ghaemiyeh.com
سرشناسه : موحد ابطحی، ف، ۱۳۵۰ - ، گردآورنده
عنوان و نام پدیدآور : آیین سفر به سرزمین وحی/ گردآورنده ف - موحد ابطحی.
مشخصات نشر : قم: عطر عترت ، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : .
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال: شمیز 964-7941-21-8 : ؛ ۱۸۰۰۰ ریال(سلفون)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : کعبه
موضوع : حج
رده بندی کنگره : BP۱۸۸/۹ /م۸آ۹ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۷
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۲۹۷۰۹
آیین سفر به سرزمین وحی
گردآورنده:
ف - موحد ابطحی
آیین سفر به سرزمین وحی
گردآورنده : ف - موحدابطحی
ناشر : عطرعترت
چاپ اول / پائیز 1384
چاپخانه امیران
شمارگان : 3500 نسخه
قطع و صفحه : 296 صفحه وزیری
شابک : 8-21-7941-964
قیمت باجلد شمیز 1200تومان
با جلد سلفون 1800 تومان
اهداء به پیشگاه مقدس و با عظمت
پناه بیچارگان ، امید دلشکستهگان و ملجأ غریبان
شمس الشموس و امام الرئوف
حضرت علی بن موسی الرضا
(علیه آلاف التحیّة و الثناء)
و خواهر مظلومهاش ، کریمه اهل بیت
حضرت فاطمه معصومه
(سلام اللّه علیها)
مقدمه:··· 15
فصل اوّل : آشنائی با مکّه مکرّمه
مکه از نظر جغرافیا··· 19
آب و هوای مکّه··· 19
رؤیای زبیده··· 20
مکّه از لحاظ نام··· 21
فضیلت سرزمین مکّه یا امتیازات حرم··· 22
1 - روزی فراوان··· 23
2 - فضیلت عبادت در مکّه، چند برابر غیر مکّه است··· 23
3 - اراده و انجام گناه و عذاب گناهکار در مکّه··· 24
4 - مدفون در حرم، آمرزیده میشود··· 25
5 - مکّه شهر ایمن است··· 25
مشاعر و اماکن مقدّسه مکّه
1 - مسجد الحرام··· 27
مَسعی··· 30
کعبه··· 33
نظر به کعبه عبادت است··· 34
پیدایش کعبه··· 34
امتیازات کعبه··· 38
وجه تسمیه کعبه··· 39
شکل کعبه··· 40
ارکان اربعه یا زاویه های کعبه··· 40
فلسفه قابل توجّه··· 41
مشاعر مقدّسه وابسته به کعبه
1 - حجر الأسود··· 41
2 - حطیم··· 45
3 - حجر اسماعیل··· 46
4 - ناودان طلا··· 47
5 - مستجار··· 48
6 - ملتزم ( رکن یمانی )··· 48
7 - شاذروان··· 48
8 - مقام ابراهیم علیهالسلام··· 48
9 - زمزم··· 50
2 - محلّ تولّد پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 1
3 - خانه خدیجه علیهاالسلام··· 52
4 - مسجد بلال یا شقّ القمر··· 52
5 - مسجد الجنّ··· 53
6 - مسجد الرّایة··· 53
7 - مسجد عماد··· 53
8 - قبرستان ابوطالب، یا جَنَّةُ الْمُعَّلاة··· 53
الف - حضرت خدیجه علیهاالسلام··· 55
ب - حضرت ابوطالب حامی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله··· 60
ج - حضرت عبدالمطّلب علیهالسلام، پدر بزرگ پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 62
د - عبد مناف علیهالسلام پدر بزرگ عبد المطّلب··· 63
9 - غار حراء یا جبل النّور··· 64
10 - غار ثور··· 66
11 - شهداء فخّ··· 68
فصل دوّم آشنائی با اعمال حج و عمره
1 - محاسبه نفس··· 74
2 - نیّت خالص··· 75
3 - مخارج حج باید پاک و حلال، و بدون اشکال باشد··· 75
4 - اگر حقوق و یا دیْنی بر ذمّه دارد اداء کند··· 76
5 - حقوق شرعی و وجوه الهی خود را پرداخت کند··· 77
6 - نوشتن وصیّت نامه··· 77
7 - خداحافظی با اطرافیان و جلب رضایت آنان··· 78
8 - توشه سفر حج، باید نیکو و کامل باشد··· 79
9 - برای حجّ واجب سر خود را نتراشد··· 80
10 - تنها سفر نکند، و همسفری مناسب برگزیند··· 80
11 - توجّه به آداب و مستحبّات، قبل از سفر حج··· 81
12 - سفر خود را با صدقه بیمه کند··· 81
13 - توسّل به ائمّه أطهار علیهمالسلام··· 82
توصیهای مهم:··· 83
آنچه در سفر باید آموخت··· 84
فضیلت سفر حج و عمره در کلام معصومین:··· 90
اسباب توفیق به سفر حج··· 96
عمره مفرده··· 98
اعمال عمره مفرده
اوّل میقات··· 98
1 - مسجد شجره··· 99
2 - وادی عقیق··· 100
3 - جُحفه··· 100
4 - قَرْنُ الْمَنازل··· 101
5 - یلَمْلَم··· 101
6 - مکّه مکرّمه··· 101
7 - فخّ··· 101
اسرار لباس احرام و مستحبّات و مکروهات آن··· 102
مستحبّات قبل از احرام··· 105
مکروهات احرام··· 107
کیفیّت لباس احرام··· 108
واجبات احرام
اوّل: نیّت··· 109
دوّم: تلبیه··· 111
تروک احرام··· 115
آداب ورود به حرم و شهر مکّه··· 116
مستحبّات ورود به حرم··· 117
مستحبّات ورود به مکّه··· 119
مستحبّات ورود به مسجد الحرام··· 121
فلسفه طواف از نظر روایات··· 125
فلسفه عدد هفت:··· 127
آداب و مستحبّات طواف··· 128
تشرّف آیة اللّه لنگرودی به محضر امام زمان ( عج )··· 132
نماز طواف··· 134
سعی در صفا و مروه··· 136
نکاتی در مورد نحوه و علل انجام سعی صفا و مروه··· 137
آداب و مستحبّات سعی··· 140
تقصیر··· 143
آداب و مستحبّات تقصیر··· 143
اعمال حجّ تمتّع
احرام··· 146
مستحبّات احرام حج··· 147
توضیحی پیرامون روز ترویه··· 148
تشرّف حاج محمّد علی فشندی تهرانی··· 151
اعمال شب عرفه··· 153
روز عرفه··· 154
فضیلت روز عرفه··· 154
وقوف در عرفات··· 157
اجر وقوف در عرفات··· 158
آداب و مستحبّات در عرفات··· 158
مشعر الحرام یا مزدلفه··· 163
چرا باید به مشعر رفت و در آنجا توقّف نمود؟··· 164
مستحبّات وقوف در مشعر··· 166
اعمال شب عید قربان··· 168
منی··· 169
چرا به این سرزمین، مِنی گفته میشود؟··· 169
فضیلت سرزمین منی··· 170
اماکن مقدّس، و مساجد تاریخی منی··· 171
آداب و مستحبّات مسجد خیف··· 174
آداب و مستحبّات منی··· 175
واجباتی از حج که باید در منی انجام گردد··· 176
علّت رمی جمرات ثلاث چیست؟··· 177
احکام رمی جمرات ثلاث در روزهای یازدهم و...··· 178
مستحبّات رمی جمرات··· 181
قربانی··· 182
نفس امّاره چیست؟··· 182
مستحبّات قربانی··· 185
حلق یا تراشیدن سر··· 186
علّت حلق چیست؟··· 187
مستحبّات حلق··· 187
مستحبّات طواف حج و سعی و طواف نساء··· 189
آداب و مستحبّات مکّه معظمّه··· 189
فصل سوّم : آشنائی با مدینه منوره
مدینه از نظر جغرافیا··· 199
مدینه از نظر نام··· 200
مدینه در گذر تاریخ··· 201
مدینه بعد از هجرت··· 202
فضیلت و شرافت مدینه منّوره··· 203
فضیلت زیارت پیامبر و ذراری آن حضرت··· 205
اماکن مقدّسه شهر مدینه
1 - مسجد و حرم پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 208
چگونگی پیدایش مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله··· 209
ایجاد پایگاه اسلامی··· 210
خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 210
بسته شدن همه دربها، مگر درب خانه حضرت علی علیهالسلام··· 212
چگونگی ساخت، و مساحت مسجد النّبی··· 213
1- قایبتای··· 215
2- سلیمان عثمانی··· 215
3- عبدالمجید خان··· 216
4- آل سعود··· 216
اماکن مقدّسه داخل مسجد
الف - حجره طاهره··· 217
بناء حجره طاهره··· 218
ب - صُفه و اصحاب صُفه··· 218
ج - روضه مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله··· 220
د - محراب پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 220
ه- منبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 221
و - مقام جبرئیل··· 222
ز - اسطوانهها و ستونهای مسجد النّبی··· 222
2 - خانه و منزل ابو ایّوب انصاری··· 225
3 - خانه امام محمّد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام··· 225
4 - محلّه بنی هاشم··· 225
5 - مقبره حضرت عبد اللّه، پدر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله··· 226
زیارت حضرت عبد اللّه7:··· 227
6 - مَسْجِدُ غمامَه··· 228
7 - مسجد مباهله یا مسجد الإجابة··· 229
8 - مسجد ابوذر··· 232
9 - قبرستان بقیع، یا حرم بقیع··· 232
حرم ائمّه اطهار و خاندان نبوّت در قبرستان بقیع··· 235
اوّلین تخریب و وضع اسفناک بقیع··· 237
تاریخچه پیدایش وهابیّت، در عربستان··· 237
پارهای از عقائد وهابیّت··· 238
اوّلین حمله به مدینه··· 239
مدفونین در قبرستان بقیع··· 240
وظائف زوّار حرم بقیع··· 243
اماکن مقدّسه و مساجد شریفه اطراف مدینه··· 246
1 - مسجد قبا··· 246
بناء مسجد به دست پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 246
اعمال مسجد قبا··· 247
2 - مشربه امّ ابراهیم··· 248
3 - مسجد فضیخ ( ردّ الشّمس )··· 249
داستان ردّ الشّمس··· 249
4 - مسجد بنی قریظه··· 249
5 - مسجد بنی النجّار یا جمعه··· 250
6 - اُحُد و فضیلت زیارت شهداء اُحُد··· 250
وقایع کوه اُحُد··· 251
اعمال، و اماکن سرزمین اُحُد··· 253
اماکن سرزمین احد··· 254
الف - مسجد علی علیهالسلام··· 254
ب - قبر جناب حمزه سیّد الشّهداء··· 254
ج - آرامگاه شهداء··· 254
د - مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 255
ه - مسجد جبل الرُّماة··· 255
7 - مسجد الفتح··· 255
اعمال مسجد فتح··· 256
8 - مسجد سلمان··· 256
9 و 10 - مسجد علی و فاطمه علیهماالسلام··· 257
11 - غار جبل سَلع··· 257
12 - مصلّی استسقاء یا مدفن محمّد بن عبداللّه محض··· 258
زیارت جناب نفس زکیّه··· 259
مسجد ذوقبلتین··· 259
13 - زیارتگاه علیّ بن جعفر الصادق علیهالسلام ملقّب به عُرَیْض··· 261
زیارت علیّ بن جعفر علیهماالسلام··· 262
14 - مسجد مُعرّس··· 262
15 و 16 - مسجد غدیر و مسجد شجره··· 262
وظائف زوّار، در مدینه منوّره··· 263
اعمال مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله··· 268
آداب زیارت ( برای تمامی مشاهد مشرّفه )··· 268
آداب و زیارت مخصوصه حرم شریف نبوی صلیاللهعلیهوآله··· 270
زیارت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله··· 272
نماز زیارت و دعای بعد از نماز در مقام پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 276
صلوات بر حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله··· 277
نماز و دعا نزد ستون توبه··· 277
آداب و دعاء نزد منبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 278
آداب روضه شریفه··· 279
نماز و دعا در مقام جبرئیل··· 280
زیارت حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام··· 281
صلوات بر آن حضرت··· 283
نماز حضرت زهراء علیهاالسلام··· 284
آداب و زیارت ائمّه بقیع و مدفونین در قبرستان بقیع
اذن دخول··· 285
زیارت ائمه بقیع··· 285
زیارات مخصوصه ائمّه بقیع··· 286
الف - زیارت امام حسن مجتبی علیهالسلام··· 286
ب - زیارت امام زین العابدین علیهالسلام··· 287
ج - زیارت امام محمّد باقر علیهالسلام··· 288
د - زیارت امام جعفر صادق علیهالسلام··· 288
زیارت عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 289
زیارت دختران پیامبر صلیاللهعلیهوآله ( حضرت رقیّه و امّ کلثوم و زینب )··· 289
زیارت عقیل بن أبیطالب و عبداللّه بن جعفر وسفیان بنحارث··· 290
زیارت ابراهیم فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله··· 290
زیارت شهداء حرّه··· 291
زیارت اسماعیل فرزند امام صادق علیهالسلام··· 292
زیارت امّ البنین علیهاالسلام··· 292
زیارت عمّههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله ( صفیّه و عاتکه دختران عبد المطّلب )··· 293
زیارت حلیمه سعدیّه··· 293
زیارت فاطمه بنت أسد علیهاالسلام··· 293
زیارت وداع ائمه بقیع علیهمالسلام··· 294
اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذی هَدانا لِلإسْلامِ، وَجَعَلَ الْکَعْبَةَ قِبْلَةً لِلأنامِ وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِه مُحَمَّدٍ خاتَمِ الأنْبِیاءِ الْکِرامِ وَ عَلی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الَّذینَ هُمْ مَصابیحُ الظَّلام.
آیات و روایات فراوانی پیرامون حج و احکام آن به ما رسیده است، که این مطلب بیانگر اهمیت و اهتمام دین مبین اسلام به حج است، و نشانگر آن است که حج، یکی از بنیادهای اساسی دین اسلام میباشد، چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله می فرمایند:
«بُنِیَ الإسْلامُ عَلی خَمْسٍ، الصَّلوةِ وَ الزَّکوةِ و الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْولایَةِ»(1)
زیرا در حج است که عظمت دین اسلام آشکار میشود.
در حج است که بندگی خدا نمود پیدا کرده، میلیونها نفر، از مرد و زن، سیاه و سفید، عرب و عجم، برای اطاعت از امر او، تجمّع بی نظیر، با شکوه و یکپارچه و بدون مظاهر دنیوی را تشکیل می دهند.
در این سرزمین است که همه، در یک مکان و به سوی یک هدف رهسپارند.
حج کنگرهای است عظیم که انسانها را درسی بزرگ، همّتی بلند، صبری والا، و اندیشهای ژرف میبخشد، که برای چه به این عالَم آمدهاند؟ هدف از خلقتشان چه بوده؟ و چه آفریدگاری دارند؟! و چه عظیم است پروردگار این عالم!
پس چه بهتر که در این سفر روحانی بدانیم به کجا میرویم؟ به چه سرزمینی پا مینهیم؟ و چه کنیم تا از آنهایی نباشیم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره آنها فرمود:
«یَأتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَکُونُ فیهِ حَجُّ الْمُلُوکِ نُزْهَةً وَ حَجُّ الأغْنِیاءِ تِجارَةً، وَ حَجُّ الْمَساکینِ مَسْئَلَةً»(2)
زمانی میآید که حجّ پادشاهان برای خوشگذرانی است، و حجّ اغنیاء برای تجارت ، و حجّ مساکین و مستمندان برای گدائی است.
انگیزه و هدف این نوشتار
مدّتی بود در این اندیشه بسر میبردم که چگونه میتوانم اثری از خود به جای گذارم، که برای روز واپسین من توشهای بوده و موجب تقرب من به درگاه الهی گشته و عرض بندگی به ساحت مقدس او به حساب آید. زیرا هر چه کارنامه زندگی خود را ورق میزدم، عملی که باعث شود در نامه عمل من ذخیرهای برای روز رستاخیز باشد پیدا نمیکردم، تا اینکه توفیق الهی نصیب گشته به زیارت خانه خدا مشرّف شدم، و در مراحل گوناگون اعمال حج در مکّه و زیارات اماکن مقدسه در مدینه منوّره این سؤال برایم پیش میآمد که چرا چنین باید کرد؟ و چه فلسفهای برای این اعمال وجود دارد؟ و یا در این اماکن مقدّسه چه وقایعی رخ داده، که در دل تاریخ باقی مانده است؟.
تصمیم گرفتم مجموعهای پیرامون این موضوع مهم جمع آوری نموده، و در اختیار علاقمندان قرار دهم، هرچند نویسندگان بسیاری قبلا به این مهم پرداخته بودند، و پرداختن به این مهم، مستلزم دانستنی های فراوان و سرمایه علمی بود، مردد بودم که آیا جمع آوری این مجموعه در توان من هست یا نه؟ تا اینکه با مشورت با صاحبان قلم و تجربه و نظر مساعد آنها، با توکل بر خدا و توسل به ذیل عنایت ائمه اطهار علیهمالسلام شروع به تحقیق کرده و با استمداد و بهره گیری از کتب مختلف، مطالبی را جمع آوری نمودم که البته تشویقها و راهنماییها و کمکهای بی شائبه آنان، خصوصا پدر بزرگوارم، استاد حوزه علمیّه اصفهان، حضرت آیت اللّه جناب آقای حاج سیّد حجّت موحّد ابطحی «دامتبرکاته» در معرّفی و ارائه کتب مربوطه، سبب شکلگیری این مجموعه گردید، تا در اختیار علاقمندان قرار گیرد.
در پایان از تمامی افرادی که مرا در تهیّه و نشر این کتاب یاری داده و زحماتی متحمل شدهاند، تشکر نموده، و اجرشان را از ائمّه اطهار علیهمالسلام خواهانم.
باشد که انشاء اللّه در کنار مولایمان امام عصر علیهالسلام حقیقت این مناسک را درک کنیم .
مکّه از شمال به مدینه، از جنوب به یمن، از شرق به نجد و ریاض، و از غرب به جدّه محدود شده است،این شهر سواحل شرقی دریای احمر، و جهت غربی شبه جزیره عربستان، در درّه ابطح، بنا شده و جزو خطّه تَهامه محسوب میگردد.
مکّه، شهری است کوهستانی که از اطراف محصور شده است. سلسله کوههای شمالی مکّه به نام جبل فلَق است که به طرف غرب اتّصال دارد و از آن رشته جبل قعیقعان و هندی و لعلع و جبل کدأ است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هنگام فتح مکّه از این کوه وارد شدند، و در قسمت شمال شرقی، کوههای منی قرار دارد.
سلسله کوههای جنوب مرکّب است از جبل ابی حدیده که به طرف غرب میرود و پهلوی آن جبل کَدْیْ است و به طرف جنوب میپیچد.
پس از آن جبل ابُوقُبِیس است که در جنوب شهر و مُحاذی بیت اللّه الحرام و نزدیک به صفا است. در شرق مکّه کوه حراء است که در تورات فاران خوانده شده، و هم اکنون در عربستان به جبل النّور معروف است.
کوههای مکّه در حالتی واقع شده که آنجا را به تنگهها و درّههای مختلفی تبدیل کرده، و انتهای تنگهای که در آن کعبه قرار گرفته، به بطحاء معروف است.
مکّه دارای آب و هوائی متغیّر و غالبا گرم و سوزان میباشد، و معمولاً کم باران است، ولی زمانی که بارندگی آغاز شود، به طور رگبار و سیل آسا میباشد.
در مورد هوای مکّه، اهالی مکه میگویند: خدا هفتاد هوا آفریده، شصت و نُه تای آن در مکّه، و یکی دیگر در تمام دنیاست.
بنابر آنچه در کتابهای تاریخی آمده، مکّه در اوائل از نظر آب بسیار در مضیقه
بوده، تا اینکه چشمه زمزم نمایان گشته و مردم از آن استفاده مینمودند ولی کافی
نبوده است، گاهی از نقاط دیگر نیز به مرور زمان آبی پدید میآمده ولی باز هم به حدّ کفایت نمیرسیده است، امّا هم اکنون مکّه از آب مستغنی و بی نیاز است.
بزرگترین قنات مکّه را جمال الدّین اصفهانی در قرن ششم هجری حفر نمود. اضافه بر آن قناتهای دیگری هم اضافه شد که مهمترین آن، قنات زبیده است که در میان چاههای مکّه از تمام آبها شیرینتر و گواراتر است. و حکایتی جالب دارد که بدین شرح است:
رؤیای زبیده
زبیده همسر هارون الرشید، شبی در خواب دید که مردان بسیاری با او زنا میکنند، زبیده از این خواب بسیار مضطرب شد، به یکی از کنیزان محرم خود گفت که من چنین خوابی دیدهام و خجالت میکشم برای کسی بازگو کنم، نزد ابن سیرین برو و از او تعبیر این خواب را بپرس و خواب را به خودت نسبت بده.
کنیز، نزد ابن سیرین رفت و قصّه را نقل کرد، ابن سیرین گفت: دروغ میگوئی! تو لیاقت چنین چیزی را نداری، این خواب از زبیده است! کاری از او سر میزند که مردم جهان از آن کامیاب میگردند! از حسن اتفاق همان سال زبیده برای حج به مکّه رفت و دید که مردم از کمیِ آب در مضیقهاند، از اهل اطّلاع پرسید که برای این کار علاجی به نظر نمی رسد؟ گفتند: چرا! ولی هزینه زیادی میخواهد و میتوان این آب را از طائف به مکّه آورد، از قضا مصر، در تیول(1)زبیده بود، دستور داد تا فورا اقدام نمایند، پس بنا به دستور او، از طائف تا مکّه که شصت و شش کیلومتر مسافت است، مجاری این آب را از زیرزمین، به اندازه دو متر و در بعضی جاها سه متر حفّاری نموده، و با صرف هزینهای معادل دو میلیون مثقال طلا این پروژه عظیم را به پایان رسانیدند.
این آب که به «عین زبیده» معروف است، از کنار کوههای طائف حرکت و از عرفات و منی عبور نموده وارد مکّه می شود، در مکّه با رشته قناتهای کوچکی در
محلاّت گردش میکند و در هر محله حلقه چاهی دارد که مردم ازآن استفاده میکنند.
1) - تملّک و صاحب شدن، لغت نامه دهخدا.
برای مکّه نامهای بسیاری ذکر شده، که همگی دلالت بر شرافت و بزرگی و عظمت آن دارد، در قرآن و روایات حدود بیست نام نقل شده است که هر یک دلیلی بر فضیلت این سرزمین است، و ما به اختصار آنها را ذکر نموده و ( فقط در مورد کلمه مکّه ) مختصرا توضیحی میدهیم:
1 - الْمُقَدَّسَة 2 - الْبَیْتُ الْعَتیق 3 - صَلاح
4 - اُمُّ رَحم
5 - اُمُّ الْقُری 6 - الْحاطِمَة 7 - الْقادِس(1).
از امام جعفر صادق علیهالسلام نقل شده: که برای مکّه پنج نام است: اُمُّ القری، مکّه، بَکّه، بَساسه، چه هرگاه در آن بر کسی ستم نمایند آنها را از خود رانده، هلاکشان سازد، و «امّ رحم» چه هرگاه به آن چنگ زنند مورد ترحّم خدا میشوند(2).
و در قرآن مجید از مکّه با نامهای زیر یاد شده است:
1 - مکّه: آنجا که میفرماید:
«وَ هُوَ الَّذی کَفَّ أیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أیْدِیَکُمْ بِبَطْنِ مَکَة»(3)
2 - بَکّة: آنجا که میفرماید:
«إنَّ أوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکّةَ مُبارَکا»(4)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده: که مکّه را «بَکّة» گویند، زیرا مردم در کنار آن ( کنار کعبه ) به گریه و بکاء مشغول میشوند. و در روایتی دیگر نقل شده به جهت اینکه گردن جبّاران و ستمگران را میکوبند.
3 - اُمُّ الْقُری: آنجا که میفرماید:
«وَ لِتُنْذِرَ اُمَّ الْقُری»(5)که به مادر، و اصل هر چیز «ام» میگویند.
4 - ألْبَلَدْ: آنجا که میفرماید:
«لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ، وَ أنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»(6)
که مراد از بَلَد، مکّه میباشد، و خداوند به آن سوگند یاد کرده، و در دعای حضرت ابراهیم نیز آمده است:
«رَبِّ اجْعَلْ هذا الْبَلَدَ آمِنا»(1)
5 - بَلَدُ الأمین: یعنی مکّه پایتخت همه امنیّتها است، و از این شهر که مرکز امن است باید تمام بلاد الهام گیرند.
از امام کاظم علیهالسلام نقل شده که فرمودند: خدای تعالی از میان سرزمینها چهار شهر را برگزیده است و در قرآن فرموده:
«وَ التّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سینینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الأمینَ»
که مراد از تین، مدینه و از زیتون، بیت المقدّس و از طور سینین ، کوفه، و از بلد الأمین، مکّه میباشد (2).
6 - مسجد الحرام: در مجمع البیان میگوید، مکّه را مسجد الحرام خواندهاند، چون در قرآن خدای تعالی میفرماید:
«سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ ...»(3).
منزّه است آن کس که سیر و گردش داد بنده خود محمّد صلیاللهعلیهوآله را، در شبی از مسجد الحرام ...
با توجه به این که سیر آن حضرت از خانه خدیجه و به روایتی از خانه امّ هانی بوده است، پس مراد از مسجد الحرام در اینجا شهر مکّه میباشد.
7 - ح-رم: «أوَلَمْ نُمَکِّنْ حَرَما آمِنا»(4)
آیا ایشان را در حرمی ایمن جا ندادیم؟
در مجمع البیان می گوید:
به مکّه حرم گفته شده، به این جهت که بیاحترامی به آن حرام است.
و از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند:
احترام مسجد الحرام به خاطر کعبه است، و احترام حرم به خاطر مسجد الحرام است، و این که واجب شده با احرام وارد آن شوند، به خاطر حرم است.(5)
در بحثهای آینده متذکّر میشویم که مکّه، به واسطه قرار داشتن خانه کعبه در
آن، از اهمیّت و قداست خاصی برخوردار است، و دارای خصوصیاتی میباشد که کمتر سرزمینی دارای چنین مزایائی است.
در اینجا جهت آشنائی و شناخت بیشتر خوانندگان با این سرزمین، به ذکر بعضی از امتیازاتی که سرزمین مکّه دارد ، میپردازیم:
سرزمین عربستان بسیار خشک و غیر قابل کشت است، ولی خداوند روزی اهالی آن را خیلی آسان میرساند، و چه بسا بیشتر از مردم سرزمینهای دیگر.
« أوَ لَمْ نُمَّکِنْ لَهُمْ حَرَما آمِنا یُجْبی إلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیءٍ رِزْقا مِنْ لَدُّنّا وَ لکِنَّ أکْثَرَهُمْ لایَعْلَمُونَ»(1)
آیا ما حرم مکه را برایشان محل امن و آسایش قرار ندادیم تا به این مکان ( بی آب و علف ) انواع نعمت که ما روزیشان کردیم از هر طرف بیاورند؟ ولی حقیقت این است که اکثر مردم نادانند.
همچنین حضرت ابراهیم علیهالسلام برای این شهر و روزی اهالی آن دعا نموده است:
«وَإذْ قالَ إبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَدا آمِنا، وَارْزُقْ أهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ».(2)
در ذیل این آیه شریفه از امام محمّد باقر علیهالسلام روایت شده که فرمودند: خدای تعالی دعای آن حضرت را مستجاب ساخته است، همانا از تمام ثمرات و
محصولات جهان به سوی این شهر برده میشود، به طوری که در بلاد شرق و غرب محصولی یافت نمیشود مگر آن که در مکّه هم میباشد، حتّی آن که در یک روز میوههای چهار فصل در مکّه موجود میباشد.
و در روایتی امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند:
خداوند ارزاق اهل مکّه را متکفّل است و به گوشت و شیر آن برکت داده و روزی آنها را از بالا و پائین و وسط شهر میرساند(3).
از امام محمّد باقر علیهالسلام روایت شده که فرمودند: هرکس در مکّه بخوابد ، مانند
شب زنده داران شهرهای دیگر است(1).
امام سجاد علیهالسلام میفرمایند: یک مرتبه سبحان اللّه گفتن در مکّه، افضل از انفاق خراج اهل عراق(2)در راه خدا است.
هرکس در مکّه یک ختم قرآن نماید، نمیمیرد تا پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله و منزل خود را در بهشت مشاهده نماید (3).
راه رفتن در آن عبادت است و سجده کننده در مکّه، مانند کسی است که در راه خدا به خون خویش آغشته گردد (4).
در رابطه با گناه و لطف الهی که شامل او میباشد، روایات مختلفی است که هرکس اراده گناه نماید در نامه او ثبت نمیشود تا که انجام دهد و بعد از آن هم هفت ساعت مهلت دارد، اگر استغفار کرد، که بخشیده میشود و گرنه بعد از هفت ساعت، در نامه عمل او ثبت میگردد، ولی در مکّه چنین نیست! بلکه اگر کسی اراده گناه نماید در نامه او ثبت میشود، چه رسد به اینکه خود گناه را انجام بدهد، و
عقوبت آن هم سختتر است و متقابلاً انجام کار نیک نیز چنین است! و داستان اصحاب فیل مؤیّد این مطلب میباشد.
در روایت است آنگاه که اهل شام به سرکردگی حجّاج بن یوسف ( برای اینکه کعبه را به سر ابن زبیر خراب کنند ) برکوه ابوقبیس منجنیق نصب کردند، هفتاد نفر از آنها در اطراف آن در اثر صاعقه آسمانی به هلاکت رسیدند.
آری خداوند متعال میفرماید:
«وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِإلْحادٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ ألیمٍ»(5)
هرکس اراده کند که در حرم مکّه تعدّی و ستمکاری نماید، به او عذابی دردناک میچشانیم.
در تفسیر مولوی آمده است که: إلحاد در حرم ( بنا بر قولی استعلال ) حرام
میباشد، یعنی حرمت حرم را نگه نداشته و آن سرزمین را با غیر، فرق نگذارد و بنا بر قولی، إلحاد در حرم آن است که آنچه را که نهی شده انجام دهد، حتّی دشنام دادن خدمتگزار و قسم خوردن، مثل: لا و اللّه و بلی و اللّه.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند: هرکس در حرم مدفون گردد از هول و فزع روز قیامت ایمن خواهد بود، خواه از نیکوکاران باشد یا از بدکاران(1).
شهید ثانی میفرمایند: مستحب است میّت را در حرم دفن نمایند، اگر چه در غیر حرم بمیرد تا از فزع اکبر ایمن گردد، گرچه بدکار باشد! حتی اگر در عرفات بمیرد، افضل این است که در حرم دفن گردد زیرا حرم برتر از عرفات است(2).
«وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا»
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که به ابوحنیفه فرمودند: منظور خداوند در این آیه چیست: «وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا» و آن محل کدام نقطه از روی زمین است؟
ابوحنیفه گفت: مراد کعبه است.
حضرت فرمود: آیا میدانی که عبداللّه بن زبیر چون در محاصره حجّاج بن یوسف قرار گرفت، به کعبه پناه برد، و حجّاج به وسیله منجنیقهائی که بر کعبه مستولی ساخت او را کشت! آیا او در کعبه ایمن بود؟
ابوحنیفه ساکت ماند و نتوانست جوابی بدهد، سپس جواب را از خود حضرت سؤال کرد؟
حضرت فرمود: چون قائم ما ظهور کند هرکس با او بیعت کند و در زمره یاران وی قرار گیرد، و با آن جناب داخل مکّه و حرم خدا شود، ایمن خواهد شد (3).
در روایتی دیگر چنین آمده است:
علیّ بن عبد العزیز گوید: به امام صادق علیهالسلامعرض کردم: فدای تو شوم، مراد از این جمله چیست؟
که خدای تعالی میفرماید: «وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا»(4)، و حال آنکه
مُرجئه و قدری و حروری(1)که مذهب باطل دارند و بلکه زنادقه که اصلاً به خدا ایمان نیاوردهاند، داخل حرم و مکّه میگردند! آیا این معنی شامل این گونه افراد هم
میشود؟
امام صادق علیهالسلام فرمودند: نه! این کرامت برای آنها نیست،
گفتم: فدای تو گردم پس برای چه کسانی است؟
فرمود: کسانی که عارف به ولایت ما باشند ، آنها از گناه پاکیزه میشوند و خدای تعالی امور دنیا و آخرت آنها را کفایت میکند.
1) - طایفهای از خوارج می باشند.
«وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»
از هرکجا بیرون شدی (هرکجا باشد ) در وقت نماز رو به مسجد الحرام نما.
مسجد الحرام شریفترین و مقدسترین مسجدی است که در روی زمین بنا شده، و قبل از مسجد اورشلیم به دست حضرت ابراهیم ساخته شد، و چون مسجد الحرام کعبه را در آغوش دارد، به کعبه بیت اللّه الحرام نیز گویند.
در احادیث بسیاری سفارش به خواندن نماز در مسجدالحرام شده است، و از خصوصیات این مسجد جواز خواندن نماز به صورت تمام برای مسافر است، و در این مسئله با نماز در مسجدالنّبی و حرم امام حسین علیهالسلام و مسجد کوفه مشترک میباشد، ولی در حدیثی پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآلهفرمودند:
الصَّلوةُ فی مَسْجِدی کَألْفِ صَلوةٍ فی غَیْرِهِ، إلاّ الْمَسْجِدَ الْحَرامِ، فِاِّنَ الصَّلوةَ
فیِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ تَعْدِلُ ألْفَ صَلوةٍ فی مَسْجِدی
نماز در مسجد من مثل هزار نماز در غیر آنجاست، مگر مسجد الحرام که هر نمازی در آنجا معادل هزار نماز در مسجد من است (1).
و در حدیثی از امام باقر علیهالسلام آمده است: هرکس یک نماز واجب در مسجد الحرام بخواند آنچه نماز واجب تا آن روز خوانده و بقیّه نمازهای واجبش را تا روزی که از دنیا برود خداوند قبول خواهد کرد(2).
محل مسجد الحرام در وسط شهر مکّه قرار دارد و سطح آن پائینتر از خیابانهای
اطراف است.
گفته شده که در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مدّتی بعد از آن، اطراف مسجد الحرام
دیواری وجود نداشته، و مردم تا نزدیک آن خانههای خود را میساختند و بعدا به مرور زمان خانههای اطراف خریداری شده و به مسجد الحرام اضافه گردید و دیوارهائی اطراف آن ساخته شد، البته اختلاف است که با گسترش مسجد الحرام آیا مسجد اصلی تا کجا قرار دارد؟ و حدّی که حضرت ابراهیم علیهالسلام مشخّص نمودند به عنوان مسجد تا کجا بوده است؟ و با گسترش مسجد الحرام آیا تمام آن جزء فضلیت میباشد یا خیر؟
در روایت است که از امام صادق علیهالسلام سؤال شد راجع به آنچه به مسجد الحرام زیاد کردهاند؟ حضرت فرمودند: ابراهیم و اسماعیل میان صفا و مروه را حدّ مسجد قرار دادند(1).
و در روایتی دیگر حضرت فرمودند: ابراهیم میان حَزُورَه تا مسعی را برای مسجد خط کشی نمود که حَزُورَه محلّی است خارج از مسجد، نزدیک به باب حناطّین، و مسافت میان خروره تا مسعی به اندازه مسافت از صفا تا مروه میباشد، بنابراین دو ضلع مسجد برابر هم اندازهگیری شده است (2).
در مورد ساختمان مسجد الحرام، بعد از پیامبر در زمانهای مختلف تغییراتی بوجود آمده و مقداری گسترش یافته است و هر کدام از سلاطین و خلفاء در زمان خود تغییراتی در آن ایجاد کردهاند تا اینکه در سال 1375 هجری زمانی که «سعود ابن عبد العزیز» زمامدار عربستان بود کمیتهای برای گسترش اساسی مسجد الحرام تشکیل داده شد و در نقشه مشخّص شده بود که مسجد الحرام تا مسعی گسترش یابد. بنابراین تمام خانهها و مغازههائی که در این مسیر بود خریداری شد و ضمیمه مسجد گردید. مساحت مسجد قبل از آن، حدود ( 17902 ) متر بوده، ولی با گسترش آن مساحت مسجد الحرام به ( 190000 ) متر مربّع رسید و اطراف
مسجد به صورت سه طبقه ساخته شد. کف و دیوارهای آن، و نیز صفا و مروه با بهترین سنگهای مرمر سیاه و سفید و سبزِ صیقل داده شده تزئین گردید. تمام این سنگها از وادی فاطمه علیهاالسلام آورد شده و در جدّه صیقل یافته است.
این مسئله نیز یکی از کرامات اهلبیت علیهمالسلام میباشد که بعد از چهارده قرن در
کشوری که وهابی و داعیه دار مخالفت با اهلبیت علیهمالسلام میباشند، از دل سرزمینی که نام مقدّس فاطمه علیهاالسلام بر آن نهاده شده، مرمری بیرون آید، که فرش اطراف کعبه و مسجد الحرام گردد.
اطراف مسجد الحرام هفت مناره عظیم در محلّ منارههای قبل ساخته شده که از سطح مسجد، ارتفاع هر کدام از آنها به نود متر میرسد.
بنابراین با توسعهای که مسجد الحرام یافته، حدود پانصد تا ششصد هزار نفر همزمان میتوانند نماز جماعت بخوانند.
در سقف مسجد الحرام بلندگوهای حسّاسی بکار رفته که صدای امام جماعت را در تمام مکانها یکنواخت به گوش مستمعین میرساند و در تمام مسجد الحرام چراغهای فلورسنت کار میکند که تمام مسجد را مثل روز روشن کرده و عظمت خاصّی به مسجد داده است.
در حدود پنجاه سال پیش مسجد الحرام چهار قسمت بوده است، که هر کدام از مذاهب یک طرف ایستاده و نماز جماعت برگزار میکردهاند ولی اکنون یک امام جماعت میایستد و بقیّه به او اقتداء میکنند.
در گذشته، اداره این مسجد با امیران مکّه و والیان آن بوده است.
وقتی که «شریف حسین» در نهم شعبان 1334 بر حجاز مسلّط شد، شرطههای فراوان و خادمان بسیاری برای اداره مسجد تعیین نمود. بعد از آن آل سعود اداره خاصی برای این مسجد ایجاد کردند که آن را «ادارة الحرم» گویند که در قسمت جنوب مسجد در باب السعود قرار گرفته است.
گفته شده این مسجد قبلاً سی و نه درب داشته که بیست و چهارتای آن معروف است و اسامی خاصّی داشته و اکنون هم دارای بابهای بسیاری است که از آن جمله:
1 - باب السّلام 2 - باب العمرة 3 - باب السّعود 4 - باب العبّاس میباشد.
هر چه از عظمت معنوی و ظاهری مسجد الحرام بگوئیم کم گفتهایم، و شاید هم قابل توصیف نباشد.
در مسجد الحرام نشانهها و مکانهای مقدّسی وجود دارد که به طور خلاصه به شرح هر یک میپردازیم، البته ابتدا از مسعی میگوئیم، و سپس کعبه و مشاعری که در کعبه وجود دارد را بیان میکنیم:
در مسجد الحرام از لحظه ورود اعمالی دارد و از جانب اهلبیت علیهمالسلام ادعیهای ذکر شده که هر زائری انجام دهد. و ما در بخش اعمال حج، اعمال مسجد الحرام را نیز متذکّر میشویم.
«إنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ»(1)
به درستی که صفا و مروه از نشانههای خداست.
«صفا» در لغت به معنای سنگ سخت صافی است که از آن گیاه نروید و «مروه» به معنای سنگ سفید کم قطری است که وقتی دو قطعه آن را بهم میزنند جرقه میزند. در اینکه چرا صفا را صفا نامیدهاند چنین آمده است: چون حضرت آدم صفیّ اللّه هبوط نمود ، بر کوه صفا قرار گرفت و مروه نامیده شد، به خاطر اینکه حضرت حّوا که مرئه است بر آن هبوط نمود.
صفا و مروه دو کوه کوچکی است که امتداد بین این دو را مسعی مینامند و زائران بیت اللّه باید آن را هفت مرتبه طی کنند، این دو کوه در طیّ زمانها ساییده شده
و ریزش کرده است و مقدار کمی از آن باقی مانده و در طیّ ساختمان سازی مسجد و دیوارهای مرتفع اطراف آن، از دو کوه اصلی خود جدا گشته، که صفا متّصل به کوه «ابو قُبیس» بوده و مروه در دامنه کوه « قَیْنُقاع» قرار داشته است، و هم اکنون از مروه یک مقداری باقی مانده است ولی کوه صفا حدود 8 متر ارتفاع دارد.
مسعی در زمان قبل، خود بازار مجزّائی بوده، ولی اکنون جزء مسجد الحرام
شده، که دارای دو طبقه میباشد و در موقع حج که جمعیّت بسیار است بعضی افراد در طبقه دوّم رفته و اعمال خود را انجام میدهند.
مسعی حدود ( 420 ) متر طول و ( 25 ) متر عرض دارد، که قسمت وسط آن برای افراد سالمند و بیمار جدا گشته، که با چرخهای مخصوص طیّ مسافت کنند. در دو طرف مسعی درهای زیادی قرار دارد که حدود هشت در به خارج مرتبط است و در مقابل هم هشت مدخل و باب وجود دارد که به فضای مسجد مرتبط میباشد.
در دو طرف دیوارهای مسعی دو ستون وجود دارد که سبز رنگ است، یکی
1) - سوره بقره، آیه 158
جنب باب بنی هاشم ( باب علی ) و دیگری جنب باب العبّاس است، که این دو پایه با لامپهای سبز نیز روشن شده و علامت این است که مردان سعی کننده در هر شوط باید در این قسمت هروله کنند، زیرا این فاصلهای است که حضرت هاجر در پی طلب آب شتابان میرفت تا قطرهای آب برای فرزندش اسماعیل پیدا کند، و این خود بیانگر فداکاری این بانوی بزرگوار است، که در هر قسمت از حج نامی و نشانهای از ایشان وجود دارد ، که در بخش مربوط به اعمال حج، توضیح بیشتری داده میشود.
در احادیث و روایات سخن زیادی راجع به مسعی آمده، از جمله اینکه: امام صادق علیهالسلام فرمودند: بقعهای در نزد خدا محبوبتر از مسعی نیست، زیرا مردمان متکبّر در اینجا فروتنی میآموزند (1).
یکی از درهائی که در مسعی وجود دارد، باب الأرقم است، که نزدیک به صفا میباشد و لازم است که زائران در این نقطه احترام گذارند، زیرا در این نقطه خانه ارقم یکی از یاران باوفا و فداکار حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله بوده است.
در زمانی که پیامبر بزرگوار اسلام بعثت خود را علنی نکرده بودند، و فقط تعدادی خاصّ از آن اطّلاع داشتند، در این خانه که به آن «دارالأرقم» و بعدها « دار الخیزران» میگفتند و روی کوه صفا قرار داشت میآمدند و روزها در این خانه بودند و جلسات سرّی و مخفیانه تشکیل میدادند و محلّ عبادت مسلمانان بود که خود ارقم هم، تلاوت قرآن مینمود، زیرا جزء یکی از بینظیرترین اصحاب بود، ودر تلاوت قرآن،دارای لحنی زیبا و دلربا بود.
از کسانی که در این خانه به دین اسلام مشرف شدند، عمّار و چهار عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودهاند.
این خانه تا قبل از نوسازی مسجد الحرام وجود داشته و حجّاج آن را زیارت مینمودند و بر سر دَرِ آن نوشته شده بود:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ فی بُیُوتٍ أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ، وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ، یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُّوِ وَ الاصالِ، رِجالٌ لاتُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لابَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إقامَ الصَّلوةِ وَ ایتاءِ الزَّکوةِ یَخافُونَ یَوْما تَتَقَلَّبُ فیهَا الْقُلُوبُ وَ الاَبْصارُ »(2)
تذکّر:
موضوعی که قابل توجّه است این است که، در هر مذهب و کشوری به آثاری که از لحاظ زمانی و مکانی مرتبط با بزرگان آنها بوده و به عنوان یادگار باقی مانده است،
احترام میگذارند، و در حفظ آن میکوشند، زیرا عقیده دارند که فلان مکان به خاطر اینکه شخصیّتی در آن به دنیا آمده و یا پرورش یافته و یا حوادثی در آن بوجود آمده است ارزشمند است.
همانطوریکه در جاهائی که برای یک مرتبه امام زمان علیهالسلام به وسیله فردی دیده شدهاند و یا فردی به زیارت آن حضرت نائل گشته، آن مکان تجلیل میشود، و به عنوان یک اثر تاریخی باقی میماند، همانطور که در عتبات شاهد چنین مکانهائی هستیم که به آن اماکن، مقام امام زمان علیهالسلاممیگویند، و هرکس در هر زمان با رفتن به آنجا، توسّل خاصّ به آن حضرت پیدا میکند، و ممکن است در جاهای دیگر چنین حالتی برایش بوجود نیاید.
در مکّه و مدینه نیز چنین حالتی وجود دارد، مکّه از لحاظ شرف مکانی که به طور مختصر احادیثی درباره آن ذکر شد و مقداری با آن آشنا شدیم، همچنین از لحاظ بزرگانی است که در این شهر به دنیا آمده و یا زندگی کرده و از اصحاب پیامبر
اسلام و ائمّه علیهمالسلام بودهاند، دارای اهمیّت خاصّی میباشد.
در این شهر، در هر مکانی انسان احساس میکند که اثر قدمهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله هنوز باقی است، و بعد در جریان بعثت آن حضرت و عبادتها و نیایشهائی که در دل کوههای مکّه مینمودند، رشادتها، دلاوریها، فداکاریها، اذیّت و آزار و شکنجه مشرکان، که نه تنها خود حضرت، بلکه یاران با وفا و صدیق و فداکار آن حضرت، از جمله حضرت علی علیهالسلام، حضرت خدیجه، بلال، عمّار، یاسر، ارقم و ... نیز متحمّل شدند و از این شهر، دین مبین اسلام با فداکاری چنین کسانی به تمام دنیا گسترده شد و به دست انسانها رسید، و در حقیقت میتوان مکّه را محلّ پرورش سفراء الهی، و پناهِ آوارگانی همچون بلال، و ثروتمندانی چون ارقم نامید.
هر چه از مکّه و از تاریخی که در دل خود به یادگار دارد بگوئیم، کافی نیست و بیان گوشهای از آن را هم در بر نمیگیرد، ولی متأسّفانه زائران بیت اللّه الحرام و
حجّاج کمتر توجّه به این نکات مهم و ارزشمند میکنند، و دشمنان اهل بیت علیهمالسلام نیز
بعضی از این مکانهای خاص را که مورد عنایت و توجّه شیفتگان و زائران شیعه بیت اللّه بوده، به مرور زمان از بین بردهاند، و چه بسا الان هیچ اثری از آنها باقی نمانده است.
بنابراین به بعضی از این مکانهای مقدّس و مهم که در مکّه از ارزش خاصّی بهرهمند میباشند اشاره نموده، و سپس برای آشنائی و استفاده هرچه بیشتر زائران بعضی از اعمال این مکانها را متذکّر میشویم.
در تفسیر مولوی میگوید:
وقتی خانه کعبه، قبله مسلمانان شد و دستور آمد مسلمین به طرف کعبه نماز گذارند، گروهی از یهود، با مسلمین به مشاجره پرداختند، که بیت المقدّس افضل است، پس این آیه نازل شد و گفتار آنها را ردّ نمود.
«إنَّ أوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارکا وَ هُدَیً لِلْعالَمینَ فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا».(1)
نخستین خانهای که برای [ عبادت ] مردمان نهاده شد، آن است که در مکّه [بنا شده ] است، که مبارک و رهنمای جهانیان است. در آن شگفتیهای آشکار، از جمله مقام ابراهیم است ؛ و هرکس که وارد آن شود در امان است.
و در احادیث بسیاری ذکر گردیده است که، کعبه و بیت المعمور در یک راستا قرار دارد، که «ضُراح» نیز نامیده شده است. خداوند در آسمان چهارم ضُراح را آفرید تا ملائکهای که در اثر عدم انجام وظیفه مورد خشم قرار گرفته، و به عرش الهی پناهنده شدهاند، بیت المعمور را ملجأ و پناه خود قرار داده، و خداوند به این وسیله، توبه ایشان را قبول، و آنان را به مقام قبلیِ خود باز میگرداند. کعبه را نیز ملجأ و پناهگاه قرار داده، تا خطاپیشگان به سوی آن بازگشت کرده و توبه نمایند، و چون مدار طواف و التجاء فرشتگان در اطراف ضُراح هفت سال است، عدد طواف در حول کعبه نیز هفت شوط مقرّر گشته است، و از این رو موقعی که حضرت آدم علیهالسلام پس از ترک اولی به آن سرزمین هبوط نمود، به طواف کعبه رفت و در آنجا توبه
1) - سوره آل عمران، 96 - 97
نمود، و خدای تعالی توبه او را قبول فرمود.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند:
یَنْزِلُ عَلی هَذا الْبَیْتِ مِأَةُ وَ عِشْرُونَ رَحْمَةً، سِتّوُنَ لِلطّائِفینَ، وَ أرْبَعُونَ
لِلْمُصَلّینَ، وَ عِشْرُونَ لِلنّاظِرینَ(1)
بر این خانه یکصد و بیست گونه رحمت فرود میآید، که شصت عدد آن برای طواف کنندگان، و چهل عدد آن برای نمازگزاران، و بیست عدد برای نظر کنندگان به کعبه میباشد.
و در روایت دیگری از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که: اگر کسی به کعبه نظر کند، برای او ثواب مینویسند و گناه میبخشند تا چشم خود را از کعبه بردارد (2).
و نیز امام جعفر صادق علیهالسلام میفرمایند: کسی که به خانه خدا نگاه کند ، و عارف
به حقّ او باشد، یعنی حرمت آن را بشناسد ( و حرمت ما را نیز بشناسد ) خدای تعالی تمام گناهان او را میآمرزد، و اندوه دنیا و آخرت را از او برطرف میسازد، و مهمّاتش را کفایت میکند(3).
در مورد پیدایش کعبه، روایات بسیاری وجود دارد، که ما به چند نمونه از آن اکتفا میکنیم:
1 - در ضمن حدیثی از امام محمّد باقر علیهالسلام که به نقل از اجداد خویش از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهفرمودهاند، چنین آمده است که:
خدا به جبرئیل وحی کرد بر آدم و حوا فرود آی، و آنها را از جای پایههای خانه من کنار بزن، و پایههای خانه مرا برای فرشتگانم و سپس برای فرزندان آدم بساز و بالا ببر ... ( تا آنجا که امام فرمودند: ) جبرئیل پایههای بیت اللّه الحرام را با سنگی از کوه صفا، و سنگی از کوه مروه، و سنگی از کوه سینا، و سنگی از کوه سلام که در پشت کوفه است استوار کرد.
پس خدا به جبرئیل وحی نمود که خانه را بساز و تمام کن، جبرئیل به فرمان خدا با پَرِ خود این چهار سنگ را از جا کند و جائی که خداوند عزّوجل دستور داده بود نهاد، و سپس دستور داده شد که با سنگهای کوه ابوقبیس تمامش کن، و دو در بر آن قرار ده، یکی به سمت مشرق، و دیگری به سمت مغرب، چون جبرئیل کار را به اتمام رساند، فرشتگان دور آن طواف کردند، آدم و حوّا وقتی دیدند فرشتگان طواف میکنند، آمدند هفت بار طواف کرده، آنگاه به دنبال یافتن چیزی برای خوردن رفتند (1).
2 - در «تفسیر شرح کشّاف زمخشری» آمده است که:
خدای تعالی یاقوتی از بهشت در محلّ این خانه قرار داد، که آن را دو دَرِ شرقی و غربی از زمّرد بود، و به آدم وحی فرمود که، فرو فرستادم برای تو این را تا طواف
گردد چنان که عرش من طواف میشود، پس آدم از سرزمین هند پیاده به جانب آن روان گردید، و فرشتگان او را ملاقات نموده، گفتند: ای آدم خدا تو را برتری داده است، ما این خانه را به دو هزار سال پیش از تو زیارت کردهایم، سپس آدم چهل بار با پای خود آن را زیارت نمود، و این خانه بود تا این که در طوفان نوح به آسمان چهارم انتقال یافت، و در آنجا «بیت المعمور» نام گرفت، و چون ابراهیم مأموریّت یافت که بنیان آنرا بالا ببرد، جبرئیل آن مکان را به او معرّفی کرد (2).
3 - امام باقر علیهالسلام فرمودند: خداوند ملائکه را فرستاد و امر نمود برای من در روی زمین خانهای به مانند بیت المعمور بنا کنید (3).
از آیات و روایات استفاده میشود که، کعبه از زمان حضرت آدم علیهالسلام و حتّی قبل از آن حضرت، حجّ میشده است، و تاریخ حاکی از قداست کعبه در قبل اسلام است نزد افراد و قبائل و ادیان مختلف، و به نحوی به سوی آن رهسپار میشدهاند.
اگر بخواهیم در این زمینه و ساخت خانه کعبه معظّمه تا زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و بعد از آن حضرت تا زمان حال بپردازیم، سخن به درازا کشیده میشود(4)، فقط به عنوان تذکّر باید توجّه نمود که در هر عرصه و زمانی بنای کعبه دارای تغییراتی شده،
و حتی دیوارهای آن خراب، و دوباره بازسازی شده است.
از آنچه که در کتب تاریخی استفاده میشود، تا بحال دوازده مرتبه کعبه خراب و تجدید بنا شده است:
1 - بنای ملائکه: در مناسک الشّیعه آمده است که، ابتدا قبل از آدم ، ملائکه آن را بنا کردهاند.
2 - بنای حضرت آدم علیهالسلام: که بعد از هبوط به امر پروردگار آن را ساخت، و بعد خراب شد.
3 - بنای شیث فرزند حضرت آدم علیهالسلام: که در طوفان نوح خراب شد، و طبق گفته
بعضی در طوفان نوح، خدا آن را نگه داشت، و لذا به بیت عتیق نام برده شد.
4 - بنای حضرت ابراهیم علیهالسلام: در سال 1980 قبل از میلاد که مهمترین آن بوده است، در قرآن هم از آن ذکر شده است.
در وسائل الشّیعه از امام صادق علیهالسلام نقل شده: که خدا به حضرت ابراهیم دستور داد با حضرت اسماعیل به حج روند، و عمل حج را بجا آورند، و چون سال بعد شد، خداوند اجازه حج به حضرت ابراهیم علیهالسلام داد و دستور ساخت کعبه را صادر نمود، تا آن روز، با اینکه اعراب به حجّ خانه خدا میآمدند، ولی کومهای ( روی هم ریخته ) بود، و فقط پایههایش مشخّص بود.
چون مردم از حج برگشتند اسماعیل سنگ جمع کرد، و در جوف کعبه ریخت، و چون اجازه ساختمان از جانب خدا رسید، ابراهیم علیهالسلام نزد اسماعیل آمد و گفت:
ای پسرم! خداوند دستور ساخت خانه کعبه را داده است، چون محلّ آن را کشف کردند، یک پارچه سنگ سرخی بود، خداوند وحی کرد که خانه را روی همان بنا کنند ، و چهار فرشته فرستاد که سنگ جمع کنند، فرشتگان سنگ میآوردند، به دست ابراهیم و اسماعیل میدادند، و آنها به کار میبردند، تا شش ذراع تمام شد، و دو در برایش قرار دادند، یکی برای دخول و دیگری برای خروج، و سر دری بر آن نهادند و قطعه آهنی بر آن نصب کردند، ولی خود خانه برهنه بود.
حضرت ابراهیم علیهالسلام خانهرا ساخت و برگشت، ولی اسماعیل در آنجا اقامت نمود وی صاحب زن فهمیدهای بود. روزی به اسماعیل گفت: خوب است پردهای به این درها آویزان کنیم، اسماعیل گفت: دو پرده به اندازه شش ذرع برای آنها درست
میکنیم، چون پردهها را به درها آویختند خوششان آمد، گفتند: خوباست جامهای هم برای کعبه ببافیم که این سنگها بدنما را بپوشاند، اسماعیل پذیرفت و همسرش مشغول به کار شده، و پشم زیادی نزد خویشانش فرستاد و درخواستِ کمک نمود.
در این هنگام امام صادق علیهالسلام فرمودند: از آن روز همکاری در پشم ریسی میان زنها مرسوم شد.
وی با شتاب فراوان هر قطعهای از جامه که بافته میشد به خانه میآویخت، تا
اینکه موسم حج رسید، هنوز یک سمت کعبه پوشیده نشده بود، همسر حضرت اسماعیل به او گفت: برای این سمت که پوشش به آن نرسیده چه کنیم ؟ آن را با بافته برگ خرما پوشانیدند، وقتی اعراب به شیوه خود به حج آمدند، از وضعی که دیدند خوششان آمد، پس گفتند: شایسته است برای کارکنان این خانه هدیهای بیاوریم، ( از اینجا بود که هدیه و قربانی نمودن رسم شد ) و هر قبیلهای از عرب، پول یا چیز دیگری میآوردند، تا مبلغ زیادی جمع شد، و آن حصیر خرمائی را کندند، و پوشش کعبه را کامل کردند(1).
کعبه تا مدّتی سقف نداشت، حضرت اسماعیل ستونهائی از چوب تهیّه نمود، و با شاخههای درخت خرما آن را پوشانید و گِل اندود کرد.
چون سال دیگر شد، و مردم به حج آمدند، و پوشش سقف کعبه را دیدند، گفتند: سزاوار است برای کارکنان این خانه بیشتر پیش کشی آورده شود، و در سال بعد شترهای بسیاری برای قربانی آوردند، اسماعیل نمیدانست آنها را چه کند، بنابراین وحی رسید که آنها را قربانی کن، و حاجیان را مهمانی نما(2).
5 - به وسیله قبیله جُرْهَم تعمیر گردید.
6 - به وسیله عَمالقه تعمیر یافت.
7 - بنای قصیّ بن کلاب: جدّ بزرگ پیامبر صلیاللهعلیهوآله که بعدا در اثر سیل خراب گردید.
8 - بنای قریش: که در دوره جاهلّیت انجام گرفت و به وسیله پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
1) - و این پیراهن و به عبارتی پرده خانه خدا، الان هم باقی مانده، منتهی به صورتی است که از یک پارچه ابریشمی ضخیم و مشکی، که آیات قرآن و عبارت: اللّه جلّ جلاله ربّی، لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه بافته شده، و در وسط آن آیات قرانی است، که به صورت کمربندی، ملیله دوزی شده، و هر ساله روز عید قربان، این پوشش را که کِسوه مینامند، طیّ مراسمی خاص عوض کرده، و پرده قبلی را تکّه تکّه نموده، به عنوان تبرّک بر میدارند و یا به قیمت گران میفروشند.
2) - وسائل الشّیعه، جلد 9، صفحه 326
حجرالأسود نصب گردید.
در فصلهای آینده توضیح داده میشود که نصب حجرالأسود، فقط به دست معصوم صورت گرفته است.
9 - بنای عبد اللّه بن زبیر: که در سال 64 هجری قمری انجام گرفت.
.1 - بنای حجّاج بن یوسف ثقفی: که به دستور عبدالملک بن مروان بوده است، لازم به ذکر است که، حجرالأسود، در این نوبت به دست مبارک امام سجاد علیهالسلام نصب گردید.
11 - بنای سلاطین روم: که این تجدید بنا، بعد از یورش « مَلاحده و قَرامطه» و بردن حجرالأسود به کوفه، در سال 339 قمری بوده است.
این بار، حجرالأسود به دست مبارک امامزمان علیهالسلام نصب گردید ، و داستان کامل آن در بخش بعدی ذکر میشود.
12 - بنای سلطان سلیمان عثمانی: که در سال 1039 بوده و تعمیر اساسی شد و این بنا تاکنون باقی است.
نقل شده که این تعمیر در پِیِ سیل عظیمی بوده که سرازیر مسجدالحرام شد و سقف کعبه را خراب نمود و در این واقعه چهار هزار و دو نفر هلاک گشتند.
ناگفته نماند که برخی از این دوازده مورد، به صورت تعمیر بوده ، و اساس خانه برجای بوده است.
کعبه را بر تمامی بناها شرافتی است که آن را جدای از بقیّه ساخته، و احکام خاصّی را به خود اختصاص داده است.
1 - تنها بنائی است که خداوند آن راخانه خود خوانده و فرموده است : هر که به آنجا بیاید یقینا حاجتش رابرآورده می گردانم.
2 - بنای آن در ابتدا به وسیله فرشتگان و جبرئیل و سپس به دست انبیاء، خصوصا حضرت ابراهیم علیهالسلام صورت گرفته است.
3 - آیات الهی چون حجرالأسود، مقام ابراهیم، حجر اسماعیل، زمزم ... و دیگر نشانههای بزرگی که در واقع بینظیر و یا کمنظیر میباشند در آن وجود دارد، که در تمام این قرنها از دست دشمنان مصون بوده است.
4 - بنا به نقل اهل تحقیق دیده نشده که کبوتران حرم و پرندگان از بالای آن عبور و پرواز نمایند.
5 - کسانی که قصد سوء به این خانه را داشته و میخواستهاند آن را نابود کنند و یا
هتک حرمت نمایند، هلاک شدهاند، مانند: اصحاب فیل که خود آیتی است عظیم.
«ألَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأصْحابِ الْفیلِ»
6 - از نظر احترام و احکامی که در رابطه با آن است، در هیچیک از مقدّسات دینی این دستورات صادر نشده است که در تمام عالم برای نماز باید به این خانه توجّه کرده و در جهت این خانه نماز گذارند.
7 - و مهمترین فضیلتی که به این خانه جلال و جبروتی خاص بخشیده، و گویا روحی در کالبد کعبه دمیده این است که:
کعبه واقعی دلهای پاک یعنی وجود شریف و نازنین امام الحق، یعسوب الدّین، مولا امیرالمؤمنین حضرت علی بنابیطالب علیهالسلام در درون آن قدم به این عالم نهاده، و در آخرالزّمان هم وجود شریف و نازنین فرزند خلفش، قائم آل محمّد، حضرت مهدی ( عج ) عدالت گستر جهان از این بیت حق، بر تمام عالم قیام میکند و حکومت عدالت خویش را آغاز مینماید.
از شرف مَقدم سلطان دین
کعبه شرف یافت ز سائر زمین
کعبه بجز خاک و گل و سنگ نیست
این همه تعظیم و شرف بهر چیست
نور علی ز آنکه در آنجا پدید
آمد و شد کعبه، از این رو سعید
کعبه ز اصنام، علی پاک کرد
بر سر اوهام، علی خاک کرد
1 - خانه خدا دارای نامهای مختلفی است از جمله:
بیت عتیق ، صُراخْ ، بیت اللّه ، بیت المعمور و کعبه «هَدْیا بالِغَ الْکَعْبَة»(1)
در مورد کعبه و نامگذاری آن به این اسم، گروهی از یهودیان خدمت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمدند و گفتند: چرا بیت اللّه را کعبه مینامند؟ حضرت فرمودند: بخاطر اینکه در وسط دنیا قرار گرفته است (2).
از امام صادق علیهالسلامسؤال شد چرا کعبه، کعبه نامیده شده است؟حضرت فرمودند: برای اینکه ساختمان آن بر چهارگوش و چهار دیوار بنا شده است.
سؤال شد چرا چهارگوش ساخته شده؟ فرمودند: برای اینکه در مقابل بیت المعمور قرار دارد و آن( بیت المعمور ) این چنین است.
سؤال شد چرا بیت المعمور مرّبع خلق شده؟ فرمودند: برای اینکه بیت المعمور در مقابل عرش است و آن مربّع میباشد.
سؤال شد چرا عرش مربّع آفریده شده؟ فرمودند: برای اینکه کلماتی که اسلام بر آنها استوار گشته چهار کلمه است و آنها:
سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ للّهِ وَ لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَ اللّهُ أکْبَر میباشد (1).
شکل کعبه تقریبا مربّع و قدری مستطیل است. دیوارهای آن از بیرون با سنگهای حجّاری شده کبود رنگ که به آنها «صَمَأ» یعنی سنگ سیاه و سخت گفته میشود ساخته شده، و از درون با سنگهای مرمر سیاه بنا گردیده است. ارتفاع آن از سطح مسجد الحرام ( 85/14 ) متر و طول ضلعی که باب بیت در آن قرار دارد ( 58/11 ) متر و طول ضلعی که در آن ناودان است ( 22/10 ) متر میباشد.
1 - زاویهای که در جهت مشرقاست و حجرالأسود به ارتفاع ( 5/1 ) متر از سطح مسجدالحرام در آن نصب شدهکه به رکن حجر الأسود معروف است. این رکن با قسمتی از جنوب بلاد حجاز و استرالیا و جنوب هند و چین و ایران مواجه است.
2 - زاویه شمالی که در طرف راست ( باب بیت ) قرار دارد، رکن عراقی و یا شامی گفته میشود که به طرف عراق و شام است.
3 - زاویهای که در طرف ناودان طلا قرار دارد و رو بسوی غرب است که به آن رکن غربی گویند.
4 - زاویهای که جنوبی است و توجّه اهل یمن در موقع نماز به آن است،که به آن رکن یمانی گویند.
1) - بحار الأنوار، جلد 55، صفحه 6
سؤالی مطرح میشود که چرا خانه خدا با آن همه عظمت در زمین گودی قرار گرفته است! با اینکه همه سعی دارند خانههای خود را در محلّههای بلند بنا کنند؟
شاید حکمتش این است: که این خانه در گودی قرار گرفته تا هر چه رو به طرف آن بروی به گودی سرازیر و به عمق فرو شوی، در نتیجه به عظمت نزدیکتر خواهی شد و این از اسرار این خانه است که هر چه به فروتنی، تواضع، خشوع و خضوع نزدیکتر شوی، به شکوه و جلال خواهی رسید، یعنی خدا همه جا هست، چه در پستی و چه در بلندی!
و چرا چنین خانهای که هر سال مطاف صدها هزار نفر است در نقطهای بد آب و هوا و همراه با هوائی سوزنده انتخاب شده است؟
جواب این است که، اگر خانه خدا در بلادی خوش آب و هوا بنا میشد، اشراف و افراد خوش گذران زیارت خانه خدا را ملعبه و بهانه قرار داده و فقط برای خوش گذرانی و عیّاشی به آنجا میرفتند و در نتیجه، حکمت و فوائدی که برای حج بیان شده حاصل نمیشد.(1)
البته این حکمتها ظاهری است ولی برای ما نکتههائی است آموزنده.
حجر الأسود سنگی است بیضی شکل و سیاه رنگ که مایل به سرخی است و نقطههای قرمز رنگی در آن دیده میشود. قطر آن 30 سانتی متر و در قابی از نقره قرار گرفته است، و در رکن شرقی کعبه قرار دارد، که ارتفاع آن از سطح مسجد 5/1 متر میباشد. البته حجر در طول قرنهای متمادی در اثر حملات، چند قطعه شده (2)ودر سال 1290 هجری آن را به هم چسبانیده و در یک قاب نقره قرار دادهاند.
در مورد حجر الأسود، سخن بسیار است که بعضی می گویند:
ابتدا فرشتهای بوده و یا اینکه سفید رنگ بوده و بعد به رنگ سیاه در آمده است.
در این مورد روایتی است که امام صادق علیهالسلام فرمودند:
حجر الأسود در ابتدا سپیدتر از شیر بوده و اگر دستان مردان پلید دوران جاهلیّت به او نمی رسید، هیچ بیماری آنرا مسّ نمیکرد، مگر آنکه بهبودی مییافت.
و در روایات دیگری آمده است که: حجر الأسود از بهشت آمده است و یا اینکه حجر الأسود دست راست خداست در زمین، که بندگان مؤمن در زمین با آن مصافحه میکنند.
بَکْرِ بْنِ أعْیُنْ در رابطه با حجر الأسود روایتی مفصّل نقل نموده که میگوید: از امام صادق علیهالسلام پرسشهائی نمودم:
1 - چرا حجرالأسود در رکن فعلی قرار دارد و در دیگر ارکان قرار نگرفته است؟
2 - چرا باید استلام شود؟
3 - چرا آن را از بهشت بیرون آوردند؟
4 - چرا او مورد عهد و پیمان قرار میگیرد؟
مرا از این شگفتی ها بیرون آورده، آگاهم بفرما!
حضرت در پاسخ فرمودند: در پرسشهای خود، خوب دقیق شدهای و نکات مهمّی را هدف قرار دادهای! بدان حجر الأسود را خدای تعالی فرستاد تا حضرت آدم در همین رکن قرار دهد و گواه بر افراد بشر باشد که آیا به عهد و پیمانی که با خدای خود بستهاند عمل مینمایند یا خیر؟
و آن زمان که حضرت مهدی علیهالسلام ظاهر میشود، بر این حجر الأسود تکیه میدهد، جبرئیل نازل گردیده و با آن حضرت بیعت مینماید و حجر الأسود بر افرادی که بر بیعت خود با آن حضرت وفا نمودهاند گواهی خواهد داد.
و امّا استلام حجر، تجدید عهدی است برای آن پیمان که قبلاً با خدای خود بستهاند، آیا نمیبینی که در موقع استلام آن میگوئی:
ألْلّهُمَّ أمانَتی أدَّیْتُها وَ میثاقی تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لی بِالْمُوافاة
پروردگارا امانت خود را که عهد و پیمان من بود ادا کرده، و به عهد خود وفا نمودم و امیدوارم که او در نزد تو گواهی دهد.
به خدا سوگند چنین امانت مهمّی را نمیتوانند نگهدارند و حمل نمایند، مگر شیعیان ما، این است که آنها این حجر را میشناسند و او هم کاملاً آنها را میشناسد و
اعمال آنها را تصدیق مینماید، ولی دیگران را تکذیب میکند، خوشحا به حال شما که حجر الأسود بر صحّت اعمالتان گواهی میدهد، و اوست حجّتِ بالغه الهی.
امّا علت بیرون آوردن حجر الأسود از بهشت: آیا میدانی این حجر چیست؟
گفتم نه، فرمود: این فرشتهای بود عظیم الشّأن و مقرّب، آنگاه که پروردگار از گروه فرشتگان عهد و پیمان خواست این اوّل فرشتهای بود که تعّهد انجام فرمان پروردگار را نمود، از این رو خدای تعالی او را بر افراد بشر امین قرار داد تا عهدی را
که در عالَم ذرّ با خدا بستهاند گواه باشد، و او را با آدم در بهشت مصاحب ساخت تا آن عهد را به او تذکّر دهد.
یعنی چون آدم ترک اولی کرد و از بهشت بیرون آمد ( قبل از توبه و نبوّت ) پس آن فرشته به صورت دُرّه درخشانی سفید نزد آدم آمد و از او پرسید مرا میشناسی؟ آدم گفت نه! خود را برای او معرّفی کرد، آدم اقرار به عهد خود نمود و با او انس داشت و در هر شبانه روز یک بار تجدید عهد میکرد تا خانه کعبه را ساخت، سپس او را به خانه کعبه نصب نمود.
و دیگر آن که اوّل فرشتهای که به رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وصایت امیرمؤمنان علیهالسلام و اولادش اعتراف نموده، همین فرشته بود، پس خدای بزرگ او را مورد توجّه قرار داد و چنین مقامی را به او عنایت فرمود.
او در روز قیامت با زبانی گویا، و چشمی بینا خواهد آمد و برای هرکس که عهد خود را ایفاء نموده، گواهی خواهد داد (1).
قبلاً به این نکته اشاره کردیم که: حجر الأسود از زمان حضرت آدم به بعد دچار حوادث مختلفی گشته، از جمله در طوفان نوح و یا در حکومت هر یک از سلاطین تا اینکه به شکل فعلی در آمده است، ولی باید به این نکته نیز توجّه داشت که، در هر یک از این حوادث که حجرالاسود به غارت رفته، و یا برای تعمیرات از محلّ اصلی خود انتقال یافته، دوباره فقط به دست افراد معصوم نصب گردیده است.
1) - جامع الأحادیث، جلد 10، باب 5، صفحه 28.
در زمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، سران قبائل اختلاف پیدا کردند که حجر را چه کسی در محلّ خود نصب نماید. هر کدام از قبائل میخواستند که رئیس آنها این کار را انجام دهد و درگیری بالا گرفت، تا اینکه با هم موافقت کردند اوّل کسی که به آنجا آمد حجر را در محلّ خود قرار دهد، تا اینکه حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله که در آن زمان هنوز به رسالت مبعوث نشده بودند، ولی به محمّد امین معروف بودند، آمدند و حجر توسّط ایشان نصب شد، و تا زمان ائمّه ما هم به همین منوال گذشت (1)تا زمان امام زمان علیهالسلام، و چون نصب حجر باید حتما به دست ولیّ خدا انجام گیرد.(2)
به همین جهت استاد شیخ مفید جعفر بن محمّد بن قولویه در سالی که حجر را قَرامطه برگرداندند، رهسپار مکّه شد تا در هنگام نصب، امام عصر ( عجل اللّه فرجهالشریف ) را درک نماید، از قضا در بغداد مریض شد، به ناچار مردی از شیعیان که او را «ابن هشام» میگفتند نائب گرفت، و نامهای سر به مُهر به او داد و گفت: این نامه را تقدیم کسی کن که حجر را در جای خود قرار می دهد، و در آن نامه از مدّت عمر خود نیز سؤال کرده بود.
ابن هشام میگوید که: به مسجد الحرام رفتم و مبلغی به خدّام آنجا دادم که در هنگام نصب حجر مرا کمک کنند تا بهتر ببینم و همینطور شد و میدیدم هرکس که میآمد حجر را در جای خود قرار دهد میلرزید و حجر قرار نمیگرفت تا اینکه جوان خوش رو و گندمگونی آمد و حجر را از آنها گرفت و در جای خود نصب کرد
و مردم به خروش آمدند و ایشان از مسجد خارج شدند و من پشت سر ایشان، و حضرت به آهستگی راه میرفت ولی من هر چه دویدم به ایشان نمیرسیدم، تا اینکه از بین مردم خارج شدیم. حضرت ایستاد و فرمود:
آنچه با خود داری بده، من رقعه را به ایشان دادم و حضرت باز نکرد، و فرمود: به او بگو سی سال دیگر زنده خواهی بود.
از مشاهده این وضع خوف عجیبی بر من مستولی شد، و در این هنگامایشان از نظرم ناپدید گشتند. ابن قولویه در شهر حیره بعد از این تاریخ سی سال زندگی کرد،
همین که سی سال تمام شد کسالتی یافت و کفن تهیّه نمود و هر که به او میگفت آثار مرگ در تو ظاهر نشده چرا خود را مهیّا ساختی؟ میفرمود: مولای من بمن وعده داده، و در همان سال به ملکوت اعلی پیوست (1).
یکی از مکانهائی که در کعبه است، حطیم میباشد. حطیم از نظر لغوی به معنی شکستن است و چون در این ناحیه مردم به یکدیگر بسیار فشار میآورند، از این رو به آن حطیم گفته میشود که مابین حجرالأسود و درب کعبه قرار گرفته است.
در مجمعالبحرین گوید: لفظ حطیم در روایات بسیار آمده است و به این لحاظ از روایات گرفته میشودکه حطیم ما بین حجرالأسود و باب بیت است، و بعد میگوید، حطیم از آن جهت گفته شده که مردم برای خواندن دعا و استغفار در اینجا ازدحام نموده و یکدیگر را میفشارند، و گفته شده اگر کسی در اینجا قسم یاد کند عقوبت آن فوری خواهد بود.
البته این قسمت یعنی باب بیت و حجر الأسود تنها شامل دیوار کعبه نمیشود.
در کتاب شریف «من لایحضره الفقیه» از امام صادق علیهالسلام روایتی نقل شده که از آن استفاده میشود که حطیم قسمتی از مسجد الحرام است که میان حجر الأسود و درب خانه خدا میباشد، و این قسمت متّصل به دیوار کعبه است.
آن حضرت میفرمایند: اگر ممکن شود برای تو نمازهای واجب و مستحب را
آنجا بخوان، زیرا این مکان بهترین مکان روی زمین است و حطیم میان باب و حجر الأسود است و همان جاست که خدا توبه آدم را قبول نمود.
و بعد از حطیم از نظر فضلیت در حجر اسماعیل نماز بخوان و بعد میان رکن عراقی و درب خانه خدا که مقام ابراهیم در آنجاست و بعد از آن از نظر فضیلت پشت مقام ابراهیم است، و هر اندازه که نزدیکتر به خانه خدا نماز خوانده شود، بهتر و افضل است، ولی جائز نیست نماز طواف نساء و طواف واجب مگر در پشت مقام ابراهیم.
هر کسی که در مسجد الحرام یک نماز بخواند، خداوند قبول فرماید از او هر
1) - منتهی الاْمال، چاپ اسلامیه، صفحه 445
نمازی را که تا آن وقت خوانده و هر نمازی که پس از آن به جا آورد تا هنگام مردنش و نماز در مسجد الحرام برابر صد هزار نماز در غیر آن میباشد.
در روایتی دیگر امام صادق علیهالسلام میفرمایند: آیا میدانید کدام بقعهها در نزد خداوند بالاترین منزلت را دارد؟ کسی جواب نداد و خود امام فرمودند: آن مکّه حرام میباشد که خداوند برای خود آن را به عنوان حرم برگزیده و در آن، خانه خود را قرار داده است.
سپس امام پرسیدند : کدام بقعه نزد خداوند بالاترین حرمت را دارد؟ باز هم کسی جواب نداد، آنگاه امام فرمودند: مسجد الحرام میباشد.
باز امام پرسیدند: کدام بقعه در مسجد الحرام نزد خداوند بالاترین فضلیت را دارد؟ کسی جواب نداد، پس امام فرمودند: آن بقعه بین رکن حجر الأسود و مقام ابراهیم و درب کعبه است و به آن حطیم اسماعیل گویند، که در آنجا گوسفندانش را حفظ میکرد و در آن نماز میخواند (1).
فضائی است بین کعبه، و دارای دیواری است به شکل قوسی و نیم دایره که با سنگ مرمر پوشیده شده است و هرگاه که رحمت الهی از آسمان میبارد از ناودان طلاباران بر این قسمت میریزد و حجر به معنای پناه و دامن میباشد (2).
در روایتی از امام صادق علیهالسلام است که، این محلّ گوسفندان حضرت اسماعیل بوده، و بعدها مادرش حضرت هاجر را در این محل دفن کرد، و چون نمیخواست محلّ دفن، لگدمال شود آنجا را سنگ چین کرد، و دیواری کشید که محفوظ بماند(3)، و الان جزء کعبه محسوب شده و طواف کنندگان باید آن را هم جزء مطاف خود قرار دهند و این از فضائل حضرت هاجر میباشد. زیرا او یکی از فداکارترین بندگان خداست که حاضر شد تنها با کودک شیر خوارهاش در چنین بیابانی خشک و بی آب و علف و بی کس و تنها زندگی کند، و خداوند او را چنین امتحان کرد و در
برابر سربلندی او از این امتحان، چنین مقامی به او عنایت فرمود، که اگر کسی در حال طواف به داخل حجر برود طوافش باطل میباشد و حجر را باید داخل در طواف خود قرار دهد.
در روایتی که در بحث حطیم آورده شد، از امام صادق علیهالسلام نقل گردیده که بعد از حطیم افضل از بقاع که در آن نماز گذارده شود حجراسماعیل میباشد.
ابی بلال میگوید: دیدم امام صادق علیهالسلام داخل حجراسماعیل شد و به اندازه دو زراع از بیت فاصله گرفت و نماز خواند، عرض کردم: من ندیدم کسی از شما اهل بیت که اینجا نماز بخواند آن هم مُحاذی ناودان رحمت؟
فرمود: اینجا محلّ نماز خواندن شُبّیْر و شَبَّر، فرزندان هارون پیامبر است (1).
و روایت است که: امام سجاد علیهالسلام شبها در حجراسماعیل به عبادت مشغول
میشد.
طاووس یمانی میگوید: آن حضرت بعد از نماز پیشانی بر زمین میگذاشت و عرضه میداشت:
إلهی عُبَیْدُکَ بِبابِکَ، أسیرُکَ بِفَنائِکَ، مِسْکینُکَ بِفَنائِکَ، سائِلُکَ بِبابِکَ ، یَشْکُوا إلَیْکَ ما لا یَخْفی عَلَیْکَ (2)
نقل شده: روزی که حضرت ابراهیم همسرش را به این سرزمین آورد، خیمه خود را در این محل بنا نمود و همسر دوّم حضرت اسماعیل نیز، در همین مکان به بافتن پرده برای کعبه اقدام کرد و در این محل مدفون شد. و بعدها اینجا محلّ دفن حضرت اسماعیل و مادرش هاجر و دختران اسماعیل و بسیاری از انبیاء گردید.
ناودان کعبه که به آن ناودان طلا و یا ناودان رحمت نیز میگویند، بالای دیوار شمالی کعبه قرار گرفته و آب ریزِ آن در محوّطه حجراسماعیل میباشد. آب بارانی که از آنجا سرازیر میشود، برای هر درد و بیماری شفاست و در زیر ناودان دعا مستجاب است.
این ناودان در ابتدا چوبی بوده و سپس از مس و بعد از نقره ساخته شده و در سال 1273 سلطانعبدالمجید ناودانی از زر خالص ساخته که تاکنون باقی است.
پشت کعبه ما بین رکن غربی و رکن یمانی، رو به روی درب خانه خدا مستجار نامیده میشود و برای این مستجار گفته میشود که: زائران به خانه خدا چسبیده، مشغول دعا میشوند، یعنی به این مکان مستجیر و پناهنده شدهاند و مستجار، همان مکانی است که حضرت فاطمه بنت اسد در موقع درد زایمان به این جا پناهنده شده و از خدا درخواست کمک نمودند، و دیوار شکاف برداشته و حضرت فاطمه بنت اسد وارد خانه کعبه شده و حضرت علی علیهالسلام در آنجا متولّد گردیدند.
این رکن در زاویه جنوبی خانه و قبل از رکن حجر الأسود میباشد.
از این جهت به آن یمانی گویند که توجّه اهل یمن به آن میباشد، و بنابر روایاتی آن را ملتزم نیز میگویند.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که حضرت فرمودند: رکن یمانی دروازه ماست که
از آن داخل بهشت میشویم و فرمودند: در آن، دری است از درهای بهشت، که بسته نشده است از آن زمانی که باز شده، و در آن نهری است از بهشت که اعمال بندگان در آن انداخته میشود (1).
پایین دیوار کعبه به حالت شیب و سنگهای سفید پوشیده شده که جزو خانه کعبه محسوبشده وبه آن شاذروان میگویند وبه اصطلاح معماری آنراماهیچه مینامند.
مقام ابراهیم سنگی است که حضرت ابراهیم در موقع ساختن خانه خدا پا بر آن نهاده و اثر انگشتان و پای ایشان از قدرت کامله الهی نمایان و ثابت گشته است. این
1) - بحارالأنوار، جلد 99، صفحه 220
سنگ که تقریبا دو وجب قطر دارد، داخل گنبد کوچکی گذاشته شده است که این گنبد تقریبا رو به روی باب بیت اللّه قرار دارد، و با فاصله حدود 26 ذراع در جهت شرقی خانه قرار گرفته است.
البته از امام محمّدباقر علیهالسلام روایت شده که این سنگ نزدیک به دیوار خانه بوده که در زمان جاهلیّت و قبل از اسلام آن را در مکان فعلی قرار دادند، و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در فتح مکّه، آن را در جای اصلی خود قرار دادند، سپس عمر بن الخطّاب آن را به مکان فعلی انتقال داد (1).
در مورد مقام ابراهیم علیهالسلام آیات و روایات زیادی مطرح شده است که از آن جمله میتوان اشاره نمود که خدا در قرآن مجید میفرماید:
«وَ اتَخِّذُوا مِنْ مَقامِ إبْراهیمَ مُصَلّیً»(2)
مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید،
و مهمتر آن که این سنگ یکی از نشانههای خدا شمرده شده، آنجا که میفرماید:
«فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إبْراهیمَ»(3)
یعنی در کعبه، نشانههائی روشن است از قدرت آفریدگار، و مقام ابراهیم، یکی از آنها است.
از امام باقر علیهالسلام روایت شده که حضرت فرمودند: سه سنگ از بهشت آمده است:
1 - حجرالأسود.
2 - سنگ حضرت موسی علیهالسلامکه اکنون نزد امام زمان علیهالسلام میباشد.
3 - سنگ مقام ابراهیم (4).
در مورد اینکه در چه زمانی پای حضرت بر این سنگ نقش بسته، روایاتی آمده است، از آن جمله اینکه، در علل الشرایع از امام صادق علیهالسلام آمده است: چون حضرت ابراهیم میخواست به امر پروردگار، مردم را برای حج ندا دهد، بر این سنگ ایستاد و ندا داد و اثر قدمهایش بر آن باقی ماند.
در بعضی اخبار آمده است که حضرت ابراهیم در موقع بنای خانه کعبه، این
سنگ را زیر قدمهای خود گذاشت تا گذاردن سنگهابر روی دیوار ممکن گردد و نقل شده آن سنگ خود بلند میشده است.
دیگر اینکه حضرت ابراهیم آن وقت که از فلسطین به مکّه آمدند تا از اسماعیل خبر بگیرند، چون با ساره شرط کرده بودند که قدم روی زمین نگذارند، همسر اسماعیل این سنگ را زیر قدمهای ابراهیم گذاشت و سر مبارک او را شستشو داد، پس اثر قدمهایش بر این سنگ باقی ماند.
در روایتی است که مقام ابراهیم در سمت چپ بیت قرار گرفته، زیرا که برای حضرت ابراهیم در روز قیامت مقامی است و برای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هم مقامی میباشد و مقام حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهدرسمت راست عرش و مقام حضرت ابراهیم علیهالسلام
درسمت چپ عرش قرار گرفته، بنابراین مقام ابراهیم دراین مکان قرار گرفته است(1).
