ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقی، سیدحسین، 1341 -
عنوان و نام پدیدآور : مهتاب اهل بیت علیهاالسلام: سیری در زندگی کریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیهاالسلام/ به کوشش سیدحسین اسحاقی؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، 1386.
مشخصات ظاهری : 245ص.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ 1214.
شابک : 25000ریال: 978-964-514-085-2
یادداشت : کتاب حاضر قبلا تحت عنوان " مهتاب اهل بیت علیهماالسلام: سیری در زندگی حضرت معصومه علیهماالسلام" توسط انتشارات خادمالرضا علیهالسلام در سال 1387 منتشر شده است.
یادداشت : کتابنامه: ص. [243] - 245؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : مهتاب اهل بیت علیهماالسلام: سیری در زندگی حضرت معصومه علیهماالسلام.
موضوع : معصومه(س) بنت موسیکاظم(ع)، - 201؟ق. -- سرگذشتنامه
موضوع : معصومه(س) بنت موسیکاظم(ع)، - 201؟ق. -- شعر
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP52/2 /م6الف5 1386
رده بندی دیویی : 297/976
شماره کتابشناسی ملی : 1909644
مهتاب اهل بیت علیهاالسلام: سیری در زندگی کریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیهاالسلام
به کوشش سیدحسین اسحاقی
تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
یاس خوشبوی طهارت، حضرت معصومه علیهاالسلام است
مظهر زهد و شرافت، حضرت معصومه علیهاالسلام است
حضرت معصومه علیهاالسلام، شجره طیبهای است که برکت وجودش، آبشخور دلهای شیفته مؤمنانی است که در برهوت هستی در پی آب حیاتی میگردند. او عطیهای الهی است که درکِ ژرفای اقیانوس فضایلش در توان ما نیست. در ساحل بیکران کرامات او، جز دستی نتوان تر کرد و جز جرعه نشاید که نوشید. جایگاه رفیع او خیرهکننده دیدگان هر صاحب بصیرتی است، چنانکه دل و جان را میآکند و توان هر بیان و کلامی را از انسان میستاند. در این میان، تنها نگریستن به سیره عملی و شیوه رفتاری اوست که ما را با ژرفای کمالات و فضیلتهای وی آشنا میسازد. در واقع، زندگینامه زیبا، پر نکته و آموزنده او، آیینهای است که فضایلش را بر رواق دلها میتاباند و شبستان جان را چون روز روشن میسازد.
این مجموعه به دنبال بازشناسی جلوههایی از شخصیت این بانوی بزرگ و معرفی آن به مشتاقان «الگو طلب» و «نمونهخواه» است. شایسته است که زندگی سراسر نورانیت این اسوه همه اعصار و قرون را به دقت بنگریم و آموزههای آن را در زندگی به کار بندیم. این مجموعه با استفاده از آثار حضرت آیت الله
سیدجعفر میرعظیمی، مرحوم استاد محمد محمدی اشتهاردی، سیدحسین اسحاقی و پژوهش خواهران و نویسندگان ارجمند ماهنامه ادبی اشارات به بار نشسته است. امید که مورد استفاده اصحاب رسانه ملی قرار گیرد.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
در میان شهرهای ایران، شهر مقدس قم موقعیت ممتاز و برجستهای دارد؛ زیرا از یک سو، بارگاه ملکوتی و حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام، دختر گرامی امام موسی بن جعفر علیهالسلام و از سوی دیگر، حوزه علمیه قم، پایگاه نشر اندیشههای اسلامی و علوم و معارف اهل بیت علیهمالسلام و بزرگترین مرکز علمی و فرهنگی جهان تشیع در این شهر قرار گرفته است.
وجود این دو امتیاز بزرگ، شهر قم را به صورت شهر زیارتی مهمی درآورده که همه ساله، با شکوه معنوی و علمی خود، میلیونها نفر از شیعیان و عاشقان اهل بیت و دوستداران مکتب امام صادق علیهالسلام را به سوی خود میکشاند.
هدف مسافر و زایری که وارد قم میشود، زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام، حضور در زیر قبه و رواقها و بیوتات متبرکه آستانه مقدسه، کسب فیض و معنویت از خانه اهل بیت علیهمالسلام و آشیانه آل محمد صلیاللهعلیهوآله و تجدید میثاق با خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام است.
هنگامی که زایر به درون حرم قدم میگذارد، شکوه خیرهکننده حرم مطهر چنان او را مجذوب خود میسازد که گویا در دنیایی غیر از دنیای پرغوغای بیرون، زندگی میکند. او صدای فرشتگان را میشنود و در هوای
بهشت نفس میکشد. او عاشقی است که به جمع عاشقان و مشتاقان معشوق پیوسته است و خود را عضوی از جمعیتی مییابد که گرداگرد ضریح مقدس به دعا و زیارت و راز و نیاز عاشقانه پرداختهاند و بر آن صندوق نقرهای که نشانی از دوست و یار محبوب دارد، بوسه میزنند. خاطره این دیدار و معنویت این حضور و شکوه این منظره نیز همواره در خاطرش میماند و او را برای حضوری دوباره و زیارتی دیگر فرا میخواند.
اساسا برای شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهمالسلام، زیارت حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام، مانند زیارت قبر پیامبراعظم صلیاللهعلیهوآله و حضرت زهرا علیهاالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام یک آرزو است و هرگاه فرصتی دست دهد و امکاناتی فراهم شود، خود را موظف میدانند به زیارت قبر دختر موسی بن جعفر علیهالسلام و کریمه اهل بیت مشرف شوند و به ثوابی که در روایات و احادیث معصومین علیهمالسلام برای زیارت آن بزرگوار ذکر شده است، دست یابند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
سَتُدْفَنُ فِیهَا إمرَأَةٌ مِن أوْلادی تُسَمَّی فاطِمَةَ فَمَن زارَها وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ.(1)
به زودی در آنجا (قم) زنی از اولاد من دفن میشود که نام او فاطمه است. پس هر کس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب میشود.
«همچنین امام رضا علیهالسلام به سعد قمی فرمود: ای سعد! ما را قبری پیش شما است. سعد میگوید: عرض کردم فدایت شوم، منظورتان قبر فاطمه
1) . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 60، ص 216.
دختر موسی است؟ فرمود: آری، هر کس او را زیارت کند، در حالیکه عارف به حق او باشد، وارد بهشت میشود».(1)
با این قداست و بزرگی کریمه اهل بیت علیهمالسلام شایسته است که با شخصیت گرانقدر ایشان بیشتر آشنا شویم. ازاینرو، نوشتار پیش رو با نگاهی گذرا به شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام، بررسی فضایل ایشان، منزلت و کرامات حضرت معصومه علیهاالسلام از منظر علما و آداب زیارت حضرت معصومه علیهاالسلامگامی ناچیز برداشته، چه اینکه از شخصیت و معنویت ایشان تنها میتوان گلبرگی را چید و تقدیم داشت و هیچکس را یارای آگاهی از عمق فضایل و معنویت ایشان نیست. شیرازه نگاشته را با برگزیدهای از ادب پارسی در پاسداشت مقام ایشان از قلم عاشقان و دلسوختگان به هم آوردهایم و امید میبریم که شفاعت این بانوی بزرگوار نصیب نگارندگان و بهرهبرداران گردد.
انشاء الله
1) . همان، ج 102، ص 265.
آغاز ماه ذیقعده برای حضرت کاظم و حضرت رضا علیهماالسلام و دودمان نبوت، پیامآور شادی و پایان یک انتظار طولانی بود؛ زیرا حضرت نجمه علیهاالسلام، فرزندی جز حضرت رضا علیهالسلام نداشت و مدتها پس از ایشان نیز صاحب فرزندی نشد. حضرت رضا علیهالسلام در سال 148 ه . ق و حضرت معصومه علیهاالسلام در سال 173، یعنی با 25 سال فاصله متولد شدند. امام صادق علیهالسلام نیز به ولادت چنین بانویی بشارت داده بود. روزی که حضرت معصومه علیهاالسلام دیده به جهان گشود، برای حضرت نجمه علیهاالسلام و حضرت رضا علیهالسلام و پدر بزرگوارشان، روز شادی و سرور وصفناپذیری بود؛ زیرا دختری از آسمان ولایت و امامت، طلوع کرده بود که قلبها را جلا میداد، چشمها را روشن میکرد و سبب گرمی کانون مقدس اهل بیت علیهمالسلام میشد.
حضرت معصومه علیهاالسلام در روز اول ماه ذیقعده سال 173 ه- . ق، در مدینه چشم به جهان گشود.
محدث گرانقدر مرحوم آیت اللّه شیخ علی نمازی (وفات یافته در دوم ذیحجه سال 1405 ه- . ق که مرقدش در یکی از حجرههای صحن رضوی در کنار بارگاه ملکوتی امام رضا علیهالسلام قرار دارد) در کتاب پربار مستدرک سفینة البحار (که ده جلد است) در جلد هشتم چنین مینویسد: «فاطِمَةُ الْمَعْصُومَةُ الْمَوْلُودَةُ فِی غُرَّةِ ذِیالْقَعْدَةِ سَنَةَ 173؛ فاطمه معصومه علیهاالسلام در آغاز ماه ذیقعده سال 173، دیده به جهان گشود».(1)
مرحوم فیض در کتاب انجم فروزان و گنجینه آثار قم از کتاب لواقح الانوار فی طبقات الأخیار (تألیف عبدالوهاب شعرانی شافعی وفات یافته در سال 937 ه- . ق) و کتاب نزهة الابرار فی نسب اولاد الائمّة الاطهار (تألیف سید موسی برزنجی شافعی مدنی) چنین نقل میکند:
حضرت فاطمه (معصومه) دختر امام کاظم علیهالسلام در مدینه منوره، در آغاز ماه ذیقعده سال 183 ه- . ق دیده به جهان گشود و در دهم ماه ربیعالثانی سال 201 در قم وفات یافت.(2)
مدارک دیگری نیز در مورد روز ولادت آن حضرت (در آغاز ذیقعده) در دسترس است، مانند: - عوالم العلوم، تألیف علاّمه بحرانی، ج 21، ص 328. - حیاة السّتّ، تألیف شیخ مهدی منصوری، ص 10. - فاطمه بنت الامام موسی الکاظم علیهالسلام، تألیف محمد هادی امینی (فرزند علامه امینی صاحب الغدیر) صص 5 و 21.
امام کاظم علیهالسلام در 25 رجب سال 183 ه- . ق در زندان هارون در بغداد به شهادت رسید و کمترین مدت زندانش، چهار سال بود و در این مدت از خانوادهاش که در مدینه ساکن بودند، دور بود. بنابراین، ممکن نیست ولادت حضرت معصومه علیهاالسلام در سال 183 رخ داده باشد.
ازاینرو، محقق کاوشگر، عمادزاده اصفهانی، بدون ابهام مینویسد: «حضرت معصومه علیهاالسلام در مدینه در ماه ذیقعده سال 173 متولد شد و در ربیعالثانی سال 201 (در قم) دیده از جهان فرو بست».(1)
نامگذاری در شریعت اسلام اهمیت ویژهای دارد. در روایات فراوانی، انتخاب نام نیکو از وظایف والدین شمرده شده است. رسول گرامی اسلام امر میفرمود افرادی که نام نکوهیده دارند، نامشان را تغییر دهند.(2)ائمه علیهمالسلام به دلیل مقام و منزلت بسیار رفیعی که برای حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام قائل بودند، نامِ مقدس «فاطمه» را بسیار گرامی میداشتند؛ بهگونهای که وقتی امام صادق علیهالسلام باخبر شدند که یکی از اصحابشان به نام «سکونی» اسم دخترش را «فاطمه» نهاده است، فرمود:
«آه، آه، آه» حالا که او را فاطمه نام نهادی، به او ناسزا نگو و او را کتک نزن.(1)
نگاهی گذرا به اسامی فرزندان ائمه علیهمالسلام نشان میدهد که همه امامان یک یا چند دخترشان را «فاطمه» نامیدهاند. حضرت علی علیهالسلام که نام مادر و همسرش فاطمه بود یکی از دخترانش را نیز «فاطمه» نامیدهاند.(2)برخی از امامان بیش از یک دختر را «فاطمه» نام نهادهاند. از آن جمله، حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام حداقل نام دو تن از دخترانشان را «فاطمه» نهاد.(3)
ابن جوزی، دانشمند معروف اهل تسنن در قرن هفتم، به هنگام شمارش فرزندان حضرت کاظم علیهالسلام از چهار دختر آن حضرت به نام «فاطمه» یاد کرده است: فاطمه کبری؛ فاطمه وُسطی؛ فاطمه صغری و فاطمه اُخری(4)
علامه مجلسی نیز از «فواطم اربعه» یاد کرده است.(5)حضرت معصومه علیهاالسلام همان فاطمه کبری است که چون نگینی شهر قم را آراسته است. فاطمه صغری مشهور به «بی بی هیبت» در آذربایجان شوروی در جنوب «بادکوبه» مدفون است.(6)گفته میشود که «فاطمه وسطی» در اصفهان مدفون است و برخی تصور کردهاند که «زینبیه» موجود در اصفهان مربوط به ایشان است.(7)هر چند در مورد اینکه حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام دختری به نام
زینب داشته باشد، جای تردید است. فاطمه اخری ملقب به «فاطمه طاهره» در رشت مدفون است و در این شهر به خواهر امام مشهور است.(1)
معصومه
لقب «معصومه» را امام هشتم به خواهر گرامیشان اعطا فرمود، آنجا که میفرماید:
مَنْ زارَ الْمَعْصُومَةَ بِقمْ کَمَنْ زارَنی.(2)
هر کس حضرت معصومه را در قم زیارت کند همانند کسی است که مرا زیارت کرده باشد.
لقب «معصومه» را از رؤیای صادقهای نیز که علامه نوری نقل کرده است، میتوان به دست آورد. مطابق این نقل، خود حضرت معصومه علیهاالسلامفرمود:
اَنَا الْمَعْصُومَةُ اُخْتُ الرِّضا علیهالسلام.(3)
من، معصومه، خواهر امام رضا علیهالسلام هستم.
کریمه اهل بیت علیهاالسلام
پدرِ بزرگوار آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی بسیار علاقهمند بود که به هر طریقی محل قبر شریف حضرت صدیقه طاهره را به دست آورد. برای این مقصود، ختم مجربی انتخاب کرد و چهل شب
پیدرپی آن را انجام داد. وی شب چهلم بعد از انجام ختم و توسل فراوان استراحت کرد. وقتی در عالم رؤیا به محضر مقدس حضرت باقر علیهالسلام(یا حضرت صادق علیهالسلام) مشرف شد،(1)امام به ایشان فرمود: «عَلَیْکَ بِکَریمَةِ اَهْلِالْبَیْتِ؛ بر تو باد توسل به کریمه اهل بیت.» ایشان به تصور اینکه منظور امام علیهالسلام از «کریمه اهلبیت» حضرت زهرا علیهاالسلاماست، گفت: «بلی، قربانت گردم. من نیز این ختم را برای همین گرفتم که محل قبر شریف آن حضرت را به صورت دقیقتر بدانم و به زیارتش مشرف شوم.» امام علیهالسلام فرمود: «منظور من قبر شریف حضرت معصومه علیهاالسلام در قم است».(2)
القاب دیگری برای آن بزرگوار نقل شده است که عبارتند از:
طاهره؛ حمیده؛ برّه؛ رشیده؛ تقیّه؛ نقیّه؛ رضیّه مرضیّه سیّده و اُخت الرّضا در فرازی از زیارتنامه(3)خطاب به حضرت معصومه علیهاالسلام آمده است:
اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیَّتُهَا الطّاهِرَةُ الْحَمیدَةُ الْبَرَّةُ الرَّشیدَةُ التَقِیَّةُ الرِّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ.(4)
سلام بر تو ای پاکسرشت و پاکروش، ای ستوده، ای نیکوکار، ای بانوی رشدیافته و پاک و پاکیزه، ای بانوی شایسته و پسندیده.
حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و
1) . تردید از طرف آیت الله مرعشی رحمهالله؛ به هنگام نقل است.
2) . این داستان را آیت الله مرعشی چندین بار در ملاقاتهای اینجانب علیاکبر مهدیپور با ایشان از پدر بزرگوارشان نقل کرده، به نقل از: کریمه اهلبیت، صص 43 - 45.
3) . غیر از زیارتنامه معروفی است که علامه مجلسی آن را از حضرت رضا علیهالسلام نقل کرده است.
4) . انوارالمشعشعین، ج 1، ص 211.
فرزندان همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و یاد خدا، از صفات تبار پیامبر بود. پدران این خاندان همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت بودند و هر یک در انتخاب همسر و تربیت فرزند توجه کافی داشتند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، خدیجه کبری را به همسری برگزید تا فرزندانی نیکو تربیت کند. او نخستین ایمانآورندگان به اسلام شد و شخصیت ملکوتی همچون حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را پرورش داد. ائمه طاهرین علیهمالسلامبه پیروی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در انتخاب همسر نهایت دقت را به عمل آوردند تا فرزندی که پس از آنها به امامت میرسد، از مادری پاکدامن و پارسا متولد شود. امام کاظم علیهالسلام نیز از این اصل مستثنا نبود.
پدر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام، امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام است که او را ابوالحسن اول نیز میگویند. از القاب مشهور آن حضرت، کاظم، باب الحوایج و صالح است.
آن بزرگوار روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال 128 ه . ق در روستای ابواء که میان مکه و مدینه قرار دارد، دیده به جهان گشود.
آن حضرت بیش از دیگر امامان علیهمالسلام، فرزند داشت که بعضی سی و برخی شصت فرزند برای او نام بردهاند. به باور عالم بزرگ، شیخ مفید رحمهمالله (وفات یافته سال 413 ه- . ق)، آن بزرگوار سی و هفت فرزند از همسران
متعدد داشت که نامهای آنها به این ترتیب بود:
پسران:
حضرت علی بن موسی الرضا
ابراهیم
عباس
قاسم
اسماعیل
6 . جعفر
8 . حسن
احمد
محمد
حمزه
عبداللّه
اسحاق
عبیداللّه
زید
حسن
فضل
حسین
دختران:
7 . امّ جعفر
8 . لبابه
زینب
خدیجه
علیّه
آمنه
حسنه
بُریهه
عایشه
1) . از آنجا که مطابق نقل سبط بن جوزی در تذکره، حضرت امام کاظم علیهالسلام دارای چهار فرزند دختر به نامهای: فاطمه کبری، فاطمه وسطی، فاطمه صغری و فاطمه اُخری بود. بحارالانوار، ج 48، ص317 بعضی در اینکه حضرت معصومه کدام یک از اینهاست، تردید کردهاند، ولی از قراین عظمت مقام حضرت معصومه علیهاالسلام نسبت به دیگران استفاده میشود که او همان فاطمه کبری علیهاالسلامبوده است.
امّ سلمه
میمونه
امّ کلثوم.
آن بزرگوار در سال 148 ه- . ق، زمان خلافت منصور به امامت رسید و در زمان خلافت مهدی عباسی و هادی عباسی نیز امام بود. وقتی که هارون الرشید به خلافت رسید، پس از پانزده سال، در زندان بغداد شهید شد.
تاریخنویسان بر این باورند که آن بزرگوار در روز 25 رجب سال 183 ه- . ق از دنیا رفت.(1)
هارون الرشید آن بزرگوار را در سال 179 ه- . ق در مدینه دستگیر کرد و به عراق آورد و از آن وقت تا آخر عمر در زندان به سر میبرد.
آنگونه که از شواهد و قراین و بعضی از روایات(2)استفاده میشود، مادر حضرت معصومه علیهاالسلام همان مادر امام رضا علیهالسلاماست. برای مادر حضرت رضا علیهالسلام، نامهای گوناگونی آوردهاند، مانند: خیزران، امّالبنین، نجمه و... . چنین روایت کردهاند که پس از آنکه حضرت رضا علیهالسلام از او متولد شد، به او «طاهره» گفتند.(3)
حُمیده، مادر بزرگوار امام کاظم علیهالسلامبانویی آگاه و محدثه بود و احادیثی را که از امام صادق علیهالسلام و دیگران شنیده بود، همچون یک راوی مورد اعتماد برای مردم نقل میکرد. در واقع، ایشان یکی از استادان مجامع علمی بانوان در عصر امام صادق علیهالسلاممحسوب میشد.
وی در حوزه آموزشی خویش با دختری از اهالی مغرب به نام «نجمه» آشنا شد. نجمه آموزشهای دینی را از همسر امام صادق علیهالسلام فرا میگرفت و نشانههای عقل و هشیاری و ایمان به خدا از رفتار و سیره عملی وی مشهود بود.
حُمیده میگوید: «روزی که نجمه به خانه ما راه یافت، پیامبر را در عالم خواب دیدم که به من فرمود: «ای حُمیده، نجمه را به پسرت موسی علیهالسلامببخش و همسر او کن. همانا به زودی، بهترین فرد روی زمین از او متولد میشود.» من به این دستور عمل کردم و نجمه را همسر فرزندم، کاظم علیهالسلام ساختم و از او حضرت امام رضا علیهالسلام به دنیا آمد».(1)
پس از گذشت سالیانی، وقتی فاطمه معصومه علیهاالسلام متولد شد، نجمه از شادی در پوست خود نمیگنجید؛ زیرا او، پس از افتخارِ مادری علی بن موسی الرضا علیهالسلام اینک با ولادت فاطمه معصومه علیهاالسلام، افتخار و شرافتی افزون یافت. او هم مثل بسیاری از مردم مدینه، این بشارت امام صادق علیهالسلام را شنیده بود که در خانه پسرش (موسی بن جعفر علیهالسلام) دختری به نام فاطمه متولد خواهد شد که شیعیان با شفاعتش، به بهشت میروند.
1) . اعلام الوری، ص 302.
شش ساله بود که پدر بزرگوارش به دستور هارون الرشید، دستگیر و به عراق تبعید و زندانی شد. پس از این حادثه به خانه برادر گرامیاش، امام رضا علیهالسلام رفت تا غم دوری پدر را
کمتر احساس کند. در سال 183 ه . ق که ده ساله بود، خبر شهادت پدر را شنید.
او و دیگر فرزندان موسی بن جعفر علیهالسلام به خاطر سختگیریهای شدید عباسیان نسبت به فرزندان امیرمؤمنان علیهالسلام هرگز نتوانستند در شهادت پدر و پیشوای خویش، مجلس سوگواری برگزار کنند و آشکارا بگریند.
تنها پناه فاطمه معصومه علیهاالسلام، در تمامی سالهایی که پدر را از دست داده بود، برادر مهربانش، امام رضا علیهالسلام بود. با به حکومت رسیدن مأمون (198ه . ق)، زندگی برای خانواده موسی بن جعفر علیهالسلام دشوارتر شد. تا جایی که سرانجام امام رضا علیهالسلام با اکراه، به خواست مأمون تن داد و جانشینی ظاهری او را پذیرفت.
وقتی امام هشتم علیهالسلام را در شعبان 200 ه . ق از مدینه به خراسان میبردند، خانواده خویش را جمع کرد و به آنها فرمود: «این آخرین دیدار ماست؛ من دیگر حرم جدّم را نخواهم دید و بدین سان، دیگر بار فاطمه معصومه علیهاالسلام به رنج دوری عزیزترین کسِ خویش مبتلا شد».
نامه حضرت رضا علیهالسلام برای سفر خراسان
علی بن موسی الرضا علیهالسلام هنگامی که در خراسان بهسر میبرد، نامهای
خطاب به خواهر گرامیاش، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلامنوشت و یکی از غلامانش آن را به مدینه برد. امام، به غلام دستور داد که در هیچ منزلی توقف نکند تا در اندک زمان ممکن آن نامه را به مدینه برساند. آنگاه نشانی خانه حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام را برای او بیان فرمود تا از کسی نشانی نپرسد.
غلام خود را به مدینه رسانید و نامه امام را به حضرت معصومه علیهاالسلامتسلیم کرد. حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام پس از دریافت نامه برادرش، آماده سفر شد.(1)
همراهان حضرت معصومه علیهاالسلام
در این سفر، پنج تن از برادران حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به نامهای: فضل، جعفر، هادی، قاسم و زید و تعدادی از برادرزادگان و تنی چند از غلامان و کنیزان، او را همراهی میکردند.(2)
هنگامی که مرکب حضرت معصومه علیهاالسلام و همراهانش به ساوه رسید، عدهای از دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام با اشاره مأمون عباسی راه را بر آنان بستند و در یک درگیری نابرابر همه برادران و تقریبا بیشتر مردان کاروان را به شهادت رساندند.
حضرت معصومه علیهاالسلام بر اثر این حادثه از شدت ناراحتی و بنا به قولی،
به دلیل مسمومیت،(1)به سختی بیمار شد و ادامه سفر برایشان ناممکن گشت.
روز 23 ربیعالاول 201 ه- . ق، کجاوه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در میان استقبال پرشور مردم شریف قم به این سرزمین وارد شد. موسی بن خزرج، بزرگ اشعریان، قم، زمام ناقه را به دوش میکشید و عده فراوانی پیاده و سواره گرداگرد کجاوه در حرکت بودند. ناقه آن حضرت در محلی که امروز «میدان میر» نامیده میشود، زانو زد و این افتخار نصیب موسی بن خزرج شد که هفده روز میزبان دختر امام، خواهر امام، عمه امام و شفیعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلامباشد.
خانه موسی بن خزرج به احترام اقامت هفده روزه آن بانوی بزرگ اسلام به صورت مدرسه درآمد و به «مدرسه ستّیه»(2)موسوم شد و محراب عبادتش به نام «بیت النور» (محراب عبادت حضرت معصومه علیهاالسلام) زیارتگاه خاص و عام است.
حضرت معصومه علیهاالسلام هفده روز در خانه موسی بن خزرج به حال رنجور به عبادت پرداخت. سرانجام روز دهم ربیع الثانی 201 ه- . ق پیش
از آنکه دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و در میان اندوه فراوان، جان به جان آفرین تسلیم کرد و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند.
مردم قم با تجلیل فراوان، پیکر پاکش را تشییع کردند و به محل حرم فعلی بردند که آن روز در بیرون شهر بود و به موسی بن خزرج تعلق داشت.
درباره علت ترک مدینه و ورود آن حضرت به قم روایتهای دیگری نیز وجود دارد. تاریخ قدیم قم بهترین و اصیلترین مدرک است که در قرن چهارم نگاشته شده و علامه مجلسی و محدث قمی و علما به آن اعتماد میکنند. مجلسی در بحارالانوار و محدث قمی در سفینة البحار(1)به نقل از حسن بن محمد، نویسنده تاریخ قدیم قم مینویسند که حضرت رضا علیهالسلام به دعوت مأمون در سال 200 ه- . ق از مدینه به خراسان آمد. حضرت معصومه علیهاالسلام در سال 201 برای دیدار برادر، از مدینه رهسپار خراسان شد. (ناگفته پیداست که در این سفر دور، گروهی از برادران و خدمتکاران همراه حضرت معصومه علیهاالسلام بودهاند). وقتی به ساوه رسیدند، حضرت معصومه علیهاالسلام بیمار شد. پرسید: از این مکان تا قم چهقدر راه است؟ گفتند: ده فرسخ. به خدمتکار دستور داد که به جانب قم رهسپار شوند. به این ترتیب به قم آمد و به منزل
1) . سفینة البحار، ج 2، ص 376 فطم؛ بحارالانوار، ج 60 ، ص 219.
موسی بن خزرج بن سعد اشعری که از اصحاب امام رضا علیهالسلامبود، وارد شد.
روایت صحیحتر این است که چون خبر ورود حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به آل سعد رسید، همگی به اتفاق به استقبال او رفتند تا او را به قم دعوت کنند. در میان آنها، موسی بن خزرج به کاروان حضرت معصومه علیهاالسلامرسید. زمام شتر آن حضرت را گرفت و به طرف قم آمد و در منزل خود با کمال افتخار از آن بانو پذیرایی کرد. آن بانوی ارجمند، پس از 16 یا 17 روز با دنیایی از غم و اندوه با این جهان وداع گفت.
حضرت معصومه علیهاالسلام در روزهای اقامت در قم، از فراق برادر میگریست و محزون و غمگین بود. موسی بن خزرج در سرای خود عبادتگاهی داشت که هماکنون آن مکان شریف با بنایی مجلل و جالب، مشخص است و در کنار آن، مسجد باشکوهی ساختهاند. اینک آنجا به نام مدرسه ستیّه در محله میدان میر قم، معروف است.(1)
در روایتی دیگری، گفتهاند حضرت معصومه علیهاالسلام هنگامی که یگانه برادر و پناهگاهش از روی اکراه به خراسان رفت، یک سال در مدینه ماند، ولی کاسه صبرش لبریز شد. پس تصمیم گرفت برای دیدار برادر، سفر دور و دراز بین مدینه و خراسان را بپیماید. سرانجام همراه کاروانی از بستگانش،
1) . همان. با توجه به سالروز وفات حضرت معصومه علیهاالسلام دهم یا دوازدهم ربیعالثانی سال 201ه . ق و 16 روز در قم زیست، نتیجه میگیریم که ورود حضرت معصومه علیهاالسلام به قم تقریبا در روز 23 ربیعالاول سال 201ه . ق بوده است.
مدینه را به قصد خراسان ترک کرد، ولی در ساوه بیمار شد... .
در روایت دیگری آمده است که هارون بن موسی بن جعفر علیهالسلام همراه 23 نفر از بستگانش که یکی از آنها خواهرش حضرت معصومه علیهاالسلام بود، در کاروانی وارد ساوه شدند. دشمنان اهل بیت علیهمالسلام به هارون که در حال غذا خوردن بود، حمله کردند و او را به شهادت رساندند و افراد دیگر کاروان را مجروح و پراکنده ساختند. در غذای حضرت معصومه علیهاالسلام نیز زهر ریختند.(1)بدین ترتیب، آن بانوی گرامی، مسموم گشت و بستری شد و طولی نکشید که در قم به شهادت رسید. بر اساس نقل دیگری، زنی در ساوه آن حضرت را مسموم کرد.(2)
زمینی که آستانه حضرت معصومه علیهاالسلام در آن واقع است، بابلان نام داشت. این زمین پیش از آنکه مرقد مطهر آن حضرت شود، بنایی نداشت و ملکی از ملکهای موسی بن خزرج بود. این زمین را موسی بن خزرج برای مدفن آن حضرت معیّن کرد.
آل سعد در این سرزمین سردابی حفر کردند تا آن را مقبره حضرت معصومه علیهاالسلامقرار دهند. پس از آنکه جنازه مطهر آن بیبی بزرگوار را غسل دادند و کفن کردند، میان آل سعد گفتوگو شد که چه کسی داخل قبر شود
و جنازه را در سرداب به خاک بسپارد. سرانجام اتفاق کردند که شخصی به نام قادر که سید پرهیزکاری بود، داخل قبر شود و آن گوهر پاک را دفن کند. چون به سراغ آن پیرمرد رفتند، ناگاه از جانب صحرا دو سوار نقابدار پیدا شدند. همین که نزدیک جنازه رسیدند، از مرکب پیاده شدند و بر جنازه حضرت معصومه علیهاالسلامنماز گزاردند. سپس داخل سرداب شدند و جنازه را دفن کردند. آنگاه بیرون آمده و رفتند و کسی نفهمید آنها چه کسانی بودند.
موسی بن خزرج، سقف و سایبانی از بوریا بر سر قبر برافراخت. هنگامی که حضرت زینب، دختر امام نهم وارد قم شد، قبّهای بر آن مرقد مطهر بنا کرد.(1)
پس از وفات حضرت معصومه علیهاالسلام، سه تن از دختران موسی مبرقع، پسر امام جواد علیهالسلام، به نامهای ام محمد، میمونه و بریهیّه کنار قبر آن حضرت دفن شدند.
محدث قمی، به جز این بانوان، از بانوان دیگری نیز نام برده است که در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام مدفون هستند، مانند: زینب، دختر امام جواد علیهالسلام؛ امّ اسحاق، کنیز محمد بن موسی مبرقع و امّ حبیب، کنیز محمد بن احمد بن موسی مبرقع.(2)
1) . بحارالانوار، ج 60، ص 219؛ بعضی احتمال دادهاند که آن دو نقابدار حضرت رضا و امام جواد علیهماالسلام بودهاند.
2) . منتهی الآمال، ج 2، ص 162. و در کتاب تاریخ قدیم قم، صفحه 218 آمده: «امّ اسحاق و امّ حبیب، در بقعه چسبیده به مرقد مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام دفن شدهاند». محدّث قمی در جای دیگر گوید: «از تاریخ قم، استفاده میشود که زینب و امّ محمد و میمونه، دختران امام جواد علیهالسلام بودهاند». منتهی الآمال، ج 2، ص 235.
بنابراین، در مجموع، شش تن از امامزادگان و نوادهگان امام جواد علیهالسلام در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام دفن شدهاند.(1)ازاینرو، شایسته است آنان که مرقد شریف حضرت معصومه علیهاالسلام را زیارت میکنند، از آنها نیز یاد کنند، گرچه با این جمله کوتاه باشد:
اَلسَّلامُ عَلَیْکُنَّ یا بَناتِ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُنَّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
سلام بر شما ای دختران رسول خدا، سلام و رحمت و برکات خدا به شما باد.
از رویدادهای عجیب و معجزهآسا که در عصر ناصرالدین شاه (وفات 1313 ه- . ق) رخ داد، این است که آیت الله حاج آقا حسین مجتهد نقل کرده است: هنگام فرش کردن حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام با سنگهای مرمر، در قسمت پایین پای حضرت، روزنهای به سرداب باز شد، ضروری به نظر رسید که افرادی انتخاب شوند و داخل سرداب بروند و وضع آنجا را بررسی کنند که اگر نیاز به تعمیر داشت، تعمیر کنند. دو نفر بانوی صالحه انتخاب شدند. آنان چراغی برداشتند و داخل سرداب شدند و دیدند قبر مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام در آن سرداب نیست، بلکه آن سرداب در پایین قبر مطهر آن حضرت است. در آنجا سه پیکر مطهر تر و تازه را دیدند که گویی همان روز،
1) . علاوه بر اینها، نه امامزاده دیگر، در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام دفن شدهاند که ذکر آنها در بخش آخر خواهد آمد.
روح از بدنشان جدا شده بود. آنان یک تن بانو و دو تن کنیز و سیاهچهره بودند.(1)
از بررسی کتابها درمییابیم که آن بانوی ارجمند، میمونه، دختر موسی مبرقع بن امام جواد علیهالسلام و آن دو کنیز، امّ اسحاق و امّ حبیب بودهاند. پس از گذشت یازده قرن از وفاتشان، بدن مبارکشان، هیچ تغییر نکرده بود و مصداق این سخن پیامبر شدند که فرمود:
اِنَّ اللّهَ حَرَّمَ لُحُو مَنا عَلَی الاَْرْضِ فَلا یُطْعَمُ مِنْها شَیْئا.(2)
خداوند بدن ما [اهل بیت] را بر [جانوران درون] زمین حرام کرده است. ازاینرو، چیزی از بدنهای ما خورده نمیشود و از بین نمیرود.
سنت ازدواج از مستحبات مؤکد اسلامی است، تا آنجا که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
ما بُنِیَ فِی الاِْسْلامِ بَناءٌ اَحَبَّ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ اَعَزَّ مِنَ التَّزویجِ.(3)
در اسلام در پیشگاه خدا بنایی بر پا نشده است که محبوبتر و عزیزتر از بنای ازدواج باشد.
نیز فرمود:
اَلنِّکاحُ سُنَّتِی، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی.(4)
ازدواج سنّت و برنامه من است. پس کسی که از سنت من دوری کند، از من نیست.
در عصر امام باقر علیهالسلام، بانویی به خاطر ریاضت و کسب فضیلت، ازدواج نمیکرد. امام باقر علیهالسلام به او فرمود: «اگر در ترک ازدواج، فضیلتی به
دست میآمد، حضرت فاطمه علیهاالسلام سزاوارتر از تو بود که به خاطر کسب فضایل اخلاقی، ازدواج نکند، زیرا هیچ بانویی در کسب کمالات، از فاطمه علیهاالسلام پیشی نگرفته است».(1)
با وجود این همه تأکیدی که پیشوایان معصوم علیهمالسلام بر امر ازدواج داشتند، این پرسش پیش میآید که چرا حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در دوران حیات خویش ازدواج نکرد؟ در پاسخ به این پرسش دو مطلب گفته شده است که هر کدام میتواند توجیه مناسبی برای ازدواج نکردن حضرت معصومه علیهاالسلام باشد:
در ضمن نباید این مطلب را از نظر دور داشت که امام کاظم علیهالسلام در زندان به سر میبرد و اطلاع امام رضا علیهالسلاماز آینده (در مورد شهادت پدر و هجرت اجباری او به خراسان) شاید دلیل دیگری برای ترک ازدواج حضرت معصومه علیهاالسلامباشد. این نیز از کجمداریهای روزگار با خاندان نبوت است که ستمگران کینهتوز، با ایجاد شرایط نامساعد، آنها را از مواهب زندگی محروم ساختند.
در زیارتنامهای که در شأن حضرت معصومه علیهاالسلام از حضرت رضا علیهالسلامنقل شده، حضرت معصومه علیهاالسلامبه عنوان: دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله؛ دختر فاطمه و خدیجه علیهاالسلام، دختر امیرمؤمنان علی علیهالسلام؛ دختر حسن و حسین علیهماالسلام؛ دختر ولیّ خدا (امام کاظم علیهالسلام)؛ خواهر ولیّ خدا (امام رضا علیهالسلام) و عمه ولیّ خدا (امام جواد علیهالسلام) خوانده شده است.
این تعبیرات، تنها نشانه شرافت خانوادگی نیست، بلکه بیانگر آن است که حضرت معصومه علیهاالسلاماز نظر معنوی و مقامات عالی ملکوتی، فرزند معنوی و جسمانی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و حضرت زهرا و خدیجه کبری علیهاالسلام و امامان معصوم علیهمالسلام است.
چنین روایت میکنند که حضرت رضا علیهالسلام فرمود:
مَنْ زارَ الْمَعْصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ زارَنی.(1)
کسی که معصومه علیهاالسلام را در قم زیارت کند، مانند آن است که مرا زیارت کرده است.
گرچه شواهد و قراین در مورد مقام عصمت حضرت معصومه علیهاالسلامبسیار است، ولی سخن حضرت رضا علیهالسلام صراحت دارد که حضرت معصومه علیهاالسلام دارای مقام عصمت بوده است. ضمنا این سخن بیانگر آن است که این لقب را حضرت رضا علیهالسلام به حضرت معصومه علیهاالسلام داده و نام حضرت معصومه علیهاالسلام، فاطمه کبری است. از سوی دیگر، به فرموده حضرت رضا علیهالسلام، پاداش زیارت حضرت معصومه علیهاالسلامهمانند پاداش زیارت ایشان است.
در اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا غیر از پیامبران و چهارده معصوم، معصوم دیگری نیز داریم؟
در پاسخ باید گفت عصمت مراتبی دارد؛ عصمت از خطا و عصمت از گناه. پیامبران و امامان علیهمالسلام دارای هر دو مرتبه عصمت هستند؛ یعنی نه خطایی مرتکب میشوند و نه گناهی از آنان صادر میشود، ولی بسیاری از اولیای الهی و امامزادگان ممکن است به مقام عصمت از گناه برسند، مانند آنچه درباره حضرت ابوالفضل العباس و زینب کبری گفته میشود، هر چند
1) . ناسخ التواریخ، ج 3، ص 68؛ ریاحین الشریعة، ج 5، ص 35.
مصون از خطا و اشتباه نباشند. با توجه به این نکته روشن میشود که مقام عصمت از گناه برای شخصیتی که از سوی امام هشتم، امام ششم و امام نهم علیهمالسلامستوده شده است، امری غریب نخواهد بود. شاید به جهت همین مقام باشد که در زیارتنامه آن حضرت از وجود ایشان در روز قیامت طلب شفاعت میکنیم.
حضرت رضا علیهالسلام به ما یاد داده است که در زیارت او چنین بخوانیم:
یا فاطِمَةُ اِشْفَعی لِی فِی الْجَنَّةِ، فَاِنَّ لَکِ عِنْدَاللّهِ شأنا مِنَ الشَّأنِ.(1)
ای فاطمه معصومه! در مورد رفتن به بهشت، مرا شفاعت کن؛ چرا که تو در پیشگاه خداوند، مقام و منزلتی بس ارجمند داری.
امام صادق علیهالسلام قبل از ولادت پدر حضرت معصومه علیهاالسلام، از او یاد کرده است. این موضوع نشان میدهد که این بانوی جلیلالقدر، از امتیازها و ویژگیهای ارجمندی بهرهمند است. در اینجا به دو روایت در این زمینه اشاره میکنیم:
یکی از شیعیان به محضر امام صادق علیهالسلام آمد. دید آن حضرت در کنار گهواره کودکی، با آن کودک گفتوگو میکند. تعجب کرد و گفت: «آیا با کودک نوزاد سخن میگویی؟» امام صادق علیهالسلام فرمود: «اگر تو هم مایل هستی، نزد این کودک بیا و با او گفتوگو کن». مرد میگوید: «کنار گهواره آن کودک نوزاد رفتم. سلام کردم. جواب سلام مرا داد. به من فرمود: نامی
1) . بحارالانوار، ج 102، ص 266.
که برای دختر تازه متولد شدهات برگزیدهای، عوض کن؛ زیرا خداوند آن نام را دشمن دارد. (وی چند روز قبل صاحب دختر شده بود و نامش را حُمَیرا گذاشته بود). سخن گفتن نوزاد و اطلاع او از اخبار پنهان و نهی از منکر او، مرا شگفتزده کرد و بهتزده شد. امام صادق علیهالسلام به من فرمود: تعجب نکن، این کودک فرزندم موسی است. خداوند از او دختری به من عنایت کند که نامش فاطمه است. او در سرزمین قم به خاک سپرده میشود و هر کس (مرقد) او را در قم زیارت کند، بهشت بر او واجب است».(1)
همچنین امام صادق علیهالسلام قبل از ولادت حضرت معصومه علیهاالسلام در گفتاری در شأن او فرمود:
وَ سَتُدفَنُ فِیها اِمْرَأَةٌ مِنْ اَوْلادِی تُسَمّی فاطِمَةُ، فَمَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ.
و به زودی، بانویی از فرزندان من به نام فاطمه در قم دفن شود، پس هرکس او را زیارت کند، بهشت برای او واجب میشود.
ذیل این روایت آمده امام صادق علیهالسلام این سخن را قبل از ولادت امام کاظم علیهالسلام فرمود.(2)
امام صادق علیهالسلام در سخن دیگری فرمود: «بانویی از فرزندانم در قم رحلت میکند که به شفاعت او همه شیعیانم وارد بهشت میشوند».(3)
امام صادق علیهالسلام در کلامی دیگر میفرماید:
حرم خداوند، مکه؛ حرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، مدینه؛ حرم امیرمؤمنان علی
علیهالسلام، کوفه و حرم ما اهل بیت، قم است. به زودی بانویی به نام فاطمه از فرزندان من در آنجا مدفون خواهد شد که هر کس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب خواهد شد.(1)
یکی از فضایل حضرت زهرا علیهاالسلام این است که پیامبر در موارد متعدد، در شأن او فرمود: «فَداها اَبُوها؛ پدرش به فدایش باد.»(2)
این تعبیر، بیانگر اوج مقام ارجمند حضرت زهرا علیهاالسلام است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شأن او گفته است.
درباره حضرت معصومه علیهاالسلام نیز نظیر این مطلب از پدرش امام کاظم علیهالسلام روایت شده است.
آیت الله مستنبط از کتاب کشف اللَّئالی نوشته صالح بن عرندس، دانشمند قرن نهم ه- . ق چنین نقل میکند:
در زمان امام کاظم علیهالسلام روزی جمعی از شیعیان برای دریافت پاسخ پرسشهای خود، به مدینه وارد شدند تا به محضر ایشان برسند. آن حضرت در مسافرت بود. با توجه به اینکه آنها ناگزیر بودند زود بازگردند، پرسشهای خود را نوشتند و به افراد خانواده امام کاظم علیهالسلام تحویل دادند تا در سفر بعد، پاسخ خود را دریافت کنند. مدتی بعد، هنگام خداحافظی دیدند حضرت معصومه علیهاالسلام پاسخ پرسشهای آنها را نوشته و آماده کرده است. آنها شادمان شدند و آن پاسخها را دریافت کردند و رهسپار وطن شدند. در مسیر راه به امام کاظم علیهالسلام برخوردند و ماجرا را برای آن حضرت بازگو کردند. امام کاظم علیهالسلام آن نوشته را از آنها طلبید و مطالعه کرد. پس از آنکه درستی پاسخها را تأیید کرد، سه بار فرمود: «فَداها اَبُوها؛
پدرش به فدایش باد».(1)
از ویژگیهای حضرت معصومه علیهاالسلام این بود که به علوم اسلام و آل محمد صلیاللهعلیهوآله آگاهی داشت؛ چنانکه روایت قبل، بیانگر این مطلب است. ازاینرو، امام کاظم علیهالسلام فرمود: «پدرش به فدایش باد.» همچنین وجود شریفش حجت و امین پدرش امام کاظم علیهالسلام بود، چنانکه در فرازی از زیارتنامه غیر معروفه او آمده است:
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةُ بِنْتَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ و حُجَّتِهِ وَ اَمِینِهِ.(2)
سلام بر تو ای فاطمه دختر موسیبنجعفر علیهالسلام، و حجت و امین موسیبن جعفر.
