ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدوی دامغانی، علی، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور : تابش حق : تفسیر سورهی حشر/ علی مهدویدامغانی.
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما ، ۱۳۹۷.
مشخصات ظاهری : ۴۴۰ ص.
شابک : ۴۰۰۰۰۰ ریال978-600-442-078-5 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : تفاسیر (سوره حشر)
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
موضوع : Qur'an -- Shiite hermeneutics -- 20th century
رده بندی کنگره : BP۱۰۲/۸۵۳/م۹ت۲ ۱۳۹۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۵۱۷۴۳۲۱
پیشگفتار··· 23
مقدمه··· 25
فضیلت قرائت سورهی مبارکهی حشر··· 28
خواص سورهی مبارکهی حشر··· 30
شفای بیمار··· 30
حفظ و امان··· 30
تقویت حافظه و هوش··· 31
بخشش گناهان··· 31
رفع درد ورم پا··· 31
آیهی 1··· 33
چرا خدای متعال از هر عیب و نقصی منزّه است ؟··· 34
معنای واژهی تسبیح··· 35
اهمّیت تسبیح··· 37
الف : فرمان به تسبیح در قرآن··· 37
ب : تسبیح تمامی موجودات··· 38
آیهی 2··· 41
شأن نزول··· 41
وعدهی دروغین··· 43
قطع درختان یهودیان··· 46
خروج بنی النضیر از مدینه··· 46
واژه شناسی··· 50
1 - «حشر»··· 50
2 - «حصن»··· 51
3 - «قَذْف»··· 51
4 - «رعب»··· 52
5 - «عبر»··· 53
مقصود از «اوّل حشر»··· 55
داستانی عجیب از امّ سلمه··· 59
سخن ابن ابی یعفور راجع به امام ششم علیهالسلام··· 61
عبرت··· 64
موضوع عبرت در قرآن کریم··· 64
عبرت گرفتن از دیدگاه امیرالمومنین علیهالسلام··· 68
آیهی 3··· 73
معنای «جلاء»··· 73
توضیح آیهی کریمه··· 74
جزا و پاداش عمل··· 76
1 - سزای اعمال سوء و ناشایست در دنیا··· 78
2 - پاداش و جزا در آخرت··· 79
الف : اعمالی که پاداش آنها بهشت است··· 79
1 - ایمان··· 79
2 - توبه··· 80
3 - استقامت··· 80
ب ) اعمالی که سزای آنها جهنم است··· 81
1 - تکبّر··· 81
2 - ظلم و ستم··· 82
3 - کردار ناشایست··· 82
قاعدهی کلی··· 83
حبط اعمال··· 85
الف : حبط عمل در قرآن··· 85
1 - کفر و شرک··· 85
2 - نفاق و دورویی··· 86
3 - تکذیب آیات خداوند و روز قیامت··· 86
ب : حبط عمل در روایات··· 87
1 - کفر و انکار ولایت امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام··· 87
2 - ترک نماز بدون عذر··· 87
آیهی 4··· 89
معنای «شقاق»··· 89
ماجرای حضرت نوح علیهالسلام··· 91
داستان حضرت هود علیهالسلام··· 93
آیهی 5··· 97
واژه شناسی··· 97
1 - «لینة »··· 97
2 - «اصول»··· 97
توضیح آیهی شریفه··· 98
آیهی 6··· 101
شأن نزول··· 101
واژه شناسی··· 102
1 - «فَیْء»··· 102
2 - «وجف»··· 103
3 - «رُکُوب»··· 104
توضیح آیهی شریفه··· 106
مالک حقیقی··· 107
اموال امانت نزد مردم··· 107
نتیجه گیری··· 108
حدیث مرتبط با آیهی مورد بحث··· 109
آیهی 7··· 113
واژه شناسی··· 113
1 - «نفل»··· 113
2 - «دُولَة»··· 116
ذی القربی چه کسانی هستند ؟··· 116
الف : سورهی مبارکهی انفال··· 117
ب : سورهی مبارکهی نحل··· 119
ج : سورهی مبارکهی اسرا··· 120
جریان فدک··· 121
د : سورهی مبارکهی شوری··· 124
توضیح آیهی مودّت··· 124
مودّت اهل بیت پاداش رسالت··· 125
خویشان و اقربای پیامبر چه کسانی هستند ؟··· 126
مصادیق «قربی» از نظر شیعه و اهل سنت··· 128
بررسی کلام فخر رازی··· 130
اختلاف در معنای آل رسول صلیاللهعلیهوآله··· 131
ادلهی فخر رازی برای اثبات احترام ویژهی اهل بیت علیهمالسلام··· 132
موارد مصرف «فیء» و «انفال»··· 134
فرق خراج و مقاسمه··· 137
موارد مصرف خراج··· 138
مبارزه با اختلاف طبقاتی··· 140
تسلیم محض و اطاعت از شارع مقدس··· 141
تقوی··· 144
دین باوران راستین در قرآن··· 145
نشانههای پرهیزکاران در روایات··· 146
پرهیزکارترین انسان··· 147
ثمرات و برکات پرهیزکاری در قرآن··· 147
ثمرات تقوا در روایات··· 150
آیات 8 - 10··· 153
شأن نزول··· 154
واژه شناسی··· 156
1 - «ابتغاء»··· 156
2 - «تَبَوَّؤا»··· 157
3 - «یؤرون»··· 158
4 - «خصاصة»··· 159
5 - «یُوق»··· 159
6 - «شُحّ»··· 160
7 - «غلّ»··· 161
هجرت··· 161
هجرت در لغت··· 162
مفهوم هجرت از دیدگاه قرآن و روایات··· 162
مهاجرت جسمی و روحی··· 163
لزوم هجرت از بلاد کفر··· 166
عواقب مهاجرت نکردن··· 167
پاداش عظیم مهاجرت··· 167
بالاترین جایگاه··· 168
بخشش گناهان··· 168
برخی از اوصاف مهاجرین··· 169
الف : به دست آوردن فضل و خوشنودی حق··· 169
ب : یاری نمودن دین خدا··· 171
ج : صداقت و راستگویی··· 173
بخشی از اوصاف انصار··· 174
الف : دوست داشتن مهاجرین··· 174
ب : بی نیازی به آنچه که به مهاجرین میدهند··· 174
ج : ایثار و مقدم داشتن مهاجران بر خودشان··· 175
چکیدهی مطالب··· 180
حدیث مرتبط··· 181
آیات 11 - 14··· 183
شأن نزول··· 184
واژه شناسی··· 185
1 - «نافقوا»··· 185
2 - «اِخوان»··· 186
3 - «لَیُوَلُّنَّ»··· 187
4 - «رَهْبَة»··· 188
5 - «محصّنة»··· 189
6 - «جُدُر»··· 190
7 - «بأس»··· 190
8 - «شتّی»··· 191
توضیح آیات··· 192
نفاق··· 192
نفاق در جامعهی توحیدی··· 192
آغاز نفاق از مدینه··· 193
علل و عوامل نفاق··· 194
عاقبت مسخره کنندگان در قیامت··· 196
نشانههای کلّی منافقان··· 197
الف : علایم و نشانههای منافقین در قرآن··· 197
1 - منافقان فاسقند··· 198
2 - مدعی ایمان··· 198
3 - اهل خیانت و نیرنگ··· 198
4 - ریاکار و خودنما··· 199
5 - دارای دلهای بیمار··· 199
6 - مفسدان فی الارض··· 199
7 - دو چهرهاند و رنگ عوض میکنند··· 200
8 - مانع انفاق··· 200
9 - منافقین و دروغگویی··· 201
10 - مردد و دو دل··· 202
ارکان نفاق··· 203
سرانجام منافقین··· 204
التماس منافقان از مومنان در سرای آخرت··· 205
ب : نشانههای منافقین در روایات··· 206
1 - خیانت و دروغ و خلف وعده··· 206
2 - حرف زدن بدون عمل··· 207
3 - زبان شیطان··· 207
4 - طغیان در بی نیازی··· 207
5 - دوگانگی ظاهر و باطن··· 208
6 - بی اعتبار در نزد خدای متعال··· 208
7 - شرورترین مردم در قیامت··· 209
8 - گمراه و گمراه کننده··· 209
9 - آشکارترین منافق··· 209
10 - مکار و حیلهگر··· 210
ادامهی توضیح آیات··· 210
آیات 15 - 17··· 215
معنای واژهی «وبال»··· 215
توضیح آیات··· 216
برصیصای عابد··· 219
معنای عام شیطان و ابلیس··· 220
آیات 18 و 19··· 225
واژه شناسی··· 225
1 - «غَد»··· 225
2 - «نسوا»··· 226
توضیح آیات··· 227
فرمان به تقوی و امر به محاسبه و نظر در اعمال··· 227
محاسبهی نفس··· 228
راهکاری مفید برای ترک معصیت و گناه··· 230
1 - مشارطه··· 230
2 - مراقبه··· 232
3 - محاسبه··· 233
4 - معاتبه و معاقبه··· 234
محاسبهی نفس در روایات··· 236
برخی از فواید محاسبهی نفس··· 238
1 - مرز میان حماقت و زیرکی··· 238
2 - کسب سود و زیان··· 238
3 - عدم جدایی از اهل بیت علیهمالسلام··· 239
4 - محاسبه و توفیق اصلاح عیوب··· 240
5 - سرمنشأ پرهیزکاری··· 240
6 - سعادت و خوشبختی··· 241
چگونگی محاسبهی نفس··· 243
توضیح آیهی دوم··· 246
فراموشی··· 249
نسیان حَسَن و نسیان قبیح··· 250
فراموشی از منظر قرآن کریم··· 250
فراموشی اختیاری و غیر اختیاری··· 252
فراموشی اختیاری··· 253
عاقبت خدافراموشی خودفراموشی است··· 255
اسباب و عوامل فراموشی··· 256
الف : شیطان··· 256
ب : رفاه بسیار··· 257
ج : فسق و فجور··· 258
د : استهزای مومنان··· 259
ه : لهو و لعب و غرور··· 259
عواقب خطرناک فراموشی··· 260
الف : پردهی غفلت بر دلها··· 260
ب : فراموشی و متروک بودن در قیامت··· 260
حدیث مرتبط با آیهی مورد بحث··· 261
چکیدهی کلام··· 263
آیهی 20··· 265
واژه شناسی··· 265
1 - «یستوی»··· 265
2 - «فَوْز»··· 266
توضیح آیهی مورد بحث··· 266
چرا در غیر امور اجتماعی و حقوقی ، تفاوت وجود دارد ؟··· 273
مصادیق فائزون در قرآن··· 275
قسم اول··· 276
الف : اطاعت از خداوند و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سبب وصول به فوز عظیم··· 276
ب : تحت ولایت الهی بودن موجب رسیدن به فوز عظیم··· 277
ج : ایمان و هجرت و جهاد با مال و جان سبب وصول به فوز عظیم··· 277
قسم دوم··· 278
الف : نجات از عذاب مصداق فائز و پیروز··· 278
ب : وارد شدن به بهشت مصداق واقعی فائز و پیروز··· 279
ج : رضا و خوشنودی الهی مصداق حقیقی فوز··· 280
اسباب فوز و پیروزی در روایات··· 281
الف : اطاعت از امیرالمومنین و ائمهی اطهار علیهمالسلام··· 281
ب : شیعه بودن··· 281
ج : اخلاص در عمل··· 282
د : غلبه بر هوای نفس··· 282
ه : شهادت در راه خداوند··· 282
روایاتی راجع به آیهی مورد بحث··· 283
ولایت شرط قبولی اعمال··· 285
آیهی 21··· 287
واژه شناسی··· 287
1 - «خُشُوع»··· 287
2 - «تصدّع»··· 288
3 - « خشیة »··· 289
فرق بین «خشیة » و «خوف»··· 289
توضیح آیهی شریفه··· 291
تاثیر آیات بر کوهها··· 291
انسان با عظمتتر از موجودات دیگر··· 295
انسان امانتدار الهی··· 295
منافع کوهها از منظر قرآن··· 297
الف : انتقال آب در کوهها··· 297
ب : کوهها پناهگاههایی برای انسانها··· 299
میخهای محکم··· 300
مواد مذاب··· 300
جاذبهی ماه و خورشید··· 301
ج : نقش کوهها در استواری زمین··· 301
تاثیر آیات در افراد مختلف··· 303
1 - فضیل بن عیاض··· 303
2 - ابو طلحهی انصاری··· 305
تفکر در قرآن··· 307
تفکر و اندیشه در روایات··· 309
الف : تفکر موجب بیداری قلب··· 309
ب : تفکر و اندیشه بزرگترین عبادت··· 309
ج : برتری یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت··· 310
د : تفکر سرچشمهی عمل··· 311
ه : برترین عبادت··· 311
سخن خواجه نصیر الدین طوسی راجع به تفکر و اندیشه··· 311
موضوعات تفکر و اندیشه··· 312
تفکر ممنوع··· 312
آیات 22 - 24··· 315
با فضیلتترین آیات قرآن··· 315
سبب واجب شدن بهشت··· 316
محافظت از انسان··· 317
مشمول صلوات و رحمت فرشتگان··· 318
مقام شهید··· 318
بخشش گناهان··· 319
شفای هر درد··· 320
توضیح آیات شریفه··· 320
معنا و مفهوم اسم و صفت··· 320
توقیفی و غیر توقیفی بودن اسمای الهی··· 323
اسماء الحسنی··· 327
اقسام اسمای حسنی··· 327
اسمای حسنی در قرآن کریم··· 328
فهرست اسماء الحسنی··· 328
نامها و صفات تصریح شده در قرآن کریم··· 334
اسما و صفات غیر مصرّح در قرآن··· 335
توضیح صفات خداوند در آیات مورد بحث··· 336
معنا و مبدأ اشتقاق «اللّه»··· 336
«الغیب»··· 339
«الشهادة»··· 340
غیب و شهاده در قرآن··· 340
عالم الغیب و الشهاده··· 341
عالم الغیب··· 343
علاّم الغیوب··· 343
عالم غیب السماوات والأرض··· 344
کلیدهای غیب··· 345
انواع غیب··· 347
انحصار علم غیب در پروردگار··· 348
راه جمع و حل··· 350
«رحمان» و «رحیم»··· 353
فرق رحمان و رحیم··· 353
رحمان و رحیم در روایت··· 355
احتیاج انسان به ذات نامتناهی حق و رحمت او··· 357
اسباب رحمت··· 358
1 - اطاعت از خدا و پیامبر··· 358
2 - ایمان به خدا و اعتصام به قرآن··· 358
3 - پیروی از قرآن و تقوی··· 359
4 - گوش دادن به آیات قرآن··· 359
5 - نماز و زکات و اطاعت از پیامبر··· 360
6 - اصلاح بین برادران دینی··· 360
7 - ایمان و عمل صالح··· 360
8 - صبر و شکیبایی··· 361
مصادیق رحمت واسعه··· 361
1 - وجود مقدس پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله··· 361
2 - ائمهی اطهار علیهمالسلام··· 362
3 - قرآن کریم··· 363
4 - وحی و شریعت··· 364
آثار رحمت الهی··· 364
1 - تزکیهی نفس··· 365
2 - نجات از خسران و زیان··· 366
3 - رهایی از وسوسهی شیطان··· 366
پیامبران و رحمت واسعهی الهی··· 367
رحمت الهی و محسنین··· 368
وسعت و گسترهی رحمت الهی··· 369
نتیجه ناامیدی از رحمت حق··· 371
«المَلِک»··· 374
آیاتی که «مَلِک » وصف خدای مالک الملک قرار گرفته··· 376
«القُدُّوس»··· 377
«السلام»··· 378
«المؤن»··· 380
«المهیمن»··· 383
«العزیز»··· 385
«الجبّار»··· 386
«المُتَکَبِّر»··· 388
«الخالق»··· 390
«الباری»··· 391
«المصوّر»··· 392
تفاوت آفرینش پروردگار و دیگران··· 393
تفاوت معانی «خالق» ، «باری» ، «مصور»··· 394
فهرست آیات··· 399
فهرست روایات··· 419
فهرست منابع و مآخذ··· 427
بسم اللّه الرحمن الرحیم
با عنایت به بذل محبت دوستان و استقبال و اظهار لطف علاقه مندان و طالبان علوم قرآن به کتاب «تفسیر سورهی تغابن» و «تفسیر سورهی جمعه»(1)، در شرایطی که متوجه بیمهری جامعه نسبت به فرهنگ کتاب خوانی و متاسفانه کم شدن سرانهی مطالعه در بین اقشار مختلف میباشیم ، اما به دلیل نیاز همگان به درک صحیح آموزههای قرآنی و درخواست جمعی از پژوهشگران و فضلا و دل سوختگان ، اینک توفیق انتشار مجلد سوم از سلسله مباحث آیات وحی با عنوان «تابش حق» حاصل گشته است .
این اثر کوشیده که با تحقیقی جامع و شرحی کامل ، مضامین والای کلام اللّه مجید را با قلمی رسا و نوین به مقتضای فهم و بینش روز در اختیار علاقه مندان قرار دهد ، به امید آن که خدمتی در راه ترویج معارف مکتب تشیّع نموده باشد .
لازم و ضروریست از همهی دوستانی که در تمام مراحل تهیه اثر (پیاده سازی ،
1) . «یاد آخرت تفسیر سورهی تغابن» و «نسیم جمعه تفسیر سورهی جمعه» اثر مولف محترم آیت اللّه حاج شیخ علی مهدوی دامغانی دامت برکاته
تحقیق ، تدوین) ما را یاری نمودند خصوصاً از زحمات جناب حجة الاسلام والمسلمین علی طاهرپور - دام مجده - کمال تقدیر و تشکر گردد .
از شما خوانندگان فاضل و محترم تقاضای مدد و یاری رسانی در رفع کاستیها و لغزشهای احتمالی را خواهانیم .
مکتبه مهدویه
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین ، وخیر الصلاة والسلام علی خیر خلقه وسیّد المرسلین محمد وآله الطیبین الطاهرین ، لا سیّما بقیة اللّه فی السماوات والأرضین ، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین إلی لقاء یوم الدین.
«إَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ مَأْدُبَةُ اللَّهِ ، فَتَعَلَّمُوا مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ »(1).
قرآن مجید که به فرمودهی حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مائدهی آسمانی و سفرهی
الهی است ، مملوّ از نعم بیبدیل و سرشار از رحمت بیدریغ خداوند متعال است که منجی و رهنما برای طالبین هدایت و تشنگان حکمت و جویندگان طریق حق و حقیقت بلکه برای جمیع آحاد بشر نازل گشته ، مشتمل بر میباشد که هر یک به تنهایی بحری عمیق از بحار آیات الهیّه ، و دقایق حکمت ربّانیّه است .
در بین سورههای قرآن کریم ، سُوَر مسبحات از برجستگی خاص و امتیاز مخصوص برخوردار است ، و در بین سور مسبحات سورهی مبارکهی حشر جایگاه و منزلت ویژهای دارد ، این سوره تنها سورهای است در قرآن مجید که در آن هم بدأ به تسبیح نموده و هم ختم به تسبیح فرموده ، تنزیه و تسبیح جمیع مخلوقات الهیه بر آن ذات قدوس حی قیوم ابدی سرمدی که تعالی اللّه عمّا یصفون .
تسبیحی که اکبر ارکان توحید است ، آن توحیدی که ریشهی عدل ، منشا نبوت ،
1) . تفسیر منسوب به امام عسکری علیهالسلام ص 60 حدیث 31 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 168 حدیث 7648 .
علت امامت ، سبب و حکمت معاد واقع شده است ، طبعا منزلت رفیع و جایگاه منیع تسبیح این رکن رکین توحید باید مورد دقت تامّ و توجه خاص قرار گیرد ، لذا خداوند متعال ابتدا و اختتام این سورهی شریفه را تسبیح قرار داده که در بین همهی سُوَر قرآن مجید ممتاز گشته است.
و از طرفی امتیاز دیگر سورهی مبارکهی حشر بر سایر سُوَر قرآن این میباشد که مشتمل بر تعدادی از اسمای حسنای الهی است ، و پانزده اسم از نود و نه اسم خداوند متعال در چند آیهی آخر آن جمع گشته که به تعبیر حضرت خاتم المرسلین صلیاللهعلیهوآله اسم اللّه الاعظم در آیات آخر این سوره آمده است ، لذا فرمود :
«هر کس آیات آخر سورهی حشر را قرائت نماید غفران الهی شامل ذنوب متقدم و متاخر او خواهد بود»(1)که «وَلِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»(2).
حقیر به لحاظ امتیازات خاص و آثار و برکات مخصوص این سورهی مبارکه ، در مقام نشر این اثر برآمده ، امید آن که مقبول درگاه حضرت احدیت جل جلاله و عظم شأنه و رفع قدره و لا إله غیره و نیز مرضیّ نظر حضرت ولی عصر أرواحنا وأرواح العالمین له الفداء و عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف واقع گردد .
از خوانندگان محترم و طالبین معظم که با مطالعهی این اثر بر این فقیر فانی منت گذاشته ، تقاضای اغماض و دعای خیر دارم . والسلام علیکم ورحمة اللّه و برکاته وآخر دعوانا أن الحمد للّه ربّ العالمین .
علی مهدوی دامغانی عفی عنه وعن والدیه
30 ربیع الاول 1439 قم المقدسه
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین ، والصلاة والسلام علی سیّدنا محمد وآله الطاهرین ، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین
سورهی مبارکهی حشر پنجاه و نهمین سورهی قرآن کریم است که در مدینهی منوره نازل شده و مشتمل بر بیست و چهار آیه میباشد .
این سوره ، از سورههای «مسبّحات» است که با تسبیح خداوند متعال شروع شده ، و اتفاقا پایان آن نیز با تسبیح الهی همراه است .
نام این سوره از آیهی دوم آن گرفته شده که سخن از «حشر» یعنی اجتماع یهود برای کوچ کردن از مدینهی منوّره ، یا اجتماع مسلمانان برای بیرون راندن آنها از مدینه است.
برخی نام این سوره را سورهی بنی النضیر گفتهاند ؛ زیرا قسمت عمدهای از آیاتش پیرامون آنها میباشد(1).
میتوان این سوره را در شش بخش خلاصه کرد :
بخش اول : تنها یک آیه است و مقدمهای برای مباحث مختلف این سوره به حساب میآید ، و سخن از تسبیح نمودن و تنزیه کردن عمومی موجودات در برابر ذات اقدس الهی میباشد .
بخش دوم : که از آیهی دو تا ده است ، ماجرای درگیری مسلمانان را با یهود
1) . بغوی در تفسیر خود معالم التنزیل ج 2 ص 313 و ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم ج 8 ص 86 و سیوطی در الاتقان فی علوم القرآن ج 1 ص 154 حدیث 710 این قول را از ابن عباس نقل کردهاند
پیمان شکن مدینه بازگو میکند .
بخش سوم : از آیهی یازده تا هفده میباشد که در بارهی منافقان مدینه آمده است که با یهود در این برنامه همکاری نزدیک داشتهاند .
بخش چهارم : شامل چند آیه بوده که مشتمل بر یک سلسله اندرزها و نصایح کلی نسبت به عموم مسلمانان است ، و در حقیقت به منزلهی نتیجهگیری از ماجراهای آیات قبل و درسی بسیار مفید برای بشریت است .
بخش پنجم : که آیهی بیست و یک میباشد ، توصیفی است از قرآن مجید و بیان تاثیر آن در پاکسازی و تزکیهی روح و جان انسان .
بخش ششم : آیات آخر این سوره میباشند که قسمت مهمی از اوصاف جلال و کمال و جمال خدای متعال را بیان مینمایند .
در فضیلت قرائت و تلاوت این سورهی مبارکه ، روایاتی وارد شده که به نقل چند مورد اکتفا میشود :
1 - از وجود مقدّس پیامبر عظیم الشان صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمودند :
«مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْحَشْرِ لَمْ یَبْقَ جَنَّةٌ وَلا نَارٌ وَلا عَرْشٌ وَلا کُرْسِیٌّ وَلا الْحُجُبُ وَلا السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَلا الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَالْهَوَاءُ(1)وَالرِّیحُ وَالطَّیْرُ وَالشَّجَرُ وَالْجِبَالُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالْمَلائِکَةُ إِلاَّ صَلَّوْا عَلَیْهِ وَاسْتَغْفَرُوا لَهُ ، وَإِنْ مَاتَ فِی یَوْمِهِ أَوْ فِی لَیْلَتِهِ مَاتَ شَهِیدا» .
هر کس سورهی حشر را بخواند ، باقی نمیماند از بهشت و دوزخ و عرش و
1) . در مجمع البیان «الهوامّ » آمده یعنی حشرات .
کرسی و حجاب و آسمانها و زمینهای هفتگانه و هوا و باد و پرنده و درختان و خورشید و ماه و فرشتگان ، مگر این که بر او صلوات و رحمت میفرستند ،و برای او استغفار میکنند ، و اگر در آن روز یا در آن شب بمیرد شهید مرده است(1).
2 - انس بن مالک از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که آن حضرت به مردی دستور داده وقتی که میخواهد به رختخواب خود برود سورهی حشر را بخواند و فرمود :
«إِنْ مِتَّ مِتَّ شَهِیدا » . اگر مردی شهید محسوب میشوی(2).
3 - از رییس مذهب جعفری حضرت امام صادق علیهالسلام روایت شده فرمود :
«مَنْ قَرَأَ الرَّحْمَنَ وَالْحَشْرَ إِذَا أَمْسَی وَکَّلَ اللَّهُ تَعَالَی بِدَارِهِ مَلَکا شَاهِرا سَیْفَهُ حَتَّی یُصْبِحَ » .
هر کس سورهی الرحمن و حشر را به هنگام غروب بخواند خداوند فرشتهای را با شمشیر برهنه مامور میکند تا صبح خانهی او را حفاظت کند(3).
یعنی تا صبح ملائکهی مخصوص خدای متعال از خانهی او محافظت میکنند که آن خانه مورد تعرض دیگران واقع نشود ، پس برای حفظ خانه در شب ، طبق این روایت باید سورهی حشر خوانده شود .
هرگاه این سوره را با خلوص بر بیمار بخوانند ان شاء اللّه شفابخش است ، در روایتی از نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده که آن حضرت به شخصی که آیات آخر سورهی حشر را میخواند فرمود :
«ضَعْ یَدَکَ عَلَی رَأْسِکَ ؛ فَإِنَّ جَبْرَئِیلَ لَمَّا نَزَلَ بِهَا إِلَیَّ قَالَ لِی : ضَعْ یَدَکَ عَلَی رَأْسِکَ ؛ فَإِنَّهَا شِفَاءٌ مِنْ کُلِ دَاءٍ إِلاَّ السَّامَ وَالسَّامُ الْمَوْتُ » .
(هنگام قرائت چهار آیهی آخر سورهی حشر) دستت را بر سرت بگذارید (و آیات را قرائت کن) ؛ زیرا وقتی که جبرئیل از جانب خداوند این آیات را برایم آورد به من گفت : دستت را بر سرت بگذار ؛ چون که این آیات شفای هر دردی است به جز مرگ(1).
امام ششم حضرت صادق علیهالسلام فرمودند :
«مَنْ قَرَأَهَا لَیْلَةَ جُمُعَةٍ أَمِنَ مِنْ بَلائِهَا إِلَی أَنْ یُصْبِحَ » .
هر کس سورهی حشر را در شب جمعه قرائت نماید تا صبح از انواع بلاها در امان خواهد بود(2).
رییس مذهب امام صادق علیهالسلام در روایتی میفرمایند :
«مَنْ کَتَبَهَا بِمَاءٍ طَاهِرٍ وَشَرِبَهَا ، رُزِقَ الذَّکَاءَ وَقِلَّةَ النِّسْیَانَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی » .
هر کس سورهی حشر را بنویسد و با آب پاک بشوید و بیاشامد ،به اذن خدای متعال حافظهای قوی و هوشی سرشار و فراموشی کم نصیب او خواهد شد(1).
از وجود مقدّس رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده که فرمودند :
«مَنْ قَرَأَ آخِرَ الْحَشْرِ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ » .
هر کس آخر سورهی حشر را بخواند ، گناهان گذشته و آیندهی او بخشیده میشود(2).
امام محمد باقر علیهالسلام خطاب به جابر فرمودند :
«اقْرَأْ عَلَی کُلِّ وَرَمٍ آخِرَ سُورَةِ الْحَشْرِ «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ . . .» ، وَاتْلُ عَلَیْهَا ثَلاثا ؛ فَإِنَّهُ یَسْکُنُ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی » .
برای ورم (پایت) آیات آخر سورهی حشر «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ . . .» (تا آخر) را سه مرتبه بخوان که به اذن اللّه تعالی آن درد و ورم خوب خواهد شد(3).
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» .
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ، برای خدا تسبیح میگوید ، و او عزیز و حکیم است .
این سورهی مبارکه از آن هفت سورهای است که با تسبیح خدای تبارک و تعالی شروع شده است که به سُوَر مسبّحات معروف هستند ، سورهی اعلی با صیغهی امر «سبّح اسم ربک الأعلی» و سورهی تغابن و جمعه با «یسبّح للّه ما فی السماوات وما فی الأرض» به صورت فعل مضارع آغاز شدند .
و سورهی مبارکهی صف مثل این سوره ، با فعل ماضی شروع شده است «سبّح للّه ما فی السماوات وما فی الأرض وهو العزیز الحکیم» .
یکی دیگر سورهی اسرا است که با مصدر آغاز شده است «سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام» .
سورهی مبارکهی حشر خصوصیتی که در بین سُور مسبّحات دارد این است که شروع آن با تسبیح و ختم و آخر آن هم با تسبیح میباشد :
«یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّمَاواتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(1).
آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او میگویند ، و او عزیز و حکیم است .
1) . سورهی حشر آیهی 24 .
میتوان گفت : تسبیح منشأ و علّت خلقت بشر است ، و این تسبیح همچنان که علّت محدثه برای خلقت است ، علّت مبقیه و نیز نجاتگر انسان میباشد ، و این تسبیح تا قیام قیامت باقی است .
و نیز روشن است که تسبیح حضرت حق مختص به انسان نیست ، بلکه تمام مخلوقات مشغول تسبیح خدای تبارک و تعالی هستند همانگونه که در این آیهی مبارکه به صورت خبر ماضی میفرماید : «آنچه که در آسمان و زمین است ، همهی آنها خدای متعال را تسبیح کردند ، و اوست عزیز و حکیم » ، و هر یک از این امور خود مباحث تفصیلی فراوان دارد .
و اما این که چگونه ذات اقدس حق از عیوب منزّه است ؟ جوابش چند امر است ، یکی این که همهی موجودات آسمانی و زمینی ، هر چه کمال دارند ، از کمال صانع و خالق خود حکایت میکنند ، همچنین اگر دارای نقصی هستند ، جبران کنندهی آن خدای متعال است ، و حوایجی که دارند ، برآورندهی آن حوایج نیز ذات خدای سبحان میباشد ، لذا خداوند را از هر نقص و حاجت منزّه میدانند ؛ چون که هیچ حاجت و نقصی نیست مگر این که تنها کسی که امید برآوردن آن حاجت و جبران کردن آن نقص در او میرود ، خدای متعال است ، پس خود او مسبَّح و منزّه از هر نقص و حاجت است .
در نتیجه حکمرانی در نظام تکوین در بین خلق ، تنها حق و مخصوص او میباشد ، و همچنین حکمرانی و تشریع قانون برای بندگان به هر طور که صلاح بداند ، خاص او میباشد ، و او ملک و حاکمی است که میتواند در اهل مملکتش حکمرانی کند ، و بر اهل مملکت هم لازم است او را اطاعت کنند .
یکی دیگر از علل منزّه بودن خالق عزّ و جلّ این است که اگر در نظام تشریع برای خلقِ خود ، دینی تشریع میکند ، از این جهت نیست که احتیاجی به عبادت و اطاعت آنان داشته باشد و بخواهد با عبادت آنها نقصی از خود جبران و یا حاجتی از خود برآورده نماید ؛ چون که او قدّوس و منزّه از هر نقص و حاجت است .
از جمله دلایل تنزیه خدای متعال این است که اگر برای خلقش دینی تشریع کرد و آن را به وسیلهی رسولش به اطّلاع خلق رسانید ، اما خلق دعوت آن رسول را نپذیرفتند ، و در نتیجه خدای متعال را اطاعت و عبادت نکردند ، باز هم هیچ نقصی بر ساحت مقدّسش عارض نمیشود ، و بر دامن کبریاییاش گردی نمینشیند ، و چنان نیست که خلق او را شکست داده باشند ؛ چون که او عزیز است یعنی مقتدری شکستناپذیر میباشد .
علی ایّ حال ، چون این آیهی شریفه عینا در سورهی مبارکهی صف آمده است ، و در تفسیر سورههای جمعه و تغابن و نیز سورهی صف راجع به تسبیح مفصّلاً بحث شد ، لذا از تکرار مطالب سابق خودداری نموده و خوانندگان محترم برای روشن شدن مطلب و اطلاع کامل به آن تفاسیر مراجعه نمایند(1).
ولی به عنوان تذکره و تبصره ، برخی از آن مطالب را به صورت اختصار متذکر میشویم .
تسبیح در لغت به معنای حرکت سریع و سرعت گرفتن است ، و آن را برای تعجیل در کار نیز استعمال میکنند ، واژهی تسبیح در اصطلاح شرع به معنای پاک و
1) . نسیم جمعه ص 47 - 59 ، یاد آخرت ص 35 - 73 .
منزّه دانستن خدای متعال است ، وقتی میگوییم : سبحان اللّه معنایش این است که طهارت و نزاهت از تمام عیوب و نقایص و حدود را به او نسبت میدهیم .
راغب در «مفردات » مینویسد : تسبیح به معنای منزّه دانستن خدای متعال است ، و اصل معنای آن حرکت سریع در عبادت خدای تبارک و تعالی است ، و برای تعجیل در کار خیر نیز استعمال شده همانگونه که «اِبعاد » در معنای عمل شرّ قرار داده شد(1).
ابن اثیر جزری در کتاب «نهایه» راجع به معنای تسبیح آورده است :
ذکر تسبیح با اختلاف الفاظ آن در حدیث تکرار شده است ، و اصل آن منزّه دانستن و مقدّس شمردن و پاک و بی عیب نمودن از نقایص است ، سپس در موارد نزدیک به آن معنا از باب توسعه در معنا ، استعمال گشته است ، وقتی گفته میشود : سبّحته ، اُسبّحه تسبیحا و سبحانا یعنی منزّه شمردم او را و منزّه میدانم او را به
نوعی از تسبیح .
پس معنای سبحان اللّه ، منزّه دانستن خداوند است .
مثل این که گفته است : پاک و مبرّا میشمارم خداوند را از هر نقص و حدّ و بدی به نوعی از برائت .
و گفته شده که : معنای آن ، سرعت نمودن به سوی خدای متعال و سبکبال شدن در راه طاعت او میباشد(2).
اساس خلقت انسان به عبادت حق استوار است که فرمود: «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(1)، و قطعا یکی از مهمترین رفتارها و اعمال عبادی موجودات عموما ، و انسان خصوصا تسبیح پروردگار متعال است .
در این رابطه به چند امر اشاره میشود :
با توجه به آیات قرآن کریم ، اهمّیت و جایگاه رفیع و قابل توجه تسبیح پروردگار عالمیان مشهود و آشکار است ؛ زیرا خداوند منان در بیانی زیبا ، فرمان به تسبیح را در آیات متعدد به اشرف مخلوقات ، شخص شخیص پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله بیان میکند ، و این فرمان حاکی از عظمت و اهمّیت تسبیح میباشد.
در سورهی مبارکهی طه میفرماید :
«فَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضی»(2).
بنا بر این ، در برابر آنچه آنها میگویند صبر کن و قبل از طلوع آفتاب و پیش از غروب آن و همچنین در اثنای شب و اطراف روز تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور تا خشنود شوی .
در این آیهی کریمه بعد از فرمان به صبر و شکیبایی در مقابل سخنان ناشایست
دیگران ، میفرماید : در اوقات مختلف شب و روز تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور .
و در سورهی فرقان فرمود :
«وَتَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ»(1)
و توکّل بر خداوندی کن که هرگز نمیمیرد ، و تسبیح و حمد او به جای آور .
همان گونه که مشاهده میشود ، خداوند سبحان در این آیهی شریفه بعد از آن که به پیامبر بزرگوارش دستور توکل به ذات لایزال الهی را میدهد میفرماید : «تسبیح و حمد او را بهجای آور » .
در آیات عدیدهی دیگری هم امر به تسبیح ذات حضرت قدّوس نسبت به شخص خاتم النبیّین صلیاللهعلیهوآله صادر شده است .
در آیات دیگر قرآن کریم تصریح شده که همهی موجودات عالم در حالی که منقاد و مطیع حق میباشند ، یگانه آفریدگار خود را از هرگونه نقص و عیب مبرّا دانسته و شب و روز به تسبیح او مشغولند .
در آیهی مورد بحث ، سخن از تسبیح تمام موجودات عالم هستی در برابر خداوند متعال به میان آمده و صراحت دارد که همهی مخلوقات عالم ، زمین و آسمانها ، ستارگان و کهکشانها ، انسانها و حیوانات و برگهای درختان حتی دانههای کوچک اتم همه و همه و هر آنچه که موجود و مخلوق است در این تسبیح
1) . سورهی فرقان آیهی 58 .
عمومی ذات احدیت شرکت دارند .
قرآن مجید میگوید : عالم هستی یکپارچه زمزمه و غوغا است ، هر موجودی به نوعی به تسبیح حضرت حق مشغول است ، چه تسبیح دلالی و چه تسبیح نطقی ، و غلغلهای خاموش در پهنهی عالم هستی طنین افکنده که بی خبران توانایی شنیدن و فهمیدن آن را ندارند(1)
آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند ، همه تسبیح او میگویند ، و هر موجودی ، تسبیح و حمد او میگوید ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید.
، اما اندیشمندانی که قلب و جانشان به نور ایمان زنده و روشن است ، این صدا را از هر سو به خوبی با گوش جان میشنوند .قرآن کریم با الفاظی مانند «سبّح» و «یسبّح» در مقام پرده برداری از این حقیقت است که این نیز به نوبهی خود بر اهمّیت تسبیح میافزاید ، لذا حضرت حق استوار و محکم به تسبیح موجودات تاکید دارد تا اندازهای که نفهمیدن و آگاه نشدن انسان را از چگونگی تسبیح موجودات ، دلیل بر تسبیح نکردن آنان نمیداند ، بلکه دلیل بر این است که همهی انسانها قادر به درک و فهم آنها نیستند ، لذا فرمود : «لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم» ، و فقط بندگانی منحصر به فرد میتوانند به آن راه یابند که در جای خود به آن اشاره میکنیم .
1) . «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاواتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ» سورهی اسرا آیهی 44 .
«هُوَ الَّذی أَخْرَجَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدیهِمْ وَأٔیْدِی الْمُؤمِنینَ فَاعْتَبِرُوا یَا اُولِی الْأَبْصَارِ» .
اوست که کافرانِ از اهل کتاب را در نخستین بیرون راندن ، دسته جمعی از خانههایشان بیرون راند (شما اهل ایمان) رفتنشان را گمان نمیبردید ، و خودشان پنداشتند که حصارها و دژهای استوارشان در برابر خدا (از تبعید و در بدری آنان ) جلوگیری خواهد کرد ، ولی (ارادهی کوبندهی) خدا از آنجا که گمان نمیکردند
به سراغشان آمد و در دلهایشان رعب و ترس افکند به گونهای که خانههایشان را به دست خود و به دست مومنان ویران کردند ، پس ای صاحبان بینش و بصیرت! عبرت گیرید .
چون برای فهمیدن آیهی شریفه و درک صحیح مطالب آن ، شأن نزول آن بسیار دخیل میباشد ، لذا با تفصیل بیشتری شأن نزول آن را بیان میکنیم .
در کتابهای سابق آسمانی وعدهی آمدن اشرف مخلوقات ، خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله در
سرزمین حجاز ، داده شده بود ، و قهرا در تورات و انجیل هم مکرّر بشارت به بعثت
رسول اکرم بیان شده(1)
همانها که از فرستاده ی خدا پیامبر اُمّی پیروی میکنند ، پیامبری که صفاتش را ، در تورات و انجیلی که نزدشان است ، مییابند .
و در سورهی صف آیهی 6 میفرماید : «وَإِذْ قَالَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنی إِسْرَائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَمُبَشِّرا بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ» .
و (به یاد آورید) هنگامی را که عیسی بن مریم گفت : ای بنی اسرائیل! من فرستادهی خدا به سوی شما هستم در حالی که تصدیقکنندهی کتابی که قبل از من فرستاده شده (تورات) میباشم ، و بشارتدهنده به رسولی که بعد از من میآید و نام او احمد است .
و آیات دیگری که تبشیرات را بیان میکنند ، دلالت بر این مطلب دارند .
، در نتیجه یهودیان و نصارا از اطراف جمع میشدند و در سرزمین حجاز (مکه و مدینه) مسکن میگزیدند تا شاید به توفیق زیارت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مشرّف شوند .حاصل مطلب این که در مدینهی منوّره سه طایفهی عمده از یهود زندگی میکردند :
1 - طایفهی بنی النضیر .
2 - بنی قریظه .
3 - بنی قینقاع .
هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه مهاجرت نمودند ، با بنی النضیر پیمان بستند که با هم در صلح و سازش زندگی کنند ، و هیچ تعرّضی نسبت به یکدیگر نداشته باشند ، و نیز یهودیان با دشمنانِ مسلمین از طوایف دیگر همدستی نکنند و به آنها کمک ننمایند ، و با یکدیگر تبانی نداشته باشند تا در نتیجه علیه مسلمانان
جنگ صورت نگیرد .
علت این معاهده و قرارداد ، این بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نسبت به اطراف مدینه خاطرش آسوده باشد .
1) . در سورهی مبارکهی اعراف آیهی 157 فرمود : «الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الاْمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَالاْءِنْجیلِ» .
اما هنگامی که جنگ بدر واقع شد و پیامبر با اصحاب کمی که داشتند پیروزشدند ، یهودیان گفتند : این شخص مؤّد و منصور من عند اللّه است ؛ زیرا یک طایفهی کمِ سیصد و سیزده نفری و بدون سلاح ، بر هزار نفرِ مجهّز و مسلح غلبه کردند ، پس معلوم میشود که او به تاییدات الهی مؤّد است ، و در نتیجه این شخص فرستادهی خداوند میباشد و باید به او ایمان بیاوریم .
ولی بعد از ماجرای غزوهی بدر ، با فاصلهی کمی جنگ اُحد واقع شد ، در آن جنگ وقتی مسلمانان به خاطر تخلف عدهای از دستور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شکست را پذیرفتند ، یهودیان اطراف مدینه تغییر موضع داده و گفتند : اگر این شخص از طرف خدا مؤّد بوده ، پس شکست او چه معنایی دارد ؟ معلوم میشود که او هم یکی از افراد عادی جامعه است .
بزرگ قبیلهی بنی النضیر به نام «کعب بن اشرف» با چهل نفر از مردان جنگجو به طرف مکه رفتند و به بزرگان آن شهر از جمله ابوسفیان گفتند :
شما در جنگ بدر از مسلمانان شکست خوردید ، اکنون ما آمدیم تا با هم یک معاهده و پیمان ببندیم و با یکدیگر همدست شویم و این شخص (پیامبر) را از بین برده و اسلام را نابود کنیم .
به این ترتیب یهودیان بنی النضیر با کفار قریش هم پیمان شدند ، و با گروهی از مردم مکه در مسجد الحرام جمع میشوند ، و با ابوسفیان و کعب بن اشرف و یاورانشان کنار پردهی کعبه - که آن محل نزد آنان محترم بود - دو مرتبه عهد و پیمان
میبندند که با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بجنگند .
این عهد و پیمان ، بر خلاف آن معاهده و پیمانی بود که بنی النضیر با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سابق بسته بودند (تا با یکدیگر جنگ نکنند و در صلح بمانند) ، در
واقع نقض آن معاهدهی گذشته نموده و پیمان شکستند .
بعد از این پیمان شکنی بنی النضیر ، جبرئیل علیهالسلام خدمت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مشرّف شد ، و آن حضرت را از جریان معاهده و همپیمان شدن بنی النضیر با کفار مکه خبردار نمود .
پیامبر با شنیدن این خبر متأثّر شد که چرا آنها نقض عهد کردند !
بعد از آن دشمنی و عداوتشان بیشتر گردید تا این که تصمیم گرفته شد تا گروهی از مسلمانان مدینه با بنی النضیر مذاکره کنند ، ولی این گفتوگو نتیجهای نداشت .
آنها پیشنهاد نمودند و گفتند : سه نفر از ما (بنی النضیر) و سه نفر از شما (مسلمانان) مذاکره کنند تا به یک نتیجهای برسند ، ولی قصدشان این بود که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را به قتل برسانند ، لذا شمشیرها را زیر لباسهای خود پنهان نمودند و به عنوان نمایندهی آنها در مکان موعود حاضر شدند .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز به آن مکان رفتند ، آنها در ظاهر آن حضرت را احترام نمودند ولی در باطن تدبیر قتل آن بزرگوار را فراهم آورده و خواستند از بالای قلعه ،
سنگی بر سر مبارکش بیندازند و او را به قتل برسانند .
جبرئیل نازل شد و پیغمبر را از نقشهی شوم آنها خبر داد ، لذا آن حضرت در آن جلسه شرکت ننمودند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله وقتی اوضاع را چنین دیدند که آنها بر خلاف تعهدات خود عمل نمودند ؛ اولا با مشرکان مکه هم پیمان شدند ، و ثانیا قصد کشتن آن حضرت را دارند ، و تا به مقصد خود نرسند دستبردار نخواهند بود ، به محمد بن مسلم
انصاری که مسلمان و برادر رضاعی کعب بن اشرف بود ، دستور فرمود تا کعب را - که سرکردهی فتنه بود - به قتل برساند ، وقتی کعب که بزرگ بنی النضیر بود ، کشته شد وضعیت آنها متزلزل گردید .
بعد از آن ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شخصی را به سوی بنی النضیر فرستاد و فرمود : به آنها بگو : خداوند مرا از قصد و نیت شما آگاه فرمود ، شما ارادهی قتل من را نمودهاید ، و بر انجام آن اصرار دارید .
اکنون یا از شهر مدینه خارج شوید ، و یا این که آمادهی جنگ باشید ، آنها گفتند : ما از مدینه خارج میشویم .
اما عبد اللّه اُبی که سر سلسلهی منافقین بود ، کسی را پیش بنی النضیر فرستاد و گفت : مبادا از مدینه خارج شوید! بلکه آمادهی جنگ باشید و ما شما را یاری خواهیم نمود ، و قریش هم به کمک شما خواهند آمد ، اگر خارج شدید ما هم با شما خارج میشویم ، و اگر کشته شدید ما هم با شما کشته میشویم .
با وعدهی او ، بنی النضیر از تصمیم اوّلی خود - که بیرون رفتن از مدینه بود - منصرف شدند و قلعههای خود را محکم نموده و آماده جنگ با مسلمانان شدند .
یک نفر را به عنوان نماینده به حضور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرستادند و پیام دادند ما بیرون نخواهیم رفت و آماده جنگ هستیم .
حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله به اتفاق اصحاب خود به سوی آنها حرکت کردند در حالی که تکبیر میگفتند ، و امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهالسلام پرچم را به دست مبارک گرفته پیشاپیش لشکر اسلام در حرکت بود ، وقتی به مقر آنها رسیدند ، و قلعههای آنان را محاصره نمودند ، در بین یهودیان کسانی بودند که خانههای خود را به دست خویش خراب مینمودند .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله امر فرمود درختان آنها را قطع کنند ، فریاد یهودیان بلند شد و گفتند : ای محمد ! آیا خدای تو به این امور دستور داده ؟ اگر اینها مال شما است وبه دست شما رسید ، آنها را بگیرید ، و اگر مال ما است پس قطع نکنید ، جبرئیل امین نازل شد و آیهی شریفهی «مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قائِمَةً عَلَی اُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیُخْزِیَ الْفَاسِقِینَ»(1)نازل نمود .
یعنی آنچه از درختان خرما که در دیار یهودیان بنی النضیر بریدید و قطع نمودید و آنچه بر پا گذاشتید همه به امر خداوند است ، و این به جهت خواری و ذلت یهودیان فاسق است .
سرانجام بنی النضیر که توان مقابله با مسلمانان را نداشتند ، تسلیم فرمان حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شدند و گفتند : ما با شما نمیجنگیم ، میخواهیم خانههای خود را ترک کنیم و با اموالمان از مدینه بیرون رویم .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله اجازه فرمودند آنها از مدینه خارج شوند ، ولی به هر نفر از آنها اجازه دادند که فقط به مقدار بار سه شتر با خودش ببرد ، و بیشتر را حق ندارد .
بنی النضیر همان مقداری که تعیین شده بود را همراه خود بردند ، و خانههای خودشان را تا جایی که توانستند به دست خودشان تخریب کردند تا غیر از خرابهها چیز دیگری دست مسلمانان نرسد .
1) . سورهی حشر آیهی 5 .
با چنین وضعی، آنها از آن منطقه خارج شدند ، یک عده به سوی خیبر رفتند، و گروهی به سمت شامات وعدهای به اطراف شمال شبه جزیرهی عربستان کوچ نمودند(1)(2)
1 - طایفهی بنی النضیر ، 2 - بنی قریظه ، 3 - بنی قینقاع .
این سه طایفه با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عهد و پیمانی بستند که تا آن عهد مدتی مورد احترام بود ، و بعدا یهودیان آنرا شکسته و نقض کردند .
و سبب این عهد شکنی در بنی النضیر این بود که مردی از مسلمانان دو نفر را ترور کرده بود ، و قرار شد که به اولیای دم ، دیه و خونبها بپردازند ، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به میان بنی النضیر آمد تا از آنان مقداری پول برای این منظور قرض کند ، در بین افراد بنی النضیر کعب بن اشرف بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیش او رفت ، کعب گفت : مرحبا ای ابو القاسم! خوش آمدی ، و برخاست و چنین وانمود کرد که میخواهد غذایی درست کند ، ولی در دل نقشهی کشتن آن جناب را میریخت تا بعد از کشتن آن جناب ، بر سر اصحابش بتازد .
در همین حال جبرئیل نازل و جریان را به آن حضرت اطلاع داد ، پیامبر برخاست و به مدینه برگشت ، و به محمد بن مسلمهی انصاری فرمود :
«اذْهَبْ إِلَی بَنِی النَّضِیرِ فَأَخْبِرْهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ قَدْ أَخْبَرَنِی بِمَا هَمَمْتُمْ بِهِ مِنَ الْغَدْرِ ، فَإِمَّا أَنْ تَخْرُجُوا مِنْ بَلَدِنَا ، وَإِمَّا أَنْ تَأْذَنُوا بِحَرْبٍ » .
برو در قبیلهی بنی النضیر و به آنها خبر بده که خدای عز و جل توطئهی شما را به من خبر داد ، یا از سرزمین ما بیرون روید ، و یا آمادهی جنگ باشید .
آنان گفتند از بلاد تو خارج میشویم .
از سوی دیگر عبد اللّه بن اُبی شخصی را نزد ایشان فرستاد که بیرون نروید ، و همچنان در محل خود بمانید و با حضرت محمد جنگ کنید که اگر چنین کنید من با قوم خود و هم سوگندانم شما را یاری خواهم کرد ، و اگر هم بیرون بروید من نیز با شما بیرون میآیم ، و اگر جنگ کنید با شما همدست میشوم .
قبیلهی بنی النضیر چون این وعده را شنیدند دلگرم شده و تصمیم گرفتند بمانند ، و به اصلاح قلعهها پرداخته آمادهی جنگ شدند ، و شخصی را نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرستادند که ما از دیار خود بیرون نمیرویم ، هر کاری که میخواهی بکن ، رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله برخاست و تکبیر گفت ، اصحابش یکصدا تکبیر گفتند ، و به امیرالمومنین علیهالسلام فرمود :
«تَقَدَّمْ إِلَی بَنِی النَّضِیرِ » .
تو پیشاپیش لشکر به سوی قبیلهی بنی النضیر برو .
امیرالمومنین علیهالسلام بیرق جنگ را برداشت و به راه افتاد ، و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله قلعهی آنان را محاصره کرد ، و عبد اللّه بن ابی به کمک آنان نیامد ، و به این صورت آنها را فریب داد .
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به هر یک از قلعههای ایشان که نزدیک میشد آن قلعه را خود بنی النضیر خراب میکردند ، و به قلعهی بعدی منتقل میشدند ، و با این که بعضی از یهودیان خانههای گرانبها داشتند ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستور داد درختان خرمای آنان را قطع کنند ، یهودیان به جزع و فزع در آمدند و گفتند : ای محمد! مگر خدای تعالی تو را امر به فساد کرده ؟ اگر این درختان از تو شد بگذار سالم از آنِ تو باشد ، و اگر از ما است چرا قطع میکنی ؟
یهودیان وقتی چنین دیدند گفتند : ای محمد! ما حاضریم از سرزمین تو بیرون رویم به شرطی که اموال ما را به ما بدهی ، حضرت فرمود :
«لا ، وَلَکِنْ تَخْرُجُونَ وَلَکُمْ مَا حَمَلَتِ الاْءِبِلُ » .
این کار را نمیکنم ، ولی به شما اجازه میدهم از اموالتان آن مقدار را که شتران شما حمل کند با خود ببرید .
یهودیان قبول نکردند ، و چند روزی هم ماندند ، آن گاه گفتند : میرویم ، و به مقدار بار شتران از اموال خود میبریم .
پیامبر فرمود :
«لا ، وَلَکِنْ تَخْرُجُونَ وَلا یَحْمِلُ أَحَدٌ مِنْکُمْ شَیْئا ، فَمَنْ وَجَدْنَا مَعَهُ شَیْئا مِنْ ذَلِکَ قَتَلْنَاهُ » .
نه باید بروید ، و هیچ چیز با خود نبرید ، هر کس از شما را ببینیم که با خود چیزی میبرد او را خواهیم کشت .
یهودیان از قلعههای خود بیرون رفتند ، جمعی از ایشان به فدک ، و گروهی دیگر به وادی القری ، و جمعی به شام رفتند .
و در رابطه با این واقعه ، آیهی مبارکه نازل شده است .
تفسیر قمی ج 2 ص 358 و359 .
.1) . مراجعه شود به تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 386 ، تفسیر ابوالفتوح رازی روض الجنان ج 19 ص 99 - 102 ، تفسیر منهج الصادقین ج 9 ص 216 - 218 ، تفسیر کشاف زمخشری ج 4 ص 498 ، تفسیر بغوی ج 5 ص 52 و 53 ، تفسیر فخر رازی (مفاتیح الغیب) ج 29 ص 502 و 503 ، تفسیر قرطبی (الجامع لأحکام القرآن) ج 18 ص 2 - 5 .
2) . در تفسیر علی بن ابراهیم قمی ذیل این آیهی شریفهی «هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ» آمده : سبب نزول آیهی کریمه این بود که در مدینه سه طایفه از یهودیان زندگی میکردند :
فخر رازی میگوید : پیغمبر پس از کشتن کعب با قشون خود به سوی آنها رفت
در حالی که بر الاغی سوار بود ، و چون به آنها رسید فرمود :
«اُخْرُجُوا مِنَ الْمَدینَةِ» از این سرزمین بروید .
آنها گفتند : مردن برای ما بهتر است تا این که از اینجا بیرون رویم ، لذا آمادهی جنگ شدند .
و بعضی گفتهاند : مهلت خواستند که تا ده روز خود را برای رفتن آماده کنند .
عبد اللّه اُبی به آنها پیغام داد که از جای خود بیرون نروید ، و اگر مسلمانان با شما بجنگند ما کمکتان میباشیم ، و اگر بروید ما هم با شما میآییم .
آنها از این پیغام فریب خورده و ایستادگی کردند و تا بیست و یک شب در قلعه باقی ماندند ، ولی خداوند متعال در دلشان ترس افکند ، از یاری منافقین نا امید گشته و خواهش سازش نمودند ، ولی پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نپذیرفت جز کوچ از مدینه را ، و آنها به سوی شام خارج شدند مگر خانوادههای ابی الحقیق و حییّ بن اخطب که آنها به خیبر ، و طایفهای هم به حیره رفتند(1).
با توجه به شان نزول آیهی مبارکه ، خدای متعال اخراج یهودیان را از مدینه به ذات مقدّس خود نسبت میدهد و میفرماید : «او کسی است که کافران اهل کتاب را در نخستین برخورد (با مسلمانان) از خانههایشان بیرون راند » ، همانگونه که در
سورهی مبارکهی انفال فرمود :
«وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی»(2).
عمل پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را به ذات مقدّس خود نسبت داده است .
واژهی «حَشْر» به معنای اخراج و بیرون آوردن گروه و جماعتی از جایگاهشان و روانه کردن آنها از آن مکان به سوی جنگ و یا نظیر آن میباشد ، واژهی حشر در بارهی انسان و غیر انسان استعمال میشود ، و به همین جهت قیامت هم «یوم الحَشْر» و «یوم البعث» نامیده شده است(1).
و در «مصباح المنیر» آمده : حَشَرْتُهُمْ حَشْرا به معنای این است که آنها را جمع کردم ، و حشر جمع کردن همراه با حرکت دادن است(2).
و فخر الدین طریحی در «مجمع البحرین» چنین آورده :
کلام خدای متعال که فرمود :
«وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا»(3).
یعنی آنها را جمع کردیم و احدی از آنها را فرونمیگذاریم .
واژهی «حَشْر» به معنای جمع کردن گروه زیادی است همراه با سوق و حرکت دادن ، و از همین معنا است این سخن خداوند متعال که فرمود :
«یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»(4).
(به خاطر بیاور) روزی را که همهی آنان و معبودهایی را که غیر از خدا میپرستند ، جمع میکند(5).
واژهی «حِصْن» به معنای دژ و قلعه و پناهگاهی که به خاطر بلند بودنش نمیتوان به سادگی در آن وارد شد ، و جمع آن «حُصُون» است(1).
و در «مجمع البحرین» تقریبا همین معنا را ذکر نموده است(2).
کلمهی «قَذْف» به معنای دور افکندن و انداختن میباشد ، و به اعتبار معنای دور که در این واژهی وجود دارد ، گفته میشود : «منزل قَذَفٌ و قَذِیفٌ» یعنی خانهای دور ، و «بلدةٌ قَذُوفٌ» یعنی شهر و بلدی دور .
و در سورهی مبارکهی طه آمده که به مادر حضرت موسی علیهالسلام فرمود :
«فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِ»(3).
یعنی او را در دریا بیفکن .
و در سورهی مبارکهی احزاب میفرماید :
«وَقَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ» .
و در دلهایشان (مشرکان عرب) رعب و ترس افکند .
و در سورهی سبا به پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ»(4).
(بگو : پروردگار من) حق را بر دل پیامبران خود میافکند که او دانای غیبها (و اسرار نهان) است(1).
بعضی از اهل لغت گفتهاند :
کلام خدای متعال که فرمود : «نَقْذِفُ بِالْحَقِ»(2)یعنی حق را در قلب کسی که میخواهیم میاندازیم .
و ک-لام نورانی خداوند م-تعال که ف-رمود : «حُمِّلْنا أَوْزارا مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ
فَقَذَفْنَاهَا»(3)یعنی زیورهایی را که از قوم با خود داشتیم در آن آتشی که سامری افروخته بود ، انداختیم(4)
قوله : «حُمِّلْنا أَوْزارا مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا» أی طرحناها فی نار السامری التی أوقدها فی الحفرة ، وأمرنا أن نطرح فیها الحلی . مجمع البحرین ج 5 ص 107 .
.کلمهی «رُعْب» یعنی بریده شدن و جدا گشتن به خاطر ترس و خوف بسیاری که در دل میافتد ، وقتی گفته شود : «رَعَبَ فُلانٌ فلانا » یعنی فلان شخص ، دیگری را
به سختی ترساند .
در سورهی آل عمران میفرماید :
«سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ»(5)
1) . مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 661 و 662 .
2) . نه ، بلکه با حق بر سر باطل میکوبیم . سورهی انبیا آیهی 18 .
3) . بارهایی سنگین از زیور و زینت این قوم را حمل کنیم ، پس آنان را در آتش انداختیم . سورهی طه آیهی 87 .
4) . قوله تعالی : «نَقْذِفُ بِالْحَقِ» أی نرمی به فی قلب من نشاء . . .
5) . سورهی آل عمران آیهی 151 .
به زودی در دلهای کافران ، به خاطر این که بدون دلیل ، چیزهایی را برای خدا همتا قرار دادند ، رعب و ترس میافکنیم .
و در سورهی کهف فرموده است :
«وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبا»(1).
(اگر به اصحاب کهف را نگاه میکردی) از آنان میگریختی و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر میشد(2).
و در «صحاح اللغة » گفت : «رُعب » به معنای ترس و خوف است ، وقتی میگویی : رَعَبْتُهُ فهو مرعوبٌ در صورتی است که آن شخص را بترسانی(3)
و ترس و فزع را رعب مینامند به خاطر این است که تمام قلب را فرامی گیرد . تفسیر فخر رازی مفاتیح الغیب ج 9 ص 384 .
.اصل واژهی «عَبْر» به معنای گذشتن و رفتن از حالی به حال دیگر است ، اما کلمهی «عُبُور» مخصوص گذشتن از آب است یا با شنا کردن ، یا در کشتی یا بر مرکب و شتر سواری و یا از روی پل .
و از این واژه عبارت عِبْرُ النّهر است ، یعنی کرانه و ساحل جوی ، آن جایی که یا از آن میگذرند یا به سویش میروند .
و عبارت «عِبَرُ العینُ» برای اشک ریختن و عبور از چشم است ، و هم چنین «عَبْرَة»
مثل «دمعة» به معنای اشک ، از آن مشتقّ شده است ؛ چون که از چشم عبور میکند .
خدای متعال فرمود : «إِلاَّ عَابِرِی سَبِیلٍ»(1).
واژهی «اعْتِبَار» و «عِبْرَة» حالتی است که انسان را از معرفت و شناخت واقعهای که دیده شده و در گذشته رخ داده به چیزی که دیده نشده میرساند(2)
به عبرت نظر کن سوی رفتگان
که فردا شوی عبرت دیگران
.و این معنا در آیات متعدد وجود دارد ، خدای متعال فرمود :
«إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً»(3).
در این (واقعیت) عبرتی (برای دارندگان بصیرت) است .
و آیهی «فَاعْتَبِرُوا یَا اُولِی الْأَبْصَارِ» به همین معنا است(4).
و بعضی گفتهاند :
کلام خدای متعال که فرمود : «عِبْرَةٌ لِاُولِی الْأَلْبَابِ»(5)یعنی عبرت و پند وموعظه برای عُقلا و صاحبان خرد وجود دارد .
واژهی «عِبرة » اسم مصدر «اعتبار» است که به معنای پذیرفتن پند و موعظه و عمل کردن به آن میباشد(6).
توجه : به اشک چشم «عَبَرة» گفته میشود ؛ چون که قطرات اشک از چشم عبور و حرکت میکند .
1) . سورهی نسا آیهی 43 . (مربوط به کسانی است که غسل نکردهاند و به ناچار از مسجدی که دو درب دارد میگذرند و عبور میکنند که این حالت استثنا شده است ، و غیر از این مورد هیچ کس نباید در مسجد توقّف کند) .
2) . به گفتهی آن شاعر :
3) . سورهی آل عمران آیهی 13 .
4) . مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 543 .
5) . درس عبرتی برای صاحبان عقل و خِرد خواهد بود . سورهی یوسف آیهی 111 .
6) . مجمع البحرین ج 3 ص 393 .
به همین جهت ، حوادث و ناملایماتی که به انسان پند و اندرز میدهند ، «عبرت» گفته میشود ؛ زیرا انسان میتواند به سبب آن حوادث درس بگیرد و مسیر صحیح را در زندگی خود انتخاب نماید .
مفسّرین در بارهی «اول الحشر» اختلاف کردهاند:
1 - ابن عباس و زهری و جبایی گفتند : مراد از حشر اول تبعید یهودیان به شام بود ، و در روز قیامت هم یهود در شام محشور میشوند چنانچه در دنیا ابتدا به آنجا تبعید شدند ، سپس مردم دیگر نیز روز قیامت در شام محشور میشوند ، و این حشر دوّم است .
2 - بلخی میگوید : یعنی به اوّل تبعیدگاه ؛ برای این که ایشان اوّل کسی بودند که از اهل ذمّه از جزیرة العرب تبعید و اخراج شدند ، آن گاه برادرانشان از یهود رانده
شدند تا آن که در بلاد عرب دو دین جمع نشود (دین اسلام و دین یهود) .
3 - یمان بن رباب گفت : اوّل الحشر به خاطر این است که خداوند در اوّل مرتبهای که پیامبرش با آنها جنگ کرد فتح و ظفر را نصیب پیامبرش نمود .
در نتیجه معنای آیه این است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کافران را در اوّل برخوردشان به طرف شام بیرون راند و آنها قبل ازآن هرگز گرفتار جلای وطن نشده بودند ، و آنان نخستین گروه از اهل کتاب بودند که از جزیرة العرب به شام رانده شدند ، و این اوّلین حشر آنها بود ، و آخرین حشرشان در روز قیامت است(1).
1) . مراجعه شود به تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 387 ، تقریبا همین نظرات و اقوال دیگر را در تفسیر ثعلبی الکشف والبیان ج 9 ص 268 ، و تفسیر کشاف زمخشری ج 4 ص 499 ، و تفسیر فخر رازی (مفاتیح الغیب) ج 29 ص 501 و 502 ، و تفسیر روح البیان ج 9 ص 418 ، و فتح القدیر ج 5 ص 232 ، و تفسیر روح المعانی ج 14 ص 234 نقل کردهاند .
با توجه به مطالب ذکر شده ، آیهی شریفه بیان میفرماید که : خدای تعالی همان کسی است که یهودیان بنی النضیر را برای اولین بار از جزیرة العرب از خانه و جایگاهشان بیرون کرد .
آن گاه به اهمیت جریان اشاره نموده و میفرماید : (ما ظننتم ان یخرجوا) یعنی شما هیچ احتمال نمیدادید که دست از وطن خود کشیده و بیرون روند ؛ چون این قبیله از نظر قوت و نیرومندی ، گروهی سابقهدار بودند .
و خود آنها هم هرگز چنین احتمالی نمی دادند ، آنها پیش خود فکر می کردند قلعه های محکمشان نمیگذارد خداوند به آنان آسیب برساند ، و تا زمانی که در آن قلعهها متحصن هستند ، مسلمانان بر آنان غلبه نمی یابند .
امّا عواملی که باعث این آوارگی شدند عبارتند از : خدعه و نیرنگ ، خیانت و نقض آن عهدی که با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بسته بودند .
نکتهای لازم و دقیق : آنچه باید بدان بیشتر توجه نمود ، نکتهای است که در آیهی شریفه به آن اشاره میشود و آن این که انسان نوعا از همانجایی که گمان نمیکند ضرر ببیند ، ضربه میخورد ، و بر هر چه که به غیر از خداوند متعال اعتماد میکند ، ازآن بی اعتمادی و بی مهری میبیند ، و این یک درس بزرگ برای بشریت است .
در ادوار مختلف تاریخ و در طول زندگانی هر شخصی مکرّر اتّفاق میافتد که به آنچه اعتماد داشته ، بعد از مدتی متوجه میشود که قابل اعتماد نبوده است ، و در سراسر قرآن بر این مطلب تاکید میفرماید .
و این یک اصل مسلم و از سنّتهای ثابت الهیّه است تا به انسانها بفهماند که
ای انسان! فقط متوجه ذات حضرت حق جلّ و اعلی باش ! و به غرور مبتلا نشو ! تا این که انسان بتواند خود را از ورطهی خود بینی و گرداب کبر و غرور حفظ کند ، و از اعتماد به غیر ذات حضرت قدّوس پرهیز نماید ، لذا خدای متعال به پیامبر بزرگوارش چنین میفرماید :
«قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعا وَلا ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاءَ اللَّهُ»(1).
بگو : من مالک سود و زیان خویش نیستم مگر آنچه را خدا بخواهد(2)
«قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی ضَرًّا وَلا نَفْعا إِلاَّ مَا شَاءَ اللَّهُ» بگو : من حتّی برای خودم زیان و سودی را مالک نیستم ، (تا چه رسد برای شما!) مگر آنچه خدا بخواهد . سورهی یونس آیهی 49 .
.حتی نسبت به شخص اول عالم خلقت و سرور کاینات و مفخر موجودات فرموده است :
«وَلا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدا * إِلاَّ أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ»(3).
هرگز هیچ عملی را به خودت بدون مشیت الهیّه نسبت مده ، به این معنا که هر چیزی بدون اراده و مشیت الهی هیچ است .
و لذا در جای دیگر نسبت به مردم میفرماید :
«لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلا نَفْعا وَلا یَمْلِکُونَ مَوْتا وَلا حَیَاةً وَلا نُشُورا»(4).
(آنان) مالک زیان و سود خویش نیستند ، و نه مالک مرگ و حیات و رستاخیز خویشند .
یا این که ممکن است کسی به اموال و دارایی خود اعتماد کند و گمان نماید آن مال او را تا ابد حفظ میکند ، همان گونه فرمود :
«یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ»(1).
او گمان میکند که اموالش او را جاودانه میسازد .
در حالی که ممکن است اموال انسان به واسطهی حادثهی زلزله یا سیل و امثال اینها ، در یک لحظه از بین برود .
یا اگر به قدرت خود اعتماد کند و یا به مقام و منصب و قوم و عشیره و یا حتی به سابقهی علمی خود اکتفا نماید ، و از ذات حضرت قدّوس غافل شود و از او استمداد نجوید ، شکست خواهد خورد .
و لذا در دعای معروفی که از حضرت امام زین العابدین و سیّد الساجدین علیهالسلامدر اعمال شبهای قدر وارد شده ، چنین عرضه میشود :
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَمْسَیْتُ لَکَ عَبْدا دَاخِرا لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعا وَلا ضَرّا وَلا أَصْرِفُ عَنْهَا
سُوءا ، أَشْهَدُ بِذَلِکَ عَلَی نَفْسِی ، وَأَعْتَرِفُ لَکَ بِضَعْفِ قُوَّتِی وَقِلَّةِ حِیلَتِی » .
خدایا ! شام کردم در حالی که برای تو تنها بندهی کوچک و خواری هستم که مالک سود و زیانی برای خود نیستم ، و نمیتوانم از خود پیشآمد بدی را بازگردانم ، به این امر بر خودم گواهی می دهم ، و در پیشگاهت به ناتوانی وکمی چارهام اعتراف می کنم .
تاریخ در این موارد نمونههای بسیار دارد ؛ و شاید سرّش هم این باشد که خدای متعال میخواهد به بندهاش بفهماند که ای بنده! قدرتی غیر از قدرت لا یزال الهی وجود ندارد .
1) . سورهی همزه آیهی 3 .
لذا انسان باید همیشه متذکر به این ذکر باشد و این مطلب را بداند و مرتّب بگوید : «لا حول و لا قوّة الا باللَّه العلیّ العظیم » ، و نیز بگوید : «بحول اللَّه و قوّته أقوم و أقعد» .
از امام صادق علیهالسلام روایت شده فرمودند:
«کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فِی بَیْتِ اُمِّ سَلَمَةَ فِی لَیْلَتِهَا ، فَفَقَدَتْهُ مِنَ الْفِرَاشِ ، فَدَخَلَهَا مِنْ ذَلِکَ مَا یَدْخُلُ النِّسَاءَ ، فَقَامَتْ تَطْلُبُهُ فِی جَوَانِبِ الْبَیْتِ حَتَّی انْتَهَتْ إِلَیْهِ وَ هُوَ فِی جَانِبٍ مِنَ الْبَیْتِ قَائِمٌ رَافِعٌ یَدَیْهِ یَبْکِی وَهُوَ یَقُولُ :
اللَّهُمَّ لاَ تَنْزِعْ مِنِّی صَالِحَ مَا أَعْطَیْتَنِی أَبَدا ، اللَّهُمَّ وَلاَ تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَدا ، اللَّهُمَّ لاَ تُشْمِتْ بِی عَدُوّا وَلاَ حَاسِدا أَبَدا ، اللَّهُمَّ لاَ تَرُدَّنِی فِی سُوءٍ اسْتَنْقَذْتَنِی مِنْهُ أَبَدا » .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در شبی که متعلق به همسرش امّ سلمه بود ، به سر میبردند ، (نیمهی شب) امّ سلمه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در بستر خود نیافت ، پس آن احساس زنانهای که داشت در درونش شعله کشید و برخاست و در گوشه و کنار خانه به جستوجوی آن حضرت پرداخت تا این که آن بزرگوار را در گوشهای از خانه یافت در حالی که ایستاده و دستها را به سوی آسمان بلند کردهاند و میگریند و میگویند :
بارخدایا ! هرگز نعمتهای شایستهای که به من عطا فرمودی از من نستان ،
خدایا ! هیچوقت به قدر چشم برهمزدنی مرا به خودم واگذار نکن ، الهی ! هرگز مرا خار نساز تا دشمن و حسود بر من شاد گردد ، خدایا ! هرگز مرا گرفتار بدی و مصیبتی که از آن نجاتم دادهای باز مگردان .
امام ششم علیهالسلام در ادامه فرمود:
«فَانْصَرَفَتْ اُمُّ سَلَمَةَ تَبْکِی حَتَّی انْصَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله لِبُکَائِهَا، فَقَالَ لَهَا: مَا یُبْکِیکِ یَا اُمَّ سَلَمَةَ! فَقَالَتْ : بِأَبِی أَنْتَ وَاُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ ! وَلِمَ لاَ أَبْکِی وَأَنْتَ بِالْمَکَانِ الَّذِی أَنْتَ بِهِ مِنَ اللَّهِ ، قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ ، تَسْأَلُهُ أَنْ لاَ یُشْمِتَ بِکَ عَدُوّا أَبَدا ، وَلاَ حَاسِدا ، وَأَنْ لاَ یَرُدَّکَ فِی سُوءٍ اسْتَنْقَذَکَ مِنْهُ أَبَدا، وَأَنْ لاَ یَنْزِعَ عَنْکَ صَالِحَ مَا أَعْطَاکَ أَبَدا ، وَأَنْ لاَ یَکِلَکَ إِلَی نَفْسِکَ طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَدا!
فَقَالَ : یَا اُمَّ سَلَمَةَ ! وَمَا یُؤمِنُنِی ! وَإِنَّمَا وَکَلَ اللَّهُ یُونُسَ بْنَ مَتَّی إِلَی نَفْسِهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ ، فَکَانَ مِنْهُ مَا کَانَ » .
ام سلمه (با شنیدن سخنان پیامبر) گریهکنان برگشت ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز با شنیدن صدای گریهی او نزد برگشت و فرمود : ای امّ سلمه ! چه چیز موجب گریهی تو شده ؟
امّ سلمه عرض کر : پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا ! چرا گریه نکنم با این که منزلت و مقام متعالی شما که از خداوند متعال است را میبینم ، و این که گناهان گذشته و آیندهی شما را خداوند بخشیده ، ولی با این حال شما از خداوند میخواهید تا دشمنتان و حسود را بر شما شاد نگرداند، و شما را به بدی و مصیبتی که از آن نجات داده گرفتار نسازد، و نعمتهای شایستهای که ارزانیتان ساخته از شما نگیرد ، و شما را یک چشمبرهمزدن نیز به خودت وانگذارد!
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : ای امّ سلمه ! چه چیز مرا در امنیت قرار میدهد ؟ همانا خداوند یونس بن متی را یک لحظه به خودش واگذار کرد ، به سرش آمد
آنچه که پیش آمد(1).
1) . تفسیر قمی ج 2 ص 75 ، تفسیر برهان ج 3 ص 834 حدیث 7186 .
ابن ابی یعفور در مورد بخشی از حالات معنوی رییس مذهب امام صادق علیهالسلام نقل میکند که از آن حضرت شنیدم در حالی که دست مبارکش را به طرف آسمان بلند نموده میگفت :
«رَبِّ لا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَدا لا أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ وَلا أَکْثَرَ » .
پروردگارا ! به اندازهی یک چشم برهم زدن ، هرگز مرا به خودم واگذار مکن نه کمتر از این و نه بیشتر(1).
و در ادعیهی مأثوره از معصومین علیهمالسلام تاکیدات فراوانی بر این مطلب رسیده است(2)
در روایتی آمده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در شب معراج به خدای تبارک و تعالی گفت : «یَا رَبِّ! أَعْطَیْتَ أَنْبِیَاءَکَ فَضَائِلَ ، فَأَعْطِنِی » پروردگارا ! تو به پیامبرانت فضایلی کرامت فرمودی ، به من نیز عطیهای کرامت کن .
خداوند در جواب فرمود : «قَدْ أَعْطَیْتُکَ - فِیمَا أَعْطَیْتُکَ - کَلِمَتَیْنِ مِنْ تَحْتِ عَرْشِی ؛ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ ، وَلا مَنْجَی مِنْکَ إِلاَّ إِلَیْکَ » .
