ghaemiyeh.com
نویسنده:اكبر دهقان
ناشر:ستاد اقامه نماز
نوبت چاپ:چهارم – تابستان 1386
تيراژ:5000 نسخه
چاپ و صحافی: مرکز خدمات فرهنگی مطهر
قیمت:4000 ریال
مراکز پخش:
1-تهران، میدان فلسطین، ستاد اقامه نماز، تلفن: 88900059
2-دفاتر ستادهای اقامه نماز سراسر کشور.
شابک: x- 49- 7309- 964
ISBN: 964-7309-49-x
يكصد و چهارده نكته
از قرآن كريم
در بارهى زكات
اكبر دهقان
فهرست مطالب
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
از ديدگاه اسلام زكات يكى از امور بسيار مهم و اساسى است كه به افرادى كه داراى ثروت هستند با شرايط ويژهاى كه در روايات بدان اشاره شده واجب مىباشد، مانند: بلوغ، عقل، حريت، تمكن از تصرّف، به حدّ نصاب رسيدن مال و مالك بودن.
بنا بر اين زكات بر هر كسى و بر هر مالى تعلق نمىگيرد، بلكه بر شخص عاقل و بالغ و انسان آزاد لازم است. علاوه بر آن مال بايد به حد نصاب برسد و انسان تمكن از تصرف و بهرهبردارى را داشته باشد و ديگر اين كه انسان مالك مال باشد.
زكات از جايگاه ويژهاى برخوردار است. زيرا يكى از
اركان پنجگانهى اسلام معرفى شده است. زكات صرف يك عمل اخلاقى و رسيدگى به امور محرومين نيست، بلكه علاوه بر اين، عبادتى از عبادات است و پرداخت آن نياز به قصد قربت دارد تا در درگاه خداوند پذيرفته شود.زكات مايهى رهايى انسان از مرض بخل، حرص و دنياپرستى است و عامل رشد و تعالى و تكامل روحى بشر است.
زكات موضوعى نيست كه به اختيار افراد واگذار شده باشد كه هر طور مىخواهند خودشان مصرف كنند، بلكه مصارف ويژهاى دارد كه قرآن كريم در سورهى مباركهى توبه، آيهى 60 بدان اشاره نموده است.
زكات يكى از نشانههاى حكومت اسلامى است كه وقتى مسئولين نظام، قدرت پيدا نمودند آن را در كنار اقامهى نماز در جامعه احيا مىكنند و به طور عادلانه زكات را جمعآورى و توزيع مىنمايند.
زكات امرى است كه گيرندهى حقيقى آن خداوند متعال است. علاوه بر ثواب و پاداشى كه در قيامت براى زكاتدهنده منظور داشته، به پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) دستور مىدهد كه از پرداختكنندهى آن قدردانى نمايد.
زكات باعث تأمين نيازهاى ضرورى محرومين جامعه مىگردد و در غير اين صورت خداوند مقدار آن را افزايش
مىداد. پرداخت زكات، جامعهى اسلامى را از فساد و گناه رهايى مىبخشد. زكات موجب افزايش رزق و باعث سعادت بشر در دنيا و آخرت مىگردد.زكات موضوعى است كه ترك آن موجب از بين رفتن چهارپايان و زراعتها و نباريدن باران و قحطى و خشكسالى مىگردد.
زكات مايهى بركت در زندگى و مانند نماز، عامل قرب و نزديكى انسان به سوى خداوند متعال است.
در اين جا لازم است از روحانى گرانقدر و مخلص و دلسوز جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى محسن قرائتى كه چندين سال است در بارهى امر زكات در مقاطع مختلف به تبليغ پرداختهاند و در اين ارتباط زحمات طاقتفرسايى را تحمل ورزيده و مسافرتهايى براى اين جهت نموده و در محافل مختلف، اين مهمّ را يادآور شدهاند، تشكر نمايم.
در حدود هشت سال قبل با اشارهى سرور معظم در سفر حج كتاب زكات در اسلام را نوشتم و هم اكنون توفيق، نصيب شد، تا كتاب 114 نكته از قرآن كريم در بارهى زكات را كه با توصيهى برادر عزيز جناب حجة الاسلام و المسلمين فجرى همراه بود، به رشتهى تحرير در آورم.
لازم به ذكر است كه نكتهها بيش از 114 تا است وليكن آنچه كه مربوط به زكات از قرآن كريم است، شمارهگذارى شده است.
در پايان از مسئولين محترم ستاد اقامهى نماز كه اقامهى زكات را نيز بر عهده گرفتند، از اين كه دو كتاب 114 نكتهدر بارهى نماز و 114 نكته در بارهى زكات اينجانب را منتشر كردند، تشكر و قدردانى مىنمايم.
حوزهى علميهى قم
اكبر دهقان
81 / 10 / 10
1- موضوع زكات در قرآن كريم از اهميت ويژهاى برخوردار است. از اين رو عدم پرداخت زكات از اوصاف مشركين به شمار آمده است؛ «وَوَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ *الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ »(1). در حقيقت معرّف مشركان دو امر دانسته شده:
الف - ترك زكات
ب - انكار معاد.
1) 1. فصّلت / 7 - 6.
اين آيه در ميان مفسران گفتگوهاى زيادى را برانگيخته است و در تفسير آن احتمالات فراوانى دادهاند. علت اصلى آن، اين پرسش است كه زكات يكى از فروع دين اسلام است پس چگونه ترك آن دليل بر كفر و شرك مىشود؟ بعضى ظاهر آيه را حفظ كرده و گفتهاند ترك زكات هر چند توأم با انكار وجوب آن نباشد، باز نشانهى كفر است. بعضى ديگرترك توأم با انكار را دليل بر كفر دانستهاند؛ چرا كه زكات از ضروريات اسلام است و منكر آن كافر مىباشد.
ظاهراً منظور از زكات، همان مفهوم عام انفاق است و ذكر آن در نشانههاى شرك به خداوند به دليل آن است كه انفاقهاى مالى در راه خداوند يكى از روشنترين نشانههاى ايثار و گذشت و عشق به اللّه است. چرا كه مال از محبوبترين امور نزد انسان است و انفاق و ترك انفاق مىتواند شاخصى براى شرك و ايمان در بسيارى از موارد گردد.
نكتهى ديگرى كه مىتواند به روشن شدن تفسير آيه كمك كند، اين است كه زكات در ميان دستورات اسلام وضع خاصّى دارد و پرداختن آن، نشانهى به رسميت شناختن حكومت اسلامى بوده است و ترك آن غالباً نوعى طغيان و سركشى و قيام بر ضد حكومت اسلامى محسوب
مىشده است.
مىدانيم قيام بر ضد حكومت اسلامى موجب كفر است؛ گواه اين سخن مطلبى است كه در تاريخ اسلام در بارهى (اصحاب ردّه) گروهى كه بعد از وفات پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) مرتد شدند آمده است؛ آنها جمعى از طوايف «بنى طى» و «غطفان» و «بنى اسد» بودهاند كه از دادن زكات بهمأموران حكومت اسلامى سر باز زدند و به اين طريق پرچم مخالفت را بر افراشتند.
در تاريخ آمده است: اهل ردّه بعد از وفات پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) گفتند: «اما الصلاة فنصلّى و اما الزّكوة فلا يغصب اموالنا»؛ نماز را مىخوانيم، اما زكات نه. ما اجازه نخواهيم داد اموال ما غصب گردد.
به دنبال اين ماجرا مسلمانان تصميم گرفتند با اين گروه به پيكار برخيزند و آن را دليل بر ارتدادشان دانستند.(1)
2- از ديدگاه قرآن كريم زكات در اديان الهى مطرح بوده از جمله:
الف - قرآن كريم وقتى كه موضوع امامت و پيشوايى ابراهيم و اسحق و يعقوب را مطرح مىكند، پرداخت زكات را يكى از كارهاى نيك و شايسته معرفى مىكند كه به آنان وحى
1) 2. تفسير ابوالفتوح رازى / ج 10 / ص 9؛ تفسير نمونه / ج 20 / ص 15.
شده بود؛ «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (73)»(1)و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مىكردند و انجام كارهاى نيك و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى كرديم و آنها فقط ما را عبادت مىكردند.ب - قرآن كريم در بارهى حضرت اسماعيل مىفرمايد: او خانوادهى خود را به نماز و زكات فرمان مىداد؛ «وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ ».(2)
ج - قرآن كريم در بارهى بنىاسرائيل مىفرمايد: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ »(3)و به ياد آوريد زمانى را كه از بنىاسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداى يگانه را پرستش نكنيد ... نماز را بر پا داريد و زكات را پرداخت كنيد.
د - قرآن كريم در بارهى حضرت عيسى(ع) مىفرمايد: او چنين فرمود: خداوند مرا به نماز و زكات تا مادامى كه زنده هستم سفارش نموده است؛ «... وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا (31)».(4)
3- خداوند متعال در موضوع فيئ و غنايم، سهمى براى مساكين و تهيدستان قرار داده است، اين سهم علاوه بر سهام ديگرى است كه بايد به افرادى چون خويشاوندان و يتيمان برسد. جهت آن اين است كه اين اموال عظيم تنها دست به دست ميان ثروتمندان نگردد و نيازمندان از آن محروم نشوند؛ « كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ».(1)بنا بر اين فلسفهى تقسيم غنايم بين گروههاى مختلف از جمله تهيدستان در شريعت اسلام براى آن است كه ثروت تنها در يك جا انباشته نگردد. همين فلسفه در پرداختن زكات نيز منظور شده است چنان كه از برخى روايات استفاده مىشود.
حضرت كاظم(ع) مىفرمايد: «انّما وضعت الزكوة قوتاً للفقراء و توفيراً لاموالهم»؛ همانا زكات وضع شده از جهت غذا و قوتى براى فقرا و اين كه اموال آنان فراوان شود.(2)
4- از آيات مختلف قرآن كريم استفاده مىشود كه حكم وجوب زكات در مكه نازل شده است؛ «... وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ
بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ (156)»(1)و «هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ *الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ »(2)و«هُدًى وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ *الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (4)»(3)و « وَوَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ *الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ (7)».(4)
و مسلمانان موظف به انجام اين وظيفهى اسلامى بودهاند، ولى هنگامى كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) به مدينه آمد و حكومتاسلامى را پىريزى نموده و طبعاً نياز به تشكيل بيتالمال پيدا كرد، از طرف خداوند مأموريت يافت كه زكات را شخصاً از مردم بگيرد (نه اين كه خودشان به ميل و نظر خود در مصارف آن صرف كنند)، آيهى شريفهى «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً ...»(5)در اين هنگام نازل شد.
و مشهور اين است كه اين در سال دوم هجرت بود پس مصارف زكات به طور دقيق در آيهى شصت از سورهى توبه بيان گرديد. جاى تعجب نيست كه تشريع اخذ زكات در آيهى 103 باشد و ذكر مصارف آن كه مىگويند در سال نهم هجرت نازل شده در آيهى شصت. زيرا مىدانيم آيات قرآن بر طبق تاريخ نزول، جمع آورى نشده، بلكه به
فرمان پيامبرصلى الله عليه وآله هر كدام در مورد مناسب قرار داده شده است.(1)
قرآن كريم مىفرمايد: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا »(2)از اموال آنها صدقهاى (زكات) بگير تا به وسيلهى آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى. در حقيقت اين آيهى شريفه به پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) خطاب مىكند كه تو آنان را از رذايل اخلاقى و دنياپرستى پاك مىكنى و نهال نوعدوستى در آنها ايجاد مىكنى.