چشمه زمزم در ناحیه شرقی کعبه، به فاصله هجده متر قرار دارد، در روایات
وارد شده است که آب زمزم شفاست و یا اینکه مستحب است حاجی بعد از اعمال و بعد از طواف از آن بیاشامد .
آب زمزم یکی دیگر از نشانههای عجیب در مسجد الحرام است. در زمانی که حضرت هاجر در جستجوی آب برای حضرت اسماعیل بودند به امر پروردگار در وسط بیابان لم یزرع این آب از وسط زمین جوشید و فوران پیدا کرد و به روایتی فرشتهای آورد تا اسماعیل از تشنگی رهائی یابد. اما الان با اینکه قرنها از این ماجرا
میگذرد هنوز این چاه خشک نشده و از آن زمان مکه آبادانی گرفت و یکی از شهرهائی شد که محل تجارت گردیده است.
در زمان قبل و بعد از اسلام سقایت زمزم از افتخارات بزرگ محسوب میشده که در صدر اسلام بر عهده خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است.
در اوائل این چاه بسیارکم عمق و به عرض یک متر در یک متر بود ولی الان موتورهائی بسیار مدرن در آن نصب نمودهاند که هم صرف آب آشامیدنی و هم صرف وضو و شستشوی مسجد میشود.
1) - جامع احادیث الشّیعه ، جلد 12 ، صفحه 410
چاه زمزم که الان حدود چهل متر عمق دارد یکی از آیات الهی است و با قدمتی که دارد هنوز هم جریان داشته و هیچ کم نشده است ، با اینکه این چاه در منطقهای خشک قرار گرفته، و این نتیجه توکّل و صبر و تسلیم حضرت هاجر و اسماعیل در برابر امر الهی بوده است، علاوه بر اینکه این آب تمام نشدنی است و برکت آن فراگیر است، در روایات نیز آمده است که آشامیدن آب زمزم بعد از طواف به هر نیّتی نافع خواهد بود، یعنی اگر به قصد محبت پرودگار بنوشد حاصل شده و اگر به قصد دفع بیماری بنوشد شفا حاصل میشود.
در فقه الرّضا از امام حسین علیهالسلام نقل شده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
هرکس از آب زمزم سیراب گردد، خداوند شفائی برای او قرار دهد و دردی از او دور گرداند و ایمن از هر ترس و اندوهی گردد (1).
در مصباح الحرمین نقل شده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
برای من از مکّه آب زمزم هدیه بیاورید.
و در اصول کافی آمده است که: وقتی آن حضرت به درد سینه مبتلا شدند، از آن آب نوشیدند و بهبود یافتند و فرمودند:
خَیْرُ ماءِ وَجْهِ الاْرْضِ ماءُ الزَّمْزَمِ، ماءُ الزَّمْزَمِ سَیِّدُ الْماءِ وَ أشْرَفُها وَ أجَلُّها إلَی النُّفُوسِ وَ أعْلی ثَمَنا
بهترین آب روی زمین، آب زمزم است. آب زمزم سیّد آبها و شریفترین آبها است و گواراترین آب نزد نفوس و گرانبهاترین آنها میباشد.
از بناهای مقدّس که برای هر زائر قابل تمجید و تکریم است، محلّ تولّد پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد که متأسّفانه از جمله جاهائی است که تا چند سال پیش محلّ زیارت بوده ولی اکنون هیچ اثری از آن نیست، و گفته شده که آن خانه، در محلّ «شعب علی» که آن را «شعب بنی هاشم» نیز میگویند قرار داشته، و دارای بقعه بوده است، و در وسط آن سنگ سیاه و مدوّری وجود داشته، و بعد تبدیل به مدرسه شده است، و لیکن مرحوم محدّث قمی قدسسره مینویسند:
1) - وسائل الشّیعه، جلد 10، صفحه 39
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله آن خانهای را که زادگاهش بوده به «عقیل بن ابیطالب» بخشید، و اولاد عقیل آن را به « محمّد بن یوسف» ( برادر حجّاج ) فروختند، و او هم آن جا را جزء خانه خود کرد، و در زمان «هارون الرّشید »، «خیزران» مادر او آن خانه را از خانه محمّد بن یوسف جدا نموده و آن را به مسجد تبدیل نمود، سپس در سال 659 «ملک مظفّر» (والی یمن) در عمارت و بازسازی آن تلاش و کوشش بسیاری نمود.
گفته میشود خانه حضرت خدیجه، خانهای است در کوچهای نزدیک ( شارع المدّعی ) که ولادت حضرت فاطمه علیهاالسلام و دیگر فرزندان آن حضرت که از آن بانوی مجلّله متولّد شدهاند در آنجا واقع شده است، و به نقل بعضی از مورّخان، همان کتابخانه مکّه مکرّمه است، و به نقل دیگر، خانه خدیجه که محلّ تولّد حضرت فاطمه علیهاالسلاماست معروف به « زُقاق الحجر» است که فعلاً به صورت
مسجدی درآمده و برای آن مسجد قبّهای است به نام «قبّة الوحی».
برای این مکان مقدّس و تاریخی، دعائی به این مضمون نقل شده.
اَلْلّهُمَّ انِّی أسْئَلُکَ بِالبَضْعَةِ الزَّهْراءِ وَ أَوْلادِها الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا
السَّلامُ یَسِّرْ اُمُورَنا وَاشْرَحْ صُدُورَنا وَ اخْتِمْ بِالصَّالِحاتِ أعْمالَنا ألْلّهُمَّ إنّی أَوْدَعْتُ فی هذَا المَحَلِّ الشَّرِیْفِ مِنْ یَوْمِنا هذا إلی یَوْمِ الْقِیامَةِ أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَأنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ.
این مسجد در بالای کوه ابوقبیس واقع شده است، و این کوه بر کوه صفا مُشرف است، و روایت شده است که: کوه ابوقبیس، افضل از تمام کوههای مکّه است.
به نقل منتخب التّواریخ از زهیر آمده، که قبر حضرت حوّا علیهاالسلام و شیث بن آدم علیهالسلام در کوه ابوقبیس میباشد. این مسجد که به مسجد بلال معروف است، محلّ اتفاق افتادن حادثه شقّ القمر هم میباشد ، زیرا در سال نهم بعثت، گروهی از مشرکین، از جمله ابوجهل، از پیامبر خدا خواستند که برای اثبات نبوّت خویش ماه را به دو قسمت تقسیم نماید!
پس جبرئیل نازل گشته و عرض نمود، خدای تعالی سلام رسانده و میفرماید:
آنچه میخواهی بخواه که تمام مخلوقات را در اختیار تو نهادهایم. پس حضرت با انگشت سبّابه ، به ماه اشاره نمودند، و ماه به دو نیم شد، و حضرت در همین محل به سجده افتاده و شکر خدای متعال را بجای آوردند. لذا سزاوار است که زائر وقتی به بالای قلّه این کوه میرسد، این دعا را بخواند:
ألْلّهُمَّ انّی أسْئَلُکَ ایمانا کامِلاً تُباشِرُ بِهِ قَلْبی وَ یَقینا صادِقا حَتّی أَنَّهُ لَنْ یُصیبَنی إلاّ ما کَتَبْتَ لی إنَّکَ وَلِیّیّ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.
بعد دو رکعت نماز در مسجد بلال بجا آورد واین دعا را نیز بخواند:
ألْلّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلی نَبِّیٍ هَلَّلَ وَکَبَّرَ وَ حَجَّ وَاعْتَمَرَ وَانْشَّقَ لَهُ الْقَمَرَ وَبِدینِ اللّهِ أمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ، ألْلّهُمَّ أَجِرْنی مِنَ الشَّیْطانِ حَتّی لایَکُونُ لَهُ عَلیَّ سُلْطانٌ، ألْلّهُمَّ اِءنّی أوْدَعْتُ فی هَذا الْمَحَلِّ الشَّریفِ مِنْ یَوْمِنا هَذا إلی یَوْمِ الْقِیامَةِ خالِصا مُخْلِصا، أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ.
این مسجد، همان مسجدی است که در آن، سوره مبارکه جنّ بر پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله نازل شده است.
این مسجد، همان محلّی است که، هنگام فتح مکّه، پرچم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در آن نصب نمودند.
بهتر است از این مسجد دیدار و از خواندن نماز در آن غفلت نشود.
یکی از مکانهای مقدّس و زیارتگاههای بسیار مهمّی که در شهر مکّه میباشد،
«قبرستان ابوطالب علیهالسلام» است، که آن را «مقبره بنی هاشم» یا «مقبرة المُعّلی» یا «حُجون» نیز میگویند، و محلّ دفن شخصیّتهای بزرگی، چون حضرت ابیطالب علیهالسلامو حضرت خدیجه علیهاالسلام میباشد.
آنجا محلّ زیارت دو تن از بزرگترین حامیان و مدافعین دین اسلام میباشد، که با جان و دل و آبروی خود، در حفظ دین کوشیدند، وسرانجام در این راه جان باختند.
در قبرستان ابوطالب، غیر از مقبره این دو بزرگوار، قبر حضرت عبدالمطلب، جدّ پیامبر و عبد مناف پدر بزرگ حضرت عبد المطلّب و بسیاری از بزرگان و دانشمندان شیعه میباشد، که سزاوار است هر زائری خصوصا زوّار ایرانی که علاقمند و پیرو بزرگان دین هستند، حتما به زیارت این قبرستان بروند.
البتّه باید بدانیم که قبلاً مقابر این بزرگان دارای ضریح و بارگاه بوده،
و روی قبور شریفشان نیز سنگ مرمر بوده است، ولی متأسّفانه در وقت خراب کردن این بارگاهها، همه را شکسته و از بین بردهاند، و الان هر یک از این قبرها
به صورت خاکی موجود میباشد، و فقط میتوان از پشت نردهها و از سمت خیابان مزار این بزرگان دینی را زیارت نمود، ولی در هر حال وظیفه دینی و انسانی ماست که به زیارت این بزرگواران رفته، و از خواندن زیارت و دعا
و توسّل غفلت نکنیم.
قبل از ذکر زیارتنامه این بزرگان، ابتدا برای آشنائی بیشتر، شمّهای کوتاه از زندگی این حامیان دین نقل نموده، و سپس زیارت هر کدام را ذکر خواهیم کرد:
اکنون باید پشت دیوار این مکان شریف قرار گرفته، و بدون اینکه چشم به یکی از این قبور مقدّسه بیفتد زیارت نمود.!! بهتر است این دعا نیز قبل از زیارت خوانده شود، زیرا سفارش شده موقعی که به قبرستان رفتید ابتدا با این عبارات به اهل قبور سلام دهید:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
ألسَّلامُ عَلَی أهْلِ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ مِنْ أهْلِ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، یا أهْلَ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، بِحَقِّ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، مِنْ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، بِحَقِّ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، إغْفِرْ لِمَنْ قالَ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، وَاحْشُرْنا فی زُمْرَةِ مَنْ قالَ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّهِ.
پشت دیوار، در طرف چپ به فاصله تقریبا ( 10 ) متر، مدفن پاک و مطهّر همسر باوفای حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد.
در فضائل حضرت خدیجه، اگر بخواهیم بنویسیم کتابها باید نوشت، بنابراین فقط به ذکر چند روایت و موضوع اکتفا میکنیم:
احمد بن محمّد حنبل شیبانی در مسند خود، و طبرانی و غیر ایشان با ذکر سند از انس بن مالک، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که حضرت فرمودند:
بهترین زنان چهارنفرند:
1 - حضرت مریم بنت عمران 2 - آسیه بنت مزاحم
3 - خدیجه بنت خویلد 4 - فاطمه علیهاالسلام بنت محمّد صلیاللهعلیهوآله
در روایتی دیگر است که چون حضرت خدیجه به رحمت حقّ پیوست، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در فراق مادر گریه بسیار مینمود، جبرئیل عرض کرد: یا رسول اللّه، به فاطمه بگو، خداوند برای مادرت قصری از لؤلؤ میان تهی بنا کرده، که در آن قصر تعب و رنجی نیست (1).
چنانچه مشهور است آنحضرت دارای اموال زیادی بوده، به طوریکه هشتاد هزار بار شتر برای تجارت ایشان میرفت و در آن زمان چنین ثروتی کمیاب بود.
در بالای بام خانه ایشان، قبّهای از حریر سبز با طنابهای ابریشم بنا کرده بودند، که این نشانه بزرگی و ثروت آن بانوی ارزشمند بود.
حضرت خدیجه علیهاالسلام به خاطر مقام و ثروتی که دارا بودند، خواستگاران زیادی
1) - ریاحین الشّریعه، جلد 2، صفحه 260
از جمله ابوسفیان و ابوجهل داشتند، ولی ایشان به هیچیک از آنها پاسخ مثبت نداد، ولی زمانی که پیامبر اکرم از ایشان خواستگاری نمودند حضرت موافقت نمودند.
حضرت خدیجه شصت و پنج ساله بودند که از دنیا رفتند و تا ایشان زنده بودند به خاطر فضلیت و پاکی و فداکاریها و دیگر خصوصیّات بارز این بانو، پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله همسری دیگر اختیار نکردند و بعد از وفات ایشان نیز تا آخر عمر بسیار از ایشان به نیکی یاد میکردند.
از عایشه ملعونه نقل شده که میگفت:
حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله بسیار از خدیجه یاد میکردند.
در خصائص الفاطمیّه، به نقل از احمد بن اسحاق روایت شده که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله هر وقت از تکذیب قریش و اذیّتهای ایشان محزون و آزرده میشدند، هیچ چیز آن حضرت را شادمان نمیکرد، مگر توجّه حضرت خدیجه و هرگاه خدیجه را میدیدند مسرور و متبهّج میشدند، و برای سلامتی وی صدقه میدادند.
از احادیث شیعه و اخبار عامّه معلوم میشود که حضرت خدیجه غیر از کثرت اموال، در علم و اطّلاع از کتب روایت (1)نیز معروف بوده، و سرآمد زنان عصر
خویش به حساب میآمد، به طوریکه ایشان را ملکه بطحاء میگفتند.
حضرت خدیجه اوّل زنی بودند که بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را تصدیق نمودند، و اوّل زنی بودند که در مکّه با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نماز جماعت خواندند، و اوّل زنی بودند که ایمان خود را در میان مشرکین خونخوار مکّه اظهار نمودند، و اوّل زنی بودند که تمام اموال خود را به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بخشیدند، و اوّل زنی بودند که ایمانشان به درجه کمال رسید، و اوّل زنی بودند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهبه همسری اختیار نمودند.
در کتاب «خصائص الفاطمیّه» میفرماید: الحقّ که حضرت خدیجه در بذل همّت و تلاش به خدمت رسالت در اوّل اسلام چنان کرد که نمیتوان آن را وصف نمود، و زبان از شرح آن عاجز است.
علاّمه مجلسی در بحار الأنوار میفرمایند:
روزی رسولخدا صلیاللهعلیهوآله حضرت خدیجه را در کنار خود نشاند و فرمود: جبرئیل میگوید: برای اسلام شرائطی هست:
1) - کتبی که در مورد اخبار پیامبران قبل است.
1 - اقرار به یگانکی خداوند متعال
2 - اقرار به رسالت رسولان
3 - اقرار به معاد و عمل به اصول و مهمّات شریعت و احکام آن
4 - اطاعت اولی الأمر و ائمّه طاهرین علیهمالسلام یکی پس از دیگری همراه با برائت و دوری از دشمنان ایشان.
پس حضرت خدیجه به همه آنها اعتراف و اقرار نمود و همه آن موارد را تصدیق کرد، خصوصا امیرالمؤمنین علیهالسلام را، که رسولخدا فرمودند:
هُوَ مَوْلاکِ وَ مَوْلَی الْمَؤْمِنینَ وَ إمامُهُمْ بَعْدی
علی مولای تو و مولای مؤمنان، و بعد از من، امامِ ایشان است
و از خدیجه عهد اکید و میثاق شدید در قبول ولایت آن جناب گرفت، و بیعت محکمه نمود، و رسولخدا یکی یکی از اصول و فروعات دین، حتّی آداب وضو گرفتن و آداب نماز و روزه و حج و جهاد و نیکی به والدین و صله رحم، و همه واجبات و محرّمات را برایش ذکر نمود.
پس رسولخدا دست خود را بالای دست امیرمؤمنان علیهالسلام نهاد و خدیجه دست خود را بالای دست حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله قرار داد و به این صورت با حضرت علی علیهالسلام
بیعت نمودند(1)، و قبول نمودن ولایت امیرمؤمنان علیهالسلام توسّط ایشان از تمام فضائل و کمالات حضرت خدیجه مهمتر بوده، زیرا از نظر زمانی، در آن موقع هنوز بر پیامبر آیهای نازل نشده بود که به امّت خویش امر ولایت را اعلام نماید، ولی با این حال از
طرف جبرئیل برای ایشان پیام آمد و حضرت قبول کردند در حالیکه حضرت علی علیهالسلام در آن زمان نوجوانی بیش نبودند، و این نشانه ایمان کامل حضرت خدیجه است، زیرا خداوند در روز غدیر به پیامبر فرمود:
«ألْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینُکُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی»(2)
یعنی امروز که امر ولایت بر شما رسید دین شما کامل گردید که این مقام و ایمان کامل در آن حال برای هیچ کس میسّر نبود و احترام خاص پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خدیجه، بدون حکمت و دلیل نبوده چون از لحاظ ایمان که ذکر شد و از لحاظ مال هم، بدون
هیچ منّتی در راه حضرت رسول بذل نمود، خصوصا در سه سال اقامت در شعب ابی طالب که پیامبر و پیروان آن حضرت در محاصره اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بودند، مخارج ایشان بر عهده حضرت خدیجه علیهاالسلام بود و ابوالعاص بن ربیع، داماد حضرت خدیجه، شترها را میآورد و گندم و خرما بار میکرد و به دست بنیهاشم میرسانید.
بلی همانطور که در حدیث ذکر شده، دو چیز اسلام را به پیش برد، شمشیر امیرالمؤمنین علیهالسلام و بذل مال حضرت خدیجه علیهاالسلام، و همین شرافت بر ایشان بس که دختری مانند «حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام» را داشتند که افضل زنان جهان میباشد، و خاندان امامت از این بزرگوار میباشند.
در ناسخ التّواریخ میگوید: وفات حضرت خدیجه سه روز و به قولی سی و پنج روز با وفات حضرت ابوطالب اختلاف داشته است، و چون حضرت خدیجه مریض شدند پیامبر فرمودند خداوند تو را با مریم و آسیه برابری داده است.
و روایت است که ملائکه رحمت، از جانب خداوند برای حضرت خدیجه کفن آوردند و بعد از مراسمی خاص که مخصوص حضرت خدیجه بود و دل پیامبر به اینگونه تسلّی یافت، جنازه آن بانو، با کمال حزن و اندوه به طرف قبرستان حجون ( ابی طالب ) برده شد و برای ایشان قبری حفر نمودند و رسولخدا صلیاللهعلیهوآله در آن خوابیدند، سپس بیرون آمدند و آن گوهر پاک را گرفته، در زیر خاک مدفون نمودند.
در سال 727 هجری، قبّهای بر سر قبر حضرت خدیجه علیهاالسلامبنا کردند، و مردم
مکّه بر مزار شریف آن حضرت میآمده، و رفع همّ و غمّ و مصائب خود را
مینمودند، و حوائج دنیوّیه و اخروّیه خود را میخواستند، و رسم بر این بود که روز میلاد پیامبر صلیاللهعلیهوآلههمه بر مزار این بانو میآمدند و اظهار شادی میکردند و برنامه مردم بر این منوال بود تا سال 1344 که آن بقعه را با سایر بقاع این قبرستان خراب کردند (1)(2).
از عایشه ملعونه نقل شده که میگفت: بعد از وفات حضرت خدیجه، پیامبر بسیار از ایشان یاد میکرد. عایشه میگوید: من یک روز ناراحت شدم و گفتم: یا رسول اللّه
صلیاللهعلیهوآلهخدیجه زن پیری بود، خداوند او را از تو گرفت و همسر جوان و بهتر از او نصیب تو گرداند(1)، حضرت ناراحت شده فرمودند: نه اینچنین نیست! قسم به خدا بهتر از او نصیب من نخواهد شد، زیرا آن وقت که مردم کافر بودند و مرا تکذیب میکردند او ایمان آورد و مرا تصدیق نمود، در آن وقت که مردم از بذل مال خود در راه اسلام دریغ و کوتاهی میکردند، او باثروتی که داشت با من مواسات کرده، از همه مهمتر اینکه تمام فرزندان من از اوست، نه از دیگر همسران من(2).
و زیارت آن بانوی گرامی این چنین است:
ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ رَسُولِ اللّهِ سَیِّدِ الْمُرْسَلینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ خاتَمِ النَّبِییّنَ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ فاطِمَةَ الَّزهرآءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیّدَیْ شَبابِ أهْلِ الْجَنَّةِ أجْمَعینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الأئِمَّةِ الطّاهِرینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الْمُؤمِنینَ ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الْمُؤمِناتِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا خالِصَةَ الْمُخْلِصاتِ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیّدَةَ الْحَرَمِ وَ مَلائِکَةِ الْبَطْحآءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا أوَّلَ مَنْ صَدَّقَتْ بِرَسُولِ اللّهِ مِنَ النِّسآءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ وَفَتْ بِالْعُبُودِیَّةِ حَقَّ الْوَفاءِ، وَ أسْلَمَتْ نَفْسَها وَ أنْفَقَتْ مالَها
لِسَیِّدِ اْلأَْبِیاءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا قَرینَةَ حَبیبِ إلهِ السَّماءِ الْمُزَوَّجَةِ بِخُلاصَةِ الأَصْفِیاءِ یا ابْنَةَ إبْراهیمَ الْخَلیلِ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ سَلَّمَ عَلَیْها جَبْرائیلُ وَ بَلَّغَ إلَیْها السَّلامَ مِنَ اللّهِ الْجَلیلِ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا حافِظَةَ دینِ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا ناصِرَةَ رَسُولِ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ تَوَلّی دَفْنَها رَسُولُ اللّهِ وَاسْتَوْدَعَها إلی رَحْمَةِ اللّهِ، أشْهَدُ أنَّکِ حَبیبَةُ اللّهِ وَ خِیَرَةُ اُمَّتِهِ، وَ أنَّ اللّهَ جَعَلَکِ فی مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِهِ فی قَصْرٍ مِنْ الْیاقُوتِ وَ الْعِقْبانِ فی أعْلی مَنازِلِ الْجِنانِ، صَلَّیَ اللّهُ عَلَیْکِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
آرامگاه حضرت ابوطالب در آخر درّه، نزدیک به قبر عبدالمطّلب و جدّش عبدمناف میباشد، این بزرگوار نامش «عبد مناف» و کنیهاش « ابوطالب» و فرزند حضرت «عبدالمطّلب»
علیهالسلاممیباشند، که سی و پنج سال قبل از به دنیا آمدن برادر زادهاش حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهدر شهر مکّه به دنیا آمدند، و در تاریخ بیست و ششم رجب سال دهم بعثت، رحلت نمودند، که چون رحلت آن بزرگوار و حضرت خدیجه در یک سال و نزدیک هم واقع شد، برای پیامبر بسیار سخت و دشوار بود، زیرا دو نفر از بزرگترین حامیان خویش را از دست داده بودند و حضرت آن سال را « عام الحزن» نامیدند.
حضرت ابوطالب بزرگ موحّدی بود که در بالاترین درجات و مراتب توحید و ایمان و قرب به خدای تعالی قرار داشت و عمر شریف خویش را فقط به حمایت و دفاع از پیامبر بزرگوار سپری نمود، و در این مسیر خشم و غضب کفّار، طعنه مشرکین، و رنجها و سختیهائی که در شعب ابیطالب بوجود آوردند، و در واقع تحریم اقتصادی و فرهنگی قریش بر علیه پیامبر بود را تحمّل نمودند، و به غیر از دفاع بدنی و زبانی خویش، تمام فرزندان و خاندان خود را نیز به حمایت از پیامبر وصیّت و سفارش مینمودند، و با اشعار خویش مسئله توحید و نبوّت را صریحا اعلام نموده و از آنها دفاع میکردند.
علاّمه امینی به نقل از ابن شهر آشوب میفرماید اشعار آن حضرت که بر ایمان ایشان دلالت میکند بیش از سه هزار بیت میباشد، آن بزرگوار در یکی از اشعار خویش میفرماید:
وَ لَقَدْ عَلِمْتُ بِأنَّ دینَ مُحَمَّدٍ
مِنْ خَیْرِ أدْیانِ الْبَرِیَّةِ دینا
محقّقا دانستم که دین محمّد از همه ادیان بهتر است.
در مورد شخصیّت والای آن حضرت، امام صادق علیهالسلاممیفرمایند: به خدا سوگند اگر ایمان حضرت ابی طالب علیهالسلام را در یک کفّه ترازو قرار دهند و ایمان خلق را در کفّهدیگر، به تحقیق ایمان حضرت ابیطالب علیهالسلام بر ایمان آنان برتریخواهدداشت(1)
1) - بحار الأنوار ، جلد 2 ، صفحه 112
و نیز آن حضرت میفرمایند: همانا حضرت ابوطالب علیهالسلام از رفیقان و همنشینان پیامبران و صدیّقین و شهداء و صالحین میباشد و چه خوب همنشینانی هستند.
در حدیثی دیگر است که حضرت علی علیهالسلام در پاسخ مردی که راجع به ابوطالب حرفی زد، فرمودند: سوگند به آن خدائی که حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله را به پیامبری مبعوث نمود در روز قیامت نور حضرت ابوطالب علیهالسلام همه انوار خلایق را خاموش میکند، مگر پنج نور، که آن نور پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خود من، و حضرت فاطمه علیهاالسلام و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میباشد. آگاه باش نور حضرت ابوطالب علیهالسلاماز نور ما اهل بیت است، که خداوند متعال آن را در دو هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم علیهالسلام خلق کرده است (1).
از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده که فرمودند: قریش جرات اذیّت مرا نداشتند تا ابوطالب از دنیا رفت، سپس مبادرت به اذیّت من نمودند (2).
ابن ابی الحدید معتزلی، درباره شخصیّت آن بزرگوار چنین میگوید:
وَ لَولا ابُوطالِبٍ وَ ابْنُهُ
لَما مَثَلُ الدّین شَخْصا مَقاما
فَذاکَ بِمَکّةٍ آوی وَ حاما
وَ هذا بِیَثْرِبَ جَسَّ الْحَماما(3)
یعنی اگر ابوطالب و پسرش علی علیهالسلام نبودند کسی در خدمت اسلام نمیایستاد، پس ابوطالب در مکّه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله حمایت کرد و علی در مدینه پیامبر و اسلام را با شمشیر حمایت و یاری نمود.
پیامبر در وفات حضرت ابوطالب بسیار گریست و همانطور که جنازه عمویش ابوطالب را به طرف این قبرستان حرکت میدادند پیشاپیش جنازه میرفت و میفرمود: ای عمّ! صله رحم میکردی و در کار من هیچ فرو نگذاشتی، خدا تو را جزای خیر دهد.
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْبَطْحآءِ و ابْنَ رَئیسِها، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الْکَعْبَةِ
بَعْدَ تَأسیسِها، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا کافِلَ رَسُولِ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا حافِظَ دینِ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَمَّ الْمُصْطَفی، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا أبَا الْمُرْتَضی، ألسَّلامُ
عَلَیْکَ یا والِدَ أئِمَّةِ الْهُدی، کَفاکَ بِما أوْلیکَ اللّهُ شَرَفا وَ نَسَبا وَ حَسْبُکَ بِما أعْطاکَ اللّهُ عِزّا وَ حَسَبا، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا شَرَفَ الْوُجُودِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ الْمَعْبُودِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا حارِسَ النَّبِیِّ الْمَوْعُودِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ رُزِقَ وَلَدا هُوَ خَیْرُ مَوْلُودٍ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ خُصِّصَ بَالْوَلَدِ الزَّکِیِّ الطّاهِرِ الْمُطَهَّرِ الْعَلِیِّ، عَلِیٌّ اشْتُقَّ مِنَ الْعَلِیِّ، هَنیئا لَکَ ثُمَّ هَنیئا مِنْ وَلَدٍ هُوَ الْمُرْتَضی، مِنْ رَسُولٍ وَ أخُ الرَّسُولِ وَ زَوْجُ الْبَتُول ِ وَ سَیْفُ اللّهِ الْمَسْلُولِ، هَنیئا لَکَ ثُمَّ هَنیئا لَکَ مِنْ وَلَدٍ هُوَ مِنْ مُحَمِّدٍ الْمُصْطَفی بِمَنْزَلَةِ هرُونَ مِنْ مُوسی، هَنیئا لَکَ مِنْ وَلَدٍ هُوَ شَریکُ النُّبُوَةِ، وَ الْمَخْصُوصُ بِاْلاخُوَّةِ ، وَ کاشِفُ الْغُمَّةِ وَ إمامُ الأُمَّةِ وَ أبُوالأَئِمَّةِ، هَنیئا لَکَ مِنْ وَلَدٍ هُوَ قَسیمُ الْجَنَّةِ وَ النّارِ، وَ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَی الْأَبْرارِ، وَ نِقْمَةُ اللّهِ عَلَی الْفُجّارِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ (1).
آرامگاه حضرت عبد المطّلب علیهالسلام، نزدیک قبر فرزندش، حضرت ابوطالب علیهالسلام میباشد، نام این بزرگوار «عامر» فرزند هاشم و ملقّب به « شیبة الحمد» بوده است.
از فضائل و مناقب حضرت عبد المطّلب اگر بخواهیم بنویسیم، بحث بسیار طولانی لازم است، ولی فقط به چند نکته از فضائل آن بزرگوار اشاره میگردد.
از برجستگی های حضرت عبد المطّلب این استکه، پناهگاه عرب و رئیس مکّه و بزرگ قبیله قریش بود، در آن زمان سرپرستی و سقایت حجّاج و کلید داری کعبه که از بزرگترین منصب ها به حساب میآمد، به دست این بزرگوار بود، وی انسانی خداپرست بود، و چاه زمزم نیز به دست ایشان حفر گردید که به القاب ایشان در این موقع «سیّد البطحاء» « ساقی الحجیج» و «حافر الزّمزم» نیز اضافه شد(2).
امام صادق علیهالسلام در مقام و منزلت ایشان میفرمایند:
او در روز رستاخیز تنها محشور خواهد شد، زیرا در ایمان و ستایش خدا در میان قوم خود تنها بوده است.
حضرت عبد المطلّب در روز قیامت به عنوان یک امّت محشور شود و سیمای پیامبران و هیبت سلاطین داشته باشد (1).
از امتیازات و ویژگیهای برجسته ایشان این است، که در کنار کعبه فرشی پهن میشد و ایشان بر روی آن مینشستند و فرزندان آن حضرت هم در کنارشان، و به مشکلات مردم رسیدگی میکردند.
حضرت عبدالمطّلب تا آخر عمر شریفش از نوه خود حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله پرستاری میکرد تا اینکه در هنگام وفات، حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله را که هشت ساله بودند به حضرت ابوطالب علیهالسلام سپرد.
ایشان دارای ده پسر و شش دختر بودند و در هنگام وفات آن حضرت یکصد و
بیست سال داشت، و به دختران خود سفارش نمود که برایش مرثیّه بخوانند.
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْکَعْبَةِ وَ الْبَطْحآءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الْمَهابَةِ وَ الْبَهآءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَعْدِنَ الْکَرَمِ وَ أصْلَ السَّخآءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا أوَّلَ مَنْ قالَ بِاْلبَدآءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ یُحْشَرُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی سیمآءِ الْأنْبِیاءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَعْرُوفا فِی الْأَرْضِ وَ السَّمآءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ ناداهُ هاتِفُ الْغَیْبِ بِأکْرَمِ نِدآءٍ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ إبْراهیمَ الْخَلیلِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الذَّبیحِ إسْمعیلَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ أهْلَکَ اللّهُ بِدُعآئِهِ أصْحابَ الْفیلِ، وَ جَعَلَ کَیْدَهُمْ فی تَضْلیلٍ، وَ أرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرا أبابیلَ ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ تَضَرَّعَ فی حاجاتِهِ إلَی اللّهِ، وَ تَوَسَّلَ فی دُعائِهِ بِنُورِ رَسُولِ اللّهِ.
مزار شریف «عبد مناف» نزدیک قبر حضرت عبد المطّلب علیهالسلامقرار دارد.
نامشان «مُغیره» و فرزند «قُصَیّ» و پدر هاشم جدّ اعلی پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد که از بس
1) - اصول کافی، جلد 2، صفحه 336
زیبا بوده، به ایشان «قمر البطحاء» میگفتند.
قُصیّ و دیگر بزرگان از قریش، همه در این قبرستان مدفونند، امّا قبور آنها اکنون شناخته نمیشود. همچنین عدّهای از اصحاب پیامبر، مانند، ابو إمامه باهلی، ایشان فرزند عجلان است و در جنگ صفّین با حضرت علی بوده، و آخرین صحابه پیامبر میباشد، که در سن یکصد وشصت و شش سالگی در سال نود و یک هجری قمری وفات یافت. و هم چنین تعدادی از امامزادگان عظیم الشّأن، مانند میمونه، دختر امام کاظم علیهالسلام و محمّد بن جعفر، نوه حضرت سجاد علیهالسلام که به ریاست مکّه و مدینه منصوب گشته بود نیز در این قبرستان مدفون میباشند.
ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا السَّیِّدُ النَّبیلُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ أکْرَمَهُ اللّهُ بِالتَّبْجیلِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْغُصْنُ الْمُؤْتَمَنُ الْمُثْمَرُ مِنْ شَجَرَةِ إبْراهیمَ الْخَلیلِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَیْرَ سُلالَةٍ وَ سَلیلٍ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ أعْراقِ الثَّری،
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدَّ خَیْرِ الْوَری، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ الْأَنْبِیآءِ الْأَصْفِیآء،
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ الْأَوْلِیاءِ الْأَوْصِیاءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْحَرَمِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ صَفا وَ مَرْوَةَ، وَ زَمْزَمَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مَقامِ إبْراهیمَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ بَیْتِ اللّهِ الْعَظیم، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلَمَ الْأَشْرافِ، یا عالِیا بِکَمالِ الْأَوْصافِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ قُرَیْشِ، الْمَعْروُفِ بِعَبْدِ مَنافِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلی آبآئِکَ الْقادِمینَ الّلاحِقینَ، اُمَنآءِ اللّهِ فیِ الْعالَمینَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
یکی دیگر از زیارتگاهها و در واقع یکی از مهمترین مکانهائی که در مکّه قرار دارد و جزء وقایع تاریخ اسلام میباشد، غار حراء است که در کوه نور قرار دارد.
غار حراء در شمال شرقی مکّه و مشرف به سرزمین منی در کوه نور قرار گرفته، و تا شهر حدود شش کیلومتر فاصله دارد، این کوه تقریبا بیست و پنج متر ارتفاع و مخروطی شکل میباشد. این کوه و سائر کوههای مکّه از صفا و معنویّت خاصّی برخوردار میباشد، زیرا محلّ عبادت پیامبران الهی وگاهی مدفن انبیاء نیز بوده است.
راه صعود به کوه حراء بسیار سخت میباشد و دارای راهی است که از میان سنگهای بزرگ میگذرد. هنگامی که زائر از این پیچ و خمها عبور کند، به فضائی مسطّح میرسد و حوض بزرگی در مقابل دیدگانش قرار میگیرد که در وقت باران آب در آن ذخیره می گردد. از اینجا تا محلّ غار فاصله کمی قرار دارد. نزدیک غار دو سنگ بسیار بزرگ است که فاصله کمی با یکدیگر دارند و زائر باید از بین آن دو سنگ عظیم بگذرد و به دهانه غار وارد شود.
فضای اطراف غار، جلوهای خاّص دارد. زیرا خانه کعبه و مسجد الحرام و خانههای اطراف مکّه به طور کامل پیداست و از اینجاست که پی میبریم که چرا پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله تنها به اینجا میآمدند! زیرا دور از تمام مردم و آداب و رسوم زشت ایشان و به دور از هیاهوی زندگی به این محلّ آمده و در مقابل خودخانه خدا را مشاهده مینمودند و به عبادت خدای خویشتن میپرداختند.
و این حالتی است که در اکثر بزرگان دیده میشود، که هرگاه بخواهند از جامعه فاسد دور شوند ( مانند اصحاب کهف ) به کوهها پناه میآورند. زیرا بعد از حضرت ابراهیم و اسماعیل دوباره مردم به بتپرستی روی آورده و جامعه و شبه جزیره عربستان به سوی بتپرستی و شهوات نفسانی پیش رفته و روحانیّت زمان حضرت ابراهیم از بین رفته بود و در این فضای جهالت و نادانی حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله که مملوّ از صداقت، راستی و حقیقت بود از اوضاع ننگین آن مردم دلگیر بود. از این رو بهترین فصل زندگی خود را که جوانی بود در این غار گذراند و روزها و شبها و چه بسا ماهها را در این غار به تنهائی و با یاد خدا و عبادت او، و تفکّر و تعمّق در آفرینش او سپری میکرد. این غار مانند یک دانشگاه عالی برای پیامبر بود، و تنها کسی که از محلّ ایشان خبر داشت، و میدانست که حضرت برای تفکّر و تعمّق و دوری از مردم به این جا پناه میآورند، حضرت علی علیهالسلام بودند که در آن زمان نوجوانی بیش نبودند و بعدها نیز حضرت خدیجه علیهالسلام، که میدانست هرگاه همسر باوفایش به منزل نمی آید در این غار بسر میبرد.
روزها و شبها سپری میشد و حضرت را احساس انقلاب درونی شدید فرا گرفت، تا اینکه نور اسلام تابید و فرشته وحی نازل شد و فرمود بخوان! حضرت در پاسخ فرمود: چه بخوانم؟ من که خواندن و نوشتن نمیدانم! ندا آمد که بخوان،
بخوان به نام پروردگارت که مخلوقات را آفرید و ...
و از این جا بود که، اسلام نور تازهای یافت و جلوهای خاص پیدا کرد رسالت حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله که در آن موقع مصادف با بیست و هفتم ماه رجب و برابر با سال 610 میلادی بود آغاز گردید، و پیراهن نبوّت و رسالت بر قامت زیبای محمّد صلیاللهعلیهوآلهپوشانده شد و مشکلات، سختیها، سرزنشها، شکنجهها شروع گردید، ولی با این همه نور اسلام هر روز قویتر و مشعل آن فروزانتر میشد، تا اینکه جزیرة العرب که بعد از حضرت ابراهیم به بتپرستی کشیده شده بود، دوباره به فضای ایمان، دوستی و یکتاپرستی مبدّل شد، و در این مسیر چه بدنهائی که به سنگهای داغ عربستان سوزانده شد! و چه سخنان زشت و ناروا، و چه تهمتهائی که زده شد! و چه جانهائی که در این راه فدا گردید!
ولی این شجاعتها و پایداریها و مقاومتها بود که هم اکنون پرچم اسلام در همه جا سر برافراشته و باعث شده مسلمانان همه جا به دین خود افتخار نمایند، و مکّه را که یکی از بزرگترین پایگاههای دنیا است از آنِ خود بدانند.
این غار در جنوب محلّه مَسْفَلَه، خارج مکّه و با فاصله دوازده کیلومتر از مکّه، بر قلّه کوه ثور قرار گرفته است، از پای کوه تا دهانه غار حدود یک کیلومتر فاصله دارد، و راه آن بسیار تیز و صعب العبور میباشد. این کوه را از این جهت ثور گفتهاند
که منسوب به شخصی به نام «ثور بن عبد مناف» میباشد.
این غار محلّی است که، حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله سه شبانه روز در آن مخفی بودند که داستان آن به اختصار چنین است:
چون جلسه بیعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله با مردممدینه در لیله عقبه در آخرین بار انجام گرفت مشرکان آگاه شدند و در صدد برآمدند که حضرت را به قتل برسانند، لذا تصمیم گرفتند که چهل نفر از چهل قبیله، شبانه به خانه حضرت هجوم برده و حضرت را به قتل برسانند، و خداوند، حضرت را از مکر آنان آگاه ساخته و آیه شریفه:
«وَ إن یَمْکُر بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا ...»(1)
1) - سوره انفال، آیه 30
بر حضرت نازل شد که حضرت میبایستی مکّه را به امر خدای تعالی ترک کند، لذا به حضرت علی علیهالسلامفرمودند: که من چنین وظیفهای دارم و باید به سوی مدینه رهسپار شوم، پس حضرت علی علیهالسلام داوطلب شدند که به جای پیامبر شب را در رختخواب ایشان بخوابند و در شأن ایشان آیه:
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ ...»(1)
نازل گردید، پس جبرئیل دست پیامبر را گرفته از خانه خارج کرد، و این آیه را میخواند:
«وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أیْدیهِمْ سَدّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ
لایُبْصِرُونَ»(2)
و سپس به طرف مدینه حرکت کردند و درون غاری مخفی شدند.
«... فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إذْ أخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إذْهُما فِی الْغارِ...»(3)
ولی خدای تعالی در همان شب در کنار این غار به قدرت کامل خود خار مغیلان رویانید، و یک جفت کبوتر در آن آشیانه ساختند و تخم گذاری کردند، و عنکبوتی را امر فرمود تا بر در غار، تار تنید.
کفّار وقتی چنین دیدند، گفتند: کسی در این غار نیست و دیگر پیامبر را دنبال نکردند! گفته شده در این سه روز چوپانی، هر شب گوسفندان خود را نزدیک به این محل آورده و شیر و نان به پنهان شدگان در غار میرساند، و بعد از سه روز که اوضاع آرامتر شد، پیامبر با شترانی که قبلاً به وسیله «عامر بن فهید» تهیّه دیده شده
بود با راهنمائی «عبداللّه بن ارقط» از بیراهه رهسپار مدینه گردیدند.
در اعمالی که بعد از مناسک حج بیان شده، مستحب است رفتن به غار ثور، و در مناسک شیخ انصاری برای این غار این دعا نقل شده:
ألْلّهُمَّ بِجاهِ مُحَمَّدٍ وَ أمینِهِ وَ صَدیقِهِ یَسِّرْ اُمُورَنا وَ اشْرَحْ صُدوُرَنا وَ نَوِّرْ قُلُوبَنا وَ اخْتِمْ بِالْخَیْرِ اُمُورَنا، ألْلّهُمَّ إنَّکَ تَعْلَمُ سِرّی وَ عَلانِیَتی، فَاقْبلْ مَعْذِرَتی وَ تَعْلَمُ حاجَتی وَ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی، فَاغْفِرلی ذُنُوبی فَإِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إلاّ
أنْتَ إنّی ألْلّهُمَّ أوْدَعْتُ فی هذَا الْمَحَلِّ الشَّریف ِ مِنْ یَوْمِنا هذَا إلی یَوْمِ الْقِیامَةِ خالِصا مُخْلِصا، إنّی أشْهَدُ أنْ لا إلهَ الاّ اللّه، وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ.
در سفر مکّه خصوصا بعد از ایّام حج، حاجیان مقداری فراغت پیدا می کنند،
زیرا از اعمال فارغ شده و مقداری سبک خاطر گشتهاند، بنابراین بهتر است از جاهای تاریخی مکّه، مثل غار حراء و محلّ شهدای فخّ دیدن نمایند.
البته مکانی که به نام فخّ وجود دارد، قبور شهدای فخ در آن مشخّص نیست، لکن به یاد واقعه دلخراش و مظلومیّت آن بزرگواران میتوان آنجا را زیارت کرده، و به یاد پیکرهای پاک و به خون آغشته ایشان اشک ریخته و فاتحه خواند.
این مکان در شهر مکّه در کنار شارع و خیابان عمومی که به طرف جدّه می رود، به صورت یک عرصه درآمده و اطراف آن را ساختمان کردهاند و ساکنین آن محل، آن عرصه را مسجد می نامند.
سیّدی جلیل القدر و سخیّ الطّبع، به نام «حسین بن علیّ بن حسن بن حسن بن حسن بن علیّ بن ابی طالب» با یاران و بستگان خود در این محل به شهادت رسیدهاند که به ایشان شهدای فخّ میگویند.
حضرت جواد الأئمّه علیهالسلام فرمودند: از برای ما اهل بیت بعد از کربلا قتلگاهی بزرگتر از فخّ دیده نشده است (1).
از امام محمّد باقر علیهالسلام نقل شده که فرمودند:
پیامبر در یکی از سفرهای خود که از فخّ عبور فرمود در آنجا مشغول به نماز شد و در رکعت دوّم شروع به گریه نمود، مردم نیز گریستند، چون نماز تمام شد پیامبر از گریه آنها پرسیدند؟
گفتند: چون شما گریه کردید ما نیز بی اختیار شدیم،
حضرت فرمود: در رکعت اوّل جبرئیل بر من نازل شد و گفت یکی از فرزندان تو
1) - بحار الأنوار، جلد 48، صفحه 165
در اینجا شهید خواهد شد که شهید با او اجر دو شهید خواهد داشت (1).
و به روایتی فرمودند : کشته می شود در این موضع مردی از اولاد من با جماعتی دیگر، که ارواح ایشان بر بدن هایشان به سوی بهشت سبقت خواهد نمود و کفن و حنوط آنان از بهشت می آید.
داستان جانگداز این واقعه به اختصار چنین است:
چون موسی هادی عبّاسی خلافت را اشغال نمود، حکومت مدینه را به اسحاق بن عیسی داد، و او مردی از نژاد عمر بن خطّاب را که عبد العزیز نام داشت، نماینده خود گذاشت و او نسبت به اولاد حضرت علی علیهالسلام بسیار بدرفتاری میکرد، تا آن که در سال یکصد و شصت و نه هجری، جمعی از شیعیان، از بلاد مختلف تصمیم به حج گرفتند و به مدینه آمدند و به اتّفاق سادات مدینه اجتماع کرده ، به جناب حسین بن علی ( صاحب فخّ ) پیشنهاد قیام علیه ستمگران نمودند.
بنابراین آن جناب خروج نموده، مدینه را به تصرّف درآورد و چون موقع حج بود با عدّهای از بستگان خود و برخی از حجّاج که بالغ بر سیصد نفر می شدند به قصد مکّه حرکت نمودند، و از آن طرف گروهی از عبّاسیون با سپاه مسلّح نیز به عنوان حج حرکت کرده بودند، چون به زمین فخّ رسیدند با یکدیگر برخورد نموده، به هنگام نماز صبح در روز ترویه، جنگ آغاز شد، و در نتیجه حسین بن علی و جمعی از یاران آن بزرگوار شهید شدند، و سرهای آنها که بیشتر از صد راس بود را از تن جدا ساخته، با اسیران نزد موسی عباسی آوردند.
در آن وقت جمعی از فرزندان امام حسین و امام حسن علیهماالسلام و به روایتی امام
موسی بن جعفر آنجا حضور داشتند، پس موسی عباسی از آن حضرت سؤال نمود که این سر حسین بن علی است؟ حضرت فرمود:
إنّا للّهِ وَ إنّا إلَیْهِ راجِعُونَ، مَضی وَ اللّهِ صالِحا صَواما آمِرا بِالْمَعْروُفِ وَ ناهِیا عَنِ الْمُنْکَرِ، ما کانَ فی أهْلِ بَیْتِهِ مِثْلُهُ .
آری ما از خدائیم و به سوی او بر میگردیم! او درگذشت! و حال آنکه سوگند به خدا در امر به معروف و نهی از منکر و روزه داشتن فوق العاده بود، و در میان
1) - بحار الأنوار، جلد 48، صفحه 170
بستگان خود همانند نداشت.
روایت شده که حسین فخّ میگفت: ما خروج نکردیم مگر آن که با موسی بن جعفر مشورت نمودیم.
به روایت مسعودی اجساد شهداء فخّ سه روز، روی زمین مانده بودند، طیور و
درّندگان از آن اجساد می خوردند (1).
دعبل خزاعی در قصیده طولانی خود اشاره به این مصیبت نموده، و چنین میسراید:
أفاطِمُ قَوْمی یا بنَتَه الخَیْرِ فَانْدبی
نُجُومُ سَمواتٍ بِأرْضِ فَلاتٍ
قُبُورٌ بِکوفان وَ أخْری بَطَیْبَه
وَ اُخْری بِفَخٍّ نالَها صَلَواتٍ
1) - به اختصار از شهداء الفضیله، و در منتهی الاْمال نیز در صفحه 375 مفصّل بیان گردیده.
اگر در شرع مقدّس اسلام دقّت کنیم، به روشنی مییابیم که دینی است کامل و جامع، که تمام نیازها و حوائج بشری در آن بیان شده، و ائمه اطهار علیهمالسلام نیز پیرامون آن نیازها، اعمال و خصوصیّاتی را ذکر کردهاند که آنها به بهترین نحو و بهترین حالت انجام شود، برای مثال در دین اسلام به مسافرت سفارش شده است، همانطور که خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید:
«قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُروُا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ»(1)
ائمّه بزرگوار ما نیز به سفر تأکید کرده و آن را ستودهاند، و سفر را برای جسم و روح بسیار مفید دانستهاند.
پیامبر بزرگوار اسلام میفرمایند: «سیرُوا و اتَّصِحُوا» یعنی مسافرت کنید تا تندرست شوید، زیرا مسافرت به نقاط مختلف، و تغییر آب و هوا تأثیرات خاصّی را در انسان به وجود میآورد.
از لحاظ معنوی هم مسافرت به دلیل مشکلات و سختیهائی که دارد، تأثیر خاصّی بر روح معنوی انسان میگذارد، همانطور که در شرح حال علماء بزرگ میخوانیم آنهائی که در صدد رسیدن به مقاماتی عالیه بودند، مسافرتهای متعدّد مینمودند، که از میان آنها ، عالم بزرگوار ونابغه نامدار، مرحوم شیخ بهائی بسیار مشهور میباشند.
اگر بخواهیم جنبههای مختلف اثر مسافرت را بیان کنیم، میتوان برای مثال مهمترین سفری که در تاریخ بیان شده را نام برد ، و آن هجرت پیامبر بزرگوار ما میباشد، که باعث شد دین مبین اسلام از مکّه به مدینه و سپس به تمام جزیرة العرب،
و آنگاه هم به سرزمین یمن و خلاصه، در تمام بلاد گسترش یابد و تمام مردم در
1) - سوره انعام، آیه 11
کشورهای مختلف، ندای اسلام را بشنوند و با نمایندگان دینی آشنا شوند.
پیامبر بزرگوار اسلام در وصیّت خویش به حضرت علی علیهالسلام میفرمایند:
سزاوار نیست که شخص خردمند سفر کند مگر برای سه مقصد:
تحصیل معاش و یا زاد و توشه آخرت یا لذّت به غیر حرام، و بعد میفرماید:
یا علی! برای نیکی و احسان به پدر و مادر اگر دو سال راه باشد و برای صله رحم یک میل و عیادت مریض دو میل و تشییع جنازه سه میل و اجابت دعوت برادر دینی چهار میل و دیدار برادر ایمانی پنج میل و دیدار غمناک شش میل و یاری مظلوم دوازده میل، برو، و اگر در این امور فرضا کوتاهی شده باشد، بر تو است که از خدا طلب آمرزش نموده، و جبران نمائی (1).
بنابراین مسافرت، عملی نیک و ستوده است، و چه بهتر که از آن بهره معنوی نیز برده شود.
یکی از سفرهای بسیار مهم در حیات هر انسان، سفر به مکّه میباشد که برای حجّ عمره یا حجّ واجب انجام میگیرد. در این سفر که بسیار روحانی و معنوی است اگر کسی بخواهد بهره لازم را ببرد، بهتر است که قبل از مسافرت نکاتی را که ائمّه بزرگوار ما بدان تأکید کردهاند، رعایت کند، تا نتیجه مطلوب را ببرد، و از سفر حج، فقط رفتن به آنجا و انجام یک سری اعمال ظاهری نباشد.
زیرا حج دارای کالبد و روان است، و همانطور که بر همه ظاهر است کالبد حج همان اعمال ظاهری و روح حج وظائف و حالاتی است که یک حاجی باید داشته باشد تا به پیکره آن اعمال معنویّت بخشیده و آن را در نزد خداوند مقرّب گرداند.
در این مقام به پارهای از آن وظائف اشاره میکنیم:
قبل از رفتن، حتما محاسبه نفس انجام داده و اعمال خود را در ترازوی وجدان سنجیده و سعی کند از اعمال بد و زشت خویش توبه و استغفار حقیقی نماید،
بطوریکه دیگر بازگشتی در آن نباشد انشاءاللّه.
1) - وسائل الشّیعه، جلد 11، صفحه 344
حاجی باید برای رفتن به سفر حج، نیّت خالص داشته باشد، و فقط برای رضای خدا و انجام فرمان او به این سفر برود نه برای خودنمائی و فخرفروشی و یا به طور مثال اینکه به او حاج آقا یا حاجیه خانم گفته شود.
امام جعفر صادق علیهالسلام میفرمایند:
حج دو نوع است حجّی برای خدا و حجّی برای مردم، هر کسی برای خدا حج کند ثوابش بر خدا و بهشت است، و هرکس برای مردم حج کند، ثوابش با مردم است در روز قیامت (1).
در قرآن مجید آمده است:
«فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحا وَ لایُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(2)
کسی که آرزو دارد روز واپسین در محضر عدل الهی مورد توجّه قرار گیرد، باید عمل صالح ( یعنی خالص ) به جای آورد، و در عبادت پروردگار احدی را شریک نگرداند.
در این خصوص توجّه به این مورد بسیار لازم است، زیرا متأسّفانه در بین مردم افرادی هستند که یا از روی ریا و یا به خاطر اهداف مالی، و تجارت به سفر مکّه و حج میروند، و تنها به مسئلهای که توجّه ندارند، روح معنوی و عبادی حج و یا عمره میباشد.
در حدیثی از امام صادق علیهالسلام است که فرموده: هرگاه شخصی، مالی از راه حرام به دست آورد و با آن به مکّه رود هنگام نخستین عمل حج که لبیک گوید جواب او منفی خواهد بود، و اگر مال حلال به دست بیاورد، ندای ملاطفت آمیز در پاسخ او
به لبیک و سعدیک از جانب پرودگار به گوش دلش آشنا میگردد (3).
چون در این زمان متأسّفانه اموال حرام و حلال با هم مخلوط گشته، بسیار جالب
است که این حدیث پیامبر اسلام را به گوش جان پذیرا باشیم که حضرت میفرمایند:
إذا خَرَجَ الرَّجُلِ حاجّا بِنَفَقَةٍ طَیِّبَهٍ وَ وَضَعَ رِجْلِه فِی الْمَعْزَرِ فَنْادی « لَبَّیکَ اللّهُمَّ لَبَّیکَ» ناداهُ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ «لَبَّیکَ وَ سَعْدَیْکَ» زادُکَ حَلالٌ وَ راحِلَتُکَ حَلالٌ وَ «حجُّکَ مَبْرُورٌ غَیْرُ مَأْزُورٌ» وَ إذا خَرَجَ الرَّجُلِ بِالنَفَّقَةِ الْخَبیثَةِ فَوَضَعَ رِجْلَهُ فِی الْمَعْزَرِ فَنادی «لَبَّیکَ ألْلّهُمَّ لَبَّیکَ ناداهُ مِنَ السَّماءِ لا لَبَّیْکَ وَ لا سَعْدَیْکَ» زادُکَ حَرامُ وَ نَفَقَتُکَ حَرامٌ وَ حَجُّکَ مَأْزُورٌ غَیْرَ مَأْجُورٌ(1).
امام محمّد باقر علیهالسلام میفرمایند: هرکس از چهار طریق مالی به دست آورد در هر راه خیری هم که بخواهد مصرف کند، از او پذیرفته نیست، و در چهار طریق نمیتواند مصرف کند.
1 - از راه غشّ در معامله و گول زدن مردم.
2 - از راه ربا و رباخواری .
3 - از راه خیانت به هر صورت که باشد ( خیانت به شخص خاصّ یا ملت).
4 - از راه سرقت.(2)
کسی که عزم سفر دارد، خصوصا سفر مکّه، باید به این نکته توجّه داشته باشد، که ممکن است دیگر بر نگردد. بنابراین باید اگر هرگونه دیْنی دارد پرداخت نماید.
در این زمینه از ائمّه اطهار علیهمالسلام روایات زیادی رسیده که سفارش به این موضوع کردهاند و همانطور که برای نماز فرمودهاند: هرکس نماز میگذارد باید آن چنان نماز بخواند مثل اینکه آخرین نماز است که بجا میآورد، در پرداخت دیون موقع سفر هم همین نکته را توجّه کند. زیرا در روایات، یکی از شرائط قبولی حج را، توجّه و رعایت این مسئله ذکر کردهاند.
1) - هنگامی که شخص با مال حلال رهسپار حج شده و توشهای را آماده میسازد، و صدا میزند لبّیک ألْلّهُمَّ لبّیک، منادی از طرف آسمان صدا میزند لبّیک و سعدیک، توشهات حلال و راحلهات حلال است و حجّ تو پاک و هنگامی که شخص با مال ناپاک رهسپار حج شده و توشهای را آماده میسازد، و صدا میزند لبّیک ألْلّهُمَّ لبّیک، منادی از طرف آسمان صدا میزند لا لبّیک و لا سعدیک، توشهات ناپاک و راحلهات ناپاک است و حجّ تو اجری ندارد.
2) - مجمع اصول و فروع کافی، جلد 5، صفحه 124
پس از رسیدگی به حقّ النّاس، که مهمترین شرط است، شخص مسافر باید حقوق و دیون الهی خود از قبیل خمس و زکوة و یا اگر نذری کرده را پرداخت کند، و اگر در آن موقع بدهی او زیاد، و تمکّن پرداخت آن را ندارد، باید با مرجع تقلید و یا نمایندگان ایشان مشورت و تکلیف خود را سؤال نماید و یا دست گردان نماید.
در وسائل الشّیعه از کتاب من لایحضره الفقیه نقل فرموده که:
یک درهم خرج کردن در راه حج، بهتر است از هزار هزار درهم در راه دیگر که حق باشد، و یک درهم به امام رساندن بهتر است از هزار هزار درهم در راه حج.
پس زائر خانه خدا باید توجّه کند که با نپرداختن حقّ امام و حقّ سادات ( خمس و زکوة ) گذشته از اینکه از این ثواب بزرگ محروم میگردد، پاسخ منفی به لبیک به او بر میگردد، چون در روایت قبل آمد که هرگاه کسی با مال حرام حج کند در وقت گفتن لبیک، جواب به او داده میشود: لا لَبَیْکَ وَ لا سَعْدَیْکَ.
وصیّت در تمام حالات لازم است، خصوصا برای مسافر.
از امام صادق علیهالسلامروایت شده که فرمودند:
مَنْ رَکِبَ راحِلَةً فَلْیُوصِ(1)یعنی هرکس آماده سفر میشود باید وصیّت کند.
البته هنگام سفر حج که نمونهای از سفر آخرت است باید تلاش بیشتری داشته باشد و با وصیّت خود قبل از سفر به یاد آورد، نزدیک شدن به ملاقات پرودگار را. و با توجّه به کوتاهی سفر حج که نیاز به زاد و راحله دارد، به یاد آورد احتیاج خود را
موقع سفر مرگ، که زاد و توشهای که شامل اعمال صالحه و نیّات خالصه است میخواهد، در روز قیامت موقع محشور شدن اگر زاد و توشهای نداشته باشد هلاک شود، و در مقابل آنان که مال التّجارهای گرانبها که از اعمال صالحه جمعآوری نمودهاند، او مُفلس و مقصّر میباشد.
بنابراین در موقع نوشتن وصیّت، خدا را در نظر گرفته و آنچه که از ثلت مال است سعی کند بهکارهای خیر تخصیص دهد تا نامش زنده گردد.
1) - وسائل الشّیعه، جلد 8، صفحه 267
نام نیکی گر بماند ز آدمی
به کزو ماند سرای زرنگار
و از نکاتی که لازم است در وصیّت دقت کند، اگر بدهی بر عهده اوست چه از لحاظ مالی و یا از لحاظ دیگر ذکر کند، و اگر تکلیف شرعی بر گردن او مانده و انجام نداده و یا اشکال در انجام آن داشته، مانند: نماز و روزه قضا و یا کفّاره، حتما یادآوری کند، و وصیّت خود را طوری مرتّب کند که معتبر باشد.
در هنگام سفر یکی از کارهائی که لازم است هرکس انجام دهد و جزء آداب سفر ذکر شده، خداحافظی با نزدیکان است و طلب عفو از هرکس که میداند از او آزرده دل گشته و یا غیبتی از او نموده است.
در روایت آمده که نباید دل مؤمنی را بشکنید، چه آنکه دل شکستن همانند ویران کردن کعبه است. بلی خانه کعبه، خانه خداست امّا از سنگ و گل ساخته شده، ولی قلب مؤمن که جایگاه خداست از گُل ریحان، لطیفتر است.
دل به دست آور که حجّ اکبر است
از هزاران کعبه یک دل بهتر است
کعبه، بنیاد خلیل داور است
دل گذرگاه خلیل اکبر است
و دیگر خداحافظی نمودن با اموات است، که بر مزارشان رفته و از ایشان طلب عفو و بخشش نماید که دعای آنان نیز همراه مسافر باشد.
بلی، هرگاه زائر خانه خدا به هنگام سفر از دوستان و بستگان خداحافظی نماید، علاوه بر راضی نمودن خاطر آنان، حقّی بر آنان ثابت نموده، و در نتیجه در موقع عزیمت، او را با دعای خیر بدرقه و در غیاب وی اهل و مال او را مواظبت و در
بازگشت، بازدید و زیارتش میکنند.
در روایت است از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله که میفرمایند:
بر شخص مسلمان لازم است که هر گاه خواست مسافرت نماید برادران ایمانی خود را خبر کند، و بر آنها حق و لازم است که چون برگشت، از او دیدن نمایند (1).
و امام سجاد علیهالسلام نیز میفرمایند:
هرکس اهل و مال یک حاجی را که به زیارت خانه خدا رفته مواظبت نماید، اجر
1) - حلیة المتّقین، باب آداب سفر
و ثواب او مانند حج کننده است، حتّی اینکه گویا آن مواظبت کننده حجر الأسود و ارکان کعبه را میبوسد(1).
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: توشه خوب برداشتن برای سفر، نشانه شرافت است. رعایت این موضوع خیلی مهم است! چون یکی از شرائط سفر حج استطاعت مالی است و دوّم اینکه چون به زائر بیت اللّه، مهمان خدا اطلاق شده، لذا باید تشریفات سفر او هم از هر جهت آبرومندانه باشد و یکی از فلسفههای این مسافرت هم این است که افراد بیبضاعت از پرتو حجّاج بهرهمند شوند.
در تفاسیر آمده که در سال حَجّة الوداع، قومی از قافله یمن بیزاد و توشه و راحله قصد حج کردند و چون به مکّه رسیدند اظهار احتیاج نموده، از اهل قافله کمک خواستند که این آیه نازل شد:
«ألْحَجُّ أشُهُرٌ مَعْلُوماتٌ ... وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِّ التَّقْوی»(2)
... توشه بردارید (تا بردل مردم گران نباشید)، چه آنکه بهترین توشهها پرهیزکاری است.
و این اشارهای است به سفر آخرت، که سختتر و به داشتن زاد و توشه سزاوارتر است، و زاد و توشه سفر آخرت، تقوی است.
امر خدای تعالی به برداشتن زاد و توشه، و خرج سفر بعد از احکام حج، دلیل محکم و حُجّت روشنی است بر این که این سفر غیر از سفرهای دیگر است و لازم است که زاد و توشه حاجی کامل باشد. چون از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده که در سفر حج، هر چه در خرج توسعه دهند اسراف محسوب نمیشود (3).
امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل فرمودند: در نزد خدا هیچ خرجی و مصرفی از خرج با اقتصاد و قناعت محبوبتر نیست و خدا دشمن دارد اسراف در خرج را، مگر برای حج و عمره (4).
و در کافی از آنحضرت نیز روایت شده: یک درهم در راه حج خرج نمائی،
افضل است از بیست درهم که در راههای حق دیگر خرج نمائی، و در روایتی دیگر میفرمایند: یک درهم در راه حج بهتر است از صد هزار درهم که در راههای دیگر خرج کنی.
رفتار و عمل خود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شاهد بر این روایات است، که حضرت صد شتر در منی قربانی کردند و قیمت هر شتر را اگر در این زمان محاسبه کنیم رقم بسیار بالائی میشود.
و مرحوم حاج میرزا خلیل کمرهای مینویسد: بانوی اهل البیت، حضرت سکینه خاتون دختر امام حسین علیهالسلام برای تجلیل از مقام والای برادر والاگهرش حضرت سجاد علیهالسلام، در یکی از سفرهای خانه خدا سفرهای بست که هزار دینار خرج آن کرده بود، امام علیهالسلام هم تمام همسفریها را در منزل اوّل بر سر این سفره پذیرائی فرمود، و مازاد آن را نیز بین مسافرین تقسیم نمود.
با توجّه به مطالب فوق، در مییابیم که در این سفر جدای از سفرهای دیگر، خرج کردن اسراف نیست.
در روایات آمده: کسی که قصد حج دارد، از اول ذیالقعده بلکه از دهم شوّال و
کسی که قصد عمره دارد، از یک ماه پیش از آن، موی سر و ریش خود را نتراشد(1).
همسفر خوب یکی از شرایط مهم مسافرت است که ائمّه اطهار علیهمالسلامبسیار به آن
توجّه و تأکید نمودهاند.
در حدیثی است از امام محمّد باقر علیهالسلام نقل شده که میفرمایند:
پدرم ( امام سجّاد علیهالسلام ) به من توصیه نمودند که از مصاحبت و هم سخنی و مسافرت با پنج گروه خود داری کنم، فرمودند:
1- با فاسق مصاحبت نکن، زیرا که او تو را به لقمهای یا کمتر از آن میفروشد، گفتم: کمتر از لقمه کدام است؟ فرمود به طمع آن که شاید به لقمهای برسد و بعد نرسد.
1) - استبصار، جلد 2، صفحه 160
2 - با افراد پست همّت مصاحبت مکن، چه آنکه در آن وقت که تو به آنها محتاج میشوی محرومت میکنند.
3 - با دروغگو مصاحبت مکن، زیرا که وی همچون سراب است ، نزدیک را در نزد تو دور، و دور را در نظرت نزدیک جلوه میدهد.
4 - با نادان و احمق مصاحبت مکن، چه آنکه میخواهد به تو نفعی برساند امّا ضرر میزند.
5 - با کسی که قطع رحم میکند مصاحبت نکن، زیرا در قرآن مجید در سه مورد او را ملعون یافتهام و در بعضی روایات است که فرمود میترسم بلائی بر او نازل گردد و تو را هم بگیرد (1).
و نیز شخصی گوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: شخصی کم پول با جمعی پولدار سفر میکند او قدرت ندارد که به اندازه ایشان خرج کند، فرمود: دوست نمیدارم که خودش را خوار نماید، باید با اشخاصی هسمفر شود که در قدرت و دارائی مانند خود او هستند (2).
در آداب مسافرت، در کتب مختلف، همانند «حلیة المتّقین» و « مفاتیح الجنان» از ائمّه اطهار علیهمالسلام روزهائی از ایّام هفته و ماه را سفارش و دعاهائی نقل کردهاند که قبل از مسافرت خوانده شود که به علّت کثرت ادعیه و طولانی شدن بحث، از ذکر آنها معذوریم و باید به کتب مذکور مراجعه شود.
بیمه جان و مال، به دادن صدقه و خواندن ادعیه سفر لازم است.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند: قرار بود زمینی بین من و مردی تقسیم گردد، آن مرد از علم نجوم آگاهی داشت، کار را به تأخیر انداخت تا ساعتی را انتخاب کرد که به اعتقاد خودش آن ساعت برای او خوب و برای من بد بود، چون زمین تقسیم شد و به نفع من تمام گردید ناراحت شده و دست بر هم زد! پرسیدم مگر
چه شده؟ جواب داد: من منجّم هستم، در ساعت خوبی بیرون آمدم و ساعت بد را برای شما انتخاب کردم، اینک برعکس شده و قسمت بهتر، نصیب شما گردید، گفتم میخواهی ترا حدیثی بیاموزم؟ گفت: بگو! گفتم: پیامبر صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
هر که مایل است که از نحوست روزش جلوگیری شود، صبحگاه آن روز صدقه بدهد، من در آغاز حرکت صدقه دادم، این صدقه دادن از علم نجوم بهتر است(1).
در همه حالات خصوصا در سفر حج سعی کنید توسّل به ائمّه اطهار علیهمالسلام
خصوصا امام زمان علیهالسلام
را فراموش نکنید، زیرا ما عقیده داریم که امام زمان علیهالسلامهر
سال به سفر حج مشرّف میشوند، و حضرت همه را میبیند، ولی چشمان گناهکار ما لایق دیدار ایشان نیست (2). بنابراین با تذکّراتی که داده شد، بیشتر سعی بر این داشته باشید که با عمل به آنها توفیق زیارت حضرت را پیدا کرده و از عنایات آن حضرت بهره مند گردید. در کتاب منتهی الآمال آمده که: توسّل به امام رضا علیهالسلام برای سلامتی
در برّ و بحر و رسیدن به وطن و خلاصی از غم و اندوه و غربت نافع است، زیرا امام صادق علیهالسلام از امام رضا علیهالسلام به «دادرس امّت» تعبیر نمودهاند، و در زیارت ایشان نیز آمده: ألسّلامُ عَلی غَوْثِ اللَّهْفانْ سلام بر فریادرس بیچارگان.
سعی کنید در تمامی اوقات هر دعا و زیارتی که می خوانید به نیابت از این بزرگان باشد، زیرا امام صادق علیهالسلام میفرمایند کسی که از سوی شخص دیگری حج به جا میآورد اجر و ثواب ده حج میبرد و او و پدر و مادر و پسر و دختر و برادر و خواهر و عمه و عمو و دایی و خالهاش آمرزیده میشوند، خدای تعالی رحمتش وسیع و او کریم است.(3)و یا در روایت دیگری میفرمایند هر کس ثواب نماز خود را برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین و اوصیای بعد از آن حضرت علیهم السلام هدیه کند خداوند ثواب نمازش را آن قدر افزایش میدهد که از شمارش آن نفس قطع میگردد و پیش از آنکه روحش از بدنش برآید به او گفته میشود ای فلان! هدیه تو به ما رسید پس امروز روز پاداش و تلافی کردن [نیکیهای] تو است دلت خوش و چشمت روشن باد به آنچه خداوند برایت مهیا فرموده و گوارایت باد آنچه
را به آن رسیدی. روای گوید: عرض کردم چگونه نمازش را هدیه نماید و چه بگوید؟ فرمود نیت میکند ثواب نمازش را برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ....(1)
در سفر حج از موقعی که آهنگ عزیمت میکنید ممکن است با مشکلات و سختی هائی مواجه شوید! زیرا هدف بسیار مقدّس و مقصد فوق العاده با عظمت است و مقدّمات آن هم، به مصداق ضرب المثل معروف «گنج بدون رنج نشاید» توام با سختیها است.
جور دشمن چه کند، گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گُل و خار و غم و شادی بهم است
پس این بشارت را از حضرت محمّد امام صلیاللهعلیهوآله بشنوید و تا آخر سفر در گوش دل سپرده، و آن را به یاد داشته باشید.
آن حضرت می فرمایند: حاجی از آن وقت که میخواهد آماده سفر حج شود هیچ چیزی از وسائل خود را بر نمیدارد مگر آنکه برای او ده حسنه نوشته می شود
و ده گناه از او محو میگردد و ده درجه برای او بالا می رود تا از تهیّه و تدارک خود فارغ گردد.
پس باید بسیار هشیار بود که در لابلای کارها، شیطان شریک راه نشود، و سعی کنیم در همه ساعات، خوش اخلاق و خوش برخورد بوده با افراد و زائران برخوردی نیکو و ملایم داشته، به افراد خصوصا کسانی که پیر هستند و یا بیبضاعت، چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ جسمی کمک کنیم و نمونهای از یک انسان وارسته باشیم، تا به یکی از اهداف حج که گفتیم دانشگاه انسان سازی است نزدیک شویم.
در خاتمه از اصحاب کهف و یاران دقیانوس درس سیر و سلوک الی اللّه را فرا گیریم که برای رسیدن به حق تعالی چه کردند!؟
مرحوم محدّث قمی، در آداب زائرین امام حسین علیهالسلاممینویسند: اصحاب
کهف، از یاران نزدیک دقیانوس و وزیران وی بودند، که وقتی شامل رحمت خداوند گردیدند و به فکر خداپرستی افتادند صلاح کار خود را به خاطر تنگنائی که
1) - جمال الاسبوع، ص15.
در آن زمان بود در آن دیدند که از مردم کنارهگیری کرده و به غار پناه برند و در خلوت با خداوند به راز و نیاز مشغول شوند، پس سوار بر اسبهایشان شدند و از شهر بیرون رفتند، همین که سه میل راه رفتند، تلمیخا که یکی از آنان بود گفت: ای برادران این راه، راه آخرت است و باید به نحو مسکنت آن را طی کنید، مُلک و ریاست دنیا را باید کنار گذاشت، اکنون از اسبها پیاده شوید و با پای پیاده به درگاه
حق تعالی بروید، تا شاید پروردگار شما بر شما رحم فرماید و گشایشی در امر شما، نصیب شما فرماید (1)، پس همگی از اسبهای خویش پیاده شدند و در آن روز آن بزرگان با پای پیاده هفت فرسخ راه رفتند تا آن که پاهای ایشان مجروح شد و خون از آن جاری گردید.
بله، امامان معصوم و پیشوایان و بزرگان مذهبی ما نیز این راه را پیاده طی کرده، تابه عظمت این خانه و صاحب آن بیشتر توجّه نمایند، ولی در این زمان که همّت آن نمیشود که بتوانیم پیاده برویم پس لااقل فروتنی را در این راه شعار خود ساخته، از اخلاق رذیله و مَرکب خودستائی به زیر آئیم.
اکنون بعد از انجام مقدّمات سفر، و توجّه به سوی مقصد اصلی، که زیارت خانه خدا و نبّی مکرّم اسلام و ائمّه بقیع علیهمالسلام است، بهتر است نکاتی را نیز در طول سفر رعایت کنید، تا انشاءاللّه سفری کاملاً مقدّس و پربار داشته باشید.
1 - خواندن اذکار و ادعیه و انجام اعمالی که در کتابهای مختلف آمده.
از آن جمله، غسل زیارت و دعاهای وارده که در شروع سفر باید انجام داد.
«قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاؤُکُمْ»(2)
بگو اگر دعای شما نبود، خدا به شما توجّه و اعتنائی نداشت!
و نیز توجّه خاصّ به امام زمان علیهالسلامخصوصا اگر در سفر حج واجب هستیم، زیرا عقیده شیعه است که حضرت هر سال به حج مشرّف می شوند، و مثل بقیّه افراد، اعمال حج را انجام میدهند.
بنابراین از اوّل سفر بر این منظور باشیم که بتوانیم به زیارت حضرت رسیده، و از
عنایات خاصّ ایشان بهرهمند گردیم، و زیارت خود را کامل گردانیم، زیرا از امام باقر علیهالسلام روایت شده که حضرت فرمودند: تَمامُ الْحَجِّ لِقاءُ الإمامِ (1).
حجّ کامل و تمام آن است که شخص زائر خدمت مولا و امام خویش برسد.
و از امام صادق علیهالسلامنیز روایت شده که فرمودند:
إذا حَجَّ أَحَدُکُمْ فَلْیَخْتِمْ حَجَّهُ بِزِیارَتِنا، لأنَّ ذلِکَ مِنْ تَمامِ الْحَجِّ (2)
هرگاه یکی از شما حج گذارد پس حجّش را به زیارت ما ختم کند، زیرا زیارت ما، از نشانه های حجّ کامل و تمام حج میباشد.
و نهایتا اینکه، با توجّه به آن حضرت، اگر مشکلی در سفر پیش آمد و یا برای جلوگیری از بروز حوادث ناخوشایند، باید دست توسّل به دامان آن بزرگوار زده، و از خود ایشان کمک بخواهیم، زیرا صدای ما را می شنوند و توجّه به زائرین دارند.
فاضل متبحّر، سیّد علیخان حویزی نقل میکند: که مردی از همشهریان ما به نام شیخ قاسم که مرد با ایمان و تقوائی بود و بارها به حج مشرّف شده بود برایم گفت: در یکی از سفرها که با قافله میرفتم در منزلی از منازل پیاده شدیم و من در گوشهای
خوابیدم ولی وقتی قافله حرکت کرد مرا بیدار ننمودند، من هم که از خواب طولانی بیدار شدم کسی را ندیدم! و میدانستم قافله زیاد از من دور شده است و من نمیدانستم که از کدام طرف بروم، به ناچار به یک سمتی متوجّه شدم و به آواز بلندی فریاد میکردم: «یا ابا صالح» و منظورم از این جمله، استغاثه به حضرت صاحب الأمر، امام زمان علیهالسلام بود.
زیرا مرحوم سیّد بن طاووس قدسسره، در کتاب «امان» نوشته که اگر کسی در جائی گم شود و بگوید «یاابا صالح» آن حضرت به فریادش میرسند، لذا من هم فریاد میزدم و حضرت را برای نجات خود میطلبیدم.
در همین حال ناگاه سواری را دیدم که با لباس عربهای بدوی است، وقتی نظرش بر من افتاد فرمود: از قافله حجّاج عقب ماندهای؟
عرض کردم: آری،
فرمود: پشت سر من سوار شو تا تو را به قافله برسانم، منهم سوار شدم، ساعتی
نکشید که به قافله رسیدیم، وقتی به نزدیکی آنها رفتیم مرا پیاده کرد و فرمود: برو در
پی کار خود،
من عرض کردم: تشنگی مرا اذیّت کرده است، آن عرب از زین شتر خود مشک آبی بیرون آورد و مرا سیراب نمود.
شیخ قاسم آنگاه میگوید: به خدا سوگند، که آن لذیذترین آبی بود که در مدّت عمر آشامیده بودم، سپس رفتم و به قافله ملحق شدم، یک مرتبه ملتفت شدم و دیدم که آن عرب از نظرم ناپدید شد، و دیگر او را ندیدم، در آن حال فهمیدم آن عربی
که در آن بیابان خشک به فریاد من رسید «حضرت بقیة اللّه امام زمان علیهالسلام» بودهاند.
2 - در سفر حج پیوسته بهداشت و حفظ الصّحة مراعات گردد.
3 - از خصومت و مجادله و کلام بیهوده بپرهیزد.
در طول سفر سعی شود از بحثهای بیهوده خودداری شود که در همه احوال از کلام بیهوده مذّمت شده است، ولی در سفر تأکید خاص بر آن شده، و از حضرت علی علیهالسلام روایت شده که فرمودند:
از خصومت و جدال دوری کنید، چه آن که این خصال قلب برادران ایمانی را بیمار ساخته، و موجب نفاق خواهد شد (1).
دل که رنجد از کسی، خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
کوه ناهموار را هموار کردن سخت نیست
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است
امام صادق علیهالسلام فرمودند: از نصایح حضرت عیسی به حوارییّن خود این است که فرموده: در غیر ذکر خدا، زیاد سخن نگویید، به درستی که کسانی که در غیر ذکر خدا زیاد سخن بگویند قلوب آنها قسیّ خواهد شد و حال آنکه متوجّه آن قساوت نخواهند گردید (2).
4 - به همسفران خود کمک کند و سنگینی خود را بر دیگران نیفکند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: سَیِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهُمْ فِی السَّفَر (3).
روایت شده است: آن کس که به همسفران خود با مال و جان کمک کند، و در برآوردن حوائج ایشان مضایقه نکند، حقتعالی از او هفتاد و سه اندوه را برطرف میکند، و او را در دنیا از هّم و غمّ پناه می دهد، و از او اندوه بزرگ روز قیامت را
برطرف می کند.
اسماعیل خثعمی به امام صادق علیهالسلام عرض نمود: چون به مکّه رسیدیم، رفقا برای طواف رفتند، و مرا در منزل، نزد اثاث و توشه خود نهادند، و طواف من به تأخیر افتاد، فرمود: اجر بزرگتر را تو بردهای(1).
در کتاب بحارالأنوار نقل شده که، کاروانی آهنگ سفر حج کرده، همین که به مدینه رسیدند چند روزی استراحت نمودند و بعد به مقصد مکّه حرکت نمودند، در بین راه مکّه و مدینه در یکی از منازل اهل قافله با مردی مواجه شدند که با آنها آشنا
بود، آن مرد، در ضمن صحبت متوجّه شد که شخصی، با چابکی و نشاط مشغول خدمت به اهل قافله است، در همان لحظه او را شناخت، رو به افراد قافله کرد و گفت: آیا او را میشناسید؟ گفتند نه؟ فقط میدانیم مردی است صالح، که در مدینه به ما ملحق شده، گفت: او علیّ بن الحسین امام زین العابدین علیهالسلام است! جمعیّت آشفته شده و رفتند که پای حضرت را ببوسند! و از ایشان سؤال کردند که این چه کاری بود که شما کردید؟ ممکن بود خدای ناخواسته جسارتی از ما سر بزند و مرتکب گناهی بزرگ شویم؟ فرمود: من عمدا شما را انتخاب کردم که شما مرا نشناسید، زیرا گاهی با کسانی مسافرت میکنم که آنها مرا به خاطر جدّم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بسیار احترام میکنند، از این رو مایلم با کسانی همسفر باشم که مرا نشناسند تا بتوانم به سعادت خدمت زائران نائل گردم.
بلی، کمک و خدمت به برادران تا این اندازه ارزش دارد و چه بهتر که ما هم از این وظیفه در طول سفر غافل نبوده، و خدمت به خلق را فراموش ننمائیم.
از سوی دیگر توجّه به این امر داشته باشیم که در طول سفر، سنگینی بار خویش را بر دیگران نیفکنیم، از خصوصیّتهای پیشوایان دین نقل کردهاند که در طول مسافرتهایشان اگر تازیانه از دست ایشان بر زمین میافتاد، از مَرکب پیاده شده و خود
بر میداشتند، و به کسی دستور اینکه آن را به ایشان بدهد نمیدادند.
1) - اصول کافی، جلد 4، صفحه 545
5 - هرگاه موجبات ملامتی در سفر پیش آمد، افسردگی نشان ندهد.
اگر خدای ناخواسته، برای شما در این سفر اتّفاق ناگواری پیش آمد، مالی و یاجسمانی و یا از گرمی هوا و در مضیقه قرار گرفتید، افسرده نشوید که ناراحتیهای این سفر، نشانه قبولی زیارت است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: کسی که در مکّه مبتلا به بیماری شود، و برای خدا صبر کند، و شکوِه ننماید، در برابر هر روز ابتلا و بیماری، خدای متعالی پاداش «شصت سال» عبادت را به او بدهند و کسی که بر گرمی و حرارت آن بَلَد مقدّس شکیبائی ورزد، آتش جهنم به قدر «صد سال» راه از او دور، و به قدر «صد سال» به بهشت نزدیک می شود (1).
6 - اخلاق نیک و بردباری در این سفر ضروری است.
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند: اجر حج مبرور، بهشت است، پرسیدند حجّ مبرور کدام است؟ فرمودند: خوشرفتاری و اطعام نمودن (2).
از امام محمّد باقر علیهالسلام روایت است که فرمودند: هرکس به زیارت خانه خدا برود، اگر سه خصلت در او نباشد، حجّ او هیچ است، و آنها: 1 - خوش خلقی، 2 - خشم فرو بردن 3 - صلاح تقوی را شعار خود ساختن است (3).
بنابراین روایات در این زمینه فراوان است که انسان در سفر باید با خوش خلقی، صبر، نیکوئی در کلام، تواضع و اغماض، رفتار نموده، و از اعمال و سخنهای زشت و رکیک پرهیز نماید، زیرا سفر را به خاطر این سفر گویند که «یَسْفُرُ عَنْ أخْلاقِ الرِّجالِ» یعنی: پرده از روی اخلاق مردمان بر می دارد.
7 - مزاح، از آداب سفر است.
امام رضا علیهالسلام از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که حضرت فرمودند: شش خصلت از مروّت و مردانگی است: سه خصلت در حضر و سه خصلت در سفر، امّا آنچه در حضر است تلاوت قرآن و آباد کردن مساجد و برادری کردن با مؤمن برای خداست، و امّا آنچه در سفر است بخشش توشه به همراهان، و خوش رفتاری باایشان، و شوخی کردن در آن چیزهائی که گناه نباشد.
قابل توجّه است که برخی از علماء شوخی و مزاح را مذموم دانسته و گفتهاند: مزاح مهابت آدمی را میبرد، دلها را آزرده میسازد مقدّمه مجادله و خصومت است و در دلها حقد و کینه تولید میکند، که مراد ایشان افراط در مزاح یا مزاح توام با
مسخرگی و لهویّات است، که امام جواد علیهالسلام میفرمایند:
«ألْهَزْلُ فُکاهَةُ السُّفَهاءُ وَ صَناعَةُ الْجُهّالُ»(1).
و یا شوخیهائی که باعث سخط و خشم خدای متعال و موجب آزار دیگران
گشته، که بدون تردید حرام و منهی عنه است.
و گرنه نفس مزاح و خوشمزگی، مذموم نیست، بلکه در بعضی مواقع نیکو و مستحسن است، ولی به اندازهای که به انسان ملاحت و زینت بخشد و آدمی را از مدار انسانیّت و وقار بیرون نبرد، چنانچه در حدیث است که: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه به صفت دعابه متصّف است. راوی پرسید دعابه چیست؟ فرمود: شوخی و مطالب نمکین و خوشمزگی (2). و در حدیث است که:
«کانَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله یُداعَبُ الرَّجُلَ یُرید أنْ یَسُرَّهُ».