به تو نیز - در میان آنچه که دادهام - دو کلمه عطا نمودهام که در زیر عرشم نوشته شده است ، و آن دو یکی کلمهی «لا حول ولا قوّة الا باللّه» است ، و کلمهی دیگر «لا منجی منک الا الیک » میباشد . تفسیر قمی ج 2 ص 11 ، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 111 .
این ذکر شریف معنای بلند و فواید فراوانی دارد.
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این ذکر فرمودند : «مَعْنَاهُ لا حَوْلَ لَنَا عَنْ مَعْصِیَةِ اللَّهِ إِلاَّ بِعَوْنِ اللَّهِ ، وَلا قُوَّةَ لَنَا عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ إِلاَّ بِتَوْفِیقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ » .
معنای آن این است که رو گردانیدن و دوری نمودن از نافرمانی خداوند برای ما میسّر نیست مگر به سبب کمک و یاری خداوند ، و قوت و نیرویی بر طاعت و فرمانبرداری خداوند برای ما نیست مگر به سبب توفیقی که خداوند با عزّت و جلال عطا فرماید .
توحید شیخ صدوق ص 242 حدیث 3 ، معانی الاخبار ص 21 و 22 حدیث 1 ، بحار الانوار ج 93 ص 187 حدیث 11 .
گاهی انسان را به گناه دعوت میکنند ، اما مانعی در مسیرش پدید میآید ، او نمیداند راهی که به آن دعوت شده است ، راه گناه و معصیت است ، اما بعدا میفهمد او را به مجلس گناه دعوت کرده بودند ، و این مانع همان حول الهی بود که بین او و گناه حایل شد ، این که ما در نماز میگوییم : «بحول اللّه وقوّته أقوم وأقعد» به این معنا نیست که فقط در حال نماز که برمیخیزیم و مینشینیم ، به قوّه و قدرت الهی است ، بلکه در تمام حرکات و سکنات ما ، چه در نماز باشد یا در غیر نماز ، به قوّهی الهی است
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله راجع به این ذکر شریف فرمودند : «تَسْبِیحُ حَمَلَةِ الْعَرْشِ » این ذکر تسبیح فرشتگان حامل عرش الهی است .
جامع الاخبار ص 53 ، بحار الانوار ج 93 ص 191 ضمن حدیث 33 .
.1) . کافی ج 2 ص 581 حدیث 15 ، وافی فیض کاشانی ج 9 ص 1661 حدیث 8921 .
2) . اذکاری که از طرف معصومین علیهمالسلام توصیه شدهاند ، علاوه بر آن که باعث غفلتزدایی از انسان میشوند ، معارف الهی را نیز آموزش میدهند ، و زاد و توشهی معرفتی مسافران به سوی خدای متعال را فراهم میکنند ، همانگونه ذکر شریف «لا حول ولا قوّة الا باللّه العلی العظیم» که از گنجینههای آسمانی میباشد ، این گونه است .
لذا آیهی شریفه بیان میکند که یهودیان خودشان هم گمان نمیکردند که این حصنها و قلعههای آنان این گونه باشد ، و اعتمادی که بر حصون خود داشتند ، از همان ناحیه شکست خوردند .
در ادامهی آیه میفرماید :
«فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا» .
امّا خداوند از آنجا که گمان نمیکردند به سراغشان آمد .
واضح و روشن است که خداوند متعال خودش نمیآید ، او در همه جا هست و خالق مکان میباشد ، لذا آمدن ذات اقدس حق معنا ندارد ، بلکه مقصود این است که امر خدای سبحان میآید همانگونه که در آیات دیگر به این مطلب اشاره و یا تصریح شده است .
در سورهی مبارکهی فجر میفرماید :
«وَجَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا»(1).
و (آن هنگام امر و فرمان) پروردگارت و فرشتگان صف در صف به عرصهی
محشر حاضر شوند .
و در آیهی مبارکهی دیگر فرموده است :
«أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ»(2).
فرمان خدا (برای مجازات مشرکان و مجرمان) فرا رسیده است برای آن عجله نکنید ، پاک و منزّه و برتر است خداوند از آنچه همتا و شریک او قرار میدهند .
دشمنان تخیّل میکردند که مسلمانان هر چه قوی باشند نمیتوانند از بیرون و خارج قلعه نفوذ کنند ، لذا تمام اطراف خود را با استحکامات نظامی آن زمان تجهیز نمودند ، اما گمان نمیکردند از داخل موجبات شکست آنها فراهم شود .
در ادامهی آیهی مبارکه میفرماید :
«وَقَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ».
و (خداوند) در دلهایشان ترس و وحشت افکند .
زمانی که در دلهای آنان ترس افتاد ، مقدمات شکست فراهم شد و کار آنها تمام شد ، وقتی ترس آمد به تصور این که الآن مسلمانان دژهای ما را فتح کرده و قلعه را خراب نموده و همهی ما را خواهند کشت ، و زن و فرزندانمان اسیر میشوند ، به واسطهی همین ترس بود که تعقّل خود را از دست داده و نفهمیدند چه کنند ، لذا خانههای خود را تخریب نمودند ، همان گونه که فرمود :
«یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدیهِمْ وَأٔیْدِی الْمُؤمِنینَ» .
(در دلهایشان ترس و وحشت افکند) بگونهای که خانههای خود را با دست خویش و بادست مومنان خراب و ویران میکردند .
شاید علت خراب کردن خانهها ، ترس از این بود که نکند این خانهها با وسایل و
اسباب داخلشان به مسلمانان برسد .
در نتیجه نه تنها خود یهودیان از داخل خانهها را ویران میکردند ، بلکه مومنان هم از خارج به آنها کمک میدادند تا این که آن ساختمانها تبدیل به تل خاک شدند .
و در آخر آیه میفرماید :
«فَاعْتَبِرُوا یَا اُولِی الْأَبْصَارِ» .
پس عبرت بگیرید ای کسانی که به چشم میبینید و بینا هستید .
چون می بینید که خدای متعال یهودیان را به خاطر دشمنیشان با خداوند و رسول گرامیاش صلیاللهعلیهوآله چگونه آواره کرد .
تعبیر «فاعتبروا» اشاره به مطلب جالب و مهمی است و آن این که دنیا و وقایع آن ، محل عبرت گرفتن است ، انسان باید از حوادث روزگار عبرت و پند و اندرز بگیرد و از خواب غفلت بیدار شود تا در ورطهی سقوط گرفتار نشود .
در آیات متعدد قرآن کریم به این مساله اشاره شده که قسمتی از آنها ذکر میشود :
1 - «قَدْ کَانَ لَکُمْ آیَةٌ فی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فی سَبیلِ اللَّهِ وَاُخْرَی کَافِرَةٌ یَرَوْنَهُمْ
مِثْلَیْهِمْ رَأْیَ الْعَیْنِ وَاللَّهُ یُؤیِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یَشَاءُ إِنَّ فی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِاُولِی الْأَبْصَارِ»(1).
در دو گروهی که (در میدان جنگ بدر) با هم رو به رو شدند ، نشانه (و درس عبرتی) برای شما بود : یک گروه در راه خدا نبرد میکردند ، و جمع دیگری که کافر بودند، (در راه شیطان و بت) در حالی که آنها (گروه مومنان) را با چشم خود ، دو برابر آنچه بودند میدیدند ، (و این خود عاملی برای وحشت و شکست آنها شد) ، و خداوند هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) با یاری خود ، تایید میکند ، در این عبرتی است برای بینایان .
2 - «لَقَدْ کَانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولِی الْأَلْبَابِ»(2).
در سرگذشت آنها (حضرت یعقوب و یوسف علیهماالسلام) درس عبرتی برای صاحبان اندیشه و خردمندان بود .
3 - «وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقیکُمْ مِمَّا فی بُطُونِهَا وَلَکُمْ فیهَا مَنَافِعُ کَثیرَةٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ»(3).
و برای شما در چهارپایان عبرتی است ، از آنچه در درون آنها است (از شیر) شما را سیراب میکنیم ، و برای شما در آنها منافع بسیاری است ، و از گوشت آنها میخورید .
4 - «یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِاُولِی الْأَبْصَارِ»(4).
خداوند است که شب و روز را دگرگون میسازد، در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت.
5 - «إِنَّ فی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشَی»(1)در این (داستان موسی و فرعون و پایان عاقبت آنها) عبرتی است برای کسی که (از خدا) بترسد .
خاقانی چه زیبا سروده است :
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان
ایوان مداین را آیینهی عبرت دان
پرویز که بنهادی بر خوان تره زرّین
زرّین تره کو برخوان رو کم ترکوا برخوان
این شعر اشاره است به ماجرای عبور امیرالمومنین علیهالسلام بر مدائن که مرکز حکومت ایران بود ، و شکوه و زیبایی آن ، زبانزد عرب و عجم بود ، و تشریفات و تجملات خیره کنندهی آن ، هر تازه واردی را به تعجب وامیداشت(2)
خسرو پرویز در مدائن ، و بی اعتنایی زمامداران مسلمان به زر و زیورهای دنیوی ، سبب شد که از آن کاخهامراقبت جدی صورت نگیرد ، بلکه کاخ کسری به همان صورتی که به دست مسلمانان افتاده بود ، برای بازدید کنندگان آزاد بود تا علاوه برنشان دادن حکومت پوشالی ساسانیان ، عبرتی برای معاصران و نسلهای بعدی باشد .
حضرت علی علیهالسلام در سفر به صفین و در عبور از مدائن ، به دیدن کاخ کسری رفت ، چندین نقل از سفر آن حضرت به آن مکان ، ثبت رسیده است .
عمار ساباطی نقل کرده است :
امیرالمومنین علیهالسلام به همراه دُلَف بن مجیر در سفر به مدائن ، به ایوان کسری آمد ، در آن جا نماز خواند ، و پس از نماز برخاست و به دُلَف فرمود :
«قُمْ مَعِی » با من برخیز و همراهی کن .
دُلَف با جماعتی از مردم ساباط با آن حضرت حرکت کردند ، امام علیهالسلام در رواقها و دالان های کاخ کسری دور میزد و به دُلَف میفرمود :
«کَانَ لِکِسْرَی فِی هَذَا الْمَکَانِ کَذَا وَکَذَا » برای کسری در این مکان چنین و چنان بوده است .
دُلَف کلام حضرت را تصدیق میکرد ، و امام با همراهان ، تمام آن مکانها را گردش کرد ، و دلف میگفت : ای سیّد و آقای من ! چنان از این جایگاهها آگاهی داری که گویا شما این چیزها را در این مکانها نهادهاید !
مدینة المعاجز بحرانی ج 1 ص 225 ضمن حدیث 141 ، بحار الانوار ج 41 ص 213 ضمن حدیث 27 .
.روایت شده وقتی حضرت بر مداین مرور فرمود ، و آثار کسری و خرابی آن را مشاهده مینمود ، یکی از افرادی که در خدمت آن حضرت بود ، از روی عبرت این
شعر را خواند :
جَرَتِ الرِّیَاحُ عَلَی رُسُومِ دِیَارِهِمْ
فَکَأَنَّهُمْ کَانُوا عَلَی مِیعَادِ
بادها بر خرابههای دیارشان وزید ، گویا آنها بر وعدهگاهی بودهاند .
حضرت فرمود :
«أَ فَلا قُلْتُم : «کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ کَریمٍ * وَنَعْمَةٍ کَانُوا فیهَا فَاکِهینَ * کَذلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْما آخَرینَ * فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ
السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنْظَرینَ»(1)» .
چرا این آیات را نمیخوانی (که خدای متعال فرمود :)
(سرانجام همگی نابود شدند و) چه بسیار باغها و چشمهها که از خود به جای گذاشتند ، و زراعتها و قصرهای زیبا و گرانقیمت ، و نعمتهای فراوان دیگر که در آن (غرق) بودند ، این چنین بود ماجرای آنان ! و ما (اموال و حکومت) اینها را میراث برای اقوام دیگری قرار دادیم ! نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین ، و نه به آنها مهلتی داده شد!(2).
توجه : در برخی از روایات ، عبرت گرفتن را جزو عبادت به شمار آورده است ، از رییس مذهب حقّه جعفری امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیهماالسلام نقل شده فرمود:
«کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَةِ أَبِی ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ خَصْلَتَیْنِ : التَّفَکُّرَ وَالاْعْتِبَارَ » .
بیشترین عبادت ابوذر - که رحمت خدا بر او باد - اندیشیدن و عبرت گرفتن بود(1).
مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام راجع به عبرت گرفتن کلمات گهربار فراوانی دارد که بخشی از آنها در اینجا ذکر میشود :
1 - «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَأَقَلَّ الاْعْتِبَارَ » .
چه قدر پند و عبرتها فراوان و چقدر پند پذیری عبرتگیران اندک است(2).
2 - «فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ ، وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ » .
همانا شخص بصیر و بینا کسی است که بشنود و بیندیشد ، نگاه کند و ببیند و عبرت گیرد ، و از آنچه موجب عبرت است نفع و بهره گیرد(3).
3 - «مَنْ قَوِیَ عَقْلُهُ أَکْثَرَ الاْعْتِبَارَ » .
کسی که عقلش قوی شد پند و عبرت بسیار گیرد(4).
4 - «مَنِ اعْتَبَرَ بِتَصَارِیفِ الزَّمَانِ حَذِرَ غِیَرَهُ » .
کسی که از دگرگونیها و تغییرات روزگار عبرت گیرد ، دیگران را میترساند و اندرز میدهد(1).
5 - «مَنِ اتَّعَظَ بِالْعِبَرِ ارْتَدَعَ » .
کسی که از عبرتها پند گیرد (از انجام گناهان و کارهای زشت) باز ایستد(2).
6 - «اتَّعِظُوا بِالْعِبَرِ ، وَاعْتَبِرُوا بِالْغِیَرِ ، وَانْتَفِعُوا بِالنُّذُرِ » .
به عبرتها پند گرفته ، و به گردشها و تغیّرات یا مصیبتها عبرت گیرید ، و به بیم و ترسها سودمند گردید(3).
7 - «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً اتَّعَظَ وَازْدَجَرَ ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ » .
خداوند رحمت کند شخصی را پند گیرد و متنبّه شود ، و از آنچه موجب عبرت است نفع ببرد(4).
8 - «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً تَفَکَّرَ فَاعْتَبَرَ ، وَاعْتَبَرَ فَأَبْصَرَ » .
خداوند رحمت کند کسی را که بیندیشد و عبرت گیرد و بینا شود(5).
9 - «فَتَفَکَّرُوا أَیُّهَا النَّاسُ وَتَبَصَّرُوا! وَاعْتَبِرُوا وَاتَّعِظُوا » .
ای مردم! تفکر و اندیشه نمایید و درست بنگرید و عبرت گرفته و پند گیرید(6).
10 - «کَسْبُ الْعَقْلِ الاْعْتِبَارُ وَالاْسْتِظْهَارُ ، وَکَسْبُ الْجَهْلِ الْغَفْلَةُ وَالاْغْتِرَارُ ».
1) . تصنیف غرر الحکم ص 472 حدیث 10794 .
2) . تصنیف غرر الحکم ص 472 حدیث 10795 .
3) . تصنیف غرر الحکم ص 471 حدیث 10744 .
4) . تصنیف غرر الحکم ص 471 حدیث 10747 .
5) . تصنیف غرر الحکم ص 471 حدیث 10748 . در ارشاد القلوب دیلمی ج 1 ص 191 این حدیث را از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است .
6) . تصنیف غرر الحکم ص 471 حدیث 10750 .
کسب و حاصل کار عقل عبرت گرفتن و کمک گرفتن (در گرفتاریها) است ، و نتیجهی کار جهل غفلت و بیخبری و فریب خوردن است(1).
نکتهای مهم و لازم : اهل دنیا برای رسیدن به پیروزی ، بر تواناییهای ظاهری و مادی خود اعتماد میکنند ، ولی اعتماد انسانهای مومن فقط متوجه امدادها و عنایات و الطاف الهی میباشد که در مضامین متعدّده از ادعیهی مأثوره بر این مطلب تاکید شده ، لذا در بخشی از ادعیهی ماه رجب آمده :
«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَی غَیْرِکَ ، وَخَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلاَّ لَکَ ، وَضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلاَّ بِکَ ،
وَأَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلاَّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ ، بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ ، وَخَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ» .
بارالها ! آنان که بر غیر تو بار یافتند ناامید شدند ، و آنان که به کاری جز تو پرداختند زیانکار گشتند ، و آنان که به درگاه غیر تو وارد شدند به تباهی رسیدند ، و سودجویان دچار قحطی شدند ، مگر آنان که از فضل تو سود جستند ، درِ رحمتت به روی مشتاقان باز است ، و خیر تو به طالبان و خواهندگان عطا شده است .
و یکی از موارد آن نا امیدی ، شکست بنی النضیر و اخراج آنها از مدینه بود .
یقینا از جمله عوامل مؤّر پیروزی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، رعب و وحشتی بود که خداوند بر دلهای بنی النضیر افکند ، تا آنجا که خانههای خود را با دست خودشان خراب کردند ، و مجبور شدند اموال خود را ترک نمایند ، و از شهر و دیار خود بیرون روند که نتیجهی اعتماد و اتکای آنان به غیر خدای سبحان بود .
نیروهای غیبی الهی دلهای سخت بنی النضیر را به لرزه درآورد ، ترس به
1) . تصنیف غرر الحکم ص 471 حدیث 10751 .
جانشان افتاده و در اندام آنان آشکار شده ، در نتیجه خانههای خود را خراب کردند تا راه فرار را برای خود فراهم کنند ، و منازلِ آباد و قابل سکونت ، در دست مسلمانان قرار نگیرد .
و در روایتی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که حضرت در ضمن آن فرمود :
«نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِیرَةَ شَهْرٍ » .
من (از جانب خدای متعال) به وسیلهی ترس و وحشتِ دشمنان ، یاری شدهام ، (و این رعب و وحشت) به مسافت راه یک ماه پیشاپیش من میرود(1).
1) . خصال شیخ صدوق ج 1 ص 201 حدیث 14 ، تفسیر تبیان ج 3 ص 17 .
«وَلَوْ لا أَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الاْخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ» .
و اگر نه این بود که خداوند ترک وطن را بر آنان مقرّر داشته بود ، آنها را در همین دنیا مجازات میکرد ، و برای آنان در آخرت نیز عذاب آتش است .
واژهی «جلاء » از مادهی «جَلْو» در لغت به معنای آشکار شدن و کشف کردن است ، أَجْلَیْتُ القوم عن منازلهم فَجَلَوْا عنها یعنی آن عدّه را از منازلشان کوچ دادم و آنها نیز بیرون رفته و جلای وطن کردند .
علاوه بر آیهی مورد بحث ، الفاظ دیگری مانند «تَجَلَّی » ، از این ماده در قرآن کریم آمده است ، این لفظ در بعضی موارد به معنای چیزی است که ذاتا روشن است ، مثل آیهی شریفهی :
«فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ»(1)وقتی که پروردگارش تجلی کرد و برای کوه ظاهر گردید(2).
و همچنین آیهی کریمهی :
«وَالنَّهارِ إِذَا تَجَلَّی»(1)و قسم به روز هنگامی که روشن و فروزان گردد .
یکی از اهل لغت گفته : کلام خدای متعال که فرمود : «وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا»(2)یعنی ظلمت و تاریکی را از بین میبرد و روشن میکند .
و «جلاء » یعنی خارج شدن از وطن و شهر ، پس وقتی گفته میشود : «قد جَلَوْا عن أوطانهم » یعنی از وطنهای خود خارج شدند(3).
چنانچه معلوم است و در آیاتی از قرآن کریم نیز اشاره شد ، کیفر ظلم و سزای بدکاری و جزای اعمال سوء به حکم عقل و نقل ، به این جهان ختم نمیشود ، باید مجازات ظلم و فساد ، به آخرت منتهی شود ؛ چون که دنیا ظرفیت کامل برای سزای بدکاران و ظالمان را ندارد .
ولی در عین حال ، این طور نیست که ظالمین و فسادگران از سزای اعمال فاسد خود در این دنیا بی بهره باشند .
لذا این آیهی شریفه نمونهای است برای عواقب سوء ظالمین که در همین دنیا محقق میشود .
قهرا طبق این آیهی کریمه ، سزای کار بد و کیفر ظلم یهود را که پیمانشکنی و ایستادگی در برابر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، و نیز جلوگیری و ممانعت از یگانه راه خوشبختی انسانیت بود ، در دنیا واقع شده و آنها را سزاوار دربدری و ویرانی دانسته است ؛ چون رفتار زشت و اعمال سوء آنها ریشهی تباهکاری است که باید از بن کنده
شود ، از این جهت سزاوار مجازات بودند .
و اگر حکمت الهی این اقتضا را نداشت که بنی النضیر باید در دنیا جلا و ترک وطن کنند و از دیار خود خارج شوند ، آنان را در همین دنیا مبتلا به عذابِ قتل و اسارت و استیصال مینمود چنان که بنی قریظه مبتلا گشتند ؛ تا بنیاد خرابکاری و افساد ، کنده شود که مسلمین از توطئههای این گونه و دشمنیهای آنان آسوده باشند ، در نتیجه بتوانند هدف خود را دنبال کنند ، و در مقابل دشمن آشکار خود ایستادگی کنند .
و روشن است که این مقدار عذاب و آزار (ترک وطن) برای جلوگیری از تباهکاری آنان است ، ولی عذاب و جزای اصلی آنها در عالم آخرت خواهد بود همانگونه که در آخر آیه وعدهی آن را داده و فرمود :
«وَلَهُمْ فِی الاْخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ» .
و برای (این گروه از کفار) در آخرت نیز عذاب جهنم و آتش است .
مسلّم عذاب آخرت ، سختترین عذابها است ؛ چون که از روی خشم و غضب پروردگار است ، و انتهایی برای آن نیست ، در این رابطه تعبیر عجیبی در قرآن آمده که میفرماید :
«إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلیهِمْ نَارا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ
جُلُودا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ»(1).
یقینا کسانی که به آیات ما کافر شدند ، به زودی آنها را در آتشی وارد میکنیم که هر گاه پوستهای بدنشان (در آن) بریان گردد (و بسوزد) ، پوستهای دیگری به جای آن قرار میدهیم تا کیفر (الهی) را بچشند .
1) . سورهی نسا آیهی 56 .
بین عمل انسان و نتیجهی آن عمل ، رابطهی مستقیم و قوی وجود دارد ، هر کسی در عمل خود مختار است و مجبور نیست ؛ زیرا بر مبنای اعتقادات ما ، جبر منتفی است .
به تعبیر قرآن کریم که فرمود :
«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبیلَ إِمَّا شَاکِرا وَإِمَّا کَفُورا»(1).
در حقیقت ما راه (حق و باطل) را به او نشان دادیم ، خواه شاکر باشد (هدایت پذیر گردد) یا ناسپاسی کفران کند .
آیات زیادی در قرآن دلالت دارند بر این که هر عملی ، عکس العمل و نتیجهی خاص خود را دارد ، در یک جا میفرماید :
«جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(2).
(این نعمتهای الهی) پاداش اعمال نیک آن بهشتیان است .
و در جای دیگر فرموده :
«جَزَاءً مِنْ رَبِّکَ عَطَاءً حِسَابا»(3).
این (نعمتهای ابدی) مزدی از روی عطا و حساب پروردگار تو است .
و در آیهی کریمهی دیگر میفرماید :
«جَزَاءً وِفَاقا»(4)این مجازاتی است موافق و مناسب اعمالشان .
و همچنین فرمود :
«وَجَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا»(1).
جزا و کیفر بدی ، مجازاتی است همانند آن .
و در سورهی مبارکهی بقره جزا و کیفر دنیوی را در کنار عقوبت اخروی مطرح نموده و فرمود :
«فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذَابِ»(2).
پس جزای چنین مردم بدکردار چیست به جز ذلّت و خواری در زندگانی این جهان و بازگشتن به سختترین عذاب در روز قیامت ؟
و در سورهی مبارکهی الرحمان فرموده است :
«هَلْ جَزَاءُ الاْءِحْسَانِ إِلاَّ الاْءِحْسَانُ»(3)
آیا جزا و پاداش نیکی جز احسان و نیکی است ؟
بهشت و جهنم نتیجهی اعمالی هستند که انسان در دنیا انجام میدهد ، اگر کسی در دنیا کار خیر و عمل صالح اندوخته کرده باشد ، پاداشش بهشت جاودان خواهد بود ، و در مقابل اگر کسی کار خلاف شرع و حرام را مرتکب شود ، سزایش آتش جهنم است ، اما بعضی از افعال هستند که سزای آن باید در دنیا داده شود که آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارند که مؤّد همین مطلب هستند .
در این جا به قسمتهایی از آن آیات به تفکیک، اشاره میشود :
راجع به دزد و سارق میفرماید :
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزاءً بِمَا کَسَبَا»(1).
دست مرد دزد و زن دزد را ، به کیفر عملی که انجام دادهاند ، به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید .
و در رابطه با جزای کسانی که با خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله محاربه میکنند و مفسد فی الارض هستند فرمود :
«إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الاْخِرَةِ عَذَابٌ عَظیمٌ»(2).
کیفر آنهایی که با خدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند ، و اقدام به فساد در روی زمین میکنند ، (و با تهدید اسلحه ، به جان و مال و ناموس مردم حمله میبرند ،) فقط این است که اعدام شوند ، یا به دار آویخته گردند ، یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پای (چپ) آنها به عکس یکدیگر ، بریده شود ، و یا از سرزمین خود تبعید گردند ، این رسوایی آنها در دنیاست ، و در آخرت مجازات عظیمی دارند.
و راجع به کسی که در حال احرام شکار کند ، میفرماید :
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ مُتَعَمِّدا
فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ»(1).
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! در حال احرام ، شکار نکنید ، و هر کس از شما عمدا آن را به قتل برساند ، باید کفارهای معادل آن از چهارپایان بدهد .
و در مورد ظالمان در امتهای گذشته فرمود :
«وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَمَا کَانُوا لِیُؤمِنُوا کَذَلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمینَ»(2).
ما امّتهای پیش از شما را ، هنگامی که ظلم کردند ، هلاک نمودیم ، در حالی که پیامبرانشان دلایل روشن برای آنها آوردند ، ولی آنها ایمان نیاوردند ، این گونه گروه مجرمان را جزا و کیفر میدهیم .
آیات مذکوره بر عقوبت در همین دنیا صراحت دارند .
اعمال فراوانی هستند که اگر انسان در دنیا آنها را انجام دهد ، پاداش آن اعمال حسنه بهشت جاودان خواهد بود ، در این بخش به قسمتی از آنها اشاره میشود :
یکی از مهمترین امور که پاداش آن بهشت میباشد ، ایمان و عمل صالح است ، خدای متعال فرمود :
«وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذی کَانُوا یَعْمَلُونَ»(1).
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند ، گناهان آنان را میپوشانیم (و میبخشیم) ، و آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند پاداش میدهیم .
و از جمله مهمترین موجبات بهشت ، توبه کردن از نافرمانی ذات اقدس حق است ، لذا در سورهی مبارکهی آل عمران فرمود :
«اُولَئِکَ جَزَاؤهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدینَ فیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلینَ»(2).
آنها (توبه کنندگان) پاداششان آمرزش پروردگار ، و بهشتهایی است که از زیر درختانش نهرها جاری است ، جاودانه در آن میمانند ، چه نیکو است پاداش اهل عمل .
یکی دیگر از اهمّ اموری که پاداش آن بهشت است ، تکیه بر ذات احدیت و استقامت نمودن در طریق هدایت و درستی و ایستادگی در مقابل دشمن به خصوص هوای نفس است(3).
خداوند تبارک و تعالی در سورهی احقاف میفرماید :
«إِنَّ الَّذینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ * اُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدینَ فیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(1).
کسانی که گفتند : پروردگار ما اللّه است ، سپس استقامت کردند ، نه ترسی برای آنان است و نه اندوهگین میشوند ، آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن میمانند ، این پاداش اعمالی است که انجام میدادند .
بسیاری از اعمال هستند که اگر انسان آنها را مرتکب شود ، کیفر و سزایی جز جهنم در انتظارشان نیست ، آیات زیادی در قرآن کریم وجود دارد که بر این مطلب دلالت دارد ، در اینجا به بخشی از آن اعمال اشاره میشود .
یکی از مهمترین موجبات جهنم ، تکذیب آیات الهی و تکبر نمودن است که خدای متعال در سورهی مبارکهی اعراف میفرماید :
«إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلا
یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّی یَلِجَ الْجَمَلُ فی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمینَ * لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِنْ فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمینَ»(2).
کسانی که آیات ما را تکذیب کردند ، و در برابر آن تکبّر ورزیدند ، (هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نمیشود ، و (هیچ گاه) داخل بهشت
نخواهند شد مگر این که شتر از سوراخ سوزن بگذرد ! این گونه ، گنهکاران را
جزا میدهیم ، برای آنها بستری از (آتش) دوزخ ، و روی آنها پوششهایی از آن آتش قرار دارد ، و ما این چنین ظالمان را جزا میدهیم .
از جمله اعمالی که سزای آن جهنم میباشد ، ظلم و ستم نمودن است ، البته آیاتی زیادی بر این موضوع دلالت دارند ، از جمله این آیهی شریفه است :
«ثُمَّ قیلَ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِمَا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ»(1).
سپس به کسانی که ستم کردند گفته میشود : عذاب ابدی را بچشید ! آیا جز به آنچه انجام میدادید جزا و کیفر داده میشوید ؟
و سورهی مبارکهی نمل ، به طور مطلق سزای هر عمل محرّم و ناپسند را جهنم ذکر میکند و میفرماید :
«وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(2).
و آنها که اعمال بدی انجام دهند ، به صورت در آتش افکنده میشوند ، آیا جزایی جز آنچه عمل میکردید خواهید داشت ؟
علاوه بر مطالب یاد شده ، از بسیاری آیات قرآن کریم و روایات وارده از معصومین علیهمالسلام یک قاعدهی کلی استفاده میشود ، و آن این که هر کسی با هر عقیدهای که دارد ، اگر عمل خیری انجام دهد ، آن عمل دارای سزا و پاداش خواهد بود همانطوری که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی فرمودند :
«النَّاسُ مجَزِیُّونَ بِأعْمَالِهِمْ ، إنْ خَیْرا فَخَیْرٌ وَإنْ شَرَّاً فَشَرٌ » .
مردم با اعمال خودشان پاداش داده میشوند ، اگر اعمال و کردارشان نیک باشد پاداش آنان نیک و بهشت است ، و اگر کردار و اعمالشان زشت و بد باشد کیفر و مجازات آنها نیز بد و دوزخ خواهد بود(1).
و با اقتباس از آیات شریفه ، چنین سروده شده است :
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا(2)
فعل تو که زاید از جان و تنتهمچو فرزندی بگیرد دامنت(3)
یکی از خصوصیات و ویژگیهای کوه ، رفعت و بلندی است ، خصوصیت دیگر کوه انعکاس صدا است .
وقتی شما در کوهستانی فریاد بزنید و صدایی از شما بلند شود ، کوه آن صدا را انعکاس میدهد و به شما برمی گرداند ، به طوری که شما به راحتی همان صدا را میشنوید .
در این شعر ، جهان به یک کوه تشبیه شده است ، و اعمال ما به ندا ، یعنی
کوچکترین عمل ما ، در این کوهستان عظیم عالم انعکاس پیدا میکند ، و نتیجهی این عمل به ما برمی گردد ، و این کار برای ما یک هشدار است ، باید مراقب
بود که کوچکترین عمل تا بزرگترین آن ، انعکاس دارد ، و بازگشت آن به خود شخص است .
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو(1)
و در این بخش جهت اثبات آن قاعدهی کلی ، به ذکر چند آیه اکتفا میشود :
در سورهی مبارکهی ابراهیم میفرماید :
«لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ»(2).
(این گونه عذاب برای آن است) تا خدا هر شخص را به کیفر کردارش برساند .
و در سورهی یس فرمود :
«فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئا وَلا تُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(3).
(به آنها گفته میشود :) امروز به هیچ کس ذرّهای ظلم و ستم نمیشود ، و جز آنچه را عمل میکردید جزا داده نمیشوید .
و در سورهی غافر میفرماید :
«الْیَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ»(4).
امروز (قیامت) هر کس در برابر کاری که انجام داده است جزا و پاداش داده میشود ، امروز هیچ ظلمی نیست .
تذکر : البته این مطلب با حبط و بطلان اعمال صالحه و محو و نابودی اعمال ناپسند ، و کسر و انکسار و تکفیر اعمال ، منافات ندارد .
حبط عمل به معنای باطل شدن و بی اثر گردیدن آن است(1).
در آیات قرآن کریم و روایات معصومین علیهمالسلام چنین وارد شده که بعضی از اعمال ناپسند سبب حبط و از بین رفتن اعمال پسندیده میشود .
واژهی حبط و مشتقّات آن چندین بار در قرآن آمده که در آنها اعمالی را که سبب تباهی و از بین رفتن عمل خوب میشوند ، ذکر شده ، فقط به چند مورد آن اشاره میکنیم :
در سورهی مبارکهی مائده میفرماید :
«وَمَنْ یَکْفُرْ بِالاْءیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الاْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرینَ»(2).
و کسی که به ایمان (دین اسلام) کافر شود ، عمل او تباه میگردد ، و در سرای آخرت از زیانکاران خواهد بود .
و در آیهی شریفهی دیگر فرمود :
«مَا کَانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدینَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ اُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ»(3).
مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش گواهی میدهند ، آنها اعمالشان نابود (و بیارزش) شده ، و در آتش (دوزخ)
جاودانه خواهند ماند .
در سورهی مبارکهی مائده میفرماید :
«وَیَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا أَ هَؤلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خَاسِرینَ»(1).
آنها که ایمان آوردهاند میگویند : آیا این (منافقان) همانها هستند که با نهایت تاکید سوگند یاد کردند که با شما هستند ؟ (چرا کارشان به اینجا رسید؟) ، (آری) اعمالشان تباه و نابود گشت ، و زیانکار شدند .
«وَالَّذینَ کَذَّبُوا بِآیِاتِنِا وَلِقِاءِ الاْخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(2).
و کسانی که آیات و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند ، اعمالشان نابود می گردد ، آیا جز آنچه را عمل میکردند پاداش داده میشوند ؟
ابو حمزه میگوید : از حضرت باقر العلوم علیهالسلام تفسیر سخن خدای تبارک و تعالی را پرسیدم که فرمود :
«وَمَنْ یَکْفُرْ بِالاْءِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الاْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ» .
حضرت فرمود :
«تَفْسِیرُهَا فِی بَطْنِ الْقُرْآنِ ، وَمَنْ یَکْفُرْ بِوَلایَةِ عَلِیٍّ ، وَعَلِیٌّ هُوَ الاْءِیمَانُ » .
تفسیر آن در بطن قرآن است ، و معنایش این است که هر کس به ولایت علی علیهالسلام کافر شود چنین و چنان میشود ؛ چون که حضرت علی علیهالسلام همان ایمان است(1).
عبید بن زراره گفت : از اباعبداللّه امام صادق علیهالسلام راجع به تفسیر آیهی «وَمَنْ یَکْفُرْ بِالاْءِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» پرسیدم .
امام علیهالسلام فرمود :
«مَنْ تَرَکَ الْعَمَلَ الَّذِی أَقَرَّ بِهِ ».
مقصود آن کسی است که عملی را که به آن اقرار و اعتراف کرده ، ترک کند .
عرض کردم : موضوع و مرتبهی ترک آن عمل چیست تا این که همهی آن را رها کند ؟
1) . بصائر الدرجات ص 77 حدیث 5 ، بحار الانوار ج 35 ص 369 حدیث 14 .
حضرت فرمود :
«مِنْهُ الَّذِی یَدَعُ الصَّلاةَ مُتَعَمِّدا لا مِنْ سُکْرٍ وَلا مِنْ عِلَّةٍ » .
یکی از آن عمل این است که شخصی عمدا بدون این که مست باشد و یا علّتی داشته باشد ، نماز را ترک کند(1).
در دو طرف روز و اوایل شب ، نماز را برپا دار ؛ چرا که حسنات و خوبیها ، سیّئات و آثار آنها را از بین میبرند ، این تذکّری است برای کسانی که اهل تذکّرند.
سورهی هود آیهی 114 .
2 - اجتناب از گناهان کبیره
در سورهی مبارکهی نسا فرمود :
«إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَنُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریما» .
اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم ، و شما را در جایگاه خوبی وارد میسازیم . سورهی نسا آیهی 31 .
.1) . کافی ج 2 ص 387 حدیث 12 .
2) تذکر : همانگونه که اعمال خوب و صالح با انجام کارهای زشت و ناپسند از بین میروند ، اعمال زشت و گناهان نیز با انجام خوبیها از بین میروند ، و چه بسا که تبدیل به خوبی میگردند ، به عنوان نمونه چند مورد بیان میشوند : 1 - انجام نمازهای واجب در سورهی مبارکهی هود میفرماید : «وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرینَ» .
«ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ یُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقَابِ» .
این (جلای وطن و آوارگی آنها) به خاطر آن است که آنها با خدا و رسولش دشمنی کردند ، و هر کس با خدا دشمنی کند (باید بداند) که مجازات خداوند بسیار شدید است .
واژهی «شقاق » به معنای مخالفت و ناهمگونی است ، یعنی این که شما در جهتی غیر از جهت همراهت باشی ، و یا این که از «شقّ العصا» یعنی کسی که میان تو و خودش جدایی و مخالفت ایجاد کرده ، گرفته شده است .
و آیهی مبارکهی «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا»(1)اشاره به اختلاف میان همسران است که میگوید : اگر از جدایی آنها بیمناک هستید .
و همچنین آیهی کریمهی «فَإِنَّمَا هُمْ فی شِقَاقٍ»(2).
و در آیات شریفهی «وَیَا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقی»(3)، و «وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ
بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی»(1)، و «وَمَنْ یُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»(2)مقصود این است : کسی در جهتی و راهی غیر از جهت و راه اولیای خدای متعال قرار گرفته باشد ، (یعنی کسی که با خدا مخالفت کند و در سوی غیر خدایی قرار گیرد) .
و در آیهی مبارکهای که در سورهی انفال آمده و خیلی شبیه آیهی مورد بحث میباشد ، فرمود :
«ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقَابِ»(3).
و مقصود از آن ، کسانی هستند که با رسول اللّه مخالفت کنند و خودسری نمایند.
پس مراد از آیهی مورد بحث کسی است که با خدای متعال و رسولش مخالفت کند ، و راه خودش را از طریق خدا و رسولش جدا نماید که نتیجهی آن عقاب شدید الهی است .
در حقیقت این آیهی مبارکه به عنوان علّت است برای مطالب گذشته که چرا چنین حکمی صادر شد ؟ به خاطر این که این قوم از خدای سبحان جدا شدند و با او مخالفت کردند ، لذا به چنین بلایی گرفتار شدند ، که خودشان به دست خویش ، خود را بیچاره و هلاک نمودند ، آنان خیال میکردند میتوانند در مقابل قدرت ذات اقدس حق - جلّت عظمته - و رسول گرامیاش مقاومت کنند .
خدای متعال در آیات متعدد قرآن کریم داستان پیامبران سابق را بیان فرموده که بسیاری از امتهای سابق ، از پیامبر زمان خود پیروی نکردند و با آنها مخافت
1) . و هر کس بعد از آن که راه هدایت برایش روشن و آشکار شد ، با پیامبر مخالفت و دشمنی کند . سورهی نسا آیهی 115 .
2) . هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی کند . سورهی انفال آیهی 13 .
3) . این کیفر سخت به خاطر آن است که آنها با خدا و پیامبرش صلیاللهعلیهوآله دشمنی ورزیدند ، و هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی کند ، (کیفر شدیدی میبیند) و خداوند شدید العقاب است . سورهی انفال آیهی 13 .
نمودند و مورد عذاب قرار گرفتند .
لذا در آیات سورهی مبارکهی ق میفرماید :
«وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشا فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحیصٍ * إِنَّ فی ذَلِکَ لَذِکْرَی لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَهُوَ شَهیدٌ» .
چه بسیار اقوامی را که پیش از آنها هلاک کردیم ، اقوامی که از آنان قویتر بودند و شهرها (و کشورها) را گشودند ، آیا راه فراری (از عذاب الهی) وجود دارد ؟ بیتردید در سرگذشت پیشینیان پند و عبرتی است برای آن کس که عقل دارد ، یا گوش دل فرادهد در حالی که حاضر باشد(1).
راجع به حضرت نوح علیهالسلام آمده که آن حضرت نهصد و پنجاه سال مردم را به خداپرستی دعوت فرمود(2)
و ما نوح را به سوی قومش فرستادیم ، و او در میان آنان هزار سال مگر پنجاه سال ، درنگ نمود ، اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فراگرفت در حالی که ظالم بودند . سورهی عنکبوت آیهی 14 .
، اما آنها در جواب بهانههایی میآوردند و از پیامبر خدا پیروی نکردند(3)«لَنْ یُؤمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ» .
جز آنها که تا کنون ایمان آوردهاند ، دیگر هیچ کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد ، پس از کارهایی که میکردند ، غمگین مباش . سورهی هود آیهی 36 .
.در نهایت به حضرت نوح علیهالسلام فرمان ساختن کشتی میدهد و میفرماید :
«وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا وَلا تُخَاطِبْنی فِی الَّذینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ»(1).
و (اکنون) در حضور ما و طبق وحی و دستور ما ، کشتی بساز! و در بارهی آنها که ستم کردند شفاعت مکن که (همهی) آنها غرق شدنی هستند .
حضرت نوح مشغول ساختن کشتی شد و مردم به آن حضرت جسارت میکردند ، و میگفتند : در این زمینی که آب و دریا وجود ندارد ، ساختن کشتی چه فایدهای دارد ؟
حضرت نوح علیهالسلام در پاسخ آنها میفرمود :
«وَیَصْنَعُ الْفُلْکَ وَکُلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ * فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذَابٌ یُخْزیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ»(2).
او مشغول ساختن کشتی بود ، و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او میگذشتند ، او را مسخره میکردند ، (ولی نوح) گفت: «اگر ما را مسخره میکنید، ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم کرد .
به زودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش خواهد آمد ، و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد .
سر انجام زمان عذاب الهی به صورت طوفانی سهمگین فرا رسید ، و هر لحظه بر میزان آبهای نازله و چشمه ها افزوده میشد ، و کافران - که پسر نوح نیز همراه آنها بود - به خیال فرار از طغیان آب ، به کوهها پناه بردند ، اما همهی آنان به فرمان
خداوند در میان آبهای خروشان غرق شدند ، همان گونه که میفرماید :
«حَتَّی إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلیلٌ»(1).
(این وضع هم چنان ادامه یافت) تا آن زمان که فرمان ما فرا رسید ، و تنّور جوشیدن گرفت ، (به نوح) گفتیم : از هر جفتی از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتی) حمل کن ، همچنین خاندانت را (بر آن سوار کن) مگر آنها که قبلاً وعدهی هلاک آنان داده شده (همسر و یکی از فرزندانت) ، و همچنین مومنان را ، اما جز عدّهی کمی همراه او ایمان نیاوردند .
این گونه بود که قوم نوح علیهالسلام به خاطر سرپیچی از فرمان الهی گرفتار عذاب شده و همه غرق گشتند .
در مورد قوم هود علیهالسلام خدای متعال میفرماید :
«وَإِلَی عَادٍ أَخَاهُمْ هُودا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ»(2).
(ما) به سوی (قوم) عاد ، برادرشان هود را فرستادیم ، (به آنها) گفت : ای قومِ من ! خدا را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست ، شما فقط تهمت میزنید (و بتها را شریک او میخوانید) .
قوم عاد که حضرت هود علیهالسلام برای هدایت آنها فرستاده شد ، مردمانی بودند از
لحاظ نیروی بدنی افرادی کم نظیر بودند ، بسیار مترقّی ، دارای ساختمانهای مجلّل ، زمینهای حاصل خیز و نخلستانهای قابل توجّه بودند(1)
آیا ندیدی که پروردگارت با عاد قوم هود چه کرد ؟ و نیز به اهل شهر ارم (یا قوم ارم) که صاحب قدرت وعظمت بودند ، چگونه کیفر داد ؟ در صورتی که مانند آن شهری (در استحکام و بزرگی و تنعّم) در بلاد عالم ساخته نشده بود . سورهی فجر آیهی 6 - 8 .
.حضرت هود علیهالسلام هر چه نصیحت کرد ، آنها قبول نکردند و با آن حضرت مخالفت نمودند ، سرانجامِ لجاجت آنها ، غضب الهی را به همراه داشت ، قوم عاد با خشکسالی سختی مواجه شدند(2)
امّا قوم عاد به ناحق در زمین تکبّر ورزیدند و گفتند : چه کسی از ما نیرومندتر است ؟ آیا نمیدانستند خداوندی که آنان را آفریده از آنها قویتر است ؟ و به خاطر این پندار پیوسته آیات ما را انکار میکردند . سورهی فصّلت آیهی 15
.آنها پیوسته منتظر آمدن باران بودند ، پس از مدت طولانی وقتی ابری را مشاهده نمودند ، با دیدن ابر ، خوشحال شده و به یکدیگر بشارت میدادند که این ابر موجب باران میشود ، ولی حضرت هود علیهالسلام فرمود : خیر ، این ابر همان عذابی است که خودتان خواسته بودید .
باد سرد و شدیدی وزیدن گرفت ، طوفانی برپا شد ، شنها را بر سر و صورت قوم عاد میپاشید ، مردم به درون خانههای محکمی که ساخته بودند ، فرار کرده و پناه بردند ، ولی طوفان شدیدتر از آن بود که آنها گمان میکردند .
درختها از ریشه درمیآمد ، افراد را از جا بلند مینمود ، کافران را به هوا میبرد و بر زمین میکوبید ، ساختمان ها را ویران و همه چیز را درهم میکوبید ، غوغایی
1) . «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ * إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ * الَّتی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلادِ» .
2) . «فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَکَانُوا بَآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ»
برپا شد ، همه چیز درهم ریخت ، هیچ کس نمیدانست که باید چه کار کند ، هفت شبانه روز پی در پی ، باد وزید و طومار زندگی قوم گمراه درهم پیچیده شد و همه هلاک شدند همان گونه که در سورهی مبارکهی احقاف میفرماید :
«تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لا یُری إِلاَّ مَسَاکِنُهُمْ کَذَلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمینَ»(1).
(آن باد) همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم میکوبد و نابود میکند ، (آری) آنها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانههایشان دیده نمیشد ، ما این گونه گروه مجرمان را کیفر میدهیم(2)
«وَفی عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقیمَ * مَا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ کَالرَّمیمِ» .
و نیز در (سرگذشت قوم) عاد هنگامی که بر آنان باد هلاک کنندهای فرستادیم (عبرتی است ، (آن باد) هیچ چیزی را که بر آن میوزید ، رها نمیکرد مگر آن که آن را به صورت استخوان پوسیدهای میساخت .
.و در آیهی شریفهی دیگر فرمود :
«وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا مَا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُرَی وَصَرَّفْنَا الاْیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» .
ما آبادیهایی را که پیرامون شما بودند نابود ساختیم ، و آیات خود را به صورتهای گوناگون (برای مردم آنها) بیان کردیم شاید بازگردند(3).
نتیجهی آنچه که از اقوام سابقه نقل شد این است که هلاکت آن اقوام به خاطر مخالفت آنها با پیامبران و عدم تبعیت از انبیای زمان خودشان بود ، لذا یهود بنی النضیر هم به خاطر مخالفت با پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله مبتلا به چنین عذابی شدند که در آیهی شریفهی مورد بحث اشاره شد .
«مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَی اُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیُخْزِیَ الْفَاسِقینَ» .
هر آنچه درخت با ارزش نخل را قطع کردید یا آن را به حال خود واگذاشتید ، همه به فرمان خداوند بوده ، و به این جهت فاسقان را خوار و رسوا گرداند .
واژهی «لینة » به معنای نخلهای نورسته است ، و اختصاص به نوعی خاص از خرما ندارد(1)، و به معنای نخل پربار نیز آمده است(2).
کلمهی «اصول» جمع «اصل» میباشد ، و اصل هر چیزی به معنای ریشه و پایهی آن است(3)، خدای متعال فرمود :
«أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ»(4).
( آیا ندیدی چگونه خداوند کلمهی طیّبه و گفتار پاکیزه را به درخت پاکیزهای تشبیه کرده که) ریشهی آن (در زمین) ثابت و شاخهی آن در آسمان است ؟(1).
دین مقدّس اسلام ، مجاهدان و رزمندگان را از قطع درختان ، و مسموم نمودن آب ، و آتش زدن خانهها و زراعت کفار و دشمنان ، و آزار رساندن به اُسرا و زنان و کودکان و حتی حیوانات ، نهی کرده است .
اما گاهی اوقات ، به خاطر مزاحمت درختان برای پیشروی و حرکت رزمندگان ، و یا برای تخریب روحیهی کافرانِ مفسد و اموری از این قبیل ، این حکم شرعی تغییر میکند .
همان گونه که در این آیهی کریمه ، دستور به قطع درختان با هدف بیرون کشیدن دشمن از قلعه ، و یا فراهم ساختن میدان جنگ و ذلیل نمودن فاسقان بنی النضیر ، ضرورت داشته است ، و میدانیم که در هر قانون کلی ، از باب ضرورت استثنایی وجود دارد ، مثلاً قانون اولیهی شرع این است که کسی حق خوردن گوشت مردار را ندارد ، ولی در زمان اجبار و اضطرار بر این حکم استثنا شده که اکل میته جایز است .
از این جهت خدای متعال فرمود :
«فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»(2).
(خداوند گوشت مردار ، خون ، گوشت خوک و آنچه را نام غیرِ خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود ، حرام کرده است ، ولی) آن کس که مجبور شود ، در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد ، گناهی بر او نیست (و میتواند برای حفظ جان خود ، در موقع ضرورت ، از آن بخورد) .
لذا به صورت یک قانون ، فقهای عظام فرمودهاند: «ما من عام إلاّ وقد خُصّ »(1)
زبدة الاصول شیخ بهایی ص 318 و 351 ، الفوائد الحائریة وحید بهبهانی ص 159 ، بدائع الافکار میرزا حبیب اللّه رشتی ص 74 و 103 .
.بنابراین ، میتوان گفت : آیهی مورد بحث ، پاسخی به تردید برخی از مسلمانان در صحت این عمل ، یا جوابی بر اشکال یهودیان بنی النضیر نسبت به قطع درختان است .
لذا در روایت آمده که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور داده بودند که نخلستان بنی النضیر را قطع کنند ، به محض این که چند درخت قطع شد ، یهودیان گفتند : هیچ پیغمبری مبعوث نشد مگر این که قصدش اصلاح جامعه بود ، و در قطع درختان جز فساد معیشت و زندگانی ما چیز دیگری نیست ، و تو هم قصد اصلاح را داری ، آیا قطع درختان خرما و غیر آن ، جزو اصلاحات است ؟ ! آیا در آنچه که گمان میکنی بر تو نازل شده چیزی به عنوان افساد در زمین وجود دارد ؟ !
این اعتراض بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و بعضی از مومنان دشوار آمد ، حتی برخی از مسلمانان از قطع درختان منع و نهی میکردند .
در اینجا بود که آیهی مبارکه نازل شد(2).
1) . هیچ عامی وجود ندارد مگر این که بر آن تخصیص وارد شده است .
2) . تفسیر کبیر تفسیر القرآن العظیم طبرانی ج 6 ص 237 ، تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان) ج 9 ص 270 ، اسباب نزول القرآن واحدی 436 و 437 ، تفسیر بغوی ج 5 ص 54 ، تذکرة الأریب فی تفسیر الغریب ابن جوزی ص 396 ، نهایة الأرب فی فنون الأدب نویری ج 17 ص 143 ، سیرهی حلبی ج 2 ص 564 .
در نتیجه ، برای قطع بخشی از درختان بنی النضیر ، دو جواب در این آیات شریفه بیان شده است : یکی این که این عمل به فرمان الهی بود ، جواب دیگر این که خداوند متعال اراده نموده که فاسقان بنی النضیر را خوار و ذلیل کند .
«وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلا رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ» .
و آنچه را خدا از آنان (اموال یهود) به رسولش بازگردانده (و بخشیده) اموالی هستند که شما برای به دست آوردن آن (زحمتی نکشیدید) نه اسبی تاختید و نه شتری ، ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلّط میسازد ، و خداوند بر هر چیز توانا و قادر است .
راجع به شأن نزول این آیهی مبارکه از ابن عباس نقل شده که : این آیه و آیهی بعد «مَا أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری ...»(1)در رابطه با اموال کفّار یهود و روستاهای بنی قریظه و بنی النضیر ، نازل شده است ، و آن دو قبیله در مدینه ساکن بودند .
و اما فدک که سه مایل تا مدینه فاصله داشت ، و همچنین خیبر و دهات رینه و یَنْبُع ، همه را خداوند متعال برای پیامبرش قرار داد که در آنها ، هر طوری که میخواهد و صلاح میداند ، تصرف کند و عمل نماید ، و به پیامبر مکرّم اسلام صلیاللهعلیهوآله خبر داد که تمام آنها برای او میباشند .
1) . سورهی حشر آیهی 7 .
در آن زمان بود که عدّهای به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عرض کردند : چرا آن اموال را تقسیم نمیکنید ؟ در آن هنگام این آیهی شریفه نازل شد(1).
برای توضیح و تفسیر آیهی شریفه ، ابتدا لازم است معنای الفاظی که در آیه وجود دارد ، بیان شود تا درک بهتری از آیه به دست آید .
کلمهی «فَیْء» و «فَیْئَة» به معنای بازگشت به حالتی پسندیده است ، خدای متعال فرمود :
«حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ»(2).
تا به فرمان خداوند بازگردد ، و هر گاه بازگشت نمودند .
و در آیهی دیگر فرمود : «فَإِنْ فَاؤ»(3).
و عبارت «فَاءَ الظلُّ » (سایه برگشت) از این معنا است .
و همچنین سخن حضرت سبحان در آیهی دیگر که فرمود :
«یَتَفَیَّؤا ظِلالُهُ»(4)سایههایشان حرکت دارند .
1) . تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 390 ، عمدة عیون صحاح الاخبار ابن بطریق ص 56 ، غایة المرام بحرانی ج 3 ص 287 ، بحار الانوار ج 19 ص 161 و 162 ، مرآة العقول ج 6 ص 251 ، نهایة الأرب فی فنون الأدب نویری ج 17 ص 144 ، عقود المرجان در تفسیر قرآن ج 5 ص 90 ، تفسیر ثعلبی الکشف والبیان ج 9 ص 273 .
2) . سورهی حجرات آیهی 9 .
3) . اگر در این فرصت بازگشت کنند . سورهی بقره آیهی 226 .
4) . سورهی نحل آیهی 48 .
نیز به همین معنا میباشد .
و همچنین غنیمتی که برای رسیدن به آن مشقتی در کار نباشد ، به آن «فَیْء» گفته میشود .
و در آیهی شریفهی دیگر فرمود :
«وَمَا مَلَکَتْ یَمینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ»(1)
و همچنین کنیزانی که از طریق غنایمی که خدا به تو بخشیده است ، مالک شدهای .
بعضی گفتهاند : این که غنیمت به «فَیْء » - که به معنای سایه است - نامیده شد ، از این جهت است که آگاهی و تنبیهی باشد بر این که شریفترین متاعهای دنیایی در حکم سایهای است که برطرف و زایل میشود(2).
و در «مصباح المنیر » میگوید : فَاءَ الرَّجُلُ یَفیءُ فَیْئا از باب بَاعَ به معنای «رجوع کرد » میباشد ، و در قرآن کریم آمده : «حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ» یعنی تا زمانی که به
سوی حق برگردد(3).
لفظ «وجف » یا «وجیف » به معنای سرعت در حرکت است ، وقتی گفته شود : «أَوْجَفْتُ البعیر» یعنی شتر را به سرعت حرکت دادم و دواندم .
و «أَوْجَفَ فَأَعْجَف » یعنی مرکب را وادار کرد به سرعت زیاد و لاغرش نمود(4).
فخر الدین طریحی میگوید :
کلام خدای متعال که فرمود : «قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ» یعنی دلها ترسان و به شدّت مضطرب است .
گفته میشود : وَجَفَ وَجِیفا یعنی مضطرب شد و به سرعت رفت .
و فرمودهی ذات حضرت حق : «فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلا رِکَابٍ»«أوجفتم» از مصدر «ایجاف» و به معنای حرکت و سیر شدید است ، و معنای این سخن این است که آنچه را که شما برای تحصیل و به دست آوردن و غنیمت گرفتن آن نه اسبی تاختید و نه شتری ، بلکه شما فقط با پاهایتان به سوی آن رفتید و با جنگ و قهر و غلبه آنها را به دست نیاوردید ، ولی خداوند متعال پیامبرش را بر آنان مسلّط کرده و اموال آنها را به او عطا فرمود .
و «وَجِیف» نوعی از سیر و حرکت شتر و اسب میباشد ، و همچنین به معنای سرعت حرکت و سیر است(1).
لغت «رُکُوب» در اصل به معنای سوار شدن انسان بر پشت حیوان است ، و بعضی وقتها بر سوار شدن بر کشتی هم استعمال میشود .
و «راکب» در عرف عرب ، اختصاص دارد به شتری که برای سواری است نه باربری(2).
خدای متعال فرمود :
«وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَزِینَةً»(1).
همچنین اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا بر آنها سوار شوید و زینت شما باشد .
و در آیهی شریفهی دیگر میفرماید :
«فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ»(2)هنگامی که سوار بر کشتی شوند(3).
بعضی از اهل لغت گفتهاند :
کلام خدای متعال که فرمود : «فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلا رِکَابٍ»«رِکاب » به معنای شترانی است که مردم را حمل میکنند ، و مفردش «راحله » میباشد ، و برای واژهی «رِکاب» لفظ مفرد وجود ندارد ، و جمع آن رُکُب مانند کُتُب است و همچنین جمع دیگرش رَکَائِب میباشد .
و کلام الهی که فرمود : «وَالرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ»(4)رَکْب جمع راکب است مثل صاحب و صَحْب ، و تعداد آنها از ده به بالا از شتر و گاو است نه چهارپایان دیگر(5).
واژهی «خیل » جمع «فرس » است که از غیر لفظ فرس میباشد(6).
1) . سورهی نحل آیهی 8 .
2) . سورهی عنکبوت آیهی 65 .
3) . مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 363 .
4) . (در آن هنگام که شما در طرف پایین بودید و آنها در طرف بالا و دشمن بر شما برتری داشت) و کاروان (قریش) پایین تر از شما بود . سورهی انفال آیهی 42 .
5) . مجمع البحرین ج 2 ص 73 و 74 .
6) . جُمِعَتِ الْفَرَسُ عَلَی غَیْرِ لَفْظِهَا فَقِیلَ : خَیْلٌ . مصباح المنیر ج 2 ص 467 .
بعد از آن که بنی النضیر وطن خود را ترک کردند ، باغات و زمینهای زراعی و خانهها و حتی اموال منقول را بهجا گذاشته و رها نمودند .
سوال : حکم آن اموال چیست ؟ و آنها ملک چه کسی است ؟
جواب : با توجه به این که همهی عالم هستی متعلق به ذات اقدس حق میباشد ، و به تعبیر زیبای قرآن کریم که فرمود :
«وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ»(1).
و آنچه در آسمان و آنچه در زمین است ، فقط در سیطرهی مالکیّت و فرمانروایی خداوند متعال میباشد .
و با تعبیر دیگر در آیات دیگر میفرماید :
«لِلَّهِ میرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(2).
تنها خداوند وارث آسمانها و زمین است .
و اگر اموال مدتی در اختیار بشر قرار میگیرد ، در واقع انسان مالک حقیقی آن نیست ، بلکه مالکیتش مجازی و اعتباری است ، و هر لحظه مالکیت شخص قابل تغییر و زوال است .
علاوه بر این ، هر چه را که انسان به دست میآورد همه از طرف خدای سبحان است ، لذا در سورهی مبارکهی آل عمران میفرماید :
«تُؤتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ»(3).
به هر کس بخواهی حکومت و سلطنت میبخشی .
و در آیهی شریفهی دیگر فرمود :
«سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمیعا مِنْهُ»(1).
آنچه در آسمانها و زمین است تمام را مسخّر شما گردانید ، و اینها همه از سوی اوست.
عبارت «سخّر لکم» و «جمیعا منه» دلالت بر این دارد که مالکیت واقعی از برای خداوند متعال است .
در حدیثی از ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهالسلام نقل شده فرمود :
«وَکَانَ مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ عَوَارِیَ ، وَأَنَّهُمْ مَالِکُونَ مَجَازا لا حَقِیقَةَ لَهُ » .
و آنچه در دست مردم است ، عنوان عاریه دارد ، و مردم به مجاز مالک آن هستند ، نه این که مالک حقیقی باشند(2).
و ابان بن تغلب میگوید : رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام به من فرمود :
«أَ تَرَی اللَّهَ أَعْطَی مَنْ أَعْطَی مِنْ کَرَامَتِهِ عَلَیْهِ ، وَمَنَعَ مَنْ مَنَعَ مِنْ هَوَانٍ بِهِ عَلَیْهِ ، لا وَلَکِنَّ الْمَالَ مَالُ اللَّهِ ، یَضَعُهُ عِنْدَ الرَّجُلِ وَدَائِعَ » .
آیا به نظر تو خداوند به کسانی مال داده است که در نزد او محترم بودهاند ؟ و
به کسانی که در نزد او احترامی نداشتهاند نداده است ؟ هرگز چنین نیست ، بلکه مال ، مال خدا است و آن را به عنوان امانت نزد کسانی قرار داده است(1).
پس معلوم شد هر چه که در اختیار انسان قرار میگیرد ، از سوی خداوند متعال میباشد .
در حقیقت مالک اصلی خداست
این امانت بهر روزی دست ماست
آیهی مذکور حکم این اموال را بیان میکند که با کوچ کردن و رفتن بنی النضیر ، مالکیت آن اموال به خدای تبارک و تعالی برمیگردد .
چون مسلمانها در جنگ بدر غنایمی را که به دست آورده بودند ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بین آنها تقسیم نمودند ، و از این جهت خوشحال و مسرور بودند ، و راجع به اموال بنی النضیر هم تصور میکردند که باید تقسیم شود ، لذا این آیه نازل شد که شما برای به دست آوردن این اموال اصلا زحمتی نکشیدید ، نه اسبی و نه شتری تاختید بر خلاف جنگهای دیگر که لشگر کشی میشد ، مثلاً در جنگ بدر چه زحماتی متحمّل شدید ، چقدر نگرانی کشیدید ، ولی اینجا کاری مهم و پر زحمت انجام ندادید .
و در آخر آیهی مبارکه میفرماید :
«وَلَکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ» .
ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلّط میسازد ، و خداوند بر هر کار و چیزی توانا است .
1) . تفسیر عیاشی ج 2 ص 13 حدیث 23 ، وسائل الشیعه ج 11 ص 500 حدیث 15370 ، بحار الانوار ج 75 ص 305 حدیث 6 .
خلاصهی معنای آیه چنین است : آنچه خدای متعال از اموال بنی النضیر به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و فرستادهی خود برگردانید و مالکیت آن را به آن حضرت اختصاص داد ، مخصوص آن جناب میباشد ، و شما مسلمانانرا در آن سهیم وشریک قرار نداده است ؛ زیرا در گرفتن قلعهی آنان مرکبی سوار نشدید ، و به خاطر این که مسیر قلعهی آنان تا مدینه نزدیک بود ، پیاده به آنجا رفتید ، و خدای تعالی پیامبران خود را بر هر کس بخواهد مسلط میسازد ، و خدا بر هر چیزی قادر است ، و اینک پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را بر بنی النضیر مسلط ساخته ، در نتیجه «فیء» و غنیمت و اموالی که از این دشمنان به دست آمده مخصوص آن حضرت است ، و ایشان هر طور که اراده فرماید در آن اموال تصرّف مینماید .
از اباعبداللّه حضرت امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود :
«پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و مسلمانان از جنگی خارج شده و برمیگشتند و در منزلی فرود آمدند ، در حالی که پیامبر و مردم غذا میخوردند جبرئیل نازل شد و عرض کرد : ای محمد ! برخیز و سوار شو .
آنگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله برخواستند و سوار شدند و جبرئیل علیهالسلام هم با او بود ، و در لحظهای با طیّ الارض به فدک رسید .
هنگامی که اهل فدک شنیدند که سواری به طرف آنها میآید ، خیال کردند دشمنشان آنها را غافلگیر کرده است ، لذا درهای شهر را بستند و کلیدها را به پیر زنی که در بیرون شهر زندگی میکرد ، سپردند ، و به بالای کوهها رفتند و پناه بردند .
جبرئیل نزد پیر زن آمد تا آن کلیدها را از او گرفت ، و دروازههای شهر را باز کرد ،
و پیامبر را در خانهها و قریههای آنها وارد گردانید .
سپس جبرئیل عرض کرد : ای محمد ! اینجا را خداوند مخصوص تو قرار داده و به شما عطا فرمود .
و این است معنای کلام حق که فرمود :
«ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی»(1).
و همچنین کلام دیگری که حضرت حق فرمود :
«فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلا رِکابٍ وَلکِنَّ اللّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَنْ یَشاءُ»(2).
چون که مسلمانان (برای به دست آوردن آن) جنگ نکردند ، خداوند آن را به پیامبرش بخشید .
و جبرئیل پیامبر را در خانهها و کوچههای آنها گردانید و درها را بست و کلیدها را به آن حضرت تحویل داد .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز آن را در غلاف شمشیرش که بر بار شتر آویزان بود ، قرار داد ، سپس سوار شد و باز هم زمین زیر پای او مانند لباس پیچیده شد ، و به یارانش ملحق گردید در حالی که آنها هنوز از جای خود بلند نشده و متفرّق نگشته بودند .
آن گاه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به مردم فرمودند : به فدک رفتم و خداوند آن را به من بخشید .
پس بعضی از منافقان به بعضی دیگر کنایه و طعنه زدند .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : «این هم کلیدهای فدک است ، سپس آنها را از غلاف شمشیر خود بیرون آورد ، آن گاه حضرت با مردم سوار مرکبها شدند (و به مدینه برگشتند)»(1).
1) . خرائج و جرائح ج 1 ص 112 و 113 حدیث 187 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 277 ، تفسیر کنز الدقائقج 13 ص 163 .
«مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکینِ وَابْنِ السَّبیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقَابِ» .
آنچه خداوند از (اموال و زمینهای) اهل آن آبادیها به پیامبرانش بازگرداند ، اختصاص به خداوند و پیامبر و اهل بیت پیامبر و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان دارد ، تا میان ثرومندان شما دست به دست نگردد ، و (از اموال و احکام و معارف دینی) آنچه را پیامبر به شما عطا کرد بگیرید ، و از آنچه شما را نهی کرد ، خودداری کنید ، و از خدا پروا کنید ؛ زیرا کیفر خداوند سخت است .
برای توضیح معنای آیهی شریفه ، ابتدا لازم است معنای واژهی «فئ » و به تبع آن واژههای «نفل » و «انفال » واضح و روشن گردد تا فهم و درک آیهی مورد بحث آسان شود .
راجع به واژهی «نَفل » گفتهاند که : همان غنیمت و سود است ، ولی اختلاف در تعبیر که گاهی غنیمت و گاهی نفل آورده میشود ، به لحاظ اختلاف برداشت از آن است .
اگر چیزی در اثر پیروزی بر دشمن به دست آید ، آن را غنیمت میگویند ، و اگر به اعتبار بخشش خداوند به انسانها باشد ، آن را «نَفَل» مینامند .
بعضی از اهل لغت به لحاظ عموم و خصوص بودن بین «نفل» و «غنیمت » فرق گذاشته و گفتهاند : غنیمت اموالی است که با زحمت یا غیر زحمت به دست آید ، خواه استحقاق آنرا داشته باشد یا نداشته باشد ، قبل از پیروزی در جنگ باشد یا بعد از آن .
اما «نَفَل» اموالی است که قبل از تقسیم غنیمت حاصل میشود و به دست میآید که از جملهی غنیمت به حساب میآید .
بعضیها گفتند : هر مالی که بدون جنگ برای مسلمانان حاصل شود ، «فیء» میباشد .
و نیز گفته شده : «نَفَل» به معنای چیزی است که بعد از تقسیم غنایم جنگی ، از اموال جدا میشود ، و کلام خدای متعال که فرمود : «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ»(1)بر این معنا حمل شده است .
و اصل این معنا ، از «نفل » به معنای زیادی ، میباشد ، یعنی زیادتر از واجب که آنرا «نَافِلَة» هم میگویند .
خدای متعال فرمود : «وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ»(2)که این نماز وظیفهای هست علاوه بر آن نمازهای یومیه که بر شخص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله واجب میباشد .
و همچنین سخن خدای سبحان که فرمود :
1) . از تو در بارهی انفال (غنایمی که بدون جنگ از دشمنان به دست مسلمانان آید ، و زمینهای خرابِ بیمالک ، معادن ، بیشهها ، فراز کوهها ، کف رودها ، ارث کسی که وارث ندارد ، قطایع ملوک ، خلاصه ثروتی که بیرنج مردم حاصل شود) سوال میکنند . سورهی انفال آیهی 1 .
2) . و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش که این افزون بر واجب ویژه و یک وظیفهی اضافی برای تو میباشد . سورهی اسرا آیهی 79 .
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً»(1)، مقصود از نافله در این آیهی کریمه ، همان
فرزند فرزند (نوه) میباشد (که زیاده بر فرزند است)(2).
به تعبیر دیگر : کلمهی «انفال» جمع «نفل» به معنای زیادی هر چیزی است ، و لذا به نمازهای مستحبی هم «نافله» گفته میشود ؛ چون که بر فریضه زیاده است .
و مراد از «فیء » اموالی است که مالکی نداشته باشد مانند : قلهی کوهها و بستر رودخانهها و خرابههای متروک و آبادیهایی که اهل آنها هلاک شده باشند ، و اموال کسی که وارث ندارد .
و به این جهت آن را انفال میگویند که گویا اموال مذکور زیادی بر آن مقدار اموالی است که مردم مالک شدهاند ، به طوری که دیگر کسی نبوده که آنها را مالک شود ، و مالک چنین اموالی خدای متعال و رسول و فرستادهی او صلیاللهعلیهوآله هستند .
غنایم جنگی را نیز انفال میگویند به خاطر این است که زیادی بر آن چیزی است که غالبا در جنگها مورد نظر است ؛ زیرا مقصود از جنگها تنها پیروز شدن بر دشمن و تسلیم نمودن او میباشد .
وقتی پیروزی حاصل شد و دشمن مغلوب گردید ، مقصود اصلی از جنگ حاصل شده است ، حال اگر اموالی هم به دست آمده باشد ، و یا اسیری گرفته باشند ، اموری است زیاده بر آنچه مقصود بوده ، در نتیجه همهی این موارد در معنای این کلمه ، زیاده و انفال نهفته است .
و اما «دَولة» و «دُولَة» به یک معنا هستند ، گفته شد : «دَولة » در مال و «دُولَة» در
جنگ و جاه و مقام استعمال میشود .
گفته شد : «دَوْلَة» اسم چیزی است که عینا دست به دست میگردد (نقدینه و متاع جنسی و مادّی) ، و «دُولَة» مصدر آن است(1).
خدای متعال فرمود : «کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ» .
و «تَدَاوَلَ القوم کذا» یعنی آنرا به خاطر دست به دست شدن ، میگرفتند .
«دَاوَلَ اللّه کذا بینهم» یعنی خداوند در میان شان دست به دست گردانید .
در آیهی مبارکهی دیگر میفرماید :
«وَتِلْکَ الْأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النّاسِ»(2).
و ما این روزها (ی پیروزی و شکست) را در میان مردم میگردانیم ( و این خاصیّت زندگی دنیاست) .
در آیهی مورد بحث و بعضی از آیات دیگر ، عبارت «ذی القربی » آمده است ، و این سوال مطرح است که مقصود از آن چه کسانی هستند ؟ برای رسیدن به جواب ، باید به گفتار معصومین علیهمالسلام - که مفسر حقیقی و مخاطب واقعی قرآن میباشند(3)
«إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ» .
تنها کسی همهی معانی و ابعاد قرآن را میفهمد که به او خطاب شده باشد .
کافی ج 8 ص 312 ضمن حدیث 485 ، وسائل الشیعه ج 27 ص 185 حدیث 33556 .
- مراجعه شود.در این مختصر به ذکر بعضی از موارد اکتفا میشود :
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی
وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکینِ وَابْنِ السَّبیلِ»(1).
بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید ، خمس آن برای خدا و برای پیامبر ، و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است .
راجع به این آیهی کریمه، روایات فراوانی از منابع شیعه و اهل سنت نقل شده است:
1 - در کتاب «کافی » از عبد الرحمان بن کثیر از امام صادق علیهالسلام نقل نموده که آن حضرت در مورد این آیهی شریفه فرمود :
«أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ وَالْأَئِمَّةُ علیهمالسلام » .
(مقصود از ذی القربی و خویشاوندان) امیرالمومنین و ائمّه علیهمالسلام هستند(2).
2 - محمد بن مسلم از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت ذیل همین آیهی مبارکه فرمودهاند :
«هُمْ قَرَابَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله » .
ذوی القربی خویشان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میباشند(3).
3 - «شواهد التنزیل » به اسناد خود از امیرالمومنین علیهالسلام روایت نموده که راجع به آیهی مبارکهی «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ» فرمود :
«لَنَا خَاصَّةً ، وَلَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی الصَّدَقَةِ نَصِیبا ؛ کَرَامَةً أَکْرَمَ اللَّهُ تَعَالَی نَبِیَّهُ وَآلَهُ بِهَا ، وَأَکْرَمَنَا عَنْ أَوْسَاخِ أَیْدِی الْمُسْلِمِینِ » .
این (خمس) مخصوص ما اهل بیت است ، و برای ما در صدقه سهمی قرار نداده است ، و این کرامتی است که خداوند پیامبر خود و خاندان او را با آن گرامی داشته ، و ما را از چرکهای دستهای مسلمانان برتری داده است(1).
4 - ابن جریر طبری (متوفّای 310ه) و احمد بن محمد ثعلبی (متوفّای 427ه) و ابن کثیر (متوفّای 774 ه) از مفسران بزرگ اهل سنت در تفسیر خود ذیل آیهی شریفهی «وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی»
آوردهاند که :
منهال بن عمرو گفت : از عبد اللّه بن محمد بن علی و علی بن الحسین علیهالسلامراجع به تقسیم خمس پرسیدم ، آنها فرمودند :
«هُوَ لَنَا » خمس برای ما است .
منهال میگوید : به علی (بن الحسین علیهالسلام) عرض کردم : خدای متعال میفرماید :
«وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ» .
حضرت فرمود :
«یَتَامَانَا وَمَسَاکِینِنَا » .
(مقصود) یتیمان و مسکینان ما هستند(2).
5 - در «فتح القدیر » شبیه همین روایت را با کمی اضافه چنین آورده است که :
از زین العابدین علی بن الحسین علیهالسلام روایت شده فرمود :
«إِنَّ الْخُمُسَ لَنَا » .
البته که خمس برای ما است .
به آن حضرت عرض شد : خدای عزّ و جل فرمودند :
«وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ» .
امام سجاد علیهالسلام فرمود :
«یَتَامَانَا وَمَسَاکِینِنَا وَأَبْنَاءِ سَبِیلِنَا » .
(مراد از آیه) یتیمان و مساکین و درراه ماندگان ما هستند(1).
از این روایات روشن میشود که مقصود از «ذوی القربی » در این آیهی کریمه اهل بیت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میباشند .
«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاْءِحْسَانِ وَإیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی»(2).
خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد .
راجع به این آیهی شریفه نیز روایاتی نقل شده که به دو مورد اشاره میشود:
1 - سعد اسکاف از ابو جعفر امام باقر علیهالسلام روایت نموده که آن حضرت در تفسیر این آیهی شریفه فرمودند :
«یَا سَعْدُ ! إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ مُحَمَّدٌ صلیاللهعلیهوآله ، فَمَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ عَدَلَ ، وَالاْءِحْسانِ عَلِیٍّ علیهالسلام ، فَمَنْ تَوَلَّاهُ فَقَدْ أَحْسَنَ ، وَالْمُحْسِنُ فِی الْجَنَّةِ ، وَإِیتاءِ ذِی الْقُرْبَی ، فَمِنْ قَرَابَتِنَا أَمَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ بِمَوَدَّتِنَا وَ إِیتَائِنَا » .
ای سعد ! خداوند امر به عدل میکند ، و مقصود از عدل حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله است ، هر کس از او اطاعت کند به عدالت عمل نموده است ، و مراد از احسان حضرت علی علیهالسلام است ، هر کس او را دوست بدارد ، محسن است و کار نیکو انجام داده ، و نیکوکار در بهشت است .
