ghaemiyeh.com
حسینی، حسین، 1354 -
عاقبت به خیری / سیدحسین حسینی؛ [برای] مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما. - قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1384.
51 ص. - (مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ 993)
3000 ریال: ISBN 964-514-044-7
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
کتابنامه: ص. 49 - 51؛ همچنین به صورت زیرنویس.
2 ع 5 ح / 8 / 247 BP61 / 297
بسم الله الرحمن الرحیم
عاقبت به خیری (ویزه روز کارمند)
سید حسین حسینی
عاقبت به خیری
کد: 993
نویسنده: سیدحسین حسینی
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ: برهان
نوبت چاپ: اول / 1384
شمارگان: 1550
بها: 300 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2919670-0251 نمابر: 2915510
شابک: 7-044-514-964ISBN: 964-514-044-7
تصویر
تصویر
توجه به عاقبت و سرانجام امور همیشه از دغدغههای آدمی بوده است. انسان هر کاری را که آغاز میکند، در فکر آن است که بداند فرجام آن چه خواهد شد.
زندگی و عمر نیز از این مقوله مستثنا نیست و داشتن پایانی مبارک و سعادتمند، فکر هر مسلمانی را به خود مشغول میکند. پیشوایان دین نیز با هشدارهای گفتاری و رفتاری، درصدد توجه دادن به این امر و بیان نشانهها و راههای رستگاری به پیروانشان بودهاند.
با این حال، زرق و برق زندگی مادی و غلتیدن در بستر آمال و آرزوها، سایه شوم غفلت و فراموشی را بر دلها و جانها گسترانیده است، به گونهای که رهایی از آن را دشوار مینماید.
در این میان، رسانه ملی که رسالت آگاه کردن مردم را بر عهده دارد، میتواند جنبههای گوناگون این موضوع را به تصویر بکشد و گامی مهم در راه زدودن غفلت از اذهان بردارد.
پژوهش حاضر با هدف بیان عوامل عاقبت به خیری و عوامل بدفرجامی و معرفی نمونهها و داستانهایی در این مورد سامان یافته است تا دستمایهای باشد برای برنامهسازی درباره این موضوع. در پایان، از پژوهشگر ارجمند، جناب حجت الاسلام والمسلمین سیدحسین حسینی که تدوین این مجموعه را بر عهده داشتند، سپاسگزاریم. امید داریم که برنامهسازان ما را از راهنماییهای مشفقانه خود بینصیب نگذارند.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
بیتردید، یکی از ویژگیهای آدمی، آیندهنگری اوست. به همان اندازه که گذشته و حال برای انسان عبرتانگیز، مهم و حساس است، آینده نیز برای او مهم خواهد بود. بیشک، نگاه یک انسان خداگرا به آینده خویش، با نگاه یک انسان مادیگرا تفاوت خواهد داشت، ولی به هر حال، انسان، همواره به گونهای به سرنوشت خویش توجه ویژهای دارد. پس عمل و منطق وی حکم میکند که در طول زندگی، به گونهای رفتار کند که سرانجامی خوش در انتظار او باشد.
به دیگر سخن، چگونگی عاقبت انسان، یعنی لحظات پایان زندگی او تا حد زیادی میتواند بیانگر چگونگی زندگی وی در سرای آخرت باشد. اگر انسان لحظات پایان عمر خویش را با ایمان به خدا و به دور از گناه و جبران خطاهای گذشته سپری کند، میتوان گفت در عالم برزخ و جهان آخرت نیز از نعمتهای پروردگار بهرهمند خواهد شد. در حالی که اگر آدمی لحظههای پایان زندگی را در حال گناه و بیایمانی بگذراند، بیتردید در عالم قبر و قیامت باید در انتظار عذاب الهی باشد. ازاینرو، تبیین عوامل
عاقبت به خیری و بدعاقبتی و آگاهی انسانها از این امور، موضوعی بسیار مهم است.
در کتابهای لغت، عاقبت را به آخر و پایان کار تعریف کردهاند. در _لسان العرب _چنین آمده است: «عَقَبَ: عقب کل شی ءٍ، و عقبه، و عاقبته، و عاقبه، و عقبته، و عقباه: آخِره.»(1)همچنان که عرب عبارت «جِئتُکَ عقبَ رمضان» را به «آمدن در پایان ماه مبارک رمضان» معنا میکند.(2)صاحب مجمع البحرین نیز میگوید: «و عاقبةٌ کلِّ شی: آخِرَه و عواقب الامور: اَواخِرها».(3)
«خیر» در لغت، ضد «شر» و به کرامت و شرافت معنا شده است. لغویون میگویند: «الخیر ضد الشرّ و الخیار: خلاف الاشرار. الخیر: الکرم، الخیر: الشرف».(4)
بنابراین، عاقبت به خیری انسان به این معناست که پایان کار وی همراه با کرامت و شرافت انسانی و ایمان به خدا باشد و بدعاقبتی، خلاف این معنا و مفهوم را دارد.
آگاهی انسان نسبت به چگونگی پایان زندگیاش، همواره از دغدغههای مهم وی بوده است و تبیین مفهوم «عاقبت به خیری»، یا «بدعاقبتی»، و عواملی که این دو امر را در پی خواهد داشت، نقش ویژهای در تکامل آدمی دارد.
ازاینرو، ما در این نوشتار، برآنیم تا با بررسی مفهوم عاقبت به خیری و بدعاقبتی و عوامل هر یک، به نقش رسانه به ویژه صدا و سیما در هدایت کردن جامعه به سوی عاقبت به خیری و دور کردن مخاطبان از حرکت به سوی بدعاقبتی بپردازیم.
این موضوع، از موضوعهایی است که کتاب یا نوشتهای درباره آن ندیدهایم. اگرچه برخی علما و دانشمندان در آثار مرتبط به این موضوع، به شکلی فرعی و گذرا به آن اشاره کردهاند، ولی در میان آثار گذشتگان و معاصران، نمیتوان اثری یافت که به گونهای ویژه به این موضوع پرداخته باشد. این، موضوعی است که ضرورت بحث از عاقبت به خیری و بدعاقبتی را دو چندان میکند.
بنابراین، صدا و سیما با ارایه برنامههایی مرتبط با موضوع به صورت مستقیم یا غیرمستقیم میتواند مردم را به این آموزه انسانساز متوجه کند و جامعه را از آسیبهای احتمالی برهاند.
پس از تبیین مفهوم عاقبت به خیری و سرانجام بد، بررسی عوامل آنها نیز ضروری است. با دقت در آیهها و روایتها میتوان این عوامل را به عوامل فردی و اجتماعی تقسیم کرد. همچنین عوامل فردی را نیز به همراه عوامل اعتقادی، عبادی، اخلاقی، خانوادگی، علمی و اقتصادی بررسی میکنند.
اگر ایمان انسان ریشهدار و حقیقی باشد، او را در حوادث و مشکلات یاری میدهد و عاقبت به خیر میکند. برای مثال میتوان از حر بن یزید ریاحی نام برد.
حر، کسی است که اگرچه ابتدا در برابر حضرت امام حسین علیهالسلام قرار گرفت و بنای جنگ با آن حضرت را داشت، با دگرگونی درونی، به اصحاب آن حضرت پیوست. او تا آنجا پیش رفت که توانست در رکاب
امام زمان خویش، به فیض شهادت دست یابد و به هنگام جان دادن، سرش بر بالین امام زمانش(1)باشد.
در مقام تحلیل این واقعه، دلایل گوناگونی بیان شده است، ولی بیشک ایمان حقیقی به اسلام و ارج نهادن به مقام والای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت او، اصلیترین عامل عاقبت به خیری حُر بن یزید به شمار میرود. گوهر ناب ایمان، اگرچه در اثر حوادثی زیر لایههای گرد و غبار پنهان شده بود، سخنان و نفس مسیحایی امام حسین علیهالسلام، همچون توفانی، خانه دل او را خانهتکانی کرد، آنچنانکه گوهر ناب وجود او تا ابد خواهد درخشید.
بر اساس آیههای قرآن، پیامبر از امت خود میخواهد که به اهل بیت علیهالسلامعشق بورزند. در واقع، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هیچ گونه امتیازی برای خانواده خویش قرار نداد، بلکه ایشان با این دستور که برگرفته از وحی الهی بود، سعادت و خوشبختی امت را جستوجو میکرد؛ زیرا محبت، زمینهساز الگوگیری است. تا ما کسی را دوست نداشته باشیم، هرگز رفتار او را به کار نخواهیم بست. ازاینرو، محبت به اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و در پی آن عمل به فرمان آنان، سبب عاقبت به خیری خواهد شد.
در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میخوانیم:
محبت و علاقه به من و اهل بیت من، در هفت جای هولناک کارساز و
1) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1362، ج 45، صص 14 و 15.
نجاتبخش است: هنگام مرگ، در قبر، هنگام زنده شدن مردگان در قیامت، زمانی که نامه عمل هر شخصی را به دستش دهند، هنگام حسابرسی، هنگام سنجش اعمال، هنگام عبور از صراط.(1)
بنابراین، یکی از مهمترین عوامل رسیدن به عاقبت به خیری، محبت معصومان علیهمالسلاماست. در پارهای از روایتها میخوانیم: «لِکُلِّ شَیءٍ جَوازٌ و جوازُ الصّراط حُبُّ علی بن ابیطالب؛ برای هر چیزی اجازه عبور لازم است و جواز عبور از صراط در قیامت، محبت و اطاعت امیرالمؤمنین علیهالسلاماست».(2)
حَکَم بن عتیبه میگوید: «در حضور امام باقر علیهالسلامبودم. خانه آن حضرت پر از جمعیت بود. ناگهان دیدم پیرمردی با عصایی در دست آمد و مقابل در ایستاد و گفت: السَّلام علیکَ یابنَ رسول اللّه و رحمة اللّه و برکاتُه. امام باقر علیهالسلام سلام او را پاسخ داد. سپس پیرمرد بر حاضران مجلس سلام کرد و همه حاضران پاسخ دادند. سپس به امام باقر علیهالسلام رو کرد و گفت: ای پسر رسول خدا! اجازه بده نزدیک بیایم، فدایت گردم. سوگند به خدا، من شما را دوست دارم و هر که شما را دوست دارد، او را نیز دوست دارم. سوگند به خدا این محبت به خاطر طمع به دنیا نیست و سوگند به خدا دشمنان شما را دشمن دارم و از آنها بیزاری میجویم. این به خاطر کینهتوزی (و انتقامجویی) نسبت به آنها نیست (بلکه حق را چنین یافتم). سوگند به خدا، من حلال شما را حلال و حرام شما را حرام میشمرم و در انتظار فرمان شما هستم. آیا در این صورت امید نجاتی برایم هست؟ امام باقر علیهالسلام فرمود:
جلو بیا. او را نزد خود نشاند. آنگاه فرمود: ای پیرمرد! مردی نزد پدرم علی بن الحسین علیهالسلامآمد و مثل پرسش تو را از پدرم پرسید. پدرم به او فرمود: اگر تو از دنیا رفتی، بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و علی و حسن و حسین و علی بن حسین علیهمالسلام وارد میشوی، قلب و جگرت آرام و خنک و چشمت روشن میشود. هنگام مرگ با رَوح و ریحان، با فرشتگان بزرگ نویسنده (ثواب و کیفر) روبهرو میشوی و تا هنگامی که زنده هستی، آنچه را که دیدگان تو را روشن کند، میبینی و با ما در «مَلأ اَعلی» خواهی بود. پیرمرد گفت: چه فرمودی؟ امام علیهالسلام سخن خود را تکرار کرد. پس از آن سلام داد و رفت.
