ghaemiyeh.com
اسد علی زاده، ا کبر، 1343
چالش های ف کری و سیاسی وهابیت / ا کبر اسد علی زاده؛ [برای] مر کز پژوهش های اسلامی صدا و سیما. ـ قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مر کز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1384.
162ص. (مر کز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ 979)
9000 ریال : ISBN 964-514-038-2
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
کتابنامه: ص. [155] ـ 162؛ همچنین به صورت زیرنویس.
2چ5الف/6/238BP527/297
چالش های ف کری و سیاسی وهابیت
کد: 979
نویسنده: ا کبر اسدعلی زاده
ناشر و تهیه کننده: مر کز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ: برهان
نوبت چاپ: اول / 1384
شمارگان: 16500
بها: 900 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مر کز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست ال کترونی کی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2919670-0251 نمابر: 2915510
شاب ک: 2-038-514-964
اتحاد و یکپارچگی، رمز بقا و پیروزی اسلام و مسلمانان در طول تاریخ بوده و سفارشهای فراوانی در متون دینی در تأکید بر این اصل اساسی، به چشم میخورد. در مقابل، چنددستگی و اختلاف، حربهای است که دشمن و اهریمنان از دیرباز برای رویارویی با نفوذ و گسترش اسلام برگزیدهاند.
استکبار جهانی در سدههای اخیر با استفاده از این شیوه و ایجاد و حمایت از مذاهب ساختگی با لعابی اسلامی توانست در صف مستحکم مسلمانان رخنه افکند و به اهداف خویش دست یازد.
بیشک، شناخت این مذاهب و آگاهی از روشها و ترفندهای تبلیغی آنها، جامعه اسلامی را از فرو غلتیدن در افکار انحرافی آنها بازمیدارد. از آنجا که رسانه ملی مسئولیت اطلاعرسانی و گسترش فرهنگ اصیل اسلامی را برعهده دارد، باید با برنامههای خود از آسیبپذیری جامعه در مقابل این هجوم فرهنگی و دینی بکاهد.
در این میان، فرقه وهابیت از جمله مذاهبی است که در دو سده قبل با حمایت انگلستان و با سوء استفاده از ناآگاهیهای موجود در جامعه آن روز عربستان شکل گرفت. این فرقه در ادامه حیات خود، با استفاده از رونق اقتصادی سرزمین عربستان، مزیت اداره حرمین شریفین و کمکهای امریکا، در میان ملل مسلمان گسترش یافت. رهبران این فرقه ادعاهای بزرگی در زمینه معرفی اسلام اصیل و واقعی دارند، ولی همه دریافتهاند که آموزههای
این گروه در جهت پیشبرد اهداف استعمارگران و نابودی اسلام ناب محمدی (ص) است.
با هدف آشنایی برنامهسازان با پیشینه، باورها و زمینههای پیدایش این فرقه، پژوهشگر ارجمند، جناب حجت الاسلام والمسلمین ا کبر اسد علی زاده، پژوهش پیش رو را را انجام داده است. با سپاس از ایشان، امید است مورد استفاده برنامهسازان قرار گیرد.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
کشورهای استعمارگر در گذشته برای عملی شدن اهداف ضدانسانی و جاهطلبانه خود از شیوههای گوناگونی مانند: ارعاب، تزویر، حمله نظامی، اشغال و کودتا استفاده میکردند. امروزه شیوه استعمار تغییر یافته است و کشورهای سلطهگر میکوشند بدون ایجاد حساسیت و صرف هزینههای بالا، در بافت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جوامع، بهویژه جوامع اسلامی دگرگونیهای اساسی و گسترده ایجاد و منافع خود را به بهترین شکل تأمین کنند.
شاید یکی از مهمترین موانع فرا راه این سیاست، گرایشهای اسلامی، به ویژه شیعی بوده است؛ زیرا ستمستیزی و آزادیخواهی از مهمترین آموزههای دین اسلام است که با روحیه سلطهپذیری سازگاری ندارد.
استعمارگران برای تسلط بر منابع کشورهای اسلامی از روشهای گوناگونی همچون: تحریف دین، تفرقه افکنی میان مسلمانان و تشکیل فرقههای ساختگی بهره میبرند.
بریتانیا، سابقه استعماری طولانی مدتی در جوامع اسلامی دارد، به گونهای که به «روباه پیر استعمار» شهرت یافته است. بریتانیا، به گونهای فرقه وهابیت را به دست عنصر منحرفی چون محمدبن عبدالوهاب تأسیس کرد.
وهابیگری به طور رسمی و با کمک استعمارگران در قرن دوازدهم هجری به دست محمدبن عبدالوهاب به عنوان یک مذهب، پدیدار و منتشر شد، ولی ریشه این عقاید انحرافی به قرن هفتم و هشتم هجری به زمان احمد بن تیمیه و شاگرد او، ابن قیمّ جوزی و ابن عبدالهادی و بَر بَهاری و نظایر آنها میرسد. فرزند عبدالوهاب تحت تأثیر افکار و عقاید انحرافی گروه یاد شده قرار گرفت و آل سعود برای تحکیم پایههای امارت خود در منطقه «نجد» (از شهرهای عربستان) ـ یعنی فقیرترین منطقه جهان اسلام از نظر فرهنگی و اقتصادی ـ به کمک مردم این منطقه به حمایت از او برخاستند.
یکی از بزرگترین نقاط ضعف برنامههای پسرعبدالوهاب این بود که با مسلمانانی که از عقاید انحرافی او پیروی نمیکردند، معامله کافر حربی میکرد و برای جان و ناموس آنان ارزشی قائل نمیشد. کسانی که با عقاید او موافقت میکردند و دعوت او را میپذیرفتند، باید با او بیعت میکردند و اگر کسانی به مقابله برمیخاستند، کشته میشدند و اموالشان مصادره و میان پیروانش تقسیم میگردید.
جنگهای وهابیان در نجد و خارج از آن؛ یعنی عراق، حجاز و اطراف سوریه بر همین پایه استوار بود. از ابتدای ظهور این فرقه، علمای شیعه و سنی دوشادوش هم برای نقد آرا و افکار پسر عبدالوهاب قیام کردند و کتابهای فراوانی را در رد عقاید وی نوشتند. نخستین کتابی که علمای اهل سنت بر رد عقاید محمدبن عبدالوهاب نوشتند، _الصواعق الالهیة فی الرّد علی الوهابیه _نام دارد که سلیمان بن عبدالوهاب، برادر محمدبن عبدالوهاب
نوشت. اولین کتاب علمای شیعه در اینباره نیز _منهج الرشاد _نوشته مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء است.
وهابیت با تکیه بر حمایتهای مالی و نظامی برخی کشورها به زودی گسترش یافت. تسلط وهابی مسلکان بر حرمین شریفین و استفاده ابزاری آنان از این مکان مقدس، شرایط جغرافیایی و استراتژیکی و سیاسی سرزمین حجاز و نجد و اشتراک قومی و فرهنگی با دیگر اعراب، به گسترش اندیشه وهابیت کمک شایانی کرد، بدین ترتیب، وهابیت، خود را پرچمدار اسلام مطرح کرد و نظام سیاسی و اجتماعی خود بنیادش را به عنوان تنها نظام مکتبی و مجری دستورهای قرآنی بر مسلمانان تحمیل کرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و برپایی نظام مبتنی بر اندیشههای دینی ناب، جنبش دینی شیعیان قوت و قدرت گرفت و از نظر سیاسی تمرکز و استحکام یافت. انقلاب اسلامی ایران، به رهبری پوشالی و خیالی وهابیها بر مسلمانان جهان پایان داد و قطب جدیدی در جهان اسلام پدید آورد که نیروهای انقلابی و پیشرو جهان اسلام را به خود جذب کرد. بدین ترتیب، امیدهای مسلمانان ستمدیده و آزاده برای اعتلای «کلمة اللّه»، به ایران به عنوان مرکز ثقل جهان اسلام و پرچمدار مسلمانان معطوف شد. ازاینرو پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران، عامل بسیار مؤثری در نفی اندیشههای وهابی و انزوا و پسرفت این گروه به شمار میآید.
از طرف دیگر، گذشت زمان، چهره واقعی وهابیت را در عرصههای مختلف برای مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان عرب و مردم حجاز و کشورهای منطقه به روشنی نمایان ساخت. آشنایی طبقه آگاه عربستان با
افکار انقلابی در منطقه و جهان از طریق رسانههای گروهی یا با سفر به خارج و مقایسه نظام حاکم وهابی با دیگر نظامهای حکومتی جهان، اندیشههای انقلابی را در میان جوانان این کشور گسترش داد. بدین ترتیب، جنبشهای سیاسی دینی و غیردینی مختلفی در میان وهابیها شکل گرفت و باورهای واپسگرایانه و قشریمآبانه وهابیت را با تهدید روبهرو ساخت.
از دیگر عوامل پسرفت این مذهب، پویا نبودن اندیشههای وهابی و جایگاه نداشتن این نوع تفکر در دنیای امروز و پاسخگو نبودن آن در برابر پیشرفتهای علمی و تکنولوژی است. پس هر چه زمان بگذرد، شاهد انزوای بیشتر این فرقه و در نهایت افول تفکرهای خواهیم بود.
پژوهش حاضر برای آشنایی با پیشینه فرقه وهابیت و تبیین اندیشههای فکری و سیاسی آنان، وضعیت گذشته و حال این گروه، در سه بخش تألیف یافته است. در بخش اول: پیدایش و شکلگیری وهابیت مورد بحث قرار میگیرد. در این بخش از بخش مکتب سلفیگری، ابن تیمیه و باورهای او، محمد بن عبدالوهاب، چگونگی پیدایش و عقاید فرقه وهابیت، نقد اندیشههای وهابیت در مورد زیارت قبور و شفاعت، عملکرد وهابیها، اندیشهها و عملکرد وهابیت نوگرا و پیدایش طالبان و ماهیت آنان سخن به میان میآید. بخش دوم: نیز به بررسی علل پیشرفت و پسرفت وهابیت میپردازد. در بخش سوم: با عنوان همراه با برنامهسازان، مطالبی برای ارائه موضوع در رسانه، طرح شده است.
«سلف» در لغت به معنای «متقدم» و «سابق» است. در اصطلاحِ متکلمان و اصحاب ملل و نحل، به صحابه، تابعین، تابعین تابعین و حتی علمای اسلامی در سه قرن نخست هجری، سلف گفته شده است. گاهی نیز از نخستین تابعین، به «سلف صالح» تعبیر میشود.(1)
جریان سلفیگری را در قرن چهارم هجری (323 ه . ق) گروهی از اهل حدیث به وجود آوردند آنان، خود را «سلفیه» نامیدند، به این اعتبار که خود را پیرو سلف صالح میشمردند و در رفتارها و باورهایشان، خود را تابع پیامبر اکرم (ص)و اصحاب و تابعین میدانستند.
این گروه به پندار خویش، درصدد احیای سیره «سلف صالح»؛ یعنی
1) ابن اثیر جزری، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1376، چ 4، ج2، ص 390.
مسلمانان صدر اسلام بودند و مدعی شدند که امت پیامبر را از انحراف و اشتباه به راه مستقیم برمیگردانند. آنان برای تحقق اهداف خود، میخواستند همه به سیره سلف صالح بازگردند؛ یعنی مانند آنان بیاندیشند و عمل کنند و از آنچه در دورههای پس از پیامبر و اصحاب بزرگش، افزوده شده است، دوری گزینند. سلفیه، چون خود را به _احمد بن حنبل _پیشوای حنابله منسوب میکردند، به «حنابله» نیز معروفند.
سلفیان با معتزله به شدت به نزاع پرداختند؛ زیرا معتزله به عقل و دلایل عقلی استناد میکردند، ولی این گروه، استفاده از شیوههای عقلی را در اسلام از امور جدید میپنداشتند که در عصر صحابه و تابعین مرسوم نبوده است.(1)همچنین آنان به ظاهر آیات و احادیث بسنده میکردند و هرگز به تأویل و تفسیر نمیپرداختند و تنها به نصوص قرآن و حدیث و دلایل به دست آمده از نص معتقد بودند. ازاینرو، به استقرار پروردگار بر عرش و فرود آمدن خداوند در سایههایی از ابر اعتقاد داشتند.(2)
ابو محمد حسن بن علی بن خلف بَر بَهاری از رهبران این گروه بود که باورها و آرای ویژهای داشت و با مخالفان خود به شدت برخورد میکرد. او به یاران خود دستور داده بود هر کس با باورهای او مخالفت ورزید، اموالش را غارت کنند و خرید و فروش آنها را بر هم بزنند.(3)
بربهاری هر نوع مرثیهخوانی بر امام حسین (ع) و اهلبیت (ع) را ممنوع کرد و به قتل کسانی که بر اهلبیت مرثیهخوانی کنند، حکم داد. وی زیارت مزارهای ائمه (ع) را منع کرد و شیعه را کافر و گمراه خواند. او برای خداوند مانند و شبیه قائل بود و ذات احدیت را دارای کف و دست و انگشتان و دو پا یا کفشی از طلا و صاحب گیسوان تصور میکرد. همچنین میگفت خداوند به آسمان بالا میرود و به زمین فرود میآید و مردم در روز قیامت، خداوند را خواهند دید.(1)
برداشتهای سطحی و ظاهری از آیات قرآن و فروگذاشتن عمق و معانی آن، تکیه بر باورها و دریافتهای ذهنی، غرور، نادانی و تعصب بربهاری و یارانش سبب شد که فتنهجویی آنان بالا بگیرد و آرامش از جامعه رخت بربندد. خلیفه الراضی با نکوهش باورها و رفتار این گروه آنان را تهدید کرد چنانچه از عقاید و رفتارهای خلاف خود دست برندارند، گردنشان را میزند و خانه و محلههایشان را به آتش میکشد.(2)
پس از این حکم، بَربَهاری متواری شد و در سال 329 ه . ق در 96 سالگی در حالی که در خانه زنی پنهان شده بود، درگذشت. او را در همان خانه بدون اینکه کسی بداند، غسل دادند و کفن کردند و در همان جا به
خاک سپردند.(1)
با ظهور مذهب اشعریه، مکتب سلفیه به طور کامل از رونق افتاد، ولی به کلی منسوخ نشد. این مذهب بار دیگر در قرن هشتم هجری با تبلیغ ابن تیمیه حرّانی دمشقی حنبلی گسترش یافت. وی بار دیگر احادیث تشبیه و تجسیم و جهت داشتن خدا را مطرح کرد و بر حفظ ظواهر آنها اصرار ورزید.(2)بدین ترتیب، تفکر سلفیه را احیا کرد و گسترش داد.
احمد بن تیمیه، در روز دهم ربیع الاول سال 661 ه . ق در شهر _حرّان _(از توابع شام) دیده به جهان گشود(3)و تا هفت سالگی در آن سرزمین زندگی کرد. به خاطر حمله سپاه مغول، عبدالحلیم، پدر ابن تیمیه مجبور شد به همراه خانواده، وطن خویش را ترک و به سوی شام (دمشق) حرکت کند و در آنجا اقامت گزیند.
1) ابی الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الأولی، 1412، ج14، ص14، رقم 2434.
2) جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، بیروت، الدار الاسلامیة، 1411 ه . ق، چ 2، ج 1، صص 326 و 327.
3) محمد بن صالح العشیمین، تعلیقات علی عقیدة واسطیّه، شارجه، دار الفتح، 1415 ه . ق، چ 1، ص 3.
چون پدر ابن تیمیه، روحانی حنبلیمذهب بود، فرزند خود را به مدارس حنابله فرستاد تا فقه حنبلی را فرا گیرد.(1)
ابن تیمیه در بیست سالگی پدرش را از دست داد و خود به جای پدر عهدهدار تدریس شد. تا سال 698 ه .ق که در شام به عنوان یک روحانی حنبلی زندگی میکرد، از او لغزشی تا آن سال دیده نشده بود. از آغاز قرن هشتم، کم کم آثار انحراف در او ظاهر شد. به ویژه موقعی که ساکنان «حماة»(2)از وی خواستند تا آیه «الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی» (طه: 5) را تفسیر کند، وی در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند مکانی در فراز آسمانها تعیین کرد که بر عرش متکی است.(3)وی با این تفسیر نادرست خود، آشکارا برای خداوند، جهت و سمت جسمانی قائل شد.
انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن، غوغایی به راه انداخت. گروهی از فقیهان بر ضد وی قیام کردند و از جلال الدین حنفی ـ قاضی وقت ـ محاکمه او را خواستار شدند، ولی ابن تیمیه از حضور در دادگاه سر باز
1) نک: جعفر سبحانی، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، قم، انتشارات توحید، 1373، چ 1، ج 3، ص 20.
2) شهر «حماة» در 150 کیلومتری دمشق قرار دارد.
3) چنانکه میگوید: «إِنَّ اللَّه سُبْحانه وَ تَعالی فوق کلّ شیءٍ، و عَلَی کلّ شیءٍ و أنّه فوق العرش و أنّه فوق السماء...» احمد بن تیمیه، مجموعة الرسائل الکبری، مصر، الأزهر، مکتبة محمد علی صبیح، 906 ه . ق، ص 429، رساله 11.
زد.(1)در روز دوشنبه، هشتم رجب سال 705 ه .ق، قضات شهر همراه با ابن تیمیه در قصر نایبالسلطنه حاضر شدند و رساله «الواسطیه» ابن تیمیه قرائت شد. در دوازدهم همین ماه در نشست دوم، _ کمال الدین زمل کانی_ با او به مناظره پرداخت و مردم از فضایل کمال الدین زملکانی و مناظره نیکوی او تشکر کردند. در هفتم شعبان، در نشست سوم، وی به تبعید به مصر محکوم شد و دمشق را به قصد مصر ترک کرد. چون در آنجا نیز از نشر اندیشه خود دست برنداشت، در مجلس مخصوصی، شمس بن عدنان با او به مناظره پرداخت. سرانجام ابن محلوف مال کی، قاضی وقت، او را به زندان محکوم و به طور رسمی بر ضد او در مصر و شام اعلامیه منتشر کرد.(2)
ابن تیمیه در روز جمعه 23 ربیع الاول سال 707 ه . ق از زندان آزاد شد و اقامت در مصر را بر انتقال به دمشق ترجیح داد. وی پس از آزادی، در نشر باورهای خود پافشاری میکرد. ازاینرو، گروهی از صوفیه و عرفای مصر از وی به قاضی وقت شکایت کردند و ابن عطا با او مناظره کرد و او را به محکمه قاضی بدرالدین بن جماعة کشانید. قاضی احساس کرد او در سخنان خود، نسبت به پیامبر، ادب را رعایت نمیکند. بنابراین، او را روانه زندان کرد(3)که در آغاز سال 708 ه . ق، آزاد شد.(4)
فعالیت دوباره ابن تیمیه سبب شد آخر ماه صفر 709 ه . ق، به اسکندریه مصر تبعید شود. او پس از هشت ماه اقامت در آنجا به سال 709 ه . ق به قاهره بازگشت.(1)
پافشاری ابن تیمیه بر موضوع باطل خود در برابر حق، سبب شد قضات هر چهار مذهب، حکم دستگیری و زندان کردن او را صادر کنند. به گفته ابن کثیر، ابن تیمیه در روز پنجشنبه 22 رجب سال 720 ه . ق، به خاطر فتواهای دور از مذاهب اسلامی به دار السعادة احضار شد. قضات هر چهار مذهب (شافعی، حنبلی، حنفی و مالکی) او را نکوهش و به زندان محکوم کردند. او در دوم محرم 721 ه . ق، از زندان آزاد گردید(2)و سرانجام در سال 728 ه .ق در زندان درگذشت._شو کانی _میگوید:
پس از زندانی شدن ابن تیمیه، بر اساس فتوای قاضی مالکی دمشق که حکم به کفر او داده بود، در دمشق ندا در دادند که هر کس دارای عقاید ابن تیمیه باشد، خون و مالش حلال است.(3)
اصول اعتقادی ابن تیمیه را میتوان در سه مورد خلاصه کرد:
ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة، سخنان علامه حلی را نقل میکند مبنی بر
اینکه خدای تعالی دیده نمیشود و با هیچیک از حواس درک نمیشود؛ زیرا خود فرموده است: «لا تُدْرِ کُهُ اْلأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِ کُ اْلأَبْصارَ» (انعام: 103). همچنین با نقل این سخن که «خداوند دارای جهت و مکانی نیست»، میگوید: عموم منسوبین به اهل سنت، برای اثبات رؤیت خدا، اتفاق دارند و اجماع سلف بر این است که ذات احدیت را در آخرت، با چشم میتوان دید، ولی در دنیا نمیتوان دید و درباره پیامبر، اختلاف است که آیا او خدا را در این دنیا دیده یا نه؟! خودش درباره این آیه میگوید که ممکن است رؤیت بدون ادراک باشد.
ابن تیمیه برای اثبات جهت داشتن و رؤیتپذیر بودن خداوند به تفصیل سخن گفته و به ظاهر آیات و روایات استدلال کرده است.(1)وی در رساله «عقیدة الحمویه» میگوید:
خداوند میشنود، آگاه است، سخن میگوید، خشنود و غضبناک میشود، میخندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلی میکند و هر شب هر طور که بخواهد، به آسمان دنیا فرود میآید و میگوید: آیا کسی هست که مرا بخواند و من اجابتش کنم؟ آیا طالب مغفرتی هست که او را ببخشم؟ آیا توبهکنندهای هست که توبه او را بپذیرم؟ خداوند این کار را تا
1) احمد بن تیمیه، مختصر منهاج السنه، تلخیص: الشیخ عبداللّه الغنیمان، مدینه منوره، 1410 ه .ق، ج2، صص 240 ـ 278. ابن تیمیه درباره رؤیت و اثبات دست و خنده برای خداوند و اموری از این قبیل در رساله «العقیدة الحمویه» و «العقیدة الواسطیه» به تفصیل سخن گفته است. مطالعه این دو رساله هر انسان آشنا به زبان عربی را مطمئن میسازد که وی از گروه «مجسمه» بوده و مانند یهودیان قائل به جهت، رؤیت و جسمیت خدا شده است. مجموعة الرسائل الکبری، رساله 9 و 11.
طلوع فجر انجام میدهد!هر کس فرود آمدن خدا را بر آسمان دنیا انکار یا تأویل کند، بدعت گذار و گمراه است.(1)
ابن بطوطه ـ از عالمان همعصر ابن تیمیه ـ میگوید:
من در دمشق بودم. روز جمعه بود. ابن تیمیه در مسجد جامع این شهر برای مردم موعظه میکرد که من نیز در مسجد حضور یافتم. وی در بین سخنانش گفت: خداوند همچنان که من از پله این منبر فرود میآیم، به آسمان دنیا فرود میآید. این بگفت و یک پله از منبر فرود آمد. چون این سخن بر زبان جاری کرد، یک فقیه مالکی به نام ابن الزهرا به او اعتراض و سخنش را انکار کرد. سخنان ابن تیمیه را در ضمن یک نوشتهای به اطلاع ملک ناصر رساندند. ملک ناصر فرمان داد ابن تیمیه را به زندان انداختند و او در زندان از دنیا رفت.(2)
##### 2. عادی جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیای الهی
به نظر ابن تیمیه، پیامبران و اولیای الهی پس از مرگ، کوچکترین تفاوتی با افراد عادی ندارند. وی با کمال وقاحت و بیادبی میگوید: اینها (شیعیان) فکر میکنند وجود نبی پس از وفات در میان آنها مثل وجودش در زمان حیات است و این غلط بزرگی است.
سپس با استدلال به روایتی میگوید: «لَیْسَ فِی وُجودِ الْقُبُورُ أَمانٌ»؛ یعنی قبرها نمیتواند پناهی برای امت باشد.(3)او در این راستا، مسائلی را مطرح
میکند که همگی یک هدف دارند و آن عادی جلوه دادن مقامات پیامبران، به ویژه پیامبر اسلام و اولیای بزرگ دین است؛ به گونهای که وی حتی مشاهده قبر پیامبر را ممنوع دانست.(1)
بر این اساس، وی معتقد است هرگونه مسافرت به قصد زیارت قبور انبیا و صالحان و نذر کردن، سوگند خوردن و بوسیدن و مسح کردن مزار آنان حرام و مایه شرک است.
بدین ترتیب، پارهای از اعمالی که از نظر عموم مسلمانان بیاشکال بوده و حتی مستحب و ثواب است، به نظر ابن تیمیه، شرک و موجب خروج از دین است. برای نمونه، به چند مورد اشاره میگردد:
ـ به نظر ابن تیمیه، هر کس به قصد زیارت قبر پیامبر مسافرت کند و هدف اصلی سفر او، رفتن به مسجد آن حضرت نباشد، چنین کسی از اجماع مسلمانان مخالفت کرده و از شریعت سید المرسلین خارج است.(2)
ـ هر گونه زیارت قبور، چه قبر پیامبر و غیر آن، شرک و حرام است.(3)
ـ مسح و بوسیدن هر قبری، ولو قبر پیامبران، شرک است.(4)
ـ سوگند به پیامبر را شرک میشمارد.(5)
ـ او هیچگونه نذر بر انبیا را جایز نمیداند و نذر بر آنها را معصیتی بزرگتر از سوگند به آنها به شمار میآورد.(1)
ـ دست گذاشتن روی قبر پیامبر و بوسیدن قبر، جایز نیست و مخالف توحید است.(2)
ابن تیمیه برخی آرا و دیدگاههایی را مطرح میکند که پیش از او هیچیک از علمای اسلام نگفتهاند. وی با لجاجت خاصی به جنگ همه میرود و ازاینرو، از همان زمان و پس از آن، افکار عمومی اهل سنت بر او شورید و (چنان که پیشتر گذشت) بارها دستگیر و زندانی شد و دهها کتاب بر رد اندیشههای او نوشتند.
مورد سوم از اصول اعتقادی ابن تیمیه را انکار فضایل مسلّم اهلبیت عصمت و طهارت (ع)که در صحاح و مسانید اهل سنت وارد شده است، تشکیل میدهد. وی در کتاب خود به نام منهاج السنة که به گفته _علامه امینی _به حق باید آن را منهاج البدعة دانست، احادیث مربوط به فضایل و مناقب امام امیرالمؤمنین علی (ع) و خاندان او را که بسیاری از محدثان به صحت آنها تصریح کردهاند، بدون ارائه مدرکی، انکار میکند و همه را مجعول میداند. برای نمونه، وی میگوید:
الف) نزول آیه «إنَّمَا وَلِیُّ کُمُ اللَّهُ وَ رَسُوْلُهُ» (مائده: 55) درباره علی، به
اتفاق اهل علم، دروغ است.(1)این در حالی است که بیش از 64 محدّث و دانشمند، به نزول آن درباره امام علی (ع) تصریح کردهاند.(2)
ب) وی نزول آیه «قُلْ لاَ أَسْأَلُ کُمْ عَلَیْهِ أجْرَا إِلاَّ الْمَوَدَةَ فِی الْقُرْبی» (شورا: 23) را درباره خاندان رسالت تکذیب میکند،(3)در حالی که بیش از 45 محدّث و دانشمند آن را نقل کردهاند.(4)
محمد بن عبدالوهاب یکی از عالمان حنبلی قرن دوازدهم است که مسلک وهابیت را پایهگذاری کرد و نسبتش به _وهیب تمیمی _میرسد. وهابیت از نام پدرش عبدالوهاب گرفته شده است و پیش از او مسلکی به نام وهابیت وجود نداشت.
او در سال 1115 ه . ق در شهر عُیَینَه واقع در صحرای نجد عربستان چشم به جهان گشود(5)و در سال 1206 ه . ق دیده از جهان فرو بست.(6)
1) احمد بن تیمیه، مختصر منهاج السنة، ج 2، ص 611.
2) عبدالحسین امینی، الغدیر، قم، دار الکتب الإسلامیّه، 1366، چ 2، ج 3، صص 156 ـ 172.
3) مختصر منهاج السنة، ج 1، ص 352.
4) الغدیر، ج3، صص 156 ـ 172. اینها نمونهای از این دست است. برای آگاهی بیشتر نک: منهاج السنة.
5) حسین الشیخ خزعل، حیاة الشیخ محمد بن عبدالوهاب، بیروت، متابع دار الکتب و دار المکتبة الهلال، ص 55.
6) احمد امین، زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، بیروت، دار الکتب العربی، ص 10.
پدرش، عبدالوهاب از عالمان حنبلی و مورد احترام مردم و قاضی شهر _عیینه _بود. محمد در آغاز، از محضر جمعی از عالمان مکه و مدینه بهره برد، ولی در همان زمان، مطالبی بر زبان او جاری میشد که استادان و علمای صالح نسبت به آینده او بدبین بودند. آنان پیشبینی میکردند که این شخص گمراه، در آینده مردم را نیز به گمراهی خواهد کشید. وی در جوانی به مطالعه زندگینامه کسانی که مدعی نبوت شده بودند، مانند مسیلمه کذاب، سجاج، اسود عَنسی و _طلیحه اسدی _علاقه خاصی داشت.(1)این مطالب نشانگر آن است که او از همان آغاز، دنبال شهرت و مقام بوده است. به همین دلیل، پدرش از او راضی نبود و پیوسته او را سرزنش میکرد و مردم را از اطاعت او برحذر میداشت. حتی برادرش، _سلیمان بن عبدالوهاب _از مخالفان سرسخت وی بود و سخنان او را باطل میدانست. سلیمان در رد اندیشه برادرش کتابی نوشت که اولین کتاب در ردّ وهابیت است.(2)
محمد ابن عبدالوهاب بر اثر فشارهای عالمان و استادان خود، سرزمین پدریاش را ترک و به بصره مسافرت کرد. برخی از علمای اهل سنت با ارسال نامهای، مردم بصره را از اندیشههای انحرافی ابن عبدالوهاب آگاه ساختند و مردم را از همراهی با وی برحذر داشتند.
در آن روزها، استعمارگران انگلیس در مناطق اسلامی در پی یافتن راههایی برای از میان بردن اتحاد امت اسلامی بودند. برابر دستور حکومت بریتانیا، جاسوسان وظیفه داشتند در کشورهای اسلامی برای ایجاد مذاهب ساختگی، به نوع اختلافهای میان مسلمانان پی ببرند و به آنها دامن بزنند.
مستر همفر(1)از اعضای سازمان جاسوسی بریتانیا، در خاطرات خود مینویسد:
وزارت مستعمرات بریتانیا در سال 1700 میلادی، برای تحقیق کافی به منظور به دست آوردن راههای منحرف ساختن ملّت اسلام و تقویت این راهها برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان و گسترش تسلط به کشورهای اسلامی، ما را با یک اکیپ ده نفره به سوی مصر، عراق، تهران، حجاز و آستانه (ترکیه)، اعزام کردند و از طرف این وزارتخانه، امکانات کافی مانند: پول، اطلاعات لازم و نقشههای طرح شده در اختیار ما گذاشتند و حتی نامهای سلاطین و حکام، علما و رؤسای قبایل را کاملاً به ما آموختند.
من گفتار س کرتر(2)دبیر کل را در آخرین لحظه خداحافظی فراموش نمیکنمکه گفت: آینده کشور ما در گرو پیروزی شماست؛ هر چه نیرو دارید، در راه پیروزی خودتان به کار گیرید.(3)
وقتی عازم عراق و شهر بصره بودم، دبیر کل به من سفارش کرد عمده
هدف تو در این سفر آن است که به نوع اختلافات و نزاعها در میان مسلمانان پی ببری و نقطههای انفجار این نزاعها را به دست بیاوری و اطلاعات دقیق و کافی در اینباره به وزارت مستعمرات برسانی و هر جا هم توانستی اختلافی به راه اندازی، عالیترین خدمت را به انگلستان کردهای.(1)
بر این اساس، مستر همفر برای گسترش اختلاف میان گروههای مسلمانان، در به در، دنبال شخصی مناسب برای اجرای اهداف خود بود که سرانجام در بصره با محمد بن عبدالوهاب آشنا شد. او آرام آرام، برنامه دوستی تنگاتنگی با محمد را پیریزی کرد. آن دو بعضی وقتها، با هم برای تفریح به خارج بصره میرفتند و ساعتهای طولانی را در کنار هم میگذراندند. پس از مدتی، رابطه دوستی میان محمدبن عبدالوهاب و جاسوس انگلیسی گسترش یافت تا جایی که همیشه با هم غذا میخوردند و در یک اتاق استیجاری که اجاره بهای آن را همفر میپرداخت، زندگی میکردند. چون محمد بن عبدالوهاب شغلی نداشت، همفر تمام لوازم مورد نیاز او، مانند غذا و لباس و غیره را فراهم میکرد. در نتیجه، محمد به تدریج، بنده و مطیع این جاسوس بریتانیایی شد و در تمام مسائل با او توافق داشت و در هیچ امری با او مخالفت نمیکرد.
همفر درباره چگونگی آشنایی خود با پسر عبدالوهاب مینویسد:
بعد از رسیدن به بصره، مدتی در مسجدی اقامت گزیدم و سپس دنبال مکان مناسب و کار بودم. با نجاری قرار گذاشتم که در دکان او کار کنم. نجار، مرد مهربان و شریفی بود و با من مانند فرزند خود رفتار میکرد.
1) خاطرات سیاسی، صص 64 و 65؛ وهابیت ایده استعمار، ص 66؛ مذاکرات مستر همفر، ص 26.
اسمش عبدالرضا، شیعه و ایرانی و از اهل خراسان بود که در بصره مقیم شده بود.
من از فرصت استفاده کردم و نزد او زبان فارسی را آموختم. شیعیان و ایرانیهای مقیم بصره هر روز، هنگام عصر، در دکان او اجتماع میکردند و درباره امور اقتصادی و سیاسی سخن میگفتند.
در بین جمعیتی که در این دکان رفت و آمد میکردند، جوانی را در لباس طلاب علوم دینی دیدم که لغات سهگانه (عربی، ترکی و فارسی) را به خوبی میدانست. اسمش محمد بن عبدالوهاب بود؛ جوانی بلندپرواز و عصبانی که با حکومت عثمانی سخت مخالف بود. جهت دوستی او با صاحب دکان (عبدالرضا) این بود که هر دو نسبت به دولت عثمانی بدبین بودند. وی جوانی آزادیخواه بود و هیچگونه تعصبی در سنیگری و شیعهگری نداشت. به مذاهب چهارگانه هم چندان پایبند نبود. میگفت این مذاهب را خدا نازل نکرده است.
خلاصه پس از مدتی آشنایی با او و مراوده، بدین نتیجه رسیدم که محمد بن عبدالوهاب، فرد شایستهای برای اجرای مقاصد بریتانیا در منطقه میتواند باشد. او حس بیباکی و بلندپروازی، جاهطلبی، غرور و دشمنی با علما و مراجع اسلام و رأی مستقلی از نظر فهم از قرآن و حدیث داشت و به هیچیک از رهبران مذاهب حتی نسبت به خلفای چهارگانه هم اعتقاد و اعتنایی نداشت.
این موارد از بزرگترین نقطه ضعفهای او بود که میتوانست مورد استفاده ما قرار بگیرد و این امکان را به وجود میآورد که از طریق او مأموریت خود را در اجتماع مسلمانان عملی کنیم.
بدین ترتیب، هر چه میتوانستم رابطهام را با پسر عبدالوهاب محکم کردم و همواره به او تلقین میکردم که اگر تو در زمان پیامبر بودی، آن حضرت حتماً تو را جانشین خود قرار میداد! همواره به او گوشزد میکردم که آرزومندیم خداوند به دست تو اسلام را تجدید کند و تو تنها نجاتبخشی
هستی که میتوانی اسلام را از این سقوط و انحطاط خلاص کنی.
روزی درباره متعه از او پرسیدم. گفت: عمر آن را حرام کرده است! در جواب گفتم: آیه 24 سوره نسا بر جواز آن دلالت دارد و خود عمر نیز میگوید در زمان رسول حلال بود، من حرام کردم! تو قرآن و سنت رسول را کنار میگذاری و به حرف دیگران گوش میدهی و از او پیروی میکنی؟ محمد ساکت شد.
به دنبال این بحث، موضوع ازدواج موقت را به او پیشنهاد کردم؛ چون وی دارای همسر نبود، پیشنهاد ما را قبول کرد. من بیدرنگ، خودم را به یکی از زنهای مسیحی که در بصره بود و از طرف وزارت مستعمرات _بریتانیا _برای فاسد کردن جوانان مسلمان استخدام شده بود، رساندم. اصل جریان را به او گفتم و او را صفیه نامگذاری کردم. این زن را به شیخ معرفی کردم. پسر عبدالوهاب با او ازدواج موقت کرد و به من سفارش کرد که هیچکس از این برنامه اطلاع نداشته باشد.
البته من صفیه را کاملاً توجیه کرده و دستورهای لازم را به او داده بودم. او از داخل و من از خارج در توجیه و تشویق محمد بن عبدالوهاب مشغول بودیم. بعد از مدتی از محمد بن عبدالوهاب جدا شدم و به دنبال مأموریت دیگری در کربلا، نجف و حله رفتم و به ابن عبدالوهاب نیز سفارش کردم برای مدتی به ایران برود.
با پایان یافتن مأموریتم در این شهرها و عراق که سه سال به طول کشید، به انگلستان برگشتم. با وزیر مستعمره صحبت کردم. مدتی بود از سرنوشت محمدبن عبدالوهاب اطلاعی نداشتم. در پیش وزیر اظهار نگرانی کردم. وزیر گفت مطمئن باش او هماکنون در همان مسیری است که تو جلوی پای او گذاردهای.
