ghaemiyeh.com
سرشناسه : صفوی، محمد، ۱۳۴۶ - ، ویراستار
عنوان و نام پدیدآور : دوستی و دشمنی از دیدگاه پیامبر اعظم صلیالله علیه واله/ محمد صفوی ؛ تهیه شده در مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی طه، کتاب طه: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۹۶ ص.
فروست : با پیامبر صلیاللهعلیه واله؛ ۲۲.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال: 964-7019-94-7
یادداشت : کتابنامه: ص.[۹۵]- ۹۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق.نظریه درباره دوستی
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق.نظریه درباره دشمنی
موضوع : دوستی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۴/۹ /د۹ص۷ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۶۴۴۰۸
دوستی و دشمنی از منظر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
کد: (با پیامبر؛ 22)
نویسنده: محمد صفوی
نام ویراستار: فاطمه شیخ زاده
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
چاپ:
نوبت چاپ: اول / 1385
شمارگان:
بها: ریال
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2919670-0251 دورنگار: 2915510
شابک: - - -964ISBN: 964- - -
«حب» و «بغض» از مهمترین اوصاف نفسانی انسانها و جهتدهنده به همه رفتارهای آدمی بوده و به همین دلیل، در آموزههای اسلامی از اهمیت بسیاری برخوردار است. دوستیها و دشمنیها حکایتی به بلندای آفرینش انسان دارد. از آن زمان که خون هابیل، مظلومانه بر زمین ریخت و حتی پیش از آن، هنگامی که شیطان به دلیل نگاه خودبینانهاش و با منطق پوشالی «خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ»(1)بر آدم سجده نکرد و به واسطه همین دشمنی با خدا از درگاهش رانده شد، همواره دوستیها و دشمنیهای انسانی، خود را نشان دادهاند و تقابل خیر و شر در صحنه گیتی وجود دارد. بدین ترتیب، انسان همواره خود را بر سر دوراهی حق و باطل میبیند و مختار است تا یکی را برگزیند.
در این میان، خداوند، انسان را در مسیر این انتخاب حیران نگذاشت و دو حجت و برهان قاطع به او اعطا کرد تا دوست را از دشمن باز شناسد؛ حجتی در نهاد انسانها که عقل است و حجتی ظاهری که پیامبران و اوصیای ایشان هستند.(2)عقل با اثبات وجود خداوند به عنوان مظهر و منشأ تمام نیکیها، انسان را به سوی او میخواند و پیامبران با یادآوری
نعمتهای الهی، پوچی دنیا و زرق و برقهایش و عجز بتان و معبودهای باطل، تلاش میکنند پردههای اوهام را بدرند و باب دوستی با خدا را بگشایند؛ چنانکه ابراهیم علیهالسلام با شکستن بتها هدفی جز این نداشت و به مقصود نیز رسید، هرچند مردم حتی پس از آگاهی، پند نپذیرفتند.(1)
رسول الله صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
أَوْحَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ إلی نَجِیِّهِ موسی: أَحْبِبْنی و حَبِّبْنی إلی خَلْقی. قال: ربّ هَذا اُحِبُّکَ؛ فَکَیْفَ اُحَبِّبُکَ إِلَی خَلْقِکَ؟ قال: اُذْکُرلَهُمْ نَعْمایَ عَلَیْهِم و بَلاَئِی عِنْدَهُم، فَإِنَّهُم لا یَذْکُرونَ ـ أو لا یَعْرِفُون ـ مِنّی الإّ کُلَّ الْخَیرِ.(2)
خداوند عزوجل به موسی وحی کرد: «مرا دوست بدار و مرا محبوب خلقم گردان.» موسی عرض کرد: «پروردگارا، من تو را دوست دارم، ولی چگونه تو را محبوب خلقت گردانم؟» خداوند فرمود: «نعمتهایم و سختیهایی را که بر آنان وارد ساختهام، گوشزد کن؛ زیرا آنان از من جز نیکی نمیشناسند».
دعوت همه پیامبران الهی از معجزه، بینه و منطق قوی در برابر پرسشها و تحریک عواطف مردم برخوردار بود تا مردم مسیر عبودیت را بپیمایند. در این میان، آنچه مانع خداپرستی بود و اکنون نیز هست، محبت غیر خداست؛ اموری که با آنها خو گرفتهایم و نمیتوانیم از آنها دست بکشیم.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «حُبُّکَ لِلشَّی ء یُعِمی وَ یُصِمّ؛ دوستی نسبت به
چیزی، تو را کور و کر میکند».(1)
اموری که دوستی آنها مانع دوستی خدا و پیمودن طریق عبودیت میشود، میتواند هر چیزی باشد: نیاکان و آبا و اجدادی که ما را به تقلید کورکورانه فرامیخوانند؛ زراندوزی و ثروتطلبی که با وجود آنها سخن از انفاق و زکات، ناعادلانه جلوه میکند؛ ریاستطلبی و مقام پرستی که شعار برابری انسانها در پیشگاه الهی را خطرناک و آفتبار مینمایاند و نظیر آنها.
وضعیت مردم در روزگار پیش از بعثت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنان آشفته و نابسامان بود که به حق، آن دوره را «دوره جاهلیت» نامیدهاند. آن حضرت مأمور بود مکارم اخلاق را توسعه دهد و فطرتها را بیدار و گنجینههای خرد را آشکار کند.(2)از همان ابتدا که شعار «لا إله الاّ اللّه» سر داده شد، زراندوزان و زورمداران مکه به دشمنی با پیامبر برخاستند تا مانع گسترش دعوت خدا شوند. با این حال، ندای اسلام تمام جزیرهالعرب را فراگرفت و حتی به خارج از آن نیز راه یافت، ولی دشمنیها از آن زمان تاکنون همچنان ادامه دارد.
1) [1] . همان، ج 74، ص 167؛ شبیه همین روایت را در جلد 70، ص 175؛ به نقل از اصول کافی ذکر میکند: عن ابی عبدالله علیهالسلام : «ارفض الدنیا؛ فإن حبّ الدنیا یعمی و یصمّ و یبکم و یذلّ الرقاب؛ دنیا را رهاکن که محبت آن، کور و کر و لال میکند و گردنها را کج میکند انسان را ذلیل میسازد».
2) [2] . عن علی صلیاللهعلیهوآله: «فبعث إلیهم أنبیاء. و واتر إلیهم أنبیاء. لیستأدوهم میثاق فطریة و یذکّروهم منسیّ نعمته و یحتجّوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول... . ر.ک: سید رضی، نهج البلاغه نسخه صبحی صالح، خطبه 1.
هنوز هم سرمایهداران و صاحبان صنایع و امپراتوریهای عظیم رسانهای و خبری در صف مقدم دشمنی با خدا حرکت میکنند. در این تقابل شوم، دانشمندانی که مأموریتی جز موجه جلوه دادن این سرکشی و تئوریزه کردن محبت دنیا و سلطه شیطان ندارند، پرچمدار این جریان هستند. آنان با عرضه و تبیین مفاهیمی به ظاهر نو و پوشاندن لباس اصالت و قداست بر آنها، در قالب واژههایی چون «آزادی»، «علم»، «انسانمداری»، «حقوق بشر» و «دموکراسی»، بتهایی برای اندیشه بشر تراشیده و شب و روز به تقدیس و تمجیدش وا داشتهاند.
ازاینروست که میبینیم انسان عصر جدید بیش از گذشته احساس پوچی و سرگشتگی میکند و هر از گاهی با «ایسم»ی جدید و افزودن پیشوند و پسوندی نو بر مکتبهای پیشین میکوشد خود را از بیهویتی برهاند؛ غافل از آنکه آنچه انسان در پی اوست، دوستی همراز است که بتواند به او عشق بورزد، نه سرابی که بر تشنگیاش بیفزاید و سرعت سیرش را با خستگی و دوری از مقصد پاداش دهد که به تعبیر قرآن کریم هم خود، منحرف است و هم منحرفکننده دیگران: «اَلَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً». (اعراف:45)
در این پژوهش میکوشیم در مورد ریشههای دوستی و دشمنی سخن بگوییم تا بدانیم چه چیزی شایسته دوستی است و با چه چیزی باید دشمنی کرد و در حب و بغض چه حدودی باید رعایت شود. محور این بحثها
سیره رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است. البته در موارد اندکی به سیره ائمه اطهار علیهمالسلام نیز تمسک کرده و آیاتی را به اشاره آوردهایم.(1)امید است این تلاش، دریچهای برای آشنایی بیشتر خوانندگان با آن پیشوای الهی باشد تا در سایه پیروی از رهنمودهای ایشان، امت اسلامی مشمول عنایتهای خاص الهی شود.
1) [1] . بهویژه آیاتی که مبیّن سیره یا توصیهکننده به پیامبر است تا روش خاصی را دنبال کند، میتواند شاهدی بر سیره آن حضرت باشد. در مواردی هم آیات را به صورت پاورقی آوردهایم تا خواننده خود به آنها مراجعه کند.
مردی اعرابی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خواست تا به وی پندی بیاموزد. ایشان در پاسخ فرمود: «اَلْمَرُء مَعَ مَنْ أَحَبَّ؛ آدمی با کسی است که دوستش دارد.»(1)پس ما هر که را دوست بداریم، همردیف او خواهیم بود و رفتار و گفتار منتسب به آن دوست مبنای داوری در مورد ما نیز خواهد بود.
در این زمینه باید به این پرسش پاسخ گفت که با چه کسی دوستی کنیم؟ اهمیت این پرسش زمانی بیشتر خواهد شد که دریابیم انسان با مرگ فانی نمیشود، بلکه وارد مرحله جدیدی از حیات ابدی خود خواهد شد و با کسانی همنشین میشود که در دنیا دوستشان داشته است. _ابو سعید خدری _میگوید که از رسول الله صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود:
لوأَنَّ عَبْداً عَبَدَاللّه أَلْفَ عام ما بَیْنَ الرُّکنِ وَ الْمَقامِ ثُمَّ ذُبِحَ کَما یُذْبَحُ الْکَبْشُ مَظْلُوماً، لَبَعَثَهُ اللّهُ مَعَ النَّفَر الَّذینَ یَقْتِدی بِهِمْ وَ یَهْتَدِی بِهُداهُمْ وَ یَسِیرُ بِسِیرَتِهِمْ؛ إنْ جَنَّةً فَجِنَّةٌ وَ إنْ ناراً فَنارٌ.(2)
اگر بندهای خدا را هزار سال بین رکن و مقام عبادت کند و سپس مظلومانه همچون گوسفندی ذبح شود، بیتردید، خداوند، او را با کسانی برخواهد انگیخت که به آنان اقتدا میکند و به روش آنان حرکت میکند. اگر طریق آنان بهشت باشد، به بهشت و اگر دوزخ باشد، به دوزخ خواهد رفت.
بنابراین، آنچه در زمینه دوستی و دشمنی مهم است، معیار و ملاکی است که بتوان بر پایه آن با کسی دوست شد یا با وی دشمنی ورزید. در این صورت، میتوانیم رفتار و گفتار خود را نیز با آن معیار بسنجیم و به نقد خود بنشینیم.(1)
هر مسلمانی باور دارد که هستی، نه پدیدهای بیعلت و تصادفی، بلکه مخلوق نیرویی برتر است؛ خداوندی که یکتاست و جهان تنها مربوب اوست. غنیبالذات است و همه نیازمند اویند. علم او پهنه هستی و گذشته و آینده را فرا گرفته است. فعل و قانون او بر مبنای حکمت است و باطل در آن راه ندارد. لطف او شامل حال همه بندگانش میشود خالقی که همه چیز را در نهایت زیبایی و نیکویی میآفریند. نهان و آشکار و غیب و شهادت نزد او یکسان است و بر همه چیز احاطه دارد. مالک تدبیر همه امور و در اوج پاکیزگی است. با بندگانش پیوسته سر لطف و آشتی دارد. امنیتبخش و پناهدهنده همه مخلوقات است. پیروز و شکستناپذیر است. ارادهاش بر همه چیز نافذ و جبرانکننده کاستیهاست. خداوند بزرگی که اظهار کبریا و بزرگی تنها او را سزاست و خالقی که هرگونه بخواهد،
1) [1] . قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله: «لایکون العبد مؤمناً حتی یحاسب نفسه أشدّ من محاسبة الشریک شریکه و السید عبده؛ بنده، مؤمن نیست، مگر اینکه از خودش حساب بکشد، حسابی سختتر از حساب شریک نسبت به شریکش و آقا نسبت به بندهاش». نک: بحار الانوار، ج 67، ص 72.
صورتگری میکند و سرچشمه هر عزت و سربلندی است.(1)اگر ما خداوند را با چنین صفتهای نیکویی بشناسیم، تصدیق خواهیم کرد که او منشأ هر کمالی است و جز او چیزی شایسته دوستی نیست. بنابراین، تنها معیار دوستی و دشمنی و تنها ارزش مطلق هستی که میتوان به آن دل بست و همه چیز را با خواست او سنجید و بر هر رفتار، گفتار و پنداری، با معیار او خط بطلان کشید یا مهر تأیید زد و انسانها را با میزان او دستهبندی کرد، خدای یگانه متعال است. از اینروست که مؤمن تنها به توحید میاندیشد و بس.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به اصحابشان فرمود: «کدام یک از دستآویزها و اسباب ایمان محکمتر است؟» پاسخ دادند: خدا و رسولش داناترند. برخی گفتند: نماز و عدهای گفتند: زکات و برخی گفتند: روزه و برخی پاسخ دادند: حج و عمره و گروهی گفتند: جهاد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر یک از آنچه گفتید، فضیلتی دارد، ولی محکمترین نیست. محکمترین دستآویز ایمان، دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خدا و دوستی با دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خداست».(2)
1) [1] . آنچه بیان شد، به روشنی از تعبیرهای قرآن کریم قابل استفاده است و آیاتی مبیّن صفات الهی است که گویای همین واقعیت است؛ نک: فاطر: 15؛ بقره: 29؛ انعام: 83؛ شورا: 19؛ اعراف: 156؛ زمر: 62؛ سجده: 7؛ آل عمران: 26 ـ 27 که بلافاصله پس از آیات مذکور، ولایت کفار را نقض میکند و آیات آخر سوره مبارکه حشر و... .
2) [2] . محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه، ج 3، ص 190، ح 6.
ایشان در روایت دیگری میفرماید:
دوستی مؤمن نسبت به مؤمن برای خدا، از برترین شاخههای ایمان است. بدانید که هر کس برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد و برای خدا ببخشد و برای خدا منع کند، از برگزیدگان خداوند است.(1)
در دین اسلام، نماز به عنوان ستون دین، معراج و نردبان ترقی مؤمن، وسیله نزدیکی به پروردگار و نخستین پرسش پس از مرگ بیان شده است،(2)ولی آنچه به نماز و دیگر عبادتها، روح و حقیقت میبخشد، توجه باطنی است. منافق نیز در شکل ظاهری اعمال با مؤمن شریک است و حتی ممکن است عملش پررنگتر جلوه کند، ولی آنچه او از آن بیبهره است، دوستی خداوند است که جایگاهش در قلب است و به شکل ظاهری عمل مربوط نمیشود. همچنین روزهای ارزشمند است که عقیدهای استوار و توحیدی قوی پشتوانه آن باشد و جهادی مقدس است که نگاه مجاهد در آن به خدا باشد و به سبب دوستی او گام بردارد.(3)در قرآن نیز به بیانهای گوناگون بر
1) [1] . بحار الانوار، ج 66، ص 240؛ اصول کافی، ج 3، ص 189.
2) [2] . بحار الانوار، ج 79، صص 218، 308 و 303؛ ج 7، ص 267.
3) [3] . به روایت ابن اسحاق که آیتی بیان کرده است: «مسلمانی به نام قزمان بود که هرگاه نام وی برده میشد، پیامبر او را از اصحاب دوزخ میشمرد. وی در جنگ احد جهاد سختی کرد و پس از کشتن چند نفر از مشرکان بر اثر شدت جراحات از پا در آمد. مسلمانان او را به محله بنیظفر بردند و به او گفتند: دل خوش دار که به بهشت میروی! قزمان گفت: به چه دل خوش کنم؟ به خدا سوگند، جز برای شرف قبیله خویش جنگ نکردم و اگر این نبود، من مرد جنگ نبودم! سپس چون جراحات، او را به ستوه آورد، تیری از تیردان خود درآورد و خودکشی کرد. نک: محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، با تجدید نظر و اضافات: ابوالقاسم گرجی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1366، چ4، ص 334.
انحصار ولایت در خداوند کریم تأکید شده است:
اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلیلاً ما تَذَکَّرُونَ.(1)
از آنچه از جانب پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید و جز او از معبودان [دیگر] پیروی مکنید. چه اندک پند میگیرید!
دو مفهوم «تولّی» و «تبرّی» که اسلام بر آنها بسیار تأکید کرده، برخاسته از ارزشگذاری انسانها با ملاک دوستی و دشمنی الهی است. آنکه بیشتر شیفته خدا و مؤمن به او باشد، نصیب بیشتری از انسانیت برده است و هر که دشمن او باشد، به همان میزان از انسانیت تهی است؛ زیرا معبود او هوای نفس است:
أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّ کَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً.(2)
آیا آن کسی را که هوای [نفس] خود را معبود خویش گرفته است، دیدی؟ آیا [میتوانی ]ضامن او باشی؟ گمان داری بیشترشان میشنوند یا میاندیشند؟ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراهترند.
1) [1] . اعراف: 3؛ یونس: 104 ـ 106؛ سوره کافرون و نیز آیات بسیاری که از پیروی غیرخدا که نتیجه اعراض از دوستی خداوند است، مانند دوستی کفار و اهل کتاب و منافقان نهی میکند و به ولایت خدا و رسول فرامیخواند، مانند: احزاب: 48؛ مائده: 56 ؛ نساء: 80 ؛ نجم: 29 و 30 و نیز آیاتی که عالم هستی را به نقض و در نتیجه شایسته نبودن برای دوستی متصف میکند، مانند: انعام: 74 ـ 79 (احتجاج ابراهیم علیهالسلام ).
2) [2] . فرقان: 44؛ اعراف: 79 (علت این بیارزش بودن را غفلت از یاد خدا بیان میکند).
بر این اساس، روشن است که اگر اسلام حکم کشتن کافران را در مواردی خاص مانند ارتداد یا استهزای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام صادر میکند، در حقیقت، حقوق انسانی (به معنای درست کلمه) آنها را پایمال نکرده است؛ چون آنان با کفر خویش، از انسانیت خارج گشتهاند.(1)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پس از فتح مکه به کشتن عدهای به دلیل ارتدادشان فرمان داد و این در حالی بود که مشرکان مورد عفو عمومی قرار گرفته بودند.(2)
به دلیل سنجش انسانیت انسان با معیار قرب و دوستی الهی، خداوند بر پرهیز از پیروی و دوستی با کسانی که با این معیار آسمانی هماهنگ نیستند، تأکید بسیاری دارد و قرآن کریم، پیامبرش را از میل و توجه به آنان به شدت برحذر میدارد.(3)به دلیل پیوند اولیای الهی و در رأس آنها، پیامبران با مقام ربوبی و اخلاص در محبت، فرمانبرداری از آنها و محبت ایشان نیز همچون محبت خداوند تعالی بر مردم واجب است و مخالفت با آنان، مخالفت با پروردگار به شمار میآید.(4)
1) [1] . این شبهه است که صدور حکم مرگ کسی با حق حیات او که حقی انسانی و سلب ناشدنی است، تعارض دارد. بر اساس نگرش توحیدی، با توجه به شأن و مقام پیشوایان الهی و توجه به اینکه ایشان تندیس پاکی و کمالند و سعادت دنیا و آخرت همه بشر در گرو آموزههای آنان است. بدین سبب تجاوزگران به حریم آنان نباید هم رتبه معترضان به افراد عادی به حساب آیند، پس شبهه یاد شده بیمورد است.
2) [2] . محمدابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، صص 562 ـ 564.
3) [3] . نک: کهف: 28؛ فرقان: 52؛ احزاب: 1؛ و... .
4) [4] . نک: آل عمران: 31 و 32؛ نساء: 81 و 59؛ مائده: 92؛ انفال: 20 و 46؛ فتح: 10 (که آیه اخیر در جریان بیعت رضوان در سال ششم هجری نازل شد. در آن سال، بیش از هزار نفر از مسلمانان به همراه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مدینه راهی زیارت خانه خدا شدند و شتران قربانی را نیز با خود بردند. قریش، نمایندگانی را در چند نوبت نزد پیامبر فرستادند تا از مقصود ایشان آگاه شوند و هر بار پاسخی شنیدند که مسلمانان تنها میخواهند حج به جای آورند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز سفیرانی را نزد قریش فرستاد که یکی از آنها عثمان بن عفان بود. قریش او را نزد خود نگه داشت و در میان مسلمانان شایع شد که وی کشته شده است. در اینجا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تصمیم خود را مبنی بر جنگ اعلام کرد و زیر درختی از مسلمانان بیعت گرفت تا از او حمایت کنند. البته پس از این بیعت، جنگی واقع نشد و کار به آشتی کشید. در آیه 18 همین سوره نیز خداوند رضایت خود را از بیعتکنندگان اعلام میدارد.) نک: تاریخ پیامبر اسلام، ص 458 به بعد. همچنین در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است: «خداوند عزوجل پیامبرش را بر محبت خودش تربیت کرد و فرمود: «إنک لعلی خلق عظیم.» (قلم:4) و پس از آن امور را به او واگذار کرد و فرمود: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا.» (حشر: 7) و فرمود: «من یطع الرسول فقد اطاع الله.» (نساء: 80)... .» نک: بحار الانوار، ج17، ص3 (که میرساند ملاک در ولایت پیامبر، محبت ایشان به خداوند است نه چیز دیگر).
از جمله اموری که در سیره پیامبر گرامی اسلام بر آن بسیار تأکید شده، ولایت اهل بیت علیهمالسلام و بیزاری از دشمنان آنان است. آنچه نیز مورد سفارش قرار گرفته است، هم رابطه قلبی و لزوم محبت اهل بیت و بیزاری قلبی از دشمنان ایشان است و هم پیروی عملی از آن بزرگان و پیروی نکردن از مخالفانشان. در اینجا به چند مورد از این سفارشها بسنده میکنیم.