امام باقر علیهالسلام او را که در حال رفتن بود با دقت نگاه کرد. آنگاه به حاضران رو کرد و گفت: «مَن اَحَبَّ اَنْ یَنظُرَ اِلی رَجُلٍ مِنْ اَهلِ الجَنَّة فَلیَنْظُر اِلی هذا؛ هرکس دوست دارد که به مردی از اهل بهشت بنگرد، باید این مرد را بنگرد.»(1)
از دیدگاه قرآن و روایتها، «صبر» نیز یکی از عوامل عاقبت به خیری است. قرآن کریم درباره ایثار اهل بیت علیهمالسلام نسبت به مسکین، یتیم و اسیر میفرماید: «وَ جَزاهُم بِما صَبَروا جَنَّة و حَریرا؛ پاداش آنان به خاطر صبرشان بهشت و لباسهای بهشتی است». (انبیا: 12)
مانند این آیه:
سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم فَنِعْمَ عُقْبَی الدّار. (رعد: 24)
1) موسی خسروی، پند تاریخ، انتشارات اسلامیه، 1372، چ 12، ج 5، ص 81 .
[و به آنان میگویند:] درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر کردید. راستی چه نیکوست فرجام آن سرای!
صبر در روایتها سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر گناه. ازاینرو، عاقبت به خیری برای انسان، هنگامی به دست میآید که انسان در دوراهیهای حق و باطل، دوراهیهای خدا و شیطان، صبر پیشه کرد؛ یعنی هنگامی که با دو نیروی متضاد روبهرو میشود آن راهی را برگزیند که به حق ختم شود و سرانجامی خوش داشته باشد.
در این زمینه به یک نمونه تاریخی اشاره میکنیم:
«در جنگ احد، هنگامی که مشرکان، پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را محاصره کرده بودند و اثری از مسلمانان فراری نبود، ناگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله ابودُجانه را دید. فرمود: ابودجانه! من بیعت خود را از تو برگرفتم. به سلامت بیرون شو و به هرجا میخواهی برو، ابودجانه شروع به گریه کرد و گفت: به خدا سوگند هرگز خود را از بیعت تو رها نکنم... حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله از دیدن قطرههای درشت اشک که از مژگان ابودجانه میریخت، به او اجازه مبارزه داد. از یک سو علی علیهالسلام و از سوی دیگر ابودجانه پیکار با کفار را آغاز کردند. ابودجانه به سبب زخمهای بسیار، بر زمین افتاد. علی علیهالسلامجسد او را برداشت و نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آورد. ابودجانه گفت: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله! آیا بیعت خویش را به انجام رسانیدم؟ پیامبر پاسخ داد: آری. در حق او دعای خیر کرد».(1)
1) همان، ص 140، به نقل از ناسخ التواریخ، ج 1، ص 357.
بنابراین، ابودجانه، برخلاف تمام کسانی که ادعای ایمان و دوستی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را داشتند، فرار نکرد، بلکه با صبر به یاری خدا و رسولش، پرداخت تا سرانجام به بالاترین درجه عاقبت به خیری، یعنی شهادت دست یافت. ازاینرو، میتوان گفت تنها عامل عاقبت به خیری ابودجانه، در آن لحظات که تمام مسلمانان فرار کردند، «صبر» و «استقامت» وی بود.
باید گفت مقام رضا، بالاتر از مقام صبر است؛ زیرا صبر با ناخشنودی نیز سازگار است. انسان در برابر حوادث و ناملایمات دندان روی جگر میگذارد و صبر میکند، هر چند آن حادثه برایش تلخ است، کسی که به مقام رضا رسیده، دشواری برای او معنا ندارد تا بر آن صبر کند، بلکه همه چیز برایش شیرین است و از هر چه پیش آید خشنود خواهد بود.(1)چنانکه حضرت زینب علیهاالسلامپس از مصیبتهای فراوان فرمود: «ما رأیتُ اِلاّ جَمیلاً؛ من جز خوبی و زیبایی چیزی ندیدم».
باید گفت رضا به قضای الهی، برترین و شریفترین مقام و منازل مقرّبان الهی است. کسی که از این در وارد شود، به بهشت میرسد. ازاینرو، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره تأثیر مقام رضا در عاقبت به خیری انسان در روایتی میفرماید:
در روز قیامت، خداوند بالهایی به طایفهای از امت من میدهد که با آنها از قبرهایشان به سوی بهشت پرواز و به دلخواه از نعمتهای بهشتی استفاده
1) محمدتقی مصباح یزدی، ره توشه، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1380، چ 3، ج 2، ص 437.
میکنند. فرشتگان از آنان میپرسند: «آیا موقف حساب را دیدید؟» میگویند: «از ما حسابی نخواستند.» میپرسند: «آیا از پل صراط گذشتید؟» میگویند: «ما صراطی ندیدیم.» میپرسند: «آیا جهنم را دیدید؟» گویند: «ما جهنمی ندیدیم.» فرشتگان دوباره از آنان میپرسند: «از امت چه کسی هستید؟» میگویند: «از امت محمد صلیاللهعلیهوآله» فرشتگان آنها را قسم میدهند که بگویید شما در دنیا چه میکردید و چه در دل داشتید؟ پاسخ میدهند: «دو خصلت در ما بود که خداوند به پاس آن دو خصلت و با رحمت خود ما را به این مرتبه رسانید. در خلوتگاهها از گناه شرم داشتیم و به آنچه خداوند برای ما قسمت کرده بود راضی بودیم».(1)
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ
بُوالعجب من عاشق این هر دو ضد
ناخوشِ او خوش بُوَد بر جان من
جان فدای یارِ دلرنجان من
مولوی
ویژگیهای دوران نوجوانی و جوانی را از دو جنبه میتوان بررسی کرد: از یک سو انسان در این دوره به طور گسترده از محیط تأثیر میپذیرد و از نظر اندامی و تغییرات داخلی به شکلی محسوس تغییر میکند. روحیه خشم، غضب و تجاوز در وی بالا میگیرد و بالاخره، غریزه جنسی در او تقویت میشود. ازاینرو، زمینه دست یازیدن به گناه در جوان وجود دارد، ولی به سبب اینکه آیینه قلب و روح او از ظلمت پلیدی پاک و روحیه
1) بحارالانوار، ج 103، ص 25.
انعطافپذیری و پذیرش حق در او بالاست، به راحتی میتواند با استفاده از قدرت بالای جسمی و اراده، یکشبه، رَه چهلساله را بپیماید؛ یعنی به بالاترین درجههای سعادت و عاقبت به خیری دست یابد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
ما مِن شابٍ یَدَعُ لِلّهِ الدُّنیا و لَهوَها و اَهرم شَبابَه فی طاعَةِ اللّه اِلاّ اَعطاه اللّه ُ اَجرَ اثنین و سَبعین صِدّیقا.(1)
هر جوانی که برای خداوند، دنیا و لهو آن را ترک کند و جوانیِ خود را در اطاعت خداوند به پیری برساند، خداوند به او ثواب هفتاد و دو صدیق را میبخشد.
چون در فرهنگ قرآنی، صدیقان از بهشتیان به شمار میآیند، میتوان گفت عبادت و بندگی پروردگار در دوران جوانی، یکی از عوامل سعادت و عاقبت به خیری است.
در حدیث میخوانیم(2)رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نماز صبح را در مسجد با مردم خواند. هوا دیگر روشن شده بود. در این میان، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهجوانی را دید که غیرعادی به نظر میرسید. پیامبر نگاهی به چهره جوان کرد؛ دید رنگش زرد شده، چشمهایش در کاسه سر فرو رفته، اندامش باریک و لاغر شده است. از او پرسید: «در چه حالی؟» گفت: «در حال یقین هستم یا رسول اللّه.» حضرت فرمود: «هر یقینی آثاری دارد که حقیقت آن را نشان میدهد. نشانه یقین تو چیست؟» جوان گفت: «یقین من
همان است که مرا قرین درد قرار داده. شبها خواب را از چشم من گرفته است و روزها را با تشنگی به پایان میرسانم. دیگر از تمام دنیا و مافیها روگردانم. و به آن سوی دیگر رو کردهام. گویی عرش پروردگار را در جایگاه حساب، و همچنین حشر همه مردم را میبینم. مثل این است که بهشتیان را در میان نعمتها و دوزخیان را در عذاب دردناک میبینم. انگار صدای زبانههای آتش جهنم، هماکنون در گوشم طنین انداخته است.» رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهرو به مردم کرد و فرمود: «این بندهای است که خداوند قلب او را به نور ایمان روشن کرده است.» بعد رو به جوان کرد و فرمود: «این حالت نیکو را برای خود نگهدار.» جوان گفت: «یا رسول اللّه! دعا کن خداوند جهاد و شهادت در راه حق را نصیبم فرماید». رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دعا کرد. پس از اندک زمانی، آن جوان در جهاد شرکت کرد و به شهادت رسید.
به این ترتیب، عبادتهای شبانه و روزه گرفتنهای روزانه این جوان، این چنین او را به یکی از بالاترین درجههای عاقبت به خیری رساند.
در فرهنگ اسلامی، افزون بر کارهایی که انسان در زندگی به دست خود انجام داده است، هدایا و اعمال خیری هم که دیگران به نیابت از او انجام میدهند، در عاقبت به خیری او پس از مرگ میتواند نقش مهمی داشته باشد. این کارها سرانجامی پرخیر و برکت برای انسان در پی خواهد داشت؛ زیرا مرده در قبر مانند انسانی است که در حال غرق شدن است و هر لحظه
به انتظار رسیدن کمکی است.(1)در روایت آمده که خداوند برای اینکه کسی، جادهای را برای مردم ساخته یا از یتیمی پذیرایی کرده است، عذاب قبر را از پدرش برمیدارد.(2)
میگویند یکی از صالحان روزگار به نام ملا فتح علی سلطانآبادی، عادت داشت که هر کس از دوستان اهل بیت علیهمالسلام از دنیا میرفت، در شب اول دفن او دو رکعت نماز وحشت برایش میخواند، خواه او را بشناسد یا نشناسد. هیچکس نمیدانست که ملافتح علی، چنین عادتی دارد. روزی یکی از دوستان، او را دید و گفت: من فلان شخصی را که در این روزها از دنیا رفته است در عالم خواب دیدم و احوالش را پرسیدم. او گفت: در سختی و دشواری عذاب الهی بودم تا اینکه فلانی (ملاّفتحعلی) دو رکعت نماز برای من خواند و همان سبب شد تا من از عذاب قبر رهایی یابم. خدا پدرش را رحمت کند که چنین هدیهای برایم فرستاد.(3)
بسیار بوده و هستند کسانی که در آرزوی خوشبختی و عاقبت به خیری، همواره شهادت را از خداوند خواستهاند. آنان این امید را در سر داشتهاند که به مرگ عادی از این دنیا نروند، بلکه به عنوان یک شهید، پای در سرای
1) محسن فیض کاشانی، محجّة البیضاء، انتشارات آستان قدس رضوی، 1372، چ 1، ج 8 ، ص 291.
2) شیخ عباس قمی، سفینة البحار، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1374، ذیل ماده «یتم» و «طریق» و «ولد» در هر سه مورد آمده است.
3) محمد محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1373، چ 5، ج 4، ص 161.
