ghaemiyeh.com
سرشناسه : عقیلی، احمد، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پدیدآور : تخت فولاد اصفهان/ احمد عقیلی؛ زیرنظر اصغر منتظرالقائم؛ با همکاری مجموعه تاریخی فرهنگی و مذهبی تخت فولاد (دانشنامه تخت فولاد اصفهان).
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : اصفهان: کانون پژوهش، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : [۲۷۱] ص.: مصور، نقشه، عکس.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال:978-964-6017-91-7
وضعیت فهرست نویسی : فاپا)چاپ دوم)برونسپاری((.
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی:s.Ahmad Aghili.Takhte Foulad Esfahan.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۲۶۱ - ۲۶۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : تخت فولاد -- تاریخ.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- اصفهان -- سرگذشتنامه
موضوع : اصفهان --تکیه ها و حسینیه ها
موضوع : گورها و گورستانها -- ایران -- اصفهان
موضوع : اصفهان --سرگذشتنامه
شناسه افزوده : منتظرالقائم، اصغر، ۱۳۳۷ -
شناسه افزوده : مجموعه فرهنگی مذهبی تخت فولاد)اصفهان(. واحد دانشنامه
رده بندی کنگره : DSR۲۰۷۳/ص۷۹ع۷ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۹۳۲۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۸۱۹۱
پیشگفتار 11
مقدمه: 13
موقعیّت جغرافیایی و وجه تسمیهی تخت فولاد 17
تخت فولاد در ادوار تاریخ 18
گنجهای پنهان در مزار تخت فولاد 21
جلوههای معنوی عبادی در تخت فولاد 21
کثرت مشاهیر مدفون در آن 22
تنوع طرح و سبک معماری بناها در دورههای گوناگون تاریخی 23
سایر عناصر برجستهی معماری تخت فولاد 24
تقسیمبندی تکیههای تخت فولاد 29
بخش اول: تکایای دوره صفوی تا دوره قاجار 31
53119 - تکیهی بابارکنالدین 33
53120 - بابا فولاد حلوایی 41
53121 - تکیهی میرفندرسکی 42
53122 - تکیهی میرزا رفیعا 54
53123 - تکیهی خوانساری 60
53124 - تکیهی آقا سیّد رضی(تکیهی سادات) 69
53125 - تکیهی خاتونآبادی 74
53126 - تکیهی فاضلسراب 80
53127 - تکیهی فاضل هندی 85
53128 - تکیهی ملّا اسماعیل خواجویی 94
53129 - قبرستان مصلّی 103
الف) قبرستان پشت مصلّی: 104
ب) قبور سادات بهشتی 106
ج) قبور خاندان امامی 108
53130 - تکیهی فیض 110
53131 - تکیهی آقا محمّد بیدآبادی 114
بخش دوم: تکایای دوره قاجاریه تا دوره معاصر 123
1 - تکیهی شیخ محمّدتقی رازی 125
2 - تکیهی مهدوی 137
3 - تکیهی آبادهای 142
4 - تکیهی جهانگیرخان قشقایی 147
5 - تکیهی شهشهانی 154
6 - تکیهی واله 158
7 - تکیهی آقا سیّد محمّدباقر چهارسوقی(صاحب روضات)
162
8 - تکیهی ابوالمعالی کلباسی 172
9 - تکیهی تویسرکانی 180
10 - تکیهی امینالتجّار 187
11 - تکیهی آغاباشی 191
12 - تکیهی ریزی 195
13 - تکیهی سیّد ابوجعفر خادمالشریعه 201
14 - مسجد رکنالملک 205
15 - تکیهی کازرونی 210
16 - تکیهی بروجردی 227
17 - تکیهی سیّدالعراقین 241
18 - تکیهی گلزار 258
19 - تکیهی مقدّس 263
20 - تکیهی آقا سیّد محمّد لطیف خواجویی 266
21 - تکیهی حاج آقا باقر قزوینی دردشتی(خلیلیان)
269
22 - تکیهی سادات احمدآبادی (فقیه احمدآبادی)
273
23 - تکیهی زند کرمانی 275
24 - تکیهی زرگرها 279
25 - تکیهی همدانیان 281
26 - تکیهی صدرهاشمی 282
27 - تکیهی امام جمعه 283
28 - تکیهی معارفی 284
29 - آرامگاه هاشمی طالخونچه 285
30 - تکیهی حجّت نجفی 287
31 - آرامگاه سیّد محمود کلیشادی 289
32 - تکیهی عطاءالملک دهش 291
33 - تکیهی صیرفیانپور 292
بخش سوم: گلستان شهداء 295
الف) تاریخچهی گلستان شهدای اصفهان 297
تکیهی لسانالارض 297
تکیهی مَلِک 301
تکیهی میر محمّدصادقیها 307
تکیهی بروجنیها 312
تکیهی کوهی 313
تکیهی میرزا احمدخان محیی 313
ب) - گلستان شهدا 315
فهرست اعلام 339
فهرست منابع و مآخذ 346
فهرست مقالات 352
کتاب حاضر معرّف یکی از گورستانهای بلندمرتبهی جهان اسلام و تشیع است که سعی در معرفی تکایا شامل مسایل تاریخی، هنری، مشاهیر آن و مطالب بسیار دیگر به زبان ساده دارد تا به صورت یک راهنمای مختصر در اختیار علاقمندان و پژوهشگران قرار گیرد. در معرفی مشاهیر هر تکیه تنها به ذکر حکایتی از بزرگان مدفون در آن بسنده شده، حال آنکه سخن در این باره فراوان است و مشتاقان میتوانند به کتب نگاشته شده پیرامون تخت فولاد مراجعه کنند. با این حال بهانه را بر این قرار دادهایم که: «آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید».
حضرت علیعلیه السلام در ضمن سخنانی به کمیل بن زیاد میفرماید: «العلماء باقون مابقی الدهر، اعیانُهُم مفقودة و امثالهم فی القلوبِ موجودة»: «تا دنیا باقی است، دانشوران زندهاند، جسمشان از نظرها پنهان، ولی یادشان برای همیشه در دلها موجود است».(1)
در مزارات مقدّس تخت فولاد گوهرهای تابان و ستارههای درخشان فراوانی از علم و تقوی در خاک آرمیده و از دیده نهان گشتهاند که ما از برکت وجود آنان در نعمت و آسایش هستیم. از این رو به پاس ادای دین به آنان و شادی روح و رضایت خاطرشان تنها نامی از این بزرگان ذکر گردیده است و حال آنکه درباره هرکدام از این شخصیتها میتوان کتابها نوشت.
1) 1. نهجالبلاغه، حکمت 139.
زیارت اهل قبور و مزارات در انسان احساس سبکی روح و بازگشت به خود را زنده میکند. بارها شنیدهایم که وقتی بیحوصله میشوید و دلتان میگیرد «برای زیارت اهل قبور به گورستان بروید». این جمله بدان معناست که گورستان مکانی برای بیدار نمودن انسان از خواب غفلت در جهان ناپایدار است که نباید به آن دل بست. زائر با زیارت اهل قبور احساس عبرتآموزی میکند. همچنین زیارت اهل قبور علاوه بر آرامش روحی فرد، در تحرّک فرهنگی و اجتماعی نیز مؤثر است، زیرا حضور در مرقد بزرگان نوعی تجدید عهد و تجلیل از روح بزرگ آنان و تبلیغ و تمجید از کوششهای علمی و اجتماعی آنان است.
جامی شاعر نامی ایران چه زیبا سروده است:
زنده شدم از نظر پاکشان
آب حیات است مرا خاکشان
خیز و قدم نه به ره رفتگان
رو سوی آرامگه خفتگان
یاد کن از عهد فراموششان
نکته شنو از لب خاموششان(1)
بدین ترتیب میتوان برکات زیارت اهل قبور را چنین عنوان کرد:
انسان به ناپایداری دنیا آگاه میشود و میفهمد که نباید به آن دل ببندد.
انسان را به یاد آخرت میاندازد و به این اندیشه وامیدارد که برای آخرت خود توشهای فراهم نماید.
از تماشای قبور بزرگان، انسان الهام میگیرد و یاد و خاطرهی آنان باعث حرکت و نشاط روحی میشود.
قساوت و سختی قلب را از بین میبرد و انسان را پندپذیر و آرام مینماید.
به انسان حالت اعتدال میبخشد. یعنی از شادی و لذّتهای بسیار میکاهد و انسان را به یاد بازگشت میاندازد و اندوه دنیا را از دل میزداید.
تنگیها را به وسعت و فراخی مبدّل میسازد. چنان که امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «هرکس در کاری دچار تنگی و رنج باشد به یاد قبر افتد که موجبات وسعت و گشایش برای او فراهم میآید.»
1) 2. جامی: تحفةالابرار، ص 65.
فشانی تو بر من سرشکی ز دور
فشانم من از آسمان، بر تو نور
درودم رسانی، رسانم درود
بیایی، بیایم ز گنبد فرود
مرا زنده پندار چون خویشتن
من آیم به جان، گر تو آیی به تن
مدان خالی از همنشینی مرا
که بینم ترا، گر نبینی مرا
تخت فولاد تجلیگاه کمنظیری از هویّت تاریخی و مذهبی این سرزمین است که مجموعهای نفیس از هنرهای اسلامی همچون خطاطی، حجاری و معماری اسلامی و ایرانی را در خود جای داده است و هر سنگ قبری میتواند مآخذی گرانقدر برای تاریخ فرهنگ این مرز و بوم باشد و فضایی معنوی برای سیر و سلوک زائرین فراهم آرد.
سه نکته قبل از شروع بحث در مقدمه این کتاب ضروری میدانیم: 1 - پلانها و نقشههای مهندسی از تکایا و مشخص نمودن جای قبور در تکایا همه برگرفته شده از نقشههای مهندسی موجود در مجموعه فرهنگی، مذهبی تخت فولاد میباشد: البته این نقشهها در جلد دوم کتاب دانشمندان و بزرگان اصفهان نوشته مرحوم سید مصلح الدین مهدوی به چاپ رسیده است. چند عدد از این نقشهها نیز برگرفته از کتاب «تخت فولاد یادمان تاریخی اصفهان» نوشته گیلان فقیه میرزایی، محمد علی مخلصی، زهرا حبیبی میباشد که توسط سازمان میراث فرهنگی کشور به چاپ رسیده است.
2 - ابیات انتخاب شده که در ابتدای هر تکیه آورده شده تماماً برگرفته از کتاب تخت فولاد اصفهان سروده شاعر توانا و شیرین زبان مرحوم شفیق میباشد خداوند روح شفیق ایشان را
مشمول رحمت و مغفرت واسعه خود قرار داده و روح پاکش را در بهشت نزد مقربین درگاه الهی قرار دهد.
3 - هسته اصلی این کتاب بر اساس کتاب بسیار ارزشمند سیری در تخت فولاد اصفهان نوشته مرحوم سید مصلح الدین مهدوی میباشد. به همین جهت کتاب را به روح بزرگوار آن سید والامقام تقدیم میکنم. حقیر هرچه از این مزار مقدس و بزرگان مدفون در آن فراگرفتهام از آثار ارزشمند آن
1) 3. بحرینی، سید مجتبی: شهر خاموشان و دیار باهوشان، صص 81 - 75.
معلم متواضع است. همیشه یاد او را در ذهن خواهم داشت.
امید است این کتاب مورد توجّه علاقمندان فرهنگ و معارف و هنر اسلامی و دوستداران هویت اسلامی - ایرانی و مرجعی برای پژوهشگران واقع گردد. سخن را با این جملهی گهربار از امام موسیبن جعفرعلیه السلام آغاز میکنیم که فرمودند:
«هرکس نمیتواند ما را زیارت کند پس صالحین دوستان ما را زیارت کند تا ثواب زیارت ما برای او نوشته شود.»(1)
1) 4. مهدوی، سیّد مصلحالدین: تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج 3، ص 344.
در جنوب شرقی شهر اصفهان یکی از مهمترین گورستانهای تاریخی جهان اسلام با گنجینهای ارزشمند از مقابر و مشاهد بزرگان قرار گرفته است. این گورستان در کنار مزاراتی چون گورستان بقیع در مدینه منوّره، قبرستان ابوطالب در مکّه مکرّمه و گورستان وادیالسلام در نجف اشرف از مهمترین و متبرّکترینِ مراقد جهان اسلام محسوب میشود.
مساحت مزار تخت فولاد اکنون حدود 75 هکتار است که از شمال به خیابان میر از جنوب به خیابان سعادتآباد و محوطه دانشکدهی پرواز و از شرق به خیابان سجاد و خیابان بهار و از غرب به خیابان مصلی(آب 250) محدود میشود. همچنین بقعه میرزا رفیعا و تکایای بروجردی و ریزی در حاشیه جنوبی خیابان سعادتآباد قرار دارند.
از این گورستان در کتب تاریخی به نامهای لسانالارض، بابارکنالدین و تختفولاد یاد شده است. امروزه مجموعه مزارات این گورستان عظیم را تخت فولاد مینامند و وجه تسمیهی آن را میتوان به واسطهی وجود عبادتگاه و قبر بابا فولاد حلوایی(متوفّی 959 هجری) در مرکز مخابرات فیض امروزی دانست که سنگ قبر این(عارف، عالم) یکی از مهمترین علل نامگذاری این قبرستان به «تخت فولاد» ذکر شده است. از دیگر دلایلی که در وجه تسمیهی این قبرستان نقل میکنند آن است که این قبرستان در گذشته تا کنار پل خواجو وسعت داشته است و از آنجا که در گذشته به جای پل خواجو سنگهایی با فاصله وجود داشته که روی آن تخته میگذاردند و از آن عبور میکردند شاید کلمه تخت فولاد تغییر شکل یافتهی لغت «تخته پلها یا تخته پل لاد»
باشد. یعنی پُلی که از تخته درست شده است. «لاد» در فارسی به معنی بنا و «پل» هم در اصل «پول» است. مثل کلمهی دزفول(دزپول).(1)
این نظریه نیز تا حدودی قابل پذیرش است. زیرا نام بسیاری از مکانها و شهرهای تاریخی ایران
1) 5. همایی، جلالالدین: تاریخ اصفهان(مجلد ابنیه و عمارات)، نشر نما، اصفهان، 1381 ، چاپ اول، ص 458 .
در نتیجهی تحریف لغات و گذشت زمان ایجاد شده است.
پیشینهی این گورستان به واسطهی وجود قبر منسوب به یوشع نبی از پیامبران بنیاسرائیل در تکیهی لسانالارض به دوران پیش از اسلام میرسد. هرچند وجود مقبرهی یوشع بن نون وصی حضرت موسی در فلسطین احتمال وجود قبر این پیامبر الهی را در لسانالارض ضعیف میکند امّا شاید بتوان گفت، این مقبره متعلّق به یکی از بزرگان یا صالحین بنیاسرائیل است(1).
آثار دیگری از دوران پیش از اسلام در این گورستان به دست نیامده است. تا دو دههی پیش لسانالارض با دیواری کهنه محصور بود که به گفتهی برخی از کارشناسان میراث فرهنگی در بعضی قسمتهای آن آثار آجری سبک دیلمی به خوبی آشکار بوده است.
از وضعیت تخت فولاد در قرون پنجم تا هفتم هجری اطلاعات زیادی در دست نیست. لیکن کشف تعدادی سنگ قبر با خطوط کوفی و نسخ با تاریخهای 567 و 686 هجری نشان از قدّمت آن به این دورهی تاریخی دارد. چنانکه در خبری دیگر نیز از دوره سلجوقیان اشاره به این قبرستان و بناهای مجلل موجود در آن شده است.(2)از قرنهای هفتم تا دهم هجری مزار تخت فولاد یکی از جایگاههای عبادت و ریاضت بوده است که عرفا و زهّادی همچون بابارکنالدین و بابا فولاد در آنجا برای خود عبادتگاه ساخته و به راز و نیاز مشغول بودند. در قرن هفتم و هشتم هجری عدّهای از عرفای بزرگ که به «بابا و یا عمو» شهرت داشتند در این زمین متبرّک ساکن بودهاند که مشهورترین آنان «بابا رکنالدین» عارف متوفّی 769 هجری است که مزار وی مورد توجّه و عنایت علمای بزرگی همچون شیخ بهایی و مولی محمّدتقی مجلسی و آیتاللّه سیّد عبدالکریم کشمیری و حاجی کلباسی بوده است. بابا رکنالدین در عبادتگاه خویش مدفون گردید و پس از دفن وی در این محل، آن را مزار بابا رکنالدین میگفتند.(3)
پس از دفن بابا رکنالدین تا عهد صفویه گاهی بزرگانی در این مکان دفن میشدند امّا یقیناً
گورستان رسمی شهر اصفهان محسوب نمیشده است. زیرا مردم اموات خویش را در همان محلّهی خویش دفن میکردند که برخی از بقایای قبرستانهای متفرقه در محلّات اصفهان را امروز هم میتوان مشاهده کرد. امّا از دورهی صفویه به دلیل رشد بافت شهری اصفهان، بقاع و
تکایای بیشتری در این قسمت از شهر ایجاد گردید و به بزرگترین گورستان شهر اصفهان تبدیل شد.(1)
برخی مورّخان معتقدند که تخت پولاد یک محلّه مسکونی بوده و گورستان کنار آن را مزار بابا رکنالدین میخواندند.(2)با گسترش این گورستان و اتّصال آن به محلّهی تخت فولاد نام آن گورستان به تخت پولاد تغییر میکند.
در دورهی شاه عباس دوم تغییر و تحوّلات فراوانی در محدودهی تخت فولاد صورت گرفت. شاه عباس دوم به منظور توسعهی شهر اصفهان به بخش جنوبی اصفهان توجه ویژه نمود. زرتشتیان که در جنوب پل تاریخی حسنآباد(خواجو) ساکن بودند از این مکان به جنوب جلفا منتقل شدند و با انتقال زرتشتیان به دستور شاه، کاخها و باغهایی در این قست شهر پدید آمد که برخی از مهمترین آنها عمارتهای هفت دست، آئینه خانه، قصر نمکدان و باغ گلستان و باغ سعادتآباد بود.
وی همچنین دستور ایجاد چهارباغی در جاده اصفهان به شیراز را میدهد. این چهارباغ که از جنوب پل حسنآباد آغاز میشد و به دروازه تخت پولاد ختم میشده به چهارباغ گبرآباد معروف بوده و شامل باغ کاج، باغ مستوفی، باغ نگارستان و باغ انارستان بوده است.
تخت فولاد در دورهی شاه عباس دوم چنان رونق یافت که مهمانسراهای متنوع، خانقاه، تکایا و باغهای متعدّد در آن به وجود آمد و دو یخچال بزرگ یخ که آب خنک زائرین قبور را تأمین میکرد ساخته شد،(3)امّا این رونق با سقوط دولت صفویّه و هجوم افاغنه به اصفهان پایان یافت و روی به ویرانی نهاد و تنها در مقاطعی از دورهی قاجاریه روی آبادانی به خود دید. در اوایل دورهی قاجار تخت فولاد روستای کوچکی بیشتر نبود و به دلیل وجود باغات متعدّد و سرسبز از نقاط باصفای خارج شهر اصفهان محسوب میشد. گورستان تخت فولاد نیز در کنار این روستا و خارج از برج و باروی شهر اصفهان قرار داشت. در دورهی عبداللّهخان امینالدوله(فرزند حاج محمّدحسین خان
صدر اصفهانی، متوفی 1236 ه . ق.) چهارباغ گبرآباد صفوی احیا و از آن پس به چهارباغ امینآباد معروف گردید، در دورهی ظِلّالسّلطان بسیاری از بناهای صفوی در اصفهان تخریب و از بین رفت. امّا در همین دوره، سلیمانخان رکنالملک نایبالحکومهی اصفهان اقدام به ساخت مسجد و آب انبار رکنالملک در محدودهی تخت فولاد نمود.
در دورهی معاصر خیابان فیض بر بقایای چهارباغ صفوی بنا شد. باغهای اطراف خیابان به تدریج به زمینهای کشاورزی تبدیل گردید که تا سال 1335 شمسی این زمینها موجود بود و از این دوره به بعد با رشد جمعیّت، زمینهای کشاورزی و بقایای عمارتها و باغهای صفوی تخریب و به محلّههای مسکونی تبدیل شدند و پس از مدّتی این بخش نیز به یکی از محلّات مسکونی شهر اصفهان تبدیل گردید. در درون محدودهی تخت فولاد به تدریج تکیهها و مقبرههای خصوصی
ساخته شد و قسمتهای زیادی از آن در تصرّف ادارات دولتی و شخصی برای ساختن خانههای خصوصی درآمد. این روند تا سال 1363 ه . ش. ادامه داشت و در این تاریخ دفن مردهها در این محدوده از شهر ممنوع گردید. در سال 1373 ه . ش محدوده تخت فولاد نیز به عنوان آثار ملی ایران ثبت شد.
در حال حاضر مجموعهی تاریخی فرهنگی - مذهبی تخت فولاد متعهّد به مرمّت، بازسازی و احیای این مزار مقدّس گردیده است.
تخت فولاد، ای زیارتگاه عشق
خاک پاک تو عبادتگاه عشق....
دیدهی اهل بصیرت سوی تُست
کعبهی اهل طریقت کوی تُست
«شفیق»
این سرزمین در طول زمان یکی از متبرّکترین و مقدّسترین مزارات جهان اسلام در ادوار گوناگون تاریخی بوده است و از جهات معنوی مورد توجّه علما و مردم بوده و هست. وجود قبر منسوب به یوشع نبی(علیهالسلام) و روایاتی که در منابع درباره لسانالارض آمده بر قداست این سرزمین افزوده و علاوه بر این تخت فولاد عبادتگاه بسیاری از علما و عرفا در طول تاریخ بوده است. وجود مصلّای بزرگ شهر، تکایا و بقاع متعدّد و سرانجام مزار شهیدان انقلاب اسلامی در سالهای اخیر، این گورستان را به عنوان مکانی معنوی مورد توجّه و احترام مردم قرار داده است. برگزاری جلسات دعا و نیایشهای گوناگون همچون دعای کمیل در شبهای جمعه در مساجد و بقاع تخت فولاد بر تبرّک و قداست آن افزوده است. چنان که مردان و زنان بزرگی در تخت فولاد شب را تا صبح به احیاء و دعا سپری میکردهاند.
در منابع دورهی قاجاریه آمده است: زمانی که اصفهان دچار قحطی و خشکسالی میشد علما در تخت فولاد نماز استسقاء میخواندند و از خدا طلب باران مینمودند. پس از پایان عبادت، خداوند باران را بر مردم نازل میکرد.(1)
برپایی نمازهای عید در مصلّای تخت فولاد به اعتبار معنوی آن افزوده است. وجود بقاع و تکایا و مقابر عرفا و علما و دانشمندان بزرگ شیعه به عنوان مرکز معنوی و عبادی تخت فولاد همواره نظر مؤمنان را به سوی خود جلب میکند.
1) 12. جابری انصاری: تاریخ اصفهان، ص 283 .
این خاک مقدّس مدفن شمار فراوانی از مشاهیر، هنرمندان، علما و عرفای برجسته در طول تاریخ شکلگیری آن بوده است که مردم همواره برای زیارت و بهره جستن از برکات این بزرگان به آن توجّهی خاص داشتهاند.
از جمله تکایای مشهور در تخت فولاد اصفهان تکیههای میرفندرسکی، خوانساری، میرزا محمّدباقر چهارسوقی، میرزا رفیعا، خاتونآبادی، سیّدالعراقین، فاضلسراب، واله، آبادهای، تویسرکانی، جهانگیرخان، میرزا ابوالمعالی کلباسی، بروجردی، ایزدگشسب، شیخ مرتضی ریزی، مَلِک و گلزار که نخبگان علمی مدفون در آنها از بزرگان عصر خویش بودهاند.
از جمله عرفا، فلاسفه، فقهای شیعه و هنرمندان این تکایا میتوان به بابا رکنالدین(متوفّی 769 ه . ق.)، ابوالقاسم میرفندرسکی(متوفّی 1050 ه . ق.)، میرزا رفیعا نائینی(متوفّی 1082 ه . ق.)، آقا حسین خوانساری(متوفّی 1098 ه . ق.)، میر محمّداسماعیل خاتونآبادی صاحب تفسیر کبیر(متوفّی 1116 ه . ق.)، آقا جمالالدّین خوانساری(متوفّی 1122 ه . ق.)، مولانا محمّد بن عبدالفتاح تنکابنی مشهور به فاضل سراب(متوفّی 1124 ه . ق.)، بهاءالدین محمّد اصفهانی معروف به فاضل هندی(متوفّی 1135 ه . ق.)، درویش عبدالمجید استاد خط شکسته(متوفّی 1185 ه . ق.)، حکیم آقا محمّد بیدآبادی(متوفّی 1197 ه . ق.)، حاج صادق تخت فولادی(متوفّی 1290 ه . ق.)، آقا محمّدکاظم واله اصفهانی(متوفّی 1299 ه . ق.)، محمّدحسین عنقا ملقّب به ملکالشعراء(متوفّی 1308 ه . ق.)، آقا میرزا محمّدباقر چهارسوقی صاحب روضاتالجنات(متوفّی 1313 ه . ق.)، جهانگیرخان قشقائی(متوفّی 1328 ه . ق.)، حاج میرزا آقا امامی هنرمند مینیاتوریست(متوفّی 1375 ه . ق.)، سیّد محمّد صدرهاشمی نویسنده و مورّخ(متوفّی 1384 ه . ق.)، و از بانوان مریم بیگم معروف به «مادر شاهزاده»(متوفّیه 1246 ه . ق.)، شهربانو دختر شیخ محمّدتقی رازی، نسمه خاتون دختر شیخ جعفر کاشفالغطاء، بانو نصرتالسادات امین(بانوی مجتهدهی جهان اسلام)(متوفّیه 1403 ه . ق.) اشاره کرد.
وجود بیش از هزار تن از مشاهیر مدفون در این مجموعه یکی دیگر از دلایل اهمیّت این گورستان است.
گورستان تاریخی تخت فولاد با تعداد زیادی از تکایا، مقابر، مساجد، آب انبارها، کاروانسراها، سنگآبها و سقّاخانهها با سبک معماری و تنوع در نقشه و طرح آنها از اهمیّت ویژهای برخوردار است. تکایای موجود در این مجموعه را از نظر تاریخی میتوان به چهار دوره تقسیم کرد:
1 - دورهی صفوی
از این دوره هفت تکیهی: بابا رکنالدین، خوانساری، میرزا رفیعا، خاتونآبادی، میرفندرسکی، فاضلسراب و آقا رضی باقی مانده است.
مجموعه تکایای دوره صفوی از معماری نقشه و تزئینات خاصی برخوردار بودهاند، به ویژه اینکه تنوع پلان و معماری این تکایا را در کمتر بناهای دیگر اصفهان میتوان مشاهده کرد.
2 - دوره قاجار
تکایای به جای مانده از دورهی قاجار بیست عدد است که مهمترین آنها عبارتند از تکیههای شیخ محمّد تقی رازی، آقا محمّد بیدآبادی، میرزا ابوالمعالی کلباسی، تویسرکانی، حاج محمّدجعفر آبادهای، سیّدالعراقین، حاج آقا مجلس و کازرونی و... .
معماری این تکایا با معماری بناهای دوره صفوی شباهتهایی دارد. نقشهی پارهای از این بناها از داخل و خارج دارای پلانی هشت ضلعی است که گاه با استفاده از هشت ستون سنگی در داخل بقاع اصلی و گنبد با واسطه بر روی آنها قرار گرفته و در تزئینات این تکایا از گچبری، کاشی، خشت، معرّق و معقلی(آجر و کاشی) با نقوش زیبا و متنوع استفاده شده است.
3 - دورهی پهلوی
تکایای دورهی پهلوی بالغ بر هفده تکیه است که از مشهورترین آنها میتوان به تکایای بروجردی، معارفی، گلزار، مقدّس، حجت نجفی، کرمانی اشاره نمود. از اواخر دورهی قاجاریه روند خصوصی سازی و خانوادگی شدن تکایای تخت فولاد رشد بیشتری یافت.
4 - دورهی جمهوری اسلامی
در این دوره مقابر و بقاع بسیاری در تخت فولاد تأسیس و مرمت شده است که با استفاده از پلان و معماری سنتی احداث و با تزئینات کاشیکاری نیز آراسته شدهاند. آرامگاه بانو امین، آرامگاه شهید
شمسآبادی، آرامگاه حاج آقا رحیم ارباب، آرامگاه شهید اشرفی اصفهانی، آرامگاه فاضل هندی، آرامگاه ملاّ اسماعیل خواجویی، آرامگاه جهانگیرخان قشقایی و مزار با برکت گلستان شهدا که با بیش از 7300 شهید در این سرزمین مقدّس شکل گرفته و گسترش یافته است و شهدای عزیز بسیاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس در این تکیه آرمیدهاند.
الف ) مساجد
در تخت فولاد که محلّی آرام و خلوت برای عبادت بود مساجدی از دوره صفوی به بعد ایجاد گردید که هریک از لحاظ معماری دارای ارزش و اهمیّت است. مساجد تاریخی موجود تخت فولاد عبارتند از: 1) مسجد میر محمّد اسماعیل خاتونآبادی 2)مصلی که در زمان صفویه اهمیّت فراوان داشته و جهت نماز استسقاء و در برخی اعیاد مردم در آن جمع میشدند. مقصورهی کوچک این مسجد مربوط به زمان آق قویونلو بوده که به مرور زمان تخریب گردیده و در دورهی قاجاری تعمیرات کلّی شده است. 3) مسجد تکیهی کازرونی. 4) مسجد رکنالملک(ساخت 1318 ه . ق.) که گنبد و شبستان و سر در ورودی آن از آثار زیبای معماری موجود در تخت فولاد است.
ب ) آبانبارها
از آنجا که آب چاههای تخت فولاد شور مزه و عمق دستیابی به آب در این منطقه زیاد بوده است ناگزیر به استفاده از آبانبار بودهاند. معماری آبانبارهای تخت فولاد نشان میدهد که از آب مادیهایی که در منطقه تخت فولاد جاری بوده، پُر میشدهاند و در تابستان و خشکسالیها از آبانبارهای موجود استفاده میشده است. آبانبارهای تاریخی و هنری تخت فولاد عبارتند از:1) آبانبار تکیه کازرونی 2) آبانبار مسجد رکنالملک 3) آبانبار مسجد مصلّی. مربوط به دوره قاجاریه و تاریخ آن به حدود 1290 ه . ق. میرسد 4) آبانبار تکیهی لسانالارض که مربوط به دوره صفویه و شاید قبل از آن دوره میباشد.(1)
1) 13. مهدوی: سیری در تخت فولاد، ص 34 .
ج ) مادیها
برای مشروب کردن اراضی و باغات در محلّه تخت فولاد چند مادی از زایندهرود آب میگرفته است. 1 - مادی آب دویست و پنجاه که شاخهای از مادی شایج بوده است. مادی شایج از مقابل کوه دنبه در غرب اصفهان از رودخانه جدا میشده و دیههای مهم دستگرد، حسینآباد، فرحآباد، سیچان و کولهپارچه را مشروب میکرده است.(1)در وجه تسمیه این مادی گفتهاند که چون 250 جریب از اراضی باغ سعادتآباد و گبرآباد از این نهر سهم میبرده به این نام شهرت یافته است. آبانبار مسجد رکنالملک و آبانبار کازرونی را این مادی پر میکرده است. نهرهای مشهور دیگر «جوی سیاه»، «جوی سفید»، بوده که آب، آبانبارهای مصلّی و لسانالارض را تأمین میکرده ولی پس از صفویه این نهرها خشک شده است.(2)
به این ترتیب مادیهای تاریخی از دیگر گنجینههای تاریخی تخت فولاد محسوب میشود.
د ) سنگابها و سقاخانهها
مؤمنین به سبب سیراب نمودن تشنگان و یادآوری مظلومیّت و تشنگی غمبار حضرت امام حسینعلیه السلام و حضرت ابوالفضلعلیه السلام و به قصد پاداش اخروی سنگاب و سقاخانهها را میساختند. در تخت فولاد نمونههایی از این آثار هنری ارزشمند وجود دارد که از نظر تاریخی و هنری ارزش و اهمیّت فراوانی دارند: سقاخانهی ارزشمند تکیههای میر، کازرونی، آغاباشی و سنگابهای تاریخی تکیههای بابا رکنالدین، آبادهای، شیخ محمّدتقی رازی و میر از این جملهاند.
«تفاوت سقاخانه و سنگاب در آن است که آب سقاخانهها از چاه حفر شده در کنارش تأمین میشد. ولی آب سنگاب را از محل دیگری با ظرف حمل و به داخل آن میریختند. علاوه بر این سقاخانه از حرمت و تقدّس ویژهای نزد مردم برخوردار بودهاند و حال آنکه سنگابها چنین ویژگی را ندارند.»(3)
وجود این آثار ارزشمند نشان از هویت عظیم و گرانبهای تاریخی تخت فولاد دارد.
ه ) کاروانسرای تخت فولاد
این بنا متعلّق به عصر صفوّی بوده و در مسیر راه اصفهان به شیراز قرار داشت. بانی آن اسفندیار بیگ ترکمان از سرداران شاه عباس صفوّی بود. و از آنجا که در عصر قاجار توسط حاج محمّد ابراهیم ملکالتّجار مورد تعمیر قرار گرفت به نام کاروانسرای «ملک» هم خوانده میشود. مساحت این کاروانسرا حدود 2700 متر مربع میباشد. این بنا محل استراحت کاروانهای تجاری بوده، بنا از نوع چهار ایوانی است و سردر باشکوه بنا با ارتفاع بلند و آجرکاری زیبایش خودنمایی میکند. امّا از دورهی قاجار به بعد به انبار کالاهای گوناگون تبدیل شد. از اساسیترین مشکلات و مسایل این بنا وضع حقوقی آن است. زیرا که تولیت و نظارت دقیقی بر این بنا اعمال نمیشود. و از این رو به مغازههای شخصی افراد مختلف تبدیل گردیده است. که به دلیل شاخص بودن بنا و قدمت تاریخی آن باید در حفظ، مرمّت و بازسازی آن اقدام شود.(1)
کاروانسرای تخت فولاد
تخت فولاد در ادوار گوناگون تاریخی تجلّیگاه زیباترین شاهکارهای هنری بوده است. این
1) 17. رسالهای جامع در خصوص این کاروانسرای تاریخی توسط آقای نیما ولیبیک از دانشگاه هنر اصفهان نوشته شده که در مجموعه تاریخی، فرهنگی - مذهبی تخت فولاد موجود است.
مکان روزگاری بزرگترین خوشنویسان، حجّاران و هنرمندان را به خود جذب میکرد تا در آن از هنر خطاطی بینظیر میرعماد در تکیه میرفندرسکی و آقا محمّدباقر سمسوری در تکیه مادرشاهزاده تعلیم گیرند. برخی از وجوه زیبای هنری در تخت فولاد عبارتند از:
الف ) نقوش و نمادها
تخت فولاد آلبوم بینظیری از نقوش تزئینی و نمادی است. نقوش تزئینی شامل نقوش گل و بوته، گل و بلبل، گل و گلدان، طرحهای اسلیمی و.... که هم در تزئینات کاشیکاری و گچبری و هم در تزئین سنگهای قبور به زیبایی و ظرافت تمام نمایان است. نقوش نمادین که بیشتر در سنگ قبرها مشاهده میشود شامل: نقش «ابزار» که بیانگر شغل متوفّی بوده، «سرو» نشان جاودانگی، نقش «مهر و تسبیح و شانه» نشانه ایمان و پاکیزگی فرد متوفّی بوده است. هدف از تمامی این نقوش و نمادها آن است که آمرزش روح و روان فرد متوفّی انجام گیرد. که به عنوان مثال میتوان به نقاشیهای حجّاری تکیهی خوانساری اشاره نمود.
از دیگر عناصر نمادین تخت فولاد وجود شیرهای سنگی بر روی برخی از قبرها است که اغلب بر سر قبر پهلوانان به نشان از رشادت و پهلوانی فرد متوفّی قرار میگرفته است.
ب ) خوشنویسی، کتیبهها و سنگ نوشتهها
هنر خوشنویسی از دیگر عناصر هنری در تخت فولاد به زیبایی تجلّی یافته و در دو بخش مورد توجّه است:
الف ) کتیبهنویسی: نمونههای نفیسی از کتیبهها، از جمله کتیبهی خط میرعماد الحسنی در تکیهی میرفندرسکی. کتیبهی سردر تکیه آبادهای به خط میرزا فتحاللّه جلالی. کتیبهی سردر ورودی بقعهی بابا رکنالدین به نام شاه عباس اوّل که به خط ثلث سفید بر زمینهی کاشی لاجوردی نوشته شده است.
کتیبههای دیگری از محمّدتقی بن محمّد ابراهیم اصفهانی، طرب بن همای شیرازی، محمّد صالح اصفهانی، میرزا حسینقلی کتیبه نویس اصفهانی، عبدالحسین قدسی، محمّدحسین ضیاء اصفهانی، محمّدتقی صحّاف و حبیب اللّه فضائلی و کتیبههای بقعهها و تکایای گوناگون تخت فولاد، مدرسه و مسجد رکنالملک و دیگر بناهای این گورستان، زینتبخش این سرزمین و بناهای
آن است.(1)
ب ) سنگ نوشتهها: نمونههای زیبا و منحصر به فرد سنگ نوشته از آثار هنرمندان خوشنویس در تخت فولاد موجود است. برای مثال خط محمّدباقر سمسوری در سنگ مزار مریم بیگم دایهی سیفالدوله(مادرشاهزاده)، خط محمّدحسین ضیاءِ اصفهانی در سنگ مزارهای
1 : شیخ محمّدتقی رازی
2 : حوری نساء بیگم(تکیه خوانساری)
3 : محمّد رحیم شیخالاسلام(تکیه خوانساری)
4 : آخوند ملاّ مهدی قُمْبَوانی(تکیه فاضل هندی)
5 : خط بسیار زیبا و بینظیر آقا محمّدکاظم واله اصفهانی در سنگ مزار خودش
6 : خط زینالعابدین سلطانی معروف به اشرف الکتّاب در سنگ مزار ابوالحسن سلطانالاطباء در تکیهی مادرشاهزاده
7 : خط حسامالواعظین در سنگ مزار سیّد عبدالحسین سیّدالعراقین نمونهای از هزاران سنگ نوشتهی زیبای موجود در تخت فولاد میباشد.
8 : خط افسر در کتیبه سردر آبانبار مسجد مصلی
شاهکارهای حجّاری را در قبور موجود در تکیههای تخت فولاد به وفور میتوان مشاهده نمود. حجاری کمنظیر سنگ قبرها، بیانگر مهارت سنگتراشان هنرمند اصفهانی است. آری خداوند خلاقیّتی به هنرمندان سنگ تراش بخشیده که از سنگ چنین اثری جاویدان پدید آورد.
ج ) شعر(ماده تاریخ)
یکی دیگر از شاهکارهای هنری و ادبی تخت فولاد ماده تاریخهای بیشمار سنگ قبور است. در این ماده تاریخها جهات مختلف زیباشناختی، جامعهشناختی و فرهنگ عامیانه را میتوان مشاهده کرد.(2)اشعار شاعرانی چون رفیق اصفهانی، صهبا، خادم، کفّاش، واله، محمّدطلعت اصفهانی، حاج
میرزا سلیمان خان شیرازی، طرب بن همای شیرازی، ملّا محمّدحسین ضیاءِ اصفهانی، جابری انصاری از جمله آثار هنری به جای مانده در تخت فولاد است. به عنوان مثال میتوان به اشعار آقا محمّدکاظم واله در سنگ مزار آقا محمّد بیدآبادی و یا اشعار ضیاءِ اصفهانی در سنگ مزار شیخ محمّدتقی رازی نمونهای از صدها مورد اشعار موجود در سنگ نوشتههای تخت فولاد اشاره کرد.
با مطالعهی این اشعار میتوان به نکات و ظرایف گوناگونی از حیات علمی، فرهنگی و اجتماعی مدفونین در این مزار پی برد. محتوای این اشعار دعا و نیایش، توصیف فضایل اخلاقی و در ستایش متوفّی و یادآوری بیوفایی دنیا و همچنین عباراتی هشداردهنده و بیمدهنده آدمی است.
در این بخش تکیههای تخت فولاد را به سه دسته تقسیم میکنیم و به صورت اختصار به وضعیت معماری، موقعیّت جغرافیایی، ذکر اسامی عدّهای از بزرگان مدفون در آنها میپردازیم:
الف ) تکایای دورهی صفوی تا قاجاریه.
ب ) تکایای دورهی قاجاریه تا معاصر.
ج ) تاریخچه گلستان شهدای اصفهان.
1 - تکیهی بابا(1)رکنالدین
محرم «شیخ بهایی» بوده است
یار آن پیر خدایی بوده است(2)
«شفیق»
این آرامگاه و تکیه منسوب به آثار دورهی ایلخانی است امّا قدیمیترین اطلاعات از این بنا به تعمیر آن در دورهی صفویه به فرمان شاه عباساول اشاره دارد. بر این اساس و نیز بر پایهی شیوه ساخت بنا، میتوان احداث آن را دورهی بعد از مغول یعنی دورهی زندگی بابا رکنالدین
دانست. همچنین در برخی منابع از دفن بابا رکنالدین در تکیهی منسوب به خود او سخن به میان آمده است و این نشان از وجود تکیه در زمان خود او دارد. کتیبهی بالای ایوان مدخل بقعه به فرمان شاه عباس اوّل صفوی و تاریخ اتمام بنا در سال 1039 ق. ذکر شده؛ ولی استاد همایی سال 1029 ق. را صحیح میداند و معتقد است شخص معماری که این کاشیکاری را تجدید بنا مینموده به این نکته توجّه نداشته و تاریخ آن را 1039 ق. را آورده است. از شیوهی معماری گنبد متعلق به دورهی ایلخانی میتوان به قدمت آن پی برد.
شهرت بابا رکنالدین در دورهی صفویه آن چنان بود که در منابع دورهی صفوی گورستان تخت فولاد را به نام «مزار بابا رکنالدین» میگفتهاند. به این ترتیب تکیهی بابا رکنالدین، از کهنترین تکایای موجود در تخت فولاد به شمار میآید و به دلیل همین قدمت تاریخی یکی از مهمترین تکیههای تخت فولاد نیز محسوب میشود.
این بنا دارای هرمی مخروطی دوازده ضلعی است. که بر روی پنج پایه قرار دارد. محور اصلی آن با سمت قبله دقیقاً مطابقت دارد. بنای اصلی بقعه و گنبد از قرن هشتم هجری، آجری بوده و در
1) 20. در لغت به معنی «پدر و نیا» و در مآخذ تاریخی عنوان احترامی برای عارفان و صوفیان در زبان فارسی و ترکی متداول بوده است و علاوه بر این یکی از مراتب طریقت تصوف نیز محسوب میشود. ر. ک: دانشنامه جهان اسلام، ج 1، ص 19 و 20.
2) 21. نقل است که برای شیخ بهایی در مزار بابارکن الدین مکاشفهایی روی میدهد. برای اطلاع رک: شفیق: تخت فولاد اصفهان، صص 37 و 38
دورهی صفوّی مرّمت کلی و هرم دوازده ضلعی و ایوان الحاق گردیده است. بر روی قبر، سنگ بزرگی از جنس مرمر با کتیبهای به خط ثلث زیبا نصب شده است.
به لحاظ شهرت و اعتبار تکیه بابا رکنالدین، بزرگان و عرفای زیادی به این تکیه رفت و آمد داشتهاند. در دورهی صفوی بزرگانی چون شیخ بهایی، محمّدتقی مجلسی و بعدها حاجی کلباسی و علمای دیگر احترام و ارادت خاصی به مدفون در این تکیه داشتهاند و حتّی نقل است که شاه عباس به جهت احترام ویژهای که برای شیخ بهایی قائل بود به تعمیر و بنای بقعه بابا رکنالدین پرداخت.(1)
علاوه بر این در منابع از عرفای دیگری که در این تکیه و اطراف آن مدفون بودهاند نام برده شده که هیچ آثاری از آنان وجود ندارد. چنانکه از «درویش صادق» که از عرفای قرن یازدهم و همچنین از دفن میر معزّ صوفی ذکر کردهاند. میر معزّ صوفی از بزرگان صوفیه به شمار میآمده و موقوفات مزار بابا رکنالدین را اداره میکرده است ولی اینک هیچ آثاری از تکیه و خانقاه وی موجود نیست.
در ضلع شمالی تکیه دو بنا که یکی در داخل و دیگری بیرون تکیه قرار داشته است. بنای داخلی معروف به «چلّه خانه» محل چلهنشینی و عبادت علما و بزرگانی بوده است که به تکیهی بابا رکنالدین برای عبادت مشرّف میشدهاند همچنین در قسمت زیرین بقعه نیز اتاقی جهت عبادت وجود داشته است. بنای بیرون تکیه اتاقی بوده که مدفن ابراهیم راه نجات است. اگرچه این بنا با گذشت زمان از بین رفته ولی سنگ قبر این شخصیّت هنوز در بیرون تکیه موجود است.
در کتب تاریخی اطراف تکیهی بابا رکنالدین را سرسبز و باصفا توصیف کرده و به مهمانسرای بزرگ، آبانبار و باغات سرسبزی برای استراحت مسافرینی که از شیراز وارد اصفهان میشدند اشاره نمودهاند و نیز به این نکته که سرانجام بابا رکنالدین بیضاوی شیرازی در مسیر راه اصفهان به شیراز دفن شد،(2)اشاره شده است.