و منظور از «إِیتاءِ ذِی الْقُرْبَی» قرابت و خویشاوندی ما اهل بیت است ، خدای متعال بندگان را به مودت و محبت و اعطای (حق) به ما امر کرد(1).
2 - عطیة بن حارث از امام باقر علیهالسلام نقل نموده که راجع به همین آیهی کریمهی فرمودند :
«الْعَدْلُ شَهَادَةُ الاْءِخْلاصِ بِأَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللَّهِ ، وَالاْءِحْسَانُ وَلایَةُ أَمِیرِ الْمُؤمِنِینَ ، وَالاْءِتْیَانُ بِطَاعَتِهِمَا ، وَإِیتاءِ ذِی الْقُرْبَی ، وَالْقُرْبَی الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَالْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ علیهمالسلام » .
مقصود از «عدل » گواهی خالصانه به این که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله رسول و فرستادهی خدا است، و مراد از «احسان » ولایت امیرالمومنین علیهالسلام میباشد ، و مقصود از «ذی القربی» حسن و حسین و امامان از نسل حسین علیهمالسلاممیباشند(2).
در نتیجه آنچه از این احادیث به دست میآید فهم و درک و شناخت مصادیق ذوی القربی میباشد که آنها اهل بیت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هستند .
«وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ»(3).
و (ای رسول ما) تو خود حقوق خویشاوندان و ارحام خود را ادا کن .
در رابطه با این آیهی شریفه هم روایاتی وارد شد که دو روایت ؛ یکی از طریق امامیه و دیگری از اهل سنت ذکر میگردد :
1 - اما از طریق امامیه و شیعه ، علی بن اسباط گفت : وقتی که ابو الحسن موسی بن جعفر علیهالسلام وارد بر مهدی خلیفهی عباسی شد ، دید در حال رسیدگی به مظالم و حقوق مردم است و آنها را به صاحبان حق بر میگرداند .
حضرت به او فرمود :
«ای امیر !(1)چه شده است که مظلمهی ما و حقی که از ما بردهاند ، بر نمیگردد ؟ » .
مهدی گفت : ای ابا الحسن ! موضوع چیست ؟ کدام حق ؟
حضرت فرمودند :
«وقتی خداوند تبارک و تعالی فدک و حومهی آن را برای پیامبر خود گشود و به تصرف آن حضرت درآورد ، و بر آن اسب و شتر رانده نشد (با جنگ گرفته نشد) ، خداوند این آیه را بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل کرد : «وَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ» .
پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حسب ظاهر(2)متوجه نشد که ذی القربی چه کسانی هستند ، و در بارهی آن ، به جبرئیل مراجعه فرمود ، و جبرئیل نیز به پروردگارش مراجعه نمود .
«فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ ادْفَعْ فَدَکا إِلَی فَاطِمَةَ علیهاالسلام ، فَدَعَاهَا رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَقَالَ لَهَا : یَا فَاطِمَةُ ! إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ أَدْفَعَ إِلَیْکِ فَدَکا » .
خداوند متعال به او وحی نمود که فدک را به فاطمه علیهاالسلام عطا کن .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فاطمه را خواست و به او فرمود : ای فاطمه ! به راستی که خداوند به من دستور داده است تا فدک را به تو بدهم .
فاطمه عرض کرد : یا رسول اللّه ! من هم از شما و از خداوند پذیرفتم .
و تا زمانی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زنده بود ، وکلای فاطمه در فدک بودند و در آن تصرف میکردند .
وقتی ابو بکر به حکومت رسید ، وکلای آن حضرت را از فدک خارج کرد .
حضرت زهرا علیهاالسلام نزد ابو بکر رفت و از او خواست فدک را به او برگرداند .
ابو بکر گفت : شخص سیاه پوست یا سرخ پوستی (هر کس باشد) بیاور تا به نفع تو در این باره گواهی دهد ، فاطمه علیهاالسلام امیرالمومنین علیهالسلام و امّ ایمن را به عنوان شاهد ، آورد تا به نفع او گواهی دادند .
ابو بکر نامهای برایش نوشت که متعرض و مانع او نشوند .
فاطمه علیهاالسلام با همان نامه از پیش ابو بکر خارج شد ، و در بین راه با عمر روبرو شد ، عمر گفت : ای دختر محمد ! این چیست که با خود داری ؟
حضرت فرمود : نامهایست که پسر ابی قحافه برایم نوشته
عمر گفت: به من نشان بده ، فاطمهی زهرا علیهاالسلام امتناع نمود .
عمر به زور از دستش گرفت و بر آن نگاه کرد ، بعد آب دهان در آن انداخته و نوشته را از بین برد و پاره کرد و گفت : این سرزمین را پدرت با راندن اسب و شتر و لشکرکشی نگرفته که تو بخواهی ریسمان بگردن ما گذاری (و ما را محکوم کنی) » .
مهدی عباسی به حضرت عرض کرد : ای ابا الحسن ! حدود فدک را به من بگو و مشخص کن .
حضرت فرمود : «یک حدش کوه احد و حد دیگرش عریش مصر و حد دیگرش سیف البحر و حد دیگر آن دومة الجندل است » .
مهدی گفت : همهی اینها ؟ !
حضرت فرمود : «آری ای امیر ! تمام اینها ؛ زیرا همهی اینها زمینهایی هستند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اسب و شتر بر اهل آن نرانده و بر مردم آن، قشونی نکشیده است».
مهدی گفت : سرزمین خیلی زیادی است ، در این مورد تامّل و فکری میکنم(1).
2 - اما از طریق اهل سنت ؛
روایتی نقل شده است که حضرت سیّد الساجدین علی بن الحسین علیهماالسلام (در ایام اسارت) به مردی از اهل شام فرمود :
«أَ قْرَأْتَ الْقُرْآنَ؟ » .
آیا قرآن خواندهای ؟
آن شخص عرض کرد : بلی .
حضرت فرمود :
«فَمَا قَرَأْتَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ»؟ » .
آیا در سورهی بنی اسرائیل نخواندهای (که خدای متعال فرمود) : «و (ای رسول ما) تو خود حقوق خویشاوندان و ارحام خود را ادا کن » ؟
1) . کافی ج 1 ص 543 حدیث 5 ، بحار الانوار ج 48 ص 156 و 157 حدیث 29 ، تفسیر برهان ج 3 ص 520 و521 حدیث 6316 .
مرد شامی عرض کرد : آیا شما از «ذی القربی» و خویشاوند پیامبر هستید که خدا امر کرده حقشان داده شود ؟
امام سجاد علیهالسلام فرمود : «نَعَمْ » آری(1).
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی»(2).
بگو : من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم)(3)
العین ج 8 ص 99 ، مصباح المنیر ج 2 ص 653 .
و به معنای «محبت» و «دوست داشتن» است .
مصباح المنیر ج 2 ص 653 ، منتهی الارب ج 2 ص 1307 .
واژهی «القربی » از مادهی «قرب » است ، و قرب و بُعد به معنای نزدیکی و دوری و نقطهی مقابل هم هستند ، این واژه در چند مورد استعمال میشود که یکی از آنها ، در نسبت داشتن و خویشاوندی است . مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 663 و 664 .
.این آیهی شریفه صراحت دارد بر این که مزد و پاداش رسالت پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله ، مودّت و دوست داشتن اقربا و نزدیکان آن حضرت میباشد ، و در ذیل این آیهی کریمه روایات فراوانی در کتابهای شیعه و سنی نقل شدند که مقصود از «القربی » خاندان پاک رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشند .
در این مبحث به قسمتی از آن روایات اشاره میشود :
1 - از ابو جعفر امام باقر علیهالسلام راجع به تفسیر این آیهی شریفهی «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» سوال شد .
حضرت فرمودند : «هُمُ الْأَئِمَّةُ علیهمالسلام » .
(مقصود از آن قربی) فقط امامان اهل بیت علیهمالسلام هستند(1).
2 - و نیز در بسیاری از کتب علمای شیعی و سنّی از ابن عباس نقل شده که گفت : وقتی این آیهی شریفه نازل شد ، اصحاب پرسیدند :
ای رسول خدا ! این خویشانی که خدای متعال ما را امر کرده به مودّت و محبت آنها ، چه کسانی هستند ؟
حضرت فرمود :
«عَلِیٌّ وَفَاطِمَةُ وَوُلْدُهُمَا » .
علی و فاطمه و دو فرزندانشان(2).
شکی نیست که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در راه ابلاغ رسالت خود و انجام ماموریتهای
1) . محاسن برقی ج 1 ص 145 حدیث 48 ، کافی ج 1 ص 413 حدیث 7 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 573 حدیث 72 ، بحار الانوار ج 23 ص 251 حدیث 28 ، تفسیر برهان ج 4 ص 815 حدیث 9493 .
2) . تفسیر فرات کوفی ص 389 - 391 ، تفسیر جوامع الجامع ج 4 ص 48 ، متشابه القرآن ابن شهرآشوب ج 2 ص 60 ، خصائص الوحی المبین ابن بطریق ص 109 حدیث 50 و ص 111 حدیث 53 ، تفسیر برهان ج 4 ص 823 حدیث 9515 ، تفسیر ابن ابی حاتم ج 10 ص 3276 حدیث 18473 ، معجم کبیر طبرانی ج 3 ص 47 حدیث 2641 ، و ج 11 ص 351 ، تفسیر ثعلبی الکشف والبیان ج 8 ص 310 ، شواهد التنزیل حسکانی ج 2 ص 189 حدیث 822 و 825 و ص 194 حدیث 827 ، تفسیر کشاف زمخشری ج 4 ص 219 و 220 ، تفسیر فخر رازی (مفاتیح الغیب) ج 27 ص 595 ، انوار التنزیل بیضاوی ج 5 ص 80 ، تفسیر درّ المنثور ج 6 ص 7 . و غیر اینها .
الهی ، سختیها و رنجهای فراوان ، و زحمتهای زیادی متحمّل شدند ، اما در مقابل این کارهای با ارزش ، هرگز از کسی طلب اجر و پاداش مادی درخواست نفرمود .
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله از مسلمانان فقط یک چیز به عنوان اجر و مزد رسالت تقاضا نمود و آن «مودّت و محبت به اهل بیت عصمت و طهارت» بود .
در این آیهی شریفه ، بحث مهم در مورد کلمهی «قربی» و تفسیر آن میباشد ،هر چند جمعی مغرضانه از کنار این آیه گذشتهاند ، ولی آیهی کریمه مباحث عمیقی دارد .
برای رسیدن و پی بردن به عظمت آیه و آنچه که در آن مطرح شده است ، همین مساله را از بیان سایر پیامبران علیهمالسلام در قرآن مجید بررسی میکنیم .
در سورهی مبارکهی شعرا ، میبینیم که مسالهی اجر و مزد رسالت ، از لسان پنج نفر از پیامبران بزرگ دیگر : حضرت نوح ، هود ، صالح ، لوط و شعیب علیهمالسلامنیز مطرح شده است ، ولی آن بزرگواران هیچ اجر و مزدی ، حتّی دوستی نزدیکان خود را طلب نکرده بودند ، تمام آن بزرگواران فرمودهاند :
«وَمَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْر إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ»(1).
من در برابر این دعوت ، هیچ اجر و پاداشی از شما نمیطلبم ؛ اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است
پرسش : هدف و مقصود پیامبر صلیاللهعلیهوآله از تقاضای این اجر و مزد چه بوده است ، آیا
1) . سورهی شعرا آیات 109 و127 و145 و164 و180 .
این اجر و پاداش را فقط برای خود می خواسته ، یا این که در این تقاضا ، اهداف مقدّس دیگری نهفته است که نفع آن به آحاد مسلمین باز میگردد ؟
پاسخ : برای روشن شدن این پرسش لازم است دو آیهی دیگر قرآن مجید را در کنار آیهی مودّت قرار دهیم تا مقصود این آیهی کریمه بهتر روشن گردد ، و هدف اصلی از درخواست اجر رسالت معلوم شود .
1 - در سورهی مبارکهی سبا آمده :
«قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ»(1).
بگو : هر اجر و پاداشی از شما خواستهام برای خودِ شماست ؛ اجر من تنها بر خداوند است .
با این آیهی شریفه ، تا حدودی ابهام ناشی از آیهی مودّت ، برطرف میگردد ، و معلوم میشود که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز مانند سایر پیامبران ، از مردم هیچ اجر و پاداشی برای خود نخواسته است ، و جریان «مودّت قربی» در حقیقت به خاطر خودِ مردم مطرح گردیده است ، و نتیجهی این مودّت و محبت به خود مردم باز میگردد .
2 - در سورهی مبارکهی فرقان ، آیهی شریفهای هست که در حقیقت مفسّر آیهی سورهی سبا میباشد ، و چگونگی فایدهی «مودّت قربی» را برای مردم روشن می کند .
خدای متعال در این آیه فرمود :
«قُلْ مَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبیلاً»(2).
بگو : من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ گونه پاداشی از شما نمیطلبم مگر کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند (این پاداش من است) .
در آیهی قبل بیان فرمود که اجر رسالت ، سود شخصی برای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیست ، بلکه فایدهی آن به خودِ مردم باز میگردد ، و این آیه نشان می دهد که اساسا طرح مسالهی اجرِ رسالت ، نیز در مسیر استمرار اهداف رسالت میباشد ، و در حقیقت نفع آن به اصل دین و دین داران باز میگردد .
حاصل مطلب این که مسالهی اجر و مزد رسالتِ پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله ، نفع و سودشخصی - که اختصاص به آن حضرت داشته باشد - نیست ، و آن بزرگوار نیز مانند سایر انبیای عظام علیهمالسلام از مردم هیچ اجر و مزد شخصی طلب نکرده است ، بلکه اجر رسالتش - که در آیهی مودّت مطرح شده - در حقیقت باعث استمرار رسالت میباشد .
علمای شیعه با تفکّر و دقّت در این آیهی شریفه ، همه معتقدند که منظور از «قربی» اهل بیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشند ، و بدون شک ولایت و امامت ائمّهی معصومین و اوصیای طاهرین علیهمالسلام ادامهی رسالت نبی مکرم اسلام است .
از این جهت ، این اجر و پاداش (مودّت قربی) متناسبِ و لازمهی آن رسالت میباشد ، علاوه بر این ، ولایت و امامت مردم را به سوی خداوند متعال هدایت میکند .
اگر آیهی مودّت را ، طبق آنچه علما و مفسّران شیعه تعریف کردهاند ، تفسیر کنیم ، هم معنای آیهی مودّت روشن میشود ، و هم آیات دیگری که در ارتباط با
این آیه میباشند ، واضح میگردند ، و معلوم می شود که ارتباط بین آنها یک ارتباط منطقی ، عقلایی و صحیح است .
ولی علمای اهل سنّت ، تعبیرات مختلفی در این زمینه بیان کردند که هیچ کدام متناسب با آیه نیست ، و مطرح نمودند آن نظرات موجب اطالهی کلام میگردد ، لذا از بیان آنها صرف نظر میشود .
شگفت آور این که بسیاری از مفسرین اهل سنّت ذیل آیهی مودّت ، احادیث و روایات مفصّل و طولانی از وجود مقدّس پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله راجع به مودّت و دوستی اهل بیت پیامبر نقل کردهاند .
به راستی با وجود نقل این احادیث ، معلوم نیست که علمای اهل سنّت چرا از روایت به درایت نرسیده و به سوی آن توجیهات و تفسیرات غیر منطقی رفتند ؟
به عنوان نمونه ، زمخشری که یکی از مفسّران بزرگ اهل سنّت است ، در تفسیر «کشاف » از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایتی مفصّل نقل نموده که قسمتی از آن در اینجا ذکر میشود .
طبق نقل زمخشری ، پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله فرمودند :
«مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ، مَاتَ شَهِیدا ، أَلا وَمَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ، مَاتَ مَغْفُورا لَهُ ، أَلا وَمَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ، مَاتَ تَائِبا ، أَلا وَمَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ، مَاتَ مُؤمِنا مُسْتَکْمِلَ الاْءِیمَانِ » .
هر کس با عشق و محبّت آل محمد صلیاللهعلیهوآله (اهل بیت پیامبر) از دنیا برود ، شهید مرده است .
آگاه باشید ! کسی که با محبّت و عشق آل محمّد صلیاللهعلیهوآله بمیرد ، آمرزیده و بخشوده خواهد بود .
آگاه باشید !هر کس با محبّت و مودّت آل محمد صلیاللهعلیهوآله از دنیا برود ، با توبه از دنیا رفته است .
آگاه باشید ! کسی که با عشق و محبّت آل محمّد صلیاللهعلیهوآله بمیرد ، مومنِ با ایمان کامل از دنیا رفته است(1).
همان طوری که اشاره شد ، این حدیث طولانی است ، و به جهت اختصار بخشی از آن را نقل کردیم(2)
در بحر العلوم تفسیر سمرقندی ج 3 ص 427 گفته : وَلِذِی الْقُرْبی ، یعنی قرابة الرسول صلیاللهعلیهوآله .
و در تفسیر ثعلبی (الکشف والبیان) ج 9 ص 274 آورده : وَلِذِی الْقُرْبَی قرابة النبیّ صلیاللهعلیهوآله .
و در تفسیر فخر رازی (مفاتیح الغیب) ج 29 ص 507 گفته : وَلِذِی الْقُرْبی بنوهاشم وبنوالمطّلب .
و در تفسیر روح البیان ج 9 ص 427 نوشته : وَلِذِی الْقُرْبی وهم بنوهاشم وبنوا المطّلب .
.فخر رازی در تفسیر کبیر خود همین روایت را از زمخشری نقل کرده و بعد از نقل آن ، آل محمّد صلیاللهعلیهوآله را توضیح داده و معنا کرده است .
او میگوید : مقصود از آل محمّد صلیاللهعلیهوآله کسانی هستند که بازگشت امرشان به سوی آن حضرت میباشد ، پس تمام کسانی که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد آل هستند ، و بدون تردید فاطمه و علی و حسن و حسین محکمترین پیوند و ارتباط را با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله داشتند ، و این مطلب از مسلّمات و مستفاد از احادیث متواتر است ، در نتیجه لازمهی این مطلب این است که آن ذوات مقدسه ، آل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله باشند .
و جمعی در معنای «آل پیامبر» اختلاف دارند ، بعضی گفتند : تمام اقارب و خویشاوندان پیامبر هستند .
و بعضی دیگر گفتند : مقصود از آل پیامبر ، امّت آن حضرتند
اگر آل را به خویشاوندان آن حضرت اختصاص دهیم ، در این صورت آنها (حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام) قطعا آل پیامبر میباشند ، و اگر آل را بر معنای امّتی که دعوت آن حضرت را قبول کردند ، تعمیم دهیم ، باز هم آن ذوات مقدسه علیهمالسلام به طریق اولی ، آل پیامبر هستند .
بنابراین ، در هر صورت آن انوار الهی (حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام) آل رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشند .
اما دیگران (غیر از آن چهار نفر) آیا مشمول لفظ «آل» میشوند یا نه ؟ این مساله اختلافی است .
صاحب «کشاف» روایت کرده که چون این آیهی مودّت نازل شد ، به آن حضرت عرض شد : یا رسول اللّه ! این خویشاوندان شما که محبت و دوست داشتن آنها بر ما واجب شد ، چه کسانی هستند ؟
حضرت فرمود :
«عَلِیٌّ وَفَاطِمَةُ وَابْنَاهُمَا » .
علی و فاطمه و دو فرزندان آنها .
پس ثابت شد که مقصود از «قربی» در آیهی شریفه ، منحصر در این چهار نفر از
خویشاوندان و نزدیکان پیامبر صلیاللهعلیهوآله هستند ، وقتی این مطلب مسلّم شد(1)، لازم است که اینها امتیاز و احترام بیشتر و مخصوصی داشته باشند .
در این جا به چند وجه و دلیل بر تعظیم و احترام ویژهی آنها اشاره میشود :
دلیل اول : خودِ آیهی شریفهی «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» که وجه استدلالش گذشت .
دلیل دوم : شکی نیست که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حضرت صدیقهی طاهره علیهاالسلام رادوست میداشت ، و در بارهی ایشان فرمود :
«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی ، یُؤذِینِی مَا یُؤذِیهَا » .
فاطمه قسمتی از وجود من است ، آنچه که فاطمه را اذیت و ناراحت کند ، مرا ناراحت کرده است .
و همچنین با نقل متواتر از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ثابت شده که آن حضرت ، امیرالمومنین و حسن و حسین علیهمالسلام را دوست میداشت .
بنابراین ، بر تمام امّت (به لحاظ تبعیت از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله) نیز محبت و دوست داشتن آنها واجب میباشد ؛ به لحاظ فرمان خداوند متعال که امر نمود :
«وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»(2).
از پیامبر پیروی کنید شاید رستگار شوید .
و سخن دیگر الهی که فرمود :
«فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ»(1).
پس آنان که فرمان او را مخالفت میکنند ، باید بترسند .
و کلام خدای سبحان :
«إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»(2).
اگر خدا را دوست دارید ، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد .
و نیز بیان حضرت حق که فرمود :
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ»(3).
مسلّما برای شما در رفتار و عمل رسول خدا سرمشق و الگوی نیکویی است برای آنها که امید به رحمت خدا دارند
دلیل سوم : وجوب دعا نمودن ، برای آل پیامبر ، یک منصب و مقام بسیار ارجمندی را اثبات میکند ، و به همین جهت نیز این دعا در آخر تشهد در نماز ، واجب قرار داده شد ، و آن دعا این است که نمازگزار میگوید :
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِ مُحَمَّدٍ ، وَارْحَمْ مُحَمَّدا وَآلَ مُحَمَّدٍ .
و این تعظیم ، تجلیل و مقام ، در حق غیر آل پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وجود نداشته و نخواهد داشت .
پس تمام این ادله دلالت دارند بر وجوب محبت نسبت به خاندان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله .
و شافعی در شعر خود گفت :
یَا رَاکِبا ! قِفْ بِالْمُحَصَّبِ مِنْ مِنًی
وَاهْتِفْ بِسَاکِنِ خَیْفِهَا وَالنَّاهِضِسَحَرا
إِذَا فَاضَ الْحَجِیجُ إِلَی مِنًی
فَیْضا کَمَا نَظْمِ الْفُرَاتِ الْفَائِضِ
إِنْ کَانَ رَفْضا حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ
فَلْیَشْهَدِ الثَّقَلانِ أَنّی رَافِضیّ
ای سواری که عازم حج هستی ، در آنجا که برای رمی جمرات ریگ جمع میکنند ، توقّف کن و به کسانی که در مسجد خیف مشغول عبادتند و یا در حال حرکت از آنجا میباشند ندا بده ، هم چنین به هنگام سحر گاه که حاجیان از مشعر به سوی منی کوچ میکنند ، و مانند نهری عظیم و خروشان وارد سرزمین منی میشوند ندا بده و بگو : اگر محبت آل محمد صلیاللهعلیهوآله رفض و ترک دین است ، همهی جن و انس شهادت دهند که من رافضی هستم(1).
ادلهی متعدد دیگری وجود دارند که میتوانند مورد استناد قرار گیرند ، و اثبات نمایند که مراد از «قربی » در آیات متعدده از قرآن مجید ، فقط اهل بیت معصومین علیهمالسلام از خاندان خاتم النبیّین صلیاللهعلیهوآله هستند ، و نیز اثبات لزوم مودّت و وجوب محبت به اهل بیت علیهمالسلام نماید که به لحاظ اختصار ، اکتفا به همین مقدار میشود .
ظاهر آیهی مبارکه این است که موارد مصرف «فیء» در آیهی قبلی را بیان میکند ، هر چند در آیهی قبل مقصود از «فیء» خصوص اموال بنی النضیر بود ، ولی در این آیه نسبت به تمام فیءهای دیگر عمومیت دارد .
آیهی مبارکه میفرماید : قسمتی از «فیء» به خدای متعال اختصاص دارد ، و
1) . تفسیر فخر رازی مفاتیح الغیب ج 27 ص 595 .
قسمتی از آن مخصوص رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است ، و مقصود این که یک قسمت مخصوص خداوند میباشد ، این است که باید طبق نظر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در راه رضای خدای متعال مصرف شود ، و آنچه که مخصوص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است ، در مصارف شخصی آن جناب مصرف میشود .
و بخشی دیگر از آن اموال ، مختص به ذوی القربی و خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، و قسمتی دیگر مربوط به یتیمان فقیر است نه هر کودکی که پدرش را از دست داده باشد .
این که ایتام را جداگانه ذکر فرمود به خاطر این است که اهمیت رسیدگی به این طایفه را برساند و الاّ یتیمی که فقیر است جزوی از مساکین میباشد .
قسمتی دیگر از آن اموال مخصوص مساکین و بخشی دیگر برای کسانی که دربین راه درمانده شدند ، و اموال خود را از دست دادهاند که به آنها «ابن السبیل » اطلاق میشود .
و اما اموال غیر منقول از قبیل زمینها و باغات چند قسمت میشوند :
قسم اوّل : اموالی که با قهر و غلبه در جنگ فتح شدند ، و در اصطلاح فقه ، اسم آن را «اراضی مفتوح عنوه» میگویند ، مثل زمینهای مکه و عراق .
حکم این زمینها این است که مال تمام مسلمین است ، و تا روز قیامت هیچ کس مالک آنها نمی شود ، و اختیار آن با پیامبر و امام و نایب آن حضرت خواهد بود ، میتوانند این زمینها را به مردم ، یک ساله یا چند ساله اجاره دهند ، به اجرت و پولی که از اجارهی آن اخذ میشود ، «خراج» میگویند ، یا این که میگویند : این زمین به شما اجاره داده میشود در قبال مثلاً یک بیستم یا یک چهلم از منافع و زراعت آن که البته بستگی دارد به کیفیت زمین و نظر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و امام علیهالسلام و نایب آن
بزرگواران ، به این اجرت و قسمی که از زراعت یا منافع زمین اخذ میشود «مقاسمه» میگویند .
و کسی حق خرید و فروش این زمینها را ندارد ؛ چون با جنگ به دست مسلمین افتادهاند ، اگر در این عصر و زمان خرید و فروش میشوند ، این معاملات باطل هستند ، بلی میتوانند هوایی و منافع آنها را بفروشند .
قسم دوم زمینهای کسانی که به محض دیدن مسلمانان ، می گویند : ما تسلیم هستیم و مسلمان شدیم ، و در خدمت شماییم ، حکم این قسم از اموال معلوم است ؛ زیرا خودشان مالک اموالشان هستند هیچ کس حق تعرّض به آنها را ندارد .
قسم سوم اراضی کسانی که مغلوب مسلمانان نشدند ، آنها میگویند : حال که شما مسلمانان این جا آمدید ، ما بر دین خودمان (یهودیت یا مسیحیت) باقی هستیم ولی به شما جزیه میدهیم .
قسم چهارم زمینهایی که اهلش آن را ترک میکنند و رها میسازند و میروند ، نه جنگی میشود و نه با زور و قهر و غلبه گرفته شده و نه اسلام آوردند ، و نه این که
باقی میمانند و جزیه میدهند .
به تعبیر دیگر : جلی أهلها یعنی اهل آن ترک وطن کردهاند
یکی دیگر از مصارف «فیء» و آن اموال بنی النضیر ، این است که به انصار پرداخت شود ، لذا خداوند میفرماید : «کسانی که در دار الهجره (یعنی سرزمین مدینه) و (به تعبیر خداوند متعال در این آیهی شریفه) در خانهی ایمان قبل از مهاجران مسکن گزیدند» .
از این تعبیر استفاده میشود که انصار قبل از این که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و مهاجران
وارد مدینه شوند ، بسترهای مهاجرت مسلمانان مکه را فراهم کردند ، یعنی نه تنها خانههای خود را آمادهی مهاجران کردند ، بلکه دل و جان خود را نیز تا آنجا که توانایی داشتند ، آمادهی پذیرایی نمودند .
از تعبیر «مِنْ قَبْلِهِمْ» این گونه فهمیده میشود که این اعمال ، قبل از هجرت مسلمانان بوده است .
خراج عبارت است از مالیات نقدی که از طرف حاکم مسلمین تعیین میگردد ، و کسانی که در آن زمینها کار میکنند ، وظیفه دارند هر سال همان مبلغ را به آن حاکم تحویل دهد ، مثلاً برای هر هکتار زمین مبلغ ده دینار خراج بپردازند .
اما مقاسمه به این معنا است که حاکم شرعی در محصول زمینهای خراجیه به صورت نسبی با کشاورزان سهیم باشد ، مثلاً یک دهم یا یک بیستم یا کمتر و بیشتر از محصولات آن برای حاکم و باقیماندهی آن مال کشاورزان باشد(1)
و شهید ثانی در مسالک الأفهام ج 3 ص 142 فرمود : المقاسمة حصّة من حاصل الأرض تؤذ عوضا عن زراعتها ، والخراج مقدار من المال یضرب علی الأرض أو الشجر حسبما یراه الحاکم .
.میتوان گفت : خراج و مقاسمه دو نوع مالیاتی هستند که از طرف والیان اسلام بر زمینهایی که مسلمانان با جنگ و غلبه توانستهاند آنها را از دست کفار خارج سازند ، تعیین میگردد ، و کسی که در آن زمینها کار میکرد ، موظف بود هر سال مبلغی به عنوان مالیات بپردازد ، و چون این گونه اراضی از مال تمام مسلمانان است
1) . مرحوم محقق در شرائع الاسلام ج 2 ص 7 میفرماید : ما یأخذه السلطان الجائر من الغلات باسم المقاسمة ، أو الأموال باسم الخراج عن حقّ الأرض .
و قابل خرید و فروش نیست ، باید منافع آن هم در مصالح عموم صرف شود ، و از بیت المال مسلمین است .
در آیهی قبل بیان شد که تمام اموال بنی النضیر متعلق به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میباشد ، مقصود این نیست که پیامبر همهی آن را در مصارف شخصی استفاده کند ، بلکه آن حضرت چون حاکم اسلامی و مدافع و حافظ حقوق مسلمین و نیازمندان است ، قسمت عمدهی آن اموال را در آن موارد مصرف کند .
«فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکینِ وَابْنِ السَّبیلِ»(1).
خراج پس از جمع آوری طبق تشخیص و دستور حاکم واقعی اسلام ، در راه مصالح عمومی و امنیت و دفاع از مرزها و آنچه که موجب تقویت و رشد جامعهی
اسلامی است ، صرف میگردد .
در آیهی کریمه موارد مصرف «فیء» را شش مورد ذکر میکند :
1 - سهم خدای متعال «فللّه» ، واضح و روشن است که خداوند مالک همهی هستی است ، و به هیچ چیز نیاز ندارد ، و این سهم یک نوع نسبت تشریفاتی است تا گروههای دیگری که ذکر شدهاند ، احساس حقارت نکنند ، و سهم خود را در ردیف سهم خدا به حساب بیاورند ، و در اذهان عمومی از حیثیت و شخصیت آنها کاسته نشود .
علاوه بر این ، مقصود از سهم خدای متعال یعنی آن اموال باید فی سبیل اللّه و در
1) . (آنچه خداوند از اموال و زمینهای اهل آن آبادیها به پیامبرانش بازگرداند) اختصاص به خداوند و پیامبر و اهل بیت پیامبر و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان دارد .
راه خداوند مصرف شود .
2 - سهم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله «وللرسول» ، آن حضرت بر اساس آنچه که خودش صلاح میداند و در هر موردی که بخواهد ، مصرف نماید .
3 - سهم خویشاوندان «ولذی القربی» ، یقینا در این جا مقصود از ذوی القربی خاندان عصمت و طهارت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هستند ، یعنی کسانی که صدقات بر آنها حرام است ؛ چون از صدقات محرومند ، میتوانند از این اموال استفاده کنند .
4 - سهم یتیمان «والیتامی» .
5 - سهم مسکینان و نیازمندان «والمساکین» .
6 - سهم ابن سبیل یعنی در راه ماندگان «وابن السبیل» .
قرآن کریم بعد از بیان موارد مصرف «فیء» ، از تعلیل در آیهی شریفه ، یک اصل کلی استفاده کرده و فرمود :
«کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ» .
برای این که این مال و ثروت ، چیزی نباشد که فقط در میان اغنیای شما گردش کند ، یعنی علت حکم تقسیم اموال این است که پول و ثروت در میان همهی طبقات قسمت شود و اختصاص به یک طبقهی معین نداشته باشد که فقط در میان آنها و در یک مدار بسته ، گردش کند ، بلکه این اموال باید در مداری باز باشد که همهی مردم را شامل شود .
همان گونه در معنای واژهها گذشت ، لفظ «دولة» به معنای دست به دست شدن است ، دولت را هم دولت میگویند به خاطر این است که دست به دست میشود ، یعنی برای یک نفر یا یک عده باقی نمیماند ، اینها میروند و عدهی دیگر میآیند ، و آن عده هم میروند باز عدهی دیگری میآیند .
در این آیهی کریمه میفرماید : این پول که دست به دست میشود نباید در یک مدار محدود و بین اغنیا دست به دست شود ، باید در مدار عموم دست به دست گردد .
و این معنا دو صورت دارد :
گاهی ممکن است فقط در میان یک طبقه و در یک مدار محدود گردش کند، و بعضی اوقات ممکن است در یک مدار نامحدود گردش نماید ، و نظر اسلام در باب ثروت این است که در دست همهی مردم و در یک مدار نامحدود باشد «کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ» .
قرآن میفرماید : این اموال باید در میان همهی مردم بگردد نه در میان یک طبقه و گروه معین .
خلاصهی مفهوم آیهی مورد بحث تا این قسمت ، این است که آنچه خداوند متعال از (اموال و زمینهای) اهل آن آبادیها به پیامبرش بازگرداند ، اختصاص به خداوند تبارک و تعالی و پیامبر و اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان دارد .
برخلاف غنایمی که در جنگهای درگیرانه و مسلحانه به دست میآید که فقط خمس آن غنایم مخصوص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد ، و ما بقی بین زرمندگان اسلام تقسیم میگردد ، ولی در این اموال قضیه فرق میکند ؛ زیرا بدون جنگ به دست آمده ، لذا مصرف آن را شش قسمت بیان فرموده است .
و بعد از بیان این سهام ، به علت و چرایی این تقسیم اشاره نمود و فرمود :
این گونه تقسیم به جهت آن است که این اموال فقط بین ثروتمندان شما دست به دست نگردد تا این که افراد محتاج از آن بی نصیب بمانند .
در ادامهی آیهی مبارکه میفرماید :
«وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقَابِ» .
آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا نمایید) ، و از آنچه نهی فرموده خودداری نمایید ، و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است .
اجرای فرمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت به آنچه که از طرف خدای متعال آورده ، و ترک نمودن آنچه را که نهی میکند ، یعنی کسی حق اشکال کردن به آن فرامین را ندارد ؛ زیرا وقتی آن حضرت ، فرستادهی الهی میباشد و خداوند متعال هم طبق مصالح فرمان میدهد ، در نتیجه باید به دستورات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عمل شود .
دین مبین اسلام از واژهی «سلم» به معنای تسلیم بدون هیچ قید و شرطی میباشد(1)
معنای اول اسلامی که رتبهی آن پایینتر از ایمان است ، و این معنان همان اقرار به زبان است ، و با آن اقرار ، خون اقرار کننده حفظ شده و ریخته نمیشود ، چه اعتقاد با آن ثابت شود یا نشود .
و همین معنی این آیه است که فرمود : «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا»عربهای بادیه نشین گفتند : ایمان آوردهایم ، بگو : شما ایمان نیاوردهاید ، ولی بگویید : اسلام آوردهایم . سورهی حجرات آیهی 14 .
معنای دوم اسلام آن است که رتبهی آن بالاتر از ایمان میباشد یعنی اعتراف زبانی همراه با اعتقاد به قلب و دل و وفای به عمل و طاعت و فرمانبرداری برای خدای تعالی در آنچه که حکم و تقدیر نموده است، باشد .
همان طوری که از حضرت ابراهیم علیهالسلام نقل کرده که گفت : «إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ» در آن هنگام که پروردگارش به او گفت : اسلام بیاور! و در برابر حق ، تسلیم باش ، او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت؛ و گفت: در برابر پروردگار جهانیان، تسلیم شدم. سورهی بقره آیهی 131.
مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 423
، لذا هر کسی به این دین و آیین وارد شده باید تسلیم فرمان پیامبر1) . اسلام در شرع به دو معنا تقسیم میشود :
خاتم صلیاللهعلیهوآله باشد ، همان گونه که در سورهی مبارکهی نسا فرمود :
«فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلیما»(1).
به پروردگارت سوگند که آنها مومن نخواهند بود مگر این که در اختلافات خود ، تو را به داوری طلبند ، و سپس از داوری تو در دلِ خود احساس ناراحتی نکنند ، و کاملاً تسلیم باشند .
و نیز در سورهی احزاب میفرماید :
«وَمَا کانَ لِمُؤمِنٍ وَلا مُؤمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»(2).
هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند ، اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد .
و همچنین در آیهی شریفهی دیگر فرمود :
«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ»(3).
در آن روز که مال و فرزندان سودی نمیبخشد مگر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید .
فرد مسلمان باید تابع ارادهی حق باشد ، و خیال نشود که خدا و پیامبر محتاج تسلیم بودن ما هستند ، خیر ، بلکه مصلحت و خیر و صلاح ما این است که در مقابل آنها تسلیم باشیم ؛ زیرا خدای متعال چیزی جز خیر برای بندگانش نمیخواهد .
علاوه بر این ، چون ما از مصالح و مفاسد اعمال خودمان آگاه نیستیم ، شارع مقدس که عالم الغیب است ، از آنها اطلاع دارد ، لذا آنچه که به نفع بشر است فرمان به انجام آن میدهند ، و آنچه که به ضرر آنها میباشد نهی میکند .
پس کسی که بخواهد به سعادت ابدی برسد باید مطیع و تسلیم فرمان خداوند متعال و پیامبرش باشد ، همان گونه که شخص بیمار اگر بخواهد از بیماری نجات پیدا کند ، باید در مقابل دستورات پزشک متخصص تسلیم باشد و هر چه که او میگوید عمل کند .
تذکر : لازم به یادآوری است که تسلیم و اطاعت از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در واقع اطاعت از خدای متعال میباشد ، همان گونه که در سورهی مبارکهی نسا میفرماید :
«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ»(1).
کسی که از پیامبر اطاعت کند ، خدا را اطاعت کرده است
علتش این است که پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله هر چه که بیان میکند ، از ناحیهی ذات اقدس حق میباشد ، چنان که در سورهی مبارکهی نجم فرمود :
1) . سورهی نسا آیهی 80
«مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی»(1).
(پیامبر) هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست .
لذا در این قسمت از آیهی مورد بحث میفرماید :
«آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید و اجرا کنید ، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید» .
و در ادامه میفرماید :
«وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقَابِ» .
و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است .
واژهی «تقوی» از ریشهی «وقی» به معنای حالت خویشتن داری ، هوشیاری و پرهیز کردن است ، ترجمهی صحیح این کلمه یعنی خود نگهداری که همان حفظ نفس است ، و متقین یعنی کسانی که خود را نگه میدارند .
بعضی از لغویین گفتهاند : «وِقَایَة» یعنی نگهداشتن از چیزی است که زیان و ضرر میرساند .
تقوا در عرف شرع به معنای نگهداری نفس از آنچه که انسان را به گناه میکشاند ، به این معنا که ممنوعات و محرمات را ترک کند(2).
ویژگیهای پرهیزکاران ، در موارد متعدد و مناسبتهای مختلف در قرآن کریم ذکر شده است ، از جمله در آیات ابتدایی سورهی مبارکهی بقره پروردگار متعال شش صفت از اوصاف کلیدی متقین را میشمارد(1).
خدای سبحان میفرماید :
«ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ
الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * وَالَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِمَا اُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا اُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالاْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ»(2).
در این آیات شریفه شش ویژگی برای متقین ذکر شد که با داشتن آن ویژگیها از هدایت قرآن بهره میبرند و به رستگاری قطعی میرسند :
1 - ایمان به غیب (مانند ایمان به خداوند متعال ، فرشتهها) .
2 - برپا داشتن نماز .
3 - انفاق از آنچه خدا به آنها روزی داده .
4 - ایمان به آنچه بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نازل شده .
5 - ایمان به آنچه بر انبیای پیشین نازل شده .
6 - یقین داشتن به آخرت .
مولی الموالی امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام در یکی از سخنان گهربارش ، دوازده علامت برای اهل تقوی ذکر نموده و فرمودند :
«إِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَی عَلامَاتٍ یُعْرَفُونَ بِهَا : صِدْقَ الْحَدِیثِ ، وَأَدَاءَ الْأَمَانَةِ ، وَالْوَفَاءَ
بِالْعَهْدِ ، وَقِلَّةَ الْفَخْرِ وَالْبُخْلِ ، وَصِلَةَ الْأَرْحَامِ.
وَرَحْمَةَ الضُّعَفَاءِ ، وَقِلَّةَ الْمُؤاتَاةِ لِلنِّسَاءِ ، وَبَذْلَ الْمَعْرُوفِ ، وَحُسْنَ الْخُلُقِ ، وَسَعَةَ الْحِلْمِ ، وَاتِّبَاعَ الْعِلْمِ فِیمَا یُقَرِّبُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ ، وَطُوبَی شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ أَصْلُهَا فِی دَارِ رَسُولِ اللَّهِ » .
همانا برای پرهیزکاران نشانههایی است که با آنها شناخته میشوند : راست گویی ، و ردّ امانت ، و وفا کردن به عهد ، و کم فخر کردن و کمتر بخل ورزیدن ، و رعایت پیوند خویشاوندی و صله رحم ، و مهربانی بر ناتوانان ، و کمی معاشرت با زنان ، و در کار نیک دست باز بودن ، و خوش خلقی ، و بردباری بسیار ، و پیروی کردن از دانشی که انسان را به خداوند عزّ و جلّ نزدیک میسازد ، برای ایشان سرانجام نیک و پسندیده و طوبی خواهد بود ، و طوبی درختی است در بهشت که ریشه و اصل آن در خانهی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است(1).
1) . خصال شیخ صدوق ج 2 ص 483 حدیث 56 ، روضة الواعظین فتال نیشابوری ج 2 ص 432 .
از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود :
«اعْمَلْ بِفَرَائِضِ اللَّهِ تَکُنْ مِنْ أَتْقَی النَّاسِ » .
به واجبات خداوند عمل کن تا از پرهیزکارترین مردم باشی(1).
در روایت دیگر از آن بزرگوار وارد شده :
«مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَکُونَ أَتْقَی النَّاسِ ، فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ» .
هر کس دوست دارد پرهیزگارترین مردم باشد ، باید که بر خدا توکل کند(2).
و نیز امام صادق علیهالسلام در ضمن حدیثی فرمود :
«أَتْقَی النَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّ فِیمَا لَهُ وَعَلَیْهِ » .
پرهیزکار ترین مردم کسی است که حق را بگوید ، چه به نفعش و چه به ضررش باشد(3).
در بین فرامین دینی ، کمتر موضوعی وجود دارد که مانند تقوا ، مورد سفارش و تاکید در آیات و روایات قرار گرفته باشد .
در این بخش به چند مورد از منافع و برکات آن اشاره میگردد :
«مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»(1).
هر کس تقوای الهی پیشه کند ، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند ، و او را از جایی که گمان ندارد روزی میدهد .
«وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»(2).
و سرانجام و عاقبت (نیک) برای پرهیزکاران است .
و در آیهی دیگر میفرماید :
«وَالاْخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقینَ»(3).
و (این نعمتهای) آخرت نزد پروردگارت ، از آنِ پرهیزکاران است .
خدای تبارک و تعالی فرمود :
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ»(4).
به راستی که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد .
در سورهی مبارکهی مائده میفرماید :
«إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ»(1).
خداوند تنها از پرهیزگاران (اعمال را) قبول میکند .
آنچه که از این آیهی شریفه استفاده میشود این است که قبولی اعمال وابسته به تقوا است ، و بدون آن هیچ عملی مورد پذیرش قرار نمیگیرد ؛ زیرا که فعلی مورد قبول واقع میشود که رنگ و بوی خدایی داشته باشد و خصوصیت وجه اللهی پیدا کند .
خدای سبحان فرمود :
«مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرا»(2).
هر کس تقوای الهی پیشه کند ، خداوند گناهانش را میبخشد و پاداش او را بزرگ میدارد .
در سورهی مبارکهی بقره میفرماید :
«تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی»(3).
زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه ، پرهیزکاری است .
در آیهی کریمه فرمود :
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»(1).
گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شما میباشد .
روایات زیادی راجع به فواید و ثمرات تقوا در احادیث نقل شدند که به قسمتی از آنها اشاره میشود :
الف ) مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام در ضمن سخنانی به ابوذر غفاری فرمود :
«لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقا ثُمَّ اتَّقَی اللَّهَ ، لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجا » .
اگر درهای آسمانها و زمینها به روی بندهای بسته شود ، و او پرهیزکاری را پیشه کند ، خداوند در آن میان راه خلاصی برای او خواهد گشود(2).
ب ) امام پنجم حضرت باقر علیهالسلام به سعد الخیر فرمود :
«فَإِنِّی اُوصِیکَ بِتَقْوَی اللَّهِ ؛ فَإِنَّ فِیهَا السَّلامَةَ مِنَ التَّلَفِ ، وَالْغَنِیمَةَ فِی الْمُنْقَلَب ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقِی بِالتَّقْوَی عَنِ الْعَبْدِ مَا عَزَبَ عَنْهُ عَقْلُهُ ، وَیُجْلِی بِالتَّقْوَی عَنْهُ عَمَاهُ وَجَهْلَهُ
وَبِالتَّقْوَی نَجَا نُوحٌ وَمَنْ مَعَهُ فِی السَّفِینَةِ ، وَصَالِحٌ وَمَنْ مَعَهُ مِنَ الصَّاعِقَةِ ، وَبِالتَّقْوَی فَازَ الصَّابِرُونَ ، وَنَجَتْ تِلْکَ الْعُصَبُ مِنَ الْمَهَالِکِ » .
تو را به تقوای الهی سفارش میکنم ؛ زیرا سلامتی از نابودی ، و بهرهمندی به هنگام مرگ در آن است ، همانا خداوند عزّ و جلّ به وسیلهی تقوی و پرهیزکاری بنده را از آنچه که عقلش به آن نمیرسد حفظ میکند ، و با تقوی کوری و جهلش را از بین میبرد ، و با تقوی نوح و همراهان او در کشتی ، و صالح و همراهانش از صاعقه نجات یافتند ، و در پرتوِ تقوی شکیبایان کامیاب گشتند ، و این گروه ها (یعنی شیعیان) از مهلکه ها ، نجات یافتند(1)
ص 113 ، بحار الانوار ج 78 ص 358 و 359 ضمن حدیث 2 .
.ج ) در شعری منسوب به امیرالمومنین علیهالسلام آمده :
أَدَّبْتُ نَفْسِی فَمَا وَجَدْتُ لَهَا
بِغَیْرِ تَقْوَی الاْءِلَهِ مِنْ أَدَبٍ
به ادب و تربیت نفس خود پرداختم ، و برای آن ، ادبی بهتر از تقوای الهی (در تمام حالاتش) نیافتم(2).
از ابو جعفر حضرت امام باقر علیهالسلام راحع به این بیان خداوند متعال که فرمود :
«مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ» سوال شد که مقصود از آن چیست ؟
حضرت فرمود :
«هَذِهِ الاْیَةُ نَزَلَتْ فِینَا خَاصَّةً ، فَمَا کَانَ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ فَهُوَ لَنَا ، وَنَحْنُ ذُو الْقُرْبَی ، وَنَحْنُ الْمَسَاکِینُ ، لا تَذْهَبُ مَسْکَنَتُنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآلهأَبَدا ، وَنَحْنُ أَبْنَاءُ السَّبِیلِ ، فَلا یُعْرَفُ سَبِیلٌ إِلاّ بِنَا ، وَالْأَمْرُ کُلُّهُ لَنَا» .
این آیه مخصوص ما (اهل بیت) نازل شده است ، و آنچه که برای خدا و رسول گرامی او میباشد ، برای ما است ، و ذی القربی و مساکین ما هستیم ، و نیازمندی ما به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هرگز از بین نخواهد رفت ، ابن السبیل هم ماییم ، و هیچ راهی (به سوی حق) شناخته نمیشود مگر به واسطهی ما ، و تمام امور از آنِ ما میباشد(1).
1) . تفسیر برهان ج 5 ص 335 حدیث 10608 ، بحار الانوار ج 23 ص 258 و 259 حدیث 7 ، تفسیر کنز الدقائق ج 13 ص 165 .
«لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ الَّذینَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانا وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ اُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ * وَالَّذینَ تَبَوَّؤا الدّارَ وَالاْءیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلا یَجِدُونَ فی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا اُوتُوا وَیُؤثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَالَّذینَ جَاؤ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذینَ سَبَقُونَا بِالاْءیمَانِ وَلاَ تَجْعَلْ فی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤفٌ رَحیمٌ» .
این اموال برای فقیران مهاجرانی است که از سرزمین و خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند در حالی که فضل الهی و رضای او را میطلبند و خدا و رسولش را یاری میکنند ، و آنها همان افراد راستگویند«» .
و برای کسانی است که در این سرا (سرزمین مدینه) و در سرزمین ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست میدارند ، و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمیکنند و آنها را بر خود مقدّم میدارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند ، و کسانی که از بخل و حرص نفس خویش را حفظ کردهاند ، آنها همان کسانی هستند که به رستگاری و فلاح رسیدند«» .
(همچنین) کسانی که بعد از آنها (بعد از مهاجران و انصار) آمدند و میگویند :
پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و مورد مغفرت قرار بده ، و در دلهایمان حسد و کینهای نسبت به مومنان قرار مده ، پروردگارا! قطعاتو بسیار مهربان و رحیمی«» .
در واقع میتوان گفت که : این آیات کریمه دنبالهی بحث آیات گذشته است که راجع به مصارف ششگانهی «فیء» میباشد ، و میتوان گفت : تفسیری برای یتیمان و مسکینان و ابن السبیل میباشد ، و بیشتر تفسیر «ابن السبیل» است ؛ زیرا اکثر مسلمانانِ مهاجر در آن زمان ، کسانی بودند که در وطن خود فقیر و مسکین نبودند ، ولی به خاطر مهاجرت مبتلا به فقر شده بودند .
عبارت «لِلْفُقَراءِ» در اول این آیهی شریفه بدل از «لِذِی الْقُرْبی» و کلماتی است که در آیهی قبل به آن عطف شدند((1))((2))
در مورد شأن نزول آیهی شریفهی نهم ، از ابن عباس نقل شده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روزی که بر یهود بنی النضیر پیروز شد ، به انصار فرمود :
«إِنْ شِئْتُمْ قَسَمْتُمْ لِلْمُهَاجِرِینَ مِنْ أَمْوَالِکُمْ وَدِیَارِکُمْ ، وَتُشَارِکُونَهُمْ فِی هَذِهِ الْغَنِیمَةِ ، وَإِنْ شِئْتُمْ کَانَتْ لَکُمْ دِیَارُکم وَأَمْوَالُکُمْ ، وَلا یُقْسَمُ لَکُمْ شَیْءٌ مِنَ الْغَنِیمَةِ » .
اگر خواستید و تمایل دارید ، اموال و خانههای خود را با مهاجرین تقسیم کنید ، و با آنها در این غنیمت شریک شوید ، و اگر هم میخواهید اموال و خانههایتان برای شما باشد ، ولی در این صورت از این غنایم چیزی برای شما نباشد .
انصار گفتند : بلکه ما اموال و منازل خودمان را با آنها تقسیم میکنیم ، و غنایم هم برای آنها باشد و هیچ چشم داشتی به آن نداریم ، و مهاجرین را بر خود مقدم میداریم ، در این جا بود که آیهی «وَیُؤثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ ...» نازل شد(1).
بعضی گفتند : این آیه دربارهی هفت نفری نازل گشته که روز جنگ اُحد بسیار تشنه شدند ، سپس آب آوردند که فقط برای یک نفر کافی بود تا رفع عطش و تشنگی گردد ، به یکی از آنها دادند ولی او گفت : به فلانی بدهید که از من تشنهتر است ، و دوّمی گفت : به فلانی برسانید که از من بیشتر تشنه است ، و این کار ادامه پیدا کرد تا این که آن هفت نفر با تشنگی شهید شدند و هیچ یک از آنها آب نیاشامید ، آن گاه خداوند سبحان در بارهی آنها فرمود : «یُؤثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ...» .
و عدهای گفتند : این آیه در مورد شخصی نازل شده که خدمت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد و عرض کرد : گرسنهام به من طعام و غذا دهید ، پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله دستور داد از خانهاش برای او غذایی بیاورند ، ولی در منزل آن حضرت غذا نبود ، آن گاه فرمود :
«مَنْ یُضیفُهُ هَذِهِ اللَّیْلَةِ؟»
چه کسی امشب این مرد را مهمان خود میکند؟
سپس مردی از انصار او را به منزل خود برد ، ولی در خانهاش غذایی وجود نداشت غیر از مقدار کمی که برای دختر کوچکش بود ، و همان مقدار
1) . تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 391 ، بحار الانوار ج 19 ص 162 ، عقود المرجان در تفسیر قرآن ج 5 ص 92 و 93 ، تفسیر ثعلبی الکشف والبیان ج 9 ص 280 ، المحرّر الوجیز ابن عطیه ج 5 ص 288 ، تفسیر فخر رازی (مفاتیح الغیب) ج 29 ص 508 ، تفسیر غرائب القرآن نظام اعرج ج 6 ص 285 ، اللباب فی علوم القرآن ابن عادل ج 18 ص 589 .
را برای مهمان آوردند ، و چراغ را خاموش کردند ، و همسرش بلند شد و بچه را خوابانید .
سپس زن و مرد بر سر سفره نشستند و بدون آن که چیزی از غذا در دهان بگذارند ، دهان خود را تکان میدادند ، و این عمل را به احترام مهمانی که از طرف پیامبر آمده ، انجام میدادند ، میهمان گمان کرد آنها نیز همراه او غذا میخورند ، و به مقدار کافی خورد و سیر شد ، ولی آنها در آن شب گرسنه خوابیدند .
آنها فردا صبح خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیدند ، حضرت نگاهی به آنان کرد و لبخندی زد و آیهی فوق را برایشان تلاوت نمود(1).
در روایاتی که از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده ، معلوم میگردد که آن میزبان حضرت علی علیهالسلام ، و آن کودکان فرزندان او ، و کسی که کودکان را گرسنه خواباند ، بانوی بزرگوار اسلام حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام بودند(2).
واژهی «ابتغاء » از ریشه «بغْی» به معنای طلب و اراده کردن و نیز به معنای تجاوز نمودن از میانهروی میباشد .
گاهی طلب و تجاوز در کمیّت و ارزش مادّی است ، و گاهی بغی و تجاوز در وصف و کیفیّت چیزی اطلاق و بیان میشود .
گفته میشود : بَغَیْتَ الشّیء وابْتَغَیْتَ یعنی تجاوز کردی و بغی نمودی ، و این فعل در موقعی استعمال میشود که شما بیش از حد و اندازه چیزی را که لازم است طلب کنی و بخواهی ، خدای عزّ و جلّ میفرماید:
«لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ»(1).
آن منافقین قطعا پیش از این هم فتنه جویی میکردند .
و در آیهی دیگر فرمود :
«یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ»(2).
(مسلما خود را برای سخن چینی و نمّامی در میان شما قرار میدادند) تا (برای از هم گسستن شیرازهی سپاه اسلام) فتنه جویی کنند .
بغی و طلب دو قسم است : اوّل طلب و بغی پسندیده ، یعنی در گذشتن از عدل و رسیدن به احسان و از امور واجب به انجام نوافل و مستحبّات .
معنای دوّم بغی و تجاوز ناپسند و ناروا ، یعنی از حقّ به باطل و به شک و شبهه رفتن میباشد(3).
این واژه از مادهی «بَوَاء» به معنای برابری و مساوات اجزای مکان و به عبارت دیگر : به معنای صاف و مسطّح بودن مکان است .
بَواء برای جایی گفته میشود که آن مکان برای وارد شدن و منزل گزیدن دور نباشد .
خدای تعالی فرمود :
«وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتا»(1).
و به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود خانههایی در سرزمین مصر انتخاب کنید .
و در آیهی دیگر میفرماید :
«وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِی إِسْرائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ»(2).
(سپس) بنی اسرائیل را در جایگاه صدق (و راستی) منزل دادیم .
و همچنین فرمود :
«تُبَوِّئُ الْمُؤمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ»(3).
جهت انتخاب اردوگاه جنگ برای مومنان ، بیرون رفتی(4).
تعبیر «تَبَوَّؤا » در آیهی مورد بحث کنایه از این است که انصار مدینه ، ورود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و مهاجران به آن شهر ، و زمینهی هجرت را آماده کرده بودند .
واژهی «یؤرون » از ریشهی «اثر» است ، و کلمهی «الأثر» به صورت استعاره برای فضل و بزرگی و ایثار و از خود گذشتگی استعمال میگردد ، چنان که در آیات زیر همین معنا مقصود است :
«تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنَا»(5).
خداوند تو را بر ما برتری بخشیده است(6).
در «مجمع البحرین » گفته : کلام خدای متعال که فرمود : «وَیُؤثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ» یعنی آنها را بر خودشان مقدم میدارند ، این تعبیر از کلام عربها است که میگویند : آثره علی نفسه یعنی او را مقدم داشت و برتری داد .
و سخن پروردگار که فرمود : «بَلْ تُؤثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا»(1)یعنی دنیا را بر آخرت مقدم میدارید و برتری میدهید(2).
این واژه به معنای نیازمندی و فقر و تنگدستی میباشد(3).
بعضی از اهل لغت گفتهاند : از فقر و تنگدستی که بسته و مسدود نشده باشد ، به «خصاصة » تعبیر شده است ، و خدای متعال فرمود : «وَیُؤثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» یعنی با وجود این که خودشان به چیزهایی نیاز دارند ، دیگران را بر خویش مقدم میدارند(4).
کلمهی «یوق » از «وِقَایَة» و به معنای حفط و نگهداشتن چیزی است که زیان و ضرر میرساند ، و تقوا هم از همین ماده میباشد .
خدای متعال فرمود :
«فَوَقَاهُمُ اللَّهُ»(1).
(به خاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را (از شرّ آن روز) نگه میدارد .
و در آیهی دیگر میفرماید :
«وَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ»(2).
خداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ میکند(3).
کلمهی «شُحّ» به معنای بخل همراه با حرص میباشد به طوری که عادت شخص گردد .
خدای سبحان فرمود :
«وَاُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَ»(4).
و نفوس را بخل و حرص فرا گرفته اگر چه مردم (طبق غریزهی حبّ ذات ، در این گونه موارد) بخل میورزند .
و در آیهی دیگر میفرماید :
«أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ»(5).
در حالی که بر (سخن) خیر (و زبان خوش و نرم) بخیل میباشند .
و در جای دیگر میفرماید :
«أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ»(1)آنها در همه چیز نسبت به شما بخیل هستند(2).
در «لسان العرب » گفته : «شُح » شدیدتر از بخل است ؛ زیرا در منع کردن چیزی بلیغتر و رساتر از بخل است(3).
واژهی «غِلّ» یعنی دشمنی و عداوت ، خدای متعال فرموده :
«وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ»(4).
و آنچه از کینه و دشمنی در سینههای آنان (اهل بهشت) است ، بَر میکنیم(5).
در «مصباح المنیر » آورده : «غِلّ » به معنای حقد و کینه ورزی است ، و «غُلّ » یعنی طوق و گردن بندی که از آهن ساخته شده و در گردن انداخته میشود(6).
با توجه به این که آیات مورد بحث راجع به مهاجرین و انصار میباشند ، بحث کوتاهی راجع به مهاجرت و اوصاف مهاجران و انصار ارائه میشود .
ابن اثیر در «نهایه » میگوید : هجرت در اصل ، ضد پیوستن و وصل شدن است ، سپس اطلاق شده بر کسی که از سرزمینی به سرزمین دیگر بیرون رود ، و سرزمین اول را ترک نماید .
هجرت دو نوع میباشد :
1 - هجرتی که خداوند متعال در برابر آن ، وعدهی بهشت داده و فرموده است :
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»(1).
به راستی که خداوند از مومنان ، جانها و اموالشان را خریداری کرده که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد .
2 - مهاجرت کسی که بیاباننشین بود و به همراه مسلمانان نبرد میکرد ، ولی مانند مهاجرانِ گروه اول ، ترک دیار و اموال نکرده ، این شخص هم مهاجر بود ، ولی در رتبهی فضیلت مهاجران درجهی یک نبود(2).
مهاجرت کردن ، در قرآن و احادیث اسلامی با اهمیت خاصی بیان شده است ، و مقصود از آن ، حرکت از نقطهای به نقطهی دیگر و از حالتی به حالت دیگر ، برای نجات و حفظ دین و تمکّن از انجام وظایف الهی است ، نه برای کسب ثروت و تحصیل مقام .
به همین لحاظ مشاهده میکنیم که در قرآن و حدیث ، نسبت به مسالهی
«مهاجرت» توجه ویژهای شده است .
ولی غالبا هر موقع سخن از «هجرت» به میان میآید ، اذهان متوجه مهاجرت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مکه معظمه به مدینه منوره میشوند ، و حرکت تاریخی آن حضرت را مجسّم میکنند که بسیار پربار و پر ارزش بوده ، و به خاطر نقش بزرگی که داشته ، در بین صدها حوادث تاریخ اسلام ، مبدأ تاریخ مسلمانان گردیده است .
و همچنین مهاجرانی که به دستور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مکه هجرت کردند ، و گروهی به حبشه رفتند ، و گروه دیگر به مدینهی منوره ، و در آن جا عدهای (انصار) با تمام وجود از آنها استقبال و یاری نمودند(1)
انصار کسانی بودند که قرآن آنها را به این عنوان مینامد ، یعنی یاوران و کمک کنندگان به پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و مهاجران ، و آنها مردم مدینه بودند ، و در آنجا دین اسلام اختیار کرده بودند ، و شهر خودشان را مرکز اسلام قرار دادند ، و برادران مسلمانشان را که از مکهی معظمه و جاهای دیگر و البته بیشتر از مکهی معظمه میآمدند در حالی که هیچ چیزی نداشتند و با دست خالی میآمدند ، میپذیرفتند .
.مهاجرت برای تامین امور زندگی و یا اهداف مادی دیگر ، مهاجرت جسمانی است ، و اگر انسان در این راه به مقصودی دست یابد ، به کمال مادی رسیده است ، در صورتی که مهاجرت مورد نظر قرآن ، انتقال جسم و روح با هم است ، به این معنا که جسم ، مکان و جایگاه خود را عوض می کند ، و شرک را به توحید ، و کفر را به
1) . مهاجرین همان کسانی بودند که قبل از آن که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه تشریف ببرند ، مسلمان شده بودند ، و هنگامی که بنا شد پیامبر ، خانه و دیار خود را رها کنند و به مدینه بروند ، مهاجرین همه چیز خود را یعنی زن و زندگی و مال و ثروت و خویشاوندان و اقارب خود را رها کردند و به دنبال عقیده و ایمان خودشان رفتند .
ایمان، و گناه را به اطاعت ، و بی تمکنی در انجام فرایض را به تمکن و قدرت به انجام فرایض ، عوض میکند .
در مهاجرت جسمی ، جسم پیوند مادی خود را از مکان خاصی قطع می کند ،در حالی که در هجرت روحی ، نه تنها جسم پیوند خود را از مکان خاصی قطع می کند ، بلکه روح نیز از آشیانهی تنگ و تاریک و وحشتزایی که قادر به حفظ ایمان و دین خود نیست ، به فضای فراخی که از نظر معنویت کمبودی ندارد ، منتقل میگردد .
در حدیثی که از وجود مقدّس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده آن حضرت فرمودند :
«الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّیِّئَاتِ وَتَرَکَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ » .
مهاجر کسی است که از حرام هجرت کند و دوری نماید ، و آنچه را که خدای متعال حرام نموده ، ترک کند(1).
علاّمهی مجلسی در ذیل این روایت ، بیانی دارد که خلاصهی آن چنین است :
مهاجری که خداوند او را ستوده ، تنها همان نیست که پیش از فتح مکه از آن جا به مدینهی منوّره کوچ کرده است ، یا از بیابان به مدینه آمده ، یا از بلاد کفر از ترس
ظلم و فساد و ناتوانی از اظهار شعائر مسلمانی ، به بلاد اسلام مهاجرت کرده است .
و در کلام خدای متعال در سورهی عنکبوت به آن اشاره شده و فرمود :
«یَا عِبَادِیَ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضی وَاسِعَةٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ»(2).
ای بندگان با ایمان من ! زمین من بسیار وسیع است ، در این صورت (اگر از جور کفار در سرزمینی به تنگ آمده و به کفر مجبور میشوید ، از آن جا به دیار دیگر هجرت کنید ، و هر کجا باشید) تنها مرا پرستش نمایید .
بلکه کسی هم که از گناهان هجرت کند و آن را ترک نماید و رو به طاعت آورد ، مهاجر میباشد ؛ زیرا برتری هجرت به این معانی یاد شده ، به خاطر دور شدن از کفر و نافرمانی است ، از این جهت ، کسی که همراه با دورویی و کفر هجرت کند ، هیچ گونه برتری ندارد ، مانند منافقانی که غاصب حقوق امامان دین میباشند ، واینها مهاجرِ ستوده به شمار نمیآیند .
در نتیجه ، هر کس از کفر و گناهان و گمراهی هجرت کند و همراه با ایمان باشد ، در فضل و کمال با مهاجران یک سان است(1).
مولای متقیان علی علیهالسلام در کلام گهربار خود فرمودند :
«إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِینَ یهْجُرُونَ السَّیئَاتِ وَلَمْ یأْتُوا بِهَا» .
مهاجرین واقعی کسانی هستند که از بدیها و گناهان دوری میکنند و مرتکب معصیت نمیشوند(2).
به عبارت دیگر : در اسلام علاوه بر هجرت اصطلاحی ، هجرت دیگری است که مربوط به قلب و دل است ، و آن ، مهاجرت از گناه و نافرمانی به طاعت است ، یعنی انسان تصمیم بگیرد که گناه را ترک نماید و از فرمان خدا سرپیچی نکند ، به این نوع از هجرت در قرآن و احادیث اشاره شده است ، خدای متعال میفرماید:
«فَالَّذینَ هاجَرُوا وَاُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَاُوذُوا فی سَبیلی وَقاتَلُوا وَقُتِلُوا لَاُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَلَاُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»(3).
آنهایی که در راه خدا هجرت کردند ، و از خانههای خود بیرون رانده شدند ، و در راه من آزار دیدند ، و جنگ کردند و کشته شدند ، به یقین گناهانشان را
میبخشم ، و آنها را در باغهای بهشتی که از زیر درختانش نهرها جاری است ، وارد میکنم .
از آنجا که در این آیهی مبارکه ، مهاجرت در مقابل خروج از خانه قرار گرفته است ، معلوم میشود که مقصود از آن ، مهاجرت به معنای وسیعتر - که شامل ترک
گناه و پاکی از آلودگی و خروج از خانهی گناه و معصیت است - میباشد .
و آنچه که این مطلب را تایید میکند ، روایاتی هستند که پیرامون این نوع از مهاجرت وارد شدهاند ، لذا فردی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله پرسید : کدام هجرت افضل و برتر است؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید :
«أَنْ تَهْجُرَ مَا کَرَهَ رَبُّکَ» .
آنچه را که پروردگارت آن را دوست ندارد ترک کنی(1).
اگر انسان در محیطی زندگی کند که نمیتواند به وظایف دینی خود عمل کند ، باید از آن جا مهاجرت نماید و به جایی برود که بتواند به واجبات دینی خود عمل کند ، خدای متعال در آیاتی از قرآن به این مساله اشاره میفرماید .
در سورهی مبارکهی نسا ، دعای مستضعفین را نقل میکند که آنها از درگاه الهی تقاضا دارند و عرض میکنند :
«رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا»(2).
پروردگارا! ما را از این شهر (مکه) که اهلش ستمگرند ، بیرون ببر .
در سورهی مبارکه نسا فرمود :
«إِنَّ الَّذینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها
فَاُولَئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَساءَتْ مَصیرا»(1).
کسانی که فرشتگان (قبض ارواح) روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند ، به آنها گفتند : شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با این که مسلمان بودید ، در صفِ کفّار جای داشتید؟!) گفتند : ما در سرزمین خود ، تحت فشار و مستضعف بودیم ، آنها (فرشتگان) گفتند : مگر سرزمین خداوند پهناور نبود که مهاجرت کنید ؟ آنها (عذری نداشتند ، و) جایگاهشان دوزخ است ، و سرانجام بدی دارند .
با توجه به این آیهی کریمه ، اگر کسی در وطن خود تحت فشار باشد و نتواند اعمال دینی خود را انجام دهد ، ولی از آنجا مهاجرت نکند ، به خودش ظلم و ستم نموده و توبیخ میشود که چرا هجرت نکرده ، چنین شخصی اهل جهنم خواهد بود ، و سرانجام بدی در انتظار او میباشد .
خدای متعال در سورهی مبارکهی نسا میفرماید :
«وَمَنْ یُهاجِرْ فی سَبیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَما کَثیرا وَسَعَةً وَمَنْ
1) . سورهی نسا آیهی 97 .
یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِرا إِلَی اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ»(1).
کسی که در راه خدا هجرت کند ، جاهای امنِ فراوان و گستردهای در زمین مییابد ، و هر کس به عنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او از خانهی خود بیرون رود ، سپس مرگش فرا رسد ، پاداش او بر خداست .
از این آیهی شریفه استفاده میشود که اگر کسی در راه خدا هجرت کند و در این مسیر از دنیا برود ، اجر و پاداش او بر عهدهی خدای متعال است .
در سورهی توبه فرمود :
«الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَاُولَئِکَ هُمُ الْفائِزُون»(2).
آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند ، مقامشان نزد خدا برتر است ، و آنها پیروز و رستگارند .
در سورهی مبارکهی آل عمران میفرماید :
«الَّذینَ هاجَرُوا وَاُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَاُوذُوا فی سَبیلی وَقاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَلَاُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
ثَوابا مِنْ عِنْدِ اللّهِ»(1).
آنها که در راه خدا هجرت کردند ، و از خانههای خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند ، و جنگ کردند و کشته شدند ، به یقین گناهانشان را میبخشم ، و آنها را در باغهای بهشتی که از زیر درختانش نهرها جاری است ، وارد میکنم ، این پاداشی است از طرف خداوند .
طبق این آیهی کریمه ، مهاجرت از خانه و دیار اصلی برای رضای خدای سبحان ، موجب میشود تا گناهان انسان بخشیده شود ، در نتیجه وارد باغهای بهشت گردد .
و در سورهی مبارکهی نحل میفرماید :
«وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً»(2)آنها که پس از ستم دیدن در راه خدا ، هجرت کردند ، در این دنیا جایگاه (و مقام) خوبی به آنها میدهیم .
خدای متعال در آیات مورد بحث ، چند صفت مهم از اوصاف مهاجرین و انصار را ذکر میفرماید ، از این جهت ، در این مقام باید به آن اوصاف توجه شود .
«یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانا» .
مقصود آنها از این مهاجرت ، رسیدن به فضل و فزونی و رضوان و خوشنودی خدای سبحان میباشد .
بنابراین ، مراد از فضل الهی در این جا «ثواب» و مقصود از «رضوان» خشنودی ذات اقدس حق است که مرحلهی بالاتری از تقاضای ثواب میباشد ، و در آیات متعدد دیگر نیز این معنا آمده است ، مثلاً در سورهی مبارکهی فتح آن جایی که اصحاب رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله را توصیف میکند ، میفرماید :
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعا
سُجَّدا یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَرِضْوانا»(1).
محمّد صلیاللهعلیهوآله فرستاده و رسول خداست ، و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند ، پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود میبینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را طلب میکنند(2)
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَلاَ الْهَدْیَ وَلاَ الْقَلائِدَ وَلاَ آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوانا» .
ای مومنان! شعائر و حدود الهی و مراسم حج را محترم بشمرید! و مخالفت با آنها را حلال ندانید ، و نه ماه حرام را ، و نه قربانیهای بینشان و نشاندار را ، و نه آنها را که به قصد خانهی خدا برای به دست آوردن فضل پروردگار و خشنودی او میآیند .
.و همچنین در سورهی مبارکهی توبه در رابطه با مومنان مهاجر میفرماید :
«یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوانٍ وَجَنّاتٍ لَهُمْ فیها نَعیمٌ مُقیمٌ»(3).
(آنهایی که ایمان آوردند و هجرت کردند ، و با اموال و جانهایشان در راه خداوند جهاد نمودند) پروردگارشان آنها را به رحمتی از ناحیهی خود و رضایت (خویش) ، و باغهایی از بهشت بشارت میدهد که در آن نعمتهای جاودانه باقی میمانند .
از این آیات کریمه استفاده میشود که مقصود از فضل ، همان ثواب و پاداش ، و مراد از رضوان همان رضا و خوشنودی الهی میباشد .
«وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ» .
صفت دیگر مهاجران این که آنها خدای متعال (یعنی دین خدا) و پیامبر او را یاری میکنند .
در سورهی مبارکهی محمد صلیاللهعلیهوآله میفرماید :
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»(1).
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر (آیین) خدا را یاری کنید ، خداوند شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد(2)
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصَاری إِلَی اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ» .
ای کسانی که ایمان آوردهاید! یاوران خدا باشید همانگونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت : چه کسانی در راه خدا یاوران من هستند؟ حواریون گفتند : ما یاوران خداییم .
در ذیل این آیهی شریفه روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود :
«إِنَّ حَوَارِیَّ عِیسَی علیهالسلام کَانُوا شِیعَتَهُ ، وَإِنَّ شِیعَتَنَا حَوَارِیُّونَا ، وَمَا کَانَ حَوَارِیُّ عِیسَی بِأَطْوَعَ لَهُ مِنْ حَوَارِیِّنَا لَنَا .
وَإِنَّمَا قَالَ عِیسَی علیهالسلام لِلْحَوَارِیِّینَ : «مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ» ، فَلا وَاللَّهِ مَا نَصَرُوهُ مِنَ الْیَهُودِ ، وَلا قَاتَلُوهُمْ دُونَهُ ، وَشِیعَتُنَا وَاللَّهِ لَمْ یَزَالُوا مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ ذِکْرُهُ رَسُولَهُ صلیاللهعلیهوآلهیَنْصُرُونَّا ، وَیُقَاتِلُونَ دُونَنَا ، وَیُحْرَقُونَ وَیُعَذَّبُونَ ، وَیُشَرَّدُونَ فِی الْبُلْدَانِ ، جَزَاهُمُ اللَّهُ عَنَّا خَیْرا .
وَقَدْ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ علیهالسلام : وَاللَّهِ لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ مُحِبِّینَا بِالسَّیْفِ مَا أَبْغَضُونَا ، وَ وَاللَّهِ لَوْ أَدْنَیْتُ إِلَی مُبْغِضِینَا وَحَثَوْتُ لَهُمْ مِنَ الْمَالِ مَا أَحَبُّونَا » .
به راستی که حواریان عیسی علیهالسلام شیعیان او بودند ، و شیعیان ما نیز حواریون ما میباشند ، و حواریون عیسی نسبت به او مطیعتر از حواریون ما نسبت به ما نبودند .
و حضرت عیسی به حواریین خود فرمود : یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند ؟ آنها گفتند : یاوران خداماییم .
اما نه ، به خدا سوگند که او را در برابر یهود یاری نکردند و نه در راه او جنگ نمودند ، ولی به خدا قسم که شیعیان ما پیوسته از روزی که خدای عزّ و جلّ پیامبرش را قبض روح فرمود و آن حضرت از دنیا رفت تاکنون ما را یاری نموده و در راه ما جنگ کردند ، و به آتش سوخته و دچار عذاب و شکنجه گشته و در شهرها آواره شدند ، خداوند از جانب ما به آنها جزای خیر دهد .
و امیر مومنان علیهالسلام فرمود : به خدا سوگند اگر بینی دوستانمان را با شمشیر بزنم هرگز ما را دشمن نخواهند داشت ، و به خدا سوگند اگر به دشمنانمان نزدیک شوم و اموال بسیار به آنها دهم ، آنها (نیز) ما را دوست نخواهند داشت .
کافی ج 8 ص 268 حدیث 396 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 319 حدیث 36 ، تفسیر برهان ج 5 ص 369 حدیث 10707 .
.معلوم است که اگر خداوند کسی را یاری نماید به طور قطع آن شخص مغلوب واقع نمی شود ، و کسی که خدای متعال او را خار و ذلیل کند و یاری ننماید ، هیچکسی نمی تواند او را کمک نماید همان گونه که در سورهی مبارکهی آل عمران فرمود :
«إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلاَ غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ»(1).