5- كلمهى «تطهير» به معناى برطرف كردن چرك و كثافات از چيزى است كه بخواهند پاك و صاف شود و آماده نشو و نما گردد و آثار و بركاتش ظاهر گردد و كلمهى «تزكيه» به معناى رشد دادن به همان چيز است، بلكه آن را ترقى داده خيرات و بركات را از آن بروز دهد مانند درخت كه با هرس كردن شاخههاى زيادى آن نموش بهتر و ميوهاش درشتتر مىشود، پس اين كه تطهير و تزكيه را در كنار هم
آورده تكرار نخواهد بود.(1)
6- تمام اموال را لازم نيست به مستمندان داد، بلكه قسمتى از اموال را بايد به عنوان زكات پرداخت نمود. كلمهى «من» دلالت بر تبعيض دارد؛ «من اموالهم».(2)
7- كلمهى «سكن» به معناى چيزى است كه دل را راحتى و آرامش مىبخشد و مراد اين است كه نفوس ايشان به دعاى تو سكونت و آرامش مىيابد و اين خود نوعى تشكر از سعى و تلاش ايشان است، همچنان كه جملهى «و اللّه سميع عليم» مايهى آرامشى است كه دلهاى مكلفينى كه اين آيه را مىشنوند و يا مىخوانند به وسيلهى آن سكونت مىيابد.(3)
8- اين آيهى شريفه متضمن حكم زكات مالى است كه خود يكى از اركان شريعت و ملت اسلام است. هم ظاهر آيه اينمعنا را مىرساند و هم روايات زيادى كه از طرق امامان اهل بيتعليهم السلام و از غير ايشان آيه را چنين تفسير كردهاند.(4)
9- دعاى پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) هم مايهى آرامش انسان است؛ «صلّ عليهم فان صلاتك سكن لهم»، هم مايهى آمرزش انسان است؛ « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا
اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا (64)».(1)
10- حاكم اسلامى مسئول گرفتن زكات؛ حاكم مسلمين مىتواند زكات را از مردم بگيرد و موكول به نيت و تصميم اشخاص نيست كه هر گاه ميل داشتند بپردازند و هر گاه نخواستند خير. قرآن كريم مىفرمايد: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً »(2). اين امر خداوند متعال (خذ) به دليل اين است كه پيامبرصلى الله عليه وآله حاكم مسلمين است و فعل امر دلالت بر وجوب گرفتن از ناحيهى ايشان دارد.(3)
و از ذكر «و العاملين عليها» در آيهى شريفهى «انّما الصّدقات ...» كه از مصارف زكات شمرده شده، استفاده مىشود كه زكات يك واجب فردى و شخصى نيست كه موكول به مشيّت و ارادهى اشخاص باشد، بلكه از ضرايب و ماليات دولت اسلامى است كه امام مسلمين متولّى اخذ آن است.
حضرت صادق (علیه السلام) مىفرمايد: «يجبر الامام الناس على اخذ الزكوة من أموالهم لانّ اللّه عزّ و جلّ قال خذ من اموالهم صدقة»(4)امام مجبور مىكند مردم را تا زكاتشان را
بپردازند به دليل سخن خداوند كه مىفرمايد: زكات را از اموال مردم بگير.
حضرت على (علیه السلام) مىفرمايد: «يجمع امرهم و يحكم بينهم و يأخذ للمظلوم من الظالم حقّه و يحفظ اطرافهم ... و يجبى صدقاتهم»(1)امام مسلمين بايد امور مسلمانان را سامان ببخشد و در ميان مردم حكم كند و حق مظلوم را از ظالم بستاند و امنيت مردم را حفظ كند ... و زكات و صدقات مردم را جمع آورى نمايد.
علاوه بر اين دستور و حكم اسلامى، سيرهى عملى پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) و حضرت على (علیه السلام) در زمان حكومتشان نشان مىدهد كه افرادى را معين مىكردند و براى گرفتن زكات به مناطق مختلف مىفرستادند از جمله در حديثى عبدالله بن سنان گويد: از امام صادق (علیه السلام) شنيدم كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) فرمود: «زكّوا اموالكم تقبل صلاتكم ثم وجّه عمّال الصّدقة و الطّسوق»؛ زكات را بپردازيد تا نمازهاى شما قبول شود و امام فرمود: سپس پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) كارگزاران زكات و خراج را براى جمع آورى آنها روانه ساخت.(2)
11- برخى گفتهاند: مقصود از صدقه، زكات واجب است و برخى گفتهاند: منظور از آن صدقات مستحب است، ليكن
حق آن است كه مراد جميع صدقات اعم از واجب و مستحب است به قرينهى «من اموالهم» كه جمع مضاف است و شامل جميع اموال مىشود و تفسير به زكات يا برخى صدقات به عنوان بيان مصداق است و اين امر گرفتن اختصاص به پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) ندارد، بلكه بعد از آن حضرت، در ائمه معصومينعليهم السلام نيز جارى است. چنان كه روايات بر آن تصريح دارد.(1)
12- پرداخت زكات به وسيلهى مالك يا رجوع به حاكم اسلامى؛ مشهور فقها معتقدند كه در مصرف زكات رجوع به امام (علیه السلام) و حاكم ضرورتى ندارد و خود مردم مىتوانند آن را به اهل زكات برسانند و در راههاى تعيين شده هزينه كنند، ولى بهتر است كه در زمان حضور امام به ايشان و در زمان غيبت به فقها پرداخت شود.
مرحوم محقق گويد: «للمالك ان يتولى تفريق ما وجب عليه بنفسه و بمن يوكّله و الاولى حمل ذلك الى الامام»؛ مالك مجاز است كه سرپرستى بخش زكات را خود يا وكيلش بر عهده گيرد، ولى بهتر است به امام بپردازد.(2)
بسيارى از فقها به ويژه گذشتگان همين ديدگاه را
پذيرفتهاند. از جمله شيخ طوسى، سيد مرتضى، ابن ادريس،صاحب جواهر، مقدس اردبيلى، محقق كركى، علامه نراقى و...
دليل بر اين نظريه، آيات قرآن كريم است كه به مسلمانان دستور پرداخت زكات را مىدهد؛ «اقيموا الصلوة و اتوا الزكوة». علاوه بر آن احاديثى موجود است كه بر مصرف كردن زكات توسط خود افراد دلالت دارد، چنان كه امام صادق (علیه السلام) به يونس بن يعقوب مىفرمايد: «اعطها كيف شئت»(1)چه اين كه سيرهى مسلمانان و اجماع علما نيز بر اين معنا دلالت دارد.
در برابر اين نظريه گروهى از فقها بر اين باورند كه زكات بودجهاى است حكومتى و بايد در اختيار امام و حاكم مسلمين قرار گيرد تا بر اساس مصلحت اسلام و مسلمانان به مصرف برسد.
البته بعضى از فقها بين زمان حضور و غيبت فرق گذاشتهاند با اين تفصيل كه در زمان حضور بايد به امام زكات داده شود و در زمان غيبت مالك مىتواند خود به مصرف برساند.
مرحوم شيخ مفيد بعد از نقل آيهى شريفهى «خذ من اموالهم
1) 28. وسائلالشيعة / ج 6 / ص 213.
صدقة» مىگويد: «فامر نبيّه (صلی الله علیه واله) باخذ صدقاتهم تطهيراً لهم بها من ذنوبهم ... و الامام قائم مقام النبى فيما فرض عليه مناقامة الحدود و الاحكام ... وجب حملها الى الفقهاء المأمومين ...».(1)
امام خمينىقدس سره پس از بيان اين مطلب كه خمس حق والى است مىگويد: «كما انّ امر الزكوات بيده فى عصره يجعل السهام فى مصارفها حسب ما يرى من المصالح»؛ همان گونه كه امر زكات در هر زمان بر عهدهى حاكم اسلامى است، وى بنا بر مصلحت سنجى مال زكات را در راه تعيين شده هزينه مىكند.(2)
13- مسأله زكات يك نوع ماليات اسلامى است كه خداوند پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) را مسئول گرفتن آن مىنمايد و به او مىفرمايد: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً ».(3)
مرحوم طبرسى و مرحوم علامه طباطبايى در ذيل آيهى شريفه مىفرمايند: سرّ اين كه قرآن كريم نفرمود (من مالهم)، بلكه فرمود «من اموالهم» براى آن است كه اشاره كند به اين حقيقت كه صدقه (زكات واجب) از انواع و
اصنافى از مالها گرفته مىشود و به تعبير ديگر «من اموالهم» اشاره به متعلّقات و منابع نه گانهى زكات است كه بدين قرار است: 1 - گندم 2 - جو 3 - خرما 4 - كشمش كه اينها را «غلّات اربعه» مىگويند.5 - گوسفند 6 - گاو 7 - شتر كه اينها را «انعام ثلاثه» نامند.
8 - طلا 9 - نقره كه از اين دو به عنوان «نقدين» ياد مىشود.(1)
ب( در برابر نظر مشهور كه زكات به نُه چيز تعلق مىگيرد، نظر ديگرى هست مبنى بر اين كه تعلق زكات منحصر به نُه چيز نيست، به دليل اين كه علت وجوب زكات، فقرزدايى است و تا فقر هست، بايد زكات را از اجناس ديگر نيز داد. آنچه مهم است ريشهكن ساختن فقر و تهيدستى است.
امام صادق (علیه السلام) مىفرمايد: «و لو انّ النّاس ادّوا زكاة اموالهم ما بقى مسلم فقيراً محتاجاً»(2). علاوه بر آن در 13 روايت، پس از بيان نه مورد زكات مزبور اين عبارت ديده مىشود: «و عفى رسول الله عما سوى ذلك»؛ از اين عبارت روشن مىشود كه دامنهى زكات گسترده بوده، ولى در زمان
پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) چون با دريافت زكات از نُه چيز، مشكل فقرا حل مىشد، حضرت مابقى اجناس را از پرداخت زكات عفو كردند و اين عفو حكومتى تنها براى زمان خاصى است، از اين رو بعد از پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) حضرت على (علیه السلام) براى اسبها زكات تعيين كرد. بنا بر اين دست حاكم اسلامى براى كم و زياد كردن اقلام مشمول زكات باز است.هر گاه تعداد فقرا زياد شد، حاكم اسلامى مىتواند بر چيزى زكات قرار دهد و اگر مشكل فقرا حل شد مىتواند زكات چيزى را حذف كند.
قرآن كريم در سورهى توبه، موارد هشتگانهاى را كه زكات به آن تعلّق مىگيرد، چنين بيان مىكند:
1 - فقرا 2 - مساكين 3 - عاملان (گروهى كه براى جمعآورى زكات سعى و تلاش مىكنند). 4 - مؤلّفة قلوبهم (كسانى كه انگيزهى معنوى براى پيشبرد اهداف اسلامى ندارند و با تشويق مالى مىتوان تأليف قلب و جلب محبت آنان را نمود مانند كفارى كه به خاطر استفاده از همكارى آنها در جهاد از طريق كمك مالى تشويق مىشوند.
5 - آزاد ساختن بردگان. 6 - اداى دين بدهكاران. 7 - در
راه خداوند؛ منظور از آن تمام راههايى است كه به گسترش و تقويت آيين الهى منتهى مىشود. 8 - ماندگان در راه يعنى مسافرانى كه بر اثر علتى در راه ماندهاند و زاد و توشهى كافى براى رسيدن به وطن خود ندارند؛ «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (60)».(1)
14- بعضى از مفسران و فقها عقيده دارند كه ظاهر آيهى 60 از سورهى توبه اين است كه بايد زكات مال به هشت سهم مساوى تقسيم گردد و هر سهم در جاى خود صرف شود مگر اين كه مقدار زكات به قدرى ناچيز باشد كه نتوان آن را به هشت سهم قابل ملاحظه تقسيم كرد.
ولى اكثريت قاطع فقها برآنند كه اصناف هشتگانهى فوق، مواردى است كه صرف زكات در آن مجاز است و تقسيم كردن در آن واجب نيست.
سيرهى قطعى پيامبرصلى الله عليه وآله و امامان اهل بيتعليهم السلام و ياران آنها نيز اين معنا را تأييد مىكند. علاوه بر آن با توجه به اين كه زكات يك ماليات اسلامى است و حكومت اسلامى
1) 34. توبه / 60.
موظف است آن را از مردم وصول كند و هدف از تشريع آن رفع نيازمندىهاى گوناگون جامعهى اسلامى مىباشد، طبعاً چگونگى مصرف آن در اين مصارف هشتگانه، بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از يك سو و نظر حكومت اسلامى از سوى ديگر دارد.(1)
15- مصارف زكات با كلمهى «انّما» كه دليل بر انحصار است آغاز شده و اين نشان مىدهد كه بعضى از افراد خودخواه يا بىخبر، انتظار داشتند بدون هيچ گونه استحقاقسهمى از زكات دريافت دارند كه با كلمهى «انّما» دست رد به سينهى همهى آنها زده شده است.(2)
16- در اين احتمال كه آيا فقير و مسكين مفهوم واحدى دارند تنها در ميزان تأكيد متفاوتند يا در اصل مفهوم مخالف يكديگر هستند، غالب مفسران احتمال دوم را پذيرفتهاند.
فقير به معناى كسى است كه در زندگى خود كمبود مالى دارد، هر چند مشغول كسب و كار باشد و هرگز از كسى درخواست نكند، اما مسكين كسى است كه نيازش شديدتر است و دستش از كار كوتاه است و به همين جهت از اين و آن درخواست مىكند.
امام صادق (علیه السلام) مىفرمايد: «الفقير الّذى لا يسئل و
المسكين الّذى هو اجهد منه الذى يسأل».(1)
بعضى از مفسران گفتهاند: فقير و مسكين هرگاه جداگانه ذكر شدند، فقير شامل مسكين هم مىشود و هرگاه باهم ذكر شدند مانند آيهى شريفه، هر يك معناى خاص خود را دارند؛ «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا».(2)
17- شش گروه فقرا، مساكين، عاملين عليها، مؤلفة قلوبهم، غارمين و ابن سبيل كه بدون كلمهى «فى» ذكر شدهاند يكسان هستند و دو گروه ديگر كه «فى الرقاب» و «فى سبيل الله» است و با كلمهى «فى» بيان شده، وضع خاصى دارند.شايد تفاوت تعبير در اين جهت باشد كه گروههاى شش گانه مىتوانند مالك زكات شوند و مىتوان زكات را به خود آنها پرداخت، ولى دو گروه ديگر مالك زكات نمىشوند، بلكه بايد در مورد آنها مصرف گردد.
