ghaemiyeh.com
سرشناسه : ذبیح، علیرضا، 1351-
عنوان و نام پدیدآور : عرفان سرخ : تاثیر فرهنگ شهادتطلبی در حفظ ارزشهای دینی/علیرضا ذبیح.
مشخصات نشر : قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1384.
مشخصات ظاهری : 249 ص.
شابک : 15000ریال:9645140196
یادداشت : کتابنامه: ص. [247-249]؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : شهادت.
موضوع : شهادت-- جنبههای قرآنی.
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی.
رده بندی کنگره : BP196/55/ذ24ع4
رده بندی دیویی : 297/377
شماره کتابشناسی ملی : 1073568
بسم الله الرحمن الرحیم
عرفان سرخ
(تاثیر فرهنگ شهادت طلبی در حفظ ارزشهای دینی)
علی رضا ذبیح
کد : 928
عرفان سرخ
نویسنده: علی رضا ذبیح
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ : زلال کوثر
نوبت چاپ: دوم / 1387
شمارگان: 1500
بهاء: 30000
حق چاپ مجفوظ است.
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
شابک: 8-82-7808-964ISBN: 964-7808-82-8
دین مقدس اسلام که به گواهی تاریخ، کاملترین نسخه الهی برای هدایت انسان و شفای بیماریهای درونی و کمال بشر است، از بدو تکوین تا کنون، در معرض حملههای گوناگون دشمنان حق و عدالت و معرفت بوده و خواهد بود. ازاینرو، طراح حکیم آن باید برای حفظ، گسترش، بالندگی و اقتدار دین و جامعه دینمدار، راهکارهای دفاعی مناسبی در نظر بگیرد تا دین و جامعه از هر گونه آسیب و مکر دشمن در امان بماند.
آیات قرآن کریم و روایتهای ائمه معصومین علیهمالسلام در این زمینه نشان میدهد که رواج فرهنگ شهادتطلبی یکی از مهمترین راهکارهای اجتماعی دین برای رسیدن به هدف یاد شده است. بدین بیان که این فرهنگ، با تزکیه مؤمنان و تقویت روح ایمان، بندگی و غیرت دینی در آنها و نهادینه کردن روحِ گذشت، همکاری، صبر، ولایتپذیری و برپایی فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی، به آن اقتدار، عزت و پایداری میبخشد و بدین صورت دین و ارزشهای والای آن را پاس میدارد.
موهبت شهادتطلبی مؤمنان از یک سو نتیجه عشق به خدا و شوق دیدار او و عمل به دستورهای الهی، برای تقرب بیشتر به خدا و رسیدن به تقوای مطلوب الهی است و از سوی دیگر معلول محبت و رحمت حق به بندگان
خویش برای دفاع از حقوق فطری و الهی آنان و در یک کلمه، دفاع از انسانیت انسان است. ازاینرو، شهادتطلبی، از مطلوبترین و ارزشمندترین روحیات و ملکات فاضله انسانی و محبوبترین فرهنگها در پیشگاه خدای سبحان است.
پژوهشگر محترم، جناب حجتالاسلام و المسلمین علی رضا ذبیح با تبیین مفهوم «شهادت»، در پی تقویت روحیه شهادتطلبی و چگونگی پاسداری از دستاوردهای فردی و اجتماعی آن و راهکار ترویج فرهنگ شهادت در جامعه از سوی رسانه اسلامی است. در تحقق این هدف، پژوهش حاضر با همکاری مشترک مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما و مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهاللهتهیه شده است. با سپاس از همکاران پژوهشی آن مرکز، آرزومندیم در پرتو تبادل و تعامل علمی، شاهد انتشار آثار مشترک جدیدی باشیم.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
شهادت در راه خداوند بالاترین عمل نیکو نزد خداست. شهادت، اثبات عشق خالص و بیریا است. شهادتطلبی به عنوان شیوه مؤمن عاشق، برای اثبات محبت خویش با تقدیم بالاترین دارایی خود در قالب بهترین عمل برای تقرب به محبوب و کسب رضایت اوست.
چشم جهانیان در دوران جنگ تحمیلی شاهد شهادتطلبی بندگان مخلص خدا بود که با تقدیم عزیزترین و گرانبهاترین سرمایه خود، یعنی جان خویشتن، برگی دیگر بر دفتر زرین انقلاب اسلامی افزودند. آنچه امروز اهمیت و ضرورت دارد و زنده نگه داشتن روحیه شهادتطلبی و دست شستن از جان و مال در راه سرفرازی دین و انقلاب است که این، وظیفه تک تک افراد جامعه بهویژه اقشار جوان میباشد.
در این راستا، احیای تعالیم دین در زمینه شهادتطلبی بهترین روش و راهکار شمرده میشود که به دنبال ایجاد فرهنگ شهادتطلبی در جامعه، امت اسلامی همواره از سربلندی، عزت و اقتدار برخوردار خواهد بود.
پژوهش حاضر تلاشی است هر چند اندک برای تحقق فرهنگ شهادتطلبی و در پی آن حفظ ارزشهای دینی. این پژوهش از چهار بخش و فصلهای متعدد سامان یافته است.
در فصل اول و دوم از بخش اول، با اثبات محوریّت خدای سبحان و اراده او در عالم و اثبات مکلّف بودن انسان در پیشگاه خدای تعالی و بیان وظایف متقابل انسان و دین، به این نتیجه خواهیم رسید که هنگام در مخاطره قرار گرفتن دین، انسان باید خود را فدای دین کند و این از مهمترین تکالیف اوست.
در فصل سوم از همان بخش، به این پرسش که آیا شهادت خود حافظ دین است، پرداخته شده و با استناد به آیههای قرآن و روایتهای معصومین علیهمالسلام روشن خواهد شد که شهادت قویترین و بالاترین عامل حفظ دین است.
در پاسخ به این پرسش که آیا شهادتطلبی در قرآن و روایات ارزش شمرده شده است، با بیان مفصلی از آیات و روایات، ثابت میشود که شهادت و شهادتطلبی، از بهترین و نیکوترین و محبوبترین افعال و ملکات و روحیات شایسته در نزد خدای سبحان است.
در پاسخ به پرسش تأثیر فرهنگ شهادتطلبی در پیروزی نظامی، این نتیجه به دست آمده است که از مهمترین عوامل پیروزی نظامی بر دشمن، استیلای همین فرهنگ ارزشمند بر مؤمنان و جامعه اسلامی است؛ زیرا خدای سبحان به صابران وعده قطعی نصرت و فتح داده است و صبر یکی از ملکاتی است که نتیجه و زایده این روحیه و فرهنگ نیکو است.
در فصل دوم از بخش دوم این پژوهش به این شبهه پاسخ داده شده که «فرهنگ شهادتطلبی خشونتآفرین است و ترویج آن، موج بروز خشونت در جامعه میگردد»، که با بررسی دقیق شبهه، با پاسخهایی مستدلّ تبیین
خواهد شد که این فرهنگ عزّتبخش، نه تنها خشونتآفرین نیست، بلکه ریشهکن کننده خشونت و نا امنی و هرج و مرج و طغیانگری است؛ زیرا از رأفت و رحمت و تقوا و عشق به معبود و تقرب به او سرچشمه میگیرد.
در بخش آخر تحقیق، ابتدا به اسرار شهادتطلبی و فلسفه آن پرداخته شده و دلایل شهادتطلبی مؤمنان، تک تک، شمرده و تبیین شده که شهادت هرگز هدف نهایی مؤمنان تلقّی نمیشود، بلکه منشأ شهادتطلبی آنان، عشق به حق و حرکت به سوی او، دفاع از دین حق و مؤمنان حق طلب و زنده نگاه داشتن دین و سنّتهای حق و فطرت سلیم انسانیّت است.
سپس در فصل آخر آن، در پاسخ به پرسش اصلی تحقیق که آثار فرهنگ شهادتطلبی چیست و چگونه سبب حفظ دین و ارزشهای آن میشود، با ادلّه قرآنی و روایی و عقلی بیان میشود که این فرهنگ متعالی، هم سبب حفظ و تقویت ایمان، تعبّد، اخلاق و دیگر جنبههای فردی دین میگردد و هم مهمترین عامل حفظ، تقویت و گسترش جنبههای اجتماعی دین است. تا آنجا که حفظ و پویایی مهمترین علّت مبقیه دین، یعنی فریضه عظیم امر به معروف و نهی از منکر نیز، در گروِ وجود و گسترش فرهنگ شهادتطلبی در جامعه دینی و ملّتهای مسلمان است.
نتیجه این پژوهش این است که روحیه و فرهنگ شهادتطلبی در مؤمنان و جامعه اسلامی، افزون بر حفظ دین و ارزشها آن، میتواند موجب اصلاح، تربیت و تزکیه مؤمنان در تمام زمینهها و جنبههای زندگی برای رسیدن به کمال نهایی و قرب الهی، گردد.
در سیر تاریخ، فرهنگهای بیشماری بر ملتها و بر جنبههای گوناگون زندگی تکتک اعضای آنها حاکم بوده و تأثیر گذاشته است. فرهنگها از مؤثرترین عناصری هستند که انحراف و فروپاشی یا رشد جوامع، بر اساس انحراف یا رشد و تعالی آنهاست. فرستادگان و حجتهای خدا نیز فرهنگ دینی برخاسته از وحی و منطبق بر عقل سلیم را برای حقباوران عالم به ارمغان آوردهاند. هر فرهنگی، برای حفظ موجودیت خود، راهکارهای ویژهای دارد. در این میان، فرهنگ دینی که متعالیترین فرهنگهاست، باید دربرگیرنده بهترین روشها و زمینههای لازم برای حفظ سلامت و رشد افراد جامعه معتقد به آن باشد تا سربلندی و عزت و اقتدار آنان را در میان دیگر ملتها به همراه آورد.
به پندار ما، «فرهنگ شهادتطلبی» از بهترین و قویترین این راهکارها به
شمار میآید. بدین معنا که طراح حکیم فرهنگ دینی برای سربلندی، بالندگی و اقتدار این مکتب غنی و دستاوردهایش، فرهنگ شهادتطلبی را که از زیرمجموعههای فرهنگ دینی است، طراحی و پیشبینی کرده است. موضوع این پژوهش نیز تأثیر فرهنگ شهادتطلبی در حفظ دین و دستاوردهای دینی است تا در پایان، کیفیت و میزان این تأثیر روشن شود.
#### 2. هدف پژوهش هدف ما در پژوهش حاضر، این است که با توجه به نبود تبیین علمی و تأییدشده در زبان فارسی و نیز وجود کاستیهایی در آثار مرتبط با فرهنگ شهادتطلبی در دیگر زبانها، به بررسی تأثیر فرهنگ شهادتطلبی در حفظ دین و ارزشهای آن بپردازیم و گامی هرچند کوچک برای تبیین این عامل مهم ماندگاری، سربلندی و اقتدار مکتب اسلام برداریم.
از مجموع واژههایی که در موضوع این پژوهش به کار رفته است، مفهوم «دین» در ابتدای فصل دوم، از بخش اول و مفهوم «شهادت»، در ابتدای فصل سوم همان بخش، ارزیابی و بحث شده است. بنابراین، نیازی به توضیح و بیان آنها در این قسمت نیست و تنها به توضیح کوتاهی درباره آنها بسنده میکنیم و به دیگر واژهها میپردازیم.
الف) دین: مجموعه معارفی است که از طرف خداوند برای سعادت دنیوی و اخروی انسان نازل شده و دربرگیرنده اصول و فروعی است. اصول آن، اعتقاداتی است که هر انسانی باید با بینش و استدلال، به آنها معتقد باشد
و فروع آن، تمام جنبههای روابط زندگی انسانی را دربرمیگیرد.
ب) شهادت: مرگی از نوع کشته شدن است که شخص مؤمن، آگاهانه و با اختیار خویش، در راه رسیدن به اهدافی که از منظر دین، مقدس شمرده شدهاند، آن را بر میگزیند که قرآن کریم از آن، به «قُتِل فی سبیل اللّه» یاد کرده است.
ج) شهادت طلبی: مقصود ما، مفهومی فراتر از آمادگی برای شهادت است؛ زیرا با دقت در لفظ این اصطلاح نیز درمییابیم که شهادتطلبی، علاوه بر آمادگی برای شهادت، معنای عشق و علاقه به این را که زندگی فرد با شهادت پایان پذیرد، در خود نهفته دارد. این بدان جهت است که مفهوم شهادتطلبی از تعبیرهایی گرفته شده است که اهلبیت معصوم علیهمالسلام در آشکار ساختن میزان عشقشان به شهادت در راه خدا بیان داشتهاند؛ تعبیرهایی همچون: «طلب شهادت»،(1)«شوق شهادت»،(2)«حب شهادت»،(3)«انس به شهادت»(4)و «حرص ورزیدن بر شهادت»(5)که از مجموع آنها برداشت میشود
1) پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مَن طَلَبَ الشَّهادَةَ صادِقا اُعطِیَها، و لَو لَمْ تُصِبْهُ؛ هر که به راستی، خواهان شهادت باشد، ثواب آن به او داده میشود، هر چند به شهادت نرسد». محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج 2، قم، دارالحدیث، 1375، ص 1516، ح 9787.
2) امام صادق علیهالسلام فرمود: «وَاللّهُ مامِنّا اِلاّ مَقتُولٌ شَهیدٌ؛ به خدا سوگند هیچ یک از ما نیست، مگر اینکه کشته و شهید میشود». همان، ص 1518، ح 9817.
3) «و اِنّ اَحَبَّ ما اَنا لاقٍ اِلیَّ المَوت؛ اکنون دوست داشتنیترین چیزی که آرزو میکنم، مرگ است». نهجالبلاغه، خطبه 180، ص 344.
4) «و اللّه لأبْنُ ابیطالب آنسُ بِالمَوتِ مِنَ الطفلِ بثَدیْ امّه؛ سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند علیبنابیطالب علیهالسلامبه مرگ در راهخدا، از علاقه طفل بهپستان مادر بیشتر است». نهجالبلاغه، خطبه5، ص50.
5) «اِحْرِصْ عَلَی المَوتِ تُوهَبُ لَکَ الْحیَاةُ؛ بر مرگ حریص باش تا حیات را به ارث بری». نثر الدّر، ج 1، ص 14.
مقصود از اصطلاح شهادتطلبی، عشق و اشتیاق به شهادت در راه خداست، نه تنها آمادگی برای آن.
د) فرهنگ شهادت طلبی: با توجه به معنای نهفته در کلمه فرهنگ، فرهنگ شهادتطلبی، فراگیری و نهادینه شدن اشتیاق به شهادت در راه خدا را در جامعه اسلامی میرساند؛ چنان که فرهنگ نماز هم تا حدودی چنین شمولی دارد.
ه ) ارزش های دینی: هر چیزی که خدای سبحان در مجموعه دین، بهواسطه حجتهای خود در زمین، بدان امر کرده یا آن را مقدس شمرده است، ارزشهای دینی خوانده میشوند؛ چون ملاک بایدها و نبایدهای شرعی، مصالح و مفاسد انسان است و تأثیر آنها به طور مستقیم به کمال و سعادت آدمی برمیگردد. روشن است که ملاک ارزش بودن هر چیزی در دین مقدس اسلام، تأثیر آن شیء یا برنامههای مربوط به آن - چه بهصورت مستقیم و چه بهصورت غیرمستقیم - در رساندن انسان به کمال نهاییاش است. خواه آن شیء، جزو کردار یا نیتهای انسان باشد یا حالت، صفت، روحیه و ملکهای اخلاقی از منظر دین باشد و خواه اینکه امری از دستورهای خدای تعالی یا سنتی از سنن اولیای او یا از مقوله مکان و زمان باشد.
بنابراین، علاوه بر مجموعه دین، با تمام زمینهها و قلمرو آن، تمام آنچه به هر دلیل به خدای سبحان نسبت دارد و «شعائر اللّه» نامیده میشوند، ارزش
هستند؛ زیرا هر یک به گونهای میتوانند در سیر عبادی انسان مؤثر باشند. بر این اساس، احکامی مانند: وجوب حجاب، حدود، قصاص، ارث یا مکانهایی مانند: مساجد و حرمهای مطهر ائمه معصوم علیهمالسلام یا زمانهایی مانند: شب قدر و ماه رمضان یا الفاظی مانند: آیات قرآن و احادیث معصومین علیهمالسلام و مانند اینها، همگی ارزش هستند.
اکنون که در این برهه از زمان، پس از گذشت قرنها از روزگاری که نخستین حکومت الهی برپا شد، بار دیگر در گوشهای از زمین پر از کفر و شرک و ستم، حکومتی الهی و مشروع یا جنبش و مبارزهای مردمی در جهان با خون صدها هزار مؤمن عاشق، شکل میگیرد و دشمن، هر دم برای نابودی آن به حربه جدیدی روی میآورد، پاسداری و دفاع از آن با شناخت راهکارها و ابزارهای لازم، وظیفه هر مؤمن غیور و مسئولیتپذیر است.
بنابراین، تبیین و شناساندن یکی از مهمترین راههای حفظ اسلام به دولت و ملت اسلامی و تمام افراد و مراکز تأثیرگذار بر افکار و فرهنگ عمومی، به ویژه سازمان صدا و سیما به منظور آمادهسازی جامعه و همه حرکتهای انقلابی - دینی مردم جهان برای به کارگیری آن شیوه از اهمیت فراوانی برخوردار است که این پژوهش، گامی در این مسیر است.
دشمنان پس از تحمیل جنگ هشت ساله بر حکومت نوپای دینی ایران و شکست خوردن در برابر روحیه مجاهدت، ایثار و شهادتطلبی فرزندان
پاکباخته امام راحل، دریافتند که رمز موفقیت سربازان امام زمان(عج) و عامل شکستناپذیری آنان، جاری بودن فرهنگ شهادتطلبی در جامعه اسلامی ایران است. بر این اساس، همراه با تهاجمِ فرهنگی به مقدسات این ملت شریف، یورش ناجوانمردانهای را به مزدوری نیروهای داخلی خود به فرهنگ مقدس و غرورآفرین شهادتطلبی آغاز کردهاند تا بدین وسیله شبهههای موهوم و تبلیغات مسموم خود را نهادینه کنند.
روشنگری در این موضوع و دادنِ پاسخهای مناسب علمی به این شبههها و القاهای دروغین و تبیین دقیق این فرهنگ، در این مقطع از زمان، ضرورتی انکارناپذیر است.
روش ما در این پژوهش، کتابخانهای است و از حیث دیگر میتوان از آن به تحلیلی - توصیفی تعبیر کرد که حالت قرآنی و روایی دارد و مباحث مطرح شده از علوم دیگر، مقدماتی و حاشیهای هستند.
در این پژوهش، برای تفسیر آیات قرآن، از روش ترکیبی استظهار از آیات، تفسیر آیه با آیات دیگر و بهرهگیری از روایتهای ائمه معصوم علیهمالسلام برای فهم آیهها، استفاده شده است و در بسیاری از مواقع، برای روشن ساختن مفهوم مطلب، از روایتها و احادیث گهربار معصومین علیهمالسلامنیز استفاده شده و دریافتها و نتیجهگیریهایی صورت گرفته است. بنابراین گفتهها، مرجع و منبع اصلی پژوهش حاضر، قرآن و مجامع روایی است که با اسلوب و اصول استنباط، مورد استدلال قرار گرفتهاند.
در ابتدا پیش از ورود به بحث اصلی، باید به این پرسش پاسخ داده شود که آیا هنگام احساس خطر تهاجم دشمن، دین باید فدای انسان گردد یا انسان فدای دین؟ آیا شهادت، حافظ دین و ارزشهای آن است تا فرهنگ شهادتطلبی هم حافظ آن باشد؟
سپس به این پرسشها به ترتیب پاسخ داده خواهد شد:
الف) آیا روحیه شهادتطلبی، در قرآن و روایات، ارزش شمرده شده است؟
ب) آیا فرهنگ شهادتطلبی در پیروزی نظامی نقش دارد؟
ج) آیا شهادتطلبی، خشونت به شمار میرود و ترویج فرهنگ شهادتطلبی، ترویج خشونت در جامعه است؟
د) رمز و راز شهادتطلبی چیست و به عبارت بهتر، انگیزه مؤمنان از شهادتطلبی چیست؟
ه ) آثار فردی و اجتماعی رواج فرهنگ شهادتطلبی بر جامعه کدامند؟ چگونه فرهنگ شهادتطلبی موجب حفظ دین و ارزشهای آن میشود؟
ادبیات شهادتطلبی، پیشینه گستردهای دارد؛ زیرا از صدر اسلام تاکنون، حفظ اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله، در گروِ شهادتطلبیها و جانبازیهای مؤمنان بوده است. در تمام آثار تاریخی که درباره شهادت ائمه معصوم علیهمالسلام و پیروان راستین ایشان، به ویژه حرکت خونین و جهاد و شهادت سیدالشهدا،
حسینبن علی علیهالسلام و یارانش نگاشته شده است یا اشعار شاعران شیعه در این زمینه، میتوان ادبیات جامعی درباره شهادتطلبی یافت.
به جز آن، خطبهها، سخنرانیها یا پیام اندیشمندان و صاحبنظران دینی، بهصورت پراکنده، به ویژه پس از انقلاب اسلامی وجود دارد. با وجود این، موضوع این پژوهش، سابقه چندانی ندارد و در اینباره هیچ اثر مستقلی دیده نشده است. در آثار مربوط به شهادت و شهید، با تعبیرهای مختلفی مانند: شوق شهادت، نشاط شهید، حب الشهادة و عشق به مجاهدت در راه خدا، به شهادتطلبی تنها اشارههای پراکندهای شده است. برای مثال، کاملترین کتاب درباره شهادت، «الشهادة، تأصیل لااستئصال»(1)است که محور اصلی مطالب آن هم شهادت و شهید است و کمتر به فرهنگ شهادتطلبی پرداخته است. بنابراین، در زمینه فرهنگ شهادتطلبی، پژوهش جداگانهای صورت نگرفته است.
1) قاسم البغدادی مکّی، الشهادة تأصیل لااستئصال، بیروت، الدار الاسلامیه، 1413 ق / 1993 م.
اولین پرسشی که در ابتدای بحث به ذهن میرسد، این است که محور عالم کیست و هستی بر مدار اراده چه کسی میگردد و مقام و مسئولیت تعیین مصالح و مفاسد و احکام شرعی، شایسته چه کسی است و کیست که اراده او ملاک ارزشگذاری و خوبی و بدی کارهاست؟
آیا انسان با توجه به امتیازاتی که قرآن به او نسبت داده و او را به صفات خلیفهاللهی،(1)کرامت و برتری بر بسیاری از مخلوقات(2)توصیف کرده است، این شایستگی را دارد که محور و هسته مرکزی عالم باشد؟
اندیشمندان غربی، نظام فکری جدیدی را بر مبنای سکولاریسم پیریزی کردند که عملکرد غلط و بافتههای ذهنی ارباب کلیسا در حوزه دین الهی، اصلیترین عامل پدید آمدن آن بود.
این نظام فکری بر اصولی استوار است که هویت فرهنگی عصر جدید
1) «هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی اْلأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ ... ؛ اوست آن کس که شما را در زمین جانشین گردانید، پس هر کس کفر ورزد کفرش به زیان اوست». فاطر: 39
2) «و لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً ؛ و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [ بر مرکبها ] نشاندیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری آشکار دادیم». اسراء: 70
غرب را میسازند. مهمترین این اصول، انسانمداری است؛ یعنی انسان، مدار و محور همه اشیا و خالق ارزشها و ملاک تشخیص خوبی و بدی و خیر و شر است و خواست و اراده او معیار ارزش به شمار میرود. بر اساس این تفکر، انسان به جای خدا مینشیند و قادر است با دو اهرم عقل و علم، بدون نیاز به وحی و دین، مشکلات زندگی و دنیای خود را حل و فصل کند. در واقع، تنها انسان، اصالت دارد و خداوند، صرفا برای رفع و تسکین آلام روحی و برخی دیگر از نیازهای بشر پذیرفته میشود و هیچگونه اصالتی ندارد.(1)
با توجه به مطالب یاد شده، خاستگاه بحث روشن شد. اکنون به بررسی موضوع از دیدگاه اسلام میپردازیم. از دیدگاه اسلام، اینگونه نگرش به انسان، نگرشی نادرست است.
قرآن کریم، انسان را موجودی مخلوق(2)و مملوکِ(3)خدای سبحان میداند که در این دنیا مأمور انجام تکالیفی است و حق تخلف از آنها را ندارد و
1) محمدجواد نوروزی، فلسفه سیاست، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1378، ص 50.
2) «وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا ِلآدَمَ ... و در حقیقت، شما را خلق کردیم، سپس به صورتگری شما پرداختیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید». اعراف: 11
3) «... لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْد... ؛ او راست فرمانروایی و او راست سپاس.» تغابن: 1؛ «قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُو ٔ تِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ؛ بگو بار خدایا تویی که فرمانفرمایی، هر آن کس را که خواهی، فرمانروایی بخش». (آل عمران:26)
تکلیف او عبادت و بندگی خداست.(1)در آخرت نیز به خاطر اعمالش بازخواست میشود و هیچگونه حقی بر خدا ندارد؛(2)مگر حقی که خدا، خود بر خویش واجب کرده است.(3)قرآن، آدمی را به سوی خدای سبحان در حرکت میداند(4)که در نهایت باید با او دیدار کند.(5)حال، این دیدار میتواند با رحمت الهی همراه باشد و یا با خشم و غضب پروردگار.
قرآن، تمام ذرات عالم را تسبیحگوی،(6)تربیت شده،(7)روزی خوار،(8)جنود(9)و ملک(10)خدای سبحان میداند، بنابراین، انسان و دیگر موجودات
1) «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ؛ و جن و انس را نیافریدیم جز برای آنکه مرا بپرستند». ذاریات: 56
2) «لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ؛ در آنچه [ خدا ] انجام میدهد چون و چرا راه ندارد و [ لی ] آنان [ = انسانها ] سؤال خواهند شد». انبیاء: 23
3) [3] . «... کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءًا بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛ پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر کرده که هر کس از شما به نادانی کار بدی کند و آنگاه به توبه و صلاح آید، پس وی آمرزنده و مهربان است». انعام: 54
4) «إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ إِلاّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْدًا؛ هر که در آسمانها و زمین است جز بندهوار به سوی خدای رحمان نمیآید و فرجام به سوی اوست». مریم: 93
5) «یا أَیُّهَا اْلإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ؛ ای انسان! حقا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد». انشقاق: 6
6) «إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ؛ هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او میگوید». اسراء: 44
7) اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ؛ ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است». (فاتحهالکتاب: 1)
8) . «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی اْلأَرْضِ إِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها؛ و هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزیاش بر عهده خداست». هود: 6
9) . «وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ کانَ اللّهُ عَزیزًا حَکیمًا؛ و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست و خدا همواره شکستناپذیر سنجیده کار است». فتح: 7
10) وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصیرُ؛ و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو میباشد، از آن خداست و بازگشت به سوی اوست». مائده: 18
عالم، فقر و نیاز مطلقند و هر لحظه، هستی خود و تمام لوازم آن را از او میگیرند و تنها، اوست که بینیاز مطلق است.(1)ازاینرو، انسانی را که سراسر وجودش به نیازمندیاش گواه است، به ادعای محوریت عالم چه کار؟
خدای سبحان، انسان را هدفمند آفرید؛(2)یعنی برای او هدفی در نظر گرفت و کمال و سعادتی برایش تعیین کرد و از آنجا که حقیقت آن کمال را تنها او میداند، راه رسیدن به آن را نیز تنها خودش میداند. پس خود او باید راه رسیدن به آن را به انسان بنمایاند؛ زیرا چنانکه اثبات خواهیم کرد، عقول بشری به تنهایی و بدون کمک وحی، از درک هدف و شناخت راه رسیدن به آن ناتوان است. پس تشریع نیز حق خدای سبحان است. بدین ترتیب، ربوبیت تشریعی الهی از ربوبیت تکوینی او هرگز جدا نیست، بلکه فرع و نتیجه آن است.
همچنین چون هستی انسان و اراده او و کمالی که مییابد و همه نعمتها و مواهبی که در راه رسیدن به کمال حقیقی خویش میتواند از آنها بهره گیرد، همگی از الطاف خداست، باید احکام و قوانین حاکم بر زندگی فردی و اجتماعی انسان هم تنها از جانب او وضع و جعل شود. در نتیجه، هیچکس
1) «یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ؛ ای مردم! شما به خدا نیازمندید و خداست که بینیاز ستوده است». فاطر: 15
2) وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ اْلأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً؛ و آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است، به باطل نیافریدیم». ص: 27
حق قانونگذاری و تشریع برای انسانها را ندارد؛ مگر اینکه از جانب خداوند سبحان اجازه چنین کاری را داشته باشد.(1)
اوصافی که در قرآن برای انسان آمده است، در حقیقت، امتیازی برای او به شمار نمیرود؛ زیرا تکریم و تفضیل او، تکوینی است و کاملاً غیراختیاری. چیزی که کسب آن اختیاری نباشد، مباهاتی برای انسان نیست و به جز آن میدانیم که انسان در صفت کرامت، منحصربه فرد نیست و قرآن، ملایکه را نیز بدین صفت ستوده است. چنانکه خداوند در قرآن میفرماید: «بل عبادٌ مُکْرَمُون؛ بلکه آنها (فرشتگان) بندگان شایسته اویند.» (انبیاء: 26) البته صفت کرامت در آنان مایه شرف و مباهات آنهاست؛ چون ایشان با اطاعت الهی آن را به دست آوردهاند. در آیه بعد میفرماید: «لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ؛ هرگز در سخن بر او پیشی نمیگیرند و پیوسته به فرمان او عمل میکنند.» (انبیا: 27) و آیاتی دیگر از این نوع که عظمت و مقام ملایکه را به خاطر طاعت آنها میداند.(2)
برخلاف ملایکه، کرامت انسان، تکوینی است و اگر انسانی با طاعت الهی به صفت کرامت دست یابد، این صفت او میان همه انسانها فراگیر نمیشود، بلکه به بندگان شایسته خدا اختصاص دارد.(3)
مفهوم صفت فضیلت و برتری بر دیگر مخلوقات علاوه بر تکوینی بودن
1) محمدتقیمصباحیزدی، حقوق و سیاست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1377، چ1، ج1، ص128؛ نیز نک: عبداللّهجوادیآملی، ولایتفقیه، قم، مرکز نشر اسرا، 1378، چ1، ص 53.
2) «لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُو ٔ مَرُونَ؛ از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمیکنند و آنچه را که مأمورند، انجام میدهند». (تحریم: 6)
3) «أُولئِکَ فی جَنّاتٍ مُکْرَمُونَ؛ آنها هستند که در باغهایی [ از بهشت ] ، گرامی خواهند بود».معارج:35
آن، نشاندهنده فضیلت بر تمام مخلوقات نیست تا بتوان از آن، محور بودن انسان را در عالم برداشت کرد، بلکه در آیه شریفهای آمده است:
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً. (اسراء: 70)
و به راستی، ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهایی پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری آشکار دادیم.
ظهور این آیه بر این معنا دلالت دارد که موجوداتی وجود دارند که در تکوین، انسان بر آنها برتری ندارد. همانگونه که ملایکه نیز چنین خصوصیتی دارند و اگر برتری تکوینی سبب محوریت در عالم باشد، قطعا ملایکه شایستهتر خواهند بود. بنابراین، این صفت نیز امتیازی برای انسان نیست. البته به این ظاهر چندان نمیتوان اعتماد کرد؛ چرا که برخی از مفسران، مراد از «مَن خلقنا» را انواع حیوانات دارای شعور و نیز جن دانستهاند و بر اساس آن، آیه را اینگونه معنی کردهاند: «ما بنیآدم را از بسیاری از مخلوقاتمان که حیوان و جن هستند، برتری دادیم و اما بقیه موجودات که در مقابل کلمه «بسیار» (کثیر) قرار دارند؛ یعنی ملایکه، خارج از محل گفتارند؛ زیرا آنها موجوداتی نوری و غیرمادی هستند و داخل در نظام جاری در این عالم نیستند».(1)برخی دیگر از مفسران، با توجه به آیات آفرینش آدم و سجود و خضوع فرشتگان، «کثیر» را به معنای «جمیع»
1) محمد حسین طباطبایی، المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوی، دفتر انتشارات اسلامی، ج 13، ص 216 به بعد.
گرفتهاند تا بگویند: انسان از فرشته هم بالاتر است.(1)
مسئله خلافت انسان در روی زمین نیز، محوریت او را در عالم ثابت نمیکند؛ زیرا خلافت به معنی نیابت از غیر یا به خاطر غیبت کسی است که ما نیابت وی را به عهده گرفتهایم یا به خاطر مرگ او یا عجز او و یا به خاطر شرافت و عظمت اوست(2)که مورد اخیر، علت خلیفهاللهی انسان است.
بنابراین، خلافت، جانشینی خدا در زمین است و خلیفه باید صفات کسی را که جانشین وی شده است، داشته باشد تا بتواند در انجام دادن اموری که خدا او را در آن زمینه، جانشین خود در زمین قرار داده است، به درستی عمل کند. اگر صفاتی را که خداوند به واسطه آنها تمام کارها و برنامههای مربوط به زمین و اهل آن را به صلاح میرساند، نداشته باشد، شایستگی و توان انجام دادن وظایفی را که بر عهده اوست، نخواهد داشت و خلافت، باطل و بیهوده خواهد بود و لغو و بطلان، از ساحت خدای حکیم به دور است.
مقام خلافت، مقامی است که خدای سبحان، فقط به بندگان برگزیده خویش عطا میکند و هر انسانی، لیاقت دریافت آن را ندارد، بلکه تنها افراد خاصی که با طاعت الهی به قرب او میرسند، خلیفه خدا در زمین و حامل امانت الهی میشوند.(3)البته تمام انسانها قابلیت و استعداد رسیدن به این جایگاه و مقام را دارا هستند.
بنابراین، عنوان خلافت در تقابل با محوریت انسان در عالم است؛ زیرا موضوع، جانشینی خدا در زمین است با وجود انسانهای پاکی که گوهر نفس خود را با طاعت و بندگی او به کمال رساندهاند و فقط مطیع او بوده و خواست و اراده خدا را بر اراده و خواست خود برگزیدهاند و خدا نیز آنها را به همین سبب، به این مقام برگزیده است و این معنا، محوریت خدای سبحان را ثابت میکند و لاغیر.
روشن است که انکار محوریت انسان در عالم، به معنی انکار قابلیتها و استعدادها و ارزشهای او نیست، بلکه خدای سبحان، زمین و نعمتهای آن را برای استفاده او جهت رسیدن به کمالی که شایسته آن است و خدای متعال برایش در نظر گرفته، آفریده است.(1)
#### 2. انسان در برابر خداوند، محق است یا مکلف؟
گفته شد که خدای تعالی، مالک و سلطان تمام هستی است و تمام عالم بنده و مملوک اوست. تنها اوست که هرچه بخواهد، میکند و هر حکمی که بخواهد، میتواند براند و این حق اوست و غیر او را چنین حقی نیست.(2)
از دیدگاه قرآن، تنها اوست که حق بازخواست از مخلوقات خود را دارد
1) «وَ لَقَدْ مَکَّنّاکُمْ فِی اْلأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَکُمْ فیها مَعایِشَ قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ؛ و قطعا شما را در زمین قدرت عمل دادیم و برای شما در آن، وسائل معیشت نهادیم، [ اما ] چه کم سپاسگزاری میکنید». اعراف: 10
2) «یَفْعَلُ ما یَشاءُ وَ یَحْکُمُ ما یُرید؛ آنچه بخواهد، انجام میدهد و آنچه اراده کند، حکم میراند». محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 9، ص 271، روایت 2، باب 1
و کسی حق ندارد او را در آنچه میکند، بازخواست کند.(1)البته چون او حکیم علیالاطلاق است، چیزی جز به مصلحت مخلوقاتش اراده نمیکند و به احدی، ستم روا نمیدارد.(2)این معنا؛ یعنی سلطنت بیچون و چرای الهی، از آیه 118 مائده نیز به دست میآید:
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ.
اگر آنان را مجازات کنی، بندگان تواَند و اگر آنان را ببخشی، توانا و حکیمی.
وجوب اطاعت بیچون و چرا، چنانکه از این آیه شریفه استفاده میشود، فرع بر مخلوق بودن، مملوک بودن و عبد بودن انسان است؛ زیرا فاعلی که مالک علیالاطلاق است، به هیچ وجه در فعلش مسئول نیست، ولی عبد و مملوک از عملش بازخواست میشود. بنابراین، مفهوم آیه این است که کیفر دادن گنهکاران یا بخشش آنها حق توست. نه کیفر تو، نشانه بیحکمتی است و نه بخشش تو، نشانه ضعف.
##### حق خدا بر انسان قرآن کریم در آیه 285 سوره بقره، تمام وظایف و تکالیفی را که انسان در برابر مقام ربوبیت و الوهیت الهی دارد، بیان میفرماید:
وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ.
و (مؤمنان) گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داریم) و
بازگشت (ما) به سوی توست.
جمله «سمعنا و اطعنا» در آیه شریفه، انشاست نه اخبار؛ یعنی مؤمنان نمیخواهند خبر بدهند و بگویند که ما شنیدیم و اطاعت کردیم، بلکه میخواهند بگویند: اطاعت و به چشم.(1)این جمله از ناحیه بنده، نشان دهنده تکلیفی است که انسان در پیشگاه الهی دارد و این وظایف و تکالیف، حقی است که خداوند برای خود بر عهده بندگانش گذاشته است و در کلمه «عبادت» خلاصه میشود.(2)در آیه 56 ذاریات میفرماید:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ.
من جن و انس را نیافریدم، جز برای اینکه عبادتم کنند.
این، همان تکلیفی است که خداوند بر عهده انسان گذاشته است.
با آنچه تاکنون بیان شد، چنین نتیجه گرفتیم که انسان بر خدای خود حقی ندارد، بلکه بر عکس، همه حقوق از آنِ خداست. البته پروردگار سبحان که رحمت بیکران است، در برابر حقی که برای خودش ثابت کرده، حقی نیز برای بندگان بر خود واجب ساخته است. در قرآن نیز این حقوق با تعبیرهایی مانند غفران و آمرزش بیان میشود که در آیه 285 بقره درباره آن سخن
1) آیه 7 سوره مائده نیز شاهد بر این معناست: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ میثاقَهُ الَّذی واثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا ... ؛ و نعمتی را که خدا بر شما ارزانی داشته و [ نیز ] پیمانی را که شما را به [ انجام ] آن متعهد گردانیده، به یاد آورید، آنگاه که گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم».
2) سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه: محمدباقر موسویهمدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1375، چ 7، ج 2، ص 282؛ و نیز نک: محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان عربی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1417ق / 1997م، چ 1، ج 2، ص 448.
گفتیم.
در شرح آیه یاد شده گفتیم که مؤمنان با گفتن «سمعنا و اطعنا»، بدون هیچ قیدی اطاعت خود را اعلام کردند و در نتیجه حق مقام ربوبی را انجام دادهاند. به همین سبب، در ادامه آیه، حقی را که خدا بر خود واجب فرموده است، از خدا طلب کردند و گفتند:
غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ.
پروردگارا (انتظار) آمرزش تو را (داریم) و بازگشت ما به سوی توست.
غفران به معنای پوشاندن است و مغفرت از سوی خدا به این معنی است که خدا، بندهاش را از عذاب حفظ کند و استغفار در واقع، خواستن این حقیقت از خداست.(1)
بنابراین، حقیقت این پوشش، پوشاندن کاستیهای بنده در جایگاه بندگی خداست. نقصهایی که در قیامت، وقتی بندگان در پیشگاه پروردگار حاضر میشوند، آشکار میشود؛ زیرا یکی از نامهای قیامت، روز آشکار شدن نهانها است.(2)در آیه 9 مائده و در آیه 268 بقره نیز واژه «مغفرت» به چشم میخورد.(3)
همچنانکه گفته شد، قرآن کریم از حقی که خدا بر خود واجب دانسته
1) مفردات الفاظ القرآن، ص 609 .
2) «یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ؛ در آن روز که اسرار نهان انسان آشکار میشود». طارق: 9
3) «وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظیمٌ؛ خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است». مائدة: 9 ... «و اللّه یعدکم مغفرةً منه و فضلاً... ؛ و خداوند از سوی خود به شما وعده آمرزش و بخشش میدهد». (بقره: 268)
است، تعبیرهای گوناگونی دارد که بعید نیست این اختلاف تعبیرها به خاطر اختلاف لیاقتهای انسانها باشد. برای نمونه، میتوان به آیه 38 بقره اشاره کرد:
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعًا فَإِمّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنّی هُدًی فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.
گفتیم همگی از آن فرود آیید، هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین شوند.
در این آیه، به پیروان پیامبران وعده داده شده است که از ترس و اندوه دورند و این، خود، تعبیر دیگری از غفران است. تعبیرهای دیگری در این زمینه وجود دارد که به چند مورد از آنها اشاره میکنیم:
تعبیر «حیات طیبه» یا زندگانی پاک و پاکیزه که در آیه 97 نحل به آن اشاره شده است:
مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُومِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ.
هر کس کار شایسته انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده میداریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند، خواهیم داد.
و نیز تعبیر هدایت،(1)فلاح،(2)بهشت و نعمتهای ابدی آن(3)و تعبیرهایی از
1) «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ ؛ و کسانی که در راه ما کوشیدهاند، به یقین راههای خود را بر آنان مینماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است». عنکبوت: 69
2) «قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ؛ به راستی که مؤمنان رستگار شدند». مؤمنون: 1 و «قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکّی؛ رستگار آن کس که خود را پاک گردانید». (اعلی: 14)
3) «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند، وی را به باغهایی درآورد که از زیر [ درختان ] آن، نهرها روان است. در آن جاودانهاند و این همان کامیابی بزرگ است». نساء: 13
این قبیل که ما از آوردن آنها میپرهیزیم.
نتیجه اینکه انسان در این دنیا تنها محق نیست، بلکه مکلف به تکالیفی است که سرپیچی از آنها سبب خسران ابدی اوست، ولی خدای بزرگ به رحمت بیکران خود حقوقی برای او در نظر گرفته است.
چنان که در جای خود ثابت شدهاست،(1)حس و عقل، ابزارهای شناخت انسان هستند و این دو اگرچه دایره معلومات انسان را گسترش میدهند، به تنهایی یا با همکاری یکدیگر، تنها میتوانند معلوماتی به دانش انسان بیفزایند که قابل تجربه باشند.
بنابراین، با به کار بستن این دو ابزار، انسان تنها میتواند پدیدههای مادی را آن هم در محدودهای خاص آزمایش کند، ولی شناخت پدیدههای ماورای ماده که قابل تجربه و ارزیابی نیست، از توان این دو خارج است. پس انسان به تنهایی، هیچ راهی برای شناخت پدیدههای اخروی ندارد. حس و عقل به تنهایی نمیتوانند پدیدههای اخروی را بشناسند و همکاری آن دو نیز آن حقایق را برای ما روشن نمیکند.
این در حالی است که مهمترین مسئله برای انسان، رابطه این جهان با
1) نک: محمدتقی مصباح یزدی، راهشناسی، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1376، چ 1، صص 9 - 18.
آخرت است؛(1)زیرا آدمی برای زندگی اخروی آفریده شده است و زندگی دنیوی و عملکرد او در این عالم، تعیینکننده نوع حیات اخروی اوست. پس شناخت هدف نهایی از خلقت و راه رسیدن به آن، که کلید سعادت اخروی است، مهمترین و ضروریترین مسئله به شمار میرود.
آدمی تا زمانی که هدف از خلقت خود را نداند، تأثیر زندگی دنیا را در آخرت درک نکند و روابط میان اعمال خود را با سعادت حقیقی نشناسد، نمیتواند برای رسیدن به آن سعادت، برنامهریزی صحیحی داشته باشد؛ زیرا برنامهریزی دقیق برای چنین هدفی، مبتنی بر شناخت رابطه اعمال اختیاری انسان با نتایج اخروی آنهاست. این در حالی است که هیچگاه حس و عقل به طور دقیق این روابط را کشف نخواهد کرد.
بنابراین، خدای سبحان که آدمی را با این ابزارهای محدود شناخت آفریده و او را برای رسیدن به سعادت ابدی که از راه اعمال اختیاری به دست میآید، آزاد گذاشته، اگر راه رسیدن به آن را که همان دین است، در اختیار وی قرار ندهد، کارش لغو و عبث خواهد بود «و تعالی اللّه عن ذلک علوّا کبیرا».
پس به استناد حکمت الهی، باید راهی برای آدمی معین شود که بر اساس آن، بتواند هدف و سعادت حقیقی خود و راه رسیدن به آن را بشناسد. آن راه هم چیزی جز دین که کاملترین نسخه زندگی برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت اوست، نخواهد بود.
آنچه آورده شد، برهانی برای اثبات نیاز انسان به دین بود. اینک به دیدگاه
1) همان، ص 14.
قرآن درباره این مسئله میپردازیم. قرآن کریم در بسیاری از آیهها بر ارزش عقل تأکید میکند، انسان را به تعقل فرامیخواند و صاحبان عقل را میستاید.(1)همچنین گمراهان و بدکاران را به دلیل تفکر نکردن، توبیخ میکند،(2)ولی در آیههایی دیگر، بر کفایت نداشتن عقل به تنهایی، برای نجات و سعادت انسان و ضرورت وحی و رسالت تأکید دارد. قرآن، عقل را اگرچه شرط لازم برای هدایت بشر میداند،(3)اما آن را کافی نمیشمارد. در این زمینه، به دو آیه اشاره میکنیم:
رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کانَ اللّهُ عَزیزًا حَکیمًا.
پیامبرانی را که بشارتگر و هشداردهنده بودند تا برای مردم، پس از [فرستادن] پیامبران، در مقابل خدا [بهانه و ]حجتی نباشد و خدا توانا و حکیم است.
خدای سبحان در آیههای قبل، پس از بیان نام برخی پیامبران بزرگ میفرماید: ما تمامی آنها را از برای این فرستادیم که بشر در برابر خداوند به
1) «یُو ٔ تِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُو ٔ تَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثیرًا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاّ أُولُوا اْلأَلْبابِ؛ [ خدا ] به هر کس که بخواهد حکمت میبخشد و به هر کس حکمت داده شود به یقین، خیری فراوان داده شده است و جز خردمندان، کسی پند نمیگیرد». بقره: 269
2) «وَ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاّ دُعاءً وَ نِداءً صُمُّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ؛ و مثل [ دعوت کردن ] کافران چون مثل کسی است که حیوانی را که جز صدا و ندایی [ مبهم، چیزی ] نمیشنود بانگ میزند. [ آری ] کرند، لالند، کورند [ و ] درنمییابند».بقره: 171 و نیز ر. ک: «... و یجعل الرّجس علی الذین لایعقلون؛ و [ خدا ] بر کسانی که نمیاندیشند پلیدی را قرار میدهد». یونس: 100
3) «وَ تِلْکَ اْلأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ؛ و این مثلها را برای مردم میزنیم و [ لی ] جز دانشوران آنها را درنیابند». عنکبوت: 43
نبود پیامبران احتجاج نکند.
این آیه، بیکفایتی عقل و حس را برای هدایت انسان بیان میکند؛ زیرا در صورت کفایت عقل و حس، خداوند با اعطای این دو، حجت را بر بشر تمام کرده بود. بنابراین، نه به فرستادن رسولان و دین نیازی بود و نه مجالی برای احتجاج مردم در پیشگاه خدای سبحان در قیامت باقی میماند.
وَ لَوْ أَنّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی .
اگر ما پیش از فرستادن پیامبران و کتابها، کافران را با نزول عذاب، هلاک میکردیم، (در قیامت) آنها میگفتند: چرا بر ما رسولی نفرستادی تا پیش از آنکه گرفتار این خواری شویم، از دستورهای او (که دین الهی است) پیروی کنیم.
این استدلال نیز نشانه عدم کفایت حس و عقل برای راهیابی به سعادت و صلاح دنیا و آخرت انسان است.
بنابراین، امثال این آیهها، نه تنها نیاز انسان به وحی و دین و ناتوانی بشر را از دستیابی به هدف خلقت و سعادت دنیوی و اخروی خویش بیان میکند، بلکه دوام و شمول این ناتوانی را نیز ثابت میکند، خواه هنگامی که یک فرد است یا زمانی که در اجتماع زندگی میکند و خواه هنگامی که عقبمانده و وحشی است یا زمانی که از نظر علمی متمدن و پیشرفته است.(1)
1) عبداللّه جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1373، چ 2، صص 108 - 110.
#### 4. کمال نهایی انسان و ضرورت وحی برای آن
از عنوان کمالنهایی، چنین برداشت میشود که کمالهای فرعی و واسطهای نیز برای انسان وجود دارد. بنابراین، باید کمالنهایی را از کمالهای فرعی و مقدمی بازشناخت، ولی ملاک برای والا بودن کمالهای فرعی، کمک کردن آنها در رسیدن به کمالنهایی است. حال این پرسش مطرح میشود که از چه راهی میتوان کمالنهایی انسان را شناخت؟ آیا ابزارهای شناختی انسان، برای رسیدن به این منظور کافی است؟
در بحث گذشته، ناتوانی عقل و حس را در شناخت راه و هدف، ثابت کردیم. در اینجا، تنها به اندازه نیاز، به پرسش یادشده میپردازیم که در واقع زیرمجموعه بحث پیش است.
تردیدی نیست که از دیدگاه اسلام، کمالنهایی انسان مربوط به روح اوست و جنبه جسمانی ندارد؛ زیرا حقیقت انسان، روح اوست و تکامل انسان در گرو به فعلیت رسیدن استعدادهای روحی او خواهد بود. همچنین رشد جسمانی او تا اندازهای که برای تکامل روحی او لازم است، ارزش دارد و کمال حقیقی برای انسان به شمار نمیآید.
افزون بر این، انسان به تصریح قرآن، ویژگیهایی دارد که با فطرت و عقل او در تعارض است؛ ویژگیهایی که با پیروی از آن، نور عقل و فطرت آدمی کمسو میشود و به اشتباه میافتد. چنان که در آیههای سوره معارج، به این حقیقت اشاره شده است:
إِنَّ اْلإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا إِلاَّ الْمُصَلِّینَ. (معارج: 19 - 22)
به راستی که انسان سخت آزمند [و بیتاب] خلق شدههاست. چون صدمهای به او رسد، عجز و لابه کند و چون خیری به او رسد، بخل ورزد، غیر از نمازگزاران.