کارمندان ما در اصفهان با او برخورد کردهاند و به وزارتخانه گزارش دادهاند که او به روش خود استوار است. بعدها وقتی که با شیخ دیدار کردم، به من گفت شخصی بهنام عبدالکریم از رفقای شما و زنی بهنام آسیه
که به عنوان زن موقت من بود، در اصفهان و شیراز پیوسته همراه من بودند. (عبدالکریم اسم مستعار یکی از مسیحیان جلفا و از کارمندان وزارت مستعمره بود و آسیه، زن یهودی نیز در شیراز از مستخدمان وزارتخانه بود). خلاصه تسلط ما چهار نفر بر محمد بن عبدالوهاب او را به طور کامل برای اجرای هدف اصلی وزارتخانه پخته بود.(1)
در سال 1143 ه .ق پس از بازگشت محمد بن عبدالوهاب به نجد، بر اساس یک موافقتنامه سرّی بین انگلیس و محمد بن عبدالوهاب، اجرای عملی دعوت جدید آغاز میشود. وظایفی را که شیخ محمد کم کم و با پشتگرمی نظامی و مالی استعمار باید انجام میداد، به وی ابلاغ شد. این وظایف عبارت بودند از:
تکفیر تمام مسلمانان و حلال کردن قتل آنان و غارت اموالشان و هتکناموس و فروختن آنان در بازار بردهفروشان و برده ساختن مردانشان و کنیز گرفتن زنانشان.
نابود کردن «کعبه» به نام اینکه جزو آثار بتپرستی است و مانع شدن مردم از حج و تحریک عشایر و قبایل به غارت قافلههای حجاج و کشتن آنان.
کوشش برای ایجاد روح نافرمانی نسبت به خلیفه عثمانی؛ تحریک مردم برای جنگیدن با او و تجهیز لشکرهایی برای این منظور؛ مبارزه با شریفهای حجاز با تمام وسایل ممکن و کاستن از نفوذ آنان.
ویران ساختن قبهها و ضریحها و اماکن مقدسه و مورد احترام
1) نک: وهابیت، ایده استعمار، صص 70 ـ 126؛ مذاکرات مستر همفر، صص 27 ـ 52.
مسلمانان در مکه و مدینه و دیگر سرزمینهای اسلامی به نام مبارزه با آثار بتپرستی و شرک و اهانت کردن به شخصیت پیامبر اکرم (ص) و خلفای او و بزرگان اسلام.
ایجاد هرج و مرج و آشوب و ترور در شهرهای اسلامی به هر اندازه که بتواند.
انتشار قرآنی که کم و زیادهایی ـ بر اساس احادیثی که در مورد تحریف قرآن رسیده است ـ در آن عملی شده باشد.
در طول این مدت، همفر به عنوان برده و غلام شیخ محمد، سایه به سایه او را تعقیب میکرد و پیوسته او را در اجرای اهداف خود، دلگرمی و امید میبخشید. همفر و محمّد بن عبدالوهاب دو سال تمام در نجد، به تهیه مقدمات برای خروج شیخ و اعلام دعوت جدید مشغول بودند. سرانجام در اواسط سال 1143 ه . ق، شیخ محمد تصمیم قطعی برای خروج گرفت.
وزارت مستعمرات پس از چند سال فعالیت، به منظور پشتیبانی سیاسی و نظامی از دعوت شیخ، یکی از گماشتگان خود به نام _محمد بن سعود _را به همکاری با محمد بن عبدالوهاب ملزم ساخت. بدین ترتیب، با کمک انگلیس، هر دو محمد بر اساس نقشه طراحی شده از سوی بریتانیا به حرکت خود ادامه دادند.(1)
1) ر.ک: خاطرات سیاسی و تاریخی مستر همفر، صص 180 ـ 188؛ وهابیت، ایده استعمار، صص 188 ـ 197.
چگونگی ش کل گیری فرقه وهابیت
با توجه به حمایتهای استکبار و درگذشت پدر محمد بن عبدالوهاب در سال 1153 ه . ق، وی زمینه را برای اظهار عقاید خود فراهم دید. البته او در اولین قدم با برخورد شدید عمومی مردم حریمله روبهرو شد که حتی نزدیک بود خونش را بریزند. ناچار از آنجا به زادگاه خود، عیینه بازگشت. پس از ورود به عیینه، سخنان خود را به امیر آنجا ـ عثمان بن احمد بن معمر ـ عرضه کرد. امیر دعوت او را پذیرفت و با هم پیمان بستند که هر یک از آن دو، بازو و یار و یاور دیگری باشند. بدین ترتیب، امیر اجازه داد که او عقاید خود را بیپرده مطرح کند. برای اینکه پیوند محمد بن عبدالوهاب با امیر استوارتر گردد، وی با خواهر امیر ازدواج کرد. بدینگونه، پیمانی مستحکم میان شیخ و امیر بسته شد.
در آن عصر، اطراف شهر عیینه پر از مساجد و زیارتگاههایی از صحابه و اولیا بود. از جمله، قبر زید بن خطاب ـ برادر عمر ـ مورد احترام مردم آن دیار بود. محمد بن عبدالوهاب با عدهای از سربازان عثمان بن معمر به این زیارتگاهها حمله بردند و آنجا را با خاک یکسان کردند. نویسنده تاریخ نجد میگوید: محمد بن عبدالوهاب با دست خویش، قبر زید بن خطاب را با خاک یکسان کرد. این کار، واکنشهایی در منطقه ایجاد کرد و باعث شد مردم علیه شیخ قیام کنند و گفتههای او را مردود بشمارند.
آنان نامهای به علمای _احساء _و بصره و حرمین نوشتند و از شیخ شکایت کردند. علما به امیر عثمان بن معمر، نامه نوشتند و او را به کشتن شیخ امر کردند. امیر _عیینه _به ناچار شیخ را از این شهر بیرون کرد. شیخ، منطقه درعیه،
زادگاه مسیلمه کذاب برگزید و در سال 1160 ه . ق، به آنجا منتقل شد.
شیخ پس از ورود به درعیه با امیر این منطقه (محمد بن سعود، نیای خاندان سعودی) تماس گرفت و همان پیمانی را که با امیر عیینه بسته بود، با محمد بن سعود بست. ابن سعود از پیمان خود با شیخ خوشحال بود، ولی دو شرط را با شیخ مطرح کرد: اول اینکه اگر ما، تو را یاری کردیم و کشورها را گشودیم، میترسیم ما را ترک کنی و در نقطه دیگری سکنا گزینی! دوم اینکه ما در شهر درعیه قانونی داریم و آن اینکه در فصل رسیدن میوهها از مردم مالیات میگیریم. میترسیم تو مالیات را تحریم کنی!
شیخ در پاسخ ابن سعود گفت: من هرگز تو را با دیگری عوض نخواهم کرد و خدا در فتوحاتی که نصیب ما میکند، غنایمی قرار خواهد داد که تو را از این مالیات ناچیز بینیاز سازد.(1)
امیر درعیه، برای تحکیم روابط میان دو خانواده، دختر شیخ را به ازدواج فرزند خود، عبدالعزیز درآورد و از این طریق پیوند خانوادگی میان آن دو برقرار شد و تا کنون نیز این رابطه در شعاع گستردهای محفوظ مانده است.(2)
پس از این پیمان، محمد بن عبدالوهاب به رؤسای قبایل و تمام مردم نجد نامه نوشت و آنها را به قبول مذهب تازه خود فراخواند. برخی پیروی
کردند و گروهی نیز اعتنایی نکردند. سپس شیخ با عنوان جهاد علیه کفر و شرک و بدعتگذاران به کمک ابن سعود، لشکری تشکیل داد و علیه مسلمانان قیام کرد و با حمله به شهرها و روستاهای مسلماننشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنها را به عنوان غنایم جنگی غارت کرد.(1)
بدین ترتیب، فرقه وهابیت به وجود آمد، ولی ناگفته پیداست که جنگها و نبردهای آنان علیه کسانی بود که همگی گوینده «لا اللّه الاّ الله، محمد رسول اللّه» بودند و پیوسته خدا را عبادت میکردند و فرایض الهی را به جا میآوردند.
اجمالی از عقاید وهابیت
وهابیها در پیروی از ابن تیمیه و با استدلال به ظاهر بعضی از آیات و روایات، اعضا و جوارح برای باریتعالی اثبات میکنند. آلوسی (از طرفداران سرسخت وهابیت) میگوید:
وهابیها میگویند: روز قیامت، خدا به صحرای محشر میآید؛ زیرا خود او فرموده است: «وَ جاءَ رَبُّ کَ وَ الْمَلَ کُ صَفًّا صَفًّا» (فجر: 22) و خداوند به هر یک از آفریدههایش هر طور که بخواهد نزدیک میشود. همچنان که خود او فرموده است: «... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ» (ق: 16). آنان، به موجب آیه «... بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتَانِ ...»
1) برای مطالعه بیشتر در مورد جنایتهای وهابیت به کتابهای زیر مراجعه کنید: ـ تاریخ نجد، ابن عنام، الفصل الثالث الغزوات تا فصل چهارم، صص 95 ـ 203. - تاریخ آل سعود، ج 1، ص 31 به بعد. - کتاب وهابیان، صص 13 ـ 76.
(مائده: 64) دو دست و از ظاهر آیه «وَ اصْنَعِ الْفُلْ کَ بِأَعْیُنِنَا» (هود: 37) دو چشم و از آیه «... فَثَمَّ وَجْهُ اللّه ِ...» (بقره: 115) صورت و چهره برای خدا اثبات میکنند.(1)
ابن عبدالوهاب در کتاب التوحید، برای اثبات انگشتان برای خدا روایتی را از ابن مسعود نقل میکند:
دانشمندی یهودی به حضور پیامبر عرض کرد: ای محمد! ما (در کتابهای خویش) دریافتیم که (روز قیامت) خداوند تمام آسمانها را بر یک انگشت، زمینها را بر یک انگشت و درختها را بر یک انگشت، آب را بر یک انگشت، خاک را بر یک انگشت و دیگر آفریدهها را بر یک انگشت قرار داده و میفرماید: «تنها من پادشاهم». پیامبر (ضمن تصدیق این گفته) خندید؛ به گونهای که دندان مبارکشان نمایان گشت. سپس این آیه مبارکه را تلاوت فرمود: «ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ اْلأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ ...» (زمر: 67)؛ و خدا را آنچنان که باید به بزرگی نشناختهاند و حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه (قدرت) اوست.(2)
1) سیدمحمود آلوسی، تاریخ نجد، چاپ مصر، 1347 ه . ق، بیتا، صص 90 و 91. جهت مطالعه بیشتر در اینباره به کتاب مجموعة الرسائل الکبری، نوشته ابن تیمیه، صص 451 ـ 455 و رسالة العقیدة الحمویة الکبری، مراجعه شود.
2) عن ابن مسعود رضی الله عنه قال: جاء حبرٌ من الأحبار الی رسول الله صلیاللهعلیهوآله فقال: یا محمّد إنّا نجد أن اللّه یجعل السموات علی اصبع. و الأرضین علی أصبع. و الشجر علی أصبع. و الماء علی أصبع و الثّری علی أصبع و سائر الخلق علی أصبع. فیقول أنا المَلِکُ، فضحک النّبی صلیاللهعلیهوآله حتّی بَدَت نواجذه: تصدیقا لقول الحبر ـ ثمّ قرأ: رسول الله صلیاللهعلیهوآله «مَا قدروا الله حقّ قدره و الأرض جمیعا قبضتُهُ یوم القیمة» الایه محمد بن عبدالوهاب، کتاب التوحید، مدینه منوره، الجامعة الاسلامیة، 1404 ه . ق، چ5، ص 157.
وی پس از نقل روایتهای متعدد در جهت اثبات اعضا و جهت برای خداوند، از مجموع آن نتیجه میگیرد که:
رسول خدا (ص) گفتههای دانشمند یهودی را با تبسم تأیید کرد و این حدیث بر اثبات دست برای خداوند صراحت دارد.(1)
برخی اعمالی که از نظر مسلمانان بیاشکال و حتی مستحب و ثواب است، به نظر وهابیها، شرک و موجب خروج از دین است، مانند:
هر گونه نذر کردن برای غیرخدا و پناه بردن و استغاثه به غیرخدا و خواندن غیرخدا، شرک است.(2)
دورترین امور به شرع آن است که کسی حاجت خود را از میت طلب کند چنانکه بیشتر مردم چنین هستند. این عمل از نوع عبادت بتهاست که مشرکان انجام میدهند.
اینکه کسی خداوند را به واسطه میت بخواند (یعنی میت را واسطه قرار دهد و حاجت خود را از خداوند طلب کند)، این عمل به اجماع علمای (وهابی)، بدعت است.(3)
3. توسل به میت و طلب حاجت از او همان چیزی است که بتپرستان در زمان جاهلیت انجام میدادند.(4)
کسی که (به خاطر وضع شغلی، کسب و کار خویش، مانند: صناعت، صیادی و...) نمازش را تا غروب آفتاب تأخیر بیاندازد، قتل چنین کسی به اجماع علما، واجب است.(1)
به اجماع علما، استلام (دست مالیدن) قبور انبیا و غیر اینها (یعنی اولیا و ائمه معصومین (ع)) و مسح (تبرک) آن و نماز خواندن و دعا کردن نزد این قبور جایز نیست؛ زیرا این عمل باعث شرک و عبادت بتهاست!(2)
مسافرت برای زیارت مزار انبیا و صالحان، بدعت است. هیچیک از صحابه و تابعین این عمل را انجام نمیدادند و رسول خدا (ص) درباره زیارت قبور انبیا و صالحان هیچگونه امری نفرموده است و هیچیک از ائمه مسلمین، زیارت قبور انبیا را مستحب نمیدانند. پس هر کس به این امر اعتقاد داشته باشد و به زیارت قبور انبیا و صالحان برود، مخالف سنت رسول خدا (ص)عمل کرده است.(3)
نماز خواندن در مساجدی که بر قبور انبیا و صالحان بنا شده است، جایز نیست و بنای مسجد بر قبور حرام است.(4)
بدین ترتیب، بهطور کلی اصول فکری و اعتقادی وهابیت را در پنج محور زیر میتوان خلاصه کرد:
اعتقاد به جسمانیت و رؤیت حسی خداوند و اثبات جهت برای ذات حقتعالی؛
وسعت دادن به دایره کفر و شرک؛
عادی جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیا و کاستن از جایگاه و مقام آن بزرگواران؛
انکار فضایل مسلّم اهل بیت عصمت و طهارت (ع)؛
تکفیر مسلمانان.
محمدبن عبدالوهاب در رساله _ کشف الشبهات_ بارها مسلمانان را مشرک، کافر، بتپرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، اهل باطل، نادان و شیاطین خوانده است. وی تصریح میکند که مشرکان زمان ما (مسلمانان) غلیظتر از مشرکان و بتپرستان گذشتهاند؛ چون مشرکان گذشته در حال رفاه، شرک میورزیدند و هنگام گرفتاری اخلاص میورزیدند، ولی مشرکان زمان ما در هر دو حالت به خدا شرک میورزند.(1)
مهمترین تکیه کلام وهابیها چهار چیز است: کفر؛ شرک؛ کذب؛ بدعت. اگر کسی تنها واژههای کفر و شرک آنها را جمعآوری کند، کتابی از واژه کفر و شرک را جمعآوری میکند. هرجا مسلمانان در پاسخ آنها به روایتی،
1) همان، الرسالة أربع قواعد من قواعد الدین، ص 260، قاعده چهارم؛ محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات فی التوحید، شرح و تحقیق محمود مطرجی، صص 23 و 24.
استدلالشان را محکوم کردند، پاسخی که بیشتر از هر استدلالی به آن تکیه کردهاند، بیان عبارت «کذب است، کذب» بوده است. آنان هر روایتی را که با عقیده آنها مطابقت نداشته باشد، تکذیب میکنند.
کوتاه سخن اینکه وهابیها به دنبال این عقاید افراطی بیمحتوا و خشک، به تلویح یا تصریح، خود و پیروانشان را موحد و مسلمان میشمرند و دیگر گروههای مسلمان را مشرک و کافر قلمداد میکنند. ازاینرو، کشتار آنها را جایز و اموالشان را نیز حلال میشمارند.
از نظر وهابیها هر گاه کسی شهادتین را بر زبان جاری کند، ولی بدان عمل نکند، ارزشی ندارد و چنین کسی کافر و مشرک است و خون و مال او حلال است. در مقابل، مسلمانان همگی معتقدند که هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند، مال و خونش محفوظ و محترم است.(1)
وهابیان به اصل اجتهاد آزاد معتقد هستند و تقلید از مذاهب چهارگانه را لازم نمیدانند، بلکه بر خلاف آن مذاهب اجتهاد میکنند.
_محمد بن اسماعیل صنعانی _معاصر ابن عبدالوهاب و یکی از بنیانگذاران مذهب وهابیت در کتاب _تطهیر الاعتقاد _مینویسد:
فقهای مذاهب اربعة، اجتهاد برخلاف آن مذاهب را جایز نمیشمارند، ولی این سخنی است نادرست که جز شخص جاهل و نادان لب به آن
1) محمد حسن جان صاحب سرهندی، جزیرة العرب فی القرن العشرین، مصر، 1354 ه .ق، ص341.
نمیگشاید.(1)
همچنین محمد بن عبداللطیف، یکی از نوادگان محمدبن عبدالوهاب در اواخر رساله پنجم از رسائل «الهدیة السنیّة» مینویسد:
مذهب ما، مذهب احمدبن حنبل است و ما مدعی اجتهاد و طرفدار آن نیستیم، ولی اگر سنت و حدیث صحیحی از پیامبر بر ما معلوم گردد، بدان عمل میکنیم و سخن هیچکس را بر آن مقدم نمیداریم.(2)
بنابراین، وهابیان بر خلاف مذاهب چهارگانه (حنفی، حنبلی، مالکی و شافعی) قائل به انفتاح باب اجتهادند و حرف فقهای مذاهب چهارگانه را که میگویند اجتهاد بعد از چهار مذهب جایز نیست، باطل میشمارند.
وهابیها با استدلال به ظاهر برخی آیات و روایات، جسم و جهت برای خداوند اثبات کرده و به رؤیت حسی خداوند قائلند.(3)در مقابل علمای اهل سنت، اعتقاد به تجسم خدا و رؤیت حسی خداوند را جایز نمیدانند.(4)
محمد بن عبدالوهاب معتقد بود که تمام اعمال مسلمانان به حد شرک رسیده است و ازاینرو، وی مسلمانان سنی و شیعهای را که
1) الجامع الفرید، رسالة تطهیر الاعتقاد، ص 510.
2) تاریخچه نقد و بررسی وهابیها، ص 135.
3) کتاب التوحید، ص 157.
4) نک: یوسف بن مطهر حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق حسن حسنزاده آملی، مؤسسه انتشارات اسلامی، قم، 1417 ه . ق، صص 410 ـ 414؛ و کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد، علامه حلّی دارالصفوة، الطبعة الأولی، بیروت، 1413 ه . ق، صص 204 ـ 210؛ و فخرالدین رازی، الأربعین فی أصول الدین، دارالتضامن، الطبعة الأولی، قاهره، 1406 ه . ق، ج 1، صص 268 ـ 277.
دیدگاههای او را قبول نداشتند، تکفیر میکرد؛ در صورتی که ائمه اهل سنت به ویژه ابوحنیفه، تکفیر اهل قبله را جایز نمیشمارند.
آنان فضایل انبیا و اولیای الهی را انکار میکنند. از نظر وهابیها نه _عیسی بن مریم _میتواند مریض را با اذن خدا شفا دهد و نه _آصف بن برخیا _میتواند تخت بلقیس را حاضر کند. نه سلیمان فهم، درک زبان مورچهها را دارد و نه پیامبر اکرم (ص) میتواند از آینده (غیب) خبر دهد.(1)دیگر مسلمانان با توجه به آیات قرآن که در این باره وارد شده است، همه این موارد را قبول دارند.(2)
وهابیان زیارت قبر انبیا و اولیا و سفر به قصد زیارت قبور آن بزرگواران را حرام میدانند، ولی مذاهب چهارگانه بالاترین ثواب را برای زیارت قبر نبی و مسافرت برای آن قائلند.(3)
سوگند دادن خداوند به حق مقام اولیا، از نظر وهابیها حرام و موجب شرک است، ولی حنفیها و شافعیها این امر را مکروه (و نه حرام و شرک) میدانند.(4)
1) سباء: 10 ـ 13؛ نمل: 38 ـ 40؛ کهف: 65؛ نمل: 15 و 16؛ جن: 26 و 27؛ آل عمران: 41.
2) عمر بن عبدالسلام، مخالفة الوهابیة للقرآن و السنة، بیروت، دار الهدیة، ص 15.
3) عبدالرحمان جزری، الفقه علی المذاهب الأربعة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة، بیتا، ج2، ص 540، بحث خاتمة فی زیارة القبور.
4) احمد زینی دحلان، سرگذشت وهابیت، برگردان: وحید دامغانی، تهران، نشر گلستان کوثر، 1376، چ1، ص 16.
وهابیها، نذر برای مردگان و اهل قبور و اولیا را شرک میدانند؛ در حالی که اهل سنت میگویند اگر نذر برای بت نباشد، لازم الوفا است.(1)
توسل، شفاعت، تبرک جستن به پیامبر، استغاثه و طلب حاجت از پیامبران و اولیا و جشن گرفتن میلاد پیامبر اکرم (ص) از نظر وهابیت جایز نیست، ولی اهل سنت همه اینها را جایز میدانند.
وهابیها، گریه بر میت را جایز نمیدانند، ولی گروه شافعی قائل به جواز و حنابله قائل به مباح بودن هستند.(2)
وهابیها، ساخت بنا بر روی قبرها را حرام، ولی اهل سنت آن را مکروه میدانند.(3)
از نظر وهابیها، عزاداری برای مرده حرام است، ولی از نظر اهل سنت تا سه روز مستحب و پس از آن مکروه است.(4)
با بررسی مبانی اندیشههای خوارج و وهابیت، وجوه مشترک فراوانی را میان این دو گروه میتوان به دست آورد.
خوارج با برداشت انحرافی از قرآن و فهم نادرست از دین، از پیروی
امام واجب الاطاعة دست کشیدند و با او به جنگ برخاستند که در تاریخ به نام جنگ نهروان معروف است.(1)آنان با استدلا ل به ظاهر آیه شریفه «... إنِْ الْحُ کْمُ إِلاّ لِلّهِ ...» (انعام: 57)، «حکم» را در این آیه به معنای حکومت تفسیر کردند و گفتند: لا ح کم الا للّه ، حکومتی جز حکومت خدا نیست. به همین دلیل، حکمیت «صفین» را باطل و کفر پنداشتند.
امام امیرالمؤمنین علی (ع) درباره شعار این گروه فرمود: « کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها الْباطِلُ»؛(2)یعنی جمله «لاح کم إلاّ لله»، کلمه حق است، ولی خوارج از این آیه اندیشه باطلی دارند؛ زیرا حکم در این آیه به معنای قانون و برنامه حکومت است، نه به معنای حکومت و فرمانروایی. از این گذشته، خود قرآن، آشکارا مردم را در موارد اختلاف، به حکمیت و داوری فرا خوانده است:
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَ کَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَ حَ کَمًا مِنْ أَهْلِها ... . (نساء: 35)
هر گاه بیم آن رفت که میان زن و شوهر اختلاف پدید آید، داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن برگمارید.
همچنین خوارج، آیاتی را که درباره کافران و مشرکان نازل شده بود، شامل مسلمانان و مؤمنان میدانستند. دلیل این سخن، کلام رسول خدا (ص) است که در وصف خوارج فرمود: «آنان آیاتی را که مربوط به کافران است،
شامل مؤمنان و مسلمانان میدانند».(1)
وهابیت نیز چنین هستند. آنان شفاعت، توسل، استغاثه، نذر، را شعار مذهبی خود قرار میدهند، ولی میگویند درخواست شفاعت، استغاثه، توسل و نذر برای غیرخدا جایز نیست. این درست است که شفاعت و استغاثه و غیر اینها همه از خداست و در واقع، خداوند است که مورد استغاثه قرار میگیرد. او مددکار حقیقی انسان است. فقط او غنی است و غیر او همه محتاجاند و امر شفاعت و امثال آن به دست قدرت خداوند تعالی است، ولی وهابیها منظور دیگری دارند و آن اینکه ما نباید کسانی را که خدا بزرگشان کرده (پیامبران و اولیا)، بزرگشان بداریم و به آنها متوسل بشویم و شفاعت بطلبیم و برای رفع نیاز به سراغ آنها برویم و نذر کنیم. ازاینرو، میگویند: شفاعت، توسل و یاری خواستن از کسانی که خدا آنها را شفیع، وسیله تقرب و دادرس مردم قرار داده، بدعت است.
این در حالی است که آیهها و روایتهای فراوانی در متون دینی بر جواز این اعمال وارد شده است.(2)وهابیها با استدلال به آیاتی که درباره کافران و مشرکان وارد شده است، مؤمنان و مسلمانان را مشرک و کافر قلمداد میکنند؛ در حالی که بر اساس نص صریح قرآن، مسلمانان میتوانند
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، مؤسسه الوفا، بیروت، 1404 ه .ق، ج 33، ص 337، باب 22، ح 580؛ ابن بطریق، العمده، یحیی بن حسن حلی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1407 ه . ق، ص 459، ح 963.
2) درباره پاسخ به اندیشههای وهابیها میتوانید به کتابهای زیر مراجعه کنید. 1. جعفر سبحانی، آئین وهابیت، 2. سید محسن امین، تاریخچه نقد و بررسی وهابیها، ترجمه: سید ابراهیم علوی.
پیامبران و اولیای الهی را شفیع خود قرار دهند و به آنها متوسل شوند.
یکی دیگر از شباهتهای وهابیت به خوارج، کشتن مسلمانان و جهاد علیه آنان و وانهادن کفار و مشرکان و دوستی با آنان است. خوارج، مسلمانان را به خاک و خون میکشیدند و اموال آنان را به غارت میبردند و ناموس آنها را مباح میشمردند. برای نمونه، آنان عبدالله بن خباب، صحابه پیامبر را همراه با همسرش که آبستن بود، در کنار نهر آب کشتند و خونشان را در جوی روان ساختند. جریان این واقعه چنین بود:
روزی گروهی از مسلمانان با خوارج روبهرو شدند. خوارج پرسیدند: شما کیستید؟ یکی از مسلمانان که خیلی باهوش و زیرک بود، گفت: بگذارید من پاسخ دهم. او چنین گفت: ما طایفهای از اهل کتاب هستیم و به شما پناه آوردهایم تا کلام خدا را بشنویم. پس ما را به نقطه امنی برسانید. خوارج به همدیگر گفتند: پیمان پیامبر را محترم بدارید. بخشی از قرآن را بر آنها بخوانید و کسی را بر آنان بگمارید تا آنها را سالم به نقطه امن برساند! به عبدالله بن خباب، صحابی پیامبر گفتند: نظرت درباره علی بن ابیطالب (ع) چیست؟ او شروع به مدح و ثنای علی (ع) کرد. خوارج به او گفتند: تو از کسانی هستی که مرید نام اشخاص هستند و او را آنگونه که یاد شد،
کشتند.(1)
در مقابل، بتپرستان و مشرکان از شر خوارج در امان بودند، چنانکه رسول خدا (ص) درباره صفات خوارج فرمود:
یَقْرَئونَ الْقُرآنَ یَحْسَبوُنَ أنّهُ لَهُم وَ هُو عَلَیْهِمْ لایُجاوِز حَناجِرَهُمْ.
آنها قرآن میخوانند، ولی قرآن از گلوی آنان فراتر نمیرود و دلهایشان آن را درک نمیکند. از قرآن جز خواندن الفاظ آن، بهرهای دیگر ندارند.(2)
ایشان در روایت دیگری درباره خوارج میفرماید: «یَقتُلونَ أَهْلَ الإسلامِ وَ یَدَعوُنَ أَهْلَ الأُوثانِ؛ آنان، مسلمانان را میکشند و بتپرستان را به حال خود رها میکنند».(3)
وهابیان نیز چنین بوده و هستند.
در هیچ تاریخی نقل نشده است که وهابیان با کافران بجنگند یا مشرکی را بکشند. آنان تنها مسلمانان را از دم شمشیر گذراندهاند؛ بیآنکه گناهی از آنها سر زند. کافی است کشتار مردم کربلا، طائف، یمن، حجاز و غیره را از نظر بگذرانیم.
1) حسین نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسه آل البیت، قم، 1408 ه . ق، ج 18، ص 213، باب 2، ح 10؛ عبدالحمید بن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404 ه . ق، ج 2، صص 281 ـ 283، باب أخبار خوارج.
2) الشریف رضی، المجازات النبویة، تحقیق: طه محمد زینی، قم، مکتبة بصیرتی، ص 255، ح 273.
3) مسلم ابن حجاج نیشابوری، الجامع الصحیح، بیروت، دارالفکر، 8 جلدی، ج 3، ص 110؛ احمد بن حسین بن علی بیهقی، السنن الکبری، بیروت، دارالفکر، (10 جلدی)، ج 6، ص 339.
آیا وهابیهای به ظاهر ضد شرک و الحاد! تاکنون یک گلوله به سوی رژیم غاصب قدس و سران استکبار جهانی و مشرکان امروز جهان شلیک کردهاند؟
شباهت دیگر وهابیان با خوارج آن است که خوارج بر اساس بدعتی که در دین به وجود آورده بودند، جز خود، دیگر مسلمانان را کافر میدانستند و میگفتند: کسی که مرتکب گناهان کبیره شود، در آتش دوزخ جاودانه خواهد بود!
خوارج، خون و مال مسلمانان غیر از خود را حلال میدانستند و فرزندان آنها را اسیر میکردند و میگفتند در کشور اسلامی اگر گناه کبیره آشکار شود، به کشور کفر تبدیل میشود.
وهابیان نیز مسلمانانی را که عقایدی مخالف باورهای آنان دارند، مشرک میدانند و خون و مال آنها را حلال میشمارند و فرزندان مسلمانان را اسیر میگیرند. آنان مسلمانان را مشرک خطاب میکنند و کشورهای اسلامی را سرزمین کفر معرفی میکنند و هجرت از آنجا را لازم و ضروری میدانند. کسی را که نماز را ترک کرده است، اگرچه منکر آن نباشد، واجبالقتل میشمارند.
سلیمان بن عبدالوهاب در رسالهای بر ردّ اندیشههای برادرش (محمد بن عبدالوهاب) مینویسد:
ابن قیّم گفته خوارج دو ویژگی داشتهاند که به واسطه آن از دیگر مسلمانان و پیشوایان آنان جدا شدهاند:
نخست آنکه از سنت فاصله گرفته و آنچه را سنت نیست، سنت انگاشتهاند.
دوم آنکه مسلمانان را به دلیل ارتکاب گناه، کافر قلمداد کرده و در اثر آن حکم به حلیت خون و مال آنها داده و سرزمین اسلام را سرزمین کفر شمردهاند.
پس سزاوار است که مسلمانان از این دو اصل غلط برحذر باشند و از پیآمدهای آن دو اصل؛ یعنی دشمنی مسلمانان و لعن و سرزنش آنان و حلال شمردن خون و مال آنها و به طور کلی از هرگونه بدعتی، بپرهیزند.(1)
ویژگیهایی که ابن قیم برای خوارج گفته است، در وهابیان نیز وجود دارد.
شباهت دیگر وهابیان با خوارج آن است که خوارج خیلی به ظاهر مقدس، ولی قشری و کوتاهنظر بودند و نسبت به نماز و تلاوت قرآن اهتمام زیاد میورزیدند. حتی از زیادی سجده، پیشانیشان پینه بسته بود و در عین حال خواستار حقیقت بودند. امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود:
لا تُقاتِلوا الْخَوارِجَ بَعدی فَلَیسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَاَخْطَأَه کَمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فَأَصَابَهُ.(2)
پس از من با خوارج نجنگید؛ چون یکسان نیستند. آنان که در جستوجوی حقند، ولی دچار خطا و لغزش میشوند و آنان که در پی باطلند و بدان رسیدهاند.
خوارج، مردمانی به ظاهر دیندار، پرهیزکار و خویشتندار از گناه بودند. گویند یکی از آنان خوکی را با شمشیرش کشت و دیگری اعتراض کرد و گفت این عمل تو فساد در روی زمین است! نیز گفتهاند یکی از خوارج در سر راه، خرمایی جست و آن را در دهان گذاشت. دیگری سر رسید و خرما را از دهان او بیرون آورد که چیز حرام خوردی! البته همینان به راحتی مسلمانان را میکشتند و زنان آنان را اسیر میگرفتند و آنها را میان خود خرید و فروش میکردند. وهابیان نیز چنینند. به ظاهر تعصب در دین دارند و در مسائل دینی سختگیرند؛ نماز را به موقع به پا میدارند و در عبادت خدا میکوشند و به پندار خودشان، در طلب حقند. در مقابل، وقتی به شهرهای مسلمانان حمله میکردند، زنان و بچهها و پیر و جوان آنان را به خاک و خون میکشیدند و اموال آنها را غارت میکردند.
خوارج در شبههها و باورهای انحرافیشان، به ظاهر برخی از آیات استناد جستهاند. وهابیان نیز از ظاهر آیات قرآنی برداشتهایی میکنند که هیچ انسان خردمند نمیتواند آنها را بپذیرد، مانند: اعتقاد به جسمیت خداوند یا تفسیر ظاهربینانه عرش، قلم، لوح، کرسی، برزخ، رؤیت خداوند و نسبت دادن دست و پا و اعضا و جوارح داشتن به خداوند و دهها مطلب دیگر.(1)
1) جهت اطلاع بیشتر درباره شباهت وهابیت به خوارج، نک: سید محسن امین، تاریخچه نقد و بررسی وهابیها، برگردان: سید ابراهیم علوی، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1367، ج 2، صص 79 ـ 90.
چنان که گفته شد وهابیت عقاید متفاوتی نسبت به گروههای دیگر مسلمان اعم از شیعه و سنی درباره مفهوم عبادت، توسل، استغاثه، زیارت قبور اولیا و تبرک به آثار آنها و نیز شفاعت طلبیدن از انبیا و اولیا دارد. در اینجا به مهمترین عقاید وهابیت اشاره و آنها را نقد و بررسی میکنیم.
یکی از مراتب توحید، توحید در عبادت است؛ یعنی عبادت و پرستش مخصوص خداست و غیر او شایسته پرستش نیست. در نمازهای یومیه میگوییم: «إِیّا کَ نَعْبُدُ؛ تنها تو را میپرستیم».
عبادت در لغت به معنای فروتنی و نهایت خوار شدگی و خاکساری است.(1)
##### تعریف عبادت
با استفاده از آیات قرآن میتوان عبادت را چنین تعریف کرد: عبادت عبارت است از کرنش در برابر موجودی که او را اله و ربّ(2)عالم و خالق
1) صحاح اللغة و لسان العرب، ماده «عَبَدَ»؛ مفردات راغب، ماده «عَبَدَ»؛ مصباح المنیر، کتاب العین، ماده «عَبَدتْ».
2) «... یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ» اعراف: 59. «ای قوم من! (تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست». «إِنَّ اللّهَ رَبّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ» (آل عمران: 51). «خداوند پروردگار من و پروردگار شماست، او را بپرستید (نه من، و نه چیز دیگر) این است راه راست». آیات دیگری نیز به همین مضمون وجود دارد؛ مانند: آیات 43 یونس، 99 حجر، 65 و 36 مریم، 64 زخرف.
جهان هستی(1)میدانیم؛ کسی که تمام امور هستی چه امور تکوینی (مانند: خلق، رزق، زنده کردن و میراندن) و چه امور تشریعی (مانند: قانونگذاری، شفاعت و مغفرت) همه به دست و عنایت اوست. بنابراین، اگر گفتار یا رفتاری برخاسته از این اعتقاد نباشد، عبادت به شمار نمیآید.
انسان موحد معتقد است همه امور تکوینی و تشریعی به عنایت خداوند انجام میگیرد و هیچیک از این امور به آفریدههای او واگذار نشده است. به همین دلیل، خداوند را میپرستد. انسان مشرک معتقد است که ربّها مخلوق حقند، ولی برخی یا تمام امور تکوینی و تشریعی، به آنها تفویض شده است. بر اساس همین اعتقاد، از ستارهها و بتها، طلب باران، شفاعت، یاری رساندن و پیروزی در جنگ میکند؛ زیرا این امور را تفویض شده به آنها میپندارد.
با توجه به تعریف یاد شده، معیار اساسی توحید و شرک در عبادت آشکار میشود. اگر موجودی بر اساس اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت یا به عنوان خالق جهان هستی که تمام امور در دست قدرت اوست، پرستیده شود، عبادت است. در مقابل، اگر کرنش انسان، بدون قصد و اعتقاد باشد،
1) «... لا إِلهَ إِلاّ هُوَ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ» (انعام: 102) «هیچ معبودی جز او نیست، آفریدگار همه چیز است. پس او را بپرستید».
این کرنش، عبادت نیست، بلکه تعظیم و بزرگداشت شمرده میشود. در این حالت، نه انسان خاضع، مشرک است و نه عمل او، شرکآمیز.