مثلاً بردگان را بايد از طريق زكات خريد و آزاد كرد و همين طور «فى سبيل الله»؛ از قبيل: هزينهى جهاد، تهيهى اسلحه و يا ساختن مسجد و مراكز دينى و مانند آنها هيچ يك مالك زكات نيستند، بلكه مصرف آنند.(3)
18- گردآورى و تقسيم صدقات (زكات) و تعيين كارگزارانى براى آن از وظايف حكومت اسلامى است؛ «انّما الصدقات للفقراء ... و العاملين عليها». گردآورندگان زكات با اجازه و تعيين پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) اقدام به جمعآورى صدقات (زكات) مىكردند.(1)
19- بهرهگيرى از امكانات اقتصادى در جهت جذب قلبها و متمايل ساختن انسانها به اسلام از وظايف حكومت اسلامى است؛ «انّما الصّدقات للفقراء ... و المؤلفة قلوبهم».
با توجه به اين كه صدقات (زكات) در اختيار حكومت اسلامى است و خداوند تأليف قلوب را يكى از مصارف زكات قرار داده است، بايد مسئولين به وسيلهى كمكهاى مالى، افراد ضعيف الايمان و يا مخالفان را به حق متمايل سازند.(2)
20- به فقير از زكات به قدرى مىتوان كمك كرد تا ثروتمند شود و مستطيع گردد. شخصى از امام باقر (علیه السلام) پرسيد: چقدر از زكات را مىتوان به فقير داد؟ حضرت فرمود: هر گاه به فقير از زكات خواستى پرداخت كنى، به اندازهاى بده تا او را بىنياز سازى؛ «اذا اعطيت الفقير فأغنه».(3)
در روايت ديگر حضرت فرمودند: از زكات به مؤمن داده مىشود به اندازهاى كه از آن بخورد و بياشامد و لباس
تهيه كند و ازدواج كند و حج به جا آورد و صدقه بدهد؛ «و يعطى المؤمن من الزكوة ما يأكل منه و يشرب و يكتسى و يتزوّج و يحجّ و يتصدّق».(1)
21- همهى دارايىهاى انسان از خودش نيست، ديگران هم در آن سهمى دارند و پرداخت كنندگان زكات نبايد بر فقيران منت بگذارند. چون سهم زكات ملك خودشان است؛ «انّما الصدقات للفقراء ...».(2)
22- كار داراى بها و ارزش است و كاركنان مستحق مزد در برابر كار خويشند؛ «و العاملين عليها». با توجه به اين كه براى كارگزاران امور صدقات و زكات سهمى قرار داده شده، و اين سهم در برابر كار آنان است، چه نيازمند باشند چه بىنياز، سهم آنها را بايد پرداخت.(3)23- در دادن زكات به فقرا و مستمندان بايد اولويتها را در نظر گرفت. از نظر قرآن كريم برخى از تهيدستان افرادى آبرومند و داراى شخصيت هستند؛ از اين رو هرگز رغبتى براى درخواست كردن ندارند، با آنكه گرفتار كمبود مالى هستند.
اين گروه از فقرا و تهيدستان در راه خداوند گرفتار و
محاصره شدهاند و قدرت مسافرت و هجرت را نيز ندارند، و آن چنان از شدت عفت ظاهر خويش را حفظ مىكنند كه شخص ناآگاه گمان مىكند اينها ثروتمند هستند لذا اين گروه را بايد مقدم داشت؛ «لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ ».(1)
24- تقسيم زكات بايد بر اساس دستور الهى باشد نه بر طبق خواستهى مردم. گرچه مستحق نباشند. از اين رو قرآن كريم مىفرمايد: بعضى از منافقان هستند كه در تقسيم (صدقات) به تو عيب مىگيرند و مىگويند: عدالت را رعايت نكردى، اما در حقيقت اين چنين است كه آنان به منافع خويش مىنگرند. اگر سهمى به آنها داده شود راضى و خوشحال مىشوند (گرچه مستحق نباشند)، اما اگر چيزى از آن به آنها داده نشود خشمگين مىشوند؛ «وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ (58)».(2)
25- منحصر شدن مصارف صدقات (زكات) از سوى خداوند در موارد هشتگانه نشأت گرفتهاز علم و حكمت
خداوند است؛ «انّما الصّدقات للفقراء ... و اللّه عليم حكيم».(1)
از احاديث اسلامى استفاده مىشود كه چند گروه در استفاده از زكات مقدم هستند و بايد آنها را بر ديگران ترجيح داد، و از مجموع روايات استفاده مىشود كسانى كه از نظر عقل و علم و فهم و تديّن بهرهى بيشترى دارند يا اين كه حيا مىكنند و خجالت مىكشند تا سؤال كنند يا اين كه جزو اقوام و خويشاوندان هستند، اين افراد مقدم بر ديگران هستند.
الف- افراد با فضيلت؛ يكى از راويان گويد: از امام باقر (علیه السلام) پرسيدم: «انّى ربّما قسّمت الشىء بين اصحابى اصلهم به فكيف اعطيهم قال اعطهم على الهجرة فى الدّين و الفقه و العقل»(2)يعنى به درستى كه من گاهى اموال خود را بين اصحاب و دوستانم تقسيم مىكنم چگونه به آنها بپردازم؟ امام فرمود: آنها كه در هجرت در دين و فقه وعقل، بهرهى بيشترى دارند، بركسانى كه به اين حدّ برخوردار نيستند، مقدم هستند.
ب- كسى كه در تقاضا كردن حيا مىكند؛ در روايت است كه از امام كاظم (علیه السلام) سؤال شد آيا فقيرى كه درخواستى
نمىكند در دادن زكات نسبت به فقيرى كه نياز خود را ابراز مىكند برترى دارد؟ فقال: «نعم يفضل الذى لا يسأل على الذى يسأل»(1)يعنى آرى آن كسى كه از تقاضا كردن حيا مىكند فضيلت و برترى دارد بر كسى كه درخواستش را ابراز مىكند.
ج- اقوام و خويشاوندان؛ اسحاق بن عمّار مىگويد: از امام كاظم (علیه السلام) پرسيدم اقوامى دارم كه هنگام پرداخت زكات نزد من مىآيند و من به آنها كمك مىكنم و بعضى از آنها را بر ديگرى ترجيح مىدهم، آيا چنين روشى درست است؟ حضرت فرمود: آيا ايشان مستحق زكات هستند؟ گفتم: آرى، فرمود: «هم افضل من غيرهم اعطهم»(2)يعنى آرى آنها مقدم بر ديگران هستند، زكات را به آنها عطا كن.
شخصى از امام صادق (علیه السلام) نقل مىكند كه حضرت فرمود: از پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) سؤال شد: كدام صدقه برترى دارد؟ فقال: «على ذى الرحم الكاشح»(3)فرمود: بر خويشاوندى كه در دل نسبت به تو عداوتى دارد.
يكى از وظايف كسانى كه قدرت و حكومت در دست آنهاست، اين است كه مسئلهى زكات را در جامعهى اسلامى احيا كنند. قرآن كريم مىفرمايد: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ ».(1)
26- اقامهى نماز و اداى زكات و امر به معروف و نهى از منكر از وظايف قطعى مسئولان حكومت است و به تعبير ديگر، مسئولين نظام بايد هم به فكر مشكلات اقتصادى مردم و هم به فكر ارتقاى روحى و رشد امور معنوى جامعه باشند.(2)
27- مرحوم طبرسى مىفرمايد: اگر خداوند از ميان همهى عبادات، تنها نماز را و از ميان همهى جهات مالى، زكات را نام برده، به دليل آن است كه اين دو، در باب خود ركنى عمده و ركن اساسى هستند.(3)
28- نكتهى جالب اين كه از نظر قرآن كريم اگر قدرت در دست افراد غير مؤمن و غير صالح باشد، جز فساد و بدبختى و ذلت چيزى عايد مسلمانان نمىشود؛ « إِنَّ الْمُلُوكَ
إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا ».(1)و اگر قدرت و حكومت در دست افراد مؤمن و صالح باشد فرايض اسلامى زنده مىگردد و مسلمانان در يك زندگى سعادتآميز به سر خواهند برد و فقر و بدبختى از جامعه ريشهكن مىشود. زيرا در پرتو حكومت اسلامى ثروتمندان موظفند زكات اموال خود را به تهيدستان بپردازند؛ «الّذين ان مكّناهم ... و اتوا الزكوة».
29- قرآن كريم مسئلهى پرداخت زكات را حتى در حال نماز ذكر كرده كه دلالت بر اهميت و ارزش اين عمل دارد؛ «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (55)»(2)يعنى سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آوردند و نماز را بر پا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند.
روايات بسيارى از شيعه و سنى نقل شده كه اين آيه دربارهى حضرت على (علیه السلام) نازل شده كه در حال ركوع به نيازمندى انگشتر عطا فرمود و نزول اين آيه به دليل اخلاص و ايثار آن بزرگوار بود.
الف - جريان انگشتر بخشى به سائل را 10 نفر از اصحاب
پيامبرصلى الله عليه وآله مانند ابن عباس، عمار ياسر، جابربن عبدالله، ابوذر، انس بن مالك، بلال و ... نقل كردهاند و شيعه و سنى در اين باره اتفاق نظر دارند.
ب - پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) در غدير خم براى بيان مقام حضرت على (علیه السلام) اين آيهى شريفه را تلاوت فرمود و خود حضرت على (علیه السلام) نيز براى حقانيت خويش بارها اين آيه را خواند.
ج - كلمهى «ولىّ» در اين آيه به معناى دوست و ياور نيست. چون دوستى و يارى مربوط به همهى مسلمانان است نه آنان كه در حال ركوع انفاق مىكنند.
د - كارهاى جزئى مثل انفاق انگشتر، نماز را باطل نمىكند.(1)
30- كسانى كه اهل نماز و زكات نيستند، حق ولايت بر مردم را ندارند. در جملهى «انّما وليّكم اللّه» كلمهى «انّما» نشانهى انحصار ولايت در افراد خاص است.
در فرهنگ قرآن به صدقه مستحبى هم زكات گفته مىشود؛ «يؤتون الزكوة»
1) 58. تفسير نور / ج 3 / ص 112.
«وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ... فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ ...»(1)و در راه خدا جهاد كنيد چنان كه شايستهىجهاد (در راه) اوست او شما را بر همهى امتها برگزيد و در دين (اسلام) هيچ گونه دشوارى بر شما قرار نداد.
31- احكام دين مبين اسلام از جمله پرداخت زكات، بر آسانى و سهولت جعل شده به گونهاى كه بر فطرت پاك بشر سختى و دشوارى وارد نشود، و اين امر را در مسئلهى زكات به خوبى مىتوان متوجه شد.
از آنجا كه بر افراد مخصوص و بر اشياى خاصى زكات واجب شده كه غالب مردم به دادن زكات مكلف نيستند و علاوه بر آن در تمام نعمتهاى الهى تنها به نُه چيز زكات تعلق مىگيرد. از اين رو در ابتداى آيهى شريفه مىفرمايد: در دين بر شما دشوارى جعل نشده و بعد دستور به نماز و زكات مىدهد.
از اين رو، شخصى از حضرت صادق (علیه السلام) در مورد زينت سؤال كرد كه آيا متعلق زكات است؟ حضرت فرمود: خير.
1) 59. حج / 78.
همچنين حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند: در آنچه از زمين مىرويد از برنج، ذرت، ارزن، نخود، عدس، حبوبات و ميوهها به هيچ يك از اين امور زكات تعلق نمىگيرد.(1)32- پرداخت زكات در كنار اقامهى نماز، نشانهى تشكر از نعمت خداوند است كه ما را به مسلمانى انتخاب كرد؛ «هو اجتبيكم ... فاقيموا الصلوة و اتوا الزكوة».