رسول الله صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إِنّی تَارِکٌ فِیکُمْ الثَّقْلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَبداً: کِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِی
أَهْلَ بَیْتِی وَ اِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقَا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ؛ فَانْظُروا کَیفَ تَخْلُفونِی فِیهِما.(1)
همانا من دو چیز گرانبها را میان شما باقی میگذارم که اگر به آن دو چنگ بزنید، پس از من هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترت و خاندانم. این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند. پس مراقب باشید پس از من با آن دو چه رفتاری خواهید داشت.
پیامبر گرامی اسلام در بازگشت از آخرین حج خود (حجة الوداع) با نزول آیه 67 سوره مائده مأمور شد که ولایت علی علیهالسلام را به مردم ابلاغ کند. ایشان در مکانی مشهور به «غدیر خم» ایستاد و پس از رسیدن دیگر مسلمانان و بازگشت آنان که پیشتر رفته بودند، خطبهای خواند و مردم را از نزدیک بودن زمان مرگ خویش آگاه کرد. سپس با صدای بلند پرسید: «آیا من در تصمیمگیری نسبت به شما، از خودتان سزاوارتر نیستم؟» مردم پاسخ گفتند: «آری.» سپس بدون درنگ و در حالیکه دستان علی علیهالسلام را بالا برده بود، فرمود:
فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذا عَلِیٌّ مَولاهُ. اَللّهُمَّ وَالِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.
پس هر که من مولای اویم، این علی نیز مولای اوست. خدایا! هر که او را دوست میدارد، دوست بدار و هر که او را دشمن میدارد، دشمن بدار و آنکه او را یاری میکند،
1) [1] . بحار الانوار، ج 2، ص 285. این روایت با عبارتهای بسیار نزدیک به یکدیگر بارها صادر شده است.نک: همان، ج 5، 10، 22 و... .
یاری کن و هر که او را رها میکند، خوارش ساز.(1)
به عقیده شیعیان، مقصود از ولایتی که برای علی علیهالسلام اثبات شده، همان ولایتی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای خود اثبات فرمود و از مردم بر آن اقرار گرفت؛ یعنی اولویت بر مردم نسبت به امور مربوط به آنان و صلاحیت اداره و تولّی امور جامعه. در مقابل، اهل سنّت معتقدند تنها محبت قلبی علی علیهالسلام بر ما واجب شده و ولایت به معنای دوستی قلبی است، نه پیروی. شیعیان منکر وجوب شرعی محبت اهل بیت علیهمالسلام نیستند و شواهد بیشماری بر آن اقامه کنند، ولی آنچه این روایت بیان میدارد، چیزی فراتر از محبت قلبی است. معنای روایت به مطلب بسیار مهمی اشاره دارد که بر اساس آیه 67 سوره مائده، تخلف از آن همه زحمتهای گذشته رسول خدا را از بین میبرد.(2)این امر موجب اکمال دین و اتمام نعمت شمرده شده است.(3)همانگونه که گفته شد، شواهد داخلی (مقارنه بین ولایت رسول خدا و علی علیهالسلام) نیز دلیل بر آن است.(4)
1) [1] . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه: شیخ محمد باقر ساعدی خراسانی، تصحیح: محمدباقر بهبودی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1364، ص 159 به بعد.
2) [2] . آیه یاد شده پیش از واقعه غدیر خم نازل شد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پس از نزول آن ولایت علی علیهالسلامرا اعلام فرمود. نک: تفاسیر مربوط به آیه.
3) [3] . مائده: 3. این آیه پس از اعلام ولایت علی علیهالسلام نازل شد.
4) [4] . حتی اگر روایت بر وجوب محبت دلالت کند، قطعا محبتی بسیار فراتر از محبت دیگر مؤمنان است. محبتی که خداوند اعلام آن را در گرمای شدید بیابان واجب کرده و آن را موجب اتمام دین شمرده است. پس باید در عمل نیز پیرو چنین محبوبی بود و امر او را بر دیگران مقدم داشت.
سه ـ محبت به امیر مؤمنان علی علیه السلام
_علامه مجلسی _به نقل از عالم اهل سنّت، ابن عبد البر، در کتاب _الاستیعاب، _این روایت را از رسول گرامی اسلام نقل میکند: «لایُحِبُّکَ إلّا مُؤمِنٌ و لایُبغضُکَ إلّا مُنافِقٌ؛ تو را جز مؤمن دوست نمیدارد و جز منافق دشمن نمیدارد».(1)
گر چه همه مخلوقات خدا حتی جمادات نیز به قدر بهرهای که از هستی بردهاند، از ارزش تکوینی برخوردارند، ولی در برخی، ویژگیهایی وجود دارد که بر ارزش آنها میافزاید. از نظر دوستان خدا که تنها معیارشان برای حب و بعض، ذات باری تعالی است، جماد و نبات و زمان و مکان نیز به قدر انتسابشان به خداوند ارزشمندند.
بنا بر این حکم، مسجد با بتکده یکی نیست. مسجد آثار و احکام خاصی همچون حرمت تنجیس، حرمت مکث جنب و حائض در آن دارد، ولی بتکده تخریب میشود.(2)حتی مکانی که به نام مسجد بنا شود و در
1) [1] . بحارالانوار، ج 29، صص 644 و 645، روایت 67. از ابن ابی الحدید معتزلی نقل کرده است: «لایبغضک إلّا منافق و لا یحبّک إلّا مؤمن»، از اخبار صحیحهای است که محدثان در آن تردیدی ندارند. روایات در این مورد بسیار زیاد است و با اندک مراجعهای به کتابهای مربوط، قابل دسترسی است. (گفتنی است که رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله به سبب آنچه امامیه معتقدند و روایات بر آن گواهی میدهد، همه امامان شیعه را با نام به امت معرفی کرده است و در مورد برخی همچون علی علیهالسلام و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام تأکید بسیار بیشتر است. علاقهمندان میتوانند به مجامع روایی مراجعه کنند).
2) [2] . پیامبر پس از فتح مکه، سریّههایی به اطراف مکه فرستاد تا بتها و بتکدهها تخریب شود: سریه سعیدبنزید اشهلی برای تخریب بت منات؛ سریه طفیل بن عمرو برای تخریب ذی الکفین، بت طائف؛ سریه علی علیهالسلام به سوی طائف برای شکستن هر بتی که میبیند؛ سریه علی علیهالسلام برای تخریب بتخانه فُلس . تاریخ پیامبر اسلام، ص 573 به بعد. در روایتی از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «مکان هایی که خدا برگزیده است، مکه، مدینه و بیت المقدس است.»؛ نک: بحارالانوار، ج93، ص 373.
واقع، پایگاهی برای ایجاد تفرقه بین مؤمنان باشد، بیارزش است و دستور ویران کردن آن داده شده است.(1)مرکبّی که آیات قرآن با آن نوشته شده، به دلیل انتسابش به خدا، محترم است و نمیتوان بیوضو بدان دست زد، ولی بت و صلیب و ابزار قمار، بیارزش و شایسته ویرانی هستند، اگر چه اثری هنری به شمار روند و از نظر مادی ارزش فراوانی داشته باشند. روزهایی چون غدیر، مبعث، جمعه، روزها و شبهای قدر و مانند آن نیز گرامی هستند و از «ایام اللّه»(2)به شمار میروند؛ چون در چنین روزهایی نسیم خاص رحمت الهی میوزد.
1) [1] . پیش از حرکت مسلمانان به تبوک، دوازده نفر از منافقان مدینه مسجدی ساختند تا میان مردم تفرقه ایجاد کنند و از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خواستند تا با اقامه نمازی آنجا را افتتاح کند. پیامبر این کار را به پس از پایان جنگ واگذار کرد. پس از بازگشت، به وسیله وحی الهی از نقشه شوم آنان آگاه شد و چند نفر را مأمور خرابی و سوزاندن آن مسجد کرد. آیات 107 ـ 110 سوره توبه در مورد این واقعه نازل شد. نک: همان، صص635ـ637.
2) [2] . «ایام اللّه» همه روزها و زمانهایی هستند که در آنها آیات سلطنت و قدرت خدا تجلی کرده است، مانند روزهای نزول عذاب بر امتهای پیشین، روز مرگ، روز قیامت و روزهای تجلی رحمت الهی. نک: سیدمحمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374، ج 12، صص 22 و 23.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرمود: «إنَّ لِرَبّکُمْ فِی أَیّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ؛ أَلاَ فَتَعَرَّضُوا لها؛ همانا پروردگارتان را در روزهای عمرتان، نسیمهایی است. مراقب باشید و خود را در معرض آنها قرار دهید».(1)
در روزگار ما مفاهیمی چون کار و فعالیت اقتصادی، آزادی، حقوق بشر، خواست اکثریت، علم و مانند آن به خودی خود ارزشمندند و همین موضوع سبب ایجاد اشکالها و شبهههای فراوانی برای دین و احکام شریعت شده است. بر اساس مبنای پیشین و با توجه به آموزههای و سنّت نبوی صلیاللهعلیهوآله، میتوان دریافت که این مفاهیم بدون انتساب به خدا و تأیید او ارزشی ندارند و هرگز نباید به آنها دل بست. سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز پیروی از اکثریت مردم نبود، بلکه در نظر ایشان تنها خواست خداوند ارزش داشت. در قرآن میخوانیم:
وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی اْلأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّ یَخْرُصُونَ.(2)
و اگر از بیشتر کسانی که در [این سر] زمین هستند، پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه
1) [1] . بحارالانوار، ج 68، ص 221؛ مجلسی در بحارالانوار، ج 86، ص 273، به نقل از کتاب مقتضب الاثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود: «خداوند از روزها، جمعه و از ماهها، ماه رمضان و از شبها، شب قدر را برگزیده است.» و در حدیث دیگری نیز ایام برگزیده را روز جمعه، ترویه، عرفه و عید قربان معرفی میفرماید. نک: همان، ص 267.
2) [2] . انعام: 116؛ حجرات: 7 (که اطاعت پیامبر از امت را در موارد بسیاری سبب زحمت امت میداند).
میکنند. آنان جز از گمان [خود] پیروی نمیکنند و جز به حدس و تخمین نمیپردازند.
اقتصاد نیز در سنّت پیامبر اصل نیست و کار و تلاشهای اقتصادی غیردینی، مردود شمرده میشود، مانند ربا که حرام و در حکم جنگ با خدا و رسول معرفی شده است.(1)
1) [1] . نک: بقره: 275 ـ 279. آیتی مینویسد: «رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از فتح مکه، سریههایی برای شکستن بتها و دعوت قبایل و دیگر مقاصد به اطراف مکه فرستاد. منادی وی فریاد میکرد: هرکس در خانه خویش بتی دارد، اگر به خدا و رسول ایمان آورده است، باید آن را بشکند یا بسوزاند و بهای آن حرام است.» تاریخ پیامبر اسلام، ص 573. در مورد اهمیت فعالیت اقتصادی و نهایت مطلوب آن نک: منابع روایی و فقهی، از جمله: وسائل الشیعه، قم مؤسسه آل البیت، چ 1، 1412 هـ . ق، ج 17 (کتاب التجارة)، ابواب مقدمات تجارت: از جمله باب 1 (استحباب تجارت) که تجارت را سبب عزت انسان و جلب محبت خداوند میداند و باب 2 که ترک تجارت را سبب منقصت عقل میداند. در باب چهارم در روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است: «من بات کالّاً مِن طلب الحلال بات مغفورا له؛ هر کس به سبب طلب مال حلال شب را با خستگی به روز آورد، آمرزیده شب را گذرانده است.» و در باب شش با عنوان «استحباب الاستعانة بالدنیا علی الآخرة» از آن حضرت چنین نقل شده است: «نعم العون علی تقوی اللّه الغنی؛ ثروت و بینیازی چه کمک خوبی برای تقوای الهی است.» بنابراین، ثروت و فعالیت اقتصادی در نگاه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهمقصود بالذات نیست، بلکه وسیلهای برای بینیازی از مردم، حفظ عزت (که در حقیقت صفتی الهی است) و جلب رضای پروردگار (به جلوگیری از تکدی، تأمین معاش و ادای نفقه واجب، صدقات، وقف و...) بوده و تنها به همین دلیل مطلوب است. از رسول گرامی اسلام نقل شده است که خطاب به ابوذر غفاری فرمود:«انسان عاقل در صورت امکان باید سه ساعت (در شبانه روز) داشته باشد: ساعتی که در آن با پروردگارش مناجات کند و ساعتی که در آن به محاسبه نفس بپردازد و ساعتی که در آن در مورد آنچه خدای عزوجل با او کرده است، بیندیشد و ساعتی که در آن به بهرهگیری از امور حلال بپردازد؛ زیرا این ساعت سبب کمک به او نسبت به ساعات دیگر است... .» بحارالانوار، ج 12، ص 71؛ ج 1، صص 88 و 131؛ ج 67، صص 64 و 65 و موارد دیگر که در تعبیر، اختلاف است.
در روایتی از امام باقر علیهالسلام آمده است که پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله از پریشانحالی و تهیدستی مردی به نام سعد، از اصحاب صفه، آزردهخاطر بود. پیامبر به او دو درهم داد تا تجارت کند. او با دو درهم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تجارت کرد و سود فراوانی به دست آورد و در کنار در مسجد در مکانی سرگرم تجارت شد. سعد که تا پیش از آن هیچ نمازی از نمازهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از دست نمیداد و از ملازمان آن حضرت بود، دیگر به جماعت حاضر نمیشد و سرگرم تجارت بود. پیامبر به او میفرمود: «ای سعد، دنیا تو را از نماز باز داشته است!» او پاسخ میداد: «نمیگذارم مالم تلف شود. به کسی چیزی فروختم و میخواهم بهایش را بگیرم و از کسی چیزی خریدم و میخواهم پولش را بپردازم».
پس از چندی جبرئیل بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نازل شد و گفت: «ای محمد! خدا اندوه تو را از حال سعد میداند. آیا وضعیت نخست او بهتر بود یا این حالت؟» پیامبر فرمود: «حالت اولش بهتر بود که دنیای سعد در برابر آخرتش از دست رفته بود.» جبرئیل عرض کرد: «محبت دنیا و اموال، فتنه و منحرفکننده از آخرت است. به سعد بگو دو درهمی را که به او داده بودی، پس دهد. در این صورت، به حال قبلی باز خواهد گشت».
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به سعد فرمود: «آیا نمیخواهی دو درهمی را که به تو داده بودم، به من برگردانی؟» سعد پاسخ داد: «بله، یا رسول اللّه. افزون بر آن، دویست درهم دیگر نیز میپردازم.» پیامبر فرمود:«من از تو جز دو درهم نمیخواهم.» سعد نیز دو درهم را برگرداند. پس از آن، کارش از
رونق افتاد.(1)
این واقعه به خوبی نگاه توحیدی اسلام به اقتصاد و رویگردانی از تجارت بازدارنده انسان از تعالی معنوی را بیان میکند. اگر به سفارشهای پیاپی اسلام درباره قناعت و حرمت اسراف نیز توجه کنیم، بیشتر به این مسئله پی میبریم.
به طور کلی باید گفت اگر موافقت با خواست و نظر اکثریت جامعه، ملاک بود، اساس دعوت پیامبران زیر سؤال میرفت؛ زیرا در همه یا بیشتر موارد، پیامبران الهی با اکثر مردم درگیر بودند. برای نمونه، بتپرستی،
1) [1] . بحارالانوار، ج 22، صص 122 ـ 124. در دنباله آیه 75 سوره توبه نیز به داستان مردی به نام ثعلبة بن حاطب اشاره شده است که بسیار پافشاری میکرد تا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دعا کند مال او زیاد شود، ولی پیامبر پاسخ میداد: «ای ثعلبه! مال اندکی که از عهده شکرش برآیی، بهتر از مال فراوانی است که تاب آن را نداشته باشی. آیا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای تو اسوه و الگو نیست؟ به خدا سوگند، اگر بخواهم کوهها برایم طلا و نقره شوند، میشوند! [ ولی این را نمیخواهم ] » سرانجام با اصرار ثعلبه و دعای حضرت، او صاحب گوسفندان فراوانی شد و مجبور شد آنان را برای رسیدگی به بیرون مدینه ببرد. بدین ترتیب، از نمازهای جماعت و جمعه بینصیب ماند و محبت مال آنقدر در دل او فزونی یافت که پس از نزول آیه زکات و آمدن مأمور برای جمعآوری زکات نزد ثعلبه، وی گفت: «زکات هم مثل جزیه است [ و من کافر نیستم که جزیه دهم ] .» در اینجا بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «وای بر ثعلبه! وای بر ثعلبه!» و آیه 75 سوره توبه در نکوهش او نازل شد. نک: المیزان، ج 9، ص 476؛ ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ 26، 1382، ج 8، ص48. جالب آن است که سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز در این دام افتاده و از رسالت اصلی خویش که تأکید بر قناعت است، دور مانده است. متأسفانه شاهدیم که در سالهای اخیر لابهلای تبلیغات تلویزیونی، جملههایی در توجیه تبلیغ کالاها و آثار آن بر رشد مصرف و فعالیت هر چه بیشتر کارخانهها و در نتیجه، شکوفایی هر چه بیشتر اقتصاد دیده میشود که بیشتر بیانکننده علاقههای قلبی سرمایهداران است تا واقعیتهای روز جامعه.
شرابخواری، زنا و لواط، عادت رایج بیشتر مردم شبهجزیره عربستان بود و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با آنها به شدت مبارزه میکرد.
همچنین در روزگار ما آنچه به نام «حقوق بشر» شناخته میشود، نه مبتنی بر خواست خدا، بلکه مبتنی بر هواهای نفسانی است؛ یعنی معبودی که به تعبیر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، چیزی دروغینتر از آن نیست.(1)
نکته دیگر آنکه دانش در سنّت پیامبر اسلام، امری مطلوب است، ولی جهت آن باید خدایی باشد و هرگز به صورت استقلالی بدان نگریسته نشود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
مَنْ تَعَلَّم عِلْماً لِغَیرِ اللّهِ وَ أَرادَ بِهِ غَیرَ اللّهِ فَلْیُتَبَوّأْ مقعدهُ مِنَ النَّارِ.(2)
1) [1] . المیزان، ج 15، ص 327 (ذیل آیه 43 سوره فرقان، به نقل از: الدر المنثور سیوطی.)
2) [2] . بحارالانوار، ج 2، ص 38؛ اصول کافی، ج 1، ص 57 به بعد که روایاتی را در نکوهش طلب علم برای مباهات، فخر فروشی، جدال با سفیهان و جلب توجه دیگران آورده است. با انحصار غایت تعلم در خدا و رضای او معلوم میشود شعار «علم برای علم» نیز در سنّت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جایگاهی ندارد؛ زیرا آنکه علم را تنها برای علم و توسعه دانش بشری میآموزد و هدف الهی ندارد، برایش تفاوت نمیکند که محصول تفکر او در چه راهی مصرف شود. عقل نیز که در عصر حاضر به عظمت و قداست شناخته میشود، گوهری است که تمام ارزش و اعتبارش به پیروی از خداوند است. در منطق رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، عقل آفریدهای بزرگ از مخلوقات خداوند است که در هر حرکتی تابع فرمان او است: «ان الله خلق العقل فقال له أقبل فأقبل و قال له أدبر فأدبر فقال اللّه تعالی: وعزتی و جلالی ما خلقت خلقاً أعظم منک و لا أطوع منک. بک اُبدیٌ و بک اُعید؛ لک الثواب و علیک العقاب؛ همانا خداوند عقل را آفرید و به او گفت: رو کن! و او رو کرد. و گفت: پشت کن! و او پشت کرد. پس خداوند تبارک و تعالی فرمود: به عزت و جلالم سوگند، مخلوقی بزرگتر از تو و فرمانبردارتر از تو نیافریدم! به واسطه تو آغاز میکنم و به واسطه تو اعاده میکنم؛ پاداش به خاطر تو و عِقاب نیز بر مبنای تو است.» بحارالانوار، ج 1، ص 117؛ اصول کافی، ج 1، کتاب العقل والجهل. بنابراین، از عقل انتظار معصیت نمیرود، ولی در مکتب مادیگرایی، عقل؛ یعنی قوهای حسابگر که انسان را تنها به سود دنیا و عزت پوشالی این جهان فرا میخواند و هر که از آن سرباز زند، خلاف عقل رفتار کرده است. البته حسابگری امر بسیار مطلوبی است، ولی گاه انسان در تشخیص ارزشها اشتباه میکند. با معیار قرار دادن دنیا و هوای نفس و ارزش قلمداد کردن سود این جهان، عقل ارزشمند عقلی خواهد بود که سود دنیا و خواستهها و لذتهای نفسانی را تأمین کند. براین اساس، معاویه که با حیله و نیرنگ تلاش اهل بیت علیهمالسلام را از میان ببرد تا به حکومت برسد، عاقل است و پیشنهاد برخی از یاران علی علیهالسلام به آن حضرت مبنی بر باقی گذاشتن معاویه به منظور تثبیت پایههای حکومت نوبنیاد علوی نیز پیشنهادی عاقلانه به شمار میآید، ولی با معیار خداپرستی و جلب رضای او، نه عمل معاویه عاقلانه است و نه پیشنهاد داده شده به علی علیهالسلام ؛ زیرا معصیت خداوند خواهد بود.
هر کس دانشی را برای غیرخدا فرا گیرد و از آن غیرخدا را اراده کند، جایگاهش را در دوزخ آماده کند.
آیا میتوان گفت هر آشتی و صلحی، نیک و پسندیده است و در مقابل، جنگ به خودی خود زشت است؟ با نگاه توحیدی نه میتوان گفت که هر صلحی، خوب است و نه میتوان هر جنگی را بد دانست و از آن دوری جست. اسلام، نه جنگطلبی را سفارش میکند و نه در همه موارد، سازش را راه حل میداند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هم پیمان صلح امضا میکرد و هم برای گسترش دین خدا و زدودن عوامل منحرفکننده بشر از خداپرستی و ویران کردن بتخانهها لشکر گسیل میداشت. بنابراین، میتوان گفت که جهاد در اسلام و سنت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، نه به منظور کشتار انسانهای بیگناه، بلکه برای تأمین مقاصد عقلایی، انسانی و الهی است.
جهاد گاه برای بیرون راندن متجاوز یا وارد شدن به سرزمین مادری است، مانند غزوه فتح مکه. مسلمانان که با آزار و شکنجه قریش ناچار به ترک وطن خویش شده بودند، پس از این غزوه به جایگاه اصلی خویش بازگشتند.