آخرت نهند. باید گفت این امید و آرزو، دور از واقعیت نیست و برگرفته از آیهها و روایتهاست؛ زیرا از آیهها و روایتهای گوناگون چنین برمیآید که یکی از برجستهترین مصداقهای عاقبت به خیری، شهادت در راه خداست که ما در این قسمت به چند نمونه از این آیهها و روایتها اشاره میکنیم:
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیل اللّه ِ اَمواتا بل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون. (آل عمران: 169)
هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند مردگانند! بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
علامه طباطبایی رحمهالله در تفسیر این آیه و آیههای پس از آن میفرماید:
تدبر در این آیهها میرساند که اولاً: این آیهها درصدد پاداش مؤمنان است. ثانیا: این پاداش نزد پروردگار سبحان رزق آنان به شمار رفته است. ثالثا: این رزق، نعمت و فضل خداوندی است. رابعا: تعیینکننده این فضل و نعمت آن است که خوف و ترسی بر آنان نیست؛ یعنی عدم خوف و ترس علامت بهرهوری آنان از فضل و نعمت حق تعالی است... ازاینرو برطرف بودن مطلق ترس و مطلق اندوه از انسان بدان معناست که هر آنچه در تأمین آسایش دخیل است از قبیل نعمت و لذت فراهم آید و هرگز در معرض نابودی قرار نگیرد و این همان سعادت همیشگی و جاودانه است.(1)
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود:
هنگامی که شهید بر اثر سرنیزه و ضربه از مرکب فرو میغلتد، هنوز به زمین نرسیده حق تعالی حورالعین را نزد او میفرستد تا او را به کرامتهای
1) محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، بیروت، 1390 ق، چ 2، ذیل آیه 169 سوره آل عمران.
پروردگار بشارت و نوید دهند. هنگامی که شهید روی زمین قرار میگیرد، زمین میگوید: آفرین به روح پاکیزهای که از بدن پاکیزه بیرون آمده. نوید بر تو. همانا برای توست نعمتهایی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر قلب هیچ انسانی خطور نکرده است.(1)
آخرین نکته مهم در این بحث این است که شهادت در فرهنگ اسلام افزون بر یک معنای ویژه که همان کشته شدن در معرکه جنگ در راه خداست، یک معنای عام و گسترده نیز دارد و آن عبارت است از اینکه انسان در مسیر انجام وظیفه الهی کشته شود یا بمیرد. هر کس هنگام چنین وظیفهای به هر صورت از دنیا برود «شهید» است. ازاینرو، اگرچه در روایتهای اسلامی، مرگ گروههای متفاوتی مانند طالب علم،(2)مدافع مال(3)و مانند آن، شهادت به شمار آمده است، امام صادق علیهالسلام ملاک کلی را در اینباره چنین بیان میفرماید:
اِنّ المَیّتَ مِنکُم عَلی هذا الاَمرِ شهیدٌ قُلتُ و اِنْ ماتَ علی فِراشِه؟ قال: و اِنْ ماتَ عَلی فِراشِهِ حَیٌ عِندَ رَبِّهِ یُرزَق.(4)
بدون شک اگر کسی از شما در مسیر رهبری معصوم از دنیا برود، به منزله شهید است.
پرسیده شد: گرچه در بستر و رختخواب بمیرد؟ امام فرمود: بله، اگرچه در بستر بمیرد شهید و زنده است و نزد خداوند از روزیهای برزخی کامیاب میشود.
بنابراین، ادامه دادن راه صحیح و پیروی همیشگی از خط ولایت و امام
معصوم و گمراه نشدن با حوادث تلخ و شیرین، پایداری در برابر دسیسههای کوچک و بزرگ طاغوتها، خود نوعی شهادت است؛ زیرا شهید برای پایداری هدف جان میدهد و او نیز با پایداری هدف جان داده است.(1)
خداوند در قرآن کریم به طور شفاف بزرگترین نتیجه توبه را رستگاری و عاقبت به خیری معرفی میکند.(2)باید گفت همه ما انسانهای زیادی همچون بشر حافی، فضیل عیاض و امثال آنها را میشناسیم که با توبه و بازگشت به سوی خدا، به سعادت همیشگی دست یافتهاند.
در کتاب گرانقدر بحارالانوار(3)چنین آمده است: «ابوبصیر گفت مرا همسایهای بود از معاونان و همکاران سلطان جور. ثروت زیادی به دست آورده بود. چند کنیز آوازخوان و نوازنده داشت و پیوسته مجلسی از هواپرستان تشکیل میداد و به لهو و لعب و عیش و نوش میپرداخت. کنیزان آواز میخواندند و آنها شراب میخوردند. چون همسایه من بود، همیشه به سبب شنیدن آن منکرات، از دست او ناراحتی داشتم. چند بار تذکر دادم، ولی نپذیرفت. آنقدر اصرار کردم تا روزی گفت: من مردی مبتلا و اسیر شیطانم، ولی تو گرفتار شیطان و هوای نفس نیستی. اگر وضع
مرا به صاحب خود حضرت صادق علیهالسلام بگویی، شاید خداوند مرا از پیروی نفس به واسطه تو نجات دهد.
سخن آن مرد بر دلم نشست. صبر کردم تا زمانی که خدمت حضرت صادق علیهالسلام رسیدم؛ داستان همسایهام را به ایشان گفتم. امام صادق علیهالسلامفرمود: وقتی به کوفه برگشتی او به دیدن تو میآید. بگو جعفر بن محمد علیهالسلاممیگوید آنچه از کارهای زشت میکنی ترک کن، برایت بهشت را ضمانت میکنم. به کوفه برگشتم. مردم به دیدنم آمدند، او نیز با آنها بود. همین که خواست برود، او را نگه داشتم. وقتی تنها شدیم، گفتم: وضع تو را برای حضرت صادق علیهالسلام شرح دادم. فرمود او را سلام برسان و بگو آن حال را ترک کند تا برایش بهشت را ضمانت کنم. آن مرد گریه کرد و گفت: تو را به خدا قسم، آیا حضرت چنین حرفی به تو زد؟ سوگند یاد کردم آری. گفت مرا همین بس است و از منزل خارج شد. پس از چند روز شخصی را به دنبال من فرستاد. وقتی پیش او رفتم، دیدم پشت در ایستاده و برهنه است. گفت هر مالی که در خانه داشتم در محلش صرف کردم و چیزی باقی نگذاشتم. اینک میبینی از برهنگی پشت در ایستادهام. من نزد دوستان خود رفتم و مقداری از نیازش را برآوردم.
پس از چند روز دیگر، پیغام داد مریض شدهام، بیا تو را ببینم. در مدت مریضیاش مرتب از او خبر میگرفتم و با داروهایی به معالجه او مشغول بودم.
بالاخره به حال احتضار رسید. در کنار بسترش نشسته بودم و او در حال مرگ بود. در این هنگام بیهوش شد. وقتی به هوش آمد درحالیکه
لبخندی بر لبانش بود، گفت: ابابصیر! صاحبت حضرت صادق علیهالسلامبه وعده خود وفا کرد. این را گفت و دیده از جهان فرو بست.
در همان سال، وقتی به حج رفتم، در مدینه خود را به منزل حضرت رساندم. اجازه ورود خواستم. هنوز وارد منزل نشده بودم که حضرت فرمود: ابابصیر! ما به وعده خود نسبت به همسایهات وفا کردیم.
این داستان، افزون بر اینکه چگونگی یک توبه واقعی را برای ما ترسیم میکند، همچنین نقش ویژه توبه را در عاقبت به خیری انسان به خوبی نشان میدهد. به گونهای که یک انسان آلوده به گناه، با توبه به جایی میرسد که محبوب امام خویش میشود و در حالی که جایگاه بهشتی خود را میبیند، در کمال آرامش از دنیا میرود.
بنابراین، نخستین گام برای رهایی از گناه و دستیابی به درجههای گوناگون عاقبت به خیری، توبه است. توبهای که برای همیشه انسان را از گناه دور کند.
آیه 8 سوره تحریم، نقش توبه را در عاقبت به خیری انسان به خوبی نشان میدهد؛ زیرا پنج ثمره بزرگ را برای توبه نصوح و توبه واقعی بیان میفرماید که عبارتند از:
بخشودگی گناهان؛
ورود در بهشت پرنعمت الهی؛
رسوا نشدن در قیامت؛
4. نور ایمان و عمل در قیامت به سراغ توبهکنندگان میآید و پیشاپیش آنها حرکت میکند و ایشان را به سوی بهشت هدایت میکند؛
توبه، انسان را به درجهای از عاقبت به خیری میرساند که محبوب خداوند میشود. چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «التّائبُ حَبیبُ اللّه ؛ توبهکننده، محبوب خداست».(2)
بیشک اگر انسان خشم خود را کنترل کرد، پس از مرگ و در روز قیامت، از خشم و غضب الهی در امان خواهد بود.
گفت عیسی را یکی هوشیار سر
چیست در هستی ز جمله صعبتر
گفت ای جان صعبتر خشم خدا
که از او دوزخ همی لرزد، چه ما
گفت زین خشم خدا چِبْوَد امان
گفت کظم غیظ خویش اندر زمان
کظم غیظ است ای پسر خط امان
خشم حق یادآور و درکش عنان
مولوی
در تاریخ آوردهاند: روزی حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهبعد از نماز صبح رو به
مردم کرد و فرمود: کدامیک از شما حاضر است به پیکار با سه نفر مشرک برود که به بتهای خویش سوگند یاد کردهاند که مرا بکشند؟ هیچ کس از اطرافیان چیزی نگفت. پیامبر فرمود: گمان میکنم علی بن ابی طالب علیهالسلامدر میان شما نباشد. عامر بن قتاده گفت: یا رسول اللّه! علی دیشب از شدت ناراحتی و رنج خسته بود و برای نماز بیرون نیامد. اجازه میفرمایید به او خبر دهم؟ حضرت اجازه داد. قتاده به علی علیهالسلامخبر داد. پس از اطلاع، گویا تمام ناراحتیهای او برطرف شد. خدمت پیامبر آمد. پس از اینکه از جریان آگاه شد، گفت: من به تنهایی آنها را از میان میبرم. پیامبر شمشیر، لباس، زره و عمامه خود را بر قامت علی علیهالسلام پوشاند و علی علیهالسلام روانه شد. پس از سه روز حضرت با سر یکی از آنها به همراه دو نفر دیگر که به اسارت گرفته بود برگشت. پیامبر یکی از دو مشرک را نزد خود فراخواند و از او خواست ایمان بیاورد. مرد مشرک گفت: برداشتن کوه ابوقبیس در پیش من بهتر است از اینکه بگویم «لا اله الا اللّه ، محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله». حضرت فرمود: یا علی! او را به یک طرف ببر و گردنش را بزن. پیامبر دستور داد دومین نفر را بیاورند و اسلام را بر او نیز عرضه کرد. دومین مرد مشرک گفت: مرا هم به دوستم ملحق کن. حضرت فرمود: او را هم گردن بزن. علی علیهالسلام برای انجام دستور حرکت کرد که ناگاه جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول اللّه! خدایت سلام میرساند و میفرماید، این شخص را نکش؛ زیرا مردی خوشخلق، بردبار و باگذشت است. مرد مشرک گفت: آیا جبرئیل از سوی پروردگارت اینگونه خبر آورده؟ پیامبر فرمود: آری. گفت: به خدا قسم من چنین بودم. اکنون میگویم اشهد ان لا اله الا اللّه و اَنَّکَ رسول اللّه . پیامبر فرمود:
این فرد از کسانی است که خوشخلقی، حلم و بخشش او را به سوی بهشت کشاند.(1)
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «فَاذکرُوا آلاءَ اللّه ِ لَعَلَّکُم تُفلِحون؛ پس نعمتهای خدا را به یاد آورده، شکرگزار باشید تا رستگار شوید.» (اعراف: 69)
شکر واقعی - نه تنها گفتن الحمدللّه - یکی از عوامل رستگاری و عاقبت به خیری است؛ زیرا شکرکننده واقعی، بر اساس فطرت خویش در برابر بخشنده نعمت، فروتن است؛ او را میشناسد، فرمانش را به جان و دل میپذیرد و از گناه و نافرمانی او میپرهیزد(2)و برای رسیدن به عاقبت به خیری گام برمیدارد.