اساسیترین تفاوت میان وهابیت و شیعیان و دیگر فرقههای اسلامی در مسئله توحید عبادی است؛ آنان در تعریف توحید عبادی میگویند: «توحید عبارت است از منحصر دانستن خداوند سبحان به عبادت».(1)آنگاه در تعریف عبادت میگویند: «عبادت نهایت خضوع و خاکساری است و این کلمه تنها در مورد خضوع برای خداوند به کار میرود».(2)
مشکل اساسی وهابیت در این است که آنان عبادت را به معنای لغوی آن (مطلق خضوع و خاکساری) گرفتهاند. ازاینرو، با این معنا، دایره شرک خیلی گسترده میشود؛ زیرا بر اساس این تعریف (عبادت)، هرگونه کرنش و خاکساری در برابر موجودی غیر از خدا نیز باعث شرک است، حال تفاوتی ندارد این خضوع و کرنش با اعتقاد به الوهیت مخضوعله باشد یا نباشد. بر اساس این تعریف نادرست، آنان هرگونه زیارت قبور، توسل، شفاعت از پیامبران و اولیا را شرک توصیف میکنند.
باید توجه داشت (چنانکه در تعریف عبادت گفته شد)، شیعه و دیگر فرقههای اسلامی با استفاده از آیات قرآن، عبادت خداوند را در صورتی عملی میدانند که انسان با اعتقاد به الوهیت او خضوع کند؛ زیرا اعمال انسان و عبادت او به نیتش بستگی دارد. ازاینرو، به اجماع تمام فقیهان
اسلام، در اعمال عبادی مثل نماز، روزه، حج و نیت، شرط اساسی درستی عبادت و تحقق آن است. اگر کسی بدون نیت نماز بخواند یا روزه بگیرد یا اعمال حج را انجام دهد، باطل است. همچنین اگر نماز یا اعمال دیگر را برای ریا انجام دهد، باطل و حتی شرک است.
بنابراین، خضوع و خاکساری به هر حدی که برسد، تا وقتی که با اعتقاد به الوهیت و برای خدا نباشد، عبادت شمرده نمیشود. خضوع در برابر غیر خدا بدون اعتقاد به الوهیت آنها شرک نیست، بلکه یک نوع تعظیم و تکریم است، مانند: خضوع در مقابل اولیای الهی و خضوع فرزند در مقابل پدر. آیاتی از قرآن، سخن ما را تأیید میکند:
و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید.» پس همگی سجده کردند، جز ابلیس.
این آیه بهترین دلیل است بر اینکه هر تعظیمی در برابر غیر خدا، عبادت شمرده نمیشود. توضیح مطلب آنکه اگرچه ظاهر جمله «اسجدوا لأَدم»، امر به سجده در مقابل غیر خداوند (آدم) است، ولی معنای آن، امر به عبادت غیر خداوند نیست؛ زیرا آنها در اطاعت از دستور خداوند، در مقابل آدم به سجده افتادند. این میفهماند که عبادت، به نیت باطنی عبادتکننده بستگی دارد و سجده در مقابل آدم، عبادت به شمار نمیآید.
و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی در مقابل او به سجده افتادند.
گفت: پدر! این تعبیر خوابی است که پیشتر دیدم.
وقتی حضرت یعقوب (ع) و همسرش به دیدار یوسف آمدند که به مقام پادشاهی مصر رسیده بود، به همراه فرزندانشان در برابر یوسف به سجده افتادند. در اینجا اگر صرف سجده کردن، عبادت بود، قرآن آنان را مورد نکوهش و انتقاد قرار میداد. علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه میفرماید:
این سجده برای عبادت یوسف نبود، برای اینکه در میان سجدهکنندگان در داستان یوسف، شخصی بود که در توحید، مُخْلَص بود، چیزی را شریک خدا نمیگرفت و او یعقوب (ع) است. دلیل دیگر اینکه اگر این سجده، سجده عبادت برای یوسف بود، مسجودٌ له (یعنی یوسف) همان کسی است که به نقل قرآن، به رفیق زندانیاش گفت: ما را نمیرسد که خدایی را شریک برای خداوند بگیریم. پس اگر این سجده، عبادت بود، قطعاً از این عمل نهی میکرد و نمیگذاشت چنین کاری را انجام دهند، ولی میبینیم که نهی نکرده. پس میفهمیم سجده، عبادت برای او نبوده است.(1)
و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان (پدر و مادر) فرود آر.
در این آیه، به خضوع در مقابل والدین و گشودن بال برای ایشان امر شده که کنایه از مبالغه در تواضع و خضوع شدید است.
نتیجه
1) تفسیر المیزان، برگردان: سید محمد باقر موسوی،ج11، ص 338.
با توجه به آنچه گذشت، به این نتیجه میرسیم که صرف خضوع و خاکساری یا تکریم و احترام و اعمالی مانند: بوسیدن قرآن مجید، یا ضریح انبیا و توسل، زیارت، استشفا و تبرک به آثار انبیا و اولیای الهی و چیزهایی که به گونهای به آنها مربوطند، در صورتی که با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت یا تفویض همراه نباشد، عبادت آنها شمرده نمیشود.
توسل در لغت به معنای تقرب و نزدیکی یا وسیله رسیدن به چیزی از روی اشتیاق و میل و رغبت است؛(1)در اصطلاح، اگر، «کسی موجود گرانمایهای را برای رسیدن به اهداف و رسیدن به مقامِ قرب الهی میان خود و خدا، وسیله قرار بدهد»،(2)این کار را توسل مینامند.
یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِـیلَةَ وَجاهِدُوا فِی سَبِـیلِهِ لَعَلَّـ کُمْ تُفْلِحُونَ. (مائده: 35)
ای مؤمنان! پرهیزکار باشید و به سوی خدای بزرگ، وسیله فراهم سازید و در راه او مبارزه کنید. باشد که رستگار گردید.
موضوع مهم در این آیه شریفه، دستوری است که درباره به کار بردن
«وسیله» به مؤمنان داده شده است. «وسیله» در اصل به معنای چیزی است که سبب تقرب به دیگری از روی علاقه و رغبت میشود (که پیشتر در بحث معنای لغوی مطرح شد). بنابراین، وسیله در این آیه، معنای بسیار گستردهای دارد و هر کار و هر چیزی را در برمیگیرد که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار میشود. مهمترین آنها نیز ایمان به خدا و پیامبر اکرم (ص) و جهاد است.
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُو کَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِـیماً. (نساء: 64)
اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند (و مرتکب گناهی شدند)، به سراغ تو میآمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش میکردند و تو نیز برای آنها طلب عفو میکردی، خدا را توبهپذیر و رحیم مییافتند.
قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئینَ. (یوسف: 97)
(برادران یوسف) گفتند: ای پدر! برای ما از درگاه خدا استغفار و طلب بخشش کن؛ که ما خطاکار هستیم.
از مفهوم این دو آیه چنین برمیآید که انبیا و اولیای حق میتوانند میان خدا و بندگان گناهکار، واسطه شوند و به خاطر آنها، خداوند از معصیت و عصیان انسانها بگذرد.
روایتهای فراوانی در منابع اهل سنت در مورد جواز توسل به انبیا و اولیای خدا وارد شده است.(1)در منابع شیعه نیز موضوع توسل به قدری
1) برای اطلاع بیشتر نک: «التوصل الی حقیقة التوسل»؛ «شفاء السقام»؛ «وفاء الوفاء».
روشن است که نیاز به نقل حدیث ندارد. برای نمونه، به چند روایت که در کتابهای معروف اهل تسنن نقل شده است، اشاره میکنیم:
یک ـ گروهی از مفسران و محدثان و مورخان اهل سنت از عمربن خطاب نقل کردهاند که پیامبراکرم (ص)فرمود:
وقتی آدم مرتکب گناهی شد، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! به حق محمد از تو میخواهم که مرا ببخشی. خدا به او وحی کرد: محمد کیست؟ آدم پاسخ داد: وقتی مرا آفریدی، سر به عرش بلند کردم. در این هنگام در آن نوشتهای دیدم که مکتوب شده بود: «معبودی جز خدا نیست و محمد پیامبر خداست». با خود گفتم: محمد بزرگترین مخلوق اوست که خدا، نام او را در کنار خود آورده است. در این هنگام، به او وحی شد که او، آخرین پیامبر از ذریه توست و اگر او نبود، تو را خلق نمیکردم.(1)
دو ـ عبد الله بن عباس میگوید: از پیامبر اکرم (ص) درباره کلماتی که آدم از پروردگار دریافت کرد و خداوند توبهاش را پذیرفت، پرسیدم. فرمود: به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) درخواست کرد که توبه او را بپذیرد و توبهاش پذیرفته شد.(2)
1) مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیة، ج 8، ص 253؛ المعجم الأوسط، ج6، ص 314، ح 2/104 - ب؛ کنز العمال، ج 2، ص 358، ح 4237، و ج 11، ص 455، ح 32138. به همین مضمون با کمی تفاوت عبارت؛ رفع المنارة، صص 196 ـ 1990، ح 13.
2) ینابیع المودة، ص 11، باب 24، ح 55؛ تذکرة الموضوعات، ص 198؛ شواهد التنزیل لقواعد التفصیل، ج 1، صص 101 و 102؛ الموضوعات؛ علی بن جوزی، ج 2، ص 3، باب فی فضل أهل البیت و محبیهم، الحدیث الثانی؛ تفسیر در المنثور، ج 1، صص 60 و 61، ذیل آیه 37 سوره بقره.
سه ـ در روایتی وارد شده است: «هنگامی که فاطمه بنت اسد درگذشت، رسول خدا (ص) پس از آگاهی از مرگ وی، بر بالینش نشست و فرمود: ای مادرم! پس از مادرم، خدا تو را رحمت کند. سپس از اسامه و _ابوایوب _و عمر بن خطاب و غلام سیاهی خواست که قبری آماده سازند. وقتی قبر آماده شد، پیامبر خدا (ص) لحدی ساخت و خاک آن را با دست خود در آورد و در قبر، رو به پهلو دراز کشید و اینگونه دعا کرد:
ای خدایی که زنده میکند و میمیراند و او زنده است و نمیمیرد، مادرم، فاطمه دختر اسد را بیامرز و جایگاه او را وسیع و فراخ گردان؛ به حق پیامبرت و به حق پیامبرانی که پیش از من بودند.(1)
چهار ـ احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنیف، چنین روایت میکند:
مردی نابینا نزد پیامبر گرامی آمد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافیت بخشد. پیامبر فرمود: اگر میخواهی دعا کنم و اگر مایل هستی، به تأخیر میاندازم و این بهتر است.
مرد نابینا عرض کرد: دعا بفرما. پیامبر گرامی به او فرمان داد تا وضو بگیرد و در وضوی خود دقت کند و دو رکعت نماز بگزارد و این چنین دعا کند: پروردگارا! من از تو درخواست میکنم و به وسیله محمد، پیامبر رحمت به تو روی میآورم. ای محمد! من در مورد نیازم به وسیله تو به پروردگار خویش متوجه میشوم تا حاجتم را برآورده فرمایی، خدایا او را شفیع من
1) حلیة الاولیاء، ج 3، ص 121؛ المعجم الکبیر، ج 24، ص 352، باب الغاء؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1408 ه . ق، ج 9، ص 257؛ المعجم الأوسط، ج1، صص 67 و68؛ المناقب خوارزمی، ص 47؛ رفع المنارة، ص 115.
گردان.(1)
از این روایتها به خوبی استفاده میشود که توسل به پیامبر گرامی اسلام (ص) به منظور برآورده شدن حاجت و نیاز جایز است. رسول خدا به آن مردِ نابینا فرمان داد تا با وسیله قرار دادن پیامبر میان خود و خدا، حاجت خویش را از خداوند درخواست کند فلسفه واقعی توسل نیز همین است تا انسانهای نیازمند و گنهکار با واسطه قرار دادن مردان خدا و آنها که مقربان درگاه الهیاند، به خواستههای خود برسند.
یکی دیگر از اشکالهای مهم وهابیت به مسلمانان، مسئله زیارت قبور است که در منابع خودشان از این عمل به عنوان عمل شرکآمیز، حرام و بدعت یاد میکنند. ابن تیمیه، بنیانگذار تفکر وهابیت در کتاب _الرّد علی الاخنائی _میگوید:
هرکس قبر پیامبر و غیر او (از اولیا و صالحان) را زیارت کند، به غیر خدا رو آورده و به خداوند شرک ورزیده است. پس این عمل، حرام و شرک به خداوند است.(2)
وی در کتاب الجواب الباهرفی زوار المقابر میگوید: «زیارت قبور انبیا و
اولیا و صالحین، بدعت و نامشروع است».(1)
آیات قرآن کریم و احادیث متواتر نبوی بر زیارت قبور به ویژه زیارت قبور پیامبران و اولیا و صالحان تأکید کرده و برای آن، فضیلتها و پاداشهایی برشمردهاند. پیش از استدلال به قرآن و روایتهای فراوان در زمینه جواز زیارت قبور، لازم است به مفهوم سنت و بدعت اشاره شود.
سنت در لغت به معنای «دستور، مقررات و قانون»(2)و در اصطلاح، به معنای «قول معصوم و فعل او و تقریر او است». بدعت نیز در لغت به معنای عمل بیسابقه و جدید است. هر چیز تازه و نوظهور که بدون سابقه انجام گیرد، در لغت به آن بدعت میگویند.(3)
همچنین در تعریف اصطلاحی بدعت گفتهاند: بدعت، آن است که چیزی بر دین افزوده یا از آن کاسته شود و این عمل، به حساب دین گذاشته شود.(4)به تعبیر دیگر، بدعت، نوآوری در دین است؛ در حالی که دلیلی بر جواز آن در شرع نباشد و چنانچه این نوآوری در شرع ریشه داشته
باشد، بدعت نیست.(1)بنابراین، هر نوع تصرف در دین بدون جواز شرعی به عنوان نوآوری خواه به صورت افزایش و خواه به صورت کاهش، بدعت نامیده میشود.
حال با توجه به معنای اصطلاحی بدعت و سنت، با پژوهش در آیات قرآن و سنت و سیره نبوی روشن میشود که زیارت قبور از مقوله سنت است، نه بدعت.
برای مشروعیت زیارت قبور، به ویژه قبر پیامبر میتوان به آیه زیر استشهاد کرد:
وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَدًا وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ. (توبه: 84)
هرگز، بر مرده هیچیک از آنان (منافقان) نماز مگزار و بر قبر آنان (برای طلب مغفرت) نایست. آنان به خدا و پیامبر او کفر ورزیده و در حالی که فاسق و بدکارند، مردهاند.
در این آیه، خداوند برای کوبیدن شخصیت منافق، به پیامبر دستور میدهد که هیچگاه بر جنازه هیچیک از منافقان نماز نگزارد و بر قبر آنان نایستد. مفهوم آن این است که درباره غیرمنافق (مؤمنان) این کار خوب و شایسته است. اکنون باید دید مقصود از «وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ» چیست؟ آیا
1) «و المراد بالبدعة، ما أحدث و لیس له اصل فی الشرع و ما کان له اصل یدل علیه الشرع فلیس ببدعة». فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج 5، ص 156 و ج 17، ص 9؛ نک: جعفر سبحانی، البدعة، ص 26.
مقصود، ایستادن به هنگام خاکسپاری آنان است یا مقصود اعم از هنگام دفن و دیگر مواقع است؟
برخی از مفسران، مانند بیضاوی و نویسنده تفسیر روح البیان، این آیه را چنین تفسیر کردهاند: «وَ لا تَقِفْ عِندَ قَبْرِهِ لِلْدَّفْنِ أوِ الزِّیارَةِ.»(1)از اطلاق آیه نیز همین معنای گسترده به دست میآید که شامل توقف هنگام دفن یا وقوف پس از آن میشود. بیشک، مفهوم زیارت عبارت است از حضور نزد پیامبر اعم از آنکه این حضور برای استغفار باشد یا غیر آن. باید دانست که سلام گفتن، مفهومی جدا از زیارت دارد و خود زیارت نیست.
پس از آنکه برتری و مشروعیت سلام گفتن بر پیامبر در زمان حیات ایشان ثابت شد، پس از رحلت نیز ثابت خواهد بود؛ زیرا با ادله دیگر به اثبات رسیده است که پیامبر پس از رحلت، حیات و زندگی برزخی دارد و سلام مردم را میشنود و جواب میگوید و اعمال مردم بر او عرضه میشود.(2)
ازاینرو، دانشمندان اسلامی از آیه 64 سوره نساء، معنای عموم فهمیده و آن را شامل زندگی و مرگ پیامبر دانسته و حتی گفتهاند مستحب است این آیه کنار قبر آن حضرت تلاوت شود.(3)_محمد بن حرب هلالی _میگوید:
وارد مدینه شدم و به زیارت قبر پیامبر رفتم. زیارت کردم و در برابر قبر
شریف نشستم. در این هنگام، عربی آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا! شنیدهام خداوند فرموده است: «اگر آنان وقتی بر نفس خویش ستم کردند، به حضور تو برسند و توبه کنند و رسول خدا درباره آنان طلب آمرزش کند، خدا را تواب و رحیم مییابند.» اینک با پشیمانی و استغفار از گناه خویش آمدم تا این بنده گناهکار را در پیشگاه خداوند شفاعت کنی. سپس گریه کرد و اشعاری را سرود و استغفار کرد.(1)
برای اثبات جواز زیارت قبور، چهار دسته روایت وارد شده است:
ی ک ـ روایت هایی که به طور عام بر جواز زیارت قبور دلالت دارند
اول ـ ابی ذر غفاری میگوید: پیامبر به من فرمود: «زُرِ القُبُورَ تَذْ کُرْ بِها الآخِرَة؛ قبرها را زیارت کن و به وسیله آن آخرت را به یاد بیاور.»(2)حاکم پس از نقل این حدیث در _مستدر ک _خود میگوید: «هذا الحدیث صحیح».
دوم ـ _عایشه _میگوید: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ رَخَّصَ فی زِیارَةِ القُبورِ؛ پیامبر خدا، زیارت قبور را اجازه داد».(3)
1) وفاء الوفا باخبار دار المصطفی، ج 4، ص 1361. سمهودی پس از نقل روایت فوق میگوید: این روایت حسن و مشهور است و تمام مذاهب آن را در کتابهایشان نقل کردهاند و هر کدام با سندهای مختلف از محمد بن حرب هلالی این روایت را نقل کردهاند و نیز تقی الدین سبکی در کتاب شفاء السقام فی زیارة خیر الانام، ص 151، میگوید: این روایت را ابن عساکر در تاریخ خود و ابن جوزی در مثیرة العزم الساکن و دیگران با سندهای خود از محمد بن حرب هلالی نقل کردهاند.
2) المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 377 و ج 4، ص 330. حاکم در کتاب مستدرک از صفحه 374 تا صفحه 377 در مجموع 21 حدیث درباره زیارت قبور از طرق مختلف نقل کرده است. الترغیب و الترهیب، ج 4، باب الترغیب فی الزیارة الرجال القبورة، ص 358، ح 4.
3) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 500، باب 47، ما جاء فی زیارة القبور.
سوم ـ در کتابهای معتبر اهل سنت از راههای مختلف نقل شده که پیامبر اکرم (ص)فرمود: «فَزُورُوها (القُبُور) فَإنَّها تُزَهِّدُ فی الدُّنیا وَ تُذَ کِّرُ الآخِرة». در بعضی روایتها میفرماید: «... فَزورُو الْقُبُورَ فَإنَّها تُذَ کِّر کُمْ الموتُ؛(1)قبور را زیارت کنید؛ زیرا زیارت قبرها، [شما را نسبت به دنیا، بیاعتنا و زاهد میگرداند و] آخرت را به یاد میآورد.»(2)در روایت دیگر میفرماید: «قبرها را زیارت کنید؛ زیرا زیارت آنها، مرگ را به یادتان میآورد».
دو ـ روایت های خاص در زیارت قبر نبی ا کرم (ص)
درباره زیارت قبر شریف پیامبر روایتهای فراوانی وارد شده است، ولی برای اختصار، تنها به چند نمونه اشاره میکنیم:
اول ـ «مَنْ زارَنی بَعْدَ مَوْتی کان کَمَنْ زارَنی فِی حَیاتی؛ هر کس پس از مرگم مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیات زیارت کرده است».(3)
دوم ـ «عَن عَبْدِ اللّه بن عُمَر: مَن زارَ قَبْری وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتی؛ هر کس قبر مرا زیارت
1) صحیح مسلم بشرح النّووی، ج 4، جزء 7، ص 46. نووی پس از نقل این حدیث سند آن را بررسی کرده و میگوید: «فهو حدیث صحیح بلا شک».
2) فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج 3، ص 148؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 501. ترمذی حدیث فوق را از «بریده» نقل کرده و میگوید: حدیث بریده صحیح است و اهل علم به آن عمل میکنند و برای زیارت قبور مانعی نمیبینند زیارت قبور را جایز و بلامانع میدانند. این نظر گروهی مانند: ابن المبارک، شافعی، احمد و اسحاق نیز هست؛ الجامعُ الصحیح (السننُ الترمذی)، ج 3، کتابُ الجنائز، باب 60، ما جاء فی الرّخصة فی زیارة القبور، ح 1504.
3) المعجم الکبیر، ج 12، ص 309.
کند، از شفاعتم بهرهمند خواهد بود».(1)
سوم ـ «مَنْ جاءَنی زائِرا (لا تَحْمِلُه) إِلاّ زِیارَتی کَانَ حقّا عَلَیَّ أَنْ أَ کُونَ شَفِیعا یومَ الْقِیامَةِ؛ هرکس به قصد زیارت بهسوی من آید، شایستهاست بر من که در روز قیامت شفیع او باشم».(2)
اینها نمونههایی از احادیث فراوانی است که در آنها، پیامبر خدا (ص)، مردم را به زیارت قبر خود دعوت کرده است و شمار این احادیث بر اساس کتاب شریف الغدیر(3)به بیست و دو حدیث میرسد. _سمهودی _نیز در کتاب خویش به تفصیل در اسناد روایتهای نقل شده بحث کرده و بدین ترتیب، جواز زیارت قبور را با کتاب و سنت و اجماع علما ثابت کرده است.(4)
سه ـ روایت های بیانگر سیره پیامبر ا کرم (ص) و اصحاب او در زیارت قبور
1) سنن الدر قطنی، ج 2، کتاب الحجّ، ص 278، ح 194. غیر از این حدیث، دو حدیث دیگر به شماره 192 و 193 نیز درباره زیارت قبر پیامبر است.
2) وفاء الوفا باخبار دار المصطفی، ج 4، ص 1340. تقی الدین سبکی در کتاب شفاء السقام فی زیارة خیر الانام صفحه 65 تا 115، نزدیک به 15 روایت در مورد جواز زیارت قبر نبی صلیاللهعلیهوآله آورده است. از جمله، روایت چهارگانه فوق را آورده و با بحث کافی درباره سندهای آنها، صحت و استواری طرق این احادیث را ثابت کرده است.
3) الغدیر، ج 5، صص 93 ـ 108.
4) سمهودی در کتاب وفاء الوفا جلد 4، در باب زیارت قبر نبی صلیاللهعلیهوآله در چهار فصل بحث کرده است. فصل اول: احادیث وارده درباره زیارت که هفده حدیث است. فصل دوم: بقیه ادله زیارت و فصل سوم: درباره تمسک و شفاعت زایر و فصل چهارم: در آداب زیارت است. ایشان از صفحهی 1336 تا صفحه 1413 کتاب خویش را به بحث درباره زیارت قبور اختصاص داده است.
در این زمینه نیز روایتهای فراوانی وجود دارد که تنها به چند نمونه اشاره میکنیم.
اول ـ _ابو هریره _میگوید:
زارَ النبیُّ قَبْرَ اُمِّهِ، فَبَ کی وَ أَب کی مَنْ حَوْلَهُ... وَ قَالَ: فَزوُرُوا القبورَ فَإِنَّها تُذَ کِّرُ کُمْ الْمُوْتَ.(1)
پیامبر، قبر مادر خود را زیارت کرد و در کنار قبر او گریست و کسانی را که دور او بودند، گریاند و فرمود: قبرها را زیارت کنید؛ زیرا زیارت آنها مایه یادآوری مرگ است.
دوم ـ نافع بن هلال میگوید:
کَانَ ابنْ عُمر رأیتُهُ مائِةَ مَرَّة أو أَ کْثَر، یَجی ء إِلیَ الْقَبرِ، فَیَقُولُ: السَّلاَمُ عَلیَ النَبِیِّ ... .(2)
بیش از صد بار دیدم که عبدالله عمر به زیارت قبر پیغمبر میآمد و میگفت: السلام علی النبی... .
سوم ـ سلیمان بن بریده از پدرش نقل میکند:
قالَ زارَ الْنَّبِیُّ (ص) قَبْرَ اُمِّهِ فِی أَلْف مُقَنَّعٍ(3)فَلَمْ یَرْبا کِیَا أَ کْثَرَ مِنْ یَوْمَئِذٍ.
پیامبر با هزار نفر از نیروهای نظامی خود (در حالی که لباس جنگی به تن
1) المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 375، حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث میگوید: «هذا الحدیث صحیح علی شرط مسلم». سنن ابی داود، ج 3، کتاب الجنائز، بابٌ فی زیارة القبور، ص 218، ح 3234.
2) احیاء علوم الدین، ج 6، ص 175.
3) ابن منظور در معنی مقنّع می گوید: «و فی الحدیث انّهُ صلی الله علیه و آله زارَ قَبرَ اُمِّهِ فی اَلْف مُقَنَّعٍ...» اَی فِی اَلْفِ فارِسٍ مُغَطّی بِالسلاح. لسان العرب، ج 8، ص 10؛ ماده «قنع».
داشتند) قبر مادرش را زیارت کرد و خیلی گریه کرد؛ به طوری که دیده نشده بود به اندازه آن روز گریه کند.(1)
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث میگوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین».
چهارم ـ علی بن الحسین از پدرش نقل میکند که میگفت:
إنّ فاطمةَ بنت النَّبیّ (ص) کانَتْ تَزَورُ قَبْرَ عمِّها حمزةَ بن عَبْدِالمُطَلِّبَ، کُلِّ جُمَعَةِ فَتُصَلّی وَ تَبْ کِی عِنْدَهُ.(2)
فاطمه، دختر پیامبر در هر جمعه به زیارت قبر عموی خود، حمزه میرفت و در کنار قبر او نماز میخواند و گریه میکرد.
روایتهای فراوان دیگری نیز هست که در این مجال نمیگنجد.
چهار ـ روایت های چگونگی زیارت اهل قبور
در کتابهای احادیث اهل سنت، مانند صحاح و سنن، درباره آداب و چگونگی زیارت اهل قبور، احادیث زیادی وارد شده است که به نمونهای از آن اشاره میکنیم:
عایشه میگوید:
پیامبر زیارت قبور را به من یاد داد و گفت: پروردگارم دستور داد که به بقیع بیایم و بر آنها طلب آمرزش کنم. گفتم یا رسول اللّه! من چه بگویم؟ فرمود: بگو سلام بر اهل این دیار از مؤمنان و مسلمانان. خدا گذشتگان از ما
و بازماندگان از ما را رحمت کند! ما به شما به همین زودی ملحق میشویم.(1)
پنجم ـ اجماع عالمان فریقین بر جواز زیارت قبور
تقی الدین سُب کی میگوید:
علما بر استحباب زیارت قبور اجماع کردهاند.(2)
نووی میگوید:
علما اجماع دارند بر اینکه زیارت قبور برای مردها سنت است.(3)
قاضی عیاض میگوید:
زیارت قبر پیامبر سنت است و مسلمانان بر آن اجماع دارند.(4)
سمهودی میگوید:
براساس روایت صحیح زیارت قبور یک امر اجماعی است.(5)علما بر مستحب بودن زیارت قبور برای مردان اجماع دارند؛ چنانکه نووی نیز این اجماع را حکایت کرده است.(6)
نتیجه
1) الجامع الصحیح صحیح مسلم، ج 3، ص 63؛ سنن النسائی (بشرح جلال الدین سیوطی و حاشیة الامام السند)، ج 4، ص 93.
2) شفاء السقام، ص 184. «و اعلم انّ العلماء مجمعون علی أنّهُ یستحبّ لِلرّجال زِیارَةُ القُبورِ و مِمَّن حَکی إِجماعَ الْمُسْلِمینَ عَلَی الاستحباب أبو الزّکریا النّووی».
3) أجمعوا علی انّ زیارتها سنّة لهم. صحیح مسلم بشرح النووی، ج 4، جزء 7، ص 46.
4) وفاء الوفا، ج 4، ص 1362.
5) همان.
6) همان.
بنابراین، بر اساس آیات و روایات، زیارت قبور نه تنها بدعت نیست، بلکه از سنت و سیره پیامبر و اصحاب و تابعین او نیز به شمار میرود و علما بر مشروعیت آن اجماع کردهاند. چنانکه در بعضی از روایتها نیز اشاره شد، فلسفه این عمل همان آثار سازنده اخلاقی و تربیتی آن است که مایه زُهد و بیاعتنایی انسانها به مظاهر فریبنده دنیا و یادآوری سرای آخرت است.
(1) بر اساس متن قرآن کریم، تبرک جستن به آثار اولیا اختصاص به مسلمانان ندارد، بلکه این عمل در میان پیامبران پیشین نیز رایج بوده است. برابر تاریخ اسلام و روایتهای موجود، این عمل (تبرک و استشفا به آثار اولیا) از صدر اسلام و زمان حیات پربرکت پیامبر رحمت و یاران آن حضرت بوده است. با پژوهشی در آیات قرآن و سنت نبوی و سیره مسلمانان، مشروعیت تبرک به آثار اولیا ثابت میگردد.
1) از جمله اعمالی که وهابیان آن را شرک میدانند، مسئله تبرک و بوسیدن و دست مالیدن بر قبر انبیا واولیا (ع) است؛ ابنتیمیه در این باره میگوید: «دست مالیدن و بوسیدن قبور ولو قبور انبیا از اعمال شرک است.» الجامع الفرید، کتاب الزیارة، ابن تیمیه، ص 438، المسألة السابعة؛ وی در کتاب دیگری مینویسد: «علما اجماع دارند به اینکه لمس کردن قبر پیامبر و بوسیدن آن جایز نیست.» کتاب الرد علی الاخنائی، ص 31. همچنین عبد الوهاب میگوید: «دست کشیدن بر قبر و بوسیدن آن از عمل بتپرستان و مشرکان است.» الجامع الفرید، محمد بن عبد الوهاب، رسالة الکلمات النافعة فی المکفرات الواقعة، ص 306.
پیش از استدلال به آیات و روایتها، لازم است به یک نکته اشاره شود و آن اینکه افعال انسان دو صورت دارد:
ذاتی و غیرقصدی، مانند: زدن، کشتن و... . این اعمال در صورت اقدام، در خارج واقع میشود؛ چه هنگام انجام عمل، قصد کشتن و زدن را داشته باشد یا نداشته باشد.
اعمال قصدی و نیتی. یک عمل با نیت میتواند هم مصداق عبادت، تعظیم و شکر باشد و هم مصداق کفر و شرک. برای مثال، اگر کسی در برابر دیگری به قصد تعظیم و بزرگداشت و شکرگزاری سر خم کند، جایز و مورد تأیید قرآن نیز است. چنانکه خداوند به انسان فرمود: «اَنِ اشْ کُرْلی وَ لِوالِدَیْ کَ؛ برای من و پدر و مادرت شکر کن». (لقمان: 14) حتی در چند جای قرآن مجید، خداوند، سجده در برابر غیرخدا را به قید غیرعبادت جایز میشمارد، چنانکه میفرماید: «قُلْنا لِلْمَلئِ کَةِ اسْجُدُوا لاَدَمَ فَسَجَدُوا إلاّ إِبلیس».(1)
نیز بنابر آیه شریفه، حضرت یوسف، پدر و مادرش را بر تخت نشانید و مصریان به خاک افتادند و او را سجده کردند: «وَ رَفَعَ اَبَویْهِ عَلی العَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّدا.» (یوسف: 100) این نوع سجدهها، نه سجده برای پرستش و عبادت، بلکه بزرگداشت و تعظیم بود. استشفا و تبرک و سر خم کردن در برابر پیامبران و اولیای خدا نیز اینگونه است؛ یعنی برای بزرگداشت است، نه به قصد عبادت و پرستش.
1) اعراف: 11؛ بقره: 34؛ اسراء: 61؛ طه: 16.
در قرآن کریم میخوانیم: هنگامی که حضرت یوسف (ع)، خود را به برادرانش معرفی کرد و آنان را بخشید، فرمود: «اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقَوهُ عَلَی وَجْهِ أَبِی یَأتِ بَصَیَراً؛ این پیراهن مرا با خود ببرید و بر صورت پدرم (یعقوب) افکنید تا دیدگانش بینا گردد.» (یوسف: 93) سپس میفرماید: «فَلَمَّا أَنْ جَاءَ اْلبَشیرُ اَلْقَاهُ عَلَی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصیراً؛ آنگاه که مژده دهنده آن پیراهن را بر رخسار او افکند، بینایی وی بازگشت». (یوسف: 96)
این آیه، گواه روشنی بر تبرک جستن پیامبر خدا (یعقوب) به پیراهن پیامبر دیگری (حضرت یوسف) است، بلکه بیانگر آن است که پیراهن یاد شده، موجب بازگشت بینایی حضرت یعقوب گردید. این آیات دلیل روشنی بر جواز استشفا از اولیای خداوند است. آیا میتوان گفت رفتار این دو پیامبر گرامی، از چهارچوب توحید و پرستش خدا خارج بوده است؟
روایتهای فراوانی از منابع شیعه و اهل سنت بر جواز استشفا و تبرک به آثار اولیا و پیامبران دلالت دارد که ما تنها به چند نمونه از روایتهای منقول در منابع اهل سنت بسنده میکنیم.
یک ـ بخاری در صحیح خود میگوید: مردی از عبداللّه بن عمر درباره استلام حجر پرسید و او در پاسخ گفت: «رَأَیْتُ رَسوُلَ اللّه ِ یَسْتَلِمُهُ وَ یُقَبِّلُهُ؛ پیامبر را دیدم که حجر الاسود را استلام میکرد و میبوسید».(1)
1) الجامع الصحیح صحیح بخاری، ج2، کتاب الحج، باب تقبیل الحجر، ص186؛ فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج3، کتاب الحج، باب تقبیل الحجر، ح1611، ص475.
دو ـ صحیح بخاری از زید _بن اسلم _از پدرش روایت میکند که گفت:
رَأَیتُ عُمر بن الخَطّاب قَبَّلَ الحَجَرَ، وَقالَ: لَوْ لا أَنِّی رَأَیتُ رَسُولَ اللّهِ (ص)، قَبَّل کَ ما قبَّلتُ کَ.(1)
دیدم عمر بن خطاب حجرالاسود را بوسید و گفت: اگر نه این بود که دیدم پیغمبر تو را بوسید، نمیبوسیدم.
این در حالی است که اگر لمس کردن یا بوسیدن سنگی، شرک به خدا بود، هرگز پیامبر (که منادی توحید است) به چنین کاری مبادرت نمیورزید.
سه ـ ابوالولید میگوید: پدرم از سفیان بن عیینه و او از جریح و از محمد بن عباد بن جعفر نقل میکند که گفت:
ابن عباس را در روز ترویه دیدم که به رکن سیاه آمد و حجرالأسود را بوسید و بر آن سجده کرد و سپس بوسید و سجده کرد و تا سه بار این کار را تکرار کرد.(2)
چهار ـ همچنین میگوید: پدرم از مسلم بن خالد و او از ابن جریح و او از _عطاء _نقل میکند که:
عبدالله بن عمر، ابوهریره، ابو سعید خدری و جابر بن عبدالله را دیدم که وقتی حجرالاسود را استلام میکردند، دستهایشان را میبوسیدند.(3)
پنج ـ ابن عباس میگوید:
پیامبر اسلام، رکن یمانی را بوسید و صورتش را بر روی آن نهاد.(1)
در کتابهای صحاح و سنن و مسانید اهل سنت، روایتهای فراوانی وجود دارد که به استشفا و تبرک جستن صحابه و تابعین پیامبر به آثار آن حضرت مانند تبرک به لباس، عصا، آب وضو و وآب چاهی که پیامبر به آن آب دهان انداخته بود، اشاره دارد یا به ظرفهایی که در آن پیامبر آب یا غذا میخوردند و نیز به جای پای پیامبر. این روایتها، کوچکترین تردیدی در مشروعیت این عمل باقی نمیگذارند.
برخی از آن روایتها را در اینجا یادآور میشویم:
یک ـ بخاری در صحیح خود در روایتی طولانی میگوید: «وَ إِذَاَ تَوَضَّأ کادُوا یَقْتُلوُنَ عَلَی وُضوُئِهِ؛ هرگاه پیامبر وضو میگرفت، نزدیک بود مسلمانان (بر سر به دست آوردن آب وضوی آن حضرت) و تبرک به آن همدیگر را بکشند».(2)
دو ـ ابن حجر میگوید: «إنَّ اْلنَّبِیَّ (ص) کَانَ یُؤتِی بِالْصِّبْیَانِ فَیُبَرِّ کُ عَلَیْهِمْ؛ کودکان را نزد پیامبر میآوردند و آن حضرت برای متبرک ساختن آنها، دست مبارک خویش را بر سر آنان میکشید».(3)
سه ـ محمد طاهر م کی میگوید: «از ام ثابت روایت است که گفت: رسول
خدا (ص) بر من وارد شد و از دهانه مشکی که آویزان بود، ایستاده آب نوشید و من برخاسته و دهانه مشک را بریدم».