و تنها نبايد به برگزيده بودن و نام اسلام و مسلمانى تكيه كنيم، بلكه بايد با نماز و پرداخت زكات و تمسك به خداوند از اين افتخارات پاسدارى كنيم.(2)
قرآن كريم براى مؤمنان هفت برنامهى مستمر و دائمى بيان مىكند: 1 - خشوع در نماز 2 - اعراض از لغو و بيهودگى 3 - پرداخت زكات 4 - پاكدامنى 5 - رعايت امانت
6 - رعايت عهد و پيمان
7 - محافظت بر نماز؛ «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ...وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ ».(1)
33- در سورهى توبه و سورهى نمل نيز پرداخت زكات از اوصاف و خصايص برجستهى مؤمنان شمرده شده است:
الف - «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ ».(2)
ب - «هُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ ».(3)
34- در قرآن كريم گروههاى مختلفى از رستگاران شمرده شدهاند كه از جملهى آنها پرداختكنندگان زكات هستند:
الف - پرهيزكاران با صفات ويژه؛ «هُمْ يُوقِنُونَ ...أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (5)».(4)
ب - مجاهدان با مال و جان؛ «لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ
الْمُفْلِحُونَ ».(1)
ج - حزب الله؛ « أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (22)».(2)
د - اهل ايثار و سخاوت؛ « وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (9)».(3)
ه - اهل ذكر كثير؛ « وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (45)».(4)
و - توبه كنندگان؛ «توبوا الى اللّه جميعاً أيّها المؤمنون لعلّكم تفلحون».(5)
ح - پرداخت كنندگان زكات؛ «قد افلح المؤمنون ... و الّذين هم للزّكوة فاعلون».
انتخاب فعل ماضى «افلح» در مورد رستگارى مؤمنان براى تأكيد هر چه بيشتر است؛ يعنى رستگارى آنها آنقدرمسلّم است كه گويى قبلاً تحقق يافته و ذكر كلمهى «قد» قبل از آن نيز تأكيد ديگرى براى موضوع است.(6)
35- تعبيراتى همچون «خاشعون، معرضون، يحافظون و فاعلون» به صورت فعل مضارع يا اسم فاعل دلالت بر
استمرار و دوام اين اوصاف دارد.(1)
در بسيارى از آيات قرآن از تقوا سخن گفته شده و هدف از احكام دين هم رسيدن به تقواست؛ «لعلّكم تتّقون» و آخرين هدف تقوا، رسيدن به فلاح و رستگارى است؛ « وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (130)».(2)
جالب اين است كه مهمترين و آخرين هدف دين اسلام، در اولين شعار آن بيان شده است؛ «قولوا لا اله الّا اللّه تفلحوا»؛ به يگانگى خدا ايمان بياوريد و لا اله الّا اللّه بگوييد و به خداوند متعال معتقد شويد تا رستگار گرديد.(3)
در يازده مورد كلمهى «فلاح» با كلمهى «لعل» همراه است؛ «لعلكم تفلحون»، لكن در سه مورد به طور قطعى و حتمى و بدون كلمهى «لعل» بيان شده يكى در سورهى مؤمنون، يكى در سورهى شمس «قد افلح من زكّيها» و ديگرى در سورهى اعلى «قد افلح من تزكّى» از مقايسهى اين سه مورد با يكديگر روشن مىشود كه ايمان و تزكيه داراى جوهر واحدى هستند.(4)
36- قرآن كريم در دو آيه از سورهى بقره، به بنى اسرائيل علاوه بر بر اقامهى نماز، دستور پرداخت زكات مىدهد و در يك مورد از آنان ميثاق و پيمان گرفته كه زكات را بپردازند، اما اكثريت آنان پيمان شكنى كردند:
الف - «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ ...»
«وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ (43)».(1)
ب - «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83)»(2)و به ياد آريد زمانى كه از بنىاسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و بينوايان احسان كنيد و با مردم به زبان خوش سخن بگوييد و نماز بر پا داريد و زكات بدهيد، اما (شما با اين كه پيمان بسته بوديد)، جز عدهى كمى سرپيچى كرديد و روى گردان شديد.
37- از تعبير به «اتوا الزكوة» نه (زكوا« كه هم به عنوان »ايتاء« امر شده و هم به صورت جمع آمده، و آحاد اهل
كتاب را در بر دارد، ممكن است استفاده شود كه مقصوداحياى اين واجب اجتماعى و مرتفع ساختن فقر عمومى در در سطح جامعه است.(1)
38- مراد از «زكوة» در آيهى شريفه، با توجه به مدنى بودن آيه و نزول آن پس از تشكيل حكومت اسلامى، همان زكات مالى واجب يا اعم از زكات مالى واجب و مستحب است و چون زكات عملى قربى و عبادى است، بايد با قصد قربت و توجه قلبى و خشوع درونى آن را به جا آورد كه تنها در اين صورت سبب پيوند ميان انسانها مىشود نه با منت و آزار بعدى؛ «منّ و اذى» كه در اين حال از تأثير معنوى آن كاسته مىگردد.(2)
39- علاوه بر پرداخت زكات، احسان به مستمندان و ايتام نيز لازم است. در آيهى شريفه هم موضوع زكات مطرح شده است و هم احسان به مساكين و يتيمان و خويشاوندان.
40- اعتقاد به توحيد، احسان به والدين و ايتام و مساكين همراه با دستور پرداخت زكات و برخورد نيكو با مردم و به پا داشتن نماز نشانهى جامعيت اسلام است.
41- اداى حقوق داراى مراتب و مراحل مختلفى است: اول حق خداوند سپس والدين، بعد خويشاوندان، سپس يتيمان
كه كمبود محبت دارند و آنگاه مساكين كه كمبود مادّى دارند.(1)42- دليل وجوب پرداخت زكات، آن است كه نيازمندىهاى ضرورى مستمندان در جامعه تأمين و اموال ثروتمندان از نابودى حفظ گردد.
حضرت رضا (علیه السلام) مىفرمايد: «... انّ علّة الزكوة من اجل قوت الفقراء و تحصين اموال الاغنياء».(2)
قرآن كريم وقتى مردان الهى را توصيف مىكند، مىفرمايد: آنان كسانى هستند كه هيچ تجارت و معامله و داد و ستدى آنان را از ياد خداوند و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكات سرگرم و مشغول نمىسازد؛ «رجال لاتلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة».(3)
43- مرحوم علامه طباطبايى مىفرمايد: يك تقابل بسيار زيبا در اين آيه مطرح است. چون تجارت يك حرفه و شغل مستمر، و بيع
يك حرفه و شغل موقت است، همچنين ياد خدا يك عبادت دائم و مستمر و نماز و پرداخت زكات يك عبادت موقت (زمانمند) است، بنابراين معناى آيهى شريفه اين است كه مردان الهى كسانى هستند كه حرفه و شغل مستمر وموقت آنها را از عبادت دائمى يا موقّت خداوند باز نمىدارد.(1)
44- ترك تجارت ارزش نيست، بلكه تجارت همراه با ياد خدا و برپائى نماز و اداى زكات ارزش است. مردان خدا براى زندگى مادى تلاش مىكنند، ولى از آخرت غافل نيستند.(2)
45- نماز و زكات عِدل يكديگرند و تاجرانى استحقاق ستايش دارند كه اهل هر دو باشند.(3)
46- قرآن كريم به دليل عظمت موضوع زكات آن را در رديف ايمان به مبدأ و معاد بيان كرده و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكات و بيم داشتن از خداوند و نترسيدن از غير او را از جمله اوصاف معماران و متوليان مساجد خداوند دانسته است؛ «إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِكَ
أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (18)»(1)مساجد خدا را تنها كسانى آباد مىكنند كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و نماز برپا داشته، زكات داده و جز از خدا نترسيدهاند، پس اميد است كه اينان از راهيافتگان باشند.
47- از اين كه از ميان تمام وظايف شرعى موضوع برپاداشتن نماز و پرداخت زكات بيان شده، اهميت و عظمت اين دو فريضهى الهى روشن مىگردد و اگر كسى به اين دو واجب بىاعتنا باشد، حق تعمير و رسيدگى به امور مساجد را ندارد، بنابراين تنها كسانى عهدهدار امور مساجد خدا هستند كه داراى پنج وصف باشند: 1 - ايمان به خدا. 2 - ايمان به قيامت. 3 - بر پا داشتن نماز. 4 - پرداخت زكات. 5 - نترسيدن و نداشتن بيم و هراس نداشتن مگر از خداوند متعال.
1) 86. توبه / 18.
48- نكتهى قابل توجه اين است كه با وجود ايمان به مبدأ و معاد و اعمال شايستهاى مانند نماز و زكات، انسان در زندگى هيچ گاه نبايد متكى به خويش باشد، بلكه بايد به فضل و هدايت او اميدوار باشد؛ زيرا در هر لحظه خطر انحراف و سقوط وجود دارد؛ «فعسى اولئك ان يكونوا من المهتدين».
يكى از امورى كه بايد هنگام پرداخت زكات رعايت شود، اين است كه پرداخت كنندگان زكات، بايد از بهترين اموال و از مرغوبترين اجناسى كه مورد تعلق زكات است، آن را بپردازند.متأسفانه گروهى از مردم از اموال بىارزش و آنچه مورد رغبت و تمايل آنها نيست زكات مىدهند. قرآن كريم به اهل ايمان دستور مىدهد كه از قسمتهاى طيب و پاكيزه اموال خويش انفاق كنند و زكات بدهند و آنچه را كه اگر كسى به خود آنها بدهد دريافت نمىكنند (مگر از روى اغماض و چشمپوشى) به افراد مستحق نپردازند؛ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ ... وَلَا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (267)».(1)
1) 87. بقره / 267.
49- در حقيقت اين آيهى شريفه به نكتهى دقيقى اشاره مىكند و آن اين كه انفاق و زكات كه در راه خدا انجام مىشود يك طرف آن مستمندان هستند و طرف ديگر خداوند كه به خاطر او انفاق و زكات انجام مىگيرد. در اين حال اگر اموال پست و بىارزش انتخاب شود، از يك سو توهين به مقام شامخ پروردگار محسوب مىشود كه او را شايستهى اجناس طيّب نشمرده و از سوى ديگر تحقير نسبت به نيازمندان است.
50- در روايت است كه ابو بصير از تفسير آيهى شريفهى فوق از حضرت صادق (علیه السلام) سؤال كرد. حضرت فرمودند: پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) هر گاه امر به تزكيه و پرداخت زكاتخرما مىفرمود، گروهى از اقوام مىآمدند كه خرماهاى رنگارنگ داشتند و پستترين خرما را به عنوان زكات آورده بودند و خرمايى كه به عنوان زكات مىدادند به نام «جعرور» و «معافاره» بود كه كمگوشت و داراى هستهى بزرگ بود و بعضى از مسلمانان هم خرماهاى خوب مىآوردند.
پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) فرمود: مخلوط نكنيد اين دو خرما را به يكديگر و چيزى از آن نياوريد و در اين رابطه آيهى فوق نازل
شد.(1)
51- اين آيهى شريفه مىگويد: به هنگام انفاق و (دادن زكات) بايد از مال پاكيزه انفاق كنيد نه از مال پستى كه كسى آن را جز با چشمپوشى نمىگيرد، زيرا انفاق از اموال بىارزش موجب محبت و كمال نفس نخواهد شد.(2)
52- در انفاق و (دادن زكات) تنها از چيزهاى ناپاك و پست انفاق نكنيد، بلكه فكر آن را هم نكنيد و قصد اين چنين كارى را هم نداشته باشيد؛ «و لا تيمموا».(3)
53- وجدان انسان بهترين معيار براى شناخت پسنديده از امور ناپسند است. پس هر آنچه را مىپسندى و خوشدارى كه به تو انفاق كنند شايسته است همان را انفاق كنى و اگر آن را دوست نمىدارى شايستهى انفاق نيست؛ «لستم بآخذيه الّا ان تغمضوا فيه».(4)
54- قرآن كريم در مورد زكات واجب دستور مىدهد كه اگر آن را آشكارا و علنى بدهيد، بهتر است؛ «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ ....(5)
شايد به دليل اين باشد كه اولاً: مايهى تشويق ديگران به اين فريضهى الهى مىشود، ثانياً: رفع تهمت از انسان مسلمان مىشود، ديگر مردم نمىتوانند بگويند فلانى اهل زكات نيست، البته انسان انفاق مستحبى را به صورت مخفيانه بدهد بهتر است (چون به اخلاص نزديكتر است).
55- در 26 مورد از آيات كريمهى قرآن موضوع زكات همراه با نماز ذكر شده كه در بدو امر ممكن است اين سؤال را در ذهن ايجاد كند كه چگونه از ميان آن همه برنامههاى عملى، اسلام تنها اين دو را مورد تأكيد قرار داده است.
علّت آن است كه اسلام ابعاد مختلفى دارد كه مىتوان آن را در سه بُعد خلاصه كرد:
1 - رابطهى انسان با خدا.
2 - رابطهى انسان با خلق خدا.
3 - رابطهى انسان با خودش.
دو برنامهى نماز و زكات به مثابه نمادى است براى ايجاد رابطه با خدا و خلق خدا. نماز مظهرى است براى هر گونه رابطه با خدا. زيرا اين رابطه در نماز از هر عمل ديگرىبهتر مشخص مىشود و زكات رمزى است براى پيوند انسان با خلق خدا.