رسولخدا هرگاه میخواست مردی را مسرور سازد، با او شوخی و مزاح میکرد (3).
8 - آوردن هدیه و سوغاتی از آداب سفر است
بلی آوردن سوغات برای اهل خود، خصوصا در سفر حج تأکید شده است.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: هَدِیَّةُ الْحاجِّ مِنْ نَفَقَةِ الحَجِّ (4)
هدیّه حاجی از مخارج سفر حج محسوب میشود.
در روایت است که: هر درهمی که در راه حج خرج شود، بهتر است از بیست هزار درهم که در غیر حج، در راه خدا صرف گردد (5).
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که: هرگاه یکی از شما از سفر برگشت باید برای اهل خود، چیزی که مقدور است بیاورد اگر چه سنگی باشد!
سپس حضرت داستان حضرت ابراهیم را نقل میکنند، موقعی که تنگدست شدند
و برای گندم نزد قبیله خود رفتند، آنها نداشتند، حضرت برگشته، و خورجین خود را از رمل و شن پر نمود و به منزل که رسید مشغول نماز شد، ساره همسر حضرت ابراهیم به سر خورجین رفت دید پر از آرد گندم است! برداشت و با آن نان پخت و حضرت ابراهیم را صدا زد که بیایید و تناول کنید، حضرت پرسید: این نانها را از کجا آوردی؟ گفت: از آرد خورجین، حضرت ابراهیم به سجده افتاد و گفت: خدایا گواهی میدهم بر این که تو خلیل هستی (1).
9 - هرگاه ناملایمات و بدی از همسفران خود دید بازگو نکند.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: از مردانگی دور است مرد آنچه را که در سفر از همراهانش ازخیر و شر اتّفاق میافتد، به دیگران گزارش دهد(2).
قبل از اینکه شروع به ذکر اعمال حج کنیم، بهتر است احادیثی از کلام گهربار معصومین علیهمالسلام در مورد فضیلت حج و عمره ذکر کنیم، زیرا در اسلام، عملی از اعمال عبادی نداریم که به پایه حج برسد، زیرا حج خلاصه و نمونه همه احکام دین به نحو اتّم و اکمل است، زیرا هر عبادتی مربوط به مال تنها و یا بدن و یا جان و یا آبرو و زندگی است، ولی حج راجع به تمام اینهاست که هم راجع به زندگی و مال است و هم راجع به بدن و خلاصه عرضه وجود در راه خداست.
در روایت است که از امام صادق علیهالسلام سؤال شد چرا حج را حج میگویند؟
فرمود: میگوئیم: حَجَّ فلانٌ یعنی فلان شخص رستگار شد.
روایت شده فضیلت حج از نماز و روزه بیشتر است، زیرا نماز گزار یک ساعت از خانوادهاش جدا میگردد و روزهدار از خود یک روز، امّا آنکه زیارت خانه خدا مینماید، بدنش را در سفر به زحمت انداخته، و خودش را در مقابل آفتاب به مشقّت واداشته و مالش را خرج میکند، و زمان طولانی از خانوادهاش دور شده و نه به امید به دست آوردن مال و نه برای تجارت دنیوی، بلکه برای اجر معنوی این
1) - وسائل الشّیعه، جلد 8، صفحه 337 - البته در ذیل این حدیث لازم به تذکّر است که آوردن هدیّه که از طرف پیشوایان ما سفارش شده باید انجام گیرد، ولی توجّه شود که تمام وقت حجّاج را نگیرد که از زیارت اصلی و استفاده از این مکانهای شریف باز بمانند، همانطور که حضرت سفارش نموده، آنچه مقدور است بیاورند.
2) - مکارم الأخلاق، صفحه 250
زحمات را تحمّل میکند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در ضمن خطبهای فرمود: هرکس برای حج یا عمره از خانهاش بیرون رود تا وقتی به خانوادهاش برگردد به هر گامی صد هزار هزار حسنه ( یعنی صد میلیون ) برایش نوشته شود، و هزار هزار سیّئه از نامه عمل او محو شود، و هزار هزار درجه برای او بلند گردد، و هر درهمی خرج کند، هزار هزار درهم محسوب گردد، و هر کار نیکی کند هزار هزار به حساب آید، و در ضمان خداست اگر فوت کرد، او را به بهشت برد، و اگر سالم برگشت آمرزیده شده و دعایش مستجاب گردد.
دعای او را غنیمت شمرید! زیرا خداوند دعایش را ردّ نمیکند ، چون روز قیامت شود صد هزار کس را شفاعت کند (1).
پس چه نیکوست که پس از به خاطر سپردن این فضائل برای یک حاجی، سعی کنیم که با نیّت خالص به این وادی مقدّس پای نهاده، و توجّه باطنی و ظاهری خود را فقط به آنجا نموده و از بیهوده تلف کردن وقت و از صحبتهای بی مورد دوری کنیم تا انشاء اللّه شامل این حدیث شریف بشویم، زیرا بنابر قول شریف پیامبر صلیاللهعلیهوآله، بر عهده خداست که این پاداش را به زائر خانه خودش بدهد ( اگر زائر حقیقی باشد ).
امام صادق علیهالسلام از پدرشان و او از پدران بزرگوارشان نقل میکنند که یکی از ثروتمندان رسولخدا صلیاللهعلیهوآله را ملاقات کرد و گفت: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهمن مردی بودم که برای حج بیرون آمدم و از من فوت شد، و من مرد ثروتمندی هستم، مرا امر فرما که از مال خود چه عملی انجام دهم که به مثل امر حج برسم؟ پس رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهنگاهی
به او کرده و فرمود: بنگر به کوه ابوقبیس، اگر برای تو طلای احمر شود و در راه خدا انفاق کنی به مثل امر حج درک نخواهی کرد (2).
روایات در اهمیّت حج تمام شدنی نیست، و امامان معصوم ما، نکات بسیار دقیق و ظریفی را در این مورد بیان کردهاند و روشنی راه ما قرار دادهاند و لیکن برای اینکه
از کلام پر فیض امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام نیز در این زمینه بهرهای برده باشیم، قسمت مختصری از خطبه قاصعه که در نهج البلاغه آمده است را ذکر میکنیم، حضرت در این مورد میفرمایند:
آیا نمیبینید که خداوند سبحان، پیشینیان را از زمان آدم علیهالسلام تا آخرین نفر از این جهان آزمایش فرموده، به سنگهائی که کعبه مقدّس از آنها بنا شده که نه زیان میرساند و نه سود میبخشد و نه میبیند و نه میشنود.
پس آن سنگها را خانه حرمت خود قرار داده، خانهای که آن را برای مردم ( محلّ قیام و محلّ اجتماع صلاح دنیا و آخرت ) ایشان گردانید پس آن را قرار داد در دشوارترین جاهای زمین، از جهت سنگستان بودن و کمترین جاهای دنیا از جهت خاک داشتن و تنگترین درهّها، بین کوههای ناهموار و ریگهای نرم و چشمههای کم آب و بین آبادیهای از هم دور افتاده، که نه شتر آنجا فربه میشود و نه اسب و گاو و گوسفند ( چون آب و هوای مناسب ندارد ) پس آدم علیهالسلامو فرزندانش را امر فرمود که به جانب آن رو آورند، سپس آنجا محلّی برای سود دادن سفرها، و مقصد انداختن بارهایشان گردید و ...
از راههای دور و دراز، کوچ کرده و با سختی بسیار به آنجا میرسند تا اینکه دوشهای خود را از روی خضوع و فروتنی در سعی و طواف میجنبانند، در اطراف خانه «لا اله الا اللّه» میگویند و با پاهایشان هروله نموده، با شتاب در حرکتند، در حالی که برای رضای خدا ژولیده مو و غبارآلود هستند،
جامههای رنگارنگ را پشت سر انداختهاند و جامه إحرام پوشیدهاند و بر اثر نتراشیدن موها و زیاد شدن آنها، نیکوئی های بزرگ خلقت خود را زشت کردهاند! خداوند ایشان را به این امور آزمایش میکند، آزمایش بزرگ و سخت که آن راسبب دریافت رحمت و رسیدن به بهشت قرار داده است، و اگر خداوند سبحان میخواست خانه محترم و عبادتگاهای بزرگ خویش را بین باغها و جویها و زمین نرم و هموار، با درختهای بسیار و میوههائی در دسترس، ساختمانهای بهم پیوسته و آبادیهائی به هم نزدیک، و بین گندمهای سرخ گونه و بوستانهای سبز و زمینهای پرگیاه و کشتزارهای تازه و شاداب و راههای آباد قرار دهد، هر آینه مقدار پاداش را در اثر کمی آزمایش اندک ساخته بود.
و اگر پایههائیکه خانه بر آنها بنا نهاده شده و سنگهائی که به آنها، بنا گردیده از زمرّد سبز و یاقوت سرخ و نور و روشنائی بود، هر آینه چنین ساختمانی در سینهها، اندیشه را اندک میساخت و کوشش شیطان را از دلها، برطرف مینمود و نگرانی و
تردید از مردم دور میشد.
و لیکن خداوند بندگانش را به سختی های گوناگون میآزماید و با کوششهای مختلف از آنان بندگی میخواهد و ایشان را به انواع و اقسام آنچه پسندیده طبع آنان نیست، آزمایش میفرماید، برای اینکه کبر و خودپسندی را از دلها ببرد و فروتنی را در جانها جای دهد و برای اینکه آن آزمایش را درهای گشوده، به سوی فضل و احسان خود و وسائل آسان برای عفو و بخشش خویش قرار دهد.
در روایتی دیگر است که از امام صادق علیهالسلام روایت شده: زیانکارترین مردم کسانی هستند که حَجّة الإسلام را به تأخیر اندازند، و همچنین حضرت میفرمایند: کسی که بمیرد، و حجّ واجب خود را نکرده باشد، با اینکه از نظر صحّت بدن و تمکّن مالی عذر نداشته، از کسانی است که خداوند درباره آنها فرموده است، کور وارد محشر میشود، ابوبصیر گوید: گفتم: سبحان اللّه، کور محشور خواهد شد؟ فرمودند: آری، این کسی است که به جرم گناهش، از طریق حق، نابینایش کردهاند(1).
غرض از ذکر این روایت توجّه به این نکته است که آن طور که از گفتار اهل بیت علیهمالسلاممییابیم، توجّه به مسئله حج فقط برای یک مرتبه و به اصلاح حَجّة الإسلام نیست، بلکه هر ساله و مکرّر دستور داده شده است. در روایت است که هر گاه کسی
بتواند هر سال حج استحبابی بجا آورد، این عمل مستحبّی او افضل بر تمام مستحّبات است، حتّی از انفاق و بنده آزاد کردن برتر میباشد.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمودند: یک حج بهتر است از یک خانهای که پر از طلا باشد و آن تصدّق شود، و در حدیثی دیگر سؤال شد از آن حضرت که یک حج بهتر است یا هفتاد بنده آزاد کردن؟ فرمودند: هیچ عملی با حج برابری نمیکند، زیرا یک درهم که در حج صرف شود افضل است از دو هزار هزار درهم که در راه غیر آن صرف گردد (2).
و از طرفی دیگر کسی که دیگری را از رفتن به حج باز دارد، حتّی حجّ مستحبّی، بسیار مورد مذمّت و نکوهش اهل بیت قرار گرفته است.
در روایت است که امام صادق علیهالسلام فرمودند: باید حذر کند آن کس که برادر
دینی خود را از حج باز میدارد که برسد به او در دنیا بلیّهای، غیر از آنچه در آخرت
از عذاب به او خواهد رسید (1).
اسحاق ابن عمّار گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: مردی در رفتن حج با من مشورت کرد، چون از نظر مالی ضعیف بود، صلاح او را دیدم که به حج نرود، فرمود: ( چه اندازه سزاواری ) که در اثر این صلاحدید، یک سال مریض باشی؟ میگوید: یک سال تمام مریض شدم (2).
در ذیل این حدیث شریف، جالب است حدیثی را از قول رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز عید غدیر خُم بشنویم، که حضرت در خطبهای که بعد از منصوب نمودن حضرت علی علیهالسلام به خلافت بیان فرمودند، بعد از تلاوت آیات شریفه قرآن درباره عظمت خانه خدا فرمودند: ای گروه مردم حجّ خانه خدا را انجام دهید، چه آنکه هیچ خانوادهای آن را انجام نداد، مگر آنکه بینیاز و غنیّ شد و پشت نکرد، مگر اینکه فقیر و درمانده گشت!(3).
و حتّی در مورد کسی که دیْنی یا قرضی بر عهده اوست، یا برای حج مستحبّی باید قرض کند، سفارش شده که آن را انجام دهد.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام است، که یعقوب بن شعیب میگوید: از حضرت سؤال کردم کسی که حَجَّةُ الإْسْلام را اداء کرده، میتواند پول قرض کند و به حج برود؟ فرمود: آری، خدا به زودی قرضش را اداء میسازد (4).
در این رابطه امام صادق علیهالسلام نیز راهنمائی کردهاند برای اینکه کسی بتواند مخارج حج را تأمین کند.
حضرت میفرمایند: هر یک از شما وقتی سودی به دست میآورد چیزی از آن کنار گذارد و بگوید این از حج است، وقت مکّه رفتنش، خرجش آماده است، ولی وقتی شما سودی مینمایید ، تمام آن را خرج میکنید، موسم حج که میشود بر شما دشوار است که از سرمایه صرف سفر مکّه نمایید (5).
در روایات تأکید زیاد بر مداومت سفر حج شده و حتّی مطرح شده، کسی که نمیتواند خودش به حج برود، نائب بفرستد.
اسحاق بن عمّار گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم:
قرار دادهام در هر سال به حج بروم یا یک تن از فامیلم را از مال خود بفرستم، فرمود: عزم بر این کار داری؟ گفتم: آری فرمود : یقین بدان مالت بسیار میشود (1).
از حضرت رضا علیهالسلام نقل شده که فرمودند: هرکس سه نفر مؤمن را ( مراد کسی است که قائل به ولایت اهل بیت علیهمالسلام باشد ) به حج بفرستد خود را از خدای عزّوجل خریده و خدا از او سؤال نمیکند که مالش را از کجا به دست آورده است.
در وسائل الشّیعه، به نقل از «من لایحضر الفقیه» احادیثی با اسناد صحیح و معتبر از امام صادق علیهالسلام و امام رضا علیهالسلام در این موضوع روایت کرده است که:
هرکس حَجّهالاسلام را بجا آورد - یک گره و بندی از آتش جهنم، از گردن خود میگشاید، و کسی که دو مرتبه حج کند، در خیر پایدار باشد تا بمیرد، و کسی که سه مرتبه حج کند ، مانند کسی است که هر سال حج مینماید، و کسی که چهار مرتبه حج کند، فشار قبر به او نرسد و حجهائی که انجام داده به بهترین صورت در قبر با او باشند، و کسی که پنج مرتبه حج نماید، خدا هرگز او را عذاب نمیکند، و کسی که ده مرتبه حج نماید، خدا از او حساب نکشد، و کسی که بیست مرتبه حج نماید، جهنم را نبیند، و کسی که چهل مرتبه حج نماید، به او میگویند هرکس را دوست داری شفاعت کن، و کسی که پنحاه مرتبه حج نماید، شهری در بهشت عدن به او عطا شود که در آن هزار قصر و در هر قصری هزار حورّیه و هزار زوجه باشد و همنشین با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خواهد بود.
در حدیث است که امام صادق علیهالسلام فرمودند:
کسانی که روش خود را بر این قرار دادهاند که هر سال حج نمایند و سپس در یکی از سالها مشرّف نشوند، فرشتههائی که موّکل بر زمین میباشند به فرشتههائی که موّکل بر کوهها هستند (2)، میگویند: چه شده که صدای فلانی را که همه ساله به دعا و لبیک بلند بود نمیشنویم؟ سپس آن فرشتگان در طلب او به جستجو پرداخته، و
1) - بحار الأنوار، جلد 99، صفحه 25
2) - شاید مراد کوههای منی و عرفات باشد ، زیرا در حدیث دیگری از من لایحضرالفقیه نقل شده که خداوند دو فرشته در شب عرفه مأموریّت میدهد تا در عرفات از زائرین بیت اللّه تفحّص نمایند آنکس که هر سال مشرّف میشود ولی در آن سال نیامده باشد ، این دو فرشته از عدم حضور او ملول میشوند ، و برای او دعا مینمایند ، تا اینکه در حج سال آینده مشرّف گردد ، و اگر از دنیا رفته باشد ، خدا او را رحمت کند.
چون وی را نمییابند، برای او دسته جمعی دعا نموده، گویند: بارالها اگر دَیْن او را
مانع از تشرّف شده، قرض او را ادا فرما، و اگر بیماری مانع او شده او را شفا بده، یا
اگر از تهی دستی نتوانسته مشرّف گردد، او را توانگر فرما و اگر در بند و زندان افتاده، نجاتش بده یا اگر کسی و امری مانع او گشته، تو آن را برطرف ساز.
امام علیهالسلام فرمود: مردم درباره خود دعا مینمایند و آن فرشتگان برای آن کس که هر سال مشرّف میشده، ولی در سالی نتوانسته است حج کند دعا میکنند (1).
پس از ذکر چند نمونه از فضائل حج، بدون شک هر مسلمان و شیعهای یکی از
آرزوهایش زیارت بیتاللّه الحرام و رفتن به سفر حج میباشد، بنابراین مشتاقان زیارت خانه خدا، برای رسیدن به این آرزو، به این اعمال مبادرت نمایند:
1 - قرائت سوره حج در هر سه روز یک بار.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: هرکس سوره حج را هر سه روز یک بار بخواند، از آن سال بیرون نرود تا بار سفر مکّه را ببندد و اگر در سفر خود از دنیا برود و به مکّه
نرسد جای او بهشت است، راوی گفت: اگر از مخالفین باشد چه؟ فرمود: عذاب او تخفیف خواهد یافت (2).
2 - تلاوت سوره النّبأ در هر روز (3).
3 - ختم «ماشاء اللّه» هزار بار در یک مجلس.
امام صادق علیهالسلام در روایتی فرمودند: هرکس در یک مجلس هزار بار بگوید «ماشاء اللّه»، در آن سال مکّه روزیش شود، و گرنه خداوند آن قدر عمر به او دهد که حج روزیش گردد (4).
4 - در تعقیب هر نماز واجب بگوید:
ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْضِ عَلَیَّ دَیْنَ الدُّنیا وَ الاْخِرَةَ
روای پرسید: دیْن آخرت چیست؟ فرمودند: حج (5).
5 - این دستور العمل نیز از رسولخدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: که آن حضرت فرمود:
هرکس شوق حج دارد، پس لباس جدید خود را بپوشد و ظرف آبی را برگیرد و سی و پنج مرتبه سوره قدر را بر آن بخواند، و بعد آن را بر خود ریزد، سپس چهار رکعت نماز ( هر دو رکعت به یک سلام ) بگذارد به درستی که خدای تعالی حج و عمره را روزی او سازد.
6 -
طبق روایات بسیاری، در شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان، اسامی وافدین و زائرین خانه خدا ثبت میگردد، پس در این شب مبارک میتوان با کوشش در عبادت و درخواست این موهبت، نام خود را به ثبت رساند (1).
7 - مداومت بر مناجات طلب حج کند. در حاشیه مفاتیج الجنان، دعائی ذکر شده است، به نام دعای طلب حج، آن را بخواند.
1) - و شاید علّت اینکه امام سجاد علیهالسلام در دعاهای ماه رمضان و خصوصا در دعای ابوحمزه ثمالی در چند مرتبه از خدا تقاضای حج خانه خدا را میکنند، همین باشد.
برای انجام عمره مفرده یا عمره تمتّع که قبل از حج باید انجام گیرد، دستورات مشترکی آمده است که در اینجا بیان نموده، و برای اسرار هریک شرح مختصری میدهیم و دعاهای مربوط به آن را ذکر میکنیم، و سپس به اعمال حج نیز اشاره خواهیم داشت.
1 - پوشیدن جامه احرام در میقات
2 - هفت شوط طواف خانه کعبه
3 - دو رکعت نماز طواف پشت مقام ابراهیم
4 - سعی بین صفا و مروه
5 - تقصیر
6 - طواف نساء
7 - دو رکعت نماز طواف نساء
( بند 6 و 7 مخصوص عمره مفرده میباشد، و در حج بعد از انجام یک سری واجبات دیگر در آخرین مرحله صورت میگیرد ).
میقات محلّی است که هرکس بخواهد اعمال عمره یا حج انجام دهد، باید از آنجا شروع کند، و از لحاظ معنای لغتی، میقات اسم مکان است، و این نشانگر آغاز یک حرکت و مکان خاص میباشد، بنابراین هرکس بخواهد دیدار با پروردگار خویش داشته باشد باید به میقات رفته و از غُرقْگاه شروع کند همانطور که در دیدار باشخصیّتهای بزرگ، ابتدا وارد غرقگاه میشوند، برای ورود در آستانه پروردگار
متعال و بهرهمندی از میهمانی عظیم خداوند، نیز باید وارد این غرقگاه شده و تبعیّت
از سنّت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله کنیم، چه آنکه حضرت در روز فتح مکّه فرمودند: خداوند محترم گردانید این بلد مقدّس را، روزی که آسمانها و زمین را آفرید، و محترم خواهد بود تا روزی که قیامت برپا شود، حلال نشده این حرم برای کسی قبل از من، و حلال نشد برای من که بدون احرام وارد شوم، مگر ساعتی از روز، و این اجازه برای احدی نیست تا روز قیامت (1).
مکانهای میقات بر اساس اختلاف راههائی که به مکّه محدود میشود مختلف است، هرکس از هر طریقی میآید، باید به یکی از این میقاتها رفته و از آنجا اعمال خویش را شروع کند، که نام هر کدام را ذیلاً بیان میکنیم:
که آن را «ذوالحلیفه» نیز مینامند و مردم مدینه آنجا را «آبار علی علیهالسلام» میگویند که این مسجد با مدینه حدود ده کیلومتر فاصله دارد و مخصوص کسانی است که از مدینه به طرف مکّه میروند.
علّت نامگذاری این مسجد به «ذوالحلیفه» به خاطر آن است که تعدادی در این مسجد با یکدیگر هم قسم شدهاند، و به «آبار علی علیهالسلامرحمهماالله نامیده شده، زیرا اینجا محلّ چاههائی است که حضرت علی علیهالسلام با دست مبارک خود حفر کرده و آنها را وقف عام نمودهاند.
از امام صادق علیهالسلام سؤال شد که چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مسجد شجره احرام بستند و جلوتر از آن احرام نبستند؟ فرمودند: زیرا وقتی حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله به معراج رفتند چون مقابل این مکان قرار گرفتند، ندا آمد یا محمّد صلیاللهعلیهوآله! فرمود: لبیک، خطاب شد: «ألَمْ أَجِدْکَ یَتیمَا فَآوَیْتُ وَ أَجِدْکَ ضالاًّ فَهَدَیْتُ»؟
پیامبر فرمودند: إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ، فَلِذلِکَ أحْرَمُ مِنَ
الشَّجَرَةِ دُونَ الْمَواضِعِ کُلِّها (2).
در مسائل شرعیه آمده است واجب است هرکس که میخواهد محرم شود، بایددر داخل خود مسجد محرم شود و گذشتن از مسجد بدون احرام جائز نیست. البته در این باب مسائلی بیان شده که باید به مناسک حج و عمره رجوع شود.
نکته حائز اهمیّت این است: کسانی که از مدینه میخواهند رهسپار این مسجد
شده و مُحرم گردند، بهتر است در خود هتل غسل احرام کرده و لباسهای احرام خود را بپوشند، البته در اطراف مسجد شجره حمامهای مجهّزی ساخته شده و از لحاظ امکانات رفاهی در حدّ بسیار مطلوب میباشد، ولی به خاطر اینکه معمولاً زائران با کثرت جمعیّت روبرو میشوند و ضیق وقت وجود دارد، بهتر است که به این نحو به مسجد روند و وقتی که وارد مسجد شدند ، لباس روئی احرام خود را در آورده، و دوباره پوشیده و نیّت احرام کنند، و در آنجا به نماز و دیگر عبادات خود برسند.
وقتی انسان وارد این مسجد میشود، مثل اینکه صدای تمامی انبیاء، خصوصا پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت ختمی مرتبت، محمّد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله را میشنود و صدای لبیک ائمّه معصومین علیهمالسلام در فضای مسجد طنین انداخته، در موقعی که تمامی زائران شروع به لبیک گفتن میکنند، تمام در و دیوار مسجد میلرزد، و همه منقلب گشته، و اشکها سرازیر میشود، و همه در این فکرند، که آیا ما لایق هستیم در ندای لبیک مان خداوند به ما جواب بدهد: بَلی لبیک.
در سفر مکّه، یکی از پرشورترین لحظات همین لحظه است، در مسجد همه مُحرم شده و با یک صورت و یک لباس، فقیر و غنی، کوچک و بزرگ همه و همه با یک نشان و یک صدا پرودگار خویش را صدا میزنند و چه زیبا و با شکوه است این لحظه ...
میقات اهل عراق و نجد است و هر کسی که از آنجا عبور کند، و حدود 94 کیلومتر با مکّه فاصله دارد، و سه قسمت میشود:
1- قسمت اوّل آن را «مَسْلَخ» و اواسط آن را «غَمَره» و اواخر آن را « ذات عرق» میگویند و افضل است که از اوّل، آن که «مَسْلَخ» گفته میشود، محرم شوند.
نام محلّی است که در شمال غربی مکّه قرار گرفته، و آنجا میقات کسانی است که از طرف مغرب و شام و مصر رهسپار مکّه میشوند.
در مراسم حج تمتّع، معمولاً کسانی که به اصطلاح «مدینه بعد» هستند و اوّل باید وارد شهر مکّه شوند، از جدّه با اتومبیل به حجفه آمده، و اینجا محرم میگردند.
جُحفه در بیست و شش کیلومتری رابغ و یکصد و هشتاد کیلومتری جدّه واقع شده و تا مکّه حدود دویست و پنجاه کیلومتر فاصله دارد، و نزدیک محلّ غدیرخُم میباشد، ولی بعضی معتقدند که واقعه غدیر خُم در همین مکان صورت گرفته است.
نکتهای که قابل ذکر و اهمیّت است اینکه، نماز در مسجد غدیر خُم استحباب دارد، خصوصا در طرف چپ آن.
حسّان جمّال میگوید: از مدینه تا مکّه در رکاب امام صادق علیهالسلامبودم، همین که به مسجد غدیر خُم رسیدیم، به طرف چپ مسجد نگاه کرده و فرمودند: اینجا، جای قدوم مبارک پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که دست حضرت علی علیهالسلام را بالا گرفته و فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»(1).
بنابراین اینجا جائی است که حق ظاهر شده، و نعمت دین بر تمامی مسلمانان کامل گشته است.
که میقات اهل طائف است، و هر کسی که از آنجا عبور کند.
نام کوهی است از کوههای تهامه، که میقات اهل یمن است، و هر کسی که از آنجا عبور کند.
میقات حجّ تمتّع است ( نه عمره تمتّع ) و هم چنین میقات حجّ قِران و إفراد، برای اهل مکّه.
که میقات کودکان و افراد نابالغ است، و در شش کیلومتری مکّه ، معروف است.
بعد از اینکه وارد میقات شدید، شور عجیبی در دلها پدیدار میگردد که قابل ذکر نیست، و شاید به خاطر آن استکه هرکس میداند میخواهد وارد یک مهمانی
1) - اصول کافی، جلد 4، صفحه 566
بزرگ شود و با یک صاحبخانه بسیار بزرگوار و کریم و متشخّص برخورد کند، و یا خود را لایق چنین ضیافتی نمیداند، در هر صورت آمدن در میقات همانطور که اشاره شد به این علّت است که:
دستگاه نظام آفرینش با برنامهریزی خاصّ و نظم شگفت آوری تنظیم شده و خداوند میقات را مقرّر فرموده که هرکس با هر لباس و روحیّه و صورتی که میآید، وقتی که میخواهد وارد مهمانی خداوند شود، لباسهای دنیوی را خارج کرده و پای خود را از رکاب مادّی و شهوانی بیرون نموده و لباس پاک و یک رنگ پوشیده و همه در هر شخصیّتی که هستند، با یک کلام و یک لباس وارد شوند، و این از عظمت اسلام است که همه را یک دفعه دگرگون کرده و انسانها را تغییر داده و متحوّل میکند، که همه پشت به دنیا و زینت آن نمایند و بعد یکباره همگی لباس سفید و ساده بر تن نموده، و یک کلام و هم نوا میشوند، دیگر «من وجود ندارد» کسی نمیتواند بنده را از شاه و شاه را از غلام تشخیص دهد و همه یکی شدهاند، یک پیام دارند و به سوی یک مقام و یک معبود میروند.
اینجا مقام انس و صفا و یگانگی است
این جا ز شاه کس نشناسد غلام را
در لباس احرام، اسراری وجود دارد که برای نوع بشر به حدّ کافی قابل فهم و درک نیست! و هرکس در خور شأن و فهمش میتواند اسرار اعمال حج و عمره، و در این مقام احرام را بفهمد و لیکن برای اینکه تا حدودی آشنا به این موضوع شویم چند نکتهای را ذکر میکنیم:
1 - لباس احرام، لباس خشوع و فروتنی است، چون لباس دوخته و رنگارنگ، زینت و زیبائی است و لذا غیر از اینکه افراد را از معنویّات دور میکند، موجب
تفاخر شده و هرکس میل دارد که بدین وسیله خود را به رُخ دیگران بکشاند.
و خداوند متعال دستور داد تا همه احرام پوشیده، یک رنگ شوند و دیگر تفاخری در میان نباشد و توجّه همه به خداوند و اعمال خویش باشد و به این وسیله، خضوع و خشوع پیدا کنند و در ضمن طرّاحی این لباس به طوری شده که هرکس را
به یاد روز قیامت و مرگ و رستاخیز میاندازد.
بعضی افراد با لباسهای حریر و قیمتی که میپوشند و زینتی که میکنند فراموش میکنند که روزی باید فقط دو جامه سفید ( کفن ) به تن آنها پوشانده شود و تمامی این زینتها و تفاخرها از میان میرود، ولی در لباس احرام هر کسی به یاد مرگ میافتد و اینکه روزی میرسد که نمیتواند هیچ یک از این اموال دنیا را با خود برد،
و نه لباسی پوشیده، تا بتواند آنها را ذخیره کند، و نه محلّی برای پنهان کردن آن وجود دارد.
بنابراین:
1 - لباس احرام، بهترین ندا کننده آخرت میباشد، که آدمی را از خواب غفلت بیدار و به یاد روز مرگ و عالم قبر و روز محشر میاندازد، که تمام مردم با چنین لباسی رفته و برانگیخته میشوند، در حالی که دیگر فرقی بین سیاه و سفید و غنیّ و فقیر نیست.
2 - لباس احرام، شروع یک ریاضت و خودسازی است.
شخصی از حکیمی اذن دیدار خواست و تصویر خود را فرستاد که از نظر حکیم بگذرد، حکیم بعد از نظر در تصویر، او را نپذیرفت.
آن مرد، احساس کرد که حکیم از تمثال او، صفت بدی برای او استنباط نموده، پیغام فرستاد: که من سوء خلقی داشتم چنانکه حکیم گمان کرده، لیکن با تربیت و تزکیه، خود را مهذّب ساخته، لایق دیدار هستم.
پس باید لباس احرام را علاوه بر آنکه لباس رسمی ( برای مهمانی خداوند ) دانست، در حقیقت لباس انسان شدن نیز باید در نظر گرفت، زیرا کسی که این لباس را میپوشد وظائف بسیاری بر عهده او گذاشته میشود که بیست و چهار مورد آن
واجب است که بعدا ذکر میشود، ولی عمدهترین آن وظائف اینهاست:
1 - هر چه ما را به دنیا، یادآور میشود و هر چه انسانی نیست باید از آن دوری نمود.
2 - نباید سرکشی و تعدّی در میان باشد.
3 - باید از چیزهائی که موجب بیشرمی و خودنمائی است پرهیز کند .
4 - از موجبات کینه ورزی و جدال و دروغ دوری نماید.
5 - دست به خونریزی و درّنده خوئی نزند (1).
6 - چیزهائی که انسان را به اشتباه میاندازد، مثل لباسی که موجب خودآرائی میشود و هر چیزی که او را بی خبر از معنویّات میکند، و خلاصه بدون هیچ گونه ساز و برگی شده، تا لیاقت حضور و تشرّف به محضر حضرت ذوالجلال را دارا گردد.
شخص مُحرم از میقات تا بیت اللّه که چند مرحله است، باید این تمرینات را انجام داده و استمرار دهد تا در درون او رگ و ریشه دوانده، و فراموش نکند.
زیرا که پند و موعظه در مرحله انسان سازی کافی نیست و از علم تا عمل فرسنگها فاصله است.
لذا اسلام این کار را به صورت کَندن لباس، و پوشیدن جامه احرام شروع نموده و تجدید حیات را از نقطهای دیگر آغاز کرده که فراموش نگردد، و حقیقتا فراموش شدنی نیست که انسان ببیند بعد از عادات یک دوره زندگی که در لباس تجمّل و امتیاز بوده، ناگهان در میان میدان و در جلو انظار عمومی و همگانی برهنه بر پا ایستاده و از تصرّفات دلخواهانه و تجاوزات خودسرانه، دست او کوتاه گشته، به اندازهای که نتواند حتی جانورانِ قرار گرفته بر روی بدنِ خود را هم از جائی به جای
دیگر انتقال دهد، و البته میآموزد که زیر بار عدل رفته و دارای روح عدالت وانسانیّت میگردد.
کوتاه سخن اینکه تاج نیشابوری میگوید:
گرنسازی نفس خود را تزکیه
کی توانی گفت در حج تلبیه
آن کسی لبیک، گوید در جواب
کو بود قابل به هنگام خطاب
هر یک از آداب حج را معنی ایست
کم کسی داند که آن اسرار چیست؟
باشد از اعمال حج، مُحرم شدن
جامه پوشد لیک بر شکل کفن
یعنی ای انسان! تو خود را مُرده گیر
نیست شو، در ساحت حیّ قدیر
1) - در زمان جاهلیّت رسم بر این بوده که در ماههای حرام و خصوصا موقع حج، بنا بر رسمی که بین خودشان بوده سلاح را کنار میگذاشتند، و یا موقعی که میخواستند داخل حرم شوند، خلع سلاح میشدند، و همین قانون خلع سلاح در اسلام به عنوان پوشیدن لباس احرام تشریع شد. به اضافه مسائل روحانی و معنوی دیگر. عرب جاهلیّت از سلاح خلع میشد ولی مسلمان باید از سلاح ظاهری و از سلاح باطن که شهوت و غضب و همه عواطف حیوانی که آلت خودکشی است از خود خلع و تمام محرّماتی که از آنها نهی شده ترک کند.
دیگری غسل است یعنی پاک کن
ظاهر و باطن از اوساخ کهن
دیگری نزع مخیط (1)است از بدن
یعنی از تقوی بپوشی پیرهن
گفته حق: لا تقتلوا صید الحرمپس نباید کرد ظلم، از بیش و کم
بعد از اینکه وارد میقات شدید باید محرم شوید، که البته برای محرم شدن شرائطی میباشد که لباس احرام باید دارا باشد و یک سری اعمال مستحب و مکروه دارد که به نوبه هر کدام، اشارهای به آنها میشود، ولی برای اینکه ترتیب کارها رعایت شود، ابتداء مستحبّاتی که باید قبل از محرم شدن انجام داد، را متذکّر میشویم :
1 - لباس احرام باید: تمیز، سفید، فراخ و قدری بلند باشد که تا ساق پا را بپوشاند و از جنس پنبه خالص باشد.
2 - مستحب است که شخص متمتّع ( کسی که برای حج تمتّع محرم میشود ) از اوّل ذیقعده سر نتراشد ( و بسیار تأکید شده ) و بنا به قول بعضی علماء از هلال ذی الحجّة و شخصی که قصد عمره مفرده دارد بیش از یک ماه سر و صورت خود را نتراشد.
3 - مستحب است قبل از احرام، مسواک، نظافت بدن، چیدن ناخن، گرفتن شارب، إزاله موهای زائد را نموده و اگر کسی از مسجد شجره میخواهد محرم شود، میتواند این مقدّمات را در مدینه انجام دهد.
4 - مستحب مؤکّد و به نظر بعضی علماء گذشته، واجب است که پیش از احرام غسل احرام نماید و این غسل از شخص حائض و نفساء نیز صحیح میباشد و اگر بعد از غسل، حادث به حدث اصغر و یا یکی از محّرمات بیست و چهارگانه شد، قبل از اینکه نیّت احرام بکند، بهتر است که غسل را اعاده نماید و حتی از علماء گذشته نقل شده: اگر کسی نتوانست غسل انجام دهد، تیمم کند، چون قائل به وجوب این غسل بودهاند. لهذا چون اختلاف در این امر هست، بنابراین بهتر است که این غسل را به
1) - در آوردن لباسهای دوخته
اضافه نیّت برای احرام، نیّت برای ورود به حرم، برای ورود به مکّه، ورود به مسجد الحرام و برای طواف نیز بکند، و این پنج نیّت را با هم در یک غسل انجام دهد.
مستحب است در هنگام غسل کردن بگوید:
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ ألْلّهُمَّ اجْعَلْهُ لی نُورا وَ طَهُورا وَ حِرزا، وَ أمْنا مِنْ کُلِّ خَوْفٍ وَ شِفآءً مِنْ کُلِّ داءٍ وَ سُقْمٍ، ألْلّهُمَّ طَهِّرْنی وَ طَهِّر قَلْبی وَ اشْرَحْ لی صَدْری، وَ أجْرِ عَلی لِسانی مَحَبَّتَکَ وَ مِدحَتَکَ وَ الثَّناءَ عَلَیْکَ ، فِإنَّهُ لا قُوَةَ لی إلاّ بِکَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أنَّ قِوامَ دینی التَسْلیمُ لَکَ وَ الإتّباعُ لِسُنَّةِ نَبِیّکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ.
5 - مستحب است که احرام را بعد از نماز ظهر واقع سازد، و اگر نشد فریضه دیگر و گرنه بعد از نماز قضا، و اگر نماز قضا نداشته باشد، بعد از شش رکعت نافله به
سه سلام، و حدّ اقلّ آن دو رکعت است، که در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره توحید و در رکعت دوّم بعد از حمد، سوره جحد ( قل یا أیّها الکافرون ) را بخواند.
بلی، باید توجّه داشت که نماز در میقات بسیار با صفا و روحانی است و هر زائری باید سعی کند به بهترین وجه، از مدّت اندکی که در میقات است استفاده کرده، و به نماز و راز و نیاز با معبود خویش بپردازد زیرا نماز در حالتی که انسان با لباس احرام
است بسیار باشکوه و با صفاست.
هرکس احساس میکند آن قدر سبک شده، که گوئی برروی بالهای ملائکه
ایستاده و نماز میخواند، حالتی به انسان دست میدهد که احساس میکند در زمان انبیاء الهی و ائمّه طاهرین علیهمالسلام قرار گرفته، و با آنها مُحرم شده و نماز میخواند، مثل
اینکه صدای لبّیک تمامیِ آنها را میشنود و اشک شوق از دیدگانش جاری میشود و نمیداند چگونه شکر خدا را بجای آورد که چنین نعمتی عظیم به او عنایت کرده است؟!
پس چه بهتر که به وسیله خواندن نماز، شکر این نعمت را بجا آورد زیرا نماز در میقات با این حالت همان نمازی است که فرمودهاند: «الصَّلوةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِن»
و بعد چون از نماز فارغ شد و خواست که جامه احرام را بپوشد قبل از نیّت احرام، حمد و ثنای الهی نماید و صلوات بر پیامبر و آل او فرستد، و این دعا را بخواند:
ألْحَمْدُللّهِ الَّذی رَزَقَنی ما أُواری بِهِ عَوْرَتی وَأُؤَدّی فیهِ فَرْضی وَ أعْبُدُ فیهِ رَبّی
وَ انْتَهی فیهِ إلی ما أمَرَنی، ألْحَمْدُ للّهِ الَّذی قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنی وَ أرَدْتُهُ فَأعانَنی وَ قَبِلَنی وَ لَمْ یَقْطَعْ بی وَجْهَهُ، أرَدْتُ فَسَلَّمَنی فَهُوَ حِصْنی وَ کَهْفی وَ حِرْزی وَ ظَهْری وَ مَلاذی وَ رَجآئی وَ مَنْجایَ وَ ذُخْری وَ عُدَّتی فی شِدَّتی وَ رَخائی.
6 - مستحب است، نیّت احرام را که همزمان با تلبیه میگوید تلفّظ نماید.
7 - مستحب است مرد تلبیه را بلند بگوید.
8 - مستحب است که تلبیه را در اوقات مقّرره مکرّر نماید.
در عمره تمتّع تا وقتی که خانههای مکّه نمودار شد، تلبیه را ادامه دهد، و در حج تمتّع تا زوال روز عرفه تلبیه را گوید، و در عمره مفرده تا وقتی که داخل مسجد الحرام گردد، و در حج إفراد تا زوال عرفه ادامه دهد.
9 - مستحب است با اشخاص کمتر سخن بگوید.
10 - مستحب است حرف زدن وی، به نوع دعا باشد ( بیشتر مشغول ذکر و دعاهای وارده باشد ).
1 - احرام در جامه سیاه، سرخ پررنگ، راه راه، و جامهای که تار و پُودَش ابریشم باشد ( زیرا ابریشم خالص حتّی بر زنها هم در حال احرام، حرام است ) و بالأخره هر احرامی که شهرت و نمایش داشته باشد مکروه است.
2 - احرام بستن در جامه چرکین مکروه است، ولی اگر در حال احرام کثیف شود، بهتر است تا مادامی که در حال احرام است آن را نشوید و فقط عوض کند که مانعی ندارد (1).
3 - خوابیدن محرم بر فراش زرد رنگ و بالش زرد رنگ.
4 - استعمال حنا پیش از احرام در حالی که اثر آن تا حال احرام باقی باشد.
1) - این مسئله بسیار مهم است که باید به آن توجّه کرد، زیرا در موقع حج در عرفات و منی بعضی از حجّاج مبادرت به شستن احرامهای خود میکنند و در آن مکان نورانی، منظره نامطلوبی پیدا کرده و در ضمن موجب کدورت افراد با یکدیگر به دلیل مصرف بیش از حدّ آب شده، و گذشت فرصت اندک و محدودی است که در آن مکان مقدّس به سر برده میشود ، بنابراین باید سعی شود فرصتها با این گونه اعمال از دست نرود.
5 - حمام رفتن، و بهتر آن است که مُحرم، بدن خود را با کیسه و امثال آن نساید، و همچنین مبالغه در مسواک کردن و ساییدن صورت در حال احرام مکروه است و بعضی شستن بدن به آب سرد و شستن سر با سدر و خطمی را مکروه دانستهاند.
6 - کُشتی گرفتن و امثال آن.
7 - لبیک گفتن در جواب کسی که او را صدا میزند.
8 - فروختن جامه احرام.
9 - بستن کمر با شال و امثال آن.
10 - پرگوئی.
11 - شعر خواندن.
برای لباس احرام برای آقایان مسائلی ذکر شده که برای اطلاع بیشتر به چند فراز از آنها اشاره میگردد و مابقی مسائل فقهی آن رجوع به مناسک شود، به دلیل طولانی شدن بحث، زیرا همانطور که قبلاً اشاره شد هدف در این کتاب بیشتر توجّه به مسائل معنوی و باطنی مکّه است.
1 - پوشیدن جامه احرام واجب است قبل از نیّت و لبیک گفتن باشد، اگر بعد از لبیک پوشید، باید لبیک را دوباره بگوید.
2 - پارچه احرام که عبارت از دو قطعه پوشش سفید و یا حوله میباشد، باید
بدون دوخت، بی نشان، پاک و تهیّه شده از پول حلال باشد ( یعنی کوچکترین حقّی از کسی مانند خمس و زکاة در آن نباشد ).
3 - دو جامه احرام را «إزار و رداء» میگویند. إزار، که به معنی لُنگ میباشد باید به کمر بسته شود و اولی و احوط در نزد مراجع آن است که به اندازهای باشد که از ناف تا زانوها را بپوشاند واگر بلندتر باشد که ساق پا را نیز بپوشاند بهتر است، و دیگری که آن را رداء میگویند باید به دوش بیندازد و به اندزهای باشد که شانهها را بپوشاند.
4 - پارچه احرام باید نازک و بدن نما نباشد، خصوصا إزار آن، و احوط در نزد مراجع آن است که از جنس پوست یا ابریشم و یا اجزاء حیوان حرام گوشت نباشد و مانند نمد مالیده نشده باشد و آن چنانکه در عرف عرب بر آن ثوب، صدق میکند، نباشد.
در احرام سه چیز واجب است:
اوّل: نیّت دوّم: تلبیه سوّم: پوشیدن لباس احرام، که هر یک مفصّلاً بیان میشود.
یکی از حساسترین اعمال حج و عمره، نیّت میباشد که صحیح بودن حج و عمره، منوط به صحیح بودن نیّت میباشد.
نیّت، یعنی قصد و آهنگ و در مجموع آگاهی داشتن از کاری که میخواهد انسان انجام دهد.
در مورد نیّت در اعمال حج و عمره لازم است که هرکس قصد «قربة الی اللّه» نموده و در هر مرحله، نیّت جداگانه بکند که میخواهد چه کاری را انجام دهد، مثلاً حج است یا عمره، و اگر عمره است، آیا عمره تمتّع است یا عمره مفرده و غیره.
در نیّت مسائل شرعیّهای وجود دارد که برای اطّلاع بیشتر باید رجوع به مناسک حج و عمره شود که هر شخص باید کاملاً به آنها واقف باشد، البته اینها مسائل واجب نیّت است، اما باید دانست که افراد با کمال، علاوه بر نیّتهای فقهی که میکنند باید از نیّتهای معنوی هم غفلت نکنند.
وقتی که لباس احرام پوشیده و میخواهیم نیّت کنیم باید در نظر بیاوریم، که تاکنون چه کرده و از این پس، دیگر گرد ناپسندیها و زشتیها و کینهها، و نزدیک چیزی که باعث کدورت دل شود، نگردیم.
نیّت کنیم: که دیگر بنده حقیقی خدا بوده و فقط اطاعت فرمان او را بکنیم.
نیّت کنیم: که مسافر آخرت شدهایم و توشهای باید بر گیریم.
نیّت کنیم: که نیاز نیازمندان را برآورده سازیم.
نیّت کنیم: که نهال صداقت و راستی را در وجودمان پرورش داده و از چشمه محبّت آبیاریش کنیم.
نیّت کنیم: از گناهان گذشته خود، توبه حقیقی نموده، و دیگر گِرد گناه نگردیم.
نیّت کنیم: که شعله ایمان را در دل خود مشتعل نموده، دارای اخلاقِ ستوده و پسندیده باشیم.
با چنین تعهّدات و نیّاتی، گویا عهد نامهای را با خداوند امضاء کرده، و در میقات
به رسم امانت سپردهایم.
بنابراین آنگاه که نیّت میکنیم احرام میبندم برای عمره، «قربة الی اللّه» یعنی که احرام کوی کعبه میبندم تا با لباس انضباط و با اراده و خودداری از تمایلات نفسانی و شهوانی و از اسائه ادب و خودنمائی و مبارزه بی جا و رنج آور با مردم، و خلاصه بیست و چهار چیزی که خداوند فرموده، خویشتن داری نموده، و با لباس احرام به سوی حرم امن الهی رفته، و احترام آن را داشته و غفلت نورزیم.
در این مورد داستان بسیار جالبی نقل شده، که بد نیست در اینجا متذکّر شویم:
روزی یکی از شخصیّتهای معروف اهل عرفان و تصوّف بنام «شبلی» از سفر حج برگشت و بسیار به خود میبالید که سفری تمام عیار و روحانی و کاملی انجام داده است، خدمت امام سجّاد علیهالسلامرسید، حضرت، یک به یک اعمال را از او پرسیدند که موقع انجام آن چه کردی؟ و در دل چه نیّت کردی؟ که هر یک از فراز این پرسش و پاسخها را به جای خود ذکر میکنیم، چون حضرت دقیقا نکات معنوی اعمال را متذکّر شدهاند که برای تنبّه لازم است کلام آن حضرت را به گوش جان بسپاریم،
در ابتدا حضرت پرسیدند:
ای شبلی! آیا به میقات رفتی و جامههای دوخته فرو گذاشتی و غسل کردی؟
گفت: آری،
فرمودند: آنگاه که به میقات رسیدی و جامه دوخته خود را بیرون آوردی، آیا جامه گناه و جرائم را از خود دور کردی و در عوض لباس اطاعت و فرمانبرداری خدا را پوشیدی؟
جواب داد: نه،
حضرت فرمودند : وقتی که از لباس دوخته شده بیرون شدی، آیا نیّت بیرون آمدن از صفات رذیله و پست را ( مانند ریا و نفاق و ورود در کارهای شبه ناک ) نمودی ؟
جواب داد: نه،
فرمودند: به هنگام غسل کردن، آیا نیّت داشتی که خود را از لغزشها و گناهان شستشو دهی؟
جواب داد: نه،
حضرت فرمودند: بنابراین نه به میقات فرود آمدی، و نه از جامههای دوخته عاری شدی، و نه غسل کردهای،
سپس فرمودند: آیا نظافت کردی و احرام پوشیدی و پیمان حج بستی؟ گفت: آری،
فرمودند: به هنگام نظافت و پوشیدن لباس احرام و بستن پیمان حج، آیا نیّت آن داشتی که با داروی توبه خالص ( برای خداوند متعال ) خود را از گناه پاک کنی؟
جواب داد: نه،
فرمودند: آیا به هنگام مُحرم شدن نیّت آن داشتی که آنچه را خداوند حرام کرده، بر خود حرام کنی ؟
جواب داد: نه،
فرمودند: آیا به هنگام بستن پیمان حج، آیا نیّت آن داشتی که هر پیمان غیر الهی را زیر پای نهی؟
جواب داد: نه،
فرمودند: به هنگام لبیک گفتن آیا نیّت آن داشتی که بنابر تعهّد به طاعت خدا در هر امری، سخن گوئی و از هر معصیت باز ایستی و سکوت کنی؟
جواب داد: نه،
فرمودند: بنابراین نه به میقات داخل شدی، و نه نظافت کردهای، و نه مُحرم شدهای، و نه پیمان حج بستهای؟ (1).
توجّه و تعمّق در این حدیث شریف، بسیار برای یک حاجی آموزنده است، زیرا حضرت خیلی دقیق به یک یک از اموری که هر حاجی انجام دهد اشاره کرده، و اثرات معنوی آن را متذکّر شدهاند، که ادامه این حدیث شریف را در جای خود نقل مینمائیم.
تلبیه به معنی لبیک گفتن است، به صورتی که وارد شده و صورت واجب آن
1) - مستدرک الوسائل، جلد 10، صفحه 166
چنین است:
«لَبَّیْکَ، أَلْلّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ»
که البته به نظر اکثر فقهاء، گفتن این جملات کافی است و در این حد شخص محرم میشود و بنابر احتیاط آن است که بگوید:
أَلْلّهُمَّ لَبَّیْکَ، أَلْلّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ الْمُلْکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ
در مورد تلبیه، از علاّمه حلّی معانی مختلفی مرقوم شده که میفرمایند: لبیک به معنی اجابت میباشد، یعنی خداوندا ! اجابت میکنم دعوت تو را ... شریکی نیست برای تو، اجابت میکنم به درستی که حمد و نعمت مخصوص تو است و سلطنت تو را سزاوار است، و شریکی نیست برای تو.
آری، این لبّیک ها و پاسخها، با کلمات تشکّرآمیزی توأم شده، تا در ضمن گفتن جواب، شکرگذاری از این دعوت خداوند را نموده باشیم، بنابراین باید توجّه داشته باشیم که بدون دعوت به خانه خدا نیامده، بلکه از جانب حیّ متعال دعوت شدهایم.
مستحبّات تلبیه
1 - بهتر است که تلبیه را با اضافاتی که ذکر شد بخواند.
2 - این تلبیه را که از امام صادق علیهالسلام ذکر شده بخواند:
لَبَّیْکَ أَلْلّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لاشَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ الْمُلْکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ ذَاْالْمَعارِجِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ داعِیا إلی دارِ السَّلامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ غَفّارَ الذُّنُوبِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ أهْلَ التَّلْبِیَةِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ ذَا الْجَلالِ وَ الإکْرامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تُبْدِئُ وَ الْمَعادُ إلَیْکَ لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ، نَسْتَغْنی وَ نَفْتَقِرُ إلَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ مَرْغُوبا وَ مَرْهُوبا لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ إلهَ الْحَقِّ لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ، ذَا النَّعْماءِ وَ الْفَضْلِ الْحَسَنِ الْجَمیل ِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ کَشّافَ الْکُرَبِ الْعِظامِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدَیْکَ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ یا کَریمُ لَبَّیْکَ .
حضرت میفرمایند: این تلبیه را بعد از نماز واجب و مستحب و موقع سوار شدن و در بالا رفتن و بیدار شدن از خواب و در سحر بگو، و هر چه میتوانی آن را تکرار
کرده و بلند بگو، و اگر بعضی از آن را نگوئی اشکالی ندارد، ولی چهار تلبیه اوّل را بگو که اظهار توحید است و پیامبران مرسل، به این شکل تلبیه گفتهاند، و آن چه میتوانی جمله « ذالمعارج» را بسیار بگو که رسولخدا صلیاللهعلیهوآله آن را در تلبیه خود زیاد میگفتهاند.
و مستحب است که این فقرات را نیز بخواند:
لَبَّیْکَ أتَقَّرَبُ إلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ بِحَّجَةٍ أوْعُمْرَةٍ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ وَ هذِهِ عُمْرَةٌ مُتْعَةٌ إلَی الْحَجِّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ أهْلَ التَّلْبِیَةِ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ تَلْبِیَةً تَمامُها وَ بَلاغُها عَلَیْکَ.
3 - سنّت مؤکّد است که مردها لبیک را بلند بگویند، ولی زنان همواره آهسته تکرار کنند.
از امیرمؤمنان علیهالسلام روایت شده که جبرئیل نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهآمد و گفت:
تلبیه شعار مُحرم است، پس صدای خود را به تلبیه بلند نما(1).
و در حدیثی دیگر از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمودند:
اگر پیاده هستی تلبیه را از همان مسجد بلند بگو و اگر سواره هستی از بیداء(2)آواز تلبیه را بلند کن(3).
4 - تلبیه را بسیار تکرار کند که سنّت مؤکّد است.
امام محمّد باقر علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند که فرمودند: هر که در حال احرام هفتاد مرتبه با ایمان و قصد قربت تلبیه گوید با خدا هزار هزار فرشته، یعنی یک میلیون شاهد گیرد که از آتش و نفاق نجات یافت(4).
آری، موقعی که غسل کرده و لباس احرام پوشیده و نیّت کرده و کارهائی که حلال بود حرام گردید، حس میکنیم که خداوندِ سمیع، ما را به خانه کعبه و در حقیقت به سوی خویش طلبیده و ما را ندا میکند، پس اگر گوش دل فرا دهیم ندای او را در تمامیِ آن سرزمین میشنویم که بندگان خود را میخواند و بندگان نیز از دل فریاد میزنند:
لَبَّیْکَ ألْلّهُمَّ لَبَّیْکَ
حال که به دعوت ابراهیم خلیل به خانه دوست آمدهایم باید مرتبا به دعوت حق پاسخ داده و لبّیک گوئیم، مخصوصا که دستور رسیده که لبیک را بعد از:
1 - هر نماز واجب و مستحب.
2 - وقت سوار شدن بر مرکب و پیاده شدن.
3 - بعد از برخواستن از خواب.
4 - هرگاه به قافله یا سوارهای رسیدی.
5 - اوقاتی که مرکب به بالا و یا پائین و سرازیری میرود.
6 - اوقات سحر، تکرار کنیم.
زیرا که تکرار لبیک، غفلت را از آدمی بیرون میآورد و حال و هوای تازهای به روح انسان تراوش میکند و چه زیبا گفته است، شاعر:
آفریننده جهان، لبیک
هر چه گوئی کنم به جان، لبیک
سر فرمان نهادهام پیشت
امر فرما، مرا بخوان، لبیک
گر بمیرانیم دمی صدبار
تا ابد گویمت به جان، لبیک
اما ناگفته نماند که هرکس برای عمره تمتّع محرم شده، تلبیه را ادامه دهد تا نزدیک شهر مکّه، چون خانههای مکّه معظّمه را دید باید تلبیه را قطع کند و به ذکر تهلیل و تکبیر مشغول شود، و کسی که برای حج مُحرم شده، تا ظهر روز عرفه تلبیه گوید و بعد از آن مشغول دعا شود.
چو گشتی مُحرم و خواندی نمازی
به درگاهش بکن راز و نیازی
قدم بردار، شو با چشم گریان
دما دم در رهش لبیک گویان
مشو نومید، چون بنده نوازاست
درِ لطفش به روی خلق باز است
برو با پای دل منزل به منزل
دمادم کوب، باب خانه دل
سرکوی حبیبت چون رسیدی
به گوش دل، ندای حق شنیدی
بگو لبیک، لبیک ای یگانه
که بودستی و هستی جاودانه
چنان شو بنده کز لبیک گفتن
جوابی بشنوی از حیّ ذوالمنّ
خدا را چون شدی در کعبه مهمان
گناهانت بشوید همچو باران
بعد از آنکه لباس احرام پوشید و نیّت کرد، بیست و چهار، و بنابر قول بعضی علماء بیست و پنج مورد، بر هر مکلّفی که مُحرم شده حرام میشود:
1 - شکار حیوان صحرائی
2 - جماع
3 - بوسیدن زن از روی شهوت
4 - لمس نمودن زن از روی شهوت
5 - نگاه کردن به زن از روی شهوت
6 - استمناء ( البته در هر موقعی حرام میباشد )
7 - عقد نکاح
8 - استعمال بوی خوش
9 - پوشیدن لباس دوخته برای مردان
10 - سرمه کشیدن
11 - نگاه کردن در آینه برای زینت
12 - پوشیدن جوراب و چکمه ( فتوای علماء در این مورد برای زنان مختلف است، لذا باید به مرجع خویش مراجعه نمایند ).
13 - دروغ گفتن و دشنام دادن
14 - جدال نمودن و قسم خوردن
15 - کشتن جانوران بدن
16 - زینت نمودن
17 - مالیدن روغن به بدن
18 - جدا نمودن مو از بدن
19 - پوشانیدن سر برای مردان
20 - پوشانیدن صورت برای زنان
21 - زیر سایه رفتن مردان هنگام حرکت و سیر
22 - خون انداختن بدن به واسطه خارش و ...
23 - ناخن گرفتن
24 - حنوط نمودن میّت مُحرم با کافور
25 - برداشتن سلاح
برای ورود در حرم آدابی گفته شده، که قابل توجّه است. البته برای اطلاع لازم است بدانیم که حرم فقط محصور به مسجد الحرام نمیباشد، بلکه بنابه فرمایش امام محمّد باقر علیهالسلام که فرمودهاند:
«حَرَمَ اللّهُ حَرَمَهُ بَریدا فی بَریدٍ (1)» یعنی خداوند چهار فرسخ اطراف کعبه معظّمه را به طور مدوّر حرم قرار داده است که شرح آن به طول میانجامد.
از پیامبر بزرگوار نیز نقل شده در ضمن حدیث مفصّلی فرمودند : خداوند متعال بر آدم یاقوت سرخی را فرود آورد، پس آدم آن را در موضع بیت قرار داد و آدم آن طواف میکرد و نور آن یاقوت میرسید به موضع نشانیهای حرم، پس این نشانها را خداوند برای حرم قرار داد (2).
به طور خلاصه اینکه شالوده بست مکّه، مانند خود کعبه، از زمان آدم ابوالبشر ریخته شده، ولی نصب علامات و نشانههای آن ، به وسیله حضرت ابراهیم علیهالسلام و بعد به دستور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهتجدید گشته، و تاکنون این سرزمین مورد احترام مسلمین بوده است.
در این منطقه، جنگ و تجاوز، شکار، قتل حیوان و حتی کندن گیاه از زمین حرام است.
نشانههای سرحدّ حرم در دو طرف جادّه به وسیله ستونهائی مشخّص است که معروف به اعلام حرم هستند. اکنون حریم مقدّس خانه کعبه از اینجا شروع می شود.
ای زائر خانه خدا! اینجا سرزمینی است که بسیاری آرزو دارند، سر بر این خاکها و ماسه های نرم بگذارند و با خدای خود به راز و نیاز بپردازند، پس تو که از میقات تا اینجا با لباس احرام آمدهای، و اکنون که می خواهی وارد حرم شوی در اینجا پیاده شو.
در اینجا بود که امام صادق علیهالسلام شتر را نگه داشت و کاروان را متوقّف کرد و با
خدا سخن گفت و خود گریه کرد و همسفران را به گریه درآورد.
ابان بن تغلب (1)میگوید: از مدینه تا مکّه با امام صادق علیهالسلامهم کجاوه بودم،چون به حرم رسید، پیاده شد و غسل کرد و نعلینش را به دست گرفت، با پای برهنه وارد حرم شد من هم متابعت او کردم، آنگاه فرمود:
ای ابان! قافله را نگه دار، ای ابان، اوانِ از خود رستگی است، محو جمال نظام حق شو که معراج اولیاء خدا از اینجا شروع می شود.
سپس فرمود: ای ابان! هرکس از روی تواضع برای خدا، با پای برهنه وارد حرم شود، خدا «صدهزار گناه» از او محو کند و «صد هزار حسنه» برای او بنویسد و «صدهزار درجه» برای او بلند گرداند و «صد هزار حاجت» او را بر می آورد (2).
بالجمله، امام صادق علیهالسلام اینجا پیاده شده و مناجات کردند، بهتر است که شما هم پیاده شده و گامها را، جای قدمهای مبارک آن حضرت و سائر ائمّه برحق علیهمالسلام که همه به نوبه خود اینجا پیاده شدهاند گذاشته، کفشهای احرام را به دست گرفته، با پای برهنه چند قدمی به طرف مکّه راه رفته و آداب ورود در حرم را بجاآورید.
1 - به نیّت ورود در حرم غسل نمایید.
2 - دو رکعت نماز تحیّت به نیّت ورود، در حرم، روی ماسه های نرم اینجا بخوانید.
3 - در وقت وارد شدن در حرم، دعائی که امام صادق علیهالسلام در هنگام ورود خواندند را بخوانید که قسمتهای اوّل این دعا افتخار و مباهات است که: خدایا! مرا دعوت فرمودی و اجابت کردم و اینک به سرحدّ مکان امن تو رسیدهام. و قسمتهای آخر دعا نیز، تقاضای توبه و عفو و مغفرت و بخشش از خداوند است.
پس در آغاز مناجات افتخار میکنی که به چنین منطقه امن و مقدّسی دعوت شدهای و در عین حال هراسان هستی که مبادا پرونده گناهانت، مانع از عنایت حقّ
1) - ابان، سی هزار حدیث از امامصادق علیهالسلام روایت نموده، و در زمان خود امام، از کوفه به مدینه میآمد و در مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله که غلغله علم و حدیث بود به احترام او یک ستون را برایش خالی میکردند که تدریس کند. امام علیهالسلاممیفرمودند: ای ابان در مسجد مدینه بنشین و فتوی بده که من دوست دارم مثل توئی در شیعیان من زیاد باشند.
2) - وسائل الشّیعه، جلد 9، صفحه 315
نسبت به تو شود، لذا تقاضای عفو و توبه می نمائی، ولی باید بدانی که لباسهائی راکه در آن گناه، مرتکب شدهای به دور افکنده و جامهای پاکیزه و سفید، که لباس ورود به این سرزمین است پوشیدهای! از میقاتگاه تا به اینجا در میان گرد و خاک و زیر آفتاب با چشم گریان، لبیک گویان آمدهای، اینجا حریم درگاه اوست، خجالت نکش، گریه کن، و گناهان خود را در نظر آور و چه جالب است زمزمه این شعر:
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که تو در بُرون چه کردی، که درون خانه آئی؟
بگو ای خدای بزرگ، بیش از شماره ریگهای بیابان، گناه کبیره و صغیره دارم و بیش از شماره ستارههای آسمان در درگاه تو، آرزو و حاجت دارم، پدران و مادران، دوستان و آنهائی که زیر خاک آرمیدهاند و چه آنها که به من التماس دعا گفتهاند، چشم انتظار این هستند که برایشان دعا کنم، ای خدای مهربان، شاهد باش که در این مکان مقدّس از آنها یاد کردم، سپس دعاء امام صادق علیهالسلام را بخوان.
أَلْلّهُمَّ إنَّکَ قُلْتَ فی کِتابِکَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ وَ أذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ، أَلْلّهُمَّ إنّی أرْجُوا أنْ أکُونَ مِمَّنْ أجابَ دَعْوَتَکَ وَ قَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعیدَةٍ وَ فَجٍّ عَمیقٍ، سامِعا لِنِدائِکَ وَ مُسْتَجیبا لَکَ، مُطیعا لِأَمْرِکَ وَ کُلُّ ذلِکَ بِفَضْلِکَ عَلَیَّ وَ إحْسانِکَ إلَیَّ، فَلَکَ الْحَمْدُ عَلی ما وَفَّقْتَنی لَهُ ابْتَغی بِذلِکَ الزُّلْفَةَ عِنْدَکَ وَ الْقُرْبَةَ إلَیْکَ وَ الْمَنْزِلَةَ لَدَیْکَ وَ الْمَغْفِرَةَ لِذُنُوبی وَ التَّوْبَةَ عَلَیَّ مِنْهُما بِمَنِّکَ، أَلْلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ حَرِّمْ بَدَنی عَلَی النّارِ وَ آمنِّی مِنْ عَذابِکَ وَ عِقابِکَ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمینَ.
اکنون از آداب ورود به حرم فارغ گشته، سوار اتومبیل شده و لبیک گویان رهسپار مکّه شوید، شما دقیقه به دقیقه به خانه خدا نزدیکتر میشوید، قلبها به تپش افتاده و ضربانی شدید یافته، جریان اشکها بیشتر و شوق دیدار مکّه و خانه خدا افزایش می یابد.
وعده وصل چون شود نزدیک
آتش عشق شعله ور گردد
در این حال کوههای با صفای مکّه را میبینید که از یکدیگر فاصله گرفته و مثل اینکه خود را عقب زده و راه را برای شما وسعت دادهاند! شما وارد جادّه وسیعی شده و کمکم خانههای مکّه نمایان می شود.
اینجا شهر مکّه است! عظمت شهر مکّه، همه را به سکوت و بهت فرو میبرد، در اینجا دیگر نباید لبیک گفت، و جوش و خروشی که از لبیک گفتن بود، با دیدن مکه معظّمه، باید خاموش شود، زیرا آن که تو را میخواند به خانه او رسیدهای.
زائر خانه خدا باید با خضوع و خشوع و با معرفت کامل وارد این شهر مقدّس شده و آداب و مستحبّات آن را بجای آورد.
اکنون که وارد شهر مقدّس مکّه شدید باید توجّه داشته باشید که مکّه، همانطور که در مبحث مکّه گفته شد و احادیث آن ذکر گردید، مرکز طلوع انوار اسلام و وجود مقدّس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و مهبط ملائکة اللّه المقرّبین و محلّ بزرگترین و باشکوهترین اجتماع مؤمنین و موحدّین است، و از جهت وجود بیت اللّه الحرام شرافت و حرمت بسیار دارد، لذا باید به این اماکن و مشاهد مشرّفه، توجّه لازم را مبذول داشته و برای درک این برکات و فضائل آماده شده، تا نور حقیقت بر دلها ظهور کند و گناهان آمرزیده و عیوب ظاهری و باطنی برطرف شود، انشاء اللّه زیرا:
إنَّما سُمِّیَتْ مَکَّة لِأَنَّها تَُمِّکُ الذُّنُوبَ ( أیْ تُزیلُها کُلَّها (1))
بنابراین مستحبّاتی که ذیلاً ذکر می شود برای ورود در شهر مکّه معظّمه است، ولی مستحبّات و اعمالی نیز وارد شده که برای توقّف حجّاج در ایّامی که در مکّه هستند آمده، و انشاءاللّه بعد از ذکر اعمال حج، به آنها نیز اشاره میگردد، امید است
مورد استفاده همه قرار گیرد.
1 - به محض اینکه خانههای مکّه نمایان گشت این دعا را بخوانید.
أَلْلّهُمَّ اجْعَلْ لی بِها قِرارا، وَ ارْزُقْنی فیها رِزْقا حَلالاً، أَلْلّهُمَّ رَبَّ هذَا الْبَلَدِ
الْحَرامِ، وَ الرُّکْنِ وَ الْمَقامِ، إفْتَحْ لی أبْوابَ رَحْمَتِکَ، وَ ادْخِلْنی فیها، أعُوذُ بِاللّهِ الْعَظیمِ، وَ بِوَجْهِهِ الْکَریمِ وَ سُلْطانِهِ الْقَدیمِ، مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، أَلْلّهُمَّ
1) - یعنی: به درستی که مکّه نامیده شده، به خاطر اینکه تمامی گناهان در آن زائل میشود.
صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أَلْلّهُمَّ اغْفِرْ لی ذُنُوبی، وَ افْتَحْ لی أبْوابَ رَحْمَتِکَ، أَلْلّهُمَّ إنَّ هذَا الْحَرَمُ حَرَمُکَ، وَ الْبَلَدُ بَلَدُکَ، وَ الْأَمْنُ أمْنُکَ، وَ الْعَبْدُ عَبْدُکَ، جِئْتُکَ مِنْ بِلادٍ بَعیدَةٍ، بِذُنُوبٍ کَثیرَةٍ، وَ أعْمالٍ سَیِّئَةٍ، أسْئَلُکَ مَسْئَلَةَ الْمُضْطَرّینَ إلَیْکَ، الْمُشْفِقینَ مِنْ عَذابِکَ أنْ تَسْتَقْبِلْنی بِمَحْضِ عَفْوِکَ، وَ أنْ تُدْخِلَنی فی جَنَّتِکَ جَنَّةَ النَّعیمِ، أَلْلّهُمَّ إنَّ هذا حَرَمُکَ وَ حَرَمُ رَسُولِکَ، فَحَرِّمْ لَحْمی و دَمی وَ عَظْمی عَلَی النّارِ، أَلْلّهُمَّ آمِنّی مِنْ عَذابِکَ یَوْمَ تَبْعَثُ عِبادَکَ، أسْئَلُکَ بِأنَّکَ أنْتَ اللّهُ لا إلهَ إلاّ أنْتَ الرَّحْمنُ الرَّحیمِ ، أنْ تُصَلِّیَ وَ تُسَلِّمَ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ تَسْلیما کَثیرا أبَدا.
2 - غسل ورود به شهر مکّه ( البته برای ورود به حرم هم غسل ذکر شد، و برای ورود به مکّه هم مستحب است غسل انجام شود، لیکن اگر مقدور نبود می توان به محلّ اقامت که در مکّه اختیار کردهاید وارد شده، و این غسل را با غسل ورود به مسجد الحرام و غسل طواف کعبه در یک غسل انجام دهید ).
3 - مستحب است کسانی که از راه مدینه میآیند از بالای شهر مکّه ( از عقبه کداء که در شمال مکّه قرار دارد ) وارد شوند و در موقع بیرون رفتن از مکّه از جنوب آن ( از عقبه ذی طوی ) خارج شوند.
4 - با وقار و آرامش و با اجتناب از تکبّر وارد شهر شوید، امام صادق علیهالسلام
میفرماید: هرکس با تواضع و سکینه وارد مکّه شود، گناهانش آمرزیده میشود(1).
5 - به محض رسیدن به مکه این دعا را بخواند:
رَبِّ أنْزِلْنی مُنْزَلاً مُبارَکا وَ أنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلینَ
6 -
خرما صدقه دادن: از امام صادق علیهالسلام روایت شده، هنگامیکه وارد شهر مکّه
میشوی، مقداری خرما خریداری کن و صدقه بده، به خاطر تقصیراتی که از تو در احرام عمره سر می زند (2).
7 - چون وارد شهر مکّه شدید، شتاب زده به انجام اعمال مبادرت نکنید، بلکه طبق دستور حضرت علی علیهالسلام رفتار نمایید، که رعایت آن کمال ادب است.
آن حضرت می فرمایند: به محض ورود به مکّه معظّمه، برای اعمال عجله ننمایید، اوّل به منزل و آسایشگاه خود رفته، قدری استراحت کنید پس از تجدید نیرو برای طواف آماده شوید (1).
1 - به نیّت ورود به مسجد الحرام و همچنین به نیّت طواف غسل کرده و دعائی را که هنگام غسل احرام خواندید، بخوانید (2).
2 - با کمال خضوع و خشوع، روانه مسجد الحرام شوید و سعی کنید که با پای برهنه از باب «بنی شیبه» وارد شوید که با ساختمان جدید مسجد الحرام، این در مقابل «باب السّلام» قرار گرفته است ، و شاید علّت ورود از این در، این باشد که، بت بزرگ عرب جاهلیّت که «هُبَلْ» نام داشت، در سال هشتم هجرت و فتح مکّه به دستور پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهشکسته شد و در آستانه این باب دفن گردید تا هر یک از مسلمین که به زیارت کعبه میآیند با نخستین قدم ورود خود به مسجد الحرام، لگد بر بت و آیین بت پرستی زده باشند.
3 - هنگام رسیدن بر درب مسجدالحرام، مستحباست که توقّفنموده وبگویید:
ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ، بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ ماشآءَ اللّهُ، ألسَّلامُ عَلی أنْبِیاءِ اللّهِ وَ رُسُلِهِ، ألسَّلامُ عَلی إبْراهیمَ خَلیلِ اللّهِ، وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمینَ .
در روایت است: که چون وارد مسجد الحرام شدید، این دعا را بخوانید:(3)
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ مِنَ اللّهِ وَ إلَی اللّهِ وَ ماشآءَ اللّهُ، وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ، وَ خَیْرُ الأسْمآءِ للّهِ، وَ الْحَمْدُ للّهِ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ اللّهِ .
1) - وسائل الشّیعه، جلد 9، صفحه 319
2) - این دعا در صفحه 124 ذکر شده است.
3) - میرزا خلیل کمرهای مینویسد: وارد مسجد الحرام که شدی بر ستونی تکیه نما و سلام بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهبزرگ اسلام و بر بنیانگذار کعبه حضرت ابراهیم خلیل علیهالسلامو دیگر انبیاء بنما زیرا اینجاست که باید توجّه داشته باشی که مراحلی را طی میکنی که ابراهیم بت شکن و پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهیعنی اوّلین و آخرین بت شکنان جهان این مراحل را گذرانده و اکنون شما افتخار همراهی و همقدمی بااین بزرگان را پیدا کردهاید .
ألسَّلاَمُ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ أیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ، ألسَّلاَمُ عَلی أنْبِیاءِ اللّهِ وَ رُسُلِهِ، ألسَّلاَمُ عَلی إبْراهِیمَ خَلِیْلِ الرَّحْمنِ، ألسَّلاَمُ عَلَی الْمُرْسَلینَ ، وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، ألسَّلاَمُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللّهِ الصَّالِحینَ، ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ بارِکْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارْحَمْ مُحَمَّدَا وَ آلَ مُحَمَّدٍ کَما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلی إبْراهِیمَ وَ آلِ إبْراهِیمَ إنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ، ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ ، ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلی إبْراهِیمَ خَلیلِکَ وَ عَلی أنْبِیائِکَ وَ رُسُلِکَ، وَ سَلِّمْ عَلَیْهِمْ وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلینَ وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمینَ .
ألْلّهُمَّ افْتَحْ لی أبْوابَ رَحْمَتِکَ وَ اسْتَعْمِلْنی فی طاعَتِکَ وَ مَرْضاتِکَ وَ احْفَظْنی بِحِفْظِ الاْیمانِ أبَدا ما أبْقَیْتَنی، جَلَّ ثَنآءُ وَجْهِکَ، الْحَمْدُ للّهِ الَّذی جَعَلَنی مِنْ وَفْدِهِ وَ زُوّارِهِ، وَ جَعَلَنی مِمَّنْ یَعْمُرُ مَساجِدَهُ وَ جَعَلَنی مِمَّنْ یُناجیهِ .
و در روایت دیگر هنگام ورود این دعا خوانده شود:(1)
ألْلّهُمَّ انِّی عَبْدُکَ وَ زائِرُکَ فی بَیْتِکَ وَ عَلی کُلِّ مَأتِیٍّ حَقٌ لِمَنْ أتاهُ وَ زارَهُ وَ أنْتَ خَیْرُ مأتِیٍّ وَ أکْرَمُ مَزُورٍ، فَأسْئَلُکَ یا أللّهُ یا رَحْمنُ بِأنَّکَ أنْتَ اللّهُ، لا إلهَ إلاّ أنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ وَ بِأنَّکَ واحِدٌ أحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ تُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَکَ کُفُوا أحَدٌ وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ عَلی أهْلِ بَیْتِهِ یا جَوادُ یا کَریمُ یا ماجِدُ یا جَبّارُ یا کَریمُ أسْئَلُکَ أنْ تَجْعَلَ تُحْفَتَکَ إیّایَ بِزیارَتی إیّاکَ أوَّلُ شَیءٍ تُعْطینی فَکاکَ رَقَبَتی مِنَ النّارِ
پس سه مرتبه میگوئی:
ألْلّهُمَّ فُکَّ رَقَبَتی مِنَ النّار
پس میگوئی:
1) - وسائل الشّیعه، جلد 13، صفحه 205
وَ أوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الطَّیِّبِ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنّی شَرَّ شَیاطینِ الإنْسِ وَ الْجِنِّ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَِمِ .
پس به سوی کعبه روان شده و بگویید:
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّیَ اللّهُ عَلَیْهِ وِ آلِهِ .
و چون خانه کعبه را مشاهده کردید، دستها را مقابل صورت گرفته، بگویید:
ألْلّهُمَّ انِّی أسْئَلُکَ فی مَقامی هذا وَ فی أوَّلِ مَناسِکی أنْ تَقْبَلَ تَوْبَتی وَ أنْ تَتَجاوَزَ عَنْ خَطیئَتی، وَ أنْ تَضَعَ عَنّی وِزْری، ألْحَمْدُ للّهِ الَّذی بَلَّغَنی بَیْتَهُ الْحَرامَ، ألْلّهُمَّ إنِّی اُشْهِدُکَ أنَّ هذا بَیْتُکَ الْحَرامُ الَّذی جَعَلْتَهُ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ أمْنا مُبارَکا، وَ هُدیً لِلْعالَمینَ، ألْلّهُمَّ إنَّ الْعَبْدَ عَبْدُکَ، وَ الْبَلَدَ بَلَدُکَ، وَ الْبَیْتَ بَیْتُکَ، جِئْتُ أطْلُبُ رَحْمَتَکَ، وَ اُؤَمُّ طاعَتَکَ ، مُطیعا لأمْرِکَ، راضِیا بِقَدَرِکَ، أسْئَلُکَ مَسْئَلَةَ الْفَقیرِ إلَیْکَ، ألْخآئِفِ لِعُقُوبَتِکَ، ألْلّهُمَّ افْتَحْ لی أبْوابَ رَحْمَتِکَ وَ اسْتَعْمِلْنی بِطاعِتِکَ وَ مَرْضاتِکَ .
پس خطاب به کعبه کنید و بگویید:
أَلْحَمْدُ للّهِ الَّذی عَظَّمَکَ وَ شَرَّفَکَ وَ کَرَّمَکَ وَ جَعَلَکَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ أمْنا مُبارَکا وَ هُدیً لِلْعالَمینَ.
و چون نظرتان بر حجر الأسود افتاد رو به سوی او کرده و بگویید:
ألْحَمْدُ للّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أنْ هَدانَا اللّهُ ، سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ للّهِ وَ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أکْبرُ، أللّهُ أکْبرُ مِنْ خَلْقِهِ، وَ اللّهُ أکْبرُ مِمّا أخْشی وَ أحْذَرُ، لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، یُحْیی وَ یُمیتُ، و یُمیتُ وَ یُحْیی، وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ، ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، کَأفْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلی إبْراهیمَ و آلِ إبْراهیمَ، إنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ، وَ سَلامٌ عَلی جَمیعِ النَّبییّنَ وَ الْمُرْسَلینَ، وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، ألْلّهُمَّ إنّی اُؤَمِّنُ بِوَعْدِکَ، وَ اُصَدِّقُ رُسُلَکَ، وَ أتَّبِعُ کِتابَکَ .
پس با تأنّی و آرامش روانه شده و گامها را کوتاه بردارید، از ترس عذاب خداوند، پس چون نزدیک حجر الأسود رسیدید، دستها را برداشته، حمد و ثنای الهی بجا آورید و صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستید و بگویید: ألْلّهُمَّ تَقَّبَلْ مِنّی
پس دست و صورت و بدن را به حجر الأسود مالیده و ببوسید، و اگر نتوانستید ببوسید دست بمالید، و اگر نتوانستید دست بمالید، اشاره کنید بدین صورت که کف دست را اشاره به حجر کرده و آن کف را بوسیده و بگویید:
ألْلّهُمَّ أمانَتی أدَّیْتُها، وَ میثاقی تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لی بِالْمُوافاةِ ألْلّهُمَّ تَصْدیقا بِکِتابِکَ، وَ عَلی سُنَّةِ نَبِیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ أنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، آمَنْتُ بِاللّهِ وَ کَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطّاغُوتِ وَ اللاّتِ وَ الْعُزّی، وَ عِبادَةِ الشَّیْطانِ وَ عِبادَةِ کُلِّ نِدٍّ یُدْعی مِنْ دُونِ اللّهِ .
البته فضائل و امتیازات خاصّی را که حجر الأسود داراست و نیز سبب استلام آن را در بخش مشاعر کعبه بیان کردیم، و چون از آداب ورود به مسجد الحرام و موقع طواف، استلام حجر الأسود است و بوسیدن آن، ولی چون در این مکان مخصوصا در ایّام حج ازدحام فراوانی است، و بسیار مشکل شده، لذا در احادیث سفارش شده که با اشاره هم میتوان دعاهای وارده را خواند.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: طواف میکردم و سفیان ثوری نزدیکم بود، پرسید: چه میفرمایید درباره استلام حجر الأسود؟ گفتم: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله استلام میکرد،
آن مرد گفت: گمان شما این است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله استلام کرده؟ گفتم: بلی، و لکن وقتی مردم پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میدیدند به او راه میدادند و حقّ او را می شناختند! ولی حقّ مرا نمیشناسند (1).
و در یک کلام، میتوان فلسفه استلام حجر الأسود را به این صورت بیان کرد که: چون حجر الأسود به منزله دست خداست (2)، بنابراین استلام آن به عنوان تعهّد با او و اظهار ادب به هنگام ورود به خانه اوست ، و در ضمن وفاداری یک دوست را
بیان میکند و چه اندازه مهم و تکان دهنده است بیعت با خدا و مصافحه کردن با پروردگار!
پس از اینکه اعمال ورود به مسجد الحرام را انجام دادید، هم اکنون موقع طواف میباشد، ولی قبل از اینکه مستحبّات و آداب طواف را بیان کنیم، بهتر است چند جمله در مورد فلسفه طواف و سبب هفت شوط بجا آوردن آن بیان شود:
در وسائل الشّیعه، به نقل از کتاب تهذیب آمده است که، امام صادق علیهالسلامدر
حدیثی به ابانِ بْنِ تَغْلب فرمودند: ای ابان! آیا میدانی ثواب و اجر کسی که هفت شوط طواف نماید چه اندازه است؟ ابان میگوید عرض کردم: نه، به خدا قسم نمیدانم! حضرت فرمودند: « شش هزار حسنه» برای او ثبت میشود و «شش هزار گناه» از او محو شده و «شش هزار درجه» ارتفاع مقام برای او منظور خواهد شد (1).
و نیز روایت شده: هرکس طواف کعبه کند از گناه پاک میگردد (2).
طواف کعبه از نخستین روز آفرینش، مورد نظر حق تعالی بوده ، و اوّل کسی که آن را طواف نمود، آدم ابوالبشر بود، در روایات بسیاری است که چون حضرت آدم علیهالسلام تنها ماند و او را وحشت فراگرفت، خدای تعالی از بهشت یاقوتی برای او فرستاد و در جای کعبه نهاد و آدم آن را طواف میکرد (3).
وقتی که نفس انسان شربتی از جام محبّت الهی نوشید، و خواست آن را به معرض بروز درآورد، در مرحله اوّل آهنگ نماز نموده، و به وسیله نماز احساسات قلبی خود را تسکین میدهد، امّا اگر این محبّت سرشار و لبریز شود، مسلّم است که باید به طریقی عالیتر آن را آشکار نماید، و آن وقت است که رو به طرف خانه خدا آورده، و طواف مینماید.
در حدیثی که قسمتی از آن را در بخشهای قبل بیان کردیم، امام سجّاد به شبلی که یکی از اهل تصوّف بود و از مکّه برگشته بود، چنین فرمودند: آیا طواف کعبه
نمودی و کوشش کردی که رکن حجر الأسود و رکن یمانی را به دست و صورت مسّ نمائی؟ جواب داد: آری، حضرت فرمودند: آیا هنگام طواف، نیّت داشتی که از شرّ شیطان و نفس امارّه به سوی پروردگار عالم فرار میکنم و او به حقیقت آگاه است؟ جواب داد: نه.