بنابراین، حضرت معصومه علیهاالسلام، حجت و امانتدار پدرش، امام کاظم علیهالسلام بود که در این صورت، حجت و امین خدا و حجت و نشانه اسلام و حافظ امانت الهی است.
گرچه تمام روایات آن حضرت به دست ما نرسیده، ولی بیشک جزو راویان و محدثان به شمار میرود. در اینجا به احادیثی که از آن حضرت نقل شده، اشاره میکنیم:
«... حَدَّثَتْنا فاطِمَةُ وَ زَیْنَبُ وَ اُمُکُلْثُومٍ بَناتُ مُوسَی بنِ جَعْفَرٍ، قُلْنَ حَدَّثَتْنَا فاطِمَةُ بِنْتُ جَعْفَرِ
بْنِ مُحَمَّدِ الصّادِقِ، حَدَّثَتْنِی فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیِّ، حَدَّثَتْنِی فاطِمَةُ بِنْتِ عَلِیَّ بنِ الْحُسَیْنِ، حَدَّثَتْنِی فاطِمَةُ وَ سَکِینَةُ اِبْنَتا الْحُسَینِ بنِ عَلِیِّ، عَنْ اُمِّ کُلْثُومٍ بِنْتِ فاطِمَةَ بِنْتِ النَّبیِّ، عَنْ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللّه و رَضِیَ عَنْها قالَتْ: اَنَسِیتُمْ قَولَ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله یَوْمَ غَدِیرِخُمٍّ «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٍّ مَوْلاهُ» وَ قَوْلَهُ صلیاللهعلیهوآله: «اَنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی علیهالسلام»؛ دختران امام کاظم علیهالسلام فاطمه (معصومه) و زینب و ا مّ کلثوم گفتند: روایت کرد ما را فاطمه دختر امام صادق علیهالسلام. او گفت: روایت کرد مرا فاطمه دختر امام باقر علیهالسلام و او گفت: روایت کرد مرا فاطمه دختر امام سجاد و او گفت: روایت کردند مرا فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیهالسلام و آنها گفتند: روایت کرد ما را اُمّ کلثوم، دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیامبر و او از مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر گرامی پیامبر روایت کرد که آن حضرت فرمود: آیا فراموش کردید سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در روز عید غدیرخم را که فرمود: «هرکس که من مولا و رهبر او هستم، پس علی علیهالسلام مولا و رهبر اوست؟» و نیز به علی علیهالسلام فرمود: «نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسی علیهالسلام است».(1)
1) . الغدیر، ج 1، ص 197.
به آن پرده نگاه کردم، دیدم در آن چنین نوشته شده است: «بَخٍّ بَخٍّ مَنْ مِثْلُ شِیعَةِ عَلِیٍّ؟؛ به به! چه کسی همانند شیعه علی علیهالسلام (دارای مقامات عالی) است؟»
وارد آن قصر شدم. در میان آن، قصری از عقیق سرخ میانخالی دیدم. دری از نقره، آراسته به زبرجد سبز است و بر آن در، پردهای آویخته بود. سرم را بلند کردم، دیدم روی آن در چنین نوشته شده است: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلِیٌّ وَصِیُّ الْمُصْطَفی؛ محمد، رسول خدا است. علی، وصی مصطفی است».
سپس در آن پرده دیدم چنین نوشته بود:
«بِشِّرْ شِیعةَ عَلِیٍّ بِطیبِ الْمَوْلَد؛ شیعه علی علیهالسلام را مژده بده که پاکزاد است».
به داخل آن قصر رفتم. دیدم قصر دیگری از زمرد سبز میانخالی است که زیباتر از آن ندیده بودم. دری از یاقوت سرخ، آراسته به دُرّ داشت. پردهای بر آن آویخته بود. سرم را بلند کردم و دیدم روی آن پرده چنین نوشته شده است: «شِیعَةُ عَلِیٍّ هُمُ الْفائِزُونَ؛ شیعیان علی علیهالسلام کسانی هستند که رستگارند».
به جبرئیل گفتم: «حبیبم جبرئیل، این قصر از آن کیست؟» گفت: «این قصر از آن پسر عمو و وصی تو علی بن ابیطالب علیهالسلام است. همه مردم در روز قیامت پابرهنه و عریان محشور میشوند جز شیعیان علی علیهالسلام.» در آن روز مردم به نامهای مادرانشان خوانده شوند، جز شیعه علی علیهالسلام که به نامهای پدرانشان خوانده میشوند، گفتم: ای حبیبم جبرئیل! منظور از این سخن چیست؟ گفت: «لاَِنَّهُمْ اَحَبُّوا عَلِیّا فَطابَ مَولِدَهُمْ؛ زیرا شیعیان، علی علیهالسلام را دوست داشتند. ازاینرو، پاکزاد شدند».(1)
1) . بحارالانوار، ج 68، صص 76 و 77.
حضرت معصومه علیهاالسلام با چند واسطه از صفیه، عمه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکند. وقتی که امام حسین علیهالسلام چشم به جهان گشود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: «ای عمه! فرزندم را نزد من بیاور،» گفتم: «هنوز او را پاکیزه نکردهام.» فرمود: «ای عمه! آیا تو میخواهی او را پاکیزه کنی؟ همانا خداوند متعال او را پاک و پاکیزه کرده است».(1)
وقتی حضرت معصومه علیهاالسلام در ساوه بیمار شد، فرمود: «مرا به قم ببرید؛ زیرا از پدرم شنیدم که فرمود: قم مرکز شیعیان ما است».(2)
... عَنْ فاطِمَةَ بِنْتِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ فاطِمَةَ بِنْتِ الصّادِقِ جَعْفَرِ بْنِمُحَمَّدٍ، عَنْ فاطِمَةَ بِنْتِ الْباقِرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ فاطِمَةَ بِنْتِ السَّجادِ عَلِیِّ بْنِالْحُسَیْنِ زَینِالْعابِدینَ، عَنْ فاطِمَةَ بِنْتِ اَبی عَبْدِاللّهَِ الْحُسَیْنِ، عَنْ زَیْنَبِ بِنْتَ اَمیرِالْمُؤمِنینَ، عَنْ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله، قالَتْ قالَ رَسُولُ اللّهِ: اَلا مَنْ ماتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ماتَ شَهِیدا.(3)
فاطمه (معصومه) دختر امام کاظم و او از فاطمه دختر امام صادق و او از فاطمه دختر امام باقر و او از فاطمه دختر امام سجاد و او از فاطمه دختر امام حسین و او از زینب دختر علی
و او از فاطمه زهرا دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهروایت کرد که فرمود: «آگاه باشید کسی که با حبّ آل محمد صلیاللهعلیهوآلهاز دنیا رفت، شهید از دنیا رفته است».
آیت الله مرعشی نجفی رحمهمالله فرمود: «پدرم مرحوم آیت الله علامه سید محمود مرعشی رحمهمالله که در نجف اشرف میزیست، بسیار علاقهمند بود که به طریقی، محل قبر شریف جدهاش، حضرت زهرا علیهاالسلامرا بیابد. برای این مقصود، ختم مجربی (یعنی دعایی که استجابت آن به تجربه رسیده) انتخاب نمود. چهل شب به آن مداومت کرد، تا شاید از طریقی از محل مرقد شریف حضرت زهرا علیهاالسلام آگاه شود. شب چهلم، بعد از انجام ختم و توسل فراوان، به بستر خواب رفت. در عالم خواب به محضر امام باقر علیهالسلام(یا امام صادق علیهالسلام) رسید. امام به او فرمود: «عَلَیْکَ بِکَرِیمَةِ اَهْلِ الْبَیْتِ؛ به دامن کریمه اهل بیت علیهاالسلام چنگ بزن.» ایشان تصور کرد منظور امام از این جمله، حضرت زهرا علیهاالسلام است، عرض کرد: «آری قربانت گردم، من نیز ختم را برای همین گرفتم که محل شریف قبر آن حضرت را دقیقتر بدانم و زیارتش کنم.» امام علیهالسلام فرمود: «منظور من، قبر شریف حضرت معصومه علیهاالسلام در قم است.» سپس افزود: «به خاطر مصالحی، خداوند اراده فرموده که قبر حضرت زهرا علیهاالسلامبرای همیشه برای همگان مخفی باشد. ازاینرو، قبر حضرت معصومه علیهاالسلام را تجلیگاه قبر شریف حضرت زهرا علیهاالسلام قرار داده است. اگر قرار بود قبر حضرت آشکار باشد، همان شکوه مرقد
حضرت زهرا علیهاالسلام را خداوند برای قبر حضرت معصومه علیهاالسلام قرار داده است».
آیت الله سیدمحمود مرعشی وقتیکه از خواب برخاست، تصمیم گرفت به قصد زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام به قم مهاجرت کند. او بیدرنگ با همه اعضای خانوادهاش از نجف اشرف، عازم قم شد و مرقد مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام را زیارت کرد.(1)
پدرم عرض کرد: پس من در هنگام زیارت او چه کنم؟ حضرت علی علیهالسلام فرمود: «خداوند مقام و شکوه حضرت فاطمه علیهاالسلام را در این مورد به حضرت معصومه علیهاالسلام داده است. هر کس میخواهد زیارت حضرت فاطمه علیهاالسلام را درک کند، به زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلامبرود». آیتالله مرعشی میفرمود: «پدرم به من سفارش میکرد که به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلامبروم. من از نجف اشرف به این قصد و قصد زیارت امام رضا علیهالسلامآمدم، سپس در قم به اصرار مؤسس حوزه علمیه، آیت الله حائری رحمهالله ماندگار شدم، شصت سال است که هر روز من از نخستین زایران حضرت معصومه علیهاالسلامهستم».
آن مرحوم، سرانجام به نجف بازگشت و در سال 1338 ه- . ق در آنجا درگذشت.یکی از شواهد عظمت حضرت معصومه علیهاالسلام، زیارتنامهای است که حضرت رضا علیهالسلام در شأن آن حضرت صادر فرموده است؛ زیرا بعد از فاطمه زهرا علیهاالسلامتنها زیارتی که از امام معصوم علیهالسلام نقل شده، زیارت
1) . اقتباس از: کریمه اهل بیت علیهاالسلام، صص 43 - 45. این ماجرا را آیت الله العظمی سید شهابالدین مرعشی به طور مکرر برای افراد مختلف نقل کرده است. یکی از شاگردان آیت الله نجفی میگفت: «ایشان در درس خود میفرمود: علت آمدن من به قم، همین مطلب بود، پدرم، چهل شب در حرم حضرت علی علیهالسلام بیتوته نمود، شبی علی علیهالسلام در حال مکاشفه به پدرم فرمود: «سید محمود چه میخواهی؟» پدرم عرض میکند: قبر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلامکجا است تا زیارت کنم، حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «من که نمیتوانم برخلاف وصیت آن حضرت، قبر او را معلوم کنم».
حضرت معصومه علیهاالسلاماست. حضرت زینب علیهاالسلام با آن همه مقام و منزلت و دیگر بانوان ارجمند از خاندان عصمت و طهارت زیارت مخصوص - نقل شده - از معصوم ندارد.
علامه مجلسی از بعضی از کتب زیارات، از علی بن ابراهیم و او از پدرش و او از سعد اشعری قمی نقل میکند که گفت: در محضر امام رضا علیهالسلامبودم. ایشان به من فرمود: «ای سعد! از برای ما در نزد شما (در قم) قبری وجود دارد. سعد عرض کرد: قربانت گردم آیا مقصود شما قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهالسلام است؟ امام رضا علیهالسلام فرمود: «نَعَمْ مَنْ زارَها عارِفا بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ؛ آری کسی که با معرفت به شأنش، او را زیارت کند، بهشت برای اوست».
سپس حضرت رضا علیهالسلام سیره زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه علیهاالسلامرا برای سعد چنین بیان کرد. وقتی کنار قبرش رفتی، بالای سر آن حضرت رو به قبله بایست و 34 مرتبه اللّهُ اکبرُ و 33 بار سُبْحانَ اللّهِ و 33 بار اَلْحَمْدُللّهِ بگو، آنگاه بگو: «اَلسَّلامُ عَلی آدَمَ صَفْوَةِ اللّه» تا آخر زیارت.(1)
از ویژگیهای این زیارت این است که مطابق دستور حضرت رضا علیهالسلامدر آغاز آن 34 بار تکبیر و 33 بار تسبیح و 33 بار حمد گفته میشود. چنین دستوری در مورد زیارتهای دیگر دیده نشده است.
این سرآغاز توحیدی برای آن است که زایر هنگام زیارت آن خاتون ارجمند دو سرا، با توجه و حضور قلب و توحید و تنزیه و شکر خدا وارد شود و با این حالت ملکوتی با حضرت معصومه علیهاالسلام ارتباط برقرار کند.
1) . بحارالانوار، ج 102، ص 266.
چنین حالتی، عالیترین حال بنده خدا در برابر عظمت مقام اولیای خدا است تا با روحی پاک و قلبی صاف و دور از آلودگیها به زیارت بپردازد و نتیجه خوب بگیرد.
ذیل روایتی که از امام صادق علیهالسلام درباره تولد حضرت معصومه علیهاالسلامو وفات او در قم نقل شده، چنین آمده است:
... وَ اِسْمُها فاطِمَةُ بِنْتُ مُوسی، تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شِیعَتُنا الْجَنَّةَ بِاَجْمَعِهمْ.(1)
نام او فاطمه دختر موسی علیهالسلام است که با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت میشود.
این روایت، از عظمت مقام فوقالعاده حضرت معصومه علیهاالسلامحکایت میکند که شفاعت او شامل همه شیعیان خواهد شد. این مطلب نیز شاهد گویایی بر فضایل و کمالات حضرت معصومه علیهاالسلام است.
حضرت آیت الله حاج شیخ محمد ناصری دولت آبادی، از علمای دولت آباد اصفهان، از پدرش، آیت الله شیخ محمد باقر ناصری (وفات یافته به سال 1407 ه- . ق) نقل میکند:
در سال 1295 ه- . ق، در اطراف قم، قحطی و خشکسالی شد، مردم به ستوه آمدند. در میان آنها چهل نفر از افراد متدین، انتخاب شده و به قم آمدند و در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام به بست نشستند تا شاید با عنایات و دعای آن بزرگوار، خداوند باران بفرستد. پس از سه شبانه روز، در شب سوم یکی از آنان، مرحوم آیت الله العظمی میرزای قمی (وفات یافته سال 1231 ه- . ق)(2)
را در خواب میبیند. میرزا میپرسد: شما چرا در اینجا به بست نشستهاید؟ او
میگوید: مدتی است در منطقه ما بر اثر نیامدن باران، خشکسالی و قحطی به وجود آمده است. برای رفع خطر، به اینجا پناه آوردهایم. میرزای قمی میگوید: «برای همین، در اینجا جمع شدهاید؟ اینکه چیزی نیست. این مقدار از دست ما نیز ساخته است. در چنین نیازهایی به ما مراجعه کنید، ولی اگر شفاعت همه جهان را خواستید، دست توسل به طرف این شفیعه روز جزا (حضرت معصومه علیهاالسلام) دراز کنید».
در مورد پاداش زیارت مرقد حضرت معصومه علیهاالسلام روایات متعددی از امامان معصوم علیهمالسلام نقل شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
امام صادق علیهالسلام در ضمن گفتاری فرمود:
... مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّة.(1)
کسی که او را زیارت کند، بهشت بر او واجب میشود.
نیز فرمود:
اِنَّ زیارتَها تَعْدِلُ الْجَنَّةَ.(2)
همانا زیارت او برابر کسب بهشت است.
سعد بن سعد اشعری میگوید: «در مورد پاداش زیارت قبر حضرت معصومه علیهاالسلام از امام رضا علیهالسلامپرسیدم»، فرمود:
مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّةُ.(3)
کسی که او را زیارت کند، پاداش او بهشت است.
در مورد دیگر فرمود:
مَنْ زارَها عارِفا بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ.(1)
کسی که او را از روی معرفت به شأن و مقامش، زیارت کند، پاداش او بهشت است.
نیز فرمود:
مَنْ زارَ الْمَعْصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ زارَنی.
کسی که معصومه علیهاالسلام را در قم زیارت کند، مانند آن است که مرا زیارت کرده است.(2)
یکی از شیعیان به زیارت مرقد منور حضرت رضا علیهالسلام رفت و پس از زیارت از مسیر همدان عازم کربلا شد. در بین راه در عالم خواب حضرت رضا علیهالسلام را دید. آن حضرت به او فرمود: «چه میشد که اگر از قم میگذشتی و قبر خواهرم را زیارت میکردی؟»(3)
مولی حیدر خوانساری مینویسد: روایت شده که امام رضا علیهالسلام فرمود: «هرکس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در ری (یعنی امامزاده حمزه را که در کنار مرقد حضرت عبدالعظیم علیهالسلام قرار گرفته است) یا خواهرم (حضرت معصومه علیهاالسلام) را در قم زیارت کند، به همان ثواب زیارت من میرسد».(4)
حضرت معصومه علیهاالسلام هر چند امام نیست، ولی از امامزادههایی است که بینظیر یا کمنظیر است. روایات بسیاری در فضیلت و ثواب زیارت آن حضرت وارد شده است؛ از جمله اینکه سعد بن سعد میگوید: از امام رضا علیهالسلام درباره زیارت فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهالسلام پرسیدم، فرمود: «هر که او را زیارت کند، بهشت سزاوار اوست».
بنابراین، لازم است مردم شریف ما از زیارت این بانوی بزرگ غفلت نورزند و حتی آنها که در مناطق دور دست این کشور زندگی میکنند، مقید باشند همچنانکه به زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام مشرف میشوند، حداقل سالی یکبار به قصد زیارت این کریمه اهل بیت نیز عزم سفر نمایند.
حضرت معصومه علیهاالسلام همانند برادر بزرگوارشان، میهمان ما ایرانیانند؛ ازاینرو، زیارت ایشان عنوان مهماننوازی نیز دارد. خصوصا مردم شریف قم که توفیق همجواری آن حضرت را دارند و روحانیون عزیز که از برکات وجودی این کریمه بهرهمندند، باید بیش از دیگران به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام توجه نمایند.(1)
1) . ماهنامه کوثر، ش 3، ص 6 .
حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام از طرف مادر، عمه حقیر است و برای من محرم هستند و ازاینرو من خطاب به ایشان عمه جان میگویم. روزی تشرف پیدا کردم به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلامو بعد از اینکه زیارت را خواندم، خدمت عمه جان عزیز عرض کردم که من امروز آمدهام و هیچ حاجتی مثل پول و منزل و امثال ذلک ندارم. فقط یک حاجت دارم و آن این است که در فهم آیه تطهیر مورد عنایت شما واقع شوم. آیه تطهیر را درست بفهمم و بنویسم و حل مشکل بکنم. بعد آمدیم و شروع کردیم به نوشتن آیه تطهیر. یک مسائلی و یک مطالبی به برکت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام برای ما روشن شد که شاید اگر پنجاه سال دیگر درس میخواندم، آن مطالب برای ما روشن نمیشد. به جایی رسید که برای ما روشن شد جای آیه تطهیر حتما در بین آیات مربوط به زنهای پیامبر بوده، لکن حرف خداوند متعال این بوده که با پرانتز آیه تطهیر اهل بیت علیهمالسلام را جدا کند و فضیلتی را برای اهل بیت علیهمالسلام ثابت کند و بفرماید که این فضیلت به زنهای پیامبر مربوط نیست، بلکه مربوط به اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلامو همینطور امامان بعدی است.
از روزی که قم، مدفن این مخدره شد، محل برکات و جایگاه پرورش شیعیان خاص شده است. فقیهان و راویان بنام، همواره در جوار این کریمه، تربیت شده و رشد یافتهاند و امروز که حوزه قم، درخشندهترین و
پرآوازهترین حوزه علمی شیعه است، از برکت این بانوی بزرگ است.(1)
ملاصدرا (صدرالمتألهین شیرازی)، فیلسوف بزرگ اسلام، از شیراز به کهک رفت و در آنجا مقیم شد. آنگاه کتاب اسفار اربعه را که از نظر فلسفی یک شاهکار به حساب میآید، در کهک نگاشت. ایشان میفرمود: «وقتی شبههای برای من پیش میآمد کنار قبر حضرت معصومه علیهاالسلام در قم میآمدم و از آن حضرت استمداد میکردم و شبهه فلسفی من حل میشد».(2)
افضل دختران حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام، سیده جلیله معظمه فاطمه بنت امام موسی علیهالسلام معروفه به حضرت معصومه علیهاالسلاماست که مزار شریفش در بلده طیبه قم است و دارای قبه عالیه و ضریح و صحنهای متعدد و خدمه بسیار و موقوفات است و روشنی چشم اهل قم و ملاذ و معاذ عامه خلق است و در هر سال، جماعات بسیار از بلاد بعیده شدّ رحال کنند و تعب سفر کشند به جهت درک فیوضات از زیارت آن معظمه علیهاالسلام.(3)
در زمان مرحوم آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر رحمهالله کتاب ابواء الحمد را که اخبار نبوی از طرق شیعه وارد شده بود، تألیف میکردند و من برایش مینوشتم. گاهی میفرمود برای رفع خستگی بنشین با من صحبت کنیم.
یکی از روزها فرمود که بعد از مرحوم آیت الله العظمی حائری رحمهالله من مدتی زمام امور حوزه را به دست گرفتم و شهریه طلاب را عهدهدار بودم. گویا میفرمودند ماهی سه تومان به هر طلبهای شهریه میدادیم، تا اینکه یک ماه وجهی نرسید. قرض کردیم و شهریه را دادیم. ماه دوم هم نرسید. باز هم قرض کردیم و شهریه را دادیم. ماه سوم هم نرسید. دیگر جرئت نکردیم قرض کنیم. طلبهها آمدند در خانه ما اجتماع کردند برای مطالبه شهریه. من هم اظهار کردم که ندارم و بسیار مقروض شدهام. یک مرتبه صدای گریه طلاب در خانه ما بلند شد. گفتند چه کنیم نه در مدرسه تأمین داریم و نه راهی به اوطان خود داریم و اینجا هم خرجی نداریم. به طوری صحبت کردند که من هم گریان شدم. گفتم: آقایان تشریف ببرید ان شااللّه تا فردا برای شهریه کاری خواهم کرد.
رفتند ولی تا شام در فکر بودم چه کنم؟ راه به جایی نرسید و شب هم در فکر بودم. خوابم نمیگرفت، تا سحر شد. برخاستم تجدید وضو کردم به حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شدم، نماز خواندم. حرم بسیار خلوت بود. کسی آمد و شد نداشت. بعد از ادای نماز صبح و مقداری تعقیب با حالت ناراحتی که آن منظره روز گذشته در نظرم جلوه میکرد، آمدم پای ضریح مطهر، با حالت عصبانیت و ناراحتی خطاب به حضرت
معصومه علیهاالسلامگفتم: عمه جان، این رسم نیست که عدهای از طلاب غریبه همسایه شما از گرسنگی جان بدهند. درست نیست. اگر عرضه نداری، به برادر بزرگوارت حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام یا به جدّت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلاممتوسل شو و اگر عرضه داری، بده. خداحافظ.
این را گفتم و به حالت قهر و عصبانیت رفتم. وارد همین اتاق شدم (اطاقی بود بین بیرونی و اندرونی) نشستم و با حالت بسیار منقلب، منظره روز گذشته جلو چشمم میآمد. برخاستم قرآن را برداشتم خواندم، بلکه مقداری ناراحتی قلبم آرام گیرد. به قدری ناراحت بودم که نتوانستم بخوانم، ناگهان دیدم در اتاق را میزنند. گفتم بفرمایید. در باز شد. کربلا محمد (پیرمرد پیشخدمتشان بود) وارد شد. گفت: آقا یک نفر با کلاه شاپو و چمدانی در دست میگوید همین الآن میخواهم خدمت آقا مشرف شوم. وقت ندارم که موقع دیگر بیایم (و هوا هم تاریک و روشن بود). من ترسیدم و گفتم نمیدانم آقا از حرم آمده یا نه، حالا چه میفرمایید؟
گفتم: بگو بیاید اگر چه ناراحتم. کربلا محمد برگشت. طولی نکشید مردی موقر و متشخص کلاه شاپو بر سرش و چمدانی در دست وارد شد. چمدان را گذاشت گوشه اتاق و شاپو را هم از سرش برداشته، انداخت کنار و سلام کرد. جواب دادم، آمد دستم را بوسید. سپس عذرخواهی کرد و گفت: ببخشید بیموقع خدمت شما شرفیاب شدم؛ چون که وقت نداشتم و همین ساعت که بالای گردنه سلام، ماشین ما رسید، نگاهم به گنبد حضرت معصومه علیهاالسلام افتاد. ناگهان به فکرم رسید که من با آتش و باد مسافرت میکنم و هر ساعتی احتمال خطر است. اگر پیشآمدی شود و
بمیرم مالم تلف شده و دین خدا و امام علیهالسلامدر گردنم بماند. چه خواهم کرد. (ظاهرا همان موقعی که مرحوم آیت الله العظمی صدر رحمهالله آن سخنان را در حرم فرموده بود، این فکر در نظر این مؤمن رسیده) و گفت: موقعی که به قم رسیدیم، مهلت گرفتم از راننده که مقداری معطل شود. مسافرین هم به زیارت بروند. من هم خدمت شما رسیدم.
سپس حساب کرد اموالش و وجوهات، زیاد بدهکار شد و در چمدان را باز و به اندازهای وجوه پرداخت که علاوه بر ادای قرضها و پرداخت شهریه آن ماه (ظاهرا فرمود) تا یک سال من از وجوه همین شخص، شهریه را دادم و بعد از این موضوع رفتم به زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام و اظهار تشکر نموده و گفتم: عمه جان بحمداللّه خوب عرضه داری.(1)
در زمان طاغوت، شاه عربستان سعودی به ایران آمد و برای آیت الله العظمی آقای بروجردی هدایایی فرستاد. ایشان جز قرآنها و مقداری از پرده کعبه، بقیه را رد کرد و در ضمن درخواست ملاقات با ایشان را کرده بود. آقا نپذیرفت. درباره علت این امر میفرمود: این شخص اگر بیاید قم و به زیارت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلامنرود، توهین به آن حضرت خواهد شد و من تحمل آن را ندارم به هیچ وجه.(2)
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، رهبر کبیر انقلاب، حضرت آیت الله العظمی امام خمینی رحمهالله در سالهای پیش از تبعید، هر روز غروب بعد از درس تا هنگام نماز به حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف میشد و این سیره مستمر بود. معظم له در نجف اشرف هم هر شب ساعت نه به حرم مطهر و منور مولای متقیان امیرمؤمنان علی علیهالسلام مشرف میشد.
آیت الله العظمی اراکی رحمهالله
دستم باد میکرد و پوست آن ترک برمیداشت به طوری که نمیتوانستم وضو بگیرم. ناچار بودم برای نماز تیمم کنم. معالجات هم بیاثر بود تا اینکه به حضرت معصومه علیهاالسلام متوسل شدم. به من الهام شد که دستکش به دست کنم، همین کار را کردم و خوب شدم.
در عصر رضاخان و کشف حجاب، روزی رئیس شهربانی که مردی گستاخ و بد زبان بود، به حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام وارد میشود و در همانجا به زنان با حجاب حمله میکند، تا چادر را از سرشان بگیرد. آه و ناله زنان بلند میشود. در همین وقت، غیرت آیت الله مرعشی نجفی رحمهاللهکه در آنجا حضور داشت، به جوش میآید و به آن قسمت رفته و برای جلوگیری از عمل زشت آن رئیس، سیلی محکمی به صورت رئیس شهربانی میزند. او که از این سیلی، سخت یکه خورده بود، آیتالله مرعشی
را تهدید به قتل میکند. ولی روز بعد همین رئیس گستاخ وارد بازار قم میشود. از قضا قسمتی از سقف ساختمان بازار بر سر او خراب شده و او در همان دم به هلاکت میرسد.(1)
آیت الله مرعشی میفرمود: «روزگاری که جوانتر بودم، روزی در اثر مشکلات فراوانی که داشتم، از جمله میخواستم دخترم را شوهر دهم، ولی مالی و ثروتی نداشتم که برای دخترم جهیزیه تهیه کنم، با ناراحتی به حرم فاطمه معصومه علیهاالسلام رفتم و با عتاب و خطاب در حالیکه اشکهایم سرازیر بود، گفتم: ای سیده و مولای من، چرا نسبت به امر زندگی من اهمیتی نمیدهی؟ من چگونه با این بیمالی و بیچیزی، دخترم را شوهر دهم؟
سپس با دلی شکسته به منزل بازگشتم. در این حال، حالت غشوهای مرا فراگرفت و در همان حال شنیدم کسی در میزند. رفتم و در را باز کردم. شخصی را دیدم که پشت در ایستاده، وقتی مرا دید، گفت: سیده تو را میطلبد. با عجله به حرم رفتم و چون به صحن شریف آن حضرت رسیدم، چند کنیز را دیدم که مشغول تمیز کردن ایوان طلا هستند. از سبب آن پرسیدم. گفتند: هم اکنون سیده میآید. پس از اندکی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام آمد، در حالیکه بسیار نحیف و لاغر و رنگپریده و در شکل و شمایلی چون مادرم فاطمه زهرا علیهاالسلام بود (چون جدّهام فاطمه زهرا علیهاالسلام را سه بار پیش از آن در خواب دیده بودم و میشناختم). به نزد عمهام رفتم
1) . بر ستیغ نور، شرح حال آیت الله مرعشی نجفی رحمهالله، ص 79.
و دست وی را بوسیدم. آنگاه آن حضرت به من فرمود: «ای شهاب، کی ما به فکر تو نبودهایم که ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاکی هستی؟ تو از زمانی که به قم وارد شدی، زیرنظر و مورد عنایت ما بودهای».
در این حالت، از خواب بیدار شدم و چون دانستم که نسبت به حضرت معصومه علیهاالسلام اسائه ادب کردهام، فورا برای عذرخواهی به حرم شریف رفتم. پس از آن حاجتم برآورده شد و در کارم گشایشی صورت گرفت.(1)
در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام قرار شد از بیت آیت الله العظمی گلپایگانی رحمهالله هیئتی از طلاب برای عرض تسلیت به مقام والای دختر موسی بن جعفر علیهالسلام، به حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شوند وقتی طلاب وارد صحن مطهر شدند، دیدند آیت الله العظمی گلپایگانی وسط صحن حضرت معصومه علیهاالسلامروی زمین نشستهاند، هر چه خواستند فرشی برای آقا بیاورند، آقا قبول نکردند و فرمود: روی زمین نشستم جهت عرض ادب و اخلاص به بی بی حضرت معصومه علیهاالسلام و اشک چشمش را با دستمال پاک میکرد.
ایشان میفرمود: طلاب عزیز بر شماست که قصد را خالص کنید و
1) . بر ستیغ نور، گوشههایی از زندگی و وصیتنامه الهی و اخلاقی حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ص 80 .
ارتباط مداوم خود را با ائمه اطهار علیهمالسلام مخصوصا حضرت صاحب و مولایم، حضرت ولی عصر علیهالسلامتداوم بخشید و کثرت تلاوت قرآن کریم و ادعیه صالحه و عرض اخلاص و ادب به دخت حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام داشته باشید و اینها همه رمز موفقیت و توفیق در راه ادامه تحصیل ما است.(1)
(2) چیزی را که من به چشم خود دیدم، این است که روزی در مدرسه فیضیه در جلو پلههایی که از آنجا به صحن مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام وارد میشوند، یک نفر را دیدم که از پا ناتوان است و میخواهد به زیارت مشرف شود، ولی نمیتواند از پلهها بالا رود.
یکی از رفقا - به نام آقا شیخ جواد - را که آنجا حاضر بود، صدا کردم و گفتم: این بنده خدا میخواهد به زیارت برود و نمیتواند از پلهها بالا برود، بیا تا او را کمک کنیم. آمد زیر بغلهایش را گرفتیم و از پلهها بالا بردیم و او را به صحن مطهر رساندیم. آنگاه او را به حال خود گذاشتیم و رفتیم. فردا دیدم نقاره خانه را میکوبند، گفتند: بی بی یک نفر را شفا داده است. دیدم همان بنده خداست که صحیح و سالم روی پاهای خود ایستاده
است. خدام حرم به او اصرار میکردند که او را به نزد متولی باشی ببرند، ولی او نمیپذیرفت و میگفت: من از اطراف قزوینم، آمدم شفا بگیرم و الحمدللّه شفایم را گرفتم، با متولیباشی چه کار دارم؟ بالاخره هر چه اصرار کردند، او نپذیرفت و به نزد تولیت آستانه مقدسه نرفت.(1)
بعد از فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن جمهوریهای مسلماننشین (و از آن جمله جمهوری نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند که عدهای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستد تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.
مقدمات کار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از میان (سیصد نفر داوطلب) پنجاه نفری که معدل بالایی داشتند و جامعترین آنها بودند برای اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند. در این میان، جوانی - که با داشتن معدل بالا، به سبب اشکالی که در یکی از چشمانش وجود داشت، انتخاب نشده بود - با اصرار فراوان پدر ایشان، پذیرفته شد، ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از این کاروان علمی، فیلمبردار دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجستهای از آن را به نمایش گذاشت. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شکسته میشود. وقتی کاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساکن شدند، این
1) . کریمه اهل بیت، ص 245؛ زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام، ص 45؛ دیدنیهای قم، ص 14.
جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت میشود و در همان حال خوابش میبرد. در خواب عوالمی را مشاهده میکند و بعد از بیداری میبیند چشمش سالم و بیعیب است. او بعد از شفا یافتن به مدرسه برمیگردد. دوستان او با مشاهده این کرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه علیهاالسلاممشرف شده و ساعتها مشغول دعا و توسل میشوند.
وقتی این خبر به نخجوان میرسد آنها مصرانه خواهان این میشوند که این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش، به آنجا برگردد که باعث بیداری و هدایت دیگران شود.(1)
شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در حدی است که قلم قدرت بر تحریر و زبان توان بر تقریر آن را ندارد و اگر چیزی هم نوشته شود، فقط از باب ذکر نمونه و چیدن خوشهای از خرمن پرفیض آن حضرت میباشد؛ زیرا چه گویم در حق شخصیتی که زیارت قبرش در قم موجب دخول جنت است، بر حسب فرموده برادر بزرگوارش، حضرت ثامن الائمه علی بن موسیالرضا علیهالسلام که: «من زارها عارفا بحقها فله الجنة»، بلکه در بعضی از احادیث جمله «عارفا بحقها» را ندارد - و بس است در فضیلت و شخصیت آن حضرت آنکه شخصیتهای بزرگ عالم اسلام و فقهای عالی مقام مانند
1) . ضبط صوتی - تصویری این کرامت به نقل از آیت الله مکارم در واحد فرهنگی آستانه موجود است.
حضرت آیات عظام حاج شیخ عبدالکریم حائری رحمهالله، مؤسس و بنیانگذار حوزه علمیه قم و آیت الله حاج آقا حسین بروجردی رحمهالله که علت مبقیه حوزه علمیه بودند، هرگاه در مسائل فقهی دچار مشکل و معضلی میشدند، متوسل به آن حضرت و نتیجه میگرفتند.
در این راستاست که مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمهالله در حاشیه سفینة البحار، جلد 2، در ماده صدر، صفحه 17 نقل کرده: «دیدم در حاشیه اسفار به خط مرحوم میرزا محمد قمی، صاحب کتاب اربعین الحسینیة نوشته و نقل کرده بود از مصنف (که مراد، مرحوم ملاصدرای شیرازی قدسسرهباشد) که وقتی مشغول به نوشتن بحث اتحاد عاقل و معقول بودم، به مشکلی برخوردم. ازاینرو، از کهک که یکی از روستاهای قم است، آمدم به قم، به جوار حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و از ایشان استمداد طلبیدم تا اینکه روز جمعه به حول و قوه الهی و عنایت آن بیبی مشکلم حل شد. چرا چنین نباشد، در صورتی که شهر قم از برکت آن حضرت، دارالعلم و حرم اهل بیت است و عش آل محمد صلیاللهعلیهوآلهشده است.
چنانکه از حضرت امام به حق ناطق، جعفر بن محمد الصادق علیهالسلام روایت است که مکه، حرم خدا است. مدینه، حرم پیامبر؛ کوفه، حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام و قم، حرم ما اهل بیت است و سه در از بهشت به قم باز میگردد و دختری از فرزندان موسی بن جعفر علیهالسلام که اسمش فاطمه علیهاالسلاماست، در آن خاک دفن است که تمام شیعیان به برکت شفاعتش داخل بهشت میشوند.
در خاتمه از مؤمنین و متدینین خواستارم که به قم توجهی بیشتر نمایند
و هرگاه به زیارت حضرت مشرف میشوند، جدهاش، فاطمه زهرا علیهاالسلام را یاد و زیارت نمایند؛ چون فاطمه معصومه علیهاالسلام مظهر و تجلی مادرش حضرت زهرا علیهاالسلاممیباشد.
آیتالله حاج سید محمدعلی روحانی (از ائمه جماعت مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام)
در عهد قدیم، یکی از ائمه جماعت مسجد امام به من پیغام داد که به ایشان سری بزنم. بعد از نماز با ایشان ملاقات کردم. گفت: من امسال تصمیم گرفتم به حج بروم، ولی به هر دری زدم، درست نشد. آیا شما میتوانید با رئیس اوقاف ملاقات کنید و از سهمیه اوقاف حج من درست شود؟ گفتم: به هیچ وجه این کار صحیح نیست. اگر شما از سهمیه اوقاف به حج بروید، بعد از مراجعت، رئیس اوقاف به دیدن شما میآید و کلی به شخصیت شما لطمه میرسد. چند مورد دیگر را یادآور شد و من توضیح دادم که هیچکدام از اینها صحیح نیست.
قدم زنان از مسجد بیرون آمدیم. هنگامی که چشم ما به گنبد مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام افتاد، به ایشان گفتم: من و شما زیر سایه این بیبی زندگی میکنیم. پدران من و شما نیز زیر سایه این بزرگوار عمر خود را با عزت سپری کردند و رفتند. بیا هر دو به این بزرگوار متوسل بشویم و نذر کنیم که اگر از برکات این بی بی امسال به حج مشرف شدیم، یک عمره مفرده به نیابت این بیبی به جای آوریم. ایشان نیز پذیرفتند.
در مسیر خود به سوی منزل، از مقابل مسجد محمدیه عبور میکردیم.
دیدم در آنجا مجلس فاتحهای هست، وارد مسجد شدم. داماد یکی از مراجع تقلید در آنجا حضور داشت. به من اشاره نمود که با شما کاری دارم. هنگامی که از مجلس برخاستم با او دیدار کردم. گفت: مایل هستید امسال به مکه مشرف شوید؟ گفتم: بلی، ولکن دو نفر هستیم. گفت: مانعی ندارد، این شماره شما و این شماره رفیق شما. فردا به حج و زیارت مراجعه کنید پاسپورت خود را دریافت کنید. از همانجا مستقیم به منزل آقا رفتم. گفت: این شماره چیست. گفتم حضرت معصومه علیهاالسلام عنایت فرمودند.
حضرت آیت الله حاج شیخ محمد باقر ملکی میانجی فقیه و متکلم و مفسر قرآن که در بخش وسیعی از شمال و شمال شرق شهرستان میانه به مرکزیت قصبه تَرْکْ نفوذ مذهبی داشت، در سال 1378 ه- . ق بر اثر ستم و فشار بعضی از خانهای متنفذ آن ناحیه مجبور به مهاجرت به قم شد. پس از ورود به قم حدود دو سال در منازل استیجاری سکونت داشت و چند بار تغییر منزل داده و از این موضوع ناراحت شده بودند. در این باره میفرمود: «روزی از صحن مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام عبور میکردم. خطاب به آن حضرت گله نموده و عرض کردم: خانم! ما در تَرْک، زادگاه خویش، خانهای هر چند گلی، اما دارای اندرون و بیرون داشتیم. اینطور که شما به ما توجه میکنید، باید بروم در حاشیه گاراژ و مسافرخانه یک اتاق برای خود تهیه کنم و اهل و عیالم را اسکان دهم!
پس از مدتی از عرض این گلایه، یک روزی به مناسبت میلاد حضرت امام رضا علیهالسلام،
مجلس جشنی در منزل مرحوم آقا سید محمدرضا سعیدی خراسانی(1)برقرار بود و بنده هم آنجا مهمان بودم که برادرزاده بزرگم آمد و گفت: در خانه مهمان داریم. رفتم دیدم یکی از افراد خیّر آذربایجانی ساکن تهران است. آن شخص که به رحمت ایزدی پیوسته است، به من گفت: تو چه کار کردهای که در خواب هی مرا کتک(2)میزنند که برو برای فلانی خانه بخر».
آن مرحوم وجه خرید خانهای در قم را در اختیار حاج آقا قرار میدهد. خانهای با سه اتاق در تاریخ 1339 شمسی به حدود بیست هزار تومان خریده میشود.
زایر مشاهد مشرفه و اماکن متبرکه، پیش از آنکه سر به آستان ملک پاسبان خاندان عصمت و طهارت بساید، شایسته است که به نکاتی چند در زمینه «آداب زیارت» توجه کند که برخی از آنها را فهرستوار در اینجا میآوریم:
قبل از تشرف، از خوردن غذاهای بوداری که موجب آزار دیگران شود، پرهیز کند.
برای زیارت معصومین علیهمالسلام غسل زیارت کند و برای امامزادههای واجب التعظیم میتواند رجائا غسل کند.
در مورد امامزادهها بهتر است به قصد زیارت امام حسین علیهالسلام - از راه دور - غسل کند. آنگاه در حرم مطهر، امام حسین علیهالسلام را با زیارت وارث، عاشورا، جامعه کبیره، امیناللّه یا هر زیارت دیگری زیارت کند.
بر اساس روایات، کسی که شب غسل زیارت کرده، تا صبح کفایت میکند و کسی که در روز غسل زیارت به جا آورده، تا شب او را بس است؛(1)اگر چه بهتر است که هر وقت وضویش باطل شد، غسل زیارت را تجدید کند.
1) . تهذیب، ج 5، ص 64 ؛ بحارالانوار، ج 100، ص 133.
6 . هنگام بوسیدن آستان، پیشانی بر زمین نساید، تا دشمنان اهل بیت تهمت سجده کردن نزنند.
8 . اگر قصد ارشاد و هدایت یکی از زایران را دارد، ادب را کاملاً رعایت کند و با زبان خوش تذکر دهد.
همواره سعی کند که متن زیارت مأثور از معصوم علیهمالسلام را با توجه کامل و با تلفظ صحیح بخواند.
بعد از زیارت، در دعا و مناجات تلاش کند و از دعاهای مأثور چون «مکارم الأخلاق» غفلت نکند.
خداوند را به حق امام یا امامزادهای که به زیارتش مشرف است، سوگند دهد که او را مشمول شفاعت حضرتش قرار دهد.
در رأس همه حوایجش برای فرج حضرت بقیة اللّه علیهالسلام دعا کند.
هرگز خیال نکند که اگر از دور زیارت کند، به ادب مقرونتر است.
در حرم معصومین علیهمالسلام، هرگز نمازی را - اعمّ از واجب و مستحب - در محلی نخواند که بر معصوم مقدم شود که شدیدا از آن نهی شده است، حتی مساوی با امام علیهالسلام نیز نایستد، چنانکه حضرت بقیة اللّه علیهالسلام در توقیع شریف فرموده است:
اما نماز در حرم امامان باید در پشت سر امام باشد و قبر پیشاپیش نمازگزار قرار بگیرد و هرگز جایز نیست که جلوتر از امام یا طرف راست و چپ امام (یعنی مساوی با امام) نماز بخواند؛ زیرا نباید جلوتر و یا
مساوی با امام ایستاد.(1)
در حرم امامزادگان نیز ادب ایجاب میکند که مقدم بر آنها نایستد، بلکه در طرف بالای سر و کمی عقبتر از محل دفن آنان بایستد.
اگر در وسط زیارت نماز جماعت برپا شود، بهتر است که زیارت را قطع کند و به نماز جماعت بپردازد، و بعد از نماز زیارتش را تکمیل کند.
هنگام خروج از حرم، پشت به ضریح نکند.
سعی کند که در تمام مدت توقفش در حرم، حالت خضوع و خشوع محفوظ باشد.
در مدت اقامتش در مشاهد مشرفه با تمام قدرت در اصلاح خویشتن تلاش کند. گذشتهاش را به یاد آورد و توبه کند و تصمیم بگیرد که پس از مراجعت، مرتکب گناه نشود.
از مشاهده مشرفه در حد توانایی، بدون اینکه خودش را به زحمت بیندازد یا برای دیگران کار را مشکل کند، برای اهل خانه، خویشان و همسایگان سوغاتی تهیه کند.
علی بن ابراهیم از پدرش، از سعد از امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: «ای سعد! نزد شما قبری داریم!» عرض کردم: فدایت شوم، قبر فاطمه دختر امام موسی بن جعفر علیهاالسلام را میفرمایی؟
1) . احتجاج طبرسی، ج 2، ص 490.
