام میفرماید: دلیل مهلت دادن خداوند به ابلیس پر شدن پیمانه و تکمیل آزمایش او بود.(2)
گاهی یک گناه، مقدّمهی گناهان بزرگتری میشود. (گناه سجده نکردن بر آدم، مقدّمهای برای گناه اغفال مردم میشود). «لاغوینّهم»
(3) برای به انحراف کشاندن و بازداشتن مردم از راه حق، شیاطینِ جنّ و انس راههای مختلفی دارند که در قرآن مطرح شده است از جمله:
سوگند دروغ که در همین آیه مطرح است.
سرمایهگذاریهای مادّی: «ینفقون اموالهم لیصدّوا عن سبیل اللّه»(4)
سرمایهگذاری فرهنگی و گسترش و اشاعه فساد: «من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»(5)
بدعت و دین سازی: «و جعل للّه انداداً لیضلّ عن سبیله»(6)
زیبا جلوه دادن بدیها و تزئین اعمال توسط شیطان: «زیّن لهم الشیطان اعمالهم فصدّهم عن السبیل»(7)
گام به گام انسان را به سوی خود میکشاند. «خطوات الشیطان»(1)
گاهی مطلبی را القا میکند، نظیر آن که از دور سنگی پرتاب میکند. «القی الشیطان...»(2)
گاهی تماس میگیرد ولی نفوذی ندارد. «مستهم طائف من الشیطان»(3)
گاهی در دل نفوذ میکند. «یوسوس فی صدور الناس»(4)
گاهی در دل نفوذ میکند و همانجا میماند. «فهو له قرین»(5)
گاهی انسان برادر شیطان میشود. «اخوان الشیاطین»(6)
گاهی مرید شیطان میشود و شیطان بر او تسلّط کامل مییابد. «استحوذ علیهم الشیطان»
(7) مردم در برابر وسوسههای شیطان چند دستهاند:
افرادی وسوسهی شیطان در روحشان کارساز است. «یُوَسوسُ فی صُدورالنّاس»(8)
بعضیها شیطان با آنان تماس میگیرد، ولی فوراً متوجّه میشوند و او را طرد میکنند. «مَسّهم طائفٌ من الشیطان تذکّروا»(9)
گروهی، شیطان همیشه با آنهاست. «فَهُو لَه قَرین»(10)
پیامبران الهی جزء هیچ یک از این سه دسته نیستند، آنان معصومند و شیطان نه قرین آنهاست، نه در روحشان وسوسه میکند و نه با آنان تماس میگیرد، شیطان در طرح و برنامه و آرزوی آنان القائاتی دارد و ناگفته پیداست که حساب طرح پیامبران و برنامهها و اهدافشان، از حساب شخصی آنان جداست.
(1) سیاست شیطان گام به گام است: «خطوات»(2)
مرحله اول القای وسوسه است. «وسوس الیه»(3)
در مرحله دوم تماس میگیرد. «مسّهم طائف»(4)
مرحله سوم در قلب فرو میرود. «فی صدور الناس»(5)
مرحله چهارم در روح میماند. «فهو له قرین»(6)
مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار میدهد. «حزب الشیطان»(7)
مرحله ششم سرپرست انسان میشود. «و من یتخد الشیطان ولیاً»(8)
مرحله هفتم انسان خود یک شیطان میشود. «شیاطین الانس و...»(9)
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید: شیطان در روح انسان تخم گذاری میکند. «فباض و فرّخ فی صدورهم»(10)
آثار اعراض از یاد خدا:
باز ماندن از راه خیر. «لیصدونهم عن السبیل»
انحراف فکری که خیال میکند هدایت یافته است. «یحسبون انهم مهتدون»
دیگر موعظهپذیر نیست. «و اذا ذکروا لا یذکرون»(11)
توبه نمیکند چون خود را کج نمیداند.
زندگی نکبت بار دارد. «و مَن أعرض عن ذکری فانّ له مَعیشةً ضَنکا»(12)
کسی که در دنیا از دیدن حقّ کور است، «یعش» در آخرت نیز کور محشور میشود. «من
کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی»(1)
شیطانِ همراه، ممکن است از دوستان ناباب یا همسر و فرزند یا شریک فاسد باشد. به همین دلیل کلمه شیطان نکره ذکر شده است تا شامل هر نوع شیطانی شود.
نماز، ذکر رحمن است، «اقم الصلاة لذکری»(2)قرآن، ذکر رحمن است، «نحن نزلنا الذکر»(3)پس هرکس از نماز و قرآن اعراض کند دچار سلطه شیطان همراه میشود. «فهو له قرین»
(4) إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ
غلبه وسلطهی شیطان تنها بر کسانی است که (با پیروی از او) سلطه و ولایت او را میپذیرند، و (بر) کسانی است که آنان (به واسطه فریب شیطان) به خدا شرک آوردهاند.
شیطان به عزّت خداوند سوگند یاد کرده که با استمداد از حزب و قبیلهاش و از راه زینت دادن، وعدهها، تبلیغات، وسوسهها و افراد منحرف، از هرسو انسان را شکار کند. ومردم در برابر این سوء قصد به چند گروه تقسیم میشوند از جمله:
انبیا که شیطان در آروزها و اهداف آن بزرگواران مانع تراشی میکند، ولی در خود آنان نقشی ندارد. «القی الشیطان فی امنیّته» یعنی شیطان در اهداف و آرزوهای پیامبر چیزی را القاء میکند، ولی خداوند توطئهاش را خنثی مینماید.(5)
مؤمنان که شیطان با آنان تماس میگیرد، ولی آنها متذکّر شده ونجات مییابند. «اذا مسهم طائف من الشیطان تذکّروا»(6)
مردم عادّی که شیطان در روح آنان فرو رفته و وسوسه میکند. «یوسوس فی صدور
الناس»(1)
(3) قَالَ أَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ
(ابلیس، به جای توبه و عذرخواهی) گفت: تا روزی که مردم برانگیخته میشوند، مرا مهلت بده. (خداوند) فرمود: همانا تو از مهلت یافتگانی.
خواستهی ابلیس، مهلت تا روز قیامت بود، این آیه مشخّص نمیکند تا چه زمانی به او مهلت داده شد؛ امّا از آیه 38 سورهی حجر و آیات 80 و 81 سورهی «ص» استفاده میشود که تنها برای مدّتی طولانی به او مهلت داده شد، نه تا روز قیامت: «اِنّک من المنظرین. الی یوم الوَقت المَعلوم» برخی میگویند: شیطان تا وقتی که خدا صلاح بداند، زنده است.(4)فیض کاشانی میگوید: ابلیس، تا نفخهی اوّل یا تا قیام امام زمانعلیه السلام زنده است و پس از آن، مرگ به سراغ او هم میآید.(5)
سؤال: چرا خداوند به ابلیس مهلت داد؟
پاسخ: مهلت دادن به بدکاران، از سنّتهای الهی و در مسیر آزمایش و امتحان انسان است، علاوه بر آنکه باید اسباب خیر و شر فراهم باشد و انسان با اختیار، راهی را انتخاب کند. زیرا ابلیس انسان را مجبور به انحراف نمیکند و تنها وسوسه میکند، چنانکه در آیه 22 سورهی ابراهیم آمده است. «و ما کان لی علیکم من سلطان الاّ اَن دعَوتُکم فاستجبتم لی»
گفت أنظرنی الی یوم الجزاء
کاشکی گفتی که تب یا ربّنا
(1) در حدیث میخوانیم: شیطان که سوگند خورد از چهار طرف در کمین انسان باشد تا او را منحرف یا متوقّف کند، فرشتگان از روی دلسوزی گفتند: پروردگارا! این انسان چگونه رها خواهد شد؟ خداوند فرمود: دو راه از بالای سر و پایین باز است و هرگاه انسان دستی به دعا بر دارد، یا صورت بر خاک نهد، گناهان هفتاد سالهاش را میبخشایم.(2)
همین که حضرت آدم از تسلّط شیطان بر انسان آگاه شد، روبه درگاه خدا آورده و ناله زد. خطاب رسید: ناراحت نباش، زیرا من گناه را یکی و ثواب را ده برابر حساب میکنم و راه توبه هم باز است.(3)
امام باقرعلیه السلام فرمود: ورود ابلیس بر انسان از پیشِ رو بدین شکل است که امر آخرت را برای انسان ساده و سبک جلوه میدهد، و از پشت سر به این است که ثروتاندوزی و بخل و توجّه به اولاد و وارث را تلقین میکند و از طرف راست با ایجاد شبهه، دین را متزلزل و تباه میسازد و از طرف چپ، لذّات و شهوات و منکرات را غالب میکند.(4)
شیطان اگر بتواند، مانع ایمان انسان میشود و اگر نتواند، راههای نفاق و ارتداد را میگشاید و اگر موفّق نشود، با ایجاد شک و تردید و وسوسه، انسان را به گناه سوق میدهد تا از ایمان و عبادتش لذّت نبرد و کار خیر برایش سنگین و با کراهت جلوه کند.