در طواف چون انسان خود را در گِرد خانه دوست میبیند، احساس میکند که گناهانش در حال محو شدن هستند و زبان حالش این است که خدایا: من در درگاه تو مقصّرم، و عملی که موجب شود جزء عبادت کنندگان درگاهت محسوب گردم ندارم، ولی به این امید در این جا و در میان این جمعیّت وارد شدهام که مرا در زمره
عبادت کنندگان و اشخاصی که تو را میپرستند قرار دهی.
از این جهت است که انسان پس از طواف احساس میکند که پر از نیروی معنوی شده، خود را غرق در نور و رحمت، و مملوّ از ایمان خالص میبیند.
در تفسیر البرهان از امام صادق علیهالسلام چنین روایت نموده که فرمودند:
با پدرم امام محمّد باقر علیهالسلام در حجر اسماعیل بودیم و آن حضرت نماز
میخواندند: مردی آمد و خدمتش نشست، تا این که پدرم از نماز فارغ شدند، پس سلام کرد و گفت: سه مسئله دارم که احدی آنها را نمیداند مگر تو و یک مرد دیگر، اوّل آن که مرا آگاه ساز که چه چیز و چه انگیزههائی در کار بوده که طواف این خانه را باید مردم انجام دهند؟
پدرم فرمودند: خدای تعالی زمانی که ملائکه را امر نمود که آدم را سجده کنند، ملائکه رد کرده و گفتند ( از روی تعجّب و عدم علم به مصلحت، نه بر وجه اعتراض ) آیا میآفرینی در زمین کسی را که فساد میکند و خونهای امثال خود را به غیر حق میریزد (1)؟ پس خداوند به آنها غضب نمود! سپس ملائکه از خداوند طلب توبه و بازگشت نمودند، آنگاه خدای تعالی برای این که آنان را مورد بخشش قرار دهد، امر فرمود تا به طواف «ضُراح» که بیت المعمور است مشغول گردند، پس ملائکه آن را هفت سال طواف کرده، از آن چه گفته بودند پوزش طلبیده و استغفار نمودند، خداوند بازگشت آنها را پذیرفته و از آنان راضی گردید، سپس خدای تعالی برای فرزندان آدم، کعبه را در برابر ضُراح قرار داد تا محلّ بازگشت به سوی او و
1) - قالُوا أتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ . سوره بقره، آیه 30
پاک شدن از گناهان باشد، و این اصل طواف و فلسفه آن میباشد.
پس آن مرد چون اینها را شنید گفت صَدَقْتَ ( درست فرمودی )
امام صادق علیهالسلامفرمودند: پدرم از گفتار او که پاسخها را میشنید و مرتّب میگفت صدقت تعجّب مینمودند(1).
بالجمله احادیث زیادی در ذیل این آیه ذکر شده که مفاد آن این است که: خداوند متعال کعبه را پناهگاه گناهکاران و طواف آن را کفّاره معاصی آنان قرار داده، و هر یک از اولاد حضرت آدم علیهالسلامکه خطاکار باشد و بدان خانه پناه برد، خداوند توبهاش را قبول میفرماید.
اگر در کاری نظم و قانون خاص نباشد، هرکس میخواهد طبق سلیقه و نظریّه خود عمل کند، چون افراد دارای نظرات و طبقات مختلف هستد و طبیعتا هرکس هم میخواهد که خودش صاحب نظر باشد، بنابراین اگر قانون خاص وجود نداشته باشد، هر روز باعث اختلاف و هرج و مرج شدیدی میشود. قوانین الهی هم همین طور که در بخشهای گذشته متذکّر شدیم، نظم خاصّی دارد که این نظم و قانون شامل طواف هم شده است، و اگر مقرّراتی وجود نداشت، هرکس به شیوهای عمل کرده و کمکم این عمل رو به زوال میرفت.
در کتابی به نام «کعبه» نوشته شده است که: قبل از اسلام هم، طواف و سعی بر هفت شوط بوده است، اقوام سامی که قدیمیترین قوم عرب میباشند «عدد هفت» را مقدّس شمرده و آن را مرحله کمال هرکاری میدانستند، زیرا سیّارات سبعه از نظر آنها از ارکان دینی محسوب میشد و آنها را به صورت «ارباب انواع» میپرستیدند، در برخی از روایات تصریح بر این شده که انبیاء گذشته، مانند: حضرت آدم، ابراهیم، اسماعیل و غیر اینها که طواف انجام دادهاند به همین صورت و کیفیّت فعلی یعنی هفت شوط عمل میکردهاند، و فلسفه عدد هفت را نیز در روایات چنین فرمودهاند:
چون فرشتگان عرش، خدای تعالی را «هفت سال» طواف نمودهاند از این جهت
1) - گویا تعجّب امام از این است که سؤال کننده خود دانا به پاسخها بوده و گویا او جناب خضر بوده است، و سؤالات دیگری نیز مطرح شده که مربوط به بحث نیست، لذا طالبان بحث میتوانند به تفسیر البرهان، ذیل آیه 30 سوره بقره مراجعه کنند .
عدد طواف کعبه نیز، بر «هفت شوط» مقرّر گردیده است، ولی اعراب زمان جاهلیّت، آنهائی که بت پرست بودند و بر همه چیز پشت پا زده و در هیچ امری، نظم و قانونی نمیشناختند، طواف کعبه را هم به دلخواه خود هر طور که میخواستند، کم و زیاد میکردند تا آن که جناب عبد المطّلب آن را طبق قانون الهی بر همان «هفت شوط» مقرّر فرمود.
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرمایند: جناب عبد المطّلب پنج سنّت در جاهلیّت مقرّر کرد که خدای تعالی آنها را در اسلام جاری فرمود ( البته چهار مورد آن مربوط به بحث ما نمیشود ) و پنجم از آنها این بود که: در نزد قریش برای طواف، عدد معلومی نبود! عبد المطّلب عدد آن را بر «هفت شوط» سنّت ساخت، پس خدای عزّوجلّ آن را در اسلام جاری فرمود (1).
در منتهی الاْمال، در احوالات پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و ایّام رضاع (2)آن حضرت،
مینویسد: که وقتی آن جناب مفقود گشت، چون جدّ بزرگوارش عبد المطّلب او را یافت بر دوش خود سوار کرد و او را دور کعبه «هفت مرتبه» طواف داد.
بعد از آنکه تا حدودی با فلسفه طواف آشنا شدید، اکنون به طواف بپردازید ولی هر زائر هوشیار و خدا بینی سعی میکند علاوه بر آنکه به گِرد خانه دوست میچرخد، خودش را فراموش کرده و دیگر خود نبیند و میکوشد دلش با خدا همراه گشته و بهمراه فرشتگان الهی به طواف حریم یار بپردازد.
از این رو برای توجّه بیشتر به این امور، بهتر است آداب و مستحبّاتی را که درباره طواف بیان شده انجام دهید که عبارتند از:
1 - مستحب است که طواف را وقت زوال انجام دهید، و با سر و پای برهنه طواف کنید و مشغول دعا و ذکر الهی باشید و حرف بیهوده نزنید، و کارهائی را که در نماز مکروه است انجام ندهید (3)، و گامها را نزدیک بردارید، ( چون در روایت
آمده که: برای هر قدمی «شش هزار حسنه» جهت طواف کننده مینویسند ) و چشم خود را از نامحرم بپوشانید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: کسی که طواف نماید در وقت زوال، با سر برهنه و گامها را نزدیک بردارد و چشم خود را از نامحرم بپوشاند، و در هر شوطی حجر الأسود را استلام نماید بیآنکه آزارش به کسی برسد و ذکر خدا از زبانش قطع نگردد، خدای تعالی بنویسد برای او به عدد هر گامی «هفتاد هزار حسنه» و محو کند از او «هفتاد هزار گناه» و بلند گرداند در بهشت از برای او «هفتاد هزار درجه» و بنویسد برای او ثواب «هفتاد هزار بنده آزاد کردن» و شفاعت او را قبول نماید درباره « هفتاد هزار نفر» از اهل بیت او و برآورد «هفتاد هزار حاجت» او را اگر خواهد در دنیا، و اگر خواهد در آخرت (1).
2 - در صورت امکان، در آغاز طواف و در هر شوطی، حجر الأسود را ببوسید و استلام کنید با دست و آن چه ممکن است از بدن، و اگر بوسیدن ممکن نشد، فقط با دست راست استلام نمایید، و اگر آن هم ممکن نباشد، اشاره به طرف آن کافی است و مزاحمت دیگران را فراهم نیاورید. البته در این موضوع زن، مریض، پیرمرد و اشخاص ضعیف شرکت ندارند (2).
3 - در روایات آمده که مستحب است هر چهار رکن خانه، بالأخص «رکن یمانی» را نیز استلام نماید، البته در واجبات طواف است که هرگاه برای بوسیدن خانه، طواف را رها کرد، باید از همانجا ادامه دهد، پس در هر مرتبه که حجر را میبوسید، یا دست به ارکان میمالید، یا خود را به مستجار میسایید، آن جا را نشان کنید که وقتی به آنجا بر میگردید کم و زیادی در طواف حاصل نگردد.
4 - در صورت امکان نزدیک به دیوار کعبه و دیوار حجر اسماعیل طواف کنید.
5 - در حال طواف، گناهان خود را تفصیلاً متذکّر و از آنها استغفار نمایید.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: هیچ بندهای نیست که در این مکان اعتراف به گناهان
1) - حرمین شریفین، جلد 3، صفحه 205
2) - در روایت است که پیامبر سوار بر شتر با جمعیّت مسلمین وارد مسجد شد و طواف را با شتر انجام داد چون مقابل حجر الأسود رسید با چوب دستی که در دست مبارکش بود به طرف حجر الأسود اشاره فرمود، بعد آن چوب دستی را بوسید امّا در نوبتهای دیگر که جمعیّت کمتر بود آن را بوسیده و استلام نمود و همین است حکم کسی که نتواند به آن برسد و لازم نیست مردم را به زحمت بیندازد .
خود نماید، مگر آنکه گناهان او آمرزیده شود (1).
6 - در حال طواف نه تند راه بروید و نه آهسته، بلکه متوسّط قدم بردارید.
در روایت است که: در سه شوط اوّل در جهت شمال کعبه برابر کوهها تند رفتن مستحب است.
7 - دعاهائی را که روایت شده در حال طواف خوانده شود، از جمله:
أللّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی یُمْشی بِهِ عَلی طَلَلِ الْماءِ کَما یُمْشی بِهِ عَلی
جُدَدِ الأرْضِ، وَ أسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی تَهْتَزُّ لَهُ أقْدامُ مَلائِکَتِکَ وَ أسْئَلُکَ
بِاسْمِکَ الَّذی دَعاکَ بِهِ مُوسی مِنْ جانِبِ الطُّورِ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ، وَ ألْقَیْتَ عَلَیْهِ مَحَبَّةً مِنْکَ، وَ أسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّدٍ صَلّیَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ ما تَأَخَّرَ، وَ أتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ أنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَ کَذا .
پس حاجات خود را بطلبید.
و نیز سنّت است که در حال طواف بگویید:
أللّهُمَّ إنّی إلَیْکَ فَقیرٌ، وَ إنّی خائِفٌ مُسْتَجیرٌ، فَلا تُغَیِّرْ جِسْمی، وَ لا تُبِّدَلْ إسْمی .
و در هر شوط، چون مقابل درب کعبه رسد صلوات فرستد و بگویید:
سائِلُکَ فَقیرُکَ، مِسْکینُکَ بِبابِکَ، فَتَصَدَّقْ عَلَیْهِ بِالْجَنَّةِ ، ألْلّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ، وَ الْحَرَمُ حَرَمُکَ، وَ الْعَبْدُ عَبْدُکَ، وَ هذا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ، الْمُسْتَجیرُ بِکَ مِنَ النّارِ، فَأعْتِقْنی وَ والِدَیَّ وَ أهْلی وَ وُلْدی وَ إخْوانِیَ الْمُؤمِنینَ مِنَ النّارِ یا جَوادُ یا کَریمُ .
و وقتی که به حجر اسماعیل و به ناوادن رسیدید سر را بلند کرده و بگویید:
أللّهُمَّ أدْخِلْنِی الْجَنَّةَ وَأجِرْنی مِنِالنّارِ بِرَحْمَتِکَ، وَعافِنی مِنَ السُّقْمِ، وَأوْسِعْ عَلَیَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ وَ ادْرَأْ عَنّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الإنًسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرِبِ وَالْعَجَمِ.
1) - ما مِنْ عَبْدٍ یُقِرُّ لِرَبِّه بِذَنْبِهْ ... مصباح المتهجّد، صفحه 682
و وقتی که از حجر الاسود گذشتید و به پشت کعبه رسیدید بگویید:
یا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ، یا ذَا الْجُودِ وَ الْکَرَمِ، إنَّ عَمَلی ضَعیفٌ فَضاعِفْهُ لی، وَ تَقَبَّلْهُ مِنّی، إنَّکَ أنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ .
و چون به رکن یمانی رسیدید دستها را بلند کرده و بگویید:
یا أللّهُ یا وَلِیَّ الْعافِیَةِ، وَ خالِقَ الْعافِیَةِ، وَ رازِقَ الْعافِیَةِ، وَ الْمُنْعِمُ بِالْعافِیَةِ، ألْمُتَفَضِّلُ بِالْعافِیَةِ عَلَیَّ وَ عَلی جَمیعِ خَلْقِکَ، یا رَحْمنَ الدُّنْیا وَالاخِرَةِ وَ رَحیمَهُما، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَارْزُقْنَا الْعافِیَةَ وَ تَمامَ الْعافِیَةِ وَ شُکْرَ
الْعافِیَةِ فِی الدُّنیا وَ الاخِرَةِ، یا أرْحَمَ الرَّاحمینَ .
در روایت است از امام صادق علیهالسلام که فرمود: خداوند عزّوجلّ موکّل ساخته بر رکن یمانی فرشتهایرا که نگهدارنده دعاهای شما است و عمل دیگری جز این ندارد و در روایت دیگر فرمود: هیچ مؤمنی دعا نمیکند در نزد آن، مگر اینکه این دعا بالا میرود تا به عرش پروردگار برسد. پس سر به جانب کعبه بلند کنید و بگویید:
ألْحَمْدُ للّهِ الَّذی شَرَّفَکِ وَ عَظَّمَکِ، وَ الْحَمْدُ للّهِ الَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا نَبیّا وَجَعَلَ عَلیَّا إماما، ألْلّهُمَّ اهْدِ لَهُ خِیارِ خَلْقِکَ، وَ جَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِکَ .
و چون میان رکن یمانی و حجر الأسود رسیدید بگویید:
رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ
در شوط هفتم چون به مستجار رسیدید آن را در بر گرفته، به این نحو که دو دست را بلند نموده بگشایید بر دیوار آن و شکم و گونه را بچسبانید ، و بگویید:
أللّهُمَّ الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُکَ وَ هذا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ مِنَ النّارِ، ألْلّهُمَّ مِنْ قِبَلِکَ الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ وَ الْعافِیَةُ، ألْلّهُمَّ إنَّ عَمَلی ضَعیفٌ فَضاعِفْهُ لی وَ اغْفِرْلی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّی وَ خَفِیَ عَلی خَلْقِکَ، أسْتَجیرُ بِاللّهِ مِنَ النّارِ .
و نیز بگویید:
أللّهُمَّ إنَّ عِنْدِی أفْواجا مِنْ ذُنُوبٍ وَ أفْواجا مِنْ خَطایا وَ عِنْدَکَ أفْواجٌ مِنْ رَحْمَةٍ وَ أفْواجٌ مِنْ مَغْفِرَةٍ، یا مَنِ اسْتَجابَ لأبْغَضِ خَلْقِهِ، إذْ قالَ انْظُرْنی إلی یَوْمِ یُبْعَثوُنَ، إسْتَجِبْ لی .
پس حاجات خود را بخواهید و دعا بسیار کنید و به تفصیل گناهان خود را
بشمارید و طلب آمرزش نمایید، که انشاء اللّه آمرزیده میشوید.
آنگاه نزد حجر الأسود آمده طواف خود را تمام نموده بگویید:
أللّهُمَ قَنِّعْنی بِما رَزَقْتَنی وَ بارِکْ لی فیما آتَیْتَنی
بعد از ذکر ادعیهای که در روایات و احادیث آمده، نکته بسیار حائز اهمیّت و قابل توجّه برای هر زائر، توسّل خاصّ به مولانا «حضرت بقیّة اللّه الأعظم» میباشد،
هنگام طواف، یکی از حساسترین نقاطی است که توجّه به آن حضرت بسیار به دلآرامش میدهد، و در ضمن بهترین محل برای دعا کردن به وجود مقدّس و نازنین آن حضرت میباشد، و چه بسا عدّه زیادی که بارها به زیارت خانه کعبه آمدهاند فقط به این نیّت، که به زیارت حضرت، نائل شوند، و داستان معروف علیّ بن مهزیار
شاهد ر این مدّعاست که بیست مرتبه به حج مشرّف شد فقط برای زیارت امام زمان علیهالسلام ، عدّهای هم در حج که طواف بسیار مشکل میباشد از لحاظ جمعیّت و فشار، توسّل به آن حضرت پیدا کرده و با عنایت ایشان و در بعضی موارد پشت سر آن حضرت، به طواف مشغول شدهاند، و چه زیباست سروده شاعر که میفرماید:
ای حریم کعبه، مُحرم بر طواف کوی تو
من به گرد کعبه میگردم به یاد روی تو
و در جای دیگر:
سعی صفا و مروه و طوف حریم حق
درمحضر ولیِزمان ومکان خوشاست
اگر بخواهیم وارد این مقوله شده و افرادی را که با توسل به حضرت، صاحب عنایات و کراماتی شدهاند ذکر کنیم، بحث به درازا میکشد، فقط به عنوان نمونه و روشنی دلها، یکی از این تشرّفات را نقل میکنیم، امید که با طواف خانه کعبه به طواف کوی دوست نیز، نائل شویم.
عالم بزرگوار، حضرت آیة اللّه، سیّد محمّد مهدی مرتضوی لنگرودی، داستان تشرّف خود را چنین نقل مینمایند:
چند سال پیش که تشرّف اوّلم به بیت اللّه بود، در حال طواف هر چه میخواستم طبق دستور مذهب جعفری طواف کنم مقدور نبود چون سودانیها، اهل سنّت و بعضی از عوام، رعایت طواف را نمیکردند، و حجّاج را به این طرف و آن طرف
منحرف مینمودند و به هیچ وجه نمیتوانستم طبق دستور طواف کنم، گاهی تا پنج شوط طواف میکردم، و در شوط ششم مرا منحرف مینمودند، چندین مرتبه این کار تکرار شد! دیگر از خود بی خود شدم به گوشهای از مسجد الحرام رفته و با حزن، و اندوه شدید، های های گریه کردم، در حال گریه به حضرت حقّ ( جلّ و علا ) توسّل یافته و عرض نمودم: پروردگارا! تو را به ارواح مقدّسه انبیاء و ائمّه
اطهار علیهمالسلام قسم میدهم ولی اللّه الأعظم «حضرت حجّة ابن الحسن روحی فداه» را امر نما تا مرا صدا کند و من با آن حضرت طواف را انجام دهم.
چندی نگذشت که دیدم شخصی در سنّ چهل سالگی که یک موی سفید هم در سر و محاسن شریفش نبود، مرا به اسم صدا کردند و فرمودند: میخواهی طواف کنی؟ عرض کردم: آری، فرمود: بیا با ما طواف کن، شخص پیری که محاسنش با حنا خضاب شده بود، با ایشان بود، اینجانب به هیچ وجه توجّه نداشتم که آن حضرت، ولیّ عصر و امام زمان علیهالسلاممیباشند، لذا به ایشان عرض کردم: طواف طبق دستور ابدا مقدور نیست، فرمودند: چرا مقدور است، بیا با ما طواف کن، فورا به قلبم خطور کرد که از ایشان تقاضائی بنمایم، و آن اینکه پس آقا اجازه بدهید من احرامِ شما را بگیرم و پشت شما به همان نحوی که شما طواف میکنید طواف کنم ، فرمودند: مانعی ندارد احرام مرا بگیر، عرض کردم: این پیرمرد در این صورت عقب بنده قرار میگیرد چه باید کرد؟ فرمودند: مانعی ندارد، شما فرزند پیامبر هستید، او راضی خواهد بود، من احرام آن سیّد(1)را گرفتم، من در وسط و آن سیّد بزرگوار در جلو و آن پیرمرد در عقب بنده شروع به طواف نمودیم، در حین طواف مشاهده نمودم که در جلو و طرفین ما هیچ کس وجود ندارد و مثل اینکه خانه خدا را برای ما غُرُق کردهاند ولی باز متوجّه نشدم که این شخص بزرگوار کیست؟ تا اینکه فرمودند: «هفت شوط» تمام شد، استلام حجر کن! عرض کردم: آقا مثل اینکه شش شوط شده نه هفت شوط، یک مرتبه هر دو از نظرم غائب شدند، ولی صدائی به گوشم رسید که با امام زمان خود و خضر طواف نمودی، شک مکن و وسوسه را از خود دور نما!، در این حال حزن و اندوه من بیش از پیش شدید شده و با خود گفتم: ای کاش امام
1) - اینکه میگویم سیّد چون، شال سبز بر روی لنگ خود بسته بودند .
زمانم را میشناختم و با آن حضرت بودم، و در کنارشان نماز طواف را انجام میدادم، و با ایشان سعی بین صفا و مروه مینمودم، بعد با خود گفتم: تأثّر بی جاست، زیرا بیش از طواف نخواسته بودی (1).
«وَ اتَخِّذُوا مِنْ مَقامِ إبْراهیمَ مُصَّلی»(2)
باید بعد از هر طواف واجب، دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم بخوانید.
بعد از اینکه به طواف خانه حق پرداخته و دلتان مملوّ از نور و رحمت الهی گردید، پس باید که شکر این موهبت عظیم را بجا آورده و به سجده حق تعالی بپردازید، بنابراین مشغول به نماز شوید، البته این نماز را باید در پشت مقام ابراهیم
خواند نه در هر جائی، و شاید علّت این باشد که هر زائری پا بر جای بنیان گذار مکتب توحید، «حضرت ابراهیم» آن بت شکن تاریخ میگذارد که یک یادآوری از گذشت، فداکاری، حق پرستی و دوری از هر گونه شرک و بت پرستی حضرت ابراهیم باشد، به خاطر بیاورد آن لحظهای که حضرت ابراهیم حاضر شد، بهترین ثمره زندگی خویش را قربانی کند فقط به خاطر تسلیم بودن در برابر فرمان الهی، حال آیا ما نیز چنین هستیم؟ آیا در برابر سختی ها و مشکلات حاضریم فقط به خاطر خدا و ایمان به او دست از هر چیزی شسته، و رضایت او را به دست آوریم؟
حال پشت مقام به نماز ایستاده و پا بر جای پای حضرت ابراهیم نهاده و سعی کنید که دیگر بار در برابر هیچ بتی (3)سر تعظیم فرود نیاورده، و در برابر هیچ مشکلی تسلیم نشوید و زندگی ابراهیمی را تمرین کنید، و بنا به گفته امام سجّاد علیهالسلام به وسیله نماز طواف نیّت کنید که بینی شیطانِ مردود را به خاک بمالید.
بعد از ذکر مختصر توضیحی درباره علّت نماز طواف، به آداب و مستحبّاتی که بهتر است در نماز و بعد از آن رعایت شود میپردازیم:
1 - بعد از طواف فورا به نماز طواف مبادرت نموده، بلکه بعضی فرمودهاند: بنابر
احتیاط واجب باید بین نماز و طواف فاصله نشود.
2 - در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره توحید و در رکعت دوّم، سوره جحد ( قلیا أیّها الکافرون ) را بخوانید.
3 - پس از نماز، حمد و ثنای الهی را بجا آورده، و صلوات بفرستید، و بگویید:
أللّهُمَ تَقَّبَلْ مِنّی وَ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ العَهْدِ مِنّی
و در صورت امکان بخوانید:
ألْحَمْدُ للّهِ بِمَحامِدِهِ کُلِّها عَلی نَعْمائِهِ کُلِّها حَتّی یَنْتَهِیَ الْحَمْدُ للّهِ إلی ما یُحِبُّ وَ یَرْضی، ألّلهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ تَقَبَّلْ مِنّی وَ طَهِّرْ قَلْبی وَ زَکِّ عَمَلی، ألّلهُمَ ارْحَمْنی بِطاعَتی إیّاکَ وَ طاعَتی رَسُولَکَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، أللّهُمَ جَنِّبْنی أنْ أتَعَدّی حُدُودَکَ وَ اجْعَلْنی مِمَّنْ یُحِبُّکَ وَ یُحِبُّ رَسُولَکَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ مَلائِکَتِکَ وَ عِبادِکَ الْصّالِحینَ .
و در بعضی روایات است که امام صادق علیهالسلام بعد از نماز طواف، به سجده میرفتند و این چنین میگفتند:
سَجَدَ لَکَ وَجْهی تَعَبُدّا وَ رِقّا، لا إلهَ إلاّ أنْتَ، حَقّا حَقّا الأوَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ الاْخِرُ بَعْدَ کُلِّ شَیْءٍ، وَ ها أنا ذا بَیْنَ یَدَیْکَ، ناصِیَتی بِیَدِکَ، فَاغْفِرْلی إنَّهُ لایَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظیمَ غَیْرُکَ، فَاغْفِرْلی، فَاِنّی مُقِرٌّ بِذُنُوبی عَلی نَفْسی، وَ لا یَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظیمَ غَیْرُکَ .
4 - بعد از فراغت از نماز طواف و قبل از سعی مستحب است برخیزید و به طرف حجر الأسود رفته، آن را ببوسید و دستها و بدن را به آنجا بمالید یا اشاره کنید، و بعد
نزد آب زمزم رفته، مقداری از آن را بنوشید که البته اگر با سه نفس بنوشید بهتر است،
و حتّی مستحب است سیراب شدن از آن.
حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: آب زمزم بهترین آبی است که در روی زمین است.
امام موسی بن جعفر علیهالسلام وقتی که از این آب مینوشیدند میفرمودند:
بِسْمِ اللّهِ وَ الْحَمْدُ للّهِ وَ الشُّکْرُ للّه
و در روایت دیگری است که مقداری از این آب را بر سر و تن خود بریزید و بعد
رو به قبله حمد و ثنای الهی بجا آورده و بگویید:
ألّلهُمَ اجْعَلْهُ عِلما نافِعا وَ رِزْقا واسِعا وَ شِفاءً مِنْ کُلِّ داءٍ وَ سُقْمٍ
5 - بعد از نماز طواف و اندکی استراحت تعجیل در سعی نمایید.
«إنَّ الصَّفا و الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ، فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أنْ یَطَّوَفَ بِهما»(1)
چهارمین واجب از اعمال عمره، سعی بین صفا و مروه میباشد که باید از کوه صفا شروع، و به مروه ختم نمایید، تا اینکه هفت مرتبه شود.
«سعی» در لغت، به معنی تلاش و شناختن میباشد، و اینکه سعی بین صفا و مروه جزء واجبات عمره مطرح شده و بدون آن اعمال باطل است، فلسفه و اسراری دارد که به طور مختصر اشاره میکنیم:
قبل از اسلام و همچنین مقارن ظهور اسلام، مشرکان که به مناسک (2)حج میآمدند و اعمال و افعال خاصّ خودشان را انجام میدادند، که یکی از آنها سعی بین صفا و مروه بود، البته آنها در روی کوه صفا بُتی نصب کرده بودند که به نام «اساف» خوانده میشد و در روی کوه مروه بتی دیگر به نام «نائله» نصب کرده بودند که در هنگام سعی دست خود را به عنوان تبّرک روی این دو بت میمالیدند .
بعد از ظهور اسلام، مسلمانان کراهت داشتند که «سعی» کنند و آن هم به خاطر رسم جاهلیّت که مرسوم آن زمان بود، تا اینکه در سال هفتم هجرت که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با عدّهای به «عمرة القضا» مشرّف شدند، با مشرکان شرائطی گذاشتند که یکی از آنها برداشتن آن دو بت از کوه صفا و مروه بود که آنها ابتدا به این شرط عمل کرده، ولی بعد دوباره آن دو بت را به جای خود باز گردانند، و همین باعث شد که بعضی از مسلمانان از این کار صرف نظر کنند، که آیه شریفهای که در صدر مطلب
1) - سوره بقره، آیه 158
2) - اصل حج از حضرت ابراهیم خلیل گرفته شده بود، ولی بعدا اعراب جاهلی آن را با عقائد و خرافات خود تلفیق کرده و مناسکی خاص برای آن قرار دادند، بعد از ظهور اسلام دستورات حج به معنای واقعی به پیامبر اسلام ابلاغ شده و حضرت آن را به مسلمین بازگو کردند و بعضی از آن اعمال که قبل از اسلام انجام میدادند ثابت ماند، ولی با شکل و وضعی صحیح مثل سعی بین صفا و مروه .
عنوان کردیم نازل شده، و به آنها اعلام شد که عمل مشرکان نمیتواند مانع از این برنامه دینی گردد(1).
به عنوان مقدّمه لازم به ذکر است که بگوئیم در دوران تاریخ فداکاریها و جانبازی های بسیاری از بزرگان که در طول زمانهای مختلف از آنان یاد گردیده است، درس صحیح زندگی را به ما میآموزد، ولی در جائی که انسان قدم به آن محیط گذاشته و وقایع را به طور جاندار و طبیعی احساس کند اثری دارد که قابل مقایسه با سخنرانی و شنیدن آن مطالب نیست.
از طرفی دیگر در میان پیامبران، حضرت ابراهیم علیهالسلام یکی از آنهائی هستند که در صحنههای گوناگون مبارزه، در آزمایشهای سخت قرار گرفته تا آنجا که قرآن درباره ایشان میفرماید:
«إنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبین»(2)
همانا ایشان در یک آزمایش سخت و آشکار قرار گرفت، و همین آزمایشها و مبارزات سخت بود، که ابراهیم را آن چنان پرورش داد که تاج افتخار امامت را بر سر او گذاردند.
در مناسک حج و عمره، در حقیقت یک دوره کامل از صحنههای مبارزات حضرت ابراهیم، و منزلگاههای مختلف توحید و بندگی خدا و فداکاری و اخلاص را در خاطرهها مجسّم میشود.
اگر مسلمانان به هنگام انجام این مناسک به روح و اسرار اعمال واقف باشند، و به جنبههای مختلف آن توجّه کنند، یک کلاس بزرگ تربیتی و یک دوره کامل خدا، پیامبر و انسان شناسی است.
اکنون به جریان ابراهیم و جنبه تاریخی صفا و مروه باز میگردیم، حضرت ابراهیم با اینکه به سنّ پیری رسیده بود، هنوز فرزند نداشت، از خداوند درخواست
فرزندی کرد، و در همان سنّ پیری از کنیزش «هاجر» فرزندی به او عطا شد که نام
وی را «اسماعیل» گذارد.
همسر اوّل ایشان که «ساره» نام داشت، نتوانست تحمّل کند که ابراهیم از غیر او فرزند داشته باشد، بنابراین به ابراهیم دستور داده شد که به مکّه رود، که در آن زمان
بیابانی لم یزرع و خشک بود و آنها را در آنجا سُکنی دهد.
حضرت ابراهیم امتثال فرمان کرده و آنها را به سرزمین مکّه برد ، که آنجا مکانی خشک و بی آب و علف بود و هیچ کس حتّی یک پرنده در آنجا نبود، همین که خواست برگردد، همسرش شروع به گریه کرد و گفت: چگونه در این بیابان ما را تنها میگذاری؟! و یک زن و یک کودک شیرخوار در این بیابان چه کنند؟ اشکهای سوزان هاجر که با اشک کودک شیرخوار آمیخته میگشت، قلب ابراهیم را تکان داده و دست به دعا برداشت و گفت:
خدایا من به خاطر تو همسر و فرزندم را در این بیابان سوزان و بی آب و علف تنها میگذارم، تا نام تو بلند و خانه تو آباد گردد .
این را گفت و با غم و اندوه فراوان با آنان وداع کرد.
طولی نکشید، غذا و آب ذخیره مادر تمام شد و شیر در سینههایش خشک شد، بی تابی کودک شیرخوار و نگاههای تضرّع آمیز او، مادر را آن چنان مضطرب ساخت که تشنگی را فراموش کرده و برای به دست آوردن آب به تلاش و کوشش پرداخت، نخست به کنار کوه صفا آمد، اثری از آب در آنجا ندید! برق سرابی از اطراف کوه مروه نظر او را جلب کرده و به گمان آب به سوی آن شتافت، در آنجا نیز خبری از آب نبود! هراسان و پریشان از این طرف به آن طرف میدوید، و این تلاش و مبارزه با مرگ، «هفت مرتبه» تکرار شد تا در آخرین لحظات که شاید آخرین دقایق زندگی فرزندش بود، ناگهان از نزدیک پای کودک شیرخوارش چشمه زمزم جوشیدن گرفت و مادر و کودک از آن نوشیدند و از مرگ حتمی نجات پیدا کردند.
آری، آب، رمز حیات است، پرندگان از هر سو به سوی آن چشمه آمدند و
قافلهها با مشاهده پرواز پرندگان مسیر خود را به سوی آن نقطه تغییر دادند و از برکت فداکاری یک خانواده به ظاهر کوچک، مرکزی بزرگ و با عظمت بوجود آمد.
آری، فداکاری آن زن بود که امروز در کنار خانه خدا، حریمی برای او و فرزندش اسماعیل باز شده، که هر سال میلیونها نفر از اطراف عالم آمده و موظّفند در اطراف خانه خدا، آن حریم را که مدفن آن فرزند و مادر است، در طواف همچون جزئی از کعبه قرار دهند
سعی صفا و مروه به ما درس میدهد که، برای إحیای نام حق، تا پای جان باید ایستاد و از هیچ چیز حتی زن و فرزند دریغ نکرد.
به ما میآموزد که پس از نا امیدی ها، امید است، هاجر تلاش کرد در حالی که نا امید بود، و خداوند قادر متعال نیز از جائی که تصوّر نمیکرد برای او آبی فرستاد و او را سیراب نمود، بنابراین باید با امید به رحمت پروردگار با مشکلات برخورد کرده، و از او مدد بخواهیم.
پس از شنیدن داستان هاجر خوب است که روایتی از امام صادق علیهالسلامنیز بشنویم: در این رابطه معاویة بن عمّار از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند: چون ابراهیم علیهالسلام، اسماعیل را به مکّه گذاشت و رفت، اندک آبی که به همراه هاجر و اسماعیل بود تمام شد، تشنگی به اسماعیل و هاجر غلبه نمود، هاجر برای پیدا کردن آب بالای کوه صفا رفت و ایستاد و گفت: آیا در این وادی انیسی نیست؟ هیچ کس جوابش را نداد، پس رفت و به کوه مروه ایستاد و گفت: آیا در این وادی مونسی هست؟ جوابی نشنید ، به صفا برگشت و همان را ندا داد تا هفت مرتبه، امام صادق علیهالسلاممیفرمایند:
خداوند این تحمّل هاجر را که میخواست فرمان الهی را عمل کند، جزء سنن و واجبات حج قرار داده، تا داستان حیرت انگیز وی، بدینوسیله در دنیا حفظ، و برای دیگران نیز سرمشقی باشد، و این نخستین پاداشی بود که خداوند به او عنایت کرد(1).
بعد از آشنائی با فلسفه سعی بهتر است بدانیم که چرا دستور رسیده که به صورت هروله این مسافت را باید طی نمود؟ در جواب این سؤال حدیثی است از حضرت ابا عبداللّه الحسین علیهالسلام ، که میفرمایند:
جُعِلَ السَّعْیُ بَیْنَ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مَذِّلَةٌ لِلْجَبّارینَ(2)
همانا، کسانی که در اثر کبر و غرور حاضر نیستند حتّی در معابر عمومی قدم بردارند، در آنجا باید به خاطر امتثال فرمان الهی، در کنار پیر و جوان و سیاه و سفید،
گاهی تند و گاهی آهسته پیش روند، تا تکبّر ایشان شکسته شود و در حقیقت اینجا مکانی است برای بیداری متکبّران، و باید «هروله» کنی که بدانی: ای انسان! باید جنبشی داشته باشی و سرعت بگیری! زیرا که در پایانِ تلاش و کوشش است که موفقیّت حاصل میگردد، و اسلام دین جنبش و تحرّک است، هاجر در این جا تلاش کرد، دوید و سرعت گرفت، تا به آب که مایه حیات است رسید، پس تو هم سعی کن، تا به موفقیّت برسی.
«وَ أنْ لَیْسَ لِلإنْسانِ إلاّ ما سَعی»(1)
1 - در حال سعی با وضو و غسل باشید.
2 - هنگام سعی با لباس و بدن طاهر باشید.
3 - سعی را، با سکینه و وقار انجام دهید، مگر آن مقداری که مردان باید هروله کنند. بین دو علامت سبز رنگ که روی ستونهای مرمری میان صفا و مروه مشخّص است، در رفت و برگشت مرد باید «هروله» کند، یعنی مانند شتر تند برود ولی هروله برای زنها جائز نیست، و اگر هروله را فراموش نماید هر جا به خاطرش بیاید به صورت قَهْقَری (2)برگردد، تا موقع هروله برسد و مسیر را تا جائی که علامت گذاشتهاند به صورت هروله طی کند.
4 - سعی را بدون ضرورت قطع نکنید.
5 - اهتمام در گریه کردن نمایید و خود را به گریه وا دارید و در حال سعی بسیار دعا نمایید.
6 - در آغاز سعی با دلی آرام روی کوه صفا بروید به نحوی که خانه کعبه را ببینید، و چون بالا رفتید مقابل رکن عراقی بنشینید ( یعنی به طرف کعبه و رکنی که حجر الأسود در آن قرار دارد ).
7 - وقوف خود را بر روی کوه صفا و مروه طولانی کنید، بالأخص در کوه صفا.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده: که اگر می خواهی مالت فزونی یابد، ایستادن خود را بر روی کوه صفا طولانی کن (1).
و روایت دیگر است که پیامبر بر کوه صفا به اندازهای میایستاد که بتوان سوره بقره را با تأنّی و ترتیل خواند (2).
البته دعاهائی ذکر شده که شخص باید روی کوه صفا بایستد و آنها را بخواند که طبیعتا وقوفش بر کوه صفا طولانی میشود. نخست حمد و ثنای الهی بجا آورید و از نعمتها و دفع بلایائی که خدا از شما نموده تا آنجا که میتوانید به یاد آورده و ذکر
کنید سپس: هفت مرتبه أللّهُ أکْبَر، هفت مرتبه ألْحَمْدُ للّه، هفت مرتبه لا اله الاّ اللّه، سپس سه مرتبه بگویید:
لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیی وَ یُمیتُ وَیُمیتُ وَیُحْیی وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیء قَدیرٌ.
پس بگویید: ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
و آنگاه سه مرتبه بگویید: أللّهُ أکْبرُ عَلی ما هَدانا، الْحَمْدُ للّهِ عَلی ما أوْلانا، وَ الْحَمْدُ للّهِ الْحَیِّ الْقَیُّومِ، وَ الْحَمْدُ للّهِ الْحَیِّ الدّائِمْ .
سپس سه مرتبه بگویید: ألْلّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ الْعَفْوَ وَ العافِیَةَ وَ الْیَقینَ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ سپس سه مرتبه بگویید: ألْلّهُمَّ رَبَّنا آتِنا فیِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ صد مرتبه بگویید: اللّهُ أکْبَر صد مرتبه بگویید: لا إلهَ إلاّ اللّهُ، صد مرتبه بگوئید: ألْحَمْدُ للّهِ صد مرتبه بگویید: سُبْحانَ اللّهِ آنگاه بگویید:
لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أنْجَزَ وَعْدَهُ، وَ نَصَرَ عَبْدَهُ، وَ غَلَبَ الْأحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، وَحْدَهُ وَحْدَهُ، ألْلّهُمَّ بارِکْ لی فِی الْمَوْتِ وَ فیما بَعْدَ الْمَوْتِ، ألْلّهُمَّ إنّی أعُوذُ بِکَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ، ألْلّهُمَّ أظِلَّنی فی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لاظِلَّ إلاّ ظِلَّکَ.
پس جان و دین و خانواده و مال خود را به خداوند عالم بسپارید، و این سپردن
را بسیار تکرار کنید و بعد بگویید:
أسْتَوْدِعُ اللّهَ الرَّحْمنَ الرَّحیمَ، الَّذی لا تَضیعُ وَدآئِعُهُ دینی وَ نَفْسی وَ أهْلی وَ مالی وَ وُلْدی، ألْلّهُمَّ اسْتَعمِلِنی عَلی کِتابِکَ وَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ وَ تَوَفَّنی عَلی مِلَّتِهِ وَ أعِذْنی مِنَ الْفِتْنَةِ.
و سه مرتبه بگویید: اللّهُ أکْبَر و دعای سابق را دو بار دیگر بخوانید و بعد بگویید: اللّهُ أکْبَر و نیز دعای مزبور را اعاده نمایید و اگر تمام این دعاها را نتوانستید بخوانید امام صادق علیهالسلام میفرمایند : آنچه را میتوانید بخوانید. مختصرترین دعائی که امام کاظم علیهالسلامبر کوه صفا و مروه خواندند، این است:
ألْلّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ حُسْنَ الظَّنِّ بِکَ عَلی کُلِّ حالٍ وَ صِدْقَ النِّیَّةِ فِی التَّوَکُّلِ
عَلَیْکَ .
9 - در حالی که هنوز روی کوه صفا ایستادهاید رو به کعبه نموده، و این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ اغْفِرْلی کُلَّ ذَنْبٍ أذْنَبْتُهُ قَطُّ، فَإنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَةِ فَإِنَّکَ أنْتَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ، ألْلّهُمَّ افْعَلْ بی ما أنْتَ أهْلُهُ، فَإنَّکَ إنْ تَفْعَلْ بی ما أنْتَ أهْلُهُ تَرْحَمْنی، وَ إنْ تُعَذِّبْنی فَأنْتَ غَنِیٌّ عَنْ عَذابی وَ أنَا مُحْتاجٌ إلی رَحْمَتِکَ،فَیامَنْ أنَا مُحْتاجٌ إلی رَحْمَتِهِ إرْحَمْنی، ألْلّهُمَّ لا تَفْعَلْ بی ما أنَا أهْلُهُ تُعَذِّبْنی وَ لَمْ تَظْلِمْنی أصْبَحْتُ أتَّقی عَدْلَکَ وَ لا أخافُ جَوْرَکَ، فَیامَنْ هُوَ عَدْلٌ لا یَجُورُ إرْحَمْنی .
سپس بگویید: یا مَنْ لا یَخیبُ سآئِلُهُ، وَ لا یَنْفَدُ نآئِلُهُ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أعِذْنی مِنَ النّارِ بِرَحْمَتِکَ .
10 - چون خواستید از صفا پائین آیید رو به کعبه نموده و بگویید:
ألْلّهُمَّ إنّی أعُوذُ بِکَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ، وَ فِتْنَتِهِ وَ غُرْبَتِهِ، وَ وَحْشَتِهِ وَ ظُلْمَتِهِ وَ ضیقِهِ وَ ضَنْکِهِ، ألْلّهُمَّ أظِلَّنی فی ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لا ضِلَّ إلاّ ظِلُّکَ .
11 - چون پائین آمدید بگویید:
یا رَبَّ الْعَفْوَ، یا مَنْ أمَر بِالْعَفْوِ، یا مَنْ هُوَ أوْلی بِالْعَفْوِ، یا مَنْ یُثیبُ عَلَی الْعَفْوِ، الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ، یا جَوادُ یا کَریمُ یا قَریبُ یا بَعیدُ، اُرْدُدْ عَلَیَّ نِعْمَتَکَ، وَ اسْتَعْمِلْنی بِطاعَتِکَ، وَ مَرْضاتِکَ .
12 - در حین سعی همین که به مناره اوّل رسیدید بگویید:
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ اللّهُ أکْبرُ وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَیْتِهِ، ألْلّهُمَّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إنَّکَ أنْتَ الْأعَزُّ الْأکْرَمُ وَ اهْدِنی لِلّتی هِیَ أقْوَمُ، ألْلّهُمَّ إنَّ عَمَلی ضَعیفٌ فَضاعِفْهُ لی وَ تَقَبَّلْ مِنّی، ألْلّهُمَّ لَکَ سَعْیی وَ بِکَ حَوْلی وَ قُوَّتی، تَقَبَّلْ مِنّی عَمَلی، یا مَنْ یَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقینَ.
پس هروله کنید تا مناره دیگر و چون از آنجا گذشتید بگویید:
یا ذَا الْمَنِّ وَ الْفَضْلِ وَ الْکَرَمِ وَ النَّعْمآءِ وَ الْجُودِ، إغْفِرْلی ذُنُوبِی إنَّهُ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إلاّ أنْتَ .
13 - چون به مروه رسیدید، بالا رفته تا کعبه را ببینید، آنگاه به جای بیاورید آنچه را که در صفا گفته شد سپس بگویید:
ألْلّهُمَّ یا مَنْ أمَرَ بِالْعَفْوِ، یا مَنْ یُحِبُّ الْعَفْوَ، یا مَنْ یُعْطی عَلَی الْعَفْوِ، یا مَنْ یَعْفُو عَلَی الْعَفْوِ، یا رَبَّ الْعَفْوَ، الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ
پنجم از واجبات در عمره مفرده تقصیر میباشد، که در عمره تمتّع آخرین عمل آن محسوب شده، و به منزله سلام نماز میباشد. ولی در عمره مفرده مخیّر است بین اینکه سر بتراشد، یا مقداری از ناخن یا موی خود را کوتاه کند، که البته مُحلّ نمیشود مگر آنکه بعد از تقصیر، طواف نساء و نماز آن را بجا آورد.
آداب و مستحبّات تقصیر
1 - مستحب است در موقع تقصیر ابتدا از جلوی سر شروع کرده و موی روی پیشانی را بگیرید و بعد، از تمام جوانب ( البته این عمل برای حلق در حج تمتّع
میباشد که تقصیر آن بعد از روز عرفه است ).
2 - جمع، بین گرفتن مو و ناخن نمایید. ( در عمره مفرده و همچنین در حج تمتّع، برای زنان )
3 - در عمره مفرده، بعد از تمام شدن سعی، تقصیر را در مروه انجام دهید.
4 - در موقع تقصیر این دعا را بخوانید:
أللّهُ أکْبَر، أللّهُ أکْبَر، ألّلهُمَ هذِهِ ناصِیتی بِیَدِکَ فَاجْعَلْ لی بِکلِّ شَعْرَةٍ
نُورا یَوْمَ الْقِیمَةَ، وَ اغْفِرْلی ذَنْبی، یا واسِعَ الْمَغْفِرة
البته لازم به ذکر است کسانی که عمره مفرده انجام میدهند بعد از تقصیر، باید طواف نساء و بعد از آن نماز طواف نساء را انجام دهند.
اکنون مسائل عمره تمتّع یا حجّ اصغر به پایان رسیده، و حال وارد مرحله بعدی که حجّ اکبر است، میشویم.
حج تمتّع مرکّب است از عمره تمتّع و حج تمتّع، در عمره تمتّع گذشت که چه مسائلی واجب است، و اکنون بعد از فراغت از اعمال عمره تمتّع، وارد مرحله بزرگتری میشوید، که آن حج تمتّع یا حج اکبراست.
در تفسیر سوره توبه، ذیل آیه شریفه:
«وَ أذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إلَی النّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأکْبَر»
از اصول کافی نقل شده که امام صادق علیهالسلام میفرمایند: حج اکبر وقوف به عرفات و رمی جمرات است، و حجّ اصغر عمره(1).
در باب مسائل حج، سخنان مختلفی گفته شده پیرامون اینکه چرا در عمره، خداوند به تمام مردم دستور میدهد که مُحرم شده و گِرد خانه او جمع شوند، ولی در حج، همه مردم موظّف هستند که از کنار کعبه مُحرم شده و به سرزمین عرفات و منی بروند؟
شاید منظور این باشد که دیگر در حج اکبر، به کعبه رفتن منظور نیست، به دیدار خدای کعبه رفتن منظور است، دیگر حجّ خانه نیست، بلکه حجّ خدای خانه است.
اکنون که آهنگ حج اکبر و یا حجّة الإسلام(2)میکنید، سیزده عمل واجب باید انجام دهید.
1 - بستن احرام در مکّه، و بهتر است از مسجد الحرام باشد، و افضل در مقام ابراهیم یا حجر اسماعیل است.
2 - وقوف در عرفات از ظهر روز نهم ذی الحجّه تا غروب آفتاب .
3 - وقوف در مشعر الحرام در شب دهم ذی الحجّه تا طلوع آفتاب روز دهم.
4 - رفتن به منی و رمی جمره عقبه.
5 - قربانی کردن ( گوسفند یا شتر یا گاو، هر چه که بتواند ).
6 - تقصیر که عبارت از کوتاه کردن مو یا ناخن است و یا حلق که تراشیدن سر میباشد و خارج شدن از جامه احرام.
7 - طواف کعبه ( طواف حج تمتّع ).
8 - نماز طواف.
9 - سعی بین صفا و مروه.
10 - طواف نساء.
11 - نماز طواف نساء.
12 - بیتوته کردن شبهای یازدهم و دوازدهم ذی الحجّه در منی و روز دوازدهم تا اذان ظهر.
13 - رمی جمرات ثلاث در هر دو روز یازدهم و دوازدهم ذیالحجّة در منی.
حال در مورد هر یک از این واجبات توضیحاتی به ترتیب وجوب آن داده میشود که انشاء اللّه مورد استفاده قرار گیرد.
احرام حج از هر جهت مانند احرام عمره است و مستحبّات و مکروهاتی که در احرام عمره بیان شد در اینجا نیز مطرح میباشد، ولی پارهای از احکام در احرام حج هست که ذیلاً آنها را عنوان میکنیم:
1 - بهترین وقت برای بستن احرام حج، روز ترویه، قبل از زوال ( ظهر ) میباشد و چنین نیّت کند «احرام میبندم در حجّ تمتّع، از برای رضای خداوند».
2 - محلّ احرام مکّه است در هر موضعی که باشد، ولی مستحب است که در مسجد الحرام در مقام ابراهیم یا در حجر اسماعیل مُحرم شود.
مسائل شرعی دیگری نیز در این مقام مطرح شده که چون فتاوای علماء مختلف است توصیه میشود به مناسک مرجع خود رجوع کنید .
و در احرام حج مستحبّاتی نیز ذکر شده که به آنها اشاره میگردد .
1 - افضل اوقات احرام بستن برای حج، روز ترویه قبل از زوال میباشد، به صورتی که نماز ظهر را با احرام بخوانید و اگر نشد بعد از نماز ظهر، و باز اگر نشد بعد
از نماز عصر، و اگر ممکن نشد بعد از نماز واجب دیگر اگرچه قضا باشد، و اگر نماز قضاء هم بر ذّمه شما نیست، بعد از نماز احرام، که اقلّ آن دو رکعت است احرام خود را ببندید.
2 - مستحب است که احرام را در مسجد الحرام ببندید، و افضل مواضع آن حجر اسماعیل یا مقام ابراهیم است، و ظاهرا در مقام ابراهیم افضل از حجر میباشد.
3 - چون احرام بستید و از مسجد الحرام خارج شدید، تلبیه را آهسته بگویید، تا این که مشرف بر سرزمین ابطح(1)شوید و چون به ابطح رسید صدا را به تلبیه بلند نموده و تلبیه را ادامه دهید تا به عرفات برسید .
4 - چون از ابطح گذشته و متوجّه منی شدید، مستحب است که با آرامش تن و دل، و با تسبیح و تقدیس و ذکر حق تعالی باشید و بسیار بگویید:
ألّلهُمَ إیّاکَ أرْجُو وَ إیّاکَ أدْعُوا، فَبِلَّغْنی أمَلی وَ أصْلِحْ لی عَمَلی
5 - چون به منی رسیدید بگویید:
ألْحَمْدُ للّهِ الَّذی أقْدَمَنیها صالِحا فی عافِیَةٍ وَ بَلَّغَنی هذا الْمَکان .
پس بگویید:
ألّلهُمَ هذِهِ مِنی وَ هِیَ مِمّا مَنَنْتَ بِهِ عَلَیْنا مِنْ الْمَناسِکِ فَأسْئَلُکَ أنْ تَمُّنَ عَلَّیَ بِما مَنَنْتَ عَلی أنْبِیائِکَ فَإنَّما أنَا عَبْدُکَ وَ فی قَبْضَتِکَ .
6 - مستحب است که شب عرفه را در منی بیتوته کنید و مشغول طاعت الهی باشید تا طلوع آفتاب، و بهتر این است که عبادتها و نمازهای خود را در مسجد خیف به جا آورده و هنگامیکه آفتاب طلوع کرد، رهسپار عرفات شوید(2).
7 - چون به عرفات رسیدید بگویید:
ألّلهُمَ إلَیْکَ صَمَدْتُ وَ إیّاکَ أعْتَمْدتُ وَ وَجْهَکَ أرَدْتُ، أسْئَلُکَ أنْ تُبارِکَ لی
فی راحلَتی وَ أنْ تَقْضِیَ لی حاجَتی، وَ أنْ تَجْعَلَنی مِمَّنْ تُباهی بِهِ الْیَوْمَ ممِنْ هُوَ أفْضَلُ مِنّی
و بعد تلبیه بگوید تا به عرفات برسید.
در مستحبّات احرام حج گفتیم که بهتر است روز ترویه لباس احرام پوشیده شود.
روز هشتم ماه ذی الحجّه را ترویه مینامند، که مشتق از «ارتواء» یعنی آب برداشتن میباشد.
در کتاب «علل الشّرایع» روایت شده که: از امام صادق علیهالسلام سؤال شد چرا این روز را ترویه میگویند؟ فرمود: چون در عرفات آبی نبوده است و مردم در روز هشتم که عازم منی و عرفات میشدند به یکدیگر میگفتند: تَرَوَّیتُم، تَرَوَّیتُم «آب
بردارید» لذا این روز به یوم التّرویه نامیده شد.
و در روایت دیگر از آن حضرت است که فرمودند: علّت اینکه روز هشتم ذی الحجّة به یوم التّرویه نامیده شده، این است که جبرئیل در آن روز به نزد حضرت ابراهیم علیهالسلام آمد و گفت: ای ابراهیم! برای خود و خانوادهات آب بردار و برای عرفات آماده شو.
ولی اتّفاقات بسیاری در این روز رخ داده، که مهمترین آن فاجعهای است که در سال 60 هجری واقع شده است که بدین شرح است:
بعد از شهادت پیامبر صلیاللهعلیهوآله، در سال 60 هجری یعنی حدود پنجاه سال بعد از شهادت آن حضرت، مسلمین جهان از اطراف و اکناف به مکّه آمده بودند تا حجّ خانه خدا را در کنار امام حسین علیهالسلام که آن سال در مکّه بودند انجام دهند، و در چنین روزی یعنی هشتم ذی الحجّه در کنار حضرت حسین بن علی علیهالسلام از مسجد الحرام احرام بسته و به سوی عرفات و منی رهسپار شوند.
لکن فاجعه دلخراش آن روز که قاطبه مسلمین را تا ابد غرق در حیرت کرد این بود، که چون آفتاب روز هشتم برآمد و حجّاج سر از خواب برداشتند، فهمیدند که شهر مکّه از نور جمال آن حضرت بیبهره گشته است، مردم در حسرت و غم و اندوه فرو رفته و هر کدام میپرسیدند: چرا جگر گوشه پیامبر در چنین روزی که همه
مسلمانان در این شهر مقدّس عازم برای اعمال حج میشوند و میبایست آن مصباح هدایت، این مردم بی پناه را رهبری کنند، سپیده دم از مکّه خارج و به سوی کوفه کوچ کنند؟
این روز برای شیعه روزی فراموش نشدنی است، و در حقیقت آغاز حزن شیعه از روز هشتم ذی الحجّه است، چون امام حسین علیهالسلام در این روز حج را بدل به عمره مفرده نموده و به سوی سرزمین کربلا حرکت نمودند.
در کتاب «لهوف» سید بن طاووس مسندا روایت کرده که یزید «علیه اللعنة و العذاب» عمرو بن سعید را، با جمعی از جیره خواران خود به مکّه فرستاد تا آن حضرت را در ایّام حج بغتةً به شهادت رساند، این بود که آن جناب در شب هشتم ذی الحجّه اراده فرمود از مکّه به سوی کوفه کوچ کند.
محمّد بن الحنفیّه وقتی از این قضیه اطلاع یافت، به حضور برادر شرفیاب شد، و عرض نمود که شما بی وفائی و غدر و مکر مردم کوفه را خوب میدانید! و میدانید که با پدر بزرگوارتان و برادرتان امام حسن مجتبی علیهالسلام چه کردند! من میترسم که با شما نیز همانگونه رفتار نمایند، اگر صلاح بدانی که در مکّه اقامت کنی، عزیزترین افراد خواهی بود که در حرم خدا اقامت دارند.
حضرت در پاسخ برادر فرمودند: میترسم که ناگهان مرا به قتل برسانند و حرمت حرم خدا از بین برود.
محمّد عرض کرد: اگر چنین است رهسپار یمن یا بعضی از بیابانهای اطراف شوید.
حضرت فرمودند: در مورد آن چه تو پیشنهاد میکنی باید فکر کنم.
سحرگاهِ آن شب حضرت به اهل بیت خود دستور فرمودند: که بدون وقفه به جانب کوفه حرکت نمایند، کاروان امام حسین علیهالسلام در حال حرکت بودند که محمّدحنفیّه سراسیمه خدمت برادر رسیده و مهار ناقه آن حضرت را گرفت و گفت: آیا به من وعده ندادی که در استدعای من تأمّل و تفکّر نمائی؟
حضرت فرمودند: چرا، عرض کرد: پس چه چیز باعث شده که با این فوّریت، آهنگ خروج نمودهای؟
امام فرمودند: پس از آنکه از تو مفارقت کردم، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهدر عالم رؤیا به
من فرمودند: ای حسین! از مکّه خارج شو، خدا میخواهد تو را کشته شده ببیند!
محمّد گفت: إنّا للّهِ وَ إنّا إلَیْهِ راجِعُون ، اگر عاقبت امر این است، پس به همراه بردن این زنان و کودکان چه معنی دارد؟
فرمود: این هم دستور است و خداوند میخواهد آنها را هم در اسارت ببیند.(1)
بعد از آشنائی با واقعه روز ترویه و علّت نامگذاری آن، به ذکر ادامه اعمال روز عرفه بر میپردازیم.
معمولاً از بعد از ظهر روز هشتم ذی الحجّه حجّاج به عرفات میروند ، بنابراین شب عرفه را حجّاج در صحرای عرفات در زیر خیمهها به سر میبرند.
شب عرفه، شب مناجات با قاضی الحاجات است، توبه در آن شب قبول، و دعا مستجاب است، کسی که این شب را به عبادت بسر ببرد اجر صد و هفتاد سال عبادت برای او ثبت میشود.
شب عرفه، شبی بسیار باشکوه و با عظمت است، کسی که در این شب در عرفات باشد، شاید پرمعنیترین و لذّت بخشترین شب در طول عمر خود را میبیند، بیابان عرفات غرق در نور ظاهری و معنوی میباشد، در این شب احساس میکنی که بسیار به پروردگارت نزدیک هستی، مثل اینکه تمام امعاء و احشاء بدنت در حال مناجات با خداست ، پس حال که خداوند لطف خویش را شامل حالت نموده و توفیق آن را به تو داده، که چنین شبی را در عرفات بسر ببری، پس توجّه داشته باش که لحظهها در گذر است، از آنها غافل نشوی و بیهوده آن را از دست ندهی.
بپا خیز و از خیمه بیرون شو و جائی تنها پیدا کن و گونههایت را روی شنهای نرم آنجا بگذار و سجده شکر بجای آور، و با خدای خود صحبت کن، در نیایش استقامت نما و با خلوص مشغول عبادت شو.
در این شب همه هستند، ارواح انبیاء و ائمّه اطهار علیهمالسلام و حتّی وجود مقدّس و نازنین مولا و مقتدایمان و امیر الحاجّ، حضرت بقیّة اللّه الأعظم حجّة بن الحسن العسکری روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداءنیز حضور دارند.
پس باید از صفای این شب بهره بگیری، به یاد مولایت اشک بریزی و از ایشان
1) - به نقل از منتهی الاْمال، جلد 1، صفحه 422 باب پنجم
درخواست زیارتش را بنمائی، چه بسا افرادی بودهاند که در شب و روز عرفه به یاد مولای خود اشک ریخته و چشمهای آنها لایق به دیدار ولیّ و امامشان گشته است.
بد نیست داستان تشرّف یکی از کسانی که خدمت آن بزرگوار رسیده است، و در شب عرفه در این بیابان همراه ایشان بوده را بشنوید، زیرا هم صفای دل پیدا میکنید و در ضمن حضرت به چند نکته مهم، اشاره کردهاند، که عمل به آنها موجب برگزاری بهتراعمال میشود.
جریان زیر را حاج محمّد علی فشندی تهرانی، برای مؤلّف کتاب شیفتگان حضرت مهدی ( عج ) در تاریخ شانزدهم ذی الحجّه سال یکهزار و چهارصد هجری قمری، چنین نقل نموده است:
سال اوّلی که به مکّه مشرّف شدم، از خدا خواستم بیست سفر به مکّه بیایم، تا بلکه امام زمانم را زیارت کنم، بعد از سفر بیستم خداوند منّت نهاد و سفرهای دیگری هم به زیارت خانه خدا موفّق شدم، ظاهرا سال 1353 بود که به عنوان خدمه کاروان از تهران رفته بودم.
شب هشتم ذی الحجّة از مکّه آمدم برای عرفات، تا مقدّمات کار را فراهم کنم که فردا شب وقتی حاجیها همه باید در عرفات باشند، از جهت چادر و وضع منزل نگران نباشند.
شرطهای آمد و گفت: آقا چرا الان آمدهای؟ کسی نیست! گفتم : برای این که مقدّمات کار را آماده کرده باشم، گفت: پس امشب باید خواب نروی، گفتم چرا؟
گفت: به خاطر اینکه شاید دزدی بیاید و دستبرد بزند، گفتم: باشد، و بعد از رفتن شرطه، تصمیم گرفتم شب را نخوابم، برای نافله شب و دعاها، وضو گرفتم و مشغول نماز شدم، بعد از نماز شب حالی پیدا کردم، در همین حال بود که شخصی آمد درب چادر و بعد از سلام وارد شد و نام مرا برد و من از جا بلند شدم، پتوئی را تا زده، زیر
پای آقا افکندم او نشست و فرمود: چای درست کن، گفتم اتّفاقا اسباب چای حاضر است، ولی چایِ خشک از مکّه نیاوردهام، و فراموش کردهام، فرمود: شما آب را روی چراغ بگذار تا من چای بیاورم، از میان چادر بیرون رفت و من هم آب را روی چراغ گذاشتم، طولی نکشید که برگشت و یک کیسه چای، در حدود هشتاد الی صد
گرم به دست من داد، چای را دم کردم و پیش رویش گذاردم و میل نموده و فرمود: خودت هم بخور، من هم خوردم اتّفاقا عطش هم داشتم و چای لذّت خوبی برایم داشت، بعد فرمود: غذا چه داری؟ عرضکردم: نان، فرمود: خورش چه داری؟ گفتم: پنیر، فرمود: من پنیر نمیخواهم، عرض کردم: ماست هم از ایران آوردهام فرمود: بیاور ، گفتم: این که از خود من نیست، مال تمام اهل کاروان است، فرمود: ما سهم خود را میخوریم دو سه لقمه خورد، در این وقت چهار جوان که موهای پشت لبشان تازه بلند شده بود جلوی چادر آمدند، با خود گفتم: نکند اینها دزد باشند! اما دیدم سلام کردند و آن شخص جواب داد، خاطرم جمع شد، سپس نشستند و آن آقا فرمود: شما هم چند لقمه بخورید و آنها هم خوردند، سپس آقا به آنها فرمود: شما بروید، خداحافظی کردند و رفتند ولی خود آقا ماندند و در حالی که به من نگاه میفرمود، سه بار فرمود: خوشا به حالت حاج محمّد علی، گریه گلویم را بسته بود گفتم: از چه جهت : فرمود:
چون امشب کسی در این بیابان برای بیتوته نمیآید این شبی است که جدّم امام حسین در این بیابان بیتوته کرده بودند، بعد فرمود: دلت میخواهد نماز و دعای مخصوص که از جدّم هست بخوانی؟
گفتمآری، فرمود: برخیز غسل کن و وضو بگیر، عرض کردم: هوا طوری است که نمیتوانم با آب سرد غسل کنم، فرمود: من بیرون میروم تو آب را گرم کن وغسل نما، او بیرون رفت، من هم بدون اینکه توجّه داشته باشم چه میکنم و این آقا کیست، وسیله غسل را فراهم کرده و غسل نمودم و وضو گرفتم، دیدم آقا برگشته، فرمود: حاج محمّد علی غسل کردی و وضو ساختی؟ گفتم: بلی، فرمود:
دو رکعت نماز بجا بیاور، بعد از حمد پانزده مرتبه سوره توحید را بخوان، این نماز امام حسین علیهالسلام در این مکان است .
بعد از نماز شروع کرد به خواندن دعائی که حدود یک ربع الی بیست دقیقه طول کشید، ولی هنگام قرائت اشک مانند ناودان از چشمانش جاری بود، هر جمله دعائی که میخواند در ذهنم میماند و با خود میگفتم: دعای خوبی است! خوب است که به روحانی کاروان بگویم تا ایشان بنویسند، که یک مرتبه آقا از فکر من باخبر شد و فرمودند: این خیال را از دلت بیرون کن، زیرا این دعا در هیچ کتابی
نوشته نشده، و مخصوص امام علیهالسلام است و از یاد تو میرود.
بعد از تمام شدن نماز سؤالاتی از آقا نموده و جواب فرمودند (1)بعد عرض کردم: آیا امام زمان در این بیابان تشریف میآورند؟ فرمود: الان امام در چادر نشسته است، با این که حضرت به صراحت فرمود: امّا متوجّه نشدم و به ذهنم رسید که یعنی امام در چادر مخصوص به خودش نشسته بعد گفتم: آیا روز عرفه امام با حاجی ها به عرفات میآید؟ فرمود: آری، گفتم کجاست؟ فرمود : در جبل الرّحمة، عرض کردم: اگر رفقا رفتند میبینند؟ فرمود: میبینند ولی نمیشناسند، گفتم: فردا شب که شب عرفه است امام در چادرهای حجّاج میآیند و به آنها توجّهی دارند؟
فرمود: در چادر شما چون فردا شب مصیبت عمویم حضرت اباالفضل علیهالسلام
خوانده میشود، امام میآید، بعدا دو اسکناس صد ریالی سعودی به من داد و فرمود: یک عمل عمره برای پدرم بجای بیاور، گفتم: نام پدر شما چیست؟ فرمود: حسن، عرض کردم: اسم شما؟ فرمود: سیّد مهدی، قبول کردم آقا بلند شد برود، او را تا دم چادر بدرقه نمودم، حضرت برای معانقه برگشت و با هم معانقه نمودیم و خوب به یاد دارم که خال طرف راست صورتش را بوسیدم.
سپس مقداری پول خرد سعودی به من دادند و فرمودند: برگرد ، تا برگشتم او را ندیدم، این طرف و آن طرف نظر کردم کسی را نیافتم، داخل چادر شدم و مشغول فکر این که این شخص چه کسی بود؟ پس از مدّتی فکر با قرائن زیاد مخصوصا این که نام مرا برد و از نیّت من باخبر شد و نام پدر و خودش را نیز ذکر کرد، فهمیدم امام
زمان علیهالسلام بودهاند و شروع به گریه کردم و...(2)
1 - شب را به عبادت و دعا بگذرانید که اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد.
2 - دعای «ألْلّهُمَّ یا شاهِدَ کُلِّ نَجْوی» را که برای شب عرفه و شب جمعه وارد شده است را بخوانید.
3 - دعای «ألْلّهُمَّ مَنْ تَعَّبَأَ وَ تَهَیّأ...» را که خواندن آن در شب جمعه و روز عرفه تأکید شده را بخوانید.
4 - زیارت مخصوص حضرت اباعبد اللّه الحسین علیهالسلام.
5 - دعا برای امام زمان علیهالسلام خصوصا دعای فرج آن حضرت. ألْلّهُمَّ کُنْ لِوَلِیّک ...
6 - بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب را مشغول تعقیبات نماز باشید.
7 - هزار مرتبه تسبیحات عشر را که مخصوص اعمال روز عرفه است بخوانید.
قبل از اینکه به اعمال روز عرفه بپردازیم، بهتر است چند جملهای در مورد فضیلت روز عرفه و علّت نامگذاری و دیگر مسائل مربوط به این روز بیان کنیم.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
ما مِنْ یَوْمٍ أکْثَرُ مِنْ أنْیَعْتِقَ اللّهُ فیهِ عَبْدا مِنَ النّارِ مِنْ یَوْمِ عَرَفَه(1)
خداوند متعال در هیچ روزی به اندازه روز عرفه، بندگان خود را از آتش جهنم آزاد نمی سازد.
در صحیفه سجّادیه، امام زین العابدین علیهالسلامچنین میفرمایند:
خدایا این روز، روزی است که تو آن را شرافت و کرامت و عظمت بخشیدهای، رحمت خود را در این روز پراکنده ساختهای و بر بندگانت منّت گذاشته، آنها را مشمول عفو خود قرار دادهای، عطایا و بخششهای خود را در این روز بسیار ساختهای، و بندگان خود را در این روز مورد کرم و فضل خود قرار دادهای.
محدّث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی قدسسره در کتاب مفاتیح الجنان میفرمایند:
روز عرفه از اعیاد عظیمه است، اگرچه به اسم عید نامیده نشده، عرفه روزی است که حق تعالی بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده، سفرههای جود و احسان خویش را برای ایشان گسترانیده است، شیطان در این روز خوار و حقیر میگردد و او خشمناکترین اوقات خواهد بود، چه آن که در این روز فرو ریختن رحمت خداوند، و در گذشتن از گناهان را میبیند.
روایت شده که امام سجاد علیهالسلام صدای سائلی را شنیدند که روز عرفه از مردم درخواست کمک میکرد! حضرت فرمودند: وای بر تو آیا از غیر خدا سؤال میکنی
1) - مستدرک الوسائل، جلد 10، صفحه 32
در این روز! و حال آنکه امید میرود در این روز فضل خدا شامل حال بچّههای در شکم مادر شود، و سعادتمند شوند (1).
فضائل این روز بسیار است و به خاطر فضیلت آن، اعمال و آداب و دعاهای بسیاری برای چنین روزی بیان شده و با اینکه فضیلت روزه آن بسیار است، ولی سفارش شده که اگر کسی با گرفتن روزه خوف آن دارد که نتواند اعمال را انجام دهد، روزه نگیرد و فقط دعا بخواند، زیرا خواندن دعا در این روز حائز اهمیّت بیشتری است.
افرادی که در موقع حج به عرفات رفتهاند میدانند که سرزمین عرفات، زمینی است مسطح و شن زار و پر از سنگ و ماسه و هیچ جائی ندارد که از لحاظ ساختمانی و مظاهر دیدنی مورد توجّه باشد، ولی ابهّت و منظره خاصّی که در موقع حج در این مکان پیدا میشود، بسیار دیدنی است.
تمام منطقه را خیمههائی که در کنار هم برپا شدهاند، تحت پوشش قرار داده، که همه یک شکل بوده و جمعیّتی چند میلیونی تمام منطقه را پوشانده است، همه با یک لباس ولی در رنگها و نژادهای مختلف هستند و صدای دعا و ضجّه و ناله از این سرزمین بلند است و به هر گوشهای که میروی میبینی هرکس در حال خود، مشغول مناجات با پروردگار خویش است، و هرکس با زبانی خدای خویش را میخواند، در شب و روز عرفه لحظههای جالبی را میبینی! عدّهای بر روی جبل الرّحمة رفته ، و در جائی که سیّد و سرورشان، اباعبد اللّه الحسین علیهالسلامایستاده، و دعای عرفه را با آن مضامین عالیه، که خود یک دانشگاه کامل و یک دوره درس خداشناسی است را خوانده و اشک از چشمانشان سرازیر گشته، آنها هم دعای حضرت را میخوانند و اشک میریزند، همه میدانند که این روز، استثنائی است، زیرا دعای همه مستجاب است و همه با امید آمدهاند، عدّهای در حال مناجات با مولایشان حضرت مهدی( عج ) هستند و حضرت را صدا میزنند، زیرا که اعتقاد ایشان است که حضرت در صحرای عرفات حضور داشته و خود نیز مشغول اعمال میباشند.
عصر روز عرفه بعد از آنکه دعاها و زیارات خوانده شد و همه آماده میشوند
1) - مفاتیح الجنان، محدّث قمی، اعمال روز عرفه
که به سوی مشعر الحرام حرکت کنند، سیل اشک است که از دیدهها فرو میریزد، هرکس با خود میگوید: آیا دیگر لیاقت حضور در این صحرا را دارم؟ آیا دعایم مستجاب گشته؟
عدهای هم در فراق آقایشان امام زمان میسوزند و اشک حسرت میریزند، که در عرفات هم آمدیم و مولایمان را ندیدیم، و شاید عدّهای هم خوشحال، و در ضمن حسرت دیدار دوباره یار، که چه روزی میشود دوباره حضرت را زیارت کنیم؟ اگر بخواهیم حال و هوای حاجیان را در روز عرفه بنویسیم، نه قلم توان آن را دارد و نه زبان گنجایش بیانش را، فقط باید رفت و دید و نظاره کرد ...
ألْلّهُمَّ ارْزُقْنا حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرامَ فی عامِنا هذا وَ فی کُلِّ عامْ
در این جا خوب است بدانید که اصلاً چرا به این سرزمین عرفات گفته میشود و چه اسراری در آن نهفته است؟
برای این نام گذاری، معانی گوناگون گفته شده است، اکثر معانی که برای کلمه عرفات به کار رفته، به معنی شناخت و آشنائی میباشد و مراد از شناخت در مرحله اوّل شناخت از خویشتن است، زیرا که رمز همه شناختها است و اگر کسی خود را شناخت، به شناخت «اللّه» نیز میرسد ، و اگر به شناخت «اللّه» رسید، همه چیز را میشناسد، و بعد از شناخت خدا، شناخت و آشنائی با دیگران است، که آشنائی هائی نیز در این سرزمین رُخ داده که این سرزمین به عرفات نامیده شده است.
1 - چون حضرت آدم علیهالسلام و حوّا بعد از جدائی طولانی در این سرزمین به یکدیگر رسیدند و نسبت به هم آشنائی یافتند، لذا عرفات گفته شده، یکی از نویسندگان چنین میگوید: آغاز پیدایش آدم علیهالسلام بر روی زمین، در عرفات بوده است و این جا نیز آغاز شناخت و برخورد آدم و حوّا با یکدیگر میباشد (1).
2 - روایت شده خوابی که حضرت ابراهیم علیهالسلام درباره فرزندش اسماعیل دید، در این سرزمین بوده و از این عرصه، نسبت به وظیفه خود عارف و آشنا گردید،لذا این بیابان به نام عرفات نامیده شد (2).
3 - در مجمع البحرین آمده است که: جبرئیل با ابراهیم علیهالسلام بود تا او را به عرفات
رساند، سپس به او گفت: این جا عرفات است در این جا، با مناسک خود آشنا شو و اعتراف به گناهانت بنما(1).
از مجموع روایاتی که درباره عرفات آمده و نیز دعای بلند و والایی که امام حسین علیهالسلام در عرفات انشاء فرمودند، این مطلب استفاده می شود که عرفات، مکان شناخت و آشنائی است.
یکی از مهمترین نکات در عرفات، وقوف در آن است، که روایات زیادی در رابطه با اجر کسی که در عرفات وقوف کند آمده است.
میتوان گفت وقوف در عرفات به خاطر آن است که:
1 - آدمی خود را بشناسد و باید به خود معترف گردد، باید اینجا وقوف کند تا بر خود آگاه شده و در فکر فرو رود که از کجا آمده؟ به کجا میرود؟ خداوند او را دعوت کرده است تا اقرار کند و آنچه در دل دارد بیان نماید، و آنچه کرده به زبان جاری سازد.
2 - وقوف عرفات به منزله توقّف پشت در خانه خدا است که باید آن جا ایستاد و سماجت کرد تا در را بگشایند و اجازه ورود دهند.
امام سجّاد علیهالسلام در سؤالاتی که از شبلی، در برگشت از حج، کردند در مورد وقوف در عرفات چنین فرمودند:
ای شبلی! آیا وقوف در عرفه کردی و کنار جبل الرّحمة رفتی، وادی نَمَره را میدانی کجاست و چیست و تقاضای خود را از پروردگار بزرگ نمودی؟ جواب داد: آری فرمود: آیا خدا را آن طور که باید به او معرفت پیدا کنی در عرفات شناختی و دانستی که زمامدار تو اوست و بر تمام کارهای آشکار و پنهان تو مطّلع است، و به آنچه در قلب تو میگذرد با خبر است؟ جواب داد: نه، فرمود: در حقیقت وقوف به عرفات نکردهای(2)!
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: آن کس گناهش از همه بیشتر و بزرگتر است که وقوف عرفات را درک نماید و گمان کند که خداوند گناهان او را نیامرزیده است (1).
در فروع کافی از امام صادق علیهالسلام روایت نموده، که فرمودند: شخصی در آن وقت که از عرفات بر میگشت از پدرم امام باقر علیهالسلام پرسید: یابن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آیا خداوند دعای تمام این مردم را که وقوف در عرفات نمودهاند اجابت میفرماید؟
پدرم فرمود: احدی به این موقف توقّف نمیکند، مگر آنکه خداوند او را میآمرزد، و دعای او مستجاب میشود، خواه مؤمن باشد خواه کافر، و آنان سه دستهاند:
دسته اوّل: مؤمنی باشد که خداوند گناهان گذشته و آینده او را بیامرزد و او را از آتش جهنم آزاد فرماید و این است کلام خدای متعال:
«رَبَّنا آتِنا فیِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فیَ الاخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ»(2)
دسته دوّم: مؤمنی باشد که خداوند گناهان گذشته او را بیامرزد و گفته شود به او که در باقیمانده عمرت عمل نیکو به جای آور، و این است کلام خدای متعال:
«فَمَنْ تَعَجَّلَ فی یَوْمَیْنِ فَلا إثْمَ عَلَیْه ِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إثْمَ عَلَیْهِ لِمَنْاتَّقی»(3)
دسته سوّم: کافری است که به این موقف، توقّف مینماید به جهت طلب زینت دنیا، اگر توبه کند از شرک، خداوند اجر او را خواهد داد در دنیا و او را از اجر وقوف در این موقف محروم نخواهد فرمود و این است قول خدای متعال:
«مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیوةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إلَیْهِمْ أعملَهُمْ فیها وَهُمْ فیها
لا یُبْخَسونَ»(4)
کسانی که طالب عیش مادی و زینت و شهوات دنیوی هستند ما مزد آنها را در دنیا کاملا میدهیم و هیچ از اجر عملشان کم نخواهد شد
1 - غسل قبل از ظهر، به نیّت غسل روز عرفه یا نیّت وقوف در عرفات، و بهتر
است که در همه حالات با وضو باشید.
2 - با دوستان و همراهان خود در یک مکان وقوف کنید.
3 - خیمه را در «نمره» که متّصل به عرفات است نصب کنید.
4 - در سمت چپ کوه و پائین آن در زمین هموار وقوف کنید، و مکروه است که بالای کوه بروید، زیرا وقوف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهپایِ کوه جبل الرّحمة بوده است.
5 - گناهان خود را به یاد آورده، و به آنها اقرار و اعتراف نمایید.
6 - کمتر متوجّه اشخاص شده و از سخنان بیهوده دوری جویید.
7 - در مدّت وقوف که از ظهر تا غروب شرعی است هر اندازه را که میتوانید در حال ایستادن باشید.
8 - در هر حالی رو به قبله باشید.
9 - پناه بردن به خدا از شرّ شیطان، زیرا شیطان در چنین روزی برای اغفال مؤمنین شدیدا در کمین است و در روایت است که روز عرفه شیطان در خشم است.
10 - از خداوند طلب حجّ مکرّر کنید.
11 - تکرار کردن این جمله:
ألْلّهُمَّ إنّی عَبْدُکَ فَلا تَجْعَلْنی مِنْ أَخیبِ وَفْدِکَ وَ ارْحَمْ مَسیری إلَیْکَ مِنَ
الْفَجِّ الْعَمیق
12 - در حال وقوف و خواندن دعا، در صورت امکان و عدم ضرر، زیر آسمان باشید.
13 - تمام اوقات وقوف را به ذکر و استغفار و در حال نماز بسر ببرید.
14 - تا آنجا که میتواند دعا کنید، خصوصا به پدر و مادر و نزدیکان و به آنهائی که دعا میکنید، کمتر از چهل نفر نباشند.
در حدیث است که ملکی موّکل است که آن چه هر یک از اهل عرفات برای دیگران بخواهد «صد هزار برابر» آن را از خداوند برای خود او خواستار گردد.
15 - هر یک از این اذکار شریفه و سُوَر مبارکه را صد مرتبه بگویید:
أللّهُ أکْبَر، ألْحَمْدُ للّه، سُبْحانَ اللّهِ، لا إلهَ الاّ اللّه، آیة الکرسی
ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَدٍ وَ آلِ مُحَمَدٍ، سوره قدر، لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ ألاّ بِاللّهِ الْعَلِّیِ الْعَظیم، سوره توحید، ما شاءَ اللّه لاقُوَّةَ إلاّ بِاللّه، أشْهَدُ أنْ لا إلهَ الاّ اللّه وَحْدَهُ
لاشَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، یُحْیی وَ یُمیتُ، وَ یُمیتُ وَ یُحْیی، وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوت، بَیَدِهِ الْخَیْرِ، وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر .
16 - خواندن ده آیه از اوّل سوره بقره، بعد از آن سه مرتبه سوره توحید را بخوانید و یک مرتبه آیة الکرسی را، سپس این آیات را که در سوره اعراف آمده است، قرائت نمایید.
«إنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّموتِ وَ الْأَرْضَ فی سِتَّةِ أیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثیثا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ ألا لَهُ الخَْلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ، اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعا وَ خُفْیَةً إنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ، وَ لا تُفْسِدُوا فی الْأَرْضِ بَعْدَ إصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفا وَ طَمَعا إنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ»(1)
و بعد معوّذتین را بخوانید و نعمتهای الهی را یک بیک بشمارید از اهل و مال و... و رفع بلا و بگویید:
ألْلّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلی نَعْمائِکَ التَّی لا تُحْصی بِعَدَدٍ وَ لا تُکافی بِعَمَلٍ
17 - آیات تحمید و تهلیل و تمجید و تسبیح که در قرآن ذکر شده (2)را بخوانید و بر پیامبر و آل او صلوات فرستید، و بعد هر نامی از نامهای خدا که در قرآن آمده، مثل آیههای سوره حشر(3)را بخوانید، و بعد این دعا را تلاوت نمایید:
أسْئَلُکَ یا أللّهُ یا رَحْمنُ بِکُلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ، وَ أسْئَلُکَ بِقُوَّتِکَ وَ قُدْرَتِکَ وَ عِزَّتِکَ وَ جَمیعِ ما أحاطَ بِهِ عِلْمُکَ، وَ بِأرْکانِکَ کُلِّها، وَ بِحَقِّ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ بِاسْمِکَ الْأکْبَرَ وَ بِاسْمِکَ الْعَظیم الَّذی مَنْ دَعاکَ بِهِ کانَ حَقّا عَلَیْکَ أنْ
1) - سوره اعراف،آیه 54 الی 56
2) - در رابطه با حمد، مانند اولین آیه سوره انعام: ( الْحَمْدُ للّهِ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاْءرْضَ، وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ )، و آیات نخست سوره کهف، سبأ، فاطر، فاتحة الکتاب، و دیگر آیاتی که بر این ترتیب میباشد . و در رابطه با تسبیح مانند این آیه: ( سُبْحانَ الَّذی اسْری بِعَبْدِه لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الِیَ الْمَسْجِدِ الْأقْصی ... ) «بنیاسرائیل/1» ( و در رابطه با تکبیر، مانند: ) ( فَتَبارَکَ اللّهُ أحْسَنُ الْخالِقینَ ) «مؤمنون/14» ( و در رابطه با تهلیل مانند: ) ( شَهِدَ اللّهُ أنَّهُ لا إلهَ الاّ هُو ) «آل عمران/1» ...
3) - هُوَ اللّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ ، هُوَ اللّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکبِّرُ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یُشرِکُونَ ، هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِیءُ الْمُصوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الحَْکیمُ . حشر 22 تا 24 .
لاتَرُدَّهُ، وَ أنَّ لاتَخیبَهُ وَأنْ تُعْطِیَهُ ما سَئَلَکَ، أنْ تَغْفِرَ لی جَمیعَ ذُنُوبی فی جَمیعَ عِلْمِکَ فِیَّ.
سپس حاجاتتان را از خدا بخواهید، و بعد هفتاد مرتبه بگویید:
أسْئَلُکَ الْجَنَّةَ و هفتاد مرتبه: أسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبّی وَ أتُوبُ إلَیْهِ
پس دعائی را که جبرئیل در این مقام به حضرت آدم علیهالسلام برای قبولی توبهاش تعلیم نمود بخوانید.
سُبْحانَکَ الْلّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ لا إلهَ إلاَّ أنْتَ عَمِلْتُ سوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسی وَ اعْتَرَفْتُ بِذَنْبی فَاغْفِرْ لی إنَّکَ خَیْرُ الْغافِرینْ، سُبْحانَکَ ألْلّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ لا إلهَ إلاَّ أنْتَ، عَمِلْتُ سُوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسی وَ اعْتَرَفْتُ بِذَنْبی فَاغْفِرْ لی إنَّکَ أنْتَ التَّوّابُ الرَّحیمْ .
