ghaemiyeh.com
سرشناسه : احسانی، محمد، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور : شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی از منظر قرآن/محمد احسانی.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۲۴۸ص.
شابک : 978-964-514-203-0
یادداشت : کتابنامه .
موضوع : اسلام و اقتصاد -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /الف۷الف۳ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۴۷۴۶۲۸
دیباچه8
پیشگفتار10
فصل اول: کلیات
طرح مسئله13
پیشینه پژوهش15
هدف پژوهش16
روش پژوهش17
قلمرو جهاد اقتصادی18
پرسشهای پژوهش19
الف) پرسش اصلی19
ب) پرسشهای فرعی19
الف) تربیت20
ب) شاخص22
ج) شاخص تربیتی24
د) جهاد24
ه) ویژگیهای جهاد مقدس25
و) اقتصاد26
ز) جهاد اقتصادی29
شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی31
رابطه متقابل مؤلفههای اقتصاد31
فصل دوم: شاخصهای تربیتی در حیطه بینشی
الف) توحیدباوری34
ب) ایمان به مالکیت مطلقه خدا37
ج) معادباوری39
د) باور به ربوبیت مطلقه خداوند41
ه) باور به خلافت انسان در زمین44
و) فطرتنگری در سرمایههای طبیعی46
ز) باور به فراوانی منابع طبیعی48
ح) نگرش عقلی در امور اقتصادی50
ط) تخصص و کاردانی در امور تولید53
ی) تخصص در استخراج منابع طبیعی56
ک) دانش بهینهسازی فرآیند تولید58
ل) اولویتسازی در امور اقتصادی60
م) نگاه دینی و ارزشی به کار62
الف) باور به رزاق بودن خدای متعال66
ب) شناخت عوامل معنوی روزیرسان68
ج) باور به اخوت اسلامی71
د) باور به کرامت انسانی73
ه) نیازسنجی در امر توزیع75
و) شناخت راهکارهای تسهیل توزیع77
ز) آسیبشناسی فرآیند توزیع79
الف) شناخت نیازهای واقعی مصرف82
ب) خردمندی در مصرف85
ج) شناخت چگونگی مصرف88
د) نگرش صحیح به مال و ثروت91
ه) نعمتنگری به مواد مصرفی94
و) شناخت اسراف و پیآمدهای آن96
ز) عبرتآموزی از سرگذشت مترفین99
جمعبندی و نتیجهگیری102
فصل سوم: شاخصهای تربیتی در حیطه گرایشی
انگیزه خدایی107
بلندهمتی111
نشاط و شادابی113
روحیه عزتمندی116
روحیه شکرگزاری120
روحیه دعا و مناجات در توسعه روزی122
روحیه توسل به اهل بیت:126
روحیه انس با قرآن129
امیدواری به رحمت خدا132
روحیه مثبتنگری134
امنیت اقتصادی137
روحیه قناعت139
برقراری تعادل میان لذتهای مادی و معنوی143
برقراری روابط عاطفی با بستگان145
فصل چهارم: شاخصهای تربیتی در حیطه کنشی و رفتاری
اخلاقمداری151
تقوای مالی154
عدالتمحوری156
اعتدال و میانهروی160
سادهزیستی165
فقرزدایی169
پرداخت حقوق مالی172
انفاق و ایثار176
الگوگیری از سیره معصومین:180
کار و تلاش برای خودکفایی183
تدبیر درست زندگی188
نظم و انضباط اقتصادی191
فرصتسازی194
استفاده صحیح از ثروت196
امانتداری199
اتقان عمل202
فصل پنجم: راهکارهای تقویت شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی در رسانه ملی
بینشافزایی مخاطبان206
تقویت مبانی اقتصاد اسلامی در مخاطبان208
برنامهریزی درست اقتصادی209
ترویج روحیه خودکفایی در جامعه210
تقویت روحیه قناعت در جامعه212
تشویق جامعه به فقرزدایی213
دعوت مردم به میانهروی در امور مالی214
دعوت مردم به مشارکت در امور معنوی216
تشویق مخاطبان به کسب حلال217
ترویج امور کشاورزی219
هدایت جوانان به کار و خدمترسانی به مردم222
مبارزه با گدایی و گداپروری225
کتابنامه231
دیباچه
بیگمان برای تحقق عدالت اجتماعی و ایجاد رفاه عمومی، نیازمند سطح خاصی از توانایی اقتصادی هستیم برای رسیدن به این سطح از اقتدار مالی و استقلال و هویتیابی و عزتمندی، آهنگ سریعی از رشد اقتصادی را میطلبد؛ که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی با نامگذاری سال 1390 به سال «جهاد اقتصادی» بر این امر مهم تأکید نمودند. حال بر مدیران و سیاستگذاران برنامههای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی است که در بکار بست اهداف مورد نظر ایشان اهتمام ورزند. به راستی میان فعالیت ها و تلاشهای اقتصادی و توسعه اقتصادی با جهاد اقتصادی فاصله زیادی وجود دارد. در جهاد اقتصادی علاوه بر جهاد عمومی و همه جانبه در پیشرفت تکنیکی و صنعتی یک نوع ایمان و اعتقاد معنوی هم نهفته است که توأم با مبارزه است.
حال بر فعالان اقتصادی است که با استفاده از تمام امکانات و تلاشهای شبانهروزی خود در پیشبرد اهداف جهاد اقتصادی مورد نظر مقام معظم رهبری کوشا باشند و با برنامهریزی صحیح، هماهنگ با مدیران برنامهساز و سیاستگذاران به مبارزه جهادگرانه در اقتصاد بپردازند.
جامعه اسلامی که اقتصادش نیز اسلامی است باید بر مبنای اهداف و اصول و شاخصهای اقتصادی گام بردارد از این رو تعیین شاخصهای تربیتی در حوزه مطالعاتی و راهبردی اهمیت فراوانی دارد که تبیین این شاخصها برای دستگاههای اجرایی و مدیران فرهنگی، به خصوص رسانه ملی بسیار سودمند میباشد تا با اطلاعرسانی و فرهنگسازی، مدیران و برنامهسازان رسانه ملی به راحتی بتوانند برنامه سازی کنند.
بنابراین مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما بر آن شد تا بر اساس اصول و مبانی اسلامی جهت تکامل مادی و معنوی اداره زندگی جامعه اسلامی، شاخصهای جهاد اقتصادی را از منظر تربیتی مورد ارزیابی قرار دهد و به جهادگران عرصه اقتصاد مطالبی را در سه حیطه شناختی، عاطفی و رفتاری با استناد به آیات با رویکرد رسانهای در اختیار اصحاب رسانه قرار دهد.
در پایان از پژوهشگران محترم جناب آقای محمد احسانی و جناب آقای محمدحسین درافشان که در فرصتی اندک به ارائه این پژوهش توفیق یافتند، تشکر و قدردانی میشود.
انه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پیشگفتار
بیگمان، اقتصاد از نظر تأمین معیشت و رفع نیازهای مادی و جسمانی، مهمترین عامل اثرگذار در اداره امور زندگی بشر است. ازاینرو، امور اقتصادی و برنامههای مالی، بخش عمده فعالیتهای فرد، خانواده، جامعه و نهادهای سیاسی هر کشوری را تشکیل و نیروهای فراوانی را به خود اختصاص میدهند. حوزه تولید، توزیع و بازار مصرف، هم از نظر مدیریت و سیاستگذاری و هم از نظر فعالیت فیزیکی، در عرصه کار و صنعت و پروژههای اجرایی، گستره وسیعی دارد. بیتردید، رشد اقتصادی جامعه نشاندهنده اقتدار ملی، استقلال، هویتیابی، عزتمندی و در مجموع، عامل برتری آن جامعه در سطح بینالمللی است. اگر کشوری از نظر اقتصاد، فنآوری، صنعت و تکنولوژی، به رشد و توسعهیافتگی رسیده باشد، در دیگر جنبههای سیاسی و اجتماعی نیز برتر خواهد بود. امروزه، اهرم اقتصادی یکی از اهرمهای مهم و اثرگذار در جهان است که قدرتهای بزرگ دنیا همچون امریکا، چین و اروپا با در اختیار داشتن آن، هر روز بر کشورهای دیگر فشار میآورند تا آن کشورها به خواستههایشان گردن نهند و سلطه آنها را بپذیرند.
مبارزه اقتصادی با دشمنان اسلام و کشورهای قدرتمند جهان، تنها راه رهایی از این وضعیت و رسیدن به فضای مطلوب است؛ زیرا آنها هر روز برای تضعیف جوامع مسلمان برنامهریزی میکنند تا از هر راهی که میتوانند،
جوامع اسلامی را عقبافتاده نگه دارند و زمینه رشد علمی و اقتصادی مسلمانان را از بین ببرند. طبیعی است در رویارویی با استکبار اقتصادی، میان رسیدن به رشد علمی و پیشرفت تکنیکی و صنعتی تا دستیابی به خودکفایی، فاصله زیادی وجود دارد که جهاد عمومی و همهجانبه را میطلبد. به همین منظور، جهاد اقتصادی به عنوان مبارزه مادی و معنوی با استکبار جهانی، طراحی و نامگذاری شده است تا همه مردم به ویژه فعالان عرصه اقتصاد با استفاده از تمام امکانات و تلاش شبانهروزی، به مقابله با دشمن برخیزند. به راستی، اگر مدیران، برنامهریزان، سیاستگزاران، کارگران و هر کس که در میدان تولید، توزیع و مصرف فعالیت دارد، با هماهنگی کامل به مبارزه جهادگرانه در زمینه اقتصاد بپردازد، جامعه در زمانی نه چندان دور، به رشد مطلوب و خودکفایی خواهد رسید.
جهاد اقتصادی مطلوب باید مبتنی بر مبانی و اصول اسلامی باشد تا بر این اساس به تکامل مادی و معنوی برسد. به همین دلیل، تعیین شاخصهای این جهاد، از منظر تربیتی، لازم و ضروری مینماید. شاخصها در هر حوزه مطالعاتی و فرآیندی همان نقشه راهی است که مسیر حرکت را نشان میدهند، و فعالیتها و برنامهریزیها و کارهای انجامشده را ارزیابی میکنند و میسنجند. در این تحقیق، شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی واکاوی شده است و به جهادگران عرضه میشود تا با توجه به آن شاخصها، جهاد اقتصادی را به سامان برسانند. شاخصهای تربیتی، در سه حیطه شناختی، عاطفی و رفتاری، بررسی و شاخصهای هر حوزه به استناد قرآن و روایات به علاقهمندان معرفی میشود.
این نوشتار چهار فصل دارد: شاخصهای شناختی (بینشی)، شاخصهای عاطفی (گرایشی)، شاخصهای رفتاری (کنشی) و در فصل آخر نیز راهکارهای تقویت شاخصهای به دست آمده به وسیله رسانه را بررسی
میکند. نکته قابل توجه این است که شاخصها، ناظر به سه مرحله تولید، توزیع و مصرف خواهند بود که ارکان اصلی اقتصاد را تشکیل میدهند. اگر در بعضی موردها، این سه حوزه به دلیل خاصی تفکیک نشود، دقیقاً این نکته در نظر گرفته میشود و خود خواننده باید تشخیص دهد که کدام شاخص به کدام حیطه و حوزه مربوط است.
فصل اول: کلیات
زیر فصل ها
طرح مسئله
پیشینه پژوهش
هدف پژوهش
روش پژوهش
قلمرو جهاد اقتصادی
پرسشهای پژوهش
تعریف واژگان کلیدی
«جهاد اقتصادی»، اصطلاحی جدید است که مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) در سال جاری، آن را مطرح کرد و به عنوان نام سال انتخاب شد. این کار و جعل این اصطلاح، بیریشه نیست، بلکه با مطالعه دقیق علمی و اندوختههای دینی و قرآنی صورت گرفته است؛ زیرا جهاد اقتصادی، هم ناظر به فعالیتهای فیزیکی در عرصه اقتصاد است و هم بیانگر جنبه معنوی و ارزشی فرآیند اقتصادی است. واژه «جهاد»، بار معنایی خاصی دارد و اصطلاح معروف قرآنی است که از مبارزه و مجاهده با کافران و دشمنان اسلام حکایت دارد. چه اینکه جهاد به عنوان یکی از فروع دین، مفهوم و الزامات ویژهای دارد و از صدر اسلام تاکنون، جزو اصلیترین برنامههای سیاسی و اجتماعی مسلمانان بوده است. بر این اساس، جنبه معنوی جهاد را باید در جهاد اقتصادی در نظر گرفت و جهادگران باید با اخلاص و جلب رضایت خدا به فعالیت اقتصادی بپردازند.
جهاد بر جنبه فیزیکی و سختافزاری اقتصاد نیز دلالت دارد. ازاینرو، جهادگران باید در عرصههای اقتصاد اعم از تولید، توزیع و مصرف حضور
یابند و به کار و تلاش بپردازند؛ زیرا تنها نیت و قصد بدون عمل، کافی نیست، بلکه نیت درست همراه با عمل شایسته، باارزش است. به همین علت، در قرآن کریم، همیشه عمل صالح پس از ایمان آمده است و به این نکته اشاره دارد که فقط باور قلبی در سعادت بشر کفایت نمیکند، بلکه باید رفتار صحیح و درست به آن ضمیمه شود.(1)به هر صورت، جهاد اقتصادی دارای دو جنبه است و باید هر دو جنبه را در نظر گرفت و در زمینه رشد مادی و معنوی کوشید.
مسئلهای که در باب اقتصاد وجود دارد، توجه مردم به جنبه مادی آن است که بیشتر درصدد کسب درآمد مالی هستند، نه رشد معنوی. ازاینرو، از هر وسیلهای، بدین منظور استفاده میکنند و به حلال و حرام بودن آن توجه ندارند. شاید این طیف، اکثریت فعالان اقتصادی در جهان و حتی جوامع مسلمان را تشکیل دهند. بر این اساس، تعیین شاخصهای تربیتی از منظر قرآن و اسلام برای در امان ماندن از خطا و لغزش، در فرآیند جهاد اقتصادی، بیش از پیش ضرورت دارد. در این باره، به علت تازه بودن طرح، کار پژوهشی صورت نگرفته است و باید زمینه پژوهش در باب شاخصهای تربیتی در حوزه اقتصاد و امور مالی به وجود آید. اکنون این نوشتار به این مهم پرداخته است تا زمینه پژوهشهای بیشتر و عمیقتر درباره شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی فراهم شود.
1) «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصاری وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ کسانی که [به پیامبر اسلام] ایمان آورده اند، و کسانی که به آیین یهود گرویدند و نصاری و صابئان [پیروان یحیی ] هرگاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است و هیچگونه ترس و اندوهی برای آنها نیست. (هر کدام از پیروان ادیان الهی، که در عصر و زمان خود، بر طبق وظایف و فرمان دین عمل کرده اند، مأجور و رستگارند». (بقره:62)
به صورت عام، بحث درباره «شاخص» و «شاخصسازی» در عرصه علم و پژوهش، سابقهای طولانی دارد و از دیرباز در علوم قدیم و جدید، دینی و غیردینی، بررسی شده است. شاید از جمله کاربردهای اولیه واژه «شاخص» و استفاده از فرآیند «شاخصسازی»، در علم فقه و بهویژه حوزه عبادات بوده است؛ چون تعیین وقت نماز بهویژه وقت نماز ظهر در قدیم، بر اساس شاخصهای طبیعی صورت میگرفت. مسلمانان از آغاز ظهور اسلام، با این مسئله روبهرو بودند و در منابع فقهی به آن توجه میشد. مسلمانان، صفحهای را با تقسیمبندی خاصی از سنگ یا چوب درست میکردند که به ساعات مختلف شبانهروز مربوط بود. همچنین میلهای روی آن نصب میکردند، به گونهای که سایه میله به صورت دَوَرانی و پیدرپی، روی هر یک از آنها قرار میگرفت و در نقطهای معیّن که میرسید، وقت نماز ظهر را نشان میداد.(1)امروزه نیز در برخی مدارس دینی و مکانها بهویژه در صحن حرم مطهر رضوی، در مشهد مقدس، شاخصی از سنگ نصب شده و برای تشخیص وقت نماز ظهر در معرض تماشا و استفاده عموم قرار گرفته است.
به مرور زمان، بر اثر توسعه دانش بشری بهویژه علوم انسانی، در کاربرد واژه «شاخص» نیز توسعه و تنوع ایجاد شد که هم از جهت مفهومی توسعه یافت و هم از جهت کاربرد در زمینههای مختلف علمی، در قلمرو این کلمه، تعمیمی پدید آمد. به همین دلیل، شاخصسازی در رشتههای گوناگون علوم انسانی، مانند اقتصاد، سیاست، جامعهشناسی، روانشناسی، تعلیم و تربیت و
1) علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج30، واژه «شاخص»، ص48؛ جواد تبریزی، سیری کامل در خارج فقه معاصر، تهیه و تنظیم: محمد دادستان، کتاب الصلاة، ج1، صص 422 و 434.
امثال آن در این اواخر، به سرعت گسترش یافته است. برای هر کدام از پدیدههایی چون توسعه و عدم توسعه و تورم و بیکاری در اقتصاد، رشد و کاهش جمعیت و مرگ و میر انسان در علوم اجتماعی، میزان شرکت مردم در انتخابات و امور سیاسی در علم سیاست، سواد و علمآموزی یا افت تحصیلی در تعلیم و تربیت، شاخصهایی تعریف شده است. گذشته از این، هر مرکز آموزشی، سیاسی، اقتصادی و اداری، شاخصهایی در مورد فعالیتهای مورد نظر خود ساختهاند که بر اساس آن عمل میکنند.
اقتصاد در همه مراحل شاخصهایی دارد و بهویژه اقتصاددانان برای رشد کمّی تولید، توزیع و میزان مصرف سرانه و امثال آن، شاخصهایی معرفی کردهاند. با این حال، چون جهاد اقتصادی، اصطلاح نسبتاً جدیدی است و با مفاهیم ارزشی و دینی، پیوند عمیقی دارد، تاکنون در این زمینه، شاخصی به ویژه از نظر کیفی تعریف نشده است. همچنین فرآیند جهاد اقتصادی و پیمودن مسیر درست آن، بدون داشتن شاخصهای دینی و قرآنی مشکل به نظر میرسد؛ چون تلاش در امور اقتصادی، در هر مرحله از آن با آسیبهایی روبهرو است که ممکن است دامنگیر جهادگران شود، همانگونه که بسیاری در این وادی گرفتارند و نمیتوانند خود را نجات دهند. ازاینرو، تلاش شده است در این تحقیق، به برخی از شاخصهای مهم در عرصه جهاد اقتصادی دست یابیم و آنها را به مجاهدان اقتصاد و صنعت و فنآوری ارائه دهیم.
همانگونه که از عنوان اصلی طرح برمیآید، عمدهترین هدف تحقیق، تدوین شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی از منظر قرآن و حدیث است. طبیعی است که نخست، شاخصهای تربیتی از متون دینی، یعنی قرآن و روایات و
سپس از سخنان بزرگانی همچون حضرت امام خمینی رحمه الله و مقام معظم رهبری استخراج شود. این کار به منظور بهبود فرآیند جهاد اقتصادی و رسیدن به رشد مادی و معنوی جامعه صورت میگیرد تا هم از انحرافهای احتمالی پیشگیری کند و هم به رفع مشکلاتی که از نظر اقتصادی در جامعه وجود دارند، یاری رساند. آگاهی از شاخصهای تربیتی، انگیزه همدردی، همکاری، تعاون و امدادرسانی به تهیدستان و محرومان جامعه را در عموم مردم و بهویژه توانگران ایجاد میکند؛ زیرا بسیاری از شاخصهای تربیتی در جهاد اقتصادی، با نیازمندان و تلاش برای فقرزدایی، انفاق و ایثار ارتباط دارد و راه را برای تأمین نیازهای آنان فراهم میسازد.
هر پژوهشی نیازمند به کارگیری روش خاصی در انجام فرآیند تحقیق است و پژوهشگر باید پروژه مورد نظر را با روشی متناسب با آن، به سامان برساند. چهبسا فرآیند تحقیق به دلیل گستره بحث و تنوع مطالب ممکن است پژوهشگر را به بهرهگیری بیش از یک روش ناگزیر سازد. از آنجا که این موضوع، بیشتر بر جنبه کیفی و دینی شاخصها تکیه دارد، لازم است از روش متناسب با آن استفاده کرد. بدین جهت، در روند شاخصسازی و تعیین شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی از مطالعه اسناد و مدارک با روش تحلیلی ـ توصیفی در فضای کتابخانه استفاده شده است. نویسنده، اطلاعات مورد نیاز را از منابع مربوط به جهاد اقتصادی، تعلیم و تربیت و بهویژه تفاسیر قرآن کریم و روایات معصومان علیهم السلام و نیز سخنان امام راحل رحمه الله و رهبری، جمعآوری کرده و با یافتههای علوم تربیتی، به تجزیه و تحلیل، استنتاج و ارائه شاخصها پرداخته است.
جهاد اقتصادی از دو واژه پر کاربرد یعنی «جهاد» و «اقتصاد» ترکیب شده است که هر کدام از این دو، دامنهای وسیع دارند و حوزههای گوناگونی را دربرمیگیرند؛ زیرا هم جهاد عرصه گستردهای دارد، مانند جهاد با دشمن درون و بیرون و هم اقتصاد حوزههای متعددی که شامل تولید، توزیع و مصرف میشود. هر یک از این عرصهها و حوزهها نیز دارای گسترهای متنوع هستند که خود، بحث مستقلی را میطلبند. طبیعی است اصطلاح «جهاد اقتصادی» به علت اینکه هم با جهاد و مبارزه با دشمن ارتباط دارد و هم با کار و تلاش در میدان اقتصاد، از قلمرو وسیعی برخوردار است؛ چه اینکه مجاهدت در دو جنبه مادی و معنوی مورد نظر است و این دو باید ترقی و پیشرفت داشته باشند. رشد مادی بدون معنویت، انسان را از خدا دور میکند و معنویت صرف بدون استفاده از نعمتهای الهی، در عصر کنونی، ره به جایی نمیبرد. اسلام و قرآن هم به تکامل مادی و معنوی سفارش کرده است، چنانکه ابراهیم خلیل علیه السلام از خدا میخواهد تا حسن دنیا و آخرت را برایش عنایت کند.(1)
بر این اساس، جهاد اقتصادی قلمرو وسیعی دارد و همه شئون زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و مراحل اقتصاد اعم از تولید، توزیع و مصرف و مانند آن را فرا میگیرد. همچنین همه اقشار مردم، مشمول طرح جهاد اقتصادی هستند؛ زیرا همگان به نظام خانواده و اجتماع وابستهاند و از فرآوردههای اقتصادی بهره میبرند. کسی را نمیتوان یافت که به خانواده و
1) «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً؛ پروردگارا! به ما در دنیا (نیکی) عطا کن و در آخرت نیز (نیکی) مرحمت فرما». (بقره: 201)
جامعه متعلق نباشد و از محصولات اقتصادی استفاده نکند. حتی اگر چنین آدمی وجود داشته باشد، در اداره امور شخصی، ناگزیر باید از حداقل امکانات استفاده کند. به هر صورت، جهاد اقتصادی، چنین دایره وسیعی دارد و بر این اساس، همه مردم باید در جهاد اقتصادی مشارکت داشته باشند و در رسیدن به خودکفایی بکوشند تا پیشرفت مادی و معنوی در جامعه به دست آید.
با وجود این، جهادگران و فعالان عرصه اقتصاد و کسانی که به طور مستقیم در فرآیند اقتصاد نقش دارند، وظیفه بیشتری دارند و باید با شناخت وظایف و استفاده از شاخصهای تربیتی در حوزه تولید، توزیع و مصرف در مسیر دستیابی به هدف عالی نظام اسلامی، تلاش همهجانبه داشته باشند. کارآفرینی، نوآوری، صرفهجویی، بهرهمندی از فرصت و فرصتسازی، فقرزدایی و دهها ویژگی و فعالیت اثربخش، از جمله شاخصهای تربیتی است که در نبرد اقتصادی با دشمنان اسلام باید در نظر گرفت. مجاهدان سنگرهای اقتصاد باید شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی را نقشه راه خود بپندارند و در زمینه تحقق عینی و واقعی آنها بکوشند.
زیر فصل ها
الف) پرسش اصلی
ب) پرسشهای فرعی
الف) پرسش اصلی
شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی از منظر اسلام کدامند؟
ب) پرسشهای فرعی
از نظر شناختی، چه شاخصهای تربیتی در زمینه جهاد اقتصادی وجود دارد؟
جهاد اقتصادی از نظر عاطفی و گرایشی و رفتاری دارای چه شاخصهایی است؟
راهکارهای تقویت این شاخصها از طریق رسانه کدامند؟
یکی از کارهای لازم در هر تحقیق، تعریف کلمات کلیدی و اصطلاحاتی است که در ساماندهی فرآیند پژوهش به کار میروند. شناخت واژگان اصلی تحقیق به پژوهشگر امکان میدهد تا با دید روشن و احاطه کامل بر جنبه های گوناگون موضوع، وارد فرآیند پژوهش شود و با آمادگی کامل، به بررسی آن بپردازد؛ چراکه تعریف مفاهیم، بسیاری از ابهامها را برطرف میکند و راه روشنی را در برابر محقق می گشاید. ازاینرو، در این بخش از سخن، به شناسایی و تبیین مهمترین واژگان به کار رفته در این پژوهش میپردازیم.
الف) تربیت
واژه «تربیت» از نظر لغت، مصدر باب تفعیل، از ریشه «رَبَبَ» یا «رَبَوَ»، به معنای رشد، نمو، زیاد شدن، افزایش یافتن و اصلاح چیزی است. ابن منظور در لسان العرب می نویسد: «تربیت از ربو، به معنای زیادتی، رشد، نمو و نگهداری است.»(1)راغب اصفهانی، تربیت را تغییر تدریجی امری میداند که آن چیز به گونهای به حدّ تمام برسد.(2)صاحب کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم با تجزیه و تحلیل آرای اهل لغت به این نتیجه رسیده است: «اکثر اهل لغت، واژه تربیت را از ریشه «رَبَبَ» و یا «رَبَوَ» میدانند.»(3)وی مینویسد:
تربیت از ریشه ربب (ربَّ) عبارت است از: «سوق دادن شیء مورد تربیت به سوی کمال مطلوب و رفع نقایص و کاستیهای آن. ابتدا با
تخلیه یعنی رفع ناخالصیها و زدودن موانع و پاک کردن همه آنچه مانع کمال است و سپس تحلیه به معنای گنجاندن هر آنچه که به استکمال متربی کمک میکند.(1)
تربیت از ماده «ربو» به معنای رشد تدریجی و تغییر کمّی و کیفی متربی است. به نظر او، فرآیند تربیت در ابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، آداب فردی و اجتماعی، علوم رایج و امثال آن کاربرد دارد. همچنین انسان، حیوان یا حتی گیاهان، به اقتضای طبیعت خود میتواند تحت تربیت و پرورش قرار گیرند.(2)
تربیت در اصطلاح، تعریف واحدی ندارد، بلکه هر کدام از دانشمندان، بر اساس دیدگاه خود در باب هستیشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی و به طور کلی، فلسفه تربیتی خویش، تعریفی از تربیت ارائه دادهاند. مرتضی مطهری، تربیت را پرورش استعدادهای درونی بالقوه و به فعلیت رسانیدن آن دانسته است.(3)برخی دیگر، تربیت را پرورش استعدادهای مادی و معنوی و هدایت آن به سوی کمالاتی تعریف کردهاند که خداوند در وجود آدمی قرار داده است.(4)در کتاب فقه تربیتی این تعریف نسبتاً جامع و کامل درباره تربیت آمده است:
فرآیند کمک و یاریرسانی به متربی برای ایجاد تغییر تدریجی در گستره زمان در یکی از ساحتهای بدنی، ذهنی، روحی و رفتاری اوست که به واسطه عامل انسانی دیگر به منظور دستیابی وی به کمال انسانی و شکوفاسازی استعدادهای او یا بازدارندگی و اصلاح صفات و رفتارهای اوست.(5)
این تعریف از تربیت، نسبت به دو تعریف پیشین، جامعتر بوده و به جنبههای گوناگون تربیت توجه کرده است. با این حال، چون به اراده و تصمیم متربی تصریح نشده و همچنین فرآیند تربیت را در مقام اجرا به یکی از ساحتهای آن وابسته کرده است؛ درصدد هستیم تعریف دیگری، متناسب با اهداف این پژوهش ارائه دهیم که پرورش همزمان متربی در همه ساحتها را فرا گیرد، نهتنها در یکی از جنبههای تربیت. با نظر به آیات و یافتههای اندیشمندان مسلمان، میتوان گفت تربیت عبارت است از:
فرآیند منظم و هدفمند که به منظور فراهم ساختن زمینه رشد همهجانبه متربی در ساحتهای مختلف انجام میگیرد؛ به گونهای که خود وی با اراده و اختیار خویش در مسیر تکامل مادی و معنوی گام بردارد و به هدف نهایی که همان تقرب به خداست، نایل گردد.
ب) شاخص
واژه شاخص(1)در لغت به معنای میله، برآمده، تیر، تیرک، نمودار، فرد ممتاز، نماینده، علامت و مشخصکننده وقت نماز ظهر است.(2)برخی واژهشناسان، معانی دیگری چون پایه، رئیس، منتخب جامعه، شاخص هزینه زندگی، راهنمای جاده و میله مدرجی از فلز یا چوب که در نقشهبرداری کاربرد دارد و برای تعیین جهت، تراز را به سمت آن متوجه میسازند، برای واژه «شاخص» بیان کردهاند.(3)در فرهنگ توصیفی علوم تربیتی آمده است:
«شاخص»، علامت یا مقیاسی است که روابط موجود میان دو یا چند متغیر (کمّی ـ کیفی) را در زمانی مشخص به صورت ارزشهای
عددی (میانگین، نسبت و واریانس) به طوری که معنی و مفهوم لازم را برساند، بیان میکند.(1)
ارل بَبی،(2)شاخص را به «سنجه ترکیبی متغیرها» تعریف کرده که از ترکیب گویههای جزئی و همطراز تشکیل شده است و متغیرهای مورد نظر را میسنجد.(3)مثلاً «دینداری» به عنوان شاخصی از گویههایی مانند پایبندی به اعتقادات دینی، رفتن به مسجد و خواندن نماز تشکیل شده است که بر اساس آن، میزان دینداری افراد را میسنجد.(4)بر این اساس، شاخص، نشانه و نمودی قابل اندازهگیری یا مقیاسی برای ارزیابی فعالیتهای انجامشده است که تعیین میزان موفقیت افراد، نشان دادن مشکلات، پیشبینی روند کار و تعیین خطمشی کلی برای رسیدن به هدف است.
بر این اساس، اصطلاح شاخص در زبان فارسی و عرف دانشمندان، دارای مفهومی گستردهتر از اصطلاح ایندکس(5)در زبان لاتین است؛ چراکه این اصطلاح، به شاخصهای کمّی دلالت دارد و شاخص در مفهوم متداول به شاخصهای کیفی نیز گفته میشود. چه بسا امروزه کاربرد شاخص در شاخصهای کیفی، بیشتر از شاخص کمّی مشاهده میشود. شاخصهای کیفی، ماهیت غیرشمارشی دارد و به صورت عبارت و گزاره و با مفاهیمی چون عالی، خوب، متوسط، ضعیف و خیلی ضعیف، بیان و اندازهگیری میشود.(6)
ج) شاخص تربیتی
شاخص تربیتی، معیارهایی برای سنجش میزان رشد تربیت در جنبههای مختلف، در صورت مقایسه افراد با یکدیگر، در هر یک از این ابعاد است. مثلاً اُفت نمرات دانشآموزان در درس خاص، با وجود صلاحیت و تلاش معلم میتواند شاخصی برای مشکل بودن مطالب آن درس باشد.(1)منظور از شاخص تربیتی در این پژوهش، معیارها و نشانههایی است که مسیر جهاد اقتصادی را مشخص و راه رسیدن به اهداف تربیتی در باب اقتصاد را هموار میسازند. شاخصهای تربیتی نسبت به سه حیطه شناختی، عاطفی و رفتاری، مربوط به حوزه تولید، توزیع و مصرف، در مجموع الگوی مناسبی را در عرصه اقتصاد در اختیار جهادگران قرار میدهد تا بر اساس آن بتوانند بدون انحراف و آسیبپذیری، به اهداف از پیش تعیینشده دست یابند.
د) جهاد
واژه «جهاد» از ریشه «جَهَدَ» در زبان فارسی، به معنای کوشیدن، کوشش کردن، جهد کردن، زحمت طاقتفرسا و زحمت فراوان تحمل کردن(2)آمده است. در کتاب العین آمده است:
جهد (به ضم یا کسر اول) سختی، مشقت یا زحمتی است که از مرض یا امر مشکل عاید انسان میشود. منظور از این سخن که میگویند: فلانی جهاد کرد، آن است که قدرت خود را به کار انداخت، متحمل مشقت گردید، تلاشی توأم با رنج از خود نشان داد.(3)
ابن منظور در لسان العرب، معانی دیگری همچون مبالغه و زیادهروی، غایت، نیرو و انرژی را به مفهوم «جهد» افزوده است. وی در تفاوت جَهد و
جُهد گفته است: «جَهد به معنای مشقت، مبالغه، غایت و جُهد به معنی وسع و نیرو به کار میرود.»(1)صاحب التحقیق فی کلمات القرآن در یک جمعبندی به این نتیجه رسیده است:
ریشه جهد در اصل به معنای بذل نیرو و سعی نهایی در رسیدن به هدف است؛ به نحوی که آخرین سعی را در نیل به هدف انجام دهد و بالاتر از آن تلاشی ممکن نباشد. منتهی این تلاش انواعی زیاد دارد. بذل مال، جهاد با جسم و اعضای بدن و جهاد با فکر را شامل میشود. این تلاشها ممکن است در راه خدا باشد یا هدفهای دنیایی و شخصی.(2)
کلمه «جِهاد»، مصدر و در اصطلاح قرآن به معنای تلاش و فعالیت خاصی است که فرد از خود نشان میدهد. معنای اسمی آن در زبان فارسی، جنگ و مبارزه است، چنانکه در قرآن کریم آمده است: «وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ؛ و جهاد در راه خدا.» (توبه: 24) یعنی به همین معنای مصدری به کار رفته است. این کلمه در جای دیگر نیز به معنای کوشش در راه خدا به کار رفته است: «إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهادًا فی سَبیلی؛ اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیام هجرت کرده اید، پیوند دوستی با کفار برقرار نسازید.» (ممتحنه: 1) در آیه «وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهادًا کَبیرًا؛ و به وسیله آن [قرآن ] با آنان [کافران] جهاد بزرگی کن» (فرقان: 52) و «حَقّ جِهادِهِ؛ حق جهادش را ادا کنید» (حج: 78) نیز به معنای اصطلاحی به کار رفته است.
ه) ویژگیهای جهاد مقدس
در مجموع، از معانی لغوی و کاربردهای جهاد و مشتقات آن در قرآن به این نکات رهنمون میشویم:
نوعی تلاش و جدیت خارج از حد معمول در مفهوم «جهاد» نهفته است. بنابراین، به هر کاری نمیتوان جهاد گفت.
جهاد، تلاشی همراه با قداست و معنویت است و بر تلاشهای غیرمقدس، جهاد صدق نمیکند.
جهاد مستلزم نیت و قصد الهی است و باید برای کسب رضایت خدا انجام گیرد.
نوعی رقابت و مبارزه نیز از معنا و کاربرد جهاد استفاده میشود و گویی همواره جهاد با مخالفان و دشمنان قابل تصور است.
جهاد انواع مختلف دارد و همه آنها از منظر قرآن دارای قداست و ارزش معنوی است.(1)اگر بر جهاد با نفس در آیات و روایات تأکید شده، به دلیل دشمنی نفس با سعادت انسان است.(2)
کوشش، با صرف همه امکانات جسمی، مالی و نیرو و انرژی در راه رسیدن به هدف مقدس همراه است.(3)
جهاد هیچگاه تعطیلبردار نیست و همیشه باید در حال مبارزه با دشمن بود و توان آمادگی برای دفاع را افزایش داد.(4)
و) اقتصاد
این کلمه در زبان واژهشناسان، از ماده «قَصَدَ» در معنای رفتن، روان شدن، قصد چیزی یا کسی را کردن، خواستن، نیت کردن، در اندیشه کاری بودن(5)و
1) نک: مرتضی مطهری، جهاد، صص 20 ـ 60.
2) رسول خدا9: «اعدی عدوِّک نفسک التی بین جنبیک؛ نفست که بین دو پهلویت قرار دارد، سرسختترین دشمن توست.» (نهج الفصاحة، ترجمه: ابراهیم احمدیان، ص 66).
3) حسین نوری، جهاد، ص14.
4) قاسم شبانیا، آثار جهاد در روابط بینالملل.
5) فرهنگ معاصر (عربی ـ فارسی)، ص 544، واژه «قصد».
امثال آن به کار رفته است. همچنین اقتصاد(1)به معنای اعتدال و میانهروی نیز آمده است. در مجمع البحرین، ذیل آیه «وَ اقْصِدْ فی مَشْیِکَ؛ [پسرم!] در راه رفتن، اعتدال را رعایت کن.» (لقمان: 19) آمده است:
کلمه «إقصد»، صیغه امر به معنای دستور به عدالت و میانهروی است؛ چراکه لقمان به عنوان یک مربی نمونه به فرزندش میگوید: اعتدال را در راه رفتن حفظ کن.(2)
خلیل بن احمد فراهیدی در کتاب العین در بیان مفهوم «اقتصاد» گفته است:
قصد به معنای استقامة الطریق، یعنی پایداری در راه است. میانهروی در زندگی اقتصادی آن است که نه اسراف کند و نه «تقتیر» و سختگیری.(3)
راغب در مفردات میگوید: «اقتصاد به معنای اعتدال در امور است بدون افراط و تفریط به تناسب هر موضوع. در اقتصاد اعتدال به پرهیز از اسراف و بخلورزی است.»(4)همچنین در لسان العرب، عمده معنای «اقتصاد» همان اعتدال و میانهروی ذکر شده است: «هرگاه توصیه میشود «علیکم بالقصد» یعنی بر شما باد ملازمت حد وسط بین افراط و تفریط در همه امور، اعم قول و فعل و فکر و عقیده و چیزهایی مانند آن.»(5)مصطفوی در نتیجهگیری از اقوال لغتشناسان میگوید:
1) اقتصاد در زبان لاتین Economy از دو کلمه یونانی oikos (خانه) و Nomos (قانون) گرفته شده که در زبان فارسی به «تدبیر منزل» ترجمه شده است. نک: جواد ایروانی، اخلاق اقتصادی، ص24.
2) فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 3، ص127.
3) کتاب العین، ج 5، ص 54.
4) المفردات فی غریب القرآن، ص672، واژه «قصد».
5) لسان العرب، ج 3، ص 353.
اصل در معنای قصد، توجه کردن به کار و اقدام عملی بر انجام آن است. دیگر معانی مانند اعتدال از قراین حالی و مقالی یا مقامی استفاده میشود یا از لوازم معنای اصلی به شمار میروند.(1)
اقتصاد در اصطلاح علم اقتصاد(2)به عنوان دانش بررسی رویدادهای اقتصادی در زمینه تولید، توزیع و مصرف به کار میرود.(3)به عبارت دیگر، دانش اقتصاد به بررسی روشهای به کارگیری منابع کمیاب به منظور تولید کالاها و خدمات برای توزیع میان افراد نیازمند و گروههای اجتماعی برای مصرف میپردازد.(4)بنابراین، علم اقتصاد، دانشی است که به تخصیص بهینه کالاها و فرآوردهها میپردازد؛ علمی که به تشریح حیات اقتصادی و پدیدههای آن و ارتباطشان با عوامل کلی آنها توجه دارد.
مسئله اقتصاد به عنوان یکی از مهمترین مسائل زندگی بشری مطرح است و اسلام نیز نگرش خاصی به آن دارد. نظام اقتصاد اسلامی عبارت است از مجموعه قواعد کلی ارائهشده در اسلام در زمینه روش تنظیم حیات اقتصادی و حل مشکلات اقتصادی در راستای تأمین عدالت اجتماعی. اقتصاد اسلامی بر خلاف اقتصاد غربی، بر قناعت و پرهیز از مصرفگرایی تأکید دارد. اقتصاد غربی نیازهای انسان را نامحدود، و منابع و امکانات جهان را محدود میداند. این در حالی است که در اسلام، منابع و امکانات، نامحدود معرفی شدهاند.
نگاه اسلام به مسئله اقتصاد، نگاه خدامحورانه برای اصلاح و سعادت انسان است و امور اقتصادی بشر را جزئی از مجموعه قوانین خود میداند که
تنها میتواند قسمتی از حیات انسانی را تنظیم کند و حل مشکلات اقتصادی را در اصلاح مبانی عقیدتی و اخلاقی مردم مؤثر میشمارد. این نوشتار با استفاده از دادههای علم اقتصاد و با رویکرد دینی، میخواهد چگونگی رفتار فرد، گروه یا جامعه را در ارتباط با اموال و منابع اقتصادی در سه حوزه یادشده یعنی تولید، توزیع و مصرف بر اساس آموزههای اسلامی بررسی کند.(1)
ز) جهاد اقتصادی
عبارت «جهاد اقتصادی»، ترکیبی از دو کلمه «جهاد» و «اقتصاد» به اضافه «یای» نسبت است که به آخر آن افزوده شده است. بنابراین، معنای آن عبارت با نظر به دو واژه یادشده معلوم میشود. بر این اساس، جهاد اقتصادی دارای نکات و خصوصیاتی است که در تکواژگان آن وجود دارد. برای شناخت بهتر مفهوم جهاد اقتصادی، پیش از هر چیز، سراغ سخنان مقام معظم رهبری برویم که این نام را به عنوان شناسنامه سال 1390 انتخاب فرمود؛ چراکه با دقت و تیزنگری ایشان، افزون بر نکات و خصوصیات نهفته در تکواژگان، ویژگیهای دیگری نیز در این اصطلاح در نظر گرفته شده است که باید به آن توجه شود. ایشان بارها درباره جهاد اقتصادی سخن گفته و هر بار، شاخصهایی را برای اجرای فرآیند جهاد اقتصادی در سال جاری بیان کرده است. «رشد پرشتاب»، «ارتقای سهم بهرهوری» و «روحیه جهادی، استحکام معنویت و روح ایمان و تدین در جامعه» از جمله نشانههایی هستند که در سخنان مقام معظم رهبری در نوروز سال 1390 در حرم مطهر رضوی بیان شده است.(2)
همچنین در بازدید ایشان از منطقه صنعتی عسلویه و سخنرانی در جمع مسئولان و کارکنان پالایشگاههای صنعت نفت، ویژگیهای دیگری برای جهاد اقتصادی، بیان و جهاد اقتصادی به معنای «مبارزه اقتصادی» در برابر استکبار جهانی معنا شده است. به فرموده ایشان، «جهاد اقتصادی، یعنی مبارزه اقتصادی همه مسئولین»(1)در برابر جهان غرب با تمام نیرو. ایشان تصریح فرموده است:
جهاد اقتصادی، صرفاً تلاش اقتصادی نیست، [بلکه] جهاد، یک بار معنایی ویژهای دارد. هر تلاشی را نمیشود گفت جهاد. در جهاد، حضور و رویارویی با دشمن، مفروض است.(2)
بدین معنا که جهادگران عرصه اقتصاد، همواره خود را در حال مبارزه با دشمنان اقتصادی جبهه استکبار ببینند و راهی را که در پیش دارند، با عزت و سربلندی ادامه دهند.
در مجموع، از سخنان معظمله و معانی لغوی جهاد، به این نتیجه میرسیم که جهاد اقتصادی، فعالیتی بادوام و مستمر، همراه با سرعت و شتاب و تحولآفرین بوده و فرآیندی است مبتنی بر ارزشهای دینی و اسلامی که فقط بر محور دین و قرآن قابل تحقق است. قصد و نیت خدایی، رویارویی با دشمن، استفاده از همه امکانات و تواناییها و ایستادگی تا آخرین لحظه، از جمله شاخصهای جهاد اقتصادی است. این شاخصها باید در سال جاری در همه فعالیتهای صنعتی، اقتصادی و امور مالی در سراسر کشور دقیقاً رعایت شود.
با توجه به تعریف واژگان ذکر شده میتوان گفت شاخصهای تربیتی در حوزه جهاد اقتصادی عبارت است از نشانههایی که در سه حیطه شناختی، عاطفی و رفتاری باید وجود داشته باشند و مورد نظر برنامهریزان و مجریان فرآیند جهاد اقتصادی قرار گیرد. این شاخصها، سمت و سو و جهت حرکت اقتصادی را معین میکنند و راه درست پیشرفت و توسعه را در اختیار مسئولان و دستاندرکاران امور مالی و صنعتی قرار میدهند. اگر مجموع این شاخصها استخراج شود و در عمل نیز محور رفتار اقتصادی قرار گیرند، فرآیند فعالیت اقتصادی جهادگرانه را در نظام جمهوری اسلامی، از دیگر نظامهای شرق و غرب، متمایز میسازند.
همانگونه که از عنوان این عبارت ترکیبی برمیآید، در این نوشتار، منظور از بیان شاخصها، شاخصهای تربیتی و اخلاقی جهاد اقتصادی است که از متون دینی، مانند قرآن و حدیث و سیره معصومین علیهم السلام استخراج میشود؛ نه شاخصهای اقتصادی و آماری که در منابع علم اقتصاد به تفصیل بیان شده است. بر این اساس، شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی در سه فصل، به ترتیب حیطه بینشی، گرایشی و رفتاری و ناظر به سه بخش تولید، توزیع و مصرف ارائه میشود.
اقتصاد دارای سه مؤلفه اساسی است که هر کدام با زیرمجموعههایی که دارند، فرآیند اقتصاد را تشکیل میدهند. آن مؤلفهها عبارتند از تولید، توزیع و مصرف که در جای خود تبیین خواهند شد. در اینجا فقط به ارتباط آنها اشاره میکنیم تا سلسله مراتب هر یک از تولید و توزیع و مصرف و تأثیر متقابل آنها روشن شود. آنگونه که در چرخه اقتصاد پیداست و در
بررسیهای علمی و فنی به آن پرداختهاند، تولید در درجه اول، توزیع در مرتبه دوم و مصرف در آخرین مرحله از فرآیند اقتصاد قرار دارد. این عناصر از هم جدا نیستند و هر کدام بر دیگری ـ در عین حال که رتبه وجودی آن متأخر است ـ بر مؤلفه پیش از خود تأثیر دارد. برای نمونه، مصرف، هدف نهایی فرآیند اقتصاد است و در واقع، تولید و توزیع برای مصرف انجام میگیرد و اگر بر فرض، بازار مصرفی نباشد، تولید و توزیع معنا ندارد. با این حال، مصرف، هم بر تولید و هم بر توزیع اثرگذار است و اینگونه نیست که مصرف فقط تابعی از تولید و توزیع باشد، بلکه چگونگی مصرف بر تولید و توزیع اثر میگذارد. البته همانطور که مصرف بر دو عنصر تولید و توزیع اثر دارد، آثار دیگری نیز بر زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی و به طور کلی، بر رشد مادی و معنوی انسان اثر میگذارد که جای بحث آن در این نوشتار نیست.(1)
همچنین توزیع بر تولید و نیز بر مصرف و همچنین تولید بر توزیع و مصرف، اثر متقابل دارد. به همین علت، اختلال در هر یک از مؤلفههای تولید به کل فرآیند اقتصاد آسیب میرساند و در نتیجه، کل چرخه اقتصاد دچار مشکل میشود. در نهایت، به این نتیجه میرسیم که میان سه مؤلفه تولید، توزیع و مصرف، رابطه متقابل برقرار است و هر کدام با اینکه در سلسله مراتب وجودی معینی قرار دارند، تأثیراتی نیز بر مؤلفه قبل از خود دارند و باید فرآیند اقتصاد را با همه عناصر آن به صورت یک واحد در نظر گرفت و برنامهریزی کرد.
1) نک: محمد محمدی ریشهری، اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و سنت، صص233 و 234.
فصل دوم: شاخصهای تربیتی در حیطه بینشی
شاخصهای تربیتی در حیطه بینشی، شاخصهایی هستند که در حوزه شناختی و بینشی امور اقتصادی قرار دارند و از نظر تربیتی، بااهمیت هستند. اگر اقتصاددانان، برنامهریزان، مدیران و به طور کلی، دستاندرکاران جهاد اقتصادی، واجد این شاخصهای اعتقادی باشند، به پیشرفت متعادل و متوازن در عرصه اقتصاد و صنعت، دست خواهند یافت؛ چراکه تقویت بینش و بصیرت دینی بر رفتار و عملکرد انسان اثر میگذارد و در پی اصلاح عقیده، رفتار نیز درست میشود. شاخصهای تربیتی در بُعد شناخت و بینش بسیارند، ولی اکنون تنها به مهمترین شاخصهای شناختی اشاره میکنیم که از نظر تربیتی در رفتار جهادگران اقتصادی در عرصههای مختلف تأثیر چشمگیری دارند. در ضمن سعی میشود شاخصها، ناظر به یکی از سه رکن فرآیند اقتصاد یعنی تولید، توزیع و مصرف باشند.
تولید، فرآیندی است منظم و هدفمند و مؤلفههای متعددی دارد که مجموع اجزای آن با تأثیر و تأثر متقابل، نوعی ساختار و شبکه تولیدی را تشکیل
میدهند. کار، سرمایه، منابع طبیعی و نیروی انسانی، از جمله عناصری هستند که در فرآیند تولید نقش کلیدی دارند و نتیجه فعالیت آنها، به ایجاد کالا و خدمات میانجامد.(1)مدیریت و فنآوری نیز در فعالیت تولیدی سهیمند و از عوامل تولید شمرده میشوند.(2)
به هر صورت، نخستین بخش از شاخصهای تربیتی که باید به جهادگران عرصه اقتصاد ارائه شود، شاخصهای شناختی در ارتباط با تولید فرآوردهای صنعتی و مصرفی یا خدماتی است. در این قسمت، بر اساس باورهای دینی و قرآنی، نسبت به تولید و منابع تولیدی، گزارههای اعتقادی متعددی وجود دارند که باور به آنها، انگیزه تولیدگران را از اندیشه مادیت محض به تفکر خدایی و معنوی افزایش میدهد. ایمان به این گزارهها و پایبندی به آن، فعالان جهاد اقتصادی را از مادهگرایی و چسبیدن به امور مادی صرف، به اوج عظمت و شکوه روحی و معنوی میرساند. با این وصف، هم میزان کارآیی آنان افزایش مییابد و هم فضای معنوی در کارگاهها و مراکز صنعتی، ایجاد و تقویت میشود.
الف) توحیدباوری در امور اقتصادی
توحید در اندیشه اسلامی به عنوان اساسیترین مبانی فکری و معرفتی حوزه اعتقادی، محور همه نظام هستی است. از این نظر، هرچه در این جهان مشاهده میشود، بر محور توحید در حرکت و فعالیت است؛ چراکه همه پدیدههای عالم، از سوی خدا آمدهاند و به سوی او در سیر و حرکتند: «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ؛ ما از آنِ خداییم و به سوی او باز می گردیم.» (بقره: 154) خداوند
در آیه دیگری میفرماید: «کُلّ إِلَیْنا راجِعُونَ؛ (سرانجام) همگی به سوی ما باز می گردند.» (انبیا: 93) این آیه افزون بر آدمیان، مقصد همه پدیدههای هستی را بازگشت به خدای متعال معرفی میکند، بدین معنا که سرانجام، موجودات اعم از مجرد و مادی به سوی خدا باز میگردند.
علامه طباطبایی درباره توحیدباوری میگوید:
اگر انسان با نهادی پاک و دلی آرام، نگاهی به جهان هستی نماید، در هر گوشه و کنار آن، آثار و دلایل وجود پاک آفریدگار را مشاهده خواهد کرد. از هر در و دیواری به ثبوت این حقیقت گواهی خواهد شنید. چه انسان در این جهان با هرچه روبهرو میشود، یا پدیدهای است که خدا آن را آفریده یا خاصیتی است که خدا در آن نهاده یا نظامی است که به امر الهی در همه چیز جاری و حکمفرما گشته است. آدمی نیز خود یکی از همانهاست و سراپایش به این حقیقت گواهی میدهد.(1)
اگر در امور اقتصادی، چنین اندیشهای در قلب انسان وجود داشت، بیتردید، همه فعالیتهایش، رنگ و بوی خدایی مییافت. بهویژه در صحنه جهاد اقتصادی، به عنوان کاری مقدس و باارزش باید با ایمان به یگانگی خدا به فعالیت بپردازد تا هم سود دنیایی و هم سود اخروی نصیبش شود. خداوند در اینباره میفرماید: «وَ لَوْ أَنّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السّماءِ وَ اْلأَرْضِ؛ و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می گشودیم». (اعراف: 96)
از این آیه، نقش باورهای دینی و بهویژه توحیدباوری در امور اقتصادی به خوبی، روشن و چنین استفاده میشود که ایمان به عقاید اسلامی افزون بر آنکه پاداش اخروی کار را افزایش میدهد، در دنیا نیز سبب افزایش رزق و
1) سید محمدحسین طباطبایی، خلاصه تعالیم اسلام، ص50.
روزی می شود. خداوند به صراحت بیان میدارد که اگر اهل کشورها، شهرها و روستاها، همه به خدا ایمان آورند و تقوای عملی پیشه سازند، از زمین و آسمان، خیر و برکت بر آنها سرازیر میشود. این مطلب، وعدهای واقعی است. در تاریخ نیز به اثبات رسیده است که بسیاری از اقوام و ملل گذشته، غرق در ناز و نعمت بودند، ولی با نافرمانی و انحراف از مسیر توحید نابود شدند.(1)به هر صورت، توحیدباوری در جهاد اقتصادی، نقش اساسی دارد و جهادگران این عرصه باید با اعتقاد کامل به مبانی دینی و اسلامی و پایبندی به ارزشهای اخلاقی، به فعالیت فنی و حرفهای در زمینه تولید بپردازند.