سؤال: آیا ملائکه از آدم برتر بودند که حضرت آدم به خاطر فرشته شدن، تحت تأثیر وسوسهی شیطان قرار گرفت؟
پاسخ: برتری آدم بر ملائکه، روشن است و امّا رغبت و میل آدم به ملک شدن، به خاطر کمالات آنان بود که حضرت آدمعلیه السلام میخواست علاوه بر آنچه خود دارد، آنها را نیز داشته باشد که این، دلیل برتری آنان نیست.(5)
از امام صادقعلیه السلام سؤال شد ملائکه افضل هستند یا بنیآدم؟ آن حضرت روایتی را از حضرت علیعلیه السلام نقل کردند که فرمود: خداوند ملائکه را از عقل بدون شهوت و حیوانات را
با شهوت بدون عقل آفرید؛ امّا انسان را با ترکیبی از عقل و شهوت آفرید، اگر عقل انسان بر شهوتش غالب شود، از ملائکه برتر است و اگر شهوتش برعقلش غالب شود، از حیوانات پستتر است. «فمن غلب عقله شهوتَه فهو خیر من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو شرّ من البهائم».(1)
آدمیزاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته و از حیوان
گر کند میل این، شود به از این
ور کند میل آن، شود پس از آن
آری خوبیها ودرجات آدمیان متفاوت و دارای مراتبی است، چنانکه در ملائک نیز چنین است، پس هر انسانی را نمیتوان گفت از همهی ملائکه برتر است و یا بالعکس.(2)
خداوند، شیطان را با ماهیّتی پلید نیافریده است، بلکه او را موجودی قابل تکامل آفرید و در گذرگاه هستی هدایت کرد و این شیطان بود که خود را منحرف و پلید ساخت، وگرنه اگر ماهیّت او پلید بود، اشتغال به تسبیح و تقدیس، که سالها بدان مشغول بود، معنا نداشت. همان گونه که خداوند فرعون و ابنملجم را چنان خلق نکرد، بلکه آنان نیز شایستگی رشد و اعتلای انسانی را داشتهاند، ولی به اختیار خود منحرف شدهاند.(3)
سؤال: چرا خداوند شیطان را بر انسان مسلّط کرد؟
پاسخ: رابطهی شیطان با انسان و امکان تأثیر او در آدمی، بیشتر و زیادتر از تأثیر غرائز حیوانی در انسان نیست. خداوند در مقابل آن غرائز حیوانی، اندیشه و تعقّل و وجدان را عطا فرموده و بهترین وسیلهی تعدیل و تنظیم غرائز را در اختیار آدمی قرار داده است.
علاوه بر آنکه شیطان، بر انسان سلطه ندارد واراده و اختیار را از انسان نمیگیرد، چنانکه خودش میگوید: «ما کان لی علیکم من سلطان الاّ أن دعوتکم فاستجبتم لی فلاتلومونی ولوموا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی»(4)کار او کمک به غرائز حیوانی است و اگر بخواهد تأثیری بگذارد، مجبور است با یکی از قوای درونی یعنی غرائز و توهّمات و وسوسهها وارد شود که در مقابل آنها دو نیروی عقل و وجدان همواره انسان را به خیرات
ونیکیها دعوت میکنند.(1)
(2) قرآن کریم دربارهی فرشتگان مطالبی دارد از جمله:
فرشتگان، بندگان گرامی خداوند هستند. «بل عباد مکرمون»(3)
مطیع خداوندند. «لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»(4)«لا یعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یُؤمرون»(5)
مراقب الفاظ و سخن انسانند. «ما یلفظ من قول»(8)
کاتب اعمالند. «و رسلنا لدیهم یکتبون»(9)
بشارت دهنده به رزمندگان در جنگ هستند. «بجنود لم تروها»(10)
بشارت دهنده در مورد فرزنددار شدن هستند. «انا نبشرک بغلام اسمه یحیی»(11)
بشارت دهنده به مؤمنان در لحظهی مرگ هستند. «الاّ تخافوا ولا تحزنوا»(12)
مأمور عذاب مجرمان هستند. «لمّا جاءت رسلنا لوطا سیء بهم»(13)
محافظ انسان هستند. «یُرسل علیکم حفظه»(14)
شفاعت میکنند. «و کم من ملک فی السموات لا تغنی شفاعتهم شیئا الاّ من بعد ان یأذن اللّه لمن یشاء و یرضی»(17)
1) 2660. شرح مثنوی، ج5، ص207.
2) 2661. ذیل آیه 20 سوره اعراف و آیه 1 سوره فاطر و آیه 4 سوره قدر.
3) 2662. انبیاء، 26.
4) 2663. انبیاء، 27.
5) 2664. تحریم، 6.
6) 2665. نازعات، 5.
7) 2666. ذاریات، 4.
8) 2667. ق، 18.
9) 2668. زخرف، 80.
10) 2669. توبه، 40.
11) 2670. مریم، 7.
12) 2671. فصلت، 30.
13) 2672. هود، 77.
14) 2673. انعام، 61.
15) 2674. غافر، 70
16) 2675. شوری، 5.
17) 2676. نجم، 26.
لعن کنندهی کفّارند. «اولئک علیهم لعنة اللّه والملائکة والنّاس اجمعین»(1)
امدادگر جبههها هستند. «یُمدّکم ربّکم بثلاثة آلاف من الملائکة منزلین»(2)«بلی ان تصبروا و تتّقوا... یمددکم بخمسة آلاف»(3)
مجرمان را در لحظهی مرگ تنبیه میکنند. «توفّتهم الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم»(4)
از بهشتیان استقبال میکنند. «سلام علیکم بما صبرتم»(5)
مسئول عذاب دوزخ هستند. «علیها تسعة عشر»(6)
مسئول قبض روح هستند. «توفّته رسلنا»(7)
دارای درجاتی هستند. «ما منّا الا له مقام معلوم»(8)
مسئول نزول وحی. «ینزّل الملائکة بالروح»(9)
گاهی به صورت انسان در میآیند. «فتمثّل لها بشراً سویّا»(10)
از عبادت خسته نمیشوند. «یسبّحون له بالیل والنهار و هم لا یسئمون»(11)
با غیر انبیا نیز تماس و گفتگو دارند. «انّما انا رسول ربّک لاهب لک غلاماً»(12)
بعضی فرشتگان برگزیدهاند. «اللّه یصطفی من الملائکة رسلا و من الناس»(13)
ایمان به فرشتگان لازم است. «والمؤمنون کلّ آمن باللّه و ملائکته و کتبه و رسله»(14)
«و مَن یکفر باللّه و ملائکته و کتبه و رسله فقد ضلّ ضلالاً بعیدا»(15)
1) 2677. بقره، 161.
2) 2678. آل عمران، 126.
3) 2679. آل عمران، 125.
4) 2680. محمّد، 27.
5) 2681. زمر، 73.
6) 2682. مدّثر، 31.
7) 2683. انعام، 61.
8) 2684. صافّات، 164.
9) 2685. نحل، 2.
10) 2686. مریم، 19.
11) 2687. فصّلت، 38.
12) 2688. مریم، 19.
13) 2689. حج، 75.
14) 2690. بقره، 285.
15) 2691. نساء، 136.
مأموریّت نامگزاری شدهاند: «النّازعات»(1)، «الصّافات»(2)، «الزّاجرات»(3)، «النّاشرات»(4)، «الفارقات»(5)، «المدبّرات»(6)
برخی فرشتگان برای حفاظت گماشته شدهاند. «انّ علیکم لحافظین»(7)
بعضی فرشتگان با اولیای الهی گفتگو دارند. با زکریا سخن گفتند و او را به فرزندی به نام یحیی بشارت دادند «نادته الملائکة»(8)و همین فرشتگان با حضرت مریم گفتگو کردند. «اذ قالت الملائکة یا مریم»(9)
در مواردی، سخن از امداد فرشتگان به رزمندگان در جبهههای جنگ به میان آمده است. چنانکه در جنگ بدر، خداوند سه هزار فرشته را به یاری مسلمانان فرستاد. «یمدّکم ربّکم بثلاثة ءالاف من الملائکة»(10)
از امتیازات فرشتگان، عبادت دائمی و خستگیناپذیر آنهاست که قرآن میفرماید: «و من عنده لایستکبرون عن عبادته و لا یستحسرون»(11)، «یسبحون الیل و النهار لایفترون»(12)
از وظایف دیگر فرشتگان، دعا و استغفار برای مؤمنین «یستغفرون لمن فی الارض»(13)و صلوات بر پیامبر اسلام است. «انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبی»(14)
خداوند، همان گونه که بعضی از انبیا را بر برخی دیگر برتری داده، از میان فرشتگان نیز بعضی را برگزیده است. «اللّه یصطفی من الملائکة»(15)
قدرت تمام فرشتگان یکسان نیست و ظرفیّتهای متفاوتی دارند. «اولی اجنحة مثنی و ثلث و رباع»(16)بعضی فرمانبرند و بعضی فرمانده، ولی همه معصوم و امین. «مطاع ثَمَّ
1) 2692. نازعات، 1.
2) 2693. صافّات، 1.
3) 2694. صافّات، 2.
4) 2695. مرسلات، 3.
5) 2696. مرسلات، 4.
6) 2697. نازعات، 5.
7) 2698. انفطار، 10.
8) 2699. آل عمران، 39.
9) 2700. آل عمران، 42.
10) 2701. آل عمران، 124.
11) 2702. سجده، 15.
12) 2703. انبیاء، 20.
13) 2704. شوری، 5.
14) 2705. احزاب، 56.
15) 2706. حج، 75.
16) 2707. فاطر، 2.
امین»(1)
فرشتگان، لشگر الهی هستند و تعدادشان را جز خداوند هیچ کس نمیداند. «و ما یعلم جنود ربّک الاّ هو»(2)و اگر گاهی سخن از تعداد به ظاهر اندک آنان است، نظیر آیه «علیها تسعة عشر»(3)که میفرماید: مأموران دوزخ نوزده نفرند، دلایل دیگری دارد، نه آنکه به خاطر نداشتن نیرو باشد.