18 - این دعا نیز وارد شده است که بهتر است آن را بخوانید:
ألْلّهُمَّ إنّی عَبْدُکَ فَلا تَجْعَلْنی مِنْ أخْیَبِ وَفْدِکَ وَ ارْحَمْ مَسیری إلَیْکَ مِنْ الْفَجِّ الْعَمیقِ، ألْلّهُمَّ رَبَّ الْمَشاعِرِ کُلِّهِا، فُکَّ رَقَبَتی مِنَ النّارِ وَ أوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ وَادْرَأْ عَنّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالإنْسِ، ألْلّهُمَّ لاتَمْکُرْ بی وَ لا تَخْدَعْنی وَ لا تَسْتَدْرِجْنی، ألْلّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ بِحَوْلِکَ وَجُودِکَ وَ کَرَمِکَ وَ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ، یا أسْمَعَ السّامِعینَ، یا أبْصَرَ النّاظِرینَ، یا أسْرَعَ الْحاسِبینَ، یا أرْحَمَ
الرّاحِمینَ ، أسْئَلُکَ أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تَفْعَلَ بی ( کَذا وَ کَذا ) .
حاجات خود را در نظر گرفته و دستها را بلند کرده و بگویید:
ألْلّهُمَّ حاجَتی إلَیْکَ الَّتی إنْ أعْطَیْتَنیها لَمْ یُضَرَّنی ما مَنَعْتَنی وَ إنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنی ما أعْطَیْتَنی، أسْئَلُکَ خَلاصَ رَقَبَتی مِنَ النّارِ، ألْلّهُمَّ إنّی عَبْدُکَ وَ مُلْکُ یَدِکَ وَ ناصِیَتی بِیَدِکَ وَ أجَلی بِعِلْمِکَ، أسْئَلُکَ أنْ تُوَفِّقَنی لِما یُرْضیکَ عَنّی، وَ أنْ تُسَلِّمَ مِنّی مَناسِکِی ألَّتی أرَیْتَها خَلیلَکَ إبْراهیمَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ، وَ دَلَلْتَ عَلَیْها نَبِیَّکَ مُحَمَّدا صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، ألْلّهُمَّ اجْعَلْنی مِمَّنْ رَضیتَ عَمَلَهُ وَ أطَلْتَ عُمْرَهُ وَ أحْیَیْتَهُ بَعْدَ الْمَوْتِ حَیوةً طَیِبَةً .
19 - در ادعیه عرفات، این دعا نیز وارد شده که بخوانید:
لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، یُحْیی وَ یُمیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لایَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرِ، وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَئٍ قَدیرٌ، ألْلّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَالَّذی تَقُولُ، وَ خَیْرا مِمّا نَقُولُ ، وَ فَوْقَ مایَقُولُ الْقآئِلُونَ ، ألْلّهُمَّ لَکَ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی وَ لَکَ تُراثی وَ بِکَ حَوْلَی وَ مِنْکَ قُوَّتی ، ألْلّهُمَّ إنّی أعُوذُ بِکَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ وَساوِسِ الْصُّدُورِ ، وَ مِنْ شِتاتِ الأمْرِ وَ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ، ألْلّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ خَیْرَ الرِّیاحِ وَ أعُوذُبِکَ مِنْ شَرِّ ما تَجییءُ بِهِ الرِّیاحِ، وَ أسْئَلُکَ خَیْرَ الْلَّیْلِ وَ خَیْرَ الْنَّهارِ، ألْلّهُمَّ اجْعَلْ فی قَلْبی نُورا وَ فی سَمْعی نُورا وَ فی بَصَری نُورا وَ فی لَحْمی وَ دَمی وَ عِظامی وَ عُرُوقی وَ مَقْعَدی وَ مَقامی
وَ مَدْخَلی وَ مَخْرَجی نُورا وَ أعْظِمْ لی نُورا یا رَبَّ یَوْمَ ألْقاکَ ، إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیٍٔقَدیرٌ .
20 - دعای معروف امام حسین علیهالسلام را بخوانید که افضل از تمام ادعیه این روز میباشد، و مشتمل بر معارف الهیّه و جمیع مطالب دنیا و آخرت است.
21 - دعای چهل و هفتم صحیفه سجّادیّه که از امام زین العابدین علیهالسلام نقل شده را بخوانید .
22 - زیارت جامعه سوّم را بخوانید.
23 - نزدیک به غروب آفتاب، دعای عشرات را که خواندن آن در این مکان، تأکید شده، بخوانید.
24 - در آخر این روز، این دعا را تلاوت نمایید:
ألْلّهُمَّ إنّی أعُوذُ بِکَ مِنَ الْفَقْرِ، وَ مِنْ تَشَتُّتِ الأمْرِ، وَ مِنْ شَرِّ ما یَحْدُثُ بِاالْلَّیْلِ وَ الْنَّهارِ، أمْسی ظُلْمی مُسْتَجیرا بِعَفْوِکَ، وَ أمْسی خَوْفی مُسْتَجیرا بِأمانِکَ، وَ أمْسی ذُلّی مُسْتَجیرا بِعِزَّتِکَ، وَ أمْسی وَجْهِیَ الْفانی مُسْتَجیرا بِوَجْهِکَ
الْباقی، یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَ یا أجْوَدَ مَنْ اُعْطی، یا أرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، جَلِلّنْی
بِرَحْمَتِکَ، وَ ألْبِسْنی عافِیَتَکَ، وَ اصْرِفْ عَنّی شَرَّ جَمیعِ خَلْقِکَ .
25 - موقع غروب آفتاب که میخواهید به طرف مشعر حرکت کنید، با آرامش و وقار روانه شوید و طلب آمرزش از خداوند نموده، سپس این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هذا الْمَوْقِفِ وَارْزُقْنِی الْعَوْدَ أبَدا ما أبْقَیْتَنی، وَاقْلِبْنِی الْیَوْمَ مُفْلِحا مُنْجِحا مُسْتَجابا لی مَرْحُوما مَغْفُورا لی بِأفْضَلِ ما یَنْقَلِبُ بِهِ الْیَوْمَ أحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ وَ حُجّاجِ بَیْتِکَ الْحَرامَ ، وَاجْعَلْنِی الْیَوْمَ مِنْ أکْرَمِ وَفْدِکَ عَلَیْکَ، وَ أعْطِنی أفْضَلَ ما أعْطَیْتَ أحَدا مِنْهُمْ مِنَ الْخَیْرِ وَ الْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الرّضْوانِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ بارِکْ لی فیما أرْجِعُ إلَیْهِ مِنْ أهْلٍ أوْ مالٍ أوْ قَلیلٍ أوْ کَثیرٍ وَ بارِکْ لَهُمْ فِیَّ
و بسیار بگویید: ألْلّهُمَّ أعْتِقْنی مِنَ النّار .
26 - نماز مغرب و عشاء را تأخیر اندازید و در مشعر بخوانید، اگر چه ثلث از شب بگذرد و اگر هم به مانعی رسیدید که وقت نماز دیر شد ( یعنی نزدیک به نیمه شب رسید ) در بین راه، هر دو نماز را با یک اذان و دو اقامه بخوانید.
27 - موقع حرکت از عرفات به مشعر، در حالی که با وقار و سکینه در حرکت و استغفار هستید، زمانی که به تلّ سرخ که طرف راست جادّه است، رسیدید بگویید:
ألْلّهُمَّ ارْحَمْ مَوْقِفی وَ زِدْفی عَمَلی وَ سَلِّمْ لی دینی وَ تَقَبَّلْ مِنّی مَناسِکی
ألْلّهُمَّ لاتَجْعَلْ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هذا الْمَوْقِفِ وَ ارْزُقْنیهِ أبَدا ما أبْقَیْتَنی .
و بسیار بگویید: ألْلّهُمَّ أَعْتِقْ رَقَبَتی مِنَ النّارِ .
28 - مستحب است که در عرفات، متوجّه کربلا نیز بشوید و امام حسین علیهالسلام را زیارت نمایید به زیارت مخصوص روز عرفه که در روایات است در روز عرفه خداوند، ابتدا به زائران امام حسین علیهالسلامنظر میکند، و بعد به اهل عرفات.
ای درت کعبه ارباب نجات
قِبْلَتی وَجْهَکَ فی کُلِّ صَلاة
غم عُشّاق تو آخر نشود
أنْزَلَ اللّهُ عَلَیْهِمْ بَرَکات
دوّمین مرحله از مراحل حجّ تمتّع، وقوف در مشعر الحرام است و مشعر یکی دیگر از مکانهای عبادت در حج میباشد.
بعد از غروب آفتاب روز عرفه، حاجیان وسائل خویش را جمع کرده و کاروانهای حجّاج در پی هم به سوی مشعر رهسپار میشوند .
مشعر الحرام درّهای است مابین عرفات و مکّه معظمّه، که در نیمه راه قرار دارد، مشعر برگرفته از کلمه شعار و شعور است و اسم مکان میباشد، یعنی مکان شعور و شناخت، یعنی محلّ مناسک حج و شناختن آنها و چون یکی از شعائر اسلامی در آن مکان برقرار میشود، لذا به آن مشعر میگویند، مشعر الحرام چون در منطقه حرم واقع شده است باید حرمتش را حفظ کرد.
در بعضی از مناسک آمده که به این مکان مزدلفه نیز گفته میشود، زیرا مزدلفه اسم فاعل و از ماده «ازدلاف» است، به معنی جلو افتاده، و بخاطر اینکه مردم از عرفات به سوی اینجا در حرکتند، به این مکان مزدلفه میگویند، و در حدیث نیز وارد شده که مشعر را مزدلفه گفتهاند: زیرا جبرئیل در عرفات به حضرت ابراهیم گفت: ای ابراهیم: روانه شو به جانب مشعر الحرام (1)و معنی دیگری نیز برای ازدلاف گفتهاند که به معنای «اجتماع» است، و چون مردم در این محل مجتمع شدهاند، آن را مزدلفه گویند.
شیخ صدوق قدسسره در کتاب علل الشّرایع میفرمایند: پدرم در رساله خود نوشته است: چون نماز مغرب و عشاء را در مشعر به یک اذان و دو اقامه باید خواند، از این جهت مزدلفه گفته شده است.
«فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُو اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِالْحَرام فَاذْکُرُوهُ کَما هَدیکُمْ
وَ إنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالین ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسِ»(2)
در تفسیر شریف اطیب البیان ذیل این آیه میفرماید:
در این آیات خداوند به قریش امر میکند که مانند سایر مردم در عرفات توقّف نموده و از آنجا مجتمعا به مشعر الحرام کوچ کنند ، چون قریش خود را برتر از دیگران دانسته و از مساوات با دیگران در موقف مشعر ننگ داشتند و در هنگام حرکت، مسیر خود را تغییر میدادند، خدای تعالی آنها را از این کار نهی کرده و
دستور میدهد که چون از عرفات بازگشتید، در مشعر الحرام ذکر خدا کنید و به یاد خدا باشید، که خداوند شما را پس از آنکه در ضلالت کفر بودید به راه هدایت آورد، پس از همان راه که مردم به سوی مشعر رهسپارند شما هم رفته و به مردم ملحق شوید و به نهر خروشان مردم بپیوندید .
وقوف در مشعر الحرام، یعنی ماندن و بسر بردن یک شب که بعد از غروب آفتاب روز نهم ذی الحجّه شروع میشود و تا طلوع آفتاب روز دهم ذی الحجّه، یعنی روز عید قربان ادامه پیدا میکند (1)، که محتاج به نیّت نیز هست، و زائر خانه خدا باید نیّت کند و بگوید «وقوف کرده و شب را در مشعر الحرام برای انجام دستور خداوند و رضایت او سپری میکنم».
وقوف در مشعر، اشاره به این است که: اسلام نمیخواهد خمودی و تن پروری در اجتماع باشد، در اینجا اسلام به ما درس میدهد که در مشعر وقوف کن، یعنی تحرّک و جنبش نما و کار و کوشش را فرا گیر.
بلی، هنگام غروب آفتاب روز عرفه، حاجیان به تحرّک و جنبش درآمده،
بعضی سواره و بعضی پیاده با نظمی زیبا و همه با یک نوع لباس و به ترتیبی خاص با جانب مشعر کوچ میکنند و هر کدام ذکری دارند. منظره بسیار جالب و محرّکی است که قهرا هر انسان خمود و کسلی را به جوشش آورده و روح سلحشوری در وی ایجاد میکند.
محمّد بن حسن همدانی میگوید: من از ذوالنّون مصری، از وقوف مشعر پرسیدم که چرا وقوف در مشعر معیّن شده؟ گفت: شنیدم از شخصی که از امام صادق علیهالسلام نقل مینمود که حرم مانند حصار و حجابی است برای خانه خدا، و مشعر الحرام «درب ورودی» اوست، چون زائرین، قصد ورود در حرم مینمایند، باید وقتی به درب ورودی رسیدند متوقّف گردند تا اجازه ورود به آنها داده شود، از این جهت در کنار حرم که مزدلفه میباشد باید توقّف کرد و تضرّع و زاری نمود، تا خداوند توجّه به تضرّع و زاری آنان فرموده، امرشان نماید که قربانی کنند تا به وی نزدیک گردند، و از گناهان گذشته که در حقیقت مانع از نزدیک شدن به خدای تعالی بوده پاک شوند،
1) - البته وقوف کامل بدین ترتیب است، ولی کسی که وقوف اضطراری داشته باشد میتواند تا نیمه شب در آنجا بوده و سپس به منی رود که این مسئله شامل زنان و افراد پیر میشود برای توضیح بیشتر به مناسک رجوع کنید .
و قابلیّت حضور یافته، با طهارت ظاهری و باطنی مشغول زیارت گردند(1).
و چه نیکوست که برای بهتر برگزار شدن این شب مقدّس و نورانی از فرصتی که به دست آمده استفاده کنید، و به مستحبّات و اعمالی که ائمّه آن را سفارش کردهاند بپردازید، البته این نکته لازم به ذکر است که ابتدا مستحبّات وقوف در مشعر ذکر میشود و بعد از آن چون مصادف با شب عید قربان است به ذکر اعمال شب عید میپردازیم:
1 - مستحب است در وسط وادی مشعر و طرف راست جادّه، نزول نمایید، و اگر حاجی صروره ( کسی که سفر اولش است ) هستید، مستحب است که در مشعر قدم بگذارید، ( یعنی تمام مدّت وقوف را بر روی مرکب و مانند آن به پایان نرسانید ).
2 - وقتی که در مشعر فرود آمدید این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ أنْ تَجْمَعَ لی فیها جَوامِعَ الْخَیْرِ، ألْلّهُمَّ هذِهِ جَمْعٌ لا تُؤْیِسَنی مِنَ الْخَیْرِ الذَّی سَئَلْتُکَ أنْ تَجْمَعَهُ لی فی قَلْبی، ثُمَّ أطْلُبُ مِنْکَ أنْ تُعَرِّفَنی ما عَرَفْتَ أوْلِیائَکَ فی مَنْزِلی هذا، وَ أنْ تَقِیَنِی جَوامِعَ الشَّرِّ .
3 - مستحب است در حال وقوف با غسل و وضو باشید.
4 - مستحب است دراین شب و در این مکان شریف، دعایمشلول را بخوانید(2).
5 - مستحب است که این شب را به احیاء بگذرانید، و در خبر است که درهای آسمان برای شنیدن صوت مؤمنین در این شب بسته نمیشود، و صدای آنان بالا میرود و خداوند عالم میفرماید : من پروردگار شما هستم و شما بندگان من هستید، حقّ مرا اداء کردید، بر من لازم است که دعاهای شما را اجابت کنم، پس از بعضی تمام گناهان را میآمرزد و از بعضی دیگر بخشی از گناهان را میآمرزد.
و علماء در مناسک خویش نیز تأکید زیاد کردهاند بر اینکه این شب را به تلاوت قرآن مشغول باشید و خداوند متعال را بسیار یاد کنید، زیرا این جا مشعر الحرام است
و جائی است که خداوند آن را انتخاب کرده برای عبادت، همانطور که خود نیز میفرماید: چون از عرفات کوچ کردید، خدا را در مشعر الحرام بخوانید:
«فَإذا أفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَاذْکُرُوهُ کَماهَدیکُمْ»(1)
پس بر حاجی لازم است که در این شب بسیار دعا کند، مخصوصا به پدر و مادر خود و جمیع بستگان و آنهائی که حقّی به ذمّه او دارند.
و بهتر است دعاهای وارد شده از ائمّه را بخواند، و حمد و ثنای الهی را بجا آورد و هر قدر که برایش ممکن باشد از نعمتهائی که خداوند به او داده یاد کند، و بر پیامبر و آل او درود و صلوات بفرستد، و سپس این دعا را بخواند:
ألْلّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرامْ، فُکٍّ رَقَبَتی مِنَ النّارِ، وَ أوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ الطَّیِّبِ، وَ ادْرَأْ عَنّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الإنْسِ، ألْلّهُمَّ أنْتَ خَیْرُ مَطْلُوبٍ إلَیْهِ، وَ خَیْرُ مَدْعُوٍّ إلَیْهِ، وَ خَیْرُ مَسْئولٍ وَ لِکُلِّ وافِدٍ جائِزَةٌ ، فَاجْعَلْ جائِزَتی فی مَوْضِعی هذا أنْ تُقیلَنی عَثْرَتی، وَ تَقْبَلَ مَعْذِرَتی وَ أنْ تَتَجاوَزَ عَنْ
خَطیئَتی، ثُمَّ اجْعَلِ التَّقْوی مِنَ الدُّنْیا زادی، وَ تَقْلِبَنی مُفْلِحا مُجیعا مُسْتَجابا لی بِأفْضَلِ ما یَرْجِعُ بِهِ أحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ، وَ زُوّارِ بَیْتِکَ الْحَرامِ .
6 -
سنّت است که در این شب «هفتاد سنگ ریزه» برای رمی جمرات از مشعر
برداشته شود.(2)که البته مستحب است، چنین صفاتی داشته باشد:
الف - آنکه مُدّور و به قدر سر انگشت سبّابه بیشتر نباشد.
ب - آنکه سرمهای رنگ و یا ملّون به رنگ دیگر باشد.
ج - نقطهدار و خال خالی باشد.
د - یک دانه یک دانه جمع کنید و از سنگ بزرگ نشکنید و شکسته نباشد.
ه - بکر باشد ( یعنی قبلاً کسی با آن سنگ رمی نکرده باشد ).
و - سست باشد و سخت نباشد.
ز - آنها را با آب بشویید.
7 - مستحباست که همه غیر از امام پیش از طلوع آفتاب ازمحلّ خود «از مشعر» کوچ کنند ولی تا طلوع آفتاب از وادی محسّر خارج نشوند.
8 - چون آفتاب به کوه ثُبیر افتاد، هفت مرتبه اعتراف به گناهان خود نموده و هفت مرتبه استغفار کنید.
9 - چون به راه افتادید با ذکر و استغفار و با آرامش راه بروید تا به وادی محّسر برسید وقتی به آنجا رسیدید، اگر پیاده یا سواره است به مقدار صد قدم تند بروید، مانند شتر و اگر سواره است مرکب خود را به سرعت حرکت دهید(1)و اگر هروله را فراموش کردید، مستحب است برگشته و تکرار کنید و در حال هروله بگویید:
ألْلّهُمَّ سَلِّمْ لی عَهْدی، وَ اقْبَلْ تَوْبَتی وَ أجِبْ دَعْوَتی وَ اخْلُفْنی بِخَیْرٍ فَمَنْ تَرَکْتُ بَعْدی .
و همچنین بگویید:
رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ إنَّکَ أنْتَ ألأعَزُّ الأکْرَم
البته شیخ صدوق قدسسره نقل کرده، که امام صادق علیهالسلام امر فرمودند به مردی که هروله را در وادی محسّر فراموش کرده بود، از مکّه برگردد و هروله کند (2).
در کتاب مفاتیح الجنان از محدّث قمّی قدسسره نقل شده که شب عید قربان از لیالی متبرکّه و جزء آن چهار شبی است که إحیاء آن سفارش شده، و در این شب درهای آسمان باز است و از پیامبر نقل شده که فرمودند: کسی که این شب را احیاء بدارد نمیرد دلش روزی که در آن دلها میمیرند (3).
1 - خواندن زیارت مخصوص امام حسین علیهالسلام
2 - خواندن دهمرتبه دعای زیر که خواندن آن درشبهای جمعه نیز مستحب است.
یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ البَّرِیَّةِ، یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطّیِةِ، یا صاحِبَ الْمَواهِبِ السَّنِیَةِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خَیْرِ الْوَری سَجَّیَةٍ، وَ اغْفِرْ لَنا یا ذا الْعُلی فی هذِهِ الْعَشِیَّةِ.
1) - وادی محسَّر، راه تنگ و باریکی است میان منی و مشعر الحرام، میان دو کوه، به فاصله حدود پنج کیلومتر، و از این جهت گفته شده که به صورت هروله و با سرعت عبور کند، چون بعضی بر این عقیدهاند، موقعی که اصحاب فیل برای انهدام خانه خدا آمده بودند عذاب پروردگار در این تنگه بر آنان نازل گردید .
2) - وسائل الشّیعه، جلد 14، صفحه 13
3) - منتخب ادعیة الحسنی
3 - غسل کردن
4 - خواندن شش رکعت نماز، بدین ترتیب که در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره توحید ( قل هو اللّه احد ) خوانده شود که این نماز از سلمان فارسی قدسسره نقل شده به نقل از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله(1).
سوّمین عمل از اعمال حجّ تمتّع، رفتن به منی و وقوف در آن به مدّت سه روز یعنی روزهای دهم و یازدهم و دوازدهم ذی الحجّه میباشد.
در منی سه عمل واجب است که باید انجام بگیرد که عبارتند از:
1 - رمی جمره که در چند مرحله انجام میگیرد.
2 - قربانی نمودن.
3 - حلق یا تقصیر که دارای شرایطی است و در بخشهای آینده خواهد آمد.
قبل از بیان اعمال، مختصر توضیحی در مورد چگونگی وضعیّت منی و اسرار و فلسفه آن داده میشود.
منی بین مزدلفه و مکّه است، از سمت مشرق مکّه تا جنوب آن، همه سرزمین منی است، طول این سرزمین از آخر وادی محسّر تا جمره عقبه میباشد (2).
مِنی بر وزن إلی و به معنی آرزو و آرمان است، و به معنی إمناء نیز آمده، یعنی زیاد خون ریختن، و چون در روز عید قربان در اینجا بسیار خون ریخته میشود، به این سرزمین، منی گفتهاند.
و امّا در وجه تسمیه این سرزمین روایات و اقوال مختلفی بیان شده که به چند نمونه از آن اشاره میگردد:
1 - در تاریخ ذکر شده که حضرت آدم بعد از هبوط، به مدّت دویست سال در جزیره سراندیب سرگردان بود و میگریست و حوّا نیز که به ساحل دریای هند افتاده بود به همین منوال، و بنا به قولی آدم و حوّا در سرزمین منی، خواهش و تمنّای
آمرزش کردند و تقاضای آنان پذیرفته شد، لذا این سرزمین منی نامیده شد، سپس آن دو در محلّ دیگری به یکدیگر شناسانده شدند که عرفات نام گرفت، یعنی سرزمین آشنائی و در مزدلفه بین آنان ( ازدلاف ) یعنی نزدیکی حاصل گردید، لذا مزدلفه نامیده شد.
و در علل الشّرایع از امام رضا علیهالسلام نقل شده، در جواب نامهای که سؤالاتی از آن حضرت کرده بودند میفرماید: جبرئیل در این مکان به ابراهیم علیهالسلام گفت: «تمنّ علی
ربّک ما شئت» یعنی هر خواهشی داری از خداوند بکن و ابراهیم آرزو کرد که خداوند به جای اسماعیل، قوچی را قرار دهد که فدا کند و خداوند خواهش او را برآورده نمود.
و در روایتی دیگر آمده که، منی نامیده شده به این جهت که: جبرئیل به حضرت آدم گفت: هر آرزوئی داری در این مکان بخواه.
زائر چون پا بر این سرزمین مقدّس نهاد، نباید از فضیلت و اهمیّت آن غفلت
نماید، از امام محمّد باقر علیهالسلام روایت شده که میفرمایند: احدی بر این کوهها وقوف نمیکند مگر اینکه خداوند دعای او را مستجاب مینماید نیکوکار باشد یا بدکار، آنان که نیکوکارند خواستههای دنیا و آخرتشان، و آنان که بدکارند خواستههای دنیویشان برآورده میشود.
و در روایتی دیگر است که: منادی دیگر ندا میکند: ای سرزمین منی!، اهل تو وارد شد، زوّار خودت را جای بده، و منادی دیگر گوید: ای زائران خدا! اگر میدانستید که بر چه مولای کریمی وارد شدهاید هر آینه باور مینمودید که خداوند عالم شما را میبخشد و رنجها و تعبها و انفاقات مالی شما را عوض میدهد (1).
بالجمله اهمیّت و قداست این سرزمین را از آنجا باید فهمید، که خداوند متعال برای آن دستورات و آیین خاصّی را مقرّر فرموده است که در تمام مراحل اعمال حج، اعمالی که در این سرزمین باید انجام گیرد، از ابهّت خاصّی برخوردار است.
از یک طرف شادی و هلهله روز عید، و از طرفی دیگر سنگباران شیطان
1) - اصول کافی، جلد 4، صفحه 256
مطرود، و از جانبی دیگر قربانی کردن و از خودگذشتگی و بریدن علاقه دنیوی.
کسی که موقع حج در منی حضور داشته باشد، صحنهها و هیجانات خاصّی را مشاهده میکند که اگر دارای دین و عقیده هم نباشد، به طور قطع اگر هم مسلمان نشود، علاقمند به دین اسلام میگردد، زیرا در هیچ شریعتی چنین برنامههائی وجود ندارد، که دارای چنین شکوه و هیجانی باشد.
مثلاً در مسیحیّت، رهبانیّت است که راهبان به دیر رفته و کنارهگیری از مردم را شیوه خود قرار میدهند و رابطهای با کسی ندارند، و به طور کلّی مراسم و برنامههایشان بسیار خمود و سست میباشد، ولی در اسلام، خداوند برای تمام برنامههای خویش، زمانی فضیلتِ بسیار قرار میدهد و سفارش اکید به آن میکند، که جمعی باشد، مانند حج و ارکان آن تاحدّی که وارد شده است «ید اللّه مع الجماعة». هر شخص بیگانهای اگر در صبح روز عید قربان تنها نظارهگر صحنه باشد از اوّل طلوع آفتاب سیل جمعیّت را میبیند که همه به یک طرف ( نه هر کدام به سوئی ) تکبیر گویان در حرکتند، همه با یک لباس و یک رنگ و بدون هیچ آلایش هستند، فضای سرزمین را تکبیر پرکرده، گوئی ملائکه نیز به زمین آمده و آنها هم با حجّاج همراهی میکنند.
در یک کلام باید بگوئیم منظرهای است که به هیچ عنوان نه قابل ذکر است و نه قابل وصف.
در منی مساجدی است، که هر کدام دارای سابقه تاریخی برجسته و فضیلت بسیار میباشد، و پیدایش این مساجد در منی مزید بر شرافت این سرزمین شده است، که این مساجد عبارتند از :
1 - مسجد البیعة: این مسجد نزدیک به عقبه منی و جمرات میباشد.
علّت تسمیه این مسجد به این خاطر است که در تاریخ اسلام نقل شده: بیعت «لیلة العقبه» که بیعت بزرگان اوس و خزرج با رسولخدا علیهالسلاماست در این مکان صورت گرفته است.
که در آن پیامبر صلیاللهعلیهوآله از بزرگانی همچون اسعد بن زرارة و ابوالهیثم و همراهان
آنها پیمان گرفتند که از اسلام حمایت و پشتیبانی کنند، زیرا در آن موقع مسلمانان مکّه سخت در آزار و ستم مشرکین قرار داشتند و پیامبر انتظار میکشید که موسم حج شود و مردم را در سرزمین عرفات و منی ( طبق رسوم آن زمان ) به اسلام دعوت کند ، و در سال دهم بعثت بود که با جمعی از بزرگان مدینه در نزدیکی جمره عقبه روبرو شده و با یکدیگر، هم پیمان شدند و در سال یازدهم بعثت، دوازده نفر از بزرگان مدینه آمده، و با آن حضرت هم عهد شدند که از آن جمله ابوالهیثم و اسعد بن زراره بودند، و قرار گذاشتند که در سال آینده با جمعیّت بیشتری در این محل بیایند و بیعت را کامل انجام دهند، سپس در سال دوازدهم بعثت هفتاد و یک نفر مرد و دو زن از برجستگان مدینه در موسم حج، بیعت ثانوی را استوار کردند که این مراسم در دل کوههای عقبه و محلّ مسجد البیعه انجام گرفت که این عهد وپیمان نیز به «بیعة العقبة» و «بیعة الثّانیه» معروف است.
2 - مسجد الکبش: که به آن «مسجد النّحر» نیز میگویند.
این مسجد در نزدیکی مسجد البیعه، بین جمره اولی و وُسطی قرار دارد و علّت تسمیه آن این است که کبش به معنی قوچ میباشد ، و در نزدیکی این مسجد بوده که خداوند قوچ آسمانی را برای حضرت ابراهیم فرستاد تا به جای فرزندش ذبح کند.
و روایت شده که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در این مسجد نماز خوانده، و قربانی خود را کنار این مسجد انجام داده است.
3 - مسجد الکوثر: این مسجد در طرف راست منی که به طرف عرفات میرود قرار گرفته، و بعضی گفتهاند سوره کوثر در این محل به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده است.
4 - مسجد الصّفائح: این مسجد در جنوب مسجد خیف، در دامنه کوه صفائح واقع شده که غار مرسلات نیز در این مسجد است که این غار حالت دایرهای شکل دارد که مردم به آن نقطه تبرّک میجویند، چون بر این عقیدهاند که اینجا محلّ سرّ پیامبر میباشد، و گفته شده که سوره مرسلات در این مکان نازل شده است.
5 - مسجد الخیف: خیف به مکانی گفته میشود که اطرافش مسیل و بلندتر از سطح زمین و مع الوصف بین دو کوه باشد، و چون این مسجد تقریبا چنین حالتی دارد به همین جهت به این نام معروف شده است.
این مسجد در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله از بزرگترین مساجد بوده، حتّی بزرگتر از مسجد
الحرام آن زمان و دارای فضیلت بسیار میباشد که بوسیله افراد زیادی در زمانهای مختلف بازسازی شده است.
گفته شده که در این مسجد هفتاد پیامبر نماز خواندهاند، من جمله حضرت موسی علیهالسلام، و باز نقل شده که وقتی خداوند برای حضرت ابراهیم قوچی فرستاد که به جای فرزندش ذبح کند، حضرت ابراهیم در این مسجد نماز شکر به جای آوردند.
در روایت است که در حجّة الوداع، پیامبر نمازهای واجب خود را در موقع وقوف در منی در این مسجد میخواندهاند و خطبه معروف که در منی قرائت نمودند در همین مسجد، در وسط آن که معروف به مسجد حضرت رسول میباشدبرگزار شده است.
در مناسک شهید ثانی که علاّمه مازندرانی آن را شرح نموده، مینویسد:
با فضیلتترین قسمت مسجد خیف، مسجد حضرت رسول است تا سی ذراع از هر طرف ( یعنی سی ذراع به طرف قبله و سی ذراع از راست، سی ذراع از چپ و سی ذراع از پشت ) و بعد فرموده است که هزار پیامبر در این مسجد نماز خواندهاند.
برای نورانی شدن مطلب و در ضمن استفاده از بیانات گهربار پیامبراسلام صلیاللهعلیهوآله،
مناسب است که چند فراز از آن خطبه حضرت را ذکر کنیم:
خونریزی و تجاوز به مال غیر، حرام است، و هیچ کس حق ندارد کهکسی را بکشد یا اموال کسی را به ناحق تصرّف کند و هیچ کس حق ندارد کم فروشی کند، همه باید در حفظ امانات دیگران کوشا باشند. تمام مردم از لحاظ حقوق اجتماعی یکسان هستند، زیرا همه از آدم و حوّا به وجود آمدند، عرب بر عجم مزیّتی ندارد و عجم نیز دارای برتری نیست مگر به ملاک تقوی. جنگها و خونریزیهائی که قبل از ظهور اسلام واقع شده، به حکم اسلام تعطیل است و کسی حق ندارد خونخواهی کند. ربا خواری به هر صورت و شکل، چون موجب تزلزل وضع اقتصادی خانوادههاست، ممنوع میباشد. مردان باید در حفظ حقوق زنان که از طرف اسلام تشریح شده است کوشش نمایند. با ظهور اسلام، شیطان از بندگی شما نسبت به خود ناامید شده است ولی در اعمال شما ممکن است رخنه کند و به کارهای ناروا واردتان نماید. پس از مرگ من، از
بیگانگان پیروی نکنید ، جانشینان من قرآن و اهل بیت من هستند. کلیّه شما مسلمانان در برابر امر پروردگار مسئولیّت مشترک دارید، همان طوری که گفتههای مرا میشنوید به دیگران ابلاغ کنید.
مسئله مهم و قابل توجّه در این خطبه و نحوه قرائت آن این است، که پیامبر صلیاللهعلیهوآله
چون در این سال، یعنی حَجّة الوداع میخواستند که اتمام حجّت نمایند و دیگر کسی نباشد که اظهار بیاطّلاعی کند، این خطبه را که ( مفاد دیگری نیز دارد )
در پنج مرحله در عرفات و منی قرائت نمودند و بعد از بیان هر بندی میپرسیدند آیا شنیدید آنچه را گفتم؟ و آیا رساندم آنچه را باید برسانم؟ همین که مردم اقرار میکردند، میفرمودند: خدایا شاهد باش، سپس به بیان مطلب دیگری میپرداختند(1).
1 - مستحب است که در مدّت وقوف در منی، نمازهای پنجگانه در این مسجد خصوصا در قسمت مسجد رسول صلیاللهعلیهوآله خوانده شود، از امام محمّد باقر علیهالسلامروایت
شده که فرمودند: کسی که صد رکعت نماز در مسجد خیف بخواند قبل از خروج از منی اجر آن مطابق است با اجر هفتاد سال عبادت.
2 - خواندن شش رکعت نماز در زیر قبّه وسط مسجد، که بهتر است این نماز را هنگام وداع از منی بخواند و بعد از نماز صد مرتبه «سبحان اللّه» و صد مرتبه «لا اله الا اللّه» و صد مرتبه «الحمد للّه» بگویید.
امام محمّد باقر علیهالسلام میفرمایند: گفتن صد مرتبه سبحان اللّه، اجر آزاد ساختن بندهای را دارد و صد مرتبه لا اله الاّ اللّه اجر إحیاء نفس و صد مرتبه الحمد للّه اجر کسی را دارد که خراج عراقین ( کوفه و بصره ) را در راه خدا تصدّق کند (2).
3 - خواندن دعای سمات که در این محل خداوند به مجد خود بر ابراهیم تجلّی
1) - بعد از این اقرار گرفتن و تأکید بر عمل به این مفاد که یکی از آنها پیروی از اهل بیت و اعلام جانشینی آنان بعد از وجود مقدّس خویش بود ولی پس از گذشت دو ماه و اندی که پیامبر به شهادت رسیدند هنوز بدن مطهّر آن حضرت به خاک سپرده نشده بود که عدّهای ملحد تشکیل سقیفه داده و عملاً سخنان پیامبر را نادیده گرفته و بر خلاف آن عمل نمودند، و نمیدانم اگر آن همه سفارش نبود آنان چگونه عمل مینمودند؟!!!
2) - التهذیب، جلد 5، صفحه 468
نمود که در این دعا نیز تصریح شده است (1).
1 - غسل روز عید قربان در صورت امکان و عدم عسر و حرج.
2 - نماز روز عید قربان که همانند نماز عید فطر میباشد.
3 - خواندن دعاهای روز عید قربان، و بهترین ادعیه در این روز دعای 46 و 48 از کتاب صحیفه سجّادیّه و دعای ندبه میباشد.
4 - پس از اعمال این روز که «رمی جمره عقبه و قربانی و حلق» میباشد، به همسفران خود این عید بزرگ را تبریک گفته آن گاه حمد و ثنای خداوند را بجا آورید که چنین توفیقی را به شما داده که در این روز، در این مکان مقدّس باشد.
5 - تا میتوانید دعا کنید برای حوائج دنیا و آخرت، و نکتهای که باید توجّه داشته باشید اینکه تا میتوانید برای آخرت خود دعا کنید، چرا که دنیا با تمامی مشکلات در گذر است ولی قیامت است که ابدی است و احتیاج به توشه و دعای فراوان دارد، لذا قرآن مجید در این رابطه به ما یاد داده که چگونه دعا کنیم، در سوره بقره میفرماید:
«فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرو اللّهَ کَذِکْرِکُمْ آبائَکُمْ اوْ أشَدُّ ذِکْرا، فَمِنَ النّاسِ
مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فیِ الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الاخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ، وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فیِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ»(2).
آنگاه که اعمال حجّ بجا آوردید شما هم مانند پدران خود بلکه بیش از پدران خود، خدا را یاد کنید ( و هر حاجت دنیا و آخرت را بخواهید ) بعضی از مردم ( کوتاه فکر ) از خدای خود تمنّای متاع دنیوی تنها میکنند و آنها را از آخرت نصیبی نیست و بعضی دیگر میگویند بار خدایا ما را از نعمتهای دنیا و آخرت هر دو بهرمند گردان و از عذاب آتش دوزخ نگاه دار.
بعد به پدر و مادر و دوستان و ملتمسین دعا و کسانی که آرزوی زیارت این سرزمین را دارند، و برای سلامتی و فرج مولا و صاحبمان حضرت بقیّة اللّه الأعظم( عج ) دعا کنید.
5 - گفتن این تکبیرات بعد از نماز ظهر عید تا بعد از نماز صبح روز سیزدهم که مجموعا پانزده نماز میشود.
أللّهُ أکْبَر، لا إلهَ ألاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أکْبَر، أللّهُ أکْبَرُ وَ للّهِ الْحَمْدُ وَ اللّهُ أکْبَرُ عَلی ما هَدانا أللّهُ أکْبَرُ عَلی ما رَزَقْنا مِنْ بَهیمَةِ الْأنْعامِ، وَ الْحَمْدُ للّهِ عَلی ما أبْلانا .
6 - پس از اعمال روز عید در منی، ( یعنی رمی جمره عقبه، قربانی، حلق ) مستحب مؤکّد است که شخص برای طواف حج و سعی و طواف نساء تعجیل نموده، رهسپار مکّه شود و پس از انجام این اعمال برای بیتوته منی، شب را بر گردد.
علاّمه مازندرانی در شرح مناسک شهید ثانی قدسسره ضمن بیان روایتی میفرماید: تأخیر طواف حج از روز عید به روز یازدهم اگر مکروه نباشد فضیلت هم ندارد و تأخیر به دوازدهم بنا به قول جماعتی حرام و موجب گناه است، اگر چه عمل حج صحیح و موجب بطلان نخواهد بود.
7 - مستحب است روزهای دهم، یازدهم و دوازدهم را از منی خارج نگردید مگر برای اعمال حج، و برای طواف مستحب نیز نروید، زیرا در روایت است که اقامت در منی افضل است از طواف مستحبی.
8 - نمازهای واجب و مستحب خود را حتّی الإمکان در مسجدخیف بجاآورید.
9 - در مسجد الکبش و مسجد البیعه نماز بخوانید (1).
10 - مستحب است هنگام مراجعت به مکّه، اگر از ریگهائی که از مشعر الحرام جمع آوری نمودید اضافه آمده، آنها را در منی دفن کنید.
11 - هنگام مراجعت به مکّه همانطور که در توضیح مسجد خیف گفته شد، آداب مسجد را به عنوان وداع سرزمین منی بجا آورید و موقعی که رهسپار مکّه شدید چون به وادی «محصّب»، که آن را بطحاء گویند رسیدید در مسجد الحصبه قدری راه رفته و بعد اندکی به پشت بخوابید «بدون اینکه بخواب بروید» آنگاه حرکت کرده و به منزل خود در مکّه بروید.
1 - رمی جمره عقبه در روز عید قربان.
2 - قربانی نمودن در روز عید قربان.
1) - توضیح آنها را در بخش اماکن مقدّس منی ذکر کردیم .
3 - حلق یا تقصیر در روز عید قربان.
4 - بیتوته در منی تا روز دوازدهم.
5 - رمی جمرات ثلاث در روز یازدهم و دوازدهم.
در مورد علّت رمی جمرات، داستانهای مختلفی بیان کردهاند که مختصرا به هر یک از آنها اشاره میگردد:
1 - داستان حضرت ابراهیم و اسماعیل، موقعی که به طرف قربانگاه میرفتند، شیطان در جلوی راه ایشان پدیدار شده و به اسماعیل گفت که خواب پدرت رحمانی نبوده و بی جهت خود را تسلیم کشتن نکن! اسماعیل شکایت او را به پدر نمود، ابراهیم علیهالسلام دستور داد: آن ملعون، شیطان است! او را با سنگ از خود دور ساز! این کار تا سه مرتبه تکرار شد و از آن روز مرسوم شد.
لکن بنا به روایاتی که از معصوم علیهالسلام نقل شده، رمی شیطان به وسیله خود حضرت ابراهیم علیهالسلام بوده است، فرمودهاند: شیطان در سه نقطه که الان محلّ جمرات است، مانع از قربانی کردن حضرت ابراهیم میشد، و هر لحظه با سنگ ایمان رانده میگشت و حتّی این قول را عامّه نیز از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند و در روایتی نیز آمده است که رمی جمرات مربوط به زمان حضرت آدم علیهالسلام بوده است.
2 - در کتاب مروج الذّهب مسعودی است که در زمان حمله ابرهه به مکّه سه نفر از سرشناسان مکّه به سرپرستی «ابو رقال» که با رؤسای مکّه بر سر مسائل مادّی و جاه طلبی اختلاف داشتند، با سپاه ابرهه تبانی کرده و به اهل مکّه خیانت نمودند، که اسباب موفقیّت سپاه ابرهه را فراهم آورند، بعد از بازگشت ابرهه و هلاکت آنان مردم مکّه مطّلع شده و به خیانت آنان پی بردند، بنابراین در هر یک از جای میلههای جمرات آنها را سنگسار نموده و در آن مکانها آن سه خائن مدفون شدند.
3 - نقل دیگری که در این مورد وجود دارد این است: که در زمان بسیار قدیم، در جای هر کدام از این جمرات بتهائی منصوب بوده که بعدها به جای آنها ستونهائی به نام شیطان ساخته شد، تا مردم طبق رسوم زمان خود در موقع مراسم حج این محل را که به نام گورِ بُتها هم بوده، سنگباران کنند.
بلی، سنگسار کردن جمرات ثلاث، که به صورت ستونهائی ساخته شده، با چندمتر ارتفاع و چند متر ضخامت، دلائل روائی دارد که به آنها اشاره شد، و از طرفی هم ممکن است برای حاجی سؤالاتی مطرح شود که به چند نمونه از آنها و پاسخشان اشاره میگردد:
1 - چرا باید اوّل جمره عقبه را رمی نمود؟
گفته شده که قرارگاه اصلی ابلیس جمره اخری است، و باز نقل شده که اوّلین مرتبهای که شیطان حضرت ابراهیم را وسوسه نمود، این محل بوده است، لذا حاجیان باید حمله را نخست از این مکان شروع کنند تا راه به سوی قربانگاه خویش بگشایند.
2 - چرا در جمره عقبه پشت به کعبه، و در اُولی و وسطی رو به کعبه باید با شیطان مبارزه نمود؟
زیرا حاجی به منزله پاسبان حقّ است و چون به طرف خانه حقّ میرود، این ستونها به جای شیاطین و مانع راه حقّ میباشند و چنان است که راه را بر او گرفتهاند،
و مانع حرکت او شدهاند، در جمره اوّل و دوّم چون به سمت خانه کعبه در حرکت است باید آنها را از خود دور کند و خود پیش برود و امّا در عقبه کبری نباید بگذارد آنها رو به جلو پیش رَوی نمایند و وارد حریم حقّ و خانه خدا شوند.
گرچه در این وجیزه ناچیز، مسائل شرعی حج و عمره را بیان نکردیم، ولی چون رمی جمرات این دو روز، با رمی جمره عقبه متفاوت است، چند شرط کلّی آن را عنوان مینمائیم، ولی برای توضیح و آشنائی بیشتر باید رجوع به مناسک شود.
1 - در روز یازدهم و دوازدهم ذی الحجّه رمی جمرات ثلاث باید انجام گیرد یعنی از طلوع آفتاب تا غروب آفتاب حجّاج باید رمی کنند، و شروع آن از جمره اولی سپس وسطی و بعد عقبی یا عقبه که در شب عید قربان هم یک نوبت رمی شده باید انجام شود.
2 - چون رمی جمره عبادت است، لذا باید خالص و بدون ریا انجام گیرد و در آن نیّت، شرط میباشد.
3 -
برای هرکدام از جمرات باید هفت سنگ پرتاب کرد که گذاشتن سنگ بر آن
و یا یک مرتبه پرتاب کردن این هفت سنگ صحیح نیست.
4 - باید از برخورد هر سنگی با جمره یا شیطان، اطمینان پیدا کند تا هفت عدد کامل شود.
در تمام اعمال حج، همانطور که قبلاً هم اشاره شد، انسان به معجزات خاصّی در طول انجام اعمال برخورد میکند که دچار هیجان و شگفتی عجیبی میشود که خداوند چنانچه دستوری فرمود، اگر کسی خالصانه به آن لبیک گوید شاهد یاری و کمکهای غیبی او نیز میگردد.
یکی از عجیبترین این صحنهها در جمرات است، هزاران نفر با هزاران سنگ، و آن هم سنگهای ریز و تمام به یک هدف، همزمان شروع به رمی میکنند، ولی هرکس از دورترین نقاط هم میتواند سنگ خود را که پرتاب میکند ببیند و تشخیص دهد که سنگ خود او بوده که به شیطان پرتاب شده است، و هیچ کسی تا شاهد این صحنه نباشد و برای خودش پیش نیامده باشد، شاید باور نکند، ولی مسئلهای که اکثر حاجیان بالإتّفاق بر آن نظر دارند و آن را تأیید میکنند این است که
چه بسا افرادی بودهاند که ناامید شدهاند از اینکه بتوانند جمره خود را به خوبی انجام
دهند، ولی در همان مکان با توسّل به ساحت مقدّس امام زمان، حضرت ولیعصر( عج )، مورد امداد ایشان واقع شده و در ضمن به زیارت حضرت نیز نائل گشتهاند و با کمک آن منجی عالم رمی خود را به نحو احسن انجام دادهاند.
یکی از مؤمنین داستان تشرّف خویش را به محضر امام زمان ( عج ) چنین
نقل میکند:
سالی که به مکّه معظّمه رفتم، بعد از اعمال برای رمی جمره عقبه به منی رفتم، جمعیّت خیلی زیاد بود به طوریکه که ما سه نفر اهل کاروان احرام یکدیگر را گرفته و با هم میرفتیم، ناگهان دست من از احرام رفیقم جدا شد و با فشار زیاد جمعیّت از آنها دور افتادم و یک وقت متوجّه شدم که زیر پای جمعیّت افتادهام، کسی قدرت نداشت نجاتم دهد چون هرکس چنین تصمیمی میگرفت و خم میشد زیر دست و پای جمعیّت له میشد، با هر زحمتی بود خود را حرکت دادم که به طرفی بروم، به شخص دیگری که او هم افتاده بود برخورد کردم بالأخره خودم را به طرف جمره و موضعی که سنگ میزدند کشاندم، نفسی کشیدم و با اینکه مرتّب سنگ به طرفم
پرتاب میشد با زحمت زیاد موفّق شدم که سنگها را کنار بزنم و به گوشهای رفتم که از آنجا بیرون بروم، جمعیّت مهلت نمیداد از یک آقائی اجازه گرفتم دست روی شانهاش بگذارم و ردّ شوم، اجازه داد دست روی شانهاش گذاشتم و گفتم: کمک کن تا ردّ شوم، همین طور که دستم روی شانهاش بود در اثر فشار جمعیّت، شانهاش از زیر دستم رد شده و دو مرتبه افتادم، امّا افتادنی که دیگر هر چه سعی کردم بلند شوم،
ممکن نبود، نفسم گرفت، و از زندگی مأیوس شدم، لحظات بسیار سختی بر من گذشت ناگاه به فکرم رسید که باید توسّل به اهل بیت علیهمالسلام خصوصا امام زمان ( عج ) پیدا کرده و ایشان را صدا بزنم، قدرت حرکت زبان، از من سلب شده بود در دل متوجّه آقا شدم و گفتم نجات من به دست شماست! ناگهان دیدم آقائی در جلوی من با لباس غیر احرام و به هیئت عربی فرمود: دستت را به من بده و دستم را گرفت و بلندم نمود، دیدم با دست مبارک اشاره به این طرف و آن طرف نمود و با اشاره دست آقا راه باز شد، مرا تا جائی که کسی نبود بردند، پای ستونی نشستم زن عربی مرا به این حال دید گفت: چه میخواهی؟ به دهان اشاره کرده و گفتم: ( ماء )، ظرف آبی به من داد و نفسی کشیدم گفتم: این آقا چه کسی بود که مرا نجات داد؟ تاخواستم از ایشان تشکّر بنمایم دیدم کسی نیست! و به ذهنم رسید که ایشان امام زمان بودهاند که جواب توسّل مرا دادهاند (1).
اینجانب(2)هم در سال 1377 شمسی که به حج رفتم، اضطراب عجیبی در دلم بود به خاطر رمی جمرات، و فکر میکردم نمیتوانم از عهده این کار به خوبی برآیم، موقعی که بعد از ساعت 12 از مشعر برای خانمها وقوف اضطراری دادند و بنا شد به منی آمده و رمی جمره عقبه را انجام دهیم، دیدم خانمهای دیگر هم مثل من چون اکثرا سفر اوّلشان بود اضطراب دارند، به آنها میگفتم توسّل به امام زمان پیدا کنید و از ایشان کمک بخواهید، ولی باز هم دلشوره عجیبی داشتم، خدمه کاروان قبل از اینکه ما را به نزدیکی محلّ رمی برسانند، دستور توقّف داده و گفتند: مدیر کاروان، امسال به نیابت حضرت اباالفضل علیهالسلام به مکّه آمدهاند، بنابراین از ایشان کمک بخواهید و پیش بروید صدای «یا اباالفضل» همه افراد بلند شده، همه
خانمها و خدمه، سیلاب اشک از چشمانشان جاری بود و «یا اباالفضل، یا اباالفضل» میگفتند وقتی به نزدیکی ستون جمره رسیدیم، جمعیّت زیاد بود و همه یکدیگر را کنار میزدند که خودشان به جلو بروند، یک مرتبه موج جمعیّت آمد و من ناخودآگاه به طرف جلو رانده شدم و به دیواره سنگی که اطراف ستون رمی کشیده شده است رسیدم که برای خودم بسیار جالب و تکان دهنده بود از عنایتی که امام زمان و حضرت اباالفضل به من عاصی کردند، بعد از آن، با آرامش دل هر هفت سنگ خود را بدون کوچکترین ناراحتی زدم و به عقب آمدم که طول مدت رمی بیشتر از ده دقیقه نشد، وقتی به عقب برگشتم دیدم خانمهای دیگر آمدهاند (1)و آنها هم چنین ادّعائی دارند که عملشان را با موفّقیت انجام دادهاند.
1 - خصوصیّات سنگ ریزهها چنان باشد که در ضمن مستحبّات مشعر بیان شد.
2 - هنگام انداختن سنگها پیاده باشید نه سواره.
3 - با وضو باشید و بعضی از فقهاء نیز قائل به وجوب آن بودهاند .
4 - هنگامی که سنگها را از جایگاه خود ( مثلاً کیف ) بیرون آورده و به دست میگیرید که آماده رمی شود، این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ هذِهِ حَصَیاتی فَأحْصِهِّنَ بی وَأرْفَعَهُّنَ فی عَمَلی
5 - جمره عقبه را پشت به قبله و رو به جمره اولی، و وسطی را رو به قبله رمی نمایید.
6 - در جمره عقبه، ده یا پانزده ذراع فاصله بگیرید، و در اولی و وسطی کنار جمره بایستید.
7 - سنگ را بر انگشت بزرگ گذارید و با ناخن انگشت شهادت پرتاب نمایید.
8 - با هر سنگی که پرتاب میکنید تکبیر بگویید و این دعا را بخوانید:
أللّهُ أکْبَرْ، ألْلّهُمَّ ادْحَرْ عَنّیِ الشَّیْطانَ (2)ألْلّهُمَّ تَصْدیقا بِکِتابِکَ وَ عَلی سُنَّةِ نَبَیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلّی اللّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ، ألْلّهُمَّ اجْعَلْهُ لی حَجّا مَبْرورا، وَ عَمَلاً
مَقْبولاً وَسَعْیا مَشْکورا وَ ذَنْبا مَغْفورا.
9 - پس از برگشتن به خیمه خود در منی این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ بِکَ وَثِقْتُ وَعَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ فَنِعْمَالرَّبُّ وَنِعْمَالْمَوْلی وَنِعْمَ النَّصیر
دوّمین عمل از اعمال واجب روز عید قربان، قربانی کردن است که در این رابطه آیات و روایات زیادی وارد شده که دلالت بر عظمت و اهمیّت این برنامه دارد.
برای اینکه با حکمتهای عالیه این موضوع آشنا شویم، گرچه زبان و فهم قاصر از بیان و درک آن است، ولی پارهای از اسرار و فلسفههای قربانی را به طور اختصار بیان مینمائیم، زیرا غفلت از حکمتهای قربانی است که باعث شده افرادی کج اندیش و یا بیاطّلاع، با بیان این که گوشتهای قربانی از بین رفته و اسراف میشود و
درعوض، پول به فقراء و مستحقّان میدهیم، این حکم الهی را زیر سؤال ببرند که البته به این سخن با بیان روایاتی پاسخ داده میشود.
تاج نیشابوری میگوید:
گوسفندِ نفس را قربان نما
بهر تقصیری که شد در ما مَضی
هیچ یک زاحکام نبود بی سبب
خالی از حکمت نباشد حکم ربّ
نفس امارّه عبارت است: از علاقههای دنیوی، شهوات حیوانی و هواهای
نامشروع نفسانی، و همان است که امام سجّاد علیهالسلام در مناجات خود از آن به خداوند شِکوِه نموده و عرضه میدارد:
إلهی إلَیْکَ أشْکُو نَفْسا بِالسُّوءِ أمّارَةٌ (1)
و در مجموع میتوان گفت: تنها چیزی که انسان را از صفای دل و معنویات جدا میسازد، «نفسامارّه» است، بنابراین حاجی باید در صحرای منی با نفس امارّه خویش مبارزه نموده، پس از آنکه شیطان را سنگباران کرد از همه آمال و آرزوهای نفسانی نیز بگذرد و همراه با قربانیِ خود، نفس امارّه را سر بِبُرّد.
1) - مناجات الشّاکین، مفاتیح الجنان مرحوم محدّث قمی قدسسره
یکی دیگر از فلسفههای قربانی، کمک به نیازمندان میباشد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند:
خدای تعالی قربانی را برای این مقرّر فرموده که بینوایان گرسنه ، از گوشت آن سیر شوند و در رفاه قرار گیرند(1).
همانطور که در قرآن اشاره به این موضوع شده میفرماید:
«فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقیرِ»(2)
یعنی از گوشت قربانی بخورید و فقیر سختی کشیده را نیز بخورانید.
یکی دیگر از فلسفههای قربانی تقرّب به خداوند و برائت از جهنّم میباشد.
امام صادق علیهالسلام در پاسخ ابوبصیر که سؤال نمود علّت و فلسفه قربانی چیست؟ میفرمایند: همانا به محض اینکه قطرهای از خون قربانی بر زمین ریزد، موجب آمرزش صاحبش میشود، چه آنکه خدای عزّوجلّ میداند کسی که دارای تقوی است و ایمان به غیب دارد، قربانی را با اخلاص و انقیاد امر پروردگار خود انجام میدهد، مگر نه این است که خداوند عزّوجلّ میفرماید: چیزی از گوشت و خون قربانی به خدا نمیرسد، آنچه حساب خداست، همانا تقوی و اطاعت بنده است بنگر که چرا و چگونه خدا قربانی هابیل را قبول نمود و قربانی قابیل را ردّ فرمود (3).
در مورد قربانی هابیل وقابیل، در ضمن یکحدیث طولانی(4)امام محمّدباقر علیهالسلام
میفرمایند:
حضرت آدم، هابیل و قابیل را امر کرد تا مقام قرب خود را در نزد خدای تعالی با انجام دادن قربانی آزمایش کنند، هابیل گوسفنددار بود، و قابیل کشاورز، پس هابیل بهترین گوسفند خود را که قوچی بود به قربانگاه آورد، و قابیل مقداری از خوشههای گندم که دانه نداشت.
پس قربانی هابیل قبول و از قابیل مردود گشت، سپس حضرت فرمودند این است قول خداوند متعال:
«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إذْ قَرَّبا قُرْبانا» (5).
بلی از این داستان آموزنده استفاده میگردد که قربانی در واقع یک آزمایش است، پس هر چه بهتر و با خلوص بیشتر انجام گیرد ، موجب تقرّب بیشتر نزد خداوند متعال میشود، و هر گاه با نارضایتی انجام گیرد موجب دوری از خداوند خواهد شد.
و امّا اینکه قربانی موجب برائت از جهنم است، زیرا با فدا کردن هر یک از اعضاء قربانی، آزادی یک عضو از آتش جهنم بدست میآید.
پیامبر عظیم الشّأن ما که در هر مرحلهای از اعمال با سخنان نغز و دلنشین خود، انسانها را بیدار و امیدوار کردهاند میفرمایند:
قربانیهای خود را نیکو و بی عیب انتخاب کنید، چه آنکه آنها به منزله مرکب شماست برای عبور از صراط (1).
بلی چون انسان جایز الخطاء است و با هر عضوی، گناهی انجام میدهد لذا بر حاجی است که با فدا دادن هر عضو قربانی، عضو گناهکار را از محکومیّت نجات دهد تا با سائر اعضاء هم آهنگ گردد، پس در حقیقت هر چه فدا میگردد، صرف و خرج خود انسان شده و از بین نرفته است.
یکی دیگر از فلسفههای قربانی کردن، تشکّر و سپاس از نعمتهای حق تعالی است.
پس از اینکه خداوند بشر را هدایت نمود و توفیق برگزاری مراسم حج را به او ارزانی داشت، بنده برای تشکّر و قدردانی از این موهبت، باید یک شتر یا گاو و یا گوسفندی قربانی کند و مقداری از آن را هم به فقرا دهد، و این شاید تأسّی به سخن خداوند متعال باشد در موقعی که نعمت بزرگ و موهبت عظیم خود، یعنی وجود مقدّسه و مطهّره فاطمة الزّهرا علیهاالسلامرا به پیامبر خویش ارزانی داشت و به او فرمود:
«إنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ فَصَّلِ لِرَّبِکَ وَ انْحَرْ»
یعنی ما به تو خیر کثیر عطا کردیم، پس برای شکرگذاری از آن ، نماز بگذار و شتر نحر و قربانی کن.
و در آخر باید تذکّر دهیم که قربانی کردن، زنده نگه داشتن داستان حیرت انگیز حضرتابراهیم علیهالسلام و فداکاری حضرت اسماعیل علیهالسلام است.
1) - من لایحضره الفقیه، جلد 2، صفحه 213
شاید هر انسان آزادهای که به مسلخ و قربانگاه رفته تا قربانی کند، به یاد بزرگانی که عنوان ذبیح اللّه را گرفتهاند میافتد، همچون اسماعیل ذبیح اللّه، حمزه سیّد الشّهداء و اباعبد اللّه الحسین علیهالسلام
ولی آن که از همه زودتر و بیشتر چهره ملکوتیش در اذهان ظاهر میشود، حضرت اسماعیل علیهالسلام است، و شاید تنها دلیلی که حجّاج باید قربانی کنند، یاد آوری خاطره بزرگ این پدر و پسر میباشد، همانطور که حضرت ثامن الحجج علیّ بن موسی الرّضا علیهالسلام در حدیثی میفرمایند:
چون اسماعیل برای ذبح تسلیم شد، خداوند قوچی را برای او از بهشت فرستاده، پس هر چه در منی قربانی شود فدائی اسماعیل است تا روز قیامت (1).
1 - در صورت تمکّن، هَدْیْ شتر باشد و گرنه گاو، و اگر نشد گوسفند، بهتر است شتر و گاو مادّه باشد ولی گوسفند و بز از جنس نر باشد.
2 - هدی از صحرای عرفات در روز عرفه عبور داده شده باشد و قول صاحب آن در این مورد کافی است.
3 - قربانی هر چه فربهتر باشد افضل است همانطور که در حدیث از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده که حضرت فرمودند:
إسْتَفْرَهُوا ضَحایاکُمْ فَاِنَّها مَطایاکُمْ عَلَی الصِّراطِ (2).
4 - آنکه شخصا قربانی خود را ذبح کنید، و اگر نتوانستید دست خود را بالای دست ذبح کننده بگذارید.
5 - مستحبّات ذبح مثل آب دادن حیوان و غیره را رعایت کنید.
6 - شتری را که میخواهید نحر کنید ایستاده باشد، و از سر دستها تا زانوی او را ببندید و از طرف راست حیوان بایستید و کارد یا نیزه و یا خنجر را به گودی گردن او فرو برید.
7 - در وقت ذبح یا نحر بگویید:
وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفا مُسْلِما وَ ما أنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ. إنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی للّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، لاشَریکَ لَهُ وَ بِذلِکَ اُمِرْتُ وَ أنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ، ألْلّهُمَّ مِنْکَ وَ لَکَ بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ اللّهُ أکْبَرْ
پس از نحر یا ذبح بگویید:
ألْلّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّی کَما تَقَبَّلْتَ عَنْ إبراهیمَ خَلیلِکَ وَ مُوسی کَلیمِکَ وَ مُحَمَّدٍ حَبیبِکَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِمْ .
8 - مستحب است که مقداری از گوشت قربانی را خودتان تناول نموده و البته بیشتر از ثلث آن نشود، امّا اگر کمتر باشد اشکال ندارد .
«مُحَّلِقینَ رُؤسَکُمْ وَ مُقَّصِرینَ لا تَخافوُنَ»(1)
سوّمین عمل از اعمال منی، حلق، یعنی سرتراشیدن و تقصیر میباشد. البته حلق،
مخصوص به مردان است و آنهم کسانی که سفر اوّل آنها باشد، ولی اگر کسی مکرّر به حج رفته، مخیّر است بین حلق و تقصیر، که البته حلق ثواب و فضیلت بسیاری دارد، روایت است از معصوم علیهالسلام که میفرمایند: کسی که حلق کند سرش را در منی، خداوند در إزای هر موئی نوری در قیامت به او عطاء میکند (2).
ولی برای زنها تقصیر به صورت کوتاه کردن مو یا ناخن میباشد .
اوّلین کسی که حج بجا آورد حضرت آدم علیهالسلام بوده و با اینکه غیر آن حضرت و همسرش کس دیگری نبوده، ولی در این امر کوتاهی نکرده و سرخود را به وسیله جبرئیل که یاقوتی از بهشت برایش آورده بود تراشیده، بنابراین فرزندان آن حضرت هم باید تأسّی نموده و به این سنّت احترام گذاشته و آن را انجام دهند.
روایتی است از امام محمّد باقر علیهالسلام، و همچنین عبد الرّزاق نوفل هم در کتاب خود از قول پیامبر نوشته که : حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهدر حَجَّة الوداع حلق نموده و بسیاری از اصحاب هم سر تراشیدند، ولی پارهای تقصیر خود را با کوتاه کردن ناخن
و مو انجام دادند، و پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای آنهائی که «حلق» نمودند «سه مرتبه طلب مغفرت» نمودند ولی برای آنهائی که «تقصیر مو» کردند «یک مرتبه طلب مغفرت» نمودند.
علّت حلق و سر تراشیدن شاید به این دلیل باشد که امتحانی است از جانب پروردگار، چون انسان به زینت و ظاهر خود اهمیّت میدهد، طبیعتا یکی از مهمترین زینتهای مرد، وجود مو است، بنابراین حاجی اگر در سفر خود مواظبت بر اعمال خود کرده باشد و خود را در این دانشگاه عالی ساخته باشد، پس از اینکه با رمی، شیطان را از وجود خویش دور کرده و بند علائق و دلبستگی به مادّیات را از خود برید، حال آخرین مرحله امتحان را پشت سر میگذارد که شاید تأیید کننده عملهای قبل او باشد، و آن این است که، آیا حال مطیع محض شده و در اینجا میتواند ظاهر خود را هم نشان دهد که بنده خالص و تسلیم محض اوامر الهی است؟
سرتراشیدن خود مؤیّد این مطلب است و از جهتی در عرب، رسم بر این بود که هرکس میخواست بندهای را از آن خود کند، و برای عموم نیز مشخص باشد که این غلام من است، داغ بر او میزد و یا آنها را حلقه به گوش میکرد.
اسلام با این عمل میخواهد داغ عبودیّت مطلق را بر بندگان خود زند تا معلوم شود اینها خدمتگزاران این دین شریف هستند.
در تمام اعمال حج شاهد بودید که برای انجام هر کدام، غیر از مسائل شرعیّه، یک سری اعمال مستحبّی نیز ذکر شده و یا دعاهائی وارد شده که علاوه بر انجام ظاهری آن عمل، به نفس کار و معنویّت آن نیز توجّه داده شود، و این خود موضوع مهمّی است برای صاحب درک، در حلق نیز اگر چه ظاهر عمل، ساده است ولی باز هم مستحبّاتی ذکر شده و ائمّه ما دعاهائی را ذکر فرمودهاند که صلابتی خاصّ به اعمال میدهد، که عبارتند از:
1 - در موقع تراشیدن سر، رو به قبله بنشینید.
2 - از جانب راست جلو سر، شروع به تراشیدن کنید و بعد طرف چپ را بتراشید.
3 - احتیاط مستحب است که بعد از حلق، از اطراف ریش و شارب خود گرفته و ناخنها را نیز بچینید.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در روز اضحی ( عید قربان ) با اینکه سر میتراشید ناخن هم میگرفت و مقداری از شارب و محاسن مبارک خود را نیز کوتاه میکرد (1).
4 - در موقع تراشیدن سر، سه بار تکبیر بگویید و این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ هذِهِ ناصِیَتی بِیَدِکَ فَاجْعَلْ لی بِکُّلِ شَعْرَةٍ نُورا یَوْمَ الْقیمَة وَ اغْفِرْلی ذَنْبی یا واسِعَ الْمَغْفِرِةَ وَ الْحَمْدُ للّهِ عَلی ما هَدانا وَ الْحَمْدُ للّهِ عَلی ما أنْعَمَ بِهِ عَلَیْنا .
5 - بعد از فراغ نیز سه بار تکبیر بگویید و بخوانید:
الْحَمْدُ للّهِ الذَّی قَضی عَنْهُ نُسُکی، ألْلّهُمَّ أعْطِنی بِکُّلِ شَعْرَةٍ حَسَنَةً وَ امْحُ عَنّی بِها سَیِئَةً وَارْفَعْ لی بِها دَرَجَةً وَ اغْفِرْلی وَ لِلْمُحَلِّقینَ وَ الْمُقَصِّرینَ وَ جَمیعِ الْمُسْلِمینَ، ألْلّهُمَّ زِدْنا ایمانا وَ یَقینا وَ تَوْفیقا وَ عَوْنا وَ اغْفِرْ لَنا وَ لأِ'c8ائِنا وَ اُمَّهاتِنا وَ صَلَّی اللّهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَّمَدٍ وَ آلِهِ الطّاهَرین .
6 - موی سر خود را در منی، در همان خیمهای که منزل دارید دفن کنید، از امام صادق علیهالسلامروایت شده که میفرمایند: هر مؤمنی که چنین کند روز قیامت هر تار موئی به نام او تلبیه گوید.
البته سفارش به این موضوع از جهت نظافت و پاکیزگی محیط اطراف بسیار حایز اهمیت است و غیر از مسائل معنوی عمل به آن برای وضعیت محیط لازم است.
بعد از اینکه حجّاج تقصیر نمودند، میتوانند به مکّه بازگشته و اعمال خود را کامل نموده و دوباره به منی برگردند. البته مسائل شرعیّهای در این خصوص وجود دارد، که از ذکر تمامی آنها صرفنظر میگردد، ولی به طور کل، حاجی میتواند از شب یازدهم به مکّه رود به این صورت که بعد از نیمه شب به طرف مکّه رفته ولی برای جمرات روز یازدهم برگردد، و یا اینکه بعد از جمرات روز یازدهم به مکّه رفته، ولی مغرب شرعی در منی باشد و در شب و روز دوازدهم، نیز به همین ترتیب.
1) - وسائل الشّیعه، جلد 10، صفحه 180
ولی معمولاً کاروانهای حجّاج، افراد را بعد از سه روز اعمال به مکّه برده، و بعد اعمال مکّه را انجام میدهند (1).
در هر صورت مستحبّاتی نیز در مورد طواف حج و بقیّه اعمال وارد شده که آنها را ذیلاً متذکّر میشویم:
1 -
در صورت امکان، همان روز عید، بعد از اعمال سه گانه منی ، مراجعت به مکّه نموده، طواف حج و سعی و طواف نساء را انجام دهید و شب را برای بیتوته به منی برگردید و اگر نتوانستید، احوط عدم تأخیر است از روز یازدهم مگر به جهتعذر.
2 - تمام مستحبّات و آدابی که در طواف عمره گفته شد، در اینجا وارد است مثل غسل و غیره و بعد از اینکه حجر الاسود را بوسیده و لمس نمودید، و ادعیهای که ذکر شد را خواندید و اعمال آن را انجام دادید،مستحب است بعد از آن وقتی به در مسجد الحرام رسیدید، این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ أعِنّی عَلی نُسُکی وَ سَلِّمْنی لَهُ وَ سَلِّمْهُ لی، ألْلّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ مَسْئَلَةَ الْعَلیلِ الذَّلِیلِ المُعْتَرِفِ بِذَنْبِهِ أنْ تَغْفِرَ لی ذُنُوبی وَ أَنْ تُرْجِعَنی بِحاجَتی، ألْلّهُمَّ إنّی عَبْدُکَ وَالبَلَدُ بَلَدُکَ وَالبَیْتُ بَیْتُکَ جِئْتُ أطْلُبُ رَحْمَتَکَ وَ أؤُمُّ طَاعَتَکَ مُتَّبِعا لأمْرِکَ رَاضِیا بِقَدَرِکَ، أسْئَلُکَ مَسْأَلَةَ الْفَقیرِ الْمُضْطَرِّ إلَیْکَ المُطیعِ ِلأمْرِکَ الْمُشْفِقِ مِنْ عَذابِکَ الْخائِفِ لِعُقُوبَتِکَ، أَنْ تُبَلِّغَنی عَفْوَکَ وَ تُجْیِرَنی مِنَ النّارِ بِرَحْمَتِکَ (2).
اکنون که بحمد اللّه، توفیق شامل حال شما گشته و برای انجام مراسم حج در این مکان مقدّس هستید، دعا کنید که خداوند به شما کمک کرده و بتوانید در مکّه هم از اوقات خود بیشترین استفاده را بنمایید و تا آنجا که میتوانید آداب و مستحبّات این بلده طیبّه را بجا آورید.
البته به آداب مکّه معظّمه در بخش اوّل اشاره کردیم، ولی به صورت یک دستور العمل کلّی دوباره به بیان آن میپردازیم، البته چون موقعیّت حجّاج با هم مختلف است، ممکن است بعضی قبل از اعمال حج چند روزی در مکّه اقامت داشته و فورا بعد از اعمال به مدینه برگردند، ولی تعدادی از افراد نیز هستند که برای اعمال حج آمده و بعد از اعمال است که میتوانند به مستحبّات در مکّه بپردازند .
در هر صورت ذکر این مستحبّات برای هر دو مفید است و بهتر است که از انجام آن غفلت نورزند تا سفری کامل و روحانی برای آنان باشد.
1 - بسیار
ذکر خداوند را بگویید، امام سجّاد علیهالسلام میفرمایند: یک تسبیح در مکّه برابر است با انفاق خراج عراقین.
2 - ختم قرآن مجید، باز حضرت میفرمایند: هرکس در مکّه یک ختم قرآن بخواند، نمیرد تا پیامبر صلیاللهعلیهوآله و منزل خود را در بهشت ببیند(1).
3 - در مسجد الحرام بسیار نماز بخوانید، و به طور کلّی نماز در شهر مکّه فضیلت بسیار دارد. امام سجّاد علیهالسلام میفرمایند: کسی که در مکّه هفتاد رکعت نماز بجا آورد و در هر رکعت توحید و سوره قدر و آیة السّخرة (2)و آیة الکرسی بخواند در زمره شهداء خواهد بود (3).
4 - طواف بسیار انجام دهید، به خصوص اگر قبل از اعمال در مکّه است، روایت شده که هرکس در دهه اوّل ذی الحجّه یک طواف بجا آورد، افضل است از هفتاد طواف بعد از حج، و شاید به همین خاطر است که میفرمایند: اقامت در مکّه و لو یک روز پیش از حج افضل است از دو روز بعد از حج، بنابراین بهتر است حجّاج تا قبل از روز ترویه که احرام حج میبندند به طواف و نماز مشغول بوده و از انجام کارهای دیگر ( مثل خرید ) خودداری نمایند.
5 - به کعبه بسیار نگاه کنید (4).
6 - انفاق کردن به یتیمان و بینوایان، در روایت است: اگر بخواهد به کعبه چیزی تقدیم کند، آن هدیه را با دست خود به فقراء بدهد و هرگاه قادر نباشد یک درهم
خرما خریداری نموده و به عنوان صدقه به فقراء بدهد، و این صدقه کفّاره احتیاطی است که اگر در احرام و اعمال کاری مثل خاراندن بدن انجام داده باشد، جبران شود.
7 - نزد حطیم که ما بین حجر الأسود و درِ کعبه میباشد زیاد بروید، و در آنجا بسیار خداوند را بخوانید.
8 - حضرت اسماعیل ذبیح را که با مادرش هاجر و جمعی از انبیاء در حجر مدفون هستند، با این عبارات زیارت کند:
ألسَّلاَمُ عَلی سَیِّدِنا إسْمَاعِیلَ ذَبِیحِ اللّهِ إبْنِ إبْراهِیمَ خَلِیلِ اللّهِ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ یا نَبِیَّ اللّهِ وَ ابْنَ نَبِیِّهِ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ یا صَفِیَّ اللّهِ وَ ابْنَ صَفِیِّهِ ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ یا مَنْ أنْبَعَ اللّهُ لَهُ بِئْرَ زَمْزَمَ حِینَ أسْکَنَهُ أبُوهُ بِوَادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِ اللّهِ الْمُحَرَّمَ، وَ اسْتَجَابَ اللّهُ فِیهِ دَعْوَةَ أبِیهِ إبْراهِیمَ حِیْنَ قالَ رَبَّنا إنّی أسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوَادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ، رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاَجْعَلْ أفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُروُنَ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ یا مَنْ سَلَّمَ نَفْسَهُ لِلذِّبْحِ طاعَةً لأمْرِ اللّهِ تَعالی إذْ قالَ لَهُ أبُوهُ إنّی أرَی فی المَنَامِ أنّی أذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَی، قالَ یا أبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ، سَتَجِدُنی إنْشاءَ اللّهُ مِنَ الصَّابِریِنَ فَدَفَعَ اللّهُ عَنْهُ الذِّبْحَ وَ فَدَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ یا مَنْ أعَانَ أبَاهُ عَلی بِناءِ الْکَعْبَةِ کَما قالَ اللّهُ تَعالی وَ إذْ یَرْفَعُ إبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ البَیْتِ وَ إسْمَاعِیلُ، رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنّا إنَّکَ أنْتَ السَّمیعُ الْعَلِیمُ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ یا مَنْ مَدَحَهُ اللّهُ تَعَالی فی کِتَابِهِ بِقَوْلِهِ وَ اذْکُرْ فی الْکِتابِ إسْمَاعِیلَ إنَّهُ کانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیَّا وَ کَانَ یَأمُرُ أهْلَهُ بِالصَّلاَةِ وَ الزَّکَاةِ وَ کَانَ عِنْدَ رَبَّهِ مَرْضِیًّا، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ یا مَنْ جَعَلَ اللّهُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ مُحَمَّدا سَیِّدَ الْمُرْسَلینَ وَ خاتَمَ النَّبَیّینَ وَ سَلَّمَ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ عَلی أبیکَ إبْراهِیمَ خَلِیلِ اللّهِ، وَ عَلی أَخیکَ إسْحقَ نَبِیِّ اللّهِ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ عَلی جَمیعِ أنْبِیاءِ اللّهِ الْمَدْفُونینَ بِهذِهِ الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ الْمُعَظَّمَةِ، ألسَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ عَلی اُمِّکَ الْطَّاهِرَةِ الصَّابِرَةِ هَاجَرَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ، حَشَرَنَا اللّهُ فی زُمْرَتِکُمْ تَحْتَ لِوَاءِ مُحَمَّدٍ صَلَّیَ اللّهُ عَلَیْهِ
وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ لاَ جَعَلَهُ اللّهُ آخِرَ العَهْدِ مِنْ زِیارَتِکُمْ، وَ السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکَاتُهُ .
9 - نوشیدن آب زمزم، و بهتر است با خود به وطن ببرید زیرا در روایت است که: آب زمزم شفای دردهاست.
10 - محلّ تولّد پیامبر صلیاللهعلیهوآله را زیارت کنید و این دعا را بخوانید و در بعضی
روایات است که دو رکعت نماز هم بخوانید.
ألْلّهُمَّ بِجَاهِ نَبِیِّکَ الْمُصْطَفی وَ رَسُولِکَ الْمُرْتَضی وَ أمِیْنِکَ عَلی وَحْیِ السَّماءِ طَهِّرْ قُلُوبَنا مِنْ کُلِّ وَصْفٍ یُبَاعِدُنا عَنْ مُشَاهَدَتِکَ وَ مَحَبَّتِکَ، وَ أمِتْنَا، ألْلّهُمَّ عَلی السُّنَّةِ وَالجَمَاعَةِ عَلی مُوَالآةِ أَوْلِیائِکَ وَ مَعاداةِ أَعدائِکَ وَ الشَّوْقِ إلی لِقائِکَ یا ذَالْجَلالِ وَ الإکْرامِ، ألْلّهُمَّ إنّی أوْدَعْتُ فی هذَا المَحَلِّ الشَّرِیْفِ، مِنْ یَوْمِنا هذا إلی یَوْمِ الْقِیامَةِ خالِصا مُخْلِصا وَ أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ .
11 - به منزل حضرت خدیجه که منزل پیامبر صلیاللهعلیهوآله و محلّ تولّد حضرت زهرا علیهاالسلام
و محلّ وفات حضرت خدیجه بوده، بروید و دو رکعت نماز خوانده و دعای مخصوص این محل را بخوانید (1).
12 - به مساجد تاریخی مکّه رفته و در آنجا نماز بخوانید ( شرح آن در بخش اماکن مکّه گذشت ).
13 - قبرستان ابوطالب را به طور مکرّر زیارت کنید، ( که در بخش اوّل از مدفونین در آن و مختصری از زندگی و زیارت آنان بیان گردید ).
14 - اگر برایتان امکان داشت مخصوصا اگر حج شما صروره است داخل خانه کعبه شوید که مستحب مؤکّد است و در این زمینه ، این عمل مخصوص مردهاست.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: صروره کسی است که دعوت خدا را انجام داده، پس واجب است که داخل آن خانهای شود که به سوی آن دعوت شده، تا در آن خانه او را گرامی بدارند (2).
کسی که داخل خانه کعبه شود مستحب است اعمالی را انجام دهد، که ذیلاً عنوان میگردد:
1 -
غسل کرده و نیّتش دخول در کعبه باشد و از آب زمزم بر روی خود ریخته وبا پای برهنه داخل شده و حلقه در را بگیرد و بگوید:
ألْلّهُمَّ إنَّ الْبَیْتَ بَیْتُکْ وَ الْعَبْدَ عَبْدُکَ وَ قَدْ قُلْتَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا فَآمِنّی مِنْ عَذابِکَ وَ أجِرْنی مِنْ سَخَطِکَ .
و سپس بگوید:
ألْلّهُمَّ أنْتَ قُلْتَ فی کِتابِکَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا فَآمِنّی مِنْ عَذابِ النّارِ .
و بعد که داخل شد، روی سنگ قرمز که بین دو ستون قرار دارد دو رکعت نماز گذارده، در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره ( حم سجده ) و در دوّم بعد از حمد ( 55 آیه از آیات قران ) را بخواند، آن گاه در چهار زاویه کعبه این نماز را بگذارد و تضرّع کند و از خداوند سؤال نموده و این دعا را بخواند:
ألْلّهُمَّ مَنْ تَهَّبأ أوْ تَعَّبا أوْ أعَدَّ أوِ اسْتَعدَّ لِوَفادَةٍ إلی مَخْلوقٍ رَجاءَ رِفْدِه وَ جائِزَتِهِ وَ نَوافِلِهِ وَ فَواضِلِهِ، فَأِلَیْکَ یا سَیِّدی تَهْئَتی وَ تَعْبِئَتی وَ إعْدادی وَ اسْتِعْدادی رَجاءَ رِفْدِکَ وَ نَوافِلِکَ وَ جائِزتِکَ، فَلا تُخَیِّبِ الْیَوْمَ رَجائی، یا مَنْ لا یُخَیِّبُ عَلَیْهِ سائِلٌ وَ یَنْقُصُهُ نائلٌ، فَإِنّی لَمْ إنَّکَ الْیَوْمَ بِعَمَلٍ صالحٍ قَدَّمْتُهُ، وَ لا شَفاعةِ مَخْلُوقٍ رَجَوْتُهُ، وَلکِنّی أتَیْتُکَ مُقِّرا بِالْظُّلمِ، وَالإِسائَةِ عَلی نَفْسی، فَإِنَّهُ لا حُجَّةَ لی وَ لا عُذْرَ، فَأسْئَلُکَ یا مَنْ هُوَ کَذلِکَ، أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمّدٍ وَ آلِهَ وَ تُعْطِیَنی مَسْئَلَتی، وَ تَقْبِلَنی بِرَغْبَتی، وَ لا تُرَدَّنی مَجْبُوها مَمْنُوعا وَ لا خائِبا، یا عَظیمُ یا عَظیمُ، أرْجُوکَ لِلعَظیم، أسْئَلُکَ یا عَظیمُ أنْ تَغْفِرَ لِیَ الذَّنْبُ الْعَظیمَ، لا إلهَ إلاّ أنْتَ .
و بعد بیاید در محلّ تولّد حضرت علی علیهالسلام و این دعا را بخواند:
ألْلّهُمَّ نَوِّرْ بِالْعِلْمِ قَلْبی وَ اسْتَعْمِلْ بِطاعَتِکَ بَدَنی وَ خَلِّصْنی مِنَ الْفِتَنِ وَ أشْغِلْ بِالإِعْتِبارِ فِکْری وَ قِنّی شَرَّ وَساوِسِ الشَّیْطانِ وَ أجِرْنی مِنْهُ یا رَحْمنُ
بِالصَّالِحاتِ أعْمالِنا، ألْلّهُمَّ إنّی أَوْدَعْتُ نَفْسی فی هذا المَحَلِّ الشَّرِیْفِ مِنْ یَوْمِنا هذا إلی یَوْمِ الْقِیامَةِ خالِصا مُخْلِصا، أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ .
سپس در کنار رکنی که حجر الأسود در آن است بیاید، سینه و بدن خود را بر آن بمالد آن گاه نزد ستونی که نزدیک حجر الأسود است برود و سینه خود را بر آن چسباند و بگوید:
یا واحِدُ یا أحَدُ یا ماجِدُ یا قَریبُ یا بَعیدُ یا عَزیزُ یا حَکیمُ لا تَذَرْنی فَرْدا وَأنْتَ خَیْرُ الْوارِثینِ وَهَبْ لی ذُرّیَةً طَیّبَةً، إنّکَ سَمیعُ الْدُعاءِ .
و چون خواست از کعبه بیرون رود سه مرتبه اللّه أکبر بگوید و این دعا را بخواند:
ألْلّهُمَّ لا تُجْهِدْ بَلائَنا رَبَّنا وَ لا تُشْمِتْ بِنا أَعْدائَنا فَإِنَّکَ أَنْتَ الضّارُ النّافِعُ .
سپس پائین آمده، پلّهها را دست چپ قرار داده دو رکعت نماز بخواند.
15 - رفتن به اماکن مقدّسه مکّه و جاهای تاریخی که هر کدام نمونهای از زندگی و دوران رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در بر دارد، مانند کوه ثور و زیارت شهداء فخ و «میمونه» همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله که در سَرَف دو فرسخی مکّه قرار دارد، و «عبداللّه بن اسماعیل بن بزیع» که عالمی بزرگوار و از بزرگان اصحاب امام باقر، امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهمالسلام بوده و در «فیل» نزدیک مکّه است و قبر عبداللّه بن عبّاس که در وادی طائف قرار دارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مورد او میفرمایند:
لِکُلِّ شَیءٍ فارِسٌ وَ فارِسُ الْقُرْآنِ الْکَریمِ عَبْدِاللّهِ بْنِ عَبّاس
16 - انجام دادن عمره مفرده که البته باید بعد از اعمال انجام میگیرد.