با گذشت زمان تمامی آثار قدیمی این محدوده از بین رفت و در دوره معاصر خیابان سعادتآباد در این قسمت ایجاد شد.
1 - بابا رکنالدین شیرازی: مسعود بن عبداللّه بیضاوی، عالم و عارف بزرگ قرن هشتم هجری که اصلش از بیضای فارس بود. وی در عرفان نظری از شیخ کمالالدین عبدالرزاق کاشانی، شیخ داوود قیصری و نعمان خوارزمی بهره گرفت و با سلسله سهروردیه پیوند یافت. تاریخ وفات وی بر سنگنوشتهی آرامگاهش 769 هجری قمری حک شده است. وی در طریقت به سلسله سهروردیه انتساب داشت. در مذهب بابا رکنالدین اختلاف است؛ برخی او را شیعه و عدّهای دیگر از اهل تسنن شمردهاند. امّا سنگنوشتهاش حاکی از شیعه بودن اوست. چنانکه از احترام و ارادت برخی از علمای بزرگ شیعه مانند شیخ بهایی و مجلسی اوّل و حاجی کلباسی به وی، میتوان او را شیعه دانست.(1)
مهمترین اثر وی «نصوصالخصوص فی شرح الفصوص» شرحی بر فصوص الحکم ابن عربی(قسمتی از جلد اول آن) به چاپ رسیده است. این کتاب را بابارکنالدین در سال 738 به درخواست استادش نعمان خوارزمی به نگارش درآورد. آثار مزبور نشان میدهد بابا رکنالدین نخستین دانشمند و عارفی است که در گورستان تخت فولاد دفن شده است.(2)
حکایتی در زیارت قبر بابا رکنالدین از ملّا محمّدتقی مجلسی نقل است که با شیخ بهایی بر سر قبر او رفتیم. ناگهان شیخ بهایی را تغییر حالتی پیش آمد و عبا بر سر کشید و در فکر عمیق فرو رفت. علّت را پرسیدم گفت از قبر آوازی شنیدم که فرمود: «ای شیخ به فکر خود باش» به این معنی که خبر وفات مرا دادند. از آن پس شیخبهایی ترک معاشرت نمود و پیوسته در عبادت بود تا وفات یافت.(3)(رحمةاللّه علیه).
2 - حاج میرزا حسن خان جابری انصاری: فرزند حاج میرزا علی ملقّب به «صدرالادباء» متوفّی 1376 ق. مورّخ محقّق و ادیب فرزانه، در اصفهان از محضر بزرگانی چون آقا سیّد محمّدباقر
1) 24. مرحوم جابری انصاری دلایلی را مبنی بر تشیع بابا رکنالدین ذکر میکند: اول گنبد دوازده تِرِک آن به نشانه شیعهی دوازده امامی بودنش. دوم تجلیلی که علمای بزرگ شیعه همچون شیخ بهایی و مجلسی اول و حاجی کلباسی از این مقبره نمودهاند و سوم عصر تاریخی فوت بابا رکنالدین که دوره حکومت آل مظفر در فارس و اصفهان بوده و دوره مرحوم علامه مجلسی که در ترویج تشیع تلاش فراوان شد و این مقبره از معرض تعرضات صوفیگری بر کنار ماند.(جابری انصاری: تاریخ اصفهان، ص 180(
2) 25. همان مأخذ
3) 26. گزی، آخوند عبدالکریم: تذکرةالقبور، ص 43 .
درچهای و آخوند کاشی کسب علم نمود. وی نویسندهی آثار مهمی چون: الف) تاریخ اصفهان و ری و همه جهان ب) تاریخ نصفجهان و همه جهان ج) آگهی شهان از کار جهان د) آفتاب
درخشنده و آثار دیگر است. وی جزو مفسّرین قرآن و همچنین مشروطهخواهان اصفهان میباشد. وی چون بابا رکنالدین را انصاری و از تبار جابریان میپنداشت، وصیت کرد که وی را در تکیهی بابا رکنالدین به خاک سپارند.(1)
3 - ملاّ محمّدعلی نوری مازندرانی: فرزند ملاّ اسماعیل، متوفّی 1253 ق. عالم و عارف جلیل. وی مدّتی هم برای تزکیه و تصفیه نفس به هندوستان سفر کرد و پس از مراجعت به اصفهان گوشهگیری و انزوا را در پیش گرفت. از آثارش الف) نخبةالاصول ب) حاشیه بر شوارق ج) حاشیه بر مثنوی و.... را میتوان نام برد.(2)
4 - حاج میرزا جواد نوری: فرزند حاج ملاّ محمّدعلی، ملقّب به «شیخالعلماء». متوفی 1323 ه . ق. به فقاهت، دیانت، تقوی و مرجعیت قضا معروف بود. علاوه بر اجتهاد و فقاهت در علوم ادبی نیز تسلّط کامل داشت. ریاست مذهبی اصفهان در عصر خود به وی منتهی میشد و در مسجد دروازه نو امامت میکرد.
از تألیفاتش: الف) رسالهی نماز شب ب) رسالهی عملیه تقلیدیه ج) فقه استدلالی بوده است.
5 - حاج میرزا بهاءالدین نوری: فرزند میرزا جواد، معروف به «فاضل نوری» متوفّی 1343 ق. عالم فاضل ادیب که در اشعارش «فاضل» تخلّص میکرد. وی از شاگردان آخوند ملاّ محمّد کاشانی بوده است. اشعار او حاکی از احساسات پرشور است. این شعر از اوست که میگویند در حال طواف بدیهتاً سروده:
بطوف کعبه کجایند عاشقان که مگر
چشند لذت دور نگار گردیدن
همچنین این شعر از اوست:
دلبر فرخ رخ شیرین لقا
تا بمن غمزده شد آشنا
برد ز من دین و دل و عقل و هوش
صبر و سکون نیز نماندی بجا
یار جفاپیشه، وفا پیشه کن
گرچه محال است ز خوبان وفا(1)
6 - حاج میرزا محمّدتقی نوری: فرزند محمّدعلی نوری، متوفّی 1329 ق. در تعبیر خواب تبحّر بسیار داشت و حکایاتی در این خصوص از وی منقول است. چنانکه گویند پیش از کشته شدن ناصرالدین شاه قاجار، مرگ وی را خبر داده بود.
استاد جلال الدین همایی مینویسد: «حاج میرزا تقی که حقّاً او را از اقران ابن سیرین باید شمرد در تعبیر خواب هنری عجیب داشت. نوادر تعبیراتش در اصفهان مشهور است. مرحوم حاج میرزا
عبدالحسین سیّد العراقین از علما و رؤسای روحانی معروف اصفهان در خواب دید که حمّام مخروبه بایری آباد و دایر شده و او در این حمّام شست و شو کرده و بیرون آمده و مشغول پوست کندن سیب است و زیر دامنش دانه انار پنهان میکند.
کس فرستاد تا حاجی میرزا تقی را به منزل او آوردند و تعبیر خواب از وی پرسید. جواب داد خواب را چند تعبیر است، یکی را نخواهم گفت، اگر شرط کنی که از این راز نپرسی باقی را میگویم و گرنه دم فرو میبندم و رؤیای تو را بی تأویل میگذارم.
سیّد العراقین ملتزم گردید که به شرط عمل کند. میرزا تقی گفت: دیری نمیگذرد که تجدید فراش خواهید کرد و از زن تازه دو پسر زیبا پیدا میکنید.
سیّد العراقین و اصحابش سخت به شگفت افتادند که حالی صاحب زن و فرزندان است و به هیچ وجه در این فکر نبوده و علامتی در کار نیست که زن تازه بگیرد!
مدّتی نگذشت که زوجه اوّلش وفات یافت. پس از چندی تجدید فراش کرده دو پسر آورد (آقا ضیاء و آقا رضا) که هم اکنون در جزو فرزندان آن مرحوم از همه زیباتر و محبوب ترند.
مرحوم آقا سیّد محمّد نجف آبادی فقیه عالم مدرس معروف که از دوستان و مصاحبان همیشگی سیّد العراقین بود و طبعی لطیفه پرداز داشت... روز دیگر دنبال معبّر رفته و با التزام این که باز گوی نکند، باقی مانده تأویل رویا را پرسیده بود. پس از تأکید فراوان درکتمان راز گفت: نمی دانم چه پیش میآید که در وقت مرگ ریش وی تراشیده میشود.
بدیهی است که استماع این سخن برای یک نفر پیشوای روحانی بی حدّ ناگوار و وحشت بار بود.
1) 29. کتابی، ص170.
بدین سبب مرحوم نجف آبادی تا بعد از مرگ سیّد العراقین این سخن را برای احدی اظهار نکرد. اما چنان پیش آمد که معبّر گفته بود، سیّد العراقین در آخر عمرش به دملی روی چانه دچار گردید که در مریض خانه برای معالجه ناچار محاسن او را ستردند و در همین حال بدرود حیات گفت.
رابطه حمّام رفتن با تجدید فراش و دو دانه انار زیر دامن با دو پسری خوشروی تا حدّی معلوم است، امّا ارتباط ریش ستردن هنگام وفات، با پوست کندن سیب، جز با الهام قلبی میسّر نیست»(1)
7 - ملّا حسن آرندی نائینی: متوفّی 1270 ق. عالم جلیل، عارف کامل در علوم عقلی و نقلی مصوصاً حکمت و عرفان و فنون ریاضی تبحّری تمام داشت. وی در جوانی شبانی میکرد و با هدایت حاج محمّد حسن نائینی به راه علم کشیده شده و در انواع علوم ظاهری و باطنی به مقام کشف و شهود نایل آمد. اگر از وی در یک روز از هزار کتاب حل مشکلات و رفع شبهات میخواستند بدون هیچ تأمل همه را جواب میداد، با آنکه اصلاً کتاب نداشت. وی را اهل کشف و
اسرار و صاحب علوم باطنی دانستهاند. در لباس و خوراک مانند فقیرترین مردم زندگی میکرد. گویند شبها چراغ دلش روشن و منزلش تاریک و بسیاری از ایام سال را به روزهداری سپری میکرد. در مقامات روحانی به درجهای رسیده بود که انواع کرامات و خرق عادت از وی به ظهور میرسید ولی خود به آنها بیاعتنا بود و جالب آنکه سعی میکرد خود را فردی جاهل نشان دهد و حال آنکه در حکمت الهی و علوم ریاضی استادی بینظیر بود. صبح تا شام طلاب علوم مختلف دسته دسته به درسش حاضر میشدند و از محضرش استفاده میکردند. در تاریخ فوتش سرودهاند:
گفت سیما بهر تاریخ وی از الهامغیب
جای بگزیده به جنّت مرشد کامل حسن(2)
«1270»
نقل است که حاکم اصفهان علاقه زیادی به معاشرت با عرفا و علماء به خصوص ملاّ حسن نائینی داشت، ولی ملاّ حسن هیچ علاقهای به نزدیکی و ارتباط با حکّام و بزرگان سیاسی نداشت. حاکم اصفهان اصرار فراوانی نمود که ملاّ حسن از وی چیزی بخواهد امّا او نپذیرفت. سرانجام ملاّ حسن گفت: «این را میخواهم که دیگر خواهش ملاقات نکنی» چون ملاّ حسن از ملاقات با حاکم اصفهان
فارغ شد در راه بازگشت به مغازهی قصّابی رفت تا برای غذای شب گوشت بخرد به جهت لباس بسیار کهنه و ژندهپوشی که داشت قصاب گمان کرد که وی یهودی است از این رو او را با مشت و لگد از مغازه خود بیرون انداخت و چنان سیلی محکمی بر صورت او نواخت که اثرش بر صورتش آشکار بود وقتی به مدرسه وارد شد طلّاب دور او را گرفتند که در محضر حاکم چه گذشت و اثر سیلیخوردگی چیست؟ ملاّ حسن با کمال متانت ماجرا را شرح داد و گفت که از قصاب ممنونم که غرور تملّقگویی حاکم را از مغزم بیرون کرد و همان گونه که رفته بودم بازگشتم.(1)
8 - ابراهیم راه نجات: متوفّی 1326 ش. ادیب و روزنامهنگار آزادیخواه عصر مشروطیت که روزنامهی «راه نجات» را منتشر میکرد. وی خواهرزادهی ملک المتکلّمین از رهبران معروف مشروطیت بود و با وی همراهی و همفکری داشت.(2)
9 - جواد مجدزاده: فرزند شیخ احمد مجدالاسلام کرمانی، متوفّی 1364 ق. متخلّص به «صهبا» ادیب و شاعر، رئیس ادارهی باستانشناسی. وی از جمله مردان نیکوکاری است که در تجدید بنای بابا رکنالدین نیز همّت نمود و هنگام مرگ وصیت نمود وی را در اتاق ورودی بقعهی بابا رکنالدین دفن نمایند. وی مدّت دو سال روزنامهی «سرنوشت» را منتشر میکرد و صاحب دیوان اشعار میباشد. از اشعار اوست:
گرچه دل را در غمش جز نالهی شبگیر نیست
نالهی شبگیر ما را در دلش تأثیر نیست
دل چه میخواهد ز جانِ من که در دام بلا
خود گرفتار آمد و خود کرده را تدبیر نیست(3)
تصویر
موقعیّت و قبر بابا فولاد حلوایی
در مقابل تکیه میر سیّد محمّد اسماعیل خاتونآبادی و در صحن مخابرات فیض قبر استاد فولاد بن استاد شجاعالدین حلوایی از عرفای عالیقدر شیعه متوفّی 959 هجری قمری قرار دارد.
استادفولاد حلوایی در میان مردماصفهان به بابا فولادشهرت یافتهاست. کلمهیبابا به معنیعارف، حکیم و دانشمند، راهنما و مرشد که صاحب فضل و کرامت بوده است و مردم برای رفع مشکلات خویش به او مراجعه و پس از مرگشان بقعههایی جهت بزرگداشت آنها ایجاد میکردهاند.(1)
شهرت بابا فولاد به حدی بود که برخی از اهالی تخت فولاد خود را از نسل او میدانند. سنگ قبر وی امروزه به عنوان سند اصلی تاریخ تخت فولاد از ارزش و اهمیّت ویژهای برخوردار است. زیرا علّت نامگذاری این گورستان مقدّس به تخت فولاد را وجود همین قبر میدانند. که یکی از قدیمیترین سنگ قبور تاریخدار موجود در تخت فولاد میباشد.
مقبره بابا فولاد
1) 35. ظاهراً بابا فولاد در دوره شاه طهماسب صفوی میزیسته و به عبادت و وارستگی شهرت داشته و برای او کراماتی را نقل کردهاند. برای مثال ر. ک: میر خلفزاده، علی: داستانهایی از مردان خدا، ص 36.
تاریخ وفاتش ز خِرَد جُستم گفت
صد حیف ز آفتاب اوج دانش(1)
«محمّد مؤمن نصرآبادی»
این تکیه متعلّق به عصر صفوی است. میرزا ابوالقاسم فندرسکی استرآبادی(متوفّی 1050 ق.) از بزرگترین فیلسوفان و عرفای قرن یازدهم جهان اسلام و یکی از بنیانگذاران حوزه فلسفی اصفهان پس از وفات در این تکیه دفن شد. قبر میر بدون هیچ گونه بنایی در صحن تکیه قرار دارد. این بدان سبب است که وصیت نمود مرقدش را در فضای آزاد و در معرض مستقیم نور آفتاب قرار دهند. قبر او روی سکوی بزرگی قرار دارد و در ضلع غربی این سکو متن سنگنوشته وی به خط ثلث بسیار عالی نصب شده است.
قدمت تکیه به چندین علت به دوران قبل از این فیلسوف بزرگوار میرسد. اوّل آنکه گروهی عقیده دارند این تکیه در اصل خانقاه و محل اجتماع درویشان بوده است چنانکه شاردن نیز در سفرنامهاش از مقبره و مکانهای عبادت در این محل نام میبرد. وجود غزل معروف «روضهی خلد برین خلوت درویشان است» به خط میرعماد و این که این تکیه محل عبادت و ریاضت جناب میرفندرسکی بوده نشان از آن است که این تکیه، سالها قبل از وفات آن عالم محل اجتماع عرفاء، علماء و درویشان بوده است.
دوم وجود درخت کاج قدیمی در ضلع شرقی تکیه حکایت از قدمت چهارصد، پانصد سالهی تکیه دارد. و دلیل آخر وجود اتاقی در بالای سر قبر میرفندرسکی است که با خط زیبای میرعماد نوشته شده و قدمت تکیه را به مدّتها قبل از دفن میرفندرسکی میرساند. زیرا میرعماد در سال 1025 ق. به دستور شاهعباس صفوی به قتل رسید در حالیکه تاریخ فوت میرفندرسکی 1050 ق. میباشد. بدین ترتیب تاریخ این خط به سالها پیش از فوت میرفندرسکی باز میگردد.
از آثار هنری زیبا و بینظیر این تکیه کتیبهای به خط نستعلیق میرعماد در اتاق غربی غزل زیبای
1) 36. حسینی اشکوری، سیّد احمد: تراجم الرجال، ج 2، ص 766 و 767.
حافظ «روضه خلد برین خلوت درویشان است....» به شکل گچبری تزیین شده است. همچنین مقرنسکاریهای بسیار زیبا به رنگ قهوهای که سردر ورودی تکیه و کتیبه سنگنوشته مقبره نقش بسته است.
اطراف صحن تکیه حجراتی وجود دارد که از آن جمله حجرهای است که خط میرعماد در آن گچبری شده و مشهور است که این اتاق مکانی بوده که هنرمندان و استادان بزرگ خط در آن حضور مییافتند و مستقیماً از روی این خط زیبا مشق مینمودند. از آن جمله میرزا رضا کلهر خوشنویس بزرگ خط نستعلیق بوده است که بارها به این تکیه آمده و این خط را سرمشق خویش قرار میداده است.
کتیبه خوشنویسی میرعماد
در ضلع جنوبی تکیه سقاخانهی کاشیکاری شدهی زیبایی قرار دارد. در صحن تکیه نیز یک سنگاب مکعبی شکل از عهد صفویه وجود دارد که با وجود آسیب بسیار هنوز سالم باقی مانده است.
این تکیه از جنوب به تکیه بختیاری، از شمال به خیابان عطاءالملک دهش، از غرب به منازل
مسکونی و از جنوب غربی به تکیه درویش عبدالمجید منتهی میشود.
1 - میر ابوالقاسم فندرسکی: فرزند میرزا بیک بن سیّد صدرالدین موسوی استرآبادی. متوفّی 1050 ق. عالم عارف، ادیب شاعر، حکیم و فیلسوف بزرگ عصر صفوی.(1)وی همراه شیخ بهایی و میرداماد مکتب فلسفی اصفهان را پایهریزی نمودند. از شاگردان بزرگ وی میتوان به آقا حسین خوانساری، میرزا رفیعا نائینی، ملّا رجبعلی تبریزی اشاره نمود. شهرت وی به اندازهای است که در تمامی کتابهای دورهی صفوی و دوران بعد شرح حال وی به تفصیل آمده است. از آثار وی میتوان به الف) «رسالهی صناعیه» ب) رساله در کیمیا ج) حواشی بر جوک بشست(کتابی در حکمت و عرفان هندی) اشاره نمود. علاوه بر این وی شاعر نیز بوده است. از اشعار اوست:
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی
صورتی در زیر دارد آنچه بر بالاستی
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا، همان با اصل خود یکتاستی
مقبره فیلسوف و عارف واصل میرفندرسکی
1) 37. برای اطلاع از آثار و شرح حال این حکیم فیلسوف به مقاله مجتبایی، فتحاللّه: «ابوالقاسم فندرسکی» در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 172 - 169.
برای جناب میرفندرسکی کرامتهایی نقل شده است. از آن جمله، هنگامی که مرحوم میر به هند رفته بود، بزرگان کفّار بر میرفندرسکی دلیل میآورند که علّت حقانیت دین ما و سستی دین شما آن که مساجد شما زود خراب میشود ولی عبادتخانههای ما چندین سال است بدین محکمی باقی است. میر در جواب آنان میگوید: اگر آن ذکرها که در مساجد خودمان میگوییم، اینجا گفته شود بناهای شما نیز خراب خواهد شد. هندوان از او میخواهند تا آن اذکار را بگوید. میر با خداوند خود در معبد هندوان خلوت میکند و به تضرّع و زاری میپردازد، که ناگهان طاق عبادتگاه شکاف برمیدارد و خراب میشود و این کرامت موجب مسلمان شدن عدّه بسیاری از هندوان میشود.(1)ماده تاریخ فوت آن عالم بزرگوار را چنین آوردهاند: «صد حیف ز آفتاب اوج دانش»(2)
تصویر میرفندرسکی و شیخ بهایی
احوال و مقامات حکیم میرفندرسکی:
در تمامی کتب عصر صفوی از وی به جلال و عظمت نام برده و فضایل علمی و ملکات نفسانی او را ستایش میکنند. مهارت او در تدریس ریاضیات به حدی بود که برای یک مسأله هندسی
بیدرنگ
چندین برهان و راهحل ارائه میکرد. مدّتها در سفر هندوستان بود و ریاضتها کشید. وی با اینکه در نزد سلاطین وقت از جایگاه ویژهای برخوردار بود اما اغلب اوقات خود را با درویشان و فقرا و اهل ذوق و حال میگذراند و پیوسته در تزکیه نفس خود میکوشید. همچنین معروف بود که بدن او کیمیاست و آهن و برنج و مس را اگر به بدن او میمالیدند، طلا میشد. بنا به قولی بعد از فوت او اهالی هند خواستند که قبر او را کَنده و بدن او را به ولایت خود ببرند. از این رو قبر او را از اطراف با ساروج چیدند و محکم کردند. بعضی گویند که سرب را آب کرده و بر اطراف قبر او ریختند تا کسی نتواند این کار را کند. حکایات زیادی در مورد وی گفته شده. از جمله نقل است که سلطان هند به میر گفته بود: معاویه خالالمؤمنین و از کُتّاب وحی است، چرا شما بر او لعنت را جایز میدانید؟ میر گفت: اگر لشکر علیعلیه السلام با لشکر معاویه باهم جنگ کنند تو با کدام طرف خواهی بود؟ گفت با لشکر علیعلیه السلام. گفت: اگر به تو بگوید که گردن معاویه را بزن، چه خواهی کرد؟ گفت: میزنم. پس گفت: بعد از آن که کشتن معاویه را جایز میدانی لعنت کردن او هم جایز است.
همچنین داستان وارد شدن شیر در مجلسی که وی با شیخ بهایی در آن مجلس بودند توسط هنرمندان بر عمارت هشت بهشت کشیده شده بود که هنرمندان بر پردههای نقاشی ترسیم کردهاند(1).
2 - سیّد روحاللّه کشفی: فرزند سیّد محمود. متوفّی 1382 ق. شاعر ادیب، مجموعه اشعارش به نام «تحفه کشفی» به چاپ رسیده است.
3 - عباس بهشتیان: متوفّی 1366 ش. محقّق و دوستدار راستین آثار شهر تاریخی اصفهان، که به نگارش کتاب «بخشی از آثار ملی اصفهان» همت گماشت. در یک کلام او را باید «عاشق به اصفهان و آثار تاریخی آن» دانست که با دلسوزی و مکاتبههای وی بسیاری از آثار باستانی اصفهان از تخریب و نابودی نجات یافت.(2)بر سنگ مزارش این بیت از حافظ حکّ شده است:
من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
4 - حسین شهناز: فرزند شعبانخان تارزن. متوفّی 1358 ق. از پیشگامان موسیقی سنتی در اصفهان. مهدی نوایی اشعار ماده تاریخ فوتش را که متضمن اسامی دستگاههای موسیقی میباشد
چنین سروده است:
یکی آمد پی تاریخ و نوایی از شوق
گفت با نِی بنوا مُرد حسین شهناز
5 - میرزا محمّدحسین عنقا: فرزند رضاقلی خان همای شیرازی. ملقّب به «ملکالشعراء». متوفّی 1308 ق. ادیب فاضل، شاعر عارف، خوشنویس بزرگ خط شکسته نستعلیق. وی برای احیای شعر و شاعری در اصفهان انجمن ادبی عنقا را تأسیس کرد. از نظر خصوصیات اخلاقی نیز، مردی سخاوتمند بود. از فقرا بسیار دلجویی میکرد و آنچه مازاد بر خرج خود و بازماندگانش بود به مستمندان میبخشید. در بذل و بخشش آنچنان بود که گاه لباسهای خود را در راه به فقرا و مسکینان میبخشید و یکتا پیراهن به خانه باز میگشت. از مال دنیا چیزی نیاندوخت و تا آخر عمر مجرد زیست و در خانه مادری خود سکنا گزید.(1)
از اشعار اوست:
من کیم سرگشتهای در عاشقی افسانهای
خانه بر دوشی دل از کف دادهای دیوانهای
دل گرفت از خانقه ساقی بیاور ساغری
جان فسرد از مدرسه مطرب بگو افسانهای(2)
عنقا در تکیه میر، همانجا که مدفن اوست، اطاقی ساخته بود با اثاثه مختصر که مخصوص اوقات انزوا و عزلت وی بود، گاهی هم با دوستانش که معمولاً از طبقه شعرا و اهل فضل بودند روزها در آن
اطاق بسر میبرد و شب را نیز همانجا بیتوته میکرد.(1)
6 - سیّد محمّدطاهر تویسرکانی: متوفی 1327 ق. عالم فاضل جلیلالقدر. بر سنگ قبرش این بیت حک شده است:
ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم
با پادشه بگوی که روزی مقدّر است
7 - داراب افسر بختیاری: متوفی 1350 ش. از شعرای برجسته بختیاری. قصیدهی «مدحیه» در مورد حضرت علیعلیه السلام را بیش از دیگر اشعارش دوست میداشت. وی به لهجه لری و فارسی شعر میسرود. از اشعار اوست:
.... ای رفیقان آنچه من فهمیدم از دنیای دون
زندگانی در جهان رنج و ملالی بیش نیست
دل به دنیا هرکه بندد عین نادانی اوست
نعمت دنیای دون وزر و وبالی بیش نیست
گر کسی پرسد که افسر کیست برگویش جواب
بختیاری زادهای افسرده حالی بیش نیست(2)
از دیگر اشعار اوست:
مَشِکن دل اسیری که به بند بسته باشد
که تو را خبر نباشد ز دلی که خسته باشد
منما ستم تو هرگز به ضعیف مستمندی
به جوی نیرزد آن دل که دلی شکسته باشد
گرهی ز زلف، بگشا دل ما ز غم رها کن
برهان تو دردمندی که به بند بسته باشد
نروم پی نگاری که ز من برید الفت
نشود شکار صیدی که ز بند جسته باشد
پی وصف زلف یارش چه فصیح گفت «افسر»
که نهان بزیر هر مو دل دسته دسته باشد(1)
8 - میرزا تقیخان سرتیپ حکیمباشی: فرزند محمّدهاشم. متوفّی 1303 ق. طبیب و ادیب، محقق و روزنامهنگار، وی روزنامه «فرهنگ» را در اصفهان منتشر کرد. او صاحب تألیفات بسیار از جمله «گنج شایگان» در جغرافیای خوزستان و کتابهای بسیار دیگر است. ماده تاریخ فوتش چنین است: «آه افلاطون دوم رفت زین دنیا برون»(2)
9 - کمالالدین مجلسی: فرزند نورالدین مجلسی. متوفّی 1387 ق. متخلص به «عاکف» شاعر ادیب فاضل. از اشعار اوست:
پرده بردار ز رخسار جهانافروزت
تا مه و مهر به گردون همه رسوا داری
نه همی در دل من جای گرفتی همه عمر
بلکه در هر دل شوریده تو مأوا داری(3)
الف - تکیه درویش عبدالمجید طالقانی: فرزند عبداللّه. متوفّی 1185 ق. از اهالی طالقان.
ای گشته مثل ز خوشنویسی ز نخست
مفتاح خزاین هنر خامهی توست
تا کرده خدا لوح و قلم را ایجاد
ننوشت کسی شکسته را چون تو درست
«حاجت شیرازی»
بزرگترین خوشنویس خط شکسته در تاریخ خوشنویسی ایران است. وی در لباس فقر و درویشی به اصفهان آمد. در اثر عشق و علاقه به کسب فضایل پرداخت و در خط شکسته به مقامی رسید که بر همهی استادان این فن مقدم گردید. وی در اشعارش نام خود(مجید) را تخلّص نهاده بود. دیوان اشعارش دو هزار بیت میباشد. وی با اینکه در جوانی درگذشت آثار هنریش چنان زیبا است که کمتر از خوشنویسان این خط، چنین آثاری باقی مانده است. آذر بیگدلی ماده تاریخ وفاتش را چنین گوید: «شده ایوان جنان منزل درویش مجید»
این بیت از اوست:
ظلم است که بیرون کُنیَم از قفس اکنون
کز جور توام ریخته شد بال و پر آنجا
پرسید کسی دوش ز بزمت خبر از من
پنداشت که من داشتم از خود خبر آنجا
دور از تو مجید آرزوی خلد ندارد
کانجا که تویی از همه خوبتر آنجا(1)
از جمله آثار زیبای او کتابت «گلستان سعدی» است که در موزهی کاخ گلستان تهران نگهداری میشود.
ب - تکیهی بختیاریها: در جنوب شرقی تکیهی میر در پایان قرن 13 هجری قمری حجراتی اضافه گردید که به تکیهی بختیاریها معروف است به طوری که بیش از یکصد قبر از این خاندان در این تکیه وجود دارد که هریک از آنها سنگ مرمرهای نفیس و خطوط عالی و بینظیر دارد. این مجموعه آرامگاهی از سال 1299 هجری قمری برای حسینقلیخان ایلخانی، که به نیرنگ ظلّ السلطان به قتل رسید، بنا شد و پس از آن فرزندان و خاندانش در آن مدفون شدند.
1) 49. برای کتابشناسی کامل در مورد وی ر. ک: فصلنامه میراث شهاب، سال ششم، شماره دوم، تابستان 79، ص 34.
این تکیه خود حیاط جداگانهای دارد. اتاق اصلی تکیه به شکل چلیپایی و سقف گنبدی و اُرُسی با شیشههای رنگارنگِ بسیار زیبای آن، چشم هر بینندهای را به سوی خود جلب میکند. در همین اتاق میتوان سنگ قبرهای نفیس موجود در تخت فولاد را به همراه خطوط بسیار عالی و حجاری کمنظیر آنها مشاهده کرد. زیباترین این سنگ قبور متعلّق به حسینقلیخان بختیاری ایلخان به تاریخ 1299 هجری قمری است.
روبروی همین اتاق، یک اتاق پنجدری زیبایی با گچبریهای برجسته و آیینه کاریهای ظریف، اختصاص به قبور زنان بختیاری دارد.
این تکیه از سوی مجموعه تاریخی فرهنگی مذهبی تخت فولاد مرمّت و بازسازی شده است.
مدفونین تکیه
1 - حسینقلیخان ایلخانی: فرزند جعفر قلیخان، مقتول به سال 1299 ق. از خوانین و سران مشهور ایل بختیاری. ظلالسلطان وی را به نیرنگ و توطئه در اصفهان به قتل رساند و وی را در این گوشه از تخت فولاد دفن نمود. پس از دفن این شخصیت بختیاری بود که سایر سران بختیاری از جمله پسرانش به این قسمت توجه نموده و مکان دفن این خاندان گردید. وی فردی شاعر و ادیب نیز بوده و در اشعار «سیّاره» تخلّص مینمود.(1)
1) 50. مهدوی، مصلح الدین: سیری در تاریخ تخت فولاد، ص 83.
2 - علیقلیخان سردار اسعد(دوم) بختیاری: فرزند حسینقلی خان ایلخانی، متوفّی 1336 ق. وی در حوادث مشروطه از اعضای مؤثر و فعّال بوده و به تشویق او کتابهای:
الف) تاریخ بختیاری ب) سفرنامه برادران شرلی ج) سفرنامه تاورنیه د) مجلدات کتاب آبی دربارهی ایران به فارسی ترجمه و چاپ گردیده است.
3 - جعفرقلیخان سردار اسعد(سوم): فرزند علیقلی خان سردار اسعد، متوفّی 1352 ق. از سیاستمداران عصر پهلوی اوّل که در اواخر عمر به زندان افتاد و به دستور رضاخان به قتل رسید.
4 - نجفقلیخان صمصامالسلطنه: فرزند حسینقلی خان ایلخانی. متوفّی 1349 ق. وی برادر بزرگ علیقلیخان بختیاری بود که بعد از فتح تهران همراه برادرش از افراد صاحب قدرت در دولتهای پس از مشروطه بود.(1)
5 - بانو ویکتوریا افسُرده: فرزند عبدالکریم آشفته. وی شعر میسرود ولی به مناسبت پیشامدهای روزگار طبعش افسرده شد و دیگر شعر نمیگفت.(2)
بر روی سنگ قبرش این اشعار در احوال او گفته شده:
ریشهی امید او را آفتی بیمار کرد
تندی طوفان عشقی کار او یکسر نمود
در بهار زندگانی رنگ پاییزی گرفت
در نگاهش زندگانی جلوهی دیگر نمود
تکیه میرفندرسکی
در انتهای قسمت جنوبی تخت فولاد که امروزه محدودهی نیروی هوایی سپاه قرار دارد، بقعهی زیبایی متعلّق به دورهی صفویه وجود دارد که به دستور شاه سلیمان صفوی بر مزار فیلسوف بزرگ آن دوره میرزا رفیعالدین نائینی متوفّی 1082 هجری قمری بنا گردید.
بقعه میرزا رفیعا
معماری این بقعه به شکل یک بنای هشتضلعی با گنبد دوپوش میباشد. مزیت گنبد دوپوش آن است که علاوه بر کاستن فشار زیاد گنبد بر روی بنا، به استحکام و طول عمر آن نیز میافزاید. گنبد ناری شکل آن با کاشیکاری اشکال هندسی گوناگون تزیین شده است. رنگ سفید بر زمینه گنبد بر سایر رنگها برتری دارد. در گردنهی گنبد دو ردیف کاشیکاری وجود دارد. ردیف اوّل به خط بنایی مشکی بر زمینه کاشی «آیةالکرسی» و اسامی «محمّد» و «علی» تزئین شده است. و در ردیف دوم به
خط بنایی اسماء اللّه شامل: «یا برهان، یا غفران، یا سبحان، یا منّان» تزئین گردیده است.
در بدنهی دیوار بقعه نیز به خط بنایی بر زمینه رنگ سفید اسامی «محمّد و علی» تکرار گردیده است.
در محدودهی هوانیروز تکیههای دیگری نیز بوده که امروزه هیچ اثری از آنها مشاهده نمیشود. مثل تکیه سادات طالقانی، تکیه سادات کتابفروش که مشاهیر و بزرگانی در آن مدفون بودهاند(رحمةاللّه علیهما).(1)
این تکیه در سمت راست خیابان آزادگان در محدودهی فرودگاه قدیم اصفهان واقع گردیده است.
1 - میرزا محمّد رفیع طباطبائی نائینی: فرزند سیّد حیدر بن زینالدین. متوفّی 1082 ق. هجری قمری مشهور به «میرزا رفیعا». نسبش از طرف پدر به امام حسنعلیه السلام و از طرف مادر به امام حسینعلیه السلام میرسد. میرزا ابوالحسن جلوه از حکمای بزرگ دوره قاجار نسبش به این فیلسوف عالیقدر میرسد.(2)یکی از بزرگترین فلاسفه و علمای عصر صفویه میباشد. اساتید وی شیخ بهایی، میرفندرسکی، میرداماد بودهاند. از شاگردان برجسته وی علّامه مجلسی، شیخ حرّ عاملی و سیّد نعمتاللّه جزایری را میتوان نام برد. علّامه مجلسی در کتابهایش از وی با احترام یاد میکند و با عنوان «سیدالحکماء المتألهین» وی را میستاید. وی در فقه، فلسفه، تفسیر و حدیث، استاد مسلّم بود. از آثار ارزشمندش میتوان: الف) شجرهی الهیه: در اصول عقاید به فارسی ب) شرح اصول کافی ج) شرح صحیفهی سجّادیه را نام برد. وی در شعر نیز استاد بود. از اشعار اوست:
این قوم که بر خود نگرانند همه
از دیدهی خویشتن نهانند همه
عالم بحر است و خلق عالم همه موج
بیهوده به هر طرف روانند همه(1)
این ماده تاریخ بر سنگ قبرش حک شده است: «مقامٌ رفیعٌ مقامٌ رفیع».
در نزدیکی قبور این عالم بزرگوار، قبور علمای برجسته دیگری نیز بوده که در موقع ایجاد فرودگاه از بین رفته است از جمله میتوان به این موارد اشاره نمود:
وی از نوابغ علم و ادب در دو قرن اخیر بود که در کلیه علوم ادبی و فقه و اصول استاد و در انواع حکمت از اشراقی و مشایی و ریاضی یگانه دوران و مخصوصاً در علوم غریبه و فلکیات متخصص و متبحر بود. وی در مدرسهی میرزا حسین و نیز همواره در منزل مسکونی خود در پهلوی مسجد سیّد، حوزه درس گسترد و طلاب علوم در ادبیات و فقه و اصول و کلام و منطق و معانی و بیان به درسش حاضر و چندین نفر از بزرگان از مجلس درس او بیرون آمدهاند.
از جمله شاگردانش میتوان به: میرزا حسن وحید دستگردی، میرزا محمدحسین ملاذ روضاتی، شیخ عباسعلی ادیب حبیبآبادی، میرزا محمدحسن روضاتی، شیخ اسماعیل کلباسی و میرزا سیّد حسن روضاتی اشاره نمود. وی در سخنسرایی نیز به مرتبهای بلند نایل و از معاریف شعرای عصر خود بود و به عربی و فارسی شعر میگفته است و بخصوص مراثی او مورد توجه مدّاحان و
1) 55. جهت کتابشناسی شرح حال و آثار این حکیم فیلسوف، ر. ک: حسینی زنوزی، میرزا محمّد حسن: ریاضالجنة، ج 2، ص 75 - 71.
مرثیهسرایان بوده است. نخستین شعری که گفته در محضر فقیه اعظم شیخ انصاری استادش بوده که در معنای «جیبی قمر بل شمس» بدیهتاً سروده:
تشبیه رخت به ماه کردم!
شمسی و من اشتباه کردم
مرحوم مدرس بیدآبادی برای تحصیل معاش همواره به تحریرات شرعیه اشتغال داشته است و در خانهی مسکونیاش بدان کار همت میگماشت. از آثار و تألیفات او است: 1 - مرآت المصنف در احوال مؤلف انیساللّیل مرحوم حاجی میرزا محمدرضا کلباسی. 2 - دیوان اشعار نزدیک به شش هزار بیت.
ایشان دارای اخلاق حمیده و صفات پسندیده بود و با وجودی که علّامهی دهر و جامع فضل و کمال بوده هیچگاه در صدد شهرت نبود و همیشه با کمال زهد و ورع در گوشه انزوا و ریاضت بسر میبرد و با خلوص عقیده بیشتر همّ خود را مصروف سرودن اشعار در مدح و مصیبت پیغمبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام مینمود. آن مرحوم در سن نزدیک به 95 سالگی در روز چهارشنبه 5 ذیقعده سال 1349 قمری برابر با چهارم فروردینماه 1310 شمسی پس از ادای نماز صبح در اصفهان وفات کرد و جسد او را در تختفولاد در تکیهی میرزا رفیعاء نایینی به خاک سپردند که بعداً متأسفانه آن را تسطیح کرده و جزو اراضی فرودگاه میباشد.(1)
مرحوم مدرس هیچگاه در صدد شهرت نبود و همیشه با کمال زهد و ورع در گوشه انزوا به عبادت و ریاضت مشغول و با خلوص عقیده بیشتر وقت خود را سرودن اشعار در مدح پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام میشود. در اشعار ی که حوادث قیام کربلا را به تصویر میکشد در مصیبت جناب حرّعلیه السلام چنین میسراید:
[هنگامی که جناب حرّ خدمت امام حسینعلیه السلام حاضر شد] :
... شاها منم آن حرّ که دل زار تو خستم
بگشوده در ظلم و سر ره بتو بستم
قلب تو و اولاد کرام تو شکستم
گیرد اگر ای دست خدا دست تو دستم
دست از دو جهان باز کشیم خوشدل و خرم...
... فرمود حسین ای حسبت نیک و گهر پاک
در حشر شود حشر تو با سیّد لولاک
1) 56. کرباسیزاده: احوال و آراء حکیم مدرس اصفهانی، ص60 و 61.
نز جرم کن اندیشه نه بنما ز گنه باک
یک لحظه فرود آی و بیاسای از ایراک
مهمانی و مهمان عزیز است و مکرم
تا آنجا که وقتی حرّ به شهادت میرسد و امام حسینعلیه السلام بر بالین او حضور مییابد:
آمد بسرش شاه گرفتش ز زمین سر
فرمود که ای در دو جهان حر محرر
حری تو بدانسان که شدت نام ز مادر
خوش باش که هستی بر مادر صف محشر(1)
1) 57. دیوان یحیی اصفهانی، صص 382 - 380.
بقعه میرزا رفیعا
تکیهی خوانساری از آثار عهد پایانی صفوی است. آقا حسین خوانساری و فرزندش آقا جمال هردو از دانشمندان آن عصر بودند.
پس از فوت آقا حسین خوانساری در تاریخ 1098 ق. شاه سلیمان دستور داد جهت وی بقعهای عالی بنا کنند.
سبک معماری بقعه با سردر زیبای مقرنسکاری و گنبد دوپوش با کاشیهای نفیس نقرهای جلوه زیبا و شکوهمند به این بنا داده است.
تزئینات داخل بقعه با گچبری آراسته و دور تا دور دیوار داخلی بقعه اشعاری در مدح آقا حسین خوانساری به خط نستعلیق نوشته شده است.(1)علاوه بر این تصاویر نقاشی مربوط به دورهی قاجاریه با موضوعات مذهبی جلوه معنوی خاصی به داخل بقعه بخشیده است از آن جمله: مجلسی است که امام علیعلیه السلام در آن جلوس نموده و امام حسنعلیه السلام و امام
حسینعلیه السلام در دو طرف پدر بزرگوارشان نشستهاند. و یا صحنههایی از وقایع و حوادث کربلا که بر دیوار بقعه ترسیم شده است. این نوع نقاشی به نقاشی قهوهخانهای معروف است.
از ویژگیهای مهم این تکیه بزرگان مدفون در آن میباشند که به جهت دفن علمای بسیار داخل و خارج بقعه به این تکیه لقب «قُبّة العلماء» دادهاند.
بیشتر علمای مدفون در آن نیز از شخصیّتهای بزرگ و معروف اصفهان میباشند. قبور داخل بقعه عموماً از سنگنوشتههای مرمری نفیس به خط ثلث و نستعلیق میباشد. در بیرون بقعه بنای قابل توجّهی با گنبد کوچک کاشیکاری در همان ابتدای درب ورودی تکیه است که مدفون در آن حاج محمّدتقی نقشینه از تجّار نیکوکار و بانی تعمیر مسجد مصلّی و بقعه آقا حسین و آثار ارزشمند دیگر میباشد. همچنین در ضلع غربی تکیه خوانساری قبور خاندان امینالعلما قرار داشته است که اولاد عالم جلیل ملاّ محمّد شفیع خوئی(متوفّی 1265 ق.) بودند.(2)
این تکیه از شمال به تکیه شیخ محمّدتقی رازی(مادرشاهزاده)، از شرق به تکیه آقا محمّد بیدآبادی، از مغرب به خیابان آیتاللّه خوانساری منتهی میشود.
1 - آقا حسین خوانساری: فرزند جمالالدین محمّد خوانساری، متوفّی 1098 ق. معروف به «استاد الکلّ فی الکلّ» و مشهور به «محقّق خوانساری». دانشمند، فقیه و حکیم بزرگ شیعه در دوره صفوی است که به سبب اساتید بسیاری که از محضرشان کسب علم نموده ملقّب به «تلمیذ البشر» بود. از بزرگانی چون میرفندرسکی، ملّا محمّدتقی مجلسی کسب علم نمود. نقل است که در دوران جوانی گرفتار فقر و تنگدستی بود و از شدّت سرما در زمستان در حجرهاش لحاف را
به دور خویش میپیچید و راه میرفت تا گرم شود، ولی سرانجام به جایی رسید که شاه سلیمان جبّه گرانبهای خود را برای او فرستاد و در یکی از سفرها نیابت سلطنت و رسیدگی به کارهای کشوری را به وی واگذار کرد.
وی در کلام، فلسفه و فقه و اصول تبحّر تمام پیدا کرد و ریاست علمی و مذهبی زمان خود بود. وی به عربی و فارسی شعر میسرود. آقا حسین نویسندهای پرکار بود و آثاری فراوان از خود به جای گذاشته است که عبارت است از: الف)«مشارقالشّموس»(در شرح کتابالدروس شهید اوّل) ب) حاشیه بر الهیات شفا ج) حاشیه بر شرح تجرید د) ترجمه صحیفه سجادیه و.... میباشد. ماده تاریخ فوتش چنین است: «امروز هم ملایکه گفتند یا حسین» و به عربی «اُدخلی جنّتی».