فرشتگان، اطاعت مطلق از خداوند دارند و هر چه را مأمور شوند انجام میدهند و هرگز نافرمانی ندارند. «لایعصون اللّه ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون»(4)
آنان بر فرمان خداوند پیشی نمیگیرند و فقط فرمان او را عمل میکنند. «لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»(5)
اطاعت آنان آگاهانه و بر اساس تقوای الهی است و در اطاعت، کار خاصّی را گزینش نمیکنند، بلکه هر کاری که به آنان محوّل شود انجام میدهند. «یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یؤمرون»(6)
پیامبر اسلام فرمود: آفرینش فرشتگان، همه از نور است. «انّ اللّه عزّ و جلّ خلق الملائکة من النور»(7)و خداوند هیچ موجودی را به اندازه فرشتگان نیافریده است. «ما من شیء مما خلق اللّه اکثر من الملائکة»(8)
امام صادقعلیه السلام فرمود: فرشتگان، اهل خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی نیستند. «انّ الملائکة لا یأکلون و لا یشربون و لاینکحون»(9)
(1) در جهان بینی الهی، هستی تنها دیدنیها هم نیست ودیدنیها مخصوص آنچه ما امروز مشاهده میکنیم نیست.
نباید انسانی که هر چند صباحی کهکشانی را کشف میکند که میلیاردها ستاره در آن است و معیار فاصله آنها سال نوری است، توقّع داشته باشد که با هستی به طور کامل آشنا باشد. بنابراین ما خود را در اختیار وحی قرار میدهیم و به آنچه قرآن فرموده است اعتقاد داریم. قرآن درباره جنّ آیات زیادی دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
جنّ، جایگاهی همچون جایگاه انسان دارد، زیرا هدف از آفرینش او، نظیر هدف از آفرینش انسان است.«و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(2)من جنّ و انس را نیافریدم مگر برای آنکه عبادت کنند.
آفرینش جنّ قبل از انسان بوده است. «والجانّ خلقناه من قبل»(3)
مورد امر و نهی و خطاب و عَناب است.«یا معشر الجنّ و الانس»(4)
قدرت انتخاب دارد و لذا گروهی از آنان مومن و گروهی کافرند.
از آتش آفریده شده و شیطان از آن جنس است. «کان من الجنّ»(5)
گرچه ما او را نمیبینیم ولی او ما را میبیند.«انّه یراکم هو و قبیله من حیث لاترونهم»(6)
میتواند برای اولیای خدا خادم باشد. قرآن میفرماید: آنان برای حضرت سلیمان کار میکردند. «یعملون له»
جنّ امتیازات قرآن را فهمید و گفت: «قرآناً عجباً» ولی عرب زبانان لجوج گفتند: عجیب نیست و ما هم اگر بخواهیم، میتوانیم مثل آن را بیاوریم. «لونشاء لقلنا مثل هذا»(7)
راه رشد همان راه حق است. «یهدی الی الرشد»، «یهدی الی الحق»(8)و جالب آکه این دو تعبیر از جنّ است.
علمی اعتقادی
(1) حکمت، بینشی است که در سایهی معرفت الهی پدید آید و بر اساس فکر در اسرار هستی و رسیدن به حقّ، نور و تقوا میتوان به آن دست یافت.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: حکمت، همان فهم، معرفت و شناخت عمیق است، شناختی که انسان را به بندگی خدا و رهبر آسمانی وا دارد و از گناهان بزرگ دور سازد. امام صادقعلیه السلام فرمودند: رأس حکمت، طاعت خداوند است.(2)
راغب در معنای این واژه میگوید: حکمت، رسیدن به حقّ به واسطه علم وعقل است.(3)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: من سرای حکمت هستم و علیّ درگاه آن، هرکس طالب حکمت است باید از این راه وارد شود. «انا دار الحکمة و علیّ بابها فمن اراد الحکمة فلیأت الباب»(4)در روایات متعدّد، اهلبیتعلیهم السلام دروازه و کلید حکمت معرّفی شدهاند.(5)
یکی از وظایف انبیا، آموزش کتاب و حکمت است. «و یعلّمهم الکتاب والحکمة»(6)
حکمت، همتای کتاب آسمانی است، و به هرکس حکمت عطا شود، خیر کثیر داده شده است. «یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا»(7)
به گفتهی روایات؛ حکمت، همچون نوری است که در جان قرار میگیرد و آثار آن در گفتار و رفتار انسان پیدا میشود.(8)
حکمت، بینش و بصیرتی است که اگر در فقیر باشد، او را در جامعه از ثروتمند محبوبتر میکند و اگر در صغیر باشد، او را بر بزرگسالان برتری میبخشد.(1)
حکمت، گمشدهی مؤمن است(2)و در فراگیری آن به قدری سفارش شده است که فرمودهاند: همان گونه که لؤلؤ قیمتی را از میان زباله بر میدارید، حکمت را حتّی اگر از دشمنان بود فرا گیرید.(3)
فرد حکیم در مسائل سطحی و زودگذر توقّف ندارد، توجّه او به عاقبت و نتیجهی امور است. نه نزاعی با بالا دست خود دارد و نه زیردستان را تحقیر میکند، سخنی بدون علم و آگاهی نمیگوید و در گفتار و رفتارش تناقضی یافت نمیشود.
نعمتهای الهی را ضایع نمیکند و به سراغ بیهودهها نمیرود، مردم را مثل خود دوست دارد و هر چه را برای خود بخواهد برای آنان میخواهد و هرگز با مردم حیله نمیکند.
حکمت، هدیهای است که خداوند به مخلصین عنایت میفرماید. در روایات متعدّد میخوانیم: «مَن اَخلَصَ للّه اربعین صَباحاً ظَهرت یَنابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»، هرکس چهل شبانه روز کارهایش خالصانه باشد، خداوند چشمههای حکمت را از دل او به زبانش جاری میسازد.(4)
در حدیث دیگری میخوانیم: کسیکه در دنیا زاهد باشد و زرق و برقها او را فریب ندهد، خداوند حکمت را در جانش مستقر میکند.(5)حفظ زبان، کنترل شکم و شهوت، امانتداری، تواضع و رها کردن مسائل غیر مفید، زمینههای پیدایش حکمت است.(6)
خداوند در سورهی اسراء از آیه 22 تا آیه 38 دستوراتی داده و در پایان میفرماید: این اوامر و نواهی حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است، آن دستورات عبارتند از:
یکتاپرستی و دوری از شرک، احسان و احترام به والدین به خصوص در هنگام پیری، گفتار کریمانه وتواضع همراه با محبّت، دعای خیر به آنان، پرداخت حقّ الهی به اولیای خدا، فقرا و در راه ماندگان، پرهیز از اسراف و ولخرجی، میانهروی در مصرف، پرهیز از نسلکشی و عمل نامشروع جنسی، دوری از تصرّف در مال یتیم، ادای حقّ مردم و دوری از کم فروشی، پیروی نکردن از چیزی که به آن هیچ علم و آگاهی نداری ودوری از راه رفتن متکبّرانه.
سپس میفرماید: «ذلک مما اوحی الیک ربّک من الحکمة» این سفارشات نمونههای حکمت الهی است.
(1) پیامبراکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «الرؤیا ثلاثة: بشری من اللَّه، تحزین من الشیطان، و الّذی یحدث به الانسان نفسه فیراه فی منامه»(2)خواب بر سه قسم است: یا بشارتی از سوی خداوند است، یا غم و اندوهی از طرف شیطان است و یا مشکلات روزمره انسان است که در خواب آن را میبیند.
برخی از دانشمندان و روانشناسان، خواب دیدن را در اثر ناکامیها و شکستها دانسته و به ضربالمثلی قدیمی استشهاد کردهاند که: «شتر در خواب بیند پنبه دانه» و برخی دیگر خواب را تلقینِ ترس گرفتهاند، بر اساس ضربالمثلی که میگوید: «دور از شتر بخواب تا خواب آشفته نبینی» و بعضی دیگر خواب را جلوه غرائز واپس زده دانستهاند؛ امّا علیرغم تفاوتهایی که در خوابها و رؤیاها وجود دارد، کسی اصل خواب دیدن را انکار نکرده است و البتّه باید به این نکته توجّه داشت که همه خوابها با یک تحلیل، قابل بررسی نیستند.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان(3)میگوید: سه عالم وجود دارد؛ عالم طبیعت، عالم مثال، عالم عقل. روح انسان به خاطر تجردّی که دارد، در خواب با آن دو عالم ارتباط پیدا میکند و به میزان استعداد و امکان، حقایقی را درک میکند. اگر روح کامل باشد، در فضای صاف حقایق را درک میکند. و اگر در کمال به آخرین درجه نرسیده باشد، حقایق را
در قالبهای دیگر مییابد. همانطور که در بیداری، شجاعت را در شیر و حیله را در روباه و بلندی را در کوه میبینیم، در خواب، علم را در قالب نور، ازدواج را در قالب لباس و جهل و نادانی را به صورت تاریکی مشاهده میکنیم.
ما بحث ایشان را با ذکر مثالهایی بیان میکنیم؛ کسانی که خواب میبینند چند دستهاند:
دسته اوّل، کسانی که روح کامل و مجردی دارند و بعد از خواب رفتنِ حواس، با عالم عقل مرتبط شده و حقایقی را صاف و روشن از دنیای دیگر دریافت میکنند. (نظیر تلویزیونهای سالم با آنتنهای مخصوص جهتدار که امواج ماهوارهای را از نقاط دور دست میگیرد.) اینگونه خوابها که دریافت مستقیم و صاف است، نیازی به تعبیر ندارد.