رهبر معظم انقلاب در زمینه حرکت صحیح اقتصادی میفرماید:
خب، اگر ما بخواهیم این حرکت عظیم اقتصادی در کشور در سال 90 انجام بگیرد، یک الزاماتی هم دارد. این الزامات را هم من فهرستوار عرض بکنم. اولاً روحیه جهادی لازم است. ملت ما از اول انقلاب تا امروز در هر جایی که با روحیه جهادی وارد میدان شده، پیش رفته؛ این را ما در دفاع مقدس دیدیم، در جهاد سازندگی دیدیم، در حرکت علمی داریم مشاهده میکنیم. اگر ما در بخشهای گوناگون، روحیه جهادی داشته باشیم؛ یعنی کار را برای خدا، با جدّیت و به صورت خستگیناپذیر انجام دهیم ـ نه فقط به عنوان اسقاط تکلیف ـ بلاشک این حرکت پیش خواهد رفت. دوم، استحکام معنویت و روح ایمان و تدین در جامعه است. عزیزان من! این را همه بدانند؛ تدین جامعه، تدین جوانان ما، در امور دنیایی هم به ملت و به جامعه کمک میکند. خیال نکنند که متدین شدن جوانان، اثرش فقط در روزهای اعتکاف در مساجد یا در شبهای جمعه در
1) قوم سبأ که قصه شان در قرآن آمده است، با وجود برخورداری از فراوانی نعمت، بر اثر نافرمانی از خداوند، دچار چنین سرنوشتی شدند. (سوره سبأ)
دعای کمیل است. اگر یک ملت جوانانش متدین باشند، از هرزگی دور خواهند شد؛ از اعتیاد دور خواهند شد؛ از چیزهایی که جوان را زمینگیر میکنند، دور خواهند شد؛ استعداد آنها به کار میافتد، کار میکنند، تلاش میکنند؛ در زمینه علم، در زمینه فعالیتهای اجتماعی، در زمینه فعالیتهای سیاسی، کشور پیشرفت میکنند. در اقتصاد هم همین جور است. روحیه معنویت و تدین، نقش بسیار مهمی دارد.(1)
ب) ایمان به مالکیت مطلقه خدا
پس از ایمان به توحید، باور به مالکیت مطلقه خداوند بر پدیدههای هستی در فعالیتهای اقتصادی نقش بسزایی دارد، به این معنا که مالک حقیقی همه مادیات و آنچه در جهان مشاهده میشود، خدای متعال است(2)و انسان نسبت به دارایی خود، مالکیت اعتباری دارد. حتی آدمی بر نفس خود هم مالکیت حقیقی ندارد و حق هرگونه تصرف را در خودش ندارد. به همین دلیل، از نظر شرع اسلام، اضرار به نفس، حرام است و هیچکس حق ندارد به بدنش آسیب برساند. تنها انسان از طرف خداوند اجازه دارد در پدیدههایی که در اختیار دارد، تصرف کند. همچنین در فعالیتهای اقتصادی آزادی کامل ندارد، بلکه محدود به اجازه شارع است و هر تصرفی را که اجازه دهد، میتواند به انجام رساند.(3)ایمان به مالکیت مطلقه خداوند در نظام هستی، آثار تربیتی فراوانی در امور اقتصادی دارد و سبب میشود انسان از رفتارهای نامشروع و حرام در امور مالی در امان بماند؛ چراکه ایمان نوعی مصونیت درونی پدید میآورد و انسان را از باطن به صورت خودکار کنترل میکند.
علامه طباطبایی در اینباره میگوید:
اگر آدمی متوجه حقیقت ملک خدای تعالی بشود و آن ملکیت را نسبت به خود حساب کند، میبیند که خودش، ملک مطلق پروردگارش است و نیز متوجه میشود که این ملک ظاهری و اعتباری که میان انسانهاست، دست به دست میشود و از آن جمله ملک انسان نسبت به خودش و مالش و فرزندانش و هر چیز دیگر به زودی باطل خواهد شد و به سوی پروردگارش رجوع خواهد کرد و بالاخره متوجه میشود که خود او اصلاً مالک هیچ چیز نیست، نه مالک حقیقی و نه مجازی. خداوند در روز قیامت می فرماید: «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ؛ ملک امروز از آن کیست؟ از آن خداست، واحد و قهار». (غافر: 16)(1)
ایشان در جایی دیگر میگوید:
اگر انسان ایمان به مالکیت و ربوبیت مطلقه خداوند داشته باشد و ملک عالم و زمین و آسمان را از خدا بداند، چنین کسی اراده نمیکند و طلب نمینماید، مگر وجه حق باقی را؛ چون هرچه غیرخداست، فانی و باطل است.(2)
اثر تربیتی اندیشه مالکیت حقیقی و مطلق خداوند، در امور اقتصادی تجلی میکند و صاحب چنین بینش و بصیرتی هرگز دچار انحراف رفتاری و سوءاستفادههای مالی نمیشود؛ چراکه همه انحرافات اقتصادی، مانند ثروتاندوزی، تضییع حقوقالناس، معاملات حرام، احتکار و امثال آن بر اثر استقلالخواهی مالی و پندار نادرست به دنیا و مادیات دنیاست. اگر باور دینی نسبت به منابع طبیعی و امور مالی درست شود، بسیاری از مشکلات
اقتصادی موجود در جوامع اسلامی، خود به خود حل خواهد شد. رسانهها وظیفه دارند در پرورش باورهای دینی مردم بکوشند و اندیشه مالکیت حقیقی و مطلق خدا را در میان جامعه نهادینه سازند. رهبر انقلاب میفرماید:
آن کسی که به خدا، قیامت، حضور در برابر پروردگار، زندگی پس از مرگ، شهادت و توکل معتقد است، در دنیا به گونهای عمل میکند و کسی که فاقد این جهانبینی است، طور دیگر رفتار میکند.(1)
معرفی نمادهایی از زندگی معصومین علیهم السلام و سیره بزرگان دین و بیاعتنایی آنان به دنیا، زهد و تقوای مالی و انفاق و ایثار آن بزرگواران از طریق رسانه به مردم، نوعی الگودهی به آنهاست و یقیناً انسانهای مؤمن و اهل تقوا از ایشان پیروی میکنند.
ج) معادباوری در امور اقتصادی
عقیده به معاد و روز رستاخیز، از پایههای اساسی و اثرگذار در فعالیتهای اقتصادی جامعه است. باور به اینکه روزی باید انسان به پرسشهایی مربوط به مال و دارایی و تمام اعمال و کردارش در سراسر زندگی پاسخ بدهد، سبب میشود عملکردش با رفتار کسانی که چنین باوری ندارند، متفاوت باشد. علامه طباطبایی در اینباره میفرماید:
بدان، قیامت روزی است که هیچ سببی از اسباب و هیچ کار و شغلی از خدای سبحان پوشیده نیست؛ روزی که تمامی اوهام از بین میرود و آیات خدا در کمال ظهور ظاهر میشود؛ روزی که مردم در برابر ربّ العالمین بهپا خیزند؛ روزی که همه اسرارشان آشکار میشود. چیزی از ایشان بر خدا پوشیده نمیماند و به همین جهت است که گاهی از مرگ به روز قیامت تعبیر میشود.(2)
رابطه ایمان با رفتار، بسیار عمیق و ناگسستنی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر فلایؤذ جاره، و من یؤمن بالله و الیوم الآخر فلیقل خیراً او لیصمت، و لایؤمن احدکم حتی یحب لأخیه ما یحب لنفسه.(1)
هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، به همسایهاش آزار نمیرساند. هرکه به خدا و روز معاد عقیده دارد، از نیکی سخن میگوید یا سکوت اختیار میکند. هیچکس از شما ایمان ندارد، مگر اینکه آنچه برای خود میخواهد، برای برادرش نیز همان را بخواهد.
از این روایت، نقش باور در رفتار و عملکرد انسان فهمیده میشود که ایمان چهقدر در برخورد او با دیگران اثرگذار است. بهویژه باور به روز قیامت، پرسش و پاسخ و پاداش و کیفر الهی که هر کس در روز قیامت در برابر اعمالش مسئولیت دارد و بر اساس آن، پاداش یا کیفر میبیند.
خداوند در قرآن میفرماید: «ثُمّ لَتُسْئَلُنّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النّعیمِ؛ سپس در آن روز [همه شما] از نعمتهایی که داشته اید، بازپرسی خواهید شد.» (تکاثر: 8) انسانها در روز واپسین درباره مال و ثروتی که به وسیله آن بر دیگران فخرفروشی میکردند و کمترین توجهی به نیازمندان نداشتند، باید پاسخگو باشند. در حقیقت، هر کاری که آدمی انجام دهد، به سود یا زیان اوست و در قیامت، ثواب یا عقابش به او باز میگردد.
علامه طباطبایی میگوید:
بر هر کسی که گناهی مرتکب میشود، واجب است متوجه این معنا بشود که هر گناهی بکند، علیه خودش میکند و دود گناه به چشم
1) محمدسعید مرسی، فن تربیة الاولاد فی الاسلام، ج 2، ص37.
خودش میرود، نه به چشم دیگران؛ هر چند گناه خود را به گردن دیگران بیندازد. چون خدا میداند که گناه را چه کسی مرتکب شده و آن کسی که انجام داده، مجرم است، نه کسی دیگر.(1)
اینگونه فکر و عقیده در رفتار اقتصادی فرد تأثیر بسزایی دارد و میتواند خط مشی او را به کلی تغییر دهد. ممکن است بر اثر اصلاح عقیده، به والدین، ذویالارحام، همسایگان، فقیران و نیازمندان جامعه، رسیدگی و از ثروت و داراییاش در راه خدا انفاق کند و به عنوان باقیات و صالحات، به یادگار گذارد. اگر انسان چنین باوری داشت و رفتاری مطابق آن انجام داد، مشکلی در عالم پس از مرگ و روز رستاخیر نخواهد داشت.
د) باور به ربوبیت مطلقه خداوند
پس از اعتقاد به توحید و معاد و مالکیت حقیقی خداوند، باور به ربوبیت مطلقه خدای متعال و اینکه تدبیر نظام عالم در اختیار اوست و هرگونه دخل و تصرفی بخواهد، بدون مانعی انجام میدهد، در رفتار اقتصادی آدمی نقش اساسی دارد.(2)ربوبیت از کلمه «رب» گرفته شده که به معنای صاحب، مالک، مربی، سرپرستی و پرورشدهنده چیزی یا کسی است.(3)به نوشته برخی واژهشناسان، تربیت هم به همین ریشه برمیگردد، چنانکه مصطفوی میگوید: «تربیت از ریشه ربب (ربَّ) عبارت است از سوق دادن شیء مورد تربیت به سوی کمال مطلوب و رفع نقایص و کاستیهای آن.»(4)به هر
1) تفسیر المیزان، ج 5، ص 120.
2) «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید: «موجود باش!»، آن نیز بی درنگ موجود می شود!» (یس: 82)
3) اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، ص39.
4) «سوق الشیء الی جهة الکمال و رفع النقص بالتخلیة و التحلیة.» التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 4، ص 18، ماده «ربّ».
صورت، ربوبیت و تربیت از یک خانواده هستند و هر دو به مدیریت، سرپرستی و اداره امور اشاره دارند؛ اداره و مدیریت در قلمرو محدود یا وسیع و گسترده. در قرآن کریم، بارها کلمه «رب» به کار رفته است و بیشتر کاربردهای آن درباره ربوبیت جهان هستی دیده میشود.
در نخستین سوره قرآن، خداوند اینگونه وصف شده است: «الْحَمْدُ لِلّهِ رَبّ ِ الْعالَمینَ؛ ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است». (فاتحه: 2) ذکر صفت ربوبیت، پیش از رحمت، مالکیت روز قیامت و دیگر صفات الهی، نشاندهنده عظمت آن است، هم از نظر جامعیت و هم از نظر عمومیت، که جامع صفات و شامل همه پدیدههاست. البته عموم مردم، این نوع ربوبیت الهی را در دنیا درک نمیتوانند، ولی در قیامت که روز کشف حقایق و اسرار است، همه میفهمند که جز خدا، کسی مدبّر عالم نبوده است.(1)
علامه طباطبایی میگوید:
به یاد آر روزی را که با مردم بر پروردگار خود وارد میشوی و حقیقت امر را دریافته، میفهمی که او فقط مدبّر امور زندگی تو بوده و جز خدای تعالی کسی زندگیات را اداره نمیکرده و هرچه را که خیال میکردی در تدبیر امرت، مؤثر بوده، چه اموالی که وسیله زندگی خویش میپنداشتی و چه اولادی که یار و مددکارت تصور میکردی و چه همسر و خویشاوندانت که پشت و پناه خود میدانستی؛ هیچکدام در تدبیر زندگی تو اثر نداشته و پندار و خرافهای بیش نبوده است. روز قیامت، روز کشف بطلان پندارهایی است که در دنیا، آدمی را به خود سرگرم میکنند.(2)
اعتقاد به ربوبیت مطلقه خداوند، در رفتار اقتصادی و فعالیتهای مربوط به آن، نقش عمدهای دارد و انسان را از انحرافهای مالی و افراط و تفریط در این زمینه باز میدارد؛ زیرا باور به ربوبیت خدا، از یک سو، آدمی را از زیادهروی یا تفریط در امور اقتصادی باز میدارد و از سوی دیگر، او را به آینده امیدوار میسازد؛ چراکه انسان با ایمان به ربوبیت الهی، از یک حامی مطلق و پشتوانه قوی برخوردار است که اداره امور فردی و اجتماعی او را به عهده دارد. اگر کسی با جدّیت کار کند و با برنامهریزی دقیق و حسابشده، به فعالیت در عرصه جهاد اقتصادی بپردازد، خداوند، زحمات او را به نتیجه میرساند؛ چون خدا وعده قطعی داده است که اعمال آدمی را بینتیجه نمیگذارد.
خداوند در قرآن میفرماید: «إِنّ الّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ إِنّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً؛ مسلماً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد». (کهف:30) ایمان و عمل شایسته در این آیه با هم آمده است که خداوند به هر دو عنایت دارد. ازاینرو، خداوند هیچ کار نیکویی را بدون پاداش نمیگذارد.
به هر صورت عمل، چه خوب باشد و چه بد، نتیجه آن به خود انسان باز میگردد. خداوند میفرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ ِلأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها؛ اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید، باز هم به خود می کنید.» (اسراء: 7) یعنی هر کاری که انسان انجام دهد، نتیجه اش را میبیند. اگر کار خوبی کرد، نتیجه خوب و اگر کار بدی کرد، نتیجه بد به او میرسد.(1)بنابراین، هر کس باید در هر زمینه تلاش کند، کار مثبت و ارزشمند انجام
1) محمد سبزواری نجفی، إرشاد الأذهان إلی تفسیر القرآن، ص 288.
دهد تا علاوه بر سود دنیایی، از ثواب اخروی آن نیز بهرهمند شود. خداوند چنین تدبیر کرده است که هر کس مسئول رفتار خودش باشد و این بر اساس نظام احسن الهی است. جهادگران اقتصادی بهرهمندی از این نگرش دچار افراط و تفریط نخواهند شد؛ زیرا همه منابع و فرآوردههای اقتصادی را نعمت خدا میدانند و هرگونه تصرف بیمورد در این زمینه را ناروا میشمارند و از آن دوری میکنند.
ه) باور به خلافت انسان در زمین
از دیگر شاخصهای تربیتی در حیطه شناختی و بینشی که در امور اقتصادی اثر مثبت میگذارد، باور به خلافت الهی انسان در زمین است. تردیدی نیست که نوع شناخت از انسان و جایگاه او در نظام هستی، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری اندیشهها، تحلیلها، برنامهریزیها و فعالیتهای اقتصادی دارد. اگر نگاه ابزاری به انسان داشته باشیم، او را ابزار تولید تلقی میکنیم که فقط در جمعآوری ثروت اثرگذار است، چنانکه مکتب مادیگرایی بهویژه رفتارگرایی غرب چنین اندیشهای درباره انسان دارد.(1)در این نگرش، قطعاً انسان بریده از خدا و آخرت، تنها ابزاری برای کسب درآمد است و ارزشی جز انبوهسازی ثروت وجود ندارد. طبعاً افراد قوی و سرمایهدار، مردم عادی و ضعیف را برای دستیابی به پول و امکانات، به بردگی میگیرند و هیچ حق و حقوقی به آنها اختصاص نمیدهند. بنابراین، هدف اصلی رسیدن به سرمایه مادی است و هر اندازه ثروت افزایش یافت، به همان درجه بر قدرت و ارزش و موقعیت اجتماعی افراد نیز افزوده می شود.
اگر نگاه ما به انسان، نگاه دینی و اسلامی بود و او را بر اساس قرآن کریم، خلیفه خدا در زمین دانستیم، یقیناً برنامههای اقتصادی در همه
1) سید سعید حسینی، آینده بشریت در اندیشه شهید مطهری، ص72.
عرصهها تغییر میکند و نگرش ما به ثروت، هدفگذاری اقتصادی، شیوه برخورد با منابع و درآمدهای مالی و شیوه رفتار با دیگران به کلی دگرگون میشود. ارزش انسان از یک وسیله و ابزار کسب درآمد که در غرب مطرح است، به مراتب فراتر میرود و به موجودی ارزشمند و ارزشآفرین بدل میشود. دیدگاه قرآنی، در انسان، جانشین خدا در زمین است(1)و خدا در حقیقت همه چیز را برای او آفریده(2)و به او اجازه داده است که از منابع طبیعی، بدون افراط و تفریط و در حد نیاز استفاده کند.(3)
اعتقاد به جانشینی انسان در زمین به عنوان نماینده خدا در این کره خاکی، ارزش آدمی را روشن میسازد و اینکه نباید با دید تحقیرآمیز به او نگاه کرد، بلکه همیشه باید کرامت او را پاس داشت و نباید کاری بر خلاف کرامت انسانی انجام داد؛ چراکه باید برخی خصوصیات خلیفه نشئتگرفته از صفات کسی باشد که جانشین اوست. ازاینرو، صفات الهی مانند رحمت، مهربانی، صداقت، عدالت در انسان نیز باید تجلی داشته باشد. اگر چنین بود، در فعالیتهای اقتصادی نیز آثار عملی آن ظاهر میشود؛ چراکه هر نمایندهای به جلب رضایت شخص اصلی توجه دارد و هماهنگ با دستورهای او رفتار میکند. ازاینرو، جهادگران اقتصادی با این باور در تولید و توزیع و مصرف، رضایت خدا را در نظر دارند و برای دستیابی به آن تلاش میکنند. خداوند در قرآن میفرماید: «آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ فَالّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ
1) «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً؛ (به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [نماینده ای ] قرار خواهم داد.» (بقره: 30)
2) «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً؛ او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید». (بقره: 29)
3) «وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ؛ و از آنچه شما را جانشین و نماینده [خود] در آن قرار داده انفاق کنید». (حدید :7)
أَنْفِقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبیرٌ؛ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از آنچه شما را جانشین و نماینده [خود] در آن قرار داده است، انفاق کنید؛ [زیرا] کسانی که از شما ایمان بیاورند و انفاق کنند، اجر بزرگی دارند». (حدید: 7)
و) فطرتنگری در سرمایههای طبیعی
نگرش فطری و الهی به سرمایههای طبیعی، از دیگر شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است که به کارگیری آن در فعالیتهای اقتصادی اعم از تولید، توزیع و مصرف، نتایج مطلوبی در پی دارد. فطرت در لغت از «فَطَرَ» به معنای آفرینش، گشودن، ابتکار، چاک زدن و شکافتن چیزی است. فطور از همین ریشه به معنای افطار کردن و خوردن روزه است. «منفطرٌ به» به معنای شکافتن به کار میرود.(1)فطرت بر وزن و هیئت «فعلت و جلست»، به نوع خاصی از خلقت و آفرینش دلالت دارد که مخصوص انسان است؛ چیزی که در نهاد هر انسانی به صورت مادرزادی قرار داده شده و زمینهساز بسیاری از کارهای نیک است.
فطرت در متون دینی، نزدیک به همین مفهوم لغوی به کار رفته و به این معناست که خداوند چیزی را چنان بیافریند که خواه ناخواه فعلی از افعال را انجام دهد یا اثر مخصوصی از خود نشان دهد. منظور از «فطرت الله» که اصطلاحی قرآنی است، بدین معناست که خداوند، مردم را به گونهای آفریده است که طبعاً و ارتکازاً، خدا را بشناسند. به عبارت دیگر، فطرت الله یعنی قدرت فطری و ذاتی برشناخت و ایمانی که با خمیره وجود آدمی سرشته شده است و به آموختن و یادگیری نیازی ندارد.(2)
فطریات انسان بسیارند و امور فطری از یک نظر، به دو دسته کلی، یعنی شناختی (فطرت عقل) و گرایشی (فطرت دل) قابل تقسیم است. آدمی ذاتاً دارای فطرت خداشناسی است و هر کس ذاتاً خالق و آفریدگار خود را میشناسد؛ چون رابطه قلبی انسان با خدا برقرار است و او از درون، نوعی شناخت، هر چند کمرنگ از آفریدگار خود دارد. همچنین انسان دارای فطرت خداخواهی و خداجویی است و سرشت از اویی و به سوی اویی دارد.(1)
منظور از فطرت، هم ادراک و آگاهی فطری و هم گرایش و میل ذاتی در امور اقتصادی است. فطرت به این معنا در فعالیتهای اقتصادی و برنامهریزیهای مربوط به آن کاربرد فراوان دارد. اگر جهادگران اقتصادی، نگرش فطری به منابع، مواد اولیه و پدیدههای طبیعی داشته باشند، برخوردشان بسیار متفاوتتر از کسانی خواهد بود که صرفاً با دید مادی به قضایا مینگرند. جهادگر در بخش آگاهی فطری باید بداند که منابع طبیعی، آفریده خدای متعال است و او زمین و آسمان و آنچه در آن وجود دارند، برای رفاه و آسایش بشر آفریده است. خداوند در این باره میفرماید: «هُوَ الّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا؛ او خدایی است که همه آنچه را [از نعمتها] در زمین وجود دارد، برای شما آفرید». (بقره: 29)
با این نگرش، طبیعی است که استفاده از منابع خدادادی، همراه با حفظ اعتدال و رعایت احتیاط، بدون اسراف و تبذیر خواهد بود. در مقابل، هدف اصلی افرادی که چنین نگرشی ندارند، رسیدن به سود مادی خواهد بود، با هر وسیلهای که به آن دست یابند.
1) همان، صص 486 ـ 495.
منظور از گرایش و خواست فطری نیز میل ذاتی به مالکیت است که در نهاد هر انسانی قرار دارد و هر کس، خود را مالک و صاحب چیزی میپندارد. پس از احراز مالکیت نسبت به مال و ثروت، نوعی لذت برای فرد حاصل میشود و بر اثر این لذت، آن عطش مالدوستی تا حدودی اشباع میشود.(1)روشن است که گرایش فطری به جمعآوری مال و ثروت، هیچگاه به ظلم و بیعدالتی در امور مالی دیگران نمیانجامد تا فعالان اقتصادی به بهانه آن به حقوق مردم تعدی کنند، بلکه عدالت و میانهروی، اقتضای فطری آدمی است و اینکه نباید فردی به دیگران ستم کند. بر این اساس، یکی از شاخصهای مهم تربیتی جهاد اقتصادی، نگرش فطری به سرمایههای طبیعی است که در تولید و توزیع و مصرف، مفید است. جهادگران اقتصادی باید این شاخص را در خود ایجاد و تثبیت کنند. آنگاه به مبارزه در عرصههای صنعت، بازار، کار و تولید بپردازند.
ز) باور به فراوانی منابع طبیعی
خداوند منابع بینهایت در درون و بیرون طبیعت قرار داده که همه برای ساماندهی به زندگی بشر پدید آمده است. فراوانی مواد طبیعی انکارشدنی نیست و چندان به تبیین و استدلال هم نیاز ندارد. با این حال، خداوند در این زمینه سخنان متعددی بیان فرموده است. از آن جمله میفرماید: «أَلَمْ تَرَوْا أَنّ اللّهَ سَخّرَ لَکُمْ ما فِی السّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً؛ آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است، مسخّر شما کرده و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته است». (لقمان: 20)
نکات متعددی در آیه مبارکه نسبت به فراوانی منابع طبیعی وجود دارد که توجه به آنها، ما را در فهم و درک بهتر موضوع یاری میرسانند. خطاب آیه،
1) همان، ص 484.
لحن توبیخ و سرزنش دارد که گویی به مخاطبان هشدار میدهد چرا به این همه پدیدههای موجود در طبیعت نگاه نمیکنید و از آن درس نمیگیرید. هر آنچه در عالم طبیعت، اعم از زمین و آسمان مشاهده میشود، برای استفاده بشر قرار داده شده است تا برای رفع نیازمندیهای خود بهره گیرد. نعمتهای خداوند از آشکار و نهان در خدمت آدمیان است و هیچ مانعی در مسیر بهرهگیری از آنها وجود ندارد و هر کس، در هر زمان و مکانی میتواند استفاده کند. در مجموع، فراوانی منابع طبیعی، چه منابع ظاهری و چه منابع زیرزمینی، چیزی است که به روشنی از این آیه به دست میآید.(1)
به نظر میرسد آنچه در باب منابع طبیعی به عنوان شاخص تربیتی جهاد اقتصادی اهمیت دارد، باور به فراوانی مواد طبیعی است. افراد بسیاری هستند که تنوع و کثرت منابع طبیعی را میبینند، ولی به فراوانی آن ایمان ندارند و همواره این دلهره را دارند که ممکن است این منابع روزی به پایان برسد. این دیدگاه نسبت به منابع، پیآمدهای نامطلوب به همراه دارد، از آن جمله اینکه انسان را از انفاق و ایثار و رسیدگی به نیازمندان باز میدارد. شیطان همیشه این وسوسه را در دل آدمی ایجاد میکند و به آدمیان وعده فقر میدهد. قرآن از این موضوع خبر میدهد و میفرماید: «الشّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ؛ شیطان به شما [هنگام انفاق،] وعده فقر و تهیدستی می دهد.» (بقره:268) شیطان به عنوان دشمن درجه یک و آشتیناپذیر انسان در مسائل اقتصادی، همواره او را از فقر آینده بیم میدهد تا بخل و حرص و طمع ورزد، حقوق مالی را نپردازد، به نیازمندان کمک نکند، باقیات و صالحات به جا نگذارد و سرانجام مدیون از دنیا برود.(2)
خداوند متعال در برابر شیطان، آدمی را به آینده خوش و فراوانی نعمت بشارت میدهد و انگیزه انفاق و مساعدت مالی را در دل آنها ایجاد میکند. در ذیل آیه یادشده آمده است: «وَ اللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً؛ ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما می دهد.» (بقره: 268) این وعده برای آن است که روحیه تعاون و انفاق در جامعه پدید آید و جهادگران اقتصاد را به منزله ابزار و پلی برای رسیدن به اهداف عالی و در نهایت، تقرب به خدای متعال در نظر بگیرند. بنابراین، باور به فراوانی منابع، آثار تربیتی بسیاری دارد و باید در قلب جهادگران، همیشه زنده و بالنده باشد تا از انحراف و کجروی در امان بمانند.
ح) نگرش عقلی در امور اقتصادی
عقل، نیرویی حسابگر در باطن انسان است که فرد میتواند به وسیله آن آگاهانه بسنجد و همه جنبههای کار را بررسیکند که چه تأثیری نسبت به آینده و سرنوشت او دارد. سپس به تناسب آن، تصمیم بگیرد و به گونهای رفتار کند که برایش نتیجه مطلوبی داشته باشد.(1)به عبارت دیگر، عقل، نیروی ویژهای در آدمی است که نیک و بد را تمییز میدهد و راه را از چاه باز میشناسد.(2)با این وصف، عقل، معیار فضیلت و برتری انسان است(3)و در قرآن کریم، بر بهرهگیری از آن تأکید فراوانی شده است.
از یک دیدگاه، عقل به دو حوزه نظری و عملی تقسیم میشود. عقل نظری آن بخش از عقل است که با آن واقعیتها فهمیده و جهان ادراک میشود. عقل نظری، اهل درایت و معرفت و ادراک است و کار آن صرفاً
ادراک است و هیچ مولویت و آمریتی ندارد.(1)بنابراین، عنصر اصلی در عقل نظری، شناختِ بود و نبود است؛ چون در جهانبینی بدون علم نمیتوان به حق و باطل بودن چیزی معتقد شد.(2)مثلاً مبدأ و معاد را عقل نظری درک میکند و با برهان یقینی میفهمد که فاعل هر موجودِ ممکن، خدا و مرجع و بازگشت همه چیز نیز به سوی اوست: «هُوَ اْلأَوّلُ وَ اْلآخِرُ؛ اوست اول و آخر». (حدید: 3)
عقل عملی، بخش دیگری از عقل است که بایدها و نبایدها را مشخص میکند.(3)از نظر ارسطو، اخلاق، سیاست و تدبیر منزل در قلمرو عقل عملی قرار دارند. در عقل عملی، عنصر اساسی فتوای محققانه، به باید و نباید کاری است؛ زیرا بدون علم یا دلیل علمی، پیروی از امری خرافه است.(4)کار عقل عملی، سیاست و تدبیر و فرماندهی امور شخصی است. به کسی که عقل عملیاش مسلط بر قوا و شئون مملکت وجودی اوست، در حیطه رفتار، عاقل گفت؛(5)نه کسی که تابع هوای نفس است و ولایت بر مملکت وجود خویش را به غیر عقل سپرده است. (6)ازاینرو، عقل نظری، منشأ جزم و عقل عملی منشأ عزم است. این معنا در سوره حشر، به صورت روشن بیان شده است: «تَحْسَبُهُمْ جَمیعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتّی ذلِکَ بِأَنّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ؛ آنان (یهودیان) را متحد میپنداری، و[لی] دلهایشان پراکنده است؛ زیرا آنان مردمانی هستند که نمیاندیشند.» (حشر: 14) یهودیها بر اثر اختلاف و پراکندگی نمیتوانند بیندیشند
1) عبدالله جوادی آملی، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، تحقیق: احمد واعظی، صص42 ـ 44.
2) همان، ص79.
3) به نظر ملاصدرا عقل عملی که در اخلاق کاربرد دارد، دارای چهار مرتبه است: 1. پاک کردن ظاهر به وسیله عبادات و دوری از محرمات؛ 2. پاک کردن باطن از زشتیها؛ 3. شهود، بدین معنا که همه یا بخشی از معلومات را مشاهده نماید؛ 4. فانی فیالله و هرچه میبیند در وجود خدا بیند. (محمد صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج1، ص165)
4) منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص79.
5) همان، صص42 ـ 44.
6) «أفرایت من اتخذ الهه هواه؛ پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داده است». (جاثیه: 23)
و خواستههای خود را مهار کنند. ازاینرو، عاقل نیستند. این شیوه تعقل به عقل عملی مربوط است، نه عقل نظری که کار فهم و ادراک را بر عهده دارد.(1)
همچنین خداوند در جای دیگر میفرماید: «أَتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛ آیا مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید، با اینکه شما کتاب [خدا] را میخوانید! آیا هیچ نمیاندیشید؟» (بقره:44) مخاطب این آیه، واعظان غیرمتعظ است که عقل عملی ضعیفی دارند و قادر نیستند هواهای خویش را کنترل کنند و به آنچه عقل نظری ایشان از حقایق ارائه کرده و کتاب الهی بر آنان نمایان ساخته است، عمل کنند.(2)
کاربرد عقل اعم از نظری و عملی در فرآیند جهاد اقتصادی، فراوان است و در مراحل مختلفی چون شناخت امور اقتصادی، تصمیمگیری، برنامهریزی و فعالیت در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف منشأ آثار مهمی است. انسان باید پروژههای اقتصادی را با خردورزی بسنجد و جنبههای گوناگون موضوع مانند سود و زیان، راههای درآمد حلال و مشروع، نیروی مادی و انسان و امثال آن را به خوبی بررسی و تجزیه و تحلیل کند. آنگاه به اقدام عملی دست بزند. در غیر این صورت، با اقدام نسنجیده و بدون برنامهریزی دقیق و علمی، ممکن است به راهی برود که به شدت متضرر شود یا سود حرام به دست آورد که هر دو کار، ناپسند است. امام صادق علیه السلام میفرماید: «إنّما یدرَکُ الخَیرُ کُلُّهُ بالعَقلِ؛ خیر و خوبی، تماماً با خرد به دست میآید».(3)
ضعف و کمبود عقل مایه همه رفتارهای ناروا و ضد اخلاقی در امور اقتصادی و غیراقتصادی است. امام علی علیه السلام در اینباره در سخن کوتاهی فرموده است: «تَزکِیه الرَّجُلِ عقلُهُ؛ رشد آدمی به خرد اوست».(4)
در جایی دیگر نیز فرموده است: «کَمالُ الانسانِ العَقلُ؛ کمال آدمی به خرد است.»(1)اینگونه روایات بسیار است و در مجموع، آدمی را به خردورزی در زندگی دعوت میکند که بهویژه در امور مالی و فعالیت اقتصادی اهمیت فراوانی دارد.
ط) تخصص و کاردانی در امور تولید
افزون بر باورهای دینی و اندیشههای اسلامی در باب اقتصاد، تخصص و دانستن فنون کار در زمینه صنعت و تولید نیز لازم است؛ چراکه باورهای دینی لازم است، ولی در کار اقتصادی کافی نیست و باید فرد، کارشناس باشد تا بر اساس فنون علمی به تولید و توزیع فرآوردههای اقتصادی بپردازند. ازاینرو، تخصص و کاردانی در امور اقتصادی از شاخصهای اثرگذار در جهاد اقتصادی است. بدون بهرهگیری از فنون و تکنولوژی جدید نمیتوان در شرایط امروز جهان، بر دشمنان اقتصادی غلبه کرد که همه دارای تخصصهای پیشرفته علمی هستند. امام خمینی رحمه الله ضمن تأکید بر ایمان و تعهد اسلامی، به موضوع تخصص و کاردانی اشاره کرده است و میفرماید: «شما سعی کنید از متخصصین متدین و متعهد استفاده کنید. ما بارها گفتهایم که ما متخصص میخواهیم، ولی متخصص متعهد».(2)امام در این فراز از سخنان، به ضرورت اصل تخصص تصریح کرده و اینکه بهرهمندی از دانش روز و تکنولوژی جدید در رشد اقتصادی لازم است، ولی به تنهایی کافی نیست و در کشور اسلامی باید همراه با تعهد و باورهای دینی باشد تا از آسیبهای مالی در امان بماند.
مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) هم، بر تخصص همراه با تعهد تکیه میکند و در سفارشی عام به همه مسئولان میفرماید:
عمده تکیه خود را بر روی افراد معتقد، مؤمن و متخصص قرار دهید و در گزینش همکاران، دقت کافی داشته باشید و اطمینان کنید که اگر در انتخاب همکاران صحیح عمل کردید، در رسیدگی به امور مردم موفق خواهید بود.(1)
بر این اساس، تخصص از شاخصهای جهاد اقتصادی است و باید برای پرورش نیروهای متخصص مؤمن و متعهد به اسلام و قرآن تلاش کرد. در حقیقت، ایمان و تخصص، دو بالی هستند که چرخه اقتصاد را به حرکت درآورده است و به جلو میبرد و اگر یکی نباشد، این حرکت به کندی میگراید.
مقام معظم رهبری در سخن دیگری میفرماید:
از چند سال پیش، یک حرکت علمی برجستهای در بخشهای مختلف آغاز شده است که خوشبختانه روزبهروز بر شتاب این حرکت افزوده شده است. من یک وقتی این روایت را که از معصوم است، عرض کردم که فرمود: «العلم سلطان»؛ یعنی علم و دانش برای یک ملت و برای یک فرد مایه اقتدار است. «من وجده صال و من لم یجده صیل علیه؛ کسی که این قدرت را پیدا کند، دست برتر را دارد و آن کسی که نتواند قدرت علمی را به دست بیاورد، زیردست باقی میماند و دیگران بر او دست برتر را خواهند داشت. علم و فنآوری یک چنین خصوصیتی دارد. امروز حرکت کشور در جهت به دست آوردن دانش و فنآوری در بسیاری از رشتهها، بهخصوص در رشتههای بسیار نو و برترِ کشور مشهود است. در بخشهای گوناگون؛ در بخش زیستفنآوری، در بخش هوافضا، در بخش نانوفنآوری، در بخش سلولهای بنیادی، در تولید داروهای بسیار مهم، در تولید
1) اخلاق کارگزاران در بیانات مقام معظم رهبری، ص 35.
داروهای ضد سرطان، در تولید موتور توربینهای بادی که وابستگی انرژی کشور را از نفت تا حدود زیادی از بین میبرد، در تولید ابررایانهها که برای کشور بسیار مهم است، در فنآوری انرژیهای نو ـ که همه اینها از دانشهای سطح بالای دنیا هستند ـ خوشبختانه انسان مشاهده میکند که دانشمندان ما و جوانان ما به نحو فزآینده و شتابنده مشغول پیشروی هستند؛ به طوری که [من در پیام نوروزی هم دیشب عرض کردم] آدرسها و گزارشهای مراکز معتبر بینالمللی نشان میدهد که در این قسمت، کشور شما از بسیاری از کشورهای عالم پیشتر دارد حرکت میکند و شتاب کشور چندین برابر متوسط شتاب جهانی است.(1)
ایشان در ادامه میفرماید:
[اما] دو سه نکته مهم در این قضیه پیشرفت علم و فنآوری وجود دارد که من مناسب میدانم عرض کنم. نکته اول این است که بیشتر این دانشمندانی که این کارها را دارند انجام میدهند، دانشمندان جوانند. عمر متوسط دانشمندانی که در این کارها مشغول فعالیت هستند، سی و پنج سال است ـ یعنی غالباً جوان ـ که حتماً بایستی به این جوانها اعتماد بشود. البته اساتید کارکشته و مؤمن هم در این کار نیز مشغول هستند، که بسیار مغتنم است.(2)نکته بعد این است که مجموعهای که این کارهای عظیم و گسترده را انجام میدهد، دارای روحیه قوی، دارای اعتماد به نفس بالا، دارای خودباوری است که سرمایه اصلی این است. سرمایه اصلی، نیروی انسانی است. آنچه که کشور ما دارد، این است. جوانهای ما با روحیه قوی در حال پیشروی در این میدانند و باور دارند که همه کارهایی که زیرساختهای آن در کشور آماده باشد، از دست آنها ساخته است.(3)
ی) تخصص در استخراج منابع طبیعی
استخراج منابع تولید از دل طبیعت، موضوع مهمی در صنعت و تولید است و اصولاً فرآیند تولید مبتنی بر مواد خام و دسترسی به آن است. اگر مواد اولیه در اختیار نباشد، تولید کالاهای مورد نیاز جامعه امکانپذیر نخواهد بود. خداوند منابع گوناگون طبیعی را در اختیار بشر قرار داده است تا از آنها در رفع نیازهای زندگی خود استفاده کند. آیات مختلف قرآن به این موضوع اشاره دارد و انسان را به بهرهبرداری از طبیعت فرا میخوانند. خداوند در این زمینه می فرماید: «اللّهُ الّذی سَخّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ خداوند همان کسی است که دریا را مسخّر شما کرد تا کشتیها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید و شاید شکر نعمتهایش را بهجا آورید.» (جاثیه: 12) خداوند در آیه دیگری میفرماید: «وَ سَخّرَ لَکُمْ ما فِی السّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا مِنْهُ إِنّ فی ذلِکَ َلآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکّرُونَ؛ او آنچه در آسمانها و آنچه در زمین هست، همه را از سوی خودش مسخّر شما ساخته است. در این کار، نشانه های [مهمی] است برای کسانی که اندیشه می کنند». (جاثیه: 13)
اینگونه آیات درباره منابع طبیعی و فراوانی آن بسیارند و همه به این نکته دلالت دارند که موجودات عالم، همه برای استفاده انسان رام شده است. انسان از نعمتهای الهی، برای هر هدفی که دارد، میتواند استفاده کند و آن را به خدمت خود درآورد، منتهی به این نکته تربیتی باید توجه داشته باشد که همه این منابع و سرمایههای طبیعی از آنِ خدای متعال است و او از فضل و احسان خود به بشر ارزانی داشته است. ازاینرو، فرمود: «جَمِیعاً مِنْهُ»؛ یعنی همه از آنِ حقتعالی است. بشر باید با هنرمندی و هوشمندی خود، روشهای استخراج منابع را فرا گیرد و بر اساس فنآوریهای علمی، سراغ طبیعت برود. چنانکه خداوند به این امر نیز تصریح فرموده است: «وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» تا مردم بتوانند از پدیدههای
طبیعی و نعمتهای خداوندی با استفاده از شیوههای مناسب علمی به خوبی بهره گیرند. بدین معنا که به صورت درست از منابع و پدیدههای طبیعی استفاده کنند.
بارها در روایات، به کار و استخراج منابع طبیعی و تصرف در طبیعت برای رفع نیاز دعوت شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید: «من کان له ارضٌ فلیزرعها و الا فلیؤدها اخاه و لایؤد اجرها ایاه؛ هرکه زمینی دارد، آن را به کار گیرد، وگرنه به برادرش بدهد و از او اجاره نگیرد.»(1)بر اساس این حدیث نبوی، هر کس موظف است در زمینی که در اختیار دارد، کار، و محصولی از آن برداشت کند. اگر این عرضه را نداشت و به دلایلی نتوانست از ملک خود بهره گیرد، باید آن را به صورت رایگان در اختیار کسی قرار دهد که اهل کار و فعالیت اقتصادی است و چیزی هم به عنوان اجارهبها از او نگیرد؛ شاید به این دلیل که زمین معطل و بلااستفاده نماند.
کارشناسی در استخراج منابع طبیعی بسیار مهم است؛ یعنی باید با فنون و تکنولوژی روز به سراغ طبیعت رفت و بهترین روش علمی را برای بهرهگیری از سرمایههای طبیعی به کار بست. بر این اساس، تخصص در استخراج مواد طبیعی از شاخصهای مهم جهاد اقتصادی است که از نظر تربیتی نیز درخور توجه است و باید نیروهایی را بدین منظور پرورش داد تا مواد مورد نیاز جامعه را از طبیعت به دست آورند.
مقام معظم رهبری درباره بهرهمندی از تخصص در استخراج منابع طبیعی و مدیریت آن میفرماید:
یک هدف دیگر، مدیریت مصرف منابع عمومی کشور است؛ از جمله آب، از جمله انرژی. در دو سال قبل از این، ما شعار سال را «اصلاح الگوی
1) علاءالدین متقی هندی، کنز العمال، ج 15، ح 42053.
مصرف» قرار دادیم؛ صرفهجویی، دوری از اسراف. این، یکی از راههایی است که میتواند الگوی مصرف را به معنای واقعی کلمه اصلاح کند؛ کما اینکه تاکنون هم آثاری از آن دیده شده است. از جمله کارهایی که باز همت مضاعف را در زمینه اقتصاد نشان میداد، افزایش صادرات غیرنفتی است. من سالها پیش، این را گفتم که یکی از آرزوهای من این است که یک روزی ما بتوانیم کشور را جوری اداره کنیم که حتی اگر لازم بود، یک قطره نفت هم صادر نکنیم و کشور اداره شود. این چیزی است که تا امروز پیش نیامده است. البته کار آسانی هم نیست، کار بسیار مشکلی است. افزایش صادرات غیرنفتی موجب میشود که ما به این هدف نزدیک شویم و این کار دارد انجام میگیرد.(1)
ک) دانش بهینهسازی فرآیند تولید
تولید به عنوان مهمترین رکن اقتصاد یک جامعه، مراحل گوناگونی دارد که هر مرحله نیازمند هزینه، امکانات، اسباب و ابزار، نیروی انسانی ماهر و کارآزموده و صدها مؤلفه دیگر است که مجموع آنها چرخه تولید را به راه میاندازند. اگر یکی از این مؤلفهها نباشد و نقصی وجود داشته باشد، فرآیند تولید دستخوش آسیب میگردد و در نهایت، کار تولید متوقف میشود. آنچه به نظر میرسد، فرآیند تولید را به سامان میرساند و کالاهای مورد نیاز را در اختیار جامعه قرار میدهد، دانش تولید است؛ چراکه دانش تولید، چرخه اقتصاد را به حرکت درمیآورد و استفاده بهینه از منابع طبیعی صورت میپذیرد. به همین علت، امروزه کارها تخصصی شده است و هر فعالیتی در امور اقتصادی و غیر آن، دانش خاص خود را میطلبد. در حوزه اقتصاد نیز این امر لازم است که مورد توجه تولیدکنندگان جهاد اقتصادی باشد تا بهینهسازی در فرآیند تولید به خوبی صورت گیرد.
1) سخنرانی در حرم رضوی، 1/1/1390.
بر این اساس، بزرگان دین بر تقویت و غنیسازی هرچه بهتر مراکز علمی اعم از علوم دینی و دانشهای طبیعی تأکید کرده و به مسئولان، دستور حمایت مادی و معنوی از این مراکز را دادهاند. امام خمینی رحمه الله در این زمینه میفرماید:
مهمترین عامل کسب خودکفایی و بازسازی، توسعه مراکز علمی و تحقیقات و تمرکز و هدایت امکانات و تشویق کامل و همهجانبه مخترعین و مکتشفین و نیروهای متعهد و متخصصی است که شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاک نگرش انحصاری علم به غرب و شرق به درآمده و نشان دادهاند که میتوانند کشور را روی پای خود نگه دارند.(1)
اساسیترین راه در رسیدن به خودکفایی، دستیابی به دانش جدید اقتصادی و ابتکار و نوآوری است. این کار از دانشگاهها و مراکز علوم طبیعی و تکنولوژی باید شروع شود تا در نتیجه، به بهینهسازی فرآیند تولید بینجامد. بنابراین، دانش بهینهسازی فرآیند تولید از شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است که باید جهادگران عرصه اقتصاد به آن توجه کنند. مقام معظم رهبری نیز در اینباره میفرماید:
من در اینجا به جوانان عزیز کشورمان، به این سرمایهها و ذخیرههای عظیم الهی و به این گلهای معطر و نوشکفته جهان اسلام سفارش میکنم که قدر و قیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید و خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید و من به همه مسئولین و دست اندرکاران سفارش میکنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی جوانان را فراهم سازید و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزشها و نوآوریها همراهی کنید و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید.(2)
ل) اولویتسازی در امور اقتصادی
از امور مهم در فرآیند اقتصاد و بهویژه در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف، اولویتسازی و عمل به اولویتهای اقتصادی است. اولویتبندی یا همان رعایت اهم و مهم در همه شئون زندگی به ویژه امور اقتصادی، دارای آثار فراوانی است؛ چراکه بیتوجهی به اولویتها، هدر دادن سرمایه، از بین بردن منابع و به گونهای اسراف است که مشکلاتی را در تولید، توزیع و مصرف در پی خواهد داشت. امام علی علیه السلام درباره رعایت اهم و مهم میفرماید: «من اشتغل بغیر المهمِّ ضَیعَ الاهمَّ؛ هر کس به چیزی که مهم نیست، بپردازد، آنچه را اهمیت بیشتری دارد، از دست داده است».(1)
این روایت، عام است و رعایت اهم، همه شئون زندگی را فرا میگیرد. از آنجا که زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی با مال و دارایی ارتباط مستقیم دارد، رعایت اولویت در امور اقتصادی بهویژه در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف اهمیت ویژهای پیدا میکند.
اولویتسازی، نیازمند برنامهریزی دقیق و حسابشده است که باید با دقت و ژرفنگری کافی انجام گیرد. در باب اولویتبندی امور اقتصادی در حیطه تولید و توزیع، معیارهایی را باید در نظر گرفت و بر اساس آن معیارها، طبقهبندی کرد. در اینباره، دیدگاهها متفاوت است. شاید برخی، سود مادی را معیار اولویت قرار دهند که طبعاً رفتاری متناسب با این ملاک انجام خواهند داد. برخی دیگر ممکن است معیارهای دینی و اسلامی را ملاک عمل قرار دهند و طبق آن برنامهریزی کنند. از هر نظر، یکی از معیارهای مهم در تنظیم فرآیند اقتصاد، توجه به نیازهای مردم است. هر کالا و محصولی که بیشتر مورد نیاز جامعه بود، باید تولید گردد و به چرخه توزیع وارد شود.
1) میزان الحکمة، ج8، ص129.
امام خمینی رحمه الله در باب رعایت اهم و مهم و اولویتسازی امور اداری و اجتماعی، تقوا را معیار اصلی میداند و میفرماید:
به همه مسئولان کشورمان تذکر میدهم که در تقدم ملاکها، هیچ ارزش و ملاکی مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشی و الهی باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امکانات و تصدی مسئولیتها و اداره کشور و بالاخره جایگزین همه سنتها و امتیازات مادی و نفسانی بشود؛ چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا.(1)
ایشان معیار دینی و معنوی را در درجه نخست اولویت دانسته و آن را ملاک طبقهبندی مسائل سیاسی ـ اجتماعی و بهویژه امور اقتصادی قرار داده است. بر این اساس، اولویتسازی و رتبهبندی امور اقتصادی بر اساس ملاکهای معنوی و ارزشی یکی از شاخصهای مهم در فرآیند تولید، توزیع و مصرف است که جهادگران اقتصادی باید به آن توجه کنند.
مقام معظم رهبری در اینباره میفرماید:
در مورد شعار امسال و کاری که امسال [1390] باید انجام بگیرد، البته سرفصلهای مهمی وجود دارد که همه دارای اولویتند. مثلاً تحول نظام اداری یک کار لازم است که باید انجام بگیرد؛ تحول آموزش و پرورش، یک کار بنیانی است؛ جایگاه علوم انسانی در دانشگاهها و در مراکز آموزش و تحقیق، یک کار اساسی است؛ مسائل مربوط به فرهنگ عمومی، مسائل مربوط به اخلاق جامعه، این کارها همهاش کارهای مهمی است؛ لیکن به نظر صاحبنظران، امروز در این برهه از زمان، مسئله اقتصادی از همه مسائل کشور فوریت و اولویت بیشتری دارد. اگر کشور عزیز ما بتواند در زمینه مسائل اقتصادی، یک حرکت جهادگونهای انجام بدهد، این گام بلندی را که برداشته است، با
1) رهنمودهای اقتصادی در بیانات حضرت امام خمینی=، ج 4، ص 64.
گامهای بلند بعدی همراه کند، بلاشک برای کشور و پیشرفت کشور و عزت ملت ایران تأثیرات بسیار زیادی خواهد داشت. ما باید بتوانیم قدرت نظام اسلامی را در زمینه حل مشکلات اقتصادی به همه دنیا نشان دهیم؛ الگو را بر سر دست بگیریم تا ملتها بتوانند ببینند که یک ملت در سایه اسلام و با تعالیم اسلام چگونه میتواند پیشرفت کند.(1)
م) نگاه دینی و ارزشی به کار
کار، یکی از مؤلفههای مهم و اثرگذار در فرآیند تولید است؛ به گونهای که بدون نیروی کار، چرخه تولید به سامان نمیرسد. در حقیقت، کار، موتور محرّک چرخ تولید است و هر محصولی که از کارخانهها و کارگاهها بیرون میآید، فرآورده کار است. کار در فرآیند تولید با نگاه دینی عبارت است از هرگونه فعالیتی که برای تولید کالا و خدمات مورد نیاز یا بالا بردن سطح اقتدار جامعه و رفاه عمومی یا توزیع و مصرف کالا در چارچوب قوانین و ارزشهای دینی انجام میپذیرد.(2)با این تعریف، کار گستره وسیعی دارد و شامل همه فعالیتهای اقتصادی در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف میشود. کار یکی از عناصر اساسی تولید به شمار میآید، ولی در فرآیند توزیع و مصرف که به نوعی نیازمند فعالیت در جابهجایی کالاها و خدمات رسانی است، نیروی کار ضرورت دارد. ازاینرو، نگاه دینی و ارزشی به کار ناظر به سه حوزه است و همانگونه که در تعریف اشاره شد، کار هر نوع فعالیت را دربرمیگیرد. فعالیت ممکن است فعالیت فیزیکی و انرژیبر یا فعالیت فکری و نظری باشد که به اندیشمندی و خردورزی نیاز دارد.
کار در متون دینی از ارزش خاصی برخوردار است و اگر انگیزه و هدف آن خدایی باشد، عامل تقرب انسان به خدا شمرده میشود. قرآن کریم، هرجا
سخن از کار به میان آورده، از شایستگی نیز یاد کرده است. ایمان، سبب انگیزه خدایی میشود و صلاحیت داشتن، هدف الهی را پدید میآید. خداوند در این زمینه میفرماید: «مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ هرگاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است و هیچگونه ترس و اندوهی برای آنها نیست». (بقره: 62)
واژه «عمل» به هر فعالیتی اشاره دارد که از انسان سر میزند، خواه کار فیزیکی یا فکری باشد و در هر حوزهای، مانند اقتصاد، سیاست و امثال آن انجام گیرد. اگر آن فعالیت با نیت خدایی و هدف الهی بود، ارزشمند است. نتیجه چنین کاری، رفاه و آسایش در دنیا و آخرت است و خوف و اندوهی برای انجامدهنده آن وجود ندارد.