اگر خداوند شما را یاری کند ، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد ، و اگر دست از یاری شما بردارد ، کیست که بعد از او ، شما را یاری کند؟
1) . سورهی آل عمران آیهی 160 .
«اُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ» .
یکی دیگر از اوصاف مهاجران این است که آنان به تصدیق خداوند متعال از صادقین و راستگویانند .
در سورهی مبارکهی حجرات ، کسانی که به خدا و پیامبرش ایمان واقعی آوردند ، و با مال و جان خود جهاد کردند را با وصف « راستگویان » توصیف فرموده است :
«إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ اُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»(1).
مومنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند ، سپس هرگز شکّ و تردیدی به خود راه نداده و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردهاند ، آنها همان راستگویانند .
صفت راستگویی همان چیزی است که در دنیا و آخرت برای انسان مفید است(2)
«هَذَا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ» .
امروز روزی است که راستی راستگویان ، به آنها سود میبخشد .
.و در آیهی شریفهی دیگر راستگویان در ردیف پیامبران و شهدا و صالحان قرار گرفتند که خداوند به آن ها نعمت داده است :
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَاُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ
وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحِینَ»(1).
و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند ، (در روز رستاخیز) همنشین کسانی خواهد بود که خداوند نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان .
در ادامهی آیهی مبارکه به چند صفت از اوصاف انصار اشاره میفرماید :
«وَالَّذینَ تَبَوَّؤا الدّارَ وَالاْءیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ» .
و (اموال آن کفار) برای کسانی است که در این سرا (سرزمین مدینه) و درسرزمین ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند .
ذات احدیت فرمود :
«یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ» .
انصار هر مسلمانی را به سوی آنها هجرت کند دوست میدارند .
تعبیر «یُحِبُّونَ» دلالت دارد بر این که دوست داشتنِ مهاجرین یک ویژگی مستمر و همیشگی آنها به حساب میآید ؛ زیرا فعل مضارع دلالت بر استمرار و دوام دارد .
راجع به این صفت فرمود :
1) . سورهی نسا آیهی 69 .
«وَلا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا اُوتُوا» .
و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمیکنند .
یعنی انصار نه به غنایمی که به آنها داده شده ، چشمداشتی دارند ، و نه نسبت به آنان حسادت میورزند ، و حتی در درون دل خود نیز احساس نیاز به آنچه که به آنها داده شده ، نمیکنند ، و اصولاً این امور به خیال انصار خطور نمیکند ، این مطلب نهایت بلند همتی و بزرگواری آنها را نشان میدهد .
انصار مردم مهاجر را در تمام مراحل زندگی بر خود مقدم میداشتند هر چند خودشان فقیر و محتاج بودند ، لذا در آیهی مورد بحث میفرماید :
«وَیُؤثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»(1)
لازم به یادآوری است که به هر نوع فداکاری و از خودگذشتگی ایثار نمیگویند ، بلکه ایثار در اسلام همراه با اخلاص و در راه خدا بودن است ، ایثار در صورتی تحقق پیدا میکند که انسان به یک تکامل روحی دسترسی پیدا کند .
ایثار بعضی وقتها جانی است و بعضی اوقات مالی ، شاه فرد ایثار جانی را مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام نسبت به پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله داشت تا جایی که در آیهی 207 سورهی مبارکهی بقره آمده:
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» .
بعضی از مردم با ایمان و فداکار همچون حضرت علی علیهالسلام در لیلة المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جان خود را به خاطر خشنودی خدا میفروشند و فدا میکنند .
و در سورهی مبارکهی انسان آیهی 8 راجع به ایثار اهل بیت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله چنین میفرماید :
«وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکینا وَیَتیما وَأَسیرا» .
و غذای (خود) را با این که به آن علاقه (و نیاز) دارند ، به مسکین و یتیم و اسیر میدهند .
مولی الموالی حضرت علی علیهالسلام در رابطه با ایثار میفرماید :
«الاْءِیثَارُ أَحْسَنُ الاْءِحْسَانِ وَأَعْلَی مَرَاتِبِ الاْءِیمَانِ » .
ایثار نیکوترین احسان و بالاترین مراتب ایمان است .
تصنیف غرر الحکم ص 396 حدیث 9162 .
سماعة بن مهران گفت : از اباعبداللّه امام صادق علیهالسلام در باره مردی پرسیدم که جز توشهی یک روز خود چیزی ندارد ، آیا چنین شخصی باید به آن که چیزی ندارد احسان و مواسات کند ؟ کسی که مخارج یک ماه خود را دارد ، باید با فقیرتر از خود مواسات نماید ؟
و کسی که هزینهی یک سال خود را در حدّ کفاف دارد ، باید با کسی که هزینهی یک سال خود را ندارد ، مواسات و احسان کند ؟ یا این که این مقدار همان اندازهی کفاف است که اگر مواسات نکند ملامتی بر او نیست (زیرا از حد کفاف خود بیشتر نداشته است) ؟
حضرت فرمودند :
«هُوَ أَمْرانِ ، أَفْضَلَکُمْ فِیهِ أَحْرَصُکُمْ عَلَی الرَّغْبَةِ وَالْأَثَرَةِ عَلَی نَفْسِهِ ؛ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ : «وَیُؤثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» .
وَالْأَمْرُ الاْخَرُ لا یُلامُ عَلَی الْکَفَافِ ، وَالْیَدُ الْعُلْیَا خَیْرٌ مِنَ الْیَدِ السُّفْلَی ، وَابْدَأْ بِمَنْ تَعُولُ » .
آن دو امر است و (هر دو راه در برابر انسان باز است)
بهترین شما در این باره کسی است که به ایثار مایلتر و کوشا باشد ، و به برگزیدن دیگران بر خود حریصتر باشد .
خدای متعال میفرماید : «وَیُؤثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» .
و امر دیگری که از حد کفاف خود افزون ندارد، مورد ملامت نخواهد بود که چرا با دیگران همدردی نمیکند.
و همواره دست بالا (بخشنده) نیکوتر از دست زیرین و گیرنده است ، و در بخشش از آن کس شروع کن که نانخور تو است .
کافی ج 4 ص 18 حدیث 1 ، مسالک الافهام فاضل جواد ج 2 ص 57 ، تفسیر برهان ج 5 ص 34 حدیث 1062 .
.1) . ایثار یک واژهی عام است که در تمام ادیان و فرهنگها وجود داشته و دارد ، اما در دین اسلام ایثار ازیک ویژگی خاصی برخوردار است .
و در انتها میفرماید :
«فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
این گروه همان جماعت رستگارانند .
در آخرین آیهی مورد بحث در این بخش اشاره به گروه سوم از مسلمانان میکند و میفرماید :
«وَالَّذینَ جَاؤ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذینَ
سَبَقُونَا بِالاْءیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤفٌ رَحیمٌ»(1).
در این که مقصود از این گروهی که بعد از مهاجرین و انصار میآیند چه کسانی هستند ، اختلاف شده است ، بسیاری بر این عقیده هستند که مقصود از آن ها ، تمام مسلمانان از صدر اسلام تا روز قیامت میباشند که از آن ها به تابعین تعبیر میشود(2).
علی ایّ حال ، برای آنهایی که بعد از مهاجرین و انصار میآیند نیز چند خصوصیت و ویژگی بیان میفرماید :
اوّل این که آن ها به فکر اصلاح خود هستند ، و از درگاه الهی میخواهند تا آنان را مورد مغفرت و بخشش خود قرار دهد .
خصوصیت دیگر این که آنها مسلمانان گذشته را به عنوان برادران خودمیدانند ، و از خدای متعال برایشان طلب مغفرت میکنند .
یکی دیگر از آن صفات این است که از خداوندِ بخشنده و مهربان میخواهند کینه و دشمنیِ برادران ایمانی را در دلهایشان قرار ندهد تا همه مثل عضو یک خانواده ، کنار هم زندگی کنند(3)
«وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ» .
آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند ؛ آیا دوست نمیدارید خداوند شما را ببخشد ؟
.1) . همچنین کسانی که بعد از آنها (بعد از مهاجران و انصار) آمدند و میگویند : پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز و مورد مغفرت قرار بده ، و در دلهایمان حسد و کینهای نسبت به مومنان قرار مده ، پروردگارا! قطعا تو بسیار مهربان و رحیمی .
2) . مراجعه شود به تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 393 ، تفسیر روح البیان ج 9 ص 436 .
3) . در رابطه با عفو و بخششِ همدیگر ، در سورهی مبارکهی نور آیهی 22 میفرماید :
و عبارت «رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤفٌ رَحیمٌ» به منزلهی علت است که مغفرت آن ذات قدوس بدون رأفت و رحمت او ممکن نیست محقق شود ، و رفع غلّ از قلوب مومنین نسبت به یکدیگر فقط به سبب رأفت و رحمت حضرت سبحان است .
همان گونه که ملاحظه شد ، یکی از چیز هایی که این گروه از مسلمانان از خدای متعال تقاضا میکنند این است که عناد و کینه توزی را از دل آنها دور نماید ؛ زیرا کینه توزی یکی از اوصاف مذمومه است که موجب تفرقه و اختلاف و پراکندگی بین مسلمانان میگردد .
و یکی از نعمتهایی که خدای تبارک و تعالی به اهل بهشت عنایت مینماید ، این است که دشمنی و کینه را از دل آنها دور میکند ، لذا در سورهی مبارکهی حجر میفرماید :
«وَنَزَعْنَا مَا فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانا»(1).
و آنچه از دشمنی و کینه در سینههایشان (اهل بهشت) بوده برکندهایم که برادروار بر تختهایی روبروی یکدیگر قرار میگیرند .
هر چند راجع به مذمت غلّ و کینه توزی ، روایات فراوانی وجود دارند ، ولی ازباب رعایت اختصار چند روایت از مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام در مورد عناد و کینه توزی نقل میکنیم .
در کتاب «غرر الحکم » از آن حضرت روایت نقل شده که فرمود :
«بِئْسَ السَّجیَّةُ الْغُلُولُ» کینه توزی بد خصلتی است(2).
و در روایت دیگر میفرماید :
«الْغِلُّ بَذْرُ الشَّرِّ » کینه توزی تخم شرّ و بدی است(1).
و در سخن دیگر فرمود :
«الْغِلُّ دَاءُ الْقُلُوبِ » کینه توزی بیماری دلها است(2).
و در کلام دیگر میفرماید :
«الْغِلُّ یُحْبِطُ الْحَسَنَاتِ » کینه توزی خوبیها را از بین میبرد(3).
توجه : بخش آخر از این آیهی شریفه ، یک درس عمومی برای تمام مسلمانان است که به جای کینه و دشمنی و صفات ناپسند دیگر ، صفا و صمیمیت و برادری را در جامعه برقرار کنند ، و در مقابل دشمنان دین ، کنار همدیگر مانند یک مشت آهنین باشند ، و به نیازمندان جامعه کمک نمایند ، و مانند برادران واقعی به همدیگر احترام نمایند ، و اگر کسی از آنها مشکلی داشته باشد به فکر آن مشکل باشند و در صدد رفع آن برآیند .
امیدواریم با ظهور منجی عالم بشریت حضرت حجت بن الحسن - أرواحنا لتراب مقدمه الفداء - تمام دشمنیها و کدورتها از بین مسلمانان رخت بربندد ، وظلم و بیعدالتی ریشه کن گردد ، و روحِ صفا و برادری و محبت در جامعهی اسلامی برقرار گردد .
اموال بنی النضیر متعلق به مهاجران فقیری است که از زندگی و خانه و کاشانهی خود دست کشیدند و به واسطهی عشق و ارادت به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ایمان و اعتقادخود و رسیدن به فضل و خوشنودی خالق جهان ، به مدینه منوّره مهاجرت نمودند ، و این مهاجرت علامت صداقت آنها بود .
و در مقابل آنها انصار بودند که نسبت به مهاجران محبت نشان داده و هر آنچه که اموال و دارایی داشتند را به آنان ایثار کردند ، هر چند خودشان هم نیازمند بوده ، ولی قلبا از این عمل خود رضایت داشتند ، و صفات ناپسندِ بخل و حرص را از وجود خود دور نمودند ، و نتیجهی این رفتارشان فلاح و رستگاری بود .
و همچنین اشارهای شد به آنهایی که بعد از مسلمانان صدر اسلام میآیند که آنان به دنبال خودسازی و احترام کردن به مسلمانان سابق هستند ، و از درگاه الهی تقاضا میکنند که هم آنها را ببخشد و هم گذشته گان را ، و حسادت و کینهتوزی را نسبت به مسلمانان گذشته ، از دلشان دور نماید .
بعد از آن که خدای سبحان در آیات قبل مهاجرانی را که از وطنشان هجرت کردند ، توصیف نمود ، آن گاه گروه انصار را که به مهاجران پناه دادند ، مدح فرمود ،
سپس به ذکر تابعین پرداخت ، در آیات بعد منافقین و آنچه از نفاق و کفر و عصیان راپنهان میکنند یادآوری مینماید .
یکی از اصحاب امام صادق علیهالسلام به نام جمیل میگوید : از آن بزرگوار شنیدم که میفرمود :
«إِنَّ مِمَّا خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ الْمُؤمِنَ أَنْ یُعَرِّفَهُ بِرَّ إِخْوَانِهِ وَإِنْ قَلَّ ، وَلَیْسَ الْبِرُّ بِالْکَثْرَةِ ؛ وَذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ :
«وَیُؤثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» .
ثُمَّ قَالَ : «وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
وَمَنْ عَرَّفَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِذَلِکَ أَحَبَّهُ اللَّهُ ، وَمَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی وَفَّاهُ أَجْرَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِغَیْرِ حِسَابٍ» .
به راستی که از جملهی آنچه که خدای عز و جل مومن را به آن مخصوص ساخته ، آن است که نیکی به برادرانش را به او شناسانیده اگرچه آن نیکی کم باشد ، و نیکی و خوبی به کثرت و بسیاری نیست ، و بیان این مطلب آن است که خدای عز و جل در کتاب خویش میفرماید : «و آنها را بر خود مقدّم میدارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند .
سپس فرموده است : «و کسانی که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شدهاند رستگارانند .
و هر که خدای عزّ و جلّ او را به این طریق بشناسد ، او را دوست دارد ، و هر که را خدای تبارک و تعالی دوست دارد ، مزد او را در روز قیامت تمام وکمال و بدون حساب عطا میفرماید .
امام صادق علیهالسلام بعد از آن فرمود :
«یَا جَمِیلُ! اِرْوِ هَذَا الْحَدِیثَ لِإِخْوَانِکَ ؛ فَإِنَّهُ تَرْغِیبٌ فِی الْبِرِّ»
ای جمیل! این حدیث را از برای برادران خود روایت کن ؛ زیرا که آن باعث ترغیب برادران تو است در نیکی نمودن(1).
1) . کافی ج 2 ص 206 حدیث 6 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 286 حدیث 56 ، تفسیر کنز الدقائق ج 13 ص 176 .
«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَئِنْ اُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَلا نُطیعُ فیکُمْ أَحَدا أَبَدا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ * لَئِنْ اُخْرِجُوا لا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لا یَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ * لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ * لا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمیعا إِلاَّ فی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمیعا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّی ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ».
آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران کفارشان از اهل کتاب میگفتند : هر گاه شما را (از وطن) بیرون کنند ، ما هم با شما بیرون خواهیم رفت ، و هرگز سخن هیچ کس را دربارهی شما اطاعت نخواهیم کرد ، و اگر با شما پیکار شود ، ما شما را یاری خواهیم نمود ، (ولی) خداوند شهادت میدهد که آنها دروغگو هستند«11» .
اگر آنها را بیرون کنند با آنان بیرون نمیروند ، و اگر با آنها پیکار شود یاریشان نخواهند کرد ، و اگر کمکشان کنند قطعا پشت به میدان نموده فرار میکنند ، سپس یاری نخواهند شد«12» .
هر آینه وحشت از شما در دلهای آنها بیش از ترس از خداوند است ، و این به خاطر آن است که آنان گروهی نادانند«13» .
آنها هرگز با شما به صورت گروهی نمیجنگند جز در دژهای محکم یا از پشت
دیوارها ، در حالی که گرفتاری و اختلافاتشان در بین خودشان بسیار شدید است ، شما آنها را متّحد میپندارید در حالی که دلهایشان پراکنده است ، و این به خاطر آن است که آنها قومی هستند که تعقّل نمیکنند«14» .
در تفسیر «درّ المنثور» و «فتح القدیر » ذیل آیهی «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ نَافَقُوا» از ابن عباس نقل کردند که عدهای از قبیلهی بنی عوف بن حارث(1)شخصی را پیش بنی النضیر فرستادند که قلعههای خود را ترک نکنید و ایستادگی نمایید ، و ما شما راتسلیم (مسلمانان) نخواهیم کرد ، و اگر با آنها جنگ کنید ما با شماییم و در کنار شما میجنگیم، و اگر از آن جا خارج شوید ما نیز با شما خارج میشویم و آن جا را ترک میکنیم.
بنی النضیر هر چه منتظر کمک آنان ماندند ، و با مسلمانان جنگیدند ، ولی منافقین به وعدهی خود وفا نکردند و آنان را یاری ننمودند ؛ چون که خداوند ترس از مسلمین را در دلهایشان انداخته بود .
در نتیجه بنی النضیر از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تقاضا نمودند تا به آنها اجازه دهد که از مدینه خارج شوند و از جنگ خود داری نماید ، و قبول کردند که فقط به مقدار بار یک شتر از اموال خود غیر از سلاح را همراه خود ببرند .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خواستهی آنها را پذیرفت ، و بنی النضیر ( به خاطر این که مسلمانان خانههایشان را نگیرند) آنها را خراب میکردند ، و آن ( اثاث خانه) را بر پشت شتر خود گذاشته و به طرف خیبر حرکت کردند ، و
1) . که عبد اللّه بن اُبَی بن سَلُول ، و ودیعة بن مالک ، و سوید و داعس از آنها بودند
بعضیها به طرف شام رفتند(1).
و نیز در تفاسیر آمده که ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده که مقصود از آیه شریفهی «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نَافَقُوا» عبد اللّه بن اُبَی بن سَلُول ، و رفاعة بن تابوت ، و عبد اللّه بن نبتل ، و اوس بن قیظی و برادرانشان از بنی النضیر بودند(2).
برای اطلاع و آگاهی کامل از آیات مورد بحث ، ابتدا معنای بعضی از واژهها را بیان میکنیم .
این واژه از مادهی «نَفَق » است ، به معنای حفره و سوراخی است که جانوران وحشی در زیر زمین برای خود ایجاد میکنند .
و در سورهی مبارکهی انعام میفرماید :
«فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقا فِی الْأَرْضِ»(3).
و از همین معنا است «نافقاء الیربوع» یعنی لانهی موش صحرایی .
و نیز «نفاق » هم این گونه است یعنی از یک دری داخل شدن در شریعت و پذیرفتن آن ، و از درِ دیگر خارج گشتن است .
1) . تفسیر درّ المنثور ج 6 ص 199 ، فتح القدیر ج 5 ص 245 ، نظیر این مطالب در تفسیر روح المعانی ج14 ص 250 آمده است .
2) . تفسیر درّ المنثور ج 6 ص 199 ، فتح القدیر ج 5 ص 245 ، و در تفسیر طبری ج 28 ص 31 این مطلب با کمی اختلاف نقل شده است .
3) . اگر بتوانی نقبی در زمین بزنی و حفر کنی . سورهی انعام آیهی 35 .
در این مورد خداوند متعال هشدار داده و فرمود :
«إِنَ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»(1)یعنی خارج شوندگان از شریعت هستند(2).
و در «مصباح المنیر » گفته : «نَفَق » یعنی حفره و سوراخی در زمین است که از طرف دیگر راه خروجی داشته باشد .
و از همین معنا است که گفته میشود : «نَافَقَ الرجل» زمانی که برای اهل خود اظهار اسلام کند ولی غیر از اسلام را در باطن خود حفظ نماید ، و جایگاه نفاق دل انسان است(3).
ازهری در «تهذیب اللغه » از ابوحاتم نقل کرده که تمام اهل بصره گفتند : «اِخوه » در نَسَب و «اِخوان » در صداقت و رفاقت استعمال میشود .
سپس در ردّ این قول میگوید : این نظریه خطا و خَلط بحث است ؛ زیرا هم به رفقا و هم به غیر رفقا ، اِخوه و اِخوان گفته میشود ، و برای اثبات مدعای خود به آیات قرآن استدلال کرده است .
خدای عزّ و جلّ در سورهی حجرات میفرماید :
«إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ»(4)مقصود از این آیهی شریفه ، نَسَب نیست .
و در آیهی دیگر فرموده :
«أَوْ بُیُوتِ إِخْوَانِکُمْ»(5)راجع به نَسَب و فامیلی است .
و در سورهی مبارکهی احزاب میفرماید :
«فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیکُمْ»(1)، معلوم است که مراد از اِخوان نَسَب و فامیل نیست(2).
در «صحاح» این واژه ریشهیابی شده است و در آخر گفته : بیشتر استعمال «اِخوان» در دوستان است و «اِخوه» در نسب و فامیل بهکار میرود(3).
این لفظ از مادهی «ولی » است ، به دو معنای اقبال و اعراض است ، اگر به حرف عین جاره متعدی شود ، به معنای اعراض میباشد ، و اگر بنفسه بدون حرف جر متعدی شود ، به معنای اقبال است .
در «مفردات » آورده :
وَلَّیْتُ سمعی کذا ، و وَلَّیْتُ عینی کذا ، و وَلَّیْتُ وجهی کذا یعنی گوش و چشم و صورتم را به طرف او گرداندم و توجه دادم .
خدای متعال در آیاتی فرمود :
«فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا»(4).
اکنون تو را به سوی قبلهای که از آن خشنود باشی ، باز میگردانیم .
و در آیهی دیگر میفرماید :
«فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»(1).
پس روی خود را به سوی مسجد الحرام کن .
و در این آیهی کریمه فرمود:
«وَحَیْثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ»(2).
و از هر جا خارج شدی ، روی خود را به جانب مسجد الحرام کن .
ولاّه دُبُرَه یعنی گریخت و پشت به دشمن کرد ، و پروردگار متعال در این مورد فرمود:
«وَإِنْ یُقَاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبَارَ»(3).
و (اهل کتاب) اگر با شما پیکار کنند ، به شما پشت خواهند کرد .
و در آیهی مبارکهی دیگر میفرماید :
«وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ»(4).
و هر کس در آن هنگام به آنها پشت کند(5).
و در «مصباح المنیر » آمده : «وَلَّیتُ عَنْه» یعنی از آن اعراض نموده و ترک کردم ، و «تَوَلّی » هم به معنای اعراض نمودن است(6).
«الرهْبَة» و «الرُّهْب» یعنی ترس و خوف همراه با دوراندیشی و احتیاط و اضطراب است .
خداوند متعال فرمود :
«لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً» .
هر آینه وحشت از شما در دلهای آنها بیش از ترس از خداوند است .
و در آیهی دیگر میفرماید :
«جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ»(1).
و دستهایت را بر سینهات بگذار تا ترس و وحشت از تو دور شود(2).
در «مصباح المنیر» آمده : رَهِبَ یعنی ترسید ، و اسم مصدرش «رهبة » است ، و فلانی راهب است یعنی از خدا میترسد(3).
«محصّنة » به معنای قلعه و دژ مستحکم و دارای حصار میباشد ، و کلام خدای عزّ و جلّ که فرمود :
«إِلاَّ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ» یعنی ( به طوری مستحکم است که ) ممنوع و ممتنع است کسی بتواند به آن مکان برسد ، این لفظ از « حَصَّنْتُ القریة » قریه را محکم کاری کردم زمانی که اطرافش را بناهایی ساخته باشی ، گرفته شده است(4).
واژهی «جُدُر » جمع «جِدار » و «جَدْر » است به معنای دیوار ، و جمع جُدُر جُدران میباشد(1).
جِدَار یعنی دیوار یا حائط ، و جمع آن «جُدُر» است .
و سخن خدای متعال که فرمود :
«وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلامَیْنِ»(2)از همین ماده است(3).
الفاظ «بُؤس» و «بَأْس» و «بَأْسَاء» به معنای شدّت سختی و ناخوشایندی استعمال میشوند ، و فرق آنها در این است که واژهی «بُؤ» بیشتر وقتها در فقر و جنگ مورد استفاده قرار میگیرد ، و «بَأْس» و «بَأْسَاء» در کشتن و مجروح نمودن دشمن استعمال میشود مانند کلام خدای متعال که فرمود :
«وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسا وَأَشَدُّ تَنْکِیلاً»(4).
و خداوند قدرتش بیشتر و مجازاتش دردناکتر است .
و در آیهی شریفهی دیگر فرمود :
«وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ»(5).
1) . مجمع البحرین ج 3 ص 244 .
2) . و اما آن دیوار ، از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود . سورهی کهف آیهی 82 .
3) . الْجِدَارُ : الحائط . . . وجمعه جُدُرٌ ، قال تعالی : «وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلامَیْنِ» . مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 189 .
4) . سورهی نسا آیهی 84 .
5) . سورهی بقره آیهی 177 .
و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج میدهند(1)
مرحوم طریحی در «مجمع البحرین » ج 4 ص 50 گفت :
کلام خدای متعال که فرمود :
«نَحْنُ اُولُوا قُوَّةٍ وَاُولُوا بَأْسٍ شَدِیدٍ»
گفتند: ما دارای نیروی کافی و قدرت جنگی فراوان هستیم . سورهی نمل آیهی 33).
بأس در این آیه به معنای شدّت و سختی در جنگ است ، و (معنای دیگر) بَأْسُ یعنی عذاب ، و از همین معنا است سخن خداوند سبحان که فرمود :
«فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا» (هنگامی که عذاب (شدید) ما را دیدند . سورهی غافر آیهی 84) .
.واژهی «شَتّ» به معنای پراکنده شدن افراد یک جامعه است ، گفته میشود : شَتَّ جمعهم شَتّا وشَتَاتا یعنی اجتماع آنها پراکنده شد .
جاوءوا أَشْتَاتا یعنی پراکنده و بدون نظم آمدند .
و خداوند متعال فرمود :
«یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتا»(2).
در آن روز مردم به صورت گروههای پراکنده (از قبرها) خارج میشوند .
و آیهی کریمهی «مِنْ نَبَاتٍ شَتَّی»(3)
سورهی طه آیهی 53 .
یعنی انواع مختلف و گوناگون گیاهان .و آیهی شریفهی «وَقُلُوبُهُمْ شَتَّی» در مقابل کسانی است که خدای سبحان آنها را در آیهی دیگر توصیف فرموده :
«وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ»(1)و دلهای آنها را با هم الفت داد(2).
و «شتّی » جمع «شتیت » است(3).
قهرا پس از تبیین مفردات و لغات ، نوبت به توضیح و تشریح آیات شریفه میرسد .
در آغاز آیات مورد بحث میفرماید :
«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ» .
با توجه به این که در این آیهی شریفه بحث نفاق و منافق است ، و در رابطه با این گروه از انسانهای چند چهره ، نیاز به بحث مفصلی است که خود نیاز به کتاب مستقل دارد ، لذا در این نوشتار به صورت اختصار راجع به منافق و خصوصیات و نشانههای آنها چند نکته را متذکر میشویم
نفاق(4)
یکی از آفات جامعهی توحیدی ، آفت نفاق است ؛ زیرا جمعی برای استفاده از منافع و مواهب جامعهی اسلامی - که در حقیقت اعتقادی هم به آن ندارند - خود را در لباس مسلمین درآورده و چه بسا جزو مومنین قلمداد میشوند تا بتوانند هر چه بیشتر از مزایا و مواهب دین بهرهمند شوند ، و به خاطر این که اعتقادی هم ندارند ،
در نتیجه هیچ گونه مشارکتی در مخارج این جامعه نخواهند نمود .
این گروه در زیر پوست حق جولان میدهند ، و در هنگام پرداخت هزینه پنهان میشوند ، از دری وارد شده و از در دیگری خارج میگردند .
هیچ کدام از آیات مربوط به نفاق ، در مکه نازل نشده بلکه تمام آنها در مدینه نازل شدهاند ؛ زیرا موضوع نفاق و منافقین در اسلام از زمانی مطرح شد که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه هجرت فرمود ، و پایههای دین اسلام قوت گرفت و قدرت آن آشکار شد ، قهرا تحت لوای شوکت اسلام عدهای خواستند از منافع و مواهب آن بهرهمند باشند که کمترین آن برخورداری از نعمت امنیت بود ، در عین حال که اعتقادی به حقانیت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نداشتند ، و از طرفی دوستان قدیم و یا عشیرهی خود را حاضر نبودند از دست بدهند ، این بود که تنها در ظاهر اظهار ارادت به حضرت خاتم المرسلین صلیاللهعلیهوآله مینمودند ، ولی در خفا و پنهانی از آن عدول نموده که خداوند سبحان جلّ ذکره حال آنان را چنین بیان میفرماید :
«وَإِذَا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَی شَیَاطینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ
إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤنَ»(1).
و هنگامی که افراد با ایمان را ملاقات میکنند ، میگویند : ما ایمان آوردهایم ، (ولی) هنگامی که با شیطانهای خود خلوت میکنند ، میگویند : ما با شماییم ، ما فقط (آنها را) مسخره میکنیم .
1) . سورهی بقره آیهی 14 .
و نیز احوال آنها را چنین بیان میفرماید که :
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ الاْخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤمِنینَ»(1).
گروهی از مردم کسانی هستند که میگویند : به خدا و روز رستاخیز ایمان آوردهایم در حالی که ایمان ندارند .
و همچنین در بیان حال آنها میفرماید :
«إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ
وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقینَ لَکَاذِبُونَ»(2).
هنگامی که منافقان نزد تو آیند میگویند : ما شهادت میدهیم که یقینا تو رسول خدایی! خداوند میداند که تو رسول او هستی ، ولی خداوند شهادت میدهد که منافقان دروغگو هستند (و به گفتهی خود ایمان ندارند) .
عوامل مختلفی در شکلگیری نفاق وجود دارند ، گاهی ممکن است حبّ ریاست و جاهطلبی موجب نفاق در شخص شود ، لذا حضرت فرمود :
«حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ»(3).
محبت دنیا ریشه و سرآمد همهی خطاها است .
و گاهی به خاطر حس برتری جویی و خود برتربینی و یا تخریب و حتی تمسخر اطرافیان نفاق ایجاد میگردد .
شخصی که حُب جاه ، یا حس خود خواهی و کبر و غرور و برتری جویی بر دیگران و تخریب و تمسخر اطرافیان سراسر وجودش را گرفته سبب میشود که آن شخص حق را نادیده بگیرد ، و علیه حق رفتار نماید ، این است که قرآن کریم میفرماید :
«لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤمِنُونَ»(1).
فرمان (الهی) در بارهی بیشتر آنها تحقق یافته ، به همین جهت ایمان نمیآورند .
و در مقام تمسخر دیگران میفرماید :
«وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَ نُؤمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ» .
هرگاه به آنها گفته شود : مانند (سایر) مردم ایمان بیاورید ، میگویند : آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم ؟
خدای سبحان در ادامهی آیه فرمود :
«أَ لا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَلَکِنْ لا یَعْلَمُونَ»((2))((3)
«وَإِذَا قِیلَ لِهَؤلاءِ النَّاکِثِینَ لِلْبَیْعَةِ : آمِنُوا بِهَذَا النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله ، وَسَلِّمُوا لِهَذَا الاْءِمَامِ فِی ظَاهِرِ الْأَمْرِ وَبَاطِنِهِ کَمَا آمَنَ النَّاسُ
الْمُؤمِنُونَ کَسَلْمَانَ وَالْمِقْدَادِ وَأَبِی ذَرٍّ وَعَمَّارٍ ، قالُوا فِی الْجَوَابِ لِأَصْحَابِهِمْ الْمُوَافِقِینَ لَهُمْ لا لِلْمُؤمِنِینَ : أَ نُؤمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهاءُ ؟ یَعْنُونَ سَلْمَانَ وَأَصْحَابَهُ لَمَّا أَعْطَوْا عَلِیّا خَالِصَ وُدِّهِمْ ، وَمَحْضَ طَاعَتِهِمْ ، وَکَشَفُوا رُءُوسَهُمْ بِمُوَالاةِ أَوْلِیَائِهِ ، وَمُعَادَاةِ أَعْدَائِهِ .
فَرَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِمْ فَقَالَ : «أ َلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ» الَّذِینَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی أَمْرِ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله حَقَّ النَّظَرِ ، فَیَعْرِفُوا نُبُوَّتَهُ ، وَصِحَّةَ مَا نَاطَهُ بِعَلِیٍّ علیهالسلام مِنْ أَمْرِ الدِّینِ وَالدُّنْیَا ، وَلَکِنْ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ الْأَمْرَ کَذَلِکَ ، وَأَنَّ اللَّهَ یُطْلِعُ نَبِیَّهُ صلیاللهعلیهوآله ، فَیَخْسَأُهُمْ وَیَلْعَنُهُمْ وَیَسْخَطُهُمْ » .
آنگاه که به این بیعت شکنان غدیر و مخالفان ولایت امیرالمومنین علیهالسلام گفته میشود :
به این پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله ایمان بیاورید ، و در ظاهر و آشکار و باطن و پنهانی تسلیم این امام (حضرت علی علیهالسلام) گردید ، همان گونه که مردم مومن مثل سلمان و مقداد و ابوذر و عمار ایمان آوردند .
آن پیمان شکنان در جواب به یاوران موافق خود - نه به مومنین - میگفتند : آیا ما مثل این سفیهان و بیخردان ایمان بیاوریم ؟ ! و مقصودشان از سفیهان ، سلمان و یاورانش بود ؛ چون که آنها بودند که نسبت به امیرالمومنین علیهالسلام ارادت خالصانه و اطاعت محض داشتند ، و سرهای خود را برای دوستی دوستان و دشمنی دشمنان آن حضرت باز نموده و تراشیدند .
خداوند متعال نظریه و اعتقادشان را ردّ نمود و فرمود : آگاه باشید آنها خودشان سفیه و بیخرد هستند که در امر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله آنچه که لازم بود ملاحظه و دقت نکردند تا نبوّت آن حضرت را بشناسند ، و صحت و درستی آنچه را که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله راجع به دین و دنیا به حضرت علی علیهالسلام پیوند و ارتباط داده را متوجه شوند ، ولی آنها نمیدانند که حقیقت امر چنین است ، و خداوند پیامبرش را آگاه مینماید ، در نتیجه آن پیمان شکنان را طرد و لعنت کند ، و به آنها خشم و غضب نماید .
تاویل الآیات الظاهره ص 43 ، نظیر این روایت در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام ص 119 و120 حدیث 62 و تفسیر برهان ج 1 ص 141 و142 حدیث 335 نقل شده است .
)آگاه باشید که اینها همان ابلهان هستند ولی خودشان نمیدانند .
از وجود مقدس خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله روایت شده که فرمود :
«إنَّ الْمُسْتَهْزِئِینَ بِالنَّاسِ یُفْتَحُ لِأَحَدِهِمْ فِی الاْْخِرَةِ بَابٌ مِنْ الْجَنَّةِ ، فَیُقَالُ لَهُ : هَلُمَّ هَلُمَّ ، فَیَجِیءُ بِکَرْبِهِ وَغَمِّهِ ، فَإِذَا جَاءَهُ اُغْلِقَ دُونَهُ ، ثُمَّ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ آخَرُ فَیُقَالُ لَهُ : هَلُمَّ هَلُمَّ ، فَیَجِیءُ بِکَرْبِهِ وَغَمِّهِ ، فَإِذَا جَاءَهُ اُغْلِقَ دُونَهُ ، فَمَا یَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّی یُفْتَحَ لَهُ الْبَابُ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ ، فَیُقَالُ لَهُ : هَلُمَّ ، فَمَا یَأْتِیهِ مِنْ الاْءِیَاسِ » .
در روز قیامت کسانی را که در دنیا مردم را مسخره میکردند میآورند و دری از بهشت به روی آنان باز میشود و به آنها گفته میشود : بیایید بیایید ، آنها
با آن همه سختی و ناراحتی به پیش میآیند و همین که نزدیک در میرسند ، در به روی آنها بسته میشود .
سپس درِ دیگری به روی آنها باز میگردد و گفته میشود : شتاب کنید شتاب کنید بیایید ، این بار نیز آنها با ناراحتی حرکت میکنند و همین که نزدیک این در میروند آن نیز بسته میشود ، و همین طور این کار تکرار میشود تا جایی که نا امید میشوند ، و دری دیگری باز میشود و به آنها گفته میشود : بیایید ، ولی به خاطر یأس و ناامیدی دیگر به سوی آن در نمیروند(1)
و612 حدیث 4490 ، تفسیر درّ المنثور ج 6 ص 328 ، المحجّة البیضاء ج 5 ص 236 ، التحفة السنیّه جزایری ص 323 .
.از مجموع آیات قرآن کریم استفاده میشود که علایم و نشانههای متعددی برای این گروه است ، در اینجا قسمتی از آن نشانهها را از دو منظر (قرآن و روایات) بیان میکنیم :
در قرآن کریم آیات فراوانی راجع به منافقین و علایم آنها در سُوَر مختلف نازل شده ، حتی سورهی مستقل در شرح حال آنها به نام سورهی «منافقون» آمده است و اهمیت موضوع را بیان میفرماید ، در اینجا بخشی از آن آیات با عناوین خاص ذکر میشود :
1) . شعب الایمان بیهقی ج 5 ص 310 و311 حدیث 6757 ، الترغیب والترهیب منذری ج 3 ص 611
در سوره ی مبارکهی توبه میفرماید :
«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»(1).
یعنی منافقان از دایرهی اطاعت فرمان خداوند خارجند ، و بدیهی است در این صورت ، تمام آثار فسق نیز بر آنان منطبق میشود .
در سورهی مبارکهی بقره فرمود :
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ الاْخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤمِنینَ»(2).
گروهی از مردم (که اهل نفاقند) کسانی هستند که میگویند : به خدا و روز رستاخیز ایمان آوردهایم ، در حالی که ایمان ندارند .
خداوند متعال در سورهی بقره میفرماید :
«یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ»(3).
میخواهند با خدا و مومنان خدعه کنند و فریب دهند در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند (اما) نمیفهمند
و در سورهی مبارکهی نسا فرمود :
«إِنَّ الْمُنَافِقینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ»(1)
نسا آیهی 142 .
.خدای تبارک و تعالی در سورهی نسا میفرماید :
«وَإِذَا قَامُوا إِلَی الصَّلاةِ قَامُوا کُسَالَی یُرَاؤنَ النَّاسَ»(2).
و (منافقین) هنگامی که به نماز برمیخیزند ، با کسالت برمیخیزند ، و در برابر مردم ریا میکنند .
پروردگار عالم در سورهی مبارکهی بقره فرمود :
«فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا»(3).
در دلهای آنها (منافقان) یک نوع بیماری است ، پس خداوند بر بیماری آنان افزود .
خدای متعال در سوره بقره میفرماید :
«وَإِذَا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَ لا
إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِنْ لا یَشْعُرُونَ»(1).
و هنگامی که به آنان گفته شود : در زمین فساد نکنید ، میگویند : ما فقط اصلاح کنندهایم ، آگاه باشید اینها همان مفسدانند ولی خودشان نمیفهمند.
پروردگار عالم هستی میفرماید :
«وَإِذَا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَی شَیَاطینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ
إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤنَ * اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فی طُغْیَانِهِمْ
یَعْمَهُونَ»(2).
و هنگامی که با اهل ایمان دیدار کنند ، میگویند : ما ایمان آوردیم ، و چون با شیطانهای خود (که سرانِ شرک و کفرند) خلوت نمایند ، گویند : بدون شک ما با شماییم ، جز این نیست که ما(با تظاهر به ایمان) آنان (مومنان) را مسخره میکنیم.
خدای متعال در سورهی مبارکهی منافقون فرمود :
«هُمُ الَّذینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقینَ لا یَفْقَهُونَ»(3).
آنها کسانی هستند که میگویند : به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق
نکنید تا پراکنده شوند! (غافل از اینکه) خزاین آسمانها و زمین از آنِ خدا است ولی منافقان نمیفهمند .
یکی از مهمترین خصوصیات نفاق و اهل نفاق ، دروغگویی است ، در واقع مایهی اصلی نفاق ، دروغ است .
به عبارت دیگر : نفاق یعنی دوگانگیِ ظاهر و باطن ، و خدای سبحان در قرآن به دروغگویی منافقین شهادت داده است و فرمود :
«إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ
وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقینَ لَکَاذِبُونَ»(1).
هنگامی که منافقان نزد تو آیند میگویند : ما شهادت میدهیم که یقینا تو رسول خدایی ، خداوند میداند که تو رسول او هستی ، ولی خداوند شهادت میدهد که منافقان دروغگو هستند (و به گفتهی خود ایمان ندارند) .
و همچنین منافقان از مقدسات و الفاظ مورد قبول مردم و مذهب و دین و شخصیتهای مذهبی به خصوص خدای متعال ، استفاده میکنند و قسم میخورند ، ولی این قسمها سپر و پوششی است برای اینکه مردم را فریب دهند و از راه حق بازدارند ، و اهداف شوم خود را تحقق بخشند ، و باور مردم را به خودشان جلب نمایند.
لذا خدای متعال در سورهی مبارکهی مجادله میفرماید :
«اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُهینٌ»(2).
آنها سوگندهای خود را سپری قرار دادهاند و مردم را از راه خدا بازداشتهاند ، از این رو برای آنان عذاب خوارکنندهای است .
خداوند سبحان میفرماید :
«مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذَلِکَ لا إِلَی هَؤلاءِ وَلا إِلَی هَؤلاءِ»(1).
آنها افراد بیهدفی هستند که نه سوی اینها و نه سوی آنهایند (نه در صف مومنان قرار دارند و نه در صف کافران) .
بدون تردید علایم و نشانههای نفاق و منافق به این چند ویژگی منحصرنمیشود ، و با مراجعه به آیات قرآن ، میتوان به نشانههای متعدد دیگری رسید .
به عنوال مثال در آیهی 67 از سوره مبارکهی توبه پنج صفت دیگر منافق بیان شدند که عبارتند از :
«یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ» آنها امر به منکر میکنند .
«وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ» و نیز نهی از معروف مینمایند .
1) . سورهی نسا آیهی 143 .
«یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ» دستهایشان را (از انفاق و بخشش) میبندند .
یعنی نه در راه خدا انفاق میکنند ، و نه به کمک محرومان میشتابند .
«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ» خدا را فراموش کردند و خدا (نیز) آنها را فراموش کرد (و رحمتش را از آنها قطع نمود) .
«إِنَّ الْمُنَافِقینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» به یقین ، منافقان همان گروه فاسقانند .
از آیهی 54 سورهی مبارکهی توبه(1)
هیچ چیز مانع قبول انفاقهای آنها نشد جز این که آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند ، و نماز بجا نمیآورند جز با کسالت ، و انفاق نمیکنند مگر با کراهت .
میتوان استفاده نمود که ارکان نفاق عبارتند از :1 - کفر به خداوند متعال و رسول گرامی اسلام .
2 - کسالت و بی میلی در انجام نماز .
3 - و کراهت و بی رغبتی در انفاق .
1) . «وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَهُمْ کُسَالَی وَلا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ کَارِهُونَ» .
قرآن کریم که کتاب هدایت انسان و راه رسیدن به جنت رضوان است ، همهی بایدها و نبایدها را بیان نموده تا با استفاده از مفسران حقیقی آیات آن ، هیچ چیز برای دستیابی کمال و شرافت بر احدی پوشیده نماند ، قرآن کریم علل پیدایش نفاق را ذکر میفرماید ، و در کنار آن ، نشانهها و علایم شخص منافق را متذکر میشود ، و در آخر ، سرانجام و عاقبت دردناک آنان را هم بیان میکند تا همگان را از
سرگذشت این اشخاص با خبر کرده باشد .
در سورهی مبارکهی نسا میفرماید :
«بَشِّرِ الْمُنَافِقینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابا أَلیما»(1).
به منافقان بشارت دِه که عذاب و مجازات دردناکی در انتظار آنها است .
و در آیهی مبارکهی دیگر فرمود :
«إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقینَ وَالْکَافِرینَ فی جَهَنَّمَ جَمیعا»(2).
به راستی که خداوند، منافقان و کافران، همهی آنها را در دوزخ جمع میکند.
و در آیه دیگر میفرماید :
«إِنَّ الْمُنَافِقینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیرا»(3).
بیتردید منافقان در پایینترین طبقه از آتش هستند ، و هرگز برای آنان یاوری نخواهی یافت .
و در سورهی مبارکهی توبه فرمود :
«وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدینَ فیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقیمٌ»(1).
خداوند به مردان و زنان منافق و کفّار ، وعدهی آتش جهنم داده است که جاودانه در آن خواهند ماند ، همان (جهنم) برای آنها کافی است ، و خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته است، و عذاب دایمی برای آنها خواهد بود.
در سورهی حدید میفرماید :
«یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ * یُنَادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَی وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الْأَمَانِیُّ حَتَّی جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ»(2).
روزی که مردان و زنان منافق به مومنان میگویند : نظری به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوی برگیریم ، به آنها گفته میشود : به پشت سر خود بازگردید و کسب نور کنید ، در این هنگام دیواری میان آنها زده میشود که دری دارد که درونش رحمت است و بیرونش عذاب ، آنها مومنان را صدا میزنند : مگر ما
در دنیا با شما نبودیم؟! میگویند : آری ، ولی شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار (مرگ پیامبر را) کشیدید ، و (در همه چیز) شکّ و تردید داشتید ، و آرزوهای دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرا رسید ، و شیطان فریبکار شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد .
پس از بررسی قسمتی از آیات مبارکات قرآن کریم در بیان برخی از علایم و نشانههای منافقین ، اکنون باید نظری در بعضی از روایات داشته باشیم .
از وجود مقدّس خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمود :
«لِلْمُنَافِقِ ثَلاثُ عَلامَاتٍ : إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ ، وَإِذَا ائْتُمِنَ خَانَ»برای منافق سه نشانه و علامت است : هر گاه سخن بگوید دروغ میگوید ، و زمانی که وعده دهد خُلف وعده میکند ، و هرگاه امین شمرده شود خیانت مینماید(1)
الوسائل ج 9 ص 85 حدیث 10285 .
.در روایت دیگری از آن حضرت آمده :
«ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقا وَإِنْ صَامَ وَصَلَّی وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ : مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ ، وَإِذَا حَدَّثَ کَذَبَ ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ » .
هر کس سه خصلت در او باشد از منافقان است اگر چه نماز بخواند و روزه
1) . قرب الاسناد ص 28 ضمن حدیث 92 ، بحار الانوار ج 72 ص 207 و 208 ذیل حدیث 8 ، مستدرک
بگیرد و گمان کند که مسلمان میباشد : کسی که امین شمرده شود خیانت نماید ، و هرگاه حرف میزند دروغ بگوید ، و زمانی که وعده دهد خُلف وعده نماید(1).
امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام فرمود :
«الْمُنَافِقُ یَنْهَی وَلا یَنْتَهِی ، وَیَأْمُرُ بِمَا لا یَأْتِی » .
منافق کسی است که نهی میکند و خود از منهیات دست برنمیدارد ، و مردم را به کارهای نیک امر میکند در حالی که خود آن کارها را انجام نمیدهد(2).
مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام فرمود :
«عَلَی لِسَانِ المُنَافِقِ شَیطَانٌ یَنطِقُ » .
بر زبان منافق شیطانی است که سخن میگوید(3).
مولی الموحدین حضرت علی علیهالسلام در مورد منافق فرمود :
«إِذَا اسْتَغْنَی طَغَا»(4).
1) . کافی ج 2 ص 290 و 291 حدیث 8 ، وافی فیض کاشانی ج 4 ص 239 حدیث 1877 ، وسائل الشیعه ج 15 ص 340 حدیث 20687 ، بحار الانوار ج 72 ص 108 حدیث 8 .
2) . کافی ج 2 ص 396 حدیث 3 ، امالی شیخ صدوق ص 494 ضمن حدیث 12 ، تحف العقول ص 280 .
3) . شرح نهج البلاغهی ابن ابی الحدید ج 20 ص 280 ضمن حکمت 218 .
4) . وقتی بینیاز شود طغیان میکند . تحف العقول ص 212 ، بحار الانوار ج 78 ص 50 ضمن حدیث 79 .
بعضیها وقتی ثروتمند میشوند ، یا موقعیتی پیدا میکنند ، یا نعمتی به او میرسد ، طغیان میکنند ، یعنی بهجای اینکه نعمت و موقعیت را از خداوند متعال بدانند و شاکر او باشند ، تصور مینمایند که اندیشه ، فکر ، مال و جمال آنها دیگران را جذب نموده است و موجب رسیدن او به این موفقیت شده است ، غافل از این که دلها دستِ خدای سبحان است ، و دنیا میدان امتحان میباشد .
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ کَائِنا مَنْ کَانَ ، وَحَیْثُ کَانَ وَفِی أَیِّ أَرْضٍ
کَانَ ، وَعَلَی أَیِّ رُتْبَةٍ کَانَ » .
کسی که ظاهر او مخالف باطن و قلبش باشد منافق است ، هر کسی میخواهد باشد ، و در هر کجا و در هر زمانی که باشد ، و در هر رتبه و مقامی باشد فرق ندارد(1).
این اطلاق و عموم در کلام حضرت ، جدّا جای تأمّل و نگرش بسیار دارد .
مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی علیهالسلام میفرماید :
«اِیَّاکَ وَالنِّفاقَ ؛ فَاِنّ ذالوَجهَینِ لا یَکونُ وَجیها عِندَ اللَّهِ » .
بپرهیز از نفاق و دو رویی ؛ زیرا که آدم دو رو ، پیش خداوند وِجهه و منزلت و آبرو ندارد(2).
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند :
«إِنَّ مِن شَرِّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ یَومَ الْقِیَامَةِ ذُوالْوَجْهَینِ » .
از جمله بدترین و شرورترین مردم نزد خداوند در قیامت انسان منافق و دو رو میباشد(1).
امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام در «نهج البلاغه» میفرماید :
«اُحَذِّرُکُمْ أَهْلَ النِّفَاقِ ؛ فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ » .
شما را از منافقان بر حذر میدارم ؛ زیرا آنها گمراه و گمراه کنندهاند(2)
آمده است .
.مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام در این مورد میفرماید :
«أَظْهَرُ النَّاسِ نِفَاقا مَنْ أَمَرَ بِالطَّاعَةِ وَلَمْ یَعْمَلْ بِهَا ، وَنَهَی عَنِ الْمَعْصِیَةِ وَلَمْ یَنْتَهِ عَنْهَا » .
آشکار و ظاهرترین مردم در نفاق و دورویی کسی است که دستور به فرمانبرداری خدا میدهد ولی خودش عمل نمیکند ، و دیگران را از
نافرمانی باز میدارد ، اما خودش از آن باز نایستد (بلکه آن معصیت را مرتکب میشود)(1)(2)
و هیچ مشرک و کافری نتوانست دست علی علیهالسلام را ببندد ، ولی با کمال تاسّف ، منافقان بستند و او را از خانه بیرون آوردند در حالی که عمامهی آن حضرت را به گردنش بسته بودند و او را میکشیدند !
چرا میکشیدند؟! برای این که علی علیهالسلام باید نشان دهد که نمیخواهد برود ، باید بفهماند که او را به زور میبرند ، و این دست بستن و با ریسمان کشیدن ، نشانهی همین بود .
.امیرالمومنین علیهالسلام فرمودند :
«الْمُنَافِقُ مَکُورٌ مُضِرٌّ » .
انسان منافق و دو رو فردی است مکّار ، حیلهگر ، زیانرسان است(3).
همان گونه که اشاره شد ، در این آیات اوصاف و نشانههای منافقین را بیان میفرماید ، در اولین آیهی مورد بحث فرمود :
آیا ندیدی کسانی مثل عبد اللّه بن ابی را که کفر خود را پنهان و ایمان را اظهار نمودند ، و به برادرانشان در کفر یعنی یهودیان بنی النضیر میگویند : اگر شما از منازل و شهر و دیار خود اخراج شدید ، ما هم با شما خارج میشویم ، و هرگز از
1) . تصنیف غرر الحکم ص 458 حدیث 10495 .
2) . یکی از خصوصیات منافقین این است که کاری که مشرکان و کافران نتوانستند انجام دهند ولی منافقان موفق شدند ، و آن این که امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام که به قتّال العرب لقب گرفته بود ، و دماغ بسیاری از بزرگان مشرکین را به خاک مالیده بود ، و عمربن عبدود را که به تنهایی با هزار سوار برابر بود ، با یک ضربه از پای درآورد .
3) . تصنیف غرر الحکم ص 458 حدیث 10488 .
کسی که در مقابل شما قرار گرفته است اطاعت نخواهیم کرد .
و به آنها وعدهی نصر و یاری دادند و گفتند : اگر شما با مسلمانان بجنگید ما نیز شما را یاری خواهیم کرد .
و حرف «لام» در عبارت «لَئِنْ اُخْرِجْتُمْ» به معنای قسم است ، یعنی ما سوگند یاد میکنیم که هر گاه مسلمانان شما را از دیارتان بیرون کنند ما نیز از وطن خود بیرون میرویم ، و همه جا با شما میآییم .
اینها وعده هایی بودند که منافقین بیان کردند ، ولی به هیچ یک از آنها عمل ننمودند ؛ چون که عادت منافقان این است که وقتی وعده میدهند به آن عمل نمیکنند(1).
آن گاه خدای سبحان ایشان را در این کلامشان تکذیب کرده و فرمود :
خداوند شهادت و گواهی میدهد که آنها در این گفتارشان دروغگو هستند .
در ادامه میفرماید :
«وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ» .
در این قسمت میفرماید : بر فرض اگر جنگی واقع شود - که هرگز واقع نمیشود و نشد - جنگی ادامه دار نخواهد بود ، و کمک و یاری منافقین به حال یهودیان سودی نخواهد داشت ؛ زیرا خودِ آنان پا به فرار خواهند گذاشت .
سپس خداوند سبحان به مومنین خطاب نمود و فرمود :
«لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ» .
به طور حتم شما در دلهای این گروه منافق از خداوند ترسناکتر هستید ، یعنی ترس آنها از شما بیشتر و سختتر است از خوف و ترسشان از خدای متعال ؛
1) . در بحث نشانههای منافقین گذشت .
چون که ایشان شما را میبینند و میشناسند ، اما خدای سبحان را نمیشناسند .
در واقع این قسمت از آیهی شریفه به منزلهی تعلیل برای جملهی قبل میباشد که فرمود : «لَئِنْ نَصَرُوهُمْ . . .» ، و بیان این که چرا در فرض کمک منافقان ، باز هم فرار میکنند ، و آن کمک و یاری سودی برای آنها نخواهد داشت .
لذا در ادامه میفرماید :
علتش این است که آن منافقان از شما مسلمانان بیشتر میترسند تا از خدای متعال ، و به همین خاطر اگر به جنگ شما بیایند ، نمیتوانند در مقابل شما مقاومت کنند .
واین که چرا ترس آنها از شما بیشتر است ؟ علتش را این گونه بیان مینماید و میفرماید :
«ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ» .
به جهت این که آنها مردمی نادان و بیشعورند ، یعنی آن طور که باید و بفهمند نمیفهمند ، و بزرگی خداوند متعال و سختی عقوبت و عذاب او را نمیدانند .
و اگر حقیقت امر را درک میکردند ، متوجه میشدند که همهی امور عالم در دست قدرت خداوند است نه غیر او .
در آیهی کریمهی بعدی نیز به یکی از اثرات خوف و ترس منافقین از مسلمین اشاره شده است و فرمود :
«لا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمِیعا إِلَّا فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ . . .» .
بنی النضیر و منافقان هر دو گروه از جنگیدن با شما در فضای باز و میدان نبرد و رو به رو خودداری میکنند ، و جز در قلعههای محکم و یا از پشت دیوارها با شما نخواهند جنگید .
به عبارت دیگر : آنها حاضر نیستند با شما پیکار کنند ، دل و جرئت جنگیدن ندارند ، سر و صدایشان زیاد است اما در مقام عمل مرد میدان نیستند .
اگر هم تصمیم به جنگ داشته باشند به صورت دسته جمعی با شما نمیجنگند ، بلکه از داخل خانههای مستحکم خود یا از پشت دیوار دست به عملیات میزنند .
در آخرین آیهی شریفهی مورد بحث میفرماید :
«بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ» .
یعنی این طور نیست که آنها افراد ضعیف و ترسو باشند ، بلکه در بین خودشان شجاع و شدید هستند ، اما زمانی که با شما روبرو میشوند چون فاقد ایمان هستند ، خدای متعال ترس و وحشتی از شما که واجد ایمان هستید در دلهایشان میاندازد ، در نتیجه به شدت از شما ترسان و گریزان هستند .
در ادامه فرمود :
«تَحْسَبُهُمْ جَمِیعا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّی ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ» .
تو ایشان را متحد و متشکل میبینی ، و چنین میپنداری که با هم انس و الفت دارند ، در حالی که این گونه نیست ، بلکه دلهای آنان متفرق و پراکنده است .
بر خلاف مسلمانان که دور شمع وجود رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میگردند ، و تمام تلاش
و کوشش آنها حمایت از پیامبر و دین آن حضرت است .
و همین تفرقهی آنان عاملی برای خواری و بیچارگی ایشان میباشد ، و سببِ آن پراکندگی هم این است که آنها انسانهای فاقد تعقل و اندیشه هستند ؛ زیرا اگر عقل و شعور داشتند میفهمیدند که رشد و صلاحشان در چیست .
به تعبیر دیگر : انسان بدون ایمان به خدای تبارک و تعالی و اتصال به ذات اقدس
حق و بدون اضافه به حیّ لا یموت ، مساوی با هیچ است ، اما به واسطهی ایمان و اتصال به ذات لایزال الهی چنان قدرتی پیدا میکند که در حدیث قدسی آمده خدای متعال فرمود :
«عَبْدی أَطِعْنی حَتَّی أَجْعَلَکَ مِثْلی ، أَنَا أَقُولُ لِشَیْءٍ : کُنْ فَیَکُونُ ، وَأَنْتَ تَقُولُ لِشَیءٍ : کُنْ فَیَکُونُ» .
ای بندهی من ! مرا اطاعت کن و فرمانبردار باش تا این که تو را مثل خود قرار دهم ، من به هر چیز میگویم : موجود شو ، وجود پیدا میکند ، و تو هم به هر چیز بگویی : وجود پیدا کن ، موجود میشود(1)
«عَبْدی أَطِعْنی أَجْعَلَکَ مِثْلی ، أَنَا حَیٌّ¨ لا أَمُوتُ أَجْعَلُکَ حَیّا لا تَمُوتُ ، أَنَا غَنیٌّ لا أَفْتَقِرُ أَجْعَلُکَ غَنیّا لا تَفْتَقِرُ ، أَنَا مَهْمَا أَشَاءُ یَکُونُ أَجْعَلُکَ مَهْمَا تَشَاءُ یَکُونُ» .
بندهی من ! مرا اطاعت کن تا تو را مانند خودم قرار دهم ، من زندهام و نمیمیرم ، تو را زنده قرار میدهم نمیمیری ، من بی نیازم و فقیر و محتاج نمیشوم ، تو را بی نیاز قرار میدهم و فقیر نمیشوی ، من هر چه بخواهم وجود پیدا میکند و میشود ، تو را چنان قرار میدهم که هر چه بخواهی وجود پیدا میکند و میشود .
.اگر انسان عاقل باشد و با نیروی عقل اندیشه کند متوجه میگردد که در گذشته اقوامی قدرتمندتر از او بودند و همهی آنها نابود شدند ، و از سرگذشت آنها درس عبرت میگیرد .
و به تعبیر قرآن کریم که فرمود :
«لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولِی الْأَلْبابِ»(2).
به راستی که در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است .
«کَمَثَلِ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَریبا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلیمٌ * کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قَالَ إِنِّی بَریءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمینَ * فَکَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِی النَّارِ خَالِدَیْنِ فیهَا وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمینَ»
مَثل این گروه از یهود همانند کسانی است که کمی قبل از آنان بودند ، طعم تلخ کار خود را چشیدند ، و برای آنها عذابی دردناک است«» .
مَثل آنها همچون شیطان است که به انسان گفت : کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم)! امّا هنگامی که کافر شد گفت : من از تو بیزارم ، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است میترسم«» .
سرانجامِ کارشان این شد که هر دو در آتش دوزخ خواهند بود ، جاودانه در آن میمانند ، و این است کیفر ستمکاران«» .
کلمهی «وبل» و «وابل» به معنای باران زیاد و پیاپی و سنگین است ، خدای متعال فرمود :
«فَأَصابَهُ وابِلٌ»(1)رگبار باران به آن برسد .
و در آیهی شریفهی دیگر میفرماید :
1) . سورهی بقره آیهی 264 .
«کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ»(1).
همچون باغی است که در نقطهی بلندی باشد ، و بارانهای درشت به آن برسد.
و به خاطر معنای زیادی و سنگین که در این واژه هست ، به کاری که از زیان و ضررش میترسند ، «وبال» گفته میشود .
و همچنین فرمود :
«فَذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ»(2)(آری) آنها طعم کیفر گناهان بزرگ خود را چشیدند.
طعام وَبِیلٌ ، و کلأ وَبِیل یعنی غذا و گیاهی که از ضرر و زیانش میترسند ، و در مورد دیگر خدای متعال میفرماید :
«فَأَخَذْناهُ أَخْذاً وَبِیلاً»(3)پس او (فرعون) را به عذابی سخت گرفتیم(4).
و بعضی دیگر آن را به سوء عاقبت معنا کردهاند(5).
در مدینه و اطراف آن سه گروه از یهودیان سکونت داشتند ، بنی قریظه و بنی النضیر و بنی قَینُقاع(6)
پس از پیروزی مسلمانان در جنگ بدر ، یهودیان ثروتمند مدینه و یهودیان خیبر همه از پیروزی و پیشرفت مسلمانان وحشت کردند ، و نیرنگ و کینه و حسادت خود را آشکار نمودند ، از این جهت یهودیان قبیلهی بنی قَینُقاع که در داخل مدینه زندگی میکردند ، بیشتر از همه در بیم و هراس بودند ، و اولین گروه از یهود بودند که عهد و پیمان سال اول هجرت را که بین آنها و مسلمانان بود ، نقض نمودند ، و بین جنگ بدر و جنگ احد با مسلمانها درگیر و اعلان محاربه نمودند .
اما آتش جنگ بین آنها و مسلمانان زمانی شعلهور شد که یک بازاری یهودی به یک زن مسلمان اهانت کرد ، و یکی از مسلمانهای با غیرت آن مغازهدار را به قتل رساند ، و به دنبال آن ، گروهی از یهودیان بازار ، آن مسلمان را کشتند .
مسلمانان دیگر با شنیدن این ماجرا ، به پا خواستند ، و یهودیان بنی قینقاع از ترس و وحشت به قلعههای خود پناه بردند .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مسلمانان را در بازار بنی قینقاع جمع نمود و فرمود :
«یَا مَعْشَرَ یَهُودَ ! احْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مِثْلَ مَا نَزَلَ بِقُرَیْشٍ مِنَ النَّقْمَةِ ، وَأَسْلِمُوا ؛ فَإِنِّکُمْ قَدْ عَرَفْتُمْ أَنِّی نَبِیٌّ مُرْسَلٌ ، تَجِدُونَ ذَلِکَ فِی کِتَابِکُمْ وَعَهْدِ اللَّه إِلَیْکُمْ» .
ای گروه یهودیان ! برحذر باشید و بترسید که از طرف خداوند آن بلایی که بر سر قریش در جنگ بدر آمده ، به شما هم برسد ؛ زیرا شما مرا میشناسید که پیامبری هستم از طرف خداوند ، و این مطلب را در کتاب خود و عهد الهی که به شما رسید مییابید .
آنها در جواب گفتند : ای محمد ! تو میبینی که ما هم مثل قوم تو هستیم ، و این مطلب شما را مغرور نکند که با مردمی برخورد میکنی که علم و دانشی از جنگ ندارند .
لذا فرصتی به دست آوردهای و میتوانی آنها را ازبین ببری ، به خدا قسم اگر با ما جنگ کنی متوجه خواهید شد که ما همان مردم جنگجو هستیم .
در آن زمان بود که عهد و پیمان را دور انداختند و وارد قلعههای خود شدند .
مسلمانان آن قلعهها را به مدت پانزده روز محاصره کردند ، و یهودیان به خاطر این محاصره به زانو درآمدند ، سرانجام درهای قلعه را باز کردند ، خود را تسلیم نمودند ، و ناچار شدند اسلحه و اموال خود را بگذارند و مدینه را ترک کنند .
و خدای متعال در سورهی مبارکهی انفال آیهی 58 میفرماید :
«وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیَ سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخَائِنینَ» .
و هر گاه با ظهور نشانههایی از خیانت گروهی بیم داشته باشی (که عهد خود را شکسته ، حملهی غافلگیرانه کنند) ، به طور عادلانه به آنها اعلام کن که پیمانشان لغو شده است ؛ زیرا خداوند خائنان را دوست نمیدارد .
تاریخ طبری ج 2 ص 172 و 173 ، تاریخ اسلام ذهبی ج 2 ص 146 ، بدایه و نهایهی ابن کثیر ج 4 ص 4 ، سیرهی نبویهی ابن هشام ج 2 ص 561 .
، و همهی آنها با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عهد و پیمان بستند کهنسبت به مسلمانان تعرض نداشته باشند ، ولی آنان عهد شکنی نمودند ، یهود بنی قریظه تسلیم حکم سعد بن معاذ شدند(1)، و بنی قینقاع و بنی النضیر به دستور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مدینه و اطراف آن اخراج شدند .
در آیات مذکور دو مثال برای بنی النضیر بیان نموده و فرمود
مَثَل و حکایت یهودیان بنی النضیر در عهدشکنی - و این که منافقین وعدهی دروغین نصرت و کمک به آنان دادند ، و عاقبت کارشان به بیرون راندن از وطن منجر شد - مَثَل و حکایت مردمی است که در این نزدیکیها قبل از ایشان بودند .
و مقصود از آن مردم طایفهی «بنی قینقاع» است که گروه دیگری از یهودیان مدینه بودند ، آنها هم بعد از جنگ بدر عهد شکنی نمودند ، و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از سرزمین مدینه آنان را اخراج نموده و به منطقهی اذرعات فرستاد .
عبد اللّه بن اُبَی سرکردهی منافقین به آنها گفت : استقامت کنید ، من در بارهی شما با پیامبر مذاکره میکنم ، و شاید به قلعهی شما بیایم و با شما همراه باشم ، ولی
هر گز به وعدهی خود عمل ننمود .
در تفسیر «مجمع البیان» از زهری و دیگران نقل شده که مقصود از «الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» مشرکین و کفار مکه است که در جنگ بدر وِزر و وبال کفر خود را چشیدند(2).
راجع به مَثل دوم میفرماید :
حکایت و مَثل منافقین در فریب دادن بنی النضیر ، به مانند شیطان است که به
انسان گفت : کافر شو تا مشکلات تو را حل کنم! امّا هنگامی که کافر شد گفت : من از تو بیزارم ، من از خداوندی که پروردگار عالمیان است میترسم .
از ابن عباس نقل شده است که : مقصود از آن انسان ، برصیصای عابد از بنی اسرائیل بود که شیطان به او گفت : کافر شو .
برصیصا مدّت طولانی خداوند را عبادت نمود(1)
«فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَجَهْدَهُ الْجَهِیدَ ، وَکَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَة»
از آنچه خداوند در مورد ابلیس انجام داده عبرت بگیرند ؛ زیرا اعمال طولانی و کوششهای فراوان او را بر اثر تکبر از بین برد ، او خداوند را ششهزار سال عبادت نمود .
، تا جایی که مستجاب الدعوه شد ، بیماران و مجانین را نزد او میآوردند ، و به دست او شفا میگرفتند .کار برصیصا ادامه پیدا کرد تا آن جایی که زنی از اشراف را که دیوانه شده بود ، برادرانش نزد او آورده و در آنجا گذاشتند و رفتند ، پس شیطان مرتّبا او را وسوسه کرده
و زن را برای او آرایش و زینت مینمود تا این که عابد با او کار منافی عفت انجام داد .
در نتیجه آن زن حامله شد ، و زمانی که حملش آشکار شد برصیصا او را به قتل رساند و دفنش نمود ، و هنگامی که مرتکب قتل شد ، شیطان پیش یکی از برادرانش رفت و جریان کشته شدن خواهرش را توضیح داد و گفت : او را در فلان جا دفن کرده است .
آن گاه به همهی برادرانش خبر داد ، پس یک نفر به یکی از برادرش گفت : به خدا
سوگند که شخصی برای من خبری آورده که بیان آن برای من سخت بزرگ است.
1) . امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام در نهج البلاغه ضمن خطبهی قاصعه فرمود :
پس این خبر را بعضیها به بعضی دیگر گفتند تا جایی که به گوش حاکم آن وقت رسید ، سپس آن حاکم با مردم آمدند و او را از صومعه و محل عبادتش بیرون آوردند ، برصیصا نزد آنان به جنایتی که مرتکب شد ، اقرار نمود .
حاکم دستور داد تا او را به دار مجازات آویزان کنند ، و زمانی که بالای چوبهی دار رفت ، شیطان برای او مجسّم شده و گفت : من بودم که تو را به این مهلکه و بدبختی و رسوایی انداختم ، آیا مرا اطاعت میکنی در آنچه که به تو میگویم تا تو رااز هلاکت نجات دهم ؟
برصیصا گفت : آری .
شیطان گفت : مرا یک بار سجده کن .
عابد گفت : چگونه سجده کنم که من بالای چوبهی دارم ؟
شیطان گفت : از تو با ایما و اشاره قبول و اکتفا میکنم .
پس با ایما و اشاره سجده کرد و به خدای متعال کفر ورزید و کشته شد .
و این است معنای کلام خدای سبحان که فرمود :
«کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلاْءِنْسَانِ اکْفُرْ» .
وقتی انسان کفر ورزید شیطان گفت : من بیزارم از تو(1).
بعضی از مفسرین گفتهاند : از ظاهر سیاق آیه استفاده میشود که مقصود از شیطان ، ابلیس و شخص خاص نیست ، و منظور از انسان ، آدم ابو البشر یا برصیصا
1) . تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 397 ، بحار الانوار ج 14 ص 486 و 487 ، قصص الانبیای جزایری ص 516 .
و شخص خاص نمیباشد ، بلکه مراد از شیطان جنس آن است ، و منظور از انسان جنس آدمیان است که شیطان ، هر انسانی را به سوی کفر دعوت مینماید .
و به خاطر این که انسان دعوتش را بپذیرد متاعهای دنیا را در نظر او زینت میدهد ، و روگردانی از حق را با وعدههای دروغ و آرزوهای بیجا در نظرش جلوه میدهد ، تا آنکه نشانههای مردن یکی پس از دیگری ظاهر شوند ، در آن وقت به تدریج میفهمد آرزوهایی که شیطان در دلش افکنده ، سرابی بیش نبوده که فریب آن را خورده است .
در آن زمان شیطان از او بیزاری میجوید ، و به وعدههایش عمل نمیکند ، ومیگوید : من از تو بیزارم ، من از پروردگار جهانیان میترسم(1).
توجه : با توجه به این که شیطان دشمن قسم خوردهی انسان است ، همان گونه که در قرآن از قول شیطان نقل کرده و فرمود :
«قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»(2).
شیطان گفت : (خدایا !) به عزّتت قسم که همهی خلق را گمراه خواهم کرد .
پس لازم است که انسان دایما مراقب رفتار و کردار خود باشد تا بر خلاف دستورات الهی دچار وسوسههای شیطان نشود ، و از او پیروی ننماید ؛ زیرا همین دشمن فردای قیامت به پیروانش جواب سخت و مایوس کننده میدهد .
در سورهی مبارکهی ابراهیم گفتوگوی شیطان با پیروانش را نقل میکند و میفرماید :
«وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ
فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلاّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ»(1).
و شیطان (در قیامت) هنگامی که کار (محاسبهی بندگان) تمام میشود ، (به پیروانش) میگوید : خداوند به شما وعدهی حق داد و من به شما وعدهی (باطل) دادم و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم جز این که شما را دعوت کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید!
بنابراین ، مرا سرزنش نکنید ، بلکه خود را سرزنش نمایید ! نه من فریادرس شما هستم ، و نه شما فریادرس من ، من نسبت به شرک شما دربارهی خود که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم.
و در سورهی مبارکهی قاف خداوند خطاب به شیطان و پیروانش فرموده است :
«قَالَ لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعیدِ»(2).
(خداوند) میفرماید : نزد من جدال و مخاصمه نکنید ، من قبل از این به شما هشدار دادهام (و اتمام حجّت کردهام) .
و خداوند تبارک و تعالی در سورهی مبارکهی اعراف نزاع اهل جهنم را ذکر مینماید ، و این که پیروانِ گمراه به پیشوایان گمراه کنندهی خود اعتراض میکنند و
از خداوند میخواهند که عذاب آنها را چند برابر نماید :
«قالَ ادْخُلُوا فی اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاْءِنْسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَهَا حَتّی إِذَا ادّارَکُوا فیهَا جَمیعا قَالَتْ اُخْرَاهُمْ لِاُولاهُمْ
رَبَّنَا هَؤلاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِنْ لا تَعْلَمُونَ»(1).
(خداوند به آنها) میفرماید : در صفّ گروههای مشابه خود از جنّ و انس در آتش وارد شوید! هر زمان که گروهی وارد میشوند ، گروه دیگر را لعن میکنند تا همگی با ذلّت در آن قرار گیرند .
(در این هنگام) گروه پیروان در بارهی پیشوایان خود میگویند : پروردگارا ! اینها بودند که ما را گمراه ساختند ، پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن! (کیفری برای گمراهیشان ، و کیفری به خاطر گمراه ساختن ما) .
میفرماید : برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمیدانید! (چرا که پیروان اگر گِرد پیشوایان گمراه را نگرفته بودند ، آنها قدرتی بر اغوای مردم نداشتند) .
لذا در سورهی مبارکهی یس میفرماید :
«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ * وَأَنِ اعْبُدُونی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقیمٌ»(2).
آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است ؟ ! و این که مرا بپرستید که راه مستقیم این است ؟ !
سپس به عنوان نتیجهگیری از آیهی قبل میفرماید :
«فَکَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِی النَّارِ خَالِدَیْنِ فیهَا» .
یعنی عاقبت کار آنها - شیطان و برصیصای عابد و عبد اللّه بن اُبی - این است که
همه در آتش جهنم خواهند بود ، و برای همیشه در آن جا میمانند .
و در آخرین فراز از آیهی شریفه به عنوان یک قاعدهی کلی فرمود :
«وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمینَ» یعنی خلود در آتش جهنم جزای ظالمان است .
ناگفته نماند که مقصود از ظالم در آیهی شریفه ، کافر است ؛ زیرا از آیات دیگر قرآن کریم استفاده میشود که خلود و جاودانگی در جهنم مربوط به کفر است همان گونه که در سورهی مبارکهی بقره فرمود :
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ اُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ * خَالِدِینَ فِیهَا»(1).
کسانی که کافر شدند ، و در حالِ کفر از دنیا رفتند ، لعنت خداوند و فرشتگان و همهی مردم بر آنها خواهد بود ، همیشه در آن (لعن و دوری از رحمت پروردگار) باقی میمانند .
بعد از بیان صفات و خصوصیات منافقین ، و شرح حال عاقبت کار آنها ، آیهی شریفهی بعدی برای نجات از نفاق و فرار از دخول و خلود در آتش جهنم ، و دوری از عذاب الهی و عاقبت ناگوار و سوء ، بهترین طریق سعادت را بیان میفرماید .
1) . سورهی بقره آیهی 161 و 162 .
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ * وَلا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ اُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» .
ای کسانی که ایمان آوردهاید از (مخالفت) خدا بپرهیزید ، و هر کس باید بنگرد و توجه کند که برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده است ، و از خدا بپرهیزید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است «» .
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به خود فراموشی گرفتار نمود ، آنها همان فاسقانند «» .
کلمهی «غَد» یعنی فردا ، به معنای روزی که بعد از این روز که در آن هستی ، میآید ، خدای متعال فرمود :
«سَیَعْلَمُونَ غَدا»(1)ولی فردا میفهمند(2).
بعضی گفتهاند: مقصود از «غد» در آیهی «وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ» روز قیامت است(3).
واژهی «نسوا» از مادهی نِسیان ضدّ یاد آوری و در حافظه داشتن است که همان فراموشی میباشد(1).
نسیان و فراموشی ترک نمودن و از یاد بردن چیزی است که در خاطر انسان ثبت و ضبط بوده است ، یا از ضعف خاطر و یا از غفلت ، یا از روی قصد و عمد تا این که یاد و نام آن چیز از دل و ذهن انسان حذف و زدوده شود .
خدای متعال فرمود :
«وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما»(2).