دسته دوم، کسانی هستند که دارای روح متوسط هستند و در عالم رؤیا، حقایق را ناصاف و همراه با برفک و تشبیه و تخیّل دریافت میکنند. (که باید مفسّری در کنار دستگاه گیرنده، ماجرای فیلم را توضیح دهد وبه عبارتی، عالمی آن خواب را تعبیر کند.)
دسته سوم، کسانی هستند که روح آنان به قدری متلاطم و ناموزون است که خواب آنها مفهومی ندارد. (نظیر صحنههایِ پراکنده و پربرفک تلویزیونی، که کسی چیزی سردرنمیآورد.) این نوع رؤیاها که قابل تعبیر نیستند، در قرآن به «اضغاث احلام» تعبیر شده است.
قرآن در سورههای مختلف، از رؤیاهایی نام برده که حقیقت آنها به وقوع پیوسته، از جمله:
الف) رؤیای یوسفعلیه السلام درباره سجدهی یازده ستاره و ماه و خورشید بر او که با رسیدن او به قدرت و تواضع برادران و پدر و مادر در برابر او تعبیر گردید.
ب) رؤیای دو یار زندانیِ یوسف که بعداً یکی از آنها آزاد ودیگری اعدام شد.
ج) رؤیای پادشاه مصر درباره گاوِ لاغر و چاق که تعبیر به قحطی و خشکسالی بعد از فراخ شد.
د) رؤیای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله درباره عدد اندک مشرکان در جنگ بدر که تعبیر به شکست مشرکان شد.(1)
1) 2742. انفال، 43.
ه) رؤیای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله درباره ورود مسلمانان با سر تراشیده به مسجدالحرام، که با فتح مکّه و زیارت خانه خدا تعبیر شد(1)
و) رؤیای مادر حضرت موسی که نوزادش را در صندوق گذاشته و به آب بیاندازد. «اذ اوحینا الی اُمّک مایوحی اَن اقذ فیه فی التابوت»(2)که روایات بر این دلالت دارند که مراد از وحی در اینجا، همان رؤیاست.
ز) رؤیای حضرت ابراهیم در مورد ذبح فرزندش حضرت اسماعیل.(3)
از قرآن که بگذریم در زندگی خود، افرادی را میشناسیم که در رؤیا از اموری مطلع شدهاند که دست انسان به صورت عادّی به آن نمیرسد.
حاجشیخعباسقمی صاحب مفاتیحالجنان، به خواب فرزندش آمد و گفت: کتابی نزدم امانت بوده، آنرا به صاحبش برگردان تا من در برزخ راحت باشم. وقتی بیدار شد به سراغ کتاب رفت، با نشانههایی که پدر گفته بود تطبیق داشت، آن را برداشت. وقتی میخواست از خانه بیرون برود، کتاب از دستش افتاد و کمی ضربه دید. او کتاب را به صاحبش برگرداند و چیزی نگفت، دوباره پدرش به خواب او آمد و گفت: چرا به او نگفتی کتاب تو ضربه دیده است تا اگر خواست خسارت بگیرد و یا رضایت دهد.
(4) وَعَلاَمَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ
ونشانههای دیگری (در زمین قرار داد) وآنان به وسیله ستاره راه مییابند.
برای حرکت در بیابانها و پیدا کردن راهها، نیاز به علائم داریم. علائم طبیعی در روز، و ستارگان در شب، که خداوند در این آیه به این دو امر اشاره مینماید.
نه فقط برای شناخت راه از بیراهه، دربیابانها، نیاز به علامت داریم، بلکه برای شناخت
حقّ از باطل نیز در لابلای هوسها و غرائز و طاغوتها، به نشانههای روشن نیازمندیم. پیامبرصلی الله علیه وآله برای بعد از خود علامتهایی را قرار داد که هرگاه مردم دچار حیرت و سرگردانی شدند به آنها نظر کنند و حقّ را بشناسند. اوّلین آنها حضرت زهراعلیها السلام است که دربارهاش فرمود: رضای او رضای من و غضب او غضب من است. علامت دیگر ابوذر غفاری است که پیامبر دربارهاش فرمود: آسمان بر کسی راستگوتر از ابوذر سایه نیفکنده است، تا مردم ببینند زبان ابوذر از چه کسی حمایت میکند و او در تبعیدگاهِ چه کسی از دنیا میرود. علامت دیگر عمّار یاسر است که پیامبر فرمود: قاتلِ عمّار گروه منحرفند. مردم دیدند که در جنگ صفین، عمّار بدست لشگر معاویه کشته شد. و مهمترین علامتِ روشن پس از پیامبر، امام حسینعلیه السلام است که پیامبر دربارهاش فرمود: حسین از من است و من از حسین. چنانکه امام صادق علیه السلام نیز میفرماید: «نحن العلامات»
ستارگان، هم وسیلهی شناخت جهت قبله هستند و هم در دریاها و کویرها که هیچ علامتی نیست، بهترین وسیلهی راهیابی میباشند.
(1) هدایت الهی دوگونه است: ابتدایی و تکمیلی.
هدایت ابتدایی در رابطه با همه مردم است، «انا هدیناه السبیل»(2)امّا هدایت تکمیلی نسبت به کسانی است که هدایت عمومی اول را پذیرفته باشند. مثل معلمی که در روزهای اوّل درس، مطالب خود را یکسان و یکنواخت به همه شاگردان عرضه میکند؛ امّا بعد از مدّتی برای محصلین کوشا، جدی و پرکار خود، لطف بیشتری مبذول میدارد. «والّذین اهتدوا زادهم هدی»(3)
امّا براستی برای افرادی که قرآن دربارهی آنها میفرماید:
«و ما تأتیهم من آیة من آیات ربّهم الا کانوا عنها معرضین»(4)هیچ آیهای از آیات الهی
برایشان نازل نشد، مگر آنکه از آن اعراض کردند.
«و لو نزلنا علیک کتابا فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الّذین کفروا ان هذا الا سحر مبین»(1)اگر ما کتاب را از آسمان در کاغذی فرو فرستیم و آنها با دست خودشان آن را لمس کنند، باز هم میگویند سحر است.
«و انْ یروا کلّ آیة لایؤمنوا بها»(2)اگر هر معجزهای ببینند، ایمان نخواهند آورد.
آیا جز برداشتن دست عنایت و زدن مهر ضلالت بر دلهایشان، چارهای دیگر میباشد؟!
در هر حال، خداوند، حکیم و عادل است و تمام کارها و خواست او از: «یهدی من یشاء»، «یضّل من یشاء»، «یرزق من یشاء»، «یغفر لمن یشاء»، «یعذّب من یشاء»، «یخلق ما یشاء» همه بر اساس عدل و حکمت و لطف و عنایت تفسیر میگردد.
یعنی اگر فرمود: «یهدی من یشاء»، چنین نیست که بدون هیچ ضابطه و معیاری، هدایت را برای کسی خواسته باشد، بلکه چنانچه از آیات دیگر برمیآید، یکجا ایمان را شرط هدایت میشمارد و میفرماید: «و من یؤمن باللَّه یهد قلبه»(3)و در جای دیگر، کسب رضایت و خشنودی حقّ را با پیمودن راه سلامت زمینه هدایت معرّفی میفرماید: «یهدی به اللَّه من اتبع رضوانه سبل السلام»(4)
و یا اگر فرمود: «یضل من یشاء»، در آیه دیگر، اسراف و تردید و شک را عامل این اضلال میداند. «یضل اللَّه من هو مسرفٌ مرتاب»(5)
به هر صورت اگر دهانه ظرفی بطرف آسمان باشد، باران در او وارد میشود؛ امّا اگر به طرف زمین قرار بگیرد، از نزولات آسمانی بهرهای نخواهد برد و اینچنین است انسانی که دهانه روحش به جانب مادیّات باشد، بدیهی است که از باران معنویّت الهی بینصیب خواهد بود. «استحبوا الحیاة الدنیا علیالاخرة و ان اللَّه لایهدی القوم الکافرین»(6)
(1) در تفسیر نمونه(2)میخوانیم: فرقهی وهّابیون، آیهی «انّک لاتسمع الموتی» را دستاویز تفکّر انحرافی خود قرار داده، میگویند: پیامبر اکرم از دنیا رفته وهیچ سخنی را نمیشنود، بنابراین معنا ندارد که ما پیامبر را زیارت کنیم وخطاب به او مطالبی را بیان کنیم.
پاسخ فرقهی مذکور این است که آیه در مقام یک تشبیه اجمالی است؛ نظیر تشبیه قلب سنگدلان به سنگ در تأثیر ناپذیری، «قلوبکم ... کالحجارة»(3)نه اینکه قلب آنان در همه چیز مثل سنگ است، زیرا قرآن، حیات برزخی را دربارهی شهدا پذیرفته ونسبت به آن، روایاتی از شیعه و سنّی نقل شده است:
محمّدبن عبدالوهّاب در کتاب الهدیة السنیه، ص 41، میگوید: پیامبر بعد از وفاتش دارای حیات برزخی، برتر از حیات شهداست و سلام کسانی را که به او سلام میدهند میشنود.
روایات فراوانی در کتب شیعه واهلسنّت، در این زمینه آمده است که پیامبر و امامانعلیهم السلام سخن کسانی را که بر آنها از دور و نزدیک، سلام میدهند میشنوند و پاسخ میدهند و حتّی اعمال مردم بر آنان عرضه میشود.(4)
ما خود شاهد هزاران نمونه از توسلاتی هستیم که عین سخن و درخواست افراد متوسّل، لباس عمل پوشیده است.