در مواردی، جهاد به دلیل پیمان شکنی دشمنان اسلام بود، مانند جهاد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با سه قبیله یهودی بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه که پس از هجرت پیامبر به مدینه، با آن حضرت قرارداد صلح بستند و پس از مدتی هریک به گونهای پیمان خود را شکستند.(1)
1) [1] . در مورد علت غزوه بنیقینقاع گفتهاند که زنی در بازار یهودیان، کالایی را برای فروش عرضه کرد. مرد یهودی برای آنکه روی زن را ببیند، با حیلهای پوشش او را کنار زد و یهودیان به زن خندیدند. زن فریاد کشید و مرد مسلمانی به مرد یهودی حیلهگر حمله کرد و او را کشت. یهودیان نیز مرد مسلمان را کشتند. پیامبر پس از این واقعه، یهودیان را از فرجام زشت عملشان ترساند، ولی آنان به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهناسزا گفتند و سرانجام به وسیله سپاه اسلام به محاصره درآمدند و تسلیم شدند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز آنان را در برابر شکستن پیمانشان از مدینه بیرون کرد. نک: تاریخ پیامبر اسلام، ص 296؛ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، قم، انتشارات دارالتبلیغ اسلامی، بیتا، ج 1، صص435 - 439 در مورد بنینضیر نیز آوردهاند که پیامبر برای درخواست کمک، با کمتر از ده نفر از اصحاب راهی آن قبیله شد. یهودیان وقتی پیامبر را با گروه اندکی دیدند، تصمیم به قتل ایشان گرفتند و شخصی داوطلب شد تا سنگی را از بالای بام برسر پیامبر بیندازد. پیامبر به وسیله وحی الهی باخبر شد و از آنجا بیرون آمد و پس از ورود به مدینه، به آنان اعلام جنگ کرد. بنینضیر که وعده کمک منافقان را دریافت کرده بودند، ایستادگی کردند، ولی در برابر محاصره قلعههایشان تاب نیاوردند. منافقان نیز کمکی نکردند و سرانجام از مدینه بیرون رانده شدند. (ر. ک: تاریخ پیامبر اسلام، ص 364 به بعد؛ فروغ ابدیت، ج 2، ص 506 به بعد) بنیقریظه که در جریان جنگ خندق پنهانی با کفار قریش پیمان همکاری بسته ومدینه را دچار آشوب داخلی کرده بودند، به مکافات شدیدتری گرفتار شدند و دستور قتل مردانشان صادر شد. نک: تاریخ پیامبر اسلام، صص 408-419؛ فروغ ابدیت، ج 2، ص 555 به بعد.
گاه پیامبر افرادی را برای تبلیغ اسلام روانه میکرد که متأسفانه به دلیل جلوگیری و کارشکنی مخالفان، کار به جنگ میانجامید و این به دلیل مقاومت آنان و آغاز جنگ از سوی ایشان بود، مانند سریه _بئرمعونه _که به شهادت 40 نفر از نیکان اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله انجامید.(1)
برخی از جنگها نیز به منظور مقابله به مثل بود، مانند سریه _موته _که به تلافی کشته شدن حارث بن عمیر ازدی، سفیر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به دست شرحبیل بن عمرو روی داد.(2)
پیامبر در مواردی نیز سریههایی را برای خراب کردن بتخانهها انجام داد؛ زیرا همواره شماری از قدرتمندان و اشراف که منافع خود را در جهل
1) [1] . شخصی به نام ابوبراء که به مدینه آمده بود، پس از دعوت شدن به اسلام، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهخواست گروهی را برای دعوت مردم نجد به اسلام، به آن سرزمین بفرستد. پیامبر نیز 40 نفر و به قولی 70 نفر را به همراه منذر بن عمرو و المعنق لیموت راهی آن سرزمین کرد. این عده در محلی به نام بئر معونه نامه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به شخصی به نام عامر بن طفیل نشان دادند و او بدون آنکه نامه را بخواند، آورندهاش را کشت و به همراه قبایلی با فرستادگان پیامبر درگیر شد که در نتیجه، همه به جز دو نفر شهید شدند. تاریخ پیامبر اسلام، صص 357 - 362.
2) [2] . حارث، نامهرسان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله برای پادشاه بُصری بود و در مکانی به نام موته به شهادت رسید. سپس سپاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله راهی آنجا شد و پیش از رسیدن، خبر یافت که پادشاه روم شرقی، هِرَقل، با همکاری قبایلی علیه مسلمانان متحد شده است. بنابراین، سپاه اسلام در مرزهای بلقاء با سپاه روم روبهرو شد و در موته درگیر شد. همان، ص 531 به بعد در مورد جنگ بدر نیز آوردهاند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ابتدا با تعدادی از مسلمانان به قصد مصادره کاروان تجاری قریش راهی بدر شدند؛ چون قریش اموال مسلمانان را در مکه مصادره کرده بودند و سرانجام جنگ بدر رخ داد. از این رو، این اقدام نیز اقدام نظامی یک جانبه از سوی مسلمانان به شمار نمیآید. همان، ص 253 به بعد.
و بیخبری مردم میدیدند، با ترویج این خرافه بزرگ، مانع آزادی اندیشه میشدند و اجازه نمیدادند که کسی به خرافات اجدادیشان پشت کند. از اینرو، هدف این سریهها، برداشتن موانع اندیشه بود تا همگان سخنان پیامبر اسلام را بشنوند و هر کس خواست، آزادانه مسلمان شود.
در هر حال، جهاد، حقیقتی است برخاسته از دوستی نسبت به خدا و دین او و همان گونه که قرآن تأکید میکند، جز با قاطعیت و بردباری انجامپذیرفتنی نیست وبرای نسلهای آینده نیز بزرگی و افتخار و عظمت به ارمغان خواهد آورد، آنگونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اُغْزُوا تُورِثُوا أَبْناءَکُمْ مَجْداً؛ بجنگید تا برای فرزندانتان مجد و عظمت باقی گذارید».(1)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در جملهای که در بیان مقام دو پاره تنش، امام حسن مجتبی و حسینبن علی علیهمالسلام، نقل شده است، فرمود: «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِمامانِ قَامَا أَوْ قَعَدا؛ حسن و حسین علیهمالسلام، دو پیشوا و امامند؛ چه قیام کنند و چه بنشینند (و صلح کنند)».(2)
همانا صلح و جنگ هر یک از آن دو بزرگوار، عملی مبتنی بر مصلحت و مورد خشنودی پروردگار بود. خود رسول گرامی نیز در مواردی با قاطعیت تمام به نبرد میپرداخت و حیات دین الهی را در گرو پیروزی در جنگ میدانست، همانگونه که در جنگ _بدر _دست به دعا برداشت و فرمود:
«خدایا! اگر امروز این گروه کشته شوند، دیگر پرستش نخواهی شد!»(1)در مواردی نیز آشتی را برمیگزید، اگرچه با اعتراض شماری روبهرو میشد، مانند _صلح حدیبیه _که مورد اعتراض عمر بن خطاب قرار گرفت.(2)
#### ه) ارزش زندگی انسان ها
دوستی و دشمنی واژههایی نیستند که فقط در روابط خارجی و ایجاد علقه بین افراد یا قطع روابط مشاهده شود، بلکه تجسم و نمود عینی آن را در ارزشگذاریهایی میتوان دید که مبنای عمل و موضعگیریهای بعدی میشود. برای مثال، آیا حیات آدمیان ارزشی ذاتی دارد یا آنکه ارزش خود را از منبعی خارج از وجود خویش میگیرد؟
نتیجه طبیعی فرض اول جز این نخواهد بود که هیچ موجودی حق
1) [1] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 261.
2) [2] . عمر بن خطاب گفت: «به خدا سوگند، از روزی که اسلام آوردهام، جز در همان روز حدیبیه شک نکردم و ناچار نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفتم و گفتم: مگر پیامبر خدا نیستی؟ گفت: چرا. گفتم: مگر ما بر حق نیستیم و مگر دشمن ما بر باطل نیست؟ گفت: چرا. گفتم: چرا در دین خود تن به خواری دهیم؟ گفت: من پیامبر خدایم و او را معصیت نمیکنم و او یاور من خواهد بود. گفتم: مگر نگفته بودی که به زودی به طواف کعبه میرویم؟ گفت: چرا، ولی آیا گفته بودم که امسال طواف میکنیم؟ گفتم: نه. گفت: به تحقیق تو خودت به کعبه خواهی رفت و طواف خواهی کرد.» جالب آن است که پیامبر به شدت بر رعایت مفاد پیمان اصرار داشت و حاضر شد به خاطر یکی از بندهای صلحنامه که مسلمانان را به تحویل دادن گریختگان قریش به مدینه موظف میکرد، ابوجندل را که از حبس قریش گریخته و به مسلمانان پناهنده شده بود، تحویل پدرش، سهیل دهند و این گواه صلحطلبی حضرت و اهتمام ایشان به وفای به عهد است. همان، صص 468 و 469.
ندارد جان دیگری را بستاند و احکامی چون قصاص قاتل و اعدام در بعضی موارد توجیهی نخواهد داشت. پاسخ مکتب آسمانی اسلام به این پرسش آن است که زندگی انسان محترم است، ولی نه از آن رو که خودش مالک حیات خود است، بلکه چون خداوندی که مالک هستی است، او را آفریده و به او حیات بخشیده است. بر این اساس، روشن میشود که گرفتن جان انسانها در مواردی که بیشتر شبههبرانگیز است، مانند زلزله وبلاهای طبیعی، ستم به شمار نمیآید.(1)در مقابل، درمییابیم که خودکشی، ناپسند است؛ زیرا انسان مالک خودش هم نیست.
از این رو، اگر دیده میشود که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهدر مواردی حکم اعدام شمار زیادی از مخالفان اسلام را صادر میکرد،(2)با چنین نگرش کلی مبنی بر مالکیت خداوند بر انسانها، خدامحوری و پیروی از اولیای معصوم الهی و محبت آنان که جز سخن و حکم حق چیزی نمیگویند، مسئلهای قابل حل خواهد بود. با چنین معیاری، نه هر قتلی، نشانه سنگدلی است و نه هر بخشایش و گذشتی، کرامت اخلاقی به شمار میآید.
1) [1] . البته در مواردی مثل قصاص و احکام جزایی برای مرگ عدهای، افزون بر مطلب بالا به حکمتهای حکم نیز میتوان اشاره کرد، مانند قاتل بودن و... .
2) [2] . مانند حکم اعدام اسیران بنیقریظه که شمار آنها از 600 تا بیش از 800 نفر بیان شده است. در توجیه این حکم، نوع سرپیچی آنان که آشوبگری و همکاری در جنگ احزاب بود و حکم قتل استهزاکنندگان ایشان، بسیار قابل توجه است.
با کنار گذاشتن خداوند، آنچه جایگزین میشود، دوستی و دشمنی بر مبنای ملاکهای بیارزش و دروغین است. ملاکهایی که اعتقاد به آنها با ایمان جمع نمیشود و متأسفانه در قلبهای بیشتر مؤمنان نیز تا حدودی ریشه دارد. در واقع، سرّ مراتب ایمان به خدا در همینجاست که هر کس ایمانش کاملتر باشد، به این امور بیمحتوا و پوچ، بیاعتناتر خواهد بود. در اینجا به برخی از این ملاکها اشاره میشود:
روابط نسبی و خونی در سطح خانواده و خویشان و در سطحی گستردهتر از آنکه به «ملیت گرایی» (ناسیونالیسم) تعبیر میشود، معیار دوستی و دشمنی تشخیص حق و باطل به شمار میرود؛ معیاری که سبب پیدایش جنگها و تنشهای قومی و قبیلهای فراوانی در طول تاریخ شده است. در کنار این عامل، رنگ پوست نیز به دشمنیها بیشتر دامن میزند و ادعای برتری سفید بر غیرسفید هنوز هم مبنای تفکر و عمل رژیمهای سلطهگر است. این اندیشه در قرآن و سنّت آشکارا نفی شده است:
ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکینَ وَ لَوْ کانُوا أُولی قُرْبی مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحیمِ.(1)
1) [1] . نک: توبه: 113. گرچه در این آیه، استغفار برای مشرکان نهی شده است، ولی در حقیقت بیزاری از مشرکان مورد نظر است. در مورد اشارههای قرآنی به این موضوع، نک: سوره مسد که خداوند عموی پیامبر خویش را نفرین میکند؛ توبه: 23 و 24؛ عنکبوت: 25 (توبیخ بتپرستان به وسیله کلام ابراهیم علیهالسلام علامه طباطبایی در المیزان، ج 16، ص 178 که سنت بتپرستی را از آثار علاقه قومیت میداند و تصریح آیه 52 - 54 سوره انبیا بر همین مطلب)؛ ابراهیم: 10 (که علت انحراف و غلو اهل کتاب را پیروی از گذشتگان میداند)؛ سوره تکاثر (نک: شأن نزولهای مربوط به سوره در المیزان، ج 20، ص 604)؛ سوره ممتحنه (که تمام سوره درباره مفهوم توَلّی و تبرّی و نفی ارزشهای کاذب از جمله خویشاوندی است) و آیاتی که علقههای نژادی یهود را بیان میکند؛ مانند: مائده:18 (ادعای اینکه یهود فرزندان ودوستان خدایند)؛ بقره: 80 (ادعای اینکه دوزخ بر یهود حرام است)؛ بقره: 11 (این ادعا که جز یهود و نصاری کسی به بهشت نمیرود)؛ آل عمران: 75 (ادعای اینکه یهود تافتهای جدا بافتهاند و برتر از دیگر مردمند و نیز نک: المیزان، ج 3، ص 412). در تاریخ همچنین آمده است که پس از مهاجرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه، یکی ازبزرگان یهود بنینضیر به نام حییّ بن اخطب نزد حضرت رفت و قرارداد صلحی با ایشان به امضا رساند. وی پس از بازگشت به قبیلهاش گفت: «او همان کسی است که ویژگیهایش را در تورات مییابیم و دانشمندانمان به او بشارت دادهاند و من همواره با او دشمن خواهم بود؛ زیرا نبوت از فرزندان اسحاق خارج شد و به فرزند اسماعیل رسید و ما هرگز پیرو فرزندان اسماعیل نخواهیم شد!» بحار الانوار، ج 19، ص111 که این سخن گویای عمق نژادپرستی یهود و شدت دشمنی آنان با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر این مبنا و اساس نادرست است. نک: آیاتی که علقهها و روابط نسبی را در قیامت منقطع میداند.
بر پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند، سزاوار نیست که برای مشرکان پس از آنکه برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند، طلب آمرزش کنند، هرچند خویشاوند [آنان] باشند.
رسول گرامی اسلام در سخنرانی خود پس از فتح مکه چنین فرمود:
ای مردم! همانا خداوند، غرور و خودپسندی جاهلیت و فخرفروشی به پدران را باطل کرده است. آگاه باشید که شما از آدمید وآدم از گل است. بدانید که بهترین بندگان خداوند، بندهای است که تقوای خدا را پیشه کند. همانا عربیت پدر ما نیست، بلکه زبان و لغتی برای سخن گفتن ماست. پس هر که عملش اندک باشد، حسبش او را به جایی نمیرساند. آگاه باشید هر خونی که در جاهلیت ریخته شده است و هر کینهای تا روز قیامت،
زیر دو پای من است (و آن را باطل اعلام میکنم).(1)
در روایت دیگری نقل شده است که روزی _سلمان فارسی _وارد مجلس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شد و مردم به دلیل بزرگداشت مقام سلمان نزد پیامبر، او را بالای مجلس نشاندند. سپس عمر وارد مجلس شد و گفت: «این عجم کیست که بین عربها در صدر مجلس نشسته است؟» در این هنگام رسول گرامی بر منبر رفت و خطبهای خواند:
همه مردم از زمان آدم تا امروز مانند دندانههای شانهاند. عرب بر عجم و سرخ بر سیاه هیچ برتری ندارد، مگر به تقوا. سلمان، دریایی است که پایانی ندارد و گنجی تمام نشدنی است. سلمان از ما اهل بیت علیهمالسلاماست؛ آب گوارایی است که حکمت از او میجوشد و برهان عطا میکند.(2)
واقعه دیگر، حکایت مردی سیاهپوست و فقیر از اصحاب صفه است(3)که
1) [1] . بحارالانوار، ج 21، ص 137. در آیه 13 سوره حجرات: «یا أیها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أکرم عند اللّه أتقاکم... . نیز برتری نژادی نفی شده است و فایده تفاوت تکوینی از جهت نژاد و ملیت را تنها سهولت ارتباط انسانها معرفی میکند، نه چیز دیگر. نک: المیزان، ج18، ص 488.
2) [2] . بحارالانوار، ج 22، ص 348. گفتار اعتراضکننده به روشنی گواه روحیه قبیلهگرایی وی است و سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز در انکار این عقیده صادر شده است.
3) [3] . اصحاب صفه تنگدستانی در شهر مدینه بودند که ابتدا در مسجد پیامبر زندگی میکردند و روزی ایشان از صدقات و انفاق رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ومردم تأمین میشد. سپس برای آنان در بیرون مسجد، مکان سقفداری ساخته شد و آنان بدانجا رفتند.
جویبر نام داشت. زمانی که رسول گرامی از او خواست ازدواج کند، فقر، رنگ پوست و نداشتن حسب و نژاد را که مایه بیرغبتی زنان است، بهانه کرد، ولی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در پاسخ او فرمود:
خداوند به سبب اسلام، آن کسی را که در جاهلیت شریف بود، پایین آورد وآن که را پایین بود، بالا برد و مقام داد و ذلیل دوران جاهلیت را عزیز کرد. با اسلام، نخوت و غرور و جاهلیت و تفاخر به عشیرهها و انساب را باطل اعلام کرد و از بین برد. امروز همه مردم از سفید و سیاه و قرشی و عربی و عجمی از آدم محسوب میشوند و خداوند آدم را نیز از گل آفرید. محبوبترین مردم نزد خداوند عزوجل در قیامت، منقادترین و باتقواترین آنهاست. ای جویبر! من امروز برای هیچ یک از مسلمانان برتری و فضیلتی نسبت به تو نمیبینم، مگر کسی که با تقواتر و فرمانبردار از تو باشد.(1)
سپس پیامبر، او را به خانه زیاد بن لبید، از سرشناسترین افراد قبیله _بنی بیاضه _فرستاد تا دخترش، زلفا را به ازدواج او درآورد. سرانجام پس از تعجب و انکار زیاد و تأکید رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، این پیوند انجام شد.(2)
در موردی دیگر نیز آوردهاند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پس از فتح مکه دستور کشتن عدهای از جمله عبدالله بن سعد را که ابتدا از کاتبان وحی بود و
1) [1] . پیامبر در پاسخ زیادبن لبید فرمود: «المؤمن کفر للمؤمنة و المسلم کفوٌ للمسلمة؛ مرد مؤمن همتا [ و مناسب ] زن مؤمن و مرد مسلمان، همتای زن مسلمان است».
2) [2] . بحار الانوار، ج 22، صص 117 - 121. کلینی در اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب العصبیة، روایاتی را در نکوهش تعصبهای نابجا که در علایق دنیوی از جمله خویشاوندیها ریشه دارد، بیان کرده است. پیامبر فرمود: «هر کس در قلبش به اندازه ذرهای عصبیت باشد، خداوند او را در روز قیامت با اعراب جاهلی محشور خواهدکرد». اصول کافی، ج 3، ص 419، ح 3
سپس مرتد شده بود، صادر کرد و دستور داد هر کس او را میبیند، بکشد، ولی عثمان بن طلحه، برادر رضاعی عبدالله، او را نزد پیامبر آورد و با پافشاری، عفو او را از پیامبر گرفت. پس از رفتن عبدالله، حضرت با ناراحتی گفت: «آیا نگفته بودم، هر کسی او را میبیند، بکشد؟»(1)این واقعه گویای استحکام پیوند خویشاوندی در میان مسلمانان بود تا آنجا که به اجرای حکم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مورد خویشاوند کافر خود راضی نبودند و پیامبر نیز با تأخیر در عفو توبیخ بعدی، نارضایتی خود را از این تفکر اظهار داشت.
علامه مجلسی در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: «یا رسول اللّه! بیعت مرا بپذیر.» حضرت فرمود: «به شرط آنکه پدرت را بکشی.» آن مرد دستش را عقب کشید. سپس دوباره خواستهاش را تکرار کرد و باز همان پاسخ را شنید. مرد گفت: «آری، حاضرم پدرم را بکشم.» در این هنگام، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: «هماکنون تو از کسانی هستی که محرم اسراری جز خدا و رسول نگرفتهاند. ما به تو دستور نمیدهیم پدر و مادرت را بکشی، بلکه میخواهیم آنان را گرامی بداری.»(2)مراد حضرت از این شرط، لزوم آمادگی برای از بین بردن دشمنان خدا در راه تثبیت دین حق است، اگر چه پدرش باشد و کلام حضرت که فرمود: «هماکنون تو از کسانی هستی که...»، اشاره
به این آیه شریفه دارد: «ام حسبتم أن تترکوا و لمّا یعلم اللّه الذین جاهدوا منکم و لم یتخذوا من دون اللّه و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة». (توبه: 16)
گرچه مال و دارایی به خودی خود نکوهیده نیست، ولی دل بستن به آنها و دوستی با افراد ثروتمند و دشمنی و دوری جستن از مستمندان مانع دوستی خدا و سبب کشیده شدن انسان به سوی دشمنی با حق میشود. به همین دلیل، میبینیم مخالفان اصلی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، اشراف قریش بودند که موقعیتها و شغلهای اصلی جامعه را در دست داشتند و حاضر نبودند دینی را بپذیرند که از انفاق، زکات و آزادی بردگان سخن میراند و پیرو پیامبری شوند که مردم را پیوسته به سبب اطعام نکردن فقیران و آزاد نکردن بردگان و رسیدگی نکردن به یتیمان و مستمندان، از شکنجه و عذاب اخروی بیم میدهد. بتپرستی و ترویج این خرافه در جامعه جاهلی در حقیقت بهانهای بود برای ثروتاندوزی هر چه بیشتر این سرمایهداران زالوصفت، نه آنکه واقعا و از صمیم قلب برای بتها ارزشی قائل باشند.(1)
1) [1] . در تفسیر نمونه میخوانیم که عربهای جاهلی به دلیل اهمیتی که برای بتها قائل بودند، اموال نفیس خود را صرف بتها و متولیان و خدمتکاران آنها میکردند و خودشان تهیدست میشدند و حتی بچههای خود را هم از شدت فقر سر میبریدند. ج 5، ص 453، آیه 137 سوره انعام؛ در زخرف: 31، اعتقاد اشراف را مبنی بر اینکه حتی قرآن نیز باید بر یکی از اشراف و بزرگان نازل شود، نقل میکند. (نک: المیزان، ج 18، ص 145؛ مجمع البیان، ج 9، ص 71)؛ نک: مدثر: 43 و 44؛ بلد: 11 - 16؛ بقره: 278 و 279؛ توبه: 34؛ کهف: 32 - 43 (داستان دومرد فقیر و ثروتمند)؛ قصص: 76 - 82 (داستان قارون) و آیات فراوان دیگر؛ نهج البلاغه، حکمت 328.