به دیگر سخن، سپاس پروردگار، راه پیمودن برزخ به قیامت را هموار میسازد؛ زیرا انسان شاکر، حق تعالی را ولیّ خود و دیگر آفریدهها میداند. در همه امور، در مسیر هدایت و ولایت او گام برمیدارد. امام سجاد علیهالسلام، هنگام ستایش پروردگار میفرماید: «اَلحَمدللّه ... حَمدا یُضئُ لَنا بِهِ ظُلُماتِ البَرزَخ؛ حمد و سپاس خدای را ... که تاریکیهای برزخ را برای ما روشن کند».(3)
در روایتی آمده است: «حضرت داوود علیهالسلام از خداوند خواست تا دوستش را در بهشت به او نشان دهد. ندا رسید: فردا او را بیرون از دروازه شهر خواهی دید. فردا، وقتی حضرت داوود علیهالسلام از دروازه شهر خارج شد،
با متی، پدر یونس پیامبر برخورد کرد و دید مقداری هیزم به دوش گرفته و در پی خریدار میگردد. حضرت داوود پس از اینکه با او همصحبت و همراه شد، دید شخصی هیزمها را خرید و متی از همان پول هیزم، آرد و نمک برای خودش، داوود و سلیمان خرید و نان تهیه کرد، ولی پیش از خوردن، متی سر به آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا! هیزمی که من کندم، درختش را تو رویاندی. نیرو و قدرت بازو را تو به من بخشیدی، توانایی حمل آن را تو دادی، خریدار را تو فرستادی، گندم نان را تو آفریدی، دستگاهی آفریدی (دستگاه گوارش) تا بتوانیم نعمت تو را مصرف کنیم. میگفت و از گوشههای چشمش اشک میریخت. سپس حضرت داوود رو به حضرت سلیمان کرد و گفت: این شکر و سپاسگزاری است که انسان را به مقامات عالی میرساند».(1)
اگرچه قرآن کریم در مواردی(2)، به طور کلی، احسان و نیکوکاری را عامل رستگاری دانسته است، ولی در جایی، نیکوکاری را سبب امنیت از وحشت روز قیامت معرفی میکند.(3)در جایی دیگر، نیکوکاران را مهمانان همیشگی پروردگار در بهشت برمیشمارد، درحالیکه هرچه بخواهند، برایشان حاضر است(4)، همچنین میفرماید: «اِنَّ اللّه َ لَمَعَ المُحسِنین؛ به درستی که
خداوند با نیکوکاران است». (عنکبوت: 69) این تعبیر لحظه مرگ، عالم قبر و روز رستاخیز، را شامل میشود که این بالاترین مصداق عاقبت به خیری است.
با دقت در آیههای مربوط به احسان، به ویژه آیههای 3 تا 5 سوره مبارکه لقمان و همچنین روایتهای اسلامی، به این نتیجه میرسیم که چون احسان و نیکوکاری درجهها و شرایط گوناگونی دارد، هرکس هر اندازه از این درجهها و شرایط بهرهمند شود، به همان میزان، سرانجامی خوش و بابرکت خواهد داشت. تا جایی که احسان و نیکوکاری برای کفار و مشرکان نیز درجهای از عاقبت به خیری را در پی خواهد داشت. حتی نیکی به حیوانات نیز میتواند انسان را عاقبت به خیر کند.
در این زمینه به یک روایت و یک نقل تاریخی اشاره میکنیم:
امام باقر علیهالسلام فرمود: «از نجواهای خداوند با موسی علیهالسلام این بود که ای موسی! من بندگانی دارم که بهشت خود را به آنان مباح داشتهام و آنان را حاکم بهشت ساختم. موسی علیهالسلام گفت: پروردگارا! اینان چه کسانی هستند؟ خداوند فرمود: هرکس مؤمنی را شادمان سازد». سپس امام باقر علیهالسلام فرمود:
مؤمنی در کشور یکی از طاغوتها به خدا اعتقاد داشت و آن طاغوت او را تکذیب میکرد و حقیر و ناچیز میشمرد. آن مؤمن در تنگنا قرار گرفت و از آن کشور به کشورهایی که مردمش مشرک بودند گریخت و بر یکی از آنان وارد شد. میزبان او را پذیرفت و با او به مهربانی رفتار کرد. وقتی که میزبان مشرک در لحظات مرگ قرار گرفت، خداوند به او الهام کرد: به عزت و جلال خودم سوگند که اگر برای تو در بهشت محلی بود تو را در آن سکونت میدادم، ولی بهشت بر مشرک حرام شده است، حال ای آتش دوزخ او را بترسان، ولی مسوزان و آزارش مرسان. او هر صبح و شام از نعمتهای خداوند بهرهمند میشود. (پرسشکننده پرسید: آیا از بهشت
بهرهمند میشود؟ امام فرمود:) از هر کجا که خدا بخواهد.(1)
همچنین نقل شده است: «یکی از صالحان روزگار، رفیقی داشت که از دنیا رفت. پس از مدتی او را در خواب دید. پرسید: خداوند با تو چه کرد؟ رفیق گفت: مرا در محضر الهی نگه داشتند و بشارت آمرزش به من دادند. از سوی خدا خطاب رسید: آیا دانستی که برای چه تو را آمرزیدیم؟ گفتم: به خاطر اعمال نیک و اخلاص در بندگیام. خطاب رسید: نه، به هیچ یک از اینها تو را نیامرزیدیم. آیا به یاد داری وقتی در کوچههای بغداد میگذشتی، گربه کوچکی را دیدی که سرما او را ناتوان کرده بود و او به سایه دیوار پناه میبرد. پس او را گرفتی و در میان پوستین خود جای دادی. تو او را از سرما حفظ کردی؟ گفتم: آری. فرمود: چون به آن گربه احسان کردی، ما هم به تو ترحم و احسان کردیم».(2)
ایثار، عبارت است از این که انسان دوست دارد دیگران در نعمت باشند، هر چند خودش در محرومیت به سر ببرد. در این حالت، انسان حاضر است آنچه را دارد، در اختیار دیگران بگذارد و از منافع خود چشمپوشی کند.
این حالت که یکی از صفات برجسته انسانی است؛ یکی از عوامل عاقبت به خیری به شمار میآید. از امام باقر علیهالسلام نقل شده است که خداوند در بهشت مکان ویژهای در نظر گرفته که تنها سه گروه در آن جای
میگیرند؛ از جمله این سه گروه، کسانی هستند که برادر مؤمن خویش را بر خود مقدم داشتهاند و بر او ایثار میکنند.(1)
در سیره امیرالمؤمنین علی علیهالسلام چنین آمده که آن حضرت، لباسی خریداری کرد، ولی چون از آن خوشش آمد، آن را به دیگری صدقه داد و گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: «مَن آثَرَ عَلی نَفسِه آثَرَهُ اللّه ُ یَومَ القیامة الجَنَّة؛ کسی که دیگران را بر خود مقدم دارد، خداوند بهشت را برای او مهیا خواهد کرد».(2)
ما در زمانه خویش، نمونههای فراوانی از انسانهایی را دیدیم که چه بسا در طول زندگی خود، گناهانی انجام داده بودند، ولی هنگامی که دشمنان دین به این مرز و بوم حمله کردند و اسلام و جان و مال و ناموس مسلمانان را در خطر دیدند، با ایثار همه زندگی خود، در صحنههای جهاد حاضر شدند و در پایان، به بالاترین درجههای عاقبت به خیری، یعنی شهادت دست یافتند.
بیشک، حد اعلای ایثار همان ایثار جان است. به این معنا که انسان در راه ایمان، عقیده و هدفِ به حق خویش، جان خود را فدا کند. در پایان این بحث و برای روشن شدن موضوع، به یکی از لحظههای مهم تاریخ که نشاندهنده نقش ویژه ایثار در عاقبت به خیری است، اشاره میکنیم و آن واقعه بزرگ عاشوراست.
اگرچه همه کسانی که در آفرینش صحنه خونین عاشورا نقش داشتهاند، جاننثاران امام حسین علیهالسلامبودهاند، در این میان، برخی به دلیل ویژگیهای برجسته خود سزاوار چنین نامی شدند. یکی از این جاننثاران که با ایثار جان خویش در راه امام زمان خود، سند عاقبت به خیریاش را امضا کرد، _حنظلة بن سعد تهامی _است. وی با رشادت، تمام بدن خود را سپر بدن امام کرد و به وسیله صورت و سینه خود، نگذاشت تیر و نیزه و شمشیر به امام بخورد.(1)یکی دیگر از این جاننثاران، سعید بن عبداللّه الحنفی است که پیش روی امام ایستاد و خود را هدف تیرهای دشمن قرار داد تا به شهادت رسید.(2)
آری، اینان یکی از بالاترین درجههای عاقبت به خیری، یعنی شهادت را با نثار جان خویش به دست آوردند.
هنگامی که فرعون با معجزههای حضرت موسی علیهالسلامروبهرو شد و آنها را سحر و جادو پنداشت، از موسی علیهالسلامفرصتی خواست تا با همین شیوه، به مبارزه با او برخیزد.(3)ازاینرو، ماهرترین ساحران سرزمین خویش را فراخواند و با تطمیع فراوان، آنها را به مبارزه با موسی علیهالسلامواداشت.(4)بالاخره زمان مبارزه فرا رسید. در یک سو، ساحران فرعون و در سوی
دیگر، حضرت موسی علیهالسلام قرار داشت، ولی پس از مبارزه، دشمنان موسی علیهالسلام؛ یعنی ساحران به پیروان و دوستداران وی تبدیل شدند. آنان به سجده افتادند و به یگانگی پروردگار و رسالت موسی ایمان آوردند.(1)به گفته مفسر بزرگ، مرحوم طبرسی: «کانُوا اَوَّلَ النَّهارِ کُفّارا سَحَرةً و آخِرَ النَّهارِ شُهَداءً بَرَرَةً؛ صبحگاهان ساحرانی کافر بودند و شامگاهان شهیدان نیکوکار راه خدا».(2)
بیشک، حقپذیری و عناد نداشتن، از دلایل اصلی ایمان و عاقبت به خیری ساحران بوده؛ زیرا به جز این گروه، افراد دیگری از جمله فرعون و نزدیکانش شاهد معجزه بزرگ حضرت موسی علیهالسلام بودند، ولی نه تنها ایمان نیاوردند، بلکه بر دشمنی خود نیز افزودند. ازاینرو، حقپذیری، عامل مهمی در عاقبت به خیری است.
حضرت موسی کاظم علیهالسلام فرمود: سه گروهاند که روز قیامت در سایه عرش الهی قرار میگیرند و رحمت باریتعالی شامل حالشان میشود، روزی که پناهگاهی جز پناهگاه الهی وجود ندارد. این سه گروه عبارتند از:
کسانی که اسباب ازدواج پسران و دختران جوان را فراهم میکنند، کسانی که به دیگر برادران مسلمان خود خدمت میکنند، کسانی که اسرار برادر مسلمان خویش را نگه میدارند و آن را فاش نمیکنند.(3)
درباره خدمت به دیگران و رسیدگی به امور آنها، نمونههای فراوانی وجود دارد که نشاندهنده نقش این خصلت در ایجاد درجههایی از عاقبت به خیری برای انسان است که ما تنها به سه نمونه اشاره میکنیم:
از آیتاللّه بروجردی رحمهالله، چنین نقل شده است: «در ایام اقامتم در بروجرد، شبی در خواب دیدم به خانهای وارد شدم. گفتند رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهآنجا تشریف دارند. وارد شدم و به حاضران سلام کردم در آخر مجلس که جا بود نشستم. دیدم حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله در صدر مجلس نشسته و بزرگان سلسله علما و زهاد در کنار ایشان به ترتیب نشستهاند. مقدم بر همه و نزدیکتر از همه به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهسید جواد نشسته بود. به فکر فرو رفتم که در میان آنها کسانی هستند که از آقای سید جواد هم عالمتر و هم زاهدترند، چرا سید جواد از همه آنها به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزدیکتر است؟! در این فکر بودم که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله با عبارتی به این مضمون فرمودند: سید جواد در رسیدگی به کار مردم و جواب مثبت دادن به نیازمندان از همه کوشاتر بود».(1)
1) داستان دوستان، ج 5، ص 107.