یعنی انسان، طبعا کمظرفیت است. هنگام سختیها نابردبار است و هنگام دریافت خوشی و نعمت، انحصارطلب و بهرهکش خواهد بود.
بنابراین، با توجه به دلایلی که برای ناتوانی حس و عقل بیان شد، نتیجه میگیریم که کمالنهایی انسان، مقولهای نیست که بتوان از راه حس و عقل و تجربه آن را شناخت؛ زیرا حس که به درک معنویات و مسائل ارزشی مربوط به روح، راهی ندارد، تنها میتواند پدیدههای جزئی محدود به شرایط خاص زمانی و مکانی را شناسایی کند. عقل نیز تنها قادر به درک کلیاتی است که بسیار محدود است و ادراکهای تجربی که حاصل همکاری حس و عقل است، در این مقوله کارآیی ندارد؛ زیرا این ادراکها نیز در حد چیزهایی است که در دایره تجربه انسان قرار بگیرد و در صورتی میتوانند کمالهای روحی را شناسایی کنند که شخص، خود، واجد آنها شود. همچنین با علم حضوری و شهودی، آنها را دریابد که این مهم، در گام نخست، تجربه نیست، بلکه شهود است و رسیدن به هدف و پس از رسیدن به کمال است، نه پیش از آنکه برای راهیابی به کار آید.
بنابراین، برای شناسایی هدفنهایی و کمالمطلوب، باید راه دیگری را به او نمایاند که خارج از ذات و عقل بشر باشد. آن راه، چیزی جز تفهیم الهی نیست که همان راه وحی و نبوت است. پس برای شناخت کمالنهایی انسان، به سراغ قرآن میرویم که آخرین و جاودانهترین نسخه الهی برای هدایت بشریت است.
در قرآن، از مقصد نهایی و بالاترین درجهای که برای انسان در نظر گرفته شده است، به مقام قرب پروردگار تعبیر میشود؛ یعنی انسان در نقطه نهایی ;مال خویش به جایگاهی میرسد که در آنجا در جوار رحمت پروردگار به وصال میرسد.
قرآن کریم در آیههای زیادی به این معنا اشاره دارد که به چند نمونه از آن اشاره میکنیم:
إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ.
به یقین، پرهیزکاران در باغها و نهرهای بهشتی جای دارند، در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر.
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.
هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند، بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ.
خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مَثَل زده است، در آن هنگام که گفت: پروردگارا! خانهای برای من نزد خودت در بهشت بساز.
فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحًا وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا.
پس هر کس به دیدار پروردگارش امید دارد، باید کار شایسته انجام دهد و هیچکس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.
از ظاهر این آیهها و آیههای دیگر درمییابیم که مقامی با نام قرب و نزد
خدا بودن (عنداللّه)، کمالنهایی انسان است. حال که دانستیم کمالنهایی آدمی، قرب به خداست، این پرسش مطرح میشود که قرب به خدا یعنی چه؟
در فلسفه اسلامی ثابت شده است که هستی، مراتب و درجههای گوناگونی دارد که پایینترین مرتبه آن، عالم طبیعت و عالیترین درجه آن، ذات مقدس الهی است که حقیقت عالم هستی به شمار میرود. هرچه انسان با تحصیل ملکات و فضایل اخلاقی به درجههای بالاتری از وجود راه یابد، به همان نسبت، از نظر مرتبه وجودی به خدای سبحان نزدیکتر میشود و به لذت معنوی بیشتری دست خواهد یافت.
بنابراین، تقرب به خدا، امری واقعی و عینی است که به سبب آن، انسان به شهود آگاهانه خداوند دست مییابد؛(1)زیرا از نظر مرتبه وجودی، به خدای تعالی نزدیک شده است. البته نزدیکی به خدا و دیدار او، مراتب گوناگون و شدت و ضعفهایی دارد. از آن رو که کمالات خدای سبحان بینهایت است، کمال انسانی و مراتب نزدیکی و دیدار او نیز بینهایت خواهد بود.
در بحثهای گذشته گفته شد که عالم، عین ربط به خدای تعالی است و هستی در ید قدرت او و تبلور اراده اوست و اگر معرفت و ایمان انسان کاملتر شود، این حقیقت را با چشم دل میبیند.
1) محمدتقی مصباح یزدی، خودشناسی برای خودسازی، قم، انتشارات مؤسسه در راه حق، 1373، چ 2، صص 50 - 61 .
چون وجود و هستی انسان وابسته به خداست، میان او و خدای سبحان، رابطهای تکوینی و حقیقی برقرار است و مبنای این رابطه، فقر و نیاز مطلق او به آن ذات بینهایت بینیاز است، ولی از آنجا که آدمی در پیشگاه او مکلف است، در دایره کارهای اختیاریاش، با خدای خود روابطی دارد که شایسته است به شکلی کوتاه به آنها نیز بپردازیم.
نخستین فعل انسان که در ارتباط با خدای سبحان مطرح میشود، ایمان او به خداست که ریشه ارزش دیگر کارهای اختیاری آدمی به شمار میرود. چون برای تحقق ایمان در جان انسان، شناخت متعلقات آن؛ یعنی خدا، نبوت و امامت، فرستادن کتاب، معاد و...، ضروری است، پس تحصیل علم نسبت به این متعلقات برای به دست آوردن ایمان و کمال آن، ضروری و لازم به نظر میرسد.(1)
بنابراین، شناخت خدا، اصلیترین رابطهای است که انسان میتواند با خدای خود داشته باشد؛ زیرا همانگونه که ثابت شد، کمالنهایی انسان، نزدیکی به خداست و نزدیکی به او جز با شناخت او میسر نیست. البته روشن است که منظور، شناخت اسما و صفات اوست، نه ذات او که دست نایافتنی است. یکی از راههای شناخت خداوند، شناخت خویشتن است. از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام چنین روایت شده است:
مَنْ عَرَفَ نَفَسهُ عَرَفَ رَبَّهُ.(2)
هر کس خود را شناخت، پس خدای خود را شناخته است.
تأییدکننده این معنا، آیه 19 سوره حشر است که میفرماید:
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ ... .
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به خودفراموشی گرفتار کرد... .
اگر روایت علوی، معرفت نفس را سبب معرفت خدا میداند، این آیه شریفه، فراموشی خدا و نشناختن او را سبب فراموشی و غفلت از خود برمیشمارد.
راه شناخت نفس نیز تزکیه آن از هواها و ملکات حیوانی است. قرآن کریم با بیانهای گوناگونی به این حقیقت میپردازد که به دو نمونه آن اشاره میکنیم:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها. (شمس: 9 و 10)
همانا کسی که نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت.
هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی اْلأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ ... .
او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت تا آیاتش
را بر آنها بخواند و آنها را تزکیه کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد.
چنانکه از این آیهها برمیآید، تزکیه نفس، راه سعادت و رستگاری است که همان رسیدن به لقاء پروردگار است. افزون بر این، قرآن کریم، بزرگترین زیان آدمی را خسران نفس آدمی میداند که بزرگترین سرمایه خدادادی است. خداوند در آیه 15 سوره زمر میفرماید:
قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ.
بگو زیانکاران واقعی آنانند که سرمایه وجود خویش و بستگانشان را در روز قیامت از دست دادهاند. آگاه باشید، زیان آشکار همین است.
خسران نفس به معنای آن است که آدمی، جان خود را در هلاکت و نابودی قرار دهد و هلاکت نفس، پوشاندن آن با گناهان است که نتیجه آن، دوری از خداست و دوری از خدا، حرکت کردن و سیر بر خلاف جهت هدف خلقت و کمالنهایی و سعادتحقیقی است؛ زیرا دوری، در مقابل نزدیکی قرار میگیرد که به عنوان کمالنهایی انسان معرفی شده است.
قرآن کریم این تعبیر را در آیههای 41 و 44 سوره مؤمنون آورده است: «... فبُعدا لقوم الظّالمین؛ دور باد قوم ستمگر (از رحمت خدا)» و «... فبعدا لقوم لایؤمنون؛ دور باد قومی که ایمان نمیآورند».
بنابراین، ارتباط عملی انسان با پروردگار خویش، از ایمان و عمل صالح آغاز میشود و به نزدیکی او میانجامد که همان فیض حضور و شهود اوست.
در پیشگاه الهی، دو نوع رابطه برای انسان وجود دارد؛ یکی رابطه تکوینی که آدمی لحظه لحظه، وجود و هستی خویش را از او میگیرد و دیگری
رابطهای تشریعی که انسان با توجه به رابطه تکوینی خود با خدا باید برنامه زندگی خویش را بر اساس آن تنظیم کند و اعمال خود را بر این اساس انجام دهد، ولی خود رابطه تشریعی نیز در دو مقام متصور است: یکی رابطه اعتقادی انسان با خدا که در شکل ایمان به خدا و توحید او ظاهر میشود و دیگر اصول دین که به توحید بر میگردد و ریشه ارزش دیگر افعال اختیاری انسان است. دیگری رابطه عملی انسان با خداست که از آن به عبودیت و بندگی یاد میشود. در واقع، راه رسیدن به کمال و سعادت حقیقی این نوع رابطه انسان با خالق است، نه رابطه تکوینی او که غیراختیاری است.
در بینش اسلامی، دنیا و مظاهر آن، جایگاه تکلیف، بندگی، آزمایش و رشد و تعالی انسان است. در این عالم است که باید برای آخرتش توشه برگیرد و برای زندگی ابدیاش، پسانداز مناسب ذخیره کند. پس انسان با آن اهداف عالی و جایگاه بلندی که برایش در نظر گرفته شده است، باید رابطهاش با دنیا و مظاهر آن به گونهای باشد که با نهایت استفاده از موقعیتها و فرصتهای آن، خود را بالا بکشد. با این حال، جان خویش را به آلودگیهای آن نیالاید.
بنابراین، شایسته است که در اینجا رابطه انسان را با دنیا که محل تکلیف و آزمایش اوست، از دیدگاه اسلام و با مراجعه به قرآن کریم و سخنان معصومین علیهمالسلام ارزیابی کنیم:
قرآن کریم با لقبهای گوناگون، دنیا را معرفی میکند که تک تک آنها را بررسی میکنیم:
... وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی اْلآخِرَةِ إِلاّ مَتاعٌ.
زندگی دنیا در برابر آخرت تنها متاع ناچیزی است.
متاع به معنی هر چیزی است که به گونهای از آن انتفاع حاصل شود، ولی خود آن هدف نباشد، بلکه وسیلهای برای رسیدن به هدف باشد.(2)
... تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللّهُ یُریدُ اْلآخِرَةَ. (انفال: 67)
شما متاع ناپایدار دنیا را میخواهید، ولی خداوند سرای آخرت را برای شما میخواهد.
عَرَض، هر چیزی است که ثباتی ندارد و زود از میان میرود و ناپایدار است.(3)
... وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا ...
... و هرگز به خاطر زیورهای دنیا چشمان خود را از آنها برمگیر... .
زینت به معنای چیز زیبایی است که ضمیمه چیزی دیگر میشود تا به
خاطر زیباییاش، آن چیز دیگر، محبوب و جالب شود.(1)
سوره انعام به این صفت اشاره شده است:
وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ...
زندگی دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست.
«لَعِب» عبارت است از عملی که به خاطر قصد و هدفی صحیح انجام نگیرد(2)(بلکه به خاطر هدفی خیالی و عاری از حقیقت انجام شود) و «لهو»، عبارت است از چیزی که انسان را از مقصود و کارهای مهمش بازدارد.(3)
وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ.
و زندگی دنیا چیزی جز سرمایه فریبنده نیست.
«غرور»، هر فریبنده است که انسان را گول بزند، خواه آن فریبنده مال باشد یا مقام یا شهوت و هوای نفس یا شیطان.(4)
با دقت در این اوصاف، به این حقیقت پی میبریم که از دیدگاه قرآن، دنیا و آنچه در آن است، وسیله آزمایش انسان و راه کمال و رسیدن او به آخرت است.
بنابراین، همه این صفتها در حقیقت، اوصاف زندگی انسان در دنیا و
اشاره به جنبههای گوناگون آن است؛ زیرا اگر قرآن، زندگی دنیا را «متاع» مینامد، بدین جهت است که زندگی دنیا، خود، هدف نیست، بلکه باید از آن برای ساختن زندگی آخرت بهره جُست و به سبب ناپایداری، آن را «عَرَض» میخواند. اگر هم نام «زینت» بر آن مینهد، از آنروست که زندگی دنیا اصالت ندارد، بلکه تبعی و فرعی و وسیله آزمایش است. اگر به آن «لهو و لعب» میگوید، برای آن است که بسیاری را سرگرم خود میکند و از درک حقیقت هستی باز میدارد. از سویی هم به سبب فریب دادن بسیاری از انسانها آن را «متاع غرور» مینامد.(1)
قرآن کریم، در آیه 64 عنکبوت، حقیقت معنای زندگی را از زندگی دنیا نفی کرده است و آن حقیقت و کمال را برای زندگی آخرت ثابت میکند:
وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدّارَ اْلآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ.
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی، سرای آخرت است؛ اگر میدانستند.
از دیدگاه قرآن، انسان باید به دنیا نگاهی آلی داشته باشد، نه استقلالی. اگر انسان با نگاه آلی به دنیا و زندگی در آن بنگرد و آن را وسیله ترقی و کمال ببیند، دنیا سکوی پرتاب انسان به سوی کمال خواهد بود و این، نیکوترین و صحیحترین ارتباطی است که انسان میتواند با دنیا و مظاهر آن داشته باشد، ولی اگر با نگاه استقلالی به آن نگریست؛ یعنی آن را یک حقیقت قرار داد، آن هنگام دنیا مذموم است. باید گفت این بدترین ارتباطی
1) تفسیر المیزان، ج 2، ص 503.
است که انسان میتواند با دنیا داشته باشد. پس مدح و ذم دنیا در حقیقت به نگرش انسان به دنیا بازمیگردد، نه به ذات آن.
در کلمات اهلبیت نیز این دو نگرش بیان شده است. در بیان حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است:
مَنْ اَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَرَ إلیها اَعْمَتْهُ.(1)
کسی که در دنیا نگاه کند، دنیا او را بینا میسازد و کسی که به دنیا نگاهکند، دنیا کورش میگرداند.
در این سخن، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام، نگاه آلی به دنیا را نجاتدهنده و مفید و نگاه استقلالی به آن را مضر و کورکننده چشم دل میداند. آن بزرگوار در توصیف نگاه آلی به دنیا میفرماید:
دنیا برای کسی که میخواهد برای آخرتش توشه بردارد، خانه ثروت است و جای پند و موعظه است، برای کسی که بخواهد پند گیرد (زیرا تمام اجزای دنیا به انسان معرفت خدا و زوال دنیا را تعلیم میدهند). دنیا سجدهگاه دوستداران خداست و محل نماز ملایکه الهی و جایگاه نزول وحی الهی است. محل تجارت دوستان خداست؛ تجارتی که در آن رحمت خدا را کسب میکنند و بهشت را سود میبرند.(2)
نگرش دنیا با نگاه استقلالی نیز در کلام آن حضرت چنین معرفی شده است:
اَلدُّنیا مَعدنُ الشَّرِ وَ مَحَلُّ الغُرورِ.(3)اَلدُّنیا سُوقُ الْخُسرانٍ.(4)اَلدُّنیا مَزْرَعةُ الشَّر.(5)اَلدُّنیا سَمٌّ
اَکَلَه مَنْ لایَعرِف.(1)اَلدُّنیا رَأْسُ کُلِّ خَطیئةٍ.(2)
دنیا معدن شر و جای گولخوردن است. دنیا، بازار خسارت است. دنیا، مزرعه و کشتگاه بدی و شر است. دنیا، سمی است که آن کس که آن را نمیشناسد، از آن میخورد. دنیا، رأس تمام گناهان است.
بنابراین، دنیا به خودی خود بد نیست، بلکه مخلوق الهی به شمار میرود و این دو نوع رابطه انسان، چهره خوب یا بد آن را مشخص میکند.
با توجه به اهمیت و نقش عمل در سعادت و شقاوت انسان، باید این موضوع را ارزیابی کرد تا ببینیم از دیدگاه قرآن و روایتهای معصومین علیهمالسلام، حقیقت اعمال انسان چیست و چه تأثیری بر نفس و روح او دارد؟
با مطالعه آیههای گوناگون قرآن کریم، به این حقیقت دست مییابیم که هر عمل انسان - خواه نیک یا بد - پس از اجرای آن، صورتی ملکوتی دارد و آن صورت ملکوتی است که سبب تقرب به خدا و نزول برکات الهی یا دوری از خدا و عذاب انسان خواهد شد. به تعبیر دیگر، آن صورت ملکوتی است که در حقیقت، نعمت بهشتی یا عذاب دوزخ برای او خواهد شد.
این بدان سبب است که بهشت و دوزخ انسان، عمل اوست و این حقیقت عمل است که آدمی به آن متنعم یا معذب خواهد شد. اگر کسی چشم دلش را به نور الهی روشن کند، در همین عالم که بسیاری از دیدن این حقایق
ناتوانند، میتواند آنها را ببیند. پس دیگر به جز عمل نیکو از او سر نمیزند و گناه نمیکند؛ چون حقیقت آن را میبیند. منشأ عصمت پیامبران و اولیای الهی، همین واقعیت است.
دلیل ما برای اثبات این ادعا، آیههایی است که این معنا از آنها برمیآید که به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ.
باز تأکید میکنم که اگر به علم الیقین برسید، همانا حتما دوزخ را خواهید دید، سپس (در قیامت) به عینالیقین مشاهدهاش خواهید کرد.
از ظاهر این آیهها درمییابیم که مراد از دیدن جحیم (دوزخ)، دیدن آن در دنیا و پیش از قیامت و با چشم بصیرت است و منظور، دیدن با قلب است. این دیدن قلبی پیش از قیامت رخ میدهد.(1)البته اینگونه دیدن برای کسانی که قلب آنها را گناه پوشانده، هرگز به دست نمیآید؛ چون با وجود این گناهان، محال است که علمالیقین پیدا کنند. علمالیقین، رسیدن به علمی است که شک و تردید در آن راه نداشته باشد.(2)رسیدن به این یقین، وظیفه هر انسانی در این دنیاست و پاداش دنیوی آن، همانگونه که بیان شد باز شدن چشم دل و رسیدن به مقام عصمت اختیاری است.
آیه 185 اعراف بر این وظیفه تأکید دارد:
أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْءٍ ... .
آیا به ملکوت آسمانها و زمین و آنچه خدا آفریده است نظر نمیافکنند؟ ... .
گویا این آیه شریفه، همه انسانها را به نگریستن به حقیقت و ملکوت آسمانها و زمین و مخلوقات الهی، جهت عبرت گرفتن و ترک نافرمانی و گناه، تکلیف میکند. البته روشن است همچنان که رسیدن به قرب الهی جز از راه تزکیه نفس و طاعت الهی، امکان ندارد، راه رسیدن به این کمال نیز تنها همان است.
وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ.
و اینچنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشاندادیم تا اهلیقینگردد.
این آیه شریفه این حقیقت را بیان میکند که آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست - که از جمله آنها افعال انسان است - ملکوتی دارد که خدای سبحان آن را به حضرت ابراهیم علیهالسلام، نشان داده است تا اهل یقین شود.
آنچه گفته شد، چند نمونه از آیههای بسیاری(1)بود که اثباتکننده مدعاست. روایتهایی نیز در این زمینه از معصومین علیهمالسلامرسیده است. برای نمونه، روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره نماز آمده است، بدین مضمون که در اوقات نماز، فرشتهای در زمین صدا میزند و میگوید:
اَیُّها النّاسُ قُومُوا إلی نِیرانِکُم الَّتی اَوْقَدْتُموها عَلی ظُهُورِکم فَاطْفَئُوها بِصَلاتِکم.(2)
ای مردم برخیزید و آن آتشهایی را که (با گناهان خود) بر پشت خود افروختهاید، با
1) آیاتی مانند 7 سوره روم نیز بر این معنا دلالتی روشن دارند: «یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ؛ از زندگی دنیا، ظاهری را میشناسند، و حال آنکه از آخرت غافلند».
2) من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 208، ح 624 ؛ و نیز میزان الحکمه آن را در ج 2، ص 1629 ح 10561 به نقل از بحارالانوار، ج 82 ، ص 224، با اندک اختلاف لفظی ذکر کرده است.
نمازتان خاموش سازید.
از این روایت استفاده میشود که انسان به محض گناه برای خودش آتش به وجود میآورد، ولی از آن غافل است و آن را درک نکرده و نمیبیند. نکته مهم دیگر، اثر خاموشکنندگی اعمال عبادی است؛ یعنی طاعات و عبادتها، آتش فروزانی را که گنهکاران بر خود میافروزند، خاموش میکنند.
در این زمینه، به همین مقدار بسنده میکنیم و بحث را درباره اثر اعمال بر صعود انسان، قرب الی اللّه، سقوط و دوری از خدا، پی میگیریم.
روایتهای اسلامی نشاندهنده این معناست که انسان مؤمن با انجام کارهای صالح، از درجههای وجود به سوی خدای سبحان صعود میکند که روایتهای زیر، این معنا را به اثبات میرسانند:
إذا زَالَتْ الشَّمسُ فُتِحَتْ أبوابُ السَّماءِ وَ أبْوابُ الْجَنانِ وَ اسْتُجیبَ الدُّعاء فَطُوبی لِمَنْ رُفِع لَه فِی ذلک عَملٌ صَالحٌ.(1)
هنگام زوال خورشید، درهای آسمانی و درهای بهشت باز میشود و دعاها هم مستجاب میشود. پس خوشا به حال کسی که هنگام زوال، عمل صالحی از او به آسمان بالا رود.
این روایت نشان میدهد که اعمال صالح به سوی خدای سبحان بالا برده میشوند و این در حالی است که عمل نمیتواند از عامل آن جدا باشد؛ زیرا جان و حقیقت عمل که نیت است، از انسان جداشدنی نیست. پس عمل از آدمی جدا نمیشود؛ زیرا عمل - خواه خوب باشد یا بد - همراه و محیط به
1) من لا یحضره الفقیه، تهران، مکتبة الصدوق، بیتا، ج 1، ص 209، ح 633 .
انسان است و جز با اعمالی متضاد با آن از سوی صاحب عمل، جداشدنی نیست. بنابراین، اگر عمل به سوی خدا بالا رود، عامل هم بالا میرود.
فاعِلُ الْخَیرِ خَیرٌ مِنْهُ و فاعِلٌ الشَّرِّ شَرٌّ مِنهُ.(1)
بهتر از عمل خیر، کسی است که آن را انجام داده است و بدتر از عمل بد، انجامدهنده آن عمل بد است.
بنابراین، از آنجا که همیشه مؤثر، تأثیرگذارتر از اثر خویش است، اگر اعمال خیر به سوی خدای سبحان بالا رود، بیشک آن روح نیز که عامل این اعمال خیر است، بالا خواهد رفت.
افزون بر این، روایتهای معروفی همچون «الصلوة معراج المؤمن»(2)و «الصلوة قربان کل تقیٍ»(3)این حقیقت را به خوبی به اثبات میرسانند؛ زیرا معراج، اسم آلت است و به معنی وسیله عروج و صعود. قربان نیز چیزی است که به وسیله آن، انسان به خدا نزدیک شود.(4)
آیه 10 سوره فاطر نیز میتواند مورد استشهاد قرار گیرد:
... إلیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعَهُ.
کلمه پاک به سوی او صعود میکند و عمل نیکو آن را بالا میبرد.
البته در صورتی که «کلمه پاک» را به روح مؤمن معنا کنیم و این بعید
نیست؛ زیرا در قرآن در چندین مورد، از جمله آیه 171 نساء، بر حضرت عیسی علیهالسلامکه از پیامبران بزرگ الهی است، کلمه الهی اطلاق شده است.(1)
نتیجه اینکه اعمال انسان، او را به اوج تعالی، عزت، کمال، معرفت، قرب الی اللّه و سعادت و رستگاری ابدی میرساند یا او را از هر جنبندهای پستتر میکند و به خسران و عذاب ابدی دچار میسازد.
1) «... انما المسیحُ عیسی بن مریمَ رسولُ اللّه و کلمتُهُ القاها الی مریم و روح منه... مسیح، عیسی بن مریم، فقط پیامبر خدا و کلمه اوست که آن را به سوی مریم افکنده و روحی از جانب اوست» نساء / 17 و نیز در آیات 45 و 39 آل عمران این تعبیر ذکر شده است.
تعریفهای متفاوتی از دین ارائه شده است، ولی به نظر میرسد برای ارائه تعریفی متقن، باید به منابع دینی رجوع کنیم و ببینیم که اسلام چه حدودی را برای دین بیان کرده است.
با توجه به دلایل عقلی و نقلی که بر ضرورت وجود دین و وحی اقامه میشود، میتوان گفت دین، مجموعه معارفی است که از سوی خداوند برای سعادت دنیوی و اخروی انسان نازل شده و اصول و فروعی را دربرمیگیرد. اصول دین شامل اعتقاداتی است که هر انسانی باید با بینش و استدلال به آنها دست یابد. ایمان به خدا، نبوت و معاد از این گونهاند. فروع دین نیز تمام جنبههای روابط انسانی را دربرمیگیرد که عبارتند از: رابطه فردی انسان با خدا که عبادات نام دارد؛ روابط اجتماعی انسان که شامل اخلاقیات، معاملات، اصول حاکم بر نظام اجتماعی و نظام بینالمللی است که تمام مسائل سیاسی، حقوقی و حکومتی نیز در این بخش جای میگیرند.
بنابراین، تدین عبارت است از تسلیم شدن انسان در برابر بیانی که از سوی خدای سبحان در مورد عقاید، اعمال، معارف و احکام، اعم از فردی و
اجتماعی - به معنای حقیقی آن - صادر میشود.(1)
از آنچه گفته شد، چنین نتیجه میگیریم:
دین، راه، شیوه، دستور و وسیلهای برای رسیدن به هدف است.
این دستور برای زندگی دنیوی انسان است و البته با زندگی اخروی او تناسب کامل دارد.
انسان برای رسیدن به کمالنهایی و سعادت حقیقی خود، چارهای جز پیمودن این راه را ندارد.
از دیدگاه قرآن کریم، دین خدا، حقیقتِ ثابتی دارد که در همه ادیان الهی ثابت و تغییرناپذیر است و آن حقیقت ثابت نزد خدا عبارت است از تسلیم بودن بیچون و چرا در برابر ذات اقدس الهی و اوامر و نواهی او که قرآن کریم از آن به اسلام تعبیر کرده است:
إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ اْلإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ سَریعُ الْحِسابِ. (آل عمران: 19)
دین در نزد خدا اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر پس از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ستم در میان خود و هر کس به آیات خدا کفر ورزد (خدا به حساب او میرسد؛ زیرا) خداوند سریعالحساب است.
این آیه شریفه، دین خدا را فقط یکی میداند که اختلافی در آن نیست و
1) تفسیر المیزان، چ 7، ج 3، ص 189.
اصل دین را تسلیم شدن در برابر حق بیان میکند. بنابراین، هیچگاه در قرآن واژه دین در شکل جمع «ادیان» نیامده است. آنچه متفاوت است، شرایع است.
ارکان این دین واحد الهی که در همه شرایع، ثابت و تغییرناپذیرند، عبارتند از: توحید و اصولی مانند: وحی، نبوت و رسالت، عصمت، عدالت، برزخ، قیامت و اموری از این قبیل که همگی به توحید برمیگردند و اعتبار خود را از آن میگیرند.
بنابراین، نتیجه ثبات و وحدت دین الهی، تفاوت در مذاهب و شرایع امت است؛ چون اصل دین، همان خطوط کلی یاد شده است که انسان بر اساس فطرت و سرشت الهی خویش، مسیر هدف و حرکت خود را بر آنها استوار میسازد؛ زیرا همانگونه که از آیه 30 سوره روم برداشت میشود، همه انسانها با سرمایه ثابت فطرت آفریده شدهاند(1)و این فطرت واحد، تربیتی واحد و یگانه را میطلبد.
باید گفت اختلافهای شرایع الهی در دستورهای جزئی و فروع عملی است که متناسب با جنبههای طبیعی و مادی انسان و ویژگیهای فردی و قومی افراد به مقتضای زمانها و مکانهای گوناگون تغییر مییابند.(2)بنابراین،
1) «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ؛ پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است، آفرینش خدای تغییرپذیر نیست، این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمیدانند». روم: 30.
2) نک: شریعت در آینه معرفت، صص 99 و 100.
تمام فرستادگان الهی به توحید و دیگر اصول دین که ارکان ثابت دین خدا هستند، مأمور بودهاند و قرآن در آیات بسیاری به این حقیقت اشاره دارد، مانند آیه 13 سوره شورا:
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحًا وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ ... .
خداوند، دینی را برای شما تشریع کرد که نوح علیهالسلام را به آن سفارش کرده بود و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی علیهمالسلام سفارش کردیم، این بود که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید. بر مشرکان، گران است آنچه شما آنان را به سویش دعوت میکنید.
چیزی را هم که از آن نهی میکند، همان زندگی آلوده و ناپاک است که آدمی را تا ابد دچارِ عذاب میکند. قرآن در توصیف آن میفرماید: «ثُمَّ لا یَمُوتُ فیها وَ لا یَحْیی؛ سپس در آن آتش نه میمیرد و نه زنده میشود». (اعلی: 13)
پس از رنسانس در غرب، گروهی برای شناخت قلمروی دین، این پرسش را مطرح کردند که انتظار بشر از دین چیست؟ به عبارت دیگر، آیا دین در پی تأمین سعادت دنیا و آخرت است یا فقط قلمرو آن، آخرت انسان را در بر میگیرد؟ اینان برای کنار نهادن دین از صحنه جامعه، تعریفی که از دین ارائه میکنند، بر انتظارشان از دین استوار است؛ بر این اساس، آنان قلمروی دین را به گونهای تعریف میکنند که دچار تنگنا نشوند و نتیجهای را بگیرند که مایلند.
از نگاه این گروه، دین فقط در پی تنظیم رابطه معنوی انسان با خداست و قلمروی حداقلی دارد؛ یعنی آنان، برای انسان در رهگذر زندگی دنیوی، چهار نوع رابطه در نظر میگیرند که عبارتند از: رابطه با خود، با خدا، با طبیعت و با انسانهای دیگر. ایشان قلمروی دین را تنها در ارتباط انسان با خدا منحصر میدانند. دینی هم که تعریف میکنند، رسالت پیامبران را محدود به جهان آخرت و بیارتباط با دنیای بشر معرفی میکند. همچنین دین مورد نظرشان تنظیم روابط اجتماعی بشر را به خود انسانها واگذارده است.
طرح مسئله انتظار از دین که حاکی از نگرش بروندینی به دین است، لازمه نگاهی شیءانگارانه و انسانمدارانه به دین است. در این نگرش، انسان به جای خدا مینشیند و از خداوند، ترسیمی انسانوار ارائه میشود و بر مبنای خواستههای نفسانی تحلیل و ارزیابی میگردد. در این نگرش، به جای آنکه خداوند از انسانها بخواهد که چگونه باشند، انسان در پی آن است که او چه ارتباطی میتواند با خدا داشته باشد که خواستههای خود را از او دریافت کند و چگونه حق خود را از او بگیرد. بنابراین، دیگر نگاه دینباورانه، رخت برمیبندد و به دین، مانند امری که تنها برآورنده یکی از نیازهای بشری است، نگریسته میشود.(1)
روشن است که این بینش، رهآورد نگرشی متضاد با مبانیِ تفکر دینی و جهانبینی الهی است؛ زیرا این تفکر زاییده مکتب سکولاریسم است که از ویژگیهای آن، انسانمحوری - اومانیسم - است که هویت فرهنگی عصر
1) فلسفه سیاست، ص 31.
جدید غرب را میسازد. باید گفت که از لوازم آن، محق بودن انسان از خدا و دینزدایی است که بر عقلگرایی استوار است. بدین معنا که عقل، مستقل از وحی و آموزشهای الهی، میتواند زندگی بشر را به شکلی درست اداره کند.
با توجه به مباحث قبل، پاسخ به این پرسش و اینکه دین چه وظایفی در قبال انسان بر عهده دارد، بحثی دروندینی است و باید با نگرشی دروندینی به آن پرداخته شود؛ افزون بر این، در مباحث گذشته با ادله عقلی و نقلی ثابت شد که محور عالم، خدای سبحان است و انسان نه تنها از خدا طلبکار نیست، بلکه در پیشگاهِ او بندهای است که هیچ حقی ندارد، مگر حقی که خدا، خود، بر خویشتن واجب کرده است. پس الحادی بودن این تفکر و ضدیت آن با دین الهی و جهانبینی توحیدی، از سوی هر گروه یا فردی که باشد، هر چند ادعای مسلمانی کنند، ثابت است؛ زیرا ثابت شد که از دیدگاه جهانبینی توحیدی، زندگی دنیوی انسان، مانند راهی برای رسیدن به آخرت است و هیچگاه اصالت ندارد؛ یعنی در عرض آخرت نیست و نمیتوان تصور کرد که میان آن دو تعارض و دوگانگی وجود دارد، بلکه دنیا و آخرت، جداییناپذیرند و به تعبیر قرآن، آخرت، باطن دنیا و زندگی دنیوی، ظاهر آخرت است:
یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ. (روم: 7)
آنها فقط ظاهر زندگی دنیا را میدانند و از آخرت (که باطن آن است) غافلند.
بنابراین، همه کارهای آدمی در دنیا، در زندگی اخروی او اثرگذار است. پس دین باید راهنمای آنان باشد؛ زیرا پیامبران الهی، به شئون مادی و معنوی زندگی انسان توجه کردهاند. افزون بر این، در فرهنگ غنی اسلام، پرداختن
به اصلاح دنیا، شرط لازم اصلاح آخرت انسانها شمرده شده است و اینکه همه اعمال دنیوی انسان صبغه آخرتی دارد.
بنابراین در پاسخ به این پرسش، یعنی وظیفه دین در قبالِ انسان، باید گفت: دین باید انسان را در تمامِ جنبهها و شئونِ زندگیاش، یعنی در ارتباط با خود، خدا، طبیعت، جامعه و انسانهای دیگر راهبری و راهنمایی کند و برای هر یک چنان دستورالعملهایی داشته باشد که افزون بر تأمینِ سعادتِ دنیوی انسان به حد کمال، سعادت و مصالحِ اخروی او را نیز تأمین کند. در غیر این صورت، باید در کمال آن شک کرد.
ثابت شد که دین، کاملترین نسخه هدایت الهی برای سعادتِ آدمی است. پس انسان در برابر آن وظایفی دارد که به بیان مهمترین آنها میپردازیم:
یک - عمل به دستورها و احکام دین و ترک منهیات آن در همه شئون زندگی: انسان به اقتضای عبودیت و مملوکیتش، نسبت به خدای سبحان مکلف است و تکلیف او به مکان یا زمان یا شرایط ویژهای اختصاص ندارد، بلکه باید در همه لحظات زندگیاش، تکالیف دین را اجرا کند و این در کلمه «عبادت» خلاصه میشود. در آیه 56 سوره ذاریات به این وظیفه اشاره شده است.
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ.
من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.
دو - فهم و شناخت درست دین: وقتی ثابت شد که عمل به دین، تکلیف اصلی انسان در دنیاست، وظیفهای دیگر پیش روی انسان قرار میگیرد که مقدمه عمل به دین است و آن اینکه این دینی که مکلف به آن است،
چیست؟ دستورات و منهیات آن چیست؟ زیرا علم به تکلیف مقدم بر عمل به آن است؛ یعنی تا آدمی نداند که چه چیزی از او خواسته شده است، نمیتواند عملی بر اساس آن انجام دهد.
به همین دلیل است که فهم و پذیرش استدلالی اصول دین و نیز فراگیری مسائلی از فروع دین که معمولاً مورد نیاز انسان است، از وظایف و تکالیف اولیه آدمی نسبت به دین شمرده شده است.
افزون بر این، یکی از اصلیترین وظایفی که دین بر عهده مؤمنان و دینداران گذاشته است و آن را علت مُبقیه دین مینامند، اصل امر به معروف و نهی از منکر است که عمل به آن، منوط به شناسایی معروفها و منکراتی است که دین آنها را معروف یا منکر دانسته است. پس عمل به این وظیفه مهم، نیاز مقدمی به شناخت دین دارد.
سه - دفاع و پاسداری از دین و ارزش های دینی: ثابت شد که دین تنها راه رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی انسان است. پس شریفترین و بهترین موهبت الهی به آدمی است و این مسئله، هر انسان متدینی را به دفاع و پاسداری از مرزهای دین و شعایر دینی وامیدارد و چون انسان را به محبوبترین و والاترین اهدافش میرساند، پس خود آن نیز محبوب اوست. بنابراین، جا دارد که آدمی با جان و مال و هستی خویش از آن دفاع و محافظت کند.
بر اساس همین وظیفه مهم است که قرآن مؤمنان را به جهاد با مال و جان در راه خدا فرمان میدهد:
... وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ. (توبه: 41)
با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کنید و این برای شما بهتر است؛ اگر بدانید.
روشن است که در این آیه شریفه، دفاع از حریم دین خدا و جامعه اسلامی، «سبیل اللّه» عنوان گرفته است که مؤمنان را مکلف به جهاد با جان و مال در این راه کرده است.
در قرآن، از وظیفه مؤمنان به «نصرت خدا» و یاری دادن او تعبیر شده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ. (محمد: 7)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر (آیین و دین) خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
این آیه شریفه و آیات بسیار دیگری،(1)یاری دین خدا را «یاری خدا» نامیده است و این، تکلیف سنگین و مهم مؤمنان را به آنها گوشزد میکند.
دفاع از دین الهی و شعایر آن به حدی اهمیت دارد که والاترین حجتهای الهی و جانشینان خدا بر روی زمین، جان باارزش خویش را در راه این هدف مقدس نثار کردهاند. همانگونه که سر مبارک حضرت یحیی در دفاع از حکمی از احکام دین از بدن جدا گردید و به یکی از فواحش بنیاسرائیل هدیه گردید(2)و سر مقدس عزیزترین عزیزان خدا، حضرت حسین بن علی علیهالسلامو یاران و خاندانش، برای این مهم، به وسیله طاغیان امت
1) نک: آیههای 72 انفال، 25 حدید، 14 صف و... .
2) عن الامام الحسین علیهالسلام: «انّ منْ هَوانِ الدُّنیا عَلی اللّهِ تعالی اَنّ رأسَ یَحیی بن زکریّا اُهدِیَ الی بَغیًّ مِنْ بَغایا بَنیاسرائیل؛ از بیارزشی و خواری دنیا نزد خدای متعال است که سر یحیی بن ذکریا به فاحشهای بنیاسرائیلی هدیه شد». میزان الحکمه، ج 2، ص 910، ح 5958
جدش از تن جدا و در شهرها و بلاد بر سر نیزهها گردانده شد و بدن مطهر آنها زیر سم ستوران، پایمال گردید و دختران رسول خدا با لباسهای نامناسب و بدنهای رنجور و مجروح، به خاطر آن، به اسارت برده شده و در شهرها گردانده شدند.
دینی که نورهای پاک الهی، چراغهای هدایت انسانها، آن کاملترین و شایستهترین جانشینان خدا بر روی زمین، یکی پس از دیگری در راه صیانت از مرزهای آن و ترویج و تبیین حقانیتش، باید جان گرانقدر خویش را فدا کنند و گل وجود آنها، به وسیله دشمنان خدا و دین او پرپر شود؛ یکی با فرق شکافته، یکی با پیکر مسموم تیرباران شده، دیگری با بدن بیسر زیر سم اسبها مانده و بقیه با جگرهای پاره پاره از سم جفا.
حال با این همه، چه جای این پرسش است که گروهی مطرح میکنند: انسان باید فدای دین شود یا دین فدای انسان؟
این وظیفه، گاهی در مقابل هجوم نظامی دشمن و گاهی در برابر هجوم فکری و فرهنگی بیگانه است. در نوع دوم، گاهی خود دین مورد خطر تحریف و تفسیرهای غلط و باطل قرار میگیرد و گاهی نیز با تبلیغات مسموم علیه دین، فکر، اندیشه و اعتقاد و ایمان متدینان مورد هجوم و در معرض آسیبپذیری قرار میگیرد. در تمام این زمینهها، دولت اسلامی، علمای دین و تمام مؤمنان موظفند با سلاح اندیشه، قلم، بیان، با استفاده از تکنولوژی جدید و فعالیتهای منظم و حسابشده فرهنگی به مستحکم ساختن سنگرهای دینی و عقیدتی مسلمانان بپردازند. آنان باید در مقابل این هجومهای ناجوانمردانه، از دین و جامعه دینی محافظت کنند. همه اهلبیت
معصومین علیهمالسلام به جز امام منتظر، همگی در این راه به شهادت رسیدهاند. حتی حضرت امام حسین علیهالسلام نیز در جبهه فرهنگی به شهادت رسید.
نکته مهمی که در دفاع از دین نهفته است، برکات و خیراتی است که از ناحیه این دفاع، به مؤمنان میرسد و آن، نقش این انجام وظیفه در سازندگی، تربیت و تزکیه آنان است؛ زیرا دفاع آنان از حق، در راه حق و عمل بر اساس حق خواهد بود و از بهترین و مهمترین کارهایی است که انسان را لایق رحمت و هدایت ویژه الهی میسازد. سرّ مطلب همان است که قرآن کریم در تبیین آن میفرماید:
وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا. (عنکبوت: 69)
آنان را که در راه ما جهاد کنند، به راههای خود هدایتشان خواهیم کرد.
مجاهدت در دفاع از دین حق، هدایت ویژه الهی را در پی دارد و این وعده بیتخلف الهی است. پس دفاع از دین، تنها از این جهت که خدمت به دین و بشریت است، ارزشمند نیست، بلکه قبل از آنکه خدمت به انسانیت و دین باشد، خدمت به خود و تربیت و اصلاح نفس برای رسیدن به کمال و کسب سعادت و رستگاری آخرت است.
چهار - امر به معروف و نهی از منکر و سعی در تبلیغ و ترویج دین: یکی از وظایفی که قرآن بر عهده مؤمنان گذاشته است، ترویج دین الهی و شناساندن آن به مردم و تلاش برای فراگیر ساختن آن در جوامع انسانی است. میدانیم که پیامبران از سوی خداوند به عنوان الگو و اسوه برای بشریت معرفی شدهاند؛ چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آیه 21 سوره احزاب برای مؤمنان،
یک اسوه معرفی میشود.(1)یکی از صفات برجسته او و دیگر پیامبران، حریص بودن آنها بر هدایت مردم است.(2)پس مؤمنان نیز باید در حد توانشان در تبلیغ دین بکوشند. قرآن کریم در آیههای زیادی این حقیقت را بیان میکند:
کنتم خیر امّة اخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون باللّه... .
شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید.
در این آیه شریفه، خدای سبحان، مسلمانان را به سبب ایمان به خدا و اجرای امر به معروف و نهی از منکر میستاید که این خود روشنترین دلیل بر وظیفه بودن این فریضه برای هر مؤمنی است.
وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.
از این آیه شریفه نیز میتوان دریافت که دعوت به خوبیها و نهی از
1) «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ اْلآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیرًا؛ قطعا برای شما در [ اقتدا به ] رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد میکند».
2) لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُو ٔ مِنینَ رَو ٔ فٌ رَحیمٌ؛ قطعا، برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید به [ هدایت ] شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است». توبه: 128
بدیهایی که در دین آمده، واجب است. هرچند این آیه شریفه، این وظیفه مهم را برای گروهی از مردم واجب کرده، ولی با توجه به آیه قبلی و آیههای دیگر، فراگیر بودن و واجب بودن این وظیفه ثابت میشود.
وَ الْمُومِنُونَ وَ الْمُومِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ ... .
مردان و زنان باایمان ولییکدیگرند، امر به معروف میکنند و نهی از منکر... .
این آیه شریفه، آشکارا امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه تمام مردان و زنان مؤمن نسبت بههمدیگر میداند و برایاجرایآن، برخی را بر بعضیدیگر، دارای ولایت معرفی میکند؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر از اصلیترین وظیفه پیامبران است که اِعمال آن، از موضع ولایت و سرپرستی خدای سبحان بر انسانها نشئت میگیرد.
این ولایت، از سوی خدای سبحان به پیامبران و معصومین داده شده و از سوی آنان به مؤمنانی که شرایط آن را دارند، سپرده شده است. در این زمینه، آیههای بسیاری وجود دارد که بیانکننده این وظیفه و تکلیف انسانها برای حفظِ دین و ارزشهای دینی است و ترک آن را سبب عذاب و هلاکت میداند که در اینجا به چند نمونه از این آیهها اشاره میکنیم:
فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی اْلأَرْضِ إِلاّ قَلیلاً مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فیهِ وَ کانُوا مُجْرِمینَ وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ.
چرا در اقوام قبل از شما، دانشمندان صاحبخردی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند، مگر اندکی از آنها که نجاتشان دادیم و کسانی که ستم کردند، مطیع لذتهای خود
شدند و گنهکار بودند (و نابود شدند) و چنین نبود که پروردگارت، آبادیها را به ستم نابود کند، در حالی که مردمشان درصدد اصلاح بوده باشند.
از این آیهها چند نکته را میتوان دریافت:
الف) نهی از فساد در جامعه، وظیفه مؤمنان و خردمندان است.
ب) ترک آن، ظلم به خود و جامعه است و سبب فراگیر شدن عذاب میشود.
ج) در جوامع، مصلحانی که نهی از فساد میکنند، در صورت نزول عذاب، نجات مییابند.
د) اگر اهل شهرها به این وظیفه الهی (نهی از منکرات و فساد) عمل کنند، خدای سبحان بر آن بلاد غضب نمیکند و بر آنان عذاب نمیفرستد.
لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائیلَ عَلی لِسانِ داوُودَ وَ عیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ.
کافران بنیاسرائیل بر زبان داود و عیسیبنمریم نفرین شدند. این به خاطر آن بود که گناه و تجاوز میکردند. آنها از اعمال زشتی که انجام میدادند، یکدیگر را نهی نمیکردند؛ چه بد کاری انجام میدادند.
از این آیهها نیز چنین برمیآید که ترک نهی از منکر و فساد، گناه و تجاوز و دشمنی با خود، جامعه و خداست و سبب دوری تارکان آن از رحمت الهی و سبب لعنت و نفرین پیامبران بزرگ الهی میگردد که نفرین آنها نفرین خداست.
بر اساس این آیات امر به معروف و نهی از منکر، خود از مهمترین
واجبات الهی است که ترک آن موجب هلاکت و عذاب و انجام آن موجب نجات و رستگاری میشود:
و (به یادآر) هنگامی را که گروهی از آنها (به گروه دیگر) گفتند: چرا جمعی (گنهکار) را اندرز میدهید که سرانجام، خداوند آنها را هلاک خواهد کرد یا بهعذابِ شدیدی گرفتار خواهد ساخت (آنها را به حال خود واگذارید تا نابود شوند). گفتند: این اندرزها برای اعتذار (و رفع مسئولیت) در پیشگاه پروردگار شماست. به علاوه شاید آنها (بپذیرند و از گناه باز ایستند و) تقوا پیشه کنند، ولی هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود، فراموش کردند، (لحظه عذاب فرا رسید و) نهیکنندگان از بدی را نجات بخشیدیم و کسانی را که ستم کردند، به خاطر نافرمانیشان، به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم.(1)
بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان بزرگترین عامل دفاع از دین، شعایر دینی، اصلاح افراد، جامعه اسلامی و تبلیغ و گسترش معارف دینی است. این موضوع، مهمترین وظیفه انسان در قبال دین است و تکتک افراد در جامعه اسلامی موظفند آن را اجرا کنند و ترک آن گناه و فسق و سبب نزول عذاب الهی است، اگرچه ترککنندگان آن در انجام دیگر وظایف دینی موفق باشند.
در حقیقت، این مهم، با مراتب گوناگونش، اصلیترین علت مبقیه دین و مؤثرترین عامل دفاع و پاسداری از مرزها و ارزشهای آن است. نمونه کامل آن کاری است که حسینبنعلی علیهالسلام و یاران و اهل بیت باوفایش در واقعه کربلا به ظهور رساندند و زیباترین تابلو آفرینش را با خون خود ترسیم
1) اعراف: 164 و 165.
کردند.(1)
با بررسی روایتهای معصومین علیهمالسلام در باب شهادت، این نتیجه به دست میآید که شهادت بر دو نوع است: شهادت حقیقی و شهادت حُکْمی. بنابراین جداگانه به توضیح هر یک میپردازیم:
در تعریف این نوع شهادت میتوان گفت مرگی از نوع کشته شدن است که شهید آگاهانه و با اختیار و به خاطر اهدافی که از منظر دین الهی مقدس شمرده شده است، آن را برمیگزیند که قرآن کریم، حرکت به طرف آن اهداف مقدس را «فی سبیل اللّه» نامیده است.(2)
از تعریف یادشده نتیجه میگیریم که هر مرگی شهادت نیست، بلکه باید
1) امام حسین علیهالسلام میفرمایند: « [ مردم ] آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و کسی از باطل رویگردان نیست، در چنین شرایطی، مؤمن باید لقاء پروردگارش را بر چنین زندگیای ترجیح دهد، من مرگ [ در راه خدا ] را جز سعادت نمیدانم». سیدبن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، بیجا، دارالاسوه، 1414 ه . ق، چ 1، ص 138.
2) مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، تهران، انتشارات اسلامی، 1361، ص 84 .
مرگ، از نوع کشته شدن باشد و به جز آن، این کشته شدن باید دو شرط اساسی داشته باشد:
یک - آگاهانه و با اختیار و انتخاب باشد؛ یعنی انسان، با بصیرت، این نوع مرگ را برگزیند و شرط آگاهانه بودن، آن است که شهید، حق را از باطل بشناسد و زیر لوای دین حق و اعتلای ارزشهای آن، علیه باطل بجنگد و فدا شود.
دو - فی سبیل اللّه باشد؛ یعنی هدف و جهت حرکت شهید، حرکت به سوی خدا و طاعت او و انجام فرمانهایش باشد؛ زیرا در پیشگاه الهی، کشته شدنی دارای ارزش است که هدف از آن، تنها انجام فرمان خدا و تقرب به او است و هیچ هدف و انگیزهای جز خدا و رضای او در آن دخیل نباشد. پس کسی که برای هدفی جز اللّه کشته شود، شهید به شمار نمیآید.