سیره پیامبر اسلام، همواره بیاعتنایی به دنیا و همنشینی با مسلمانان تهیدست بود و قرآن کریم نیز آن حضرت را به این روش سفارش میکرد:
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطًا.(1)
و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام میخوانند و خشنودی او را میخواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیدهات را از آنان برمگیر که زیور زندگی دنیا را بخواهی و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساختهایم و از هوس خود پیروی میکند و [اساس] کارش بر زیادهروی است، پیروی مکن.
این آیه در مورد امیة بن خلف نازل شده است که به پیامبر میگفت: «باید تنگدستان را از خودت دور کنی تا ما اشراف عرب با تو رابطه برقرار کنیم.» و خداوند، رسولش را از پیروی این سفارش باز میدارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سفارشی به ابوذر غفاری فرمود: «عَلَیْکَ بِحُبِّ الْمَساکِینَ وَ مُجالَسَتِهِم؛ بر تو باد به دوستی و همنشینی با مسکینان».(2)
در سیره پیامبر خدا، به مواردی بر میخوریم که گویای بیرغبتی حضرت به مال و دنیا و محبت نداشتن به آنهاست. آن حضرت هنگام غذا خوردن همچون بردگان مینشست تا در برابر خدا فروتنی کرده باشد. مانند
بندگان غذا میخورد. هرگز از نان گندم نخورد و از نان جو نیز سیر نشد. مانند متکبران بر پشتیها تکیه نمیکرد. کفشهایش را خودش میدوخت و لباسهایش را خودش وصله میزد. گوسفندانش را میدوشید. بر الاغ که مرکب مسکینان بود، سوار میشد و کسی را همراه خود سوار میکرد و خجالت نمیکشید. نیازمندیهای خانه را از بازار تهیه میکرد. با فقیر و ثروتمند یکسان مصافحه میکرد. به هر کسی میرسید، چه فقیر و چه غنی حتی به کودکان هم سلام میکرد. اگر به خوردن چیزی ـ حتی نان و خرمایی ـ دعوت میشد، اجابت میکرد و میفرمود:
از این پنج چیز تا هنگام مرگ دست برنمیدارم: روی زمین با بردگان غذا خوردن؛ بر الاغ بیپالان سوار شدن؛ بز را با دست خود دوشیدن؛ لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن تا پس از من سنّت شود.(1)
شیخ عباس قمی نقل میکند:
پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، از ایشان درهم ودینار و غلام و کنیز و گوسفند و شتری به ارث نماند، مگر شترسواری آن حضرت و حتی زره ایشان نزد مرد یهودی در برابر بیست صاع جو که برای نفقه عیالش قرض کرده بود، گرو بود.(2)
1) [1] . سید محمدحسین طباطبایی، سنن النبی صلیاللهعلیهوآله ، ترجمه و تحقیق: محمدهادی فقیهی، تهران، کتابفروشیاسلامیه، 1366، ج 4، صص 41 و 42.
2) [2] . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، انتشارات موعود عصر، 1379، چ 1، ج 1، ص 29. وی همچنین در صص 31 و 32 بیان میدارد که هر شخص آزاد وغلام وکنیزی که برای حاجتی نزد ایشان میآمد، رسول خدا علیهالسلام برمیخاست و با او میرفت. روزی شخصی با آن حضرت سخن میگفت و میلرزید. رسول خدا علیهالسلام فرمود: «چرا میلرزی؟ من پادشاه نیستم.» و میفرمود: «خوش ندارم که خود را بر شما برتری دهم. به درستی که حق تعالی کراهت دارد که ببیند بندهاش خود را بر دوستانش برتری داده است».
وی از امام رضا علیهالسلام نقل میکند:
فرشتهای نزد آن حضرت آمد و گفت: «پروردگارت تو را سلام میرساند و میفرماید: اگر میخواهی، تمام صحرای مکه را برایت طلا میکنم.» پیامبر سر به آسمان بلند کرد و گفت: «پروردگارا! میخواهم یک روزسیر باشم و تو را حمد کنم و یک روز گرسنه باشم و از تو بپرسم».(1)
پیامبر خدا، مردم را از کرنش در برابر ثروتمندان که منشأ و ریشهای جز محبت مال دنیا ندارد، نهی میکرد و میفرمود:
مَنْ أَتی غَنیّاً فَتَضَعْضَعَ لَهُ ذَهَبَ ثُلثا دِینِه.(2)
هرکس نزد ثروتمندی رود و [به دلیل ثروتش] در برابر او تواضع و کرنش کند،
1) [1] . همان.
2) [2] . در پایان این بحث، به بیان روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میپردازم: «بر مردم، روزگاری خواهد آمد که شکمهایشان، معبودشان و زنانشان، قبله آنان [ «نساؤهم قبلتهم» که مراد، جنس مؤنث است؛ نه همسر و نکوهش زن بارگی و شهوتطلبی است ] و دینار و ثروتشان، دینشان و شرفشان، کالایشان خواهد بود؛ از ایمان جز نامش و از اسلام جز آداب ظاهریاش و از قرآن جز خواندن و یادگرفتن آن چیزی نمیماند؛ مسجدهایشان از جهت بنا، آباد و دلهایشان ویران و از هدایت دور است و دانشمندانشان بدترین خلق خدا بر روی زمین خواهند بود. در آن زمان، خداوند، ایشان را به چهار خصلت مبتلا خواهد کرد: ستم فرمانروا و قحطی روزگار و ستم والیان و حکمرانان.» اصحاب شگفت زده شدند و پرسیدند: «یا رسول اللّه! آیا اینها بت میپرستند؟» حضرت فرمود: «آری، نزد آنان هر درهمی بتی است.» بحار الانوار، ج 22، ص 453 و نیز فرمود: «در آخرالزمان، گروهی از امت من خواهند آمد که به مساجد میروند و در آنها حلقه میزنند و مینشینند، در حالیکه سخن آنان دنیا و محبت آنان به دنیاست. با ایشان همنشین مشوید که خدا به آنان نیازی ندارد». (همان)
دوسوم دینش از دست رفته است.
به یقین، اگر مال و مقام، ارزش و کمال به شمار میآمد، خداوند، رسولش را از آن محروم نمیکرد.
اندیشهها و مکتبهای باطلی که نه مبتنی بر عقل هستند و نه وحی آنها را تأیید میکند، بلکه ضد دین خدایند و با انگیزه تحریف در آموزههای آسمانی و انحراف مردم، ساخته و پرداخته میشوند، ملاک و محوری است که صاحبانش بر اساس آن میسنجند. این امر جز در محبت و شیفتگی آدمی نسبت به نظر و اندیشه خود ریشه ندارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «خداوند توبه بدعتگذار را نمیپذیرد.» پرسیده شد: چرا چنین است یا رسول الله؟ حضرت فرمود: «زیرا محبت بدعت با قلب او عجین شده است».(1)
در حقیقت، بدعتگذار یا در تلاش توجیه اعمال غیر دینی و غیراخلاقی خود از راه انتساب دروغین آنها به اسلام است یا در پی جلب مقام و موقعیت اجتماعی یا ثروت یا ارضای حب نفس است. شاید به دلیل همین محبت قلبی به بدعت است که در روایتی، بدعت در کنار نسب، از
1) [1] . اصول کافی، ج 1، ص 70. کلینی در ص 69 به بعد، احادیث فراوانی را از نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام در مورد بدعت آورده است.
مصداق «ولیجه» (محرم اسرار و دوست بسیار صمیمی) که قرآن نفی شده است، قرار دارد.(1)
در میان عرب جاهلی، عقیدهها و اعمال خرافی بسیاری وجود داشت و کسانی را که بااین عقیدهها مخالف بودند و برخلاف آنها رفتار میکردند، دشمنی میورزیدند و پیامبر اسلام همه آنها را باطل اعلام کرد. از جمله آنها، ازدواج با همسر پسرخوانده بود که عرب جاهلی او را به منزله همسر پسر نسبی میپنداشت و ازدواج با او را حرام میدانست. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای نشان دادن باطل بودن این عقیده، با _زینب بنت جحش _که همسر پسرخوانداشان، _زید بن حارثه _بود، پس از جدایی از همسرش ازدواج کرد.(2)
همچنین میخوانیم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سنت دیگری را نیز که «نکاح شغار» نامیده میشود، باطل خواند.
پیامبر از اینکه مردی به دیگری بگوید: خواهرت را به عقد من درآور، در قبال اینکه من
1) [1] . همان، ص 76؛ توبه: 16.
2) [2] . آیات 37 ـ 40 سوره مبارکه احزاب درهمین مورد نازل شده است. رسوخ عقاید نادرست وسنتهای ناروا در قلب مردم چنان شدید بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نگران بود که اگر با زینب ازدواج کند، مردم از دین خدا بر گردند و خداوند آن حضرت را از اینکه به سبب چنین احساسی، تکلیف را ترک کند، بر حذر داشت، همچنین این واقعه دلیلی است بر اینکه ازدواجهای پیامبر در مواردی با اهدافی خاص صورت گرفته که در اینجا، برای شکستن یک سنت جاهلی است.
نیز خواهرم را به عقد تو درآورم نهی فرمود.(1)
از این قبیل است بطلان معاملات و عقود بسیاری از جمله عقد ربوی، بیع مزابنه (بیع خوشه گندم به گندم)، بیع محالقه (بیع خرمای روی درخت در برابر تمر) و بیع ملامسه و بیع خصاة (دو نوع از بیع که مبیع مشاهده نمیشد و چون موجب غرر بود، پیامبر آن را نهی فرمود)(2)و با عقاید خرافی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به شدت با آنها مبارزه کرد؛ مانند بتپرستی و بتها را شفیعان و واسطه بین خدا و خلق دانستن(3)زنده بهگور کردن دختران، فرشتگان را دختران خدا دانستن یا میان خدا و جن رابطه خویشاوندی قائل شدن.(4)
1) [1] . بحارالانوار، ج 100، ص 271. نکاح شغار آن است که زنی را به ازدواج مردی درمیآورند و مهریه او را ازدواج زن دیگری با مرد دیگری قرار میدادند. نک: وسائلالشیعه، ج 20، ص 303؛ که بابی تحت عنوان «بطلان نکاح الشغار» گشوده است.
2) [2] . نک وسائلالشیعه، ج 17، ص 358. درخاتمه مناسب میبینیم توجه خواننده را به خطبه 17 و 50 نهجالبلاغه جلب نماییم که هم به شیفتگی بدعت گذار نسبت به بدعتش تصریح فرماید و هم به این نکته که بدعت، ناشی از هواهای نفسانی است و بدعت گذار به یاری او، اهرم اساسی، یعنی قانون تصویب شده مبتنی بر بدعت است و مجریان آن قوانین، هواهای نفسانی خود را در جامعه اجرا میکند و تنها کسانی که دوست شیطان باشند، گمراه میشوند و آنان که هدایت الهی شامل حالشان شده باشد، نجات مییابند.
3) [3] . یونس: 18.
4) [4] . صافات: 149 ـ 159.
(1) عضویت و انتساب به یک گروه یا حزب میتواند مبنای دوستیها و دشمنیها قرار گیرد؛ زیرا به انسان هویتی حزبی و گروهی میدهد. اگر مبنای این اتحاد گروهی، دوستی خدا و توحید و مکارم اخلاقی و مبارزه با ستم و بیعدالتی باشد، بی شک مورد تأیید اسلام خواهد بود.
یکی از سنّتهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، همفکری آن حضرت با شماری از مردم مکه و تشکیل اجتماعی برای گرفتن حق ستمدیدگان است که از آن به «حلف الفضول» یاد میشود. از آن حضرت در این مورد چنین نقل شده است:
در خانه عبداللّه بن جدعان در پیمانی حضور یافتم که اگر اکنون نیز به چنان پیمانی دعوت شوم، اجابت میکنم.(2)
قرآن نیز همه کسانی را که مبنای آنان در اندیشه و عمل، پیروی از خدا
1) [1] . بحث ما، دسته دسته شدن و فرقهگرایی به معنای رایج امروزه نیست، بلکه مطلق، همفکری گروهی در مورد امر یا اموری مورد نظر است و حقیقت احزاب امروزی نیز چنین است.
2) [2] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 66. خلاصه واقعه چنین است: مردی از بنی زبید، کالایی را به عاصبنوائلسهمی فروخت و او از دادن بهای کالا خودداری کرد. فروشنده نیز بالای کوه ابو قبیس رفت و با فریاد، قریش را به کمک طلبید. پس از آن با بنی هاشم و بنی مطلب بن عبد مناف و بنی زهرة بن کلاب و بنی یتم بن مرّه و بنی حارث بن فهر در خانه عبدالله بن جدعان گرد آمدند و پیمان بستند که حق مظلومان را بستانند و اجازه ندهند درمکه به کسی ستم شود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله 26 ساله بود که در این پیمان شرکت کرد.
و رسول و ولایت آنهاست، «حزب الله» مینامد و همه را جزو یک گروه میداند.(1)در مقابل، کسانی را که پروردگار آنان را فراموش کرده و آنان نیز از دوستی او دست کشیدهاند، «حزب الشیطان» میخواند.(2)
باید دانست همه معیارهای پوچ و دروغین را میتوان «حب دنیا» یا «هوای نفس» در نظر گرفت، در حقیقت، همه آنها مصداق هوای نفس و دنیادوستیاند، همانگونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «حُبُّ الدُّنیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیَئةٍ؛ دوستی دنیا سرچشمه هر خطایی است».(3)
1) [1] . مائده: 56؛ مجادله: 22.
2) [2] . مجادله: 19. در جریان مشاجره عثمان با ابیذر، عثمان پرسید: «در مورد من و قوم من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چه شنیدهای؟» ابوذر پاسخ داد: «شنیدم که فرمود: هرگاه آل ابیالعاص به سی مرد برسند، اموال خدا را میان خود دست به دست میچرخانند و در کتاب خدا نیرنگ میکنند و بندگان خدا را بنده خویش میشمرند و فاسقان را حزب خود میخوانند و با نیکوکاران به جنگ و ستیز برمیآید». محمد بن محمد رضا قمی مشهدی، کنز الدقائق و بحرالغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368، ج 2، ص 74، ذیل آیه 84 سوره بقره، به نقل از: تفسیر علی بن ابراهیم قمی. همچنین در مورد این بحث، میتوان به آیات و روایاتی که تفرق در دین را مورد نکوهش قرار داده و چنگ زدن به ریسمان الهی و وحدت کلمه حول محور دین را مدح و تمجید کرده است، مراجعه کرد، مانند: نساء: 146؛ آل عمران: 103 و... .
3) [3] . بحار الانوار، ج 51، ص 258. این مضمون بارها تکرار شده است.
در اینجا تنها به برخی از آثار محبت پروردگار اشاره میکنیم:
در تاریخ اسلام به نظریهای برمیخوریم که دوستی و دشمنی را تنها امری قلبی قلمداد میکند و رابطه آن با عمل را میگسلد و معتقد است که ایمان تنها اقرار زبانی است. حال آنکه اگر چنین بود و صرف ادعای زبانی کافی بود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نه احکام عملی را برای مردم میخواند و نه خود به آن عمل میکرد. آن حضرت از خطر این اندیشه آن اباحیگری افراطی که پی نهفته است، هراسان بود و میفرمود:
ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَلَیْسَ مِنّی وَ لاَ أَنَا مِنْهُ: مَنْ أَبْغَضَ عَلِیّا وَ نَصَبَ لِأَهْلِ بَیْتِی وَ مَنْ قالَ الاَءِیمانُ کَلامٌ.(1)
سه خصلت است که در هر کس باشد، از من نیست و من نیز از او نیستم: کسی که با علی دشمنی کند و اهل بیتم را به رنج افکند و هر کس بگوید ایمان تنها سخن است.
ایشان در بیان حقیقت ایمان فرمود:
اِلإِیمانُ عَقْدٌ بِالْقَلْبِ وَ قَولٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکانِ.(2)
ایمان، پیوند قلبی و گفتار زبانی و عمل با اعضا و جوارح است.
همچنین در روایت دیگری فرمود:
اَلإِیمانُ فِی عَشَرَةٍ: اَلْمَعْرِفَةُ وَ الطَّاعَةُ وَ الْعِلْمُ وَ الْعَمَلُ وَ الْوَرْعُ وَ الاِْجْتِهادُ وَ الصَّبْرُ وَ الْیَقینُ وَ الرِّضا و التَّسْلِیمُ؛ فَأَیُّها فَقَدَ صَاحِبَهُ بَطَلَ نِظامَهُ.(1)
ایمان در ده چیز جلوه گر است: شناخت و پیروی و دانش و عمل و پرهیز و تلاش و استقامت و یقین و رضا و تسلیم بودن. پس مؤمن هر یک را که از دست بدهد، نظام او از هم میپاشد.
دوستی با یکدیگر بر محوری واحد، همه را با هم متحد میکند و اگر این محور، خداوند یکتا باشد که زمان و مکان ندارد، سبب میشود مؤمنان و دوستان خدا در هر عصری و هر نسلی و در مکانی که هستند، جمعیتی واحد به شمار آیند. در این صورت، هیچ تفاوت و اختلاف ظاهری نمیتواند پیوند آنان را از هم بگسلد و حس مسئولیت متقابل آنان را از میان ببرد. پیامبر خدا در این باره فرمود:
المُؤمِنونَ مُتَّحِدُونَ مُتَازِرُون مُتَضَافِرُون کَأَنَّهُمْ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ.(2)
مؤمنان با هم متحد و پشتیبان و همکار یکدیگرند، چنانکه گویی یک نفرند.
همچنین فرمود: «المُؤمِنُون یَد وَاحِدَةٌ عَلی مَنْ سِوَاهُم؛ مؤمنان در برابر غیر خودشان،
ید واحده (متحد و هماهنگ) هستند».(1)
قرآن کریم، مسلمانان را «امت واحده»(2)مینامد؛ تعبیری که نشاندهنده وحدتی مبتنی بر رابطه الهی و التزام اخلاقی و دینی است و با مرگ نیز گسسته نمیشود. به این معنای والا در روابط اجتماعی و پیوندهای دوستی باید توجه داشت. برای نمونه، خانواده که کوچکترین واحد اجتماع است، باید براساس همتایی و «کفو» بودن که ملاک آن در درجه اول، هماهنگی دینی و اخلاقی است، شکل گیرد، نه فقط وابستگیها و علاقههای مادی و ظاهری. پیامبر خدا در این باره میفرماید: «از سبزههای مزبلهها بپرهیزید!» پرسیده شد: یا رسول الله! سبزههای مزبلهها چیست؟ فرمود: «زن زیبایی که در خانواده بدی رشد کرده است [و تربیت دینی و اخلاقی ندارد]».(3)
لازمه امت واحده بودن، حس مسئولیت متقابل است و مرزها، خطکشیها و قراردادهای اجتماعی نمیتواند مانعی به شمار آید. رسولخدا صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید:
1) [1] . همان. در روایت دیگری نیز فرمود: «مؤمن برای مؤمن به منزله اجزای ساختمان است که همدیگر را محکم نگه میدارند». نک: همان؛ تحف العقول، ص 41، ح 52.
2) [2] . «امت» را به معنای جماعت و به معنای جماعتی دانستهاند که دارای نوعی پیوند و همبستگی باشند و راه و روش و طریقه واحد یا دعوت واحدی آنان را جمع کند و ملاک اجتماع واحدی داشته باشند. نک: فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، تهران، المکتبه المصطفوی، صص 461 و 462.
3) [3] . وسائل الشیعه، ج 20، ص 35. همچنین فرمود: «المؤمن کفوٌ للمؤمنة و المسلم کفوٌ للمسلمة؛ مرد مؤمن، کفو و همتای زن مؤمن و مرد مسلمان، همتای زن مسلمان است». نک: بحارالانوار، ج 22، ص 119.
مَنْ أَصْبَحَ لاَیَهتَمُّ بِاُمورِ الْمُسلِمینَ فَلَیسَ مِنْهُم وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادِی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَم یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسلمٍ.(1)
هر که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، در شمار آنان نیست و هر کس بشنود مردی فریاد میزند و از مسلمانان کمک میخواهد و پاسخش ندهد، مسلمان نیست.
رابطه ایمانی و دوستی با مؤمنان مانع انجام عملی میشود که به امت اسلامی و اجتماع مسلمانان، آسیب برساند، مانند: تعلق قلبی به دشمنان اسلام و پیوندهای عاطفی با آنان به هر شکلی که در عمل، برخلاف منافع اجتماع اسلامی باشد یا جاسوسی برای کافران. گفتهاند یهود بنی قریظه پس از پایان جنگ احزاب و محاصره شدن به وسیله سپاه اسلام، پیشنهاد دادند ابو لبابه برای مشورت نزد آنان برود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهبه وی اجازه داد. یهودیان از او در مورد تسلیم شدن نظرخواهی کردند. او گفت: «آری» و با دست به گلوی خود اشاره کرد تا بفهماند که مرگ در انتظار آنان است. البته وی بلافاصله متوجه خیانت خود شد و نزد رسول خدا
1) [1] . اصول کافی، ج 3، ص 239. پیامبر فرمود: «ای کاش برادرانم را میدیدم!» پرسیده شد: «یا رسول الله! مگر ما برادران شما نیستیم؟ به تو ایمان آوردیم. با تو هجرت کردیم. از تو پیروی نمودیم و یاریات کردیم.» فرمود: «آری، ولی برادرانم کسانی هستند که پس از شما میآیند. به من ایمان میآورند و همان گونه که شما ایمان آوردید و چون شما دوستم میدارند و مانند شما یاریام میکنند و تصدیقم مینمایند، همانگونه که شما تصدیقم کردید. ای کاش برادرانم را میدیدم!» نک: بحارالانوار، ج 22، ص 451؛ نک: نهج البلاغه، خطبه 12 که علی علیهالسلام نسلهای آینده را به دلیل همفکری، در لشکر خویش حاضر میداند؛ المیزان، ج 4، ص 133، ذیل آیه 183 آل عمران که یهودیان زنان پیامبر را به دلیل رضایت نسبت به عملکرد نسلهای قبلی، قاتلان انبیا میخواند؛ شمس: 14 که همه قوم صالح را کشنده شتر میخواند؛ زیرا همگان به عمل یک نفر که قاتل بود، راضی بودند.