پیش از این ، از آدم پیمان گرفته بودیم امّا او فراموش کرد و عزم استواری برای او نیافتیم .
و در سورهی مبارکهی سجده فرمود :
«فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاکُمْ»(3).
(و بهاهل دوزخ میگویم :) بچشید (عذاب جهنم را) به خاطر این که دیدار امروزتان را فراموش کردید ، ما نیز شما را فراموش کردیم .
و سبب آن عذاب و سرنوشت این است که با قصد و عمد خود را به غفلت و فراموشی زدند ، و همچنین به قصد اهانت ، ایمان به قیامت را ترک کردند(4).
فرمان به تقوی(1)و امر به محاسبه و نظر در اعمال خدای متعال در این آیه خطاب به مومنین دو امر و دو فرمان صادر مینماید ؛ امر اول فرمان به تقوای الهی ، و دستور دیگر فرمان به این که در اعمال خود نظر و دقت کنند ، همان اعمالی که سزا و پاداشش برای روز حساب و جزا است .
هر انسانی باید توجه داشته باشد که آیا اعمال و رفتاری که برای قیامت و روز جزا میفرستد ، اعمال صالح و مورد پسند الهی و مرضیّ حضرت حق جلّ ذکره است تا امید ثواب و پاداش از خداوند متعال را داشته باشد ، یا این که آن اعمال ناصالح و بر خلاف دستورات الهی میباشد ، و باید از عقاب دردناک خدای سبحان ترسان باشد ، و هر لحظه باید از اعمال خود توبه و بازگشت نماید ؟
اما فرمان اول یعنی تقوای الهی همان چیزی است که به ورع و پرهیز از محرمات الهی تفسیر شده است .
پس باید در انجام واجبات و فرایض دقت کافی نموده و کاملاً رعایت نماید که عمل واجبی از او ترک نشود ، و همچنین نسبت به محرّمات بایستی تمام آنها ترک شود تا اجتناب از محرّمات تحقق یابد ، در نتیجه تقوای الهی را رعایت نموده که اتیان واجبات و ترک محرّمات مهمترین وظیفهی هر انسان مکلّفی است .
و اما فرمان دوم یعنی نظر نمودن و دقت کردن در اعمال و رفتاری که انسان برای فردای قیامت خود از پیش میفرستد ، باید انسان با تمام توان نسبت به آنچه که
انجام میدهد اندیشه کند و آن را در نظر بگیرد ، ببیند آیا دارای عیب و نقصی است
1) . راجع به تقوی ذیل آیهی 7 همین سوره بحث مفصلی بیان شد .
یا خیر ؟ اگر عیبی در آن مشاهده شد ، باید تلاش کند تا آن را رفع نماید ، و یا اگر در
جایی غفلت کرده آن را تدارک و جبران کند .
پس طبق فرامینی که در این آیهی شریفه آمده ، بر تمام مومنین واجب و لازم است که تقوای الهی را مراعات کنند ، و تکالیفی که خالق جهان بر آنها واجب نموده را به نحو احسن و بدون عیب و نقص انجام دهند ، و آن تکالیف را به دقت زیر نظر بگیرند و مواظبت و مراقبت از آنها نمایند .
علت و جهتی که باید از آنها مواظبت کامل نماید این است که این تکالیف سرمایهی زندگی آخرت هر شخصی میباشند که قبل از رفتن از این دنیا پیشاپیش میفرستند که قهرا حساب و کتاب روز جزا هم با این اعمال سنجیده خواهد شد.
در نتیجه هر کسی باید اندیشه و محاسبهی نفس کند که چه چیز برای خودش مقدّم داشته ، آیا توانسته است عمل شایسته و صالحی برای خود در محضر ذات ربوبی ارایه دهد یا این که هر یک از اعمال او به یک نحوی دارای خلل و نقص است ؟ نستجیر باللّه العلیّ العظیم .
یکی از موضوعاتی که قرآن کریم و روایات معصومین علیهمالسلام بر آن بسیار تاکید فرمودند ، و برخی از علما راجع به آن کتابها نوشتهاند ، و بحثهای مفصلی نمودهاند ، مسالهی محاسبهی نفس است(1).
دستورالعملهایی در این رابطه بیان شده که اگر کسی بتواند به آنها عمل
1) . از جملهی آن کتابها میتوان کتاب «محاسبة النفس» تالیف عالم بزرگوار سید بن طاووس ، و «محاسبة النفس» تالیف مرحوم کفعی ، و «محاسبة النفس فی اصلاح عمل الیوم والاعتذار من الامس» عالم جلیل القدر حاج میرزا علی حایری ، و «محاسبة النفس» سید علی مرعشی را نام برد .
نماید ، قطعا میتواند به سعادات و مقامات عالیه برسد .
یکی از اموری که نشان از اهمیت این مساله دارد نامگذاری روز قیامت به «یوم الحساب» است همان گونه که در سورهی مبارکهی صاد میفرماید :
«اِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ»(1).
کسانی که از راه خدا منحرف می شوند ؛ به خاطر فراموش کردن روز حساب عذاب شدیدی دارند .
و از قرآن کریم استفاده میشود که که فردای قیامت به خود انسان گفته میشود : خودت حسابرس خویش باش، همانطوری که در سورهی مبارکهی اسرا میفرماید:
«وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَابا یَلْقْاهُ
مَنْشُورا * اِقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیبا»(2).
و هر انسانی ، اعمالش را بر گردنش آویختهایم ، و روز قیامت کتابی برای او بیرون میآوریم که آن را در برابر خود گشوده میبیند ! (این همان نامه اعمال اوست! در آن روز به انسان گفته می شود :) نامهی اعمالت را بخوان ، کافی است که امروز خود حسابگر خود باشی .
و در آیهی مورد بحث هم فرمود :
«وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ»
و هر کس باید بنگرد تا برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده است .
مسلّما فرامین الهی دارای مصالح عظیم و بیشماری است ، این که انسان بداند
و متوجه شود که سرمایهی آیندهاش چیست و عاقبت کارش چگونه و به چه چیز و کجا ختم میگردد .
واقعا اگر کسی به این آیهی نورانی و معنای عمیق آن تامّل کند که فرمود :
«أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی»(1).
آیا او ندانست که خداوند (همه اعمالش را) میبیند ؟
و اعتقاد قلبی داشته باشد که تمام افعال و رفتارش در منظر پروردگار عالم است ، و تمام عالم محضر اوست ، یقینا در رفتار و کردارش اثر خواهد گذاشت .
علمای اخلاق برای تزکیهی نفس و رسیدن به مقامات عالیه و سعادت ابدی ، مراحلی بیان نمودهاند :
1 - مشارطه ؛
2 - مراقبه ؛
3 - محاسبه ؛
4 - معاتبه و معاقبه ؛
نخستین گامی که علمای اخلاق بعد از توبه ذکر کردهاند «مشارطه» است ، یعنی این که انسان در اول روز با خودش شرط کند که امروز کار حرامی انجام ندهد ،
معلوم است که یک روز مرتکب خلاف نشد ، کار خیلی دشواری نیست ، ولی
1) . سورهی علق آیهی 14 .
موجب میشود که به مرور زمان برای همیشه دست از گناه بردارد .
و بهترین وقت آن ، بعد از فراغت از نماز صبح است که وقت کسب نورانیت از انوار این عبادت بزرگ الهی میباشد .
از آیات قرآن مجید استفاده میشود که اصحاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله راجع به مسایلی
با خدای متعال عهد و پیمان میبستند که آن نیز نوعی از مشارطه میباشد .
در سورهی مبارکهی احزاب میفرماید :
«مِنَ الْمُؤِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَّنْتَظِرُ»(1).
در میان مومنان مردانی هستند که بر سرِ عهدی که با خدا بستند ، صادقانه ایستادهاند ، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او به شهادت رسیدهاند) ، و بعضی دیگر در انتظارند .
و از دعای سی و یکم «صحیفهی سجادیه» استفاده میشود که سید الساجدین و زین العابدین حضرت امام علی بن الحسین علیهماالسلام توجه ویژهای به مشارطه داشتند ، در آن بخشی که به درگاه الهی عرض میکند :
«وَلَکَ یَا رَبِّ شَرْطی ألاَّ أَعُودَ فی مَکْرُوهِکَ ، وَضَمَانی أنْ لا أَرْجِعَ فی مَذْمُومِکَ ، وَعَهْدی أنْ أَهْجُرَ جَمیْعَ مَعَاصِیْکَ » .
ای پروردگار من ! شرطی در پیشگاه تو کردهام که به آنچه دوست نداری ، باز نگردم ، و تضمین من آن است که دیگر به سراغ آنچه را تو مذمّت کردهای نروم ،و عهد میکنم که از جمیع گناهانت دوری گزینم .
1) . سورهی احزاب آیهی 23 .
بعد از مشارطه نوبت به مراقبه میرسد ، مراقبه یعنی اینکه در تمام مدت شبانه روز مواظب باشد که آنچه را شرط کرده عمل کند ، و تمام توان و تلاش خود را به کار گیرد تا هیچ گناهی انجام ندهد .
بالاتر از آن که انسان خود باید مراقب اعمال و رفتارش باشد ، باید بداند که خداوند تبارک و تعالی نیز همیشه و در تمام حالات مراقب اعمال او میباشد .
در سورهی مبارکهی نسا فرمود :
«إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقیبا»(1).
یقینا خداوند همواره مراقب شما است .
و در سورهی احزاب میفرماید :
«کَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ رَقیبا»(2).
خداوند ناظر و مراقب همه چیز است .
مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام فرمودند :
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً . . . رَاقَبَ رَبَّهُ وَخَافَ ذَنْبَهُ ، . . . کَابَرَ هَوَاهُ وَکَذَّبَ مُنَاهُ » .
خداوند رحمت کند انسانی را که مراقب پروردگارش باشد ، و از گناه خود بترسد ، و با هوای نفس خود مبارزه نماید ، و آرزوهای واهی و نابجایش را تکذیب کند(3).
بعد از مراقبه نوبت به محاسبه میرسد ، محاسبه یعنی این که انسان موقع استراحت یا در فرصت مناسب دیگر ، اعمال روز گذشته را مرور کند ، و به یاد بیاورد که چه کارهایی در طول روز انجام داده است ، اعم از واجبات و محرمات و مستحبات و مکروهات ، و هرجا که گناهی مرتکب شده توبه کند ، و با خودش عهد نماید که فردا مرتکب آن نشود .
موضوع محاسبه در روایات زیادی نقل شده که در این قسمت به یکی از آن روایات اکتفا میشود که بسیار تکان دهنده است و محل تأمّل .
از وجود مقدس رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام روایت شده فرمود :
«أَ لا فَحَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا ؛ فَإِنَّ فی الْقِیَامَةِ خَمْسینَ مَوْقِفا(1)، کُلُّ مَوْقِفٍ مُقَامُ أَلْفِ سَنَةٍ» .
آگاه باشید از نفس خود حساب رسی کنید قبل از آن که محاسبه شده و به حساب شما برسند ؛ زیرا در قیامت پنجاه موقف و ایستگاه بازرسی وجود دارد که زمان ایستادن در هر ایستگاهی هزار سال است(2)
ج 3 ص 896 ضمن حدیث 7380 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 413 حدیث 11 .
.چگونه میتوان از این مواقف پنجاه گانهی صحرای محشر بدون تقوی و بدون محاسبه عبور نمود ؟ !
بعد از محاسبه ، نوبت به معاتبه و ومعاقبه میرسد ، معاتبه یعنی خود را ملامت کردن و معاقبه یعنی خود را مجازات نمودن است .
و در روایات اسلامی نیز راجع به معاقبه اشاراتی شده است ، به عنوان نمونه امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام در بیان صفات برجستهی اهل تقوا و پرهیزکاران در شرح یکی از اوصاف میفرماید :
«إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فِیمَا تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِهَا سُؤلَهَا فِیمَا تُحِبُّ » .
هرگاه نفس او در انجام وظایفی که خوش ندارد ، سرکشی کند او هم از آنچه دوست میدارد محرومش میسازد(1).
و در کلام نورانی دیگر فرمود :
«إِذَا صَعَبَتْ عَلَیْکَ نَفْسُکَ فَاصْعَبْ لَهَا تَذِلُّ لَکَ » .
هرگاه نفست بر تو سرسختی کند پس تو هم در برابرش سرسختی کن تا در برابرت خوار و رام شود(2).
اگر انسان طبق شروطی که با خودش بسته عمل کرده باشد ، و بعد از محاسبه ببیند یک قدم به جلو برداشته ، باید خدا را شکر کند ، و اگر خدای ناکرده تخلف کرده و گناهی انجام داده باشد ، یا خودش را مورد سرزنش قرار میدهد که آن را معاتبه میگویند ، و یا با روزه و نماز و جرایم مالی و کارهای سخت ، خودش رامجازات کند که آن را معاقبه میگویند ، و این عمل را انجام میدهد تا نفس سرکش
خود را رام نماید و دست از سرکشی بردارد .
اگر انسان چنین باوری داشته باشد که فردای قیامت حتما به تمام اعمالش رسیدگی میگردد ، و مطابق آنها پاداش یا کیفر داده میشود(1)
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ * وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» .
پس هر کس هموزن ذرّهای کار خیر انجام دهد ، پاداش آن را میبیند ، و هر کس هموزن ذرّهای کار بد کرده باشد (سزای) آن را میبیند . سورهی زلزله آیهی 7 و8 .
، به فکر محاسبهینفس خود میافتد و از خود حساب میکشد .
به عبارت دیگر : لازم است که انسان نفس خود را مخاطب ساخته و به او یاد آور شود که سرمایهی اصلی من غیر از عمر گرانبها چیز دیگری نیست ، و اگر این سرمایه از دست برود تمام هستی من از دست میرود .
و با یاد آوردن آیات شریفهی «وَالْعَصْرِ * إِنَّ الاْءِنْسَانَ لَفی خُسْرٍ»(2)به خودش خطاب کند و بگوید : با از دست رفتن این سرمایه ، من گرفتار خسران عظیم خواهم شد ، مگر این که در مقابل آن ، کالایی با ارزشتر به دست آورم ، کالایی که در ادامهی همان آیات آمده است و فرمود :
«إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»(3)
و همچنین به خود خطاب نماید : فکر کن که عمر تو به آخر رسیده ، و با کنار رفتن حجابها ، حوادث بعد از مرگ را مشاهده کردی و حقایق تلخ و ناگواری که آشکار میشوند را دیدهای ، و به شدّت پشیمان شده و فریاد برآوردی :
«رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحا فیمَا تَرَکْتُ»(1).
پس عقل سلیم حکم میکند که تا آن روز رستاخیز فرا نرسیده چارهای بیندیشیم ، و به بیچارگی خود نظر کنیم که راه بازگشت و فرصتی برای احدی نیست همان گونه که در سورهی مبارکهی منافقون میفرماید :
«فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنی إِلَی أَجَلٍ قَریبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُنْ مِنَ الصَّالِحینَ * وَلَنْ یُؤخِّرَ اللَّهُ نَفْسا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا»(2).
بگوید : پروردگارا ! چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تاخیر نینداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم ؟ ! خداوند هرگز مرگ کسی را هنگامی که اجلش فرا رسد به تاخیر نمیاندازد .
در رابطه با محاسبهی نفس و این که چه وظایفی داریم و چه چیزی را مورد توجه قرار دهیم ، و مقصد ما کجا میباشد ، روایات فراوانی از ائمهی معصومین علیهمالسلام وارد شدند که برخی از آنها را ذکر میکنیم :
از امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام روایت شده فرمود :
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَءا عَلِمَ مِنْ أَیْنَ وَفی أَیْنَ وَإِلَی أَیْنَ » .
خدا رحمت کند آن کسی را که بداند و اندیشه کند که از کجا آمده است ، و در کجا هست و به کجا میرود(3).
جلال الدین بلخی با اقتباس از این کلام گهربار حضرت امیر علیهالسلام این ابیات را
سروده است :
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
من به خود نامدم این جا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
سید الساجدین زین العابدین علیهالسلام میفرماید :
«ابْنَ آدَمَ ! إِنَّکَ لا تَزَالُ بِخَیْرٍ مَا کَانَ لَکَ وَاعِظٌ مِنْ نَفْسِکَ ، وَمَا کَانَتِ الْمُحَاسَبَةُ
مِنْ هَمِّکَ» .
ای فرزند آدم ! تو همیشه در مسیر خیر و خوبی قرار داری مادامی که واعظ و نصیحتگری در ذات تو وجود داشته باشد ، و تا زمانی که یکی از کارهای مهمت محاسبه از نفست باشد(1).
1) . امالی شیخ مفید ص 110 حدیث 10 و ص 337 حدیث 1 ، امالی شیخ طوسی ص 115 ضمن حدیث 176 ، سرائر ج 3 ص 593 ، وسائل الشیعه ج 16 ص 96 حدیث 21076 .
از امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام روایت شده که فرمودند :
«سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ : أَ لا اُخْبِرُکُمْ بِأَکْیَسِ الْکَیِّسِینَ وَأَحْمَقِ الْحَمْقَی ؟
قَالُوا : بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ !
قَالَ : أَکْیَسُ الْکَیِّسِینَ مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ ، وَعَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ ، وَإِنَّ أَحْمَقَ الْحَمْقَی مَنِ اتَّبَعَ نَفْسُهُ هَوَاهَا ، وَتَمَنَّی عَلَی اللَّهِ تَعَالَی الْأَمَانِیَّ» .
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود :
آیا شما را به زیرکترین زیرکها و احمقترین احمقها خبر ندهم ؟
اصحاب عرض کردند : آری یا رسول اللّه !
حضرت فرمود : زیرکترین زیرکها کسی است که نفسش را محاسبه کند ، و برای آنچه بعد از مرگ است عمل نماید ، و احمقترین احمقها کسی است که از هوای نفس خود پیروی کند ، و از خدای متعال آرزوهای پوچ بخواهد .
حضرت امیرالمومنین علیهالسلام فرمودند :
«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ ، وَمَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ» .
کسی که به حساب خودش برسد سود میبرد ، و کسی که از خویش غفلت کند زیان میبیند(1).
1) . نهج البلاغه حکمت 208 ، وسائل الشیعه ج 16 ص 97 حدیث 21079 .
از ابو الحسن امام موسی بن جعفر علیهالسلام روایت شده فرمود :
«لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ ، فَإِنْ عَمِلَ حَسَنا اسْتَزَادَ اللَّهَ ، وَإِنْ عَمِلَ
سَیِّئا اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَتَابَ إِلَیْهِ» .
کسی که هر روز به حساب نفس خود رسیدگی نمیکند از ما نیست ، پس اگر عمل نیک انجام داد از خدای متعال توفیق انجام بیشتر بخواهد ، و اگر عمل زشتی انجام دهد از خدا طلب مغفرت نماید و توبه کند(1).
رییس مذهب حقهی جعفری امام صادق علیهالسلام در ضمن وصیت به عبد اللّه بن جندب میفرماید :
«یَا ابْنَ جُنْدَبٍ ! حَقٌّ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ یَعْرِفُنَا أَنْ یُعْرِضَ عَمَلَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَلَیْلَةٍ عَلَی نَفْسِهِ ، فَیَکُونَ مُحَاسِبَ نَفْسِهِ ، فَإِنْ رَأَی حَسَنَةً اسْتَزَادَ مِنْهَا ، وَإِنْ رَأَی سَیِّئَةً اسْتَغْفَرَ مِنْهَا ؛ لِئَلاَّ یَخْزَی یَوْمَ الْقِیَامَةِ » .
ای پسر جندب ! شایستهی هر مسلمانی که به مقام ما ائمهی معصومین معرفت و شناخت دارد ، این است که هر روز و شب اعمال خود را به نفس خویش عرضه کند ، و خود حسابگر نفس خویشتن باشد ، اگر در کارهایی که انجام داده ، کار خوب مشاهده کرد ، در افزایش آن بکوشد ، و اگر کار بدی دید از پیشگاه الهی طلب آمرزش نماید تا در قیامت دچار ذلّت و خواری نشود(2).
امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام در کلام گهربار دیگری میفرماید :
«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلَی عُیُوبِهِ ، وَأَحَاطَ بِذُنُوبِهِ ، وَاسْتَقَالَ الذُّنُوبَ ، وَأَصْلَحَ الْعُیُوبَ » .
کسی که حساب خود را برسد بر عیبهای خود مطلع میگردد ، و به گناهان خود احاطه مییابد ، و (در نتیجه) از خداوند درخواست عفو و بخشش از گناهان خود میکند ، و عیبهای خود را اصلاح مینماید(1).
راجع به همین موضوع در بیانی دیگر فرمود :
«ثَمَرَةُ الْمُحَاسَبَةِ صَلاحُ النَّفْسِ » .
ثمره و نتیجهی حسابرسی از خود ، اصلاح خویشتن است(2).
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در ضمن سفارشات خود به ابوذر غفاری فرمود :
«یَا أَبَاذَرٍّ ! لا یَکُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقِینَ حَتَّی یُحَاسِبَ نَفْسَهُ أَشَدَّ مِنْ مُحَاسَبَةِ الشَّرِیکِ شَرِیکَهُ ؛ فَیَعْلَمَ مِنْ أَیْنَ مَطْعَمُهُ ، وَمِنْ أَیْنَ مَشْرَبُهُ ، وَمِنْ أَیْنَ مَلْبَسُهُ ، أَ مِنْ حِلٍّ ذَلِکَ أَمْ مِنْ حَرَامٍ » .
ای ابا ذر ! شخص به مقام شامخ تقوی نایل نمیشود تا این که نفس خود را حسابرسی کند شدیدتر از حسابرسی یک شریک از شریک دیگر ، و بر اثر
این حسابرسی دقیق بداند خوردنیش ، نوشیدنیش ، و پوشیدنیش از کجا است ، از حلال میباشد یا از حرام(1).
از مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام روایت شده فرمودند :
«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ سَعِدَ» .
کسی که به حساب نفس خود رسیدگی کند سعادتمند و نیکبخت میگردد(2).
و در سخن گهربار دیگر فرمودند :
«جَاهِدْ نَفْسَکَ وَحَاسِبْهَا مُحَاسَبَةَ الشَّرِیکِ شَرِیکَهُ ، وَطَالِبْهَا بِحُقُوقِ اللَّهِ مُطَالَبَةَ
الْخَصْمِ خَصْمَهُ ؛ فَإِنَّ أَسْعَدَ النَّاسِ مَنِ انْتَدَبَ لِمُحَاسَبَةِ نَفْسِهِ » .
با نفس خود مجاهده و پیکار کن و از او حسابرسی نما همان گونه که شریک از شریک خود حسابرسی میکند ، و حقوق خداوند را از او مطالبه کن مانند مطالبهی دشمن از دشمن خود ؛ زیرا سعادتمندترین و نیکبختترین مردم کسی است که برای حسابرسی نفس خود قیام کند(3).
سرمایه اصلی و مهم هر انسانی عمر است که در اختیار نفس او میباشد ، سود این عمر ، اعمال خیر و ضرر و زیان آن ، گناهان هستند ، و زمان تجارت ، تمام طول ساعات شب و روز ، و شریکش در معاملات ، نفس اماره میباشد .
لازم است ابتدا راجع به واجبات ، از نفس مطالبه کند ، اگر انجام داده شد ،
خدای متعال را شکر کند ، و خودش را به ادامه دادن این مسیر تشویق و ترغیب کند ، و اگر فریضهای ترک شده باشد ، تدارک و قضای آن را مطالبه نماید .
و اگر در آن مدت ، معصیتی انجام گرفت ، نفس را باز خواست کند و جبران کردن آن را مطالبه کند ، همان گونه که شریک تجاری با شریکش محاسبه مینماید تا در آن تجارت و معامله مغبون واقع نشود .
خلاصهی کلام این که با توجه به این که در دنیا و آخرت همه چیز دارای حساب و کتاب هستند ، انسان چگونه میتواند از حساب خود در این عالم غافل باشد ؟ انسانی که باید فردای قیامت به حسابش برسند ، آیا بهتر نیست که در این دنیا به حساب خویش رسیدگی نماید ؟
در حقیقت آن کاری را که قرار است فردای قیامت فرشتگان الهی با او انجام دهند ، او در همین دنیا با خودش انجام دهد ، و تمام اعمال و رفتار خود را مورد محاسبه قرار دهد .
هرچند انسان به مرور زمان بسیاری از اعمال خود را فراموش میکند ، اما آن دو فرشتهای که مامور ثبت و ضبط اعمال و رفتار او میباشند همه را مینویسند و ثبت میکنند .
و به تعبیر قرآن کریم :
«مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ»(1).
انسان هیچ سخنی را بر زبان نمیآورد مگر این که همان لحظه فرشتهای مراقب و آماده برای انجام ماموریت (و ضبط آن) است .
و علاوه بر همهی اینها ، پروردگار عالم هستی حساب و کتاب تمام اعمال
1) . سورهی ق آیهی 18 .
انسان را نگه داشته است ، لذا در سورهی مبارکهی مجادله فرمود :
«یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمیعا فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ وَاللَّهُ عَلَی
کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ»(1).
در آن روز که خداوند همهی آنها را برمیانگیزد و از اعمالی که انجام دادند با خبر میسازد ، اعمالی که خداوند حساب آن را نگه داشته ولی آنها فراموشش کردند ، و خداوند بر هر چیز شاهد و ناظر است .
در آن زمان مردی عرض کرد : یا امیرالمومنین ! چگونه انسان نفسش را محاسبه کند ؟
امام علیهالسلام فرمود :
«إِذَا أَصْبَحَ ثُمَّ أَمْسَی رَجَعَ إِلَی نَفْسِهِ فَقَالَ : یَا نَفْسِ ! إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَی عَلَیْکِ لا یَعُودُ إِلَیْکِ أَبَدا ، وَاللَّهُ تَعَالَی یَسْأَلُکِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِیهِ ، فَمَا الَّذِی عَمِلْتِ فِیهِ ؟ أَ ذَکَرْتِ اللَّهَ أَمْ حَمِدْتِیهِ ؟ أَ قَضَیْتِ حَوَائِجَ مُؤمِنٍ ؟ أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ کُرْبَةً ؟ أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَوُلْدِهِ ؟ أَ حَفِظْتِیهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِی مُخَلَّفِیهِ ، أَ کَفَفْتِ عَنْ غِیبَةِ أَخٍ مُؤمِنٍ
بِفَضْلِ جَاهِکِ ؟ أَ أَعَنْتِ مُسْلِما مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ ، فَیَذْکُرُ مَا کَانَ مِنْهُ ؟
فَإِنْ ذَکَرَ أَنَّهُ جَرَی مِنْهُ خَیْرٌ ، حَمِدَ اللَّهَ تَعَالَی ، وَکَبَّرَهُ عَلَی تَوْفِیقِهِ ، وَإِنْ ذَکَرَ مَعْصِیَةً أَوْ تَقْصِیرا ، اسْتَغْفَرَ اللَّهَ تَعَالَی ، وَعَزَمَ عَلَی تَرْکِ مُعَاوَدَتِهِ ، وَمَحَا ذَلِکَ عَنْ نَفْسِهِ بِتَجْدِیدِ الصَّلاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیِّبِینَ .
وَعَرَضَ بَیْعَةَ أَمِیرِ الْمُؤمِنِینَ عَلِیٍّ علیهالسلام عَلَی نَفْسِهِ ، وَقَبُولَهُ لَهَا ، وَإِعَادَةَ لَعْنِ أَعْدَائِهِ
1) . سورهی مجادله آیهی 6 .
وَشَأنِئِیهِ ، وَدَافِعِیهِ عَنْ حَقِّهِ .
فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ : لَسْتُ اُنَاقِشُکَ فِی شَیْءٍ مِنَ الذُّنُوبِ مَعَ مُوَالاتِکَ أَوْلِیَائِی ، وَمُعَادَاتِکَ أَعْدَائِی » .
هر گاه وارد صبح یا شب شد ، به نفس خویش مراجعه کند و بگوید :
ای نفس ! به راستی که این روز بر تو سپری شد و گذشت ، هرگز به سوی تو برنمیگردد ، و خدای تعالی در بارهی آن از تو بازخواست مینماید که در چه چیز آن را فانی کردی و ازبین بردی ؟ پس در آن روز چه عملی انجام دادی ؟
آیا خدا را به یاد آوردی ؟ یا او را حمد و ستایش نمودی ؟ آیا حوایج مومنی را برآورده کردی ؟ آیا گرفتاری و بلا را از او برطرف ساختی ؟ آیا هنگامی که از تو غایب بود ، آیا (آبروی) او را در اهل و اولادش نگه داشتی ؟ آیا بعد از مرگ احترام او را در بازماندگانش رعایت نمودی ؟ آیا از غیبت برادر مومنی به خاطر برتری و مقامت صرفنظر کردی ؟ آیا مسلمانی را کمک نمودی ؟ راستی چه کار (مثبتی) امروز انجام دادی ؟
آنگاه به یاد هر چه در آن روز انجام داده میافتد .
پس اگر به یادش آید که از او خیری سر زده ، خدای متعال را حمد و ستایش کند ، و به خاطر توفیقش او را به بزرگی یاد کند .
و اگر نافرمانی و عصیان یا تقصیری به یاد آورد ، از ذات اقدس الهی طلب مغفرت کند ، و عزم را جزم کند که دیگر آن را تکرار نکند .
و با تجدید صلوات و درود بر محمد و خاندان پاکش علیهمالسلام و پیشنهاد و تحکیم ارتباط و بیعت با امیر مومنان حضرت علی علیهالسلام بر نفسش و پذیرفتن و متابعت از آن حضرت ، و تکرار لعن از دشمنان و بدخواهان و غاصبین حقش ، آثار و
نتایج شوم آن گناه را محو و نابود نماید .
و هر گاه چنین کرد ، خدای عزّ و جلّ میفرماید : دیگر گناهان تو را مورد مناقشه و محاسبه قرار نمیدهم در صورتی که ارتباط تو با اولیا و دوستان من محکم باشد ، و با دشمنان من دشمنی نمایی(1).
چکیدهی مطلب این که آیهی مورد بحث میفرماید :
ای کسانی که به خدای متعال و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و قیامت ایمان آوردید ! از خدا بپرهیزید و بترسید از مخالفت نمودن با اوامر و نواهی او ، و باید هر کسی تامّل کند و ببیند که برای فردای قیامت چه چیزی پیش فرستاده است ، که آیا عمل صالح است که او را از مهلکات نجات دهد ، یا عمل قبیح است که موجب عذاب او خواهد بود ؟
در نتیجه اگر طاعات و عبادات و خیرات و مبرّات تقدیم کرده باشد ، خدای سبحان را شکرگزار این توفیق باشد ، و زیادی آن را خواستار باشد .
و اگر اعمال سوء و معاصی فرستاده ، از آن توبه نماید و اظهار پشیمانی کند ، و نتیجهی این تامل و تدبر و دقت نظر حسن عاقبت خواهد بود .
در قسمت آخر این آیه فرمود : «وَاتَّقُوا اللَّهَ» از خدای متعال بپرهیزیرید و بترسید از مخالفت و خشم و غضب آن ذات قدوس .
در این که مقصود از تکرار عبارت «وَاتَّقُوا اللَّهَ» در آیهی شریفه چیست ؟ بین مفسرین اختلاف است ، در تفسیر «مجمع البیان » میفرماید :
مراد از تقوای اوّل ، توبه از گناهان گذشته است ، و مقصود از تقوای دوم برای
1) . تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام ص 38 و 39 ، تاویل الآیات الظاهره ص 28 ، وسائل الشیعه ج 16 ص 98 حدیث 21081 ، بحار الانوار ج 70 ص 69 و 70 حدیث 16 .
پرهیز کردن از گناهان در آینده میباشد(1).
زمخشری مفسر اهل سنت در تفسیر «کشاف » گفته : مقصود از امر به تقوای دوم تاکید امر اول است(2).
صاحب تفسیر «المیزان » میفرماید :
مراد از تقوی در هر دو مورد یک چیز نیست ، بلکه تقوای اولی مربوط به اصل عمل است، یعنی باید عمل شما منحصر در اطاعت خدای متعال و اجتناب از گناهان باشد ، و دومی مربوط به اصلاح و اخلاص اعمال است ، اولی مربوط به قبل از عمل و دومی راجع به بعد از عمل میباشد(3).
و جملهی «إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» تعلیل امر به تقوای الهی میباشد ،
یعنی علت وجوب تقوی این است که خدای تبارک و تعالی نسبت به تمال اعمال شما با خبر است .
این آیهی شریفه ، همهی انسانها را از غفلت و نسیان نسبت به ذات حضرت احدیت نهی میکند ؛ زیرا این فراموشی و غفلت در واقع فراموشی و غفلت از نفس خود شخص است ؛ برای این که وجود او هر لحظه وابسته به فیض و عنایت حضرت قدوس میباشد ، و اگر انسان خدای متعال را فراموش نمود ، اسمای حسنا و صفات علیای او را متذکر نبود ، خود را که معلول و ساختهی این صفات و اسما است نیز فراموش نموده است .
به تعبیر دیگر : فقر و نیازمندی ذاتی خود را فراموش کرده و از یاد میبرد ، و به خیال خویش ، نفس خود را در هستی مستقل میپندارد ، و این گونه خیال میکند که زندگی و علم و قدرت و سایر کمالاتی که در وجود خود سراغ دارد ، همه ذاتی و مستقل است ، و حال آن که همهی آنها فقط از الطاف او ناشی شده ، و تمام بیم و امید تنها از او و به سوی اوست .
«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَمِنَ اللَّهِ وَاِلَی اللَّهِ »(1)
«مَا اُبَالِی إِذَا قُلْتُ هَذِهِ الْکَلِمَاتِ لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیَّ الاْءِنْسُ وَالْجِنُّ » .
هرگاه این کلمات را بگویم ، اگر جن و انس به زیان من جمع گردند باکی ندارم :
بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَمِنَ اللَّهِ وَاِلَی اللَّهِ وَفی سَبیلِ اللَّهِ وَعَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ9 .
اللّهُمَّ إِلَیْکَ أَسْلَمْتُ نَفْسی ، وَإِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهی ، وَإِلَیْکَ ألْجَاْتُ ظَهْری ، وَإِلَیْکَ فَوَّضْتُ أَمْری ، اللّهُمَّ احْفَظْنی بِحِفْظِ الاْیمَانِ مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَمِنْ خَلْفی ، وَعَنْ یَمینی وَعَنْ شِمَالی ، وَمِنْ فَوْقی وَمِنْ تَحْتی ، وَمَا قِبَلی ، وَادْفَعْ عَنّی بِحَوْلِکَ وَقُوَّتِکَ ؛ فَاِنَّهُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِکَ » .
به نام خدا و به ذات خدا و از خدا و به سوی خدا و در راه خدا ، بار خدایا خود را به تو تسلیم کردم ، و به درگاه تو روی آوردم ، و کارم را به تو واگذاشتم ، پس مرا حفظ فرمای به حفظ ایمان از جلو و پشت سر و از راست و از چپ من ، و از بالای سر و از زیر پایم ، و دفع کن از من به قدرت و حول و نیروی خود ؛ به راستی که هیچ جنبش و توانی نیست مگر از طرف ذات مقدس تو . قرب الاسناد ص 3 و4 حدیث 8 ، کافی ج 2 ص 559 حدیث 10 .
.و در مناجات شعبانیه میخوانیم :
«بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَنَقْصِی وَنَفْعِی وَ ضَرِّی » .
پروردگارا ! افزونی و کاهشم و سود و زیانم، تنها به دست تو میباشد .
انسان با این مناجات خویشتن را از هواجس نفسانیه خالی نموده و خود را از اعتماد به غیر حضرت حق رهانیده ، از همه کس و همه چیز اعراض نموده و تمام توجهش این است که إلیک ومنک .
1) . امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام فرمود :
لذا در قسمت دیگری از این مناجات عرض میکنیم :
«إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الاْنْقِطَاعِ إِلَیْکَ ، وَأَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّی تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ ، فَتَصِلَ إِلَی مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ ، وَتَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ » .
بار خدایا ! به من عنایت فرما کمال و نهایت انقطاع به سوی خود را ، و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خود روشن ساز تا به جایی رسد که چشمان دلهایمان حجابهای نور را بشکافد ، و به معدن عظمتت وصول یابد ، و روحهایمان به مقام عزّ قدس تو متعلّق و وابسته گردد .
و این است که آیات فراوان انسان را در قبال نسیان و فراموشی متوجه و مامورِ به متذکر بودن مینماید :
در سورهی مبارکهی بقره میفرماید :
«فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْرا»(1).
خدا را یاد کنید همانند یادآوری از پدرانتان (آن گونه که رسم آن زمان بود) ، بلکه از آن هم بیشتر .
و در سوره انفال فرمود :
«وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(2).
و خدا را فراوان یاد کنید تا رستگار شوید .
و در سورهی مبارکهی احزاب خطاب به اهل ایمان میفرماید :
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرا کَثیرا * وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصیلاً»(3).
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! خدا را بسیار یاد کنید ، و صبح و شام او را تسبیح گویید .
اگر انسانی پروردگار خود و بازگشتش به سوی او را فراموش نماید ، و از توجه به ذات اقدس او اعراض نموده ، و به غیر او توجه کند ، حاصل و نتیجهاش این میشود که خودش را هم فراموش میکند ؛ زیرا او از خودش تصور غلطی دارد که واقع مطلب چیز دیگری است .
لذا فرمود : «وَلا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ» .
و در ادامه به عنوان نتیجه گیری میفرماید :
«فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» که در حقیقت نتیجه گیری مسبب از سبب میباشد .
و در آخرین قسمت آیهی کریمه فرمود :
«اُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» ، و با این تعبیر اشاره و راهنمایی نمود که این گروه فاسقان حقیقی هستند .
با توجه به این که قرآن کریم ، این کتاب هدایت انسان را به سوی کمال و سعادت حقیقی و تقرّب الهی رهنمون میفرماید ، و هر مطلب و موضوعی که موجب بُعد و دور شدن انسان از مسیر و صراط مستقیم شود ، مورد توجه و تبیین قرار داده ، و فراموشی و غفلت نیز بهخاطر این که عین بُعد از حق و دوری نسبت به ذات حضرت قدوس میباشد ، مورد توجه قرآن قرار گرفته است .
یکی از حالاتی که بر انسان عارض میشود ، حالت فراموشی و نسیان است ، و همان گونه که در توضیح واژهها گذشت ، نسیان به معنای از یاد بردن و محو شدن چیزی میباشد که قبلاً در ذهن بوده است .
واژهی نسیان و مشتقاتش بیش از چهل بار در قرآن کریم استعمال شده که بیش از سی و پنج مورد آن دربارهی انسان است .
نسیان و فراموشی در مورد غم و غصهها و درد و مصیبتها و خاطرات تلخ ، یک نوع نعمت محسوب شده و چه بسا حَسَن و خوب باشد ، اما فراموشی بعضی امور نه تنها ناپسند و مذموم است ، بلکه از دست دادن تمام خوبیها است مثل فراموش کردن خدای سبحان و احسان محسنین و خدمات خیّرین که مورد مذمت شدید و نهی واقع شده است .
آیات فراوانی راجع به نسیان و فراموشی در قرآن وارد شده که مناسب است برخی از آنها ذکر شوند .
در سورهی مبارکهی جاثیه میفرماید :
«وَقیلَ الْیَوْمَ نَنْسَاکُمْ کَمَا نَسیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ
نَاصِرینَ»(1).
و به آنها گفته میشود : امروز شما را فراموش میکنیم همانگونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید ! و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاوری ندارید .
و در سورهی شریفهی زمر فرمود :
1) . سورهی جاثیه آیهی 34 .
«وَإِذَا مَسَّ الاْءِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنیبا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ»(1).
هنگامی که انسان را زیانی رسد ، پروردگار خود را میخواند و به سوی او باز می گردد ، امّا هنگامی که نعمتی از خود به او عطا کند ، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را میخواند از یاد میبرد و فراموش میکند .
در سورهی مبارکهی انعام راجع به مجازات فراموش کنندگان میفرماید :
«فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُوا بِمَا اُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ»(2).
هنگامی که آنچه را به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند ، درهای همه چیز (از نعمتها) را به روی آنها گشودیم تا خوشحال شدند و دل به آن بستند ، ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم) ، در این هنگام همگی مایوس شدند .
و نیز در سورهی بقره کسانی را که دیگران را به کارهای خیر دستور میدهند ، ولی خودشان به آن عمل نمیکنند ، توبیخ نموده و فرمود :
«أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ»(3).
آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید اما خودتان را فراموش مینمایید .
بعضی اوقات فراموشی در اختیار انسان نیست ، بلکه ناخواسته انسان مبتلا به آن میگردد که به خاطر این قسم از فراموشی مؤخذه و سرزنش نمیشود ، اما گاهی اوقات فراموشی بر اثر سوء اختیار انسان و اشتغال به امور زیانآور حاصل میگردد که در این صورت مستحق مذمت و سرزنش میباشد .
به تعبیر دیگر : مقدمات این قسم از فراموشی توسط خود شخص ایجاد میشود تا موجب فراموشی گردد .
خداوند در سورهی مبارکهی کهف از حضرت موسی علیهالسلام و همراهش نقل میفرماید که آنها در سفر دریای مجمع البحرین ، ماهی خود را که غذایشان بود فراموش کردند : «نَسِیَا حُوتَهُمَا»(1).
این قسم از فراموشی که طبیعی به حساب میآید ، گاهی ممکن است به سبب کهولت سن واقع شود ؛ چون که انسان بسیاری از اموری را که در طول عمر آموخته فراموش میکند، و حتی بعضیها مبتلا به نسیان مطلق و گرفتار جهل مطلق میشوند.
از این جهت در سورهی مبارکهی نحل میفرماید :
«وَمِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئا»(2).
بعضی از شما به نامطلوبترین سنین بالای عمر میرسند تا بعد از علم و آگاهی ، چیزی ندانند (و همه چیز را فراموش کنند) .
علی ایّ حال ، انسانها گرفتار این نوع نسیان میشوند ؛ چون که طبیعت انسان
طوری خلق شده که به مرور زمان و در اثر کهولت و مشکلات و گرفتاری و بعضی از بیماریها ، در معرض فراموشی میباشد .
و این نوع فراموشی همانند حافظهی قوی یکی دیگر از نعمتهای خداوندمتعال است که سبب میشود تحمل فشارها و مصیبتها برای انسان آسان گردد ، و در مسیر تعادل و اعتدال قرار گیرد .
لذا رییس مذهب امام صادق علیهالسلام میفرماید :
«أَعْظَمُ مِنَ النِّعْمَةِ عَلَی الْإِنْسَانِ فِی الْحِفْظِ النِّعْمَةُ فِی النِّسْیَانِ ؛ فَإِنَّهُ لَوْ لاَ النِّسْیَانُ لَمَا سَلا أَحَدٌ عَنْ مُصِیبَةٍ ، وَلاَ انْقَضَتْ لَهُ حَسْرَةٌ ، وَلا مَاتَ لَهُ حِقْدٌ ، وَلاَ اسْتَمْتَعَ بِشَیْءٍ مِنْ مَتَاعِ الدُّنْیَا مَعَ تَذَکُّرِ الاْفَاتِ » .
بزرگتر از نعمت یادآوری برای انسان نعمت فراموشی است ، اگر فراموشی نبود کسی از مصیبت و داغ تسلّی حاصل نمیشد ، و افسوسش و حسرت احدی پایان نمییافت ، و کینهی هیچ کس از سینهاش زایل نمیشد ، و با یادآوری دایم آفتها و بلاها نمیتوانست از هیچ چیزی از دنیا بهرهمند شود(1).
این قسم از فراموشیهای طبیعی به اراده و مشیت ذات اقدس الهی انجام میگیرد ، و چه بسا آثار خوب و سازندهای برای بشر داشته باشد ، به خصوص اگر فراموشی نسبت به گرفتاریها و مصایب گذشته باشد .
نوع دیگر نسیان و فراموشی اختیاری است ؛ چون سبب و زمینهی آن به دست خود انسان است ، از این قسم به نسیان اختیاری تعبیر میشود ؛ زیرا که این نوع
1) . توحید مفضل ص 78 .
فراموشی مانند اضطرار بالاختیار است .
به عنوان مثال کسی که با اختیار خودش به لبهی پرتگاهی میرود که امکان تعادل و ایستادن در آنجا برای او فراهم نیست ، و این عملش موجب سقوط او
میگردد ، هر چند که اصل سقوط اختیاری نیست ولی چون خودش بستر و زمینهی آن را با اختیار و علم و آگاهی خود آماده نموده ، لذا آن سقوط نیز متصف به سقوط اختیاری میشود .
در این مساله هر چند که اصل فراموشی یک حالت غیر اختیاری است ، ولی از آنجایی که خود شخص عامل ایجاد آن شده ، متصف به امر اختیاری و نسیان اختیاری میگردد .
یعنی بعضی اوقات انسان بر اثر توجه و اشتغال به امور غیر لازم (مادی و دنیوی) نسبت به امری لازم گرفتار فراموشی میشود ، در این صورت میتوان گفت که این فراموشی اختیاری است ، در حقیقت سرگرم شدن انسان به دنیا و امور دنیوی اگر موجب فراموشی او نسبت به خدای متعال و وظایف او گردد ، این فراموشی اختیاری است .
آنچه در مذمت نسیان و فراموشی و مواخذه و تهدید فراموشکاران وارد شده است ، در رابطه با این قسم از فراموشی است که به نوعی اختیاری میباشد .
بنابراین ، هرگاه صحبت از حرمت فراموشی و حجت مؤخذهی فراموشکار میشود ، در مواردی است که این امرِ غیر اختیاری به سبب اسباب و عواملِ اختیاری واقع شده باشد .
لذا در این آیهی شریفه ، نهی از نسیان نموده و فرمود :
«وَلا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» .
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به خود فراموشی گرفتار نمود .
و این نهی دلالت بر حرمت نسیان دارد ، به همین جهت است که در آیات آخر سورهی مبارکهی بقره از لسان انبیای عظام علیهمالسلام چنین نقل میکند که :
«رَبَّنَا لا تُؤاخِذْنَا إِنْ نَسینَا أَوْ أَخْطَأْنَا»(1).
پروردگارا ! ما را نسبت به نسیانهای خویش مؤخذه و عقوبت نفرما .
تقاضای رفع مؤخذه به خاطر فراموشی از خداوند متعال عزّ اسمه ، به سبب وجود نهی از آن است .
قرآن کریم در آیات متعددی مانند آیهی مورد بحث ، از فراموش کردن خدای سبحان نهی فرموده است ، مقصود این است که انسان باید زمینهها و عواملی که موجب فراموشی خداوند میشود ، را ترک نماید .
در سورهی مبارکهی کهف نیز فرمان میدهد تا اگر به هر علتی خدای تبارک و تعالی را فراموش کردید ، به فکر تدارک برآیید ، و یاد خدای سبحان را در دلهای خویش زنده کنید :
«وَاذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسیتَ»(2).
و پروردگارت را به خاطر بیاور هنگامی که فراموش کردی .
هر دو نوع فراموشی (اختیار و غیر اختیاری) به علل و عواملی ارتباط دارد ، هر چند این عوامل متعدد است ، اما به چند مورد اشاره میشود :
از جمله عوامل فراموشی ناپسند که استحقاق مؤخذه را به دنبال خواهد داشت ، شیطان است که سبب فراموشی انسانها نسبت به ذات اقدس الهی و در نتیجه منجر به ترک وظایف بندگی در قبال خداوند متعال میباشد .
در سورهی مبارکهی انعام در این رابطه فرمود :
«وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ»(1).
هر گاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزا میکنند ، از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند ، و اگر شیطان از یاد تو ببرد ، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیّت ستمگر منشین .
و همچنین در سورهی مجادله فرمود :
«اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ»(2).
شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده است .
رفاه و آسایش بیش از اندازه ، یکی از عوامل مهم و زمینه ساز فراموشی انسان میباشد ؛ زیرا افرادی که در رفاه هستند ، از یاد میبرند که این آسایش و رفاه از کجا
آمده ؟ و هر لحظه ممکن است زایل شود ، همچنین با سرگرم شدن به امور دنیوی واشتغالات آن ، از یاد خداوند متعال غافل شده و به ورطهی فراموشی سقوط میکنند .
لذا قرآن مجید میفرماید :
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَاُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»(1).
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند ! و کسانی که چنین کنند ، زیانکارانند .
پس باید توجه داشت که رفاه و آسایش میتواند خطرناک باشد ، و چه بسا مانع پیشرفت انسان به سوی تکامل معنوی گردد .
با ملاحظهی زندگی بعضی از ثروتمندان که از رفاه بسیار برخوردارند ، به خوبی میتوان درک نمود که چرا آنها توجهی نسبت به مشکلات دیگران ندارند ، بلکه سرگرم لهو و لعب میباشند ، تا جایی که خداوند متعال را فراموش میکنند ؟ !
بدین جهت برخیها فقر را فخر خویش میدانند ؛ چون نه تنها وسیلهای برای دوری از یاد خدا نیست ، بلکه چه بسا عامل نزدیکی به او میشود .
1) . سورهی منافقون آیهی 9 .
لذا از وجود مبارک رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمودند :
«الْفَقْرُ فَخْرِی وَبِهِ أَفْتَخِرُ » .
فقر فخر من است و به آن افتخار میکنم(1).
یکی دیگر از عوامل فراموشی را میتوان فسق و فجور و ارتکاب معاصی دانست ، لذا در سورهی مبارکهی اعراف میفرماید :
«فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئیسٍ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ»(2).
امّا هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند ، (لحظهی عذاب فرا رسید ، و) نهی کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم ، و کسانی را که ستم کردند ، به خاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم .
افرادی که اهل فسق و ارتکاب معاصی هستند و به پند و اندرز و نصیحت دیگران توجهی ندارند ، و آن موعظهها در گوش و جانشان تاثیری نمیگذارد ، به مرور زمان قلوب آنها را مکدّر نموده و حق را فراموش میکنند ، و در نتیجه مبتلا به عذاب دردناک الهی خواهند شد .
از جمله اموری که چه بسا موجب فراموشی میگردد ، استهزا نمودن مومنان و افراد نیک است ، همان گونه که در سورهی مبارکهی مومنون میفرماید :
«إِنَّهُ کَانَ فَریقٌ مِنْ عِبَادی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ
الرَّاحِمینَ * فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّی أَنْسَوْکُمْ ذِکْری وَکُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَکُونَ»(1).
(فراموش کردهاید) گروهی از بندگانم میگفتند : پروردگارا ! ما ایمان آوردیم ، ما را ببخش و بر ما رحم کن ؛ و تو بهترین رحم کنندگانی .
امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتید تا شما را از یاد من غافل کردند ، و شما به آنان میخندیدید .
خدای متعال در این رابطه در سورهی مبارکهی اعراف میفرماید :
«الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْوا وَلَعِبا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنْسَاهُمْ کَمَانَسُوا لِقَاءَ یَوْمِهِمْ هَذَا»(2).
آنهایی که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند ، و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت ، امروز ما آنها را فراموش میکنیم همان گونه که ملاقات چنین روزی را فراموش کردند .
در نتیجه انسان باید به طور جدی مراقب باشد ، و عوامل و اسباب فراموشی از حق را با دقت توجه داشته باشد که نسیان و فراموشی از ذات حضرت قدوس ، سرنوشت انسان را تغییر داده و او را از سعادت حقیقی و رسیدن به تکامل بازمیدارد .
در سورهی مبارکهی کهف میفرماید :
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّاجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَفی آذَانِهِمْ وَقْرا وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدَی فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذا أَبَدا»(1).
چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکّر داده شده، و از آن روی گرداند، و آنچه را با دستهای خود پیش فرستاد فراموش کرد؟
ما بر دلهای اینها پردههایی افکندهایم تا نفهمند ، و در گوشهایشان سنگینی قرار دادهایم (تا صدای حق را نشنوند) ، و از این رو اگر آنها را به سوی هدایت بخوانی ، هرگز هدایت نمیشوند .
در این باره خدای متعال در سورهی مبارکهی طه میفرماید :
1) . سورهی کهف آیهی 57 .
«قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَی»(1).
میفرماید : آن گونه که آیات من برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی ! امروز نیز تو فراموش خواهی شد .
و همچنین در سورهی مبارکهی سجده فرمود :
«فَذُوقُوا بِمَا نَسیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا إِنَّا نَسینَاکُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(2).
(و به آنها میگویم :) بچشید (عذاب جهنم را) به خاطر این که دیدار امروزتان را فراموش کردید ، ما نیز شما را فراموش کردیم ، و بچشید عذاب ابدی را به خاطر اعمالی که انجام میدادید .
و نیز در سورهی یس میفرماید :
«وَقیلَ الْیَوْمَ نَنْسَاکُمْ کَمَا نَسیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَاصِرینَ»(3).
و به آنها گفته میشود: امروز شما را فراموش میکنیم همانگونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید! و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاوری ندارید.
عبد العزیز بن مسلم از وجود مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهالسلام روایت نموده که از حضرت در بارهی این سخن خدای عزّ و جلّ که فرمود : «نَسُوا
اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ»(1)سوال کردم .
امام هشتم علیهالسلام فرمود :
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لا یَنْسَی وَلا یَسْهُو ، وَإِنَّمَا یَنْسَی وَیَسْهُو الْمَخْلُوقُ الْمُحْدَثُ ، أَ لا تَسْمَعُهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ : «وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّا»(2)؟
وَإِنَّمَا یُجَازِی مَنْ نَسِیَهُ وَنَسِیَ لِقَاءَ یَوْمِهِ ، بِأَنْ یُنْسِیَهُمْ أَنْفُسَهُمْ کَمَا قَالَ عَزَّوَجَلَّ :«وَلا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ اُولَئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(3).
وَقَوْلُهُ عَزَّ وَجَلَّ : «فَالْیَوْمَ نَنْسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هَذَا»(4)أَیْ بِتَرْکِهِمْ الاِسْتِعْدَادَ لِلِقَاءِ یَوْمِهِمْ هَذَا» .
خداوند تبارک و تعالی نه چیزی را فراموش مینماید و نه سهو میکند ، بلکه مخلوق خداوند فراموش و سهو میکند که نبودند و حادث شدند ، مگر از خدای عزّ و جلّ نشنیدی که میفرماید : «وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّا» ؟
(بلکه معنای آیه چنین است) خداوند کسانی که او و قیامت را فراموش کردهاند را این گونه جزا میدهد که خودشان را از یاد خودشان میبرد .
همانطوری که در جای دیگر فرموده : «وَلا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ اُولَئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ» .
و نیز در آیهی دیگر میفرماید : «فَالْیَوْمَ نَنْسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هَذَا» .
یعنی به خاطر این که آنان از آماده شدن برای چنین روزی طفره میرفتند و این کار را ترک کرده بودند (ما نیز آنها را ترک و رها میکنیم)(1).
خدای سبحان در این آیات نورانی تاکید و سفارش به لزوم تقوا مینماید که راه نجات تقوای الهی است ، آن گاه فرمود : باید به حساب و کتاب اعمال خود برسید ،مسلم است اگر کسی نفس خود را محاسبه کند ، بعد از محاسبه قهرا میتواند ترقی نماید ، و به مراحل بالاتری از تقوا برسد .
و در ادامه فرمود : خدای متعال به سعی و کوشش انسان آگاه است و میداند که هر کسی در چه موقعیتی قرار دارد ، و چگونه از استعدادهای نهفتهی خود استفاده میکند .
آنگاه فرمود : شما از آن اشخاصی نباشید که خدا را فراموش کردند که نسیان و فراموشی ، اصل و ریشهی هر گرفتاری میباشد ؛ اگر نسیان نباشد عصیان و نافرمانی تحقق پیدا نمیکند ؛ چون که فراموش کردن خدای متعال سبب میشود که انسان عاصی گردد .
و اگر کسی خدا را فراموش کند ، ذات اقدس الهی نیز او را از یاد خویش میبرد یعنی خودشان را فراموش میکنند ، و نمی دانند که هدف از زندگی آنها چیست ؟ و چه آیندهای در انتظار آنها خواهد بود .
1) . توحید شیخ صدوق ص 160 حدیث 1 ، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ج 1 ص 125 حدیث 18 ، احتجاج طبرسی ج 2 ص 411 ، تفسیر برهان ج 5 ص 344 و 355 حدیث 10633 .
«لا یَسْتَوی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ» .
هرگز اهل جهنم و دوزخیان و اهل بهشت یکسان و برابر نیستند ؛ اهل بهشت فقط آنها رستگار و پیروزند .
لفظ «مساواة» به معنای برابری با توجه به اندازهگیری و وزن و پیمانه است ، گفته میشود : «هذا ثوب مُسَاوٍ لذاک الثوب» یعنی این پارچه مساوی و برابر با آن پارچه است .
و هذا «الدرهم مُساوٍ لذلک الدرهم» این درهم مساوی با آن درهم است .
و به معنای مساوات و برابری به اعتبار کیفیّت نیز استعمال میشود مثل : «هذا السواد مساوٍ لذلک السواد» یعنی کیفیت این سیاهی مساوی و برابر آن سیاهی است(1)
مصباح المنیر ج 2 ص 298 : اسْتَوَی الْقَوْمُ فِی الْمَالِ إذَا لَمْ یَفْضُلْ مِنْهُمْ أَحَدٌ عَلَی غَیْرِهِ ، وتَسَاوَوْا فِیهِ ، وَهُمْ فِیهِ سَوَاءٌ
.1) . مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 439 .
کلمهی «فَوْز» به معنای پیروزی و ظفر یافتن به کار خیر و نیکی با حصول سلامتی و تندرستی است .
خدای متعال فرمود :
«ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ»(1).
و این نجات و پیروزی بزرگ است .
و در آیهی دیگر میفرماید :
«فَازَ فَوْزا عَظِیما»(2).
به رستگاری و پیروزی عظیمی دست یافته است(3).
در این آیهی شریفه بین اهل بهشت و اهل جهنم مقایسه نموده و فرمود که آنها هرگز یکسان نیستند ، نه تنها در آخرت مساوی نیستند طبق این آیه و آیات دیگر(4)
«أَمْ حَسِبَ الَّذینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَواءً مَحْیَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ» .
آیا کسانی که مرتکب بدیها و گناهان شدند ، گمان کردند که ما آنها را همچون کسانی قرار میدهیم که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند که حیات و مرگشان یکسان باشد ؟ ! چه بد داوری میکنند .
، بلکه در دنیا نیز آنها مساوی نخواهند بود ؛ چون مومن در دنیا هم آرامشو راحتی دارد ؛ زیرا مهمترین امری که موجب آرامش و سکون نفس انسان است وبه او احساس خوشبختی میبخشد ، همان ایمان و طمانینهی قلبی است که مومن از آن برخوردار است .
خدای متعال در سورهی مبارکهی رعد میفرماید :
«الَّذینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1).
آنها کسانی هستند که ایمان آوردهاند ، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است ، بدانید و آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد .
یک فرد با ایمان تشویش خاطر ندارد ، لذا بسیارند که هر چند گرفتار مرض و فقر و مشکلات هستند ، اما آن ایمان قلبی سبب سکون ، آرامش و آسایش نفس آنها است ، ولی کافر ، مشرک ، منافق و فاسق در تلاطم و ناراحتی روحی و عدم سکون و آرامش است ، هر چند از نظر مادی مشکلی نداشته باشند .
یقینا اختیار و انتخاب با خود انسان است که در کدام گروه قرار گیرد ؛ در گروه اهل بهشت یا اهل جهنم ؟ و مورد سومی وجود ندارد .
و در آخر آیهی شریفه وعدهی قطعی میدهد که اهل بهشت پیروز و رستگارند ، و در این وعدهی الهی هیچ شک و تردیدی نیست ، همان گونه که در سوره های آل عمران و رعد فرمود :
«إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعَادَ»(2).
یقینا خداوند هرگز از وعدهی خود تخلف نخواهد کرد .
و در سورهی مبارکهی نسا میفرماید :
«وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قیلاً»(1).
و کیست که در گفتار و وعدههایش از خداوند صادقتر باشد ؟ !
اصولاً تساوی در بسیاری از امور کاملاً نادرست و خلاف حکمت خداوند تبارک و تعالی میباشد ، لذا تحقق عدالت در برابری و تساوی نیست ، مثلاً اگر قرار باشد معیشت مردم و تقدیرات امور زندگی انسانها مساوی و برابر باشد ، اصلاً چرخهی زندگی متوقف میشود ، و هیچ انگیزهای برای کار و فعالیت و ترقی باقی نمیماند .
یا به طور مثال اگر قرار باشد عمر همهی مردم یکسان باشد ، انسانی که مریض شود به دنبال علاج و درمان نمیرود ، و کسی به فکر این نیست که بدنش صحیح و سالم باشد ، و فلان غذا را تهیه نماید ، یا فلان دارو را استفاده کند ؛ چون که میداند مثلاً تا شصت یا هشتاد سال زنده است ، چه از این غذاها استفاده کند یا نه ، و چه این کارها را انجام دهد یا ترک نماید .
و همچنین اگر سطح معلومات همهی افراد یکسان باشد ، درِ مدرسهها و حوزههای علمیه و دانشگاهها باید بسته شوند ؛ زیرا با این فرض ، هر کسی میداند سطح معلوماتش تا یک حدی خواهد بود ، و از آن مقدار کمتر یا بیشتر نخواهد شد .
و اگر میزان جمال و زیبایی و کمال و بینایی همه مساوی و برابر باشد ، دیگر کسی دنبال جمال و کمال نیست .
پس وجود نابرابری و عدم تساوی در امور یاد شده لازم و عین عدالت است تا رشد و تکامل حاصل شود .
قرآن کریم در بسیاری از آیات این امور را در مقابل هم قرار میدهد ، در این جا به ذکر چند مورد اکتفا میشود :
1) . سورهی نسا آیهی 122 .
در سورهی مبارکهی رعد میفرماید :
«قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ»(1).
بگو : آیا نابینا و بینا یکسانند ؟ ! یا ظلمتها و نور برابرند ؟(2)
«وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصیرُ * وَلاَ الظُّلُمَاتُ وَلاَ النُّورُ * وَلاَ الظِّلُّ وَلاَ الْحَرُورُ» .
و نابینا و بینا هرگز برابر نیستند ، و نه ظلمتها و روشنایی ، و نه سایه آرامبخش و باد داغ و سوزان هیچ
کدام آنها مساوی نیستند . سورهی فاطر آیهی 19 - 21 .
.و در سورهی غافر میفرماید :
«وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصیرُ وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلاَ الْمُسیءُ قَلیلاً مَا تَتَذَکَّرُونَ»(3).
هرگز نابینا و بینا یکسان نیستند ، همچنین کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند با بدکاران یکسان نخواهند بود ، امّا شما کمتر متذکّر میشوید .
و در سورهی مبارکهی هود فرمود :
«مَثَلُ الْفَریقَیْنِ کَالْأَعْمی وَالْأَصَمِّ وَالْبَصیرِ وَالسَّمیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً أَ فَلا
تَذَکَّرُونَ»(4).
حال این دو گروه (مومنان و منکران) حال نابینا و کر و بینا و شنوا است ، آیا این دو ، همانند یکدیگر و مساوی هستند ؟ ! آیا پند نمیگیرند ؟ .
واضح و روشن است که نابینایی و بینایی ، و همچنین نور و روشنایی و ظلمت و
تاریکی و سایه و باد سوزان ، و انسان مومن و بدکار ، با هم مساوی و برابر نیستند .
و در سورهی مبارکهی سجده میفرماید :
«أَ فَمَنْ کَانَ مُؤمِنا کَمَنْ کَانَ فَاسِقا لا یَسْتَوُونَ»(1).
آیا کسی که با ایمان باشد مانند کسی است که فاسق است ؟ نه ، هرگز این دو مساوی نیستند .
و در سورهی ص فرمود :
«أَمْ نَجْعَلُ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقینَ کَالْفُجَّارِ»(2).
معلوم است که انسانهای با ایمان و دارای عمل صالح با مفسدان فی الارض تفاوت دارند ، و همچنین افراد با تقوا و گنهکاران مساوی نیستند .
و اگر افراد عاصی و گنهکار خیال کنند که خداوند ارحم الراحمین است ، لذا آنها با مومنان مساوی و برابر هستند ، در سورهی مبارکهی جاثیه در ردّ این خیال خام میفرماید :
«أَمْ حَسِبَ الَّذینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَواءً مَحْیَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ»(3).
آیا کسانی که مرتکب بدیها و گناهان شدند گمان کردند که ما آنها را همچون کسانی قرار میدهیم که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند که حیات و مرگشان یکسان باشد ؟ چه بد داوری میکنند .
توجه : این که گفته شد : باید بین افراد تفاوت وجود داشته باشد ، معنایش این نیست که از نظر حقوق اجتماعی هم باید مختلف باشند ، بلکه از این نظر همهی مردم مساوی هستند ، و هیچ فردی از نظر حقوق اجتماعی با فرد دیگر تفاوت ندارد ، حتی امیرالمومنین علیهالسلام هم برای اثبات مدعای خود مثل دیگران به قاضی مراجعه مینماید تا او حکم کند(1)
در زمان خلافت آن حضرت در کوفه ، زره آن حضرت گم شد ، پس از مدتی آن را نزد مردی مسیحی مییابند .
حضرت به او فرمود : این زره مال من است ، ولی آن مرد مسیحی منکر شد و گفت: این مال من است ، شما که ادعا میکنید باید بینه و دلیل داشته باشید .
امام علیهالسلام او را پیش شریح قاضی برد و اقامهی دعوی کرد که این زره مربوط به من است ، نه آن را فروختم و نه به کسی بخشیدم .
شریح به آن مرد گفت: خلیفه حضرت علی علیهالسلام ادعای خود را بیان فرمود، تو چه میگویی؟
او گفت : این زره مال من است ، و در عین حال سخن مقام خلافت (امیرالمومنین علیهالسلام) را تکذیب نمی کنم (ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد) .
شریح قاضی به امام علیهالسلام عرض کرد : شما بینه و دلیلی داری ؟
حضرت فرمودن : نه .
شریح (روی این قاعده که مدّعی باید بینه داشته باشد) به نفع مسیحی حکم کرد ، و آن شخص با زره حرکت کرد تا برود .
اما مرد مسیحی که خود بهتر می دانست زره مال چه کسی است ، پس از آن که چند قدم برداشت ، برگشت و گفت : اما من گواهی میدهم که این طرز حکومت و رفتار ، از نوع رفتار بشر عادی نیست ، بلکه از نوع حکومت انبیا میباشد .
آن گاه اسلام آورد و اعتراف کرد که زره برای علی علیهالسلام است ، و در مسیر صفّین از دست او افتاده بود .
حضرت علی علیهالسلام فرمود : حالا که اسلام آوردی این زره را به تو بخشیدم .
الغارات ثقفی ج 1 ص 124 و 125 ، بحار الانوار ج 34 ص 316 ، تاریخ الخلفای سیوطی ص 202 و 203 ، تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر ج 23 ص 23 و 24 .
.یا این که سبط اکبر امام مجتبی علیهالسلام وقتی که زودتر از دیگران سهمیهی خود را از
1) . خلاصهی ماجرای زره امیرالمومنین علیهالسلام :
بیت المال برداشت ، امیرالمومنین علیهالسلام از او بازخواست کرد که چرا قبل از دیگران سهم خودت را برداشت نمودی(1)
بعدا که حضرت علی علیهالسلام برای تقسیم عسل درِ خزانه را باز نمود ، به قنبر فرمود :
ای قنبر ! احساس میکنم که این عسل دست خورده است .
قنبر عرض کرد : بله ای امیرالمومنین ! و جریان را برای آن حضرت نقل نمود .
امام علیهالسلام خشمگین شد و فرمود : حسن را نزد من بیاورید .
وقتی که امام حسن علیهالسلام حاضر شد ، حضرت علی علیهالسلام به فرزندش فرمود :
چرا قبل از آنکه این عسل را در بین مسلمانان تقسیم نمایم ، از آن استفاده کردی ؟
امام حسن علیهالسلام عرض کرد :
من هم از این عسل سهمی دارم ، و به عنوان قرض آن را گرفتم ، و قصدم این بود که وقتی سهم مرا عطا فرمودید ، قرضم را ادا کنم .
امیرالمومنین علیهالسلام فرمود :
پدرت فدایت شود ! اگر چه تو هم از این عسل سهم داری ، ولی ما مسوول تقسیم بیت المال هستیم ، و سزاوار نیست خود را بر دیگران مقدم نموده و قبل از دادن حق مردم ، در آن در آن تصرف کنیم .
آن گاه حضرت فرمود :
اگر نبود که به چشم خود دیدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله لب و دهانت را میبوسید ، حتما برخورد میکردم .
بعد از آن ، حضرت علی علیهالسلام مبلغی به قنبر داد و به او فرمود :
برو عسلی بهتر از این عسل بخر و بیاور .
مناقب آل ابی طالب علیهمالسلام ابن شهرآشوب ج 2 ص 107 ، بحار الانوار ج 41 ص 112 حدیث 22 ، کشف الغمهی اربلی ج 1 ص 176 .
؟یا این که علی بن الحسین زین العابدین علیهالسلام وقتی که همسر سابقش ادعا نمود که آن حضرت مهریهی مرا پرداخت نکرده است ، باید در دادگاه پیش قاضی حاضر
1) . خلاصهی داستان چنین است که برای امام حسن علیهالسلام مهمان آمده بود ، و آن حضرت مبلغی قرض کرده و نانی تهیه نمود ، اما خورشتی نداشت ، به همین جهت از خدمتکارشان قنبر تقاضا کرد تا مقداری از عسل موجود در خزانه را - که از یمن آورده بودند - برای پذیرایی از مهمان به ایشان دهد ، و قنبر مقداری از آن عسل به ایشان داد .
گردد ، یا باید قسم یاد کند یا مدعای همسر گذشته را پرداخت نماید(1)
پدر بزرگوارش همسری داشت که از خوارج بود راوی گفت : گمان میکنم فرمود : از قبیلهی بنی حنیفه بود ، یکی از غلامان آن حضرت به ایشان عرض کرد : ای فرزند رسول خدا ! در خانهی شما زنی است که از جدت علی بن ابی طالب علیهالسلام بیزاری میجوید ؟
کار به جایی رسید که پدرم او را طلاق داد .
آن زن پیش امیر و حاکم مدینه رفت و ادعا کرد که علی بن الحسین مهریهاش را نمیدهد ، و از حاکم کمک خواست .
امیر مدینه به پدرم گفت : ای علی بن الحسین ! یا باید سوگند بخورید (که صداق او را دادهاید) و یا باید مهریهاش را بدهید .
امام سجاد علیهالسلام به من فرمود : پسرم ! برخیز و به این زن چهار صد دینار بده ، گفتم : پدرجان فدایت شوم ! مگر شما بر حق نیستید ؟ امام فرمود : بلی ، ولی من خدا را بزرگتر از آن میدانم که به خاطر پول (که ملزم شدم پرداخت کنم) به او قسم بخورم .
کافی ج 7 ص 435 حدیث 5 ، تهذیب الاحکام ج 8 ص 283 حدیث 1036 ، وسائل الشیعة ج 23 ص 200 و 201 حدیث 29364 .
.نتیجه این که از نظر مزایا و حقوق اجتماعی ، همهی مردم در مقابل قانون و مقررات حاکم بر جامعه ، برابر هستند .
برای این که اگر بین همه تساوی و برابری باشد ، این تساوی با عدالت خداوند تبارک و تعالی سازگاری ندارد ؛ زیرا بعضی از انسانها در زندگی خود تمام واجبات را عمل نمودند ، و به کسی ظلم و ستم نکردند ، و آزارشان حتی به مورچگان هم نرسیده است .
و در مقابل کسانی هستند که دست به هر کار خلاف شرع میزنند ، و تمام قوانین و دستورات را زیرپا میگذارند ، و به مردم ظلم میکنند ، اگر بین این دو گروه تساوی
1) . ماجرا از این قرار است که از ابو بصیر نقل شده که امام باقر علیهالسلام به من فرمود :
باشد ، چگونه با عدالت و حکمت الهی مطابقت دارد ؟
پس حکمت و عدالت خداوند اقتضا میکند که سزا و پاداش آنها مختلف باشد ، لذا در آیهی شریفهی مورد بحث فرمود :
«لا یَسْتَوی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ»(1)
الف ) مجاهدان با غیر مجاهدین
در سورهی مبارکهی نسا آیهی 95 میفرماید :
«لا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤمِنینَ غَیْرُ اُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ» .
(هرگز) افراد با ایمانی که بدون بیماری و ناراحتی از جهاد بازنشستند ، با مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند ، یکسان نیستند .
ب ) پاک و ناپاک
در سورهی مائده آیهی 100 فرمود :
«قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبیثِ» .
بگو : (هیچ گاه) ناپاک و پاک مساوی نیستند هر چند فزونی ناپاکها تو را به شگفتی اندازد .
ج ) آب دادن به حجاج و جهاد در راه خدا
در سورهی مبارکهی توبه آیهی 19 میفرماید :
«أَ جَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ وَجَاهَدَ فی سَبیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ» .
آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند عمل کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه او جهاد کرده است؟! (این دو) نزد خداوند مساوی نیستند.
د ) آب گوارا و آب شور و تلخ
در سورهی فاطر آیهی 12 فرمود :
«وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ اُجَاجٌ» .
دو دریا یکسان نیستند ؛ این یکی دریایی است که آبش گوارا و شیرین و نوشیدنش خوشگوار است ، و آن یکی شور و تلخ و گلوگیر میباشد .
ه ) عالم و جاهل
در سورهی زمر آیهی 9 میفرماید :
«هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ اُولُوا الْأَلْبَابِ» .
بگو : آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند ؟ ! تنها خردمندان متذکّر میشوند .
در این آیهی شریفه تصریح دارد به این که انسان عالم با غیر عالم مساوی نیستند ، و این مطلب را عقلا میفهمند .
.1) . برخی از چیزهایی که در قرآن عدم برابری آنها بیان شده :
و در ادامهی آیه میفرماید :
«أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ»(1).
همانگونه که در بخش معنای واژهها گذشت ، واژهی «فائزون » یعنی رستگاران و پیروزمندان که دارای مصادیق زیادی هستند .
میتوان گفت : ثمرهی عبودیت و بندگی خداوند متعال ، نجات یافتن از خشم و غضب و عذاب الهی ، و وصول به بهشت جاودان و تحصیل رضای پروردگار عالم است ، از این جهت نه تنها این ثمره خودش فوز است ، بلکه اسباب و علل و موجباتی که زمینه را برای رسیدن به این ثمره فراهم میکنند نیز فوز میباشند .
در آیاتی از قرآن کریم به مواردی اشاره شد که مصادیق فوز و رستگاری هستند ، و میتوان این آیات را به چند نوع تقسیم نمود که در اینجا به دو قسم آن اشاره میشود :
1) . اهل بهشت رستگار و پیروزند .
آیاتی که اسباب ، علل ، موجبات و نشانههای بندگی خدای متعال را مصداق فوز میداند مانند :
در سورهی مبارکهی احزاب فرمود :
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزا عَظیما»(1).
و هر کس اطاعت خدا و رسولش نماید ، به رستگاری و پیروزی عظیمی دست یافته است .
و در آیهی شریفهی دیگر میفرماید :
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَاُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»(2)
و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند ، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد ، چنین کسانی همان پیروزمندان واقعی هستند .
همان گونه که مشاهده میشود ، در این آیهی کریمه خوف الهی و تقوا نیز اضافه شد .
و در آیهی مبارکهی دیگر ، تقوای الهی را موجب برخوردار شدن از رحمت الهی و رسیدن به فوز دانست و فرمود :
«وَمَنْ تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(1).
و هر کس را که در آن روز از بدیها نگاه داری ، مشمول رحمتت ساختهای ، و این همان رستگاری و پیروزی عظیم و بزرگ است .
در سورهی مبارکهی احزاب میفرماید :
«أَلا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ * الَّذینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الاْخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(2).
آگاه باشید (دوستان و) اولیای خداوند ، نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند ،
همانهایی که ایمان آوردند ، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز میکردند ، در زندگی دنیا و در آخرت ، شاد (و مسرور) میباشند ، وعدههای الهی تخلّف ناپذیر است ، این است آن رستگاری بزرگ .
در سورهی مبارکهی مومنون فرمود :
«الَّذینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ
دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَاُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»(1).
آنها که ایمان آوردند و هجرت کردند ، و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد نمودند ، مقامشان نزد خدا برتر است ، و آنها پیروز و رستگارند .
و در سورهی توبه میفرماید :
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَ الاْءِنْجیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(2).
طبق این آیهی کریمه ، جهاد در راه خداوند به عنوان معامله با ذات اقدس الهی به حساب میآید که خریدار خدا ، و فروشنده مومن ، و متاع فروشی جان میباشد ، و کسی که با خدای سبحان چنین معاملهای انجام دهد ، به پیروزی بزرگی رسیده است .
آیاتی که ثمرهی عبودیت و بندگی خدای متعال را مصداق فوز و پیروزی معرفی نمودهاند :
1) . سورهی مومنون آیهی 20 .