تمام درجاتی که برای شهید ذکر شد، از آنِ کشتهشدگانی است که دو ویژگی یادشده در آنها وجود داشته باشد. چنین مرگی در بیان معصومین علیهمالسلام، شریفترین و بالاترین مرگها نامیده شده است.(1)
بنابراین، شهادت حقیقی، فدا شدن انسان در راه اعتلای «کلمهاللّه» برای رسیدن به سرچشمه نور و نزدیک شدن به هستی مطلق است. انسان نیز با حسن اختیار خود میتواند با انتخاب شریفترین مرگها، به زیباترین شکل، در کنار محبوب قرار گیرد.
1) میزان الحکمة، ج 2، ص 1512، ح شماره 9750.
در روایات اسلامی، بزرگان دین به برخی دیگر از مرگها نیز شهادت اطلاق کردهاند و آن بدین معناست که اگرچه شهادت حقیقی، کشته شدن در راه خداست و اصل در شهادت، قتل فی سبیل اللّه است، ولی مرگهای دیگری نیز با شرایطی میتوانند در حکم شهادت باشند؛ یعنی افراد میتوانند در برخی ویژگیهای عالی شهید، مانند روزی داشتن نزد خدا، زنده بودن او و ناظر بودنش بر اعمال انسانها با وی شریک باشند. برای مثال، بیان چند نمونه از این روایتها ضروری است:
یک - از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده که فرمود:
مَنْ قُتِلَ دُونَ أهلِهِ ظُلْما فَهُوَ شَهیدٌ وَ مَنْ قُتِلَ دُونَ مالِهِ ظُلما فَهُوَ شَهیدُ و مَنْ قُتِلَ دُون جارِهِ ظُلما فَهُو شَهیدٌ ... وَ مَنْ قَاتَلَ دُونَ نَفْسِهِ حَتّی یُقتلَ فَهُو شَهیدٌ.(1)
کسی که برای دفاع از خانوادهاش مظلومانه کشته شود، شهید است و کسی که برای حفظ مال خود مظلومانه کشته شود، شهید است و کسی که برای دفاع از همسایهاش مظلومانه کشته شود، شهید است... و کسی که برای دفاع از خود (با مهاجم) پیکار کند تا کشته شود، شهید است.
دو - مَنْ ماتَ علی حُبِّ آلِ محمد صلی الله علیه و آله مَاتَ شهیدا.(2)
کسی که بر محبت اهلبیت علیهمالسلام بمیرد، با شهادت مرده است.
سه - اَلْمُومِنُ عَلی اَیّ حالٍ ماتَ وَ فِی أیِّ سَاعَةٍ قُبِضَ، فَهُو شَهیدٌ.(3)
مؤمن در هر حالی که بمیرد و در هر ساعتی که قبض روح شود، شهید است.
چهار - مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ فَماتَ، فَهُوَ شَهیدٌ.(4)
کسی که عاشق شود و کتمان کند (عشق خود را) و عفت پیشه کند و (در این حال) بمیرد، شهید است.
پنج - مَنْ سَأَلَ اللّهَ الشَّهادَةَ بِصِدْقٍ بَلَّغَه اللّهُ مَنازِلَ الشُّهداءِ وَ إنْ مَاتَ عَلی فَراشِه.(1)
کسی که صادقانه از خدا شهادت را طلب کند؛ خدا او را به مقامات شهدا میرساند، اگرچه در رختخواب مرده باشد.
از این روایتها و مانند آنها - که در متون روایی شیعه و اهل سنت بسیار است - برداشت میشود که افراد بسیاری در مقام شهدا - با اختلاف درجات - با آنها شریکند؛ زیرا تنها راه رسیدن به آن درجهها، کشته شدن در راه خدا نیست، بلکه مجاهدت در جهاد اکبر - یعنی جهاد با نفس اماره - نیز درجههایی والا دارد که ممکن است به مراتب از درجههای مجاهدت در جهاد اصغر بالاتر باشند. خود شهیدان در راه خدا نیز از نظر مقام و درجه باهم متفاوتند و در یک درجه نیستند. این تنها به جهت اختلاف آنها در تزکیه نفس و طهارت باطن در جهاد اکبر است.
افزون بر این، در فرهنگ اسلامی، نیت، تعیینکننده ارزش اعمال عبادی انسان است؛ چنانکه از معصومین علیهمالسلام روایت شده است که:
إنَّما الْأعْمالُ بِالنِّیّاتِ وَ لِکُلِّ امْرِی ءٍ ما نوی.(2)
(ارزش) اعمال تنها با نیتهای (خالصانه) آنهاست و بهره هر کسی (به اندازه) نیت اوست.
بنابراین، در حقیقت، مغز و روح عمل، نیت انجامدهنده آن است و این سنت خدای سبحان است که اگر بنده او قصد انجام دادن عمل خیری را داشته باشد و خالصانه و با اشتیاق، خواستار آن عمل نیکو باشد، آن عمل صالح در پرونده اعمالش، ثبت و در آخرت از ثواب آن بهرهمند میشود، هرچند موفق به انجام دادن آن نشود. این مطلب، لطف بسیار خدای سبحان به بندگانش را نشان میدهد.
نتیجه اینکه، افراد دیگری غیر از کشتهشدگان راه خدا نیز در حکم شهید با وی شریکند. با این حال، توجه به این نکته ضروری است که جهاد فی سبیل اللّه، بر اساس فرموده حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، دری از درهای بهشت است که خداوند آن را برای گروه ویژهای از اولیایش باز میکند:
اِنّ الْجَهادَ بابٌ مِنْ أبوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ أولیائِهِ.(1)
جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را برای دوستان خاص خویش گشوده است.
آنچه از این فرمایش امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به دست میآید، این است که هر کسی لیاقت ندارد «باب الجهاد» به رویش گشوده شود؛ یعنی هر فردی شایسته مجاهد بودن نیست و خداوند این در را تنها به روی دوستان خاص خودش گشوده است. پس شهدای فی سبیل اللّه بالاتر از آنند که بگوییم مساوی با اولیاء اللّه هستند، بلکه آنان با اولیای خاص الهی برابرند، چنانکه قرآن میفرماید:
1) نهجالبلاغه، خطبه 27، ص 74.
وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقًا . (نساء: 69)
و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (روز قیامت) همنشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده است از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهای خوبی هستند.
توجه به این نکته ضروری است که شهیدان راه خدا نزد او ویژگیهای منحصر به فردی دارند که هیچکس از اولیای خدا در آن ویژگیها با آنها شریک نیستند؛ ویژگیهایی مانند: آمرزش تمام گناهان با ریخته شدن اولین قطره خون آنها،(1)متروح بودن بدن آنها (بدین معنا که بدن آنها در حکمِ روح است و غسل و کفن ندارد)،(2)خاصیت گریه بر آنها که هم زنده نگه دارنده هدف و راه آنهاست و هم سبب آمرزش گناهان و صفای باطن افراد است و هم شرکت در حماسهآفرینی آنهاست(3)و مانند این موارد که انحصار در این ویژگیها، فقط به سبب جانفشانی، سوختن، فدا شدن و پرپر شدن گل وجودشان در پیشگاهِ محبوب آنهاست.(4)رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خطاب به حضرت سیدالشهدا علیهالسلام میفرماید:
یا حُسینُ! إنَّ لَکَ فِی الْجَنانِ دَرَجاتٍ لَنْ تَنالَها إلاّ بِالشَّهادَةِ.(5)
ای حسین! برای تو در بهشت درجاتی است که به آن جز با شهادت در راه
خدا، نخواهی رسید.
بنابراین، شهادت برای امام حسین علیهالسلام نیز که امام معصوم و از کاملترین خلفای الهی در زمین است، ارتقا و سیر صعودی و تکامل است؛ چه رسد به شهدای دیگر.
نکته آخر اینکه در این تحقیق، شهادت حقیقی مورد نظر ماست، نه شهادت حکمی.
یکی از موضوعهای مطرح درباره شهادت این است که آیا شهادت از منظر دین، فعلی ارزشی است و در پیشگاه الهی مطلوبیت دارد یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا شهادت از افعالی است که در مسیر کمالنهایی انسان، او را به مقصد نزدیکتر میسازد یا برعکس، هلاکت است و در ردیف قتل نفس شمرده شده است؟
برای پاسخ به این پرسش به بررسی آیههای قرآن و روایتهای معصومین علیهمالسلاممیپردازیم:
آیههایی از قرآن کریم این حقیقت را بیان میکند که شهادت در راه خدا سبب تقرب الی اللّه و لقای اوست که کمالنهایی انسان و هدف آفرینش او است و این بزرگترین ملاک برای ارزشگذاری افعال اختیاری انسان است. در این زمینه به بررسی آیههای زیر میپردازیم:
یک - وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فی سَبیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ.(1)
اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، به آمرزش و رحمت خدا رسیدهاید که این از تمام آنچه (کافران) جمعآوری میکنند، بهتر است.
این آیه شریفه، شهادت را سبب وصول به رحمت و مغفرت الهی میداند؛ مغفرتی که خدا برای انسان در صورت اطاعت بیچون و چرا واجب کرده است. شهادت هم اوج اثبات اطاعت با فدای جان است.
دو - وَ مَنْ یُقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُوتیهِ أَجْرًا عَظیمًا.(2)
و آن کس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
این آیه شریفه بیان میکند که شهادت، عملی است که استحقاق اجر عظیم دارد. قرآن کریم از کمتر عملی اینگونه تعبیر کرده است و این ارزشی بودن شهادت را نشان میدهد.
سه - وَ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ سَیَهْدیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ.(3)
و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمیبرد، بلکه به زودی آنان را هدایت و کارشان را اصلاح میکند و آنها را در بهشت که اوصاف آن را برای آنان بازگو کرده است، وارد میکند.
آیههای یادشده برای شهدا چندین خصوصیت ثابت میکند:
اول - محفوظ بودن اعمال صالح آنها از بطلان و نابودی؛
دوم - هدایت به سوی منازل سعادت و کرامت در جوارِ خدا؛
سوم - اصلاح حال آنها و جبران کاستیهای عملی آنها با مغفرت و عفو گناهانشان تا شایسته بهشت گردند. این معنا از تعبیر «یصلح بالهم» برداشت میشود.
وقتی این آیه را به آیه 169 سوره آل عمران: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» بیفزاییم، معلوم میشود که مراد از «اصلاح بال» کشته شدگان راه خدا، زنده کردن ایشان به حیاتی پاک و طیب است تا برای حضور در نزد پروردگارشان لایقشان کند؛ حیاتی که با کنار رفتن پردهها (و لقاء حق) حاصل میشود.(1)
نتیجه اینکه با این همه درجات و ویژگیهایی که این آیهها، برای شهید آوردهاند، آشکارا ثابت میشود که شهادت از بزرگترین افعالی است که انسان را به هدف خلقت و کمال نهاییاش میرساند و در اثبات این حقیقت، افزون بر آیههای قبل، آیههای دیگری نیز وجود دارد(2)که ما در مباحث آغازین فصل اول از بخش دوم درباره آن بحث خواهیم کرد.
در لسان روایتها، شهادت در راه خدا چنان جایگاهی دارد که از آن به بالاترین نیکیها تعبیر شده است، چنانکه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده
است:
فَوقَ کُلِّ ذِی بِرٍّ برٌّ حَتّی یُقتَل الرَّجُلُ فِی سَبیلِ اللّهِ فَإذا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَلَیْسَ فَوقَهُ بِرٌّ.(1)
بالاتر از هر عمل نیکی، عمل نیکوی دیگری وجود دارد تا آنکه مرد در راه خدا کشته شود و وقتی در راه خدا کشته شد دیگر بالاتر از آن، عمل نیکی وجود ندارد.
در روایتهای بسیاری نیز شهادت در راه خدا عامل آمرزش و تکفیر گناهان(2)و برترین و شریفترین مرگها(3)معرفی شده است و در برخی روایتها نیز قطره خونی را که از شهید بر زمین ریخته میشود، محبوبترین چیزها نزد خدا دانسته است.(4)
بنابراین، در دین اسلام، شهادت در بالاترین درجه محبوبیت قرار دارد و از بهترین اعمال نزد خدای سبحان شمرده شده که این مهم برای اثبات ارزش شهادت کافی است.
1) میزان الحکمه، ج 2، ص 1512، ح 9749.
2) همان، ص 1514، ح 9774 تا 9778: عن الامام الصادق علیهالسلام: «من قتل فی سبیل اللّه لم یعرّفه اللّه شیئا من سیّئاته؛ هر که در راه خدا کشته شود، خداوند چیزی از گناهانش را به او نمیشناساند».
3) همان، ح 9771 و نیز ص 1512، ح 9750: عن امیرالمؤمنین علیهالسلام: «انّ اکرم الموت القتل، ان افضل الموت القتل؛ همانا گرامیترین مرگ کشته شدن است، همانا برترین مرگ کشته شدن است.» و عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: «اشرف الموت قتل الشهادة؛ شرافتمندانهترین مرگ، شهادت است».
4) عن الامام زینالعابدین علیهالسلام: «ما من قطرة احبّ الی اللّه عزّوجل من قطرتین: قطرة دم فی سبیل اللّه و قطرة دمعة فی سواد اللیل لایرید بها العبد الا اللّه عزّوجل؛ امام سجاد علیهالسلام میفرمایند: هیچ قطرهای نزد خدای متعال محبوبتر از دو قطره نیست، قطره خونی که در راه خدا ریخته شود و قطره اشکی که بنده در دل شب تار برای خدای عزوجل میریزد». میزان الحکمة، ج 2، ص 1512، ح 9751.
یکی از تهمتهایی که از سوی دشمنان به دین مقدس اسلام وارد شده، این است که گفتهاند: اسلام دین زور و شمشیر است، نه دعوت و عطوفت. این در حالی است که مراحل سه گانه دعوت اسلام که قرآن کریم و سیره رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهو ائمه هدی علیهمالسلام مبیّن آنهاست، خود، روشنترین گواه این است که اسلام نه تنها دین اجبار نیست، بلکه دین رحمت و عطوفت و منطق و استدلال است؛ زیرا حقیقت اسلام که تسلیم بودن محض در برابر مبدأ هستی است، با اجبار به دست نمیآید. اصولاً ایمان و اعتقاد از مقولاتی است که اجبار در آن راهی ندارد، بلکه مبتنی بر عشق و محبت و اختیار و اراده است، چنانکه از امام صادق علیهالسلامروایت شده است: «هَلْ الدِّینُ إلاّ الحُبّ؟(1)آیا دین چیزی غیر از محبت و عشق (به خدا) است؟».
مراحل سهگانه دعوت اسلام عبارتند از:
خدای سبحان، به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مأموریت داده است تا با نرمی، استدلال، برهان و جدل نیکو، کافران و مشرکان را به دین اسلام دعوت کند و این روش از تمام قرآن که کتاب هدایت است، برداشت میشود. خدای سبحان پیامبران از جمله پیامبر گرامی اسلام را به بشیر و نذیر توصیف میکند. در این زمینه به چند نمونه از آیات اشاره میکنیم:
ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ.
1) میزان الحکمه، ج 2، ص 956، ح 6318.
با حکمت و برهان و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن. پروردگارت از هر کسی بهتر میداند چه کسی از راه او گمراه شده است و او به هدایتیافتگان داناتر است.
ظاهر این آیه شریفه بیان میکند که خدای سبحان، پیامبر گرامی اسلام را به دعوت کردن مردم با برهان، حکمت، موعظه نیکو و جدل پسندیده فرا میخواند.
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا
وَ داعِیًا إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجًا مُنیرًا.
ای پیامبر، ما تو را (به سوی مردم) فرستادیم که گواه و بشارتدهنده و ترساننده آنها باشی و تو را دعوتکننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی روشنبخش قرار دادیم.
این آیه شریفه نیز وظیفه پیامبر را بشارت دادن به رحمت و هدایت، نعمتهای دنیوی و اخروی خدا، ترساندن از عذاب و مقام پروردگار، دعوت کردن مردم با روشنگری به سوی راه حق، بیان میکند که شیوه مهربانی و عطوفت رسول خدا در دعوت مردم را ثابت میکند.
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی اْلأَمْرِ ... .
به برکت رحمت الهی در برابر مردم نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی مردم از اطراف تو پراکنده میشدند. پس آنها را ببخشای و برای آنها آمرزش طلب کن و در کارها با آنان مشورت کن... .
اصل دعوت پیامبر با نرمی و مهربانی و عطوفت بوده است و خدای سبحان این مهم را موهبتی از سوی خود به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهو مسلمانان
مطرح میکند.
وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیُّ حَمیمٌ.
هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.
بنابراین اولین و مؤثرترین و بهترین راه گسترش و تبلیغ دین و دعوت مردم به سوی طاعت الهی، دعوت زبانی و عملی، با برهان و موعظه نیکو و جدل پسندیده است؛ جدلی که با نرمی و مهربانی در بیان و رفتار و کردار کریمانه همراه باشد.
در این مرحله، خدای سبحان به پیامبر و مؤمنان دستور میدهد که در دین و رفتار خود از کافران کنارهگیری کنند و در تشکیل جامعه اسلامی، کافران و مشرکان را خودی ندانند. به آنان میگوید که دین و عقیده هیچکس دیگر را که توحید را باور ندارد، با دین خود مخلوط نسازند، مگر آن مقداری را که ضرورت زندگی ایجاب میکند.(1)در این شیوه که در حقیقت، جداسازی مرزهای اعتقادی و عملی مسلمانان از کافران و تفکیک خودی از غیرخودی در جامعه است، قطع ارتباط با کافران و مشرکان به دو صورت مسالمتآمیز یا به شکل قهر معرفی میشود که در صورت ناکارآمد بودن شیوه نخست درباره دعوت مشرکان به اسلام، به مسلمانان دستور داده شده است.
1) تفسیر المیزان، ج 4، ص 257.
در این زمینه میتوان به آیههای زیر اشاره کرد:
وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ.
و بر ستمکاران تکیه نکنید که موجب میشود آتش شما را فراگیرد و در آن حال هیچ سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمیشوید.
پس به همین خاطر تو نیز آنان را به سوی این آیین واحد الهی دعوت کن و آنچنان که مأمور شدهای، استقامت کن و از هوا و هوسهای آنان پیروی مکن و بگو به هر کتابی که خدا نازل کرده است، ایمان آوردهام و مأمورم در میان شما عدالت برقرار کنم. خداوند پروردگار ما و شماست. اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن شما. خصومت شخصی در میان ما نیست و خداوند ما و شما را در یک جا جمع خواهد کرد و بازگشت همه به سوی او است.
این مرحله در صورت ناکارآیی مراحل پیشین و در برابر کسانی است که از ظلم و فسادشان نمیپرهیزند و پیوسته میخواهند بر سر راه دعوت به حق، سنگاندازی کنند. اسلام در اینگونه موارد، با شمشیر، آنان را به سوی دین حق دعوت نمیکند، بلکه میخواهد شر دشمنان را از اسلام و مسلمانان
دفع کند؛ زیرا اسلام، دین محبت و عشق و اعتقاد قلبی است و عقیده و ایمان چیزی نیست که بتوان با زور و شمشیر آن را در دلها جایگزین کرد. دلها تنها در برابر حجت و برهان سر فرود میآورند و قرآن کریم در آیههای بسیاری این حقیقت را بیان میکند.(1)آیه 256 بقره میفرماید:
لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ یُومِنْ بِاللّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ.
در پذیرش دین، اکراهی نیست؛ (زیرا) راه درست از راه انحرافی روشن شده است. بنابراین، کسی که به طاغوت [= بت و شیطان و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است که گسستی برای آن نیست و خداوند شنوا و داناست.
علامه طباطبایی میفرماید:
هرچند از این آیه، نفی دین اکراهی استنباط میشود، اما نمیتوان از آن آزادی عقیده به طور مطلق را برداشت نمود؛ با این بیان که دین از امور مهمی است که رشد و خوبی آن واضح است و در چنین مواردی اصولاً نیازی به اکراه نخواهد بود.(2)
پس استفاده از شمشیر، برای دفعِ فتنه کافران و مشرکان است، نه به خاطر ایمان آوردن و معتقد شدن آنها به دین خدا ،چنانکه قرآن میفرماید:
وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاّ عَلَی الظّالِمینَ . (بقره: 193)
با آنان پیکار کنید تا فتنه (و بتپرستی و سلب آزادی از مردم) باقی نماند و دین، تنها از آنِ خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند (مزاحم آنها نشوید؛ زیرا)
تعدی جز بر ستمکاران روا نیست.
بنابراین، اگر دشمنان، اسلام و مسلمانان را به حال خود گذاشته بودند، خدا هرگز فرمان جنگی را صادر نمیکرد. این همه جنگهایی که در اسلام رخ داد، همه بر اسلام تحمیل شد، به همین سبب است که اسلام حتی در حال جنگ نیز شریفترین روش را در پیش میگرفت و از تخریب خانهها جلوگیری میکرد، همانگونه که در حال صلح جلوگیری کرده بود. همچنین از اعمال ناشایستی همچون آتشسوزی، زهر ریختن در آب دشمن، آب بستن بر روی دشمن، کشتن زنان و اطفال و اسیران جنگی و... بازمیداشت.
اسلام به مسلمانان دستور میدهد که با اسیران جنگی به نرمی رفتار کنند و همچنین ترور در اسلام چه در حال جنگ و چه در حال صلح ممنوع است و کشتن پیرمردان و عاجزان و کسانی که جنگ را آغاز نکردهاند و هجوم شبانه به دشمن، ممنوع است. اسلام اجازه نمیدهد که مسلمانان، کافری را به اعتبار احتمال و تهمت بکشند یا قبل از آنکه جرمی مرتکب شود، او را کیفر دهند. همچنین اسلام فرمان داده است تا مسلمانان از هر کار دیگری بپرهیزند که از قساوت و پستی و وحشیگری انسان سرچشمه گرفته باشد و شرف انسانیت و جوانمردی آن را نپذیرد.(1)
بنابراین، تشریعِ جنگ و قتال در اسلام برای رفعِ فتنه و شر دشمنان از اسلام و مسلمانان است. این روش نیز آخرین راهکار نه برای هدایت آنها، بلکه برای دفاع از خود مطرح میشود. چنانکه آیههای بسیاری بر این معنا
1) تفسیر المیزان، ج 4، صص 261 و 262.
دلالت دارند:
وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ.
در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.
همانگونه که از ظاهر آیه شریفه برمیآید، این آیه، شرط قتال را تهاجم و قتال دشمن بیان میکند، خواه تجاوز دشمن، با تهاجم نظامی باشد یا تهاجمی به مرزهای اعتقادی و دینی مسلمانان صورت گیرد که در آن، دین مورد تعدی و تهاجم قرار میگیرد. در این صورت است که اسلام دستور قتال و جنگ با دشمن را صادر میکند. این تهاجم، مصداق همان فتنهای است که آیه 193 سوره بقره، ریشهکن شدن آن را غایت قتال بیان میکند و میفرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ ... ؛ با دشمنان تا رفع کامل فتنه پیکار کنید ...».
بنابراین، علت اصلی تشریع قتال در اسلام، رفع توطئهها و فتنههای دشمنان علیه اسلام و مسلمانان است؛ زیرا قتال به معنی آن است که شخصی در پی کشتن شخصی دیگر باشد که او نیز قصد کشتن وی را دارد. اگر هدف قتالکننده، اقامه دین و اعتلای کلمه توحید باشد، این عمل در راه خدا خواهد بود. چنین قتالی است که عبادت است و باید با نیت صحیح انجام شود. آن نیت نیز عبارت است از رضای خدا و تقرب به او، نه استیلا بر اموال مردم و ناموس آنان.
بنابراین، قتال در اسلام جنبه دفاعی دارد؛ زیرا اسلام میخواهد به وسیله قتال با کافران از حق قانونی و فطری انسانها دفاع کند؛ حقی که فطرت سلیم
هر انسانی برای انسانیت قائل است.(1)
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اْلأَرْضُ وَ لکِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعالَمینَ.
اگر خداوند بعضی از مردم [کافران] را به وسیله بعضی دیگر [مؤمنان] دفع نمیکرد، فساد زمین را فرامیگرفت، ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد.
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللّهِ کَثیرًا وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِیُّ عَزیزٌ .
اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعهها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود، ویران میگردد و خداوند کسانی را که او را یاری کنند (و از آیینش دفاع کنند)، یاری میکند. خداوند قوی و شکستناپذیر است.
از این دو آیه چند نکته برمیآید:
از عبارت «دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض» در هر دو آیه یاد شده، چنین برداشت میشود که اصل در اسلام، دفاع است، نه تهاجم؛ زیرا دفع و دفاع در صورتی معنا مییابد که کسی حمله و تهاجم را آغاز کرده باشد.
دفع دشمن از سوی مؤمنان، موهبت و لطف و احسان الهی بر انسانهاست تا دین و راه هدایت در میان آنها بماند. این مطلب از این عبارت «و لکنّ اللّه ذو فضلٍ علی العالمین» برمیآید.
اگر این دفاع نبود، فساد همه زمین را فرامیگرفت. روشن است که
1) همان، ج 2، ص 88.
فساد زمین به معنی فساد اهل زمین است؛ یعنی فساد و انحطاط اجتماع انسانی که البته فساد کره زمین را نیز در پی خواهد داشت، چنانکه آیه «ظهر الفساد فی البرِّ و البحر بما کسبت ایدی الناس»(1)این معنا را ثابت میکند. این نکته از عبارت «لفسدت الارض» برداشت میشود.
اصلیترین نکتهای که در این دو آیه به چشم میخورد، آن است که علت تشریع جهاد، حفظ دین، دستورها، مقدسات، شعایر و ارزشهای دینی از خطر نابودی و تحریفِ دشمنان و دفع فساد و فتنههای آنهاست که فراگیر شدن آن سبب نابودی زمین و تمام اهل آن خواهد بود. این حقیقت از عبارت «لهدّمت صوامع و بیع و مساجد یُذکَر فیها اسم اللّه» برداشت میشود.
از آنجا که نابودی دین، نابودی انسان و انسانیت را در پی دارد، دفاع در برابر دشمنان دین و دفع انواع تهاجمهای آنها و حفظ مرزهای جغرافیایی و اعتقادی و فکری مسلمانان، تکلیف هر انسان خداپرست حقطلب است و چنین دفاعی، یاری کردن دین خداست. خدا نیز آن را یاری کردن خود نام نهاده و به یاریکنندگان خود وعده قطعی نصرت داده است. این نکته از عبارتهای «لفسدت الارض» و «لینصرنّ اللّهُ من ینصُرُه انّ اللّه لقویّ عزیز» برداشت میشود.
#### 4. دفاع از دین، فطری است گفته شد دین الهی دینی فطری است و قرآن، اساس اسلام را منطبق بر
1) روم: 41؛ به خاطر اعمالی که مردم انجام دادهاند، فساد در خشکی و دریا آشکار شده است.
احکام فطرت بشر میداند؛ فطرتی که هیچ انسانی در احکام آن تردید نمیکند و کمال انسان در زندگیاش را همان میداند که فطرت بدان حکم کرده باشد و به سویش بخواند. این فطرت حکم میکند که تنها اساس و پایهای که باید قوانین فردی و اجتماعی بشر بر اساس آن تنظیم و تضمین شود، توحید است و دفاع از چنین اساس و ریشهای و انتشار آن در میان جامعه و نگهبانی آن از نابودی و فساد، حق مشروع بشر به شمار میرود. بشر نیز باید به هر وسیله ممکن، حق خود را استیفا کند.
از آنجا که ممکن است در استیفای این حق خود دچار تندرویها یا کندرویهایی شود، خود قرآن، راه اعتدال و میانهروی را ارائه میکند و مراحل سهگانه آن را توضیح میدهد. البته اعلان جنگ و جهاد ابتدایی که تنها در زمان حضور امام معصوم علیهالسلام مشروعیت دارد، هرچند به ظاهر قتال ابتدایی است، ولی در حقیقت دفاع از حق انسانیت و توحید و یکتاپرستی به شمار میرود؛(1)زیرا اساس و ریشه اسلام و دین توحید، فطرت است و میتواند انسان را در زندگیاش به صلاح بکشاند. پس اقامه دین و نگهداری آن، مهمترین حق از حقوق قانونی و فطری انسانهاست و روشن است که دفاع از این حق فطری و مشروع، حقی فطری است. قرآن کریم در آیه 24 سوره انفال میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ ...
ای کسانی که ایمان آوردهاید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را
1) تفسیر المیزان، ج 2، ص 99.
به سوی چیزی میخواند که شما را حیات میبخشد... .
خداوند، جهاد و قتالی را که مؤمنان را بدان دعوت میکند، زندهکننده مؤمنان خوانده است. این بدان معناست که قتال در راه خدا چه با نام دفاع از مسلمانان و چه قتال ابتدایی، در حقیقت، دفاع از حق انسانیت است و آن حق، عبارت است از حقی که در زندگی خود دارد. پس کفر و شرک ورزیدن به خدای سبحان، هلاک انسانیت انسان، مرگ فطرت او و خاموش شدن چراغ درون دلهاست و قتال که همان دفاع از حق انسانیت است و انسانیت و فطرت الهی او را احیا میکند، این حیات را بازمیگرداند و پس از مرگ دوباره زندهاش میسازد.(1)
افزون بر این، همانگونه که در بحث پیش عنوان شد، این معنا از آیههای 40 سوره حج و 251 سوره بقره نیز برمیآید و آن اینگونه است که قائم ماندن دین توحید و زنده ماندن یاد خدا در زمین و جلوگیری از فساد زمین و اهل آن، منوط به این است که خدا به دست مؤمنان، دشمنان دین خود و فتنههای آنها را دفع کند.
نتیجه اینکه دفاع با قتال، آخرین وسیله دفاع است. اسلام نیز هنگامی به آن متوسل میشود که راهکارهای دیگر به نتیجه نرسد. همچنان که آخرین درمان، داغ کردن و سوزاندن غده فساد در بدن است، در قتال نیز اسلام به قطع بعضی از اعضای فاسد بدن اجتماع انسانی دست میزند تا بقیه افراد،حیات و نجات یابند و به حقوق فطری مشروع خویش برسند. این سنتی
1) همان، ج 2، ص 97.
است که در جوامعِ بشری جریان دارد. بنابراین، قتال در اسلام، خواه ابتدایی یا دفاعی، از فروع همان سنت فطری به شمار میرود که در بشر جاری است.(1)
پیش از بررسی ارتباط فرهنگ شهادتطلبی و دین، لازم است رابطه شهادت و دین ارزیابی شود تا بدانیم که آیا شهادت، خود سبب حفظ دین است یا خیر؟
قرآن کریم در آیههای بسیاری، مؤمنان را به بذل جان و مال در راه خدا فرامیخواند، چنان که در آیه 41 سوره توبه میفرماید:
وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ. (توبه: 41)
با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کنید و این برای شما بهتر است؛ اگر بدانید.
روشن است که جهاد، فدا کردن جان در راهی است که سبب اعتلای کلمهاللّه شود(2)و دفاع از دین و مقدسات دینی و فرستادگان الهی، از مصادیق آن به شمار میرود و این نوع مرگ است که شهادت در راه خدا نام میگیرد. پس این آیه شریفه، مؤمنان را به چنین جهادی فرمان میدهد و این بذل جان و مال در آیههای بسیار دیگری، نصرت خدا و وفای به عهد الهی نام گرفته است.(3)
در آیه 23 سوره احزاب آمده است:
مِنَ الْمُومِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً.
در میان مؤمنان، مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادهاند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادهاند.
«نحب»، به معنای نذری است که محکوم به وجوب باشد. مثلاً وقتی گفته میشود «فلان قضی نحبه»، معنایش این است که فلانی به نذر خود وفا کرد و در این آیه شریفه، کنایه از شهادت در راه خداست.(1)عبارت «صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه»، ثابت کننده این معناست که جان دادن در راه خدا، اثبات نهایت صداقت در عهدی است که مؤمنان با خدا و رسولش در دفاع از دین و رسول او و پشت نکردن به دشمن، بسته بودند.(2)
از این آیه شریفه استفاده میشود که شهادت در راه خدا سبب حفظ دین و وفای به عهد الهی به بهترین شکل ممکن میشود که تمجید خدای سبحان را در پی دارد.
نتیجه اینکه «شهادت» که فدا کردن ارزشمندترین دارایی انسان در راه خدا برای پاسداری از دین و یاری فرستادگان او است، عالیترین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر است که هر مسلمانی مکلف به آن است؛ زیرا از یک
سو، شهادت بالاترین برّ و معروف الهی است که انسان را به قرب الهی و مقام «عند ربّهم یرزقون»(1)میرساند و از سوی دیگر دافعِ منکرات، ظلمتها و شر دشمنان به شمار میرود. چنانکه قرآن میفرماید:
فَقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ لا تُکَلَّفُ إِلاّ نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُومِنینَ عَسَی اللّهُ أَنْ یَکُفَّ بَأْسَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ اللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَ أَشَدُّ تَنْکیلاً. (نساء: 84)
در راه خدا پیکار کن. تنها مسئول وظیفه خودت هستی و مؤمنان را بر این کار تشویق کن. امید است که خداوند از قدرت کافران جلوگیری کند و خداوند قدرتش بیشتر و مجازاتش دردناکتر است.
این آیه، جهاد را عامل جلوگیری از قدرت دشمنان و به تبعِ آن ظلم و فتنهانگیزی و شر آنان معرفی میکند. آیه 39 سوره انفال: «و قاتلوهم حتّی لاتکون فتنه» اثباتکننده این معناست و چون جهاد با جان - که شهادت است - بالاترین نوع جهاد است، پس شهادت، مهمترین مانع و دافع منکرات و دشمنان است.
افزون بر این، شهید با شهادت خویش در تاریکیهای جهل و گمراهی نورافشانی کرده و با شمع وجودش به دیگران راه را مینمایاند، چنانکه در زیارت اربعین میخوانیم:
وَ بَذَلَ مُهْجَتَه فِیکَ لِیَسْتَنقِذَ عبادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حِیَرةِ الضَّلالَةِ ... .(2)
(حضرت ابا عبداللّه علیهالسلام) خون قلب خویش را در راه تو نثار کرد تا بندگانت را از (گردابِ) نادانی و گمراهی نجات بخشد.
بنابراین، مَثل شهید مَثل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است تا دیگران آسایش یابند و وظیفه خویش را انجام دهند. شهیدان، شمع محفل بشریتند. شهیدان، پرتوافشانان و شمعهای فروزنده اجتماعند که اگر پرتوافشانی آنها در ظلمتهای استبداد و استبعادها نبود، بشر راه به جایی نمیبرد.(1)این از اصلیترین وظایف انبیای الهی است که شهیدان به آن تأسی میکنند. چنانکه قرآن کریم در آیه 45 و 46 سوره احزاب خطاب به رسول گرامی اسلام میفرماید:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا وَ داعِیًا إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجًا مُنیرًا.
ای پیامبر، تو را فرستادیم که گواه و نویددهنده و بیمرساننده و دعوتکننده به حق با اذن حق و چراغی نورافشان باشی.
1) قیام و انقلاب مهدی، صص 74 - 76.
شهادتطلبی به معنی شهادتخواهی، عشق به شهادت و خواهان مرگ با شهادت بودن، مفهومی است که با توجه به دعای اولیای دین برای طول عمر،(1)پرسشهایی را در ذهن ایجاد میکند. از جمله اینکه آیا داشتن روحیه شهادتطلبی و مرگ با شهادت را از خدا طلب کردن، از دیدگاه مکتب غنی اسلام، مقبول و ارزشمند تلقی شده یا نکوهیده است؟
برای پاسخ دادن به این پرسش، به بررسی دیدگاه قرآن در این زمینه میپردازیم. با بررسی آیههای قرآن کریم به این نتیجه میرسیم که آیههایی از قرآن، نشان دهنده ارزشی بودن وجود روحیه شهادتطلبی و فرهنگ آن در افراد و جامعه اسلامی است. در اثبات این ادعا، آیههای زیر با توضیح آن، به اندازه کافی گویاست.
مِنَ الْمُومِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ
1) بحارالانوار، ج 94، ص 225، روایت از حضرت زهرا علیهاالسلام؛ نیز ج 98، ص 91، روایت از حضرت سجّاد علیهالسلام و نیز ج 69، ص 40، روایت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و... .
ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً (احزاب: 23)
در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادهاند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و شهید شدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادهاند.
خدای سبحان در این آیه شریفه دو گروه از مؤمنان را میستاید و کار آنان را ارج مینهد:
یک - مؤمنانی که در پی عهدی که با خدا و رسولش در دفاع از دین او و پشت نکردن به دشمن تا سرحد جان بسته بودند،(1)تا فدای جان ایستادگی کردند و پیمان خویش را با شهادت به پایان بردند و صداقت خود را بدینگونه به اثبات رساندند.
دو - گروه دیگری از مؤمنان را از آن رو میستاید که در عهدِ خویش، هیچگاه سست نشدند، بلکه برای اثبات صداقت خویش، منتظر شهادت و پیوستن به برادران شهید خود هستند و میخواهند پیمانشان را با خون خود امضا کنند. این کار آنان جز شهادتطلبی، تفسیر دیگری برنمیتابد؛ زیرا انتظاری که خدای سبحان به آنان نسبت میدهد، جز انتظار شهادت در راه خدا و امضای عملی پیمان خود نیست. ستایش و تمجید خداوند از کار آنان نیز ثابت کننده ارزشی بودن این روحیه و مرضیّ خدا بودن کار آنان است.
بنابراین، شهادت، وفا به پیمان الهی است و شهادتطلبی انتظار برای وفای به آن است؛ پس این آیه شریفه، ارزشی بودن و تقدس روحیه و
1) «لقد کانوا عاهدوا اللّه من قبل لایولّون الادبار و کان عهداللّه مسئولاً؛ با آنکه قبلاً با خدا سخت پیمان بسته بودند که پشت [ به دشمن ] نکنند و پیمان خدا همواره بازخواست دارد». احزاب: 15.
فرهنگ شهادتطلبی را ثابت میکند.
وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نفسَهُ ابْتغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعبِاد.(بقره:207)
بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا میفروشند و خداوند نسبت به بندگان، مهربان است.
خدای سبحان در این آیه شریفه، مؤمنانی را که جان خویش را برای به دست آوردن رضایت خدا به او تقدیم میدارند و عاشقانه، مرگ با شهادت را پذیرا میشوند، میستاید و این کار و روحیه را الگویی عملی برای مؤمنان میشمارد.
شأن نزول این آیه شریفه بنابر نقل شیعه و سنّی درباره حضرت علی علیهالسلام است که در شب هجرت پیامبرِ گرامی اسلام - لیلهالمبیت - برای حفظ جان مقدس آن بزرگوار، در بستر ایشان خوابید،(1)در حالی که میدانست آنان - دشمنان - قصد کشتن رسول خدا را دارند و هر کس در این مکان باشد، ممکن است کشته شود. با این حال، با اشتیاق در جای رسول خدا خوابید و سبب حفظ جان آن عزیز گردید. این جانبازی در آن شب پرخطر، نمونه برجستهای از عشق به شهادت است که از عشق به خدا و پیامبر و دین او که بقای آن متضمن سعادت انسانهاست، نشئت گرفته بود.
این شهادتطلبی تا آنجا ارزش داشت که خدای سبحان آن را در قرآن ستود و جانبازی در راه کسب رضایت الهی نامید.
نکاتی چند از این آیه برداشت میشود:
1) میزان الحکمه، ج 1، چ 1، ص 18، ح 35.
یک - فدا کردن جان برای کسب رضایت الهی، ارزشمند و مورد تمجید خدای سبحان است.
دو - منشأ این جانبازی، وجود روحیه شهادتطلبی در مؤمن است.
سه - وجود چنین انسانهایی در میان مؤمنان و جامعه اسلامی، لطف و رحمت خدا بر بندگانش را نشان میدهد؛ زیرا بدین وسیله دین الهی برای انسانها محفوظ میماند. پس وجود چنین روحیهای نیز از رحمت اوست. این نکته از عبارت «و اللّه رؤوف بالعباد» برداشت میشود.
چهار - از نکته یاد شده میتوانیم نتیجه بگیریم که فقدان این روحیه در افراد و جامعه اسلامی نشانه مسدود شدن باب رحمت و در نتیجه غضب الهی بر آنان است؛ زیرا اگر وجودِ روحیه و سنّتی در جامعه اسلامی از رحمت الهی باشد، فقدان آن، نشانه فقدان آن رحمت و شمول غضب الهی خواهد بود. سنّت استدراج نیز مؤید این ادعاست؛ زیرا خدای سبحان دارای دو نوع رحمت است: یکی رحمت عام که مؤمن و کافر، نیکوکار و فاجر، باشعور و بیشعور، همه به وسیله آن به وجود آمدهاند و تا زمانی که وجود دارند، با آن روزی میخورند. دیگری رحمت خاص است که خود لطفی است که خداوند آن را تنها به افراد با ایمان میدهد و نوعی هدایت است که نشانه ایمان و عبودیت شخص و لطفِ خاص الهی نسبت به اوست و روحیه شهادتطلبی از این نوع هدایت و رحمت سرچشمه میگیرد.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ تُومِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ.
(صف: 10 - 12)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابِ دردناک رهایی میبخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید و این برای شما بهترین است؛ اگر بدانید. (اگر چنین کنید)، گناهانتان را میبخشد و شما را در باغهایی از بهشت داخل میکند که نهرها از زیر درختانش جاری است و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاویدان جای میدهد و این پیروزی عظیم است.
از این آیه شریفه و آیههای مشابه آن مانند آیه 111 توبه برمیآید که خدای سبحان، مؤمنان را به داشتن روحیه شهادتطلبی و جانبازی در راه خدا و جهاد با مال در راه خدا تشویق میکند و جهاد با جان و مال را معامله و تجارت با خدا مینامد؛ تجارتی که در آن انسان مؤمن، متاع قلیل دنیای ناپایدار را میدهد و در مقابل، حیات حقیقی در بهشت جاویدان را - با اوصاف عالی آن - میگیرد. این بهترین نوع تشویق و ترغیب مؤمنان به داشتن روحیه جانبازی در راه خداست.
بر این اساس، روحیه و فرهنگ شهادتطلبی مطلوب است؛ زیرا سبب دفاع و پایداری مؤمنان تا حد جانفشانی میشود. بنابراین، تا این روحیه در مؤمنان نباشد، هیچ تمایلی به جهاد با جان و ایستادگی در برابر دشمن نخواهند داشت؛ چون از کشته شدن در هراسند و آن را ناپسند میدانند. پس در حقیقت، این آیهها، ترغیب و تشویق به روحیه شهادتطلبی از طریق توصیف اجر و پاداش جهاد و شهادت در راه خداست و برای مؤمنانی است که بهشت و نعمتهای آن بالاترین مطلوب آنها به شمار میرود.
لا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذینَ یُومِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالْمُتَّقینَ. (توبه: 44)
آنان که به خدا و روز جزا ایمان دارند، هیچگاه برای ترک جهاد در راه خدا با اموال و جانهایشان از تو اجازه نمیگیرند و خداوند، پرهیزکاران را میشناسد.
این آیه شریفه، لازمه ایمان به خدا و روز قیامت را بصیرتی میداند که مؤمنان را به جهاد با مال و جان در راه خدا کشانده و سبب میشود که وجوب جهاد با مال و جان را دریابند. اسلام نه تنها به آنها اجازه سستی در جهاد را نمیدهد، بلکه آنان را مشتاق و شیفته جاننثاری در راه خدا میکند. این بصیرت، همان ملکه تقواست که یکی از برکات آن، قدرت تشخیص حق از باطل است(1)و این معنا از عبارت «و اللّه علیم بالمتقین» برداشت میشود.
با توجه به این آیه شریفه، روحیه شهادتطلبی نه تنها ارزش است، بلکه نتیجه ایمان به خدا و روز رستاخیز و از ثمرههای تقوای الهی به شمار میرود که خدای سبحان به برکت آن، بندگانش را آماده جانبازی در راه کسب رضایت او میکند.
به علاوه، این آیه و آیههای قبل و بعد از آن - آیههای 43 و 45 سوره توبه - توبیخ و تحقیر کسانی است که از جهاد و شهادت در راه خدا هراسانند و به هر بهانهای از انجام آن سر باز میزنند. اینان نه تنها تقوا ندارند، بلکه بیایمانی و نفاق، علّت اصلی مرارت و ناپسندی جهاد و شهادت در قلب ایشان است.
قُلْ إِنْ کانَ آباوکُمْ وَ أَبْناوکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ. (توبه: 24)
1) انفال : 29.
بگو اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، طایفه شما و اموالی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کساد شدنش میترسید و خانههایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت فاسق را هدایت نمیکند.
چنان که از این آیه شریفه برمیآید، این آیه توبیخ و تهدیدی است برای تمام کسانی که محبت دنیا و مظاهر آن، قلبشان را به خود مشغول ساخته و از خدا اعراض کردهاند. طبیعتا برای کسانی که همه هستی آنها زندگی دنیوی آنهاست، کنده شدن از آن دردناکترین عذاب است؛ بنابراین، جهاد و شهادت در راه خدا نیز نه تنها محبوب آنها نیست، بلکه منفور آنهاست؛ چون آنان را از محبوب خود جدا میسازد.
خدای سبحان در این آیه شریفه، از میان تمام کارهای شایسته، پس از محبت به خدا و رسول او، جهاد فی سبیل اللّه را بیان میکند و چون مصداق برجسته و مشکل جهاد، جهاد با جان و جانبازی در راه خداست؛ پس میتوان گفت که شهادتطلبی از محبوبترین اعمال خیر پس از ایمان و عشق به خدا و اولیای اوست؛ چنانکه روایت نبوی که شهادت را بالاترین نیکی میداند،(1)این موضوع را تأیید میکند.
بنابراین، از آیه یاد شده این نکات برداشت میشود:
یک - جهاد با جان، پس از ایمان به خدا و محبت به او و برگزیدگانش،محبوبترین عمل است و محبت به آن نیز خداپسندترین محبت به شمار
1) میزان الحکمه، ج 2، ص 1512، ح 9749.
میرود. پس شهادتطلبی از محبوبترین اعمال نزد خدای سبحان است.
دو - این محبوبیت شهادت، نتیجه عشق به خدا و رسول و اولیای اوست که محبت به آنها محبت به خدا(1)و واجب است.(2)کسی که قلبش سرشار از محبت خداست، جهاد در راه خدا نیز محبوب اوست و شهادتطلب است؛ زیرا شهادت سبب قرب به خدا و ضیافت اوست و او خواهان وصال محبوب است.
سه - کسی که قلبش را از محبت غیرخدا پرکرده است، خدا و اولیای او و جهاد فی سبیل اللّه، مبغوض اوست و بالتبع او نیز مبغوض خدا خواهد بود.
چهار - اگر زندگی دنیوی و مظاهر آن در قلب کسی از خدا و رسول او و جهاد فی سبیل اللّه محبوبتر باشد، فاسق است و فاسق باید منتظر نزول عذاب الهی باشد.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُومِنینَ وَلیجَةً وَ اللّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ. (توبه: 16)
آیا گمان کردهاید که به حال خود رها میشوید، در حالی که خداوند هنوز کسانی را که از شما جهاد کردند و غیر از خدا و رسولش و مؤمنان را محرم اسرار خویش انتخاب نکردند،(از دیگران) مشخص نساخته است؟ (باید آزمون شوید و صفوف از هم جدا گردد) و خداوند به آنچه عمل میکنید آگاه است.
مشابه این آیه، آیههای 142 آل عمران و 31 محمد است. در آیه 31 سوره محمد صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ.
ما به یقین، همه شما را میآزماییم تا معلوم شود از میان شما مجاهدان واقعی و صابران چه کسانی هستند و نیز اخبار شما را میآزماییم (یعنی احوال شما را).
خدای سبحان در آیههای یاد شده آزمودن روحیه مجاهدت و شهادتطلبی مؤمنان را، یکی از آزمایشهای قطعی بیان میکند؛ به این معنا که یکی از اصلیترین نکاتی که باید حال افراد در رویارویی با آن ارزیابی شود، مسئله جهاد در راه خداست که احتمال شهادت در آن فراوان است؛ زیرا در مقام عمل است که پاک از ناپاک و مخلص از مدعیان دروغین ایمان جدا میشود. پس امتثال امر خدای سبحان برای جهاد و اشتیاق به آن و سبقت گرفتن به سوی آنکه معلول شهادتطلبی مؤمن است، صفای باطن و حقیقت ایمان افراد را نمایان میکند.
نکته مهمی که در این آیه به آن اشاره شده این است که چنین آزمایشی خودیها را از غیرخودیها جدا میسازد؛ زیرا در بینش قرآنی، مجاهدان فی سبیل اللّه و کسانی که تنها خدا و رسول و مؤمنان را محرم اسرار میشمارند و تنها به آنان اعتماد میکنند، خودی به شمار میآیند و غیر از این افراد، هر چند اظهار ایمان و عمل صالح کنند، غیرخودی و اهل کفر و منافق شمرده میشوند؛ زیرا چنان که راغب در مفرداتش میگوید «ولیجة» به معنی هر چیزی است که انسان به آن اعتماد کند و خود به آن بپیوندد.(1)
1) مفردات الفاظ قرآن کریم، ماده «ولج»، ص 883.
بنابراین، مرز میان خودی و غیرخودی در جامعه اسلامی در این آیهها کاملاً مشخص شده است. ویژگی آن علاوه بر ایمان و عمل صالح، وجود روحیه شهادتطلبی و عشق به جهاد فی سبیل اللّه و اعتماد کردن فقط به خدا و رسول و مؤمنان است. این سبب میشود که مؤمن مجاهد، جز خدا و رسولش و اولیای او که محرم درگاه اویند، محرم و معتمدی نجوید.
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوا إِنّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ. (توبه: 52)
بگو آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید (یا پیروزی یا شهادت)، ولی ما انتظار داریم که خداوند عذابی از سوی خودش به شما برساند یا به دست ما (مجازات شوید). اکنون که چنین است، شما انتظار بکشید، ما هم با شما انتظار میکشیم.
خداوند در این آیه که ارزشی بودن روحیه شهادتطلبی را تأیید میکند، به مؤمنان دستور میدهد که در پاسخ طعنهها و کارشکنیهای منافقان به آنان بگویند: «از جانب خدای سبحان، جز نیکی به ما نمیرسد، خواه پیروزی ظاهری نصیب ما شود و خواه شهادت در راه او، هر دو مطلوب و آرزوی ماست»؛ زیرا در صورت پیروزی، دین حق چیره میشود و کفر و شرک از میان میرود که این آرزوی هر مؤمنی است. در صورت شهادت نیز پیروز شدهایم؛ زیرا تکلیفِ خود را در دفاع از دین الهی انجام دادهایم و به حیات طیبه و لقای خدا و نعمتهای بینهایت او دست یافتهایم که این نیز آرزوی هر مؤمنی است و در هر دو صورت به سعادت رسیدهایم.