از عاقبت به خیری را به همراه دارد. چنانکه به نقل از علی بن یقطین، امام موسی بن جعفر علیهالسلامفرمود: «در بنی اسرائیل، مرد باایمانی بود که همسایهای کافر داشت، ولی نسبت به همسایگان خود، به نیکی رفتار میکرد و یار و یاورشان بود. تا اینکه آن مرد کافر از دنیا رفت. خداوند برای آن کافر، خانهای از نوعی گِل بنا کرد تا آن خانه مانع از حرارت آتش جهنم گردد. به آن کافر گفته شد: این دوری از آتش، به خاطر توجه تو نسبت به همسایه مؤمن خود است».
در نقلی دیگر آمده است که_ عبداللّه بن جدعان_، یکی از کافران معروف و از سران قریش، در حال کفر از دنیا رفت. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: سبک عذابترین اهل دوزخ، ابن جدعان است. شخصی پرسید: چرا؟ فرمود: «اِنه یُطعِمُ الطّعام؛ زیرا او به گرسنگان غذا میرساند».(1)
روزی حضرت موسی علیهالسلام هنگام مناجات، به پروردگار خود گفت: خدایا! میخواهم همنشین خود را در بهشت ببینم. جبرئیل بر او نازل شد و گفت: یا موسی! فلان قصاب در فلان محله، همنشین تو خواهد بود.
حضرت موسی علیهالسلام نزد قصاب آمد. دید جوانی شبیه شبگردان مشغول فروختن گوشت است. شامگاه که شد جوان مقداری گوشت برداشت و به سوی منزل رفت موسی علیهالسلام در پی او به راه افتاد تا به در منزلش رسید. به
1) بحارالانوار، ج 3، صص 377 و 382.
او گفت: مهمان نمیخواهی؟ جوان گفت: خوش آمدید. او را به درون خانه برد. حضرت موسی علیهالسلام دید جوان غذایی تهیه کرد. آنگاه زنبیلی از سقف به زیر آورد و پیرزنی بس فرتوت و کهنسال را از درون زنبیل بیرون آورد. او را شستوشو داد و غذایش را با دست خویش به او خورانید. هنگامی که خواست زنبیل را به جای اول بیاویزد، زبان پیرزن به کلماتی نامفهوم حرکت کرد. سپس جوان برای حضرت موسی علیهالسلام غذا آورد و خوردند. حضرت پرسید: حکایت تو با این پیرزن چگونه است؟ جوان گفت: این پیرزن مادر من است. چون نمیتوانم برای او کنیزی بخرم، ناچار خودم کمر به خدمت او بستهام.
حضرت پرسید: آن کلماتی که به زبان جاری کرد چه بود؟ جوان گفت: هر وقت او را شستوشو میدهم و غذا به او میخورانم، میگوید: «غَفر اللّه لک وَ جَعلَک جلیس موسی یوم القیامه فی قُبته و درجته؛ خداوند تو را ببخشد و همنشین حضرت موسی در بهشت باشی به همان درجه و جایگاه».(1)
#### تعلیم و هدایت گذشته از اینکه فراگیری علم و دانش اعم از علوم مادی و الهی، اگر در مسیر تقویت دین و معرفت و نزدیکی به ذات پروردگار باشد، خود یکی از عوامل عاقبت به خیری است،(2)تعلیم و هدایت دیگران نیز که نوعی زکات
علم به شمار میآید(1)و مصداقی از آیه «و مِمّا رَزَقناهُم یُنفِقون»(2)است، میتوان از جمله عوامل عاقبت بهخیری برشمرد. باید گفت این مسئله را میتوان از دو نظر بررسی کرد:
کسی که مستضعف فکری را تقویت و او را در برابر مخالفان راه ما با اسلحه استدلال و بیان مجهز کند، خداوند در قبر معارف حقه را به او تلقین میکند و قبر او را به صورت بهترین باغهای بهشتی درمیآورد.(4)
آری، اگر انسان در دنیا، با دانش خود دیگران را هدایت کند، خداوند نیز به حکم آیه «هَلْ جَزاءُ اْلإِحْسانِ إِلاَّ اْلإِحْسانُ»(5)در مواقع حساس و خطرناک عالم قبر و قیامت، معارف الهی را به او تلقین خواهد کرد.
خواهد بود(1). همین امر عاملی برای عاقبت به خیری او خواهد شد. در روایت میخوانیم که روز قیامت، شخصی را برای محاسبه میآورند، در حالی که میبیند نیکیهای زیادی همچون کوههای سر به فلک کشیده برای او ثبت کردهاند. ازاینرو، میپرسد: پروردگارا! آیا این نیکیها از آن من است، من آنها را انجام ندادهام؟ خطاب میرسد: این علمی است که تو به دیگران تعلیم دادی و آنها به واسطه آن به اعمال خیر و صالح روی آوردند.(2)
مکتب اسلام، اساس خداشناسی، سعادت، نجات و عاقبت به خیری را بر تفکر و تعقل میداند. در قرآن کریم، خداوند با «اولوالالباب» و «اولوالابصار» سخن میگوید.(3)
قرآن کریم در مقام بیان مهمترین عامل بدبختی دوزخیان میفرماید: وَ قالوا لَو کُنّا نَسمَعُ اَو نَعقِل ما کُنّا مِن اَصحابِ السَّعیر. (ملک: 10)
دوزخیان میگویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم و عقل خود را به کار میگرفتیم، هرگز از دوزخیان نبودیم.
بنابراین، بیفکری و کمخردی، عامل سقوط انسان به مقام و درجه حیوانیت و حتی پستتر از آن خواهد شد.(4)در حالی که نور تفکر و تعقل میتواند او را از ظلمت گناهان رهایی بخشد و به سرمنزل خیرات و
کمالات برساند.(1)منظور از تفکر، اندیشههای شیطانی نیست، بلکه منظور، تفکر در خداوند و آیههای الهی، تفکر انسان در وجود خویش و اینکه از کجا آمده، چرا آمده و به کجا خواهد رفت و تفکر در قرآن و معارف الهی است. به عنوان نمونه نقش تفکر را میتوان در تحول و دگرگونی روحی فضیل عیاض دید. بیشتر نویسندگان، عامل سعادت و عاقبت به خیری او را توبه وی بیان کردهاند، ولی به نظر ما، مهمترین عامل را میتوان تفکر و تعقل او هنگام دزدی دانست. همان لحظهای که بر روی دیوار خانهای با شنیدن آیه 16 سوره مبارکه حدید به فکر فرو رفت و ژرفای معانی و مفاهیم الهی را دریافت، سعادت و عاقبت به خیری را برای خود رقم زد.(2)
در تاریخ نقل شده است که سعد و ابوالحتوف، فرزندان حارث بن سلمه انصاری، از افراد گمراه گروه خوارج بودند. این دو نفر از کوفه همراه سپاه عمر سعد، برای جنگ با امام حسین علیهالسلام به کربلا آمدند. در روز عاشورا، پس از شهادت اصحاب امام حسین علیهالسلامناگهان شنیدند امام استغاثه میکند و میفرماید: «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی؛ آیا یاوری هست تا مرا یاری کند؟»
گویی این ندا، جرقه نوری بود که بر قلب و فکر سعد و ابوالحتوف تابید و آنها را که تا آن وقت (بعدازظهر عاشورا) جزو یاران و سپاهیان عمر سعد بودند، به فکر فرو برد. آنها به همدیگر گفتند: ما معتقدیم فرمانی جز
فرمان خدا نیست و نباید از کسی که پیروی از خدا نمیکند اطاعت کرد. این پسر پیامبر است که ما فردای قیامت چشم شفاعت به او داریم. چگونه به ندای او پاسخ ندهیم و او را تنها در میان جمعی از اهل و عیال بیسرپرست بگذاریم.
آنها در همان لحظه با اراده آهنین، راه بهشت را برگزیدند و از جهنم یزیدی گریختند. آنان بیدرنگ نزد امام حسین علیهالسلام رفتند و در کنار آن حضرت با دشمن به جنگ پرداختند. پس از کشتن جمعی از دشمنان با هم در یک مکان به شهادت رسیدند.(1)این چنین در لحظات حساس، تصمیم گرفتند و به سعادت ابدی نایل آمدند. در واقع میتوان گفت هر چند با تفکر و دریافتن حقانیت امام حسین علیهالسلام، مسیر زندگی و هدف آنها عوض شد، همان جهاد در راه خدا و یاری امام زمان خویش بود که آنها را به بالاترین درجههای عاقبت به خیری؛ یعنی شهادت رسانید.
براساس آیهها و روایتها، یکی از عوامل عاقبت به خیری، «انفاق» است؛ زیرا صدقه دادن و انفاق به دیگران، سبب آمرزش گناهان،(2)دوری از آتش دوزخ(3)و بهرهمندی از بهشت و نعمتهای آن(4)است. باید گفت: انفاق در صورتی سرانجام خیر برای انسان در پی خواهد داشت که تنها با قصد
رضای الهی و به دور از هرگونه ریا انجام گیرد.(1)
در روایتی چنین آمده است که پیامبر به یکی از مسلمانان فرمود: «میخواهی تو را به موضوعی راهنمایی کنم که با عمل به آن، خداوند تو را به بهشت ببرد؟!» مرد گفت: «بله ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله». پیامبر فرمود: «از آنچه خداوند به تو داده، تو هم به نیازمندان بده.» مرد گفت: «اگر خودم نیازمندتر از او باشم چه کنم؟» حضرت فرمود: «مظلوم را یاری کن.» مرد دوباره ادامه داد: «اگر خودم ناتوانتر از او باشم، چه کنم؟» فرمود: «برای نادان کاری انجام بده؛ یعنی راهنماییاش کن».(2)
افزون بر این، بنابر پارهای روایتها در بهشت، در ویژهای برای ورود انفاقکنندگان وجود دارد که دیگران نمیتوانند از آن در وارد شوند.(3)
بیتردید، هرگاه انسانی در دنیا از نظر مالی به یاری دیگر بندگان مؤمن خداوند بشتابد و در مقام دستگیری از آنها برآید، از کرامت و رحمت الهی به دور است که در لحظههای حساس و خطرناک عالم قبر و قیامت از او دستگیری نکند و او را مشمول لطف و توجه خود نگرداند. امام صادق علیهالسلام در حدیثی فرمود:
چیزی را نمیبینم که برابر زیارت کردن از مؤمن باشد، جز اطعام او و بر خدا سزاوار است که هرکس مؤمنی را اطعام کند، او را از طعام بهشت
بهرهمند گرداند.(1)
اگرچه محور بحث این نوشتار، عاقبت به خیری و عوامل آن بود، اشاره به عوامل بدعاقبتی نیز لازم به نظر میرسد؛ زیرا «تُعرَفُ الاَشیاء بِاَضدادها».(2)ازاینرو، به صورت کوتاه و گذرا به عوامل فردی و اجتماعی سرانجام بد میپردازیم.