به هر حال ايمان انسان در صورتى ريشهدار است كه در عمل متجلى شود و انسان را از يك سو به خدا و از سوى ديگر به بندگانش نزديك مىكند.
در روايات اسلامى هم موضوع زكات در كنار نماز بيان شده و جالب اين كه آن قدر اين دو عبادت به يكديگر نزديك هستند كه در برخى از احاديث شرط قبولى و پذيرفته شدن نماز را پرداخت زكات دانستهاند.
حضرت رضا (علیه السلام) مىفرمايد: «... من صلّى و لم يزكّ لم يقبل منه صلاته»(1)هر كس نماز بگزارد و زكات را ندهد، نماز او قبول نخواهد گرديد.
حضرت على (علیه السلام) مىفرمايد: «... ثم ان الزكاة جعلت مع الصلوة قرباناً لاهل الاسلام»(2)زكات به همراه نماز به عنوان وسيلهى تقرّب اهل اسلام به سوى خداوند قرار داده شده است.
امام باقر (علیه السلام) مىفرمايد: پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) در مسجد به شخصى فرمود: بلند شو فلانى و به ديگرى نيز فرمود: بلند شو فلانى، تا اين كه پنج نفر شدند، سپس آنها را از مسجد بيرون نمود. فرمود: از مسجد خارج شويد، در مسجد ما ديگر نماز نخوانيد. زيرا زكات را پرداخت نمىكنيد؛ قال
الباقر (علیه السلام) : «بينما رسول اللّه فى المسجد اذ قال قم يا فلان قم يا فلان ... حتى اخرج خمسة نفر فقال اخرجوا من مسجدنا لاتصلوا فيه و انتم لا تزكّون».(1)
قرآن كريم نشانهى دين قيّم و محكم را اخلاص در دين و اقامهى نماز و پرداخت زكات مىداند؛ «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ (5)»(2)
در حالى كه به آنها دستورى داده نشده بود، مگر اين كه خداوند را پرستش كنند و با كمال اخلاص نماز را بر پا دارند و زكات را ادا كنند و اين است آيين مستقيم و صحيح و پايدار.
56- «حنفاء» جمع «حنيف» به معناى متمايل شدن و دور شدن از افراط و تفريط و رو آوردن به حال اعتدال است و خداوند متعال بدين جهت اسلام را دين حنيف قرار داده كه مردم را دستور دهد تا در تمامى امور زندگى اعتدال را رعايت كنند.(3)
57- جملهى «يقيموا الصلوة و يؤتوا الزكوة» از باب ذكر خاص بعد از عام يا ذكر جزء بعد از كلّ است كه گوينده به آن مورد خاص عنايت بيشترى دارد و خداوند در اين جا بعد از ذكر عبادت، تنها موضوع نماز و زكات را مطرح كرد. چون اين دو از اركان اسلام هستند.
58- جملهى «و ذلك دين القيّمة» اشاره به اين است كه توحيد خالص و نماز و زكات از اصول ثابت و پا بر جاى همهى اديان است، بلكه مىتوان گفت اينها در متن فطرت آدمى قرار دارد، بنا بر اين دين كامل مجموعهاى از اعتقاد سالم و عمل صالح است.(1)
عبادت خالص براى خداوندداراى عظمت ويژهاى است. كلمهى «ذلك» كه براى اشاره به دور است، به اين مطلب اشعار دارد.(2)
59- برخلاف پندار بعضى از مردم كه گمان مىكنند اگر زكات اموال خود را بپردازند در ثروت خود دچار كمبود و نقصان مىشوند، قرآن كريم مىفرمايد: اين چنين نيست، نه تنها از دارايىها كم نمىشود، بلكه باعث مىگردد اموال انسان رشد و نمو طبيعى كند و فراوان شود. چرا كه از ديدگاه قرآن كريم، خداوند ربا را نابود مىكند و صدقات و (زكات) را افزايش مىدهد؛ «يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ ».(1)
1) 100. بقره / 276.
از آنجا كه رباخوار به وسيلهى ثروتى كه در دست دارد حاصل دسترنج طبقهى زحمتكش را جمع مىكند و گاه با اين وسيله به هستى و زندگى آنان خاتمه مىدهد و لااقل بذر دشمنى و كينه در دل آنان مىپاشد به گونهاى كه آنان تدريجاًتشنه به خون رباخوار مىگردند و جان و مالش را در معرض خطر قرار مىدهند.
در مقابل، كسانى كه با عواطف انسانى و دلسوزى در اجتماع گام مىنهند و از سرمايه و اموالى كه تحت اختيار دارند انفاق كرده و زكات اموال خويش را مىپردازند و در رفع نيازمندىهاى مردم مىكوشند، با محبت و عواطف مواجه مىگردند و سرمايهى آنها نه تنها در معرض خطر نيست، بلكه با همكارى عمومى به طور طبيعى رشد مىنمايد.
پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) مىفرمايد: «ما حبس عبد زكاته فزادت فى ماله»(1)رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: هيچ كسى بر اثر حبس و نگهداشتن زكات، مالش زياد نشده است.
قرآن كريم مىفرمايد: شما هر چه در راه خدا انفاق كنيد، خداوند جاى آن را فوراً پر مىكند؛ «... وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ....».(2)
پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) هم در اين رابطه مىفرمايد: «من ايقن بالخلف سخت نفسه بالنّفقة ...»(1)كسى كه جايگزينى را باور داشته باشد، نفس خود را به انفاق سخىّ مىسازد، بعد آيهى 39 از سوره سبأ را تلاوت فرمود.امام صادق (علیه السلام) مىفرمايد: «لو انّ احدكم اكتسب المال من حلّه و انفقه فى حلّه لم ينفق درهماً الّا اخلف عليه»(2)اگر كسى از شما مال حلالى به دست آورد و در مسير حلال مصرف كند و انفاق نمايد، هيچ درهمى را انفاق نمىكند مگر اين كه خداوند عوضش را به او مىدهد.
60- با توجه به اين حقيقت كه انفاق واجب، شامل زكات هم مىشود، بنا بر اين صراحت قرآن و احاديث، اين مطلب را به ما خاطر نشان مىسازد كه هر گاه انسان زكات مال خود را بپردازد، فوراً خلأ آن پر مىشود و هيچ گونه نگرانى باقى نمىماند؛ زيرا خداوند متعال تضمين كرده با مواهب مادى و معنوى خود، چندين برابر و حداقل ده برابر و گاه هزاران برابر به انسان عطا كند.
در قرآن كريم اسباب مختلفى براى از بين رفتن گناهان و تكفير سيئات بيان شده از جمله:
الف- توبه؛ « تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ ».(1)
ب- پرهيزكارى؛ « إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا ....وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ».(2)
ج- هجرت و جهاد و شهادت؛ « فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ (195)».(3)
د- قرض الحسنة؛ «إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ».(4)
ح- پرهيز از گناهان بزرگ؛ «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ (31)».(5)
61- يكى از عوامل و اسبابى كه باعث از بين رفتن گناهان انسان مىشود آن است كه اگر زكات به اموال او تعلق مىگيرد، زكات آن را پرداخت كند؛ « أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ».(6)
امير المؤمنين (علیه السلام) مىفرمايد: «ثم ان الزكوة جعلت مع الصلوة قرباناً لاهل الاسلام. فمن اعطاها طيّب النفس بها
فانها تجعل له كفارة و من النار حجاباً و وقاية»(1)سپس به راستى زكات با نماز وسيلهى نزديكى و قرب براى مسلمانان (به سوى خداوند) قرار داده شده، هر كس آن را با ميل و رغبت و خوشدلى عطا كند باعث كفّارهى گناهان و از بين رفتن معصيتهاى او مىشود، علاوه بر آن مانع و نگهدارِ او از آتش جهنم خواهد بود.
62- از نظر قرآن كريم عوامل مختلفى باعث جلب رحمت الهى مىگردد. مانند:
الف - سكوت و رعايت ادب به هنگام تلاوت قرآن كريم؛ «وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (204)».(2)
ب - اصلاح ميان برادران و رعايت تقوا؛ « فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (10)».(3)
ج - صبر و پايدارى در برابر مصائب؛ «بَشِّرِ الصَّابِرِينَ...أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ».(4)
از جمله امورى كه باعث مىشود تا انسان مشمول لطف و رحمت خاصهى خداوند قرار گيرد، پرداختن زكات است؛ « وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَ
يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ (156)»(1)گرچه رحمت خداوند بسيار گسترده و وسيع است كه همهى موجودات را شامل مىشود، اما از آيهى فوق استفاده مىشود كه رحمت خاصه و لطف ويژهى خداوند، بهره كسانى است كه علاوه بر پرهيزكارى، نماز را بر پا دارند و زكات اموال خود را بپردازند.
63- از نظر قرآن كريم هدف از بعثت انبيا علاوه بر تعليم كتاب و حكمت، تزكيهى نفوس انسانها بوده است كه اين حقيقت در چهار آيه از قرآن كريم بيان شده است؛ « وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ ».(2)
يكى از عواملى كه باعث تزكيهى نفس و عامل رشد و ترقى و تكامل روحى بشر مىگردد، پرداخت زكات است. زيرا در پرتو زكات هم روح سخاوت و ايثار در انسان زنده مىشود و هم كمك و خدمتى به محرومين جامعه مىگردد؛ از اين رو قرآن كريم به پيامبر دستور مىدهد كه زكات را از مردم بگيرد تا بدين وسيله مردم رشد و كمال پيدا كنند؛ «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا ».(3)
64- اگر كسى در مسير تزكيهى نفس از جمله پرداختن زكات در صورتى كه به اموال او زكات تعلق گيرد. قدم برداشت به سود خويش كار كرده است؛ قرآن كريم مىفرمايد: «وَمَنْ تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ ».(1)
البته به اين حقيقت بايد توجه داشت كه توفيقات انسان در مسير تزكيهى نفس در پرتو فضل و لطف خداوند است؛ «و لولا فضل اللّه ما زكى منكم من احد ابداً».(2)
65- از نظر قرآن كريم احكام اسلامى به منظور تطهير روح بشر از رذايل اخلاقى و نفسانى است؛ مانند احكام سه گانه (غسل، وضو و تيمم)، گرچه به وسيلهى اين امور انسان طهارت ظاهرى و بدنى پيدا مىكند و مىتواند نماز بخواند كه در حديث وارده شده: «لا صلوة الّا بطهور»، اما فراتر از اين طهارت ظاهرى، انسان طهارت روحى و معنوى پيدا مىكند.
هنگامى كه انسان به وسيلهى خاك تيمم مىكند، روح او از مرض كبر و غرور پاك مىگردد. از اين رو قرآن كريم مىفرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ... فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا ... وَلَكِنْ يُرِيدُ
لِيُطَهِّرَكُمْ .(1)
عامل ديگر براى تحصيل طهارت معنوى، عفت نفس و رعايت حريم ناموس ديگران است كه قرآن كريم به مردم زمان پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد: هر گاه خواستيد از زنان پيامبر متاعى را درخواست كنيد، از پشت پرده باشد، زيرا مايهى طهارت قلب شما و آنهاست؛ « وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ ».(2)يكى از عوامل طهارت روح بشر پرداختن زكات است كه انسان از مرض بخل و دنيادوستى و حرص بر جمع مال پاك و پاكيزه مىگردد؛ «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا ».(3)
66- از نظر قرآن كريم گروههاى خاصى مشمول لطف خداوند هستند كه به خاطر اوصاف و افعال پسنديدهاى كه دارند خداوند به آنان عنايتى ويژه دارد؛ از جمله آنها كسانى هستند كه زكات اموال خويش را مىپردازند. در آيات ذيل برخى از گروههاى مشمول لطف الهى ذكر
شدهاند:
الف - نيكوكاران؛ «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ (128)».(1)
ب - پرهيزكاران؛ «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (194)».(2)
ج - صابران؛ « إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (153)».(3)
د - پرداخت كنندگان زكات؛ « إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي».(4)
67- از آنجا كه از نظر اسلام بتپرستى بايد ريشهكن شود. از اين رو قرآن كريم به مسلمانان دستور مىدهد با شدت وخشونت با مشركان برخورد كنند و با در نظر گرفتن شرايط محيط و زمان و مكان و اشخاص مورد نظر يكى از چهار امر را انتخاب كنند: كشتن، اسير كردن، محاصره كردن و بستن راهها؛ «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ».(5)
لكن اين شدت خشونت نه به مفهوم آن است كه راه
بازگشت به روى آنها بسته شده باشد. از اين رو هر لحظه كه بخواهند، مىتوانند جهت خود را تغيير دهند به همين علت بلافاصله مىفرمايد: اگر آنها توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را ادا كنند، آنها را رها سازيد و مزاحمشان نشويد؛ «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزكوة فخلّوا سبيلهم».