17 - مستحب است بعد از انجام اعمال حج، در بازگشت به سوی وطن عجله کنید! زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هر گاه حج خود را انجام دادید، هر چه زودتر به سوی اهل و عیال خویش بازگشت کنید چه آنکه این کار اجر شما را زیاد میکند.
18 - انجام طواف وداع، و طوری انجام دهید که فرصتی بیش از قدر متعارف که برای جمع کردن وسائل خود است، نداشته باشید.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: چون خواستی از مکّه برگردی و به وطن بیائی، خانه کعبه را وداع نما و هفت شوط طواف کن و اگر توانستی در هر شوط حجر الأسود و رکن یمانی را استلام کن و گرنه در اوّل و آخر طوافت استلام نما و اگر نتوانستی حرجی بر تو نیست (1).
1) - وسائل الشّیعه، جلد 10، صفحه 231
و بعد از این اعمال به نزد مستجار رفته، و اعمالی که در موقع ورود به مسجد الحرام انجام دادید و در بخش طواف بیان شد را، انجام داده و هر دعائی که خواستید بکنید و دوباره حجر الأسود را استلام نمایید، و سینه و شکم خود را به کعبه بچسبانید و خدا را حمد و ثنا گویید و بر پیامبر و آل او صلوات بفرستید و این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبَیِّکَ وَ أَمِینِکَ وَ حَبَیبِکَ وَ نَجِیِّکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، ألْلّهُمَّ کَما بَلَّغَ رِسَالاَتِکَ وَ جاهَدَ فی سَبیلِکَ وَ صَدَعَ بِأَمْرِکَ وَ أوْذِیَ فِیکَ وَ فی جَنْبِکَ حَتّی أتَاهُ الْیَقینُ .
ألْلّهُمَّ أقْلِبْنی مُنْجِحا مُفْلِحا مُسْتَجابا لی بِأَفْضَلِ ما یَرْجِعُ بِهِ أَحَدٌ مِنْ وَفْدِکَ مِنَ المَغْفِرَةِ وَ الْبَرَکَةِ وَ الرِّضْوانِ وَ العافِیَةِ فِیما یَسَعُنی أنْ أطْلُبَ أنْ تُعْطِیَنی مِثْلَ الذَّی أعْطَیْتَهُ أَفْضَلَ مَنْ عَبَدَکَ وَ تَزِیدَنی عَلَیْهِ، ألْلّهُمَّ فَاغْفِرْلی وَ إنْ أَحْیَیْتَنی فَارْزُقْنِیهِ مِنْ قابِلٍ، ألْلّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ بَیْتِکَ، ألْلّهُمَّ إنّی عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ أمَتِکَ حَمَلْتَنی عَلی دَابَّتِکَ وَ سَیَّرْتَنی فی بِلادِکَ حَتّی أدْخَلْتَنی حَرَمَکَ وَ أمْنَکَ وَ قَدْ کانَ فی حُسْنِ ظَنّی بِکَ أنْ تَغْفِرَلیِ
ذُنُوبی فَاِنْ کُنْتَ قَدْ غَفَرْتَ لی ذُنُوبی فَازْدُدْ عَنّی رِضا وَ قَرِّبنی إلَیْکَ زُلْفی وَ لاتُباعِدْنی، وَ إنْ کُنْتَ لَمْ تَغْفِرْلی فَمِنَ الآنَ فَاغْفِرْلی قَبْلَ أنْ تَنأی عَنْ بَیْتِکَ دَاری فَهذا أَوانُ إنْصِرَافی إنْ کُنْتَ قَدْ أذِنْتَ لی غَیْرَ رَاغِبٍ عَنْکَ وَ لا عَنْ بَیْتِکَ وَ لا مُسْتَبْدِلٍ بِکَ وَ لا بِهِ، ألْلّهُمَّ احْفَظْنی مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَ عَنْ خَلْفی وَ عَنْ یَمینی وَ عَنْ شِمالی حَتّی تُبَلِّغَنی أهْلی فَإِذَا بَلَّغْتَنی أهْلی فَاکْفِنی مَؤُنَةَ عَبادِکَ وَ عِیالی فَاِنَّکَ وَلِیُّ ذلِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ مِنّی .
و بعد از فراغ طواف و دعای مذکور، از آب زمزم بیاشامید و بر سر خود بریزید و بگویید:
آئِبُونَ تائِبُونَ عابِدوُنَ، لِرَّبِنا حامِدوُنَ، إلی_'feرَبِّنا مُنْقَلِبُونَ راغِبوُنَ، إلی_'feرَبِّنا راجِعوُنَ إنْشاءَ اللّهُ، صَدَقَ اللّهُ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أعَزَّ جُنْدَهُ وَ هَزَمَ الأحْزابَ وَحْدَهُ .
و بعد به مقام ابراهیم رفته، دو رکعت نماز بخوانید، بعد به ملتزم رفته ، سینه و شکم خود را به آن بچسبانید و تا میتوانید در آنجا بایستید.
و سپس نزد حجر الأسود رفته و او را ببوسید و دست بر او کشیده به صورت بمالید، آن گاه دستها را بر عتبه در کعبه گذارده بگویید:
ألْمِسْکینُ عَلی بابِکَ فَتَصَدَّقْ عَلَیْهِ بِالْجَنَّةِ.
وموقعیکه خواستیدازمسجدخارج گردید، از دریکهموسوم به « بابالحنّاطین»
و مقابل رکن شامی قرار دارد(1)بیرون روید اما قبل از خروج، جلو آن در، رو به کعبه سجده طولانی نموده بعد بر پای خود برخیزید و رو به کعبه نموده بگویید:
ألْلّهُمَّ إنّی أنْقَلِبُ عَلی لا إلهَ إلاَّ اللّهُ .
19 - در بازگشت از مکّه، زیاد از خدا بخواهید که سفر آخر شما نباشد ، و دعا کنید که دوباره نصیب شما گشته و به کرّات مشرّف گردید، در روایت است که این دعا موجب طول عمر، و ترک آن موجب کوتاهی عمر خواهد بود.
بنابراین موقع برگشت از مکّه جسم انسان باید خارج گردد، نه دلش.
عبد اللّه بن سنان گوید: شنیدم از امام صادق علیهالسلام میفرمود: هرکس از مکّه برگردد در حالی که نیّت بازگشت به سوی کعبه را داشته باشد، خداوند عمرش را زیاد گرداند و حیات بیشتری به او عطا فرماید (2).
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: کسی که پس از انجام وظیفه حج، از مکّه بیرون رود در حالی که قصد برگشت نداشته باشد هر آینه مرگش نزدیک و عذاب او در پیش است (3).
20 -
باید توجّه نمود که اگر بازگشت از مکّه در اختیار خودتان است ، عصر پنجشنبه و شب جمعه از مکّه خارج نگردید و همچنین قبل از نماز ظهر نباشد و نماز ظهر را بخوانید و سپس حرکت کنید.
این بود شرح مختصری بر بلده طیّبه، مکّه مکرّمه و شرح اعمال آن، امید آنکه مورد رضایت صاحب این بیت، و همچنین خوانندگان گرامی قرار گرفته باشد، و در سفرهای خویش، به حرمین شریفین زیارتی با معرفت رفته و تمامی افرادی که برای اتمام این مجموعه، سعی و تلاش نمودند را از دعای خیر خویش فراموش ننمایند.
فصل سوّم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ للّهِ الَّذی هَدانا لِمَعْرِفَةِ أوْلِیائِه، الَّذینَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ وَ جَعَلَ زِیارَتَهُمْ وَسیلَةً لِنَیْلِ السَّعادَةِ الأبَدِیَّةِ، وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی هادِی الاُمَّةِ وَ إمامِ الأئمّةِ، مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفی، وَ عَلی آلِهِ الطّاهِرینَ مِنْ أهْلِ بَیْتِ النُّبُوَةِ .
در این بخش درباره اهمیّت و فضیلت زیارت پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله و فرزندان آن حضرت و قداست این سرزمین، به مقدار اندکی بحث شده است.
البته درباره عظمت و تقدیس این سرزمین که قطعهای از قطعات بهشت معرّفی شده است، روایات زیادی وارد شده که در مقام خود، به بعضی از آنها اشاره میشود.
در بخشهائی نیز، به معرّفی اماکن و زیارتگاههای مدینه منوّره پرداخته، و سپس زیارت هر مقام را ذکر میکنیم، پس چه نیکوست که قبل از تشرّف به مدینه منوّره با تاریخ و فضیلت این سرزمین آشنا شده و با معرفت بیشتری به این آستان مقدّس، مشرف شوید.
شهر مدینه پنجاه کیلومتر مربّع مساحت و در پانصد کیلومتری شرق مکّه قرار دارد، ارتفاع آن از سطح دریا ششصد و بیست و پنج متر و بنابه قولی هفتصد و بیست متر است.
این شهر در دشتی وسیع قرار دارد و دارای قناتها و نخلستانهای بسیار است، هوای مدینه گرم و مرطوب و معتدلتر از مکّه است.
در کتاب «تاریخ یثرب قبل از هجرت» آمده است: مدینه چون به دریا نزدیک بوده است، هوای مالاریائی خطرناکی داشته، و گروه بسیاری در تابستان بر اثر این
مرض از بین میرفتهاند، ولی در اثر قدوم مبارک پیامبر صلیاللهعلیهوآله دیگر هوای مالاریائی آن به کلّی از بین رفته، و در تابستان و زمستان هوائی نسبتا مناسب دارد.
نقل شده که در ابتداء هجرت، در اثر آبهای راکد و پشههای مالاریا علاوه بر انسان، حیوانات هم به تب مبتلا میشدند، در یکی از جنگها شتران و بعضی از لشکریان مبتلا به تب و وبا شدند، خدمت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله رسیده، تقاضا کردند که حضرت از خدای تعالی بخواهد تا این مرضها را برطرف گرداند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله دعا کردند، خداوند هوای مدینه را مانند مکّه صاف و بیبلا قرار داد.
بالجمله، هوای مدینه در تابستان سوزان و در عین حال مرطوب است و در زمستان نسبتا سرد و چون دارای نخلستانهای زیادی است، میشود گفت پس از طائف شهر ییلاقی حجاز محسوب میشود.
مدینه در ابتدا یثرب نام داشته است یعنی محلّی که به انسان آزار میرساند و یا آن را بیمار میگرداند که عربهای بادیه نشین این اسم را برای مدینه گذاشته بودند، زیرا
در تمام مناطق با هوای خشک و سوزان برخورد میکردند، ولی موقعی که به مدینه میآمدند، چون هوا مرطوب بوده، ناخوش میشدند، ولی مردم منطقه و بومی شهر به آنجا طیّبه میگفتند یعنی شهر مطلوب.
علّت این نامگذاری این بوده که وقتی وارد شهر میشدهاند بعد از گذشت از بیابانهای خشک عربستان، مثل این بوده که وارد بهشت شده باشند.
بعد از اینکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد این شهر شدند، برای اینکه این دو نام متضاد از بین برود و بین مهاجرین و انصار اختلافی حاصل نشود، هر دو نام را لغو ساخته و آنرا به «مدینة الرّسول» و «دارالهجرة» نامگذاری کردند، که بعد از مدّتی این شهر به مدینه معروف گشت.
در کتب تاریخی برای مدینه نامهای مختلفی آمده که سمهودی در کتاب «وفاء الوفاء» خود به ( 94 ) مورد اشاره نموده که چند نام آن در قرآن نیز ذکر شده است:
1 - مدینه: «ما کانَ ِلأَهْلِ الْمَدینَةَ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ» (1).
1) - سوره توبه، آیه 120
2 - مُدْخَلَ صِدْقٍ:«رَبِّ أدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ»(1)
3 و 4 - ألدّار وَ الایمان: «وَ الَّذینَ تَبَوَّءُ الدّارَ وَ الایمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ»(2).
5 - أرض اللّه: «ألَمْ تَکُنْ أرْضُ اللّهِ واسِعَةٌ فَتُهاجِروا فیها» (3).
6 - التین: «وَ التّینِ وَ الزَّیْتُون» (4).
در تفاسیر آمده که منظور از تین مدینه و زیتون بیت المقدّس و طور سینین کوفه و بلدالأمین مکّه میباشد، که خداوند این چهار شهر را از بین تمام شهرهای عالم برگزیده است.
اگر بخواهیم تاریخ مدینه را به طور مبسوط بیان کنیم، سخن طولانی گشته، از هدف اصلی خارج میشویم، ولی برای اطّلاع از وضعیّت به وجود آمدن این شهر و چگونگی آن، توضیح مختصری داده میشود:
مدینه قبل از اسلام دارای موقعیّت مهمّی بوده است و یکی از شهرهای قدیم عربستان، و ساختمان آن در زمان یوشع بن نون، وصیّ حضرت موسی علیهالسلام و بعد از آن که «بخت النّصر» بیت المقدّس را خراب نمود، به دست یهودیان مهاجر و فراری بنا گردید و بعضی گفتهاند به دست یکی از فرزندان حضرت نوح به نام «سام» بنا شده، و یهود به آن توسعه داده اند.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمودند: یهود در کتاب آسمانی خویش دیده بودند که موضع هجرت پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله در یثرب میان دو کوه «عیر» و «احد» خواهد بود، آن گاه که بخت النّصر بیت المقدّس را خراب نمود و یهود از بلاد خویش خارج شدند، موضع معهود را طلب میکردند، تا به کوهی که جُبَیْل و کوهی که اسمش حُداد بود رسیدند، با خود گفتند: شاید حداد، همان اُحُد باشد لذا در آن ساکن شدند و بعد در آن به ملک و اموالی رسیدند (5).
دکتر ناصر الدّین در کتاب خویش مینویسد: یثرب از دیر زمان، جایگاه
یهودیانی بود که از شمال آمده و در آن اسکان گرفته بودند، در سَده چهارم میلادی، دو طایفه از اعراب جنوبی ( قحطانیها ) به نام اوْس و خزرج به یثرب آمده با یهودیها همشهری شدند، پس از چندی اعراب قحطانی با کمک اعراب بادیه نشین، بزرگِ یهودیان را به قتل رسانده ولی چیزی نگذشت که خودشان به جان یکدیگر افتادند، به ناچار قبیله اوْس با یهودیان بنی قُرَیْظَه و بنی النّظیر و قبیله خزرج با یهودیان بنی قَیْنُقاع که در مدینه سکونت داشتند، هم پیمان گشتند.
این جنگ و خونریزیها در پی هم ادامه داشت تا اینکه نزدیک بود مدینه که در آن موقع هنوز به یثرب معروف بود، ویران شود، زیرا در اثر جنگهای این دو قبیله، شهر یثرب دچار آتش سوزی و حریق میشد، این دو قبیله که خود نیز به ستوه آمده بودند، شنیده بودند که پیامبری ظهور خواهد کرد و یهود میگفتند که ما منتظر هستیم، پیامبر ظهور کرده و به او ایمان بیاوریم.
این بود که در سالهای یازدهم و دوازدهم بعثت که عدّهای از افراد این دو قبیله به حج رفتند، پیامبر را ملاقات کرده و گفتند: خوب است ما بر یهود پیشی گرفته و به ایشان ایمان بیاوریم، و به کمک دین اسلام اختلافاتمان را برطرف کنیم، از این رو در همان جلسه اوّل، اسلام را پذیرفته و پیامبر را به دیار خود دعوت نمودند، بیعت عقبه اُولی و عقبه ثانیه (1)که انجام گردید، پیامبر از مکّه به یثرب هجرت نمودند.
بعد از پیمان و بیعتی که مردم مدینه با پیامبر بستند و حضرت در مدینه سکونت خویش را آغاز نمودند، اختلافهای قبیلهای کمکم برطرف شده و توسعه و بازسازی شهر آغاز گردید و کمکم این شهر ویران، پایتخت اسلام گردید و بعد از شهادت آن
حضرت نیز، زیارتگاه عموم مسلمین جهان و مرکز خلفاء و علماء و دانشمندان بزرگ اسلامی گشته، و از اینجا، نور علم و دانش به تمام جهان پرتوافکن گردید، و به صورت دانشگاهی برای اسلام تبدیل شد.
به حدّی که در زمان امامتِ امام محمّد باقر علیهالسلام و امام جعفر صادق علیهالسلاممدینه،
پایگاه علم گشت، و تمامی دانشمندان شیعه و مذهبهای دیگر به این شهر روی
1) - چگونگی این بیعتها در بخش مکّه توضیح داده شد .
آورده تا از این دو معدن علم فیض گیرند، در این زمان مهم فقه و طب پیشرفت بسزائی داشت و در این زمان بود که اکثر دانشمندان مهم و راویان حدیث پرورش یافتند، و نقل شده که در زمان امام صادق علیهالسلامبیش از چهار هزار و پانصد راوی حدیث و دانشمند در درسهای آن حضرت شرکت کرده و تربیت میشدند که این تعداد در آن زمان، رقم بسیار بالائی بوده است، در سالهای اوّلیّه اسلام و هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه، مردم از کشورهای مختلف و بیشتر از شام و هند و مصر و ایران به مدینه مهاجرت میکردند.
یک دسته از آنها که بعضی از نخاوله (1)
در مدینه شیعیان زیادی هستند که تعداد بسیاری از آنها، از سادات میباشند .
نُخاوِلِه این سلسله جلیله، دفتری مخصوص دارند، که اسامی آنان در آن ثبت و ضبط شده و مردمی بسیار فقیر و بیبضاعت میباشند .
یک عدّه از شیعیان نیز به سادات نُخاوِلِه معروفند با اینکه از طایفه نُخاوِلِه نیستند، ولی چون طایفه نُخاوِلِه، شیعیان معتقدی بوده و نگهداری و حمایت از ذراری پیامبر میکردهاند، لذا به سادات نُخاوِلِه معروف گشتهاند .
نیز از این گروه هستند شروع به دامداریو کشاورزی کردند که به «نقل رَفْعَت پاشا» اگر آنها نبودند، مدینه زراعتی نداشت و باغها و مزارع خوبی که دارد، به خاطر آنهاست.
عماد زاده از علاّمه مرعشی، مطالبی نقل کرده که به اختصار به آن اشاره میشود، تا معلوم شود که سادات مدینه، غیر از نخاوله میباشند.
حضرت آیة اللّه العظمی سیّد شهاب الدین نجفی مرعشی قدسسرهمینویسند : طایفه نخاوله، طائفهای هستند از خُلّص و دوستان اهل بیت علیهمالسلام که از زمان قدیم در مدینه ساکن میباشند، و بزرگانی در آنها بوده است و...
لازم به ذکر است: کمک به این عدّه از مردم و شیعیان فقیر در این مرکز سنّی نشین و وهّابی تأکید شده است.
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در باره مدینه میفرمایند:
الْمَدینَةُ قُبَّةُ الاْءسْلامِ وَ دارُ الاْیمانِ وَ أرْضُ الْهِجْرَةِ، وَ مُبَوَّءُ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ .
در کتاب «الوفاء» نقل میکند که: قاطبه دانشمندان اسلامی، اجماع بر این دارند
1) - لازم به ذکر است که این نُخاوِلِه با سادات نُخاوِلِه که در مدینه معروف میباشند، فرق میکنند .
که محلّ دفن اشرف کائنات، بر تمام بقاع روی زمین افضل است، حتّی بر کعبه و بعد اجماع بر افضلیّت مکّه و مدینه بر سائر بلاد نمودهاند، البته اختلاف دارند که کدام
افضل از دیگری است؟
یکی از دانشمندان مدینه کتابی درباره مدینه و فضیلت آن نوشت، و دانشمندی از اهل مکّه درباره فضیلت مکّه، و بالأخره دانشمند مدنی در یک فضیلت بر مکی غلبه یافت، و آن این بود که نوشت: طبق روایات هر کسی از تربت و خاکی است که بعد از مرگ در آن مدفون میشود و چون نفس شریف خاتم الأنبیاء صلیاللهعلیهوآلهاز تربت مدینه آفریده شده، لذا آن تربت بر جمیع بلاد عالم فضیلت دارد (1).
در فضیلت و شرافت این سرزمین مقدّس، قلم ناتوان از نوشتن و زبان عاجز از بیان است، زیرا سرزمینی که در هر نقطه آن جای قدمهای مبارک پیامبر صلیاللهعلیهوآله و هبوط جبرئیل امین است، پس چگونه میتوان آن را توصیف نمود و فضائل آن را شرح داد.
«سمهودی» در کتاب «وفاء الوفاء» خود برای این بلده طیّبه، ( 99 خصلت ) ذکر کرده، که به بعضی از آنها اشاره میکنیم و در شرح فضائل مدینه، به ذکر همین نکات بسنده مینمائیم:
1 - خلقت اشرف کائنات، از این تربت پاک بوده است ( طبق آنچه ذکر شد ).
2 - در برگرفتن بدن شریف و مقدّس حضرت خاتم الأنبیاء.
3 - خداوند، مدینه را محلّ تجلّی دین خود قرار داده و از آنجا نور اسلام به سائربلاد تجلّی کرد.
4 - خداوند متعال، انصار دین خود را از آنجا انتخاب فرمود، و مهاجرین را در آن جای داد.
5 - اختصاص این بلد به مسجدی که بر «تقوی» بنا شده (2)، یعنی مسجد قبا که دو رکعت نماز در آن برابر یک عمره است، چرا که این همان مسجدی است که این آیه در مورد آن نازل شده است.
6 - اختصاص اهل مدینه به دورترین میقات «مسجد شجره» که افضل همه
مواقیت است.
7 - تعیین سمت قبله به جانب کعبه، در این شهر واقع شده است.
8 - شفاعت آن حضرت برای کسی که ایشان را در اینجا زیارت نماید.
و نکتهای دیگر که به آن اشاره نشده است و یکی از مهمترین ویژگیهای مدینه میباشد:
در برگرفتن پیکرهای مطهّر پاره تن پیامبر صلیاللهعلیهوآله حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و چهار امام بزرگوار و نیز بسیاری از اولاد ایشان علیهمالسلام میباشد.
در باب فضیلت زیارت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، روایات متعدّدی نقل شده و تمام آنها دلالت بر اهمیّت، و بنا به قول بعضی از علماء، وجوب زیارت آن حضرت دارد، خصوصا برای کسانی که به زیارت خانه خدا و حجّ مشرّف شدهاند. پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله که رحمةٌ للعالمین میباشند، در مورد کسانی که به زیارت بیت اللّه رفته، و به مدینه برای زیارت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نروند، میفرمایند: کسی که برای حجّ به مکّه مشرّف شود و مرا در مدینه زیارت نکند، من در روز قیامت نسبت به او جفا و بی مهری مینمایم (1).
( منظور این است که مورد شفاعت حضرت قرار نمیگیرد ).
احادیثی که در مورد استحباب زیارت پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد شده، بسیار واضح است و
نیاز به توضیح ندارد، لذا فقط اکتفا به ذکر این روایات مینمائیم:
قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: مَنْ أَتی مَکَةً حاجّا وَ لَمْ یَزُرْنی فِی الْمَدینَةِ جَفَوْتُهُ یَوْمَ الْقِیمَة وَمَنْ أتانی زائِرا وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتی وَمَنْ وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتی، وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةَ
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: هرکس به مکّه آید و حج را به جا بیاورد و مرا در مدینه زیارت نکند، در روز رستاخیز به او جفا خواهم کرد ( او را شفاعت نخواهم کرد ) و هر که به زیارت من بیاید ( به طور عموم چه حاجّ و چه غیر حاجّ ) شفاعت من برای او واجب خواهد شد و هر که شفاعت من برایش واجب شود، بهشت بر وی واجب گردد.
حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به فرزندشان حضرت اباعبد اللّه الحسین علیهالسلاممیفرمایند: کسی که مرا در حیات یا ممات، یا پدرت یا برادرت حسن را، یا ترا، زیارت کند، حقّی بر من ثابت خواهد کرد که در روز قیامت او را زیارت کنم و از کیفر گناهانش نجات دهم (1).
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام فرمودند: کسی که مرا در زمان حیاتم یا پس از مرگم زیارت کند یا تو را در زمان حیات و یا پس از مرگ زیارت کند یا دو پسر تو را در زمان حیات و پس از آن زیارت کند ضمانت میکنم که او را از گرفتاریها و سختیهای روز قیامت رهائی بخشم، تا اینکه با من در رتبه و درجه من قرار گیرد (2)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرمایند: حجّ خود را به زیارت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تمام کنید که ترک آن خلاف ادب است، و شما به این عمل امر شدهاید، قبوری را که خدا حقّ آنها را بر شما لازم فرموده، و نزد آنها خواهان روزی شوید (3).
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند: هنگامی که یکی از شما به حج میرود برنامه حجّ خود را به زیارت نمودن ما به پایان ببرد، زیرا این برنامه، کامل کننده حج است (4).
روایت شده که: روز عیدی، امام صادق علیهالسلام در مدینه بودند، و به زیارت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله مشرّف گردیده و بر آن حضرت سلام نموده، و بعد فرمودند: ما بر همه اهل شهرها فضیلت داریم، خواه مکّه و خواه غیر آن، به سبب زیارت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله.
پس از آگاهی، از ثواب زیارت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، توجّه به نکتهای لازم است و آن اینکه: شاید برای بعضی میسّر نشود که به زیارت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بروند، و از طرفی بسیار علاقمند هستند که شامل این احادیث شده و به حظّ و بهرهای نائل گردند!
از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمودند: کسی که زیارت کند قبر مرا، مانند این است که هجرت نموده به سوی من، در حیات من، و اگر نتوانستید سلام بفرستید که به من میرسد (5).
در «تهذیب» آمده است که شخصی گفت: روزی خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام رسیدم، عرض کردم برای طلب برکت و ثواب اینجا مشرّف شدم، حضرت فرمودند:
خبر داد مرا پدرم که هر که بر او و بر من سه روز سلام کند، خداوند متعال او را از اهل بهشت قرار دهد، آن شخص میگوید: عرض کردم در حیات او و شما؟ فرمود: و هم چنین بعد از وفات ما.
ابن عبّاس میگوید: رسولخدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: چون فرزندم حسن علیهالسلامبه زهر جفا شهید گردد، ملائکه آسمانها بر او گریان میشوند، همه چیز بر او بگرید حتّی مرغان هوا و ماهیان دریا، آری هرکس بر او بگرید، دیدهاش در قیامت کور نباشد، هرکس بر مصیبت او اندوهناک شود، در آن روز اندوهناک نباشد، هرکس او را در بقیع زیارت کند، قدمش بر صراط ثابت باشد، در روزی که قدمها بر آن لرزان است (1).
امام محمّد باقر علیهالسلام فرمودند: چون بدن پدرم را در قبرستان بقیع به خاک سپردند، ناقه آن حضرت خود را رها کرد و نزدیک قبر شریف رفت و بدون آنکه قبلاً قبر را دیده باشد، سینه خود را بر قبر مطهّر گذاشت و فریاد و ناله برآورد، اشک
از دیدگانش میریخت و چون او را بر گرداندند، دو مرتبه برگشت و ناله از سر گرفت، تا این که پس از سه روز بر سر قبر امام سجاد علیهالسلامدرگذشت.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: پدرم امام محمّد باقر علیهالسلام در هنگام رحلت به من فرمودند: ای جعفر، از مال من وقفی قرار بده برای ندبه کنندگان و عزاداران، که ده سال در منی، در موسم حج بر من ندبه و گریه نمایند و رسم ماتم و سوگواری را تجدید نموده و بر مظلومیّت من زاری کنند(2).
در حدیث مفصّلی از ابن هشام نقل شده که از امام صادق علیهالسلامروایت میکند: مردی به آن حضرت عرض کرد: آیا زیارت باید کرد پدر شما را؟ فرمودند: آری، عرض کرد، ثواب آن چیست؟ امام علیهالسلامفرمودند: بهشت از برای اوست، اگر اعتقاد به امامت او داشته باشد و از او پیروی کند، عرض کرد: کسی که اعراض کند از زیارت آن حضرت چطور؟ فرمودند: در یوم الحسرة ( روز قیامت ) پشیمانی و حسرت نصیب او خواهد بود (3).
باز امام صادق علیهالسلام میفرمایند: هرکس مرا زیارت کند، گناهانش آمرزیده شود و فقیر و پریشان نمیرد (1).
امام رضا علیهالسلام میفرمایند: از برای هر امام عهدی است بر گردن شیعیان آنها، و از تمامی وفاء به آن عهد، این است که زیارت کنند قبور آنها را، سپس آن کس که زیارت نماید امامان خود را، در حال رغبت و خشنودی به آن زیارت، امامان معصوم او را شفاعت خواهند نمود، در روز قیامت (2).
امام حسن عسکری علیهالسلام میفرمایند: هرکس زیارت کند امام صادق علیهالسلامو پدرش امام باقر علیهالسلام را، درد چشم نکشد، و بیماریهای صعب العلاج نبیند، و مبتلا نمیرد(3).
در مقدّمه باید ذکر کنیم که، اغلب اماکن متبرّکه شهر مدینه، در مدینه فعلی از بین رفته، و یا اسامی آنها تغییر یافته است.
این به خاطر یک سری تعصّبات خاصّ حکومت عربستان سعودی، و برخی هم به جهت مرور زمان، و بازسازی و نوسازی شهر مدینه میباشد که بعضی از این اماکن از بین رفته، و یا تغییر شکل دادهاند ، مع الوصف، پارهای از این اماکن که معروف و
تقریبا مشخّص میباشند را ذکر میکنیم:
یکی از با عظمت ترین، و مقدّس ترین آثار تاریخی اسلام در مدینه، مسجد النّبی میباشد، که پس از خانه کعبه و مسجد الحرام، دوّمین مسجدی است که، در فضلیت آن سخنها گفته شده است.
امام امیر المؤمنین، علیّبن ابیطالب علیهالسلام میفرمایند:
أرْبَعَةٌ مِنْ قُصُورِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیا، ألْمَسْجِدُ الْحَرامِ وَ مَسْجِدُ الرَّسُولِ ، وَ مَسْجِدُ بَیْتِ الْمُقَدَّسِ، وَ مَسْجِدُ الْکُوفَةِ (4)
یعنی در دنیا چهار قصر، از قصرهای بهشتی است: 1 - مسجد الحرام 2 - مسجد
النّبی 3 - مسجد بیت المقدّس 4 - مسجد کوفه
و همچنین پیامبر عظیم الشّأن اسلام، حضرت محمّد بن عبد اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمودند: یک نماز در مسجد من، برابر با دَه هزار نمازی است ، که در مساجد دیگر خوانده شود، مگر مسجد الحرام، که نماز در آن افضل میباشد (1).
در شرافت مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله همین بس که، شخص مسافر میتواند نماز را در آن کامل بخواند و در روایات آمده است که مسلمانان باید که به قصد آن شدِّرحال(2)
کنند.
بعد از اینکه به حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله وحی شد، که از مکّه به مدینه هجرت نمایند، ایشان در بدو ورود، به روستائی به نام قبا وارد شده ، و مردم هم استقبال گرمی از ایشان نمودند (3).
بعد از چند روز اقامت، حضرت در روز جمعه قبا را به قصد ورود به شهر یثرب ترک نمودند و آنگاه که نخستین گام را بر درِ دروازه مدینه نهادند، ضربان قلب آن حضرت همگام با زمزمه این دعا بود:
«رَبِّ أدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ أجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ
سُلْطانا نَصیرا»(4)
مردم همگی از مهاجر و انصار و یهود و نصاری به استقبال پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده و شادی میکردند و اشعاری در مدح ورود حضرت میسرودند، و همگی خواهان آن بودند که، حضرت به خانه ایشان رفته و آنجا را منزل خود قرار دهند، ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ تمامی افراد میفرمودند: این شتر مأمور است راهش را باز کنید، شتر حضرت، از تمامی خانههای بزرگان شهر گذشت، از منازل خویشان پیامبر هم گذشت و ناگهان ولوله و شادی مردمان بلند شد، آری کسانیکه محروم و درمانده بودند و هیچ گاه کسی لبخند شادی بر روی لبهای اینان ندیده بود، سراپا غرق شادی
شده بودند، چرا که شتر حضرت، در منطقهای که به ظاهر ارزشی نداشت و قطعه زمینی بیش نبود، در نزدیک خانه ابو ایّوب انصاری زانو زد.
ابو ایّوب که به گفته سلمان، از فقیرترین مردم شهر مدینه بود، به شتاب نزد پیامبر آمده و ایشان را به خانه خویش برد و مادر را صدا زد، و بشارت داد که سیّد و آقای بشر، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بر ما وارد شدهاند!!
مادر ابو ایّوب به استقبال حضرت آمد، ولی چون نابینا بود گفت: واحسرتا که چشم ندارم، جمال پیامبر را تماشا کنم، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهدست بر چشم آن زن گذاشت، و آن زن بینا گردید، و این اوّلین معجزه حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در مدینه بود.
بعد از ورود و استراحت، پیامبر بزرگوار اسلام دراین اندیشه بودند که برای ایجاد یک حکومت اسلامی و رفع مشکلات و مسائل مردم، نیاز به یک پایگاه میباشد، که همه مردم در آن اجتماع نموده، و اهداف اسلامی در آن به ثمر رسد، بنابراین حضرت تصمیم گرفتند که، یک مسجد بنا نموده، تا همه از آن بهرهمند گردند.
برای تشکیل این بناء مقدّس و اسلامی، نیاز به یک قطعه زمین بود، حضرت از ابو ایّوب سؤال نمودند، این زمینی که شتر در آن زانو زد از برای کیست؟ در پاسخ جواب داد که: زمین متعلّق به سهل و سهیل میباشد که دو یتیمی هستند که کفالت آنها را خود، بر عهده دارم ( البته بنا به بعضی روایات «مَعاذ بن عَفراء» به عهده داشت ) بنابراین قسمتی از زمین که مال سهل و سهیل بود، خریداری گردید، و قسمت دیگر زمین هم که بنا به نقلی گورستان قدیمی شهر بوده، و بنابر قولی هم، خوابگاه گوسفندان و شترهای کاروانها بود، ضمیمه آن گردید و حضرت بخشی را به عنوان مسجد و قسمت دیگر را به جهت خانه خود و یارانش انتخاب فرمودند.
کار بنای مسجد آغاز شد، و پیامبر صلیاللهعلیهوآله همچون کارگری ساده، همراه با مهاجر و انصار شروع به کار نموده، و همگی سرشار از امید و ایمان، تلاش مینمودند.
کار مسجد که پایان گرفت، ساختمان خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله آغاز شد، به دستور حضرت خانه ایشان در کنار مسجد بنا گردید، که گوئی جزئی از ساختمان مسجد است.
برای هر یک از زنان پیامبر نیز، حجرهای ساخته شد و دیوارهای آن را با گِل و کاه و سنگ، و طاق آن را، با شاخههای خرما پوشاندند.
نقل شده که: منزل حضرت مانند سائر خانههای اعرابِ بی بضاعت بود و شامل نُه اطاق کوچک که، به وسیله محوطه پنجاه و یک متری که در وسط داشت، به یکدیگر متّصل شده بود.
یکی از این این اطاقها، محلّ آسایش خود پیامبر، و دیگر اطاقها هر کدام متعلّق به یکی از زوجات بوده است.
سمهودی از ابن یزید نقل کرده، گفت: من خانه امّ سلمه، همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دیده بودم، آن حجره از خشت بنا شده بود، از پسرش پرسیدم: چه وقت این خانه را برای مادرت بنا کردی؟ گفت: وقتی پیامبر به غزوه دَوْمَةُ الْجَنْدَل رفت، مادرم خانه خود
را با خشت مرمّت کرد، چون حضرت برگشت و مشاهده کرد، فرمود : ای امّ سلمه ! این چه بناء است؟ عرض کرد: خواستم چشمهای مردم را از حرم تو باز دارم.
فرمود: ای امّ سلمه! یکی از مصارف شرّی که مال مسلمان در آن مصرف از میان میرود، بناهای عظیم است.
سعید بن مسیّب گفت: به خدا قسم! دوست داشتم که خانههای محقّر و گِلی زوجات رسولخدا صلیاللهعلیهوآله، به حال خود باقی باشد، تا مسلمانان آینده ببینند، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله، آن کس که امپراطوران بزرگ دنیا، در برابرش خاضع میشدند، و کلیّه خزائن عالم در دستش بود، با چه سادگی زندگی کرده است! ای کاش آن آثار ساده و بیآلایش باقی میبود، تا مردم میدیدند و دست از مباهات و فخر فروشیها بر میداشتند.
امام صادق علیهالسلام جدّ بزرگوار خویش، حضرت محمّد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله را در عبارتی زیبا، چنین توصیف مینمایند:
کانَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله یَجْلِسُ جُلُوسَ الْعَبْدِ، وَ یَأکُلُ أکْلَ الْعَبْدَ وَ یَعْلَم أنَّهُ الْعَبْد 0
یعنی نشستن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مانند نشستن بندگان بود، و همچون بندگان طعام میخورد، و خود را بنده میدانست(1).
1) - بحارالأنوار، جلد 16، صفحه 225
سمهودی مینویسد: خانههای اصحاب که اطراف مسجد بود، برای هر کدام دری بود به سوی مسجد، که برای نماز وارد و پس از ادای فریضه، به منازل خویش باز میگشتند، تا آن که امر الهی نازل شد که باید آنها مسدود گردد، مگر خانه حضرت علی علیهالسلام که از این فرمان، مستثنی است.
راوی گوید: در مسجد نشسته بودیم که کسی از جانب رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهندا داد: « أیّها النّاس سُدّوا أبوابکم» از این ندا، هیجانی عجیب در مردم پیدا شد، و به یکدیگر نگاه میکردند و در حیرت بودند، ولی کسی از جای برنخاست، دوباره منادی اعلان داد و کسی از جای برنخاست، سوّمین بار فریاد زد: درهای خانههای خود را از طرف مسجد ببندید، قبل از آنکه عذاب بر شما نازل گردد.
مردم از مسجد بیرون رفتند و «حمزة بن عبد المطّلب» و به قولی « عبّاس بن عبد المطّلب»، از مسجد خارج شد، در حالی که ردایش روی زمین کشیده میشد، ابوبکر و عمر و عثمان، و سائر صحابه دهشت زده، به نظر میرسیدند، علی علیهالسلامخدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهرسید تا استفسار کند؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: یا علی! تو به خانه برگرد و راجع به بسته شدن خانه او چیزی نفرمود ، همهمه میان اصحاب راه افتاد یکی میگفت: علی از همه ما کوچکتر است ولی درِ خانه او را نبست، دیگری میگفت: این امتیاز به خاطر دخترش فاطمه است، دیگری میگفت: اگر به منظور صله رحم باشد، عمویش عبّاس از همه مقدّمتر است ...، هر کسی سخنی میگفت، این حرفها به گوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید! وی با چهره برافروخته بیرون آمد و بعد از حمد و ثنای پروردگار فرمود:
ای مردم! خداوند، به من وحی فرستاد تا مسجدی برای خود اتّخاذ کنم، و جز خودم ساکن نشود در آن، مگر پسر عمّم علی و فرزندان او، و من کاری نمیکنم مگر آنچه را که خدا امر فرماید، قسم به خدا! من درها را نبستم، و علی را سکنی ندادم، مگر به امر خدا، شما دیدید که در هنگام ورود به مدینه، هر دسته از انصار، مهار ناقه مرا به سوی خود میکشید و من گفتم: ناقه را رها کنید او هر کجا خدا امر کند فرود میآید! ...
«عبداللّه بن عمر» گوید: خداوند سه فضلیت به علی علیهالسلام داده، که یکی از آنها نزد
من بهتر است از قطارهای شتر که در راه خدا بیرون روند:
1 - تزویج فاطمه علیهاالسلام 2 - بازگذاشتن درِ خانه او، به سوی مسجد ، با اینکه دیگران درهایشان به سوی مسجد مسدود شد 3 - دادن پرچم به دست او در جنگ خیبر، بعد از آنکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: فردا پرچم را به دست کسی میدهم، که خدا و رسول را دوست میدارد، و خدا و رسول هم او را دوست میدارند (1).
از موقع ساخت مسجد النّبی تا به حال، این مسجد بارها مورد مرمّت و بازسازی قرار گرفته، و به مساحت آن افزوده شده است، لذا در تاریخ، مساحتهای مختلف برای ساختمان اوّلیّه این مسجد ذکر شده، ولی در سال اوّل هجرت که این مسجد تأسیس گردید، گفته شده که، مساحت آن در حدود یکهزار و پانصد متر بوده، یعنی از شمال به جنوب بیست و پنج متر، و از مشرق به مغرب سی متر، البته به استثناء بیوت زوجات پیامبر صلیاللهعلیهوآله، و در آن موقع برای این مسجد سه باب بوده است:
1 - باب قبله، که به طرف بیت المقدّس بود ولی با تغییر قبله به طرف کعبه این باب مسدود گشت. 2 - باب الرّحمة
3 - باب جبرئیل
اکنون هم این دو باب باقی است، ولی با وسعت مسجد، محلّ آنها تغییر پیدا کرده، ولی به همین نامها باقی است.
سپس در سال هفتم هجرت، پیامبر صلیاللهعلیهوآله مقداری بر مساحت مسجد افزودند و شکل آن را به صورت مربّع و مساحت آن به یکهزار و هشتصد متر رساندند، و در همین موقع بود که دستور انسداد ابواب از سوی خداوند متعال آمد، جز دری که به خانه امیر المؤمنین علیهالسلام باز میشد.
وَ أحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ ما حَلَّ لَهُ، وَ سَدَّ الأبْوابَ إلاّ بابَهُ، ثُمَّ أوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِکْمَتَهُ.(2)
روایتی است از امام صادق علیهالسلام، که مساحت مسجد را سه هزار و ششصد ذراع ذکر میفرماید، که یکهزار و هشتصد متر میشود، و شاید مساحت همان موقع
( زمان پیامبر ) مورد نظر حضرت بوده است.
مساحت مسجد النّبی، برای علماء بسیار حائز اهمیّت بوده، زیرا در مورد اتمام یا قصر نماز مسافر در این مسجد، اختلاف فتوا وجود دارد، بعضی اتمام نماز مسافر را در مسجد النّبی قدیم جایز میدانند، ولی بعضی از علماء فرقی بین مسجد قدیم و جدید نگذاشته، و نماز را در کلّ مسجد، به صورت تمام جایز میدانند.
بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله، در سال هفده هجری و بعد از آن در سال بیست و نُه هجری نیز مسجد تعمیراتی یافته و بر مساحت آن افزوده شده و بعد هم مکرّر در هر زمانی تعمیراتی انجام یافته، و بعضی هم کارهای اساسی در مسجد انجام میدادند.
تا اینکه در سال 89 هجری عبدالملک بن مروان به خاطر توسعه مسجد، دستور داد تا خانههای زنان پیامبر را که تا آن روز در کنار مسجد قرار داشت، خراب نموده، جزء مسجد قرار دهند .
و برای اینکه قبر حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله در مسجد نمایان نباشد، دیواری اطراف آن کشیده و به نام ( حجره طاهره ) معروف گردید (1).
نقل شده: روزی که خانههای پیامبر را خراب کردند مردم مدینه همچون روز وفات حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ضجّه میکشیدند.
بعد از آن نیز، در توسعه این مسجد، افرادی تلاش کردند، تا اینکه در سال 654، در زمان مستعصم باللّه مسجد، به وسیله یکی از مشعلهای آن آتش گرفت، ولی به مدفن حضرت آسیبی نرسید، یک سال بعد مستعصم، دستور داد مسجد را به صورت قبلی تجدید بنا کنند.
سیوطی در تاریخ الخلفاء مینویسد: در سال 886 صاعقه آسمانی این مسجد را با کتب و خزانه و دوازده نفر سوزاند و فقط حرم مطهر سالم باقی ماند.
بالجمله، بعد از وفات حضرت در زمانهای متعدّد، سلاطین به خاطر اعتقادات خویش و یا عوامفریبی، و اینکه خود را معتقدنشان دهند، به نحوی در توسعه و زیبائی این مسجد کوشش نمودهاند، ولی آثار تاریخی و بناهای جالبی که اکنون
1) - هر کدام از دشمنان اهل بیت علیهمالسلام، به ظاهر خود را مسلمان نشان میدادند ولی در گوشهای از کار، عداوت خویش را ثابت مینمودند . مانند همین عملی که عبدالملک کرد و از طرفی تمام تلاشی که در مسجد النّبی شده، نه به خاطر قبر پیامبر، بلکه به واسطه مسجد بودن آنجاست . و گرنه آنهم، مانند سایر قبور ائمّه بقیع و دیگر نقاط حجاز به تلّی از خاک مبدّل میگشت .
موجود و جلوهگر است، در دوران حکومت چند نفر انجام یافته، که به آنها اشاره میگردد:
قایبتای از سلاطین چَراکِسَه بوده، و در مصر حکومت میکرده، و در سال نهصد و یک وفات یافته است، بنیان قبر مطهّر و حجره طاهره، و ضریح حضرت فاطمه علیهاالسلام، و محرابی که طرف جنوب شرقی مسجد قرار دارد، از بناهای اوست، گنبد قبر مطهّر که از سنگ یشم سبز رنگ ساخته شده، و به همین جهت به «قبّة الخضراء» معروف گشته نیز، از بناهای قایبتای میباشد.
ابن أیاس در تاریخ خود میگوید: قایبتای در سال هشتصد و هشتاد و هشت، ضریح مرقد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را از شام، با قنادیل و مقداری از جواهرات گرانبها، حمل بر هفتاد شتر نموده، و با قرآنی بزرگ و بینظیر که به خطّ «شاهین نوری» بوده، بر یک شتر مخصوص قیمتی نهاد و فرستاد، و تاکنون آن ضریح باقی است.
در تعمیر اساسی مسجد نقل شده که، قایبتای، أمیر سنقر الجمالی را با صد نفر معمار و استاد و شصت هزار لیره، مأمور تجدید بنا کرد.
سپس در سال هشتصد و نود و دو قایبتای، در قسمت بیرونی قبّه قبلی قبّه دیگری بنا نهاد، و این قبّه بسیار محکم و عالی است، که مزّین به الوان خضرانی و خطوط و نقوش مینائی میباشد، و در آن کتیبهای است که نوشتهاند:
إنْشاهُ هذِهِ الْقُبَّةِ الْعالِیَةِ، الْمُعْتَرِفُ بِالتَّقْصیرِ، الرّاجی عَفْوَ رَبِّه «قایبتای»
در کتاب زندگانی پیشوای اسلام مینویسد: که این قبّه را سلطان محمود بن سلطان عبدالحمید در سال یکهزار و دویست و سی و سه تکمیل، و رنگ مینائی نمود، و به قدری خوشرنگ است که، از دور میدرخشد و در آفتاب رنگ آن نمیرود.
سلیمان عثمانی که در سال نهصد و هفتاد و چهار، در سنّ چهل و هشت سالگی وفات نموده، تعمیرات و توسعه زیادی به این مسجد داده، و دستور داد که در طرف چپ منبر که محراب پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بوده، در طرف راست نیز، محرابی درست کنند و نام آن را محراب سلیمانی نامیدند.
سلطان عبدالمجید خان در بیست و دو سالگی به سلطنت رسید و بعد از هفده سال حکومت، بدرود حیات گفت.
در سال یکهزار و دویست و شصت و پنج، ساختن ساختمان مسجد را آغاز، و بعد از دوازده سال به اتمام رسانید.
مهمترین تجدید بنای ساختمان این مسجد، در قسمت جنوبی آن که اکنون موجود و دست نخورده است، به وسیله او انجام گرفته است.
در عمارت وی، یک مأذنه و یک درب اضافه گشته، بدین ترتیب که مسجد دارای هفت درب شده و پنج مأذنه.
در زمان او مسجد از لحاظ تزئینات و ثروت، از مجلّلترین مساجد جهان بوده است(1).
بنا به آنچه که در تعمیرات و توسعه دوران آل سعود مشاهده میکنیم، مسجد به دو قسمت شده است:
1- قسمت اصلی مسجد که حجره طاهره و محراب و منبر در آن قرار گرفته، و تغییری در آن حاصل نشده است.
2- قسمت دوم مسجد النبی، که توسعه زیادی یافته است.
مسجد جدید، دارای صحن وسیع و روبازی است که دور تا دور آن شامل چند ردیف طاق و رواق و گنبدهای کوچک است، بر روی این ستونهای سنگی، و قسمت اعظم دیوارهای آن، آیات قرآنی و احادیث نبوی نقش بسته، و سقف آن با نقشهای زیبا تذهیب و تزئین شده است.
1) - چنانچه از تاریخ استفاده میشود: در زمان دولت عثمانی مخصوصاص عبدالمجید عثمانی مسجد و حرم حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله از نظر ثروت و تزئینات، در دنیا بینظیر بوده است. در ارمغان سفر حجاز مینویسد: در حجره نبوی و مسجدالحرام هدایای گرانبهائی که به (30 میلیون جینه) که هر جینه معادل 600 میلیون تومان ایرانی، در آن زمان بوده وجود داشته است که حاکم مدینه فخری پاشا در اواخر عهد عثمانی، از بیم آن که به دست ملک حسین نیفتد به (باب علی) فرستاد و بعد، تحت تسلط ترکها در آمد و آنها هم حاضر به برگرداندن آنها نشدند. به طوری که در تاریخ ثبت شده آن مقدار باقیمانده و آنهائیکه بعدا به این مکان مقدس هدیه شده بود باز یغماگران وهابی به غارت بردند.
منارههای مسجد جدید که به وسیله آلسعود ساخته شده، «هفتادمتر» ارتفاع دارد، کف تمام مسجد با سنگهای مرمرعالی سفید وسبز وسیاه مفروش گردیدهاست.
پیامبر بزرگوار اسلام، چون در خانه خود دفن شدهاند، لذا آن محل را «الحجرة الطّاهرة» و «الحجرة الشّریفه» نامیدهاند.
این حجره که فعلاً در زاویه شرقی مسجد قرار گرفته، قبلاً در کنار و خارج از مسجد قرار داشته است.
مساحت این حجره در حدود دویست و چهل متر میباشد با حصار مشبکی به شکل ضریح، از مس و فولاد که میناکاری شده، و مکلّل به طلاست، و طرف جنوبی آن برنجی است.
ضریح شریف، در طول شش حجره و طاق نما، و عرض سه حجره و طاق نما میباشد، غرفه و طاق نمائی که در طول حجره است، چهار غرفه از آن مربوط به قسمتی است که مرقد حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهدر آن قرار دارد، و دو غرفه دیگر مربوط به قسمتی است که منسوب به حضرت فاطمه علیهاالسلام میباشد.
در گوشههای حجره طاهره، ستونهائی از سنگ مرمر به رنگهای بسیار جالب بالا رفته، که گنبد سبز، «قبّة الخضراء» بر آن ستونها استوار است.
حجره طاهره دارای چهار باب میباشد که باب ورودی آن پشت به قبله است.
1 - باب الوُفود یا ( باب الرّحمة ) در جهت غربی و بالاسر.
2 - باب التّوبه یا ( باب الرّسول ) در جهت جنوب و پیش رو.
3 - باب فاطمه، در جهت شرقی و پائین پا.
4 - باب التّهجد، در شمال و پشت سر.
مرقد مطهر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در قسمت جنوبی حجره، و قبر حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام ( بنا به بعضی روایات )، در قسمت شمالی آن قرار دارد (1)
1) .
آنچه که مربوط به مدفن پیامبر است، اطرافش تا زیر گنبد دیوار کشیده شده، و قبر شیخین خارج از این دیوار و داخل در محوّطه پنجرههای فولادی است.
سمهودی مینویسد: در سال 89، زمانی که عبدالملک مروان دستور داد تا اطراف قبر حضرت دیوار بکشند، که قبر آن جناب نمایان نباشد، آن محل به حجره طاهره معروف گردید، ( که قبلاً متذکّر شدیم ). ولی نخستین کسی که برای این مکان گنبد و گلدسته ایجاد کرد، عمر بن عبد العزیز بود.
پس از آن تعمیراتی صورت گرفته، تا اینکه در جنگهای صلیبی بنابر آنچه که در تاریخ یثرب آمده، میخواستهاند که زمین را باز کرده و جسد پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بیرون آورند!!، لذا پادشاه شام ( نور الدّین زنگی شهید ) و قهرمان جنگهای صلیبی، پس از جنگهای تاریخی خود، دستور داد که ابتدا از طرف زمین، و در اطراف حجره خندقی کندند تا به آب رسیدند، آنگاه با آهن و فولاد، تا بالا دیوار کشیدند، تا کسی به سرداب مطهّر راه نیابد، و بعد به دستور وی، روی این دیوارها شبکهای از فولاد نصب کردند، و قبّه و بارگاه را نیز از فولاد بنا کردند، و بعد از آن نیز تشکیلات گستردهای در این مسجد ایجاد شد که ( همانطور که ذکر کردیم ) همه آنها به دستور قایبتای بود (1).
یکی دیگر از مکانهای مقدّس مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله «صفه» میباشد .
هر گاه از باب جبرئیل ( فعلی ) داخل شوید و مستقیم جلو بروید، طرف راست شما ( بین باب جبرئیل تا باب النّساء ) قسمتی است که به اندازه یک پلّه بلندتر از سطح مسجد است، که اینجا محلّ اصحاب صفه نامیده میشود. این محل را پیامبر بزرگ اسلام صلیاللهعلیهوآله، برای مهاجرانِ مسلمان و مجرّد و بیبضاعتی که در مدینه بودند در کنار منزل خودشان ایجاد کردند.
1) - متأسّفانه در وضعیّت کنونی، خانمها از دیدن این حجره و مرقد شریف و محراب پیامبر محروم میباشند . زیرا اکثر قسمت اصلی مسجد النّبی که در جلو قرار دارد مخصوص آقایان است که هیچ گاه اختصاص به زنان پیدا نمیکند .
گفته شده: که این محل در خارج مسجد قرار داشته و حضرت با شاخههای خرما، سایبانی ساختند، تا این راد مرادان از آن استفاده نمایند.
سرپرستی این مردان الهی را، یک سیاه کوتاه قد به نام ( جُوَیْبِر ) عهدهدار بود، بعد از ایجاد این مکان، اصحاب صفه یکی یکی بر تعدادشان افزده میگشت، و ارادت آنها به خاندان نبوت نیز بیشتر میشد.
اوّلین افرادی که همیشه در صف جماعت، پشت سر پیامبر اقامه نماز میکردند، همین افراد بودند، و در غزوات نیز شرکت نموده، و به خاطر دلاوریها و فداکاریهائی که از خود نشان میدادند، محبوبترین افراد نزد پیامبر خدا بودند.
نقل شده که غذایشان در هر روز، بنا به آنچه که حضرت برایشان مقرّر نموده بودند، یک چارک نان و خرما بوده که با آن سدّ جوع میکردند.
سمهودی در تاریخ خود مینویسد: ابوعبیده نقل کرده، میگفت : من همواره به نماز جماعت حاضر میشدم، به خدا قسم! بعضی از مسلمانان به اندازهای فقیر بودند که از شدّت گرسنگی نمیتوانستند تمام نماز را به پای بایستند، چه بسا در اثنای نماز
به زمین میافتادند .
دیگری گوید: هفتاد نفر از مسلمانان را در صفه مشاهده کردم، که در میان آنها یک تن لباس کافی نداشت، برخی یک إزار و بعضی یک رداء، برای حفظ عورت، آن جامه را به خود میپیچیدند.
نقل شده: روزی عدّهای از آنان خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده و عرض کردند:
گلوی ما از شدّت خوردن خرما سوخت، برای ما فکری بفرما، حضرت فرمودند: پس از من وضع شما بسیار خوب خواهد شد و خانههای شما مانند کعبه، با اشیاءنفیس زینت میشود، ولی دلها در آن روز به این پاکی نخواهد بود، زیرا به نسبتی که سطح زندگی بالا رود، دلبستگی هم به مال دنیا بیشتر، و در نتیجه قلب، صافی خود را از دست خواهد داد.
و همین مبارزات با نفس و سختیها بوده، که اکنون 1400 سال از این جریانات میگذرد، ولی هنوز نام آنها و مکان آنها زنده است، با اینکه این مسجد بارها مورد تعمیرات و بازسازی قرار گرفته و حتّی خانه زوجات پیامبر خراب شده، ولی این مکان محفوظ مانده و خود برگ افتخاری است برای مسلمین.
در فاصله بین حجره طاهره و منبر، به طول بیست و دو متر و عرض پانزده متر که مجموعا سیصد و سی متر است، روضه نامیده میشود، که این قسمت را با ستونهای سفید رنگ مشخّص ساختهاند .
در حدیث نبوی است که میفرمایند: ما بین قبر و منبر من، بوستانی است از بوستانهای بهشت و منبرم بر دری از درهای بهشت قرار گرفته است (1).
شخصی از امام صادق علیهالسلام پرسید: آیا روضه، امروز هم باغی است؟ فرمودند: بلی، اگر حجاب برداشته شود، هر آینه خواهی دید (2).
در مسجد النّبی با فضیلت ترین مکانی که ذکر شده، و دعا و نماز در آن سفارش شده، همین قسمت است.
اعتقاد بعضی از علماء نیز بر آن است که قبر مطهّر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در این مکان میباشد، به واسطه حدیثی که در بالا ذکر شد.
در این مکان مقدّس، دعاء مخصوصی آمده است که در بخش زیارات حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله خواهد آمد.
در این مسجد چند محراب قرار دارد و بعضی از افرادی که تعمیراتی در مسجدانجام دادهاند محرابی را نیز ساختهاند، ولی محراب خود حضرت که در آن میایستادهاند، محاذی روضه است ، و هرگاه رو به قبله بایستید در طرف چپ منبر و طرف راست قبر مطهّر در میان ستون سوّم و چهارم قرار گرفته است.
البته محرابهای دیگر نیز در آنجا میباشد، که عبارتند از:
1 - محراب حنفی که در طرف راست منبر میباشد و به محراب سلیمانی نیز معروف است.
2 - محراب تهجّد که پشت حجره فاطمه علیهاالسلام است، که رسول خدا در آن مکان متهجّد بوده و در آن نوشته شده است: «وَ مِنَ الَّلیْلِ فَتَّهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَک ...»(3)
3 - محراب فاطمه، که در جنوب محراب تهجّد قرار دارد، و داخل حجره طاهره است.
4 - محراب عثمانی که در طرف جنوب قرار گرفته است.
5 - محراب قایبتای که در جنوب شرقی مسجد واقع شده است.
در آغاز اسلام، حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله بعد از نماز بر ستونی از مسجد تکیه میداده و مردم را موعظه میفرمود، و چند سال بدین منوال گذشت تا اینکه روزی یکی از زنان صحابه به آن حضرت عرض کرد: پسرم نجّار است، اجازه فرمایید منبری بسازد تا همه صحابه از جمال شما بهره گیرند حضرت اجازه داد و او منبری که سه پله داشت ساخت.
ده نفر از صحابه نقل کردهاند: چون پیامبر صلیاللهعلیهوآله بالا رفت و بر عرشه منبر قرار گرفت، آن ستون که همیشه به آن تکیه میدادند مانند آواز شتر که بچه خود را گم کرده باشد، به ناله در آمد و از این جهت آن ستون، به استوانه حنّانه معروف گشت.
ابن بریده از قول پدرش میگوید: وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله ناله ستون را شنید برگشت و آن را نوازش نمود و پاداش او را به سرسبزی دائم در این جهان یا در بهشت که اولیاء اللّه، از ثمره آن بهره برند، پیشنهاد فرمود که ستون حنّانه دوّمین پیشنهاد را
اختیار کرد، سپس پیامبر امر نمودند که آن را زیر منبر دفن کردند و بنا به قولی، موقع تعمیر مسجد، آن ستون را بین منبر و محراب دفن نمودند، و اکنون استوانهای به نام «استوانه الحنّانه» در مقام آن، به همین اسم، نامگذاری شده است (1).
خلاصه، این منبر بود تا زمان معاویه، که مروان بن حکم دستور داد تا منبری برایش ساختند، که شش پله داشت و بر آن بالا میرفت.
آن زمان منبرهای گوناگونی با قیمتهای گزاف ساخته میشد و تقدیم به این مسجد مینمودند و در سال 886 آتش سوزی رخ داد، و این مسجد با تمام چیزهائی را که در آن بود سوخت. قایبتای دستور داد تا منبری از سنگ مرمر ساخته و سپس سلطان مراد در سال 998، همین منبر را به مسجد قبا انتقال داد، و منبری با
1) - وفاء الوفاء
مرمر سفید و طلاکوب که اکنون در مسجد النّبی موجود میباشد را ساخت و به این مسجد تقدیم نمود.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند: آنگاه که از دعا نزد قبر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهفراغت یافتی، بیا نزد قبر و با دست خود آن را مسح نما، و دو قبّه آن را که در قسمت پائین منبر مانند انار میباشد به چشمها و صورت خود بکش، چه آن که این عمل شفای چشمهاست، و بعد برخیز نزد منبر برو، خدا را حمد و ثنا بگو و حاجتت را بخواه، چه آنکه پیامبر فرموده:
ما بین قبر و منبر من، بوستانی از بوستانهای بهشت است و منبر من به دری از درهای بهشت واقع شده است. سپس بیا کنار محراب آن حضرت و آن چه میخواهی نماز بخوان ... (1).
در زاویه جنوب شرقی، ( داخل حرم ) محلّ کوچکی است به شکل مربّع مستطیل، با یک در، که محلّ تقاطع دو دیوار جنوبی و شرقی مسجد و زیر ناودان آن میباشد، اینجا را «مقام جبرئیل» میگویند.
نقل شده: که هر گاه امین وحی میخواست بر پیغبمر صلیاللهعلیهوآله وارد شود، اینجا میایستاد و کسب اجازه نموده، سپس بر آن حضرت وارد میشد، و محلّ نزول وحی اکثرا این جا بوده است.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده: زنی که عادت او قطع نمیشود، در این مقام دو رکعت نماز گذارد و دعای دم را بخواند، خونش قطع می شود(2).
برای این مقام نماز و دعاهائی نقل شده که در قسمت اعمال مسجد النّبی ذکر میگردد.
مسجد النّبی با توسعه جدیدی که یافته است، دارای هفتصد و شش استوانه
1) - وسائل الشّیعه، جلد 10، صفحه 270
2) - کافی، جلد 4، صفحه 451 ؛ با توجّه به اینکه صاحب عادت حق عبور از این مسجد را ندارد شاید منظور، خون استحاضه باشد چنانچه شهید ثانی در شرح مناسک خود فرمودهاند ولی در روایت تصریح به حائض شده و امکان دارد در آن زمان این مقام داخل مسجد نبوده است در هر صورت باید به فتوای فقهاء مراجعه نمود .
میباشد، ولی سیصد و بیست و هفت عدد از آنها مربوط به قسمت قدیم مسجد و حرم میباشد، که در زمان عثمانیها ساخته شده است و از لحاظ رنگ آمیزی با استوانههای جدید فرق میکند.
چهل و دو عدد از این استوانهها، مربوط به زمان پیامبر میباشد، که داخل روضه و حرم شریف قرار گرفته، و حدّ مسجد زمان پیامبر و خانه آن حضرت را مشخّص میسازد، از این چهل و دو ستون، باز بیست و چهار عدد از آن مشخّص کننده روضه مبارکه است که، با سنگ مرمر صیقلی و آب کاری منقوش شده و از سائر ستونها ممتاز است، و به نام « اسطوانه» مشهور، و برای هر کدام در زمان حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله نامی انتخاب شده و دارای تاریخچهای نیز میباشد.
اگر بخواهیم تاریخچه و علّت نامگذاری هر کدام را شرح بدهیم ، سخن به درازا میکشد، لذا فقط ستونهائی که مهمتر هستند و ریشه تاریخی دارند ذکر میکنیم:
1 - اسطوانة المُحَرَّس: به نقل از سمهودی، در این محل حضرت علی علیهالسلام از پیامبر در مواقعی که افرادی ناآشنا و غریبه به ملاقات آن حضرت میآمدند محافظت مینمودند، و لذا به اسطوانه امیر المؤمنین علیهالسلام نیز معروف است.
2 - اسطوانة الوفود: ستونی است که نمایندگان عرب، برای ملاقات با پیامبر به نزد آن میآمدند.
3 - اسطوانة المهاجرین: ستونی است که بین مرقد مطهّر و منبر قرار گرفته، و قبل از آنکه محرابحضرت به محلّ فعلی انتقال یابد، مهاجرین در این مکان دور هم جمع میشدند، لذا به نام آنان معروف شده و گفتهاند دعا در این مقام مستجاب است.
4 - اسطوانه مقام جبرئیل: ستونی است که در محلّ درِ خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام نصب گشته، و رفت و آمد حضرت علی علیهالسلام، از این محل بوده است.
ابی الحمراء گوید: چهل روز در خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودم همه روز درب خانه فاطمه و علی میآمد، و دست به دو لنگه در میگرفت و میفرمود:
ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ أهْلَ الْبَیْت وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُه، یَرحَمَکُمُ اللّه ، إنَّما یُریدُ اللّهَ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا (1)0
1) - بحار الانوار، جلد 35، صفحه 209 .
5 - اسطوانه تهجد: ستونی است که برابر با درِ حجره شریفه است ، و پیامبر صلیاللهعلیهوآله تهجّد خود را در این مقام میگذاردهاند.
6 - اسطوانه حنّانه: علّت و وجه تسمیه این اسطوانه را به استوانه حنّانه، در قسمت منبر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل نمودیم.
7- اسطوانه توبه: بنابه نقل بسیاری از کتب تاریخی، داستان عبرتانگیزی را برای تسمیه این ستون، به ستون توبه نقل کردهاند ، که به طور فشرده به آن اشاره میکنیم:
ابولبابه، که یکی از سرداران سپاه اسلام بود، در ضمن یکی از جنگها که یهودیان در محاصره مسلمین بودند، فرستادهای به نزد پیامبر فرستاده و درخواست نمودند تا یکی از سرداران به نزد آنها رفته و شرایط صلح را اعلام نماید، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، ابولبابه را انتخاب نموده و به سوی آنها اعزام فرمودند، ابولبابه که با آنها سابقه دوستی داشت و میخواست آنها را از این کار منصرف سازد ، و در ضمن مقام خود را در نزد آنان بالا ببرد به نزد یهودیان رفته و در بالای بلندی ایستاد و محاصره
شدگان را به اطاعت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وتسلیم بلا شرط در برابر نیروی اسلام دعوت کرد، ولی ضمن آنکه با صدای بلند صحبت میکرد، اشاره به گلوی خویش نمود، ( یعنی که سرنوشت تسلیم شدگان توام با سربریدن است ).
ابولبابه میگوید: وقتی که از قلعه خارج شدم، ناگهان وجدانم بیدار شده و فهمیدم خیانت نمودهام، لذا بدون آنکه به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهبگویم، به مسجد النّبی رفته و با طنابی خود را به این ستون بستم و دائما گریان بوده و به هیچ عنوان غذا و آبی نخوردم، خبر به پیامبر رسید، فرمودند: اگر ابولبابه مستقیما به نزد من میآمد و تقاضای عفو میکرد، او را میبخشیدم، ولی چون به خانه خدا رفته، باید امر الهی برسد و سرنوشت وی را معین گرداند، سرانجام روز سوّم وحی رسید و توبه وی مورد قبول واقع گشت.
نوشتهاند: وقتی خبر عفو او به ابولبابه رسید، و خواستند طنابهای او را باز کنند گفت: به خدا قسم زمانی حاضر به خروج از مسجد هستم که خود پیامبر آمده، و طناب را از من باز کنند، حضرت طبق دلخواه او عمل کرده و طناب را از بدن او باز نمودند، و قبول توبهاش را اعلام کرده و او را مورد محبّت خویش قرار دادند.
آیه یکصد و دو از سوره توبه راجع به این قضیّه است، که خداوند با نزول این آیه به پیامبر، خبر قبول توبه را به حضرت داد.
«وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ، خَلَطُوا عَمَلاً صالِحَا، وَ آخَرَ سَیِّئا عَسَیَ اللّهُ أنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»(1)
و بعضی دیگر، آنها که به گناه نفاق خود اعتراف کردند، که عمل صالح و فعل قبیح هر دو به جای آوردند، امید باشد که خداوند توبه آنها را بپذیرد، که البته خداوند آمرزنده و مهربان است.
خانه ابو ایّوب انصاری همان محلی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله موقع ورود به شهر مدینه، به آنجا رفتند.
نقل شده بین مردم برای پذیرائی از حضرت، سخنان زیادی ردّ و بدل شده و هرکس میخواست که منزل او جایگاه پیامبر شود، ولی حضرت در پاسخ هر کسی که چنین خواستهای داشت میفرمودند: هر کجا شتر من بنشیند، در همان مکان فرود میآیم، تا اینکه شتر حضرت بر سر خانه ابو ایّوب زانو زده و حضرت در سرای او منزل کردند، و تا ساختمان مسجد و خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهدر کنار آن، به اتمام رسید، حضرت در این خانه سکونت داشتند.
این دو خانه در نزدیکی خانه ابو ایّوب انصاری قرار داشته، که اکنون جزئی از این خانهها به صورت دکاکین در آمده است، و نقل کردهاند که خانه امام سجّاد علیهالسلام نیز در همین محدوده بوده است.
در قسمت جنوب و جنوب شرقی حرم مطهّر نبیاکرم صلیاللهعلیهوآله، خانههائی وجود داشته که متعلّق به بنی هاشمیان ( اولاد حضرت علی علیهالسلام ) بوده، که با گذشت زمان و توسعه مسجد النّبی این خانهها خراب شده و ویرانههای آن باقی بوده است. مردم،
1) - سوره توبه، آیه 102
خصوصا شیعیان ایرانی بسیار علاقمند به دیدار آنجا بودهاند، ولی با توسعه جدید مسجد النّبی در چند سال اخیر، این ویرانهها نیز، به طور کلّی محو شده است.
عبد اللّه، پدر نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله، دهمین و کوچکترین فرزند حضرت عبد المطّلب بوده، که در مکّه به دنیا آمده است، و تولّد ایشان داستان جالبی دارد، حضرت عبدالمطّلب نذر کرده بودند، اگر خداوند ده پسر به ایشان عطا بفرماید، یکی از آنها را در راه خدا ذبح کند، بعد از این دعا خداوند ده پسر به ایشان عطا کرد. از همه زیباتر و رشیدتر که در میان عرب زبانزد شده بود، حضرت عبداللّه بودند، روزی که حضرت عبد المطّلب میخواستند به پیمان و عهدی که با خدا بسته بودند عمل کنند، بین پسران قرعه کشیده و در چندین نوبت، قرعه به نام حضرت عبد اللّه در آمد، وقتی که ایشان آماده ذبح میشدند بعضی از سران عرب مخالفت کرده و گفتند: این کار درس خوبی به مردم نمیدهد، و به جای او شتری ذبح نما، بعد از گذشت جریاناتی که نقل آن موجب اطاله کلام میشود، بنا شد که قرعه انداخته شود، بین اینکه در مقابل عبداللّه چند شتر قربانی شود؟ تا اینکه تعداد شتران به صد عدد رسید(1)و اینها فدای حضرت عبد اللّه شدند.
در این موقع حضرت عبداللّه، 25 ساله بودند، که بعد از این واقعه، با حضرت آمنه ازدواج نمودند، پس از ازدواج، همراه قافلهای به سوی شام حرکت نمودند، ولی در راه برگشت بیمار شده ، و از دنیا رفتند ایشان را در خانه ابن نابغه دفن نمودند، که وفات ایشان قبل از تولّد حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله بوده است.
مقبره ایشان در سوق الطّوال، که در ابتدا به آن دار النّابغه میگفتند بوده، که این بازار در مقابل باب السّلام قرار داشته است.
در مورد حضرت عبد اللّه روایت زیبائی نقل میکنند که چنین است:
بعد از هجرت، شبی پیامبر به کنار قبر پدر خویش آمده و دو رکعت نماز خواندند، و سپس ایشان را ندا کردند! قبر شکافته شد و حضرت عبد اللّه در آن
1) - در آن زمان شتر بسیار قیمتی بود، شاید کسی در سال صاحب دو شتر میشد، تاریخ حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله، فصل اول.
نشستند و گفتند:
أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَ أنَّکَ نَبِیُّ اللّهِ وَ رَسُولُه
پیامبر پرسیدند که ولیّ تو کیست؟ جناب عبداللّه فرمودند: علی علیهالسلامپس پیامبر فرمودند: پس برگرد به باغستانی که در آن بودی (1)
به شهادتین ایمان داشتند و برگردانیدن ایشان برای آن بوده که ایمانشان با اقرار به امامت علیّ بن ابیطالب علیهالسلام ، کاملتر گردد .
.در زمان حکومت عثمانی، این مقبره بسیار مجلّل ساخته شده بود و زائرین به آنجا میرفتند، ولی اکنون آثار آن را به کلّی محو نمودهاند، و محلّ آن مقبره اکنون
در سمت غربی حرم، که برای نماز ساخته شده میباشد.
در هر حال اگر به مدینه مشرّف شدید، سزاوار است که حتما این بزرگوار را زیارت نمایید، بنابراین هرگاه به مسجد فاطمه که نزدیک مسجد غمامه است رفتید، در آن مسجد رو به مقبره سابق حضرت عبداللّه ( که در جهت شمال شرقی آن مسجد، به فاصله تقریبا صدمتر قرار دارد ) ایستاده، و پدر پیامبر عظیم الشّأن اسلام
صلیاللهعلیهوآله را زیارت نمایید.
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا أمینَ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُسْتَوْدَعَ نُورِ رَسُولِ اللّه، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا والِدَ خاتَمِ النَّبِیّینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنِ انْتَهی الَیْهِ الْوَدیعَةُ وَ الْأمانَةُ الْمَنیعَةُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ أوْدَعَ اللّهُ فی صُلْبِهِ الطَّیِّبِ الطّاهِرِ الْمَکینِ نُورَ رَسُولِهِ الصّادِقِ الْأمینِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا والِدَ سَیِّدِ الْأنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، أشْهَدُ أنَّکَ قَدْ حَفَظْتَ الْوَصِیَّةَ وَ أدَّیْتَ الْأمانَةَ عَنْ رَبِّ الْعالَمینَ فی رَسُولِه وَ کُنْتَ فی دینِکَ عَلی یَقینٍ وَ أشْهَدُ أنَّکَ اتَّبَعْتَ دینِ اللّهِ عَلی مِنْهاجِ جَدِّکَ ابْراهیمَ خَلیلِ اللّهِ فی حَیاتِکَ وَ بَعْدَ وَفاتِکَ عَلی مَرْضاتِ اللّهِ فی رَسُولِه وَ أقْرَرْتَ وَ صَدَّقْتَ بِنَبُوَّةِ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ وِلایَةِ أمیرالْمُؤْمِنینَ وَ الْأئِمَّةِ الطّاهِرینَ عَلَیْهِمُ السَّلامَ فَصَلَّی اللّهُ
عَلَیْکَ حَیّا وَ مَیِّتا وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهْ0
1) - به نقل از منتهی الآمال ، جلد 1 ، علاّمه مجلسی ره فرمودهاند : از این روایت ظاهر میشود که حضرت عبداللّه،
مسجد، در اسلام بنائی است که بسیار مقدّس شمرده شده، و به احداث آن نیز تأکید شده است، زیرا مسجد محلّی است، که مرکز اجتماع مردم و رفع مشکلات آنان میشود.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: مردم بر تعظیم مساجد مأمور شدهاند، از جهت آنکه مساجد، خانههای خدا در زمین میباشد (1).
پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله در احداث و ایجاد مساجد به اندازهای اهتمام داشتند، که در سال نهم هجرت که آهنگ جنگ با رومیان را نمودند، و از مدینه به طرف تبوک عزیمت کردند، در هر منزلی که فرود میآمدند مسجدی میساختند، که تعداد آن را هفده عدد ( بنا بر قول ابن هشام ) نقل کردهاند.
آنچه که از اخبار استفاده شده، در زمان حضرت چهل و یک مسجد ساخته شده، و پیامبر در آن نماز خواندهاند، در این قسمت مساجدی که از نظر فضلیت و تاریخی مهمتر است را بیان نموده، که با عظمت آن آشنا شده و به دیدار آنها بروید.
یکی از این مساجد تاریخی و مهم، همین مسجد الغمامه است، که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در طول حیات خود در مدینه، در این مسجد نمازهای عید فطر و قربان، و همچنین نماز استسقاء را میخواندهاند که البته در حیات پیامبر این مسجد در بیابان بوده، که با توسعه شهر اکنون داخل شهر مدینه واقع شده است.
نقل کردهاند: روزی حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله با اصحاب خویش برای اداء نماز عید فطر به این مسجد میرفتند، هوا بسیار گرم و آفتابی و سوزان بود، موقعی که حضرت به نماز میایستد، قطعهای ابر بالای سر ایشان به طور ثابت قرار میگیرد و سایه میافکند، تا نماز ایشان تمام شود، و چون غمام در لسان عرب به معنی ابر است ، چون این قطعه ابر ظاهر شد، این مسجد، معروف به: مسجد غمامه گردید.
در اطراف و شمال غربی این مسجد، چند مسجد دیگر هم بوده ، که به نامهای فاطمه، علی و بلال و ... معروفند، ولی در اثر ایجاد خیابانهای جدید، بعضی از این مساجد از بین رفتهاند، ولی مسجدی که منسوب به حضرت علی علیهالسلام است، خراب
1) - وسائل الشّیعه ، جلد 5 ، صفحه 297
نشده که بهتر است در این مسجد نماز تحیّت خوانده شود.
در جهت شمال شرقی مسجد غمامه، کنار بازار فرش فروشها، مسجدی است به نام فاطمه، که در طبقه فوقانی قرار دارد و مسجد بسیار مجلّلی است، بعد از خواندن نماز تحیّت در این مسجد، رو به طرف محلّی که قبلاً قبر حضرت عبد اللّه بوده بایستید ( یعنی پشت به قبله و رو به جهت شمال شرقی ) و زیارت حضرت عبد اللّه را که در قسمت قبل بیان شده، بخوانید.
این مسجد در نزد اهل مدینه، به مسجد الإجابة معروف است که در جهت شرقی مدینه منوّره میباشد.
این مسجد، در خیابان ستّین قرار دارد و در نزدیکی آن، مسجد دیگری نیز میباشد، به نام «مائده»، نقل شده که سوره مائده در اینجا به پیامبر نازل گشته است.
همچنین مسجد الإجابة، بسیار با صفا و مجلّل ساخته شده و داستان آن مربوط است به مباهله نصاری نجران، در هر صورت لازم است که زوّار به این مسجد آمده، و از خواندن نماز تحیّت در این مسجد غفلت نورزند.
اگر هم در بیست و چهار ذی الحجة کسی در مدینه باشد، که روز مباهله است، به این مسجد آمده، و اعمال روز مباهله را در این مکان انجام دهد که بسیار نیکوست.
ما برای یادآوری خوانندگان، این داستانرا بهاختصار از محدّثقمّی نقل میکنیم
جمعی از اشراف نصاری نجران خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمدند، که سر کرده ایشان سه نفر بودند، یکی به نام عاقب، که امیر و صاحب رای ایشان بود، و دیگری به نام عبدالمسیح، که در تمام مشکلات به او پناه میآوردند، و سوّمی به نام ابو حارثه که پیشوای ایشان بود، و پادشاهان روم برایش کلیسا ساخته بودند.
روزی یکی از نصاری به نام کُرز، به پیامبر ناسزا گفت، ابوحارثه گفت: به خدا سوگند، این همان پیامبریست که بشارت آن را دادهاند و چنین مگو، کُرز گفت: اگر میدانی که حق است، پس چرا پیش او نمیروی و متابعت از او نمیکنی؟ ابوحارثه گفت : میترسم آنهائی که ما را بزرگ کرده و مال و مکنتی در اختیارمان قرار دادند، از ما ناراحت شده و اینها را از ما بگیرند! پس کرز این سخنان را شنیده و با عدّهای
خدمت پیامبر رسیدند و بعد از آن، در ملاقاتی که با حضرت و عدّهای از علماء نصاری داشتند، به مناظره پرداختند، تا اینکه سخن را به اینجا رساندند، که به پیامبر
گفتند: نظرت در مورد عیسی چیست؟ حضرت در جواب فرمودند : او بنده و رسول خدا است، آنان گفتند هرگز دیدهای پسری بدون داشتن پدر بوجود آید؟ حضرت فرمودند: مانند آدم، آیا پدر او چه کسی بود؟ سپس این آیه نازل شد:
«إنَّ مَثَلَ عیسی عِند اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابِ، ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکونُ»(1)
بهدرستی که مثل عیسی در نزد خداوند، همانند آدم است، که خداوند او را از خاک پاک خلق کرد، پس به او گفت: باش، و او وجود یافت.
و چون مناظره نصاری با پیامبر صلیاللهعلیهوآله به طول انجامید، و ایشان لجاجت کردند در پذیرفتن سخنان پیامبر، این آیه نازل شد:
«فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ جائَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْنائَنا، وَأبْنائَکُمْ وَ نِسائَنا وَنِسائَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ تَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبین(2)».
هر که مجادله کند با تو در امر عیسی، بعد از آنچه آمده است به سوی تو، از علم و بیّنه و برهان، پس بگو: ای محمّد صلیاللهعلیهوآله، بیایید بخوانیم پسران خود را و پسران شما را، و زنان خود را، و زنان شما را، و جانهای خود را و جانهای شما را، پس تضرّع و دعا کنیم،و سپس لعنت خدا را بر هر که از ما و شما دروغ گوید قرار دهیم.
و بعد از نزول این آیه تصمیم گرفتند که در روز بعد با یکدیگر مباهله کنند، پس ابوحارثه به اصحاب خود گفت: فردا اگر پیامبر با اصحاب خود آمد که با او مباهله کنید، ولی اگر با فرزندان و اهل بیت خود آمد، بترسید از اینکه با او مباهله کنید، پس
بامداد روز بعد که رسید، پیامبر به در خانه امیر مؤمنان علیهالسلام رفته، و دست ایشان و حضرت زهرا علیهاالسلام و حسنین علیهماالسلام را گرفته، و بیرون مدینه برای مباهله رفتند.
1) - سوره آل عمران، آیه 59
2) - سوره آل عمران، آیه 61. زمخشری و فخر رازی و بیضاوی و بسیاری از علماء عامّه گواهی دادهاند که آیه مباهله، علی و فاطمه و حسن و حسین: و فرزندان او بعد از پیامبر از تمام روی زمین بهترند و اینکه حسنین علیهماالسلامفرزندان پیامبرند، به حکم أبنائنا و اینکه حضرت علی علیهالسلام أشرف است از سائر أنبیاء و از تمام صحابه به حکم، أنفسنا - منتهی الاْمال
چون نصاری آن بزرگواران را مشاهده نمودند، ابوحارثه پرسید: اینها کیانند؟ گفتند: آنکه پیش روی پیامبر است پسر عمّ او ، و شوهر دختر او، و محبوبترین خلق است در نزد او، آن دو طفل دو فرزندان اویند از دخترش، و آن زن، فاطمه دختر پیامبر است، که عزیزترین خلق است نزد او، پس حضرت نشستند برای مباهله، ابوحارثه گفت: به خدا سوگند، چنان نشسته که پیامبران دیگر هم برای مباهله مینشستند، و بعد برگشت، از او پرسیدند چرا بر میگردی؟ گفت: به خدا قسم اگر محمّد بر حق نمیبود، هرگز برای مباهله نمیآمد، و اگر با ایشان مباهله کنیم هنوز سال تمام نشده، یک نفر نصرانی دیگر بر روی زمین باقی نخواهد ماند، پس پیامبر فرمودند: اگر با من مباهله مینمودند، دیگر نصاری در نجران نمیماند و تمامی آنها میمون و خوک میشدند، و تمام این وادی بر ایشان آتش میشد و میسوختند.
و نقل شده، که بعد از این حادثه، عبای خویش را بر روی خود، امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه و حسنین: کشیدند و آیه تطهیر بر ایشان نازل گشت:
«إنَّما یُریدُ اللّهَ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِجُّسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَّهِرَکُمْ تَطْهیرا»
بالجمله، نماز و دعا در این دو مسجد، ( مسجد مباهله و مسجد مائده ) فضیلت
بسیاری دارد (1).
بعد از نماز در این دو مسجد، این دعا را بخوانید:
ألْوَداعُ وَقْتَ الرُّخْصَة، ألْوَداعُ یا رَسُولَ اللّه، ألْفِراقُ یا نَبِیَّ اللّه، ألْأمانُ یا حَبیبَ اللّه، لا جَعَلَهُ اللّهُ تَعالی آخِرَ الْعَهْدِ لا مِنْکَ وَ لا مِنْ زِیارَتِکَ وَ لا مِنْ الْوُقُوفِ بَیْنَ یَدَیْکَ الاّ مِنْ خَیْرٍ وَ عافِیَةٍ وَ صِحَّةٍ وَ سَلامَةٍ، إنْ عِشْتُ إنْ شاءَاللّه تَعالی جِئْتُکَ، وَ إنْ جِئْتُ فَأَوْدَعْتُ عِنْدَکَ شَهادَتی وَ أمانَتی وَ عَهْدی
وَ میثاقی مِنْ یَوْمِنا هذا الی یَوْمِ الْقِیمَةِ، وَ هِیَ شَهادَةُ أنْ لا الهَ الاَّ اللّهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا یَصِفُونَ، وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلینَ، وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمین (2)
این مسجد، در انتهای خیابان ابوذر قرار دارد، و گویند: که رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله را در این مکان دیدهاند که در نمازش سجده طولانی کرده و پس از نماز فرمودند: جبرئیل به من مژده داد که هرکس بر من سلام فرستد، خداوند بر او سلام خواهد فرستاد.
بعضی گفتهاند: که در موقع تبعید، ابوذر از این مکان حرکت کرد ، که در بین راه، حضرت علی علیهالسلام و امام حسن و امام حسین علیهماالسلامایشان را مشایعت نمودند.