روشن است که در این آیه شریفه، مؤمنان نه تنها به داشتن روحیه
شهادتطلبی تشویق شدهاند، بلکه مکلف به آن هستند؛ بدین معنا که مؤمنان باید با جان و دل، وظیفه خود را در دفاع از دین به انجام برسانند و به نتیجه دل نبندند. آنان باید با تمام توان در انجام وظیفه بکوشند و این حقیقت است که سبب فلاح و رستگاری است. پیداست که این تکلیف، بدون وجود روحیه شهادتطلبی و گسترش فرهنگ آن در جامعه اسلامی که منطق متعالی «احدی الحسنیین» نتیجه آن است، به درستی انجام نمیپذیرد.
بنابراین، اگر انسان مؤمن به این حقیقت، ایمان قلبی داشته باشد و بر خدا توکل کند و اراده و اختیار خود را به او واگذار کند، در رسیدن مصیبت، همان اندازه خشنود است که از رسیدن حسنه مسرور میگردد؛ زیرا هر دو را اراده محبوب میداند و اراده محبوب،هرچه باشد برای او شیریناست،چنانکه عقیله بنیهاشمزینب کبری علیهاالسلام در پاسخ طعنه آن لعین که به او گفت: «کیفَ رأیتِ صُنْعَ اللّهِ باخیکِ و اهلِ بَیتکِ؟» عاشقانه فرمود: «ما رأیتُ الاّ جمیلاً ... ؛ من جز زیبایی (از خدا) چیزی ندیدم!...».(1)
این زیباترین نوع ترسیم عبودیت و صبر است که از سوی این عالمه غیرمعلَّمه ظاهر شده است.
فرهنگ شهادتطلبی و منطق «احدی الحسنیین» که زاییده توحید ناب مؤمن است، در طول تاریخ، موجب عزت و سربلندی دین و دینداران بوده و هرگاه مؤمنان از این روحیه فاصله گرفتهاند، دین و دنیای آنان آسیب دیده و به ذلت و عذاب الهی مبتلا شدهاند.
1) اللهوف علی قتلی الطفوف، بیجا، دارالاسوه للطباعة و النشر، 1414، چ 1، ص 201.
کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ أَجْرًا عَظیمًا دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا. (نساء: 95 و 96)
هرگز افراد با ایمانی که بدون بیماری و ناراحتی از جهاد باز نشستند با مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند. خداوند، مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد کردند بر ترک کنندگان جهاد برتری مهمی بخشیده و به هر یک از این دو گروه (به نسبت اعمال نیکشان) وعده پاداش نیک داده و مجاهدان را بر خانهنشینان با پاداش عظیمی برتری بخشیده است. درجات مهمی از ناحیه خداوند و آمرزش و رحمت (نصیب آنان میگردد)؛ و (اگر لغزشهایی داشتهاند،) خداوند، آمرزنده مهربان است.
مشابه این آیهها، آیههای 20 تا 22 سوره توبه هستند که خدای سبحان در امثال این آیهها با تجلیل از مجاهدان راه خدا و توصیف مقامات و درجههای آنان در مقابل غیر مجاهدان، آنان را به جهاد فی سبیل اللّه تشویق میکند؛ چون جهاد فی سبیل اللّه، عملی است که حد اعلای آن جهاد با جان در راه خداست و میتواند به شهادت بیانجامد پس ترغیب مؤمنان به جهاد، درواقع، ترغیب آنان به داشتن روحیه شهادتطلبی است؛زیرا:
یک - انجام کامل این فریضه، مستلزم نترسیدن از مرگ و اشتیاق به شهادت است.
دو - از آنجا که همیشه خطر دشمن برای اسلام و مسلمانان وجود دارد، وجود این روحیه و فرهنگ شهادتطلبی در مؤمنان و جامعه دینی، یکی از مصداقهای مهم آمادگی است. باید گفت برای ایجاد رعب در دشمنان، همه مسلمانان به داشتن این روحیه مکلف گشتهاند؛ زیرا قرآن کریم به مسلمانان دستور میدهد:
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ
آخَرینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ. (انفال: 60)
هر نیرویی در توان دارید، برای مقابله با دشمنان آماده سازید و (همچنین) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد) تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و همچنین گروه دیگری غیر از اینها را که شما نمیشناسید و خدا آنها را میشناسد... .
با این فرمان، مؤمنان، مکلف به آمادگی همیشگی برای دفاع در برابر تهاجم دشمنان هستند؛ زیرا این آمادگی مؤمنان، با ایجاد ترس در دل دشمنان، از تهاجم آنان جلوگیری میکند. روشن است که یکی از راههای کسب آمادگی همه جانبه، وجود روحیه شهادتطلبی در مؤمنان است و برعکس، ترس از مرگ، افراد دشمن را از هجوم باز میدارد؛ زیرا یکی از ویژگیهای انسان بیایمان، وحشت از مرگ و یکی از ویژگیهای مؤمن، انس با مرگ است.
بنابراین، این آیهها در حقیقت با تشویق مؤمنان به جهاد فی سبیل اللّه، آنان را به سوی داشتن روحیه شهادتطلبی میکشاند؛ زیرا چنین درجاتی از آن جهادی است که مؤمن با عشق و اشتیاق به آن میپردازد؛ و در غیر این صورت با بیرغبتی، عمل ارزشی ندارد.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَی اْلأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ اْلآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی اْلآخِرَةِ إِلاّ قَلیلٌ إِلاّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذابًا أَلیمًا وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئًا وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ انْفِرُوا خِفافًا وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ. (توبه: 38 - 41)
ای کسانی که ایمان آوریدهاید! چرا هنگامی که به شما گفته میشود به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید بر زمین سنگینی میکنید (و سستی به خرج میدهید)، آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدهاید، با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست. اگر به سوی جهاد حرکت نکنید، شما را مجازات دردناکی میکند و گروه دیگری غیر از شما را جایگزین شما قرار میدهد و هیچ زیانی به او نمیرسانید و خداوند بر هر چیزی تواناست. همگی (به سوی جهاد) سبکبار یا سنگینبار حرکت کنید و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کنید و این برای شما بهتر است، اگر بدانید.
از این آیهها برمیآید که خدای سبحان، سستی و کاهلی در جهاد را نمیپسندد و مسلمانان را برای نداشتن اشتیاق به جهاد در راه خدا - یعنی نداشتن روحیه شهادتطلبی و غیرت دینی - سرزنش میکند. همچنین آنان را در صورت استمرار بر روحیه دنیاطلبی و جهاد گریزی، به عذاب دردناک تهدید میکند.
باید بدانیم که پروردگار، درمان این روحیه ناپسند را در گرو ترک دنیاطلبی و دل بستن به زندگی با سعادت اخروی میداند. ترغیب به زندگی اخروی مؤمنان را شهادتطلب میسازد تا آنجا که دنیا را با تمام وسعت آن برای خود زندان میبینند.
بنابراین، نتیجه این آیهها چنین است:
یک - سستی و کاهلی در امر جهاد، نزد خدا مذموم و ناپسند است و سبب غضب و عذاب الهی است.
دو - علت این سستی، محبوبیت دنیا و مظاهر آن در قلب شخص، در مقابل محبوبیت سعادت حیات اخروی است.
سه - پس اشتیاق به جهاد در راه خدا و روحیه شهادتطلبی نزد خدا
مطلوب و باارزش است.
چهار - شانه خالی کردن گروهی از مسلمانان از وظیفه جهاد، مانع از یاری نشدن دین او نمیشود؛ زیرا خدای سبحان به جای متخلفان، افراد لایقی را برای حفاظت از دینش بر میگزیند. پس جهاد در راه خدا، توفیقی است که خدا نصیب هر کسی نمیکند؛ زیرا جهاد، بنابر فرمایش حضرت علی علیهالسلام، دری از درهای بهشت رحمت خداست که آن را برای اولیای مقربش باز میکند. پس لطف و هدایت ویژهای است که برای مؤمن از دیگر موهبتها و نعمتهای الهی بهتر و برتر است.
کسانی که ایمان آوردهاند، میگویند: چرا سورهای نازل نمیشود (که در آن فرمان جهاد باشد)، اما هنگامی که سوره واضح و روشنی نازل گردد که در آن سخنی از جنگ است، منافقان بیمار دل را میبینی که همچون کسی که در آستانه مرگ قرار گرفته به تو نگاه میکنند. پس مرگ برای آنان سزاوارتر است، ولی اطاعت و سخن سنجیده برای آنان بهتر است و اگر هنگامی که فرمان جهاد قطعی شود به خدا راست گویند و از در صدق و صفا در آیند، برای آنان بهتر است. (محمد: 20 و 21)
خدای تعالی در این آیه شریفه برخی مسلمانان را به خاطر ترس از جهاد و کشته شدن در راه خدا ملامت و تحقیر میکند، آن چنان که مرگ را برای آنان از حقارت و ذلت ترس، سزاوارتر میداند و این اوج تحقیر آنهاست. سپس برای نجات آنان از این ذلت میفرماید: «اگر اینان فرمان جهاد را اطاعت کنند و بر پیمان خود با خدا صادقانه وفادار بمانند، برای دنیا و آخرت آنان بهتر است».
از این آیهها، به این نکات دست مییابیم:
یک - از ویژگیهای افراد ضعیف و منافق آن است که به زبان، خود را
آماده و شیفته جهاد فی سبیل اللّه معرفی میکنند و به محض صدور حکم جهاد، از ترس مرگ، حالت احتضار به آنان دست میدهد.
دو- ترس از قتال، به خاطر ترس از مرگ است که نتیجه مرض روحی، کاستی در ایمان و نفاق درونی آنان است. پس منافق هرگز شهادتطلب نیست؛ چون مطیع پروردگار نبوده و در ایمان به خدا و پیمان با او صادق نیست.
سه - از دو نکته یاد شده نتیجه میگیریم که عشق به جهاد و شهادت در راه خدا، ارزشمند و پسندیده است که منافقان و افراد سست ایمان، ادعای آن را دارند.
چهار - اطاعت از حکم جهاد و پذیرش صادقانه آن، نشانه سلامتی باطن و ایمان خالص و صداقت در پیمان با خداست که علامت اینها داشتن روحیه شهادتطلبی است.
آنچه تاکنون بیان شد، چند نمونه از آیههای زیادی است که میتوان دلیلی بر ارزشی بودن و تقدس روحیه و فرهنگ شهادتطلبی نزد خدای سبحان باشد، ولی ما به سبب رعایت اختصار، به همین مقدار بسنده میکنیم و میگوییم فرهنگ و روحیه شهادتطلبی در جامعه نه تنها از دیدگاه قرآن ارزشمند است؛ بلکه یکی از محبوبترین ویژگیهای مؤمنان در نزد خدای سبحان به شمار میرود.
در قرآن کریم، آیاتی وجود دارد که میتوان از آنها دلیل شهادتطلبی
مؤمنان را دانست. در اینجا ما به اندازه توان و فهم خویش، مواردی از قرآن را با بیان آیههای مورد استدلال، بیان میکنیم. با این حال، ادعای انحصار دلیل در این موارد یاد شده را نداریم. ادلهای که برای شهادتطلبی مؤمن از آیات قرآن به دست میآید، از این قرار است:
الف) شهادت، سبب رسیدن به کمالنهایی و سعادت حقیقی است و چون مؤمن، طالب این کمالات - که هدف خلقت اویند - است، پس شهادت طلب است؛ زیرا شهادت را راه میان رسیدن به این درجات میداند. بنابراین، نه به عنوان تکلیف، بلکه با اشتیاق طالب آن است؛ اشتیاقی همانند اشتیاق طفل گرسنه به سینه مادر. این حقیقت از آیاتی مانند 170 و 171 سوره آل عمران برداشت میشود:
هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند، بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. آنان به خاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و به آن مؤمنانی که هنوز به آنها نپیوستهاند، مژده میدهند که نه ترسی بر آنهاست و نه غمی خواهند داشت و آنها را به نعمت و فضل خدا بشارت دهند و اینکه خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نگرداند.
بنابراین، چرا مؤمن شهادتطلب نباشد، حال آنکه بشارت این مقامات را از برادران شهیدش دریافت میکند که او را به عالیترین درجات، بشارت میدهند؟
ب) مؤمن عاشق خداست؛ چنانکه خدا در وصف محبت مؤمنان به خود میفرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبَّا للّه ... ؛ مؤمنان شدیدترین محبت را به خدا دارند». (بقره: 165)
چون هر عاشقی نهایت آرزویش وصال محبوب است، پس مؤمن، شیفته رسیدن به خداست که شریفترین و بهترین نوع لقای محبوب، شهادت در راه خداست. به همین دلیل، مؤمن با مرگ که بهترین آن شهادت است، انس دارد(1)و انتظارِ آن را میکشد. خدای سبحان در آیههای 94 سوره بقره و 6 سوره جمعه این حقیقت را بیان میکند:
قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدّارُ اْلآخِرَةُ عِنْدَ اللّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ. (بقره: 94)
بگو: اگر نزد خدا سرای بازپسین یکسر به شما اختصاص دارد، نه دیگر مردم، پس اگر راست میگویید، آرزوی مرگ کنید.
قُلْ یا أَیُّهَا الَّذینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلّهِ مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ. (جمعه: 6)
بگو: ای کسانی که یهودی شدهاید، اگر پندارید که شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس اگر راست میگویید، درخواست مرگ کنید.
خدای سبحان در این آیهها، آرزوی مرگ و دیدار با خدا را نشانه صداقت در ادعای دوستی با خدا بیان میکند. بنابراین، مؤمن، شهادتطلب است؛ چون دوست و عاشق خداست و عاشق، جز لقای معشوق با فدا شدن در پیشگاه او آرزویی ندارد.
ج) شهادت سبب غفران الهی است و مغفرت به معنی چشمپوشی از خطاها و گناهان و جبران نقایص آدمی است(2)و این همان رحمتی است که
خدا در صورتی که مؤمن، بندگیاش را در پیشگاه او به اثبات برساند، بر خود واجب کرده و فرموده است : «کتب علی نفسه الرّحمة؛ رحمت را بر خویشتن واجب کرده است».(1)
بنابراین، مؤمن شهادتطلب، طالب چنین مغفرت و رحمتی از سوی معبود است. خدای سبحان درباره این ویژگی شهید در آیه 157 سوره آلعمران میفرماید:
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فی سَبیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ.
و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، به یقین، آمرزش خدا و رحمت او از [همه] آنچه [آنان ]جمع میکنند بهتر است.
د) در بیان قرآن کریم، جهاد فی سبیل اللّه از محبوبترین کارهای نیک نزد خداست و بالتّبع مجاهد فیسبیلاللّه نیز از محبوبترین افراد عنداللّه است.(2)چون مؤمن، محِب خداست، آنچه را خدا میپسندد و دوست دارد محبوب اوست. پس جهاد با جان در راه خدا یعنی شهادت، محبوب اوست؛ زیرا این کار، او را محبوب خدا میسازد؛ هم از نظر مجاهد بودن و هم به سبب آنکه رضایت خدا را به دست آورده است.
مؤمن شهادتطلب است؛ چون میخواهد محبوب خدا شود؛ زیرا خدای تعالی تنها کسی است که انسان باید به محبت او دل ببندد؛ یعنی تنها خدا
شایسته دلبستگی انسان به اوست.
ه ) جهاد و شهادت در راه خدا سبب تحمل زجرها و محنتهایی است که جز مؤمنان صابری که صبر جمیل را در درگاه الهی پیشه خود ساختهاند، کسی را یارای تحمل آنها نیست. مؤمنانی که حقیقت ایمان در قلب آنها راسخ شده باشد، تنها توان چنین صبری را دارند؛ صبری که صاحب آن، با لذت، دشواریها را به جان میخرد، نه با سختی؛ زیرا مؤمن، عاشق سوختن در پیشگاه معشوق است.
بنابراین، چون مؤمن بدین معنی صابر است و صابر هم شهادتطلب است، پس باید مؤمن شهادتطلب باشد. قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیِّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ . (آل عمران: 146)
چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند، اینان هیچگاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان میرسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند) و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.
بنابراین آیه شریفه، مؤمن، فردی الهی است که صبر را معنا میبخشد و به آنچه از ناحیه خدا به او میرسد، نه تنها راضی، بلکه شادمان است. پس شهادتطلبی پیشه چنین مؤمنی است.
و) مؤمن، بنده خداست و خاصیت بندگی، انجام افعالی است که رضایت معبود در آن است و چون دفاع از دین الهی و فرستادگان خدا و اولیای او از مؤمن خواسته شده است، وی اثبات بندگی خویش را با آمادگی برای جانبازی وشهادتطلبی اعلام میدارد، چنانکه قرآن کریم در این زمینه
میفرماید:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ. (بقره: 207)
بعضی از مردم، جان خود را به خاطر کسب خشنودی خدا میفروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
ز) بنابر بیان قرآن کریم، مؤمن مکلف است که از وسائلی که خدای سبحان برای رسیدن به درگاهش قرار داده است، بهره گیرد تا به وصال او برسد. یکی از این وسائل، جهاد و شهادت در راه خداست. پس شهادتطلبی «ابتغاء الوسیلة» است. قرآن کریم در اینباره میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. (مائده: 35)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و به او [توسل و ]تقرب جویید، و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
وسیله در این آیه شریفه به معنی رسیدن به چیزی با رغبت و اشتیاق است.(1)پس «ابتغاء الوسیله» در حقیقت متمسک شدن به اسبابی برای اتصال به مبدأ هستی با رغبت و اشتیاق است و چون در آیه شریفه پس از امر به ابتغاء الوسیله، امر به جهاد فیسبیلاللّه شده است و جانبازی در راه خدا مهمترین و کاملترین نوع جهاد فیسبیلاللّه است. بنابراین، یکی از بهترین وسائل برای اتصال به مبدأ هستی، جهاد و شهادت در راه خداست که نتیجه روحیه شهادتطلبی مؤمن است.
1) مفردات الفاظ قرآن کریم، ص 871 ، ماده وسل.
ح) مؤمنان با ایمان خود با خدا عهد میبندند که در دفاع از دین، مقدسات و اولیای خدا هیچ گاه سست نشوند و به دشمن پشت نکنند، حتی اگر جان خویش را فدای این حقیقت کنند. قرآن کریم درباره این عهد میفرماید:
وَ لَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ اْلأَدْبارَ وَ کانَ عَهْدُ اللّهِ مَسْولاً. (احزاب: 15)
آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت.
بر اساس این آیه شریفه، این پیمانی است که همه مؤمنان، با ایمان خود با خدا میبندند و از این پیمان بازخواست خواهند شد. در چنین شرایطی است که مؤمن برای اثبات صداقت خود در این عهد و پیمان نه تنها آماده است، بلکه جان خویش را برای اثبات صداقت خود با خدای سبحان در کف مینهد و آماده جان نثاری است. چنانکه قرآن کریم در اینباره میفرماید:
مِنَ الْمُومِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً. (احزاب: 23)
از میان مؤمنان، مردانیاند که به آنچه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا کردند. برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را ]تبدیل نکردند.
بنابراین، مؤمن شهادتطلب است؛ چون در عهد و پیمان خویش با خدای خود صادق است و منتظر وفای به آن با فدا کردن خون و جان خویش میباشد و این روحیه شهادتطلبی است که او را به تقوای محبوب الهی میرساند. قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ. (آل عمران: 76)
آری، کسی که به پیمان خود وفا کند و پرهیزکاری پیشه کند (خدا او را دوست دارد؛
زیرا) خدا، پرهیزکاران را دوست میدارد.
#### 3. آیا شهادت طلبی، به هلاکت افکندن خویش است؟ یکی از کارهایی که خدای سبحان در قرآن کریم انسان را از آن نهی میکند، به هلاکت افکندن نفس و تباه کردن خویش است، چنانکه در آیه 195 سوره بقره میفرماید:
وَ أَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ.
در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید و نیکی کنید که خداوند، نیکوکاران را دوست دارد.
ممکن است این آیه شریفه برای برخی چنین ذهنیتی ایجاد کند که روحیه شهادتطلبی از مصادیق آن و سبب هلاکت است و این نزد خدای سبحان موجب دوری از رحمت الهی است. پس چنین روحیه و فرهنگی به خاطر اینکه به اضرار به نفس و انتحار و ناامنی و خشونت در جامعه میانجامد، نه تنها ممدوح نیست، بلکه مذموم و حرام است؛ چون مقدمه فعل حرامی واقع میشود و مقدمات حرام نیز، حرام خواهد بود.
در پاسخ به چنین تصوری، نکاتی را یادآور میشویم:
الف) همانگونه که قبلاً بحث شد، نه شهادت، هدف نهایی برای مؤمن تلقی میشود و نه شهادتطلبی دارای ارزش شمرده شده است، بلکه شهادت و شهادتطلبی در صورتی که وسیلهای برای رسیدن به هدف نهایی باشند، ارزشمند و مطلوب هستند. باید گفت مطلوب اصلی و حقیقی در اسلام، قرب الهی و رسیدن به کمالی است که خالق حکیم برای بندگانش خواسته
است و راه آن عبودیت و بندگی انسان در پیشگاه خداست. از سوی دیگر یکی از مصادیق بندگی انسان، پاسداری و دفاع از دین و پیامبران و اولیای اوست که مستلزم صرف مال و وقت و جان است. به همان دلیل که صرفِ مال در راه خدا - که جهاد با مال نامیده شده - مطلوب است. با اینکه در اسلام، اتلاف مال، نامطلوب شمرده شده است. فدا کردن جان هم در راه خدا که لازمه جهاد فیسبیلاللّه است، مطلوب شمرده میشود؛ هرچند اتلاف بیهوده آن نامطلوب و حرام است؛ زیرا اسلام خودکشی و ضرر رساندن به نفس را ممنوع و حرام میداند.
این در حالی است که دین اسلام، انسان را مکلف میکند که در صورت نیاز در حفظ آن تا حد جان، مبارزه و جهاد کند؛ هرچند جان خود را در این راه از دست بدهد و به شهادت برسد.
پس، اینگونه کشته شدن و چنین روحیهای که از ایمان و غیرت دینی مؤمن سرچشمه میگیرد، مورد تجلیل خدای سبحان است و اولیای دین، طالب آن مرگ و واجد چنین روحیهای بودهاند. وقتی رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهخبر شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را به او داد و پرسید: صبر تو در آن هنگام چگونه است؟ پاسخ داد: این از مواطن شکر است نه صبر(1)و جمله «فزتُ و ربّ الکعبه» که پس از ضربت خوردن بر زبان مبارک ایشان جاری شد، همین حقیقت را نشان میدهد.
بنابراین، شهادت در راه خدا و روحیه شهادتطلبی، وسیله است نه هدف
1) میزان الحکمه، ج 2، ص 1513، ح 9761.
و بدون آن اهداف متعالی و مقدس، نه شهادت معنا مییابد و نه شهادتطلبی.
ب) این تصور که شهادت، هلاکت است و شهادتطلبی، اشتیاق به خودکشی و انتحار، تصوری است که از نشناختن حقیقت شهادت و شهادتطلبی ناشی میشود؛ زیرا شهادت نه تنها هلاکت و فنا نیست، بلکه رسیدن به حیات و زندگی برتر است. حال آنکه خودکشی و هر گونه مرگ مذموم دیگر، با نابودی ابدی و خسرانِ جان که بزرگترین زیان بشر است، برابر خواهد بود. در فرهنگ غنی اسلام، نیت و هدف فاعل است که ارزش عمل او را تعیین میکند. پس فدا کردن جان و انس با مرگ اگر برای تعالی «کلمهاللّه» و بندگی او باشد، نه تنها افتادن در هلاکت نیست، بلکه رسیدن به «حیات طیبه» و کمال و سعادت حقیقی است که هیچگونه سنخیتی با هلاکت نفس ندارد، بلکه احیای آن است؛ زیرا انگیزه در شهادت، پرستش خدا و در خودکشی، پرستش شیطان و هوای نفس است که اولی، رفتن به سوی کمال حقیقی و دومی، حرکت بر خلاف آن است تا حدی که انسان از هر جنبندهای نزد خدا پستتر میشود.(1)
افزون بر این، جانبازی در راه خدا و جهاد با جان و شهادتطلبی، وظیفهای است که خدای تعالی در قرآن در آیههای گوناگونی، مؤمنان را به آن تکلیف میکند؛ تکلیفی که سستی و کاهلی در آن سبب غضب و عذاب
1) «انّ شرّ الدّوابّ عنداللّه الصّمّ البکم الذین لایعقلون؛ قطعا بدترین جنبدگان نزد خدا کران و لالانیاند که نمیاندیشند». انفال : 22
الهی است و ما در این فصل با استناد به آیههای قرآن، به این حقیقت رسیدیم که نیازی به تکرار نیست.
ج) استنتاج درست از آیههای قرآن مبتنی بر فهم درست آنهاست. عبارت «وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ» در صورتی که باء را سببیّت بگیریم، نه زایده که درست همین است و مفعول به فعل نهی را محذوف بگیریم - یعنی و لاتلقوا انفسکم بایدیکم الی التّهلکه - چنین معنا میشود: خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید.
«تهلکه»، مصدرِ ثلاثی مجرد است و به از دست دادن چیزی یا از بین رفتن چیزی با استحاله و فساد یا مرگ معنا میشود.(1)در این آیه شریفه، هر سه معنا درست است؛ زیرا نهی در آیه - یعنی لاتلقوا - مطلق است. پس نهی از هر چیزی است که موجب اضرار به نفس یا از میان رفتن آن یا خسران جان و از دست دادن رحمت و هدایت خاص الهی و خاموش شدن نور عقل و فطرت گردد.
بنابراین، ما منکر این حقیقت نیستیم که این آیه شریفه، حرمت اتلاف بیهوده نفس را نیز ثابت میکند، ولی توجه به این نکته ضروری است که پیام اولیه و اصلی آیه شریفه این معنا نیست؛ زیرا خدای سبحان در این آیه شریفه با توجه به آیههای پیش از آن و امر یاد شده در بالای آیه، به مؤمنان دستور میدهد که برای اقامه جهاد فیسبیلاللّه، مال خود را انفاق کنید که از این معنا در آیات بسیار دیگری به جهاد با مال تعبیر شده است. پس میتوان چنین
1) [1] .مفردات الفاظ قرآن کریم، ماده هلک، ص 844 .
نتیجه گرفت که هلاکت در آیه، نتیجه بخل ورزیدن و امساک از انفاق مال هنگام جنگ است که سبب تضعیف قدرت نیروهای اسلام و غلبه دشمن بر آنان میشود. نتیجه آن، هم از میان رفتن دین است و هم نابودی مؤمنان را در پی دارد. شخص نیز با گناهِ خود، خویشتن را به هلاکت ابدی گرفتار ساخته است که بزرگترین زیان، همین است.
از آنجا که اسراف و زیادهروی در انفاق نیز سبب فقر و مسکنت و در نتیجه هلاکت شخص یا شخصیت فرد میشود، خدای سبحان در آخر آیه شریفه به احسان حکم میکند. بدین معنا که به مؤمنان دستور میدهد عملی که انجام میدهند، به نیکویی انجام دهند و اهل افراط و تفریط نباشند، بلکه راه اعتدال را در پیش گیرند.(1)البته همانگونه که نهی در آیه، مطلق است و شامل هر کاری میشود که جسم و جان آدمی را به هلاکت افکند، امر به احسان نیز مطلق است و اختصاص به انفاق مال ندارد.
مؤید این بیان؛ یعنی اعتدال در انفاق، آیه 67 سوره فرقان است که در وصف بندگان صالح خدا میفرماید:
وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا.
(بندگان صالح خدا) کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف میکنند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو حد اعتدالی دارند.
بنابراین، پیام اصلی آیه شریفه این حقیقت است. دلیل ما نیز روایتی از امام صادق علیهالسلام است که در تفسیر آیه: «و لا تلقوا بایدیکم الی التّهلکه»، فرمود:
1) تفسیر المیزان، چ 7، ج 2، ص 93.
اگر مردی تمام آنچه دارد، همه را در راه خدا انفاق کند، کار خوبی انجام نداده است و نمیتوان گفت وی مردی موفق است، مگر نشنیدهای که خدای تعالی میفرماید:
وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ.
با دست خود خودتان را به هلاکت نیندازید و نیکی کنید. همانا خداوند نیکیکنندگان را دوست دارد.
آنگاه فرمود: یعنی خدا، اهل اقتصاد و میانهروی را دوست دارد.(1)
ساختار بدن و روح انسان به صورتی است که آدمی را در شرایطی که احساس کند دیگران به منافع او تجاوز میکنند و نسبت به مقدسات او مثل جان، مال، ناموس و اطفال او بیاحترامی میکنند یا درصددند که شخصیت او را خرد کنند و آبروی او را بریزند یا به خاندان او هتکحرمت کنند، وادار به دفاع میسازد. این ساختار دفاعی از احکام و قوانین فطرت است که خدای سبحان در نهاد بشر به ودیعه نهاده است. البته به کار بردن این نیرو با اطاعت از این حکم فطرت به دو گونه انجام میشود: یکی به نحو شایسته و دیگری به نحو ناشایست.
نوع اول آن، به این دلیل شایسته است که هم به کار بستن آن به نحو نیکو و حق است و هم برای حفظ و دفاع از حق خود است، نه باطل خود.
گونه ناشایست و مذموم آن نیز این است که یا به کار بستن این حکم فطری به نحو باطل باشد یا برای حفظ باطل. به همین شکل هر دو فرض هم
1) میزان الحکمه، ج 4، ص 3465، روایت 21284.
میتواند با هم فراهم باشد که در این صورت پیداست که چه فساد و شقاوتی در پی دارد و چقدر نظام امور جامعه را به هم میزند.
بنابراین، از آنجا که مسئله غیرت ریشه در فطرت انسان دارد و اسلام هم دین فطرت است، اصل مسئله غیرت را حفظ میکند و مقدس میشمارد، ولی در جزئیات آن دخالت نموده و فرموده است:
الف) آن مقدار از غیرت که مطابق با فطرت است، حق نامیده میشود و شاخ و برگی مانند تعصب اعراب جاهلیت که اقوام گوناگون در آن به وجود آوردهاند، باطل است.
ب) این ودیعه الهی را از هر جهت به خدای سبحان برگردانده و آن را در قالب دین الهی که اطاعت بیچون و چرا از خدای سبحان است، ریخته و رنگ توحید به آن داده است. بدین معنا که غیرتورزیدن را در جایی ارزش دانسته است که خداپسند باشد؛ یعنی مورد رضای او قرار گیرد، ولی در جایی که برخلاف رضای خداست، یعنی به کارگیری آن برای هوا و هوسها و اهداف فاسد و شیطانی باشد، باطل و ناروا دانسته است.
بنابراین، غیرت خداپسندانه، یکی از اخلاق حمیده و ملکات فاضله است که عبارت است از دگرگونی حالت انسان از حالت عادی و اعتدال، به صورتی که وی را در مقابل کسی که به یکی از مقدساتش اعم از دین، ناموس یا آبرو و امثال آن تجاوز کرده، از جای میکند و به دفاع وامیدارد.(1)همین غیرت است که منشأ روحیه شهادتطلبی در مؤمنان و جانبازی
1) تفسیر المیزان، ج 4، صص 272-280.
عاشقانه آنان در راه خداست؛ زیرا از آنجا که دین، ارزشمندترین موهبت الهی به بشریت است و ویژگیهای آن با احکام فطرت و انسانیت انطباق کامل دارد، غیرتورزی نیز که یکی از احکام فطرت و قوانین فطری دفاع آدمی است، یکی از مهمترین مکانهای اعمال آن دفاع از دین و ارزشهای آن به هنگام در خطر افتادن آنهاست؛ چون در این صورت، انسانیت انسانها در معرض خطر نابودی و مسخ قرار گرفته است و این شایستهترین جای غیرتورزی است. همچنانکه حضرت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام که مظهر غیرت خدای سبحان و سرآمد غیوران عالم است، غیرتورزی بر دین خدا را بر غیرتورزی بر نوامیس خویش و حرم رسول خدا مقدم دانست و عاشقانه فرمود: «اِنَّ اللّهَ شاءَ اَنْ یَراهُنَّ سَبایا؛ خدا خواسته که آنان را اسیر ببیند».(1)
منشأ روحیه شهادتطلبی، همین غیرت و تعصب دینی است که خود آن نیز «نتیجه شجاعت و قوت نفس مؤمن است»(2)و چون روحیه شهادتطلبی که سبب جانبازی و جهاد در راه خدا تا سرحد جان است، عامل حفظ دین و ارزشهای آن به شمار میرود. پس صفت کریمه غیرت دینی که سبب و منشأ به وجود آمدن این روحیه و فرهنگ مفید در افراد و جامعه اسلامی است ، علت حفظ دین خواهد بود و برای به وجود آمدن روحیه شهادتطلبی باید به تقویت این صفت نیکو در مؤمنان پرداخت.
خدای سبحان نیز در آیههایی از قرآن کریم با استفاده از شیوه برانگیختن
غیرت که هیچ انسانی به طور کلی از آن بیبهره نیست، مؤمنان را به داشتن روحیه شهادتطلبی، جهاد و جانبازی در راه خدا ترغیب میکند. آیههای زیر دلیل بر درستی ادعای ماست:
وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرًا. (نساء: 75)
در این آیه شریفه، خدای سبحان با استفهام توبیخی، مؤمنان را به جهاد و قتال در راه خدا تحریک و ترغیب میکند؛ استفهامی که غیرت مؤمنان را به دو صورت برمیانگیزاند:
الف) ابتدا به مؤمنان یادآور میشود که این مجاهدت و قتال، در راه خدا و نصرت دین اوست تا فراموش نکنند چنین جهاد و قتالی در حقیقت، هدف زندگی و خلقت آنان را تأمین میکند؛ زیرا با این جهاد، دین خدا محفوظ میماند که کاملترین نسخه الهی برای کمال و سعادت انسانها به شمار میرود و انسانیّت انسانها در گرو حفظ و تقویت و گسترش آن است. پس طاعت الهی با انجام آن صورت میپذیرد و رضوان خدا با این عمل به دست میآید؛ این سعادتی است که مؤمنان را به قرب پروردگار میرساند.
بنابراین، خدای سبحان با یادآوری این نکته به مؤمنان خالص، غیرت
دینی آنان را برای دفاع از این ناموس انسانیت برمیانگیزاند و آنان را به داشتن روحیه جانبازی و شهادتطلبی تشویق میکند.
ب) خدای متعال پس از بیان آن نکته مهم برای مؤمنان خالص، به بیان نکتهای دیگر برای مؤمنانی میپردازد که ایمانشان ناخالص و ضعیف است و برای ایجاد روحیه شهادتطلبی و مجاهدت در آنان تنها یاد خدا و مرضات او کافی نیست.پس اگر غیرت دینی این افراد، آنان را به حرکت واداشت که نیکوست، ولی در غیر این صورت با این معنا آنان را به غیرتورزی وامیدارد که این جهاد و قتال، در راه دفاع و نجات مردان و زنان و کودکان ناتوانی است که کافران آنان را به استضعاف کشاندهاند. به آنان یادآور میشود که اگر غیرت دینی شما و ایمانتان به خدا ضعیف است، دستکم، غیرت و تعصبی که هر جوانمردی با صرفنظر از ایمان به خدا واجد آن است، اقتضا میکند که از جای برخیزید و شر دشمن را از سر مردان و زنان و اطفال ضعیف کوتاه کنید. حتی اگر جان خود را در این راه از دست بدهید.
البته توجه به این نکته ضروری است که چون این غیرتورزی نیز در پیشگاه خدای سبحان محبوبیت دارد، پس جهاد با این نیت نیز عنوان «فی سبیل اللّه» به خود میگیرد، نه اینکه در مقابل سبیل اللّه، عنوان دیگری داشته باشد. هرچند از نظر درجه ارزشمندی، هیچگاه با جهاد مؤمنان خالص که قصدشان تنها رضای خدا و بندگی اوست، قابل مقایسه نیست.
نتیجه اینکه این آیه شریفه از طریق برانگیختن غیرت مؤمنان، آنان را به داشتن روحیه شهادتطلبی و جانبازی در راه خدا ترغیب میکند.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلا تُوَلُّوهُمُ اْلأَدْبارَ وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ
إِلاّ مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ. (انفال: 15 و 16)
خدای سبحان در این آیات با نهی کردن مؤمنان از فرار کردن در برابر دشمن با تحریک غیرتشان، آنان را به از میان بردن روحیه ترس و تبدیل آن به روحیه شهادتطلبی و جانبازی در راه خدا تا فدای جان ترغیب میکند. بدین صورت که برای تحریک نیروی غیرت در آنان، بدون اشاره به غیرت دینی و جوانمردی، از دو شیوه برانگیزاننده دیگر استفاده میکند:
الف) تحقیر فراریان و نمایاندن ذلت نفس آنان: بدین معنی که خدای سبحان از کسی که به دشمن پشت کرده، با بدترین و تحقیرآمیزترین لفظ ممکن یاد کرده و میفرماید: اینان دُبُرشان را به سوی دشمن برمیگردانند و این معنا را با عبارت «و من یولّهم یومئذٍ دُبُره» بیان میکند که با توجه به معنای دُبُر که کنایه از عورت خلفی انسان است، اوج تحقیر آنان را نشان میدهد؛ زیرا دُبُرِ مرد، ناموس اوست و این تعبیر قرآن، کنایه از بیناموسی و بیغیرتی آنان است.(1)
1) علامه الالوسی البغدادی، تفسیر روح المعانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی،1405 ق/ 1985 م، ج 9، ص 181؛ محمدرشیدرضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج 9، ص 617 ؛ اسماعیل حقی البروسی، تفسیر روح البیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی،1405 ق / 1985 م، ص 323؛ محمدبن یوسف ابی حیان الاندلسی، البحر المحیط، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1413 ق / 1993 م، چ 1، ج 4، ص 469؛ علامه شوکانی، فتح القدس، مصر، بینا، 1349 ه . ق، ج 2، ص 280.
وجه این تعبیر آن است که دفاع از دین الهی، دفاع از شرف، عزت، ناموس و آبرو و در یک کلمه انسانیت انسانهاست و این به مراتب از دفاع از عورت و ناموسِ فرد بالاتر میباشد. پس فرار از جهاد فی سبیل اللّه در حقیقت بیناموسی و بیغیرتی فرد را میرساند؛ زیرا خدای سبحان میتوانست الفاظ ملایمتر مانند «من یولّهم یومئذٍ قفاه» یا «ظهره» را به کار برد، ولی در عین حال از این تعبیر استفاده کرد تا حقیقت ذلت و بیغیرتی فراریان از جهاد را به مؤمنان بنمایاند تا به این وسیله با از میان بردن روحیه ترس از دل خود تا پای جان در مقابل دشمنان خود و خدا و دین او پایداری کنند.
ب) شیوه تهدید و ترسانیدن: این شیوه چنین است که خدای سبحان، هر کس را که در برخورد با دشمنان از خود بیغیرتی نشان دهد و به دشمن پشت کند به غضب و عذاب الهی و خواری در دنیا و عذاب ابدی دوزخ در آخرت، تهدید میکند تا شاید بر ترس خویش از کشته شدن چیره شده و به جهاد و قتال در راه خدا روی آورده و شهادتطلب شوند و از عذاب دردناک الهی نجات یابند.
نتیجه اینکه این آیات شریفه نیز به خوبی رابطه روحیه شهادتطلبی را با مسئله غیرت به تصویر میکشد و کسانی را که از روحیه شهادتطلبی بیبهرهاند بیغیرت و مانند کسی میداند که نسبت به تجاوز به ناموسش
بیتفاوت باشد.
وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُومِنینَ. (توبه: 12 و 13)
در این آیهها، خدای سبحان برای برانگیختن غیرت مؤمنان برای مجاهدت در راه خدا و ایجاد روحیه شهادتطلبی در آنان، چند نکته مهم و حساس را به آنها یادآوری میکند.
یک - کافران عهدی را که با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بسته بودند، نقض کردند که این، نیرنگ و خلاف جوانمردی است.
دو - اینان بر دین متعالی و بیعیب شما زبان به طعن گشودند.
سه - تصمیم بر بیرون کردن (و حتی قتل)(1)پیامبرتان از دیار خود و حرم امن الهی گرفتند.
چهار - آنان در ابتدا بر شما تاختند و جنگ را آغاز کردند که هیچ مؤمن غیوری این ناجوانمردیها را تحمل نمیکند.
1) انفال: 30 «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ...؛ و [ یاد کن ] هنگامی را که کافران درباره تو نیرنگ میکردند تا تو را به بند کشند یا بکشند یا [ از مکه ] اخراج کنند...».
خدای سبحان پس از بیان این موارد که احساسات درونی و غیرت هر مؤمن آزادهای را به خروش میآورد، نکته دیگری نیز برای صاحبان ایمانهای ضعیف اضافه میکند و میفرماید: در چنین شرایطی مؤمنان غیور باید با دشمن بجنگند و از دین خدا و پیامبر او و حیثیت خود و مسلمانان دفاع کنند؛ زیرا در غیر این صورت، نزد خدای سبحان، مؤمن به شمار نمیآیند. اگر کسی در چنین شرایطی باز هم از جهاد، طفره رود و حاضر به پیکار نشود، ترسو است، حال آنکه مؤمن از غیر خدا باک ندارد؛ زیرا تنها آن ذات مقدس را شایسته ترسیدن میداند و در پیشگاه او برای احدی از مخلوقات، قدرت مستقلی قائل نیست.
بنابراین، خدای سبحان در آخر آیه با ترسو خواندن تارکان جهاد، مؤمنان ضعیف ایمان را نیز به خروش میآورد و با برانگیختن غیرت آنان، ایشان را برای جانبازی و مجاهدت در راه خدا تحریک میکند تا از کشته شدن نهراسند و انتقام مؤمنان ستمدیده را از کفار و مشرکان بگیرند. همچنین سفارش میکند تا دل مجروح آنان را با مجازات، خواری و عذاب دنیوی آن ظالمان به دست خود، شفا بخشند. چنانکه در آیه بعد(1)این حقیقت بیان شده است و این تحقق نمییابد، مگر با احیای غیرت مؤمنان و زنده کردن روحیه شهادتطلبی در آنان.
1) «قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُو ٔ مِنینَ؛ با آنان بجنگید تا خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوایشان کند و شما را بر ایشان پیروزی بخشد و دلهای گروه مؤمنان را خنک گرداند». توبه: 14
پیروزی ظاهری مجاهدان فی سبیل اللّه بر دشمنان که در قرآن کریم از آن به عنوان فتح و نصرت الهی یاد شده است، عامل اصلی فراگیر شدن دین
الهی در زمین(1)و احقاق حق و ابطال باطل(2)و یکی از دو نتیجه نیکوی مطلوب مؤمنان(3)شمرده شده است.
در همه جوامع و فرهنگهای گوناگون، یکی از اصلیترین عوامل پیروزی بر دشمن، پایداری و تحمل شرایط سخت جنگ و خالی نکردن صحنه نبرد در پیکار با طرف مهاجم، شمرده میشود. در قرآن کریم نیز که دستورالعمل جامع الهی برای کمال و سعادت انسانهاست، از صبر مجاهدان و ثبات قدم آنان در پیکار با دشمن، به عنوان عامل پیروزی آنها یاد شده است، چنانکه اصلیترین خواسته و دعای مؤمنان از خدا در نبرد با دشمن، صبر است.(4)
در منطق قرآن، نصرت و فتح، تنها از سوی خدای سبحان و به اراده اوست(5)و بدون اراده او هیچ فتحی تحقق نمییابد. قرآن نه برتری تجهیزات
1) «وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ ... ؛ و با آنان بجنگید تا فتنهای برجای نماند و دین یکسره از آن خدا گردد». انفال: 39
2) [2] . ...«یُریدُ اللّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرینَ لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ؛ و [ لی ] خدا میخواست حق [ اسلام ] را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشهکن کند تا حق را ثابت و باطل را نابود گرداند، هرچند بزهکاران خوش نداشته باشند». انفال: 7 و 8
3) «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ ... ؛ بگو: آیا برای ما جز یکی از این دو نیکی را انتظار میبرید؟». توبه :52
4) «قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ؛ گفتند: پروردگارا، بر [ دلهای ] ما شکیبایی فرو ریز و گامهای ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز فرمای». بقره: 250
5) «... و ما النصر الاّ من عنداللّه... ؛ و پیروزی جز از نزد خدا نیست». انفال: 10
و ادوات جنگی را عامل پیروزی میشمارد و نه کثرت نفرات را دلیل موفقیت در جنگ، بلکه شرط لازم تحقق نصرت الهی را صبر و پایداری مؤمنان در میدان جنگ بیان میکند.
سرّ مطلب این است که تمام کارهای انسان مؤمن، از ایمان به خدا سرچشمه میگیرد و ایمان و اعتماد به خدا نیرویی است که هیچ نیروی دیگری با آن برابری نمیکند و تاب مقاومت در برابر آن را ندارد؛ زیرا به دست آوردن این نیرو مبتنی بر معرفت و فهم صحیحی است که این قدرت از آن سرچشمه میگیرد. این معرفت و بینش و فهم صحیح، مؤمن را به هر خُلق و خوی پسندیدهای میآراید؛ از جمله اینکه به او آرامش قلب و اطمینان به خدا میبخشد و او را با شجاعت و روحیه پاک شهادتطلبی میپروراند. چنین کسی اطمینان دارد که همیشه پیروز است؛ خواه دشمن را بکشد یا خود کشته شود؛ زیرا او همچون کافران، مرگ را نیستی و نابودی نمیپندارد، بلکه آن را موجب زندگی راحت خود میشمارد.
بنابراین حقیقت است که مؤمن در نبرد با دشمن جانفشانی میکند و صبر را پیشه خود میسازد. صبری که از اینچنین ایمان و اعتقاد و روحیهای نشئت گرفته باشد، شرط لازم پیروزی است. حتی اگر نسبت نفرات مجاهدان، یک دهم دشمن باشد، پیروزی از آنِ مؤمنان خواهد بود؛ زیرا مطابق منطق وحی، یک مؤمن صابر حداقل باید بر ده سرباز دشمن چیره شود، دلیل آن نیز عدم فهم و معرفت کافران است؛ چون خدای سبحان نور فهم و بصیرت را چنان از آنان گرفته است که همه اعتقاد و اتکای آنان بر
هوای نفس و اسباب ظاهری است که شیطان در نظرشان جلوه میدهد. روشن است که دلهای آنان با چنین اتکایی هرگز متفق نمیشود و در صورت اتفاق نیز تداوم ندارد؛ زیرا دوام آن تا حدی است که پای کشته شدن در میان نباشد و اگر احیانا دیده شده که کافران نیز در شرایطی، جان خویش را به خطر افکندهاند یا به سبب غلبه احساسات است و یا به سبب تلقینهای باطل یا آنکه دچار جنون آنی شدهاند؛ زیرا در منطق آنان، مرگ برابر با نیستی و فناست و آنها تمام هستی خود را در این زندگی میبینند. خدای سبحان در بیان این حقایق میفرماید:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُومِنینَ عَلَی الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ اْلآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنْکُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فیکُمْ ضَعْفًا فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَ اللّهُ مَعَ الصّابِرینَ. (انفال: 65 و 66)
ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن. هرگاه بیست نفر از شما با استقامت باشند بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کافران پیروز میگردند؛ زیرا آنها گروهی هستند که نمیفهمند. هماکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعفی است. بنابراین، هرگاه یکصد نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند و اگر یک هزار نفر باشند، بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد و خدا با صابران است.
ضعفی که خدای سبحان در آیه دوم آن را سبب تغییر نسبت مذکور در آیه نخست و تبدیل آن به یک دوم میداند، ضعف مؤمنان در صبر است که از ضعف در روحیه شهادتطلبی آنان نشئت میگیرد و بالاخره به ضعف در ایمان و اعتقاد و اعتماد به خدا میانجامد. آری، چنین ضعفی است که مؤمنان
را تا مرحله شکست از دشمن میکشاند.
نکته مهمی که در آیههای یادشده، از عبارت «الان خفّف اللّه عنکم» برداشت میشود، این است که این آیهها در مقام بیان حکم تکلیفی مؤمنان در جهاد هستند؛ زیرا تخفیف در صورتی فرض میشود که قبلاً تکلیفی در میان باشد. بنابراین، مقصود در آیه نخست این است که باید هر یک از شما در برابر ده نفر از دشمن ایستادگی کند. پس اگرچه ظاهر لفظ آیه به صورت خبر است، ولی مقصود از آن، امر است و در آیه دوم، پس از بیان ضعف مؤمنان در صبر و ایمان به خدا در این تکلیف تخفیف داد و فرمود: «از این پس هر یک از شما باید دست کم در برابر دو نفر از کافران پایداری کند».
پس از بیان ضرورت وجود روحیه صبر و پایداری برای رسیدن به پیروزی که خود نتیجه و زاییده ایمان قوی و روحیه شهادتطلبی مؤمنان است، اکنون به تبیین نقش خودِ فرهنگ شهادتطلبی در پیروزی ظاهری، به صورت مستقیم میپردازیم و در اینباره آیههایی را بررسی میکنیم:
آنان که دعوت خدا و پیامبر را پس از آنهمه جراحاتی که به ایشان رسید، اجابت کردند (و هنوز زخمهای میدان احد التیام نیافته بود، به سوی میدان «حمراء اسد» حرکت نمودند) برای کسانی از آنها که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند پاداش بزرگی است. اینها کسانی بودند که (بعضی از) مردم به آنان گفتند: مردم (لشکر دشمن) برای حمله به شما اجتماع کردهاند، از آنها بترسید! این سخن بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست. به همین جهت آنها از این میدان با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند، درحالیکه هیچ ناراحتی به آنان نرسید و از رضای خدا پیروی کردند و خداوند دارای فضل و بخشش بزرگی است. (آل عمران: 174 - 172)
نکاتی که از آیههای یادشده برداشت میشود، عبارتند از:
یک - پس از جنگ احد که بسیاری از مسلمانان به شهادت رسیده یا مجروح شده بودند، مؤمنان با آن وضعیت، دعوت خدا و رسولش را اجابت و برای جهاد عزیمت کردند که این اطاعت آنان، به سبب ایمان قوی و روحیه جانبازی و شهادتطلبی آنان بود.