این شعر از اوست:
ای باد صبا طربفزا میآیی
از طَرْف کدامین کف پا میآیی
از کوی که برخاستهای راست بگو
ای گرد بچشم آشنا میآیی(1)
2 - آقا جمالالدین محمّد خوانساری: «معروف به آقا جمال» فرزند آقا حسین خوانساری. متوفّی 1122 ق. علّامه محقق، محدّث و متکلّم فقیه اصولی، جامع علوم معقول و منقول. عالمی نکتهسنج و خوشطبع و بسیار پرکار بود، به گونهای که علمای بسیاری مقام علمی او را ستودهاند.
درباره دوری وی از دنیا نوشتهاند: سلطان حسین او را بسیار احترام میگذارد ولی او کمتر درخواستی از سلطان حسین میکرد. دربارهی علاقهی فراوان وی به علم و دانش نوشتهاند: روزی ملاّ محسن فیض کاشانی عازم حجّ بود وقتی وارد اصفهان شد به منزل آقا حسین خوانساری مهمان شد. آقا جمال به حضور او شتافت. ملّا محسن مسألهای از او پرسید و آقا جمال نتوانست بر آن جواب دهد. ملّا محسن گفت: «حیف که درِ خانه آقا حسین بسته شد.» این سخن در آقا جمال تأثیر به سزا نمود و تصمیم گرفت به شدّت به تحصیل بپردازد. وقتی که ملّا محسن از مکّه بازگشت و دوباره به خانه آقا حسین وارد گردید و با آقا جمال صحبت نمود، دید که صاحب فضیلت شده است و گفت: «این آقا جمال، غیر آن جمالی است که ما پارسال او را دیدیم».(2)آقا جمال معاصر با علّامه مجلسی بوده و با وی رقابت علمی نیز داشته است. وی صاحب آثار ارزشمندی همچون الف) ترجمه و شرح غُرَر و دُرَر، ب) حاشیه بر شرح لمعه، ج) ترجمه مفتاحالفلاح شیخ بهایی، د) حاشیه شرح اشارات، ه ) مبدأ و معاد و بسیاری کتب و آثار دیگر است. این عالم بزرگوار در ماه رمضان درگذشت و در تاریخ فوتش سروده شد:
رفت چون در ماه صوم آن آفتاب از شهر علم
باز کرد ابواب جنت را به رویش ذوالجلال
سال فوتش را به فاتح هاتفی از غیب گفت
«کرد ایزد با حسین بن علی حشر جمال»(1)
در مقامات آقا حسین و آقا جمال خوانساری گویند روزی در مجلس شاه سلیمان سخن از علم و فضل آقا حسین گردید. گروهی از علما، آقا حسین را بر آقا جمال ترجیح داده و گروهی دیگر آقا جمال را ترجیح میدادند. در آخر شاه سلیمان گفت: «آقا حسین افضل است. به جهت آنکه تحصیل علم را به ریاضت نموده و آقا جمال به تنعّم و آسایشی که پدرش فراهم نموده، ابواب فضیلت را بر روی خود گشوده است».(2)
آقا جمال خوانساری معاصر با علامهی مجلسی بزرگوار بود و با وی دوستی و همراهی مینمود. در بزرگی مقام وی نیز همین نکته کافی است که پس از درگذشت علامه مجلسی(رحمةاللّه علیه) در 27 رمضان 1110 ه . ق. آقا جمال در مسجد جامع بر پیکر مطهر علّامه مجلسی نماز خواند.(3)همچنین یکی از کرامات مهم در تخت فولاد مربوط به قبر آقا جمال است. نقل است هنگام دفن مرحوم حاج شیخ اسداللّه فهامی در بین قبر آقا حسین و آقا جمال خوانساری به قبر شریف مرحوم آقا جمال راه باز شد و جسد مطهر ایشان تر و تازه بود.(4)
3 - ملّا مسیح کاشانی: متوفی 1120 ه . ق. عالم فاضل ادیب. داماد آقا حسین خوانساری. در اشعارش «صاحب» تخلص میکرد. از آثارش الف) تحفهی سلیمانیه(ترجمه ارشاد شیخ مفید) ب) منشآت را میتوان نام برد.
4 - ملّا محمّدباقر فشارکی: فرزند محمّدجعفر. متوفّی 1314 ق. علّامه فقیه و از مراجع تقلید که در ترویج احکام دین و احادیث ائمه(علیهماالسلام) تلاش زیادی داشت. وی بنیانگذار مراسم احیای شبهای جمعه و دعای کمیل در اصفهان میباشد. عالمی خوشمحضر بود به طوری که عالم و عامی جذب سخنان او میشدند. حدود سی اثر داشته از جمله آنها کتابهای ارزشمند «عنوان الکلام» و «آداب الشریعه» است.(5)
از آقامیرزا یحیی مدرس(معروف به کاشیپز مدفون در تکیه میرزا رفیعا) نقل میفرمود که میگفت: نزد استادم آخوند کاشی [در تکیه ملک دفن میباشد] بودم و از وی برای صرف افطار(در یکی از شبهای قدر)دعوت کردم. آخوند به منزل ما تشریف آورد و پس از صرف افطار فرمود: میرزا یحیی، مثنوی داری؟ گفتم بلی فرمود: بیاور و آخوند هم که عشقی به مثنوی داشت شروع کرد به خواندن. صدای ایشان به گوش پدرم که فردی عابد و متعصب بود رسید. مرا صدا زد و پرسید این کی است که امشب آوردهای؟ گفتم قدری آهسته باشید ایشان آخوند کاشی است. گفت: شب قدر به جای دعا مثنوی مولوی میخواند...؟! میرزا یحیی اگر بیرونش نکنی عاقت میکنم! من بد جایی گرفتار شده بودم، از یک طرف شب قدر است و عاق پدر موجب عدم استجابتِ دعا خواهد شد و از طرف دیگر آخوند هم پدر روحانی من بودو حقی بزرگ بر گردنم داشت. بالاخره به فکرم رسید که با جناب آخوند به جلسه احیا برویم. به نزد آخوند رفتم و گفتم آقای آخوند خوب است امشب که شب احیا است به مسجد برویم. سرانجام با آخوند به بیرون از منزل رفتیم و همینطور رفتیم تا رسیدیم به مسجد قطبیه که جناب آخوند ملا محمدباقر فشارکی در آنجا احیا میگرفت. وارد شدیم، دیدم عجب غوغایی است. با آخوند کاشی - که به هیاهو و داد و فریاد کردن اعتقادی نداشت - داخل جمعیت شدیم و نشستیم. مرحوم فشارکی آن شب، سنگ تمام گذاشت و چراغها را خاموش کردند و غوغای عجیبی در مسجد بوجود آمد و هنگامی که از مسجد بیرون آمدیم متوجه شدم که آخوند کاشی چشمهایش اشکآلود است. از اینکه آخوند هم استفادهای برده خوشحال شدم و گفتم آقای آخوند مثل این که پای منبر این آقا، به شما حالی دست داده است. فرمود: از بس که این آقا غوغا نمود و گریه میگرفت معلوم است سنگ هم که بود گریهاش میگرفت.(1)
5 - ملّا حسینعلی تویسرکانی: فرزند نوروز علی. متوفّی 1286 ق. عالم فاضل، مجتهد محقّق، فقیه عابد. صاحب آثار ارزندهای چون: الف) کشفالاسرار در یازده جلد فقه استدلالی ب) نجاتالمؤمنین در اصول دین و اخلاق ج) رساله عملیّه د) فصلالخطاب و بسیاری از آثار دیگر است.
وی استادی بسیاری از بزرگان اصفهان همچون آخوند ملاّ محمّد کاشانی و میرزا عبدالغفار
1) 67. کرباسیزاده: نگاهی به احوال و آراء حکیم مدرس، ص112.
تویسرکانی را بر عهده داشته است.(1)
عارف ربّانی آخوند ملّا محمد کاشانی(آخوند کاشی) میفرمودند که در ایام تحصیل در مدرسه جده ساکن بودم. سالی در شب 9 ربیعالاول که آن را عیدالزهراء مینامند با طلاب مدرسه اجتماعی فراهم کرده و تا صبح شادی کردیم و آن را عید قرار دادیم. من از این حالت بسیار خوشم آمد و با خود خیال کردم بد نیست هر چند ماه یک مرتبه این عمل تجدید شود تا رفع خستگی ایام تحصیل بشود. روی همین نظر پس از یکی دو ماه خودم پیشقدم شدم. وسایل خوشی و تفریح فراهم کردم و طلاب مدرسه را به حجرهی خویش دعوت نمودم و تا پاسی از شب رفته به خوشی گذشت. جمعیّت متفرق شدند و من خوابیدم. در عالم رؤیا مشاهده کردم که در منزلی وارد شدهام. دو نفر آمدند نزد من و اظهار داشتند پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله تو را میخواهد. من از ترس بر خود لرزیدم و دنبال آنها به حرکت درآمدم. وارد شدیم به اطاق بزرگی که ظاهراً حضرت رسولصلی الله علیه وآله در یک گوشهی آن قرار گرفته بودند و اطراف ایشان علماء و فضلا، بودند. من از جملگی آنها فقط مرحوم عالم بزرگوار ملّا حسینعلی تویسرکانی که استادم بود شناختم، دیگران را نشناختم. پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند چوب و فلک بیاورید فوراً حاضر کردند. دستور دادند که ملّا محمّد کاشانی را بخوابانید و چوب بزنید که دیگر از این کارها نکند.
من از ترس و وحشت میلرزیدم و قدرت تکلم نداشتم. مرحوم حاج ملّا حسینعلی به خدمت ایشان اظهار کرد او را به من ببخشید. او طلبهی بدی نیست اشتباه کرده است و شروع کرد به عذرخواهی. حضرت رسولصلی الله علیه وآله مرا به استادم بخشیدند از وحشت از خواب پریدم. قبل از اذان صبح بود دانستم که عمل دیشب من که طلّاب را دعوت کردهام و آنها را از مطالعه باز داشتهام عمل اشتباهی بوده و این عمل عیش و سرور در شب عیدالزّهراء در جهت دیگر ممدوح است و الّا نباید وقت و عمر را تلف کرد.(2)
6 - میرزا رحیم شیخالاسلام: متوفّی 1249 ق. عالم جلیل و از اعقاب محقّق سبزواری است. سنگ قبری عالی و نفیس به خط نستعلیق برجسته دارد و ماده تاریخ فوتش چنین است:
نوشت کلک ضیا از برای تاریخش
رحیم را که کند رحم جز رحیم بعقبا(1)
7 - میرزا حیدرعلی مجلسی: فرزند میرزا عزیزاللّه. متوفّی 1214 ق. عالم جلیل، محدّث و رجالی بزرگوار، از علمای بزرگ عصر زندیه و اوایل قاجار است. اثر ارزشمندش «تذکرةالانساب» در انساب خاندان مجلسی اصفهان میباشد.
8 - سیّد محمّدشفیع جزایری شوشتری: از اعقاب سیّد نعمتاللّه جزایری. متوفّی 1274 ق. عالم فاضل محقق جلیل، عالم در علم رجال و صاحب آثاری از جمله: الف) کشفالریاض)4 جلد) ب) حاشیه بر نقدالرجال میباشد.
9 - ملّا محمّدصادق پیکانی: فرزند ملاّ احمد، متوفّی 1290 ق. عالم ربّانی و فقیه جلیل. از شاگردان برجسته شیخ مرتضی انصاری بود. جسد وی را جزو اجساد جاویدان میدانند. زیرا هنگام دفن یک عالم کنار قبر ایشان با جسد تازهی این عالم بزرگوار مواجه شده بودند.(2)
10 - میر سیّد علی طباطبایی بروجردی: متوفّی 1306 ق. عالم ربّانی و فقیه محقّق. صاحب الف) اصولالفقه(دوره کامل) ب) «شرح هدایه شیخ حرّ عاملی». وی نزد بزرگانی چون حاج محمّدجعفر آبادهای و سیّد اسداللّه شفتی بیدآبادی کسب علم کرد و به مقام اجتهاد رسید. وی پدر بزرگوار سیّد ابوالحسن بروجردی مدفون در تکیهی بروجردی است.
11 - حاج میرزا زینالعابدین اشرفالکتّاب: فرزند محمّدتقی. متوفّی 1295 ق. مشهور به «سلطانی» خطّاط و خوشنویس. در خط نسخ استاد مسلّم روزگار خویش بود. قرآنهای به خط او معجزهای در خط نسخ است. وی بیش از هفت بار قرآن را بطور کامل نوشت. وی صد و ده سال و بلکه بیشتر عمر نمود. با این حال هیچ سستی و لرزش دست پیدا نکرد و به محکمی دوره جوانی مینوشت. حتّی به عقیدهی بعضی اساتید خط در پیری پختهتر و محکمتر از جوانی مینوشت.(3)
12 - میرزا حسنعلی مجلسی: فرزند ابوطالب الماسی. متوفّی 1227 ق. او از خاندان علّامه محمّدتقی مجلسی عالمی فقیه به ویژه در علوم فقه، اصول، حدیث و ادبیات عرب و تاریخ است.
13 - شیخ اسداللّه فهامی: عالم عابد و پرهیزگار، متوفی 1372 ه . ق. وی مدّت بیست سال تمام در
تکیهی خوانساریها دعای کمیل میخواند و وصیّت نمود بین قبر آقا جمال و آقا حسین دفن شود. وی مؤسس مراسم دعای ابوحمزهی ثمالی در شبهای ماه مبارک رمضان در اصفهان بود؛ نقل است پس از درگذشت وی آیتاللّه فانی در خواب دید که فرشتگان زیادی به طرف وادیالسلام میروند. وقتی علّت را میپرسد، جواب میدهند که حاج شیخ اسداللّه را میآورند.(1)
1) 73. فهامی، مهدی: یکصدوبیست حدیث طلایی، ص 9.
تصویر
این تکیه متعلّق به اواخر عهد صفویه و بقعهای چلیپاییشکل داشت. ولی بر اثر گذشت زمان دچار تخریب گردید. تکیه را جهت عالم جلیل، فقیه برجسته و مفسّر بزرگ مرحوم سیّد رضیالدّین محمّد بن محمّدتقی شیرازی متوفّی 1113 ق. بنا نمودند. ده سال بعد 1123 ق. پس از درگذشت و دفن آقا میرزا محمّدباقر عاملی معروف به «پیشنماز» این تکیه اهمیّت و رونق بیشتری یافت. قبور اولاد و اعقاب وی مانند قبر مرحوم میرزا مهدی نایبالصدر که از علمای ممتاز روزگار خود و علاوه بر تبحّر در علوم و اخبار به دیانت و تقوی نیز معروف بود در این تکیه قرار دارد. علاوه بر این قبر میر سیّد احمد علوی عاملی داماد و شاگرد میرداماد و فرزند بزرگوارش سیّد عبدالحسیب نیز در این تکیه قرار داشته که آثار قبر از بین رفته است.
روبروی تکیهی خوانساری نرسیده به تکیهی میرزا محمّدباقر چهارسوقی، دست چپ، تکیهی آقا سیّد رضی است. دسترسی به تکیه از طریق خیابان آیتاللّه خوانساری امکانپذیر است.
این تکیه از سمت جنوب شرقی به منازل مسکونی، از شمال به مصلّای تخت فولاد و از غرب به تکیهی آقا میرزا محمّدباقر چهارسوقی محدود میشود.
1 - آقا سیّد رضیالدینمحمّد حسینیشیرازی: فرزند محمّدتقی، متوفّی1113ق. عالمجلیل، فقیه مفسّر، صاحب«نورالانوار و مصباحالاسرار» بهعربی در تفسیرقرآن کریماست. از اساتید برجستهی
او میتوان به فیض کاشانی و شیخ حرّ عاملی اشاره نمود.(1)(برخی از مردم اصفهان عقیده خاصی نسبت به صاحب قبر آن دارند و برای برآورده شدن حاجاتشان به قبر این عالم متوسّل میشوند).
1) 74. عقیلی، سیّد احمد و خلیلیان، حمید: جلوه قرآن در خاک تابان(شرح حال مفسرین مدفون در تختفولاد)، ص 19 - 17.
2 - سیّد محمّدباقر پیشنماز: فرزند سیّد علیرضا حسینی عاملی. متوفّی 1123 ق. جدّ سادات عاملی. وی پیشنماز مسجد جامع عباسی بود و کتابهای بسیاری را وقف نمود. مجتهد عالیقدری که از علامه مجلسی، آقا حسین خوانساری، شیخ حرّ عاملی اجازه دریافت نموده بود.(1)
3 - میر محمّدمهدی نایبالصدر: از اعقاب محمّدباقر پیشنماز، متوفّی 1267 ق. وی از علمای ممتاز عصر خود بود و در بیشتر علوم عصر خود جامعیّت داشت. آخوند گزی مینویسد: هر کتابی که به دست او افتاده تحقیقات و حاشیههای مهمی بر آن مینوشته است.(2)
4 - میر سیّد محمّد دربامامی: فرزند سیّد عبدالوهاب حسینی، متوفّی 1359 ق. عالم پرهیزگار، مدرّس برجستهی مدرسهی نیمآورد. پس از فوت با اجازه آیتاللّه حاج سیّد علی نجفآبادی در قبر جدّ مادری خود(آقا محمّدباقر پیشنماز) دفن گردید.(3)
5 - میرزا حسین عارفچه: متوفّی 1322 ق. وی محدّث ادیب شاعر و از وعاظ معروف اصفهانبود. از آثارش الف) زادالعارفین ب) انیسالواعظین را میتوان نام برد.
6 - محمّدعلی عارفچه: فرزند میرزا حسین عارفچه، متوفّی 1380 ق. شاعر ادیب و از مرثیهخوانان و مدّاحین خاندان نبوّت که عمری را به زهد و قناعت گذراند، و صاحب آثار ارزشمندی چون الف) تذکرةالشّعراء ب) هدیةالمعصومین و آثار دیگر میباشد.(4)
از اشعار اوست:
.... چار چیز آوردهام یارب که در گنج تو نیست
نیستی و حاجت و فقر و فنا آوردهام
با کمال بینوایی در برت ای ذوالجلال
اشک چشم و ناله و آه و نوا آوردهام....
7 - سیّد احمد بن سیّد مرتضی شیرازی: متوفّی 1126 ق. از علمای فاضل جلیلالقدر.
8 - آقا سیّد علیاصغر حسینی برزانی: فرزند سیّد محمّدحسین. متوفی 1395 ق. عالم فقیه زاهد. از مدرّسین عالیمقام مدرسهی صدر که به خصوص در تدریس کتاب «قوانینالاصول» استاد منحصر به فرد و بینظیری بود. از اساتید بزرگی چون آیتاللّه سیّد محمّدباقر درچهای و آیتاللّه ضیاءِالدین عراقی کسب علم نمود.(1)
1) 79. مهدوی: تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج 3، ص 255.
علمایی که آثار قبور ایشان از بین رفته است عبارتند از:
1 - میر سیّد احمد علوی: فرزند سیّد زینالعابدین بن عبداللّه عاملی، متوفّی پس از 1054 ه . ق. در این تکیه دفن شده امّا صورت قبر مشخصی ندارد. وی یکی از چهرههای درخشان مکتب فلسفی اصفهان به شمار میآید. نسب وی به محمود دیباج فرزند امام صادقعلیه السلام میرسد.(1)
پروفسور هانری کربن در مورد وی میگوید: «این عالم و فیلسوف متأله مکتب فلسفی اصفهان، کاملاً زبان عبری را میدانسته است تا جایی که عین متن کتاب عهد عتیق(تورات) را شرح میکند و آن متن عبری را به حروف عربی مینویسد و سپس کلمه به کلمه به فارسی ترجمه مینماید».(2)وی جامع علوم معقول و منقول بود و از میرداماد و شیخ بهایی اجازه دریافت داشت. صاحب شرح قبسات استاد خود میرداماد، «لطایف غیبیه» مناهجالاخبار در شرح استبصار، شرح شفا، و علاوه بر این، صاحب آثار ارزندهی بسیاری است.(3)
2 - سیّد عبدالحسیب بن سیّد احمد علوی: متوفّی 1121 ق. عالم فاضل و صاحب آثار ارزشمندی چون: الف) سدرةالمنتهی ب) منهاجالشارعین.
یک حکایت
نقل است برخی حاج محمّدتقی نقشینه تاجر معروف و فرد نیکوکاری که در ابتدای ورودی تکیه خوانساری مدفون است، را در خواب دیده و از احوالش پرسش نمودند. در جواب اشاره به تکیه و قبر مرحوم میرزا محمّدمهدی نایبالصدر نموده و اظهار داشت: «به برکت وجود این بزرگوار و در پناه او آسودهایم». برخی از معتمدین مورد وثوق نقل میکنند پس از گذشت یک قرن از وفاتش دیوارهی قبر او فرو ریخت و جسد مطهر این عالم را بدون آنکه خدشهای به آن وارد شده باشد مشاهده نمودند.(4)
تصویر
از بناهای تاریخی متعلّق به اواخر صفوی و منسوب به میرمحمّداسماعیل خاتونآبادی(1)(متوفّی 1116 ق.) از سادات حسینی و جدّ سادات پاقلعهی اصفهان است.
تنها تکیهی موجود در تخت فولاد است که خصلت مسجد - مدرسه و تکیه را دارد. بانی تکیه خود میر محمّداسماعیل خاتونآبادی است. وی یکی از بزرگترین علماء و حکمای عهد صفویّه بود که در تخت فولاد مدرسهای ساخت و خود در آن اقامت نمود و در آن به تدریس و نوشتن تفسیر بزرگ قرآن پرداخت و پس از وفات در همان حجرهی خود دفن گردید. این مدرسه بعدها به تکیهای تبدیل شد که بسیاری از علمای خاندان خاتونآبادی در آن مدفون شدند. بنای اصلی شامل مسجد و محل تدریس و مرقد اوست.
بنای تکیه خاتونآبادی از چند طبقه تشکیل شده است: طبقهی زیرین سرداب و طبقهی همکف محل عبادت میر محمّداسماعیل بوده است. صحن تکیه شامل حجرات و مقابر؛ طبقهی دوم اطاق بزرگ مصفای سهایوانی تکیه و طبقه آخر گنبد کاشیکاری بسیار زیبایی است که در نهایت ظرافت با اسلوبی بسیار زیبا و دلنواز ساخته شده است که گنبد زیبای مدرسه چهارباغ را در خاطر بیننده تداعی میکند.
کتیبهی پایهی دور گنبد به خط ثلث بسیار عالی به رنگ سفید بر روی زمینهی لاجوردی است که آیات «فَطَفِقَ مَسحاً بِالسُّوقِ وَ الاَعْناقِ...» و «قال ربّ اغفرلی وهب لی مُلکاً لا یَنْبَغیِ لاَِحَدٍ مِنْ بَعدی...»(2)به خوبی خوانده میشود. این گنبد گلابیشکل دارای قطری حدود 5 متر و نقوش اسلیمی بسیار زیبا و جذّاب بر زمینهی کاشی فیروزهای است. که نظر هر بیننده را به خود جلب میکند.
نمای داخلی بقعه در ضلع جنوبی مسجد و محراب تکیه قرار دارد که محراب آن را یک مقرنس کاری ساده و بدون تزئینات تشکیل داده است. ضلع غربی بقعه در سه طبقه ساخته شده و در طبقهی زیرین سرداب و مدفن حاج میرزا حسین نایبالصدر از علما و نیکوکاران خاندان خاتونآبادی
است. در ضلع جنوبی صحن تکیه دو اتاق وجود دارد که اتاق اوّل آن مدفن میر محمّداسماعیل خاتونآبادی و محل عبادت و مطالعهی وی نیز بوده است.
فضای درونی اتاق از روحیهی معنوی و روحانی خاصی برخوردار است.
طبقهی دوم همین ضلع را اتاق بسیار باصفای سهایوانی تشکیل میدهد که بر سقف همین اتاق گنبدی ساخته شده است.
ضلع شرقی نیز متشکّل از سه اتاق متّصل به هم است. در اتاق وسط قبر میر محمّدباقر بن میر محمّداسماعیل و در دو طاق پشت و جلوی این اتاق قبور خاندان خاتونآبادی و مشاهیر دیگر تکیه قرار دارد.(1)
بقعهی تکیه خاتون آبادی
در جنوب شرقی داخل تکیهی خاتونآبادی دالانی این تکیه را به
تکیهی آغاباشی وصل میکند.
این تکیه از شمال به کوچهی تکیهی میر و آرامگاه بابافولاد حلوایی، از مشرق به تکیهی آغاباشی
1) 86. راجع به معماری بقعه تکیه خاتونآبادی، ر. ک: همایی: تاریخ اصفهان(مجلد ابنیه و عمارات)، ص 433 و 434 .
و از جنوب به قبرستان عمومی محدود است.
1 - میر محمّداسماعیل خاتونآبادی: فرزند میر محمّدباقر حسینی خاتونآبادی. متوفّی 1116 ق. فقیه عالیقدر، و عالم برجستهی دورهی صفوّی، مفسّر بزرگ قرآن کریم است. وی آثار و تألیفات فراوانی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: الف) تفسیر کبیر در چهارده جلد ب) شرح اصول کافی ج) شرح اعتقادات صدوق د)
تقویم الایمان و آثار دیگر. برای وی کرامات و مقاماتی ذکر نمودهاند.
2 - میر محمّدباقر خاتونآبادی: فرزند میر محمّد اسماعیل. متوفّی 1127 ق. معروف به «ملاّباشی». او از مجتهدین طراز اوّل عصر سلطان حسین صفوی است. اوّلین مدرّس مدرسه چهارباغ اصفهان و صاحب آثار فراوانی که مهمترین آنها عبارتند از: الف) ترجمهی «اناجیل اربعه»
به فارسی ب)ترجمهی مکارمالاخلاق ج) ترجمهی عیون الحساب. وی توسط مخالفینشبه شهادت رسید.
3 - حاج میرزا حسین نایبالصدر: فرزند سیّد محمّدصادق خاتونآبادی و نوادهی میر ابوالقاسم مدرّس. متوفّی 1326 ق. عارف و فقیه وارسته، از فقها و مجتهدین اصفهان در عصر قاجار و از شاگردان برجسته شیخ مرتضی انصاریاست که در سرداب تکیه مدفون میباشد.
4 - حاج سیّد محمّدحسین خاتونآبادی: فرزند حاج میرزا محمود خاتونآبادی. متوفّی 1400 ق. متخلص به «آزاد». شاعر، ادیب و نسبشناس معاصر اصفهان بود. از آثار وی میتوان به الف) دیوان اشعار ب) اغصان طیبه و کتب دیگر اشاره نمود.
از اشعار اوست:
گر صلاح دین و دنیا طالبی ای مرد راه
با خدای خویشتن بگذار کار خویش را
در جهان هرکس بگیسویت نماید یک نظر
میکند آخر پریشان روزگار خویش را
خواهی ار آزاد گردی همچنان «آزاد» رو
تا توانی بندگی کن کردگار خویش را(1)
در مقامات و احوال سیّد محمّداسماعیل خاتونآبادی و پسرش سیّد محمّدباقر خاتونآبادی:
محدّث قمی در شرح حال سیّد محمّداسماعیل مینویسد: «وی عالم فاضل کامل زاهد تارک دنیا بوده، و در علم فقه، اصول، حدیث، تفسیر، کلام، حکمت ماهر بوده و در جامع جدید عباسی در اصفهان مدرّس بود و قریب 50 سال تدریس میکرد و اخذ علم از مولی محمّدتقی مجلسی، میرزا رفیعالدین نائینی و.... نمود و در حال جلیلش نگاشتهاند که در سن 70 سالگی عزلت از خلق نموده، در مدرسهی تختفولاد که از بنای خود ایشان است سکنی نموده، قبر خود را در حجرهای از حجرات کنده، شبها بعد از فریضه مغرب و عشاء در میان آن قبر رفته و تهجّد در قبر گذاشته و بعد از آن از قبر بیرون میآمده و شرح اصول کافی و تفسیر قرآن مینوشته و روزها جمعی از طلّاب مستعدّ که از جمله والد سیّد نعمةاللّه بوده در خدمت ایشان بودند. عاقبت در همانجا وفات نموده و در همان قبر مدفون شد».(2)
به این ترتیب این مفسّر عالیقدر عصر صفوی سهم بسزایی در میراث غنی اسلام و تشیع و فرهنگ اصفهان داشته است. با این حال به دو علّت این عالم بزرگ همچنان گمنام و ناشناخته باقی
مانده است. اوّل معاصر بودن ایشان با شخصیت برجسته علّامه مجلسی، زیرا علّامه مجلسی با کار عظیم تدوین بحارالانوار و تألیف کتب پربار و سودمند به زبان فارسی شهرت علمای معاصر خود را تحتالشعاع قرار داد. و دوم آنکه آثار و نوشتههای این عالم فرزانه به چاپ نرسیده و مورد پژوهش قرار نگرفته است. از این رو شایسته است که آثار وی مورد توجّه محقّقین علوم اسلامی قرار گیرد.(1)
امّا در مورد پسرش سیّد محمّدباقر خاتونآبادی صاحب تتمیم املالآمل مینویسد: میر محمّدباقر بن میر محمّداسماعیل عالمی برجسته و صاحب دو امتیاز بزرگ بود که هیچیک از علما در اکثر زمانها نداشتند: اوّل نوشتههای دلپذیر و سخنان بینظیر. چنانکه صاحب تتمیم آورده: شنیدهام از حبیب خود میرزا ابیتراب که از ملا اسماعیل مازندرانی نقل میکرد که او میفرمود از زمان درس حضرت ادریس نبی - علیهالسلام - تا این زمان هیچ کس خلق نشده که تقریر و بیان او از میر محمّدباقر بهتر و خوشتر باشد. امتیاز دوم وی مقام و موقعیّت برجستهی وی نزد سلطان حسین صفوی. چنانکه سلطان حسین وی را معلّم خود ساخته بود و در ایّام سلطنت نزد وی درس میخواند و او را بر جمیع علمای زمان مقدّم کرده بود و جمیع امرا، حتّی وزیر اعظم، پیش او خاضع بودند و امرای زمان نمیتوانستند در حضور او بنشینند تا وقتی که او حکم به نشستن میفرمود».(2)
تصویر
این تکیه از جمله تکایای عهد صفوی است که بر مزار عالم فقیه ملّا محمّد بن عبدالفتاح تنکابنی(معروف به فاضلسراب) متوفّی 1124 ه . در زمان سلطان حسین صفوی احداث گردید.
از لحاظ تاریخی این تکیه در باغ انارستان یکی از چهارباغ دوره صفوی قرار داشته و امروزه نخستین تکیه در محدودهی تخت فولاد است. داخل تکیه، بقعهای آجری به شکل هشت ضلعی بنا شده است. برخلاف بقعههای دوره قاجار که توسط شبکههای آجری محصور گشته، این بقعه بر روی سکویی قرار گرفته و از هر سو توسط دهانههایی به اطراف گشوده است.
گنبد این بقعه نیز از نمونههای جالب معماری بقعههای موجود در تخت فولاد است. گنبد عرقچینی بر روی یک بنای هشت ضلعی قرار دارد.
بقعهی تکیه فاضل سراب
در اطراف بقعه اتاقهایی وجود داشته که با گذشت زمان تخریب شده است. در ابتدای ورودی تکیه در سال 1382 شمسی از سوی مجموعهی تاریخی، فرهنگی - مذهبی تخت فولاد تعمیرات
اساسی انجام گرفت. این تکیه به جهت دفن شماری از علماء و بزرگان محلّهی جویباره اصفهان که آنان نیز از اعقاب و خاندان فاضلسراب محسوب میشدند به تکیهی جویبارهای نیز معروف است.
این تکیه از غرب به خیابان فیض، از جنوب به تکیهی شهشهانی و از شمال و شرق به منازل مسکونی محدود میگردد.
1 - ملّا محمّد بن عبدالفتاح تنکابنی: متوفّی 1124 ق. مشهور به «فاضلسراب». علّامه فقیه محدّث، محقّق، حکیم بزرگوار. وی از فقهای اصولی معروف اواخر عهد صفوی و از مراجع مورد اعتماد شاه سلیمان و سلطان حسین صفوی بود. در فقه استدلالی احکامش به دور از هرگونه شک و با دلایل محکم و استوار همراه بود. وی معاصر علمای بزرگی چون علاّمه مجلسی و سیّد نعمتاللّه جزایری و از شاگردان برجستهی محقّق سبزواری و آقا حسین خوانساری بود. از او آثار و تألیفات متعدّدی به یادگار مانده است که مهمترین آنها عبارتند از: الف) سفینةالنجاة در اصول دین و مبحث امامت ب) ضیاءالقلوب به فارسی دربارهی امامت ج) حاشیه بر زبدةالبیان.(1)
2 - میرزا محمّدمهدی جوبارهای: فرزند ملاّ محمّدصالح. متوفّی 1325 ق. عالم شایسته و فقیه پارسا. وی در کنار قبر جدّش فاضلسراب دفن شد.
3 - میرزا محمّدمهدی خان مازندرانی: فرزند محمّدحسن خان. متوفّی 1247 ق. شاعر و ادیب. متخلّص به «شحنه» از شعرای معروف عهد فتحعلیشاه و از او اشعار زیبایی نقل شده است. از اشعار اوست:
از ره چو رسید یار، بنواختمش
از شوق بچشم خویش جاساختمش
گفتم که بفتراک تو خود صیدی بود؟
گفتا که دل تو بود، انداختمش(2)
4 - سید محمدحسین امامی العریضی: فرزند عالم فاضل سید عبدالباقی امامی. متوفی 1346 ق. محدّث و واعظ شهیر ملقب به «قوامالمحدثین». جدّ مادری حضرات آیات حاج سید احمد فقیهامامی و حاج سید حسن فقیهامامی. در مورد ایشان نقل است که:
یک ماه قبل از فوتشان شبی ناگهان از خواب بیدار شده و گفتند: مداد و کاغذی به من بدهید. سپس ایشان شروع به نوشتن شعری بر روی کاغذ کردند و بعد گفتند: این شعر را بر قبر من بنویسید. که بعد از فوت ایشان آن شعر را بر روی قبرشان نوشتند، و آن شعر زیبا چنین است:
جان به حق واصل شد و من از پی جان میروم
گرچه دشوار است ره لیکن من آسان میروم
پادشاها چشم امیدم به کس غیر از تو نیست
خلعتم ز الطاف ده اکنون که عریان میروم
در وفاداری مهر مصطفی و آل او
عمر شیرین صرف کردم همچه سلمان میروم
گویند در لحظات آخر عمر در حالی که کاملاً بیهوش بود از جای خود برخواسته و دست بر سینه گذاشته و گفتند: «السلام علیک یا ابا عبداللّه روحی لک الفداء»
همزه کلمه «فداء» را که گفتند، مانند این بود
که هزار سال است از دنیا رفتهاند».(1)
5 - سیّد عطاءاللّه دربامامی حسینی: فرزند آقا سیّد محمّد. متوفّی 1387 ق. عالم پرهیزگار، از سادات دربامامی که نسب ایشان به امامزاده(درب امام) منتهی میشود. وی نزد علمای بزرگی چون آخوند کاشی و شیخ محمّد رضا نجفی کسب علم نمود.
1) 93. فقیهامامی، سید محمد: یادگاری از خطبای پیشین، ص 25 و 26.
6 - استاد حسین خطایی: متوفّی 1395 ق. هنرمند بزرگ مینیاتوریست معاصر. وی نزد مینیاتوریست بزرگ اصفهان حاج میرزا آقا امامی کسب علم کرد و در بسیاری از هنرها چون تذهیب، زرنگاری، برجستهکاری و.... مهارت داشت. وی بنا به درخواست علّامه امینی مؤلف الغدیر کار تعمیر و تذهیب و تجلید قرآنی با خط کوفی بر روی پوست آهو را به بهترین نحو انجام داد. از وی تابلوها و آثار نفیسی به یادگار مانده است.(1)
7 - میرزا حسن آتش: فرزند حاج میرزا آقا. متوفّی 1349 ق. وی شاعر و ادیب و صاحب دیوان اشعار است. ماده تاریخ فوتش را چنین آوردهاند:
طبع حسام از پی تاریخ گفت
آتش ما سرد شدی زود بود.(2)
8 - حاجیه خانم مریم صالحی: متخلص به «بانو». متوفی 1389 ق. از شاعران خوشذوق و ادیب قرن چهاردهم هجری. دختر حاج میرزا مهدی جوبارهای. وی از سن دوازده سالگی به شعر گفتن پرداخته بود. ماده تاریخ فوتش چنین است: «بهشت جاودان شد جای مریم».(3)
تصویر
بنای بقعهی زیبای این تکیه متعلّق به دورهی انقلاب اسلامی است که در سال 1375 هجری شمسی به همّت مجموعه تاریخی فرهنگی - مذهبی تخت فولاد ساخته شده است.
در سال 1131 ق. در دوران آشوب و هرج و مرج اواخر دوره صفویه یکی از بزرگترین فقهای اواخر عهد صفویه به نام «بهاءالدین محمّد فاضل اصفهانی» درگذشت و در قسمت جنوب غربی مزار مقدّس لسانالارض تخت فولاد به خاک سپرده شد، به خاطر شرایط نامساعد سیاسی آن زمان، آرامگاهی برای وی ساخته نشد.
پس از درگذشت وی نیز علماء و بزرگان زیادی در نزدیکی مزار وی دفن شدند. در قرن سیزدهم هجری در پی دفن یکی دیگر از علمای بزرگ اصفهان به نام «ملاّ محمّد نائینی» معروف به «فاضل نائینی» از آنجا که دو عالم بزرگوار با لقب «فاضل» در کنار هم در این تکیه مدفون گردیدند به تکیهی فاضلان شهرت یافت.
بنای معماری تکیه فاضل هندی عبارت از یک بقعه چهارگوش با گنبد عرقچین به سبک معماری امروزی است که بر روی سکویی چهارضلعی قرار دارد.
بقعه شامل یک اتاق مربعی شکل ساده و گنبدی زیبا با کاشیهای فیروزهای رنگ تزیین شده است. گنبد با نقوش هندسی و کاشیهای زرد، سفید، سیاه بر زمینه فیروزهای جلوهای خاص به آن داده است. همین نقوش هندسی بر زمینه آجری گرد گنبد نیز ترسیم شده است. در چهار طرف ستونهای گنبد نیز بر زمینه کاشیهای لاجوردی به خط نستعلیق بسیار زیبا توسط استاد حبیباللّه فضائلی آیاتی در تقدّس علم و علماء نگاشته شده است.
این تکیه از شرق به گلستان شهداء، از غرب و جنوب به خیابان فیض و از شمال به تکیه ملاّ اسماعیل خواجویی منتهی میشود.
1 - بهاءالدین محمّد فاضل اصفهانی: فرزند تاجالدّین حسن. متوفّی 1131 ق.(1)مشهور به «فاضل هندی» علّامه فقیه، حکیم محقّق، پدرش تاجالدّین حسن نیز از علمای عهد شاهعباس دوم و شاه سلیمان بود.
بهاءالدّین محمّد نزد پدرش و علّامه مجلسی کسب علم نمود. نقل است که در ده سالگی کتاب «مطوّل تفتازانی» را تدریس میکرد. در دوازده سالگی به تألیف و تدریس پرداخت. در سیزده سالگی جامع علوم معقول و منقول بود. این استعداد او را باید از نبوغ الهی و کسب فیض از منبع الهی دانست.
زندگانی وی با فقر و تهیدستی همراه بود و از راه کتابت روزگار میگذرانید. مهمترین کتاب وی «کشفاللثام» در شرح قواعدالاحکام علّامه حلّی است؛ که یکی از بهترین کتابهای فقهی شیعه به شمار میآید. معروف است که صاحب جواهر تا به این کتاب دسترسی نداشت چیزی از کتاب جواهرش را ننوشته بود.(2)وی صاحب آثار ارزشمند دیگر چون الف) المنهاج السویه فی شرح روضةالبهیه ب) اللئالی العبقریه(شرح قصیدهی حمیری) ج) حکمت خاقانیه و... میباشد.
از آنجا که مدّتی همراه پدرش به هند سفر کرده بود به «فاضل هندی» نیز معروف است. مقبرهی وی یکی از مشهورترین قبور تخت فولاد است که مؤمنین جهت برآورده شدن حاجاتشان به زیارت قبر وی میآیند.
در مقامات و احوال فاضل اصفهانی فاضل اصفهانی(هندی) ملقّب به«تاجالفقهاءِ» علّامه فقیه،محدّث و مفسّرعالیقدر درکثرت حفظ و قدرت فکری از نوابغ روزگار شد. صاحب جواهر به کتاب کشفاللثامِ وی اعتماد بسیاری داشت و گفته شده که وی هیچ بخش از کتاب جواهر خود را بدون مراجعه به این کتاب نمینوشته است. در مورد مقام علمی و فقهی او همین بس که صاحب جواهر درباره او گفته است: «اگر فاضل هندی در ایران به منصّه ظهور و بروز نمیرسید، گمان نمیکردم که فقه در آنجا به کمال خود میرسید».(3)
1) 97. حزین لاهیجی فوت وی را چندی پیش از حادثهی سقوط اصفهان)1135 ه . ) به دست افاغنه نوشته است. ر. ک: تاریخ و سفرنامه حزین، تحقیق علی دوانی، ص 209. و در سنگ قبرش 1137 ق. حک شده است. اما تاریخ دقیق فوت وی را علّامه زنوزی در ریاضالجنة جلد اول، ص 202، شب شنبه 25 رمضان سال 1131 ق. نوشته است.
2) 98. کتابی، محمّدباقر: رجال اصفهان، صص 69 و 70 .
3) 99. فوائد الرضویه، ص 478 به نقل از رسول جعفریان: احوال و آثار فاضل هندی، ص 35 .
روزگاری که فاضل هندی به نگارش چنین کتابهای ارزشمندی پرداخت اوضاع فکری زمانه تحت نفوذ تفکّر اخباریگری بود. ولی این فقیه اصولی در چنین شرایطی به نگارش یکی از عمیقترین کتب فقهی اصولی پرداخت.
قبر این عالم شریف امروز مورد توجّه بسیاری از علما و مردم است. مرحوم گزی مینویسد: «بسا باشد که بعضی از مؤمنین تختفولاد میروند محض زیارت فاضل و اکتفا به زیارت آن بزرگوار نموده به مزارهای دیگر نمیروند، که او را اهمّ از همه میدانند».(1)
2 - ملّا محمّد نائینی: متوفّی 1263 ق. عالم فاضل پرهیزگار. وی شوهر خواهر علّامه جلیل حاج محمّدابراهیم کلباسی و مشهور به «فاضل نائینی» بود. در مسجد حکیم امامت جماعت داشته و مؤمنین به ایشان اعتماد بسیار داشتند. پس از دفن وی در کنار فاضل هندی این تکیه را تکیهی فاضلان نیز میخوانند.(2)
3 - حاج سیّد یوسف خراسانی: فرزند سیّد محمّد حسینی. متوفّی 1246 ق. عالم فاضل، فقیه امل و جدّ سادات خراسانی در اصفهان. صاحب آثاری همچون الکواکب الضیائیه در شرح زبدة الاصول شیخ بهایی و آثار دیگر است.(3)
4 - سیّد محمّدجواد خراسانی: فرزند سیّد محمّدرضا. متوفی 1352 ق. عالم پرهیزگار متّقی. صاحب آثار ارزشمندی چون الف) رساله در شرح حال جدّ و پدر خود ب) رساله در تعبیر خواب ج) رساله در رویاهای صادقه. این عالم بزرگوار از جمله افرادی است که به زیارت حضرت امام زمان(عج) مشرّف شدهاند.(4)
از ایشان نقل است که روزگاری مُلکی داشتم موسوم به صالحآباد، از املاک موروثی و پدری ما بود. افتخارالدوله خواهر ظلالسلطان به اشتباه کاری آن را خاصه قلمداد کرد و از شاه قران گرفت و میخواست ملک را تصرف نماید. من به هر وسیلهای که ممکن بود متشبّث شدم و ردّ آن ممکن نشدو خلاصه مرحوم آقای حاج شیخ محمّدتقی آقا نجفی فرموند فلانی، بدی کار در اینجاست که
طرف شما افتخارالدوله است و از دست ما کاری برنمیآید. مرحوم حاج سیّد محمّدجواد فرموده بودند چون از کلیّه جهات مأیوس شدم متوجّه خدا شده و چاره آن را از او خواستم. روز جمعه عریضهای مطابق معمول، خدمت حضرت ولیّ عصر عجلاللّه تعالی عرض کرده و در آن شرح گرفتاری خود را دادم و آن را به دست خود در گِل گرفته در رودخانه انداختم و از آنجا رفتم تختفولاد و در یک گوشه پشت دیوار خرابهها مشغول خواندن دعای ندبه شدم و ضمناً مطلب خود را مجدّداً حضور مبارک امام زمانعلیه السلام عرض کردم. مرحوم سیّد گوید در ضمن اینکه مشغول خواندن دعای ندبه بودم صدای پای اسبی شنیدم،
برگشتم نگاه کردم. دیدم از طرف قبله سواری به لباس اعراب اهل بادیه با چفیه و عقال، به سمت من میآید. همین که محاذی من رسید بدون آنکه حرفی بزند با آنکه من قدرت تکلّم و عرض سلام پیدا نمایم توجّهی به من فرمود و نگاه مرحمتی به من انداخت. از همان نگاه قوّت قلبی در من ایجاد شد و مطمئن شدم که این شخص، آقا و مولایم حضرت مهدی صاحبالزمانعلیه السلام میباشد و کار من هم مطابق دلخواه انجام شده است. چون مجدّداً به طرفی که سوار بود نگاه کردم اثری از او ندیدم. مرحوم خراسانی فرموده بودند که در همان هفته روز یکشنبه کار صالحآباد به نحو دلخواه من اصلاح شد. آقای آقانجفی به ایشان گفته بودند فلانی چطور کاری به این بزرگی به این آسانی انجام شد، پس از آنکه از انجام آن مطابق میل شما مأیوس شده بودیم.