صلیاللهعلیهوآلهبرنگشت، بلکه به مسجد رفت و خود را به ستون مسجد بست و گفت: «از اینجا نخواهم رفت تا خدا توبهام را قبول کند و با خدا عهد میکنم که دیگر میان بنیقریظه پا نگذارم و در سرزمینی که به خدا و رسولش خیانت کردهام، دیده نشوم!» سرانجام پس از هفت روز، خداوند توبهاش را پذیرفت و به جمع مسلمانان بازگشت.(1)
در مقابل، اجتماع دشمنان اسلام چون بر مبنای هوای نفس و منافع فردی و گروهی است، اجتماعی ناپایدار و ظاهری است که به اندک احساس خطری، از هم میگسلد.(2)
بر این اساس مشخص میشود که دو مفهوم «خودی» و «غیرخودی» از دیدگاه اسلام، مبتنی بر وحدت عقیده و محوریت خداوند و توحید او و عمل بر همین مبناست، نه بر اساس ملیت و شناسنامه. اگر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ؛ من و علی از یک درخت هستیم.»(3)یا حُسینٌ مِنّی وَ أَنَا مِنْ حُسَینٍ؛ حسین از من است و من از حسینم»،(4)تنها به همین دلیل
1) [1] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 410. گفته شده است که آیه 27 سوره انفال درباره ابولبابه نازل شده است، ولی علامه طباطبایی با وجود انطباق مفهوم آیه این واقعه، این رأی را مخدوش میداند. نک: المیزان، ج 9، ص83 .
2) [2] . به تعبیر قرآن کریم: «بأسهم بینهم شدید تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتّی». حشر: 14
3) [3] . بحارالانوار، ج 43، ص 261.
4) [4] . همان، ج 38، ص 309، همچنین است روایاتی که پیامبر عدهای را از خود نمیداند که در آنها تعبیر «لیس منی» و مانند آنها به کار رفته است، مانند: «لیس منی استخف بصلاته؛ لیس منی من شرب مسکراً.» کافی، ج 3، ص 269 و مانند آن.
است، نه اتحاد خونی و مانند آن.
دوستان خدا پیوسته در کنف حمایت او قرار دارند و خداوند از ایشان حمایت میکند.(1)پیامبر خدا فرمود: «من أذلّ مؤمناً أذلّه اللّه؛ هر کس مؤمنی را خوار کند، خداوند او را خوار میکند».(2)
هر کس دوست خدا باشد، آرزوی دیدار محبوب خویش را دارد و این همان احتجاجی است که قرآن علیه یهود میکند؛ آنگاه که خود را اولیای خدا قلمداد میکردند.(3)
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با حارثه بن مالک انصاری روبهرو شد و احوال او را پرسید. وی پاسخ داد: «یا رسول الله! من مؤمن حقیقی هستم.» پیامبر فرمود: «هر چیزی حقیقتی دارد. حقیقت [و نشانه حقیقی بودن ]سخنت چیست؟» حارثه پاسخ داد: «نفس من از دنیا کناره گرفته و بدان بیتوجه است. ازاینرو، شبم به بیداری سپری میشود و روزهای گرم را به تشنگی میگذرانم. گویا به عرش پروردگارم مینگرم که برای حساب قرار داده شده
1) [1] . قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ اللّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا.» حج: 38؛ «إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ». (محمد: 7)
2) [2] . بحارالانوار، ج 66، ص 382. از مصداقهای حمایت الهی، نزول فرشتگان برای امداد مؤمنان است که در جنگ بدر و حنین رخ داد. نک: آل عمران: 123 ـ 126؛ توبه: 25 و 26؛ انفال: 9 ـ 12.
3) [3] . بقره: 94 و 95؛ جمعه: 6 و 7.
است و به اهل بهشت مینگرم که به دیدار یکدیگر میروند و گویا زوزه اهل آتش را در آتش میشنوم!» پیامبر فرمود: «این بندهای است که خداوند قلبش را روشن کرده است. بینا شدهای؛ پس ثابت قدم باش!» حارثه گفت: «یا رسول الله! از خدا بخواه شهادت با تو را روزیام کند!» پیامبر دعا کرد و فرمود: «خداوندا! شهادت را نصیب حارثه فرما.» طولی نکشید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهلشکری را که حارثه در آن بود، به نبرد فرستاد و او پس از کشتن هفت یا نه نفر، به شهادت رسید.(1)
دوستان حقیقی خدا، اهل سازشکاری و مسامحه نیستند و دین خود را با چیزی معامله نمیکنند. این، همان تعصب به معنای مثبت آن است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهنیز بدان مأمور شده و از سستی ورزیدن در دین نهی گشته بود: «فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبینَ * وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ؛ پس، از دروغگویان فرمان مبر. دوست دارند که نرمی کنی تا نرمی کنند».(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همواره با پیشنهادها و تهدیدهای مختلف قریش روبهرو میشد و همه آنها را رد میکرد. گرچه ایشان به پشتیبانی ابوطالب، پشت گرم بود، ولی دلیل اصلی چنین صلابتی، ایمان و شدت محبت به خدا و آیین او بود تا آنجا که وقتی ابوطالب، پیشنهاد و تطمیع قریش را به ایشان
ابلاغ کرد، فرمود:
به خدا سوگند، اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند که از این کار تا روزی که پیش میرود یا جانم را از دست میدهم، دست بردارم، چنین نخواهم کرد!(1)
در مجلس دیگری، تنی چند از بزرگان قریش حاضر بودند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهبه امید هدایتشان حضور یافته بود. آنان چون مال فراوان، ریاست بر قریش و پادشاهی را در برابر دست کشیدن از دعوت به خدا پیشنهاد کردند، چنین پاسخ شنیدند:
آنچه آوردهام، نه برای دست یافتن به مال شماست و نه برای اینکه سروری و پادشاهی یابم. خدای متعال مرا به پیامبری برگزیده و کتابی بر من نازل کرده است تا برای شما بشیر و نذیر باشم. من نیز رسالت خویش را رساندم و پندتان دادم تا اگر بپذیرید، در آخرت بهرهمند باشید.(2)
در مقابل، یکی از نشانههای مسامحهکاری و پایدار نبودن در دینداری، ترک امر به معروف و نهی از منکر است. در روایتی میخوانیم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «حال شما چگونه خواهد بود آنگاه که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند و شما امر به معروف و نهی از منکر نمیکنید؟» پرسیده شد: آیا چنین زمانی خواهد آمد یا رسول الله؟ فرمود: «آری و بدتر از آن نیز خواهد شد. حال شما چگونه خواهد بود، آنگاه که به بدی امر
کنید و از نیکی بازدارید؟» با تعجب پرسیدند: یا رسول الله! آیا چنین خواهد شد؟ فرمود: «آری و بدتر از این هم خواهد شد. حال شما چگونه خواهد بود، آنگاه که معروف را منکر و منکر را معروف بپندارید؟»(1)
خطری که رسول گرامی بدان هشدار میداد، زوال اعتقاد به حق است که در سستی نسبت به حفظ دین ریشه دارد.
دوستان واقعی خداوند، هر آنچه را از سوی او میرسد، نیکو میشمارند و بدان خرسندند و هرگز به دلیل منافع شخصی، از آنچه خدا برایشان مقدر کرده است، ناخرسند نمیشوند. بنا به نقل شیخ عباس قمی، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در واپسین بیماری که به رحلتش انجامید، در مسجد به منبر رفت و فرمود: «حق تعالی حکم کرده و سوگند یاد کرده است که از ستمکاری نگذرد. پس شما را به خدا سوگند میدهم که هر کس او را مظلمهای نزد محمد بوده باشد، برخیزد و قصاص کند که قصاص دنیا نزد من محبوبتر است از قصاص عقبی در حضور گروه فرشتگان و پیامبران.» سوادة بن قیس برخاست و گفت: «پدر و مادرم فدای تو یا رسول اللّه! هنگامی که از طائف میآمدی، من به پیشواز تو آمدم. تو بر ناقه غضبای خود سوار بودی و عصا
1) [1] . وسائل الشیعه، ج 16، ص 122. همچنین فرمود: «خداوند عزوجل مؤمن ضعیفی را که دین ندارد، دشمن میدارد.» پرسیده شد: «مؤمن ضعیفی که دین ندارد، کیست؟» فرمود: «کسی است که نهی از منکر نمیکند». همان
در دست داشتی. چون عصا را بلند کردی تا بر راحله خود بزنی، بر شکمم فرود آمد و من نفهمیدم که به عمد کردی یا خطا.» حضرت فرمود: «معاذ الله که به عمد کرده باشم!» سپس از بلال خواست تا به خانه فاطمه علیهاالسلام رود و همان عصا را بیاورد. بلال از مسجد بیرون آمد و در بازارهای مدینه ندا میکرد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهخود را در جایگاه قصاص قرار داده است.
پس از آنکه بلال عصا را آورد، پیامبر آن را گرفت، شکم خود را بالا زد و از آن مرد خواست قصاص کند، ولی او شکم رسول الله صلیاللهعلیهوآله را بوسید. پیامبر به او فرمود: «آیا قصاص میکنی یا عفو کنی؟» او گفت: «عفو میکنم یا رسول الله!» پیامبر نیز دعا کرد و فرمود: «خدایا! سواده را عفو کن، همانگونه که رسولت را عفو کرد!»(1)
کنار گذاشتن هواهای نفسانی و حرکت در مسیر خداوند میتواند آسایش، نشاط، امنیت و سلامت جسمی و روانی و اخلاقی جامعه را تأمین کند. در غیر این صورت، جز سختی و دنیا و هلاکت آخرت چیزی نصیب جامعه نخواهد شد. پیامبر خدا در بیان نتایج نافرمانی از فرمانهای الهی میفرماید:
هرگاه پس از من، زنا در جامعه آشکار شود، مرگ ناگهانی زیاد میشود و هرگاه ترازو و کیل بر اساس عدالت نباشد، خداوند، مردم را به قحطی و
1) [1] . نک: منتهی الآمال، ج 1،ص 143. شبیه همین قضیه در جنگ بدر نیز رخ داد. تاریخ پیامبر اسلام، ص 261.
نقصان (فقر) دچار میکند و چون زکات ندهند، زمین، برکاتش را از زراعتها و میوهها و معادن، از آنان دریغ خواهد کرد و چون در صدور احکام ستم کنند، یکدیگر را بر ستم و دشمنی یاری خواهند کرد و اگر قطع رحم کنند، داراییها در دست بدان قرار خواهد گرفت و هرگاه به معروف و نیکی امر نکنند و از بدی باز ندارند و از نیکان اهل بیتم علیهمالسلام پیروی نکنند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلط خواهد کرد(1)و سپس نیکانشان دعا میکنند، ولی اجابت نمیشود.(2)
حتی اصلاح یک فرد نیز میتواند تا حدودی در سرنوشت جامعه مؤثر باشد. از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است:
خداوند برای صلاح آدمی، امر اولاد و اولاد اولاد او و امر اهل خانههای گرداگرد او را اصلاح میکند و تا زمانی که در میان آنان است، ایشان را حفظ میفرماید.(3)
1) [1] . تعبیر روایت چنین است: «سلّط اللّه علیهم شرارهم.» که نشان میدهد، بدان خود جامعه برخوبان چیره میشوند و دیگر لازم نیست نیرویی بیرونی و تهدیدی خارجی آنان را به تباهی کشد.
2) [2] . وسائل الشیعه، ج 41، ص 273، ح 2. همچنین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «امتم همواره به خیر و صلاح خواهند بود تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر کنند و یکدیگر را بر تقوا کمک نمایند. اگر چنین نکنند، برکات از آنان گرفته خواهد شد و برخی از آنان بر برخی مستولی خواهند شد و هیچ یاوری در زمین و آسمان نخواهند داشت. همان، ص 123، ح 18
3) [3] . المیزان، ج 13، ص 494؛ به نقل از: الدر المنثور سیوطی. در شأن نزول آیه آخر سوره جمعه: «و إذا رأو تجارة أو لهوا انفضّوا إلیها و ترکوک قائماً...» آمده است که در سال قحطی در مدینه، کاروانی از شام در روز جمعه به شهر رسید و با طبل و آلات موسیقی ورود خود را اعلام کرد. بلافاصله پس از شنیدن صدا، مردمی که در نماز جمعه حاضر بودند و خطبههای پیامبر را میشنیدند، نماز را برای تهیه نیازمندیهای خود ترک کردند و تنها 12 مرد و یک زن باقی ماندند. پیامبر فرمود: «اگر این گروه اندک هم میرفتند، از آسمان سنگ بر آنها میبارید.» این واقعه میرساند که پایبندی عدهای به دستور خدا میتواند عذاب را از جماعتی بردارد. نک: تفسیر نمونه، ج 24، ص 125.
هر چه بر محبت و دوستی بنده افزوده شود، در این دنیا بر بلای الهی و سختیاش افزوده میشود. این افزایش برای سرزنش نیست، بلکه از آگاهی و افزایش احساس مسئولیت او در برابر خدای متعال برمیخیزد که سبب میشود پیوسته خود را در معرض امتحان ببیند (امری که دیگران از آن غافلند). افزون بر آن، سبب افزایش درجهها و مقامهای معنوی و اخروی او خواهد شد. امام صادق علیهالسلام فرمود:
از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: از مردم چه کسی در دنیا بلای بیشتری میکشد؟ حضرت فرمود: پیامبران و سپس هر کس به آنها نزدیکتر باشد و مؤمن به اندازه ایمانش و نیکی اعمالش آزمایش میشود. پس هر کس ایمانش راستین و کردارش نیک باشد، بلا و گرفتاریاش سخت خواهد بود و هر کس ایمانش پایین و کردارش ضعیف باشد، گرفتاریاش اندک خواهد بود.(1)
در حقیقت، گرفتاری مؤمن، پذیرایی الهی از او و به نوعی جبران محبتش به خداوند متعال است و نتایج نیکویی برایش به ارمغان میآورد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
1) [1] . بحار الانوار، ج 22، ص 130.
إن اللّهَ لَیَتَعهّدُ عَبدَه الْمؤمِنَ بِأَنْواعِ الْبَلاءِ کَما یَتَعَهَّدُ أَهلَ الْبیتِ سَیِّدُهم بِطُرَفِ الطَّعامِ.(1)
همانا خداوند متعهد شده است بندهاش را به انواع بلاها گرفتار سازد، همانگونه که آقای خانه تعهد کرده است معیشت اهل خانه را فراهم سازد.
در واقع، این گرفتاری و بلا، رحمت و نعمتی است که خداوند بر بنده مؤمن خود نازل میکند. ایشان در روایت دیگری میفرماید:
بیماری، گناهان را محو میکند (و فرمود:) ساعتهای درد و رنج، ساعتهای خطا و گناه را از بین میبرد (و نیز فرمود:) ساعات اندوه و گرفتاری، ساعتهای کفاره است و همواره مؤمن گرفتار اندوه است تا وقتی که غصه او را رها کند و گناهی برایش باقی نمانده باشد.(2)
دوستان خدا، واسطه برکتهای الهی در جامعهاند؛ زیرا به سبب پیوند یافتن به مقام ربوبی و به سبب شدت محبت به خداوند، تمام قوای ادراکی و تحریکی آنان در اختیار محبوب قرار گرفته است. پیامبر میفرمود:
خداوند فرموده است: بنده من خود را نزد من محبوب نمیگرداند به چیزی که از آنچه بر او واجب کردهام، بیشتر دوست بدارم و همانا با نیکی و اعمال پسندیده، خود را محبوبم میگرداند تا آنجا که او را دوست میدارم. پس چون او را دوست بدارم، گوش او میشوم
1) [1] . همان، ص 218.
2) [2] . همان، ص 244. در روایت دیگری نیز فرمود: «خداوند عزوجل میفرماید: ای دنیا! بر بنده مؤمن من پیدرپی انواع گرفتاری را وارد کن و در زندگی بر او سخت بگیر و برایش شیرین مساز تا بر تو تکیه و اعتماد کند.» همان، ج 69، ص 52 و روایات فراوان دیگر در فایدههای اخروی و معنوی دشواریهای دنیا که مخصوص مؤمن است.
که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و زبانش میشوم که با آن سخن میگوید و دست او میشوم که با آن برمیدارد و پایش میشوم که با آن راه میرود. اگر مرا بخواند، اجابتش میکنم و اگر از من درخواست کند، به او عطا میکنم و در هیچ کاری که انجامدهنده آن هستم، مانند مرگ مؤمن، تردید نمیکنم، او از مرگ خوشش نمیآید و من نیز ناخشنودی او را نمیپسندم.(1)
بنابراین، هر آنچه در جامعه انجام میدهد، برابر با خواست و اراده خداوند است و برای دیگران جز خیر و برکت در پی ندارد.(2)
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا.(3)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دلها] قرار میدهد.
بنابراین، پاک بودن و پاک زیستن، دلها را به سوی دوستی رهنمون میسازد و چه بسیارند افرادی که با مشاهده شیوه و سیره عملی پیامبر اسلام و اولیای الهی، دین اسلام را که چنین پیشوایانی دارد، حق مییافتند و مسلمان میشدند. محدث قمی نقل میکند:
1) [1] . همان، ج 67 ، ص 22.
2) [2] . به این معنا در روایات دیگری تصریح شده است. نک: همان، ج 69 ، ص 129.
3) [3] . مریم: 96؛ تفسیر نمونه، ج 13، ص 144. دلیل این امر روشن است: ایمان و عمل صالح مبتنی بر فطرت انسانی و الهی است و همه دلها به سوی آن جذب میشوند و حتی بدان نیز نیکان را در دل تحسین میکنند و از رفتار خود و امثال خود بیزارند، اگر چه بیان نمیکنند.
مردی از اهل ذمه همسفر علی علیهالسلام بود. حضرت رهسپار کوفه بود، ولی بر سر دوراهی، از راهی که به کوفه میرسید، نرفت. مرد پرسید: «آیا نگفتی که میخواهی به کوفه بروی؟» حضرت فرمود: «آری.» مرد ذمی گفت: «اینکه راه کوفه نیست. راه کوفه همان است که ترک کردی.» علی علیهالسلام فرمود: «میدانم.» مرد پرسید: «پس چرا با من آمدی؟» فرمود: «این به جهت آن است که خوشرفتاری با رفیق هنگامی کامل میشود که هنگام جدا شدن، او را مقداری بدرقه کنند. پیامبر ما چنین دستور داده است.» مرد ذمی گفت: «هر کس پیرو او شده است، برای همین کردارهای بزرگمنشانه و خصلتهای نیکو بوده است و من تو را بر دینت گواه میگیرم.» پس از راهی که میرفت، بازگشت و مسلمان شد.(1)
1) [1] . منتهی الآمال، ج 1،ص 33.
دوستیها و دشمنی تا کجا باید ادامه یابند؟ چه زمانی باید به رابطهها و قهرها پایان داد؟ آیا میتوان با کسی هم دوست بود و هم دشمن؟ با توجه به معیارهای دوستی و دشمنی میتوان چنین پاسخ داد که اگر ملاک، منافع شخصی باشد، حدود را تأمین منافع تعیین میکند و اگر خویشاوندی باشد، همین وضع حاکم است. در مقابل با ملاک خدا و دوستی او، حدود را هم جهتگیری طرف مقابل نسبت به خداوند تعیین میکند. به همین دلیل، برای سرپیچیکنندگان از آیین الهی حدود و مجازات قرار داده میشود، مانند حکم قتل برای مرتد فطری که با اساس هستی دشمنی کرده است. در این میان، در توبه باز است و هر که به خدا ایمان آورد، دشمنیهای گذشته با او به فراموشی سپرده میشود و آغوش ولایت جامعه اسلامی به روی او گشوده خواهد بود و کسی حق ندارد او را به دلیل پیشینه بدش براند. در اینجا به مواردی از سنّت نبوی در این زمینه اشاره میکنیم:
همسرانشان نیز کناره بگیرند تا جایی که زمین بر آنان تنگ شد و خداوند توبه ایشان را پذیرفت.(1)
بحث حدود دوستی و دشمنی، با مباحثی از جمله: حدود شرعی و قاطعیت در اجرای آنها، اوصاف دوستان و معیارهایی که نشان میدهد چه کسانی شایسته دوستی یا دشمنیاند (مانند علم، حکمت، تعبّد، جهل و
حماقت، کذب، بخل، فجور و...)، همکاری با حاکمان جور، تقیه، متمایل شدن به سوی ستمگران و عنوانهای دیگری همچون معاملات با کافران در ارتباط است که از بیان آنها خودداری میشود.
همانگونه که در بحث تولّی و تبرّی اشاره شد و از محتوای مطالب گفته شده تاکنون به خوبی برمیآید و آیات قرآن نیز گواهی میدهند، قبول ولایت کافران و آرامش یافتن به وسیله آنها و اعتماد کردن به آنان و محبت قلبی نسبت به عقیده و شیوه آنان، ممنوع و حرام است.(1)باید دانست محدوده این دشمنی و قطع رابطه، شامل آن دسته از داد و ستدهای اجتماعی و معاملههای اقتصادی و مبادلههای علمی نمیشود که سبب تعلق خاطر قلبی به کفر یا وابستگی جامعه اسلامی و چیرگی کفر بر اسلام نیست. داد و ستد و معاشرتهای عادی با کافران و یهودیان امری رایج بود و حتی پیامبر خدا نیز بدان عمل میکرد. در اینجا به مواردی از آن اشاره میکنیم:
هنگام مهاجرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از مکه به مدینه، آن حضرت یکی از مشرکان به نام عبد الله بن ارقط را که به او اطمینان داشت، به عنوان راهنما اجیر کرد. او دو شتر را که در گذشته به او سپرده شده بود، به غار ثور آورد
1) [1] . نک: هود: 113؛ ممتحنه: 13؛ آل عمران: 28؛ نساء: 139 و 144؛ مائده: 51 و... .