دو - همه اجابتکنندگان، اجابتشان حقیقی و از روی اعتقاد و ایمان خالص نبوده است؛ زیرا از عبارت «للذین احسنوا منهم و اتقوا» چنین برداشت میشود: کسانی که اطاعت و اجابتشان از تقوا و احسان، (نیکو به جای آوردن عمل) بوده است، پاداش عظیم دارند نه غیر آنها؛ چون «مِن» در عبارت، تبعیضیه است که این ادعا را ثابت میکند.
سه - این آیهها تحسین و تعظیم مؤمنانی است که با وجود جراحتهای فراوان، باز هم آماده جانفشانی در راه خدایند و با اشتیاق به استقبال جهاد فی سبیل اللّه میروند. این روحیه - که همان روحیه شهادتطلبی در مؤمنان است - اجر عظیم در پی دارد.
چهار - یکی از نشانههای روحیه شهادتطلبی در مؤمنان این است که با تبلیغات و وسوسههای منفی شیاطین - که منافقان نیز از آن جملهاند - نه تنها از دشمن ترس به دل راه نمیدهند، بلکه ایمانشان قویتر میگردد، در این آیه، گفته منافقان سبب تقویت ایمان و اعتقاد و اطمینان و توکل مؤمنان به خدا گردید؛ زیرا با تخویف آنان، غیرت دینی مؤمنان برای دفاع از دین خدا و پیامبر او تحریک شد و بر کار خود حریصتر و در تصمیم خویش راسختر گشتند.آنان چون به منافقان سوءظن داشتند، این سوءظن، با گفته منافقان، سبب نفرت مؤمنان از آنان و راسختر شدن ایمانشان به خدا گردید.
پنج - وجود چنین روحیهای در مؤمنان، سبب نزول رحمت و فضل الهی، پیروزی آنها، فرار دشمن و برگشتن ایشان با سلامتی و بهروزی شد.
با توجه به این آیهها، وجود روحیه شهادتطلبی در مؤمنان، سبب تقویت ایمان و توکل آنان بر خدا میشود که در نهایت، آنان را لایق فیض و رحمت الهی و تحقق نصرت او برای آنان میگرداند و به پیروزی میرساند.
آنان که میدانستند خدا را ملاقات خواهند کرد، گفتند: «چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان خدا بر گروههای عظیمی پیروز شدند» و خداوند با صابران است و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند، گفتند: «پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدمهای ما را ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران، پیروز گردان» سپس به فرمان خدا آنان سپاه دشمن را به هزیمت (و شکست) واداشتند. (بقره: 249 تا 251)
خدای سبحان در این آیهها عامل فتح و پیروزی مؤمنان بر کافران را، ایمان قوی آنان به خدا، قوت روح، داشتن روحیه شهادتطلبی و پایداری آنان در برابر دشمن معرفی میکند و میفرماید:
آنان که به دیدار معبود خویش یقین داشتند، بلکه این نهایت آرزوی آنان بود(1)و میدانستند که پیروزی تنها از سوی اوست و رمز دستیابی به آن، استقامت، پایداری و ثبات قدم در مجاهدت است، عاجزانه آن را از خدا درخواست کردند و گفتند: «خدایا! پایداری و ثبات قدم در برابر دشمن، روزیمان گردان و به کرمت بر آنان پیروزمان کن» و به خدای خویش اعتماد و توکل کردند. آنان صادقانه در برابر انبوه دشمن به سوی جهاد شتافتند و به استقبال شهادت رفتند. پس خدای سبحان نیز چون صداقت ایشان را در جهاد، جانفشانی، پایداری و اطاعت و دعایشان آزمود، یاریشان کرد و بر دشمنان غلبه داد.
1) «... فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحًا وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا؛ پس هر کس به لقای پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد، و هیچکس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد». کهف: 110
از آیههای یادشده چند نکته برداشت میشود:
افزون بر این، در آیههای دیگری از قرآن کریم از جمله آیه 46 سوره بقره(2)نیز کلمه ظن به معنای یقین آمده است.
چنین مؤمنانی در نبرد با دشمن برای تقویت روحیه شهادتطلبی در خود از خدای سبحان درخواست استقامت و ثباتقدم دارند.
نتیجه چنین ایمان و روحیهای، پیروزی آنان بر دشمن است که عبارت «فهزموهم باذن اللّه...» این حقیقت را بیان میکند؛ زیرا «فاء » در این جمله، «فاء
1) مفردات الفاظ قرآن، ماده ظنّ، ص 539.
2) «و استعینوا بالصّبر وَ الصَّلاة و انّها لکبیرة الاّعلی الخاشعین الذین یظنّون انّهم ملاقوا ربّهم و انّهم الیه راجعون؛ و از شکیبایی و نماز یاری جویید و به راستی این [ کار ] گران است، مگر بر فروتنان؛ همان کسانی که میدانند با پروردگار خود دیدار خواهند کرد و به سوی او باز خواهند گشت». بقره: 45 و 46
تفریع» است که شکست دشمن و پیروزی مؤمنان را به سبب این روحیه آنان میداند.
مؤمنان وقتی لشکر احزاب را دیدند، گفتند: «این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده و خدا و رسولش راست گفتهاند» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم بودن آنان نیفزود. در میان مؤمنان، مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستادهاند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند و (شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند. هدف این است که خداوند صادقان را به خاطر صدقشان پاداش دهد و منافقان را هرگاه اراده کند، عذاب کند یا (اگر توبه کنند) توبه آنان را بپذیرد؛ زیرا خداوند آمرزنده و رحیم است و خدا کافران را با دلی پر از خشم بازگرداند، بیآنکه نتیجهای از کار خود گرفته باشند و خداوند (در این میدان)، مؤمنان را از جنگ بینیاز ساخت و (پیروزی را نصیبشان کرد) و خدا قوی و شکستناپذیر است. (احزاب: 22 تا 25)
در این آیههای شریفه خدای سبحان، عامل پیروزی مؤمنان را وجود روحیه شهادتطلبی در آنان برمیشمرد، روحیهای که در مؤمنان با دیدن انبوه کافران (در جنگ احزاب) جز ایمان و اطاعت بیش از پیش نسبت به خدا و رسولش، نمیافزاید و آنان را با اشتیاق به سوی جهاد فی سبیل اللّه میکشاند. روحیهای که آنان را عاشق و شیدای رسیدن به محبوب میکند. آنگاه آنان برای شهادت لحظهشماری میکنند و آرزوی آن را در سر میپرورانند.
خدای متعال در این آیهها وجود این روحیه را در مؤمنان، نشان صداقت آنان در ایمان و اعتقاد و پیمانی که با خدا و رسول او در دفاع از دین بستهاند و متخلق نبودن به این فضیلت را نشانی از نفاق میداند؛ نفاقی که غضب و عذاب الهی را در پی دارد و پاک شدن از آن نیازمند توبه و رجوع به عبودیت خداست.
همچنین خداوند وجود آن را عامل شکست، ناامیدی و برگشتن بینتیجه کفار و پیروزی بدون خونریزی مؤمنان در آن میدان معرفی میکند و در نهایت این را آیهای از قدرت و عزت بینهایت خود برمیشمارد.
از منظر قرآن کریم، روحیه شهادتطلبی در مؤمنان و گسترش فرهنگ آن در جامعه دینی، یکی از عوامل اصلی نصرت الهی به شمار میرود که مؤمنان برای به دست آوردن پیروزی، باید خود و جامعه خویش را به این خلق پسندیده و فرهنگ نیکو بیارایند.
در مباحث قبل ارزش والای روحیه و فرهنگ شهادتطلبی در افراد و جامعه دینی و نقش آن در کسب پیروزی ظاهری ارزیابی شد و به اثبات رسید. بنابراین، با توجه به اهمیت آن لازم است که عوامل تقویت و رشد آن در جامعه دینی شناسایی شود تا مؤمنان و حکومت اسلامی در رشد و گسترش و حفظ آن بکوشند.
در اینجا به بررسی شیوههای این مهم میپردازیم.
الف) تقویت ایمان، اعتقاد و یقین مؤمنان نسبت به خدای سبحان و روز قیامت و حساب رسی و تقویت تقوای آنها
از دیدگاه قرآن کریم تحکیم اعتقاد به مبدأ و معاد عامل مهمّی در روحیه شهادتطلبی و جانبازی مؤمنان در راه خداست. در این زمینه به چند نمونه از آیات قرآن اشاره میکنیم:
ساحران همگی به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم.
فرعون گفت: آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم، به او ایمان آوردید؟! مسلما او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است؛ به یقین دستها و پاهایتان را به طورِ مخالف قطع میکنم و شما را از تنههای نخل به دار میآویزم و خواهید دانست مجازات کدامیک از ما دردناکتر و پایدارتر است! گفتند: سوگند به آن کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، مقدم نخواهیم داشت؛ هر حکمی میخواهی بکن؛ تو تنها در این زندگی دنیا میتوانی حکم کنی. ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهانمان و آنچه را از سحر بر ما تحمیل کردی ببخشاید و خدا بهتر و پایدارتر است.
این آیات شریفه که جریان ایمان آوردن ساحران فرعون را به حضرت موسی علیهالسلامبیان میکند؛ به خوبی بر تأثیر مستقیم ایمان و یقین قلبی به خدای سبحان بر گسترش فرهنگ شهادتطلبی دلالت دارد؛ به این بیان که آنان پس از دیدن معجزه حضرت موسی علیهالسلام این حقیقت را دریافتند که کار موسی علیهالسلاماز سنخ کار آنان نیست، بلکه کاری است متکی بر قدرتی مافوق قدرتهای مادی و بشری. بنابراین، نور ایمان به قلوب آنان تابید و در برابر برهان روشن خدای سبحان فروتنی کردند، به گونهای که قاطعانه در مقابل فرعون و ایادی او ایستادند و ایمان خویش را به پروردگار یکتا به همه اعلام کردند. در مقابل تهدیدهای هولناک فرعون، عاشقانه، مرگ با شهادت را آن هم با دردناکترین وضع، پذیرا شدند؛ بدان امید که پروردگارشان از گناهانشان درگذرد و به لقا و وصال خود برساند.
لا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذینَ یُومِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالْمُتَّقینَ.
آنان که به خدا و روز جزا ایمان دارند، هیچگاه برای ترک جهاد (در راه خدا) با اموال و جانهایشان از تو اجازه نمیگیرند و خداوند پرهیزکاران را میشناسد.
این آیه شریفه نیز از آیاتی است که ایمان به خدا و روز رستاخیز و تقوای الهی را در مؤمنان، موجب آمادگی و عشق آنان به جهاد و جانبازی در راه خدا معرفی میکند. به صورتی که این اعتقاد قلبی آنان مانع شانه خالی کردن و فرار از تکلیف و مسئولیت دفاع از دین و جهاد فی سبیل اللّه میشود.
نکته مهم در این آیه این است که جمع این ویژگیها را در مؤمنان، نشانه تقوای آنان میداند.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرکس از شما، از دین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمیرساند)، خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راهِ خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هرکس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد و (فضل) خدا، وسیع و خداوند، داناست.
خدای سبحان بندگانِ خالص خود را که دارای ایمانی استوار و یقینی پایدار به آن مبدأ لایتناهی هستند، به رخ مؤمنان ضعیفالایمان میکشد؛ مؤمنانی که با اندک مرارت و سختی و دشواری و امتحانات الهی، در معرض لغزش و ارتداد قرار میگیرند و به آن بندگان صالحش که ویژگیهایی این چنین دارند، میبالد:
یک - آنان محبوب خدای سبحان هستند و مشمول فضل و رحمت خاص او که این محبت خدای متعال به آنان، ناشی از عمل خالصانه آنها برای او و معرفت آنان به اوست.
دو - خدای سبحان محبوب و معشوق آنهاست، به صورتی که جز رضای
او را نمیجویند.
سه - در مقابل خودیها؛ یعنی مؤمنان و همکیشان معتقد و متواضع هستند، ولی در مقابلِ غیرخودیها؛ یعنی کافران و منافقان، سرسخت و نیرومندند.
چهار - از ویژگیهای برجسته آنان، مجاهدت و جانبازی در راه خداست؛ یعنی در راه معبود، مشتاق فداکاری و ایثار و ازخودگذشتگیاند. بنابراین؛ شهادتطلبند.
پنج - در اعتقاد و اعمال خود - یعنی در راه خدا و بندگی او - از سرزنش هیچ ملامتگری نمیهراسند. این ویژگیها، همان فضل و رحمت و هدایت مخصوص خداست که تنها نصیب بندگان مخلص و امتحانشده، میشود.
از این آیه شریفه نیز تأثیر ایمان بر عشق به مجاهدت در راه خدا و شهادتطلبی برداشت میشود. این آیه، این معنا را ثابت میکند که هرچه مؤمنان در ایمان و اعتقاد خود راسختر باشند، در مجاهدت در راه خدا استوارترند و روحیه شهادتطلبیِ آنان افزایش مییابد.
البته توجه به این نکته ضروری است که ایمان و انجام عمل صالح لازم و ملزوم یکدیگرند، بدین معنی که ایمان به خدا و روز قیامت، موجب انجام اعمال شایسته میگردد و انجام اعمال صالح نیز سبب تقویت و استحکام ایمان. حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در این زمینه میفرماید:
فَبِالْاِیمانِ یُستدَلُّ عَلَی الصَّالِحاتِ وَ بِالصَّالِحاتِ یُستَدَلُّ عَلَی الْاِیمانِ.(1)
1) نهجالبلاغه، خطبه 156، ص 289.
با ایمان میتوان به کارهای نیک راه برد و با کارهای نیک میتوان به ایمان دسترسی پیدا کرد.
بنابراین، اگر ایمان سبب شهادتطلبی و عشق به جهاد و جانبازی در راه خدا گردد، بیشک روحیه شهادتطلبی و مجاهدت فی سبیل اللّه نیز سبب تقویت ایمان و اعتقاد مؤمن خواهد شد و سرّ مطلب همان است که خدای سبحان میفرماید:
وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدًی وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ. (محمد: 17)
کسانی که هدایت یافتهاند، خداوند بر هدایتشان میافزاید و روح تقوا به آنان میبخشاید.
بر اساس این بیان خدای سبحان، ایمان به خدا و روز رستاخیز، هدایتی الهی است و انجام اعمال صالح، هدایتی مضاف بر آن هدایت پیشین. از آنجا که سیر الی اللّه، حرکت به سوی کمال مطلق است، پس هیچ حد و مرزی برای مؤمن در مسیر کمال وجود ندارد؛ بنابراین هرچه بر اعمال او افزوده شود، ایمانش قویتر و به مبدأ متعال نزدیکتر میگردد و هرچه مقربتر باشد، به اعمال ناچیز در پیشگاه معبود رضا نمیدهد.(1)
نتیجه اینکه ایمان، همانند مشعلی در تاریکیهای جهل و گمراهی، راه را به مؤمن مینمایاند و انجام اعمال صالح، افزون بر پُرنورتر ساختن آن مشعل، هم سرعت حرکت را بیشتر میکند و هم راهیابی را آسانتر؛ بنابراین هم
1) عَنْ عَلی علیهالسلام: شیعَتُنا هُمُ الْعارِفُونَ بِاللّه... فَاِذَا اشْتاقُوا مِنْ ذلِکَ بادَرُوا اِلَی اللّهِ تَعالی بِالاعْمالِ الزّکیَّه لایَرْضُونَ لَهُ بِالْقَلیلِ وَ لایَسْتَکْثِرُونَ لَهُ الْجَزیلِ؛ میزان الحکمه، ج 2، ص 1540، ح 9945. شیعیان ما آنانند که خدا شناسند... شوق و اشتیاق آنان سبب گشته که با کارهای پاک و پاکیزه به سوی خدای تعالی بشتابند. به عمل اندک برای او رضایت نمیدهند و اعمال زیاد را برایش زیاد نمیشمارند.
ایمان بر رشد و تقویت روحیه شهادتطلبی مؤثر است و هم شهادتطلبی بر ایمان!
تاکنون براساس آیههای قرآن کریم درباره تأثیر ایمان در ایجاد و تقویت روحیه شهادتطلبی نکاتی بیان شد و اینک به عنوان موید به روایتهای اهلبیت علیهمالسلاممیپردازیم و به یک نمونه از روایات بسیاری که در این باب وارد شده است، بسنده میکنیم:
راوی میگوید امام باقر علیهالسلام فرمود: کسی از شما به حقیقتِ ایمان بار نمییابد مگر اینکه سه خصوصیت در او جمع شده باشد؛ تا اینکه مرگ در نزد او محبوبتر از زندگی و فقر محبوبتر از بینیازی و مریضی محبوبتر از سلامتی باشد!
راوی میگوید: همگی گفتیم چه کسی اینگونه است؟ حضرت فرمود: همه شما! سپس فرمود: کدامیک از این دو در نزد شما محبوبتر است: اینکه در محبت ما بمیرید یا با بغض ما زندگی کنید؟ گفتم: قسم به خدا در محبت شما میمیریم! حضرت فرمود: فقر نیز همین گونه است... . گفتم: قسم به خدا همینگونه است.(1)
بنابر این روایت، یکی از آثار دستیابی به حقیقت ایمان، عشق به مرگ است، چه رسد به شهادت که شریفترین و محبوبترین مرگهاست. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که هرچه ایمان در قلب مؤمن عمیقتر باشد، عشق او به شهادت نیز بیشتر است. چنان که مولای متقیان که کنار رفتن
1) میزان الحکمه، ج 1، صص 192 و 193، ح 1282.
پردهها(1)نیز چیزی بر یقین او نمیافزاید،(2)میفرماید:
فَوَاللّهَ اِنّی لَعَلیَ الْحَقَّ وَ اِنّی لِلشَّهادَةِ لَمُحِبٌّ.(3)
به خدا سوگند که من برحقّم و (دیگر اینکه) شهادت را دوست دارم.
آنچه تاکنون به عنوان عامل تقویت فرهنگ شهادتطلبی گفته شد، در حقیقت مهمترین و اصلیترینِ عوامل بود که عوامل دیگر نیز همگی از آن سرچشمه میگیرند و ما به بیان هر یک میپردازیم.
ب) تقویت روحیه صبر و استقامت در مؤمنان
مؤمنانی که حقیقت ایمان در قلبشان رسوخ کرده و با نور آن راه مییابند، بالاترین صبر و پایداری را در دشواریها و پیشآمدها از خود نشان میدهند. از آنجا که مجاهدت و شهادت در راه خدا، مستلزم تحمل مشقات و سختیهای فراوان است، پس نیازمند چنین صبری است. قرآن کریم درباره تأثیر این عامل بر روحیه و فرهنگ شهادتطلبی در مؤمنان میفرماید:
وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیِّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ. (آل عمران: 146)
چه بسیار پیامبرانی که مردانِ الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند. آنها هیچگاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان میرسید، سست و ناتوان نشدند (و تسلیم نشدند) و خداوند
1) «لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید؛ [ به او میگویند ] واقعا که از این [ حال ] سخت در غفلت بودی و [ لی ] ما پردهات را از جلوی چشمانت برداشتیم و دیدهات امروز تیز است». ق: 22
2) لَوْ کُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ یَقینا؛ اگر پرده هم کنار رود، بر یقین من چیزی افزوده نشود. میزان الحکمة، ج 4، ص 3721، ح 23030.
3) همان، ج 2، ص 1513، ح 9764.
استقامتکنندگان را دوست دارد.
«ربّیّون» جمع ربّی است که نظیر ربانی به معنای کسی است که وجودش را برای پروردگار خالص کرده باشد؛ یعنی جز به کاری که رضای خدا در آن است، به کار دیگری مشغول نباشد.(1)طبیعی است که این افراد، ایمانی قوی و اعتقادی راسخ دارند و با پشتوانه همان ایمان از دیدن دشواریهایی که در راه خدا به آنان میرسد، هرگز سست نمیشوند و در مجاهدت فی سبیل اللّه هرگز از خود ضعفی نشان نمیدهند، بلکه صبر جمیل را پیشه خود میسازند و در پیکار با دشمن از پروردگار خود برای بالا رفتن توان مجاهدت و جانبازی، تمنای چنین صبری را دارند و با جان و دل میگویند:
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ. (آل عمران: 147)
پروردگارا! گناهان ما را ببخش و از تندرویهای ما در کارها چشمپوشی کن و قدمهای ما را استوار بدار و ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان.
ج) دمیدن روح غیرت در مؤمنان
غیرت به عنوان نیرویی که هر انسانی را به دفاع و پاسداری از مقدسات خود وامیدارد، یکی از عوامل مهم تقویت روحیه مجاهدت و جانبازی در راه خدا شمرده میشود و خدای سبحان در آیات متعددی از قرآن کریم برای ترغیب مؤمنان به جهاد و شهادتطلبی به این شیوه توسل جسته است. از آن جمله میفرماید:
أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ
1) المیزان، ج 4، ص 62.
فَاللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُومِنینَ. (توبه: 13)
چرا با گروهی که سوگندهای خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده خدا را بیرون کنند، جنگ نمیکنید و آنان بودند که نخستین بار جنگ را با شما آغاز کردند. آیا از آنان میترسید؟ اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید.
خدای سبحان در این آیه شریفه برای ترغیب مؤمنان به مجاهدت، با تکیه بر نکاتی که حیثیت مؤمنان مبتنی بر آن است، خشم مقدس آنان را برمیانگیزاند. بدین صورت که به آنها یادآوری میکند: اینان رسم جوانمردی را شکستند و پیمانشکنی کردند. آنان تصمیم به اخراج پیامبرتان گرفته و با شما جنگ را آغاز کردند. بنابراین، باید با آنان بجنگید و اگر نجنگید، دلیل بر ترس شما از ایشان است و حال آنکه این ترس با توحید و ایمان و اعتقاد شما منافات دارد؛ زیرا تنها اوست که شایسته ترسیدن است.
د) بالا بردن سطح بینش و معرفت مؤمنان
هرچه معرفت مؤمنان به خدای سبحان بیشتر باشد، در پیشگاه او تسلیمترند و فروتن. این به دو دلیل است:
یک - تنها اراده او را اراده و قدرت قاهره بر عالم میبینند. به همین سبب تنها او را شایسته بندگی و اطاعت و تسلیم میدانند.
دو - عزت، قدرت، علم و در یک کلمه تمام کمالات را در او یافته، پس آنها را از او میطلبند. بنابراین، جز به سوی او میل نمیکنند و جز او را اطاعت نمیکنند؛ چون کمال خود را در اطاعت او میبینند.
بنابراین، تنها قصدشان جلب رضای او با اطاعت بیچون و چرا در پیشگاه او خواهد بود. سرّ مطلب این است که گرایشهای آنها با بینش و
معرفتشان هماهنگ میشود، ولی در صورت نداشتن چنین معرفتی، اوامر و نواهی معبود را با گرایشها و خواستههای خود در تعارض میبینند. بدین سبب آنها را ناپسند میشمارند. هرچه این معرفت رو به ضعف نهد و فروغ آن به خاموشی گراید، تخلف انسان از رسوم بندگی بیشتر خواهد بود تا در نهایت به نفاق و شرک و کفر منتهی میگردد. خدای سبحان درباره نقش این معرفت در گرایش انسان به ویژه روحیه مجاهدت و جانبازی در راه خدا میفرماید:
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَ هُوَ شَرُّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. (بقره: 216)
جهاد در راه خدا بر شما مقرر شد؛ درحالیکه برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است و خدا میداند و شما نمیدانید.
خدای سبحان در این آیه شریفه با تأکید بر این حقیقت که بینش انسان به خاطر دلبستگیهای دنیوی و ضعف ایمان، ناقص و محدود است، میفرماید: این ضعف معرفت موجب سستی انسان نسبت به دستورهای الهی از جمله قتال فی سبیل اللّه میشود به گونهای که آن را ناپسند میشمارد. این در حالی است که اگر معرفتش را نسبت به پروردگارش بیشتر کند و تقوای الهی پیشه سازد، خدای سبحان چنان بینشی به او میدهد که تمام گرایشهای او را الهی و حقمدار میسازد(1)و بر عکس، ضعفِ معرفت، او را به نفاق و ترسِ از
1) «اِن تَتَّقُوا اللّه یجعل لکم فرقانا؛ اگر از خدا پروا دارید، برای شما [ نیروی ] تشخیص [ حق از باطل ] قرار میدهد».
جهاد و کشته شدن و در نتیجه فقدان روحیه شهادتطلبی میکشاند. چنانکه قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: چرا سورهای نازل نمیشود (که در آن فرمان جهاد باشد)؟! ولی هنگامی که سوره واضح و روشنی نازل میگردد که در آن سخنی از جنگ است، بیماردلان را میبینی که همچون کسی که در آستانه مرگ قرار گرفته است، به تو نگاه میکنند. پس مرگ برای آنان سزاوارتر است! (محمد: 20)
خدای سبحان در این آیه شریفه، ضعف ایمان و مرض باطنی را سبب نفاق معرفی میکند. نفاقی که سبب میشود که فرد، هنگام صدور دستور جهاد فی سبیل اللّه، از ترس کشته شدن، بهراسد. این چنین ترسی دلیل بر ضعف بینش اعتقادی و معرفت آنان است؛ زیرا کسی که خدای سبحان را قدرت مطلق و خالق قدرتها بداند، هرگز از غیر او ترسی به دل راه نمیدهد، چه رسد به ترسی که شخص را همانند کسی سازد که در شُرف مرگ است، که بسیار به شرک و بیایمانی نزدیک خواهد بود.
بنابراین، بالا بردن معرفت دینی و اعتقادی مؤمنان و نیز زدودن روح نفاق از دل آنان، از عوامل مهم تقویت فرهنگ شهادتطلبی در جامعه دینی خواهد بود.
ه ) زدودن دل بستگی های دنیوی و تقویت عشق به معبود در دل مؤمنان
وابستگیهای قلبی به دنیا و تمام مظاهر آن، اصلیترین مانع برای ورود محبت و عشق خدا و در پی آن، جهاد و شهادت فی سبیل اللّه، در قلوب مؤمنان است. تا آنجا که قرآن کریم این ترجیح محبت را سبب استحقاق نزول عذاب الهی میداند:
بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آوردهاید و 3
تجارتی که از کسادش بیمناکید و سراهایی که خوش میدارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوستداشتنیتر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را به اجرا درآورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمیکند. (توبه: 24)
در این آیه شریفه، خدای سبحان با برشمردن نمونههایی از جلوههای جذاب زندگی دنیوی که قلب انسان را به خود وابسته میسازد و محبت به آنها جای محبت الهی را میگیرد، مؤمنان را توبیخ میکند و این وابستگی و دلبستگی را سبب سُستی و ضعف در امر مجاهدت فی سبیل اللّه معرفی میکند. نکته مهم دیگری که در این آیه مشهود است این است که خدای سبحان، چنین ویژگیهایی را در افراد سبب فسق آنان میداند؛ فسقی که شایستگی هرگونه هدایت را از انسان میگیرد. این نکته از عبارت «واللّهُ لایهدیِ الْقومَ الفاسقین» برداشت میشود.
این وعده عذاب، به سبب سستی و بیمبالاتی نسبت به جهاد فی سبیل اللّه در آیههای دیگری نیز به بیانهای گوناگون آمده است که در برخی آیهها، دلیل این سستی و بیمبالاتی را دلبستگی به زندگی دنیوی در مقابل حیات طیبه اخروی معرفی میکند که از آن جمله میتوان آیههای 38 و 39 سوره توبه را نام برد.
همانگونه که در بحثهای پیش در تفسیر این آیهها گفته شد، این آیههای شریفه دلیل سستی و کاهلی گروهی از مسلمانان را برای جهاد فی سبیل اللّه، ترجیح زندگی دنیوی بر زندگی پایدار آخرت میداند. از آنجا که دلیل این امر، ضعف بینش و معرفت نسبت به پروردگار و نعمتهای اخروی و متاع دنیوی است، به همین جهت به مقایسه زندگی دنیوی و اخروی
میپردازد. پس برای تقویت بینش مسلمانان، زندگی دنیوی را همچون کالایی ناچیز که برای رسیدن به زندگی اخروی باید از آن بهره جست، معرفی میکند. این حقیقت از کلمه «متاع» برداشت میشود؛ زیرا متاع هر کالایی است که به خاطر هدفی از آن استفاده شود.(1)
بنابراین، اگر مؤمنان به چنین معرفتی دست یابند که زندگی دنیا را چنین ببینند، هرگز فریب آن را نمیخورند و سرّ مطلب این است که بینشها، اساس گرایشهای انسان را تشکیل میدهند و میل و عمل انسان براساس آنهاست.
بنابراین آیههای شریفه، میتوان نتیجه گرفت که شناساندن حقیقت زندگی دنیوی و زرق و برقهای آن یکی از راههای تقویت ایمان و عشق به خداست که نتیجهاش عشق به مجاهدت و جانبازی و شهادت در راه خداست، چنانکه قرآن کریم میفرماید:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ ... (بقره: 165)
بعضی از مردم معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب میکنند و آنها را همچون خدا دوست میدارند، اما آنان که ایمان دارند عشقشان به خدا بسیار شدید است... .
این محبتی که مؤمنان نسبت به خدای تعالی دارند، یکی از انگیزههای مهم اطاعت از فرمانهای او و حجج منصوب از سوی اوست که موجب میشود، مؤمنان بدون چون و چرا و شک و دلهره، در بدترین و سختترین
1) مفردات الفاظ قرآن کریم، ماده متع، ص 757.
شرایط به همراه حجت خدا، با اشتیاق به مجاهدت در راه پاسداری از دین و ارزشهای آن بپردازند و نتیجه نیز هرچه باشد، برایشان گوارا و نیکو باشد.(1)
نتیجه اینکه محبوبیت و مطلوبیت جهاد و شهادت در راه خدا، فرع بر محبت و عشق به خداست و عشق به آن ذات مقدس، آن هم به شدتی که تمام وجود انسان را در برگیرد، منوط به خالی کردن قلب از محبت غیر او یعنی تمام دلبستگیهای غیرالهی است؛ زیرا محبت خدا و غیر او در قلب با هم قابل جمع نیستند.
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهدر این زمینه میفرماید:
حُبُّ الدُّنْیا وَ حُبّ اللّهِ لایَجْتَمِعانِ فی قَلْبٍ اَبَدا.(2)
عشق به دنیا (و مظاهر آن) و عشق به خدا هرگز در یک قلب جمع نمیشوند.
آری، تنها قلبی شایسته عشق به جهاد و شهادت است که محبت به خدا، تمام زوایای آن را پر کرده باشد. آن چنان که در زمان خود چنین عشقی را از لشکر مخلص خدا، این سربازان خمینی و خامنهای، شاهد بودیم و هستیم.
درباره موانع ایجاد و رشد فرهنگ شهادتطلبی، توجه به دو نکته ضروری است:
الف) آنچه در بحث گذشته، با عنوان عوامل تقویت فرهنگ شهادتطلبی
بیان شد، فقدان یا تضعیف آنها را میتوان به عنوان موانع رشد فرهنگ شهادتطلبی در نظر گرفت.
ب) علاوه بر فقدان عوامل تقویت فرهنگ شهادتطلبی موانعی را که میتوان از قرآن کریم و روایتهای معصومین علیهمالسلامبرای رشد فرهنگ شهادتطلبی برداشت کرد، به ضعف ایمان و معرفت افراد، به ویژه ضعف در توحید عملی آنها بازمیگردد که ما نیز با توجه به این مهم، آنها را بیان میکنیم:
یک - ترس
در شرایط ضعف ایمان، نفوذ و گستره تسلط شیطان بر آدمی افزایش مییابد که یکی از شیوههای اعمال نفوذ او بر انسانها، القاء ترس و تقویت آن در جنبههای گوناگون است. چنانکه خدای سبحان با صراحت، این حربه شیطان را معرفی میکند و پذیرش آن را دلیل بر بیایمانی شخص به خدای سبحان و پذیرش ولایت شیطان و پرستش او میداند:
إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُومِنینَ. (آل عمران: 175)
این فقط شیطان است که پیروان خود را میترساند از آنها نترسید و از من بترسید اگر ایمان دارید.
سرّ مطلب این است که پیروی از شیطان و پذیرش وسوسههای او در حقیقت، پذیرش ولایت او و به تعبیر دقیقتر پرستش اوست که خدای سبحان انسانها را از آن شدیدا نهی کرده و از آنها بر این نهی پیمان گرفته
است(1)و این، خود برای خروج از ایمان و ولایت الهی کافی است. به همین سبب خدای سبحان میفرماید: «و خافونِ إنْ کُنتُم مُؤمنین؛ اگر ایمان دارید باید تنها از من بترسید».
پس ترس از یاران شیطان، دلیل بر نداشتن ایمانِ مفید، به خدای سبحان است.
بنابراین، ترساندن مسلمانان از پیکار و جهاد با دشمن، یکی از حربههای مهم شیاطین جن و انس است که به دو شیوه صورت میگیرد:
اول - ترساندن از مرگ
قرآن کریم این حقیقت را در آیههای گوناگونی یادآور میشود. از جمله در آیه 77 سوره نساء میفرماید:
آیا ندیدی کسانی را که به آنها گفته شد (فعلاً) دست از جهاد بردارید و نماز را برپا کنید و زکات بپردازید (آنها از این دستور ناراحت بودند)، ولی هنگامی که در مدینه فرمان جهاد به آنها داده شد، جمعی از آنان، از مردم میترسیدند همانگونه که از خدا میترسند، بلکه بیشتر و گفتند: پروردگارا چرا جهاد را بر ما مقرر داشتی؟ چرا این فرمان را تا زمان نزدیکی تأخیر نینداختی؟ به آنها بگو: سرمایه زندگی دنیا ناچیز است و سرای آخرت برای کسی که پرهیزکار باشد بهتر است و به اندازه رشته شکاف هسته خرمایی به شما ستم نخواهد شد. هر جا باشید مرگ شما را درمییابد، هرچند در برجهای محکم باشید.
خدای سبحان در این آیه شریفه چند نکته را یادآوری میکند:
1) «الم اعهد الیکم یا بنی آدم الاّ تعبدوا الشّیطان اِنّه لکم عدوّ مبین وَ اَنِ اعْبُدوُنی... ؛ ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکار شماست، و اینکه مرا بپرستید».
و جامعه اسلامی، از سوی خدای سبحان، دستور صبر و پرهیز از جنگ را صادر کرد.
برخی از همین افراد پس از استحکام اسلام و صدور فرمان جهاد، آن چنان که از خدا باید ترسید، بلکه شدیدتر از آن، از دشمن ترسیدند و بر صدور حکم جهاد، اعتراض کردند. آنان خواستند به اسلام حداقلی ایمان داشته باشند تا راحتی و آرامش خود را از دست ندهند.
خدای تعالی این ترس و روحیه منافقانه را ناشی از ضعف ایمان و به طریق اولی ضعف ملکه تقوا در آنان میداند، به گونهای که این ضعف، سبب ترجیح زندگی پست دنیوی بر حیات پایدار اخروی شده است. آن چنان که دلبستگی به آن بیش از دلبستگی به خدا و نعمتهای اخروی او نزد ایشان باشد.
بر همین اساس به پیامبر مأموریت میدهد تا حقیقت زندگی دنیا و آخرت را به آنان بشناساند و معرفتشان را بالا برد تا تنها به او و نعمتهای اخرویاش دل ببندند.
این بالا بردن معرفت و بینش در مؤمنان، سبب تقویت و استحکام ایمان آنان میشود، به صورتی که به ملکه تقوا نایل میگردند. پس جز خدا را منشأ اثر نمیدانند و غیر او را شایسته ترسیدن نمیشناسند. این نتیجه اعتقاد به توحید ناب در عمل مؤمنان است؛ زیرا توحید در خوف از مراتب بالای توحید در مسیر بندگی خدای تعالی است. شهادتطلبی آنان محصول چنین توحیدی است.
دوم - ترساندن از ضرر و زیان مادی، شخصیّتی و آبرویی
قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
ولی کسانی را که در دلهایشان بیماری است میبینی که در دوستی با آنان [- دشمنان از یهود و نصاری] بر یکدیگر پیشی میگیرند و میگویند: میترسیم حادثهای برای ما اتفاق بیفتد [و نیاز به کمک آنها داشته باشیم ]شاید خداوند پیروزی یا حادثه دیگری از سوی خود [به نفع مسلمانان] پیش بیاورد و این گروه از آنچه در دل پنهان داشتند، پشیمان گردند.(1)
این آیه شریفه، دلیل نپذیرفتن امر خدای سبحان در مورد قطع رابطه با دشمن را از سوی عدهای، ترس از زیان و حوداث احتمالی، معرفی میکند که این نیز نشان نفاق و ضعف ایمان آنهاست.
دو - مال دوستی و دنیاطلبی
یکی دیگر از موانع ایجاد رشد روحیه و فرهنگ شهادت در مؤمنان و جامعه اسلامی که باز هم به ضعف ایمان آنان بازمیگردد، گرایش آنان و فرهنگ عمومی جامعه اسلامی به دنیاطلبی و منفعتجویی است.
قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
و [به یاد آورید] هنگامی را که خدا یکی از دو دسته (کاروان تجارتی قریش یا سپاه ابوسفیان) را به شما وعده داد که از آن شما باشد و شما دوست داشتید که دسته بیسلاح برای شما باشد و[لی] خدا میخواست حق [= اسلام] را با کلمات خود ثابت و کافران را ریشهکن کند.(2)
خدای سبحان در این آیه شریفه مسلمانان را به خاطر تمایل به غنیمت و دنیاطلبی ملامت کرده و از آنان عشق به مجاهدت فی سبیل اللّه را برای
ریشهکنی کفر و کافران، جهت فراگیر شدن دین حق، میخواهد.
آنچه از موانع رشد فرهنگ شهادتطلبی بیان شد، همه، موانع داخلی رشد این فرهنگ مفید در افراد و جامعه دینی است، ولی موانعی خارجی نیز بر این امر تأثیر میگذارد که همه آنها نیز به ضعف ایمان، اعتقاد، بینش و معرفت افراد، دنیاطلبی، خودپسندی و خودپرستی آنان میانجامد، ولی ما برای خارج نشدن از موضوع، تنها به بیان عنوان آنها بسنده میکنیم:
تضعیف باورهای دینی مردم با تحریف حقایق و معارف و شبههافکنی و القاء شبهاتی درباره ناتوانی و نقص دین در اداره زندگی بشر؛ طبیعی است با رسوخ این شبههها در ذهن و دل مردم، کسی حاضر به جانفشانی و مجاهدت در راه دین و ارزشهای آن نخواهد شد؛
ترویج فساد و بیبند و باری و ارتباطات نامشروع جنسی از طریق فیلمها و نوارهای مبتذل، کتابها، مجلات، نشریات و عکسهای مستهجن و مبتذل؛
تولید و توزیع و گسترش مصرف مواد افیونی مخدر و مسکرات؛
تهاجم به اندیشه مسلمانان به ویژه جوانان با همانندسازی و الگوپردازی برای آنان و به دست گرفتن فکر و اندیشه آنان از این راه و... .
همه معصومین علیهمالسلام مشتاق شهادت بوده و همگی به این شرافت دست یافتهاند که تاریخ فریقین گواه این مدعاست. سرانجام زندگی آخرین آنها، حضرت حجهبنالحسن(عج) نیز شهادت است، همانگونه که از امام صادق
علیهالسلام روایت شدهاست:
وَ اللّهِ ما مِنّا إلاّ مَقْتُولٌ شهیدٌ.(1)
به خدا سوگند که هیچ یک از ما اهلبیت نیست مگر اینکه کشته شده است و به شهادت میرسد.
با اندک مروری بر سخنان آن بزرگواران درباره شهادت در راه خدا با تمام وجود میتوان شدیدترین اشتیاق را در آنان نسبت به این مقام رفیع لمس کرد. آنان که گل سرسبد عالم آفرینش هستند و کاملترین خلایق، اشتیاقشان به شهادت در حد کمال و معرفت خودشان است، همچنان که کمال آنان برای ما غیرقابل درک است، اشتیاقشان به شهادت نیز برای ما تصورناشدنی است.
بنابراین، جز مراجعه به کلمات آن بزرگواران برای فهم میزان اشتیاق آنان به شهادت راهی نداریم. پس به مرور سخنان گهربار آنان در اینباره میپردازیم:
از رسول گرامی اسلام روایت شده است:
وَ الَّذی نَفْسی بِیَدَهِ لَوَدَدْتُ اِنّی اُقْتَلُ فی سَبیلِ اللّهِ، ثُمَّ اُحیا، ثُمَّ اُقْتَلُ، ثُمَّ اُحْیا، ثُمَّ اُقْتَلُ.(2)
قسم به کسی که جانم در دست اوست، دوست دارم در راه خدا کشته شوم، سپس زنده شوم سپس کشته شده و پس از آن زنده شوم و سپس نیز در راه خدا شهید شوم.
و از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز کلمات عاشقانه بسیاری در اینباره به چشم میخورد:
وَ اللّهِ لابْنَ اَبیطالبٍ آنَسَ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثدیِ اُمّه.(1)
به خدا قسم که پسر ابوطالب به مرگ مشتاقتر و مأنوستر از طفل شیرخوار به پستان مادرش است.
اشتیاق علی علیهالسلام به شهادت به اندازهای است که آن را شریفترین و باشکوهترین مرگ معرفی میکند و هزار ضربه شمشیر را بر بدنش آسانتر از مرگ در بستر و در غیر طاعت الهی میداند:
اِنَّ اَکْرَمَ الْمَوْتُ الْقَتْلُ وَ الَّذی نَفسُ ابْنِ اَبیطالِبِ بِیَدِهِ، لالْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّیْفِ، اَهْوَنُ عَلَیّ مِنْ مِیْتَةٍ عَلَی الْفَراشِ فی غَیرِ طاعَةِ اللّهِ.(2)
و نیز از آن بزرگوار است که:
اِنَّ اَحَبُّ ما اَنَا لاقٍ اِلَیَّ الْمَوْتُ.(3)
محبوبترین چیزی که آن را ملاقات میکنم، نزد من همانا مرگ است!
و هنگامی که در بسترِ شهادت افتاد، فرمود:
به خدا سوگند همراه مرگ چیزی به من روی نیاورده که از آن خشنود نباشم و نشانههای آن را زشت بدانم، بلکه من همچون جوینده آب در شبی تاریک که ناگهان آن را بیابد یا کسی که گمشده خود را پیدا کند، از مرگ خرسندم!(4)
و امثال اینگونه سخنان که نهجالبلاغه مولا، سرشار از آنهاست. اشتیاق و علاقه به شهادت در ائمه معصومین علیهمالسلامچنان است که سالار شهیدان حسینبنعلی علیهالسلامدر مسیر حرکتش به کربلا، آن تجلیگاه خونین عشق،
همواره فرمود:
فَإنّی لاَ اَرَی الْمَوْتَ إلاّ سَعادَةً وَ الْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَما.(1)
من مرگ را جز سعادت و زندگی با جفاکاران را جز به ستوه آمدن و زجر نمیبینم.
اشتیاق او به شهادت و گرویدن به اجداد گرامیاش، همچون اشتیاق یعقوب به وصل یوسف است:
آن چنان شوقی به وصال پیشینیان خود دارم، همچون اشتیاق یعقوب به وصل یوسف و برایم قتلگاهی تعیین شده که باید دیدارش نمایم.(2)
آری، او اینگونه انسانیت را زنده کرد و بدان معنا بخشید و خون خویش را در سرخرگ اجتماع، ملتها و تاریخ، جریان بخشید؛ زیرا شعلهای سردناشدنی و خموشیناپذیر در قلوب آزادیخواهان و آزادمردان و دلباختگان خود برافروخت و به یادگار نهاد.(3)
پیامآور خون او، فرزند گرامیاش، سیدالساجدین نیز در پاسخ ابنزیاد، چه زبیا شهادتطلبی خود و تمام اجداد معصومش را به تصویر کشید:
اَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدَنی یَابْنَ زِیادٍ، اَما عَلِمْتَ اَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَةً وَ کَرامَتنَا الشَّهادَةَ؟!(4)
آیا مرا به کشته شدن تهدید میکنی ای پسر زیاد؟ مگر (هنوز) نفهمیدهای که کشته شدن، عادت ما اهلبیت و مایه کرامت و شرافت ماست؟!
زینب علیهاالسلام، بانوی قهرمان کربلا و پیامرسان خون شهیدان نیز در خطبههای غرایش در سفر اسارت فرمود:
فَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ الَّذی خَتَمَ لاوَّلِنا بِالسَّعادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ لِاخِرِنا بِالشَّهادَةِ وَ الرَّحْمَةِ.(1)
سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است؛ آن خدایی که آغاز کار ما را به سعادت و بخشش و فرجام ما را به شهادت و رحمت ختم نمود.
سخنان گرانمایه دیگری از معصومین علیهمالسلام نقل شده که بر اشتیاق فراوان آنها به شهادت در راه خدا دلالت دارد، بلکه دعای همه آنها رسیدن به شهادت در راه خدا بوده است. ما یک نمونه از دعاهای آنان را در این زمینه میآوریم. امام صادق علیهالسلامدر یکی از دعاهایش در ماه مبارک رمضان میفرماید:
خدایا، از تو میخواهم که مرگ مرا شهادت در راه خودت، زیر پرچم پیامبرت و به همراه دوستانت قرار دهی.(2)
آن بزرگواران باید اینگونه باشند؛ زیرا آنان، مظاهر تام اسماء و صفات الهی، مقربترین بندگان به او و عاشقترین آنان به لقای اویند. آنان که شناخت حقیقتشان جز برای خودشان ممکن نیست خود، در توصیف سرّ این اشتیاق میفرمایند: «ءَآنَسوُا بَمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلُونَ؛ و با آنچه جاهلان از آن در هراسند، انس گرفتند!».(3)
نتیجه اینکه اگر شهادتطلبی ارزش است و مطلوب خدای سبحان؛ پس
حد اعلای آن برای این انسانهای پاک ثابت است؛ زیرا ائمه معصومین علیهمالسلام، حجج الهی و الگوهای کامل هدایت از سوی خدای سبحان برای انسانها هستند. بنابراین، در شهادتطلبی هم باید اسوه مؤمنان باشند که در پیشگاه الهی جای دلیل برای هیچیک از مردم باقی نماند.
از منظر اهلبیت علیهمالسلام، یکی از موثرترین و کارآمدترین شیوههای تزکیه و تربیت نفس، یاد مرگ است. تا آنجا که یاد آن را برترین زهد، بافضیلتترین عبادت و بالاترین اندیشه و تفکر دانستهاند(1)و آن را موجب ترک گناهان، زنده شدن قلوب، نابودکننده شهوات و هواهای نفسانی بیان میکنند.(2)
حال اگر یاد مرگ این همه آثار نیکو داشته باشد، به طریق اولی، یاد شهادت که شریفترین و بهترین و گرامیترین مرگها نزد خداست، آن ثمرات را در پی خواهد داشت و اگر یاد شهادت چنین باشد، طلب عاشقانه آن چگونه خواهد بود؟!
بر همین اساس، حکمت و عقل اقتضا میکند که آن اسوهها و مربیان حقیقی انسانها به شیوههای گوناگون آنان را به داشتن چنین روحیهای سوق دهند، با مروی کوتاه بر سخنان آنان، درمییابیم که آن بزرگواران، گاه به
صورت غیرمستقیم در مقام عمل و بیان، بالاترین خواسته خود را از معبود، بازستاندن جان خویش که گرانبهاترین نعمت الهی به آنان است، بیان میکنند:
خداوندا! جانم را نخستین نعمت گرانبهایی قرار ده که بازپس میستانی و نخستین سپرده از امانتهایت به من قرار ده که آن را بازپس میگیری!(1)
مولای متقیان، علیبنابیطالب علیهالسلام راه و رسم بندگی در پیشگاه معبود را به پیروانش میآموزد و به آنان راه عاشقی و ادب در پیشگاه معبود را مینمایاند. آری، تنها چنین رهبری میتواند و حق دارد که به پیروانش فرمان دهد: «از شهادت خرسند باشید و به آسانی از آن استقبال کنید!»(2)و گاه به شکل مستقیم، به انسانهایی که تا قیامت به او به عنوان مظهر تام اسما و صفات الهی و آینه تمامنمای حق(3)مینگرند، رفتار او را مسیر حرکت به سوی معشوق برمیگزینند، به گفتارش به عنوان نسخه شفابخش امراض درونی خویش مینگرند و به آن برای تربیت شدن و راهیابی به جوار قرب دوست عمل میکنند؛ قاطعانه بگوید: «اَحْرِصْ عَلَی الْمَوتِ، تُوهَبْ لَکَ الْحَیاةُ!»(4)و نیز: «اُطْلُبُوا الْمَوْتَ تُوهَبُ لَکُمُ الْحَیاةُ؛ حریصانه طالب شهادت باشید تا به حیات (طیبه) بار یابید!».
امیرمؤمنان در این روایت شریفه، راه رسیدن به زندگی جاودان و زندگی
پاکیزه را که رسیدن به آن، نیل به سعادت ابدی است، شهادتطلبی معرفی میکند.(1)روشن است که رسیدن به چنین حیاتی در آخرت و «عند ملیک مقتدر»(2)به صورت کامل و به معنای حقیقی تحقق مییابد، ولی این حدیث شریف، رسیدن به چنین حیاتی را در همین دنیا نیز قابل تحقق میداند؛ زیرا اولاً: روایت یادشده مطلق است و به آخرت اختصاص ندارد. پس هم حیات طیبه در دنیا و هم در آخرت را در برمیگیرد.
ثانیا: آنچه در روایت بر آن تصریح شده، این است که حیات پاک، نتیجه شهادتطلبی مؤمن است نه شهادت او که در آیهها و روایتهای بسیاری به آن اشاره شده است. به عبارت بهتر، این روایت، افزون بر حقیقت حیات شهید، بر نکته تازهای اشاره دارد و آن حیات مؤمن شهادتطلب است.
بنابراین، این زندگانیِ پاک که تجلی اخروی آن، حیات طیبه نزد معبود است، در همین عالم، حاصل روحیه شهادتطلبی است و سرّ مطلب این است که آخرت، باطن دنیاست و آنچه آدمی از نعمت یا عذابهای اخروی میبیند، تجسم اعمال و حالات دنیوی اوست. پس تا انسان در این عالم به آن
1) و اما اینکه چرا ما تعبیر «موت» مذکور در این دو عبارت را به معنای شهادت گرفتیم، سه جهت دارد: یکی اینکه در بیانات اهلبیت علیهمالسلام طلب مرگ از خدای سبحان شدیدا مذمت و نهی شده است، پس در اینجا نباید مراد از «موت» جز شهادت باشد و دیگر اینکه تعابیر خود اهلبیت علیهمالسلام در مورد شهادتطلبی، خود بعضا با «موت» آمده است، مانند کلام معروف امام علی علیهالسلام که تعبیر «آنس بالموت» در آن کاملاً گویاست و سوم اینکه با ضمیمه کردن این روایات، به آیاتی که حیات طیبه را برای شهدا ثابت میکند، روشن میشود که منظور از موت مذکور در این روایات، باید شهادت باشد که پاداش طلب آن رسیدن به آن حیات است.