در صحیح بخاری میخوانیم: رسول خداصلی الله علیه وآله با کفّار هلاکشدهی جنگ بدر گفتگو میکرد و همین که مورد سؤال عمر قرار گرفت، فرمود: «والّذی نفس محّمد بیده ما انتم باسمَع» به خدایی که جانم در دست اوست، شما از آنان شنواتر نیستید.(5)
حضرت علی علیه السلام در پایان جنگ جمل فرمود: لاشهی کعببن سور را بنشانند، سپس به او که هلاک شده بود فرمود: وای بر تو که علم و دانش، تو را سودی نبخشید و شیطان تو را گمراه کرد و به دوزخ فرستاد.(6)
(1) وَإِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِی أَرَیْنَکَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْءَانِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیَناً کَبِیراً
و (به یادآور) آنگاه که به تو گفتیم: همانا پروردگارت بر مردم احاطه دارد و آن رؤیایی را که نشانت دادیم و آن درخت نفرین شده در قرآن را، جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم. و ما مردم را بیم میدهیم، ولی (هشدار ما) جز طغیان و سرکشی بزرگ، چیزی بر آنان نمیافزاید.
در آیهی قبل سخن از کشتن ناقهی صالح بود و در این آیه، سخن از شجرهی ملعونه که قاتل اهلبیت پیامبرعلیهم السلام بودند.
در روایات میخوانیم که اهلبیت فرمودند: ما کمتر از ناقهی صالح نیستیم، جسارت به ما هلاکت را به دنبال دارد.(2)
در قرآن، چند رؤیا برای پیامبر اسلام بیان شده است: یک رؤیا در آستانهی جنگ بدر، که خداوند دشمنان را به چشم پیامبر اندک نشان داد، تا مسلمانان سست نشوند.(3)دیگری رؤیای ورود فاتحانه به مسجدالحرام.(4)و یکی هم خوابی که در این آیه مطرح است. دو خواب قبلی پس از هجرت و در مدینه بوده؛ اما این خواب در مکّه بوده است. البتّه برخی رؤیا را مربوط به معراج دانستهاند، در حالی که معراج در بیداری بود و رؤیا ظهور در خواب دیدن دارد.
آن خواب و شجرهی ملعونه یکی است، چون نتیجهی واحدی دارد و آن فتنهبودن برای مردم است. خداوند این شجرهی ملعونه و اعمالشان را در خواب به پیامبرصلی الله علیه وآله نشان داد و
فرمود که این سبب فتنهی امت توست و با جملهی «اِنّ ربّک احاط بالناس»، آن حضرت را دلداری داد.
«شَجرة»، هم به معنای درخت است، هم هر اصلی که شاخهها و فروعی داشته باشد. لذا به قبیله هم شجره گفته میشود. پیامبر نیز فرمود: من و علی از یک شجرهایم «أنا و علیٌّ من شجرة واحدة».(1)به سلسلهی نسب و نژاد نیز «شجرهنامه» گفته میشود. پس شجرهی ملعونه، قومی ریشه دارند که ملعونند.
در آخر این آیه آمده است که هشدارهای الهی نسبت به شجرهی ملعونه، نتیجهای جز افزایش طغیان بزرگ اینان ندارد. و «طغیان کبیر» تنها یکبار و در همین آیه به کار رفته است. پس باید در قرآن از یک شجره ملعونه واز قوم و قبیلهای سراغ گرفت که به ظاهر مسلمان، ولی در باطن دارای نفاق وسبب فتنهی مردماند.
در قرآن، امور متعدّدی لعنت شده است، مثل: ابلیس، یهود، منافقان، مشرکان، علمایی که حقّ را کتمان کردند، آزاردهندگان پیامبر؛ امّا تنها منافقانند که همراه مسلمانان وموجب فتنه آنانند، زیرا ابلیس و اهلکتاب ومشرکین، چهرهای روشن دارند، ولی منافقان به ظاهر مسلمان، پیوسته عامل فتنه بودهاند.(2)
بعضی پنداشتهاند شجرهی ملعونه، همان «درخت زقّوم» است که وسیلهی عذاب الهی است، ولی چیزهای دیگری هم وسیلهی عذاب الهی بوده است که این نشانهی لعنت شدن آن وسیله نیست، مثل رود نیل که فرعون را غرق کرد، یا فرشتگان که بر اقوامی عذاب نازل کردند، یا مؤمنان که در جنگها بازوی خدا در عذاب و نابودی کفّار بودند. «قاتلوهم یعذّبهم اللّه بایدیکم»(3)
علامهی طباطباییقدس سره در بحث روایی سورهی قدر، از برجستگان اهلسنّت مثل خطیب بغدادی، ترمذی، ابنجریر، طبرانی، بیهقی، ابنمردویه و از علمای شیعه مثل کلینی صاحب
کتاب کافی نقل میکند که پیامبراکرم در خواب، بالا رفتن بوزینگان را از منبر خود دید و بسیار غمگین شد. جبرئیل نازل شد. حضرت خواب خود را بر او بیان کرد. جبرئیل به آسمان رفت و چون برگشت، این آیات را با خود آورد: «أفرأیت اِن مَتعّناهم سنین . ثمّ جائهم ما کانوا یوعدون . ما أغنی عنهم ماکانوا یمتعّون»(1)آیا نمیبینی که اگر ما سالیانی آنان را بهرهمند سازیم، سپس عذابی که به آنان وعده داده شده، سراغشان آید، بهرهگیریهای دنیوی برایشان سودی نخواهد بخشید. این رؤیا، همچنین سبب نزول سورهی قدر شد، تا به پیامبر تسلی بدهد که اگر بنیامیه هزار ماه حکومت میکنند، در عوض ما به تو شب قدر دادیم که بهتر از هزار ماه است.
مسأله خواب دیدن بوزینههایی که حکومت را به دست گرفتند و بر منبر پیامبر بالا میرفتند، از امام باقر و امام صادقعلیهما السلام نیز روایت شده است.(2)و مفسّران شیعه و سنّی مراد از شجرهی ملعونه را «بنیامیّه» میدانند؛ امام سجادعلیه السلام فرمود: جبرئیل بوزینهها را بر بنیامیّه تطبیق داد. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پرسید: آیا این حادثه در زمان من رخ میدهد؟ پاسخ داد: نه، حدود چهل سال بعد از هجرت تو رخ میدهد.(3)
در میان بنیامیه هم، آن کس که بیش از همه طغیان کرد و حادثهی کربلا را بهوجود آورد، «یزید» بود و این فاجعه، بزرگترین طغیان در تاریخ بود.
طبیعت شناسی
(1) در قرآن چهار نوع گریه و اشک داریم؛
اشک شوق: گروهی از مسیحیان با شنیدن آیات قرآن اشک میریختند. «تری اعینهم تفیض من الدمْع ممّا عرفوا من الحقّ»(2)
اشک حزن و حسرت: مسلمانان عاشق همین که از رسول اکرمصلی الله علیه وآله میشنیدند که امکانات برای جبهه رفتن نیست گریه میکردند. «تفیض من الدمع حزناً الا یجدوا ما ینفقون»(3)
اشک خوف: همینکه آیات الهی برای اولیا تلاوت میشد، گریهکنان به سجده میافتادند، «خرّوا سُجدا وبُکیّاً»(4)، «و یخِرّون للأذقان یبکون ویزیدهم خشوعاً»(5)
اشک قلابی و ساختگی: همین آیه که برادران یوسف گریهکنان نزد یعقوب آمدند که گرگ یوسف را درید. «یبکون»
(6) نظام آفرینش بر اساس زوجیّت است:
الف: زوجیّت در نباتات؛ «وانبتت من کلّ زوج بهیج»(7)
ب: زوجیّت در حیوانات؛ «و من الانعام ازواجاً»(8)
ج: زوجیّت در انسان؛ «خلق لکم من انفسکم ازواجاً»(9)
د: زوجیّت در همه چیز؛ «و من کلّ شیءٍ خلقنا زوجین»(10)
(1) حیات، دارای مراحلی است:
حیات نباتی. قرآن میفرماید: «یحیی الارض بعد موتها»(2)خداوند زمین را بعد از مرگ به وسیلهی باران زنده میکند.
حیات حیوانی. قرآن میفرماید: «یحییکم»(3)ما به شما حیات دادیم.
حیات روحی. «لینذر مَنکان حیّاً»(4)تا افراد زندهرا هشدار دهی. یعنی کسانی که عقل و فطرت سالم دارند ونیز میفرماید: دعوت انبیا برای حیات شماست، «دعاکملمایحییکم»(5)
حیات سیاسی واجتماعی. «ولکم فی القصاص حیاة»(6)اگر با اجرای حکم قصاص، عدالت برقرار کردید، جامعه زنده است (وگرنه جامعهی مردهای دارید).
حیات اخروی. «یالیتنی قدّمت لحیاتی»(7)ای کاش برای حیات و زندگی حقیقی در آخرت چیزی میفرستادم و ذخیرهای میاندوختم.
(8) مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید، حیات حیوانی نیست، چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد، بلکه مقصود حیات فکری، عقلی ومعنوی، اخلاقی و اجتماعی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها میباشد. البتّه ممکن است مراد از دعوت به حیات در اینجا (به دلیل آن که آیه در کنار آیات جنگ بدر آمده است)، دعوت به جهاد باشد.