خدمت ایشان گفتم من در این باره دو اسلحه به کار زدم یکی عریضه خدمت امام علیعلیه السلام عرض کردم، دیگری دعای ندبه خواندم.(1)
5 - آقا سیّد محمّدرضا خراسانی: فرزند حاج سیّد جواد. متوفّی 1397 ق. عالم محقّق رئیس حوزهی علمیه اصفهان و بانی کتابخانهی مدرسهی صدر بازار اصفهان.
1) 104. عبقری الحسان، ج2، ص101.
6 - حاج سیّد علینقی موسوی زنجانی: فرزند میرزا محمّدعلی. متوفّی 1328 ق. عالم ربّانی و فقیه بزرگوار. از علمای بزرگ اصفهان.
7 - میر محمّد حسین حسینی میر محمّدصادقی: متوفّی 1288 ق. برادر علّامه فقیه میر سیّد حسن مدرّس. عالم فاضل و فقیه کامل.
8 - حاج ملّا محمّدصادق: متوفّی 1264 ق. عالم مجتهد، عارف زاهد. بسیاری از زائرین تت فولاد به زیارت قبر وی جهت برآورده شدن حاجاتشان اعتقاد زیادی دارند.
9 - حاج شیخ عبدالحسین محلّاتی: فرزند ملّا علی. متوفّی 1323 ق. از علمای بزرگ و فقهای عالیقدر. صاحب آثار علمی فراوان در فقه و اصول و ادبیات میباشد که جمعاً بیست و شش جلد کتاب و رساله دارد. از جملهی آنها: الف) مغتنم الدُرَر در سه جلد ب) حاشیه بر رسائل شیخ انصاری و آثار ارزشمند دیگر است.(1)
10 - آقا سیّد زینالعابدین طباطبایی ابرقویی: متوفّی 1372 ق. او عالم فاضل و عارف وارسته. صاحب کتاب «ولایةالمتّقین» و آثار ارزشمند دیگر است. وی از شاگردان برجسته آقا سیّد محمّدباقر درچهای و آخوند کاشی بود. مردی خلیق و مهربان و از جمله کسانی بود که عملاً درس دین و اخلاق را به مردم میآموخت. به خواندن زیارت عاشورا سفارش زیادی مینمودو به شفای مریضها از طریق توسل به ائمه اطهارعلیهم السلام و زیارت عاشورا اعتقاد فراوان داشت. کشف حقایق باطنی از جمله دیدن صحنههای کربلا در سجده شکر زیارت عاشورا برای او
اتفاق افتاده بود. کتاب «ولایت ائمه هدی(علیهالسلام)» ایشان در دفاع از ولایت و شرح فضایل ائمه اطهارعلیهم السلام عمق ارادت او به اهلبیتعلیهم السلام میباشد. پس از فوتش مزارش مورد توجّه جهت برآورده شدن حاجات میباشد.(2)از اشعار اوست:
جز صبر از هجوم بلا نیست چارهای
غیر از رضا بِسِرّ قضا نیست چارهای
خواهی اگر نجات ز امواج حادثات
جز التجا به آل عبا نیست چارهای
11 - ملّا مهدی قُمْبَوانی: فرزند محمّدصادق. متوفّی 1255 ق. عالم فقیه فاضل جلیل.
12 - محمّدحسین ضیاء اصفهانی: متوفّی 1265 ق. از اعقاب علّامه ملّا اسماعیل خواجویی از شعرای مکتب ادبی بازگشت. در علم هیئت، نجوم، هندسه و حساب برجسته بود. وی هفت قلم را به خوبی مینوشت. خطاط و خوشنویس و شاعر گرانقدر که نمونهای از آثار خط و شعرش را میتوان در تکیهی خوانساری و تکیهی شیخ محمّدتقی رازی مشاهده نمود. از اشعار اوست:
اشک و آهم برده از دل طاقت و از دیده خواب
بی مه رویت گهی در آتشم گاهی در آب
ماده تاریخ فوتش این است: «به دیدهی مردم ضیاء نماند».(1)
13 - سیّد محسن میرمحمّدصادقی: فرزند میر محمّدباقر. متوفّی 1328 ق. برادرزاده علّامه میر سیّد حسن مدرس. عالم فاضل و فقیه محقق. وی تألیفاتی از خود به جای گذاشته است از آن جمله: الف) رساله در اصول دین ب) رساله در صیغ عقود و رسایل دیگر.
14 - سیّد علی خراسانی: فرزند سیّد جعفر. متوفّی 1365 ق. مشهور به «جهاد اکبر» مدیر روزنامهای به همین نام که از روزنامههای صدر مشروطیت اصفهان بود.(2)ماده تاریخ فوتش این است: «جز با جهاد اکبر کس بر جنان نرفت».
15 - سیّد هاشم خراسانی: برادر کوچکتر جهاد اکبر. متوفّی 1366 ق. مشهور به «جهاد اصغر» از آزادیخواهان مشروطیت.
16 - میرزا محمّدحسین مدرّس: متوفّی 1402 ق. ادیب فاضل، طبیب ماهر و حاذق. وی در اشعار «قانع» تخلّص مینمود. بیش از ده جلد از آثار او به چاپ رسیده است از آن جمله: الف) اربعین قانع ب) دیوان اشعار ج) رهآورد قانع د) شجرهی طوبی. وی خواهرزادهی مجاهد شهید سیّد حسن مدرّس بود. از اشعار اوست:
(قانع) ز هر دری چو درآید برون سری
امیدوار باش و مکن ترک دق باب
گر هر دری نداد بتو روی خوش نشان
از خاندان پاک پیمبر تو رُخ متاب(1)
قانع علاقه و محبت شدیدی به امام حسینعلیه السلام داشت. این آخرین شعر اوست که چند روز قبل از فوتش سروده بود:
گر ز پیری به جهان از همه چیز افتادم
شکر جاوید که یاد تو نرفت از یادم
پیر و فرسوده اگر گشتهام از عمر دراز
چون جوانی به هوای تو بود فریادم
همه پیران بوصال تو جوان میگردند
تا کی این آتش هجران بکَنَد بنیادم
ای دل از درد درون بردنت آزرده مباش
که کند وصل حبیب از همه غمها شادم
با دل پاک اگر رفتم از این توده خاک
گویی از قعر جهنم به بهشت افتادم
گرچه در دار عمل هیچ عمل شایسته
نآمد از من که بود توشه راه و زادم
قانعا گرچه خرابی، کرم خواجه ز لطف
همچو بگذشته در آینده کند آبادم(2)
17 - میر سیّد محمّدعلی شهشهانی: فرزند میر سیّد عبدالصّمد. متوفی 1265 ق. برادر سیّد محمّد شهشهانی. عالم پرهیزگار که به علم و تقوی شهرت داشت. از شاگردان سیّد محمّد مجاهد کربلایی و حاجی کلباسی بود.(3)
18 - شیخ محمدحسین فاضل کوهانی: متوفی 1403 ق. وی علیرغم فقر و مشکلات فراوان به تحصیل پرداخت. در درس خارج حضرات آیات سید علی نجفآبادی و علامه شیخ محمدرضا نجفی شرکت جست. سالها در مدرسه صدر به تدریس ادبیات و سطوح میپرداخت. او عالمی وارسته و زاهد بود و سالها در کمال بیآلایشی در منزلی محقر و ساده زندگی میکرد. از کمک و مساعدت به نیازمندان طلّاب در حد توان دریغ نمینمود. عالمی متدین، متهجد و متعبد بود و توکلی عجیب به خداوند متعال داشت. سال را در مسجد سرخی به اقامه جماعت و موعظه اشتغال داشت و در منزل خود نیز مجلس روضه برپا مینمود.(1)
1) 112. قاسمی: شرح مجموعه گل، ص101.
تصویر
بقعه فاضل اصفهانی (هندی)
یکی از بزرگترین فقها، مجتهدین، علما و عرفای الهی اصفهان حکیم مولی اسماعیل بن محمّدحسین بن محمّدرضا مازندرانی اصفهانی میباشد که به جهت سکونت در محلّه خواجو به خواجویی شهرت یافته است. وی حلقهی ارتباط حوزهی علمیهی
اصفهان در عهد صفوی و دورهی قاجاریه است. به عبارت دیگر وجود ارزشمند این عالم موجب گردید فلسفهی غنی و پربار عصر صفویه که با هجوم افاغنه در معرض نابودی قرار گرفته بود حفظ شود و با رسالههای پرشمار و شاگردان بزرگی که تربیت نمود به دورهی قاجاریه منتقل گردد.
بقعه ی تکیه ملاّ اسماعیل خواجویی
ملّا اسماعیل خواجویی از احیاگران حکمت و فلسفه در اصفهان پس از حملهی افاغنه به این
شهر به شمار میآید.(1)
از لحاظ موقعیّت مکانی نیز این تکیه در قسمت لسانالارض تخت فولاد قرار گرفته و در بین تکایای موجود در تخت فولاد از تقدّس و احترام ویژهای برخوردار است. در سال 1378 هجری شمسی، به منظور احترام و بزرگداشت مقام ملّا اسماعیل خواجویی بقعهای با سبک معماری امروزی بر مزار آن علّامه فقیه ایجاد گردید. که در ساخت آن از مصالح بتون و آجر تزئینی استفاده شده است.
این تکیه در ردیف اوّلین تکایای تخت فولاد به شمار میآید که بیشترین عالم مدفون در حوزهی فلسفه و حکمت را در خود جای داده است.
این تکیه در سمت راست خیابان فیض واقع شده است که از جنوب و غرب به خیابان فیض، از شرق به تکیه فاضلان و از شمال به کوچه لسانالارض محدود میشود.
1 - ملّا محمّد اسماعیل خواجویی: فرزند محمّدحسین بن محمّدرضا بن علاءالدین محمّد مازندرانی متوفّی 1173 ق. حکیم و محدّث، فقیه محقّق، یکی از بزرگترین علمای عصر افشاریه است که در بین علمای مدفون در تخت فولاد صاحب بیشترین کتاب و رساله علمی میباشد چنانکه برخی منابع بیش از سیصد اثر بر وی نام بردهاند.(2)
علّت کثرت و فراوانی آثار این عالم را شرایط روزگار وی ذکر کردهاند. زیرا دوران زندگی وی مصادف با هجوم افاغنه بود و این مصیبت موجب شد علوم فلسفی و دینی بیشتر در معرض نابودی و فراموشی قرار گیرد. علّامه خواجویی با درک این خطر با نگارش و تألیفات محقّقانهی خود در
1) 113. جهت اطلاع بیشتر از احوال و آثار این عالم فاضل، ر. ک: رجایی، سیّد مهدی: احوال و آثار ملاّ محمّد اسماعیل خواجویی، شهرداری اصفهان، زمستان 1378، صص 24 - 16 ؛ و کرباسیزاده، علی: حکیم خواجویی، احیاءگر حوزه اصفهان در دوران فترت، مجله حوزه اصفهان، شماره یازدهم، سال 1382.
2) 114. دیوان بیگی شیرازی، سیّد احمد: حدیقة الشعرا، ج 2، ص 1074 .
کلیّهی علوم از فقه، اصول، حدیث، رجال، حکمت، کلام و غیره توانست جای خالی تألیف و تحریر در دورهی فترت را پر کند. از مهمترین آثار ایشان میتوان به: الف) اربعین حدیث ب) شرح مدارک ج) شرح دعای صباح د) هدایة الفؤاد ه ) فوائد الرجالیه و) بشارات الشیعه ز) حاشیه بر تفسیر صافی اشاره کرد.
علّامه خواجویی از بزرگترین اساتید فلسفه، کلام، عرفان، فقه و حدیث در عصر خویش به شمار میآید. او در میان علمای زمان خویش بیش از دیگران مورد تکریم و احترام نادرشاه افشار قرار داشت و توصیههای او مورد توجّه نادرشاه قرار میگرفت و این از زهد و قناعت این عالم بزرگ نشأت میگیرد. از شاگردان برجستهاش میتوان به ملّا مهدی نراقی، آقا محمّد بیدآبادی، آقا میرزا ابوالقاسم مدرّس اصفهانی اشاره نمود. او اخلاص و محبّت فراوانی به سادات فاطمیّه داشت و رسالههایی نیز در فضل اولاد فاطمه(سلاماللّه علیها) نگاشته است. بسیاری از مؤمنین برای برآورده شدن حاجاتشان به زیارت مرقد او روی میآورند.
ماده تاریخ فوت او را چنین آوردهاند:
«نوّر اللّه الجلیل مقبرته
رفع اللّه فی الجنان منزلة 1173 ه . ق.»
و به فارسی «خانهی علم منهدم گردید. 1173 ه . ق.»(1)
2 - آقا محمّداسماعیل خواجویی ثانی: فرزند محمّدجعفر(نوه ملّا اسماعیل خواجوئی) متوفّی 1282 ق. مدفون در جنب قبر جدّ خویش.
3 - ملّا علیاکبر اژهای: فرزند ملّا محمّدباقر. متوفّی 1232 ق. عالم فاضل محقق، فقیه زاهد، عابد، و از متکلّمین برجسته. شیخ آقابزرگ طهرانی وی را با این القاب میستاید: «انه کان قائماللیل دائمالتهجد کثیرالبکاءِ عظیمالخوف ظریفالمناجاة مستجابالدعوة مقتضیالحاجات».(2)وی از علمایی بوده که با عقاید شیخ احمد احسایی و میرزا محمّد اخباری مخالف بوده و رسالهای در ردّ عقاید ایشان نوشته است. وی به خطرهایی که شیعه را به خصوص در عرصه فکری و عقیدتی تهدید میکرد عکسالعمل نشان میداد. زیرا که عصر او مقارن
فعالیتهای شیخیه و اخباریها بود. چنانکه رسالهای در ردّ عقاید میرزا محمّد اخباری و همچنین رسالهای در ردّ عقاید شیخ احمد احسایی
نوشت. همچنین رسالهای در ردّ عقاید هنری مارتین مبلّغ مسیحی که ایراداتی بر اسلام گرفته بود نگاشت. وی در حدود بیست کتاب و رساله نگاشته است که مهمترین آنها عبارتند از:
الف) زبدةالمعارف در اصول دین ب) رساله در معراج جسمانی رسول اکرمصلی الله علیه وآله ج) رساله در نماز شب که از آن زهد، تقوی و حالات خوش وی در نماز شب را به خوبی میتوان دریافت. چنانکه مینویسد: «اگر کسی دیده بگشاید و ساعتی سر به گریبان تفکّر فرو برد و در احوال خود تفکّر نماید، درخواهد یافت که این عمر مانند کشتی بر روی دریا در گذر است و مردم مسافرند. اوّل منزل گهواره و آخر منزل لحد و قبر است. و وطن یا بهشت است یا جهنم. عمر مسافرت این سفر است، سال و ماه فرسخهای این سفر میباشند... و نفسها که کشیده میشود به منزلهی قدمهاست. و طاعت، بضاعت این مسافر است... و شهوت و غضب و غرضهای نفسانی، قطّاع طریق و راه زنند. ....پس اگر یک نفس غافل شود و در غیر طاعت الهی صرف نماید روز قیامت در غبن خواهد بود.... ای عزیز امروز، روز فرصت است».(1)
وی معاصر با سیّد حجةالاسلام شفتی بیدآبادی بوده و با وی مناظرات علمی - قلمی هم داشته است. سنگ قبر زیبای وی به خط ثلث بسیار ارزشمند از محمّدکاظم نیریزی میباشد. ماده تاریخ فوتش این است: «اکبر اهل علم رفته از عالم».
4 - حاج محمّدحسن کلباسی: متوفّی 1190 ق. پدر علّامه جلیل مرحوم حاج محمّد ابراهیم کلباسی. عالم ربّانی و از مصاحبین آقا محمّد بیدآبادی بوده و وصیت نموده که آقا محمّد وصیّ و قیّم فرزندش حاجی کلباسی باشد. قبر نوادهاش میرزا ابوالمعالی کلباسی نیز در نزدیک جدّش قرار گرفته و ماده تاریخ فوتش بر روی سنگ قبرش چنین حک شده است:
امام و مقتدای اهل دین شد
سر و سرحلقه اهل یقین رفت
بتاریخش رقم زد کلک هاتف
ز دنیا پیشوای اهل دین رفت(2)
5 - ملّا اسماعیل حکیم درکوشکی: متوفّی 1304 ق. حکیم مدرّس گرانقدر. وی استاد علّامه فقیه آقا سیّد ابوالقاسم دهکردی و آخوند ملّا محمّد کاشانی و جهانگیرخان قشقایی بود.
6 - میرزا محمّد شمسالکتّاب: فرزند میرزا ابوالقاسم خواجویی. متوفّی 1367 ق. خوشنویس
هنرمند و عارف وارسته. از خطاطان بزرگ خط نسخ، ثلث، رقاع، در قرن چهاردهم هجری است. از شاگردان او شیخ محمّدرضا حسامالواعظین است. چندین قطعه از آثار زیبای وی در موزههای ایران نگهداری میشود.(1)
7 - محمّدحسین مولوی: فرزند ملّا محمّد بن ملّا علی خونساری، متوفی 1366 ق. عام فاضل ادیب. شاگرد و داماد مرحوم حاج میرزا یحیی مستوفی و شیخ مرتضی ریزی بود. وی از راه کتابفروشی و چاپ و نشر کتب دینی مانند پدر خود، خدمتی به شرع و دین نموده است. مهمترین آثارش عبارتند از: الف) تفسیر مولوی ب) حاشیه بر قرآن ج) کشفالآیات.
8 - ملّا عبداللّه اژهای: فرزند ملّا علیاکبر. متوفّی 1265 ق. فقیه کامل، عالم جامع علوم معقول و منقول. ماده تاریخ فوتش این است: «رفته عبداللّه از دنیا به گلزار جنان».
9 - ملّا علیمحمّد اژهای: فرزند ملّا محمّدعلی بن ملّا عبداللّه. متوفّی 1332 ق. عالم فاضل ادیب شاعر، متخلّص به «شریفی» مؤلف مجموعهای در آداب و اخلاق.
10 - ملاّ محمّدابراهیم جدلی: ملّا محمّدابراهیم گلپایگانی معروف به «جدلی»، از اکابر فقهاء و حکما و علمای قرن دوازدهم(جامع معقول و منقول و مشهور به دانایی و طلاقت لسان. وی از اساتید حکیم نامی ملّا علی نوری و معاصرین آقا محمد بیدآبادی است و احتمالاً شاگرد ملّا اسماعیل خواجویی است). در سال 1199 ق. وفات یافت، و در جنب قبر ملّا اسماعیل خواجویی مدفون شد. رفیق اصفهانی مرثیهای درباره او گفته، و مادّهتاریخ وفاتش را چنین سروده است:
شد ز جهان و رفیق از پی تاریخ گفت
رفت ببزم جنان زبدهی ارباب علم
وی رسالهای در اصول دین تألیف نموده که از کتاب حقّالیقین علّامه مجلسی استخراج شده است، و ضمن مجموعهای در کتابخانهی سیّد آقا تستری موجود بوده است.(2)
11 - سیّد محمّدحسین درچهای: فقیه محدّث اخباری، از علمای زاهد متّقی و برادر آقا سیّد محمّد باقر درچهای، وفات: 1334 ه . ق.
12 - شیخ محمّدحسین نجفی سدهی: عالم فاضل و فقیه گرانقدر، از علمای بزرگ خمینی هر اصفهان، متوفی 1375 ه . ق.
13 - ملاّ عبداللّه ابن الحسن: متوفی 1184 ق. ماده تاریخ فوتش این است: «حیف زان زبدهی افاضل حیف».(1)
14 - شیخ احمد زنجانی: متوفی 1369 ق. عالم فاضل و فقیه عالیقدر. صاحب آثار ارزشمندی چون الف) هدایةالانام(منظومه و علم کلام) ب) وجیزه در فرق بین سحر و معجزه.(2)
15 - ملّا مصطفی قمشهای: متوفی 1215 ق. عالم فاضل و حکیم برجسته. از کثرت علم و وفور دانش به «مصطفی العلماء» شهرت یافته است.(3)در دوره آقا محمّدخان قاجار و فتحعلی شاه میزیسته و در مناظرات بین علمای اهل سنت و علمای شیعه با پاسخهای بسیار قانع کننده علمای اهل سنّت را مجاب مینمود. در نزد شاه قاجار منزلت بسیار داشت. و بر حسب وصیت آقا محمّدخان قاجار جَسَد او توسط حکیم قمشهای به نجف اشرف منتقل شد.(4)
علما و بزرگان بسیار دیگری در این تکیه مدفون میباشند.(5)
در مقامات و احوال علّامه ملّا اسماعیل خواجویی ایشان در حکمت، فقه، تفسیر و حدیث صاحب نظر بود. و در عبادت نیز اشتغال بسیار داشت. زاهد، گوشهنشین و عزلتگزین بود. از مردمانی که برای دنیا، تحصیل علم مینمودند نفرت داشت. در عمل به سنتهای پیامبرصلی الله علیه وآله دقیقهای فروگذار نبود و اخلاص تمام به ساحت ائمهی اطهارعلیهم السلام داشت. در انجام هر عملی نیز قصد قربت مینمود و از غیر خدا قطع نظر داشت. در اجرای احکام الهی نیز تلاش بسیار مینمود.
ارزش تألیفات وی در آن است که زمانی به نگارش آن آثار محقّقانه پرداخت که علما و بزرگان دین مورد هجوم شدید افغانها قرار گرفته بودند و تمرکز حواس و حال تحقیق از دانشمندان رفته بود. امّا در این زمان علّامه خواجویی با نگارش چنان آثار ارزشمندی در کلیه علوم اسلامی توانست خلأ تألیف و تحریر را در این دورهی آشوب و هرج و مرج پر نماید. در مقدمهی حاشیهی اربعین
شیخ بهایی نوشته است: «...من این کتاب را زمانی گرد آوردم که تن و جان مردم همه کِدِر و تیره گشته بود و ریختن خون مؤمنان حلال گشته و زنها و ناموس مردمان به دست ستمگران و کافران افتاده و باران بلا و ستمگری از همه سو میبارید....».(1)
در برخی از منابع نیز از وی به عنوان «معلم ثالث» یاد شده است.(2)که نشان از موقعیت علمی والای وی دارد.
بر روی سنگ قبرش با القاب بسیار عالمانه «الامام الفاضل الکامل العابد، خلاصة الحکماءِ المحققین» «وارث علوم الانبیاءِ و المرسلین» «مرکز دائرة الفضل و الکامل» «خاتم المجتهدین» «الفقیه النورانی» ستوده شده است.(3)
تصویر
تصویر
از مصلّا خوش وزد بوی بهشت
یارب از گردون که در آن پای هشت
«شفیق»
قسمت غربی تخت فولاد جایگاه برجستهای در تاریخ اصفهان دارد. قبل از توضیح قبرستان مصلّی مقدمهای کوتاه راجع به تاریخچه مصلّی ضروری به نظر میرسد.
بنای مصلّی علاوه بر اقامهی نمازهای جماعت، جمعه و عید از کاربردهای سیاسی و اجتماعی نیز بیبهره نبوده است. چنانکه تصمیمات سیاسی مانند ابلاغ دستورات حکومتی و آگاه نمودن مردم از وقایع سیاسی و اجتماعی در این مکان صورت میگرفته و مهمتر آن که مکانی برای اجتماعات
مصلای تخت فولاد
مذهبی و اجرای فریضههای دینی بوده است. بنای مصلّای تخت فولاد متعلّق به دورهی صفوی است. قبل از صفویه نیز در آن آثار وی وجود داشته است. پیش از این تاریخ در سایر قسمتهای
شهر مانند طوقچی، مصلّی وجود داشته است ولی با ایجاد مصلّای تخت فولاد و گسترش شهر به سوی جنوب کم کم اهمیّت سایر مصلّیهای شهر اصفهان کمرنگ میشود. در عهد صفوی در این مکان نماز عید قربان و عید فطر اقامه میگردید و تا دورهی معاصر نیز علمای بزرگ اصفهان نماز عید فطر را در این مکان برگزار مینمودند.(1)
مسجدی از دوره صفوی در این مکان وجود داشت که به مرور زمان از بین رفت ولیکن در دورهی قاجاریه مسجد دیگر بر آن احداث گردید که کتیبههای مسجد آن از دورهی قاجاریه هنوز موجود است.
محدودهی مصلّی از شرق به تکیهی آقا حسین خوانساری و تکیهی شیخ محمّد تقی رازی، از جنوب به تکیهی صاحب روضات، محدود میشود. در سمت شمال مصلّی قبرستانی قرار دارد که میتوان آن را به سه بخش تقسیم نمود:
گورستان پشت مصلّی در ضلع شمالی آن از قرن یازدهم تا این اواخر محل دفن اموات بوده است. از وجوه مشخصه این قبرستان وجود شیر سنگی موجود در تخت فولاد است.
1 - میرزا محمّدباقر نقّاشباشی سمیرمی: متوفّی 1351 ق. متخلّص به «صدقی» هنرمند نقّاش، ادیب، شاعر.(2)از ویژگیهای کار وی تجسّم بخشیدن به نگاه زنده و توجّه به پوشش آنان است. ترسیم افق در هنگام غروب آفتاب نیز از دیگر هنرنماییهای وی میباشد.(3)
2 - حاج میرزا حسین مدرّس کهنگی: فرزند سیّد محمّد ابراهیم طباطبایی. متوفّی 1376 ق. عالم فقیه وارسته. از محضر علمایی چون میرزا ابوالمعالی کلباسی، آقا محمّدهاشم چهارسوقی، آخوند
کاشی و جهانگیرخان قشقایی کسب علم نمود و به درجهی اجتهاد رسید. در ملکات نفسانی و فضایل اخلاقی کمنظیر بود. صاحب آثار علمی از جمله: الف) تقریرات فقهی ب) هدایةالوری و آثار دیگر است.(1)
3 - عباس مجنون سیچانی: متوفّی 1367 ق. ادیب شاعر که قسمتی از اشعارش تحت عنوان «نامه مجنون» به چاپ رسیده.(2)ماده تاریخ فوتش این است:
بیفزود آه گفتا لمعه تاریخ
دل مجنون ما شوریدهتر بود
4 - میرزا محمود تبریزچی: فرزند عبدالوهاب. متوفّی 1382 ق. متخلّص به «محمود» از سخن سرایان و شعرای قرن چهاردهم اصفهان که قسمتی از اشعارش تحت عنوان «گنج سعادت» به چاپ رسیده است.(3)از اشعار اوست:
دست آن مولا نبی بگرفت در خم غدیر
شد وصیّ حضرت خاتم به حکم کردگار
هل اتی آمد بشأن او به قرآن مجید
از وجود اوست باللّه گردش لیل و نهار...)5 )135 - ملّا گداعلی قاری: فرزند ابوالفتح. متوفّی 1134 ق. از علمای اصفهان در دورهی صفوی که کتابی تحت عنوان «لؤلؤ القرآن» نگاشته بود.(4)
6 - سیّد رحیم آوازهخوان: فرزند سیّد عباس، متوفی 1342 ق. به اتفاق همه ارباب هنر خاتم
1) 132. در کتاب مجموعه آثار حکیم صهبا(آقا محمّدرضا قمشهای) نوشته خلیل بهرامی، صفحه 110 حکایتی از ملاقات این عالم با استادش جهانگیرخان قشقایی در عالم خواب پس از فوت حکیم جهانگیرخان نقل شده است.
2) 133. مهدوی: تذکره شعرای اصفهان، صص 413 و 414 ؛ و نصرالهی: همان مأخذ.
3) 134. مهدوی: سیری در تخت فولاد، ص 128 ؛ و نصرالهی: همان مأخذ.
4) 136. مهدوی، سیّد مصلحالدین: دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 467 ؛ و نصرالهی: همان مأخذ.
موسیقیدانان قدیم ایران بود. در مناسبخوانی دارای ذوق و سلیقه کمنظیر بود. وی را آخرین
خوانندهای میدانند که به تمام رموز موسیقی قدیم تسلّط داشت. خوانندگانی چون تاج اصفهانی، ادیب و طاهرزاده همه پیرو مکتب سیّد رحیم هستند.(1)
در پای دیوار شمالی مسجد مصلی، قبرستان بزرگی است که قسمتی از آن متعلّق به سادات بهشتی از سادات حسینی اصفهان است که به زهد و علم و تقوی معروف بودهاند، و از قرن دهم هجری در اصفهان میزیسته و پس از وفات در این مکان دفن شدهاند.
نخستین فرد مشهور این سلسله که به جهت وجود این عالم به این خاندان لقب «بهشتی» دادهاند میر محمّدرضا بهشتی بود. گویند در زمان حملهی افاغنه به اصفهان میزیسته است و از آنجا که افاغنه به وی تعرّضی نکردند و خانهاش پناه مستمندان گردید. به او لقب «بهشتی» دادند. بیشتر قبور خاندان بهشتی در این تکیه از بین رفته است و آثاری از آنها وجود ندارد.
این تکیه از جنوب به مصلّی و از سایر جهات به قبرستان شمال مسجد مصلّی منتهی میشود.
1 - آقا میر محمّدرضا بهشتی: فرزند میر محمّدهادی حسینی، متوفّی 1195 ق. عالم فاضل و جامع علوم معقول و منقول. وی در دورهی تاریخی افشاریه و زندیه زندگی میکرده و از شاگردان ملاّ اسماعیل خواجویی بوده است. در اصفهان از لحاظ علم و عبادت و زهد مورد قبول علما و مردم بود و اوّلین شخص از این خاندان جلیلالقدر که لقب «بهشتی» گرفت.(2)بعد از وفات وی اطاق کوچکی بر مزارش بنا نمود که به تدریج تخریب شد و آثاری از آن باقی نمانده است. در فوت او
سروده شد:
نیابی چه او شخص کامل بزهد
نجویی چه او مرد در دین تمام(1)
2 - آقا میر محمّدرضا بهشتی: فرزند میر عبدالباقی. متوفّی 1256 ق. عالم فاضل و پرهیزگار. از علمای برجسته خاندان بهشتی.
3 - میر محمّدصادق بهشتی: فرزند میر عبدالباقی بن میر محمّدرضا حسینی. متوفّی 1308 ق. عالم فاضل، فقیه زاهد و ملقّب به «سلمان الزّمان» از علمای برجستهی این خاندان بود.
4 - سیّد محمّدابراهیم بهشتی: فرزند میر اسداللّه حسینی. متوفّی 1310 ق. عالم فقیه زاهد، ماده تاریخ فوتش این است: «فردوس بدان مقام ابراهیمت».
5 - سیّد اسداللّه بهشتی: فرزند سیّد ابراهیم. متوفّی 1310 ق. عالم فاضل.
6 - آقا سیّد محمّدهاشم بهشتی: فرزند میر محمّدصادق. متوفّی 1353 ق. عالم فاضل و داماد میرزا مسیح چهارسوقی.
7 - آقا سیّد فضلاللّه بهشتی: فرزند آقا سیّد هاشم متوفّی 1382 ق. عالم باتقوا و فاضل خاندان بهشتی. داماد حاج میر محمّد صادق مدرّس خاتونآبادی و پدر شهید مظلوم دکتر سیّد محمّد بهشتی بود.
8 - آقا سیّد طه بهشتینژاد: فرزند آقا سیّد محمّدباقر. متوفّی 1403 واعظ، ادیب شاعر. او صاحب تألیفات متعدد از جمله: الف) علائم المتّقین در 3 جلد ب) «تحفةالاحباب» در شرح حال خاندان بهشتی ج) دیوان اشعار بوده است.(2)
9 - دکتر عبدالباقی نوّاب: فرزند میرزا رضا. متوفّی 1403 ق. طبیب ماهر و محبوب اصفهان شاعر و ادیب خوشنویس. آشنا به علم انساب. وی از دانشمندان معاصر اصفهان بود و مدّتی ریاست دانشکدهی ادبیات دانشگاه اصفهان را به عهده داشت. و در دانشکدهی پزشکی نیز تدریس میکرد و فردی بسیار نیکوکار بود.
10 - سیّد مصطفی بهشتینژاد: فرزند سیّد محمّد. متوفی 1397 ق. عالم فاضل پرهیزگار که در زهد و تقوی بسیار برجسته بود.
از هنر تن جامه هرکس دوخته
شمع آن فانوس گشته سوخته
«شفیق»
در قسمتی از قبرستان بزرگ مصلّی قبور چند نفر از خاندان امامی که از هنرمندان برجسته اصفهان محسوب میشدند وجود دارد. نسب این خاندان به امامزاده دربامام(واقع در خیابان عبدالرزاق) میرسد که قبورشان بدون هیچ آثار و بنایی در ضلع شمالی قبرستان مصلّی قرار
گرفته است. مشهورترین فرد این خاندان مرحوم حاج میرزاآقا امامی هنرمند بزرگ و استاد کمنظیر نقّاشی مینیاتور و هنرِ سوخت است.
آرامگاه این خاندان به فاصلهی کمی با قبور خاندان بهشتی قرار گرفته است. از راه خیابان آیتاللّه خوانساری میتوان وارد محدوده قبور این خاندان شد.
1 - میرزا محمّدمهدی امامی: فرزند میرزا زینالعابدین حسینی امامی متوفّی بین سال
1300 - 1250 ق. مشهور به «میرزاجان» خوشنویس و نقّاش، تذهیبکار برجسته.(1)
2 - سیّد محمّدحسین امامی: فرزند میرزاجان، متوفّی 1321 ق. از اساتید هنرمند و خوشذوق نقاشی. وی در قلمدانهای گل و بوتّه آثار نفیسی را به وجود آورده است.(2)
3 - حاج میرزاآقا امامی: حاج میرزا مهدی معروف به حاج میرزا آقا امامی. فرزند سیّد محمّدحسین حسینی، متوفّی 1375 ق. ویژگی ممتاز وی در عرصه هنر احیاءِ هنر از یاد رفته عصر صفوی یعنی ساخت جلد سوخت است. در هنرهایی همچون تذهیب، نقشه فرش، گل و مرغ، نقّاشی قلمدان نیز استاد بود. و از هنرمندان مینیاتوریست معاصر ایران بود. وی شاگردان برجستهای چون حسین بهزاد، محمود فرشچیان را تربیت نمود. از این هنرمند آثار ارزنده و تابلوهای نفیسی به جای مانده است.(3)
«فیضها» خفته است در این سرزمین
چشم دل بگشا جهان جان ببین
«شفیق»
تکیهی فیض از تکایای عهد زندیه است. پس از فوت میرزا عبدالحسین اصفهانی(متوفّی 1194( ملقّب به «فیض علیشاه» به دستور علیمردان خان زند بنای آجری زیبا بر مزار او ایجاد کردند که از آن پس عدّهای از عرفا و صوفیه در اطراف وی دفن شدند. قدمت تکیه به سالها قبل از این تاریخ میرسد و از تکیههای بزرگ تخت فولاد محسوب میشود.
از ویژگیهای جالب هنری این تکیه دو سنگ قبر زیبا و باارزشِ داخل بقعه است و دیگر آنکه اکثر مدفونین در اطراف بقعه از عرفاء و صوفیان سلسلهی نعمتاللّهی اصفهان میباشند، از این رو از تکیههای مورد توجّه عرفاء و صوفیان است.
این تکیه از شرق به خیابان فیض، از شمال غرب به کاروانسرای تخت فولاد، از غرب به تکیه یزدخواستی و از جنوب به تکیه زرتشتیها منتهی میشود.
1 - میرزا عبدالحسین اصفهانی: فرزند ملّا محمّدعلی طبسی خراسانی. متوفّی 1194 ق. ملقّب به «فیض علیشاه اوّل» از عرفای سلسلهی نعمتاللّهی. وی از طبس برای تحصیل علم به اصفهان آمد. پس از تکمیل علوم ظاهری در جستجوی اهل حال از اصفهان به شیراز رفت و در آنجا نزد معصوم علیشاه که از هند به شیراز آمده بود، کسب علم نمود. سپس به اصفهان بازگشت و در آخر سلطنت علی مردانخان زند وفات یافت.(1)
1) 144. مهدوی: دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 461 .
2 - حاج میرزا محمّدصادق نمازی: متوفّی 1301 ق. ملقّب به «فیض علیشاه ثانی» از عرفای عهد قاجار.
3 - محمّدهاشم خوشنویس: متوفّی 1306 ق. عارف و خوشنویس بزرگ عصر قاجار که خط شکسته را به شیوهی درویش عبدالمجید زیبا مینوشت. وی در فضل و ادب و عرفان نیز برجسته بود. و از صابر علی شاه و دیگر بزرگان این سلسله کسب فضایل کرده بود. خودش میگفت تا کسی انسان کامل را ندیده هیچ ندیده و سخنان نیکوی دیگر از او نقل کردهاند.(1)
4 - ملّا محمّدباقر قمشهای: فرزند ملّا مهدی. متوفّی 1316 ق. عالم فاضل.
5 - میرزا محمّد سُها: فرزند همای شیرازی. متوفّی 1338 ق. ملقّب به «ملکالشعراء» وی حافظه قوی در حفظ اشعار شعرای بزرگ داشت. در فنون شعر، تاریخ، انساب، کتابشناسی و رجالشناسی تسلّط کامل داشت. احاطه او در شعر و شاعری به حدی بود که دوستانش به او لقب «شعر مجسم» داده بودند. بسیاری از شعرای بزرگ روزگار خویش را با شرح احوال آنان میشناخت و در فوت آنان مادهتاریخ گفته بود.(2)استاد همایی بعد از فوت پدر خویش طرب شیرازی تحت تکفل سُها بود. از امتیازات اخلاقی وی قلب بسیار رئوف و مهربانش بود. حس ترحم و عطوفت وی به حدی بود که گاه سگهای گرسنه را که از دست رهگذران غیر از سنگ و چوب نمیخوردند، مخصوصاً سگهای بچهدار را نان و
غذا میداد.(1)از اشعار اوست:
در خم غدیر احمد آن مَست خدا
کاو مست خدای بود و پایبست خدا
تا دست خدا نماید از دست علی
بگرفت بدست خویشتن دست خدا(2)
6 - آقا محمّدتقی صحّاف: فرزند محمّد ابراهیم مقدّس. متوفّی 1337 ق. هنرمند بینظیر اصفهان که در انواع هنرها مانند خوشنویسی، نقّاشی، جلدسازی، صحّافی، معرّقسازی، تذهیب مهارت فراوان داشت. استاد همایی در مورد وی مینویسد: «حقاً صد مرد در یک تن و مجمعالصنایع هنر صحافی و نقّاشی و طرّاحی و مُذهّبی و خوشنویسی و سوختسازی و معرّقسازی و... بود».(3)
از آثار او الف) کتیبه سردر مسجد صفا در محلهی شهشهان به خط ثلث ب) کتیبهی سردرب و داخل مسجد رکنالملک ج) سنگنوشته قبر میر محمّدهادی و میر محمّداسماعیل خاتونآبادی واقع در تکیه خاتونآبادی.(4)
7 - سیّد حسین: متوفّی 1235 ق. عالم بزرگوار و فاضل جلیل. سنگی راست بالای سر قبر او است که القاب عالمانه بسیاری بر آن حکّ شده است.
8 - سیّد مصطفی بن محسن: از علمای وارسته که قبرش مورد توجه مردم است، متوفّی 1241 ه . ق.
9 - شیخ ابوالحسن ابراهیم بن صالح: عالم فاضل واعظ. متوفّی 1237 ق.(5)
1) 147. برگزیده دیوان سه شاعر، ص86 .
2) 148. نصری، عبداللّه: پایان شب سخنسرایی، صص 52 - 50 ؛ و نصرالهی: جزوه تخت فولاد سرزمین جاویدان، مشاهیر تکیه فیض.
3) 149. همایی: دیوان طرب، ص 83 .
4) 150. نصرالهی، غلامرضا: مقاله آقا محمّدتقی صحّاف، هفتهنامه نوید اصفهان، شماره 169، تاریخ 70/8/8، ص 3 .
5) 151. مهدوی: سیری در تخت فولاد، صص 168 و 169 .
10 - نایب اسداللّه نِیزن: از نوازندگان نِی مشهور عصر ناصری. به نوشته استاد همایی در مجالس بزم که آمادهی پرداخت مبالغ گزاف به او بودند، شرکت نمیکرد و ساز نمیزد،ولی در تعزیهها به رایگان شرکت میکرد و حتّی برای بهبود حال بعضی از بیماران بالای سر آنها نِی مینواخت. چنانکه نقل است بر سر بیماری چنان به نواختن نِی مشغول شد که پس از مدّتی آن بیمار که امید شفا به وی نبود، چنان جذب نوای نی نایب شد که از بستر برخاست و شروع به گریستن نمود و بیماریاش رو به بهبود نهاد.(1)
1) 152. همایی: تاریخ اصفهان(مجلد هنر و هنرمندان)، ص 240 - 238 .
گم شده در خاک دُرّ و گوهرند
زیر پا خُفته ولی تاج سرند
«شفیق»
آقا محمّد بیدآبادی عالم، دانشمند و عارف قرن دوازدهم فرزند آقا ملاّ محمّد رفیع گیلانی است. ملّا محمّد رفیع از زادگاه خود گیلان به اصفهان مهاجرت کرد و در محلّهی بیدآباد اصفهان سکنی گزید و به «بیدآبادی» شهرت یافت.
بقعه عارف واصل آقا محمد بیدآبادی
آقا محمّد بیدآبادی دوران حیاتش مصادف با سقوط صفویه و انتقال قدرت به افشاریه و زندیه بوده است. وی بنا به وصیتی که کرده بود در کنار قبر میر معصوم خاتونآبادی در صحن شرقی تکیه خوانساری که قبر پدرش هم در آنجا قرار داشت، مدفون گردید. از این رو این قسمت از قبرستان به تکیه بیدآبادی مشهور شد.
آقا محمّد چون مردی زاهد و پرهیزگار بود به ظواهر دنیوی اعتنایی نداشت و وصیت کرده بود که بقعه و آرامگاهی برای او نسازند وگرنه با آن همه شهرتی که داشت شاید باشکوهترین عمارت را برای او میساختند.
پس از صد و بیست سال که مرقد وی به همان منوال باقی مانده بود به دستور سلیمان خان رکنالملک در بین سالهای 1319 - 1324 ق. که مسجد رکنالملک را بنا نمود بقعهای نیز بر مزار آقا محمّد بیدآبادی ایجاد کرد. این بنا به صورت یک اتاق چهارگوش بدون هیچگونه تزئینات هنری بود که با گذشت زمان دچار خرابی و فرسودگی گشته بود.(1)از این رو مجموعهی تاریخی فرهنگی و مذهبی تخت فولاد در سال 1382 شمسی بنای مقبره وی را مرمّت اساسی نمود.
1 - آقا محمّد بیدآبادی: فرزند محمّد رفیع گیلانی، متوفّی 1198 ق. علّامه فقیه و حکیم فیلسوف، عارف زاهد متّقی، استاد حکماء و مربّی دانشمندان و عرفاء. فهرست کلی مکتوبات و آثار علّامه بیدآبای عبارتند از: الف) آثار در زمینهی تفسیر قرآن ب) آثار در زمینهی علم کیمیا ج) آثار در سبک عرفای متأله د) نوشتهها در زمینه حکمت و کلام.(2)
از نمونههای جالبهنری این تکیه سنگ قبر نفیس و ارزشمند آقامحمّدبیدآبادی است که به خط بسیار زیباینستعلیق کهاشعارش از آقا محمّد کاظم واله میباشد بر سنگ قبر وی حک شدهاست.
دو بیت آخر اشعارش این است:
کرد واله از پی تاریخ او بیتی رقم
تا بود هر مصرعی بر سال فوتش رهنمون
قبلهی ارباب علم آقا محمّد شد ز دهر
برگزیده عالمی عارف شد از دنیای دون(3)
مقام اخلاقی و علمی آقا محمّد بیدآبادی آقا محمّد بیدآبادی مردی بسیار متواضع و مهربان بود. در فقه مجتهد مسلّم بود و در فلسفه تسلّط
کامل داشت. در عرفان علمی و عملی بسیار متبحّر بود، در زندگی شخصیاش با کمال قناعت و زهد زندگی میکرد. چنانکه نقل شده است در روزگار وی در اصفهان قحطی سختی روی داد و مردم را به زحمت انداخت در صورتی که آقا محمّد هیچ شکایتی از اوضاع نداشت وقتی علّت را جویا شدند دریافتند که وی و خانوادهاش شش ماه تمام با زردک خام یا پخته روزگار گذراندهاند.