2) قمر : 54 و 55.
حیات پاکیزه دست نیابد، در آخرت، بهرهای از آن ندارد. منتها رسیدن به آن شرایطی دارد که شهادتطلبی در تحصیل آن شرایط بسیار کارگشاست. حافظ، در وصف این حیات با بیانی زیبا، چنین میسراید:
من که امروزم بهشت نقد حاصل میشود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟!(1)
لسان الغیب، شرایط آن را در غزلی جمع کرده است که چند بیت آن از این قرار است:
دست از مسِ وجود چو مردانِ ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آنگه رسی به خویش که بیخواب و خور شوی
از پای تا سرت همه نورِ خدا شود
در راه ذوالجلال چو بیپا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت مَنْظَرِ نظر
زین پس شکی نماند که صاحبنظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی(2)
و نیز عارف واصل، حضرت آیت اللّه حسن زاده آملی، وصال خویش را به این سعادت چنین به تصویر میکشد:
الهی؛ تا حال تو را پنهان میپنداشتم و حال، جز تو را پنهان میدانم. الهی، شکرت که به جنت لقایت درآمدم. الهی؛ مرا به نعمت لقایت متنعم فرمودهای، چگونه شکر آن بگذارم؟! الهی، تاکنون از این و آن به سویت راه مییافتم و اینک از تو به این و آن آشنا میشوم! الهی، مرا بر همه سلطنت دادی، به سلطانت مرا بر من سلطنت ده! الهی، تو را دارم چه کم دارم؟ پس چه غم دارم؟ الهی، شکرت که صاحب منصبِ بیزوالم... .(1)
بنابرین، آدمی میتواند در این عالم، بر حسب همت و ظرفیتش به زندگانی پاک راه یابد، ولی شهادتطلبی چگونه مؤمن را در همین عالم به حیات طیبه میرساند؟ باید گفت، خدای سبحان در این عالم سنتهایی را حاکم کرده است که یکی از آنها، سنت ابتلا و امتحان میباشد که هیچ فرد و گروهی را گریزی از آن نیست. خدای سبحان در آیههای گوناگونی بر آن تأکید کرده که از آن جمله است:
أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. (عنکبوت: 179)
آیا مردم گمان کردهاند همین که بگویند: «ایمان آوردیم» به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟
و نیز میفرماید:
ما کانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُومِنینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ... . (آل عمران: 179)
چنین نیست که خداوند مؤمنان را به همانگونه که شما هستید واگذارد تا آنکه ناپاک را
1) حسن، حسنزاده آملی، الهینامه، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1375، چ 3، صص 34 تا 38.
از پاک جدا سازد.
پس اینگونه نیست که خدای سبحان به صرف ایمان و عمل صالح کسی یا ملتی آنان را از امتحانات خود معاف بدارد، بلکه آنان را میآزماید، اگرچه انبیاء اولوالعزم او یا خلفا و حجج او بر زمین باشند و سرّ مطلب آن است که امام صادق علیهالسلام بیان فرموده است:
خدای سبحان هیچیک از بندگان خاصش را از آدم تا خاتمالانبیاء صلیاللهعلیهوآلهنستود، مگر پس از امتحان کردن او و آزمودن حقیقت بندگی در او. پس تکریمهای الهی (نسبت به آنان) در حقیقت نتیجه و پایان مصایبی طولانی است که بلاها آغاز آنهایند.(1)
این برای آن است که ابتلائات امراض درونی بندگان را شفا میدهد و کمبودهایشان را برطرف میسازد و گناهانشان را پاک میکند تا درهای فضل و رحمت و هدایت خاص الهی، به روی آنان گشوده شود.
در بیان حضرت علی علیهالسلام، فلسفه ابتلاهای الهی خارج کردن تکبر از قلب مؤمنان و داخل کردن و چشاندن ذلت بندگی در جان آنان معرفی شده است تا زمینهساز گشایش درهای رحمت و فضل الهی گردند.(2)شهادتطلبی نیز یکی از مصداقهای این سنت الهی است که خدای سبحان بندگانش را به آن محک میزند. قرآن کریم با تأکید فراوان بر این حقیقت میگوید:
و لَنَبْلُوَنّکُم حتّی نَعْلَمَ الُمجاهِدینَ منکُم وَ الصّابِرینَ و نَبْلُوَ اَخبارَکُم. (محمد صلیاللهعلیهوآله: 31)
به یقین ما همه شما را میآزماییم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما
کیانند و اخبار (و حالات) شما را میآزماییم.
از آنجا که درجههای فضل و رحمت و قرب الهی متفاوت است، درجههای ابتلاهای او نیز متفاوت است. باید گفت شهادت و شهادتطلبی از امتحانات مشکل او به شمار میروند، به گونهای که مؤمن را به درجههایی از قرب میرسانند که کمتر عملی چنین توانی را دارد. فرمایش گهربار حضرت علی علیهالسلام مؤید این معناست:
إنَّ الْجَهادَ بابٌ مِنْ أبوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ اَوْلِیائِهِ.(1)
جهاد دری از درهای بهشت است و خداوند آن را برای دوستان خاص خویش گشوده است.
مولا علی علیهالسلام مجاهدت در راه خدا را فضل و عنایتی میداند که ثمرهاش داخل شدن در بهشت از دری مخصوص با اولیای خاصِّ الهی است. این نشان میدهد که بهشت آنان، بهشتی مخصوص و از بالاترین درجههای بهشتهای الهی است. این به آن سبب است که انسان مؤمن در امتحان جانبازی و مجاهدت، درباره گرانبهاترین، محبوبترین و مهمترین داراییاش که جان شیرین اوست، ارزیابی میشود که آیا با شوق و رضایت آن را تقدیم محبوب خواهد کرد یا خیر؟ در چنین شرایطی است که پاداشی جز وصال، قرب و لقاء خود برای این بندگان خویش، قرار نمیدهد. پروردگار این کار او را مورد سپاس قرار میدهد و میفرماید:
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی. (فجر: 27 تا 30)
1) نهجالبلاغه، خطبه 27، ص 74.
ای نفس مطمئنه، خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد و در میان بندگان من درآی و در بهشت من داخل شد.
در این صورت است که برای بندهاش، هیچگونه گناه، ضعف، نقص و غم و اندوهی باقی نمیماند؛ چون به منبع کمال، قدرت، سرور و در یک کلمه به بینهایت واصل گشته است.
بنابراین، شهادتطلبی، ابتلایی بزرگ است که بنده، جانش را در این حالت آماده تقدیم به معبود نگاه میدارد و با اشتیاق منتظر وصال است.(1)اگر نبود که خدای سبحان، مرگ هر شخصی را در زمانی معین مقرر ساخته، حتی یک لحظه، روحش در جسم نحیفش آرام و قرار نمیگرفت.(2)پس آزمون شهادتطلبی به مراتب از شهادت سنگینتر است؛ زیرا طولانیتر، سوزانندهتر و سازندهتر است. چون مؤمن، سالیان سال در این آزمایش میسوزد، ولی هنوز میدان ابتلا باقی و امتحان برقرار است و تا پایان عمرش، حالش اینگونه است. در حقیقت، برای این مؤمنان، هر لحظهای شهادتی است و هر آنی محرومیت از آن و پایان نیافتن آزمایش. چه دردناک است این آزمون و چه سازنده است این بلا.
1) اشاره به آیه 23 سوره احزاب.
2) اشاره به فرمایش حضرت علی علیهالسلام در نهجالبلاغه، حکمت 147: دانش، نور حقیقت بینی را بر آنان تافته و آنان روح یقین را دریافته و آنچه را نازپروردگان دشوار دیدهاند آسان پذیرفتهاند و بدان چه نادانان از آن رمیدهاند، خو گرفته و همنشین دنیایند با تنها و جانهاشان در ملأ اعلی آویزان است». و نیز خطبه 193 عبارت «لولا الاجل التی کتب اللّه علیهم لم تستقرّ ارواحهم فی اجسادهم طرفة عین؛ و اگر نه این است که زندگیشان را مدتی است که باید گذراند، جانهایشان یک چشم به هم زدن در کالبد نمیماند».
بر این اساس، اگر شهادت، مؤمن را لایق چنان حیاتی در نزد محبوب سازد، شهادتطلبی را چه پاداشی سزد، جز رسیدن به حیاهطیبه در همین عالم و رسیدن به مقام شهادت در عالمی که دیگران در آن از فیض درک غیب و ملکوت و لقای پروردگار عاجز و ناتوانند.
رسیدن به همین شهود و یقین و حیات پاک، پاداش شهادتطلبی ابراهیم خلیل بود که یکتنه به نبرد با طاغوت شتافت و جانش را در طبق اخلاص نهاد تا بدانجا که از کوه آتش نمرودیان نهراسید تا لایق شهود بر ملکوت اشیا گردید:
وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ. (انعام: 75)
و چنین ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم تا اهل یقین گردد.
و این از جمله ابتلاهایی بود که ابراهیم علیهالسلام را علاوه بر مقام نبوت و رسالت، به امامت خلق نیز شایسته کرد:
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا ... (بقره: 124)
(به خاطر بیاورید) هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسائل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد؛ خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.
و روشن است که نزدیکترین مردم به جایگاه و مقام ابراهیم، رهروان او و پیروانش در بندگی خدا و توحید و ممتازان در آزمونهایی نظیر ابتلائات او، هستند. چنان که قرآن کریم میفرماید:
سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروی کردند و (همچنین) این پیامبر و کسانی که به او ایمان آوردهاند و خداوند ولی و سرپرست مؤمنان است. (آل عمران: 68)
نتیجه اینکه روحیه شهادتطلبی، این قابلیت را دارد که مؤمنان را با
صیقل دادن روحشان به درجهای از خلوص برساند که افزون بر آخرت، در همین عالم به توحید ناب و یقین راه یابند و قلبشان زنده گشته و چشم دلشان به دیدار جمال معبود باز شود و به حیاتی برسند که دستکم نشانهها و نتایج آن، شهود ملکوت آسمانها و زمین و اعمال انسانهاست. بنابراین، این بیان میتواند گوشهای از معنای تربیتی نهفته در روایت «احرص علی الموت تُوهَب لک الحیاة»(1)باشد.
دومین دلیل از سخنان اهلبیت علیهمالسلام بر تشویق مؤمنان به داشتن روحیه شهادتطلبی روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهاست که میفرماید:
اگر بلایی بر تو عارض شد، مالت را سپر جان خویش قرار ده و در صورتی که آن بلا از مالت (به طرف دین و ایمانت) تجاوز کرد، (و مال، ناتوان از دفع آن گردید؛) مال و جانت را سپر حفظ دینت قرار بده؛ زیرا غارتشده (حقیقی) کسی است که دینش را ربوده باشند و ویرانشده (حقیقی) کسی است که دینش ویران گشته باشد.(2)
و به همین مضمون، روایتی از حضرت علی علیهالسلام نیز رسیده است:
هنگام پیشآمدها و حوادث، جانهایتان را با اموالتان حفظ کنید و هنگام نزول بلاها و مصائب، دینتان را با خونتان نگهدارید و بدانید که هلاکشده (حقیقی) کسی است که دینش نابود شده باشد و غارتزده (حقیقی) کسی است که دینش غارت شده است.(3)
امثال این روایتها، افزون بر تشویق مؤمنان به داشتن روحیه
شهادتطلبی، تکلیف آنان را هنگام مخاطره افتادن دین، روشن و مشخص میکند.
به علاوه، این روایتها این حقیقت را ثابت میکند که فرهنگ شهادتطلبی و جهاد با جان، مهمترین روش دفاعی اسلام برای پاسداری و حفاظت از دین متعالی الهی است و اهلبیت علیهمالسلام با این بیان، آخرین مرحله دفاع از دین را - خواه اصل دین یا اعتقادات و ایمان مؤمنان - فدا شدن و قربانی شدن مؤمنان در پیشگاه آن، نامیدهاند. بنابراین، برخلاف نظر روشنفکرانی که تحتتأثیر مکتب سکولاریسم و اساس آن، یعنی اومانیسم، انسان را بر دین مقدم میدانند و نگرشی انسانمدارانه به دین دارند، قرآن و اهلبیت علیهمالسلام، با صراحت، حفظ دین را از حفظ جان انسان مهمتر میدانند و برای حفظ ارزشهای متعالی آن، مؤمنان را به پاسداری از آن، حتی با خون خود فرامیخوانند.
سرّ مطلب این است که از دیدگاه اهلبیت علیهمالسلام که مبین دین و مفسر وحی الهیاند، جنگزده و غارتشده واقعی و نابودشده و ویرانگشته حقیقی، کسی است که دین، اعتقادات، ارزشها، اندیشههای معنوی و الهی او مورد تهاجم و شبیخون قرار گرفته باشد؛ زیرا زنده بودن انسانها بدون داشتن آخرین نسخه حیاتبخش و هدایتکننده و نجاتدهنده الهی، جز دوری از خدا و هدف خلقت، نتیجهای در پی نخواهد داشت؛ پس مرگ، برای آنان شایستهتر است و شاید کلام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در تشویق یارانش به جهاد، بیانکننده همین حقیقت باشد:
اَلْحَیاةُ فی مَوْتِکُم قاهِرینَ وَ الْمَوْتُ فی حَیاتِکُم مَقْهُورین.(1)
زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شما و مرگ در زندگی همراه با شکست شماست!
آری، به راستی مرگ با سلامت دین و اعتقاد، رسیدن به حیات طیبه ابدی است و زندگی با از دست دادن دین، در حقیقت هلاک و نابودی. به همین سبب خدای سبحان در بیان حال مؤمن آل فرعون میفرماید: «فَوَقاهُ اللّهُ سیئاتِ مامکروا...؛ پس خدا او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ میکردند، حمایت فرمود.» (غافر: 45) این فرموده خدای سبحان، در حالی است که فرعونیان، او را کشته و بدنش را قطعه قطعه کردند.
بنابراین، معنای آیه شریفه، حفظ جان او و نجات او از کشته شدن نیست، بلکه بنابر فرموده امام صادق علیهالسلام، خدای سبحان، ایمان و اعتقاد و دین او را از تزلزل و آسیب فرعونیان، حفظ کرد(2)و به او چنان صبری داد که تمام شکنجهها و دشواریها را برای حفظ دینش به جان پذیرا شد. این است ثمره شهادتطلبی و غیرت دینی.
سومین نمونه از سخنان معصومین علیهمالسلام در تشویق مؤمنان بهفرهنگ شهادتطلبی، آن دسته از فرمایشهای ایشان است که در توصیف پیروان خود فرمودهاند. در این سخنان، از روحیه شهادتطلبی یاران خود، تمجید کرده و آنان را به داشتن این خصیصه به نیکوترین شکل ستودهاند. ما بهخاطر اهمیّت موضوع به چند نمونه از این گفتهها اشاره میکنیم:
پیروان علی کسانی هستند که کشتن دشمن و کشته شدن در نزدشان تفاوتی ندارد (یعنی از
مرگ نمیهراسند و هدفشان انجام وظیفه است) و پیروان علی علیهالسلامآنانند که براداران دینی خود را بر خود در امور ترجیح میدهند ولو خود نسبت به آن شایسته باشند.(1)
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
و خدای تعالی برای ما پیروانی برگزید که یاریمان میکنند... و جان و مالشان را در راه ما میبخشند پس آنان از ما هستند و به سوی ما (در حرکتند) و آنان در بهشت همراه مایند.(2)
امام علی در پاسخ تهدید نظامی معاویه میفرماید:
من در میان سپاهی بزرگ، از مهاجرین و انصار و تابعان به سرعت به سوی تو خواهم آمد؛ لشکریانی که جمعشان به هم فشرده و به هنگام حرکت، غبارشان آسمان را تیره و تار میکند؛ کسانی که لباس شهادت را بر تن نموده و دوست داشتنیترین ملاقات در نزد آنان، ملاقات با پروردگارشان است...(3).
در این سخنان گهربار چند ویژگی نیکوی شیعه مورد تشویق و قدردانی اهلبیت علیهمالسلام قرار گرفته که قدردانی آن بزرگواران از این ویژگیهای نیکو، تأکید و توصیه آنان بر استمرار، تقویتوگسترش این ویژگیهای پسندیدهاست. آنهاعبارتنداز:
الف) پیروان راستین اهلبیت علیهمالسلام جان و مالشان را در راه آنان که در حقیقت راه خداست(4)تقدیم میکنند.
ب) به خاطر اینکه قصدشان بندگی خدا و انجام وظیفه است، کشتن یا کشته شدن نزدشان یکسان بوده و نتیجه هرچه باشد برایشان گواراست.
ج) برادران مؤمن خود را در تمام خوبیها و منافع، حتی در حفظ جان نیز بر خود مقدم میکنند و با به خطر انداختن جان خویش به حفظ جان آنان همت میگمارند. هر چند که خود نسبت به آن امور از آنان شایستهتر باشند. بدین معنا که حفظ جان آنان برای خود و جامعه اسلامی مفیدتر باشد.
د) از آنجا که شدیدترین عشق را به معبود خود دارند، پس محبوبترین دیدار نزدشان، دیدار معبود است. بنابراین، شهادتطلبند؛ زیرا شهادت، زیارت پروردگارشان را روزیشان میکند.
بنابراین، امثال این بیانات اهلبیت علیهمالسلام، مؤمنان را به داشتن روحیه شهادتطلبی و ایثار و تقدیم جان و مال خویش به خدای سبحان، تشویق میکند. نتیجه آخر اینکه با این ادله و شواهد، ثابت میشود که اهلبیت علیهمالسلام هم به جهت بُعد تربیتی فرهنگ شهادتطلبی و هم به خاطر بعد دفاعی و قدرت حفظکنندگی آن، مؤمنان را به داشتن این روحیه نیکو و ترویج فرهنگ آن در جامعه اسلامی، سوق دادهاند.
بحثی پیرامون روایت «مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأْمَنْ شَرَّهُ»
برخی از روشنفکران غربزده در رد فرهنگ شهادتطلبی گفتهاند:
1) بحارالانوار، ج 75، باب 28، ص355، روایت، 3655.
«فرهنگ شهادت، خشونتآفرین است؛ اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان میشود، روایت هم داریم که: «مَنْ هانَتْ عَلیْهِ نَفْسُهُ، فَلا تَأْمَنْ شَرَّهُ».(1)
این روایت شریف که از امام هادی علیهالسلام نقل شده است، دربردارنده معنای عمیقی بر خلاف تصور نویسنده مطلب یاد شده است. ازاینرو، لازم است که ابتدا معنا و مفهوم صحیح این روایت بیان شود و مغالطه سخن صاحبان این تفکر بیاساس و گمراه کننده برملا گردد. سپس اصل ادعایشان پاسخ داده شود. بنابراین در پاسخ، نکات زیر را یادآور میشویم:
الف) «هان» از ریشه «هون» به معنی ذلیل شدن و خوار گشتن است(2)و بر این اساس، عبارت «هانت علیه نفسه» به معنی ذلت نفس و خواری و خفت آن است که در فرهنگ ما، از آن به بیشخصیتی، بیهویتی و بیمقداری نفس تعبیر میشود. بر این مبنا، روایت یاد شده چنین معنا میدهد: «کسی که جانش در نزد او خوار و بیمقدار و بیارزش است و انسان بیشخصیت و پستی است، از شر او ایمن مباش (و خود را از او دور کن)» و این از غرر فرمایشات معصومین علیهمالسلاماست.
ب) همانگونه که برخی آیههای قرآن کریم، برخی دیگر را تفسیر میکنند، در بیان معصومین علیهمالسلامنیز وضع اینگونه است، یعنی برای درک عمق کلام آن بزرگواران، باید کلام آنها را در صورت نفهمیدن به سخنان
محکمشان ارجاع داد. پس اگر کسی واقعا خواهان فهم معنای این روایت باشد، نه اینکه با بیماردلی، عالما و عامدا بخواهد روایت یاد شده را بر اندیشه باطل خود تحمیل کند، سخنان دیگر اهلبیت علیهمالسلام در این زمینه برای او کافی است. به این بیان که در کلمات آن بزرگواران، مصادیقی از کرامت نفس و خواری و ذلت آن بیان شده که به برخی اشاره میکنیم:
هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُه مَنْ اَمَّر عَلَیْها لِسانُهُ.(1)
کسی که زبانش بر او حکومت کند، نفسش در نزد او ذلیل و بیمقدار است.
مَنْ کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُه، لَمْ یُهِنْها بِالْمَعصِیَةِ.(2)
کسی که از عزت و کرامت نفس برخوردار است، آن را با معصیت، به ذلت نمیافکند.
مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، هانَتْ عَلَیهِ شَهَواتُه.(3)
کسی که از عزت و کرامت نفس برخوردار است، شهوات و هواهای نفسانی در نزدش پست و بیمقدارند.
مَنْ کَرُمَتْ نَفْسُه صَغُرَتِ الدُّنْیا فی عَیْنَه.(4)
کسی که به کرامت و عزت نفس بار یابد، دنیا (و متاع آن) در چشمش ناچیز و پست مینماید.
اَلنَّفْسُ الْکَریمَةٌ لاتؤثِّرُ فیهَا النَّکِباتُ.(5)
روح با کرامت و عزت، پلیدیها بر آن قادر به تأثیرگذاری نیستند.
در روایتهای یادشده به روشنی مفهوم ذلت نفس بیان شده است و آن عبارت است از عادت دادن آن به انجام گناهان و غلبه هواها و شهوتها بر آن و در یک کلمه، پرستش هوای نفس؛ زیرا در این صورت، صاحب آن، جانش را به لذّات و متاع ناچیز دنیوی فروخته است(1)و کرامت نفس، به ناچیز شمردن دنیا و خواری و پستی شهوات و هواهای نفسانی در جان و تأثیر نپذیرفتن از پلیدیهای دنیوی تفسیر شده است.
بنابراین، شهادتطلبی که دل کندن از تمام مظاهر زندگی دنیوی و شهوتهای آن و دل بستن به معبود است و مبارزه با کسانی است که مانع رشد، هدایت و کمال انسانها میشوند نه تنها مصداق ذلت نفس نیست، بلکه مصداق کامل عزت، کرامت، شرافت و علونفس است. پس این شخص، کلام معصوم را به ضد مقصود ایشان، تفسیر کرده است و این از تحریفهای معنوی سخنان آن بزرگواران است که ظلمی بزرگ در حق آنان است.
ج) در مباحث پیش ثابت شد که انسان با شهادت به کرامت والای خود دست مییابد. همچنین گفته شد که مؤمن در شهادت و شهادتطلبی خود، گرانبهاترین و شریفترین دارایی خویش را که جان اوست، تقدیم معبود میکند. کلامی از علی علیهالسلام در اینباره بیان شد که فرموده است:
خداوندا! جانم را از نخستین نعمتهای گرانبهایت قرار ده که بازپس میستانی و نخستین سپرده از امانتهایت به من قرار ده که آنان را بازپس میگیری!(2)
بنابراین، روحیه شهادتطلبی بیانگر اوج علو طبع، عظمت روح و جلالت و عزت نفس مؤمن است.
د) اصل ادعای ایشان و همفکرانش، ادعایی باطل و بدون دلیل است. تنها دلیل آنان این است که اگر کشته شدن آسان شد، کشتن نیز آسان میشود. این سخن آنان در حقیقت رد سخن قرآن و معصومین است؛ زیرا:
یک - این دلیل آنها نشانگر آن است که اینان از این نکته مهم غافلند که نه کشته شدن برای مؤمنان اصالت دارد و نه کشتن و اگر به شهادت و جهاد فیسبیلاللّه عشق میورزند به سبب آن است که به معبودشان عشق میورزند و قصدشان به دست آوردن رضایت و عمل به فرمانهای اوست. خداوند در جایی میفرماید:
کسانی که زندگی دنیا را به آخرت فروختهاند، باید در راه خدا پیکار کنند و آنکس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگی به او خواهیم داد. (نساء: 74)
امام حسن عسکری علیهالسلام نیز در توصیف اینچنین مؤمنانی میفرماید:
(شیعیان واقعی) کسانی هستند که در راه خدا باکی ندارند از اینکه کشته شوند یا بکشند.(1)
بنابراین، برای مؤمنان شهادتطلب، نه کشته شدن هدف است و نه کشتن، بلکه تنها انجام وظیفه و تعالی «کلمهاللّه» برایشان اصیل است. به همین سبب، نتیجه هر چه باشد برایشان گواراست و این را از مکتب وحی آموختهاند.(2)
دو - به نظر میرسد برای صاحبان این اندیشه روشن نشده است که حکم جهاد، قتال و روحیه شهادتطلبی نسبت به دشمن مطرح است. دشمنی که به شیوههای مختلف، دشمنی خود را ثابت میکند و این روحیه در رویارویی با خودیها مطرح نمیشود. باید گفت لزوم خشونت با دشمن در جنگ را هیچ عاقلی انکار نمیکند.
سه - همانگونه که قبلاً بحث شد، روحیه شهادتطلبی و عشق به جانبازی در راه خدا از ایمان قوی و تقوای الهی سرچشمه میگیرد که این ایمان مستحکم و ارتباط قوی با معبود و تقوای الهی، مؤمنان را از تمام رفتارهای خارج از محدوده شرع و افراطی باز میدارد. ایمان و تقوایی که سبب میشود مؤمنان نسبت به همکیشان خود، مهربان و با عطوفت باشند و گناهان آنان را نادیده بگیرند و تندی را تنها نسبت به دشمنان دین و انسانیت، بروز دهند:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ. (فتح: 29)
محمد صلیاللهعلیهوآله فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.
مضاف بر این، روحی که با شهادت مأنوس است، رفتارهای تند و خشونتآمیز جاهلان همکیش خود را نیز کریمانه و با عطوفت و رحمت پاسخ میگوید:
وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا. (فرقان: 63)
و هنگامی که جاهلان آنان را مخاطب سازند (و سخنان و رفتار نابخردانه با آنان داشته
باشند به آنها سلام میکنند (برخورد مسالمتآمیز میکنند و با بزرگواری میگذرند).
نمونههای این رفتار کریمانه را از معصومین علیهمالسلام و اصحاب خاصشان مانند مالک اشتر، نسبت به بیادبیهای جاهلان، در تاریخ، زیاد میتوان یافت.
چهار - به نظر میرسد صاحبان این اندیشه، تصورشان از روحیه شهادتطلبی، تصوری است که از بیماری یک شخص روانی در ذهن انسان نقش میبندد که خودکشی یا قتل نفس نزد او یکسان بوده و برای اینکه کشته شود، خود را با هر کسی و به هر بهانهای درگیر میکند تا به مقصود برسد.
روشن است که چنین اندیشهای یا از ناآشنایی اینان به فرهنگ ناب شهادتطلبی است و یا اینکه از دشمنی اینان با دین، نشئت میگیرد. تا حدی که به عمد این فرهنگ سازنده را تخریب میکنند. گویا هرگز از شهادتطلبی اهلبیت علیهمالسلام که تاریخ و سخنان خود آن بزرگواران، سرشار از آن و از ترویج این فرهنگ نیکو به وسیله آنان است، چیزی ندیده و نشنیدهاند. البته خدای سبحان بر قلبهای منافقان و بیماردلان قفل میزند و آنها را مُهر میکند، به گونهای که حقیقت را نمیفهمند.(1)
افزون بر این، تاریخ گواهی میدهد که اهلبیت علیهمالسلام، در عین شهادتطلبی و عشق و اشتیاقشان به جهاد و شهادت، در برخورد با بدترین و سرسختترین دشمنانشان، اوج رحمت و عطوفت خود را به اثبات رساندهاند و دشمن را سرافکنده ساختهاند. برای نمونه به برخورد پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله در فتح مکه و ارشاد و هدایتگری امیرالمؤمنین علی علیهالسلامدر جنگ با اصحاب
1) «... فطبع علی قلوبهم فهم لایفقهون...؛ و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شده و دیگر نمیفهمند». منافقون: 3
جمل و صفین و نهروان و امام حسین علیهالسلام در بحبوحه جنگ، برای نجات فریبخوردگان حتی پس از شهادت بسیاری از یاران خود به دست آنان، میتوان اشاره کرد.
آیا اینگونه نویسندگان هرگز ندیده و نشنیدهاند که امام عشق و عرفان و اصلاحطلبی، حضرت سیدالشهداء علیهالسلام که مصداق کامل شهادتطلبی است، در قیام جاودانهاش فرمود:
من از روی هوس و سرکشی و تبهکاری و ستمگری قیام نکردم، تنها به انگیزه اصلاح در امت جدم قیام کردم.(1)
بنابراین، آن بزرگوار، با توجه به علم او به شهادت خود و یارانش، شهادتطلبی خود را حرکتی اصلاحگرایانه، سازنده و تربیت کننده امت جدش، معرفی مینماید. پس شهادتطلبی مؤمنان در واقع، ابراز رحمت و عطوفت و مهربانی نسبت به تمامی انسانهاست؛ زیرا مؤمن با خون خود میخواهد مردم را از گمراهی و جهالت نجات بخشد. چنانکه در زیارت اربعین میخوانیم:
وَ بَذَلَ مُهْجَتَهَ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَة الضَّلالَةِ.(2)
(امام حسین علیهالسلام) خون قلبش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از غرق شدن در ظلمت جهالت و تحیر گمراهی نجات بخشد.
پس فرهنگ شهادتطلبی نه تنها سبب فساد و گسترش خشونت نمیشود، بلکه بر عکس موجب رشد و تعالی و پیشرفت جامعه به سوی
هدف خلقت، میگردد.
گروهی با بیشرمی و وقاحت تمام به امام عشق حمله کردند و گستاخانه او را خشونتطلب نامیدند و ثابت کردند که هیچ اعتقادی به دین و حاملان معصوم آن نداشته و ندارند، بلکه در صف دشمنان آنانند و نوشتند: «تأسی به امام حسین علیهالسلام در شهادتطلبی نوعی نگرش خشونتگرایانه است.»(1)و در جای دیگر، گروهی دیگر از همفکران آنان، عزاداران حسینی و بسیجیان پیرو سیدالشهدا علیهالسلام را منشأ خشونت نامیدند: «هیأتهای مذهبی منشأ خشونت و بسیجیها اعضای تشکیلدهنده این هستهها میباشند.»(2)و در جای دیگر نوشتند: «ترویج روحیه شهادتطلبی، ترویج خشونت و خونریزی است».(3)
با سیری در این سخنان ناسنجیده، دو نکته در آنها جلب توجه میکند: نکته اول، هماهنگی و تشابه این مطالب در نشریات طیف موسوم به اصلاحطلبی است که آبشخور آنها را از یک مشرب، نشان میدهد و روشن میکند که این نشریات، مجری طرح و نقشه حساب شده دشمن، برای ضربه زدن به نقاط قوت نظام اسلامی و مسلمانان هستند. ازاینرو، رهبر فرزانه و چشم بینای انقلاب و ملت، حضرت آیت اللّهالعظمی خامنهای - دام ظله - در تاریخ 1/2/79، در جمع جوانان در مصلای تهران فرمودند:
بعضی از این مطبوعاتی که امروز هستند، پایگاههای دشمنند؛ همان کاری را میکنند که
رادیو و تلویزیونهای بیبیسی و امریکا و رژیم صهیونیستی میخواهند بکنند!(1)
نکته دیگر اینکه این حملهها که کینه و بغض دشمن را نسبت به اسلام و مسلمانان، ثابت میکند، اهمیت و جایگاه والای فرهنگ شهادتطلبی را در ناکام کردن دشمن از نفوذ و ضربه زدن به اسلام و جامعه و حکومت اسلامی، نشان میدهد که خود، بیانگر این واقعیت است که فرهنگ شهادتطلبی در حفظ دین و ارزشهای آن، نقش اصلی را ایفا کرده است که اینگونه دشمنان به تضعیف آن همت گماشتهاند. برای اشاره به همین ارزش و جایگاه والای فرهنگ مجاهدت و شهادتطلبی است که رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
خداوند، امت مرا به وسیله سم اسبان (جنگی) و فرودگاه نیزهها، عزیز گردانید.(2)
بنابراین، فرهنگ مجاهدت و جانبازی و شهادتطلبی به امت اسلام، قدرت، شوکت و عزت میبخشد و با این فرهنگ است که دین اسلام، دین قدرت و مجاهدت و مجاهدساز میباشد و این عامل است که میتواند سبب قطع طمع دشمن از مسلمانان گردد.(3)پس اسلام ناب، دینی است که هرگز از مجاهدت و فرهنگ آن که همان فرهنگ شهادتطلبی است، جداشدنی نیست.
ه-) بنابر ادعای واهی اینان، تمام آیههای وارد شده درباره جهاد در راه خدا که به بخشی از آنها در این نوشته استناد شده است، دعوت به خشونتگرایی و خشونتطلبی است و تمام اهلبیت علیهمالسلام که اسوه شهادتطلبی هستند، باید بزرگترین خشونتطلبان تاریخ باشند. این اوج انحراف و دینستیزی صاحبان این اندیشه و بطلان و پوچی اندیشه آنان را ثابت میکند؛ زیرا بر اساس مبانی تفکر اینان، هر گونه دفاع از حقوق شرعی، فطری و قانونی خود و انسانیت که شاکله جهاد در اسلام، بر همین مبنا نهاده شده است، خشونت به شمار میرود.
و) فرهنگ شهادت و شهادتطلبی تنها برای مغلوب ساختن دشمن یا خاصیت بازدارندگی آن از تهاجم دشمن نیست، بلکه منطقی نیرومند دارد که مافوق تمام منطقهاست؛ زیرا منطق آن ترکیبی است از منطقهای اصلاح اجتماعی، ایثار، عشق، حماسه و عرفان، دفاع و غیرت، سازندگی و تربیت و در یک کلمه منطق نور و هدایت. بنابراین، آیا ترویج چنین فرهنگی، ترویج خشونت و خونریزی است؟!
ز) از دیدگاه اسلام، فرهنگ شهادت و شهادتطلبی با خشونت، دو قطب مخالف یک جریانند. اینگونه که شهادت همانند ورقی است که روی آن سفید و پشت آن سیاه و کدر است. روی سفید آن، یک جریان ملکوتی و یک حماسه انسانی است و مظهر انسانیت، عظمت روح، صفا، جوانمردی، فداکاری، عزت نفس، غیرت و مجاهدت شخص برای دفاع از دین حق و حق فطری انسانها و اعتلای «کلمهاللّه» به شمار میرود. همچنین نتایج اصلاحی، تربیتی، سازندگی و ایثار برای جامعه و نجات، رستگاری و سعادت
ابدی آن را برای قهرمان آنکه مجاهد فیسبیلاللّه است، نباید از ذهن دور داشت. از این منظر، نام واقعه، قیام مقدس است، ولی از لحاظ روی سیاه آن، یک داستان جنایی و خشونتبار است که اوج بیرحمی، ناجوانمردی، قساوت و دشمنی در آن دیده میشود. در این نگرش، واقعه، ضدارزش و منفی و نام آن، جنایت و خشونت است که قهرمانش، دشمنان دین و انسانیتند.
به عبارت دیگر، شهادت و شهادتطلبی از منظر کار مجاهد، عملی شریف، تربیتکننده و اصلاحگرایانه و در اوج ارزش و مطلوبیت، شمرده میشود، ولی از منظر کار دشمن، عملی قبیح، ضدارزش و جنایتکارانه است. فرهنگ شهادت و شهادتطلبی همانند یک عمل جراحی موفقیتآمیز برای ریشهکن کردن یا جلوگیری از طغیان عضو فاسد و سرطانی عمل میکند، ولی کار طرف مقابل، که دشمن است، عمل خود غده و عضو سرطانی و طغیانگر است که اگر بماند، تمام بدن را فاسد و تباه میسازد. آیا در این صورت، کار جراح، کاری خشونتآمیز شمرده میشود.
بنابراین، فرهنگ شهادتطلبی و ترویج آن، جز اصلاح و تربیت رهآوردی برای اجتماع نخواهد داشت. تا آنجا که مؤمنان را بهترین و سودمندترین و برترین مردم در نزد خدای سبحان میگرداند.(1)
1) عن رسول الله صلیاللهعلیهوآله: «خیرالناس رجل حبس نفسه فی سبیلالله یجاهد اعدائه یلتمس الموت او القتل فی مصافه؛ بهترین مردم، مردی است که جان خود را در راه خدا وقف کند، با دشمنان خدا جهاد نماید در حالیکه درخواست مرگ مینماید یا آنکه در جنگش، دشمنان خدا را بکشد». مستدرک الوسائل، ج 11، ص 17.
الف) از دیدگاه قرآن کریم، مؤمنان خدای سبحان را بسیار دوست دارند؛(1)به همین سبب دیدار خدا، بالاترین آرزوی هر مؤمن عاشقی است که به
1) «والذین آمنوا اشدّ حبّا للّه...؛ و کسانی که ایمان آوردهاند، به خدا محبت بیشتری دارند». بقره: 165
تصریح قرآن، لازمه ایمان و یقین کامل و انجام اعمال صالح خالصانه عاری از هرگونه شرک و ریاست.(1)
شهادت راه میانبر وصال و پیمودن مسیر صد ساله دیدار خدا در یک روز است؛ دیداری که مؤمن با یک عمر مجاهدت و تزکیه نفس لیاقت آن را پیدا میکند. پس مطلوبترین اعمال و گواراترین موهبت الهی نزد بنده عاشق همین است؛ زیرا جامه سفر را بدان میشوید و غبار راه را از جان میزداید و جان خود را به طهارتی که شایسته دیدار آن وجود نامتناهی است، میآراید و حجابهای چشم دل را چنان میدرد که به زیارت وجه محبوب نایل میشود. این نظر دوختن به جمال پروردگار، بهترین موهبتی است که انسان میتواند از آن متنعم گردد. موهبتی که بسیاری از مجاهدان در میدان جهاد اکبر پس از عمری مجاهدت با خطاب «لنترانی» از این فیض محروم میگردند. این در حالی است که نظر به چهره پروردگار، از امتیازهای شهید است، چنانکه در روایات آمده است:
اَنْ یَنْظُرَ فی وَجهِ اللّهِ وَ اَنَّها لَراحَةٌ لِکُلِّ نَبیٍّ وَ شَهید.
اینکه به جمال الهی نظر میکند و به درستی که نظر به جمال الهی آسایش و منتهای آرزوی هر پیامبر و شهیدی است.(2)
بنابراین، شاید یکی از دلایل نامیده شدن کشته فیسبیلاللّه به شهید، این
باشد که به جمال الهی مینگرد. آری، دیدار جمال محبوب، طهارت میخواهد؛ طهارتی چون طهارت علی علیهالسلام که میفرماید: «ما کُنتُ اَعبُدُ ربّا لَم اَرَه؛ من خدایی را که نبینم نمیپرستم».(1)
یکی از بزرگترین نشانههای این طهارت در مؤمن، انس او با مرگ و اشتیاق او به شریفترین نوع آن، یعنی شهادت است. همانگونه که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در وصف اشتیاق خود میفرماید:
وَ اللّهِ لاَبْنُ اَبیطالِبٍ انَسُ بِالْمَوتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدْیِ اُمِّهِ.(2)
سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است.
این اشتیاق به مرگ و شهادت، افزون بر دلالت آن بر طهارت باطن، خود برای مؤمنان خاصیت بازدارندگی و پاککنندگی از گناه نیز دارد؛ زیرا فراموش کردن مرگ و معاد سبب فرو رفتن در گناه و خسران ابدی میگردد.(3)شاهد این ادعا کلام همان امام رحمت است که در توصیف مجاهدت فیسبیلاللّه میفرماید: «وَ هُوَ لِباسُ التّقوی(4)جهاد فی سبیل اللّه لباس تقواست».
تقوا درجههای گوناگونی دارد که پایینترین مرتبه آن، طهارت از آلودگی
1) شیخ کلینی، اصول کافی، تهران، مکتبة الاسلامیه، 1388 ق، ج 1، ص 107.
2) نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم، مؤسسه انتشارات مشهور 1379، چ 2، خطبه 5، ص 50.
3) «لهم عذاب شدید بما نسوا یومَ الحساب... ؛ به [ سزای ] آنکه روز حساب را فراموش کردهاند عذابی سخت خواهند داشت».ص : 26.
4) نهجالبلاغه، خطبه 27، ص 74.
روحی ناشی از گناهان است که ریشه آن آلودگیها از دیدگاه قرآن خودپرستی، خودگرایی و خودپسندی و هواپرستی انسان است. به همین دلیل، مجاهد راستین فیسبیلاللّه از باتقواترین افراد است؛ زیرا مؤمن مجاهد شهادتطلب بر روی هستی خود پا میگذارد و ریشه آلودگی را میخشکاند و هوای نفس را که بر بعضی خدایی میکند، اسیر و نابود ساخته و بنده پاکباخته خدا گشته است؛ زیرا با ترجیح خواست رب، برخواست خود و گزینش اراده مولا بر اراده خویش، روح هواپرستی را از خود میزداید و به حقیقت ایمان و بندگی که تسلیم محض معبود بودن و خشنودی به خواست و اراده اوست، راه یافته است. به همین سبب است که دری از بهشت که ویژه اولیای خاص خدا و بندگان پاکباخته اوست، به رویش گشوده میشود؛ چون تقوای مؤمن مجاهد، تقوای پاکباختگی است و شهدا نیز که به جوار قرب الهی راه مییابند، به سبب بر تن کردن این جامه تقواست که تمام هستی خود را در طبق اخلاص گذاشته و به حق تسلیم کردهاند(1)و با این عمل افزون بر ترسیم عبودیت محض، عالیترین درجه اخلاص را از خود ظاهر کردهاند.
ب) انس با شهادت، در حقیقت، انس با خداست و این بدان سبب است که عاشق، با آنچه او را به محبوبش میرساند، مأنوس است و همیشه طالب آن است؛ زیرا آن را وسیله رسیدن به مقصود و رهایی از زجر و درد فراق و زندان دنیا و مصائب دنیوی میداند، همانگونه که از رسول گرامی اسلام
1) قیام و انقلاب مهدیعج، صص 87 تا 88 .
روایت شده است:
اَلدُّنیا سِجْنُ الْمُؤمِنِ و جَنّةُ الکافِرِ.(1)
دنیا برای مؤمن (نسبت به جایگاه اخرویاش) همچون زندان و برای کافر (نسبت به عذاب اخرویاش) همچون بهشت است.
انسان مؤمن حتی در صورت راحتی دنیوی، در این عالم در تنگنا و زحمت و فشار است؛ زیرا دنیا او را از رسیدن به محبوب و لذت لقای او، تنعم و ارتزاق در جوار او، باز میدارد و به خود مشغول میسازد. این اشتغالات، هر چند ضروری و تکلیف نیز باشند، از آنجا که سبب توجه به غیر معبود میشوند، برایش تلخ و غمانگیزند، چه رسد به اینکه مؤمن، معمولاً از سوی دشمنان خدا در زجر و محنت و مشقت است و به زحمت دین و جان و ایمان خود را حفظ میکند. بنابراین، پر کشیدن به دیار قدس در حقیقت برای او حکم رهایی از زندان را دارد. به همین سبب، علی علیهالسلام در وصف ویژگی آنان میفرماید: «انَسُوْا بِما اسْتَوْحَشَ مِنْه الْجاهِلون؛ به آنچه که جاهلان از آن در وحشتند، مأنوسند».(2)
مؤمن عاشق، داد عشق سر نمیدهد و درد دلش را جز با معبود در میان نمیگذارد و از او تمنّای وصال به بهترین شکل ممکن - یعنی شهادت - را میطلبد(3)زیرا شهادت، اثبات عشق خالص بیریاست و سرّ مطلب این است
1) میزان الحکمه، ج 2، ص 908، ح 5933.
2) نهجالبلاغه، حکمت 147، ص 660.
3) عن الامام علی علیهالسلام بعد ما ضربه ابن ملجم: «و اللّه ما فجأنی من الموت وارد کرهته و لا طالع انکرتُهُ و ما کنت الاّ کقاربٍ ورد و طالب وجد؛ از حضرت علی علیهالسلام هنگامی که در بستر شهادت افتاده، نقل شده است: به خدا سوگند همراه مرگ خیری به من روی نیاورده که از آن خشنود نباشم و نشانههای آن را زشت بدانم، بلکه من همچون جوینده آب در شبی تاریک که ناگهان آن را بیابد یا کسی که گمشده خود را پیدا کند از مرگ خرسندم!»، نهجالبلاغه، نامه 23، ص 502.
که مؤمن برای اثبات بندگی خود به اعمال ناچیز بسنده نمیکند، بلکه همیشه برترین اعمال را بر میگزیند. البته بزرگترین اعمال را نیز در پیشگاه معبود ناچیز میشمرد، چنانکه مولیالموحدین در وصف آنان میفرماید:
با انجام اعمال پاکیزه به سوی خدا سرعت میگیرند و در پیشگاه او به انجام اعمال کم راضی نمیشوند و اعمال زیاد خود را نیز ناچیز میشمرند.(1)
پیش از این با استناد به حدیث نبوی گفته شد که شهادت در راه خدا بالاترین عمل نیکو نزد خداست. بنابراین شهادتطلبی به عنوان شیوه مؤمن عاشق، برای اثبات محبت خویش با تقدیم بالاترین دارایی خود در قالب بهترین عمل برای تقرب به محبوب و کسب رضایت اوست.
به تعبیر بهتر، مؤمن پاکباخته با شهادتطلبی خویش اراده معبود و رضایت او را بر اراده و راحتی خویش با رغبت و اشتیاق ترجیح میدهد و این آرزوی محب است که برای تحقق خواست محبوب، قربانی شود؛ به ویژه اگر در این قربانی شدن، زندگی و در فنای او بقا و وصال و در جان کندن او کمالش برای راه یافتن به جوار قرب محبوب و ورود به جنت ذات او باشد.(2)
آری، اینگونه خدای سبحان قلب بندهاش را جایگاه عشق خود میسازد و محبت غیر خود را از آن میزداید(1)بدین گونه آن را عرش(2)و حرم خود(3) میگرداند و تا آنجا میرساند که حرمتش را از حرمت خانهاش - بیت اللّه الحرام - بالاتر میبرد.(4)
بنابراین شهادتطلبی نشان ایمان، عشق و بندگی مؤمن، نسبت به خدای تعالی است و اگر به اندازه ذرهای پای میل به وصال و شهادتطلبی بلنگد، به همان مقدار پای عشق او میلنگد؛ زیرا کسی که شهادت در دلش ناپسند باشد، به همان مقدار، دیدار معبود را ناپسند میشمارد و این نیست مگر به خاطر جایگزین شدن محبت دیگران به جای محبت معبود در قلب او.
افزون بر این، همانگونه که جهاد نعمتی است که خدای سبحان تنها اولیای خاص خودش را بدان متنعم میسازد(5)و هرکسی لیاقت دریافت آن را ندارد، شهادت نیز نعمتی است که خدای سبحان، شیرینی آن را به هر کسی نمیچشاند. بنابراین، شهادتطلبی و انس با مرگ در راه خدا، لیاقت
1) «انت الذی ازلتَ الاغیار عن قلوب احبّائک حتّی لم یحبّوا سواک... ؛ تو [ آن خدایی ] هستی که بیگانگان را از قلوب دوستانت زایل کردی تا غیر تو را دوست نداشته باشند.»، دعای امام حسین در روز عرفه، مفاتیحالجنان.
2) «قلب المومن عرش الرحمن، دل مؤمن، عرش پروردگار است.»، بحارالانوار، ج 58، ص 39، روایت 61 ، باب 4.
3) عن الامام الصادق علیهالسلام: «القلب حرم اللّه فلاتسکن حرمَ اللّه غیرَاللّهِ؛ دل، حرم خداست، پس در حرم خدا، غیر خدا را جای مده.»، میزان الحکمه، ج 1، ص 502، ح 3089.
4) عن الصادق علیهالسلام: «المؤمن اعظم حرمة من الکعبه؛ حرمت و [ حیثیت ] مؤمن از حرمت کعبه بیشتر است.»، میزان الحکمه، ج 1، پیشین، ص 205، ح 1395.
5) «الجهاد باب من ابواب الجنّه فتحه اللّه لخاصّة اولیائه.»، نهجالبلاغه، خطبه 27.
میخواهد. شهادت تنها روزی کسانی میشود که قلوب آنها مملو از عشق به خداست و خدا شیرینی انس با خود را به آنها چشانده است. امام عاشقان حسینبنعلی علیهالسلام چه زیبا این رابطه را نشان داده است: «یا مَنْ أذاقَ أحِبّائَهُ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَة؛ ای کسی که به دوستانش شیرینی انس با خود را میچشاند».(1)
امام حسین علیهالسلام این بندگان خالص را به انس با خدا میستاید که خدا با شراب طهور جانشان را جلا داده(2)و به خلوت خود برگزیده است. پس بدیهی است که اینگونه افراد عاشق جهاد و شهادت در راه او باشند.
ج) مؤمن عاشق، همانگونه که در بندگیاش جز معبود چیزی را نمیجوید، در شهادتطلبی خود نیز تنها رضایت مطلوبش را میخواهد، نه هیچ هدف و انگیزه دیگر. خواه اهداف و انگیزههای دنیوی باشد، خواه اهداف اخروی؛ (یعنی رسیدن به بهشت و خلاصی از آتش و امثال اینها)؛ زیرا وجودش را برای خدا خالص ساخته است. بر همین اساس، هیچ هدفی جز این ندارد.
بنابراین، عشق، تنها وسیلهای است که میان طالب و مطلوب رابطه برقرار میکند و هر مریدی را به مرادش میرساند. باید گفت سرّ آن این است که کاستیهای عاشق را به وسیله محبوب برطرف میسازد تا آنچه را که ندارد دارا شود. پس شدت عشق، انحصار تبعیت از امر خدا را در پی دارد؛ یعنی کسی که محبتش به خدا شدت یافت، پیرویاش هم به خدا محدود میشود.
پس آنچه خواست و اراده معشوق است، برمیگزیند و بدان خشنود و شادمان است. به همین سبب، تمام چیزهایی که محبوب معبود اویند، برای او نیز محبوب خواهند بود. منتها محبت به آنها به دنبال محبت به معشوق و معبود است. نتیجه اینکه عشق به خدا، مستلزم شهادتطلبی و عشق به جانبازی در راه اوست.