2) . خداوند از مومنان جانها و اموالشان را خریداری کرده که در برابرش بهشت برای آنان باشد ، (به این گونه که) در راه خدا پیکار میکنند ، میکشند و کشته میشوند ، این وعدهی حقّی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده است ، و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است ؟ اکنون بشارت باد بر شما به داد و ستدی که با خدا کردهاید ، و این است آن پیروزی بزرگ . سورهی توبه آیهی 111 .
در سورهی مبارکهی انعام فرمود :
«مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْمُبینُ»(1).
آن کس که در آن روز (قیامت) مجازات الهی به او نرسد ، خداوند او را مشمول رحمت خویش ساخته ، و این همان پیروزی آشکار است .
و در سورهی صافّات میفرماید :
«وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ * إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(2).
(اهل بهشت میگویند :) و ما هرگز عذاب نخواهیم شد ، راستی این همان پیروزی بزرگ است .
در آیهی مورد بحث ، ورود به بهشت را پیروزی میداند .
و در سورهی مبارکهی فتح فرمود :
«لِیُدْخِلَ الْمُؤمِنینَ وَالْمُؤمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدینَ فیهَا وَیُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَکَانَ ذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزا عَظیما»(3).
هدف (دیگر از آن فتح مبین) این بود که مردان و زنان با ایمان را در باغهایی (از بهشت) وارد کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است ، در حالی که جاودانه در آن میمانند ، و گناهانشان را میبخشد ، و این نزد خدا رستگاری بزرگی است .
و در سورهی توبه میفرماید :
«أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدینَ فیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(1).
خداوند برای آنها باغهایی از بهشت فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جاری است ، جاودانه در آن خواهند بود ، و این است پیروزی بزرگ(2)
«یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ» .
اگر چنین کنید گناهانتان را میبخشد و شما را در باغهایی از بهشت داخل میکند که نهرها از زیر درختانش جاری است ، و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاویدان جای میدهد ، و این پیروزی بزرگ است .
و در سورهی حدید آیهی 12 فرمود :
«یَوْمَ تَرَی الْمُؤمِنینَ وَالْمُؤمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدینَ فیهَا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ» .
(این پاداش بزرگ) در روزی است که مردان و زنان با ایمان را مینگری که نورشان پیشرو و در سمت راستشان به سرعت حرکت میکند (و به آنها میگویند :) بشارت باد بر شما امروز به باغهایی از بهشت که نهرها زیر (درختان) آن جاری است ، جاودانه در آن خواهید ماند ، و این همان پیروزی و رستگاری بزرگ است .
و آیهی 9 سورهی تغابن و آیهی 11 سورهی بروج تقریبا به همین مضمون آمده است .
.در سورهی مبارکهی توبه فرمود :
«وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(3).
و خشنودی و رضای خداوند ، (از همهی اینها) برتر است ، و پیروزی بزرگ همین است .
و در آیهی شریفهی دیگر به رضایت خداوند و بنده و جاودانگی در بهشت اشاره نموده و فرمود :
«رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدینَ فیهَا أَبَدا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(1).
خداوند از آنها (اهل بهشت) خشنود گشت ، و آنها نیز از او خشنود شدند ، و باغهایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جاری است ، جاودانه در آن خواهند ماند ، و این است پیروزی بزرگ .
در روایات ائمهی معصومین علیهمالسلام نیز به برخی از آن مصادیق اشاره شده که به چند مورد آن اشاره میشود :
در روایتی از وجود مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمودند :
«مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَعَلِیّا وَالْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَکَرْتُهُمْ فَقَدْ فَازَ فَوْزا مُبِینا(2)» .
ای مردم ! کسی که از خداوند و پیامبرش و از علی و امامانی که از آنها را ذکر نمودم ، اطاعت و پیروی کند ، همانا به پیروزی بزرگی دست یافته است(3).
امام صادق علیهالسلام فرمودند :
«یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَوَّلَ النَّهَارِ : أَلا إِنَّ عَلِیّا وَشِیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ » .
در آغاز روز منادی از آسمان فریاد میزند : آگاه باشید که علی علیهالسلام و شیعیانش پیروز و رستگارانند(1).
امیرالمومنین علیهالسلام میفرمایند :
«فَازَ بِالسَّعَادَةِ مَنْ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ » .
به پیروزی و رستگاری رسیده کسی که عبادت خالص انجام دهد(2).
مولی الموحدین حضرت علی علیهالسلام فرمود :
«فَازَ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ » .
رستگار و پیروز شده کسی که بر هوای نفس خود غلبه کند(3).
هنگامی که ابن ملجم ملعون به مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام آن ضربت را
وارد نمود ، حضرت فرمودند :
«فُزْتُ وَرَبِّ الْکَعْبَةِ » .
به پروردگار کعبه سوگند که پیروز و رستگار شدم(1).
و در ضمن زیارت نامهی حضرت سید الشهدا علیهالسلام خطاب به یاران و اصحاب با وفای آن حضرت آمده :
«السَّلامُ عَلَیْکُمْ فُزْتُمْ وَاللَّهِ فُزْتُمْ وَاللَّهِ فُزْتُمْ وَاللَّهِ ، یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزا عَظِیما » .
سلام بر شما، سلام بر شما، سلام بر شما، به خدا سوگند که شما رستگار شدید، به خدا سوگند که شما رستگار شدید ، به خدا سوگند که شما رستگار شدید ، ای کاش من هم با شما بودم و به رستگاری و پیروزی بزرگ نایل میشدم(2).
الف ) از مجدوح بن زید باهلی روایت شده زمانی که او با جمعی از قوم خود خدمت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده بودند ، آن حضرت این آیهی شریفه را تلاوت نمود :
«لا یَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ» .
مجدوح گفت : به آن حضرت عرض کردیم : ای رسول خدا ! اصحاب جنت واهل بهشت چه کسانی هستند ؟
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«مَنْ أَطَاعَنِی وَسَلَّمَ لِهَذَا مِنْ بَعْدِی » .
کسی که از من اطاعت کند ، و بعد از من ، تسلیم این شخص (علی بن ابی طالب) باشد .
آنگاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دست علی بن ابی طالب علیهالسلام را که در آن وقت کنار آن حضرت بود ، گرفت و او را بلند نمود و فرمود :
«أَلا إِنَّ عَلِیّا مِنِّی وَأَنَا مِنْهُ ، فَمَنْ حَادَّهُ حَادَّنِی ، وَمَنْ حَادَّنِی أَسْخَطَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ » .
آگاه باشید ! به راستی که علی از من است و من از علی هستم ، پس هر کسی که با او مخالفت با من مخالفت کرده است ، و هر کس با من مخالفت کند خدای عزّ و جلّ را به خشم و غضب آورده است(1).
ب ) حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام با واسطهی پدران بزرگوارشان از امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام روایت کرده که آن جناب فرمود :
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله تَلا هَذِهِ الاْیَةَ «لا یَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ» .
فَقَالَ : أَصْحَابُ الْجَنَّةِ مَنْ أَطَاعَنِی وَسَلَّمَ لِعَلِیِّ بْنِ أَبی طَالِبٍبَعْدِی ، وَأَقَرَّ بِوَلایَتِهِ .
فَقِیلَ : وَأَصْحَابُ النَّارِ ؟
قَالَ : مَنْ سَخِطَ الْوَلایَةَ ، وَنَقَضَ الْعَهْدَ ، وَقَاتَلَهُ بَعْدِی » .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این آیه را تلاوت کرد «لا یَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ» .
آن گاه یامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : اهل بهشت کسی است که از من اطاعت کند ، و پس از من در مقابل (ولایت) علی بن ابی طالب سر تسلیم فرود آورد ، و به
1) . امالی شیخ طوسی ص 485 و 486 حدیث 1063 ، تاویل الآیات الظاهره ص 657 ، تفسیر برهان ج 5 ص 345 و 346 حدیث 10636 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 29 حدیث 73 .
ولایتش اقرار نماید .
به آن حضرت عرض شد : اهل جهنم چه کسی است ؟
حضرت فرمود : کسی است که نسبت به ولایت (علی بن ابی طالب) ، بغض و کینه ورزد ، و آن عهد و پیمان (را که روز غدیر با من بسته بود) نقض کند و بشکند ، و بعد از من ، با علی بن ابی طالب بجنگد(1).
طبق این روایت شریف ، کسی که میخواهد اهل بهشت گردد ، باید سه شرط را مراعات نماید :
1 - اطاعت از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله .
2 - اعتراف به ولایت حضرت علی علیهالسلام .
3 - تسلیم آن حضرت بودن .
پس معلوم شد که ولایت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه افضل صلوات المصلین علت سعادت ابدی انسان است ، و بدون پذیرش آن ، اعمال خیر مورد قبول واقع نمیگردد.
لذا از حضرت باقر العلوم امام محمد بن علی علیهالسلام(2)نقل شده که آن حضرت درضمن حدیثی فرمودند :
«أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلاً صَامَ نَهَارَهُ وَقَامَ لَیْلَهُ ، وَتَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ ، وَحَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ ، وَلَمْ یَعْرِفْ وَلایَةَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ ، وَتَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلالَتِهِ إِلَیْهِ ، مَا کَانَ لَهُ عَلَی
اللَّهِ جَلَّ وَعَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ ، وَلا کَانَ مِنْ أَهْلِ الاْءِیمَانِ » .
آگاه باشید ! اگر مردی تمام شبها شب زنده داری کند ، و تمام روزها (غیر از عید فطر و قربان که روزه آن حرام است) روزه بگیرد ، و تمام مالش را صدقه دهد ، و در تمام طول عمرش هر ساله به حج برود ، اما ولایت ولی خدا را نشناسد تا با او موالات کند و ولایتش را به گردن نهد ، و اعمالش را طبق دستور و راهنمایی او انجام دهد ، برای چنین مسلمانی بر خدای عزّ و جلّ حقی در ثواب و پاداش نیست ، و اهل ایمان نمیباشد(1).
1) . محاسن برقی ج 1 ص 287 ضمن حدیث 430 ، کافی ج 2 ص 19 ضمن حدیث 5 ، وافی فیض کاشانی ج 4 ص 90 ضمن حدیث 9961 ، وسائل الشیعه ج 27 ص 42 حدیث 33163 .
«لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» .
اگر این قرآن را (به جای دلهای خلق) بر کوه نازل میکردیم ، مشاهده میکردی که کوه از ترس و عظمت خدا خاشع و ذلیل و متلاشی میگشت ، و این امثال را برای مردم بیان میکنیم باشد که بیندیشند .
لفظ «خشوع» به معنای تضرّع و زاری است ، این لفظ بیشتر در حالاتی که در اعضای بدن ظاهر میشود ، استعمال میگردد ، ولی «تضرّع» در معنای زاری و فروتنی است ، و بیشتر در حالتی که در دل و خاطر انسان به وجود میآید استعمال میشود .
خدای متعال فرمود :
«وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعا»(1).
و (شنیدن قرآن) بر فروتنی و خشوعشان میافزاید .
و در آیهی دیگر میفرماید :
1) . سورهی اسرا آیهی 109 .
«الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ»(1).
آنان که در نمازشان (به ظاهر) فروتن میباشند .
و همچنین فرمود :
«وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ»(2).
و پیوسته در برابر ما فروتن بودند .
و در آیهی شریفهی دیگر میفرماید :
«وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَانِ»(3).
و صداها در برابر خدای رحمان فرو مینشینند(4).
این کلمه از مادهی «صدع » بر وزن «کهف » مشتق شده است ، شقه و پاره شدن اجسام سخت مثل آهن و سنگ را گویند .
تَصَدَّعَ القوم یعنی آن مردم پراکنده شدند(5).
در تفسیر «مجمع البیان» فرموده است :
تصدّع به معنای پراکنده و ریز ریز شدن چیزی است بعد از آنکه به هم چسبیده بود(6).
«خَشْیَة» همان ترس و بیمی است که با تعظیم و بزرگداشت آن طرف همراه است ، و بیشتر این حالت از راه علم و آگاهی نسبت به چیزی که از آن ترسیده میشود ، حاصل میگردد ؛ به همین خاطر ، علما و دانشمندان ، اختصاص پیدا کردند به همین حالت که خدای متعال راجع به آنها فرمود :
«إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»(1).
از میان بندگان خدا ، تنها عالمان و دانشمندان از او میترسند(2).
از سخن «مفردات » راغب استفاده میشود که ایشان با افزودن قیودی به معنای خشیت ، خوف را اعم از خشیت دانسته و خوف را مطلق ترس میداند ، و اما خشیت ترسی است که ناشی از بزرگ شمردن آنچه که از آن ترسیده میشود که اغلب اوقات همراه با علم و معرفت است .
خواجه نصیر الدین طوسی رحمهالله میگوید :
خوف و خشیت هر چند در لغت یک معنا دارند ، ولی از نظر صاحبدلان میان آنها فرق و جدایی است ؛ زیرا خوف نگرانی دل است از انتظار بد و کیفری که به سبب احتمال ارتکاب خلاف و ترک طاعات میباشد که برای بیشتر مردم حاصل است ، اگر چه مراتب متفاوت بسیاری دارد ، و مرتبهی عالی آن برای کمی
از مردم حاصل میگردد .
اما خشیت حالتی است در نفس که از درکِ بزرگواری ، هیبت ، خوف محجوبیت و حرمان از لطف و نظر خداوند ، در دل کسی ایجاد میشود ، و این حالت به دست نمیآید مگر برای کسی که بر جلال کبریایی حق آگاه شود ، و لذّت قرب را بچشد .
به همین جهت خدای سبحان فرمود :
«إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»(1)
حدیث 1965 ، و شرح الاسماء الحسنای محقق سبزواری ص 168 از خواجه نصیر الدین نقل کردند .
.ماوردی از علمای اهل سنت گفته :
فرق بین «خشیة» و «خوف» این است که خوف چیزی است که علل و اسباب آن ظاهر باشد ، ولی خشیة در اموری است که اسباب آن ظاهر نباشند(2).
و فخر رازی در تفسیر خود آورده :
معنای «خشیة » و «خوف » نزد اهل لغت یکی است ، ولی بین آن دو فرق و تفاوت وجود دارد ، و آن این است که «خشیة» به خاطر بزرگی و عظمت کسی که از او ترسیده شده ، ایجاد میشود ، اما «خوف » همان ترس است که به خاطر ضعف شخص ترسو به وجود میآید(3).
به عبارت دیگر : مطلق ترس را خوف میگویند ، چه با تعظیم طرف مقابل باشد یا نه ، اما خشیت یک نوع ترس مخصوص است که همراه با تعظیم طرف مقابل میباشد ، به عنوان مثال اگر کسی از یک گربه یا کوچکتر از آن بترسد ، تعبیر به خشیت
نمیشود و نمیگویند : فلانی از گربه خشیت دارد ، بلکه تعبیر به خوف میشود .
اما ترس از خدای متعال و یا مثلاً پدر را خشیت میگویند ؛ زیرا که در مقابل عظمت خداوند و بزرگی پدر ، آنها را تعظیم میکند .
در قسمت اول آیهی مورد بحث میفرماید :
اگر این قرآن را بر کوه نازل میکردیم مشاهده میکردی که آن کوه در مقابل عظمت قرآن و از ترس ذات اقدس الهی ، خشوع مینمود و شکاف برمیداشت و ازهمپاشیده و تکه تکه میگشت .
در این آیهی مبارکه به صورت شرط و جزا بیان شده - که اگر چنین میشد نتیجهی آن ، چنان بود - ، ولی در ماجرای حضرت موسی علیهالسلام که کوه ازهمپاشید و منهدم گشت ، میفرماید :
«وَلَمَّا جَاءَ مُوسَی لِمیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانی وَلَکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَی صَعِقا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤمِنینَ»(1).
و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد ، و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض کرد : پروردگارا ! خودت را به من نشان بده تا تو را ببینم ، گفت : هرگز مرا نخواهی دید ، ولی به کوه بنگر ، اگر در جای خود ثابت ماند ، مرا خواهی
1) . سورهی اعراف آیهی 143 .
دید ، اما هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد ، آن را همسان خاک قرار داد ، و موسی مدهوش به زمین افتاد ، چون به هوش آمد، عرض کرد :
خداوندا ! منزهی تو (از اینکه با چشم تو را ببینم) ، من به سوی تو بازگشتم ، و من نخستین مومنانم .
مقصود از این آیهی شریفه ، تعظیم امر قرآن است ؛ به خاطر این که حقایق معارف را در بردارد ، و اصول شرایع و عبرتها و مواعظ و وعد و وعیدهایی در آن وجود دارد ، علاوه بر این که سخن خداوند بزرگ میباشد .
و معنای آیه چنین است که اگر ممکن بود این قرآن بر کوهی نازل شود و ما آن را بر کوه نازل میکردیم ، قطعا میدیدی که کوه با آن همه صلابت و غلظت و بزرگی و عظمت و نیروی مقاومی که در برابر حوادث دارد ، از خوف الهی متاثر و متلاشی میشد .
در نتیجه وقتی حال کوه در برابر عظمت آیات قرآن کریم این گونه است که از شدت خشوع متلاشی میشود ، چگونه باید باشد حال و روزگار انسانها در هنگامی که آیات شریفهی این کتاب را با گوش میشنوند و یا خود تلاوت مینمایند!!
بسیار شگفتانگیز است که آدمهای لجوج و اهل خلاف و دشمنی ، قلبهایشان در مقابل آیات پروردگار نرم و خاشع نمیگردد ! .
به راستی که دلهایشان از کوهها و سنگها سختتر و محکمتر است !
مراد و مقصودِ آیهی شریفه ، سرزنش انسان به خاطر خشوع نکردن هنگام تلاوت آیات آن ، و قلّت تفکر و تعقّل در قرآن و نواهی و موعظههای آن است(1).
توجه : در آیهی مورد بحث ، سخن از خشیت الهی است ، باید توجه داشت که
1) . تفسیر جوامع الجامع ج 4 ص 273 ، تفسیر کنز الدقائق ج 13 ص 192 .
خشیت همراه با شعور میباشد ، و این آیه دلالت دارد بر این که کوهها هم دارای شعور هستند .
برای اثبات شعور کوهها و سایر جمادات ادلهای وجود دارند یکی از آن ادله همان شعور عمومی است که خدای متعال برای هر موجودی ثابت میکند .
در سورهی مبارکهی آل عمران میفرماید :
«لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(1).
تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند ، در برابرِ (فرمان) او تسلیم هستند .
و در سورهی رعد فرمود :
«وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(2).
تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند برای خداوند سجده میکنند .
و در سورهی جمعه میفرماید :
«یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(3).
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همواره تسبیح خدا میگویند .
و در سورهی مبارکهی فصلت فرمود :
«فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعا أَوْ کَرْها»(4).
خداوند به آسمان و زمین (دستور داد و) فرمود : به وجود آیید (و شکل گیرید) خواه از روی اطاعت و خواه اکراه .
این آیات شریفه به خوبی دلالت میکنند بر این که شعور عمومی در بارهی تمام
موجودات حتی کوهها سرایت دارد .
لذا خداوند در سورهی مبارکهی ص به کوهها فرمان میدهد که با حضرت داوود علیهالسلام همنوا باشند و تسبیح حق گویند ، در آن جا میفرماید :
«إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالاْءشْرَاقِ»(1).
ما کوهها را مسخّر او (داود) ساختیم که هر شامگاه و صبحگاه با او تسبیح میگفتند.
همان طور که مامومین در نماز جماعت به امام اقتدا میکنند ، سلسله کوهها نیز در تسبیح گفتن به حضرت داوود علیهالسلام اقتدا میکردند .
همچنین در سورهی مبارکهی سبا فرمود :
«یَا جِبَالُ أَوِّبی مَعَهُ»(2).
(ما به کوهها گفتیم :) ای کوهها ! با او (داود) همآواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید .
از این آیات کریمه استفاده میشود که جمادات دارای درک و شعورند ، و تسبیح ذات اقدس الهی را میگویند ، اما بشر با وجود عقلانیت و درک و شعوری که دارد نمیتواند ، یا نمیخواهد آن حقیقت را درک نماید ، لذا خدای سبحان میفرماید :
«إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ»(3).
هر موجودی تسبیح و حمد او میگوید ، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید .
ملای رومی در این زمینه چنین سروده است :
گر تو را از غیب چشمی باز شد
جمله ذرات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاک و نطق گل
هست محسوسِ حواسِ اهل دل
جملهی ذرات عالم در نهان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
با شما نامحرمان ما خامُشیم
چون شما سوی جمادی میروید
محرم جان جمادات کی شوید ؟
آدمی غافل ز تسبیح جماد
و آن جماد اندر عبادت اوستاد
از آیهی مورد بحث ، عظمت انسان نسبت به دیگر موجودات ، و این که انسان فراتر و برتر از آنها است ، معلوم میشود .
به تعبیر دیگر : از آیات قرآن کریم به این نتیجه میرسیم که از انسان کارهایی برمی آید که آسمان و زمین و سلسله کوهها تاب تحمل آن را ندارد .
در سورهی مبارکهی احزاب میفرماید :
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الاْءِنْسَانُ»(1).
ما امانت (تعهّد ، تکلیف ، و ولایت الهیّه) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم ، آنها از حمل آن سر برتافته و امتناع کردند و از آن هراسیدند ، امّا انسان آن را بر دوش کشید .
این آیهی شریفه صراحت دارد بر این که انسان از آسمانها و زمین و کوهها برتر است ؛ چون که آنها ، از تحمل امانت الهی امتناع کرده و ترسیدند ،
1) . سورهی احزاب آیهی 72 .
ولی انسان آن امانت را پذیرفت .
حافظ شیرین سخن در این زمینه گفت :
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعهی کار به نام من دیوانه زدند(1)
هر چند راجع به امانتی که در این آیه آمده بین مفسران اختلاف نظر وجود دارد ، اما از مفسران واقعی قرآن کریم که اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلاممیباشند ، روایات فراوانی وارد شده که مقصود از «امانت» در آیهی شریفه ، ولایت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهالسلام و اولاد پاکش علیهمالسلام میباشد ، به عنوان نمونه دو مورد را ذکر میکنیم:
1 - محدث بزرگوار ثقة الاسلام کلینی رحمهالله در کتاب «کافی» از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که از آن حضرت راجع به این آیهی کریمه «إنّا عرضنا الامانة » سوال شده که مقصود از امانت چیست ؟ حضرت فرمودند :
«هِیَ وَلایَةُ أَمِیرِ الْمُؤمِنِینَ علیهالسلام » .
امانت همان ولایت امیرالمومنین علیهالسلام است(2).
2 - در روایتی آمده : از وجود مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهالسلام در رابطه با امانت مذکور در این آیهی شریفه استفسار شده ، حضرت فرمود :
«الْأَمَانَةُ الْوَلایَةُ ، مَنِ ادَّعَاهَا بِغَیْرِ حَقٍّ کَفَرَ » .
مقصود از امانت همان ولایت است که هر فردی به ناحق آن را ادعا کند و به خود نسبت دهد ، کافر است(3).
آفرینش هر موجودی حکمتی دارد ، و خداوند هیچ چیز را بیهوده و باطل نیافریده است(1)
«الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَاما وَقُعُودا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً» .
همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته ، و آن گاه که بر پهلو خوابیدهاند ، یاد میکنند ، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین تفکر نموده و میاندیشند و میگویند : بار الها ! اینها را بیهوده نیافریدهای .
خواندن این آیهی کریمه به کسانی که موفق میشوند برای نماز شب بیدار شوند ، توصیه شده است که به آسمان نگاه کنند و آن را بخوانند .
، کوه ها نیز از این قاعده مستثنا نیستند ، و خلقت آنها نیز فوایدی برای زمین دارد .اولین پناهگاهی که انسان ها در طبیعت متوجه آن شدند ، غارها بودند که در کوهها قرار داشتند ، یکی از خصوصیات مهم غارها و شکافهای داخل کوه این است که در فصل تابستان خنک و در زمستان گرم و مناسب برای زندگی میباشند ، انسانهای اولیه قبل از ساختن خانه ، داخل غارها زندگی میکردند .
در این بخش ، قسمتی از منافع کوهها را از منظر قرآن کریم بیان میکنیم :
در سورهی مبارکهی بقره میفرماید :
«وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ»(2).
چرا که پارهای از سنگها میشکافد ، و از آن نهرها جاری میشود ، و پارهای از آنها شکاف برمیدارد ، و آب از آن تراوش میکند .
و همچنین در سورهی رعد فرموده :
«وَهُوَ الَّذی مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَارا»(1).
و او کسی است که زمین را گسترد ، و در آن کوهها و نهرهایی قرار داد .
اگر تمام قسمتهای زمین مسطح و هموار بود ، حرکت آبها و نقل و انتقال آنها مشکل و مستلزم مشقت و هزینههای فراوانی بود ، و زندگی و حیات موجودات در روی زمین مرهون وجود آب است(2)
«وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ» .
و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم .
، و حرکت دایمی آبها مرهون وجود پستی و بلندیها و کوهها میباشند ، اگر کوهها نبودند ، همه جای زمین تبدیل به باتلاقی میگشت ؛ زیرا در صورت مسطح بودن زمین ، آبها از حرکت میافتادند .کوهها مخزنهای بزرگ برای ذخیرهی آب هستند ؛ هم از نظر برف ، و هم از نظر یخچالهای طبیعی و منابع آب زیر زمینی ، به همین جهت است که در این آیهی شریفه پس از نام بردن از کوهها ، بلافاصله به نعمت وجود نهرها اشاره فرموده است .
همچنین کوهها موجب تجمیع آبها در یک منطقه میشوند ، و بعد از این که ابرها ، باران یا برف خود را فرو ریختند ، کوهها به روشهای مختلف آن آبها را در خود ذخیره میکنند ، آنها با قدرت ذخیره کنندگی و همچنین قدرت پس
دادن آب به صورت آرام و منظم ، باعث ایجاد نظم و تعادل در زندگی تمامی موجودات میشوند .
در سورهی مبارکهی نحل میفرماید :
«وَجَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبَالِ أَکْنَانا»(1).
و از کوهها پناهگاههایی برای شما قرار داد .
و در سورهی شعرا فرمود :
«وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتا فَارِهینَ»(2).
و از کوهها خانههایی میتراشید و در آن به عیش و نوش میپردازید .
اولین پناهگاهی که انسانها در طبیعت یافتند ، غارها بودند ، خصوصیت مهم غارها و شکافهای داخل کوهها این است که در فصل تابستان خنک و در زمستان گرم و مناسب برای زندگی میباشند .
انسانهای اولیه قبل از آنکه خانهسازی را یاد بگیرند ، به غارها پناه میبردند ، کوههایی که در سراسر جهان پراکندهاند ، شرایط زندگی را روی زمین مساعدتر میکنند ، به عنوان مثال آنها با قرار گرفتن در جلوی دریاها و مناطق رطوبت خیز ، مانع از فرار ابرها و باعث ریزش باران که سرچشمهی زندگی است ، میشوند .
یا در سرزمینهای گرم ، باعث ایجاد مناطق خنک و ییلاقی میگردند ، بعضی
اوقات نیز جلوی بادهای مناطق سرد و قطبی را میگیرند ، همهی اینها سبب میشود که مناطق بسیار وسیعی از روی زمین شرایط مناسب زندگی را پیدا کنند .
در سورهی مبارکهی نبا از کوهها به عنوان میخ تعبیر کرده است(1)، همان گونه که برای اتصال دو چوب از میخ استفاده میشود تا از هم جدا نشوند ، قرآن کریم کوهها را نیز میخهایی میداند که قسمتهای مختلف زمین را به هم ارتباط میدهد و باعث استحکام و قوی شدن زمین میگردد .
شکل و هیئت کوهها به گونهای است که از زیر به یکدیگر پنجه افکنده و مانند زرهی به یکدیگر متصل شدهاند ، و این امر سبب میشود که آن ها بتوانند فشارهایی را که به کرهی زمین وارد میشوند ، دفع کنند ؛ زیرا کرهی زمین از تمامی جهات تحت فشارهای مختلفی قرار دارد .
یکی فشارهایی که بر زمین وارد میشود ، از درون خود زمین است ، حرارت و فشار در هستهی مرکزی زمین آن قدر زیاد است که در آنجا تمام مواد حتی سنگها نیز به صورت مذاب هستند ، قطعا از آن قسمت فشارهای زیادی به سمت بیرون وارد میشود ، تا جایی که بعضی اوقات قسمتی از این مواد مذاب از کوههای آتشفشان به روی زمین میرسند ، و شاهد خسارتها و فجایع حاصل از آنها
1) . «أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادا * وَالْجِبَالَ أَوْتَادا» آیا زمین را محل آرامش شما قرار ندادیم ؟ و کوهها را میخهای زمین ؟ سورهی نبا آیهی 6 و7 .
میشویم ، از این جاست که متوجه اهمیت کوهها میشویم ؛ زیرا اگر این کوهها و سپر محکم وجود نداشت ، ممکن بود در هر نقطهای از زمین شاهد چنین فَوَرانهای وحشتناکی باشیم .
از جمله فشارهای مهمی که بر زمین وارد میگردد ، فشار خارجی است ، جاذبهی ماه آن قدر قوی است که این همه حجم عظیم آبِ موجود در اقیانوسها و دریاهای جهان را به سمت خود میکشد ، و موجب جزر و مدهای کوچک و بزرگ بر روی کرهی زمین میگردد .
اگر پوسته و خاک زمین هم مانند آب اقیانوسها بدون محافظ میبود ، دچار جابهجایی های شدید می شد ، حتی با وجودی که کرهی زمین توسط این کوهها از تمام جهات محافظت میشود ، هر بار که جزر و مدی واقع میشود ، پوستهی زمین هم حدود سی سانتی متر بالا و پایین میرود .
پس به خاطر وجود کوهها است که این فشارهای فراوان خنثی میشوند ، و کوهها باعث ایجاد نظم و تعادل در زندگی تمامی موجودات میشوند .
در نُه آیه از قرآن کریم از کوهها با عبارت «رواسی» یاد شده است(1)، و این واژ از رَسَا الشیءُ - یعنی آن چیز ثابت و پابرجا شد - میباشد .
1) . مثل سورههای رعد آیهی 3 ، حجر آیهی 19 ، ق آیهی 7 ، نحل آیهی 15 ، لقمان آیهی 10 ، فصلت آیهی 10 .
أَرْسَاهُ یعنی او را ثابت و محکم کرد(1).
و تعبیر از کوهها به «رواسی» به این جهت است که ثابتهایی هستند که با ریشههای مستحکم ، پابرجا و استوار میباشند .
و این واژه از مادهی «رست السفینة» گرفته شده که به معنای لنگر انداختن کشتی است(2)، و کشتی به واسطهی همان لنگرها در تلاطم آبهای دریا استوار و پابرجامیماند ، از این جهت کوهها مانند لنگرهایی هستند که زمین را در حرکات وضعی و انتقالی خود ، از لرزش و متلاشی شدن حفظ میکنند .
مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام در سخن درربارش ضمن خطبهی اول «نهج البلاغه » فرمودند :
«وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدَانَ أَرْضِهِ » .
خداوند زمین را با صخرههای سخت و کوههای محکم میخکوب کرده است .
در ادامهی آیهی مورد بحث میفرماید :
«وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» .
این مَثلی است که خدای تبارک و تعالی برای مردم آورده است تا به واسطهی این مثل ، عظمت و قدر و منزلت قرآن را به اذهان مردم نزدیک کند ، و به آنها گوشزد نماید که وقتی کوه با آن صلابت در پذیرش قرآن چنین است ، سزاوار است انسانی که در تمام ابعاد زندگی خود محتاج هدایت قرآن است ، در برابر قرآن ادب کند ، و باتلاوت روحبخش آن ، قلب و جان خود را خاشع و زمینهی پیروی از آن را در وجود خود فراهم آورد .
و در سورهی مبارکهی عنکبوت میفرماید:
«وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ»(1).
طبق این آیهی کریمه ، فقط علما و دانشمندان ، این مثالها را درک میکنند و به عمق آنها پی میبرند ، ولی آیهی مورد بحث اختصاص به دانشمندان ندارد ، بلکه همهی انسانها را شامل میشود .
طبق این آیهی شریفه ، اگر قرآن بر کوهها نازل میشد آنها را متلاشی میکرد ، اما همین کلام الهی برای آدمیان نازل گشت و قلبهای به مانند کوه آنها را متلاشی نمود ، و مسیر انحرافی بسیاری از آنان را اصلاح کرده ، و غافلان فراوانی را متنبه ساخته ، و تعداد زیادی از ثروتمندان و صاحبان مقام و شهوت پرستان را به هوش آورده است .
در تاریخ نمونه های فراوانی نقل شده که مناسب است در این بحث دو نمونه از آن را به عنوان مثال بیان نماییم که به فرمودهی قرآن تمام این نمونهها و مثالها را
میزنیم تا شاید تفکر و هدایت برای بشر حاصل شود :
فضیل در عصر خود سارق بسیار خطرناکی بود ، گروه زبردستی داشت که آنها را برای راهزنی پرورش داده و تربیت کرده بود ، تا جایی که وقتی قافلهها می
1) . اینها مثالهایی است که ما برای مردم میزنیم ، و غیر از عالمان و دانشمندان آن را درک نمیکنند . سورهی عنکبوت آیهی 43 .
شنیدند که فضیل و یارانش در فلان مسیر کمین کردهاند ، هیچ کس از آن مسیر عبور نمیکرد .
در همان اوقات نسبت به یکی از زنان ، علاقمند شده بود ، شبی از شبها برای این که به وصال آن زن برسد ، از دیواری بالا رفت تا به منزل او برود ، ناگاه در سکوت مطلق شب ، صدای دلنشین قاری قرآن را شنید که این آیهی شریفه را تلاوت مینمود :
«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ»(1).
آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مومنان در برابر ذکر خدا خاشع گردد ؟
فضیل با شنیدن این آیهی کریمه از خواب غفلت بیدار شد ، و در وجودش انقلاب درونی ایجاد شده و در فکر فرو رفت ، و نفس لوّامهاش به او خطاب نمود :
ای فضیل ! این سخن خداوند است و مخاطب آن افرادی مانند تو میباشند ، این همه انحراف ، گناه ، معصیت و نافرمانی الهی تا کی ؟ از دیوار خانهها بالا رفتن و جلوی قافلهها را گرفتن و تمام هستی و نیستی آنها را تاراج نمودن تا چه زمانی ادامه خواهد داشت ؟
همانجا رو به درگاه پروردگار عالم نمود و دست به آسمان بلند کرد و در پاسخ کلام خدای سبحان عرض کرد :
بار الها ! وقتش رسیده که به درگاهت بیایم ، و از گذشتهی سیاه خود توبه کنم .
فضیل با شنیدن آن آیهی قرآن و انقلابی که در جانش به وجود آمد ، از پشت بام پایین آمد و به خانهاش بازگشت ، و برگناهانش میاندیشید ، و برای جبرانش به فکر چارهای بود .
1) . سورهی حدید آیهی 16 .
افراد همدست و خلافکارش به سراغ او آمدند ، و از قافلهی متموّلی خبر دادند که در فلان مسیر در حال عبور بود ، و از فضیل خواستند که برای سرقت آن قافله حاضر شود .
فضیل داستان بیداری خود را برای آنها بیان کرد ، و از آن زمان به بعد ، دامن خود را آلوده به سرقت و گناهان دیگر ننمود، و آن قدر در مسیر خودسازی و انجام اعمال صالح و اطاعت از فرامین الهی و ترک محرمات پیش رفت که یکی از زهّاد زمانش گردید(1)
ص: 251 ، تهذیب الکمال ج 23 ص 285 و 286 ، سیر اعلام النبلا ج 8 ص 433 شمارهی 114 .
.آری ! اگر کسی با جان و دل آیات شریفهی قرآن کریم - که کاملترین نسخه برای سعادت افراد پیچیده شده است - را باور کند ، و به آنها عمل نماید ، یقینا آثار چشمگیر و فراوانی در زندگی خود میبیند ، و تحول عجیبی در زندگی او ایجاد میگردد .
مفسر بزرگوار شیخ ابو الفتوح رازی در تفسیر خود آورده :
یکی از صحابهی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به نام ابو طلحهی انصاری بود ، و در مدینه بیشتر از دیگران ، باغ و درختان خرما داشت ، و بخشی از آن باغ و نخستان نزدیک مسجد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بود که بسیار آباد و زیبا و دارای چشمهی آب خوشگواری بود ، و پیامبر اسلام وارد باغ میشد و از آن میآشامید و وضو میگرفت .
هنگامی که آیهی شریفهی «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ
1) . شعب الایمان بیهقی ج 5 ص 468 حدیث 7316 ، تفسیر قرطبی الجامع لأحکام القرآن، ج17،
شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ»(1)نازل شد ابو طلحه به محضر مبارک پیامبر صلیاللهعلیهوآلهشرفیاب شده و عرض نمود :
یا رسول اللّه ! خداوند میداند که محبوبترین و گرامیترین مال نزد من ، این باغ و درختان خرما است ، آن را به امید پاداش روز جزا صدقه قرار داده و بخشیدم تا ذخیرهی قیامت من باشد .
ای رسول خدا ! هر جایی که مصلحت میدانی آن را مصرف نما .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«بَخْ بَخْ ، ذَلِکَ مَالٌ رَابِحٌ لَکَ» .
به به ، آفرین بر تو ، این مالی است که برای تو سودمند خواهد بود .
سپس ادامه داد و فرمود :
«وَقَدْ عَرَفْتُ مَا قُلْتَ ، وَاِءنّی أَرَی أَنْ تَجْعَلَهَا فی الْأقْرَبینَ» .
آنچه را گفتی متوجه شدم ، و مصلحت را در این میبینم که این باغ را برای خویشاوندان خود قرار دهی(2).
خدای متعال در انتهای آیهی شریفه میفرماید :
«وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» .
ما این مثلها را برای مردم میآوریم شاید آنها تفکر کنند و بیندیشند .
1) . هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید ، و از هر چه انفاق کنید قطعا خداوند به آن دانا است . سورهی آل عمران آیهی 92 .
2) . تفسیر ابوالفتوح رازی روض الجنان ج 4 ص 427 ، مستدرک الوسائل ج 7 ص 249 حدیث 8164 ، همین داستان را با اندکی اختلاف در تفسیر مجمع البیان ج 2 ص 792 ، و تفسیر ثعلبی (الکشف والبیان) ج 3 ص 110 نقل کردند .
بدون شک میتوان ادعا کرد که هیچ کتابی از کتب آسمانی در طول تاریخ بشر به اندازه قرآن کریم، انسان را تشویق و ترغیب به تفکر و اندیشه در تمام حقایق عالم نکرده است .
قرآن مجید ، کتاب اندیشه و تفکر ، هدایت و راهنمایی ، خیرخواه ، فضیلت و بالاترین سرمایه ایست که مشابه آن در همهی عالم هستی پیدا نمیشود .
به عبارت دیگر : اساس رشد و تعالی و تکامل مادی و معنوی انسان ، تفکر واندیشه است ، و آنچه که موجب امتیاز انسان نسبت به بسیاری از موجودات دیگر میشود همان تفکر و تعقل است ، و انسان را از مرحلهی احساس به مرحلهی واقعیات میرساند ، و از مرتبهی حیوانی به مقام انسانی میکشاند .
تفکر و تعقل روح ماورای طبیعی انسان را بیدار ساخته و آن را به پرواز درمیآورد.
در قرآن کریم علاوه بر آیهی مورد بحث ، آیات دیگری نیز در این موضوع نازل شده ، در این بخش ، برخی از آن آیات را ذکر میکنیم :
در سورهی روم میفرماید :
«أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلاَّ
بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّی»(1).
آیا آنان با خود نیندیشیدند و فکر نکردند که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز به حق و برای زمان معیّنی نیافریده است ؟
جای اندیشه و تامل دارد که در آخر بسیاری از آیات قرآن ، انسانها را به تفکر یا
1) . سورهی روم آیهی 8 .
تعقل یا تذکر دعوت میکند .
در بعضی از آیات میفرماید :
«إِنَّ فی ذَلِکَ لاَیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» .
در این ، نشانهی روشنی برای مردمی است تفکر و اندیشه میکنند(1).
و گاهی به صورت خطاب مطرح نموده و فرمود :
«کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الاْیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ»(2).
این چنین است که خداوند آیات را برای شما روشن میسازد ، شاید تفکر واندیشه کنید .
و در برخی از آیات میفرماید :
«کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الاْیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»(3).
این گونه ، آیات خود را برای گروهی که تفکر میکنند و میاندیشند ، شرح میدهیم .
از جمله موارد جالب این است که قرآن کریم ، یکی از اوصاف اهل جهنم را نداشتن تفکر و تعقل ذکر کرده و سنخن آنها را چنین نقل میکند :
«قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فی أَصْحَابِ السَّعیرِ»(4).
(اهل جهنم در ضمن جواب نگهبانان جهنم) میگویند : اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقّل میکردیم ، در میان دوزخیان نبودیم .
همان گونه که در قرآن کریم در رابطه با تفکر و تعقل سفارش و تاکید شده است ، در روایات اسلامی نیز با پیروی از قرآن ، مسالهی فکر و اندیشه مورد توجه خاصی قرار گرفته است ، و تعبیرات بسیار گوناگونی در آن دیده میشود .
در این بخش به چند مورد با ذکر موضوع اکتفا میشود :
از وجود مقدس رییس مذهب حقهی جعفری امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود :
«کَانَ أمیرُالْمُؤِنینَ علیهالسلام یَقُولُ : نَبِّهْ بِالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ » .
امیرالمومنین علیهالسلام بارها میفرمود : دلت را با تفکر و اندیشه بیدار کن(1).
معمر بن خلاد میگوید : از امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام شنیدم فرمود :
«لَیْسَ الْعِبَادَةُ کَثْرَةَ الصَّلاةِ وَالصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَکُّرُ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ » .
عبادت به زیادی نماز و روزه نیست ، عبادت واقعی تفکر در کار خدای عز و جل (و اسرار جهان آفرینش است)(2)
حدیث 20261 .
.در روایتی دیگر از امام ششم حضرت صادق علیهالسلام آمده که فرمود :
«کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَةِ أَبِی ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ(1)التَّفَکُّرَ وَالِاعْتِبَارَ » .
بیشترین عبادت ابو ذر که خدا رحمتش کند ، فکر کردن و اندیشیدن و عبرت آموختن بود(2).
در روایتی از وجود مقدس خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله آمده :
«تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعینَ سَنَةٍ » .
یک ساعت تفکر نمودن از هفتاد سال عبادت بهتر است(3).
حسن صیقل گوید : به امام صادق علیهالسلام عرض کردم : آنچه که مردم روایت میکنند که : یک ساعت تفکر و اندیشه نمودن از یک شب عبادت بهتر است ، آن چگونه تفکری است ؟
امام صادق علیهالسلام فرمود :
«یَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ أَوْ بِالدَّارِ فَیَقُولُ : أَیْنَ سَاکِنُوکِ ؟ أَیْنَ بَانُوِ ؟ مَا بَالُکِ لا تَتَکَلَّمِینَ ؟ » .
به ویرانه یا خانهای (که از ساکنان خالی شده) میگذرد و میگوید : ساکنان تو کجا رفتند ؟ آنان که تو را ساختند چه شدند ؟ چرا سخن نمی گویی ؟(4).
1) . در خصال عبارت «خَصْلَتَیْنِ » اضافه است .
2) . خصال شیخ صدوق ج 1 ص 42 حدیث 33 ، وسائل الشیعه ج 15 ص 197 حدیث 20264 ، بحار الانوار ج 71 ص 323 حدیث 6 .
3) . کشف الاسرار میبدی ج 2 ص 387 ، حاشیهی ابن ادریس بر صحیفهی سجادیه ص 74 ، اوصاف الاشراف خواجه نصیر طوسی ص 47 .
4) . کافی ج 2 ص 54 و 55 حدیث 2 ، مجموعهی ورام ج 2 ص 183 ، وسائل الشیعه ج 15 ص 196حدیث 20259 ، نظیر این روایت را حسین بن سعید اهوازی در کتاب الزهد ص 15 حدیث 29 نقل کرده است .
روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده که میفرماید :
«قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ علیهالسلام : إِنَّ التَّفَکُّرَ یَدْعُو إِلَی الْبِرِّ وَالْعَمَلِ بِهِ » .
امیرالمومنین علیهالسلام فرمود : اندیشه و تفکر ، انسان را به نیکویی و عمل به آن میکشاند(1).
از وجود مقدس رییس مذهب حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده است
که فرمود :
«أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ إِدْمَانُ التَّفَکُّرِ فِی اللَّهِ وَفِی قُدْرَتِهِ » .
برترین عبادت ، ادامه دادن به تفکر و اندیشه در بارهی خداوند و قدرت او میباشد(2).
این محقق عالیقدر در توضیح این مساله میگوید :
تفکر و اندیشه ، سیر و حرکت باطنی از مقدمات به سوی مقاصد است ، و با
مسالهی دقت و نظر ، قریب المعنی میباشد .
و هیچ کسی نمیتواند از نقص به سوی کمال حرکت نماید مگر از طریق اندیشه صحیح ، و مواد و مقدمات تفکر ، آفاق و انفس است ، به این معنا که در اجزای عالم و ذرات آفرینش و اجرام عِلوی از افلاک و ستارگان و حرکات آنها ، فکر نماید و بیندیشد(1).
از آیات و روایاتی که بیان شد ، به این نتیجه میرسیم که راجع به چه چیز هایی تفکر و اندیشه کنیم ، خداوند متعال و اولیای الهی برای راهنمایی انسان به سوی کمال و خیر و سعادت ابدی ، از او خواستند تا در اموری مانند آسمان ، زمین ، شب و روز ، خلقت انسان و هر چیزی که در زندگی انسان اثر تربیتی دارد ، اندیشه و تفکر کند ، تا با اندیشه به درک واقعیتها برسد ، و بعد از آن ، حقایق و واقعیتها برای اوآشکار گردد تا از این مسیر به سعادت ابدی برسد .
همانطوری که دعوت و دستور به تفکر نمودن در آیات و نشانههای الهی داده شده ، متقابلاً از تفکر در بعضی مسایل نهی شده است که یکی از آن موارد ، تفکر راجع به ذات اقدس الهی است ، همان گونه که در روایتی از وجود مقدس خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمودند :
«تَفَکَّرُوا فی آلاءِ اللَّهِ وَلا تَتَفَکَّرُوا فی ذَاتَ اللَّهِ » .
1) . در شرح اصول کافی ملاّصالح مازندرانی ج 8 ص 169 و ریاض السالکین ج 3 ص 370 و بحار الانوار ج 71 ص 319 از خواجه نصیر الدین نقل شده است .
در نعمتهای خدای متعال تفکر و اندیشه کنید ، ولی در ذات خداوند اندیشه و فکر نکنید (که به جایی نمیرسید)(1).
یکی از آثار نامتناهی بودن وجود مقدس حضرت حق این است که هر گاه کسی یک قدم به سوی شناخت کنه ذات او از طریق عقل و خرد بردارد ، شعاع ذات نامحدودش فکر او را چندین قدم به عقب بر میگرداند ، و هر زمان به سوی اوجِ کنه صفاتش پرواز کند ، بال و پرش میسوزد و سقوط میکند .
و به گفتهی ابن ابی الحدید معتزلی در آن سرودهی زیبایش :
فِیکَ یَا اُعْجُوبَةَ الکَوْنِ غَدَا الفِکْرُ کَلِیلا
أَنتَ حَیّرْتَ ذَوِی اللُّبِّ وَبَلْبَلْتَ العُقُولا
کُلَّمَا أَقْدَمَ فِکْرِی فِیکَ شِبْرا فَرّ مِیلا
نَاکِصا یَخْبِطُ فِی عَمْیَاءَ وَلا یَهْدِی سَبِیلا
در راه درک کنه ذاتت ای اعجوبهی عالم هستی ! فکرها درمانده و عاجز گردیده است ، تویی که صاحبان عقل را متحیر ساخته ، عقول و اندیشهها را به هم ریختهای .
هرگاه فکر من در راه درک تو یک وجب پیش برود ، فرسخها به عقب میگریزد ، سرافکنده در ظلمت و تاریکی قدم برمیدارد و راهی به سوی فهم ذات تو از پیش نمیبرد(2).
تذکر: لازم به یادآوری است که در مسالهی تفکر و شناخت پروردگار عالم هستی باید به آنچه که در روایات معصومین علیهمالسلام به ما رسیده اکتفا شود ، و حس
کنجکاوی و تجسس سبب نشود که انسان پا را فراتر بگذارد و بخواهد با عقل محدود خود به خصوصیات و اوصاف وجود نامتناهی خالق جهان پی ببرد که البته به جایی نخواهد رسید ، به تعبیر فردوسی :
جهان را بلندی و پستی تویی
ندانم چهای هر چه هستی تویی
و جامی در هفت اورنگ میگوید :
بلندی و پستی نخوانم تو را
مقید به اینها ندانم تو را
نه تنها بلندی و پستی تویی
که هستی دِه و هست و هستی تویی
«هُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحیمُ * هُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ * هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» .
او خدایی است که معبودی جز او نیست ، دانای آشکار و نهان است ، و او بخشنده و مهربان است «» .
و خدایی است که معبودی جز او نیست ، حاکم و مالک اصلی اوست ، از هر عیب و نقص منزّه است ، به کسی ستم نمیکند ، امنیّت بخش است ، مراقب همه چیز است ، قدرتمندی شکستناپذیر که با ارادهی نافذ خود هر امری را اصلاح میکند ، و شایستهی عظمت میباشد ، خداوند منزّه است از آنچه شریک برای او قرار میدهند «» .
او خداوندی است خالق، آفرینندهای بیسابقه، و صورتگری (بینظیر)، برای او نامهای نیک است، آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او میگویند، و او عزیز و مقتدر و حکیم است «» .
هر چند تمام آیات قرآن کریم ، وحی منزل و کلام حق و دارای فضیلت هستند ،
و راجع به فضیلت بسیاری از سورهها احادیث فراوانی در کتب روایی نقل شده ، اما طبق روایات معصومین علیهمالسلام آیات آخر این سوره ، خصوصیات ویژهای دارند ، و قرائت آنها نسبت به آیات دیگر ، امتیاز خاصی دارد ، در این بخش به ذکر چند مورد اکتفا میشود :
1 - ابو امامه از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که آن حضرت فرمود :
«مَنْ قَرَأَ خَوَاتِیمَ الْحَشْرِ فِی لَیْلٍ أَوْ نَهَارٍ ، فَمَاتَ مِنْ لَیْلِهِ أَوْ یَوْمِهِ فَقَدْ اُوجِبَ لَهُ الْجَنَّةُ » .
هر کس آیات آخر سورهی حشر را بخواند چه در شب باشد یا در روز ، پس در آن روز یا شب بمیرد ، بهشت بر او واجب شود(1).
2 - سعید بن جبیر از ابن عباس نقل نموده که رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله فرمودند :
«اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَم فِی سِتَّةِ آیَاتٍ مِنْ آخِرِ سُورَةِ الْحَشْر » .
اسم اعظم خدای متعال در شش آیهی آخر سورهی حشر است(2).
یکی از اصحاب رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میگوید : از آن حضرت در بارهی اسم اعظم خداوند متعال سوال کردم ، حضرت فرمودند :
«عَلَیْکَ بِآخِرِ الحَشْرِ وَأَکْثَرِ قِرَاءَتَهَا » .
بر تو باد که آخر سورهی حشر را بخوانی ، و (آن آیات را) زیاد بخوان .
راوی گفت: بار دیگر همین سوال را تکرار کردم، حضرت همان پاسخ را تکرار فرمود(1)
وحقایق التأویل ج 4 ص 235 ، تفسیر کنز الدقائق ج 13 ص 194 .
.توجه : صد البته اسم اعظم خداوند متعال همان اسمی است که با ذکر آن میتوان هر یک از مشکلات مادّی و معنوی را حل کرده و به بسیاری از مقامات دست یافت که خود شرح مفصّلی دارد .
3 - از وجود مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمود :
«مَنْ قَالَ کُلَّ بُکْرَةٍ : أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ، وَقَرَأَ ثَلاثَ
آیَاتٍ مِنْ آخِرِ سُورَةِ الْحَشْرِ ، وَکَّلَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَبْعَةَ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ یُحَافِظُونَهُ(2)، وَیُصَلُّونَ عَلَیْهِ إِلَی اللَّیْلِ ، وَإِنْ مَاتَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ مَاتَ شَهِیدا » .
کسی که هنگام صبح بگوید : أعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم ، و سه آیهی آخر از سورهی حشر را بخواند ، خداوند هفتاد هزار فرشته را بر او موکّل نماید که او را محافظت نمایند ، و بر او صلوات و رحمت فرستند تا شب ، و اگر در آن روز بمیرد شهید مرده است((3))((4)
«من تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ ثَلاثَ مَرَّاتٍ ، ثُمَّ قَرَأَ آخِرَ سُورَةِ الْحَشْرِ ، بَعَثَ اللَّهُ سَبْعِینَ مَلَکا یَطْرُدُونَ عَنْهُ شَیَاطِینَ الاْءِنْسِ وَالْجِنِّ ، إِنْ کَانَ لَیْلاً حَتَّی یُصْبِحَ ، وَإِنْ کَانَ نِهَارا حَتَّی یُمْسِیَ » .
کسی که سه مرتبه از شرّ شیطان به خداوند پناه ببرد و اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم بگوید ، سپس آخر سورهی حشر را بخواند ، خداوند متعال هفتاد هزار فرشته را میفرستد تا شیاطین انسی و جنی را از او دور کنند ، اگر در شب باشد تا صبح و اگر در روز باشد تاشب ، شیاطین را از او دور میکنند .
تفسیر درّ المنثور ج 6 ص 202 ، فتح القدیر ج 5 ص 248 ، بحار الانوار ج 92 ص 309 ذیل حدیث 3 .
.)4 - معقل بن یسار روایت نموده که خاتم المرسلین صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«مَنْ قَالَ حِینَ یُصْبِحُ ثَلاثَ مَرَّاتٍ : أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ، وَقَرَأَ الثَّلاثَ آیَاتٍ مِنْ آخِرِ الْحَشْرِ ، وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتَّی یُمْسِیَ ، فَإِنْ مَاتَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ مَاتَ شَهِیدا ، وَمَنْ قَالَ حِینَ یُمْسِی کَانَ بِتِلْکَ الْمَنْزِلَةِ» .
هر کس هنگامی وارد صبح میشود سه مرتبه بگوید : أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم ، و سه مرتبه آیات آخر سوره حشر را قرائت کند ، خداوند هفتاد هزار فرشته موکّل و مامور مینماید که بر او صلوات و رحمت فرستند تا داخل شب گردد ، و اگر در آن روز بمیرد شهید مرده است ، و هر کسی که وارد شب میشود این عمل را انجام دهد ، برای او نیز آن مقام و منزلت است(1).
5 - از انس نقل شده که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«مَنْ قَرَأَ آخِرَ سُورَةِ الْحَشْر «لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَلٍ» إِلَی آخِرِهَا فَمَاتَ
1) . بحار الانوار ج 92 ص 309 ذیل حدیث 3 ، مسند احمد بن حنبل ج 5 ص 26 ، سنن ترمذی ج 4 ص 253 و 254 حدیث 3090 ، کنز العمال ج 2 ص 138 حدیث 3491 .
مِنْ لَیْلَتِهِ مَاتَ شَهیدا » .
کسی که آیات آخر سورهی حشر «لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ» تا انتها را بخواند و در همان شب از دنیا برود شهید مرده است(1)
شبیه این حدیث از سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام روایت شده فرمود :
«مَنْ قَرَأَ ثَلاثَ آیَاتٍ مِنْ آخِرِ سُورَةِ الْحَشْرِ إِذَا أَصْبَحَ فَمَاتَ مِنْ یَوْمِهِ ذَلِکَ ، طُبِعَ بِطَابَعِ الشُّهَدَاءِ ، وَإِنْ قَرَأَ إِذَا أَمْسَی فَمَاتَ فِی لَیْلَتِهِ طُبِعَ بِطَابَعِ الشُّهَدَاءِ » .
هر کس چون صبح کند و سه آیهی آخر سورهی حشر را بخواند و در آن روز بمیرد ، مهر شهدا (بر پروندهی اعمالش) خواهد خورد ، و چون شب کند و بخواند و در آن شب بمیرد ، نیز (نامهی عملش) ممهور به مهر شهدا میگردد . تفسیر درّ المنثور ج 6 ص 202 ، بحار الانوار ج 92 ص 310 ذیل حدیث 3 .
.و همچنین از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمود :
«مَنْ قَرَأَ لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ إِلَی آخِرِهَا ، فَمَاتَ مِنْ لَیْلَتِهِ ، مَاتَ شَهِیدا » .
هر کس آیات لو أنزلنا هذا القرآن را تا آخر بخواند ، و در همان شب بمیرد ، شهید مرده است(2).
6 - و در حدیث دیگری از خاتم المرسلین صلیاللهعلیهوآله آمده :
«مَنْ قَرَأَ آخِرَ الْحَشْرِ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ » .
هر کس آخر سورهی حشر را بخواند، گناهان گذشته و آیندهی او بخشوده میشود((3))((4)
«مَنْ قَرَأَ آخِرَ سُورَةِ الْحَشْرِ ثُمَ مَاتَ مِنْ یَوْمِهِ أَوْ لَیْلَتِهِ کُفِّرَ عَنْهُ کُلُّ خَطِیئَةٍ عَمِلَهَا» .
کسی که آخر سورهی حشر را بخواند ، سپس در آن روز یا شب بمیرد ، هر خطایی که انجام داده است بخشیده میگردد . تفسیر درّ المنثور ج 6 ص 202 ، بحار الانوار ج 92 ص 309 ذیل حدیث 3 .
.1) . تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 399 ، تفسیر ثعلبی الکشف و البیان ج 9 ص 289 ، تفسیر قرطبی (الجامعلاحکام القرآن) ج 18 ص 1 ، کنز العمّال ج 1 ص 593 حدیث 2703 .
2) . تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 399 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 293 .
3) . تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 293 حدیث 75 ، تفسیر کنز الدقائق ج 13 ص 194 .
4) . نمونهی دیگر از انس نقل شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
7 - در روایتی از پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله چنین میخوانیم :
«إِنَّهَا شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ إِلاَّ السّامِ » .
آیات آخر سورهی حشر شفای هر دردی است مگر مرگ(1).
آیات شریفهی مورد بحث در هیچ جای قرآن نمونه ندارد ، هجده اسم از نود و نه اسم خداوند تبارک و تعالی که با لفظ «اللّه» صد اسم میباشد ، پشت سر هم و پیاپی با تسبیح ذکر میشود که اگر کسی این اسما را بفهمد و بداند ، به بالاترین درجه از مقام عبودیت رسیده است .
هر چند در عرف عمومی معنای اسم معلوم است ، ولی در اصطلاح علمی ، اسم چیزی است که مولی الموالی حضرت علی علیهالسلام آن را چنین تعریف نموده :
«فَالاْسْمُ مَا أَنْبَأَ عَنِ الْمُسَمَّی » .
اسم چیزی است که از مسمّی خبر میدهد(2).
در نتیجه هر کلمهای که مستقلاً از معنا و موجودی خبر دهد و آیینه و آلت و طریقی برای آن باشد ، به طوری که وقتی آن کلمه شنیده شد ، آن مسمّی به ذهن انسان تبادر کند ، آن را اسم میگویند .
واژهی «اسماء» جمع «اسم» از ماده و ریشهی «سمو» به معنای بلندی و ارتفاع است(1).
به تعبیر دیگر : اسم چیزی است که ذات اشیا با آن شناخته میشود ، و اصل و ریشهی آن «سمُوّ » است ، یعنی چیزی که به وسیلهی آن مُسَمَّی و کسی یا چیزی که نام بر آن نهاده شد ، یادآوری و بلند آوازه و شناخته میشود(2).
اما «وصف» ذکر و یادآوری چیزی به صورت ستایش و بیان زیبایی او میباشد .
اطلاق و استعمال لفظ برای معنایی ممکن است به این جهت باشد که معنا و مفهوم آن مسمّی ، بعد از تسمیه و نام گذاری ، از آن مرحلهی مستتر و پنهان بودن به مرحلهی جدیدِ بروز و ظهور و آشکاری میرسد ، یا به این خاطر است که هر لفظی با نامگذاری ، معنا و مفهوم پیدا میکند و علوّ و ارتفاع مییابد ، و به واسطهی اسم ، مسمّا شناخته میگردد .
اما «صفت» حالتی از زینت و زیبایی و ستایش است که در موصوف وجود دارد .
به عبارت دیگر: واژهی «صفت» همان کلمهی «وصف» است که «واو» آن حذف و تاء در عوض به آخر آن اضافه شد، به معنای زیور و زیبایی موجود در موصوف است(3).
وصف گاهی اوقات حق است ، و بعضی وقتها باطل ، و خداوند متعال فرمود:
«وَلا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ»(1).
این آیهی کریمه هشداری است بر این که آن گروه ، آنچه میگویند و یادآوری مینمایند دروغ است .
و سخن خدای عزّ و جلّ در آیهی «رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ»(2)تنبیه و هشداری است بر این که بیشتر صفات حضرت حق آن طوری نیست که اکثر مردم تصور میکنند ، و برای او مثل یا تشبیهی تصور نشده است ، او از آنچه در خیال و اوهام و افکار است برتر و بالاتر میباشد .
به همین جهت فرمود:
«وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَی»(3).
و برای اوست توصیف برتر (در آسمانها و زمین)(4).
واجب الوجود و نیز صفات ذاتی و فعلی کبریایی ، همه واجب هستند ، و اصلاً شایبهی امکان و نقص در هیچکدام نمیرود ، وجود واجب الوجود بسیط و اوسع است که امیر بیان حضرت علی علیهالسلام در ضمن دعای کمیل میفرماید :
«اللَّهُمَّ إِنّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ »(5).
همهی صفات کاملهی او اتمّ و اکمل و اعلی هستند ، علم و قدرت لایزال او عین ذات کبریایی خداوند هستند ، وحدت حقیقی و بساطت وجودی در آنها جاری
1) . به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری میشود و چیزی را مجاز و چیزی را ممنوع میکنید، نگویید ( : این حلال است و آن حرام) . سورهی نحل آیهی 116 .
2) . پروردگار عزّت و قدرت از آنچه آنان توصیف میکنند (منزّه است) . سورهی صافّات آیهی 180 .
3) . سورهی روم آیهی 27 .
4) . مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 873 .
5) . مفاتیح الجنان دعای کمیل .
است ، همچنان که احدیّ الذات و الصفه میباشد ، و در حریم کبریایی شایبهی امکان و نقص و یا کثرت به هیچ وجه نخواهد بود(1)
توضیح این که در انسان ، ذات او با صفاتش از هم جدا هستند ، مثلاً هنگام تولد ، ذات انسان وجود دارد ولی علم یا قدرت چندانی ندارد ، و در جوانی علم و قدرت او افزایش مییابد .
و همچنین امکان دارد با یک حادثهای قدرت یا علمش را از دست بدهد ، و این نشان میدهد که ذات او از صفاتش جداست ، برخلاف حق تعالی که ذات و صفات ذاتیش عینیت داشته و قدیم هستند .
صفات فعلی که از مقام خلق انتزاع میشوند ، هر چند به ظاهر مفهوما و مصداقا غیر یکدیگر و غیر از ذات حق تعالی هستند مانند : خالق ، رازق ، غافر ، مُحیی ، مُمیت ، حمید و مجید ، ولی در واقع عین هم هی باشند ، یعنی این صفات از رابطهی خاص و ویژهای میان صفات ذاتی و مخلوقات انتزاع میشوند ، به عنوان مثال از ملاحظهی رزقی که خداوند متعال برای مخلوقش خلق میکند ، صفت رازق بودن حق تعالی انتزاع میگردد .
.نامها معمولا نیاز به واضع دارند ، یعنی کسی باید باشد تا آن نام را برای شخصی یا چیزی وضع نماید .
در امور شرعیه الفاظ عبادات و معانی آنها توقیفی هستند ، به این معنا که متوقف بر اذن شارع مقدس میباشند ، و کسی نمیتواند بدون اذن شارع اسمی را برای عبادتی وضع و تعیین نماید .
بنابراین ، آیا اسمای خاصهی خداوند تبارک و تعالی توقیفی بوده و احتیاج به اذن شارع دارند ، به این معنا که نامهای الهی را باید او تعیین و نازل کند ، یا اینکه
چنین نیست ، بلکه هر کسی میتواند برای خداوند متعال اسمی تعیین نماید ؟
1) . به عقیدهی عالمان و دانشمندان شیعه صفات الهی به صفات ذاتی و صفات فعلی تقسیم میشوند ، صفات ذاتی عین یکدیگر و عینیت با ذات خداوند دارند ، و تفاوت آنها صرفا تفاوت مفهومی است ؛ یعنی «سمیع» عین «بصیر» و عین «حیّ» و عین «قیّوم» و عین «قادر» و «عالِم» است ، و همهی اینها عین ذات الهی هستند .
مثلاً انبیای الهی میتوانند برای خداوند اسم بگذارند ، آیا اوصیا هم میتوانند برای آن ذات مقدس اسم تعیین نمایند ؟
اگر خدای تبارک و تعالی را چنین معرفی کنیم که آن ذات پاک ، یک موجودی است که به تعبیر قرآن کریم : «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»(1)، همهی عالم ماسوی اللّه ، اشیایی هستند که به زمان و مکان خاصی مُحاط و احاطه شدهاند ، و چیزی که مُحاط است نمیتواند بر چیزی که محیط اوست و بر آن احاطه دارد ، خبر بدهد ،به عنوان مثال یک زندانی که در سلول است نمیتواند از خصوصیات زندان و محوطهی آن از قبیل : زندانبانها مامورین و خصوصیات آنها ، خبر دهد .
لذا در روایت آمده :
«تَفَکَّرُوا فی آلاءِ اللَّهِ وَلا تَتَفَکَّرُوا فی ذَاتَ اللَّهِ » .
در نعمتهای خدای متعال تفکر و اندیشه نکنید ، ولی در ذات خداوند اندیشه و فکر نکنید (که به جایی نمیرسید)(2).
بنابراین ، ما نمی توانیم هر اسمی را که میخواهیم برای خدای تبارک و تعالی بگذاریم ؛ چون که ما نمیتوانیم به ذات خدای متعال پی ببریم ، و این اسما ، صفات الهی میباشند ، و صفات ذات مقدس حق عین ذات او هستند ، احدیت و رحمانیت و رحیمیت و رأفت و جبّاریت و سلام ، همه و همه عین ذات او میباشند .
و چون این اسما عین ذات او هستند و ما محاطیم و او محیط ، و محاط به محیط احاطه ندارد ، لهذا باید در اسمای خدای تبارک و تعالی توقّف کرد ، و قایل به توقیفی شد .
و آنچه از ناحیهی خود وجود مبارکش ، توسط انبیا علیهمالسلام و اولیاء اللّه به ما برسد همان است و غیر از آن هیچ نیست .
و در شناخت و معرفت ذات قدوس این چنین به درگاه الهی عرض میکنیم :
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ ، اللَّهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ ، اللَّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینی » .
بار الها ! خودت را به من بشناسان و معرّفی کن ؛ زیرا اگر تو خود را نشناسانی نمیتوانم رسولت را بشناسم ، خدایا ! رسولت را به من معرّفی کن و بشناسان ؛ زیرا اگر رسولت را به من نشناسانی نمیتوانم حجت تو را بشناسم ، بار خدایا ! حجت خود را به من بشناسان و معرّفی کن ؛ زیرا اگر حجت خود را به من نشناسانی و معرفی نکنی ، من از دینم گمراه میشوم(1).
برخی روایات هم توقیفی بودن اسمای الهی را بیان میکند ، به عنوان نمونه :
محمد بن حکیم میگوید : حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام به پدرم نامه نوشت :
«أَنَّ اللَّهَ أَعْلَی وَأَجَلُّ وَأَعْظَمُ مِنْ أَنْ یُبْلَغَ کُنْهُ صِفَتِهِ ، فَصِفُوهُ بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ ، وَکُفُّوا عَمَّا سِوَی ذَلِکَ » .
به راستی که خداوند بالاتر و والاتر و بزرگتر آن است که حقیقت وصفش درک شود ، پس او را با آنچه که خود را به آن توصیف کرده است ، وصف کنید ، و از هر چه غیر آن است خودداری نمایید(2).
این حدیث شریف در ظاهر از هر نوع نامگذاری برای خداوند به غیر از آنچه در شرع آمده ، نهی نموده است .
اما با توجه به معنای اسم که ذکر شد ، و به اعتبار دیگری ، اسمای خداوند تبارک و تعالی توقیفی نیستند ؛ زیرا هر چه را که در این جهان هستی بنگری ، تمام آنها آیینهی تمام نمای ذات حضرت احدیت میباشند .
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
فقط اطلاق آن لفظ برای خداوند مستلزم معنای نامناسب ساحت کبریایی او نباشد ، مثلاً واژهی عارف و فقیه به کسی گفته میشود که قبلاً آگاه نبوده ، و یا عاقل
به شخصی گفته میشود که از درون به چیز ناشایست تمایل دارد ولی عقل مانع از ارتکاب آن میشود .
این گونه اسما ، یک نوع بار منفی دارند و نمیتوان به خدای متعال اطلاق نمود ، و آن دسته از روایات که منع کرده را به همین نامگذاریهای عوامانه حمل میکنند که خدا را به یک اسمایی میخوانند که متضمن نقص و تشبیه است .
لذا امام علیهالسلام میفرماید : از این نوع نامگذاریها خودداری کنید ، اما اگر تسمیهی حضرت حق به دور از نقص و عیب صورت گیرد ، و با موازین قرآن و سنت و عقل مطابق باشد ، منعی ندارد .
توجه : نامهای الهی منحصر در چند اسم خاص نیست ، بلکه این نامها مصادیقی از آن آیینه ، از آن جلوت ، از آن ظهور حضرت حق هستند ، و مظاهر و مصادیق فراوان دیگری نیز وجود دارند .
اسماء الحُسنی یا نامهای نیکوی خداوند ، اسمهایی هستند که در دین اسلام برای ذات مقدس او استعمال شده است ، غالبا تعدا این نامها را 99 تا دانستهاند که بیشتر آنها در قرآن کریم آمده است .
آنچه در قرآن ذکر شده ، مجموعهای فراوان از نامهای خداوند میباشد ، و در اصطلاح 99 تای آن به عربی «اسماء الحسنی» و در فارسی «نامهای نیکو»
خوانده میشوند .
هر چند که تعداد نامهای خداوند شامل اوصاف و کلمات مرکب ، در قرآن و سنت از 99 تا خیلی بیشتر هستند ، ولی اعتقاد مسلمانان بر این است که برگزیدهای از نامهای نیکوی الهی همان 99 عدد میباشد .
تعداد 85 تای از آن 99 تا ، به طور مستقیم در قرآن ذکر شدهاند ، اما قسمتی از این نامها مستقیما در قرآن بیان نشدند ، بلکه یا مصدری از آن استعمال شده ، یا به صورت غیر مستقیم (صفتی) اشاره گردیده است .
ناگفته نماند که همهی اسامی خداوند متعال همان صفات او میباشند ، و تنها نام پروردگار عالم هستی لفظ جلالهی «اللّه» است .
اسمای حُسنی را به 3 قسم تقسیم کردهاند :
1 - اسمای جمالی که جهت به دست آوردن رحمت و روزی به کار میروند که 55 تا میباشند .
2 - اسمای جلالی که برای ایجاد عداوت و دشمنی و از میان بردن دشمن
استفاده میشوند که 22 تا هستند .
3 - اسمای مشترک ، این نامها نیز 22 تا میباشند ، و خاصیت هر دو قسم قبلی را دارند ، منتها بستگی به نیت استفاده کننده دارد .
در آیات کریمهی قرآن به وجود نامهای نیکو (اسمای حسنی) برای خداوند اشاره شده است .
در سورهی مبارکهی طه فرمود :
«اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی»(1).
او خداوندی است که معبودی جز او نیست ، و نیکوترین مانها مخصوص او میباشد .
و در سورهی اعراف میفرماید :
«وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی»(2).
و برای خداوند نیکوترین نامها است .
و آخرین آیهی در همین سورهی مبارکهی حشر که فرمود :
«لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی» .
در این زمینه روایات فراوانی وارد شدند که به جهت اختصار به یکی از آنها اکتفا میکنیم .
از رییس مذهب حقهی جعفری امام صادق علیهالسلام نقل شده از پدران بزرگوارش از امیرالمومنین علیهالسلام خبر داده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند :
«به درستی که برای خدای عزّ و جلّ 99 نام است ، از صد تا یکی کم ، هر کس آنها را بشمارد داخل بهشت میشود ، و آن نامها عبارتند از :
1 - اللّه (ذاتی که تمام صفات کمال و جمال در او جمع است) .
2 - واحد (یکتا) .
3 - احد (یگانه) .
4 - صمد (بی نیاز) .
5 - اوّل (نخستین) .
6 - آخر (پایان) .
7 - سمیع (شنوا) .
8 - بصیر (بینا) .
9 - قدیر (توانا) .
10 - قاهر (چیره و غالب) .
11 - علیّ (والا) .
12 - اعلی (والاتر) .
13 - باقی (پاینده) .
14 - بدیع (نو و تازه) .
15 - باری (آفریدگار) .
16 - اکرم (بزرگوارتر) .
17 - ظاهر (آشکار) .
18 - باطن (پنهان) .
19 - حیّ (زنده) .
20 - حکیم (خداوند با حکمت) .
21 - علیم (دانشمند) .
22 - حلیم (بردبار) .
23 - حفیظ (نگهدار) .
24 - حقّ (حقیقت و واقعیت) .
25 - حسیب (حسابگر) .
26 - حمید (پسندیده) .
27 - حفیّ (مهربان) .
28 - ربّ (پروردگار) .
29 - رحمن (بخشاینده) .
30 - رحیم (مهربان) .
31 - ذاری (آفریدگار) .
32 - رزّاق (روزی دهنده) .
33 - رقیب (پاسدار) .
34 - رؤ (مهربان) .
35 - سلام (آشتیکننده) .
36 - مومن (ایمنی بخش) .
37 - مهیمن (فراگیرنده) .
38 - عزیز (ارجمند) .
39 - جبّار (قاهر) .
40 - متکبّر (بزرگ منش) .
41 - سیّد (آقا) .
42 - سبّوح (پاک و منزه) .
43 - شهید (حاضر و گواه) .
44 - صادق (راستگو) .
45 - صانع (سازنده) .
46 - طاهر (پاکیزه) .
47 - عدل (دادگر) .
48 - عَفُوّ (بخشنده) .
49 - غفور (آمرزنده) .
50 - غنیّ (بینیاز) .
51 - غیاث (فریادرس) .
52 - فاطر (شکافندهی نیستی) .
53 - فرد (طاق) .
54 - فتّاح (گشاینده) .
55 - فالق (شکافندهی تاریکی) .
56 - قدیم (دیرینه) .
57 - ملک (پادشاه) .
58 - قدّوس (پاک و مبارک) .
59 - قویّ (نیرومند) .
60 - قریب (نزدیک) .
61 - قیّوم (برپا دارنده) .
62 - قابض (گیرنده) .
63 - باسط (گستراننده) .
64 - قاضی الحاجات (برآورندهی نیازمندیها) .
65 - مجید (بزرگوار) .
66 - مولی (ارباب) .
67 - منّان (منّت گذارنده) .
68 - محیط (احاطهکننده) .
69 - مُبین (آشکارا) .
70 - مُقیت (نگهبان) .
71 - مصوّر (صورتگر) .
72 - کریم (با کرامت و بخشنده) .
73 - کبیر (بزرگ) .
74 - کافی (کفایت کننده) .
75 - کاشف الضرّ (بر طرف کنندهی آزردگی) .
76 - وتر (تنها) .
77 - نور (روشن و روشنی بخش) .
78 - وهّاب (بسیار بخشش کننده) .
79 - ناصر (یاری کننده) .
80 - واسع (وسعت بخش) .
81 - ودود (بسیار دوست دارنده) .
82 - هادی (راهنمایی کننده) .
83 - وفیّ (وفادار) .
84 - وکیل (آن که کارها به او واگذار شده) .
85 - وارث (ارث بَر) .
86 - برّ (نیکوکار) .
87 - باعث (برانگیزنده) .
89 - توّاب (بسیار توبهپذیر) .
90 - جلیل (بزرگ) .
91 - جواد (صاحب جود و بخشش) .
92 - خبیر (آگاه) .
93 - خالق (آفریننده) .
94 - خیر الناصرین (بهترین یاری کنندگان) .
95 - دیّان (جزا دهنده) .
96 - شکور (سپاسگزار) .
97 - عظیم (با عظمت) .
98 - لطیف (خداوند لطف و مدارا) .
99 - شافی (شفابخش)(1)
لازم به یادآوری است که مرحوم شیخ صدوق فرمودند : من تفسیر این نامها را در کتاب توحید نوشتهام ، و این روایت از راویان مختلف به من رسیده است .