از دیگر صفات بارز وی بیاعتنایی و عدم توجّهاش به حُکّام زمانه بود. میگویند کریم خان زند و علیمردان خان زند همواره مایل به دیدار و نشست و برخواست با وی بودند ولی آقا محمّد بیدآبادی با قناعت و زهدش به آنان هیچ اعتنایی نمیکرد. همچنین نقل است که بنا به وصیت حاج محمّدحسن کلباسی سرپرستی و تربیت حاجی کلباسی به آقا محمّد بیدآبادی واگذار شد و به این ترتیب حکیم بزرگوار حاجی کلباسی تحت حمایت آقا محمّد بیدآبادی تربیت یافت.(1)
امّا اهمیّت ویژهی بیدآبادی در انتقال فلسفه غنی اصفهان عصر صفوی به روزگار بعد از خودش بود. زیرا با انقراض سلسلهی صفویه، فلسفه در حوزهی اصفهان دستخوش نابودی و فراموشی بود ولی آقا محمّد بیدآبادی با تربیت شاگردان بزرگی همچون ملاّ علی نوری توانست علم حکمت را به نسل بعد منتقل کند.(2)
رسائل عرفانی بسیار ارزشمند و جذّاب او(3)روح آدمی را مخاطب ساخته و به آن هشدار میدهد تا پردهی غفلت را کنار زند. چنانکه مینویسد: «مرگ را دایم در نظر دار تا همه کارهای
دشوار بر تو آسان شود. بلکه مشتاق آن گرد تا به شیرینی بمیری نه به تلخی. یعنی با گریه و زاری و سوگواری از برخورداری:
جهان آن به که دانا تلخ گیرد
که شیرین زندگانی تلخ میرد
در برابر بدی مردم نیکی کن و اگر نتوانی کرد بدی مکن و قانع و صابر باش تا هرگز تنگی و سختی نکِشی. دنیا را مزرعهی آخرت دان. سالکی از دهقانی پرسید که چه مذهب داری؟ گفت: مذهب برزگری.(یعنی هرچه بکاری بدروی)».
در ذکر و یاد حقتعالی میفرماید: «خدا را باش تا خدا تو را باشد. خود رامباش که هیچ با تو نباشد
و چون کلمه طیّبه «لا اله الا اللّه» افضل اذکار و مفتاح باب رضا و معراج فردوس اعلی است در تکرار آن تقصیر منما... در راه دین به کمتر از خود منگر، به بزرگتر از خود بنگر. در دنیا به برتر از خود منگر، به کمتر از خود بنگر...».
در مقامی که کنی قصد گناه
گر کند کودکی از دور نگاه
شرمت آید، ز گنه درگذری
پردهی عصمت خود را ندری
شرم بادت که خداوند جهان
کو بود واقف اسرار نهان
نظرش در تو بود بیگه و گاه
تو کنی در نظرش قصد گناه(1)
بعضی از مطالب سینه به سینه نقل شده است؛ از حضرت آیتاللّه بهجت(حفظهاللّه) نقل شده است که فرمودند: سید بحرالعلوم برای اینکه علم کیمیا بیاموزند به خدمت آقا محمد بیدآبادی رفته بودند. در آن زمان، علم کیمیا ارزش خاصی داشته و در رونق بوده است. مرحوم آقا محمد بیدآبادی ایشان را به کنار رودخانه زایندهرود آورده بودند. سید بحرالعلوم چون به رودخانه نگاه کردند به واسطه تصرف توحیدی جناب آقا محمد بیدآبادی دیدند که همه طلا و جواهرات است و این نکته باعث انقلاب روحی در سید بحرالعلوم گردید.
مرحوم مهدوی در کتاب دارالعلم شرق(نسخه خطی) مینویسد: نگارنده از قول عالم جلیل حاج میرزا رضا کلباسی نقل میکند که ایشان پس از تجلیل زیاد از میرزا حسین نائینی(ساکن یکی از حجرات مسجد سید اصفهان) و این که وی از اساتید مقدماتی ایشان بوده فرموند: روز تشییع جنازه او حاضر بودم. در موقع حفر قبر، قبر وی به قبر آقا محمد بیدآبادی راه یافت و پاهای آقا
محمد بیدآبادی را جمیع حاضرین که خود جزو آنها بودم مشاهده کردند که پس از گذشت 127 سال هیچ تغییری نکرده بود.(2)
2 - ملاّ محمّد رفیع گیلانی: پدر علّامه آقا محمّد بیدآبادی، سال فوتش معلوم نیست، وی را با القابی چون فاضل محقّق، عالم مدقّق، زاهد متّقی، اهل فلاح و صلاح نام بردهاند.
3 - میر عبدالحسین خاتونآبادی: عالم فاضل، صاحب«وقایعالسنین و الاعوام» که قبرش از بین
رفته است.
4 - میر معصوم خاتونآبادی: فرزند میر عبدالحسین خاتونآبادی، متوفّی 1155 ق. عالم و فقیه برجسته از سلسله سادات خاتونآبادی و از اجداد بانو مجتهده امین میباشد. مردم اعتقاد زیادی به این عالم بزرگوار دارند و نقل است که آقا محمّد بیدآبادی خوابی در جلالت قدر و عظمت شأن وی دیده و وصیت کرده بود که پس از مرگ، او را در جنب مقبره میر معصوم دفن نمایند و همین موضوع باعث اعتقاد بیشتر مردم به زیارت قبر وی شده است.(1)وی در نگارش کتاب ارزشمند پدرش(وقایعالسنین و الاعوام) همراهی نموده و جزو چهرههای علمی مدرسه سلطانی چهارباغ بوده است.(2)وفات این عالم بزرگوار در ظهر جمعه، بیست و چهارم جمادیالاولی 1155 ق. بود و مشتاق در تاریخ فوت وی سرود:
عالم فاضل، جناب میر معصوم، آن که بود
رأی او روشنتر از مرآت بود از آفتاب
کلک مشتاق از پی تاریخ فوتش زد رقم
سوی جنت شد ز دنیا سیّد عالیجناب(3)
5 - شیخ عبدالوهاب قاضی: فرزند شیخ محمّد قاضی، متوفّی 1269 ق. عالم فاضل از سلسله مشایخ بیدآباد و جدّ فامیل قاضیهای ساکن چهارسوق درب شیخ اصفهان است.
6 - شیخ محمود مفید:
چشمه عرفان و حکمت، منبع فقه و اصول
در ریاضی و نجوم و هیأت استاد فحول
فارغ از لذّات دنیا بینیاز از ناز دهر
عاشق دیدار یار و مهر او کرده قبول...
«اشعار روی سنگ قبر»
فرزند شیخ مفید، متوفّی 1382 ق. عالم و فقیه کامل و حکیم بزرگوار و مدرّس فلسفه و حکمت که در زهد، عبادت و تقوی کمنظیر بود. عمری را به قناعت نفس گذرانده و در عین گمنامی
زندگی میکرد. مدّت چهل سال در مدرسهی صدر به تدریس حکمت، فقه، اصول پرداخت. در اواخر تدریس حکمت در اصفهان به وی منحصر بود. در دوران معاصر میراث مکتب فلسفی ملاصدرا در اصفهان به وجود دو استاد علامه یکی آیتاللّه حاجآقا رحیم ارباب و دیگری حاج شیخ محمود مفید روشن و منوّر بود. مخصوصاً مرحوم مفید این کانون حکمت را رونقی بسزا داد.(1)
دانشمندی خوشبیان و خوشمحضر و عابدی دائمالذکر بود. زندگیاش با فقر و تهدیستی همراه بود. به طلاب میفرمود: «هیچ طلبهای به اندازه من در وقت تحصیل گرسنگی نکشید. از شدّت گرسنگی مثل بید بر خود میلرزیدم.» همچنین میگفت: «طلبه اگر نامش در دفتر امام زمانعلیه السلام ثبت شود هم دنیا دارد و هم آخرت. طلبه نباید از مشکلات هراسی به دل راه دهد. باید با مشکلات دست و پنجه نرم کند تا به جایی برسد».(2)وی از نوادگان علّامه آقا محمّد بیدآبادی به شمار میآید. در تاریخ فوت ایشان سرودهاند:
برنا پی رحلتش به شمسی میگفت
لقمان زمان و عهد خود بود مفید(3)
7 - شیخ علی مفید: فرزند شیخ مفید، متوفّی 1345 ق. عالم فاضل جلیل و جامع علوم معقول و منقول.
8 - سیّد احمد یزدی: متوفّی 1313 ق. از فضلا و عرفای عصر قاجار.(4)
9 - حاج عبدالقادر عاشقآبادی: متوفّی 1181 ق. از عرفای عصر صفویه میباشد که با احداث خیابان سعادتآباد قبر وی به خیابان افتاد. بدین سبب استخوانهای او را به داخل تکیه انتقال داده و در قسمت شرقی دفن نمودند.
10 - آقا محمّدرضا اصفهانی: فرزند علینقی اصفهانی، متوفّی 1279 ق. از دانشمندان اصفهان.
11 - آقا محمّد بن شیخ زینالدین خوانساری: متوفی 1202 ق. از علما و فقهای اوایل عهد
فتحعلی شاه.(1)
12 - میرزا ابوالقاسم علاقبند متخلص به نیّر: متوفّی 1394 ق. شاعر و ادیب معاصر.
وی اشعار نیکو میسرود. از اشعار اوست:
امروز هرکه پای ز کوی تو میکشد
فردا بسی خجالت روی تو میکشد
مست و خراب صبح قیامت کند قیام
میخوارهای که مِی ز سبوی تو میکشد(2)
مقبرهی بابا بیات: در منابع ذکر شده است که بالاتر از بقعه آقا محمّد بیدآبادی قدری متمیل به شرق قبر بابا بیات دارای سنگ قبری بزرگ بر روی سکویی آجری بوده است که اکنون هیچ اثر و نشانی از آن در این قسمت از تخت فولاد وجود ندارد.(3)
تصویر
یکی از تکایای ارزشمند بازمانده از دورهی قاجاریه تکیهی شیخ محمّدتقی رازی است؛ که به نام «تکیهی مادرشاهزاده» نیز خوانده میشود. علّت این نام آن است که تکیه در اصل متعلّق به «مریم بیگم»(متوفّی 1246 هجری قمری) دایهی محمّدمیرزا سیفالدوله فرزند فتحعلی شاه و حاکم اصفهان بود. وی پیش از فوت، شیخ محمّدتقی رازی را وصیّ خود اعلام کرد و وصیت نمود که در این تکیه دفن شوند. به این ترتیب بود که بنای تکیه و بقعه توسط شیخ محمّدتقی رازی از فقهای بزرگ اصفهان و جدّ خاندان نجفی اصفهان، ساخته شد.
اصل تکیه و سبک معماری آن از عهد صفوی است.(1)همچنین زیباترین سبک معماری دورهی قاجار و جلوههای برجستهی هنری را در این تکیه میتوان مشاهده کرد. نخستین قسمت معماری
1) 171. بهشتیان، عباس: بخشی از گنجینه آثار ملی، ص 83 ؛ و مهدوی: تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج 3، ص 271 .
تکیه، سردر ورودی آن در قسمت شمال شرقی تکیه با مقرنسکاری کتیبههای گچبری میباشد. پس از سردر، راهرو ورودی آن دارای دو سکوی سنگی است که جای خنکی برای تازه وارد است که خسته و تشنه از راه میرسد. در کنار سکوها سنگابی است که درون آن را پر از آب میکردند تا افرادی که وارد تکیه میشوند از آب آن بیاشامند.(در حال حاضر دیگر از این سنگاب استفاده نمیشود.) به محض ورود به تکیه بقعه هشتضلعی تکیه فرد زائر را به سمت خود میکشاند. پنجرههای مشبک آجری منظرهی بیرونی بقعه را جالب و زیبا نشان میدهد. با ورود به بقعه با دو عنصر زیبای معماری دیگر برخورد میکنیم. ابتدا شاهکار معماری قاجار در سر ستونهای سنگی حجاری شده که در هیچیک از تکایای تخت فولاد وجود ندارد. و دیگر سقف مقرنسکاری بقعه که با گچبری هنرمندانه و بینظیر تزیین شده است.
خارج از بقعه در ضلع جنوبی تکیه، یک سرداب برای چلّهنشینی ایجاد شده. که آیات قرآنی و ادعیه بر دیوار آن نوشته شده است. چلّهخانه خصوصیترین مکان عبادت افرادی بود که جهت تهذیب و تزکیهی نفس خود به آن وارد میشدند.
از بهترین نمونههای هنری این تکیه سنگ قبور برجسته و ممتاز آن است که از شاهکارهای هنری موجود در تخت فولاد به شمار میرود. سنگ مرمرهای نفیسی، با زیباترین هنر حجّاری، بهترین یادگارهای خط خوشنویسان بزرگ قرن سیزدهم مانند خط ثلث آقا زینالعابدین اشرفالکتّاب و خط نستعلیق آقا محمّدباقر سمسوری و استاد میرزا عبدالرحیم افسر(که در این تکیه مدفون میباشد)، زیباترین اشعار ضیاء اصفهانی(مدفون در تکیه فاضلان) را میتوان در داخل بقعه مشاهده نمود و از دیدن آنها به آفرینندگان این هنر آفرین گفت.
در بیرونِ تکیه عدهای از علما و بزرگان دیگر نیز مدفون میباشند.(1)
این تکیه از جنوب به تکیه آقا حسین خوانساری، از شمال و شرق به قبرستان عمومی، از مغرب به حسینیه تکیه خوانساری محدود است.
1) 172. رجوع شود به نصرالهی، غلامرضا: جزوه تخت فولاد سرزمین جاویدان، بخش قبرستان پشت تکیه مادرشاهزده .
1 - مریم بیگم: متوفّی 1246 هجری قمری. معروف به «مادرشاهزاده» از شاهزاده خانمهای قاجاری و دایهی محمّد میرزای قاجار که فرزند فتحعلی شاه بود. وی زنی نیکوکار و متدیّن بود و صاحب این تکیه و بانی آثار خیر در اصفهان بوده است. سنگ مرمر نفیس مزار وی به خط نستعلیق توسط یکی از بزرگترین خطاطان قرن سیزدهم، آقا محمّدباقر سمسوری و حجّار آن استاد محمّدحسین حجّار میباشد. ماده تاریخ وفاتش را ضیاء اصفهانی، چنین سروده است:
ضیاء از بهر تاریخش رقم زد
بحوران همنشین کرد مریم(1)
2 - شیخ محمّدتقی رازی: فرزند محمّدرحیم ایوان کیفی. متوفّی 1248 ق. مشهور به «صاحب حاشیه» از بزرگترین فقهای شیعه در قرن سیزدهم هجری بود. وی مدّت 15 سال در کربلا از محضر وحید بهبهانی بهره برد و از شاگردان برجسته شیخ جعفر کاشفالغطاء بود و داماد وی نیز گردید.(2)نقل است که روزی شیخ جعفر کاشفالغطاء در مجلس درس ناگهان از او میپرسد آقا ازدواج کردهای؟ و چون شیخ محمّدتقی سر به زیر انداخته و جواب منفی میدهد. شیخ جعفر به او میگوید: «مرا دو دختر در خانه است که یکی به کمال و دیگری به جمال امتیاز دارد. هرکدام را اختیار نمایی زوجه تو میتواند باشد». شیخ محمّدتقی دختر صاحب کمال را اختیار کرده استاد فوراً به اندرون رفته و باز میگردد و در همان مجلس درس صیغهی نکاح دائم جاری شد.(3)وی به تمام معنی عالمی محقّق و پرهیزگار بود. در مقام علمی او همین بس که کتاب حاشیه معالم وی به نام «هدایةالمسترشدین» که بهترین کتب در علم اصول میباشد را نگاشت. امروزه بیشتر تحقیقات در علم اصول از همین کتاب است. در فقه استدلالی و همچنین رسالهی عملیّه به فارسی داشت؛ که اخیراً به نام رسالهی صلاتیّه به چاپ رسیده و کتابی جامع و تحقیقی است. قدرت علمی و روش تدریس ممتاز او از موجبات ترقّی ایشان بود. نقل است که در مجلس درس او سیصد نفر حاضر میشدند که از معروفترین آنها سیّد محمّدباقر صاحب روضات، میرزا محمّدحسن شیرازی، شیخ
محمّدحسین صاحب فصول، ملاهادی سبزواری صاحب منظومه میتوان نام برد. بسیاری از علما آراءِ وی در حاشیه را دقیق و عمیق دانسته و از وی تجلیل کردهاند. چنانکه میرزا محمّدحسن شیرازی از وی به احترام یاد میکند و در درس خصوصی وی حاضر میشود.(1)وی با کمال فقر و قناعت زندگی مینمود و از مال دنیا غیر از خانهی محقّر از خشت و گل و کتابخانهی مختصر هیچ نداشت.
ماده تاریخ وفات وی را نیز ضیاء اصفهانی چنین سرود: «راهنمای امم کرد به جنّت مقام».(2)
3 - ملّا محمّدصالح مازندرانی: نسب او به فاضلسراب میرسد. متوفّی 1285 ق. از علمای بزرگ و فقهای برجسته. داماد استاد خود سیّد صدرالدین عاملی و صاحب «کواشفالحجب» در اصول فقه و آثار دیگر میباشد.(3)میرزا آقاجان پرتو در وفات او سرود:
حیف از مقتدای دین صالح
که یگانه بُد از صلاح و سرشت
گفت پرتو برای تاریخش
«صالحین را مقام باد بهشت»
4 - میرزا ابوالحسن سلطان الاطباءِ: فرزند میرزا محمّد ملکالاطباء متوفّی 1269 ق. او از بزرگترین اطباء روزگار خویش بود. سنگ مزارش به خط ثلث، نوشته زینالعابدین اشرفالکتاب(خوشنویس برجسته عصر ناصری مدفون در تکیه خوانساری) میباشد. مادهتاریخ فوت وی توسط شاعر مشهور مسکین اصفهانی سروده شده است.
5 - آقا سیّد زینالعابدین خوانساری: عالم، فاضل، زاهد و متّقی؛ متوفّی 1275 ق. وی سرسلسلهی خاندان علمی روضاتی در اصفهان و پدر بزرگوار آقا میرزا محمّدباقر چهارسوقی صاحب «روضاتالجنات» میباشد. روی سنگ قبرش نسب او تا امام موسی کاظمعلیه السلام نگاشته شده است. به نوشته علّامه گزی به تجربه رسیده بود که نذر ایشان زود اثر میبخشیدو دردعایی که مینوشته اثر تامی بوده است.(4)از آثارش الف) شرح معالمالاصول ب) شرح زبدةالاصول ج) شرح خلاصةالحساب را میتوان نام برد. وی شعر نیز میسرود. از اشعار اوست:
لب لعل شکرباری که از یارم درخشان است
شرف دارد بر آن لعلی که در کوه بدخشان است
نیستان شکرها را بهندستان ثمر قند است
به از آنها لب شیرین ترکان سمرقند است(1)
6 - سیّد محمّدصادق چهارسوقی: متوفّی 1289 ق. عالم فقیه و برادر بزرگوار آقا سیّد محمّدباقر چهارسوقی. از آثار وی میتوان به «شرح شرایعالاسلام» اشاره نمود.
7 - شیخ جمالالدین نجفی: فرزند حاج شیخ محمّدباقر نجفی. متوفّی 1354 ق. عالم فقیه مجاهد که به همراه برادران خویش شیخ محمّدتقی نجفی معروف به «آقا نجفی»، آقانوراللّه و شیخ محمّد علی ثقةالاسلام سالها به ترویج دین پرداختند. در احوال او نوشتهاند که از مال و منال دنیا هیچ نداشت ولی بسیار بلندنظر بود و دیناری به رسم هدیه یا دستمزد از احدی نمیپذیرفت.
هنگام اشغال ایران توسط قوای روس، این عالم بزرگوار را به تهران تبعید نمودند. وی در دوران تبعید نیز از یاران شهید مدرّس و مخالفان سردار سپه بود. سرانجام وی را به اصفهان بازگرداند.
وی شبهای جمعه در تکیهی میرزا رفیعا احیاء میگرفت و جمع کثیری در آن شرکت مینمودند.(2)وی صاحب رساله عملیه و آثار دیگر میباشد. به خط عالم جلیل آیتاللّه میرزا باقر فقیهایمانی است که: نقل فرمود سیّد اجل اعظم فقیه میرزا محمّدتقی فقیه احمدآبادی(مدفون در تکیه فقیه احمدآبادی) طاب ثراه درباره آقای حاجآقا جمالالدین نجفی نقل فرمودند که مشرّف شدم
در نجف و برای موقع تشرّف به حرم محترم عهد مؤکد نمودم با خود که هر ساعتی استخاره کردم خوب آمد و ترک آن بد، مشرّف شوم به حرم محترم. بعد از این عهد، هرچه استخاره میکردم هر ساعت به ساعت بد میآمد. چند روز گذشت تا روز پنجشنبه شد و هرچه استخاره کردم بد میآمد. این امر بیاندازه ناگوار شد بر من و موجب غم و غصه گردید.
پس تمام لباسهای خود را عوض کردم و لباس دیگر که تازه بود پوشیدم و رفتم حمام. بعد از توبه و تضرع، غسل توبه نمودم که به همه آداب توبه رفتار کرده باشم. بعد از آن تا شب جمعه هرچه استخاره میکردم بد میآمد و دیگر بیطاقت شدم و به جزع درآمدم تا آن که آخرالامر رفتم نزدیک رواق و حرم واستخاره کردم بیرون حرم طرف بالای سر مبارک، استخاره خوب آمد و ترک آن بد.
چون که آنجا رفتم دیدم شخصی آنجا نزدیک به بالاسر، در سجده است و با صوت حزین روحافزایی این ذکر را میخوانند: «نعم الرب انت و بئس العبید نحن» و تأثیر حُسن این صدا و مناجات و ذکر ایشان طوری بود که حس و حرکت از تمام اعضای من رفت و زبان من هم از تکلّم باز ماندو نشستم به استماع این مناجات و ذکر؛ حال خضوع و خشوع و گریه بر من مستولی شد، تا مدّت زیاد با این حال بود و سر از سجده برداشتند و رفتند و من حس و قدرت بر آن که برخیزم و سئوال از ایشان نمایم نداشتم.
و بعد از رفتن رفتم، دیدم در محل سجده روی سنگ آنجا مانند باران اشک چشم ایشان ریخته؛ دستمال داشتم درآوردم و تمام آن اشکها را با دستمال آوردم. در خانه طفل مریضی داشتم و حال او بسیار سخت بود. به خانه آمدم و دستمال را به او مالیدم، شفا یافت. استخاره کردم بروم حرم، خوب آمد و نزدیک چهار شب بود، پس به حرم رفتم و زیارت نمودم.(1)
8 - شیخ محمّدحسین مشهور به امام نجفی: فرزند شیخ جمالالدین. متوفّی 1329 ق. عالم و فقیه. در فقه و اصول و حکمت ماهر بود. از آثارش کتاب «خدا هست» در دو مجلّد به چاپ رسیده است.
9 - شیخ محمّدرضا نجفی: فرزند شیخ محمّدحسین بن محمّدباقر. متوفّی 1362 ق. ملقّب به «ابوالمجد» علّامه فقیه، ادیب متکلم، ریاضیدان و از مفاخر علمی و ادبی شیعه وی به زبان عربی بسیار نیکو شعر میسرود.
1) 182. عبقری الحسان، ج5، ص 426.
استاد جلالالدین همایی درباره علّامه نجفی مینویسد: «از مراجع بزرگ اصفهان بود و علاوه بر فقه و اصول در علوم ریاضی و فنون ادب عربی و انشاء و نثر به آن زبان از نوادر دوران خود بود. نگارنده تاکنون کسی را در انشاء و حفظ اشعار عربی و تبحر و احاطه در احوال و آثار شعرای عرب بدان پایه و مایه ندیده و محتمل است که بعد از این هم در رجال اصفهان مانند او نبیند. واقعاً ذوق و حافظه و احاطهای عجیب به تراجم و آثار گویندگان عربی و قدرتی غریب در نظم قصاید و قطعات داشت. با این خصوصیات که منظومات عربی او به هیچ وجه بوی عجمیت نداشت و پیش فصحای عربِ عرباء هم فصیح و بلیغ بود، به طوری که اگر شاعر را نمیشناختند که ایرانی اصفهانی است به هیچ وجه آثار را با منظومات گویندگان تازینژاد فصیحاللسان فرق نمینهادند.»(1)صاحب کتب ارزشمند الف) «وقایةالاذهان» ب) «نقد فلسفه داروین» و آثار علمی فراوان دیگر است. وی استاد آیات عظام: امام خمینی(قدّس سرّه شریف)، گلپایگانی، مرعشی نجفی و همچنین بانو مجتهده امین بود.(2)در برخی منابع تعداد شاگردان وی را بالغ بر یکصد نفر نوشتهاند.(3)
10 - صدرالعلماء سید ابوالحسن صدرعاملی»: متوفی 1314 ق. فرزند علامه سید صدرالدین صدرعاملی و برادر علامه سید اسماعیل صدر میباشد. علامه سید عبدالحسین شرفالدین با این عبارت از مقام و فضایل ایشان سخن میگوید: «... کان عالماً ربّانیاً متجرداً للمعارف و العبادة و الزهد و الانزواء... جمال السالکین و العارفین، دائم العبادة و المراقبة... و کان جدی الصدوق ابوالحسن الهادی یثنی علیه ثناءً بلیغاً و بذکر من علمه و ورعه و زهده و عبادته و انقطاعه الی اللّه تعالی شیئاً کثیراً...».(4)ایشان جدّ عالم فاضل سید اسداللّه مستجابی(مدفون در تکیه مقدس) میباشد.
11 - میرزا ابوالقاسم طبیب «ناصر حکمت»: فرزند میرزا محمّدعلی. متوفّی 1371 ق. مشهور به «گوگردی» وی نزد اساتید بزرگی چون جهانگیرخان و آخوند کاشی کسب علم نمود. مردی متدیّن و نیکوکار و اهل فضل بود. وی را آخرین مدرّس طب قدیم در اصفهان میدانند. وی برای طبابت اجر و مزدی نمیگرفت و این عمل را محض ثواب انجام میداد.(5)هفتاد سال از حرفهی پزشکی خود را
1) 183. تاریخ اصفهان(مجلد ابنیه و عمارات)، ص 117 و 118.
2) 184. در خصوص خاندان علمی نجفی و کتابشناسی این خاندان ر. ک: نجفی، شیخ هادی: قبیله عالمان دین.
3) 185. مهدوی: تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، جلد دوم، صص 354 - 264 .
4) 186. بغیة الراغبین فی سلسلة الشرف الدین، ج1، ص176.
5) 187. همایی: تاریخ اصفهان، صص 122 و 123 .
صرف خدمت به خلقنمود و خانهای برای خود بنانکرد. نقلاست باچشم گریان در قنوت نمازهایش برای بیماران خود از خدا شفا طلب میکرد و همه روزه در مطبِّ خویش قرآن تلاوت میکرد به این امید که از برکت کتاب خدا شفا در شفاخانهی او نازل شود و
به نوشتن نسخه مبادرت نمیکرد مگر بعد از گفتن بسماللّه الرحمن الرحیم. در وفاتش سروده: «رفت از دنیای ما آن آدم باافتخار».(1)
12 - حاج سیّد محمّدجواد صدرعاملی: فرزند سیّد محمّدعلی آقا مجتهد. متوفّی 1347 ق. عالم، فاضلو فقیه عارف. وی از مؤسسین انجمن صفاخانه اسلام بود که به منظور پاسخگویی به تبلیغات مسیحیان ایجاد گردید و مقالات بسیاری از وی در مجلهی «الاسلام» در نقد اقوال مسیحیان به چاپ رسیده است. از دیگر آثارش الف) رساله در نماز شب و آداب و اسرار آن ب) رساله در جبر و تفویض و آثار دیگر. در تاریخ فوتش سرودهاند:
یکی بیامد و تاریخ این معما گفت
جواد حجةالاسلام رفته از دنیا
13 - آقا میرزا محمّدجواد حسینآبادی: فرزند محمّدحسن. متوفّی 1312 ق. فقیه، محقق و عالم پرهیزگار. از شاگردان صاحب جواهر که از ایشان اجازهی اجتهاد گرفت. صاحب آثار ارزشمندی چون الف) «ترتیب و تلخیص کتاب خلاصه علّامه حلی» در علم رجال ب) بحرالبکاءِ ج) کنوز الیالی د) بساتین الریاحین و.... میباشد. قبر ایشان در سرداب جنوب تکیه واقع است لیکن صورت قبری ندارد. ایشان پدر بزرگوار آیتاللّه آقا شیخ احمد مجتهد بیدآبادی(مدفون در تکیهی بروجردی) و آیتاللّه العظمی شیخ محمّدعلی شاهآبادی(استاد عرفان حضرت امام خمینی قدّس سرّه) میباشند. نقل است که در دوران تحصیل
1) 188. احمدآبادی، حاج میرزا محمّد: هشت بهشت(در ترجمه و اسرار نماز)، صص و - قا.
خود، با فقری طاقتفرسا و در نهایت سختی زندگی میکرد. مرحوم آیتاللّه ملّا علی کنی از همدرسان ایشان میگفت: «من و میرزا محمّدجواد اکثر شبها را در حجره گرسنه میخوابیدیم».
14 - زهرا بیگم عاملی: دختر علّامه آقا سیّد صدرالدین عاملی و زوجه ملاّ صالح جویبارهای. وی از زنان دانشمند عالم تشیّع بود. از آثار او «تعلیقه بر شرح لمعه» است که نشان از آگاهی و صاحبنظری او در مباحث فقهی دارد.
15 - میر سیّد محمّد موسوی خوانساری: فرزند حاج میرزا زینالعابدین. متوفی 1293 ق. از شاگردان پدر بزرگوارش و حاجی کلباسی، سیّد حجةالاسلام شفتی. وی از کتابشناسان معروف زمان خود بود. وی یاور برادر بزرگوارش صاحب روضات در نگارش کتاب ارزشمند روضاتالجنات بود.(1)
16 - حاج محمّدصادق تخت فولادی: متوفّی 1290 ق. عارف ربّانی و صاحب کرامت بسیار. شیخ حسنعلی اصفهانی مشهور به نخودکی از شاگردان وی بود. با آنکه اهل علم و سواد نبود ارادتمندان بسیاری از علما و رجال بزرگ داشته است. چنانکه نقل میکنند مرحوم آقا شیخ
محمّدتقی نجفی هر شب جمعه خدمت وی میرسید و مشکلات علمی خود را از ایشان جویا میشد.(2)
نقل است که وجود حاج شیخ حسنعلی نخودکی بر حسب دعایی بوده که حاج صادق به پدر ایشان ملا علیاکبر مقدادی داده است.(3)
نقل کردهاند که آن حاج صادق در شب وفاتشان دستور میدهند قبری در محل سکونتشان در تکیه مادرشاهزاده حفر نمایند. سپس در آن قبر میخوابند. پس از چند لحظه بلند شده میفرمایند این محل قبر من نیست. دستور میدهند نقطه دیگری را در همانجا که در حال حاضر مدفن ایشان است حفر نمایند و میفرمایند: قبر من اینجاست.(4)
1) 189. مهدوی: بیانالمفاخر، ج 1، صص 32 - 15 .
2) 190. مقدادی اصفهانی، علی: نشان از بینشانها، جلد اول، ص 39.
3) 191. حجت هاشمی خراسانی، ابو معین حمیدالدین: مرآة الحجة، ص 24. در ضمن قبر پدر شیخ حسنعلی نخودکی(به نام ملا علی اکبر مقدادی) نیز پایین آرامگاه حاجصادق تخت فولادی میباشد. ملا علیاکبر از زهّاد پرهیزگاری بود که نقل است از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل میکرد. آنچه عاید او میشد نیمی را صرف خود و خانوادهاش میکرد و نیم دیگر را به سادات و ذریه حضرت زهرا(سلاماللّه علیها) اختصاص میداد.
4) 192. نشان از بینشانها، ص 43.
تصویر
مقبره عارف واصل حاج محمد صادق تخت فولادی
حاج شیخ حسنعلی تا سنین نوجوانی تحت تربیت این عارف بود. هروقت ایشان از مشهد به اصفهان میآمد به زیارت قبر حاج صادق میرفت.
در بیرون از تکیه نیز برخی از بزرگان مدفون هستند از جمله موارد ذیل را میتوان نام برد:
17 - محمدحسین مذّهب(هلال): وی در نقاشی و تذهیب و ساختن قلمدان مهارت داشت. خط نسخ را زیبا مینوشت و در شعر «هلال» تخلص میکرد. از آثار او پنج بیت شعر به خط نستعلیق بر زمینه لاجوردی در ایوان مقصوره مسجد سیّد اصفهان نوشته شده است.(1)
18 - محمدکاظم مجنونی: استاد هنرمند طرح و نقش فرش. متوفی 1365 ق. وی در راه فراگیری نقش و هنر قالی و فرش تلاش فراوان نمود و توانست چند اثر از جمله قالیچه با نقش ماهی درهم یا زنبوری ارائه دهد. از ویژگیهای کار وی تلاش برای دستیابی به نقشهای نوین و حفظ و امانتداری نقوش سنّتی و اصیل قالی ایرانی بود و در این راه نیز بسیار موفق بود. سرانجام
این هنرمند پس از عمری کار هنری با اخلاص توسط جمعی از دلالان فرش در منزلش به قتل رسید.(2)
تصویر
تصویر
بنای این تکیه مربوط به عصر قاجاری است. البته قبل از این دوره، آقا سیّد محمّدصادق موسوی متوفّی اواخر قرن یازدهم که جدّ خاندان «نحوی» اصفهان به شمار میرود در این قسمت دفن شده بود. تنها در قسمت غربی تکیه تعدادی از قبور باقی مانده است. آخرین فرد مدفون در این تکیه سیدّ محمّدحسین(مصلحالدین) مهدوی متوفّی 1374 هجری شمسی است. او مورّخ و رجالی بزرگ اصفهان است که بیشترین اطلاع راجع به بزرگان مدفون در تخت فولاد را از کتب باارزش وی میتوان کسب کرد.
این تکیه در کوچه واله، روبروی مرکز مخابرات فیض واقع شده و از شرق به تکیهی خاتونآبادی منتهی میشود.
1 - سیّد محمّدتقی مستجابالدعوة: فرزند محمّد سعید بن محمّدصادق موسوی اصفهانی. متوفّی 1236 ه . ق. عالم فاضل، که از محضر آقا محمّد بیدآبادی کسب علم نمود و مورد احترام و اعتماد حاجی کلباسی و سیّد حجةالاسلام شفتی بود.(1)
2 - آقا سیّد محمّدحسن مجتهد: فرزند سیّد محمّدتقی مستجابالدعوة. متوفّی 1263 ق. عالم عامل فقیه کامل معروف به «مجتهد» صاحب تألیفات بسیار چون الف) مهجةالفؤاد(شرح ارشاد علامه حلی) در دوازده مجلد ب) الجامع فقهی)6 جلد) ج) رساله «وجیزه در اعجاز قرآن» که به چاپ رسیده است.
3 - سیّد مهدی نحوی: فرزند سیّد محمّدحسن مجتهد موسوی. متوفّی 1307 ق. عالم فاضل و
1) 195. معلم حبیبآبادی: مکارم الآثار، ج 3، ص 1034 .
ادیب که به جهت تسلّط در علوم ادب به خصوص نحو به «نحوی» معروف شد.
4 - سیّد محمّدباقر نحوی: فرزند سیّد مهدی. متوفّی 1350 ق. عالم فقیه. از محضر بزرگانی چون آخوند کاشی، آخوند ملّا محمّدحسین فشارکی، آقا سیّد محمّدباقر درچهای کسب علم نمود. عالمی پرهیزگار بود که عمری را با قناعت روزگار گذراند.(1)
5 - حاج میرزا سیّد محمّدحسن نحوی: فرزند سیّد مهدی متوفّی 1361 ق. عالم فاضل. داماد میرزا محمّدباقر چهارسوقی. از بزرگانی چون آقا سیّد محمّدباقر درچهای، آخوند کاشی و صاحب روضات کسب علم نمود.
6 - سیّد عبدالوهاب مهدوی معینالعلماء: فرزند حاج سیّد مهدی نحوی متوفّی 1358 ق. قاضی دادگستری و از روزنامهنگاران صدر مشروطیت که مدیر روزنامه «نیّر اعظم» بود.(2)
7 - سیّد ریحانالدین مهدوی: فرزند سیّد شهابالدین. متوفّی 1399 ق. عالم فاضل.
8 - سیّد مصلحالدین مهدوی: فرزند سیّد شهابالدین نحوی. متوفّی 1374 شمسی. از مورّخان و بزرگان علم رجال. محقّق ارجمند. از خدمتگزاران راستین به تاریخ و فرهنگ شهر اصفهان و صاحب تألیفات ارزشمند در تراجم و شرح احوال علما، بزرگان و مشاهیر اصفهان میباشد.(3)اوّلین فعّالیتِ تحقیقی ایشان، تکمیل کتاب تذکرةالقبور بود. او پس از آن که یادداشتهای فراوان برای کتاب آماده کرد، کتاب را به رجال اصفهان یا تذکرةالقبور موسوم ساخت، و آن را در سال 1328 به چاپ رساند. پس از آن، دربارهی شعرای اصفهان به گردآوری مطلب و شرح حال پرداخت، و در سال 1335 کتاب تذکرهی شعرای معاصر اصفهان را منتشر کرد. پس از آن، چون خودو اجدادش از محلّهی خواجو بودند، کتابی مختصر در تاریخ محلّهی خواجو نوشت؛ همچنین پس از وفات آیتاللّه العظمی بروجردی کتابی در شرح حال ایشان منتشر ساخت. در کنار این فعّالیتها به گردآوری احادیث و شرح حال چهاردهمعصومعلیهم السلامعلاقهی زیاد داشت؛ لذا کتابی با عنوان عطیّة الجواد و کتاب تاریخ سامرّا و زندگانی عسکریینعلیهما السلام را به چاپ رسانید.
همچنین جهت تدوین کتاب درسی تعلیمات دینی برای دبیرستانها با تعدادی از دبیران دبیرستانهای اصفهان همکاری داشت.
زندهیاد مهدوی، اغلب اوقات فراغت خود را صرف یادداشتبرداری از کتابها، جستوجو در آثار و ابنیهی تاریخی اصفهان مینمود، و هر روز که میگذشت، بر دامنه تحقیقات و بررسیهای خود میافزود. در نوشتههایش یک پژوهشگر امانتدار بود. در ذکر منابع خود میکوشید و مطلبی، بدون مأخذ نقل نمیکرد. معلومات و اطلاعات خود را بدون هیچگونه چشمداشتی در اختیار محققان قرار میداد و از راهنمایی و کمک به علاقمندان فرهنگ و تاریخ دریغ نمیکرد و در این کار حوصلهای عجیب داشت. در علوم ادبیات، فقه، اصول، روایت و... اطلاعات فراوان داشت. ولی چون عمر خود را صرف تدریس در دبیرستانها و تحقیق پیرامون رجال اصفهان نمود، در این زمینه کمتر مجال بروز یافت. ده نفر از علمای اعلام از جمله شیخ آقابزرگ طهرانی(ره) و آیتاللّه العظمی
مرعشی نجفی برای ایشان اجازه نوشته بودند. در تدریس نیز همواره اصرار داشت دانشآموزان را با مسائل مذهبی وظایف شرعی آشنا کند. چنانکه هر روز قبل از ورود به کلاس وضو میگرفت و تعلیم و یاد دادن را وظیفه میدانست(1)(رحمةاللّه علیه).
1) 199. نصرالهی: (مقاله مرحوم سیّد مصلحالدین مهدوی)، هفتهنامه نوید اصفهان، 30 خرداد 1375، ص 4 . و مقدمه کتاب اعلام اصفهان، ج1، صص 30 - 25.
9 - سید شهابالدین نحوی: متوفی 1340 ق. فرزند علّامه سید محمدحسن. مقدمات سطوح رانزد برادر خود حاج سیّد مهدی نحوی و برادر دیگرش سید محمد فرا گرفته سپس جهت تکمیل تحصیلات از محضر بزرگانی چون ملّا حسینعلی تویسرکانی و سید محمد شهشهانی بهره گرفت. در اغلب علوم از ریاضی، طبیعی، حکمت و فقه و اصول و ادب تبحر یافت.
تا آخر عمر به خدمت خلق و عبادت پرداخته و مورد احترام خاص و عام بود. از آثارش کتابی است جُنگ مانند در دو قسمت: 1 - در فواید متفرقه از نظم و نثر عربی و فارسی و فقه و حدیث و تفسیر.
2 - مجموعهای از مراسلات استادش حاج سید اسداللّه بیدآبادی که به علما و غیره نوشته است. ایشان پدر مرحوم سید مصلحالدین مهدوی میباشد.(1)
1) 200. مهدوی، دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج2، ص 705.
تصویر
اهل منبر، خالی از جوش و خروش
خفته اینجا، زیر گل یکسر خموش
«شفیق»
در سمت راست خیابان فیض، چسبیده به مسجد رکنالملک تکیهای قرار دارد که متعلّق به عهد قاجاریه است این تکیه به نام حاج محمّدجعفر آبادهای از عالمان بزرگ شیعه متوفّی 1280 هجری قمری است. قبر حاج محمّدجعفر آبادهای در وسط بقعه تا چندی پیش بدون سنگ لوح و به صورت سکوی آجری بود که اکنون از طرف مجموعه تاریخی فرهنگی مذهبی تخت فولاد سنگ قبری بر مزار وی نصب شده است.
تکیه آبادهای
ساختمان تکیه از نمونههای عالی هنر معماری دوره قاجاری است. نمونههای زیبای کاشیکاری، خوشنویسی و تزئینات آجری در بنای این تکیه ذوق و چیرهدستی معمار و کاشیکار اصفهانی را
نشان میدهد. شاهد این ادعا کتیبهی زیبای سردر ورودی تکیه به خط میرزا فتحاللّه جلالی و اشعار آن از طغرل اصفهانی است که هردو از نمونههای برجسته هنری این تکیه به شمار میآید. معماری داخل تکیه نیز شامل یک بقعه و دو صحن شرقی و غربی در طرفین آن است. در اطراف صحن شرقی و غربی هم حجراتی بنا شده است.
از لحاظ تاریخی محل تکیه جزو باغ بزرگ واله بود که مرحوم سلیمانخان رکنالملک این قسمت را از بازماندگان واله خریداری نموده و دستور ساخت بقعه آبادهای را در سال 1324 قمری صادر کرده بود. این تکیه بنایی زیبا و مصفّا و حجرهدار است و در حال حاضر با انجام تعمیراتی به مدرسهی علوم دینی تبدیل شده است. بیشتر مشاهیر مدفون در تکیه نیز از طبقه اهل منبر، وعّاظ و شاگردان حاج محمّدجعفر آبادهای میباشند.
تکیه آبادهای از جهت شمال و غرب به مسجد رکنالملک، از شرق به خیابان فیض و از جنوب به کوچه تکیه میر منتهی میشود.
1 - حاج محمّدجعفر آبادهای: فرزند محمّد صفی صغادی، متوفّی 1280 هجری مجتهدی عالیقدر، دانا و زیرک. بینظیر در هوش و فراست و دارای شمّ اجتهاد و قضاوت بوده است. زهد و تقوی و علم او به حدّی بود که گروه بیشماری در داخل و خارج اصفهان به وی ارادت میورزیدند و از او تقلید میکردند.
با این حال بعد از وصول به درجهی اجتهاد همیشه جانب کوچکی و شاگردی اساتیدش حاجی کرباسی و سیّد حجةالاسلام شفتی را حفظ مینمود. تألیفات وی بسیار محقّقانه و خوش سلیقه نوشته شده است. از تألیفاتش الف) «فقه جعفری» به فارسی ب) «نقود المسایل» در فقه استدلالی ج) مرایا(در اصول فقه) د) حاشیه بر نقدالرجال ه ) شرح اسماءِالحسنی و... را میتوان نام برد. ماده تاریخ فوت او را پرتو اصفهانی چنین سرود: «اللهمّ نوّر مضجعه» 1280 ه . ق.(1)
حکایت از اوصاف حاج محمّدجعفر آبادهای
1) 201. جابری انصاری، حاج میرزا حسن خان: تاریخ اصفهان، ص 171 ؛ گزی، عبدالکریم: تذکرةالقبور، ص 30.
گویند در هر علمی کتاب مختصر را حفظ داشت و بزرگان علما در نزد وی خویشتن را خُرد میشمرند و بزرگان دین نامش را به احترام تمام میآورند. در بلندی مقام فقاهت و زهد و عبادت همهی معاصرین بر وی غبطه میخوردند. در ادبیات، علم رجال و درایه کمنظیر بود.(1)
نقل است که در امور قضاوت بسیار عاقلانه تصمیم میگرفت. گویند معاملهای را یک روز دربارهی آن حکم و نظر داده بود در مدّت عمرش فراموش نمیکرد و هروقت چشمش به سئوال و جواب یا حکمی میافتاد سابقهی آنرا بدون کم و زیاد بیان میکرد. درجهی زهد و تقوای ایشان به حدّی بود که در خارج از اصفهان نیز از او تقلید میکردند. در زمان او فتنهی بابیه آغاز شده بود و ایشان آمرانه به مخالفت با آن فرقه میپرداخت. دربارهی امر به معروف و نهی از منکر میگفت: «بهترین امر به معروف و نهی از منکر آن است که این طایفه در اصلاح اعمال و تهذیب اخلاق بکوشند و عملاً مردم را هدایت کنند».(2)
بذلههای شیرینی از آن مرحوم نقل گردیده است که میتوان نمونهای از این حکایات را در کتاب تاریخ اصفهان نوشته استاد همایی مطالعه کرد.(3)
2 - ملّا نجفعلی خراسانی: متوفّی 1284 ه . ق. عالم عارف پرهیزگار.
3 - ملّا حسن ریزی: متوفّی 1291 ه . ق. از علمای بزرگواری که در ترویج دین کوشا بود و او را با القاب عالی و بلندمرتبه ستودهاند.