منطق شهادت و شهادتطلبی منطقی ویژه است که نمیتوان آن را با منطقهای دیگر سنجید. این منطق، با منطقهای دفاع، تعاون، منفعت و سیاست متفاوت است؛(1)زیرا منطق مدافع، منطق آدمی است که یک شیء گرانبها دارد و میخواهد آن را از مهاجم حفظ کند؛ هدفش نگهداری و نجات شیء است، اگرچه با فرار باشد. منطق تعاون نیز منطقی است که براساس همکاری متقابل شکل میگیرد، نه جان دادن متقابل. منطق سیاست و منفعت نیز منطق کسی است که بر محور مصالح و منافع خویش میاندیشد و تنها پیروزی و سود را میجوید، نه کشته شدن یا شکست نظامی و مادی را، ولی این منطق فراتر از منطقهای دیگر است؛ منطقی است آمیخته از عشق و غیرتورزی و ایثار و اصلاح. به این معنی که اگر منطق یک مصلح دل سوخته با منطق یک عارف عاشق دیدار پروردگار که جان خویش را در این راه فدا میکند و منطق انسان غیوری که برای دفاع و حفاظت از جان و مال و
1) روشن است که این تفاوت، به معنی تباین و تقابل بین آنها نیست؛ زیرا منطق شهادتطلبی در عرض آن منطقها نیست؛ بلکه فراتر از آنها و مافوق آنهاست.
ناموس مؤمنان و جامعه دینی تا پای جان، مجاهدت میکند، ترکیب شوند، از مجموع آنها منطق شهادت و شهادتطلبی به دست میآید که البته ممکن است این تعبیر نیز حقیقت این منطق را ترسیم نکند و به اندازه کافی گویا نباشد.
این منطق کسی است که با خدای خود میثاق بسته و برای جامعهاش پیام دارد و نمیخواهد میثاق را جز با شهادت به پایان برد و پیام را جز با خون خود بنگارد. آری، منطق شهادت و شهادتطلبی منطق سوختن، روشن کردن و ذوب شدن برای دمیدن روح حیات به اندام مرده ارزشهای انسانی است. منطق حماسهآفرینی، ایثار، اصلاح و غیرتورزی و بالاتر از همه اینها منطق «عشق» است.
براساس همین منطق است که حرکت ابا عبداللّه علیهالسلامبه سوی کربلا شکل میگیرد. این حرکت در حالی بود که عقلای قوم مانند عبداللّه بن عباس(1)و محمدبن حنفیه - (2)که شخصیتهای کوچکی نبودند - ایشان را منع کردند و کار ایشان را منطقی ندانستند و البته با توجه به منطق خود درست میگفتند؛ زیرا این حرکت، با منطق آنها که منطق یک انسان معمولی است که تنها بر محور مصالح و منافع خود میاندیشد و منطقش، منطق منفعت و سیاست است، سازگار نبود، ولی امام حسین علیهالسلاممنطقی بالاتر و قویتر داشت؛ منطق او منطق شهادت و شهادتطلبی بود که تا قیامت اسلام را بیمه کرد. به همین
سبب به سخنان آنان اعتنا نکرد و فرمود: «میروم.» گفتند: «کشته میشوی!» فرمود: «میدانم.» گفتند: «آدمی که برای کشته شدن میرود زن و بچه با خود نمیبرد!» حضرت فرمود: «خدا خواسته است آنها را اسیر ببیند».(1)
رحمت واسعه خدای تعالی و فیض بیانتهای او به شخص یا صنف معینی از بندگانش محدود نمیشود. همچنین هیچ استثنایی نمیتواند حکم افاضه علیالاطلاق او را مقید سازد و هیچ نیرویی نمیتواند او را ملزم بر خودداری از افاضه کند، مگر آنکه طرف مستفیض، استعداد و قابلیت دریافت فیض او را نداشته باشد یا اینکه خودش، مانعی را به سوءاختیار خود به وجود آورده باشد.
تنها مانعی که میتواند از فیض الهی نسبت به بندگان جلوگیری کند، گناهان آنهاست که اجازه نمیدهد بنده او از کرامت نزدیکی به او و لوازم آنکه روزی خوردن نزد معبود است، بهرهمند گردد. ازاله اثر گناه از قلب و آمرزش آن، تنها کلیدی است که در سعادت را برای او باز کرده و او را به دار کرامت وارد میسازد. پس نزدیکی خدا به بنده، گناهان او را از میان میبرد و میآمرزد، ولی کرامتهای بعد از مغفرت، دیگر هیچ بهانهای نمیخواهد، بلکه تنها افاضه وجود الهی برایش کافی است.(2)قرآن کریم در این زمینه در
آیه 31 سوره آل عمران میفرماید:
قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ.
بگو: اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده و مهربان است.
این آیه شریفه، تبعیت از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله را - که پیروی از او پیروی از خداست(1)- عامل محبوب خدا واقع شدن معرفی میکند و محبت او را سبب آمرزش گناهان و پوشاندن و جبران کاستیها و در نتیجه نزدیکی به او برمیشمارد.
حال با توجه به اینکه به تصریح قرآن و روایتهای معصومین علیهمالسلام، شهدا از مقربان درگاه الهی و اولیای خاص او هستند(2)و در شمار کسانی هستند که خدا نعمتهای ویژه خود را بر آنان ارزانی داشته است؛(3)پس صرف ثبوت مقام قرب برای آنان، ثابت کننده تکفیر گناهان، آمرزش آنها و جبران نقایص روحی ایشان به وسیله خدای سبحان است که شهادت، آنان را لایق چنین موهبتی ساخته است. مضاف بر این، آیاتی از قرآن آشکارا این حقیقت را ثابت میکند که به چند نمونه اشاره میکنیم:
1) «من اطاعکم فقد اطاع اللّه؛ کسی که از شما [ اهل بیت ] پیروی کند، از خدا پیروی کرده است».
2) «و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؛ هرگز کسانی را که در راه خدا کشته نشدهاند، مرده مپندار، بلکه زندهاند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند». آلعمران: 169
3) «و من یطع اللّه و الرسول فاولئک مع الّذین انعم اللّه علیهم من النّبیّین و الصّدّیقین و الشّهداء و الصّالحین و حَسُنَ اوُلئک رفیقا؛ و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [ یعنی ] با پیامبران راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو همدمانند». نساء: 69
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فی سَبیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ.
اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید (زیان نکردهاید؛ زیرا) آمرزش و رحمت خدا از تمام آنچه آنها (در طول عمر خود) جمعآوری میکنند، بهتر است.
از این آیه شریفه چنین برداشت میشود که کشته شدن در راه خدا سبب آمرزش مؤمن و نزول رحمت خاص الهی بر او میگردد. آمرزش و مغفرت آن است که خدا بندهاش را از آسیب دیدن به عذاب او محفوظ بدارد(1)که این مصونیت، لازمه آمرزش گناهان او و جبران کاستیهایی است که او را مستوجب عذاب الهی و دوری از رحمت او میسازد.
در آیه شریفه، کشته شدن در راه خدا بر مرگ فیسبیلاللّه مقدم شده است که این تقدیم میتواند بیانگر شایستهتر و نزدیکتر بودن شهید به مغفرت الهی نسبت به مرگهای دیگر باشد.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ.
تُومِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.
یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی میبخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برای شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید. (اگر چنین کنید) گناهانتان را میبخشد و شما را در باغهایی از بهشت جاویدان داخل میکند که نهرها از زیر درختانش جاری است و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاودان جای میدهد و این پیروزی عظیم است.
در این آیههای شریفه، عبارت «یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ... .» جمله جواب
1) مفردات الفاظ قرآن کریم، ماده غفر، ص 609.
شرطی است که در ظاهر کلام نیامده است، ولی از آیه پیش چنین برمیآید که: «ان تومنوا باللّه و رسوله و تجاهدوا فی سبیله با موالکم و انفسکم یغفرلکم ذنوبکم و...».
و از آنجا که در آیه شریفه «ذنوبکم» مطلق آمده است، پس میتوانیم نتیجه بگیریم که تمام گناهان با شرایطی که بیان شد آمرزیده میشوند. البته اعتبار عقلی هم مؤید این معناست؛ زیرا در این آیه شریفه آمرزش گناهان مقدمه ورود در بهشت جاودان قرار داده شده و معنا ندارد که کسی به چنین بهشتی وارد بشود، در حالی که بعضی از گناهانش آمرزیده نشده باشد و چه بسا به منظور اشاره به همین نکته در ادامه فرموده است: «وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنّاتِ عَدْنٍ»؛ یعنی مسکنهای پاکیزهای در بهشتهای دائمی و ثابت؛ زیرا دائمی و ابدی بودن سکونت در آن مسکنهای بهشتی، خود دلیل این حقیقت است که آمرزش در آیه، تمام گناهان را شامل میشود.(1)
3. آیات 4 تا 6 سوره محمد:
فَإِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّا فِداءً حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِکَ وَ لَوْ یَشاءُ اللّهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ سَیَهْدیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ.
کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمیبرد. به زودی آنان را هدایت نموده و کارشان را اصلاح میکند و آنها را در بهشت جاویدان که اوصاف آن را برای آنان بازگو کرده وارد میکند.
از این آیه شریفه چنین برمیآید که اعمال مؤمن پس از شهادتش اصلاح میشود؛ زیرا آیه نیز حال شهدا پس از شهادتشان را بیان میکند. بنابراین،
1) تفسیر المیزان، ج 19، ص 438.
معنای آیه این است که به زودی خدای سبحان ایشان را به سوی منازل سعادت و کرامت هدایت میکند و با آمرزش و جبران کاستیها و تبدیل گناهانشان به حسنات، حالشان را اصلاح مینماید تا شایسته دخول در بالاترین درجات بهشت گردند.(1)
با افزودن آیه 169 سوره آل عمران (که زندگی برتر و ارتزاق در جوار قرب الهی برای شهدا را ثابت میکند) به آیههای پیشین، چنین نتیجه میگیریم که مراد از «اصلاح بال» شهدا، آمرزش گناهان آنها، و تبدیل سیئات به حسنات، جبران کاستیهای وجودی آنها و زنده کردن ایشان به حیاتی برتر است تا شایسته حضور نزد پروردگارشان گردند.
سرّ مطلب این است که تقرب، با عمل صالح است و شهید با شهادت خود، برترین و خالصترین عمل را انجام داده است؛ پس شایسته تبدیل کاستیها به فضایل و رسیدن به حیات پاک در محضر ربوبی گشته است.
در این معنا، روایتهایی نیز از اهلبیت علیهمالسلام رسیده است که شهادت را سبب آمرزش همه گناهان میداند. برای نمونه به روایتی از حضرت صادق علیهالسلام بسنده میکنیم:
مَنْ قُتِلَ فِی سَبیلِ اللّهِ لَمْ یُعَرِّفْهُ اللّهُ شیئا من سیّئاتِهِ.(2)
کسی که در راه خدا کشته شود، خدای سبحان هیچ یک از گناهانش را به او نمینمایاند (بلکه آنها را محو کرده و میپوشاند).
البته در برخی روایتها، بدهیهای شهید به محض شهادت از آمرزش
گناهان او استثنا شده است(1)که با توجه به آیههای پیشین و امثال روایتهای یادشده، استثنای یادشده در این دسته از روایتها را میتوان حمل بر لحظه شهادت نمود؛ به این صورت که بگوییم به محض شهادت شهید، تمام گناهان او به استثنای بدهیهای او پاک و محو میشوند، ولی تسویه بدهیهای او به زمان مطالبه طلبکار و دادخواهی او از خدای سبحان موکول میشوند. حال این زمان ممکن است در عالم برزخ باشد یا در قیامت.
عبارت «سَیَهْدیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ» این گفته را تأیید میکند که هدایت آنان به منازل سعادت و اصلاح کامل اعمال آنها را با حرف «سین» مضارعه که در ادبیات عرب، فعل مضارع را مختص به آینده میسازد، بیان میکند. از ظاهر این عبارت چنین برمیآید که در لحظه شهادت تمام گناهان و کاستیهای اعمال شهید اصلاح نمیشود.
بنابراین، ضمن پذیرش این دسته اخیر از روایتها(2)میگوییم که شکی نیست که شهادت سبب آمرزش تمام گناهان میشود، ولی تمام گناهان به جز بدهیهای شهید به محض شهادت آمرزیده شده و دیون او به زمان دیگری موکول میشود. حال این زمان ممکن است در طول مدت عالم برزخ باشد یا اینکه به روز حسابرسی موکول شود.
بنابراین، شهادت سبب آمرزش تمام گناهان میشود و یکی از اسرار شهادتطلبی مؤمنان رخ مینمایاند. پس یکی از رمزهای شهادتطلبی، آمرزش کامل گناهان است. آمرزشی که آرزوی هر انسان مؤمنی است تا او را لایق دیدار معبود سازد.
با این اوصاف، چرا مؤمنان شهادت طلب نباشند حال آنکه هدف از آفرینش خود و کمال خویش را قرار گرفتن در کنار معبود و سکونت در جوار او و رسیدن به وصال او یا پاک شدن از گناهانی میدانند که آنها را لحظه به لحظه از درگاه قدس معبودشان دورتر میسازند.
پس شهادتطلبی درخواست عاجزانه انسان حقیقتطلب برای تطهیر و تزکیه باطن از آلودگیهای گناهان است.
قرآن کریم در آیههای بسیاری این حقیقت را بیان میکند که خدای تعالی دو نوع هدایت و رحمت دارد: یکی رحمت عامی که شامل همه موجودات هستی میشود و تحقق آنها، استمرار وجود آنها و ارتزاق و حیات جانداران همه از آن نشئت میگیرد که از آن به هدایت تکوینی و رحمانیت او یاد میشود و دیگری رحمت و هدایت خاص او که تنها شامل کسانی میشود که ایمان و عبودیت خود را در درگاه الهی به اثبات برسانند و تقوای الهی پیشه کنند. از این رحمت الهی به رحیمیت او یاد میشود که آیه «بسم اللّه الرحمن الرحیم» جامع هر دو نوع رحمت الهی است. درباره اختصاص رحمت و هدایت خاص الهی به مؤمنان به چند نمونه اشاره میکنیم:
وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذینَ یَتَّقُونَ وَ یُوتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِنا یُومِنُونَ.
رحمتم همه چیز را فراگرفته و آن را برای آنان که تقوا پیشه کنند و زکات بپردازند و آنها که به آیات ما ایمان میآورند مقرر خواهم داشت.
هُوَ الَّذی یُصَلّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ کانَ بِالْمُومِنینَ رَحیمًا.
او کسی است که بر شما درود و رحمت میفرستد و فرشتگان او (نیز برای شما تقاضای رحمت میکنند) تا شما را از ظلمات (جهل و شرک گناه) به سوی نور (ایمان و علم و تقوا) رهنمون گردد. او نسبت به مؤمنان همواره مهربان بوده است.
یَهْدی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.
از طرف خدا به سوی شما نوری و کتابی روشن آمد که خدا به وسیله آن هر کس که در پی خشنودی او باشد به راههای سلامت راهنمایی نموده و به اذن خود از ظلمتها به سوی نور بیرون میکند و به سوی صراط مستقیم هدایتشان میکند.
همانگونه که از این آیههای شریفه برداشت میشود، نوعی هدایت و رحمت ویژه برای مؤمنان خالص وجود دارد که آنان را رشد داده و به سوی صراط مستقیم میکشاند. از جمله افرادی که مشمول این هدایت و رحمت خاصه میگردند، مجاهدان و شهدای در راه خدا هستند که به تأکید قرآن از برجستهترین مصداقهای این رحمت به شمار میروند. قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ... . (عنکبوت: 69)
کسانی که در راه ما مجاهدت کنند، حتما ما آنان را به راههای (هدایت) خود هدایت میکنیم.
کلمه «جاهدوا» از ماده جهد است و جهد به معنای وسع و طاقت است و مجاهدت به معنای به کارگیری آخرین حد وسع و قدرت در دفع دشمن میباشد؛ خواه دشمن ظاهری یا شیطان و یا هوای نفس.(1)
مقصود از «الَّذینَ جاهَدُوا فینا» کسانی است که جهادشان همواره در راه خداست و این تعبیر، کنایه از این است که جهادشان در اموری است که متعلق و مربوط به خدای سبحان است؛ چه جهاد در راه عقیده باشد و چه در راه عمل. حال اگر جهادشان در راه خدا باشد، هیچ عاملی ایشان را از ایمان به خدا و اطاعت اوامر و نواهی او باز نمیدارد.(2)
در جمله «لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»، خدای تعالی به طرف خود و منسوب به خدا راههایی را مینمایاند که همگی به او منتهی میشوند؛ زیرا راههای خدا عبارت است از مسیرهایی که آدمی را به او نزدیک و به سوی او هدایت میکند. وقتی جهاد فیسبیلاللّه، خود، هدایت باشد، قهرا هدایت به سوی سبل خدا، هدایت روی هدایت خواهد بود. پس در این صورت، این حقیقت
1) مفردات الفاظ قرآن کریم، ماده جهد، ص 208.
2) «یا ایها الذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی اللّه بقومٍ یحبّهم و یحبّونه اذلّة علی المؤمنان اعزّة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل اللّه لایخافون لومة لائم ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء و اللّه واسع علیم؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [ دیگر ] را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان [ نیز ] او را دوست دارند. [ اینان ] با مؤمنان فروتن [ و ] بر کافران برفرازند. در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند. این فضل خداست، آن را به هر کس بخواهد میدهد و خدا گشایشگر داناست». مائده: 54
با آیه 17 سوره محمد صلیاللهعلیهوآلهکه میفرماید: «وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدًی» منطبق خواهد بود.(1)
بنابراین، اگر جهاد فیسبیلاللّه خود هدایت باشد و هدایتهای خاص دیگری را نیز در پیداشته باشد، شهادت در راه خدا، نوع کامل آن هدایت و به سرمنزل رسیدن و نهایت آن هدایتهاست. این همان چیزی است که مجاهدان فیسبیلاللّه آرزوی آن را دارند و قرآن کریم در وصف حال آنان در آیه 218 سوره بقره میفرماید:
کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نم-ودهاند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
و نیز یکی از بهتریندعاهایی که قرآن از زبانخاصان درگاهالهی مطرح میکند، طلب همین رحمت و هدایت خاص است؛ چنانکه از زبان حضرتموسی علیهالسلام میفرماید:
رَبِّ اغْفِرْ لی وَ ِلأَخی وَ أَدْخِلْنا فی رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ. (اعراف: 151)
(موسی) گفت: پروردگارا، من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خود داخل فرما و تو مهربانترین مهربانانی.
با این توضیحات، روشن میشود که یکی دیگر از رموز و اسرار شهادتطلبی مؤمنان، طلب هدایت و رحمت ویژهای است که شهدای راه خدا به حد اعلای آن دست یافتهاند؛ پس شهادتطلبی، طلب فیض، رحمت خاص، عنایت و هدایت ویژه معبود است.
1) المیزان، ج 16، صص 227 و 228.
قرآن کریم، یکی از پاداشهای بیشمار خدای سبحان به بندگان مؤمنش را زنده کردن ایشان با قرار دادن آنان در یک زندگی پاک برمیشمرد؛ زندگی پاکی که عاری از هرگونه رنج و اندوه و سستی و واماندگی است که خدا به عنوان تشکر از بندگان خاصش نصیب آنان میسازد.(1)
خدای سبحان در چندین آیه از آیات قرآن از این زندگانی پاک یاد میکند و آن را به عنوان یکی از بهترین پاداشهای مؤمنان خالص به آنان وعده میدهد. برای مثال، در آیه 97 سوره نحل میفرماید:
هرکسی کار شایستهای انجام دهد خواه مرد باشد یا زن در حالی که مؤمن است او را به حیاتی پاک زنده میداریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند خواهیم داد.
نکته مهمی که از برخی آیههای جهاد برداشت میشود، این است که قرآن کریم، دعوت خدا و رسولش را به جهاد فیسبیلاللّه، دعوت به این حیات پاکیزه بیان میکند. آنجا که پس از دعوت و ترغیب مؤمنان به جهاد در سوره انفال، میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ ... (انفال: 24)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی میخواند که شما را حیات میبخشد.
بنابراین اعمالی همانند مجاهدت و جانبازی در راه خدا در درجهای از
1) «و قالوا الحمدللّه الذی اذهب عنّا الحزن انّ ربّنا لغفور شکور. الذی اَحلّنا دار المقامة من فضله لایمسّنا فیها نصبٌ و لا یمسُّنا فیها لغوبٌ؛ و میگویند: سپاس خدایی را که اندوه را از ما بزدود، به راستی پروردگار ما آمرزنده [ و ] حق شناس است. همان [ خدایی ] که ما را به فصل خویش در سرای ابدی جای، داد، در اینجا رنجی به ما نمیرسد و در اینجا درماندگی به ما دست نمیدهد». فاطر: 34 و 35
ایمان و خلوص قرار دارند که میتوانند بنده مؤمن را به آن زندگی پاک برسانند. زندگی پاکی که این آیههای شریفه به آن اشاره دارند، نیز اختلاف مراتب و درجاتی دارد که حد اعلای آن برای شهدا فیسبیلاللّه ثابت است. به تعبیر بهتر، این حیات، در بالاترین درجهاش، مقامی رفیع و جایگاهی بلند دارد که راه تحصیل آن انجام بهترین اعمال است و آن شهادت در راه خداست. قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند، بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. آنها به خاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است خوشحالند و به آن مؤمنانی که هنوز به آنها نپیوستهاند و بعدا در پی آنان خواهند شتافت، مژده میدهند که از مردن هیچ نترسند و هیچ اندوهی به دل راه ندهند و آنها را به نعمت و فضل خدا بشارت دهند و اینکه خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نگرداند. (آلعمران: 169 - 171)
آنچه از مجموع این آیههای شریفه برمیآید، این است که این زندگی از سنخ حیات مادی نیست، بلکه با زوال این حیات پست، با شهادت، حد اعلای آن برای مؤمن به دست میآید. حدی که در آن، رسیدن به مقام و درجه پیامبران و اولیای خاص الهی است و سبب همنشینی با آنان و نظارت و شهود به همراه آنان بر اعمال و کردار انسانها، برای شهادت دادن در قیامت در دادگاه عدل الهی است. یکی از دلایل نامگذاری شهید همین است؛ یعنی او بر اعمال انسانها ناظر و گواه است و همچنان که پیامبران و اولیای برگزیده الهی به زیارت وجهاللّه متنعم هستند، او نیز با آنها در این فضیلت
سهیم است.(1)شاهد این مدعا آیه 69 سوره نساء است که میفرماید:
کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند (در قیامت) همنشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده، از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان و آنان همراهان و همنشینان خوبی هستند.
بنابراین، چرا مؤمن شهادتطلب نباشد، حال آنکه در پس پرده شهادتش، زندگی او، آن هم برترین زندگی، برایش نهفته است. به بیان قرآن کریم، رسیدن به آن زندگی جز برای کسانی که بهره عظیمی از رحمت و عنایت الهی بردهاند و صابران در جانبازی فیسبیلاللّه میسر نمیشود.(2)پس مؤمن شهادتطلب است؛ چون طالب حیاتی است که در آن هیچ اندوه و پریشانی به او نمیرسد، بلکه در آن از نعمتها و فضل بیکران و ارتزاق در جوار او بهرهمند شده و مورد تکریم مقام ربوبی قرار میگیرد.(3)
نتیجه اینکه شهادتطلبی در حقیقت خواستن امنیت حقیقی ابدی، رهایی از حزن و اندوه، ترسها، نگرانیهای حفظ دین، ایمان، انجام وظیفه و رسیدن به آرامش و اطمینان جاویدان است.
1) «وَ اَنْ یَنْظُرَ الی وَجْهِ اللّه وَ اَنَّها لَراحَةٌ لِکُلِّ نَبیٍّ وَ شَهیدٍ. وسائل الشیعه، ج 11، ص 10.
2) «و ما یُلقّیهاً الاّ الذین صبروا و ما یلقیها الاّ ذو حظٍّ عظیم؛ و این خصلت را جز کسانی که شکیبا بودهاند نمییابند و آن را جز صاحب بهرهای بزرگ، نخواهد یافت». فصّلت: 35.
3) «قیل ادخل الجنّة قال یالیتَ قومی یعلمونَ بِما غَفَرَلی رّبی وَ جَعَلَنی مِنَ المُکْرَمینَ؛ [ سرانجام به جرم ایمان کشته شد و بدو ] گفته شد به بهشت درآی. گفت: ای کاش، قوم من میدانستند که چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا از گرامیان قرار داد». یس: 26 و 27
در فرهنگ قرآن کریم مجاهدت و جانبازی و شهادت در راه خدا، بهترین تجارت و سودآورترین معامله نامیده شده است؛ تجارتی که فروشنده آن بنده مؤمن، خریدار، خدای سبحان و شیء مورد معامله، جان انسان مؤمن است و همچنین بهای آن، نجات از عذاب الهی با آمرزش گناهان، داخل شدن در بهشت جاودان، آسودگی در جوار محبوب و رضایت طرفین معامله از یکدیگر قرار داده شده است.(1)قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی بخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این برای شما از هر چیزی بهتر است اگر بدانید (اگر چنین کنید) گناهانتان را میبخشد و شما را در باغهایی از بهشت داخل میکند که نهرها از زیر درختانش جاری است و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاودان جای میدهد و این پیروزی عظیم است. (صف: 10 تا 12)
بنابر این آیه شریفه میتوان گفت، یکی از رموز شهادتطلبی مؤمنان، پذیرش چنین معاملهای با خدای خود و اجابت دعوت او در قبال بالاترین درجات جنت قرب اوست. سرّ مطلب این است که اگر بذل مال در راه خدا که مالکیت بر آن اعتباری و ناپایدار است، نزد خدای سبحان، آن قدر اهمیت دارد که خدای سبحان در وصف پاداشش، آن را دستکم هفتصد برابر عمل قرار میدهد.(2)پس در درگاه الهی پاداش بذل جان به خدای سبحان که تمام
1) «یا ایّتها النفس المطمئنّه ارجعی الی ربّکِ راضیة مرضیّة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی؛ ای نفس مطمئنه، خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت برگرد و در میان بندگان من درآی و در بهشت داخل شو». فجر: 27 تا 30
2) «مثلُ الّذینَ یُنفِقُونَ اَمْوالَهُم فی سبیلِ اللّهِ کمثلِ حبّةٍ انبتَتْ سبعَ سَنابِلَ فی کلِّ سُنْبُلَةٍ مئةُ حبّةٍ و اللّهُ یضاعفُ لِمَنْ یشاءُ؛ مثل [ صدقات ] کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، همانند دانهای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشهای صد دانه نباشد و خداوند برای هر کس که بخواهد [ آن را ] چند برابر میکند». بقره: 261
هستی و دارایی آدمی است و از دست دادن بیهوده آن خسران عظیم ابدی را در پی دارد،(1)چگونه محاسبه خواهد شد؟ آیا این عمل، پاداشی جز لقا و سکونت در جوار او و زیارت جمال وجه او را شایسته است؟
از دیدگاه قرآن کریم، مؤمن عزیز است و طالب عزت و چون تنها آن را در خدای سبحان میبیند، تنها از او عزت میجوید:
أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعًا. (نساء: 39)
آیا عزت و آبرو را نزد آنان (کافران) میجویند؟ با اینکه همه عزتها از آن خدا است؟!
و نیز میفرماید:
وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُومِنینَ... . (منافقون: 8)
عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است.
معزتّ در لغت، حالتی است که مانع مغلوب شدن انسان میشود.(2)پس عزت مؤمن، اقتضا میکند که جان خویش را فدا کند، ولی دین، ایمان و ناموس خود را مغلوب دشمن نبیند و سرّ مطلب این است که میداند اگر در مقابل عزیز علیالاطلاق در هنگام نیاز جانفشانی نکند و هستی خود را در راه او در طبق اخلاص ننهد، ناگزیر در راهی غیر از آن تباه خواهد ساخت؛
زیرا هر عزتی که به غیر او منتهی شود، در حقیقت ذلت است و هر مسیری که او را به غیر معبودش برساند، ذلت دنیا و آخرت را برایش در پی خواهد داشت. پس یکی از اسرار و رموز شهادتطلبی مؤمن، عزتی است که از ناحیه خدای عزیز به او موهبت شده است و این عزت است که زندگی و مرگش را فیسبیلاللّه میسازد و موجب میشود که مرگ با عزت را بر زندگی همراه با ذلت ترجیح دهد. البته تنها چنین مرگی است که به زندگی معنا میدهد. همچنین این زندگی معنا یافته است که شهادت را تفسیر میکند و مفهوم میبخشد؛ زیرا با شهادت است که انسان به قدرت و عظمت و عزت میرسد و دلیل آن هم رسیدن به معدن عظمت و قدرت و عزت است.
در حقیقت، مؤمنان به مظهر تام نام عزیز خدای سبحان، سالار شهیدان، حسینبنعلی علیهالسلام اقتدا میکنند که فرمود:
اَلا اِنَّ الدَّعِیَ بنَ الدَّعی قَد رَکَزَنی بَینَ السِّلَّْةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَةُ... .(1)
همانا زنازاده فرزنده زنازاده مرا میان شمشیر کشیدن و خواری دیدن مخیر کرده است؛ چه دور است که ما ذلت را بپذیریم.
بنابراین، شهادتطلبی، گزینش مرگ با عزت بر زندگی با ذلت است که شیوه مردان خداست.
در فرهنگ اسلام، اراده خالصانه انجام کار نیک، سبب ثبت آن در پرونده اعمال انسان مؤمن است. این حقیقت با بیانهای گوناگونی از سوی
1) فرهنگ جامع سخنان امام حسین، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم علیهالسلام، ص 478.
معصومین علیهمالسلام به ما رسیده است. درباره شهادت نیز همین حکم جاری است. از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین روایت شده است:
مَنْ طَلَبَ الشَّهادَةَ صادِقا اُعطیها وَ لَو لَم تُصِبهُ.(1)
کسی که صادقانه طلب شهادت کند (مقام) شهادت به او داده میشود هر چند به شهادت نرسد.
و نیز از همان بزرگوار روایت شده است:
مَنْ سَألَ اللّهَ الشَّهادَةَ بصِدْقٍ بَلَّغَهُ اللّهُ منازِلَ الشُّهَداءِ و إنْ ماتَ عَلی فِراشِهِ.(2)
کسی که صادقانه از خدا شهادت در راه او را طلب کند، خدای سبحان او را به درجات شهدا میرساند اگرچه در رختخواب مرده باشد.
بنابراین، شهادتطلبی صادقانه و مخلصانه حتی در صورتی که جهادی روی ندهد و قتالی صورت نگیرد، مؤمن شهادتطلب را به مقامات و درجات شهدا میرساند. پس همراهی با شهدا و شرکت در ثواب عمل و حماسهآفرینی آنها، خود به تنهایی برای شهادتطلبی مؤمن کافی است. این است فلسفه دعای مؤمنان عقب مانده از کاروان شهدا که مخلصانه، شهدا به ویژه سید و سالار آنان را مورد خطاب قرار میدهند و میگویند: «یا لیتَنا کنّا معکم فنفوزَ فوزا عظیما».(3)
از دیدگاه اسلام، لازمه ایمان، عمل صالح است و انسان را به انجام آن برمیانگیزاند. البته ایمان در صورتی میتواند منشأ ملکات فاضله و اعمال شایسته شود که زنده و فعال باشد؛ به این معنی که تنبه و توجه مؤمن به مبدأ و معاد - که مبادی ایمانند - شرط زنده و فعال بودن آن است و این چنین ایمانی سبب اجرای اعمال صالحه و کسب تقوا و ملکات فاضله انسانی میشود. در غیر این صورت، ایمان به بار نمینشیند و آثار و نتایج مطلوب از آن به دست نمیآید، بلکه ماهیت آدمی، در چنین شرایطی رفتهرفته مسخ میگردد و از انسانیت خارج میشود(1)و از هر جنبدهای پستتر میگردد:
اَمْ تَحْسَبُ اَنَّ اَکْثَرُهُم یَسْمَعُونَ اَوْ یَعْقِلُونَ اِنْ هُمْ اِلاّ کَالانْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلّ سَبیلاً. (فرقان: 44)
آیا گمان میبری بیشتر آنان میشنوند یا میفهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایانند، بلکه گمراهترند.
از آنجا که ایمان مراتب و درجاتی دارد(2)کما اینکه درجات قرب الهی نیز
دارای مراتب است، تقویت ایمان فرد و سیر صعودی در درجههای آن، با اعمال صالحه و کسب ملکات و روحیات فاضله ممکن میشود؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ. (فاطر: 10)
کلمه پاک (روح مؤمن) به سوی او صعود میکند و عمل صالح آن را بالا میبرد.
خدای سبحان در این آیه شریفه، روح پاک مؤمن را کلمه طیبهای نامیده است که با اعمال صالح، به سوی او صعود میکند.(1)
امام علی علیهالسلام نیز با اشاره به لازم و ملزوم بودن ایمان و عمل صالح، ایمان را موجب انجام دادن اعمال صالحه و به دست آوردن ملکات فاضله و اعمال و ملکات نیکو را سبب تقویت ایمان معرفی میکند.(2)
بنابراین، انجام اعمال شایسته و بندگی خدا، تنها راه به دست آوردن ملکات فاضله انسانی و به تبع آن، کسب درجات بالای ایمان است. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که روحیه و فرهنگ شهادتطلبی از بهترین عوامل و از ملکات فاضلهای است که تقویت ایمان فردی و جمعی مسلمانان را سبب میشود. اینگونه که شهادت در فرهنگ غنی اسلام، شایستهترین عمل از میان کارهای نیک، شمرده شده است. چنانکه رسول گرامی اسلام نیز به این موضوع اشاره کردهاند.(3)و نیز در جای دیگر، ثواب شهادتطلبی را برابر با خود شهادت دانسته و فرموده است:
مَنْ طَلَبَ الشَّهادَةَ صادِقا اُعْطیها وَ لَولَم تُصِبْهُ.(1)
هرکس صادقانه شهادتطلب باشد (ثواب و درجه شهید) به او داده میشود، اگرچه به شهادت نایل نشود.
پس توان و درجه روحیه و ملکه شهادتطلبی صادقانه در رساندن صاحب خود به درجات بالای ایمان، کمتر از خود شهادت نیست که شاید دلیل این مطلب، آثار و برکات و خیرات بیمانندی است که این روحیه و فرهنگ نیکو را برای افراد و جامعه اسلامی به ارمغان میآورد که از جمله این آثار، تقویت ایمان مؤمنان است.
بنابراین، میتوان ادعا کرد که روحیه شهادتطلبی، از جمله عواملی است که میتواند بالاترین اثر را بر تقویت ایمان و معرفت فردی و جمعی جامعه اسلامی داشته باشد.
افزون بر این، در آیهها و روایتهای گوناگونی نیز شواهدی وجود دارد که این حقیقت را به اثبات میرساند. در اینجا چند نمونه از آنها را بیان میکنیم:
هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُومِنینَ لِیَزْدادُوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِمْ وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ کانَ اللّهُ عَلیمًا حَکیمًا.
او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛ لشکریان آسمانها و زمین از آن خداست و خداوند دانا و حکیم است.
سکینه در آیه شریفه، آرامش و سکون نفس و ثبات و اطمینان معنا
1) میزان الحکمة، چ 1، ج 2، ص 1516، ح 9778.
میدهد و مقصود از «انزال سکینه در قلوب مؤمنان» ایجاد آن است، پس از آنکه فاقد آن بودند.(1)بنابراین، معنای آیه چنین است: «خدای سبحان کسی است که (در مصاف با دشمن) ثبات و اطمینان را در قلب مؤمنان ایجاد کرد تا ایمان خود را بدان بیفزایند».
حال با توجه به اینکه آیه در سیاق سخن از جهاد فی سبیل اللّه و فتح است، میتوان چنین نتیجه گرفت که این نزول سکینه و در پی آن افزایش ایمان، نتیجه موفقیت مؤمنان در آزمون شهادتطلبی و مجاهدت در راه خداست؛ زیرا این انزال سکینه که زیاد شدن ایمان را در پی دارد و در روایتی از امام باقر علیهالسلامنیز دیده میشود،(2)از مصداقهای مسلم هدایت خاصه الهی است که بدون شایستگی و لیاقت، نصیب هرکسی نمیشود، هدایتی که قرآن کریم با تأکید فراوان، آن را ثمره قطعی موفقیت در آزمون مجاهدت و جانبازی در راه خدا، معرفی میکند. آنجا که میفرماید:
و آنها که در راه ما (خالصانه) جهاد کنند، به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است. (عنکبوت: 69)
این سنت الهی است که خدای سبحان مؤمنان را به خاطر ایمان و اعمال
شایسته آنان، مشمول هدایت خاص خود میگرداند و تقویت ایمان، معرفت و تقرب بیشتر آنان را به خودش در پیدارد، چنانکه پروردگار میفرماید:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ یَهْدیهِمْ رَبُّهُمْ بِإیمانِهِمْ ... . (یونس: 90)
کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ایمانشان هدایت میکند.
آیههای گوناگونی این موضوع را بیان میکند که برای نمونه میتوان به آیههای 11 سوره تغابن، 17 سوره محمد صلیاللهعلیهوآله، 76 سوره مریم، 213 سوره بقره و 43 سوره اعراف، اشاره کرد.
بنابراین میتوانیم ادعا کنیم که این انزال سکینه، از سوی خدای سبحان، پاداش مؤمنانی است که به سبب شهادتطلبی و جانبازی خود، در برخورد با دشمن، به آنان بخشیده است و اینگونه ایمانشان را تقویت کرده و به خود نزدیکتر ساخته است.
الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیمانًا وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ.
اینها کسانی بودند که (بعضی از) مردم [= منافقین]، به آنها گفتند: «مردم [= لشکر دشمن] برای (حمله به) شما اجتماع کردهاند؛ از آنها بترسید!»، اما این سخن [= تهدید منافقین] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست».
در این آیه شریفه، خدای سبحان مؤمنانی را میستاید که بهخاطر وجود روحیه مجاهدت و شهادتطلبی در آنان از تهدید منافقان، نسبت به عِده و عُده دشمن، نه تنها نهراسیدند، بلکه بر ایمانشان افزوده شد و بر خدا توکل کردند.
وَ لَمّا رَأَ الْمُومِنُونَ اْلأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاّ إیمانًا وَ تَسْلیمًا.
مؤمنان وقتی لشکر احزاب را دیدند، گفتند: «این همان است که خدا و رسولش به ما
وعده داده و خدا و رسولش راست گفتهاند» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.
در این آیه شریفه نیز روحیه مجاهدت و شهادتطلبی، سبب تقویت ایمان و فروتنی مؤمنان به خدای سبحان معرفی شده است؛ اینگونه که مؤمنان با دیدن انبوه دشمنان، به سبب وجود این روحیه نیکو در آنان، نه تنها نهراسیدند، بلکه این هجوم دشمن را نشان صدق وعده خدا و رسولش دانستند و ایمان و معرفتشان، فزونی یافت.
لَقَد کُنّا مَعَ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله نَقتُلُ ابائَنا وَ اِخْوانَنا وَ اَعْمامَنا، مایُزیدُنا ذلِکَ اِلاّ اِیمانا وَ تَسلیما.(1)
ما همراه با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، پدران و برادران و عموهایمان را [که در صف دشمن بودند ]میکشتیم و این مسئله بر ایمان و معرفت ما میافزود.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در این بیان، فرهنگ مجاهدت و جانبازی در راه خدا را در اصحاب مخلص پیامبر میستاید و میفرماید: «این روحیه چنان ما را مجاهد در راه خدا ساخته بود که با دشمن در حالی میجنگیدیم که بسیاری از نزدیکان ما - مانند پدران و برادران و عموهای ما - در صفوف دشمن بودند و آنها را در راه خدا میکشتیم و این مسئله نه تنها موجب سستی ما در امر جهاد نمیشد، بلکه به خاطر اثبات بندگی خود و ترجیح محبت خدا بر محبت بستگان خود و موفقیت در این آزمون الهی، خدا بر ایمان و معرفت ما میافزود و در بندگی خود راسختر میساخت».
1) نهجالبلاغه، خطبه 56، ص 106.
کسی از شما به حقیقت ایمان دست نخواهد یافت تا اینکه در وی سه خصلت وجود داشته باشد: مرگ [در راه خدا ]نزد وی محبوبتر از زندگی باشد و فقر پیش وی دوستداشتنیتر از ثروت باشد و بیماری نزد وی از سلامتی محبوبتر باشد.(1)
در این روایت، امام باقر علیهالسلام، آشکارا، عشق به مرگ در راه خدا را یکی از سه عامل کمال ایمان در مؤمنان معرفی میکند.
نتیجه اینکه از دیدگاه اسلام، روحیه و فرهنگ شهادتطلبی یکی از مهمترین عوامل تقویت روح ایمان در افراد و جامعه اسلامی به شمار میآید.
از دیدگاه اسلام، یاد مرگ، یکی از عوامل مهم تربیت و تزکیه نفس انسان و بازدارنده او از انجام گناهان و ترغیبکننده آدمی به بندگی و طاعت الهی است. چنانکه از امام صادق علیهالسلامروایت شده است:
یاد مرگ، شهوتها را در نفس میمیراند و ریشههای غفلت (از خدا و معاد و حسابرسی) را از بیخ برمیکند و قلب را به وعدههای الهی قوت میبخشد و طبع (سرکش و طغیانگر) را رام میسازد و امیال (برجسته و برافراشته) هوای نفس را درهم میشکند.(2)
و از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز چنین روایت شده است:
بسیار از مرگ یاد کنید؛ زیرا یاد مرگ، گناهان را پاک کرده و انسان را نسبت به دنیا بیرغبت میسازد. هیچ بندهای نیست که بسیار به یاد مرگ باشد مگر اینکه خدا قلبش را زنده میگرداند و مرگ بر او آسان و راحت میگردد. (3)
امام علی علیهالسلام نیز میفرماید:
بسیار از مرگ یاد کنید و از روزی که از قبرهایتان خارج شده و در پیشگاه خدای سبحان حاضر میگردید؛ (اگر چنین کنید) مصیبتها بر شما آسان میگردد. هرکس بسیار به یاد مرگ باشد، رغبت و میلش نسبت به دنیا کم میگردد.(1)
از مجموع این روایتها و روایتهای دیگری که در کتابهای روایی شیعه و اهل سنت نقل شده است، نتیجه میگیریم که یاد مرگ آثار و برکات ارزشمندی دارد که عنوانهای آنها از این قرارند:
یک - سبب نابود شدن و خشکاندن ریشهها و انگیزههای گناهان و بستن راههای نفوذ و تسلط شیطان بر جان آدمی میگردد.
دو- در نتیجه، غفلت از مبدأ و معاد و وظایف بندگی، جای خود را به انتباه و توجه و معرفت میدهد و نفس به شهوات و امیال پست و طبایع سرکش، هرگز فرصت طغیان نمیدهد و جای محبت دنیا و مظاهر آن را محبت معبود پر میسازد.
سه - به تدریج، نجاست و آلودگی گناهان را از وجود انسان میزداید.
چهار - بلاها بر انسان آسان شده و راحت جلوه میکنند.
پنج - انسان را نسبت به دنیا بیرغبت و نسبت به آخرت و نعمتهای آن حریص میسازد.
شش - قلب را به نور و عشق الهی زنده میگرداند.
بر اساس همین آثار و برکات است که رسول گرامی اسلام، یاد مرگ را برترین زهد، عبادت و تفکر و اندیشه نامیده است.(2)
قرآن کریم نیز در آیههای گوناگون، گرفتاری و عذاب جهنمیان را نتیجه فراموشی مرگ و معاد و حسابرسی بیان میکند، چنان که میفرماید:
لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ. (ص: 26)
عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند.
بنابراین از دیدگاه اسلام، یاد مرگ، بهترین و سازندهترین عامل تربیتی برای تزکیه نفوس و رشد و تعالی انسان است.
حال اگر این همه برکات و ثمرات ارزشمند برای تربیت و تزکیه انسان و تقویت عبودیت او بر یاد مرگ وجود دارد، این آثار به طریق اولی بر روحیه شهادتطلبی و فرهنگ اجتماعی آن نیز مترتب خواهد شد؛ زیرا اولاً: شهادتطلبی، یاد بهترین نوع مرگ و عشق و انس با شریفترین و گرامیترین نوع آن است و ثانیا: منشأ یاد مرگ، ترس از مقام ربوبی و حسابرسی او از اعمال است و حال آنکه منشأ روحیه شهادتطلبی، چیزی فراتر و بالاتر و ارزشمندتر از ترس از خداست و آن، عشق به معبود است که پس از خالی کردن قلب از محبت غیرخدا و آلودگیهای گناه، به قلب راه مییابد و تا بنده وجودش را برای خدا خالص نسازد، بهرهای از آن نخواهد داشت؛ پس عشق در درجات بالاتری نسبت به خوف قرار دارد، مؤیّد ما بر این مطلب فرازی از دعای کمیل امام علیبنابیطالب علیهالسلاماست که میفرماید:
فَهَبْنی یا إلهی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلایَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلی عَذابِکَ فَکَیْفَ أصبِرُ عَلی فِراقِکَ.(1)
1) مفاتیح الجنان، چ 1، ص 106.
ای معبود و آقا و مولا و پروردگارم! گیرم که بر عذاب تو صبر کنم، اما چگونه دوری تو را تحمل کنم!
آن بزرگوار، در این فراز از دعای خود، عذاب دوری از محبوبش را برای خود به مراتب، از عذاب جهنم، دردناکتر، شکنندهتر و سوزانندهتر میداند و این اوج عظمت بندگی با عشق را میرساند. او در سخنی دیگر، عبادتی را که از عشق به معبود سرچشمه گرفته باشد به مراتب از عبادت هراسندگان از عذاب یا مشتاقان ثواب و نعمتهای بهشتی، برتر دانسته و آن را عبادت احرار مینامد.(1)
بنابراین، ترویج فرهنگ شهادتطلبی، افزون بر تقویت ایمان که منشأ صدور اعمال صالحه از انسان است، مؤمنان را تربیت میکند و به معرفتی میرساند که لایق رسیدن به معبود گردند؛ بدین بیان که قلبشان را برای محبت معبود خالص میسازد و آنها را در عبادت او از هرگونه شرک ورزیدن پاک میکند؛ زیرا شهادتطلبی بهترین شکل یاد مرگ است.
البته گفتنی است که به یاد مرگ بودن، نباید در حدی باشد که حالت یأس و ناامیدی به انسان دست بدهد. استعداد و آمادگی برای مرگ، نباید انسان را حیران و وی را از انگیزههای لازم برای زندگی دور کند. در اینباره رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید: «دنیا را بسازید و برای آخرتتان (نیز) چنان کار کنید که گویی فردا میمیرید».(2)
چنانچه نباید یاد مرگ را با آروزی مرگ اشتباه گرفت. در واقع آنچه
روایات بر آن تأکید میکنند آمادگی برای مرگ است، تا آثار مثبت فردی و اجتماعی در وی ظاهر شود. این غیر از آرزوی مرگ است که مؤمنان را به شدت از آن نهی میکنند. چنانکه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهمیفرمایند: «لا یتمنّی احدُکم الموت؛ هیچیک از شما آرزوی مرگ نکند».(1)
از دیدگاه اسلام، جهاد در راه خدا مهمترین مکانیزم دفاعی اسلام و جامعه اسلامی شمرده شده است تا جایی که جهاد کردن یا دستکم اندیشه و روحیه مجاهدت را در دل پروراندن - که همان روحیه شهادتطلبی و جانبازی در راه خداست - شرط ایمان راستین و بندگی صادقانه خدا شمرده شده است و اولیا دین، آن را به صورتی معرفی کردهاند که هرگز از مجاهدت در راه خدا جدا شدنی نیست. سلامت و صداقت اسلام افراد را با این معیار میتوان شناخت. کما اینکه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهروایت شده است:
مَنْ ماتَ وَ لَم یَغْزُ وَ لَمْ یُحَدِث بِهِ نَفسَه، ماتَ عَلی شُعبَةٍ مِن نِفاقٍ.(2)
هرکس بمیرد در حالی که جهاد نکرده و یا لااقل اندیشه آن را در دل نپرورانده باشد، با نوعی از نفاق مرده است.
نکته مهمی که در این روایت بر آن تأکید شده است، وجود روحیه مجاهدت در راه خداست که رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله، وجود آن را در
مؤمنان ضروری میداند و فقدان آن را نشانی از نفاق نامیده است.
آن بزرگوار، در کلامی دیگر، برای تبیین جایگاه جهاد فی سبیل اللّه و برکات آن برای جامعه اسلامی میفرماید: «اَلْخَیْرُ کُلُّهُ فیِ السَّیْفِ وَ تَحتَ ظِلِّ السَّیفِ؛ تمام خوبیها در شمشیر و در سایه شمشیر است».(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این فرمایش، رسیدن به تمام خیرات دنیوی و اخروی را در سایه مجاهدت در راه خدا میداند که آن را به «شمشیر» و «در سایه شمشیر» تعبیر فرموده است؛ همچنان که در جای دیگر، جهاد فی سبیل اللّه را عامل قدرت و عظمت و عزت و اقتدار امتش، معرفی میکند.(2)
سر مطلب را حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در تبیین جهاد، اینگونه بیان میکند: «اَلجهادُ... دَرْعُ اللّهِ الْحَصینَةِ وَ جُنَّتُهُ الْوَثیقَهِ... ؛ جهاد، زره نفوذناپذیر خدا و سپر مطمئن اوست».(3)
از این فرموده امام علی علیهالسلام چنین برمیآید که اگر ملتی، روحش، روح جهاد و فرهنگش فرهنگ مجاهدت در راه خدا باشد و خود را به این سلاح مجهز سازد و این سپر را همواره در دست داشته باشد، دیگر هیچ ضربتی بر آن کارگر نخواهد شد؛ زیرا در این بیان امام، جهاد فی سبیل اللّه، به زره و سپر تشبیه شده است و کار سپر جلوگیری از ورود ضربت بوده و کار زره، خنثیکردن اثر ضربت وارده از سوی دشمن است.