وی سپس میافزاید: این حدیث را ترمذی روایت کرده و میگوید: حدیث، صحیح و حسن است. شارح این حدیث در کتاب _ریاض الصالحین _میگوید:
ام ثابت، دهانه مشک را برید تا جای دهان پیامبر را نگهداری کند و به آن تبرک جوید. صحابههای دیگر نیز میکوشیدند تا از جایی که رسول خدا (ص) آب نوشیده بود، بنوشند.(1)
چهار ـ رسول خدا (ص) به قصد وضو از حجره خود بیرون آمد. وقتی وضو گرفت، مردم آب وضوی حضرت را میگرفتند و به آن تبرک میجستند و سر و صورت خود را مسح میکردند.(2)
آیا با توجه به این احادیث (که تنها نمونههایی از آنها را آوردیم)، میتوان ادعا کرد که استلام، تبرک و استشفا از ضریح اولیای خدا عملی شرکآمیز است؟
شیعیان، اولیای خدا و آثار آنان را آفریده خدا میدانند و تنها به پاس احترام به پیشوایان خود به عنوان رهبران و پیشکسوتان دین خدا و به منظور ابراز محبت و ارادت، نسبت به آثار آنها تبرک و استشفا میکنند.
1) فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج 1، صص 281 و 282.
2) الجامع الصحیح صحیح البخاری، ج 1، ص 56، کتاب الوضوء، باب 80، ح 187 و نیز احادیث 376، 495، 499، 501، 633، 634، 3553، 3566، 5786، 5859 ؛ شبیه همین روایت در صحیح مسلم، ج7، کتاب الفضایل، باب قرب النبی صلیاللهعلیهوآله من الناس و تبرکهم به، ص 79، نقل شده است.
یکی از اشکالهای مهم وهابیت به مسلمانان، مسئله شفاعت است که در کتابهای خود پیوسته از این موضوع به عنوان عمل شرکآمیز یاد میکنند و آن را مصداق آیه «یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ؛ چیزهایی را غیر از خدا میپرستند که نه به آنها ضرر میزند و نه به آنها منفعت میرساند...» (یونس: 18) میدانند! آنان میگویند: جایز نیست کسی از پیامبر و اولیای خدا شفاعت بخواهد. برای مثال، بگوید: «یا محمد اشفع لی عند الله»؛ زیرا خداوند میفرماید: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَدًا». (جن: 18).
محمد بن عبدالوهاب در رساله _ کشف الشبهات_ میگوید:
اگر کسی بگوید: ما میدانیم خدا به پیامبر مقام شفاعت بخشیده و به اذن او میتواند شفاعت کند؛ چه مانعی دارد ما آنچه را خدا به او بخشیده، از او تقاضا کنیم؟ در پاسخ میگوییم: درست است که خدا به او مقام شفاعت داده، ولی با این حال نهی کرده است که از او شفاعت بخواهیم و گفته است: «فلا تَدعوا مع اللّه احدا». به علاوه مقام شفاعت منحصر به پیامبر نیست و فرشتگان و دوستان خدا نیز این مقام را دارند. آیا میتوانیم از آنها نیز درخواست شفاعت کنیم؟ اگر کسی چنین بگوید، بندگان صالح خدا را پرستش و عبادت کرده است.(1)
در پاسخ به این شبهه، نخست لازم است مفهوم شفاعت و شرک را به طور مختصر بررسی کنیم:
1) کشف الشبهات فی التوحید، ص 21.
شفاعت در لغت از ریشه «شَفْعَ» به معنای جفت است. «شَفَعَ»؛ یعنی شیء را به مانند خودش ضمیمه کرد و شفاعت؛ یعنی انضمام به شخص دیگری، در حالی که همراه و یاور او است و از او درخواستی دارد. این واژه، بیشتر در جایی به کار میرود که شخصی بلندمرتبه، به دیگری که در رتبه پایینتری است، ضمیمه شود.(1)نقطه مقابل آن نیز «وَتَر» به معنای واحد و تنهاست.
توضیح اینکه در حقیقت، شخصی که به شفیع متوسل میشود، نیروی خودش را به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نمیداند. ازاینرو، نیروی خود را با نیروی شفیع گره میزند و در نتیجه، آن را دو چندان میکند و به آنچه میخواهد، میرسد، به گونهای که اگر این کار را نمیکرد و تنها نیروی خود را به کار میبست، به مقصود خود نمیرسید؛ زیرا خودش به تنهایی، ناتوان بود.(2)حقیقت شفاعت اولیای خدا و پیامبران برای گنهکاران نیز چنین است. آنها به سبب آبرو و احترامی که در پیشگاه خداوند دارند، میتوانند برای مجرمها و گنهکاران واسطه شوند و از خداوند متعال درخواست کنند که از گناهان آنان درگذرد. به عبارت دیگر، شفاعت، کمک رساندن مقربان درگاه الهی است که با اذن خداوند، شامل افرادی میشود که
در عین گنهکار بودن، پیوند ایمانی خود را با خدا قطع نکردهاند.
در اینجا لازم است برای تبیین مسئله، به معنای شرک نیز اشاره کوتاهی داشته باشیم. شرک، اسم مصدر از شرکت، به معنای شریک نیز میآید. «اللّه لا شری ک له»؛ یعنی خداوند شریک و مانند و سهیم در ملک و در ذات و صفات خود ندارد. «اشر ک باللّه»؛ یعنی برای خداوند شریکی و سهمی قرار داد.(1)پس معنای شرک این است که انسان برای خداوند در ذات و صفات و عبودیت و افعال، همتا و شریک قرار دهد.
حال با توجه به معنای شفاعت، در توسل به شفیع، هرگز معنای یاد شده مطرح نیست تا شرک بهشمار آید. در شفاعت، فرد گنهکار، ولی معتقد به خدای لاشریک، افرادی را که در پیشگاه خداوند دارای مقام و منزلت هستند، شفیع خود قرار میدهد تا اینکه خداوند به سبب آبروی آنان از گناهانش بگذرد. این عمل هرگز شرکآمیز نیست. آیا اگر کسی که ناتوان است، از شخص توانا برای رسیدن به هدفش یاری بخواهد، شرک است؟ آیا اگر کسی که به دلیل انجام گناه از رحمت خدا دور شده است، از کسی که مورد لطف و رحمت پروردگار است، درخواست کمک کند تا از خداوند برای او درخواست بخشش کند، شرک است؟
وهابیها برای اثبات ادعای خود به آیاتی تمسک کردهاند که هیچ ربطی به مسئله مورد نظر ندارد.
1) المنجد الطلاب، ماده شرک.
یک ـ در آیه «وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ.» (یونس: 18) مورد خطاب آیه، مشرکان هستند که بتها را میپرستیدند. بنابراین، هیچگونه ربطی به مسئله شفاعت ندارد. اگر خداوند در این آیه، آنان را مشرک میشمارد، نه از آن رو است که آنها از بتهای خود شفاعت میخواستند، بلکه علتِ مشرک بودن آنها این بود که بتها را میپرستیدند. اگر طلب شفاعت از بتها، در حقیقت پرستش آنها بود، دیگر دلیلی نداشت که جمله «یَعبدون» را بیاورد.(1)
دو ـ آنچه در آیه «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَدًا.» (جن: 18) نفی شده است، خواندن کسی همراه با خداست، نه خواستن از خدا به واسطه شفیعی! افزون بر این، منظور از نهی، در آیه «فلا تدعوا»، نهی از شریک قرار دادن برای خدا در عبادت است. این به قرینه صدر آیه است که میفرماید: «وَ أنَّ المَساجدَ لِلّه». پس معنای آیه چنین میشود: «سجده گاهها از آن خداست، پس دیگری را با خدا پرستش نکنید».(2)
بنابراین، این آیه به مسئله شفاعت خواستن از پیامبران و اولیای خدا و امامان (ع) ربطی ندارد؛ زیرا مورد خطاب این دو آیه، مشرکانند که بتها را میپرستیدند و در مقابل آن به سجده میافتادند.
ج) شفاعت در آیات
کلمه شفاعت با تمام مشتقاتش، سی بار در قرآن به طور نفی و اثبات آمده است و این خود نشاندهنده اهمیت موضوع است. دسته اول تنها یک آیه است که به طور مطلق، شفاعت را نفی میکند: «أَنْ یَاْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ؛ آنکه روزی فرا میرسد که در آن داد و ستد و پیوند دوستی و شفاعت وجود ندارد.» (بقره: 48)
دسته دوم، آیاتی است که شفاعت را ویژه خداوند متعال میدانند. برای مثال: «ما لَ کُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفیعٍ؛ برای شما جز خداوند شفیعی نیست». (سجده: 4) و «قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعا؛ بگو: تمام شفاعت از آن خداوند است». (زمر: 44)
گروه دیگر، آیاتی است که شفاعت را مشروط به اجازه و فرمان خداوند میداند، مانند: «مَن ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إلاّ بِاِذْنِهِ؛ چه کسی میتواند جز به اذن خدا شفاعت کند» (بقره:255). و «لاَ تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ؛شفاعت جز برای کسیکه خدا اجازه دهد، سودی ندارد».(سبأ:23)
گروه چهارم نیز آیاتی است که شرایطی برای شفاعتشونده بیان کرده است. گاهی این شرط را خشنودی خدا میداند و میفرماید: «وَ لا یَشْفعوُنَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضی؛ و آنها جز برای کسی که خدا از او خشنود است، شفاعت نمیکنند.» (انبیا : 21) برابر این آیه، شفاعت شفیعان تنها شامل کسانی است که به مقام «ارتضا» (یعنی پذیرفته شدن در پیشگاه خدا) رسیده باشند.
گاهی نیز شفاعت را مشروط به گرفتن عهد و پیمان نزد خداوند معرفی میکند، مانند: «لا یَمْلِ کُونَ الشَّفاعَةَ إلاّ مَنْ اَتَّخَذَ عِندَ الْرَّحْمنِ عَهدا؛ آنها هرگز مالک شفاعت نیستند، مگر کسی که نزد خداوند رحمان عهد و پیمان دارد.» (مریم: 87) و در آیه دیگر میفرماید: «مَا لِلظّالمینَ مِنّ حَمیمٍ وَ لا شَفیعٍ یُطاعُ؛ برای ستمکاران، دوستی و
شفاعتکنندهای که شفاعتش پذیرفته شود، نیست». (مؤمن: 18) بدین ترتیب، داشتن عهد و پیمان (ایمان) و رسیدن به مقام خشنودی پروردگار و پرهیز از گناهانی چون ستمکاری، جزو شرایط حتمی شفاعت است. از مجموع آیات گذشته برمیآید که مسئله شفاعت در روز قیامت از امور قطعی است. این شفاعت از آن خداست که با لطف او، افراد دیگری مانند انبیا و اولیا و شهیدان که مورد عنایت او هستند، میتوانند شفاعت کنند.
روایتهای فراوانی درباره شفاعت در کتابهای اهل سنت از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که برای اختصار، تنها برخی از آنها را نقل میکنیم:
یک ـ انس بن مال ک میگوید:
از پیامبر درخواست کردم که در روز قیامت مرا از شفاعت خویش بهرهمند سازد، پیامبر پذیرفت و فرمود: شفاعت خواهم کرد. عرض کردم: شما را کجا پیدا کنم؟ فرمود: کنار پل صراط.(1)
دو ـ پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود:
خداوند بزرگ برای هر پیامبری دعای مستجابی قرار داده است. پیامبران گذشته در همین دنیا از آن استفاده کردند، ولی من آن دعا را برای شفاعت کردن امت خود در آخرت نگاه داشتهام و شفاعت من نصیب افرادی از امت خواهد شد که با ایمان از دنیا بروند و مشرک نباشند؛ زیرا شرک مانع
1) الجامع الصحیح سنن الترمذی، ج 4، ص 42، باب 9، ما جاء فی شأن صراط، ح 2550؛ أبی عبدالله اسماعیل بن ابراهیم البخاری، کتاب التاریخ الکبیر، ج 8، ص 453.
از شفاعت میگردد.(1)
سه ـ پیامبر اکرم (ص) در حدیثی فرمود: «أَنَا اَوَّلُ شَفِیعٍ فِی اْلجَنَّةِ؛ من نخستین کسی هستم که در بهشت شفاعت میکند».(2)
چهار ـ همچنین پیامبر اکرم (ص) فرمود:
پیامبران برای کسانی که از روی اخلاص به یگانگی خدا گواهی دادهاند، شفاعت میکنند و آنان را از دوزخ خارج میکنند.(3)
پنج ـ رسول خدا (ص) در روایت دیگر میفرماید: «وَ اُعطیتُ الشَّفاعَة فَادَّخَرْتُها لِأُمّتی؛ شفاعت به من عطا شد، پس آن را برای امت خود ذخیره کردم».(4)
نتیجه
شفاعت یک مسئله ثابت شده در اسلام است؛
به اذن خداوند، غیرخدا نیز میتواند شفاعت کند؛
شفاعت از غیرخدا هیچگونه ربطی با مسئله شرک ندارد؛
1) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1440، کتاب الزهد، باب 37، باب ذکر الشفاعة، ح 4307؛ الجامع الصحیح صحیح البخاری، ج 4، ص 162، کتاب الدّعوات، باب 1، ح 6304 و 6305؛ الجامع الصحیح (صحیح مسلم) ج 1، ص 131؛ سنن الدارمی، ج 2، ص 328، باب ان لِکُلِّ نبی دعوة. در این کتاب نزدیک به 10 حدیث با سندها و عبارتهای متفاوت درباره شفاعت از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در صفحات 130 - 132 نقل شده است.
2) الجامع الصحیح، صحیح مسلم، ج 1، ص 130.
3) المسند، ج 3، ص 384، ح 10851.
4) تفسیر الکبیر، ج 6، ص 321، ذیل تفسیر آیه 252 سوره بقره.
بر اساس نقل صلاح الدین مختاری ـ از نویسندگان وهابی ـ وهابیها به فرماندهی امیر سعود در سال 1216 ه . ق با لشکری عظیم از مردم نجد و _عشایر جنوب _و _حجاز _و تهامه، به سوی عراق حرکت کردند. آنان در ماه ذیقعده به شهر کربلا رسیدند و آنجا را محاصره کردند.(1)سپس به صورت غافلگیرانه وارد کربلا شدند و بسیاری از اهل آنجا را در کوچه و بازار و خانهها کشتند. آنان گنبد حرم امام حسین (ع) را خراب کردند و جواهرهای حرم را به چپاول بردند و سنگ روی قبر را که با دانههای زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر آراسته شده بود، کندند. آنچه از اموال و اسلحه و لباس، فرش، طلا و قرآنهای نفیس در شهر یافتند، ربودند(2)و نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند، در حالی که نزدیک به دو هزار تن از اهل کربلا را کشته بودند.
امیر سعود با سپاهی مرکب از بیست هزار مرد جنگی به شهر کربلا حملهور شد و چنان رسوایی در شهر به وجود آورد که در وصف نمیگنجد. حتی گفتهاند آنان در یک شب بیست هزار تن را به قتل
رسانیدند.(1)آنان نزدیک به پنجاه نفر را نزدیک ضریح و پانصد نفر را بیرون ضریح و در صحن به قتل رساندند و به هرکس برخوردند، بیرحمانه کشتند و حتی بر پیران و خردسالان نیز رحم نکردند.(2)
میرزا طالب اصفهانی، مقیم هندوستان در سفرنامه خود، از هنگام بازگشت از لندن و عبور به کربلا و نجف میگوید:
قریب بیست و پنج هزار وهابی با اسبهای عربی و شترهای نجیب وارد نواحی کربلا شدند و صدای «اقتلوا المشر کین» و «اذبحوا ال کافرین» (مشرکان را بکشید، کافران را سر ببرید) سر دادند. بیش از پنج هزار نفر را کشتند و زخمیهای بیشماری به جا گذاشتند. در صحن مقدس، خون از بدنهای سربریده، روان [و ]گنبد و حجرههای صحن از لاشه مقتولان، پر بود. شدت آن حادثه به حدی دلخراش و سنگین بود که وقتی من بعد از یازده ماه مجدداً وارد شهر کربلا شدم، هنوز این حادثه آنقدر تازگی داشت که به جز نقل آن حادثه چیز دیگری نبود و راویان این حادثه بزرگ، در اثنای حکایت میگریستند و از شنیدن آن موها بر اندام راست میشد... .(3)
سنت جون فیلبی میگوید:
شمشیر بر گردنهای اهل کربلا نهادند و مردم را بیرحمانه کشته و همه
اشیای قیمتی را غارت کردند.(1)
د کتر محمد عوض الخطیب میگوید:
لشکری نزدیک به بیست هزار نفر از اعراب نجد، کربلا را محاصره کردند و ناگهان وارد شدند. اهل آنجا را به سرعت کشتند و حتی برای کودکان نیز راه نجاتی نبود. خزینهها و جواهرهای نفیس را بردند و ضریح را از جای خود کندند... موقعیت بسیار وحشتناک و قربانگاه بس بزرگی بود که خون به سیلاب تبدیل شده بود.(2)
وهابیان پس از کشتار بیرحمانه اهل کربلا و هتک حرم حسینی راهی نجف شدند. چون اهل نجف، جریان کربلا و غارت مدینه را شنیده بودند، کمی آمادگی داشتند. ازاینرو، برای دفاع برخاستند. حتی زنها نیز از خانهها بیرون آمده بودند و مردان خود را بر میانگیختند تا اسیر قتل و غارت وهابیها نشوند. در نهایت این کار باعث شکست مهاجمان و عقبنشینی آنان گردید.(3)
آنان در سال 1221 ه .ق بار دیگر به نجف حمله کردند و نزدیک بود شهر را تسخیر کنند، ولی باز شکست خوردند و شماری از آنها کشته شده و برگشتند. آنان در جمادی الثانی سال بعد، (1222 ه . ق) دگر بار به نجف هجوم آوردند، ولی اهل نجف که آمادگی کامل داشتند، از شهر دفاع کردند.
همچنین در سال 1225 نیز به نجف و کربلا حمله کردند و راه زوار را بستند و شمار زیادی (نزدیک به یکصد و پنجاه نفر از زایران) را میان کوفه و نجف کشتند. خلاصه اینکه حملات پیدرپی آنها به شهر نجف با ناامیدی تمام به شکست و خواری انجامید(1)و در مدت نزدیک به 10 سال، چندین بار شدیدترین حملهها را به این دو شهر انجام دادند.(2)
سپاه وهابیان در ذیقعده سال 1217 ه . ق به دستور عبدالعزیز به فرماندهی عثمان مضایفی به شهر طائف در دوازده فرسنگی مکه حمله کردند و به قتلعام مردم پرداختند.
جمیل صدقی زهاوی و احمد بن زینی دحلان در مورد فتح طائف چنین مینویسند:
از زشتترین کارهای وهابیان، قتلعام مردم بود که به کوچک و بزرگ رحم نکردند. طفل شیرخواره را روی سینه مادرش سر بریدند. جمعی را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند، کشتند و چون در خانهها، کسی باقی نماند، به مغازهها و مسجدها حمله کردند و هر کس را یافتند ـ حتی گروهی را که در حال رکوع و سجود بودند ـ کشتند. به حدی که تمام مردم این شهر را به خاک و خون کشیدند و شمار اندکی از پیرمردان و زنان باقی مانده را از شهر طائف اخراج کردند و به وادی وج بردند و در برابر سرمای شدید، بدون غذا و لباس رها کردند. همچنین کتابها را که در میان آنها تعدادی
قرآن و نسخههایی از صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتابهای فقه و حدیث بود، در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند. این واقعه در سال 1217 ه . ق رخ داد.(1)
حمله به م که و ویرانی قبرها و بارگاه ها و کشتار بی رحمانه
سپاه وهابیان به فرماندهی امیر سعود، در هشتم محرم سال 1218 ه . ق وارد مکه شد و آنجا را اشغال کرد. مردم مکه که پیشتر خبر جنایت وهابیها را در _طائف _شنیده بودند، از تکرار آن فاجعه، ترسیدند و سلطه او را پذیرفتند. آنگاه امیر سعود از آنان خواست که قبهها و بارگاههایی را که بر قبور ساختهاند، با دست خود ویران کنند. ازاینرو، وهابیها به همراه جمع زیادی از مردم، با بیل و کلنگ به سمت گورستان _جنّة المعلّی _رفتند و گنبدهای زیادی از جمله قبور ابوطالب، عبدالمطلب، خدیجه و فرزندان پیامبر و نیز گنبدِ زادگان پیامبر، علی و خدیجه (ع) را ویران کردند.(2)
بیست روز پس از تصرف مکه، امیر سعود به قصد تصرف جدّه و دستگیری شریف غالب، امیر مکه (که آن زمان در جدّه به سر میبرد)، به سوی جدّه حرکت کرد. او شهر را به مدت هشت روز به محاصره درآورد، ولی زیر فشار توپخانههایی که از شهر محافظت میکرد، از اشغال جدّه منصرف شد و با شنیدن خبری مبنی بر اینکه ایرانیها به دستور فتحعلیشاه
قاجار قصد تصرف نجد را دارند، به نجد بازگشت. با بازگشت امیر سعود به نجد، شریف غالب با توپخانهای که به او هدیه شده بود، به قصد تصرف مکه حرکت کرد و در درگیری سختی با وهابیان، مکه را به تصرف درآورد، ولی در سال 1219 ه . ق مکه دوباره به محاصره لشکر امیر سعود درآمد. در این شرایط، زندگی بر مردم مکه آنقدر سخت شد که هر آنچه در دسترسشان قرار میگرفت، برای رفع گرسنگی میخوردند تا اینکه شریف غالب در سال 1220 ه . ق عقاید وهابیها را مبنای حکومت خود قرار داد و پیرو امیر سعود گردید.(1)بدینوسیله، بر اساس توافق به عمل آمده میان شریف غالب و امیر سعود تا سال 1227 ه . ق، حکومت مکه به شریف غالب سپرده شد.(2)به دنبال تسلیم شدن شریف غالب و تصرف مکه توسط وهابیها، شماری از علمای وهابی از جمله رئیس آنها، _حمید بن ناصر تبشیری _برای تبلیغ اندیشههای وهابیت وارد مکه شدند و بدین ترتیب، سلطنت وهابیها در مکه تثبیت گشت و تا شمال مکه گسترش یافت.(3)
وهابیان به دستور امیر سعود در سال 1220 ه . ق به مدینه حمله کردند
و پس از یک سال و نیم محاصره، شهر را به اشغال درآوردند. قاضی شهر را که از سوی دولت عثمانی منصوب بود، از شهر بیرون کردند و مردم را از زیارت مرقد مطهر پیامبر و بزرگان مدفون در بقیع بازداشتند.(1)آنگاه امیرسعود به وهابیان دستور داد تا آثار و قبور بقیع را ویران کنند. ازاینرو، به همراه آنان به قبرستان بقیع یورش بردند و آنچه از قبهها و آثار بر روی قبور بود، با خاک یکسان کردند. از جمله، قبر چهار امام معصوم (امام حسن مجتبی، امام زینالعابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق (ع)) و همچنین قبر عبدالله، پدر پیامبر اسلام را خراب کردند و هر آنچه از اشیای قیمتی و گرانبها یافت میشد، به غارت بردند.(2)
وهابیان در سال 1225 ه .ق به فرماندهی عبدالله بن سعود به سرزمین _خوران _در خاک سوریه حمله کردند و دارایی مردم را به غارت بردند، کشتزارها را سوزاندند، زنان را اسیر و کودکان را به قتل رساندند، خانهها را ویران و گروهی را آواره بیابانها ساختند.(3)
آنان یک سال بعد (یعنی در سال 1226) به قصد تصرف مسقط به این شهر حمله کردند، ولی امیر مسقط از ایران کمک خواست که سپاهی از ایران به سوی مسقط روانه شد و با سپاه وهابی درگیر شد و وهابیان با دادن
کشته بسیار، در حالی که فرماندهانشان (یعنی سیف بن مال ک و محمد سیف) نیز زخم برداشته بودند، گریختند.(1)
اینها نمونههایی از جنایت وهابیان بر ضد مسلمانان به ویژه شیعیان است که با ویرانی آثار اسلامی و مشاهد مشرفه (مانند ویرانی بقیع و حملههای پیدرپی به کربلا و نجف) و به خاک و خون کشیدن مسلمانان، ننگ ابدی را به جان خود خریدند. ازاینرو، این گروه پیوسته مورد نفرت مسلمانان و پیروان راستین پیامبر عظیمالشان اسلام (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بوده و هستند.
برای تبیین دیدگاه این جریان لازم است نگاهی گذرا به شکلگیری نظام سیاسی عربستان سعودی داشته باشیم تا روند دگرگونیها را بهتر بازشناسیم. نظام سیاسی عربستان پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی شکل گرفت.(2)
چنانکه پیشتر در مراحل شکلگیری و پیدایش وهابیت به طور مفصل بیان شد، این دولت حاصل ائتلاف دو خانواده آل شیخ (محمدبن عبدالوهاب) و آل سعود بود. مرگ ابن سعود (1765 م.) و مرگ پسر عبدالوهاب (1792 م.) نیز موجب ایستایی در گسترش «دعوت» وهابیها نشد. در واقع، وهابیت و آل شیخ، مشروعیت سیاسی حکومت آل سعود را فراهم کردند.
وهابیها با جمود فکری و اندیشههای خوارجگونه، خود را در خدمت هدفهای آل سعود قرار دادند و در راه آرمان به اصطلاح شرکزدایی وهابیت و مخالفت با بدعتهای ایجاد شده در اسلام کوشیدند.
آل سعود نیز با بهرهگیری از این انگیزهها، رفتار سیاسی قدرتطلبانه و خشن خویش را هویت بخشید. در واقع، تاریخ آل سعود، مشحون از جانفشانی وهابیهاست.(1)بدین ترتیب، آنها به گونهای شگفتانگیز به انگیزههای قدرتطلبی آل سعود، رنگ قداست و خلوص مذهبی بخشیدند. افزون بر این، وقتی این جنبش به نظام و دولت تبدیل شد، وسیله توجیه شرعی و مشروعیت دینی آن را فراهم ساختند. به طور متقابل، پسر عبدالوهاب نیز از قدرت سیاسی دولت ایجاد شده، در راستای گسترش عقاید و باورهای ابداعی خویش مدد جست. او حتی با توسل به تهدید، قتل و غارت، باورهای خویش را بر دیگر فرقههای اهلسنت و نیز شیعیان
1) نک: وهابیان، ص 375.
تحمیل کرد.
در نهایت، عبدالعزیز توانست کشوری یکپارچه و حکومتی واحد را در جامعه پراکنده و قبیلهای عربستان ایجاد کند. البته پس از گذشت چند دهه، به دلیل وابستگی وهابیت به استکبار جهانی، نفوذ وهابیان در ارکان نظام حکومتی عربستان، از میان رفتن حقوق شهروندان و افزایش اعتراض عالمان دینی، نخبگان سیاسی و فرهنگی و به طور کلی، عامه مردم، دچار گسستگی شده است.
امروزه، اندیشههای جدیدی با ساختاری نو در وهابیت پیدا شده است. البته در پی شکلگیری عربستان کنونی، با کوشش جنبش اخوان و عبدالعزیز، اختلافهایی میان آلسعود و آل شیخ بروز کرد که بیشتر، برخاسته از واپسگرایی، انعطافناپذیری و عقلزدایی آیین وهابیت و تأکید بر نقلگرایی و مخالفت آن با مظاهر تمدن جدید غربی بوده است؛ مسئلهای که پذیرش کامل آن با فروپاشی نظام حکومتی آل سعود برابر بود و طبیعی است که هرگز پذیرفته نخواهد شد.
در پی مخالفتهای قبیلههای مطیر، عتیبه و عجمان که فشار و تحمیلهای دولت را مخالف منافع خویش ارزیابی میکردند و از پشتیبانی بریتانیا برخوردار بودند، بسیاری از جمعیت اخوان وهابی نیز به جمع مخالفان پیوستند.
برخی از عالمان تندرو وهابی و رجال دینی بر اثر وارد شدن صنعت و سلاح نو، از عبدالعزیز رویگردان شدند و او را از دین وهابی برگشته
خواندند. بزرگترین دشمن ابن سعود، پیر قبیله مطیر، فیصل دویش بود که به جنگ مسلحانه علیه وی برخاست. پس از آنکه اختلاف عبدالعزیز و اخوان بالا گرفت، او برای توجیه عالمان وهابی و نیروهای میانهرو به یک گردهمایی دست زد و با گرفتن بیعت دوباره از آنها و به دست آوردن مشروعیت در سال 1928 م، خود را آماده سرکوب جنبش اخوان کرد.
ایرادهایی که دویش و به طور کلی، اخوان به عبدالعزیز میگرفتند، عبارت بودند از:
الف) دوستی با کافران و سهلانگاری در دین؛
ب) اعزام فرزندان خود به سرزمینهای شرک و کفر (غرب و اروپا)؛
ج) استفاده از اتومبیل و تلگراف و تلفن؛
د) وضع مالیات در حجاز و نجد؛
ه) مجبور نکردن شیعه احسا و قطیف به پذیرش مذهب اهل جماعت و سنت؛
و) درخواست اعلان جهاد علیه عراق و شیعیان.(1)
با توجه به این ایرادها، ابنسعود با وهابیها درگیر شد و آنها را سرکوب کرد و به تبلیغ وهابیت انعطافپذیر پرداخت؛ زیرا به نظر آنها، هرگونه نوآوری تکنولوژیک، هر چند در قرآن، آشکارا از آن سخن به میان نیامده است، اگر با قرآن ناسازگار نباشد، میتوان آن را مجاز دانست. البته
1) تاریخ معاصر کشورهای عربی، صص 204 و 205.
کشمکش وهابیت تندرو و سعودیها به دوران _عبدالعزیز _محدود نمیشود و در دوران فیصل(1)نیز کموبیش ادامه یافت تا آنجا که به طور غیرمستقیم به قتل مل ک فیصل انجامید.
ماجرای قتل فیصل را مساعد بن عبدالعزیز، یازدهمین فرزند عبدالعزیز، اینگونه بیان میکند که وی دارای 6 پسر بود که اولین آنها خالد، بسیار دیندار و به شدت به اصول وهابیت معتقد بود. او در 1965 م. با شماری از وهابیان افراطی به ایستگاه تلویزیون ریاض حمله کرد؛ زیرا تلویزیون را حرام میدانست.
سرانجام او را به دستور مل ک فیصل گردن زدند. گویند در پی قتل خالد، فیصل، پسر دیگر مساعد، به خونخواهی برادر بزرگتر، مل ک فیصل را به قتل رساند.
آنچه امروزه به نام وهابیت ترویج میشود، با آنچه بنیانگذارش بیان میکرد و حتی با آنچه یک قرن و نیم بعد که ابن عبدالعزیز به زور شمشیر حاکمیت بخشید، تفاوت دارد. آنچه امروزه، در عمل و در صحنه حضور
1) فیصل بن عبدالعزیز، از سال 1919 م، وزیر امور خارجه عربستان شد و در سالهای 1953 ـ 1962 قائم مقام حجاز بود و در نوامبر 1953 م. به ولیعهدی رسید. وی در 3 نوامبر 1964 م. سلطان شد و در توطئه سوء قصد 25 مارس 1975 م. به قتل رسید. نک: رابرت لیس، سرزمین سلاطین، برگردان: فیروزه خلعت بری، تهران، شباویز، 1376، چ3، صص 793 و 794.
دارد و تبلیغ میشود و با تشیّع و انقلاب اسلامی به مقابله برخاسته، وهابیتی است که به کلی با آنچه در اصل وجود داشته است، تفاوت دارد. توضیح آنکه وهابیت در شکل اصلیاش مجموعهای بسیار خشک و خشن است که حتی در سرزمینهای عقبافتاده عربستان کنونی نیز پذیرفتنی و اجرا شدنی نیست تا چه رسد به مناطق دیگر.
ازاینرو، وهابیت، امروز هویتی جدید به خود گرفته که برخاسته از ضرورتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کنونی است. هر چند وهابیت در ذات خود، حتی در شکل خالص و اولیهاش، یک مجموعه مثبت نبوده و نیست و همواره منفی و در پی ویران کردن نشانههای اسلامی بوده است.
با این حال، وهابیت امروزی تحت فشار حاکمان تفسیر میشود تا بتواند پاسخگوی نیازهای امروز باشد. چند سال پیش، فهد با راه انداختن کنفرانسی از «عقلایی کردن شریعت اسلام» و تطبیق اسلام با نیازهای زندگی مدرن و ضرورتهای جدید دفاع کرد. این مسئله مورد پذیرش عالمان وهابی نیز قرار گرفت.(1)مسئلهای که به طور کامل، در تباین و تضاد با آموزههای محمدبن عبدالوهاب و عالمانی مانند: ابن تیمیه، _ابن قیم جوزی _و ابن حنبل است. بنابراین، وهابیت دهه 80 و دهه معاصر، وهابیتی به شدت تعدیل شده است
1) نک: داود آقایی، سیاست و حکومت در عربستان سعودی، تهران، نشر کتاب سیاست، 1368، چ 1، صص 41 ـ 48.
تا با اقتصاد و فرهنگ غرب در تضاد نباشد و به گونهای ظواهر شعایر اسلامی را نیز رعایت کند.
دلیل تحول وهابیت اولیه را باید در ضعف بنیانهای اولیه و عقلستیزی آن و نیز در ایدئولوژی حکومتی شدن جامعه عربستان سعودی دانست. ازاینرو، آن بخش از آموزههای وهابیت مانند: تکنولوژی نظامی و ارتباط با غرب که سبب مزاحمت و بسته شدن دست حاکمان میشد، تعدیل گردید.(1)به هر حال، به علت گسترش وسایل ارتباطی و پیشرفت تکنولوژی، وابستگی دولتها و ملتها در زمینههای مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، علمی، و تأثیرپذیری ملتها و دولتها از یکدیگر، بسیاری از آداب و رسوم و باورها دستخوش دگرگونیهای بنیادین گردیده است و دیگر واپسگرایی جاهلی و قرون وسطایی و اندیشههای خرافی و جموداندیشی، حرفی برای گفتن ندارد.
وهابیت که بر پایه واپسگرایی فکری استوار است، از این قاعده مستثنا نیست و چارهای جز عقبنشینی و تعدیل آرا و دیدگاههایش ندارد. ازاینرو، وهابیت امروز ناگزیر است دستکم بخشی از آموزههای محمد بن عبدالوهاب را که با زور شمشیر و قتلعام مردم بیگناه بر مردم مسلمان تحمیل کرده بود، نادیده بگیرد؛ زیرا ملتها در این قرن، زندگی مدرن ماشینی را تجربه میکنند و حاضر نیستند در برابر واپسگرایی محمدبن
1) نک: ابراهیم برزگر، تحولات سیاسی ـ اجتماعی عربستان سعودی، فصلنامه خاورمیانه، مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه، ش 4، سال دوم، ش 1، 1374، صص 140 و 144.
عبدالوهاب که با هر چیز تازه مانند: تلگراف با سیم یا بیسیم، موتور و اتومبیل و هواپیما به شدت مخالفت میکرد و آنها را بدعت و برخلاف دین میانگاشت، سر تعظیم فرود آورند.
موج تمدن جدید غرب در دهههای اخیر، وهابیانی را که در حکومت سعودی نقش دارند و نیز ثروتمندان وهابی را که از پول نفت عربستان به تمکن فراوان رسیدهاند و نیز طبقه متوسط و مصرفگرای وهابیان و نیز آن گروه از وهابیانی را که به نوعی با اندیشههای جدید و پیشرفت سریع علوم و فنآوری آشنا شده و ضرورت بهرهبرداری از آنها را درک کردهاند، واداشته است تا در اندیشههای خود تجدیدنظر کنند و بسیاری از ایدههای شیخ نجد را کنار بگذارند.
بدین ترتیب، میتوان آنها را «نو وهابیان» نامید؛ یعنی نسل نوگرایی از وهابیان که رگههایی از خشونت و تعصب را با لایههایی از نوگرایی و اصلاحطلبی تلفیق کردهاند و در این راستا حتی حکومت عربستان را ـ که خود از نو وهابیان متعادل است ـ به چالش میطلبند.
افراد تحصیلکرده و روشنفکران این آیین مدعی نوگرایی میگویند اسلام را باید از رکود و واپسگرایی که قرنها بدان دچار بوده است، به در آورد و آن را به صحنه زندگی بازگردانید. دیگر سخنان و دیدگاههای عالمان و فقیهان و متکلمان گذشته برای زندگی امروز و نیازهای گوناگون آن کافی نیست. تا کی و تا کجا میباید سخنانشان را تکرار کنیم. آنها با وجود عظمتی که داشتهاند، نمیتوانند پاسخگوی ما باشند و ادامه این وضع،
جوانان را هر روز از دین دورتر میکند. باید در آنچه تاکنون بدان معتقد بوده و عمل میکردهایم، بازنگری کنیم و طرحی نو درافکنیم. زمان را نمیتوان به عقب بازگرداند و ازاینرو، مجبوریم گذشته را به نوعی اصلاح کنیم که قابل تطبیق با زمان حال باشد.(1)
اوج فعالیتهای نو وهابیان افراطی را میتوان در انتشار عریضههای گوناگونی از سوی عالمان دینی، استادان دانشگاه و برخی رجال سیاسی مبنی بر تقاضای اصلاحات در ساختار سیاسی و حاکمیت کشور دانست. 453 عالِم مذهبی، قاضی و استاد دانشگاه در بهار 1991م. عریضهای منتشر کردند که به شیوهای مستقیم و محکم خواستار بازگشت ارزشهای اسلامی به جامعه بودند. در این درخواست، 12 مورد اصلاحات سیاسی شامل تشکیل انجمن مشورتی، قضاوت منصفانه، توزیع دوباره ثروت، پایان دادن به فساد و دادن حق تقدم به فقه اسلامی مطرح شده بود.(2)این درخواست برای حکومت تکاندهنده بود؛ چون باعث بیداری مردم میگشت.