امام رضا علیهالسلام فرمود: «آری، هرکس او را با معرفت زیارت کند، بهشت سزاوار اوست».
پس هرگاه (به حرم مشرّف شده و) قبر را دیدی، نزد سر (حضرت) رو به قبله بایست و سی و چهار مرتبه «اللّهُ اَکْبَرُ»، سی و سه مرتبه «سُبْحَانَ اللّهِ» و سی وسه مرتبه «الْحَمْدُللّهِ» بگوی، سپس با توجه کامل این زیارتنامه را بخوان:
اَلسَّلامُ عَلی آدَمَ صَِفْوَةِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلی نُوحٍ نَبِیِّ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلی اِبْراهیمَ
سلام بر آدم برگزیده خدا، سلام بر نوح پیامبر خدا، سلام بر ابراهیم
خَلیلِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلی مُوسی کَلیمِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلی عیسی رُوحِ اللّهِ،
خلیل خدا، سلام بر موسی همسخن خدا، سلام بر عیسی روح خدا،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَیْرَ خَلْقِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفِیَّ اللّهِ،
سلام بر تو ای رسول خدا، سلام بر تو ای بهترین خلق خدا، سلام بر تو ای برگزیده خدا،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللّهِ، خاتَِمَ النَّبِیّینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا
سلام بر تو ای محمد بن عبدالله خاتم پیامبران، سلام بر تو ای
اَمیرَالْمُؤْمِنینَ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالِبٍ، وَصِیَّ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا
امیر مؤمنان علی بن ابیطالب وصی رسول خدا، سلام بر تو ای
فاطِمَةُ سَیِّدَةَ نِسآءِ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُما یا سِبْطَیْ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ،
فاطمه بانوی زنان جهانیان، سلام بر شما ای دو نوه پیامبر رحمت
وَسَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ،
و دو آقای جوانان اهل بهشت، سلام بر تو ای علی بن الحسین
سَیِّدَالْعابِدینَ، وَقُرَّةَ عَیْنِ النّاظِرینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ باقِرِ
آقای عبادتکنندگان و روشنی چشم بینندگان، سلام بر تو ای محمد بن علی شکافنده
الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِیِّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ الْبآرَّ
دانش پس از پیامبر، سلام بر تو ای جعفر بن محمد راستگوی نیکوکار
الْأَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ الطّاهِرَ الطُّهْرَ،
امین، سلام بر تو ای موسی بن جعفر امام پاک و پاکیزه،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضا الْمُرْتَضی،
سلام بر تو ای علی بن موسی الرضا، ای پسندیده،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَبْنَ عَلِیٍّ التَّقِیَّ،
سلام بر تو ای محمدبن علی،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِیَّ النّاصِحَالْأَمینَ،
سلام بر تو ای علی بن محمد نقی (ای) خویشتندار و پاکسرشت و خیرخواه و ای خویشتندار، امین،
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ، اَلسَّلامُ عَلَی الْوَصیِّ مِنْ بَعْدِهِ،
سلام بر تو ای حسن بن علی، سلام بر وصی و جانشین پس از او،
اَللّ-هُمَّ صَلِّ عَلی نُورِکَ وَسِراجِکَ، وَوَلِیِّ وَلِیِّکَ، وَوَصِیِّ
خدایا! درود فرست بر نور و چراغ تابناکت و نماینده
وَصِیِّکَ، وَحُجَّتِکَ عَلی خَلْقِکَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ،
نمایندهات و وصی وصیت و حجت تو بر آفریدگانت، سلام بر تو ای دختر رسول خدا
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ و خَدیجَةَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ
سلام بر تو ای دختر فاطمه و خدیجه، سلام بر تو ای دختر
اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ، اَلسَّلامُ
امیرمؤمنان، سلام بر تو ای دختر حسن و حسین، سلام
عَلَیْکِ یا بِنْتَ وَلِیِّ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُخْتَ وَلِیِّ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ
بر تو ای دختر ولیّ خدا، سلام بر تو ای خواهر ولیّ خدا، سلام بر تو
یا عَمَّةَ وَلِیِّ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ، وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ،
ای عمه ولیّ خدا، سلام بر تو ای دختر موسی بن جعفر و رحمت خدا و برکاتش نیز بر تو باد،
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ عَرَّفَ اللّهُ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ فِی الْجَنَّةِ، وَحَشَرَنا
سلام بر تو باد، خداوند شناسایی و آشنایی برقرار کند میان ما و شما در بهشت، و محشور گرداند ما را
فی زُمْرَتِکُمْ وَاَوْرَدَنا حَوْضَ نَبِیِّکُمْ، وَسَقانا بِکَاْسِ جَدِّکُمْ، مِنْ یَدِ
در گروه شما و واردمان کند بر سر حوض پیامبرتان و بنوشاند به ما از جام جدتان از دست (ساقی کوثر)
عَلِیِّ بْنِ اَبیط-الِبٍ، صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْکُمْ، اَسْأَلُ اللّهَ اَنْ یُرِیَنا فیکُمُ
علی بن ابیطالب - درودهای خدا بر شما باد - از خدا میخواهم که بنمایاند به ما در مورد شما
السُّرُورَ وَالْفَرَجَ، وَاَنْ یَجْمَعَنا وِاِیّاکُمْ فی زُمْرَةِ جَدِّکُمْ مُحَمَّدٍ، صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ،
خوشحالی و گشایش (و ظهور) شما را و گردآورد ما و شما را در گروه جدتان محمد صلی الله علیه و آله
وَاَنْ لا یَسْلُبَنا مَعْرِفَتَکُمْ، اِنَّهُ وِلِیٌّ قَدیرٌ، اَتَقَرَّبُ اِلَی اللّهِ
و نگیرد از ما معرفت شما را که به راستی او سرپرست توانایی است، تقرب میجویم به درگاه خدا
بِحُبِّکُمْ، وَالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْدآئِکُمْ، وَالتَّسْلیمِ اِلَی اللّهِ راضِیاً بِهِ غَیْرَ مُنْکِرٍ وَلا مُسْتَکْبِرٍ
به وسیله دوستی شما و بیزاری جستن از دشمنانتان و تسلیمشدن به پیشگاه خدا با رضایتمندی و خشنودی بدون انکار و گردنفرازی
و عَلی یَقینِ ما أَتی بِهِ مُحَمَّدٌ وَبِهِ راضٍ، نَطْلُبُ بِذلِکَ
و از روی یقین به درستی آنچه محمد صلیاللهعلیهوآله آورده و بدان راضی و خشنودم و میجویم بدان وسیله
وَجْهَکَ، یا سَیِّدی، اَللّ-هُمَّ وَرِضاکَ وَالدّارَ الاْخِرَةَ، یا فاطِمَةُ اشْفَعی
جلب توجه (یا دیدار) تو را ای آقای من، ای خدا و خشنودی تو و سعادت خانه آخرت را، ای فاطمه (معصومه) شفاعت کن
لی فیِ الْجَنَّةِ فَاِنَّ لَکِ عِنْدَ اللّهِ شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ، اَللّ-هُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ اَنْ
برای من در بهشت که تو را در پیشگاه خداوند منزلتی بزرگ است. خدایا از تو خواهم که
تَخْتِمَ لی بِالسَّعادَةِ، فَلا تَسْلُبْ مِنّی ما اَن-َا فیهِ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ
سرانجام کارم را به خوشبختی ختم فرمایی و از من نگیری آن (ایمان و معتقداتی) را که در آن هستم و جنبش و نیرویی جز
بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ، اَللّ-هُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِکَرَمِکَ وَعِزَّتِکَ، وَ بِرَحْمَتِکَ وَعافِیَتِکَ،
به خدای والای بزرگ نیست، خدایا به اجابت رسان دعای ما را و بپذیر آن را به بزرگواری و عزت و به مهر و عافیت خودت
وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعینَ، وَسَلَّمَ تَسْلیماً، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
و درود خدا بر محمد و تمامی آلش و هم سلام مخصوص او بر ایشان باد ای مهربانترین مهربانان.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
سلام بر اولین پیغمبر، آدم علیهالسلام
که یزدان منتخب کردش در عالم
سلام بر حضرت نوح پیمبر علیهالسلام
به ابراهیم علیهالسلام، آن محبوب داور
سلام بر حضرت موسی علیهالسلام کلیم است
که هم صحبت به یزدان کریم است
سلام بر حضرت عیسای مریم علیهاالسلام
به روح اللّه، مسیحا دم در عالم
سلام بر خاتم پیغمبران صلیاللهعلیهوآله باد
به تو ای بهترین خلق جهان باد!
سلامم بر امام شیعیان است
علی علیهالسلام یعنی امیرمؤمنان است
سلامی بر نساء العالمین باد
به زهرا علیهاالسلام دخت امّالمؤمنین باد!
سلامی بر دو تن سبط پیمبر علیهماالسلام
جوانان را به جنت هر دو، سرور
سلامم بر علی بن حسین علیهالسلام است
عبادت پیشگان را نور عین است
سلامی بر محمد علیهالسلام «باقر العلم»
که در راه پیمبر صلیاللهعلیهوآله بود با حلم
امام جعفر صادق علیهالسلام امین است
سلامم بر وی، از روی یقین است
سلامی بر تو ای موسی بن جعفر علیهالسلام
به تو ای بنده پاک و مطهر!
سلامی بر امام هشتمین باد
علی موسی الرضا علیهالسلام سلطان دین باد
سلامی بر جواد علیهالسلام خویشتندار
که بر جود و سخا باشد سزاوار
سلامی بر علیّ بن محمد علیهالسلام
امین و خیرخواه و خوب و سرمد
سلامی بر حسن، اِبنِ علی علیهالسلام باد
سلامی بر وصی و هم ولیّ علیهالسلام باد
چراغ روشن راه امامت
که شد روشنگر راه هدایت
سلام بر فاطمه علیهاالسلام، بنت پیمبر
سلام بر دختر زهرای اطهر علیهاالسلام
سلام بر دختر پاک علی علیهالسلام باد
سلام بر دخت سبطین نبی علیهاالسلام باد
به تو دخت ولی اللّه علیهالسلام بادا!
به تو اخت ولی اللّه علیهالسلام بادا!
گرامی عمه خوب و مکرم
به تو عم ولی الله اعظم علیهالسلام
به تو ای دختر موسی بن جعفر علیهالسلام
که غفران خدایت باد یک سر
از اینکه بنده خوب خدایی!
همیشه با خداوند آشنایی!
دل ما را همه پر نور فرما!
به جنّت، جمله را محشور فرما!
که وارد گشته بر حوض پیمبر صلیاللهعلیهوآله
کنار جدّتان، ساقی کوثر
که از جام علی علیهالسلام سیراب گردیم
و از راه ولایت برنگردیم
درود و هم صلوات خدا را
فرج در کارها بادا شما را!
به امیدی همه یاران سرمد
همی در سایه جدت محمد صلیاللهعلیهوآله
همه با معرفت ره را بیابیم
به سوی خالق یکتا بیاییم
چو وی همواره صاحباختیار است
که صاحباختیار و اقتدار است
به سوی او تقرب گر بجوییم
رهش را با رضایت نیز پوییم
از اینکه ما همه اهل یقینایم
نه نافرمان و نه منکر به دینایم
همه راضی به فرمان رسولایم
همه پابند پیمان و اصولایم
عقیده چون که بر این عهد داریم
عنایات وِرا هم خواستاریم
از اینکه رو به این درگاه کردیم
یقینا دست خالی برنگردیم
خداوندا! عنایت از تو خواهم
سرای آخرت را از تو خواهم!
چو من چشم شفاعت بر تو دارم
کنون رو بر دَرِ این خانه آرم
که ای معصومه جان! دستم بگیری
مرا به خادمی خود، پذیری
چو میدانم که در قرب خداوند
مقامی داری ای بانوی دلبند!
تو اکنون خود شفاعت خواه من باش
در این ره خود چراغ راه من باش!
که در دنیا سعادتمند گردم
ز کار خویشتن خرسند گردم
که یزدان این امیدم را نگیرد
مرا در بارگاه خود پذیرد
چو نیرویی نباشد جز خداوند
که از لطفش همه گردیم خرسند
خداوندا! تویی دریای رحمت
دعاهای مرا بنما اجابت!
قبول درگهات بنمای ما را!
دَرِ رحمت به ما بُگشای یارا!
درود ویژهات بر آل احمد علیهمالسلام
رسول سرمدی، یعنی محمد صلیاللهعلیهوآله
کریما! چون که بخشندهترینی
ازاینرو اولین و آخرینی(1)
1) . اقدس کاظمی، قم؛ دیار کریمه اهل بیت علیهاالسلام، صص 153 - 160.
آرام آرام با گامهایی کوتاه به سوی تو میآیم. شنیدهام که برادر بزرگوارت فرمود: زایر کویت را، شاهد رویت را مأوایی جز بهشت روا نباشد، اگر آگاه به حقت باشد و آشنای مرامت.
و من شرم و حیایم زآنجاست که سالها در جوارت زیستهام و غافلم از نور رخت. ورنه چون مردان خدا، سحر به سحر پشت درب خانهات معتکف میشدم، شاید در ضیافت لطف و کرمِ تو بر دیگران پیشی جسته باشم.
اکنون با همین دل زار و خانه خراب به سوی تو میآیم. آیا اجازه ورود میدهی و هم اذن حضور؟
کاش این اشکها که از سرّ ضمیر بر میآید و بر پهنای گونه غلتان میشود، نشان از اذن تو باشد. پس گام برمیدارم، میآیم و میآیم در حالیکه نرگس دیدهام را با باران رحمتت سیراب کرده و دل را به پنجره ضریحت گره زدهام.
الله اکبر! الله اکبر! خدا برتر از آن است که به وصف آید و هم لطف و رأفتش والاتر از آنکه خاطیان درگاهش را نبخشاید. سپاس او را که هر چه حمد و ستایش است، بر ذات اقدس او باشد.
خدایا! خدایا! اگر خطا کارم و سیهروی، تو از هر آنچه آلودگی است، پاک و منزهی.
سلام بر آدم همان عبد برگزیده و خالص و هم بر نوح پیامرسان بزرگ خداوند.
سلام و درود بر ابراهیم و آن مقام قرب خلیل اللهیاش.
سلام بر موسی که با معشوق و رب خویش همکلام و همصدا شد.
و هم بر عیسی که روح الهی در او دمیده گشت و هویدا.
سلام بر تو ای قافلهسالار کاروان رسالت، ای گل سرسبد هستی و خلقت و ای یگانه آیت اخلاص در بندگی و عبودیت. سلام بر تو ای محمد، فرزند خلف عبدالله، ای آخرین ساقی میکده اله.
سلام بر تو ای علی، پوینده راه نبی.
سلام بر تو ای سرور بانوان عالم، ای فاطمه زهرا.
و سلام بر شما دو میوه دل احمد، سرور جوانان اهل بهشت، ای حسن و حسین.
سلام بر تو ای علی بن الحسین، ای مولای هر عابد، ساقی اهل دل و ای نور دیده هر عاشق بیدل.
سلام بر تو ای محمد، فرزند علی، ای رهگشای علم و حکمت بعد از نبی.
سلام بر تو ای جعفر بن محمد، آیت صداقت، مظهر کردار نیک و حفظ امانت.
و سلام بر تو ای فرزند شایسته جعفر، ای موسی، ای عبد پاک و مطهر.
سلام بر تو ای آشنای دل ما، علی بن موسی، ای در ره حق، به هر جام بلا تسلیم و رضا.
سلام بر تو ای جواد، ای میوه دل رضا، مظهر جود و تقوا.
سلام بر تو ای هادی، رهنمای هر عارف و عامی، حافظ حکمت و اسرار الهی.
سلام بر تو ای حسن عسکری فرزند علی و سلام بر جانشینت، نور دیدگان ما، بصیرت جان ما، مهدی.
خدایا! خدایا! بر آن شعبه نورت، بر آن مصباح فروزانت، آخرین وارث نبوت، تداوم بخشِ راه ولایت، همان حجت تو بر آفریدگانت، سلام و درود خالصانه ما را واصل فرما.
و اکنون سلام، سلام بر تو ای از سلاله رسولالله. سلام بر تو ای میوه دل زهرا و خدیجه غراء.
سلام بر تو ای دخت علی مرتضی، ای فرزند حسن مجتبی و ای فرزند حسین سفینة النجاة.
سلام بر تو ای دختر ولایت، خواهر امامت. سلام بر تو ای عمه سادات همچو زینب.
سلام بر تو ای دختر موسی بن جعفر. سلام بر تو و رحمت و برکات الهی بر تو باد.
خدا کند ما غریبان کوی عشق در محضرحق، در جنترب، تنها با شما آشنا باشیم.
خدا کند خداوند ما روسیاهان را هم در میان شما ببیند و محشور کند.
میدانید لبهای ما تشنه است. خدا کند وجود سراسر عطش ما در کنار حوض کوثر نبی، با سقایت و دستان مبارک مرتضی علی سیراب شود.
میدانید چشمهای ما همچون شما در غم انتظار میگرید و اشکبار است و دل و جانمان در تب فراق سخت میسوزد و پریشان است.
خدا کند آن گل نرگس بشکفد و دلهای نورانی شما را به ظهورش، به حضورش و به وجودش غرق خرسندی و سرور گرداند.
خدا کند دلهای ما هم به روحهای بزرگ شما گره خورد و ما را امت
احمد نامند.
خدا کند این نعمت آشنایی را، این برکت محبت و دلربایی را از ما نگیرند که ولایت و قدرت از آن اوست و بر هر امری قادر و توانا.
آری آری، من با براق راهوار محبت، با زاد و توشه مودّت و هم با زرهی از نفرت بر عدوّ ولایت، در کمال سلم و رضایت، راه پر پیچ و خم وصال را پیش گرفتهام و میآیم.(1)
1) . بتول حقانی.
عنایات و کرامات فراوان و بیشمار بانوی بهشتی و شفیعه دو عالم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام، شربت گوارایی است به کام خشکیده عاشقان دلسوخته و چراغ هدایتی است برای در راه ماندگان. ذکر شمهای کوتاه از وسعت بیکران الطاف بانو، عطری دلانگیز در فضای این مجموعه میپراکند و گویی دل را خالصانهتر به ملکوت حرم پیوند میزند. فاطمه معصومه علیهاالسلاماز خاندانی است که در زیارت جامعه خطاب به ایشان آمده است: «عادَتُکُمْ الْاِحْسانُ وَ سَجِیَّتُکُمْ الْکَرَمُ».(1)
ازاینرو، کرامات و عنایات آستان مقدسش، بسیار و شامل حال خاص و عام بوده است که از آن همه به برخی اشاره میکنیم در پی میآید.
بانوی سعادتمندی که دستها و پاهایش فلج بود و برای استمداد از کریمه اهل بیت از خرم آباد وارد قم شده بود، میگوید: « چون وارد قم شدیم، تاکسی گرفته تا دم حرم مطهر رفتیم. در مسافرخانه «قبله» اتاق گرفتیم و به حرم مطهر مشرّف شدیم. شب جمعه بود و اطراف ضریح پر از جمعیت. بر این اساس، در مسجد بالای سر، مدتی مشغول دعا و توسل بودیم. ساعت یک بعد از نیمه شب
1) . بحارالانوار، ج 102، ص 132.
که عنایات بی بی شامل حالم گردید، به مادرم گفتم که مرا به کنار ضریح مطهر ببرد.
در کنار ضریح بعد از دعا و توسل خوابم برد. یک آقای بسیار نورانی با یک بانوی مجلله را در عالم رؤیا دیدم. متوجه شدم که حضرت معصومه علیهاالسلام میباشند. از محضرشان تقاضا کردم که آن آقا را نیز برایم معرفی کنند فرمود: «او برادرم علی بن موسی الرضا علیهالسلام است». گفتم: یا امام رضا علیهالسلام، من غیر از شما کسی را ندارم. من شفایم را از شما میخواهم. حضرت معصومه علیهاالسلام فرمودند: «من از ناحیه گردن تا ناحیه کمر شما را شفا میدهم، بقیه به عهده برادرم میباشد.
من خیلی التماس کردم، فرمود: «اصرار نکن» آنگاه دست مبارکشان را به بدنم کشیدند و شفای کامل یافتم، حضرت رضا علیهالسلام فرمود: «بیا مشهد».
بیدار شدم و دیدم هر چه بیماری از ناحیه کمر به بالا داشتم، بهبودی کامل یافته است. به مادرم گفتم: من شفا گرفتم. زایران که متوجه شفا یافتنم شدند، برای تیمن و تبرک به سوی من آمدند... .
آنگاه به شهر خودمان برگشتیم، ده روز گذشت مهیای سفر شدیم و به تهران رفتیم و از تهران رهسپار مشهد مقدس شدیم.
تصادفا باز هم شب جمعه بود که وارد مشهد شدیم. در اطراف حرم، مسافرخانه مناسبی پیدا نکردیم، وسایل خود را در مغازه عکاسی که در اول خیابان طبرسی بود، گذاشتیم و با صندلی چرخدار وارد حرم مطهر شدیم.
یکی از بانوان بر سرم داد کشید که این چه وضع است چرا با صندلی به داخل حرم مطهر آمدهاید؟ گفتم: خانم، همه دکترها مرا جواب کردهاند، آمدهام به محضر دکترِ دکترها حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام. ان شاالله
جوابم نخواهند کرد. شما چرا با زوّار امام رضا علیهالسلامچنین رفتاری میکنید؟ از کرده خود پشیمان شد و معذرت خواست. آنگاه همان خانم با گروه دیگری از بانوان به من کمک کردند و مرا تا کنار ضریح مطهر بردند و صندلی را به یک گوشهای نهادند.
آن شب جمعه را تا صبح در کنار ضریح مشغول دعا و گریه و توسل شدم، ولی نتیجهای ندیدم. مادرم بسیار ناراحت شد که چرا حضرت علی بن
موسی الرضا علیهالسلامعنایت نفرمودند. گفتم: مادر نومید مباش در هرناامیدی بسی امید هست و پایان هر تاریکی روشنایی است.
صبح رفتیم دنبال مسافرخانه، اطاقی را در مسافرخانه کاخ - جنب داروخانه محمدیه - در خیابان طبرسی گرفتیم و وسایل خود را از آن عکاسی پس گرفتیم. مسافرخانه پله داشت، خانمِ سرایدار کمکم کرد و مرا به اتاقم برد.
بعد از ظهر جمعه دوباره به حرم مشرف شدیم. خانمی در حرم مشغول مناجات بود. چون مرا دید، به حضرت رضا علیهالسلام عرض کرد: آقا، این دختر واجبتر است. اول او را شفا بدهید. این خانم خیلی به من محبت کرد و تأکید کرد که به خانهاش منتقل شوم، ولی نپذیرفتم و تشکر نمودم در حرم مشغول دعا و مناجات شدیم. شب شد، و شب نیز یک دور در قسمت بانوان و یک دور در قسمت آقایان زیارت کردیم و به مسافرخانه باز گشتیم.
روز شنبه حالات عجیبی داشتم. به مادرم اصرار میکردم که زودتر مرا به حرم مطهر برساند. آنقدر به عنایات امام رضا علیهالسلام امیدوار بودم که به مادرم
گفتم: یک پیراهن و یک چادر با خود بردارد، گفت برای چی؟ گفتم: خواهش میکنم نپرسید.
چون وارد حرم شدم، خواستم نماز بخوانم. از بانوانی که اطرافم بودند، قبله را پرسیدم. چون به زبان آذری پاسخ دادند، متوجه نشدم تا اینکه یک نفر روحانی سمت قبله را من نشان داد.
داخل حرم مطهر روی صندلی چرخدار مشغول دعا و توسل بودم تا خوابم برد. در عالم رؤیا دیدم حضرت علیبنموسی الرضا علیهالسلامسخنرانی میکنند. سه گروه در اطراف آن حضرت گرد آمدهاند. یک گروه از نخبههای اهل مشهد، یک گروه از خدام حرم و یک گروه از زوار. به محضر آقا عرض کردم: من گدای کوی شما هستم. از راه دور آمدهام. همه دکترها جوابم کردهاند. شما مرا جواب نکنید. آقا را خیلی قسم دادم، به جان مادرش حضرت زهرا علیهاالسلام، جدش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و پدر بزرگوارش، حضرت موسیبن جعفر علیهالسلام. پس از آن، به جان حضرت معصومه علیهاالسلام و حضرت جواد علیهالسلام قسم دادم. اشک از دیدگان مبارکش جاری شد و فرمود: «من همه را دوست دارم، تو را رد نمیکنم». عرض کردم: آقا من فلج هستم. قدرت حرکت ندارم. فرمود: «همهاش درست میشود. نگران نباش».
یک مرتبه صندلی به طرف ضریح مطهر به حرکت در آمد و من از خواب بیدار شدم. در حرم مطهر، با آن همه ازدحام و کثرت زوّار، راهی برایم باز شد و تا کنار ضریح رفتم. تا دست به ضریح بردم، پاهایم راست شد و صندلی عقب زده شد. مادرم صندلی را به مسافرخانه برد. اهل مسافرخانه پرسیده بودند که صاحب صندلی چه شد؟ آیا از بین رفت؟
مادرم گفت: نه حضرت او را شفا دادهاند».(1)
حاج آقا ابطحی داستانی را از آقای حاج شیخ اسماعیل، اهل اصطهبانات شیراز نقل کرده که متن داستان به شرح زیر است:
«در ایام جنگ، اقامتم در محل مشکل شد. به قم آمدم. خدمت مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی رحمهالله رسیدم. پرسیدند: آمدهاید که بمانید یا برگردید؟ گفتم: آمدهام در زیر سایه این بیبی بمانم. احتیاج به سرپناهی دارم که خانوادهام صدمه نبینند، ولی هیچ امکاناتی ندارم. البته به محضر مقدس حضرت بقیة الله(عج) متوسل شدهام.
مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی رحمهالله فرمود: «البته حضرت بقیهالله - ارواحنا فداه - حجت خداست و تمام جهان هستی، تحت فرمان اوست، ولی در اینجا صاحبخانه حضرت معصومه علیهاالسلام میباشند، شما بر کریمه اهل بیت وارد شدهاید بروید به حرم مطهر و از صاحبخانه بخواهید که سرپناهی به شما عنایت کنند».
من رفتم به حرم مطهر و از کریمه اهلبیت تقاضا نمودم که سرپناهی برای من عنایت کنند. از حرم بیرون آمدم با شخصی مصادف شدم. مرا به خانهای راهنمایی کرد که مناسب وضع من بود. آن را به مبلغ یکصد و چهل هزار تومان معامله کردیم.
به خدمت آیتالله العظمی گلپایگانی رحمهالله رسیدم و شرح ماجرا را گفتم.
1) . مهدیپور، کریمه اهل بیت، صص 321 - 326.
ایشان مبلغی در حدود سی هزار تومان مرحمت کردند و فرمودند: کسی پیدا کنید که به شما قرض بدهد. خدا کریم است.
به محضر حضرت معصومه علیهاالسلام شرفیاب شدم و گفتم: بیبی من از شما کسی را میخواهم که به من بقیه پول را قرض بدهد. از حرم بیرون آمدم. به وسط صحن نرسیده بودم که با یک نفر از آشنایان مصادف شدم و گفت: تو را محزون میبینم. ماجرا را گفتم. گفت: من حاضرم به شما قرض بدهم و همان روز بقیه پول خانه را به من قرض داد و ما خانه را تحویل گرفتیم و راحت شدیم...».(1)
حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری نقل فرمود: « شخصی بود به نام آقا جمال، معروف به «هژبر» دچار پا درد سختی شده بود. به طوری که برای شرکت در مجالس، بایستی کسی او را به دوش میگرفت و کمک میکرد. عصر تاسوعا، آقای هژبر به مجلس روضهای که در مدرسه فیضیه از طرف آیت الله حائری تشکیل شده بود، آمد. آقا سید علی سیف (خدمتگزار مرحوم آیت الله حائری) که نگاهش به او افتاد، گفت: سید این چه بساطی است که در آوردهای مزاحم مردم میشوی، اگر واقعا سیدی، برو از بیبی شفا بگیر. آقای هژبر تحت تأثیر قرار گرفت و در پایان مجلس به همراه خود گفت: مرا به حرم مطهر ببر. پس از زیارت و عرض ادب با
1) . همان، صص 232 - 234.
دل شکسته حال توجه و توسلی پیدا کرد و سید را خواب ربود. در خواب دید کسی به او میگوید: بلند شو، گفت نمیتوانم، گفته شد میتوانی، بلند شو. سپس عمارتی را به او نشان داده و گفت: این بنا از حاج سید حسین آقاست که برای ما روضهخوانی میکند. این نامه را هم به او بده. آقای هژبر ناگهان خود را ایستاده دید که نامهای در دست دارد و نامه را به صاحبش رساند و گفت: ترسیدم اگر نامه را نرسانم، درد پا برگردد و کسی از مضمون نامه آگاه نشد حتی آیت الله حائری. ایشان از آن به بعد، آقای هژبر عوض شد، گویی از جهان دیگری است و غالبا در حال سکوت یا ذکر خدا بود.(1)
در آستانه سال 1375 که مقارن با اول ذیقعده 1416 ه- . ق برابر با سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بود، کریمه اهلبیت نور امید را در دل زایرین با صفای خود تابانید و برای زایر دلخسته و دلشکسته خود که دخترک یازده سالهای از اهالی مازندران بود، از خدای متعال طلب شفا کرد.
زایری در نهایت پاکدلی و خلوص مدتها گلو درد داشت و در حالت تهوع به سر میبرد و سرانجام مبتلا به فلج در ناحیه پای راست گردیده بود. پس از معالجات مکرر نزد اطبای متعدد، مأیوس شد و در حالیکه در
1) . سیدمهدی صحفی، زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام، ص 45.
هالهای از غم فرورفته و به آینده تاریک خود فکر میکرد، به زیارت این بانوی مکرمه دعوت میشود.
در شب جمعه 3/12/1374 به همراه خانواده خود به حرم مطهر مشرف میشوند. مادر مهربان و دلسوخته او نیز از سر شب تا به صبح در کنار فرزند دردمند خود بیدار میماند و با خدای بزرگ راز و نیاز مینماید و حضرت
فاطمه معصومه علیهاالسلام را به شفاعت میخواند.
نزدیک اذان صبح مشاهده میکند بیمار او که مدتها توان ایستادن و حرکت نداشت، از خواب برخاسته و روی پا میایستد. مادر با تعجب از حال او میپرسد و او را، راه میبرد و متوجه میشود که سلامت فرزندش باز گشته و مورد لطف و کرامت کریمه اهل بیت قرار گرفته است. پس از دو روز از این واقعه، سلامتی این بیمار تحقیق و تثبیت شد و در دفتر کرامات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلامثبت گردید.(1)
شب پرده سیاه خود را روی تاقدیس روز کشیده و غبارش همه جا را فرا گرفته بود. اتوبوس، جاده آسفالت را میشکافت و نور چراغهایش مثل خنجری در دل شب فرو میرفت. در آن دوردستها، چراغهای شهر سوسو میزدند. مسافران به شوق زیارت دوست، پای در راه نهاده بودند. یکی دعا میخواند و دیگری ذکر میگفت.
1) . واحد تبلیغات آستانه مقدسه قم، 1375.
دختر جوان به صندلی تکیه داده و نگاهش را به دوردستها سپرده بود. گرچه بیش از شانزده بهار از عمرش نمیگذشت، ولی از نشاط و شور و حال جوانی کمتر اثری در او دیده میشد. چند سالی بود که تحرک و شادابی برای او معنایش را از دست داده و بیماری مثل خوره به جانش افتاده بود و نیروی جوانیاش را به تحلیل میبرد. پدر و مادر که سالها چون شمع، در غم فرزند دلبندشان میسوختند، حالا خسته از آن طبابتهای بینتیجه، بارِ سفر بسته بودند و میآمدند تا خاضعانه درِ خانه بزرگواری را بکوبند که دست رد به سینه کسی نمیزند.
فاطمه نگاهی به ماه شیرین کرد و گفت: دخترم گرمته؟ پاسخ سؤال مادر، سکوت بود. سکوتی که پنج سال آتش به جان او زده بود. مادر پنجره را باز کرد. نسیم صورت دختر را نوازش داد.
حرم را هالهای از معنویت فرا گرفته بود و دلباختگان جذب آن گشته و عاشقان گردش جمع شده بودند، تا محبوبشان را زیارت کنند.
وقتی غلاممحمد و خانوادهاش وارد حرم شدند، شوق زیارت، بیش از پیش در دلشان ریشه دواند. حس کردند این زیارت با زیارتهای چند روز گذشته فرق میکند ولی ترس از اینکه فکرشان در غالب یک رؤیا باقی بماند، لحظهای آرامشان نمیگذاشت.
مرد صندلی چرخدار را به جلو میراند. بر روی آن، جسم معلولِ ماه شیرین قرار داشت. هر کس او را میدید تأثر و تألم در چهرهاش موج میزد. زن با بغض و اضطراب گفت: میگَم، اگه خانم جواب رد بهمون بده، کجا بریم؟ مرد آهی کشید و گفت: توکل به خدا کن زن، امیدوار باش
حتما خانم میخوان مرادمون رو بِدَن. قلب مرد به شدت میتپید و رنگ به چهره نداشت. گرچه این کلمات را برای آرامش و امیدواری همسرش میگفت، ولی در دلش غوغایی بود. او محکم دستههای صندلی چرخدار را در دست فشرد. با این عمل سعی داشت به اضطرابی که از لرزش دستانش مشهود بود، غلبه کند و آن را به اختیار خود در آورد.
داخل صحن مملو از زواری بود که وجود سراسر از عشقشان، تشنه زیارت بود. فاطمه به سوی ضریح منوره رفت و انگشتانش را به مشبکهای عشق سپرد. گره نیاز را لمس کرد و غرق در اشک، خالصانه زمزمه کرد: خانم، یِه ماهه که دل از وطن بریدیم و بهت پناه آوردیم، خواهش میکنم بَچهمونو شفا بده، خواهش میکنم... . ناله او در میان همهمه سایر زوار گم شد. همه زایران دستی سبز یافته بودند که قادر بود گره از دشوارترین کارها بگشاید.
مرد نگاه زلالش را از میان پلکهای مرطوبش به گنبد طلا دوخت. گنبد در دل سیاه شب درخشش خیرهکنندهای داشت. او متوسل به خواهر هشتمین اختر تابناکآسمان امامت و ولایت شد و با دلی شکسته به درگاه خدا التماس کرد و طلب حاجت نمود. همسر محمد برای زیارت به داخل حرم رفته بود. مرد سرش را بر روی دستانش گذاشت و به گذشتهای نه چندان دور اندیشید. درست پنج سال قبل بود که ماه شیرین همراه با سایر بچهها به مدرسه میرفت.
در راه همچون بچه آهویی تیز پا میدوید و مسیر خانه به مدرسه و برعکس را میپیمود. هنگامی که از مدرسه باز میگشت، با سخنان شیرین
کودکانه خود، به تن خسته از تلاش روزانه والدینش جانی دوباره میبخشید. آنها زندگی خوب و سعادتمندی داشتند و به رغم بضاعت کم خود از مستمندان دستگیری و دلجویی میکردند. وقتی آنها قسمتی از اندک البسه و غذایی را که داشتند میبخشیدند و خود در مضیقه به سر میبردند. غلام محمد میگفت: تو نیکی میکن و در دجله انداز - که ایزد در بیابانت دهد باز.
روزها از پی هم میگذشت و میرفت که غنچه زندگی محمد و فاطمه تبدیل به گل زیبایی شود تا فضای خانه را معطر به حضور خود کند که ناگهان بر اثر حادثهای که در راه مدرسه برای دختر پیش آمد، باعث ضربه مغزی و در نتیجه بر هم خوردن تعادل فکری و از بین رفتن قدرت تکلم ماه شیرین شد. از آن روز دیگر شادی و خنده برای خانواده غلام محمد معنا نداشت و رنج بیماری ماه شیرین از یکسو و ضعف مالی آنان از سوی دیگر، اعضای خانواده را رنج میداد تا اینکه پس از ناامید شدن از درمان و تأیید پزشکان به صعب العلاج بودن بیماری، رهسپار حریم اهلبیت و عش (آشیان) آل محمد صلیاللهعلیهوآله شده تا با دست توسل به کریمه اهلبیت شفای دخترشان را گرفته و با پرتوافشانیاش محفل خانواده را روشن کند و شادی را به آنها باز گرداند. پدر با سینهای پر درد، قلبی شکسته و دلی گرفته در خلوت خود اشک میریخت و از خانم یاری میجست. مادر که تازه از زیارت برگشته بود، بر
زمین نشست و آرام سر دختر را بر زانو نهاد و با گوشه شال سرش، عرق از گونههای دختر زدود و عاجزانه از خانم خواست تا سلامتی را به فرزندش بازگرداند. کمی آنسوتر تعدادی از زایران دعای
توسل میخواندند. فاطمه از صمیم قلب با آنان همراهی میکرد. اشک میریخت و با خانم راز دل میگفت. کشتی شکسته فاطمه غرق در دریای بیکران معشوق بود.
ماه شیرین از خواب بیدار شد، چشم گشود، برق شادی در نگاهش میدرخشید، خواست حرفی بزند، ولی زبانش او را یاری نمیکرد. با تلاش زیاد توانست فریادهای پیاپی معصومه جان سر دهد. شاخه امید به یکباره به شکوفه نشست. فریادهایش سرشار از شادی شد، نگاهها متوجه او گشت. مادر از هوش رفت و پدر از شادمانی در پوست خود نمیگنجید. اشک به صورتها دوید. فضا آکنده از عطر ملایک شد.
گویی در تمام صحن و سرا، سجادههای عبودیت گسترده شد و نسترنها در قیام خود عطرافشانی نموده و سر بر آسمان عشق ساییدند. جمعیت گرد آنان حلقه زد. ماه شیرین و والدینش پیشانی بر آستان حضرت معصومه علیهاالسلام ساییدند و سر بر سجده شکر نهادند. گویی اعجاز عشق شکل گرفت. آسمان آبی به رنگ عشق شد و کبوتران در جشن آب و آینه و عشق، پر و بال زنان در پهنه آسمان رها گشتند. خانواده غلام محمد که راضی نشده بودند امید نیازمندی را که در خانهشان را میکوبد، ناامید کنند و سعی بر آن داشتند بر سنت اهلبیت علیهمالسلام که همانا دستگیری از مستمندان است، عمل کرده و با انجام این کار، موجب ترویج فرهنگ احسان شوند؛ وقتی که دست نیازمند آنها در خانه دختر امام علیهالسلام را کوبید، پاداش نیکوکاریشان را گرفتند و بدین سان ثمره آن همه خیرخواهی، انسان دوستی و محبت غلاممحمد و فاطمه در شفا یافتن فرزندشان متجلی
شد.(1)
آری، اینجا جایگاه بلند لطف و مهربانی خداوندی است. چنانچه با اخلاص و دلی سوخته قدم بنهی، بنا بر مصلحت الهی حاجت روا میشوی و این نمونهای از هزاران عنایتی است که از جانب خدا و از آستین محدثه آل طه، صادر شده است. امید که این عنایات خاصه شامل حال همه زایرین مخلص و با صفای بارگاه نورانی قرار گیرد.
(2) بار دیگر شبانگاهان دست فیاض الهی از آستین کریمه اهلبیت علیهاالسلام به در آمد و چراغی به روشنی خورشید ولایت فراروی عاشقان دلسوخته برافروخت. سخن از گذشتههای دور نیست بلکه حقیقتیاست که در جمعه شب 23/2/1373 محقق شد.
آنکه مورد عنایت قرار گرفت، مسافری بود از راه دور. دختری 14 ساله از اهالی «شوط» ماکو. وی ماجرا را چنین تعریف کرده است: «چهار ماه پیش از هر دو پا فلج شدم. خانوادهام مرا به بیمارستانهای مختلف در شهرهای ماکو، خوی و تبریز بردند، ولی همه پزشکان از درمانم عاجز شدند. در چهارشنبه شب (21/2/1373) در عالم رؤیا دیدم که خانمی
سفیدپوش، سوار بر اسبی سفید به طرف من آمدند و فرمودند: «چرا از همان ابتدای بیماری پیش من نیامدی تا شفایت دهم؟» با اضطراب از خواب پریدم و جریان خواب را با عمو و عمهام در میان گذاشتم و آنها نیز بلافاصله مقدمات سفر به قم را فراهم آوردند. روز جمعه (23/2/1373) ساعت 30:7 دقیقه بعدازظهر به حرم مشرف شدیم. پس از نماز، مشغول خواندن زیارتنامه شدم که ناگهان صدای همان خانمی که در خواب دیده بودم به گوشم رسید که فرمود: «بلند شو، راه برو که شفایت دادم. ابتدا توجهی نکردم اما دوباره همان صدا تکرار شد. این بار به خود حرکتی دادم و دریافتم که قادر به حرکتم و مورد لطف آن بی بی دو عالم قرار گرفتهام».(1)
(2) پروین محمدی، اهل باختران در سال سوم دبیرستان به تشنج اعصاب مبتلا شد و پس از بی اثر بودن درمانهای مکرر و ناامیدی از همهجا، به امید شفا گرفتن، همراه خانواده راهی مشهد مقدس شدند. مادرش کرامت را اینگونه بیان میکند: «در بین راه وقتی به قم رسیدیم، با خود گفتم خوب است اول به زیارت خواهر امام رضا علیهالسلام برویم. اگر جواب نداد به مشهد میرویم؟ ساعت نه صبح به حرم مشرف شدیم و دخترم را که به سختی خوابش میبرد و در اثر تشنج اعصاب دچار مشکلاتی میشد، با حال توجه
و توسل به حضرت معصومه علیهاالسلامنزدیک ضریح بردم و به راحتی خوابید.
مدتی پس از نماز ظهر و عصر، دخترم به راحتی از خواب بیدار شد و گفت: مادر کجاییم؟ گفتم: حرم حضرت معصومه علیهاالسلام، گفت: مادر گرسنهام! من که ماهها بود حسرت شنیدن این کلمه را از او داشتم، گفتم: برویم بیرون حرم. با هم داخل صحن حرم شدیم. از او پرسیدم: احساس ناراحتی نمیکنی؟ گفت: نه، الحمدلله خوب هستم و من احساس کردم که حالت او طبیعی شده است».(1)
حضرت معصومه نجات داد
حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ حسین اشعری در محضر آیت اللّه محسنی ملایری رحمهالله از پدر بزرگوارشان، آیتالله حاج شیخ علیاصغر اشعری رحمهالله بدون واسطه نقل کرد که فرمود: «در آن ایام که بین صحن عتیق و مدرسه فیضیه دری بود و طلاب از آن در به حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف میشدند، روزی از مدرسه فیضیه وارد صحن مقدس شدم. هنگامی که در زیر ساعت قرار گرفتم، متوجه شدم که جمعی در اطراف یک فردی گرد آمدهاند. چون نزدیک رفتم، دیدم مردی نشسته، پاهایش را دراز کرده، شلوارش را بالا زده، پاهایش شدیدا ورم کرده و پر از زخم و کثافات است که انسان نمیتواند به طرفش نگاه کند.
من به حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شدم و مشغول زیارت
1) . فروغی از کوثر، ص 73.
گشتم. بعد از مدتی از حرم بیرون آمدم. دیدم جمعیت بسیار انبوهی در همان نقطه گرد آمدهاند. صفها را شکستم و جلو رفتم. با کمال تعجب دیدم که همان مرد در همان نقطه نشسته، ولی ساقهایش مانند بلور شفاف و نورانی گشته. ورم پاها به کلی رفع شده و از زخم و کثافات هیچ نشانی نمانده است.
ساقها آنقدر زیبا و بلورین شده بود که اگر فشار جمعیت مانع نبود، بر زمین مینشستم و بر پاهایش بوسه میزدم.
این یکی از کرامات بسیار والای این کریمه اهل بیت است که پدرم آن را با چشم خود مشاهده کرده و من آن را بدون واسطه از پدرم شنیدهام».(1)
میرزا موسی فراهانی از سرکشیک حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلامنقل میکند که در سال 1300 ه- . ق در یکی از شبهایی که نوبت کشیک من بود، زن مفلوجهای را به قصد استشفا از کاشان به قم آوردند و به ضریح بستند.
در ساعت مقرری که درهای حرم بسته میشد، این زن در حرم ماند و درها بسته شد و من در بیرون حرم کشیک میدادم. بعد از نیمه شب، صدای آن زن را شنیدم که میگفت: مرا شفا دادند.
در حرم را گشودم و دیدم این بانوی سعادتمند شفا یافته است. کیفیت
1) . کریمه اهل بیت، ص 242.
شفا یافتنش را پرسیدم. گفت: عطش بر من غلبه کرد. خجالت کشیدم که در را بکوبم و از شما آب مطالبه کنم. لذا به حال عطش خوابیدم.