که حضرت به همراه ابوبکر مدت سه روز در آنجا پناه گرفته بودند. از آنجا نیز به همراه ایشان رهسپار مدینه شد.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در نبرد با قبیله هوازن (جنگ حنین)، از _صفوان بن امیة بن خلف _که مشرک بود و امان یافته بود، صد زره با دیگر وسایل آن عاریه گرفت و ضامن شد که پس از پایان جنگ، آنها را سالم بازگرداند.(2)
در تاریخ آمده است که هنگام رحلت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله، زره ایشان نزد یکی از یهودیان مدینه در برابر بیست صاع جو گرو بود که حضرت برای نفقه عیالش قرض کرده بود.(3)
شیوه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این نبود که پیوسته دست به شمشیر برد و جنگ را اصل اولیه در روابطش با غیرمسلمانان قرار دهد. به همین دلیل، بین ایشان و قبایل و افراد بیشماری قراردادهای صلح به امضا میرسید که گویای جواز این شیوه رفتار با غیرمسلمانان است. این کار موجب تقویت
اسلام میشود و به سلطه کفر بر جامعه اسلامی نمیانجامد. از آن جمله میتوان به چند مورد خاص اشاره کرد:
پس از مهاجرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به مدینه و استقرار در آن شهر، حضرت با سه قبیله یهودی بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه پیمان صلحی بست مبنی بر آنکه هرگز و به هیچ شکلی و در هیچ زمانی علیه پیامبر و اصحابش از روی دشمنی، کاری انجام ندهند و به کسی در این راه کمک نکنند، بندهای این قرار داد چنین بود:
اول ـ مسلمانان و یهودیان مانند یک ملت در مدینه زندگی خواهند کرد.
دوم ـ هر دو دسته در انجام مراسم دینی خود آزادند.
سوم ـ هنگام جنگ، هر یک از دو طرف، دسته دیگر را اگر متجاوز نباشد، یاری خواهد کرد.
چهارم ـ هر دو گروه در برابر حمله بیگانگان، از مدینه دفاع خواهند کرد.
پنجم ـ قرارداد صلح با دشمن با مشورت هر دو گروه به انجام خواهد رسید.
ششم ـ چون مدینه شهر مقدسی است، هر نوع خونریزی در آن حرام خواهد بود.
هفتم ـ هنگام رخ دادن اختلاف و جنگ، آخرین داور برای رفع اختلاف، شخص رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خواهد بود.
هشتم ـ امضا کنندگان پیمان با یکدیگر به خیرخواهی و نیکوکاری رفتار
خواهند کرد.(1)
پس از واقعه خیبر و محاصره قلعههای یهودیان، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با یهودیان قرار گذاشت آنان را نکشد و تبعیدشان کند. بدین ترتیب، آنان از محاصره خارج شدند. سپس پیامبر دوباره توافق کرد یهودیان املاک خیبر را سرپرستی کنند. بنابراین، زمینها به دو بخش تقسیم و یک نیمه به آنان واگذار شد و پیامبر اختیار یافت هرگاه که خواست، آنان را از خیبر بیرون کند. اهل فدک نیز با همین قرار با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله صلح کردند و درآمد فدک از آن حضرت شد.(2)
این قرارداد که پس از واقعه مباهله به امضا رسید، با رضایت مسیحیان به پرداخت جزیه انجامید.(3)
1) [1] . تاریخ پیامبر اسلام، صص 234 و 235؛ بحار الانوار، ج 19، ص 111؛ محمدهادی یوسفی غروی، تاریخ تحقیقی اسلام، ترجمه: حسینعلی عربی، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهش امام خمینی رحمهالله، 1383، ج 2، ص 218 به بعد.
2) [2] . تاریخ پیامبر اسلام، صص 506 و 507؛ تفسیر نمونه، ج 23، ص 510. ذیل آیه 7 سوره مبارکه حشر.
3) [3] . در مورد واقعه مباهله و اتفاقات بعدی، نک: المیزان، ج 3، ص 36. ذیل آیه 61 سوره آلعمران؛ تفسیر نمونه، ج 2، ص 578 به طور کلی، به قراردادی که بین حکومت اسلامی و فرد یا جماعتی منعقد میشود مبنی بر آنکه در قبال پرداخت مبلغی به عنوان جزیه، امنیت آنان به وسیله حکومت اسلامی تأمین شود، «عقد ذمه» میگویند: در آیه 29 سوره توبه نیز به این مطلب اشاره شده است. (نک: ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، دو جلد، 1361، چ 1، ج 2، ص 545) موارد دیگری از مصالحه با کافران نیز بیان شده است که در آنها از جزیه سخنی به میان نیامده است؛ مانند صلح پیامبر با قبایل بنی ضمره و اشجع. نک: المیزان، ج 5، صص 54 و 55.
پیامبر پس از رسیدن به تبوک در سال نهم هجری، با مردم ایله، جرباء و _اذرُح _قرارداد صلحی امضا کرد.
در سال ششم هجری، پس از حرکت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به همراه شماری از مسلمانان به سمت مکه برای زیارت خانه خدا، قریش مانع این حرکت عبادی شدند و سرانجام کار به مصالحه انجامید. بر اساس این پیمان، قرار شد جنگ میان مسلمانان و کافران به مدت 10 سال متوقف شود و مردم در این مدت در امان باشند و متعرض یکدیگر نشوند. همچنین قرار شد که اگر یکی از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای حج یا عمره یا تجارت، به مکه رفت، جان و مالش در امان باشد و هر یک از قریش نیز که از مدینه به مقصد مصر یا شام میگذرند، جان و مالش در امان باشد.
از مواد بحث برانگیز صلحنامه این بود که اگر یکی از قریش بدون اجازه رهبر خود به مسلمانان پیوست، باید او را به قریش تحویل دهند، ولی اگر یکی از مسلمانان به قریش پیوست، تحویل داده نشود. مسلمانان به این شرط اعتراض کردند، ولی پیامبر فرمود: «اگر کسی از ما نزد مشرکان برود،
خدا دورش کند و اگر از آنها کسی نزد ما آید و خدا اسلام قلبی او را بداند، برایش فرجی قرار خواهد داد».(1)
قرارداد صلح حدیبیه سبب شد که آرامش در مدینه و مکه حکمفرما شود و به دلیل آزادی رفت و آمد اهل مکه به مدینه، مردم بسیاری با اسلام آشنا شدند و افرادی که شمار آنها بیش از تعداد مسلمانان سالهای گذشته بود، در مدت تنها دو سال مسلمان شدند.
عقد تأمین نیز نوعی مصالحه بین مسلمانان و غیرمسلمانان است. بدین ترتیب که فرد یا گروهی از مسلمانان یا حاکم جامعه اسلامی، فرد یا گروهی از غیرمسلمانان را در امان قرار میدهد. در این صورت، همه مسلمانان نسبت به حفظ مال و جان و ناموس او مسئول هستند. علت چنین قراردادی میتواند درخواست مهلت برای تحقیق در مورد اسلام،(2)تمایل به
1) [1] . مقصود آن است که مسلمانی که به کافران میپیوندد، برخلاف حکم خدا عمل کرده است و نیازی به او نیست. به چنین عملی «تعّرب بعد از هجرت» میگویند که از گناهان کبیره است. بنا براین، رابطه معنوی مسلمانان با او قطع میشود. از میان مسلمانان، عمر بن خطاب به شدت اعتراض کرد و این اقدام را مایه خواری مسلمانان دانست و با این پاسخ پیامبر روبهرو شد که فرمود: «من پیامبر خدایم و او را معصیت نمیکنم و او یاور من خواهد بود». نک: همان، صص 467 ـ 469.
2) [2] . نک: توبه: 6 .
برقراری روابط بازرگانی، رساندن پیام(1)و مانند آن باشد. در اینجا به مواردی از آن اشاره میشود:
در جریان مذاکرههایی که به پیمان صلح حدیبیه انجامید، قریش در چند نوبت، فرستادگانی را برای مذاکره و تحقیق در مورد اهداف حرکت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، به مدینه نزد ایشان فرستادند. آن حضرت نیز بدون تعرض به جان ایشان، با آنها وارد مذاکره شد.(2)
پس از فتح مکه و بیشتر از همه در سال نهم هجری، دستههای نمایندگی گوناگونی که به آنها «وفد» گفته میشد، برای دیدار با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رهسپار مدینه شدند. آنان در مدت محدود اقامت در مدینه، با کمال آرامش زندگی میکردند و با دریافت هدایایی برمیگشتند.(3)
یکی از موارد تأمین، اماننامه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در ماجرای فتح مکه به هر کسی بود که به خانه خود برود و در خانهاش را ببندد یا به خانه
1) [1] . پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در این باره فرمود: «لا یقتل الرسل ولا الرهن؛ فرستادگان و گروگانها کشته نمیشوند.» وسائل الشیعه، ج 15، ص 117.
2) [2] . نام سفیران قریش و محتوای سخنان ایشان در تاریخ ثبت شده است. نک: تاریخ پیامبر اسلام، ص 461 به بعد
3) [3] . نام این هیئتها و اعضای آنها در تاریخ ثبت شده است. نک: همان، ص 650 به بعد.
ابوسفیان پناهنده شود یا زیر پرچمی که آن حضرت برای _عبدالله بن عبد الرحمان خثعمی _بسته بود، گرد آید.(1)همچنین دو نفر از خویشاوندان ام هانی و خواهر علیبن ابیطالب علیهالسلامنیز که از مشرکان بودند و به خانه خواهرشان پناهنده شده بودند، مورد پذیرش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قرار گرفتند.(2)
از مصداقهای دیگر روابط مسالمتآمیز با غیرمسلمانان، دادن هدایای مالی به آنها برای الفت قلبها و جلب نظر ایشان به سوی اسلام است که نمونههای فراوانی دارد، مانند هدایای مالی بسیاری که پیامبر خدا به دستههای نمایندگی عرب میداد(3)و نیز صدور جواز مصرف بخشی از زکات، برای انس و الفت قلبهای تازه مسلمانان.(4)
گرچه وفای به عهد از سفارشهای اسلام است و رسول گرامی نیز همیشه به عهد خویش پایبند بود و قراردادها را محترم میشمرد، ولی این
1) [1] . همان، ص 561.
2) [2] . همان، صص 565 و 566. همچنین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امان دادن دخترش زینب به همسر مشرکش، ابوالعاص بن ربیع را که در مسجد اعلان عمومی کرده بود، پذیرفت و از او خواست که در پذیرایی شوهرش کوتاهی نکند، ولی مراقب باشد که ابوالعاص به او راه نیابد؛ زیرا مشرک است. همان، ص 280 این واقعه نیز گویای تنظیم روابط بر اساس معیارهای دینی است و در عین مسالمت، در مواردی کنارهگیری و قطع رابطه نیز وجود دارد.
3) [3] . همان، ص 650 به بعد.
4) [4] . نک: توبه: 60 .
بدان معنا نیست که عهد با دیگران حتی در صورت تعارض داشتن با عهد الهی باید رعایت شود. پیامبر خدا بلافاصله پس از بستن صلح حدیبیه، ابوجندل، پسر سهیل بن عمرو را که به مدینه گریخته بود، به پدرش که برای بازپسگیری او آمده بود، تحویل داد،(1)ولی به زنان مسلمانی که از مکه فرار میکردند و به مدینه میآمدند، پناه میداد و درخواست بازگرداندن ایشان را نمیپذیرفت.(2)
این نکته، در همه موارد از جمله صله رحم، احترام به پدر و مادر، احسان به همنوعان و مانند آن جاری است و این عنوانها را نباید بهانهای
1) [1] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 468.
2) [2] . باز نگرداندن زنان، به حکم صریح آیه 10 سوره ممتحنه صورت میپذیرفت که خداوند رسولش را به گرفتن بیعت از آنان پس از اطمینان از صداقت ایشان در اسلامشان و پرداخت مهریه آنان به شوهران کافرشان، موظف میکرد. بدین ترتیب، حتی مسلمانان میتوانستند با آنان ازدواج کنند؛ زیرا که رابطه زوجیت لغو شده بود. در مورد این واقعه نک: همان، ص 476؛ المیزان، ج 19، ص 413؛ تفسیر نمونه، ج 24، ص 35 به بعد گرچه در دو منبع اخیر، موضوع صلحنامه را تنها مردان میداند و بدین وسیله فعل را مطابق قاعده میداند (زنان تخصصا خارج از عهدنامه بودند)، ولی منبع اول تصریح میکند که اگر نزول آیه 10 سوره ممتحنه نبود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمجبور به بازگرداندن زنان بود و برداشت کافران نیز عموم قرارداد بود. به همین دلیل، شوهر یکی از زنان به استناد صلحنامه، تقاضای استرداد همسرش را کرد. این عبارت در بحارالانوار، ج 20، ص 353 «... و انّه من أتی محمدا یغیر إذن ولیه یردّه إلیه و أنّه من أتی قریشا من أصحاب محمد لم یردّوه إلیه...» نیز عمومیت دارد و اختصاص به مردان از آن فهمیده نمیشود. بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت که چون معیار اصیل در دوستیها، خداوند و حکم اوست، در موارد تزاحم عهد خدا با غیر خدا، عهد خدا مقدم است و نمیتوان حتی در این موارد، پایبندی به قرارداد مخالف حکم خدا را ارزش اخلاقی تلقی کرد.
برای سرپیچی از پیمان الهی قرار داد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به صله رحم حتی با کسی که او قطع رحم کرده است، سفارش میکرد.(1)با این حال، میبینیم که مجاهدان صدر اسلام به دستور آن حضرت، در مقابل سپاهی از کافران قرار میگیرند که خویشان خود را نیز در میان آنها میبینند، ولی به رویشان شمشیر میکشند و با آنان میجنگند.(2)
انسان هر لحظه در معرض زیادهروی و کوتاهی ناشی از دوستی و دشمنی است و این امکان وجود دارد که علاقه یا تنفر از شخص یا ماجرایی، او را از حد اعتدال خارج سازد. در اینجا به مواردی از اعتدال در دوستی و دشمنی در سیره پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهمیپردازیم.
یکی از جنبههای اعتدال نداشتن در دوستی و دشمنی، این است که انسان بدیهای شخص مورد علاقه و خوبیهای دشمن خود را نبیند. رسول گرامی اسلام هم جنبههای منفی دوستان خود را یادآور میشد و هم
1) [1] . از جمله به علی علیهالسلام فرمود: «علی جان! سه چیز از مکارم اخلاق است: اینکه با کسی که از تو بریده است، پیوند بر قرار کنی؛ به آنکه تو را محروم کرده است، اعطا کنی و از کسی که به تو ستم کرده است، درگذری.» تحفالعقول، ص 8.
2) [2] . در اینباره نک: شواهد تاریخی فراوان، از جمله خطبه 56 علی علیهالسلام در نهج البلاغه: «ولقد کنا مع رسول الله صلیاللهعلیهوآله نقتل آبائنا...».
جنبههای مثبت و فضیلتهای اخلاقی دشمنان خویش را میستود. علامه مجلسی نقل میکند:
در یکی از نبردها، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با اصحاب از مدینه خارج شدند. اصحاب گفتند: یا رسول الله! بنی ضمره نزدیک ما هستند و ما از اینکه در غیابمان به مدینه هجوم آورند یا با قریش علیه ما همکاری کنند، در هراسیم. خوب است اول به آنان حمله بریم. بنی ضمره در آن روزگار با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در صلح به سر میبردند. حضرت در پاسخ اصحاب خود با اشاره به نیکیهای بنیضمر، فرمود: «هرگز! آنان نیکوکارترین عرب نسبت به والدین و صلهرحمکنندهترین عربند و پیش از همه به عهد خود وفادارند.»(1)
از اینجا روشن میشود که رفتار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با دشمنان براساس اعتدال و به دور از زیادهروی بود و همواره خوبیهای آنان را در نظر داشت.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همیشه حتی در جنگها نیز به اخلاق پایبند بود. از مصداقهای این ویژگی، واقعهای است که در جنگ بدر روی داد و در آن، مسلمانان زودتر به چاههای بدر رسیدند و در کنار نزدیکترین چاه موضع گرفتند. پس حوضچهای ساختند و آن را از آب پر کردند و بقیه چاهها را پر کردند. به تصریح ابن اسحاق هنگامی که قریش خواستند آب بنوشند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اجازه داد و آنها آزادانه آب برداشتند.(2)
بخشودن اسیران جنگی نیز از مکارم اخلاقی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگها بود. آن حضرت پس از جنگ حنین که به شکست قبیله هوازن انجامید، به درخواست تنی چند از نمایندگان این قبیله، شش هزار اسیر آنان را بدون گرفتن فدیه، بخشود و آزاد کرد.(1)
اعلام عفو عمومی در ماجرای فتح مکه نیز از مصداقهای کرامت اخلاقی پیامبر در نبرد است.(2)به جز آن، نهی از مثله کردن و قطعهقطعه کردن کشتههای دشمن نیز اعتدال درونی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را نشان میدهد. همه اینها در زمانی بود که مردم برای عقده گشایی، کشتههای دشمن را تکهتکه میکردند. علی علیهالسلام در آخرین لحظههای حیات خویش با سفارش به پرهیز از مثله کردن قاتلش فرمود:
من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: از مثله کردن بپرهیزید؛ اگر چه سگ گزنده باشد!(3)
1) [1] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 600 .
2) [2] . در ماجرای فتح مکه، هنگامی که سعدبن عباده خزرجی، اباسفیان را دید، بانگ زد: «امروز روز انتقام است!» ابوسفیان به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفت: «یا رسول الله! آیا به کشتن قومت دستور دادهای؟ سعدبن عباده چنین و چنان میگوید. تو را به خدا قسم میدهم که قومت را نکش! تو نیکوکارترین و مهربانترین و صله رحم کنندهترین مردمی.» پیامبر نیز فرمود: «ای اباسفیان، بلکه امروز، روز رحمت است.» بحارالانوار، ج 21، ص 109.
3) [3] . نهج البلاغه، وصیت 47.
امام صادق علیهالسلام نیز در روایتی، سفارشهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را خطاب به سربازان خویش هنگام حرکت به سوی هدف نظامی چنین نقل میفرماید:
هرگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، لشکری را به جنگ میفرستاد، در برابرشان مینشست و میفرمود: به نام خدا. با استعانت از خداوند و در راه خدا و بر آیین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله حرکت کنید. خیانت نکنید. کسی را مثله نکنید.
غدر و مکر نکنید. پیرمرد مشرف به مرگ و کودک و زن را نکشید و درختی را جز در صورت ناچاری قطع نکنید و هر مردی از پایینترین مسلمان یا بالاترینشان اگر به مردی از مشرکان امان داد، او در امان است تا کلام خدا را بشنود. پس اگر پیروی کرد، برادر شما در دین خواهد بود و اگر نپذیرفت، او را به سرپناهش برسانید و در انجام این امور از خدا کمک بخواهید.(1)
بنا به نقل محدث قمی، ایشان میفرمود:
راهبان را که در غارها و بیغولهها جای دارند، به قتل نرسانید... نخلستان را مسوزانید و به آب غرق نکنید. درختان میوهدار را از ریشه درنیاورید و کشتزارها را نسوزانید که بدان نیازمند میشوید و جانوران حلال گوشت را جز برای قوت، نابود نکنید و هرگز آب مشرکان را با زهر آلوده نسازید.(2)
این سفارشها، از جایز نبودن تجاوز به حریم دشمن و شکستن حریم اخلاق و محارم الهی به بهانه دشمنی و جنگ حکایت میکند.
زیادهروی و بزرگنمایی، افراط در دوستی به شمار میآید و امامان شیعه گرفتار کسانی بودند که به دلیل شدت محبت، آنان را از جایگاه بندگی خارج میساختند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با احساس خطر نسبت به این امر، خطاب به علی علیهالسلامفرمود:
اگر نمیترسیدم که طایفهای از امت من آنچه را نصرانیان درباره عیسی علیهالسلام گفتهاند، درباره تو بگویند، امروز دربارهات سخنی میگفتم که بر گروهی از مسلمانان نگذری، مگر آنکه خاک زیر پای تو را (به تبرک) برگیرند.(1)
1) [1] . این جمله را نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله در ماجرای ذات السلاس فرمود. پس از آنکه کار با فرماندهی عمرو عاص به انجام نرسید، علی علیهالسلام فرمانده شد و با پیروزی بازگشت. تاریخ پیامبر اسلام، صص 542 و 543.
آشنایی با شیوههای جلب دوستی، به ویژه برای دستاندرکاران امور تبلیغی و تعلیم و تربیت بسیار مفید است و میتواند ما را با نیرنگهای مستکبران و چگونگی جلب افراد خودی به وسیله آنان آشنا کند. در اینجا به مواردی از سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این مورد اشاره میکنیم:
گفتوگوی منطقی و مباحثه بر اساس مبانی مورد پذیرش دو طرف، از امور مورد تأیید قرآن کریم است.(1)همه پیامبران الهی اهل استدلال بودند و با توجه دادن شنونده به آیات قدرت و حکمت الهی و نشانههای رحمت او و ناتوانی آدمی، انسانها را به سوی خدا فرا میخواندند. همچنین آیات قرآن که بر زبان رسول گرامی اسلام جاری میشد، سرشار از چنین استدلالهایی است که بیان آنها در این مختصر نمیگنجد. اعجاز پیامبران نیز از مصداقهای به کار بردن منطق است؛ زیرا دلیل محکمی بر وجود ارتباط استوار میان آورنده معجزه با مبدأ ماورای بشری است و به همین دلیل،
1) [1] . نحل: 125.
شنوندگانی را که در پی ستیزه نبودند، قانع میکرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمعجزههای فراوانی داشت که سرآمد همه آنها قرآن است؛ کلامی که حتی کافران از شنیدنش به وجد میآمدند و پس از بیان ناتوانی از آوردن مثل آن، به دروغ، آن را سحر و جادو میخواندند.(1)
مکمل این روش، فرصت دادن به منکران برای اندیشیدن است؛(2)زیرا قبول اسلام، اجباری نیست و مطلوب این است که اسلام آوردن از روی اراده و اختیار باشد، نه به اجبار و زور.(3)ازاینرو، وقتی صفوان بن امیه از مکه گریخت و با امانی که _عمیر بن وهب _برایش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهگرفته بود، به مکه بازگشت، دو ماه از ایشان مهلت خواست تا درباره اسلام بیندیشد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او چهار ماه فرصت داد. وی پس از مدتی در جعرانه مسلمان شد.(4)
1) [1] . شیخ عباس قمی معجزههای بسیاری از آن حضرت نقل کرده است، از قبیل اموری که مربوط به افلاک بود، مانند شکافتن ماه و باران آمدن به دعای حضرت و معجزههایی که در جمادات و نباتات ظاهر میشد، مانند حرکت دادن درختان به فرمان خدا و... . نک: منتهی الآمال، ج 1، ص 36 به بعد؛ بحارالانوار، ج 17، ص 159 به بعد.
2) [2] . توبه: 6.
3) [3] . «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ». بقره: 256
4) [4] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 565.