در ماه محرمالحرام 1413 ه . ق، 107 تن از عالِمان مذهبی، ائمه جمعه و
1) این سخنان معمولاً در گوشه و کنار مطبوعات و حتی آنهایی که در داخل کشور عربستان منتشر میشود؛ مانند روزنامه المدینه و نیز لابهلای کتابهای نسل جدید وهابیان یافت میشود. نک: احمدعلی خسروی، بررسی وهابیت و ریشههای تاریخی وهابیگری، قم، انتشارات تحسین، 1380، چ 1، صص 147 و 148.
2) گوون اوکروهلیک، شبکههای مخالف؛ اسلامگرایی و اصلاحات در عربستان، برگردان: پروانه حکیم جوادی، فصلنامه خاورمیانه، ضمیمه شماره 32، سال 9، ش 4، 1381، ص 50.
جماعات، مبلغان و استادان دانشگاه، اندرزنامهای را با عنوان «مذکرة النصیحة»(1)خطاب به ملک فهد نوشته و برای وی فرستادند.
این سند از عریضه پیشین اعتراضآمیزتر بود و با انتقاد از همه مسائل سیاسی داخلی و خارجی، اجرای جدیتر قوانین اسلامی و تغییر ساختار سیاسی کشور را درخواست میکرد.
راهپیمایی زنان عربستان در تاریخ 1990 م. در شهر ریاض، اعتراض دیگر نووهابیان علیه دولت حاکم بود. این راهپیمایی ویژگی خاصی داشت و با 40 ماشین صورت گرفت که 46 زن داخل آن در خیابانهای ریاض اقدام به رانندگی کردند و از رژیم سعودی خواستار دادن اجازه رانندگی به زنان بودند.
زنان تظاهرکننده همگی از افراد تحصیلکرده و دارای مدارک تحصیلی از دانشگاه بودند و مسئولیتهای مهمی (مانند: معلم، استاد، نویسنده و خبرنگاری) داشتند.(2)
سرانجام، در مه 1993 م_ عبدالله بن سلیمان المسعری_ و عبدالله حمودالتویجری، حمد بن ابراهیم الرشودی، عبدالله بن جبرین، عبدالله لجلالی، سلمان العوده و سفر
1) متن کامل اندرزنامه را میتوانید در «ماهنامه بقیع» تحت عنوان اندرزنامه سیاسی خطاب به شاه فهد مطالعه کنید؛ ماهنامه بقیع، ش 70، 1371، صص 26 ـ 31؛ ش 72، صص 27 ـ 31؛ ش 73، صص 28 ـ 31؛ ش 74، صص 27 ـ 31 و ش 75، صص 28 ـ 33.
2) «ارگان جامعه روحانیت مبارز جزیرة العرب»، ماهنامه بقیع، سال پنجم، ش 55، 1411 ه . ق ، ص 34.
الحوالی، کمیته دفاع از حقوق مشروع را تشکیل دادند، ولی _فهد _با فتوایی که از هیئت کبار علما با امضای عبدالعزیز بن باز گرفت، هرگونه حرکت سیاسی را ممنوع اعلام کرد.
با صدور این فتوا، نیروهای امنیتی عربستان سعودی، اعضا و بنیانگذاران این کمیته را دستگیر کردند. در میان دستگیرشدگان، دهها تن از استادان دانشگاه، خطیبان مساجد، وکیلان دادگستری و پزشکان به چشم میخورد.
عبدالله المسعری، یکی از بنیانگذاران _ کمیته دفاع از حقوق مشروع _توانست از عربستان سعودی خارج شود و در لندن به مبارزه خویش ادامه دهد. او پیوسته بیانیههایی در زمینه موضوعهای مختلف منتشر میکرد. یکی از این بیانیهها در سال 1993م. به موج بازداشت بیش از هزار نفر روحانی و دانشگاهی مخالف در عربستان سعودی اشاره دارد. یک هفتهنامه انگلیسی در کنار درج خبر اعزام گروههای ترور از سوی حکومت عربستان سعودی برای به قتل رساندن مخالفانش در انگلستان مینویسد:
سازمانهای اطلاعاتی غرب به شناسایی ارتباط میان پلیس مخفی دولت وهابی و عوامل جاسوسی اسرائیل و مراکش در این طرح موفق شدهاند. محمد مسعودی، پروفسور فیزیک و دکتر ساعد فی کوه، رئیس کمیته دفاع از حقوق مشروع شهروندان عربستان سعودی، بیش از دیگران در معرض خطر هستند. این دو تن از خانواده فهد هستند و از پرقدرتترین مخالفان حکومت به شمار میآیند که از پشتیبانی مالی بیحد و حصری نیز برخوردارند و با برخی از مراکز قدرت در عربستان سعودی ارتباط دارند.(1)
1) نک: تحولات سیاسی و اجتماعی عربستان سعودی، فصلنامه خاورمیانه، ش 4، صص 146 و 147.
لازم به یادآوری است که شرایط سیاسی بینالمللی به ویژه اشغال افغانستان از سوی شوروی سابق، این فرصت را به مقامهای عربستان داد تا مبارزهطلبی این عده (نسل نوگرای وهابی) را به این سو هدایت کنند. عربستان با همکاری و حمایت مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی سازمان جاسوسی سیا، بخش بزرگی از هواداران این دیدگاه را در افغانستان و با عنوان جهاد با کفار روسی برای نجات دار الاسلام (افغانستان) متمرکز ساخت تا با خالی شدن احساسات جهادگرانه آنان، خود، از گزندهای احتمالی این گروه در امان بماند.
به همین دلیل، در سال 1980 م. نزدیک به 12 هزار نفر از جوانان نوگرای وهابی عربستان سعودی به افغانستان رهسپار شدند تا با اشغالگران به مبارزه بپردازند. سالها درگیری آنان در افغانستان، سبب ایجاد دگرگونیهایی در دیدگاههای آنان گردید و نسل سوم وهابیون (وهابیون مدرن) را به وجود آورد. در عین حال، زمینههای لازم را برای گسترش سازمانی و تشکیلاتی آنان و عضوگیریهای گسترده در نقاط مختلف دنیا فراهم ساخت.
حکومت وهابی عربستان با وجود اختلاف دیدگاهها، تلاش و فعالیتهای این گروه را در راستای توسعه و ترویج آیین وهابیت ارزیابی و احساس میکرد هر چه وهابیان مدرن، تلاشهای خود را در خارج از حوزه عربستان متمرکز کنند، خود، از گزند احتمالی آنان بیشتر در امان خواهند
بود. پس آشکارا و پنهانی، از آنها حمایتهای گسترده مالی میکرد و مبلغان فراوانی را نیز به همراه امکانات بسیار به نقاط مختلف جهان میفرستاد. این مسئله، گسترش دیدگاههای وهابی را در قفقاز، آسیای میانه، پاکستان، شمال آفریقا و آسیای جنوبشرقی به همراه داشت.
محور اصلی این فعالیتها، شیعهستیزی و مقابله با اندیشه شیعی انقلاب اسلامی ایران بوده است که این روند تا زمان وقوع حادثه مشکوک 11 سپتامبر ادامه داشت، ولی این حادثه، دیدگاههای جهانی را نسبت به پدیده وهابیت مدرن تغییر داد.
عملکرد این فرقه سبب شد تا امریکاییها با شعار جنگ علیه تروریسم، به دنبال اجرای هدفهای پلید اسلامستیزی خود و تسلط کامل بر سرزمینهای اسلامی برآیند. افزون بر این، این گروه از وهابیان با ارائه یک چهره خشن و تروریست از اسلام، سبب خدشهدار شدن وجهه اسلام و مسلمانان گردیدند.(1)
نتیجه
با توجه به بحثهای گذشته، دور از انتظار نیست که وهابیت امروز در برخی موارد، دیدگاههای متفاوت و ناسازگار با وهابیت ابن عبدالوهاب داشته باشد. واقعیت این است که اگر پشتوانه مالی (پول نفت) حکومت عربستان و حمایتهای دولتهای استکباری همچون امریکا و انگلیس
1) نک: عباس نجفی فیروزجانی، «بنیاد فکری القاعده و وهابیت»، مجله راهبرد، مرکز تحقیقات استراتژیک، 1382، ش 27، صص 254 و 255.
نبود، با توجه به ضعف مبانی وهابیت، این فرقه سالها پیش و برای همیشه به فراموشی سپرده شده بود.
در برخی موارد، دگرگونیهایی در اصول و مبادی وهابیت رخ داده است، ولی آنچه در خمیر مایه و ذات آن وجود دارد، همان دشمنی و کینهتوزی با اسلام ناب محمدی (ص)(شیعه امامیه) است که همچنان به قوت خود باقی است.
از ویژگیهای وهابیت نخستین، ستیز با تمامی فرقههای اسلامی از جمله تشیّع است که در وهابیت مدرن، بُعد ضدشیعی آن تشدید شده است. بنابراین، پرداختن به این موضوع و توجه به آن ضروری است.
در پی تحولات سیاسی و اجتماعی و دگرگونیهایی در اصول بنیادین وهابیت، گرایشهای ضدشیعی این گروه نیز دگرگونیهایی به خود گرفته است. آنچه محمد ابن عبدالوهاب مطرح میکرد، نه تنها در ستیز با شیعه بود، بلکه همه فرقههای اسلامی را مطرود میدانست، در حالی که در طول تاریخ اسلام، به جز خوارج، فرقه دیگری که دارای این چنین گرایش خشک و واپسگرایانه باشد، وجود نداشته است.
تاریخ وهابیت نشان میدهد ابن عبدالوهاب و یارانش، هر کسی را که غیروهابی بود، مشرک، مرتد و کافر و ریختن خون او را مباح میدانستند و بر اساس همین دیدگاه، با حمله به شهرهای اسلامی حمام خون به راه میانداختند. بنابراین، گرایش ضدشیعی نو وهابیان، نتیجه فهم نادرست
پیشینیان آنهاست که متأسفانه این بدفهمی هنوز هم ادامه دارد. هنوز هم وهابیان درک نکردهاند که شیعه، فرقههای مختلفی دارد که برخی از آنها به شدت انحرافیاند و نه تنها مورد قبول شیعه دوازده امامی نیستند، بلکه مورد لعن و تکفیر نیز هستند. بهترین نمونه ایشان غلاتاند که فقیهان شیعه به نجاست آنها فتوا دادهاند.
به هر حال، فکر ستیز با فرقههای دیگر اسلامی تا پیش از دوران جدید حکومت آل سعود، یعنی تا زمان روی کار آمدن عبدالعزیز بن سعود ادامه یافت. آنها همانگونه با شیعیان در ستیز بودند که با اهل سنت و همانگونه که مشاهد متبرکه شیعیان را ویران و غارت میکردند، اماکن مقدسه اهل سنت را.
وقتی عبدالعزیز بن سعود، حکومت را به دست گرفت، به خاطر حفظ جایگاه خود، ناچار بود به وهابیان متعصب بقبولاند که دیگر فرقههای اسلامی را مسلمان بدانند و حقوقشان را رعایت کنند. او به خوبی میدانست که پیگیری روش افراطی وهابیان در این سرزمین با وجود حرمین شریفین که کعبه، آمال میلیونها انسان شیفته است و سالانه از تمام کشورهای اسلامی برای زیارت و انجام مناسک حج به آنجا میآیند، ناممکن است.
لازمه اعتقاد به اصول وهابیان آن بود که این گروه انبوه، گردن زده شوند و اموالشان غارت و زنان و فرزندانشان به اسارت روند و این نه ممکن بود و نه به سود حاکمیت وهابیان و شخص عبدالعزیز. ازاینرو، شرایط سیاسی ایجاب میکرد که در اینباره بازنگری شود.
با وجود همه دگرگونیهایی که وهابیت در زمینههای مختلف و در رابطه با مسلمانان غیروهابی از جمله مسلمان دانستن فرقههای دیگر اسلامی داشتهاند، بر تعصب ضدشیعی خود افزودهاند. آنان از تخریب همه گروههای دیگر اسلامی (مانند گروههای اهل سنت) دست برداشتند و همه توان و امکانات تبلیغاتی خود را علیه شیعیان به کار گرفتند؛ گویی وهابیت کنونی رسالتی جز کوبیدن تشیّع ندارد. امروزه، تبلیغات ضدشیعی وهابیت با سه یا چهار دهه پیش متفاوت است. ضرورت جلوگیری از نفوذ و گسترش فکری انقلاب ایران باعث شد که انقلاب را یک اتفاق شیعی معرفی کنند، نه اسلامی.
بر همین اساس، سیلی از نشریهها به زبانهای مختلف بر ضد انقلاب اسلامی ایران به سرزمینهای مسلماننشین سرازیر شد و این همه، به کمک دلارهای نفتی سعودیها، تغذیه مالی و پولی میشد. از امریکا، کانادا و امریکای لاتین گرفته تا آفریقا، آسیا و استرالیا، همه پر از دروغ و افتراهای عوامفریبانه، آن هم به داعیه دفاع از اسلام و نبرد با بدعت و انحراف علیه شیعه صورت میگیرد و متأسفانه این دروغها در محیط بیخبری از تشیّع و مبانی آن، تا حدودی مؤثر افتاده است.(1)
بدین ترتیب، وهابیت با همان روش دروغ، تهمت و افترا در اوج دگرگونیهای درونیاش که جهان معاصر آن را میطلبید، حرکتی جدید
1) نک: سیاست و حکومت در عربستان سعودی، صص 49 ـ 58.
درباره دیدگاه و تبلیغات ضدشیعی خود به وجود آورد. از این به بعد، تشیّع را نه تنها به انگیزههای کلامی، اعتقادی و تاریخی ـ که پیش از به قدرت رسیدن شیعه در ایران علیه آن تبلیغ میکردند ـ بلکه در عمل، به انگیزههای سیاسی مورد هجوم قرار دادند؛ چون آن را رقیبی جدی برای خود میدانند.
وهابیت نوین، عامل است کبار جهانی برای مقابله با جمهوری اسلامی
امریکا در دهه 40 میلادی، در عمل، جایگزین بریتانیا در منطقه شد، ولی در مقایسه با استعمار کهنهکار بریتانیا که به سادگی میتوانست با عوامل تهدیدکننده منافع خود در منطقه مقابله کند، با مشکلات بیشتری روبهرو بود.
امریکا در اوایل دهه 50، حضور خود را در عربستان سعودی با ایجاد پایگاه هوایی در _ظهران _و کشیدن خط لوله نفت به بندر صیدای لبنان افزایش داد. این کار به طور همزمان بر اهمیت نقش اقتصادی و سیاسی عربستان سعودی در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه افزود. آل سعود برای جلب حمایت امریکا و به طور کلی جهان غرب مجبور به پرداخت هزینههای هنگفتی بوده است که از آن جمله میتوان به چند مورد زیر اشاره کرد:
کمک به کشورهای عرب و بهبود شرایط زندگی مردم آن؛
جلوگیری از حرکتهای ضدامریکایی؛
پایین نگاه داشتن قیمت نفت با عرضه بیشتر آن در بازارهای جهانی به نفع استکبار جهانی؛
خرید تسلیحات از غرب؛
آل سعود، این فعالیتها را به اندازهای گسترش داد که در عمل، پیگیری آنها با دیگر منافع و هدفهای ملی عربستان سعودی ارتباطی نداشت. در این شرایط، سیاست سرکوبگرانه، سانسور شدید مطبوعات در داخل و خارج و نبود مجلس و دیگر نهادهای دموکراتیک، حاکمان عربستان را در وضعیتی قرار میداد که در عمل، منافع خاندان آل سعود را جایگزین منافع ملی کنند.
حمایتهای بیدریغ غرب به ویژه امریکا از عربستان سعودی (وهابیت)، این کشور را در موقعیتی قرار میداد تا هیچ نهاد و دستگاهی، خود راپاسخگوی مردم نداند. غرب به منظور حفظ منافع اقتصادی خود که از طریق آل سعود تأمین میشد، بسیاری مسائل از جمله رعایت نشدن حقوق بشر و وجود فساد و رشوهخواری در دستگاه حکومتی آل سعود را نادیده میگرفت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، استکبار جهانی به خوبی دریافت که اگر تلاشهای خود را در راستای تقویت کشوری مانند عربستان به منظور جلوگیری از نفوذ و گسترش انقلاب اسلامی ایران و منحرف ساختن گروههای اسلامی تأثیر پذیرفته از انقلاب اسلامی در منطقه و ایجاد گروههای معارض و منحرف برای مقابله با آن متمرکز نکند، باید در آینده شاهد یک رستاخیز وسیع اسلامی باشد.
بر همین اساس، حرکتهای تفرقهگرایانه سپاه صحابه در پاکستان(1)و گروه طالبان در افغانستان و فعال شدن وهابیان سعودی در کشورهای تازه استقلالیافته مسلمان در آسیای میانه، در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، گویای این واقعیت است که وهابیت برای تأمین منافع استکبار جهانی و مقابله با انقلاب اسلامی چنین کاری را انجام داده و گروههایی را ساماندهی کرده است. در حال حاضر، وهابیت به عنوان بهترین و
1) «پاکستان با بیش از یکصد و چهل میلیون مسلمان، یکی از سرزمینهای مهم اسلامی است و امریکا از روحیه و عقاید مردم این کشور ناخشنود است. همین نارضایتی سبب شده که کاخ سفید برنامههای ایجاد تفرقه و درگیری در پاکستان را تدارک ببیند. هر روز در گوشهای از این کشور، حملهای علیه مسلمانان با عنوانهای مختلف صورت میگیرد؛ به گونهای که ادامه این درگیریها بحران فرقه گرایی در این کشور را پدید آورده است. در این راستا، انجمن وهابی سپاه صحابه که مجری طرحهای امریکا در پاکستان است، افزون بر عملیات تروریستی خود علیه رهبران و علمای تشیّع این کشور، آشکارا به اجتماعات شیعیان و از جمله مراسم عزاداری سالار شهیدان حمله کرده و برای تحریک طرف مقابل از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند. در این میان، ضیاء الدین فاروقی، سرکرده انجمن وهابی سپاه صحابه، هدف از تشکیل این انجمن را واکنشی در برابر انقلاب اسلامی ایران و جلوگیری از گسترش روحیه انقلابی در مردم پاکستان ذکر کرده است. این سخنان وابستگی این گروه به استکبار جهانی را نشان میدهد. هدفی که سرکرده وهابیون پاکستان اعلام کرد، همان چیزی است که امریکا از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی آن را مطرح ساخته است. امریکا از اینکه روحیه انقلابی در میان مسلمانان جهان گسترش یابد، به شدت نگران است و برای مقابله با همین گسترش روحیات اسلامی است که وهابیون، با حمایتهای پنهان و آشکار سفارتخانه امریکا در پاکستان مطرح شده و مشغول اجرای طرحهای واشینگتن هستند.» برگرفته از: روزنامه جمهوری اسلامی، ش 3610، مورخ 28/8/70. همچنین روزنامه جمهوری اسلامی ش 3603، مورخ 20/8/70 نیز، مصاحبه فاروقی، رهبر وهابیون پاکستان را به نقل از روزنامه نوای وقت راولپندی پاکستان آورده بود.
کارسازترین حربه در مقابله با اسلام ناب و انقلاب اسلامی در خدمت برنامهریزیهای استکبار جهانی درآمده است.
در یک کلام، استکبار جهانی با اهداف و برنامهریزیهای سلطهجویانه به عنوان عامل سیاسی و وهابیت به خاطر روح ضدشیعی و ضداسلامی به عنوان عامل مذهبی، یکدیگر را یافتهاند و از همه امکانات در بدنام کردن و رویارویی جدی با انقلاب اسلامی بهره میگیرند.
برپایی مؤسسههایی مانند: رابطة العالم الاسلامی و مؤتمر العالم الاسلامی، جلب همکاری دانشگاهیان، نویسندگان و عالمان دین، تسلط بر ساختار خبری جهان اسلام، حضور فعال در مراکز مهم اسلامشناسی، اطاعت بیچون و چرا در ابعاد سیاسی و اقتصادی از غرب، پشتیبانی از دولتهای واپسگرای مسلمان در برابر خیزشهای انقلابی و هماهنگی و همکاری با دشمنان جمهوری اسلامی، بیانگر فعالیتهای وهابیت سعودی به عنوان عامل استکبار جهانی در رویارویی با انقلاب اسلامی است.
اکنون اتکا به دو عامل سیاسی (وابستگی به بلوک غرب) و عامل اقتصادی (اتکا به دلارهای نفتی و امکانات مالی فراوان)، وهابیان را قادر ساخته است تا با ایجاد مدرسههای علمیه، کانونهای تحقیق و مطالعه و مراکز علمی، فرهنگی، تبلیغی و مؤسسههای خیریه، سرمایهگذاریهای هنگفتی در سراسر جهان برای تبلیغ وهابیت به انجام رسانند.
در بیشتر این مراکز، با وجود پیگیری خطمشی وهابیت، هرگز عنوان نام آن فرقه را مطرح نمیکنند، بلکه با نام کلی اسلام فعالیت میکنند. بنابراین، در حال حاضر ما با شبکه سراسری به نام اسلام علیه اسلام ناب و
اسلام راستین روبهروییم که جهتدهی سیاسی آن را استکبار جهانی و پشتوانههای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن را وهابیان عهدهدار شدهاند.(1)
1) نک: علیاصغر کاظمی، «ظهور، انحطاط و فروپاشی آل سعود»، فصلنامه خاورمیانه، صص 606 ـ 608. ـ تاریخ معاصر کشورهای عربی، صص 206 ـ 219. ـ بررسی وهابیت و ریشههای تاریخی وهابیگری، صص 156 ـ 164. ـ سیدجواد طاهایی، «پارادوکس عربستان»، مجله راهبرد، ش 27، صص 192 به بعد. ـ کیهان برزگر، «تعاملات سیاسی ایران ـ عربستان پس از 11 سپتامبر»، مجله راهبرد، ش 27، صص 195 به بعد. ـ شاهزاده خالدبن سلطان، «جنگجوی صحرا»، برگردان: مجتبی امیری، فصلنامه خاورمیانه، ش 6، صص 812 به بعد.
در سال 1994 م. سی کامیون حامل مواد غذایی، پوشاک و کالاهای تجاری از پاکستان به سوی آسیای مرکزی حرکت کرد. این کاروان ناگزیر بود در مسیر خود از _هرات _و _قندهار _بگذرد. در میانه راه تمامی کامیونها به دستور یکی از رهبران مجاهد توقیف شد.(1)
به دنبال این حرکت مجاهدین، گروه اندکی از افغانها که در مدرسههای علمیه پاکستان تحصیل میکردند، به همراه تعدادی از افسران مجرب پاکستانی، برای نجات این محموله وارد افغانستان شدند و توانستند آن را بازپس بگیرند.
این گروه نام خود را _طالبان _نهادند و پس از تصرف محموله، رهبر توقیفکنندگان را کشتند و جسد او را از لوله تانک آویزان کردند تا درس عبرتی برای دیگران باشد.
این نخستین حضور طالبان در عرصه افغانستان بود. پس از این حادثه، پاکستان کوشید این گروه را سازماندهی کند و سلاحهای مدرن در اختیار آنها بگذارد. پیکره این گروه از نسل آواره افغان تشکیل شده بود که جنگ با شوروی را درک نکرده بودند. هر چند در میان آنها افرادی دیده میشدند که
1) نک: سید عبدالقیوم سجادی، جامعهشناسی سیاسی افغانستان، قوم مذهب و حکومت، قم، دفتر تبلیغات، 1380، چ 1، ص 213.
در کنار دیگر مجاهدین نیز مبارزه میکردند. آنها طعم تلخ آوارگی را چشیده بودند و از طرفی جز جنگ و خونریزی خاطره دیگری به یاد نمیآوردند و بسیاری از آنها در همین کمپها به دنیا آمده و در همانجا در مدرسههای وهابیها و افراطیون به تحصیل پرداخته بودند.(1)
به هر حال، در دوازدهم اکتبر 1994 م. نام گروه طالبان یا «طالبها» برای نخستین بار روی تلکس خبرگزاریهای جهان نقش بست. در همین روزها (نخستین عملیات نظامی بزرگ طالبان در دوازدهم اکتبر 1994م. بود) دویست نفر از طالبان که به سه دسته تقسیم شده بودند، به منطقه مرزی واقع در مرکز سپین بولد ک در منطقه چمن که فضای بازی برای توقف ماشینهای باری بود، حمله کردند. جاده تحت حفاظت افراد حزب اسلامی به فرماندهی ملا اختر خان، در مدت نزدیک به دو ساعت به تصرف گروه سازمانیافته طالبان درآمد.(2)در این درگیری، یک نفر از طالبان و هفت نفر از نیروهای حزب اسلامی کشته و شمار زیادی مجروح شدند. طالبان در همین تاریخ، توانستند پایگاه نظامی «پاشا» ـ یکی از مهمترین پایگاههای تسلیحاتی حکمتیار ـ را که در آن یک انبار بزرگ پر از راکت، موشک و مهمات توپخانهای، تانک و اسلحه بود، به تصرف خود درآورند.
طالبان در مدت دو سال توانستند به کابل دست یابند و یک سال بعد نیز توانستند شهر مزار شریف را برای مدتی اندک به کنترل درآورند، ولی قیام مردمی، طالبان را مجبور به عقبنشینی تا دروازههای کابل کرد. یک سال بعد، طالبان بر پایتخت موقت دولت ربانی مسلط شد.(1)
طالبان، پشتون و از قبیله درانی بودند که در حال حاضر بزرگترین قوم افغانستان هستند و در مدت تقریبا 250 سال گذشته، زمام امور سیاسی کشور را در دست داشتهاند. آنان دانشآموختگان مدرسههای علمیه پاکستان بودند که وهابیهای عربستان و جمعیت العلمای پاکستان و سپاه صحابه، آنها را حمایت و تغذیه میکردند. بیشتر آنها سنتگرا و برخی روشنفکر بودند، ولی حضور وهابیها و ایادی خارجی را در کنار آنها نمیتوان انکار کرد.
مجله نیوز چاپ اسلام آباد در اینباره مینویسد:
بیشترین مدرسههایی که طالبان در آنجا آموزش دیدهاند، توسط سازمانهای افراطی سنی، چون سپاه صحابه که ارتباط تنگاتنگی با گروه طالبان در افغانستان دارد، اداره میشود.
مدرسه اسلامیه فیض العلوم در نزدیک حیدرآباد، مرکز جمعیت العلمای پاکستان است که به رهبری مولا فضل الرحمن به عنوان مرکز مهم طالبان در سند مشهور است. در سند نهتنها این مدرسه، بلکه تمامی مدرسههای وهابیها، مرکز عمده طالبان است.(2)
از نظر عقیدتی، اندیشههای دینی طالبان، بر مبنای فقه حنفی بود و به دلایل سیاسی با وهابیهای پاکستانی هماهنگی داشتند. در نتیجه، میتوان گفت طالبان، معجونی از تفکر دیوبندی و وهابی بودند. حکومت دینی طالبان، حکومت زور و سرنیزه بود، در حالی که اسلام، دین رحمت و عطوفت است و به پیامبر اکرم (ص) دستور داده شده است که مردم را در راه پروردگار با موعظه حسنه، فرابخواند و به نیکوترین وجه با آنان بحث کند.
طالبان به مشارکت مردم در اداره امور جامعه و سرنوشت خودشان اعتقادی نداشتند، بلکه باورهای خود را به زور بر مردم تحمیل میکردند. آنان با نفی برگزاری انتخابات، آرای مردم، تشکیل احزاب سیاسی و تشکلهای اجتماعی، انتخابات و همهپرسی را شیوه تقلیدی و غیراسلامی میدانستند.
این گروه واپسگرا، به تدوین قانون اساسی ارزشی نمینهادند، بلکه برداشتهای قشری خود را از قرآن و سنت و همچنین تأویلها و خودرأییها و قیاسهای خود را، به رسمیت میشناختند. نمونههای زیادی از فتوای ملا عمر، رهبر این گروه، در موارد مختلف وجود دارد که هرگز با شرع و عقل سازگاری ندارد.
طالبان با مافیای قاچاق حمل و نقل مواد مخدر که بیشترشان پاکستانی بودند، همکاری میکردند. کشت و قاچاق مواد مخدر، پردرآمدترین منبع مالی طالبان بود. این گروه ده درصد قاچاق مواد مخدر را به عنوان زکات از
قاچاقچیان میگرفت و به خزانه دولت خود واریز میکرد.(1)
دیدگاه طالبان و دشمنی آنان با شیعیان به همان میزان دشمنی وهابیت با مذهب شیعه است. در واقع، طالبان نیز همان مسلک وهابیها را دارند. ازاینرو، شیعیان را کافر و کشتن آنان را جایز میدانستند. ملا عمر فتوا داده بود که کشتن شیعیان گناه نیست؛ زیرا آنها کافرند. وقتی شهر مزار شریف (یکی از شهرهای مهم و شیعهنشین افغانستان) به تصرف طالبان درآمد، مردم این شهر را به خاک و خون کشیدند. زنان، کودکان، پیرمردان و جوانان را از دم تیغ گذراندند و حتی کسانی را که به شیعیان پناه میدادند، با شکنجه به قتل رساندند. طالبان، شیعیان را برای ادای فریضه واجب میکشتند. به گونهای که وقتی میفهمیدند کسی شیعه است، برای کشتن او تردیدی به خود راه نمیدادند.
آنان هفتاد نفر از اهالی _قزل آباد _را که همگی شیعه بودند، سر بریدند. نزدیک به دو هزار نفر از مردم شیعه هزاره را در روز هشتم آگوست 1998م. دستگیر کردند و پس از شکنجههای زیاد، اموال و داراییشان را در مزار شریف به تاراج بردند. برابر یک گزارش، طالبان در ظرف شش روز در مزار شریف، پنج تا هشت هزار نفر را کشتند.
یکی از شاهدان عینی (غیر هزاره) که برای پیدا کردن پسرش به دشت _لیلی _رفته بود، به مخبر کمیسیون حقوق بشر گفت: در دشت لیلی، هزاران
1) نک: همان، صص 22 و 23 و 33 و 297 و 298.
جسد به همراه جسد پسرش را دیده است که گلوهایشان بریده شده بود.
بنابر گزارشی دیگر، طالبان پس از تصرف شهر مزار شریف به شیعیان اعلام کردند اگر میخواهید زنده بمانید، باید مانند سنیها نماز بخوانید و به مذهب حنفی روی آورید و در مسجد، پنج نوبت نماز بخوانید.
ملا عبدالمنان نیازی، استاندار منصوب طالبان در شهر مزار شریف، اعلام کرده بود هزارهها (شیعیان) سه راه در پیش دارند: یا مذهب سنی را بپذیرند یا به ایران بروند یا کشته شوند. به گفته احمد رشید، خبرنگار و محقق پاکستانی، طالبان 400 زن هزاره را به کنیزی گرفتند و با خود به قندهار بردند.
فاجعه دیگری که در شهر مزار شریف به دست طالبان شکل گرفت و بازتابهای منفی بسیار در سطح بین المللی ایجاد کرد، ورود یک گروه کوچک از طالبان و شماری از هواداران گروه ضدشیعی «سپاه صحابه» پاکستان به فرماندهی ملا دوست محمد به کنسولگری ایران در این شهر و قتلعام یازده دیپلمات ایرانی بود.(1)
گروه طالبان با پشتیبانی امریکا، انگلیس، عربستان، امارات متحده عربی و پاکستان متولد شد. در واقع، طراح اصلی این پروژه، امریکا و انگلیس
1) نک: افغانستان، ریشهیابی و بازخوانی تحولات معاصر، صص 142 ـ 145؛ جریان پرشتاب طالبان، صص 34 و 171 و 175 و 176.
بودند که با کمکهای مالی فراوان عربستان و امارات و اجرای آن توسط سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) و گروههای وهابی وابسته به عربستان و امارات (مانند سپاه صحابه و جمعیت العلمای پاکستان) و با هدفهای گوناگونی مانند مقابله با شیعه و جلوگیری از نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه، این گروه واپسگرا و منحرف را به وجود آوردند.
نقش امریکا در تشکیل و گسترش حرکت طالبان بر کسی پوشیده نیست. سازمان سیا (CIA) با تبانی سازمان اطلاعات ارتش پاکستان، بانی پیدایش و رشد طالبان بوده است.(1)از نگاه امریکا، طالبان ویژگیهایی داشت که منافع امریکا را تأمین میکرد. در دوران جنگ سرد، مهمترین هدف امریکا، از میان بردن حریف قَدَر خود، اتحاد جماهیر شوروی از میدان بود و در اینباره نیز از هیچ حربهای فروگذار نمیکرد. یکی از مهمترین این راهها نیز پشتیبانی مالی و نظامی از مجاهدانی بود که با شوروی میجنگیدند.
پس از فروپاشی بلوک شرق، امریکا نه تنها نسبت به افغانستان بیتفاوت نشد، بلکه گرایش بیشتری نسبت به حضور در مسائل این منطقه نشان داد.
1) سازمان اطلاعاتی ارتش پاکستان با سازمان سیا ارتباط بسیار نزدیکی دارد. به طوری که برابر خبرهای رسیده تمامی سیاستهای « ISI » هماهنگ با سیاستهای امریکا در منطقه است. حتی در دوران جنگ مجاهدین با شوروی سابق نیز بسیاری از این سیاستهای پاکستان در مورد مجاهدین افغانی الهام گرفته از تدبیرهای امریکا بود.
امریکا برای تثبیت موقعیت خود در افغانستان از گروههای مجاهد پشتیبانی میکرد، در سال 1986م. (1365 خورشیدی)، طرح پاکستان را برای جذب بسیاری از اسلامگرایان افراطی از سراسر دنیا برای مشارکت در افغانستان پذیرفت. در راستای این طرح، نزدیک به 35000 نفر از خاورمیانه، آسیای مرکزی، آفریقا و فلسطین، آموزش دیده و مسلح شدند و در جبهههای افغانستان شرکت کردند. سرآمد این افراد، _اسامه بن لادن _بود که فعالیتهای عمرانی نیز در افغانستان انجام میداد. چنین روندی سبب شد که گروهی از عربها به دلیل حضور پیگیر در جبهههای جنگ با شوروی به عرب ـ افغان مشهور شوند.
_اسامه _در سایه حمایتهای سیا، تونل بزرگی به منظور ترابری تجهیزات نظامی در (خوست) ساخت و سپس کمپهای آموزش بسیاری در افغانستان به پا کرد و آنگاه شب که القاعده را بنا نهاد.
چنانکه میبینیم امریکا از یک سو، خود را مخالف گروههای به اصطلاح تروریستی معرفی میکند و از سوی دیگر با توجه به منافعش که در گرو رشد طالبان است، به پشتیبانی همهجانبه از آنها میپردازد. در جلسهای که سازمان ملل متحد پشت درهای بسته در نوامبر 1996م. (1375 خورشیدی) برگزار کرد، رابین رافل، معاون وزیر امور خارجه امریکا در منطقه جنوب آسیا گفت:
طالبان دو سوم افغانستان را تحت کنترل دارند. آنها افغانی و بومی هستند. علت اصلی پیروزی آنها طرفداری ملت افغان به ویژه پشتونها از آنهاست که در سایه قدرت آنها جنگ پایانناپذیر، پایان یابد و صلح و امنیت
استقرار یابد؛ هر چند سختگیریهای اجتماعی را نیز به همراه داشته باشد. بنابراین، به صلاح خود کشور افغانستان و صلاح ما نیست که طالبان را منزوی کنیم.(1)
محمد بن عبدالعتیبی، سفیر وقت عربستان در مصاحبهای با روزنامه _الحیاة _درباره نقش امریکا در پیدایش طالبان میگوید:
امریکا به منظور یافتن دستاویزی برای ورود به افغانستان و ماندن دراز مدت در این کشور، اعمال سلطه بر کابل و غارت منابع آن، تحدید برنامههای هستهای ایران و پاکستان و غارت ثروت جمهوریهای آسیای میانه، تسلط بر منابع دریای خزر، جلوگیری از بیداری اسلامی در آسیای مرکزی و جلوگیری از نفوذ ایران در آن منطقه، درصدد برآمد تا طالبان را به وجود آورد.(2)
انگلستان در نیم قرن اخیر، همیشه در راستای سیاستهای کلان و دراز مدت امریکا عمل کرده است. هر چند به ظاهر، انگلستان در ایجاد طالبان نقش چندانی نداشته است، ولی بر اساس اظهارنظر دو شخصیت پاکستانی که هر دو آنها نقش مهمی در به وجود آمدن طالبان داشتند، انگلستان نقش جدی در ایجاد طالبان داشت.
بی نظیر بوتو، نخست وزیر وقت پاکستان که جنبش طالبان در زمان حکومت وی شکل گرفت، در 14 اکتبر 1996 م. در گفتوگو با رادیو بی.
بی. سی اعلام کرد:
پاکستان، تنها حامی طالبان نیست، بلکه مجری سیاستهای امریکا و انگستان است. انگلستان، طراح اصلی جنبش طالبان است و پاکستان با تسلیحات و دلارهای امریکا و عربستان سعودی، آنان را سازماندهی و بسیج کرده است.(1)
همچنین قاضی حسین احمد، رهبر جماعت اسلامی پاکستان میگوید: «حرکت طالبان یک نقطه عطف بینالمللی بود و حامیان گروه طالبان، امریکا و انگلستان هستند.»(2)از سخنان بینظیر بوتو و رهبر جماعت اسلامی پاکستان میتوان به عنوان معتبرترین مدرک بر حمایت انگلستان از طالبان و نقش محوری این کشور در تولد این گروه نام برد.