.1) . توحید شیخ صدوق ص 194 و 195 حدیث 8 ، خصال شیخ صدوق ص 593 و 594 حدیث 4 ، عدّة الداعی ص 31 .
خداوند متعال به طور صریح برخی از نامها و صفات خود را در قرآن کریم ذکر فرموده که طبق آنچه تتبع شده 170 اسم میباشد مانند :
اللّه ، آخذ ، آخر ، اَبقی ، اَحد ، احسن الخالقین ، احکم الحاکمین ، ارحم الراحمین ، اسرع الحاسبین ، اشدّ ، اعلی ، اعلم ، اقرب ، اکرم ، اِله ، اوّل ، اَولی ، اهل التقوی ، اهل المغفرة ، باری ، باطن ، بالغ ، بدیع ، بَرّ ، بصیر .
توّاب ، جاعل ، جامع ، جبّار ، حاسب ، حافظ ، حسیب ، حفیظ ، حفیّ ، حقّ ، حَکَم ، حکیم ، حلیم ، حمید ، حیّ ، خادع ، خالق ، خبیر ، خلاّق ، خَیر ، خیر الحاکمین ، خیر الراحمین .
خیر الرازقین ، خیر الغافرین ، خیر الفاتحین ، خیر الفاصلین ، خیر الماکرین ، خیرالمنزلین ، خیر الناصرین ، خیر الوارثین ، ذوالجلال و الاکرام ، ذوالرحمه ، ذوالطول ، ذوالعرش ، ذوالفضل ، ذوالقوّة ، ذوالمعارج .
ذوانتقام ، ذو عقاب ، ذو مغفرة ، رادّ ، رافِع ، رئوف ، ربّ ، رحمان ، رحیم ، رزّاق ، رفیع الدرجات ، رقیب ، زارع ، سریع الحساب ، سریع العقاب ، سلام ، سمیع ، سمیع الدعاء ، شاکر ، شاهد .
شدید العذاب ، شدید العقاب ، شدید المحال ، شفیع ، شکور ، شهید ، صادق ، صمد ، ظاهر ، عالم ، عالم الغیب ، عالم الغیب و الشهادة ، عزیز ، عظیم ، عفوّ ، علاّم الغیوب ، علیم ، علیّ ، غافر الذنب ، غالب ، غفّار .
غفور ، غنیّ ، فاعل ، فاطر ، فالق الاصباح ، فالق الحبّ و النوی ، فتّاح ، فعّال ، قائم علی کلّ نفس ، قابل التوب ، قادر ، قاهر ، قدّوس ، قدیر ، قریب ، قوی ، قهّار ،
قیّوم ، کاشف ، کافی ، کبیر .
کریم ، کفیل ، لطیف ، مالک ، مُبتَلی ، مبین ، متعال ، متکبّر ، متوفّی ، متین ، مجیب ، مجید ، محیط ، محیی ، مخزی الکافرین ، مستعان ، مُستَمِع ، مصوّر ، مُطَهّر ، مقتدر ، مقیت ، مُلْتَحِد ، ملک ، ملیک ، مُمِدّ .
مُنتَقِم ، مُنزِل ، مُنَّزِل ، مولی ، مومن ، موهن ، مهلک ، مهیمن ، نصیر ، نور ، واحد ، وارث ، واسع ، والی ، وَدُود ، وکیل ، ولیّ ، وهّاب و هادی .
در قرآن کریم اسما و صفات غیر مصرّح وجود دارند که از افعال نسبت داده شده به خداوند ، انتزاع میگردند مشروط به اینکه در کلام معصومین علیهمالسلام به آنها تصریح شده باشد ، و برخی از آن نامها عبارتند از :
آمِر ، بادئ ، باسط ، باطش ، باعث ، باقی ، بانی ، جازی ، جلیل ،حاشرالخلایق ، حاکم ، حامل ، حنّان ، خاذل ، داحی ، داعی ، دلیل ، ذارئ ، ذاکر ، رائی ، راحم ، رازق ، راضی ، رامی ، ساخط ، ساقی ، سالخ ، سامع ، شارع ، شافی ، صارف .
طاحی الاَرض ، طامس عیون الاَعداء ، طاوی السماء ، عائد ، عادل ، عاصم ، عافی ، غضبان ، فاتح ، فاتق ، فادی ، فارض ، فارق ، فاصل ، قائل الصدق ، قابض ، قاسم ، قاصم ، قاضی ، قاطع ، کاتب الحسنات ، کاره ، ماحی ، مادّ ، ماهد ، مُبارِک ،مُبَدِّل ، مُبدِی ، مُبَشِّر ، مُبْطِل ، مُبَیِّن ، مُتجاوِز .
مُتَجلّی ، مُتَقبّل الحسنات ، مُتْقِن ، مُتکلِّم ، مُتَوَلّی ، مُثْبِت ، مُثَبّت ، مُثیب ،مُجازی ، مُجلّی ، مجیر ، مُحاسِب ، مُحبّ ، مُحَبِّب ، مُحَذِّر ، مُحَرِّم ، مُحسِن ،
مُحْصی ، مُحِقّ الحقّ ، مُحْکِم ، مُختار ، مُخَفِّف ، مُخلِص .
مُخَوِّف ، مُدافِع ، مُدَبّر ، مُدْرک ، مُدمِّر ، مُذلّ ، مُذَلِّل ، مُذْهِب ، مُرْتَضی ،مُرْسی ، مُرَکِّب ، مُرید ، مُزَّکی ، مُزوِّج الحور ، مُزَیِّن ، مُسبِغ ، مُستَجیب ، مُستَغنی ، مستوی علی العرش ، مُسخِّر ، مُسلِّط ، مُسَلِّم ، مُسْمِع ، مُسَوّی ، مُسیِّر ، مُشتَری ، مُصَرِّف ، مُصطفی ، مُصْلِح ، مُصیب ، مُضِلّ .
مُطعِم ، مُظْفِر ، مُظَلِّل ، مُظْهِر ، مُعِدّ ، مُعَذِّب ، مُعَرِّف ، مُعِزّ ، مُعْطی ، مُعْظِم ، مُعَلِّم ، مُعید ، مُغْرِق فرعون ، مُغْشِی ، مغطِش اللیل ، مُغْنی ، مُفتی ، مُفَجّر ، مُفَصِّل ، مُفَضِّل ، مُفهِّم ، مُقْبِر ، مُقَدِّر ، مُقدِّم ، مُقرّ ، مُقَرّب ، مُقسِط ، مُقَطِّع ، مُقَلّب ، مُقْنی ، مُکثِّر ، مُکْرِم ، مُکَرِّم.
مُکفِّر السیئات ، مُکْمل الدین ، مُکوِّر ، مُلْزِم ، مُلْقی ، مُلْهِم ، مُلیّنُ الحدید ، مُمَتِّع ، مُمَحِّص ، مُمْسِک ، مُمَکِّن ، مُمَهِّد ، مُمیت ، مُنادی ، مَنّان ، مُنْبِت ، مُنْجِی ، مُنْشِر ، مُنْطِق ، مُنْعِم ، مُنْقِذ ، مُنکِّس ، مُوحی ، مُوسِع ، مُوَّفِّق ، مُوفی ، مُولِج ، مُهین ، مُیسّر ، مُؤی ، مُؤِّر ، مُؤِّف ، نازع ، ناسف الجبال ، ناشر ، ناظر ، نافخ ، ناهی ،واجد ، واضع و واهب .
راجع به معنای لفظ جلالهی «اللّه» گفتهاند : اسمی است که مستجمع جمیع صفات جلالیه و جمالیه است ، و هر چه از اسمای خدای تبارک و تعالی باشد ، همه در این واژهی «اللّه» جمع شده است ، این لفظ حاوی و دربردارندهی تمام آنها میباشد .
اما در رابطه با این که لفظ جلالهی «اللّه » اصل و ریشهی آن چه بوده ، و از چه
لفظی مشتق و گرفته شده است ، نظراتی وجود دارد که در این مجموعه برخی از آن ذکر میشود :
الف ) عدهای گفتهاند : اصل آن «إله» است همزهاش حذف شده ، و «الف» و «لام» بر سر آن درآمده و مخصوص خدای متعال گردیده است ، و دلیل این اختصاص داشتند به ذات مقدس باریتعالی ، این آیهی شریفه است که میفرماید :
«هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِییّا»(1).
آیا دیگری را مانند او به نام خدا (یی لایق پرستش) خواهی یافت .
اما «إله» نامی است که برای هر معبودی و ذاتی قرار دادهاند ، و همینطور خورشید را نیز «آلهة» نامیدهاند ؛ زیرا خورشید را معبود خویش گرفته بودند .
و «أَلَهَ فلان یَأْلَهُ الاْلِهَةَ» یعنی خدایان را عبادت و پرستش کرد ، و گفتهاند : تَأَلَّهَ به همین دلیل در بارهی پرستش معبود است ، بنابراین «إله » همان معبود میباشد .
ب ) بعضی گفتهاند : لفظ جلالهی «اللّه » از «أَلِهَ» مشتق است به معنای متحیّر وسرگردان شد ، و این وجه تسمیه اشاره است به آنچه که امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام در ضمن بیان صفات خداوند اشاره نموده و فرمود :
«کَلَّ دُونَ صِفَاتِهِ تَحْبِیرُ اللُّغَاتِ ، وَضَلَّ هُنَاکَ تَصَارِیفُ الصِّفَاتِ(2)» .
شکوه و زیبایی هر صفاتی که مادون صفات خداوند است ، از رسیدن به او سرگشته و ناتوان شد ، و تعابیر مختلف و تعاریف متغیر در بیان صفات اقدسش گمراه شده است(3).
چون که بنده هر چه در صفات خدای متعال بیندیشد ، شکوه و عظمتش او را متحیّر و سرگردان میکند ، لذا در روایت آمده :
«تَفَکَّرُوا فی آلاءِ اللَّهِ وَلا تَتَفَکَّرُوا فی ذَاتَ اللَّهِ » .
ج ) عدهای گفتهاند : اصل و ریشهی «اللّه» «ولاه» میباشد ، سپس حرف «و» به همزه تبدیل شده است ، و تسمیهی «اللّه» از «ولاه» از این جهت است که هر مخلوق و آفریدهای در راه او واله و پرشور است ، یا فقط به تسخیر و مجذوب بودنشان مانند جمادات و حیوانات ، و یا با تسخیر بودن و داشتن اراده مانند بعضی از مردم .
و از این جهت بعضی از حکما گفتهاند : خداوند محبوبِ تمام اشیا است ، و همه مسخرّ او میباشند ، و آنچه که بر این سخن دلالت دارد ، این آیهی شریفه است که فرمود :
«إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ»(1).
هر موجودی تسبیح و حمد او میگوید ، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید .
د ) بعضی گفتند : اصل واژهی «اللّه» «لاَهَ یَلُوهُ» میباشد ، یعنی از نظرها پوشیده شد ؛ زیرا او بالاتر از خیال و اوهام است ، و به این معنا در آیهی کریمهی «لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ»(2)اشاره میکند .
حقیقت واژهی «إِلَه» به معنای اللّه این است که جمع بسته نمیشود ؛ زیرا هیچ معبودی غیر از او نیست ، امّا به اعتقاد اعراب ، معبودات دیگر نیز هستند ، و لذا این لفظ به «الآلهة» جمع بستهاند .
خدای تعالی فرمود :
«أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنَا»(1).
آیا آنها خدایانی دارند که میتوانند در برابر ما از آنان دفاع کنند ؟ !(2).
کلمهی «غَیب» مصدر است ، و غابت الشمس یعنی خورشید پنهان شد ، هنگامی که از چشم پوشیده شود ، گفته میشود : غَابَ عنّی کذا یعنی از دیدهام پنهان شد .
خدای متعال فرمود :
«أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ»(3).
( حضرت سلیمان علیهالسلام وقتی که هدهد را ندید گفت : ) یا این که او از غایبان است .
واژهی «غیب» به معنای غایب شدن در بارهی هر چیزی است که از حسّ و آنچه را که از علم انسان پوشیده باشد ، استعمال میشود ، خداوند فرمود :
«وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ»(4).
اگر به چیزی «غیب و غایب» گفته شود به اعتبار این است که آن چیز از مردم غایب است ، اما نه برای خدای تعالی که هیچ چیز بر او پوشیده نیست ، همان گونه که فرمود :
1) . سورهی انبیا آیهی 43 .
2) . مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 82 و83 . تقریبا همین اقوال در تفسیر مجمع البیان ج 1 ص 90 و91 آمده است .
3) . سورهی نمل آیهی 20 .
4) . و هیچ موجود پنهانی در آسمان و زمین نیست مگر این که در کتاب مبین در لوح محفوظ و علم بیپایان پروردگار ثبت است . سورهی نمل آیهی 75 .
«لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلا فِی الْأَرْضِ»(1).
و به اندازهی سنگینی ذرّهای در آسمانها و زمین از علم او دور نخواهد ماند(2).
«شَهَادَة» به معنای حاضر بودن و گواه بودن است ، چه با مشاهدهی چشم باشد یا با اندیشه و بصیرت(3).
و در «مصباح المنیر » گفته : «شَهَادَة » اسم مصدر از «مشاهدة » است که به معنای اطلاع و آگاهی داشتن از چیزی با دیدن میباشد ، به همین جهت در ادای شهادت ، چیزی که از مشاهده خبر میدهد ، معتبر میباشد(4).
ابن بابویه از پدرش رحمهماالله با واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت نموده که مقصود ازاین کلام خداوند چیست «عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ» ؟
حضرت فرمودند :
«الْغَیْبُ مَا لَمْ یَکُنْ ، وَالشَّهَادَةُ مَا قَدْ کَانَ» .
غیب آن است که هنوز موجود نشده و به نور وجود ظهور نیافته ، و شهادت آن است که وجود یافته است(5).
آنچه که با یکی از حواس ظاهری قابل درک باشد ، جزو عالم شهودت است ، و هر چیزی که با هیچ حسّی قابل ادراک نیست ، غیب نامیده میگردد ، و علم به غیب ذاتا اختصاص به ذات الهی دارد که با تفکّر ، تدبّر ، تمرین ، ریاضت ، تعلیم و تعلّم معمولی و مانند اینها حاصل نمیشود .
واژهی «عالم» معمولاً در قرآن به صورت اضافه به چیزی وصف خدای متعال قرار گرفته است ، مانند :
1 - عالم الغیب والشهاده ؛
2 - عالم الغیب ؛
3 - علاّم الغیوب ؛
4 - عالم غیب السماوات والأرض ؛
همهی این موارد بیانگر علم بینهایت خداوند است که آگاهی او بر ازل و ابد یکسان بوده ، و احاطهی علمی او به میلیونها سال گذشته و آینده همچون علم و آگاهی امروز او میباشد .
در توضیح عالم «غیب و شهاده» میتوان گفت : ذات احدیت از نهان و آشکار همه چیز آگاه است ، و آنچه را بندگان او مینگرند و میبینند و یا برای آنها ناپیداست ، برای خدای آگاه و دانا ، آشکار است .
ذات بیهمتای خدوند به همهی امور و شئونی که در قلمرو احساس و ادراک ما است ، و همچنین آنچه مافوق حواس میباشد مانند : خدا و صفات او و عوالم دیگر و نیّات قلبی ، به تمامی آنها آگاهی کامل دارد .
با این بیان ، تفاوت معنای «غیب» و «شهاده» معلوم شد که منظور از غیب چیزی است که از دید انسانها وجود ندارد ولی دربرابر خدای سبحان آشکار است ، و «شهاده» چیزی است که وجود دارد و هویدا میباشد .
خدای سبحان علاوه بر این سوره ، در جای دیگر هم این تعبیر را بکار برده است ، مثلاً در سورهی مبارکهی انعام میفرماید :
«عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ»(1).
خداوند از پنهان و آشکار با خبر است .
یا در سورهی توبه فرمود:
«ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(2).
سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است ، بازگشت داده میشوید ، و او شما را به آنچه انجام میدادید ، آگاه میکند (و جزا میدهد) .
و در آیهی شریفهی دیگر میفرماید :
«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ
الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(3).
بگو : عمل کنید ! خداوند و فرستادهی او و مومنان ، اعمال شما را میبینند ، و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار ، بازگردانده میشوید ، و شما را به آنچه عمل میکردید ، خبر میدهد .
نکته : احاطهی کامل خالق قادر به تمام غیوب، نشانهی قدرت و علم بیحد
و حصر او میباشد ، اما عالم به چیزی که آشکار است (شهاده) آیا فضیلت و برتری است ؟
جواب : هدف از بیان علم به غیب و شهود این است که احدی جز او دارای چنین اندازه علم و دانشی نیست ، و علم خداوند گسترده و وسیع است ، و این علم از شئون الهی میباشد ، و با دانش بشری فرق دارد ، و این تعبیر بیانگر علم نامحدود و بی حد و حصر در مقابل دانش جزئی و محدود است .
در بعضی موارد «عالم الغیب » بدون ذکر «شهاده » آمده است ، همان گونه که در سورهی جن میفرماید :
«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ»(1).
دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمیسازد مگر رسولانی که آنان را برگزیده است .
این اسم به صورت صیغهی مبالغه که نشان دهندهی تاکید و شدت و کثرت علم و آگاهی حضرت حق است میباشد و چهار مرتبه در قرآن کریم آمده ، لذا در آیات شریفه آمده :
«عَلاّمُ الْغُیُوبِ» .
دانای همهی غیبها و اسرار نهان(2).
در سورهی مبارکهی مائده راجع به روز محشر که خداوند پیامبران را جمع مینماید ، و از آنها میپرسد در برابر دعوتِ شما ، چه پاسخی به شما داده شد ؟ پیامبران میگویند :
«لا عِلْمَ لَنَا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ»(1).
ما چیزی نمیدانیم ، تو خود از همهی اسرار نهان آگاهی .
و در آیهی کریمهی دیگر از بیان حضرت عیسی بن مریم علیهالسلام نقل نمود :
«لا أَعْلَمُ مَا فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ»(2).
من از آنچه در ذات (پاک) توست ، آگاه نیستم ، به یقین تو از تمام اسرار و پنهانیها با خبری .
این تعبیر در سورهی مبارکهی فاطر آمده که خدای متعال فرمود :
«إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَیْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(3).
به راستی که خداوند از غیب آسمانها و زمین آگاه است(4)
«وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» .
و آگاهی از غیب (و اسرار نهان) آسمانها و زمین ، تنها مخصوص خدای متعال است .
و در سورهی حجرات آیهی 18 فرمود :
«إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» .
یقینا خداوند غیب آسمانها و زمین را میداند .
و نیز در سورهی مبارکهی کهف آیهی 26 میفرماید :
«لَهُ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» .
او به همهی اسرار غیب آسمانها و زمین محیط است .
.توجه : انسانها از اسرار و غیوب همدیگر اطلاع ندارند ، البته این خود یک نعمت الهی است ؛ زیرا نفس آدمی به طور معمول پذیرش و قابلیت درک بسیاری از حقایق و واقعیتهای پیرامون خویش را ندارد ، در نتیجه هر چه کمتر بداند به صلاح اوست همان طور که امیرالمومنین علیهالسلام میفرمایند :
«لَوْ تَکَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُم » .
اگر شما آن چنان که هستید ظاهر شوید ، یکدیگر را دفن نمیکردید(1).
امام سجاد زین العابدین علیهالسلام در ضمن دعای ابوحمزهی ثمالی از خداوند چنین تقاضا مینماید :
«وَاغْفِرْ لِی مَا خَفِیَ عَلَی الاْدَمِیِّینَ مِنْ عَمَلِی ، وَأَدِمِ لِی مَا بِهِ سَتَرْتَنی » .
خدا ! آن گناهانی که مرتکب شدم و بر انسانها پنهان مانده را ببخش ، و آن پردهی ستاریتت را همچنان بر روی من بینداز ، و عیوبم را بپوشان(2).
در سورهی مبارکهی انعام کلیدهای غیب را در دست قدرت حق میداند ومیفرماید :
«وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ»(3).
کلیدهای خزاین غیب ، تنها نزد اوست ، و جز او کسی آنها را نمیداند .
«مفاتح» جمع «مِفْتَح» و به معنای کلید است(1)، و کنایه از خزاینی میباشد که در آنها جواهرات گران قیمت را میگذارند ، و جز صاحب خزاین کسی از آنها اطلاع ندارد ، و بر کیفیت و کمیتش آگاه نیست .
برخی از امور غیبی مخصوص خداوند متعال است ، و هیچ کس از آنها خبر ندارد مانند روز قیامت ، اما بعضی از امور غیبی را خود او به خواص و اولیایش داده که صد البته باز هم اگر اذن خدا نباشد هیچکس بر آنها آگاه نخواهد شد .
بنابراین ، آگاهی از حال اشخاص ، و خبر دادن از عمر افراد ، و این که فلانی چه هنگام اجلش میرسد ، اینها علم و آگاهی از غیب هستند اما غیب ابتدایی ، نه آن غیبی که عالم هستی مبتنی بر آن است .
شیخ طوسی در تفسیر «تبیان» از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که آن حضرت خزاین غیب را پنج قسمت نموده و فرمود :
«مَفَاتِیحُ الْغَیْبِ خَمْسٌ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ اللَّهُ : إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ ، وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ ، وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ ، وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدا ، وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ » .
کلیدهای خزانهی غیب خداوند پنج چیز است و غیر از خداوند کسی بر آنها آگاهی ندارد : علم و آگاهی از فرا رسیدن روز قیامت ، و آمدن باران ، و دانستن آنچه که در رحم مادران است ، و هیچ کس نمیداند که فردا چه چیز
کسب میکند و به دست میآورد ، و در چه سرزمینی میمیرد(2)
آمده که آن حضرت فرمودند :
«مَفَاتِیحُ الْغَیْبِ فِی خَمْسٍ لاَ یَعْلَمُهُنَّ إِلاَّ اللَّهُ : لاَ یَعْلَمُ مَا فِی غَدٍ إِلاَّ اللَّهُ ، وَلاَ یَعْلَمُ نُزُولَ الْغَیْثِ إِلاَّ اللَّهُ ، وَلاَ یَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ إِلاَّ اللَّهُ ، وَلاَ یَعْلَمُ السَّاعَةَ إِلاَّ اللَّهُ ، وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدا ، وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ » .
.غیب دو نوع است : مطلق و نسبی .
غیب مطلق آن است که برای همگان و در تمام مقاطع وجودی ، غایب باشد مثل ذات مقدس الهی که نه قابل ادراک با حواس است چنان که فرمود : «لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ»(1)، و نه قابل احاطه با قلب و فکر میباشد همان گونه که در دعا آمده :
«یَا مَنْ لا تُحِیطُ بِهِ الْفِکَرُ »(2).
و امیرالمومنین علیهالسلام در ضمن خطبهی اول «نهج البلاغه » میفرماید :
«الَّذِی لا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ ، وَلا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ » .
پروردگاری که صاحبان همّت بلند به حقیقت او نمیرسند ، و غواصان دریای علوم و دانشها، به کنه ذاتش پی نمیبرند .
اما قلوب مومنان با نیروی ایمان طبق کلام نورانی حضرت علی علیهالسلام که فرمود :
«وَلَکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الاْءِیمَانِ »(3)میتوانند آن ذات بیهمتا را ادراک نمایند .
غیب نسبی آن است که فقط در برخی از مقاطع وجودی یا برای بعضی از افرادغایب میباشد که به دو مورد اشاره میشود :
1 - قیامت که برای افراد عادی غیب است ، اما بدون تردید برای افرادی مانند امیرالمومنین علیهالسلام که میفرماید : «لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِینا »(1)غایب نخواهد بود .
2 - وجود فرشتگان برای اغلب مردم غیب هست ، اما برای شخص محتضر که در آستانهی رفتن از این عالم قرار گرفته ، غیب نیست ، بلکه او میتواند فرشته را ببیند ، همان گونه که فرمود : «یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلائِکَةَ لا بُشْری یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمینَ»(2).
علاوه براین ، بعضی افراد ، پیش از لحظهی احتضار هم فرشته را مشاهده میکنند ، چنانچه راجع به حضرت مریم علیهاالسلام فرمود :
«فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیّا»(3).
(ما روح خود را به سوی او فرستادیم) و او در شکل انسانی بیعیب و نقص ، بر مریم ظاهر شد .
بخشی از آیات قرآن دلالت دارد که علم غیب مخصوص و منحصر در ذات اقدس حق میباشد مانند :
«قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّهُ»(4).
بگو : کسانی که در آسمانها و زمین هستند ، غیب نمیدانند جز خدا .
1) . اگر پرده کنار رود (و معقولات ، محسوسات شود ، و نظریات، بدیهیات گردد و مغیبات ، حاضر و هویدا شود) بر یقین من افزوده نشود . تصنیف غرر الحکم ص 119 حدیث 2086 ، مناقب آل ابی طالب علیهمالسلامابن شهرآشوب ج 2 ص 38 .
2) . اما روزی که فرشتگان را میبینند ، روز بشارت برای مجرمان نخواهد بود . سورهی فرقان آیهی 22
3) . سورهی مریم آیهی 17 .
4) . سورهی نمل آیهی 65 .
و همچنین آیهی دیگر که فرمود :
«فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ»(1).
پس بگو : غیب تنها برای خداوند است .
در مقابل این سخنان حق ، برخی دیگر از آیات ، علم غیب را برای غیر خدا نیز اثبات میکند ، مانند آنچه که دربارهی حضرت عیسی بن مریم علیهالسلام نازل شده که به مردم میگفت :
«وَ اُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ»(2).
و از آنچه میخورید ، و در خانههای خود ذخیره میکنید ، به شما خبر میدهم .
همچنین بخشی از اخبار غیبی که در قرآن آمده از زبان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مردم رسید ، مانند : پیروز شدن رومیها بعد از چند سال(3)، و وارد شدن مسلمانها به مسجدالحرام(4)، بازگشت پیروزمندانهی پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله به جایگاه اصلی خود در مکهی مکرمه(5).
و نیز روایاتی که مشتمل بر اخبار غیبی هستند و از ائمهی اطهار علیهمالسلام نقل شدند ، این مطلب را تایید میکنند که غیر خدا مانند اولیای الهی هم از علم غیب آگاهی دارند .
حتی در برخی از احادیث ، یکی از شروط امامت ، آگاه بودن از غیب بیان شده
1) . سورهی یونس آیهی 20 .
2) . سورهی آل عمران آیهی 49 .
3) . «غُلِبَتِ الرُّومُ * فی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ». سورهی روم آیات 2 و3 .
4) . «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ» . سورهی فتح آیهی 27 .
5) . «إِنَّ الَّذی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ» . سورهی قصص آیهی 85 .
است ، امام صادق علیهالسلام فرمود :
«أَیُّ إِمَامٍ لا یَعْلَمُ مَا یُصِیبُهُ ، وَإِلَی مَا یَصِیرُ ، فَلَیْسَ ذَلِکَ بِحُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَی خَلْقِهِ » .
هر امامی که نداند در مدّت عمرش چه به او میرسد ، و سرانجامش چه خواهد شد ، چنین شخصی حجّت خدا بر خلقش نخواهد بود(1).
براساس این روایت ، امام معصوم علیهالسلام از لحظهی شهادت خود آگاهی کامل دارد .
با توجه به این دو قسم از آیات و روایات - که قسم اول علم غیب را در ذات احدیت منحصر میکند ، ولی قسم دوم برای غیر خدا هم اثبات مینماید - این سوال مطرح میشود که چگونه میتوان بین این دو دسته از آیات و روایات جمع کرد تا این تناقض ظاهری و ابتدایی برطرف گردد ؟
جوابهای متعدّد و متفاوتی میتوان به این پرسش داد که تنها به یکی از آنها اشاره میکنیم :
مقصود از قسم اول که علم غیب را مخصوص خدا میداند ، علم غیب استقلالی است ، و منظور از قسم دوم ، علم تبعی و عرضی میباشد ، به این معنا که آگاهی از علم غیب ، استقلالاً و اصالتا مخصوص خدای متعال است ، اگر مقداری از آن را به کسی عطا فرماید ، آن شخص به همان اندازه به غیب عالم خواهد بود ، نه بیشتر از آن ، به صورتی که هر وقت خداوند بخواهد ، میتواند از او بگیرد .
در روایتی از عمار ساباطی آمده که از امام صادق علیهالسلام پرسید : آیا امام علم غیب میداند ؟
1) . کافی ج 1 ص 258 حدیث 1 .
آن حضرت در پاسخ فرمود :
«لا ، وَلَکِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ الشَّیْءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِکَ » .
نه ، ولی هر گاه بخواهد چیزی را بداند خداوند آن را به او اعلام میکند(1).
در روایت دیگر نقل شده که یک نفر ایرانی از ابو الحسن امام رضا علیهالسلام پرسید : آیا
شما علم غیب میدانید ؟
حضرت در پاسخ فرمود :
«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیهالسلام : یُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ ، وَیُقْبَضُ عَنَّا فَلا نَعْلَمُ » .
جدم ابوجعفر امام باقر علیهالسلام (در پاسخ این سوال) فرمود : گاهی طومار علم غیب در برابر ما باز میشود و ما مطلع میشویم ، و چون طومار علم غیب را از برابر ما ببرند ، چیزی نمیدانیم .
امام علیهالسلام در ادامه فرمودند :
«سِرُّ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَسَرَّهُ إِلَی جَبْرَئِیلَ علیهالسلام ، وَأَسَرَّهُ جَبْرَئِیلُ إِلَی مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله ، وَأَسَرَّهُ مُحَمَّدٌ إِلَی مَنْ شَاءَ اللَّهُ » .
این گونه علم غیب سرّ و راز الهی است که خدا به جبرئیل علیهالسلام و جبرئیل به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و آن حضرت به آن افرادی که خدا خواسته است درمیان نهاده و منتقل کردند(2)
مرحوم مجلسی رحمهالله میگوید : علمی که برای ائمه گشوده و گرفته میشود ، غیر از امور دینی و مطالبی است که مردم از امام میپرسند ؛ زیرا امام احکام دینی و سوالات مورد احتیاج مردم را همیشه میداند ، چنانچه در حدیث است که : ممکن نیست از امام چیزی بپرسند و او بگوید : نمیدانم .
پس مقصود علوم دیگری است غیر از احتیاجات مردم که ما نمیدانیم و نباید هم بدانیم ؛ زیرا آنها راز هستند و مخصوص به امام ، و همین علوم است که در هر شبانهروز و شبهای قدر و جمعه برای امام حاصل میشود . مرآة العقول ج 3 ص 110 ذیل حدیث 1 .
.این روایات که علم غیب را منحصر در تعلیم الهی میداند ، طریق جمع بین دو قسم آیات است ، همانگونه که در سورهی مبارکهی آل عمران میفرماید :
«وَما کانَ اللّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلکِنَّ اللّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ»(1).
و نیز چنین نبود که خداوند شما را از اسرار غیب آگاه کند ، ولی خداوند از میان رسولان خود ، هر کس را بخواهد برمیگزیند (و قسمتی از اسرار نهان را که برای مقام رهبری او لازم است ، در اختیارش میگذارد) .
و همچنین در سورهی جن فرمود :
«عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَدا * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ»(2).
خداوند دانای غیب است ، و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمیسازد مگر رسولانی که آنان را برگزیده است .
با توجه به مطالب ذکر شده میتوان گفت : خدا عالم به غیب است ، و رسولان الهی و ائمهی معصومین علیهمالسلام هم عالم به غیب میباشند ، ولی باید به این امر توجه داشت که مراتب بین واجب تعالی و ممکن ، همیشه محفوظ است .
مثلاً زنده بودن و قدرت داشتن غیر ذات الهی به معنای شریک و شبیه او بودن در قدرت ، حیات و مانند آن نیست ، بلکه مقصود این است که خدای متعال حیات و قدرت را به صورت استقلالی و ذاتی دارد و از خود او میباشد، اما حیات و قدرت دیگران بالتبع و بالعرض است ، یعنی از سوی خدای متعال به آنها افاضه میگردد .
این دو واژه از مادهی «رحم» و به معنای عطوفتی است که نیکی و تفضل را به دنبال دارد ، چه این که ناشی از رقّت قلب باشد یا نباشد ، رحمت از طرف خدای متعال به معنای بخشش ، احسان ، عنایت و لطف او میباشد ، ولی در مخلوقات مقصود عطوفت همراه با رقّت قلب است .
لذا در روایت آمده :
«أَنَّ الرَّحْمةَ مِن اللَّهِ إِنْعَامٌ وإِفْضَالٌ ، وَمِنَ الاْدَمِیِّین رِقَّةٌ و تَعَطّفٌ » .
رحمت از سوی خداوند نعمت دادن و بخشایش است ، و از انسانها شفقت و مهربانی است(1).
مولی الموحدین امیرالمومنین علیهالسلام در توصیف حضرت حق در «نهج البلاغه» فرموده است :
«رَحِیمٌ لاَ یُوصَفُ بِالرِّقَّةِ» .
خداوند رحیم و مهربان است اما نه به دلسوزی و رقّت قلب(2)
ضمن خطبهی 179 .
.«رحمان» بر وزن فعلان ، دلالت بر مبالغه و کثرت معنا در موصوف دارد ، مثلاً کسی که بسیار شجاع است «شجعان» گفته میشود ، و کسی که زیاد غضب میکند «غضبان» میگویند ، و کسی که تشنگی زیاد دارد «عطشان» گفته میشود .
اما «رحیم» بر وزن فعیل دلالت بر ثبوت ، استقرار و استمرار دارد ، مثلاً کسی که علمش مستقر و ثابت و همیشگی میباشد «علیم» است ، و به کسی که رحمت او ثابت و مستقر و دایمی و همیشگی است «رحیم» میگویند .
ممکن است تصور شود هرگاه از یک کلمه دو لفظ مشتق گردد ، آن لفظی که حروف بیشتر دارد بر معنای بیشتری دلالت میکند ، در واقع «رحمان» دارای پنج حرف است و «رحیم» چهار حرف دارد ، در نتیجه «رحمان» که حروف بیشتر دارد برمعنای بیشتر دلالت میکند(1).
ولی فرق و تفاوت مهمی که بین این دو کلمه بیان شده ، چند امر است :
1 - «رحمان» صیغهی مبالغه و «رحیم» صفت مشبهه است ، صیغهی مبالغه تاکید بیشتر دارد و دلیل بر گستردگی این نوع رحمت است .
2 - «رحیم» چون صفت مشبهه است ، دلالت بر بقا و استمرار دارد ، به همین جهت مخصوص مومنان است ، اما صفت «رحمان» که صیغه مبالغه است چنین دلالتی ندارد .
3 - «رحمان» نام مخصوص خدای متعال میباشد و به غیر او اطلاق نمیگردد ، ولی «رحیم» هم به ذات اقدس الهی گفته می شود و هم به غیر او ، و این خود دلیل بر گستردگی رحمت در مفهوم «رحمان» است .
بنابراین ، «رحمان» اسم خاص و صفت عام است ، ولی «رحیم» بالعکس یعنی اسم عام و صفت خاص میباشد .
پس «رحمان» یعنی تفضل و احسان و عطوفت الهی که شامل جمیع مخلوقات است ، و هر مخلوقی به واسطهی رحمت رحمانیهی خدای تبارک و تعالی
1) . کثرة المبانی تدلّ علی کثرة المعانی .
شکل یافته و وجود پیدا کرده است ، ولی «رحیم » مخصوص گروه معیّن و مومنین دانسته شده .
اصل نعمت وجود را کسی نمیتواند منکر شد ، و حتی رزق و روزی که خدای سبحان در اختیار خلقش قرار داده با رحمت اوست که فرمود :
«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا»(1).
ذات احدیت نسبت به همهی مخلوقات ، روزی بخش و منعم است ، و کسانی هم که خدا و پیامبر و معاد را قبول ندارند ، اما از روزی و نعمات الهی بهرهمند میباشند ، اینها همه به صفت رحمانیت خداوند برمیگردد ، پس این صفت شامل همهی مخلوقات است .
یا این که هدایت و راهنمایی انسانها به سعادت ابدی فقط از طرف خداوند میباشد ، همانگونه که در سورهی مبارکهی انسان میفرماید :
«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبیلَ إِمَّا شَاکِرا وَإِمَّا کَفُورا»(2).
ما راه را به او نشان دادیم ، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس .
همهی اینها از رحمانیت خدای متعال حکایت دارند .
ابو سعید خدری از رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که آن حضرت فرمودند :
«إِنَّ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ قَالَ : الرَّحْمَنُ رَحْمَنُ الاْخِرَةِ وَالدُّنْیَا ، وَالرَّحِیمُ رَحِیمُ الاْخِرَةِ » .
عیسی بن مریم گفت : رحمانیت خداوند در دنیا میباشد و رحیمیت او در آخرت است(1).
از وجود مقدس امام صادق علیهالسلام نقل شده فرمود :
«الرَّحْمَنُ بِجَمِیعِ خَلْقِهِ ، وَالرَّحِیمُ بِالْمُؤمِنِینَ خَاصَّةً » .
رحمان یعنی مهربان و روزی رسان به تمامی آفریدگانش در دنیا است ، و رحیم تنها مومنان را زیر پوشش مهر خود قرار خواهد داد(2).
و در روایت دیگر از آن بزرگوار آمده :
«الرَّحْمَنُ اسْمٌ خَاصٌّ بِصِفَةٍ عَامَّةٍ ، وَالرَّحِیمُ اسْمٌ عَامٌّ بِصِفَةٍ خَاصَّةٍ» .
«رحمان» اسم خاص است اما صفت عام دارد (نامی است مخصوص خدای متعال ولی مفهوم رحمتش همگان را دربرمیگیرد) ، ولی «رحیم» اسم عام است به صفت خاص (نامی است که بر خدا و خلق هر دو گفته میشود اما اشاره به رحمت ویژهی مومنان دارد)(3).
«رحیم» از آن نظر اطلاق میشود که خدای سبحان به افراد با ایمان در آخرت با نظر رحمت مینگرد ، چنانچه آیهی 43 سورهی مبارکهی احزاب بر این مطلب دلالت دارد که فرمود:
«کَانَ بِالْمُؤمِنینَ رَحیما» .
خداوند نسبت به مومنان همواره مهربان بوده است .
تذکر : با توجه به مطالب یاد شده ، بعضی اوقات مشاهده میشود که «رحیم»
نیز به صورت وصف عام استعمال میگردد ، البته هیچ منعی وجود ندارد ؛ زیرا تفاوتی که گفته شد ، در اصل و ریشهی این دو لغت میباشد ، اما استثناهایی نیز وجود دارد .
لذا در دعای معروف اباعبداللّه الحسین علیهالسلام در عرفه میخوانیم :
«یَا رَحْمَانَ الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ وَرَحِیمَهُمَا» .
ای کسی که در دنیا و آخرت بسیار رحم میکنی و رحیم هستی(1).
در جهان بینی توحیدی یکی از اموری که انسان به صورت فطری درک میکند ، احساس نیاز به غیر میباشد ، یعنی باید در عالم هستی کسی باشد که تمام احتیاجات انسان را برطرف نموده و همهی امور به او برگردد ، لذا خداوند متعال در قرآن کریم فرمود :
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ»(2).
ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدایید ، تنها خداوند است که بینیاز و شایستهی هر گونه حمد و ستایش است.
و هر آنچه که در عالم هستی وجود دارد ، همه و همه از آنِ خداوند است ، و او مالک حقیقی تمام کمالات وجودی میباشد ؛ به این خاطر که اگر خدای سبحان مالک آنها نباشد ، نمیتواند به آنان افاضه کند .
بنابراین ، ذات لایزال الهی صاحب تمام صفات وجودی از قبیل : حیات ،
قدرت ، علم ، سمع ، بصر ، رزق ، رحمت و امور دیگر است ، و دیگران بالعرض و در سایهی لطف خداوند متّصف به این صفات هستند .
یکی از اوصاف برجستهی الهی صفت «رحمت» است که در قرآن کریم آیات فراوانی در مورد اهمیت آن نازل شده ، و بسیاری از برکات حق وابسته به رحمت واسعهی حضرت حق میباشد .
با توجه به آیات کریمهی قرآن ، اسباب و راههای وجود دارد که انسان بهرهمند و متنعم از فضل و رحمت پروردگار خویش گردد که برخی از آنها ذکر میشود :
«وَأَطیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»(1).
و خدا و پیامبر را اطاعت کنید تا مشمول رحمت شوید .
«أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ»(2).
اما آنها که به خدا ایمان آوردند و به (آن کتاب آسمانی) چنگ زدند ، به زودی همه را در رحمت خود وارد خواهد ساخت .
«وَهذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»(1).
و این کتابی است پر برکت که ما (بر تو) نازل کردیم ، از آن پیروی کنید و پرهیزکاری پیشه نمایید ، باشد که مورد رحمت (خدا) قرار گیرید .
در آیهی شریفهی دیگر فرمود :
«أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلی رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ وَلِتَتَّقُوا
وَلَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»(2).
آیا تعجب کردید که بر مردی از جنس خودتان معارفی از سوی پروردگارتان آمده تا شما را (از عذاب دنیا و آخرت) بیم دهد ، و تا شما پرهیزکاری کنید و برای این که مورد رحمت قرار گیرید ؟
«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»(3).
هنگامی که قرآن خوانده شود ، گوش فرا دهید و خاموش باشید تا این که مشمول رحمت خدا شوید .
«وَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»(1).
و نماز را برپا دارید و زکات را بدهید ، و رسول (خدا) را اطاعت کنید تا مشمول رحمت حق شوید .
«إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»(2).
مومنان برادر یکدیگرند ، پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید ، باشد که مشمول رحمت او گردید .
«فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فی رَحْمَتِهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبینُ»(3).
اما کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند ، پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد میکند ، این همان پیروزی بزرگ است .
«اُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَاُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»(1).
اینها (صابران) همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایتیافتگان هستند .
یکی از خصوصیات پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله رحمت بودن وجود نازنین آن حضرت برای تمام مردم عالم میباشد ، او مانند ابری است که باران رحمت خود را بر هر کس و هر مکان فرو میبارد ، و چون خورشید تابانیست که به همه جا و همه کس نورافشانی مینماید .
لذا در سورهی مبارکهی انبیا میفرماید :
«وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمینَ»(2).
ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم .
وجود مبارک آن رسول مهربانیها چه در زمان حیات و چه بعد از آن حتی برای کفار نیز رحمت بوده و هست ، به این بیان که خدای متعال به احترام پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله کفار این امت را عذاب نخواهد کرد ، برخلاف اقوام سابق که غیر از قوم حضرت یونس علیهالسلام عذاب الهی بر همهی آنها نازل شد ، و قرآن کریم به
قسمتی از آنها تصریح فرمود .
یکی از ادلهی قرآنی که بر مدعای ما دلالت دارد ، آیه 33 سورهی مبارکهی انفال است که میفرماید :
«وَما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فیهِمْ» .
ولی تا زمانی که تو در میان آنها هستی ، خداوند آنان را مجازات نخواهد کرد .
امامان معصوم علیهمالسلام اصل و ریشهی رحمت الهی هستند ، در روایتی از وجود مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده که فرمودند:
«آلُ مُحَمَّدٍ مَعْدَنُ الْعِلْمِ وَأَصْلُ الرَّحْمَةِ » .
آل پیغمبر معدن و ریشهی رحمت میباشند(1).
هرچند اعتقاد به اصل امامت از نظر رتبه بعد از توحید و نبوّت و معاد است، ولی فهمیدن معنای واقعی توحید و وحی و نبوّت و معاد ، فقط از راه تمسّک و اعتصام به ریسمان محکم امام معصوم علیهالسلام مقدور و میسر است ، چنان که حضرت باقرالعلوم علیهالسلام فرمودند :
«بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَبِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَبِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی ، وَمُحَمَّدٌ حِجَابُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَی » .
به وسیلهی ما خداوند پرستش گردید ، و به واسطهی ما خدا شناخته شد ، و به وسیلهی ما اعتقاد به یگانگی خدای تبارک و تعالی تحقق یافت ، و محمد
1) . انساب الاشراف بلاذری ج 2 ص 156 شمارهی 167 .
پردهدار خدای تبارک و تعالی است (تا واسطهی میان او و مخلوقش باشد)(1).
همان گونه که درست عمل کردن به فروعات دینی مرهون یادگیری آموزشهای امامان معصوم علیهمالسلام است ، لذا در زیارت جامعه میخوانیم :
«بِمُوَالاَتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا ، وَأَصْلَحَ مَا کَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا » .
خداوند در پرتو دوستی شما دستورات دینمان را به ما آموخت ، و دنیای مان آنچه که فاسد شده بود را اصلاح نمود(2).
در واقع قرآن کتابی است که تضمین کنندهی رستگاری انسان در دو جهان میباشد، و همانند مشعلی فروزان ، او را از ظلمات جهل و نادانی رهایی میبخشد ، بهترین
فاتح قلههای بلند سعادت و عزت و خلاصه و عصارهی جهان هستی میباشد .
بدون شک یکی از بارزترین مصادیق رحمت الهی است ، لذا خدای متعال در سورهی مبارکهی اسرا میفرماید :
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤمِنینَ»(3).
و از قرآن ، آنچه شفا و رحمت است برای مومنان نازل میکنیم .
و در سورهی یونس فرمود :
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدیً وَرَحْمَةٌ»(4).
ای مردم ! موعظه و اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است ، و درمانی برای آنچه در سینهها و دلها وجود دارد ، و هدایت و رحمتی است .
خدای سبحانه و تعالی وحی و دستورات دین و شریعت را مصداق رحمت به حساب میآورد ، لذا در سورهی مبارکهی دخان میفرماید :
«رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ»(1).
اینها همه به خاطر رحمتی است از سوی پروردگارت .
رحمت بیانتهای حق اقتضا میکند تا بندگان را به حال خود رها نکند ، و برای آنها دستور العمل و پیشوا بفرستد تا در طریق پُر از پرپیچ و خم سعادت و سیر الی اللّه آنان را هدایت و راهنمایی کنند .
هر چیزی در عالم اثری دارد که بر آن مترتب است ، مسلّما رحمت پروردگار جهان نیز آثار و برکات فراوانی دارد ، همانگونه خداوند فرمود :
«فَانْظُرْ إِلَی آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»(2).
به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده میکند .
و در آیهی مبارکهی دیگر میفرماید :
«وَمِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»(1).
و از رحمت اوست که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشید و هم برای بهرهگیری از فضل خدا تلاش کنید ، و شاید شکر نعمت او را بهجا آورید .
میتوان گفت که : تمام عالم هستی مظهر و جلوهای از آثار رحمت الهی میباشد ، لذا خداوند انسان را تشویق میکند تا برای معرفت و شناختن خالق هستی و اوصاف جمال و جلال و کمال او به گسترهی عالم نگاه کرده و تفکر واندیشه کند(2)
«إِنَّ فی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ لآَیَاتٍ لِاُولِی الْأَلْبَابِ * الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَاما وَقُعُودا وَعَلی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً» .
مسلما در آفرینش آسمانها و زمین ، و آمد و رفت شب و روز ، نشانههای روشنی برای خردمندان است .
همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته ، و آن گاه که بر پهلو خوابیدهاند ، یاد میکنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند (و میگویند :) بار الها! اینها را بیهوده نیافریدهای .
تا به این وسیله آثار رحمت حق را در همه جا و همه چیز مشاهده نماید .در این بخش به چند مورد از آثار رحمت الهی اشاره میگردد :
یکی از آثاری که مترتب بر رحمت الهی میباشد و در قرآن کریم به آن اشاره شد ، تذکیهی نفس از رذایل اخلاقی است ؛ چون که بدون تردید تا زمانی که رحمت و توفیقات خاصهی الهی شامل حال انسان نگردد ، موفق به تزکیهی نفس نخواهد شد ؛ زیرا بعضی اوقات ، گناهان مانع توبه و تزکیه میشوند ، اما اگر خدای مهربان نظر
رحمت کند ، در این صورت کار تذکیه آسانتر میگردد ، لذا در قرآن کریم میفرماید :
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ»(1).
و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود ، هرگز احدی از شما پاک نمیشد ، ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه میکند .
یقینا اگر رحمت و لطف الهی نبود ، پیمودن و سیر مراحل انسانیت و آدمیت امکان پذیر نبود ، و در مسیر زندگی و حیات غیر از ضرر و زیان چیزی باقی نمیماند ، انسان تا وقتی که مورد رحمت حق قرار گیرد ، از زیان در امان است ، لذا قرآن کریم در این رابطه میفرماید :
«فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرینَ»(2).
اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود ، از زیانکاران بودید .
شیطان دشمنی است که قسم خورده(3)
«فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ» .
به عزّتت سوگند ، همهی آنان را گمراه خواهم کرد .
تا انسانها را گمراه کند ، اما برای نجات از دست این دشمن احتیاج به کمک و پشتیبانی است ، بالاترین و با ارزشتریننیروی پشتیبان ، همان رحمت الهی میباشد ، لذا قرآن کریم در این زمینه فرماید :
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاّ قَلیلاً»(1).
و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ، جز عدّهی کمی ، همگی از شیطان پیروی میکردید (و گمراه میشدید) .
وقتی به تاریخ پیامران الهی نگاه میکنیم میبینیم که آنها یا خودشان تقاضا میکردند که خداوند آنان را وارد رحمت خود کند ، یا این که بدون درخواست وتقاضا ، خدای متعال آنها را در رحمت خود داخل میکرد .
در سورهی مبارکهی اعراف میفرماید:
«قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لی وَلِأَخی وَأَدْخِلْنَا فی رَحْمَتِکَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ»(2).
(موسی) گفت : پروردگارا! من و برادرم را بیامرز ، و ما را در رحمت خود داخل فرما ، و تو مهربانترین مهربانانی .
و در آیهی شریفهی دیگر فرمود:
«وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِیّا»(3).
و ما از رحمت خود ، برادرش هارون را که پیامبر بود به او بخشیدیم .
و در سورهی مریم میفرماید :
«وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّا»(4).
و از رحمت خود به آنان عطا کردیم و برای آنها نام نیک و مقام برجستهای (در میان همهی امّتها) قرار دادیم .
و راجع به حضرت لوط علیهالسلام فرمود :
«وَأَدْخَلْنَاهُ فی رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحینَ»(1).
و او (لوط) را در رحمت خود داخل کردیم و او از صالحان بود
و در رابطه با اسماعیل و ادریس و ذوالکفل علیهمالسلام میفرماید :
«وَأَدْخَلْنَاهُمْ فی رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحینَ»(2).
و ما آنان را در رحمت خود وارد ساختیم ؛ چرا که آنها از صالحان بودند .
سفرهی رحمت خداوند برای همه گسترده است ، و هیچ مانعی برای بهرهمندی و استفاده از آن نیست ، و این خود انسان است که با اعمال و رفتار سوء و گناه ، سبب دوری و محرومیت از فضل و رحمت پروردگار میشود ، صفت احسان یکی از بهترین اسباب جهت رسیدن به رحمت حق و برداشتن فاصله میباشد ، لذا خدای مهربان میفرماید :
«إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ»(3).
به راستی که رحمت خدا به محسنین و نیکوکاران نزدیک است .
بدون شک رحمت واسعهی الهی در دنیا ، مومن و کافر و فاسق و فاجر و ابرار و اشرار و مکلّف و غیر مکلّف همه را شامل میگردد ، به این معنا که ذات احدیت تمام نعمتها و برکات دنیوی از قبیل : حیات و بقا و روزی و نعمت را به همه مرحمت فرموده است .
و علاوه بر نعمات مادی ، نعمتهای معنوی را نیز دربرمیگیرد ؛ چون که این امور به قوم و جمعیت خاصی اختصاص ندارد ، گرچه شرایطی هم دارد .
به طور قطع و یقین میتوان گفت : درهای رحمت خدای مهربان به روی همه گشوده است ، و داخل شدن در این رحمت بیانتها بستگی به عزم و ارادهی خودِ مردم دارد ، و کسانی که شرایط ورود را مهیا نکنند ، به خاطر تقصیر و کوتاهی خود آنان است نه این که رحمت خداوند محدود باشد .
لذا خدای رحمان و رحیم فرمود :
«وَرَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ»(1).
و رحمتم همه چیز را فراگرفته است .
و در دعاها به خصوص دعای کمیل آمده :
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأٔلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» .
خدایا ! از تو درخواست میکنم به آن رحمت بیانتهایت که همهی موجودات را فراگرفته است(2).
همچنین در ضمن دعای ابوحمزهی ثمالی میگوید :
«صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَهَبْ لِی رَحْمَةً وَاسِعَةً جَامِعَةً أَبْلُغُ بِهَا خَیْرَ الدُّنْیَا
وَالاْخِرَةِ» .
پروردگارا ! بر محمد و آل محمد درود فرست و به من رحمت وسیع و گسترده و جامع عطا فرما تا به واسطهی آن به خیر دنیا و آخرت برسم .
و در دعای معروف سحر میخوانیم :
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ رَحْمَتِکَ بِأَوْسَعِهَا وَکُلُّ رَحْمَتِکَ وَاسِعَةٌ» .
بارالها ! از رحمت گستردهات از تو تقاضا میکنم در حالی که تمام رحمتت گسترده و وسیع است(1).
و روایات فراوانی در رابطه با گستردگی رحمت الهی وارد شده که به جهت تیمن و تبرک چند مورد ذکر میشود :
1 - از وجود مقدس پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمودند :
«إِنَّ لِلَّهِ مِائَةَ رَحْمَةٍ أَنْزَلَ مِنْهَا رَحْمَةً وَاحِدَةً بَیْنَ الْجِنِّ وَالاْءِنْسِ وَالْبَهَائِمِ وَالْهَوَامِّ ، فَبِهَا یَتَعَاطَفُونَ ، وَبِهَا یَتَرَاحَمُونَ ، وَبِهَا تَعْطِفُ الْوَحْشُ عَلَی وَلَدِهَا ، وَأَخَّرَ اللَّهُ تِسْعا وَتِسْعِینَ رَحْمَةً یَرْحَمُ بِهَا عِبَادَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ » .
برای خداوند صد رحمت است که فقط یکی از آنها را بین جن و انس و درندگان و حشرات فرستاده ، و به خاطر همان یک رحمت با هم عواطف نشان داده و مهربانی میکنند ، و حیوانات وحشی نسبت به فرزندان خود عطوفت و مهربانی میکنند ، و نود و نُه رحمت دیگر را برای خود قرار داده و نگهداشت تا روز قیامت بندگان را مشمول آنها قرار دهد(2).
2 - از رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام روایت شده فرمود :
«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَشَرَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی رَحْمَتَهُ حَتَّی یَطْمَعَ إِبْلِیسُ فِی رَحْمَتِهِ » .
چون روز قیامت شود خدای تبارک و تعالی رحمت خود را چنان گسترش داده و پراکنده کند که حتی ابلیس هم در رحمت او طمع میکند(1).
3 - در روایت دیگری آمده : «چون روز قیامت بندهای را برای حساب حاضر کنند ، و نامهی اعمال او را که مملوّ از افعال و کردار زشت است به دست او میدهند ، در حین گرفتن نامهی اعمال ، به خاطر عادتی که در دنیا به گفتن بسم اللّه
الرحمان الرحیم داشته آن را بر زبان جاری کند ، و با خواندن خداوند به رحمت ،نامهی اعمال را به دست میگیرد ، چون بگشاید آن را سفید میبیند و هیچ نوشتهای در آن نامه به نظرش نیاید .
در این هنگام بندهی عاصی به فرشتگانی که حاضرند میگوید : در این نامهی عمل چیزی نوشته نیست که بخوانم ؟
فرشتگان گویند : در همین نامه تمام اعمال بد تو نوشته بود ، اما به برکت و میمنت بسم اللّه الرحمان الرحیم محو شد و حضرت حق از تو گذشت(2).
جریان یاس و ناامیدی شخصِ عاصی از رحمت حق ، و تلقین این معنای خلاف به قلب خود که گناهان من زیاد شده و وضع من به جایی رسیده که خداوند هرگز مر
مورد لطف خود قرار نمیدهد ، نتیجه و برگشت چنین تفکری این است که حضرت قدوس قدرت بخشیدن و عفو مرا ندارد! محدود کردن قدرت خدای متعال در اندیشه و فکر ، گناهی عظیم و ستمی بزرگ است .
قرآن کریم سرچشمهی ناامیدی از رحمت الهی را حاصل اندیشهی آلوده و نتیجهی فکر ناپاک گمراهان میداند و میفرماید :
«وَمَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّالُّونَ»(1).
به جز گمراهان ، چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس میشود ؟ !
و یعقوب پیغمبر علیهالسلام به برادران یوسف فرمود :
«لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ»(2).
از رحمت خدا مایوس نشوید که تنها گروه کافران از رحمت حق مایوس میشوند .
با این حساب ، انسان در هر شرایطی که قرار گیرد و هر اندازه که آلوده به معصیت شود ، نباید مایوس گردد ، بلکه تنها راه چاره ، این است که به سوی خدا بازگردد ، و از رحمت بیانتهای حق ناامید نشود که این یاس ، عین کفر و ضلالت و جزو بزرگترین گناهان است .
خدای مهربان خطاب به بندگانش میفرماید :
«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا»(3).
بگو : ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید ! از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همهی گناهان را میآمرزد ؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است .
و در آیهی کریمهی دیگر فرمود :
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الاْخِرَةِ کَمَا یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ»(1).
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! با قومی که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستی نکنید ، آنان از آخرت مایوسند همانگونه که کفار مدفون در قبرها مایوس میباشند .
از این آیات شریفه چنین استفاده میشود که اصل و ریشهی کفر و شرک ، عدم اعتماد و اتّکا به ذات احدیت و یاس ناامیدی از رحمت او میباشد .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در این رابطه میفرماید :
«یَبْعَثُ اللَّهُ الْمُقَنِّطِینَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مُغَلَّبَةً وُجُوهُهُمْ یَعْنِی غَلَبَةَ السَّوَادِ عَلَی الْبَیَاضِ ، فَیُقَالُ لَهُمْ : هَؤلاءِ الْمُقَنِّطُونَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ تَعَالَی » .
خداوند ناامیدکنندگان را روز قیامت محشور میکند در حالی که سیاهی چهرهی آنها بر سفیدی غلبه دارد ، پس به آنها گفته میشود :
اینها مردم را از رحمت خداوند متعال مایوس میکردند(2).
«مَلِک» به معنای کسی است که امر و نهی مردم در اختیار او میباشد ، و این امر به سیاست انسانها اختصاص دارد ، لذا گفته میشود : مَلِک النَّاسِ ، ولی ملک الاشیاء گفته نمیشود .
و در کلام خدای متعال که فرمود :
«مَلِکِ یومِ الدّین» تقدیرش چنین است که خداوند در روز جزا مالک است ؛ به خاطر این که در آیهی شریفهی دیگر میفرماید :
«لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»(1).
(گفته میشود :) حکومت و فرمانروایی امروز برای کیست ؟ برای خداوند یکتای قهّار است(2).
یکی دیگر از نامهای خداوند «المَلِک» است که در اصل یا از «مِلک» گرفته شده یا از «مُلک» .
«مِلک» یعنی مال و اموال ، «مُلک» یعنی سلطنت و سیطره داشتن که همراه با قدرت میباشد ، خواه سلطه بر مردم یا بر اموال و املاک باشد ، و «مَلِک» به معنای مالک و حاکم بر همهی اشیا به فرد قادر و توانا گفته میشود ، و کسی که امر او نافذ و تدبیر امور مردم ، و اختیار حکومت آنان با او میباشد ، و بر تمام امور هم بر املاک و هم بر مُلاّک و مالکان ، سلطنت دارد .
پس فرمانروایی مطلق از آنِ اوست ، همان خدایی که هم مالک مُلک و هم مالک
مِلک است ، و مالکیت انسانها در طول مالکیت پروردگار است ، و آنهایی که صاحبان ملک و سلطنت هستند ، حکومت و سلطنتشان به سلطنت خدای تبارک و تعالی برمیگردد ، همان گونه که فرمود :
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ»(1).
بگو : بارالها ! مالک حکومتها تویی ، به هر کس بخواهی حکومت میبخشی ، و از هر کس بخواهی حکومت را میگیری .
پس مالکیت و سلطنت غیر خدای سبحان از امور قراردادی و اعتباری است ، و فرمانروایی حاکمان مانند حضرت سلیمان علیهالسلام پرتوی از حکومت و فرمانروایی
خداوند است .
و همینطور مالکیت انسان بر اعضا و جوارح نمونهای از مالکیت مطلقهی الهی است ، اما این مالکیت و رابطه دایمی و پیوسته نیست ، و اگر لحظهای مشمول
موهبت خدایی قرار نگیرد همهی آنها را از دست میدهد .
و از طرف دیگر قابل مبادله است و چیزی را میدهد و چیز دیگری را میگیرد ، و حکومت بعد از چندی از او گرفته میشود و به دیگری واگذار میگردد .
از این جهت در قرآن کریم میفرماید :
«لاَ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعا وَلاَ یَمْلِکُونَ مَوْتا وَلاَ حَیَاةً وَلاَ نُشُورا»(2).
(آنان غیر از خداوند معبودانی برای خود برگزیدند) معبودانی که چیزی را
نمیآفرینند ، بلکه خودشان مخلوقند ، و مالک زیان و سود خویش نیستند ، و نه مالک مرگ و حیات و رستاخیز خویشند .
با توجه به تحقیق به عمل آمده ، لفظ «مَلِک » یازده بار در قرآن ذکر شده که در پنج مورد آن وصف خدای متعال قرار گرفته و بقیهی موارد در مالکیت و حاکمیت اعتباری دیگران است ، و شارع مقدس هم منع نکرده ، اجازه فرموده که این مناصب را داشته باشند ، بلکه خود این ملکیت را به آنها عطا نموده ؛ زیرا مالک و سلطان حقیقی فقط خدای متعال است(1)
«وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» .
و مالکیّت و فرمانروایی آسمانها و زمین فقط در سیطره و مالکیت خداوند است .
.1 و 2 - در سورهی مبارکهی طه و مومنون فرمود :
«فَتَعالَی اللّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ»(2).
پس بلندمرتبه است خداوندی که سلطان حقّ است .
3 - در همین سورهی حشر آیهی 23 :
«هُوَ اللّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ»
4 - در آیهی اول سورهی مبارکهی جمعه میفرماید :
«یُسَبِّحُ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ» .
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همواره تسبیح خدا میگویند ،
خداوندی که مالک و حاکم است و از هر عیب و نقصی مبرا میباشد .
5 - در سورهی ناس فرمود :
«مَلِکِ النّاسِ»(1)(پناه میبرم) به مالک و حاکم مردم .
واژهی «قُدُّوس » از مادهی «قدس» مشتق شده و به معنای طاهر و پاک و منزّه از عیوب بودن میباشد(2).
و در «لسان العرب » آورده : «قدّوس » یعنی طاهر و پاک ، و گفتار خدای تبارک و تعالی : «الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ» صفت خداوند عزّ و جلّ و به معنای پاک است(3).
این نام مبارک خدای متعال تنها دوبار در قرآن آمده است .
قدّوس یعنی در نهایت تنزیه از شوب مناقص و معایب ، و در کمال مُبرّی بودن از آفات و نوائب است ، و هیچ نقص و عیبی در سلطنت و حکومت او وجود ندارد ،
پس ذات احدیت از جمیع قبایح و رذایل منزّه و مبرّا است ، و از شریک و اولاد و صفات اجسام و تجزیه و انقسام مطهّر میباشد .
در آیهی نورانی قرآن خطاب به حضرت موسی علیهالسلام میفرماید :
«فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُویً»(4).
کفشهایت را بیرون آر که تو در سرزمین مقدّس طُوی هستی .
این فرمان به خاطر این است که «طوی » مکان مقدس و پاکی است ، و چون
کفش دارای آلودگی میباشد ، دستور میدهد : کفشهایت را درآور تا طهارت و پاکیزگی مکان خراب نگردد .
اما این که چرا اسم قدوس در این آیهی مبارکه و آیهی اول سورهی جمعه بعد از لفظ «ملک » آمده است ، شاید به این خاطر باشد که حاکمیت و قدرت هنگامی که در بشر وجود پیدا کند غالبا همراه با سرکشی و طغیانگری است .
و آن گاه که هوای قدرت و حکومت در سر قدرتمندان به گردش درمیآید ، حدود و دستورات شرع را نافرمانی میکنند تا به وسیلهی ظلم و طغیان ، موجب قدرت و دوام حکومت خویش گردند ، همان گونه که خدای سبحان فرمود :
«إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَکَذلِکَ یَفْعَلُونَ»(1).
پادشاهان هنگامی که وارد منطقهی آبادی شوند آن را به فساد و تباهی میکشند ، و عزیزان آنجا را ذلیل میکنند ، (آری) کار آنان همین گونه است.
اما پروردگار مهربان قدّوس است ، یعنی از هر ظلم و جور و نقص و کاستی پاک
و منزّه است ، و در واقع تمام صفات سلبیهی خداوند از شاخههای وصف قدّوس او هستند .
لفظ «سلام » از اسمای خداوند میباشد ؛ چون که ذات اقدس الهی از نقص و عیب و فنا و نابودی سالم میباشد(2).
راغب اصفهانی در «مفردات » گفته :
سلام اسمی از اسمای خدای متعال میباشد ، و همچنین گفته شده در آیات :
«لَهُمْ دارُ السَّلامِ»(1)و «السَّلامُ الْمُؤمِنُ الْمُهَیْمِنُ» به خاطر این است که آفات و عیوبی که به مخلوقات میرسد ، به خدای تعالی هر گز نخواهد رسید(2).
«سلام» از «سلم» و سلامتی میآید ، یعنی این که در کنار سلامت عافیت هم وجود دارد ، چنان که فرشتگان به اهل بهشت میگویند :
«اُدْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنینَ»(3).
با سلامت و امنیّت داخل این باغها شوید .
سلام یعنی هیچگونه ظلم و ستم بر کسی روا نمیدارد ، و همه از ناحیهی او در سلامت کامل هستند .
لفظ «سلام » بیش از چهل بار در قرآن کریم آمده است ، و فقط در همین آیه به عنوان وصف خداوند قرار گرفته است ، واژهی سلام در مورد پروردگار یعنی او ازهر عیب و نقصی که لازمهی وجودی مخلوقات است ، پیراسته میباشد ، و به مخلوقات خود کوچکترین ظلم و تعدی نمیکند ، و مردم را به انواع عذاب و شکنجه گرفتار نمیسازد ، و اگر بندهای به بارگاه قدسی او پناه برد ، درگاه او را دارالسلام و سرای ایمنی و صلح و آرامش مییابد ، در آن جا از فضل خداوند ، یک نوع آرامشی دل او را فرا میگیرد، و حضرت حق به وسیلهی این آرامش ، او را از وسوسههای شیطان حفظ خواهد نمود .
آری ، سلامت از تاخت و تازهای او ، سلامت از خوف و ترس و نگرانی و دودلی ، سلامت از کینه و حسد و بدگمانی ، و خدای رحمان از فضل خود ، عافیت در زندگی و ایمنی از خطرها را بر بندهی خود محیط مینماید ، مگر آنجا که حکمت او اقتضا کند تا او را آزمایش و گرفتار فتنه سازد ، و به فضل خود به سرانجام نیکو امیدوارش کند که در همهی این موارد ایمنی و سلام است .
در برخی از دعا چنین آمده است :
«اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلامُ وَمِنْکَ السَّلامُ وَإِلَیْکَ یَرْجِعُ السَّلامُ» .
بار خدایا ! سلام تویی (و تو مظهر کمال سلامتی از نقایص و نازیباییهایی) ، و سلام و سلامتی از جانب توست ، و سلام به سوی تو باز میگردد(1).
این لفظ از مادهی «آمَنَ» مشتق گشته که دو صورت استعمال شده است : صورت اول ؛ بدون حروف اضافه متعدّی است مانند : آمَنْتُه یعنی برایش امنیّت ایجاد کرده و در امن و امانش قرار دادم ، و از همین معنا لفظ «مومن» - که اسم فاعل از «آمَنَ» است - استعمال شده ، یعنی خدایی که امنیّت میدهد .
صورت دوم ؛ متعدّی نیست بلکه لازم استعمال شده است ، و «آمَنَ» یعنی امنیّت یافت(2).
فخر الدین طریحی در «مجمع البحرین » گفته :
واژهی «مومن » از نامهای خدای متعال میباشد ؛ زیرا مسلمانی را که از او
اطاعت میکنند ، از عذاب خود امنیت میدهد(1).
واژهی «مومن» یک بار در قرآن به عنوان وصف خدای سبحان قرار گرفته آن هم در همین آیهی مورد بحث است .
برای این واژه چند معنا ذکر شده :
1 - به معنای پذیرش و تصدیق کننده میباشد ، در آیهای از قرآن کریم میفرماید :
«آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ»(2).
پیامبر به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش ، ایمان آورده است .
این که خداوند مومن است یعنی بیان و قول و گفتار او را ، رفتار و عملکردش تصدیق مینماید همان گونه که در سورهی مبارکهی آل عمران خدایی و یگانگی خود را گوهی میدهد :
«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ»(3).
خداوند ( با ایجادِ نظامِ واحدِ جهانِ هستی ) گواهی میدهد که معبودی جز او نیست(4).
یعنی خدای سبحان خود گواهی داده که خدایی جز او نیست .
2 - معنای دیگر واژهی «مومن» از «امنیت» گرفته میشود ، خدا مومن است یعنی به همهی مخلوقات امنیت میدهد .
خداوندی که آفریدههای او از ستم و بیدادش در امن و امان هستند ؛ چرا که ذات بیهمتای او هرگز ذرهای ستم و ظلم در حق کسی روا نمیدارد(1)
«إِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ» .
خداوند حتی به اندازهی سنگینی ذرهای ستم نمیکند .
.همان طوری که واضح و روشن است ، کرهی زمین مانند سایر منظومهها در اطراف خورشید هر کدام در مسیر معین حرکت میکنند ، سرعت حرکت وضعی زمین پنج هزار کیلومتر در ساعت است ، بدون این که اصطکاک و برخوردی صورت بگیرد ؛ زیرا اگر سیارات کوچکترین انحرافی از مسیر خود داشته باشند و از مدار خود خارج شوند ، نظم این منظومهی شمسی ازبین میرود .
دو نیرو از طرف خدای تبارک و تعالی در این جا هست که موجب حفظ نظم منظومه میباشد ، یکی نیروی جاذبهی خورشید ، و دیگری نیروی گریز از مرکز ، پس به واسطهی این نیروی خدایی برای ساکنان زمین امنیت برقرار میباشد ، لذا میتوان گفت : خداوند مومن و امنیت دهنده است .
در روایتی از رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله آمده :
«نِعْمَتَانِ مَجْهُولَتَانِ : الْأَمْنُ وَالْعَافِیَةُ» .
دو نعمتند که قدرشان مجهول و ناشناخته است : یکی صحت و عافیت ، ودیگری امنیت و آرامش(2)
دو نعمت قدرشان مجهول باشد زمانی کاین دو هم معمول باشد
یکی صحت دیگر اسمش امان است که هر یک باعث نظم جهان است
.به تعبیر دیگر : هر کس از شرّ شیطان و نفس امّاره و هر صاحب شرّی به خدای سبحان پناه میبرد ، او را ایمنی میبخشد ، اگر این امنیت و ایمنی که پروردگار عالم
هستی به انسان و هر آفریدهای داده ، نمیبود ، چگونه این مخلوق ضعیف و ناتوان در طول دگرگونیها ، رشد و نموّ پیدا میکرد ؟ انسان از آن زمانی که نطفهای بود در
رَحِم مادر ، سپس به صورت لختهی خونی پیوسته و آن گاه لختی گوشت و سپس استخوان گردید ، تا او را کامل ساخت ، و تحت حمایت و نگهداری مادر و توجّه پدرش قرار داد ، در تمام این مراحل از امنیت کامل برخوردار بود ، این نزدیکترین معنا برای کلمهی «مومن» است .
طبق دیدگاه بعضی منظور این است که : او خداییست که دوستان خود را از عذاب و کیفر امنیت میبخشد ، لذا در رابطه با خدای متعال وارد شده:
«یُؤمِنُ الْخَائِفِینَ» خداوندی که ترسندگان را امان میدهد(1).
کلمهی «المهیمن » از مادهی «هَیمَن » اخذ شده است .
هَیْمَنَ عَلَیْهِ یعنی نگهبان بر او شد ، و «مُهَیْمِن» یعنی محافظ و نگهبان و مراقب(2).
و ابن اثیر در «نهایه » آورده :
یکی از نامهای خدای متعال «مُهَیْمِن » است که به معنای مراقب میباشد(3).
و در «مجمع البحرین » آمده :
«مهیمن » از جمله اسمای خدای متعال میباشد ، و به معنای قائم بر مخلوقات و اعمال و رفتار آنها و اجل و فرارسیدن مرگ آنان و روزیهایشان است(4).
این واژه به معنای مراقبت و شهود و حضور همراه با قدرت و سیطرهی خاص است که همه چیز تحت نفوذ او میباشند ، از آن شهود و قدرت خاص تعبیر به «مهیمن» میکنند ، خدای تبارک و تعالی که همه چیز تحت قدرت و نفوذ او و مراقب تمام امور و همراه و شاهد بر هر چیزی است ، و هر لحظه اراده نماید اِعمال تسلط و سلطنت خودش را اجرا میکند ، و آن ذات مقدسی است که هیچ چیز نزد او ضایع و تباه نمیشود .
آری ، او فرمانروایی است که هم ایمنی میبخشد و هم بر همه چیز سیطره و نفوذ دارد .
کلمهی «مهیمن» دوبار در قرآن وارد شده ، یکی در همین آیهی مورد بحث که برای خدای متعال است ، مورد دیگر در سورهی مبارکهی مائده در توصیف قرآن کریم استعمال شده است و فرمود:
«مُهَیْمِنا عَلَیْهِ»(1).
(قرآن را بر تو نازل کردیم در حالی که کتب پیشین را تصدیق میکند و) حافظ و نگاهبان آنها است .
قرآن هم به همین نحو بر کتابهای دیگر سیطره دارد ، و در اختلافات حاکم بر کتب پیشینیان است .
در معنای «مهیمن» نظرات دیگری هم بیان شده است :
1 - بعضیها گفتهاند : همان امین و امانتدار است که حق هیچکس نزد او ضایع نمیشود .
2 - عدهای دیگر گفتند : به معنای شاهد و گواه است .
1) . سورهی مائده آیهی 48 .
3 - برخی نظرشان این است که در معنا همان مومن است ؛ زیرا اصل این لفظ «المؤمن» بوده ،و همزهی آن تبدیل به هاء گشته و تفاوت در شدت مبالغه در آن میباشد ، و به معنای پدیدآورندهی امنیت است(1).
واژهی «العزیز » از مادهی «عزّة » ماخوذ میباشد و حالتی است که مانع مغلوب شدن میشود .
«عزیز» کسی را گویند که به خاطر قدرت و نیرومندی ، امرش غالب و جاری است و مقهور واقع نمیشود ، خدای متعال فرمود :
«إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»(2).
به راستی که او توانای شکستناپذیر و حکیم است(3).
این لفظ دلالت بر کثرت و مبالغه میکند ، یعنی او خدایی است شکستناپذیر و توانا که انجام هرکاری برایش آسان است ، و مقهور و مغلوب واقع نمیشود ، بلکه همیشه غالب و پیروز است .
این لفظ بیش از هشتاد بار در قرآن وصف خالق متعال قرار گرفته که درغالب موارد در کنار اوصاف دیگری مانند : حکیم ، علیم ، غفور ، وهّاب ، کریم و مقتدر . . . است .
مرحوم شیخ صدوق میگوید : عزیز به کسی گویند که دیگران نتوانند او را عاجز کنند ، و هرآنچه بخواهد انجام دهد ، و برادران حضرت یوسف علیهالسلام به این خاطر او
را عزیز میگفتند که دارای قوت و قدرتی بود که هرگز مغلوب نمیگشت .
هیمنه و سیطرهی خداوند بر مخلوقات بدون معارض است ، در دعای جوشن کبیر میخوانیم :
«یَا مَنْ یَسْأَلُ وَلاَ یُسْأَلُ ، . . . یَا مَنْ یَقْضِی وَلاَ یُقْضَی عَلَیْهِ ، یَا مَنْ یَحْکُمُ وَلاَ
یُحْکَمُ عَلَیْهِ» .
ای کسی که میپرسد ولی مورد پرسش قرار نمیگیرد ، ای کسی که داوری میکند و بر او داوری نمیشود ، و کسی که حکم و فرمان دهد و دیگری بر او حکم نمیکند .
و در قسمت دیگر همین دعا آمده :
«یَا غَالِبا غَیْرَ مَغْلُوبٍ ، . . . یَا قَاهِرا غَیْرَ مَقْهُورٍ» .
ای خدای پیروزی که هیچ گاه مغلوب نمیشود ، ای قاهری که مقهور و مغلوب نمیشود .
و در ضمن دعای افتتاح ماه مبارک رمضان میخوانیم :
«قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الْأَعِزَّاءَ» .