بردباری و گذشت، قلبها را شیفته میکند و دلهای رمیده را به تسخیر درمیآورد. راز موفقیت پیامبر خدا در پیشبرد اسلام و نفوذ کردن به اعماق قلبهای مردم نادان دوران جاهلی، همین بود:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی اْلأَمْرِ.(1)
پس به برکت رحمت الهی با آنان نرمخو [و پرمهر] شدی و اگر تندخو و سختدل بودی، به یقین، از پیرامون تو پراکنده میشدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار[ها ]با آنان مشورت کن.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در برابر تهمتها و ناسزاها، زبان به دشنام نمیگشایید و از ادب خارج نمیشد. شیوه آن حضرت، بخشش و بزرگواری بود و این در حالی بود که اگر انتقام میگرفت، مردم اعتراض نمیکردند، بلکه مایل به تلافی هم بودند. از موارد گذشت آن حضرت، درگذشتن از زن یهودی به نام زینب بود که پارچه آغشته به سم گوسفندی را برای حضرت آورد و ایشان متوجه شد، ولی از او درگذشت.(2)
همچنین نقل شده است که در سریهای، اسیری از بنیحنیفه را نزد ایشان آوردند. پیامبر فرمود: «آیا میدانید چه کسی را اسیر کردهاید؟ این ثمامة بن اُثال حنفی است. با او به نیکی رفتار کنید.» وی پادشاه یمامه بود. پس به دستور پیامبر، هر روز صبح و شام، شتر شیرده رسول الله صلیاللهعلیهوآله را برای او
میآوردند، ولی او در مقابل درخواست پیاپی پیامبر برای اسلام آوردنش میگفت: «بس کن ای محمد! اگر میکشی، صاحب خونی را کشتهای و اگر خونبها میطلبی، پس هر چه میخواهی بخواه!» با این حال، وی بخشوده و آزاد شد. او پس از آزادی به بقیع رفت و خود را خوب شست و نزد حضرت رسول بازگشت و اسلام آورد. سپس برای عمره به مکه رفت و با صدای بلند لبیک گفت و وارد مکه شد. این کار بر قریش گران آمد و دستگیرش کردند، ولی به دلیل اینکه برای تأمین خوار و بار به یمامه نیازمند بودند، او را نکشتند. وی گفته بود: «به خدا سوگند، تا رسول خدا اجازه ندهد، دانهای گندم از یمامه به شما نمیرسد!» و پس از آنکه قریش، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را میانجی قرار دادند، ثمامه اجازه داد و ستد داد. وی به پیامبر عرض کرد: «تو را از همه کس بیشتر دشمن میداشتم، ولی اکنون تو را بیش از همه دوست میدارم».(1)
آن حضرت، شبیهترین مردم به خود را خوشاخلاقترین و بردبارترین مردم میدانست(2)و در روایتی فرمود: «مدارا با مردم نیمی از ایمان و نرمش با آنان نیمی از خوشی و عیش است.»(3)ایشان بر مصافحه، سلام کردن، گشادهرویی و تبسم که سبب از
میان رفتن کینهها و جلب دوستی میشود، تأکید میفرمود: «مصافحه کنید که دست دادن به یکدیگر کینه را از بین میبرد».(1)
ستایش خوبیهای طرف مقابل، راه را برای پذیرش حق میگشاید. در جریان شرفیابی وفد عبدالقیس از (نمایندگان قبیله عبدالقیس) به محضر رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله، آن حضرت خطاب به عبدالله أشبحّ، یکی از اعضای هیئت فرمود: «دو خصلت داری که خدا آن دو را دوست میدارد.» عبدالله پرسید: «کدام دو خصلت؟» حضرت فرمود: «بردباری و شتاب نکردن.» عبدالله پرسید: «این خصلتها در من پیدا شده یا در سرشت من بوده است؟» رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «در سرشت تو بوده است.» او در مدتی که نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود، مسائلی درمورد فقه و قرآن از آن حضرت پرسید و پیامبر هنگام دادن هدیهها، عبدالله را بر دیگران برتری داد.(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود:
دلها بر دوستی کسی که به آنها احسان میکند و دشمنی کسی که به آنها بدی میکند، آفریده شده است.(3)هدیه، دشمنی و کینه را از بین میبرد.(4)
احسان و بخشش به دشمن در پرداخت زکات، یکی از بزرگترین عبادتهاست؛ زیرا یکی از سهمهای هشتگانه زکات، سهم «مؤلّفه قلوبهم» است.(1)بدین ترتیب، بخشی از زکات به کافران یا تازه مسلمانان سستایمانی میرسد که با دریافت آن، دلهایشان به سوی اسلام گرایش مییابد یا زیان آنها برطرف میشود.
پیامبر خدا، از بیتالمال، بخششهای مالی فراوانی به غیرمسلمانان میکرد که در جلب نظر آنان مؤثر بود. همچنین دستههای نمایندگی که به خدمت ایشان میرسیدند، بیشتر جایزه میگرفتند.(2)در تقسیم غنیمتهای جنگی نیز گاه چنین ملاحظههایی را در نظر میگرفت. برای نمونه، پس از جنگ حنین، رسول گرامی به منافقان و افرادی که بین کفر و ایمان هنوز تردید داشتند یا تازه مسلمانهای سستعنصر، سهمهای فراوانی مرحمت میفرمود. از جمله به ابوسفیان، 100 شتر و 40 اوقیه(3)نقره؛ به معاویه بن ابی سفیان و یزید بن ابی سفیان همین مقدار، به حکیم بن حزام، 200 شتر و به شماری دیگر 100 شتر یا کمتر بخشید. این شیوه تقسیم کردن سبب اعتراض عدهای از جمله عباس، عموی حضرت شد که پیامبر دستور داد به
او نیز چیزی بدهند. در این تقسیم، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به انصار چیزی نداد و این سبب گلهمندی آنها شد. حضرت آنان را گرد آورد و برایشان سخن گفت تا آنکه همگی گریستند و از گفته خود پشیمان شدند.(1)
### 5. زیر نظر داشتن افراد بااستعداد
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هرگز در گوشهای نمینشست تا بیماران معنوی نزد او آیند، بلکه به دنبال افراد توانمندی میگشت تا هدایتشان کند.
«او طبیبی بود که با طباش به گردش درمیآمد. مرهمهایش را خوب آماده و ابزارهایش را خوب داغ کرده بود تا هر جا نیاز باشد، استفاده کند که همان دلهای کور، گوشهای کر و زبانهای گنگ هستند و با دارویش به دنبال موارد غفلت و جایگاههای حیرت و سرگردانی میگشت...».(2)
آشتی دادن کسانی که به مرامی غیرالهی عادت دارند و دین خدا را خلاف شیوه رایج خود میبینند، نیازمند مدارا است. نمیتوان همه را یک شبه با خدا آشنا کرد، بلکه باید ظرفیتها را در نظر گرفت. به همین دلیل،
1) [1] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 602 به بعد.
2) [2] . نهجالبلاغه، خطبه 108. البته دشمنان اسلام نیز همواره در کمین ناراضیان مینشستند. با فرستادن مأموری به مدینه سعی کرد همانگونه که پادشاه غسّانی کعب بن مالک، یکی از سه نفر نافرمان از جنگ تبوک را که مردم به فرمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با او قطع رابطه کرده بودند، به سوی خود جلب کند که با هشیاری کعب، این توطئه نقش بر آب شد. تاریخ پیامبر اسلام، ص 643 .
پیامبر میفرمود: «إنّا معشر الأنبیاء اُمرنا أن نکلّم الناس علی قدر عقولهم؛ ما پیامبران مأموریم با مردم به اندازه عقلشان صحبت کنیم».(1)
بر این اساس، مدارا و مسامحه با مخاطب از شرایط راهنمایی و ارشاد است. به همین دلیل، حتی برخی از احکام مهم مانند حرمت شراب نوشیدن در چند مرحله ابلاغ شد.(2)
نکته مهم در اینجا آن است که مسامحه با مخاطب و توجه به ظرفیتهای او هرگز به معنای مسامحه در اصل دین و دست برداشتن از اصول و ارزشهای مسلّم نیست. پس لزوم مدارا با مردم یا «سهله» و «سمحه» بودن در دین را هرگز نباید بهانهای برای ساختارشکنی و ترویج اباحیگری قرار داد.(3)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیوسته در کنار اصل تبیین دین و ملاحظه مخاطب، به حفظ حریم دین و مجموعه احکام و آموزهها و ارزشها توجه داشت و هیچگاه به گونهای سخن نمیگفت که مردم را خوش آید، اگر چه با خواست خدا و مکارم اخلاقی منافات داشته باشد.
برای مثال، در موارد بیشماری، برخی افراد، شرط اسلام آوردن خود را مشارکت در امر خلافت پس از رحلت ایشان اعلام میکردند که این شرط
با قاطعیت رد میشد. از آن جمله، پادشاه یمامه، _هوذة بن علی _در سال ششم هجری، وی به نامه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهبرای دعوت به اسلام چنین نوشت: «هر چند آنچه بدان دعوت میکنی، بس نیک و زیباست، ولی من شاعر قوم خود و سخنور ایشانم و عرب از من حساب میبرد. پس بخشی از این امر را به من واگذار تا تو را پیروی کنم.» پیامبر فرمود: «اگر از من قطعه زمینی هم میخواست، به او نمیدادم. خود او و هر چه دارد، بر باد میرود!» وی پس از فتح مکه از دنیا رفت.(1)
در مورد دیگری که پیش از مهاجرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به مدینه روی داد، آن حضرت نزد قبیله بنی عامر بن صعصعه رفت و ایشان را به پرستش خدای یکتا دعوت کرد. مردی به نام بحیرة بن فراس شرط اسلام آوردنش را مشارکت در خلافت قرار داد، ولی پیامبر فرمود: «این کار در اختیار خداوند است و او آن را به هر که بخواهد، واگذار میکند.» بحیره نیز با کمال بیادبی دعوت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهرا رد کرد.(2)
در واقعه دیگری، قبیله بنی ثقیف اعلام کردند که مسلمان خواهند شد به شرطی که پیامبر تا سه سال بت لات را که یکی از بزرگترین و محترمترین
1) [1] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 497.
2) [2] . تاریخ تحقیق اسلام، ج 2، ص 105. در مورد مشابه دیگری شخصی به نام عامر از وفد بنی عامر بن صعصصه از حضرت خواست پس از ایشان مقام آن حضرت را بگیرد که پاسخ منفی شنید. سپس درخواست کرد که یکی از افراد او یا قبیلهاش رئیس مسلمانان شود که باز هم این خواسته رد شد. باز درخواست کرد که بر بادیه و بادیهنشینان رئیس باشد. پیامبر فرمود: «نه، ولی چون سوار کار هستی، تو را مهتر ستوران قرار میدهم.» عامر نیز عصبانی شد و تهدید به جنگ کرد. نک: تاریخ پیامبر اسلام، ص 664.
بتهای عرب بود، ویران نکند و دیگر آنکه از خواندن نماز معاف باشند. پیامبر این دو شرط را نپذیرفت. در نهایت، نمایندگان ثقیف پیشنهاد کردند نماز نخوانند و از خراب کردن بت به دست خودشان معذور باشند. پیامبر فرمود: «ولی از اینکه به دست خودتان بتهای خود را در هم شکنید، معافتان خواهم کرد، ولی در دینی که در آن نماز نباشد، خیری نیست.» سرانجام نمایندگان ثقیف به خواندن نماز تن دادند و مسلمان شدند.(1)
برخی این شبهه را پیش میکشند که برای جلب دلهای مخالفان اسلام، در اصول هم میتوان مسامحه کرد. برای اثبات این نکته نیز به دو واقعه استناد میشود: یکی افسانه «غرانیق»(2)و دیگری چهره در هم کشیدن رسول
1) [1] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 667. همچنین نک: سوره کافرون و روایت شأن نزول آن سوره در بحارالانوار، ج 9، ص 253؛ در بحارالانوار، ج 7، ص 33، شأن نزول دیگری آمده که ممکن است آن نیز درست باشد.
2) [2] . مفسر معروف اهل سنت، محمد بن جریر طبری، در تفسیرش، جامع البیان فی تفسیر القرآن معروف به تفسیر طبری آورده است: وقتی سوره نجم بر پیامبر نازل میشد، شیطان در آن حضرت تصرف کرد و دو جمله در تأیید و تکریم سه بت بزرگ لات، عزّی و منات برایشان القا کرد و آیات قرآن بدین صورت درآمد: «أفرأیتم اللات و العزی* و منات الثالثة الاخری». (نجم: 22 و 23)* «تلک الغرانیق العلی و إن شفاعتهنّ للترجی» و آیات را ادامه داد مشرکان نیز از این همراهی شادمان شدند و در پایان سوره با پیامبر سجده کردند. سپس جبرئیل از القای شیطانی خبر داد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهناراحت شد و آیه 52 حج برای دلداری ایشان نازل شد. کلمه «غرانیق» جمع «غرنوق» است که به معنای مرد جوان و نیز نوعی پرنده آبزی سفید یا سیاه رنگ است. (نک: تفسیر نمونه، ج 14، ص 156؛ مجمع البحرین، ص 408) در تقسیر نمونه بیان شده است که برخی خواستهاند این کار پیامبر را نوعی نرمش از سوی ایشان برای تحبیب قلوب به سوی اسلام بدانند، ولی از کسی نام نمیبرد. (همان، صص 159 و 160) برای مطالعه کلام طبری، نک: تفسیر طبری، بیروت، دارالمعرفه، 1412 ه . ق، ج 17، ص 133.
خدا صلیاللهعلیهوآله از عبدالله بن ام مکتوم که نابینا بود. وی هنگام گفتوگوی پیامبر با برخی از بزرگان کافر قریش، پی در پی آن حضرت را صدا میکرد تا برایش قرآن بخواند و آن حضرت برای آنکه نگویند پیروانش همه مثل عبدالله، کورند یا بردهاند، به او اخم کرد. باید گفت جعلی بودن این دو واقعه در کتابهای تفسیر با دلیل و برهان به اثبات رسیده است که در اینجا از بیان آن خودداری میشود.(1)افزون بر آن سیره مسلّم پیامبر خدا، پافشاری بر مکارم و ارزشها بود و هرگز نمیتوان چنین مسامحههایی را به ایشان نسبت داد.
1) [1] . برای مطالعه درباره شرح این دو مطلب و دلیل رد آنها، نک: المیزان، ج 14، ص 56، ج 20، ص 330 به بعد؛ تفسیر نمونه، ج 14، ص 156 به بعد؛ ج 26، ص 123 به بعد.
در این بخش به معرفی برخی از جریانهایی میپردازیم که سلامت و سعادت جامعه اسلامی را تهدید میکند و در پایان، از پیروزی نهایی دوستان خدا بر دشمنان سخن میگوییم.
منافقان، کافرانی هستند که یا از بیم رانده شدن یا برای یافتن فرصت مناسب برای ضربه زدن، چهره واقعی خود را پشت نقاب ایمان پوشاندهاند. پیامبر خدا، آنها را خطرناکترین دشمن مسلمانان میشمرد و میفرماید:
من بر امتم از هیچ مؤمن و مشرکی نمیترسم، زیرا مؤمن را خدا با ایمانش حفظ میکند و مشرک را به سبب شرکش درهم میشکند. ولی بر شما از هر منافقی که خوشزبان است، میترسم. آنچه را میشناسید و قبول دارید، میگوید و آنچه را زشت میدانید، انجام میدهد.(1)
با توجه به اهمیت مسئله، در اینجا به بررسی عملکرد منافقان و چگونگی برخورد پیامبر با آنها میپردازیم.
1) [1] . بحارالانوار، ج 33، ص 582. قرآن کریم نیز در آیات مختلف، چهره منافقان را چنان آشکار و روشن ترسیم میکند که یافتن آنان در جامعه ممکن باشد. برای نمونه نک: بقره: 11 ـ 20؛ آلعمران: 118 ـ 120؛ آیات متعدد این سوره؛ نساء و توبه، منافقون و... .
از جمله کارهای منافقان، سست کردن روحیه مسلمانان بود. برای مثال، آنان در بین راه، از لشکر اسلام جدا میشدند و بازمیگشتند یا هنگام تجهیز سپاه اسلام، با بزرگنمایی تجهیزات دشمن، مسلمانان را میترساندند.(1)
روش دیگر منافقان، تشویق دشمنان به ایستادگی در برابر پیامبر و مسلمانان و برخورد با ایشان بود. برای نمونه، عبدالله بن ابی، یهود بنینضیر را که مسلمانان قلعههایشان را محاصره کرده بودند، به ایستادگی و تسلیم نشدن تشویق کرد و به آنان وعده کمک داد، ولی هیچ کمکی نکرد و تنهایشان گذاشت.(2)
1) [1] . در تاریخ بیان شده است که در ماجرای جنگ احد در سال سوم هجری، عبدالله بن ابی، سرکرده منافقان مدینه، با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهو مسلمانان از مدینه خارج شد و به سمت احد حرکت کرد و در میان راه با یک سوم مردم به مدینه بازگشت و میگفت: «ما نمیدانیم چرا باید خود را به کشتن دهیم.» وی در پاسخ درخواست عبد الله بن عمرو بن حرام مبنی بر ترک نکردن سپاه اسلام، به دروغ ادعا کرد که چون میداند جنگی رخ نمیدهد، برمیگردد. تاریخ پیامبر اسلام، ص 311 همین فرد در سال نهم هجری پس از آماده شدن سپاه و حرکت به سوی تبوک، مردم را میترساند و میگفت: «محمد با این سختی و گرمی و دوری راه به جنگ رومیان میرود و گمان میکند که جنگ با روم بازیچه است. به خدا سوگند، میبینم که فردا یارانش اسیر و دستگیر میشوند!» او اردوی سپاه را ترک کرد و به مدینه بازگشت. (همان، ص 626)
2) [2] . همان، ص 365. سوره حشر درباره غزوه بنی نضیر نازل شد و به نفاق عبدالله نیز اشاره کرد.
در سال نهم هجری، شماری از منافقان مدینه برای از رونق انداختن مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، مسجد دیگری ساختند به این بهانه که ناتوانان و رنجوران به ویژه در شبهای بارانی، راه کمتری بپیمایند. آنان برای مشروعیت بخشیدن به پایگاه مذهبی خود، از حضرت خواستند با خواندن نماز در آن مسجد، آنجا را افتتاح کند. پیامبر چون رهسپار جنگ تبوک بود، این کار را به پس از بازگشت، واگذار کرد. پس از بازگشت، وحی الهی پیامبر را از توطئه مسجد آگاه کرد و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله دستور ویرانی و سوزاندن مسجد ضرار را صادر فرمود.(1)
در جریان حرکت به سوی تبوک، در سرزمین حجر، اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از بیآبی شکایت کردند. پیامبر دعا کرد و ابری پدیدار شد و باران بارید. اصحاب به منافقی که در میان سپاه بود، گفتند: «با این معجزه، دیگر چه جای تردید است؟» او گفت: «ابری رهگذر بود که در اینجا بارید.» در همین سفر، شتر پیامبر گم شد. یکی از منافقان به نام _زید بن لصیت _گفت: «مگر محمد نمیپندارد که پیامبر است و از آسمان خبر میدهد؟ چگونه اکنون نمیداند شترش کجاست؟» پیامبر پس از آگاهی از این شبههافکنی
1) [1] . همان، ص 635. آیات 107 ـ 110 سوره توبه نیز در این مورد نازل شد.
فرمود: «من پیامبرم و جز آنچه خدا به من تعلیم دهد، نمیدانم. اکنون خدا جای شتر را به من گفت. شتر در فلان دره است و مهارش به درختی گیر کرده است. بروید و آن را بیاورید».(1)
(2) به دلیل آنکه خطر منافقان جامعه را تهدید میکرد، پیامبر همواره بر عملکرد آنان نظارت داشت و هیچگاه اجازه نمیداد شرایطی فراهم شود که آنان آزادانه به توطئه بپردازند. حضور شخص رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مدینه، مانع بزرگی سر راه منافقان به شمار میآمد، ولی اگر قرار بود آن حضرت از شهر خارج شود، جانشینی تعیین میکرد و در مواردی که این غیبت طولانی میشد، به دلیل فضای خاصی که ممکن بود از این وضعیت ایجاد شود، حضرت هر کسی را جانشین خود نمیکرد. برای نمونه منافقان هنگامی که دیدند لشکر اسلام به همراه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله رهسپار تبوک است و این سفر مدتی طولانی، طول خواهد کشید، شادمان شدند و زمینه را برای توطئهچینی مناسب دیدند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله، نیز با احساس تحرک منافقان، علی علیهالسلام را به جانشینی خود تعیین کرد؛ زیرا قاطعیت و تیزهوشی ایشان و مدیریت مناسب بر شهر و منطقه میتوانست توطئههای همه دشمنان اسلام
از سوی منافقان را نقش بر آب کند.(1)
در مواردی که خطر بزرگی جامعه را تهدید میکرد، پیامبر خدا با قاطعیت و شدت بیشتری با منافقان برخورد میکرد. نمونه این شدت عمل، خراب کردن و سوزاندن مسجد ضرار است که اگر باقی میماند، پایگاهی برای تقویت منافقان میشد. نمونه دوم، دستور ویرانی خانه گروهی منافقان در مدینه بود که از آن مردی یهودی به نام سُویلم بود. منافقان در سال نهم هجری در آنجا جمع میشدند و در مورد چگونگی بازداشتن مردم از جهاد، به گفتوگو و مشورت میپرداختند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز طلحة بن عبیدالله را با چند نفر مأمور آتش زدن آن خانه کرد. در جریان آتشسوزی، منافقان گریختند و پای یکی از آنها هنگامی که خود را از بام خانه به پایین میانداخت، شکست.(2)
1) [1] . البته حضور نداشتن علی علیهالسلام در سپاه اسلام سبب پیدایش زمینه شایعه پراکنی و بدگویی منافقان نسبت به آن حضرت شد. بدین جهت ایشان با ناراحتی اسلحه برداشت و به رسول خدا پیوست. آنگاه جریان را گزارش داد و عرض کرد: «منافقان میپندارند و میگویند از من گرانخاطر بودهای و از روی بیاعتنایی مرا در مدینه گذاشتهای.» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «دروغ گفتهاند، بلکه تو را برای حفظ و حراست از آنچه پشت سرم میگذارم، در مدینه گذاشتم.» سپس فرمود: «آیا خشنود نیستی که نسبت به من همان مقام و منزلتی را داشته باشی که هارون نسبت به موسی داشت، جز آنکه پس از من پیامبری نیست؟» این جمله به «حدیث منزلت» معروف است. سپس علی علیهالسلامبازگشت. نک: همان، صص 625 ، 626 .)