با لشکرکشی ارتش سرخ شوروی سابق به افغانستان، امریکا میکوشید جبهه متحدی از کشورهای اسلامی را در مقابل شوروی سازماندهی کند. در همین راستا، همکاری میان کشورهای اسلامی منطقه را پیشنهاد داد که این همکاریها بیشتر به همکاری سهجانبه بین امریکا، پاکستان و عربستان سعودی مربوط میشد. این سه کشور توافق کردند امریکا، امنیت داخلی و خارجی پاکستان و عربستان را تضمین کند و در مقابل، این دو کشور در
راستای متوقف ساختن پیشرویهای شوروی، همکاری همه جانبهای را به نمایش بگذارند.(1)
انور الحق احدی، استاد علوم سیاسی دانشکده _پرووایدنس _و کارشناس مسائل سیاسی خاورمیانه در مقالهای مینویسد: «عربستان سعودی در سالهای 1980 ـ 1988 م، نقشی اساسی در قضیه افغانستان داشته است».(2)
پس از خروج شوروی سابق از افغانستان و فروپاشی حکومت نجیب الله، عربستان، فعالیت بسیاری را برای رواج تفکر وهابیگری در افغانستان آغاز کرد. عربستان سعودی یکی از مهمترین حامیان مالی طالبان شمرده میشد و در میان گروههای موجود در افغانستان، طالبان برای عربستان بهترین گزینه بود؛ زیرا:
عقاید و عملکرد طالبان به وهابیان عربستان بسیار نزدیک بود. افراطیگریها و تبیین قوانین خشک و خشن، به مذاق وهابیهای عربستان بسیار شیرین میآمد. رهبران طالبان نیز خود از دستپروردههای وهابی و افراد مورد اطمینان عربستان بودند.
عربستان سعودی به عنوان مرکز جهان اسلام و داعیهدار خلافت اسلامی، همواره کوشیده است از نقش جمهوری اسلامی ایران به عنوان محور تجمع امت اسلامی جلوگیری کند. در این راستا، نخستین راهکار
سعودیها، تبلیغ و ترویج آیین وهابیت در سرزمینهای اسلامی و به ویژه کشورهای تازه استقلال یافته آسیای میانه است.
راهبرد ایدئولوژیک سعودیها در ترویج وهابیت، آنان را قادر میسازد افزون بر اینکه عربستان را مرکز پشتیبانی جهان اسلام در سطح بینالمللی معرفی کنند، با تضعیف زمینههای شکلگیری جبهه مقاومت دینی در برابر دنیای استکبار، از نفوذ سیاسی و دینی ایران، به عنوان پرچمدار نهضت جهانی اسلام بکاهند.
بر این اساس، تشکیل یک دولت اسلامگرای سنتی و طرفدار سعودی در افغانستان، هدف اصلی عربستان بود تا در کنار ایجاد زمینههای نفوذ و گسترش تفکر وهابیت در افغانستان و آسیای میانه، از نفوذ ایران در این مناطق جلوگیری کند.
نقش پاکستان در شکلگیری حرکت طالبان بسیار پررنگ بود. در واقع، طرحهای امریکا و انگلیس و عربستان از سوی پاکستان در مورد طالبان اجرا میشد. تمام کمکهای مالی و تسلیحاتی این کشورها برای سازماندهی و تجهیز طالبان نیز بر عهده سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) و احزاب ضدشیعی این کشور، مانند: جمعیت علما، سپاه صحابه، لش کر طیبه و حر کت الانصار بود. سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) در طول جنگ و با دلارها و تسلیحات امریکا، از مجاهدین در برابر توسعهطلبی اتحاد جماهیر شوروی حمایت میکرد.
پس از فروپاشی شوروی و تشکیل کشورهای مستقل به ویژه در آسیای
مرکزی، دولت پاکستان مهمترین هدف اقتصادی خود را در بعد تجارت خارجی، ارتباط با بازارهای کشورهای آسیای مرکزی قرار داد. به ویژه آنکه برخی از این کشورها، مانند تر کمنستان دارای ذخایر عظیم نفت و گاز بودند و احداث خط لوله که از افغانستان میگذشت و به پاکستان وارد میشد، برای این کشور اهمیت بسیاری داشت. بر این اساس، حکومت پاکستان که در تمامی درگیریهای میان نژادها، همواره از پشتونها که قدرتمندترین گروه بود، دفاع میکرد، درصدد بود حکومتی از پشتونها، قدرت را در کابل در دست گیرد. ازاینرو، به تجهیز و سازماندهی طالبان پرداختند.
کارشناسان بر این عقیدهاند که ماشین جنگی طالبان، بدون کمکهای پاکستان، هرگز نمیتوانست به حیات خود ادامه دهد. این کمکها آنچنان گسترده بود که موجب اعتراض شورای عمومی سازمان ملل شد و پاکستان مورد بازخواست قرار گرفت.(1)
کشور امارات متحده عربی در دوران اشغال نظامی افغانستان از سوی ارتش سرخ شوروی، نقش مهمی در مسائل سیاسی و نظامی افغانستان نداشت، ولی پس از ظهور طالبان، از حامیان سیاسی، نظامی و اقتصادی گروه طالبان شد. به محض ورود طالبان به مزار شریف، در ماه می 1997 م.
1) نک: افغانستان، ریشهیابی و بازخوانی تحولات معاصر، صص 120 ـ 124؛ جریان پرشتاب طالبان، صص 94 ـ 106.
این کشور پس از پاکستان و عربستان سعودی، سومین کشوری بود که طالبان را به عنوان دولت مشروع و قانونی افغانستان به رسمیت شناخت. پول رایج و اسکناسهای مخصوص طالبان به میزان فراوان در امارات متحده عربی چاپ میشد. پیش از تصرف مزار شریف و تحرکات طالبان در شمال افغانستان که به فتح بامیان انجامید، امارات متحده عربی مبالغ هنگفتی در اختیار طالبان قرار داد و نفربرهای ویژه حمل و نقل نیرو و سلاح برای آنها خرید.(1)
اسلام طالبان، معجونی از سنتها و هنجارهای قبیلهای است که به طور کامل با اسلام ناب ناسازگار است. در واقع، اندیشه دینی طالبان، برگرفته از اندیشه وهابیت است که در دهه 1370 با پشتیبانی استکبار جهانی و قدرتهای منطقهای همسو با غرب وارد عرصه سیاسی افغانستان شد. طالبان با بربریت، سطحینگری، قشریگری، سختگیری و خشونت علیه فرقههای مذهبی و قومیتهای مختلف به ویژه شیعیان، بر بخش زیادی از کشور افغانستان مسلط شدند و اندیشههای واپسگرایانه و منحرفانه خود را به نام اسلام بر مردم افغانستان تحمیل کردند.
در اینجا به نمونههایی از عقاید ویژه آنها اشاره میکنیم:
1) جریان پرشتاب طالبان، صص 278 و 279.
آنان، خود را پیرو فقه ابوحنیفه میدانستند، ولی در عمل، پیرو فقه سنتگرای ابن حنبل و ابن تیمیهاند؛
استفاده از کت و شلوار را جایز نمیدانستند؛
تراشیدن صورت را بدعت در دین میخواندند؛
نه تنها کسانی را که ریش خود را میتراشیدند یا کوتاه نگه میداشتند، مجازات میکردند، بلکه کسانی را نیز که از دنیا رفته بودند، حد میزدند! در گزارشهای خبری سال 1377 آمده بود که طالبان، تابوت مرد مسلمانی را که شماری از مردم تشییع میکردند، بازرسی و اعلام کردند چون متوفا ریش ندارد، محکوم به پنج ضربه شلاق است و حکم را در مورد مرده جاری کردند.
6 . عکسبرداری و تصویر گرفتن ممنوع بود؛
8 . یکی از اقدامهای اداره امر به معروف و نهی از منکر طالبان، تراشیدن سر مردان به ویژه جوانان بود. آنها به همان اندازه که ریش بلند را دوست میداشتند، موی سر بلند را از مظاهر فساد و بیبند و باری میدانستند و به شدت با آن برخورد میکردند؛
بستن مدرسههای دخترانه و تأکید بر اینکه زنان حق تحصیلات عالی را ندارند؛
از نظر طالبان، زنان حق حضور در عرصههای اجتماعی را نداشتند؛
بیش از حد و فراتر از حد شرعی در مورد حجاب زنان سختگیری میکردند؛ در مواردی، برخی از زنان را که در واقع باحجاب بودند (حجاب شرعی داشتند)، ولی از نظر طالبان بیحجاب به شمار میآمدند؛ یعنی صورتشان را به حد کافی نمیپوشاندند، در ملأ عام شلاق میزدند.
تخریب و تحریم وسایلی مانند: تلویزیون، ضبط صوت، نوار، مجله، آلات بازی و... ؛(1)
به کنیزی گرفتن مادران و دختران و به غلامی گرفتن مردان.(2)
اگر کسی کمترین اطلاعاتی از مبانی اسلامی داشته باشد، به آسانی متوجه سطحینگری و ناسازگاری اندیشههای طالبان با مبانی مترقی اسلام میشود.
وضعیت فرهنگی، دینی و اقتصادی سرزمین نجد، (محیط اعلان دعوت محمد بن عبدالوهاب) بستر مناسبی برای گسترش تفکر وهابیت بود. بر اساس گزارشهای تاریخی، ابن عبدالوهاب در سرزمینهایی که از وجود عالمان اسلامشناس و متفکر و مردمانی که از فرهنگ غنی اسلام برخوردار بودند، موفق نبود؛ زیرا به محض اظهار عقیده، دانشمندان اسلامی، او را تکفیر و تفسیق میکردند و از شهر اخراج میشد. البته مردم عادی و بدوی در سرزمین نجد به سبب نبود دانشمندان اسلامی روشنگر، دعوت او را پذیرفتند.
جهل فرهنگی و اعتقادی مردمان این منطقه زبانزد تاریخ است. اینان مردمانی بدوی و نا آگاه از آموزههای حقیقی اسلام بودند که برای پذیرش هر سخن تازهای آمادگی داشتند، به ویژه اگر به مسئله اقتصاد و رفع فقر آنان کمک میکرد. آنان در انتظار کسی بودند که راهی درست یا غلط نشان دهد، به ویژه کاری که موافق ذوق و سلیقه و روحیه و نظام اجتماعی و قبیلگیشان باشد. دعوت ابن عبدالوهاب، به خواستههای قلبی و درونی آنها
پاسخ میداد. وی با متهم ساختن تمام مسلمانان به شرک و بتپرستی، ریختن خون مردم مسلمان و به غنیمت بردن ثروت آنان را حلال اعلام کرد. این سخن، بدویان صحراگرد سادهاندیش و گرسنه را برای غارت و چپاول اموال دیگر مسلمانان برمیانگیخت.
#### 2. شعار جهاد با کافران و مشرکان
از عوامل دیگر موفقیت وهابیان، استفاده محمد بن عبدالوهاب از شعارهای مذهبی در جنگ با مخالفان بود. این حربه همیشه مورد توجه مسلمانان بود و امتیازهای زیادی را برای آنها داشت و دارد. در این روش مرموزانه، تمامی اختلافها و درگیریها ریشه مذهبی به خود میگیرند و در نتیجه، مسلمانان و پیروان فرقههای مختلف اسلامی، شرکت در این درگیریها و دامن زدن به این اختلافات را به قصد قربت، فریضه دینی میپندارند. بر این اساس، با احساس رضایت از رفتار خود، غریزه معنوی خود را هم ارضا میکنند.
ابن عبدالوهاب و نجدیان با نسبت دادن کفر و شرک و بدعت به مسلمانان، به قتل و غارت مسلمانان پرداختند. البته رفتارهای غلات شیعه نیز بر این ادعا و بینش دامن میزد. وهابیان با دستاویز قرار دادن عقاید باطل آنها، مردمان نجد را برمیانگیختند. در واقع، القای روحیه جهادی، بدعتزدایی و مبارزه با کافران و مشرکان، عوامالناس را پیرامون ابن عبدالوهاب و محمد بن سعودی گرد میآورد و زمینهساز گسترش وهابیت
میگشت.(1)
برخاستن دین مبین اسلام از شبه جزیره عربستان و قرار داشتن بیت الله الحرام در مکه و مرقد مطهر پیامبر اکرم (ص) در مدینه، عربستان را از نظر تاریخی در موقعیتی ممتاز قرار داده است. در نظر بسیاری از مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان خارج از منطقه خلیج فارس، عربستان، جلوهگاه اسلام واقعی است و وهابیها به عنوان پردهداران خانه کعبه و جانشینان پیامبر اسلام از آن بهرهبرداری میکنند.
در طول سال، میلیونها زائر از سراسر کشورهای اسلامی برای زیارت به این اماکن متبرکه میآیند. وهابیان افزون بر اینکه سالانه ثروتهای هنگفتی از این راه به دست میآورند، با ایفای نقش میزبانی مسلمانان و نگاهبانی حرمین شریفین، برای خود اعتبار و امتیاز کسب میکنند.
فرصت گرد آمدن مسلمانان سراسر جهان در ایام حج هر سال و آمادگی روحی آنان در این ایام و محیط معنوی در این مراسم، خود به خود، بستر بسیار مناسبی را برای طرح دعوتها و جنبشهای اسلامی فراهم میسازد.
مبلغان وهابیت با غنیمت شمردن این فرصت، نهایت تلاش خود را برای تبلیغ وهابیت به کار میگیرند. وجود مشترکات زیاد با وهابیت و
1) نک: وهابیت و ریشههای تاریخی وهابیگری،صص 103 ـ 111.
زائران فراوان این طیف، سبب شده است که گروههای اهل سنت، در برخی مواقع به راحتی تحت تأثیر آموزههای وهابیت قرار گیرند و در بازگشت به کشور خویش منادی وهابیگری شوند.
پرداخت هزینههای عادی سفر (مانند هزینه غذا و مسکن) و نیز مبالغ هنگفتی برای خرید هدیه و سوغات و خریدهای تجاری در این زیارت، درآمد عظیمی دارد. ارز حاصل از حضور زائران خارجی، پس از نفت، بزرگترین منبع درآمد ارزی وهابیهاست که این درآمد صرف تبلیغ وهابیگری میشود.
از جمله عواملی که تأثیر بسزایی در گسترش و تثبیت قدرت فکری و سیاسی وهابیت داشته، پشتیبانی کشورهای استکباری و قدرتمندی مانند انگلیس و امریکاست.
این دو کشور استعماری در طول تاریخ، پیوسته از وهابیت پشتیبانی کردهاند و این سیاست همچنان به طور گسترده با نفوذ شدید امریکاییها ادامه دارد. در بخش اول همین کتاب در موضوع ارتباط محمد بن عبدالوهاب با استعمارگران، به تفصیل درباره نقش مؤثر دولت بریتانیا در به وجود آمدن ایده وهابیت بحث شد گفتیم که دولت انگلیس به منظور دستیابی به ذخایر زیرزمینی و ثروتهای کشورهای اسلامی، جلوگیری از گسترش اسلام ناب، گسستن وحدت امت اسلامی و تضعیف دولتهای اسلامی، به فرقهگرایی و فرقهسازی دست زد. بریتانیا با تمسک به نظریه بسیار خطرناک و فتنهانگیز «مذهب علیه مذهب»، افراد روشنفکر مذهبی را
با حیلههای گوناگون، به خود، جذب و با دیکته کردن سیاستهای خویش به آنها، اهدافش را عملی ساخت. در همین راستا، محمد بن عبدالوهاب نجدی را پرورش دادند و او را به ابن سعود سپردند و با پشتیبانیهای فراوان از این دو، راه را برای گسترش اندیشههای فرقه وهابیت هموار ساختند. بدین ترتیب، کشور استعمارگر انگلیس با طرح نقشههای حساب شده در پیدایش مذهب وهابی و گسترش و تثبیت این طرز تفکر در میان مسلمانان، نقش مؤثری ایفا کرد.
پس از تثبیت وهابیت به عنوان یک فرقه اسلامی مورد قبول غرب، امریکای جنایتکار برای چپاول ثروت و منابع نفتی مناطق وهابینشین، پشتیبانی خود را از آنها اعلام کرد. سران وهابی نیز برای حفظ موقعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادیشان به سوی امریکا دست دراز کردند.
در آغاز دهه 1930 م. وهابیها با بحران مالی شدیدی روبهرو شدند. علت اصلی مشکل، رکود اقتصادی سال 1929م. بود که در جهان رخ داد. دیگر اینکه بیشتر درآمد دولت وهابی که از راه زائران خانه خدا تأمین میگردید، با کاهش شمار زائران، متوقف شد. این روند بر روی اقتصاد، تأثیر منفی گذاشت و آنها را وادار کرد امتیازهای کلان نفتی به امریکا بدهند.
چارلز کربن، اولین امریکایی بود که عبدالعزیز با وی دیدار کرد و این نخستین قدمی بود که سبب شد امریکاییان به صحنههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی فعالیت وهابیها وارد شوند. به دنبال این دیدار و گفتوگو، کمپانیهای نفتی امریکا برای کسب امتیازهای نفتی و سرمایهگذاری وارد عربستان شدند.
شرکت امریکایی سو کال در مقابل پرداخت 110 هزار دلار به ملک عبدالعزیز، موفق شد اولین امتیاز را با وی در سال 1933 م. به امضا برساند.(1)در پی آن، امریکاییان در سال 1936م. در منطقه دمام در نزدیکی کرانه خلیج فارس، گونه ممتازی از نفت پیدا کردند. در 21 ژوئن 1939 م. شرکت _ کالیفرنیا اربین استاندارد اویل کمپانی_(2)با دولت سعودی «قرارداد تکمیلی» امضا کرد که امتیاز استخراجنفت در مساحت 2/207 هزار کیلومترمربع زمین را برای مدت 66 سال به این شرکت ارزانی میداشت.
بدینسان، همه زمینهای اختصاصیافته به امتیازهای بیگانگان، به 200/139/1 (یک میلیون و یکصد و سی و نه هزار و دویست) کیلومترمربع؛ یعنی نیمی از کل مساحت کشور بالغ گردید. این شرکت، همچنین امتیاز استخراج دیگر معادن گرانبهای عربستان سعودی را در زمینی به مساحت 153 هزار کیلومترمربع به دست آورد.
سرانجام، اولین چاه نفتی این کشور در سال 1938 م. به دست شرکتهای امریکایی به بهرهبرداری رسید. در سال 1943 م. شرکت یاد شده (کالیفرنیا اربین استاندارد اویل کمپانی) به «اربین امریکن اویل کمپانی» (آرامکو)(3)تغییر نام داد.این شرکت هماکنون برای خود، ناوگان بزرگ نفتکش، هواپیماها، فرودگاهها، ایستگاه تلویزیون و کارآگاهان ویژهای
دارد. شهر ظهران که مقر آرامکو در آنجاست، مرکز ناحیه خاوری یا مرکز امپراتوری نفتی این شرکت گشته است. 20 هزار عرب در این شرکت نفتی کار میکنند که 1500 کارشناس و کارمند امریکایی ایشان را اداره میکنند. آرامکو، زندگی اقتصادی اقلیم خاوری را زیر نظر خویش دارد و در سیاستهای داخلی و خارجی عربستان اثر میگذارد.
امریکاییها در سال 1944 ـ 1946 م. پایگاهی هوایی در ظهران بنیاد نهادند که میتواند بمب افکنهای سنگین را در خود جای دهد.(1)بدین ترتیب، حاکمان وهابی، نسل در نسل، وامدار دولت انگلیس و امریکا هستند و حفظ منافع این کشورها به ویژه امریکا را در منطقه خاورمیانه وظیفه خود میدانند. به همین جهت، در زمینههای نظامی، اقتصادی، سیاسی و افزایش تولید نفت، گوش به زنگ امریکاییها هستند.
در قبال آن، امریکا نیز در عرصههای بینالمللی از دولت وهابی حمایت میکند و مانع گسترش اندیشههای وهابیت به ویژه وهابیت لیبرال و غربزده نمیشود. چون این نوع اندیشهها در مسیر تفسیر اسلام مورد نظر امریکا و استکبار جهانی است، مورد تأیید و تشویق قرار میگیرد.
1) نک: تاریخ معاصر کشورهای عربی، صص 207 ـ 210.
وهابیت به دلیل اشتراک قومی و زبانی با دیگر اعراب خاورمیانه و حوزه خلیج فارس و با بهرهگیری از یکپارچگی دینی و به کمک ثروت خود به راحتی میتواند در کشورهای این منطقه نفوذ کند و با آنها روابط دوستانه برقرار سازد. از نظر دولتهای غربی نیز یک رژیم دست نشانده غرب که از نظر قومی و فرهنگی با دیگر اعراب منطقه اشتراک داشته باشد، بهتر میتواند خواستههای آنان را در این بخش از جهان عملی سازد و بر دیگر اعراب تحمیل کند.
یک کشور غیرعرب (مانند ایران پیش از انقلاب)، هر چند به غرب وابسته باشد، به آسانی یک رژیم عرب (مانند مصر، عربستان یا عراق) نمیتواند در میان 150 میلیون عرب نفوذ کند و با آنان از برادری و خویشی دم بزند.
برای رژیمهای عرب وابسته بسیار آسانتر است که در گردهماییهای اعراب شرکت کنند و خود را پشتیبان منافع برادران عرب جا بزنند و در عمل، سیاستهای پشت پرده اربابان خود را اجرا کنند. اعراب به مسئله «قومیت» اهمیت بسیار میدهند و رژیمهای عرب نیز همواره میکوشند عامل قومیت را با استفاده از احساسات تودههای عرب بر روابط و سیاستهای اعراب در هر زمینهای وارد کنند.
از این راه، افزون بر اینکه در صفوف مسلمانان شکاف میافتد، در منطقه نیز فارس و عرب و ترک و کرد در مقابل هم قرار میگیرند و زمینه اختلاف همیشه باقی میماند. وهابیها نیز افزون بر توان اقتصادی خود، به
دلیل همین اشتراک قومی و زبانی با اعراب، امتیاز قابل توجهی در میان کشورهای منطقه دارند و از این امتیاز جهت اجرای سیاستهای خود به صورت مطلوب بهرهبرداری میکنند.
سرزمین عربستان با مساحت 2 میلیون و 240 هزار کیلومتر مربع، دارای موقعیت استراتژیک مهمی است. این سرزمین افزون بر اینکه به خلیج فارس و دریای سرخ راه دارد و این دو آبراه حیاتی جهان را به هم پیوند میدهد، سرشارترین منافع نفتی منطقه را نیز داراست.
امکانات صدور نفت این کشور تا حدود 11 میلیون بشکه در روز نیز میرسد و قدرت اقتصادی ناشی از آن، این کشور را به صورت رکن مهم اقتصادی منطقه درآورده است. از نزدیک به 400 فروند کشتی تجاری که در ماه از طریق تنگه هرمز میگذرد، به طور متوسط، افزون بر 236 فروند، از آنِ عربستان است. همچنین با احداث خطوط لوله انتقال نفت از سواحل خلیج فارس به دریای سرخ، اهمیت استراتژیک این منطقه از جهان در صدور نفت بیش از پیش نمایان میشود.
از نظر نظامی نیز این کشور با اینکه موقعیت ممتازی دارد، به کمک درآمد نفت، تجهیزات و امکانات نظامی فراوانی برای خود فراهم آورده است که در عمل، تمامی کشورهای منطقه و حتی کشورهای غربی به این امکانات نظامی به عنوان امکانات بالقوهای برای به اصطلاح دفاع از منطقه
در مقابل تجاوزهای خارجی مینگرند.(1)
بدین ترتیب، میتوان شرایط جغرافیایی و استراتژیکی سرزمین حجاز و نجد (مرکز پرورش و گسترش وهابیت) را از جمله علتهای پیشرفت فرقه وهابیت و گسترش اندیشههای وهابیگری در میان مسلمانان و جهان دانست.
فراوانی درآمد نفت عربستان(2)و نبود نظارت قانونی بر چگونگی خروج
1) نک: نصرت الله آتشی، ساختار حکومت عربستان، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1371، چ2، صص 23 ـ 27؛ رقیه سادات عظیمی و سیدموسی علیزاده طباطبایی، عربستان سعودی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1380، چ 3، صص 11 ـ 14.
2) ذخایر نفتی عربستان که تا سال 1984 م. بالغ بر 8 / 168 میلیارد بشکه برآورد شده بود، در این سال به میزان 7/1 درصد افزایش یافت. این ذخایر عظیم و قدرت تولید تا حدود 11 میلیون بشکه نفت در روز به این کشور در داخل سازمان اوپک و حتی در میان کلیه تولیدکنندگان نفت جهانی قدرتی داده است که میتواند در زمینه افزایش و کاهش و تولید نفت این کشورها و همچنین در میزان بهای نفت در بازار جهانی نقش تعیینکنندهای بازی کند و بسیاری از کشورهای وابسته به نفت را تحت فشار اقتصادی قرار دهد. در سالهای 1977، 1979، 1981 و 1985، دولت وهابی در عرصه نفت و تغییر یا تثبیت قیمت آن به نفع غرب اقدام کرد و با فشار وارد کردن بر اعضای کوچکتر اوپک، خواسته همپیمانان غربی خود را برآورده ساخت. بر اساس برآورد بعضی از منابع، داراییها و ذخایر وهابیها در سال 1982 بالغ بر 145 میلیون دلار بود، ولی به خاطر هزینههای هنگفت نظامی و کمکهای خارجی و سرمایهگذاریهای ذخایر وهابیها در پایان سال 1985 به 80 تا 85 میلیارد دلار رسید. برخی از منابع نیز میزان ذخایر عربستان را در سه ماهه اول سال 1986 در حدود 46 میلیارد دلار برآورد کردهاند. به هر حال، این قدرت عظیم مالی امکانات اقتصادی گستردهای در اختیار وهابیان قرار داده و این منطقه با جمعیت به نسبت کم خود، تاکنون توانسته است، مبالغ هنگفتی در سال صرف کمک به کشورهای دیگر و نهادهای بینالمللی کند و از این طریق، بر نفوذ و اعتبار سیاسی و اقتصادی و توسعه اعتقادی خود بیفزاید. در ضمن بر اساس بررسی سازمان «گات» وهابیان که در سال 1972 حدود 6/1 درصد کل میزان صادرات جهان را به خود اختصاص داده و از این نظر دارای مقام چهاردهم در تجارت جهانی بودند، در سال 1984 با حدود 1/2 درصد کل صادرات مقام یازدهم را در جهان احراز کرد. بر همین اساس، از نظر واردات نیز وهابیان به مقام یازدهم در جهان رسیدند و سهم خود را از 3/0 درصد کل واردات جهان در سال 1973، به بیش از 7/1 درصد کل واردات دنیا در سال 1984 رساندند. این موقعیت قابل توجه در صحنه تجارت جهانی نیز ناشی از درآمد نفتی است. نک: ساختار حکومت عربستان، صص 20 و 21.
آن، سبب شده است حاکمان آن کشور با گشادهدستی کامل، ثروت ملی کشور را در راستای منافع خود یا در راه تأمین منافع غرب به صرف برسانند و به وسیله آن، در درجه اول، کشورهای عرب و مسلمان و سپس دیگر کشورهای نیازمند جهان و کشورهای پیشرفته را به سوی خود جلب و از آن طریق، اعتبار بینالمللی برای خود کسب کنند.
صندوق سعودی برای توسعه که در سال 1974 م. تأسیس شد، وامهایی با بهره کم در اختیار اعراب و کشورهای آفریقا، آسیا و امریکای لاتین قرار میدهد. این صندوق در سال 1980 م. مبلغ 317 میلیون دلار وام کمبهره پرداخت کرد. کل میزان کمکهای خارجی عربستان که در سال 1978 نزدیک به 1 میلیارد و 500 میلیون دلار بود، در سال 1980 به بیش از 3 میلیارد و 30 میلیون دلار رسید. بیشتر این کمکها نصیب کشورهای عرب و کشورهای مسلمان (به ویژه پاکستان، مرکز پرورش وهابیت تندرو و
خشن) شده است. در سالهای بعد نیز با وجود رکود بازار جهانی نفت و کاهش درآمد ارزی عربستان، این کمکها کم و بیش ادامه پیدا کرد. برای مثال، در تاریخ 17 دسامبر 1985 م. قرارداد وامی به مبلغ 4/26 میلیون دلار میان عربستان و اندونزی که دارای 170 میلیون نفر مسلمان است، به امضا رسید.(1)
حاکمان وهابی با دادن این کمکها، افزون بر اینکه توان اقتصادی خود را به نمایش میگذارند، به جلب حکومتهای کوچک و گاه فقیر منطقه میپردازند، به گونهای که در برخی موارد، وابستگی اقتصادی رژیمهای کمدرآمد به عربستان، پیروی سیاسی و نظامی آنها را هم در پی دارد. بهترین نمونه این رابطه، روابط عربستان با یمن شمالی و بحرین است.
در این قسمت، به بخشی از فعالیتهای تبلیغی وهابیان با بهرهگیری از درآمد نفت، تنها در مدت یک سال اشاره شود:
ـ فعالیت 500 مبلغ در موسم حج سال 1417 ه . ق؛
ـ دعوت از 1000 چچنی به عنوان میهمان در سال 1417 ه . ق؛
ـ دعوت از 1400 حاجی از آسیای میانه به عنوان میهمان در سال 1418 ه . ق؛
ـ تأسیس کتابخانه در دانشگاههای چین؛
ـ تبلیغ وهابیت در کنفرانسهای جهانی؛
1) همان، صص 39 و 40.
ـ اعزام 2000 مبلغ و 290000 فعالیت تبلیغی در مدت یک سال؛
ـ 5200000 فعالیت تبلیغی در عربستان در سال 1418 ه . ق؛
ـ 300 جلسه درس دینی در مساجد بحرین در ماه صفر 1418 ه . ق و 3650 سخنرانی و درس دینی و نشر 41176 نسخه نشریههای دینی در سال 1417 ه . ق؛
ـ 3789 مورد فعالیت تبلیغی و پخش 11698 نسخه از نشریههای گوناگون در دبی؛
ـ 1418 سخنرانی و موعظه و نشر 13715 نسخه نشریه دینی در قطر؛
ـ 6000 فعالیت تبلیغی در فجیره امارات در ماه رمضان 1418 ه . ق؛
ـ 165296 مورد فعالیت تبلیغی در سال 1417 ه . ق در پاکستان؛
ـ اعزام مبلغ به افغانستان، ایران، هند، نپال، موریتانی، بریتانیا، پاریس و هلند؛
ـ 12990 فعالیت تبلیغی در بریتانیا در سال 1417 ه . ق که شامل 10800 مورد درس علمی در مدرسهها، زندانها و بیمارستانها و... بوده است؛
ـ دوره آموزشی برای مبلغان اندونزی؛
ـ دوره آموزشی برای طلاب تاتارستان؛
ـ دوره فشرده عربی برای رؤسای جمعیتها و مراکز اسلامی ونزوئلا؛
ـ دوره فشرده برای مبلغان امریکای لاتین در آرژانتین؛
ـ دورهای برای مبلغان قزاقستان؛
ـ دورهای برای مبلغان در کنیا؛
ـ برپایی همایش مبلغان در تایلند؛
ـ برپایی همایش مبلغان در سنگال؛
ـ برگزاری دورهای برای ائمه جماعات و مبلغان در غرب آفریقا؛
ـ برگزاری دورهای برای ائمه جماعات و مبلغان در قرقیزستان؛
ـ برگزاری دورهای برای ائمه جماعات و مبلغان در امریکا؛
ـ برگزاری دوره تربیت مبلغ در اوکراین؛
ـ برگزاری دوره تربیت مبلغ در روسیه؛
ـ تأسیس دانشسرای تربیت مبلغ در چچن؛
ـ دیدار دبیر کل «رابطة العالم الاسلامی» با مسئولان سیاسی کشورها؛
ـ رسیدگی به مسجدهای بوسنی؛
ـ ساخت 104 مسجد در فیلیپین؛
ـ ساخت و ترمیم 90 مسجد در بوسنی؛
ـ سهیم شدن در ساخت 1359 مسجد در جهان؛
ـ کمک به 300 مسجد در بلژیک؛
ـ فعالیت در دانشگاه مسکو؛
ـ اعطای بورسیه تحصیلی به دانشجویان 34 کشور؛
ـ ایجاد دانشسرای علوم عربی و اسلامی در توکیو؛
ـ 3891 دانشجوی فارغالتحصیل از دانشسرای علوم اسلامی و عربی اندونزی؛
ـ به راه انداختن کاروانهای تبلیغی در کردستان عراق؛
ـ کمکرسانی به 100000 پناهنده آذربایجانی؛
ـ چاپ 321000 نسخه کتاب برای بوسنی.(1)
#### 8. فعالیت های گسترده سیاسی و اقتصادی وهابی ها و ضعف دولت های عرب منطقه
فعالیتهای گسترده سیاسی و اقتصادی وهابیها در عرصههای بینالمللی و منطقهای و ضعف اقتصادی، سیاسی و نظامی کشورهای اعراب منطقه یکی دیگر از عوامل تثبیت، توسعه و پیشرفت وهابیها در میان کشورهای عربی است. فعالیت سیاسی این گروه که از سالهای دهه 1960 م. در منطقه خاورمیانه و حوزه خلیج فارس رو به افزایش بود، پس از افزایش فوقالعاده درآمد نفت در سال 1973 م. به طرز چشمگیری در منطقه و جهان گسترش یافت.
گسترش روابط دیپلماتیک که ناشی از افزایش قدرت اقتصادی و پیرو آن، نفوذ سیاسی وهابیان بود، سبب افزایش اعتبار سیاسی این گروه در منطقه شد. در این زمینه، نقشی که دولتهای غربی در راستای افزودن بر اعتبار وهابیها در منطقه بازی کردهاند و میکنند، قابل توجه است. در حال حاضر، عربستان با 77 کشور جهان روابط دیپلماتیک دارد که همگی در آن کشور دارای سفارتخانه هستند و از این تعداد، 68 کشور، سفیر مقیم در عربستان دارند.
با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، فعالیت دیپلماتیک سران وهابی
1) علی اصغر رضوانی، شیعهشناسی و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، انتشارات مذاهب فرهنگ وارشاد اسلامی، 1382، چ1، ج2، صص 545 و 546.
افزایش فوقالعادهای یافت و حاکمان وهابی تحت آموزشهای متحدان غربی خود، به ویژه امریکا، طرحهایی برای حل مسائل منطقه ارائه کردند. در ماه فوریه سال 1981 م. یعنی چند ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی، کنفرانس سران عرب در طائف به خواست عربستان و با شرکت صدام حسین تشکیل شد تا موضع اعراب منطقه در قبال دولت جمهوری اسلامی ایران هماهنگ شود.
از نظر غرب و رژیم عربستان لازم بود که با درگرفتن جنگ تحمیلی در منطقه خلیج فارس، نیروهای موجود در منطقه تا حد ممکن با کنار گذاشتن اختلافهایشان، به صورتی یکپارچه در قبال این جنگ موضع بگیرند و در صورت نیاز، در روند آن مداخله کنند تا در نهایت، باعث اتلاف هر چه بیشتر نیروهای دو طرف گردد.
به این منظور، در اسفند ماه 1359 در بیانیهای که در ریاض منتشر شد، طرح تشکیل شورایی از 6 کشور جنوبی خلیج فارس اعلام گردید و در اردیبهشت ماه 1360 (ماه مه 1981 م.) دولت عربستان در پی تماسها و فعالیتهای شدید دیپلماتیک یک ساله خود، همراه با کویت، امارات عربی متحده، عمان، قطر و بحرین، شورای همکاری را تشکیل داد.
هدف از تأسیس این شورا که در ظاهر حفظ امنیت کشورهای منطقه خلیج فارس و برقراری همکاری اقتصادی، فرهنگی و اطلاعاتی میان آنهاست، در اصل، مقابله با دولت جمهوری اسلامی ایران و ایستادگی در برابر گسترش نفوذ عقیدتی آن در منطقه است.
شورای همکاری خلیج فارس افزون بر درگیر کردن همه کشورهای منطقه در مسائل مختلف موجود و ترغیب آنها به پیروی از خطمشی سیاسی عربستان و در نتیجه، سیاست کلی غرب و امریکا، نوعی رهبری و برتری استراتژیک سیاسی، نظامی و اقتصادی نیز به عربستان داده است. بدیهی است که نقش تعیینکننده عربستان در شورای همکاری هم متکی به توان اقتصادی آن کشور و هم برخاسته از وابستگی شدید به غرب است.
فعالیتهای دیپلماتیک عربستان در خاورمیانه نیز چشمگیر بوده و هست. در اوایل سال 1981م. رژیم سعودی برای پایان بخشیدن به بحران لبنان، نقش میانجیگرانه مهمی بازی کرد. در ماه اوت سال 1981م. دستگاه دیپلماسی عربستان با الهام از امریکا، طرحی 8 مادهای برای حل بحران خاورمیانه با تظاهر به پشتیبانی از فلسطینیها ارائه داد.
دیپلماسی عربستان از سال 1982م. به بعد، همواره به فعالیت خود در منطقه ادامه داده و افزون بر تماس همیشگی با رژیمهای غربگرای خاورمیانه مانند: مصر، اردن، لبنان، یمن شمالی و کشورهای حوزه خلیج فارس، درصدد جلبنظر کشورهای به نسبت پیشرو عرب مانند سوریه، یمن جنوبی، الجزایر و لیبی و همچنین فلسطینیها بوده است.
بدیهی است که قدرت مالی عربستان و کمکهای حسابشده آن رژیم به کشورهای دیگر، به ویژه کشورهای کمدرآمد منطقه، همواره پشتیبان دیپلماسی این کشور بوده است؛ به گونهای که کشورهای به نسبت مترقی عرب نیز نمیتوانند با توجه به نیازهای اقتصادی و مالی خود، در برابر وسوسه دلارهای نفتی عربستان از خود مقاومت نشان دهند. به ویژه آنکه
بیشتر این کشورها (مانند سوریه و یمن جنوبی) وضعیت اقتصادی نابسامانی دارند.