روایات در زمینه ارزشمند بودن کار، بسیار است و بر فضیلت تلاش برای تأمین نفقه عائله دلالت دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من أکل من کدِّ یده حلالاً، فتح له ابواب الجنه، یدخل من أیها شاء؛ هرکه از دسترنج حلال خویش بخورد، درهای بهشت برایش گشوده شود تا از هر یک که میخواهد، درآید.»(1)و(2)همچنین آن حضرت فرمود: «ما من مسلمٍ یغرس غرساً او یزرع زرعاً، فیأکل منه انسان او طیر او بهیمه إلا کانت له به صدقه؛(3)هر مسلمانی که درختی بنشاند یا زراعتی کشت کند و انسانی، پرندهای یا چارپایی از آن بهره ببرد، برایش صدقه [پاداش] دارد».(4)
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ تبوک برگشت، سعد انصاری به استقبال آن حضرت رفت و پیامبر با او مصافحه کرد. سپس فرمود: چه چیز
دستهایت را سفت کرده است؟ عرض کرد: ای پیامبر! من برای تأمین نیاز خانوادهام، با بیل و طناب کار میکنم. آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله دستش را بوسید و فرمود: «هذه یدٌ لا تمَسُّها النّار؛ این دستی است که آتش [جهنم] به آن نمیرسد».(1)
امام صادق علیه السلام فرموده است: «لا تکسلوا فی طلب معایشکم فإن آبائَنا قد کانوا یرکُضون فیها و یطلُبونها؛ در به دست آوردن معیشت زندگیتان سستی نکنید، همانا پدران ما در پی آن میدویدند و آن را به دست میآوردند.»(2)همچنین امام صادق علیه السلام نقل میکند که امیرالمؤمنین، علی علیه السلام از خانهاش خارج شد، در حالیکه دانههایی از هسته خرما را با خود داشت. شخصی از امام پرسید: چه چیز همراه داری؟ فرمود: «نخلٌ إنشاءالله؛ به خواست خدا، درخت خرماست.» امام صادق علیه السلام میافزاید: «حضرت علی علیه السلام همه آن دانهها را کاشت و هیچیک فاسد نشد».(3)
از این سخنان به دست میآید که نگاه دینی به پدیده کار، از شاخصهای مهم تربیتی در عرصه جهاد اقتصادی است. این نگرش به کار از یک سو، انگیزه نیروی کار را افزایش میدهد و از سوی دیگر، ثواب و پاداش اخروی را در پی دارد. افراد مؤمن و اهل تقوا که هدف اصلیشان، رسیدن به کمالات معنوی است، هم با انگیزه خدایی به زندگی سر و سامان میدهند و هم به پاداش الهی میرسند. جهادگران عرصه اقتصاد باید همواره با دید دینی و ارزشی به کار بنگرند و به فعالیتهای اقتصادی، رنگ خدایی بدهند.
همانگونه که حوزه تولید از نظر شناختی و اعتقادی دارای شاخصهای تربیتی بود و به آنها اشاره شد، حوزه توزیع نیز شاخصهای تربیتی دارد که در اینجا لازم است بررسی شود. واژه «توزیع»، کلمهای عربی است که در زبان فارسی نیز رایج است و به معنای تقسیم اشیا و در علم اقتصاد، به عنوان تقسیم درآمد تولیدی بر عوامل تولید به کار میرود؛(1)یعنی اگر شرکتی تولیدی دارای چهار عامل تولید به صورت مساوی است، درآمد تولیدی به همان نسبت بالسویه بین شرکا تقسیم میشود. توزیع مراحل قبل و بعد از تولید، یعنی تقسیم منابع و فرآوردهای تولیدی را شامل میشود؛ بدین معنا که توزیع ممکن است پیش از تولید باشد؛ زمانی که مواد اولیه را میان شرکتهای تولیدی تقسیم میکنند یا پس از مرحله تولید؛ وقتی که محصولات تولیدی را وارد بازار مصرف میسازند.(2)
در این نوشتار، منظور از توزیع، بخش دوم و پس از تولید است که توزیع محصولات و کالاهای تولیدشده در بازار و رساندن آنها در دست مصرفکنندگان است؛ چراکه این مرحله از توزیع در اقتصاد جامعه مهم است و باید بر اساس قانون عرضه و تقاضا، انجام گیرد. زمانی که کالا از کارخانه بیرون میآید، باید نیازسنجی شود و هرجا که تقاضا وجود داشت یا متقاضی مصرف بیشتر بود، به همان اندازه، کالا به آنجا منتقل شود. بحث شاخصهای تربیتی، مربوط به توزیع نیز ناظر به همین مرحله، یعنی توزیع ثروت و تقسیم کالا بعد از تولید میان مصرفکنندگان است که باید بر اساس شاخصهای معیّن صورت گیرد. در اینجا به مهمترین شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی در مرحله توزیع، به اختصار اشاره میشود.
الف) باور به رزاق بودن خدای متعال
شاخصهای بسیاری در زمینه توزیع ثروت و کالا وجود دارد که با در نظر داشتن آنها، فرآیند توزیع به آسانی انجام میگیرد و جلوی بسیاری از انحرافهای اخلاقی در باب تقسیم مایحتاج زندگی خانوادهها گرفته میشود. ایمان به رزاق بودن خداوند، در زمینه توزیع ثروت و خدمات، تأثیر بسزایی در بهبود کیفیت آن دارد؛ چراکه بدون ایمان به آن ممکن است متصدیان توزیع بر اثر وسوسههای شیطانی، در تقسیم کالا دچار انحراف شوند و در نتیجه، فساد اقتصادی در اجتماع پدید آید. برای نمونه، احتکار، یکی از انحرافهای اقتصادی است که در حوزه توزیع قابل تحقق است و صاحبان کالا و سرمایه، به دلیل ترس از آینده خود و بستگان یا برای دستیابی به سود بیشتر، از پخش اموال عمومی خودداری میکنند، بهویژه در شرایط بحرانی، مانند جنگ و ناامنی. چنانکه در دوره انقلاب اسلامی، شاهد نمونههای بسیاری در این زمینه بودهایم.
اگر انسان رازق بودن خدای متعال را باور داشت و بر این عقیده بود که در هر شرایط، خداوند رزق و روزی انسان و خانواده او را میرساند، دیگر از آینده نمیترسد. در این صورت، احتکار نمیکند و مرتکب فساد اقتصادی نمیشود و هرچه دارد، به بازار عرضه میدارد و در اختیار عموم قرار میدهد. در روایتی آمده است که در زمان امام صادق علیه السلام ، قیمتها بالا رفت و مواد خوراکی کمیاب شد، در حالیکه آن حضرت، مقداری آرد و گندم و خوراکی ذخیره داشت. حضرت به خدمتکارش دستور داد آنچه در انبار دارد، به بازار عرضه کند و مانند دیگران، روزانه مواد خوراکی را تهیه کند. ایشان فرمود: «ای معتب! خوراک عایله مرا نصفی
جو و نصفی گندم قرار بده. خدا میداند که من توانایی دارم همه طعام آنان را گندم قرار دهم، ولی دوست میدارم خداوند ببیند مرا که به خوبی، تقدیر معیشت میکنم».(1)
خداوند میفرماید: «وَ ما مِنْ دَابّةٍ فِی اْلأَرْضِ إِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها؛ هیچ جنبنده ای در زمین نیست، مگر اینکه روزی او بر خداست». (هود: 6) علامه طباطبایی در تفسیر این آیه میگوید:
خداوند رزق و روزی همه جنبنده ها را تضمین کرده که به روز آن را برای هر جنبندهای اعم از انسان و حیوان و حشرات در هرجایی که هستند، میرساند؛ چون او از حال همه آفریدگان باخبر است: «وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها؛ او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می داند.» بنابراین، جای نگرانی از آینده زن و بچه نیست تا برای نفقه آنها اقدام به احتکار کند.(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز درباره نفی احتکار میفرماید: «کل حکرةٍ تضرّ بالنّاس و تغلی السعر علیهم فلاخیر فیها؛ هرگونه احتکاری که به مردم زیان رساند و قیمت [کالا] را به ضرر آنان گران کند، خیری در آن نیست». (3)
به هر صورت، باور به رزاق بودن خدای متعال، از شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است و ایمان به آن، جهادگران عرصه اقتصاد را از بسیاری آسیبها، مانند احتکار و کمفروشی یا گرانفروشی در امان میدارد. ازاینرو، این شاخص باید در رفتار همه دستاندرکاران جهاد اقتصادی، در حوزه
تولید، توزیع و مصرف محقق شود، بهویژه در بخش توزیع که با آسیبهای بیشتری روبهروست. رسانه ملی هم باید به این شاخص توجه کند و برنامههایی برای تقویت اعتقاد به رزاق بودن خداوند بسازد.
ب) شناخت عوامل معنوی روزیرسان
افزون بر ایمان به اصل رزاق بودن خداوند، باور به عوامل معنوی رزق و روزی نیز در رفتار اقتصادی مؤثر است تا جهادگران از آن عوامل بهره گیرند و فقط بر عوامل مادی تکیه نکنند. قرآن کریم، مطلقاً رزق و روزی را اعطای خدایی میداند و میفرماید: «وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ؛ و به هر کس بخواهی، بدون حساب، روزی می بخشی.» (آلعمران: 27) در جای دیگری، خداوند را بهترین روزیدهنده معرفی میکند: «وَ اللّهُ خَیْرُ الرّازِقینَ؛ و خداوند، بهترین روزی دهندگان است». (جمعه: 11)
مهمترین عامل رزق و روزی در قرآن کریم، ایمان و تقوا معرفی شده است و به تصریح قرآن، اگر مردم، مؤمن و پرهیزکار باشند، خداوند برکت زمین و آسمان را بر آنها فرو میریزد. خداوند در این زمینه میفرماید: «وَ لَوْ أَنّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکِنْ کَذّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ؛ و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می گشودیم، ولی [آنها حق را] تکذیب کردند. ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم». (اعراف: 96)
دو نکته از این آیه به دست میآید؛ اول اینکه ایمان و تقوا، عامل ریزش برکات زمین و آسمان است؛ دوم اینکه تکذیب آیات و نافرمانی خداوند، سبب مجازات میشود که قحطی و گرسنگی از جمله آنهاست. بر این
اساس، اگر جهادگران اقتصادی، مؤمن و پارسا باشند، تلاش و زحمت آنها، نتیجهای چند برابر خواهد داشت. بدین طریق، رزق و روزی فراوان میشود و همه مردم از نعمتهای وافر خداوند بهرهمند میشوند.
از جمله عوامل توسعه رزق، استغفار و توبه است که در آیات و روایات به آن اشاره شده است. خداوند میفرماید: «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبّکُمْ ثُمّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعًا حَسَنًا إِلی أَجَلٍ مُسَمّی وَ یُؤْتِ کُلّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ؛ و اینکه از پروردگار خویش آمرزش بطلبید، سپس به سوی او باز گردید تا شما را تا مدت معینی، [از مواهب زندگی این جهان] به خوبی بهره مند سازد و به هر صاحب فضیلتی، به مقدار فضیلتش ببخشد.» (هود: 39) امام علی علیه السلام نیز میفرماید: «أکثروا الاستغفارَ، فإنّه یجلِبُ الرِّزقَ؛ آمرزش بسیار خواهید که مایه جلب رزق و روزی است.»(1)همچنین آن حضرت فرمود: «قد جعل الله الاستغفار سبباً لدرور الرزق و رحمه الخلق؛ خداوند، آمرزشخواهی را وسیله فراوانی روزی و ریزش رحمت بر آفریدگان قرار داده است».(2)
شکر نعمت هم عامل فراوانی رزق شمرده شده است. آنجا که خداوند میفرماید: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ َلأَزیدَنّکُمْ؛ اگر در برابر نعمتهای من سپاسگزار باشید، بر نعمتهای شما می افزایم.» (ابراهیم: 7) امام علی علیه السلام در این زمینه فرمود: «شکر المنعم یزید فی الرزق؛ سپاسگزاری از نعمتدهنده، روزی را میافزاید».(3)همچنین علامه طباطبایی در سفارشی اخلاقی به همه مردم میگوید:
از خدا بترسید و در راه به دست آوردن رزق منحرف نشوید. راه صواب به دست گیرید و دیر رسیدن بهرهای از رزق شما را به نافرمانی خدا وا ندارد. برای اینکه خدای تعالی رزق حلال را بین خلقش تقسیم کرده و آن را به طور حرام تقسیم ننموده و خلاصه آنچه را خدا تقسیم
کرده، رزق حلال است، نه حرام. پس هر کس از خدا پروا کند و خویشتنداری نماید، رزقش از راه حلال خواهد رسید و هر کس پرده حرمت خدا را پاره نموده و رزقش را از غیر راه حلال بگیرد، رزق حلالش را به عنوان قصاص از او خواهند گرفت. در نتیجه، همان مقداری که باید از حلال میخورد، از حرام خورده و نه بیشتر با این تفاوت که حساب آن را باید پس بدهد.(1)
در نتیجه، باور به عوامل معنوی رزق و روزی، توجه انسان را از راههای صرفاً مادی کسب روزی، به اسباب و وسایل غیرمادی جلب میکند و سبب میشود به سراغ آن وسایل برود. بنابراین، عقیده به عوامل معنوی روزی به عنوان شاخص تربیتی جهاد اقتصادی برای جهتدهی به فرآیند اقتصاد و پیشگیری از آسیبهای احتمالی، بهویژه در توزیع، بسیار مفید و کارساز است.
ج) باور به اخوت اسلامی
اسلام، برترین دینی است که بیش از همه ادیان بر وحدت و هماهنگی هرچه بیشتر جوامع اسلامی تأکید کرده و راههای عملیسازی آن را نیز ارائه داده است. قرآن کریم، محور وحدت مسلمانان را در برادری قرار داده و مؤمنان را برادر دینی همدیگر خوانده است. اخوت اسلامی، کارآمدترین طرح برای انسجام و بهرهمند ساختن جامعه از عدالت اجتماعی است و نابرابری اقتصادی را نیز از بین میبرد. خداوند در قرآن کریم، در اینباره میفرماید: «إِنّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ مؤمنان برادر یکدیگرند». (حجرات: 10)
در شأن نزول این آیه آمده است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بلافاصله در مدینه، بین دو نفر از مهاجر و انصار، عقد اخوت بست و همه را برادر دینی قرار داد.(2)این کار
پیامبر در ایجاد یکپارچگی میان مسلمانان، اثر بسزایی داشت. ازاینرو، هرچه از مال و دارایی داشتند، با برادرشان تقسیم کردند. هر یک از دو برادرخوانده، به جنگ میرفت، دیگری مسئولیت خانواده او را بر دوش میگرفت.
اگر این حس برادری، در جوامع اسلامی زنده شود و هر مسلمانی با دید برادری به دیگران نگاه کند، قطعاً اختلاف و نزاع و جنجال از بین میرود. با این احساس، توانگران به کمک نیازمندان میشتابند و فقر و کمبودهای اقتصادی، به تدریج ریشهکن میشود. در روایات اسلامی نیز بر این موضوع تأکید شده است تا همواره حس تعاون و همدردی با برادران دینی، در مردم زنده بماند. امام صادق علیه السلام درباره وحدت اسلامی میفرماید: «المؤمن أخو المؤمن کالجسد الواحد، إن تشکی شیئاً منه وجد الم ذلک فی سائر جسده؛ مؤمن، برادر مؤمن است، همانند پیکری واحد که چون عضوی از آن، به درد درآید، درد آن را در دیگر [اعضای] پیکرش مییابد».(1)
از اینگونه آیات و روایات، پی میبریم که وحدت و برادری در فرهنگ اسلامی، صرفاً شعاری لفظی و زبانی نیست، بلکه واقعیت است و باید در زندگی مسلمانان تجلی کند و آثار آن در عدالت اجتماعی مشاهده شود، چنانکه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه، به واقعیت رسید و مایه انسجام و هماهنگی مسلمانان شد.(2)
امام خمینی رحمه الله درباره لزوم وحدت مسلمانان میفرماید: «دوستان من! عزیزان من! همه با هم باشید، برادر باشید، از تفرقه پرهیز کنید، همه برای اسلام، همه برای خدا، همه نیروی الهی هستید.»(3)این نگرش امام، در حقیقت برگرفته از همین آیات و روایات است که همه جوامع اسلامی را به وحدت
دعوت میکند؛ چراکه ایشان سعادت دنیا و آخرت امت مسلمان را در سایه وحدت و اخوت دینی میداند. اگر همه مسلمانان بر محور قرآن متحد باشند، به رشد مادی و معنوی دست مییابند. ازاینرو، باور به اخوت اسلامی، از مهمترین شاخص تربیت در میدان جهاد اقتصادی است و بر جهادگران لازم است به این شاخص حیاتی و اثرگذار، توجه کنند.
مقام معظم رهبری میفرماید:
یک شرط دیگر، حفظ اتحاد و انسجام ملی است. این اتحادی که امروز در میان مردم و در بین مردم و مسئولین وجود دارد، مردم به مسئولینِ خودشان علاقهمندند، به آنها اعتماد دارند، به آنها کمک میکنند، با آنها همراهی میکنند، بین خود مردم اتحاد و وحدت وجود دارد، بایستی باقی بماند و روزبهروز تقویت شود.(1)
اگر انسجام ملی خدشهدار شود، تمام برنامههای سیاسی و اقتصادی کشور دستخوش تزلزل میشود. اخوت اسلامی در همه زمینهها از یک سو سبب رشد اقتصادی و رفع محرومیت از جامعه میشود و از سوی دیگر، روحیه تعاون را در میان اقشار مختلف اجتماع تثبیت میکند.
د) باور به کرامت انسانی
واژه «کرامت» از ریشه «کرم» به معنای شرافت، اصالت، بزرگمنشی و نیکسیرتی است(2)که حاصل بهرهمندی فطری و ذاتی یک موجود است. انسان به عنوان سرآمد آفریدگان، از بهرهمندیهای درونی ویژهای برخوردار است که خداوند در نهاد او قرار داده است. عقل و اراده و اختیار از جمله تواناییهای ذاتی هستند که سبب کرامت آدمی شدهاند. این کرامت به اصل انسان بودن انسان باز میگردد و به گروه معینی از آدمیان اختصاص ندارد.
ازاینرو، آدمیان، همه از یک گوهر شریفند و از این جهت، هیچکس بر دیگری فضیلت ندارد.(1)چنین کرامتی که میان همه انسانها مشترک است، به ذات و فطرت آنها برمیگردد، نه به عوامل بیرونی و اکتسابی.
خداوند میفرماید: «وَ لَقَدْ کَرّمْنا بَنیآدَمَ؛ و به راستی فرزندان آدم را بزرگوار داشتیم.» (اسرا: 70) نکته تربیتی تصریح قرآن به کرامت ذاتی انسان آن است که هر کس با شناخت چنین امتیازی در خود، به آسانی آن را از دست نمیدهد، بلکه در حفظ و پرورش آن کرامت تلاش میکند. راز سخن در این است که بشر به این شرافت ممتاز و بینظیر خود توجه و آن را حفظ کند و خود را به گناه آلوده نسازد. بر این اساس، امروزه یکی از روشهای اثرگذار در فرآیند تربیت، شخصیت دادن و تکریم متربی است و این روش به اندازهای مهم است که در همه متربیان و در مقام برخورد با آنها باید رعایت شود. این امر نهتنها به عنوان روش، بلکه در مقام یکی از اصول مهم در تربیت اسلامی هیچگاه در متون دینی، نادیده انگاشته نشده است. اگر فردی ضمن پاس داشت کرامت ذاتی، به کرامتهای اکتسابی نیز دست یافت، ارزش او بیشتر و پیوندش با خدا هم تقویت می شود. خداوند در اینباره میفرماید: «إِنّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ؛ به درستی، گرامیترین شما نزد خدا باتقواترین شماست». (حجرات: 13)
بنابراین، انسان دو نوع کرامت دارد: ذاتی و اکتسابی. کرامت ذاتی او اساس ارزشهای اکتسابی را تشکیل میدهد. روایت شده است که مردی از حضرت عیسی بن مریم علیه السلام پرسید: کدامین انسان برتر است؟ حضرت از روی زمین دو کف خاک برگرفت و فرمود: «کدامیک از این دو کف خاک برتر است؟ مردم از خاک آفریده شده اند، هر کدام که باتقواتر باشند، برتر خواهند بود».(2)
باور به کرامت انسان و ارزشمندی او در حوزههای علوم رفتاری، نظیر تربیتی، سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی آثار بسیاری دارد. بهویژه از نظر تربیتی، هرگاه فرد با عزت و شخصیت رشد یابد، به حالتی دست مییابد که در برابر گناه و نافرمانی خدا، همواره پاسداری از خود نشان میدهد. برعکس، تحقیر، توهین و تکریم نکردن به شدت به شخصیت او آسیب میزند. اگر این روش ادامه یابد، در همه رفتارهای فرد سرایت میکند و آثار ذلت و خواری در چهره او مشاهده میشود و در زمینه اقتصاد نیز اثرگذار است، ولی کرامت انسانی، فرد را از انحراف باز میدارد. بنابراین، باور به کرامت انسانی در نهاد جهادگر اقتصادی، از دو جنبه دارای اثر مثبت است: اول در وجود خود آن شخص سبب میشود که به معاملات حرام و محرمات مالی تن ندهد. دوم اینکه کرامت دیگران را حفظ میکند و به دلیل امور مالی، به حیثیت و آبروی مسلمانان آسیب نمیزند. مهمتر از همه اینکه حقوق مالی اعم از واجبات مانند خمس و زکات و مالیات دولت را به موقع میپردازد. در نتیجه، باور به کرامت انسانی را میتوان به عنوان شاخص تربیتی جهاد اقتصادی در نظر داشت و آن را در جهادگران ایجاد و تقویت کرد.
ه) نیازسنجی در امر توزیع
تردیدی نیست که توزیع کالا و خدمات در هر جامعه، بر اساس نیاز صورت میگیرد. به عبارت دیگر، عرضه مبتنی بر تقاضاست و تا تقاضایی نباشد، عرضه کالا بیفایده است و جز زیان، سودی به همراه ندارد. ازاینرو، نیازسنجی از میزان احتیاج مردم به کالای خاصی لازم است تا تولیدکنندگان برآوردی نسبی از تقاضای جامعه نسبت به آن فرآورده معین داشته باشند. نیازسنجی در مصرف کالا را از راههای مختلف میتوان انجام داد: بازار و فروشندگان کالا؛ واسطههای خرید؛ دلالانی که واسطه انتقال کالا به مردم
هستند؛ مراجعه مستقیم به مصرفکنندگان و رسانهها و وسایل ارتباط جمعی. به هر صورت، شناخت میزان نیاز مردم به مصرف کالا در زمینه توزیع لازم است تا از خسارتهای احتمالی پیشگیری شود.
عمدتاً مشکل اساسی در امور اقتصادی در مرحله توزیع ثروت و کالا پدید میآید؛ زیرا در منابع طبیعی، مشکلی وجود ندارد و خداوند به اندازه نیاز بشر، پدیدههایی را در زمین و برکاتی را در آسمان قرار داده است تا به موقع، نیازهای مردم را برطرف کنند. قرآن در این زمینه میفرماید: «وَ آتاکُمْ مِنْ کُلّ ِ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدّوا نِعْمَتَ اللّهِ لا تُحْصُوها إِنّ اْلإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفّارٌ؛ و از هر چیزی که از او خواستید، به شما داد و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد. انسان، ستمگر و ناسپاس است». (ابراهیم: 34)
علامه طباطبایی میفرماید:
خداوند بر اساس رحمت و عنایتش هر آنچه را مورد نیاز انسان است به او عطا کرده و در دل طبیعت قرار داده است. هم آن چیزهایی که احساس نیاز کند و به زبان بیارد و هم آن چیزهایی که به زبان نیارد، ولی خدا میداند که نیازهای بشر چیست، همه را در معرض استفاده آدمیان نهاده است.(1)
بیعدالتی، حقکشی و نابسامانیها، از توزیع ناعادلانه منابع و ثروت ناشی میشود. شاید جمله ذیل آیه «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ»، به ناسپاسی انسان در مرحله توزیع اشاره داشته باشد که با ناروایی به همدیگر حقوق دیگران را تضییع میکنند. امام صادق علیه السلام درباره توزیع ثروت و درآمد فرمود:
إن الله تبارک و تعالی، نظر فی اموال الاغنیاء ثم نظر فی الفقراء فجعل فی اموال الاغنیاء ما یکتفون به و لولم یکفهم لزادهم، بل یعطیه ما یأکل و یشرب و یکتسی و یتزوَّج و یتصدَّق و یحجّ.(2)
به راستی، خداوند متعال، به اموال توانگران و فقیران نگریست و در ثروت توانگران، [حقوقی] قرار داد که برای [تأمین زندگی] تهیدستان کافی باشد و اگر کافی نبود، بر ثروت توانگران آنقدر میافزود که به فقیر بدهند تا بخورد و بنوشد و بپوشد و ازدواج کند و صدقه دهد و حج گزارد.(1)
بر اساس این روایت، فقرا، شریک اغنیا در اموال آنها هستند و توانگران باید به رفع نیازمندیهای فقیران بپردازند تا آنجا که افزون بر تأمین ضروریات زندگی، حج بروند و صدقه دهند. در مجموع، دید اسلام به توزیع ثروت و کالا، بر محور نیاز است و هرجا نیاز بود، باید تأمین شود؛ نه اینکه سرمایه در اختیار افراد محدود بیاستفاده بماند. اصولاً انفاق به عنوان ارزشی اسلامی و قرآنی، مبتنی بر نیاز است و بر توانگران لازم است به مستمندان رسیدگی کنند و بخشی از دارایی خود اعم از حقوق واجب مالی را به آنها بپردازند. خداوند در اینباره میفرماید: «وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الّذی آتاکُمْ؛ از مال خداوند که به شما عطا فرموده است به آنان [نیازمندان و زیردستان] بدهید». (نور: 32)
بنابراین، نیازسنجی به عنوان شاخص مهم تربیتی، از نظر شناخت برای جهادگران اقتصادی لازم است و باید بر اساس موجود در جامعه به نیازمندان کمک کنند. نیازسنجی در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف، قابل اجراست. در تخصیص منابع، توزیع ثروت، کالا و خدمات و مصرف باید نیازها را در نظر گرفت و بر اساس آن برنامهریزی کرد. اگر جهادگران در یکی از این موارد بهویژه در توزیع، برآوردی از نیازهای موجود نداشته باشند، پیآمدهای نامطلوب اقتصادی به دنبال خواهد داشت که جبران آن، دشوار است.
و) شناخت راهکارهای تسهیل توزیع
هدف از توزیع با نگرش اسلامی، رسیدن به عدالت اقتصادی و به تبع آن، عدالت اجتماعی است تا حاصل تلاش و فعالیت هر کس به خود او برگردد؛
1) اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، ص 194.
به گونهای که هیچ ظلم اقتصادی به وجود نیاید و رفاه عمومی در جامعه برقرار شود. رسیدن به چنین جامعهای، تنها در سایه نظام اقتصاد اسلامی و تبعیت از قوانین برآمده از قرآن و سنت امکانپذیر است؛(1)چراکه هیچ کدام از نظامهای اقتصادی جهان، تاکنون نتوانستند بر مشکلات اقتصادی جامعهشان فایق آیند. مکتب اسلام به عنوان تنها مکتب رهاییبخش و انسانساز، میتواند نظام اقتصادی عادلانهای را طراحی و اجرا کند که فقر و نیازمندی را ریشهکن سازد.(2)
توزیع دارای مراحل گوناگون و نیازمند امکانات و وسایل انتقال کالا و ثروت از تولید به بازار مصرف است تا آن اقلام را در برابر دید خریداران قرار دهند. این کار مستلزم هزینه جابهجایی کالا و خدمات از محل تولید به مکانهای مصرف است. گاه مشاهده میشود که هزینه انتقال کالا سبب افزایش قیمت آن میشود و چهبسا به دو برابر افزایش میدهد. اگر برنامهریزی درست و حسابشده صورت گیرد و افراد کارشناس، متصدی توزیع و انتقال کالا در سطح کشور باشند، هزینه توزیع به شدت کاهش خواهد یافت. این امر هم به تولید کمک میکند تا رونق بیشتری پیدا کند و هم به توزیعگران که فرآیند انتقال کالا را با هزینه کمتر به سامان برسانند و هم به مصرفکنندگان که هزینه کمی بپردازند. در این صورت، عدالت اقتصادی به تدریج در جامعه پدید میآید و مشکلات سوء توزیع برطرف میشود. آنچه مهم است، شناخت راههای تسهیل توزیع کالا در کشور است که این امر با مدیریت درست و قوی، قابل حل است.
البته شناخت راههای تسهیل توزیع با کمترین هزینه و کوتاهترین زمان، به مطالعه موردی نیاز دارد و یک قانون کلی نمیتوان ارائه داد؛ زیرا انتقال کالا
باید با توجه به نیازهای مردم و راههای ارتباطی از قبیل جاده و راهآهن و خط هوایی هر کشور و شهری برنامهریزی شود. آب و هوا، دوری و نزدیکی به محل تولید، موقعیت سیاسی ـ جغرافیایی و حتی خصوصیات ساکنان شهر و روستا در امر توزیع دخالت دارند. شناخت آسانسازی راههای توزیع ثروت، کالا و خدمات از شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است. به این دلیل که اگر در شهری، نیازمندان زیاد باشند، با مطالعه کارشناسی میتوان زودتر به رفع نیاز آنها اقدام و هزینه کمتری از آنان در برابر توزیع دریافت کرد. اگر به این موضوع توجه نشود، ممکن است مشکلات متعدد و آسیبهای تربیتی زیادی پدید آید.
ز) آسیبشناسی فرآیند توزیع
توزیع، مهمترین مرحله فرآیند اقتصادی است که متصدیان امر باید کالا و ثروت و خدمات را به موقع و با استفاده از کمهزینهترین راه و مناسبترین روش، در کوتاهترین زمان، به بازار مصرف و دست مشتریان برسانند. طبیعی است چنین امری در مقام اجرا با مشکلات و موانعی مواجه خواهد بود. اگر موانع، شناسایی و در جهت رفع آن اقدام شود، کار توزیع بهتر انجام میگیرد. ازاینرو، در این فراز از نوشتار، به بررسی اجمالی آسیبهای توزیع میپردازیم تا کمکی به همه جهادگران اقتصادی باشد.
آسیبشناسی،(1)اصطلاحی است که ابتدا در عرصه زیستشناختی و علوم پزشکی پدید آمد که به بررسی علل و عوامل بیماری میپرداخت. سپس کاربرد آن توسعه یافت و در دیگر رشتههای علمی، مانند علوم تربیتی، روانشناختی، اجتماعی، اقتصاد و امثال آن نیز به کار رفت،(2)به این تناسب که
کالبد انسان با کالبد نهادهای اجتماعی شباهت دارد و میتوان آسیبشناسی را مطالعه ناهنجاریها و نابسامانیهای اجتماعی، اقتصادی یا تربیتی دانست.(1)امروزه با اینکه کاربرد آسیبشناسی گسترش یافته، مفهوم این اصطلاح تغییر نکرده است، بلکه به همان معنای زیستشناختی، یعنی شناخت علل و عوامل آسیبزا به کار میرود که در روند اجرای موضوع مورد مطالعه مانع ایجاد میکنند. در اینجا، منظور از آسیبشناسی، فرآیند توزیع، مطالعه موقعیتها و اوضاع نابهنجار اقتصادی است که به بررسی و شناسایی موانع موجود در مسیر جریان توزیع میپردازد.(2)شناخت موانع و آسیبهای موجود در مسیر توزیع کالا و خدمات، این امکان را فراهم میسازد که با معرفی آنها به جهادگران اقتصادی، مشکلات توزیع برطرف شود و فرآیند تقسیم و انتقال اشیای مورد نیاز جامعه به آسانی صورت میپذیرد.
بار تربیتی آسیبشناسی در حوزه اقتصاد، به طور کلی و درباره توزیع به طور خاص، این است که مفهوم عام آن را در نظر بگیریم و آسیبهای اخلاقی و فقهی را بازشناسی کنیم. برای نمونه، ربا در فرآیند اقتصاد از آسیبهای فقهی و کاری حرام است که ممکن است در امور اقتصادی پیش آید و باید موارد آن را شناخت و از ربا خودداری کرد؛ چراکه خداوند ربا را حرام کرده و به مرتکبان آن وعده عذاب داده است. خداوند در این زمینه میفرماید: «وَ أَحَلّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرّمَ الرِّبا؛ خدا بیع را حلال و ربا را حرام کرده است». (بقره: 275) یعنی خداوند، معامله ای را که در آن ربا نباشد، حلال و معامله ای را که در آن ربا باشد، حرام کرده است. امام صادق علیه السلام درباره عذاب اخروی ربا در حدیثی فرمود: «درهم رباً اعظم عند اللَّه من سبعین زنیة بذات محرم فی بیت
اللَّه الحرام؛ گناه یک درهم ربا نزد خدا، بزرگتر از هفتاد بار زنا با محارم در خانه خداست».(1)این نوع حرمتهای معاملاتی و اقتصادی را از طریق آسیبشناسی میتوان شناخت و از وقوع آن پیشگیری کرد.
آسیبشناسی فرآیند توزیع در مقام اجرا، به روشهای متعددی، قابل تحقق است و باید با مطالعه دقیق اوضاع سیاسی ـ اجتماعی و تحولات اقتصادی، مناسبترین روش به کار گرفته شود. به نظر میرسد روش قابل اطمینان این است که گروهی از کارشناسان اقتصادی و اجتماعی، آسیبهای چرخه اقتصادی را در سه مرحله، تولید و مصرف بهویژه توزیع، به صورت علمی بررسی کنند و به دستاندرکاران اقتصادی گزارش دهند. گزارشهای کارگروه علمی در زمینه آسیبشناسی فرآیند تولید، هم علمی و دقیق و راه گشا و هم مورد اعتماد و اطمینانبخش خواهد بود. اگر این کارگروه از درون جهادگران اقتصادی تشکیل شود، به دلیل آشنایی کامل با فرآیند تولید و توزیع و نیازهای جامعه، مفیدتر و کارسازتر خواهد بود. به هر حال، آسیبشناسی توزیع به عنوان شاخص تربیتی جهاد اقتصادی که جنبه شناختی دارد، در بهبود و کارآیی فرآیند اقتصاد، تأثیر بسزایی دارد.
مصرف در دانش اقتصاد، تابع تولید و توزیع است؛ یعنی هر اندازه درآمد بیشتر بود، مصرف افزایش مییابد. تقریباً نوعی رابطه مستقیم صعودی، میان آنها برقرار است. این رابطه تا حدودی، درباره درآمد ملی درست است، ولی بحث بیشتر، ناظر به مصرف شخصی است که خانوادههای مؤمن و معتقد به اسلام و قرآن، با توجه به درآمدهایی که دارند، چگونه مصرف کنند.(2)
بدون
تردید، هدف اصلی از تولید و توزیع، تأمین نیاز مصرفکنندگان است. هر کس میکوشد درآمدی کسب کند و در نتیجه، زندگی مطمئن و آرامی برای خود و خانوادهاش فراهم آورد.(1)
همه مکتبهای اقتصادی برای تأمین رفاه عمومی مردم برنامهریزی میکنند. مکتب اقتصادی اسلام نیز برنامههای مفید و کارسازی برای ملت مسلمان دارد که باید آنها را از لابهلای منابع دینی استخراج کرد و در اختیار برنامهریزان و مجریان فرآیند اقتصاد قرار داد. درباره مرحله مصرف فرآوردههای مادی که پس از تولید و توزیع در اختیار مردم و خانوادهها قرار میگیرد، بایدها و نبایدهای بسیاری در قرآن کریم وجود دارد که شناخت آنها انسان را به مصرف درست هدایت میکند. ازاینرو، در این بخش از بحث، به بررسی شاخصهای تربیتی مصرف در حوزه شناخت کمّی و کیفی آن میپردازیم. با شناسایی این شاخصها میتوانیم راه درست مصرف کردن را بیاموزیم و به دیگران ارائه دهیم.
الف) شناخت نیازهای واقعی مصرف
انسان در زندگی نیازهای گوناگونی دارد و در نگاهی کلی، آنها را به نیازهای مادی و معنوی میتوان تقسیم کرد. هر یک از این نیازها، انواع متعددی دارد و آنچه مهم به نظر میرسد، آن است که نیازهای مادی و معنوی در ارتباط با هدف نهایی از زندگی باید تعیین شود تا انسان را به آن هدف اصلی برسانند که از منظر قرآن، قرب الهی است.(2)نیاز آدمی دارای جنبههای مختلفی همچون عینی، ذهنی و احساسی است که نیازهای غیرواقعی، بیشتر، جنبه ذهنی و احساسی دارند، نه عینی و واقعی. برای مثال، فرد از امکانات مناسبی برخوردار است و پول و ثروت فراوانی در اختیار دارد و در عین حال
احساس نیاز میکند و خود را نیازمند جلوه میدهد.(1)اینجاست که چنین احساسی او را وادار میکند تا آنچه را هوس کرده است، به دست آورد، ولی از نظر قرآن و اقتصاد اسلامی، تأمین اینگونه نیازها لزومی ندارد. در اسلام، تلاش برای رفع نیازهای تخیلی و احساسی نهی شده است؛ چراکه انسان را در شمار مترفین، مسرفین و نظیر آن قرار میدهد.
تردیدی نیست که عامل اصلی مصرف کالا، نیازهای فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان است که او را به تهیه مواد مصرفی وادار میسازد. این نیازها باید واقعی باشد، نه تخیلی و ساختگی یا احساسی، وگرنه حد و مرزی برای مصرف نخواهد بود؛ چراکه نیاز اقتصادی باید ناظر به نیازی واقعی، ناشی از ضرورت فیزیولوژیکی یا فرهنگی و اجتماعی باشد. توجه نکردن به این ضرورت ممکن است به فعالیت جسمانی یا موقعیت خانوادگی و اجتماعی فرد آسیب بزند. ازاینرو، فرد ناگزیر است تا آن ضرورت بدنی یا خانوادگی را با مصرف مواد خوراکی یا پوشاکی مناسب و امثال آن برطرف سازد. به عبارت بهتر، مصرفهایی که برای ادامه حیات و حفظ نفس از ابتلا به بیماری، از دست ندادن موقعیت فرهنگی و اجتماعی یا رهایی از ناراحتیهای روحی لازم است، به نیازهای واقعی اقتصادی معطوف هستند.(2)
نیازهای غیرواقعی، گونههای مختلف دارد؛ گاه ناشی از تخیل ذهنی است و فرد در عین برخورداری از امکانات رفاهی، خود را محتاج احساس میکند و دنبال جمعآوری پول و ثروت میرود. گاهی هم ناشی از هوای نفس است؛ چرا که نفس همواره به سقوط اخلاقی فرمان میدهد: «وَ ما أُبَرِّیُ نَفْسی إِنّ النّفْسَ َلأَمّارَةٌ بِالسّوءِ؛ من هرگز خودم را تبرئه نمی کنم؛ که نفس [سرکش] به
بدیها بسیار امر می کند.» (یوسف: 53) در باب مصرف اقتصادی نیز این خواسته نفس وجود دارد و از آدمی میخواهد هرچه بیشتر به جمعآوری مادیات و ذخیرهسازی آن بپردازد. اینجاست که بحث مصرف کاذب و غیرواقعی پیش میآید. البته انسان مؤمن به این نوع خواهشهای نفسانی توجه نمیکند.
گاهی اوقات، احساس نیاز ناشی از تبلیغات است که از طریق رسانهها، مطبوعات، خویشاوندان و همسایهها صورت میگیرد و خانوادهها را تحت تأثیر قرار میدهد و به خرید کالاهای غیرضروری وادار میکند. به هر حال، عوامل بسیاری در ترویج نیازهای غیرواقعی نقش دارند که نباید تحت تأثیر آنها قرار گرفت، وگرنه آثار نامطلوبی در جامعه خواهد داشت.
خداوند در قرآن کریم، آدمی را به تأمین نیازهای واقعی دعوت میکند، نه نیازهای احساسی و تخیلی و غیرواقعی. خداوند ضمن دعوت به استفاده از نعمتها، از افساد و افراط در بهرهگیری از مادیات منع میکند. خداوند در این زمینه میفرماید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی اْلأَرْضِ مُفْسِدینَ؛ از روزیهای الهی بخورید و بیاشامید و در زمین فساد نکنید.» (بقره: 60) خوردن و آشامیدن در این آیه، به صورت مطلق آمده است و شامل هر نوع تصرف مالی میشود. همچنین به آن افساد در زمین نیز میگویند که به هر نوع زیادهروی در امور اقتصادی و بهویژه افراط در مصرف گفته میشود.(1)امام سجاد علیه السلام نیز در دعایی از خداوند درخواست میکند که او را از اسراف و ورود در وادی نیازهای کاذب در امان دارد: «واحجُبنی عن السَّرفِ و الازدیاد؛ خدایا! مرا از اسراف و زیادهروی در مصرف باز دار».(2)
اینگونه آیات و روایات، ناظر به نیازهای واقعی است و ما را به این نکته رهنمون میسازند که در هزینه اقتصادی باید به رفع ضرورتهای زندگی
توجه کرد و از زیادهروی که ناشی از نیازهای کاذب است، خودداری کرد، وگرنه انسان مرتکب اسراف و تجملگرایی و تضییع نعمتهای الهی خواهد شد.
بر این اساس، شناخت نیازهای واقعی و تشخیص آن از نیازهای کاذب و هواهای نفسانی، از شاخصهای مهم تربیتی در امور اقتصادی است. در این زمینه رسانهها هم میتوانند برنامهریزی کنند و مردم را از نیازسازی و افتادن در دام نیازهای کاذب اقتصادی که انتهایی ندارد، بر حذر دارند. اگر جامعه با این نگرش، به اقتصاد بنگرد و به نیازشناسی و تنها به ضرورتهای زندگی در حد اعتدال توجه داشته باشد، بسیاری از مشکلات و کمبودهای اقتصادی برطرف می شود. این امر به عزم دینی و ملی نیاز دارد که همه مردم به صورت جهادگرایانه با برنامه شخصی و خانوادگی، به تعیین نیازهای واقعی بپردازند.
ب) خردمندی در مصرف
عقل و خرد در اصطلاح صاحبنظران مسلمان،(1)قوهای در باطن انسان است که خیر و صلاح دنیا و آخرت را تشخیص میدهد و او را از تمایل به خلاف آن باز میدارد.(2)به این معنا، عقل، قویترین ابزار در تحصیل سعادت و کمال حقیقی است و بدون آن نمیتوان به سعادت ابدی دست یافت. علامه طباطبایی در اینباره میفرماید: «عقل را بر قوهای که در انسان است و در
1) ملاصدرا در شرح اصول کافی شش معنا برای عقل ذکر کرده است: 1. غریزه، مشترک در انسان و حیوان است و عامل حرکت و ادراک میباشد؛ 2. عقل به اصطلاح متکلمین که مدرک بدیهیات است، مانند ادراک دو ضرب دو برابر چهار؛ 3. عقل در اصطلاح علمای اخلاق که بخشی از نفس است و به تدریج رشد میکند؛ 4. عقل عرفی به معنای زیرکی و دانایی که در امور دنیایی کاربرد وسیع دارد، مانند عقلی که در پادشاهان نظیر معاویه وجود دارد؛ 5. عقل فلسفی که در کتاب نفس از آن بحث میشود و دارای چهار مرتبه بالقوه، بالملکة، بالفعل و بالمستفاد است؛ 6. عقل مجرد که تعقل به ماده ندارد و به موضوعی وابسته نیست. (صدرالدین محمد شیرازی، شرح اصول کافی، ترجمه: محمد خواجوی، ج 1، صص 159 ـ 167).
2) علی عبدالحمید محمود، التربیة العقلیة، ص31.
سایه آن خیر و شر و حق و باطل را تشخیص میدهد، اطلاق میکند.»(1)امام خمینی رحمه الله نیز میفرماید: «عقل، قوه عاقله و روحانیهای است در انسان که به حسب ذات، مجرد و به حسب فطرت، تمایل به خیرات و کمالات دارد و داعی به عدل و احسان میباشد».(2)
بر این اساس، خرد، نوعی نیروی حسابگر در باطن آدمی است که فرد میتواند به وسیله آن آگاهانه بسنجد و دقیقاً همه جنبهها را بررسی کند که بر آینده و سرنوشت او چه تأثیری دارد. سپس به تناسب آن، تصمیم بگیرد و به گونهای رفتار کند که برایش نتیجه مطلوبی داشته باشد.(3)به عبارت دیگر، عقل، نیروی ویژهای در نهاد انسان است که نیک و بد را تمییز میدهد و راه را از چاه، باز میشناسد.(4)عقل با این وصف، معیار فضیلت و برتری انسان بر دیگر آفریدگان است(5)و در قرآن کریم، به بهرهگیری از آن فراوان تأکید شده است.
در حوزه اقتصاد، نقش خردورزی در هزینهسازی و دخل و خرج مالی روشن است؛ چراکه با خردمندی و به کارگیری نیروی حسابگر عقل میتوان از آسیبهای اقتصادی جلوگیری کرد و به ضرورتهای زندگی اهتمام ورزید. اگر تصمیمگیری های انسان بر اساس خردمندی و آیندهنگری باشد، فعالیتهای اقتصادی به بار مینشیند و از زیانهای احتمالی پیشگیری میشود؛ زیرا یکی از کاربردهای خرد، قدرت تجزیه و تحلیل امور زندگی بهویژه مسائل اقتصادی است. هر کس دارای صفت خردورزی بود و خردمندانه زندگی کرد، کارهای مالی را تجزیه و تحلیل و سبک و سنگین
میکند و در نهایت، سودمندترین را در مسیر حق و کمال نهایی برمیگزیند و روی آن سرمایهگذاری میکند. قرآن بارها آدمی را به استفاده از نیروی خرد در زندگی فرا خوانده است. خداوند در زمینه مقایسه زندگی دنیا و آخرت، عقل را حاکم قرار داده است که خود انسان با تجزیه و تحلیل به داوری بپردازد تا بفهمد که کدام برتری دارد: «وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقی أَفَلا تَعْقِلُونَ؛ آنچه به شما داده شده، متاع زندگی دنیا و زینت آن است و آنچه نزد خداست، بهتر و پایدارتر است؛ آیا اندیشه نمی کنید؟» (قصص: 60) امام علی علیه السلام نیز در روایتی میفرماید: «العقلُ أنَّکَ تَقتَصِدُ فلاتُسرِفُ و تَعِدُ فلاتُخلِفُ و إذا غَضِبتَ حَلُمتَ؛(1)خردمندی این است که میانهروی کنی و اسراف نکنی، وعده بدهی و خلف وعده نکنی و چون خشمگین شدی، بردبار باشی».(2)
از اینگونه آیات و روایات به خوبی برمیآید که به کارگیری خرد در امور مالی و شیوه مصرف کالا و خدمات، بسیار کارساز و اثربخش است. اگر مردم از نیروی باطنی در تعیین مصارف خانواده و جامعه بهره گیرند و با اولویتبندی نیازها، برنامهریزی درستی داشته باشند، بسیاری از مشکلات اقتصادی، مانند تورم، کمبودها و امثال آن به زودی از بین میرود. بر اثر پیروی از راهنمای عقل، سعادت دنیا و آخرت قابل دستیابی است و میتوان هم زندگی مناسب در دنیا فراهم کرد و هم در آخرت روسفید بود.
امام حسن مجتبی علیه السلام در این زمینه میفرماید: «بالعَقلِ تُدرَکُ الدّارانِ جَمِیعاً و مَن حُرِمَ مِن العقلِ حُرِمَهُما جَمِیعاً؛ با خرد است که هر دو سرا به دست میآید و هرکه از خرد محروم باشد، از هر دو سرا محروم شود»؛(3)زیرا عقل، مرکز شناخت و
تشخیص خیر و شر و اموری است که در زندگی مادی و معنوی انسان اثرگذارند و هر کس با عمل به راهنماییهای خرد، به سعادت دنیا و آخرت دست مییابد. بنابراین، خردمندی در مصرف از شاخصهای مهم جهاد اقتصادی است و با استفاده از نیروی عقل در مسیر اعتدال قرار خواهد گرفت؛ چون افراط و تفریط، هر دو برخلاف خردمندی است.
ج) شناخت چگونگی مصرف
مصرف در یک نگاه کلی، دارای دو جنبه کمّی و کیفی است که شناخت هر یک از آن دو، به بهینهسازی مصرف از نظر مادی و معنوی کمک میکند. جنبه کمّی مصرف همان است که مردم، روزانه با آن سر و کار دارند و هر شبانه روز، مقداری از فرآوردههای تولیدی را مصرف می کنند. میزان مصرف از نظر کمیّت، عمدتاً بر اساس تعداد عایله و حجم خانواده تعیین میشود که هر خانوار، هر روز، هفته یا ماه، چه اندازه به مواد خوراکی و پوشاکی نیاز دارد. هر خانواده بر حسب نیاز خود کالاهای ضروری را تهیه و برای رفع نیاز خویش مصرف میکند. هرچند همه خانوادهها با کمیّت مصرف شبانهروز آشنا هستند و هر وقت، طبق میل افراد، غذایی برای صرف صبحانه و شام و ناهار به اندازه کافی آماده میسازند، ولی آنطور که مشاهده میشود، بیشتر آنها از روشهای بهینهسازی مصرف، حتی از نظر کمّی و مادی چندان شناختی ندارند. معمولاً خانوادهها با زیادهروی در مصرف روبهرو هستند و بیش از اندازه، هزینه میکنند. همچنین به تنوع در وعدههای غذایی توجه لازم ندارند و تقریباً خوراکیهای مشابه و یکسان آماده میسازند که اینگونه رفتار هم به اشتهای افراد آسیب میزند و هم تضییع نعمت الهی را افزایش میدهد.
ازاینرو، شناخت راههای درست مصرف کردن در خانواده بسیار مهم است و اگر زنان خانهدار که عمدتاً پختوپز را به عهده دارند، با شیوههای
بهینهسازی مصرف در دو بعد کمّی و کیفی آشنا بودند، این همه نعمتهای خدا در طول سالهای متمادی، ضایع نمیشد. برای نمونه، درباره آرد و نان، این مسئله برای عموم مردم روشن شده است که قبل از هدفمندسازی یارانهها، ضایعات نان زیاد بود. همینطور درباره انرژی و همه موارد دیگر در حوزه تولید، توزیع و مصرف، میزان ضایعات بسیار بالا بود.
مهمتر از شناخت چگونگی کمّی مصرف، درک و فهم چگونگی کیفی مصرف است که بیشتر رنگ اخلاقی و تربیتی دارد. کیفیتشناسی مصرف میتواند دو گونه باشد؛ شناخت کیفیت ظاهری استفاده از مواد مصرفی در تنوع و لذت آفرینی و ارضای میل فیزیولوژیکی و شناخت کیفیت معنوی آن. منظور از کیفیت معنوی این است که کالا و مواد مصرفی، از نظر شرعی و قانونی پاک باشد، نه شبههناک یا آلوده به حرام یا غصبی. حلیت و حرمت اشیا به کیفیت معنوی آنها مربوط است که از راه حلال یا حرام تهیه شده است. این امر به شناخت چگونگی مصرف بستگی دارد و مصرفکننده باید به آن توجه کامل داشته باشد. ظاهر آیه شریفه، یادآور این نکته است، آنجا که خداوند میفرماید: «فَلْیَنْظُرِ اْلإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ؛ انسان باید به غذای خویش بنگرد.» (عبس: 24) دستور توجه به خوراکی، مطلق است که شامل حلیت هم میشود و اینکه غذای مصرفی باید حلال و پول آن از راه مشروع به دست آمده باشد، نه حرام. همانگونه که تفسیر نمونه درباره آیه چنین تأکید میکند: «بر انسان لازم است در کسب لقمه حلال تلاش کند تا به فرزندان حلال تغذیه کند؛ چون تغذیه آثار مثبت و منفی فراوان دارد».(1)
بر این اساس، شناخت چگونگی مصرف کردن از جهت ظاهری و باطنی و کمّی و کیفی بهویژه کیفیت معنوی از شاخصهای مهم تربیت در
1) ناصر مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر الکتاب المنزل، ص 461.
فرآیند جهاد اقتصادی است. این شاخص شامل همه مراحل مصرف، از استخراج منابع، تولید و توزیع میشود و باید همه این موارد بهینهسازی شود، ولی آیات و روایات، در باب مصرف، اغلب ناظر به مصارف کالا و خدمات در فضای خانواده و جامعه است که در این زمینه باید شیوههای بهتر مصرف کردن را دانست. آگاهی از راههای چگونه مصرف کردن، از اسراف جلوگیری میکند، امیال طبیعی را ارضا میسازد، انسان را از افراط و تفریط باز میدارد و به اعتدال و میانهروی هدایت می کند. در نتیجه، حلال مصرف کردن را نیز به خانوادهها و سرپرست آنان میآموزد. جهادگران اقتصادی در تولید، توزیع و مصرف باید این آگاهی را به دست آورند و در فرآیند تولید به کار گیرند.