در هر صورت بهتر است به یاد مظلومیّت این بزرگوار، و مظلومیّت این صحابی پیامبر، در این مسجد دو رکعت نماز تحیّت خوانده شود.
وه چه خوش آرامگاهی پر ضیاء دارد بقیع
کز ضیائش پر ضیاء ارض و سما دارد بقیع
ظاهرا، گر ارض ویران گشتهای آید به چشم
باطنا، در سینه گنجی پر بهاء دارد بقیع
یکی از معروفترین و مهمترین مکانهائی که در مدینه طیّبه، بعد از مسجد النّبی میباشد، حرم بقیع است، که به آن جنّة البقیع نیز میگویند.
این جا قدیمی ترین گورستان مدینه است، که بنا به شعرهائی که در زمان جاهلیّت سروده شده و اسم این مکان برده شده، از آن زمان بوده است، ولی قدمت آن به طور دقیق مشخّص نمیباشد.
بقیع در زبان عربی یعنی دشت وسیع، که در آن ریشههای درختان بوده و بقیع القَرْقد در زمانهای قبل میگفتهاند، به جهت اینکه در اینجا درختهای قرقد بوده، و کنار آن نیز زمینی بوده که به بقیع العمّات معروف بوده، که دیوار بین این دو را برداشته و آنها را به صورت یک عرصه در آوردهاند.
قبرستان بقیع با سابقه ممتد و عظمتی که دارد، اگر در هر جائی از دنیا بود، امکان نداشت به صورت فعلی باشد، که هیچ نام و نشانی از مدفونین در آن نبوده، و فقط به صورت تلّی خاک ظاهر باشد.
ولی متأسّفانه این سرزمین مظلوم، به دست گروهی معاند و مخالف اهل بیت علیهمالسلام،
که به وهابیّون معروفند، سرپرستی میشود.
در زمان قبل از هجرت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله اینجا مدفن اموات یثرب بوده، و بعد از
هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه، این قبرستان به مدفن مسلمین اختصاص یافت، و طبق رسم آن زمان، خانههائی اطراف آن جا ساخته شد، و بسیاری از بزرگان مدینه در خانههای مجاور قبرستان بقیع در زیر سقف دفن شدند.
و گفته شده که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله برای مدفونین این قبرستان طلب مغفرت مینمودند و بعد از رحلت آن حضرت، ائمّه اطهار علیهمالسلام برای زیارت قبور مؤمنین به آنجا رفته و زیارت مینمودند، در حدیثی در وسائل الشّیعه آمده که بعد از شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام، امام حسین علیهالسلام شبهای جمعه برای زیارت قبر برادر عزیز خویش به قبرستان بقیع مشرّف میشدهاند.
در مورد فضلیت قبرستان بقیع احادیثی بیان شده، من جمله از پیامبر عظیم الشّأن اسلام، حضرت ختمی مرتبت محمّد بن عبد اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل شده که میفرمایند: گوشههای قبرستان حجون ( قبرستان ابوطالب در مکّه ) و بقیع را میگیرند و در بهشت میتکانند، تا آنها که در این دو مکان آرمیدهاند، بیحساب داخل بهشت گردند، البته با شرط ایمان (1).
در روایتی دیگر فرمودهاند: زمین بقیع، اوّل زمینی است که در روز قیامت باز میشود و اموات آن سر از خاک بیرون میآورند، و پس از آن زمین مکّه، و در روز قیامت، هفتاد هزار نفر از بقیع در محشر حاضر میگردند که صورتشان مانند ماه شب چهارده میدرخشد، و آنها داخل بهشت میشوند.
سمهودی در کتاب وفاء الوفاء خود در روایتی نقل میکند، که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: دو قبرستان است که برای اهل آسمان میدرخشد، مانند نور آفتاب و ماه، برای اهل زمین، اوّل مقبره بقیع است، دوّم مقبره عسقلان (2).
1) - شرط ایمانی که در این حدیث ذکر شده، شاید برای بعضی سؤال باشد که همه مدفونین در آنجا مسلمانند، پس برای چه این شرط آمده همانطور که در احادیث باب ولایت، بصورت مبسوط و مفصّل بیان گردیده، ایمان به شرط قبولی ولایت امیرالمومنین و خلافت بلافصل پیامبر صلیاللهعلیهوآله صحیح و پذیرفته است و احادیثی است بر این مضمون که اگر کسی از شب تا صبح به نماز و عبادت مشغول و تمام روزها، روزه بگیرد، ولی ولایت امیرالمؤمنین و خلافت بلافصل آن حضرت را قبول نداشته باشد مؤمن از دنیا نرفته و در قیامت در زمره کفار وارد میشود .
2) - در نزدیکی شام است و نقل شده موقعی که سر مطهّر حضرت سیّد الشّهداء علیهالسلام را به طرف شام میبردهاند یکی از منازلی که در آن سر مطهّر را فرود آوردند، عسقلان بود .
فضلیت بقیع را کسی نمیتواند بیان کند، زیرا اگر زمین آن شرافتی از قبل نداشت، همین که بدنهای مطهّر و مقدّس پارههای تن و جگر گوشههای نبّی مکّرم اسلام، در آن آرمیدهاند ( به حسب ظاهر )، خود برای شرافت سرزمین بقیع کافی بود.
ولی افسوس و صد افسوس، که این آرامگاه مقدّس و منوّر، زمینی که گوشه گوشه آن را فرزندان، اصحاب، و یاوران پیامبر آرمیدهاند، دست نا اهلانی چون گروه وهابیّت افتاده، که تا این حدّ بی توجّهی و بیاحترامی میشود.
سرزمینی که هرلحظه مهبط فرشتگان الهی ومحلّ تعظیم وبوسههای میلیونها زائر و عاشق خاندان اهلبیت علیهالسلام است، سرزمینی که (بنابر آنچه نقل شده )، شبهای جمعه حضرت بقیّهاللّه برای زیارت اجداد طاهرینشان به آنجا آمده، و اشک غم میریزند.
مسیحیان و دیگر مذاهب، در شهری که «فاطیما» نامیده شده، به خاطر اینکه چند دختر بچه، خواب حضرت زهرا علیهاالسلام را دیدهاند ، مورد تقدّس و عبادت قرار داده، و با پای برهنه و حتی به صورت سینه خیز به آنجا میروند و احترام میگذارند، و معتقدند که حضرت به این مکان توجّه و عنایت دارند، و حتی از دورترین نقاط برای زیارت و عرض حاجت به آنجا میروند، ولی یک فرقه ضالّه که خود را وهابی مینامند، و اظهار تقدّس و خداپرستی دارند، باید با این مکان شریف که مدفن پیکرهای مطهر ائمّه اطهار علیهمالسلام و بستگان آنها است، چنین بیاحترامی روا دارند، و تمام این مقبرهها را که به وسیله شیعیان دارای بقعه و بارگاهی بوده، به تلّی خاک مبدّل، و هیچ گونه سنگ، یا نام و نشانی باقی نگذارند و حتی اجازه احترام، و بوسیدن و اشک ریختن برای مظلومیّت این بزرگواران را هم ندهند.
به نظر من حقیر اوّلین جائی که ما شیعیان به خداوند شِکوِه کرده، و از او درخواست ظهور حضرت مهدی (عجّلاللّه تعالی فرجه ) و طلب انتقام کنیم، هنگام زیارت بقیع است، که به این وضعیّت رسیدگی، و دادِ دلمان را از دشمنان حضرتش بگیرد.
اگر از تمام شیعیانی که به بقیع مشرّف شدهاند، بپرسید: اوّلین مرتبهای که چشمتان به آنجا افتاد چه حالی پیدا کردید؟ بدون شک همگی میگویند، بهتمان زد، خشک شدیم، یا اشکمان همانند سیلاب جاری شده، باورمان نمیآمد که چنین وضعیّتی باشد، و مثل اینکه تمام در و دیوار بقیع ناله میزند، اشک میریزد و شِکوِه دارد و...
مسلمانان جهان خصوصا شیعیان، به علّت ارادت و احترام خاصّی که نسبت به ساحت مقدّس ائمّه اطهار علیهمالسلام داشتهاند، هر جا مقبرهای از ائمّه، و یا اولاد ایشان باشد، بر روی آن گبند و بارگاهی ساخته، و به آن احترام میگذارند.
همانطور که در بسیاری از نقاط دور افتاده ایران دیدهاید، اگر مقبره امامزادهای که با چند واسطه به امامی منسوب شود، تا حدّ امکان بهترین زیارتگاه را ساخته، و آن مکان مقدّس تعظیم میشود، و با تعدادی چراغ، همیشه آن محیط را روشن میگذارند، چرا که عقیده بر این دارند که این امامزاده از ذراری پیامبر صلیاللهعلیهوآلهمیباشند.
در مدینه هم که قبور مطهّر ائمّه اطهار علیهمالسلام قرار دارد، به طریق اولی مورد احترام و تفقّد شیعیان بوده، و برای قبوری که در آنجا قرار داشته، حرم و بارگاهی ساختند که بقاعی در این قبرستان ساخته شده که تعدادی از آن به شرح زیر میباشد.
1 - بقعه ائمّه اطهار علیهمالسلام، که قبور امام حسن علیهالسلام و امام سجّاد علیهالسلامو امام محمّد باقر علیهالسلام و امام جعفر صادق علیهالسلام در آن قرار داشته، و در جنوب این چهار قبر، مدفن عبّاس عموی پیامبر و در مشرق، قبر فاطمه بنت اسد ( مادر حضرت علی علیهالسلام ) بوده، که همگی در زیر یک گنبد قرار داشته است، که البته در قسمتی دیگر از این قبرستان، قبری به نام فاطمه بنت اسد میباشد.
2 - بقعه عقیل بن ابیطالب و عبد اللّه بن جعفر، شوهر حضرت زینب علیهاالسلام.
3 - بقعه ابراهیم، فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله، که این مصرع شعر فارسی نیز بر سر دَرِ آن نوشته شده بود: «شهزاده سلطان رسل، ابراهیم»
4 - بقعه اسماعیل، فرزند امام جعفر صادق علیهالسلام که خارج بقیع بوده .
5 - بقعه زوجات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، جز حضرت خدیجه و میمونة (1).
6 - بقعه زینب و رقیّه و امّ کلثوم، دختران پیامبر، که در جنوب بقیع واقع است.
7 - بقعه حلیمه سعدیّه، دایه و مادر رضاعی پیامبر صلیاللهعلیهوآله.
8 - امّ البنیین، مادر حضرت ابوالفضل علیهالسلام.
در مورد سابقه بنای قبور ائمّه اطهار علیهمالسلام، همگی بر این عقیدهاند که این
1) - مرقد این بانو در قبرستان ابی طالب میباشد که توضیحات آن در بخش مشاعر مکّه آمد .
بزرگواران از همان ابتدا در خانهای که متعلّق به عقیل بن ابی طالب بوده، به خاک سپرده شدهاند، که البته دفن اجساد اشراف و بزرگان در خانههای مسکونی، یک کار عادی و معمولی در آن زمان بوده است.
چنانچه عبداللّه پدر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در خانه ابن نابغه دفن شده ، و پیامبر نیز در خانه مسکونی خودشان به خاک سپرده شدهاند.
محلّ آرامگاه ائمّه نیز در خانه عقیل، امری متداول در آن زمان بوده که بعدا به صورت مسجد، و سپس به شکل حرم و آرامگاه درآمده، و بنا به قرائن تاریخی، بارها مورد تعمیر و تجدید بنا قرار گرفته است، تا اینکه در سال 460 هجری قمری به دستور مجد الملک وزیر برکیارق(1)، بنای آرامگاه ائمّه اطهار علیهمالسلامدر بقیع به وسیله یک معمار قمی، ساخته میشود.
مجد الملک، که نام اصلی او «ابوالفضل اسعد بن محمّد بن موسی» بوده، که به مجد الملک لقب یافته است، وزیر شیعه مذهب و ایرانی بوده و از قریه بلاسان یا براوستان از قراء قم بوده است، که در سال472 هجری قمری کشته شد (2).
قبرستان بقیع، مانند دیگر بناها هر چند مدّت نیاز به تعمیر پیدا میکرده، که فهرست وار مهمترین آن را، که به دستور افراد مختلف انجام شده، ذکر میکنیم:
1- درسال 519 هجری قمری به دستور مسترشدباللّه بیستونهمینخلیفه عبّاسی.
2- حدود سال 630 قمری به وسیله مستنصر باللّه سی و سوّمین خلیفه عبّاسی.
3- در اوائل قرن سیزدهم قمری، برای آخرین بار به دستور سلطان محمود،
سلطان سیاُم عثمانی.
در سفرنامه فرهاد میرزا به مدینه، نوشته شده: که در بقعهای که مربوط به چهار امام بزرگوار بوده، پرده گلابتون بسیار عالی نصب شده، و دارای تزئینات زیبائی بوده است، روی قبرها، سنگ مرمر عالی کار گذاشته شده، و این پرده مخصوص مواقعی بوده است که حجّاج برای زیارت میآمدهاند.
1) - برکیارق بن ملک شاه سلجوقی ملقّب به رکن الدّین چهارمین پادشاه سلسله سلجوقی است.
2) - اقتباس از تاریخ مکّه و مدینه نوشته نادر قلی نادری به نقل از مجالس المؤمنین در مورد مجد الملک گفتهاند: که وی ادیب و شاعر و محدّث بوده و در عصر وی ادباء و شعراء از جای خوبی برخوردار بودهاند، در کارهای خیر شرکت داشته و از جمله آن تعمیر قبر حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام و یک سمت حرم امام رضا علیهالسلام و بقعه سُرَّمن رای میباشد و از شیعیان خالص بوده که آخر الأمر به دست لشکر برکیارق کشته شده و بدنش پاره پاره گردید.
با وضع گذشته آرامگاه بقیع آشنا شدید، آنجا که تا دیروز پردههای مروارید دوزی، و گلابتون بر در حرمشان آویخته شده، و بارگاه مجلّل داشتهاند، اکنون تیشه جور ظالمان آنها را ویران، و از قبرستانهای دهات دور افتاده، اسفبارتر، و وضع آنجا دل هر زائری را به آتش میکشد.
آری، یک عدّه از خدا بیخبر و شرور که خود را موحّد و متدیّن مینامند، با نام تقدّس و آیین خداپرستی دست به جنایاتی زدند، و افکار شوم آنها گریبانگیر این مزارات شریف نیز شده، آری قوم شقیّ وهابیّت، دست به جنایاتی زدهاند، که تا قیامت هرگز عملشان فراموش نمیشود، بهتر است اشارهای به تاریخ این فرقه بنماییم:
در عربستان منطقهای به نام نجد وجود دارد، که سرزمین عشائری بوده و همیشه اختلافات قبائلی، در آن بسیار شدید بوده است، و از همه قبائل شاخصتر، آل سعود و آل رشید بودهاند، که آل رشید، اکثرا فاتح جنگها بود، چون مورد حمایت دربار عثمانی قرار داشت، و از این رو مردم هم گرایش بیشتری به این قبیله داشتند.
در این زمان که آل رشید مورد حمایت بود، سازمان خفیّه انگلیس، به طمع معادن طلا و اهمیّت این سرزمین در حال فعّالیّت بود، و چون آل رشید به آنها بیتوجّهی میکرد، و به اصطلاح میدان نمیداد، تشخیص دادند که آل سعود را تقویت کنند، چون در بین آنها افرادی متهوّر بودند، که فقط نیاز به حمایت داشتند.
از این رو موقعی کارشان را شروع کردند، که مصادف با برگشت «محمّد بن عبدالوهّاب» از اصفهان و بصره به نجد بود، آنها زمینه را مساعد دیدند چون در آن موقع وضع مردم از لحاظ اقتصادی بسیار در تنگنا قرار داشت، و بنابر عقیده و دینشان هم، راضی به سرقت از اموال دیگران نمیشدند، انگلیسی ها دانسته بودند که چون مردم نجد از اصول و فروع دین بیاطّلاعند، هرگاه عقائد تازهای «به نام دین» برای جمع آوری اموال و ثروت به آنها نشان داده شود، بیدرنگ پیشرفت نموده، به نتیجه خواهند رسید.
بنابراین کسی را میبایست به عنوان پیشوای روحانی انتخاب کنند که این راه را به
آنها نشان دهد، و آن کسی نبود، جز محمّد بن عبدالوهّاب (1).
انگلیسی ها خود احکامی به نام دین بنا نهادند، و آن را به محمّد تعلیم دادند، که بین مردم رسوخ کرده و آن را به مردم تعلیم دهد، از طرفی انگلیسی ها قدرت نظامی و قبیلهای را پیشبینی کرده بودند ، در همان روزهای اوّل که محمّد وارد نجد شد، محمّد بن سعود و فرزندش عبدالعزیز، که هوای سلطنت در سر داشتند و خواستار حربه روحانیّت بودند، زیر پرچم او قرار گرفتند، و چون از مشایخ عرب بودند، باعث رواج عقیده وهّابی شدند، بدین طریق محمّد بن عبدالوهّاب، امام زمانه فرقه جدید التّأسیس وهّابیت شد، و محمّد بن سعود مجری نیّات او.
اعراب بادیه نشین نجد هم، به طمع جمع آوری مال از افکار مفتی جدید، محمّد بن عبدالوهّاب و شیخ الطّائفه محمّد بن سعود، پیروی نموده، و آمادگی خود را برای غارت ذخائر و نفائس اماکن مقدّسه اسلامی اعلام داشتند.
در کشف الارتیاب مینویسد: که آل سعود و وهّابیها پانزده سال مشغول توسعه دین جدید بودند، تا اینکه حکومت آنها قوّت گرفت، و از کسانی که به آنها گرویده بودند، یک دهم از کلیّه اموال آنها را گرفت و افرادی را نیز با قید قرعه، به استخدام
خود در آوردند و به سپاه ملحق کردند، که مجموع سپاهیان آنها به یکصد و بیست هزار نفر رسید.
وهابیّون، به وسیله انگلیس، عقائد خرافاتی و باطلی را ابداع کردند و به انجام آن موظّف شدند، که چند نمونه از آن که مربوط به بحث است را، ذکر میکنیم:
1 - بنا و ساختمان بر روی قبور، و همچنین ذبح برای قبر و استغاثه به صاحب قبر حرام است، و عامل به این امور کافر است.
2 - گچ کاری و نوشتن روی قبور شرک و حرام است.
3 - فاتحه خواندن برای صاحب قبر حرام است، و حتّی نقل شده: که در حجاز هرکس برای صاحب قبری فاتحه میخواند، تازیانه خورده و از شهر بیرون میشد.
1) - در کتاب خاطرات جاسوس انگلیسی مستر همفر در مورد محمّد بن عبدالوهّاب مفصّلاً بیان شده است که او نیز تربیت شده استعمار انگلیس بوده و عقائد وی از القائات انگلیس بوده است.
4 - روشن کردن چراغ و شمع، نزد قبور حرام است و جزء رسوم جاهلیّت میباشد (1).
بعد از اینکه کمی با وهّابیون و عقائد آنان آشنا شدید، بهتر است بدانید، که نخستین حمله مسلّحانه آنان به منظور به دست آوردن ثروتها و غنائم، به مدینه منوّره بود، که با یک مانور جسورانه به حرم پیامبر حمله کرده، و تمامی ذخائر و گنجینههائی که برای حضرت آورده بودند را، به تصرّف خویش در آورده، و آنها را غارت کردند.
نقل کردهاند که: در حرم پیامبر صلیاللهعلیهوآله صندوقهائی از طلا و جواهرات قیمتی بوده، که در شب تاریک اگر درِ این صندوقها باز میشد، همه جا را روشن مینمود، و بعد هم به قبرستان بقیع حمله کرده و اموال آنجا را نیز به سرقت بردند و با این حمله، صاحب مال و قدرت شدند، و بعد از این پیروزی که در حقیقت، اوّلین پیروزی فرقه وهّابی به شمار میرفت، مرکز رسمی ایجاد کردند و نام آن را « درعیّه» گذاردند.
بعد از آن، حملههای مکرّر به نجف و کربلا داشته، و اموال آنجا را نیز به سرقت برده، و قتل عامهای فجیعانهای کردند، که در بین آنها چند هزار نفر زائر، و کودک، و همچنین تعداد زیادی از علماء ، نیز به شهادت رسیدند.
اگر بخواهیم جنایات و جنگهای وهّابیون را بنویسیم، خود کتاب مفصّلی میشود که در این وجیزه مجال آن نیست.
ولی برای جمع آوری سخن، خوب است گفتار حسن بن السّیّد محسن الأمین، را بشنوید که میگوید: وهّابیان، در ابتداء ظهورشان از هیچ گونه قتل و غارت دریغ نداشته، و چون در نجد و حجاز، امنیّت جانی و عِرضی و مالی در معرض خطر بوده، علماء اسلام، فتوا به عدم جواز اداء فریضه حج دادند، و مدّت سه سال، یعنی از سال 1220 تا 1223، از کشورهای اسلامی، مانند عراق و سوریه و مصر، کسی به حج نرفت، و این خود مطلب بسیار مهمّی است، و سندی است محکم بر جنایات قوم وهّابی، چون در احادیث مکرّر آمده، که اگر قومی در سالی به حج نرفتند، حاکم
1) - اقتباس از کتاب عقائد وهّابیون، نوشته علی اصغر فقیهی
شرع موظّف است و بر او واجب است که ، مردم را امر به حج کند، و آنها را اجبارا به حج بفرستد، حال در آن زمان چه وضعیّتی بوده که علماء اسلام چنین فتوائی دادهاند، اللّه اعلم !!
بالجمله، در سال 1321، سعود بن عبدالعزیز بن محمّد بن سعود، سوّمین حاکم متعصّب و خونخوار نجد، به مدینه حمله کرده و اعلام کرد: که غیر وهّابیون نجس و مشرکند، و لذا نباید داخل حرمین شوند، و در همین سال آنچه از گنجینه و جواهرات، و اشیاء قیمتی در حرم و خزانه پیامبر بود، غارت نموده و تمامی قبور و بقاع قبرستان بقیع را خراب نمودند، و بعد هم تمامی قبور مکّه، از جمله قبر حضرت خدیجه در قبرستان ابوطالب، و همچنین قبور شهدای احد، و خلاصه تمام بقاع و قبوری که در این شهرها بود، جز حرم حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهرا خراب نمودند .
برای دوّمین مرتبه در سال 1344، عبدالعزیز، قبور ائمّه اطهار علیهمالسلام و دیگر قبور مشهور در قبرستان بقیع را ویران، و با خاک یکسان نمود و در صدد تخریب حرم پیامبر بر آمد، که با اعتراض و مخالفت شدید مردم عربستان مواجه شد و از این کار صرف نظر کرد.
و این یادگاری بود از این قوم ضالّه که تا قیامت لعن و نفرین مردم جهان خصوصا شیعیان بر آنها باد.
«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»(1)
وقتی که پا بر آستانه مقدّسه بقیع میگذاریم، مظلومیّت و سوز اهل بیت علیهمالسلام کاملاً محسوس و نمایان است، قبور ویران ائمّه، دل هر بینندهای را به درد آورده و اشک او را جاری میسازد.
در قبرستان بقیع، و یا به عبارت صحیح تر حرم بقیع، غیر از قبور ائمّه اطهار علیهمالسلام، قبور بسیاری از فرزندان، وابستگان و یاران و اصحاب ائمّه نیز میباشد.
در منتخب التّواریخ، از مالک روایت کرده: که در این آرامگاه ( ده هزار نفر ) از صحابه وبزرگان اسلامی مدفونند، و بعد صاحب منتخب میگوید: لیکن با مرور زمان
1) - سوره شعراء، آیه 227
بعضی از قبور مخفی، وبعضی هم که معلوم بوده، از میان رفته است، وبسیاری را هم از بین بردهاند، لذا قبور شریفه، اغلب معلوم و مشخّص نمیباشد، در مرآت الحرمین هم مینویسد: بیش از دو هزار تن از اصحاب و تابعین در این قبرستان دفن شدهاند.
از فرزندان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله مقبره زینب و رقیّه و امّ کلثوم، که مادر آنها حضرت خدیجه، و ابراهیم که مادرش ماریه قبطیّه بوده، در این قبرستان میباشد.
تعدادی از همسران پیامبر نیز در اینجا مدفونند، و از خاندان بنیهاشم و خویشان پیامبر افرادی همچون: عقیل بن ابی طالب و عبداللّه بن جعفر ( همسر حضرت زینب کبری علیهماالسلام ) و محمّد حنیفه فرزند حضرت علی علیهالسلام و اسماعیل پسر امام صادق علیهالسلام در شمار مدفونین این قبرستان میباشند.
از عمّههای پیامبر، صفیّه بنت عبد المطّلب و عاتکه بنت عبد المطّلب که تا قبل از ویرانی بقیع دارای بقعه بودهاند، و نیز تعدادی از فرزندان امیر مؤمنان علیهالسلام، امام حسن مجتبی علیهالسلام، امام علیّ بن الحسین علیهالسلام و همچنین مادر مکرّمه ایشان، حضرت شهربانو و از فرزندان امام صادق علیهالسلام و امام موسی بن جعفر علیهالسلام نیز در اینجا مدفونند، از اصحاب و یاران پیامبر و امیرالمؤمنین و همچنین تعدادی از شهدای احد و بدر و نیز حرّه(1)در اینجا مدفون میباشند که نام تعدادی از این بزرگواران را ذکر میکنیم:
عثمان بن مظعون (2)، مقداد بن الأسود (3)، جابربن عبداللّه انصاری(4)، زید بن
1) - حرّه همان جنگی است که یزید مسلم بن عقبه را برای سرکوبی مردم مدینه فرستاد و در همان قضیّه بود که ناموس مردم را سه روز بر لشکریانش حلال کرد . لغت نامه دهخدا
2) - عثمان بن مظعون از افاضل صحابه پیامبر علیهالسلام است، او مردی حکیم و عارف و فرزانه بوده و در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و اوّلین مسلمانی است که در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد، پیامبر در مرگ او گریست و بر جنازهاش نماز خواند و نقل شده که او برادر رضاعی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است.
3) - مقداد از یاران و صحابه نزدیک پیامبر بوده و حضرت دربارهاش فرمودند: خداوند عزوجل امر کرد مرا که دوست بدارم چهار نفری را که خداوند هم آنها را دوست میدارد و آنها علی ع و مقداد و ابوذر و سلماناند . از فضیلت و شجاعت و دینداری مقداد همین بس که علماء سنی هم بالاتفاق ویرا تایید کردهاند. مقداد از جمله کسانی بود که در تمام غزوات همراه پیامبر( ص ) بوده و از چهار نفری است که بهشت مشتاق ایشان است. مقداد در سال 33 در سن هفتاد سالگی وفات نمود و در قبرستان بقیع مدفون شد . ( منتهی الاْمال )
4) - او مردی فاضل بوده و از صحابی جلیل القدر پیامبر و از اصحاب بدراست که سلام پیامبر را به فرزندشان محمّدبن علی الباقر رساند و اولین کسی بود که بعد از شهادت امام حسین به زیارت ایشان در اربعین به کربلا رفت و اوست که لوح آسمانی را که در آن نصّ خدا بر ائمّه اطهار علیهمالسلام شده و در نزد حضرت فاطمه صلوات اللّه علیها است زیارت کرده و از آن نسخه برداشته و کسی بوده که پیوسته مردم را به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام ترغیب نموده و از امام سجّاد علیهالسلامتقاضا نمود که حضرت در قیامت ضامن او شده و شفاعت او را کند و امام سجّاد علیهالسلامقبول نمودند، وی در سال 90 هجری در 94 سالگی از دنیا رفت و در بقیع مدفون گشت .
ارقم، حسان بن ثابت، امّ ایمن، اسعد بن زُراه که نقل کردهاند، اوّل کسی از انصار بوده که در این جا دفن شده، سعد بن معاذ، عبد اللّه بن مسعود، ابوسعید خدری، سهل بن سعد ساعدی، مالک بن نُوَیْره (1)
هرکس دوست دارد که به مردی از اهل بهشت نظر افکند به مالک نگاه کند.
که افراد مذکور، غیر از اینکه از اصحاب بودهاند بعضی نیز افتخار این را داشتهاند که کاتب وحی و قرآن مجید بوده و یا از مبلّغین صدر اسلام و از راویان حدیث نیز بودهاند «رضوان اللّه علیهم اجمعین».بعد از قبور ائمّه اطهار علیهمالسلام که توجّه زائرین به آنجاست، نقطهای دیگر در بقیع که دل هر زائری به سوی آنجا کشیده میشود و به عبارتی دل هر دردمندی در آنجا آرامش پیدا کرده و صفا میپذیرد، مقبره مطهّره و مقدّسه افتخار اهل بیت علیهالسلام، حضرت فاطمه امّ البنین میباشد، مادر دلسوزی که دلاور مردانی تربیت کرد که پاسبان درگاه ولایت باشند، و قهرمانانی که در کربلا نقش آفرین بودند خصوصا شیر بیشه شجاعت، حضرت ابوالفضل العبّاس علیهالسلام که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ایشان را فرزند خود خطاب نمودند.
در این مقام که نام این بانوی کریمه به میان آمد لازم است که چند کلمهای از ویژگیهای این بانوی نمونه ذکر شود.
در مورد حضرت امّ البنین نقل شده: که ایشان بانوی عالمهای بودهاند و پدران و دائیهای ایشان از دلیران عرب قبل از اسلام بوده و در شجاعت و دلیری، بزرگ و پیشوای قوم خویش محسوب میشدهاند.
همان طور که عقیل به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: در میان عرب شجاعتر و قهرمانتر از این خانواده یافت نمیشود.
بعد از ازدواج حضرت علی علیهالسلام با امّ البنین، ایشان لطف و مرحمتی خاص نسبت به فرزندان امیرالمؤمنین علیهالسلام داشتند، در حدّی که به آن حضرت خطاب نمودند: در مقابل فرزندان خود مرا با نام فاطمه صدا نزنید، زیرا خاطرات تلخ گذشته و بی مادری، آنها را رنج میدهد.
امّ البنین توجّه و مهربانی خاصّ خود را به فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلامبا عنوان پاداش و مزد رسالت جدّشان حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله، فریضه دینی قرار داده بود، و به عنوان امانتهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با جان و دل از آنها نگهداری مینمود چرا که
1) - از اصحاب و مخلصان پیامبر و امیرالمؤمنین: بوده و در شجاعت و فصاحت بیان مشهور و به سبب حبّ اهل بیت به دست خالد بن ولید کشته شده و نقل گردیده که پیامبر اسلام علیهالسلامدر شأن وی فرمودند:
فرمودهاند:
«قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْرا الاّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ...»
این فداکاریها و مهرورزیهای بی شائبه ایشان، نسبت به فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و فداکاریهای فرزندان او در راه سیّد الشّهداء علیهالسلامبی پاسخ نبود، بلکه اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام نسبت به احترام و بزرگداشت ایشان کوشیدند و از قدردانی نسبت به این بانوی بزرگوار دریغ ننمودند.
شهید اوّل، آن فقیه بزرگ عالَم تشیّع میفرمایند:
امّالبنین از زنان با فضلیت و عارف به حقّ اهل بیت بود، محبّتی خالصانه نسبت به آنها داشت و خود را وقف دوستی آنان کرده بود و آنها نیز جایگاهی والا و ارزنده برای ایشان قائل بودند، تا حدّی که زینب کبری علیهاالسلام پس از رسیدن به مدینه، به محضرش شتافتند و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفتند، و روزهای عید برای احترام به محضرش تشریف میبردند.
در نزد مسلمانان نیز، ایشان جایگاهی رفیع دارند و بسیار معتقد هستند که ایشان در نزد خدا، دارای مقامی رفیع میباشند که اگر دردمندی، ایشان را در پیشگاه خدا واسطه قرار دهد، خداوند متعال غم او را برطرف خواهد نمود (1).
هر زائری در رابطه با محلّی که زیارت میکند اگر توجّه به آداب آن محل داشته باشد و به آن عمل کند زیارتی بهتر نصیب او میگردد، در مشهد مقدّس و یا اماکن زیارتی دیگر، حال و هوا و حرم و بارگاهی که برای آن معصوم ساختهاند تا حدودی دل هر کسی را متوجّه مقام و عظمت آن جا میکند، به این دلیل که در ذهن خود چنین برداشتی میکند که مقام این امام یا امامزاده رفیع بوده که چنین صحن و سرائی برای او ساختهاند ( همانطور که امامزادگانی غریب، و دور از شهرها بودهاند که بعدها
به واسطه کراماتی که از ایشان دیده شده دارای گنبد و بارگاهی عظیم شدهاند، همچون امامزاده علی بن محمّد الباقر علیهالسلام، مشهور به امامزاده اردهال که قبر این آقا در وسط کوه بوده، و بعد به واسطه کرامات عدیدهای که از ایشان دیده شده، مردم متوجّه مقام آن بزرگوار گردیده و برای ایشان تشکیلات گستردهای تدارک دیدند و
1) - کرامات و فضائل حضرت ابوالفضل، جلد 1، صفحه 150
مراسم خاصّی در آنجا برپا میشود ).
کوتاه سخن اینکه شاید یک سری عوامل ظاهری موجب توجّه بیشتر مردم به آن حرم و یا آن قبر گردد. در قبرستان بقیع هر زائری که وارد میشود با یک زمین خالی و قبوری که حتّی سنگی روی آن نیست، که مشخّص گردد صاحب قبر نامش چیست، مواجه می گردد، عدّهای چون اطّلاع ندارند ممکن است فاتحهای خوانده و ردّ شوند ولی شیعیان میدانند که این قبرستان، جای معمولی نیست بلکه همانطور که در اذن دخول حرمهای شریفه میخوانیم:
ألْلّهُمَّ إنّی وَقَفْتُ عَلی بابٍ مِنْ أبْوابِ بُیُوتِ نَبیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِه0
یعنی خدایا من ایستادهام بر دری از درهای خانه پیامبرت که درود خدا بر او باد، بنابراین نباید ظاهر آنجا را ببینیم، بلکه باید در نظر داشته باشیم که در مقابل خانه
پیامبر ایستادهایم، حال که چنین توفیقی شامل حال ما شده چگونه باید زیارت کنیم؟ چگونه باید سلام دهیم؟ آیا اگر در زمان خود حضرت چنین تشرّفی برایمان حاصل میگشت با کفش وارد خانه پیامبر میشدیم و یا اینکه با پای برهنه به طرف آن
حضرت میرفتیم؟
در فراز دیگر اذن دخول میخوانیم: خدایا من حقیقتا معتقدم به احترام صاحب این زیارتگاه شریف در غیابش، همچنانکه معتقدم در حضورش و میدانم که پیامبر و خلفای بعد از ایشان (ائمّه اطهار) زندهاند و در نزد تو روزی داده میشوند و ایشان
میبینند جای ایستادن مرا و میشنوند صدای مرا و جواب سلام مرا میدهند و ...
بنابراین خود ائمّه به ما یاد دادهاند که یک زائر در چه مقامی ایستاده، چگونه باید با ائمّه صحبت کند و اذن دخول بگیرد.
وقتی پشت قبرستان بقیع ایستادهاید، بدانید جائی که شما ایستادهاید محلّ قدمهای پیامبر است که بعد از وفات فرزندش ابراهیم، پیوسته به این قبرستان میآمده و زیارت مینمودند، اینجا محلّ قدمهای امام حسین علیهالسلام است که بعد از شهادت برادرش امام مجتبی علیهالسلام بدین جا تشریف میآوردند.
مضافا بر اینکه شما مقابل خود قبور چهار امام بزرگوار را مشاهده میکنید، چگونگی وضعیّت قبور ایشان خود بهترین گواه است بر مظلومیّت این ائمّه و شاید زنگ خطری است برای ما شیعیان که شاهد زحمات و مصائب ائمّه که برای اعتلای
دین خدا متحمّل شدهاند باشیم(1). پس ای شیعه! دین خدا را مقدّس شمار و به وظائف خود خوب عمل کن. مبادا عملی انجام دهی که باعث تضییع این زحمات شود و همانطور که امام جعفر صادق علیهالسلاممیفرمایند:
کُونُوا لَنا زَیْنا وَ لا تَکُونُوا عَلَیْنا شَیْنا
برای ما اهل بیت زینت باشید، نه موجب ننگ و رسوائی
1) - چگونگی اعمال و زیارات مربوط به بقیع در بخشهای آینده ذکر میگردد .
صلیاللهعلیهوآله و بعد از آن خارج از شهر بوده و اکنون با توسعه (1)
یکی از مهمترین مساجدی که در مدینه است، مسجد قبا میباشد و علّت بناء آن چنین است:
پیش از آنکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه هجرت نمایند، عدّهای از مردم در این مکان منزل داشتد و به ایشان ایمان آورده بودند و لذا هر روز چشم به راه آمدن حضرت بودند، تا اینکه بالأخره انتظار به پایان رسید و بنا به قولی، روز دوشنبه، دوازدهم ربیع الأول حضرت وارد مدینه شدند.
صدای شادی و هلهله مردم بلند شده و به استقبال ایشان شتافتند، و هرکس حضرت را دعوت مینمود تا به منزل او تشریف بیاورند، ولی از همه بیشتر «سعد بن خِیْثَمه» و «کلثوم بن هدم» اصرار میکردند .
پیامبر برای اینکه هر دو را راضی کند، خانه کلثوم را برای سکونت اختیار نموده، و خانه سعد را برای پذیرائی از واردین قرار داد، در هر حال حضرت در قبا سیزده روز و به نقل دیگری هفده روز توقّف نموده، و منتظر ورود حضرت علی علیهالسلام و بعضی از نزدیکان بودند.
پیامبر
صلیاللهعلیهوآله هنوز در قبا بودند، که حضرت علی علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و امّ کلثوم، دختران آن حضرت، و سوده همسر آن جناب (2)، و امّ ایمن، مادر اسامة بن زید، از مکّه معظّمه حرکت، و در قبا به حضرت وارد شدند.
پیامبر مکرّم اسلام، حضرت محمّد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله، به محض ورود به سرزمین قبا، دستور دادند که باید در این سرزمین مسجدی ساخته شود این مسجد را حضرت به دست مبارک خود، و به کمک اصحاب خویش بنا نمودند و فرمودند:
«جبرئیل در ساخت آن به من کمک نمود و مهندس آن بود»
در عظمت این مسجد، این آیه مبارکه بر آن حضرت نازل شد:
«لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أوَّلَ یَوْمٍ»
مسجدی که اساس آن بر پایه تقوی و پرهیزکاری، از اوّلین روز تأسیس آن، گذارده شده، اوُلی است که در آن نماز بجا آورده شود (1).
نقل شده: که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بعد از مراجعت به شهر مدینه، مکرّر به این مسجد میآمده، و نماز میخواندهاند، و در بعضی روایات است که: حضرت، در روزهای شنبه به این مکان شریف میآمدهاند.
به خاطر اهمیّت و قداستی که این مسجد داشته، در زمانهای مختلف مورد تعمیرات و بازسازی قرار گرفته، تا زمان حال که به زمین مسجد افزوده شده، و در و دیوار آن را با سنگهای بسیار عالی پوشانده، و بنائی بسیار زیبا و دیدنی ساختهاند.
محلّ نزول آیه «لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقْوی» را نیز، با محراب آن ، به صورت بسیار عالی ساخته و منبری در آنجا گذاشتهاند، که مربوط به « قایبتای» میباشد، که برای مسجد النّبی ساخته بود ولی پس از ساختن منبر دوازده پلّهایِ سطان مراد، منبر قایبتای را به این مسجد انتقال دادهاند.
در وسط صحن مسجد، محلّی است، که شتر پیامبر صلیاللهعلیهوآله در وقت ورود آن حضرت، در آن جا خوابیده است، و در نزدیک ستون وسطی از ردیف وسط، مقابل محراب، محلّی است که پیامبر در آنجا نماز میخواندهاند.
به خاطر اهمیّت و امتیازی که این مسجد دارد برای آن اعمالی ذکر کردهاند، که ذیلاً متذکّر میشویم:
1 - خواندن دو رکعت نماز تحیّت مسجد
1) - پس از ساخت این مسجد و رونقی که گرفت، جمعی از منافقان بر آشفته و تصمیم به ساخت مسجدی در مقابل آن گرفتند، که اجتماع مسلمین را بر هم زنند، خداوند، پیامبر را از نقشه شوم آنان با خبر ساخته و آیه: وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدا ضِرارا ... را بر آن حضرت نازل فرمود چون آنها به حضرت گفته بودند که در این مسجد نماز گذارند، ولی در باطن توطئه کرده که تفرقه بین مسلمین ایجاد کنند و پس از نزول این آیات، پیامبر دستور تخریب آن را دادند .
2 - هر چه وقت داشتید، دو رکعت، دو رکعت، به نیّت «نماز در مسجد قبا» نماز بخوانید، زیرا نبّی مکرّم اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرمایند: هرکس دو رکعت نماز در مسجد قبا ( با نیّتی که در بالا ذکر شد ) بخواند، چنان است که یک عمره انجام داده است (1).
3 - خواندن زیارت جامعه صغیره .
4 - خواندن دعای « یا کائِنا قَبْلَ کُلِّ شَیء » در این مسجد وارد شده که در مزار بحار نقل گردیده ( ولی به جهت رعایت اختصار نقل نمیشود )
5 - خواندن دعای زیر:
ألْلّهُمَّ انَّ هذَا الْمَسْجِدَ مَسْجِد قُبا وَ مُصَلّی نَبِیِّنَا وَ حَبیبِنا وَ سَیِّدِنا محمّد صلیاللهعلیهوآله ألْلّهُمَّ انَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکُ الْحَقُّ فی کِتابِکَ الْمُنْزَلِ عَلی صَدْرِ نَبِیِّکَ الْمُرْسَلِ لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أوَّلِ یَوْمٍ أحَقُّ أنْ تَقُومَ فیِه، فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَهِّرینَ، ألْلّهُمَّ طَهِّرْ قُلُوبَنا مِنَ النِّفاقِ وَ أعْمالَنا مِنَ الرِّیاءِ وَ فُرُوجَنا مِنَ الزِّنا وَ ألْسِنَتَنا مِنَ الْکِذْبِ وَ الْغَیْبَةِ وَ أعْیُنِنا مِنَ الْخِیانَةِ فَإِنَّکَ تَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورِ، رَبَّنا ظَلَمْنا أنْفُسَنا وَ إنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین 0
در جهت جنوب شرقی مدینه، در نزدیکی مسجد قبا، محلّی است معروف به مشربه ام ابراهیم. امّ ابراهیم، که نامش ماریه قبطیّه بوده یکی از همسران پیامبر میباشد، که فرزندش ابراهیم، در خرد سالی وفات یافته و در بقیع مدفون است.
نقل شده که: وقتی پیامبر، همسران خود را به مدّت یک ماه، مورد غضب خویش قرار داد، به این مکان آمده و در خانه ماریه سکونت داشت، و نمازهای مستحبّی خود را در این مکان میخواند که بعدها به صورت مسجدی در آمد.
امام صادق علیهالسلام به «عقبة بن خالد»، زیارت چند مکان، و مخصوصا اینجا را سفارش نمودند، پس چه بهتر که به این مکان شریف آمده، و از خواندن نماز تحیّت
غفلت نورزید.
1) - وسائل الشّیعه، جلد 10، صفحه 278
این مسجد در سه کیلومتری شرق مدینه، و نزدیک مشربه امّ ابراهیم واقع شده، و به مسجد ردّ الشّمس نیز معروف است.
و امّا علّت نامگذاری اینجا را به فضیخ، چنین نقل کردهاند: که چون فضیخ، به معنای خرما است و در این منطقه، خرما بسیار بوده است، به این مسجد فضیخ میگویند. همچنین گفته شده: فضیخ قسمتی از خمر است، و چون اصحاب فضیخ در این محل بساط خمر داشتند، با نزول آیه تحریم خمر، تمامی وسایل و بساط خمر را از این محل برچیدند، و لذا به فضیخ نامیده شده است.
امّا داستان ردّ الشّمس
آنچه در روایات نقل شده، و علماء شیعه و سنّی هم، آن را تایید کردهاند، این است که: روزی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بر اثر خستگی زیاد، سر بر دامان حضرت علی علیهالسلام گذاشتند و به خواب رفتند، حضرت علی که نماز عصر را هنوز نخوانده بودند، چون نمیخواستند که پیامبر اذیّت شوند، ایشان را بیدار ننمودند، بعد از مدّتی
که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از خواب بیدار شدند، وقت نماز عصر گذشته بود، پیامبر از خداوند درخواست نمودند، تا آفتاب به وقت عصر برگردد، که حضرت علی علیهالسلام نماز بخوانند، و خداوند هم دعای ایشان را مستجاب گردانید.
ابن ابی الحدید معتزلی در قصیده فتح مکّه از سبع علویّات میگوید:
إمامٌ هُدیً بِالْقُرصِ آثَرَ فَاقْتَضی
لَهُ الْقُرصُ رَدّ الْقرْص أبْیَضَ أزْهَرا
از دیگر مساجد در اطراف قبا، مسجد بنی قریظه میباشد، بنی قریظه طائفهای از یهود اطراف مدینه بودند، که در سال پنجم هجرت بعد از واقعه خندق، در محاصره مسلمانان قرار گرفته و بعضی کشته، و بعضی تسلیم شدند.
در ایّامی که پیامبر و مسلمانان، آن قلعه را در محاصره داشتند، پشت آن قلعه، محلّی بود که حضرت با سپاهیان اسلام، اقامه نماز مینمودند، لذا این محل به نام مسجد بنی قریظه نامیده گشت.
در بازگشت از مسجد غمامه، در سمت راست، نزدیک به مسجد قبا، مسجدی است به نام مسجد جمعه یا بنی النجّار که نقل شده: اوّلین نماز جمعه را پیامبر در این
مسجد اقامه نمودند، و تشریع نماز جمعه از این مکان بوده است، و از این جهت بنی النجّار گویند که آنان جدّ مادری پیامبرند، که آن حضرت را در موقع رفتن به مدینه، در اینجا نگه داشتند و حضرت نماز جمعه را در اینجا خواندند، و سپس به سوی مدینه رهسپار شدند.
یکی از مهمترین زیارتگاههای مدینه، بعد از مسجد النّبی و بقیع ، زیارت شهداء اُحُد که مهمترین آنها، سیّد الشّهدا، حضرت حمزه علیهالسلامعموی پیامبر بزرگوار اسلام میباشد، که خود حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و ائمّه علیهمالسلام ، زیارت این شهداء را صریحا، تأکید نمودهاند و احادیث بسیاری در این زمینه موجود میباشد.
پیامبر در شأن عموی بزرگوارش میفرماید: هرکس مرا زیارت کند، و عمویم حمزه را زیارت نکند، بر من جفا کرده است (1).
و در حدیثی از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمودند: زیارت قبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
و شهداء احد و زیارت قبر امام حسین علیهالسلاممعادل است با حجِّ مبروری که با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به جا آورده شود (2).
در شأن و مقام و منزلت حضرت حمزه همین بس، که در آیه شریفه:
«مِنَ الْمؤمنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدوُا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتِظِر وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً»(3).
به نقل از مفسّرین، مراد از قَضی نَحبَهُ، عبیده و حمزه و جعفر هستند که در جنگهای بدر و احد و موته شهید شدند.
1) - مستدرک الوسائل، کتاب الحج، باب 10، حدیث 2
2) - وسائل الشّیعه، جلد 10، صفحه 278
3) - یعنی و از مؤمنین بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستهاند کاملاً وفا کردند پس برخی بر آن عهد، ایستادگی کردند تا شهید شدند و برخی به انتظار فیض شهادت مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند . سوره احزاب، آیه 23
همانطور که در کتب متعدّد نیز آمده، بعد از شهادت حضرت حمزه، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلاممرتّبا به زیارت شهداء اُحُد، و عموی بزرگوارشان میآمدند، و نقل شده که : بعد از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهایشان، روزهای دوشنبه و پنج شنبه به زیارت شهداء میآمدند، و در عزای پدر خویش گریه مینمودند.(1)
در کتاب وفاء الوفاء احادیثی ذکر شده از فضیلت زیارت حضرت حمزه، به نقل از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که میفرمایند:
أنَّ النَّبِیَ زارَ قُبُورَ الشُّهَداءَ بِأُحُدٍ فَقالَ، الّلهُمَّ إنَّ عَبْدَکَ وَ نَبِیِّکَ یَشْهَدُ أنَّ هؤُلاء شُهَداءَ وَ أنَّهُمْ مَنْ زارَهُمْ أوْ سَلَّمَ عَلَیْهِمْ الی یَوْمِ الْقِیمَةِ رُدُّوا عَلَیْهِ (2)
اگر به ظاهرِ این سرزمین نگاه کنید، به جز چند قبر و یک کوه سنگی چیز دیگری نمیبینید، امّا باید در نظر داشته باشید که کوه اُحُد از قداست خاصّی برخوردار است،
زیرا پیامبر اسلام فرمودند :
اُحُد کوهی است که ما را دوست میدارد، و ما نیز او را دوست میداریم، و آن کوه بر دری از درهای بهشت قرار گرفته است.
آری، در این سرزمین بوده که جنگ اُحُد واقع شده، و دندان پیامبر شکست و این ندا شنیده شد:
«لا فَتی إلاّ عَلِیّ، لا سَیْفَ إلاّ ذُوالْفَقار»
اگر بخواهیم داستان غزوه اُحُد را ذکر کنیم، بحث به درازا میکشد ولی جریان بعد از جنگ را که در مورد حضرت حمزه نیز میباشد، مختصرا نقل مینمائیم:
بعد از جنگی که بین کفّار قریش و مسلمین روی داد، پیامبر بر سر جنازه حضرت حمزه آمدند و بسیار شدید گریسته و فرمودند: ای عمو ! خداوند تو را رحمت کند،
1) - و این روایت حکایت از مظلومیّت آن بانو است که ساکنین مدینه حتّی اجازه گریه و عزاداری برای پدر بزرگوارشان را به حضرت ندادند، و ایشان مجبور بودند که به خارج از مدینه رفته و مشغول عزاداری و گریه شوند .
2) - وفاء الوفاء، صفحه 112،یعنی پیامبر به زیارت شهداء احد میرفتند و میفرمودند: خدایا بنده تو و پیامبر تو شهادت میدهد که اینان شهید راه تو هستند و کسی که زیارت کند ایشان را یا سلام فرستد بر آنها تا روز قیامت اینان سلام وی را به او جواب میدهند.
چه بسیار صله رحم و کارهای نیک مینمودی (1). و حضرت در موقعی که نماز بر اجساد مطهّر شهداء میخواندند، حضرت حمزه را در هر یک از این نمازها شرکت میداد، و آن روز حمزه به «سیّد الشّهداء» ملقّب گردید.
بعد از آن، چون بدنهای شهداء مُثله شده بودند، حضرت دستور دادند که با همان لباسها، اجساد مطهّر دفن گردد، و بعد از آن فرمودند: این شهداء را در هم پیچیده دفن نمایید، با همین جامه و خونهائی که بر تن آنهاست، زیرا نیست جراحتی که در راه خدا رسیده باشد، مگر اینکه با همان جراحت، در روز قیامت بر خدا وارد میشوند، و بهترین رنگها در آن روز رنگ خون، و بهترین بویها، بوی مشک است، که از خون شهید ساطع میگردد.
از شهداء اُحُد میتوان «مصعب بن عمیر»، «عبداللّه بن جحش»، « حنظلة بن ابی عامر»، معروف به غسیل الملائکه (2)را نام برد.
بعد از بازگشت پیامبر و یارانش به مدینه، زنها و بستگان به استقبال آمده و پیامبر صلیاللهعلیهوآله خانوادههای آنها را تسلیت میدادند، و آنها میگفتند، چون شما به سلامت هستید، تأسّف و مصیبتی نداریم .
در آن روز کمتر خانهای بود، که صدای گریه و سوگواری از آن بلند نشود، جز از خانه حمزه که گریه کنندهای نداشت.
پیامبر، اشک در چشمانشان حلقه زده، فرمودند: شهداء اُحُد گریه کننده دارند، لکن حمزه گریه کننده ندارد، سعد بن معاذ و اسید بن حضیر که این سخن را شنیدند، به زنان انصار گفتند که به خانه فاطمه رفته، و بر حمزه گریه کنید.
چون پیامبر صدای گریه آنها را شنید، فرمودند: خدا شما را رحمت کند، مواسات کردید، به خانههای خود برگردید، از آن روز مرسوم شد که هرگاه مصیبتی در مدینه بر کسی وارد میشد، اوّل بر حمزه گریه میکردند، و بعد بر مصیبت خود.
بنا به همین رسم و خواسته پیامبر بوده، که گریه کردن بر حمزه سیّد الشّهداء و زیارت قبر آن حضرت را پیوسته مسلمین انجام میدادند و حتّی حضرت زهراء علیهاالسلام
بعد از رحلت پدر خویش به آنجا رفته، و گریه میکردند و دعا ونماز میخواندند(1).
محمود بن لبید میگوید: روزی به زیارت حضرت حمزه رفتم، دیدم که آن مظلومه، نزد قبر حمزه مشغول گریه است، من صبر کردم تا گریهاش ساکت شد، نزدیک رفتم، و سلام کردم و گفتم:
یا سیّدة النّسوان به حقّ خدا قسم که رگهای دلم را قطع کردی از این گریهات!!، فرمودند: ای ابا عمرو! برای من شایسته است گریستن، زیرا که به من رسیده است مصیبت بهترین پدرها ( رسول خدا ) پس فرمود: واشَوْقاهْ إلی رَسُولِ اللّه و انشاد فرمود:
إذا ماتَ یَوْمَا مَیِّتٌ قَلَّ ذِکْرُهُ
وَ ذِکْرُ أبی مُذْ ماتَ وَ اللّهُ أکْثَرٌ (2)
قدسسره
یعنی چون بمیرد مردهای کم گردد یاد وی، و یاد پدرم از وقتی که وفات کرده، به خدا بیشتر است.
در حدیثی است، که امام صادق علیهالسلام میفرمایند: که بعد از انجام اعمال مسجد قبا و اطراف آن چون به اُحُد آمدی، نخست برو به مسجدی(3)که نزدیک است و در آن نماز بخوان.
سپس جناب حمزه را زیارت نموده، آنگاه سائر شهداء را زیارت نما و بعد برو به مسجدی که در مکان وسیعی کنار کوه و طرف راست تو قرار میگیرد، در حالی که
تو رو به اُحُد میروی، پس در آن مسجد نماز بخوان، چرا که پیامبر در این مکان نماز خواند، و از این جا به مشرکین حمله نمود، سپس برگرد به سوی قبور شهداء و آن چه میتوانی نماز بخوان، و اگر وقت نماز واجب باشد، نمازهای فریضه خود را در آن بجای بیاور (4).
1) - دوّمین کسی که مقلّب به سیّد الشّهداء گردیده، امام حسین علیهالسلام بودند که چون بعد از شهادت حضرت حمزه، شهادت ایشان و یارانشان بسیار جانسوز بوده است، شاید بنا بهمین سنّت پیامبر است که هر کجا مصیبتی باشد، ابتدا مصیبت امام حسین خوانده میشود .
2) - بیت الْأحزان، محدّث قمّی
3) - ظاهرا منظور مسجدی است که به مسجد علی معروف است و در جهت شرقی قبر جناب حمزه قرار دارد .
4) - وسائل الشّیعه، جلد 10، صفحه 276
در قسمت قبل هم متذکّر شدیم، که نزدیک قبور شهداء و در طرف شرقی مقبره حضرت حمزه، این مسجد واقع شده است، نقل شده که پیامبر در روزهای جنگ اُحُد، نمازهای پنجگانه را در این مسجد میخواندند، و بعد از شهادت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اینجا محلّ عبادت حضرت علی علیهالسلام بوده، شاید به این جهت بدین اسم، نامیده شده است.
سمهودی مینویسد: که این مسجد را «مسجد العسکر» هم میگفتهاند و محلّی است، که جناب حمزه از اسب به زمین افتاده است، و بعضی قبر مصعب بن عمیر و عبداللّه بن جحش را در این محل میدانند.
همانطور که در بخشهای قبل متذکّر شدیم، قبر ایشان دارای گنبد و بارگاه بوده، ولی با تخریب قبرستان بقیع، این منطقه هم از ایادی وهّابیّون مصون نمانده، و به تلّی
از خاک مبدّل گردیده، ولی در حال حاضر، چند صورت قبر مشاهده میکنید، که روبروی آن دری از فولاد ساخته شده است، قبری که در جهت شرقی مقابل شما است، قبر حضرت حمزه، و آنکه در جهت غربی قرار گرفته، قبور عبداللّه بن جحش و مصعب بن عمیر میباشد.
اگر خواستید این بزرگواران را زیارت کنید باید پشت این در فولادی قرار گرفته و زیارت را بخوانید (1).
مدفن مقدّس سائر شهداء اُحُد، که تقریبا هفتاد نفر از بهترین مردان مهاجر و انصار میباشند، در قسمت شمال شرقی این صحن واقع، و با مدفن حضرت حمزه حدود بیست و پنج متر فاصله دارد.
در دیواری که جهت شرقی آرامگاه این شهداء، و پائین پای آنان محسوب
1) - زیارت این بزرگان، در بخش زیارات ذکر میگردد .
میشود، در حال حاضر پنجرهای نصب شده، که میتوانید پشت آن پنجره ایستاده و به این راد مردان صدر اسلام سلام نموده، و آنان را زیارت کنید.
این مسجد به فاصله دویست و پنجاه متری، در شمال قبور شهداء، قرار دارد، در این جا دندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله شکسته، و حضرت آن روز در این مکان نماز خواندهاند، لذا این مسجد را «مسجد رسول اللّه» نامیدهاند.
به فاصله تقریبا پانصد متر با مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله، مسجد دیگری است که پنجاه نفر از کمانداران لشکر اسلام آنجا بودهاند، عبداللّه جبیر با یازده نفر دیگر، در اینجا
شهید شدهاند، این محل را ( جبل الرُّماة ) یعنی کوه کمانداران اسلام مینامند، و نقل شده که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله در این مسجد هم به تنهائی نماز خواندهاند.
این مسجد در طرف غربی کوه «سَلْع» قرار گرفته، و به «مسجد الإجابة» و
«مسجد الخندق» نیز معروف میباشد.
علّت و وجه تسمیه این مسجد به این جهت است، که در سال پنجم هجرت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و مسلمانان در اطراف همین مسجد در غزوه خندق بر کفّار پیروز شده، و در این مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله دعا فرمودند که بر کفّار غلبه یابند، خداوند دعای ایشان را مستجاب فرمود به نحوی که بعد از دعاء ایشان باد تندی وزید و خیمههای دشمن را کنده، و آنها را متفرّق ساخت.
دراین جنگ، سپاه اسلام در حدود سه هزار نفر مرد وحدود سی وپنج اسب، دربرابر پانزده هزار سواره و پیاده نظام بودند، که ده هزار شتر و دو هزار اسب با دیگر تجهیزات کامل صف آرائی کرده بودند، در این جنگ بود که سلمان پیشنهاد حفر خندق را به پیامبر نموده، و این امر یکی از مهمترین علل پیروزی مسلمین گردید.
و در این محل بود که، امیرالمؤمنین علیهالسلام با یک ضربت، عمرو بن عَبدُوَد، که یکی از سر سختترین و نیرومندترین دشمنان اسلام بود، را به هلاکت رسانیدند، و پیامبر
در عظمت ایشان فرمودند:
ضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ أفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَیْن
و پس از هلاکت عمرو و نوفل و حوادث دیگر، (1)احزاب کفّار، خود را باخته و فرار نموده، و همین امر منجر به پیروزی مسلمین گردید.
نکته جالب در این مسجد این است، که جابر بن عبد اللّه نقل میکند : روزی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این مکان نماز خواند، و دعا نمود تا خدای تعالی مسلمانان را نصرت عنایت کند، آن روز چهارشنبه و بین نمازظهر و عصربود، که آثار استجابت در چهره آن حضرت ظاهر گردید، از آن پس هر گاه امر مهمّی به من روی میآورد، در آن ساعت و آن روز به آن مسجد میرفتم، و دعا میکردم و اثر اجابت را میدیدم(2).
از ابن قولویه از امام صادق علیهالسلام روایت شده، حضرت فرمودند: چون اعمال مسجد قبا و مشربه امّ ابراهیم و مسجد فضیخ و بعد زیارت شهداء اُحُد را بجا آوردی، سپس به مسجد احزاب برو و در آنجا نماز بگذار، و خدای تعالی را بخوان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگ اُحُد خدا را در آن محل خواند، و اجابت شد (3).
1 - پس در این مسجد، دو رکعت نماز تحیّت خوانده و سپس این دعا را بخوانید:
یا صَریخَ الْمَکْرُوبینَ وَیا مُجیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّینَ وَ یا مُغیثَ الْمَهْمومینَ
إکْشِفْ عَنّی ضُرّی وَهَمّی وَ کَرْبی وَغَمّی کَما کَشَفْتَ عَنْ نَبِیِّکَ صَلّیاللّهُ عَلَیْهِ
وَآلِهِ هَمَّهُ وَ کَفَیْتَهُ هَوْلَ عَدُوِّهِ وَاکْفِنِی ما أهَمَّنی مِنْ أمْرِ الدُّنْیا وَالاخِرَةِ یا أرْحَمَ الرّاحِمینَ(4).
نزدیک به مسجد فتح و قبله آن، مسجدی است دارای دو ستون ، و سه طاق، که
به حضرت سلمان منسوب است، و بهتر است که به یاد فداکاری و زحمات حضرت سلمان ( که در قضیّه پیروزی جنگ خندق سهم بسزائی داشته، بخاطر پیشنهاد حفر خندق ) دو رکعت نماز در این مسجد بخوانید.
در فضیلت جناب سلمان همین بس که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مورد ایشان فرمود:
سَلْمانٌ بَحْرٌ لا یُنْزَفُ و کَنْزٌ لا یُنْفَدُ، سَلْمانُ منّا أهْلَ الْبَیْتِ یَمْنَحُ الحِکْمَةُ وَ یُؤْتِی الْبُرْهانَ (1)
و امام صادق علیهالسلام ایشان را بهتر از لقمان حکیم دانستهاند، از روایات استفاده میشود که ایشان اسم اعظم خداوند را میدانسته، و از محدّثین بوده است، و برای ایمان ده درجه ذکر کردهاند، که ایشان در درجه دهم بوده، و از تحف بهشتی در دنیا میل کرده، و عالِم به غیب و مورد علاقه خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بوده است (2).
این دو مسجد در نزدیکی یکدیگر واقع شده و نقل کردهاند: در موقع جنگ خندق و توقّف مسلمین در منطقه کوه سلع، چون هر کدام از این بزرگان در اینجا، نمازهای خود را میخواندند بعد از این وقایع این مکانها را به صورت مسجد ساخته، که در طول زمانها بارها مورد مرّمت و بازسازی قرار گرفته است.
این غار بالای کوه سلع، و در جهت غربی آن است، و روزگاری محلّ عبادت پیامبر بوده است، چون دَأب ایشان بوده که برای عبادت جائی خلوت و به دور از مردم را انتخاب میکردهاند، تا موقعی که در مکّه بودند به غار حراء میرفته، و بعد
از هجرت به مدینه، به این غار میآمدند و مشغول عبادت میشدند.
شیخ انصاری قدسسره میفرمایند: به داخل این غار برو، و دو رکعت نماز خوانده، سپس این دعا را بخوان:
ألْلّهُمَّ کَما بَلَّغْتَنا فِی الدُّنْیا زِیارَتَهُ وَ مَآثِرَهُ الشَّریفَةَ فَلا تَحْرِمْنا یا أللّهُ فِی
الاخِرَةِ مِنْ فَضْلِ شَفاعَةِ مُحَمَّدٍ صَلّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ احْشُرْنا فی زُمْرَتِهِ وَ تَحْتَ لِوائِهِ وَ أمِتْنا عَلی مَحَبَّتِه وَ سُنَّتِه وَ اسْقِنا مِنْ حَوْضِهِ الْمَوْرودِ بِیَدِهِ الشَّریفَةِ شَرْبَةً هَنیئَةً مَریئَةً لا نَظْمَأُ بَعْدَها أبَدا إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.
(1) در طرف شرقی کوه سلع محلّی است، به نام مسجد الکبیر یا مصلّی إستسقاء، که مدفن جناب «محمّد بن عبداللّه بن حسن بن الحسن المجتبی علیهالسلام» که آن حضرت را ( ذی النّفس الزّکیّه )، یعنی صاحب نفس زکیّه میگفتهاند، در این مکان میباشد.
این امام زاده عظیم الشّأن، به جهت زیادی زهد و عبادت ( نفس زکیّه) لقب یافته، و او را به خاطر کثرت فضائل و دانائی و فقه و شجاعت و سخاوتی که داشته، ستایش بسیار نمودهاند، و ایشان به اندازهای جلالت شأن داشته، که بعضی ایشان را مهدی موعود میدانستهاند.
در زمان منصور، این بزرگوار و برادرشان ابراهیم، مورد تعقیب بودند و مخفی زندگی میکردند و به همین جهت، منصور بسیاری از بنی الحسن را زندانی کرده و به شهادت میرساند، تا اینکه این دو نفر به صورت عربهای بادیه نشین به خدمت پدرشان عبداللّه در زندان آمده، و گفتند: خوب است ما آشکار شویم و بهتر از این
است که مخفی بوده، و عدّهای از سادات کشته شوند؟ پدرشان در جواب فرمودند: اگر منصور نمیگذارد که جوانمردانه زندگی کنید، ولی مرگ با شرافت را نمیتواند از شما منع کند، کنایه از اینکه بر منصور خروج کنید، تا اگر کشته شدید، نکوهشی بر شما نباشد.
پس محمّد در سال 145 به اتّفاق 250 نفر، تکبیر گویان به مدینه وارد شده و زندانیان را آزاد نمودند، و عُمّال منصور را زندانی کردند، سپس خطبهای خواند و ناپاکی و خباثت منصور را به مردم تذکّر داده، و مردم با او بعیت نمودند تا آنکه بر مکّه و مدینه و یمن استیلا یافت و صدها هزار نفر به بیعت با او درآمدند.
زمان زیادی نگذشت، که سپاه منصور، مدینه را احاطه کرده و محمّد دستور داد، خندقی سر راه آنها کندند، امّا در آخر، اصحاب او متفرّق شده، و از یارانش 316
1) - عبداللّه را از این جهت محض میگفتهاند که از دو طرف نسبش علوی بوده است، پدرش حسن مثنّی فرزند امام مجتبی و مادرش فاطمه دختر امام حسین علیهالسلاماست .
باقی ماند(1). محمّد چون احساس خطر نمود، اسامی بیعت کنندگان را سوزاند، تا شناخته نشوند، و پس از درگیری شدیدی به شهادت رسید، که سر آن بزرگوار را برای منصور به کوفه برده و بدنش را خواهرش زینب و دخترش فاطمه در این مکان دفن نمودند، شهادت این بزرگوار، در نیمه ماه رمضان سال 145 هجری واقع شد.
حضرت علی علیهالسلام به شهادت این بزرگوار در اخبار غیبیّه خود خبر داده آنجائی که میفرماید: وَ إنَّهُ یُقْتَلُ عِنْدَ أحْجارِ الزَّیْت،
که مراد از احجار الزّیت همین مسجد است، که محلّ نماز استسقاء نیز میباشد.
ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُهَّا الْبَطَلُ الشَّهیدُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَفْسَ الزَّکِیَّةِ، ألسَّلامُ
عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِاللّهِ بْنَ حَسَنِ بْنَ الْحَسَنِ الْمُجْتَبی عَلَیْهِ السَّلامْ، أَنْتَ سَلَفَنا وَ نَحْنُ بِالْأثَرِ نَسْئَلُ اللّهَ لَنا وَ لَکَ الْعافِیَة وَ یَرْحَمُ اللّهُ الْمُسْتَقْدِمینَ وَ الْمُسْتَأخِرینَ مِنَ الْمُسْلِمینَ، ألْلّهُمَّ ارْضِ عَنْهُ وَ أکْرِمْ نُزُلَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجاتِهِ فِی الْجَنَّةِ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین (2)0
این مسجد در طرف غرب مدینه، و یکی از مساجد تاریخی و مهم در اسلام میباشد، که تغییر قبله در این مکان صورت گرفته است. و برای اطلاع بیشتر خوانندگان، به اختصار به داستان آن اشاره میکنیم.
در زمانی که پیامبر در مکّه بودند، موقع نماز بطوری میایستادند که به طرف بیتالمقدّس بوده و کعبه را ما بین خود و بیت المقدّس قرار میدادهاند. ( بطوریکه
تقریبا قبله همان کعبه میشده است ) ولی پس از هجرت به مدینه، بنابر آنچه در تفسیر ابوالفتح است، چون جهت کعبه و بیت المقدّس یکی نبوده، بنابراین به ایشان وحی شد که به طرف بیت المقدّس نماز بخواند تا سبب تألیف قلوب یهودیان شود.
چون در آن موقع، هنوز اسلام نیروی قابل توجّهی نداشت، و ممکن بود یهود با
کفّار قریش برای براندازی اسلام همدست شوند، و از طرفی یهود در کتب خویش خوانده بودند، که پیامبر دارای دو قبله میباشند. پس از چند ماه که بدین منوال گذشت، یهودیان سرزنش کرده و میگفتند: تو پیرو ما هستی، چون به طرف قبله ما نماز میگذاری، رسول خدا از این موضوع ناراحت گشته و منتظر وحی الهی بودند تا اینکه روز دوشنبه، پانزدهم ماه رجب سال دوّم هجرت، در این مسجد مشغول به نماز ظهر بود، که بنا به قول بعضی در وسط نماز، و به نقل دیگر بعد از نماز ظهر، جبرئیل به آن حضرت وارد شده و این آیه را برایشان تلاوت نمود.
«قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضیها، فَوَّلِ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرام، وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ»(1).
به تحقیق میبینم ای پیامبر، که صورتت را به جانب آسمان کشیده و در رابطه با تحویل قبله، انتظار وحی داری، پس البته بر میگردانیم تو را به سوی قبلهای که میپسندی، پس بگردان رویت را به جانب مسجد الحرام.
در این موقع حضرت روی خود را به طرف کعبه نمودند. در مدینه هم از طرف
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمنادی قبله جدید را، در مسجد النّبی بگوش مسلمانان رساند و آنان نیز نماز عصر را به طرف کعبه برگذار کردند.
از آن رو، این مسجد به ذوقبلتین، یعنی صاحب دو قبله معروف و محلّ برگزاری نماز و عبادات مردم شد (2).
اکنون که به این مسجد میروید، و با فضلیت آن نیز آشنائی مختصری پیدا نمودید، بهتر است اول نماز تحیّت و دیگر نمازهای مستحبّی، و یا اگر وقت فریضه است، نماز واجب خود را در این مسجد بخوانید و سپس این دعا را تلاوت کنید:
ألْلّهُمَّ إنَّ هذا مَسْجِدُ الْقِبْلَتَیْنَ وَ مُصَلّی نَبِیِّنا وَحَبیبِنا وَسَیِّدِنا مُحَمَّدٍ صَلَّیاللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ، ألْلّهُمَّ إنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ فی کِتابِکَ الْمُنَزَلِ عَلی صَدْرِ نَبِیِّکَ الْمُرْسَلِ قَدْنَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِیالسَّمآءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضیها فَوَّلِ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ، ألْلّهُمَّ کَما بَلَّغْتَنا فِی الدُّنْیا زِیارَتَهُ وَ مَآثِرَهُ
الشَّریفَةَ فَلا تَحْرِمْنا یا أللّهُ فِی الاْخِرَةِ مِنْ فَضْلِ شَفاعَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ، وَ احْشُرْنا فی زُمْرَتِهِ وَ تَحْتَ لِوائِهِ وَ أمِتْنا عَلی مَحَبَّتِهِ وَ سُنَّتِهِ وَ اسْقِنا مِنْ حَوْضِهِ الْمَوْرُودَ بِیَدِهِ الشَّریفَةِ شَرْبَةً هَنیئَةً مَرْیئَةً لا نَظْمَأُ بَعْدَها أبَدا، إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ.
ملقّب به عُرَیْض(1)
در سمت فرودگاه مدینه، در دنباله شرقی کوه اُحُد، قبر سیّد جلیل «علیّ بن جعفر» برادر امام موسی بن جعفر علیهالسلام که ملقّب به «عریض» بوده قرار دارد، و لذا این محل را عُرَیْض میگویند (2).
این بزرگوار هم مانند سائر اهل بیت، دارای بقعه و بارگاه بوده ولی در اثر هجوم وهّابیون، آرامگاه ایشان نیز تخریب گشته است.
نقل شده که: در اطراف قبور ایشان، قبرهای زیاد دیگری نیز دیده میشود، که ظاهرا مربوط به خانواده ایشان است.
«علیّ بن جعفر» سیّدی جلیل، و راوی حدیث، و دارای تصانیف زیادی بوده، و همیشه ملازم برادرشان، امام موسی بن جعفر علیهالسلامبودهاند ، و از امام باقر تا امام جواد علیهماالسلام را درک کردهاند.
با وجود کثرت سنّ، کفشهای حضرت جواد را جفت مینموده، و هر گاه آن حضرت وارد مجلسی میشدند، بیاختیار علیّ بن جعفر بلند شده و دست ایشان را میبوسید!
یک روز حضرت جواد الأئمّه علیهالسلام به ایشان فرمودند: ای عمّ بزرگوار! خدا تو را رحمت کند خود را این قدر به زحمت نینداز! عرض کرد: ای آقای من! چگونه بنشینم و حال آنکه شما ایستاده باشی؟ اصحابش بر این رفتار ایشان را نکوهش کردند، ایشان در جواب گفتند: خدا با این کثرت سنّ مرا اهلّیت امامت نداده! آیا من
1) - این بزرگوار خود دارای فرزندانی صالح و شجرهای طیّبه میباشند، و مرحوم آیة اللّه، حاج سیّد عطاء اللّه فقیه امامی و مدافع حریم امامت و ولایت، مرحوم آیة اللّه، حاج سیّد احمد فقیه امامی و حضرت آیة اللّه، حاج سیّد حسن فقیه امامی مدّ ظله نیز منسوب به این بزرگوار میباشند، و به خاندان امامیّ العریضی مشهور میباشند .
2) - در منتخب التّواریخ مینویسد: که در خارج شهر قم مقبرهای میباشد، منسوب به این بزرگوار و همچنین خارج شهر سمنان، و لکن مقبرهای که در نزدیکی مدینه است اصحّ و اشهر میباشد .
فضل او را انکار کنم؟ بلکه من بنده او میباشم.
ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُهَّا السَّیِدُ الْجَلیلِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِیَّ بْنَ جَعْفَر الصّادِق
علیهالسلامأَنْتَ سَلَفَنا وَ نَحْنُ بِاْلأَثَرِ، نَسْئَلُ اللّهَ لَنا وَ لَکَ الْعافِیَة وَ یَرْحَمُ اللّهُ الْمُسْتَقْدِمینَ وَ الْمُسْتَأخِرینَ مِنَ الْمُسْلِمینَ، ألْلّهُمَّ ارْضِ عَنْهُ وَ أکْرِمْ نُزُلَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجاتِهِ فِی الْجَنَّةِ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین 0
14 - مسجد مُعرّس
این مسجد در نزدیکی مسجد شجره قرار دارد، و تقریبا در یک فرسخی واقع شده و از محدوده اصلی شهر خارج است، ولی به واسطه اهمیّت آن از نظر روایات و احادیث اشارهای به آن میشود:
در روایت است که: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بعد از مراجعت از مکّه، در آخر شب برای استراحت به این جا آمده و تا صبح در این مکان بودهاند، و چون نماز فجر را اداء نمودند، از آن جا کوچ کرده و وارد مدینه شدند.
مستحب مؤکّد است، زائری که از طریق مسجد شجره وارد مدینه میشود، در این مکان شریف فرود آید، و اندکی بر پهلو بخوابد، و چنانچه وقت فریضه یا نافلهاش باشد، در این مسجد برگزار نماید، و اگر به واسطه مانعی نتواند نماز به جا آورد، لا اقل برای تأسّی به پیامبر، اندکی بر پهلو خفته سپس حرکت نماید.
استحباب این عمل به قدری در روایات تأکید شده، که اگر فراموش نماید، مستحب است که برگردد و این عمل را انجام داده، سپس مراجعه نماید.
توضیح در مورد این دو مسجد، در بخش میقات ( مکّه ) داده شده، به آنجا رجوع نمایید.
قبل از اینکه به بیان وظائف و آدابی که زائران باید به آن توجّه کنند بپردازیم، مقدّمتا ذکر این نکات را لازم میدانم.
سعی کنید تا در مدینه هستید از این فرصت استثنائی استفاده کرده، و از لحظه لحظه آن استفاده لازم را ببرید.
یکی از آرزوهای هر مسلمانی، زیارت قبر مطهّر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و فرزندان ایشان میباشد، و حال که این توفیق الهی نصیب شما گشته، در هر فرصت به مسجد النّبی و حرم بقیع رفته، و به عبادت و نماز بپردازید، زیرا هر رکعت نماز در مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآلهآن گونه که در روایات آمده، برابر است با ده هزار رکعت نماز که در مکانهای دیگر خوانده شود مگر در مسجد الحرام که فضیلت آن بیشتر است.
سحرگاه مدینه، بسیار روحانی است، و پیش از اذان صبح میبینید که جمعیّت به طور سیل آسا برای اقامه نماز صبح به مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآلهمیآیند، بنابراین، این اوقات روحانی را از دست نداده و به آن مکان شریف بروید، البته اکثر زوّار سعی بر این دارند که نیمه شب، که دربهای مسجد النّبی بسته است، پشت بقیع به زیارت و نماز پرداخته، و سپس برای ادای نماز صبح به مسجد النّبی بروند که این عمل بسیار پسندیده است، زیرا شبهای زیادی را در عمر خود دارید که به خواب راحت بروید، ولی کم است فرصتهائی مثل الان، که در مدینه و در کنار حرم پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله و فرزندان ایشان باشید.
بر احدی پوشیده نیست که قدم به قدم سرزمین مدینه منوّره، محلّ هبوط جبرئیل امین و فرشتگان مقرّب الهی است، و جائی از این سرزمین پاک و مطهّر نمیباشد، مگر آنکه جای قدمهای مبارک رسول خدا و فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین و دیگر امامان معصوم علیهمالسلام می باشد.
بزرگترین سورهها، در این شهر نازل، و عالیترین احکام دینی و اجتماعی و فردی، در این شهر به مردم، توسّط رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهابلاغ شده است.
در این سرزمین بوده، که مصائب شدیدی بر اهل بیت وارد شده ، در اینجا بوده
که پهلوی حضرت زهرا علیهاالسلام شکسته شده، و صورت آن حضرت کبود گردیده، اینجا بوده که امام حسن مجتبی علیهالسلام، شاهد سیلی خوردن مادر خود بودند، گریههای
حضرت علی و مناجات و درد دل آن حضرت با نخلها، در این اماکن بوده و ...
و خلاصه در این سرزمین بود، که سخنان پیامبر را نادیده گرفتند، و حق ایشان را اداء ننمودند، زیرا حضرت به دفعات زیاد فرمودند:
«قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْرا إلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»
بگو من از شما مزد و پاداشی ( در برابر رسالت خویش ) نمیخواهم، مگر مودّت و دوستی با اهل بیتم.
بنابراین، ای زائر محترم، سزاوار است تا در این سرزمین هستی، به تمام این نکات تعمّق داشته و خدای ناکرده از آن غلفت ننموده و بیتوجّه نباشید، بهتر است تا در مدینه اقامت دارید، به این مستحبّات و اعمالی که ذکر میشود مبادرت ورزید:
1 - سعی کنید تا جائی که مقدور است، بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت آن حضرت، درود و صلوات فرستید، زیرا بهترین هدیّه زائر، در کنار مرقد آن حضرت، درود بر ایشان است، و در روایات هم تأکید شده و خود حضرت نیز فرمودهاند: هرکس یک بار بر من صلوات فرستد، من ده بار بر او درود میفرستم، و نیز فرمودهاند: که خدای تعالی فرشتگانی آفریده، که سلام و درود امّت مرا، به من برسانند.
2 - سفارش شده که به مردم مدینه، خصوصا شیعیان مدینه، احترام بسیار کنید.
3 - تلاوت قرآن مجید، از آداب زائرین است، زیرا این شهر محلّ نزول این آیات میباشد، علاّمه مجلسی قدسسره در تحفة الزّائر میفرمایند: شیخ شهید ذکر کرده که مستحب است تلاوت قرآن نزد ضریح هر امام، و ثواب آن را باید هدیّه بر روح مقدّسش نموده، که نفع آن به زیارت کننده رسیده، و متضمّن تعظیم امام علیهالسلام نیز هست.
4 - رعایت حجاب و حفظ شئونات اسلامی برای بانوان مکرّمه ضروری است، مرحوم محدّث قمّی در کتاب مفاتیح الجنان ذیل روایتی از حضرت علی علیهالسلام که خطاب به اهل عراق فرمودهاند آورده: ای اهل عراق به من خبر رسیده که زنهای شما در کوچه و بازار با مردها برخورد میکنند، آیا حیا نمیکنید؟ خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.
عنوان میکنند که: موقعی که زنها میخواهند زیارت کنند، باید خود را از مردان
جدا ساخته و لباسهای خود را تغییر دهند، یعنی لباس عالی و نفیس خود را مبدّل به لباس پست کنند، زیرا متعارف شده در بین زنان که برای زیارت آرایش نموده، و لباسهای نفیس میپوشند، و در حرمهای مطهّر، خود را به ضریح چسبانده، و ایجاد مزاحمت برای مردان نموده، و حواس ایشان را پریشان نمودهاند.
پس از کلام محدّث قمی و اخباری که رسیده، چنین معانی ظاهر میشود و عمل به آن موجب قبولی زیارت میشود، انشاء اللّه.
5 - تصدّق و انفاق به شیعیان در این شهر مقدّس بسیار تأکید شده است، و در روایت آمده که: یک درهم صدقه در مدینه، برابر است با ده هزار درهم که در سائر مکانها داده شود.
6 - اقامه نماز حتّی الإمکان در مسجد النّبی ( فضلیت آن را در بخشهای قبل متذکّر شدیم ).
7 - روزه گرفتن سه روز در این شهر، استحباب دارد، علاّمه مازندرانی در شرح مناسک شهید ثانی میفرمایند: مستحب است تا در شهر مدینه میباشید، سه روز، روزه بگیرید اگر چه مسافر باشید .
معاویة بن عمار، از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است: که برای حاجت مهمّی که دارید، این عمل را در مدینه و مسجد النّبی انجام دهید حضرت میفرمایند:
روز چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه را روزه بگیر، و شب چهارشنبه و روز چهارشنبه، در نزد ستونی که پهلوی سر مطهّر پیامبر صلیاللهعلیهوآله است، ( یعنی ستونی که فعلاً به پنجره چسبیده است ) نماز بخوان، و شب و روز پنج شنبه نزد ستون ابی لبابه ( ستون توبه ) نماز کن، و شب و روز جمعه نزد ستونی که پهلوی مقام النّبی صلیاللهعلیهوآله میباشد نماز بجای آور، و خدا را به این دعا برای حاجت خود بخوان:
ألْلّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ قُدْرَتِکَ وَ جَمیعِ ما أَحاطَ بِه عِلْمُکَ، أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تَفْعَل بی کَذا وَ کَذا
که به جای کذا و کذا حاجات خود را طلب نما، و بنا به روایتی نیز، این دعا را بخواند:
ألْلّهُمَّ ما کانَتْ لی إلَیْکَ مِنْ حاجَةٍ شَرَعْتُ أنَا فی طَلَبِها وَ إلْتِماسِها أوْ لَمْ
أشْرَعْ سَئَلْتُکَها أوْ لَمْ أَسْئَلُکَها فَإِنّی أَتَوَّجَهُ إلَیْکَ بِنَبِیَّکَ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ فی قَضاءِ حَوائِجی صَغیرِها وَ کَبیرِها(1)
8 - خواندن نماز جعفر طیّار در مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله بسیار اهمیّت دارد، و اگر در روز جمعه ( که مخصوص این نماز میباشد ) نیز بخواند، بسیار با فضیلت است.
در مورد این نماز، محدّث قمّی قدسسره میفرمایند: اکسیر اعظم و کبریت احمر است، و روایت شده که خواندن این نماز، موجب آمرزش گناهان است، و افضل اوقات آن طلوع آفتاب جمعه است و بدین صورت است که چهار رکعت نماز با دو تشهّد و سلام میخوانند و در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره اذا زلزلت، و در رکعت دوّم بعد از حمد و العادیات و در رکعت سوّم، سوره نصر ( إذا جاء نصر اللّه ) و رکعت چهارم توحید ( قل هو اللّه احد )، و در هر رکعت بعد از فراغ از قرائت سوره، پانزده مرتبه
میگوئی سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر و در رکوع همین تسبیحات را ده مرتبه میگوئی، و چون سر از رکوع بر میداری ده مرتبه و در سجده اوّل پس از ذکر سجده ده مرتبه، و بعد از برداشتن سر از سجده، ده مرتبه، و در سجده دوّم ده مرتبه، و بعد از برداشتن سر از سجده ده مرتبه ( قبل از آنکه از جای برخیزی ) و در هر چهار رکعت به همین نحو عمل میکنید که مجموع تسبیح سیصد مرتبه شود، و بعد از نماز این دعا را میخوانید:
سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْوَقارَ، سُبْحانَ مَنْ تَعَطَّفَ بِالْمَجْدِ وَ تَکَرَّمَ بِهْ ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْبَغِی التَّسْبیحَ الاّ لَهُ سُبْحانَ مَنْ أحْصی کُلَّ شَیءٍ عِلْمُهُ، سُبْحانَ ذِی الْمَنِّ وَ النِّعَمِ، سُبْحانَ ذِی الْقُدْرَةِ وَ الْکَرَمِ، ألّلهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ وَ مُنْتَهَی الرَّحْمَةِ مِنْ کِتابِکَ وَ اسْمِکَ الأْْظَمِ وَ کَلِماتِکَ التّامَّةِ الَّتی تَمَّتْ صِدْقا وَ عَدْلاً، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَیْتِه وَ افْعَلْ بی کَذا وَ کَذا.