حیات انسان، در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند. «دعاکم لما یحییکم» اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگی پاک و طیّب است، چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «مَن عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاة طیّبة»(9)و طبق روایات شیعه وسنّی، یکی از مصادیق حیات طیّبه، پذیرش
ندای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در مسألهی ولایت علیّبن أبیطالبعلیهما السلام و اهلبیت اوست.(1)
(2) إِنَّ شَرَّ الدَّوَآبِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ
همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند، (کسانی هستند که نسبت به شنیدن حقّ) کران (و نسبتبه گفتن حقّ) لالهایند، آنها که تعقّل نمیکنند.
در تعبیرات قرآن، افرادی که تربیت الهی انبیا را نمیپذیرند و دل را تسلیم حقّ نمیکنند، گاهی به مرده تشبیه شدهاند: «انّک لا تسمع الموتی»(3)
گاهی به چهارپایان: «اولئک کالانعام»(4)، «یأکلون کما تأکل الانعام»(5)
گاهی به بدتر از چهارپایان: «کالانعام بل هم أضلّ»(6)
و گاهی به بدترین جنبنده: «شرّ الدّوابّ»
حضرت علیعلیه السلام فرمود: بدترین جنبندهها کسانی هستند که حقّ را میفهمند، ولی لجاجت کرده و کفر میورزند.(7)
گروهی در قیامت اقرار خواهند کرد که به سخن حقّ گوش فرا نمیدادند ویا در آن تعقّل نمیکردند و این سبب دوزخی شدن آنان شده است. «لو کنّا نسمع أو نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر»(8)اگر گوش شنوا داشتیم، یا تعقّل میکردیم، از دوزخیان نبودیم.
(1) خداوند برای چشم، چند محافظ قرار داده است:
جایگاه آن را در میان گودالی از استخوانها قرار داده و چون چشم از پیه ساخته شده، آن را با اشک شور مخلوط کرده است تا فاسد نشود.
مژه، دربان و پلک، پوشش چشم است. ابرو، سایبان و خطوط پیشانی برای انحراف عرق به دو سوی صورت است.
هر شبانه روز دهها هزار عکس رنگی میگیرد، بدون آنکه به فیلم و یا تنظیمِ خاصی نیاز داشته باشد. راستی آیا وجود دوربینی که از پیه ساخته شده و دهها سال عکسبرداری و فیلمبرداری میکند، نشانه قدرت معجزهگر الهی نیست؟!!
چشم، مظهر عاطفه و غضب و مظهر تعجب و ادب و مظهر زیبائی و عشق است.
چشم، رابط انسان با جهان خارج و زبان، وسیله ارتباط انسان با دیگر انسانها و بهترین و ارزانترین و سادهترین و عمومیترین وسیله مبادلات علمی و فرهنگی و اجتماعی است.
شاید تأکید قرآن بر دو چشم، به خاطر آن باشد که تخمین مسافت و فاصله و عمق اشیا با یک چشم امکانپذیر نیست.
بگذریم که چشم نقش ویژهای در زیبائی افراد دارد و یکی از راههای شناحت افراد است. اگر گوش یا دهان افراد پوشیده باشد به راحتی میتوان آنان را شناخت در حالی که اگر چشم بسته باشد، شناخته نمیشوند.
1) 2800. ذیل آیات 8-16 سوره بلد.
چشم، دریچه دل و عشق است. شاعر میگوید:
زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
چشم، راه نفوذ در دیگران است. تفاوت شاگردی که استاد را ببیند و در چشم او نگاه کند با شاگردی که از طریق بلندگو یا نوار سخنی را بشنود، بسیار است.
حضرت سلیمان همراه با سپاهیانش از منطقهای عبور میکردند، مورچهای به سایر مورچگان گفت: فوری به خانههایتان بروید، تا زیر پای ارتش سلیمان له نشوید.(2)شناخت دشمن، جزو غریزهی مورچه است، ولی اینکه نامش سلیمان و همراهانش ارتش اویند، این بالاتر از غریزه است.
هدهد در آسمان از شرک مردم زمینی مطلع شده و نزد سلیمان گزارش میدهد که مردم منطقهی سبأ، خداپرست نیستند. آنگاه مأموریّت ویژهای مییابد. شناخت توحید و شرک و زشتی شرک و ضرورت گزارش به سلیمان پیامبر و مأموریّت ویژهی پیامرسانی، مسألهای بالاتر از غریزه است.(3)
اینکه هدهد در جواب بازخواست حضرت سلیمان از علّت غایب بودنش، عذری موجّه و دلیلی مقبول میآورد، نشانه شعوری بالاتر از غریزه است.(4)
اینکه قرآن میگوید: همه موجودات، تسبیح گوی خدایند ولی شما نمیفهمید،(5)تسبیح تکوینی نیست، زیرا آن را ما میفهمیم، پس قرآن تسبیح دیگری را میگوید.
در آیات قرآن، سجده برای خدا، به همه موجودات نسبت داده شده است. «وللَّه یسجد ما
فی السموات و ما فی الارض...»(1)
پرندگان در مانور حضرت سلیمان شرکت داشتند. «وحشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس والطیر»(2)
حرف زدن پرندگان با یکدیگر و افتخار سلیمان به اینکه خداوند، زبان پرندگان را به او آموخته است. «علّمنا منطق الطیر»(3)
آیهی «واذا الوُحوشُ حُشِرَت»(4)، محشور شدن حیوانات را در قیامت مطرح میکند.
آیهی «والطّیر صافّات کلٌّ قد عَلِم صلاته و تسبیحه»(5)، نشانهی شعور و عباد آگاهانهی حیوانات است.
(6) در قرآن، در چندین آیه از پرندگان سخن به میان آمده است، از جمله:
الف) ماجرای حضرت ابراهیم و زنده شدن چهار پرنده. «فخذ اربعة من الطیر»(7)که پرندگان وسیله آشنایی با توحید و معادشناسی قرار میگیرند.
ب) یکی از معجزات حضرت عیسی ساختن مجسمهای از یک پرنده بود که با دمیده شدن نَفَس حضرت حیات گرفت. «انّی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیراً»(8)
ج) در این آیه پرندگان هم نوا با داود میشوند. «والطیر محشورة»
د) هدهد که برای سلیمان خبر آورد و نامهرسانی کرد. «اذهب بکتابی هذا فالقه الیهم»(9)
ه) پرندگان منطق دارند و انبیا آن را میدانند. «علّمنا منطق الطیر»(10)
و) پرندگانی که وسیلهی نابودی دشمنان میشوند. «و ارسل علیهم طیراً ابابیل»(11)
ز) پرندگان، تسبیح و نماز آگاهانه دارند. «کلّ قد علم صلوته و تسبیحه»(12)
تکّهای از بدن گاو، مقتول را زنده میکند و او قاتل خود را معرّفی میکند. (در ماجرای گاو بنیاسرائیل) «اِنّ اللّه یأمر أن تذبحوا بقرة»(2)
عنکبوت، پیامبر را در غار حفظ میکند. «الاّ تنصروه فقد نصره اللّه»(3)
کلاغ، معلّم بشر میشود. «فبعثه اللّه غرابا»(4)
هدهد، مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس میشود. «اذهب بکتابی هذا»(5)
ابابیل، مأمور سرکوبی فیل سواران میشود. «و ارسل علیهم طیرا ابابیل»(6)
اژدها، وسیلهی حقّانیّت موسی میشود. «هی ثعبان مبین»(7)
نهنگ، مأمور تنبیه یونس میشود. «فالتقمه الحوت»(8)
موریانه وسیلهی کشف مرگ سلیمان میشود. «تأکل منساته»(9)
سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانی میشود. «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید»(10)
چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم میشود. «فخذ اربعة من الطیر»(11)
الاغ، سبب یقین عُزیر به معاد میشود. «و انظر الی حمارک»(12)
شتر، گاو و گوسفند در حج، شعائر الهی میشوند. «و البُدن جعلناها لکم من شعائر اللّه»(13)
حیوان، وسیلهی خداشناسی میشود. «افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت»(14)
حیوان، وسیلهی آزمایش انسان میشود. «تناله ایدیکم و رماحکم»(15)
حیوان، معجزه الهی میشود. «هذه ناقة اللّه»(16)
1) 2818. ذیل آیه 14 سوره سبأ.
2) 2819. بقره، 63 - 73.
3) 2820. توبه، 40.
4) 2821. مائده، 31.
5) 2822. نمل، 28.
6) 2823. فیل، 3.
7) 2824. اعراف، 107.
8) 2825. صافات، 142.
9) 2826. سبأ، 14.
10) 2827. کهف، 18.
11) 2828. بقره، 260.
12) 2829. بقره، 259.
13) 2830. حج، 36.
14) 2831. غاشیه، 17.
15) 2832. مائده، 94.
16) 2833. اعراف، 73.
در قرآن چندین سوره به نام حیوانات است: بقره، انعام، نحل، نمل، عنکبوت و فیل.