مقام معظم رهبری درباره چگونگی مصرف، بهویژه مصرف آب میفرماید:
صرفهجویی در مواد اساسی، از جمله صرفهجویی در مصرف آب. امروز نود درصد آبی که ما در کشور مصرف میکنیم، در بخش کشاورزی مصرف میشود. اگر دولت به توفیق الهی بتواند شیوههای آبیاری کشاورزی را اصلاح کند، اگر از این نود درصد، ده درصد کم بشود، شما ببینید چه اتفاقی میافتد. غیر از بخش کشاورزی، در همه بخشهای دیگر ـ بخش خانگی، بخش صنعتی و بخشهایی که احتیاج به آب دارد ـ ما فقط از ده درصد آب کشور داریم استفاده میکنیم. اگر ما بتوانیم در بخش کشاورزی، ده درصد صرفهجویی کنیم، ببینید چه اتفاقی میافتد. در واقع، امکانات بهرهبرداری از آب در بخش غیرکشاورزی دو برابر میشود که این بسیار چیز مهم و باارزشی است. مشارکت مستقیم مردم در امر اقتصاد، لازم است. این نیازمند توانمند شدن است، نیازمند اطلاعات لازم است که اینها را باید مسئولین در اختیار مردم بگذارند و امیدواریم انشاءاللّه این روند
روزبهروز توسعه پیدا کند. البته رسانهها نقش دارند، رادیو و تلویزیون نقش دارند، میتوانند مردم را آگاه کنند؛ دولت هم باید فعال برخورد کند و بتوانند انشاءاللّه مسئله اقتصادی را پیش ببرند.(1)
د) نگرش صحیح به مال و ثروت
مال و ثروت چیزی است که انسان میتواند نیازهای خود را به وسیله آن تأمین کند و بدین جهت، مطلوب انسان است. مال و ثروت به این معنا به هر چیزی گفته میشود که به صورت مستقیم، مانند آب و غذا یا غیرمستقیم، نظیر طلا و نقره و پول نقد، نیاز جسمی یا روحی انسان را برطرف کند. میل به مال و ثروت، نوعی گرایش فرعی و ثانوی است، نه اصیل و اولی؛ زیرا علاقه انسان اصالتاً و ذاتاً به نیازها و تأمین آنها تعلق میگیرد و به مال و ثروت به عنوان اینکه وسیله تأمین نیاز است، رغبت دارد.(2)بر این اساس، مال و دارایی ابتدا و بالذات مورد علاقه انسان نیست، بلکه جنبه ابزاری برای رفع نیاز دارد، ولی در بسیاری از مردم، بر اثر انحراف از مسیر فطری، علاقه به مال و ثروت اصالت پیدا میکند و حیثیت وسیله بودن آن فراموش میشود.(3)اینجاست که نگرش غلط به دنیا و مادیات پدید میآید و اگر این نگرش رشد کند، به تدریج، زمینه سقوط معنوی آدمی فراهم میشود. خداوند در قرآن کریم به انسان هشدار میدهد و میفرماید: «فَلا تَغُرّنّکُمُ الْحَیاةُ الدّنْیا؛ پس مبادا زندگانی دنیا شما را بفریبد». (لقمان: 33)
قرآن کریم هم به این امر توجه دارد و گرایش آدمی به مال و ثروت را تأیید کرده است. خداوند در اینباره میفرماید: «وَ تُحِبّونَ الْمالَ حُبّا جَمّا؛ و مال و ثروت را بسیار دوست دارید [و به خاطر آن گناهان زیادی مرتکب می شوید]». (فجر: 20)
این آیه، گرایش به مال را به صورت مطلق بیان میکند و شامل همه انسانها در همه شرایط میشود. صریحتر از این، خدا در جای دیگری میفرماید:
زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبّ الشّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذّهَبِ وَ الْفِضّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوّمَةِ وَ اْلأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدّنْیا وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَ آبِ. (آلعمران: 14)
محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است [تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند،] ولی اینها [در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،] سرمایه زندگی پست [مادی] است و سرانجام نیک [و زندگی والا و جاویدان]، نزد خداست.
به نوشته تفسیرنگاران، انسان دارای گرایشهای فطری و ثانوی گوناگونی است که مصادیق مهم آنها در آیه کریمه بیان شده است.(1)آوردن زنان به عنوان نخستین متعلق میل و رغبت، به دلیل جذابیت و لذتبخش بودن آنها در زندگی است که مردان به آن علاقه شدید دارند.(2)
آنچه در باب گرایش به مال و ثروت، مهم به نظر میرسد، تعدیل آن با نگرش درست به دارایی است. نگرش درست را باید از قرآن و سنت به دست آورد که دنیا و مادیات موجود در آن را وسیله تأمین نیازها و ابزار رسیدن به کمال، معرفی میکنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «الدنیا مزرعة الآخرة؛ دنیا، کشتزار آخرت است».(3)امام علی علیه السلام نیز در این زمینه میفرماید: «بالدنیا تحرز الآخرة؛ به وسیله دنیا، آخرت تثبیت می شود».(4)این روایات بر وسیله بودن دنیا برای دستیابی به زندگی آخرت دلالت دارند و اینکه دنیا، هدف
اصلی نیست و ابزاری برای رسیدن به هدف است. نباید به پول و دارایی، به عنوان هدف نگریست؛ چراکه نگرش هدفگرایانه به ثروت، انسان را از هدف اصلی باز میدارد و گرفتار مشکلات فکری و رفتاری میسازد.
علامه طباطبایی در سفارشی اخلاقی به همه جهادگران عرصه اقتصاد میگوید:
در ابتدای سلوک باید سالک الیالله به وسیله اختیار مقام زهد و تأمل و دقت و تفکر در بیاعتباری دنیا و عدم فایده دلبستگی به آن، رشته عُلقه به عالم کثرات را قطع کند؛ چه اینکه نتیجه زهادت، بیمیلی و بیرغبتی به امور مادی است و در نتیجه، از رویدادهایی که موجب نفع مادی و صوری اوست، خوشحال نمیشود و از وقایعی که موجب ضررهای مادی اوست،متأثر و محزون نمیگردد.(1)
بنابراین، نگرش صحیح به مال و ثروت از شاخصهای تربیتی در حوزه جهاد اقتصادی است و با این نگرش باید وارد مبارزه اقتصادی شد؛ چراکه این دید به دنیا و مادیات از آسیبهای دنیاگرایی که عامل اصلی فساد و سقوط روحی آدمی هستند، مصون میدارد.
ه) نعمت نگری به مواد مصرفی
در تکمیل نگرش صحیح به پول و ثروت، نعمتنگری به امکانات طبیعی است و اینکه هر چیزی را میخواهد مصرف کند، بر این باور باشد که آن نعمت الهی است؛ نعمتی که خدا برای رفع نیاز و تأمین رفاه و آسایش بندگان آفریده است. خداوند در قرآن کریم، بارها به آدم یادآوری میکند که همواره به یاد نعمتهای الهی باشد و از هرچه استفاده میکند، بداند که
1) محمدحسین حسینی تهرانی، رساله لب اللباب، ص 48.
نعمت خداست. خداوند در اینباره میفرماید: «اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ؛ نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم به یاد آورید.» (بقره: 40) درباره کثرت نعمت و فراوانی آن میفرماید: «إِنْ تَعُدّوا نِعْمَتَ اللّهِ لا تُحْصُوها؛ و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمی توانید آنها را احصا کنید.» (نحل: 18) بر اساس آیات قرآن، نعمتهای الهی قابل شمارش نیست و هیچکس نمیتواند نعمتهایی را برشمارد که از آنها بهرهمند است.
آنچه مهم است، درک نعمت است و اینکه انسان با نگرش نعمت به پدیدهها بهویژه کالا و خدمات مصرفی نگاه کند. این نگرش، رنگ معنوی به مصرف میدهد و التزاماتی را برای انسان پدید میآورد. ملا احمد نراقی در زمینه ادراک نعمت با ذکر مثال میفرماید:
اگر کسی به چیزی (مانند افتادن در چاه) مبتلا شود و سپس نجات یابد، چهبسا قدر آن نعمت را بداند و خدا را شکر کند یا اگر شخصی نابینا شود، سپس بینایی خود را باز یابد، آن را نعمت میشمارد و در مقام شکر برمیآید، ولی اگر به کوری گرفتار نشود، از شکرگزاری نعمت چشم غافل میماند و این، از غایت نادانی است؛ زیرا نعمتی که همیشه است، به شکرگزاری سزاوارتر است. هر بندهای که تأمل کند و در حال خویش به دقت بنگرد، درمییابد که او را از جانب خداوند نعمتهایی بسیار است که مخصوص اوست و هیچکس با او در آنها شریک نیست.(1)
از سخن نراقی برمیآید که هر کسی نمیتواند نعمت خدا را درک کند. ازاینرو، در حال غفلت و بیاعتنایی از آن عبور میکند. تنها کسی نعمت را درک میکند که روزی نعمتی را از دست بدهد و دوباره باز یابد یا هرگز به آن
1) ملا مهدی نراقی، جامع السعادات، ج 3، ص 265.
نعمت دست نیابد. این مطلب با واقعیت زندگی آدمیان تطابق دارد؛ چراکه همواره انسان در غفلت به سر میبرد و موقعی بیدار میشود که مشکلی برایش پدید میآید و به یاد آنچه از دست داده است، میافتد و برایش افسوس میخورد. خداوند هم این نکته را یادآوری میکند و میفرماید: «وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ؛ آنچه از نعمتها دارید، همه از سوی خداست و هنگامی که ناراحتی به شما رسد، فقط او را می خوانید.» (نحل:53) این امر نشاندهنده جهل و غفلت آدمی است که فقط هنگام درماندگی به یاد خدا میافتد و در غیر آن، به خدا و نعمتهای او توجهی ندارد. اگر همیشه انسان به یاد خدا باشد و هر چیزی را نشانه وجود و نعمتی از ناحیه او بداند و از آن استفاده کند، زندگی او رنگ معنوی به خود میگیرد و با چنین حالتی، نافرمانی نمیکند.
بنابراین، بیان نگرش بر مبنای نعمت به فرآوردههای طبیعی، از شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است و بدون آن نمیتوان در این مبارزه به پیروزی رسید. همه مردم، از هر طیف و صنفی و در هر نهادی که هستند، باید این نگرش را داشته باشند و با دید خدایی به کالاهای اساسی بنگرند و در رفع نیازمندیهای خود از آنها بهرهبرداری کنند؛ چراکه این نگرش، انسان را به شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی وادار میکند و از اسراف و تبذیر که عملی حرام است، در امان نگه میدارد. جهاد اقتصادی، همانگونه که در تبیین قلمرو بیان شد، به حوزه خاصی اختصاص ندارد، بلکه شامل همه نهادها، مانند خانواده و جامعه میشود و همگان باید این شاخص را به دست آورند.
و) شناخت اسراف و پیآمدهای آن
یکی از شناختهای لازم در جهاد اقتصادی که میتوان به عنوان شاخص تربیتی در نظر گرفت، شناخت اسراف و پیآمدهای آن است؛ زیرا آگاهی از
پدیده اسراف و ضررهای آن، مانع بیتوجهی به امور اقتصادی میشود. واژه «اسراف» در لغت از ریشه «سَرَفَ» به معانی چون کِرم، کِرم ابریشم که برگ درخت را میخورد و نیز به معنای خطا و اشتباه، زیادهروی، ریختوپاش مال و دارایی،(1)افراط ورزیدن، حیف و میل کردن، به هدر دادن و ولخرجی(2)آمده است. تجاوز از حدّ در هر کاری به معنای اسراف است که در قرآن به موارد گوناگونی اطلاق شده است.(3)«سرفَتِ الامُّ ولدَها»؛ به مادری گفته میشود که به بچهاش زیاد شیر دهد و او را بیمار کند. همچنین «أسرفَ المالَ»؛ در صورتی گفته میشود که مال را ریختوپاش کرده باشد.(4)
وجه مشترک این معانی، زیادهروی، هدر دادن چیزی و بیجا مصرف کردن آن است که در اصطلاح فقهی، اقتصادی و اخلاقی نیز همین معنا از کلمه «اسراف» منظور است. اسرافکار به کسی گفته میشود که مال و ثروتش را بیهوده هزینه کند و بهره درستی از آن نبرد. بنابراین، اسراف معنای وسیعی به خود میگیرد؛ زیرا از نظر مصداق به هر نوع تصرف افراطآمیز در مال و دارایی، چه کم و چه زیاد، اسراف میگویند و از نظر شرعی، گناه شمرده میشود. حتی دور ریختن چیز اندکی، مانند زیادی آب، تَه مانده غذا و امثال آن، داخل در مفهوم اسراف و عمل حرام است. از نظر مورد و مصداق نیز عمومیت دارد و شامل تمام سرمایههای زندگی، اعم از عمر، دارایی، دانش، گفتار و رفتار و دیگر جنبههای زندگی می شود. در همه این موردها باید توجه کرد تا انسان چیزی را بیهوده مصرف نکند، وگرنه گناه است و عقوبت سخت اخروی در پی دارد.
اسراف در آیات و روایات، رفتار انسان را توصیف میکند و همه رفتارهای آدمی را فرا میگیرد؛ یعنی هرگونه زیادهروی در رفتارهای اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اعتقادی و اقتصادی، اعم از فردی و اجتماعی در قلمرو اسراف قرار دارند.(1)در هر یک از این موارد، اگر انسان از حد اعتدال و مقدار لازم تجاوز کند، اسراف خواهد بود.
اسراف به معنای زیادهروی در مصرف و ریختوپاشهای بیجهت، عملی ناپسند است که پیآمدهای منفی فراوانی از نظر اقتصادی و تربیتی و اجتماعی دارد. شناخت ماهیت اسراف و زیانهای ناشی از آن در خانواده و جامعه اسلامی، از منظر قرآن و حدیث سبب میشود مردم در مصرف میانهروی کنند. رایجترین کاربرد اسراف در قرآن و حدیث و نیز عرف جامعه، زیادهروی در امور مالی است که استفاده بیش از حد و بیمورد از ثروت و نیز مصرفهای حرام، مصداق اسراف هستند.
هر کس اگر در زندگی خود بیندیشد و درباره هزینههایی که در روز و ماه و سال به مصرف میرساند، تأمل کند، درمییابد که اسراف و تبذیر در امور معیشتی او فراوان است. ریختوپاشهایی که در مراسم عروسی، ترحیم بستگان، سالروز تولد فرزندان، سالمرگ رفتگان، بازگشت از سفرهای حج و زیارت و امثال آن صورت میگیرد، بیش از چیزی است که به ذهن انسان خطور میکند. اگر از اینگونه زیادهرویها، جلوگیری و ریز و درشت آن، در یک جا جمع شود، سرمایه عظیمی تشکیل میشود و بسیاری از نیازهای نیازمندان را برطرف میکند.
امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید: «أدنی الإسراف هراقة فضل الماء و ابتذال ثوب الصّون و القاء النّوی؛ کمترین میزان اسراف آن است که باقی آب را دور بریزی
1) محمدعلی شاهآبادی، تجمل و اسراف، ص 31.
و لباس پاکیزه و نگهدارنده حرمت را در مکان مبتذل بر تن کنی و هسته را دور بیندازی.»(1)در این حدیث، به سه مورد اسراف اشاره شده است که یکی دور ریختن آب است. اگر کسی آب بنوشد و باقی آب را در باغچه یا گلدان نریزد؛ اسراف و هدر دادن آب است. دوم، پوشیدن لباس پاکیزه در مکانهای پست و نامناسب است که باید از لباسهای خاص استفاده کرد. مثلاً در محیط هایی نظیر دامداری، کورهپزی یا آشپزی، لباسهای نو بپوشند. این کار نیز اسراف است؛ چراکه در بهرهگیری از امکانات، زیادهروی شده است. سوم، دور انداختن هسته میوهای مانند خرما و زردآلو نیز اسراف است و باید هسته را برای بذرافشانی در مزارع یا هدف دیگری استفاده کند.
در این روایت، توجه به مسئله اسراف و رعایت اعتدال و صرفهجویی در بهرهگیری از منابع طبیعی، به خوبی دیده میشد. دقت امام در تبیین معنای اسراف و ارائه نمونههای عینی در این زمینه، انسان را وامیدارد که در تصرفات روزانهاش، برنامهریزی درست داشته باشد تا مبادا در استفاده از مواد مصرفی، زیادهروی کند. بهویژه خانوادهها در زمینه اسراف، مسئولیت افزونتری دارند. آنها باید نسبت به عملکرد فرزندان و زیردستانشان نظارت و مراقبت کامل داشته باشند و آنها را از هرگونه اسراف بر حذر دارند.
آیات متعددی مبنی بر هشدار به اسرافکاران و پیآمدهای اسراف وجود دارد. خدا در این باره میفرماید: «وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد.» (انعام: 141) خداوند در جای دیگری میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگو است هدایت نمی کند.» (غافر: 28) درباره عذاب اخروی اسرافکاران نیز میفرماید: «وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ؛ و مسرفان (قطعاً) اهل آتشند». (غافر: 43)
1) منتخب میزان الحکمة، ص250.
این آیات به بخشی از پیآمدهای الهی و اخروی اسراف اشاره دارند و سرانجام مسرفان را آتش جهنم دانسته اند که بیبازگشت است. افزون بر اینکه مهر و محبت خدا از مسرفان گرفته میشود و از نظر قرآن، کذاب هستند، زیانهای فراوان دنیایی مانند تورم و تضییع نعمتهای خدا دارد. بر این اساس، شناخت حقیقت اسراف و پیآمدهای آن، که وعده عذاب قطعی به آن داده شده است، در رفتار اقتصادی افراد مؤمن، نقش بسزایی دارد و از شاخصهای مهم تربیتی در فضای جهاد اقتصادی به شمار میآید.
ز) عبرتآموزی از سرگذشت مترفین
واژه «تَرَفْ» از نظر لغت به معنای تجمل، ثروت و در ناز و نعمت بودن است و مُتْرَفْ به کسی گفته میشود که در ناز و نعمت بسیار و تجمل زندگی کند.(1)راغب در اینباره گفته است: «ترف به معنای فراخی نعمت و زیاده روی در بهرهگیری از آن است که مکرر به این معنی در قرآن به کار رفته است.»(2)در تفسیر روشن آمده است: «ترف عبارت است از تنعم به نعمتهای دنیوی و وسعت عیش در زندگی مادی. إتراف به معنی وسعت دادن در زندگی و معیشت و خوش دادن در جهت تمتّعات و لذایذ دنیوی است. مترَف به صیغه اسم مفعول، کسی است که مشمول تنعّم و تمتع و تلذذ زیاد باشد».(3)
علامه طباطبایی در بیان معنای این کلمه میگوید:
ترفه به معنای توسعه دادن در نعمت است. وقتی گفته می شود: اترف فلان، فلانی مترف است، معنایش این است که فلانی نعمتش از حد
گذشته است. مراد از «مترفین» در جمله «أَمَرْنا مُتْرَفِیها»(1)همان کسانی هستند که در آیه زیر توصیف شده است: «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ؛ انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش، اکرام می کند و نعمت می بخشد.» (فجر: 15) کلمه إتراف مصدر مترفین، به معنای مستی و طغیان در اثر نعمت است؛ یعنی سرگرمی به نعمت آنچنان او را مشغول کرده که از ماورای نعمت غافل گشته است.(2)
بنابراین، معنای ترف و اتراف روشن شده که نزدیک به اسراف، به معنای در ناز و نعمت بودن فراوان، عیاشی و خوشگذرانی است و به همین معنا در قرآن به کار رفته است.
قرآن کریم درباره مترفین بسیار سخن گفته و آدمیان را از پیروی و همسازی با آنان برحذر داشته است. خداوند درباره ظالمان میفرماید: «وَ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِیهِ وَ کانُوا مُجْرِمِینَ؛ و آنان که ستم میکردند، از تنعم و کامجویی پیروی کردند و گناهکار بودند». (هود: 116)
این آیه، سه خصوصیت را برای مترفین بیان کرده که هر کدام از آنها، در دوری انسان از صراط مستقیم و انحراف از حق و معنویت، کافی است. یکی از خصوصیات مترفین، ستم به مردم است که بر اثر بیتقوایی انسان پدید میآید. ویژگی دوم، هوسرانی و شهوت نفسانی است که انسانها با عیش و نوش و خوشگذرانی، از توجه به حقایق و معارف الهی باز میمانند و به مادیات فرو میروند. خصلت سوم، ارتکاب جرم و جنایت است که بر اثر
1) «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفِیها فَفَسَقُوا فِیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِیراً؛ و هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را برای «مترفین» [و ثروتمندان مست شهوت] آنجا، بیان می داریم، سپس هنگامی که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند، آنها را به شدت در هم می کوبیم». (اسرا: 16)؛ تفسیر روشن، ج 13، ص 169.
2) تفسیر المیزان، ج 19، ص 214.
دو صفت پیشین و قطع رابطه با خدا، از الطاف و عنایات و رحمت الهی محروم گشتهاند و به جرم و جنایت دست میزنند.(1)
قرآن در روز قیامت، از این رفتار مترفان چنین خبر میدهد: «إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفِینَ؛ آنها پیش از این [در عالم دنیا]، مست و مغرور نعمت بودند.» (واقعه: 45) این آیه علت استقرار اصحاب شمال را در عذاب قیامت بیان و عامل اصلی گرفتاری در عذاب را اتراف و خوشگذرانی آنان در دنیا معرفی میکند.
واژه ترف و مترف در روایات نیز به کار رفته که صفت ثروتمندان است. در روایتی منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله ، از امام صادق علیه السلام آمده است که چهار چیز عامل مرگ قلب انسان است که یکی از آنها همنشینی با مردگان است. از پیامبر سؤال شد که مردگان کیانند؟ فرمود: «کُلُّ غنی مُترَف؛ هر ثروتمندی که به اتراف و تجمل و خوشگذرانی بگذراند».(2)
دقت رسول خدا صلی الله علیه و آله در پرهیز از خوراکی و آشامیدنیهای مترفین در حدیثی از سیره عملی آن حضرت نقل شده است. برای پیامبر، مقداری نوشیدنی گوارایی در ظرفی آوردند، ولی حضرت نپذیرفت و فرمود: «أخّروه عنّی، هذا شراب المترفین؛ آن را از من دور سازید که این، نوشیدنی مترفان است».(3)
شناخت مترفین و رفتارهای آنان در طول تاریخ و اینکه همه آنها با انبیا مخالفت کردند و چنین به خشم خدای متعال دچار شدند، در شرایط کنونی، ضروری است. قرآن در گزارشی درباره سیره عملی مترفان میفرماید: «وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ؛ و ما در هیچ شهر و
دیاری، پیامبری بیم دهنده نفرستادیم مگر اینکه مترفین آنها [که مست ناز و نعمت بودند] گفتند: ما به آنچه فرستاده شده اید، کافریم». (سبا: 34)
بنابراین، کار مترفین در گذشته، مخالفت با حق و هادیان به حقیقت بوده است که امروزه نیز این خطر وجود دارد و اگر استکبار جهانی با مسلمانان و رهبران دینی به ستیزهجویی برخاسته است، به این دلیل است که آنها را مانع خوشگذرانی خود میبینند. برای آنکه جهادگران اقتصادی از این آسیب در امان بمانند و خطر اسراف و اترافگرایی، آنها را تهدید نکند، عبرتآموزی از سرنوشت دنیا و آخرت مترفان، ضروری است.
جمعبندی و نتیجهگیری
نظر به آنچه در این فصل بیان شد، به نتایجی رهنمون میشویم که به شرح زیر خلاصه میشود:
با توجه به محتوای فصل، پی بردیم که از نظر شناختی در حوزه تولید، توزیع و مصرف، شاخصهایی وجود دارد که عموم مردم بهویژه فعالان اقتصادی باید آن شاخصها را بشناسند و بر اساس آنها رفتار کنند. البته این شاخصها در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف، از نظر تعداد، متفاوت هستند. سیزده شاخص مربوط به تولید، هفت شاخص درباره توزیع و هفت شاخص در زمینه مصرف بیان شدند. وجه مشترک این شاخصها، در شناختی بودن آنهاست که به مجاهدان اقتصادی بینشی اعطا میکند و از نظر باور، سطح آگاهی و تعهد آنان را به عقاید دینی در حوزه اقتصاد افزایش میدهند. قطعاً رشد باورها در رفتار نیز تأثیر دارد و اگر این شناختها در
جهادگران نهادینه شود، رفتار مطلوبی برای رفع نیازهای مادی و معنوی جامعه خواهند داشت.
فراوانی شاخصهای شناختی در حوزه تولید، نسبت به شاخصهای توزیع و مصرف، به دلیل نقش کلیدی و زیربنایی بودن تولید است؛ چراکه اگر مسئله تولید درست شود و کاستی نداشته باشد، توزیع و مصرف هم به خوبی انجام میگیرد. بسیاری از مشکلات، در مرحله توزیع و مصرف، ناشی از نابسامانی در زمینه تولید کالا و خدمات است. افزون بر این، آیات و روایات هم در باب تولید بسیارند که خود شامل مراحل متعددی است و بر تصحیح باور آدمیان نسبت به آن تأکید دارند.
اعطای بینش و تصحیح باور در زمینه اقتصاد و جهاد اقتصادی، کاری اساسی و اثرگذار در روند فرآیند اقتصاد است و اگر این مرحله درست شود، بسیاری از مشکلات موجود در حوزه اقتصاد از بین میرود یا کاهش مییابد؛ چراکه توحیدمحوری، باور به مالکیت و ربوبیت خدا و امثال آن ـ که در شاخصهای مربوط به تولید ذکر شد ـ رنگ خدایی به فعالیتهای اقتصادی میبخشند. تفاوت اصلی اقتصاد اسلامی با اقتصاد غرب در این نکته نهفته است که اقتصاد اسلامی، مبتنی بر باورهای دینی و اقتصاد غرب بر محور انسانمداری و لذتگرایی است و طبیعی است که نتیجه این دو نظام اقتصادی، در عمل قابل جمع نخواهد بود.
در مقایسه اقتصاد اسلامی با اقتصاد غربی میتوان گفت اقتصاد اسلامی برخلاف اقتصاد غربی، بر قناعت و پرهیز از مصرفگرایی تأکید دارد. اقتصاد غربی، نیازهای انسان را نامحدود و منابع و امکانات جهان را محدود میداند، در حالیکه در اسلام، منابع و امکانات، نامحدود معرفی شدهاند. نگاه اسلام به مسئله اقتصاد، نگاه خدامحورانه و اصلاح و
سعادت انسان است و حل مشکلات اقتصادی را در اصلاح مبانی عقیدتی و اخلاقی مردم مؤثر میداند.
فصل سوم: شاخصهای تربیتی در حیطه گرایشی
منظور از حیطه گرایشی، جنبه عاطفی و احساسی انسان نسبت به دنیا و پول و ثروت است که بخش مهمی از وجود آدمی را تشکیل میدهد. هر کس خواه ناخواه، به صورت اولی یا ثانوی، به مال دنیا گرایش دارد و میخواهد صاحب دارایی و امکانات مادی باشد. این گرایش باید تنظیم شود و آزاد و رها نباشد، وگرنه انتهایی ندارد و انسان را به بدبختی میکشاند. در این بخش از سخن، درصدد هستیم بر اساس قرآن و حدیث، شاخصهایی را از نظر تربیتی درباره گرایش مالی و دنیایی افراد جامعه بهویژه جهادگران اقتصادی معرفی کنیم تا آنان هنگام تولید، توزیع و مصرف، از آسیبهای دلباختگی به مادیات در امان بمانند.
در این بخش از نوشتار، برای رعایت اختصار و نیز به دلیل تمایز کلی مؤلفههای اقتصاد از منظر عاطفی، مطالب مورد نظر در زمینه گرایش به امور اقتصادی و عواطف مربوط به آن، بدون تقسیم به سه حوزه تولید، توزیع و مصرف، به صورت یکپارچه و یک جا ارائه میشود و شاخصها به گونهای
عرضه میشود که هر شاخص حوزه سهگانه اقتصاد، یعنی تولید، توزیع و مصرف را پوشش دهد. هرچند ممکن است شاخصها بیشتر، ناظر به جنبه مصرف باشد که همه اقشار جامعه بهویژه خانوادهها را شامل میشود.
انگیزه، نیرویی درونی است که بر اثر نیاز و کمبود یکی از مواد لازم در زندگی، در فرد به وجود میآید و او را وادار به حرکت میکند تا نیاز و کمبودش را تأمین کند. محرک در بیرون انسان قرار دارد و در راستای نیاز فرد است که از آن به هدف نیز تعبیر میشود و فرد درصدد رسیدن به آن است.(1)هر کاری که انسان انجام دهد، ناشی از انگیزههای درونی اوست؛ چون هر عمل موجود مختار، بر اساس اراده و اختیار وی صادر میشود و در صدور چنین عملی، «انگیزه» نقش اساسی دارد. در تعریف انگیزه(2)آمده است: «عامل و نیروی درونی که رفتار فرد را موجب میشود و در جهت معین سوق میدهد و او را به طور آشکار به فعالیت خاصی وا میدارد».(3)
انگیزههای درونی، ویژگیهایی دارد که مهمترین آنها عبارتند از فردی و غیرقابل مشاهده بودن؛ بدین معنا که خواستههای درونی فرد چیزی مربوط به خود اوست و کسی نمیتواند آن را ببیند، ولی آثار آن در رفتار و عملکرد بیرونی وی قابل رؤیت است. به هر صورت، انگیزه در چگونگی رفتار، نقش
1) سید محمد میرکمالی، رهبری و مدیریت آموزشی، ص253.
2) انگیزه اسم و انگیزش اسم مصدر از مصدر انگیختن است. انگیختن یعنی به حرکت درآوردن. انگیزه یعنی سبب، علت و آنچه کسی را به کاری وادار کند. انگیزش یعنی تحریک و ترغیب. بنابراین، انگیزه یک عامل درونی است که انسان را به حرکت وا میدارد و انگیزش حالتی است که در اثر دخالت انگیزه به انسان دست میدهد و به رفتار منتهی میگردد. بدین معنا که انگیزه محرک و انگیزش تحریک حاصل از آن است و میتواند محرکهای بیرونی هم داشته باشد. (محمدصادق شجاعی، دیدگاههای روانشناختی مصباح یزدی، ص 60)
3) دیدگاههای روانشناختی مصباح یزدی، ص 59.
اساسی دارد و افعال بشر در نتیجه نیات و انگیزههای باطنی او شکل میگیرد.
انگیزش با مفاهیمی چون نیاز، میل، علاقه، رغبت، سایق و محرک، ارتباط دارد و افراد برحسب علاقه، فرهنگ یا موقعیت خود از همه آنها استفاده میکنند. از نظر علمی، مفاهیم نیاز، انگیزه و محرک، کاربرد بیشتری دارند. همه روانشناسان بر این امر توافق نظر دارند که انگیزه، عاملی درونی است و بر رفتار فرد تأثیر دارد و آن را در جهت خاصی هدایت میکند. بر این اساس، یکی از عوامل مهم در تعلیم و تربیت فراگیران، ایجاد انگیزه در آنان است تا با گرایش بیشتر به تحصیل بپردازند.(1)
انگیزش، ایجاد میل، اشتیاق و علاقه به انجام دادن کار، تشویق، جلب رضایت و خشنودی کارکنان از طریق ارضای نیازهای منطقی، مادی، اجتماعی و روانی است.(2)در تعریف واژه «انگیزه» و «انگیزش»، همانند بسیاری از واژگان علمی، اتفاق نظری وجود ندارد، ولی همه روانشناسان در این نکته توافق نظر دارند که انگیزه عاملی درونی است و این عامل رفتار شخص را برمیانگیزد، جهت میدهد و آن را با شرایط فیزیکی و طبیعی هماهنگ میسازد. به گفته آنان، انگیزه دارای دو عنصر اصلی «سایق»(3)و «هدف» است که فرد را به عمل وادار میسازد و هرگاه هدف محقق شد، پایان مییابد.(4)
انگیزه از نظر قرآن و حدیث، روح عمل را تشکیل میدهد و هر اندازه انگیزه، پاک و خالصتر باشد، میزان ارزش معنوی عمل بالا میرود. امام علی علیه السلام درباره ارزشمندی قصد و انگیزه فرمود: «النیة اساسُ
العمل؛ قصد و انگیزه پایه عمل است.»(1)به طور کلی، هر عملی بر اساس درجات نیت ارزشیابی میشود. رسول خدا صلی الله علیه و آله هم در این زمینه فرمود: «یا ایها النّاس، إنَّما الاعمالُ بالنِّیاتِ و إنَّما لکُلِّ امرٍ مانوی؛ ای مردم! کارها فقط بر اساس نیت و انگیزه سنجیده میشود و برای هرکس، آن چیزی است که قصد انجامش را داشته است». (2)
در باب عبادات و پرستش خدای متعال، خلوص انگیزه، مؤثر است و در این زمینه، آیات و روایات فراوانی وجود دارد. از منظر اسلام و قرآن، ارزش عبادت به انگیزه باطنی انسان، وابسته است و اگر نیت خالص نباشد، از نظر کمی، عبادت هر قدر زیاد باشد، اثری ندارد. خداوند در قرآن میفرماید: «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ؛ و فرمان نیافته بودند، جز اینکه خدا را بپرستند و در حالیکه به توحید گراییدهاند، دین خود را برای او خالص گردانند». (بینه: 5)
انگیزه در امور مالی نیز از جایگاه خاصی در نظام اقتصاد اسلامی برخوردار است و به فعالیتهای اقتصادی جهت میدهد و ارزش معنوی آنها را معیّن میکند؛ چون از منظر قرآن، فعالیتی ارزشمند است و نزد خدا پاداش دارد که از نیت پاک و انگیزه خدایی برخاسته باشد، نه از مالدوستی و انگیزههای صرفاً مادی. امام زینالعابدین علیه السلام در اینباره میفرماید: «لاعمل إلا بالنِّیةِ؛ هیچ عملی ارزشمند نیست، مگر با نیت.»(3)منظور از نیت، انگیزه خالص در باب اقتصاد است و اینکه انسان فقط برای انجام فرمان خدا و کسب رضایت او کاری در عرصه تولید و کسب و معیشت انجام دهد. اگر هرگونه فعالیت اقتصادی با نیت و انگیزه الهی صورت گیرد، از نظر ارزشی و اخلاقی، ثواب
و پاداش دارد و خداوند به فعالان اقتصادی، با قصد خدایی درجات معنوی بالایی عنایت میکند؛ چراکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من بات کالّاً من طلب الحلال بات مغفوراً له؛ هر کس شب را در حال خستگی از طلب حلال به سر آورد، شب را آمرزیده سپری کرده است».(1)
امام علی علیه السلام نیز میفرماید: «الکادُّ علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله؛(2)تلاشکننده برای تأمین نفقه خانواده خود همچون مجاهد در راه خداست.»(3)همچنین آن حضرت در جایی دیگر فرمود: «من أکل من کدِّه یکون یوم القیامة فی عداد الانبیاء و یأخذ ثواب الانبیاء؛ هر کس در دنیا از دسترنج خود بخورد، روز قیامت در شمار انبیاست و پاداش آنها را دریافت میکند.»(4)امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «إنَّ الله یحشُرُ النّاسَ علی نیاتهم یوم القیامه؛ خداوند مردم را بر اساس مراتب ارزشی انگیزه آنها، روز قیامت محشور میکند».(5)
به هر حال، انگیزه و نیت خدایی در کیفیتبخشی به کار و کسب، اثرگذار است و معیار ارزش عمل به شمار میآید. چنانکه امام علی علیه السلام فرمود: «النیة الصالحة احد العملین؛ نیت شایسته، یک رکن عمل و فعالیت است.»(6)اگر انگیزه، خدایی بود، گویی نصف راه را پیموده است و نصف دیگر را باید با انجام عمل به سامان رساند. همه مردم از هر قشری باید این انگیزه را در فعالیتهای اقتصادی خویش اعمال کنند و به کارهای خود رنگ خدایی بدهند. در این صورت، همه کارها رنگ اخلاقی و دینی به خود میگیرد و
جلوی انحرافات فکری و رفتاری گرفته میشود. در نتیجه، انگیزه خدایی داشتن از شاخصهای مهم جهاد اقتصادی است و برای عموم مردم هم ضروری است که این نیت را در خود داشته باشند.
بلندهمتی به معنای قدرت تصمیمگیری و طراحی و برنامهریزیهای اقتصادی بلندمدت و مؤثر در رفع نیاز جامعه، از شاخصهای تربیتی فعالان اقتصادی است که در طول تاریخ در رشد و ترقی جوامع بشری، نقش بسزایی ایفا کرده است. خداوند در قرآن در اینباره به مسلمانان یادآوری میکند: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛ هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [دشمنان ]، آماده سازید.» (انفال: 60) در واقع، این آیه، مؤمنان را به بلندهمتی دعوت میکند که برای دفاع از مرز عقیده و جغرافیا باید از هر توانی که دارند، بهره ببرند و مهم اینکه برنامههای بلندمدت و استراتژی برای آینده طرحریزی کنند.
بلندهمتی به انسان و جامعه کمک میکند تا کارهای بزرگی را بر عهده بگیرند و زیر بار مسئولیتهای سنگین بروند. در واقع، بلندهمتی نوعی جهاد اقتصادی است که با اندیشه و تصمیمگیریهای درست به نتیجه میرسد؛ زیرا جهاد، یعنی جدّ و جهد در راه رسیدن به هدف. باید جدّ و جهد و تلاش بسیار داشت تا به هدف بلند دست یافت. در سیره عملی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیهم السلام میبینیم که این بزرگواران، به طور جدّی به کار دنیا میپرداختند، همچنان که به طور جدی، به کار آخرت مشغول بودند. ازاینرو، کار برایشان امری مبارک به شمار میآمد و تنبلی و بیکاری را سرزنش میکردند.
بلندهمتی از صفات پسندیدهای است که در روایات اسلامی،
فراوان بدان اشاره گشته و به عنوان یکی از ارزشهای دینی معرفی شده است. بلندهمتی سبب رشد و ترقی جامعه انسانی میشود، ولی این خصلت از نسل جوان بیشتر انتظار میرود؛ چراکه آنان در شرایطی هستند که بهتر میتوانند نقشآفرین باشند و کارهای بزرگی را به سامان برسانند. امام علی علیه السلام ، ارزش انسان را به اندازه همتش میداند و میفرماید: «قدرُ الرَّجُلِ علی قَدرِ هِمّته؛ ارج انسان به میزان همت اوست.» (1)آن حضرت در کلام دیگری میفرماید: «من شَرُفَت هِمَّتُهُ عَظُمَت قِیمَتُهُ؛ آنکه همتش بلند باشد، ارزشش افزون میشود».(2)
روایات درباره علو همت فراوان است که ارزش و نقش بلندهمتی را در پیشرفت فردی و اجتماعی انسان به روشنی بیان میکند. امام علی علیه السلام میفرماید: «الفعلُ الجَمِیلُ ینبِیءُ عن عُلُوِّ الهِمَة؛ کارهای خوب و زیبا از بلندهمتی ریشه میگیرد.»(3)افق همت انسان باید فراتر از امور شخصی و بیشتر متوجه منافع اجتماعی باشد؛ زیرا ترقی و پیشرفت حاصل نمیشود، مگر با اجرای طرحهای بزرگ عامالمنفعهای که جوانان بیش از دیگران، شایسته انجام دادن آن هستند. نسل جوان، نیروی فعال جامعه را تشکیل میدهند و بهتر میتوانند از نظر فکری و عملی، افق آینده بشر را مطالعه و برنامهریزی کنند. ازاینرو، یکی از ویژگیهای جوان، بلندهمتی اوست که اگر این ویژگی در مسیر درست قرار بگیرد، به ترقی جامعه کمک میکند، وگرنه کار نیکی از او انتظار نمیرود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این زمینه میفرماید: «ما ابعدَ الخیرَ مِمَّن هِمَّتُهُ بَطنُهُ و فرجُهُ؛ چقدر خیر و نیکی دور است از کسی که همتش، شکم و شهوتش
باشد»؛(1)زیرا چنین آدمی تمام انرژی و توانش را صرف لذتخواهی، خوشگذرانی و هوسرانی می کند و اصلاً امور مهم دیگر به فکرش نمیرسد یا با بیاعتنایی از کنار آن عبور میکند.
بلندهمتی از شاخصهای تربیتی در عرصه جهاد اقتصادی است و بدین وسیله جامعه اسلامی به رشد و تکامل مادی و معنوی دست مییابد. امام علی علیه السلام فرمود: «من رقی درجات الهمم عظّمته الامم؛ آنکه پلههای همت را بپیماید، امتها او را گرامی میدارند.»(2)طبق این سخن امام علی علیه السلام ، بلندهمتی و دوراندیشی عامل محبوبیت انسان نزد مردم است. در سخن دیگری از آن حضرت آمده است: «کن بعید الهمم إذا طلبَت؛ هرگاه چیزی خواستی، بلندهمت باش.»(3)بلندهمتی در فعالیتهای اقتصادی آثار سازنده و تربیتی فراوانی دارد و لازم است جهادگران عرصه اقتصاد با بهرهمندی از این صفت به کار اقتصادی بپردازند.
نشاط و شادابی به معنای سرزنده، سرحال، پرکار و خوش بودن و تحرک داشتن،(4)حالتی برخاسته از عواطف و احساسات آدمی است که آثار آن در چهره انسان قابل مشاهده است و رفتار، گفتار و شیوه برخورد افراد با یکدیگر نشاندهنده میزان نشاط و شور و ذوق عاطفی آنهاست. افراد در این جهت متفاوتند. برخی با خوشرویی و پیشانی باز و گفتار خوش با دیگران برخورد میکنند؛ بعضی دیگر با چهره عبوس و درهمکشیده و سخنان تلخ و آزاردهنده با مردم رفتار میکنند. همچنین افرادی بانشاط و سرزنده، فعال و امیدوار هستند و کسانی پژمرده بیحال
و همیشه کسل هستند و تحرکی ندارند. اینها گروههای اندکی هستند که با حالتهای مختلف در جامعه حضور دارند و زندگی میکنند. نشاط و شادابی در دورههای زندگی انسان، متفاوت است و معمولاً این صفت در دوره جوانی، بیشتر و پررنگتر است؛ زیرا جوان، نماد نشاط، بالندگی، شادابی و مظهر تجلی صفات جمالیه حقتعالی است. شور و هیجان، عشق و امید، وجد و نشاط، طراوت و لطافت، تناسب اندام، صورت شکفته، موهای زیبا، همه و همه از آثار زیبایی جوانی است که خداوند به انسان عطا کرده است.(1)وضعیت ظاهری انسان بر وضعیت باطنی او هم اثرگذار است و این امر در برخی متون به عنوان اصل تربیتی بیان شده است.(2)
شاید به همین دلیل، خداوند در آغاز بعثت به رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمان داد که وضع ظاهریاش را تغییر دهد: «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ؛ ای جامه خواب به خود پیچیده [و در بستر آرمیده]! برخیز و انذار کن [و عالمیان را بیم ده] و پروردگارت را بزرگ بشمار و لباست را پاک کن و از پلیدی دوری کن.» (مدثر: 1ـ 5) پیامبر بر اساس این دستور، همواره نظیف، پاک و با بدن و لباس معطر و ظاهر آراسته زندگی میکرد و در جمع حاضر میشد. آن حضرت افزون بر آنکه خود به آرایش و پیرایش ظاهر و باطن اهتمام داشت، دیگران را نیز بدان سفارش میکرد تا زندگی مردم، بالذت، باطراوت و بانشاط باشد.
خداوند در زمینه ورود به مسجد به عنوان مکانی مقدس میفرماید: «یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ؛ ای فرزندان آدم! زینت خود را هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید.» (اعراف: 31) زینت و آرایش ظاهری هنگام رفتن به
مسجد، برای ایجاد نشاط روحی و دوری از کسالت و بیحالی است تا حال عبادت و اندیشه در انسان پدید آید؛ چون زینتهای جسمانی مانند پوشیدن لباسهای مرتب و پاک و تمیز، شانه زدن موها، به کار بردن عطر و مانند آن زمینهساز نشاط و شادابی است. البته زینت به آرایش ظاهری اختصاص ندارد، بلکه زینتهای معنوی نظیر تصفیه افکار از شبههها و آراستگی به اخلاقی از قبیل پاکی نیت و اخلاص را نیز دربرمیگیرد.(1)
روایات اسلامی بر ایجاد حالت نشاط و شادابی در مؤمنان، بسیار سفارش کرده است و اینکه انسان باید با دیگران با خوشرویی و گشادهرویی برخورد کند. در روایات از این حالت به عباراتی چون «طلاقة الوجه»، «وجهٌ منبسط» «بشرٌ حسن»، «بشاشة الوجه» و مانند آن تعبیر شده است که همه بر پیراستن چهره از گرفتگی و خشم دلالت دارند.(2)گشادهرویی و خوشرویی، ناشی از نشاط و شادابی است. امام علی علیه السلام در پاسخ به پیشنهاد غلامش، قنبر که گفت: شما بیشتر از من سزاوار پوشیدن پیراهن گرانقیمت هستید، فرمود: «انتَ شابٌّ و لَکَ شِرَّة الشَّبابِ و أنا أستَحِیی مِن ربّی أن أتَفَضَلَّ عَلَیکَ؛ تو جوانی و دارای نشاط جوانی هستی و من از خدا حیا میکنم که در این زمینه بر تو برتری جویم».(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ به سؤالی فرمود: «ألقِ اَخاکَ بِوَجهٍ مَنبَسِطٍ؛ با برادر خود با گشادهرویی برخورد کن.»(4)یعنی در تعامل با دیگران باید طراوت ظاهر را رعایت کرد؛ چراکه این کار آثار تربیتی بسیاری به همراه دارد. امام باقر علیه السلام
نیز در اینباره فرمود: «البِشرُ الحَسَنِ و طلاقَةُ الوَجهِ مَکسَبَةً لِلمَحَبَّةِ؛ خوشرویی و گشادهرویی و نشاط، عامل ایجاد محبت است».(1)
نشاط و شادابی در فعالیتهای اقتصادی، اهمیت ویژهای دارد و انسان با این روحیه، ضمن برخورد مناسب با همکاران میتواند طرحهای اقتصادی خویش را به خوبی پیش ببرد و به سامان برساند. ازاینرو، روحیه نشاط و شادابی از شاخصهای تربیتی در جهاد اقتصادی است و هر کس با این روحیه وارد عرصه کار و فعالیت تولیدی، توزیع و بازار مصرف شود، تأثیر آن را بر روند کار خود درخواهد یافت. افراد کسل و بیحال در هیچ عرصهای نمیتوانند اثرگذار باشند، بهویژه فضای اقتصادی و کار و امور مالی که با مشکلات فراوانی روبهروست. افراد خشن و عصبی، نهتنها گرهها را نمیگشایند، بلکه بر مشکلات موجود میافزایند. بر این اساس، به دلیل اثربخشی شادابی در فضای اقتصادی، یکی از شاخصهای تربیتی درباره جهاد اقتصادی، داشتن این روحیه است که نتیجه آن، سازگاری نیروهای همکار، وحدت آنها در اندیشه و عمل و بازدهی بهتر فعالیت اقتصادی است.
عزتمندی مفهومی انتزاعی است که مؤلفههای بسیاری در انتزاع آن دخیل هستند، ولی عنصر اصلی عزتمندی را عزت نفس تشکیل میدهد. برای عزت نفس، همانند بسیاری از واژگان و اصطلاحات دیگر تعریف واحد و دقیقی که همه صاحبنظران در آن اتفاق نظر داشته باشند، ارائه نشده است. برخی گفتهاند: عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمندی که از افکار، احساسات، عواطف و تجربیات زندگی ناشی میشود.(2)برخی دیگر، عزت
نفس را دارای دو رکن دانستهاند که عبارتند از: باور به خود توانمندی و اطمینان از توانستن در بُعد علمی و عملی و حرمت نفس و احترام و ارزش دادن به خود.(1)به نوشته روانشناسان دیگر، اندیشههای انسان، عامل عمده شکلدهی عزت نفس است.(2)همانگونه که روشن است، تنها تعریفی که برای عزت نفس ارائه شده، احساس ارزشمندی است و دیگران بدون تعریف کردن، فقط به مؤلفههای آن اشاره کردهاند. آنچه از متون روانشناختی در باب عزت نفس به دست میآید و با ادراک شخصی هم مطابقت دارد، آن است که عزت نفس در برابر احساس ذلت و خواری، صفتی درونی است که بر اثر عوامل مختلف در آدمی پدید میآید. این حالت درونی در زندگی، سلامت روانی، هویتیابی، رشد و تعالی مادی و معنوی نقش اساسی دارد.(3)
به نظر میرسد عزتمندی، فراتر از عزت نفس به معنای روانشناختی، دایره وسیعتری دارد؛ زیرا افزون بر مؤلفههای یادشده، باورها و ارزشهای دینی نیز در شکلدهی روحیه عزتمندی نقش تعیینکنندهای دارند. شاید عناصر معنوی، بیشتر در مفهوم عزتمندی، دخیل باشند تا عناصر دیگر. چنانکه عزتمندی در قرآن با ایمان به خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرین گشته و از صفات برجسته مؤمنان شمرده شده است. خداوند در قرآن میفرماید: «وللهِ العِزَّة و لِرَسُولِهِ و لِلمُؤمِنِین؛ عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است»؛ (منافقون: 8) چراکه ایمان به خداوند، نیرویی فراوان در درون آدمی پدید میآورد و چنان او را در برابر لغزشها، مقاوم و شکستناپذیر میسازد که حوادث روزگار و فراز و نشیب زندگی، کوچکترین تزلزلی در او ایجاد
نمیکند. عزت نفس، یعنی مناعت طبع و بزرگواری(1)که در فطرت بشر ریشه دارد و گمشده انسان معاصر است. عزت نفس بدین معنا عامل مهمی است که نمیگذارد شخص در فراز و نشیبهای زندگی احساس شکست کند یا مغلوب هوا و هوس شود. بنابراین، منظور از عزت نفس، شناخت حقیقت نفس خویش و قرار دادن آن در مقام و منزلت واقعی خود است.(2)
بیشک، زندگی عزتمندانه، خواسته همه آدمیان بوده و هست و هر کس میخواهد با عزت و سربلندی در جامعه زندگی کند. زندگی آبرومندانه با عزت نفس ارتباط عمیق دارد. انسانی میتواند به زندگی باعزت دست یابد که قبل از همه خود دارای عزت نفس باشد. عزت در برابر ذلت و خواری قرار دارد و معلول عواملی است که مهمترین آنها، ایمان به خدای متعال است. امام باقر علیه السلام میفرماید: «المؤمن اصلب من الجبل، الجبل یستَقَلُّ منه و المُؤمِنُ لا یستَقَلُّ من دینه شیءٌ؛ شخص مؤمن، سختتر از کوه است؛ زیرا از کوه چیزی جدا میشود، ولی از دین مؤمن چیزی کم نمیشود.»(3)جوان باایمان چنین حالتی دارد و در پایداری از کوه محکمتر است؛ زیرا در برابر فساد اخلاقی میایستد و تحت تأثیر آن قرار نمیگیرد، بلکه با نابسامانیها مبارزه میکند و از کرامت و عزت خود و جامعه دفاع میکند. از صدر اسلام تاکنون، نمونههای فراوانی از جوانان مؤمن و فداکار وجود داشته و دارد که در شرایط دشوار، از دین و معارف اهل بیت علیهم السلام دفاع کردند. بر این اساس، از دیدگاه اسلام، عزت یعنی شکستناپذیری و قدرت و صلابت، ویژگی کسانی است که نور ایمان در قلوبشان تابیده است و در برابر تحولات و حوادث، کوچکترین تزلزلی از خود نشان نمیدهند؛ زیرا انسان بر اثر ایمان به خدا و پیامبر، از عزتمندی
واقعی بهرهمند میشود و در سایه ایمان و تقوا، با کمال آرامش و اطمینان خاطر زندگی میکند.
علامه طباطبایی درباره عزتمندی میفرماید:
دستگاه آفرینش به گونهای انسان را مجهز کرده که بتواند بدون اتکا به دیگران زندگی خود را اداره کند. ازاینرو، او باید نیروهای خدادادی خویش را در راه نیل به مقاصد به کار گیرد و به نیروی دیگران متکی نباشد. اگر چنین کرد، به تدریج آن حالت عزت و استقلال در او پدید میآید و به زندگی آبرومندانه روی میآورد. هرگز به ذلت و خواری و کردار زشت تن نمیدهد. در این صورت است که هم زندگی دنیایی او به خوبی پیش میرود و هم در آخرت به سعادت ابدی میرسد. بسیاری از ظلم و جنایتها در عالم ناشی از ضعف نفس و تن دادن به پستی است که انسان حاضر میشود برای رسیدن به منافع مادی به هر جنایتی دست یازد. اگر جوانی تاج افتخار عزت نفس را بر سر داشت، در برابر هیچ عظمتی جز عظمت پروردگار سر فرود نمیآورد و در مقابل هیچ خواستهای زانو نمیزند تا کار خلافی مرتکب گردد.(1)
عزتمندی در امور اقتصادی، نمود ویژهای دارد و به انسان مصونیت میبخشد و به عنوان عاملی قوی، او را از ذلت خواهشهای مادی از دیگران و تن دادن به رفتارهای ناپسند برای رسیدن به پول و ثروت باز میدارد. قرآن کریم به نمونههای بسیاری اشاره کرده است که افراد به ظاهر مؤمن و حتی مستجابالدعوه چون از عزت نفس بیبهره بودند، خود را در برابر مادیات باختند. قرآن کریم، عامل اصلی ذلت نفس را پیروی از هوای نفس و
1) سید محمدحسین طباطبایی، خلاصه تعالیم اسلام، ص188.
شهوتهای حیوانی معرفی میکند: «أفَرَأیتَ مَن إتَّخَذَ الهَهُ هَواهُ و أضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلمٍ؛ آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند، او را با آگاهی [بر اینکه شایسته هدایت نیست] گمراه ساخته است.» (جاثیه: 23) رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز میفرماید: «ایاکُم و غَلبةَ الشَّهواتِ علی قلوبِکُم؛ فإنَّ بِدایتَها ملَکةٌ و نهایتََها هَلَکَةٌ؛ از غلبه کردن بر شهوت بر دلهایتان بپرهیزید؛ چراکه آغازش، پادشاهی و پایانش، تباهی است».(1)
بر این اساس، عزتمندی از شاخصهای تربیت در افق جهاد اقتصادی است و مجاهدان عرصه اقتصاد با این ویژگی میتوانند به رشد فنی و حرفهای جامعه کمک کنند. عزت نفس ضمن اینکه آدمی را به رشد و بالندگی میرساند، از آسیبها نیز در امان نگه میدارد. علامه طباطبایی در اینباره میگوید:
عزت نفس سدّی است که انسان را از زندگی پست و بسیاری از کارهای ناروا و کردارهای زشت حفظ میکند. کسی که عزت نفس ندارد و چشم به دست این و آن بدوزد، به آسانی، اراده و شخصیت خود را به دیگران میفروشد و به طمع نوایی ناچیز، هرچه بگویند، آن کند و هرچه از او بخواهند، انجام دهد و هرچه آزادی فطری و عزت و آبرو و شرافت باشد، نثار کند.(2)
شکرگزاری به معنای سپاس از نعمتهای خدای متعال، امری ضروری است. هر کسی باید در زندگی خود روحیه قدردانی از نعمتهای الهی را داشته
باشد؛ چراکه هرگونه استمرار و فزونی نعمت، به شکرگزاری وابسته است. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ؛ و [همچنین به خاطر بیاورید] هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید، [نعمت خود را] بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» (ابراهیم: 7) رسول خدا صلی الله علیه و آله هم فرمود: «أن لله علی نعمه حقاً وهو شکره، فمن ادّاه زاده؛ همانا حق خداوند متعال در نعمتهایش، شکر آنهاست. هرکه شکر نعمت را به جای آورد، خداوند بر نعمتش بیفزاید.»(1)امام علی علیه السلام نیز فرمود: «شکر المنعم یزید فی الرزق؛ سپاسگزاری از نعمتدهنده، روزی را زیاد میکند».