4 - شیخ محمّدحسن یزدی: متوفّی 1286 ه . ق. عالم فاضل و از وعّاظ دانشمند که آثار ارزشمندی چون «سیفالواعظین والذّاکرین» در غزوات حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام را نگاشت.
5 - میرزا محمود صدرالمحدّثین: متوفّی 1332 ه . ق. فرزند ملّا عبداللّه خوانساری، از وعّاظ معروف اصفهان و از آزادیخواهان مشروطیت که از همراهان ملکالمتکلّمین و سیّد جمال واعظ شمرده میشد.(4)
6 - ملّا عبداللّه خوانساری صدرالمحدثین: متوفّی 1293 ه . ق. وی نیز از وعّاظ مشهور به شمار
میرفت. از شدت ارادتش به اهلبیتعلیهم السلام آنکه در ایام عاشورا وفات یافت. و نقل است که در حال شدت مرض، ترک ذکر مصیبت ننمود و ماده تاریخش را نیز چنین آوردهاند:
از پی تاریخ آن پرتو سرود
یا حسینی گفت و پس دم درکشید.(1)
7 - ملّا حسین کُرْبِکَنْدِی: متوفّی 1323 ه . ق. معروف به «عمادالواعظین» از مشاهیر اهل منبر اصفهان و نویسنده چندین مجموعه در مواعظ و مصائب.
8 - میرزا اسداللّه اشتری: متوفّی 1395 ه . ق. شاعر فرزانه و نویسنده آثاری چون الف) تاریخ عشق، ب) دیوان اشعار، ج) طوفان روح و آثار دیگر. سبک نگارش وی بسیار متین و دلچسب بود و علاقهمندان فراوان داشت. از اشعار اوست:
.... منم آن مرغ که گر بند مرا برداری
نروم جایی و بر بام تو خواهم پرواز
محفلی نیست که نام تو در آنجا نبرم
شمع را بیهده هر شب نبود سوز و گداز
بنما قبلهی ابرو که مسلمانی نیست
بعد از این گر بسوی کعبه ببندیم نماز
.... خودپرستی نبود شیوه عشاق جهان
اشتری رو بدر دوست بنه روی نیاز(2)
9 - حاج سیّد احمد مرندی: فرزند سیّد حسین حسینی. متوفّی 1298 ه . ق. عالم فقیه. از محضر حاجی کلباسی و سیّد حجةالاسلام کسب علم نمود.(3)روی سنگ قبرش حک شده است:
بندهی یزدانشناس
مرگ و حیاتش یکیست
10 - حاج ملّا اسماعیل نَقْنِهای: متوفّی 1350 ه . ق. عالم فقیه.
11 - میرزا محمّد موسوی منجم: متوفّی 1289 ه . ق. منجم، ریاضیدان و شاعر.
12 حاج میرزا احمد عمادالواعظین: فرزند ملا حسین کربکندی. متوفّی 1383 ه . ق. خطیب معروف. عمر خویش را به ارشاد و هدایت و ذکر مناقب خاندان عصمت و طهارت گذرانید و
سرانجام در صبح جمعه پس از فرود آمدن از منبر موعظه در مجلس عزاداری حضرت زهراعلیها السلام به مرض سکته وفات یافت.(4)وی پدر دانشمند فقید حسین عمادزاده است.
تصویر
چنین بود اقبال و فرجام او
چه نیک آمد آخر سرانجام او
چو لطف خدا با جهانگیر شد
جهانگیر نامش جهانگیر شد
بنازم به آن ساقی مهلقا
که با جام می بخشد عمر بقا
چو سحر رُخش دلربایی کند
یکی تارزن را خدایی کند
«دکتر احمد فاضل»(1)
این تکیه هم به تکیهی سیّد محمّد تُرک و هم به تکیهی جهانگیرخان قشقایی معروف است. سیّد محمّد حسینی خویی معروف به «آقا سیّد محمّد ترک» عالم فاضل و فقیه بلندمرتبهای بود که پس از فوتش وی را در مزار تخت فولاد قسمت لسانالارض مدفون نمودند. امّا این تکیه همچنان متروک بود تا آنکه پس از فوت و دفن جهانگیرخان قشقایی(2)کمکم مورد توجّه علماء و مردم قرار گرفت و شهرت و اعتبار زیادی پیدا کرد.
تا چندی پیش قبر جهانگیرخان روی سکویی برجسته در قسمت شرقی تکیه به صورت کاملاً ساده قرار داشت. در سال 1378 شمسی، مجموعه تاریخی فرهنگی مذهبی تخت فولاد به منظور بزرگداشت و تجلیل مقام والای این فیلسوف بزرگ یک بنای آرامگاهی به شکل هشت ضلعی به سبک معماری نوین بر مزار این فیلسوف و دانشمند بزرگ ایجاد نمود. کتیبهای به خط بنایی با کاشی فیروزهای رنگ بر سردر بقعه نصب شد که نام جهانگیرخان و تاریخ فوت وی بر آن حک شده است.
در انتهای ضلع شرقی تکیه بقعه کوچک و زیبای دیگری وجود دارد که بر سر مزار روزنامهنگار و دانشمند اصفهانی احمد عرفان فرزند عبدالصمد متوفّی 1371 ق. مدیر روزنامه عرفان بنا
گردیده است. معماری این بقعه با گنبد زیبای آن و با ستونهای سنگی گنبد آن یادآور آرامگاه حافظ شیرازی
1) 210. به مناسبت چهلمین سالگرد رحلت جهانگیرخان چهل بیت توسط دکتر احمد فاضل «گرسیوز» سروده شده که چهار بیت از آن در کتاب زندگینامه حکیم جهانگیرخان نقل شده است. ر. ک: قرقانی، مهدی: زندگی حکیم جهانگیرخان قشقایی، ص 211.
2) 211. شرح احوال و شاگردان این شخصیت بزرگوار به طور کامل در کتاب قرقانی: زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی ذکر شده است.
میباشد.
از وجوهتاریخی اینتکیه مربوطبه افرادمدفون درآن است. قبر سیّدمحمّد ترک و اولاد و اعقابش در ابتدایورودی تکیه قرارگرفته و مدفونین اطرافمزار جهانگیرخان را نیزقبور شاگردان جهانگیرخانتشکیلداده که وصیت کردهبودند بعداز مرگشان کنار استادعالم و مهربانشاندفن شوند.
بقعه تکیه جهانگیرخان قشقایی
1 - آقا سیّد محمّد حسینی خویی: معروف به «آقا سیّد محمّد تُرک» فرزند سیّد محمّدحسین، متوفّی 1266 ق. عالم فاضل و فقیه عالیقدر، که سنگنوشتهاش عالمانه بر مزار وی موجود است. نقل است که فاتحه خواندن بر سر قبر وی جهت رفع بعضی امراض بسیار مؤثر است.(1)از آثارش: الف) حاشیه بر شرح لمعه ب) حاشیه بر ریاض را میتوان نام برد.
2 - جهانگیرخان قشقایی: فرزند محمّدخان درّه شویی، متوفّی 1328 ق. حکیم و عارف ربّانی. از
1) 212. گزی: تذکرةالقبور، ص 31 .
فلاسفه و مدرسین حکمت در عصر قاجار است. معروفترین استاد وی حکیم نامی محمّدرضا صهبا قمشهای از حکما و عرفای بزرگ اصفهان بود. بسیاری از بزرگان و علمای اصفهان شاگردان وی بودهاند. از جمله شاگردان وی شهید سید حسن مدرس بود. آن شهید بزرگوار مینویسد: «زمانی که تحصیل میکردم، حکیم بزرگ جهانگیرخان قشقایی به من گفت: سید حسن! سر سلامت به گور نمیبری، ولی شفای تاریخ را موجب میگردی. با شنیدن این سخن جانی تازه گرفتم».(1)ظاهراً مرحوم جهانگیرخان شرحی بر نهجالبلاغه داشته است که اکنون اثری از آن در دست نیست. در ماده تاریخ وفاتش آمده است: «جهانگیر نزد خدای جهان شد».(2)
پارهای از اوصاف جهانگیرخان قشقایی جهانگیرخان در جوانی از شاهنامهخوانهای ممتاز طایفهی خود محسوب میشد. از سن چهل سالگی در اثر تغییر احوال باطنی به راه تحصیل علم افتاد و یکی از بزرگترین اساتید فلسفه در شرق شد.
در یک فرصتی که به اصفهان آمد و با بزرگانی چون همای شیرازی(متوفّی 1290 ق) و میرزا عبدالجواد حکیم(متوفّی 1281 ق.) تماس گرفت، صفای باطن و لیاقت ذاتی وی موجب گردید که به تحصیل علم و معرفت بپردازد. معلوم نیست در سفری که به اصفهان داشت چه گفتند و چه شنید شوریده حال شد و ترک وطن و دیار کرد و در مدرسهی صدر بازار اصفهان به تحصیل علم و تهذیب اخلاق پرداخت و طولی نکشید که جامع علوم عقلی و نقلی و بزرگترین استاد فلسفهی کلام، فقه و اصول گردید. وی در سن 86 سالگی وفات یافت و بر جنازه وی آیتاللّه شیخ محمّدتقی نجفی نماز خواند.
از شیخ محمود مفید«ره» [از مدفونین تکیه بیدآبادی] نقل است که: جهانگیرخان با چند نفر از شاگردنش وارد قیصریه شدند. در آن جا در یکی از حجرات، سر و صدای ساز و آواز به گوششان خورد. یکی از شاگردانش گفت: اجازه بدهید من الآن میروم و اینها را به هم میزنم. خان فرمود: قدری تأمل کنید، این طریق امر به معروف و نهی از منکر نیست. شما الآن اگر بروید و این کار را بکنید، اینها أتباع ظلالسلطاناند و بالاخره فردا مؤاخذه میکنند و اسباب توهین به اهل علم میشوند
و ممکن است شما را تحت فشار و ناراحتی قرار بدهند. حالا بیائید همراه من که طریقهی امر به معروف و نهی از منکر را نشانتان بدهم. آنگاه خان با شاگردانش به داخل آن حجره رفته و پرده را عقب زده و فرمود: آقایان سلامٌ علیکم! میهمان میخواهید؟! چند نفر از افرادِ داخل حجره، دستپاچه شدند و رنگ از رخسارشان پرید و نگران شدند. خان فرمود: نه من نیامدهام مزاحم شما بشوم... حالا طلبهها و شاگردان خان هم همینطور مات و مبهوت ایستادهاند و تماشا میکنند. جهانگیرخان به افراد مذکور گفت: خوب آقایان داشتند فلان دستگاه موسیقی را میزدند، بزنید ببینم! آنها هم شروع کردند به نواختن. جهانگیرخان شروع کرد به ایراد گرفتن و اینکه شما این دستگاه را دارید اشتباه میزنید. رو به آن دیگری کرد و فرمود شما بزن ببینم و همینطور یک یک همهی افراد داخل حجره آن دستگاه را زدند و خان هم یک یک ایرادشان را گفت. اهل حجره و آقایان طلاب همه مات و مبهوت گشتند و از مهارت و استادی خان در موسیقی شگفتزده شدند. آنگاه جناب خان رو به همهی آنها کرد و فرمود: من هم مثل شما یک وقتی با این آلات سر و کار داشتم و چنگی مینواختم و نسبت به همهی انواع دستگاههای موسیقی مسلط بودم. اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که عمر خود را تلف کردهام. آیا حیف این عمر نیست که آدم، خود را صرف این هرزهگیها و امور لغو بیهوده نماید و شروع کرد به خواندن آیه و حدیث و آنقدر گفت و گفت تا این که مجلس طرب و ساز و آواز، مبدّل
به مجلس عزا شد و همه سخت گریستند. آنگاه افراد داخل حجره، شیشههای شراب را شکستند و اساس ضرب و ساز و آواز را نیز در هم ریختند و مجلس، یک مجلس روحانی گشت. آنگاه جهانگیرخان در حقشان دعا کرد و فرمود: خداوند، شما را به توبهای که کردید، بخشید و خدا انشاءاللّه شما را موفق و مؤید گرداند؛ همانگونه که من هم از گذشتهی خود توبه کردم و به حمداللّه موفق گشتم.(1)
در مورد اخلاق شخصی جهانگیرخان نقل است که هیچکس در تمام عمر او حالت تندی و خشم از وی ندید و یک سخن زشت ناهنجار از زبانش نشنید. روحیات جوانی خویش را هرگز فراموش نکرده بود و در ایام کهولت نیز به سوارکاری، تیراندازی و نشانهزنی علاقه داشت. برای حفظ سلامتیش همه روزه مقداری پیاده راه میرفت و در اواخر عمر که بیرون رفتن از مدرسه برای وی
1) 215. کرباسیزاده: نگاهی به احوال و آراء حکیم مدرس، ص 114.
مشکل بود اطراف مدرسه مدّتی قدم میزد. عموم طلاب مدرسه صدر او را چون پدری مهربان دوست داشتند و در مرگ وی به شدّت گریستند زیرا که پدری دلسوز و مهربان را از دست داده بودند؛ چنانکه گفتهاند بیشتر آنان وصیت کردند که بعد از مرگشان کنار استادشان دفن شوند.
بزرگترین تأثیر علمی جهانگیرخان آن بود که فلسفه را از تهمت، ضلالت و الحاد رهانید و همان کاری را انجام داد که مدّتها قبل فقیه نامدار آقا حسین خوانساری انجام داده بود.
مقام دیانت، تقوی و عفاف جهانگیرخان چنان مسلّم و آشکار بود که پیشوایان بزرگ روحانی مانند آیتاللّه العظمی بروجردی و آیتاللّه سیّد جمالالدین گلپایگانی به تحصیل فلسفه و حکمت در اصفهان در خدمت جهانگیرخان و آخوند کاشی افتخار میکردند و مایل بودند که در شرح حال خویش به این قسمت از زندگانیشان اشاره شود.(1)
وی در شعر نیز دستی توانا داشت. این شعر به وی منسوب است:
دوش عشقت برد آرام از دل و از چشم خواب
یاد رویت بود کارم تا برآید آفتاب
دل گرفت از مدرسه یاران کجا کوی حبیب
جان فِسرد از وسوسه، ساقی بده جام شراب
حکیم جهانگیرخان با حکیم ربانی و مدرّس معروف آخوند کاشی(2)همعصر بودند. هردو بزرگوار در مدرسهی صدر ساکن و حوزهی علمی اصفهان در تحصیل فلسفه و حکمت به وجود ایشان استوار بود. هردو استاد نیز یکدیگر را برادرانه دوست داشتند و رابطهی اخوّت بین ایشان برقرار بود. چنانکه هردو رفیق با یکدیگر شوخیهایی نیز داشتند. هردو آنان نیز تا آخر عمر مجرّد زیستند. حق رفاقت بین دو استاد تا آخر عمر نیز باقی ماند. چنانکه نقل است جهانگیرخان زودتر از آخوند کاشی درگذشت. وقتی جهانگیرخان درگذشت آخوند کاشی در گوشهای از
مدرسه صدر نشسته بود و آه میکشید و ناله میکرد و میگفت: «کمرم شکست». در این زمان آخوند کاشی به قدری مریضاحوال بود که نمیتوانست راه برود. امّا وقتی جنازهی مرحوم خان را داخل «مدرسه صدر» آوردند که بر او نماز بخوانند. آخوند کاشی بسیار بیتابی مینمود. ایشان به شاگردانش اشاره میکند
که زیر بغلهای او را بگیرند تا وی نیز چند قدمی به مشایعت جنازهی دوست عزیزش برود. امّا بیشتر از چند قدم نتوانست جلوتر برود. سه شب از ماجرا نگذشته بود که یکی از شاگردان حکیم جهانگیرخان، او را در خواب میبیند که به وی میگوید: از آخوند تشکّر کن که به مشایعت جنازهی من آمد. زیرا در چند قدمی که آمدند اذکاری را دنبال جنازهام گفت که این اذکار سبب شد من از برزخ نجات پیدا کنم. برو از او تشکّر کن و به او بگو: «الحق که حق رفاقت را بجا آوردی».(1)
3 - سیّد محمّدجواد مسائلی: فرزند آقا سیّد محمّد ترک. متوفّی 1340 ق. عالم و فقیه فاضل.
4 - سیّد محمّد نجم اصفهانی: متوفی 1347 ق. عالم فقیه و مفسر قرآن. از آثارش: الف) تفسیر منظوم قرآن(در 30 جلد) ب) مصابیح الاعجاز(شرح گلشن راز) ج) دیوان اشعار.(2)
5 - سیّد فخرالدین موسوی خوانساری: فرزند سیّد محمّدرضا. متوفّی 1348 ق. عالم بزرگوار و برجسته و از شاگردان آقا سیّد محمّدباقر درچهای، حکیم جهانگیرخان و آخوند کاشی بود و در مدرسه صدر تدریس مینمود. ماده تاریخ فوتش اینست:
آه همایی کشید از دل و با صد فسوس
از پی تاریخ گفت: «شد بجنان فخر دین»(3)
6 - سیّد محمّدرضا رضوی خوانساری: متوفّی 1339 ق. عالم فاضل فقیه
7 - نوراللّه نور شرق: فرزند علیمحمّد دهاقانی. متوفی 1331 ش. دانشمند فال وارسته، صاحب روزنامهی نور شرق. پدرش از روحانیون و خودش از اوّل جوانی وارد جرگه طلاب علوم دینی شد و ادبیات و فقه و اصول را به کمال رسانید و به درجهی اجتهاد رسید. به مدّت دو سال روزنامهی نور شرق را به مساعدت حاج آقا نوراللّه نجفی منتشر کرد. در نوشتههایش با فساد و بیدینی مبارزه میکرد و در عقاید خود ثابتقدم بود. در تاریخ فوتش سروده شد:
گفت آزاد بهر تاریخش
که «شده نور شرق پنهان، حیف»(4)
8 - سیّد محمّد بن محمود گلستانه: متوفّی 1351 ق. خوشنویس و استاد خط که نستعلیق را در نهایت استادی مینوشت. وی مدرسهی علوم را در اصفهان تأسیس نمود. از این رو به «علوم»
شهرت داشت.(1)
9 - احمد عرفان: فرزند عبدالصمد. متوفی 1371 ق. نویسنده، ادیب و روزنامهنگار برجسته. صاحب روزنامهی عرفان. علاوه بر این وی از دبیران برجستهی اصفهان بود. هور در تاریخ فوتش سرود:
هزار رحمت حق بر روان احمد عرفان
ز ما درود و تحیت بجان احمد عرفان
نوشت خامهی هور از برای سال وفاتش
بسوی قرب کند رو روان احمد عرفان(2)
این تکیه از تکیههای عهد قاجار است که پس از وفات آقا میر سیّد محمّد شهشهانی(متوفّی 1287ق.) از فقهاء و مجتهدین بزرگ اصفهان در ابتدای محدودهی لسانالارض تخت فولاد شکل گرفت.
شکل و نمای تکیه از نمونههای جالب تکایای تخت فولاد است زیرا نمای بیرون تکیه چهارضلعی به نظر میرسد ولی از درون هشتضلعی مشاهده میشود. که در نوع خود در تکایای تخت فولاد بینظیر است. بقعه به شکل هشتضلعی در وسط تکیه قرار گرفته است و هر دهانهی آن با یکی از اتاقهای تکیه ارتباط دارد.
بقعه تکیه شهشهانی
به لحاظ تاریخی این تکیه نیز همانند تکیهی جهانگیرخان در مسیر دروازهی تخت فولاد قرار داشته؛ امّا بنا به گزارشی که از منابع عصر قاجار(1)حدود تقریبی این دروازه مابین تکیهی جهانگیرخان و تکیهی شهشهانی از یک سو و مسجد رکنالملک در سمت دیگر آن ذکر شده است. از
1) 224. جابری انصاری: تاریخ اصفهان، ص 172 .
این رو بناهای قابل توجّهی همچون کاروانسرا، مسجد، آبانبار را در این قسمت تأسیس کرده
بودند. به این ترتیب آخرین مکانی که کاروانها پیش از ورود به اصفهان در آن توقّف میکردند همین نقطه بوده است.
این تکیه از شرق با تکیهی جهانگیرخان قشقایی، از غرب با خیابان فیض محدود است. در واقع این تکیه روبروی مسجد رکنالملک قرار دارد.
1 - آقا میر سیّد محمّد حسینی شهشهانی: فرزند عبدالصمد. متوفّی 1287 ق. علّامهفقیه، زاهد محقّق. از مراجع بزرگ تقلید که در علم و تقوی زبانزد علماء ومردم بود. استادبرجستهاش حاجی کلباسی (متوفی 1261 ق.) و شیخ محمّدتقی رازی(متوفّی 1248 ق.) بود. پس از درگذشت حاجی کرباسی ریاست تدریس و فتوای اصفهان به او اختصاص یافت. نقل است که وی از اوّل تا آخر عمرش را به گوشهنشینی و نگارش کتابهایی در فقه و اصول و غیره گذراند. صاحبروضات در بارهی وی میگوید: «احدی را در اشتغال به امر علم وتعلیم و دوریاز اتلاف عمر مانند ویندیدم». از تألیفاتش الف) «العروةالوثقی» در فقه استدلالی است که سیّد محمّدکاظم یزدی طباطبایی مرجع تقلید معروف نام کتابش در فقه را از این کتاب گرفته است. ب) «الغایةالقصوی» در اصول فقه، ج) «انوار الرّیاض» که کتابی بسیار ارزشمند و علمی است، د) «جنّة المأوی» که دورهی فقه را به شعر عربی در آورده وکتابی مفصّلاست. و دیگر آثارشهریک بیانگر مقامعلمی این عالم بزرگوارمیباشد.
بزرگانی چون حاج میرزا حسن شیرازی، سیّد محمّدباقر خوانساری(صاحب روضات) و فاضل اردکانی از شاگردان او بودهاند.(1)
1) 225. جهت آشنایی با احوال و آثار و کتابشناسی آثار وی ر. ک: مجله میراث جاویدان، سال پنجم، شماره 3 و 4 ، صص 97 - 86 .
2 - حاج میرزا بدیع موسوی دربامامی:
ای دل برِ دوست،،، تَرک گِله کن
یا عشق مَوَرز،،، یا حوصله کن
چون خواسته او،،، هجران تو را
در روز وصال،،، تَرک گله کن
در کعبه عشق،،، مُحرِم چو شدی
بام و در دوست پر ولوله کن
«میرزا بدیع دربامامی»(1)
فرزند سیّد مصطفی موسوی، متوفّی 1318 ق. از سادات صحیحالنّسب بوده و حکایتی در مورد نَسَب ایشان ذکر شده است. به این صورت که عارف برجسته حاج محمدجواد سر جویی نقل میکند که هنگام عبادت در حالت خواب یا خلسه به خدمت روح مقدس حضرت صدیقهعلیها السلام شرفیاب شدم و عرض حال میرزا نصراللّه انصاری(از مستوفیان قاجاری) را به پیشگاه آن بزرگوار مطرح کردم. حضرت صدیقهعلیها السلام فرمودند: «این فرد با اولاد من هم بد میکند». عارف سر جویی میگوید: زمانی که میرزا نصراللّه آمد، گفتم: دیگر به اولاد پیمبر چه کردهای که حضرت صدیقهعلیها السلام از تو بیزار است؟ گفت: دیروز پسر حاج میرزا بدیع مستمری دیوانی داشت، ندادم و مأیوسش نمودم.(2)عالم ادیب، فقیه مجتهد، شاعر خطاط از مدرّسین مشهور اصفهان در فقه و اصول. وی واقعاً بدیعالزّمان بود. چنانکه آقا سیّد محمّد شهشهانی(استاد وی) در موردش گوید: «در اصفهان یک مجتهد است که خودم باشم و نصف مجتهد یعنی میرزا بدیع».(3)مردی خوشاخلاق و پاکیزه لباس که با کمال فقر در نهایت عزّت نفس روزگار گذرانید. شیرین زبانی و نکتهسنجیهای وی باعث میشد که هیچ کس از
صحبت با وی سیر نشود. از شاگردان برجستهی آقا سید ابوالحسن اصفهانی بود. از جمله تألیفاتش الف) رساله در خراج و مقاسمه ب) حاشیه بر قوانین ج) دیوان آثار و... را میتوان نام برد.
حافظهای قوی در نقل روایات، قصص و تواریخ داشت. علاوه بر آن از طبع شعر نیز بهرهمند بود. از اشعار اوست:
هزار خنده به جام شراب ناب زده
کسی که از لب میگون تو شراب زده
غلام طلعت آن مهوشم که زیر نقاب
هزار طعنه به خورشید بینقاب زده(1)
3 - میرزا حسن عراقی اصفهانی: فرزند میرزا ابراهیم متوفّی 1323 ق. عالم فاضل و فقیه زاهد عابد وی در کمک و دستگیری از مستمندان و امر به معروف و نهی از منکر اهتمام بسیار داشت. در مسجد سلام اقامهی جماعت میکرد. و در نهایت زهد و تقوی میزیست.(2)
4 - سیّد محسن میرشمسی: فرزند سیّد ابوالحسن. متوفّی 1368 ق. واعظ جلیل و پرهیزگار که نفس وی را شفابخش میدانستند. در تاریخ فوتش شاعری سروده است: «رفت پیش حسین، محسن من».(3)
5 - ملّا مهدی شاهطوری: فرزند ملاّ عبدالرزاق. متوفّی 1319 ق. عالم فاضل متّقی از شاگردان مر سیّد محمّد شهشهانی.
6 - سیّد محمّد جزایری: فرزند سیّد محمّد شفیع جزایری(مدفون در تکیه خوانساری). عالم فاضل و ادیب اواخر دورهی قاجاریه. متوفّی 1323 ق.
7 - میرزا عبدالحسین صنیعهمایون: فرزند آقا محمّدکاظم نقّاش. متوفّی 1341 ق. از هنرمندان خوشذوق اصفهان که در نقّاشی و قلمدانسازی استاد بود. وی در منظرهسازی تبحّر داشت و شاگردان بسیاری را تربیت کرد.(4)
8 - سیّد ابوالقاسم سیّدالاسلام: فرزند سیّد ابراهیم. متوفی 1357 ق. عالم فقیه و از علمای عالیقدر خاندان شهشهانی.
برای مدفن خود ساخت این نکو بقعه
که چون بهشت نشان آمد و سپهر مثال
نوشت خامه طلعت برای سال که باد
در این سپهر نهان آفتاب اوج و کمال
این تکیه از تکیههای زیبا و هنری دورهی قاجاریه است. قسمتی از چهارباغهای بزرگ صفوی در تخت فولاد به نام «باغ نگارستان» میباشد که محدودهی آن علاوه بر این تکیه، مسجد رکنالملک و تکیهی حاج محمّدجعفر آبادهای را نیز شامل میشده است.
این تکیه را میرزا محمّدحسین خان صدر اصفهانی حاکم شایستهی اصفهانی برای آقا محمّدکاظم واله (متوفّی 1229 هجری قمری) شاعر بزرگ، خوشنویس برجسته، به جهت علاقهی بسیاری که به وی داشت بنا نمود و «باغ والهیه» نام نهاد. از آن پس آقا محمّدکاظم واله روزگار خود را در این باغ سپری نمود و آنجا را به مکانی جهت اجتماع دوستان شاعر و هنرمند خویش تبدیل نمود. روحیهی شاعرانهاش را با ایجاد یک بنای تاریخی زیبا جاودانه نمود به این صورت که برای خود آرامگاهی ترتیب داد و سنگ قبرش را به خط زیبای خودش آماده نمود. وقتی که درگذشت وی را در همان مکانی که خودش آماده نموده بود دفن کردند و همان سنگ قبر را نیز بر مزارش گذاردند.
آرامگاه درست در وسط تکیه بر روی یک سکوی سنگی هشتضلعی بنا گردیده است. بنای بقعهی زیبای آن عبارت از گنبدی آجری بوده که در حوالی 1350 شمسی با کاشی فیروزهای تزیین شده است. گنبد بر روی هشت ستون سنگی با نقوش اسلیمی پیچ در پیچ و با مهارت و ظرافت بسیار ترسیم شده است. در گردنبند داخلی گنبد اشعاری از طلعت اصفهانی در مرثیه واله اصفهانی و خط آن با قلم استاد فضایلی گچبری شده است.
سنگ قبر وی تنها سنگ قبر به خط تعلیق(ترکیبی از خط نسخ، نستعلیق شکسته) در تخت فولاد میباشد که از زیباترین سنگنوشتههای تخت فولاد میباشد. در قسمت غربی تکیه نیز اتاقهایی وجود دارد که محل اقامت و عبادت واله بود.
تصویر
بقعهی واله
این تکیه در حاشیهی خیابان فیض روبروی تکیهی فاضلسراب قرار دارد که از جنوب به مسجد رکنالملک، از شرق به خیابان فیض، و از غرب به منازل مسکونی و از شمال به مغازههای تجاری محدود میشود.
آقا محمّدکاظم واله: ادیب فاضل و شاعر خوشنویس معاصر با فتحعلی شاه قاجار. عموم مردم و بزرگان به وی احترام میگذاشتند و به او ارادت داشتند وی علاوه بر فن شاعری در نوشتن خط نسخ، شکسته و رقاع استاد بود و نمونههای متعدّد از نسخههای خطی وی در مجموعههای عمومی و خصوصی وجود دارد. از او «دیوان اشعار» به یادگار مانده که نشان میدهد در شعر طبعی متمایل به حکمت و عرفان داشته است. او بر سنگ قبر خود چنین نگاشته است:
«ترا خواهم نخواهم رحمتت گر امتحان خواهی
درِ رحمت برویم بند و درهای بلا بگشا»(1)
وی از بزرگانی بود که به اوضاع سیاسی روزگار خویش نیز مطلع بود. نقل است که سر جان مَلکُم سفیر کبیر معروف انگلیس و مؤلف تاریخ ایران که با آقا محمّدکاظم واله دوستی داشته در یادداشتهای خود در باب ایران راجع به واله چنین مینویسد:
«روزی صبح که به مدرسه به دیدن آقا محمّدکاظم واله اصفهانی که استاد و شاعر و حکیم و در باب مسایل سیاسی کنجکاو بود، رفته بودم، به من گفت که بناپارت مرد عجیبی است چه او با سرنوشت ممالک - مثل اینکه آنها را کلوپ قمار تصوّر میکند - بازی مینماید، بعد از آنکه با عثمانی کنار آمد، حالا میخواهد که پادشاهان ما به ساز او برقصند و ایران شلاقی باشد در دست او بر سر روسیه، بعد هردو را برای سلب نفوذ شما از هندوستان به کار ببرد. به هر حال این مرد نامجو چنگیزخان فرنگی کاملی است».(2)
از اشعار اوست:
من نکردم به خدا از درش آهنگ جدایی
که خدا کرد و جداگانه بود کار خدایی
با من چو جفاست کار یارم چه کنم
با یار وفاست چون شعارم چه کنم
چون نیست جفا به اختیارش چه کند
چون نیست وفا به اختیارم چه کنم(1)
1) 235. دیوان واله، ص 44 .
چو رخت بست از ایندار سوی خلد برین
به مسلمین همه زین غصه تلخ آمد کام
این تکیه پس از فوت علّامهی جلیل، فقیه کامل، محقّق اصولی، رجالی برجسته، مرحوم آیت الله العظمی حاج سیّد محمّدباقر چهارسوقی در سال 1313 ق. در قسمت جنوب مصلّی ایجاد گردید.
بقعه از آثار دورهی قاجاریه است که در وسط تکیه به صورت آجری بنا گردیده و قبر آقا میرزا محمّدباقر به شکل یک سنگ بلند در وسط بقعه قرار گرفته است.
آقا میرزا محمّدباقر چهارسوقی صاحب کتاب بسیار ارزشمند «روضاتالجنات فی احوال العلماء و السادات» میباشد. شهرت کتاب به حدّی است که پس از نشر آن اولاد و اعقاب او به «روضاتی» معروف شدند. بقعه به صورت هشت ضلعی با استفاده از آجر ساخته شده است. معماری داخلی بقعه نیز عبارت از یک گنبد بزرگ بر روی هشت ستون سنگی است که وظیفه تحمّل بار سنگین این گنبد بزرگ را دارد.
امّا مهمترین امتیاز این تکیه وجود قبور بسیاری از بزرگان و مشاهیر موجود در آن است. بعد از دفن صاحب روضات تمامی اولاد و اعقاب وی در کنارش دفن شدند.
نسب این خاندان به امام موسی کاظمعلیه السلام میرسد. بسیاری از قبور داخل و خارج بقعه را قبور خاندان چهارسوقی تشکیل میدهد. اجداد آقا میرزا محمّدباقر چهارسوقی نیز در این تکیه مدفونند
و یکی از علل دفن این عالم بزرگوار نیز وصیت ایشان مبنی بر دفنشان در نزدیکی قبور خاندان بزرگوارش میباشد. بر این اساس میتوان قدمت این تکیه را به دورهی صفوی نیز رسانید. زیرا اجداد این عالم بزرگوار، از علمای دورهی صفوی بودهاند.
از عوامل دیگری که موجب علاقه و توجه مردم به این تکیه شده است وجود قبر «میرزا حسین کشیکچی» در ضلع شمالی تکیه میباشد که اهل سیر و سلوک بوده و با امام زمانعلیه السلام مکرّر ارتباط داشته است و امروزه مردم اعتقاد زیادی در توسّل به وی جهت برآورده شدن حاجاتشان دارند و نکتهی جالب اینکه آقا میرزا محمّدباقر چهارسوقی نیز با آنکه از علمای بزرگ عصر خویش و مورد توجّه و علاقهی مردم بوده است در اواخر عمر به جهت واقعهای وصیت میکند در مجاورت وی دفن گردد.(1)
به جهت موقعیّت جغرافیایی بستهی این تکیه، حالت قبرستان را بیشتر حفظ نموده و فرد با حضور در این تکیه توجّه به عالم دیگر را به خوبی احساس میکند.
این تکیه از شمال به مصلّای تخت فولاد و از جنوب شرق به تکیه آقا سیّد رضی محدود میشود. تنها راه ورودی به تکیه از جانب شرق تکیه صورت میگیرد.
ورودی این تکیه از خیابان آیتاللّه خوانساری و روبروی تکیه خوانساری است که در آخر کوچهی روبروی تکیهی خوانساری قرار دارد.
1 - آقا میرزا سیّد محمّدباقر موسوی چهارسوقی: فرزند آقا میرزا سیّد زینالعابدین موسوی، متوفّی 1313 ق. مشهور به «صاحب روضات». ادیب زاهد، مورّخ و عالم علم رجال، مجتهد برجسته. نزد اساتید بزرگی چون میر سیّد محمّد شهشهانی و شیخ محمّدتقی رازی، سیّد حجةالاسلام شفتی، حاجی کلباسی و سیّد صدرالدین عاملی کسب علم نمود. وی صاحب بیش از بیست اثر علمی است
1) 236. در کتاب شیخ علیاکبر نهاوندی: عبقری الحسان، جلد دوم، ص 104 . حکایت جالبی در این خصوص نقل شده است.
که معروفترین آنها کتاب «روضاتالجنات» میباشد. بیش از ده سال از عمرش را صرف نگارش این کتاب نمود. به جرأت میتوان گفت که در قرن سیزدهم تنها کتابی که به خوبی شرح حال کلیه علمای اسلام بدون توجه به فرقه و مرام آنها نوشته شده، همین کتاب است. با توجه به در نظر گرفتن موقعیت زمانی و نبودن وسایل تحقیق و نبودن کتابخانه جامع و منظم در اصفهان که بتوان از کتابهای آن استفاده نمود، اهمیت این اثر ارزشمند آشکار میشود. از آثار دیگرش الف) احسنالعطیه ب) تسلیةالاخزان ج) رساله در ضروریات دین د) رساله در امر به معروف و نهی از منکر میباشد. در عهد خود مرجعیت قضا و فتوی را داشت و در مسجدی که در محلّهی چهارسوق به نام وی نامگذاری شد امام جماعت بود. در تقوی و دیانت مورد تأیید تمامی علما و مردم زمانش بود. در مقام عرفانی او آوردهاند ظِلُ السُّلطان میخواست مالی را به آقا میرزا محمّدباقر واگذار کند، صاحب روضات گفته بود قریه توکّلآباد من برای کفاف مخارج خود و خاندانم کافی است. ظلالسّلطان ابتدا تصوّر کرد که واقعاً توکلآباد یکی از روستاهای آباد اصفهان است وقتی پرس و جو کرد فهمید که مقصود او توکّل به خداوند است و بسیار تعجّب نمود.(1)
فرازی از وصیتنامه این مجتهد عالیقدر چنین است:
«عزیز من! نماز را به وقت بکن، اذان در خانه را بلند بگو که باعث رفع همه ناخوشیهاست. دعاهای صباح و مساء را بلند بخوان و به جمیع اهل خانه امر کن بخوانند. با والده و برادران و همشیرگان خود بسیار سلوک خوش کن. دل هریک را به دست آور که هم خدا و هم پدر و هم استاد تو که پدر تو باشد، از تو راضی باشند... . هر روز یک حزب از قرآن تلاوت نما که باعث صلاح امر معاش و رسیدن به مراد باشد و در شبها و روزهای جمعه، اموات خود را سیّما اهل حقوق از ایشان را به قرائت سوره یس و الرّحمن و یا غیر آن شاد نما که خدا تو را شاد کند... . در دهه عاشورا لامحاله، ده مجلس روضه و مصیبتداری جناب سیدالشهداء علیه التحیه و الثناء برپا نما. پدر و مادر خود را از یاد خود بیرون مکن، اگرچه در قنوت نمازت باشد و صبح را زودتر برخیز که وقت اذان لامحاله بیدار باشی تا خداوند وسعت روزی به تو دهد.».(2)
ماده تاریخ فوتش را میرزا سلیمان خان رکنالملک که بانی ساخت این بقعه بوده است، بر روی
سنگ قبر صاحب روضات چنین نگاشته است:
جهان نداشت چو او یاد در فنون و علوم
زمان ندید چو او مرد در بیان و کلام
ستوده باقر علم محمّدی که چو او
به روزگار عقیم است مادر ایّام
نبیرهی بنیهاشم رسول امم
نتیجهی علی مرتضی امام انام
چو رخت بست از این دار سوی خلد برین
به مسلمین همه زین غصه تلخ آمد کام
خلف سرود بتاریخ فوتش این مصراع
مقام برد بفردوس حجةالاسلام
2 - میرزا عطاءاللّه چهارسوقی: فرزند آقا میرزا محمّدباقر متوفّی 1335 ق. عالم فاضل و فقیه زاهد وی مؤلف «مفتاحالروضات» است که فهرست و خلاصهای از کتاب «روضاتالجنات» پدر بزرگوارش میباشد.(1)
3 - میرزا محمّدمهدی چهارسوقی: فرزند ارشد آقا میرزا محمّدباقر متوفّی 1324 ه . ق. عالم فاضل، فقیه بزرگوار. آثارش: الف) «ترجمهی الفیّه» فقه به فارسی که آن را «الفرایض الیومیه» مینامند ب) رسالهی عملیّه به فارسی به نام «دلیل المصلّین».
4 - آقا میرزا مسیح چهارسوقی: فرزند آقا میرزا محمّدباقر، متوفّی 1325 ق. عالم و فقیه بزرگوار. همچون پدر در علم و زهد و اخلاق شهرت داشت.(2)عالمی خوشاخلاق و با سیاست و محبوب اجتماعی عصرش محسوب میشد و در خدمت به خلق سعی تمام داشت و به سبب یاری مستمندان و فقرا و صفات بارزه اخلاقیاش بود که پدرش صاحبروضات او را از همه فرزندان دیگرش بیشتر دوست میداشت. ایشان یار و معین پدرش در امور مختلف بود و عمده کار در مرتب کردن کتاب روضات الجنات بر عهده وی بود. به همین جهت در علم رجال مهارت تمام داشت. دو سال قبل از فوتش کتاب «عشریّه» تألیف نمود که در بیان آیاتی چند از قرآن کریم و احادیث اهل بیت عصمتعلیهم السلام بود.(3)
5 - میرزا محمدابراهیم چهارسوقی: فرزند عالم فاضل سید محمدصادق خوانساری(مدفون در تکیه مادرشاهزاده) متوفی 1331 ق. عالم فاضل محقق که از محضر علمای بزرگ اصفهان و نجف
کسب علم نمود. وی کتابخانهای نفیس داشت و بسیار پرکار و پر مطالعه بود. منبر سخنرانی او علاقمندان زیادی داشت. چنانکه نقل شده مرحوم شیخ محمدتقی(آقا نجفی) مکرر در ایام ماه مبارک رمضان به خانه آن مرحوم میرفت و پای منبرش مینشست.(1)وی با علماء مسیحی در منزل خود مباحثات و مناظراتی در اثبات نبوّت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله داشته، و چون
آنها زیر بار منطق و استدلال نمیرفتند، ایشان را به مباهله دعوت نموده، و دعوتنامه به چاپ رسانید، و در اصفهان و اطراف منتشر کرد، مع هذا کشیشان مسیحی به مباهله حاضر نشدند، و بدین طریق، بطلان گفتار آنان ثابت گردید. از آثار ایشان رساله عملیّه و تعلیقات علمی بر کتابهای فقهی و اصولی است.(2)
6 - ملّا حسن گیلانی لنبانی: عالم فاضل، حکیم بزرگوار عصر صفویه، متوفّی 1094 ق. جدّ اعلای مادری صاحب روضات و معاصر مجلسی اوّل و آقا حسین خوانساری. وی در حکمت و عرفان استاد کامل بود و فقه و شریعت را با آن درآمیخته بود. طبعش به مولانا بسیار مایل بود و شرح مبسوطی بر مثنوی مولوی نوشت. از آثارش الف) شرح فارسی اصول کافی ب) شرح مثنوی ج) حاشیه بر اشارات میباشد. صاحب روضات وصیت کرده بود که نزد جدّ بزرگوارش دفن شود.
7 - آقا حسین جیلانی لنبانی: فرزند ملاّ حسن لنبانی، متوفّی 1129 ق. عالم فاضل، فقیه و محدّث موثق عهد صفویه. وی نیز از اجداد صاحب روضات بوده و مورد توجّه مردم است، چنانکه حکایات کرامتآمیزی از وی نقل میکنند. فقه و حدیث را نزد علّامه مجلسی فراگرفته بود و در مسجد لنبان تدریس میکرد. معروفترین آثارش «شرح صحیفهی سجّادیه» به فارسی است. وی در کنار پدرش دفن گردید و قبر فرزندش، ملاّ محمّدتقی لنبانی از علمای بافضیلت عصر صفویه نیز در بیرون بقعه قرار دارد.
8 - ملّا محمّدحسین تفلیسی: عالم پرهیزگار دانا و صاحب کرامت. بسیاری از اهل علم و کمال توسّل به او را اعتقاد و اعتماد دارند. حکایت است که هرکس به زیارت قبر آخوند تفلیسی رود و نذر کند که هرگاه موفق به زیارت کربلا شود در حرم حضرت و قریب آن یک ختم قرآن کریم برای این عالم بخواند بزودی اسباب سفر زیارت او به کربلا فراهم آید.
قبر وی ابتدا درقبرستان آببخشان(آبخشگان)بوده که پس از تخریب اینقبرستان استخوانهای
او را به تکیه صاحب روضات آورده و در این تکیه مدفون ساختهاند.(1)(رحمةاللّه علیه).
9 - ملّا محراب گیلانی: متوفّی 1217 ق. عالم و عارف وارسته که در تهذیب و محاسبهی نفس بینظیر بود. حکمت و عرفان را نزد آقا محمّد بیدآبادی و ملّا اسماعیل خواجویی و سیّد قطبالدین نیریزی کسب نمود. در تصوّف و عرفان استاد بود و ارادتمندانش دربارهی او حکایاتی نقل کردهاند. از جمله آنها ملا محمد تنکابنی مؤلف کتاب قصصالعلما است که این حکایت را در مورد ملا محراب نقل میکند که زمانی ملا محراب به زیارت حضرت سیدالشهداءعلیه السلام مشرف شد، بعد از نماز صبح فردی را دید که حکماء صوفیه را لعن میکند. یک تسبیح ملاصدرا را لعن کرد. بعد یک تسبیح ملا محسن فیض کاشانی و بعد یک تسبیح ملا محراب را لعن نمود. ملا محراب از او پرسید که چرا محراب را لعن میکنی؟ گفت: به جهت اینکه او به «وحدت واجبالوجود» قائل است. ملا محراب به او گفت: پس او را لعن کن تا چنین اعتقادی پیدا
نکند(واقعیت ماجرا این بود که آن فرد شنیده بود که صوفیه به وحدت وجود قائلند. ولی او فرق میان «وحدت وجود» و «وحدت واجبالوجود» را درنیافته بود). یک حکایت دیگر در مورد ملا محراب در مورد تعبیرهای خواب وی میباشد. مؤلف قصصالعلماء میگوید که پدرم در خواب دید که داخل بهشت شده و از نهر آنجا یک عدد درّ برداشت. پس خواب را برای ملا محراب نقل نمود. ملا محراب خواب را چنین تعبیر نمود که «تو را ازدواج زنی از طایفه سادات مقدّر است، و از آن زن برای تو پسری خواهد شد که از مشاهیر علمای آن عصر و از اولیاء خدا خواهد بود».(2)
وی از جمله حکمایی است که در اصفهان میراث فلسفی ملاصدرا را حفظ کرد و به اخلاف رسانید. از شاگردانش میتوان به ملّا حسن نائینی(مدفون در تکیه بابا رکنالدین) اشاره نمود. سنگ قبری بسیار عالمانه دارد که امروز به صورت ایستاده بر مزارش موجود است.