رژیم وهابی همواره از نفوذ سیاسی و دیپلماسی خود در میان کشورهای عضو اوپک، به ویژه کشورهای عرب عضو این سازمان، در راستای حفظ منافع اقتصادی غرب بهرهبرداری کرده است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تغییر موازنه قدرت در منطقه، نقش دیپلماسی عربستان به عنوان عامل همگرایی نیروهای طرفدار غرب در این بخش از جهان، اهمیت بیشتری یافت و از این نظر، بر قدرت و اعتبار آن کشور در منطقه افزوده شد.
کوتاه سخن اینکه ضعفهای ذاتی بیشتر دولتهای عرب منطقه و شکست رژیم بعثی عراق در جنگ تحمیلی علیه ایران و در نتیجه، بیاعتمادی کشورهای منطقه نسبت به سیاستهای عراق، سبب گشت رژیم وهابی عربستان با کمک و خواسته غربیها و به ویژه امریکا روز به روز نفوذ بیشتری در منطقه به دست آورد و دولتهای کوچک این بخش از جهان را بیش از پیش به خود وابسته سازد.
ضعفهای دولتهای اعراب منطقه و قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی عربستان را میتوان در زمینههای زیر بررسی کرد:
کشورهای این بخش از جهان مساحتهای کمی دارند. به جز ایران، دیگر کشورها بین 500 کیلومتر تا 430 هزار کیلومتر مربع مساحت دارند، در حالی که تنها مساحت عربستان بیش از 24/2 میلیون کیلومتر مربع است. جمعیت این کشورها نیز بهجز ایران و عراق، اندک است و بهجز یمن
شمالی که 8 میلیون نفر جمعیت دارد، کشورهای دیگر منطقه جمعیتی بین 290 هزار تا 8/1 میلیون نفر دارند. در همین حال، بر اساس برآورد بانک جهانی، جمعیت عربستان 6/11 میلیون نفر برآورد شده است.
این تفاوتها میتواند عوامل بالقوه قابل توجهی برای تحمیل رهبری عربستان بر کشورهای ضعیف اعراب منطقه به حساب آید.
بیشتر کشورهای منطقه، اقتصادی ضعیف و وابسته دارند. آنها نیز که به درآمد نفت خود متکیاند، به دلیل تک محصولی بودن اقتصادشان، آشفتگی دایمی بازار جهانی نفت و کمی نسبی تولید، همواره در معرض خطر ناشی از بحرانهای اقتصادی و زد و بندهای نفتی بینالمللی هستند.
در چنین شرایطی، عربستان با منافع گسترده و تولید عظیم نفتی و ذخایر فراوان ارزی خود، از مهرههای مهم غرب در بازار جهانی نفت به شمار میآید. این کشور با تغییر میزان تولید و کاهش قیمت نفت خود، میتواند آثار اقتصادی مهمی بر جای گذارد و حیات نظامهای حاکم بر کشورهای ضعیف منطقه را به خطر اندازد.
قدرت مالی دولت وهابی عربستان، برتری این کشور را در منطقه و جهان عرب نمایان میسازد.
در حالی که شمار نیروهای مسلح کشورهای حوزه خلیج فارس (به جز ایران، عراق و عربستان) بین 2800 نفر (بحرین) تا 43 هزار نفر (امارات) و شمار کل آنها حدود 85 هزار نفر است، عربستان به تنهایی، افزون بر 67 هزار نفر نیروی مسلح دارد.
این برتری نظامی عربستان با برخورداری از تجهیزات فراوان نسبت به دیگر کشورهای جنوبی خلیج فارس، باعث سلطه آن کشور بر شورای همکاری خلیج فارس و تبدیل آن به عنوان آلت دستی برای دولتهای غربی و مجری سیاستهای آنها در منطقه شده است.
نبود حکومتهای مردمی باثبات و وجود نظامهای عشیرهای در بیشتر کشورهای عربی سبب شده است که حاکمان عربستان با به کارگیری قدرت اقتصادی و سیاسی و همچنین از طریق پیوندهای خانوادگی در این کشورها، نفوذ فوقالعادهای به دست آورند و در تعیین خط مشی سیاسی، اقتصادی و نظامی آنها تأثیر فراوانی داشته باشند.
وابستگی نظامهای اقتصادی و سیاسی بیشتر کشورهای منطقه به قدرتهای خارجی، آنان را در قبال تحولات اقتصادی، سیاسی و نظامی جهانی و منطقهای آسیبپذیر کرده است. با این حال، دولت وهابی عربستان میکوشد خود را به عنوان پشتیبان همه این کشورها در زمینههای اقتصادی، نظامی و سیاسی مطرح و تحمیل کند. افزایش قدرت نظامی عربستان نیز عامل اطمینان بخشی برای این دولتهای ضعیف شده است و آنها که درکی از مفهوم استقلال ندارند، برای حفظ موجودیت خود، حمایت عربستان را میپذیرند.(1)
1) نک: ساختار حکومت عربستان، صص 42 ـ 53.
نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دولت وهابی عربستان آنچنان گسترده و مؤثر بوده است که برخی کشورهای عرب منطقه مانند: امارات، کشور دوم وهابی در منطقه به شمار میآید. این کشور در سیاستهای خود، هماهنگ و همگام با عربستان، در تبلیغ و گسترش وهابیت در تمام زمینهها تلاش میکند. نقش امارات در پیدایش گروه وهابی، تندرو و خشن طالبان، مؤید این ادعاست.
علتهای مختلفی را میتوان در پسرفت و شکست فرقه وهابی مطرح کرد که هر کدام به نوعی زمینهساز نفی تفکر وهابیت و جلوگیری از نفوذ و گسترش آن گشته است.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، وهابیها به دلیل تکیه بر بنیادهای اصیل و واقعی اسلامی (مکه و مدینه) که مهبط وحیاند، خود را پرچمداران جهان اسلام، قلمداد و نظام سیاسی و اجتماعیشان را به عنوان تنها نظام مکتبی و مجری دستورهای قرآنی، بر مسلمانان تحمیل کرده بودند.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و برچیده شدن رژیم پادشاهی و برپایی نظام جمهوری اسلامی با اندیشههای دینی ناب، ادعای دروغین وهابیها برملا شد.
از طرفی، نهضت دینی شیعیان، قوت و قدرت گرفت و از نظر سیاسی تمرکز و استحکام یافت. از سوی دیگر، در درستی ادعای وهابیها مبنی بر قرار دادن اسلام به عنوان مبنای حکومت و شرعی بودن نظام سیاسیشان،
شک و تردید ایجاد کرد و به مانع بزرگی در گسترش نفوذ و افزایش قدرت وهابیها در منطقه و جهان تبدیل گشت.
برقراری و تثبیت نظام جمهوری اسلامی در ایران، افزون بر اینکه رهبری جعلی و خیالی وهابیها را بر مسلمانان جهان منتفی کرد، قطب جدیدی در جهان اسلام پدید آورد که میتواند در شرایط لازم، نیروهای انقلابی و پیشرو مسلمان را به خود جذب کند.
بدین وسیله، امیدهای مسلمانان ستمدیده و آزاده برای اعتلای «کلمة الله»، به ایران به عنوان مرکز ثقل جهان اسلام و پرچمدار مسلمانان معطوف شد. بدین ترتیب، پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در ایران عامل بسیار مؤثری در نفی اندیشههای وهابی و به انزوا کشیدن آنان به شمار میرود.
از زمان تأسیس وهابیت به دست محمد بن عبدالوهاب، با گذشت زمان، چهره واقعی وهابیت در عرصههای مختلف برای مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان عرب و مردم حجاز و کشورهای منطقه به روشنی نمایان گشته است. در اینجا به چند نمونه اشاره میکنیم:
الف) استفاده ابزاری از دین برای رسیدن به اهداف خود
وهابیها در آغاز، با شعار به اصطلاح مبارزه با کفر و شرک و زدودن بدعت از دامن اسلام، تمام مسلمانانی را که به مکانهای مقدس برای زیارت قبور اولیا میآمدند، تکفیر میکردند و عمل آنها را شرک میدانستند.
با این بهانه، به اماکن مقدس مکه، مدینه، طائف، کربلا و نجف حمله و آنجاها را ویران کردند. و مردم این شهرها را (اعم از زنان و کودکان) به
خاک و خون کشیدند و اشیای قیمتی این مکانهای مقدس را به یغما بردند.(1)
این همه کشتار و زد و بندها به نام مبارزه با شرک برای این بود که آل سعود به حاکمیت برسند و تمام اموال عمومی و ذخایر زیرزمینی منطقه نجد و حجاز را به خود اختصاص بدهند. حاکمیت در این سرزمینها جز برای آل سعود حرام است و شاهزادگان هرگونه که دلشان بخواهد، میتوانند از بیتالمال مسلمانان استفاده کنند و هیچکس هم حق اعتراض به آنها را ندارد.(2)
در راستای اعمال همین سیاست است که تشکیل هر نوع حزب، اتحادیه، انجمن و گروه در عربستان ممنوع است و از نهادها و مؤسسههای شورایی و قانونگذاری و انتخابات و رأیگیری در این کشور خبری نیست. رژیم وهابی عربستان از هرگونه فعالیت سیاسی مردمی جلوگیری میکند و مردم کوچکترین نقشی در سیاست کشور ندارند.(3)رفتارهای بعضی از دیپلماتهای این کشور به عنوان اعتراض به اجرای حقوق بشر در دولت وهابی عربستان یکی از نمودهای شاخص این مدعاست.
محمد الخلیوی، دبیر اول نمایندگان دولت عربستان در سازمان ملل، از
امریکا درخواست پناهندگی سیاسی کرد. وی 14 هزار سند رسمی در اختیار دارد که از نقض حقوق بشر در عربستان سعودی حکایت میکند. دیپلمات دیگر،احمد س کرانی، معاون اول کنسول عربستان در هوستون امریکا بود که به انگلستان پناهنده شد.(1)
ب) هم دستی با استکبار جهانی در ضایع کردن حقوق فلسطینیان و به رسمیت شناختن دولت غاصب اسرائیل
بر اساس اسناد و مدارک، سعود بن عبدالعزیز وهابی، نخستین زمامدار عربی بود که با بنیانگذاری دولت یهود موافقت کرد و از موجودیت صهیونیستها پشتیبانی کرد. وی اولین زمامداری بود که رو در روی قیامها و نهضتهای فلسطینی قرار گرفت و قیام آنها را خنثی کرد.
زمانی که جیمز بلفور(2)ـ وزیر خارجه انگلستان ـ در تاریخ 12 نوامبر 1917م.بنیانگذاری سرزمین ملی یهود در فلسطین را وعده داد،(3)عبدالعزیز آل سعود هیچگونه واکنشی از خود نشان نداد. زمانی که ژنرال _آلنبی _با سپاه بریتانیا در 10 دسامبر 1917 م. به شهر قدس یورش برد و مغرورانه گفت: «امروز جنگ صلیبی به پایان رسید»، عبدالعزیز لب به سخن نگشود، بلکه فرزندش (فیصل) را به عنوان نماینده خود ارسال داشت تا به بند کشیده
شدن و مستعمره شدن فلسطین و چند کشور عربی را به انگلستان تبریک گوید.
زمانی که انقلابیون فلسطینی به منظور حمایت مادی برای جنگ با استعمار با عبدالعزیز تماس گرفتند، وی از آنان پوزش خواست و طردشان کرد. هنگامی که قیامها و انقلابها و درگیریها میان مسلمانان و یهودیان در فلسطین شعلهور شد و بریتانیا در سالهای 1929 و 1935 م. بیشترین دشمنی را در حق اعراب روا داشت، ابن سعود به دستور بریتانیا هیچگونه دخالتی در راستای تغییر اوضاع به عمل نیاورد تا اینکه قیام مسلحانه سال 1935 م. زبانه کشید و رهبر قیام، شیخ_ عز الدین قسام_ به شهادت رسید. این واقعه نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی فلسطین به شمار میآید. پس از آن، اعتصاب سرتاسر فلسطین را فرا گرفت و بیش از شش ماه و دقیقا 183 روز ادامه یافت. پس از آن کمیتههای مقاومت ملی و گارد ملی و کمیته عالی عرب از رؤسای تمامی احزاب فلسطینی، به ریاست مفتی فلسطینی، _أمین الحسینی _برای نظارت و هدایت انقلاب تشکیل شد. آنان با روحیهای انقلابی و بیمانند رو در روی نیروهای بریتانیایی که از تانک و توپ و هواپیما استفاده میکردند، ایستادگی کردند.
وقتی قیام مردم فلسطین گسترش یافت، بریتانیا با ابن سعود (عبدالعزیز بن عبدالرحمن معروف به ابنسعود) تماس گرفت، تا به منظور خاموش کردن آتش قیام نزد انقلابیون میانجیگری کند؛ زیرا منافع بریتانیا در خطر بود، ولی در سالهای 1929 و 1935م. که جریان به نفع بریتانیا بود، منافع ملی اجازه چنین اقدامی را نمیداد!
ابن سعود با ارسال مواد غذایی و کمکهای دیگر به کمیته عالی عرب برای جلب رضایت آنان و مطرح کردن خود اقدام کرد و آنگاه به منظور تقویت موقعیت خود در جهان عرب، آزادی برخی از زندانیان را از بریتانیا خواستار شد تا خود را مدافع فلسطین نشان دهد. وقتی بریتانیا به پیشنهاد وی پاسخ مثبت داد، در 11 اکتبر 1936 م. تلگرافی به مردم فلسطین فرستاد و آن را پیام به مردم فلسطین خواند و از آنان خواست که اعتصاب را بشکنند؛ زیرا اعتصاب آنان، بزرگترین عامل ضعف بریتانیا به شمار میآمد. متن تلگراف چنین بود:
به فرزندان عرب فلسطین! از اوضاع فلسطین بسیار متأثر و متألم شدیم. ما به اتفاق پادشاهان عرب و امیر عبدالله، شما را به آرامش و متوقف کردن اعتصاب برای جلوگیری از خونریزی دعوت میکنیم و در این امر، به خداوند اعتماد و به حسن نیت دوستمان، دولت بریتانیا و خواستش جهت تحقق عدل، ایمان داریم. مطمئن باشید که جهت کمک به شما تلاش خواهیم کرد.(1)
این تلگراف سبب اختلاف و چند دستگی میان انقلابیون شد و به شکسته شدن اعتصاب و انقلاب انجامید. از بدترین پیآمدهای آن، تصمیمگیری برای تجزیه فلسطین در سال 1937 م. بود.
در 17 فوریه 1946 م. نمایندگان کمیته عالی عرب به دیدار ابن سعود آمدند و پیشنهادهایی را به وی دادند. از جمله، نشریهای را تقدیم کردند که
1) همان، برگرفته از: عبدالله اتل، خطر الیهودیة العالمیة، ص 270.
در آن از وی خواسته بودند آن را در میان مردم عربستان پخش کند تا از سرنوشت فلسطین آگاه شوند.
ابن سعود از آنان خشمگین شد و به صراحت به آنان گفت: «رعیت سعودی از سرنوشت فلسطین بدون نشریات شما آگاه است!!» آنگاه نشریهها را به مشاور خود یوسف یاسین داد و او آنها را به آتش کشید.
در سال 1948 م. که جنگ شعلهور شد، ابن سعود سپاهی به یاری نیروهای عرب نفرستاد و مردم عربستان، خود، داوطلبانه به جنگ علیه صهیونیستها پرداختند.(1)
روزی از زبان فیصل بن عبدالعزیز که از سال 1964 تا 1975م. زمامداری عربستان را به عهده داشت، شنیده شده که: «سرانجام باید مسجدالاقصی را آزاد کنیم و در آنجا نماز بخوانیم». همین عبارت کوتاه درباره آزادی قدس از چنگال رژیم صهیونیستی، سر وی را به باد داد. پس از برداشتن او از سر راه به عنوان یک مانع، قرارداد خاینانه «کمپ دیوید» با آسانی و سرعت بیشتر صورت گرفت. فهد برای مشروعیت بخشیدن به این طرح البته در قالبی متفاوت و با نامی دیگر، گام نهاد و زمانی که واکنشها نسبت به طرح «کمپ دیوید» به اوج خود رسید، طرح فاس، مشهور به طرح فهد را برای به رسمیت شناختن اسرائیل غاصب ارائه داد.
با روی کار آمدن خالد و فهد، قدمهای بلندتری در راه وابستگی با
1) ماهنامه بقیع، ش 65، ص 5.
امریکا برداشته شد. خالد و فهد چندین بار به دیدار رؤسای جمهوری امریکا، از جمله _ کارتر_ و ریگان در واشینگتن شتافتند که پیآمد این رفت و آمدها، امضای قرارداد به اصطلاح «امنیت متقابل» میان دو کشور بود. بر اساس آن، واشینگتن به طور رسمی، حمایت خود را از رژیم سعودی در برابر خطرهای احتمالی خارجی و معترضان داخلی اعلام کرد. در مقابل، حاکمان سعودی هم نقش ویژهای در تأمین منافع اقتصادی و امنیتی امریکا در منطقه بر عهده گرفتند. آنان با تقدیم بیشتر درآمدهای نفتی به بانکها و کمپانیهای تسلیحاتی، کارشکنی و مخالفتها با سیاستهای نفتی «اوپک»، خرید آواکس برای جمعآوری اطلاعات بیشتر برای امریکا در قبال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تشکیل شورای همکاری خلیج فارس چونان یک مجموعه نظامی در قبال انقلاب اسلامی ایران و فروش مشترک روزانه 300 هزار بشکه نفت با همیاری کویت به حساب عراق، خوشخدمتی خود را به امریکا و غرب نشان دادند.(1)
اُمییل حبیبی، نویسنده فلسطینی و عضو سابق کنست اسرائیل و برنده جایزه ادبی اسراییل در سمیناری که از سوی مرکز مطالعات سیاسی فلسطین در واشینگتن برگزار گردید، فاش ساخت سران وهابی در زمان حکومت حزب لی کود به رهبری اسحاق شامیر، اقدام به سرمایهگذاریهای اقتصادی در شهرهای اسرائیل و سرزمینهای اشغالی کردهاند.
1) نک: سیاست و حکومت در عربستان سعودی، صص 133 و 134.
همچنین بر اساس خبرها، روابط تجاری میان عربستان و تل آویو در گذشته به طور مخفیانه برقرار بوده است. اسرائیل به طور رسمی اعلام کرده بود که پادشاهی وهابی عربستان، موافقت خود را با بازگشایی و ارتباط تلفنی مستقیم با اسرائیل اعلام و ریاض نیز تعهد کرده است که تحریم اقتصادی علیه تل آویو را لغو و روابط تجاری دو کشور را آغاز کند. در مقابل، اسرائیل موافقت خود را با اقدامهای صلح واشینگتن اعلام خواهد داشت.(1)
پس از اشغال کویت در دوم آگوست سال 1990 م. به دست رژیم بعثی عراق، سازمان آزادیبخش فلسطین از رژیم عراق در جریان این بحران طرفداری کرد. این موضعگیری بهانهای شد که دولت وهابی عربستان حمایتهای خود را از این سازمان، قطع کند و خشم خود را برای انتقام گرفتن از این سازمان مخفی ندارد. دولت وهابی با اعمال محدودیتهایی بر فلسطینیان شاغل در دانشگاهها و ادارههای دولتی، شمار زیادی فلسطینی را از این کشور اخراج کرد. کویت نیز به توصیه عربستان با خشونت بسیار با فلسطینیها برخورد کرد و بیش از 300 هزار فلسطینی آواره را از کشور اخراج و اموال شماری دیگر را مصادره کرد. در پی آن، عربستان موضوعها و مطالب درسی درباره مسئله فلسطین را از نظام آموزشی این کشور به طور رسمی حذف کرد.(2)
ج) بی اعتنایی وهابیت به توهین سلمان رشدی به پیامبر اسلام (ص) و صدور ح کم ارتداد وی از سوی امام خمینی (ره)
در جریان فتوای تاریخی حضرت امام خمینی (ره)بر ارتداد سلمان رشدی در 25/11/1367 خورشیدی، مسلمانان سراسر جهان با موضع آن حضرت اعلام همبستگی و از آن حمایت کردند، در حالی که وهابیها واکنشی در برابر سلمان رشدی مرتد نشان ندادند و آن را یک قضیه حاشیهای به شمار آوردند.
با گسترش اعتراضها نسبت به کتاب «آیات شیطانی» و نویسنده مرتد آن، وهابیها مجبور شدند بیانیه وزیران خارجه کشورهای اسلامی را که در سال 1988م. در عربستان گرد آمده بودند، امضا کنند. با این حال، هیچگونه اقدام عملی در برابر آن انجام ندادند. موضعگیری نکردن رژیم سعودی در مسئله سلمان رشدی، چهره واقعی این رژیم را برای مسلمانان و بسیاری از طرفدارانش در جهان افشا کرد. وقتی موضعگیری رژیم وهابی را در قضیه سلمان رشدی با موضعگیری این رژیم در قضیه مرگ شاهدخت،(1)از خاندان
1) مرگ شاهدخت، نام فیلمی مستند است که در سال 1980 م. در انگلستان تولید شد. جریان فیلم مربوط به یکی از دختران امیران سعودی است که جرئت کرده با پسر خواهر وزیر وقت تبلیغات علی الشاعر که بیرون از خاندان سلطنتی است، ازدواج کند. خاندان وهابی سعودی با اقدام وی به شدت مخالفت کردند و دختر کوشید که همراه نامزدش فرار کند. مأموران از جریان امر اطلاع یافته و در فرودگاه او و نامزدش را دستگیر و سپس هر دو را در ملاء عام گردن زدند. یکی از کارگردانان از این جریان، فیلمی تحت عنوان «مرگ شاهدخت» تهیه کرد. در این فیلم هنرپیشههای عرب و خارجی شرکت داشتند. این فیلم در سینماهای انگلستان به نمایش درآمد و واکنش بسیار شدید رژیم وهابی سعودی را در پی داشت و آن را توهینی نسبت به اسلام و شریعت اسلامی و شیوه زندگی اجتماعی در عربستان قلمداد کرد. سازمان کنفرانس اسلامی نیز بیانیهای منتشر کرد و در آن نمایش فیلم را یکی از توطئههای گستردهای که علیه اسلام و امت عرب طرحریزی شده است، به شمار آورد. شورای عالی قضایی نیز بیانیهای صادر کرد که در آن آمده بود: کارگردان فیلم با نمایش این فیلم به اسلام توهین و حقایق را بد جلوه داده و به اسلام و قوانین مستحکم آن افترا بسته و توهین کرده است. سرانجام در تاریخ 24/4/1980 وزیر تبلیغات رژیم سعودی اظهار داشت: هیئت وزرا در جلسه دیشب خود، به دلیل موضعگیریهای منفی انگلستان در رابطه با نمایش فیلم توهینآمیز، این کشور را تهدید به قطع روابط دیپلماتیک و اقتصادی کرده است. همچنین دیدار شاه خالد بن عبدالعزیز از لندن و نیز تقدیم استوارنامه سفیر خود در لندن را به تأخیر انداخت و وزارت امور خارجه عربستان در بیانیهای اظهار داشت، نمایش آن فیلم منافع مشترک دو کشور را تهدید میکند. افزون بر آن، ورود تمامی تولیدات هنری و فنی کسانی را که در تهیه این فیلم از هنرپیشه و کارگردان و... شرکت کرده بودند، تحریم کرد. نک: ماهنامه بقیع، ش 73، صص 20 و 21.
سعودی مقایسه کنیم، ماهیت این رژیم بیشتر نمایان میشود.
یکی دیگر از عواملی که زمینههای پسرفت و تضعیف دولت وهابی را ایجاد کرده، ایستادگی حجازیها در برابر نجدیهاست. این جریان پس از جنگ خلیج فارس نمود و گسترش بیشتری یافته است. افزایش رقابت و دشمنی میان نجدیها و حجازیها یکی از روندهای جدی تحول در آینده این کشور است.
یکی از عوامل افزایش این دشمنی، اقدامهای دولت در غصب ظالمانه زمینهای مکه و مدینه از حجازیهای بومی و فروش آن به ارقام سرسامآور است. هماکنون اقلیت نجدی، قدرت سیاسی و نظامی را در اختیار دارد.
بهویژه افراد گارد ملی که وظیفه حفاظت از خانواده سعودی را برعهده دارند، بیشتر، اهل نجد هستند.
افسران اهل نجد با وجود نداشتن تحصیلات عالی، دارای مقامهای مهم در ارتش هستند. به همین دلیل نیز از وفاداری بیشتری نسبت به حکومت برخوردارند، ولی افراد اهل حجاز حتی اگر تحصیلات عالی داشته باشند، نمیتوانند به مقامهای عالی دست یابند.
حجازیها بیشتر با مسلمانان سراسر جهان پیوندهای سببی دارند و برخلاف نجدیها از روحیه تسامح و تساهل مذهبی برخوردارند. نجدیها به روحیه جنگجویی خویش میبالند و به حجازیها به چشم افراد کمجرئت مینگرند؛ زیرا وقتی نیروهای _عبدالعزیز _به مکه و مدینه حمله بردند، حجازیها در برابر این نیروها مقاومت زیادی از خود نشان ندادند. نجدیها میکوشند تفکر وهابی خود را بر اکثریت حجاز تحمیل کنند.
فهد در سال 1990 م. حکمی را که یک قاضی نجدی به نام شیخ علی عبدالله الصبیحی درباره وقف در حجاز صادر کرده بود، لغو کرد. یکی از موارد آن حکم تکفیر _سیدمحمد علوی مال کی _ از رهبران دینی حجاز بود.
این تصمیم شاه از بروز یک بحران سیاسی و گسترش چند دستگی در میان سرزمینها و استانهای مختلف این کشور جلوگیری کرد؛ زیرا پس از صدور فتوای قاضی نجدی، مردم حجاز با حضور گسترده در جلسههای مالکی که هر روز به هنگام غروب برگزار میشد، خشم و نارضایتی خود را نسبت به حکم قاضی نشان میدادند. این جلسهها در طول چند هفته و با حضور بیش از هزار نفر هر شب تشکیل میگشت. آنها میگفتند: اگر
حضور در جلسههای مالکی جرم است، پس ما همه در جلسههای وی حاضر میشویم.
مأموران امنیتی که خانه مالکی را تحت کنترل داشتند، با جمعیت انبوه روبهرو شدند. فهد رئیس دولت وهابی از این مسئله آگاه شد و از بیم بحرانیتر شدن اوضاع به وزیر دادگستری دستور داد حکم صادر شده از سوی قاضی الصبیحی را به خاطر جلوگیری از ایجاد مشکلات سیاسی لغو کند.
عالمان حجاز، مسئله شرک بودن مراسم جشن و شادمانی روز تولد پیامبر اکرم (ص) را که در کتابهای درسی آمده است، مردود میدانند و آن را با جشن روز ملی عربستان که هر ساله برگزار میشود، مقایسه میکنند. آنان میگویند نویسندگان اینگونه کتابها چگونه چشمان خود را در برابر بسیاری از منکرات ـ مانند معاملات ربوی در بانکها که درهایشان رو به حرم مکه باز میشود ـ که همه در حرمت آن، اتفاق نظر دارند، بستهاند و هرگز غیرت دینیشان نسبت به اینگونه مسائل به جوش نمیآید؟ در مقابل، جشن میلاد پیامبر اکرم (ص)را شرک اکبر به شمار میآورند و زیارت، توسل و تبرک جستن به آثار مبارک ایشان، گمراهی آشکار تلقی میشود. چرا در روز ملی عربستان این همه جشن و سرور برپا میشود و رادیو و تلویزیونها پیوسته پیام تبریک ملوکانه را پخش میکنند، ولی در روز ولادت پیامبر رحمت، از چنین برنامههایی خبری نیست، بلکه به هر کس که این روز را شادی کند و تبریک بگوید و جشن بگیرد، برچسب شرک میزنند؟
اینگونه موضعگیری حجازیها، دیدگاههای آنها را به شیعه نزدیکتر میکند. همین اعتراضها سبب شد نجدیها، اهل حجاز را تکفیر کنند و حجاز را سرزمین کفر و گمراهی و فساد بدانند.
خاندان آل سعود بر این باورند که اساسا حجازیها که اهالی شهرهای مدینه و مکه و جده را تشکیل میدهند، به دلیل اینکه بازماندههای زائران عتبات عالیات هستند، شایستگی پذیرش مسئولیتهای دولتی را ندارند. به همین علت، حجازیها کمتر در ارکان دولتی صاحب مقام و منصب هستند.(1)
هر چند جنبش مردم مسلمان غیروهابی سرزمین حجاز، به تازگی و پس از جنگ خلیجفارس ظهور یافته است، دستگاه حکومت، اعم از هیئت بزرگان علما و نیروهای امنیتی، محدودیتهای فوقالعادهای را نسبت به مخالفان غیروهابی روا داشته است. به همین دلیل، این جنبش محتاطتر حرکت میکند.
#### 4. وجود شیعیان مبارز در مناطق حساس کشور عربستان
وجود شیعیان مبارز و خستگیناپذیر در مناطق نفتخیز کشور عربستان که شمار آنها را نزدیک به 400 هزار نفر برآورد کردهاند، یکی از عوامل مهم دگرگونیها در آینده این کشور به شمار میآید. گرچه از زمان عبدالعزیز،
1) نک: ماهنامه بقیع، ش 74، ص 7؛ فصلنامه خاورمیانه، ش 4، ص 150؛ سیاست و حکومت در عربستان، ص 68 .
حکومت آل سعود از حقوق نسبی شیعیان در اقامه نماز و ادای فریضههای مذهبی در مساجد خود در قبال وهابیون متعصب و افراطی دفاع کرده است، وهابیان همچنان به اعمال فشار و تبعیضهای گوناگون برای تحمیل باورهای خود به آنها ادامه دادهاند.
یکی از چالشهای تاریخی و معاصر وهابیان و آل سعود، تفاوت رفتار آنها با شیعیان است. به هر تقدیر، پشتیبانی اندک حکومت از شیعیان دلیل بر اختلاف فاحش میان نگرش و رفتار سیاسی آل سعود و آل شیخ در قبال شیعیان نمیشود؛ زیرا اساسا شیعیان، حاکمان وهابی را همچون اهل تسنن، ولیامر نمیدانند و مبارزه با حاکم ظالم و قیام علیه او را تکلیف شرعی میدانند.
تبعیضهای اجتماعی، اقتصادی و اعتقادی دولت علیه شیعیان نیز انگیزههای چنین رفتاری را فراهم میکند. از همینرو، آل سعود پیوسته به این دلیل که برگزاری مراسم عاشورا، موجب تحریک وهابیان میشود، به طور رسمی آن را ممنوع کرده است. با وجود همه این محدودیتها، این مراسم به نماد مبارزه ضدحکومتی تبدیل شده است و برگزاری آن، همواره جلوهای از خشم و اعتراض علیه حکومت را به نمایش میگذارد. همچنان که چندی پس از قیام کعبه، از سوی العتیبی در نوامبر 1979 (محرم 1400) شورش شیعیان حسنا و _قَطیب _و دیگر ایالتهای شرقی در ایام مراسم عاشورای حسینی رخ داد.
پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، این اقلیت شیعه بیش از پیش برای مبارزه برانگیخته شدند و به وضعیت سیاسی آینده خود امیدوار
گشتند. نظر به اینکه منابع و میدانهای نفتی عربستان در شرق این کشور و در میان شیعیان قرار دارد و افزون بر این، بیشتر کارگران شرکت نفت آرامکو ـ وابسته به امریکاییان ـ در عربستان، شیعه هستند(1)و با توجه به علاقه مسلمانان رنجدیده نسبت به انقلاب اسلامی ایران، میتوان چنین پنداشت که این اقلیت در شرایط فعلی، عامل تهدیدکنندهای برای قدرت وهابیت به شمار میآید و عاملی برای افشاگری ماهیت وهابیت و اعتراض علیه آنها و مقابله با تحرک آنها میگردد. در واقع، این شیعیان عامل بازدارندهاند و دستکم رخنهای بر گسترش وهابیت ایجاد میکنند و در آیندهای نزدیک، نتیجه مبارزه خود را خواهند دید.
آشنایی طبقه آگاه عربستان با افکار انقلابی در منطقه و جهان از طریق رسانههای گروهی یا با سفر به خارج و مقایسه نظام حاکم بر عربستان با دیگر نظامهای حکومتی در جهان، اندک اندک در دهههای اخیر، اندیشههای انقلابی را در میان بخشهایی از جوانان این کشور اشاعه داده و برخی از مبارزات پراکنده آنها در گروههایی متشکل شده است.
بدین ترتیب، جنبشهای سیاسی دینی و غیردینی مختلفی در حال حاضر در میان وهابیها شکل گرفته است و باورهای واپسگرایانه و
1) نک: ساختار حکومت عربستان، صص 68 و 69 ؛ فصلنامه خاورمیانه، ج 4، صص 151 و 152.
قشریمآبانه وهابیت را تهدید میکند. این جنبشها بیش از ده گروه فعال هستند که برخی از آنها به قرار زیر است:
ساختار این جریان دینی را بیشتر، عالمان و شخصیتهای جوان شکل میدهند. این جریان، نوعی انشعاب غیررسمی از جریان سنتی دینی است و وجه تمایز آن با دیگر جریانها، جسارت بیشتر در مخالفت با سردمداران حکومت است. این جناح که آن را حرکت سلفی خالص هم نامیدهاند، برآنند که حاکمان وهابی از اصول وهابیت خارج شدهاند و تنها از آن به عنوان پوششی برای دستیابی به منافع خود بهرهبرداری میکنند.
سابقه تشکیل این جنبش به سالهای آغازین قرن بیستم میلادی بازمیگردد. در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، رهبری جنبش بر عهده _العتیبی _قرار گرفت. وی که مسلمانی متعبد بود، اندیشه قیامی تازه را در سر داشت. قیام کعبه در محرم 1400 ه . ق به رهبری او صورت گرفت(1)که پیآمدهای شگفتی را در پی داشت.
1) در اول محرم 1400 ه . ق نوامبر 1979 م و تنها 9 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دل مکه و در جزیره ثباتی که آل سعود برای خود مأمنی امن میشمرد، حادثهای رخ داد که کاخنشینان سعودی و دیگر شاهان و ملوک و شیوخ را به وحشت انداخت؛ این تلاش بارز مخالفین علیه دولت عربستان که به یقین تأثیر پذیرفته از انقلاب اسلامی بود، از آنجا شروعشد که در صبحدم اولینروز از قرن پانزده هجری گروه بیشماری مسلح که برابربرآوردها از 500 تا 3000 نفر ذکر کردهاند، به سرکردگی جهیمان العتیبی کعبه را به اشغال خود درآوردند. اینان به راحتی توانستند مقاومت نیروهای محلی را در همان آغاز درهم شکسته و در نقاط حساس «مسجد الحرام» موضع بگیرند. در اولین واکنش، به دستور فهد، مسئول سیاست کشور، رابطه عربستان با دنیای خارج قطع و فرودگاهها به روی پروازها بسته شد. در ادامه، دستگاه مرکزی خطوط تلکس را از کار میاندازند و وحشتی عجیب حاکمان سعودی و متحدانشان را فرا میگیرد؛ صاحبنظران میگفتند آیا به این زودی یعنی کمتر از چند ماه پس از فروپاشی قدرت شاه در ایران، نوبت حاکمان سعودی رسیده است؟ در مراکز مالی، قیمتگذاریها برای چند ساعتی متوقف شد؛ متحدان غربی به ویژه زمامداران امریکا در تب داغ یک بحران تازه فرو رفته بودند. فردای آن روز در خبرگزاریها خبری درج میشود که برای محافل امپریالیستی خوشایند نبود: «شورش مسلحانه در مکه»؛ چیزی که در ذهن هیچکس نمیگنجید و عربستان سعودی در تاریخ جدیدش چیزی به این عظمت به خود ندیده بود. این مقاومت دلیرانه 22 روز در میان آتش و خون ادامه یافت و سعودیها که از مقابله ناتوان شده بودند و به گارد ویژه هم که شماری از آنان به شورشیان پیوسته بودند، اطمینانی نبود. ازاینرو، به نیروهای فرانسوی وارداتی متوسل شدند. آنها پس از یک نبرد سنگین و خونین توانستند قیام را در هم بشکنند. ترس و وحشت سعودیها از آنرو بود که میدیدند این واقعه چند روز پس از اشغال جاسوسخانه امریکا در تهران صورت پذیرفت و به دنبال این قیام نیز سفارت امریکا در پنج کشور دیگر اسلامی به آتش کشیده شد. حاکمان سعودی قیامکنندگان را «متعصب، دیوانه و منحرف از اسلام» و ماهیت قیام را «حادثهای جنایتبار و وابسته به بیگانه» قلمداد کردند که هدفش برهم زدن نظم و امنیت و ثبات پادشاهی سعودی بوده است؛ در صورتی که این قیامی بود که در تاریخ و در بطن جامعه سعودی ریشه داشت؛ قیامی که خشم ملت عربستان را نمودار میساخت که رهبری آن را جهیمان العتیبی از اعضای سرشناس قبیله مهم «العتیبه» که از تاج و تخت آل سعود حمایت میکردند، بود؛ وی دانشجوی سابق دانشگاه مدینه و برادرزاده یکی از رؤسای «الاخوان» بود؛ جنبشی که در به قدرت رسیدن و استقرار حکومت ملک عبدالعزیز سهم بسزاییداشتند،ولی بعدها با آشکارشدن ماهیت وابسته حاکمان سعودی، از عبدالعزیز جدا شدند و به همین سبب مورد غضب او واقع شده و بیش از 20000 نفر از نیروهای خود را در مبارزه با ملک عبدالعزیز از دست دادند. بنابراین، ریشه این خشم را میتوان در تاریخ آل سعود جستوجو کرد.نک:سیاست حکومتی درعربستان، صص 86 ـ 90؛ ژان ژاک سروان شرایپر، تکاپوی جهانی، برگردان: عبدالحسین نیک گهر، تهران، نشر البرز، 1369، چ7، صص126ـ129؛ حمید احمدی، مجموعه مقالات جهان سوم، تهران، سفیر،1369،ص57 بهبعد.