2) [2] . همان، ص 620.
در مواردی که هنوز ماهیت نفاق آشکار نشده بود یا خطر شدیدی، امت را تهدید نمیکرد، پیامبر با آنان مدارا میکرد. بدین جهت میبینیم عبدالله بن ابی، سرکرده منافقان مدینه، سالها در شهر زیست و گرچه اقدامات آزاردهنده بسیاری انجام میداد، ولی پیامبر تصمیم به قتل او نگرفت. در سال ششم هجری، پس از پیروزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در غزوه بنی مصطلق، زمانی که مسلمانان بر سر آبی در منطقه مریسیع با یکدیگر جنگیدند، عبدالله بن ابی، کینههای پنهان گذشته را بیرون ریخت و به مهاجران اهانت کرد. گزارش واقعه و گفتار عبدالله به وسیله زیدبن ارقم که جوانی نورس بود، به پیامبر رسید. عبدالله پیشدستی کرد و نزد حضرت رفت و سوگند یاد کرد که چنین سخنانی نگفته است و پیامبر به وی اعتراض نکرد. از سویی، فرزند این منافق از پیامبر خواست که اگر قرار است پدرش کشته شود، او کشندهاش باشد تا احساساتش علیه قاتل تحریک نشود. پیامبر باز هم فرمود: «نه، ما با وی مدارا میکنیم و تا زمانی که در میان ما بماند، با او به نیکی رفتار خواهیم کرد.» در این میان عمر بن خطاب بر قتل او پافشاری میکرد. بعدها خبر این واقعه بسیار شایع شد و همه عبدالله را سرزنش کردند. آنگاه پیامبر خدا به عمر فرمود: «میبینی عمر! به خدا سوگند، اگر آن روز که گفتی او را بکش، کشته بودم کسانی برای او آزرده خاطر و رنجیده میشدند، ولی امروز اگر دستور دهم، همانها او را میکشند.»(1)
1) [1] . تاریخ پیامبر اسلام، ص 439 به بعد. سوره منافقون نیز در نکوهش ماجرای نفاق و گفتار عبدالله بن ابی نازل شد.
در مثالی دیگری، شخصی به نام ذوالخویصره که شاهد چگونگی تقسیم غنیمتهای جنگ حنین به وسیله رسول گرامی اسلام بود و تفاوت سهمهای افراد عادی با سهم کسانی را میدید که پیامبر میخواست قلوب آنان را به سوی اسلام متمایل کند، به آن حضرت گفت: «ای محمد! دیدم که امروز چه کردی!» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «آری، چگونه دیدی؟» گفت: ندیدم که عدالت پیشه کنی! پیامبر در خشم شد و فرمود: «وای بر تو! اگر عدالت نزد من نباشد، نزد چه کسی خواهد بود؟» در اینجا یکی از اصحاب خواست او را بکشد، ولی پیامبر اجازه نداد و از خروج او و پیروانش از دین خبر داد. چنین نیز شد؛ زیرا همین شخص در زمان علی علیهالسلام از سرکردگان خوارج شد و در نهروان به قتل رسید.(1)
برای محافظت از جامعه در برابر ماجرای نفاق، هیچ عاملی مهمتر از افزایشمیزان آگاهی جامعه نیست. به همین دلیل، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با گفتار و کردار خود، تلاش میکرد جامعه را متوجه ویژگیها و خطرهای منافقان کند. در ابتدای این بخش، به حدیثی از آن حضرت اشاره کردیم که از این سخنان، تعبیر فراوانی میتوان کرد. اقدام دیگر پیامبر خدا برای آگاهیبخشی مردم، معرفی الگوهای مطمئنی بود که مردم در مسیر حرکت خویش به آنها تکیه کنند. پیامبر، علی علیهالسلام را معیار حق و باطل معرفی
1) [1] . همان، صص 604 ـ 606؛ بحار الانوار، ج 21، ص 137.
فرمود و ایشان را ملاک شناخت منافق از مؤمن دانست:
سوگند به آنکه جانم به دست اوست، تو را جز مؤمنی که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده است، دوست نمیدارد و جز منافق یا کافر با تو دشمنی نمیکند.(1)
اگر خواص یا قشر اثرگذار بر افکار عمومی از مسیر خود خارج شوند، خطر بزرگی برای جامعه به شمار میآید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
زمانی بر امتم خواهد آمد که علما را جز به لباسهای نیکو و قرآن را جز به صدای زیبا نمیشناسند و جز در ماه رمضان، خدا را نمیپرستند. در چنین زمانی، خداوند حاکمی بر آنان خواهد گمارد که نه علم دارد، نه بردباری و نه رحم و شفقت.(2)
حضرت در روایت دیگری فرمود: «فقیهان، امینان پیامبرانند تا وقتی که داخل دنیا نشوند.» پرسیده شد: «یا رسولالله! ورود آنان به دنیا چگونه است؟» فرمود: «پیروی از سلطان [جائر] است. پس اگر چنین کردند، از آنان نسبت به دینتان برحذر باشید».(3)
پیامبر خدا فرمود: «کُلُّ بِدْعَة ضَلاَلَةٌ وَ کُلُّ ضَلاَلَةٍ فِی النّارِ؛ هر بدعتی، گمراهی است و هر گمراهی در آتش است.»(4)حضرت در جایی دیگر درباره
نکوهش مفسران به رأی که با تحریف قرآن، جامعه را به انحراف میکشانند، فرمود:
أَکْثَرُ مَا أَخافُ عَلَی اُمّتی مِنْ بَعدِی رَجُلٌ یَناوِلُ الْقُرآنَ یَضَعَهُ عَلَی غَیرِ مَوَاضِعِه.(1)
بیشترین چیزی که از آن بر امتم میترسم، مردی است که قرآن را در غیرجایگاهش قرار میدهد (و تفسیر و تطبیق نابجا میکند).
کسانی که به پیامبر دروغ میبندند، جزو این گروهند. علی علیهالسلام فرمود:
در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن قدر به او دروغ بسته شد تا آنکه به خطبه ایستاد و فرمود: هر کس به عمد بر من دروغ بندد، باید جایگاهش را در آتش انتخاب کند.(2)
سعادت جامعه در گرو رعایت حدود الهی در جنبههای اخلاقی، اقتصادی، فرهنگی و اعتقادی است. ازاینرو، هر انحرافی سبب هلاکت است. ترویجکنندگان چنین انحرافهایی، دشمنان جامعه به شمار میآیند. در روایتهایی که از پیامبر رسیده، به موارد فراوانی از این مفاسد اشاره شده است که برخی از آنها عبارتند از: قرآن را وسیله تغنی قرار دادن (أن تتخذوا القرآن مزامیر)،(3)به کارگرفتن زنان آوازهخوان؛(4)شرابنوشی؛(5)
1) [1] . بحار الانوار، ج 89، ص 112.
2) [2] . نهج البلاغه، خطبه 210.
3) [3] . بحار الانوار، ج 22، ص 453. در روایات فراوان، کسانی که از قرآن به خواندنش بسنده میکنند و به فهم و عمل به آن نمیپردازند، نکوهش شدهاند. روشن است که مربیان و متولیان فرهنگی جامعه، بیش از همه باید نسبت به این خطر هشیار باشند.
4) [4] . همان. در روایت دیگری با عبارت «نساؤهم شاطر»، به خروج زنان از مسیر عفت اشاره میکند. در لسان العرب، «شاطر» به معنای کسی است که در مسیر غیرمستقیم حرکت میکند و ممکن است از «شطر» به معنای «جزء» گرفته شده باشد که کنایه از ارتباط با افراد مختلف است.
5) [5] . همان. روایتهای بسیاری در این زمینه است که در برخی از آنها ائمه علیهمالسلام بر این نکته تأکید میکنند که شرابنوشان، دشمنان خدا در زمینند.
ستیزهجویی؛ دشمنی؛ خشونتطلبی (که نشانه دلسوز نبودن مربیان و فساد نظام تربیتی جامعه و سرپرستان آن است؛)(1)به استضعاف کشاندن ایمان (تسلیم شدن در برابر ستم)؛ تفسیر کردن (بهطور کلی، تحریف مفاهیم دینی از معنای درست خود) و در مقابل، فسق و فجور را سبب شرافت دانستن؛(2)گمراهی پس از معرفت و شناخت (الظلالة بعد المعرفة)؛(3)شکمپرستی و شهوترانی (شهوة الفرج و البطن)؛(4)آزمندی؛(5)خودپسندی؛(6)پیروی از هوای نفس؛(7)پیشوا قرار دادن افراد گمراه یا کسانی که برتری دینی ندارند،
برای اداره جامعه و حکومت و اقتدا به آنان؛(1)بسنده کردن به ظاهر شعایر دینی و از دنیا سخن گفتن در مساجد؛(2)پشت کردن مردم به عالمان راستین؛(3)رشوه و موارد بسیار دیگر.
روشن است که در موارد بسیاری، اندیشمندان جامعه، مقصران اصلی هستند و در حقیقت، این گروه که مربیان جامعه به شمار میآیند، با اندیشههای به ظاهر منطقی خویش، پیروی از چنین مسیرهای انحرافی را مثبت جلوه میدهند و هواپرستی و معصیت الهی را با روشهای علمی ثابت میکنند. امروزه نظامهای غیراسلامی به چنین واقعیت دردناکی گرفتارند. بنابراین، دشمنان واقعی جامعه را باید در میان اینان جستوجو کرد. رسانههای تبلیغاتی نیز که پیوسته مردم را به اسراف، تبذیر و ترک روحیه قناعت دعوت میکنند و مفاسد اخلاقی را در جامعه رواج میدهند، در واقع، به حمایت همین دانشمندان منحرف امیدوارند. پس آنها پیشروان عملی فساد و دشمنی با خدا قلمداد میشوند.
مفاسد اقتصادی مثل رباخواری، چرخش اموال در دست اغنیا، برخوردار نبودن تهیدستان و نیازمندان از ثروت، صدقه و زکات را ورشکستگی دانستن، ربا خواری را منفعت شمردن و از بین رفتن روحیه امانتداری(4)را
نیز باید به این موارد افزود. بدین ترتیب، درمییابیم که رهنمون ساختن جامعه به سوی این مفاسد، حرکتی با پشتوانه فکری، علمی و تبلیغی است.
مبارزه دو سپاه توحید و کفر، گرچه پیروزیها و شکستهای مقطعی زیادی برای هر یک به ارمغان آورده است، ولی سرانجام این تقابل، به سود دوستان خدا پایان میپذیرد که در قرآن و سنّت، آشکارا به این نکته اشاره شده است. تجلی این آرمان در اندیشه مهدویت نمایان است. پیامبر خدا، روزگاری پر از ستم را با جامعهای سراپا فساد ترسیم میکند(1)و سپس ظهور منجی بشریت را نوید میدهد:
ساعت قیامت بر پا نمیشود تا اینکه زمین پر از ستم و دشمنی شود. سپس مردی از عترتم خروج میکند و زمین را از قسط و عدل پر میکند، همانگونه که از ستم پر شده بود.(2)
این پیروزی، وعدهای قطعی و حتمی است که به فرموده پیامبر، حتی اگر یک روز از عمردنیا باقی مانده باشد، محقق میشود.(3)
برنامه حکومت مهدی موعود (عج)، زنده کردن بندگی خدا در همه زمینهها و از میان بردن تمام مظاهر شرک، فساد، تبعیض، بیعدالتی و
انحراف فکری است. سنّت او بر اساس سنّت پیامبر است و الگویی کامل و جامع برای همه خداپرستان خواهد بود. دوستان حقیقی خدا با او پیمان میبندند و در رکابش حضور مییابند و فرشتگان الهی به حمایتش برمیخیزند. نتیجه این حرکت و ثمره دوستی اهل زمین با خدا در عصر حکومت جهانی آن حضرت، گسترش عدل و داد، آبادانی زمین، رونق کشاورزی، استخراج معادن و شکوفایی دانش و معنویت خواهد بود.(1)به دلیل اهمیت والای حاکمیت خداوند بر زمین و نیز اهداف حکومت مهدوی است که پیامبر خدا فرمود: «أفْضَلُ اَعمالِ اُمَّتی اِنْتِظارُ الْفَرجِ؛ برترین اعمال امتم، انتظار فرج است».(2)
مکتب پیامبر گرامی اسلام، شورانگیز و حرکتآفرین است. مسلمان چه پیروز شود و چه کشته گردد، پیروز واقعی میدان است. او به تنها واقعیت اصیل هستی؛ یعنی خداوند تعالی تمسک میجوید و با حمایت و توکل به او در دریای قدرت و عزتش نه غرق میشود. بدین ترتیب، هیچ تلاشی نمیتواند او را از پیمودن این مسیر بازدارد، مگر اینکه این اندیشه ریشهکن شود و این، همان مبارزه فکری با توحید است. در این میدان، اصل بر زیر سؤال بردن و تشکیک در دوام ارزشها و حقایق و ترویج نسبیت است. با رواج نسبیت، ارزشهای اخلاقی و احکام دایمی صادر شده از سوی خداوند، به اموری موقتی و زماندار تبدیل میشوند. بنابراین، مسلمانان پشتوانه همیشگی خود را از دست خواهند داد. در این اندیشه، هیچ ملاک ثابتی برای دوستی و دشمنی وجود ندارد، مگر خواستههای نفسانی و نیازهایی که پیوسته در حال تغییر است؛ زیرا هیچ چیز ثابتی برای محک زدن وجود ندارد تا ملاکی همیشگی به شمار آید. نتیجه گسترش چنین اندیشهای، عرضه اسلامی خنثی است که هیچ خطری برای دیگران ندارد.
بحث نسبیت، در نوشتههای علمی مورد انتقاد و بررسی قرار گرفته است که به بحث ما ارتباطی ندارد، ولی آنچه در اینجا در پی آنیم، نگاهی
است به ظواهر سنّت نبوی و بیان این نکته که این ظواهر، نشاندهنده استمرار دین و آموزههای دینی و ثبات ارزشهای معنوی است که جز با ثبات ارزشها (دست کم در بخش وسیعی از دین) سازگار نیست.
بنابر نص صریح قرآن، پیامبر خدا، خاتم پیامبران الهی(1)و فرستاده او بهسوی همه مردم است.(2)آنچه پیامبر، مردم را بدان دعوت کرده است، ریشههای ثابتی در همه ادیان دارد. اصول عقاید در همه ادیان، ثابت است و ارزشهای اخلاقی و بسیاری از احکام نیز در سخنان آن بزرگوار و اهل بیت پاکش و قرآن کریم به پیامبران گذشته نسبت داده شده است. برخی عبادتها مانند نماز و روزه چنین هستند. اگر چه ممکن است شکل ظاهری تغییر کرده باشد، ولی روح و محتوای عبادت یکی است.(3)پیامبر اسلام نیز بر درستی همه آموزههای ادیان گذشته تأکید کرده است.(4)
پیامبر خدا، نماز را واجبی ابدی معرفی کرده است و آن را نخستین پرسش پس از مرگ میداند:
اولین چیزی که بنده نسبت به آن بازخواست خواهد شد، نماز است. پس اگر قبول شود، دیگر اعمالش
1) [1] . احزاب: 40.
2) [2] . سبأ: 28.
3) [3] . مانند اصل یکتاپرستی، معاد، نبوت و اعتقاداتی مانند بداء اصول کافی، ج 1، باب بداء، ص 200 و احکامی مثل حرام بودن شراب نوشی و زنا (فروع کافی، ج 6، ص 395، باب أن الخمر لم تزل محرمة؛ بحارالانوار، ج 76، ص 27، ح 30، 32 و 35) و حرام بودن کم فروشی و لواط که در قرآن نیز آمده است. نک: مریم: 13 و 14 و 18 ـ 20 و 31 و 32 و 55.
4) [4] . آل عمران: 84 و نیز نک: المیزان، ج 3، ص 188. ذیل آیه 19 آل عمران.
نیز قبول خواهد شد و اگر رد شود، دیگر اعمالش نیز رد خواهد شد.(1)
نگاه ایشان نسبت به دیگر فرایض نیز چنین است. هشدارهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره رواج مفاسد در زمانهای آینده، گواه وجود احکام ثابت و معیارهای اصیل و دایمی اخلاقی است. سرانجام تأکید ایشان بر حکومت جهانی مهدی (عج)، دلیل محکمی برای ثبات دین اسلام، پایهها، اصول و احکام این دین الهی است.(2)
افزون بر آن، میتوان به روایاتی استناد کرد که حلال رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را تا زمان قیامت، حلال و حرام آن حضرت را حرام میداند(3)که این گواه اطلاق احکام نبوی صلیاللهعلیهوآله و نسبی نبودن آنهاست.
بر اساس آنچه گفته شد، تفکر توحیدی و پایبندی به ارزشهای اصیل دینی، اساسیترین اندیشه یک مؤمن است که باید همه چیز را با آن سنجید. با توجه به این ملاک و مباحث گذشته، اموری را که باید مورد توجه اصحاب رسانه قرار گیرد، به طور فشرده بیان میکنیم که برخی، جنبه کلی و برخی دیگر، مصداقی دارند:
1) [1] . وسائل الشیعه، ج 4، ص 34.
2) [2] . همانگونه که گفته شد، نگاه ما به این بحث، نگاهی برون دینی نیست و تنها به ظواهر اطلاعات و عمومات و برخی نصوص دال بر دوام دین و معیارهای دوستی و دشمنی تکیه داریم. آنچه بیان شد، تنها چند نمونه از آن است، ولی برای بحث عقلی و برون دینی، میتوان به منابع مربوط مراجعه کرد: مرتضی مطهری، نقدی بر مارکسیسم، صدرا، 1363، چ 1، ص 161 به بعد؛ مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، صدرا، 1368، چ 4، ج 1، صص 271 ـ 352؛ محمد حسینزاده، معرفتشناسی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهش امام خمینی رحمهمالله، 1378، چ 3، ص 101 به بعد و منابع دیگر.
3) [3] . اصول کافی، ج 1، ص 75، ح 19.
اصل تقویت باورهای دینی باید سرلوحه کار قرار گیرد و ابتدا از خود صدا و سیما و سازمانهای وابسته آغاز شود.(توجه به میزان باور والتزام عملی، عقد قراردادها و...، توجیه کارمندان و مدیران و تقویت جنبههای معنوی درون سازمان و توجیه برنامهسازان مرتبط با سازمان).
لزوم رعایت الگوها و معیارهای توحیدی و دینی، مانند:
الف) معرفی الگویی مناسب برای حجاب و پرهیز از به نمایش گذاشتن الگوهای غیرمقبول در مصاحبهها، میزگردها، فیلم و تئاتر؛
ب) رعایت مکارم اخلاقی از قبیل ادب در گفتار، احترام به پدر و مادر و پیشکسوتان؛
ج) لزوم رعایت حریمهای جنسی حتی در گفتار، مانند: پرهیز از نام بردن یکدیگر با نام کوچک در صورت نداشتن رابطه محرمیت؛ بیان نکردن نام کوچک مادر به وسیله فرزند که متأسفانه در برخی از فیلمها دیده شده است و بیان الفاظ رکیک و زننده و... ؛
د) تقلید نکردن از فرهنگ بیگانه در زمینه پوشاک، منش اجتماعی و نفی مدپرستی.
با وجود اینکه صدا و سیما باید حاکمیت ملی و غرور ملی را تقویت و اتحاد همه اقشار را حفظ کند، شایسته است از ترویج افراطی الگوهای ملیگرایانه بر محوریت ایران باستان و ارزشهای باستانی به گونهای که شایبه مخالفت با جریان دینمحوری را پدید آورد، خودداری کند. تکیه بر آثار باستانی و میراث ملی به منظور ایجاد روحیه خودباوری و پاسخگویی به تحقیرهای جهانیان و تکیه بر سابقه علمی مفید است، ولی نباید بهگونهای باشد که ارزش اصیل قلمداد شوند.
نباید ثروت و ثروتاندوزی، ارزش و اصل دانسته و ترویج شود. باید تفکیک مشخصی بین فعالیت اقتصادی مثبت و مورد نظر دین با ثروت اندوزی منفی بیان شود و محور تبلیغ قرار گیرد.
6 . در تبلیغات تلویزیونی، روحیه قناعت نباید زیر سؤال رود. تلقین نیازهای دروغین که جامعه را به سوی مصرفزدگی میبرد، جز بر اساس سرمایهمحوری و ارزش قلمداد کردن ثروت قابل توجیه نیست و با مکارم اخلاقی منافات دارد.
8 . در نهایت، این تلقی که «هنر برای هنر است»، اول و آخر هر انحرافی است. اگر چه تفکر «آزاد گذاشتن هنرمند برای آزمون و خطا تا رسیدن به نقطه مطلوب» صحیح است، ولی این به معنای آزاد گذاشتن برای
بیان هر برداشتی در هر قالبی نیست. التزام به درستی مطالب و حقیقی بودن آنها و انطباق با دین، اخلاق و عادتهای مثبت جامعه و سنّتهای نیک گذشته که مبتنی بر احترام به انسانها است، نباید فراموش شود. اگر هنرمند برای عرضه مفاهیم، خود را در تنگنا میبیند، باید متوجه باشد که چه بسا بیان مفهومی نو، راه کار و قالب و شیوهای نو میطلبد که در سینما و تئاتر غرب موجود نیست.
قرآن کریم (با ترجمه فولادوند).
سید رضی، نهج البلاغه، نسخه صبحی صالح.
آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، با تجدید نظر و اضافات از ابوالقاسم گرجی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1366.
حرّانی، حسن بن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول علیهالسلام، ترجمه: محمدباقر کمرهای و تصحیح: علی اکبر غفاری، تهران، انتشارات کتابچی، چاپ ششم، 1376.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، انتشارات دارالتبلیغ اسلامی.
سیوطی، جلالالدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی رحمهالله، 1404 هـ . ق.
شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، چاپ اول.
شیخ مفید، الارشاد، ترجمه: محمد باقر ساعدی خراسانی، تصحیح: محمدباقر بهبودی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1364.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات جامه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374.
ــــــــــــــــــــ ، سنن النبی صلیاللهعلیهوآله، ترجمه و تحقیق: محمدهادی فقیهی، تهران، کتابفروشی السلامیه، چاپ چهارم، 1366.
9. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، المکتبة المصطفوی.
قمی، شیخ عباس، منتهی آلامال، انتشارات موعود عصر.
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و ششم، 1382.
موسوی خمینی رحمهالله، سید روح الله، صحیفه نور.
یوسفی غروی، محمدهادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ترجمه: حسینعلی عربی، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1383.