10 - سید محمد روضاتی: فرزند میرزا جعفر. متوفی 1396 ق. عالم فاضل متقی. از بارزترین خصوصیات ایشان یکی توکل و دیگر مهماندوستی بود. با آنکه عائلهای سنگین داشت، اما حدود پنجاه سال ظهر و شب درِ خانه او به روی همه باز بود. مهمان را عامل خیر و برکت زندگیاش میدانست. نقل است شب آخر عمرش در بستر رو به قبله خوابیده بود. تنی چند از دوستان و
ارادتمندانش در کنار بستر نشسته بودند. با اشاره به حضار گفته بود از خودتان پذیرایی کنید. نزدیک نیمهشب روی به دوستان و فرزندان میکند و با دو انگشت خود که صدایی از آن بیرون میآورد روی به همگان میفرماید: ما که رفتیم یا حق! چشمهایش را فرو میبندد و جان به جانآفرین تسلیم میکند.(1)
11 - عباسعلی خُرّم لُنبانی: فرزند هالو کاظم، متوفّی 1324 ق. از شاعران نامدار اصفهان در دوره قاجاریه، متخلّص به «خرّم». از اشعار اوست:
ساقیا امشب به غیر از من مده کس را شراب
یک ده آباد به باشد ز صد شهر خراب(2)
12 - میرزا حسین کشیکچی: متوفی قبل از 1313 ق. از مریدان امام زمان(عجلاللّه تعالی فرجهالشریف) که با آن امام بزرگوار در ارتباط بوده و در این باره این داستان نقل است:
جناب حجةالاسلام حاج آقا جمال اصفهانی رحمةاللّه علیه(مدفون در تکیه مادر شاهزاده) به نقل از یکی از تاجران صالح و مورد اعتماد اصفهان چنین نقل فرموده است:
در مسیر مسافرتم به بیتاللّه الحرام، چون به نزدیکی کربلا رسیدم، آن بستهای را که همهی پول و مخارج سفر با باقی اثاثیه و لوازم من در آن بود، دزد برد و در کربلا هم هیچ آشنایی نداشتم که از او پول قرض کنم. تصوّر آن که با آن همه دارایی تا آنجا رسیده باشم و از حج محروم شوم، بیاندازه مرا غمگین و افسرده کرده بود. حیران و سرگردان مانده بودم که به
ذهنم رسید شب را به مسجد کوفه بروم. در بین راه که تنها از غم و غصه سرم را پایین انداخته بودم، دیدم سواری با کمال هیبت و اوصافی که در وجود مبارک حضرت صاحبالأمرعلیه السلام بدان توصیف شده است، در برابرم پیدا شد و فرمود: «چرا این چنین افسرده حالی؟» عرض کردم: «مسافرم و در طول مسیر خسته شدهام.» فرموند: «اگر علتی غیر از این دارد، بگو!» شرح حالم را عرض کردم. در این حال صدا زدند: «هالو!» به ناگاه دیدم که شخصی با لباس نمدی، در قیافهی حمالها و کشیکچیهای بازار اصفهان، ظاهر شد. در نزدیکی حجرهی ما در بازار اصفهان یک کشیکچی(محافظ و نگهبان مغازهها) به نام هالو بود. در آن لحظه که آن شخص حاضر شد، خوب نگاه کردم، دیدم همان هالوی اصفهان است. حضرت به او
فرمودند: «اثاثیهای را که دزد از او برده است، به او برسان! و او را به مکه ببر!» و به ناگاه ناپدید شدند. آن شخص به من گفت: «در فلان ساعت از شب به فلان جا بیا تا اثاثیهات را به تو برسانم!» وقتی آنجا حاضر شدم، او هم تشریف آورد و بستهی پول و اثاثیهام را به دستم داد و فرمود: «درست نگاه کن و ببین اموال و اثاثیهات تمام است؟» بسته را باز کردم و دیدم چیزی از آنها کم نشده است. فرمود: «برو اثاثیهی خود را به کسی بسپار! و فلان زمان در فلان مکان حاضر باش تا تو را به مکه برسانم!»
مقبره میرزا حسین کشیکچی
من سر موعد حاضر شدم و او هم حاضر شد. فرمود: «پشت سر من بیا!» به دنبال او راه افتادم. مقدار کمی از مسافت که طی شد، به ناگاه خود را در مکه دیدم. فرمود: «بعد از اعمال حج، در فلان مکان حاضر شو تا تو را برگردانم و به رفقای خود بگو: با شخصی دیگر از راه نزدیکتر آمدهام، تا متوجّه نشوند.»
پس از اعمال حج در موعد مقرر حاضر شدم و جناب هالو مرا به همان طریق به کربلا باز گردانید. آن جناب در مسیر رفت و برگشت به ملایمت با من سخن میگفت، امّا هر وقت میخواستم بپرسم که آیا شما همان هالوی بازار اصفهان هستید، هیبت او مانع از پرسیدن میشد.
هنگامی که به کربلای معلّا رسیدیم، رو به من کرد و فرمود: «آیا حق محبّت من بر گردن تو ثابت شد؟» گفتم: «بلی» فرمود: «تقاضایی دارم که به وقتش از تو خواهم خواست تا برایم انجام بدهی.» و آن گاه از من جدا شد.
.... به اصفهان آمدم و برای رفت و آمد مردم در خانه نشستم. روز اول، دیدم جناب هالو وارد شد. خواستم از جای خویش برخیزم و به خاطر مقامی که از او دیدهام، او را اکرام و احترام نمایم که با اشاره از من خواست در جایم بنشینم و چیزی نگویم. آن گاه به قهوهخانه رفت و پیش خادمها نشست و در آنجا مانند خدمتکاران چای خورد و قلیانی کشید. بعد از آن، وقتی خواست برود، نزد من آمد و آهسته فرمود: «آن تقاضایی که از تو داشتم، این است که روز پنجشنبه، دو ساعت به ظهر مانده، به منزلم بیایی تا کارم را به تو بگویم! آن گاه آدرس منزلش را داد و تأکید فرمود سر ساعتی که گفتم، به این آدرس بیا! نه زودتر و نه دیرتر».
در روز موعود، با خود گفتم: «چه خوب است ساعتی زودتر بروم تا فرصتی بیابم در کنار هالو بنشینم و احوال امام زمانم را از او بپرسم. شاید به برکت همنشینی با هالو من هم آدم بشوم!» به آدرسی که فرموده بود، رفتم؛ اما هرچه گشتم، خانهی او را پیدا نکردم. ساعتی گذشت تا آن که رأس ساعتی که فرموده بود، به ناگاه خانهاش را یافتم. آمدم در بزنم، دیدم در باز شد و سیّد بزرگواری غرق نور، عمامهی سبزی به سر و شالی مشکی به کمر، از خانهی هالو خارج شد. به ناگاه دیدم که هالو نیز به دنبال آن سیّد نورانی ا زخانه خارج و با تواضع و احترام فوقالعادهای به دنبال آن جناب روان شد. در آن هنگام شنیدم که هالو خطاب به آن بزرگوار میگفت: «سیدی و مولای! خوش آمدی! لطف فرمودید به خانهی این حقیر تشریف آوردید!!» هالو تا انتهای کوچه او را بدرقه کرد و بازگشت. در هالهای از تعجّب و حیرت پرسیدم: «هالو! او که بود؟!» پاسخ داد: «وای بر تو! مولای خود را نشناختی؟! او حجت بن الحسنعلیه السلام بود که در آخرین روز عمرم لطف فرموده، به دیدارم آمده بود. .... و اما از تو میخواهم که فردا صبح به ابتدای بازار بروی و حمالها و کشیکچیها را با خود به این خانه بیاوری! در این خانه باز خواهد بود و وقتی به آن وارد میشوید، من از دنیا رفتهام. کفنم را به همراه 8 تومان پول آماده کردهام و در گوشهی اتاق گذاشتهام. آن را بردار و با کمک دیگران بدنم را غسل بده و کفن کُن و در قبرستان تخت فولاد به خاک بسپار!!».
.... صبح جمعه، غریبانه جنازهی او را برداشتیم و پس از غسل و کفن، در گوشهای از قبرستان
تخت فولاد به خاک سپردیم. وقتی خاکها را روی بدن مطهرش ریختند غرق اشک و آه فریاد زدم: «مردم! هیچ کدام از شما او را نشناختید! او یکی از اولیای خدا و امام زمانعلیه السلام بود».
آن گاه به سراغ همسفران مکهام رفتم و همه را جمع کرده، به خانهی آیتاللّه روضاتی رضواناللّه تعالی علیه بردم و خطاب به آن جناب گفتم: «آقا! همهی همسفرانم شاهدند که در طول سفر حج از آنها جدا شدم.... عاقبت امام زمانعلیه السلام مرا نجات داد و کسی که به دستور حضرت، اموال و اثاثیهام را به من بازگرداند و مرا به مسجدالحرام و از آنجا دوباره به کربلا رسانید، هالو بود».
آیتاللّه سیّد محمّد باقر چهارسوقی، به محض شنیدن این کلام، سراسیمه و گریان به سوی تخت فولاد حرکت کرد و موجی از مردم نیز به همراه او روان شدند. به سرعت خود را به قبر هالو رسانید و بر روی قبر او انداخت و گریهها کرد. وقتی از روی قبر برخاست، رو به جمعیت کرد و فرمود: «مردم اصفهان! در همین جا به شما وصیت میکنم که وقتی من مُردم، مرا در این جا در کنار قبر هالو دفن کنید! میخواهم وقتی امام زمانعلیه السلام به زیارت قبر هالو تشریف میآورند، از روی قبر من عبور کنند و نگاهی هم به من بیندازند».
آری، صاحب کتاب شریف روضاتالجنات، معروف به آیتاللّه چهارسوقی، همواره در طول حیات پربرکت خویش، با اشاره به گوشهای دورافتاده از قبرستان تخت فولاد، تأکید اکید و توصیهی شدید میفرمود که مرا در این زمین دفن نمایید و چون از علّت آن میپرسیدند، میفرمود: «این جا مدفن یکی از اولیای مکرم الهی است و من میخواهم که در جوار او دفن شوم.(1)
قبور علمای بسیار دیگری از خاندان روضاتی و یا علمای دیگر در این تکیه موجود است.(2)
1) 248. ر. ک: نهاوندی: شیخ علیاکبر، العبقری الحسان، ج 2، جزء 4، ص 105 ؛ معلم، سیّد جواد: برکات حضرت ولی عصر(عج) (حکایات العبقری الحسان)، ص 127 - 125. مطالب این قست از کتاب سالنامه 1384 ش.(ویژهنامه راهکارهای ارتباط معنوی با امام زمان(عج)) نقل شد.
2) 249. برای اطلاع از علمای مدفون این تکیه ر. ک: گزی، عبدالکریم: تذکرةالقبور، صص 56 و 79 ؛ مهدوی: سیری در تخت فولاد، صص 82 - 77 ؛ همایی: تاریخ اصفهان(مجلد ابنیه و عمارات)، صص 378 - 350؛ مهدوی: بزرگان و دانشمندان اصفهان؛ روضاتی، آیت الله حاج سیّد محمّد علی: زندگانی آیت الله چهارسوقی؛ معلّم حبیب آبادی، کتاب مکارم الآثار.
این تکیه مربوط به دورهی قاجاری بعد از وفات علّامه فقیه آقا میرزا ابوالمعالی محمّد(متوفّی 1315 ق) کوچکترین فرزند علّامه جلیل محمّد ابراهیم کلباسی، توسط میرزا احمد ملاّباشی، داماد میرزا ابوالمعالی به سبک معمول دورهی قاجاری به شکل هشت ضلعی ایجاد گردید.
از لحاظ معماری مانند سایر بقعههای تخت فولاد میباشد، با این تفاوت که در ساخت پنجرههای شبکهای آجری آن نهایت زیبایی و ظرافت به کار گرفته شده است.
پس از وفات میرزا ابوالمعالی پیکر او در نزدیکی قبر جدّ بزرگوارش حاج محمّد حسن کلباسی(مدفون در تکیه خواجویی) دفن کردند.
کمی پایینتر از این تکیه به سمت تکیه مَلِک یک محدوده کوچکی قرار داشت که در آن مقبرهی چند تن از سادات بزرگوار رضوی قرار داشت. که از علمای برجسته روزگار خویش بودند. دو نفر از علمای برجسته این خاندان عبارت بودند از:
1 - سیّد زینالعابدین رضوی خوانساری: متوفّی 1307 ق. عالم فقیه و بزرگوار و مؤلف کتاب «حسام الشیعه». وی از جمله افرادی بود که شرف ملاقات امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) را درک نموده و صاحب کرامت و مستجابالدعوه بود.(1)
1) 250. مهدوی: سیری در تخت فولاد، ص 138 .
2 - سیّد محمّد رضوی خوانساری: متوفّی 1374 ق. مجتهد بزرگوار، که پس از رسیدن به درجه اجتهاد تا آخر عمر دقیقهای از تألیف و تصنیف و ارشاد و هدایت غافل نبود. وی صاحب بیش از سی اثر میباشد.(1)فرزندش سیّد بهاءالدین رضوی متخلّص به «جهدی» که از آزادیخواهان مشروطه بود، کنار وی دفن شد.(2)
تکیه ابوالمعالی از جنوب به تکیه ملاّ اسماعیل خواجویی با فاصله کوچه لسانالارض و از غرب با تکیه جهانگیر خان قشقایی محدود میباشد.
1 - میرزا ابوالمعالی کلباسی: فرزند علّامه حاج محمّد ابراهیم کلباسی، متوفّی 1315 ق. عالم محقّق، مدقّق، از فقهاء و علمایی که در تقوی و علم بینظیر بوده است. چنانکه نقل است در همه اوقات به تفکّر و نوشتن مشغول بود. حتّی اگر در حمام به یک مسئلهی علمی میرسید، به رختکن آمده آن را مینوشت و دوباره به حمام برمیگشت، تا آنکه از زیادی تفکر و مطالعه به خصوص در علم اصول، به ضعف قلب مبتلا شد و تا آخر به این درد مبتلا بود. وی حدود هفتاد کتاب و رساله در موضوعات فقهی، اصولی، رجالی و غیره دارد که برخی از آنها به چاپ رسیده است. از آن جمله: الف) رساله در استشفاء به تُربت حضرت سیّدالشهداءعلیه السلام تاریخ نگارش این رساله را 1258 ق. ذکر کردهاند. اگر این تاریخ صحیح باشد کتاب را به سن یازدهسالگی و در زمان پدر تألیف و چاپ کرده است. ب) رساله در کیفیت زیارت عاشورا
ج) مجموعهی الرسایل: شامل پانزده رساله در موضوعات فقهی، اصولی، رجالی د) بشارات در علم اصول(سه جلد) و رسالههای متعدّد دیگر.(3)
سخنی در فضایل اخلاقی میرزا ابوالمعالی کلباسی وی در نماز واجبش تعقیبات را با تأکید بسیار اقامه مینمود. بسیار اتفاق میافتاد که بعد از نماز مغرب و عشا به تعقیب و زیارت و سجده میپرداخت. بعد از نماز صبح تا دو ساعت بعد از آفتاب مشغول به تعقیبات بود. به سادات فوقالعاده احترام میکرد و حتی شاگرد خود را هنگام داخل و
خارج شدن از منزل بر خود مقدم میداشت.
شیخ عبدالکریم گزی مینویسد: «نقل است که مجلس آن مرحوم، مصداق حدیث حواریین و عیسیعلیه السلام بود که عرض کردند: با که مجالست کنیم؟ پیامبر فرمودند: با کسی که دیدار او، شما را به یاد خدا اندازد، گفتار او در علم شما افزاید، کردار او شما را مایل به آخرت نماید».(1)
مشهور است هرکس سر قبر آقا میرزا ابوالمعالی برود و چهل بار سورهی حمد بخواند به حاجت و مطلبش میرسد. مرحوم آیتاللّه صافی نقل کردهاند که حاج آقا منیر احمدآبادی قرض زیادی داشت که از پرداخت آن ناتوان بود. از این رو به تخت فولاد سر قبر مرحوم ابوالمعالی میرود و برای ادای دینش آنجا توسّل پیدا میکند و ختمی برمیدارد. پس از مدّتی میبیند که درشکهای درب تکیه ایستاد و وی را سوار نمود و نزد حاجی ابراهیم ملک التجّار(از ثروتمندان نیکوکار اصفهان) برد. آن مرد تاجر قرض وی را پرداخت نمود. حاج آقا منیر میپرسد که چگونه از مشکلم مطلع شدی؟ گفت:
1) 254. گزی: تذکرةالقبور، ص 33 .
هرگز عادت به خواب قبل از ظهر نداشتم، امروز ناگهان خوابم گرفت. در خواب ابوالمعالی به من گفت: «حاج آقا منیر بدهکاری دارد و سر قبر من آمده توسل جسته است. قرض او را اداء کن».(1)
2 - میرزا ابوالهدی کلباسی: فرزند ابوالمعالی، متوفّی 1356 ق. از فقها و علمای برجستهی اصفهان به ویژه در علم رجال و رایه استاد کمنظیری بود. مؤلف آثار ارزشمندی چون بدرالتمام و سماءالمقال در علم رجال که سی سال برای تألیف آن زحمت کشید. وی به مکاشفات و حالات روحانی نیز دست یافته بود. چنانکه در جایی مینویسد: «مدّتی برای این که در معارف یقین بیشتر پیدا کنم تردید داشته آیا مقام توحید را دارم یا خیر؟ به پیشگاه خدا تضرع میکردم تا این که روز چهارشنبه 27 صفر 1353 ق. پس از ادای فریضهی صبح مشغول به خواندن برخی از اذکار بودم، از جمله «لا اله الّا اللّه الملک الحق المبین» حالت عجیبی برایم رخ داد و دیدم گویا این معارف روی آیینه شفاف نوشته شده و آن آیینه هم قلب من است. از این رو احساس مسرّت عجیبی میکردم...».
ابوالهدی عقیده داشت ثبت و ضبط معجزات و کرامات اهلبیتعلیهم السلام ثواب دارد. از این رو آنچه را میشنید با حفظ سند جمعآوری میکرد.(2)
3 - میرزا جمالالدین کلباسی: فرزند ابوالمعالی، متوفّی 1350 ق. فقیه و مجتهد کامل و جلیلالقدر مؤلف آثار: الف) تلخیص الهیه ب) اصول فقه و آثار دیگر. وی و برادرش در اصفهان از لحاظ زهد و تقوی به سلمان و ابوذر زمان معروف بودند. ایشان نیز مانند پدر فردی گوشهنشین بود و در تمام مدّت عمر دقیقهای از تألیف و تدریس و عبادت غافل نبود. نماز ایشان از زبدهترین جماعات اصفهان محسوب میشد.(3)
4 - حاج شیخ محمّدحسین اَشَنی: متوفّی 1375 ق. مجتهد برجسته و فقیه زاهد. ایشان به تهجّد و نمز شب تأکید بسیار داشت و در این خصوص کرامتی از ایشان نقل شده است. وی صاحب آثار ارزشمندی میباشد.(1)
5 - شیخ نورالدین فرزند محمّد حسین اشنی: عالم فاضل حکیم واعظ دانشمند، متوفّی 1398 ق. از علمایی که مقام علمی او حتّی نزد بسیاری از اهل علم و کمال نیز مجهول بود. وی در رفع حوایج مردم میکوشید و عالمی جلیل و واعظی شیرینزبان بود.(2)
از قول مرحوم آقا نور أشنی نقل است که: پدرم مرحوم آقا شیخ محمدحسین أشنی در تهجد و نماز شب خود مقید بود که هر شب در قنوت وترش نام چهل مؤمن را ذکر کند و نام تمام اساتیدی را که نزد آنان درس خوانده بود و یا علماو صاحبان تراجم را که دیده بود، یک یک با
ذکر نام پدر هرکدام در قنوت میآورد. من از این وضعیت خسته شدم و پیش خود گفتم بجای این همه زحمت و گرفته شدن وقت، خوب است همینطور فقط بگوئید: اللّهم اغفر للماضین،و خلاصه یک شب از پدرم پرسیدم که این چه زحمتی است که شما به خودتان میدهید؟ در جواب فرمود: آری پسرم من هم یک بار چنین فکر کردم. حقیقتش، من مدتها این کار را میکردم تا اینکه یک بار به ذهنم رسید که این چه کاری است که من میکنم و مدتی این کار را ترک کردم. تا این که شبی در عالم رؤیا خدمت یکی از بزرگان رسیدم و سلام کردم. ایشان با کراهت جواب سلام مرا دادند. گفتم: آقا من چه کار کردهام که اینگونه از من ناراحتید؟ ایشان فرمود: برو، تو که مرسوم ما را قطع کردی! و خلاصه فهمیدم که ارواح اموات منتظرند و از ما توقع دارند؛ لذا دومرتبه همان کار خود را شروع کردم.(3)
6 - میرزا عبدالرحیم کلباسی: پدر آیتاللّه محمّدرضا کلباسی، متوفّی 1335 ق. عالم فاضل و فقیه برجسته صاحب آثار ارزشمند علمی چون الف) تفسیر و معنی قرآن ب) تعلیقه بر رسائل شیخ انصاری و آثار دیگر. داستان ترغیب آیتاللّه آقا سیّد ابوالحسن مدیسهای به تحصیل علم توسط ایشان(1)و یا منبر رفتن ایشان و خطابه جذاب فرزند وی جهت آنکه مردم را برای انجام نماز باران آماده نمود و همین امر مقدمهای برای بنای مسجد رکنالملک شد از حکایات جالب در مورد ایشان است.(2)
7 - سیّد حسن کاشانی: متوفّی 1320 ق. ملقّب به «سلطان الواعظین»، ادیب و سخنور برجستهی دورهی قاجاری که در قدرت بیان و صراحت کلام بینظیر بود. و صاحب آثاری چون الف) مواعظ حسنه ب) رساله در امر به معروف و نهی از منکر و رسالههای دیگر است.
8 - رضا فلسفی: متوفّی 1358 هجری شمسی ادیب و روزنامهنگار.(3)
9 - آقاجان کاشیپز: متوفّی 1336 ق. معمار و هنرمند.(4)
10 - استاد علی بدیعالصنایع: متوفّی 1382 ق. معمار آثار تاریخی.(5)
11 - مهدی نوایی: متوفّی 1326 هجری شمسی، شاعر و موسیقی دان بزرگ که آثار ارزنده از خود به جای گذاشته است. وی از شاگردان برجسته مرحوم نایب اسداللّه اصفهانی بود.(6)
12 - مصطفی شریفیان: متوفّی 1357 هجری شمسی نقّاش و مینیاتوریست برجستهی دورهی
معاصر.(1)
13 - میرزا موسیخان انصاری: متوفّی 1360 ق. مشهور به «شیخ الانصار» شاعر و ادیب برجسته و صاحب «دیوان اشعار» از اشعار اوست:
در حریم خلوت دل جای هر بیگانه نیست
جز خیال دوست کس را راه در این خانه نیست
بوسه از یاقوت لعل او طلب کردم بجان
گفت نقد جان بهای گوهر یکدانه نیست(2)
14 - باقرخان عراقی: متوفّی 1354 ق. آزادیخواه و مبارز عصر مشروطیت.
15 - محمود مقتدایی خوراسگانی: متوفی 1384 ه . ق. عالم و فقیه عالیقدر اصفهان و داماد شیخ جمال الدین کلباسی بوده است.(3)
تصویر
این تکیه از آثار دورهی قاجاریه است و در وسط تکیه، بقعهی آجری، بر مزار علّامه جلیل و فقیه بزرگوار مرحوم آیت الله عبدالغفار تویسرکانی از علمای بزرگ اصفهان(متوفّی به سال 1319 هجری قمری) قرار دارد.
بنای بقعه عبارت از بنای هشت ضلعی با پنجرههای مشبک آجری است. از ویژگیهای این بقعه کاشیکاری کف بقعه میباشد. از دیگر ویژگیهای بارز این تکیه دفن یکی از خاندانهای علمی معروف اصفهان «خاندان قُدسی» و قبور شعرای معروف اصفهانی است.
بقعه تکیه تویسرکانی
این تکیه درست در پشت گنبد مسجد رکنالملک و اوّلین تکیه دست چپ در کوچهی تکیهی میر است، که از طرف شرق به کاروانسرای ملک و از شمال به کوچه تکیهی میر و از طرف غرب به کلانتری شانزده و از طرف جنوب به تکیهی گلزار منتهی میشود.
1 - حاج میرزا عبدالغفار حسینی تویسرکانی:
که مدّاح شوشتر ز غفّار ذنب
مرا سال تاریخ شد(بالغفور)(1)
فرزند سیّد محمّدحسین حسینی. متوفّی 1319 ق. علّامه جلیل، فقیه و مجتهد عالیمقام جامع علوم معقول و منقول. وی از شاگردان ملاّ حسینعلی تویسرکانی و آقا میر سیّد محمّد شهشهانی بوده است و صاحب آثاری چون الف) حواشی بر اسفار ب) حاشیه بر شرح اشارات ج) حاشیه بر شرایع و.... میباشد.(2)
2 - میر سیّد علی آیت نجفآبادی: متوفّی 1362 ق. عالم فاضل، فقیه برجسته و مجتهد ژرفاندیش که در اواخر عمر کمتر فقیهی به جامعیّت او بود. در فقه و اصول و حکمت و خصوصاً کلام بسیار ماهر بود. در نهایت قناعت و سادهزیستی زندگی میکرد. بیشتر منابرش را به ولایت ائمه اطهار صلواتاللّه علیهم برگزار مینمود. با اینکه مجتهدی بزرگ و فقیهی عالیقدر بود با مردم نشست و برخاست بسیار داشت و منبر زیاد میرفت و مکرر در منبرهایش میفرمود که باید ترجمه نماز را به مردم آموخت تا موقع نماز
خواندن متوجه باشند، با که سخن میگویند و چه میگویند؛ در این صورت کسی که نماز میخواند حضور قلب پیدا خواهد کرد.(1)
وی در زمان مشروطیت در یکی از زندانهای روسیه در ایران زندانی شد و در آن جا به قتل محکوم شد. خودش میگفت که در زندان یقین پیدا کردم که کشته خواهم شد. به همین دلیل نذر کردم که اگر خداوند مرا از زندان نجات داد و آزاد شدم، در مراسم امام حسینعلیه السلام منبر روم و مردم را موعظه و ارشاد و مصائب آلاللّه علیهمالسلام را بیان کنم.(2)کمی بعد با این توسل بود که به طور معجزهآسایی از مرگ رهایی مییابد و به واسطه این توجهات نذر میکند که تا آخر عمر خویش، منبر و روضهخوانی را ترک نکند. درباره صلوات بر اهلبیتعلیهم السلام نیز معتقد بودند که صلوات و سلام و تحیّات بر آن بزرگواران موجب رفعت و مزید مقام آنها نیست. زیرا که آنان در مقام قاب قوسین و نورالانوارند ولی صلوات بر آنها تعظیم و تجلیل
آنهاست و نتیجه رفعت مقام و زیادت عائد شود از طرف خدا به شیعیان و تابعان و رعایای آنها.(3)
همه ساله در ماه رمضان در مدرسهی صدر جلسهی تفسیر قرآن برگزار مینمود. و نکتهی مهمّ درسهای ایشان آن بود که اجتهادی درس میداد و بسیاری از علما از محضر او کسب علم مینمودند. وی معتقد بود مجتهد نباید ناقل صرف باشد بلکه باید استدلالی درس بدهد.
از آثارش حاشیه بر حاشیه آقا ضیاءالدین عراقی بر کفایه را میتوان نام برد. از شاگردان ایشان میتوان به: حاج میرزا علی آقا شیرازی، میر سیّد علی علاّمه فانی، بانو امین و شهید سیّد ابوالحسن شمسآبادی اشاره نمود.(4)
عالم عالیقدر آیتاللّه عالم نجفآبادی(مدفون در تکیه کازرونی) این حکایت در مورد آیتاللّه آقا سید علی نجفآبادی را نقل فرمدهاند که در یکی از ایام در مدرسه جدّه کوچک اصفهان بودم، با خودم گفتم: خدایا اولیای تو از دست تو جام مینوشند ما از دست تو جرعهای ننوشیدیم، پس لااقل از دست یکی از اولیای خودت جرعهای به ما بنوشان. پس از چند وقت آیتاللّه حاج آقا سید علی
نجفآبادی را در خواب دیدم و در عالم رؤیا به من شربتی دادند و چون شربت را در عالم رؤیا از دست ایشان خوردم در فهم درسها موفقتر بودم و قدرت درکم قویتر شد.(1)
3 - حاج سیّد محمّدعلی مبارکهای: عالم فرزانه و ادیب بزرگوار و واعظ شهیر متوفّی 1365 ق. آثار او حدود سی اثر ارزشمند است که از آن جمله: الف) تاریخ اصفهان در پنج جلد ب) دانشوران اصفهان در شش جلد ج) دیوان اشعار د) صراط المستقیم ه ) نورالقدسی(در شرح احوال علّامه مجلسی) و) ثمرات العلوم ز) کشف المهلکات درباره سموم مسکرات است. مطابق کشفیات پزشکی و ادیان آسمانی آیات عبرانی و سریانی و عربی از تورات و انجیل و قرآن مجید. قابل ذکر است.(2)
وی اهل سیر و سیاحت بود و ازطریق افغانستانراهی هندوستانشده وتمامی بلادهند راتاسرحدّ هندوچین و شانگهایدیده و سپس از آنجا عازم سنگاپور شده و پس از سیاحت و تحقیق مجدداً به کلکته مراجعه و مشاهدات خود را در روزنامه حبلالمتین منتشر نمود که مورد توجه قرار گرفت.
وی از مراجع تقلید عصر از قبیل مرحوم آیتاللّه سید ابوالحسن اصفهانی، آیتاللّه میرزای نائینی و آیتاللّه آقا ضیاءالدین عراق استفاده نموده و به تصدیق مراتب علمی و اجتهاد نایل گشت. وی به عشق فراگیری علم از نجف به جانب شام و مصر و ممالک غرب و از آنجا به طرف آفریقا
1) 276. نورمحمدی: ناگفتههای عارفان، ص158.
2) 277. جهت شرح حال وی به کتاب واعظ خیابانی: علمای معاصر، صص 444 - 442؛ و کتاب مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت اصفهان ویژه اصفهان پایتخت فرهنگی جهان اسلام به کوشش فضلاللّه صلواتی مراجعه نمائید(مقاله شرح حال مرحوم آیتاللّه حاج سید علی مبارکهای نوشته رضا موسوینسب).
مسافرت نموده و در سامراء از محضر آقابزرگ طهرانی استفاده کامل نموده و در جامعالازهر خدمت شیخ طنطاوی جوهری و در شام نیز خدمت سید محسن عاملی رسید.
مرحوم مبارکهای به دلیل روشنگویی و صراحت لهجه و نیز افشاگری علیه حکومت زمانه دستگیر و به زندان افتاد. در مدت نه ماهی که در زندان به سر میبرد به نوشتن رسالات مذهبی و نیز ارشاد زندانیان میپردازد. وی مباحثاتی با کسروی در ردّ نوآوریها و بدعتهای او داشته که در نشریههای آن عصر و از جمله روزنامه نقشجهان برای اطلاع عموم به چاپ میرسید. در آثار قلمی وی تسلط بر بیان و قدرت در کلام و احاطه وی بر معلومات به صورت توأمان دیده میشد.(1)
در بین بزرگان اهل منبر معاصرش کمتر کسی قدرت بیان او را داشته است. وی از طبع شعر سرشاری برخوردار بود و «صفایی» تخلّص میکرد. از اشعار اوست:
مرا یاری است که نامش گفتنی نیست
لب لعلش عقیق سفتنی نیست
بدو گفتم که شب آیی بخوابم
بگفتا چشم عاشق خفتنی نیست(2)
4 - حاج میرزا محمّدباقر تویسرکانی: فرزند حاج میرزا عبدالغفار. متوفّی 1374 ق. وی نیز مانند پدر بزرگوارش از فقهاء و علمای پرهیزگار و صاحب علم و کمال بود و صاحب آثار ارزشمندی چون الف) حواشی بر تفسیر روحالبیان ب) روضالجنان فی حالات صاحبالزمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) ج) مشکاة الضیاء(در احوال حضرت زهراعلیها السلام ) میباشد. از علمای بزرگی چون میرزا بدیع دربامامی و آخوند کاشی کسب علم نمود.(3)
در این تکیه همچنین خاندان قدسی از خاندانهای با فضل و هنر در زمینه ادب و هنر و چند شاعر برجسته دیگر مدفون هستند که عبارتند از:
5 - میرزا عبدالحسین قدسی: فرزند میرزا محمّدعلی خوشنویس، متوفّی 1366 ق. عالم فاضل، شاعر ادیب و خطاط. وی مؤسس مدرسهی قدسیّه از مدارس نوین است. در نگارش خط ثلث و رقاع استاد و در نوشتن خط خوش استادی بینظیر بود. از هنرنماییهای وی یکی آن بوده که سورهی اخلاص را بر روی یک دانه برنج مینگاشت. وی از شاگردان آخوند کاشی بود. از آثار او کتاب
«تحفةالفاطمیه»(در مناقب حضرت زهراعلیها السلام ) به چاپ رسیده است. از اشعار اوست:
هر دام نهادم نشد او رام بجز اشک
قربان دل نازک و دُردانه پسندش
ترسم شکند موی میانش ز لطافت
آویخته دل بَس که به هر تار سمندش
گردیده اسیر سر زلفش همه عالم
قدسی عجبی نیست گر افتاد به بندش(1)
6 - میرزا حسن قُدسی: فرزند محمّدعلی، متوفّی 1377 ق. مؤلف «شرح صمدیه» از اساتید خوشنویس خط نسخ که در علوم عربی و ادبی مقام برجسته داشت.
7 - مرحومآقاجمالالدینقدسی: فرزندمرحومآقاعبدالحسین،متوفّی1394 ق. ادیبفاضلخطاط.
8 - میرزا مهدی قدسی: فرزند محمّدعلی خوشنویس، متوفّی 1378 ق. خطّاط و خوشنویس. به این ترتیب محمّدعلی خوشنویس و فرزندانش همگی از خطّاطان و خوشنویسان معروف اصفهان بودند.(2)
9 - حاج میرزا حبیباللّه نیّر: فرزند حاج شیخ محمّدباقر واثق. متوفّی 1379 ق. از شعرا و ادبای معروف. مؤلف کتاب «معادنالافادات» در سه جلد که به چاپ رسیده است. وی از محضر علمای بزرگی چون شیخ مرتضی ریزی و آخوند کاشی کسب علم نمود. در فنون ادب، ریاضی، شعر، تجوید و خط صاحب نظر بود. عمدهی برجستگی وی سرودن شعر به زبان عربی و فارسی بود. بخصوص در فن مادهتاریخ گویی مهارت داشت، و برای اکثر علمای زمانش مرثیه و مادهتاریخ گفته است. وی قرآنهایی به خط خویش نگاشت. همچنین وی ارادت خالصانهای به اهلبیتعلیهم السلام داشت. از اشعار اوست:
عمر من گشت خزان، کاش نسیم رحمت
بر نهالم وزد و برگ گناهم ریزد
در تاریخ فوتش سروده شد: «بهشتی شد حبیباللّه نیّر».(1)
10 - شیخ محمّدباقر واثق همدانی: پدر حبیباللّه نیّر. متوفی 1336 ق. فاضل و ادیب برجسته. از آثارش نُصح الحبیب(دیوان اشعار) که در پند و نصیحت به فرزندش سروده است. چنانکه میسراید:
اوّلین پند من این است ای پسر
غصه از روزی برای خود مخور
منت روزی مبر از آن و این
رو بخوان واللّه خیرالرازقین
.... این نصایح را به دقت گوش کن
همچو آب زندگانی نوش کن(2)
11 - سیّد علی بدیعزادگان: فرزند حاج عبدالحسین دربامامی، متوفّی 1387. شاعر و ادیب متخلّص به «هور». صاحب دیوان اشعار. وی نوادهی دختری عالم جلیل حاج میرزا بدیع دربامامی بود. وی به سبب حفظ آیات الهی و احادیث دینی گاه یک آیه را تماماً و گاه بخشی از آن را در اشعار خویش درج میکند و با این گونه تضمینات به شعر خود لطافت و ظرافت خاص میبخشد. پارهای از اشعار او یا ترجمهای صریح از آیات قرآن و حدیث است و یا آنکه به طریق ایماء و اشاره ناظر بر گفتههای خدا و رسول است. چنانچه میسراید:
مثال الیوم اکْمَلتُ دینَکُم(3)
، (سوره مائده، آیه 3(
افزودبه قدر و آبروی نسل شیعیان امروز
وی در نگارش انواع خط از نستعلیق و ثلث گرفته تا نگارش خط لاتین صاحب ذوق بوده و از سوی دیگر در سرودن مادهتاریخ مهارتی بسیار داشت. وی به دو زبان فارسی و عربی شعر میسرود. تاریخ فوت وی چنین است: «هور منزل گرفت بر مینو».)1346 )286 ش. چند مصرع از اشعار اوست:
مرا جز به سوی تو راهی نباشد
که جز آستانت پناهی نباشد
گدا را امیدی که نا امیدی
به جز بر در تو شاهی نباشد...(4)
1) 283. جهت اطلاع کامل از احوال و آثار ایشان به مقالهی «نیّر الادباء و کتاب معادن» نوشته ابنالرسول، در مجلهی آیینه پژوهش، سال چهاردهم، شماره پنجم، صص 60 - 50 رجوع شود.
2) 284. همان مأخذ
3) 285. الیومَ اَکْمَلتُ لکم دینَکُم و اَتْمَمْتُ علیکم نعمتی....
4) 287. متن کامل این شعر در دیوان هور اصفهانی، ص 38.
بانوی نیکوخصال، آن اسوه فضل و کمال
اهل تقوی، آیت حق، صاحب علمالیقین(1)
این تکیه متعلّق به دورهی قاجاریه و توسط سیّد محمّدعلی امینالتجار(پدر بانو امین) ایجاد گردید. بانو امین در سال 1308 هجری قمری در خانه یکی از تجّار سرشناس اصفهان به نام سیّد محمّدعلی امینالتّجار(2)متولّد گردید. در سن چهار سالگی به خواندن قرآن پرداخت و در دوازده، سیزده سالگی زبان عربی را یاد گرفت و پیش اساتید بزرگی چون آقا سیّد ابوالقاسم دهکردی به تعلیم علوم اسلامی پرداخت. در سن چهل سالگی از سوی فقهای بزرگی چون آیتاللّه شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزهی علمیّه قم، و آیات عظام آقا شیخ محمّدکاظم شیرازی، آقا شیخ محمّدرضا نجفی، مرعشی نجفی به اخذ اجازهی اجتهاد نایل آمد. وی علاوه بر فقه و اصول در حکمت و فلسفه و علوم عقلی نیز مهارت کامل داشت. در اصفهان مدرسهای برای بانوان تأسیس نمود و در آنجا به تعلیم و تربیت دختران و بانوان اصفهانی پرداخت. وقتی از بانو امین دربارهی علمآموزی و کسب کمالات معنوی سؤال شد ایشان اظهار داشتند «اغلب معنویات و
معارف را از استادان فرا نگرفتهام و غالب نوشتههایم با ارشاد خدا و کمک او بوده است». این بانوی جلیلالشأن همواره تأکید داشت ناشناخته بماند و به همین دلیل کتابهایش با نام «بانوی ایرانی» به چاپ میرسید.
بنای زیبای بقعهی بانو امین متعلّق به عصر انقلاب اسلامی است و پس از درگذشت بزرگ مجتهدهی جهان تشیّع حاجیه خانم نصرتالسادات امین ملقّب به «بانوی ایرانی» متوفّی 1362 هجری شمسی بر مزار وی ایجاد گردید. در بین بناهای موجود در تکایای تخت فولاد معماری این بقعه منحصر به فرد و استثنایی است. زیرا به بهترین نحوی الگوی معماری اسلامی و معماری مدرن به خوبی با یکدیگر تلفیق گردیده است. شکل بقعه برگرفته از حجاب اسلامی و حجاب یک بانوی مسلمان را نشان میدهد. علاوه بر آن سردر بقعه که با مقرنسکاری زیبا و کتیبههای کاشیکاری هفت
رنگ مزین با آیات قرآن مجید نظر بینندگان را به خود معطوف میدارد. در فضای داخلی بقعه نیز از همین کاشیکاری سنتی در تزیین دیوار داخلی بقعه استفاده گردیده است. مقبرهی بانو امین در زیر این گنبد بلند و رفیع قرار دارد.
این تکیه در کنار خیابان سعادتآباد قرار گرفته است. از غرب با تکیه حاج آقا مجلس، از شرق با تکیه آقا محمّد بیدآبادی و از جنوب به خیابان سعادتآباد منتهی میشود.
1 - بانو حاجیه نصرتالسادات امین: معروف به «بانو امین» و ملقّب به «بانوی ایرانی» فرزند محمّدعلی امینالتجّار(بانی تکیه) و متوفّی 1403 هجری قمری و افتخار زنان ایران و اسلام. وی از شاگردان آیةاللّه میر سیّد علی نجفآبادی بود و صاحب کتابهای ارزشمند میباشد. برخی از مهمترین کتابهای ایشان عبارت است از:
الف) اربعین هاشمیه: اوّلین تألیف ایشان به زبان عربی است که با مطالعه این کتاب میتوان به جامعیت این بانو آگاه شد. تمام اربعین را با اِسنادهای متّصل به شیخ صدوق یا شیخ کلینی نقل کرده است.
ب) یک دوره کامل تفسیر قرآن: تحت عنوان «مخزن العرفان» در پانزده جلد که مباحث عرفانی و فلسفی را به زبان ساده در این کتاب به نگارش درآورده است. اصلیترین اثر ارزشمند ایشان همین تفسیر میباشد.
ج) روش خوشبختی: که در آن به بانوان ایرانی توصیه به اخلاق اسلامی را سفارش میکند بانو
امین در این کتاب راههای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی خواهران مسلمان را با بیان ساده و روان نشان میدهد.
د) سیر و سلوک در روش اولیاء و... :این کتاب، بیان طریق سلوک الیاللّه، مراحل آن و چگونگی طیّ کردن این راه است. بانو امین صاحب آثار علمی و خدمات ارزشمند دیگری نیز میباشد.(1)
2 - حاج میرزا حبیباللّه امینالتجّار: فرزند محمّدعلی امینالتجّار متوفّی 1369 ق. وی در زمان رضاخان پنج دوره نمایندهی مجلس بود. و توسط رضاخان مورد اذیت و آزار قرار گرفت و مدّتی نیز به زندان افتاد. سرانجام در اصفهان وفات یافت و در این تکیه دفن گردید.
3 - سیّده عفّتالحاجیه امین: فرزند حاج میرزا احمد افتخار امین، متوفّی 1397 ق. عالمه فاضله و مؤلف کتاب «چهل حدیث امین» که کتابی ارزشمند و پرفایده است.(2)
4 - محمّدعلی امینالتجّار: متوفّی 1326 ه . ق. پدر بانو امین، وی از تجّار معتبر و خوشنام اصفهان در اواخر عصر قاجار و صاحب و بانی این تکیه است.(3)
در مقامات بانو امین ایشان در آموختن علوم و کسب معارف اسلامی جدّیت کمنظیر داشت. یکی از اساتید بانو امین - مرحوم آیتاللّه حاج میر سیّد علی نجفآبادی - نقل کرده است: روزی شنیدم فرزند ایشان فوت شده است. فکر کردم خانم دیگر درس را تعطیل خواهد کرد، ولی باز به جلسهی درس آمد. گفتم امروز را تعطیل کنید، مصیبتزده هستید. گفت: «نه، منعی نیست، او رفت به رحمت خدا، ما چرا تعطیل کنیم؟».(4)به این حدیث شریف رسول خداصلی الله علیه وآله اهمیت بسیار میدادند: «علم و دانایی باید
1) 290. جهت اطلاع از شرح حال و آثار وی ر. ک: دایرةالمعارف تشیع، ج 2، ص 527 ؛ و ریاحی، محمّدحسین: مشاهیر زنان اصفهان، ص 107 - 75 . همچنین یادنامهها و بزرگداشتهایی از این عالمه فرزانه به چاپ رسیده است برای نمونه ر. ک: خواجه نوری، مینا: مجموعه مقالات و سخنرانیهای اولین و دومین کنگره بزرگداشت بانو امین ؛ باقری بید هندی، ناصر: بانوی مجتهد ایرانی و بسیاری از کتب و مقالات دیگر.
2) 291. ریاحی: مشاهیر زنان اصفهان، ص 72 و 73 .
3) 292. مهدوی: سیری در تخت فولاد اصفهان، ص 68 .
4) 293. واعظ خیابانی: علمای معاصر، ص 454 .