از آيهى فوق استفاده مىشود كه براى قبولى توبهى بتپرستان، اقامهى نماز و اداى زكات نيز لازم است و به همين دليل بعضى فقهاى اهل سنت ترك نماز و زكات را دليل بر كفر گرفتهاند.
ولى حق اين است كه منظور از ذكر اين دو دستور بزرگ اسلامى آن است كه در تمام مواردى كه ادعاى اسلامگرايى مشكوك به نظر مىرسد همان گونه كه در مورد بتپرستان آن روز غالباً چنين بود، انجام اين دو وظيفهى بزرگاسلامى را به عنوان نشانهاى براى اثبات گرايش آنها به اسلام قرار دهند...(1)
قرآن كريم وقتى سفارش حضرت اسماعيل (علیه السلام) به خانوادهاش را در بارهى نماز و زكات مطرح مىكند،
1) 128. تفسير نمونه / ج 7 / ص 295 - 294.
مىفرمايد: «وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا (55)».(1)
68- يكى از عوامل مهم و اساسى در تحصيل رضايت الهى، توجه به نماز و زكات است و اگر كسى رضايت حق را جلب كرد، به فوز عظيم و به رستگارى بزرگ دست يافته است.
قرآن كريم بعد از آن كه نعمت جاويدان بهشت را براى بندگان خاص خدا بيان مىكند مىفرمايد: « رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (119)».(2)
69- در نخستين مرحله براى تبليغ احكام الهى بايد انسان از خانوادهى خويش شروع كند كه از همه به انسان نزديكتر مىباشند. از اين رو پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) نخست دعوت خويشرا از اقوام خود شروع فرمود؛ «و انذر عشيرتك الاقربين».(3)
70- توصيه به نماز و زكات بايد امرى مستمر و دائمى باشد و انسان در برابر اين دو فريضهى الهى مسئوليت دارد و بايد هميشه خانوادهى خويش را سفارش به نماز و زكات نمايد.(4)
71- زكات از نظر قرآن كريم همراه و ملازم با خير و بركت در زندگى انسان خواهد بود؛ به دليل اين كه واژهى «زكات» با تمام مشتقاتش 32 بار در قرآن كريم مطرح شده است. همان گونه كه واژهى بركت با تمام مشتقات آن نيز 32 بار تكرار شده است و اين نشانهى آن است كه زكات مساوى با بركت است.
72- حضرت صادق (علیه السلام) مىفرمايد: «ما ادّى احد الزكاة فنقصت من ماله و لا منعها احد فزادت فى ماله»(1)
هيچ فردى را نمىيابيد كه زكات مالش را پرداخت كرده و دچار كمبود درمان شده باشد.
پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) مىفرمايد: «اذا اردت ان يثرى الله مالك فزكّه»(2)هرگاه خواستى اموال تو افزون شود پس زكات آن را پرداخت كن.
امام باقر (علیه السلام) مىفرمايد: «الزكوة تزيد فى الرزق»(3)زكات روزى را فراوان مىكند.
73- از نظر قرآن كريم مسئلهى زكات بسيار داراى اهميت و قداست است بطورى كه خداوند متعال خودش آن را اخذ مىكند و هيچ واسطهاى در بين نيست و نسبت به كمتر موضوعى به اين اندازه توجه و عنايت شده است؛ «الم يعلموا انّ اللّه هو يقبل التوبة عن عباده و يأخذ الصدقات و انّ اللّه هو التّوّاب الرحيم»؛ آيا ندانستند كه تنها خداوند از بندگانش توبه را مىپذيرد و صدقات را مىگيرد و اين كه خداوند بسيار توبهپذير و مهربان است.
74- پذيرش توبه گنهكاران از سوى خداوند در گرو اقدامهاى عملى آنان براى نشان دادن صداقت خود است و پرداخت زكات لازمهى توبهى واقعى است و به تعبير ديگر توبه تنها پشيمانى قلبى نيست، بلكه به دنبال آن اصلاح و عمل لازم است.(1)
75- امام صادق (علیه السلام) از امام سجاد (علیه السلام) نقل مىكند كه به تحقيق صدقه (زكات) در دست عبد قرار نمىگيرد مگر اينكه قبلاً در دست خدا قرار گيرد و اين سخن خداست كه فرمود: «هو يقبل التوبة عن عباده و يأخذ
1) 136. تفسير نور / ج 5 / ص .
الصدقات».(1)
76- گيرندهى واقعى و حقيقى زكات خداوند است و پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) عامل و مأمور وصول زكات است. از اين رو در آيه به عنوان تشويق مىفرمايد: مگر نمىدانيد كه اين صدقات را خداوند مىگيرد، و گرفتن پيامبر گرفتن خداست، پس در حقيقت گيرندهى آن خود خداست.
نظير اين مطلب در داستان بيعت آمده است قرآن كريم خطاب به پيامبر مىفرمايد: كسانى كه با تو بيعت كنند، در حقيقت با خدا بيعت كردهاند؛ «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ ».(2)
چه اين كه هر كس از پيامبرصلى الله عليه وآله اطاعت كند در حقيقت خدا را اطاعت كرده است؛ «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ».(3)
77- اگر توبه را با دادن صدقه ذكر كرده براى اين بوده كه صدقه نيز خاصيت توبه را دارد. توبه پاك مىكند، صدقه هم پاك مىكند و دادن صدقه توبهاى است مالى همچنان كه در ميانه همهى كارها توبه به منزلهى صدقه است؛ يعنى
صدقه از اعمال است.(1)
تنها خداوند توبه را مىپذيرد و اين امر پذيرفتن توبه حتى به پيامبر اكرم واگذار نشده است.(2)زكات پشتوانهى جنگ و جهاد
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً ....»(3)آيا نديدى كسانى را كه (در مكه) به آنها گفته شد فعلاً دست از جهاد برداريد و نماز را بر پا كنيد و زكات بپردازيد (اما آنها از اين دستور ناراحت بودند)، ولى هنگامى كه (در مدينه) فرمان جهاد به آنها داده شد، جمعى از آنان از مردم مىترسيدند به ميزانى كه از خدا مىترسيدند، يا بيش از آن در دل هراس داشتند.
78- مسلماً هر گونه جهادى بدون آمادگىهاى روحى و جسمى افراد و بدون پيوندهاى محكم اجتماعى محكوم به شكست خواهد بود.
مسلمانان در پرتو نماز و نيايش با خدا ايمان خود را
محكم و روحيهى خويش را پرورش مىدهند همچنين در پرتو زكات شكافهاى اجتماعى پر مىگردد و با اين پشتوانه اقتصادى تهيهى نفرات آزموده و ابزار جنگى ميسّر مىگردد به طورى كه مسلمانان هنگام صدور فرمان جهاد آمادگى كافى براى مبارزه با دشمن را خواهند داشت.(1)79- مىدانيم كه قانون زكات در مدينه نازل شد و در مكه زكات بر مسلمانان واجب نشده بود با اين حال چگونه مىتواند آيهى فوق اشاره به وضع مسلمانان در مكه بوده باشد.
مرحوم شيخ طوسى مىگويد: منظور از زكات در آيهى فوق (زكات مستحب) بوده كه در مكه وجود داشته است؛ يعنى قرآن مسلمانان را (حتى در مكه) تشويق به كمكهاى مالى به مستمندان مىنمود.(2)
80- خودسازى مقدم بر جامعهسازى است. آن كه اهل نماز و زكات نباشد، اهل اخلاص و ايثار هم نخواهد بود و نماز مقدم بر زكات است، هر جا نامى از اين دو برده شده، اول نام نماز است.(3)
قرآن كريم مىفرمايد: كسانى كه داراى ايمان و عمل صالح باشند، علاوه بر آن نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند، اجر و مزد آنان نزد پروردگار است و در قيامت هيچ نوع ترس و اندوهى براى آنها نخواهد بود؛ «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (277)».(1)
81- ذكر نماز و زكات بعد از عمل صالح نشانهى آن است كه در ميان كارهاى شايسته حساب اين دو جداست و اين دو از بهترين نمونههاى عمل صالح هستند.(2)
82- كسانى كه داراى عمل صالح بوده و اهل نماز و پرداخت زكات هستند از منزلت ويژهاى برخوردارند. ظاهراً اضافه «ربّ» به ضمير، تشريفيّه است چنانچه آلوسى گويد: در تعبير «عند ربّهم» افزونى لطف و شرافت به چشم مىخورد.(3)
83- امنيت و آرامش واقعى در سايهى ايمان و عمل صالح و پيوند با خدا (نماز) و پيوند با مردم (زكات) به وجود مىآيد؛ «لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (13)»
از ديدگاه قرآن كريم همهى اعمال ما چه خوب، چه بد در روز قيامت مجسم مىشود و انسان نتيجه و ثمرهى آن را مىبيند؛ « وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا »(1)و «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا».(2)
يكى از عباداتى كه در قيامت مجسّم مىشود و نتيجهى آن به انسان مىرسد، پرداخت زكات است. قرآن كريم مىفرمايد: «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (110)»(3)يعنى نماز را به پا داريد و زكات را بپردازيد و آنچه را كه از عمل خير انجام مىدهيد و مقدم مىداريد، در نزد خدا در عالم قيامت مىيابيد به راستى كه خداوند به آنچه عمل مىكنيد، آگاه است.
84- قرآن كريم در غالب مواردى كه مسألهى اقامهى نماز را مطرح مىكند، مسألهى پرداخت زكات را نيز خاطر نشان مىسازد، و به آن دستور مىدهد؛ به دليل اين كه اين دو دستور سازنده است؛ اولى مؤثر در اصلاح حال فرد و دومى مؤثر در حال جامعه.(1)
تذكر: البته اين معنا منافاتى با آن ندارد كه نماز در عين تأثير در حال فرد، مؤثر در اصلاح حال جامعه نيز باشد؛ چنان كه پرداخت زكات همان گونه كه مؤثر در اصلاح حال جامعه است، مؤثر در اصلاح حال فرد نيز مىباشد به نحوى كه فرد را از مالدوستى رهايى مىبخشد.
85- كار خيرى كه انسان انجام مىدهد نفع و سودش نصيب خود او مىشود (لانفسكم)، اين كار نزد خداوند محفوظ است؛ (عندالله) و نتيجهى عمل خير به انسان مىرسد (تجدوه) و اعمال انسان در قيامت مجسّم مىشود.(2)
86- اين آيهى شريفه با آيهى شريفهى سورهى مزمّل از نظر معنا هماهنگ است، منتها آن آيهى شريفه يك ذيلى دارد و آن اين كه آنچه شما تقديم خداوند مىكنيد، اجر و پاداش آن
بزرگتر است؛ «و ما تقدموا لانفسكم من خير تجدوه عند اللّه هو خيراً و اعظم اجراً».
87- مقدار كمك مهمّ نيست هر كس هر مقدار مىتواند بايد كمك كند (من خير) اعمال انسان قبل از خود انسان وارد عرصهى ارزيابى قيامت مىشود (تقدموا).(1)
88- خداوند نسبت به تمام اعمال انسان چه خير و چه شرّ آگاه است. زيرا «بما تعملون» مطلق است و مقيّد به خير يا شرّ نشده است، پس اين آيهى شريفه هم دلالت بر تشويق در انجام كار خير دارد و هم از كار شرّ انسان را برحذر مىدارد.(2)
89- قرآن كريم عملى را كه از روى اخلاص انجام شود، قابل پذيرش در نزد خداوند مىداند؛ يعنى تنها رضايت و خشنودى خداوند محور كار و عمل مىباشد، از اين رو گاهى از آن تعبير به «فى سبيل الله» مىكند و گاهى تعبير به «فىمرضات اللّه» مىنمايد و گاهى تعبير به (تريدون وجه اللّه) و تعبيرهاى مختلف ديگر: «وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ رِبًا لِيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِنْدَ اللَّهِ وَمَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ (39)»(3)... و آنچه را به
عنوان زكات مىپردازيد و تنها رضاى خدا را در آن مىطلبيد، بدانيد كسانى كه چنين مىكنند داراى پاداشى مضاعف مىباشند.
90- دين مبين اسلام، اهميت فوق العادهاى براى حفظ عزّت و عظمت مؤمنين قائل شده، به درجهاى كه هيچ گونه ذلّت و توهين را براى مسلمانان روا ندانسته و اجازه نمىدهد در برابر مسائل مادى و دنيوى، ارزشهاى معنوى و روحى خود را تنزّل دهند و براى رفع نياز مادى هر گونه سؤال و درخواست را مذمت مىنمايد. قرآن مىفرمايد: همان طورى كه خداوند و پيامبر خدا عزيز هستند، مؤمنين هم عزيز مىباشند؛ «... وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ ...».(1)
در روايت داريم شخصى خدمت پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) آمد و درخواست مسائل مادى نمود. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: برو كار كن حتّى اگر مجبور شوى بارى را روى سر خود بگذارى و به اين طرف و آن طرف ببرى پس به اين وسيله ارتزاق كن و از مردم بىنياز شو؛ «فاحمل على رأسك و استغن عن الناس».(2)
از اين رو در موضوع زكات بسيار سفارش شده كه پرداخت كنندهى زكات بايد به نحوى زكات بدهد كه گيرنده هيچ نوع احساس ذلت در خود نكند.