این عمل راه را برای کنشهای سیاسی و اعتراضهای عالمان و روشنفکران هموار ساخت.
این سازمان در سال 1975 م. تأسیس شد. هرچند، پیشتر اعضایش به طور پراکنده فعالیتهایی داشتهاند، ولی در چند سال پیش تشکلی به وجود آوردند و فعالیتهای خود را در منطقه شیعهنشین که در قسمت شرقی این کشور است، متمرکز کرد. این سازمان پس از قیام کعبه در این منطقه به طور رسمی اعلام موجودیت کرد و از همان آغاز، هدف خود را نشر فرهنگ اسلامی و انقلابی بین مردم معرفی کردند. با اینکه از برادران سنی مذهب نیز در این سازمان عضویت دارند، ولی بیشتر کادرهایش شیعه هستند.
اینان گروهی از روشنفکران و تحصیلکردگان غرب هستند که با پشتیبانی و هدایت عالمان دینی و شخصیتهای غیرسعودی، مخالفتها و اعتراضهای خود را علیه حکومت آلسعود ابراز میکنند. اینها معتقدند آل سعود از جریانهای سنتی و بنیادهای رسمی دینی تنها برای کنترل افکار عمومی و کنترل احساسات و عواطف مردم استفاده میکنند. این گروه خواستار انجام اصلاحات سیاسی در کشور هستند و چندین بار اعتراضهای خود را با نامه و امضای طوماری به گوش رئیس دولت وهابی رساندهاند.(1)
1) نک: سیاست و حکومت در عربستان سعودی، صص 72 ـ 81؛ فصلنامه خاورمیانه، ش 4، صص 140 ـ 152؛ بررسی وهابیت و اندیشههای تاریخی وهابیگری، صص 167 ـ 180.
این جنبش نیز از جمله گروههای مبارز است که پس از فاجعه خونین مکه مکرمه در سال 1366 ه .ش تأسیس شد. این گروه تا کنون مسئولیت چندین عملیات مسلحانه علیه رژیم وهابی سعودی را برعهده گرفته است و در خارج و داخل عربستان فعالیتهای سیاسی و فرهنگی دارد.
همه این دگرگونیها، تهدیدهایی نسبت به قدرت و نفوذ وهابیان است. تغذیه مادی و معنوی این مبارزان ممکن است زمینه مبارزاتی به نسبت گسترده را برای آنها فراهم آورد و سرانجام موجودیت فرقه وهابیت را به خطر اندازد.(1)
تفکر وهابیت بدوی از سوی استعمارگران برای شکست امپراتوری عثمانی و تجزیه جهان اسلام و ایجاد تفرقه میان امت اسلامی برنامهریزی شده بود. این نقشه در جای خود برای طراحان آن خیلی کارساز بود، ولی شرایط فکری و فرهنگی امروز در جهان، به گونهای تغییر کرده است که وهابیت و تعصب بدوی آنها دیگر پاسخگوی نیازهای حامیان این گروه نیست.
1) نک: ساختار حکومت عربستان، صص 67 ـ 60؛ «تحولات سیاسی ـ اجتماعی عربستان سعودی»، فصلنامه خاورمیانه، ش 4، ص 138 ؛ ماهنامه بقیع، ش 63 ، ص 21.
در دنیای عقلانی امروز وهابیت نمیتواند اندیشه خود را از راه منطق و استدلال افراد جوامع بقبولاند. ازاینرو، افراد عقبمانده و نیازمند را که بینش ضعیفی دارند، با پول تطمیع و خواستهها و دیدگاههای خود را به آنها تحمیل میکنند؛ یا به زور و خشونت متوسل میشوند تا بتوانند ملتها را به سمت خواستههای خود بکشانند. اینها همه نشانگر منطقی و عقلانی نبودن اصول تفکر وهابیت است.
از همینرو، گروه زیادی از وهابیت امروز اندیشههای جدید و پیشرفتهای سریع فنآوری و نیز ضرورت بهرهبرداری از آنها را درک کردهاند. آنان به پویا نبودن اندیشههای _شیخ نجد (ابن عبدالوهاب) _و جایگاه نداشتن این نوع اندیشهها در دنیای پیشرفته امروز پی بردهاند. ازاینرو، مجبور شدند تا در اندیشههای خود بازنگری کنند و بسیاری از ایدههای ابن عبدالوهاب را کنار بگذارند.
بر اساس نظر وی، هرگونه استفاده از اتومبیل، هواپیما، دوچرخه، تلفن و تلگراف، تلویزیون، رادیو، ضبط و دهها وسیله دیگر که رهآورد پیشرفت تکنولوژی جدید است، حرام و بدعت است. وهابیت امروز در عمل این احکام را زیر پا نهادهاند؛ زیرا نمیتوانند در دنیای ماشینی امروز از این نوع وسائل استفاده نکنند. بدین ترتیب، شمار زیادی از وهابیت امروز جمود فکری و خشن محمد بن عبدالوهاب را به چالش میطلبند و با آن به شدت مخالف هستند.
بیشک، رسانههای گروهی مانند رادیو و تلویزیون در فرهنگسازی و آگاهیبخشی به افراد جامعه، نقش بسیار ارزنده و مؤثری دارند. به ویژه آنکه در این زمانه، بهرهگیری مردم از رسانه، جزو نیازهای اولیه است.
ازاینرو، رسانه میتواند در گردآوری مبانی شیعه (اسلام ناب محمدی (ص)) و روشن ساختن مسلمانان و اندیشمندان اسلامی نقش بسیار مهمی را ایفا کند. باید توجه داشت که استکبار جهانی و قدرتهای استعمارگر در راستای تفرقهافکنی و فرقهسازی با استفاده از جهل و ناآگاهی برخی از افراد جاهطلب و دنیا دوست فرقههای متعددی را در میان مسلمانان تأسیس کردهاند.
آنان، مسلمانان را نسبت به باورها و اندیشههای یکدیگر بدبین میکنند. بدین ترتیب، پیروان هر مذهب، خود را مسلمان واقعی و دیگر مسلمانان را مشرک و کافر و سرزمینهای آنها را دارالکفر میپندارند.
اگر این ناآگاهی به آگاهی عمیق و پرهیز از هرگونه جاهطلبی و مقامپرستی و دنیاطلبی تبدیل میشد، بیگمان در طول تاریخ، نقشههای استعمارگر کارساز نمیافتاد.
اکنون انقلاب اسلامی ایران، پرچمدار اسلام ناب محمدی (ص) و مرکز ثقل جهان اسلام و طلایهدار وحدت میان مسلمانان به شمار میآید و الگویی برای تمامی خیزشهای اسلامی در جهان است. به همین دلیل، رسانه باید با طرح برنامههای دقیق به نقد و تحلیل کارشناسی و علمی، فقهی و تاریخی ادیان بپردازد و با پرده برداشتن از ریشهها، انگیزههای پیدایش چنین مذاهبی را روشن کند. رسانه با این کار میتواند دامن اسلام را از ادعاهای ناروای این اقلیتهای استعماری پاک کند و زمینه را برای تقریب و وحدت هر چه بیشتر مذاهب اسلامی به ویژه شیعه و سنی فراهم سازد.
در راستای این اهداف عالی میتوان روشها و شیوههای زیر را در نظر داشت:
رسانه باید از برخی پیآمدهای منفی موضوع مذاهب مانند مسائل تفرقهانگیز میان مسلمانان به شدت خودداری کند. این موضوع وقتی حساستر میشود که بدانیم، امروز، وهابیون با دستگاه حاکم عربستان ارتباطی تنگاتنگ دارند و تفکیک میان آن دو گاهی مشکل است. بنابراین، برنامهسازان هنگام بیان تاریخ وهابیت و نقد افکار و اندیشههای آنان، از چارچوب بحثهای علمی و محققانه خارج نشوند.
یکی از مسائل بسیار مهم و جدی در بحث فرقهها و مذاهب، بیان
انحرافها و تحریفهای آنان است. رسانه باید با تیزبینی، اسلام واقعی را که همان اسلام ناب محمدی (ص) ـ برگرفته از کتاب و سنت نبوی و اهل بیت (ع) ـ است، تبیین و تبلیغ کند.
مسئله گفتوگوی مذاهب از جمله مسائلی است که برای ایجاد وحدت میان مذاهب مختلف اسلامی و معرفی مذهب حقّه و جلوگیری از تفرقه امری ضروری است که رسانههای گروهی به ویژه صدا و سیما، در این زمینه، رسالت خطیری به عهده دارند و برای پاسخگویی به پرسشها و شبههها، باید نقش فعالتری ایفا کنند.
یکی از علتهای اساسی که سبب تکفیر شیعیان از سوی گروههای دیگر شده است، ناآگاهی آنان از باورهای شیعه است. این آفت در تمام دورهها و قرنها حاکم بوده است. علت این مسئله، حاکمان اُموی و عباسی بودهاند که اجازه نمیدادند شیعیان، عقاید خود را در محافل علمی جهان اسلام آنگونه که باید، مطرح کنند و مواضع خود را به روشنی تبیین کنند؛ زیرا تبیین اسلام واقعی به زیان حاکمان وقت بود.
ازاینرو، همگان اجازه سخن گفتن در مراکز علمی و عبادی را جز شیعه داشتند، مگر در زمان خاصی که آن هم برای معرفی این مکتب کافی نبود. اطلاعات سطحی از مکتب تشیع سبب آن همه تهمتها و افتراها شده
است. ازاینرو، شایسته است که صدا و سیمای برونمرزی در اینباره بیشتر فعال شود و با جمعآوری ابهامها در مورد شیعه، به پاسخگویی آنان بپردازد.
از گروه وهابیت چقدر آگاهی دارید؟ به نظر شما چگونه فرقهای است؟
چرا استعمار به ایجاد و ترویج فرقههای ساختگی میپردازد؟
به نظر شما زمینههای رشد و گسترش فرقههای مذهبی در کشور چیست؟
آیا میتوانید به برخی از باورهای فرقه وهابیت اشاره کنید؟
چه گروهی قبرستان بقیع را ویران کردند؟
آیا از جریان حمله وهابیها به کربلا و نجف و تخریب این اماکن مقدسه آگاهی دارید؟
چرا وهابیها به کربلا و نجف حمله کردند و مردم آنجا را به خاک و خون کشیدند؟
8. چرا وهابیها تمام مسلمانان را کافر میدانند؟
وهابیت در به وجود آمدن گروه طالبان چه نقشی داشت؟
استکبار جهانی به ویژه امریکا و انگلیس و دستپروردگان آنها از تأسیس فرقه وهابی طالبان در افغانستان چه اهدافی را دنبال میکردند؟
ابن تیمیّه چه نقشی در به وجود آمدن وهابیت داشته است؟
نقش ابن تیمیّه در تجدید مکتب سلفیگری چه بود؟
درباره اصول عقاید ابن تیمیّه توضیح دهید.
منظور از سلفیه چیست؟ آیا وهابیت همان سلفیه است؟
اصول اعتقادی وهابیت چیست؟
وهابیت چه زمانی، چگونه و به وسیله چه کسی تأسیس شده است؟
استعمارگران انگلیسی چه نقشی در تأسیس وهابیت داشتهاند؟
موارد اختلافی اهل سنت و فرقه وهابیت چیست؟
چه شباهتی میان وهابیت و خوارج وجود دارد؟
مقابله وهابیت با مخالفانشان چگونه بود؟
علل رشد وهابیت چه بوده است؟
عملکرد وهابیت را در جهان اسلام چگونه ارزیابی میکنید؟
وهابیان چگونه به سرزمین حجاز مسلط شدند؟
درباره چگونگی و زمان حمله وهابیان به عتبات عالیات و به خاک و خون کشیدن مردم این شهرها توضیح دهید.
دلایل وهابیان بر حرمت زیارت قبور چیست؟
16. دیدگاه وهابیت را درباره توحید و شرک توضیح دهید.
شفاعت یعنی چه؟ نظر وهابیان درباره شفاعت چیست؟
نظر وهابیان درباره توسل چیست؟
چرا وهابیان به جز خودشان دیگر مسلمانان را کافر میدانند؟
درباره مسلمانان و چالشهای فکری وهابیت توضیح دهید.
در زمینه وهابیت نوگرا توضیح دهید.
درباره ماهیت ضدشیعی نو وهابیان توضیح دهید.
نقش عالمان وهابی را در تشکیل گروه طالبان توضیح دهید.
درباره نقش استکبار جهانی و دستپروردگان آنها در تشکیل جنبش طالبان توضیح داده و بفرمایید که چه اهدافی از این کار داشتند؟
نام مسئول: جعفر سبحانی
سال تأسیس: 1360
نشانی: بلوار امین، مقابل ورزشگاه حیدریان
تلفن: 2925152
نام مسئول: سید ابوالحسن نواب
سال تأسیس: 1375
نشانی: قم، خیابان آیت الله مرعشی (ارم)، کوی ارگ، ش 285
تلفن: 2917941.
3. مؤسسه آموزشی ـ پژوهشی مذاهب اسلامی
نام مسئول: علی اکبر عطاران
سال تأسیس: 1371
وابستگی: دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت بلوچستان، قم
نشانی: قم، خیابان شهید منتظری، کوچه ششم، کوچه سوم، سمت راست، پ 74
تلفن: 7725657 ـ 7735757.
نام مسئول: محمدحسین احمدی فقیه
سال تأسیس: 1367
نشانی: قم، خیابان معلم، یخچال قاضی، جنب تاکسی تلفنی معلم
تلفن: 7738809.
نام مسئول: سید علی قاضی عسکر
سال تأسیس: 1370
نشانی: قم، خیابان فاطمی، کوچه 15، پ6.
نام مسئول: محمد مهدی نجف
سال تأسیس: 1371
نشانی: قم، خیابان امام خمینی، سه راه خورشید، جنب کوچه 64، پ902
تلفن: 6630160.
نام مسئول: محمدتقی مصباح یزدی
سال تأسیس: 1363
نشانی: بلوار امین، مقابل راهنمایی و رانندگی
تلفن: 2932328.
کتابهای فراوانی از عالمان شیعه و سنی بر رد اندیشههای وهابیت و تاریخ آنها از زمان حیات ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب تا به امروز نوشته شده است که آوردن همه آنها مجال دیگری میطلبد. در اینجا برای اختصار، تنها برخی از آنها را یادآوری میکنیم.
الف) کتاب های اندیشمندان سنی بر رد وهابیت
عبداللّه بن عبداللطیف شافعی (استاد محمدبن عبدالوهاب)، تجرید سیف الجهاد لمدعی الاجتهاد.
عفیف الدین عبدالله بن داود حنبلی، الصواعق و الرّعود.
شیخ عبد الله بن ابراهیم مقیم طائف، تحریض الاغبیاء علی الاستغاثة بالانبیاء و الاولیاء.
شیخ عطا الکسم دمشقی، الاقوال المرضیة فی الرد علی الوهابیة.
5. شیخ طاهر حنفی مقیم طائف، الانتصار للأولیاء الابرار.
6.شیخ داود بنی سلیمان نقشبندی بغدادی، المنحة الوهبیة فی الرد علی الوهابیة.
جمیلافندی صدقی زهاوی، الفجر الصادق فی الرد علی من کری التوسل و ال کرامات و الخوارق.
شیخ یوسف نبهانی فلسطینی، شواهد الحق فی الاستغاثة سید الخلق.
ابو حامد بن مرزوق، _التوسل بالنبی _(ص) و جهلة الوهابین.
شیخ محمد نجیب حنفی،_ تطهیر الفؤاد من نفس الاعتقاد._
ظاهرشاه میان بن عبدالعظیم، ضیاء الصدور لمن کری التوسل باهل القبور.
احمد زینی دحلان شافعی مفتی مکه، فتفة الوهابیه.
احمد زینی دحلان شافعی مفتی مکه، الفتوحات الاسلامیه.
14. احمد زینی دحلان شافعی مفتی مکه، خلاصة ال کلام فی امراء البلد الحرام.
تقی الدینعلی بن عبدالکافی السبکی، الرسائل التشب کیة فی الرد علی ابن تیمیة و تلمیذه ابن قیم الجوزی.
محمد الفقی، التوسل و الزیارة فی الشریعة الاسلامیه.
موسی محمد علی، حقیقة التوسل و الوسیله علی ضوء ال کتاب و السنه.
عمر عبد السلام، مخالفة الوهابیة للقرآن و السنة.
ابن حجر مکی، جوهر النظم فی زیارة قبر النبی الم کرم.
شیخ سلیمان عبد الوهاب النجدی حنبلی (برادر محمد بن عبد الوهاب)، فصل الخطاب فی مذهب ابن عبد الوهاب.
حسین حلمی بن سعید اسلامبولی، علماء المسلمین و الوهابیون.
أحمد الطحاوی،_ المحسنة الوهبیة فی رد الوهابیه._
ب) کتاب های اندیشمندان شیعه بر رد وهابیت
اول ـ عربی
شیخ جعفر نجفی کاشف الغطاء، منهج الرشاد لمن اراد السداد.
شیخ محمد جواد بلاغی، الرد علی الوهابیه.
عبداللطیف شوشتری (معاصر محمد بن عبدالوهاب)، تحفة العالم.
علامه سید محمد حسن قزوینی، البراهین الجلیة فی رفع التش کی کات الوهابیه.
شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات.
شیخ محمد علی بن محمد جعفر، المشاهد المشرفه و الوهابیون.
شیخ محمد حسین فارسی، الهادی (ردّ کشف الشبهات محمد بن عبدالوهاب).
شیخ محمد جواد مغنیه، هذه هی الوهابیه.
شیخ جعفر سبحانی، الوهابیه فی المیزان.
10. سید علی حسینی میلانی، دراسات فی منهاج السنة لمعرفة ابن تیمیه.
سید محمدمهدی کاظمی قزوینی، منهاج الشریعة فی الرد علی ابن تیمیه.
سید محسن أمین عاملی، نقض الوشیعه (و الشیعة بین الحقائق و الأوهام).
علی احمدی، التبر ک.
شیخ علی کورانی عاملی، الوهابیة و التوحید.
سید أبوعلی تقوی، الفرقة الوهابیة فی خدمة من.
علامه شیخ محمد علی بن حسن همدانی سنقری، الوهابیون و البیوت المرفوعه.
علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 5.
شیخ علی کورانی عاملی، الانتصار.
شیخ أبوطالب تبریزی، شبهات حول الشیعه.
شیخ جعفر سبحانی، التوحید و الشر ک فی القرآن.
مرکز الرسالة،_ الشفاعة حقیقة اسلامیة._
التقیة فی الفکر الاسلامی، مر کز الرسالة.
الرد علی شبهات الوهابیه،_ شیخ غلام رضا کاردان._
نقض فتاوی الوهابیه، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء.
آراء علماء السنة فی الوهابیة، سید مرتضی رضوی.
الوهابیة فی صورتها الحقیقیة، لجنة التألیف.
الحزب الوهابی دعوة اصلاحیه أم حرکة یهودیة؟، عبدالله الحسینی.
دوم ـ فارسی
شیخ جعفر سبحانی، آیین وهابیت.
شیخ مهدی اصفهانی، ردّ بر وهابی ها.
3. سید احمد زینی دحلان،_ فتنه وهابیت_، برگردان: همایون همتی.
شیخ جعفر سبحانی، وهابیت مبانی ف کری و کارنامه عملی.
عباسعلی محمودی، وهابیت مسل ک ضد ـ اسلامی.
همایون همتی، نقد و تحلیلی پیرامون وهابی گری.
محمد جواد مغنیه، این است آیین وهابیت، برگردان: سید ابراهیم سید علوی.
عزت الله دهقان، پیدایش وهابیت و عقاید وهابیان.
سیدمرتضی رضوی، برگی از جنایت وهابی ها.
نور الدین چهاردهی، وهابیت و ریشه های آن.
محمد حسین ابراهیمی، تحلیلی نو بر عقاید وهابیت.
سیدحسین عرب باغی، دلیل واقعی در جواب وهابی.
مولوی غلام نبی الله احمد بن غلام اسد الله معروف به مجدالدوله، البصائر (فارسی).
ولایت علی بن غلام رسول اکبر فوری، شمشیر حیدری.
شیخ حسن دولت آبادی، صواعق محرقه.
غلامحسین ولی، فلسفه عزاداری.
محمد باقر خالصی، وهابیت از دیدگاه اهل سنت.
محمد علی سعید، بریتانیا و ابن سعود.
گروه واحد مرکزی خبر، سلطه آل سعود بر عربستان.
جی شانیک، امروزی کردن سیستم سنتی عربستان سعودی.
قرآن کریم.
نهج البلاغة.
نهج البلاغة، تحقیق: شیخ محمد عبده، بیروت، دار المعرفة، بیتا.
آتشی، نصرت الله، ساختار ح کومت عربستان، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، چاپ دوم، 1371.
آقایی، سید داود، سیاست و ح کومت در عربستان سعودی، تهران، نشر کتاب سیاست، چاپ اول، 1368.
آل محبوبه، جعفر الشیخ باقر، ماضی النجف و حاضرها،بیروت، دار الاضواء، الطبعة الثانیة، 1406 ه . ق.
آلوسی، سید محمود، تاریخ نجد، مصر، بینا، 1347 ه . ق.
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404 ه . ق.
ابن انس، مالک، الموطأ، بیروت، دار الافاق الجدیدة، الطبعة الثالثه، 1403 ه . ق.
ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطه، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1407 ه . ق.
ابن جوزی، ابی الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد، المنتظم فی تاریخ الأمم والملو ک، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، الطبعة الأولی، 1412 ه . ق.
ابن جوزی، علی، الموضوعات، تحقیق: عبدالرحمن محمد عثمان، مدینة المنورة، المکتبة اسلفیة، الطبعة الاولی، 1386 ه . ق.
ابن زکریا، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، بیتا.
ابن سورة، أبی عیسی محمد بن عیسی، الجامعُ الصحیح (سننُ الترمذی)، تحقیق و تخریج: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
ابن عبدالوهاب، سلیمان، الصواعق الالهیة، استامبول، مکتبة ایشیق، 1412 ه . ق.
ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، مدینة منورة، الجامعة الاسلامیة بالمدینة المنوره مرکز شئون الدعوة، الطبعهالخامسة، 1404 ه . ق.
ابن علی عاملی، زین الدین، منیة المرید فی ادب المفید والمستفیذ، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1409 ه . ق.
ابن غنام، حسین، تاریخ نجد، حقّقه ناصر الدین الاسد، بیروت، دارالشروق، الطبعة الرابعة، 1415 ه . ق / 1994 م.
ابن هندی فتنی، محمد طاهر، تذ کرة الموضوعات،بیجا، بیتا.
ابو زهره، محمد، تاریخ المذاهب الاسلامیة، القاهرة، دار الفکر العربی، بیتا.
احمدی، حمید، مجموعه مقالات جهان سوم، تهران، سفیر، 1369.
ازرقی، ابوالولید محمد بن عبدالله بن احمد، اخبار م که، قم، انتشارات شریف رضی، الطبعة الاولی، 1411 ه . ق افست از چاپ بیروت، دار الأندلس، الطبعة الثالثة، 1403 ه . ق.
اصفهانی، میرزا طالب، مسیر طالبی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1363.
الجواب الباهر فی زوار المقابر، مصر، بیتا.
الدّارمی، عبدالله بن بهرام، سنن الدارمی، بیروت، دار الفکر، 1398 ه . ق.
الدیسراوی، عمر، تعریف، القاهرة، مکتبة مربوبی، الطبعة الاولی، 1414 ه . ق.
السنن ال کبری، بیروت، دار الفکر، بیتا.
الشریف، رضی، المجازات النبویّة، تحقیق: طه محمد زنین، قم، مکتبة بصیرتی، بیتا.
العشیمین، محمد بن صالح، تعلیقات علی عقیدة واسطیة، شارجه، دارالفتح، الطبعة الاولی، 1415 ه . ق.
المعجم الأوسط، تحقیق: إبراهیم حسینی، عربستان، دار الحرمین، بیتا.
امین، سید محسن، تاریخچه نقد و بررسی وهابی ها، برگردان: سید ابراهیم سید علوی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1367 ه . ق.
امین مصری، احمد، زعماء الاصلاح فی عصر الحدیث، بیروت، دارالکتب العربی، بیتا.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، قم، دارالکتب الاسلامیه، الطبعة الثانیة، 1366.
امینی، محمد هادی، تاریخ م که، برگردان: محمد آخوندی، ایران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا.
انطون، الیاس، فرهنگ نوین، به اهتمام: سیدمصطفی طباطبائی، تهران، انتشارات اسلامیّه، 1361.
أزدی، سلیمان بن أشعث، سنن أبی داود، بیروت، دار الفکر، بیتا.
34. أزهری، أبی منصور محمد بن احمد، تهذیب اللغة، تحقیق: محمد علی نجار، مصر،
دارالمصریّه، مطابع سجل العرب، بیتا.
بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح (صحیح البخاری)، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1420 ه . ق.
بیهقی، احمد بن حسین، السنن ال کبری، بیروت، دار الصادر، الطبعة الاولی، 1344 ه . ق.
پهلوان، چنگیز، افغانستان، عصر مجاهدین و برآمدن طالبان، تهران، نشر قطره، چاپ اول، 1377.
تاریخ قرن بیستم، تهران، مؤسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران، چاپ دوم، 1379.
تمیمی آمُدی، عبدالواحد بن محمد، المنجد الطلاب، بیروت، دارالشرق، الطبعة الثالثة و عشرون، بیتا.
جرجانی، سید شریف علی بن محمد، کتاب التعریفات، تهران، انتشارات ناصر خسرو، الطبعة الثانیة، بیتا.
جزری، ابن اثیر، ال کامل فی التاریخ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، 1408 ه . ق.
ــــــــــــــــــــــ ، النهایة فی غریب الحدیث والاثر، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1376.
جزری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الأربعة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة، بیتا.
جعفی بخاری، ابی عبدالله اسماعیل بن ابراهیم، کتاب التاریخ ال کبیر، بیجا، المکتبة الاسلامیة، بیتا.
جمعی از نویسندگان، جریان پرشتاب طالبان، تهران، انتشارات بینالمللی المهدی، چاپ اول، 1378.
جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، تحقیق: احمد بن عبدالغفور عطار، بیروت، دار العلم للملایین، الطبعة الرابعة، 1407 ه . ق.
حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفصیل فی آیات المنازلة فی اهل البیت، تحقیق: محمد باقر محمودی، طهران، مجمع أحیاء الثقافة الاسلامیة، الطبعة الاولی، 1411 ه . ق.
48. حاکم نیشابوری، عبدالله، المستدر ک علی الصحیحین، بذیله التلخیص حافظ ذهبی،
بیروت، دار المعرفة، بیتا.
حرّانی، ابن تیمیه، الفتاوی ال کبری، بیروت، دارالقلم، الطبعة الاولی، 1407 ه . ق.
حقی، اسماعیل،تفسیر روح البیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة السابعة، 1405 ه . ق.
حلّی، یوسف بن مطهر، کشف الفؤاد فی شرح قواعد العقائد، بیروت، دالصفوة، الطبعة الأولی، 1413 ه . ق.
ــــــــــــــــــــــ ، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق: حسن حسنزاده آملی، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی، 1417 ه . ق.
خ، دکتر ج، مذا کراة مستر همفر، بیجا، بیتا.
خزعلی، حسین، حیاة الشیخ محمّد بن عبدالوهاب، بیروت، مطابع دارالکتب و دارالمکتبة الهلال.
خسروی، احمد علی، بررسی وهابیت و ریشه های تاریخی وهابیگری، قم، انتشارات تحسین، چاپ اول، 1380.
خطیب بغدادی، أبی بکر احمد بن علی، تاریخ بغداد او مدینة السلام، بیروت، دار الکتاب العربی، بیتا.
دار قطنی، علی بن عمر، سنن دار القطنی، تصحیح: عبدالله هاشم یمانی مدنی، بیروت، دار المعرفة.
دحلان، احمد بن زینی، الدّرر السنیّة فی الردّ علی الوهابیّة، استانبول، مکتبة ایشیق، 1396 ه . ق.
دمشقی، ابوالفداء حافظ ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعهالثالثة، 1407 ه . ق.
رازی، فخرالدین، الأربعین فی أصول الدین، قاهره، الطبعة الأولی، 1406 ه .ق.
راغب اصفهانی، ابی القاسم حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن فی غریب القرآن، قم، المکتبة المرتضویة، الطبعة الثانیة، 1362.
رضوانی، علی اصغر، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، چاپ اول، 1382.
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع الثانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
سبحانی، جعفر، البدعة، قم، مؤسسه الامام الصادق علیه السلام، 1416 ه . ق.
ــــــــــــــــــــــ ، بحوث فی الملل و النحل، قم، لجنة ادارة الحوزة العلمیة، 1372.
سبکی، تقی الدین، شفاء السقام فی زیارة خیر الانام، بیروت، الطبعة الرابعة، 1419 ه . ق.
سپهر، محمد تقی، ناسخ التواریخ (قاجاریه)، تصحیح و تعلیق: محمدباقر بهبودی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1353.
سجادی، سید عبدالقیوم، جامعه شناسی سیاسی افغانستان، قوم مذهب و ح کومت، قم، دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1380.
سرگذشت وهابیت، برگردان: ابراهیم وحید دامغانی، تهران، نشر گلستان کوثر، چاپ اول، 1376.
سعدی شیرازی، مصلح الدین، کلیات سعدی (بوستان)، تهران، امیرکبیر، چاپ پنجم، 1365.
سعید، ناصر، تاریخ آل سعود، منشورات اتحاد الشعب الجزیرة العربیة، بیتا.
سمهودی، علی بن احمد، وفاء الوفا بأخبار دار المصطفی، حقّقهُ محمد بن محیی الدین عبد الحمید، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الثالثة، 1401 ه . ق.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت، دار الفکر، الطبعة الاولی، 1403 ه . ق.
شرایپر، ژان ژاک، ت کاپوی جهان، برگردان: عبدالحسین نیک گهر، تهران، نشر البرز، چاپ هفتم، 1369.
شرح سنن النسائی الصغری، بیروت، دار الکتاب العربی، بیتا.
شریف، سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، قم، دار القرآن الکریم، ص 1405 ه . ق.
شوکانی، محمد بن علی، البدر الطالع، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
شیبانی، أبی عبدالله احمد بن حنبل، المسند، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
شیخ حسن مکی عاملی، المحاضرات فی الالهیات، قم، مکتبة الاعلام الاسلامی، الطبعة الثانیة، 1411 ه . ق.
شیرازی بیضاوی، ناصر الدین بن محمد، تفسیر البیضاوی، بیروت، دار الکتب العلمیه، الطبعة الأولی، 1409 ه . ق.
صائب، عبدالحمید، الوهابیة فی صورتها الحقیقیة، بیروت، الغدیر، 1415 ه . ق.
83. صدقی زهاوی، جمیل، فجر الصادق، مصر، الواعظ، 1323 ه . ق.
طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، برگردان: سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوازدهم، 1379.
طبرانی، سلیمان بن احمد بن أیوب، المعجم ال کبیر،حقّقه عبدالمجید سلفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة، 1404 ه . ق.
ع، احمد، وهابیت ایده استعمار، تهران، بینا، 1410 ه . ق.
عبدالسلام، عمر، مخالفه الوهابیّه للقرآن والسنّة،بیروت، دارالهدایة، الطبعة الاولی، 1416 ه . ق.
عسقلانی شافعی، محمد بن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابة، بیروت، دارالکتب العربی، و دار احیاء التراث العربی، بیتا.
عظیمی و علیزاده، طباطبایی، رقیه سادات و سید موسی، عربستان سعودی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، چاپ سوم، 1380.
علیزاده، سید مهدی، افغانستان ریشه یابی و بازخوانی تحولات معاصر، قم، انتشارات کیشمهر، چاپ اول، 1381.
عوض الخطیب، محمد، صفحات من تاریخ، جزیرة الحدیث، بیروت، دارالمعراج للطباعة و النشر، بیتا.
غزالی، ابو حامد، احیاء علوم الدین، بهامشه و تخریج: الحافظ العراقی، بیروت، دار الکتاب العربی.
فاسیلییف، الیکی، تاریخ العربیة السعودیة، بیروت، شرکة المطبوعات، الطبعة الاولی، 1998 م.
فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت، دار المعرفة، الطبعة الثانیة، بیتا.
فتح الباری فی شرح صحیح بخاری، بیروت، دار احیاء التراثالعربی، چاپ دوم، 1402 ه . ق.
فرزان و توریان، احمد شاه و غیاثی، مردی استوار و امیدوار به افق های دور، مشهد، انتشارات ترانه، 1379.
فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، قم، انتشارات توحید، چاپ اول، 1373.
فقیهی، علی اصغر، وهابیان، تهران، کتابفروشی صبا، چاپ اول، 1352.
100. فیلبی، سنت جون، تاریخ نجد و دعوت الشیخ محمد، بیروت، بینا، بیتا.
قرطبی، محمد بن احمد انصاری، الجامع لاح کام القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1415 ه . ق.
قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1315 ه . ق / 1975 م.
قزوینی، محمد حسن، فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آنها، ترجمه: علی دوانی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1368.
قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة لذوی القربی، تحقیق: سیدعلی جمال اشرف حسینی، قم، اسوه، الطبعة الاولی، 1416 ه . ق.
کتاب الرّد علی الاخنائی، ریاض، المرئاسة العامة الاداراتِ البحوث العلمیة، 1404 ه . ق.
کشف الارتیاب فی اتباع محمّدبن عبدالوهاب، بیروت، بینا، 1411 ه . ق.
کشف الشبهات فی التوحید، شرح و قدم له و اخرج آیاته: الدکتور محمودمطرجی، بیروت، دارالقلم، الطبعة الاولی، 1406 ه . ق.
لیس، رابرت، سرزمین سلاطین، برگردان: فیروزه خلعتبری، تهران، انتشارات شباویز، چاپ سوم، 1376.
متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعهالخامسة، 1405 ه . ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیة، 1403 ه . ق.
111. مجموعة الرسائل ال کبری، مصر، الأزهر، مکتبة و مطبعة محمّد علی صبیح، 906 ه . ق.
مختاری، صلاح الدین، تاریخ الممل کة العربیة السعودیة، بیروت، بیتا.
مختصر منهاج السنة، اختصره عبداللّه الغنیمان، مدینة منوره، 1410 ه . ق.
مصری، ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، 1408 ه . ق.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم، انتشارات صدرا، چاپ هفتم، 1376.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، قم، منشورات الرضی، 1363.
مقری، احمد بن محمد بن علی، المصباح المنیر، قم، منشورات دار الهجرة، 1405 ه . ق.
مکی خوارزمی، احمد بن محمد، المناقب، تحقیق: شیخ مالک محمودی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، الطبعة الثانیة، 1411 ه . ق.
119. ممدوح، محمود سعید، رفع المنارة، عمان، دار الامام النووی، الطبعة الأولی، 1416 ه . ق.
منذری، ابن عبدالقوی، الترغیب والترهیب، بیروت، دارالتراثالعربی، الطبعهالثانیة، 1388 ه . ق.
میلی، ویلیام، افغانستان، طالبان و سیاست های جهانی، برگردان: غفار محقق، مشهد، انتشارات مهشید، 1377.
نجدی حنبلی، عثمان بن بشر، عنوان المجد فی التاریخ النجد، حققه محمّد بن ناصر ستری، بیروت، دارالحبیب، بیتا.
نسایی، أبی عبدالرحمن أحمد بن شعیب، سنن النسائی ال کبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان و سید کسروی حسن، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1411 ه . ق.
نعمان، محمد بن ابراهیم، الجامع الفرید، (مجموعه مقالاتی از ابن تیمیه و محمّد بن عبدالوهاب و دیگر علمای وهابی)، عربستان، جده، دارالاصفهانی، الطبعة الثالثة، 1393 ه . ق.
نوری، حسین، مستدر ک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1408 ه . ق.
نووی شافعی، ابو زکریا یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النّووی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
نیشابوری، مسلم ابن حجاج، الجامع الصحیح (صحیح مسلم)، بیروت، دارالفکر، بیتا.
هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العربی، الطبعة الثالثة، 1402 ه . ق.
نشریه
ابن سلطان، خالد، جنگجوی صحرا، برگردان: مجتبی امیری، فصلنامه خاور میانه.
ارگان جامعه روحانیت مبارز جزیرة العرب، ماهنامه بقیع.
اوکروهلیک، گوون، شب که های مخالف؛ اسلام گرایی و اصلاحات در عربستان، برگردان: پروانه حکیم جوادی.
برزگر، ابراهیم، تحولات سیاسی ـ اجتماعی عربستان سعودی، فصلنامه خاورمیانه.
برزگر، کیهان، تعاملات سیاسی ایران ـ عربستان پس از 11 سپتامبر، مجله راهبرد.
روزنامه کیهان، یکشنبه 30 دی، 1380.
طاهایی، سید جواد، پارادو کس عربستان، مجله راهبرد.
کاظمی، علی اصغر، ظهور انحطاط و فروپاشی آل سعود، فصلنامه خاور میانه.
نجفی فیروزجانی، عباس، بنیادهای ف کری القاعده و وهابیت، مجله راهبرد.