در حدیث قدسی آمده که پروردگار فرمود:
به عزت و جلال خود سوگند یاد میکنم که هیچ بندهای از بندگانم علی را دوست ندارد، جز آنکه او را از آتش برکنار و به بهشت میرسانم و هیچکس او را دشمن ندارد و از ولایتش روی برنمیگرداند، جز آنکه او را دشمن داشته و در آتش جهنم وارد خواهم کرد.(3)
امامان معصوم علیهمالسلام واسطه فیض الهی در دنیا و آخرت هستند و کسی که با ایشان رابطهای نداشته باشد، بیتردید از رحمت الهی بهرهای نخواهد داشت. آن بزرگواران در قیامت، میزان شناسایی بهشتیان از دوزخیان هستند. پس کسی که دشمن آنها باشد و با دانستن مقام آنها، مقامشان را انکار کند، حتی اگر نامه اعمالش پر از عبادت و پرستش خداوند باشد، باز هم گرفتار بدعاقبتی میشود و چیزی جز خشم، غضب و عذاب الهی برای وی در پی نخواهد داشت.(1)
ابوالفرج از قسام بن اصبغ بن نباته_ روایت کرده است که گفت: من مردی را از قبیله بنی دارم میشناختم که چهرهای زیبا و صورتی سفید داشت. پس از واقعه کربلا او را دیدم که چهرهاش سیاه شده بود. به او گفتم: تو مردی خوشسیما و سفیدرو بودی. چه شد که اینگونه سیاه گشتهای؟ گفت: من جوان نورسی از همراهان حسین علیهالسلام را در کربلا به قتل رساندم که در پیشانیاش جای سجده دیده میشد. از آن روز تا به حال آن جوان هر شب به بالینم میآید و گریبانم را میگیرد و به سوی دوزخم میکشاند و من چنان در خواب از وحشت فریاد میکشم که همه همسایگان صدایم را میشنوند.(2)
در پایان این مطلب، «خوارج» را میتوان برجستهترین نمونه بدعاقبتی
دشمنی و دوری از امام معصوم علیهالسلام دانست.
یکی دیگر از عوامل بدعاقبتی، محبت و دلبستگی به دنیا است. اگر محرومیت از رسیدن به خدا، یکی از مصداقهای بدسرانجامی است، کسی که به زندگی دنیا خشنود شود و بدان دل ببندد، بیتردید از دیدار پروردگار در قیامت محروم خواهد شد.(1)همچنین اگر گرفتار شدن در عذاب جهنم، از موارد بدعاقبتی به شمار میآید، مغرور شدن به دنیا، نتیجهای جز آتش دوزخ نخواهد داشت.(2)امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید:
مَن آثَرَ الدُّنیا علی الآخِرَة حَشَرَهُ اللّهُ یَومَ القیامَةِ اَعمی.(3)
کسی که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد و به آن دل ببندد، خداوند روز قیامت او را کور محشور خواهد کرد.
این نتیجه طبیعی است؛ زیرا دنیادوستی انسان را نسبت به معارف الهی کور و کر و گنگ میکند(4)و در روز قیامت نیز که «یَومَ تُبلَی السَّرائر»(5)است، به همین سیرت محشور خواهد شد.
یکی از علمای ربانی نقل میکند: «در ایام تحصیل طلبگی، دوستی داشتم که ساعتی داشت و بسیار آن را دوست میداشت. همواره به یاد آن
بود که گم نشود و آسیبی به آن نرسد. روزی بیمار شد و بر اثر بیماری آنچنان بدحال شد که حالت احتضار و جان دادن پیدا کرد. در این میان، یکی از علما در آنجا حاضر بود. او را تلقین میداد و میگفت: بگو لا اله الا اللّه . او در پاسخ میگفت: نشکن، نمیگویم. ما تعجب کردیم که چرا او به جای ذکر خدا میگوید: نشکن، نمیگویم. همچنان این معما حلنشده ماند، تا اینکه آن دوست بیمار، اندکی بهبود یافت. علت را از او پرسیدم. گفت: اول آن ساعت را بیاورید تا بشکنم. آن را آوردند و شکست. سپس گفت: من دلبستگی خاصی به این ساعت داشتم. هنگام احتضار شما میگفتید بگو لا اله الا اللّه. شخصی (شیطان) را دیدم که همان ساعت را در یک دست خود گرفته و با دست دیگر، چکشی بالای آن گرفته بود و میگفت: اگر بگویی لا اله الا اللّه، این ساعت را میشکنم. من هم به خاطر علاقه وافری که به ساعت داشتم، میگفتم: ساعت را نشکن. من لا اله الا اللّه نمیگویم».(1)
آری، عشق و علاقه به هر چیزی سبب میشود که هنگام جدایی از آن انسان دچار حالت بغض و بدعاقبتی شود. در حدیثی از امام صادق علیهالسلام نقل شده که طمع به دنیا، سبب خروج از دین و بدعاقبتی خواهد شد.
«هرثمة بن سلیم» از یاران امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بود. او نقل میکند که هنگامی که به همراه امیرمؤمنان علی علیهالسلام از صفین برمیگشتیم، به سرزمین کربلا رسیدیم. در آنجا نماز خواندیم و آنگاه علی علیهالسلام مشتی از خاک
1) داستان دوستان، ج 5، ص 119.
برداشت و بویید و فرمود: خوشا بر تو ای خاک!
به راستی اقوامی از تو به محشر میروند که بدون حساب وارد بهشت میشوند.
هرثمه میگوید در آن روز چیزی از این کلام امام نفهمیدم.
اما هرثمه از شیعیان پابرجا و محکم نبود و با گذشت زمان باطل را برگزید و در روز عاشورا از جمله افراد سپاه عمر سعد به حساب میآمد.
در صبح عاشورا، هرثمه با دیدن درختی، به یاد کلام علی علیهالسلام در راه صفین افتاد و موجب دگرگونی او شد. از این رو از سپاه عمر سعد جدا شد و به طرف خیمه گاه امام حسین علیهالسلامحرکت کرد. او وقتی نزد امام حسین علیهالسلام آمد گفت:
«هنگامی که همراه امیرمؤمنان علی علیهالسلام از صفین برمیگشتیم، امام در همین جا پس از نماز صبح مشتی خاک برگرفت و با صدای بلند فرمود: خوشا بر تو ای خاک!(1)به درستی اقوامی از تو به محشر میروند که بدون حساب وارد بهشت میشوند».
من در آن روز چیزی نفهمیدم، اما امروز از راز آن گفته، آگاه شدم.
امام حسین علیهالسلام فرمود: عاقبت کار بر من پوشیده نیست، تو چه میکنی؟
هرثمه گفت: من عایلهمندم و از ابن زیاد هراسانم.
1) بحارالانوار، ج 44، ص 255.
امام فرمود: بنابراین، به سرعت از این سرزمین بیرون برو، زیرا کسی که در این جا باشد و صدای ما را بشنود و ما را یاری نکند در دوزخ جای دارد.
هرثمه سیاه بخت، در این نقطه حساس، راه بی تفاوتی را پیش گرفت و از آن سرزمین به سرعت گریخت تا جان خود را حفظ کند.(1)
تکبر نیز یکی از عوامل بدعاقبت شدن است. بهترین دلیل بر این مطلب ابلیس است؛ زیرا روح تکبر او چنین سرنوشتی را برایش رقم زده است. ازاینرو، در حدیث قدسی است که ذات باریتعالی فرمود:
کبریا و بزرگی ردای من است و عظمت و برتری سزاوار من است. هر که خواهد در یکی از اینها با من برابری کند، او را به جهنم خواهم افکند.(2)
داستان زیر به عنوان مصداقی از تاثیر غرور در بدعاقبتی به شمار میآید: جَبَلة بن اَیهَم غسّانی، آخرین پادشاه آل جَفنَه بود که در شام سکونت داشت. جبله در زمان خلیفه دوم مسلمان شد و در نامهای که به خلیفه دوم نوشت، درخواست کرد که اجازه دهد تا به مدینه و به دیدن او برود. خلیفه دوم پذیرفت و به مردم مدینه دستور استقبال و پذیرایی از آنان را داد. جَبله برای ورود به شهر مدینه، دویست تن از همراهان خود را مأمور کرد تا مسلح شوند و جامههای حریر بپوشند و به گردن اسبان خود قلادههای طلا و نقره بیاویزند. خود نیز تاجی مرصع بر سر نهاد و لباس فاخری بر تن کرد. سپس
با شکوه تمام وارد شهر مدینه شد. پس از چند روز، در ایام حج به مکه رفت. در حال طواف، مرد عربی از قبیله بنیفزاره، بدون توجه، پای خود را روی دامن بلند جبله گذاشت. جبله که این عمل را توهینی به خود دانست، سخت خشمگین شد. دست خود را بلند کرد و به مرد عرب سیلی زد و بینی او را شکست. مرد عرب از مسجدالحرام خارج شد. نزد خلیفه دوم آمد و از جبله شکایت کرد. عمر، جبله را خواست و جریان را پرسید. جبله گفت: آری، این مرد دامن پیراهن من را لگدکوب کرد. اگر به پاس احترام خانه کعبه نبود، سرش را با شمشیر میزدم. عمر گفت: اکنون تو به ظلم و تجاوز خود اعتراف کردی. حالا یکی از دو کار را باید انجام دهی؛ یا این مرد عرب را به گونهای از خود راضی کن یا خود را برای قصاص آماده ساز. جبله، با کمال تعجب و ناراحتی پرسید: ای خلیفه مسلمانان! چگونه این عمل انجام شود، با اینکه او یک عرب معمولی است و من پادشاه و فرمانروا هستم؟ عمر در پاسخ گفت: اسلام تو را با این مرد، از نظرقانون یکسان کرده و جز به سبب تقوی و کار نیک تو را بر او فضیلتی نیست. جبله گفت: من خیال میکردم با پیروی و اطاعت از دین اسلام، عزت و شوکتم افزوده میشود. عمر گفت: ای جبله! این سخنان را کنار بگذار. یا باید این مرد را از خود راضی کنی یا دستور میدهم وی تو را قصاص کند. جبله که این صراحت را از خلیفه مسلمانان دید به حربه تهدید متوسل شده و گفت: به این ترتیب، من از اسلام دست میکشم و به دین نصرانی وارد میشوم. عمر گفت: اگر از اسلام دست برداری و نصرانی شوی، آن وقت من گردنت را خواهم زد؛ زیرا براساس قانون اسلام تو مرتد شدهای و من
تو را خواهم کشت. جبله که این سخنان را شنید، گفت: پس امشب را به من مهلت بده تا در اینباره فکری بکنم. عمر به او مهلت داد و همان شب جبله با همراهان خود ازمکه گریخت و به شام رفت. از آنجا نیز با پانصد تن از همراهان خود به قسطنطنیه نزد هرقل، امپراتور روم رفت و به دین نصرانیت درآمد.»(1)بدین ترتیب، تکبر و غرور گذشته از خطرهای زیادی که از نظر اجتماعی و اخلاقی برای سعادت انسان دارد، سبب سر باز زدن از دستورهای الهی و ظلم به دیگران میشود. درنهایت نیز عاقبت بدی برای انسان فراهم میآورد. ازاینرو، امام صادق علیهالسلامتکبر را مرتبه نازل کفر میداند. ایشان میفرماید: «اِنَّ الْکِبْرَ اَدْنَی الْاِلْحاد؛ تکبر کمترین مرتبه الحاد است».(2)
### ستم و بی عدالتی از دیدگاه قرآن، ستمکار هرگز رستگار و عاقبت به خیر نخواهد شد.(3)ستم به اقسام سهگانهاش؛ یعنی ستم بهخالق، ستم بهخلق و ستم بهخویشتن، سوءعاقبت را برای انسان در پی خواهد داشت. حضرت علی علیهالسلام، در یکی از جنگها، وقتی یکی از سربازانش به سبب ترس از رویارویی با ستمکاری میگریخت، به وی فرمود: «او (چون در سپاه دشمن است) بر تو ستم کرده است. اگر با او نبرد کنی، بر او پیروز خواهی شد. بدان که اگر کوهی بر کوه
دیگر ستم کند، ستمکار مغلوب میشود و به هلاکت میرسد.»(1)از آن جایی که ستم مراتبی دارد، به همان میزان عاقبت بد نیز دارای مراتب است.