الف- عن اسحق بن عمار قال: قال لى ابو عبدالله: «يا اسحق كيف تصنع بزكاة مالك اذا حضرت؟» قلت: يأتونى الى المنزل فاعطيهم فقال لى: «ما اراك يا اسحق الّا قد ذلّلت المؤمنين و اياك اياك ان اللّه تعالى يقول من اذلّ لى ولياً فقد ارصدنى بالمحاربة»(1)اسحاق بن عمار مىگويد: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: زكات خود را چگونه مىپردازى؟ گفتم: مردم به منزل من مىآيند در آن هنگام به آنها زكات مال خود را مىدهم. امام فرمود: اين كار تو جز اين كه مؤمنين را ذليل كند چيز ديگرى نيست و از اين كار بپرهيز؛ چون خداوند مىفرمايد: هر كس دوست مرا ذليل كند، با من اعلام جنگ كرده است.
ب- قال: قلت لابى جعفر (علیه السلام) من اصحابنا يستحيى ان يأخذ من الزكاة فاعطيه من الزكاة و لا اسمّى له انّها من الزكاة. فقال: «اعطه و لا تسمّ له و لا تذلّ المؤمن»(2)ابى بصير مىگويد: به امام باقر (علیه السلام) گفتم: يكى از اصحاب من خجالت
مىكشد از اين كه زكات بگيرد و از آن استفاده كند، از اين رو من وقتى آن مال و زكات را به او مىدهم، نمىگويم كه آن مربوط به زكات است. امام (علیه السلام) فرمود: همينكار را بكن و به او عطا كن و مبادا اسم ببرى كه اين مال از سهم زكات است و مبادا مؤمن را به خاطر اين عمل ذليل كنى.
ج- عن يونس بن يعقوب قلت لابى عبدالله (علیه السلام) : عيال المسلمين اعطيهم من الزكاة فاشترى لهم منها ثياباً و طعاماً و ارى انّ ذلك خير لهم قال: «لا بأس»(1)يونس بن يعقوب مىگويد: به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم من به عيال مسلمين از زكات مىپردازم، اما بدين گونه كه براى آنها از زكات لباس و غذا مىخرم و اين كار را بهتر مىدانم (كنايه از اين كه با اين كار آبروى آنها حفظ مىشود). امام فرمود: اين عمل تو هيچ اشكالى ندارد.
د- قال ابو عبدالله (علیه السلام) : «لا يعطى احد اقلّ من خمسة دراهم من الزكاة»(2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: به كمتر از پنج درهم به فردى زكات داده نشود (يعنى احترام افراد بايد حفظ شود و حدّاقل مالى كه به اشخاص داده مىشود ) در آن زمان، به ميزان پنج درهم ارزش داشته باشد.
91- قرآن كريم وقتى صفات مؤمنين و منافقين را بيان مىكند، صفات و ويژگىهاى اين دو گروه را به صورت متقابل ذكر مىكند. به تعبير ديگر عباداتى را ذكر مىكند كهمؤمنين به راستى و درستى انجام مىدهند، اما منافقين انجام نمىدهند و به اين وسيله مىتوان مؤمنين را از منافقين شناخت. مثلاً مىفرمايد: مؤمنين امر به معروف و نهى از منكر مىكنند و نماز را اقامه مىكنند و زكات را مىپردازندو خدا و رسول را اطاعت مىكنند.
اما در بارهى منافقين مىفرمايد: آنها امر به منكر و نهى از معروف مىكنند و در مورد انفاق و زكات، دستهايشان را مىبندند (كنايه از اين كه نمىپردازند) و خدا را فراموش مىكنند؛ «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ »(1)و «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ ».(2)
92- از نظر قرآن كريم تمام مؤمنان با يكديگر برادر هستند؛«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »(1). در جاى ديگر مىفرمايد: هرگاه مخالفان شما توبه كنند و نماز به پا دارند و زكات بپردازند، آنها هم در جامعه برادر دينى شما هستند؛ «فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (11)»(2)، بنا بر اين شرط برادر شدن در كنار توبه و نماز، پرداخت زكات است و اين امرى بسيار بديهى است كه آنچه سبب ايجاد دوستى يا تعميق، حفظ و توسعهى آن مىشود، خوش نيتى، خوش رفتارى، انصاف، كرم، ايثار، سخاوت و احسان به يكديگر مىباشد و در پرداخت زكات همهى آثار ياد شده به روشنى نهفته است.(3)
93- قرآن كريم يكى از اوصاف برجستهى نيكوكاران را علاوه بر اقامهى نماز، پرداخت زكات و يقين به آخرت معرفى مىكند؛ «تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ (2)»
«هُدًى وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ (3)»
«الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ
بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (4)»(1)اين آيات كتاب حكيم است كه مايهى هدايت و رحمت براى نيكوكاران است همانها كه نماز را بر پا مىدارند و زكات را پرداخت مىكنند و به آخرت يقين دارند.
از ديدگاه قرآن كريم اگر كسى جزو نيكوكاران شد، اجر او ضايع نمىشود و مشمول لطف و محبت خداوند متعال واقع مىشود و به رحمت الهى نزديك مىگردد. به آيات ذيل توجه كنيد:
الف - «وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (115)».(2)
ب - «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (69)».(3)
ج - «وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (134)».(4)
د - «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ (56)».(5)
94- از نظر قرآن كريم بندگان واقعى خدا نشانههايى دارند از جمله:
الف - شكر؛ « وَاشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (172)».(6)
ب - سجده؛ «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ
تَعْبُدُونَ (114)».(1)
ج - صبر؛ « فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ ».(2)
د - بر پا داشتن نماز.
ه- پرداختن زكات.
خداوند متعال در قرآن كريم بعد از آن كه مىفرمايد ما انجام كارهاى نيك از جمله بر پا داشتن نماز و پرداختن زكات را به ابراهيم، يعقوب و اسحاق وحى كرديم، مىفرمايد: اينها بندگان ما بودند؛ « وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (73)».(3)
95- از جملهى «كانوا لنا عابدين» استفاده مىشود كه از جمله نشانههاى بندگان حقيقى خدا كه استمرار در عبادت و بندگى دارند موضوع بر پا داشتن نماز و پرداخت زكات به محرومين است و بدون اين دو فريضهى الهى انسان به مقام و مرتبهى بندگى و عبوديت نائل نخواهد شد. تعبير به «كانوا» دلالت بر استمرار دارد.(4)
96- با اين كه فعل خيرات شامل پرداخت زكات هم مىشود، اما در عين حال پرداخت زكات را جداگانه بيان كرد و اين بدان جهت استكه عطف خاص برعام مفيد اهميت است.(1)
قرآن كريم گاهى كه ابرار و نيكان را معرفى مىكند، علاوه بر اوصاف اعتقادى مانند ايمان به خدا و قيامت و فرشتگان و كتب آسمانى و پيامبران، يكى از اوصاف عملى آنان را پرداخت زكات مىداند؛ « وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ... وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ... وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ».(2)در جاى ديگر مىفرمايد: هرگز به مقام ابرار و نيكان نمىرسيد مگر اين كه آنچه را دوست داريد در راه خداوند انفاق كنيد؛ «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ».(3)
97- نكتهى جالب اين كه «برّ» در اصل به معناى توسعه است سپس در معناى نيكىها و خوبىها به كار رفته است. زيرا
اين كارها به وجود انسان محدود نمىشود و گسترش مىيابد و به ديگران مىرسد و آنها نيز بهرهمند مىشوند. برّ به والدين نيز به معناى توسعهى احسان به آنهاست.(1)
نكتهى ديگر اين كه قرآن كريم يكى از نشانههاى ابرار را در سورهى بقره آيه 189، تقوا و پرهيزكارى بيان مىكند؛ «ولكن البرّ من اتقى» و در پايان آيهى 177 سورهى بقره، در اوصاف ابرار مىفرمايد: «اولئك هم المتّقون» و اگر انسان پرهيزكار شد و به مقام ابرار رسيد، در قيامت از نعمتهاى الهى بهرهمند مىشود. از اين رو خداوند پاداش متقين و ابرار را نعمتهاى خويش بيان مىكند؛ «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَعِيمٍ (17)»(2)و «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ (13)».(3)
98- بسيارى از افراد هستند كه در پارهاى از موارد حاضرند به مستمندان كمك كنند، اما در اداى حقوق واجبمانند زكات سهلانگارند و به عكس گروهى غير از اداى حقوق واجب به هيچ گونه كمك ديگرى تن در نمىدهند. آيهى شريفه با ذكر انفاق مستحب و ايثارگرى از يك سو و اداى حقوق واجب از سوى ديگر اين هر دو گروه را از شمول نيكوكاران واقعى
خارج مىسازد پس نيكوكار واقعى كسى است كه در هر دو ميدان انجام وظيفه كند.
99- جالب اين كه در مورد انفاقهاى مستحب كلمهى «على حبّه» (با اين كه ثروت محبوب آنهاست) را ذكر مىكند، ولى در مورد زكات واجب نه. زيرا اداى حقوق واجب مالى يك وظيفهى الهى و اجتماعى است و اصولاً نيازمندان طبق منطق اسلام در اموال ثروتمندان به نسبت معيّنى شريكند. پرداختن مال شريك، نيازى به اين تعبير ندارد.
100- از ديدگاه قرآن كريم يكى از امراض روحى بخل است كه در دورن جان بشر حضور دارد؛ « وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ »(1)و راه درمان اين مرض اخلاقى آن است كه انسان در راه خدا حقوق واجب و مستحب را بپردازد و زكات مال خود را بدهد، كه در دو مورد قرآن كريم مىفرمايد: هر كس مرض بخل را در خود نگهدارد، بهفلاح و رستگارى نائل مىشود؛ «وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (9)».(2)
در لغت به آن بخل شديد «شح» اطلاق مىشود و نگهدارى «شحّ» كنايه از انفاق كردن است كه عامل رستگارى مىگردد.
101- امام صادق (علیه السلام) از شب تا صبح طواف خانهى خدا را به جا مىآورد و پيوسته مىفرمود: خداوندا مرا از بخل نفس خودم نگهدارى فرما؛ «اللّهمّ قنى شحّ نفسى».
يكى از يارانش عرض كرد: فدايت شوم! امشب نشنيدم غير از اين دعا، دعاى ديگرى بنمايى. فرمود: چه چيز مهمتر از مرض بخل و حرص در وجود انسان است در حالى كه خداوند مىفرمايد: «و من يوق شحّ نفسه ...».(1)
در حديث ديگرى حضرت مىفرمايد: كسى كه زكات اموال خود را بپردازد، از مرض بخل حفظ شده است؛ «من ادى الزكاة ... فقد وقى من الشحّ».(2)
«وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ *فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ (76)»(3)و برخى از آنان با خدا پيمان بسته بودند كه اگر خداوند از فضل خويش به ما عطا كند حتماً صدقه(زكات) خواهيم داد و از نيكوكاران خواهيم بود، پس چون خداوند از فضل خويش به آنان بخشيد بدان بخل ورزيدند
و (به پيمان) پشت كرده و روى گردان شدند.
102- ثعلبة بن خاطب از پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) تقاضا كرد تا براى او دعا كند كه خداوند او را ثروتمند نمايد. حضرت فرمودند: مال اندكى كه شكرش را ادا كنى بهتر از مال زيادى است كه از عهدهى شكرش برنيايى. ثعلبه گفت: اگر خداوند عطا كند همهى حقوق واجب آن را خواهم داد. به دعاى آن حضرت ثروت او زياد شد تا آنجا كه ديگر نتوانست در نماز جمعه شركت كند.
وقتى مأمور زكات نزد او رفت، گفت ما مسلمان شديم تا جزيه ندهيم و زكات اموال خود را نداد، اينجا بود كه آيات فوق در نكوهش از پيمانشكنى او نازل شد.
103- دلبستگى به دنيا انسان را بدفرجام مىكند. كسى كه از اداى زكات بخل ورزد كمكم از دين روى گردان مىشود؛ «بخلوا ... و هم معرضون».(1)
104- تمام ملكات فاضله و رذيله با تكرار اعمالى در انسان پديد مىآيد. هيچ فردى از انسان اين ملكات را از شكم مادربه همراه خود نمىآورد. مثلاً ملكه عدالت با تكرار اعمالى كه بر اثر تقوا و پرهيزكارى باشد در انسان پديد مىآيد.