در عالم رؤیا کاسه آبی به من دادند و فرمودند: «این آب را بخور که شفا مییابی.» آب را خوردم و از خواب بیدار شدم. نه از عطش خبری بود و نه از فلج اثری».(1)
«میرزا اسدالله از خادمان حرم حضرت معصومه علیهاالسلام به سبب مرضی انگشتان پایش سیاه شده بود. جراحان اتفاقنظر داشتند که برای پیشگیری از سرایت مرض به بالا، لازم است پای او قطع شود. قرار شد که فردای آن روز پای او را جراحی کنند. میرزا گفت: حال که چنین است، امشب مرا به حرم مطهر ببرید. وی را به حرم بردند. شبهنگام خدّام درِ حرم را بستند و او نزد ضریح تا نزدیک صبح از درد مینالید. ناگهان خدّام صدای میرزا را شنیدند که میگوید: در حرم را باز کنید. حضرت مرا شفا داده است. پس از باز کردن در ایشان تعریف کردند: که در عالم خواب، خانمی مجلله نزد من آمد و فرمود: تو را چه میشود؟ عرض کردم که این مرض مرا عاجز نموده و از خدا شفای دردم یا مرگ را میخواهم. آن بانو گوشه مقنعه خود را چند دفعه بر روی پای من کشید و فرمود: شفا دادیم تو را. عرض کردم شما کیستید؟ فرمودند: چگونه مرا نمیشناسی و حال آنکه افتخار خدمت
1) . اقامة البرهان، ص 289.
در حرم مرا داری؟ من فاطمه دختر موسی بن جعفرم.(1)
1) . فروغ کوثر، ص 68 ، به نقل از: انوار المشعشعین، ص 216.
شهر مقدس قم را دارالمؤمنین، دارالعباده، دار الموحدین و دارالعلم خواندهاند و مرکز روحانیت تشیع است.
قم، پناهگاه فاطمیان(1)و آشیانه آل محمد صلیاللهعلیهوآله است؛(2)چون اهل قم با قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآله همراه میشوند.(3)امام صادق علیهالسلام نیز فرمود: مردم قم یاران ما هستند.(4)امیر مؤمنان علی علیهالسلام فرمود: «درود خدا بر مردم قم».(5)
شهر مذهبی قم برای اهل ایمان، «دارالایمان» و برای محرومان و مستضعفان، «دارالامان» است.
قم از دیدگاه دین دارای موقعیت استثنایی خاصی است که همانندی برای آن نمیتوان یافت.
قم شهری است با جلوهای از فضیلت، فقاهت و ولایت و با نشانی از جهاد و شهامت و شهادت.
توقیعات شریفهای که از ناحیه مقدسه ائمه معصومین علیهمالسلام در شأن قم و قمیها رسیده، از مزایای خاصه این شهر و مردم آن است.
شهر قم علاوه بر حوزه علمیه، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام، دختر امام هفتم موسی بن جعفر علیهالسلام را در بر دارد.
شهر قم زیارتش روح را صفا میبخشد و حوزهاش عقل و اندیشه را بارور میسازد و سابقهاش یادآور مکتب ناب پیامبر اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است.
شهر قم حداقل از زمان عروج آخرین پیامبر عظیم الشأن به آسمان مورد توجه پیامبر اسلام بود و به فرموده امیر مؤمنان علی علیهالسلام، سالمترین شهر در بین شهرها است.(1)
شهر قم، زکریا بن آدمها و اشعریها، عمرانها، صدوقها، علی بن بابویهها، ملاصدراها، حائریها، بروجردیها، گلپایگانیها، نجفیها، اراکیها و حضرت امام خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری را در دامان خود تربیت کرده است.
در روایتهای بسیاری که تا سر حد تواتر درباره شرافت تربت و فضیلت مردم قم نقل شده، این شهر به حرم اهلبیت و کوفه صغیر و آشیانه طالبین توصیف گشته است.
امام صادق علیهالسلام آنجا که تربت قم را به شرافت و مردمش را به فضیلت میستاید، از دفن یکی از فرزندان خود به نام فاطمه بنت موسی علیهاالسلامدر قم خبر میدهد و اجر زیارتش را بهشت میشمارد. ایشان هنگامی این پیشگویی را میفرمود که هنوز پدر بزرگوار فاطمه؛ یعنی امام موسی کاظم
1) . بحارالانوار، ج 60، ص 217.
علیهالسلامدیده به جهان نگشوده بود.(1)
مردم شریف قم این شرف و افتخار را داشتند که از روز نخست با مکتب پر افتخار اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام آشنا شدند و هرگز مکتب خلفا در این شهر رخنه نکرد.
مردم قم برای نشان دادن مراتب عشق و علاقه خویش درباره علویان به مجرد اینکه یکی از آنان در میگذشت، بر فراز تربتش، قبه و بارگاهی بنا میکردند، آن را مزار عمومی و محل نذور میساختند. حضرت معصومه علیهاالسلام نیز از این امر مستثنا نبود.
به تصریح علمای رجال، در میان اولاد حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام، بعد از امام رضا علیهالسلام، هیچ کس احدی در فضیلت، همسنگ حضرت معصومه علیهاالسلام نیست.
عفّان بصری میگوید که امام صادق علیهالسلام به من فرمود: «میدانی چرا قم، قم نامیده شد؟» گفتم: خدا و پیامبرش و شما آگاهترید. فرمود: «قم نامیده شد؛ چون اهل آن با قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآله همراه میشوند و با او قیام میکنند و او را یاری میکنند و استوار خواهند بود».(2)
در روایتهای شیعه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است که در شب معراج
ابلیس را مشاهده فرموده که در یکی از بقاع زمین خرامیده است. حضرت خطاب به او فرمود: «قم یا ملعون! ای ملعون برخیز. این سرزمین به این مناسبت «قم» نامیده شد».(1)
امام هادی علیهالسلام روایت میکند که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در شب معراج در آسمان چهارم گنبد بسیار زیبایی دید و از جبرئیل علیهالسلامپرسید که این گنبد چیست؟ جبرئیل عرضه داشت: «ای حبیب، من محمد صلیاللهعلیهوآله، این شکل شهری است که قم نامیده میشود. بندگان مؤمن خدا در آن گرد میآیند و انتظار حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و شفاعت آن حضرت را برای روز قیامت و روز حساب میکشند».(2)
منابع تاریخی، مذهب مردم شریف قم را شیعه ذکر کردهاند که از آن میان: مجالس المؤمنین، معجم البُلدان، زینة المجالس، بُستان السیاحه، حدود العالم، راحة الصدور راوندی، آثار العُبّاد و أخبار البِلاد، نزهة القلوب، را میتوان نام برد. افرادی مانند استخری، ابن حوقل، یاقوت، خواجه نظامالملک، جامع مفیدی و قاضی نورالله شوشتری نیز براین امر صحه گذاشتهاند.(3)
همانطوری که روزها و شبها یکسان نیستند و ماهها با یکدیگر متفاوتند، برخی مکانها دارای شرافت خاصی هستند که دیگر مکانها از آن بیبهرهاند.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
تربت قم مقدس است و مردم قم از شیعیان ما هستند و ما هم از آنها هستیم. هیچ ستمگری قصد بد به اهل قم نمیکند مگر اینکه در عذاب او تعجیل میشود. البته تا وقتی که مردم به برادران دینی خود خیانت نکنند.(1)
سید عبدالکریم بن طاووس نقل میکند که حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهالسلام از مدینه منوره به بصره رفت و از آنجا رهسپار بغداد و سپس شهر مذهبی قم شد.
پس از ورود حضرت به قم، مردم از جریان اطلاع یافتند و با یکدیگر به گفتوگو و مشاجره پرداختند. یکی میگفت: امام رضا علیهالسلامباید به ما افتخار دهد و خانه ما را صفا بخشد. دیگری میگفت: این شرافت باید نصیب من شود.
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: «شتر من مأمور است.» در خانه هر کس زانو زد، بر او وارد خواهم شد.
شتر آمد تا به در خانهای زانو زد. صاحب آن خانه در خواب دیده بود که فردا امام رضا علیهالسلام میهمان او است. امام هشتم در خانه او نزول اجلال فرمود و در زمانی کوتاه آن خانه موقعیتی بزرگ پیدا کرد. اکنون آن خانه به
1) . بحارالانوار، ج 60، ص 218.
مدرسه علمیه تبدیل شده است.
محدث قمی میفرماید: «از این نقل استفاده میشود که بلده طیبه ما (دارالایمان قم) که حرم اهل بیت و آشیانه آل محمد صلیاللهعلیهوآله و موضع قدم جبرئیل است، با قدمهای مبارک مولای ما ابی الحسن الرضا علیهالسلام شرافت یافت و بر شرافتش افزوده شد و آمدن امام هشتم حضرت رضا علیهالسلام به قم مانند وارد شدن جدّ بزرگوارش حضرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است به مدینه طیبه».
اکنون به احادیثی میپردازیم که در منزلت حضرت معصومه علیهاالسلام و اهل قم بیان شده است.
امام صادق علیهالسلام:
قُم بَلَدُنا وَ بَلَدُ شِیعَتِنا مُطَهَّرةٌ مُقَدَّسَةٌ.(1)
قم، شهر ما و شهر شیعیان ماست. قم پاک و پاکیزه است.
امام صادق علیهالسلام:
اَلا اِنَّ حَرَمی وَ حَرَمَ وُلْدِی مِنْ بَعدِی قُم.(2)
آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندانم بعد از من «قم» است.
امام صادق علیهالسلام:
اِذَا اَصَابَتْکُمْ بَلِیّة وَ عِناءٌ فَعَلَیْکُمْ بِقُم، فَاِنَّه مَأوَی الْفاطمِیین...(1)
زمانی که رنج و زحمت و گرفتاری به شما رو آورد، به قم روی آورید، زیرا قم پناهگاه فاطمیان است.
امام کاظم علیهالسلام:
قُم عُشُّ آلِ مُحمّدٍ وَ مَأوَی شِیعَتِهم، وَ لَکنْ سَیُهلَکُ جَماعَةٌ مِنْ شَبابِهِمْ بِمَعْصِیَةِ آبائِهِمْ وَ الْاِسْتِخفافِ وَ السُّخْرِیّةِ بِکُبَرَائِهِمْ وَ مَشایِخِهِمْ وَ مَعَ ذلکَ یَدْفَعُ اللّهُ عَنْهُم شَرَّ الْاَعادِی وَ کُلَّ سُوءٍ.(2)
قم آشیانه آل محمد صلیاللهعلیهوآله و پناهگاه شیعیان آنهاست، ولی به زودی گروهی از جوانان به خاطر نافرمانی پدرانشان و سبک شمردن و مسخره کردن بزرگان و کهنسالان نابود میشوند، ولی با همه اینها خداوند شر دشمنان و هر گونه بدی را از آنان دفع میکند».
سُئِلَ اَبو عَبدِالله علیهالسلام: اَیْنَ بِلادُ الْجَبلِ؟ فَاِنّا قَدْ رُوینا اَنَّه اِذَا رُدَّ اِلیکُمُ الْاَمرُ یُخسَفُ بِبَعْضِهِ. فَقالَ: «اِنَّ فیها مَوْضِعا یُقالُ لَه «بَحْرٌ» وَ یُسمَّی بِقُمٍّ وَ هُوَ مَعدِنُ شِیَعتُنا».(3)
از امام صادق علیهالسلام سؤال شد:
شهرهای جبل کجاست؟ برای ما نقل شده است زمانی که حکومت به شما برگردد، قسمتی از آن از بین میرود. امام فرمود: «در آن جبل مکانی است که به آن «بحر» گفته میشود و آن قسمت «قم» نامیده میشود. آنجا مرکز شیعیان ماست.(1)
عَن عَفّانِ الْبَصری اِنَّ اَبا عَبْدِاللّه علیهالسلام قَالَ لِی: «اَتَدْرِی لِمَ سُمِّیَ قُم؟» قُلتُ: اَللّهُ وَ رَسُولُه وَ اَنتَ اَعْلَمُ. قَالَ: «اِنّما سُمِّیَ قُم لِاَنَّ اَهْلَهُ یَجْتَمِعُونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّد صلیاللهعلیهوآله و یَقُومونَ مَعَهُ وَ یَسْتَقِیمُونَ عَلیهِ وَ یَنْصُرونَه».(2)
عفان بصری میگوید: امام صادق علیهالسلام به من فرمود: «میدانی چرا قم نامیده شد؟» گفتم: خدا و پیامبرش و شما آگاهترید. فرمود: «قم نامیده شد چون اهل آن با قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآله همراه میشوند و با او قیام میکنند و او را یاری میکنند و استوار خواهند بود».
امام صادق علیهالسلام:
اَهلُ خُراسانَ اَعْلامُنا وَ اَهلُ قُمٍّ أَنصارُنا وَ اَهلُ کُوفةَ اَوْتادُنا، وَ اَهلُ هَذا السّوادِ مِنّا وَ نَحنُ مِنْهُم.(3)
اهل خراسان نشانههای ما هستند و مردم اهل قم یاران ما و مردم اهل کوفه مایه استواری ما و اهل این کوفه از ما هستند و ما هم از آنها هستیم.
8 . مرحبا به اهل قم
رُوِی عَنْ عِدَّةٍ مِنْ اَهْل الرِّی أنَّهم دَخَلُوا عَلَی أبی عَبدِاللّه علیهالسلام وَ قالُوا: نَحنُ مِنْ اَهْلِ الرِّی. فَقالَ: «مَرْحَبا بِإخْوانِنا مِنْ اَهْلِ قُم!» فَقَالُوا: نَحْنُ مِنْ اَهْلِ الرِّی فَاَعادَ الْکَلامَ، قالُوا: ذلِکَ مِرارا وَ اَجابَهُم بِه اولاً.(1)
از گروهی از اهل شهر ری نقل شده است که خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدند و گفتند: ما از اهل ری هستیم. فرمود: «مرحبا به برادران ما از اهل قم!» آنها گفتند: ما اهل ری هستیم. امام علیهالسلام همان جمله را تکرار کرد. آنها چند بار آن جمله را تکرار کردند. امام علیهالسلام همان جمله اول را پاسخ داد.
امام صادق علیهالسلام:
سَلامُ اللّهِ عَلَی اَهْلِ قُم. یَسْقِی اللّهُ بِلادَهُم الْغَیْثَ وَ یُنَزِّلُ اللّهُ عَلَیْهِم الْبَرَکاتِ وَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ، هُمْ اَهلُ رُکوعٍ وَ سُجُودٍ وَ قِیامٍ وَ قُعُودٍ، هم الْفُقَهاءُ الْعُلماءُ، هُمْ اَهْلُ الدِّرایةِ وَ الرِّوایَةِ وَ حُسْنُ الْعِبادَةِ.(2)
سلام بر مردم قم، خداوند شهرهای آنان را با باران سیراب میکند و برکتها را بر آنها نازل میکند و بدیهای آنان را به خوبی تبدیل میکند. آنان اهل درک حقایق و روایت و عبادت نیکو هستند.
امام صادق علیهالسلام:
تُربَةُ قُم مُقَدَّسَةٌ وَ اَهلُها مِنَّا وَ نَحنُ مِنْهُم لَا یُریدُهُم جَبّارٌ بِسُوءٍ اِلاَّ عُجِّلَتْ عُقُوبَتُه ما لَمْ یَخُونوا إخْوانَهم فَاِذَا فَعَلُوا ذلِکَ سَلَّطَ اللّهُ عَلَیْهِم جَبَابِرَةَ سُوءٍ! اَما اِنَّهُم اَنصارُ قائِمِنا وَ دُعاةُ حَقِّنا، ثُمِّ رَفَعَ رَأْسَهُ اِلَی السَّماءِ وَ قَالَ: اَللّهُمَّ اَعْصِمْهُم مِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ وَ نَجِّهِمْ مِنْ کُلِّ هَلَکَةٍ.(1)
تربت قم مقدس است و مردم قم از مایند و ما هم از آنانیم. هیچ ستمگری قصد بد به اهل قم نمیکند مگر اینکه عذاب او جلو میافتد تا وقتی که مردم به برادران خود خیانت نکنند، ولی وقتی که خیانت کنند، خداوند، ستمگران را بر آنان مسلط میکند. آنان یاران قائم ما و دعوتگران حق ما هستند. سپس امام سرش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا، آنان را از هر فتنهای مصون بدار و از نابودی نجات بخش.
عَنْ اَبی الصَّلْت اَلهِرَوی قَالَ: کُنتُ عِندَ الرِّضا علیهالسلام فَدَخَلَ عَلَیْهِ قَومٌ مِنْ أَهْلِ قُم فَسَلِّمُوا عَلَیْهِ فَرَدَّ عَلَیْهِمْ وَ قَرَّبَهُم. ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: مَرْحَبا بِکُم وَ اَهْلاً! فَاَنْتُم شِیعَتُنا حَقّا.(2)
ابا صلت میگوید: خدمت امام رضا علیهالسلام بودم. گروهی از اهل قم بر ایشان وارد شدند و به امام سلام کردند. امام پاسخ داد و آنان را نزدیکش برد. سپس فرمود: «مرحبا بر شما، خوش آمدید! شما شیعیان راستین ما هستید».
امام صادق علیهالسلام:
اِذَا عَمَّتْ الْبُلدانَ الْفِتَنُ فَعَلَیْکُمْ بِقُم وَ حَوالِیها وَ نَواحِیها، فَإِنَّ البَلاءَ مَدْفُوعٌ عَنها.(3)
هنگامی که فتنه همه شهرها را فرا گرفت، به شهر قم و اطراف آن رو آورید؛ زیرا گرفتاری از قم دفع شده است».
امام صادق علیهالسلام:
إن لِلّه حَرَما وَ هُو مَکَّةُ، وَ لِرَسُولِهِ حَرَما وَ هُوَ الْمَدِینَةُ وَ لِأَمیرِالْمُؤمنِینَ حَرَما وَ هُوَ الْکُوفَةُ وَ لَنَا حَرَما وَ هُو قُم وَ سَتُدْفَنُ فِیها اِمْرأَةٌ مِنْ وُلِدی تُسمَّی فاطِمَةُ، مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَه الْجَنَّةَ (قال علیهالسلام ذَلِکَ وَ لَمْ تَحمِلْ بِمُوسی اُمُّه).(1)
خدا دارای حرمی است که آن مکه است و پیامبرش هم حرمی دارد که مدینه است و امیرمؤمنان هم حرمی دارد که کوفه است و ما هم دارای حرمی هستیم که قم است و به زودی بانویی از فرزند من در آنجا دفن میشود که نامش فاطمه است، هر کسی او را زیارت کند، بهشت بر او واجب میشود. «(امام صادق علیهالسلام هنگامی این جمله را فرمود که هنوز مادر امام موسی بن جعفر علیهالسلام به او حامله نشده بود).
امام جواد علیهالسلام:
مَن زارَ عَمَّتی بِقُم فَلَهُ الْجَنَّةُ.(2)
کسی که عمهام را در قم زیارت کند، او اهل بهشت است.
خیال میکردم تنها من به هوای تو این همه راه آمدهام در این برهوت.
انگار شهر خالی شده از مردم.
هر که را میبینی، شاخه سبزی، گلی به نشانه طراوت قدومت به دست گرفته و خودش را در جاده تماشای تو انداخته است.
مردمی که سالها از مصاحبت خورشید محروم ماندهاند، حالا برای زیارت آفتاب شما لحظه شماری میکنند.
این پیرمرد را نمیدانم چه کسی خبر کرده که اینچنین جاده، زیر پای لغزانش تسلیم راه شده.
این کودکان پا برهنه و شاد و حتی زنانی که کَس دیگر را هم در وجودشان به پیشواز شما آوردهاند، نمیدانم چه کسی خبر کرد.
هر چه هست، این مردم به راز بودن شما و پدرانتان واقفتر از
دیگرانند.
انگار آنها بهتر دلیل وجود شما را درک کردهاند که اینچنین جای خالیِتان در طول مسیر کهنه تاریخ، آزارشان میداد!
و حالا که به شما رسیدهاند، نمیدانند چگونه این شوق و شورِ دیدار را به پایتان بریزند.
بیخود نبود در طول سفر، یاد شهر ما، میهمان لحظههای شما شده بود و سراغش را میگرفتید؛ حتماً از تپش این همه قلب در احساسات این سرزمین خبر داشتهاید.
به هر حال، این زمین جان گرفته از عطر نَفستان، اگر چه هنوز فرسنگها میان حضور شما با او فاصله نشستهاست، ولی همین خیال که شما را زیارت خواهد کرد، او را بهشتیتر میکند؛ زمینی که قرار است سالها مادر گامهای دوستداران شما باشد، زمین قم.
در همسایگی با بانوی روشنایی(1)
تو میهمان ناخواندهای نبودی که با آمدنت، کسی را شگفتزده کنی. عمری است که شهر قم آبستن رؤیای آمدن زنی از قبیله روشنایی است.
هر روز، منارههای مسجد شهر قد میکشند تا شاید سایه محمل تو را از دور ببینند و در بانگ اذان خویش، بشارت رسیدنت را فریاد کنند.
شهر ما به درازای تاریخ است که انتظار تو را میکشد!
1) . نزهت بادی.
پس اگر میبینی جماعت شیفتگانت، دست و پای دلشان را گم کردهاند و زبانشان از تکلم باز مانده، به خاطر دیدار توست.
قبول کن حلقهزدن دور دُردانه آل طه و نگین امامت، کمترین کاری است که ما توانستهایم بکنیم.
ما دورافتادگان از خانه کرامت آل عبا، در تار و پود چادرت آرزوهای دیرینهمان را جستوجو میکنیم.
ما از تو عطر محمدی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را میجوییم و در پی مهر علوی علیهالسلام هستیم و با دیدن سبزی نگاهت، یاد خانه نیم سوخته فاطمه علیهاالسلاممیکنیم و از صبر و بردباری مجتبی علیهالسلاممیپرسیم.
ولی تو بیش از همه، عطر خاطرات امام هشتم را در ایوان دل ما میپراکنی؛ آنچنان که گویی امام رضا علیهالسلامبر دشت خاطرمان خیمه زده است و بر منبر نگاهمان حدیث نور میگوید.
ما شهرمان را مهیا کرده بودیم تا بر گرداگرد لبخند مهرتخانه بسازیم و از مسیر نگاهت، کوچه بکشیم و دیارمان را در پیوند با تو جاویدان کنیم.
ما کجا میدانستیم که میهمان تازه رسیدهمان، هنوز بار سفر بر زمین نگذاشته، بار عمر خویش بر شانههای حضرت اجل میگذارد و از اقلیم ما محمل بر میبندد.
ما دلمان میخواست تمام دیوارهای گرداگردت را آیینه کاری میکردیم و زمین زیر پایت را از مرمر سفید میساختیم و بالای سرت را سایبانی میزدیم از گنبدهای پر از کبوتر، نه اینکه با آرزوهای ناکاممان خانه آخرتت
را آذین بندیم.
ما به همین نیز مفتخریم که شهرمان را به نام تو میشناسند و از ما نشانههای تو را میجویند.
خدا کند که همسایگان خوبی برای یادگار آل الله باشیم!
آمدنت را با گلاب و اشک...(1)
وقتی کلمات بخواهند برای رسیدن به یک شعر زیبا جمع شوند، وقتی ستارهها بخواهند فرشی از نور بسازند، وقتی گلها بخواهند تابلوی زیبایی از شیرینی و لبخند بسازند، وقتی آرامش، بخواهد میهمان دلهای آدمها شود، وقتی کرم، عطوفت دستهایش را بر سر خاک بکشد، تازه یادمان میآید تو آمدی تا همه شعرها زیبا شوند.
ستارهها، رقص نور در آسمان به راه انداختند و یک به یک به پایت ریختند.
کلمات، عادت کردند برای تو، دور هم میهمانی بگیرند.
گلها به بهانه تو شکفتند.
آرامش تازه فهمید چهقدر محتاج چشمهای شماست... و خاک تازه مهربان شد...
تو نبودی و قم، خاک صبوری نبود.
خاکِ شورهزار، با تو شعور تازه گرفت. تسبیح در تسبیح، درختان انار به مقدمت شکوفههای سُرخ ریختند؛ زیرا تو فرزند سرخترین آواز قرون
1) . امیر مرزبان.
بودی.
آمدی، با کوله باری از گُل و لبخند.
آمدی، با آشناترین خندههای سبز. آمدی، با کریمترین دستهای باغ. آمدی، با بی بهانهترین سخاوت، سرشارترین حضور.
چهقدر آمدن تو در دلهامان نور کاشت!
بانو! تو آمدهای تا هفت روز هفته، این شهر، چیزی بشود ماورای همه پیچیدگیهای تاریخ.
این شهر نمکزده، باران میخواست، عشق میخواست، شور و صدا میخواست؛ با تو به تمام اینها رسید....
آه، ای رسول تلخترین لحظههای مدینه!
ای زایر غریب شاه خراسان، تنهای بیهمراه...! بالهای کدام فرشته، سایبان تو شد؟
کاش غربتنشین نبودی!
کاش صدای تو از مدینه که آمدی، تا توس رسیده بود!
بعضی وقتها غبطه میخورم به کبوترانی که حول محور گنبد زرد رنگ تو میچرخند.
غبطه میخورم به ابرهای بالای حرم.
دلم تنگ میشود برای کاشیهای فیروزهای و یاکریمهای آرام ایوان آیینه.
دلم تنگ میشود برای دُعای توسل، برای نُدبه، برای صُبح جمعههای بهاریات، برای کُمیلخوانیهای غریبانه.
آمدی و درختها بوی بهار گرفتند.
آمدی تا دلتنگیهای گونه گونه این مردم صبور، هوای آرامش بگیرد؛
آرامش آفتابی قم.
ستاره سپیدپوش خانه خورشید، بهانه بیبدیل گریستن! آمدنت را با گُلاب و اشک، آمدنت را با ستاره و لبخند، آمدنت را با تمام درختان به پیشواز خواهیم آمد.
تو آمدی تا...(1)
بوی غروب، تمام خاک را فرا گرفته است. چراغ یادت، آرام آرام در من پر نورتر میشود. فوج فوج کبوتر، آهنگ خاک کردهاند. کویر به وجد آمده است و خاک به هیجان. کاروان نزدیکتر میشود، بوی بهشت میتراود از همه سو.
خورشید، در شب هنگام این خاک، به طلوع ایستاده است.
میآید؛ بانوی اختران فروزان و روشنایِ بیغروب.
میآید و ردّ گامهایش، کویر را بیدار میکند تا این تکه از خاک، خواب بهشت ببیند، تا سایه مهربانیاش، هوای این شهر فراموش شده را معطر کند.
از ردّ گامهایش خورشید میتپد مرا باکی از فرو ریختن در پیشگاهت نیست، بانو!
کجای غربتِ جهان ایستادهام با تو؟
1) . حمیده رضایی.
ملایک به پیشوازت آمدهاند. کبوتران، بال میگسترند زیر گامهایت.
چتر محبت تو، تنها پناه این خاک شتابان است و این کویر سرگردان.
در مقابل شکوهت سر خم کردهام بانو! صاف در چشمانت خیره میشوم تا در این ظلمت عمیق، دنبال مصادر خورشید بگردم.
جان سوختهام را لهیب عشقت گدازانتر میکند.
قدمهایت تقدس این خاکند.
چه مهربان این خاک را به رویش وا داشتی!
چه زیبا خورشید را به میهمانی شبهای طولانی این خاک سپردی و کبوتران حرمت که بال میگشایند در یکدستی هوایی که نفس کشیدی و شاخههای خشک از دمِ مسیحایت به شکوفه نشستند. نعمت را بر این خاک تمام کردی!
بانو تو آمدی تا بر این شهر، تمام ستارههای دنیا بدرخشند.
(1) «قدم به سینه این خاک میگذاری تو
بهار میشود اینجا اگر بباری تو»
پنجرهها، باز و بسته میشوند؛ در سرگردانی شوقی ناسرودنی. کوچهها، فرش راهت میشوند و درها دست کوچهها را گرفته به سمت خویش میکشند.
1) . علی سعادت شایسته.
این ردّ پا به کدامین خانه خوشبخت خواهد رسید؟
این عطر، کدام پنجره را مست حضورت خواهد کرد؟
چند پنجره صف بسته پلک گشودهاند تا بادها، عطر نفسهایت را تقسیم کنند.
این خاک، شورهزاری است که خود را در بهاری جاوید میبیند؛ وقتی که دستهایت ابر میشوند و میبارند و میریزند برکت آسمانها را در دل تِرَک تِرَک این خاک غریب.
دستهای تو باور نکردنیترین ابرهای بهاریاند. دستهای تو میبارند؛ میبارند و پنجرهها، تماشای باریدنت را در تابستان داغ این سرزمین، سیر نمیشوند.
بانو! بر گستره این کویر ترک خورده جاری شو.
چگونه دغدغه تشنه ماندنی خواهد بود، وقتی جاری کوثر تو به اینجا خواهد رسید؟!
«تو میرسی همه بادها معطر تو
تمام آینهها خیره در برابر تو»
تو بوی مادرت را داری و حق دارد این خاک که شور بزند؛ آهنگ همایونی آمدنت را شور بزند.
خانهها هر چه دل داشتند، لب پنجره گذاشته، تماشایت میکنند.
تو میآیی و خورشید، مثل سایه پشت سرت میآید.
(1) چه شکوه جاودانهای! چه لحظههای عاشقانهای!
از حنجره چکاوکهای عاشق، آواز حضور میتراود.
لحظهها زلال میشود مثل آب، روشن میشود مثل آفتاب.
چه زیباست، لحظههای شکفتن قدمهایش!
کویر قم، از تبلور حضورش سبز میشود و آسمان، ترانه خوان آبیترین سرودههای عشق.
زمین در زیر گامهایش به شوق میآید.
طراوت از جام زمان میتراود.
گویی آفتاب به دیدار سرزمین قم آمده است!
شهر، بوی یاس میدهد، بوی مهربانی و عشق.
گل لبخند بر لبها شکوفا شده است.
آسمان، ستاره باران آمدنش میشود و مهتاب، پولک باران حضور عاشقانهاش.
بانویی از شهر مدینه، از تبار گل و گلاب و آیینه آمده است تا با دَمِ مسیحایی خویش، نسیم جاودانگی را در شهر قم به میراث بگذارد.
با حضور سبزش، دریا به میهمانی کویر آمده است.
پروانهها رویش سبزش را به تماشا نشستهاند.
حضورش، غزل عاشقانهای است که گلواژه عشق و امید را میسراید.
1) . حمید باقریان.
معصومه، بانوی افلاکی، بانوی صداقت و پاکی، آمده است تا قم را به زلالترین لحظههای تاریخ بسپارد.
با قدمهای پاک مبارکش، دُرِّ گرانبهای شفاعت را برای مردم قم به ارمغان آورده است.
با وجودش، مشام خاکی قم، از بوی بهشت پر شده است.
چشمه زلال رحمت در زمین خشکیده قم به جوش آمده است.
معصومه آمده است تا بهار سبز زندگی را با شکوفههای سپید ایمان، به مردم قم ارزانی کند.
(1) بانوی من!
بگذار اعتراف کنم که پیش از تو، هر چه بود، کویر بود و کویر.
گلها سر از خاک بر نمیداشتند. پرندگان آواز را از یاد برده بودند.
چشمی به آسمانِ بیستارهمان خیره نبود.
و ناگاه تو آمدی.
بعد از سالیانِ عبوس، لبخندِ بهار بر چهره شهر باریدن گرفت.
آه بانو!
چه بگویم از کبوترانِ خستهای که بر شانههای طلایی گنبدت آرمیدند،
از پیچکهای عاشقی که شهر را در آغوشِ سبز خویش کشیدند.
1) . باران رضایی.
بر ما ببخش!
دستانِ خسته ما چه داشت که تقدیم نگاهت کنیم؟
کدام فرشِ عشق را به راهت میگستراندیم که تابِ قدومِ آسمانیِ تو را بیاورد؟
پیش پای تو، آسمان را آذین بسته بودند.
فوجِ ملایک بود که زیر پایت بال میگستراند.
بانو!
مباد روزی که از حریم ملکوتیات دورمان کنی!
آستانِ تو، تنها پناهِ خستگیهای ماست.
جز شبکههای نقرهای ضریحت، کدام شانه مهر است که تابِ دلتنگیها مان را بیاورد؟
چشم امید ما، خیره به آستانِ مهر توست.
یا فاطِمَةُ اشْفَعی لی فِی الْجَنَّةِ، فَاِنَّ لَکِ عِنْدَ اللّهِ شَأناً مِنَ الشِّأن.
(1) کجاوه، پستی و بلندی جاده را میپیماید و شما مسافت غربت را.
چه چیز، راه طولانی را کوتاه میکند، جز نهالستانهای امید که آبادی به آبادی در نگاه دلتان سبز میروید؟
دروازههای شهر گشوده، چشمهای میهماننواز به جاده، آغوشها باز و دستها به اشتیاقِ آب و جارو، آستینها را زده بالا.
1) . مهناز سادات حکیمیان.
امروز از چهار سو، نسیم نرگس و مریم وزیدن گرفته است، تا در برابر عطر قدمهای بانوی کریمه علیهاالسلام سر فرودآورد.
«این بوی ناب وصال است یا عطر گلهای سیب است؟
این نفحه آشنائی بوی کدامین غریب است؟»
آوای زنگولهها، موسیقی کویر است؛ جاری در قافله که زیر و بم آن آویخته به گردن اشتران است و دلهای گوش به زنگ را میگوید که فاصلهای نیست تا مسافری محبوب، قدم رنجه کند.
و پر میشود مشام هوا از شمیم جانفشانی و عطر اسپند.
... وَ اِن یَکادُ الَّذینَ کفروا لَیُزْلِقونَکَ بِاَبْصارِهِمْ... .(1)
دور باد از حضور شما شمهای از نگاه تنگنظران و خاکستر باد اندیشهای که آتش گردنکشی را خواهد رقصاند.
«تو میرسی غریبه از دیار دوردست و من
هزار پاره میکنم به پیش پات پیرهن»
حالا این سرزمین، بوی آب و خاک اهلبیت علیهمالسلام را گرفته است و میخواهد بخشی از میراث نبوی را ناباورانه تحویل بگیرد.
بانوی کریمه، گلاب ناب حضور، شیرینی کلام خاندان، حریر سپید نوازش و نان برشته برکت، سوغات آورده است.
1) . قلم: 51.
... و چشمها نمیتوانند ببینند ظرفیت صندوقچه او را که به اندازه دنیایی از کرامت جا دارد.
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سر پناهی است در این بی سر و سامانیها
السلام علیکِ یا بنتَ فاطمةَ و خدیجة! هر آنکه دست بر سینه، شما را درود میفرستد، تمام حق عشق را به جای آورده است.
زنان، بر پشت بامها، هلهلهکنان و کودکان در کوچههای شادی روان، شهر را به شور و شعف آذین بسته و نفسهای گرم خویش را به خوشآمد گویی، رها کردهاند.
«ببین از چشمه میجوشد ترانه
زِ گلها میکشد آتش زبانه
بیاور عاشقان را سهمی از نور
بپاش از پنجره در قلب خانه»
بانوی سپید آب «یا معصومه» علیهاالسلام
ای دختر آفتاب «یا معصومه» علیهاالسلام
سرچشمه عصمت و صفا و جودی
هستی تو ز نور ناب «یا معصومه» علیهاالسلام
1) . نسرین رامادان.
پا از رکاب نور بر زمین نهادی، در حالیکه فرشتگان، همراهیات میکردند و بانوان پردهنشین، گرداگردت حلقهزده بودند.
خاک تفتیده قم زیر قدمهای مبارکت جان میگرفت و از برکت غبار نشسته بر دامانت هر چه بیابان و کویر به شکوفه مینشست.
ای دختر آفتاب! تو آمدی؛ در سرسبزترین بهاری که اهالی قم به چشم دیده بودند و در روزی که جدّ بزرگوارت، وعده آمدنش را داده بود.
آسمان آن روز، میزبان فرشتگانی بود که برای پابوسیات بر هم پیشی میگرفتند و مشتاقانه اذن دخول میطلبیدند. تو در امواج خروشان مردمی که فرسنگها به پیشوازت آمده بودند، چون خورشید میدرخشیدی و با تبسمی شیرین به صدای تکبیر و تهلیل مردم گوش میسپردی.
مردمی که شبنم اشک بر غنچه لبخندشان نشسته بود و با دستهای گل و ریحان، به استقبالت آمده بودند.
تو آمدی، معصومه جان و بعد از تو، همه چیز رنگ و بویی دیگر یافت.
قم قطعهای از بهشت شد و صدای بال فرشتگان، هر صبح و شام از آسمانش به گوش رسید.
انگار همه خوبیها، همه شادیها به سوی این نقطه از زمین سرازیر شده بود.
ای پردهنشین حرم عصمت و عفاف، خدا را شکر که آفتاب وجودت بر آسمان بیستاره قم درخشید.
خدا را شکر که بیتالنور عبادتت، بیتالله دلخستگان این وادی شد.
خدا را شکر که طوبای عشق و معرفتت، چونان درختی سبز و ستبر بر سر مردمان شیفته این دیار، سایه گستر شد.
بانوی عشق! قم، خانه اهل بیت است و صاحب این خانه تویی!
قم، پناهگاه همه دلسوختگان عالم است و سرسلسله این عاشقانِ دلسوخته تویی!
قم، باغی از جنات بهشت است و باغبان مهربان شکوفههایش تویی!
خوشآمدی به خاک کویری این دیار، ای طلایهدار بهار!
صفای قدمهای خستهات، ای نادره روزگار!
چشمهامان را تا ابد به جمال فاطمیات روشن کردی و دلهامان را تا همیشه، سرشار از پروانگیات کردی!
اینک، تو را قسم به کرامت دستانت، قبولمان کن!
تو را قسم به زلال چشمانت، آب کوثرمان بخش!
تو را قسم به عطوفت و مهرت، از خانه خویش مرانمان!
ای تجسم مهربانی زهرا علیهاالسلام و رأفت برادرت امام رضا علیهالسلام!
دریاب ما را که ساحلنشین دریای توییم؛ رهامان مکن در این روزگار وانفسا!
(1) باد، به پیشوازت میآید تا عطر مقدس تو را به سوغات ببرد برای شهری که بیتاب رسیدن توست.
از شدت تب سوزان عرق کردهای ؛ تبی گرمتر از خورشید قم.
کاروان را به شوق عطر خوش برادر گرامیات آوردهای تا اینجا.
هر چند با کاروانی همراهی، ولی در نبود برادر، تنهایی؛ آنقدر تنها که از
1) . عباس محمدی.
هر کسی به خداوند نزدیکتری. پیشانیات، زخمی روزهایی است که به دوری از برادر سرکردهای.
عطر گلهای سرخ در نفسهای توست.
پروانهها، بیپروا به استقبال تو آمدهاند.
خیابانهای شهر قم میدوند تا زودتر از هر کسی، همقدم جادههای زیر پایت شوند.
قدمهای مبارکت را که بر خاک هیجانزده قم میگذاری، آرام و سنگین نفس میکشی، هوا معطر میشود و شهر، مقدس.
قدمگاهت، آستانه بهشت است. به شوق دیدنت دسته دسته کبوترها به آسمان قم میآیند. آنقدر کبوتر آمده که نفس کشیدن آسمان دشوار شده است.
لبخند میزنی؛ هر چند هنوز بیماری از پیکر نحیفت رخت نبسته.
تمام سقاخانههای قم هر چه شمع دارند، نذر سلامتی تو میکنند.
این روزها کوچهها از بوی تو میخندند. ثانیهای لبخند از لبهای شهر قم دور نمیشود.
چه سعادتی دارد این شهر! خوشبختی از این بیشتر هم مگر میشود؟! چه مهمان گرامی و بزرگی! خوشحالی دارد اینکه قدمهای مبارکتان را بر دیده قم نهادهاید و شبهایش را روشنتر از روز کردهاید.
آسمان، به شهر نزدیکتر از همیشه شده است. خاکش، بوی ستارههای چشمکزن زیبای دوردست را میدهد.
قم با آمدنت تمام تلخیها را فراموش کرده و هوای دیگری را نفس
میکشد.
این روزها، ابرهای دیگری بر خاکش میبارند؛ ابرهایی که مهربانی را در باران خلاصه کردهاند.
به خاطر آمدنت این روزها، باران بیوقفه میبارد بر تشنگی سالهای سال این شهر ، باران میبارد به خاطر صدای آشنای تو؛ تویی که صدای باران را از ناودانها نمیپرسی و بوی باران را از بالهای خیس گنجشکهای باران خورده نمیخواهی.
باران میآید تا رویش را به خاک برگرداند؛ خاکی که پیش از آمدنت، زندگی را فراموش کرده بود.
آمدهای تا آسمان خلوت شهر را پر از کبوتر کنی. آمدهای تا خواب شهر را با آمدنت تعبیر کرده باشی. آمدهای تا قم، مقدس شود و به یمن قدمهای تو این خاک، بوی آسمان بگیرد، بوی عشق بگیرد؛ اصلاً بوی مهربانی تو را بگیرد که از تمام گلهای بهاری معطرتری و شنیدن بوی مهربانیات، آدمها را در ابرها غوطهور میسازد.
به شهر خودت خوشآمدی! خوشآمدی به سرزمینی که از این پس، تمام دنیا آن را با نام تو خواهد شناخت؛ دیاری که نشانیاش نام تو میشود! به قم خوشآمدی، ای مقدس مهربان!
(1) من دیدم از همان سر صبح صادق، عطر غریب یاس و صدای بال کبوتر میآید.
انگار شهر پر شده باشد از گفتوگوی آب و آیینه!
پس بگو ؛ قرار بود که تو بیایی و... من نمیدانستم من دیدم از خم جادهای دور، آوای آشنای کسی میآید که از جنس باران، نگاهمان میکند و به طعم غروب، میگرید. پس بگو؛ تو آن مسافر مهربان بودی و... من نمیدانستم! من دیدم به نوازش دستانت، بابونههای عقیم شهرمان گل دادند و سقف خانهها پر شد از یاکریمهایی که به دعای تو پر گشودند؛ پس بگو؛ شوق آمدن تو بود که ناگهان، این همه ستاره به دامان شهر ریخته شد و من نمیدانستم! حالا که آمدی، دست کم به اندازه دلتنگیهای نرگس چشمانمان بمان!
نگذار که رویای رو به دریایمان بر باد رود و آواز جوانهزدن در حنجره باغ آرزویمان بخشکد! نگو که وقت رفتن است و هوای دل، بارانی؛ ما که هنوز نشانی آن مزار بیستاره را نپرسیدیم و دستهایمان به عطر گلهای محمدی پرپر درنگاهت عطرآگین نشده است؟ حیف است آن همه مهربانی که در جستوجویش بودیم، درحسرت کوچهها از دست برود.
ای زلالتر از نسیم، لطیفتر از باران و مهربانتر از آفتاب!
همینجا بمان؛ شاید آن مسافر غریبت که بغض همه پرندگان کوچ کرده
1) . نزهت بادی.
را با خود دارد، از شهر ما بگذرد و تبسم خشکیده لبانت را دریابد!
(1) انگار همین دیروز بود که نسیمهایی از حوالی چادرت عبور کرده بودند، هوای شهر را به بوی خوشت، عطرآگین کردند! از آن روز به بعد، هوای قم بوی بستانهای بالادست را میدهد.
انگار همین دیروز بود که جادههای عاشقی، شهر اشتیاقشان را دویدند تا بیرون از دروازه شهر، تا چشمهایشان را به نوازشی از قدمهایتان متبرک سازند!
همین دیروز بود که تنهایی حوالی، با باران رقیق مهربانی و عاطفهات فراموش شد و عطش کهنه شهر، سیراب شد.
تو که آمدی، درختها به احترامت قیام کردند و از آن به بعد، ایستادن، قانون درخت شد.
تو آمدی تا پرندهها از دستهایت آب و دانه معرفت گدایی کنند. شهر، نگاه نوازشگرت را به شکوفه نشست و شاخهها از مهربانی تو خیس شدند.
بهار از دامنت آغاز شد. چادرت را که تکاندی، آبشار عاطفه جاری شد. از آن به بعد، مهربانی ریشه دواند در دل این خاک و عطر آشنایت وزید در هوای قم.
پرنده نگاهت را رها کردی در آسمان شهر و بعد، شبهای شهر، ستاره
1) . خدیجه پنجی.
باران شد.
آمدی تا کبوتران این حوالی، بیسر پناه نباشند و اهالی شهر، دلتنگیهایشان را حفظ پای سفره تو بیاورند و چشمها در آستانه نیاز چشم امید بدوزند به دستان کریمه اهلبیت علیهاالسلام.
بوی تو را نزدیکتر حس میکنم تو آمدهای تا دلهای شکسته کبوتران پناه بیاورند به سایه مهربانی و دست بیاویزند به دامن کرامتت؛ تا بال بگیرند در هوای معطر بهشتیات.
شیوه آمدنت به بهاران نورس میماند، بانو فرشته! آمدنت را شهر هلهله میکشد با هزاران هزار دهان گشوده از شوق؛ خیابانها کل میکشند اندوهت را که فانوس روشن شبهای کویری قم است، به سینه شهر ببخش!
تو آمدهای تا دلشورههایم را به دست مهربانیات بسپارم و به آرامش رهای حریم تو تا دلم را گره بزنم به ضریح آسمانیات...
التماس دعایی بخواهم و یقین بدانم که هرگز دعای دستان کریمه اهلبیت علیهاالسلامبیاجابت نخواهد ماند.
(1) خستگی و غربت و اندوهت را برایمان هدیه بیاور؛ ای ستاره آسمان ولایت! شانههای کویر و دیوارهای شهر، سایهبان دردهای تو خواهد شد؛ سایهبانی که به سایهسار حضور تو محتاجتر است. سایهبانی که دیرزمانی است به گلفشانی قدوم آسمانیات چشم دوخته است.
اینجا شهر شور و شعور است؛ شهر شیعه پروری که در فهرست محبت، قرعه خوشبختی به نام او رقم خورده است. تا در بیتالنور، تمام داراییاش را برای پذیرایی تو مهیا کند.