بر اساس آیات و روایات، میان شکر نعمت و فزونی آن رابطه مستقیمی وجود دارد و هر کس در مقام قدردانی از عطاهای الهی باشد، رزق و روزی اش افزون میشود. شاید به این دلیل که به وسیله شکر، رابطه دهنده و گیرنده نعمت تقویت میشود و بدین طریق، شایستگی بنده افزایش مییابد و سبب میشود بیشتر از لطف و رحمت منعم برخوردار گردد. ازاینرو، روحیه شکر نعمت در هر کس باشد، همواره قرین عطایای خدا خواهد بود. امام علی علیه السلام در اینباره میفرماید: «اینگونه نیست که خداوند درِ شکر و سپاس را بر بنده بگشاید و درِ فزونی نعمت را بر وی ببندد».(2)
شکرگزاری در همه حوزههای اقتصاد بهویژه حوزه مصرف، اهمیت بیشتری دارد و همه مردم در هر زمان و مکان و تحت هر شرایطی باید قدردان نعمتهای خدا باشند. اگر همه مردم این روحیه را داشته باشند، فراوانی نعمت در جامعه پدید میآید. برعکس، کفر نعمت و ناسپاسی خدا
با از دست دادن نعمتها همراه خواهد بود. خواجه نصیرالدین طوسی در باب لزوم شکرگزاری میگوید: «از میان صفات سعدا و رهیافتگان بارگاه حق، هیچ خصلتی به درجه شکر نمیرسد؛ چون ثبات و زیادی نعمت مبتنی بر آن است.»(1)«سپاسگزاری از نعمت پشتوانه عقلی هم دارد و عقل سلیم هر کس به تسلیم شدن و قدردانی از نعمتدهنده فرمان میدهد.»(2)به هر حال، شکرگزاری، از شاخصهای مهم تربیتی جهاد اقتصادی است و همه کسانی که در امور اقتصادی فعالیت دارند، در تولید، توزیع و مصرف باید روحیه سپاس[گزاری] داشته باشند تا هم برکات آسمانی و زمینی فزونی یابد و هم رشد اقتصادی فراهم شود.
به همین دلیل، خداوند هم به شکرگزاری در برابر صاحبان نعمت فراوان دعوت کرده است و میفرماید: «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ؛ [آری به او توصیه کردم] که برای من و برای پدر و مادرت شکر بهجا آور.» (لقمان:14) درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که آنقدر عبادت و گریه میکرد تا بیهوش میشد؛ به ایشان میگفتند: مگر خداوند گناهان گذشته و آینده شما را نبخشیده است؟ چرا اینقدر خود را به زحمت میاندازید؟ در پاسخ میفرمود: «أفلا أکون عبداً شکوراً؟ آیا بنده شاکر خدا نباشم، حالت بیهوشیهای امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، وصی آن حضرت نیز اینگونه بود». (3)
همه انسانها خواهان گشایش روزی و همواره در پی فراهم ساختن امکانات بیشتر و ابزار و وسایل بهتر هستند. اگر به زندگی مردم در هر جامعه و
کشوری نگاه کنیم و مطالعات میدانی انجام دهیم، خواهیم دید که همه مردم، شبانهروز درصدد افزودن بر مال و ثروت و بهرهبرداری بهتر و بیشتر از مادیات و منابع طبیعیاند. همه برنامهریزیها، تصمیمگیریها، فعالیتها و به طور کلی، همه معاملات و تعاملات و ارتباطات دنیا، برای توسعه ارزاق و تأمین رفاه و آسایش زندگی انجام میگیرد؛ چه در سطح کلان و کل جهان و کشور و چه در سطح خرد و حوزه خانواده. این کار از نظر دینی، امری پسندیده است. امام رضا علیه السلام در این زمینه میفرماید: «ینبغی للرّجل أن یُوَسِّعَ علی عیاله لئلا یتمنَّوا موتَه؛ برای مرد سزاوار است که بر عایلهاش در هزینه زندگی توسعه بخشد تا آرزوی مرگ او را نکنند».(1)
نکته مهم و قابل توجه در توسعه روزی این است که انسان خواستههای بسیاری دارد و هیچگاه به همه خواستههای خود نرسیده است و نخواهد رسید. تجربه بشری نشان داده است که انسانهای پیشین بهویژه سلاطین و حاکمان دنیا در زمان خود آرزوهای فراوان در دل داشتند و شب و روز برای تحقق آنها تلاش کردند، ولی سرانجام به آن آرزوها نرسیدند. جنگها و نبردهای کوچک و بزرگی که در تاریخ روی داده است، نشان میدهند که خواستههای آدمیان، بینهایت و دستیابی به آن خارج از اختیارشان است؛ زیرا اگر این خواستهها نبود، بشر در صلح و آرامش زندگی میکرد و به جنگ و خونریزی نیازی نبود.
در امور اقتصادی نیز چنین است که هر کس در پی توسعه روزی و تأمین آسایش بیشتر است، ولی رسیدن به آن مشکل، چهبسا ناممکن مینماید. ازاینرو، لازم است انسان افزون بر تلاش و فعالیتی که انجام میدهد، به امور معنوی نیز توجه داشته باشد و امر توسل و دعا و مناجات را نباید نادیده
1) وسائل الشیعه، ج15، ابواب النفقات، باب 20، ص249، ح6.
انگارد؛ چراکه تأثیر معنوی بر امور زندگی و معیشتی، انکارناپذیر است. این نکته، هم ثابت شده است و هم در آیات و روایات شواهد فراوانی دارد. خواجه نصیرالدین طوسی در زمینه طلب رزق و روزی حلال میگوید:
اقامه نمازهای یومیه به جهت تعظیم و خضوع و خشوع در برابر خدای متعال، قرائت سوره «واقعه»، خصوصاً در شب، هنگام عشا، خواندن سوره «فجر» تا وقت نماز صبح صد مرتبه، خواندن «سبحان الله العظیم استغفر الله و اتوب الیه» و «لا اله الا الله الملک الحق المبین» هر روز صبح و شام صد مرتبه و بعد از نماز صبح هر روز گفتن «الحمدلله و سبحان الله و لا اله الا الله و الله اکبر» 33 مرتبه و «الله اکبر» 34 مرتبه و بعد از نماز مغرب، «استغفر الله»70 مرتبه و بعد از نماز صبح هرچه میتواند «لا حول و لا قوّة الا بالله العلیّ العظیم» بگوید، روزی انسان زیاد میشود.(1)
همچنین میگوید:
سپاس در مقابل نعمتهای پروردگار و سحرخیزی باعث برکت میشود و همه نعمتها بهویژه روزی را افزایش میدهد. خوشخط بودن و خوب سخن گفتن هم روزی را زیاد میکند.(2)
وی در ادامه میافزاید:
مهمترین عامل برای جلب روزی، برپا داشتن نماز با حال خشوع و ترس از خداوند متعال و بزرگداشت مقام حضرتش است و خواندن سوره واقعه، بهویژه در شب و هنگام عشا و سوره یس، هنگام صبح و قبل از اذان در مسجد حاضر شدن و همیشه پاک و با وضو بودن، نماز صبح و نماز نافله وتر را در منزل خواندن و سخن بیهوده نگفتن [از جمله عوامل افزایش رزق و روزی هستند].(3)
این دستورها که در متن روایات نیز آمدهاند، ما را به این نکته رهنمون میسازند که عوامل معنوی در توسعه روزی، مؤثر هستند و نباید از آنها غفلت کرد.
در مقابل، برخی رفتارهای عامل کاهش رزق و روزی سبب از دست دادن نعمتهای الهی میشود که خواجه در اینباره نیز میگوید:
گناهان باعث محروم ماندن از روزی میگردد، بهخصوص دروغگویی که فقر را به دنبال میآورد. خوابیدن در صبحگاه (از اذان تا طلوع آفتاب) از رزق و روزی جلوگیری میکند و همچنین زیاد خوابیدن و عریان خوابیدن، عریان دفع حاجت کردن، در حال جنابت خوردن و آشامیدن، سهلانگاری نسبت به خردههای غذا، آتش زدن پوست پیاز و سیر، جاروب کردن در شب، بیرون ریختن خاکروبه از منزل، راه رفتن جلوی بزرگان ـ به جای از پشت سر آنان آمدن ـ صدا زدن پدر و مادر به اسم، با هرچه دندان را خلال کردن، دستها را با خاک و گل شستن، در جلوی درگاه نشستن، به یکی از دو لنگه در تکیه نمودن، در توالت وضو گرفتن، دوختن لباس در تن، صورت را با لباس خشک کردن، تارهای عنکبوت را در منزل رها کردن، سهلانگاری در نماز، سرعت در بیرون رفتن از مسجد، قبل از همه به بازار رفتن و دیر برگشتن، خرید تکههای نان از مردم فقیر و گدا، دعای بد برای پدر و مادر نمودن، نجوشانیدن ظرفهای آبخوری و خاموش کردن چراغ با دم و نفس. همچنین فراموشی از دعا برای پدر و مادر، نشسته عمامه بستن و ایستاده لباس و پیراهن پوشیدن، بخل ورزیدن و خودخواهی و زیادهروی و گدایی و بیحالی و سهلانگاری
در امور.(1)
در مجموع، میتوان نتیجه گرفت که توجه به عوامل معنوی و روحیه دعا و مناجات در امور معیشتی، از شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است و بدون معنویت نمیتوان به هدف اصلی، دست یافت که رشد و پیشرفت مادی و معنوی جامعه است. بنابراین، همه کسانی که به نوعی در مسائل اقتصادی در حوزه تولید، توزیع و مصرف نقش دارند، باید به دعاها و مناجات رسیده از معصومین علیهم السلام در زمینه طلب رزق و روزی حلال و توسعه آن اهتمام ورزند. خداوند در دستوری عام، به همه مسلمانان و در همه زمینهها که شامل امور معیشتی است، میفرماید: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخاشِعِینَ؛ از صبر و نماز یاری جویید [و با استقامت و مهار هوسهای درونی و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید] و این کار، جز برای خاشعان، گران است». (بقره: 45)
توسل به اهل بیت علیهم السلام ، کلید اصلی حل مشکلات فردی و اجتماعی مسلمانان بهویژه شیعیان امام علی علیه السلام است. بر اساس عقیده ایشان به امدادهای غیبی خدا و کمکهای معصومان علیهم السلام با اذن خدای متعال به مؤمنان، استعانت جستن از پیامبر و اهل بیت علیهم السلام در همه گرفتاریها، بسیار کارساز و رهگشاست؛ چراکه قرآن کریم به توسل و وسیله قرار دادن آن بزرگواران دستور میدهد و میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و وسیله ای برای تقرب به او بجویید و در راه او جهاد کنید، باشد که
1) همان، ص134.
رستگار شوید». (بقره: 35)
راغب اصفهانی در بیان معنای کلمه «وسیله» میگوید: «وسیله به معنای رساندن خود به چیزی است با رغبت و میل.»(1)و اینکه به آن امر مادی یا معنوی مورد نظر دست یابی و در رسیدن به آن، ممکن است، نیاز به وسیله پیدا کنی. مثلاً برای تقرب معنوی به خدای متعال، شاید انسان به خاطر گناهان زیاد، شایستگی قرب بارگاه حق را نداشته باشد. پس لازم است که دست به دامان مقرّبان خدا شود و آنها را وسیله نزدیکی خویش به خدا قرار دهد. این کار، امری عقلایی و نزد خدای متعال، پسندیده است؛ چراکه خداوند، بندگان را به توسل هدایت میکند و میفرماید: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ».(2)
خداوند در جای دیگر فرمود: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً؛ اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند [و مرتکب گناهی شدند] به سراغ تو می آمدند و از خداوند طلب بخشش می کردند و تو نیز برای آنها طلب عفو می کردی، خدا را توبه پذیر و رحیم می یافتند.» (نساء: 64) از این آیات، به خوبی برمیآید که وسیله قرار دادن افراد شایسته و مأذون، به شفاعت از جانب خدا، از منظر قرآن پذیرفته شده است.(3)
شایستگان توسل و وسیله قرار گرفتن نزد خدای متعال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام آن حضرت معین شدهاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «انّما مثل اهلبیتی فی هذه الامة مثل سفینة نوح فی لجّة البحر من رکبها نجی و من تخلّف عنها غرق؛ اهل بیت علیهم السلام من در این امت چون کشتی نوحند و در توفان دریا، هر که بر
کشتی سوار شد، نجات یافت و هر که تخلف کرد، غرق شد».(1)
در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
الائمة من ولد الحسین علیه السلام ، من أطاعهم فقد أطاع الله و من عصاهم فقد عصی الله، هم العروة الوثقی و هم الوسیلة الی الله تعالی.(2)
امامان از فرزندان حسین علیه السلام کسانی هستند که هر کس از آنها اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده و هر که از آنها نافرمانی کند، از خدا نافرمانی کرده است. آنان عروةالوثقی و وسیله تقرب به خدای متعال هستند.
در امور معیشتی نیز زبان توسل، کارساز و رافع مشکلات است؛ چراکه انس با اهل بیت علیهم السلام ، روح انسان را قوی و در برابر فراز و نشیبهای زندگی مقاوم و شکستناپذیر میسازد. چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید: «إنّ المؤمن أشدُّ من زُبَرِ الحدید، إنّ زبر الحدید إذا دخل النّار تغیّر و إنّ المؤمن لو قُتل ثمَ نُشر ثمَّ قُتل لم یتغیّر قلبُه؛ به درستی، مؤمن محکمتر از پاره آهن است؛ زیرا پاره آهن، زمانی که در آتش انداخته شود، تغییر میکند، ولی مؤمن اگر کشته شود، سپس زنده شود و دوباره کشته شود، تغییری در عقیدهاش ایجاد نمیشود.»(3)چنین انسان مؤمن و استواری، بر اثر انس با خدا و اهل بیت علیهم السلام ساخته و پرداخته میشود و در برابر جزر و مد زندگی، ثابت و پایدار میماند. بهویژه در عرصه اقتصاد و جهاد اقتصادی، بر افراد مؤمن و مقاوم لازم است تا در برابر سختیها، تزلزلی در آنها پدید نیاید و در سنگرهای رشد و پیشرفت تکنولوژی و فنآوری با دشمنان اسلام به مبارزه بیامان خویش ادامه دهند. علامه طباطبایی در بهرهگیری از فیوضات معصومان علیهم السلام میگوید: «ما
هرچه داریم، از اهل بیت پیامبر علیهم السلام داریم. ما همه آبروی خود را از محمد صلی الله علیه و آله و آل محمد علیهم السلام کسب کردهایم.»(1)بر این اساس، «مسلمانان باید اهل بیت پیغمبر علیهم السلام را پیشوایان خود قرار دهند و دین خود را از ایشان اخذ کنند»(2)و همواره با آنها انس و ارتباط داشته باشند.
قرآن کریم به عنوان سخن مستقیم خدای متعال، جامع معارف الهی و نشاندهنده راههای هدایت و رسیدن به مقام قرب باریتعالی است. ارتباط با این معجزه جاوید رسول خدا صلی الله علیه و آله ، انسان را از لغزشها نگاه میدارد و به اوج سعادت و معنویت میرساند؛ چراکه هر کس به جایی رسیده، بر اثر ارتباط و توسل به قرآن کریم و ائمه اطهار علیهم السلام بوده است. انس با قرآن، فراتر از ارتباط معمولی، به معنای پیوند خاصی با قرآن است که مستلزم نوعی محبت قلبی و عشقورزی به قرآن کریم است. علامه طباطبایی در توصیف قرآن میگوید:
باید دانست که قرآن، واعظی است شفادهنده بیماریهای درونی و راهنمایی است هادی به سوی صراط مستقیم و افاضهکننده رحمتی است که شفا دادن و هدایت و افاضه رحمتش به اذن خدای سبحان است و بس. به این معنا که قرآن، خود، چنین آثار و برکاتی دارد، نه اینکه به وسیله چیز دیگری این آثار را داشته باشد؛ چون قرآن، سبب متصلی است بین خدا و خلق خدا. پس خود اوست که برای مؤمنین، شفا و رحمت و هدایت میباشد، قطع نظر از عوامل دیگر.(3)
خداوند در خطابی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمان میدهد که قرآن را به عنوان شفادهنده دلهای بیمار مردم معرفی کند تا اهل ایمان از آن یاری بگیرند: «قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدی وَ شِفاءٌ؛ بگو: این (کتاب) برای کسانی که ایمان آورده اند، هدایت و درمان است.» (فصلت: 44) در آیه دیگر میفرماید: «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدی وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ ای مردم برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماریای که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مؤمنان». (یونس: 57)
علت نزول آیات متعدد درباره شفابخش بودن قرآن در بیماریهای قلبی و روحی شاید این باشد که خداوند، آفریدگار انسان و قرآن، کلام خداست. طبیعی است که آفریده با آفریدگار خویش پیوند عمیق و ریشهداری دارد. این پیوند، از راه انس با سخن آفریدگار که عبارت از قرآن مجید است، محکمتر و قویتر میشود. بنابراین، هر اندازه این انس با قرآن بیشتر شود، رابطه فرد با خداوند افزایش مییابد و عمیقتر میشود.
انس با قرآن برای هر کس میسر نیست و تنها برخی به آن صفت دست مییابند. این کار آدابی دارد که ملااحمد نراقی به بعضی از آنها اشاره میکند و میگوید:
هنگام تلاوت قرآن باید جای خلوتی به دست آورد و با خضوع دل، قرآن بخواند تا روح و دل او به خدای عزوجل انس گیرد و شیرینی خطابهای الهی به بندگان شایسته را دریابد.(1)
همچنین حضور قلب و ترک سخن و کنار نهادن وسوسهها و خاطرههای نفسانی لازم است تا انس با کلام خدا محقق شود.(2)تدبر در معانی قرآن نیز ضرورت دارد که تدبر علاوه بر حضور قلب است؛
چراکه مقصود از تلاوت قرآن، تدبر باطنی در قرآن است.(1)[انسان] باید در معانی قرآن که همان اسما و صفات الهی است، تأمل کند تا اسرار نهفته در آنها برایش آشکار شود.(2)انیس قرآن باید تقلید و تعصب، جمود بر ظاهر قرآن، اهتمام به تحقیق در حروف، اصرار بر گناهان ظاهری و باطنی و پیروی از شهوات را ترک کند که اینها سبب تاریکی دل میشود.(3)چنان بیندیشد که خود را مقصود هر خطابی ببیند که در قرآن آمده [است]، از امر و نهی و وعده و وعید و حتی قصههای پیشین؛ چون همه قرآن هدایت و شفا و رحمت و نور و موعظه است.(4)دل انسگیرنده با قرآن باید به گونهای باشد که از آثار آیات گوناگون متأثر شود و به حسب محتوای هر آیه حالی پیدا کند، نظیر خوف و حزن، بیم و شادی، بهجت و امید، دلتنگی و گشادگی.(5)همیشه باید در حال ترقی باشد تا کلام را در حقیقت از خدای متعال بشنود، نه از نفس خویش. خود را چنان تصور کند که در حضور خدا ایستاده و قرآن میخواند و خداوند به او نظر دارد و سخن میگوید. از این بالاتر آنکه در کلام خدا، متکلم و در کلمات، صفات خدا را ببیند و به خود و تلاوت خود التفات نکند. اگر کسی به این درجه رسید، شکفتگی و بهجت او شدت یابد و شیرینی و لذت تلاوت او عظیم شود.(6)در این حال، از قدرت و قوت خود بیزار شود و خود را به دیده رضا و پاکی ننگرد.(7)
انس با قرآن با این آداب و شرایط، به تدریج در انسان شکل میگیرد و آدمی را از حضیض طبیعت به اوج معرفت و رشد معنوی و عبادی
میرساند. هر کس با قرآن مأنوس باشد، دل به خدا میبندد، از خدا میترسد، به یاد خداست، به مرگ و معاد میاندیشد، از مادیات بهاندازه استفاده میکند و روحیه انفاق و ایثار در او همیشه زنده است. اگر وارد فرآیند اقتصاد شود، اعم از تولید، توزیع و بازار مصرف یا مدیریت و برنامهریزی و طراحی نقشه راه در امور اقتصادی، کوچکترین خطا و اشتباهی در افکار و رفتار او مشاهده نمیشود. افراد اگر چنین حال و هوایی پیدا کنند و با قرآن انس داشته باشند، در همه زمینههای اقتصادی، رشد و بالندگی و پیشرفت و ترقی حاکم خواهد بود. بنابراین، انس با قرآن از شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است و باید این شاخص فراگیر شود و باید به همه خانوادهها سرایت کند تا از آسیبهای مالی در امان باشد.
از ویژگیهای مهم انسان، امید به آینده است. این خصوصیت در فطرت آدمی نهفته است و در زندگی فردی و اجتماعی بشر نقش اساسی دارد. آیندهای که از کاستیهای زمان، پیراسته و به کمال مادی و معنوی آراسته باشد، تأثیر بسزایی در رشد فکر و اندیشه و تحول رفتار آدمیان دارد. ازاینرو، کتابهای آسمانی که برای هدایت بشر و پاسخگویی به نیازهای او نازل شدهاند، از این امر غفلت نورزیده و اشاراتی هرچند مجمل بدان داشتهاند؛ چراکه زندگی انسان بر محور امید و آرزو رقم میخورد و اگر امید را لحظهای از حیات انسان بردارد، دیگر زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت. برای نمونه، مادر برای امید به آینده، پستان به دهان کودک میگذارد و انتظار دارد که وی در آینده، عصای دست او باشد. کشاورز به منظور برداشت محصول، در زمین بذر میافشاند. باغبان به امید میوه، نخل میکارد
. اگر امید نباشد، هیچکدام این کارها را انجام نمیدهند. امید از نظر روحی و روانی، فرد را از کسالت، تنبلی و بیکاری دور میسازد و نشاط و شادابی در او ایجاد میکند و وی را به فعالیت وا میدارد.
ازاینرو، همواره قرآن کریم به انسان وعده میدهد و آینده بهتری برای او ترسیم میکند تا روحیه امید در قلب او زنده شود و او را به حرکت و فعالیت وا دارد. در واقع، وعدههای قرآن همه بر همین اساس شکل گرفته است؛ وعده به آمرزش و پاداش بزرگ؛(1)وعده به باغها، نهرهای جاری و سراهای پاکیزه در بهشتهای جاویدان؛(2)وعده خلافت در زمین(3)و امثال آن. فلسفه اینگونه وعدهها در قرآن، ایجاد امید به آینده بهتر و رفع مشکلات زندگی بشر است. طبیعی است که وعدههای قرآنی، از طرف صادق حکیم صادر میشود و انگیزه ایجاد میکند تا انسان به آن وعدهها برسد و هر کس تلاش کند، تا خود را شایسته بهرهوری از نعمتهای الهی سازد.
فلسفه وعدههای قرآن آن است که آدمی را به آینده نیک امیدوار میسازد و از کسالت و بیحالی بیرون میآورد و روحیه شادابی و نشاط را در زندگی او برقرار میکند؛ چراکه ناامیدی، آدمی را از هرگونه تلاش و فعالیت باز میدارد و دچار افسردگی، اضطراب، نگرانی و بیماریهای روحی و روانی میسازد. این حالت، در زندگی انسان بهویژه در برنامههای اقتصادی آسیب
1) «وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ؛ خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است». (مائده: 9)
2) «وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛ خداوند به مردان و زنان باایمان باغهایی وعده داده است که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است. در آن جاودانه خواهند بود و [نیز] سراهایی پاکیزه در بهشتهای جاودان [به آنان وعده داده است] و خشنودی خدا بزرگتر است. این است همان کامیابی بزرگ». (توبه: 72)
3) «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ؛ خدا به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در این زمین جانشین [خود] قرار دهد». (نور: 55)
جدّی وارد میکند. بر این اساس، امید به رحمت خدا یکی از شاخصهای مهم تربیتی است تا آدمی ضمن مصونیت از آسیبهای روانی، به کوشش و فعالیت اقتصادی بپردازد؛ چراکه رحمت خداوند وسعت دارد و گستره آن به اندازهای است که شامل همه آدمیان در شرایط و شئون زندگی انسان میشود.
امام علی علیه السلام در آغاز دعای کمیل عرض میکند: «اللّهُمَّ إنِّی أسئلُکَ ِبرحمَتِکَ الَّتی وَسِعَت کُلَّ شَیءٍ؛ خدایا! من از تو میخواهم، به حق آن رحمتت که همهچیز را فرا گرفته است.»(1)رحمت خداوند از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چراکه امام علی علیه السلام ، دعای مهم کمیل را که متضمن معارف بلند اسلامی است، با بیان رحمت و وسعت شروع کرده است. این سخن، نشانه محوریت رحمت خدا در میان صفات حقتعالی است؛ چون دیگر اوصاف الهی، بهنوعی به رحمت خداوند باز میگردد، مانند خالقیت، رازقیت، رحمانیت، ستاریت، ربوبیت و غفاریت که بر اساس رحمت خداوند استوارند.
مثبتنگری، مفهومی روانشناختی است و بیشتر در متون روانشناسی به آن پرداخته میشود، به طوری که برخی روانشناسان، درباره موضوعی به نام «روانشناسی مثبتاندیشی» بحث کرده و درباره آن مفصل سخن گفتهاند.(2)امروزه روانشناسان از مثبتنگری به عنوان نوعی روش درمان بیماریهای روانی یاد میکنند و آن را در سلامت روحی و روانی مؤثر میدانند. آنان مثبتنگری را از راههای درمان نارساییهایی همچون ناامیدی، منفینگری،
ضعف اراده، خیالپردازی، گوشهنشینی و امثال آن معرفی میکنند.(1)
مثبتنگری به معنای خوشبینی، نیکاندیشی، مثبتاندیشی و گمان نیک بردن است که در زبان عربی به «حسن ظن» تعبیر میشود و جایگاه خاصی در تعلیم و تربیت اسلامی دارد و اندیشمندان مسلمان به آن توجه فراوان نشان دادهاند. قرآن کریم به عنوان مهمترین منبع تربیتی و راهنمای زندگی انسان در امور مادی و معنوی، از این روش، فراوان استفاده میکند و همواره به آدمیان روحیه مثبتاندیشی میدهد. خداوند در این زمینه میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً؛ و به مردم نیک بگویید». (بقره: 83)
هر کس بخواهد نیک بشنود، باید نیک بگوید؛ چراکه گفتار و رفتار انسان عکسالعمل دارد و هرچه از فرد سرزند، شبیه آن را در مورد خودش میبیند و میشنود. در ذیل همین آیه، روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: «قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال فیکم؛ آنچه دوست دارید به شما گفته شود، بهتر از آن را به مردم بگویید».(2)
قرآن بدگمانی نسبت به دیگران را به شدت منع کرده و سوءظن به مردم را گناه شمرده است. خداوند در این زمینه میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید؛ چراکه بعضی از گمانها گناه است». (حجرات: 13)
قرآن کریم، پیروی از ظن و گمان را عامل بسیاری از گناهان میشمارد و انسان را از آن برحذر میدارد و میفرماید: «وَما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً؛ و بیشتر آنها، جز از گمان (و پندارهای بی اساس)، پیروی نمی کنند (در حالیکه) گمان، هرگز انسان را از حق بی نیاز نمی سازد (و به حق نمی رساند)». (یونس: 36)
بدگمانی و پیروی از آن، بهویژه در روابط اجتماعی و برخورد با دیگران،
زمینهساز بسیاری از اختلافها، دروغ، تهمت، حسدورزی، کینه و عداوت و امثال آن است. گذشته از آسیبهای اجتماعی، پیآمدهای نامطلوب فردی نیز بر سوءظن مترتب میشود که نارساییهای فکری و رفتاری در پی دارد. احساس خودکمبینی، حقارت، خودپسندی و نظایر آن، از جمله آثار نامطلوبی هستند که بر منفینگری و بدگمانی که نقطه مقابل حسن ظن و مثبتنگری است، مترتب میشود. قرآن به دلیل پیشگیری از اینگونه آسیبها، به تقویت مثبتاندیشی توجه میکند و همواره انسان را از سوءظن برحذر میدارد.
روایات معصومین علیهم السلام نیز بر مثبتنگری تأکید کرده است و تا آنجا که ممکن است، استفاده از اندیشه مثبت را توصیه میکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در اینباره میفرماید: «اطلب لأخیک عذراً، فإن لم تجد له عذراً فالتمس له عذراً؛ برای گفتار و کردار نامناسبی که از برادرت میبینی، عذری بجوی و اگر نیافتی، عذری بتراش.»(1)یعنی اگر سخن ناروا یا رفتار نادرست از کسی مشاهده شد، نباید فوری واکنش نشان داد و مقابله به مثل کرد، بلکه باید او را معذور دانست، شاید قصد و غرضی نداشته است. در نتیجه، رابطهای که میان آنها وجود دارد، از بین نمیرود و پایدار میماند. امام علی علیه السلام در این زمینه فرمود:
ضَع امرَ أخیکَ علی أحسنه حتّی یأتیک منه مایغلبک و لا تظنُن بکلمةٍ خرجت من اخیک سُوءاً و انت تجد لها فی الخیر محملاً.
رفتار برادرت را به بهترین وجه تفسیر کن تا زمانی که کاری از او سرزند که راه توجیه را بر تو ببندد، و هیچگاه به سخنی که از دهان برادرت بیرون آید، تا وقتی برای آن توجیه خوبی مییابی، گمان بد مبر.(2)
مثبتنگری در امور اقتصادی از اهمیت ویژهای برخوردار است و در
مقابل، منفینگری، پیآمدهای نامطلوب جبرانناپذیر فراوانی به همراه دارد. بدین جهت که پول و ثروت و امکانات مادی، جذابیت ویژهای برای آدمیان دارد و معمولاً هر کس مجذوب فرآوردههای طبیعی میشود. ازاینرو، خاستگاه بیشتر اختلافها و دعواها میان مردم، مسائل اقتصادی است. اگر این نزاعها را ریشهیابی کنیم، بیشتر آنها به سوءظن باز میگردد و منفینگریهای مردم هم عامل بروز اختلاف میشود. اگر نیکاندیشی و نگرش مثبت در جامعه حاکم باشد و مردم با حسن ظن به دیگران بنگرند، مشکلی پیش نخواهد آمد، بهویژه در امور مربوط به تولید و توزیع و مصرف که سه بخش اساسی اقتصاد هستند. اگر نیروهای انسانی شاغل در این بخشها با دید مثبت به هم بنگرند، ضمن پیشگیری از جنجالها، رشد اقتصادی نیز حاصل میشود. به هر صورت، مثبتنگری از شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است و باید همه جهادگران با این دید به دیگران نگاه کنند، نه با سوءظن و بدگمانی.
امنیت و استمرار آن از جمله آرزوها و خواستههای حیاتی بشر است. امنیت، هم به منزله هدف و هم به عنوان وسیلهای برای جوامع انسانی مطرح است. بدین معنا که یک رشته اقدامات و تلاشها برای تحقق این مهم در راستای اهداف کلان مفهوم پیدا میکند و برقراری امنیت، پیشنیاز اصلی و شرط اساسی تحقق دیگر اهداف مهم همچون توسعه و عدالت است.(1)درباره تعریف امنیت، اتفاق نظر وجود ندارد و تعریفهای گوناگونی از آن ارائه شده است. نبود تهدید نسبت به ارزشهای کسبشده و در معنای ذهنی آن، نبود ترس از
1) حسن روحانی، امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران، ص25.
به خطر افتادن ارزشهای حیاتی، آزادی نسبی از تهدیدات زیانبخش، توانایی برای بهرهبرداری، ترویج ارزشها و فرهنگ، توانایی یک ملت در برابر تهدیدات خارجی، برخی از تعاریفی هستند که از امنیت ارائه شدهاند.(1)
در مجموع میتوان گفت امنیت، یعنی اطمینان خاطر از استمرار و تثبیت آرامش، نبود تهدیدهای داخلی و خارجی، تأمین رفاه و آسایش زندگی برای فرد، خانواده و جامعه در سطح خرد و کلان (روستایی، شهری، کشوری و جهانی). این وضعیت به گونهای باید باشد که احساس ناامنی به صورت ذهنی و عینی برای فرد یا افراد و خانوادهای پیش نیاید. اگر چنین حالتی در جامعه و خانوادهها و گروههای موجود در اجتماع، حاکم بود، گفته میشود امنیت واقعی برقرار شده است؛ امنیتی که میتوان با آرامش خاطر به فعالیتهای علمی و اقتصادی پرداخت و تمام امکانات موجود را در جهت رشد جامعه به کار بست. ازاینرو، امنیت اجتماعی و اقتصادی از شاخصهای تربیتی است و با وجود آن میتوان با اطمینان قلبی به تلاش و فعالیت خویش ادامه داد.
امنیت، گونههای مختلفی مانند امنیت نظامی، امنیت سیاسی، امنیت اجتماعی، امنیت ناموسی، امنیت خانوادگی، امنیت زیستمحیطی و امنیت اقتصادی دارد و هر کدام در زندگی فردی و اجتماعی بشر، اثرگذارند.(2)البته امنیت در هر زمینهای وابسته به امنیت در حوزههای دیگر است و به طور کلی نمیتوان آنها را از هم جدا کرد. مثلاً امنیت سیاسی با امنیت نظامی و دیگر حوزهها گره خورده است و اگر نظام سیاسی مختل شود، به همه حوزهها سرایت میکند. بر این اساس، امنیت به معنای عام آن، بزرگترین
نعمتی است که انسان از آن برخوردار است. خداوند در قرآن، به آینده مطمئن و امن نوید میدهد تا نگرانیها را از ذهن انسان برطرف سازد. خداوند میفرماید: «وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا؛ و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند.» (نور: 55) همچنین با حکایت از زبان حضرت یوسف علیه السلام ، خطاب به پدر و مادر و برادرانش گفت: «فَلَمَّا دَخَلُوا عَلی یُوسُفَ آوی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ؛ چون بر یوسف داخل شدند، پدر و مادر را نزد خود جای داد و گفت: به مصر درآیید؛ اگر خدا بخواهد، در امان خواهید بود.» (یوسف: 99) خداوند نیز درباره بهشتیان در روز قیامت میگوید: «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ؛ به سلامت و ایمنی، داخل این باغها شوید». (حجر: 45)
امنیت اقتصادی به معنای اطمینان از سرمایهگذاری، حفظ مال و دارایی از دستبرد سارقان و زورمندان و نیز امنیت نقل و انتقال فرآوردههای تولیدی، عامل اصلی در جهاد اقتصادی است و بدون آن هیچ تضمینی برای فعالیت تولیدی و توزیع کالا و خدمات نخواهد بود؛ چراکه امنیت، نخستین شرط برای زندگی و سکونت انسان در یک منطقه است. تا قلب انسان از نگرانی و دغدغههای مالی، پاک نشود، نه سلامت و امنیت فراهم می شود و نه برنامههای اقتصادی رشد میکند. این امنیت را باید نظام سیاسی و نیروهای امنیتی فراهم سازند. حتی خداوند در توصیف از زندگی برخی ملتها، به امنیت اقتصادی اشاره میکند و میفرماید: «وَ یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ؛ و آرام و مطمئن بود و همواره روزیاش از هر جا می رسید». (نحل: 112)
واژه «قناعت» مفهومی اخلاقی است و از نظر لغت در منابع واژهشناسی، به معناهایی چون بسنده کردن به مقدار نیاز، رضایت نفس به آنچه از روزی و معاش
در اختیار دارد،(1)اکتفا به مقدار اندکی از وسایل زندگی در حد ضرورت و نیاز(2)و رضایت به سهم خویش آمده است. در مجموع میتوان گفت قناعت از نظر معناشناسی لغوی، اکتفا کردن به کمترین مقدار مورد نیاز در حد کفایت زندگی و قطع طمع از زیادهخواهی است.(3)قناعت از نظر عالمان اخلاق، ضد صفت حرص و طمعورزی، حالت و ملکهای نفسانی است که وجود آن در آدمی، عامل اکتفا کردن و رضایت دادن فرد به قدر نیاز و ضرورت از زندگی است. روحیه قناعت سبب میشود انسان در استفاده از دارایی و امکانات به حد رفع نیاز خویش بسنده کند و خود را برای تحصیل بیشتر مادیات به زحمت و مشقت نیندازد.(4)برعکس، حرص و طمع، انسان را به جمعآوری مال و ثروت وادار میکند، به گونهای که هرگز احساس بینیازی ندارد و شب و روز در راه به دست آوردن پول و ثروت سر از پا نمیشناسد. چنین فردی همیشه در حال عطش و ولع مالدوستی قرار دارد و نسبت به افزونسازی مادیات در جایی متوقف نمیشود.
در قرآن کریم، کلمه اشتقاقیافته از ریشه «قنع» به همین معنا به کار رفته است. خداوند درباره خوردن گوشت قربانی دستور میدهد که از آن به مستمندان قانع بدهید: «وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ؛ مستمندان قانع و فقیران را نیز از آن (گوشت قربانی) اطعام کنید.» (حج: 36) در این آیه، قانع که اسم فاعل از قنع است، به معنای قناعت اخلاقی و اکتفا کردن به مقدار نیاز از مادیات است.
در روایات، به طور مفصل در زمینه قناعت سخن رفته و تعبیرهای گوناگونی از آن شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی کوتاه از قناعت، به مال و ثروت تعبیر کرده است و میفرماید: «القناعةُ مالٌ لایَنفَدُ؛ قناعت ثروتی
تمامناشدنی است.»(1)بر این اساس، صفت قناعت، سرمایه بزرگی است؛ سرمایهای که انسان را از هلاکت و بدبختی نجات میبخشد و به سرمنزل مقصود میرساند. شاید به همین علت، امام علی علیه السلام «حیات طیبه» را به قناعت تفسیر میکند و میفرماید: «لما سُئلَ عن قوله تعالی: فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً؛ او را به حیاتی پاک زنده می داریم.» (نحل: 97) وقتی از آن حضرت از معنای زندگی پاکیزه سؤال شد، فرمود: «هی القناعة؛ آن زندگی، قناعت است».(2)
ملا مهدی نراقی درباره فضیلت قناعت میگوید:
قناعت، بزرگترین وسیله است برای تحصیل سعادت ابدی و فضیلتی است اکتسابی که باید با تلاش و همت به دست آورد، وگرنه فقدان آن آدمی را به رذایل اخلاقی میکشاند. هر کس بر خوراک و پوشاک به قدر ضرورت قناعت کرد و از حرص و طمع و آرزوهای بلند دوری کرد و دل را مشغول افزونخواهی نکرد، همیشه فارغالبال و آسودهخاطر است و اشتغال به امر دین و سلوک راه آخرت برای او آسان خواهد بود. برعکس، کسی که قناعت را از دست داد و به حرص و طمع و آرزوی دراز گرفتار شد و در گردابهای دنیا فرو رفت، دلش پریشان و خاطرش آشفته میگردد و در گرداب دنیا باقی خواهد ماند.(3)
امام علی علیه السلام در اینباره فرمود: «أشکُرُ النّاسِ أقنَعُهُم و أکفَرُهم لِلنِّعَمِ أجشَعُهُم؛ شاکرترین مردم، قانعترین آنهاست و ناسپاسترین آنان از نعمتها، آزمندترین آنها.»(4)قناعت در امور مالی و فعالیتهای اقتصادی، از اهمیت خاصی برخوردار است و در روند کار و زندگی انسان تأثیر بسزایی دارد. اگر انسان با روحیه قناعت زندگی کند، به عزت دست مییابد و عمر بابرکتی خواهد داشت. امام
علی علیه السلام میفرماید: «لاکَنزَ أغنی من القَناعةِ؛ هیچ توانگری، بینیازکنندهتر از قناعت نیست.»(1)در مقابل، اگر قناعت نباشد، هرچه انسان ذخیره کند، فایده ندارد. امام علی علیه السلام در اینباره فرموده است: «من لم یقنعه الیسیر، لم ینفعه الکثیر؛ کسی که اندک قانعش نکند، مال زیاد سودش ندهد».(2)
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید: «من رضی من الله بالیسیر من المعاش، رضی الله منه بالیسیر من العمل؛ کسی که به معاش (روزی) اندک خدا خرسند باشد، خداوند به عمل اندک او خرسند شود.»(3)امام باقر علیه السلام ، قناعت را نوعی غنا و بینیازی میداند و میفرماید: «من قنع بمارزقه الله فهو من اغنی الناس؛ کسی که به آنچه خداوند روزی او کرده است، قانع باشد، جزو بینیازترینهاست».(4)
با این وصف، روحیه قناعت، شاخص مهم تربیتی در زمینه جهاد اقتصادی است و بدون قناعت پروژه اقتصادی به سامان نمیرسد. ازاینرو، بر جهادگران لازم است تا روحیه قناعت را در خود ایجاد و با تمرین و ریاضت آن را در خود تثبیت کنند. امام صادق علیه السلام راه تحصیل قناعت را نشان میدهد و میفرماید: «اُنظُر الی من هو دونَک فی الْمِقدَرةِ و لاتنظُر الی من هو فوقَک فی المقدرة، فأن ذلک أقنع لک بما قُسِمَ لکَ؛ به ناتوانتر از خودت بنگر و به توانگر از خویش منگر؛ زیرا این کار، تو را به آنچه قسمت تو شده است، قانع میسازد».(5)
بهراستی، اگر انسان این روش را در زندگی خود اجرا کند، در بررسی ثروت و دارایی، همواره خود را با کسانی که پایینتر از او هستند، مقایسه
کند، از زندگی خویش، راضی است و به آنچه دارد، قانع خواهد بود. این کار، روشی برای کسب روحیه قناعت و اکتفا کردن به قدر تأمین مایحتاج زندگی است. امام صادق علیه السلام با وجود بهرهمندی از بیشترین امکانات، با روحیه قناعت به خوراکیهای معمول مردم بسنده میکرد. ایشان میفرماید: «فإنّا نَََکرهُ أن نأکُلَ جیداً و یأکُلَ النّاسُ ردیاً؛ ناخوشایند است برای ما از نان مرغوب بهرهمند باشیم، در حالیکه مردم از نان نامرغوب استفاده کنند».(1)
بهرهمندی از روحیه قناعت در تمام مراحل اقتصاد نظیر تولید، توزیع و مصرف، ضروری است و آثار مثبت فراوانی دارد و همه مردم بهویژه فعالان عرصه اقتصاد باید آن را به عنوان نوعی شاخص تربیتی محقق سازند.
لذتطلبی به عنوان یکی از غرایز اصلی انسان، با شعبههای متنوع، دایرهای وسیع دارد که بخشی مربوط به جسم و بخشی دیگر مربوط به روح و روان آدمیاند. بخش اول، نیازهای جسمانی انسان را تأمین میکند که از آنها به لذتهای مادی تعبیر میشود و بیشتر جنبه بدنی و فیزیکی دارد؛ مانند خوردن، آشامیدن، مسکن، غریزه جنسی و امثال آن. بخش دوم، نیازهای روحی و روانی انسان را برآورده میسازد و معمولاً از آنها به عنوان لذتهای معنوی و غیرمادی نام میبرند. تفاوتی که میان این دو نوع لذت وجود دارد، این است که لذتهای مادی مبتنی بر نیازهای فیزیکی و بدنی است و بر این اساس، برای هر کس قابل درک و احساس است. طبیعی است که با حس نیاز مادی درصدد رفع آن هستند و میخواهند از هر راهی آن نیاز را برطرف سازند. نیازهای روحی و روانی، به آسانی قابل درک و فهم نیستند و شاید برخی انسانها اصلاً احساس نیاز نکنند و
1) وسائل الشیعه، ج13، ص321.
ازاینرو، در پی رفع آنها هم نخواهند بود. لذتهای روحی که برخاسته از همین نیازهای غیرمادی هستند، روشن و آشکار نیستند و تنها افراد اندکی با احساس نیاز روحی، به لذت معنوی میرسند.(1)
قرآن کریم، اصل لذتخواهی انسان را پذیرفته و در زمینه هدایت آن سرمایهگذاری کرده است. تعالیم تربیتی قرآن برای جهتدهی و پرورش صحیح گرایشهای درونی و طبیعی بشر برنامهریزی کرده و در راستای تحقق آن راهکارهایی ارائه داده است. روش کلی قرآن آن است که بهرهمندی از لذت مادی را همراه با لذت روحی و معنوی قرار داده است. ازاینرو، هم به بهرهگیری از نعمتهای دنیا دعوت میکند و هم به سرمایهگذاری برای زندگی آخرت. خداوند در این زمینه میفرماید: «وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا؛ و در آنچه خدا به تو داده است، سرای آخرت را بطلب و بهره ات را از دنیا فراموش مکن.» (قصص: 77) همچنین انبیا و اولیای خدا، همواره حسن دنیا و آخرت را خواستهاند: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً؛ پروردگارا! به ما در دنیا (نیکی) عطا کن و در آخرت نیز (نیکی) مرحمت فرما». (بقره: 201)
با این حال، قرآن همیشه ارزش را به لذت معنوی و زندگی اخروی میدهد و انسان را برای آمادگی و بهرهبرداری از لذتهای آخرت تشویق میکند؛ چراکه آن لذتها پایدار و جاویدان است و هرگز دستخوش تغییر و تزلزل نمیشود. خداوند در این زمینه میفرماید: «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقی ؛ ولی شما زندگی دنیا را مقدم می دارید، در حالیکه آخرت بهتر و پایدارتر است». (اعلی: 16 و 17)
آنچه عاقلانه است و انسان را از نعمتهای زندگی دنیا و آخرت بهرهمند
1) نک: اخلاق در قرآن، ج2.
میسازد، تعادل بین لذتهای مادی و معنوی است. مؤمن به خدای متعال و روز قیامت، کسی است که با بهرهمندی از نعمتهای دنیایی، زندگی اخروی را نیز به خوبی فراهم میکند، چنانکه قرآن هم به هر دو جنبه دستور داده و خواسته انبیا هم در طول تاریخ، برخورداری از نیکیهای دنیا و آخرت بوده است. برقراری تعادل میان لذت مادی و معنوی به این است که انسان در حد معقول از امکانات موجود، استفاده و به وظایف دینی و اسلامی خویش عمل کند. اسلام، هم فرو رفتن در مادیات را منع کرده و هم دست کشیدن از دنیا را که در اصطلاح فقهی به «رهبانیت» معروف است؛ چراکه هر کدام از این دو روش زندگی، نامتعادل و قرین افراط و تفریط است و آنچه راه درست معرفی شده، رعایت اعتدال است. ازاینرو، برقراری تعادل میان لذتهای مادی و معنوی، مطلوب است و به عنوان شاخص تربیتی جهاد اقتصادی باید در نظر گرفت. اگر این شاخص در جهادگران اقتصادی نهادینه شود، از آسیبهای لذتگرایی مادی و بیحالی و تنبلی در فعالیت اقتصادی مصون خواهند بود؛ چراکه رشد اقتصاد به ایجاد تعادل در گفتار، رفتار و انگیزش و همه عملکردهای فردی و اجتماعی وابسته است.
بستگان به عنوان بخشی از جامعه بزرگ به کسانی گفته میشود که رابطه نسبی یا سببی با انسان دارند؛ مانند برادران، خواهران، عمو، دایی، عمه و خاله و فرزندان آنان. این گروه به دلیل خویشاوندی با انسان، حق بسیاری بر گردن او دارند و باید حق و حقوق آنها را ادا کرد. صله رحم از جمله فضیلتهای اخلاقی است که اسلام بر آن تأکید کرده و در ارتباط با بستگان قابل اجراست. ملااحمد نراقی بر این باور است که «صله رحم به اتفاق
علمای شیعه، واجب و قطع آن، حرام است.»(1)به نظر ایشان، ارحامی که صله آنها واجب است، به بستگان نزدیک اختصاص ندارد، بلکه شامل هر کسی است که نسبتی با انسان داشته باشد، ولو نسبت دور و همین که منسوب به او بود، کافی است و باید صله رحم شود.
قرآن کریم نیز به ادای حقوق نزدیکان توجه کرده و دستور داده است که باید آن را ادا کرد. خداوند در اینباره میفرماید: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ ؛ و حق نزدیکان را بپرداز.» (اسراء: 26) همچنین در جای دیگر، پرداخت حق بستگان را در ردیف عدل و احسان قرار میدهد و میفرماید: «وَ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی ؛ خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می دهد.» (نحل: 90) خداوند درباره صله رحم هم میفرماید: «وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً؛ و از خدایی بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید و) هنگامی که چیزی از یکدیگر می خواهید، نام او را می برید (و نیز) (از قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید؛ زیرا خداوند، مراقب شماست». (نساء: 1)
بنابراین، برقراری روابط حسنه و پرداخت حقوق بستگان، مورد تأکید قرآن است و هر مسلمانی باید به آن توجه کند و به ادای حق نزدیکان خویش اهتمام ورزد. صله رحم و پیوند با ذویالقربی در گفتار و سیره عملی معصومین علیهم السلام جایگاه خاصی دارد و آن بزرگواران قبل از هر کس، خود بر این دستور الهی تأکید داشته و به آن عمل کردهاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «صِلوا أرحامَکُم ولو بالسَّلامِ؛ صله رحم کنید، گرچه با یک سلام.»(2)همچنین آن حضرت فرمود: «لاتقطَع رحِمَک و إن قطعَک؛ از خویشاوند خود مبُر، گرچه او از تو
ببرد.»(1)ایشان در جای دیگری فرمود: «وَصِّلُوا الَّذی بینَکُم و بینَهُ قرابةٌ بکَثرَه ذِکرِکُم إیاهُ؛ به خویشان نیکی کنید با بسیار یاد کردن آنان.»(2)امام علی علیه السلام نیز فرمود: «إذا قطعوا الارحامَ جُعلت الاموال فی ایدی الاشرار؛ هرگاه مردم قطع رحم کنند، ثروتها در دست تبهکاران قرار گیرد».(3)
از این روایات، نکاتی به دست میآید که توجه به آنها برای همگان بهویژه جهادگران اقتصادی ضروری است؛ اول اینکه صله رحم، واجب است و باید به آن اهتمام داشت. دوم، نباید صله رحم را قطع کرد، ولو طرف مقابل قطع رحم کند؛ سوم، صله رحم لازم نیست هزینهبر باشد، بلکه با سلام دادن و احوالپرسی میتوان آن را انجام داد؛ چهارم، اگر به این دستور الهی عمل نشود، از قوم و طایفه، برکت از بین میبرد و مال و ثروت در اختیار تبهکاران قرار میگیرد.
شاید به دلیل اهمیت صله رحم است که قرآن کریم، نخستین فرمانی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میدهد، ارتباط با خویشاوندان و دعوت از آنها به توحید و خداپرستی است. در این زمینه خداوند به پیامبر فرمود: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ؛ خویشاوندان نزدیکت را انذار کن و از شرک و مخالفت فرمان پروردگار بترسان.» (شعرا: 214) طبق این دستور، رسول خدا صلی الله علیه و آله بستگان خود را گرد آورد و ضمن پذیرایی و برقراری رابطه عاطفی با آنها، آنان را به خداپرستی دعوت کرد. این جریان در سال سوم بعثت روی داد. بعضی گفتهاند دعوتشدگان، چهل نفر بودند که حضرت، آنها را در خانه ابوطالب دعوت کرد. ابوطالب، حمزه و ابولهب و فرزندان ایشان، همگی در جلسه حضور
داشتند. پیامبر بعد از صرف غذا، پیام خدا را به خویشاوندان ابلاغ کرد و وظیفه خود را نسبت به دعوت نزدیکان انجام داد، اما جز علی بن ابیطالب علیه السلام ، کسی به آن حضرت جواب مثبت نداد.(1)
در چگونگی رفتار امام علی علیه السلام با برادرش عقیل نیز آمده است که آن حضرت احترام خاصی به عقیل قایل بود و هرگاه بر ایشان وارد میشد، به خوبی از وی استقبال و پذیرایی میکرد. روزی عقیل بر امام علی علیه السلام وارد شد. آن حضرت احترام بسیاری به برادرش گذاشت و او را به خوبی تکریم کرد. امام علی علیه السلام به فرزندش، امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: عمویت را بپوشان. امام حسن مجتبی علیه السلام به دستور پدر، یک دست لباس همراه با ردایی به عقیل داد و هنگام شام، غذا آورد و از او پذیرایی کرد. طبق این نقل، امام علی علیه السلام از برادر و امام حسن علیه السلام از عمویش، عقیل پذیرایی کردند و به او احترام گذاشتند.(2)
برخی تاریخنگاران نوشتهاند که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود. ناگهان پدر رضاعیاش آمد. حضرت گوشهای از لباسش را زیر پای او انداخت و وی را روی آن نشاند. در آن حال، مادر رضاعی پیامبر نیز به سوی آنها آمد و گوشه دیگر لباس را برای او فرش کرد و نشست. سپس برادر رضاعی پیامبر آمد و حضرت ایستاد و او را روبهرویش نشاند.(3)همچنین هرجا پیامبر، قوم و فامیلش را میدید، از آنها به گرمی استقبال و تکریم میکرد. ایشان میان بستگان فرق نمیگذاشت و برای کوچک و بزرگ، زن و مرد و هر کسی که با آن حضرت ارتباط داشتند، احترام خاصی قایل بود.