خدایی که با عزت خود همهی عزیزان را مقهور ساخته است .
تمام این امور نمونه هایی از عزّت و تسلّط اوست ، و همهی مخلوقات در مقابل قدرت و غلبهی ذات حضرت حق خاشع و خاضع هستند .
کلمهی «الجبّار » ماخوذ و گرفته شده از مادهی «جَبْر » بر وزن «قهر » است .
«جبّار » از اسمای خدای متعال میباشد ، و او کسی است که چیره میشود و
غلبه پیدا میکند بر خلق در بعضی از اموری که آنها اختیاری نداشته و بر تغییر آن امور قدرت و توانایی ندارند ، و همچنین کسی است که نواقص حال مخلوق را اصلاح و جبران میکند(1).
زمخشری در «مقدمة الادب » گفته :
تَجَبَّرَ یعنی بزرگی و بزرگواری کرد ، و «جَبَّار» به معنای بزرگوار است(2).
به عبارت دیگر : این واژه به معنای توانایی الزام دیگران بر انجام عمل و خواستهی خود میباشد که کنایه از قهر و غلبه و اقتدار اوست .
و یا به معنای جبران و اصلاح کننده است ، و بر کثرت و مبالغه دلالت میکند ، یعنی خداوند بسیار قهار و جبران کننده میباشد ، و فقط اختصاص همین آیه از قرآن است ، و در جای دیگر وصف خداوند وارد نشده است .
مقصود از جبران کردن این است که خداوند تبارک و تعالی تمام اعمال خیری که انسان انجام میدهد ، پاداش خواهد داد ، و اگر نواقصی داشته باشد آن را اصلاح مینماید ، و فقر فقیر و درماندگی بینوا و شکستگی استخوانها و هر نوع فساد و کاستی را با قدرت خود جبران میکند .
در سورهی مبارکهی آل عمران میفرماید :
«أَنِّی لاَ اُضیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ اُنْثَی»(3).
من عمل هیچ عملکنندهای از شما را ، زن باشد یا مرد ، ضایع نخواهم کرد .
لفظ «جبّار » از اوصافی است که اگر وصف خداوند قرار گیرد ، بسیار ممدوح و
سزاوار ستایش است ، و اما اگر وصف انسان باشد ، نه تنها مفید مدح نیست ، بلکه مذموم و ناپسند است .
او خدایی است که هیچ قدرتی توان مقابله و همتایی با او را ندارد ، و همهی خلق فرمانبردارش هستند ؛ چرا که ارادهی ذات احدیت فوق تمام ارادهها و قدرتها میباشد .
اگر بخواهیم جلوهای از نام «عزیز» را ببینیم باید به جبروت پروردگار بنگریم که چگونه مخلوقاتش را مقهور و ملزم به قوانین خود کرده است ، مثلا به زمین و آسمان خطاب نموده و فرمود :
«ائْتِیَا طَوْعا أَوْ کَرْها قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعینَ»(1).
به وجود آیید (و شکل گیرید)، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه ، آنها گفتند : ما از روی اطاعت میآییم (و شکل میگیریم) .
مخلوقات به نحوی ملزم هستند که احدی نمیتواند از آن حدّی که برای او ترسیم نموده بیرون رود مگر به خواست و اراده او ، و هیچیک صاحب اختیار روز تولد و وقت مرگ خود نیست ، و رزقی را که برایش معیّن شده و قضایی را که بر او مقرر نموده در اختیار ندارد .
واژهی «المتکبّر » از مادهی «کبر » اخذ شده است .
تَکَبُّر بر دو نوع میباشد : یکی تکبّری که در اعمال و رفتار پسندیده و شایسته است ، و آن به این معنا است که افعال نیک در حقیقت آن قدر در شخص زیاد است
1) . سورهی فصلت آیهی 11 .
که بر نیکیهای دیگران بیشتر میباشد ، و با توجه به این معنا ، خدای متعال با واژهی متکبّر توصیف شده است .
نوع دوم تکبر مذموم و ناپسند است ، به این معنا که تکبر و بزرگی با تکلف و زحمت همراه باشد ، و انسان بیش از شخصیت خود آن بزرگی را طلب کند ، و این حالت برای عموم مردم است .
همان گونه که در سورهی مبارکهی زمر فرمود :
«فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ»(1).
پس جایگاه متکبران چه بد جایگاهی است(2).
بزرگواری و عظمت پروردگار عالم آن قدر جلوهگر است که نمیگذارد احدی به سیطره و اقتدار او تعدی و تجاوز کند مگر آنچه را که حکمت آزمودن او اقتضا نماید ، از این جهت حضرت حق متکبّر است .
متکبر کسی است که دارای بزرگ بینی و بزرگ اندیشی میباشد ، و دیگران را کوچک و ضعیف و حقیر میشمارد ، اگر موجودی در حقیقت چنین عظیم و بزرگ باشد تکبر او مذموم نیست ، اما فقط در مورد خدای سبحان صادق است ، فلذا تکبر از ناحیهی ذات حق ممدوح و از غیر او - هرکس که باشد - مذموم است .
امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام در مورد مدح تکبر پروردگار میفرماید :
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَبِسَ الْعِزَّ وَالْکِبْرِیَاءَ ، وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ ، وَجَعَلَهُمَا حِمًی وَحَرَما عَلَی غَیْرِهِ ، وَاصْطَفَاهُمَا لِجَلالِهِ .
وَجَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَی مَنْ نَازَعَهُ فِیهِمَا مِنْ عِبَادِهِ ، ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِکَ مَلائِکَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ ؛ لِیَمِیزَ الْمُتَوَاضِعِینَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ » .
سپاس و ستایش خداوندی را سزاست که به عزّت و کبریایی آراسته و این دو صفت را ویژهی خود - نه مخلوقش - قرار داده ، بلکه این دو را حد و مرز بین خویش و دیگران گردانیده ، و به خاطر جلالت و بزرگیش آنها را انتخاب کرده است .
و هر کس از بندگانش را که با او در این دو ویژگی به نزاع برخیزد ، مورد لعن خود قرار داده است ، پس به این سبب فرشتگان مقرب خود را امتحان نموده تا فروتنان را از متکبران و گردنکشان جدا سازد(1).
واژهی «خلق» در اصل به معنای اندازهگیری و تدبیر و نو آفرینی و ایجاد چیزی با اندازهگیری خاص ، و در پدید آوردن اجسام و رنگها و عرضها بدون نمونهی قبلی استعمال میگردد(2).
لذا در سورهی مبارکهی انعام فرمود :
«خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ»(3).
اوست که آسمانها و زمین را آفریده .
یعنی آنها را ابداع و ایجاد نموده است ، و این معنا بنا به دلالت و راهنمایی
آیهی دیگر است که میفرماید :
«بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(1).
خدایی که هستی بخش آسمانها و زمین است(2)
«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ» همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید .
و آیهی 4 از سورهی نحل میفرماید :
«وَخَلَقَ الاْءِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ» انسان را از نطفه بیارزشی آفرید .
.با توجه به آنچه گذشت ، این معنای « خلق » فقط در رابطه با خداوند متعال صدق میکند ، لذا در بارهی تفاوت این معنا بین خود و دیگران فرمود :
«أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاَ یَخْلُقُ أَ فَلاَ تَذَکَّرُونَ»(3).
آیا آن کس که میآفریند همانند کسی است که نمیآفریند (و خود آفریده شده است) ؟ ! آیا متذکّر نمیشوید و بیاد نمیآورید .
کلمهی «باری » ماخوذ از مادهی «برأ » بر وزن «ترک » به معنای خالق است ، «بَرَأَ اللّهُ تعالی الْخلِیقَةَ» یعنی خداوند متعال مخلوقات را ایجاد و خلق کرده بدون این که هیچ سابقه و نمونهای در بین باشد(4).
و در «مفردات » چنین آمده :
فقط خدای متعال به وصف «الباری» (به معنای ایجاد کننده) توصیف میشود ،
همان گونه که فرمود :
«الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ»(1).
و در آیهی دیگر میفرماید :
«فَتُوبُوا إِلَی بَارِئِکُمْ»(2).
پس به سوی خالق و آفرینندهی خود باز گردید(3).
و در «مجمع البحرین » آورده :
«باری » یکی از اسمای خدای متعال میباشد ، و این لفظ به کسی تفسیر شده که مخلوق را بدون الگو و نمونهی قبلی ، ایجاد میکند(4).
در بین نامهای خالق جهان ، یکی «مصوّر » میباشد ، این واژه ماخوذ از مادهی «صورة » بر وزن «کوزه» است ، و او کسی است که تمام موجودات را شکل و صورت داده و مرتّب نمود ، پس به هر کدام از آنها شکل و هیئت خاصی داد که با وجود اختلاف و کثرت مخلوقات ، به واسطهی آن شکل خاص ، از همدیگر متمایز میگردند(5).
سوال : آیا خلق فقط مخصوص خداست ؟
اگر جواب مثبت است پس چرا در آیات دیگر قرآن کریم خلق نمودن را به دیگران هم نسبت میدهد ، مثلاً گاهی خلقت را به یکی از بندگان خود نسبت میدهد و میفرماید :
«وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی»(1).
به اذن من از گل چیزی به صورت پرنده میساختی و در آن میدمیدی .
یا در جای دیگر خود را احسن الخالقین معرفی میکند ، پس باید خالق غیر احسن هم باشد که برترین خالقها خدای متعال گردد .
جواب : خالقیت در خداوند و غیر او با هم تفاوت دارد ، و خلق ذات احدیت بدون الگوی سابق و ماده است .
یکی از امتیازات ساحت کبریایی از مخلوقات این است که آفرینش آفریدگار به واسطهی وسایل طبیعی و جسمانی نیست تا مستلزم حرکت و تلاش و کوشش گردد ، بلکه آفرینش او ، عین ظهور صفات کبریایی است که از ذات احدیت منبعث میشود ، به این معنا که لازمهی وجودی کبریایی و علم و آگاهی به مصلحت - که ذاتی او میباشد - افاضهی وجود و هستی به موردی که قابلیت و شایستگی داشته باشد است ، بدون این که هیچ شرط و یا واسطهای دخیل باشد .
لذا امیرالمومنین علیهالسلام در «نهج البلاغه» میفرماید :
1) . سورهی مائده آیهی 110 .
«وَالْخَالِقُ لا بِمَعْنَی حَرَکَةٍ » .
خدای تعالی خالق است اما نه با حرکت(1).
تفاوت دیگر در این است که همه چیز به قدرت او ایجاد میشود ، و حضرت عیسی علیهالسلام هم به اذن الهی خلق میکرد ، اما خالقیت مستقل فقط از آن اوست .
این کلمات سهگانه در اصل متضمن معنای ایجاد میباشند ، اما در واقع معانی آنها نسبت به هم تفاوت دارند .
میتوان گفت : این سه کلمهی «خالق» و «بارئ» و «مصور» به مراحل مختلف خلقت مخلوقات اشاره دارند ، و اگرچه به ظاهر اشاره به یک معنا دارند ، ولی حقیقت مطلب این که معانی آنها متفاوت است .
اما کلمهی «بارئ» در اصل به معنای خلاص شدن و جدا نمودن و کنار زدن است(2)، ممکن است از این جهت باشد که خدای متعال با آفرینش چیزی ، آنرا از نیستی کنار زده و به او هستی میبخشد .
و یا این که به معنای خلق کردن میباشد ، «باری » از اسمای مخصوص خداوند است ، و در قرآن سه بار وارد شده که در هر سه مورد وصف الهی قرار گرفته است .
بعضیها در تفاوت «باری » و «خالق » گفتهاند : «باری » در جایی بهکار میرود که آفرینش بیسابقه و بدون نمونهی قبلی و الگوی پیشین باشد ، و حال آن که معنای «خالق » گستردهتر است ؛ به دلیل خلق امثال حضرت عیسی علیهالسلام .
«مصور» هم به کسی گویند که صورتی را پدید آورد ، و او خداست که تصویرگر پدیدهها میباشد ، و به هر چیزی صورتی خاص بخشیده ، پس هرچه که دارای ماده و هیئت است مخلوق خدا میباشد .
به تعبیر دیگر : زمانی که خالق جهان موجودی را میآفریند ، در آغاز آنرا خلق مینماید ، سپس آنرا جدا میکند ، در آخر آن را تصویر میبخشد .
پس مرحلهی نخست ، خلقت است ، این مرحله ، به وجود آوردن مخلوق و تعیین اندازهی وجودی آن را شامل میگردد .
مرحلهی دوم ، «برئ» است که طبق آن اندازهای که برایش تعیین شده ، ایجاد میگردد ، یعنی وقتی که تقدیر مرحلهی خلق ، برای موجودی در نظر گرفته شده ، به فعلیت و ایجاد برسد ، مرحلهی «برئ» صورت گرفته است .
در آخرین مرحله ، صورتگری انجام میشود که به آن مخلوق ، صورت مخصوص داده خواهد شد تا با مخلوقات دیگر متفاوت باشد ، پس خصوصیات و شکل ظاهری جسم در قبال ماده تعیین میگردد .
در ابتدای این تفسیر اشاره شد که از خصوصیات این سورهی مبارکه این است که آغاز و پایانش همراه با تسبیح حضرت حق است ، لذا در آخرین آیه میفرماید :
«یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ» .
آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او میگویند .
راجع به تسبیح در اول این تفسیر بحث شده است ، لذا در این قسمت به روایتی از وجود مقدس رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام اکتفا میکنیم .
هشام جوالیقی گفت : از آن حضرت راجع به معنای کلام خدا که میفرماید : «سُبْحانَ اللّهِ» پرسیدم که منظور از آن چیست ؟
امام علیهالسلام فرمودند :
«تَنْزِیهُهُ » منظور منزّه بودن خداوند (از نواقص) است(1).
سپس در انتها ، سوره را با این جمله به پایان میرساند :
«وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» یعنی خدای تبارک و تعالی غالبی است که شکستناپذیر ، و تمام افعالش متقن ، نه این که گزاف و بیهوده باشد .
بنابراین ، معصیت گناهکاران و مخالفت معاندان به او آسیبی نمیرساند ، و همچنین پاداش و اجر افراد مطیع و نیکوکاران در پیشگاه او ضایع نمیگردد .
توجه : همان طوری که پروردگار عالم عزیز و حکیم است ، کلام او هم عزیز و حکیم میباشد ؛ چون که در قرآن کریم کلام خود را هم با وصف عزیز و حکیم توصیف نموده است ، در سورهی مبارکهی فصلت فرمود :
«وَإِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ»(2).
و این کتابی است قطعا عزیز و شکستناپذیر.
و در آیهی شریفهی دیگر میفرماید :
«وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ»(3).
سوگند به قرآنی که حکیم است .
در آیات جان بخشی که گذشت ، علاوه بر دعوت به توحید ، تقوا ، ایمان و اخلاص ، و همچنین نفی بتها و خدایان دروغین ، هجده وصف از اوصاف خدای متعال را ذکر میکند که تعمق در این نامهای بلند ، و دل سپردن به آنها سبب
میشود که قرآن دست هر اصلاحپذیر حقجو ، خردمند و خردورزی را بگیرد و او را از مراحل ابتدایی توحیدی و یکتاپرستی تا بلندای صفات جمال و کمال خالق
متعال به پرواز درآورد .
وآخر دعوانا أن الحمد للّه ربّ العالمین
«آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ»··· 381
«ائْتِیَا طَوْعا أَوْ کَرْها قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعینَ»··· 388
«اتَّخَذُوا أَیْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُهینٌ»··· 201
«اُدْخُلُوهَا بِسَلامٍ آمِنینَ»··· 379
«إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ...»··· 194 و201
«اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ»··· 256
«إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»··· 235
«إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»··· 132
«إِلاَّ عَابِرِی سَبِیلٍ»··· 54
«إِلاَّ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ»··· 189
«الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ»··· 392
«الَّذینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»··· 267
«الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ...»··· 168 و277
«الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْوا وَلَعِبا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا...»··· 259
«الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»··· 218
«الَّذینَ هاجَرُوا وَاُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَاُوذُوا فی سَبیلی...»··· 169
«الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ»··· 288
«السَّلامُ الْمُؤمِنُ الْمُهَیْمِنُ»··· 379
«الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ»··· 377
«إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ»··· 133
«إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ»··· 294 و338
«إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلاَ غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی...»··· 172
«إِنَّ الَّذینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ...»··· 167
«إِنَّ الَّذینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ...»··· 81
«إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ...»··· 81
«إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلیهِمْ نَارا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ ...»··· 75
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ اُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ...»··· 224
«إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدیدٌ...»··· 229
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ...»··· 162 و278
«إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقینَ وَالْکَافِرینَ فی جَهَنَّمَ جَمیعا»··· 204
«إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»··· 246
«إِنَّ اللَّهَ عَالِمُ غَیْبِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»··· 344
«إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقیبا»··· 232
«إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعَادَ»··· 267
«إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاْءِحْسَانِ وَإیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی»··· 119
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ»··· 148
«إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها...»··· 378
«إِنَّ الْمُنَافِقینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیرا»··· 204
«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»··· 186 و198 و203
«إِنَّ الْمُنَافِقینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ»··· 199
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»··· 150
«إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ»··· 368
«إِنَّ فی ذَلِکَ لاَیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»··· 308
«إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً»··· 54
«إِنَّ فی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشَی»··· 66
«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبیلَ إِمَّا شَاکِرا وَإِمَّا کَفُورا»··· 76 و355
«إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالاْءشْرَاقِ»··· 294
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...»··· 295
«إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ ...»··· 186 و360
«إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا...»··· 173
«إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادا...»··· 78
«إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ»··· 149
«إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»··· 289 و290
«إِنَّهُ کَانَ فَریقٌ مِنْ عِبَادی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا...»··· 259
«إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»··· 385
«اُولَئِکَ جَزَاؤهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ...»··· 80
«اُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَاُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»··· 361
«اُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»··· 173
«اُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»··· 249
«أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ»··· 251
«أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ»··· 63
«أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ»··· 160
«أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ»··· 161
«أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ»··· 275
«أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ»··· 97
«أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدینَ فیهَا...»··· 279
«أَ فَمَنْ کَانَ مُؤمِنا کَمَنْ کَانَ فَاسِقا لا یَسْتَوُونَ»··· 270
«أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لاَ یَخْلُقُ أَ فَلاَ تَذَکَّرُونَ»··· 391
«أَلا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ...»··· 277
«أَ لا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَلَکِنْ لا یَعْلَمُونَ»··· 195
«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ...»··· 223
«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ نَافَقُوا ...»··· 183 و184 و185 و192
«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ»··· 304
«أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی»··· 230
«أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ»··· 358
«أَمْ حَسِبَ الَّذینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ...»··· 270
«أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائِبِینَ»··· 339
«أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنَا»··· 339
«أَمْ نَجْعَلُ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...»··· 270
«أَنِّی لاَ اُضیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ اُنْثَی»··· 387
«أَوْ بُیُوتِ إِخْوَانِکُمْ»··· 186
«أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلی رَجُلٍ مِنْکُمْ...»··· 359
«أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ...»··· 307
«اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی»··· 328
«الْیَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ»··· 84
«بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ»··· 213
«بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»··· 391
«بَشِّرِ الْمُنَافِقینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابا أَلیما»··· 204
«بَلْ تُؤثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا»··· 159
«تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنَا»··· 158
«تُبَوِّئُ الْمُؤمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ»··· 158
«تَحْسَبُهُمْ جَمِیعا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّی ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ»··· 213
«تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لا یُری إِلاَّ مَسَاکِنُهُمْ...»··· 95
«تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی»··· 149
«تُؤتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ»··· 106
«ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»··· 342
«ثُمَّ قیلَ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ...»··· 82
«جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»··· 76
«جَزَاءً مِنْ رَبِّکَ عَطَاءً حِسَابا»··· 76
«جَزَاءً وِفَاقا»··· 76
«جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ»··· 189
«حَتَّی إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ...»··· 93
«حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ»··· 103
«حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ»··· 102
«حُمِّلْنا أَوْزارا مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا»··· 52
«خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ»··· 390
«ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ»··· 266
«ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ...»··· 145
«ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ یُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقَابِ»··· 89
«ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ...»··· 90
«ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ»··· 212
«رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحا فیمَا تَرَکْتُ»··· 236
«رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ»··· 322
«رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤفٌ رَحیمٌ»··· 178
«رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا»··· 166
«رَبَّنَا لا تُؤاخِذْنَا إِنْ نَسینَا أَوْ أَخْطَأْنَا»··· 255
«رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ»··· 364
«رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری...»··· 281
«سُبْحانَ اللّهِ»··· 395
«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»··· 33
«سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمیعا مِنْهُ»··· 107
«سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ»··· 52
«سَیَعْلَمُونَ غَدا»··· 225
«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ»··· 381
«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ»··· 343 و352
«عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ»··· 340 و342
«عِبْرَةٌ لِاُولِی الْأَلْبَابِ»··· 54
«عَلاّمُ الْغُیُوبِ»··· 343
«فَأَخَذْناهُ أَخْذاً وَبِیلاً»··· 216
«فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُویً»··· 377
«فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیکُمْ»··· 187
«فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ»··· 105
«فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْرا»··· 248
«فَازَ فَوْزا عَظِیما»··· 266
«فَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ...»··· 37
«فَاعْتَبِرُوا یَا اُولِی الْأَبْصَارِ»··· 54 و64
«فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِ»··· 51
«فَالَّذینَ هاجَرُوا وَاُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَاُوذُوا فی سَبیلی وَقاتَلُوا...»··· 165
«فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئا وَلا تُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»··· 84
«فَالْیَوْمَ نَنْسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هَذَا»··· 262
«فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقا فِی الْأَرْضِ»··· 185
«فَانْظُرْ إِلَی آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»··· 364
«فَإِنْ فَاؤ»··· 102
«فَإِنَّمَا هُمْ فی شِقَاقٍ»··· 89
«فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»··· 176
«فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا»··· 62
«فَأَصابَهُ وابِلٌ»··· 215
«فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ...»··· 360
«فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ»··· 249
«فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ»··· 389
«فَتَعالَی اللّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ»··· 376
«فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیّا»··· 348
«فَتُوبُوا إِلَی بَارِئِکُمْ»··· 392
«فَذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ»··· 216
«فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاکُمْ ...»··· 226 و261
«فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعا أَوْ کَرْها»··· 293
«فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ»··· 349
«فَکَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِی النَّارِ خَالِدَیْنِ فیهَا»··· 223
«فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ...»··· 142
«فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکینِ وَابْنِ السَّبیلِ»··· 138
«فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ»··· 73
«فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ...»··· 258
«فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّی...»··· 251
«فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا»··· 187
«فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرینَ»··· 366
«فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ»··· 133
«فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلا رِکَابٍ»··· 104 و105 و110
«فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا...»··· 77
«فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلا عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»··· 98
«فَوَقَاهُمُ اللَّهُ»··· 160
«فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»··· 188
«فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا»··· 199
«فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنی إِلَی أَجَلٍ قَریبٍ فَأَصَّدَّقَ...»··· 236
«قالَ ادْخُلُوا فی اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاْءِنْسِ فِی النَّارِ...»··· 223
«قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لی وَلِأَخی وَأَدْخِلْنَا فی رَحْمَتِکَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ»··· 367
«قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ»··· 221
«قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَی»··· 261
«قَالَ لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعیدِ»··· 222
«قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فی أَصْحَابِ السَّعیرِ»··· 308
«قَدْ کَانَ لَکُمْ آیَةٌ فی فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فی سَبیلِ اللَّهِ...»··· 65
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ...»··· 375
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی»··· 124 و125
«قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعا وَلا ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاءَ اللَّهُ»··· 57
«قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّهُ»··· 348
«قُلْ مَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبیلاً»··· 127
«قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ»··· 127
«قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ»··· 104
«قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ»··· 269
«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا...»··· 372
«کَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ رَقیبا»··· 232
«کَانَ بِالْمُؤمِنینَ رَحیما»··· 356
«کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الاْیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»··· 308
«کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الاْیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ»··· 308
«کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ کَریمٍ...»··· 67
«کَمَثَلِ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَریبا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلیمٌ ...»··· 215
«کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلاْءِنْسَانِ اکْفُرْ»··· 220
«کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ»··· 216
«کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ»··· 116 و139
«لَئِنْ نَصَرُوهُمْ...»··· 212
«لا أَعْلَمُ مَا فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ»··· 344
«لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ ...»··· 338 و347
«لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم»··· 39
«لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ»··· 372
«لا عِلْمَ لَنَا إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ»··· 344
«لا یَسْتَوی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ ...»··· 265 و274 و283 و284
«لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلا فِی الْأَرْضِ»··· 340
«لا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمِیعا إِلَّا فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ ...»··· 212
«لاَ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلاَ نَفْعا وَلاَ یَمْلِکُونَ...»··· 57 و375
«لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً ...»··· 189 و211
«لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ»··· 157
«لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤمِنُونَ»··· 195
«لَقَدْ کَانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولِی الْأَلْبَابِ»··· 65 و214
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ»··· 133
«لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرینَ الَّذینَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ ...»··· 153
«لِلَّهِ میرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»··· 106
«لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»··· 374
«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ...»··· 305
«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ...»··· 31 و287 و318 و319
«لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی»··· 328
«لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»··· 293
«لَهُمْ دارُ السَّلامِ»··· 379
«لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ»··· 84
«لِیُدْخِلَ الْمُؤمِنینَ وَالْمُؤمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ...»··· 279
«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»··· 324
«ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری...»··· 101 و110 و113 و151
«مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَی ...»··· 46 و97
«مَا کَانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدینَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ...»··· 85
«مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ»··· 242
«مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی»··· 144
«مَثَلُ الْفَریقَیْنِ کَالْأَعْمی وَالْأَصَمِّ وَالْبَصیرِ وَالسَّمیعِ...»··· 269
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...»··· 170
«مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذَلِکَ لا إِلَی هَؤلاءِ وَلا إِلَی هَؤلاءِ»··· 202
«مَلِکِ النّاسِ»··· 377
«مَلِکِ یومِ الدّین»··· 374
«مِنَ الْمُؤِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی...»··· 231
«مِنْ نَبَاتٍ شَتَّی»··· 191
«مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»··· 148
«مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرا»··· 149
«مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْمُبینُ»··· 278
«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ»··· 143
«مُهَیْمِنا عَلَیْهِ»··· 384
«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ»··· 203 و262
«نَسِیَا حُوتَهُمَا»··· 252
«نَقْذِفُ بِالْحَقِ»··· 52
«وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ»··· 120 و121 و123
«وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»··· 132
«وَاتَّقُوا اللَّهَ ...»··· 144 و245
«وَاُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَ»··· 160
«وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ...»··· 256
«وَإِذَا قَامُوا إِلَی الصَّلاةِ قَامُوا کُسَالَی یُرَاؤنَ النَّاسَ»··· 199
«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»··· 359
«وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَ نُؤمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ»··· 195
«وَإِذَا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ...»··· 200
«وَإِذَا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَی شَیَاطینِهِمْ...»··· 193 و200
«وَإِذَا مَسَّ الاْءِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنیبا إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ...»··· 251
«وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی»··· 393
«وَاذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسیتَ»··· 255
«وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»··· 248
«وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا وَلا تُخَاطِبْنی فِی الَّذینَ ظَلَمُوا...»··· 92
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ ...»··· 117 و118
«وَالاْخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقینَ»··· 148
«وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوهَا وَزِینَةً»··· 105
«وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ...»··· 80
«وَالَّذینَ تَبَوَّؤا الدّارَ وَالاْءیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ»··· 174
«وَالَّذینَ جَاؤ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا...··· 177
«وَالَّذینَ کَذَّبُوا بِآیِاتِنِا وَلِقِاءِ الاْخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ...»··· 86
«وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً»··· 169
«وَالرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ»··· 105
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزاءً بِمَا کَسَبَا»··· 78
«وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ»··· 190
«وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»··· 148
«وَالْعَصْرِ * إِنَّ الاْءِنْسَانَ لَفی خُسْرٍ»··· 235
«وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ»··· 396
«وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسا وَأَشَدُّ تَنْکِیلاً»··· 190
«وَالنَّهارِ إِذَا تَجَلَّی»··· 74
«وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا»··· 74
«وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ»··· 118 و119
«وَإِلَی عَادٍ أَخَاهُمْ هُودا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلهٍ...»··· 93
«وَ اُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ»··· 349
«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا»··· 89
«وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقیکُمْ مِمَّا فی بُطُونِهَا...»··· 65
«وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا...»··· 297
«وَإِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ»··· 396
«وَإِنْ یُقَاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبَارَ»··· 188
«وَأَدْخَلْنَاهُ فی رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحینَ»··· 368
«وَأَدْخَلْنَاهُمْ فی رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحینَ»··· 368
«وَأَطیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»··· 358
«وَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»··· 360
«وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلامَیْنِ»··· 190
«وَأَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتا»··· 158
«وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»··· 302 و306
«وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ»··· 303
«وَتِلْکَ الْأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النّاسِ»··· 116
«وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتا فَارِهینَ»··· 299
«وَتَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ»··· 38
«وَجَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا»··· 63
«وَجَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا»··· 77
«وَجَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبَالِ أَکْنَانا»··· 299
«وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا»··· 50
«وَحَیْثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ»··· 188
«وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَانِ»··· 288
«وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمینَ»··· 224
«وَرَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ»··· 369
«وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»··· 280
«وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدینَ...»··· 205
«وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ»··· 345
«وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ...»··· 222
«وَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ»··· 160
«وَقَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ»··· 63 و51
«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤمِنُونَ...»··· 342
«وَقُلُوبُهُمْ شَتَّی»··· 191
«وَقیلَ الْیَوْمَ نَنْسَاکُمْ کَمَا نَسیتُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ...»··· 250 و261
«وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ»··· 288
«وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ...»··· 229
«وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشا فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ...»··· 91
«وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ»··· 211
«وَلا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدا * إِلاَّ أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ»··· 57
«وَلا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ»··· 322
«وَلا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ ...»··· 249 و254 و262
«وَلا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا اُوتُوا»··· 175
«وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ»··· 225 و229
«وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَمَّا ظَلَمُوا...»··· 79
«وَلَقَدْ أَهْلَکْنَا مَا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُرَی وَصَرَّفْنَا الاْیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»··· 95
«وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِی إِسْرائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ»··· 158
«وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما»··· 226
«وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ»··· 192
«وَلَکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ»··· 108
«وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی»··· 328
«وَلِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»··· 24
«وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ»··· 106
«وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»··· 293
«وَلَمَّا جَاءَ مُوسَی لِمیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیْکَ...»··· 291
«وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبا»··· 53
«وَلَوْ لا أَنْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاءَ ...»··· 73
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاّ قَلیلاً»··· 367
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ...»··· 366
«وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَی»··· 322
«وَلَهُمْ فِی الاْخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ»··· 75
«وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ...»··· 141
«وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمینَ»··· 361
«وَمَا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْر إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ»··· 126
«وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ ...»··· 101
«وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاْءِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»··· 37
«وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی»··· 49
«وَما کانَ اللّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلکِنَّ اللّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ»··· 352
«وَما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فیهِمْ»··· 362
«وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیّا»··· 262
«وَمَا کانَ لِمُؤمِنٍ وَلا مُؤمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرا...»··· 142
«وَمَا مَلَکَتْ یَمینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ»··· 103
«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا»··· 355
«وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ»··· 339
«وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ * إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»··· 279
«وَمَا یَسْتَوِی الْأَعْمَی وَالْبَصیرُ وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...»··· 269
«وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَکَ»··· 114
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ الاْخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤمِنینَ»··· 194 و198
«وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قیلاً»··· 268
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ...»··· 260
«وَمَنْ تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»··· 277
«وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ...»··· 82
«وَمِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْکُنُوا فیهِ...»··· 365
«وَمِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئا»··· 252
«وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی»··· 90
«وَمَنْ یُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»··· 90
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَاُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ...»··· 174
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزا عَظیما»··· 276
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَاُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ»··· 276
«وَمَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّالُّونَ»··· 372
«وَمَنْ یَکْفُرْ بِالاْءِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»··· 87
«وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»··· 181
«وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ»··· 188
«وَمَنْ یُهاجِرْ فی سَبیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَما کَثیرا...»··· 168
«وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ»··· 161 و178
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤمِنینَ»··· 363
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً»··· 115
«وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّا»··· 367
«وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِیّا»··· 367
«وَهذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»··· 359
«وَهُوَ الَّذی مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَارا»··· 298
«وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»··· 396
«وَیَا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقی»··· 90
«وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعا»··· 287
«وَیَصْنَعُ الْفُلْکَ وَکُلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ...»··· 92
«وَیَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا أَ هَؤلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ...»··· 86
«وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ»··· 171
«وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ»··· 202
«وَیُؤثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ ...»··· 155 و159 و175 و181
«هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِییّا»··· 337
«هُمُ الَّذینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا...»··· 200
«هُوَ الَّذی أَخْرَجَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ ...»··· 41
«هُوَ اللّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ»··· 376
«هُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحیمُ ...»··· 315
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ...»··· 225
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرا کَثیرا * وَسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَأَصیلاً»··· 248
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»··· 171
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا...»··· 373
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْکُمْ...»··· 79
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ...»··· 257
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ»··· 357
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفاءٌ لِمَا...»··· 363
«یَا جِبَالُ أَوِّبی مَعَهُ»··· 294
«یَا عِبَادِیَ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضی وَاسِعَةٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ»··· 164
«یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ»··· 202
«یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانا»··· 169
«یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوانٍ وَجَنّاتٍ لَهُمْ فیها نَعیمٌ مُقیمٌ»··· 170
«یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ»··· 157
«یَتَفَیَّؤا ظِلالُهُ»··· 102
«یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ»··· 174
«یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ»··· 58
«یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ»··· 198
«یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدیهِمْ وَأٔیْدِی الْمُؤمِنینَ»··· 63
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ»··· 114
«یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»··· 293
«یُسَبِّحُ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ»··· 376
«یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ ...»··· 33 و395
«یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ»··· 203
«یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ»··· 51
«یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِاُولِی الْأَبْصَارِ»··· 65
«یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتا»··· 191
«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ»··· 142
«یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمیعا فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ...»··· 243
«یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»··· 50
«یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلائِکَةَ لا بُشْری یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمینَ»··· 348
«یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ...»··· 205
«آلُ مُحَمَّدٍ مَعْدَنُ الْعِلْمِ وَأَصْلُ الرَّحْمَةِ»··· 362
«ابْنَ آدَمَ! إِنَّکَ لا تَزَالُ بِخَیْرٍ مَا کَانَ لَکَ وَاعِظٌ مِنْ نَفْسِکَ،...»··· 237
«اتَّعِظُوا بِالْعِبَرِ، وَاعْتَبِرُوا بِالْغِیَرِ، وَانْتَفِعُوا بِالنُّذُرِ»··· 69
«اُحَذِّرُکُمْ أَهْلَ النِّفَاقِ؛ فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ»··· 209
«اُخْرُجُوا مِنَ الْمَدینَةِ»··· 49
«إِذَا اسْتَغْنَی طَغَا»··· 207
«إِذَا أَصْبَحَ ثُمَّ أَمْسَی رَجَعَ إِلَی نَفْسِهِ فَقَالَ: یَا نَفْسِ! إِنَّ هَذَا یَوْمٌ...»··· 243
«إِذَا صَعَبَتْ عَلَیْکَ نَفْسُکَ فَاصْعَبْ لَهَا تَذِلُّ لَکَ»··· 234
«اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَم فِی سِتَّةِ آیَاتٍ مِنْ آخِرِ سُورَةِ الْحَشْر»··· 316
«اعْمَلْ بِفَرَائِضِ اللَّهِ تَکُنْ مِنْ أَتْقَی النَّاسِ»··· 147
«اقْرَأْ عَلَی کُلِّ وَرَمٍ آخِرَ سُورَةِ الْحَشْرِ...»··· 31
«الَّذِی لا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَلا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ»··· 347
«الرَّحْمَنُ اسْمٌ خَاصٌّ بِصِفَةٍ عَامَّةٍ، وَالرَّحِیمُ اسْمٌ عَامٌّ بِصِفَةٍ خَاصَّةٍ»··· 356
«السَّلامُ عَلَیْکُمْ فُزْتُمْ وَاللَّهِ فُزْتُمْ وَاللَّهِ فُزْتُمْ وَاللَّهِ، یَا لَیْتَنِی کُنْتُ...»··· 283
«الْعَدْلُ شَهَادَةُ الاْءِخْلاصِ بِأَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللَّهِ، وَالاْءِحْسَانُ...»··· 120
«الْغِلُّ بَذْرُ الشَّرِّ»··· 179
«الْغِلُّ دَاءُ الْقُلُوبِ»··· 179
«الْغِلُّ یُحْبِطُ الْحَسَنَاتِ»··· 179
«الْغَیْبُ مَا لَمْ یَکُنْ، وَالشَّهَادَةُ مَا قَدْ کَانَ»··· 340
«الْفَقْرُ فَخْرِی وَبِهِ أَفْتَخِرُ»··· 258
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَمْسَیْتُ لَکَ عَبْدا دَاخِرا لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعا...»··· 58
«الْمُنَافِقُ یَنْهَی وَلا یَنْتَهِی، وَیَأْمُرُ بِمَا لا یَأْتِی»··· 207
«إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الاِْنْقِطَاعِ إِلَیْکَ، وَأَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ...»··· 248
«أَنْ تَهْجُرَ مَا کَرَهَ رَبُّکَ»··· 166
«إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فِیمَا تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِهَا سُؤلَهَا فِیمَا تُحِبُّ»··· 234
«إِنْ شِئْتُمْ قَسَمْتُمْ لِلْمُهَاجِرِینَ مِنْ أَمْوَالِکُمْ وَدِیَارِکُمْ، وَتُشَارِکُونَهُمْ...»··· 154
«إِنْ مِتَّ مِتَّ شَهِیدا»··· 29
«أَنَّ اللَّهَ أَعْلَی وَأَجَلُّ وَأَعْظَمُ مِنْ أَنْ یُبْلَغَ کُنْهُ صِفَتِهِ،...»··· 325
«إِنَّ الْخُمُسَ لَنَا»··· 119
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لا یَنْسَی وَلا یَسْهُو...»··· 262
«إِنَّ الْمُسْتَهْزِئِینَ بِالنَّاسِ یُفْتَحُ لِأَحَدِهِمْ فِی الاْْخِرَةِ بَابٌ مِنْ الْجَنَّةِ،...»··· 196
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله تَلا هَذِهِ الاْیَةَ...»··· 284
«إِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَی عَلامَاتٍ یُعْرَفُونَ بِهَا: صِدْقَ الْحَدِیثِ، ...»··· 146
«إِنَّ مِمَّا خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِ الْمُؤمِنَ أَنْ یُعَرِّفَهُ بِرَّ إِخْوَانِهِ...»··· 181
«إِنَّ مِن شَرِّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ یَومَ الْقِیَامَةِ ذُوالْوَجْهَینِ»··· 209
«إَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ مَأْدُبَةُ اللَّهِ، فَتَعَلَّمُوا مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ»··· 23
«إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِینَ یهْجُرُونَ السَّیئَاتِ وَلَمْ یأْتُوا بِهَا»··· 165
«إِنَّهَا شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ إِلاَّ السّامِ»··· 320
«اِیَّاکَ وَالنِّفاقَ؛ فَاِنّ ذالوَجهَینِ لا یَکونُ وَجیها عِندَ اللَّهِ»··· 208
«أَ تَرَی اللَّهَ أَعْطَی مَنْ أَعْطَی مِنْ کَرَامَتِهِ عَلَیْهِ، وَمَنَعَ مَنْ مَنَعَ...»··· 107
«أَتْقَی النَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّ فِیمَا لَهُ وَعَلَیْهِ»··· 147
«أَظْهَرُ النَّاسِ نِفَاقا مَنْ أَمَرَ بِالطَّاعَةِ وَلَمْ یَعْمَلْ بِهَا، وَنَهَی عَنِ...»··· 209
«أَعْظَمُ مِنَ النِّعْمَةِ عَلَی الْإِنْسَانِ فِی الْحِفْظِ النِّعْمَةُ فِی النِّسْیَانِ؛ فَإِنَّهُ...»··· 253
«أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ إِدْمَانُ التَّفَکُّرِ فِی اللَّهِ وَفِی قُدْرَتِهِ»··· 311
«أَ فَلا قُلْتُم»··· 68
«أَ قْرَأْتَ الْقُرْآنَ؟»··· 123
«أَلا إِنَّ عَلِیّا مِنِّی وَأَنَا مِنْهُ، فَمَنْ حَادَّهُ حَادَّنِی، وَمَنْ حَادَّنِی أَسْخَطَ...»··· 284
«أَ لا فَحَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا؛ فَإِنَّ فی الْقِیَامَةِ...»··· 233
«أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلاً صَامَ نَهَارَهُ وَقَامَ لَیْلَهُ، وَتَصَدَّقَ...»··· 285
«أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ وَالْأَئِمَّةُ:»··· 117
«أَیُّ إِمَامٍ لا یَعْلَمُ مَا یُصِیبُهُ، وَإِلَی مَا یَصِیرُ، فَلَیْسَ ذَلِکَ...»··· 350
«الْأَمَانَةُ الْوَلایَةُ، مَنِ ادَّعَاهَا بِغَیْرِ حَقٍّ کَفَرَ»··· 296
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ...»··· 325
«الْمُنَافِقُ مَکُورٌ مُضِرٌّ»··· 210
«الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّیِّئَاتِ وَتَرَکَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ»··· 164
«النَّاسُ مجَزِیُّونَ بِأعْمَالِهِمْ، إنْ خَیْرا فَخَیْرٌ وَإنْ شَرَّاً فَشَرٌ»··· 83
«بِئْسَ السَّجیَّةُ الْغُلُولُ»··· 178
«بَخْ بَخْ، ذَلِکَ مَالٌ رَابِحٌ لَکَ»··· 306
«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَمِنَ اللَّهِ وَاِلَی اللَّهِ»··· 247
«بِمُوَالاَتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا، وَأَصْلَحَ مَا کَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا»··· 363
«بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَبِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَبِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی،...»··· 362
«بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَنَقْصِی وَنَفْعِی وَ ضَرِّی»··· 247
«تَفْسِیرُهَا فِی بَطْنِ الْقُرْآنِ، وَمَنْ یَکْفُرْ بِوَلایَةِ عَلِیٍّ، وَعَلِیٌّ هُوَ الاْءِیمَانُ»··· 87
«تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعینَ سَنَةٍ»··· 310
«تَفَکَّرُوا فی آلاءِ اللَّهِ وَلا تَتَفَکَّرُوا فی ذَاتَ اللَّهِ»··· 312 و324 و338
«ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقا وَإِنْ صَامَ وَصَلَّی وَزَعَمَ أَنَّهُ...»··· 206
«ثَمَرَةُ الْمُحَاسَبَةِ صَلاحُ النَّفْسِ»··· 240
«جَاهِدْ نَفْسَکَ وَحَاسِبْهَا مُحَاسَبَةَ الشَّرِیکِ شَرِیکَهُ، وَطَالِبْهَا...»··· 241
«حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ»··· 194
«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَی غَیْرِکَ، وَخَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلاَّ لَکَ،...»··· 70
«رَبِّ لا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَدا لا أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ وَلا أَکْثَرَ»··· 61
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً اتَّعَظَ وَازْدَجَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ»··· 69
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً تَفَکَّرَ فَاعْتَبَرَ، وَاعْتَبَرَ فَأَبْصَرَ»··· 69
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً... رَاقَبَ رَبَّهُ وَخَافَ ذَنْبَهُ، ... کَابَرَ هَوَاهُ وَکَذَّبَ مُنَاهُ»··· 232
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَءا عَلِمَ مِنْ أَیْنَ وَفی أَیْنَ وَإِلَی أَیْنَ»··· 236
«رَحِیمٌ لاَ یُوصَفُ بِالرِّقَّةِ»··· 353
«سِرُّ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَسَرَّهُ إِلَی جَبْرَئِیلَ علیهالسلام، وَأَسَرَّهُ جَبْرَئِیلُ»··· 351
«سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ: أَ لا اُخْبِرُکُمْ بِأَکْیَسِ...»··· 238
«ضَعْ یَدَکَ عَلَی رَأْسِکَ؛ فَإِنَّ جَبْرَئِیلَ لَمَّا نَزَلَ بِهَا إِلَیَّ...»··· 30
«عَبْدی أَطِعْنی حَتَّی أَجْعَلَکَ مِثْلی، أَنَا أَقُولُ لِشَیْءٍ: کُنْ فَیَکُونُ، ...»··· 214
«عَلَیْکَ بِآخِرِ الحَشْرِ وَأَکْثَرِ قِرَاءَتَهَا»··· 317
«عَلَی لِسَانِ المُنَافِقِ شَیطَانٌ یَنطِقُ»··· 207
«عَلِیٌّ وَفَاطِمَةُ وَابْنَاهُمَا»··· 131
«عَلِیٌّ وَفَاطِمَةُ وَوُلْدُهُمَا»··· 125
«فَازَ بِالسَّعَادَةِ مَنْ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ»··· 282
«فَازَ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ»··· 282
«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی، یُؤذِینِی مَا یُؤذِیهَا»··· 132
«فَالاْسْمُ مَا أَنْبَأَ عَنِ الْمُسَمَّی»··· 320
«فَانْصَرَفَتْ اُمُّ سَلَمَةَ تَبْکِی حَتَّی انْصَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله لِبُکَائِهَا، فَقَالَ...»··· 60
«فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ، وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ»··· 68
«فَإِنِّی اُوصِیکَ بِتَقْوَی اللَّهِ؛ فَإِنَّ فِیهَا السَّلامَةَ مِنَ التَّلَفِ، وَالْغَنِیمَةَ...»··· 150
«فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ ادْفَعْ فَدَکا إِلَی فَاطِمَةَ علیهاالسلام، فَدَعَاهَا رَسُولُ اللَّهِ...»··· 122
«فَتَفَکَّرُوا أَیُّهَا النَّاسُ وَتَبَصَّرُوا! وَاعْتَبِرُوا وَاتَّعِظُوا»··· 69
«فُزْتُ وَرَبِّ الْکَعْبَةِ»··· 282
«فَمَا قَرَأْتَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ...»··· 123
«قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیهالسلام: یُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ، وَیُقْبَضُ عَنَّا فَلا نَعْلَمُ»··· 351
«قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ علیهالسلام: إِنَّ التَّفَکُّرَ یَدْعُو إِلَی الْبِرِّ وَالْعَمَلِ بِهِ»··· 311
«کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَةِ أَبِی ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ التَّفَکُّرَ وَالِاعْتِبَارَ»··· 310
«کَانَ أمیرُالْمُؤِنینَ7 یَقُولُ: نَبِّهْ بِالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ»··· 309
«کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فِی بَیْتِ اُمِّ سَلَمَةَ فِی لَیْلَتِهَا، فَفَقَدَتْهُ مِنَ الْفِرَاشِ...»··· 59
«کَسْبُ الْعَقْلِ الاِْعْتِبَارُ وَالاِْسْتِظْهَارُ، وَکَسْبُ الْجَهْلِ الْغَفْلَةُ وَالاْغْتِرَارُ»··· 69
«کَلَّ دُونَ صِفَاتِهِ تَحْبِیرُ اللُّغَاتِ، وَضَلَّ هُنَاکَ تَصَارِیفُ الصِّفَاتِ»··· 337
«لا، وَلَکِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ الشَّیْءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِکَ»··· 351
«لِلْمُنَافِقِ ثَلاثُ عَلامَاتٍ: إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ،...»··· 206
«لَنَا خَاصَّةً، وَلَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی الصَّدَقَةِ نَصِیبا؛ کَرَامَةً أَکْرَمَ...»··· 118
«لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقا ثُمَّ اتَّقَی اللَّهَ، ...»··· 150
«لَوْ تَکَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُم»··· 345
«لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِینا»··· 348
«لَیْسَ الْعِبَادَةُ کَثْرَةَ الصَّلاةِ وَالصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَکُّرُ فِی...»··· 309
«لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ، ...»··· 239
«مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَأَقَلَّ الاِْعْتِبَارَ»··· 68
«مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَعَلِیّا وَالْأَئِمَّةَ الَّذِینَ...»··· 281
«مَفَاتِیحُ الْغَیْبِ خَمْسٌ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ اللَّهُ:...»··· 346
«مَنِ اتَّعَظَ بِالْعِبَرِ ارْتَدَعَ»··· 69
«مَنِ اعْتَبَرَ بِتَصَارِیفِ الزَّمَانِ حَذِرَ غِیَرَهُ»··· 68
«مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَکُونَ أَتْقَی النَّاسِ، فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ»··· 147
«مَنْ أَطَاعَنِی وَسَلَّمَ لِهَذَا مِنْ بَعْدِی»··· 283
«مَنْ تَرَکَ الْعَمَلَ الَّذِی أَقَرَّ بِهِ»··· 87
«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَمَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ»··· 238
«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ سَعِدَ»··· 241
«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلَی عُیُوبِهِ، وَأَحَاطَ بِذُنُوبِهِ،...»··· 240
«مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ کَائِنا مَنْ کَانَ،...»··· 208
«مَنْ قَالَ حِینَ یُصْبِحُ ثَلاثَ مَرَّاتٍ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ،...»··· 318
«مَنْ قَالَ کُلَّ بُکْرَةٍ: أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ،...»··· 317
«مَنْ قَرَأَهَا لَیْلَةَ جُمُعَةٍ أَمِنَ مِنْ بَلائِهَا إِلَی أَنْ یُصْبِحَ»··· 30
«مَنْ قَرَأَ آخِرَ الْحَشْرِ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ»··· 31
«مَنْ قَرَأَ آخِرَ الْحَشْرِ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ»··· 319
«مَنْ قَرَأَ آخِرَ سُورَةِ الْحَشْر...»··· 319
«مَنْ قَرَأَ الرَّحْمَنَ وَالْحَشْرَ إِذَا أَمْسَی وَکَّلَ اللَّهُ تَعَالَی بِدَارِهِ...»··· 29
«مَنْ قَرَأَ خَوَاتِیمَ الْحَشْرِ فِی لَیْلٍ أَوْ نَهَارٍ، فَمَاتَ ...»··· 316
«مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْحَشْرِ لَمْ یَبْقَ جَنَّةٌ وَلا نَارٌ وَلا عَرْشٌ...»··· 28
«مَنْ قَرَأَ لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ إِلَی آخِرِهَا، فَمَاتَ مِنْ لَیْلَتِهِ، مَاتَ شَهِیدا»··· 319
«مَنْ قَوِیَ عَقْلُهُ أَکْثَرَ الاْعْتِبَارَ»··· 68
«مَنْ کَتَبَهَا بِمَاءٍ طَاهِرٍ وَشَرِبَهَا، رُزِقَ الذَّکَاءَ وَقِلَّةَ النِّسْیَانَ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی»··· 31
«مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ، مَاتَ شَهِیدا، أَلا وَمَنْ مَاتَ...»··· 129
«مِنْهُ الَّذِی یَدَعُ الصَّلاةَ مُتَعَمِّدا لا مِنْ سُکْرٍ وَلا مِنْ عِلَّةٍ»··· 88
«مَنْ یُضیفُهُ هَذِهِ اللَّیْلَةِ؟»··· 155
«نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِیرَةَ شَهْرٍ»··· 71
«وَاغْفِرْ لِی مَا خَفِیَ عَلَی الاْدَمِیِّینَ مِنْ عَمَلِی، وَأَدِمِ لِی مَا بِهِ سَتَرْتَنی»··· 345
«وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدَانَ أَرْضِهِ»··· 302
«وَقَدْ عَرَفْتُ مَا قُلْتَ، وَاِءنّی أَرَی أَنْ تَجْعَلَهَا فی الْأقْرَبینَ»··· 306
«وَکَانَ مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ عَوَارِیَ، وَأَنَّهُمْ مَالِکُونَ مَجَازا لا حَقِیقَةَ لَهُ»··· 107
«وَلَکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الاْءِیمَانِ»··· 347
«وَلَکَ یَا رَبِّ شَرْطی ألاَّ أَعُودَ فی مَکْرُوهِکَ، وَضَمَانی أنْ لا أَرْجِعَ...»··· 231
«هَذِهِ الاْیَةُ نَزَلَتْ فِینَا خَاصَّةً، فَمَا کَانَ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ فَهُوَ لَنَا، ...»··· 152
«هُمُ الْأَئِمَّةُ:»··· 125
«هُمْ قَرَابَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله»··· 117
«هُوَ لَنَا»··· 118
«هِیَ وَلایَةُ أَمِیرِ الْمُؤمِنِینَ علیهالسلام»··· 296
«یَا ابْنَ جُنْدَبٍ! حَقٌّ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ یَعْرِفُنَا أَنْ یُعْرِضَ عَمَلَهُ...»··· 239
«یَا أَبَاذَرٍّ! لا یَکُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقِینَ حَتَّی یُحَاسِبَ نَفْسَهُ...»··· 240
«یَا جَمِیلُ! اِرْوِ هَذَا الْحَدِیثَ لِإِخْوَانِکَ؛ فَإِنَّهُ تَرْغِیبٌ فِی الْبِرِّ»··· 182
«یَا رَحْمَانَ الدُّنْیَا وَالاْخِرَةِ وَرَحِیمَهُمَا»··· 357
«یَا سَعْدُ! إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ مُحَمَّدٌ صلیاللهعلیهوآله...»··· 119
«یَا مَنْ لا تُحِیطُ بِهِ الْفِکَرُ»··· 347
«یَتَامَانَا وَمَسَاکِینِنَا»··· 118 و119
«یَمُرُّ بِالْخَرِبَةِ أَوْ بِالدَّارِ فَیَقُولُ: أَیْنَ سَاکِنُوکِ؟...»··· 310
«یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَوَّلَ النَّهَارِ: أَلا إِنَّ عَلِیّا وَشِیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ»··· 281
1 - الإتقان فی علوم القرآن : جلال الدین سیوطی، نشر دارالفکر لبنان، چاپ اول،
سال 1416 ه.
2 - احتجاج : احمد بن علی طبرسی، نشر مرتضی مشهد، چاپ اول، سال 1403 ه.
3 - ارشاد القلوب : حسن بن محمد دیلمی ، نشر شریف رضی قم ، چاپ اول ، سال 1412 ه.
4 - اسباب نزول قرآن : علی بن احمد واحدی نیشابوری ، نشر دارالکتب العلمیة بیروت ، چاپ اول ، سال 1411 ه.
5 - اعلام الوری : فضل بن حسن طبرسی ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1417 ه.
6 - اقبال : سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس ، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم ، چاپ اول ، سال 1376 شمسی .
7 - امالی : ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر موسسهی اعلمی بیروت ، چاپ پنجم ، سال 1400 ه.
8 - امالی : شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر دارالثقافة للطباعة و النشر ، چاپ اول ، سال 1414 ه .
9 - امالی : ابوعبداللّه محمد بن محمد بن نعمان ملقّب به شیخ مفید ، نشر کنگرهی شیخ مفید ، چاپ اول ، سال 1413 ه.
10 - امثال و حکم : علی اکبر دهخدا، چاپخانهی سپهر تهران، چاپ ششم، سال
1339 شمسی .
11 - انساب الاشراف : احمد بن یحیی معروف به «بلاذری» ، معهد المخطوطات مصر ، سال 1959 میلادی .
12 - انوار التنزیل : عبداللّه بن عمر بیضاوی ، نشر داراحیاء التراث العربی بیروت ، چاپ اول ، سال 1418 ه.
13 - بحار الانوار : علامه محمد باقر مجلسی ، نشر داراحیاء التراث العربی بیروت ، چاپ دوم ، سال 1403 ه .
14 - بدائع الأفکار : میرزا حبیب اللّه بن محمد علی رشتی ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول .
15 - بدایه و نهایه : اسماعیل بن کثیر قرشی دمشقی ، نشر داراحیاء التراث العربی
بیروت ، چاپ اول ، سال 1408 ه .
16 - بصائر الدرجات : محمد بن حسن صفار ، نشر کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، چاپ دوم ، سال 1404 ه.
17 - البلد الامین : شیخ ابراهیم بن علی عاملی کفعمی ، نشر موسسهی اعلمی مطبوعات بیروت ، چاپ اول ، سال 1418 ه.
18 - تاج العروس : محمد مرتضی حسینی زبیدی ، نشر انتشارات دارالفکر بیروت ،
چاپ اول ، سال 1414 ه.
19 - تاریخ اسلام : محمد بن احمد بن عثمان ذهبی ، نشر دارالکتاب العربی ، چاپ
اول ، سال 1407 ه. .
20 - تاریخ الخلفا : جلال الدین سیوطی ، طبع چاپخانهی معتوق اخوان بیروت .
21 - تاریخ طبری : محمد بن جریر طبری ، موسسهی اعلمی مطبوعات بیروت ، چاپ چهارم ، سال 1403 ه.
22 - تاریخ مدینة دمشق : علی بن حسن معروف به «ابن عساکر» ، نشر دارالفکر للطباعة و النشر بیروت ، سال 1415 ه.
23 - تاویل الآیات : سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی ، نشر مدرسهی امام مهدی علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1407 ه.
24 - تحف العقول : حسن بن علی بن شعبهی حرانی ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ دوم ، سال 1363 ه .
25 - التحفة السنیة : سید عبداللّه بن نعمة اللّه جزایری ، مخطوط .
26 - تذکرة الأریب فی تفسیر الغریب (غریب القرآن الکریم): جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی ، نشر دارالکتب العلمیة بیروت ، چاپ اول ، سال 1425 ه.
27 - الترغیب والترهیب : عبد العظیم بن عبد القوی منذری ، نشر دارالفکر للطباعة والنشر بیروت ، سال 1408 ه.
28 - تصنیف غرر الحکم : عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی ، نشر انتشارات دفتر تبلیغات قم ، چاپ اول ، 1366 شمسی .
29 - تفسیر ابوالفتوح رازی (روض الجنان) : حسین بن علی ابوالفتوح رازی ، نشر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی مشهد ، چاپ اول ، سال 1408 ه.
30 - تفسیر اطیب البیان : سید عبد الحسین طیب ، نشر انتشارات اسلام تهران ، چاپ دوم ، سال 1378 شمسی .
31 - تفسیر الماوردی (النکت والعیون) : ابوالحسن علی بن محمد بن حبیب ماوردی ، نشر دارالکتب العلمیة بیروت .
32 - تفسیر المیزان : علامه سید محمد حسین طباطبایی ، نشر جامعهی مدرسین
قم ، چاپ پنجم ، سال 1417 ه. .
33 - تفسیر برهان : هاشم بن سلیمان بحرانی ، نشر بنیاد بعثت تهران ، چاپ اول ، سال 1416 ه.
34 - تفسیر تبیان : شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر داراحیاء التراث العربی بیروت ، چاپ اول ، سال 1409 ه.
35 - تفسیر ثعلبی (الکشف والبیان) : احمد بن ابراهیم ثعلبی ، نشر داراحیاء التراث
العربی ، سال 1422 ه.
36 - تفسیر جوامع الجامع : شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر
جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1418 ه .
37 - تفسیر درّ المنثور : عبدالرحمن بن ابیبکر سیوطی ، نشر کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، چاپ اول ، سال 1404 ه.
38 - تفسیر روح البیان : اسماعیل حقی بروسوی ، نشر دارالفکر بیروت .
39 - تفسیر روح المعانی : سید محمود آلوسی ، نشر دارالکتب العلمیة بیروت ، چاپ اول ، سال 1415 ه.
40 - تفسیر عیاشی : محمد بن مسعود عیاشی ، نشر المطبعة العلمیة تهران ، چاپ اول ، سال 1380 ه.
41 - تفسیر فرات کوفی : فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی ، نشر سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی تهران ، چاپ اول ، سال 1410 ه.
42 - تفسیر قرآن عظیم : ابن ابیحاتم رازی ، نشر دارالفکر للطباعة و النشر بیروت .
43 - تفسیر قمی : علی بن ابراهیم قمی ، نشر دارالکتاب قم ، چاپ سوم ، سال 1363 شمسی .
44 - تفسیر کبیر فخر رازی (مفاتیح الغیب) : ابوعبداللّه محمد بن عمر فخرالدین
رازی ، نشر داراحیاء التراث العربی بیروت ، چاپ سوم ، سال 1420 ه.
45 - تفسیر کشاف : محمود زمخشری ، نشر دارالکتاب العربی بیروت ، چاپ سوم ، سال 1407 ه.
46 - تفسیر کنز الدقائق : محمد بن محمدرضا قمی مشهدی ، نشر وزارت ارشاد
اسلامی تهران ، چاپ اول ، سال 1368 شمسی .
47 - تفسیر مجمع البیان : فضل بن حسن طبرسی ، نشر ناصر خسرو تهران ، چاپ
سوم ، سال 1372 شمسی .
48 - تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام : حسن بن علی امام یازدهم علیهالسلام ، نشر مدرسهی امام مهدی علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1409 ه.
49 - تفسیر منهج الصادقین : ملا فتح اللّه کاشانی ، نشر کتابفروشی محمد حسن علمی تهران ، سال 1336 شمسی .
50 - تفسیر نور الثقلین : عبد علی بن جمعه عروسی حویزی ، نشر انتشارات
اسماعیلیان قم ، چاپ چهارم ، سال 1415 ه.
51 - توحید : ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1398 ه.
52 - تهذیب الاحکام : شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر دارالکتب اسلامیه تهران ، چاپ چهارم ، سال 1407 ه.
53 - تهذیب الکمال : ابوالحجاج یوسف مزی ، موسسهی رسالت بیروت ، چاپ چهارم ، سال 1406 ه.
54 - تهذیب اللغه : محمد بن احمد ازهری ، نشر داراحیاء التراث العربی بیروت ،
چاپ اول .
55 - ثواب الاعمال : ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ
صدوق » ، نشر دارشریف رضی قم ، چاپ دوم ، سال 1406 ه .
56 - جامع الاخبار : محمد بن محمد شعیری ، چاپخانهی حیدریهی نجف اشرف ، چاپ اول .
57 - جامع البیان : ابوجعفر محمد بن جریر طبری، دارالمعرفه بیروت، چاپ اول، سال 1412 ه.
58 - الجامع لاحکام القرآن : محمد بن احمد قرطبی ، نشر ناصر خسرو تهران ،
چاپ اول ، سال 1364 شمسی .
59 - جواهر السنیه : محمد بن حسن معروف به «شیخ حرّ عاملی» ، نشر انتشارات دهقان تهران ، چاپ سوم ، سال 1380 شمسی .
60 - چهل حدیث: محمد بن مکی معروف به «شهید اول» ، نشر مدرسهی امام مهدی علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1407 ه.
61 - حاشیة ابن ادریس بر صحیفهی سجادیه : محمد بن احمد ابن ادریس حلی ، نشر العتبة العلویة المقدسة نجف اشرف ، چاپ اول ، سال 1429 ه.
62 - الخرائج و الجرائح : قطب الدین رواندی ، نشر موسسهی امام مهدی علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1409 ه.
63 - خصائص الوحی المبین: شمس الدین یحیی بن حسن اسدی معروف به «ابن بطریق» ، نشر دارالقرآن الکریم قم ، چاپ اول ، سال 1417 ه.
64 - خصال : ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1362 شمسی .
65 - دیوان منسوب به امیرالمومنین علیهالسلام : حسین بن معین الدین میبدی ، نشر دارنداء الإسلام للنشر قم ، چاپ اول ، سال1411 ه.
66 - روض الجنان : زین الدین بن علی بن احمد عاملی معروف به «شهید ثانی» ،
نشر بوستان کتاب قم ، چاپ اول ، سال 1422 ه.
67 - روضة الواعظین : محمد بن احمد فتال نیشابوری ، نشر انتشارات رضی قم ، چاپ اول ، سال 1375 شمسی .
68 - ریاض السالکین : سید علی خان مدنی شیرازی ، نشر موسسهی نشر اسلامی ، چاپ چهارم ، سال 1415 ه.
69 - زبدة الاُصول : محمد بن حسین بن عبد الصمد حارثی معروف به «شیخ بهایی» ، نشر شریعت قم ، چاپ اول ، سال 1381 شمسی .
70 - الزهد : حسین بن سعید کوفی اهوازی ، نشر انتشارات علمیهی قم ، چاپ دوم ، سال 1402 ه.
71 - سرائر : محمد بن احمد بن ادریس ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ دوم ، سال 1410 ه.
72 - سنن ترمذی : محمد بن عیسی بن سورهی ترمذی ، نشر دارالفکر للطباعة و النشر بیروت ، چاپ دوم ، سال 1403 ه.
73 - سیر اعلام النبلاء : محمد بن احمد بن عثمان ذهبی ، نشر موسسهی رسالت
بیروت ، چاپ نهم ، سال 1413 ه.
74 - سیرهی حلبیه : علی بن برهان الدین حلبی ، نشر دارالمعرفة بیروت ، سال 1400 ه.
75 - سیرهی نبویّه : عبد الملک بن هشام حمیری ، نشر کتابخانهی محمد علی صبیح مصر ، سال 1383 ه. .
76 - شجرهی طوبی : شیخ محمد مهدی حائری ، نشر کتابخانهی حیدریهی نجف اشرف ، چاپ پنجم ، سال 1385 ه .
77 - شرائع الاسلام : ابوالقاسم جعفر بن حسن محقق حلی ، نشر انتشارات استقلال
تهران ، چاپ دوم ، سال 1409 ه.
78 - شرح اصول کافی : مولی محمد صالح المازندرانی ، نشر داراحیاء التراث العربی بیروت ، سال 1421 ه.
79 - شرح الأسماء الحسنی : ملا هادی سبزواری ، نشر انتشارات کتابخانهی
بصیرتی قم .
80 - شرح نهج البلاغه : عبدالحمید بن هبة اللّه معروف به «ابن ابی الحدید» ، نشر
کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، چاپ اول ، سال 1404 ه .
81 - شعب الایمان : احمد بن حسین بیهقی ، نشر دارالکتب العلمیة بیروت ، چاپ اول ، سال 1410 ه.
82 - شواهد التنزیل : عبید اللّه بن احمد حسکانی ، نشر وزارت ارشاد اسلامی تهران ، چاپ اول ، سال 1411 ه.
83 - الصحاح : اسماعیل بن حماد جوهری ، نشر دارالعلم للملایین بیروت ، چاپ اول ، سال 1407 ه.
84 - طبّ الائمه علیهمالسلام : عبداللّه و حسین فرزندان بسطام ، نشر دارشریف رضی قم ، چاپ دوم ، سال 1411 ه.
85 - طرائف : سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس ، طبع چاپخانهی خیام قم ، چاپ اول ، سال 1399 ه.
86 - العدد القویة : علی بن یوسف معروف به «علامهی حلی» ، طبع چاپخانهی سیدالشهدا علیهالسلام ، چاپ اول ، سال 1408 ه.
87 - عدّة الداعی : احمد بن محمد بن فهد حلّی ، نشر دارالکتب الاسلامیه ، چاپ
اول ، سال 1407 ه.
88 - عرائس البیان : روزبهان بن ابی نصر بقلی ، نشر دارالکتب العلمیة بیروت، چاپ
اول ، سال 1429 ه.
89 - عقود المرجان : سید نعمت اللّه جزایری، نشر انتشارات نور وحی ، چاپ اول،
سال 1388.
90 - عمدة الحفاظ فی تفسیر أشرف الألفاظ : احمد بن یوسف بن عبد الدائم معروف به «سمین حلبی» ، نشر دارالکتب العلمیة ، چاپ اول ، سال 1417 ه.
91 - عمدة عیون صحاح الاخبار : شمس الدین یحیی بن حسن اسدی معروف به «ابن بطریق» ، نشر جامعهی مدرسین قم ، سال 1407 ه.
92 - عوالی اللئالی : محمد بن علی بن ابراهیم احسائی معروف به «ابن ابی جمهور» ، نشر دارسید الشهدا علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1405 ه.
93 - عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر جهان تهران ، چاپ اول ، سال 1378 ه.
94 - عیون الحکم و المواعظ : علی بن محمد لیثی واسطی ، نشر دارالحدیث ، چاپ اول ، سال 1376 شمسی .
95 - الغارات : ابراهیم بن محمد سعید بن هلال ثقفی، نشر انجمن آثار ملی، چاپ اول، 1395 ه.
96 - غایة المرام : سید هاشم بن سلیمان بحرانی موسوی .
97 - غرائب القرآن : حسن بن محمد نیشابوری ، نشر دارالکتب العلمیة بیروت ، چاپ اول ، سال 1416 ه.
98 - غرر الاخبار: حسن بن محمد دیلمی ، نشر دلیل ما قم ، چاپ اول ، سال 1427 ه.
99 - غیبت نعمانی : محمد بن ابراهیم بن ابی زینب، نشر صدوق تهران، چاپ اول، سال 1397 ه.
100 - فتح القدیر : محمد بن علی شاکانی ، نشر دارالکلم الطیب دمشق، چاپ اول، سال 1414 ه.
101 - فصول المختاره : ابوعبداللّه محمد بن محمد بن نعمان ملقّب به شیخ مفید ،
نشر دارالمفید للطباعه و النشر بیروت ، چاپ دوم ، سال 1414 ه.
102 - الفوائد الحائریة : وحید بهبهانی ، طبع چاپخانهی باقری قم ، چاپ اول ، سال 1415 ه.
103 - فقه منسوب به امام رضا علیهالسلام : علی بن موسی الرضا علیهماالسلام ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1406 ه.
104 - قرب الاسناد : عبداللّه بن جعفر حمیری ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1413 ه.
105 - کافی : ثقة الاسلام محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی ، نشر دارالکتب الاسلامیه تهران ، چاپ چهارم ، سال 1407 ه.
106 - کتاب التسهیل : محمد بن احمد ابن جزی غرناطی ، نشر شرکت دارالارقم بن ابی الارقم بیروت ، چاپ اول ، سال 1416 ه.
107 - کتاب العین: خلیل بن احمد فراهیدی ، نشر هجرت قم ، چاپ دوم .
108 - کشف الاسرار : احمد بن محمد میبدی ، نشر انتشارات امیر کبیر تهران ، چاپ
پنجم ، سال 1371 شمسی .
109 - کشف الغمّه : علی بن عیسی اربلی ، نشر بنی هاشمی تبریز ، چاپ اول ، سال
1381 ه.
110 - کنز العمال : متقی هندی ، نشر موسسهی رسالت بیروت ، سال 1409 ه.
111 - کنز الفوائد : ابوالفتح محمد بن علی کراجکی طرابلسی ، نشر دارالذخائر قم ، چاپ اول ، سال 1410 ه.
112 - لسان العرب : محمد بن مکرم ابن منظور ، نشر دارالفکر للطباعة و النشر بیروت ، چاپ سوم ، سال 1414 ه. .
113 - متشابه القرآن و مختلفه : محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی ، نشر انتشارات بیدار قم ، چاپ اول ، سال 1410 ه.
114 - مجمع البحرین : فخر الدین بن محمد طریحی ، نشر مرتضوی تهران ، چاپ سوم ، سال 1375 شمسی .
115 - مجموعهی ورّام : ورّام بن ابی فراس، نشر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی مشهد ، چاپ اول ، سال 1369 شمسی .
116 - محاسن : احمد بن محمد بن خالد برقی ، نشر دارالکتب الاسلامیة قم، چاپ دوم، 1371 ه.
117 - محجة البیضاء : محمد بن مرتضی معروف به «ملا محسن فیض کاشانی » ، نشر جامعهی مدرسین قم .
118 - المحرر الوجیز : عبدالحق بن غالب بن عطیهی اندلسی ، نشر دارالکتب العلمیة بیروت ، چاپ اول ، سال 1422 ه.
119 - مدارک التنزیل : ابوالبرکات عبداللّه بن احمد بن محمود نسفی .
120 - مدینة المعاجز : سید هاشم بحرانی ، نشر موسسهی معارف اسلامی قم ، چاپ اول ، سال 1413 ه.
121 - مرآة العقول : علامه محمد باقر مجلسی ، نشر انتشارات دارالکتب الاسلامیه
تهران ، چاپ دوم ، سال 1404 ه.
122 - مسالک الافهام : جواد بن سعید کاظمی ، نشر کتابفروشی مرتضوی تهران ، چاپ دوم ، سال 1365 شمسی .
123 - مستدرک الوسائل : حسین بن محمد تقی نوری ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام
قم ، چاپ اول ، سال 1408 ه.
124 - مستدرک علی الصحیحین : ابوعبداللّه محمد بن عبداللّه معروف به «حاکم
نیشابوری » ، نشر دارالمعرفة بیروت ، سال 1398 ه.
125 - مسند احمد : احمد بن حنبل ، نشر دارصادر بیروت .
126 - مصباح الانس : محمد بن حمزهی فناری ، نشر انتشارات مولا طهران ، چاپ اول ، سال 1416 ه.
127 - مصباح الشریعة : منسوب به امام صادق علیهالسلام ، نشر موسسهی اعلمی مطبوعات بیروت ، چاپ اول ، سال 1400 ه.
128 - مصباح المتهجّد : شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر موسسهی فقه شیعه بیروت ، چاپ اول ، 1411 ه.
129 - مصباح المنیر : احمد بن محمد فیّومی ، نشر موسسهی دارالهجرة قم ، چاپ دوم ، سال 1414 ه.
130 - مصباح کفعمی : شیخ ابراهیم کفعمی، نشر موسسهی اعلمی بیروت، چاپ سوم، سال 1403 ه.
131 - معارج نهج البلاغه: علی بن زید بیهقی ، نشر کتابخانهی آیة اللّه العظمی
مرعشی نجفی قم ، چاپ اول ، سال 1409 ه.
132 - معالم التنزیل : حسین بن مسعود بغوی ، نشر داراحیاء التراث العربی بیروت ،
چاپ اول ، سال 1420 ه.
133 - معانی الاخبار : ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1403 ه.
134 - معجم الادباء : یاقوت حموی ، نشر دارالفکر بیروت ، چاپ سوم ، سال 1400 ه.
135 - معجم کبیر : سلیمان بن احمد طبرانی ، نشر داراحیاء التراث العربی .
136 - مفردات الفاظ قرآن : حسین بن محمد راغب اصفهانی ، نشر دارالقلم بیروت ، چاپ اول ، سال 1412 ه.
137 - مقدمة الادب : محمود بن عمر زمخشری ، نشر موسسهی مطالعات اسلامی دانشگاه تهران ، چاپ اول ، سال 1386 شمسی .
138 - مکارم الاخلاق : حسن بن فضل طبرسی ، نشر شریف رضی قم ، چاپ چهارم ، سال 1412 ه.
139 - مناقب آل ابی طالب علیهالسلام : محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی ، نشر کتابخانهی حیدریهی نجف اشرف ، سال 1376 ه.
140 - منتهی الإرب : عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری، چاپ ایران، سال 1297 - 1298 ه.
141 - من لا یحضره الفقیه : ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به « شیخ صدوق » ، نشر جامعهی مدرسین قم، چاپ دوم ، سال 1413 ه.
142 - مهج الدعوات : سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس ، نشر دارالذخائر قم ، چاپ اول ، سال 1411 ه.
143 - نسیم جمعه : علی مهدوی دامغانی، نشر دلیل ما، چاپ اول، سال 1394 شمسی.
144 - نوادر الاخبار : محمد بن مرتضی معروف به «ملا محسن فیض کاشانی » ، نشر موسسهی مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران ، چاپ اول ، سال 1371 شمسی .
145 - نهایه الارب : احمد بن عبدالوهاب نویری ، وزارت فرهنگ و ارشاد مصر .
146 - النهایة فی غریب الحدیث : مبارک بن محمد بن عبد الواحد معروف به «ابن اثیر» ، نشر موسسهی اسماعیلیان قم ، چاپ چهارم ، سال 1367 شمسی .
147 - نهج البلاغه : محمد بن حسین شریف رضی ، چاپ هجرت قم ، چاپ اول ،سال 1414 ه.
148 - نهج الحق و کشف الصدق : علی بن یوسف معروف به «علامهی حلی» ، نشر دارالهجرة قم ، سال 1421 ه.
149 - وافی : محمد بن مرتضی معروف به «ملا محسن فیض کاشانی » ، نشر کتابخانهی امام امیرالمومنین علی علیهالسلام اصفهان ، چاپ اول ، سال 1406 ه.
150 - وسائل الشیعه : محمد بن حسن معروف به «شیخ حرّ عاملی» ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1409 ه.
151 - وقعة صفّین : نصر بن مزاحم ، نشر کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی
قم ، چاپ دوم ، سال 1404 ه.
152 - الیقین : سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس ، نشر دارالکتاب قم ، چاپ اول ، سال 1413 ه.
153 - یاد آخرت : علی مهدوی دامغانی، نشر دلیل ما، چاپ اول، سال 1394 شمسی .