چشمها منتظرند و پرچمها به نسیم حضور تو تکان میخورند. قدمها به هروله پیشواز تو آمدهاند.
از وقتی قاصدکهای امید، خبر آمدنت را بر شهر باریدهاند، از لبهای ترک خورده زمین، جان تفتیده کویر، چشمه چشمه اشک اشتیاق جوشیده است.
همهجا طراوت بهار گرفته است؛ شگفتا! بهشت، در این کویر خاکی؟
بانویی از اهالی عفاف و پاکی، از نسل خورشید و آب و آیینه، بانوی کرامت و صفا و راستی، محمل لطف و مهربانیاش را بر دیار شیفتگان ولایت میافکند.
بانو! غصههایت را با اشکهایمان میشوییم.
بانوی نور! غریبی مکن با ما، ما خود در این دار غفلتزده دنیا،
1) . حورا طوسی.
غریبهایم و به درازای روزگار، انتظار گلی از بوستان امامت را کشیدهایم.
بگذار با همه رنجها و خستگیهایت سر بر شانه توکل و توسل شما گذاشته و اندوه سالیان دراز را برایت نجوا کنیم.
بگذار گل دیدگانمان را زیر قدوم مبارکت فرش کنیم، تا عطر علوی و نسیم رضوی تمام انتظار دیرینه را سرشار کند. بیا و در دایره دوستان دل از دست داده، غبار غم بنشان تا این غبارها را ستارههای آسمان دلهامان کنیم و لحظههای بودن با تو را سر فصل تقویم روزگار شهرمان.
بیا تا از ورای آیینه نگاهت، آسمان را به تماشا بنشینیم. بیا ای معصومه رضوی، عصمت علوی و کرامت نبوی! بانوی آب و آینه و نور و روشنی امشب چرا به کلبه ما سر نمیزنی؟!
(1) صفهای نور از مدینه تا قم؛ سیل شکوه و غرور که ستارهها را به قم میکشاند، فرشتهها را به قم میکشاند.
این محمل کیست که بر خاک ایران منت میگذارد و چون نسیم، دامن بر خاک این سرزمین میکشد؟
این محمل از آن کیست که ابرها، سایبان شکوهش شدهاند؟
پای بر سینه خاک میآید، ولی به کجا؟ به راستی کجای این زمین ارزش اقامت دارد؟ بر سر کدام خاک منت خواهد گذاشت؟ این باران، کدام خاک
1) . علی سعادت شایسته.
را سیراب خواهد کرد؟ به هر کجا پا میگذارد، قلب زمین بیتاب میتپد.
میایستد!
مسافر ابرهای بهاری، مسافر بارانهای از نور آکنده... مسافر کوچههای غریب مدینه پا بر سینه قم میگذارد. شور، در رگها و عشق، در پوست خاک نمیگنجد.
این جگرگوشه جدا شده از مدینه، این نسیمی که از خانه اهلبیت علیهمالسلام برخاسته، منت بر خاک تشنه قم گذاشته است.
چشمها را بتکانید! دلها را بتکانید! این صحن فاطمه علیهاالسلام است؛ فاطمهمعصومه علیهاالسلام. بایستید و به ابرهای جهان که سایه بر گستره آفتابیاش میکشند بنگرید!
بایستید و رقص همواره ستارهها را به نظاره بنشینید!
این دریچهای به سمت بهشت آل محمد علیهمالسلام است.
دستها را بردارید و به دامن این خاک مقدس بیاوزید.
اینجا فاطمه بر سریر شکوه و عظمت نشسته است؛ فاطمه علیهاالسلام وارث نجابت فاطمه علیهاالسلام. وارث کرامت علی علیهالسلام؛ فاطمه علیهاالسلام وارث کوثر پیامبر، کریمه اهلبیت علیهاالسلام.
ای کرده غمت، غارت هوش دل ما
درد تو زده خانه فروش دل ما
سری که مقدسان از آن محرومند
عشق تو فروگفته به گوش دل ما
(1) ای دختر امامت و ای بانوی بزرگ کرامت!
آن روز که قدوم مبارکت را بر خاک کویرستان قم نهادی، شکوفههای سعادت و نیکبختی، خاک غبارگرفته این شهر را پوشاندند.
بادهای جانسوز کویری، به نسیم خنک بهاری مبدل شد و ماه چهره دلگشای تو، آسمان بیستاره قم را روشنایی دیگری بخشید.
تو آمدی، اگرچه غریبانه؛ ولی کوچههای شهر را با عطر دلانگیز بهار آشنا کردی و پس از سالهای سال، خاک تشنه کویر از طراوت باران سبز حضورت سیراب شد.
کدامین بهار یا کدامین نسیم فرحبخش بهاری میتوانست چون عطر خوش حضور تو، غبار پاییز را از چهره ملالانگیز شهر بزداید! بیگمان این خاک را فرشتگان آسمانی تطهیر و قدسیان عالم ملکوت متبرک کردهاند تا شایسته ورود باشکوه معصومه آل محمد علیهاالسلام شود.
اگر آسمان این شهر ستاره باران و شبهایش سرشار از آرامش و روزهایش گرم و زندگیبخش است و اگر خط شرافت بر پیشانیاش میدرخشد و کتیبه کرامت و بزرگواری بر ایوان نورانیاش چشمها را مینوازد، همه از فیض رحمت الهی است که قم را میزبان حضورت کرد و بارگاه ابدی تورا در این شهر قرار داد.
1) . شیرین خسروی.
ای بانوی آفتاب و ای رحمت با صفای خاندان امامت!
ما را که به آستان مبارکت رو نهادهایم، در پرتو عنایت و شفاعت خود قرار ده و از فیض زیارت حرم امن و پاکت محروم مفرما! .
(1) سبکبال میآید؛ آنچنان که گویی کجاوهاش بر بال فرشتههاست.
صحرا به صحرا غم هجران را پشت سر میگذارد. تا در حریم آفتاب، قدری بیاساید، ولی مگر توفان بغض و عناد، تا به حال آسودهاش گذاشته که اینبار هم راهش را سد نکند؟!
با این وجود، سربلند میرسد تا نقطه پایان؛ آن جایی که تقدیرش با رؤیای صادقه موسی بن خزرج گره میخورد.
حال، موسی بن خزرج است که روی بال فرشتهها، میبالد به تقدیر خویش؛ چراکه در دستش، مهار شتر بانویی است که ملکه قلب قم خواهد شد؛ ملکهای که چشمهها به احترامش میجوشند و نخلها برایش بر میدهند.
چه سفیدبختند، آنها که به استقبالش میشتابند و همراهیاش میکنند با سلام و صلوات!
بانوی کویر، بزرگوارانه آمده است تا آبروی قم بشود؛ تا اهالی شورهزارها بوی بهشت را نفس بکشند وریههاشان آکنده شود از عطر دلاویز
1) . رقیه ندیری.
یاسها. آی مردم! سراپا گوش باشید سخاوت صحیفهاش را که جواب سؤالهاتان را به این وضوح خواهید یافت.
زود است که همانند مریم، روزه سکوت بگیرد این قدیسه و گلدستههای مرقدش تا ابد دعای قنوت بخوانند.
(1) خورشید که پلکهایش را وامیکند، گنبد طلایی کوچکت لبخند میزند روز را؛ تا عطر آمدنت صبحمان را از بودن پر کند؛ چونان صبحی که با عطر لبخندت زندگی را از عشقی همیشه لبریز کرد.
روزی که پلکهای کوچکت، معصومانه به تماشا وا شد و وقتی دهان گشودی عطر پیامبرانگی فضای اتاق را پر کرد و با بوی صلوات فرشتگان آمیخت تا جهنم دنیا را با لبخندهای کودکانهاش، ابراهیموار گلستان کند و شانههای کودکانهاش را همشانه بزرگانش، شریک غم غربتشان کند.
پرنده غریبی که قفس بزرگ دنیا برایش کوچک بود.
پرندهای که پنجرههای غمگین، دلتنگ پروازش، پشت به آسمان ابری، سرشار از بغضی مهآلود، آزادی را به انتظار بال کشیدنش نشسته بودند. همیشه کلید تمام قفلها در دستش رهایی را آزاد میکرد، با لبخندی از جنس شببوها و دامنی از میخک، عطر گلهای محمدی را به بیکرانگی کبوتران میداد تا آفتاب را بر شانههای بلندترین کوهها پرواز دهد و روز را بر دامن دریاها بریزد و مهربانی با درختان سرسبز جنگل قد بکشد و پرواز
1) . عباس محمدی.
در پشتبامهای خوابآلوده بیدار شود تا همه جادهها به مهربانی ختم شوند.
مردانه زنی که پیامبرگونه، ماه بر شانه و خورشید در دست، هجرت کرد تا رسالت مهربانی آمیخته با جان ایمانش را برای ما به سوغات آورد و لبخندهای همیشهاش را در برزخ همیشه صورتهایمان جاری کند تا عشقش را با لبخندی عاشقانه به نماز بایستیم و بوی حضورش را برکت سفرههای تنگدستیمان کنیم.
(1) برای تابیدن، خورشید را در این روز فرخنده، هیاهویی دیگر است.
با هر نشانه، بوی تو را نزدیکتر حس میکنم.
هزار رنگ، رنگینکمانی از نور، گامهایت آماده آمدناند.
تو را میشناسم، تو را در خواب دیدهام.
بانوی مهربان! قم به پیشواز آمدنت، مدینه در انتظار قدمت، کعبه در جنبوجوش دیدنت، عالم در هیاهو و خورشید همچنان در نورانیت تو مبهوت است.
کبوترانه بال گرفتهام تا به دامان کرامتت بیاویزم.
مرا که این همه مشتاقم، ناامید مکن.
دخیل بر حرمت بستهام و چشم میچرخانم در این لحظات سرشار.
1) . حمیده رضایی.
بانو! به من بیاموز بال گرفتن در هوای معطرت را.
تو آن سایه مهربانی که بر سر خاک این دیار، میشناسمت.
شهر در چشمهای آسمانیات خیره مانده است، با مشعل اجابت. سر گذاشتهای بر شانههای خاک و ملایک به دستبوسیات مباهات میکنند.
بانو!
فانوس یادت آرام آرام در من پورنورتر میشود. هنوز از پس هزاران سال، تاریخ، بزرگی و بزرگواریات را از یاد نبرده است.
آمدهای و قم از یک سو و توس از سوی دیگر کِل میکشند و در پوست نمیگنجند.
آمدهای و دست به دست میشوی در آسمانها و کاینات.
خورشید بر مدار چشمهایت شتاب گرفته است و شب، پشت سرت ایستاده است و جرئت نفس کشیدن در هوای سرشارت را ندارد.
بانوی من پروانهای در بینشانها نیست
پروانه من در کجای آسمانها نیست؟
ارابهها نوری که میتابید، آوردند
از کشتگاه آسمان، خورشید آوردند
آمدنت، بهاری است شکفته.
چشمهای من در خور دیدارت نیست.
بانو! همچنان صدایت رساست، همچنان استوار از گلویت آواز چکاوکان
مهاجر را میشنوم. نیروی اطاعت در تنت دویده است تا به نشاط عبادت برسی. بزرگ شده در دامان امامت! آمدنت، نویدی برای رویش است.
با کدام دهان، آمدنت را هلهله کنم؟
(1) ما در طرح سکوت خویش، رهسپار صحرا بودیم و در سایههای خاموش خویش دفن شده بودیم و سکوت، در فضای ذهن خاکخورده ما میچرخید و میچرخید.
انتظار خاک به سر آمد و تو از آسمان، با قطرههای روشن و مقدس باران بر زمین باریدی.
بانو! تو آمدی و از گوشه نگاهت، خورشید به زمین افتاد و دستان سبزت چون نسیم بهاری لابهلای زمین وزید و دل خشکیده خاک را طراوت بخشید.
ای بانوی سبزپوش، ای اسطوره پاکی و معصومیت! شمع روشن و جاودانه وجودت، پروانههای کوچک جانمان را به خود میخواند.
ای بانوی باران، ای معصومه همیشه تاریخ! مرا به ارتفاع دانه گندمی که از چشم کبوتران حرمت میریزد، فرزانگیآموز. تو مثل آفتاب، زندگیبخشی و مثل آب، زلال و لطیف و مثل باران، مقدسی.
از مکه تا مدینه، از مدینه تا قم و از قم تا عرش، نور باران قدمهای توست.
1) . عطیه خوشزبان.
ای خوب! دخیل دلم را به پنجرههای طلایی بارگاهت میبندم و چشم از بلندی روشن گلدستههایت برنمیدارم؛ مگر حاجتم را روا داری و دلم را لبریز کنی از عشق خویش.
ای طراوت بهار، ای گرمای زندگیبخش خورشید مرداد! رنگهای گرم و زیبای پاییزی از دستان تو میبارد و سپیدی پاک و روشن و بکر زمستان در نگاه توست و من یاد تو را و عشق تو را چون شاخه پرشکوفه سیبی بر سینه میفشارم که بلندای طلایی گنبدت چون قله خورشید، به شهر «قم» نور میپاشد.
آسمان نگاهت را بر من بباران که دستم پر از ستاره سوخته است و انگشتانم در لابهلای ضریح مقدست جوانه خواهد زد. امیدم را ناامید مکن.
ای بانوی سیب و باران!
نگاهم پر از اشک میشود، وقتی در لحظه تکبیر حزنآلوده مغرب، صحن باصفای حرمت به جانم عطر ایمان میپاشد.
چگونه میشود از بلندی گلدستههای حرمت، از آفتاب، رخ برتافت؟ تو عین پاکی و عفافی؛ تو مفهوم اصیل خورشید نورافشان آسمانی و در لحظهای که آخرین پرستوی بهاری غمگینانه کوچ میکرد و در لحظهای که واپسین آتش اهورایی خاموش میشد، تو همچون ستاره درخشانی در دل شب درخشیدی.
ای بانوی میخک و اطلسی! دست حاجت به سوی تو بلند کردهام تا بر درازای بیوقفه اضطرابهای مبهم، سایه آرامش و ایمان بپاشی. مرا ناامید مکن! ای بانوی طلایی خورشید! مرا ناامید مکن!
(1) صدای اذان میآید. این دل هوایی شده. صدای دوست میآید. نه زمین خیس شد و نه هوا نمناک؛ ولی صدای باران رحمت در فضا جاریست. دلم مثل بال کبوتران حرم خیس است. بانو! دعایت را خریدارم؛ دعایم کن. کرامت گنبد نورانیات و دستهای عطوفت حرمت را به گدایی آمدهام. باران حقیقی بارگاهت را کودکانه میدوم. کفشهای باورم را میکَنم و گریبان فکرم را چاک میکنم و شوق دیدارت را میچرخم.
راستی، کریمه اهلبیت بودن هم آسان نیست؛ ببین این همه زایر، این همه همجوار، با دست خالی نیامدهاند؛ حاجات به دل مانده را آوردهاند، راههای نرفته را و حرفهای نگفته را.
بانوی گشتن بیپایان، بانوی جادههای طولانی و شبهای بیبرادری!
جادهها هنوز برای «رضا»ی تو میدوند و برادر میگویند. کوهها هنوز شکافته میشوند و جادهها را هموار میکنند.
بانوی من! بعد از تو هیچ عابری به مقصد نمیرسد. بعد از تو هیچ قصهای انجام نمییابد. ما بعد از تو، جادهها را بیانتها میکنیم و هر سال، به نیابت از تو، به زیارت آقا علی بن موسیالرضا میرویم.
به فریاد دلم رس بانو که عمریست بین مشهد برادرت و مرقد تو، سعی و صفا کردهام. صفای بارگاهت را بر تاریکی دلمان روا بدار و ضمیرمان را دارالسلام ابدی قرار ده. طعم نگاهت را بر شهر وجودمان ارزانی دار که به
1) . حسین امیری.
شهر علم، به هوای خاک پای تو آمدهایم.
شبهای حرم را از کویر دلم مگیر یا رب! در این دیار صبح، به بوی نافه آهوان احمدی آمدهام و از پی سوسوی چراغ هدایت این حرم مصفا و این آرامگاه عاشقکش دام افکن.
ای آرزوی تمام کودکان بیپدر، ای هوای علی بر نخلستان غربت آخرالزمان! به حق این بانوی کریم، «از سفر برگرد».
بانوی غزلهای فیروزهای(1)
امشب دل زمینی من، زار میزند
نام بلند و سبز تو را جار میزند
بانوی مهربان غزلهای عاشقی
قلبم به اشتیاق تو سرشار میزند
ای شکوفاترین فصل عاشقی بر کویر دلم، بهار عصمت و متانت، نیلوفر باغ هفتمین شکوفه امامت! کبوتر دلم در هوای حریم کرامت تو پر میزند تا از روشنی نگاهت، سرشار از عطر نیایش شود.
دختر آفتاب! تلألؤ خورشید گنبدت، صحیفه وجودم را لبریز از ترانه ایمان میکند و آفتاب حضورت، دل سرمازده به زنگار گناه مرا، به یک
1) . منیره ماشااللهی.
جرعه از جام زیارت، مست شوق دیدار و سیراب عطش تپیدن میکند.
معصومه جان، بانوی خوبیهای ناب! در بهار حرمت، گل اشک در باغ نگاه من به شکوفه مینشیند و روحم بال به بال نسیم ملکوتی، در صحن آیینه تو چون قاصدکی بیقرار، دل به پرواز میسپارد.
در شکوه بهشتی بارگاه تو، منیّتم را در ترنم روحانی نماز و ناز گم میکنم و نجواکنان، خود را با امواج اشتیاق زایران، به ساحل آبی اجابتت میرسانم.
دلم را به ضریح محبت تو گره میزنم و رشته سبز آرزوهایم را به دامن نقرهگون احسان تو دخیل میبندم. سجاده نیازم را در حرم شفاعت تو، به شمیم شبنم دعا معطر و دستان تمنایم را بر سفره عنایت بیکرانه تو مهمان میکنم، تا در این بزم، همراه با فرشتگان، به سماع و دستافشانی دل مشغول شوم.
بانوی غزلهای فیروزهای! مرا دریاب و بر کویر دلواپسیهایم، باران امید باش و شبهای یلدای تنهاییام را با روشنی لبخندت، به صبح شکوفایی برسان.
دستان مهربان و گرم نوازشت را سایهبان بیکسیها و مرهم زخمهای دلواپسیام کن.
آیینه دلم را به صیقل نگاه زلالت، از غبار گناه پاک کن و با تبسم ملیح چشمانت بر باغ زندگیام رنگینکمانی از عاشقانهترین اطلسیها بکار تا حاصل وجود خاکیام، دامن دامن شکوفههای بهاری بیخزان باشد.
مهربانم! سوگند بر ستاره باران استجابت شبهای حرمت، بر صفای ناب نجابتت و بر شکوفایی ترانه اذان بر گلدستههای بارگاهت؛ سوگند بر نفسهای مشکین زایران کویت و بر تسبیح شاعرانه پروانههای گل رویت و
بر آنان که دل و دین بستهاند به تار گیسویت؛ سوگند بر سجده خیس پلکهای بارانی و بر گلاب گریه ملایک آسمانی و بر لحظههای بیقراری و جمعههای چشمانتظاری که از ندبه هجران مولایمان مهدی (عج) لبریز است، دستان نیاز ما را از چکامه زلال عنایت و استجابت پربار کن و شفیعه ما در دنیا و آخرت باش و عشق بیزوال ما را بپذیر.
«یا فاطمة، اشفعی لنا فی الجنة»
پ(1)
به حرم مقدست که میآیم، دلشورهها و تردیدها را گویی فراموش کردهام!
پاک پاک میشوم. زیارتت را سعادتی میدانم که به تقدس ضیافت آسمان میماند.
دعوت که میشوم به حریم حرمت، سربلند و فارغ از مادیات، به سویت قدم برمیدارم؛ با رازهایی سر به مهر که تنها من میدانم و تو و حاجتهایی بزرگ که از تو میطلبم.
به ضریح مقدست تکیه که میدهم، انگار تمام بغضهای عالم شکسته است! بیآنکه به دردی بیندیشم، اشک شوق بر چهره شرمسارم سرازیر میشود و دل میبندم به آسمان یاکریمها.
یا حضرت معصومه! شور و شوق همسایگیات، قرارم را ربوده؛ ولی
1) . اکرم سادات هاشمیپور.
قوّت نفس عجیبی دارم تا هر مشکلی که پیش آید، نام تو را بر زبان میآورم. یادت، تسلای وجود من است. به ضریح مقدس حرمت تکیه که میدهم، شانههایم سبک میشوند؛ گویا تمام حرفهایم را با تو در میان گذاردهام! حالا شاد شاد میگویم: امروز به زیارت حرمت میآیم؛ تکیه بر ضریح مقدست میکنم تا احساس پاک کبوتران را که هر روز به گنبد زیبایت پناهنده میشوند، دریابم.
چه اعجاز زیبایی! هر که را میبینم، از تو حاجت گرفتهاند. به حریم حرمت میآیم تا واماندگیام را دریابی و همدم تمام بیکسیام باشی. تولدت مبارک!
(1) جای قدمهایت را از کویرها جستهام، ای یادگار نیاکان پاکزادهام!
بوی بابا را از تمام راههایی که تو میآمدی، میشنیدم.
کلام حکمتآمیزت در آبادیها پراکنده بود و نگاه طبیبانهات هنوز در انعکاس چشمها پیداست!
تو را احساس کردم در احادیثی که به مردمان آموخته بودی و مرثیهای که برای خودت خوانده بودی.
برادر، ای تمام زندگی و تمام عشقهای من، کربلای غربت راهها بر دلم تاول نشاند و شام سهمگین جدایی پیرم کرد. زینبوار، دنبال رد پای غربتت دویدم و از نامت، تلاوت قرآن شنیدم. تمام راه، به یاد عمهمان زینب علیهاالسلامبودم. برایت اشک اشتیاق ریختم و میدانم اشتیاقت مرا خواهد کشت.
1) . اعظم جودی.
چگونه صدای تپش قلبم را نشنیدی؟
برادر! قلبم برایت تند میتپد و من از این تپش بیمارگونه میترسم؛ میترسم که بمیرم و تو را نبینم؛ جانم به فدایت، برادر!
امام دوستداشتنی من، برادرم! عشق من به تو، عشق خواهر به برادر نیست؛ عشق صاحب نیاز به ولایت ناز است، عشق بنده به مولا.
خورشید من که چون ماه به دنبالت دویدم! از این سرزمین، از قم، بوی کسی میآید؛ بر اینجا بتاب!
(1) بدون هیچ تعلق دست و پاگیری، همچون نسیمی رها، با دو بال اندیشه، دل بر دستان سبز رؤیا میسپارم و در کوچههای غبارگرفته زمان، به مرور خاطرههای روشن، دل میدهم.
زمان و مکان را توفانوار، پشت سر میگذارم تا به مدینه، شهری که روزگاری رشک طور بود و تجلیگاه نور، میرسم.
به کوچههای بهاری بنیهاشم که قدم میگذارم، فروغ نگاههای مهربان و یادهای ماندگار نوازشگر، به پیشواز روح بیقرار و جستوجوگرم میآیند تا دفتر خاطرات سبزشان را ورق بزنند و شرح خاطرات عاشقی کنند.
هنوز کوچههای بنیهاشم، بوی بهشت میدهد؛ بوی نزدیکی خدا، بوی سیب سرخ و عطر بالهای ملایک و شمیم لبخند مهربان رسول صلیاللهعلیهوآله.
1) . منیره ماشااللهی.
هنوز بوی گلهای یاس چادر نماز زهرا و رایحه نان و خرما و محبت علی در کوچهها احساس میشود.
صدای خنده کودکانه حسن و حسین در دل کوچهها شنیده میشود و عطر حضور زینب، جاده کوچهها را مست کرده است.
ستارههای حضورشان را میتوان از دل آسمان مدینه چید و با آن، شهر دل را برای تولد معصومه علیهاالسلامچراغانی کرد تا فرشتهها راه را گم نکنند و به پیشواز الهه آفتاب، حضرت معصومه بیایند و بالهای سپیدشان را فرش قدمهایش کنند تا «وجود نازکش آزرده گزند مباد». محبوبههای عاشق شب، دل به دست نسیم آرام شبانه سپردهاند تا شور شاعرانه زمین را در سحرگاه طلوع خورشید معصوم، زنده کنند و لبهای زمان را به زمزمه منظومههای عاشقانه در روز میلاد معصومه شکوفا کنند و چه زیبا، تمام زیباییهای هستی، دست به دست هم، شادی میلادش را پایکوبی و دستافشانی میکنند که حتی خاک نیز هیاهوی روزمرگی را از یاد برده است و آسمانی شده تا لایق سرودن غزل سبز گامهایش باشد.
و باز در دل سحرگاه، ترانه زلال اذان، با ترانه صدای گریه درهم میپیچد و از پشت پنجرههای روشن عشق، خورشیدی طلوع میکند که پرتو نگاهش از مدینه تا ایران، تا دل کویر شبزده قم را روشن کند.
دامن عروس پاکیها، خاتون خوبیها، نجمه علیهاالسلام، پر از شکوفههای سپید عصمت و نجابت میشود.
خدا به نجمه گلی داد با طراوت یاس
گلی به رنگ خدا و به پاکی احساس
عطر فاطمه در نگاه شاد بابالحوائج، موسیبنجعفر، موج میزند و مشام جان رضا علیهالسلام، به عطر لبخند ملکوتی خواهرش معصومه، بوی خدا میگیرد.
کوچههای بنیهاشم، ناباورانه قنداقه فرشتهای معصوم را دست به دست میکنند و خاطرهای شیرین در ذهنشان مرور میشود؛ گویی تاریخ، در بطن لحظاتی بکر، تکرار میشود و فاطمهای دیگر از نسل خورشید همیشه فروزان رسالت و امامت متولد میشود.
و این بار در دامن خاتونی به زلالی نگاه و صفای دلدادگی خدیجه و از صلب مردی از سلاله ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله، تا زینبی صبور باشد در فراق رضا که از تبار حسین است و کربلایش، توس و مرثیهاش غربت و هجران.
او معصومترین تجلی عصمت زهرایی در سالهای قحطی عشق و نجابت است.
او شیرینترین تفسیر تکراری کوثر است که بر لبهای روشن ماه ذیقعده تلاوت میشود.
فاطمه معصوم، تعبیری زیباست برای قداست و معصومیت زن، در نگاه زلال خدا.
او فاطمه است؛ پرتوی از تلألؤ زهرا که زایر قبرش، به ثواب زیارت قبر زهرا نایل میشود و شمیم شفاعتش بر جان و روح خستگان طراوت
میبخشد.
خورشید عصمت و عفتش همیشه فروزان و دریای سبز استجابتش همیشه خروشان است و کویر قم را باران کرامتش، دری به بهشت میگشاید.
(1) دروازههای شهر را آذین بستهاند فرشتگان.
درختان، دستهایشان را به هم گره زدهاند و پایکوبی میکنند این روز خجسته را.
شکوفهها شکوفاتر میشوند و میرسند میوههای نارس، به یمن آمدن این روز.
به سمت سرزمین نور حرکت میکنند پرستوهای مهاجر توس.
آفتاب، منتظر طلوع بهار خویش است و آسمان، به جای قطرههای باران، بر سر زمین، شکوفههای گل میریزد.
رنگینکمان، رنگارنگتر از همیشه ظاهر میشود در آسمان.
صدای هلهله قناریهای بیقرار، با صدای بال کبوتران حرم آمیخته میشود و در آسمان به رقص درمیآیند آسمانیان، با این همه شور.
خبر آمدن زنی از تبار بهار، زنی که به زمین و زمینیان هدیه داده است
1) . فاطمه عبدالعظیمی.
کرامت خویش را، در زمین میپیچد.
نور میپراکند خداوند به روی زمین.
رودها، آهنگشان شادمانهتر میشود. فراموش میکند بشر دردها و غمهای بیکرانش را.
قد میکشند درختان به سمت آسمان تا ولادت بانوی آفتاب را به فرشتگان تبریک بگویند.
سکوت میکنند جادهها تا از التهاب زایران خورشید کم کنند؛ زایرانی که فاصلهها را از بین بردهاند برای دیدن بانوی آفتاب.
بانوی آفتاب میآید و پنجرههای بسته دلتنگی و ناامیدی را باز میکند.
بانوی آفتاب، مشرق تا مغرب نیازمندی زایرانش را میشناسد.
بانوی آفتاب، سکوت چشمها را میشکند و آنها را به سمت نور، هدایت میکند.
در تمام زمین، کرامتش جاری است. دعای خیرش را در تمام شهر میپراکند.
او مهربانترین باغبان باغ نیاز است.
(1) هر صبح، آفتاب نگاه ما از مطلع گنبد طلایی تو سر میزند و دستهایمان چون گلدستههای سرکشیده بر افلاک، رو به آسمان بالا میرود. سبوی گلی دلمان، پر از عطر زلال یاد تو میشود و هزاران کبوتر مهربانی بر صحن وجودمان پر میکشد و این همه لطف که هر روز بر سر و روی ما میبارد، به خاطر سلامی است که هنگام عبور از مقابل حرمت ما را به لحظهای توقف وا میدارد؛ گویی اینجا دارالسلام است؛ سرای سلم و سلامت، بهشت روی زمین.
تو احوال ما را میپرسی
ما خوب میدانیم که این حضور روحانی کوتاه در مقابل حرمت که خیر و خوبی تمام روز ما را تضمین میکند، پاسخ کریمانه تو به ماست. مگر میشود دختر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهباشی و در سلام کردن پیشقدم نشوی؟ این پیشگامی تو در پرس وجوی احوال ماست که دل ما را به فروتنی و ارادت در برابر تو تسلیم میکند؛ وگرنه کجا ما را این معرفت است که دست از عادتهای بیمایه و خواستههای ناچیز زندگیمان برداریم و در این شتاب هولناک دنیا که ما را با خود به قهقرای ظلمت میبرد، برای لحظاتی تأمل کنیم و تو را ببینیم؟
1) . نزهت بادی.
شمع یگانه شهر ما...
برای دیدن تو، از جا برخاستن من کافی نیست. تا صدای تو نباشد، از جانب من اجابتی نخواهد بود. اگر عطر مستانه تو نباشد، کدام بهانه ما را از پیلههای حقیر زندگیمان جدا خواهد کرد و به پروانگی و شیدایی خواهد کشاند؟
شمع یگانه شهر ما! هر روز، هزاران کوچک و ناچیز، به شوق سلام تو، پروانه میشوند و در هوای یاد تو پر میگشایند تا راه و رسم شیدایی را بیاموزند.
(1) پلک گشودی و ستارههای روشن نگاهت، تقدیر تاریک جهان را چلچراغ شد. همین که بوی بهشتی نفست در شامه خاک پیچید، آینده زمین سبز و زیبا شد - نرگسها به تماشای چشمهایت دسته دسته از دل خاک سرک کشیدند و ابرها، هیجان آمدنت را به شوق باریدند. آمدی تا بهار تمام شکوفههایش را به معصومیت آسمانی نگاهت گره بزند. آهنگ دلنواز و کریمانه قدمهایت، در گستره خاک خجسته باد!
بوی گل یاس، تمام دنیا را پر کرده است. زمین در پوست خود نمیگنجد. تو را پیش از این آسمان شبیه یک راز محرمانه در گوش خاک
1) . خدیجه پنجی.
نجوا کرده بود. خاک، تمام لحظههایش را به شوق آن دقیقه موعود نفس میکشید. از عطر آمدنت آکنده است تمام روزهای رفته و نیامده دنیا. تمام رودها تو را میشناسند که صفای نگاهت، زلالی و مهربانی چشمهای فاطمه علیهاالسلام را به تصویر میکشد. بانو! خاطرههای زمین سرشار از حضور توست. ای خواهر تصنیفهای غربت! تو را تمام جهان چشم به راه بود. بگذار خاک در هوای آسمانیات کمی نفس بکشد.
کبوترانه بال گرفتهام در هوای یکریز مهربانیات تا دستهایم را به دامان پر از کرامتت بیاویزم، تا چشمهای مشتاقم را به پنجره مهربانیات
دخیل ببندم.
تو را میشناسم از دور؛ تو را که آمدهای تا عشق را به دلها هدیه کنی و لبخند را به لبها بیاوری. تو را میشناسم، بانوی بزرگوار قم! چندی است در هوای تو نفس میکشم. بهارانه آمدنت بر همه هستی، خجسته باد!
جادهها، تمام مسیر آمدنت را بیوقفه دویدهاند از شوق؛ مدینه تا قم همه جا حرف تو آمدن توست.
میگویند آمدهای تا حنجره ابدیت، جاودانگی خاندان کرم را تا همیشه فریاد کند. آمدهای تا عشق را قدم به قدم به کمال برسانی.
بانو! ای میراثدار غربت و رنج! شانههای زمین، کولهبار رنجت را عاشقانه بر دوش خواهد کشید و تاریخ، رد قدمهایت را در مسیرها و جادهها خواهد پیمود. از این پس تمام پردهها، راز تو را نجوا میکنند.
بانو! آمدنت مرهمی است بردلهای خسته. آمدنت یک اتفاق شیرین است در تکرر روزهای خسته زمین.
برای تو مینویسم؛ که همه ابرها بارانی تواند. تو که کبوترهای بیشماری را مهمان حرمت خواهی کرد. میدانم روزی خواهد آمد که با نام تو زمین از خواب برخیزد. چگونه از تو بنویسم که هنوز سرچشمههای عصمت تو را درک نکردهام؟ چگونه بنویسم معصومه علیهاالسلام؛ من که هنوز در
آغاز نام تو گمشدهای بیش نیستم.
گرمم کن؛ که من از همه زمستانها سردترم؛ تنها خورشید تو میتواند جانم را گرم کند. امشب، شب آغاز نام توست. امشب تولد توست.
(1) پیدایی؛ مانند لبخندهای گرامی مادرت زهرا علیهاالسلام در تاریکترین روزهای بیچراغ حجاز. ستارهها سوگند خوردهاند که حتی پلکزدنی از تو جدا نمانند.
رودها، مسیرشان را به سوی زلال وجود تو تغییر دادهاند و آسمان در مجاورت خانه شما نشسته است.
به شوق آمدنت آبشارها هم سر فرود آوردهاند و ابرها هم عطر نفسهایت را در پهنه دورترین دشتها باریدهاند. نخلها به شوق آمدنت عطر رطبهایشان را به باد هدیه دادهاند.
دلم میخواهد زمان برگردد. کاش زمان برمی گشت تا در شب آمدنت من هم در میان ستارههای بیقرار، چشم انتظاری را میفهمیدم؛ آنگاه که همه ستارهها چشم انتظار آمدنت، خواب را فراموش کرده بودند.
دلم میخواست آن شب که آمدی، خاک بودم تا از بوی نفسهایت، بهشت را حس میکردم.
(2) فروع چشمهای پدر! چهقدر دوستداشتنی است عطر مهربانیهای همیشهات!
تو ازعشق زاده شدی و به عشق پیوستهای. تو از تبار آیههای کوثری، بانوی کرامت!
این قلبهای ملتهب ماستکه از همهجا رانده و به سمت کرامت تو روان است.
راستی تو چهقدر بوی عصمت میدهی!
بانو! تو آمدهای تا بهارانی تازه بروید در خشکسال دلهای خسته و ناامید.
چون گلی معصوم، روییدی از باغستان پاکیها. تو، بوی گل سرخ میدهی.
تو، افقهای روشن دور دستهای امید و آرزویی. تو فرزند صبری و غربتهای غریبانه.
قصه تولد تو قصه تولد پرستویی است که بال گشود تا به آشنای غریبش برسد. نامت کرامت جاری است، بانوی بارانی قم!
(1) چه معصومانه میخندی و کودکانه نگاه میکنی! تو پاکترینی و فرشته از چشمانت فرومیریزد.
پاکی و اصالت، از شاخسار خاندان معصومت ریشه میگیرد؛
پاکی تو که معصومه نام گرفتهای و مریم اهل بیتی و کریمه آسمان و زمین.
زمین، آمدنت را هلهله میکند. فرشتهها اسپند بر آتش میریزند تا
1) . حورا طوسی.
چشمانی که تاب دیدن تو را ندارند، کور بمانند. ریسههای نور از آسمان تا زمین کشیده شده است. این همه به یمن آمدن توست؛ کریمه اهل بیت علیهاالسلام.
ریحانه بهشتی بودی و سرزمین من عطش رایحه تو را داشت.
آمدی تا انیس و همدم خلوت برادر باشی و غم غربتش را با شانههای خود قسمت کنی. افسوس که راه، راهزن آرزوهایت شد و تن رنجورت، آن همه اندوه را تاب نیاورد!
از این افسوس پایدار، فانوس اشکهایمان را قرنهاست که روشن کردهایم، به یاد داغهای تو.
امروز شهرمان را به یمن میلادت آذین بستهایم. گنبد طلایی حرمت در هاله چراغهای رنگین و نوارهای نورانی چهقدر ملکوتی شده است! موسیقی شادی که از منارهها بلند است، در کوچه پس کوچههای شهر میپیچید. همه جا گل است و شیرینی، همه سرشار از شادمانیاند.
... ولی نمیدانم چرا شهرم عطر توس گرفته است! شاید مسافری غریب به تهنیت و شادباش آمده است؛ شاید برادری به دیدار خواهری... شاید... .
(1) تو در شهر همیشه عشق، مدینه، چشم به جهان گشودی و دل از دل عاشقان خویش ربودی. تو متولد شدی تا یاد مادرت زهرای مرضیه علیهاالسلامرا در باغ ایام شکوفا کنی. تو به دنیا آمدی تا درّ عفاف را به صدف هستی ببخشی؛ تو قدم بر زمین نهادی تا رنگ خاکی دنیا را افلاکی کنی. تو با حضور عاشقانه خویش، زیباترین غزل عشق را سرودی. تو به دنیا آمدی تا با حضور سبز خویش، بهار را برای کویر قم به ارمغان بیاوری. تو، سرچشمه پاکی و نجابتی.
زیرنویس
میلاد بانوی مهر و وفا، مظهر جود و سخا، حضرت معصومه علیهاالسلام مبارک باد!
معصومه جان! عطر میلاد تو، چون نسیم بهشتی است که مشام دلها را مینوازد؛ میلادت مبارک!
معصومه جان! میلادت چون شکوفههای بهاری، به جانهای مشتاق، طراوت میبخشد.
میلاد نور دیده رضا، کعبه دلها، حضرت معصومه علیهاالسلام خجسته باد!
1) . حمید باقریان.
(1) خورشید هر صبح با نگاه نورانیاش بر گرد وجودت طواف میکند و تو را سلام میگوید. فرشتگان به امتداد نگاه مهربانت تا ملکوت حرم پرواز میکنند و تو آرام و بیقرار به مردم شهر نگاه میکنی. هر روز هزاران دل دخیل بسته، عاشقانه به سویت میآیند و تو دامان کرامتت را میگشایی و به پیشوازشان میروی.
امروز، روز میلاد همه پروانههای عاشقی است که مست از آمدنت بر گرد شمع آسمان میچرخند. امروز روز میلاد توست. تو میآیی و من در هوای آسمانی آمدنت، تا عرش گلباران شده خداوند پر میکشم. به یمن آمدنت قطرههای زلال استجابت از تمام اقاقیها شبنم امید میگیرند. به یمن آمدنت، قلب بهار میتپد.
بانویی میآید از سوی آفتاب؛
ستارهای درخشان میآید که کرامتش جاری لحظههای مردم میشود. کودکی میآید ؛ پروانهای که به شوق رضایتی سبز رهسپار دیار چلچراغهای خسته خواهد شد و بانوی تمام باغهای شهر. بانویی میآید که تفسیر حدیث عشق است. بانویی میآید که شفای تمام چشمههای خشکیده
1) . فاطمه زهرا حیدری.
خواهد شد.
(1) تلألؤ درخشان خورشیدی جهانافروز میدرخشد از سمت مدینه. خداوند، پرتویی از پرفروغترین انوار الهی را به زمین ارزانی داشته است. پرواز ملایک از عرش، به شوق دیدن روی شکوفهای از گلستان سلاله پاک محمدی صلیاللهعلیهوآله، بانوی مهر و آیینه و عشق و ایثار، شتاب گرفته است. بانوی مهر آمده تا به یمن وجود و لطف حضورش، قم، سرزمین قرب و اجابت شود. آمده تا جهانی را به آستان کرامتش فراخواند. آمدنش گرامی!
1) . فهیمه موحدی.
(1) عطری عجیب از دل این خانه میدمد
حسی غریب میوزد از سمت آسمان
امروز از نگاه زمین اشک جاری است
بغضی شگرف خیمهزده بر گلویمان
رنج راه، سوگ همرهان، اشک و آه و داغ توأمان، قرار از دلتان و توان از جانتان برده بود.
حق با شما بود بانو!
سختی فراق را توشهای جز اندوه نیست.
گویی غربت، همزاد ازلی شما خاندان هدایت است؛ غربتی به طول تاریخ، چه در«مدینه»، چه در «قم»؛ چه در «بیت الاحزان»، چه در «بیت النور»!
آه از این غربت همزاد، بانو!
آه از این اندوه شگرف توأمان!
گویی عطر غربت فاطمه علیهاالسلام است پیچیده در شامگاهان بقیع!
1) . سید علیاصغر موسوی.
اندوه واره گلدستههایت، آسمان را به گریستن فرا میخواند و آیینهها، آرام آرام، دل به سرشک زایران میسپارند.
آه از این ماتمی که بر جان «حَرم» نشسته؛ آسمانِ پوشیده شولای ماتم! کبوترانِ شکسته بغضِ دمادم! صحن و رواق و گنبد و گلدسته بسته چشم جاری، میان آینهها اشک زایران!
کاری، میان مرثیهها بغضِ شاعران!
فصل فصلِ غریب اجابت است؛ اینک بخوان زعمق دل ای دردمند عشق: اَلْلّهُمَّ وَ رِضَاکَ وَ الدَّارَ الاخِرَةَ؛ یَا فَاطِمَةُ اِشْفَعی لی فِی الْجَنَّةِ، فَاِنَّ لَکِ عِندَاللّهِ شأْنا مِنَ الشَّانِ.
فصل، فصلِ اجابت است؛ وقت، وقتِ گرفتن حاجات.
الهی، به حق این سیده معصومه مظلومه، به حق این غربتْ نوایِ فراق «برادر»، به حق این خاتونِ فضیلت و تقوا - که فرشتگان، التجا به عظمت «نماز» و شکوه «عصمت»اش میبرند، دعاهایمان را بپذیر و در پناهِ آستانِ آسمانیاش قرارمان ده!
زایران، نجواکنان، اشک و غربت خویش را در زیارتنامهها گم میکنند و دستهای امیدوار، با تمام نیاز، غریبانههای معصومانه «ضریح» را لمس مینمایند!
هر کس، از دردهای کهنه و نو شکایت میکند و به امید درمان، عظمت «بانو» را واسطه شفای خداوند «جل جلاله» قرار میدهد.
چه صفایی دارد زیارت نیازمندان!
«دهم ربیعالثانی» است؛ ماهی که در ضمیر بهاریاش، خزانی بود و بهار زندگیِ بانو را به برگریزانِ خزان سپرد.
حسرتا! چه زود، شهر در فراوانیِ اندوه، پژمرد! چه زود، شوق میزبانی در سویدای دلها، مُرد!
وسعت اندوهش، عاقبت بر رنجِ تن افزود و شدت غم، توانِ جان پاکش را فرسود.
آه که چه لحظات تلخی بود! هنگام وداع است؛ وداعی سخت غریبانه!
آسمان، پلههای «عروج» را میآراید و «بهشت»، منتظر استقبال از خاتون عصمت و عفاف، میشود!
زمین، «فاطمه» علیهاالسلام دیگری را از دست داده است و آسمان، نام شهر «قم» را به یکی از شاخههای «طوبی» میآویزد و عرش الهی، به تعظیم و تکریم حضرت میپردازد.
حضور بهاری و هر چند کوتاه خاتون، از «کویر»، گلستان ساخت.
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ وَلیِّ اللّه
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا اُختَ وَلیِّ اللّه
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا عَمَّةَ وَلیِّ اللّه
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ مُوسَی بن جَعفر علیهالسلام
درود خداوند، بر «عظمت» و «عصمت» و «کرامت» شما باد!
بانو! دردمندانیم، جویای شفا،
دست ما و دامن آیینهها،
روی ما و آستانِ «هَل اَتی»
(1) گلدستههای حرم، آسمان هفتم را خط میزنند.
قدم میکشند آرام آرام از سیاهی خاک تا سپیدی افلاک.
کبوتران، بال میگیرند در آسمانی مچاله و پرواز در حوالی سکوت و سیاهی را تجربه میکنند. بوی اتفاق میآید؛ آنقدر تلخ که مشام تاریخ را پر میکند از ناکامی.
بانو! از کدام مسیر آمدهای که از رد گامهایت، تمام سنگریزهها جوانه زدهاند؟
ستارهها بر مدار چشمهایت میچرخند، پیشانیات بهانه خورشید برای طلوع است.
با بالهای گسترده عرشیات عبور میکنی از مرز مکان و زمان.
ملایک به دستبوسیات مباهات میکنند.
در کنار چشمه ماه، نفس تازه میکنی؛ آسمانی فراتر میخواهی برای پرواز و این سوتر، گلدستههای حرمت سیاه پوشیدهاند و نفس میزنند در فضای ملتهبِ از دست دادنت.