(2) اگر روحیه تفکر در انسان باشد، همه هستی کلاس درس است. یک چوپان در بیابان هم گویی در بزرگترین کتابخانههای دنیاست؛ زیر پایش زمین است، بالای سرش آسمان، در اطرافش کوهها و جلوی رویش شترها، و اگر در هر یک دقت کند، اسرار بسیاری را کشف میکند. مثلاً شتر از اسب بیشتر میدود، از الاغ بیشتر بار میبرد. در میان حیوانات بعضی برای سواری، بعضی برای گوشت و بعضی برای شیر مورد استفاده قرار میگیرند، ولی شتر همه چیزش قابل استفاده است. پلکهایش در برابر باد و خاک بیابان مقاوم است، در کوهان خود چربی و غذا را ذخیره کرده و در برابر گرسنگی مقاوم است. در بدنش آب را نگهداری کرده و در برابر تشنگی مقاوم است، راه را میداند، چنان رام است که صدها شتر تسلیم یک ساربان میشوند، کف پای او برای ریگزار آفریده شده، گردن او پله سوار شدن و اهرم بار برداشتن و خلاصه به قول عربها، شتر کشتی بیابانهاست. قویترین، کم خرجترین، پرفایدهترین و آرامترین و بردبارترین حیوان است.
پیدایش آسمانها و کوهها و زمین تصادفی نیست، بلکه کاملاً حکیمانه آفریده شده و در جای خود قرار داده شدهاند.
در هر نعمتی یک جهتی برجستگی دارد (در شتر، نحوهی آفرینش؛ در آسمان، بلندی؛ در زمین، گستردگی و در کوهها نحوهی نصب شدن).
آسمانها، کرات، مَدار کرات، نظم و حساب آنها که هر روز گوشهای از عجایب آنها کشف میشود، از عرصههای همیشگی مطالعه و کشف و تأمّل هستند.
کوهها و ریشههای آنها در دل زمین، مثل میخها و حلقههای زنجیر زمین را از تزلزل و اضطرابی که در اثر مواد گداخته درون زمین پدید میآید، حفظ میکنند، برفها را در خود
ذخیره نموده و به تدریج روانه میکنند، جلو طوفانها را گرفته و سبب تصفیه هوا میشوند، مخزن انواع معدنها و مواد صنعتی بوده و علاماتی برای مسافران و بستری برای پرورش بعضی از گیاهان هستند. دیگر کوهها از طریق انواع سنگهای قیمتی و زینتی مثل عقیق یا سنگهای عمرانی همچون مرمر در ساختمانها، سرمایهای پایانناپذیر برای بشر هستند و خلاصه در این آیات به مسائل جهانشناسی و حتّی تمام مسائلی همچون کشاورزی، دامداری، صنعت و امور فضایی به نحوی اشاره شده است.
«والحمد للّه ربّ العالمین»
توحید و هستی شناسی
صفات الهی 12
اسم اعظم 14
هدف آفرینش انسان 15
فلسفه عبادت خداوند 15
خداوند، بهترین خالق 17
رؤیت خدا 17
انگیزههای شرک 20
نشانههای شرک 20
آثار شرک 21
مبارزه با شرک 22
شکر و سپاس خداوند 23
شکر عملی 25
حمایت خداوند از مخلصان 26
تلخیها هم تشکر میخواهد 26
وعدههای خداوند 27
وجوب رحمت و شرط دریافت آن 28
تعلیمات ویژه الهی 28
تسبیح، ریشه تمام عقاید 29
اهمیت و جایگاه تسبیح 30
نمونههایی از تسبیح موجودات 31
تسبیح فرشتگان 31
تسبیح موجودات 32
نگهدارنده آسمان و زمین 33
کارهای بزرگ با ابزارهای کوچک 34
برنامههای الهی بر اساس حکمت 34
کارهای خدا برترین کارها 35
برترین کارهای انسان 35
آفریدههای خدا و تولیدات انسان 36
رحمانیت خداوند 37
جلوههای رحمت خداوند 38
نعمتهای ویژه خداوند 38
فلسفه اعطای نعمتهای ویژه 38
کلمة اللّه 39
سیمای بسم اللّه 40
اهمیت شروع کارها با نام خدا 41
«بسم اللّه...» آیهای مستقل 41
آگاهان به علم غیب 42
نعمتهای با منّت 45
نمونههایی از نعمت خداوند 45
مقدّرات الهی 47
بدأ چیست؟ 49
نقش خدا و غیر خدا در زندگی 51
نبوّت
پیامبر اکرم، قرآن مجسّم 54
پیامبر، خُلق عظیم 57
اخلاق و سیره پیامبر اکرم 58
توجّه ویژه خداوند به پیامبر اکرم 60
رفتار پیامبر با مردم 60
مراحل بعثت 64
نکاتی در باره آیه تطهیر 64
چند سؤال 65
پاداش محبّت اهل بیت 67
فضایل امیرمؤمنان و اهلبیت 68
کوثر نبوّت 69
مراد از کوثر چیست؟ 73
دلائل مؤمن بودن حضرت ابوطالب 75
سیمای نوح در قرآن 76
ویژگیهای نوح در قرآن 78
مقایسه کفّار زمان حضرت نوح و پیامبر اسلام 79
سیمای ابراهیم در قرآن 80
ویژگیهای حضرت ابراهیم 81
ابراهیم یک امّت بود 81
سؤالاتی در باره ابراهیم 82
مهاجران حبشه و معرفی مسیح در قرآن 83
صفات برجسته عیسی 84
معجزات حضرت موسی 85
دعا و خواستههای موسی 85
حکمت و فلسفه اعمال حضرت خضر 86
سیمای یوسف و شرایط مدیریّت موفّق 87
عنایت خداوند به یوسف 88
دلایل پاکدامنی یوسف 89
نقش پیراهن یوسف 89
سؤالاتی در باره یوسف 90
سیمای ادریس 92
سلیمان و برخورداری از نعمتهای الهی 93
فضیلتهای حضرت داود 94
سیمای لقمان 95
گوشهای از نصایح لقمان 96
استغفار انبیا در قرآن 97
دعای انبیا 98
نصرت الهی به پیامبران 98
جلوههای نصرت الهی به انبیا 100
اذیّت و آزار پیامبر اسلام 101
اذیّت و آزار انبیا 102
معاد
سیمای مرگ در قرآن و روایات 104
قیامت روز تنهایی 104
چرا از مرگ میترسیم؟ 106
اندازه عمر انسان در دنیا 107
ریشههای حوادث تلخ و شیرین 108
بروز و ظهور مردم در قیامت 109
آرزوهای دوزخیان 110
عذاب اقوام گذشته 110
خداوند از چه کسانی رضایت دارد؟ 111
سیمای نیکوکاران و مجرمان در قرآن 111
مجرمان در قیامت 112
سیمایی از تخاصم مجرمان 113
ناکامی مجرمان 114
درخواست مجرمان در قیامت 114
نداها در قیامت 114
حساب در قیامت 115
سیمای انسانها در قیامت 116
جلوههایی از دادگاه قیامت 116
نامه اعمال انسان 117
انواع کتاب در قیامت 117
پرسش و بازخواست در قیامت 118
شهود و گواهان دادگاه قیامت 120
گواهان روز قیامت 121
ویژگیهای روز قیامت 122
عذاب کافران در قیامت 123
اعتراف کافران در قیامت 123
مواقف گوناگون قیامت 124
نمونههایی از عذرخواهی در قیامت 124
آشامیدنیهای دوزخ 125
سختتر بودن عذاب آخرت 125
تقاضای بازگشت مجرمان 126
بهتر بودن پاداش اخروی 126
حالات مردم در قیامت 127
سرزنش شوندگان 129
کیفیت جان دادن انسانها 129
شفاعت کنندگان در قیامت 131
شرایط شفاعت شوندگان 131
نعمتهای بهشتی 132
ارتباط فرشتگان با انسان در قیامت 133
مقایسه بهشتیان و دوزخیان 134
آفات نعمتهای دنیوی 135
دریافت سلام در بهشت 135
پذیرایی و پذیرایی کنندگان بهشت 136
مزایای نعمتهای بهشتی 136
عبادی
سیمایی از نماز 138
نماز، جامع تمام کمالات 139
نماز جمعه 140
نماز و بازدارندگی از منکرات 143
جایگاه روز جمعه در آیات و روایات 144
نمازشب 145
تهجّد و نمازشب 146
سیمای زکات 148
زکات در روایات 151
اهمیت زکات 151
رمضان، ماه مهمانی خدا 152
آداب مهمانی 153
سیمای حج 153
فایده امر به معروف و نهی از منکر 154
همراهی نماز و امر به معروف و نهی از منکر 155
تولّی و تبرّی در قرآن 156
تکلیف در حدّ مقدورات 157
تسلیم خدا بودن 158
تکیهگاه مطمئن 159
انواع اطاعت در قرآن 159
عبادت، محدوده و شرایط آن 160
انواع سجده 161
شب قدر 161
اجتماعی
اهمیت ازدواج 166
انتخاب همسر 167
نکاح در اسلام 167
تعدّد ازدواج پیامبر 168
روایاتی دربارهی نگاه 169
چشمچرانی ممنوع 170
مفاسد زنا 171
راهکارهای پیشگیری از زنا 172
مفاسد زنا در روایات 172
حکم زنا 173
ازدواج موقّت 174
پاسخ به شبهات 174
طلاق و چگونگی آن 175
دادگاه خانواده 175
حکمت تعدّد زوجات 176
زنان در قرآن 176
دلایل تنفّر عرب جاهلی از دختر 177
آداب ورود به خانهی دیگران 177
نقش زن در زندگی حضرت موسی 178
سیمای همسر فرعون 179
انواع خانوادهها در قرآن 180
این گونه باشید 180
این گونه نباشید 181