شخصی از بنیاسرائیل بر مسند قضاوت نشسته بود و براساس حق و عدالت قضاوت میکرد. وقتی از دنیا رفت، همسرش پس از گذشت چند دقیقه از کفن کردن او، روپوش را از صورتش کنار زد. ناگاه کرمی را دید که بینی او را قطعه قطعه میکند. از این منظره وحشتزده شد و روپوش را به صورتش افکند و جنازه را دفن کرد. همان شب، در خواب، شوهرش را دید. علت را پرسید. قاضی گفت: سوگند به خدا آن منظره وحشتناک به خاطر جانبداری از برادرت بود. روزی برادرت با شخصی درگیر شد و نزد من آمد. هنگام قضاوت، من پیش خود گفتم: خدایا، حق را با برادر زنم قرار ده. وقتی که نزاع آنها را بررسی کردم، حق با برادر تو بود. خوشحال شدم. آنچه از کرم دیدی، مکافات عمل من به سبب این خواسته من بود که بیطرفی را در هوای نفس خود حفظ نکردم.(2)
انسان در فطرت خود موجودی اجتماعی است. اسلام نیز با توجه به همین فطرت انسانی بر پیوند و روابط انسانها به ویژه پیوند خویشاوندان با یکدیگر تأکید میکند. صله رحم، افزون بر اینکه آثاری مانند زیاد شدن
روزی و طولانی شدن عمر انسان را در پی دارد، یکی از عوامل عاقبت به خیری نیز به شمار میآید؛ به گونهای که از یک سو، مرگهای ناگهانی و سخت را از انسان دفع میکند(1)و از سوی دیگر، انسان را از سختیهای مرگ رهایی میبخشد.(2)صله رحم سبب میشود تا انسان در قیامت حسابرسی سهل و آسانی داشته باشد.(3)این ویژگی، درجهها و نعمتهای برتر بهشتی را نصیب انسان خواهد کرد. رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «اِنَّ فِی الْجَنَّةِ دَرَجَةٌ لاینالُها اِلّا... ذو رَحِمٍ وُصول ؛ به درستی که در بهشت درجه و مقامی وجود دارد که کسی بدان نمیرسد مگر... کسی که صله رحم کند.»(4)
به همین سبب است که آن حضرت، در جایی دیگر ترککنندگان صله رحم را از جمله محرومان از بهشت برمیشمارد.(5)در قرآن کریم نیز تارکان صله رحم لعن و نفرین شدهاند.(6)برای روشن شدن نقش صله رحم در عاقبت به خیری، از یک سو و نقش قطع رحم در سرانجام بد از سوی دیگر، به بیان یک واقعه تاریخی بسنده میکنیم: _علی بن اسماعیل بن جعفر، _برادرزاده حضرت امام موسیبن جعفر علیهالسلامبه تطمیع و تشویق یحیی بن خالد، میخواست برای دیدار با هارون الرشید به بغداد سفرکند. امام هفتم علیهالسلام که
با او مأنوس بود و پیوسته به وی احسان میکرد، از جریان باخبر شد و او را فراخواند. امام به او فرمود: ای برادرزاده! به کجا میروی؟ گفت: میخواهم به بغداد بروم. فرمود: علت چیست؟ گفت: بدهکارم و پولی ندارم. حضرت فرمود: من بدهی تو را میدهم و اضافه بر آن هم به تو احسان خواهم کرد. ولی علیبن اسماعیل نپذیرفت و گفت: چارهای جز رفتن ندارم. حضرت فرمود: پس ای برادرزاده! نیک بنگر و از خدا بترس و بچههای مرا یتیم نکن. سپس دستور داد سیصد دینار طلا و چهارصد درهم نقره به او بدهند، هنگامی که از نزد آن حضرت برخاست، امام علیهالسلام به کسانی که در آنجا بودند فرمود: به خدا سوگند او برای ریختن خون من تلاش میکند. او بچههایم را یتیم خواهد کرد. حاضران گفتند: شما این موضوع را میدانید، ولی با این حال به او احسان و نیکی میکنید؟ فرمود: آری، پدرم برای من از پدرانش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرد که آن حضرت فرمود: ارتباط و علاقه رحم اگر بریده شود و سپس پیوند گردد، آنگاه دوباره بریده شود خدا آن را قطع میکند. من خواستم پس از آنکه او از من برید، آن را پیوند دهم تا اگر او دوباره از من برید، خدا آن را قطع کند.
به هر حال، علیبن اسماعیل به بغداد رفت و نزد هارون از حضرت بدگویی کرد و سبب شد که هارون، نسبت به دستگیری امام اقدام کند. هارون نیز دستور داد دویست هزار درهم به علی بن اسماعیل بدهند تا با آن در بغداد زندگی کند هنوز پولها به او نرسیده بود که به بیماری سختی مبتلا شد. او در حال جانکندن بود که پولها را برایش آوردند. گفت: اکنون که من مشغول جانکندن هستم، این پولها را برای چه میخواهم؟ این را
در روایت است که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به بالین جوانی رفت که به سختی در حال جانکندن بود. حضرت به او فرمود: چه میبینی؟ گفت: دو مرد سیاهچهره و زشترو را مینگرم که لباس چرکین بر تن دارند و بوی بدی از آنها به مشام میرسد و روبهروی من ایستادهاند. من از آنها میترسم. حضرت پرسید: آیا این جوان مادر دارد؟ مادرش آمد و گفت: بله یا رسول اللّه. من مادر او هستم. حضرت پرسید: آیا از او راضی هستی؟ مادر گفت: راضی نبودم، ولی اکنون به سبب حضور شما راضی شدم. آنگاه جوان بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، باز حضرت از او پرسید: چه میبینی؟ گفت: آن دو مرد سیاهچهره رفتند و اکنون دو مرد سفید رو و نورانی آمدند که از من پرستاری میکنند و من از دیدن آنها خشنود میشوم. در آن هنگام از دنیا رفت.(3)
از دیدگاه اسلام پدر و مادر جایگاه ویژهای دارند و براساس آیهها و روایتها، نیکی به آنها سبب عاقبت به خیری میشود و در برابر، آزار آنها عاقبت بدی را در پی خواهد داشت. شخصی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهپرسید: «حق پدر بر فرزند چیست؟» حضرت فرمود: «این است که تا زنده است از
وی اطاعت و پیروی کند.» سپس پرسید: «حق مادر بر فرزند چیست؟» فرمود: «هیهات هیهات. اگر به تعداد تمام ریگهای بیابانها و همه قطره بارانهای دنیا به مادر لطف و محبت کند، جبران یک روز بارداری مادر و تحمل رنجهای او از این فرزند در شکم خود نخواهد بود.(1)
از نتایج عاق والدین میتوان موارد زیر را برشمرد:
4. محرومیت از بهشت و ورود به جهنم؛(5)
اسلام به کانون خانواده بسیار اهمیت میدهد و با قرار دادن حقوق و تکالیفی برای اعضای آن به ویژه زن و شوهر، میکوشد هرچه بیشتر آن را مستحکم کند. ضمانت اجرای این حقوق و تکالیف را نیز ثواب و عذاب اخروی قرار داده است. ازاینرو، رعایت نکردن حقوق زن از سوی شوهر،
از عوامل عاقبت بد به شمار میآید. در حدیثی میخوانیم، مردی که از همسر خود دوری کند و به خواستههای طبیعی او پاسخ مثبت ندهد، گرفتار عذاب قبر خواهد شد.(1)بنابراین، همه و حتی انسانهای باایمان و صالح نیز باید توجه داشته باشند که ممکن است در برخوردهای بسیار ظریف به ویژه در خانواده، اعمالی سربزند که بزرگترین عبادتها هم نتواند آنها را از عاقبت بد آن عمل، نجات دهد. درباره سعد بن معاذ که یکی از یاران بسیار خوب پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله به شمار میرفت، نقل شده است که وقتی از دنیا رفت و خبر مرگ او به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید، حضرت با یاران از جا برخاست و بدون لباس رسمی (بدون عبا و کفش) حرکت کرد. حضرت دستور دادند او را غسل دهند و خودشان ایستادند تا غسل تمام شد. آن گاه گوشه جنازه سعد را گرفتند و به محل قبر رساندند. پیامبر، بدن سعد را گرفت و داخل قبر گذاشت و خود ایشان قبر را با خشت و گل با همکاری یاران مسدود کرد. سپس خاک ریختند تا قبر با زمین مساوی شد. مادر سعد که محبت پیامبر را دید، گفت: ای فرزندم! بهشت برای تو گوارا باد. در این لحظه پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای مادر! عجله نکن و بهشت را برای او قطعی ندان؛ زیرا فرزند تو به سبب بداخلاقی با همسرش، اکنون گرفتار فشار قبر شده است.(2).
اسلام، افراد و جوامعی را که امر به معروف و نهی از منکر در میان آنها حاکم است، افراد و جوامعی عاقبت به خیر و رستگار معرفی میکند.(1)در موارد گوناگونی نیز به نتایج زیانبار ترک این فریضه الهی تأکیده کرده است که از میان مهمترین آنها میتوان به سوء عاقبت اشاره کرد. خداوند در قرآن کریم(2)داستان جامعهای از یهود را بیان میکند که در ساحل یکی از دریاها (گویا دریای احمر) که در کنار سرزمین فلسطین قرار دارد، در بندری به نام ایله (که امروز به نام بندر ایلات معروف است) زندگی میکردند. خداوند برای آزمایش آنان، به وسیله پیامبر آن زمان دستوری به آنها داد. دستور این بود که صید ماهی را در روز شنبه تعطیل کنند، در میان افراد جامعه یهودی، عدهای با نیرنگ صید ماهی را در این روز برخود حلال کردند. آنان با جداکردن جویهایی از دریا، آنها را به حوضچههایی وصل کردند تا ماهیها از راه جویها وارد حوضچهها شوند. هنگام غروب که ماهیها میخواستند به دریا بازگردند، راهشان را محکم میبستند. سپس روز یکشنبه شروع به صید آنها میکردند و میگفتند خداوند به ما دستور داده است روز شنبه صید ماهی نکنید. ما هم صید نکردهایم؛ بلکه تنها آنها را در حوضچهها محاصره میکنیم. البته همه افراد این جامعه، به مخالفت با فرمان الهی برنخاستند، بلکه جمعیت هشتاد هزار نفری آن شهر، به سه گروه تقسیم
شدند: گروه اول که بیشتر مردم را تشکیل میدادند به مخالفت با این فرمان برخاستند. گروه دوم که کمتر بودند در برابر گروه اول به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند و گروه سوم افراد بی طرفی بودند که نه با گناهکاران همگامی میکردند و نه وظیفه نهی از منکر را بر خود لازم میدانستند. درنهایت، از میان این سه گروه تنها گروه دوم از مجازات الهی در امان ماندند. آن گونه که در روایتها(1)آمده است، گروه دوم هنگامی که دیدند اندرزهایشان مؤثر واقع نمیشود، ناراحت شدند و از شهر بیرون رفتند. شب هنگام به بیابان رسید. ناگهان در همان شب، کیفر الهی دامان دو گروه دیگر را گرفت و به صورت میمونها و بوزینههایی مسخ شدند. این حادثه تاریخی نشان میدهد که علاوه بر گناهکاران و اجتناب کنندگان از فرامین الهی، ترک کنندگان امر به معروف و نهی از منکر نیز گرفتار سوء عاقبت خواهند شد.