صدای سنج عزاداران در کوچهها میپیچد و خورشید مچاله میشود در انبوهِ تیرگیِ آسمان.
بانو! نیستی و چشمهایم به آسمان خشکیدهاند.
نیستی و دستهایم را به ضریحت دخیل بستهام.
1) . حمیده رضایی.
نیستی و همراه کبوترانِ رها در حرمت، هر روز آسمان را بال میگیرم تا در اوجها جذبه نگاهِ سرشارت، از خود بیخودم کند.
نیستی و چشماندازِ دعاهایم را در صحنِ گسترده خاطرت، اشک میریزم.
دیواری میخواهم تا سر بر آن بگذارم و انبوه اندوهم را زارزار بگریم.
دریچهای میخواهم تا از هوای راکد پیرامونم بال بگیرم به سوی کرامت آبیات.
همچنان صدای دستههای زنجیرزن، در کوچههای ذهنم میپیچد.
دستهایم عزادارند و واژههایی سیاه بر کاغذ میبارند.
نگاه میکنم، چشمهایم زل میزنند به گلدستههای حرمت که آسمان را خط میزنند.
تو را قسم به خدایت، تو را قسم بانو
تو را قسم به خودت میدهم بمان و بگو
تو سرگذشت غزلمویههای نیمه شبی
چگونه با غمِ خود روز و شب گرفتی خو؟
ستارهها همشان در مدارِ شب گنگند
گمان کنم تو به هفت آسمان نمودی رو
(1) خشت خشتِ گنبد طلاییات مثل یک آهنربای نیرومند، دلها را به سمت خود میکشد...
وسعت میدان مغناطیسی جاذبهوار زمینی از خاک تا افلاک ادامه دارد. تنها نه دلهای ما خاکیان، که افلاکیان را به طواف میخواند...
ای فرشتههای خدا زایر همیشه درگاهت!
چهقدر خداوند تو را خوب آفریده است و چه نیکو در وجودت آفرینش را خلاصه کرده و چه زیبا تو را به زمینیان محتاج هدیه بخشید.! تو را که در قداست، به مریم میمانی، در نجابت به ساره و در کرامت به خدیجه علیهاالسلام. تو را که به زهرا علیهاالسلام مانندهای.
یا فاطمة اشفعی لنا فی الجنة!
خود را مطهر میکنم که به دیدار تو بیایم.
در صحن حرمت که تکهای از بهشت است، احساس آرامش میکنم؛ احساس سبکی، احساس بیوزنی.
مرا میپذیری شفیعه روز جزا؟!
کبوتر دلم را نذر گنبد طلایی نگاه تو کردم تا زیر سایه مهربانیات به خوان کرامتت میهمان شوم و از دستهای لطف و عنایتت، آب و دانه معرفت، گدایی کنم!
1) . خدیجه پنجی.
ضریح نقرهایات به من لبخند میزند. هر بار که مرا میبیند، به من لبخند میزند؛ چه دیر بیایم و چه زود.
ضریح تو، اصلاً از من دلگیر نمیشود...
ضریح نقرهایات، کلونِ در بهشت است.
مگر نه اینکه «هر کس تو را با معرفت زیارت کند، بهشت بر او واجب میشود؟! و اینک این منم! آمدهام، با کوهی اندوه بر شانههایم! با دریا دریا غم در قلبم! با آسمانآسمان نور در سینه!
تا زایر لحظههای باصفای تو باشم. میشود که جام ادراک مرا از معرفت سرشار کنی؟
میشود فقط من باشم و تو! من زیارتنامه بخوانم و تو گوش فرا دهی! من همراه فرشتگان آستانت نجوا سردهم و تو پذیرا شوی!
میشود من تو را بخوانم، تو جوابم ندهی؟ میشود من بیایم، تو نپذیری؟ میشود من با تمام مصیبتهایم تو را دوست بدارم و تو، با تمام خوبیهایت، دست رد به سینهام بزنی؟ نه، هرگز! کدام عقده در حرمت ناگشوده مانده است؟! کدام قدم از در آستانت ناامید برگشته است؟
کدام دعا در حریمت به اجابت نرسیده است؟!
تو خود دل شکستهای و از اندوه شکستن آگاهی! پس هرگز دلهای زایرانت را نخواهی شکست. تو خود چشمانتظاری را تجربه کردهای؛ پس هرگز، چشم انتظاران حرمت را منتظر نخواهی گذاشت!
نایب الزهرا! هر بار که از خودم دلتنگ میشوم، به سوی تو میآیم؛ به
آستان تو که همیشه از خدا لبریز است. در حرمت خدا میوزد، خدا احساس میشود. خدا جریان دارد. در تمام آینههایت، خدا متجلی است. السلام علیک یا معصومه علیهاالسلام! ای مزارت انعکاس قبر پنهان بتول! چهقدر غربت صحن و سرایت به بقیع میماند.
روزگاری قدم به دیده قم نهادی و یکریز باران مهربانیات را، بر اهالیِ این خاک باریدی و باریدی.
یک روز به دنبال برادر، میهمان شهر شدی و شهر میهمان خوان کرامتت شد.
یک روز آمدی و برای همیشه ماندی.
و اینک از گوشه گوشه عالم، بویخوش چادر تو، همه دلهای عاشق را به قم میکشاند.
یا کریمه اهل بیت!
این دست کوتاه ما و این بلندای کرامت تو.
(1) شاید از مدینه تا خراسان، جاده را طولی نباشد، وقتی قدمبهقدم، برادر را در برابر چشمانت میبینی، او را با حضور عاشقانهات مینوازی و آغوش استقبالش را به گرمی حس میکنی.
1) . مهناز السادات حکیمیان.
برای تو که جان را پیش پای عشق، قربانی کردهای و راه سفر گرفتهای، سفر، وصال است؛ چرا که هر لحظه، شکوفههای معطر دیدار، در مشام روحت متولد میشوند.
... تا اینکه طغیان شمشیرهای دشمنی، خونِ همسفرانت را جاری میکند و نفسهایت در آیند و روندی سنگین، این مصیبت را تاب نمیآورد.
سلام بر تو ای بانوی غریبنوازی که هر چند در برهوتِ غربت، خاموش گشتهاید، ولی هماره در شبستان قلبها شمع روشن میکنید!
سلام بر تو ای مسافر عشق که جاده، زیر قدمهایتان جانِ سفر گرفت.
سلام بر تو ای معصومه محبوبه، که دل بر ضریحتان دخیل میبندد، ولی هماره از بیابانِ تنهاییش عبور میکنید.
امام رضا علیهالسلام: «مَنْ زارَها عارِفا بِحَقّها فَلَهُ الْجَنَّة؛ هر کس ایشان (فاطمه معصومه علیهاالسلام) را زیارت کند، در حالیکه عارف به حق او باشد، بهشت از آنِ اوست».
(1) خیمههای صبوری را به پاکنید.
پردههای سیاه را برپا کنید.
داغ سنگین است؛ همه را به ساحلِ اشک میکشاند.
حتی چشمه آسمان هم اشکبار است.
1) . اکرم کامرانی اقدام.
از آسمان، به جای باران، گلبرگهای سپید یاس میبارد.
چهقدر کوتاه بود!
چهقدر کوتاه بود فصل خوشبختی گنجشکهای شهرمان!
بانوی شهرِ کوچک ما! هنوز از جای قدمهایت، بوی بهشت در کوچههایمان میپیچد.
هنوز شهر ما، بر پایه گنبد نگاهت، برپا ایستاده.
چه روزهای قشنگی بود!
هفده صبحِ دلانگیز، که شهرمان را میهمانِ نفسهای آسمان گسترت نمودی.
هفده صبح دلانگیز، که نگاه اهوراییات را به چشمان، یاسها و بنفشهها و حریمهای شهرمان گره زدی.
بیخبر از اینکه ثانیههای بغضآلود، غزل خداحافظی چشمان تو را میسرودند و مرکبِ راهوارِ سفرت را زین میکردند.
هر جا تجمع یاسهای سپید را میبینم، تو را به خاطر میآورم و حریم امنِ حَرَمت را.
دستِ اجابت به سویت میگشایم؛ دستانم را سخت در
دستانت بفشار.
هنوز شهر ما خاطراتِ هفده روز با تو بودن را در خویش میکشد.
هنوز شهر ما مهر تو را در آغوشش احساس میکند.
شهر ما امروز غمانگیزتر از هر روز دیگری است که بانوی آب و آفتاب را، بر رویِ دستانش تشییع میکند.
شهر ما، امروز با رجزخوانیِ حادثه، به ماتم کشیده شده و در زخمی
عظیم به سوگ نشسته.
بارانِ تسلی را بر پیکر شهر کوچکمان ببارید.
خیمههای صبوری را به پاکنید.
داغ سنگین است.
(1) به حریم حرمت میآیم. آشفته و شوریده سر، خسته و تنها، غرق در غربتی دیرینه که هر غروب، با یاد تو در سینهام رخنه میکند وتنها ضریح مقدس توست که نگاه مضطرب و نابسامان مرا آرام میکند.
به حریم حرمت میآیم تا بغض مانده در گلو را مجال شکستن دهم و اشک را فرصتی ،تا وجودم را صاف و زلال سازد.
به سوی حریم مقدس حرمت میآیم، خسته از تمام نامردیها و نامردمیها، از تمام روزمرگیهای خود، غرق در گناه.
خسته میآیم و محتاج تا با تمام تشنگی و نیاز، مانند کبوتران حرمت، مسافرانی که از دوردستها به امیدت میآیند و پیشانی بر ضریح مقدست میسایند تا هم نغمه با فرشتگان، زمزمه کنم: «عمه سادات سلام علیک»
چهقدر ستودنی است قم،آن زمان که نگاه تو بر سرش سایه افکنده و چهقدر آبی است آسمانش، آن زمان که منارههای بارگاهت چون دستان سبز دعا نوازشش میدهند.
چه منتی که تو به سوی شهر ما بیایی و چه سعادتی که ساکن دیار ما
1) . اکرم السادات هاشمی پور.
گردی!
اگر نبود آمدنت و اقامت سبزت، شهری نبود که از آن ما باشد.
به سویت میآیم تا در دریای عشق غوطه ور شوم و دلم را به امید نگاه بلند و آسمانیات، همرنگ دریا سازم.
(1) پیش از آنکه بیایی، میروی. هنوز چند روزی از آمدنت نگذشته است.
روزی هم که آمده بودی نفسهایت بوی رفتن میداد.
چون کوه آمدی و بشکوه رفتی. نیامده میروی.
هنوز شهر بوی خوب بودنت را درست یاد نگرفته است که بار سفر میبندی؛ مگر کوتاهتر از اینهم میشود؟
هنوز شهر از عطر بهار آمدن کوتاهت گیج است که «ناگهان» میشوی؟
ناگهانتر از تمام رفتنها، ناگهانتر از تمام سفرها اتفاق میافتی. در آن سوی ابرها هنوز خیابانها، دربهدر دیدن تو، رد پایت را بو میکشند.
عرق اضطراب بر پیشانی شهر رود میشود که مبادا حقیقتی تلخ باشد خبر رفتنت؛ حقیقتی تلختر از انگورهایی که مشهد را سوگوار خواهد کرد.
خبر رفتنت، مستی را از سر باغهای انگور میپراند.
پرندهها لال شدهاند تا مبادا این خبر را آواز کنند.
خب رفتنت، خوابی است هولانگیز که شهر را از زندگی خالی خواهد کرد.
1) . عباس محمدی.
بعد از تو، شهر از ترس تنهایی قالب تهی خواهد کرد؛ مثل پرندههای تنهایی که حتی قفس فراموششان کرده است.
تنهایی آنقدر در جان شهر رسوب خواهد کرد که حتی دیگر هوا نیز در آن از جریان میایستد.
شاید ابرها بعد از امروز، بوی خشکسالی بگیرند؛ مثل همین کویری که سالهاست مزه آب را فراموش کرده، مثل دریاچه نمک که زندگی را جز تلخی نمیداند.
روزها از امروز به بعد، روز شمارهایی میشوند که تنها دیوارها از زخمی روزگار میکنند؛ چرا که این شهر بیتو زندانی بیش نخواهد بود. ولی نه، تو نرفتهای؛ تو همین جایی؛ کدام زندان؟ هنوز شهر از عطر خاک مرقدت بهشت است. هنوز گلهای خوشبو به بوی مهربانی تو بر این خاک میرویند و آسمان به شوق بوییدنت به پابوس زمین میآید. مرقدت قلب تپنده کبوتران زایر است و گنبدت خورشید طلایی شبهای بیستاره مشتاقانت.
هر صبح آفتاب به عشق سایه گرفتن در حجرههای حرمت از پشت کوهها سر بالا میآورد.
تو نرفتهای؛ هنوز هم در ثانیه ثانیه این شهر نفس میکشی. هنوز زندگی در فواره حوضچههای حرمت میرقصد. هنوز کبوترها بوی تو را به دورترین بامهای غریب شهر هدیه میکنند.
با وجود مقدس تو، اینجا هیچ بامی دیگر از غصه بیکبوتری دق نخواهد کرد. اینجا همه نامههایی که کبوترها میبرند خلاصه میشود به عطر
روحانی نفسهایت.
شهر میخواهد رفتنت را سیاهپوش شود؛ ولی نه! با این همه بودن چگونه رفتنت را سیاه بپوشد؟
تو همیشه اینجایی؛ بیشتر از تمام کسانی که به ماندن فکر میکنند؛ حتی تو نزدیکتری از همین خورشید هر روزه، از روز و شبهایی که بیخبر میآیند و بیخبرتر میروند. از همین هوایی که اگر جریان هم دارد، به عشق توست.
هنوز تمام جانهای بیقرار، بیقرار تواند؛ بیقرار ضریح کوچکت که بوسهگاه زایرانیست که از کبوترهای حرمت بیشتر کبوتر شدهاند.
نه! هیچکس باور نخواهد کرد رفتنت را، با این همه حضور مهربانی که داری.
(1) ... و شهر از هایهای مرثیه و شیون در خود مچاله میشود. باد بر پنجرهها میکوبد و درختان را به سوگواری میخواند.
عرش و فرش در حلقه اندوهی سخت به عزا نشستهاند.
آه ای بانوی آینهها! ظلمت روزهای بیتو را چگونه تاب آوریم که درخشش چشمانت، خورشید را از سکه انداخته بود؟
شبهای بیتو، ماه را به گریه انداخته است. تو خاتون ستارههایی و
1) . معصومه داوودآبادی.
آسمان، خلاصه نگاه روشن تو است.
هنوز کوچههای قم رد گامهای تو را به سجده میآیند.
دایرة المعارف آگاهی و عرفان در نفسهای عالمانهات به گُل مینشست.
میروی و ما با این همه سؤال بیجواب، سمت کدام سرچشمه را جستوجو کنیم؟ میروی... .
رفتهای و کبوتران، داغ کوچت را بر گلدستههای حرم کز کردهاند. تو فاطمه معصومهای؛ قدسیهای از تبار آفتاب و رود.
اینگونه است که موجها، سیاهپوش رفتنت، سر بر سنگهای ساحل میکوبند.
هیچ بارانی، حجم سوگت را گریستن نمیتواند. نگاه کن، ببین چگونه زایرانت به طواف مرقد بانویشان عاشقانه میدوند! چگونه صدایت میزنند و دردهایشان را با تو مویه میکنند.
ای سنگ صبور دلهای زخمی و بیقرار! رودخانه کرامتت، این قلبهای پریشان را به سوی دریای امید و آرامش هدایت میکند.
دستهایم را در دستان ضریحت قفل میکنم و بقچههای زخمم را در خانه سبزت میگشایم. بر شانههای صبورت میگریم و سبک میشوم. چشمانم، حضور نورانیات را به احترام میایستد و بوی سیبی شگفت مویرگهای جانم را در آغوش میگیرد.
ای بزرگ! میدانم امروز که میروی فرشتگان با سبدهای سیب در دست، در جادههای چراغان بهشت، به استقبالت ایستادهاند. ای کریمه آل رسول صلیاللهعلیهوآله! دستمان را بگیر و اشکهایمان را بیجواب مگذار.
چگونه در قدمت سر به خاک نگذارم
نماز آبی «نفسی فداک» نگذارم
تویی که آینهات ترجمان حیرانیست
سیاهپوش توام سالهای طولانی است
اندوهی سرشار بر گونههایم میدود. رنجی بزرگ، پنجه در جانم انداخته است.
گلدستههای حرم، تا آسمان قد کشیدهاند.
چشمهایم سیاهی میروند. درد از تمام تنم آویخته است.
غم، غلیظتر از پیش میوزد. کبوتران حرم، بال در بال آسمان، اندوهگین چرخ میزنند. دردِ فرو ریختن را در گریبان خویش حس میکنم؛ باید ببارم اندوه لبریزم را!
خورشید، قطره قطره بر گنبد فرو میریزد. صدای دسته زنجیر زن، حوالی را پر کرده است.
باید اندوهم را بر تمام دریچهها بنویسم! تا بینهایت، خورشید بر جذبه نورانیت ایستاده است. هوای خاک، عطر تو را میدهد.
1) . حمیده رضایی.
ملایک، سیاهپوش تواند. از منازل خاک پر کشیدهای و آرام، بر شانههای افلاک میگذری.
بانو! چراغِ نیمه شبهای تاریک این دریا، چشمهای مهربان شماست. این شهر، روبهرویت زانو زده است. این شهر، نبودنت را تاب نمیآورد و بر سینه میکوبد. این شهر، عزادار توست.
گذشتهای و تمام روزنهها، غمگین از دست دادن تواند. قدمهایت بر دیده کهکشانهاست.
بانو! لطفت، ذهن آشفته این دیار را سامان بخشید.
دستم را به ضریحت دخیل بستهام. دنبال حقیقتی میگردم که در چشمهایت میجوشید.
رفتهای و بهار را با خود بردهای.
رفتهای و طعم تلخ اندوه، رهایم نمیکند.
رفتهای و گوشهای نیست، مگر حرمات تا سر در گریبان، اندوهم را هایهای اشک بریزم.
(1) میدانستم فصل خوشبختی کبوتران شهر، طولانی نیست؛ آنگاه که در هوای آشنای مهربانیات بال میزدند و از کرامت دستان تو، آب و دانه میستاندند.
1) . خدیجه پنجی.
میدانستم روزگار شادی کوچههای شهر طولانی نیست؛ وقتی قدم بر دیدگان ملتمسشان میگذاشتی و به عطرخوش بهشت، معطرشان میکردی. هنوز از جای گامهایت میشود عطر و بوی آسمانها را استشمام کرد.
میدانستم عمر روزهای قشنگ و طلایی شهر کوتاه است؛ آنگاه که هر صبح در هوای زلال و آی نگاهت پلک میگشود و در عطر شناور مهربانیات نفس تازه میکرد.
آه، بانوی مهربان! هفده طلوع، شهر، میهمان آفتاب معصومانه نگاه فاطمیات بود.
هفده روز، شهر، در هوای رقیق رحمت و کرامتتان نفس کشید و جان گرفت.
هفده روز، تمام کوچهها و درختها - در فوران محبت بیدریغ - زیر سایبان امن و آسمانی حضورش آسودند.
هفده روز، سلام شهر را با لهجه فرشتگان پاسخ گفتی...
از جادههای طولانی غربت آمده بودی. مسیر عبورتان هنوز، از رویش یاسهای سپید معطر است.
به جستوجوی نگاه مهربان برادر آمده بودید که دست تقدیر، ستاره دنبالهدار و روشن حضورتان را به آسمان دور افتاده و مجهول قم کشاند.
از آن روز به بعد، قم قداست یافت؛ قم شناسنامه شیعه شد.
از آن روز به بعد، پای فرشتگان به قم باز شد و کبوتران حرم امنی را یافتند برای آسایش.
بوی فاطمه علیهاالسلام میآید از چادرت بانو! بعد از این شهر، دلتنگیهایش را میآورد تا بیتالنور، تا به عطر دعایی، عقد، از غمهایش باز کنید.
کمکم شهر داشت حضور آسمانیات را باور میکرد که ناگهان رفتنت، آواری از اندوه نشاند بر روح و جان خسته اهالی.
سنگینی چمدان عروجت را شانههای نحیف شهر، ناتوان است.
بانو! بیجهت نیست که هوای غم، همیشه گرفته و حزنآور است.
بیجهت نیست، بیتابی کبوتران در حوالی گلدستههایت.
زود بود که بر چینی سفره احسان و کرامتت را.
حالا هر بار دلم میگیرد، دلتنگیام را پناه میآورم به حرم امن تو. میگریزم از هوای راکد پیرامونم تا هوای کریمانه تو جانی تازه بگیرم، تا در جذبه اهورایی نگاهت رها شوم در لحظههای بیخویشی از خود. اینبار دلم را گره میزنم به ضریح نقرهایات تا عقده دلم را تو باز کنی.
تو رفتی و چشمهای منتظر شهر، تا همیشه! به جستوجوی تو به آسمانها خیره است.
تو رفتهای و در هر سینهای، بیتالاحزانی به پاست.
ببار، بارانی از آن نگاه آرامشبخش و معصومانهات را بر سر اهالی، تا تسلّای خاطری باشد.
داغت چهقدر سنگین است.
نمیدانم، اینجا قم است یا مدینه؛ مدینهای به پا کردهای در «قم».
بیت النورت، ادامه اندوه بیتالاحزان یاس غریب علی علیهالسلام است.
حُزن نالههای معصومانهات چهقدر فاطمی است! بیجهت نیست که حال و هوای حرمت اینقدر غریب است و در گستره حرم، غربت جریان دارد.
بانو! صدایم کن؛ دلم را از ازدحام هیاهوی دلبستگیها برهان.
مرا رها کن از این همه «خواستنها»؛ بگذار لحظهای سر بر شانه اهورایی لحظههایت بگذارم و عابر کوچههای آسمانها باشم! مرا بخوان تا زایرت شوم چون فرشتگانی که هر صبح و شام مزارت را به طوافی عاشقانه درآوردهاند.
(1) اشکهای «قم»، به خیابانهای اندوه میریزد. همراه با متونِ فقاهت، پسکوچههای ماتم، نوحه میخوانند.
بانویی از جنس بهار، کوچ میکند و پرستوها را در غربتی پیوسته میگذارد.
روحِ آینه، چهره غمآلودی به خود میگیرد.
آسمان، راهِ «بیت النور» تا «حرم مطهر» را آه میکشد.
استقامت، دست به زانو میرود. غمهای «مسجد اعظم»، متصل به ابدیت
1) . محمدکاظم بدرالدین.
میشوند.
نگاهِ مرمرینِ مسجد «بالا سر»، اشک میتاباند و مفاتیح.
سجایای آب، داغدار شدهاند.
آسمانِ سوگ، اقتدا کرده است به مه پارهای از سلاله پاکِ محبت، بانوی نیایشهای پرتپش.
از زیاتنامه گل، درد میچکد.
در محیطی از نور، به شستوشوی روح آمدهام؛ کنار درگاهِ تهذیب.
دستِ احساس به «آستانه» شکفتن میرسد.
اینجا حجمِ سردِ شب، مطرود است و دل در محوطه درخشان شکوه، قدم میزند.
چشمها را از کنار حوضِ روشنایی گذر میدهم. غزل، کفشهای بیقراری را از پا درمیآوَرَد.
لحظههای ناآرام زندگی، روبهروی ضریح که میرسند، سلامِ احترام میدهند.
در حَرَم، فرصتهای دعا، نور را به تاریکخانههایِ قلب میفرستند.
قنوت میگیرم و شکوفههای احتیاج در دستان من است.
کرامت، چشمانِ دقایق را پُر میکند و بانوی روز، پرتوافشانی میکند.
(1) از راه گل سرخ آمد و در حوالی بابونههای سر به زیر، روبه قبله دریا، بوریایی تنهایی خویش را گسترانید.
نه سفره دلش را در باد کسی گشوده یافت و نه صدای گریهاش خواب باغی را درهم شکست. آهستهتر از نسیم، در بستر آیینه، پهلو به پهلوی گریه میغلتید؛ شاید که خواب مسافر گمشدهاش را ببیند! به خدا ما به او از گل نازکتر نگفتیم!
آنچنان شبنم اندوه را از چهرهاش میزدودیم که نسیم، غبار را از بال پروانه. طوری اشکهایش را پاک میکردیم که عکس خورشید از جام نگاهش محو نشود.
تو بگو؛ تا کی میتوانستیم به دلداری آن زخم بیالتیام، از صبوری و انتظار سخن بگوییم؟
گمان میکنی تمام نرگسهای دشت را در دامانش نریختیم به امید آنکه پرستوهای شادی گریخته از بهار خشکیده دلش باز گردند؟
چهقدر باید در گوشش ترنم پرواز دوباره سر میدادیم تا شاید پرنده امید در آشیان نیمسوخته نگاهش مسکن گزیند؟
به شقایق پرپر در نگاهش سوگند، در شهر ما هیچکس با سنگ و تازیانه به استقبال آن ماه دخت دل پریشان نرفت!
مردمان این حوالی، به احترام دلتنگی میهمانشان، غصههای خویش را از یاد بردند و هزاران قاصدک را در هوای یاد تو به باد سپردند، تا پیغام
1) . نزهت بادی.
بیقراری بانویشان را به گوش تو برسانند.
هزاران مرغ دل به زیر پای پرآبله مسافرشان سربریدند، تا بلا و بیماری از تن نازنینش دور شود. سختی راه و زخمزبان بیگانه و درد غربت بهانه بود برای غروب آن ستاره گمنام در مشرق آسمان؛ غم دوری تو بود که کمر طاقتش را شکست و دل صبورش را آب کرد.
یا تو دیر آمدی برادر، یا خواهرت زود رفت!
(1) بلور صدایت میشکند با تلنگر غم.
شمعها را دانه دانه خاموش کردهای، بانو!
به تصویر خاکستری امید، چشم دوختهای و خاموشی خویش را نظاره میکنی.
اینجا در میان پر سوزانِ پروانههای شیفته نور ولایت حس غریبی در تار و پودت چنگ انداخته است.
قاصدکِ خیالت را به مدینه پرواز دادهای و کبوتر نگاهت کاظمین را طواف میکند.
بر نسیم خاطراتت مینشینی و خود را در هیاهوی خاندان آسمانیات، میهمان میبینی. سجاده مادر، شانههای استوار پدر، قامت رعنای برادر؛ اهلبیت بهشتی بر زمین.
1) . حورا طوسی.
حالا تو ماندهای و خاطرات خاکستری.
تو و سیلاب غم که قامت ارادهات را خمیده کرده است.
تو که حریف روزگار را با شمشیر صبر و پایداری از پا درآورده بودی.
تو که کاروان ارادت به ولایت را سایه به سایه برادر از پیچ و خم رنج و درد ساربانی کرده بودی.
حالا ساحل نگاهت موج خیر پریشانی شده و صدف صبرت جز مروارید اشک ثمری ندارد.
شاید در پس تالار آیینه دیدگانت تصویر خورشید را میبینی که برای همیشه دست نایافتنی مینماید.
خود را مسافر غریبی میبینی که در کوچ پرستوها پر میکشد؛ بیآنکه بهار وصل را دیده باشد.
بلور نجواهای غریبانهات میشکند با تلنگر غم.
شمعها را دانه دانه خاموش کردهای و من کبوتر به طواف گنبد سوگوارت آمدهام؛ به طواف خوان کرمِ کریمهِ اهلبیت. به زیارت قدسیه آسمانی، معصومه پاک، یادگار عصمت یاسهای نیلی!
اینجا عطر یاس، پیچیده و باد، پرچمهای سیاه را به سمت بقیع میرقصاند.
و من حلقه دستانم را به پنجرههای ضریحت آویختهام تا آسمان امروز را ببینم.
السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطمة مَعْصومة
یا فاطمة اِشْفَعی لی فِی الْجَنَّة!
(1) سر از شانههای زمین برمیدارم. داغم آنقدر سنگین است که زمین با تمام کوههای صبورش سیل این داغ را تحمل نمیتواند کرد. بادها در خیابانها بوی غم را مویه میکنند و ابرها - چشمان گریان آسمان - فراقت را میبارند. توس، چهقدر برایت گریست. چهقدر دستهایش را - دستهای غریبش را - برای رسیدن به تو دراز کرد و گریست!
آه، خواهر امام غریب خراسان، سلاله پاکی و معصومیت! دیوارهای خاک و افلاک سیاهپوش داغ تواند.
ای ستاره نشسته بر بام این خاک تفتیده، ای وارث دردهای اهلبیت! کدام خاک تشنه، تاب آن دارد که تمام اینهمه درد و غربت را یکجا در خود نگاه دارد؟!
پا بر این خاک تفتیده گذاشتی و خاک، خاک شور این وادی، جوانه جوانه بهار شد؛ ولی دریغ، شوق این بهار را! خزان شانههای تو از راه رسید و خاک - مادر اشکهای عالم - چنگ بر صورت کشید و مویه سر داد.
داغت برای شانههای قم سنگین بود. در و دیوار بر خویش فرو ریخت و آوار شد. بادها کوچهها را دویدند و بوی تو را مویه کردند؛ تو را که خلاصه داغهای مدینه و بقیع و توس بودی. پنجرهها بیهیچ واسطه بوی مدینه را میشنیدند، بوی خاک غریبی بقیع را و بوی غریب توس را.
تو مدینه را به اینجا آوردهای؛ گویی ضریح تو ضریح گمشده مادر
1) . علی سعادتشایسته.
توست؛ بیسبب نیست که خورشید از شانههای طلایی قم نور میگیرد. بیهوده نیست که کهکشانها مسیر شبانهروزیشان ضریح دستهای توست؛ دستهای تو که بوی کرامت خاندان پیامبر را میدهد.
ما اینجا نشستهایم، با تمام نداشتههایمان؛ در سفرههایمان کمی نور بریز!
(1) هنوز نگاهها، به پنجرههای گرهگشای تو گره خورده است و چشمها، اشکبار کرامت بیاندازه توست.
هوای حرم، در هوای سینه پیچیده است.
برای لحظهای، به کبوتران گنبدت غبطه میخورد این پاهای زمینگیر، آنگاه که پرندگان آسوده از روی منارهها به زمین میآیند و باز برمیگردند.
نوری در صحن حرم منتشر شده و گویی خورشیدی در آستان خاک آرمیده است.
دستهای نیاز و استغاثه به ضریحت هجوم میآورند و نجواهای عاشقانه از دریچههای خسته بیپناه، برایت واگویه میشوند.
میآیم و پا به صحن آرامشت میگذارم. زنجیرههای وجودم را بندبند به پای ضریحت میکشانم و با تمام وجود از هجوم دردها به آغوش عنایت تو پناه میآورم.
1) . طیبه تقیزاده.
نامت را میشنوم هر لحظه از زبان زایری دلشکسته که بلند میخواند: «السلام علیک یا بنت موسی بن جعفر».
نامت را میشنوم در همهمه دستههای عزادار که در غم بیپایانشان به حضورت آمدهاند.
نامت را میشنوم در صدای بالهای کبوتران حرم؛ آنگاه که بر بام ایوانت نشستهاند و غریبانه، سوگوارانت را نظاره میکنند.
نامت را از زبان زنجیرها و طبلها و صداهای بغضآلود ماتمزدگان هجرتت شنیدهام.
چه نیکوست نام معصومت؛ آنگاه که از زبان دلدادگان و شیفتگان بارگاهت جاری میشود!
(1) همه میدانند که سکوت، سرد است و قلب، با اندوه تباه میشود، ولی سکوتی که نه تنها سرد نبود، بلکه در سایهاش پرندگان، آفتاب میگرفتند، سکوت تو بود ای بانوی مهربانی و کرامت؛
سکوتی که در فراق برادر قلبت را سرشار از اندوه ساخته بود.
آمده بودی از راهی دور و گرمای طاقتسوز و طولانی بیابانها را به شوق دیدار پشت سرگذاشتی.
آمده بودی تا آفتاب هشتم امامت در سایه مهربانی خواهرانهات
1) . شیرین خسروی.
لحظههای دیرپای غربت را تاب آورد و حضور برادر تو را جانی دوباره بخشد. افسوس که سفر طولانی بود!
تو را شوق دیدار از آن سوی سرزمینهای دور به اینجا رسانده بود، ولی دل خواهر مگر چهقدر میتواند فراق برادر را تاب آورد؟
آه! بر تو چه میگذشت در واپسین لحظهها که هنوز چشمت به جمال رضایت روشن نبود و قدمی بیش با هجرت آسمانیات فاصله نداشتی!
خوب میدانم که روز وفات تو، روز تاریکی برای سرزمین قم بوده است؛ شهری که تازه داشت در هوای انفاس ملکوتیات جان میگرفت و غبار از اندوه کویر میشست.
آسمانش دل به هوای تو بسته بود و خاکش به شوق قدمهایِ تو نفس میکشید، ولی ناگهان، موج حزن و اندوه در همه شهر جاری شد.
خدا میخواست که بارگاه مقدست در این شهر بنا شود تا همه شیعیان، بانو! بوی بقیع را از حرمت استشمام کنند و ایوان این شهر به برکت وجود نورانیات رو به فلک سرکشیده گردد و در جوار حضورت حلقه علم و معرفت پر بها شود. خوشا به حال اهالی قم که هر روز بر آستان بلندت که بوسهگاه ماه و خورشید است، سر میسایند و از درگاه تو تقاضای شفاعت و رحمت میکنند.
(1) هفده فانوس در این شب بیباران بیاورید!
هفده روز حضور بانوی نور و روشنایی را با تمام وجود مغتنم دارید که شب سردی در راه است.
باغ به باغ و شهر به شهر، روح روشنایی است که رو به خاموشی میرود.
برگهای زرد رفتن در دست باد سرگردان مینالند. در گوش گلدانها، موسیقی خشکیدن جاری است.
یک شهر به مضامین سکوت و مرز کسالت رسیده است.
امروز بانو به ادراک سفر نزدیکتر است؛ به عطر باغچههایی که از آن، بوی بابونه و پونه میتراود.
او به آسمان سفر نزدیک است که از گوشه این برهوت آغاز میشود و با حجمی از دلواپسیها رفتن را انتظار میکشد؛ با اشکهایی که در تب اشتیاق بال میگیرند و در اندوه التماس گم میشوند.
و چه تقدیر عجیبی است این آمدنِ ناتمام، این اشتیاق بیپایان!
او به رفتن نزدیک است و شهر به زمزمه عزا میماند.
دستهای شفاف نور و روشنی از شانههای شهر میلغزد و در تاریکی اندوه گم میشود.
1) . ابراهیم قبلهآرباطان.
طنین شکستن صدا، از حنجره شهر بلند است. شانههای شهر در هم میریزد و آسمان غم خود را میبارد.
و سوارانی میآیند تا نور را تشییع کنند.
با پیراهنی به رنگ سپید بیپایان.
با اندوهی به وسعت یک داغ.
سوارانی میآیند،
برای پاشیدن بهشت، زیر پای همین برهوت.
(1) سلام بر بیتالنور، عبادتگاه هفده روزه محدثه اهلبیت علیهاالسلام، رشته شوق عاشقان خدا!
سلام بر خانهای که رنگ و بوی بانوی کریمهای از تبار صاحبان آیه تطهیر است و دروازه گشوده ایمان.
سلام بر اقامتگاه کوتاه معصومیت شیعه که متبرک است به نوای شافی روز رستاخیز.
سلام بر مهمانخانه کبوتران دل در آستان اجابت.
سلام بر بزرگ بانویی که نسیم یادش، دلها را به مهمانی چراغها آورده و دریای جانهای عاشق را خروشان کرده است، با بوی شببوها و صدای مناجات!
1) . سعیده فضلزرندی.
داغ فراق معصومه علیهاالسلام
ای دختر امامت
ای عصمت آل رضا
ای حَرَمت، عاصمه شیعه
وای خودت، معصومه آل محمد!
اندوه و حسرت تو نیز، کمتر از شهادت غریبانه برادرت در توس نیست.
معصومه جان!
عشق برادر و شوق دیدار، از مدینه به ایرانت آورد، میخواستی چشم به چهره «رضای آل محمد» بگشایی و در کنار یادگار پدر باشی،
ولی از مدینه دور ماندی و به توس هم نرسیدی.
ولی «قم» را مدینه ایمان ساختی و عترت را از غربت رهاندی.
شیعه در غم تو نالان و گریان است.
ای کریمه اهل بیت،
ای روضهات خلد آسا،
ای حَرَمت با صفا،
ای دلسوخته فراق رضا،
مصیبتت تسلیت باد!
روز رحلتت، روز حزن ماست.
اگر حرم نورانی تو همچون مرقد آستان قدس سیهپوش است، دلهای ما هم «رضویه» و «معصومیه»ای است که نشان اندوه از چشمه چشمانمان
جاری است و اشک، شاهد صادق این عشق است.(1)
حرم میگرید
رحمت ازلی بر سر شما باریدن گرفته است و بارگاه لاهوتی بانوی کرامت فاطمه معصومه علیهاالسلام در هالهای از لطافت و صفا میدرخشد. امشب بارگاه معصومیه علیهاالسلام، سکوی پرواز هزاران پرستوی شیداست و باران، غبار زمان را از گونههای گنبد طلاییاش میزداید تا ستاره زمینی ما در آسمان، درخششی الهی داشته باشد.
گلدستههای استوار بارگاه، مؤدب و باوقار چون دستان دعا، رو به آسمان ایستادهاند و شال سیاه عزا را به نشان مظلومیت شیعه بر گردن آویختهاند.
با ورود هر زایر، بلندای استقامت گلدسته به احترام قدومش خم میشود. صدای نوحه در فضا پخش شده است و آوای «توسل» از هر سو به گوش میرسد. زایرین گریه میکنند. بارگاه ضجه میزند، شانههای گلدستهها هر از چندگاهی لرزیدن میگیرد و قطرات فیروزهای چشمانشان همراه با ترنم رحمت، امتزاجی از عشق و رحمت را بر زمین فرو میریزد و آسمان عاشقانه به این نوای ملکوتی گوش سپرده است.(2)
همه رنج راه و خرج سفر و تهیه مقدمات زیارت و حضور در حرم و نماز و زیارت یک طرف...
قبولی زیارت هم یک طرف!
کفه کدامیک سنگینتر است؟
هر دیداری «نیت» و «شوق» میخواهد.
زیارت حرم «بیبی» نیز همینطور.
هرکس که دل خود را برداشته و با یک دنیا شوق به این حریم آمده است، لابد نیتی کرده و حاجتی دارد.
هم زیارت مقدس است و هم «شوق زیارت».
زایرین پس از انجام زیارت به یکدیگر میگویند: «زیارت قبول»!
راستی... قبول که؟ چه کسی باید زیارت ما را قبول کند؟ خدا؟ فرشتگان؟ حضرت معصومه علیهاالسلام؟ نشانه قبولی زیارت چیست؟ اگر قبول نشود چه میشود.
زیارت یک «عبادت» است، قصد قربت و نیت میخواهد تا قبول شود. اگر زیارتِ کنی و قبول نشود، از یک مجموعه ساختمان و گنبد و دیوار و ایوان و صحن دیدار کردهای، نه زیارت یک حجت الهی و نور خدایی و روح پاک!
زایر صاحبدل، با همه عشق و محبت و امیدی که در دلش جوانه میزند نگران است که آیا زیارتش قبول شده است یا نه؟ باید جواب را از «دل» و «عمل» پرسید.
دل گواه صداقت در عشق است و عمل نشانه درستی ادعای محبت و
دوستی. کسی که دلش با «آل محمد» است، عملش را هم هماهنگ با آنان میسازد.
زایر، نشانه «قبولی زیارت» را باید در اعمال خود جستوجو کند، در هماهنگی روحش با عملش و خطش با خط اهلبیت، با همسویی با این خاندان در پاکی گفتار و رفتار.
البته این خاندان کریمند و بزرگوار، ناخالصیهای زایران را نادیده میگیرند، به «صدق نیت» زایر بها میدهند، ولی با این همه قبولی زیارت در سایه «معرفت» است.
زایر باید بشناسد که مدفون در این بقعه کیست؟ چه کرده؟ چه گفته؟ چگونه زیسته؟ چه مقامی دارد؟ چه حقی بر گردن ما دارد؟ ما چه وظیفهای در مقابل او داریم؟ تا چه حد به این تکلیف عمل کردهایم؟
زیارت اگر قبول شود، ما چه وظیفهای در مقابل او داریم؟ تا چه حد به این تکلیف عمل کردهایم؟
زیارت اگر قبول شود، ذخیرهآخرت میگردد، عاملنجات میشود و حجت خدا را به «بازدید» این زیارت وامیدارد. اگر زایر حضرت معصومهاید، زیارت قبول!(1)
به زیارت رفتن یعنی ایستادن در مقابل آینههای کمالنما.
زایر در این آینه چه میبیند؟ نورانیت آنان و تاریکی خود را، کمالات عترت و نقص و کمبود خویش را.
1) . همان، ش 9، ص 64.
البته زیارت میرود که ظلمت دل خود را به نور تبدیل کند و نقص خود را در سایه کمال آنان برطرف سازد. این خاصیت «نگاه در آینه» است.(1)
زیارتی مقبول است که در حالات روحی و رفتار و اخلاق و تهذیب زایر، اثر داشته باشد. زیارتی با معرفت، با قصد قربت، دور از ریا و تظاهر، بدون آمیختن آن به گناه، حفظ صفای روح در ایام پس از زیارت، نزدیکتر شدن به اهلبیت، دورتر شدن از اهل معصیت، توبه کردن و پاک شدن و پاک ماندن و اینها یعنی قبولی زیارت!(2)
چه صادقانه و ساده، این زایران خسته و از راه دور آمده، از هوای معنوی حریم حرمت استنشاق میکنند. در صحن مطهر که نفس میکشند، روحشان شاداب میشود. گاهی هم چند قطره اشک بدرقه سلامشان است. به خصوص وقتی میخواهند از این شهر بروند و سفر زیارتیشان به پایان رسیده باشد و برای «زیارت وداع» آمده باشند.
بیبی جان! از این حرفها بگذرم. آمدهام تا از نزدیک عرض ادب کنم. از صحن گذشتهام، کفشهایم را به کفشداری سپردهام، اینک در رواقی هستم که به راحتی ضریحت را میبینم، چه جلوه و صفایی دارد!
باور دارم خیلی از دلهای تیره، جانهای غبار گرفته، چشمان غریبه با
اشک، روحیههای گریزان و فراری، وقتی توفیق پیدا میکنند که به این «حرم» آیند، روشن میشوند. غبارها از آینه جانشان برطرف میشود. چشمهایشان با اشک، آشتی میکند. چهقدر شفاف میشود هوای یک چشم پس از یک بارش اشک و چهقدر سبک و شاداب میشود روح یک زایر پس از یک زیارت و آستانبوسی و توسل. این خاصیت حرم است که پاککننده دل و صیقلدهنده روح است.
بیبی جان! اجازه هست وارد شوم؟
اجازه هست بوسه بر ضریح منورت بزنم؟
اجازه هست خود را قاطی این زایران مشتاق کنم و مثل آنها، ساده و بیریا و بیادعا خود را به ضریح برسانم، دو دستی به آن بچسبم، از لابهلای شبکههای فولادی و نقرهای رنگ ضریح، مخمل سبزی را که روی قبر تو انداختهاند، تماشا کنم، اشک بریزم، شانههایم بلرزد، دلم متلاطم شود و لبهایم با این ضریح مشبک، متبرک شود؟
میدانم که اجازه خواهی داد.
میدانم که خدا و رسول و فرشتگان، اذن خواهند داد. اگر رخصت نبود، توفیق همینجا آمدن را هم نداشتم.
من به «طلبیدن» عقیده دارم. حتی برادر غریب تو، حضرت رضا علیهالسلامهم همینطور است. فقط به خواستن ما نیست، «طلبیدن» او هم شرط است. گاهی با هزار مقدمهچینی و برنامهریزی جور نمیشود. گاهی هم خیلی آسان وسیله و شرایط جور و مساعد میشود. بیبی جان، تو هم طلبیدهای. شما خانواده اهل کرامت و بزرگواری هستید.
کریمان با بدان هم بد نکردند
کسی را از در خود رد نکردند
اگر ناقابلیم و شرمساریم
به جز عشق شما چیزی نداریم
حالا من، یکی از هزاران زایرم که به آستان بوسی آمدهام.
جسمم کنار ضریح توست. ولی... نمیدانم روح و روحیهام تا چه حد به تو نزدیک است؟ سر راهم که میآمدم تعظیمی هم به مقام علمی و عرفانی بزرگانی کردم که در کنار حرم تو آرمیدهاند؛ وقتی سر قبر علامه فاتحه میخواندم، به یادم آمد که او از روی عشق و علاقهای که به تو داشت وقتی روزه بود روزهاش را با بوسه بر ضریح مقدس تو افطار میکرد! آن طرفتر، وقتی کنار قبر آیتالله بروجردی فاتحه میخواندم، یاد حرف یکی از استادانم افتادم که میفرمود: آیتالله بروجردی سفارش کرده بود که نامش را در لیست خدّام افتخاری آستانه تو بنویسند. خوب، بیبی جان، زیاد حرف زدم. دست خودم نبود، محبت تو مرا به حرف کشاند و سفره دلم را باز کردم. زیارت حرمت هم روح را باز میکند هم نطق را و هم زبان را به نجوا و نیازخواهی و رازگویی میگشاید. تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام را گفتهام.
بگذار «زیارتنامه» را آغاز کنم.