1) - مراد از نماز در نزد ستونها، ظاهرا نماز حاجت است و در مستحبّات الحرمین آمده که برای أنجام این دستور، باید در مسجد معتکف باشد و حتّی الامکان از کلام بیهوده پرهیز نموده مگر به قدر ضرورت، و از مسجد بیرون نرود مگر برای کار لازم، و نخوابد مگر به قدر کفایت و آخر روز جمعه این دعا را بخواند و حاجت خود را بخواهد .وسائل الشّیعه، جلد 14، صفحه 350
9 - اگر کسی حاجت مهمّی داشته باشد، به این دستور که از معصوم رسیده است عمل نماید:
علاّمه مازندرانی در شرح مناسک شهید ثانی میفرمایند: مناسب است برای قضاء دین و گشایش معاش و رفع هر پریشانی این عمل را بجا آورد، نزد قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهدر مسجد النّبی دو رکعت نماز، با رکوع و سجود کامل به جا آورد و پس از فراغ بخواند:
یا ماجِدُ یا واجِدُ یا کَریمُ إنّی أتَوَجَّهُ إلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ نَبیِّکَ نَبِّیِ الرَّحْمَةِ یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللّهِ إنّی أتَوَجَّهُ بِکَ إلَی اللّهِ رَبِّکَ وَ رَبِّ کُلُّ شَیءٍ أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ أهْلِبَیْتِهِ وَ أسْئَلُکَ نَفْحَةٌ مِنْ نَفَحاتِکَ وَ فَتْحا یَسیرا وَ رْزِقا واسِعا ألَمُّ بِهِ شَعْثی و اُقْضِیَ بِهِ دَیْنی وَ أسْتَعینُ بِهِ عَلی عَیالی.(1)
10 - مستحب است در صورت امکان اقامت در مدینه بیشتر از مکّه باشد.
حسن بن جُهم میگوید: از اباالحسن پرسیدم کدام افضل است اقامت به مکّه یا مدینه؟ فرمود: تو کدام را افضل میدانی؟ عرض کردم گفتار من، در برابر گفتار شما ارزش ندارد، فرمود: گفتار تو را با گفتار خود اصلاح خواهم کرد، راوی میگوید: گفتم به عقیده من اقامت در مدینه افضل از مکّه است امام علیهالسلام فرمود: این گفته تو عین گفته امام صادق علیهالسلام است، که در روز عید فطر در کنار قبر رسول خدا
صلیاللهعلیهوآله همین
بیان تو را فرموده است (2).
11 - زیارت شهداء اُحُد نمایید خصوصا در روزهای دوشنبه و پنج شنبه که در روایات زیارت شهداء اُحُد بسیار تأکید شده است ( توضیح این مطلب در بخش شهدای اُحُد نقل گردید ).
12 - زیارت اماکن مقدّسه مدینه، در صورت امکان، اگر طبق روایت عمل شود افضل خواهد بود.
راوی از امام صادق علیهالسلام سؤال میکند که مساجد و اماکن مقدّسه اطراف مدینه را میخواهم زیارت کنم از کجا شروع کنم؟ امام علیهالسلام میفرمایند: مسجد قبا را مقدّم بدار که آن اوّل مسجدی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آن نماز خوانده است، و بعد
چمشربه امّ ابراهیم که محلّ نماز و مسکن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بوده و بعد مسجد فضیح و بعد از آن رهسپار اُحُد میشوی ابتدا در آن مکان مسجدی هست، نماز میخوانی سپس جناب حمزه و شهداء اُحُد را زیارت میکنی و بعد در کنار کوه، مسجدی است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آنجا نماز خوانده میروی و نماز میخوانی و از آن پس به مسجد الفتح رفته و اعمال آن را بجا میآوری (1).
13 - به مسجد معرّس رفته و اعمال آن را انجام دهید، زیرا در آن تأکید فراوان شده است (2).
14 - مراجعت از مدینه منوّره در شب و صبح جمعه شایسته نمیباشد ( اگر خروج از مدینه در اختیار خود شماست )
15 - هنگام خروج از مدینه، با مرقد مطهّر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و فاطمه زهرا و ائمّه معصومین وداع کرده از خدا بخواهید که آخرین زیارتتان نباشد.
قبل از اینکه به اعمال مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله بپردازیم، ابتدا آداب زیارت که برای تمام
مشاهد مشرّفه بیان گردیده را ذکر میکنیم و سپس به ذکر اعمال مسجد میپردازیم.
1 - غسل زیارت
2 - پوشیدن لباس پاک و پاکیزه و خوشبو ساختن خود در غیر زیارت امام حسین علیهالسلام ( البته این مورد برای خانمها دارای شرایطی میباشد که در بخش قبل توضیح داده شد ).
3 - خودداری از گفتار بیهوده و مجادله و نگاه به نامحرم و سائر اعمالی که خلاف شرع باشد.
4 - طهارت از حدث اصغر و اکبر ( یعنی با وضو باشد و در حال جنابت و حیض و نفاس مشرّف نگردد )
5 - قرائت إذن دخول و سعی در رعایت خضوع و خشوع کامل داشتن به خاطر
عظمت صاحب آن مرقد، و اینکه میبیند او را، میشنود کلام او را، و تدّبر در لطفی که به زائران خود دارند و تأمّل در تقصیرات خود، و این روح تمام آداب است.
6 - در هنگام ورود به حرم، پای راست مقدّم باشد و در موقع خروج پای چپ.
7 - اگر مانعی نباشد، نزدیک ضریح مطهّر برود ولی صدا را زیاد بلند نکند، که بی ادبی است.
8 - اگر عذری نداشته باشد، زیارت را ایستاده بخواند.
9 - چون مرقد مطهّر را رؤیت نمود بگوید:
اللّهُ أکْبَرُ، لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ.
10 - در موقع زیارت ائمّه علیهمالسلام در صورت امکان، رو به روی سر مطهّر بایستد بهتر است، یعنی در حالی که پشت به قبله میایستد زیارت نماید که افضل میباشد.
11 - زیارات مأثوره، خوانده شود (1).
12 - بعد از زیارت، از خواندن نماز زیارت و دعای بعد از زیارت غفلت نشود(2).
13 - چون زیارتش تمام شد، در صورت امکان ، گونههای راست و چپ را بر ضریح گذاشته، إلحاح و تضرّع نموده و طلب مغفرت نماید.
14 - اگر موقع نماز میباشد، نماز اوّل وقت را مقدّم بر زیارت نماید.
15 - در نزد قبور معصومین علیهمالسلام هر قدر که امکان دارد، تلاوت قرآن نموده و هدیّه بر روح مقدّس آن معصوم نماید.
16 - سزاوار است در موقع زیارت، کسی که سبقت به ضریح گرفته کنار رود، تا دیگران هم بهرهمند شوند.
17 - به خدمه و کفشدار و مستحقّین اطراف، از انفاق کوتاهی نکند.
18 - شیخ شهید فرمود: از جمله آداب زیارت، تعجیل در مراجعت است پس از درک حظّ خود، از زیارت برای مزید احترام و شدّت شوق به رجوع.
19 - زیارت وداع بسیار تأکید شده است.
20 - بعد از فراغت از زیارت، باید حالات زائر از نظر گفتار و کردار، بهتر از
گذشته شده و اگر اخلاق زشتی داشته آنها را ترک نماید.
1 - غسل، به نیّت ورود به حرم شریف آن حضرت.
2 - غسل زیارت آن بزرگوار ( که هر دو غسل را میتوان یک مرتبه و با دو نیّت انجام داد )
3 - در هنگام غسل کردن این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ طَهِّرْنی مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ، وَ نَجِّنی مِنْ کُلِّ کَرْبٍ وَ ذَلِّلْ لی کُلَّ صَعْبٍ إنَّکَ نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ الرَّبِ رَبُّ کُلِّ یابِسٍ وَ رَطْبٍ 0
و همچنین روایت شده که بخوانید:
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ، ألْلّهُمَّ اجْعَلْهُ نُورا وَ حِرْزا وَ شِفاءً مِنْ کُلِّ داءٍ وَ آفَةٍ وَ عاهَةٍ، ألْلّهُمَّ طَهِّرْ بِه قَلْبی وَ اشْرَحْ بِه صَدْری وَ سَهِّلْ بِه أمْری 0
4 - چون به جانب حرم شریف به راه افتادید، با خضوع و خشوع بوده و ذکر بر
لب داشته باشید.
5 - بهتر است که آقایان از باب جبرئیل و خانمها از باب النّساء وارد حرم شریف گردند.
6 - چون خواستید، داخل حرم شریف و مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله شوید، این اذن دخول را بخوانید:
ألْلّهُمَّ إنّی وَقَفْتُ عَلی بابٍ مِنْ أبْوابِ بُیُوتِ نَبیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِه، وَ قَدْ مَنَعْتَ النّاسَ أنْ یَدْخُلُوا إلاّ بِإذْنِه، فَقُلْتَ یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إلاّ أنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ، ألْلّهُمَّ إنّی أعْتَقِدُ حُرْمَةَ صاحِبِ هذَا الْحَرَمِ الشَّریفِ فی غَیْبَتِه کَما أعْتَقِدُها فی حَضْرَتِه، وَ أعْلَمُ أنَّ رَسُولَکَ وَ خُلَفائَکَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ أحْیاءٌ عِنْدَکَ یُرْزَقُونَ، یَرَوْنَ مَقامی وَ یَسْمَعُوَن کَلامی وَ یَرُدُّونَ سَلامی وَ أنَّکَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعی کَلامَهُمْ، وَ فَتَحْتَ بابَ فَهْمی بِلَذیذِ
مُناجاتِهِمْ، وَ إنّی أسْتَأْذِنُکَ یا رَبِّ أوَّلاً، وَ أسْتَأْذِنُ رَسُولَکَ ثانِیا، وَ أسْتَأْذِنُ خَلیفَتَکَ الاْءمامَ الْمَفْرُوضَ عَلَیَّ طاعَتُهُ وَ الْمَلائِکَةَ الْمُوَکِّلینَ بِهذِهِ الْبُقْعَةِ
الْمُبارَکَةِ ثالِثا، ءَأدْخُلُ یا رَسُولَ اللّهِ، ءَأدْخُلُ یا حُجَّةَ اللّهِ، ءَأدْخُلُ یا مَلائِکَةَ اللّهِ الْمُقَرَّبینَ الْمُقیمینَ فی هذَا الْمَشْهَدِ، فَأْذَنْ لی یا مَوْلایَ فِی الدُّخُولِ أفْضَلَ ما أذِنْتَ لاِءَحَدٍ مِنْ أوْلِیائِکَ، فَإنْ لَمْ أکُنْ أهْلاً لِذلِکَ فَأنْتَ أهْلٌ لِذلِکَ 0
7 - چون خواستید داخل حرم شوید با پای راست وارد شده و سپس صد مرتبه اللّه اکبر بگویید.
8 - دو رکعت نماز تحیّت مسجد به هر سورهای که میخواهید، بخوانید.
9 - سپس کنار ستونی که جانب راست قبر است رو به قبله بایستید، که شانه چپ به جانب قبر باشد و شانه راست به طرف منبر ، که آن موضع سر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و صدا را زیاد بلند ننمایید، زیرا خداوند متعال میفرماید:
«یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالَقْولِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أنْ تَحْبِطَ أعْمالُکُمْ وَ أنْتُمْ لا تَشْعرونَ»(1).
ای کسانی که به خدا و رسول ایمان آوردهاید، صدای خود را بالاتر از صدای پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرار ندهید و او را با صدای بلند ندا نکنید، مانند خواندن بعضی از شما، بعضی دیگر را، بلکه آواز خود را نرم سازید تا عملهای شما به سبب این بی ادبی باطل نشود و شما نمیدانید که با ترک این ادب عملهای شما باطل شده است.
البته باید یقین داشته باشید که هرگاه با رعایت این آداب و توجّه کامل آن حضرت را زیارت نمودید، مسلّما ایشان خشنود شده و جواب سلام شما را میدهند، زیرا در روایت است که: حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرمایند: کسی که سلام کند بر من، در هر کجا از زمین باشد، رسانیده میشود به من، و کسی که سلام کند بر من، نزد قبر من، میشنوم (2).
و مستحب است ابلاغ سلام برادران مؤمن را به این صورت که بگویید:
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَبِیَّ اللّهِ مِنْ أبی وَ اُمّی وَ وَلَدی وَ خاصَّتی وَ جَمیعِ أهْلِ
بَلَدی، حُرِّهِمْ وَ عَبْدِهِمْ وَ أبْیَضِهِمْ وَ أسْوَدِهِمْ.
پس به هر مؤمنی که بگویید سلام تورا به پیامبر رسانیدهام، راست گفتهاید(3).
و امّا بعد از اینکه با آداب ورود آشنا شده و خواستید که زیارت حضرت را بخوانید در همان طرف حجره شریفه ایستاده و آن را ببوسید، و این سلام را بدهید:
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَبِیَّ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا خاتَمَ النَّبِییّنَ، أشْهَدُ أنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ، وَ أقَمْتَ الصَّلوةَ، وَ آتَیْتَ الزَّکوةَ، وَ أمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصا حَتّی أتیکَ الْیَقینُ فَصَلَواتُ اللّهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ وَ عَلی أهْلِ بَیْتِکَ الطّاهِرینْ
سپس به همان حالت قبل یعنی رو به قبله همانطوری که شانه چپ به طرف قبر و شانه راست به جانب منبر باشد بگویید:
أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ أشْهَدُ أنَّکَ رَسُولُ اللّهِ وَ أنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللّهِ، وَ أشْهَدُ أنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّکَ وَ نَصَحْتَ لاُِمَّتِکَ وَ جاهَدْتَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ عَبَدْتَ اللّهَ حَتّی أتیکَ الْیَقینُ، بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَ أدَّیْتَ الَّذی عَلَیْکَ مَنَ الْحَقِّ وَ أنَّکَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنینَ، وَ غَلُظْتَ عَلَی الْکافَرینَ، فَبَلَّغَ اللّهُ بِکَ أفْضَلُ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُکَرَّمینَ، ألْحَمْدُ للّهِ الَّذِی اسْتَنْقَذَنا مِنَ الشِّرْکِ وَ الضَّلالَةِ، ألْلّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتُکَ وَ صَلَواتُ مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبینَ وَ أنْبِیائِکَ الْمُرْسَلینَ وَ عِبادِکَ الصّالِحیَّنَ، وَ أهْلِ السَّمواتِ وَ الأَْضینَ، وَ مَنْ سَبَّحَ لَکَ یارَبَّ الْعالَمینَ، مِنَ الأَّْلینَ وَ الأِْرینَ، عَلی مُحَمَّدٍ عِبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أمینِکَ وَ نَجیبِکَ وَ حَبیبِکَ وَ صَفِیِّکَ وَ خاصَّتِکَ وَ صَفْوَتِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، ألْلّهُمَّ أعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفیعَةَ، وَ آتِهِ الْوَسیلَةَ مِنَ الْجَنَّةِ وَ ابْعَثْهُ مَقاما مَحْمُودا یَغْبِطُهُ بِهِ الأَّْلُونَ وَ الأِْرُونَ، ألْلّهُمَّ إنَّکَ قُلْتَ وَ لَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جائُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما، وَ إنّی أتَیْتُکَ مُسْتَغْفَرا تائِبا مِنْ ذُنُوبی وَ إنّی أتَوَجَّهُ بِکَ إلَی اللّهِ رَبّی وَ رَبِّکَ
لِیَغْفِرَ ذُنُوبی (1)0
به نقل علاّمه مجلسی قدسسره از شیخ مفید و سیّد بن طاووس و شهید ثانی و دیگران، زیارت دیگری برای آن حضرت است که چنین بخوانید:
أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدا عِبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، صلی اللّه علیه و آله، وَ أشْهَدُ أنَّکَ رَسُولُ اللّهِ وَ أنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللّهِ، وَ أشْهَدُ أنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّکَ وَ نَصَحْتَ لاُِمَّتِکَ وَ جاهَدْتَ فی سَبیلِ اللّهِ حَقَّ جِهادِه، داعِیا إلی طاعَتِه، زاجِرا عَنْ مَعْصِیَتِه وَ أنَّکَ لَمْ تَزَلْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفا رَحیما وَ عَلَی الْکافِرینَ غَلیظا، حَتّی أتیکَ الْیَقینُ، فَبَلَغَ اللّهُ بِکَ أشَرَفَ مَحَلِّ الْمُکَرَّمینَ، ألْحَمْدُ للّهِ الَّذِی اسْتَنْقَذَنا مِنَ الشِّرْکِ و الضَّلالَةِ، ألْلّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتُکَ وَ صَلَواتُ مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبینَ وَ عِبادِکَ الصّالِحینَ، وَ أنْبِیائِکَ
الْمُرْسَلینَ، وَ أهْلِ السَّمواتِ وَ الأَْضیینَ، مِمَنْ سَبَّحَ لَکَ یارَبَّ الْعالَمینَ، مِنَ الأَّْلینَ وَ الأِْرینَ، عَلی مُحَمَّدٍ عِبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أمینِکَ وَ نَجیبِکَ وَ حَبیبِکَ وَ خاصَّتِکَ وَ صَفْوَتِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، ألْلّهُمَّ ابْعَثْهُ مَقاما مَحْمُودا یَغْبِطُهُ بِهِ الأَّْلُونَ وَ الأِْرُونَ، ألْلّهُمَّ امْنَحْهُ أشْرَفَ مَرْتَبَةٍ وَ ارْفَعْهُ إلی أسْنی دَرَجَةٍ وَ مَنْزِلَةٍ وَ أعْطِهِ الْوَسیلَةَ وَ الرُّتْبَةَ الْعالِیَةَ الْجَلیلَةَ، کَما بَلَّغَ ناصِحا وَ جاهَدَ فی سَبیلِکَ وَ صَبَرَ عَلَی الأْی فی جَنْبِکَ وَ أوْضَحَ دینَکَ وَ أقامَ
حُجَجَکَ وَ هَدی إلی طاعَتِکَ وَ أرْشَدَ إلی مَرْضاتِکَ ، ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَی الأِْمَةِ الأْْرارِ مِنْ ذُرِیَتِهِ الأْْیارِ، مِنْ عِتْرَتِهِ وَ سَلِّمْ عَلَیْهِمْ أجْمَعینَ تَسْلیما، ألْلّهُمَّ إنّی لا أجِدُ سَبیلاً إلَیْکَ سِواهُمْ وَ لا أری شَفیعا مَقْبُولَ الشَّفاعَةِ غَیْرَهُمْ بِهِمْ أتَقَرَّبُ إلی رَحْمَتِکَ وَ بِوِلایَتِهِمْ أرْجُوا جَنَّتَکَ وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ أعْدائِهِمْ امَلَ الْخَلاصَ مِنْ عَذابِکَ، ألْلّهُمَّ فَاجْعَلْنی بِهِمْ وَجیها فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ وَ ارْحَمْنی یا أرْحَمَ الرّاحِمینَ
سیّد بن طاووس فرموده: سپس متوجّه قبر مطهّر شده و بگویید:
1) - راهنمای حرمین شریفین، جلد 5، صفحه 111 و 112
أسْئَلُ الَّذیِ اجْتَباکَ وَ هَدیْکَ وَ هُدیً بِکَ أنْ یُصَلِّیَ عَلَیْکَ وَ عَلی أَهْلِ بَیْتِکَ الطّْاهِرینَ 0
و اگر امکان داشت دست را به پنجرههای حجره چسبانیده و بگویید:
أتَیْتُکَ یا رَسُولَ اللّهِ مُهاجِرا إلَیْکَ، قاضِیا لِما أوْجَبَهُ اللّهُ عَلی مَنْ قَصَدَکَ وَ إذْ لَمْ ألْحَقَکَ حَیّا فَقَدْ قَصَدْتُکَ بَعْدَ مَوْتِکَ عالِما أنَّ حُرْمَتَکَ مَیِّتا کَحُرْمَتِکَ حَیّا
فَکُنْ لی بِذلِکَ عِنْدَ اللّهِ شاهِدا 0
پس دست خود را به صورت مالیده و بگویید:
ألْلّهُمَّ اجْعَلْ ذلَکِ بَیْعَةً مَرْضِیَّةً لَدَیْکَ وَ عَهْدا مُؤَکَّدا عِنْدَکَ تُحْیِنی ما أحْیَیْتَنی عَلَیْهِ وَ عَلَی الْوَفاءِ بِشَرائِطِه وَ حُدُودِه وَ حُقُوقِه وَ أحْکامِه وَ تُمِتْنی إذا أمَتَّنی عَلَیْهِ وَ تَبْعَثْنی إذا بَعَثْتَنی عَلَیْهِ 0
سپس در کنار محراب پیامبر صلیاللهعلیهوآله یک دربند هلالی میباشد، از آن عبور نموده و سپس پیش روی حضرت به طوری که قبله را پشت سر قرار دهید، این دعا را که شیخ مفید و شهید ثانی ذکر نمودهاند بخوانید:
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَبِیَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفْوَةَ اللّهِ وَ خِیَرَتَهُ مِنْ خَلْقِه، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا أمینَ اللّهِ وَ حُجَّتَهُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا خاتَمَ النَّبِیّینَ وَ سَیِّدَ الْمُرْسَلینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْبَشیرُ النَّذیرُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الدّاعی إلَیَ اللّهِ وَ السِّراجُ الْمُنیرُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلی أهْلِ بَیْتِکَ الَّذینَ أذْهَبَ اللّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهیرا، أشْهَدُ أنَّکَ یا رَسُولَ اللّهِ أتَیْتَ بِالْحَقِّ وَ قُلْتَ بِالصِّدْقِ، ألْحَمْدُ للّهِ الَّذی وَفَّقَنی لِلاْیمانِ وَ التَّصْدیقِ، وَ مَنَّ عَلَیَّ بِطاعَتِکَ وَ اتِّباعِ سَبیلِکَ، وَ جَعَلَنی مِنْ اُمَّتِکَ وَ الْمُحِبّینَ لِدَعْوَتِکَ، وَ هَدانی إلی مَعْرِفَتِکَ وَ مَعْرِفَةِ الْأَئِمَةِ مِنْ ذُرّیَتِکَ، أتَقَرَّبُ إلَیَ اللّهِ بِما یُرْضیکَ، وَ أبْرَءُ إلَیَ اللّهِ مِمّا یُسْخِطُکَ، مُوالِیا لأوْلِیائِکَ، مُعادِیا لِأَعْدائِکَ، جِئْتُکَ یا رَسُولَ اللّهِ زائِرا وَ قَصَدْتُکَ راغِبا مُتَوَسِّلاً إلَیَ اللّهِ سُبْحانَهُ وَ أنْتَ صاحِبُ الْوَسیلَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْجَلیلَةِ وَ الشَّفاعَةِ الْمَقْبُولَةِ وَ الدَّعْوَةِ الْمَسْمُوعَةِ فَاشْفَعْ لی إلَیَ اللّهِ
تَعالی فِی الْغُفْرانِ وَ الرَّحْمَةِ وَ التَّوْفیقِ وَ الْعِصْمَةِ فَقَدْ غَمَرَتِ الذُّنُوبُ وَ شَمَلَتِ الْعُیُوبُ وَ اُثْقِلَ الظَّهْرُ وَ تَضاعَفَ الْوِزْرُ وَ قَدْ أخْبَرْتَنا وَ خَبَرُکَ الصِّدْقُ أنَّهُ تَعالی قالَ وَ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جاؤوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ
اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما، وَ قَدْ جِئْتُکَ یا رَسُولَ اللّهِ مُسْتَغْفِرا مِنْ ذُنُوبی تائِبَا مِنْ مَعاصیَّ وَ سَیِّآتی، وَ إنّی أتَوَجَّهُ إلَی اللّهِ رَبّی وَ رَبِّکَ لِیَغْفِرَ لی ذُنُوبی فَاشْفَعْ لی یا شَفیعَ الْأُمَّةِ وَ أجِرْنی یا نَبِیَّ الرَّحْمَةِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْکَ وَ عَلی آلِکَ الطّاهِرینَ 0
بعد از آن در سؤال نمودن از حضرت اصرار نموده و هر حاجتی که دارید بخواهید، پس در جای خود رو به قبله ایستاده و قبر مطهّر را پشت شانه خود قرار داده و دو دست را بالا نمایید و حاجت خود را بخواهید که انشاءاللّه به لطف آن حضرت برآورده میشود «انشاء اللّه»، سپس بگویید:
ألْلّهُمَّ إلَیْکَ ألْجَأْتُ أمْری وَ إلی قَبْرِ نَبِیِّکَ وَ رَسُولِکَ أسْنَدْتُ ظَهْری وَ إلَی الْقِبْلَةِ الَّتِی ارْتَضَیْتَهَا اسْتَقْبَلْتُ بِوَجْهی، ألْلّهُمَّ إنّی لاَ أمْلِکُ لِنَفْسی خَیْرَ ما أرْجُوا وَ لاَ أدْفَعُ عَنْها شَرَّ ما أحْذَرُ وَ الْأُمُورُ کُلُّها بِیَدِکَ فَاَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِه وَ قَبْرِهَ الطَّیِّبِ الْمُبارَکِ وَ حَرَمِه أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِه وَ أنْ تَغْفِرَ لی ما سَلَفَ مِنْ جُرْمی وَ تَعْصِمَنی مِنَ الْمَعاصی فی مُسْتَقْبِلَ عُمْری وَ تُثَبِّتَ
عَلَی الاْیمانِ قَلْبی وَ تُوَسِّعَ عَلَیَّ رِزْقی وَ تُسْبِغَ عَلَیَّ النِّعَمَ وَ تَجْعَلَ قِسْمی مِنَ الْعافِیَةِ أوْفَرَ قِسْمٍ وَ تَحْفَظْنی فی أهْلی وَ مالی وَ وَلَدی وَ تَکْلَئَنی مِنَ الْأَعْداءِ وَ تُحَسِّنُ لِیَ الْعاقِبَةَ فِی الدُّنْیا وَ مُنْقَلَبی فِی الاْخِرَةِ، ألْلّهُمَّ اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِجَمیعِ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ الْأَحْیاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْواتِ إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرُّ 0
و بعد از آن سوره قدر را یازده مرتبه بخوانید.
چون از زیارت فارغ شدید، در روضه مبارکه چهار رکعت نماز زیارت حضرت را با دو سلام بخوانید و آن را به پیشگاه حضرت هدیه نموده و اگر نتوانستید، دو
رکعت بخوانید و این نماز هر چه نزدیکتر به محراب آن حضرت خوانده شود بهتر است و چون سلام دادید تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام را بگویید و سپس این دعا را بخوانید:
ألْلّهُمَّ هذُا مَقامُ نَبِیِّکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، جَعَلْتَهُ رَوْضَةً مِنْ رِیاضِ جَنَّتِکَ، شَرَّفْتَهُ عَلی بِقاعِ أرْضِکَ بِرَسُولِکَ وَ فَضَّلْتَهُ بِه وَ عَظَّمْتَ حُرْمَتَهُ وَ أظْهَرْتَ جَلالَتَهُ وَ أوْجَبْتَ عَلی عِبادِکَ التَّبَرُّکَ بِالصَّلوةِ وَ الدُّعاءِ فیهِ وَ قَدْ أقَمْتَنی بِلاَ حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ کانَ مِنّی فی ذلِکَ إلاّ بِرَحْمَتِکَ ألْلّهُمَّ وَ کَما أنَّ حَبیبَکَ لا یَتَقَدَّمُهُ فِی الْفَضْلِ خَلیلُکَ ألْلّهُمَّ فَاجْعَلِ اسْتِجابَةَ الدُّعاءِ فی مَقامِ حَبیبکَ أفْضَلَ ما جَعَلْتَهُ فی مَقامِ خَلیلِکَ، ألْلّهُمَّ إنّی أسْئَلُکَ فی هذَا الْمَقامِ الطّاهِرِ أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُعیذَنی مِنَ النّارِ، وَ تَمُنَّ عَلَیَّ بِالْجَنَّةِ وَ تَرْحَمْ مَوْقِفی وَ تَغْفِرْ ذَلَّتی وَ تُزَکِّیَ عَلَیَّ وَ تُوَسِّعَ لی فی رِزْقی وَ تُدیمُ عافِیَتی وَ رُشْدی وَ تُسْبِغَ نِعْمَتَکَ عَلَیَّ وَ تَحْفَظْنی فی أهْلی وَ مالی وَ تَحْرُسَنی مِنْ کُلَّ مُتَعَدٍّ عَلَیَّ وَ ظالِمٍ وَ تُطیلَ عُمْری وَ تُوَفِّقَنی لِما یُرْضیکَ وَ تَعْصِمَنی عَمّا یُسْخِطُکَ عَلَیَّ، ألْلّهُمَّ إنّی أتَوَسَّلُ إلَیْکَ بِنَبِیِّکَ وَ أهْلِ بَیْتِه حُجَجِکَ عَلی خَلْقِکَ وَ آیاتِکَ فی أرْضِکَ أنْ تَسْتَجیبَ لی دُعائی وَ تُبَلِّغَنی فِی الدّینِ وَ الدُّنْیا أمَلی وَ رَجائی، یا سَیِّدی وَ مَوْلایَ قَدْ سَئَلْتُکَ فَلا تُخَیِّبْنی، وَ رَجَوْتُ فَضْلَکَ فَلا تَحْرِمْنی فَأَنَا الْفَقیرُ إلی رَحْمَتِکَ الَّذی لَیْسَ لی غَیْرُ إحْسانِکَ وَ تَفَضُّلِکَ، فَأَسْئَلُکَ أنْ تُحَرِّمَ شَعْری وَ بَشَری عَلَی النّارِ وَ تُؤْتِیَنی مَنَ الْخَیْرِ ما عَلِمْتُ مِنْهُ وَ ما لَمْ أعْلَمُ وَ ادْفَعْ عَنیّ وَ عَنْ وُلْدی وَ إخْوانی وَ أخَواتی مِنَ الشَّرِّ ما عَلِمْتُ مِنْهُ وَ ما لَمْ أعْلَمْ، ألْلّهُمَّ اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِجَمیعِ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ 0
محدّث قمّی قدسسره مینویسد: شایسته است صلوات بفرستید بر آن حضرت به آن
نحوی که حضرت علی علیهالسلام در یکی از خطب خود، در روز جمعه بر آن جناب فرستادهاند، چنانچه در روضه کافی است.
إنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما، ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِکْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، تَحَنَّنْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ سَلِّمْ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، کَأَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ وَ تَحَنَّنْتَ وَ سَلَّمْتَ عَلی إبْراهیمَ وَ آلِ إبْراهیمَ إنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ، ألْلّهُمَّ أعْطِ مُحَمَّدا الْوَسیلَةَ وَ الشَّرَفَ وَ الْفَضیلَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ الْکَریمَةَ، ألْلّهُمَّ اجْعَلْ مُحَمَّدا وَ آلَ مُحَمَّدٍ أعْظَمَ الْخَلائِقَ کُلِّهِمْ شَرَفا یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ أقْرَبَهُمْ مِنْکَ مَقْعَدا وَ أوْجَهَهُمْ عِنْدَکَ یَوْمَ الْقِیمَةِ جاهَا عِنْدَکَ مَنْزِلَةً وَ نَصیبَا، ألْلّهُمَّ أعْطِ مُحَمَّدا أشْرَفَ الْمَقامِ وَ حِباءَ السَّلامِ وَ شَفاعَةَ الاْءِسْلامِ، ألْلّهُمَّ وَ ألْحِقْنا بِه غَیْرَ خَزایا وَ لا ناکِثینَ وَ لا نادِمینَ وَ لا مُبَدِّلینَ إلهَ الْحَقِّ آمینَ
در نزد ستون ابی لبابه، که آن را ستون توبه نیز میگویند دو رکعت نماز خوانده و بگویید:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ، ألْلّهُمَّ لا تُهِنّی بِالْفَقْرِ وَ لا تُدِلَّنی بِالدّینِ وَ لا تَرُدَّنی إلَیَ الْهَلَکَةِ وَ اعْصِمْنی کَیْ أعْتَصِمُ وَ أصْلِحْنی کَیْ أنْصَلِحُ وَ اهْدِنی کَیْ أهْتَدِی ألْلّهُمَّ أعِنّی عَلَی اجْتِهادِ نَفْسی وَ لا تُعَذِّبْنی بِسُوءِ ظَنّی وَ لا تُهْلِکْنی وَ أنْتَ رَجائی وَ أنْتَ أهْلٌ أنْ تَغْفِرَ لی وَ قَدْ أخْطَأْتُ وَ أنْتَ أهْلٌ أنْ تَعْفُوَ عَنّی وَ قَدْ أقْرَرْتُ وَ أنْتَ أهْلٌ أنْ تُقیلَ عَثْرَتی وَ قَدْ عَثَرْتُ وَ أنْتَ أهْلٌ أنْ تُحْسِنَ وَ قَدْ أسَأْتُ وَ أنْتَ أهْلُ التَّقْوی وَ الْمَغْفِرَةِ، فَوَفِّقْنی لِما تُحِبُّ وَ تَرْضی، وَ یَسِّرْ
لِیَ الْیَسیرَ وَ جَنِّبْنی کُلَّ عَسیرٍ ألْلّهُمَّ أغْنِنی بِالْحَلالِ مِنَ الْحَرامِ وَ بِالطّاعاتِ
عَنِ الْمَعاصی وَ بِالْغِنی عَنِ الْفَقْرِ وَ بِالْجَنَّةِ عَنِ النّارِ وَ بِالْأَبْرارِ عَنِ الْفُجّارِ، یا مَنْ لَیْسَ کَمِثْلِه شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ، وَ أنْتَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ 0
چون نزد منبر آمدید، دستتان را به پایههای آن مالیده و به چشمها و صورت خود کشیده و کلمات فرج را بخوانید:
لا إلهَ إلاَّ اللّهُ الْحَلیمُ الْکَریمُ، لا إلهَ إلاَّ اللّهُ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ، وَ رَبِّ الْأَرَضینَ السَّبْعَ، وَ ما فیهِنَّ وَ ما بَیْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ، وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَ الصَّلوةُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِبینَ 0
أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه، ألْحَمْدُ للّهِ الَّذی عَقَدَ بِکَ عِزَّ الاْءِسْلامِ وَ جَعَلَکَ مُرْتَقی خَیْرَ الْأَنامِ وَ مَصْعَدَ الدّاعی إلی دارِ السَّلامِ، ألْحَمْدُ للّهِ الَّذی خَفَضَ بِانْتِصابِکَ عُلُوَّ الْکُفْرِ وَ سُمُوَّ الشِّرکِ وَ نَکَسَ بِکَ عَلَمَ الْباطِلِ وَ رایَةَ الضَّلالِ، أشْهَدُ أنَّک لَمْ تُنْصَبْ إلاّ لِتَوْحیدِ اللّهِ سُبْحانَهُ وَ تَمْجیدِه وَ تَعْظیمِ اللّهِ وَ تَحْمیدِه وَ لِمَواعِظِ عِبادِ اللّهِ وَ الدُّعاءِ إلی عَفْوِه وَ غُفْرانِه، أشْهَدُ أنَّکَ قَدِ اسْتَوْفَیْتَ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهبِارْتِقائِه فی مَراقیکَ وَ اسْتِوائِه عَلَیْکَ حَظَّ شَرَفِکَ وَ فَضْلِکَ وَ نَصیبَ عِزِّکَ وَ ذُخْرِکَ وَ نِلْتَ کَمالَ ذِکْرِکَ وَ عَظَّمَ اللّهُ حُرْمَتَکَ وَ أوْجَبَ التَّمَسُّحَ بِکَ فَکَمْ قَدْ وَضَعَ الْمُصْطَفی صلیاللهعلیهوآله قَدَمَهُ عَلَیْکَ وَ قامَ لِلنّاسِ خَطیبا فَوْقَکَ وَ وَحَّدَ اللّهُ وَ حَمِدَهُ وَ أثْنی عَلَیْهِ وَ مَجَّدَهُ وَ کَمْ بَلَّغَ عَلَیْکَ مِنَ الرِّسالَةِ وَ أدّی مِنَ الْأَمانَةِ وَ تَلا مِنَ الْقُرْآنِ وَ قَرَأَ مِنَ الْفُرْقانِ وَ أخْبَرَ مِنَ الْوَحْیِ وَ بَیْنَ الأْمْرِ وَ النَّهْیِ وَ فَصَّلَ بَیْنَ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ وَ أَمَرَ بِالصَّلوةِ وَ الصِّیامِ وَ حَثَّ الْعِبادَ عَلَی الْجِهادِ وَ أنْبَأَ عَنْ ثَوابِه فِی الْمَعادِ 0
سپس بیایید در نزد روضه شریفه، که میان قبر و منبر است و بگویید:
ألْلّهُمَّ إنَّ هذِه رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ جَنَّتِکَ، وَ شُعْبَةٌ مِنْ شُعَبِ رَحْمَتِکَ التَّی ذَکَرَها رَسُولَکَ، وَ أبانَ عَنْ فَضْلِها وَ شَرَفَ التّْعَبُّدِ لَکَ فیها، وَ قَدْ بَلَّغْتَنیها فی سَلامَةِ نَفْسی، فَلَکَ الْحَمْدُ یا سَیِّدی عَلی عَظیمِ نِعْمَتِکَ عَلَیَّ فی ذلِکَ، وَ عَلی ما رَزَقْتَنیهِ مِنْ طاعَتِکَ، وَ طَلَبِ مَرْضاتِکَ وَ تَعْظیمِ حُرْمَةِ نَبِیِّکَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه، بِزیارَةِ قَبْرِه وَ التَّسْلیمَ عَلَیْهِ، وَ التَّرَدُّدِ فی مِشاهِدِه وَ مَواقِفِه، فَلَکَ الْحَمْدُ یا مَوْلایَ حَمْدا یَنْتَظِمُ بِه مَحامِدُ حَمَلَةِ عَرْشِکَ، وَ سُکّانِ سَماواتِکَ لَکَ، وَ یَقْصُرُ عَنْهُ حَمْدُ مَنْ مَضی، وَ یَفْضُلُ حَمْدَ مَنْ بَقِیَ مِنْ خَلْقِکَ ، وَ لَکَ الْحَمْدُ یا مَوْلایَ حَمْدَ مَنْ عَرَفَ لَکَ الْحَمْدُ، وَ التَّوْفیقُ لِلْحَمْدِ مِنْکَ حَمْدا یَمْلَأُ ما خَلَقْتَ، وَ یَبْلُغُ حَیْثُ ما أَرَدْتَ، وَ لا یُحْجَبُ عَنْکَ وَ لا یَنْقَضی دُونَکَ، وَ یَبْلُغُ أَقْصی رِضاکَ وَ لا یَبْلُغُ آخِرَهُ أوائِلَ مَحامِدِ خَلْقِکَ لَکَ، وَ لَکَ الْحَمْدُ ما عُرِفَ الْحَمْدُ وَ اعْتُقِدَ وَ جُعِلَ ابْتِداءَ الْکَلامِ الْحَمْدُ یا باقِیَ الْعِزِّ وَ الْعَظَمَةِ وَ دائِمَ السُّلْطانِ وَ الْقُدْرَةِ وَ شَدیدَ الْبَطْشِ وَ الْقُوَّةِ وَ نافِذَ الْأَمْرِ وَ الْأِرادَةِ وَ واسِعَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ رَبَّ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ کَمْ مِنْ نِعْمَةٍ لَکَ عَلَیَّ یَقْصُرُ عَنْ أیْسَرِها حَمْدی وَ لا یَبْلُغُ أدْناها شُکْری وَ کَمْ مِنْ صَنایِعَ مِنْکَ إلَیَّ لا یُحیطُ بِکَثْرَتِها وَهْمی وَ لا یُقَیِّدُها فِکْری ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلی نَبِیِّکَ الْمُصْطَفی عَیْنِ الْبَرِیَّةِ طِفْلاً وَ خَیْرِها شابّا وَ کَهْلاً أطْهَرِ الْمُطَهَّرینَ شیمَةً وَ أجْوَدِ الْمُسْتَمْطِرینَ دیمَةً وَ أعْظَمِ الْخَلْقَ جُرْثُومَةً الَّذی أوْضَحْتَ بِهِ الدَّلالاتِ وَ أقَمْتَ بِهِ الرِّسالاتِ وَ خَتَمْتَ بِهِ النُّبُوّاتِ وَ فَتَحْتَ بِه بابَ الْخَیْراتِ وَ أظْهَرْتَهُ مَظْهَرا وَ ابْتَعَثْتَهُ نَبِیّا وَ هادِیا أمینا مَهْدِیّا داعِیا إلَیْکَ وَ دالاًّ عَلَیْکَ وَ حُجَّةً بَیْنَ یَدَیْکَ ألْلّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْمَعْصُومینَ مِنْ عِتْرَتِة وَ الطَّیِّبینَ مِنْ اُسْرَتِه وَ شَرِّفْ لَدَیْکَ بِه مَنازِلَهُمْ وَ عَظِّمْ عِنْدَکَ مَراتِبَهُمْ وَ اجْعَلِ الرَّفیقِ الْأَعْلی مَجالِسَهُمْ وَ ارْفَعْ إلی قُرْبِ رَسُولِکَ دَرَجاتِهِمْ وَ تَمِّمْ بِلِقائِه سُرُورَهُمْ وَ وَفِّرْ بِمَکانِه اُنْسَهُمْ 0
سپس به نزد مقام جبرئیل آمده ( که همواره برای اذن خواستن در این مکان میایستاد ) و دو رکعت نماز مستحبّی بخوانید و بگویید:
یا مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ مَلَأها جُنُودا مِنَ الْمُسَبِّحینَ لَهُ مِنْ مَلائِکَتِه وَ الْمُمَجِّدینَ لِقُدْرَتِه وَ عَظَمَتِه وَ أفْرَغَ عَلی أبْدانِهِمْ حُلَلَ الْکَراماتِ وَ أنْطَقَ ألْسِنَتَهُمْ بِضُرُوبِ الُّلغاتِ وَ ألْبَسَهُمْ شِعارَ التَّقْوی وَ قَلَّدَهُمْ قَلائِدَ النَّهْیِ وَ جَعَلَهُمْ أوْفَرَ أجْناسِ خَلْقِه مَعْرِفَةً بِوَحْدانِیَّتِه وَ قُدْرَتِه وَ جَلالَتِه وَ عَظَمَتِه وَ أکْمَلَهُمْ عِلْما بِه وَ أشَدَّهُمْ فَرَقا وَ أوْدَمَهُمْ لَهُ طاعَةً وَ خُضُوعا وَ اسْتِکانَةً وَ خُشُوعا یا مَنْ فَضَّلَ الْأَمینَ جَبْرَئیلَ علیهالسلامبِخَصائِصَه وَ دَرَجاتِه وَ مَنازِلِه وَ اخْتارَهُ لِوَحْیِه وَ سِفارَتِه وَ عَهْدِه وَ أمانَتِه وَ إنْزالِ کُتُبِه وَ أوامِرِه عَلی أنْبِیائِه وَ رُسُلِه وَ جَعَلَهُ واسِطَةً بَیْنَ نَفْسِه وَ بَیْنَهُمْ أسْئَلُکَ أنْْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلی جَمیعِ مَلائِکَتِکَ وَ سُکّانِ سَمواتِکَ أعْلَمِ خَلْقِکَ بِکَ وَ أخْوَفِ خَلْقِکَ لَکَ وَ أقْرَبِ خَلْقِکَ مِنْکَ وَ أعْمَلِ خَلْقِکَ بِطاعَتِکَ الَّذینَ لا یَغْشیهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ وَ لا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لا فَتْرَةُ الْأَبْدانِ الْمُکَرَّمینَ بِجِوارِکَ وَ الْمُؤْتَمَنینَ عَلی وَحْیِکَ الْمُجْتَنِبینَ الْأفاتِ وَ الْمُوقِنینَ السَّیِّئآتِ ألْلّهُمَّ وَ اخْصُصِ الرُّوحَ الْأَمینَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ بِأَضْعافِها مِنْکَ وَ عَلی مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبینَ وَ طَبَقاتِ الْکَرُّوبینَ وَ الرُّوحانییّنَ وَ زِدْ فی مَراتِبِه عِنْدَکْ وَ حُقُوقِهِ الَّتی لَهُ عَلی أهْلِ الْأَرْضِ بِما کانَ یَنْزِلُ بِه مِنْ شَرایِعِ دینِکَ وَ ما بَیَّنَتْهُ عَلی ألْسِنَةِ أنْبِیائِکَ مِنْ مُحَلاّتِکَ وَ مُحَرَّماتِکَ ألْلّهُمَّ أکْثِرْ صَلَواتِکَ عَلی جَبْرَئیلَ فَإِنَهُ قُدْوَةُ الْأَنْبِیاءِ وَ هادِی الْأَصْفِیاءِ وَ سادِسِ أصْحابِ الْکِساءِ ألْلّهُمَّ اجْعَلْ وُقُوفی فی مَقامِه هذا سَبَبا لِنُزُولِ رَحْمَتِکَ عَلَیَّ وَ تَجاوُزِکَ عَنّی
( پس بگویید: ) أیْ جَوادُ أیْ کَریمُ أیْ قَریبُ أیْ بَعیدُ أسْئَلُکَ أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تُوَفِّقَنی لِطاعَتِکَ وَ لا تُزیلُ عَنّی نِعْمَتَکَ وَ أنْ تَرْزُقَنی جَنَّةً بِرَحْمَتِکَ وَ تُوَسِّعَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ تُغْنِیَنی عَنْ شِرارِ خَلْقِکَ وَ
تُلْهِمَنی شُکْرَکَ وَ ذِکْرَکَ وَ لا تُخَیِّبْ یا رَبِّ دُعائی وَ لا تَقْطَعْ رَجائی بِمُحَمَّدٍ وَ آلِه 0(1)
در شرح مناسک شهید ثانی میگوید: در این مقام مستحاضه کثیره، اگر رو به قبله دعا کند، طاهر میگردد و دعا چنانکه در مزار بحار میباشد این است:
ألْلّهُمَّ بِکُلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ أوْ سَمَّیْتَ بِه لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ أوْ مَأْثُورُ فی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ وَ أسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ، وَ بِکُلِّ حَرْفٍ أنْزَلْتَهُ عَلی مُوسی وَ بِکُلِّ حَرْفٍ أنْزَلْتَهُ عَلی عیسی، وَ بِکُلِّ حَرْفٍ أنْزَلْتَهُ عَلی مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ عَلی أنْبِیاءِ اللّهِ إلاّ أذْهَبْتَ عَنّی هذَا الدَّمِ 0
و اگر حاجتی دارید تضرّع کنید که برآورده میشود.
محدّث قمّی قدسسره میفرمایند: زیارت کن آن حضرت را در نزد روضه مطهّره و بعد میفرمایند: در موضع قبر آن مظلومه اختلاف است، بعضی گفتهاند که در بین منبر و قبر میباشد و طائفهای گفتهاند که در خانه خودش میباشد و عدّهای قائل به این هستند که آن حضرت در بقیع مدفون میباشند، و آنچه بیشتر اصحاب ما بر آن معتقد میباشند، این است که زیارت میشود آن مظلومه در روضه مبارکه، و کسی که بخواهد آن معظّمه را زیارت کند، در این سه موضع افضل است.
چون ایستادید در این مواضع، از برای زیارت آن ممتحنه بگویید:
یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللّهُ الَّذی خَلَقَکِ قَبْلَ أنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صابِرَةً وَ زَعَمْنا أنّا لَکِ أوْلِیاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ لِکُلِّ ما أتانا بِه أبُوکِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ أتی بِه وَصِیَّهُ فَإنّا نَسْئَلُکَ إنْ کُنّا صَدَّقْناکَ إلاّ ألْحَقْتَنا بِتَصْدیقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ أنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلایَتِکِ 0
و نیز مستحب است بگویید:
ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ نَبِیِّ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا
1) - راهنمای حرمین شریفین.
بِنْتَ حَبِیبِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَلِیلِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ صَفِیِّ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ أمِینِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ أفْضَلِ أنْبِیَاءِ اللّهِ وَ رُسُلِه وَ مَلائِکَتِه ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الاْخِرِینَ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أهْلِ الْجَنَّةِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا الصِّدیقَةُ الشَّهیدَةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا الْحَوْراءُ الاْءِنْسِیَّةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکَاتُهُ صَلَّی اللّهُ عَلَیْکِ وَ عَلی رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ أشْهَدُ أنَّکِ مَضَیْتِ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ وَ أنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذی رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهلِأَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ أُشْهِدُ اللّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلائِکَتَهُ أنّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلی مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ أبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أحْبَبْتِ وَ کَفی بِاللّهِ شَهیدا وَ حَسِیبا وَ جَازِیا وَ مُثِیبا 0
سپس دو رکعت نماز زیارت بجا آورده و آن را به پیشگاه آن حضرت هدیّه نمایید.
در مصباح الزّائر میگوید: چنانچه شایسته است اگر خواسته باشید که بیشتر به فضلیت نماز آن حضرت نائل گردید نماز خود آن حضرت را بخوانید که جبرئیل به ایشان تعلیم نمود و آن، چنین است که بعد از حمد در رکعت اوّل صد مرتبه سوره قدر و در رکعت دوّم بعد از حمد سوره توحید را قرائت نموده و چون سلام دادید این دعا را بخوانید:
سُبْحانَ ذِی الْعِزِّ الشّامِخِ الْمُنیفِ، سُبْحانَ ذِی الْجَلالِ الْباذِخِ الْعَظیمِ، سُبْحانَ
ذِی الْمُلْکِ الْفاخِرِ الْقَدیمِ، سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْبَهْجَةَ وَ الْجَمالِ، سُبْحانَ مَنْ تَرَدّی بِالنُّورِ وَ الْوَقارِ، سُبْحانَ مَنْ یَری أثَرَ النَّمْلِ فِی الصَّفا، سُبْحانَ مَنْ یَری وَقْعَ الطَّیْرِ فِی الْهَواءِ، سُبْحانَ مَنْ هُوَ هکَذا لا هکَذا غَیْرُهُ (1)
بخواند، و بعد از آن صد مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستد .
.بهتر است که صلوات آن حضرت را که از امام حسن عسکری نقل شده، بخوانید به این عبارات:
ألّلهُمَّ صَلِّ عَلَی الصِّدیقَهِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبکَ وَ نَبِیِّکَ وَ اُمِّ أحِبّائِکَ وَ أصْفِیائِکَ الَّتِی انْتَجَبَها وَ فَضَّلْتَها وَ اخْتَرْتَها عَلی نِساءِ الْعالَمینَ ألّلهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَ کُنِّ الثّائِرَ الّلهُمَّ بِدَمِ أوْلادِها، ألّلهُمَّ وَ کَما جَعَلْتَها اُمَّ الأِْمَّةِ الْهُدی وَ حَلیلَةِ صاحِبِ اللِّواءِ وَ الْکَریِمَةِ عِنْدَ المَلَأِ الأْعْلی فَصَلِّ عَلَیْها وَ عَلی اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ أبیها مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ تُقِرُّ بِها أعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَ أبْلِغْهُمْ عَنّی فی هذِهِ السّاعَةِ أفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلامِ 0
توجّه:
در مسجد النّبی صلیاللهعلیهوآله شایسته است که از خواندن نماز مخصوص حضرت رسول
اکرم و نماز حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام غفلت نشود.
و امّا نماز حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله ( بنا به نقل محدّث قمّی ):
در هر رکعت یک مرتبه حمد و پانزده مرتبه سوره قدر را بخوانید، سپس در رکوع و بعد از سر برداشتن و در سجده اوّل و بعد از سربرداشتن و در سجده دوّم و بعد از سر برداشتن در هر یک پانزده مرتبه سوره قدر را خوانده و سپس تشهّد و سلام را میدهید و چون از نماز فارغ شدید، این دعا را بخوانید و حاجات خود را
1) - در مفاتیح الجنان هم همین طور نقل فرموده، سپس میفرماید: و سیّد گفته است که در روایت دیگر وارد شده است که بعد از این نماز، تسبیحات حضرت فاطمه 3 که بعد از هر نماز خوانده میشود
ذکر نمایید.
لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ رَبُّنا وَ رَبُّ آبائِنَا الاَْوَّلِینْ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ اِلها واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ لا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ، مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینْ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، اَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ اَعَزَّ جُنْدَهُ، وَ هَزَمَ الاَْحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ، اَللّهُمَّ اَنْتَ نُورُ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ وَ مَنْ فِیهِنَّ فَلَکَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ قَیّامُ السَّماوتِ وَ الاَْرْضِ وَ مَنْ فِیهِنَّ، فَلَکَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ الْحَقُّ وَ وَعْدُکَ الْحَقُّ وَ قَوْلُکُ حَقٌّ وَ اِنْجازُکَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةُ حَقٌ، وَ النّارَ حَقٌ، اَللّهُمَّ لَکَ اَسْلَمْتُ وَ بِکَ آمَنْتُ، وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ وَ بِکَ خاصَمْتُ وَ اِلَیْکَ حاکَمْتُ یا رَبِّ یارَبِّ یارَبِّ اِغْفِرْ لی ما قَدَّمْتُ وَ اَخَّرْتُ وَ اَسْرَرْتُ وَ اَعْلَنْتُ، اَنْتَ اِلهی لا اِلهَ اِلاَّ اَنْت صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لی وَ ارْحَمْنی وَ تُبْ عَلَیَّ اِنَّکَ اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحیمُ.
در قسمت قبل اشاره به نماز حضرت شد ولی نماز توسّل آن بانو چنین است که دو رکعت نماز خوانده و بعد از نماز به سجده رفته و پیشانی را بر مهر گذارده و یکصد مرتبه میگویید:
یا مَوْلاتی یا فاطِمَةُ أغیثینی و سپس طرف راست صورت را روی مهر گذارده صد مرتبه همین ذکر را میگویید، و سپس پیشانی را و صد مرتبه بگویید، بعد طرف چپ را و دوباره پیشانی را گذاشته و صد و ده مرتبه این ذکر شریف را گفته ( که مجموعا پانصد و ده مرتبه میشود ) و بعد حاجات خود را ذکر کنید که انشاءاللّه به اجابت میرسد.
یا مَوالِیَّ یا أبْناءَ رَسُولِ اللّهِ عَبْدُکُمْ وَ ابْنُ أمَتِکُمُ الذَّلیلُ بَیْنَ أیْدیکُمْ وَ المُضْعَفُ فی عُلُوِ قَدْرِکُمْ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّکُمْ جائَکُمْ مُسْتَجیرا بِکُمْ قاصِدا إلی حَرَمِکُمْ مُتَقَرِّبا إلی مَقامِکُمْ مُتَوَسِّلاً إلَی اللّهِ تَعالی بِکُمْ ءَأدْخُلُ یا مَوالِیَّ ءَأدْخُلُ یا أوْلِیاءَ اللّهِ ءَأدْخُلُ یا مَلائِکَةَ اللّهِ الْمُحْدِقینَ بِهذَا الْحَرَمِ الْمُقیمینَ بِهذَا الْمَشْهَدِ 0
سپس بگویید: اللّهُ أکْبَرُ کَبیرا وَ الْحَمْدُ للّهِ کَثیرا وَ سُبْحانَ اللّهِ بُکْرَهً وَ أصیلاً وَ الْحَمْدُ للّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْماجِدِ الأَْدِ الْمُتَفِضِّلِ الْمَنّانِ الْمُتَطَوِّلِ الْحَنّانِ الَّذی مَنَّ بِطَوْلِه وَ سَهَّلَ زِیارَةَ ساداتی بِإحْسانِه وَ لَمْ یَجْعَلْنی عَنْ زِیارَتِهِمْ مَمْنُوعا بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ 0
ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ أئِمَّةَ الْهُدی، ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ أهْلَ التَّقوی، ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ أیُّهَا الْحُجَجُ عَلی أهْلِ الدُّنْیا، ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ أیُّهَا الُقُوّامُ فِی الْبَرِیَّةِ بِالْقِسْطِ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ أهْلَ الصَّفْوَةِ، ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ آلَ رَسُولِ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ أهْلَ النَّجْوی، أشْهَدُ أنَّکُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَ نَصَحْتُمْ وَ صَبَرْتُمْ فی ذاتِ اللّهِ وَ کَذَّبْتُمْ وَ اُسیءَ إلَیْکُمْ فَغَفَرْتُمْ وَ أشْهَدُ أنَّکُمُ الاْئِمَّةِ الرّاشِدُونَ الْمُهْتَدُونَ وَ أنَّ طاعَتَکُمْ مَفْرُوضَةٌ وَ أنَّ قَوْلَکُمْ صِدْقٌ وَ أنَّکُمْ دَعَوْتُمْ فَلَمْ تُجابُوا وَ أمَرْتُمْ فَلَمْ تُطاعُوا وَ أنَّکُمْ دَعائِمُ الدّینِ وَ أرْکانُ الْأرْضَ لَمْ
تَزالُوا بِعَیْنِ اللّهِ یَنْسَخُکُمْ مِنْ أصْلابِ کُلِّ مُطَهَّرِ وَ یَنْقُلُکُمْ مِنْ أرْحامِ الْمُطَهِّراتِ
لَمْ تُدَنِّسْکُمُ الْجاهِلِیّةِ الْجَهْلاءٍ وَ لَمْ تَشْرَکْ فیکُمْ فِتَنُ الأْْواءِ طِبْتِمْ وَ طابَ مَنْبَتُکُمْ مَنَّ بِکُمْ عَلَیْنا دَیّانُ الدّینِ فَجَعَلَکُمْ فی بُیُوتٍ أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلوتَنا عَلَیْکُمْ رَحْمَةً لَنا وَ کَفّارَةً لِذُنُوبُنا إذِ أخْتارَکُمُ اللّهُ لَنا وَ طَیَّبَ خَلْقَنا بِما مَنَّ عَلَیْنا مِنْ وِلایَتِکُمْ وَ کُنّا عِنْدَهُ مُسَمّینَ بِعِلْمِکُمْ مُعْتَرِفینَ بِتَصْدیقِنا إیّاکُمْ وَ هذا مَقامُ مَنْ أسْرَفَ وَ أخْطْأَ وَ اسْتَکانَ وَ أقَرَّ بِما جَنی وَ رَجی بِمَقامِهِ الْخَلاصَ وَ أنْ یَسْتَنْقِذَهُ بِکُمْ مُسْتَنْقِذُ الْهَلْکی مِنَ الرَّدی فَکُونُوا لی شُفَعاءَ فَقَدْ َوَفْدتُ إلَیْکُمْ إذْ رَغِبَ عَنْکُمْ أهْلُ الدُّنْیا وَ اتَّخَذُوا آیاتِ اللّهِ هُزُوا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها، یامَنْ هُوَ قائِمٌ لا یَسْهُو وَ دائِمٌ لا یَلْهُو وَ مُحیطٌ بِکُلِّ شَیءٍ لَکَ الْمَنُّ بِما وَفَّقَنی وَ عَرَّفْتَنی بِما أقَمْتَنی عَلَیْهِ إذْ صَدَّ عَنْهُ عِبادُکَ وَ جَهِلُوا مَعْرِفَتَهُ وَ اسْتَخَفُّوا بِحَقِّه وَ مالُوا إلی سِواهُ فَکانَتِ الْمِنَّةُ مِنْکَ عَلَیَّ مَعَ أقْوامٍ خَصَصْتَهُمْ بِما خَصَصْتَنی بِه فَلَکَ الْحَمْدُ إذْ کُنْتُ عِنْدَکَ فی مَقامی هذا مَذْکُورا مَکْتُوبا فَلا تَحْرِمْنی ما رَجَوْتُ وَ لا تُخَیِّبْنی فیما دَعَوْتُ بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ 0
پس هر دعائی که میخواهید بنمایید و سپس برای هر کدام از معصومین دو رکعت نماز زیارت بخوانید.
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمینَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ أمیرِ الْمُؤْمِنینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَبیبَ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفْوَةَ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا أمینَ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا نُورَ
اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا صِراطَاللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَیانَ حُکْمِاللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا ناصِرَ دینِاللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا السَّیِّدُ الزَّکِیِّ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا البرّ الوفیّ ألسَّلامُ
عَلَیْکَ أیُّهَا الْقائِمُ الأْینُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْعالِمُ بِالتَّأویلِ، ألسَّلامُ علیک أیُّهَا الْهادِی الْمَهْدِیُّ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الطّاهِرُ الزَّکِیُّ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا التَّقِیُّ النَّقِیُّ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْحَقُّ الْحقَیقُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الشَّهیدُ الصَّدّیقُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا أبا مُحَمَّدٍّ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا زَیْنَ الْعابِدینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْمُجْتَهِدینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا إمامَ الْمُتَّقینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَدَرَةَ الصّالِحینَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِیَّ الْمُسْلِمینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا قُرَّةَ عَیْنِ النّاظِرینَ الْعارِفینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلَفَ السّابِقینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَصِیَّ الْوَصِیّینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا خازِنَ وَصایَا الْمُرْسَلینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا ضَوْءَ الْمُسْتَوْحِشینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا الْمُجْتَهِدینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سِراجَ الْمُرْتاضینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا ذُخْرَ الْمُتَعَبِّدینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مِصْباحَ الْعالَمینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفینَةَ الْعِلْمِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَکینَةَ الْحِلْمِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا میزانَ الْقِصاصِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفینَةَ الْخَلاصِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَحْرَ النَّدی، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَدْرَ الدُّجی، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الأّْاهُ الْحَلیمُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الصّابِرُ الْحَکیمُ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَئیسَ الْبَکّائینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مِصْباحَ الْمُؤْمِنینَ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ یا أبا مُحَمَّدَ أشْهَدُ أنَّکَ حُجَّةُ اللّهِ وَ ابْنَ حُجَّتِه وَ أبُو حُجَجِه وَ ابْنُ أمینِه وَ أبُو اُمَنائِه وَ أنَّکَ ناصَحْتَ فی عِبادَةِ رَبِّکَ وَ سارَعْتَ فی مَرْضاتِه وَ خَیَّبْتَ أعْدائَهُ وَ سَرَرْتَ أوْلِیائَهُ، أشْهَدُ أنَّکَ قَدْ عَبَدْتَ اللّهَ حَقَّ عِبادَتِه وَ اتَّقَیْتَهُ حَقَّ
تُقاتِه وَ أطَعْتَهُ حَقَّ طاعَتِه حَتّی أتیکَ الْیَقینُ، فَعَلَیْکَ یا مَوْلایَ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ أفْضَلُ التَّحِیَّةِ وَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ 0
ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْباقِرُ بَعِلْمِ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْفاحِصُ عَنْ دینِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْمُبَیِّنَ لِحُکْمِ اللّهِ، ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا القائِمُ بِقِسْطِ اللّهِألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا النّاصِحُ لِعِبادِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الدّاعی اِلیَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الدَّلیلُ عَلیَ اللّهِألسَّلامُعَلَیْکَ أیُّهَا الْحَبْلَ الْمَتینُ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا اْلفَضْلُ الْمُبینُ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا النُّورُ السّاطِعُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ ایُّهَا الْبَدْرُ اللاّمِعُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْحَقُّ اْلأَبْلَجُألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا السِّراجُ الأَسْرَجُ ألسَّلامُعَلَیْکَ أیُّهَا النَّجْمُ الأَزْهَرُ ألسَّلامُعَلَیْکَ أیُّهَا الْکُوْکَبُ الأَبْهَرُ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْمُنَزَّهُ عَنْ الْمُعْضَلاتِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْمَعْصُومُ مِنْ الزَّلات ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الزَّکِیُّ فیِ الْحَسَبِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الرَّفیعُ فیِ النَّسَبِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الِأمامُ الشَّفیقُ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الْقَصْرُ الْمَشیدُ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلْقِهِ اَجْمَعینَ اَشْهَدُ یا مَوْلایَ اِنَّکَ قَدْ صَدَعْتَ الْحَقَّ صَدْعا وَ بَقَرتَ الْعِلْمَ بَقَرا وَ نَثَرْتَهُ نَثْرَا لَمْ تَأخُذْکَ فی اللّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ وَ کُنْتَ لِدینِ اللّهِ مُکاتِمْ وَ قَضَیْتَ ما کان عَلَیْکَ وَ اَخْرَجْتَ اَوْلِیائِکَ مِنْ وِلایَةِ غَیْرِ اللّهِ اِلی وِلایَةِ اللّهِ وَ اَمَرْتَ بِطاعَةِ اللّهِ و نَهَیْتَ عَنْ مَعْصِیَةِ اللّهِ حَتی قَبَضَکَ اللّهُ اِلی رِضْوانِهِ وَ ذَهَبَ بِکَ اِلی دارِ کِرامَتِهِ وَالی مَساکِنِ اَصْفِیائِهِ وَمُجاوَرِةِ اَوْلِیائِهِ وَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحَمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ 0
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الاِمامُ الصّادِقُ اَلسَّلام ُعَلَیْکَ أیُّهَا الوَصِیُّ النّاطِقُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الفاتِقُ الرّاتِقُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا السّنامُ الأعْظَمُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الصِّراطُ الاَقْوَمُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مِصْباحُ الظُّلُماتِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا دافِعَ الْمُعْضَلاتِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مِفْتاحَ الْخَیْراتِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَعْدِنَ الْبَرَکاتِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الْحُجَجِ وَ الدّلالاتِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الْبَرَاهینَ الْواضِحاتِ ألسَّلامُ
عَلَیْکَ یا ناصِرَ دینِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ناشِرَ حُکْمِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا فاصِلَ الْخَطاباتْ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا کاشِفَ الْکُرُباتِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَمِیدَ الصّادِقِینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا لِسانَ النّاطِقینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلَفَ الْخائِفینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا زَعیمِ الصّالِحینَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْمُسْلِمینَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا کَهْفَ الْمُؤْمِنینَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا هادیَ الْمُضِلّینَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَکَنَ الطّائِعینَ اَشْهَدُ یا مَوْلایَ اَنَّکَ عَلَمُ الْهُدی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقی وَ مَنارُ التُّقی وَ مَأوی النُّهی وَ نُورُ الدُّجی وَ شَمْسُ الضُّحی وَ بَحْرُ النَّدی وَ کَهْفُ الْوَری وَ الْمَثَلُ الْأَعْلی وَ صَلَّی اللّهُ عَلی رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ وَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلیَ العبّاسِ عَمِّ رَسُولِ اللّهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ 0
ألسَّلامُعَلَیْکَ یا سَیِّدَنا یا عَبّاسُ یا عَمَّ رَسُولِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَمَّ نَبِیِّ اللّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا عَمَّ حَبِیبِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَمَّ الْمُصْطَفی ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَنا وَ مَوْلانا حَسَنَ الْمُجْتَبی ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَنا وَ مَوْلانا عَلِیَّ السَّجّادِ زَیْنَ الْعابِدینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَنا وَ مَوْلانا مُحَمَّدٍ الْباقِرِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَنا وَ مَوْلانا جَعْفَرَ الصّادِقِ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الرِّسالَةِ رَضِیَ اللّهُ عَنْکُمْ وَ ارْضاکُمْ اَحْسَنَ الرِّضا وَ جَعَلَ الجَنَّةَ مَثْویکُمْ وَ مَسْکَنَکُم وَ مَحَلَّکُمْ وَ مأویکُمْ وَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ
وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ 0
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ رَبِّ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفْوَةَ جَمیعِ الْأنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنْ اخْتارَهُ اللّهُ عَلی الْخَلْقِ اَجْمَعینَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ اَلسَّلامُ عَلی بَناتِ السَیِّدِ الْمُصْطَفی ألسَّلامُ عَلی بَناتِ النَّبِیِ الْمُجْتَبی ألسَّلامُ عَلی بَناتِ مَنْ اصْطَفاهُ اِلهُ السَّماءِ وَ فَضَّلَهُ عَلی جَمیعِ الْبَریَّةِ وَ الْوَری ألسَّلامُ عَلی ذُرِیَّةِ
السَیِّدِ الْجَلیلِ مِنْ نَسْلِ اِسْماعیلَ وَ سُلالَةِ اِبْراهیمَ الْخَلیلَ ألسَّلامُ عَلی بَناتِ النَّبِیِّ الرَّسُولِ ألسَّلامُ عَلی اَخَواتِ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ الْبَتُولِ ألسَّلامُ عَلی الذُّرِیَّةِ الطَّیِّبَةِ الطّاهِرَةِ وَ الْعِتْرَةَ الزّاکِیَةِ الزّاهِرَةِ بَناتِ خاتَمِ النِّبِیّینَ وَ سَیِّدِ الأنْبِیاءِ وَ الْمُرسَلِینَ وَ خِیَرَةِ رَسُولِ اللّهِ اَجْمَعینَ ألسَّلامُ عَلی الذُّرِیَةِ الطّاهِرَةِ الزّاکِیَةِ وَ الْعِتْرَةِ الْمُصْطَفَوِیَّه ألسَّلامُ عَلی زَیْنَبَ وَ اُمِّ کُلْثُومَ وَ رُقَیَّةَ ألسَّلامُ عَلی الشَّریفاتِ الأحْسابِ وَ الطّاهِراتِ الأنْسابِ ألسَّلامُ عَلی بَناتِ الآباءِ الأَعاظِمِ وَ سُلالَةِ الأجْدادِ الأکارِمِ وَ الأفاخِمِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ عَبْدِ مَنافَ وَ هاشِمَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ
ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیّدَنا یا عَقیلَ بْنَ ابیطالِبٍ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ عَمَّ رَسُولِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ عَمَّ نَبِّیِ اللّه ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ عَمَّ حَبیبِاللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ عَمِّ المُصطَفی ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَخَا عَلّیٍ المُرتَضی ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَبْدَ اللّهِ بْنِ جَعْفَرِ الطَّیّارِ فِی الْجَنانِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا سُفیانَ بْنِ الحارِثُ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ عَلی مَنْ حَوْلَِکم مِنْ اَصْحابِ رَسُولِ اللّهِ رَضَیِ اللّهِ تَعالی عَنْکُمْ وَ اَرْضاکُم اَحْسَنَ الرّضا وَ
جَعَلَ الجَنَّةَ مَنْزِلَکُمْ وَ مَسْکَنَکُمْ وَمَحَلّکُمْ وَمَأویکُمْ وَ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَةَ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ اهل الدِّیار مِنَ المؤمِنینَ وَالمُسْلِمینَ اَنْتُمْ سُلَفُنا وَ نَحْنُ بالاْثَرِ نَسْئَلُ اللّهَ لَنا وَ لَکُمْ العافِیَةَ وَ یَرْحَمُ اللّهُ المُسْتَقدِمینَ وَالمُسْتَأخِرینَ مِنَ المُسْلِمینَ ألّلهُمَّ اَجزِلُ ثَوابَهُمْ وَ اَکْرِمْ نُزَلَهُمْ و اَرْفَعْ دَرَجاتِهِمْ فِیْ الجَنَّةِ.
ألسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلی نَبِّیِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلی حَبیبِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلی صَفِیِّ اللّهِ ألسَّلامُ عَلی نَجِیِّ اللّهِ ألسَّلامُ عَلی مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ سَیِّدِ اْلانْبِیاءِ وَ خاتَمِ المُرْسَلینَ وَ خِیَرَةِ اللّهِ مِنْ خَلْقِهِ فی اَرْضَهَ وَ سَمآئهِ ألسَّلامُ عَلی جَمیعَ اَنْبِیائهِ وَ رُسُلِهِ
ألسَّلامُ عَلی الشُّهَداءِ وَ السُّعدَاءِ وَ الصّالِحینَ ألسَّلامُ عَلَْینا وَ عَلی عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیَّتُهَا السُلالَةُ الّطاهِرَةٌ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیَّتُهَاالنَّسَمَةُ الزّاکِیَةُ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ خَیْرِ الوری ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ النَبِیِّ المُجتَبی ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ الَمْبعُوثِ اِلی کافَّةِ الوَری ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ البَشیرِ النَّذیرِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ السِّراجِ المُنیرِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ المُؤَیَّدِ بِالْقُرآنِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ المُرْسَلِ اِلَی الأنْسِ وَ الجآنِّ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ صاحِبِ الرّایَةِ وَ العَلامَةِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ الشَّفیعِ یَوْمَ القِیامَةِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ مَنْ حَباهُ اللّهِ بِالْکَرامَةِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدِاخْتارَ اللّهِ لَکَ دارَ اِنْعامِهِ قَبْلَ اَنْ یَکْتُبَ عَلَیْکَ اَحْکامَهُ اَوْ یُکَلِّفَکَ حَلالَهُ وَ حَرامَهُ فَنَقَلَکَ اَلَیْهِ طَیِّبا زاکِیا مَرْضِیا طاهِرا مِنْ کُلِّ نَجِسٍ مُقَدَّسا مِنْ کُلِّ دَنَسٍ وَ بَوَّئَکَ الَجنَّةَ الْمَاْوَی وَ رَفَعَکَ اِلیَ الدَّرَجاتِ العُلی وَ صَلیَّ اللّهِ عَلَیْکَ تَقَرُّبِها عَیْنُ رَسُولِهَ وَ تُبَلِّغُهُ اَکْبَرَ مَعْموُلِهِ ألّلهُمَّ اجْعَل اَفْضَلَ صَلَواتِکَ وَ اَزْکاها وَ اَنْمی بَرَکاتِکَ وَ اوَفاها عَلی رَسُولِکَ وَنَبِیِّک وَ خِیَرَتِکَ مَنْ خَلْقِکَ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَبِیّینَ وَ عَلی مَنْ نَسَلَ مِنْ اَوَْلادِهِ الّطَیِّبینَ وَ عَلی من خَلَّفَ مِنْ عَتْرَتِهِ الطّاهِرینَ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ ألّلهُمَّ اِنیّ اَسئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ صَفِیکَ وَ اِبْراهیمَ نَجْلِ نَبِیِّکَ اَنْ تَجْعَلَ سَعْیی بِهِمْ مَشْکوُرا وَ ذنَبی بِهِمْ مَغْفُورا وَحَیاتی بِهِمْ سَعیدَةً وَ عاقِبَتی بِهِم حَمیدَةً وَ حَوائِجی بِهِمْ مَقْضِیَّةً وَ اَفْعالی بِهِمْ مَرْضِیَّةً وَاُمُوری بِهِمْ مَسْعُودَةً وَ شُؤُنی بِهِمْ مَحْمُودَةً ألّلهُمَّ وَ اَحْسِنْ لِیَ التَّوفیقَ وَ نَفِّسْ عَنّی کُلَّ هَمٍّ وَ ضیقٍ ألّلهُمَّ جَنِّبْنی عِقابَکَوَ امنَحْنیثَوابَکَ وَ اَسْکِنّی جَنانَکَ وَ ارْزُقْنی رِضْوانَکَ وَ اَمانَکَ وَ اَشْرِک لی فی صالِحِ دُعائی وَالِدیَّ وَ وَلَدی وَجَمیعَ المُؤمِنینَ وَ المُؤمِنات اْلأَحْیاءَ مِنْهُمْ وَ اْلأَمْواتَ اِنَّکَ وَلیُّ الباقِیاتِ الصّالِحاتِ آمّینَ رَبَّ الْعالَمینَ 0
ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ اَیُّهَاالشُّهَداءِ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَوْفِیاهُ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ
الصِّدْقِ وَالتُّقی ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا مُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبیَ الدّارِ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا شُهَداءَ کافَّةً عامَّةً وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُسْلِمینَ اَنْتُمْ سَلَفُنا وَ نَحْنِ بِاْلأثَرِ یَرْحُمُ اللّهُ الْمُسْتَقْدِمینَ وَ الْمُسْتَأْخِرینَ وَ اِنّا اِنْشاءَ اللّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ نَسْئَلُ اللّهَ لَنا وَ لَکُمُ الْعافِیَةُ ألّلهُمَّ ارْضِ عَنْهُمْ وَ اجْزِلْثَوابَهُمْ وَ ارْفَعْ دَرَجاتَهُمْ فِی الْجَنَّة 0
ألسَّلامُ عَلی جَدِکَ المُصْطَفی ألسَّلامُ عَلی اَبیکَ الْمُرتَضَی الْرِضا ألسَّلامُ عَلی السّیدیْنَ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ ألسَّلامُ عَلی خَدیجَةَ اُمّ المُؤمِنینَ اُمّ سِیَّدةِ نِساءِ العالَمینَ ألسَّلامُ عَلی فاطِمَةَ اّمّ الاْئمَّةِ الطّاهِرینَ ألسَّلامُ عَلی النُفُوسِ الفاخِرَةِ وَ بُحُورِ الْعلوُمِ الزاخرةِ شُفَعائی فی الاخرةِ وَ اوْلِیائی عِنْدِ عَوْدِ الُّروح اِلیَ العِظامِ
النَخِرَةِ ائمّةِ الخَلْقِ وَ وُلاةِ الحِقِّ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا الشَخْیصُ الشَریفُ اِسْماعیلَ بنِ مَوْلانا جَعْفَر بنِ مُحَمَّدِالّصادِقِ الطّاهِرِ الکَریمِ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّدا عُبدُهُ وَ مُصْطَفاهُ وَ اَنَّ عَلِیّا وَلیَّهُ وَ مُجْتَباهُ وَ اَنَّ الأمامته فی وُلْدِهِ اِلی یَوْمِ الدّینَ نَعْلَمُ ذلِکَ عِلْمَ الْیَقینِ وَ نَحْنُ بِذلِکَ مُعْتَقِدوُنَ وَ فی نَصْرِهِمْ مُجْتَهِدوُنَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا اِسْماعیلَ بن الأِمامِ جَعْفَر الِصّادِق عَلَیْهِ ألسَّلامُ وَنَحْنُ بْالأِثَر نَسْئَلُ اللّهَ لَنا وَ لَکَ العافِیَةَ وَ یَرْحَمُ اللّهُ المُسْتَقْدِمینَ وَ الْمُسْأخِرینَ مِنَ المُسْلمین ألّلهُمَّ اْرضَ عَنْهُ وَ اَکْرِمْ نُزُلَهُ وَ اَرْفَعْ دَرَجاتِه فی الْجَنّة 0
ألسَّلامُ عَلیکِ یا زَوْجَةَ وَلیِّ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکَ یا زَوَْجةَ امیرِ المؤُمنَین ألسَّلامُ
عَلَیْکَ یا فاطمةَ اُمَّ الَبنینَ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اَمَّ الشُّهداءِ الصّالِحینَ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ
اَبَیِ الفَضلِ العبّاسِ بابَ الحَوائجِ اِلی رَبّ العالَمَینَ نَسْئَلُ اللّه تَعالی لَنا وَ لَکُنَّ العافِیَةَ وَ یَرْحَمُ اللّهَ المُستَقْدِمینَ وَ الْمُستَأخِرینَ مِنَ المُسلمین ألّلهُمَّ اَرْضِ عَنهُنّ وَاَجْزِلْ ثَوابَهُنَّ وَاَرْفَعْ دَرَجاتَهُنَّ فیِالْجَنّة
ألسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللّه ألسَّلامُ عَلی نَبِّیِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلی مُحَمَّد بْنِ عَبْدِ اللّهِ صَلّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ اَجْمَعینَ ألسَّلامُ عَلی عَبْد المُطّلِب وَ عبدِ مَنافَ وَ هاشم وَ رَحْمةَ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ ألسَّلامُ عَلی الشریفات الأحسابِ ألسَّلامُ عَلیْ الطاهرات الأنسابِ ألسَّلامُ
علیکما یا عَمَّتَیْ رَسُولِ اللّهِ ألسَّلامُ علیکما یا عَمَّتی نَبِّیِ اللّهِ ألسَّلامُ علیکما یا عَمَّتی حَبیبِ اللّه ألسَّلامُ علیکما یا اُخْتَیْ حَمْزَةَ سَیِّدَ الشهداءِ ألسَّلامُ عَلیکُما یا صَفِیّةَ وَ عاتِکَةَ رضی اللّهُ عَنْکُمْا وَ جَعَلَ الجَنَّةَ مَنْزِلَکُما وَ رحَمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ 0
ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ رَسُولِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ حَبیبِ اللّهِ اَلَّسلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ المُصطَفی ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَرْضِعَةَ رَسُولِ اللّه فَرِضَی اللّهُ تعالی عَنْکِ وَ اَرْضاکِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا حَلیمةَ السَّعدِیةِ نَسْئَلَ اللّهَ تَعالی لَنا وَ لَکِ الْعافِیَةَ وَ یَرْحَمُ اللّهُ المُسْتَقْدِمینَ وَ الْمُسْتَأْخِرینَ مَنَ الْمُسْلِمینَ أَلّلهُمَّ ارْضِ عَنْها وَ اجْزِلْ ثَوابَها وَ ارْفَعْ دَرَجاتَهافیِ الْجَنَّةَ.
ألسَّلامُ عَلی نَبِّیِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللّهِ ألسَّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ سَیِّدِ الْمُرْسَلینَ ألسَّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ سَیِّدِ الْأوَّلینَ ألسَّلامُ عَلی مُحَمَّدٍ سَیِّدِ الآخرین ألسَّلامُ عَلی مَنْ
بَعَثَهُ اللّهُ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ ألسَّلامُ عَلَیْکَ أیُّهَا النبی وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ ألسَّلامُ عَلی فاطِمَةَ بِنْتِ اَسَدْ الْهاشِمِیَّةَ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا الِّصّدیقَةَ الْمَرْضِیَّةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ أیَّتُهَا الْکَریمَةُ الرَّضیِّةُ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا کافِلَةَ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ عَلَیْکِ یا واالِدَةَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ ظَهَرَتْ شَفَقَتُها عَلی رَسُولِ اللّهِ خاتِمِ النِّبِیّینَ ألسَّلامُ عَلَیْکِ یا مَنْ تَرْبِیْتُهْا لِوَلیِّ اللّهِ الأَمینِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ وَ عَلی رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ الطّاهِرِ ألسَّلامُ عَلَیْکِ وَ عَلی وَلَدِکِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ اَشهَدُ اَنَّکَ اَحْسَنْتِ الْکِفالَةَ وَ اَدَّیْتِ الأَمانَةَ وَ اجْتَهَدْتِ فی مَرْضاتِ اللّهِ وَ بالَغْتِ فی حِفْظِ رَسُولِ اللّهِ عارِفَةً بِحَقِّهِ مُؤْمِنَةً بِصِدْقِهِ مُعْتَرَفَةً بِنُبُوّتِهِ مُسْتَبْصِرِةً بِنِعْمَتِهِ کافِلَةً بِتَرْبِیَتِهِ
مُشْفِقَةً عَلی نَفْسِهِ وَاقِفِةً عَلی خِدْمَتِهِ مُخْتارَةً رِضاهُ وَاَشْهِدُ اَنَّکَ مَضَیْتِ عَلیَ الْأیمانِ وَ التَّمَسُّکِ بِاَشْرَفِ الْأدْیانِ راضِیَةً مَرْضِیَّةَ طاهِرةً زَکِیَّةً تَقِیَّةً نَقِیَّةً فَرَضِیَ اللّهُ عَنْکَ وَ اَرْضاکِ وَ جَعَلَ الْجَنَّةَ مَنْزِلَکَ وَ مأویکِ الّلهُمَصَلِعَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْفَعْنی بِزِیارَتِها وَ ثَبِّتْنی عَلی مَحَبَّتَها وَ لاتَحْرِمْنی شَفاعَتَها وَ شَفاعَةَ الأَئمَّةِ مِنْ ذُرِّیَّتَها وَ ارْزُقْنی مُرافَقَتَها وَ احْشُرْنی مَعَها وَ مَعَ اَوْلادِهَا الطّاهِرینَ اَلّلهُمَّ لاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارتی اِیّاها وَ ارْزُقْنِی العَوْدَ اِلَْیها اَبَدا ما اَبْقَیْتنَی وَ اِذا تَوَفَّیْتَنی فَاحْشُرْنی فی زُمْرَتِهْا وَ ادْخِلْنی فی شَفاعَتِها بَرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَلّلهُمَّ بَِحقِّها عِنْدَکَ وَ مَنْزِلَتَها لَدَیْکَ اِغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَلِجَمیعِ الْمؤمِنینَ وَ الْمؤُمِناتِ وَاتِنا فیِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فیِ ال_'c3خِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا بِرَحْمَتِکَ عَذابَ النّارِ0
ألسَّلامُ عَلَیْکُمْ اَئِمَةَ الْهُدی وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ اسْتَوْدِعِکُمُ اللّهُ وَ اَقْرَءُ عَلَیْکُمُ السَّلامُ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ بِما جِئْتُمْ بِه وَ دَلَلْتُمْ عَلَیْهِ اَللّهُمَّ فَکْتُبْنا مَعَ الشّاهِدینَ.
به یاد بود
آنانکه همچون شمع سوختند و با روشنی وجودشان راه ولایت
را به ما آموختند، آنانکه با ذرّه ذرّه وجودشان،
مظلومیّت أهل البیت علیهمالسلام
عشق به أهل البیت علیهمالسلام
و فدائی شدن در راه أهل البیت علیهمالسلام
را به ما آموختند، بالأخصّ
فانی راه ولایت أهل البیت علیهمالسلام حضرت آیة اللّه
حاج سیّد أحمد فقیه امامی
( أعلی اللّه مقامه الشّریف )