روشن است که چنین جهادی با همه آثار منحصر به فرد آن، بدون وجود مجاهدان شهادتطلب و عاشق جانبازی در راه خدا، هرگز تحقق نخواهد یافت یا اگر تحقق پذیرد، ثمربخش نخواهد بود و چیزی جز هزیمت و شکست برای مسلمانان در پی نخواهد داشت، ولی جهادی در اسلام ارزشمند شمرده میشود و دارای این جایگاه والا و انکارناشدنی است که مسلمانان با فرهنگ شهادتطلبی و جانفشانی در راه ایمان و اعتقادات و ارزشهای والای خود، به اقامه آن بهپا خاسته و آن را با شرایطش که مهمترین آنها، اشتیاق به بذل جان در راه خداست، بهجا آورند. آن هنگام است که جهاد، سپر اطمینانبخش، زره محافظ و ضامن بقای دولت و ملت حقمدار خواهد بود. میتوان چنین نتیجه گرفت که تمام ارزشهای جهاد فی سبیل اللّه در گرو وجود فرهنگ شهادتطلبی در جامعه اسلامی است و در حقیقت این فرهنگ شهادتطلبی است که روح یک ملت را روح مجاهدت و ایثار خواهد ساخت و آنان را عاشق جهادشان خواهد کرد. پس سپر محکم الهی برای حفظ دین و جامعه اسلامی و زره اطمینانبخش او در واقع، همین فرهنگ ارزشمند است که هم از حملات دشمن پیشگیری میکند و هم ملت اسلام را در پیکار با خصم، مقاوم میکند و همچنین بیاثرکننده حملات او بر روح و جسم و خاک مسلمانان خواهد بود.
یکی از نکات مهمی که قرآن کریم به شدت بر آن تأکید دارد این است که خدای سبحان هرگز حال یک ملت را از خوبی به بدی تغییر نمیدهد، مگر آنکه خود موجبات آن را فراهم سازند. بدین بیان که سبب ابتلا به بلاها
و شمول رحمت الهی، خود آنهایند و خدای تعالی، بیجهت در حال هیچ امتی تغییر نخواهد داد. قرآن کریم در تبیین این حقیقت میفرماید:
إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ. (رعد: 11)
خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است، تغییر دهند.
درباره عزت، اقتدار، عظمت و سربلندی امت اسلامی نیز این سنت پایدار الهی حاکم است. بدین بیان که خدای سبحان، عزت و شوکت و اقتدار اسلام و مسلمانان را در سایه روحیه مجاهدت فی سبیل اللّه و شهادتطلبی آنان قرار داده است؛ بنابراین تا هنگامی که این عامل عزتبخش و فرهنگ غرورآفرین در آنان وجود داشته باشد، آنان در اوج عظمت و سربلندی و اقتدار خواهند بود، ولی اگر مسلمانان در پرورش این روحیه و تقویت این فرهنگ ارزشمند، سست گردند، در حقیقت موجبات تغییر این نعمتهای گرانقدر الهی و زوال آنها را فراهم ساختهاند. دلیل، بر این ادعا کلام امیرالمؤمنین علی علیهالسلاماست که در بیان آثار ترک جهاد میفرماید:
کسی که از جهاد روگردان باشد [یعنی روحیه جانبازی و شهادتطلبی نداشته باشد] خداوند جامه ذلت و خواری بر او میپوشاند و دچار بلا و مصیبت میسازد و او را لگدکوب حقارت میگرداند و پردهها بر چشم دل او قرار میدهد [و بدین صورت بینش و معرفت را از او سلب میکند] و به جُرم ضایع نمودن جهاد، [دولت ]حق [و نور هدایت] از او برگردانده میشود و به سختیها و شدائد گرفتار شده و از رعایت انصاف و عدالت، محروم میگردد.(1)
1) همان.
امام علی علیهالسلام در این بیان خود، آثار منفی ترک جهاد را برای افراد و جامعه اسلامی بیان میکند؛ ترک جهادی که نتیجه تضعیف و فقدان روحیه و فرهنگ شهادتطلبی و مجاهدت در راه خداست؛ این آثار، چنانکه از مضمون آنها پیداست، هم آثار فردی ترک جهاد است و هم تبعات اجتماعی آن، که البته با دقت در مضمون این جملات، به نظر میرسد که تبعات اجتماعی آن بسیار مهمتر و خطرناکتر باشد، به همین سبب، بیشتر مورد نظر امام علیهالسلام بوده است، ولی این آثار منفی عبارتند از:
یک - خواری
ملتی که فرهنگ شهادتطلبی را از دست بدهد، بیشک خوار و زبون میشود؛ زیرا همانگونه که قبلاً ثابت شد، عزت و سربلندی ملتهای اسلامی در گرو این فرهنگ است و طبیعی است که در این ذلت و خواری، افزون بر قبول شکست نظامی از دشمن، اعتقادات، ارزشها و فرهنگ دینی آنان نیز مغلوب گشته و آسیب میبیند؛ زیرا دشمن، فرهنگ خود را بر ملت مغلوب تحمیل میکند.
افزون بر این، برای تسلط کامل بر آنان، به مسخ و تغییر دین و اعتقادات آنان همت میگمارد و آنها را در انجام مناسک خود نیز راحت نخواهد گذاشت. این بدان جهت است که عزت و اقتدار مسلمانان را در عمل به فرمانهای دینشان میبیند. بنابراین، از دست دادن این فرهنگ، ذلت دنیا و آخرت را برای مسلمانان در پی خواهد داشت.
دو - گرفتاری ها
برخلاف تصور کسانی که میپندارند، زبونی و توسریخور بودن، پناهگاه
آسایش است، بنابر فرمایش امام علی علیهالسلام، منشأ بلاها و گرفتاریهای فراوان خواهد شد.
سه - ابتلا به انحراف ها و مفاسد
تمام بدبختیها، نکبتها و انحرافهای آدمی، معلول ذلت، حقارت، خواری نفس و بیهویتی و بیشخصیتی است. بر این اساس، یکی از تعلیمات مهم اهلبیت علیهمالسلامبه پیروانشان، القای روح عزتطلبی، کرامت، غنای نفس و خروج از ذلت نفس است؛ چنانکه از امام عشق و شهادتطلبی، حسینبنعلی علیهالسلام در دعای عرفه آمده است: «اَللّهُمَ اخْرُجْنی مِنْ ذُلِّ نَفْسی؛ خدایا، مرا از خواری نفس بیرون کن».(1)
آن بزرگوار، طلب عالیترین خواستهها را در این زمینه، بدینگونه به پیروانش میآموزد: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِنایَ فی نَفْسی؛ پروردگارا! بینیازی مرا در جانم قرار ده».(2)
از امام علی علیهالسلام نیز روایت شده است:
اِنَّهُ لَیْسَ لِانْفُسِکُم ثَمَنٌ اِلاّ الْجَنَّةَ فَلا تَبیعُوها اِلاّ بِها.(3)
همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست؛ پس آن را به کمتر از بهشت نفروشید.
بنابراین اگر انسان به ذلت نفس مبتلا گردید، هوای نفس و شهوات آن، تنها مطلوب او خواهد بود و این جز دوری از خدا و سقوط در مهلکه دنیوی
و اخروی، بهرهای نصیبش نخواهد ساخت.
چهار - از دست دادن بینش
امام علی علیهالسلام در این بیان خود، بصیرت دل و نورانیت قلب را در گرو داشتن روحیه مجاهدت و جانبازی در راه خدا معرفی میکند. از دیدگاه اسلام، بصیرت، زاییده عمل دانسته شده است، ولی کمتر به این صراحت، عملی اجتماعی همانند جهاد و جانبازی در راه خدا یک رکن از ارکان معنویت و سلوک الی اللّه شمرده میشود تا آنجا که مبادرت نکردن به آن و شانه خالی کردن از آن سبب پیدایش حجاب بر دل و کوری قلب میگردد.
پنج - از دست دادن لیاقت تصدّی دولتِ حق و حمل پرچم هدایت
با ترک جهاد، دولت حق از کسانی که پرچم آن به آنها سپرده شده، گرفته میشود؛ زیرا حمل پرچم هدایت و بر عهده گرفتن دولت حق و دین، لیاقت میخواهد، ولی چنین ملتی لیاقت ندارند که پرچمدار اسلام و منادیان حق به شمار روند. قرآن کریم نیز این حقیقت را بدین صورت بیان میفرماید:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرکس از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمیرساند) خداوند قومی را خواهد آورد که آنها را دوست میدارد و آنها نیز خدا را دوست میدارند؛ در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیهراسند. این، فضل خداست که به هرکس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد و (فضل) خدا وسیع و خدا داناست. (مائده: 54)
خدای سبحان در این آیه شریفه کسانی را لایق حمل پرچم هدایت و دولت حق معرفی میکند که عاشق و متقابلاً محبوب اویند و عاشقانه در راه او جانبازی کرده و از هیچ سرزنشی نمیهراسند و در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کفار سرسخت و قدرتمندند.
بنابراین، جهاد و شهادتطلبی، ملتهای مسلمان را لایق حمل پرچمِ هدایت و تصدی دولت حق میگرداند و در صورت فقدان این روحیه و فرهنگ، این لیاقت از آنان سلب میشود.
شش - محرومیت از نعمت عدالت و انصاف
تا ملتی مجاهد است و عاشق شهادت، دیگران از او میترسند و حساب میبرند و به خاطر اقتدار و هیبت آن، به اجبار انصاف را دربارهاش رعایت میکنند، ولی ملتی که این ویژگی را از دست بدهد، دیگران برای او هیچگونه شخصیتی قائل نمیشوند و از هرگونه رعایت انصاف دربارهاش میپرهیزند.
آری، تمام این نکبتها، ادبارها، پستیها و ذلتها، معلول از دست دادن روحیه و فرهنگ مجاهدت و شهادتطلبی است!(1)
##### ج) احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر امر به معروف به معنی امر به خوبیها و اعمال و سنتهای شایستهای است که خدای سبحان و فرستادگان معصوم او، آنها را واجب کرده و بدانها امر کردهاند. نهی از منکر به معنی نهی از بدیها، زشتیها و اعمال و سنتهای ناپسندی است که خدای تعالی و جانشینان معصوم او در زمین آنها را حرام و ممنوع کرده و نامشروع و ناپسند شمردهاند. این دو فریضه الهی مهمترین عوامل دین و ارزشهای دینی هستند که قرآن کریم(2)و اولیا دین، ترک آنها را سبب محرومیت از برکات وحی(3)و تسلط شرورترین افراد امت
بر مسلمانان و مستجاب نشدن دعاها(1)و عمومیت و شمول بلاها و عذاب بر همه(2)دانستهاند.
در عین حال، این عامل مهم بقای دین و ارزشهای آن، در طول تاریخ، متروک بوده و ترک آن ذلت مسلمانان را در پی داشته است. با اندک تأملی در آیههای قرآن و روایتهای معصومین، درمییابیم که عامل اصلی ترک این فریضه عظیم، استیلای روح ترس و نداشتن احساس مسئولیت، بر مسلمانان بوده است که از ضعف ایمان و معرفت، توکل نکردن آنان به خدای تعالی، بازگذاشتن راه نفوذ و تسلط شیطان بر آنان سرچشمه میگیرد که عاملیت این ترس را در سخنان گهربار معصومین علیهمالسلام میتوان یافت(3)چنانکه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده است:
امر به معروف و نهی از منکر، نه رزقی را از انسان دفع میکنند و نه مرگی را نزدیک میسازند.(4)
قرآن کریم نیز در آیه 164 سوره اعراف بر عامل احساس مسئولیت نکردن تأکید میورزد:
و (به یاد آر) هنگامی را که گروهی از آنها (به گروه دیگر) گفتند: چرا جمعی گنهکار را اندرز میدهید که خداوند آنها را هلاک خواهد کرد یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟! گفتند: (این اندرزها) برای اعتذار (و رفع مسئولیت) در پیشگاه پروردگار شماست. به
علاوه شاید آنها بپذیرند و از گناه بازایستند و تقوا پیشه کنند.
در این آیه شریفه، گروهی از مؤمنان به گروه دیگر اعتراض کرده و میگویند: چرا کسانی را موعظه و نهی از منکر میکنید که خدا آنان را به خاطر اعمالشان هلاک میکند یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد کرد.
خدای سبحان با نقل گفتوگوی این دو گروه، این اندیشه تارکان نهی از منکر را مذمت کرده و باطل معرفی میکند. در آیه بعد میفرماید ما این گروه را (یعنی تارکان نهی از منکر) نیز به همراه گنهکاران هلاک کردیم و دلیل آن را نداشتن احساس مسئولیت نسبت به همکیشان، همنوعان و سرنوشت جامعه خود، با ترک این فریضه عظیم معرفی میکند.
بر این اساس، نداشتن احساس مسئولیت نسبت به این تکلیف مهم و همنوعان خود و نیز ترس، با تمام جنبههای آن، یعنی ترس از خطرات جانی، مالی، شغلی و نیز خوف از دست دادن مقام، محبوبیت یا موقعیت اجتماعی و غیره در ترک این رکن نگهدارنده دین، نقش اول را ایفا کردهاند. باید گفت این کار شیطان است که پیروان خود را میترساند:
انّما ذلکم الشّیطان یخوّف اولیائَهُ... . (آل عمران: 175)
این تنها شیطان است که پیروان خود را میترساند.
بنابراین برای ریشهکن کردن این موانع، هر مقدار که ایمان و معرفت مؤمنان زیادتر شود، ترس آنان کمتر شده و در احساس مسئولیت نسبت به همکیشان خویش و اجتماع و وظایف شرعی خود جدیتر و راسختر خواهند شد؛ پس میتوان گفت که فرهنگ شهادتطلبی به دو دلیل میتواند آن موانع را برطرف سازد:
یک - فرهنگ و روحیه شهادتطلبی این قابلیت را دارد که افراد و جامعه اسلامی را به درجهای از ایمان و معرفت برساند که در عالم، جز خدای خود کسی را منشأ اثر حقیقی ندانند. پس، از غیر او نمیهراسند و نسبت به انجام تکالیف و اوامر او نیز کوشا خواهند بود.
دو - این فرهنگ، مبتنی بر عشق به معبود و در پی آن، عشق به انجام وظیفه و شهادت و دیدار معبود است؛ بنابراین سبب میشود که مؤمنان در هر شرایطی وظیفه خود را انجام دهند و از کشته شدن و دیگر ضررهای احتمالی، ترسی به دل راه ندهند.
«ایثار» به معنی تقدیم و ترجیح دیگران بر خود در بهره بردن از نعمتهای خداست و در مکتب اسلام از بزرگترین مکارم اخلاقی و محبوبترین اخلاق حسنه است؛ به گونهای که قرآن از ایثارکنندگان به نیکی یاد کرده و میفرماید:
... وَ یُوثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ ... . (حشر: 9)
و آنها را بر خود مقدم میدارند، هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند. (و نسبت به آنها سزاوارتر باشند)
ایثار، دارای درجههایی است که بالاترین آن، ایثار در جان و زندگی است؛ بدین معنی که کسی برای نجات جان دیگران، جان خود را به خطر اندازد و فدا کند یا برای اصلاح آنها و حفظ دین الهی در میان آنان و حفظ انسانیت انسانها، جان خود را سپر بلای دیگران سازد و از شیرینترین متاع خود که حیات است، درگذرد.
بر این اساس، در مکتب اسلام، شهادت، کاملترین مصداق ایثار شمرده میشود و در پی آن، داشتن روحیه شهادتطلبی، بهرهمندی از ملکه ایثار خواهد بود. روشنترین دلیل بر این حقیقت، تمجید خدای تعالی از فداکاری امام علیبنابیطالب علیهالسلام به سبب تلاش برای حفظ جان پیامبر است که خداوند درباره عظمت آن میفرماید:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرضْاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ. (بقره:207)
بعضی از مردم (باایمان و فداکار، همچون علی علیهالسلام در لیلهالمبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر) جان خود را به خاطر خشنودی خدا میفروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
خدای سبحان در این آیه شریفه، شهادتطلبی و ایثار جان امام علی علیهالسلام را میستاید و وجود چنین افراد و چنین روحیهای را از رأفت و رحمت خود بر مؤمنان، معرفی میکند.
در روایتها نیز یکی از ویژگیهای پیروان واقعی اهلبیت علیهمالسلاماین نوع ایثار معرفی شده است؛ چنانکه از امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیهالسلام روایت شده است:
همانا خدای تعالی به اهل زمین نگریست (و از بین آنها) ما را برگزید و برای ما پیروانی قرار داد که یاریمان میکنند و به شادی ما شادند و در غم ما محزون و جان و مالشان را در راه ما میبخشند، پس آنان از ما هستند و به ما ملحقند و با ما در بهشت سکونت دارند.(1)
آن بزرگوار در جای دیگر میفرماید:
1) میزان الحکمه، ج 2، ص 1539، ح 9943.
اِنَّ اَفْضَلَ الْمؤمِنینَ، اَفْضَلُهُم تَقدِمَةً مِنْ نَفسِهِ وَ اَهلِهِ وَ مالِهِ.(1)
همانا بهترین مؤمنان آن است که جان و خاندان و مال خود را در راه خدا پیشاپیش تقدیم کند.
سرّ مطلب آن است که منطق ایثار جان، منطقی برگرفته از وحی است که نجات جان یک فرد را معادل احیای تمام انسانها میداند:
به همین سبب، بر بنیاسرائیل مقرر داشتیم که هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته و هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. (مائده: 32)
و این بدان سبب است که گویا ایثارگر، با بذل جان خود، نه یک انسان، بلکه انسانیت را نجات بخشیده است! پس با این بیان روشن میشود که ایثار، در تمام جنبههای آن، نتیجه روحیه و فرهنگ شهادتطلبی است و قطعا هرچه این فرهنگ در جامعه اسلامی، بیشتر تقویت گردد، شمول و استیلای روح ایثار - به ویژه در بالاترین درجههای آن، که ایثار در حیات و بذل جان است - بر مؤمنان و جامعه دینی بیشتر میشود؛ زیرا کسی که در نعمت حیات که عزیزترین و محبوبترین و گرانبهاترین نعمت الهی به بشریت است، دیگران را بر خود مقدم کند، در دیگر داراییها که تعلقخاطر آدمی به آنها ضعیفتر است، به شکل اولی ایثارگر خواهد بود و این بدان جهت است که شهادتطلبی مصداق کاملی از کرامت و عزتنفس است و اگر روح مؤمنان به این درجه والا برسد، تمام دنیا و منافع اعتباری آن در نزد او کوچک و پست جلوه میکند. چنانکه از امام علی علیهالسلام روایت شده است:
1) نهجالبلاغه، نامه 69 ، ص 610 .
مَنْ کَرُمَت نفسُهُ، صَغُرَتِ الدُّنیا فی عَینه.(1)
کسی که به کرامت نفس نایل شود، دنیا (و مافیها) در چشمش حقیر مینماید.
نتیجه اینکه یکی از آثار مهم فرهنگ شهادتطلبی در جامعه اسلامی، تقویت روح ایثار در همه مراتبش، در میان مؤمنان است.
جایگاه بحث در برنامه ریزی ها و سیاست گذاری های رسانه
اهمیت رسانه صدا و سیما به عنوان جادوی هزاره سوم بر کسی پوشیده نیست. رادیو و تلویزیون به عنوان یک رسانهجمعی و وسیله فنی، در رشد افراد جامعه اثر فراوانی دارد و بر قوای حسی، فکری و عقلانی شخص
1) میزان الحکمه، ج 2، ص 900، ح 5858.
میافزاید.(1)
بر این اساس، پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، دستگاه رادیو و تلویزیون جایگاه ویژهای دارد، به گونهای که اصل یکصد و هفتاد و پنجم قانون اساسی به آن اختصاص یافت و در مقدمه آن با عنوان «وسائل ارتباطجمعی» آمده است.
وسائل ارتباطجمعی (رادیو - تلویزیون) بایستی برای روند تکاملی انقلاب اسلامی در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامی قرار گیرد و در این زمینه از برخورد سالم اندیشههای متفاوت بهره جوید و از اشاعه و ترویج خصلتهای تخریبی و ضداسلامی جدا پرهیز کند.
پیروی از اصول چنین قانونی که آزادی و کرامت ابناء بشر را سرلوحه اهداف خود دانسته و راه رشد و تکامل انسان را میگشاید بر عهده همگان است و لازم است که امت مسلمان با انتخاب مسئولین کاردان و مؤمن و نظارت مستمر بر کار آنان به شکل فعالانه در ساختن جامعه اسلامی مشارکت جویند، به امید اینکه در بنای جامعه نمونه اسلامی (اسوه) که بتواند الگویی برای مردم جهان باشد، موفق گردد (و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس).
مقام معظم رهبری در اینباره میفرماید:
صدا و سیما چنانکه امام بزرگوار راحل تعبیر کردهاند، باید دانشگاهی همگانی باشد که در آن دین و اخلاق و ارزشهای اسلامی و راه و روش
1) فرانتس فانون، سال پنجم انقلاب الجزایر، ترجمه: دکتر تابنده، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا، ص 84 .
زندگی و... آموخته شود.(1)
ایشان در جای دیگر میفرماید:
اصل اساسی در باب اداره رادیو و تلویزیون این هدفهاست، ما میخواهیم مردم متدین بشوند، یعنی دینی شدن مردم یکی از هدفهاست.(2)
تردیدی نیست یکی از مهمترین مصادیق فرهنگ اسلامی که بر اساس قانون اساسی، رسانه جمهوری اسلامی ایران، باید در جهت اشاعه آن بکوشد، فرهنگ شهادتطلبی و ایثار جان و مال در راه پیشرفت دین و ارزشهای دینی است.
ضرورت این مسئله از این جهت است که دشمنان انقلاب اسلامی در طول هشت سال دفاع مقدس شاهد بودهاند که برخورداری از روحیه شهادتطلبی تا چه میزان میتواند انقلاب ما را بیمه کند و در مقابل خطراتی که آن را تهدید میکند مقاومت نماید و ازاینرو در صددند به هر شکل ممکن این روحیه را به خصوص در میان جوانان ما که مدافعان اصلی و تأثیرگذار دین و ملتند، از میان ببرند.
برای مثال:
اگر دنیاطلبی و گرایش به مظاهر دنیا، این روحیه را در ضمیر انسان نابود میکند، عشق به دنیا و مظاهر آن را در نهاد انسان بکارد، به گونهای که دیگر انسان حاضر به جانفشانی نباشد و از یاد مرگ و قیامت بگریزد.
اگر گرایش به فساد و بیبند و باریهای جنسی، عامل رویگردانی از استقبال از مرگ و شهادت است، از هر راه ممکن به ترویج آن بپردازد و با تولید انواع فیلمها و چاپ عکسهای مبتذل، جوانان ما را هوسآلود و سپس عافیتطلب و سستعنصر کند.
اگر مبتلا شدن به مواد مخدر انگیزه و قدرت لازم را از جوانان برای دفاع از دین و ارزشهای دینی و همچنین دفاع از جان و مال و ناموس دینداران سلب میکند، میکوشند با ایجاد شبکههای بین المللی قاچاق، این مواد افیونی را در میان آنان پخش و به مصرف آن تشویق کنند.
اگر وجود نارسایی در خدمترسانی به خانواده شهدا، اسرا، جانبازان و در یک کلمه، ایثارگران در از دست دادن این روحیه هم در این عزیزان و هم در دیگر قشرهای مردم کارساز است، از یکسو میکوشند خدمات کمتری به این قشر ارائه کنند و از سوی دیگر، مشکلات آنان را به دست دوست و دشمن با فریاد بیان میکنند.
اینجاست که مسئولین نظام اسلامی ما به ویژه برنامهریزان رسانه باید در مقابل این اقدامات شیطانی دشمنان کمر همت ببندند و مناسب هر کدام از این ترفندها و روشها، ترفندی بیندیشند و مکر آنان را با برنامههای مناسب رسانهای خنثی کنند و به خودشان برگردانند.
ازاینرو، رسالت صدا و سیما بس سنگین است؛ زیرا ضرورت دارد
روحیه شهادتطلبی به یک فرهنگ تبدیل شود و وجود چنین روحیهای در بخشی از افراد جامعه کافی نیست؛ زیرا دفاع از کیان اسلامی بر عهده جمیع مسلمانان است.
محورهای قابل توجه در سیاست گذاری و برنامه ریزی کلان
همه باید توجه داشته باشیم که جان و مال و ناموس و همه هویت و شخصیت فردی و جمعی امروز خود را مدیون فداکاریها و جانفشانیهای رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس هستیم و اگر خدای نخواسته اتفاقی جدید بیفتد، باز هم این روحیه شهادتطلبی در افراد جامعه وجود دارد که به فریاد ما خواهد رسید. این مسئله را باید همه سیاستگذاران، برنامهریزان، دستاندرکاران، مدیران و دیگر عوامل برنامهساز با عمق وجود خود درک کنند تا این مسئله در رأس اولویتها قرار گیرد و مورد توجه باشد.
شناخت پیشزمینهها و تبیین صحیح آن، برای پذیرش عمومی به عنوان شرط لازم برای پروراندن روحیه شهادتطلبی است و آن اینکه چه چیزی در جهان هستی وجود دارد که انسان، جان خویش؛ یعنی تمام هستی خویش را فدای آن کند؟!
عشق و محبت به خدا، به دوستان خدا، به اعمال صالح که انسان را به خدا نزدیک میکنند، به حکومتی که مدافع آن است و...، چیزهایی است که جوانان ما در زمان صلح باید به ارزش آنها پی ببرند و باور داشته باشند که اینها ارزش گذشتن از جان را دارند، به عبارت دیگر بفهمند که دین ضامن
کمال انسان است.
بسنده نکردن به امتیازهای مالی و دنیوی در تقدیر از ایثارگری و ایثارگران و توجه ویژه به امتیازهای معنوی و بالا بردن جایگاه اجتماعی؛ شاید برخی افراد ثروتمند و بیگانه از جبهه و جنگ بتوانند در ذهن خود از امتیازهای مادی صرفنظر کنند، ولی هرگز نخواهند توانست از ارزشهای معنوی و امتیازهای اجتماعی عدول کنند، بنابراین توجه به امتیازهای معنوی و اجتماعی در تشویق چنین افرادی بسیار کارساز خواهد بود.
باید در کنار بیان پاداش جهادگران در دنیا و آخرت، خطرهای دنیوی و اخروی ترک این فریضه بزرگ نیز بیان شود. مثلاً اگر کسی یا جامعهای روحیه شهادتطلبی را از دست دهد، ذلیل و زبون خواهد شد. همانگونه که اگر کسی با بهرهمندی از این روحیه در راه دفاع از ارزشها جان ببازد، رحمت الهی نصیبش خواهد شد و به حیات طیبه دست خواهد یافت. در نزد محبوب خود روزی میخورد و از غم و اندوه فارغ میشود و امنیت و سلامتی را برای بازماندگان خود هدیه میکند.
پیدا کردن علل ایجاد و رشد روحیه شهادتطلبی و تقویت آنها، علل فقدان یا تضعیف این روحیه و مبازره با آنها از مسائلی است که نباید برنامهریزان سطح کلان از آن غافل باشند.
برای مثال، تقویت ایمان به خدا و قیامت، بهرهمندی از روحیه صبر و استقامت، غیرت دینی، بینش و معرفت عمیق، اعراض از دنیا، دل نبستن و وابسته نبودن به آن میتواند این روحیه را تقویت کند. پس باید مورد توجه قرار گیرد.
همچنین تضعیف باورهای دینی مردم از راه تحریف حقایق و شبههافکنی، وجود ترس و روحیه مال دوستی و دنیاطلبی، ترویج فساد و مواد مخدر میتواند این روحیه را از میان ببرد. پس باید با آنها نیز به عنوان عامل مبارزه کرد.
6 . مسئله مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که بعضیها گمان میکنند وجود روحیه شهادتطلبی صرفا برای جهاد با دشمنان خارجی یا داخلی که قصد تجاوز و جنگ دارند، به کار میآید. در حالی که هرگز چنین نیست. وجود روحیه شهادتطلبی و آمادگی برای مرگ در میدانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی علمی ضروری است؛ زیرا:
گاهی خطر انفجار یک کوره مانع پژوهش علمی میشود، در حالیکه اگر دانشمندان ترس از مرگ نداشته باشند به آسانی پروژه خود را به اجرا میگذارند.
گاهی خطر ریزش کوه مانع پیشروی در معدن یا احداث تونل میشود، در حالی که اگر مهندسان ما با شجاعت و بدون ترس از خطر مرگ (و البته با تأمین جنبههای احتیاطی لازم و انجام محاسبه و مطالعه) پیش روند، به موفقیتهای بزرگی دست مییابند.
گاهی در مسائل اجتماعی ترس از خطر مرگ، مانع شهادت در حضور قاضی میشود و اینگونه حق مظلوم از بین میرود.
گاهی در مسائل سیاسی، ترس از خطر قتل و ترور، مانع بیان حق و دفاع از موضع کشور خود در کشورهای خارجی میشود، در حالی که اگر سفرا و دیپلماتها از شجاعت لازم و آزادمنشی کافی بهرهمند باشند و از
دست دادن جان برایشان مهم نباشد، به راحتی میتوانند مأموریتهای خود را به انجام رسانند.
بدیهی است در اینگونه موارد، اگر ترس از مرگ وجود داشته باشد، فقر و جهل جامعه را فرامیگیرد و زیانهای جبرانناشدنی به پیکر جامعه وارد میشود.
اگر خوب بیندیشیم، خواهیم دید که نسل جدید ما اگر با جانفشانیهای رزمندگان اسلام در دوران هشت سال دفاع مقدس آشناست و سنگینی مصیبت آن روزها را به خوبی درک میکند و به عظمت کار رزمندگان واقف است، در سایه شجاعتی است که خبرنگاران در طول جنگ در خط مقدم جبههها حاضر میشدند و صحنههای واقعی از حمله و پاتک را نشان میدادند. همچنین جامعه را از ایثارگریهای رزمندگان آگاه کردهاند که اگر چنین نمیشد همه آن جانفشانیها در مقطعی از زمان و مکان دفن میشد و همه جوانان و نوجوانان ما از آن همه ایثارگریها بیخبر میماندند و ما گزارشی از صحنه نبرد نداشتیم.
نتیجهای که از مطالب بالا به دست میآید، این است که تقویت روحیه شهادتطلبی و استقبال از خطر در جامعه، بسیار مهم و حیاتی است.
جایگاه بحث در برنامه سازی های رسانه
به لحاظ جایگاه ویژه و حساسی که شهدا در تقویت دین و مبانی دینی داشتهاند، رسانه ملی در سیاستگذاری و برنامهسازی باید به نکات زیر توجه کند:
تبلیغ و ترویج مقام شامخ شهیدان؛
معرفی امیران و سرداران رشید و مقید اسلام به عنوان الگو برای جوانان در قالب ساخت فیلم و سریالهای جذاب؛
ساخت فیلمهای مستند؛ این امر میتواند به شکل نمایش صحنههای واقعی از آنچه که در جبهههای جنگ تحمیلی گذشته است باشد یا ممکن است به صورت تهیه فیلم و سریالهای مستند از زندگی شهدا و حالات و روحیات آنان باشد. فیلم مستند، اگرچه آن جذابیت گذشته را ندارد، ولی هنوز هم به عنوان بستری مطرح است که میتوان با آن تفکر یا نگرشی را به گونه منطقی و طبیعی ارائه کرد. راضی کردن مخاطب و انتقال اندیشه، از مهمترین مسائل مطرحشده در فیلمهای مستند است و این خواسته را با «عین واقعیت تاریخی» جلوه دادن موضوع فیلم مستند میتوان برآورده کرد.(1)
با ارائه گزارشهای مستند، میتوان هرچه بیشتر در تقویت فرهنگ شهادتطلبی در جامعه گام برداشت و جنبههای گوناگون آن را به مردم، به ویژه جوانان، باز شناخت. چه اینکه «شواهد و مدارک موجود در همه زمینههای ارتباطی نشان میدهند که ما از مرحله شناخت به مرحله ادراک میرسیم و تغییر عقاید و ارزشهای ما، پیش از تغییر رفتار به دست میآید».(2)
سبب باید همه سیاستگذاریها و برنامهسازیهای رسانه مدنظر قرار بگیرد. مقام معظم رهبری در اینباره میفرماید: «در صدا و سیما، برنامههای هنری، فیلمها، نمایشها، انواع و اقسام روشهای هنری را باید برای تفهیم مفاهیم اسلامی و روشن کردن ارزشهای اسلامی در جامعه به کار گیرند».(1)
بنابراین یکی از رسالتهای مهم رسانه ملی، ترویج و تبلیغ ارزشهای دینی است به شکلی که اگر رسانه از این رسالت مهم خویش، منحرف شود، بر آحاد مردم لازم است در مقابل آن ایستادگی کنند و نگذارند که رسانههای عمومی و در رأس آنها رادیو و تلویزیون به بهانه آزادی بیان و اندیشه، ارزشهای اسلامی و دینی را زیر سؤال برند و منکرات را در جامعه تبلیغ کنند. حضرت امام رحمهالله در وصیت نامه الهی و سیاسیشان در اینباره مینویسند:
اکنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی، در حال و آینده و رئیس جمهور و رؤسای جمهور مابعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت، در هر زمان، آن است که نگذارند این دستگاههای خبری و مطبوعات و مجلهها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آن، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران میشود، از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و کتب و مجلات بر خلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور، حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان، جلوگیری از آنها واجب است.(2)
چهرههایی از قبیل: حجربن عدی از یاران صدیق امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ میثم تمار که به خاطر وفاداری به مولایش حضرت علی علیهالسلام به صلیب کشیده شد؛ عمار یاسر، از نخستین ایمان آورندگان به اسلام؛ حنظله غسیل الملائکه که به فاصله یک شب از عروسی خویش وارد کارزار با دشمنان اسلام در جنگ احد شد و سرانجام به شهادت رسید، در حالیکه فرصت انجام غسل را نیافته بود، بعد از شهادتش رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «خودم دیدم که فرشتگان الهی در حال غسل دادن حنظله هستند»؛ حمزه سیدالشهداء، عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله، مصعب بن عُمیر از شهدای اُحد؛ مسلم بن عقیل، سفیر حسین علیهالسلام در کوفه؛ هانی ابن عروه از یاران حسین علیهالسلام؛ حبیب ابن مظاهر و... .
همت، شهید حاج حسین بصیر، شهید باکری، شهید زین الدین، شهید بابایی و... .
پیشنهاد گنجاندن ماجراهای فرعی در دل داستان اصلی
در فیلمها میتوان تحول شخصیت را از کنار گذاشتن ترس از مرگ و آمادگی برای شهادت آغاز کرد و به نتایج مهم و حساس مثبت رسید یا ترس از مرگ و شهادت یک نفر را عامل ایجاد مشکلی بزرگ برای عموم مردم معرفی کرد. همچنین انعکاس و تجلیل از شجاعتهایی که منشأ اثری نیک بوده و تقبیح از ترسهایی که اثری سوء در پی داشتهاند.
به نمایش گذاشتن شهادتطلبان فلسطینی در برنامههای خبری که ابتدا مصاحبه میکنند و سپس به عملیات انتحاری دست میزنند. ارائه یک تحلیل جامع و کامل از آثار اینگونه شهادتطلبیها برای مردم فلسطین در خنثیسازی و دفع دسیسههای یهودیان صهیونیست.
پرداختن به زندگی شهدای بزرگ از صدر اسلام تاکنون که مورد توجه همه مذاهب اسلامی بوده است. همچنین تبیین شخصیت و تجلیل از آنها در سطح جهان در قالب فیلم سینمایی یا فیلم کوتاه یا گزارش و تحلیل یا مصاحبه و میزگرد، به ویژه در دل داستان اصلی به صورت خیلی کوتاه.
ترویج سنت نوشتن وصیتنامه؛ چرا که انسان باید هر آن در انتظار مرگ باشد. پیام آن نیز این است که چرا من نباید آماده باشم که در راه دفاع
از ارزشها جان ببازم.
6 . کادو دادن لباس بسیجی و چفیه در مراسم گوناگون.
8 . پرداختن به موضوع سربازی به عنوان بازی با سر؛ یعنی جانبازی که یک ارزش مطلق در نظام اسلامی و ایران ماست.
پرداختن به نقش بسیج در کنار نیروهای سپاه و ارتش در پیروزیهای به دست آمده در طول هشت سال دفاع مقدس و تبیین این حقیقت که نیروی مردمی با تکیه بر قدرت خدا بالاترین نیروهاست و تأثیر آن در سرنوشت جنگ، بیش از نیروهای رسمی است. مثلاً یک نوجوان در بسیج عضو میشود و افکار بلند خود را به دیگران که مانع این کار میشوند، بیان میکند.
پرداختن به مسئله سلاح برداشتن خطیب نماز جمعه.
تهیه و پخش گزارشهایی از اظهار تأسف رزمندگان اسلام از اینکه به فیض شهادت نرسیدهاند و از کاروان شهدا باز ماندهاند. همچنین تهیه و
پخش گزارشهایی از اظهار تأسف افراد بیتفاوت و ترسویی که در جنگ شرکت نداشتهاند و آرزومندند که ای کاش میبودند.
استفاده پیوسته از سرودها و اشعار حماسی که روح شجاعت و ایثار را در افراد جامعه میدمند.
ارائه چهرهای موفق، باهوش، نکته سنج و بامعلومات و در عین حال دلسوز و خیرخواه و فداکار و در نهایت پاکی و طهارت از رزمندگان دیروز که امروز به کاری دیگر برای جامعه میپردازند.
در فیلمها از گفتوگوی شجاعانه بیشتر استفاده گردد، مثلاً در خطاب به ظالمین و متجاوزان گفته شود: من آمادگی برای شهادت دارم؟ فکر کردهای از مرگ میترسم؟ کوتاه نمیآیم و دست به سوی چنین شخصیت پلیدی دراز نمیکنم و التماس نمیکنم، مولای من حسین بن علی علیهالسلاماست و... .
نشان دادن صحنههایی از فعالیتهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی علمی و صنعتی که وجود شهادت و آمادگی برای استقبال از مرگ در آن کارساز است و نبود آن سبب عقبماندگی میشود. مثلاً سفیر کشورمان از ترس ترور، حقیقتی را با صراحت بیان نمیکند یا دانشمندی به سبب ترس از انفجار مخزنی دست از آزمایش برمیدارد یا برعکس و یا شاهدی در حضور قاضی شهادت نمیدهد یا برعکس شجاعانه شهادت میدهد و حق را به حقدار میرساند.
تصویر و تثبیت این حقیقت که از جان گذشتگی و آمادگی برای شهادت، همیشه به مرگ و از دست دادن جان نمیانجامد، بلکه در بیشتر
مواقع، ثروت و عزت به ارمغان میآورد و انسان را از نظر مادی و معنوی به نعمتهای بزرگی میرساند.
استفاده از زیرنویسهای حماسی در برنامههای تلویزیون و خواندن آنها در برنامههای رادیویی یا نمایش فیلمها و تصاویری که بر داشتن روحیه حماسی و شجاعت تأکید دارند.
تبیین مراسم به کام کشیدن تربت امام حسین علیهالسلام برای نوزاد و ارتباط آن با دمیده شدن روح حماسی در میان شیعیان حسین علیهالسلام.
مصاحبه با مردم پس از تهدیدهای دشمنان خارجی و پخش آنها.
نمایش پیوسته از حضور و استقبال مردم در قالب کاروانهای بسیجی برای اعزام به جبههها در طول هشت سال دفاع مقدس و بیان تأثیر این حضور در روحیه دوست و دشمن از زبان مسئولین وقت نظام.
مصاحبه با رزمندگان دوران دفاع مقدس و بیان خاطره از شجاعتها و دلاوریهای رزمندگان و پخش آنها.
در فیلمها و سریالها به برخی شبههها پاسخ داده شود. مثلاً اگر شهادتطلبی خوب است، پس چرا طول عمر میخواهیم نه کوتاهی آن؟ آیا کسی که کشته شدن برایش آسان است، کشتن نیز برایش آسان میشود؟ یا بر اساس ایمانش معیاری برای کشتن دارد؟
آیا شهادتطلبی، جنگطلبی است یا تضمین صلح؟ آیا خشونتطلبی است یا دوست داشتن انسان و فضایل انسانی؟ (با توضیح این مطلب که شهادتطلبی، عامل جلوگیری از خشونت خشونتطلبان است؛ زیرا میفهمند که ما ظلمپذیر نیستیم).
برخی آیهها یا ترجمه آنها که مربوط به روحیه شهادتطلبی است به وسیله بازیگران خوانده شود.
در فیلمها و سریالها، آثار داشتن روحیه شهادتطلبی به خوبی تبیین شود. مثلاً سبب بخشش گناهان، بهرهمندی از هدایت و رحمت خاص الهی، افزایش ایمان، عامل حفظ دین، افزایش قدرت دفاعی و در نتیجه عزت و اقتدار و امکان انجام دادن مراسم عبادی و بهرهمندی از عدل و انصاف و پرهیز از ظلم و تجاوز و... میشود.
گفت وگوها و رفتارهای در حال ایفای نقش
استفاده شخصیتهای داستان از آیات یا ترجمه آنها که مربوط به روحیه شهادتطلبی است.
استفاده از تکیه کلامهای رزمندگان اسلام در روند داستان.
نقل خاطرات و لطایف ویژه و جالب رزمندگان در روند داستان.
با وجود فعالیتهای مثبت و درخور تقدیر صدا و سیما در پردازش و تبیین موضوع شهادتطلبی، هنوز کمبودهایی در این موضوع دیده شده است:
قرار گیرد، کار کرد.
یکی دیگر از موارد ضعف در رسانه، طرح چهرهای نامناسب از سرداران سپاه اسلام است که این امر، شامل سرداران شهید در صدر اسلام و در مقطع کنونی میشود.
کمبود برنامههای مناسب کودکان و خردسالان در این زمینه میتوان فیلمهای انیمیشن از زندگی دوران خردسالی شهدا و یا شهدایی که در سنین پائین قرار داشتند، تهیه کرد.
پردازش ناصحیح از نقش زنان در حفظ و حمایت از کیان اسلام در دو مقطع صدر اسلام و انقلاب اسلامی: برنامهسازان ما با رجوع به کتابهای تاریخی، میتوانند بهترین سوژهها را برای ساخت فیلم و سریال بیابند که هم جنبه آموزندگی و هم جذابیتهای خاص داشته باشد.
یکی دیگر از موارد ضعف در رسانه، بهره نگرفتن از هنرمندان مجرب در تهیه فیلمها و سریالهای مربوط به شهداست، به ویژه درباره برخی سوژهها که ایجاب میکند، بازیگر آن از توانایی بالایی بهرهمند باشد.
- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله: «سوگند به آنکه جانم در دست اوست، دوست دارم که در راه خدا کشته شوم و سپس زنده گردم و باز کشته شوم و بار
1) میزان الحکمه، ج 2، ص 2873، ح 9750.
دیگر زنده گردم و باز کشته شوم».(1)
امام علی علیهالسلام: «همانا گرامیترین مرگ، کشته شدن است. سوگند به آنکه جان پسر ابیطالب در دست اوست، هزار ضربت شمشیر بر من آسانتر است از جان دادن در بستر که با طاعت خدا همراه نباشد».(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله: «هر که به راستی خواهان شهادت باشد، (ثواب آن) به او داده میشود، هرچند به شهادت نرسد».(3)
امام حسین علیهالسلام: «من مرگ را جز سعادت نمیدانم و زندگی در کنار ستمگران را جز ملالت».(4)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله: «هر که بر دوستی آل محمد بمیرد، شهید مرده است».(5)
شهادت عزت ابدی است.
شهادت فخر اولیا بوده است و فخر ما.
هراس، آن دارد که شهادت مکتب او نیست.
شهادت رمز پیروزی است.
این حس شهادتخواهی [و] فداکاری بود که یک ملتی که هیچ نداشت، بر طاغوت غلبه پیدا کرد.
خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلاست.
ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است.
مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگی سیاه است.
چه غافلند دنیاپرستان و بیخبران که ارزش شهادت را در صحیفههای طبیعت جستوجو میکنند و وصف آن را در سرودهها و حماسه[ها] و شعرها میجویند و در کشف آن از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد میخواهند و حاشا! که حل این معما جز به عشق میسر نگردد.
شهادت در راه خداوند چیزی نیست که بتوان آن را با سنجشهای بشری و انگیزههای مادی ارزیابی کرد.
هان، ای شهیدان! در جوار حق تعالی آسودهخاطر باشید که ملت شما پیروزی شما را از دست نخواهد داد.
رهبر ما آن طفل دوازده سالهای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.
کشته شوید بهشتی هستید. بکشید هم بهشتی هستید.
شهادت یک هدیهای است از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند.
گریه کردن بر شهید زنده نگه داشتن نهضت است.
2. نقش شهادتطلبی در پیروزیها به ویژه پیروزیهای نظامی چیست؟
اولین مرد و زن شهید در اسلام چه کسانی بودند؟
چرا انسان باید خواستار شهادت در راه خدا باشد؟
چرا خانوادههای شهیدان در جامعه عزیز و محترمند؟
چگونه میتوان شهادتطلبی را در جامعه نهادینه کرد؟
آیا چیزی در جهان هستی هست که ارزش آن را داشته باشد که انسان خود را فدای آن بکند؟
انگیزه شهادتطلبان از شهادتطلبی چیست؟
آیا فرهنگ شهادت تنها در اسلام مطرح شده یا در ادیان و جوامع پیشین نیز بوده است؟
رابطه شهادتطلبی با فریضه امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ آیا کسی که آمادگی شهادت ندارد، میتواند امر به معروف و نهی از منکر کند؟
رابطه شهادتطلبی با ایمان به مبدأ و معاد چیست؟
ویژگیهای شهید و شهادت کدامند؟ ارزش شهادت در اسلام چقدر است؟
شهادت و از خودگذشتگی در مقابل چه چیزی جایز و یا حتی واجب است؟
آثار شوم ترک روحیه شهادتطلبی برای فرد و جامعه چیست؟
آیا اسلام دین شمشیر و اجبار است؟
آیا دفاع یک امر فطری و عاقلانه است؟
چرا مؤمن باید شهادتطلب باشد؟ آیا شهادتطلبی مقتضای ایمان است؟
12. آیا وجود روحیه شهادتطلبی به معنای حضور دائمی در جنگ است یا تضمین صلح دائمی؟
رابطه صبر و ایمان و صبر و شهادت چیست؟
آیات جهاد و شهادت کی و کجا نازل شد؟ واکنش مؤمنان در قبال آن، چه بود؟
هدف از وارونه جلوه دادن از فرهنگ شهادتطلبی به نام خشونت گرایی چیست؟
آثار فردی و اجتماعی فرهنگ شهادتطلبی را بر جامعه بیان کنید.
عوامل نهادینه شدن فرهنگ شهادتطلبی چیست؟
فرهنگ شهادتطلبی با چه آسیبهایی روبهرو است؟
چگونه میتوان با آسیبهای فرهنگ شهادتطلبی برخورد کرد؟
قرآن کریم.
نهج البلاغه، قم، انتشارات مشهور، چاپ دوم، 1379.
آلوسی بغدادی، سیدمحمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1985م / 1405ه . ق.
ابراهیم مصطفی (و دیگران)، المعجم الوسیط، استانبول، دارالدّعوه، ، چاپ دوم، 1989م.
ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغه، قم، منشورات مکتبة آیت اللّه العظمیمرعشی نجفی، 1404 ه . ق.
ابنطاووس، علیبن موسی، اللهوف علی قتلی الطفوف، بیجا، دار الاسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق.
ابوحیّان اندلسی، محمدبنیوسف، تفسیر البحر المحیط، لبنان، بیروت، دارالکتب العلمیّه، چاپ اول، 1993م / 1413ه . ق.
جوادی آملی، عبداللّه، اسرار عبادات، تهران، انتشارات الزهراء، چاپ چهارم، 1372.
------------------------------- ، شریعت در آینه معرفت، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم، 1373.
حافظ شیرازی، شمسالدین محمد، دیوان اشعار، تهران، انتشارات جاویدان، 1358.
حرّعاملی، محمدبن حسین، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التُراثالعربی، چاپ پنجم، 1983م / 1403 ه . ق.
حسن زاده آملی، حسن، الهی نامه، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپسوم، 1375 .
حقّی البروسی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، بیروت، دار احیاء التراثالعربی، چاپ هفتم، 1985م / 1405ه . ق .
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن کریم، دمشق، دارالقلم، چاپاول، 1997م / 1416ه . ق.
13. رشیدرضا، محمد، تفسیر المنار، بیروت، دارالفکر، بیتا.
شریفی، محمود (و دیگران)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیهالسلام، ترجمه: علی مؤیدی، قم، نشر معروف، چاپ دوم، 1378.
شوکانی، محمدبن علی، فتح القدس، مصر، بینا، 1349 ه . ق.
شیخ صدوق، ابی جعفر محمدبنعلی ابن بابویه، کتاب الخصال، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1362.
------------------------------- ، من لایحضره الفقیه، تهران، مکتبة الصدوق، بیتا.
شیخ طوسی، محمدبن حسن، تهذیب الاحکام، نجف الاشرف، دارالکتبالاسلامیّه ، چاپ دوم،1960م / 1380ه . ق.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1997 م / 1417 ه . ق.
------------------------------- ، تفسیر المیزان، ترجمه: سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، دفترانتشارات اسلامی، چاپ هفتم، 1375.
قاسمالبغدادی، مکّی، الشهادة تأصیل لا استئصال، بیروت، بینا، چاپاول، 1993م / 1413ه . ق.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، قم، دارالعلم، چاپ اول، 1376.
کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، تهران، مکتبة الاسلامیّه، 1388ه . ق.
کوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس: غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، انتشارات سمت، چاپ دوم، 1372.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1983م / 1403ه . ق.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمة، قم، دارالحدیث، چاپ اول، 1375.
مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ هفتم، 1374.
------------------------------- ، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپاول، 1376.
------------------------------- ، حقوق و سیاست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپاول، 1377.
مصباح یزدی، محمدتقی، خودشناسی برای خودسازی، قم، انتشارات مؤسسه در راه حق، چاپ دوم، 1373.
------------------------------- ، دروس فلسفه اخلاق، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ سوم، 1373.
------------------------------- ، راه شناسی (جلد چهارم معارف قرآن)، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشیامام خمینی، چاپ اول، 1376.
مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، مجموعه آثار، تهران و قم، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1378.
------------------------------- ، قیام و انقلاب مهدی، تهران، انتشارات اسلامی، 1361.
موسایی، میثم، حیات شهید، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1369.
نراقی، ملااحمد، معراج السعاده، تهران، انتشارات دهقان، 1370.
نوروزی، محمدجواد، فلسفه سیاست، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امامخمینی، چاپ چهارم، 1378 .
نوری طبرسی، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آلالبیت لاحیاء الثراث، چاپ دوم، 1988م / 1408ه . ق.
نشریه
حائری، مرتضی، خلافت در قرآن، مجله بینات، سال سوم، شماره 11.
روزنامه کیهان، 2/2/1379.
روزنامه صبح امروز، 5/2/1378.
روزنامه عصر آزادگان، 29/1/1379.
روزنامه نشاط، 30/1/1378.