(1) آنها شبی میآیند (داستان)
قاسم وقتی صدای سوت قطار را شنید، دست از کار کشید و به سمت ایستگاه دوید. سرکارگر که متوجه رفتن او شده بود فریاد کشید: «بر گرد قاسم، کجا داری میری؟ الآن کامیون میاد باید سنگارو خالی کنیم.» «میخواستم سر بازارو ببینم اوستا، زود بر میگردم.» ایستگاه راهآهن شلوغ بود. قطار توقف کرده بود و سربازان متفقین از آن پیاده میشدند. قاسم در امتداد واگنها حرکت میکرد و داخل کوپهها را نگاه میکرد. کوپهها پر از سرباز بود. یکی از سربازان که از پنجره بیرون را نگاه میکرد، با دیدن قاسم دستش را تکان داد و به او اشاره کرد که نزدیک شود، ولی قاسم توجهی نکرد و به راه خود ادامه داد. واگنهای روباز آخری پر از مهمات جنگی و عرادههای توپ بودند. صدای سوت قطار دوباره بلند شد. سربازانی که پیاده شده بودند با عجله سوار میشدند. قاسم به محل کارش برگشت. کامیون آمده بود و کارگرها سنگها را تخلیه میکردند. آنها مشغول ساختن یکی از ساختمانهای اداری راهآهن بودند و قاسم به آنها پیوست. سرکارگر با دیدن او چهرهاش را در هم کشید و گفت: «سیر و سیاحت تموم شد شازده! »او چیزی نگفت و به کار خود ادامه داد. سنگها که تخلیه شد، کامیون هم آماده حرکت شد. در همین موقع قطار متفقین هم از ایستگاه خارج شد. قاسم پشت کامیون ایستاده بود و دور شدن قطار را نگاه میکرد. راننده،
1) . همان، ش 5، ص 68 ، گزیدهای از جواد محدثی.
کامیون را روشن کرد و کمی عقب رفت. قاسم که ششدانگ حواسش متوجه قطار بود با سر، روی زمین افتاد. چرخ کامیون از روی پایش گذشت و آن را له کرد. قاسم بیهوش شد. کارگرها دویدند و او را به کناری کشیدند. بعد هم با سرعت وسیلهای تهیه کردند و او را به بیمارستان فاطمی منتقل کردند. وقتی قاسم چشم باز کرد، خودش را روی تخت بیمارستان دید. مادرش کنار تخت ایستاده بود و گریه میکرد. او لبهایش را به هم گزید و از شدت درد نعره کشید. در همین موقع دکتر مدرسی و دکتر سیفی وارد اتاق شدند. بالای سر قاسم رفتند و پارچه سفید را از روی پایش کنار زدند. مادر ملتمسانه گفت: «دستم به دامنتون یه کاری بکنید. خدا عوضتون بده.» دکترها که رفتند. مادر نزدیک شد. صورت پسرش را بوسید و در گوشش گفت:
«غصه نخور مادر. انشاءالله پات خوب میشه. من میرم حرم حضرت معصومه علیهاالسلام به بیبی متوسل میشم. تو هم دعا کن».
روزها از پی هم میگذشت. درد شدید پا امان قاسم را بریده بود. گاه چنان فریادهایی میکشید که تمام فضای اتاقها و سالنهای بیمارستان را پر میکرد. در یکی از همین روزها پسرکی را به بیمارستان آوردند و کنار تخت قاسم بستری کردند. پرستارها میگفتند تیر به پایش خورده و زخمش خیلی عمیق است. یکبار که دکترها برای معاینه پای پسرک آمده بودند، قاسم با کنجکاوی به آنها خیره شد. زخم پای پسرک وحشتناک بود. شدت جراحت به اندازهای بود که زخم به خوره و جذام تبدیل شده بود. حال پسرک خیلی خراب بود. روی تخت دراز کشیده بود و اصلاً تکان
نمیخورد. قاسم گاهی وقتها صدای ناله خفیف او را میشنید که خیلی زود قطع میشد. پرستارانی که برای معاینه و مراقبت او میآمدند، آهسته از هم میپرسیدند: «هنوز تمام نکرده؟»
گویا هر لحظه انتظار مرگ او را میکشیدند. قاسم هم به کلی ناامید شده بود. دلش میخواست بمیرد و از این درد کشنده راحت شود. با دیدن مادر مأیوسانه گفت: «اگر امشب شفای مرا از بیبی گرفتی که هیچ وگرنه...» مادر چیزی نگفت. سراسیمه از اتاق بیرون دوید و به سمت حرم حضرت معصومه علیهاالسلام رفت. هنگام اذان مغرب بود. مادر وارد حرم شد. به سمت ضریح رفت دستان چروک خوردهاش را به آن گره زد و به قبر مطهر بیبی خیره شد. میخواست گریه کند، ولی کاسه چشمانش خشک شده بود. زیر لب زمزمه کرد: «بیبی شفای بچه مو از تو میخوام. منو پیش قاسم رو سفید کن. به حق قاسم امام حسن قسمت میدم؛ دختر موسی بن جعفر!» آن شب، قاسم حال عجیبی داشت. شبی بین مرگ و زندگی. برعکس شبهای پیش خوابش گرفته بود. چشمانش را بست و به خواب رفت. در اتاق به سمت باغی بزرگ و سرسبز باز شد. در این هنگام سه بانوی مجلله و نورانی از آن در وارد اتاق شدند و به سمت تخت پسربچه رفتند. قاسم میخواست آنها را صدا کند، ولی زبانش بند آمده بود. بانویی که جلوتر از بقیه حرکت میکرد حضرت فاطمه علیهاالسلامبود، دومی هم حضرت زینب علیهاالسلام و سومین نفر هم حضرت معصومه علیهاالسلام بود. آنها کنار تخت ایستادند. پسرک چشمانش را باز کرد. حضرت فاطمه به پسرک اشاره کردند:
«بلند شو!»
«نمیتوانم!»
پسرک بلند شد و نشست. قاسم انتظار داشت به او هم توجهی بکنند، ولی برخلاف انتظارش آنها بدون توجه به او به آرامی از آنجا دور شدند. قاسم از خواب پرید با ناراحتی نگاهی به اطراف انداخت خیلی ناراحت بود. با خودش فکر کرد شاید به برکت آمدن آنها من هم شفا پیدا کرده باشم. دستش را روی پایش گذاشت. اصلاً درد نمیکرد. پایش را حرکت داد. مثل روز اول شده بود. به خوبی حرکت میکرد. صبح پرستارها آمدند. یکی از آنها گفت: «بچه در چه حال است؟» قاسم با شادمانی گفت: «بچه خوب شده.» و چون نگاه پرسشگر پرستار را دید دیگر چیزی نگفت. پرستار باند و پنبه را طبق معمول از روی پای قاسم برداشت تا آن را تعویض کند. ورم پا به کلی تمام شده بود. فاصلهای بین پنبهها و پا بود. گویی اصلاً زخم و جراحتی وجود نداشته است. پرستار با تعجب به قاسم نگاه کرد و بعد سراسیمه به سمت تخت پسرک برگشت. پارچه را از روی او کنار زد. هیچ اثری از زخم در پای پسرک پیدا نبود. لحظهای بعد در اتاق، جای سوزن انداختن نبود. دکترها، پرستارها و مریضها همه آمده بودند. قاسم در میان سیل جمعیت مادرش را دید که با چشمهای قرمز و ورم کرده به طرفش میآمد!(1)«والسلام»
1) . همان، ش 1، ص 62 . (بازنویسی از کتاب داستانهای شگفت، آیتالله دستغیب).
دوختم چشم به اشراق نمازت بانو...
(نگاهی کوتاه به بیتالنور، محراب عبادت حضرت معصومه علیهاالسلام در شهر مقدس قم)
بوی ربیع در کوچهها پیچیده بود، حرارت آفتاب بعدازظهر جای خود را به نسیم نوازشگر سپرده بود و من دست به سینه در آستانه بارگاه حضرت معصومه علیهاالسلامایستاده بودم.
«السلام علیک یا فاطمة المعصومه» علیهاالسلام
قصد داشتم امروز را در «بیتالنور» نورانی شوم. «بیتالنور» محراب کوچکی است که حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در مدت هفده روز اقامت خود در قم، قنوتهای خویش را با محراب کوچک، ولی آسمانی آن عبادتگاه زیبا تقسیم میکردند. «بیتالنور» خانهای است از نور که هنوز بعد از سالهای زیادی که بر آن گذشته عطر بهشتی بانویی ملکوتی را منتشر میکند.
«بیتالنور» بوی معصومه علیهاالسلام میدهد و اگر چشم دل باشد، قوس محرابش تجلی نمازهای عارفانه فاطمه زهرا علیهاالسلاماست که در دخترش معصومه علیهاالسلام تبلور یافته است.
از حرم که بیرون آمدم به طرف خیابان «انقلاب» راه افتادم. به میدان میر میرسم. میدان میر نوازشگر چشمهایم میشود. نسیم بهشتی این بانو نوازشگر مشام هر رهگذر عاشقی است که از آنجا عبور میکند.
«میدان میر» در واقع همان خانه موسی بن خزرج است که حضرت معصومه علیهاالسلام بعد از کسالتی که در ساوه پیدا کردند به دعوت قمیها به
خصوص موسی بن خزرج به این مکان آمدند و عبادات خود را در محراب یکی از اتاقهای آنجا انجام میدادند که امروز آن محراب را «بیتالنور» میخوانند. گرداگرد این محراب مدرسه علمیهای است که نوجوانان دانشجوی علوم دینی در آن از سرچشمه معارف آل الله لبریز میشوند. «مدرسه ستّیه» مدرسه خانم در واقع محلی است که طلاب علوم دینی در آن درس محبت میخوانند و مشق معرفت میآموزند. وارد حیات - بیتالنور - شدم. پیرمردی کنار در نشسته بود و به رفتوآمد مردم چشم دوخته بود. چند بانو در محراب، رکوع و سجود معصومه علیهاالسلام را تداعی میکردند و من همچنان در انتظار بودم تا سعادتی یابم و دو رکعت نماز در آن زمین ملکوتی به جای آورم.(1)
زیارت، نمود و نشانهای از احساس شوق درونی به انسانهای والا و اولیا خداست. رفتن به زیارت دلیلی نمیخواهد، جز همان محبت قلبی.
آنکه عشق و شوق داشته باشد به زیارت هم میرود.
زیارت، زبان علاقه و ترجمان وابستگی قلبی است.
وادی زیارت، وادی عشق و عرفان است.
حرم و صحن و ضریح و رواقها و گنبد و گلدسته ظاهر قضیه است؛ باطن آن، ادای احترام به مقام والای امام معصوم و امامزاده گرانقدری است
1) . همان، ش 5، ص 86 .
که در هر مزار آرمیده و فضیلتهایش، جذب کننده دلها و دیدههاست و همان بُعد معنوی و باطنی است که به این مظاهر، قداست و حرمت میبخشد.
وقتی عشق در کار باشد، خاک ره دوست را هم باید سرمه چشم نمود.
آنچه برای عاشق، ارزشمند است، دیدار محبوب و دیار او و هر چیزی است که منسوب به اوست.
زیارت، شناخت و معرفت میآورد. معرفت، انسان را به زیارت و دیدار مشتاق میسازد. این هر دو، اثرگذاری متقابل در یکدیگر دارند.
وقتی کسی در مدار عشق قرار گرفت و در محیط و قلمرو محبت «اللّه» و «اولیااللّه» وارد شد، این محبت، پای او را را به زیارتگاه و مراقد معصومین علیهمالسلام میکشاند.
اولیای خدا هم، به زایران مشتاق و دلهای مستعد عنایت و توجه میکنند و دل و جانشان را با «کیمیای نظر» دگرگون ساخته، توفیق تشرف به حضور را برایشان فراهم میآورند و دست «زایر» را گرفته، بالا میبرند و به مهمانسرای حضور میرسانند و بر مائدههای معنویت مینشانند.
زیارت، زمینهساز چنین ارتقای روحی است.
زیارت، الهام گرفتن از اسوهها و سرمشقهاست.
برای یافتن شعله عشق خدایی و گرم شدن از حرارت شوق معنوی، باید به کانونهای روشن و منبع نور نزدیک شد و گام در حریم «حرم» نهاد.
باید «زایر» شد، تا عشق فراهم آید.
و باید عاشق شد، تا زیارت فراهم شود.
چه نعمتی بالاتر از اینکه انسان، مورد توجه پیشوایان معصوم قرار گیرد و در دنیا از نعمت «زیارت» و در آخرت هم انشااللّه از «شفاعت» آنان بهرهمند گردد! ...
پیشوایان معصوم علیهمالسلام واسطههای فیضاند.
باید برای بهرهوری از دریای کرم الهی، آنان را در پیشگاه خداوند واسطه و شفیع قرار داد.
حتی برای «توبه» و «اصلاح نفس» هم، که دلشکستن و پشیمانی و تصمیم بر ترک گناه و «خوب شدن» لازم است، حرمهای معصومین یکی از بهترین مکانهاست.
آنگاه که قطرات اشک، از چشمها بر صورت فرو میغلتد؛
وقتی شانهها، از شدت خشیت و خوف میلرزد؛
وقتی نگاههای ملتمسانه به حرم یار، دل را به محبوب نزدیک میسازد؛
وقتی زایر، خود را در پیشگاه یکی از حجتهای خدا، مقصر و خطا کار و گناهآلود میبیند؛
وقتی دلش میشکند؛
این دل شکستنها، گریهها، اشکها و توبهها، زمینهساز پاک شدن جان و قلب او از رذائل میگردد.
و... زایر، پاک میشود و آب دیدگان گرد و غبار معصیت را از صفحه جانش میشوید.
زلال و با صفا میشود و به پاکان نزدیکتر میگردد.
خوشا به حال آنکه در اینگونه «اماکن مقدسه» طیب و طاهر شوند و
زندگی را در مسیر خدا، از سرگیرد.(1)
1) . جواد محدثی، نگین قم، آشنایی با شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام، صص 27 - 31.
بارگاه کریمه اهل بیت یادواره انوار زهرا علیهاالسلام است در میان ما قبهای از بهشت است که در پرتو کرامت خورشیدش، شیخ صدوق، شیخ طوسی، میرزای قمی، ملا صدرا، امام خمینی، مطهری، بهشتی و... مقام معظم رهبری تربیت یافتهاند.
بیایید قدر معصومه علیهاالسلام این طوبای سایهگستر را بشناسیم و حریمش را پاس بداریم.(1)
در اینجا بهاری است که رنگ کویر را میزداید، بارانی است که خاک تبزده را از هرم نفسگیر دور میسازد و آفتابی هست که چهره شبزده آسمان را به نور وجودش منور میکند. آری اینجا چشمهای است که از کوچههای ترک خورده زمین میگذرد تا پیغام بهار را به خاکیان هدیه کند.(2)
آنکه به «حرم» میرود، باید «مَحْرَم» باشد.
کسی که به «حرم معنویت» قدم میگذارد باید «حُرمت معنی» را لمس کند و چون پای از «مزار» بیرون مینهد، حالش تحول یابد. حضور تن و جسم، ولی غیبت روح و جان، چه فایده دارد؟!
زیارت عارفانه تنها از اهل بصیرت و معرفت بر میآید.(1)
زایران حرمش، هنگام تشرف باید خود را ایستاده در برابر آینهای از کمال و بصیرت و عفاف و علم ببینند و از شایستگیها، فضیلتها، ایمان و اخلاقش اسوه و الگو بگیرند.
زیارت، در این صورت است که اثر تربیتی خواهد داشت. اگر برای زیارت پاداش و اجر عظیم است، به خاطر سازندگیهای آن و اثرگذاری در فکر، روح، اخلاق و زندگی زایر است.
با این حساب، حرم فاطمه معصومه، یک مهد تربیت روح و مرکز تعلیم کمال است. اگر زایر را چشمی بینا و قلبی آگاه باشد.(2)
بارگاه مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام چون دیگر مشاهد مشرفه، پشتوانه ارزشهای اسلام و تشیع و فرهنگ قرآن است و ایران در پناه این بقعهها از حوادث دوران در امان مانده است. بقای ایران و هویت ایران نیز در پرتو این معنویتها امکانپذیر شد و ایران در طول اعصار و قرون حادثهخیز تاریخ، باقی ماند.(3)
این بقعه و بقعههای متبرکه دیگر، تجسم آرمانهای اسلامی و
پشتوانه معیارهای تشیع علوی و ارزشهای والای انسانی است. زیرا مشاهد منور آنها نه تنها زیارتگاه که آموزشگاهی بزرگ جهت کسب معارف الهی برای مشتاقان و زایران دلباخته کوی آنها محسوب میشود. هر زایری که با معرفت و شناخت مقام صاحب این مرقد و اهداف آن به زیارت برود از صاحب قبر الهام میگیرد و اصول و تعالیم مکتب را به یاد میآورد.(1)
بارگاه فاطمه معصومه همانند دیگر اماکن متبرکه اسلامی، تجلیگاه هنر اصیل اسلامی و حکایتگر پیشینههای درخشان هنری جامعه دینی ملت ایران محسوب میشود.(2)
روز ولادت حضرت معصومه علیهاالسلام برای حضرت رضا علیهالسلام و نجمه، روز شادی و سرور وصفناپذیر و روز مهمی از ایام اللّه بود؛ چرا که دختری از آسمان ولایت و امامت، طلوع کرد که قلبها را جلا و صفا میداد و چشمها را روشن میکرد و کانون مقدس اهل بیت علیهمالسلام را گرم مینمود.(3)
کریمه اهل بیت علیهمالسلام را زایران عارفی است که «سفر» میکنند و تنِ روح عطشزده خود را به آب کرامت بیکرانه او میزنند که «شستوشویی کن وانگه به خرابات شتاب».(4)
آن «کوثر» فاطمی علیهاالسلام را «مجاوران» عاشقی است که سلوک «میکنند
و سالهاست خاکساران حرمند و سایهنشین آفتاب و با «سلوک» سبز طی طریق میکنند.
خدا خواست که ما با همه کاستیها و سستیها مجاوران خورشید باشیم و جامداران کوثر. خدا خواست که ما با همه بیزاد و راحلگی «زایران» کعبههای مقصود باشیم و عتبه بوس آستان قُدس رضوی علیهالسلام و آستانه مقدسه فاطمی علیهاالسلامو سایر عتبات عالیات؛ این نعمتی است بزرگ و شُکری در خور میبایدش؛ که اقرار میکنیم ناتوان و عاجزیم.
اینجا فروغ عشق و صفا موج میزند
نور خدا به صحن و سرا موج میزند
اینجا که طور جلوه و سینای ایزدی است
از هر کرانه، نور خدا موج میزند
اینجا مطاف اهل زمین است و آسمان
وز شهپر فرشته، فضا موج میزند
لبیک از زبان اجابت توان شنید
در این فضا که نور دعا موج میزند
از جلوه جلال تو ای مظهر کمال
نور صفا در آینهها موج میزند
در کوی تو که ساحل امن است و عافیت
دریای بیکران صفا موج میزند
ای کعبه امید که در بارگاه تو
نور امید در همه جا موج میزند
دستی به دستگیری دلها دراز کن
وین عقدهها ز کار دل خسته باز کن
محمدعلی مجاهدی (پروانه)
آتش موسی عیان از سینه سیناستی
یا که زرین بارگاه بضعه موساستی
بضعه موسی بن جعفر فاطمه کز روی قدر
خاک درگاهش عبیر طره حوراستی
نوگلی رنگین ز طرف گلشن یاسین بود
آیتی روشن ز صدر نامه طاهاستی
پرتوی از آفتاب اصطفای مصطفی
زهرهای از آسمان عصمت زهراستی
صحن او را هست اقصی پایه عزت چنان
کز شرف مسجود سقف مسجدا قصاستی
فتحعلیخان صبا
1) . این اشعار دور گنبد حضرت معصومه علیهاالسلام نوشته شده است.
دختر سلطان امکان حضرت معصومه است
خواهر شاه خراسان، حضرت معصومه است
رشحه ای آزادگان از بحر عرفان بردهاند
کیمیای اهل عرفان حضرت معصومه است
عصمت کبرای حق باشد همانا فاطمه
شاهد پاکی سبحان، حضرت معصومه است
بُرده او روح عبادت از امیر المؤمنین
زینت شب زندهداران، حضرت معصومه است
بقعهاش دارالشفای جمله بیچارگان
بهترین دارو و درمان، حضرت معصومه است
معدن والای علم و اجتهاد ای شهر قم
ناجی ایام طوفان، حضرت معصومه است
ای «شقایق» مدح آن عالی گهر کوتاه کن
مظهر الطاف یزدان حضرت معصومه است
معجزه تهرانی
ذرهای از غبار مرقد او
برگرفتار دردمند دواست
آن درْ را که گفتهاند به قم
باز میگردد از بهشت، اینجاست
قبله و بارگاه و ایوانش
مظهر قدس و مسجد الاقصاست
بر سَرِ اهل قم ز لطف خدا
سایهاش، سایهساری از طوباست
خاکروب سراش «فولادی»
آنکه مدحَتْ سرای آل عباست
حسین فولادی
هاجری در کویر منزل کرد
عشق بر پا سراچه دل کرد
آشیانی ز صدق بر پا شد
کعبه صادقان دنیا شد
ریگزارش بهای گوهر یافت
سعی دیگر، صفای دیگر یافت
گشت جن و ملک طوافگرش
قبله عشق گشت خاک درش
حمید سبزواری
بُوَد این بارگاه خلد آذین
حریم دُخت هفتم خسرو دین
مزار حضرت معصومه اینجاست
رضا را خواهر مظلومه اینجاست
چو اینجا شد چراغ عشق روشن
به دلها این حرم شد پرتوافکن
بُوَد این درگه از ابواب رحمت
در باغی است از باغات جنت
که اشک عاشقان شد جویبارش
نمیگردد خزان هرگز بهارش
تو ای زایر به تعظیم شعائر
ببوس این درگه پر نور و طاهر
بیا اینجا به اشک خود وضو کن
بیا جان خود اینجا شست و شو کن
بپاخیز و بخوان اذن دخولش
اجازت از خداگیر و رسولش
به اذن حیدر و زهرای اطهر
به اذن یازده معصوم دیگر
قدم چون مینهی داخل از این در
بگو بسم اللّه و اللّه اکبر
زند چون حلقه بر این در گدایی
به گوش جان او آید ندایی
کهای سائل! ادعایت مستجاب است
محبّ آل عصمت، کامیاب است
بخواه از رحمت حق هر چه خواهی
که بی حدّ است الطاف الهی
«حسانا» قم که دارالمؤمنین است
در باغ بهشت اندر زمین است
حبیب چایچیان (حسان)
خواهر سلطان ملک دین علی موسی الرّضا
دودمان مصطفی را پاک گوهر آمده
کرده روشن خاک قم را آن فروزان آفتاب
مردم قم را وجودت ذره پرور آمده
رهنمای عارفان باشند اولاد رسول
خاندان پاکشان بر خلق، مهتر آمده
افتخاری دادهای قم را تو ای دخت نبی
ای عجین با خاک کویت مشک و عنبر آمده
فرّ تو باشد فراتر ز آسمان پر شکوه
صفّهات از طارم افلاک برتر آمده
احمد نیکوهمت
ای شمع شب افروز، سرا پرده زهرا
ای سبط نبی، دخت علی، گوهر تقوا
ای حضرت معصومه که از پرتو فضلت
عیسی پی تکریم تو چون مریم عذرا
ای پردهنشین حرم شاه ولایت
ای آینه جان و دل سید بطحا
شد باز دَرْ از جنّت فردوس، چو کردی
در شهر قم ای لطف خدا مسکن و مأوا
تا پای در این شهر نهادی ز ره شوق
احباب فشاندند فرا راه تو گلها
یعنی که تو خود گلبن گلزار خدایی
شاید بنهی بر سر هر خرمن گل پا
بر درگه تو از سراخلاص گذارند
مردان خدا از دل و جان روی تمنا
تو مهر درخشنده گردون امامت
تو گوهر تابنده اقلیم تولاّ
تو مطلع انواری، در مشرق امید
تو مظهر توحیدی، در عرصه عقبا
آیینه رخشنده الطاف الهی
خورشید درخشنده ما، در شب یلدا
فرمان تو ساری است به آفاق و به انفس
منشور تو جاری است به دلهای مصفا
گفتم سخن از جاه و «جلالت» ز دل و جان
یعنی که: شفیع گنهم باش به فردا
سیدجمال الدین میرآفتابی
ای دختر عقل و خواهر دین
وی گوهر دُرج عز و تمکین
عصمت شده پای بند مویت
ای علم و عمل مقیم کویت
ای میوه شاخسار توحید
همشیره ماه و دخت خورشید
وی گوهر تاج آدمیت
فرخنده نگین خاتمیت
شیطان به خطاب «قم» براندند
پس تخت تو را به قم نشاندند
کاین خانه بهشت و جای حوّاست
ناموس خدای جایش اینجاست
اندر حرم تو عقل مات است
زین خاک که چشمه حیات است
جسمی که در این زمین نهان است
جانی است که در تن جهان است
این ماه منیر و مهر تابان
عکسی بود از قم و خراسان
ایران شده نوربخش ارواح
مشکاة صفت به این دو مصباح
از این دو حرم دلا چه پرسی؟
حق داند و وصف و عرش و کرسی
هر کس به درت به یک امیدی است
محتاجتر از همه «وحیدی» است
آیتالله حسین وحیدیخراسانی
ای دختر زهد و پارسایی!
آیینه صبر کبریایی!
ای مامِ عفاف را تو فرزند
بر چشمه عصمت خداوند
ای خواهر شمس آرزوها
خورشید زلال آبروها
ای در حرم عفاف مستور
معصومترین فرشته نور
ایمان، گلِ باغِ باور تو
شرمنده، حیا برابر تو
فرزندِ فروغ آفتابی
از نسل بهار و ماهتابی
آیینه بو تراب هستی
«بانوی سپید آب» هستی
«صائم» به حریم حرمت نور
سرکرد سرود عصمت نور
علیاصغر صائمکاشانی
اینجا ملکوت است نگویید زمین
راهی است از این خانه به فردوس برین
این خاک کز آن بوی خدا میآید
در خویش نهان نموده معصومه دین
کامران شرفشاهی
همزاد ستارههای ناکام، سلام
ای با تو بهار سبز همگام، سلام
ایستاده بر آستان مسعود توییم
بانوی بزرگوار اسلام، سلام
ای خواهر سرو، خواب آرام تو خوش
معصوم ابد، سپیده نام تو خوش
آه ای حرم تو جنگلی ز آیینه
بر شیر دلان غزال الهام تو خوش
نام تو در آسمان دل، اختر سرخ
از خون سحر مزار تو مرمر سرخ
در بین هزارها کبوتر، دل من
بر گنبد تو کبوتری با پر سرخ
دل وصف تو را به صد زبان میگوید
وز خاک تو نکهت خدا میجوید
تا نام تو میبرم به باغ دل من
یک شاخه گل محمدی میروید
صحن تو صحیفهای خوش از آیه آب
سنگ تو سفینهای در امواج گلاب
بپذیر شبی به گوشهای از حرمم
روی تو کسی نبیند الا در خواب
بانوی قم، ای گل کویر دل ما
سروی ز سلاله امیر دل ما
از پای فتاده سرابیم، تو باش
در غربت عشق، دستگیر دل ما
ای در صدف بارگهت گوهر عشق
فرزند امام محنت و مادر عشق
یاد تو به حزن و شادی آمیخته است
چون یک گل خشک گشته در دفتر عشق
بهمن صالحی
در خاک قم آرمیده تا پیکر توست
هر ذرهاش آفتابی از گوهر توست
گلبانگ فرشتگان به آیین دگر
برخاسته روز و شب ز بام و دَرِ توست
خورشید به روشنی نظر سوی تو داشت
آیینهای از تجلی روی تو داشت
ره برد به چشمه بقا همچون خضر
آن دل که به جان، غباری از کوی تو داشت
عباس مشفق کاشانی
آیتی از خداست معصومه
لطف بیانتهاست، معصومه
جلوهای از جمال قرآن
چهرهای حق نماست، معصومه
عطر باغ محمد دارد
زاده مصطفی است، معصومه
پرتوی از تلألؤ زهرا
گوهری پربهاست، معصومه
ماه عفت نقاب آلکسا
دختر مرتضاست، معصومه
اختری در مدار شمس شموس
یعنی اختالرضاست، معصومه
زایران، یک درِ بهشت اینجاست
تربتش با صفاست، معصومه
در توسل به عترت و قرآن
باب حاجات ماست، معصومه
از مدینه، به قصد خطه توس
رهروی خستهپاست، معصومه
تا زیارت کند برادر خویش
فکر و ذکرش دعاست، معصومه
روز و شب، عاشقی بیابانگرد
خواهری باوفاست، معصومه
یا مگر اوست، زینب دگری
کز برادر جداست، معصومه
تا بدانی که نیمه ره جان داد
بنگر اکنون کجاست، معصومه
از وطن دور و از برادر دور
حسرتش غمفزاست، معصومه
گر چه نشکسته سینه و پهلویش
در دلش داغهاست، معصومه
داغ زهرا و داغ اجدادش
وارث کربلاست، معصومه
هر حسینیه بیت اوست (حسان)
چونکه صاحب عزاست، معصومه(1)
حبیب چایچیان (حسان)
خاک قم گشته مقدس از جلال فاطمه
نور باران گشته این شهر از جمال فاطمه
گرچه شهر قم گنجینه علم و ادب
1) . فروغی از کوثر، ص 98 از سرودههای حسان.
قطرهای باشد زدریای کمال فاطمه
تابش شمع و چراغ و کهربای نورها
باشد از نقد جمال بیمثال فاطمه
صافی آیینه ایوان نیکو منظرش
گوشهای از صافی قلب زلال فاطمه
عطرآگین گشته گراین بارگاه جنتی
این نسیمی است از عبیر بیهمال فاطمه
بر سر ما سایه افکن کرامت ای بتول
شد سعید آن کس که بُد اندر ظلال فاطمه
آفت دلها غم است بر درگه معصومهام
حرمت من حرمت عزّ و جلال فاطمه
یا رب از غمها مرا برهان هم از افسردگی
عفو کن ما را به قلب پرملال فاطمه
کبریا از درگهش کس را نکرده ناامید
خاصه آنکو داشت پشتیبان مثال فاطمه(1)
1) . همان، ص 84 ، به نقل از: گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 17.
دوختم چشم به اشراق نگاهت بانو
سوختم در تب ابیات پرآهت بانو
میکشد صافی ایمان نمازت دل را
تا سروش ملکوتی پگاهت بانو
واژهها دل به تو دادند اگر بستانی
عرش مبهوت در ادراک نگاهت بانو
باز تا آبی افلاک غزل خواهم گفت
یک ضریح آینه جاری است به راهت بانو
ای غزل مبهم برخورد دو بال است بدان
هر کبوتر بچه محتاج پناهت بانو(1)
چند وقت است دلم میگیرد
دلم از شوق حرم میگیرد
مثل یک قرن شب تاریک است
دو سه روزی که دلم میگیرد
مثل این است که دارد کمکم
هستیم بوی عدم میگیرد
1) . ماهنامه کوثر، ش 13، ص 55.
دسته سینهزنی در دل من
نوحه میخواند و دم میگیرد
گریهام یعنی باران بهار
هم نمیگیرد و هم میگیرد
بس که دلتنگی من بسیار است
دلم از وسعت کم میگیرد
لشکر عشق، حرم را به خدا
به خود عشق قسم میگیرد(1)
قیصر امینپور
شهرها انگشترند و «قم» نگین
قم، هماره حجت روی زمین
تربت قم، قبله عشق و وفاست
شهر علم و شهر ایمان و صفاست
مرقد معصومه چشم شهرِ ما
مهر او جانهای ما را کهربا
1) . همان، ش 14، ص 56.
وارث دُرّ حیات، گنج حجاب
در حریمش مرغ دل پر میزند
هر گرفتار آمده، در میزند
هر دلی اینجاست مجذوبِ حرم
جان، اسیر رشته جود و کرم
این حرم باشد ملایک را مطاف
زایران را ارمغان، عشق و عفاف
آستان بوسش بسی فرزانگان
معرفت آموز، از این آستان
دیده پاکان به قبرش دوخته
عصمت و پاکی از آن آموخته(1)
حوزه قم هالهای بر گرد آنفقه و احکام خدا را مرزبان
قم همیشه رفته راه مستقیمبوده در مهد هدایتها مقیم
قم نمیبیند مگر خواب قیامتیغ قم بیگانه باشد از نیام
شهر خون، شهر شرف، شهر جهادفقه و حوزه، علم و اجتها
هر کجا را هر چه سیرت دادهانداهل قم را هم بصیرت دادهاند
نقطه قاف قیامند اهل قمبرق تیغ بینیامند اهل قم
اهل قم، ز اول ولایت داشتنددر دل و در دیده آیت داشتند
1) . همان، ش 1، ص 47.
سر نمیسودند جز بر پای دیندل نمیدادند الاّ بر یقین
دین مطیع امر مولا بودن استراه را با رهنما پیمودن است
اهل قم از یاوران قائمنددر قیام و پیشتازی دایمند
دختر موسی بن جعفر را درودکز عنایاتش تراوید این سرود(1)
جواد محدثی
ای دختر عقل و خواهر دین
وی گوهر دُرج عز و تمکین
عصمت شده پایبند مویت
ای علم و عمل مقیم کویت
ای میوه شاخسار توحید
همشیره ماه و دخت خورشید
شیطان به خطاب «قم» براندند
پس تخت تو را به «قم» نشاندند
کاین خانه بهشت و جای حوّاست
ناموس خدای جایش اینجاست
1) . جواد محدثی.
اندر حرم تو عقل مات است
زین خاک که چشمه حیات است
جسمی که در این زمین نهان است
جانی است که در تن جهان است
این ماه منیر و مهر تابان
عکسی بود از قم و خراسان
حوزه قم هالهای بر گرد آن
فقه و احکام خدا را مرزبان
قم همیشه رفته راه قسنیم
بوده در مهد هدایتها مقیم
قم نمیبیند مگر خواب قیام
تیغ قم بیگانه باشد از نیام
شد خون، شهر شرف، شرف جهاد
شهر فقه و حوزه، علم و اجتهاد
هر کجا را هر چه سیرت دادهاند
اهل قم را هم بصیرت دادهاند
ایران شده نوربخش ارواح
مشکات صفت به این دو مصباح
از این دو حرم دلا چه پرسی؟
حق داند و وصف عرش و کرسی
هر کس به درت به یک امیدی است
محتاجتر از همه «وحیدی» است(1)
نوگل باغ امامت دختر موسی بن جعفر
حضرت معصومه از گلزار زهرا گلعذاری
فاطمه نامش بود همنام با زهرای اطهر
خواهر سلطان توس و بانوی بااقتداری
حجتِ هفتم پدر، هشتمْ برادر باشد او را
عمه باشد بر نهم، حجت شه والاتباری
بر درش شاهان عالم چون غلام زرخریدی
خادمانش نزد شاهان جهان چون شهریاری
مدح او را مادحین دهر گویند گر ز اول
تا به آخر کی توان گویند یک از صدهزاری
گرچه ناید از زبان الکن من وصف او را
لیک میگوید به قدر وسع از اوصاف باری
داد توفیقم خداوند قدیمِ حیّ سرمد
1) . حاج شیخ حسین وحیدی خراسانی.
تا کنم مدح مهینبانوی باعز و وقاری(1)
اینجا حریمزاده زهرای اطهر است
اینجا صفای دیگر و معنای دیگر است
این مدفن کریمه آل محمد صلیاللهعلیهوآله است
این بارگاه دختر موسی بن جعفر است
او گوهری یگانه و او درّ شاهوار
او دختری عفیفه ز نسل پیمبر است
عقدالفرید مکرمت و پاکی و شرف
درّ ثمین قلزم زهرا و حیدر است
با رهروان بگوی که گمگشتگی چرا؟
با عاشقان بگو که دل از دیده برتر است
اینجا صفای باطنتان را بها دهند
رطل گران زنید که اینجا میسر است
همت کن و همیشه ببوس این ضریح را
1) . عباس شیرین کلام.
شوطی دوباره کن که چو قند مکرر است
قم از صفای حضرت معصومه باصفاست
از فیض اوست کاین همه قدرش فزونتر است
قم جایگاه دین و شرف، خاستگاه علم
آوازهاش به علم و فضیلت برابر است
قم اهل بیت را حرم و آشیانهای
بر تارک بلاد درخشنده گوهر است
در قم بیا و حوزه علمیه را ببین
اینجا به شهرهای دگر سایهگستر است
خوشباش «جعفری» که مقیمی به شهر قم
شهری که از بهشت به آنجا یکی در است
این بارگاه قدس که از عرش برتر است
آرامگاه دختر موسی بن جعفر است
پاکیزه گوهر صدف عصمت بتول
یعنی که نور دیده زهرای اطهر است
والاتبار خواهر سلطان دین رضا
فخر زنان عالم و خاتون محشر است
عزت نگر که حرمت طوف حریم او
با حرمت طواف امامان برابر است
جنات عدن اگر طلبی زین حرم در آی
کاین آستان عرش نشان، هشتمین در است
هر سر بر آستان ملک پاسبان او
ساییده شد، بهشت برینش مقدّر است(1)
با روی سیاه و بار سنگین گناه
با خجلت و شرمساری و حال تباه
در حضرت معصومه گزیدیم پناه
یا فاطمة اشفعی لنا عنداللّه(2)
این روضه صفیه حق خواهر رضاست
یا خود اگر غلط نکنم عرش کبریاست
این بارگاه کیست که دایم منور است
این بارگاه دختر موسی بن جعفر است
هر ذره کیمیاست گرش بِهْ نظر کنی
گرد و غبار بارگهش درّ و گوهر است
(نومید کی شود از این بارگه کسی
زیرا رضای حق همه زین در میسر است)
هر کس جبین بر آستان خداییاش بر نهد
در دفتر عمل ز حج مکرر فراتر است
شد خاک قم مقدس از این نازنین وجود
بر اهل دل ز تربت او قم معطر است
هر گه هوای شاه خراسان به سر کنی
از این حرم بدان به حریم رضا در است
گر طالبی که پرده در افتد ز چهر یار
1) . حاج شیخ لطف الله صافی.
معصومه را بخوان که عمه آن یار و دلبر است
یا رب مرا غلامی این آستان خوش است
بر من عطا نما که ز شاهیم برتر است
بگشای چشم دل ز سما نازنین وجود
با دل تشرفی بنمایم که بهتر است(1)
از نوگلی مشام دل و جان معطر است
وز جلوهاش قلوب محبان منور است
این گل که شد شکفته به باغ محمدی
معصومه دخت حضرت موسی بن جعفر است
1) . آقای محرمی.
هر که را ره در حریم بضعه موسی دهند
روز محشر جایش اندر جنة المأوا دهند
در رواق حضرت معصومه اخت الرضا
پاس خدمت، حوریان عالم بالا دهند
گر بهشت جاودانی طالبی در قم بیا
چون برات جنت فردوس را اینجا دهند
در یکی بخشش به هنگام عطای فاطمه
صد هزاران ملک جم دارایی دارا دهند
گر شهنشاهان عطای دنیوی بنمودهاند
اندر این دربار، هم دنیا و هم عقبا دهند
در سحرگاهان به هنگام مناجات و اذان
خلق را گویی ندا از عالم اعلا دهند
دوستان، جای شما خالی که بر زوار او
ای بسا منشور آزادی که با امضا دهند
حوزه علمیهاش پرورده صدها بوعلی
کاندر عالم دادِ علم و دانش و تقوا دهند
در رواق دختر باب الحوائج فاطمه
حاجت مردم به امر مادرش زهرا دهند
«واصلا» گر معرفت باشد کسی را در حقش
کور اگر باشد ز لطفش دیده بینا دهند(1)
ای حَرَمت قبلهگه شیعیان
درگه تو مسند کروبیان
نام تو چون جدّه تو فاطمه
عصمت معصومه ز نامت عیان
بضعه موسایی و اخت الرضا
عمه شهزاده جواد جوان
طوس کند فخر به نام علی علیهالسلام
آنکه بود افسر شاهنشهان
شد ز قدومت حرم اهل بیت
تا به قم از لطف گزیدی مکان
رحل اقامت چو فکندی به قم
قم ز تو بگرفت چنین عزّ و شأن
موسیِ خزرج به تو شد ساربان
بارگهت کعبه دیگر بودنزد خداوند زمین و زمان
گرد حریم تو به گرد حرمسرمه چشمان همه عارفان
شاد زی ای آنکه به قم ساکنی
لطف خدا با تو بود بیگمان
آنکه قرین گفته به غم لفظ قم
بیخبر از معنی قم بوده آن
معنی قم مشتق از «قائم» است
آنکه بود سرور هر دو جهان
هست اگر خطهای از غم بهدور
هست قم و نیست به غم توأمان(1)
این کلام آری بود از ساحت قدس امام
کز برای زایرانش در جنانها جایگاست
چون پدر باب الحوائج نام آن بیبی بود
در جلال و جاه و حشمت چون امام دین رضاست
1) . باهر.
دختر موسی بن جعفر آن امام هفتمین
بیسخن او همچو نور چهارده معصوم ماست
از در اخلاص و تقوا گر زنی دست طلب
حاجت صاحبدلان آری از این درگه رواست
هر چه هستی دست حاجت نزد آن شهزاده بر
گر تو باشی از وِیَش بیگانه او چون آشناست
در حریم پاک آن شهزاده آل رسول
با ادب آری قدم زن کو به از عرش علاست(1)
ای ازلیت به تربت تو مخمر
وی ابدیت به طلعت تو مقرر
آیت رحمت ز جلوه تو هویدا
رایت قدرت در آستین تو مضمر
جودت هم - بسترا به فیض مقدس
لطفت هم - بالشا به صدر مصدر
عصمت تو تا کشیده پرده به اجسام
1) . سیدخلیل شبیری.
عالم اجسام گردد عالم دیگر
جلوه تو نور ایزدی را مجلی
عصمت تو سرّ مختفی را مظهر
گویم واجب تو را نه آنت رتبت
خوانم ممکن تو را ز ممکن برتر
ممکن اندر لباس واجب پیدا
واجبی اندر ردای امکان مظهر
ممکن اما چه ممکن، علت امکان
واجب اما شعاع خالق اکبر
ممکن اما یگانه واسطه فیض
فیض به مهتر رسد وزان پس کهتر
ممکن اما نمود هستی از وی
ممکن اما ز ممکنات فزونتر
وین نه عجب زانکه نور اوست ز زهرا
نور وی از حیدر است و او ز پیمبر
نور خدا در رسول اکرم پیدا
کرد تجلی ز وی به حیدر صفدر
وز وی تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهر ز دخت موسی جعفر
این است آن نور کز تجلی قدرت
داد به دوشیزگان هستی زیور
شیطان عالم شدی اگر که بدین نور
ناگفتنی آدم است خاک و من آذر
آبروی ممکنات جمله از این نور
گر نبدی، باطل آمدند سراسر
جلوه این خود عرض نمود عرض را
ظلش بخشود جوهریت جوهر
عیسیِ مریم به پیشگاهش دربان
موسیِ عمران به بارگاهش چاکر
آن یک چون دیدهبان فرا شده بر دار
وین یک چون قاپقان معطی بر در
یا که دو طفلاند در حریم جلالش
از پی تکمیل نفس آمده مضطر
آن یک انجیل را نماید از حفظ
وین یک تورات را بخواند از بر
گر که نگفتی امام هستم بر خلق
موسی جعفر ولیّ حضرت داور
فاش بگفتم که این رسول خدای است
معجزهاش میبود همانا دختر
دختر جز فاطمه نیاید چون این
صلب پدر را و هم مشیمه مادر
دختر چون این دو از مشیمه قدرت
نامد و ناید دگر هماره مقدّر
آن یک امواج علم را شده مبدأ
وین یک افواج حلم را شده مصدر
آن یک موجود از خطابش مجلی
وین یک معدوم از عقابش مستر
آن یک بر فرق انبیا شده تارک
وین یک اندر سر اولیا را مغفر
آن یک در عالم جلالت کعبه
وین یک در ملک کبریایی مشعر
لَمْ یَلِدَمْ بسته لب وگرنه بگفتم
دخت خدایند این دو نور مطهر
آن یک کون و مکانش بسته به مقنع
وین یک ملک جهانش بسته معجر
چادر آن یک حجاب عصمت ایزد
معجر این یک نقاب عفت داور
آن یک بر ملک لایزالی تارک
وین یک بر عرش کبریایی افسر
تابشی از لطف آن بهشت مخلد
سایهای از قهر این حجیم مقعر
قطرهای از جواد آن بحار سماوی
رشحهای از فیض این ذخایر عنبر
آن یک خاک مدینه کرده مزین
صفحه قم را نموده این یک انور
خاک قم این کرده از شرافت جنّت
آب مدینه نموده آب یک کوثر
عرصه قم غیرت بهشت برین است
بلکه بهشتش یساولی است برابر
زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر
شاید گر لوح را بیابد همسر
خاکی عجب خاک آبروی خلایق
ملجأ بر مسلم و پناه به کافر
گر که شنیدندی این قصیده «هندی»
شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطیصفت همی نسرودی
ای به جلالت ز آفرینش برتر
وین یک قمرینمط هماره نگفتی
ای که جهان از رخ تو گشته منور(1)
1) . حضرت امام خمینی رحمهالله.