نگاهی چند پیرامون مسجد 183
کار و کارگری 184
انواع تجارت در قرآن 186
نمونههای تاریخی جلو افتادن از انبیا 187
معیارهای انتخاب و گزینش 188
شرایط یک مدیر کارآمد جامعه 189
روش برخورد با مخالفان 189
بحثی پیرامون دعوت 191
دشمن شناسی 193
انواع ارتباطات در قرآن 194
آثار سوء رفتارها 195
عکسالعمل مردم در راه خدا 196
عوامل وحدت 197
امر به معروف و نهی از منکر 197
اصول مهم نهی از منکر 199
وفای به عهد 200
صله رحم در روایات 202
هجرت کردن مؤمنان 202
قانون مماثلت در اسلام 203
وظایف دانشمندان 205
عالمان بی عمل 206
آثار و برکات وصیّت 207
اقسام وصیّت 207
وصیّت داشتن 208
دلیل قطع رابطه با کفار در قرآن 209
سیاست خارجی اسلام 210
مغبول کیست؟ 211
مقابله به مثل در قرآن 211
شهید و شهادت 212
جهاد در ادیان دیگر 215
بهانههای فرار از جبهه و جنگ 216
مراحل برخورد با دشمن 216
مجازات مخالفت کنندگان با حق 217
عوامل پیروزی 218
چه کسانی رستگارند؟ 219
زیانکاران چه کسانی هستند؟ 220
عوامل غفلت 220
توطئههای دشمن برای خاموشی نور خدا 221
اربعین در قرآن 222
شعر و شاعران 223
سیمای زیانکاران 225
سیمای منافق در قرآن 225
سؤالهای بجا و نابجا 226
نمونهها و مصادیق 226
ویژگیهای بازار دنیا 227
کمفروشی در قرآن 229
امتیازات تجارت خدا 230
توجیهات افراد برای کارهای خلاف 230
عوامل گمراهی و انحراف 231
عوامل سقوط بنیاسرائیل 232
ربا و رباخواری 232
آثار ربا 234
احکام ضرر در اسلام 235
آثار پرداخت دیه 236
چه عواملی کیفر را مضاعف میکند؟ 236
احکام قتل نفس 237
استکبار و مستکبر 238
شکستن سنّت جاهلیت 239
برتریجویی، مایه هلاکت 241
قارون، نماد برتریجویی 242
نفاق و منافقان 242
ویژگیهای منافق 243
مقایسه مؤمن و کافر 245
ویژگیهای مؤمن و کافر 245
مقایسه بین اهل نفاق و اهل ایمان 247
ویژگیهای قلب مؤمن و کافر 248
کلیدهای توسعه در اسلام 248
رزق و روزی 249
انفاق در قرآن 250
انواع انفاق 251
نمونههایی از انفاق مؤمنان 251
قرض الحسنه و شرایط پرداخت آن 253
نمونههایی از امور مادی و معنوی در قرآن 255
ویژگیهای رفیق خوب 256
کسانی که به واسطه شکم آزمایش شدهاند 257
بهداشت تغذیه 258
مسابقه در قرآن 259
249.تفریح در اسلام 260
مشورت و مشاوره 261
شیر، غذای کامل 264
آفات بیحجابی و بدحجابی 266
فضایل و رذایل اخلاقی
اخلاق در اسلام 268
صدق و راستی در قرآن 269
رابطه میان گوینده و گفتار 270
امانت و امانتداری 270
انواع امانت 271
اهمیت امانت در روایات 271
گستره امانت در فرهنگ قرآن 272
مقایسه متقین و مستکبرین 273
بشارت خداوند به اولیایش 274
برخورد انسانها با نعمتها 275
انفاق و درجات آن 276
نشانههای مؤمن مخلص 276
نشانههای مؤمن مشرک 277
صبر و پایداری 277
انواع صبر 279
آثار و برکات صبر 279
جدال و انواع آن 279
نمونههایی از جدال نیکو 280
مفاسد جدال 281
روش جدال نیکو 281
ذکر و یاد خدا 282
موانع ذکر خداوند 283
اثرات یاد خدا 283
اخلاص 283
راههای کسب اخلاص 284
حسادت 287
منشأ حسادت 288
جلوههای تکاثر 289
یقین و نشانههای آن 290
گناه کبیره قتل و آدمکشی 292
آثار ظلم 292
مذمّت هواپرستی 293
لهو و سخن بیهوده 294
عوامل غفلت از یاد خدا 295
غفلت در فرهنگ قرآن 296
گناه کبیره لواط 297
اسراف و تبذیر 298
نمونههای دروغ بستن به خدا 300
عوامل اساسی انحراف 301
کارهایی که مورد انتقاد واقع شد 302
اعمال و گفتار باطل کننده 302
تشبیه فرار کفار از قرآن 303
آثار مخرّب غنا و موسیقی حرام 304
حرص و حریص بودن انسان 305
تربیتی عرفانی
سلام و ویژگیهای آن 308
سلام و تحیت در قیامت 309
مسئولیتهای انسان در کنار خوردن 309
سفارشات لقمان 310
وظایف مربیان و مبلّغان 311
چند چیز در گروه چند چیز 312
شکر نعمت 312
آرزوهای مورد انتقاد 313
انواع نفس 314
آداب دعا در قرآن 315
سیمای خردمندان در قرآن 315
تأثیر علم در آرامش و دلگرمی 316
عوامل اضطراب و نگرانی 317
برکات یاد و ذکر خدا 318
ادب در گفتار 320
چرا گاهی دعا مستجاب نمیشود؟ 321
ابزار و وسیله آرامش 322
نیاز انسان به قرآن 323
مقدسات در اسلام 324
انگیزه سؤال کردن 327
احسان به والدین 327
وصیّت الهی 329
گستره معنای والدین 330
عوامل مؤثر در تربیت 331
تفقّه در دین 332
عوامل تربیت 333
وفای به عهد 334
پرهیز از سخن لغو 334
دوری از سخن و مجلس باطل 335
رنگ و صبغه الهی 336
مسئولیت انسان در برابر خانواده 337
عوامل و زمینههای اختلاف و جدایی 338
فلسفه آفرینش انسان 340
آزمایش انسانها 341
عنایت ویژه به صابران 342
راههای موفقیت در آزمایشها 342
یاد خدا به هنگام بلا و گرفتاری 342
نکات و لطایفی در تشبیه همسر به لباس 344
سیمای پذیرفتگان ولایت خدا 344
ویژگیهای افراد با تقوا 345
اهمیت انگیزه و نیّت 346
دو عمل در کنار یکدیگر 347
رستگاری 347
ویژگی رستگاران 348
شرایط و لوازم رستگاری 348
موارد نفی افراط و تفریط 349
صراط مستقیم 350
توبه در قرآن 351
عوامل مغفرت 353
دنیا از منظر قرآن 353
معارف
انسان شناسی
مراحل آفرینش انسان 356
بهترین بودن کارهای الهی 357
اقسام انسانها 357
برتری انسان بر فرشته 358
سرشت انسان 360
مقایسه انسانها در قرآن 361
حالات انسانها در بندگی 361
انواع حیات انسانها 362
منشأ طغیان انسان 363
قرآن و توبیخ انسان 363
انسان بدتر از چارپایان 364
ویژگیهای قلب منیب 365
انواع برادری در قرآن 365
جاهلیت مدرن 366
شکر نعمت و مسئولیت 367
فتنه بودن مال و فرزند 368
ویژگیهای قلب سلیم 369
ویژگیهای قلب مریض 369
چشم زخم 370
قرآن شناسی
کریم بودن قرآن 371
تفاوت داستانهای قرآن با سایر داستانها 371
داستان یوسف، بهترین داستان 372
احسن بودن کارهای الهی 372
مبارک بودن قرآن در همه ابعاد 373
تعدّد نزول قرآن 373
رحمت و عظمت قرآن 373
آیات محکم و متشابه 374
تأویل قرآن 376
جهات اعجاز قرآن 377
ویژگیهای قرآن 378
دلایل تکرار آیات و مسایل تاریخی 378
دلایل تکرار در قرآن 379
امتیازات قرآن 380
سوگند در قرآن 381
اقسام سوگند در قرآن 382
سوگند خداوند به قلم 382
ترتیل قرآن 383
ویژگیهای تعلیم خداوند 384
سرچشمه قرآن 385
حق در قرآن 385
چهار درخواست حضرت علی 386
اقرار بزرگان به مهجوریت قرآن 386
آتش در قرآن 387
ضلالت و انحراف 388
امیدبخشترین آیه قرآن 388
مغضوبین در قرآن 389
ضالّین در قرآن 391
قرآن را ساده ننگریم 392
جبرئیل، فرشته وحی 393
تشابه نزول قرآن به باران 393
برخورد با قرآن 394
شیطان شناسی
شیطان در قرآن 395
روشهای انحراف کشاندن شیطان 395
مردم و وسوسههای شیطان 396
سیاست فریب کاری شیطان 397
اعراض از یاد خدا 397
ولایت شیطان 398
فلسفه وجودی شیطان 399
پاسخ به شبهات 400
سیمای فرشتگان در قرآن 402
جنّ در قرآن 406
علمی اعتقادی
حکمت، معرفت، طاعت 407
ارزش حکمت 407
چگونگی دستیابی به حکمت 408
نمونههای حکمت 408
خواب و رؤیا 409
ابزار شناخت 411
هدایت و ضلالت 412
حیات برزخی و توسل 414
شجرهی ملعونه 415
طبیعت شناسی
انواع گریه و اشک 418
زوجیت در نظام آفرینش 418
مراحل حیات 419
حیات و اقسام آن 419
تشبیه انسان به چهار پایان 420
ویژگیهای چشم 421
شعور حیوانات 422
پرندگان در قرآن 423
حیوانات، مأموران خدا 424
شتر، معجزه آفرینش 425