ابوجعفر خثعمی میگوید:
امام صادق علیه السلام کیسه پولی به من داد و فرمود: کیسه را به مردی (شخص معین) از بنیهاشم بده و به او نگو که من چیزی به تو دادهام. من پول را به آن مرد دادم. گفت: خدا به او [صاحب پول] جزای خیر دهد که همواره هزینه زندگیام را تأمین میکند.(1)
برقراری روابط عاطفی با بستگان، با نام صله رحم، در امور مالی و مسائل اقتصادی، از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا دستگیری از نیازمندان قوم و فامیل و تأمین نیازهای مالی آنان، افزون بر اینکه نزد خدا، ثواب و پاداش بسیاری دارد، بر رزق و روزی و پول و ثروت انسان نیز میافزاید. امام باقر علیه السلام فرمود: «صلةُ الارحامِ تُزَکِّی الاعمالّ و تُنمِی الاموالَ و تَدفَعُ البَلوی و تُیَسِّرُ الحسابَ و تُنسِیئُ فی الاجلِ؛ صله رحم، خلق و خوی را نیکو، دست را بخشنده، جان را پاکیزه، روزی را زیاد میکند و اجل را به تأخیر میاندازد.»(2)پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هم درباره آثار صله رحم میفرماید: «صلة الرَّحِمِ تَزیدُ فی العُمرِ و تَدفَعُ میتةَ السُّوءِ؛ صله رحم، عمر آدمی را زیاد و مرگ بد را دور میکند».(3)
بر این اساس، ارتباط عاطفی با بستگان، هم از نظر دینی، عمل به وظیفه خدایی است و هم از نظر اقتصادی، سودمند. در تولید، توزیع و مصرف، زمینه صله رحم و برقراری رابطه عاطفی با بستگان فراهم است. اگر در میان خویشاوندان، کسانی مستحق شرعی باشند، با دادن حقوق واجب مالی، میتوان به آنها مدد رساند که هم حق واجب پرداخت و هم صله رحم شود. اگر مستحقی نباشد، با ارسال مختصر کادویی میتوان صله رحم کرد یا به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله ، با سلام دادن به این وظیفه دینی و اسلامی عمل کرد.
به هر صورت، از منظر قرآن و حدیث و سیره معصومین علیهم السلام ، ارتباط عاطفی با عموم دوستان و آشنایان بهویژه بستگان، شاخصی تربیتی است و باید جهادگران حوزه اقتصاد، این شاخص را در خود نهادینه کنند.
در مجموع بخش عاطفی و گرایشی، با تعیین هفت شاخص تربیتی برای جهاد اقتصادی، به پرسش مربوط به این بخش پاسخ داد و آن شاخصها را به علاقهمندان معرفی کرد. پرسش این بود که جهاد اقتصادی، از نظر عاطفی و گرایشی، دارای کدام شاخصهاست؟ بر اساس مطالب یادشده، چهارده شاخص در حوزه گرایشی وجود دارد و وجه اشتراک آنها در نهایت به بعد عاطفی میرسد که دستاندرکاران جهاد اقتصادی باید در فعالیت اقتصادی خود انگیزه الهی، عزت نفس، قناعت، امید، روحیه دعا و توسل و انس با قرآن داشته باشند و با بستگان و نزدیکان رابطه عاطفی و میان لذتهای مادی و معنوی، تعادل برقرار کنند.
فصل چهارم: شاخصهای تربیتی در حیطه کنشی و رفتاری
رفتار، برآیند اندیشه و گرایش درونی است که در میدان عمل و برخورد با دیگران، ظهور پیدا میکند و مهمترین حیطه وجودی انسان شمرده میشود. به عبارت دیگر، رفتار، بازتاب افکار و تمایلات قلبی است. اگر اندیشه درست شکل گرفت، گرایش نیز درست است و به تبع آن دو، رفتار هم مناسب خواهد بود. پس از شاخصهای تربیتی حوزه شناختی و عاطفی در امور اقتصادی، در این بخش از نوشتار، به بررسی شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی در حیطه رفتاری میپردازیم تا جهادگران در عرصه تولید، توزیع و مصرف، به این شاخصها توجه کنند و آنها را به دست آورند.
اخلاقمحوری، نخستین شاخصی است که به نظر میرسد توجه به آن در اقتصاد اسلامی لازم است. ازاینرو، انتظار میرود در همه فرآیند اقتصاد رعایت شود؛ چراکه اخلاق ضامن اجرای قوانین و مقررات
اقتصادی است و از درون انسان را وادار به رعایت قانون میکند. اگر این عامل درونی نباشد، عوامل بیرونی چندان اثربخش نخواهد بود. عالمان اخلاق، در تعریف واژه «اخلاق» میگویند: «خُلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی دعوت می کند، بیآنکه نیاز به فکر و اندیشه داشته باشد».(1)
فیض کاشانی نیز میگوید:
خُلق عبارت است از هیئت خاصی که در ما رسوخ میکند و به کمک آن، افعالی را به آسانی انجام میدهیم و نیاز به اندیشه و فکر نداریم. هرگاه هیئت مذکور به طوری ظهور کند که افعال پسندیده از ما صادر شود، چنانکه مورد رضایت عقل و شرع باشد، آن را خوی نیک گویند و اگر به گونهای باشد که منشأ اعمال بد گردد، خوی زشت نامند.(2)
بنابراین، اخلاق نزد عالمان علم اخلاق، به معنای صفت یا ملکهای در نفس انسان است که منشأ صدور افعال خیر و شر از وی میشود، بدون تفکر و تدبر.(3)بر این اساس، اخلاق عبارت از مجموعه خصلتهای روحی و نفسانی انسان است که منشأ رفتار و کردار ظاهری او میشوند. این ملکه و صفت، اگر در آدمی پدید آید و در دل او استقرار یابد، یقیناً مانع انحراف وی از صراط مستقیم و جاده حق میشود؛ چراکه خلق و خوی و صفات باطنی، شکلدهنده اصلی رفتارهای بیرونی انسان هستند و هرچه میداند و به آن میل درونی دارد، به آن عمل میکند. ازاینرو، در قرآن از اخلاق کریمه رسول خدا صلی الله علیه و آله تمجید به عمل آمده است و خداوند خطاب به آن حضرت میفرماید: «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ و تو (ای پیامبر) دارای اخلاق عظیم و بزرگ
هستی». (قلم: 4)
اخلاق و ملکات فاضله نفسانی، آدمی را در همه شئون زندگی از آسیبها نگه میدارد و او را در رسیدن به هدف نهایی که تقرب به خداست، یاری میرساند. در امور اقتصادی، به دلیل آسیبزا بودن مال و ثروت، تضمین اخلاقی ضرورت بیشتری دارد. اگر جهادگران اقتصادی، پشتوانه قوی اخلاقی نداشته باشند، در بسیاری از تنگناها و گذرگاههای مالی ممکن است دچار خطا و لغزش شوند. اینجاست که قرآن همواره آدمیان را به مراقبت نفسانی دعوت میکند. خداوند در این زمینه میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خودتان بپردازید و مراقب خود باشید.» (مائده: 105) خداوند در جای دیگری، رستگاری را فقط مرهون تزکیه نفس میداند و میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها؛ هر کس که نفس را پیراست، قطعاً رستگار شد». (شمس: 9)
فلاح به معنای رسیدن به مطلوب و مقصود دنیوی و اخروی است و این زمانی است که زندگی دنیوی و اخروی، سرشار از لذت، سعادت و خوشی بدون رنج و درد باشد. چنین چیزی تنها با تزکیه نفس قابل دستیابی است، همانگونه که این معنا از کلمه «زکّا»، استفاده میشود؛ چراکه تزکیه به دو معنا به کار میرود؛ پاک و پیراسته ساختن و رشد و پرورش دادن. هر دو معنا یعنی زدودن رذایل و پرورش دادن فضایل اخلاقی در نفس نیز در تحصیل اخلاق اسلامی لازم است.(1)
اخلاقمداری و اخلاقمحوری به معنای تلاش در زدودن رذایل و شکوفاسازی فضیلتهای اخلاقی در خود، شاخص مهم تربیتی در امور
1) مفردات راغب، ص385.
اقتصادی است. در تولید کالا باید نسبت به همکاران و کارگران نهایت احترام، تکریم و نیکرفتاری را از خود نشان داد تا هم کار و فعالیت اقتصادی در امر تولید از نظر کمّی و کیفی رشد و هم اخلاق اسلامی را رعایت کند؛ چراکه در صورت نزاع و اختلاف که ناشی از رعایت نکردن ارزشهای اخلاقی است، روند تولید دچار مشکل میشود. همچنین در حوزه توزیع و مهمتر از همه در زمینه مصرف باید محور امور اخلاق و عمل به ارزشهای اخلاقی باشد تا هیچگونه ظلم و اجحافی نسبت به دیگران وارد نشود. این مطلب حاصل نمیشود، مگر با اخلاقمداری در همه فرآیند اقتصاد و جهاد اقتصادی. بنابراین، اخلاقمداری در حیطه کنشی و رفتاری جهاد اقتصادی از شاخصهای مهم در همه حوزههای کاری است.
واژه «تقوا» از ریشه «وقایه» گرفته شده و به معنای نگه داشتن، صیانت نفس، خویشتنداری، اطاعت اوامر و نواهی الهی، دوری از گناه و نافرمانی خدا آمده است.(1)کلمه «ورع» و «تزکیه» نیز در آیات و روایات به همین معنا به کار رفتهاند. منظور از تقوا در فرهنگ دینی و اسلامی، یعنی پرهیزکاری و ترس از خدای متعال که دو جنبه مثبت و منفی دارد، یعنی انجام دستورها و ترک منهیات الهی.
خواجه نصیرالدین طوسی میگوید: «حقیقت تقوا مرکب از سه چیز است: یکی، خوف و دیگری، تحاشی از معاصی و سوم، طلب قربت.»(2)
تقوا دارای ابعاد مختلفی است و همه شئون زندگی آدمی را فرا میگیرد؛ یعنی در گفتار، رفتار و اندیشه و به طور کلی، هر نوع فعالیت علمی و عملی کاربرد دارد. انسان متقی، حداقل در سه حوزه اصلی یعنی بینش، گرایش و کنش باید ملکه تقوا را در خود داشته باشد. بدین معنا که فکر و میل و کردارش حسابشده و تحت کنترل باشد و نباید بر خلاف خدا و کسب رضای او بیندیشد و به چیزی دل ببندد یا کاری انجام دهد. در حیطه رفتار باید تقوای مالی را به صورت دقیق در زندگی خود تجلی بخشد و هیچ خطا و اشتباهی در تصرفات مالی نداشته باشد. این امر برای عموم مردم بهویژه کسانی که در امور اقتصادی دستی دارند، ضرورت بیشتری دارد.
اهمیت رعایت تقوا در حوزه اقتصاد از حوزههای دیگر بیشتر است؛ زیرا آسیبهای مالی و اقتصادی افراد در این حوزه به علت جذابیت و زرق و برق مادیات و نیز وسوسههای شیطان از هر جای دیگری، زیادتر و میزان انحراف مردم بالاتر است؛ چراکه شیطان به وسیله پول و ثروت، مردم را فریب میدهد و از صراط مستقیم خارج میسازد. قرآن، یکی از راههای فریب شیطان را تزیین کرده و آرایش زندگی دنیا و مادیات بر شمرده است که از این طریق، بسیاری از مردم را منحرف میکند: «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا؛ زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است.» (بقره: 212) طبرسی در تفسیر این آیه میگوید: «شیطان، زندگی دنیا را در نظر کافران زینت میدهد تا آنها را سرگرم کند و از درک حقیقت و راه درست باز دارد».(1)
تقریباً تقوای مالی در متون دینی، برابر با زهد و پارسایی به کار میرود.
1) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص541.
زهد به معنای درست آن، یعنی بیاعتنایی به مال دنیا، همراه با بهرهمندی مناسب از آن، یکی از صفات برجسته اسلامی است که عامل رشد معنوی انسان است؛ چراکه به فرموده امام صادق علیه السلام ، زهد، کلید همه خوبیهاست: «جُعِلَ الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیَا؛ همه خوبیها را در خانهای نهاده و پارسایی در دنیا را کلید آن قرار دادهاند».(1)
علامه طباطبایی در راه تحصیل تقوا میگوید:
برای تحصیل تقوا باید توجه داشت که تقوای دینی تنها با ایمان به خدا و تصدیق به حقانیت دین و عمل به یکیک احکام دین به دست میآید. بر هر کسی که بخواهد برای آخرت خود توشه تقوا فراهم کند، واجب است ایمان به خدا آورد و عمل صالح انجام دهد.(2)
بنابراین، تقوای مالی که همان زهد اسلامی است، از شاخصهای مهم جهاد اقتصادی است و در اندیشه، گفتار و رفتار جهادگران صحنه اقتصاد باید به ظهور برسد. در این صورت، هم از آسیبهای اقتصادی کاسته میشود و هم تولید و توزیع رونق پیدا میکند.
واژه «عَدْل»، مصدر و از ریشه «عَدَلَ»، ضد ظلم و جور است.(3)در اصل به معنای حدِّ وسط و میانه دو چیز بودن، بدون افراط و تفریط آمده است که این مفهوم در موارد مختلف، به تناسب مصادیق، متفاوت خواهد بود. در موردی، اعتدال و میانهروی، در جایی، مساوات و برابری و در مصداقی،
قسط، استقامت و استوا، با در نظر گرفتن خصوصیت مقام متناسب خواهد بود.(1)عدالت، اسم مصدر است و به آنچه از رفتارهای عادلانه حاصل شود، گفته میشود. در مقام حکم و داوری، قضاوت به حق را عدل گویند و به داور به عدالت، حاکم عادل گفته میشود؛ یعنی کسی که رفتار عادلانه دارد، به ناحق حکم نمیکند و به کسی ظلم روا نمیدارد.(2)عدل به همین معنا در قرآن کریم به کار رفته است. خداوند در باب شهادت میفرماید: «وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ ؛ و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید». (طلاق: 2)
عدالت در زبان عالمان اخلاق، صفتی از شئون قوّه عامله و از ملکات نفسانی است که قائم به نفس انسان است؛ چراکه از این نظر، نفس ناطقه دارای قوای ادراکی و عملی است و هر کدام از این دو قوا شامل چند قوه دیگرند. قوای انسانی که در صفات اخلاقی نقش دارند، به چهار قوه تقسیم میشوند: عاقله، عامله، غضبیه و شهویه. عدالت عبارت از انقیاد عقل عملی از عقل نظری در همه امور و تصرفات رفتاری است.(3)چون تبعیت قوه عامله از قوه عاقله، مستلزم سلطه عقل عملی بر قوای دیگر، مانند غضب و شهوت و کنترل آنهاست، در این صورت، تعادل قوای نفسانی حفظ میشود و در مقام عمل، هیچگونه انحرافی پیش نمیآید.(4)ملا احمد نراقی میگوید:
عدالت ملکهای است حاصل در نفس انسان که به سبب آن، بر تعدیل جمیع صفات و افعال و نگه داشتن در حدّ وسط و رفع مخالفت و نزاع
فیمابین قوای مخالفه انسانیه قادر میشود، به نحوی که اتحاد و مناسبت و یگانگی و الفت میان همه قوا حاصل شود.(1)
منظور از عدالتمحوری آن است که انسان در همه فضاهای زندگی بهویژه در ارتباط با دیگران، رفتار عادلانه و به دور از افراط و تفریط داشته باشد و بر کسی ظلم و اجحاف روا ندارد. عدالت به این معنا، حوزههای مختلفی را دربرمیگیرد و مهمترین آنها، عدالت اجتماعی است. عدالت اجتماعی، یعنی رعایت حقوق افراد و دادن حق به صاحب حق، بدون تصرف و کاستی. اگر حقوق افراد و گروهها در جامعه رعایت شود، بدون شک، عدالت اجتماعی برقرار خواهد شد.(2)شاید این مفهوم از عدالت، برداشتی از کلام امام علی علیه السلام است که فرمود: «العدلُ وضعُ الامورِ مواضعها؛ عدالت هر چیزی را در جای خود مینهد».(3)
بنابراین، عدالت اجتماعی، ارتباط نزدیکی با حقوق اسلامی دارد و در صورتی، عدالت واقعی تحقق مییابد که هر ذیحقی به حق خود برسد و هیچ حقی در جامعه پایمال نشود. عدالت اقتصادی، در حوزه عدالت اجتماعی قرار دارد و مصداق مهم آن است؛ چراکه عدالت اجتماعی بدون تحقق عدالت اقتصادی، دستیافتنی نیست. نمیتوان در جامعهای که از نظر اقتصادی به مردم ستم میشود و حق و حقوق آنها رعایت نمیشود و قشر محروم و آسیبپذیر به حقوق مالی خود نمیرسد، انتظار داشت که عدالت اجتماعی اجرا شود؛ چون ظلم و بیعدالتی، بیشتر در امور اقتصادی صورت میگیرد. اگر از نهاد خانواده تا نهاد اجرایی و دولت و حکومت، به هر
حوزهای نگاه کنیم، بیشتر تخلفات و نابرابریها در امور مالی مشاهده میشود. شوهر به حق و حقوق همسر نمیرسد؛ صاحب کار، حقوق مالی کارگران را به خوبی نمیپردازد؛ نهادهای دولتی و خصوصی، به حقوق شهروندان و افراد تابعه توجه ندارند. همه این موارد، نمونههایی از بیعدالتی در امور اقتصادی است و اگر این موردها اصلاح شود، عدالت اجتماعی در جامعه محقق خواهد شد.
نظر به تأثیر عدالت و نقش آن در رفتار اقتصادی در مرحله تولید، توزیع و مصرف، عدالتمحوری در فرآیند اقتصاد از شاخصهای مهم تربیتی است؛ چراکه بدون روحیه عدالت و رفتار عادلانه، فرآیند اقتصاد و جهاد اقتصادی به سامان نمیرسد. در تولید باید براساس عدالت، رفتار و منابع طبیعی و مواد اولیه را به صورت عادلانه، میان کارخانههای تولیدی تقسیم کرد تا همه به امر تولید بپردازند. در مرحله توزیع نیز باید عدالتمحور بود و هرجا نیاز بود، کالاها و خدمات و فرآوردهای تولیدی را برسانند و وارد بازار مصرف کنند، بدون واسطهگرایی و سودجویی. همچنین در حوزه مصرف، هر کس که به نوعی در تأمین نیازهای افراد تحت تکفل خود نقش دارد، بکوشد تا مشکلی برای آنان به وجود نیاید. به هر حال، عدالتمحوری در مسائل اقتصادی، دامنه وسیعی دارد و همه عرصههای زندگی اعم از فردی، خانوادگی و اجتماعی را دربرمیگیرد.
عدالت در سطح کلان جامعه، بیشتر ناظر به حاکمان و سیاستمداران نظام سیاسی و حکومتی است که باید در اجتماع اجرا کنند؛ چون ایجاد ساختار اقتصادی عدالتمحور در کشور، از عهده فرد یا افراد خاصی خارج است و تنها از نیروهای اجرایی رده بالای جامعه برمیآید. چنانکه امام
خمینی رحمه الله در سخنانی همه مسئولان کشور را به اجرای عدالت اقتصادی در جامعه موظف میداند و میفرماید:
همه مدیران و کارگزاران و رهبران و روحانیان نظام و حکومت عدل موظفند که با فقرا و مستمندان و پابرهنهها، بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمکنین و مرفهین، و در کنار مستمندان و پابرهنهها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار دادن، افتخار بزرگی است.(1)
با محرومان بودن، یعنی توجه به نیازمندیهای آنها و تأمین احتیاجهای ایشان و این کار تنها با ایجاد فضای عادلانه بهویژه از نظر اقتصادی امکانپذیر خواهد بود. بنابراین، از هر جهت مطالعه کنیم و به موضوع عدالت در امور اقتصادی بنگریم، عدالتمداری در نظام اقتصادی از منظر اسلام و قرآن، شاخصی تربیتی است و باید مردم بهویژه جهادگران صحنه اقتصاد، بر اساس عدالت اسلامی رفتار کنند تا بتوانند به رشد مادی و معنوی دستیابند. اگر اینگونه رفتار کنند، مشکلات اقتصادی، یکی پس از دیگری، برطرف و عدالت و فراوانی در جامعه برقرار خواهد شد.
اعتدال و میانهروی، نزدیک به مفهوم عدالت و عدالتمحوری است و در حقیقت، هر دو از یک ریشه هستند، ولی به علت تفاوت چشمگیری که در بحث شاخصهای تربیتی دارند، به صورت مستقل ارائه میشود. تفاوت عدالت و اعتدال در این است که عدالت همانگونه که بیان شد، بیشتر جنبه اجتماعی دارد و در قالب عدالت اجتماعی تبیین شد، ولی اعتدال در امور
1) رسول سعادتمند، درسهایی از امام (عدالتخواهی)، صص 59 و60.
اقتصادی، ناظر به رفتار فردی است که ممکن است بر اثر بیتوجهی، دچار زیادهروی در مصرف شود. ازاینرو، میانهروی در مصرف، از شاخصهای جهاد اقتصادی است و بدون آن هیچ جامعهای به رشد مطلوب نخواهد رسید؛ زیرا جامعه اسرافکار و تجملگرا، همیشه مصرفکننده و وابسته به استکبار اقتصادی خواهد بود و به دلیل نداشتن تولید و نوآوری، استقلال هم ندارد. بیشتر کشورهای منطقه، مانند دولتهای عربی اینگونه هستند و منابع طبیعی خود را میفروشند و کالاهای مصرفی وارد میکنند و به خوشگذرانی میپردازند.
منظور از اعتدال و میانهروی در اقتصاد، همانگونه که از معنای آن پیداست، استفاده بهینه و به اندازه نیاز از امکانات و منابع طبیعی است. این معنا در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف، قابل تطبیق است. در تولید باید از افراط و تفریط دوری کرد، نه بیش از حد نیاز و نه کمتر از آن تولید کرد، بلکه با مطالعات دقیق و نیازسنجی بازار مصرف، به اندازهای باید تولید کرد که نیاز جامعه را برآورده سازد. اگر در مرحله تولید، اعتدال رعایت شود، تورم و رکود اقتصادی پیش نخواهد آمد. در غیر این صورت، تورم یا رکود اقتصادی اجتنابناپذیر خواهد بود. همچنین در حوزه توزیع باید اعتدال را رعایت و از کاستی و فزونی در توزیع خودداری کرد تا مشکلی در بازار مصرف ایجاد نشود. گاهی بر اثر توزیع ناعادلانه کالا، بخشی از جامعه دچار کمبود کالا یا با افزایش قیمت روبهرو میشود که اینگونه مشکلات، با توزیع معتدل کالاها قابل پیشگیری است. خداوند در قرآن کریم در باب عدالت میفرماید: «إعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی؛ به عدالت رفتار کنید که به پرهیزکاری نزدیکتر است.» (مائده: 8) این امر به پرهیزکاری، مطلق است و همه فرآیند
اقتصاد را شامل میشود و همهجا اعتدال و میانهروی باید محور کار و فعالیت اقتصادی باشد.
مهمتر از این دو، رعایت اعتدال در مصرف است که به واکاوی این مقوله میپردازیم. همه مردم، اعم از کوچک و بزرگ، زن و مرد، از هر قوم و نژادی و در هر شغل و حرفه یا سمتی، در مصرف کالا و خدمات شریک هستند و کسی نیست که به صورت شبانهروز از امکانات موجود در جامعه بهرهمند نباشد. همچنین همه فرآوردههای تولیدی و صنعتی مانند مواد انرژی، از قبیل آب، برق و گاز و امثال آن، شبانهروز در دسترس مردم هست و بدون آنها لحظهای نمیتوان زندگی کرد. اگر مردم در هیچیک از انرژیهای مصرفی زیادهروی نکنند، با کاهش مصرف انرژی و ذخیرهسازی آنها، نه تنها به خوبی مصرف داخلی تأمین میشود، بلکه مقدار زیادی از انرژی اضافی، صادر و ارز وارد کشور میشود. برعکس، ممکن است زیادهروی و اسراف در مصرف، کشور را فلج کند و مشکلاتی پدید آورد که به آسانی قابل حل نباشد. بر این اساس، اعتدال در امور اقتصادی از شاخصهای مهم تربیتی است و باید مردم به آن پایبند باشند و میزان مصرف خود را بر اساس الگوهای تعیینشده تنظیم کنند.
جالب این است که میزان مصرف و زیادهروی در آن با بیان نمونههای عینی در روایات به روشنی بیان شده است. در این فراز، به مصادیقی از زیادهروی در موردهای مختلف اشاره میکنیم که شبانهروز با آنها سر و کار داریم. زیادهروی در مسکن، یکی از موارد اسراف و خروج از حد اعتدال است که در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن تصریح شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله
میفرماید: «کُلِّ بَناءٍ فوقَ الکفایةِ وبالاً علی صاحبِهِ یومَ القیامةِ؛ هر ساختمانی بیش از اندازه نیاز، روز قیامت باری بر دوش صاحبش خواهد بود.»(1)در این روایت ساخت و ساز بیش از مقدار ضرورت، زیادهروی و اسراف شمرده شده است. پیامبر در حدیث دیگری، وسعت مسکن را سبب خوشبختی میداند و میفرماید: «مِن سَعَةِ المرءِ أن یتأسَّعَ منزلُه؛ یکی از اسباب سعادت و خوشبختی انسان، داشتن منزلی بزرگ است.»(2)وسعت مسکن غیر از زیادهروی است و اسراف در منزل، در صورتی است که شخص به ساختمان نیازی ندارد.
در بسیاری از آیات و روایات به زیادهروی در پوشاک و لباس از نظر کمیّت و کیفیت اشاره شده است. خداوند در قرآن ضمن دستور دادن به استفاده از خوراکیها و آشامیدنیها، از زیادهروی در خوردنی و آشامیدنی بهشدت نهی میکند و میفرماید: «وَکُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ و [از نعمتهای الهی] بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند، مسرفان را دوست نمی دارد.» (اعراف: 31) امام علی علیه السلام در قانونی کلی نسبت به بیان مرز زیادهروی در مصرف میفرماید: «کُلُّ ما زادَ علی الاقتصادِ اسرافٌ؛ هر آنچه از میانهروی بگذرد، زیادهروی است.»(3)امام صادق علیه السلام هم در اینباره فرمود: «إعلم أنَْ لکُلِّ شیءٍ حداً، فإن جاوزه کان سرفاً؛ بدان که هر چیزی، اندازهای دارد که اگر از آن بگذرد، زیادهروی است.»(4)بنابراین، هر چیزی که مستقیم یا غیرمستقیم از آن استفاده میشود، از نظر عقلی، شرعی یا عرفی، دارای حد و اندازه معیّن است و هرگاه از آن حد بگذرد، زیادهروی و حرام
خواهد بود.
ملا احمد نراقی درباره اعتدال در خوردن میگوید:
هر کس باید بداند اعتدال در خوردن این است که به اندازه بخورد، به نحوی که نه ثقل و سنگینی در معده احساس کند و نه درد گرسنگی، بلکه شکم را از یاد ببرد و از آن متأثر نشود، چون مقصود از خوردن، زنده ماندن و کسب نیرو برای عبادت است. سنگینی طعام، آدمی را کسل میکند و از عبادت باز میدارد و درد گرسنگی نیز دل را مشغول میکند. پس سزاوار است که به حد اعتدال بخورد، به طوری که اثری از خوردن در او نباشد. شایسته است که غرض از طعام خوردن، لذت نباشد، بلکه قوت یافتن برای کاری باشد که برای آن خلق شده، یعنی عبادت و پرستش خدای متعال یا هر کاری که موجب رضایت او باشد. از انواع طعام، به نان خالی، گاه از گندم و گاه از جو بسنده کند و اگر نان و خورش خواهد، به یک خورش اکتفا نماید.(1)
امام صادق علیه السلام ، زیادهروی در خوردن را گناه میداند و میفرماید: «إنَّ اللهَ یبغِضُ کثرةَ الاکلِ؛ خداوند، پرخوری را دشمن میدارد.»(2)آن حضرت در سخن دیگری میفرماید که اگر چیزی از خوراکی زیاد آمد، چرا به فقرا نمیدهید: «سبحان الله إن کنتم إستغنیتم، فإنَّ ناساً لم یستغنوا، اطعموه من یحتاج الیه؛ پاک و منزه است خداوند؛ اگر شما به آنها نیازی ندارید [با اینگونه مصرف کردن، نعمت الهی را از بین نبرید]. برخی مردم محتاجند، آنها را جهت استفاده به کسانی بدهند که نیازمندند».(3)
به هر صورت، بحث زیادهروی در مصرف، بحثی وسیع است و
همانگونه که در روایات نیز به آن تصریح شده، شامل همه شئون زندگی میشود و فراتر از اعتدال، در هر چیزی، مصداق اسراف و زیادهطلبی خواهد بود. بر این اساس، اعتدال و میانهروی در بهرهبرداری از امکانات و هر امری مورد نظر در زندگی، شاخص تربیتی به شمار میآید و باید دقت لازم کرد تا به دام اسراف نیفتاد. بهویژه جهادگران عرصه اقتصاد باید به این امر توجه کنند و آن را سرلوحه رفتار اقتصادی خویش قرار دهند.
از دیگر شاخصهای تربیتی در امور اقتصادی، سادهزیستی و دوری از تجملگرایی است که شیوه بزرگان دین بوده و هست. سادهزیستی، مفهومی فارسی، در مقابل تجملگرایی به معنای زندگی ساده و بیآلایش و پیراسته از زرق و برق زیاد و اسباب و لوازم غیرضروری است. سادهزیستی چیزی خاصتر از اعتدال و میانهروی است و حتی انسانهای بزرگ و پیشرو مردم، از سطح متوسط جامعه نیز پایینتر زندگی میکنند. بدین معنا که در عین بهرهمند بودن از امکانات رفاهی و اسباب زینت و زیبایی، به کمتر از حد معمول جامعه بسنده میکنند. چنانکه این مطلب در زندگی شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و دیگر امامان معصوم علیهم السلام و حتی پیروان آنها، مانند امام خمینی رحمه الله و بسیاری از بزرگان دین، به خوبی مشاهده میشود و رفتار آن بزرگواران در این زمینه، الگویی برای ادامهدهندگان مسیر آنان است.
امام صادق علیه السلام درباره سادهزیستی میفرماید: «المؤمنُ حَسَنُ المعُونةِ، خَفِیفُ المؤُنةِ، جَیِّدُ التَّدبیرِ لمّعِیشَتِهِ؛ مؤمن، یاریگری شایسته و کمخرج است و گذرانِ زندگیاش را خوب تدبیر میکند.»(1)زندگی ساده و کمهزینه، با زرق و برق دنیا
1) الگوی مصرف از دیدگاه قرآن و سنت، ص27.
سازگاری ندارد و به فرموده امام صادق علیه السلام ، زندگی بیآلایش، شایسته اهل ایمان است؛ چراکه مؤمن با وجود اینکه از نعمتهای الهی بهرهمند است، کمخرج و سبکهزینه است و نگرش نعمتگرایانه به امکانات دارد و به خود اجازه نمیدهد تضییع نعمت کند. چنانکه سیره علی علیه السلام و زهرا علیها السلام ، نمونه عینی سادهزیستی ائمه اطهار علیهم السلام را به ما نشان میدهد. حضرت زهرا علیها السلام با آن مقام و عظمتی که نزد خدا و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله داشت، همانند بانویی عادی، در سطح متوسط و حتی پایینتر از آن، همگام با فقرای مدینه زندگی میکرد. او نهتنها از انجام کارهای منزل شانه خالی نمیکرد، بلکه به عنوان زنی خانهدار، نقشهای خانهداری، همسرداری و مادری را به خوبی ایفا میکرد. امام علی علیه السلام میفرماید:
آنقدر با مِشک آب کشید تا آنکه در سینهاش اثر گذاشت. آنقدر خانه را رفت ورو کرد تا آنکه پیراهنش غبارآلود گشت و آنقدر زیر دیگ، آتش روشن کرد که لباسش سیاهرنگ شد.(1)
فاطمه زهرا علیها السلام کارهای سخت و طاقتفرسای خانه، مانند آسیاب کردن جو و گندم، تهیه غذا و تربیت اولاد را انجام میداد که هر کدام در نوع خود، کاری بس سخت و دشوار است.(2)
نقطه مقابل سادهزیستی، تجملگرایی و دنیاخواهی است که امام معصوم علیه السلام و بزرگان دین از آن دوری کردهاند. امام علی علیه السلام به نقل از رسولالله صلی الله علیه و آله فرمود: «إنَّ الدینار و الدرهم اهلکا من کان قبلکم و هما مهلکاکم؛ همانا، درهم و دینار، آنهایی را که پیش از شما بودند، هلاک کردند و شما را نیز
هلاک خواهد کرد.»(1)همچنین آن حضرت در سخن دیگری فرمود: «إنَّ فی طلبِ الدُّنیا اضراراً بالآخرةِ و فی طلبِ الآخرةِ اضراراً بالدُّنیا فاضَرُّوا بالدُّنیا، فإنَّها اولی بالاضرارِ؛ دنیاطلبی، ضرر زدن به آخرت و آخرتجویی، ضرر زدن به دنیاست. پس شما به دنیا ضرر بزنید که ضرر زدن به آن سزاوارتر است».(2)
از منظر رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در مقایسه میان دنیا و آخرت باید سرمایهگذاری برای آخرت را ترجیح داد و آن را مقدّم داشت. سادهزیستی برای رهبران دینی لازمتر است تا مردم آنها را از خود بدانند و فاصلهای را احساس نکنند. امام علی علیه السلام در این زمینه فرمود: «أنَّ الله تعالی فرض علی ائمَّةُ الحق أن یقدِّروا أنفسَهم بضعفة النَّاس کیلا یتبیَّغ بالفقیر فقرُه؛ خداوند بر پیشوایان دین فرض کرده که ضعیفترین طبقات ملت خود را مقیاس زندگی شخصی خویش قرار دهند و آنطور زندگی کنند که تهیدستترین مردم زندگی میکنند تا سختی فقر و تهیدستی بر آنها اثر نکند.»(3)بر این اساس، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای همرنگی با مردم به انفاق و ثواب آن میفرماید: «من أعطی درهماً فی سبیل الله کتب الله له سبعمأة حسنة؛ هر کس یک درهم در راه خدا بخشش کند، خداوند برای او ثواب هفتصد حسنه را در نامه اعمالش مینویسد».(4)
«در حالات ملا مهدی نراقی آمده است که بر اثر فقر و تنگدستی، حتی قادر به تهیه روغن چراغ برای مطالعه نبود و گاهی ناگزیر از روشنای چراغ وضوخانه مدرسه بدین منظور بهره میگرفت. همچنین نقل شده که به خاطر تنگدستی، لباس بسیار کهنهای بر تن داشت و در مسیر مدرسه، کاسبی هر روز شاهد این وضع ایشان بود و لباسهای کهنه و مندرس او را میدید. ازاینرو، لباس مناسبی برایش آماده کرد و به وی داد. روز بعد بدون آنکه
مرحوم نراقی آن لباس را بر تن کند، آورد به کاسب داد و با مناعت طبع و عزت نفس، به درس و زندگی ادامه داد».(1)
«[علامه طباطبایی] در قم در خانه محقر دو اتاقی زندگی میکرد که حتی امکان پذیرایی از مهمان را هم نداشت. لباس ساده، عمامه کوچک از پارچههای معمولی بر سر داشت. از سهم امام علیه السلام استفاده نمیکرد و از درآمد زمین موروثی، امرار معاش مینمود و بعدها از حقالتألیف کتابهایشان استفاده میکرد. هر وقت به تهران سفر میکرد، با اتوبوس میرفت و گاه مدتها توقف مینمود تا سرنشینان اتوبوس تکمیل شوند».(2)
یکی از کسانی که با امام خمینی رحمه الله ارتباط داشته است، درباره زندگی ساده ایشان میگوید:
روزی در نوفللوشاتو در کشور فرانسه به علت ارزانی، دو کیلو پرتقال خریدم و چون هوا خنک بود، فکر کردم تا سه ـ چهار روز پرتقال خواهیم داشت. امام با دیدن پرتقالها فرمودند: اینهمه پرتقال برای چیست؟ من برای اینکه کار خود را توجیه کنم، عرض کردم: پرتقال ارزان بود، برای چند روز اینقدر خریدم. ایشان فرمودند: شما مرتکب دو گناه شدید. یک گناه برای اینکه ما نیاز به اینهمه پرتقال نداشتیم و دیگر اینکه شاید امروز در نوفللوشاتو کسانی باشند که تا به حال به علت گران بودن پرتقال نتوانستهاند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان شدن آن میتوانستند تهیه کنند، در حالیکه این مقدار پرتقال را برای سه ـ چهار روزی خریدهاید. ببرید مقداری از آن را پس بدهید. گفتم: پس دادن آنها ممکن نیست. فرمودند: باید راهی پیدا کرد. عرض کردم: چه کاری میتوانم بکنم؟ فرمودند: پرتقالها را پوست بکنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخوردهاند. شاید از این طریق
خداوند از سر گناه شما بگذرد.(1)
در شرایط کنونی، همه مسلمانان و رهروان اهل بیت علیهم السلام باید با پیروی از این شاخص سادهزیستی به جهاد اقتصادی بپردازند و از اسراف، تجمل و زیادهروی، دوری و به زندگی ساده، قناعت کنند. بنابراین، سادهزیستی مهمترین شاخص تربیتی جهاد اقتصادی است که با آن میتوان به رشد مادی و معنوی رسید و بر دشمنان اسلام پیروز شد.
«با وجود روشن بودن مفهوم [فقر] و درک تقریباً یکسان مردم از این کلمه، اگر به منابع واژهشناسی مراجعه شود، [میبینیم که] معانی گوناگونی برای واژه فقر ذکر شده است.»(2)فقر در یک تعریف، ضد غنا و به معنای نیازمندی آمده است و به کسی فقیر گفته میشود که مقدار نیاز زندگی خود و خانواده خود را نداشته باشد.(3)
راغب در مفردات چند معنا برای فقر آورده است: «نیاز ضروری که شامل همه آفریدگان و بهخصوص انسان میشود؛ نبود امکانات؛ نیاز جنسی و شهوت و نیاز ذاتی به خدای متعال.»(4)مصطفوی در التحقیق فی کلمات القرآن، پس از ذکر معانی پیشین میگوید:
معنای اصلی فقر، ضعف است در مقابل غنا و بینیازی که این ضعف موجب پیدایش نیازهای مختلف میشود... ضعف دارای مراتب کاستی و فزونی است و به لحاظ متعلق و مورد نیز تفاوت دارد. اگر ضعف در مال و
ثروت بود، به فقر مالی؛ اگر در اخلاق و فرهنگ بود، به فقر اخلاقی و فرهنگی و اگر در ذات و نهاد بود، به فقر ذاتی تعبیر میشود.(1)
از سخنان لغتشناسان به دست میآید که رکن اصلی معنای فقر، احتیاج و نیاز است که این نیاز به تناسب مورد، متفاوت خواهد بود،(2)مانند نیاز مالی، نیاز ذاتی و نیاز علمی، اخلاقی و فرهنگی. در قرآن کریم، نیاز مالی و ذاتی به کار رفته است. در آیه «مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ؛ و آن کس که نیازمند است، به طور شایسته از آن بخورد.» (نساء: 6)، به فقر اقتصادی و در آیه «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ؛ ای مردم شما به خدا محتاج هستید و خداست بی نیاز و ستوده.» (فاطر: 15)، به فقر ذاتی اشاره شده است. آیه دوم که ناظر به فقر ذاتی است، شامل حال همه مردم میشود. حتی کسانی که از نظر مالی، میلیاردها پول دارند؛ چون هر انسانی فقر وجودی دارد و به خدای متعال نیازمند است. در اینجا، معنای اول و فقر مالی منظور است. به طور کلی، فقر یعنی نبود چیزهایی که در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان مورد نیاز است.(3)فقرزدایی نیز تلاش برای از بین بردن یا بهبود بخشیدن فقر اقتصادی در جوامع اسلامی است.
فقر مالی عوامل متعدد طبیعی و غیرطبیعی دارد که برخی به خود انسان و بعضی به غیر او برمیگردند. نقص جسمی، کمعقلی، حوادث طبیعی و مانند آن از جمله عوامل طبیعی و بیکاری، اسراف، ضعف مدیریت و بعضی گناهان عوامل اختیاری و خودساخته فقر محسوب میشود. همچنین بسیاری از عوامل فقر به اجتماع مربوط میشود که استکبار، جنگ و نظایر آن، جامعهای را دچار فقر و ضعف اقتصادی میکنند.(4)فقر اقتصادی، محصول
هر چیزی باشد، زندگی آدمی را با بحران جدی روبهرو میسازد. آثار زیانبار فراوانی بر فقر و تنگدستی مترتب است که به دین و دنیای انسان آسیب میرساند. ازاینرو، در روایات به مؤمنان نسبت به پیآمدهای فقر هشدار داده شده است تا در صورت قرار گرفتن در دام فقر، خود را در برابر خطرهای آن محافظت کنند. امام علی علیه السلام به نقل از وصایای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود: «چند چیز برای انسان کمرشکن است؛ از جمله فقری که مستمند چارهای برای درمان آن نیابد.»(1)رسول خدا صلی الله علیه و آله ، فقر را شدیدتر از قتل میداند و میفرماید: «الفقرُ أشدِّ من القتلِ؛ (سختی) فقر از کشتن، شدیدتر است.»(2)امام علی علیه السلام نیز فرمود: «الفقرُ، الموتُ الاکبرُ؛ نیازمندی، مرگ بزرگتر است.»(3)همچنین امام صادق علیه السلام در اینباره فرمود: «کاد الفقرُ أن یکونَ کفراً؛ فقر نزدیک به کفر است.»(4)فقر از جمله آسیبهای خطرناکی است که شیطان از آن برای گمراهی انسان استفاده میکند. خداوند در این زمینه میفرماید: «الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ؛ شیطان، شما را [به هنگام انفاق] وعده فقر و تهیدستی می دهد و به فحشا [و زشتیها] امر می کند». (بقره: 26)
اگر با مطالعهای میدانی، به انحرافات اخلاقی و اجتماعی جوامع اسلامی و غیراسلامی بنگریم، خواهیم دید که بیشتر نابسامانیهای کنونی، به فقر و محرومیت خانوادهها بهویژه نسل جوان باز میگردد. به همین دلیل، میزان
1) عن علی بن ابیطالب7 قال: قال رسول الله9: فی وصیة لی: یا علی اربعة من قواصم الظهر: امام یعصی الله و یطاع امره و زوجة یحفظها زوجها و هی تخونه و فقر لایجد صاحبه له مداویاً و جار سوء فی دار مقام؛ علی7 فرمود: رسول خدا9 در ضمن وصیتی که به من داشت فرمود: یا علی چهار چیز است که از چیزهای کمرشکن هستند: 1. رهبری که خود نافرمانی خدا کند و دیگران از او فرمان برند؛ 2. زنی که شوهرش او را حفاظت کند، ولی او به شوهر خیانت نماید؛ 3. نیازی که مستمند برای برطرف کردن آن چاره نیابد. و 4. همسایه بدی که در خانه ماندنی، همسایه بوده باشد. (خصال صدوق، ص226، به نقل از: فقرستیزی، ص242)
2) بحارالانوار، ج72، ص47.
3) همان، ص45.
4) همان، ص29.
جرم و جنایت و بزهکاری در حواشی شهرها، بیشتر از مرکز شهرهاست. به نظر جامعهشناسان، حاشیهنشینی عامل عمده بروز جرم و جنایت و نابهنجاری اجتماعی مانند سرقت، زورگیری، اعتیاد، نزاع و چاقوکشی و امثال آن است.(1)بنابراین، فقر و نیازمندی از منظر قرآن و حدیث، عرف و مطالعات میدانی، مهمترین معضل و مشکل جامعه اسلامی است و باید برای درمان و رفع مشکلات اقتصادی مردم، چارهای اندیشید و راهکاری ارائه داد.
بر این اساس، اسلام در جهت فقرزدایی و ریشهکنی محرومیت از جامعه، راهکارهای بسیاری طراحی کرده و به عموم مردم ارائه داده است تا با استفاده از آن راهکارها، در زمینه درمان فقر و نیاز از جوامع اسلامی تلاش کنند. تعیین بخشی از مال و دارایی به عنوان وجوه شرعی نظیر خمس و زکات، یکی از برنامههای اسلام در راستای فقرزدایی و برقراری عدالت اقتصادی در جامعه است. بر همه صاحبان سرمایه لازم است که یکپنجم یا یکدهم منافع خود را طبق شرایطی به نیازمندان جامعه بپردازند تا نیاز مالی آنها تأمین شود. در این نوشتار، به دلیل اهمیت موضوع، پرداخت وجوه را به عنوان شاخص مستقل تربیتی در نظر گرفتهایم. به هر صورت، فقرزدایی در مجموع از شاخصهای مهم تربیت جهاد اقتصادی است و بدون اهتمام به رفع احتیاج نیازمندان، رسیدن به رشد و تعادل اقتصادی از منظر قرآن و اسلام، ناممکن است.
1) چکیده تحقیقات و مطالعات اجتماعی، اداره کل مطالعات اجتماعی (وابسته به نیروی انتظامی)، ص56، شماره طرح 41.
از منظر قرآن و اسلام، حقوقی بر اموال و دارایی انسان تعلق میگیرد که بر صاحب مال واجب است که هر سال آن حقوق مالی را بپردازد. این بحث در جای خود بهتفصیل بررسی شده است و نیازی به بیان جزئیات موضوع نیست؛ چون فرض بر این است که هر فرد مؤمن و پیرو اهل بیت علیهم السلام به وظایف دینی و شرعی خود آشناست و اگر احیاناً آگاهی کامل ندارد، میتواند از علما و مراجع تقلید ـ که با وسایل ارتباطی امروزی، در دسترس هستند ـ مسائل شرعی خود را بپرسد. مهمترین حقوق مالی که مسلمان باید بپردازد، خمس و زکات است. خمس بر منفعت و سود سالانه تعلق میگیرد که باید هر سال و در روز معینی حسابرسی شود و هر اندازه نسبت به سال قبلی، اضافه بر خرج فرد و خانوادهاش باشد، یکپنجم آن را به عنوان خمس به مرجع تقلید تحویل دهد.(1)زکات نیز به یکدهم برخی چیزها، مانند خرما، گندم، جو و کشمش تعلق میگیرد که هر کدام نصاب و شرایط خاص خود را دارد و در صورت دارا بودن شرایط باید به مستحق پرداخت شود.(2)
این طرح در اسلام برای فقرزدایی برنامهریزی شده و خداوند حق فقرا را در اموال صاحبان ثروت قرار داده تا با پرداخت آن فقری در جامعه نماند. امام صادق علیه السلام فرمود: «إنَّما وُضِعَتُ الزَّکاةُ اختباراً للأغنیاءِ و معُونةً للفقراءِ ولو أنَّ النّاسَ أدُّوا زکاةَ اموالهم مابقی مسلمٌ فقیراً محتاجاً؛ زکات واجب شده است تا اینکه ثروتمندان مورد آزمایش قرار گیرند و نیاز مستمندان تأمین شود و اگر همه صاحبان ثروت زکات مالشان را پرداخت کنند، هیچ فقیر و محتاجی در دنیا نمیماند».(3)
قرآن کریم برای هر خمس و زکات، دستور خاصی دارد. خداوند
درباره خمس میفرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ؛ بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه [از آنها] است.» (انفال: 41) واژه کلیدی در این آیه که به عنوان آیه خمس شهرت یافته، کلمه «غنیمت» است. به نوشته تفسیرنویسان، این واژه از نظر لغوی و اصطلاحی، به مطلق منفعت گفته میشود و به غنایم جنگی اختصاص ندارد.(1)بر این اساس، هر درآمدی که انسان داشته باشد و سال خمسی بر آن بگذرد، باید یکپنجم آن را به عنوان خمس بپردازد. نکته جالب توجه در باب خمس، تعیین مستحقان خمس است که نصف آن به عنوان سهم خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که امروزه به سهم امام علیه السلام معروف است و در اختیار ولیّ امر مسلمین و مراجع تقلید قرار میگیرد و نصف دیگر، به نام سهم سادات به یتیمان، مساکین و راهماندگان از سادات داده میشود و اگر زیاد آمد، به بیتالمال مسلمین واریز میشود.(2)
در مورد زکات هم خداوند فرمان صریح دریافت آن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را میدهد و میفرماید: «وَخُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها؛ از اموال آنها صدقه ای [به عنوان زکات] بگیر، تا به وسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی.» (توبه: 104) کلیدواژگان این آیه، دو کلمه «تطهیر» و «تزکیه» هستند که به عنوان اثر و فلسفه زکات ذکر شدهاند؛ چراکه خداوند به رسولش فرمود: از اموال توانگران مقداری به عنوان زکات بگیر تا بدین وسیله آنها را پاکیزه سازی و پرورش دهی. در تفسیر المیزان آمده است:
تطهیر به معنای برطرف کردن چرک و کثافات از چیزی و تزکیه به معنی رشد دادن و شکوفا ساختن همان چیز است. یعنی پرداخت زکات، هم عامل پیرایش مال و حتی خود صاحب مال و جامعه از آلودگیهای اخلاقی و روانی و اجتماعی است و هم موجب رشد و نمو و فزونی مال و دارایی.(1)
«بنابراین، زکات عامل تربیت مال، شخص و جامعه از حرام، بخل و دنیاپرستی و فقر و نیازمندی است.»(2)مصرف زکات در کتب فقهی، بیان و مشخص شده است که فقط به فقیر با شرایط خاص داده شود.(3)
پرداخت حقوق مالی که مهمترین آنها خمس و زکات اعم از زکات مال و زکات بدن (فطره) است، برای همه کسانی که واجد شرایط باشند، واجب است. چنانکه در طول تاریخ تشیع، شیعیان از هر کشور و نژادی، به این وظیفه دینی و اسلامی به خوبی، عمل و با نیت خالص، آن را به مراجع بزرگوار یا وکلای ایشان پرداخت کردهاند. امروزه نیز مردم مؤمن، هر سال، وجوه شرعیشان را به مرجع تقلید خود میپردازند و همینطور زکات غلات و موارد دیگر را ادا میکنند. شاید برخی افراد جاهل یا مالدوست و بیاعتنا به مسائل دینی، به این مسائل چندان اهمیتی ندهند و با سهلانگاری برخورد کنند، ولی این رفتار به ضرر دنیا و آخرت آنها تمام میشود. اگر همه مردم و افراد دارای شرایط ادای واجبات مالی به وظیفه خود، عمل و هر سال، وجوه را به موقع پرداخت کنند، همانگونه که احادیث بیان کرده و با تجربه هم ثابت شده است، قطعاً فقیر و نیازمندی در جوامع اسلامی باقی نخواهد ماند.
به هر صورت، پرداخت حقوق مالی در جامعه اسلامی، یکی از شاخصهای تربیت جهاد اقتصادی است و بدون آن نمیتوان به رشد معنوی و پیشرفت علمی و تکنولوژی رسید. صدا و سیما میتواند با تهیه برنامههایی در زمینه حسابرسی و داشتن خرج سال و شیوه پرداخت و مصرف وجوه برای نیازمندان و مستحقان واقعی، نقش خوبی در ترویج خمس و زکات ایفا کند.
واژه «انفاق» از ماده «نَفَقَ» در لغت، به معنای اخراج و خارج کردن چیزی آمده است. نَفَقَ الشَّیءُ، یعنی شیء رفت و تمام شد.(1)درباره انفاق مال، «أنَفَقَ مالَهُ» به کسی گفته میشود که مال خویش را از ملکش، بیرون و به کسی واگذار کرده باشد.(2)در نتیجه، انفاق یعنی خرج کردن و دادن مال در راه خدا، اعم از واجب و مستحب که قرآن و روایات درباره آن بسیار تشویق کرده اند. قرآن کریم، رسیدن به نیکی و خوبی را به انفاق از بهترین اموال خود وابسته میداند: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ؛ هرگز به [حقیقت] نیکوکاری نمی رسید، مگر اینکه از آنچه دوست می دارید، [در راه خدا] انفاق کنید.» (آلعمران:92) بِرّ و نیکی که بر انفاق مترتب شده است، معنایی وسیع دارد و به تمام نیکیها اعم از باورهای قلبی، مانند ایمان و رفتار ظاهری و اعمال جسمی نظیر اخلاق حسنه و کردار پاک و شایسته گفته میشود. از برخی آیات قرآن(3)استفاده می شود که ایمان به خدا، روز جزا و پیامبران، کمک به
1) المفردات فی غریب القرآن، ص819.
2) قاموس قرآن، ج 7، ص97.
3) «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ؛ نیکی، (تنها) این نیست که (به هنگام نماز) روی خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب کنید (و تمام گفتوگوی شما، درباره قبله و تغییر آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازید) بلکه نیکی (و نیکوکار) کسی است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانی)، و پیامبران، ایمان آورده و مال (خود) را، با همه علاقه ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق می کند. نماز را برپا می دارد و زکات را می پردازد و (همچنین) کسانی که به عهد خود ـ به هنگامی که عهد بستند ـ وفا می کنند و در برابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج می دهند اینها کسانی هستند که راست می گویند و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است) و اینها هستند پرهیزکاران!» (بقره: 177)
نیازمندان، نماز و روزه، وفای به عهد و پیمان، استقامت در برابر مشکلات و حوادث و امثال آن، همه از مصادیق «برّ» و «نیکی» به شمار میآیند.(1)
بنابراین، رسیدن به مقام نیکوکاران واقعی، شرایط زیادی دارد که مهمترین آنها، انفاق کردن از اموال مورد علاقه در راه خداست؛ زیرا عشق و علاقه واقعی به خدا و احترام به اصول انسانیت و اخلاق وقتی روشن می شود که انسان بر سر دوراهی قرار گیرد؛ یک طرف، مال و ثروت یا مقام و منصب که مورد علاقه شدید اوست؛ طرف دیگر، خدا و حقیقت و عواطف انسانیت و نیکوکاری. اگر از مال و منصب به خاطر خدا صرف نظر کرد، معلوم می شود که در عشق و علاقه خود، صادق است، وگرنه تنها در زبان، خدایی است، نه در عمل. بر این اساس، مقیاس سنجش ایمان و شخصیت معنوی انسان، انفاق و گذشت از مال و ثروت در راه خدا و کمک به نیازمندان است؛(2)چراکه انفاق، افزون بر پرداخت حقوق واجب مالی، اعطای بخشی از دارایی خود به مستمندان است تا نیازهای آنان تأمین شود. این کار، راهی برای فقرزدایی از جامعه اسلامی و از شاخصهای تربیت قرآنی در
زمینه جهاد اقتصادی است که در آیات و روایات مختلف به آن بسیار سفارش شده است.
انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان از امور ارزشمندی است که در سیره معصومین علیهم السلام فراوان وجود داشته است و آن بزرگواران تا آنجا که ممکن بود، به دوست و دشمن کمکهای مالی داشتند. کمک به مستمندان و تأمین نیازهای آنان، از آغاز بعثت، در صدر برنامههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار داشت و آن حضرت تا آخرین روزهای زندگی نیز بدان عمل کرد و آن را به مسلمانان نیز توصیه فرمود. نقل شده است که «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیراهنی از دکان پارچهفروشی به چهار درهم خرید و از آنجا بیرون رفت. مردی از انصار عرض کرد: یا رسولالله، پیراهنی به من بده. خدا تو را از لباسهای بهشتی بپوشاند. حضرت بلافاصله پیراهن را بیرون آورد و به او داد. سپس پیراهن دیگری خرید و دو درهم باقی ماند. ناگاه کنیزی در راه گریه میکرد که دو درهم مولایم داده بود تا آرد بخرم، ولی گم شده است. حضرت دو درهم را به او داد و چون ترس داشت که آقایش او را کتک بزند، همراه او رفت. سه بار سلام کرد و بار سوم اهل خانه جواب سلام حضرت را دادند. وقتی علت را پرسید، گفتند: علاقه داشتیم سلام شما را بیشتر بشنویم و کنیز را به برکت قدوم پیامبر آزاد کردند. حضرت به آنها بشارت خیر و بهشت داد و خدا را شکر کرد».(1)
سفیان بن عیینه میگوید:
زُهری در شبی سرد و بارانی، حضرت سجاد علیه السلام را دید که کیسه آردی را بر دوش داشت و به راهی میرفت. پرسید: ای فرزند رسول
1) قبسات من سیرة القادة الهداة، ج1، ص55.
خدا علیه السلام ! این چیست و قصد کجا دارید؟ فرمود: سفری در پیش دارم که توشه آن را به جای امنی میبرم. زهری گفت: خدمتکار من حاضر است به شما کمک کند. امام قبول نکرد. زهری گفت: اجازه دهید خودم کیسه شما را بردارم و به مقصد برسانم. امام فرمود: من خویشتن را از کاری که مایه نجاتم در این سفر است، کنار نمیکشم. تو را به خدا مرا بگذار و در پی کار خود رو.
چند روزی از این جریان گذشت که زهری امام سجاد علیه السلام را ملاقات کرد و با تعجب به او گفت: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله ، از آن سفری که آن شب فرمودی، هیچ خبری نیست؟ حضرت فرمود: «ای زهری! منظورم آن نبود که تو گمان کردی، بلکه مقصودم از سفر، سفر آخرت بود و من برای آن آماده میشوم و این کار، انسان را از حرام دور میکند و به خیر میرساند.(1)
در مبارزه اقتصادی با دشمنان اسلام در جهت تقویت عدالت اجتماعی و رفع محرومیت از نیازمندان در عصر حاضر، انفاق و ایثار مالی لازم است. انفاق و ایثار، به هم نزدیک هستند، ولی تفاوتهایی نیز با هم دارند؛ چراکه ایثار به معنای خاصی از انفاق است و به کسی میتوان ایثارگر گفت که در عین نیاز داشتن، از مال و دارایی خود بگذرد و به نیازمند ببخشد. خداوند درباره ایثار میفرماید: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ؛ و آنها را بر خود مقدّم می دارند، هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند». (حشر: 9)
کلمه «ایثار» به معنای اختیار و انتخاب چیزی بر غیر آن و «خصاصة» به معنای فقر و نیاز است؛(2)یعنی دیگران را درباره نیازمندی خود و آنان، بر خود ترجیح دهد و آنچه دارد، به آنها بدهند، چنانکه امام علی علیه السلام و حضرت
فاطمه علیها السلام این کار را کردند. آن بزرگواران سه شب متوالی، در حالیکه روزه بودند، افطاری خود را هنگام افطار به مسکین، یتیم و اسیر بخشیدند.(1)اگر خانوادهها و همه جهادگران اقتصادی اینگونه باشند و از فضیلت انفاق و ایثار برخوردار و به نیازمندان کمک کنند، به تدریج اختلاف طبقاتی از بین میرود و عدالت اقتصادی حاکم خواهد شد. اگر در هر جامعهای، جهادی و فعالیتی در زمینه اقتصاد صورت گیرد، مهمترین شاخص آن، انفاق و ایثار در راه خداست.
انعطافپذیری، یکی از ویژگیهای روحی و روانی انسان است؛ بدین معنا که هر فردی ذاتاً و فطرتاً تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار میگیرد. انعطافپذیری او در دوره کودکی و بعد از آن، ادامه دارد و نسبت به گذشته، منظمتر و سامانیافتهتر میشود. روی آوردن انسان به الگوها و همانندسازی با آنان از دوره کودکی آغاز میشود و در دوره نوجوانی و جوانی به بالاترین سطح خود میرسد. الگوگیری از دیگران در همه ابعاد زندگی، اعم از اخلاقی و اقتصادی و غیر آن نمود پیدا میکند. نقش الگوها در تربیت انسان نقش اساسی است. یک الگوی جامع و همهجانبه میتواند اندیشههای فرد را دگرگون سازد و رفتار او را در مسیر صحیح هدایت کند. طبیعی است که انسان از عوامل حسی بیشتر متأثر میشود تا عوامل غیرحسی و معنوی. الگو نیز امری حسی و نمونه عینی است که
1) «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً، إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً؛ و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» می دهند. (و می گویند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام می کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم!» (انسان: 8 و 9)
الگوپذیر میتواند آن را ببیند و رفتارش را مشاهده کند و خود را با آن منطبق سازد. ازاینرو، با فرآیند همانندسازی و الگوبرداری، با اندک تأملی در رفتار، الگوی مورد نظر شکل میگیرد.
طبعاً انسان در جستوجوی الگوهای کامل و جامع است و همواره میخواهد شخصی آرمانی و ایدئالی را سرمشق زندگی خویش قرار دهد و از رفتار او پیروی کند. آنچه در این زمینه، مهم است، انتخاب آگاهانه و عالمانه الگوست؛ یعنی انسان باید الگویی را در زندگی برگزیند که پیروی از او مایه عزت و سربلندی وی در دنیا و آخرت باشد. چنین الگوی کامل و ایدئالی را نمیتوان یافت، مگر با مراجعه به قرآن و احادیث و سیره معصومین علیهم السلام ؛ چراکه آنها راهنمای بشریتند. قرآن کریم از این نوع الگو به «اسوه حسنه» یاد کرده است؛ یعنی الگوی نیکو در تمام شئون زندگی اعم از فردی و اجتماعی و اقتصادی. خدای متعال دو شخصیت بزرگ را به عنوان اسوه حسنه در قرآن به مردم معرفی کرده است: یکی، حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام ؛(1)دوم، حضرت محمد صلی الله علیه و آله ؛(2)زیرا پیروی از رفتار رهبران الهی و اقتدا به آنان، انسان را به خدا نزدیک میسازد و از هرگونه انحراف فکری و اخلاقی دور میدارد.
امام علی علیه السلام در سراسر نهج البلاغه، مردم را به پیروی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرا خوانده است. ایشان در اینباره میفرماید: «واقتدوا بهدی نبیکم فانه افضل الهدی واستنّوا بسنّته فانّها اهدی السنن؛ از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین
1) «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ؛ برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند، وجود داشت». (ممتحنه: 4)
2) «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً؛ مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند». (احزاب: 21)
راهنمای هدایت است. رفتارتان را با روش پیامبر صلی الله علیه و آله تطبیق دهید که هدایتکنندهترین هدایتهاست.»(1)در جای دیگری میفرماید: «ولقد کان فی رسول الله صلی الله علیه و آله کافٍ لکَ فی الاسوة و دلیلٌ لک علی ذمِّ الدنیا و عیبها وکثرة مخازیها و مساویها؛ برای تو کافی است که از سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اطاعت کنی تا راهنمای خوبی در شناخت بدیها و عیبهای دنیا و رسواییها و زشتیهای آن برای تو باشد.»(2)در ادامه میفرماید: «فتأس بنبیک الاطیب الاطهر فإن فیه أسوة لمن تأسی؛ پس به پیامبر پاکیزه و بابرکت اقتدا کن؛ که راه و رسم او، الگویی است برای جویندگان راه حق و حقیقت».(3)
روشن است که در الگو بودن، هیچ تفاوتی میان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام آن حضرت وجود ندارد. همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله ، اسوه حسنه است، اهل بیت علیهم السلام ایشان نیز الگوهای شایسته و کامل هستند. پیامبر دراینباره فرمود: «إنِّی و اهل بیتی مطهرون فلا تسبقوهم فتضلوا و لا تتخّلفوا عنهم فتزلوا و لا تخالفوا فتجهلوا؛ من و اهل بیتم از هرگونه بدی و زشتی پاک و منزه هستیم. پس، از اهل بیت علیهم السلام پیشی نگیرید؛ چون گمراه میشوید و باز نمانید؛ که منحرف میشوید و با آنها مخالفت نورزید؛ که جاهل و نادان میمانید».(4)
سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در همه عرصههای زندگی، مخصوصاً در بُعد اقتصادی، اعم از تولید، توزیع و مصرف الگوی کامل و قابل توجهی است که باید از آن پیروی کرد. این الگوها، در بخش تولید، انسان را به تلاش، جدیت، برنامهریزی و جهاد مستمر دعوت میکنند تا جامعه بر اثر صنعت و نوآوری و فنآوری تولیدی، به استقلال و خودکفایی
اقتصادی برسد.
امام علی علیه السلام در زمینه کار و فعالیت میفرماید: «من وجد ماءً وتراباً ثم افتقر فابعده الله؛ هرکه آب و خاکی بیابد و باز هم فقیر باشد، خدا او را از رحمت خود دور سازد.»(1)آب و خاک، منبع کسب و درآمد و فعالیت اقتصادی است و هر کس که مقدار زمینی در اختیار دارد، باید روی آن کار، کشت و زراعت کند تا محصول بهدستآمده را در رفع نیازهای زندگی هزینه سازد. همانگونه که آن حضرت با جدیت در نخلستانهای مدینه کار میکرد و دستمزدش را خرج خانواده و کمک به فقیران میکرد. همچنین در توزیع عادلانه ثروت به معصومین علیهم السلام باید تأسی کرد. چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام بارها در تقسیم غنایم جنگی، به توزیع عادلانه آن میپرداخت و آنها را بدون تبعیض به مهاجر و انصار میداد. انفاقها و امدادهای اهل بیت علیهم السلام به فقرا، نیز برای رسیدگی به محرومان و برقراری عدالت اجتماعی بود. سیره آن بزرگواران در حوزه مصرف، تعلیم چگونگی صرف و خرج و دوری از اسراف و بخلورزی است. در مجموع، تأسی به اهل بیت علیهم السلام در زمینه جهاد اقتصادی، بسیار روشن و اثرگذار است و اگر بخواهیم به رشد عادلانه اقتصادی دست یابیم، باید در همه فرآیند اقتصاد از سیره و گفتار آن اولیای الهی پیروی کنیم. این کار، شاخص مهم تربیتی است و همه مردم باید زندگی خود را از نظر اقتصادی، با آنان منطبق سازند، تا نه بخلی در رفتار آنها باشد و نه اسراف و تبذیری.
تردیدی نیست که بدون داشتن پول و ثروت، به اندازه تأمین نیازهای
1) وسائل الشیعه، ج12، ص24.
ضروری فردی، خانوادگی و اجتماعی، نمیتوان در جهان امروز زندگی کرد. هزینه اهل و عیال از قبیل نفقه خوراک، تهیه مسکن، آمادهسازی لباس و پوشاک، خرج سفرهای تفریحی و گشت و گذار سالم یا زیارت و امثال آن، برای زندگی مشترک خانوادگی لازم است. اگر بخواهیم همزیستی مسالمتآمیز در سطح فرد و خانواده و جامعه داشته باشیم، ناگزیر از تهیه مایحتاج لازم برای این همزیستی هستیم. بحث خودکفایی اقتصادی، ابعاد گوناگونی دارد و در همه ابعاد آن باید تلاش کرد تا به استقلال و خودکفایی همهجانبه دست یافت؛ چرا که با وجود فقر و نیاز اقتصادی در سطح خرد و کلان، نمیتوان به اهداف اسلامی رسید.
بیشتر آسیبهایی که به کشورهای اسلامی وارد میشود، از ناحیه ضعف اقتصادی است. قدرتهای بزرگ و سرمایهداران جهان با استعمار اقتصادی، جوامع مسلمان را به بند کشیده و آنها را اسیر خود ساختهاند. ازاینرو، تلاش در جهت خودکفایی و استقلال اقتصادی از شاخصهای مهم تربیتی جهاد اقتصادی است. بحث تلاش برای خودکفایی، در همه فرآیند اقتصاد جریان دارد، ولی این موضوع در مقام عمل، بیشتر مربوط به حوزه تولید است، چنانکه خداوند میفرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة؛ هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [دشمنان ] آماده سازید.» (انفال: 60) «کلمه «قوة» مفهوم عام دارد و هرگونه آمادگی را که در حفظ جامعه اسلامی و مقابله با دشمن لازم باشد، اعم از رزمی، سیاسی و اقتصادی شامل است. این موضوع اختصاص به زمان خاصی ندارد، بلکه در هر عصری که جوامع مسلمان را خطری تهدید کند، این آمادگی را باید داشته باشند».(1)
1) تفسیر نمونه، ج 7، ص 222.
آمادگی اقتصادی نیز مشمول آیه قرار میگیرد و بنا بر این فرمان عمومی خداوند، باید با برنامه ریزیهای درست به فعالیتهای مولّد و مؤثر اقتصادی اقدام کرد تا از بسیاری از مشکلات سیاسی و اجتماعی کنونی که دامنگیر جوامع اسلامی شده است، رهایی یابیم.
روایات و سیره معصومین علیهم السلام خودکفایی اقتصادی را تشویق میکند و راهکارهای اجرای آن را هم به خوبی نشان میدهد. امام صادق علیه السلام فرمود: «إنُّ رأسَ معاشِ الانسان و حیاتُه الخبزُ و الماءُ؛ مهمترین نیاز زندگی و حیات انسان، نان و آب است.»(1)آن حضرت رمز خودکفایی را در کشاورزی میداند و میفرماید: «الکمیاءُ الاکبرُُ الزّراعةُ؛ بزرگترین کیمیا زراعت و کشاورزی است.»(2)بدین معنا که با تقویت کشاورزی و برداشت محصول کافی، یک ملت میتواند به استقلال و خودکفایی برسد. البته از منظر معصومین علیهم السلام تنها کسب مادیات، رهگشا نیست، بلکه فعالیت اقتصادی همراه با توجه به معنویت و رشد معنوی، نجاتبخش است. ازاینرو، امام کاظم علیه السلام در سخنانی به یکی از اصحابش، موسی بن بکیر فرمود: «من طلب هذا الرزق من حله لیعود به علی نفسه و عیاله کان کالمجاهد فی سبیل الله؛ هر کس این روزی (شبانهروز) را از حلال کسب کند تا اینکه [نتیجه آن] به خود عیالش باز گردد، مانند مجاهدی است که در راه خدا جهاد کرده است.»(3)پس تلاش در راه خودکفایی و تأمین نیازهای اقتصادی، در صورتی انسان را به کمال مادی و معنوی و استقلال واقعی میرساند که با قصد و نیت خدایی همراه باشد.
رهبر معظم انقلاب در سخنانی بر رشد علمی و فنآوری تأکید میکند و
میفرماید:
امروز همه همت ما این است که نه فقط علم را، بلکه فرآوردههای علمی و تکنولوژی را از آنها یاد بگیریم و آن را در اینجا تقلید کنیم. این کاری نیست که یک ملت باید به آن همت گمارد، اما باید راه نو و فکر نو و بنبستشکنی را وجهه همت خود قرار دهد.(1)
اینهمه سفارش به نوآوری و همت و تلاش برای آن است که جامعه به خودکفایی برسد. مقام معظم رهبری در جایی دیگر فرموده است:
امروز اقتصاد مبتنی بر علم، سیاست مبتنی بر علم و جامعه عملمحور، جزو شعارهای امروز دنیاست. ما اگر بخواهیم از قافله حرکت جهانی عقب نمانیم و فراتر از آن، اگر بخواهیم نقش تعیینکننده و پیشبرنده ایفا کنیم، چارهای نداریم جز اینکه نگاه بنیانی و اساسی به آموزش و پرورش بیندازیم.(2)
این قبیل توصیهها در سخنان مقام معظم رهبری فراوان است و همه ما را به این امر رهنمون میسازند که جامعه اسلامی و انقلابی باید به استقلال علمی و اقتصادی برسد.
ائمه اطهار علیهم السلام در عین حالی که دستورات مکرر به کار و تلاش و کسب درآمد حلال داده است، خود نیز در مزرعه به کار و تلاش میپرداختند. امام صادق علیه السلام نقل میکند که: امیرالمؤمنین علی علیه السلام از خانه خارج شد در حالی که دانههایی از هسته خرما را با خود داشت، شخصی از امام پرسید: چه چیز همراه داری؟ فرمود: «نخلٌ إن شاءالله؛ به خواست خدا، درخت خرماست.» امام صادق علیه السلام میافزاید: حضرت علی علیه السلام همه آنها را کاشت و هیچ یک
فاسد نشد.(1)آن بزرگواران مردم را به کار و تلاش در کسب حلال دعوت نموده از آنان تجلیل میکردند. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ تبوک برگشت، سعد انصاری به استقبال آن حضرت رفت، پیامبر با او مصافحه کرد، سپس فرمود: چه چیز دستهایت را سفت کرده است؟ عرض کرد: ای پیامبر! من برای تأمین نیاز خانوادهام، با بیل و طناب کار میکنم. آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله دستش را بوسید و فرمود: «هذه یدٌ لاتمَسُّها النّار؛ این دستی است که آتش (جهنم) به آن نمیرسد».(2)
عبدالاعلی یکی از یاران میگوید: در یکی از راههای مدینه با امام صادق علیه السلام روبهرو شدم، آن روز هوا خیلی گرم بود و دیدم که حضرت مشغول کار است. عرض کردم: قربانت شوم تو که در محضر خداوند موقعیت خوبی داری و فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله هستی با اینحال در چنین روزی تلاش میکنی و خود را به زحمت اندازی؟ آن حضرت فرمود: «یا عبدالاعلی خرجتُ فی طلب الرزق لأستغنی عن مثلک؛(3)ای عبدالاعلی! من برای کسب روزی بیرون آمدم تا اینکه با کسب روزی حلال از افرادی مثل تو بینیاز گردم.» امام صادق علیه السلام در توصیهای فرمود: «لاتسکلوا فی طلب معایشکم فإن آبائَنا قد کانوا یرکُضون فیها و یطلُبونها؛ در به دست آوردن معیشت زندگی تا سستی نکنید، همانا پدران ما در پی آن میدویدند و آن را به دست میآورند.(4)به هر حال، تلاش در جهت خود کفایی و استقلال اقتصادی شاخص مهم تربیتی در فرایند جهاد
اقتصادی است و باید همه مردم به آن شاخص توجه داشته و خود را به آن متصف سازند.
تدبیر معیشت و مدیریت صحیح امور اقتصادی، امری لازم در اداره زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی است که تأثیر بسزایی دارد. تدبیر یا مدیریت، فرآیندی منظم و هدفمند است که پس از بررسی علمی و دقیق موضوع مورد مطالعه و هدفگذاری، تخصیص منابع و امکانات لازم، تصمیمگیری مناسب و اقدامات عملی در جهت تحقق هدف تعیینشده انجام میگیرد.(1)در حوزه اقتصاد نیز همین تعریف از تدبیر و مدیریت منظور است و اینکه فعالان اقتصادی بهویژه خانوادهها و توده مردم، نسبت به قلمرو معیشتی خود، برنامهریزی درست و مناسب داشته باشند تا ضمن استفاده بهینه از دارایی و امکانات خویش، از ریختوپاش اموال نیز جلوگیری به عمل آورند. تدبیر زندگی به این معنا و مدیریت درست امور معیشتی از شاخصهای برجسته جهاد اقتصادی است و بدون آن نمیتوان به تکامل مادی و معنوی دست یافت. این تدبیر باید ارزشمحور باشد و بر اساس نظام ارزشی اسلام که محور اصلی آن، خدای متعال و توحید ربوبی است، باید طراحی و اجرا شود.(2)
در قرآن کریم در باب مدیریت اقتصادی چیزی نیامده است، ولی از دستورهای عام و کلی در زمینه خوردن و آشامیدن و به طور مطلق
وقتشناسی میتوان به برنامهریزی اقتصادی دست یافت؛ چراکه قرآن درباره معیشت و استفاده حلال از مادیات میفرماید: «وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیِّباً؛ و از نعمتهای حلال و پاکیزه ای که خداوند به شما روزی داده است، بخورید.» (مائده: 88) در جای دیگری میفرماید: «یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛ ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید و [از نعمتهای الهی] بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی دارد.» (اعراف: 31) خداوند در این آیات، به خوردن روزی حلال و پاک و نیز استفاده از زینت و زیورآلات در مکانهای عبادی دستور داده و از اسراف و زیادهروی در بهرهمندی از نعمت منع کرده است. روشن است که این کار دقیق و مهم، به تدبیر، مدیریت و برنامهریزی صحیح نیاز دارد تا انسان بتواند از جنبه مثبت دارایی، استفاده و از بعد منفی آن دوری کند.
معصومین علیهم السلام نیز مؤمنان را به برنامهریزی علمی و دقیق مالی راهنمایی و هدایت میکنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «من أحسن تدبیر معیشته، رزقه الله تبارک و تعالی؛ هر کس برای گذران زندگانی خویش، به درستی برنامهریزی کند، خدای ـ تبارک و تعالی ـ روزیاش میبخشد.»(1)امام علی علیه السلام نیز میفرماید: «لا فقر مع حسن التدبیر؛ با برنامهریزی صحیح، فقر پدید نمیآید.»(2)همچنین آن حضرت فرمود: «قوامُ العیش حسن التقدیر و ملاکه حسن التدبیر؛ نشانه سیاست درست، برنامهریزی صحیح و پرهیز از ریختوپاش است.»(3)امام باقر علیه السلام در سخنی جامع
میفرماید: «الکمال کل الکمال: التفقه فی الدین و الصبر علی النائبة و تقدیر المعیشة؛ سراسر کمال در اینهاست: ژرفکاوی در دین، صبر بر بلای سخت، اندازه نگهداری در گذران زندگی».(1)
همه این روایات، انسان را به تدبیر درست در امور زندگی فرا میخوانند و از مجموع آنها به دست میآید که مدیریت صحیح در معیشت فردی و خانوادگی برای او سرنوشتساز است. تکیه این احادیث بر حوزه مصرف است که ناظر به امور معیشتی خانوادههاست و باید سرپرستان و مدیران داخلی محیط خانواده، برنامهریزی مناسب در دخل و خرج داشته باشند. بر این اساس، تدبیر درست زندگی، شاخصی مربوط به همین حوزه است و باید مصرفکنندگان در هر قشری و در هر زمینهای، نسبت به امور مصرفی، مدیریت صحیح اعمال کنند. به فرموده امام باقر علیه السلام ، همه کمال در گرو مدیریت مناسب هماهنگ با شرایط زندگی و منطبق با زمان و مکان است و اگر خانوادهای برنامهریزی مطلوب در امور معیشتی خود داشته باشد، به کمال و بینیازی دست یافته است. امام علی علیه السلام میفرماید: «لاغنیً مع سوءِ تدبیرٍ؛ با برنامهریزی نادرست، توانگری حاصل نمیشود.»(2)بنابراین، حسن تدبیر، سرمایه بزرگی است که با عقلانیت، درایت و ژرفنگری تنظیم میشود. شاید به همین علت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به بیتدبیری امتش احساس خطر میکرد و میفرمود: «ما أخافُ علی اُمَّتی الفقرَ و لکن أخافُ علیهم سوءَ التَّدبیرِ؛ بر امت خویش، نه از فقر، بلکه از برنامهریزی نادرست بیم دارم».(3)
نظر به سخنان معصومین علیهم السلام و تأکید آن بزرگواران در زمینه تدبیر معیشت و مدیریت درست زندگی و نقش آن در رشد اقتصادی و کمال معنوی آدمیان، به این نتیجه رهنمون میشویم که مدیریت درست زندگی، یکی از شاخصهای مهم تربیتی در عرصه جهاد اقتصادی است. تا زمانی که انسان، برنامهریزی صحیح و مطابق با شرایط زیستمحیطی خود نداشته باشد، نمیتواند به اهداف مادی و معنوی مورد نظر خویش برسد. در صورت نبود برنامهای درست در زندگی، هرج و مرج در رفتار فردی و اجتماعی فرد حاکم میشود و در حقیقت نمیداند چه کار کند. به همین دلیل، به همه جهادگران اقتصادی سفارش میشود که تدبیر معیشت داشته باشند و زندگی خود را از هرج و مرج نجات دهند و به آن نظم مطلوبی ببخشند.
نظم و انضباط از نظر لفظ و معنا، دو واژه نزدیک به هم هستند و مفهوم واحدی را میرسانند. نظم به معنای به رشته واحد درآوردن و امور جزئی را بر نسق و نهج یکسان و مرتبی قرار دادن است.(1)در کتاب العین و لسان العرب، نزدیک به تعریف یادشده آمده است که به تألیف و تنظیم کردن دانههای لؤلؤ و چیزهایی نظیر آن را به یکدیگر منضم ساختن و در یک نخ قرار دادن، نظم گویند.(2)مثلاً اگر دانههای تسبیح را در نخی به صورت مرتب درآورند و در سلکی قرار دهند، گفته میشود به آنها نظام بخشیده شده است. «انضباط بر هیئت انفعال از ریشه «ضبط» به معنای حفظ کردن،
ثبت نمودن و به حبس درآوردن چیزی و مطلبی که در حقیقت همان نگهداری به سبک و سلک خاصی و نزدیک به نظم دادن است.»(1)در نتیجه، نظم و انضباط به معانی مرتب کردن، منظم بودن، سر و صورت دادن، به نظام درآوردن، نظام یافتن و امثال آن به کار رفته است.(2)منظور از نظم و انضباط اقتصادی، امور معیشتی و زندگی را سامان بخشیدن و نظام دادن به تولید، توزیع و مصرف است.
نظم و انضباط در باب اقتصاد شامل همه مراحل آن اعم از تولید و توزیع و مصرف است. در حوزه تولید باید کارگاه تولیدی از نظم و انضباط کاری و تولیدی مناسب برخوردار باشد تا خلل و وقفهای در فرآیند تولید ایجاد نشود. اگر کارخانههای تولیدی دارای نظم و ساماندهی درست و نیروی انسانی شاغل در آن نیز منظم و منضبط و قانونمند باشند، همواره روند تولید، روشمند و رو به رشد خواهد بود. در توزیع کالا و خدمات هم باید نظم و برنامهریزی درستی حاکم باشد تا خدمترسانی به موقع صورت بگیرد و مشکلی برای جامعه و بازار مصرف پیش نیاید. این دو مرحله، به مدیریت علمی و دقیق و تهیه امکانات لازم نیاز دارد تا با بهکارگیری آنها فرآیند تولید و توزیع به خوبی انجام گیرد. حوزه مصرف هم نیازمند برنامهریزی است، ولی متعلق به خود مصرفکنندگان است و باید استفاده بهینه از امکانات به عمل آید.
نظم و انضباط در هر کاری، عامل رشد و پیشرفت در آن کار است و هر کس در زندگی فردی و اجتماعیاش از نظم لازم برخوردار باشد، به موفقیت بیشتری میرسد. در مجموعه دستورهای دینی، نظم خاصی حاکم است. برای نمونه، نمازهای یومیه در طول شبانهروز، زمان و ترتیب خاصی دارند و اگر
در همان زمان و به همان ترتیب خوانده نشوند، بر اساس فتوای همه فقها، باطل است و انسان باید دوباره به جا آورد یا آن را قضا کند. همچنین روزه ماه رمضان، از زمان معینی شروع میشود و در زمان مشخصی پایان مییابد و در غیر آن، کافی نیست و چه بسا تکلیفی مانند قضا و کفاره بر انسان واجب شود. به هر صورت، نظم و انضباط در همه احکام و ارزشهای اسلامی حاکم است و باید بر اساس آن فرمول معیّن اجرا شود.
نظمبخشی به این معنا، در سیره معصومین علیهم السلام فراوان است، هم در زندگی فردی و خصوصی و هم در زندگی اجتماعی و سیاسی آنان. امام علی علیه السلام ، همانگونه که در همه امور نظم را رعایت میکرد، به حاکمان و پیروان خود نیز عمل به آن را توصیه میکرد. آن حضرت در عهدنامه مالکاشتر، خطاب به وی میگوید:
وایاک والعجلة بالامور قبل اوقاتها او التسقط فیها عند امکانها او اللجاجة فیها اذا تنکرت او الوهن عنها اذا استوحشت فضع کل امرٍ موضعه و اوضع کل امرٍ موقعه.(1)
مبادا هرگز در کاری که وقت آن نرسیده، شتاب کنی یا کاری که وقت آن رسیده، سستی ورزی یا در چیزی که روشن نیست، ستیزهجویی کنی یا در کارهای روشن کوتاهی کنی. تلاش کن تا هر کاری را در جای خود و در زمان مخصوص به خود انجام دهی.
همچنین آن حضرت در وصیت به امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام ، در آخرین لحظات زندگی خویش میفرماید: «اوصیکما و جمیع وُلدی و اهلی و من بلغه کتابی، بتقوی الله و نظم امرکم؛ شما را و تمام فرزندان و خاندانم و کسانی را که این
1) دانشنامه علوی، ج10، ص59 ؛ نهجالبلاغه، نامه53.
وصیت به آنها میرسد، به ترس از خدا و نظم در امور زندگی سفارش میکنم».(1)
نظم و انضباط از شاخصهای مهم تربیتی در فعالیت اقتصادی است و در همه فرآیند تولید، توزیع و مصرف باید رعایت شود و جهادگران خود را با صفت نظم و انضباط آرایش دهند و به انجام مسئولیت خویش بپردازند. در این صورت، واقعاً به رشد اقتصادی میرسند و برای مردم مشکلی پیش نمیآید.
فرصت در لغت به معنای نوبت، مناسب، پاره کردن جلد چیزی با آهن(2)و نیز آنچه برای انسان میسر است؛(3)مجال، موقعیت نیکو، لحظه مبارک، اتفاق و تصادف آمده است.(4)انتهزَ الفرصة، یعنی فرصت را غنیمت شمرد و از فرصت استفاده کرد و قدر آن را دانست.(5)حاصل معانی لغوی آن است که هرگاه موقعیتی برای انسان پیش بیاید که بتواند در آن موقعیت فعالیتی انجام دهد، گفته میشود فرصتی برایش پیدا شده است و باید از آن موقعیت استفاده کند و نگذارد فرصت از دست برود. البته فرصت دو نوع است: فرصت انجام کار خیر و فرصت کار نادرست که منظور در اینجا نوع اول است. هرگاه موقعیت کار نیکو و ثوابی پیش آمد، نباید آن را از دست داد، چنانکه امام علی علیه السلام میفرماید: «وَالْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ؛ فرصت همانند ابر در حال
عبور و گذر است. پس از فرصتهای خیر استفاده کنید».(1)
در این روایت، فرصت به ابر تشبیه شده است و این تشبیه، بیانگر آن است که ویژگیهای ابر در فرصت نیز وجود دارد. یکی از خصوصیات ابر، زودگذر بودن و دیگری، ناگهانی بودن پیدایش ابر است؛ یعنی هم پیدایش ابر اتفاقی است و هم چندان دوام و ثباتی ندارد و به زودی از بین میرود. فرصتهای پیش آمده نیز چنین است؛ در آمدن و ماندن، مانند ابر بهاری است. ازاینرو، هرگاه فرصتی پیش آمد، باید کمال استفاده را از آن برد، وگرنه موقعیت پیش آمده، ناپایدار است و دوامی نخواهد داشت. امام علی علیه السلام در سخن دیگری میفرماید: «الْفُرْصَةُ سَرِیعَه الْفَوْتِ، بَطِیئَةُ الْعَوْدِ؛ فرصت زود میگذرد و به کندی برمیگردد».(2)
فرصت در امور اقتصادی نیز چنین حالتی دارد و زمانی که موقعیتی فراهم شد، بلافاصله باید از آن استفاده کرد و حداکثر بهره را برد. حوزه تولید و توزیع شاید بیشتر محل پیش آمدن فرصت باشد و مدیر و مجری خبره و آگاه میتواند به محض فراهم شدن فرصت، از آن استفاده کند؛ چراکه استفاده نکردن از آن موجب غم و غصه است. ازاینرو، امام علی علیه السلام در همین زمینه میفرماید: «إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ؛ از دست دادن فرصت همراه با غصه و اندوه است.»(3)آن حضرت در جملهای دیگر میفرماید: «مَنْ نَاهَزَ الْفُرْصَةَ أَمِنَ الْغُصَّة؛ هر کس فرصت را غنیمت شمرد و از آن بهره ببرد، از اندوه ایمن است.»(4)چون از موقعیت پیشآمده استفاده کرده است.
در فعالیتهای اقتصادی در سطح خرد و کلان افزون بر فرصتهایی که گاه خودبهخود پیش میآید، باید فرصتسازی کرد و تهدیدها را به فرصت
اقتصادی تبدیل کرد. جمهوری اسلامی با وجود جنگها، تحریمها و دشمنیهایی که استکبار جهانی داشتند، تهدیدهای آنان را در طول انقلاب به فرصت تبدیل کرد و با فعالسازی چرخه تولید و تأسیس زیرساختهای کشور به خودکفایی نزدیک میشود. فنآوریهای جدید و صنعت رو به رشدی که امروزه در جمهوری اسلامی اتفاق میافتد، نشاندهنده مدیریت درست و تبدیل تهدید به فرصت و استفاده از فرصتهای اقتصادی هستند. در نتیجه، فرصتسازی و استفاده از فرصتها، یکی از شاخصهای تربیتی در جهاد اقتصادی است که باید همه مردم بهویژه فعالان عرصه اقتصاد و صنعت، این شاخص را در خود و دیگران ایجاد و تثبیت کنند تا به هدف نهایی نظام و اسلام دست یابند.
ثروت و دارایی برای بهره بردن و بهکارگیری درست در جهت منافع مادی و معنوی است که باید با شناخت کامل از روشهای حلال و تهیه وسایل و ابزار مفید بتوان آن را در زمینههای صحیح به کار بست. این کار، هم نیازمند دانش دینی و هم تخصص و کاردانی حتی به صورت غیرفنی و معمولی است؛ چراکه صاحب ثروت اگر تعهد دینی و آگاهی شرعی نداشته باشد، در معاملات دچار انحراف و حرام میشود. همچنین بدون کاردانی و تخصص نمیتواند سرمایه را در راه مناسب و پردرآمد به کار گیرد. بسیاری پول و ثروت دارند و صاحب سرمایههای مادی هستند، ولی آن سرمایه بیاستفاده میماند یا در معاملات حرام به کار گرفته میشود. امروزه شرکتهای ربوی در هر جامعهای، زیاد و بازار دادوستد غیرشرعی، فراوان هستند و بسیاری از
ارباب پول و ثروت در این آشفتهبازار غرق شدهاند. ازاینرو، استفاده صحیح از ثروت در فرآیند تولید، توزیع و ثروت از شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است و بدون توجه به حلال و حرام در امور مالی نمیتوان به رشد مناسب مادی و معنوی دست یافت.
قرآن کریم، مردم را به استفاده صحیح از ثروت فرا میخواند و از معاملات حرام و باطل برحذر میدارد: «وَلا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ و اموال خود را در بین خود به باطل مخورید و برای خوردن مال مردم قسمتی از آن را به طرف حکام به رشوه و گناه سرازیر مکنید با اینکه می دانید که این عمل، حرام است». (بقره: 188)
علامه طباطبایی میفرماید:
منظور از اکل اموال در آیه کریمه گرفتن یا مطلق تصرف در آن است که در عرف به طور مجاز خوردن مال گفته می شود. وجه این اطلاق مجازی آن است که خوردن نزدیک ترین و قدیمی ترین عمل طبیعی است که انسان احتیاج به آن دارد. چون آدمی از نخستین روز تولد نیازی را که در خود احساس می کند و بدان مشغول می شود تغذی است. آنگاه به تدریج به حوایج دیگر طبیعی خود از قبیل لباس و مسکن و ازدواج پی می برد. بنابراین، اولین تصرفی که در مال خود احساس می کند، همان خوردن است و به همین جهت هر قسم تصرف و گرفتن و مخصوصاً تصرف در اموال را خوردن مال می نامند. این امر، اختصاص به لغت عرب ندارد، در زبان فارسی و سایر لغات نیز این اصطلاح رایج است.(1)
در آیه یادشده، شدیداً از خوردن مال و ثروت به شیوه باطل و نامشروع نهی شده که این منع، مطلق است و هرگونه تصرف مالی باطل و حرام را
1) تفسیر المیزان، ج 2، ص74.
ممنوع میکند؛ یعنی پیروان قرآن و معتقد به احکام الهی حق استفاده نادرست از اموال را ندارند. آنان تنها در محدوده شرع و آنچه از منظر اسلام مجاز است، باید پول و ثروت را به کار اندازند. در ذیل آیه به یک مورد از استفاده حرام مالی اشاره شده که عبارت از رشوه دادن به حاکمان برای دستیابی به اهداف نامشروع یا تسلط ناحق بر اموال مردم است. این کار از منظر قرآن، نادرست است و نباید انجام داد. قرآن، معاملات حلال را هم بیان میکند و میفرماید: «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ؛ خدا خرید و فروش را حلال کرده است.» (بقره: 275) به دنبال این حکم بلافاصله میفرماید: «وَ حَرَّمَ الرِّبا؛ و ربا را حرام کرده است»؛ زیرا میان این دو، فرق بسیار است. بر این اساس، هم راههای استفاده درست از ثروت در قرآن، بیان و هم از راههای استفاده بیان حرام منع شده است. اگر صاحب ثروت، ثروت خود را در زمینههای مشروع به کار بندد، افزون بر سود حلال و بهره مشروع، پاداش معنوی نیز به دست خواهد آورد.
به یک نمونه از سیره امام علی علیه السلام درباره استفاده نادرست از مال اشاره میکنیم که در نهجالبلاغه آمده است. اشعث بن قیس، شبانه، حلوایی را به عنوان هدیه خدمت امام آورد تا نظر او را درباره نزاعی که با دیگران داشت، به خود جلب کند. امام برآشفت و او را سرزنش کرد و فرمود:
شگفت آورتر اینکه یک شب کسی ما را ملاقات کرد و ظرف سرپوشیده ای را که درونش حلوا بود، نزد من گذاشت. چنان از آن متنفر بودم، مثل آنکه با آب دهان مار خمیر شده بود. به او گفتم: آیا این هدیه است یا زکات یا صدقه است که زکات و صدقه بر ما اهلبیت علیهم السلام حرام است. گفت: صدقه و زکات نیست، بلکه هدیه است. [چون آورنده شخص منافقی بود و هدف باطلی داشت] گفتم: مادرت به عزایت
بنشیند. آیا می خواهی از طریق دین خدا مرا فریب دهی یا نمی فهمی یا دیوانه ای یا بیهوده سخن می گویی؟ به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من دهند تا پروردگار را نافرمانی کنم و پوست جوی را از دهان مورچه ای به ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد و دنیای شما نزد من از برگی که ملخی مشغول جویدن آن است پست تر است.
علی را با نعمتی که زایل می شود و خوشی که پایدار نیست، چه کار. به خدا پناه می بریم از خواب عقل و زشتی لغزشها و فقط از پروردگار یاری می طلبیم.(1)
استفاده درست از ثروت، از شاخصهای مهم تربیتی جهاد اقتصادی است و باید در فرآیند اقتصاد، محور رفتار جهادگران قرار گیرد، چنانکه فقهای شیعه احکام معاملات صحیح را در رسالههای علمیه و غیر آن به صورت روشن و همهفهم بیان داشتهاند. جهادگران باید از این منابع برای شناخت راههای بهکارگیری سرمایه در مسیر درست استفاده کنند تا از آسیبهای احتمالی معاملات محفوظ بمانند.
کلمه «امانت» از ریشه «أمن» به معانی مختلفی چون اعتبار، وفاداری، پایبندی، درستکاری، امانتسپاری، اطمینان اعتماد و قابلیت اطمینان(2)و نیز اطمینان نفس، زوال خوف،(3)ثبات و پایداری بر ایمان،(4)امنیت، ضد
1) «وَأَعْجَبُ مِنْ ذَلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِی وِعَائِهَا وَ مَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا کَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیَّةٍ أَوْ قَیْئِهَا فَقُلْتُ أَصِلَةٌ أَمْ زَکَاةٌ أَمْ صَدَقَةٌ فَذَلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ لَا ذَا وَ لَا ذَاکَ وَ لَکِنَّهَا هَدِیَّةٌ فَقُلْتُ هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ أَعَنْ دِینِ اللَّهِ أَتَیْتَنِی لِتَخْدَعَنِی أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُو جِنَّةٍ أَمْ تَهْجُرُ وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِیٍّ وَ لِنَعِیمٍ یَفْنَی وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَی نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِینُ». (نهجالبلاغه، ترجمه: صبحی صالح، خطبه 224، ص 347).
2) فرهنگ معاصر (عربی- فارسی)، ص18، واژه «امن».
3) المفردات فی غریب القرآن، ص90.
4) مجمع البحرین، ص202.
خوف، ضد خیانت،(1)آمده است. «اصل ماده «أمن» به معنای امنیت، سکون و رفع خوف، وحشت و اضطراب است که در موارد مختلف کاربرد متفاوت دارد و به اعتبار متعلق، به یکی از معناهای ذکرشده، استعمال میشود. امانت به اشیا و اموال عینی خارجی اطلاق میشود که به عنوان امانت در اختیار کسی قرار میگیرد»(2)و از نظر شرع احکام خاص خود را دارد. امانتدار به کسی گفته میشود که اموال و اشیای امانت را به موقع به صاحبانش باز گرداند.
از منابع لغتشناسی به دست میآید که واژه امانت به معنای اطمینان خاطر و سکون و آرامش قلب است و همخانواده با کلمات ایمان، مؤمن، مأمون و امثال آن است که با قلب و دل آدمی ارتباط دارند. وقتی گوهر ایمان در دل انسان مؤمن قرار میگیرد، دیگر ترس و وحشت و اضطراب در او وجود ندارد. امانتدار هم انسان مؤمنی است که با سپردن مال به عنوان امانت در دست او، قلب صاحب امانت، از حفظ آن مطمئن است و کوچکترین نگرانی در او مشاهده نمیشود. شاید به این دلیل، امانتداری در قرآن از صفات مؤمنان ذکر شده است. خداوند در این زمینه میفرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت می کنند.» (مؤمنون: 8) از جمله اوصاف اهل ایمان این است که امانت و پیمان را به خوبی رعایت میکنند. اگر کسی در امانت خیانت کند یا عهد و پیمان را بشکند، جزو مؤمنان نیست.
امانت و امانتداری، مصادیق گوناگونی دارد و به معنوی و مادی و غیر
آن قابل تقسیم است. محور اصلی بحث امانت، امانتهای مالی است که به اقتصاد و امور اقتصادی مربوط میشود.(1)در قرآن کریم آیات متعددی درباره امانت و امانتداری بر لزوم رعایت آن تأکید دارند و از ویژگیهای مؤمنان به شمار آمده است.(2)قرآن در همینباره دستور صریح دارد: «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ؛ اگر بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر اطمینان داشته باشد، [می تواند بدون نوشتن سند و رهن با او معامله کند و امانت خویش را به او بسپارد] در این صورت، کسی که امین شمرده شده است، باید امانت [و بدهی خود را به موقع] بپردازد و از خدایی که پروردگار اوست، بپرهیزد». (بقره: 283)
در حقیقت، تقوای پروردگار ضامن اجرای امانتداری بیان شده است؛ یعنی امانتدار باید به اطمینان و اعتماد صاحب امانت احترام بگذارد و در امانت او خیانت نکند و تقوای الهی را پیشه خود قرار دهد.(3)
خدا در آیه دیگری با تأکید بیشتری نسبت به ادای امانت میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها؛ خداوند به شما فرمان می دهد که امانتها را به صاحبانش بدهید». (نساء: 58)
امانتداری در امور مالی بسیار مهم و لازمالرعایه است و بر همه مسلمانان واجب است که امانتها را به صاحبان آنها برگردانند و کوچکترین خیانتی در امانت مردم، مرتکب نشوند. بهویژه در جهاد و مبارزه اقتصادی با استکبار جهانی باید بیشتر دقت کرد تا مبادا در امور مربوط به صنعت و فنآوی نوین خیانت شود و اسرار و اطلاعات محرمانه و سرّی به دشمن برسد. خداوند در این مورد میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر خیانت
نکنید و (نیز) در امانات خود خیانت روا مدارید، در حالیکه میدانید [این کار، گناه بزرگی است].» (انفال: 27) خیانت به کشور اسلامی، مشمول این آیه است؛ چراکه خیانت به جامعه اسلامی، خیانت به خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله است. بنابراین، امانتداری در امور اقتصادی، یکی از شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی است و جهادگران باید در ادای امانت بسیار جدّی و راسخ باشند و هرگونه امانتی را که در اختیار دارند، به صاحبان آن برگردانند. در غیر این صورت، به تصریح قرآن کریم، از شمار اهل ایمان خارج خواهند شد.
در امر تولید دو جنبه دارای اهمیت زیاد است: یکی، جنبه کمّی؛ دوم، جنبه کیفی کالا و خدمات. کمیّت تولید، ناظر به فراوانی تولید است و اینکه میزان کمّی محصول افزایش یابد. این بُعد از تولید مهم است و باید میزان تولید افزایش یابد تا کمبودی در عرضه کالا پیش نیاید، اما جنبه کیفی تولید که در این نوشتار به «اتقان عمل» از آن تعبیر میشود، از اهمیت بیشتری برخوردار است. اتقان عمل عبارت از محکمکاری و توجه به کیفیت عمل است که وقتی کار به محصول و فرآورده تبدیل میشود، آن محصول دارای کیفیت و کارآیی بالایی باشد. امروزه یکی از مشکلات تولید، بیتوجهی به کیفیت محصول است. بسیاری از کالاهای گرانقیمت را اگر با هزینه زیاد تهیه کنی، در همان روزهای اول از کار میافتد یا کارآیی لازم و مطلوب را ندارد. این قبیل کالاها کم نیست و هر خانوادهای کم و بیش با این مشکلات روبهرو نیست.
به نظر میرسد شاخص مهم جهاد اقتصادی از نظر تربیتی، توجه به کیفیت کار و بهبود کیفیت کالای تولیدشده است، چنانکه نظام هستی بر اتقان عمل و محکمکاری بنا شده است: «صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْ ءٍ؛ آفرینش
خداوندی همهچیز را متقن آفریده است.» (نمل: 88) معصومین علیهم السلام هم به محکمکاری و بهسازی فرآوردههای تولید دستور دادهاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «إذا عمل احدکم عملاً فلیتقن؛(1)هرگاه یکی از شما کاری انجام دهد، باید که [آن را] استوار و محکم سازد.»(2)همچنین آن حضرت در سخن دیگری فرمود: «لکنَّ الله یحبُّ عبداً إذا عمل عملاً احکمه؛(3)خداوند بندهای را دوست دارد که هرگاه عملی را انجام میدهد، آن را مستحکم کند».(4)
بنابراین، اتقان عمل و توجه به کیفیت کالا، از شاخصهای مهم تربیتی جهاد اقتصادی است. فعالان میدان اقتصاد در همه ابعاد بهویژه حوزه تولید باید به کیفیت محصول دقت کافی کنند و فرآوردههایی تحویل جامعه دهند که توجه مشتریان را جلب کند. طبیعی است هرگاه کارخانهای با مارک خاص خود، کالاهای باکیفیت عرضه کند، بازار مصرف را به کنترل خود درمیآورد؛ چون مردم به کیفیت و کارآیی کالا توجه دارند، نه شکل ظاهری آن. برعکس، اگر کارخانهای محصول نامرغوب و بدون کیفیت تحویل داد، اعتبار خود را از دست میدهد و در درازمدت ورشکسته میشود. ازاینرو، اتقان عمل از نظر سود مادی و پاداش اخروی، شاخص تربیتی در باب جهاد اقتصادی است.
از مطالب این فراز روشن شد که شاخصهای مؤثر در چگونگی رفتار جهادگران اقتصادی، شانزده شاخص است و هر کدام از آنها در عملکرد آنان اثر خاصی دارند. این شاخصها رفتار و برخورد فرد با مادیات، محرومان و نیازمندان را به روشنی نشان میدهند که یک مجاهد عرصه اقتصاد در حوزه
تولید، توزیع و مصرف چگونه رفتار کند. در زندگی شخصی خود چگونه از امکانات بهره ببرد و چه تدبیری در پیش بگیرد تا از آسیبهای اقتصادی مصون بماند. اخلاقمداری، تقوای مالی، عدالتمحوری، میانهروی، سادهزیستی، فقرزدایی، امانتداری و دیگر شاخصهای ارائهشده، همه به اصلاح رفتار در میدان اقتصاد و فعالیت در تولید، توزیع و مصرف نظر دارند و با پایبندی به آنها، آسیبپذیری در این عرصه از بین میرود یا به شدت کاهش مییابد.
در این شاخصها بر اتقان عمل و محکمکاری، نظم و انضباط، کار و تلاش نیز تأکید شده است تا فعالیت اقتصادی به محصول مفید و باکیفیتی منتهی و در نهایت، رضایت مصرفکنندگان حاصل شود. کمکاری یا کار ضعیف در تولید کالا و لوازم زندگی، افزون بر سلب اعتماد تولیدکنندگان، به خانوادهها که مصرفکننده کالا هستند، زیان میرساند. توجه به این شاخصها در عرصه عمل به رشد کیفیت کالاها میانجامد.
فصل پنجم: راهکارهای تقویت شاخص ها ی تربیتی جهاد اقتصادی در رسانه ملی
رهبر معظم انقلاب درباره نقش بصیرتدهی صدا و سیما در عرصههای مختلف میفرماید: «صدا و سیما، رایجترین و پُربردترین وسیله برای انتقال همهچیز است.»(1)پس در فضای جهاد اقتصادی هم میتواند نقش انتقال اطلاعات را بر عهده بگیرد.
راهکارهای تفویت شاخصها، به حوزه خاصی از سه حوزه شناختی، عاطفی و رفتاری مربوط است، ولی به این دلیل که دستهبندی راهکارها به این سه حوزه و تفکیک آنها، هم زمان بیشتری لازم دارد و هم حجم نوشتار افزایش مییابد، آنها را به صورت یکسان و بدون تقسیم به شناختی، عاطفی و رفتاری ارائه خواهیم داد.
در این نوشتار، منظور از بینشافزایی مخاطب، تقویت شناخت مخاطبان در امور اقتصادی است؛ یعنی رسانه باید مخاطبان را، هم نسبت به مبانی و
1) تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری، ص347.
اصول جهاد اقتصادی و هم به مراحل و فرآیند اجرای آن در عرصه عمل و روشها و فنون مورد نیاز در انجام مبارزه اقتصادی آشنا سازد. این امر، در راهکاری به صورت سیستماتیک و منظم، در قالب کلاس و تدریس قابل اجراست. بدین طریق که با دعوت از کارشناسان، طبق فراخوان قبلی، هر شبانهروز در زمان معیّن به شکل سخنرانی و ارائه اطلاعات به مخاطبان، سطح آگاهی آنان را تقویت کند. رادیو معارف این کار را هر روز انجام میدهد و با دعوت از استادان و متخصصان حوزه و دانشگاه، در موضوعهای دینی و اعتقادی، شناخت مخاطبان را تقویت میکند و به پرسشهای مردم پاسخ میدهد. با این کار، بسیاری از شبهههای موجود در جامعه از اذهان نسل جوان زدوده میشود.
در شبکههای مختلف سیما میتوان با برنامهسازی درباره جهاد اقتصادی و حوزههای گوناگون آن، سطح بینش مردم را نسبت به مبانی و اصول و بخشهای فرآیندی اقتصاد افزایش داد.
ساخت فیلم و سریالهای مناسب و جذاب در حوزه جهاد اقتصادی بر قوه بینایی و شنوایی بینندگان اثر میگذارد و آنان را با زوایای آشکار و نهان فرآیند تولید، توزیع و مصرف آشنا میسازد. در بعضی فیلمهای کوتاه و بلند مشاهده میشود که به گوشهای از مسائل اقتصادی میپردازند. مثلاً در فیلم حضرت یوسف علیه السلام به خشکسالی، قحطی، چگونگی ذخیرهسازی گندم به خوبی اشاره گشت و روش قرآنی ذخیرهسازی به کار گرفته شد. تأکید اصلی این فیلم و پیآمدهی آن بر بخش اقتصادی متمرکز نبود، ولی به این قسمت توجه شد و برای بینندگان هم جالب بود. برنامهسازان میتوانند همین بخش اقتصادی را تقویت کنند و با روشهای بهتری ارائه دهند. در مورد اوضاع
اقتصادی کنونی و کارخانههای تولیدی و شرکتهای توزیع کالا و خدمات نیز میتوان طبق برنامههای سازمانی، فیلم و سریال ساخت و با کارشناسان و اهل خبره، جلسات پرسش و پاسخ ترتیب داد. بدین طریق، میتوان به مخاطبان در زمینه مسائل اقتصادی، آگاهی بخشید.