1) 189. تفسير نور / ج 5 / ص 100.
يكى از ملكات رذيله، صفت نفاق است و اين وصف نكوهيده نفاق در اثر پيمان شكنى مكرر و بخل نمودن از پرداخت زكات واجب در انسان به صورت ملكه در مىآيد. جملهى «فاعقبهم نفاقاً فى قلوبهم الى يوم يلقونه» در آيهى بعد اشاره به همين مطلب دارد.(1)
105- قرآن كريم اوصاف فراوانى را براى منافقين بيان مىكند، يكى از آن صفات اين است كه از اهل زكات عيجبويى مىكنند و كار آنها را به مسخره مىگيرند. (اما مسلمانان آگاه و روشن ضمير از عيبجويى و توبيخ آنها نمىهراسند و وظيفه اسلام خويش را انجام مىدهند). «الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ »(2)
قرآن در همين سوره توبه مىفرمايد: همين گروه منافقى كه تو را نسبت به زكات و صدقات، طعنه مىزنند اگر به آنها مقدارى زكات بدهى از تو راضى مىشوند و اگر ندهى ناراحت و متأثر مىگردند. «وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ (58)»(3)
از نظر قرآن كريم انفاق گرچه معناى عام و وسيعى دارد و در بسيارى از موارد به معناى كمك مالى مستحب استعمال مىگردد و هرگاه در عرف مردم اين واژه استعمال شود، از آن معناى انفاق واجب اراده نمىشود، لكن از ديدگاه قرآن كريم گاهى اين واژه در معناى زكات واجب به كار رفته است مانند آيهى شريفهى « وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ *يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ (35)»(1)و آنها كه طلا و نقره را «گنجينه» ذخيره و پنهان مىسازند و در راه خدا انفاق نمىكنند به مجازات دردناك بشارت بده. در آن روز كه آنها را در آتش جهنم گرم و سوزان كرده و با آن صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مىكنند (و به آنها مىگويند) كه اين همان چيز است كه براى خود گنجينه ساختيد، پس بچشيد چيزى را كه براى خود اندوختيد.
1) 193. توبه / 35 - 34.
106- اين آيهى شريفه قطعاً مربوط به زكات واجب است. به اين دليل كه ترك انفاقِ مستحب موجب بشارت عذاب به انسان نمىشود چنان كه در آيهى ديگرى نيز انفاق در معناىزكات واجب اطلاق شده است؛ زيرا به تارك زكات واجب، كافر و ظالم اطلاق مىشود نه به كسى كه انفاق مستحب را ترك كند؛ چنان كه در آيهى ذيل مشاهده مىشود: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ (254)».(1)
مرحوم طبرسى در تفسير آيهى شريفهى «و الّذين يكنزون الذهب ...» مىفرمايد: مقصود كسانى هستند كه اموالى را جمع مىكنند و زكات آن را نمىپردازند.(2)
107- شيعه و سنّى از پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) روايت كردهاند كه هر مالى كه زكات آن را بپردازى، كنز نيست؛ «كل مال أُديت زكاته فليس بكنز».(3)
بعضى از دانشمندان طبق نقل مرحوم طبرسى در مجمع البيان در بارهى «ذهب و فضة» تعبير جالبى دارند و گفتهاند جهت اين كه به طلا «ذهب» گفته مىشود براى اين است كه به زودى از دست مىرود و بقايى ندارد؛ مادهى
«ذهاب» در لغت به معناى رفتن است.
و اين كه به نقره «فضّة» گفته مىشود به دليل آن است كه به زودى پراكنده و متفرّق مىشود؛ «انفضاض» در لغت به معناى پراكندگى است.(1)
108- بعيد نيست علت اين كه از ميانهى همهى اعضا، پيشانى و پشت و پهلو را نام برده اين باشد كه اينها دربرابر پول خضوع مىكرده و آن را سجده مىكردند و سجده با پيشانى صورت مىگيرد و پول را پشت و پناه و مايهى دلگرمى خود مىدانستند و پناهنده شدن با پهلو انجام مىگيرد و بر آن تكيه مىكردند و اتكا با پشت صورت مىگيرد.(2)
109- پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: هر كسى درهم و دينار يا طلا و نقرهاى را ذخيره كند، بدون اين كه براى طلبكار كنار بگذارد و آن را در راه خدا انفاق نكند، اين مال كنز است و در قيامت به وسيلهى آن به آن شخص داغ زده مىشود.(3)
110- امام صادق (علیه السلام) مىفرمايد: از جمله گناهان كبيره، منع زكات است و بعد به آيهى شريفهى «يوم يحمى عليها فى نار جهنم» استناد فرمودند.(4)
111- كافران در آستانه مرگ تقاضا مىكنند كه آنها را برگردانند تا در آنچه ترك گفتهاند عمل صالح انجام دهند «حتى اذا جاء احدهم الموت قال ربّ ارجعون لعلىّ اعمل صالحاً فيما تركت« برخى گفتهاند منظور از (ماتركت) اموالى است كه از آنها به يادگار مىماند حديثى كه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده شاهد بر اين معناست. آنجا كه فرمود:«من منع قيراطاً من الزكوة فليس بمؤمن ولا مسلم و هو قوله تعالى (رب ارجعون...) كسى كه قيراطى از زكات را ندهد نه مؤمن است و نه مسلمان و سخن خداوند (ربّ ارجعون...) همين را مىگويد.(1)
البته روشن است كه سخن امام (علیه السلام) به عنوان بيان مصداق است و الاّ ايه شريفه عموميت دارد و شامل ساير اعمال صالحى را كه ترك كرده مىشود.
بی اعتنایی به این فریضه الهی و ترک آن، آثار تلخ و سنگینی در دنیا و آخرت برای انسان دارد.
قرآن کریم برای ترک ،زکات عقوبت و پیامد سختی را در آخرت قرار داده است «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا
1) 201. تفسير نور الثقلين 523/3.
آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (180)» (1)آنها که بخل میورزند و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده انفاق نمیکنند، گمان نکنند برای آنها خیر است بلکه برای آنها شر است. به زودی در قیامت آنچه را دربارۀ آنان بخل ورزیده اند، همانند طوقی به گردن آنها می افکنند و میراث آسمانها و زمین از آن خداست و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است.
۱۱۲ - از جمله (سيطوقون ما بخلوا به يوم القيمة) ، استفاده میشود اموالی که حقوق واجب آن پرداخت نشده و اجتماع از آن بهره ای نگرفته است و تنها در مسیر هوسهای فردی و گاهی مصارف جنون آمیز به کار گرفته شده و یا بی دلیل روی هم انباشته گردیده و هیچ کس از آن استفاده ،نکرده همانند سایر اعمال زشت انسان در روز قیامت طبق قانون تجسّم اعمال) تجسم می یابد و
به صورت وسیلهٔ عذاب دردناکی نمود می یابد. امام باقر علیه السلام میفرماید: «الذي يمنع الزكاة- يحول الله ماله يوم القيامة شجاعاً من نار له ريمتان فيطوقه إياه ثم يقال له: الزمه كما لزمك في الدنيا، و هو قول الله «سَيُطَوَّقُونَ ما
1) 202. آل عمران / 180.
بخلوا ؛ (1)هر کس زکات مال خود را نپردازد، روز قیامت خدا آن مال را به صورت ماری بزرگ از آتش مبدل کرده و طوق گردن او می سازد سپس به او گفته می شود همانگونه که در دنیا به هیچ قیمت این اموال را از خود دور نمی کردی، اکنون آنها را بردار و از خویشتن دور ساز.
۱۱۳ - از نظر قرآن کریم اعمال خوب و بد در زندگی مادی و طبیعی ما اثر دارد انجام فرایض الهی و به تعبیر دیگر تقوا و پرهیزکاری موجب برکت و فراوانی نعمت می شود و هرگاه مردم از امور معنوی دور باشند و از یاد خدا اعراض کنند در زندگی طبیعی دچار مشکلات و گرفتاری های فراوان می شوند.
قرآن کریم میفرماید«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ...» (2)، اگر اهل آبادیها ایمان به خداوند آورده و به تقوا گرائیده بودند قطعاً (درهای برکاتی از آسمان و زمین بر ایشان می گشودیم. در نقطه مقابل قرآن می:فرماید: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا ».... (3)هر کس از یاد من اعراض
کند، در زندگی سختی قرار خواهد گرفت.
صلى الله در سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و امامان معصوم آثار و پیامدهای مختلفی برای ترک زکات در دنیا نیز آمده که به قسمتی از آن اشاره می شود.
الف - نیامدن باران
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می فرماید: «... و لا منعوا الزكاة إلا حبس عنهم القطر»(1)؛ هیچ گروهی زکات را منع نکرد جز آن که خداوند باران رحمت را از آنها برداشته و ممنوع می دارد.
ب ـ قحطی و خشکسالی صلى الله پیامبر اکرم علیه الله میفرماید: «لا تزال امتي بخير ما تحابوا و تهادوا و ادوا الامانة و اجتنبوا الحرام وقروا الضيف و اقاموا الصلاة واتوا الزّكاة فاذا لم يفعلوا ذلك ابتلوا بالقحط السنين (2)امّت اسلام پیوسته در خیر و خوبی هستند مادامی که با یکدیگر محبت ورزند و به همدیگر هدیه بدهند و امانت را به صاحبش ادا نمایند و از حرام بپرهیزند و مهمانپذیر باشند و نماز به پای دارند و زکات بدهند و چون این تکالیف را انجام ندهند به قحطی و خشکسالی گرفتار می شوند.
ج- از بین رفتن چارپایان و حیوانات
امام رضا علیه السلام میفرماید .... اذا حبست الزكاة ماتت المواشى(1)، هرگاه زکات داده نشود، چارپایان می میرند.
د ـ از بین رفتن برکت از زمین
حضرت صادق علیه السلام میفرماید: «اذا منعت الزكاة منعت الارض بركاتها (2)هنگامی که زکات داده نشود، زمین برکات خود را می گیرد.
هـ- قبول نشدن سایر اعمال
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «خطب رسول الله صلی الله علیه و اله خطبة الوداع قال في خطبته ايها الناس ادّوا زكاة اموالكم ألا فمن لم يزك فلا صلاة له و لا دين له و لا صوم له و لا حجّ له و لا جهاد له»(3)، رسول خدا در خطبه وداع فرمود: ای مردم زکات مال خود را بدهید هرکس زکات ندهد نماز و دین و روزه و حج و جهاد برای او نیست( از او پذیرفته نمی شود).
و ـ مصرف شدن اموال در طریق باطل
امام صادق علیه السلام میفرماید «من منع حـقاً لله عزّوجل انفق في باطل مثلیه» (4)هر کس حق خدا را نپردازد، در
طريق باطل اموال خویش را دو برابر مصرف می کند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می فرماید: «من منع ماله اختياراً صرف الله ماله الى الاشرار اضطراراً »(1)هر کس مال خود را از خوبان جامعه دریغ ورزد و از روی اختیار به آنها ندهد، مجبور میشود اموال خود را در راه اشرار و بدان جامعه مصرف کند.
امام صادق علیه السلام می فرماید: «و اعلم انه من لم ينفق في طاعة الله ابتلى بان ينفق في معصية الله عزّ و جلّ و من لم يمش في حاجة ولى الله ابتلى بان يمشي في حاجة عدو الله عزّوجلّ»(2).
بدان! هر کس در مسیر طاعت الهى انفاق نکند، مبتلا به آن می شود که در مسیر معصیت خدا آن را انفاق کند، و هر کس در طریق برآوردن حاجت دوست خود گام بر ندارد گرفتار این معنا میشود که در راه برآوردن حاجت دشمن خدا، قدم بر دارد.
۱۱۴ - زکات بر دو قسم است زکات مال و زکات بدن زکات بدن را زکات فطره می نامند. قرآن کریم می فرماید: (وقد افلح من تزکی)؛ مسلماً رستگار شد کسی که خود را تزکیه
کرد.
در این که مقصود از تزکیه چیست تفاسیر مختلفی شده است
الف ـ پاک سازی روح از شرک.
ب ۔ پاک سازی دل از رذایل اخلاقی و انجام اعمال صالح.
ج - زکات فطره در روز عید فطر است که نخست باید زکات را پرداخت و بعد نماز عید را به جا آورد چنان که در روایات متعددی از امام صادق علیه السلام این معنا نقل شده است(1).
از امام کاظم علیه السلام پرسیدند از زکات فطره که آیا مشمول آیه شریفه (اقيموا الصلوة و اتوا الزکوة) هست؟
حضرت پاسخ مثبت فرمودند؛
انه سئل عن صدقة الفطرة اهى مما قال الله تعالى اقيموا الصلوة واتوا الزكوة؟ فقال: «نعم»(2).
الحمد لله رب العالمین
پایان