مرغ دلم راهی قم میشود
در حرم امن تو گم میشود
عمه سادات سلامٌ علیک
روح عبادات سلامٌ علیک
کوثر نوری به کویر قمی
آب حیات دل این مردمی
از سفر کربُبلا آمدی
یا که به دنبال رضا آمدی
کاش شبی مست حضورم کنی
باخبر از وقت ظهورم کنی(1)
(2) بانوی نور! جان دو عالم فدای تو
خورشید، چشمهایست ز آب بقای تو
از مشهد شهود به بیت تو آمدیم
یعنی که هست اذن رضا علیهالسلامدر رضای تو
معصوم علیهاالسلامزمانی و محبوب عالمی
دلهای آشنا به خدا، آشنای تو
منظومهای ز گردش سیاره است و دل
فوج کبوتران دعا در سرای تو
خورشید و ماه، در حرمت معتکف شوند
یعنی که هست عالم امکان، گدای تو
هر خستهدل به نزد حکیمی رود، ولی
ما روی آوریم به دارالشّفای تو
تفسیری از حدیث و قضای الهی است
شرح شهیر زندگی و ماجرای تو
زوار تو، به وادی ایمن نمیرسند
جز با عنایت تو و جز با دعای تو
بانو! عنایتی که گدایان درگهیم
محتاج چشمهسار زلال سخای تو
1) . علی باباجانی.
چون گل چه میشکوفد از این آبی عظیم
وقتی بگیرد این دلم از تو سراغ سبز
آن سوی حلقههای ضریحت، هماره نور!
گل کرده بیرضای تو یک داغ، داغ سبز
بال فرشتگان خدا زیر پای توست
شد سجدهگاه پاک ملک این اتاق سبز
از جاری نگاه تو در این کویر زرد
روییده در تمامی دلها چراغ سبز
پردیسی از تو لحن دلم را فراگرفت
شد این ترانه با تو پر از کوچه باغ سبز
(1) اهل اقلیم جنونم از تباری سوخته
لانهای دارم ولی روی چناری سوخته
گاه گاهی که خدا بال پریدن میدهد
میوزم، اما فقط دور مداری سوخته
دفتر مشقم ورقهایش پر از خط خوردگی است
صفحهها سرخورده از قول و قراری سوخته
مادرم میگفت: با دست شما گل میکند
1) . رقیه ندیری.
هر درخت خشک یا نه! بلکه خاری سوخته
میفرستم باز هم خاکسترم را با نسیم
تا شما ای رمز رویش! از دیاری سوخته
میتوانی، مطمئنم مریم پاک کویر!
چونکه غوغا میکند قلب بهاری سوخته
از انجماد زمین میرهانیام بانو!
به سمت آینهها میکشانیام بانو!
دلم به پنجرههایت دخیل میبندد
شبی که منتظر مهربانیام بانو!
مگر برای دلم عارفانه میخوانی!
که روبهروی خدا مینشانیام بانو!
تمام خانهات از عطر یاس لبریز است
به مرز عشق و جنون میرسانیام بانو!
شما کریمهترین مریم کویر قمی
سروش لحظه بیهمزبانیام! بانو!
1) . رقیه ندیری.
وجود مبارک حضرت معصومه علیهاالسلام در کنار حوزه علمیه موجب تسریع در تحول علمی و معنوی این حوزه پربرکت بوده و عنایات حضرتش شامل حال علمای بزرگ این حوزه شده است، نگاه به حوزه با چنین نگرشی، مفید و قابل توجه خواهد بود.
در شرایط کنونی که بعضی از معاندان در پی خدشه وارد کردن در باورهای اصیل مردم مسلمان هستند، مخصوصا در ابعاد زیارت و توسل به مقام شامخ ائمه و اولیای ما، جا دارد که مسئله توسل و زیارت به طور همه جانبه بررسی و به شبهههای بیاساس پاسخ داده شود. این عمل با رفع
شبههها، پایههای اعتقادی مردم مسلمان و شیعه ایران را تحکیم میکند که سالهای مدیدی است به زیارت عتبات عالیات و مشاهده مشرفه میشتابند و با توسل به آن بزرگواران حاجتهای معنوی و مادی خویش را از خداوند منّان درخواست میکنند.
هدف کسانی که به این مکانهای مقدس روی میآورند، چیزی جز تأمین نیاز معنوی، اظهار محبت به ولایت و اخلاص و تقرب به ذات لایزال الهی نیست. تبیین و تشریح فلسفه و فضیلت زیارت، هدف و آداب و آثار زیارت میتواند از بحثهای ارزشمند برنامهها باشد.
با توجه به مقام بلند علمی و معنوی و اخلاقی حضرت معصومه علیهاالسلام، معرفی ابعاد وجودی ایشان میتواند اثر بسزایی در معرفی الگو به زنان جامعه ایفا کند. تهیه گزارش، گفتوگو و میزگرد با حضور زنان اندیشمند و آشنا با شخصیت حضرت و همچنین استفاده از محضر علمای حوزه، از راههای مناسب برای معرفی شخصیت حضرت در برنامههاست.
برای به تصویر کشیدن حالات و جلوههای روحی ارادتمندان و عاشقان اهل بیت، شیوه نماآهنگ بسیار مفید و مؤثر است.
حرمهای امامان و امامزادگان مانند مساجد در طول تاریخ اسلام، محل درس و بحث بوده است. در زمان حاضر پیوند درسی و عبادت بیش از همه جا در حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام دیده میشود؛ به طوری که صحنههای بسیار زیبایی در پرتو انوار و عنایات فاطمه معصومه علیهاالسلام به وجود آورده است. به تصویر کشیدن این روحیه دانشجویی بسیار مطلوب به نظر میرسد. همچنین در آستانه مقدسه، ارتباط دانشمندان دینی با توده
مردم به اصیلترین صورت نمایان است. بنابراین، از مراجعه مسافران و زایران و مجاوران و پرسشهای مذهبی آنها نیز نمیتوان غافل بود.
چشمانداز بارگاه حضرت معصومه علیهاالسلام از هنگام بر آمدن آفتاب تا ساعتی پس از آن بسیار دلپذیر و خاطرهانگیز است. دورنمای گنبد و گلدستههای زیبایش بسیار دلنشین است. بارگاه حضرت معصومه علیهاالسلام و آثار علمی و فرهنگی بهجا مانده در کتابخانه و موزه آستانه مقدسه قم همانند بیشتر بناهای اسلامی و گنجینههای دینی از مواریث گرانبهایی است که همراه با قداست و طهارت معنوی، دانش و هنر گذشتگان را به ما منتقل میکند. این مجموعه برای برنامهسازان موضوعی تازه و دست نخورده است بارگاه مقدس، مسجد، مدرسه، صحنهای وسیع با حجرههای متعدد و اماکنی برای آسایش زایران و رفع نیاز آنها، درمانگاه حضرت معصومه علیهاالسلام و... میتواند مورد بازشناسی قرار گیرد.
حرم مطهر، پیکرهای منوری را در خود جای داده است؛ علما و مراجع بزرگ، شهدا و وارستگانی که هر یک دارای فضایل اخلاقی و مکارم انسانی بوده و اسوهها و الگوهای زمان معاصرند. معرفی ابعاد وجودی آنها میتواند اثر مطلوبی بر جامعه اسلامی بگذارد. شناخت زندگینامه این فرزانگان زمینی و درک لحظههای آسمانی شدن آنان، درهای عروج را بر مشتاقان میگشاید و برای لحظاتی ما را با کمالیافتگان همراه میسازد.
8 . علاوه بر حضرت معصومه علیهاالسلام، پروانگان دیگری در حریم فاطمه دوم مدفونند. بانوانی که از سلسله نورند و فضیلتهای فراوان دارند. بانوانی که با چنگزدن به رشته ولایتالهی از فرورفتن در حضیض ارزشهای
خاکی رها گشتند. معرفی این بانوان نمونه، مثل، امّ محمد (دختر امام جواد علیهالسلام)، میمونه (دختر موسی المبرقع بن علی بن موسی بن جعفر)، اماسحاق، ام حبیب، ام قاسم، ام احمد؛ همچنین مکانهای دیگری غیر از محدوده حرم که به جایگاه خاکسپاری بانوان قبیله نور اختصاص یافته است، مانند: چهلاختران، خاک فرج، دروازه قلعه، چهار امامزاده، نجمآباد، خدیجهخاتون، قمرود، زآلون آباد، صرم، قهستان و وِشنَوِه میتوانند مورد توجه قرار گیرد.
بازگویی یا نمایش داستانها و کراماتی از الطاف و عنایات حضرت معصومه علیهالسلام، بهگونهای که بتواند با جذابیت کامل و بیانی شیوا و ساده به تصویر کشیده شود، بسیار اثرگذار خواهد بود. به عناوین تعدادی از این کرامات در این مجموعه اشاره شده است. پیشنهاد میشود در برنامههای نمایشی، از لهجه کهن که در فیلمهای تاریخی معمول و مرسوم است، استفاده نشود؛ زیرا ارتباط نداشتن زبان امروزی با آن، سطح برنامه را تنزل میدهد و ارتباط مناسب با مخاطبان نخواهد شد.
برای تشویق برنامهسازان مذهبی، در جشنوارههای سراسری صدا و سیما این نوع نگرش یکی از ملاکهای انتخاب آثار برتر باشد.
دیدار با رهبر انقلاب و گفتوگوی صمیمانه با ایشان درباره ابعاد وجودی حضرت معصومه علیهاالسلام.
همچنین دیدار با علمای بزرگ و فرزانه که در مجاورت حضرت
سکنی گزیدهاند و بهرهمند شدن از اندوختههای دانش ایشان درباره وجود مبارک حضرت معصومه علیهاالسلام.
گفتوگو، درباره شیوه توسل جُستن علما و مردم به حضرت و ذکر مواردی که مورد عنایت حضرت واقع شدهاند.
تهیه گزارش از شفایافتگان با مراجعه به واحد فرهنگی آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام.
تهیه گزارش از مراکز علمی و بنیادهای خیریه و دیگر مراکز مهمی که به نام مقدس حضرت معصومه علیهاالسلامنامیده شدهاند (آستانه مقدسه قم میتواند در راهنمای خوبی باشد).
گزارش تلویزیونی از تضرع و توسل زایران و حالات معنوی آنان.
تولید فیلمهای داستانی از کرامات حضرت معصومه علیهاالسلام.
گزارش و گفتوگو با مردم در زمینه شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام به ویژه بانوان.
گزارش مصور از امامزادگانی که از نزدیکان حضرت محسوب میشوند.
8 . گفتوگو با خادمان و کارکنان حرم مطهر درباره خاطراتِ آنان در طول خدمت و کراماتی که از نزدیک شاهد بودهاند و احساسی که از خادم بودن حرم دارند.
تهیه گزارش تلویزیونی به هنگام اذان صبح و حضور سحرخیزان عاشق که برای ادای فریضه نماز صبح به سوی حرم میشتابند.
گفتوگو با علما و فضلا درباره فلسفه زیارت، آداب و فضیلت آن
و همچنین خاطرات آنان از کرامات حضرت معصومه علیهاالسلام.
تهیه گزارش از مجالس مدیحهسرایی و آذینبندی در روز ولادت حضرت معصومه علیهاالسلام.
تهیه گزارش مصور از عاشقان اهلبیت عصمت و طهارت که از کشورهای دیگر برای زیارت و عرض ارادت به حرم کریمه اهلبیت علیهاالسلام مشرف شدهاند.
اجرای مسابقه برای کودکان و نوجوانان به مناسبت میلاد حضرت معصومه علیهاالسلام و اهدای جایزه به کسانی که همنام با ایشان هستند. بهتر است جداول مسابقههایی مثل برنامه «خونه به خونه» و... به بررسی شخصیت ایشان اختصاص یابد. در این جدولها باید نکات آموزنده و هدفدار از شخصیت، فضیلت زیارت و... گنجانده شود.
معرفی شاعران و اشعار و متون ادبی که درباره حضرت معصومه علیهاالسلام سروده و نگاشته شده است.
میهمان عزیز
مردم با نگرانی انتظار میکشیدند. بیابان پیشرویشان بود و دورترها، کوهها به آسمان وصل میشدند. کاروان کوچکی از دور پیدا شد. هیاهوی جمعیت فضا را پر کرد. همه به تکاپو افتاده بودند. هر چه بود، انتظار بود، انتظاری که داشت پایان میگرفت. ساعتها بود که زن و مرد، پیر و جوان، کوچک و بزرگ، جلو دروازه شهر ایستاده بودند و با اشتیاق، آمدن کسی را
انتظار میکشیدند. هر کس چیزی میگفت:
به راستی به قم میآید؟
مگر نمیبینی؟ سیاهی کاروانشان پیداست!
میگویند مقصدش «مرو» است، قصد دارد به دیدار برادر خود برود.
شنیدهام که حال بانو خوب نیست.
تا ساوه حالش خوب بود، ولی به آنجا که رسیده بیمار شده است.
مردی میانسال مرتب صلوات میفرستاد. «موسی بن خزرج»، از بزرگان قم گفت: «او همان بانویی است که امام صادق علیهالسلام سفارشش را به ما فرموده است؟!»
صدای جمعیت مبهم بود، هر کس چیزی میگفت: زنها گفتوگو میکردند.
تا «مرو» راه زیادی است. یک زنِ بیمار نمیتواند این همه راه برود!
کاش برای همیشه در قم میماند تا به برکت وجودش، این شهر از فضایل اهل بیت سرشار باشد!
اگر بماند، من خودم خدمتکارش میشوم و هر چه بخواهد برایش فراهم میکنم!
کاروان لحظه به لحظه نزدیکتر میشد. خورشید رنگ سرخی به آسمان پاشید و کاروان از میان قلب خونین خورشید، پیش آمد. همه حالت عجیبی پیدا کرده بودند؛ قلبها تندتر میتپید، حرفها ادامه داشت؛
به خانه چه کسی میرود؟
حتما به خانه موسی بن خزرج، وارد میشود!
ولی بیش از همه، موسی بن خزرج در تب و تاب و اضطراب بود. ناگهان صدای زنگوله شتری همه را به خود آورد. عدهای جلو دویدند عدهای همانجا ایستادند و نگاه کردند. موسی بن خزرج، هیجان داشت و مرتب به اطرافیانش دستور میداد.
شتر با قدمهای آرام نزدیک میشد و کجاوهای که روی شتر تکان میخورد با هر قدم شتر، دلها بیشتر به تپش میافتاد. پیرزنی با پشت خمیده، اسپند دود میکرد. مرد میانسالی مرتب صلوات میفرستاد، هیاهوی جمعیت بیشتر شد:
خانه من آماده است!
خانه من نزدیکتر است!
خانه من بزرگتر است!
در دل موسی بن خزرج غوغا بود. شتر بانو به دروازه رسید، دود اسپند هوا را مهآلود کرده بود. سلام و صلوات، فضا را پر کرد.
موسی بن خزرج بی درنگ جلو رفت و مَهار شتر را گرفت و با صدایی که هم هیجان و هم شادی در آن بود گفت: «بانو به شهر ما خوش آمدید!» و سپس شتر بانو را به سوی خانهاش برد. آرامشی عجیب در دل موسی بن خزرج افتاد با خود گفت: «قم، شهری مأنوس و اَمن برای شیعیان است».
روی پرده سیاه شب، ستارههای نقرهای سوسو میزدند. گویی آسمان شهر قم برای استقبال از بانو چراغان شده بود. بانو در بستر بیماری، درد میکشید. سرفههای دلخراش، امانش را بریده بود. همسر موسی بن خزرج، مثل پروانه دور بانو میچرخید و به دخترانش دستور میداد تا به بانو
رسیدگی کنند. دخترها با هم حرف میزدند. صدای پچپچشان در اتاق شنیده میشد. یکی از آنها آهی کشید و گفت: «کاش حال بانو زودتر خوب میشد».
بانو بیاختیار به یاد شبهای مدینه افتاد، به یاد شبهایی که با برادر محبوبش، «رضا علیهالسلام»، بر سر قبر جدشان پیامبر میرفتند. آن شبها رضا علیهالسلام چهقدر با پیامبر درد دل میکرد. بانو نیز یاد گرفته بود که چهطوری حرفهایش را با خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بزند.
صدای همسر موسی بن خزرج، بانو را از افکار گذشته بیرون آورد: «بفرمایید، برای قلبتان خوب است. آرامبخش است!»
بانو کاسه سفالی را گرفت و آرام نوشید. نگاهش را از پشت پنجره به ستارهها دوخت. انگار با او حرف میزدند. فکر کرد که آسمان این شهر چهقدر شبیه آسمان مدینه است! ستارهها ذهن او را به سوی مدینه میکشیدند. مدینه برای او همه چیز بود! بوی پدر میداد و بوی رضا علیهالسلام، که سالها برای او جای پدر را گرفته بود و او با یاد برادر نفس میکشید. آهی کشید و زیر لب گفت: «خدایا، کاش میتوانستم برادرم را ببینم؟
وقتی به خود آمد، دید کسی در اتاق نیست. شب دراز شده بود و خواب از چشمان بانو پریده بود. به حالت نیمه نشسته، به پشتی خود تکیه داد. شوق دیدار برادر، او را بیتاب کرده بود و این بیتابی، هر لحظه بیشتر میشد. دوباره دلش تپید: «میدانم به مرو نمیرسم»
راه درازی را طی کرده و خطرهای بسیاری پشت سر گذاشته بود. خطر راهزنها، جاسوسان حکومتی و بیماری از یک طرف و غریبی و تنهایی از
سوی دیگر، افکارش را پریشان کرده بود. ولی هنوز آرزو داشت که یکبار دیگر برادرش را ببیند.
وقتی هارونالرشید، پدرشان را به شهادت رسانده بود، حضرت رضا علیهالسلام سی و پنج ساله بود و به دستور خدا امامت را عهدهدار شد. خواهران و برادران بانو زیاد بودند، ولی برادرش امام رضا علیهالسلام طور دیگری او را دوست داشت.
سرفههای پیدرپی، فکر بانو را آشفته میساخت و درد سینه هر لحظه او را ناتوانتر میکرد. درست هنگامی که کاروانشان به ساوه رسید، بیماری عجیب بانو هم شروع شد. پرسیده بود: «تا قم، چهقدر فاصله داریم؟!»
دَه فرسخ.
پس، مرا به قم ببرید!
و حالا در قم بود، نفسی کشید. درد سینهاش بیشتر شد. به زحمت آب دهانش را فرو میداد. بعد، به یاد حرفهای امام رضا علیهالسلام افتاد که از قول پدر بزرگشان امام صادق علیهالسلام برای او گفته بود:
اهل قم از ما و ما از ایشانیم!
شهر قم، شهر ما و شهر شیعه ماست!
قم، شهری است پاکیزه، مقدس و مطهر!
شب از نیمه گذشته بود، همسر موسی بن خزرج که تا آن هنگام نخوابیده بود آهسته وارد اتاق شد. بانو سر برگرداند.
و بانو به او لبخند زد:«شما هم که بیدار ماندهاید؟!»
صدای سرفههای خشک و پی در پی بانو، حرفش را بُرید، اذان صبح از منارههای مسجد جامع به گوش میرسید: «اللّه اکبر...».
بانو، با صدای ضعیفی گفت: «کمکم کن تا برای نماز آماده شوم».
موسی بن خزرج عمامهاش را از سر برداشته و غمگین، روی پله ایوان نشسته بود. زنش نگران به او نگاه میکرد. گویی میخواست چیزی بگوید، دخترانش مرتب در حال رفت و آمد بودند و از زنهایی که در خانه بودند، پذیرایی میکردند. ناگهان موسی بن خزرج متوجه نگاه همسرش شد. سربلند کرد و پرسید: «حال بانو چهطور است؟»
زن با صدای ضعیفی که غم و یأس در آن موج میزد گفت: «هفده روز از آمدن بانو میگذرد، ولی هر روز که میگذرد حال ایشان بدتر میشود و کاری از حکیم و داروها ساخته نیست».
موسی بن خزرج گفت: «من همه تلاش خود را به کار بردهام؛ ولی نمیدانم چرا حال بانو خوب نمیشود. نمیدانم تقدیر الهی چیست؟» بیاختیار چند قطره اشک، از گوشه چشمانش، روی صورتش غلتید.
ناگهان صدای شیون زنها بلند شد، زن موسی بن خزرج هراسان به طرف اتاق دوید. موسی بن خزرج بلند شد و زیر لب گفت: «اِنا لِلّهِ وَ اِنَّا اِلیْهِ راجِعوُن.» بعد آرام به دنبال زنش رفت. چند قدم مانده به اتاق ایستاد. یکی از دخترانش با چشمان اشکآلود از اتاق بیرون آمد. قبل از آنکه چیزی بگوید، موسی بن خزرج گفت: «خواست خدا بوده!» با همین
حرف اشک از چشمانش جوشید و بر صورت غمگینش جاری شد.
آنها هر دو از راویان حدیث بودند. با شنیدن خبر وخامت حال بانو، به سرعت مسجد جامع را ترک کرده بود و در کوچههای پیچ در پیچ به سوی خانه موسی بن خزرج میرفتند. مرد اولی در حالیکه با دستارش، عرق پیشانیاش را میگرفت، گفت: «دلم شور میزند انگار میخواهد اتفاقی بیفتد!»
مرد دومی که به سرعت گام بر میداشت، گفت: «همسرم که به دیدار بانو رفته بود، میگفت بانو دیگر نمیتواند غذا بخورد».
هر دو لحظه به لحظه به خانه موسی بن خزرج نزدیکتر میشدند. بادگیرها بر فراز خانهها ایستاده بودند و کوچهها را نظاره میکردند. خورشید، گویی همه چیز را ذوب میکرد، دیوارها رنگ دلهره به خود گرفته بود، مرد اول سکوت را شکست: خوش به سعادت ما که بانو به شهرمان آمده! او یادگار امام کاظم علیهالسلام است.
مرد دومی گفت: پدر بزرگِ خدا بیامرزم تعریف میکرد وقتی با جمعی خدمت امام صادق علیهالسلام رسیده بود، حضرت فرمود: «خداوند حَرَمی دارد که آن مکه است؛ پیامبر هم حرمی دارد و آن مدینه است؛ امیرمؤمنان علیهالسلام نیز حرمی دارد که کوفه است: ما - ائمه دیگر - هم حرمی داریم و آن شهر قم است.» به زودی دختری از فرزندانم به نام «فاطمه» در آنجا به خاک سپرده میشود؛ هر کس قبر او را زیارت کند، بهشت بر او واجب میشود!»
مرد دوم نفسی تازه کرد و بیدرنگ حرفش را ادامه داد: امام صادق
علیهالسلام، زمانی این سخن را فرمود که هنوز امام کاظم علیهالسلام - پدر بانو - به دنیا نیامده بودند!
مرد اول شگفتزده به همراهش نگاه کرد، قدمها آهستهتر شد: رسیدیم!
در خانه موسی بن خزرج باز بود. همه در ماتم فرو رفته بودند. موسی بن خزرج مانند باران اشک میریخت و بر سرش میزد. مرد اول گفت: «دیدی چه خاکی بر سرمان شد؟!»
مرد دوم گفت: «اِنّا لِلّه وِ اِنّا اِلَیْهِ راجِعوُنْ»
...درختان انار، چتر خود را باز کرده بودند. رودخانه قم، آرام و اندوهگین از آن نزدیکی میگذشت. جمعیت، از کوچهباغها گذشته بود و حالا به محوطه «بابلان» میرسید. نگرانی در چهرهها موج میزد. کم کم پچ پچی در میان جمعیت افتاد. چهره موسی بن خزرج در هم بود و میاندیشید. هر چند لحظه یکبار، پردهای لرزان جلو چشمش کشیده میشد. همهمه مردم بیشتر شد:
صدای رودخانه همچنان به گوش میرسید. کبوترها دیگر پرواز نمیکردند؛ زمین رنگ ماتم به خود گرفته بود.
مردِ جوان در حالیکه به لکنت افتاده بود، با دست به سمت رودخانه اشاره کرد: «آنجا را نگاه کنید، دو سوار میآیند...»
هنوز حرفش تمام نشده بود که چشمهای منتظر و بیتاب مردم، به
طرف رودخانه چرخید. موسی بن خزرج دستپاچه شده بود. دو سوار نقابدار، پیش میآمدند، قلبها میتپیدند دهان مردم باز بود. چشمها با حیرت به ریگزار دوخته شده بود؛ دو سوار نقابدار به تاخت، نزدیک شدند.
لحظه به لحظه، فاصله آنها با جمعیت کمتر میشد با صدای سم اسبان، تپش قلبها نیز بیشتر شد. گلوی موسی بن خزرج خشک شده بود دو سوار به سرعت به مردم رسیدند. بلافاصله پیاده شدند. بوی عطرشان فضا را معطر کرد.
سواران بر پیکر بانو نماز خواندند و سپس بانو را دفن کردند و بیدرنگ، سوار اسبها شدند و به تاخت از مقابل نگاه بُهتزده جمعیت دور شدند. کسی آنها را نشناخت.
کمی بعد، مردم به خود آمدند و در حیرت بودند که چه شده؟! عدهای هنوز به مسیری که سوارها رفته بودند، نگاه میکردند. در آن لحظهها، پیرمردی خوشسیما وارد باغ شد، یکی فریاد زد: «قادر! قادر آمد!»
موسی بن خزرج به سوی قادر رفت. قادر قدم به قدم به قبر تازه بانو نزدیک شد. نگاه سؤالبرانگیز جمعیت به او بود. قادر به آرامی گفت: «به راستی خداوند از ما داناتر است!»
و سپس ادامه داد: «خداوند متعال به فکر بندگانِ صالحِ خود هست.» و
زیارت وارث را برای بانو خواند: «السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله...».(1)
از شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام چه اطلاعاتی دارید؟
آیا تاکنون به زیارت ایشان مشرّف شدهاید؟ فکر میکنید زیارت ایشان چه تأثیری بر انسان بر جای میگذارد؟
چه خاطرهای از زیارت دارید؟
آیا تاکنون از کرامات ایشان چیزی شنیدهاید؟
به نظر شما مهمترین ویژگی حضرت معصومه علیهاالسلام که میتواند الگویی برای بانوان قرار گیرد، چیست؟
اگر به زیارت ایشان مشرّف شوید، از ایشان چه درخواستی خواهید کرد؟
زیارتنامهای که درباره حضرت معصومه علیهاالسلام وارد شده، از ناحیه کدام امام علیهالسلام سفارش شده است؟
آیا «بیتالنور»، خانه عبادت حضرت معصومه علیهاالسلام را میشناسید و به زیارتش رفتهاید؟
دقت در ترجمه زیارتنامه چه تأثیری در انسان ایجاد میکند؟
درباره فضیلت زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام چه میدانید؟
1) . عباس صالح مدرسهای، میهمان عزیز، (نخستین همایش فرهنگی ادبی بانوی کرامت حضرت معصومه علیهاالسلام)، کتابخانه آستانه مقدس حضرت معصومه علیهاالسلام، مدیریت فرهنگی.
چرا به حضرت معصومه علیهاالسلام، کریمه اهلبیت میگویند؟
از فضایل حضرت معصومه علیهاالسلام چه میدانید؟
امام رضا علیهالسلام در فضیلت زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام چه فرمودهاند؟
سیره عملی علما به هنگام زیارت چگونه است؟
چرا حرم حضرت معصومه علیهاالسلام تجلیگاه حرم حضرت زهرا علیهاالسلاماست؟
چرا به ایشان حضرت معصومه علیهاالسلام میگویند؟
فکر میکنید زیارت مقبول به چه زیارتی میگویند؟
آیا زیارت میتواند منشأ تغییر و تحول در انسان باشد؟
شرایط اجتماعی سیاسی دوران حضرت معصومه علیهاالسلام چگونه بود؟
نقش حضرت معصومه علیهاالسلام را در تبیین و گسترش فرهنگ و علوم تشیع چگونه ارزیابی میکنید؟
در مورد خاستگاه تربیتی حضرت معصومه علیهاالسلام چه اطلاعاتی دارید؟
چرا به حضرت معصومه علیهاالسلام محدثه میگویند؟
هنگام تشرف چه نکاتی را باید به عنوان آداب زیارت رعایت کرد؟
درباره پروانگان حرم حضرت معصومه علیهاالسلام و بانوانی که از نزدیکان ایشان بودند و در جوارشان مدفون شدهاند، توضیح بفرمایید؟
آیا معصومین علیهمالسلام به مسئله زیارت عنایت داشتهاند؟
چه عاملی سبب مسافرت حضرت معصومه علیهاالسلام به ایران شد؟
در مورد علم حضرت معصومه علیهاالسلام توضیح بفرمایید؟
در مورد سازندگی و ثواب زیارت توضیح دهید؟
لطفا القاب حضرت را بیان کنید و درباره هر یک توضیح دهید؟
آگاهی به فرهنگ و روش زندگی پرافتخار خاندان پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و آل علی علیهالسلامیکی از اصیلترین راههای شناخت اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله و بهرهمندی از آن است؛ زیرا آنها از سرچشمه زلال اسلام سیراب گشته و تبلوری از مکتب حیاتبخش اسلامند.
در این میان، آگاهی از زندگی حضرت معصومه علیهاالسلام که ستارهای درخشان در سپهر خاندان نبوت است، موجب هدایت و رشد بیشتر میشود ما را در مسیر تکامل معنوی مددکار خواهد بود. پس باید نشانههای دین را که نقش بسزایی در سازندگی و سازماندهی معنوی و فرهنگی دارند، ارج نهیم و حریم آنها را به سفارش قرآن کریم حفظ کنیم:
وَ مَنْ یُعَظَّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوَی القُلوُب.(1)
بزرگ شمردن نشانههای الهی، نشانه تقوای دلهاست.
تمام نقاط روی زمین، متعلق به حضرت پروردگار است و انسان هر لحظه اراده کند میتواند با خداوند به مناجات بپردازد. با این حال، بعضی
1) . حج: 32.
اماکن بیشتر مورد توجه حضرت حق است و انسانها در آن نقاط بهتر میتوانند به استجابت دعاهای خود اطمینان داشته باشند و با حال و شوق بیشتری به مناجات بپردازند.
شهید دستغیب میفرماید:
حضرت امام هادی علیهالسلام چون مریض شدند، یک نفر را اجیر گرفتند که به کربلا برود و زیر قبه مبارکه حسینیه برای آن حضرت دعا کند! بعضی گفتند: شما خود امام زمانید چگونه کسی را برای دعا به کربلا میفرستید؟ حضرت فرمود: خدای را در زمین قطعاتی است که دوست دارد در آنجا عبادت شود و از آن جمله بارگاه امام حسین علیهالسلام است.(1)
شهر مقدس قم نیز در سایه توجهات حضرت فاطمه علیهاالسلام از جاذبه و معنویت بینظیری برخوردار است. وجود مقدس حضرت معصومه علیهاالسلام چنان جذابیت و صفایی به این شهر داده است که بر هیچکس پوشیده نیست. در این محیط روحانی، اثرگذاری شگرفی نهفته است که روان افراد را به پرواز وا میدارد و دریایی از عرفان را بر روی رهروان وادی حقیقت میگشاید. هر سال هزاران هزار نفر از راههای دور و نزدیک به قصد زیارت، به سوی این کعبه آمال میشتابند و سر بر آستان این جلوه الهی میسایند.
بیگمان، بقای مذهب راستین تشیع، به وجود اهل بیت عصمت و طهارت و ذریه گرانقدر آنها گره خورده است. هر انسانی که دست تمسک و نیاز به سوی آن خاندان دراز کرد، نجات یافت و هر کس که از صراط
1) . مباحثی چند درباره مسجد جمکران قم، صص 1 و 2.
آنها سر پیچید. در ورطه نابودی افتاد. بر برنامهریزان و برنامهسازان است که برای استحکام پیوند دیرینه بین شیعیان و اهلبیت عصمت و طهارت بکوشند و با انتقال مفاهیم بلند و پر محتوای معارف اهلبیت علیهمالسلام کوشا باشند و از هر قالب و شیوهای برای زیباسازی این مفاهیم ارزشمند مدد گیرند.
در پایان، به آستانه رفیع بارگاه حضرت معصومه علیهاالسلام عرض ارادت داریم و آوای روحانی «السلام علیک یا فاطمة المعصومه» را نجوا میکنیم.
احوالات حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام، شیخ محمد حسین مفلس - مخطوط.
البدر المشعشع فی احوال ذریة موسی المبرقع، میرزا حسین نوری، (م. 1320 ه- . ق)، 1308، سنگی بمبئی، در 31 صفحه. (این کتاب شامل شرح زندگانی فرزندان موسی مبرقع مدفون در قم است).
التحفة الفاطمیة الموسویة، محمد علی کچویی قمی، 1320. این کتاب از مآخذ وسیلة المعصومیه است.
انجم فروزان، عباس فیض، جلد 1، 227 صفحه، 1322، قم.
انوار المشعشعین، محمد علی بن حسن کاتوزیان تهرانی، تهران، چاپ سنگی، 1327، 243 صفحه، وزیری.
این کتاب در سه جلد تألیف شده، ولی فقط جلد اول آن به چاپ رسیده است.
این کتاب در سه مجلد تهیه شده، جلد اول تاریخچه حرم مطهر و بناهای وابستهاست، جلد دوم ترجمه همان مطالب به زبان انگلیسی و جلد سوم شامل عکسهای رنگی از حرم و آستانه حضرت است.
بارگاه حضرت معصومه علیهاالسلام، نشریه شهرداری قم، قم، 73 صفحه، وزیری، شامل تاریخچه حرم مطهر و زیارتگاههای قم با عکس و تفصیلات.
بدر فروزان، عباس فیض، 1364 ه . ق، 452 صفحه، رقعی، (امامزادگان قم و ری و شرح حال علمای قم).
بشارة المؤمنین در تاریخ قم و قمیین، حاج شیخ قوام وشنوهای، 1394، قم، 275 صفحه، وزیری، شامل فضایل قم، تراجم رجال قم و کرامات حضرتمعصومه علیهاالسلام.
تحفة الفاطمیین، شیخ حسین بن محمد حسن قمی، (ت: 1305 - م: 1367)، متخلص به «مفلس» و مشهور به «ارده شیره». این کتاب شامل احوالات حضرت معصومه علیهاالسلام، امامزادگان، حکما و شعرای قم در دو مجلد درسالهای 1350 - 1351 ه- . ق تألیف شده است.
(الذریعه، ج 3، ص 461).
تذکرة مشایخ قم، نورالدین علی بن علی منعل قمی، قرن دهم.
تربت پاکان، سید حسین مدرسی طباطبایی، 1355، قم، دو مجلد، 1228صفحه، وزیری. شامل تاریخ آستانه مقدسه، بناهای تابعه، اسناد، مدارک، وقف نامهها، فرمانها، مساجد، مقابر، مزارات، مدارس و... .
تعزیه حضرت معصومه علیهاالسلام، صادق همایونی، مجله کاوه، شماره 41 و 42، 1352، مونیخ؛ (تربت پاکان، ج 1، ص 41).
چکامه، عباسخان افشار، متخلص به «پریشان» که شرح حال حضرت معصومه علیهاالسلامرا از روز وصول نامه امام هشتم تا روز ارتحال آن بیبی دو عالم به نظم درآورده است. نسخه تایپ شده آن در 23 صفحه رقعی در روز اربعین 1376 ه. به کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام اهدا شده است.
حضرت معصومه علیهاالسلام را بهتر بشناسیم، علی اکبر مهدیپور، مجله مکتب اسلام، سال 30، شماره 2، قم. 1410 ه . ق، شامل تاریخ تولد، وفات و شخصیت برجسته و فضیلت زیارت آن حضرت.
حضرت معصومه علیهاالسلام و شهر قم، محمد حکیمی، 1365، مشهد مقدس، 135صفحه، پالتویی. شامل شرح زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام، حوزه علمیه قم، ارزیابی قم و مسجد جمکران.
حیات الست، مهدی منصوری، (م: 1406، 1380، قم، 32 صفحه، جیبی. چاپهای بعدی به عنوان «زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام» در 60 صفحه جیبی با تقریظی از آیت الله مرعشی منتشر شده است.
حیات حضرت معصومه علیهاالسلام قم، سید حیدر مهدی، 1983 م.، حیدرآباد، 100 صفحه، جیبی، به زبان اردو. شامل ولادت، وفات، شخصیت، فضیلت زیارت و کرامتهای حضرت معصومه علیهاالسلام، مساجد، مقابر، مدارس، امامزادهها و مسجدجمکران.
در حریم حضرت معصومه علیهاالسلام، علی اکبر مهدی پور، تولد، وفات، شخصیت بینظیر، فضیلت زیارت و زیارتنامه آن حضرت، چاپ 1415 ه . ق، قم.
دیدنیهای قم، حسین آوردی، 1372، قم، 49 صفحه، پالتویی، شامل تاریخچه قم، حضرت معصومه علیهاالسلام، امامزادگان، مسجد جمکران، مساجد،مدارس، مقابر، اماکن عمومی و نیازمندیها.
راهنمای سیاحتی و زیارتی شهر قم، اداره ارشاد قم، 1371، قم، 24 صفحه رنگی پالتویی شامل بحث فشردهای پیرامون حضرت معصومه علیهاالسلام، امامزادهها، مدارس، مساجد، مقابر و نیازمندیها.
زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام، محمد شیرینکلام، قم.
زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام و تاریخ قم، سید مهدی صحفی - معاصر - 1390، قم،132 صفحه، رقعی. شامل فضایل حضرت معصومه علیهاالسلام، قم، امامزادگان، کرامات، اشعار، مساجد و مدارس.
زندگینامه حضرت معصومه علیهاالسلام، محمد محمدی اشتهاردی، 1350، قم، 218صفحه، جیبی.
زیارة کریمة اهل البیت، میرزا محسن آل عصفور، قم، 27 صفحه، وزیری. شاملزندگانی، فضیلت زیارت و زیارتنامه مفصلی که خود مؤلف انشا کرده است.
فاطمة بنت الامام موسی الکاظم علیهالسلام، محمد هادی امینی، 1405 ه- . ق، قم، 160صفحه، وزیری. شامل شرح حال، کرامات، فضیلت زیارت و متن وصیتنامهحضرت امام کاظم علیهالسلام است.
فاطمة بنت الامام موسی بن جعفر علیهالسلام، سید محمد باقر ابطحی، 1409 ه- . ق، قم، وزیری. (این کتاب از مستدرکات جلد 17 عوالم است که به قلم هیئت محققینمدرسه الامام المهدی قم زیر نظر حاج آقای ابطحی تهیه شده است).
کریمه اهل بیت علیهمالسلام، علی اکبر مهدی پور، اول ذیقعده 1415 ه . ق، 536صفحه، رقعی. شامل احادیثی در فضیلت قم و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و کرامات و مدیحه، خلاصه تحقیقات مهمی درباره تاریخ حرم و حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نموده است.
کوثر، از طرف آستانه مقدسه فاطمه معصومه علیهاالسلام شامل کرامات و عکس ازحرم و بیت النور و تاریخ زندگانی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام.
گنجینه آثار قم، عباس فیض، 1349، قم. دو مجلد، 1514 صفحه، وزیری. در جلد اول از تاریخچه حرم و روضه مطهره حضرت معصومه علیهاالسلام و در جلد دوم از دیگر مشاهد و مقابر موجود در قم و بحث کرده است.
گنجینه دانشمندان، محمد رازی، تهران، 1352، جلد اول، 368 صفحه، وزیری. جلد اول این کتاب به شرح حال حضرت معصومه علیهاالسلام، تاریخ قم و رجال قم اختصاص دارد و بقیه مجلدات آن شرح حال علمای بلاد است که عمدتا ازقم فارغ التحصیل شدهاند.
لمعات عشق، حیدر آقا تهرانی، متخلص به «معجزه»، 1369، قم، 131 صفحه،خشتی. در این کتاب دهها مدیحه و قصیده درباره عظمت حضرت معصومه علیهاالسلامآمده است.
معصومه قم، سیدتقی طباطبایی قمی، قم، 1365، 48 صفحه، جیبی. شامل احادیثی در فضیلت و عظمت حضرت معصومه علیهاالسلام.
منتخبی از کتاب دریای سخن، محمدرضا سقازاده، قم، 1387. از کتاب«دریای سخن» بخش مربوط به حضرت معصومه علیهاالسلام انتخاب شده به پیوست «حیات الست» با عنوان: زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام در 60 صفحه جیبیانتشار یافته است.
ودیعه آل محمد فاطمه معصومه علیهاالسلام، محمد صادق انصاری، قم، 1414ه- . ق، 32 صفحه، وزیری. شامل زندگانی، معجزات و مناقب حضرت معصومه علیهاالسلامو تاریخچه حرم مطهر و امامزادههای قم.
وسیلة المعصومیة میر ابوطالب، مشهور به سید بیوک واعظ تبریزی، 1371،تبریز، 106 صفحه، جیبی. شامل شرح حال حضرت معصومه علیهاالسلام، اشاره به شرح حال حضرت زینب، سکینه و سیده نفسیه.(1)
1) . به نقل از: کتاب بارگاه فاطمه علیهاالسلام؛ معصومه تجلیگاه فاطمه زهرا علیهاالسلام، با تخلیص.
آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام، ماهنامه کوثر، ش 1 و 3، 1376.
ابن جوزی، سبط، تذکرة الخواصّ، نجف، 1383 ه- . ق.
ابن قولویه، کامل الزیّارات، نجف، 1356 ه- . ق.
بانپور، احمد، زندگی و کرامات حضرت معصومه علیهاالسلام، نشر الف، قم، 1374 ه- . ق.
تدوین از واحد فرهنگی آستانه مقدسه قم، کرامات حضرت معصومه علیهاالسلام، بیتا.
تهرانی، حیدر آقا، لمعات عشق، متخلص به معجزه، قم، 1369.
جاسبی قمی، قوام اسلامی، کرامات حضرت معصومه علیهاالسلام، بیجا، بیتا.
چشتی داغستانی، محمد بن محمد بن احمد، اللّؤلؤة الثّمینة، مصر، 1306 ه .ق.
حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، 1401 ه- . ق.
حیدری ابهری، غلامرضا، نگاهی به زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام، قم، انتشارات زایر، 1375.
خوانساری، مولی حیدر، زبدة التصانیف، قم، 1415 ه- . ق.
رازی، محمد شریف، گنجینه دانشمندان، تهران، 1352.
سپهر، میرزا محمد تقی خان، ناسخ التواریخ، چاپ سنگی، 1297 ه- . ق.
سمهودی، نورالدین، وفاء الوفاء، بیروت، 1401 ه- . ق.
شالچی، عبدالرّضا، مجموعه اشعار پیرامون حضرت معصومه علیهاالسلام، بیتا.
شاهرخی محمد و عباس مشفق کاشانی، آینه عصمت، مجموعه اشعار درباره حضرت معصومه علیهاالسلام، بیتا.
شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المومنین، تهران، 1019 ه- . ق.
شیخ مفید، ارشاد، قم، 1413 ه- . ق.
شیرین کلام، محمد، زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام، قم، بیتا.
صحفی، سیدمهدی، زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام و تاریخ قم، قم، کتابفروشی صحفی، بیتا.
طباطبایی قمی، سیدتقی، معصومه قم، قم، انتشارات مفید، 1365.
طبرسی، امین الاسلام، اعلام الوری، قم، 1399 ه- . ق.
عزیزی، احمد، گلهای زهرایی، تهران، انتشارات مشایخ، 1375.
فیض، عباس، جدی فروزان، چاپ قم، بیتا.
-------------، گنجینه آثار قم، قم، 1349.
قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، ترجمه: حسن بن علی قمی، تهران، 1361.
قمی، عباس، سفینة النجاة، بیتا.
کاتوزیان، شیخ محمدعلی بن حسین، انوار المشعشعین، تهران، چاپ سنگی، بیتا.
کاظمی، اقدس، قم دربار کریمه اهل بیت علیهمالسلام، قم، انتشارات سلسله، چاپاول، 1384.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، بیروت، بیتا.
کلینی، محمد بن یعقوب، ------------------، فروع کافی، بیروت، بیتا.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تهران، بیتا.
محدثی، جواد، نگین قم (آشنایی با شخصیت حضرت معصومه علیهاالسلام)، قم،نشر معروف، چاپ اول، 1374.
محمدبیگی، الیاس، فروغی از کوثر، قم، امور فرهنگی آستان مقدسه، 1374.
محمدی اشتهاردی، محمد، تاریخچه حضرت معصومه علیهاالسلام، قم، انتشارات علامه، بیتا.
---------------------- ، حضرت معصومه فاطمه دوم، نشر علامه، قم، 1375.
منصوری، مهدی، زندگانی حضرت معصومه علیهاالسلام، قم، کتابفروشی صحفی، 1380ه- . ق.
مهدیپور، علیاکبر، در حریم حضرت معصومه علیهاالسلام، قم، 1415 ه- . ق.
----------------، کرامات معصومیه، بیجا، بیتا.
----------------، کریمه اهلبیت علیهمالسلام، قم، نشر حاذق، 1374.
میرعظیمی، سیدجعفر، بارگاه فاطمه معصومه علیهاالسلام، تجلیگاه فاطمه زهرا علیهاالسلام، قم، میراث ماندگار، چاپ اول، 1384.
نوری، میرزا حسین، دارالسلام، چاپ سوم، قم، بیتا.
--------------------، مستدرک وسائل الشیعة، قم، 1407 ه- . ق.