بسیاری از مبانی و اندیشههای نظری اقتصاد اسلامی در شاخصهای تربیتی جهاد اقتصادی بیان شده است که تقویت آنها در جامعه و آشناسازی بیشتر مردم با آن شاخصها، نوعی تقویت مبانی اقتصاد اسلامی در جامعه است. از آنجا که وظیفه اصلی رسانه ملی، اطلاعرسانی به جامعه است، باید به این موضوع توجه ویژه داشت و به هر طریقی به مخاطبان بصیرت و آگاهی داد. مقام معظم رهبری در این زمینه میفرماید:
صدا و سیما، مسئولیت آموزش عمومی و ایجاد رشد فرهنگی و سیاسی و تبیین مبانی اسلام و مقابله با توطئههای تبلیغاتی دشمن را با بهرهگیری از هنر اصیل و سالم بر عهده دارد.(1)
بر این اساس، اگر بخواهیم راهکاری را دنبال و برای فرآیند جهاد اقتصادی جستوجو کنیم، باید قدری در تصحیح مبانی دینی در باب فعالیتهای اقتصادی کار کنیم. منظور از تصحیح مبانی دینی این نیست که بخواهیم در دین اصیل، تغییری ایجاد کنیم، بلکه برداشت عمومی مردم از دین را که تا حدودی سطحی است و تقریباً به فرهنگ دینی جامعه تبدیل شده است و چهبسا با اسلام اصیل سازگاری ندارد، باید بازخوانی و اصلاح
1) همان، ص346.
کرد. یکی از مواردی که به نظر میرسد، بنیادی است و تفکر فلسفی و نگرش بنیادین و جهانبینی مردم باید اصلاح شود تا به اصول اساسی دین و کتاب و سنت برگردد، این است که مبلغان دین، جامعه را از نظر اندیشه دینی تغذیه میکنند، ولی تعهد عملی به آن اصول، ضعیف است. ازاینرو، وظیفه رسانه ملی است که با استفاده از راهکارهای مناسب و مؤثر، تعهد عملی و رفتار اخلاقی مردم را در زمینههای گوناگون بهویژه امور اقتصادی اصلاح کند. در مقابل، اندیشههای وارداتی دیگری هم در جامعه وجود دارند که ممکن است با اندیشههای دینی درآمیزند. رسانه باید این افکار غیراسلامی را نیز بزداید. رسانه، عمومیترین وسیله ارتباط جمعی است که به صورت مستقیم با افراد، خانوادهها و عموم مردم گفتوگو دارد و هر ساعت با پخش برنامه بر فکر و ذهن مردم اثر میگذارد.
تردیدی نیست که اقتصاد و مسائل مربوط به آن، بیشترین نقش را در حیات انسان دارد. به همین علت، افراد سالم و فعال جامعه در شبانهروز، بیشترین زمان خود را به کسب و کار و تهیه مایحتاج زندگی خود و اهل و عیال خویش میپردازند؛ چراکه برای عموم مردم چارهای جز این نیست و باید هزینه نفقه خانواده را تأمین کنند، وگرنه نظام زندگی فرو میریزد. معمولاً فقر و نیاز خانواده، نقطه آغاز نارضایتی و اختلاف خانوادگی را تشکیل میدهد. با مطالعه میدانی در وضعیت معیشتی خویشاوندان نشان میدهد بیشتر آنها با تلاش و زحمت، درآمد مناسبی دارند، ولی روش زندگی و اداره خانواده را نمیدانند. اینگونه خانوادهها به الگوی درست اقتصادی نیاز دارند تا بر اساس آن، الگوی زندگی خود را تنظیم کنند و از بحرانهای موجود رهایی یابند.
رسانه ملی باید برنامهریزی درست اقتصادی را در سطوح مختلف به مردم عرضه کند. منظور از سطوح مختلف این است که برنامهها، هم از نظر حجم خانواده و تعداد جمعیت خانوار متفاوت باشند و هم از نظر سطح درآمد و وضعیت معیشتی برای خانوادههای ضعیف، متوسط و مرفه، قابل تطبیق باشند. در این زمینه لازم است با مطالعه میدانی در شهرهای مختلف و اوضاع فرهنگی و اجتماعی اقشار جامعه و خانوادهها و همخوان با هر قومیت فرهنگی و اجتماعی، الگوسازی صحیح اقتصادی صورت گیرد. امام خمینی رحمه الله در تبیین وظیفه رسانه و نقش آن در اصلاح امور میفرماید:
این دستگاهها [رادیو، تلویزیون، مطبوعات و...]، دستگاههای تربیتی است، باید تمام اقشار ملت با این دستگاهها تربیت بشوند، یک دانشگاه عمومی است؛ یعنی دانشگاهی که در تمام سطح کشور گسترده است.(1)
رسانهها با توجه به وسعت کاربردی و فراگیر بودن، اگر در زمینه جهاد اقتصادی و تبیین الگوهای مناسب مصرف و اداره زندگی به مردم، حرکتی اصلاحی از خود نشان دهند، تأثیر مثبت فراوانی بر زندگی مردم خواهند گذاشت.
درباره اصل خودکفایی به عنوان شاخصی تربیتی، پیش از این سخن رفت و منظور از آن در اینجا، تبیین نقش رسانه در ترویج آن در جامعه است؛ زیرا بستر رسیدن به خودکفایی، مردم و جامعه است و باید به عموم افراد و
1) مجتبی فراهانی، تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی= (تبیان، دفتر 18)، ص354.
خانوارها، اطلاعرسانی لازم در باب خودکفایی و شیوه انجام آن صورت گیرد تا مردم با نهادهای حکومتی و رسمی همراهی کنند. مردم، مصرفکننده اصلی فرآوردههای تولیدی و سرمایه ملی هستند و باید در فرآیند تأمین نیازها و صرفهجویی در انرژی و اقلام مصرفی کمک کنند. رسانه باید این روحیه را در مردم به وجود آورد که میتوان به خودکفایی رسید و از واردات، بینیاز شد. ایجاد و تقویت این روحیه در همه اقشار جامعه بسیار مهم و سرنوشتساز است که تنها از طریق رسانه امکانپذیر خواهد بود.
رهبر معظم انقلاب در سخنان نوروزی خود در زمینه مشارکت مردم در برنامههای کلان کشور فرمود:
مشارکت مستقیم مردم در امر اقتصاد، لازم است. این نیازمند توانمند شدن است، نیازمند اطلاعات لازم است که اینها را باید مسئولین در اختیار مردم بگذارند و امیدواریم انشاءالله این روند روزبهروز توسعه پیدا کند. البته رسانهها نقش دارند، رادیو و تلویزیون نقش دارند، میتوانند مردم را آگاه کنند؛ دولت هم باید فعال برخورد کند و بتوانند انشاءالله مسئله اقتصادی را پیش ببرند.(1)
در تبلیغ رسانهای، محتوای پیام اهمیت دارد که باید با هدف دستیابی به خودکفایی منطبق باشد. بسیاری از برنامهها ممکن است در این راستا نباشند و جهتگیری خاصی داشته باشند که باید همسو با این هدف تنظیم شود. حتی میانبرنامههایی که هنگام پخش سریال نشان داده میشوند، در مخاطبان اثر دارند. اگر این برنامههای کوتاه با جهتگیری کلی هماهنگ نباشند، گاهی
1) سخنرانی در حرم رضوی، 1/1/1390.
در فکر بینندگان اختلال ایجاد میکنند.(1)چهبسا انگیزه افراد از مشارکت در امور اقتصادی را تضعیف میسازند و آنها را از انجام فعالیتهای بلندمدت در راستای خودکفایی منصرف میکنند.
ایجاد روحیه قناعت در برابر روحیه آزمندی، در اقتصاد خرد و کلان جامعه نقش اساسی دارد و در کاهش و افزایش تقاضای کالا و خدمات از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ زیرا حالت روانی و گاه تقاضاهای کاذب مردم که بر اثر موج تبلیغاتی نادرست پدید میآید، در افزایش و کاهش قیمتها و ایجاد تورم اثرگذار است. رسانهها بهترین وسیله در ایجاد روحیه قناعت عمومی در مردم هستند و با طراحی برنامههای سودمند باید به این کار اقدام کنند. اطلاعرسانی در زمینه پروژههای بزرگ اقتصادی، ساخت و ساز امور زیربنایی، تولید مایحتاج عمومی، میزان رشد فرآوردههای کشاورزی و دامداری و امثال آن که نیازهای اولیه خانوادهها را فراهم میسازند، در ایجاد روحیه قناعت مؤثر هستند.
باید این کارها را به صورت مستند و در قالب مصاحبه با مجریان، گفتوگوی مستقیم با حاضران و بهرهبرداری طرحها به مردم نشان داد. در برابر آن، از پخش برنامههای یأسآور و بزرگ جلوه دادن کمبودها و ایجاد تشویش اذهان عمومی نسبت به مسائل اقتصادی پرهیز کرد. رهبر انقلاب با اشاره به این نکته میفرماید:
1) نک: دانیل استوت، برگزیده دانشنامه دین، ارتباطات و رسانه، به کوشش: سید حمیدرضا قادری و گروه مترجمان، صص312ـ314.
یکی از نقشههای بزرگ دشمنان ملت ایران، ایجاد تفرقه و شکاف در داخل بوده است؛ به بهانه قومیت، به بهانه مذهب، به بهانه گرایشهای سیاسی، به بهانه جناحبندیها، به بهانههای گوناگون.(1)
در مورد اقتصاد کشور نیز این تهدید وجود دارد، چراکه همواره استکبار جهانی به ایجاد اختلاف بین مسئولان و ناامیدسازی مردم نسبت به آینده پرداخته است تا روحیه صبر و قناعت را از جامعه بزداید. رسانهها باید برای مقابله با این اختلافانگیزی دشمن برخیزند و برنامههای مناسبی تدارک ببینند.
در بیان شاخصها گفته شد که فقرزدایی از مهمترین شاخصهای تربیتی در زمینه جهاد اقتصادی است. طبیعی است شاخص بودن فقرزدایی در قالب نظری، کفایت نمیکند و در عرصههای گوناگون اقتصادی باید اجرا شود. اندیشه فقرزدایی باید در ذهن و فکر همه مردم رشد کند و هر کس به اندازه توان خود به آن جامه عمل بپوشاند. حتی کمکهای اندک مردم به صندوقهای صدقه کنار خیابان، در روند فقرزدایی از جامعه کارساز است و به نیازمندان یاری میرساند. بر اساس گزارش مسئولان کمیته امداد امام خمینی رحمه الله از این صندوقها، پول قابل توجهی جمعآوری میشود. ازاینرو، رسانه با ارائه گزارشها و برنامههای مناسب میتواند میزان مشارکت مردم را افزایش بدهد.
امام خمینی رحمه الله درباره فقرزدایی و یاریرسانی به محرومان میفرماید:
1) سخنرانی در حرم رضوی، 1/1/1390.
همه ما باید برای خدمت به تودههایی که در طول تاریخ همیشه محروم بودهاند، کوشش کنیم و دولت باید آنها را مقدّم بدارد و مغزهایی را که مشغول به کارند، تشویق بکند. دولت باید این فرصت را که در این کشور افرادی پیدا میشوند که خودشان میتوانند کارها را انجام بدهند، غنیمت بشمارد و به تدریج إنشاءالله به آنجایی برسند که ما دیگر به خارج احتیاجی نداشته باشیم.(1)
این سخنان به فقرزدایی و خودکفایی که نتیجه فقرزدایی است، اشاره دارد. از منظر ایشان، وظیفه اصلی دولت، رسیدگی به امور نیازمندان و قشر آسیبپذیر جامعه است. البته روشن است که دولت بهتنهایی قادر به رفع فقر از جامعه نیست و این مهم با مشارکت فعال مردم و بهویژه توانگران و نیکوکاران امکانپذیر است. رسانه باید با تشویق مردم به این کار خیر، آنان را برای ریشهکنی محرومیت از کشور اسلامی، آماده سازد.
رسانه، وسیله مهمی برای خبررسانی عمومی و اطلاعرسانی است. مردم نیز تقریباً به این کار عادت کردهاند و همیشه به اخبار و برنامههایی گوش میدهند که صدا و سیما پخش میکند. با اعتمادی که مردم به رسانه ملی دارند و خبرهای آن را با دید مثبت مینگرند، گرایش آنان روزبهروز به رسانه افزایش مییابد. حتی کودکان که فارغ از جنجالهای سیاسی و اجتماعی زندگی میکنند، به رسانه وابسته هستند و برنامههایی را که برای آنان ساخته شده است و جنبه تفریحی و شادابی دارند، به دقت پیگیری میکنند. طبیعی است افراط و تفریطهایی در رفتار مردم وجود دارد که گاه
1) تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی= (تبیان، دفتر 18)، صص287 و 288.
جنبه ملی و اجتماعی به خود می گیرد؛ یعنی فراتر از خانوادهها به جامعه سرایت میکند. رسانه، مناسبترین وسیله برای تشویق مردم به میانهروی در زندگی، هزینهسازی، رفتار با نزدیکان و همسایگان، امور معیشتی و استفاده از منابع طبیعی و انرژیهای موجود است. اصحاب رسانه باید مردم را به اعتدال اقتصادی دعوت کنند و آنها را به این کار عادت دهند. لازمه این کار، دوری دستاندرکاران رسانه از زیادهروی در امور زندگی و قناعت و صرفهجویی است. اگر اصحاب رسانه بخواهند تبلیغ رسانه درباره صرفهجویی و دوری از افراط مؤثر باشد، باید از پخش فیلمها و برنامههای اسرافگرا دوری کنند؛ چراکه اینگونه برنامهها آسیبزا هستند و مردم را به شدت به افراط و اسرافگرایی سوق میدهند. به برنامهسازان و مجریان سفارش میشود وقتی برنامهای از نظر دینی، فرهنگی و اقتصادی، مفید است و از شبکههای مختلف سیما به اجرا درمیآید، برنامه منافی با آن را پخش نکنند، وگرنه اثر کار قبلی را از بین میبرد.
امام خمینی رحمه الله در توصیهای به رسانهها و ارشاد آنها، مردم را به امور خیر و فعالیتهای سازنده اجتماعی و اقتصادی فرا میخواند و میفرماید:
تلویزیون باید ارشاد بکند، رادیو باید ارشاد بکند، روزنامهها باید ارشاد بکنند. روزنامهها نباید یک چیزهایی را که موجب تهییج مردم است و موجب انحراف مردم است، در آنجا بنویسند. رادیو نباید این کار را بکند، باید ارشاد بکنند.(1)
بنابراین، وظیفه رسانه ملی، اطلاعرسانی و ارشاد مردم به راه درست زندگی است که در سطح وسیعی باید انجام گیرد. صاحبان رسانه در این
1) همان، ص358.
زمینه باید با برنامهسازی، استفاده از روشهای جدید اطلاعرسانی و فعالیت هماهنگ در همه شبکههای رادیویی و تلویزیونی، مردم را به میانهروی و پرهیز از اسراف تشویق کنند.
گذشته از امور مادی و آشناسازی مردم با شیوههای زندگی و فعالیتهای اقتصادی، رسانه ملی باید مردم را در مشارکت به امور معنوی و انجام مراسم مذهبی تشویق کند؛ چراکه جامعه، افزون بر نیازهای مادی، به معنویت و دیانت و پرورش روحی نیاز دارد. در حقیقت، نیاز معنوی جامعه، مهمتر از نیازهای مادی است، ولی مردم از آن درک و فهم درست و سریع ندارند و آن را همانند نیاز مادی به آسانی احساس نمیکنند. مردم با مادیات سروکار دارند و شبانهروز با امور معیشتی دست و پنجه نرم میکنند و همواره در تأمین زندگی میکوشند و همه برنامهریزیها و فعالیتهای آنان رنگ مادی دارد. امور مادی، حسی هستند و پیرامون انسان را احاطه کردهاند و بدین جهت بیشتر جلب نظر میکنند. تنها افراد محدودی که از قید و بند ماده و مادیات تا حدی رهیدهاند، به نیازهای معنوی اهتمام میورزند. رسانه ملی وظیفه دارد نیاز معنوی جامعه را برای مردم برجسته سازد و آن را مانند نیازهای مادی و معیشتی در نظر آنان، مهم جلوه دهد. ازاینرو، اساسیترین وظیفه رسانه ملی، هدایت معنوی و پرورش روحی و مذهبی مردم بهویژه نسل جوان است. مقام معظم رهبری در سخنرانی نوروز سال 1390 در حرم رضوی بر این امر تأکید کرد و فرمود:
سادهاندیشی است که برخی صرفاً در میان آمارها و دادههای اقتصادی
غرق شدهاند و حرکتهای این آمارها را شرح و بسط میدهند، اما برای رشد مکارم اخلاقی و معنویت شاخصسازی نکردهاند و همچنان خلأ این محور اصلی اقتصاد اسلامی نادیده گرفته شده است. به عنوان مثال، ستاندههای اجرای نهاد زکات در جامعه، صرفاً آثار توزیعی و عدالتگستری آن نیست، بلکه مهمتر از این متغیرها، تحقق تزکیه و رضایت خدا و رسول صلی الله علیه و آله اوست که به صلوات الرسول منتهی میشود. بنابراین، در حرکتهای مبتنی بر اقتصاد اسلامی علاوه بر رشد شاخصهای اقتصادی، سرمایههای معنوی اجتماعی نیز تکاثر مییابد. جهاد اقتصادی زمانی در مسیر صحیح خود قرار میگیرد که عملکرد نهادهای اقتصادی از انباشت ثروت در دست عدهای محدود جلوگیری کند و دسترسی امکانات تولید و رشد اقتصادی را برای همه میسر سازد و درآمدها و برخورداریها را بر اساس سعی و تلاش هر یک از عوامل تولید ارزشگذاری کند. همین امر اگر محور حرکت جهادی در اقتصاد قرار گیرد، میتوان برای آن شاخصسازی کمّی و معیارهای ارزیابی تعریف کرد.(1)
یکی از شاخصهای جهاد اقتصادی، این است که خداوند، روزی آدمی را به حدّ نیاز او میرساند. حتی حشرات از روزی الهی برخوردارند و از نظر رازق بصیر و آگاه به احوال آفریدگان به دور نماندهاند و از نفقه لازم بهرهمندند. باید این شاخص برای مردم تفهیم و روشن شود که خداوند، رازق مطلق است و او روزی همگان را میرساند. رسول خدا صلی الله علیه و آله از جبرییل امین خبر داد و فرمود:
1) 1.www. khamenei.ir.
همانا روحالامین جبرییل از جانب پروردگار به من خبر داد که هیچکس نمیمیرد، مگر اینکه روزیاش تمام شود. پس تقوای الهی را پیشه کنید و بدانید که روزی دو قسم است: آن روزی که به سراغ شما میآید و آن روزی که شما به سراغ آن میروید. باید از طریق حلال طلب روزی کنید تا حلال بخورید و اگر از راه حلال طلب روزی نکردید، حرام خواهید خورد.(1)
امام علی علیه السلام در وصیتی به فرزندش، محمد بن حنفیه فرمود:
فرزندم! روزی دو گونه است: آن روزی که طالب آن هستی و آن روزی که به سراغ تو میآید. پس نباید بر تأمین هزینه سالت بیش از شبانهروزت همت گماری؛ چون هر روز، رزق تازهای به تو میرسد. آنچه روزی توست، از آنِ توست و کسی به آن دست نخواهد یافت. پس نباید خود را بیش از اندازه به زحمت اندازی.(2)
آنچه از این روایات برمیآید، این است که انسان دو نوع رزق و روزی دارد و روزی را باید از راههای حلال جستوجو کند، نه از راه حرام، همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله به این مطلب تصریح فرموده است. رسانه ملی باید راههای کسب حلال را به
1) ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَکِیمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ، قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9: «إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِینَ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَنِی عَنْ رَبِّی تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنَّهُ لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ حَتَّی تَسْتَکْمِلَ رِزْقَهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الرِّزْقَ رِزْقَانِ فَرِزْقٌ تَطْلُبُونَهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکُمْ فَاطْلُبُوا أَرْزَاقَکُمْ مِنْ حَلَالٍ فَإِنَّکُمْ آکِلُوهَا حَلَالًا إِنْ طَلَبْتُمُوهَا مِنْ وُجُوهِهَا وَ إِنْ لَمْ تَطْلُبُوهَا مِنْ وُجُوهِهَا أَکَلْتُمُوهَا حَرَاماً وَ هِیَ أَرْزَاقُکُمْ لَا بُدَّ لَکُمْ مِنْ أَکْلِهَا.» (بحارالانوار، ج100، ص 28).
2) «یَا بُنَیَّ الرِّزْقُ رِزْقَانِ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاکَ فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِکَ عَلَی هَمِّ یَوْمِکَ وَ کَفَاکَ کُلَّ یَوْمٍ مَا هُوَ فِیهِ فَإِنْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ سَیَأْتِیکَ فِی کُلِّ غَدٍ بِجَدِیدِ مَا قَسَمَ لَکَ وَ إِنْ لَمْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ فَمَا تَصْنَعُ بِغَمِّ وَ هَمِّ مَا لَیْسَ لَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَنْ یَسْبِقَکَ إِلَی رِزْقِکَ طَالِبٌ وَ لَنْ یَغْلِبَکَ عَلَیْهِ غَالِبٌ وَ لَنْ یَحْتَجِبَ عَنْکَ مَا قُدِّرَ لَکَ فَکَمْ رَأَیْتَ مِنْ طَالِبٍ مُتْعِب .» (من لایحضره الفقیه، ج4، ص384).
مردم نشان دهد و آنها را از درآمد حرام بر حذر دارد. امروزه معاملات حرام در قالب شرکتهای هرمی به عناوین مختلف در جوامع اسلامی رو به گسترش نهاده است. افشاگری درباره اینگونه شرکتها و اطلاعرسانی به مردم جز از طریق رسانههای عمومی امکانپذیر نیست. تاکنون نیز در این زمینه، کارهای خوبی از رسانه ملی مشاهده شده و اطلاعرسانی مطلوبی صورت گرفته است. این کار باید ادامه یابد؛ چون مجریان و برنامهریزان شرکتهای هرمی بیکار نمینشینند و ممکن است با نامهای دیگر دوباره به میدان بیایند و پول و دارایی مردم را به غارت ببرند. تشویق مردم به کسب حلال و اطلاعرسانی در این زمینه و تبلیغ پیآمدهای منفی حرامخوری از شاخصهای مهم تربیتی است که در سال جهاد اقتصادی، بیش از سالهای دیگر باید انجام گیرد. جهادگران اقتصادی نیز باید با روشهای کسب حلال و آثار و پیآمدهای حرامخواری آشنا شوند.
ترویج کشاورزی به عنوان کسب حلال پرمنفعت و بابرکت در سال جهاد اقتصادی، از شاخصهای تربیتی جهاد در عرصه اقتصاد است. کشاورزی با گستره وسیع آن، کاری بسیار سودبخش و مؤثر در زمینه خودکفایی جامعه است که از دیرزمان، مورد توجه بزرگان دینی و سیاسی بوده و امروزه نیز نقش خود را در ایجاد رفاه و استقلال جامعه حفظ کرده است. بسیاری از مایحتاج زندگی مردم، مستقیماً از
طریق محصولات کشاورزی و برداشت تولیدات زمین به دست میآیند. مانند میوهها، سبزیها، حبوبات و امثال آن با برداشت از باغ و مزرعه، بدون نیاز به صنعت و تکنولوژی قابل استفاده هستند و چندان به تغییر و تحول شیمیایی و فیزیکی نیاز ندارند. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «أَوَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا یُبْصِرُونَ؛ آیا ندیدند که ما آب را به سوی زمینهای خشک می رانیم و به وسیله آن زراعتهایی می رویانیم که هم چارپایانشان از آن می خورند و هم خودشان تغذیه می کنند، آیا نمیبینند؟» (سجده: 27) در این آیه، به نزول باران آسمانی و نقش آن در رویش گیاهان، میوهها، حبوبات و رشد انسانها و چارپایان اشاره شده است که همیشه به اراده خداوند به خوبی انجام میشود. در تفسیر نمونه، ذیل این آیه چنین آمده است:
به راستی اگر باران نمی بارید، بسیاری از زمینها، قطره ای از آب به خود نمی دید، حتی اگر فرضاً رودخانه های پرآبی وجود داشت، بر آنها مسلط نمی شد، اما اکنون می بینیم که به برکت این رحمت الهی بر فراز بسیاری از کوه ها و دامنه های صعبالعبور و تپه های مرتفع، جنگلها و درختان فراوان و گیاهان بسیار روییده است. این قدرت آبیاری عجیب، تنها در باران است و از هیچ چیز دیگر ساخته نیست.(1)
وسعت دامنه کشاورزی و اهمیت آن در زندگی آدمی روشن است و چیزی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده است. خداوند در جای
1) تفسیر نمونه، ج 17، ص 175.
دیگری میفرماید: «الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ آن کس که زمین را بستر شما و آسمان [جوّ زمین ] را همچون سقفی بالای سر شما قرار داد و از آسمان، آبی فرو فرستاد و به وسیله آن، میوه ها را پرورش داد تا روزی شما باشد. بنابراین، برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالیکه می دانید [هیچیک از آنها، نه شما را آفریده اند، و نه شما را روزی می دهند]». (بقره: 22)
در سخنان و سیره معصومین علیهم السلام نیز به اهمیت و نقش اساسی کشاورزی در تأمین معیشت جامعه بشری اشاره شده است و آن بزرگواران، به فعالیت کشاورزی میپرداختند و در مزرعه کار میکردند. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرمود:
من در بعضی از کشتزارهایم به اندازهای کار میکنم که عرق میریزم، با اینکه کسانی را دارم که این کارهای مشکل را به عهده بگیرند [، ولی کارم را به آنان واگذار نمیکنم و خود به آن میپردازم] تا خدای متعال مرا در طلب روزی حلال ببیند.(1)
بر این اساس، رسانهها باید با تشویق مردم به امور کشاورزی مردم را با جدیدترین شیوههای کشاورزی آشنا سازند. البته رسانه ملی، کموبیش به این موضوع توجه دارد و به تبیین آن میپردازد، ولی کافی نیست و باید در این زمینه، برنامههای منظم و مستمر ارائه دهند. حتی مناسب است، شبکه خاصی بدین منظور در نظر گرفته شود و در امور کشاورزی اطلاعرسانی علمی کند؛ چراکه فعالسازی کشاورزی، هم به خودکفایی کشور کمک میکند و هم نیروی انسانی بسیاری را به کار مشغول میسازد و هم برای
1) وسائل الشیعه، ج12، ص23.
خانوادهها، برکت و سلامت به همراه دارد. از نظر روانی و سلامت و بهداشت نیز آثار مثبت فراوانی در فعالیت کشاورزی وجود دارد که پرداختن به آن، بحث مستقلی میطلبد.
جوان دارای خصوصیات جسمی، عاطفی و روحی است که هر کدام منشأ کار و فعالیت خاصی خواهند بود. جوانی، دوره رشد و شکوفایی همه استعدادها و ظرفیتهای وجودی انسان است و در این مرحله از زندگی، تواناییهای آدمی به رشد و بالندگی مطلوب خود میرسد. از نظر فیزیکی و جسمی، خصوصیات متفاوتی از دوره کودکی و نوجوانی در جوان مشاهده میشود که مخصوص دوره جوانی است. عضلات بدن به رشد کامل خود میرسد و ماهیچههای جسمی، محکم و قوت و قدرت فیزیکی در تمام اعضای بدن آشکار میشود. جوان با قدرت بدنی میتواند کارهای سنگین و طاقتفرسایی را انجام دهد.
اسلام، راههای درست استفاده از توان جسمی را به جوان نشان داده است. قرآن کریم علت انتخاب طالوت به فرماندهی نظامی جمعی از بنیاسراییل را توان جسمی وی معرفی میکند: «إنَّ الله أصطَفاهُ علَیکُم و زادَهُ بَسطَةً فی العِلمِ و الجِسمِ؛ خداوند، او را بر شما برگزیده و بر دانش و [توانمندی] جسم او افزوده است». (بقره: 247)
طالوت از نظر جسمی، مردی بلندقامت و تنومند و خوشاندام بود و بدن محکم و نیرومندی داشت و از نظر قوای روحی نیز بسیار زیرک و دانشمند
و باتدبیر بود.(1)همین توان جسمی و قدرت روحی طالوت، علت انتخاب او به فرماندهی بنیاسراییل بود که در مدت کوتاهی، شایستگی خود را در میدان جنگ و مبارزه با دشمن نشان داد.(2)
امام علی علیه السلام از خداوند طلب نیرو و توان جسمی میکند تا در راه خدمت به خدا و خلق خدا قدم بردارد. ایشان در دعای کمیل عرض میکند: «یا رَبِّ یا رَبِّ! قَوِّ عَلَی خِدمَتِکَ جَوارِحِی و اشدُد عَلَی العَزِیمَةِ جَوانِحِی؛ پروردگارا، پروردگارا! اندام مرا بر خدمتگزاریات توانمند ساز و درونم را در تصمیمگیری قوی دار». (3)
کلمه «جوارحی» در کلام امام علی علیه السلام در قدرت جسمی صراحت دارد که حضرت از خدا خواسته است. بر این اساس، تقویت جسمی و تواناییهای بدنی، از راههای مشروع مانند ورزش، تفریح، پیادهروی، شنا، اسبسواری و امثال آن، طبق راهنماییهای معصومین علیهم السلام مجاز و مورد تأکید آنان بوده است. منتهی آن توان را باید در راه اسلام و قرآن هزینه کرد و برای نشر معارف اهل بیت علیهم السلام و ترویج اخلاق اسلامی و در مسیر رشد و خودکفایی جامعه به کار بست.
از منظر اسلام، پاداشهای بزرگی برای گرهگشایی از کار مردم وعده داده شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره خدمترسانی به خلق خدا میفرماید: «احبُّ الاعمالِ الی اللهِ من أطعَمَ مِن جُوعٍ او أدفَعَ عَنهُ مَغرَماً او کَشَفَ عَنهُ کَرباً؛ دوستداشتنیترین کار نزد خدا آن است که گرسنهای را سیر کنند یا وامش را
بپردازند یا رنجی از او بردارند.»(1)به فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله ، اطعام گرسنه، پرداخت بدهی فقیر و برطرف ساختن رنج و ناراحتی از مسلمان، کاری پسندیده است که خداوند آن را دوست دارد و به صاحبش اجر مادی و معنوی عنایت میکند. ایشان در حدیث دیگری میفرماید: «کانَ عَلَی الطَّرِیقِ غُصنُ شَجَرَةٍ یؤذِی النّاسَ فَأماطَها رجُلٌ فاُدخِلَ الجَنَةَ؛ شاخه درختی در راه مردمان بود که رهگذران را میآزرد. مردی آن را از میان برداشت و به وسیله آن کار بهشتی شد.»(2)همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله در دستور همگانی به همه مسلمانان میفرماید: «نَحِّ الأذی عَن طَرِیقِ المسلِمِین؛ آنچه به مسلمانان آزار میرساند، از سر راه بردار».(3)
بنابراین، یکی از برترین کارها، کمکرسانی به مردم و همکاری با نیازمندان است که در فرهنگ دینی و اسلامی ارزش والایی دارد. سیره معصومین علیهم السلام نیز بیانگر اهمیت آن است و هر یک از آن بزرگواران در طول زندگیشان تا آن اندازه که ممکن بود، به مردم کمک میکردند. داستانهای فراوانی از خدمترسانی معصومین علیهم السلام در منابع روایی و تاریخی وجود دارد که به ذکر آنها نیازی نیست. آنچه مهم است، توجه جوانان به سیره آنان است تا دوره جوانی را در راه خدا و خدمت به خلق خدا سپری کنند؛ چراکه جوان از هر جهت قدرت خدمترسانی دارد و میتواند به اندازه توان خود، مشکل دیگران را برطرف سازد و درماندهای را کمک کند.
«روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اصحابش نشسته بود. چشمش به جوان چابک و
نیرومندی افتاد که با شتاب از دیگران سبقت می گرفت. اصحاب گفتند: وای بر این جوان چقدر خوب بود که جوانی و چابکی وی در راه خدا می بود. پیامبر فرمود: «این حرف را نزنید؛ زیرا اگر او برای خودش می کوشد تا خود را از درخواست از مردم باز دارد و از مردم بی نیاز کند، در حقیقت، در راه خداست و اگر برای پدر و مادر ناتوان یا فرزندان خود که توان کار ندارند، تلاش می کند تا آنها را بی نیاز سازد و کفایت کند، به حق در راه خداست».(1)
رسانهها براساس وظیفهای که دارند، باید به تبلیغ و ترویج فرهنگ کار بپردازند و نسل جوان را به کار و فعالیت در همه عرصهها بهویژه عرصه اقتصادی هدایت و تشویق کنند تا زندگی سالمی داشته باشند و به جامعه و نیازمندان یاری برسانند.
درخواست مالی از دیگران به وسیله افرادی که به صورت حرفهای وارد این کار میشوند، از امور ناپسندی است که با تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی در همه جوامع، اعم از اسلامی و غیراسلامی، کموبیش وجود دارد. گدایی جنبه اجتماعی و دینی و مذهبی دارد و از هر زاویه به این پدیده بنگریم، امری ناپسند و ناخوشایند است. از نظر اجتماعی، در صورت افزایش گدایی و شمار گدایان در بازار و خیابان، چهره شهر زشت میشود و احساس ناخوشایندی از مشاهده آنان به انسان دست میدهد؛ چراکه معمولاً گدایان برای جلب توجه مردم و تحریک عواطف
1) ملامحسن فیض کاشانی، ترجمه محجة البیضاء، تصحیح: علیاکبر غفاری، ج3، ص165.
آنان، با لباسهای آلوده و چرکین و با حالت رقتبار در جامعه حضور مییابند که دیدن آنها برای هر کس، موجب ناراحتی روحی و روانی میشود. گدایان در تبلیغات خود برای تحتتأثیر قرار دادن مردم، جملات مهیج را با صدای بلند به زبان میآورند و معمولاً این کلمات سبب ناراحتی شنوندگان میشود.
درخواست کمک مالی و گدایی در فرهنگ اسلام، ناپسند است؛ چون این کار سبب تضعیف عزت نفس و شخصیت او میشود و اسلام چنین اجازهای نمیدهد. قرآن کریم به این موضوع اشاره میکند و میفرماید: «لا یَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً؛ و [نیازمندان مؤمن و باشخصیت] هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند.» (بقره: 273) نیازمندان واقعی و کسانی که در راه خدا جهاد میکنند و مشغول کار خیر هستند، هرچند نیازمندند، ولی چیزی از مردم نمیخواهند. البته اگر چیزی به آنها انفاق شود، خداوند از آن آگاه است و به آن پاداش میدهد.(1)از این آیه به دست میآید که درخواست مالی از مردم و اصرار بر آن پسندیده نیست و نباید به آن عادت کرد.
در روایات هم از سؤال ذلتآمیز و درخواست پول از مردم، به صورتی که با عزت نفس، ناسازگار باشد، بهشدت منع شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله به اباذر فرمود: «یا اباذر! إیّاک والسُّؤال فإنَّه ذُلٌ حاضرٌ و فَقرٌ تَتَعجِّلُهُ و فیه حسابٌ طویلٌ یومَ القیامة»؛ ای اباذر، از درخواست کمک مالی از مردم بپرهیز؛ زیرا این کار
1) «وَما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ؛ و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید خداوند از آن آگاه است». (بقره: 273)
اولاً ذلت و خواری است. ثانیاً فقری است که تو آن را خواستی و در آن حساب درازی در قیامت است.»(1)همچنین آن حضرت در سخن دیگری فرمود: «مامن عبدٍ فَتحَ علی نفسِهِ باباً من المسألةِ إلا فَتحَ اللهُ علیه سَبعینَ باباً من الفَقرِ؛ هر کس درِ سؤال را بر خود بگشاید، خداوند هفتاد درِ فقر را متوجه او سازد.»(2)در روایت دیگری نیز از آن حضرت آمده است: «مَن سألنا أعطیناهُ و مَن استغنی أغناهُ اللهُ؛ هر کس از ما درخواست کند، به او میبخشیم و هر کس بینیازی پیشه کند، خداوند، او را بینیاز میسازد».(3)
همه مردم وظیفه دارند که از گداپروری دوری کنند و به هر کسی پول ندهند. اگر مردم آگاه شوند و به جنبههای منفی گداپروری پی ببرند، در جهت کاهش شمار گدایان میکوشند. بیشتر گدایان کنار خیابان، نیازمندان واقعی نیستند، بلکه گدایان حرفهای هستند که به این کار عادت کردهاند و اگر جایی برای نگهداری و تأمین معیشت آنها آماده شود، حاضر به زندگی در آنجا نخواهند بود. تجربه نشان داده است که از برخی گدایان خواسته شده است تا در جای معیّنی با تأمین هزینه، زندگی کنند که نپذیرفتند. حتی دیده شده است بعضی از آنها که مکانهای مخصوصی دارند، گاه آن مکانها را به دیگری اجاره دادهاند. به هر صورت، گدایی با شأن جامعه اسلامی و عزت نفس تضاد دارد و با پیآمدهای منفی اجتماعی و اقتصادی همراه است. پس باید با این پدیده مبارزه شود و یکی از راههای مبارزه با آن بهکارگیری توان وسایل ارتباط جمعی است.
بد نیست بدانید که امام حسین علیه السلام ، روش حفظ عزت نفس در سؤال کردن را به مردی از انصار آموخت که برای همگان آموزنده است. مردی از انصار خواست از حضرت سیدالشهدا علیه السلام حاجتی بطلبد. حضرت به او فرمود: «ای برادر انصار! آبرویت را از خواهش کردن حضوری نگه دار و نیاز خود را کتبی اظهار کن تا به خواست خدا، تو را خشنود سازم.» او هم در نامهای نوشت: «ای ابوعبدالله علیه السلام ! کسی پانصد دینار از من طلبکار است و مرا زیر فشار گذاشته است. از شما خواهش میکنم با او سخن بگویید تا به من مهلت دهد.» وقتی امام نامه او را خواند، وارد منزل شد و کیسهای [هزار دیناری] به او داد و فرمود: «با پانصد دینار آن وام خویش را بپرداز و بقیه را خرج زندگی کن».(1)
راهکارهای عرضهشده در این فصل، ضمن اینکه به آخرین بخش از سؤالهای پژوهش در ارتباط با راهکارهای تقویت شاخصها به وسیله رسانه پاسخ میگویند، شیوههای تقویت شاخصها در بخشهای گذشته را از طریق رسانه در اختیار برنامهسازان و دستاندرکاران صدا و سیما قرار میدهند. همانگونه که شاخصها ناظر به سه حوزه تولید، توزیع و مصرف و در ارتباط با حیطههای شناختی، عاطفی و رفتاری ارائه شد، راهکارها هم این سه جنبه را دارند؛ یعنی هم باور جهادگران تقویت میشود، هم گرایش آنها خدایی میشود و هم رفتارشان، اخلاقی و مبتنی بر ارزشهای اسلام خواهد
1) جاء رجل من الانصار یرید أن یسأله ـ الحسین بن علی7 ـ حاجةً، فقال7: «یا اخا الانصار صُن وجهک عن بذلة المسألة وارفع حاجتک فی رقعةٍ فإنی آتٍ فیها ماسارَّک إنشاءالله،» فکتب: یا اباعبدالله إن لفلان علی خمس مائة دینارٍ وقد ألحَّ بی فکلمة ینظرنی إلی میسرةٍ فلما قرأ الحسین7 الرقعةَ دخل إلی منزله فاخرج صُرَّةً فیها إلف دینارٍ و قال7 له: «أما خمس مائةٍ فاقض بها دَینک و أما خمس مائةٍ فاستعی بها علی دهرک ولاترفع حاجتک إلا إلی احد ثلاثة: إلی ذی دینٍ، او مُرُوَّةٍ، او حسبٍ.» (تحف العقول، ترجمه: احمد جنتی، ص390).
شد. به طور کلی، راهکارها را باید در جنبههای شناختی، عاطفی و رفتاری به کار بست تا این سه جهت را در مردم بهویژه جهادگران اقتصادی تقویت کند و پرورش دهد.
کتابنامه
قرآن کریم، ترجمه: ناصر مکارم شیرازی.
نهجالبلاغه، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمومنین7، 1378.
آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر (عربی ـ فارسی)، تهران، نی، 1379.
ابراهیمی، محمدحسن، اقتصاد در قرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دارالفکر، 1409ه . ق.
ابن بابویه قمی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، الامالی، تهران، کتابخانه اسلامیه، 1362.
ـــــــــــــــــــــــــ ، الخصال، قم، جامعه مدرسین، 1403ه . ق.
ابن شعبه حرانی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، 1404ه . ق.
ـــــــــــــ ، تحف العقول، ترجمه: احمد جنتی، تهران، امیرکبیر، 1382.
ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابیطالب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379.
ابن مسکویه، احمد، تهذیب الاخلاق، بیروت، مکتبه الحیاة، بیتا.
ابن منظور، محمد بن مکرم ، لسان العرب، تهران، کتابفروشی مرتضوی، 1375.
ابو زهره، محمد، خاتم النبیین، بیروت، مکتبة العصریه، بیتا.
اخلاق کارگزاران در بیانات مقام معظم رهبری، تهران، سازمان امور اداری و استخدامی کشور، 1378.
اداره کل مطالعات اجتماعی (وابسته به نیروی انتظامی)، چکیده تحقیقات و مطالعات اجتماعی، تهران، آشنایی، 1384.
استوت، دانیل، برگزیده دانشنامه دین، ارتباطات و رسانه، به کوشش: سید حمیدرضا قادری و گروه مترجمان، قم، دفتر عقل، 1388.
اعرافی، علیرضا، فقه تربیتی، تحقیق: سید تقی موسوی و همکاران، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1387.
انیس، ابراهیم و دیگران، المعجم الوسیط، بیروت، چاپ دوم، بیتا.
ایروانی، جواد، اخلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، مشهد، دانشگاه علوم رضوی، 1384.
باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، مدرسه، چاپ دوم، 1370.
ببی، ارل، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، ترجمه: رضا فاضل، تهران، سمت، 1381.
بحرانی، تحف العقول، ترجمه: احمد جنتی، تهران، امیرکبیر، 1382.
براندن، ناتانیل، روانشناسی عزت نفس، ترجمه: مهدی قراچهداغی، تهران، نخستین، 1380.
بلاغی نجفی، محمدجواد، آلاء الرحمان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، 1420ه . ق.
بندر ریگی، محمد، المنجد (عربی ـ فارسی)، تهران، ایران، بیتا.
بیات زنجانی، بیتالله، فقرستیزی، قم، شکوری، 1373.
پاپینژاد، شهربانو و سیده فاطمه محبی، شاخصهای سنجش وضعیت زنان و خانواده، تهران، شورای فرهنگی اجتماعی زنان، 1389.
تبریزی، شیخ جواد، سیری کامل در خارج فقه معاصر، تهیه و تنظیم: محمد دادستان، قم، فیضیه، 1382.
تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری، قم، مرکز مطالعات تربیت اسلامی، 1380.
تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366.
تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، مصر، دارالمعارف، 1385.
جوادی آملی، عبدالله، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، تحقیق: احمد واعظی، قم، اسرا، 1376.
حجتی، محمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370.
حر عاملی، محمد، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
حسنزاده، رمضان، انگیزش و هیجان، تهران، ارسباران، 1386.
حسینزاده، علی، همسران سازگار، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، 1386.
حسینی اصفهانی، سید مرتضی، اسلام و راهکار فاصله طبقاتی، قم، فرهنگ قرآن، 1380.
حسینی تهرانی، محمدحسین، رساله لب اللباب، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، 1419ه . ق.
حسینی، سعید، آینده بشریت در اندیشه شهید مطهری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، 1388.
حسینی، سید مصطفی، معارف معاریف، مؤسسه فرهنگی آرایه، صدر، 1376.
حلی، حسن بن یوسف، الباب الحادی عشر، قم، قدس، 1363.
خادمی کوشا، محمدعلی، جوان در پرتو اهل بیت:، قم، بوستان کتاب، 1382.
خلیلیان، محمدجمال، شاخصهای توسعه اقتصادی از دیدگاه اسلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، 1384.
خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تهران، علمیه اسلامیه، بیتا.
ـــــــــــــ ، اوصاف الاشراف، تصحیح: نجیب مایل هروی، مشهد، زوار، بیتا.
ـــــــــــــــــ ، رساله آداب المتعلمین، ترجمه: باقر غیاثی، تهران، کوکب، 1362.
خورشیدی، عباس، روشها و فنون تدریس، تهران، یسطرون، 1381.
دادگر، یدالله و تیمور رحمانی، مبانی و اصول علم اقتصاد.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر اقتصاد اسلامی، تهران، سمت، بیتا.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، 1360.
دیلمی، حسن بن ابیالحسن، ارشاد القلوب، بیجا، شریف رضی، 1412ه . ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم الدار الشامیة، 1412ه .ق.
ــــــــــــــــ ، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، قم، طلیعه نور، 1426ه . ق.
رحیمیان، محمدحسین و محمدتقی رهبر، آیین تزکیه، قم، بوستان کتاب، 1380.
رشاد، علیاکبر، دانشنامه علوی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380.
روحانی، حسن، امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران، تهران، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز تحقیقات استراتژیک، 1389.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، 1380.
سبزواری نجفی، محمد، إرشاد الأذهان إلی تفسیر القرآن، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1419ه . ق.
ستوده، هدایتالله، آسیبشناسی انحرافات اجتماعی، تهران، آوای نور، 1385.
سعادتمند، رسول، درسهایی از امام (عدالتخواهی)، قم، تسنیم، 1389.
ــــــــــــ ، درسهایی از قناعت و سادهزیستی امام خمینی=، قم، تسنیم، 1389ٰ.
شاهآبادی، محمدعلی، تجمل و اسراف، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1380.
شبانیا، قاسم، آثار جهاد در روابط بینالملل، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، 1386.
شجاعی، محمدصادق، دیدگاههای روانشناختی مصباح یزدی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، 1385.
شیخ صدوق، محمد، عیون اخبار الرضا، بیجا، جهان، 1378ه . ق.
ــــــــــــــ ، من لا یحضره الفقیه، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1413ه . ق.
صانعی، مهدی، پژوهشی در تعلیم و تربیت اسلامی، تهران، سناباد، 1378.
صدرالدین شیرازی، محمد، شرح اصول کافی، ترجمه: محمد خواجوی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366.
صدیق سروستانی، رحمتالله، آسیبشناسی اجتماعی، تهران، سمت، 1388.
صفی علیشاه، حسن، تفسیر صفی، تهران، منوچهری، 1387.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بیتا.
ـــــــــــــــــ ، خلاصه تعالیم اسلام، به کوشش داوود الهامی، تهران، کعبه، بیتا.
ـــــــــــــــــ ، سنن النبی، ترجمه: لطیف راشدی، قم، همگرا، چاپ نهم، 1382.
ـــــــــــــــــ ، سنن النبی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1362.
ـــــــــــــــــ ، مجموعه مقالات، به کوشش: هادی خسروشاهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا.
طباطبایی، علی، اخلاق اقتصادی، قم، مطبوعات دینی، 1384.
طبرسی، رضیالدین، مکارم الاخلاق، بیروت، منشورات الاعلمی للمطبوعات، 1392ه . ق.
ــــــــــــ ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه: گروه مترجمان، تهران، فراهانی، 1360.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی، 1375.
طیب، عبدالحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، 1378.
عروسی حویزی، عبد علی، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان، 1415ه . ق.
علاقهبند، علی، مقدمات مدیریت آموزش، تهران، بعثت، 1373.
فراهانی، مجتبی، تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی= (تبیان، دفتر 18)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی=، 1378.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، هجرت ، 1410ه . ق.
فرمهینی فراهانی، محسن، فرهنگ توصیفی علوم تربیتی، تهران، اسرار دانش، 1378.
فلسفی، محمدتقی، گفتار فلسفی جوان، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، 1344.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی، تهران، صدر، 1415ه . ق.
ـــــــــــــــــــ ، اخلاق حسنه، ترجمه محمدباقر ساعدی، قم، پیام آزادی، 1362.
ـــــــــــــــــــ ، محجة البیضاء، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بیتا.
قبسات من السیرة قادة الهداة، وحده التألیف الکتب الدراسیه، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1424ه . ق.
قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی تفسیری از قرآن، 1383.
قریشی، سید علیاکبر، تفسیر احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت، 1377.
ـــــــــــــــــــ ، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، ترجمه: موسوی دامغانی، قم، فیض کاشانی، 1371.
کلمز، هریس و امنه کلارک و رینولد بین، روشهای تقویت عزت نفس در نوجوانان، ترجمه: پروین علیپور، مشهد، آستان قدس رضوی، 1375.
کلینی، محمد، اصول کافی، بیروت، دارالاضواء، 1413ه . ق.
ــــــــــــ ، فروع کافی، بیروت، دارالاضواء،1413ه . ق.
گلی زواره، غلامرضا، جرعههای جانبخش، قم، حضور، 1375.
گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعاده فی مقامات العبادة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1408ه . ق.
مارتین، سلگمن، کودک خوشبین، ترجمه: فروزنده داورپناه، تهران، رشد، 1383.
مبانی اقتصاد توحیدی بر اساس اقوال ائمه طاهرین:، تهران، آیت، بیتا.
متقی هندی، علاءالدین، کنزالعمّال، بیروت، مؤسسه رسالت، 1409ه . ق.
مجتبوی نایینی، مهدی، فرهنگ اصطلاحات کار و تأمین اجتماعی، تهران، مؤسسه کار و تأمین اجتماعی، 1372.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ه . ق.
مجموعه مقالات همایش تربیت دینی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، 1388.
محمدی ریشهری، محمد، حکمتنامه جوان، ترجمه: مهدی مهریزی، قم، دارالحدیث، 1385.
ـــــــــــــــ ، الگوی مصرف از دیدگاه قرآن و سنت، قم، دارالحدیث، 1388.
ـــــــــــــــ ، حکمتنامه کودک، ترجمه: عباس پسندیده، قم، دارالحدیث، 1385.
ـــــــــــــــ ، خردگرایی در قرآن و حدیث، ترجمه: محمد مهریزی، قم، دارالحدیث، 1378.
ـــــــــــــــ ، منتخب میزان الحکمة، قم، دارالحدیث، 1380.
ــــــــــــــ ، میزان الحکمة، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1385.
محمدی، محمدرضا، قناعت و سلامت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، 1386.
محمود، علی عبدالحمید، التربیة العقلیة، مصر، قاهره، 1417ه . ق.
مدرسی، محمد، سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، تهران، امیرکبیر، 1363.
مراغی، احمد بن المصطفی، تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
مرسی، محمدسعید، فن تربیة الاولاد فی الاسلام، مصر، قاهره، دارالتوزیع و النشر الاسلامیه، 1425ه . ق.
ــــــــــــــ ، فی التعامل مع الاخرین فی الاسلام، طنطا، دارالبشیر للثقافة و العلوم،1421ه . ق.
مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژهشی امام خمینی=، 1376.
ــــــــــــــــــــ ، مشکات (مجموعه آثار)، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، 1388.
ـــــــــــــــــــ ، مشکات (مجموعه آثار)، پیشنیاز مدیریت اسلامی، نگارش: غلامرضا متقیفر، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، 1385.
مصطفوی ، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1360.
ـــــــــــــــ ، تفسیر روشن، تهران، مرکز نشر کتاب، 1380.
مطهری، مرتضی، جهاد، تهران، صدرا، بیتا.
ـــــــــــــــ ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چاپ چهارم، 1374 .
ـــــــــــــــ ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1368.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، 1360.
مغنیه، محمدجواد، فلسفه اخلاق اسلامی، ترجمه: دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، قم، نشر کوکب،1361.
ــــــــــــ ، تفسیر کاشف، قم، بنیاد بعثت، 1387.
مک کیماتیو و پاتریک فنینک، رشد و افزایش عزت نفس، ترجمه: مهرناز شهرآرای، تهران، آسیم، 1387.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، الامثل فی تفسیر الکتاب المنزل، قم، مدرسة امیرالمؤمنین7، 1421ه . ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ یازدهم، 1373.
موسوی خمینی، سید روحالله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی=، 1382.
ــــــــــــــ ، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، 1370.
مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی (عربی ـ فارسی)، بیجا، بینا، بیتا.
میرکمالی، سید محمد، رهبری و مدیریت آموزشی، تهران، یسطرون، 1378.
میرمعزی، سید حسین، اقتصاد کلان با رویکرد اسلامی، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1384.
نراقی، ملا احمد، معراج السعادة، قم، هجرت، 1381.
نراقی، ملا مهدی، جامع السعادات، قم، دارالتفسیر،1381.
ــــــــــــــ ، جامع السعادات، نجف، مطبعة الزهرا، چاپ سوم، 1383ه . ق.
ـــــــــــــــ ، معراج السعادة، قم، کشف الغطا، 1382.نظری، حسن آقا، نظریهپردازی اقتصاد اسلامی، تهران، سمت، 1385.
نگارش، حمید و علیباقر نصرآبادی، رمز موفقیت علامه طباطبایی، قم، مؤسسه انتشاراتی ولیعصر، 1388.
نوری، حسین، جهاد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1368.
ـــــــــــــــ ، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت، 1408ه . ق.
نهج الفصاحه، ترجمه: ابراهیم احمدیان، قم، گلستان ادب، 1385.
وزارت بازرگانی، رهنمودهای اقتصادی امام خمینی=، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، 1366.
همپتن، الوود، نگرش مثبت، ترجمه: فهیمه نظری، تهران، استیوایزایران، 1380.
یوسفیان، حسن و احمد حسین شریفی، عقل و وحی، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1383.
.www. khamenei.ir.
www.mydocuments.ir.
ص:
240