بیتردید یکی از عوامل مهم سازنده شخصیت انسان، همنشین است ؛ زیرا انسان موجودی اجتماعی است و خواه ناخواه در زندگی اجتماعی خویش با افرادی دوست خواهد شد. اهمیت دوست و همنشین تا اندازهای است که براساس پارهای از روایتها،(2)صفات اخلاقی و دیگر ویژگیهای هر شخصی را میتوان با شناخت دوستانش جستوجو کرد. ازاینرو،
همچنانکه دوست و همنشین خوب، یکی از عوامل عاقبت به خیری است، رفیق بد نیز میتواند یکی از عوامل سرانجام بدعاقبتی به شمار آید. همچنان که دوست خوب میتواند انسان را از گناه و آلودگی اخلاقی نجات دهد و زمینه رشد و کمال اخلاقی را فراهم سازد، دوست بد نیز میتواند به همان میزان انسان را به وادی گناه بکشاند. رفیق خوب منبع بسیاری از برکات و دوست بد عامل بسیاری از انحرافهاست.
عَقَبه و اُبَیّ با هم دوست بودند. عقبه مردی بلندنظر بود. هرگاه از مسافرت بازمیگشت، دوستان و بستگان را به مهمانی باشکوهی دعوت میکرد. با اینکه از مشرکان بود، دوست میداشت که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را نیز به مهمانیهای خود دعوت کند. در بازگشت از یکی از مسافرتها، میهمانی باشکوهی برگزار کرد و جمعی از جمله پیامبر را به میهمانی فراخواند. دعوتشدگان، به خانه او آمدند و کنار سفره غذا نشستند. پیامبر نیز وارد شد و کنار سفره نشست، ولی از غذا نخورد و به عقبه گفت: من از غذای تو نمیخورم مگر اینکه به یکتایی خداوند و رسالت من گواهی دهی. عقبه به یکتایی خدا و رسالت پیامبرگواهی داد و به این ترتیب، اسلام را پذیرفت.
این خبر به گوش دوستش اُبِّی رسید. او نزد عقبه آمد و به وی اعتراض کرد و گفت: تو از جاده حق منحرف شدهای. عقبه گفت: من منحرف نشدهام، ولی مردی بر من وارد شد و حاضر نبود از غذایم بخورد، جز اینکه به یکتایی خدا و رسالت او گواهی بدهم. من از این شرم داشتم که او سر سفره من بنشیند، ولی غذا نخورده برخیزد. ابیّ گفت: من از تو خشنود
نمیشوم مگر اینکه در برابر محمد بایستی و به او توهین کنی و... . ابیّ توانست عقبه را فریب دهد و او را از اسلام خارج کند. سرانجام عقبه، در جنگ بدر در صف کافران شرکت کرد و در همان جنگ به هلاکت رسید. دوست او، اُبَّی نیز سال بعد در جنگ احد در صف کافران بود و به دست رزمآوران اسلام کشته شد.
آیههای 27 تا 29 سوره فرقان درباره این جریان نازل شده است. در این آیهها، به شرایط ناگوار عقبه در روز قیامت که بر اثر همنشینی با دوست بد آنچنان منحرف گردیده بود،اشاره شده است.(1)این آیهها به همه مسلمانان هشدار میدهند که مراقب باشند و افراد منحرف را به دوستی نگیرند. خداوند در آیههای یادشده میفرماید:
روزی را که ظالم دست خویش را میگزد و میگوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم. ای وای! کاش فلان شخص را برای دوستی برنمیگزیدم. او [بود که ]مرا به گمراهی کشانید بعد از آنکه قرآن به من رسیده بود. و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است.
خداوند در قرآن کریم فرمود:
هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم،خوشگذرانان و عیاشانشان را وامیداریم (و از باب استدراج و غافلگیرکردن تدریجی، نعمتهای آنها را افزون میکنیم) تا در آنجا گناه کنند و عذاب خدا بر آنها محقق گردد و یکسره آنجا را ویران کنیم. (اسراء:16)
از این آیه چنین برمیآید که فساد و فحشا در هرجا پدید آید و شیوع
1) تفسیر نمونه، ج15، ص 68.
پیدا کند، مقدمه بدبختی و بد عاقبتی فرد و جامعه است. وقتی تاریخ ملتهای گذشته را مطالعه میکنیم، میبینیم در هر جامعهای که فحشا رواج یافت، هلاک گریبانگیر آنان شد. به منظور روشن شدن موضوع به یک نمونه تاریخی بسنده میکنیم. کشور اسپانیا، در جنوب غربی اروپا قرار دارد. این سرزمین در زمان خلافت امویان، به وسیله مسلمانان و به فرماندهی طارق بن زیاد فتح شد. مسلمانان حدود هشتصد سال بر این کشور حکومت کردند. هماکنون نیز آثار تاریخی به جامانده مانند مسجد قرطبه، قصر اشبیلیه، مسجد الحمراء و قصر آن، منبع درآمد سرشاری برای کشور اسپانیا به شمار میرود. در طول این سالیان، مسیحیان با تمام تجهیزات و نقشههای خود و جنگهای خونین بسیار، نتوانستند این کشور را از دست مسلمانان خارج کنند. آنان سرانجام از راه رواج دادن فحشا و بیبندوباری در میان جوانان مسلمان، توانستند در میان آنان عیاشی و فساد ایجاد کنند و پستهای حساس را به دست گیرند و ناگهان ضربهای کاری بر آنها وارد کنند. زمامداران مسیحی، برای اجرای نقشه ماهرانه خود دختران اروپایی را گروهگروه وارد شهرهای اسپانیا کردند و به آنها راه انحراف جوانان مسلمان را آموختند. سپس آنها را آزادانه در تفریحگاهها و مکانهای عمومی به گردش واداشتند. درنتیجه، جوانان مسلمان را به فحشا و بیبندوباری کشاندند. این امر رفته رفته به زمامداران نیز سرایت کرد و مقدمات فرجام بد و نابودی مسلمانان و جامعه اسلامی را فراهم ساخت. آری، طولی نکشید که اسپانیا سقوط کرد و قتل عام مسلمانان به دست مسیحیان آغاز شد. البته مسیحیان، نخست، مسلمانان را وادار به پذیرفتن دین مسیح کردند
و بسیاری از مسلمانان هم به دین مسیحیات گرویدند که این خود از مصداقهای سرانجام بد است، ولی مسیحیان پس از مدتی، محکمههای تفتیش تشکیل دادند و به بهانه اینکه واقعا به دین مسیح درنیامدهاند، دستور دادند، مسیحیان تازه وارد را بسوزانند.(1)به این ترتیب، با تأمل در این جریان تاریخی و امثال آن، میتوان به نقش ویژه و مؤثر رواج فحشا و فساد در شقاوت، سرانجام بد و نابودی فرد و جامعه دست یافت.
1) سیدهاشم رسولی محلاتی، کیفر گناه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372، چ 12، صص 175 و 177؛ به نقل از: تمدن اسلام و غرب، صص 333و335.
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
صحیفه سجادیه.
اصفهانی، بانومجتهده امین، اخلاق و راه سعادت، 1328.
انصاری، حسین، نظام خانواده در اسلام، انتشارات امابیها، 1376.
باباپور، محمدمهدی، جلوه های سبز و سرخ عاشورا، انتشارات آل محمد، چاپ اول، 1381.
باقیزاده، رضا، برگی از دفتر آفتاب، مؤسسه انتشارات مشهور، چاپ هشتم، 1381.
جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه، گلشن ابرار، نشر معروف، چاپ اول، 1379.
جوادی آملی، عبداللّه، اسرار عبادت، انتشارات الزهرا، چاپ پنجم، 1374.
---------- ، یاد معاد، مرکز نشر فرهنگی رجا، چاپ سوم، 1375.
---------- ، زن در آیینه جلال و جمال، مرکز نشر فرهنگی رجا، چاپ چهارم، 1374.
---------- ، معاد در قرآن، مرکز نشر اسراء، چاپ اول، 1380.
حر عاملی، محمدبنحسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403 ه . ق.
حسینی طهرانی، سیدمحمدحسین، معادشناسی، انتشارات حکمت، چاپ دوم، 1361.
خسروی، موسی، پند تاریخ، انتشارات اسلامیه، چاپ دوازدهم، 1372.
درّی اصفهانی، علی، فضایل و آثار صلوات، انتشارات نبوغ، چاپ اول، 1375.
دستغیب، سیدعبدالحسین، قلب قرآن، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، 1375.
------ ، توحید، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، 1375.
------ ، معارفی از قرآن، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1375.
------ ، آدابی از قرآن، مؤسسه دارالکتاب جزایری، چاپ اول، 1373.
------ ، سرای دیگر، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1375.
------ ، گناهان کبیره، انتشارات وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ هشتم، 1374.
20. رسولی محلاتی، سید هاشم، کیفر گناه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوازدهم، 1374.
روانبخش، سیدکاظم، بن بست ها، شرکت سهامی انتشار، 1347.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، دارالتبلیغ الاسلامی، 1351.
سلطانی، غلامرضا، معاد یا آخرین سیر تکاملی انسان، قم، چاپخانه امیر، 1360.
شیخ صدوق، کتاب الخصال، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ پنجم، 1416 ه . ق.
شیروانی، علی، دین عرفانی و عرفان دینی، انتشارات دارالفکر، چاپ اول، 1377.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، چاپ دوم، 1390 ه . ق.
--------- ، انسان از آغاز تا انجام، انتشارات الزهرا، چاپ دوم، 1371.
فلسفی، محمدتقی، معاد از نظر روح و جسم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم،1379.
فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول،1372.
قرائتی، محسن، معاد، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، 1373.
------- ، گناه شناسی، انتشارات پیام آزادی، چاپ نهم، 1373.
قربانیان، رضا، اسلام و تربیت، نشر عترت، چاپ دوم، 1372.
قربانی، زینالعابدین، فلسفه آفرینش انسان، انتشارات دارالتبلیغ، 1354.
قمی، شیخعباس، سفینة البحار، انتشارات آستان قدس رضوی، 1374.
کریمینیا، محمدعلی، دنیای جوانان، انتشارات پارسایان، چاپ اول، 1376.
کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ترجمه: سیدهاشم رسولی، دفتر نشر فرهنگ اهلبیت.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، 1362.
محمدی اشتهاردی، محمد، حکایت های گلستان سعدی، انتشارات نبوی، چاپدوم،1376.
------------- ، داستان دوستان، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ پنجم، 1373.
41. مصباحیزدی، محمدتقی، ره توشه، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امامخمینی رحمهالله، چاپ سوم، 1380.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، انتشارات صدرا، چاپ هجدهم، 1377.
------------- ، آشنایی با قرآن، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1372.
------------- ، حق و باطل، انتشارات صدرا، چاپ پانزدهم، 1374.
------------- ، فطرت، انتشارات صدرا، چاپ دهم، 1377.
------------- ، معاد، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1373.
------------- ، معارف اسلامی، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1376.
------------- ، عدل الهی، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، 1373.
مظاهری، حسین، اخلاق و جوان، انتشارات شفق، چاپ اول، 1375.
مقدادی، فؤاد کاظم، اهل البیت و مصلحة الاسلام العلیا، مؤسسه الثقافیه للمجمعالعالمی لاهل البیت، چاپ اول، 1419 ه . ق.
مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعه، انتشارات گلی، چاپ چهارم، 1377.
ملکیتبریزی، میرزا جواد، اسرار الصلوة، انتشارات پیام آزادی، چاپ هفتم، 1376.
موسوی خمینی، سید روح اللّه، ابواب معرفت، موسسه فرهنگی قدر ولایت، چاپ دوم،1374.
---------- ، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ پنجم، 1373.
نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، مؤسسه آلالبیت لاحیاء التراث العربی،1407 ه . ق.