نوری باشد در قلب شما نه آنکه آنچه را میدانید تصور کنید مهم است. علم آن عبارتی نیست که در کتب جستجو میکنید، بلکه نور است». ایشان در سخنرانی و کتابهای خویش به تفصیل به شرح این حدیث و اهمیت دریافت نور الهی و کسب معرفت حضوری و شهودی بسیار تأکید داشت.(1)
و یا در سئوالی از ایشان در مورد اینکه به نظر شما در عصر حاضر جهاد برای زنان در چیست؟ در جواب گفته بود: «بهترین جهاد حفظ پوشش است». و در پیامی که برای دختران جوان دارد چنین آورده است: «از صفات بارز همان پاکدامنی و عفّت است. به طوری که علمای اخلاق گفتهاند: عمدهی شرافت زن نزد عقلا، در جامعه، در عفت است».(2)
بخصوص ایشان در زمینه حجاب از امر به معروف و نهی از منکر کوتاهی نمیکرد. حتی به طور عملی به این فریضه اقدام میکرد. نقل شده در جشن ازدواج یکی از بستگان خود شرکت نکردند و این عدم حضور، به علتِ وجود برخی بانوان بدحجاب و بیحجاب در این محفل بود. در زمینه
ترویج علوم دینی با تأسیس اولین حوزه علمیه خواهران در اصفهان و ایران یک حرکت مدون علمی را انجام داد که جامعه زنان اصفهان را به شدت تکان داد. تأسیس مدرسه اسلامیه دختران نیز، در دوره پهلوی، یک حرکت بزرگ فرهنگی - اسلامی بود.(3)
قسمتی از وصیتنامه این بانوی گرامی چنین است: «.... اعمالتان را برای خدا خالص کنید و در آن فکر اجر و پاداش نباشید و آن را وسیلهی رسیدن به لقاءاللّه قرار دهید....»
مرحوم خانم سپیده کاشانی در رحلت ایشان سرود:
آن مرجع فضیلت و تقوا به راه علم
در راهوار عشق مدد از خدا گرفت
بانوی بانوان جهان شد شفیع او
گر در کنار کوثر میعاد جا گرفت(4)
تکیهی آغاباشی منسوب به میرزا سلیمان آغاباشی بانی تکیه و از بستگان دربار ظِلُالسُّلطان و از خواجهسرایان اواخر قاجاریه است. وی به صوفیان خاندان نعمتاللّهی خاتونآبادی اظهار ارادت مینمود و این تکیه را جهت عرفای این سلسله بنا نمود.
تکیه از دو قسمت شمالی و جنوبی تشکیل شده است. در قسمت شمالی صوفیان و دراویش خاندان نعمت اللّهی و وابستگان این خاندان مدفون هستند وسط تکیه سردابی است که آرامگاه صوفیان سلسله نعمتاللّهی به شمار میآید.
بقعه تکیه آغاباشی
ساختمان وسط تکیه و سرداب و بالاخانهی آن توسط میرزا عبدالحسین میرپنجه جرقویهای یکی از فرماندهان قشون ظِلُالسّلطان ساخته شده و خودش نیز در سرداب این ساختمان مدفون است. قبر آغاباشی در یکی از اتاقهای صحن شمالی قرار دارد.
معماری ساختمان وسط تکیه آغاباشی عبارتست از بنای چهارگوش آرامگاهی بدون گنبد که این نوع معماری با سبک کاخسازی در ایران سابقهای دیرینه دارد.
این تکیه از طرف شمال به کوچه تکیهی میر، از طرف جنوب به قبرستان عمومی، از طرف شرق به تکیهی سیّدالعراقین و از طرف غرب به تکیهی خاتونآبادی محدود میشود. دسترسی به این تکیه نیز از طریق دالانی از تکیهی خاتونآبادی صورت میگیرد.
الف ) مدفونین در تکیه آغاباشی اوّل(قسمت جنوبی)
1 - میرزا عباس صابر علیشاه: فرزند میر محمّدهادی، متوفّی 1350 ه . ق. از عرفای خاندان نعمتاللّهی که در خوشاخلاقی و فضایل برجستهی معنوی معروف بود. در تاریخ فوتش نیز سروده شد:
عباس که بُد نوای او از نی عشق
شد مست و خموش و رفت اندر پی عشق
تاریخ سکوت جابری گفت: ببین
عباس عجب آمده مست از می عشق.(1)
2 - میر محمّدهادی نعمتاللّهی خاتونآبادی: ملقّب به «هادی علیشاه»، متوفّی 1311 ه . ق. فرزند حاج میرزا محمّد حسینی خاتونآبادی. اوّل کس از سلسلهی سادات خاتونآبادی که متمایل به تصوّف و عرفان شد. از عرفای بزرگ سلسلهی نعمتاللّهی که آغاباشی این تکیه و سرداب و بالاخانه را جهت او بنا کرد.(2)
3 - میر محمّد اسماعیل: مشهور به «صابر علیشاه دوم»، متوفّی 1323 ه . ق. برادر کوچکتر میر محمّدهادی. وی مراد سلسلهی نعمتاللّهی اصفهان بود.
4 - دکتر ابراهیم نعمتاللّهی: فرزند حاج میرزا علیاکبر پاقلعهای، متوفّی 1401 ه . ق. استاد دانشکده پزشکی. وی صاحب آثار و تألیفات زیادی میباشد از جمله میتوان به: الف) اصول تغذیه
و ویتامینها ب) فیزیولوژی و سایر کتب اشاره کرد.(1)
5 - باقر حمیدی: فرزند جعفر متوفّی 1349 ه . ق. از شعرا و عرفای اصفهان که در مدح ائمه معصومین اشعاری خوب سروده است. از اشعار اوست:
مداحی علی ز ازل گشته کار من
این شیوه است به ابد افتخار من
چشم امید من بدر شاه اولیاست
نومید کی شود دل امیدوار من.(2)
عدّهای از مشاهیر در این قسمت عبارتند از:
6 - میرزا زینالعابدین نعمتاللّهی: متوفّی 1402 ه . ق.(عارف و صوفی)
7 - میر ابوطالب نعمتاللّهی: متوفّی 1412 ه . (عارف)
8 - حاج میرزا علیاکبر پاقلعهای: متوفّی 1352 ق.(عارف، شاعر)
ب ) مدفونین در قسمت شمالی تکیهی آغاباشی
1 - میرزا سلیمان آغاباشی: از خواجهسرایان دستگاه ظلّالسّلطان و خود مردی عارفپیشه و نیک نهاد بوده و نسبت به علماء و خصوصاً آقایان علمای خاتونآبادی اظهار ارادت مینمود. پس از درگذشت میر محمّد اسماعیل خاتونآبادی مشهور به «صابر علیشاه دوم» در جنب تکیه خاتونآبادی بقعهای برای او بنا کرد.(3)
2 - محمّدرضا شکیب: فرزند محمّدحسین، متوفّی 1403 ه . ق. از ادباء و شعرای برجسته، متخلّص به «شکیب». صاحب دیوان اشعار.(4)
3 - استاد شکراللّه صنیعزاده: متوفّی 1404 ه . ق. احیاءگر هنر میناسازی در ایران که هنر میناسازی را که بعد از صفویه در ایران متروک شده بود، احیاء کرد. آثار زیبای او در بسیاری از اماکن مذهبی و مقدّسه مانند کربلا، نجف، کاظمین، سامراء،
1) 300. مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، ج 1 ، ص 96 .
2) 301. مهدوی: تذکره شعرای معاصر اصفهان، ص 165 ؛ و نصرالهی، غلامرضا: جزوه تخت فولاد سرزمین جاویدان، بخش مشاهیر تکیه آغاباشی.
3) 302. جهت اطلاع از شرح حال وی، ر. ک: جابری انصاری: تاریخ اصفهان، ص 254 .
4) 303. نمونهای از اشعار وی در کتاب تذکره شعرای معاصر اصفهان، مرحوم مهدوی، ص 274 ذکر شده است.
مشهد و قم دیده میشود.(1)
4 - حسین شجره: متوفّی 1402 ه . ق. فرزند سیّد عبدالرسول شجره(از شعرای مدفون در همین تکیه). از شعراء و نویسندگان و دانشمندان اصفهان در قرن چهاردهم. متخلّص به «شیوا» از آثار ارزشمند او میتوان به الف) تحقیق در رباعیات خیّام ب) علم معاش ج) شخصیّت مولوی د) مقدمه بر جغرافیای اقتصادی اشاره نمود. از اشعار اوست:
گر خاک شود وجود دانا
او راست حیات جاودانی
لیکن بمثل حیات نادان
مرگست بنام زندگانی(2)
5 - عباسعلی موزون: متوفّی 1392 عارف شاعر.(3)
6 - استاد محمّدابراهیم نعمتاللّهی: مشهور به «نقّاشباشی». متوفی 1334 ق. فرزند محمّدحسین. از هنرمندان توانای اصفهان در نقّاشی. وی با آمیختن سبک نقّاشی ایرانی با سبک قفقازی شیوهای تازه پدید آورد و ذوق و نبوغ خود را به نمایش گذاشت.(4)
1) 304. ابوعطاء: (مقاله مروری بر زندگانی هنرمند میناکار استاد شکراللّه صنیعزاده)، فصلنامه فرهنگ اصفهان، سال اول، شماره 2 و 3 .
2) 305. مهدوی: تذکره شعرای اصفهان، ص 295 .
3) 306. نمونه اشعارش در تذکره شعرای اصفهان مرحوم مهدوی صفحه 475 آورده شده است.
4) 307. مجله وقف میراث جاویدان، شماره 19 و 20، پاییز 1376 .
در جنوبیترین قسمت تخت فولاد تکیهای از دورهی قاجار وجود دارد که پس از فوت علّامه فقیه شیخ مرتضی ریزی(متوفّی 1329 ق.) توسط مرحوم حاج محمّدحسین کازرونی بر مزار آن عالم بزرگوار ایجاد گردید.
تکیه مربعی شکل که در وسط آن بقعهای هشت ضلعی به سبک معماری دورهی قاجار، بر روی سکویی بنا شده است. فضای داخلی گنبد آن به شکل زیبایی با کاشیهای سبز تزیین شده است.
دور تا دور تکیه حجرههایی بوده که اکنون برچیده شده و مجموعه تاریخی، فرهنگی - مذهبی تخت فولاد به مرمّت و بازسازی تکیه پرداخته است.
در ضلع جنوبی پشت دیوار تکیه قبرستان کوچک دیگری وجود دارد که یک بقعهی کوچک آجری متعلّق به اواخر دورهی قاجار که در زیر آن صاحب تکیه حاج میرزا احمدخان فاتحالملک، از آزادیخواهان مشروطیت دفن است.
در کنار خیابان سعادتآباد قرار دارد. از شمال به خیابان سعادتآباد، از غرب به ساختمان اداری، از جنوب به آرامگاه فاتحالملک منتهی میشود.
1 - شیخ مرتضی ریزی: فرزند شیخ عبدالوهاب. متوفّی 1329 ق. علّامه فقیه و مجتهد پرهیزگار. او از شاگردان شیخ انصاری و نخستین کسی است که در اصفهان کتاب فراید مرحوم شیخ انصاری
را تدریس مینمود و مراسماحیای شبهای جمعه و قرائت دعای کمیل ایشان در تخت فولاد بین مردم اصفهان معروف بود چنانکه نقل است جمعیتی متجاوز از ده هزار نفر در پای منبر او حاضر میشدند و چنان «الهی العفو» و «یا نور یا قدوس» میگفتند که صدای ایشان دراصفهان شنیده میشد.(1)
1) 308. حتی نقل شده که عارف ربانی آخوند کاشی نیز در یکی از مجالس دعای کمیل مرحوم ریزی شرکت نموده و آن مجلس را با شور و حال وصف میکند. ر. ک: میرخلفزاده: داستانهایی از مردان خدا، ص 137 - 136 .
تصویر
بقعهی تکیه ریزی
در واقعهای که برای ایشان اتفاق افتاده از خود ایشان نقل است که «قبل از ظهر تابستانی کار مهمی به قریهای چهار فرسخی اصفهان پیش آمد و پس از صرف نان و آب، سوار و به مقصد رهسپار شدم. یک فرسنگ و نیم که طی شد تشنه شدم. چون چشمه آبی به دو فرسنگی در نظر بود به زحمت خود را رساندم. متأسفانه چشمه را خشک دیدم و عطش شدت کرده نزدیک به هلاکت گشتم. بعد از توسل به هر قسم بود فرسخ دیگر پیموده به آب رسیدم. بیاختیار افتادم که بنوشم. «فذکرت عطش الحسین علیهالسلام» - یادم آمد ز لب خشک حسینعلیه السلام» به امداد غیبی خودداری نموده و موقع را برای استشفاع مغتنم دانستم، سه دعا کردم. آن گاه آب خوردم. یکی را که میتوانم بگویم این که موفق
به ترویج شرع و هدایت مؤمنین شوم. و به فضل خدا هر سه مستجاب شد.(1)قبرش در زیر بقعهای است که در شبهای جمعه محراب نمازش بود. مادهتاریخ وفاتش را چنین نگاشتهاند: «انهدمت ارکان زهد و الرشد».(2)
2 - آخوند ملّا محمّدحسین فشارکی: فرزند محمّدجعفر. متوفّی 1353 ق. عالم فقیه و از مجتهدین صاحب فتوی. در فقه و اصول استاد و در تقوی و زهد نزد مردم مشهور بود. او در اواخر عمر از علمای بانفوذ و معروف اصفهان گردید، از شاگردان برجستهی او میتوان به حاج میرزا ابوالحسن تویسرکانی، شیخ محمّدباقر قزوینی، شیخ محمود مفید اشاره نمود. از آثار وی: حاشیه بر رسایل و حاشیه بر طهارت شیخ انصاری است.(3)
3 - ملّا محمّدجواد آدینهای: متوفّی 1339 ق. عالم جلیل و فیلسوف حکیم. از شاگردان حکیم جهانگیرخان قشقایی که پس از وی به تدریس فلسفه و ریاضیات و نجوم پرداخت. از شاگردان برجستهاش میرزا حسنخان جابری انصاری و استاد جلالالدین همایی بود. مرحوم شیخ آقابزرگ طهرانی او را از حکما و پیشگامان علمی در زمان خودش دانسته است.(4)
4 - شیخ ابوالفضل ریزی: برادر شیخ مرتضی ریزی، عالم فاضل، فقیه محقّق و مجتهد اصولی که از بزرگانی چون میرزا فتحاللّه رشتی، آقا محمّدکاظم یزدی، آخوند خراسانی، اجازهی اجتهاد گرفت.(5)
5 - ملّا لطفاللّه شمسالواعظین ریزی: فرزند عبدالحسین، متوفّی 1356 ق. عالم واعظ جلیل از آثار وی «جواهر الحکم» در مواعظ منبری به یادگار مانده است. مواعظ منبری او شامل حدیث، اخبار، نصایح و اندرز بود و چون به آنچه که میگفت معتقد بود مواعظ او بیشتر در شنوندگان تأثیر مینمود.(1)
6 - محمّدحسین میرزا خاقانی: متخلّص به «فصیح». فرزند محمّد ولیمیرزا. متوفّی 1333 ق. شاعر و ادیب توانا.(2)در مدح حضرت علیعلیه السلام چنین میسراید:
ای که با دام تعقل صید دلها کردهای
عالمی را بهر خود نادیده رسوا کردهای
از لب لعل تو کس نشنید حرفی این عجب
آفرینش را بوصف خویش گویا کردهای
دوستان نادیدهات همواره میدارند دوست
بسکه خود را در خیال خلق زیبا کردهای
دردمندان را مجال آن نه کای محبوب عام
از کجا این دلربایی را تو پیدا کردهای(3)
7 - میرزا علیمحمّد ابریشمکار: متوفّی 1368 ق. متخلّص به فنایی، شاعر و ادیب.
8 - سیّد عبدالعلی رندی: فرزند حاج سیّد احمد. متوفّی 1354 ق. عالم جلیل که به زهد و پرهیزگاری شهرت داشت.
9 - سیّد تقی راستقلم: فرزند سیّد مهدی. متوفّی 1390 ق. از شعرای برجسته اصفهان متخلّص به
«حقیقت» که اشعارش بیشتر جنبه اخلاقی و مذهبی داشته است.(1)
10 - میر محمّدمهدی خلیقیپور: فرزند سیّد عبدالوهاب طالقانی. متوفّی 1371 ق. از خوشنویسان بزرگ اصفهان که آثار متعدّدی از خود به یادگار گذاشت. از بین شاگردان خطّاط معروف عبدالرحیم افسر؛ هیچیک به پایهی خط خلیقیپور نبودند. مشهورترین شاگرد او مرحوم استاد حبیباللّه فضایلی بود. مرحوم نیّر اصفهانی در تاریخ فوتش سرود: «آری به جنان بالد مهدی خلیقیپور».(2)
11 - مصطفی فاتح: فرزند میرزا احمدخان فاتحالملک. متوفّی 1398 ق. از نویسندگان معروف اصفهان و از صاحبمنصبان مطلع به صنعت نفت. صاحب آثاری چون:
الف) پنجاه سال نفت ایران ب) پول و بانکداری و آثار دیگر.
12 - میرزا احمدخان فاتحالملک: از آزادیخواهان صدر مشروطیت و از اعضای انجمن ولایتی اصفهان و در دورهی دوم مجلس شورای ملّی وکیل مردم اصفهان بود.(3)
تصویر
از تکیههای عصر قاجاریه که بر مزار عالم جلیلالقدر آقا سیّد ابو جعفر خادمالشریعه(متوفّی 1324 ق) توسط فرزندش حاج آقا مجلس بنا گردید. به همین جهت این تکیه گاهی به نام فرزندش حاج آقا مجلس نیز خوانده میشود. اکنون نیمی از تکیه باقی و نیم دیگر در مسیر خیابان سعادتآباد است.
در وسط این تکیه بنایی آجری هشت ضلعی کوچک با پنجرههای مشبک آجری تزیین گشته است. علاوه بر این بنا در ضلع غربی تکیه اتاق خاندان آقا میرزا محمّدباقر حکیمباشی است، که از اطبّای نامدار عصر قاجاریه محسوب میشود. در ضلع شمالی تکیه روی سکویی قبور خاندان شفیعی قرار دارد که عالم فقیه میرزا یحیی مستوفی بیدآبادی در آن مدفون است.
بقعه تکیه خادم الشریعه
تکیهی امین نیز جزئی پیوسته از همین تکیه محسوب میشد که با ایجاد بقعه بانو امین این قسمت از تکیه به نام بانو امین مشهور شده است.
این تکیه در جنوب خیابان سعادتآباد قرار دارد و از شرق به تکیه امینالتجار و از غرب به خیابان آیتاللّه خوانساری محدود میشود.
1 - آقا سیّد ابوجعفر خادمالشریعه: فرزند علّامه آقا سیّد صدرالدین عاملی اصفهانی، نوادهی شیخ جعفر کاشفالغطاء. متوفّی 1324 ق. فقیه شایسته و عالم بزرگوار. وی به زهد و عبادت و قناعت و پاکی ضمیر شهرت داشت.(1)
2 - میرزا یحیی مستوفی بیدآبادی: فرزند حاج میرزا شفیع. متوفّی 1325 ق. عالم محقّق، فقیه و مجتهد. جامع علوم معقول و منقول. از شاگردان شیخ مرتضی انصاری و صاحب آثار علمی متعدّد که بالغ بر 30 جلد میشود. از جمله الف) رساله در خراج و مقاسمه ب) رساله در تعیین ثقل اکبر ج) رساله در خمس د) رسایلی در مباحث مختلف فقه و اصول. ه ) رساله روحالایمان.(2)
مراتب بذل و سخاوت و بسط ید ایشان فوقالعاده مهم بود. چنانچه قسمت مهم دارایی پدر را که به ارث به ایشان رسیده بود در مدّت عمر خود به ارحام فقیر از سلسلهی خود و به طلّاب محصلین از اهل علم و مستحقین از اهل محل بذل و بخشش نمود. در اواخر عمر که نتیجهی علم و عمل است، اختیار عزلت بر شهرت نموده و مشغول عبادات و طاعت الهی از واجبات و مستحبات، و تارک مکروهات، و قرائت دعوات بود، و غالباً اوقات خود را صرف مطالعهی تفسیر و اخبار اهلبیتعلیهم السلام مینمود.(3)
3 - حاج سیّد اسماعیل ریزی: متوفّی 1338 ق. عالم فاضل. از شاگردان میرزای شیرازی و آقا سیّد محمّدکاظم طباطبایی یزدی.
4 - حاج میرزا محمّدباقر حکیمباشی: فرزند میرزا عبدالجواد خراسانی. متوفّی 1327 ق. از اطبّای نامدار عصر قاجاریه. از محضر بزرگانی چون سیّد محمّد شهشهانی، ملا حسینعلی تویسرکانی و.... کسب علم نمود. علاوه بر آن در علوم مختلف چون طب، فقه، حکمت و ادبیات اهل فضل بود. در مداوای بیماران نَفَسی عیسوی داشت و تدریس طب قدیم در زمان او به وی منحصر بود. از شاگردان برجستهاش میتوان به حاج میرزا علیآقا شیرازی اشاره نمود.(1)
از جمله کتابهای وی کتاب «وبا» است.
5 - دکتر مرتضی حکمی: متوفّی 1359 هجری شمسی. پزشک و جرّاح کمنظیر اصفهانی دوره معاصر، صاحب آثار ارزنده فراوان از جمله الف) انتقال خون(شانزده جلد) ب) بیماری و عوارض بعد از عمل جراحی و آثار دیگر. وی دارای مقامات علمی برجسته در داخل و خارج از کشور بود. همچنین در اخلاق شخصی نیز به کمک و دستگیری از بیماران و مستمندان نیز همّت داشت.(2)
6 - سیّد محمّدمهدی شفتی: نوهی حاج سیّد محمّدباقر حجةالاسلام، این عالم جلیل از ائمهی جماعت مسجد سیّد و مؤلف کتاب «غرقاب» در علم رجال و متوفّی سال 1326 ق. است.(3)
7 - حاج آقا سیّد شمسالدین خادمی: فرزند حاج سیّد ابوجعفر خادمالشریعه. متوفّی 1399 ق. (عالم فاضل)
8 - سیّد محمّدباقر طباطبایی بروجردی: فرزند میر سیّد علی بروجردی(مدفون در تکیه خوانساری). متوفّی 1340 ق(عالم فاضل)
9 - حاج آقا حسن خادمی: متوفّی 1379 ق.(عالم فاضل)
10 - سیّد آقاجان خواجویی: متوفّی 1340 ق. عالم فاضل و داماد آقا سیّد ابوجعفر خادمالشریعه.
11 - رضا طلاکوب: متوفّی 1372 ق.(شاعر ادیب و هنرمند)
12 - میرزا هاشم مستوفی: متوفّی 1351 ق.(عارف و خوشنویس)(1)
1) 326. مهدوی: همان مأخذ، صص 57 - 55 .
در کنار تکیهی واله مسجدی بسیار بزرگ و زیبا را مرحوم سلیمان خان رکنالملک(متوفّی 1331 ق.) از رجال نیکوکار و خوشنام عهد قاجاری از املاک شخصی خود
ساخته است. تاریخ شروع بنا از سال 1318 هجری قمری و اتمام آن در سال 1325 قمری میباشد. مادهتاریخ ابتدای ساختمان از مرحوم سیّد هاشم طوبی «عجلّوا بالصلوة قبل الفوت».(1)
مسجد از دو قسمت تشکیل شده است: در صحن بزرگ گنبد و شبستان و صحن و حوض در آن قرار دارد و در صحن کوچک کنار آن آبانباری واقع است و سردر ورودی زیبایی دارد. در بقعه و آرامگاه مرحوم رکنالملک(متوفی سال 1331 ق.) نیز در اتاقی بین صحن کوچک و بزرگ مسجد واقع است. تاریخ اتمام بنای مسجد در کتیبهی زیر گنبد بزرگ چنین آمده است:
سر برون آورد نور و بهر تاریخش سرود
از سلیمان شد بنای مسجد اقصی متین
آب انبار مشهور رکنالملک نیز در جنوبِ قسمت ورودی مسجد قرار دارد. مسجد صحن به شکل مستطیل و به شیوه چهار ایوانه بنا گردیده است. گنبد زیبا با کاشیهای خشت با زمینه لاجوردی و نقوش زیبای اسلیمی در جنوب غربی آن قرار دارد.
گنبد مسجد دوپوش است و از کوچه واله به خوبی مشاهده میشود. در شمال غربی حیاط، شبستان بزرگی با ستونهای سنگی زیبایی ساخته شده است.
به جرأت میتوان گفت نخستین عمارت باشکوه تخت فولاد محسوب میشود. که با سردر کاشیکاری مجلّلش نظر هر بینندهای را به سمت خود جلب میکند. در کتیبهی سردر آیاتی از سوره اسری «سبحانالذیاسری بعبده...» با خط ثلث به صورت بسیار زیبا نوشته شده است. وقتی به صحن کوچک مسجد وارد میشویم، آبانبار در دست چپ قرار گرفته است، سپس در سمت چپ دالانی مقبرهی رکنالملک قرار دارد. که بر سردر آن تصویر رکنالملک نقاشی و کاشیکاری شده است.(2)
این مسجد قسمتی از باغ بزرگ واله بوده که مرحوم رکنالملک آن را خریده و به احداث این بنای زیبا پرداخته است.
تصویر
نمای داخلی مسجد رکن الملک
از طرف شرق به خیابان فیض، از غرب به منازل مسکونی، از جنوب کوچه تکیهی میر و از جنوب شرق به تکیهی آبادهای متّصل است.
1 - حاج میرزا سلیمانخان «رکنالملک شیرازی»: فرزند میرزا محمّدکاظم. متوفّی 1331 ق. از بزرگان سیاسی خوشنام و نیکوکار در دوره قاجاریه، ملقّب به «رکنالملک» و متخلّص به «خلف». به همّت ایشان بسیاری از کتب دینی چاپ گردید. وی نسبت به علما، عرفا و مستمندان نهایت ارادت را ابراز مینمود. علاوه بر این در
قضایای سیاسی عصر مشروطیت از رجال صاحب نفوذ و تأثیرگذار بود.(1)
او در خانهی خود انجمن شعرا را برپا میداشت و خود نیز شعر میسرود. از وی آثار خیریه بسیاری به ویژه در تکایای تخت فولاد به یادگار مانده است.
گویند: «شبی مأمورین حکومتی جوانی را دستگیر و روانهی زندان کرده بودند، مادر این جوان بعد از نیمه شب اطلاع پیدا میکند و همان وقت گریهکنان به خانه مرحوم آیتاللّه شیخ محمّدتقی نجفی شکایت میبرد. آقا نجفی در همان ساعت به درب خانهی مرحوم رکنالملک میرود و از او میخواهد که این جوان همین امشب به نزد مادرش برگردد. او نیز شخصاً برای آزادی جوان اقدام مینماید و ساعتی بعد جوان را به مادرش تحویل میدهد. و از آن پس دستور میدهد همه شب درب خانهاش تا صبح باز باشد تا ضعفاء شبهنگام هم بتوانند پناهگاهی داشته باشند.»(2)
2 - حاج شیخ اسماعیل کلباسی: فرزند حاج میرزا محمّدرضا کلباسی. متوفّی 1397 ق. صاحب آثار ارزشمندی همچون الف) زیارتگاه اهواز(شرححال علی بن مهزیار) ب) حاشیه بر کتاب انیساللیل فی شرح دعای کمیل و آثار دیگر.
3 - حاج آقا صدرالدّین کلباسی: فرزند حاج میرزا محمّدرضا کلباسی. متوفی 1411 ق. عالم فاضل زاهد و متقی. از نزد بزرگانی چون آیتاللّه العظمی مرعشی نجفی، آیتاللّه حاج آقا رحیم ارباب، آیتاللّه العظمی بروجردی کسب علم نمود. وی در مسجد رکنالملک عمری را به عبادت و ارشاد مردم در اخلاق و ترویج احکام شرع سپری نمود.(1)
4 - حاج آقا فخرالدّین کلباسی: فرزند حاج میرزا محمّدرضا کلباسی. متوفّی 1407 ق. عالم فاضل و ادیب برجسته. واعظی شیرینسخن بود و مردم مواعظ او را دوست داشتند. وی یکی از مؤسسین ساختمان قائمیه و احمدیهی اصفهان است. جلسهی دعای ندبهی ایشان در ساختمان احمدیه از جلسات پرشور و روحانی ایشان بود.(2)
5 - دکتر حسن کلباسی: فرزند حاج آقا فخر الدین کلباسی نامبرده دارای دکتری در رشته اقتصاد و مدیر گروه رشته اقتصاد دانشگاه اصفهان بود.(3)
تصویر
از صف علمالیقین آمد یکی بیرون و گفت:
باقر از علمالیقین شد جانب عینالیقین
«جابری انصاری»
از تکیههای زیبا و باصفای تخت فولاد مربوط به اواخر دورهی قاجاریه است. این تکیه را تاجر خوشنام و نیکوکار حاج محمّدحسین کازرونی احداث نمود و پس از وفات آخوند ملّا عبدالکریم گزی در سال 1339 ق. و دفن او در این تکیه، بقعهای بر فراز قبر وی بنا کرد. دور تا دور صحن تکیهی کازرونی را اتاقها و حجرههایی تشکیل داده و افرادی در آنها مدفونند. این تکیه از ابتدای تأسیس تا امروز محل عبادت و برگزاری مراسم مذهبی بوده است. این تکیه به معنای واقعی
کلمه همهگونه امکانات لازم رفاهی و عبادی را دارد و مظهر حدیث معروف الدنیا مزرعةالاخرة را به خوبی میتوان مشاهده کرد.
بقعهی تکیه کازرونی
از بناهای قابل توجّه در این تکیه وجود اتاقی هشتضلعی در ضلع شمالی آن با کاربرد اجتماعی است که در سایر تکایای تخت فولاد وجود ندارد. سقاخانهای در همین ضلع آب مورد نیاز افراد
تازهوارد را تأمین مینموده، است. در ضلع جنوب و جنوب غربی تکیه نیز مسجد تکیه کازرونی قرار دارد. سردر ورودی این مسجد با کاشیکاری بسیار زیبای هفت رنگ و با نقوش اسلیمی تزیین شده است.
مسجد تکیه با شبستانی وسیع و ستونهای سنگی متعدّد فضای دلپذیر و جالبی را برای عبادت در تکیه فراهم نموده است. بقعهی تکیه درست در وسط تکیه بر روی سکویی به شکل هشتضلعی بنا گردیده و از هر طرف با پنجرههای مشبک آجری تزیین گردیده است. در زیر بقعه علمای بزرگواری آرمیدهاند. همچنین در ضلع جنوب شرقی تکیه اتاق مرحوم صدیقین قرار دارد که در آن قسمت نیز علمای بزرگی دفن شدهاند. اتاقها و حجرههای این تکیه بر خلاف سایر تکایا سالم باقی مانده و کمتر مورد تخریب واقع شده است.
در تکیهی کازرونی نمونهی یکی از خانههای قدیمی اصفهان به خوبی جلوهگر است. بر این اساس میتوان پیوند دین و دنیا را در تفکّر یک مسلمان به خوبی مشاهده نمود.
خارج از تکیه در ضلع شمالی آن یک بنای آرامگاهی به شکل آرامگاه حافظ بر مزار حاج محمّدجعفر کازرونی توسط پسرش برای یادبود پدر احداث شده است. علاوه بر این تکیه کازرونی دارای یک قبرستان عمومی دیگر نیز میباشد که در ضلع جنوبی آن قرار گرفته است.
در شمال غرب تکیه کازرونی بنای باارزش و هنرمندانه توسط حاج محمّدحسین کازرونی بنا گردیده که در میان آثار و ابنیه موجود در تخت فولاد قابل توجّه است. آبانبار با پلانی مربع
شکل شامل هشت ایوان و چهار مناره که منارههای آن از ویژگیهای برجسته این آب انبار است. هدف از ایجاد این بنای ارزشمند تأمین آب مورد نیاز تکیه و همچنین مسافرینی بوده که از این مسیر عبور میکردند. آب این آبانبار از شعبهای از نهر جویِ سفید تأمین میشد که آب مصرفی تخت فولاد را تأمین میکرد. هشت ایوان موجود در بنای این آبانبار علاوه بر اینکه سایهبانی برای مسافرینی بود که از این مسیر میگذشتند و میتوانستند از گرمای آفتاب در این مکان دمی بیاسایند و دارای منافذی برای تهویه هوای داخل آبانبار میباشد تا از راکد ماندن آب و گنداب آن جلوگیری شود و روشنایی داخل آبانبار را نیز تأمین کنند.
در سالهای اخیر مجموعه تاریخی، فرهنگی - مذهبی تخت فولاد به احیای این اثر ارزشمند تاریخی پرداخته است.
تصویر
آب انبار کازرونی
این تکیه از شمال و شرق به تکیهی فیض، از جنوب به تکیهی زنجانی و از غرب به خیابان بابا رکنالدین منتهی میشود.
1 - ملّا عبدالکریم گزی: فرزند ملاّ مهدی. متوفّی 1339 ق. او عالمی جلیل و فقیه، دانشمند علم رجال، ادیب شاعر، صاحب آثار علمی متعدّد که معروفترین این آثار کتاب «تذکرةالقبور» اوست که علیرغم حجمی کم حاوی مطالب بسیار مفید دربارهی علمای مدفون در تخت
فولاد و مزارات دیگر اصفهان است. وی عالمی خوشبیان و محبوب مردم بود. او را «شیخبهایی» عصر خود لقب دادهاند. در خصوص شخصیّت و زندگانی وی نوشتهاند با آنکه سی چهل سال تمام امور قضایی اصفهان در دست او بود. شبی که درگذشت خانواده او نفت چراغ و نان شب نداشتند و این بیانگر بزرگی و سادهزیستی اوست.(1)وی از طبعی روان بهره داشت. از اشعار اوست:
از ریا آن کس بود خالی و دور
کز ثنای خلق ناید در سرور
کن کلاه خویش قاضی ای کیا
بین چسان هستی گرفتار ریا
.... از صدای رهرو مور سیاه
روی سنگی نرم اندر شامگاه
این ریا اندر شما مخفیتر است
کی به آسانی توان زو باز رست
2 - آقا سیّد محمّدباقر درچهای: فرزند سیّد مرتضی.(2)متوفّی 1342 ق. علّامه فقیه استادالعلماء و از مراجع تقلید. صاحب یک دوره فقه و اصول در شانزده جلد. در خصوص سادهزیستی و زهد و تقوای وی حکایتها نقل کردهاند. وی در مدرسهی نیمآورد به مدّت 38 سال به تدریس و تألیف پرداخت. از شاگردان برجستهی او میتوان به شیخ اسماعیل معزّی، آیتاللّه بروجردی، حاج آقا رحیم ارباب و بیش از پنجاه عالم برجسته دیگر اشاره کرد.(3)میرزا حسنخان جابری انصاری در تاریخ فوت وی سروده است:«باقر از علمالیقین شد جانب عینالیقین».
این عالم بزرگوار از چند بُعد شخصیت ممتاز زمان بود. یکی بُعد علمی، دیگر بُعد اعتقادی و سوم نظم و ترتیب در زندگی ایشان. در بُعد علمی چنان بود که هیچ واعظی جرأت نداشت در محضر ایشان مطلب سستی بگوید. زیرا آیتاللّه سریعاً فریاد میزد که از منبر پایین بیاید. فقط واعظی میتوانست در حضور ایشان منبر برود که سخنانش مستند به آیات و اخبار صحیح باشد. در باب زهدو تقوای او نیز داستانهای زیادی از سادهزیستی و قناعت وی نقل کردهاند. نظم و ترتیب او در زندگی نیز چنان بود که طلاب مدرسه ساعتهای خود را با کارها و برنامههای او تنظیم میکردند.
در مقامات آیت اللّه آقا سیّد محمّدباقر درچهای مرحوم درچهای سی و هشت سال تمام به تدریس اصل دین مشغول بود و هیچگاه درس را دقیقهای تأخیر و تعطیل روا نداشت.
اگر چیزی از این فقیه بزرگوار میپرسیدند و او نمیدانست، با صراحت اظهار میداشت نمیدانم و این لفظ را بلند میگفت تا شاگردان یاد بگیرند اگر چیزی را نمیدانند از اینکه بگویند نمیدانم عارشان نیاید.(1)مرحوم استاد همایی که از نخستین روزهای ورود به مدرسهی نیمآورد در محضر آیتاللّه العظمی درچهای بود در مورد خصوصیات اخلاقی ایشان مینویسد: «در هنگام سلامت غذایش بسیار ساده و نان خورش شام و نهار او پیاز و سبزی بود.... در سادگی و صفای روح و بیاعتنایی به امور دنیوی، گویی فرشتهای بود که از عرش به فرش فرود آمده و برای تربیت خلایق با ایشان همنشین شده است. مکرّر دیدم که سهم امامهای کلان برای او آوردند، دیناری نپذیرفت. با این که میدانستم بیش از چهار پنج شاهی پول سیاه نداشت».(2)
وی عالمی بود که به راستی نسبت به دنیا و امور دنیوی بیاعتنا بود و در معیشت به حداقل ممکن قناعت میکرد. نقل است که: «در شهر منزل نداشت، پنجشنبه و جمعهها را به درچه میرفت، پس از بازگشت نان و ماست مصرفی خود را تا آخر هفته همراه میآورد و در مدرسهی صدر مثل سایر طلبهها زندگی میکرد».(3)
گویند رضاخان با آن همه اختناق و وحشتی که در جامعه ایجاد کرده بود، موقعی که به اصفهان
آمده و خواهان ملاقات با این عالم بود، علّامه درچهای تقاضای او را کاملاً نادیده گرفت و به وی بیاعتنایی نمود.(1)
3 - سیّد مهدی درچهای: متوفّی 1364 ق. علّامه، فقیه و زاهد از مراجع بزرگوار تقلید. وی پیوسته مورد اعتماد تمام طبقات مردم اصفهان بود و در مسایل فقهی به او مراجعه میکردند. حوزه درسی گرم و پررونق و پرجمعیتی در سطوح عالیه داشت و به قدری جمعیت زیاد بود که ناچار بالای منبر تدریس میکرد و در مدرسه نیمآورد تا وسط مدرسه جمعیت فضلا مینشستند و درسش شهرت داشت. در اواخر عمر مجتهد اعلم و جامع الشرایط اصفهان بود. وی علم اصول را نیکو تدریس میکرد و محفل درسی او را بزرگان علم تشکیل میدادند. در مورد سادهزیستی و صفای قلب او حکایتهای غریبی را نقل کردهاند. از جمله از خود ایشان نقل شده است که شبی پس از نماز و مشاغل درسی به مدرسه آمدم و داخل حجره شدم دیدم هیچ چیزی حتی وسیله روشنایی و خوراکی در حجره نیست و اتفاقاً شب عید بود. بیرون آمدم و استخاره کردم یک سوره «اذا وقعت الواقعه» اطراف صحن مدرسه بخوانم. خوب آمد، خواندم. استخاره کردم تکرار کنم، خوب آمد و این عمل چند مرتبه تکرار شد. سپس استخاره کردم بروم داخل حجره بنشینم. خوب آمد و همان کردم. دیدم کسی آمد پشت درب و آنرا کوبیدو صدا زد. درب را باز کردم. دیدم یکی از شخصیتهای نجف است. مرا دعوت کرد برای مهمانی آن شب به خانهاش بروم.
قبول کردم و رفتم. برای خواب هم مرا نگه داشت. فردا مرا با خود به حمام برد. پس از بیرون شدن از حمام دیدم وسایل حمام تازه و لباس کامل نو و بسیار خوب از قبیل عبا و عمامه و قبا و پیراهن و غیره را تماماً گذارده تا بپوشم. بعداً که به مدرسه آمدم دیدم مقداری پول طلا هم در جیب قبا برای مخارج بعدی گذارده بود.(2)در تاریخ فوتش سروده شد: «رفت سیّد مهدی از دنیا وای آه».(3)
4 - حاج محمّدحسین کازرونی: فرزند حاج محمّدجعفر. متوفّی 1351 ق. وی از بازرگانان متدیّن و نیکوکار اصفهان بود که آثار خیریه بیشماری در شهر اصفهان و بخصوص در تخت فولاد از وی به یادگار مانده است. در نهضت مشروطه با علمای بزرگ اصفهان همچون حاج آقا نوراللّه اصفهانی همکاری داشت و به تأسیس شرکت اسلامیه که به منظور تبلیغ و حمایت از کالاهای داخلی در برابر کالاهای خارجی با مراجع و علمای بزرگ آن دوره همراهی نمود.(1)
یکی از آثار خیریه او این تکیه و آبانبار مجاور آن است. وی در سال 1351 ق. درگذشت و در این تکیه دفن شد. در سال 1363 ق. استخوانهای او را به نجف اشرف منتقل کرده و در آن مزار مقدّس دفن نمودند.
5 - شیخ اسماعیل معزّی: فرزند محمّدحسن. متوفّی 1363 ق. عالم فاضل و از پرهیزگاران کمنظیر روزگار خویش است. ایشان در مدّت اقامت در نجف با آقا سیّد ابوالحسن مدیسهای هممباحثه بودند. تعداد تألیفات ایشان را بالغ بر سی اثر نوشتهاند. از خصوصیات اخلاقی ایشان سخن فراوان است. از جمله در مدّت اقامت در نجف اشرف به تشرّف به حرم مطهر حضرت علیعلیه السلام اهتمام تمام داشت. و در اصفهان نیز حدود دو سال بطور مستمر برای درک فضیلت
1) 343. دربارهی وی ر. ک: عقیلی، سیّد احمد: مشروطهخواهان مدفون در تخت فولاد ص 58 - 55 .
شب قدر به احیا و شبزندهداری در مسجد سلام پرداخت. وی دارای مراتب عرفانی و کرامات اخلاقی برجستهای بود. چنانکه او یکی از افراد تشرّف یافته به حضور حضرت صاحبالزمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) است. از آثارش: الف) شرح کفایةالاصول ب) اصول فقه(دوره کامل) ج) رساله در اصول دین د) مجالس الموحّدین(در مواعظ) را میتوان نام برد.(1)در مادهتاریخ فوتش واعظ چنین سروده است:
پی تاریخ آن سر کرد بیرون واعظ و گفتا
معزّی یعنی اسماعیل زین دنیا بجنّت شد
6 - شیخ محمّدحسن عالم نجفآبادی: متوفّی 1384 ق. عالم متّقی، فقیه مجتهد، از مدرّسین مشهور حوزه علمیه اصفهان و معلّم اخلاق. چنانچه نقل است در منابرش موعظه و درس اخلاق میگفت و سخنانش در دل اثر میکرد و انسان را منقلب مینمود. گویند روزی در مدرسه جدّه بزرگ واقع در بازار اصفهان جلسهای برقرار بود و حاج آقا رحیم ارباب و حاج میرزا علیآقا شیرازی در آن حاضر بودند. حاج شیخ محمّدحسن عالم به منبر رفت و حاضران را به تقوی و صیانت نفس دعوت نمود و از قیامت، حساب بندگان و اوضاع برزخ و معاد سخن گفت. در این میان حاج میرزا علیآقا به همراه حاج آقا رحیم ارباب منقلب شده و اشک میریختند. حالت این دو عالم تمامی طلاب مجلس را تحت تأثیر قرار داد. به هنگام درس نیز مرحوم عالم از لطافت روحی فراوان برخوردار بود. چنانچه در اثناء درس گاه منقلب میشد و گریه میکرد. این حالت آثار تربیتی فراوانی بر شاگردان داشت. ایشان همچنین با ایجاد تحریف و بدعت در روضههای عاشورا به شدت مخالف بود.(2)یکی از برکاتی کهخداوند به ایشان عطاءنمود شفای ایشان با تربت حضرت
سیّدالشهداءعلیه السلام بود. که در وقتی که اطباء از شفای وی ناامید شده بودند، با خوردن کمی از تربت حضرت شفا یافته بودند.(1)
مهمترین کتاب ایشان «فضیلةالسّیاده»(در فضیلت و برتری سادات) میباشد. خودشان میفرمود: «من این کتاب را نوشتم تا در آن دنیا به حضرت فاطمهعلیها السلام عرض کنم من این مقدار توان داشتم به ذریه شما و خاندان شما خدمت کنم».(2)
7 - حاج ملّا حسینعلی صدّیقین: فرزند محمّد اسماعیل متوفّی 1368 ق. عالم فاضل، عارفی که دارای ضمیری صاف و روشن بود. عمرش را به تزکیه و تهذیب نفس گذرانید.
مراتب عرفان و سلوک را خدمت حاج محمدجواد عارف بیدآبادی تکمیل نموده و سالها به ریاضت و تصفیهی باطن گذرانیده تا اینکه جامع مراتب صوری و مقامات معنوی گشت.
وی سالها در مسجد تکیهی گرگیراقیها و مسجد حاج اسداللّه سمسار و سرانجام در مسجد درکوشک(بابالقصر) اقامهی جماعت مینمودو نماز جماعت ایشان از حیث کمیت و کیفیت از جماعات ممتاز اصفهان به شمار میرفته است. از جمله نقل میکنند که فقیه متشرع و حکیم و عارف متأله مرحوم آقا صدرالدین کوپایی [از مدفونین تکیه بروجردی] که خود از علما و زهاد و مدرسین بزرگ اصفهان به شمار میرفته، نماز خود را به مرحوم صدیقین اقتداء میکرده است و بویژه در ماه مبارک رمضان از اول تا آخر ماه نماز ظهر و عصر خود را به جماعت ایشان حاضر میشده است. هنگامی که از مرحوم کوپایی سؤال میکنند که شما که خود دارای مراتب بالای علمی و جامع
محاسن اخلاقی هستید، به مرحوم صدیقین اقتداء میکنید؟! ایشان در پاسخ میفرماید که شما حاج ملا حسینعلی را نمیشناسید، او فرشتهای است بصورت انسان درآمده است. مرحوم صدیقین که نمایندگی تامالاختیار مرجع عظیمالشأن مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی و سپس نیابت تامّ از سوی زعیم أعظم مرحوم حاج آقا حسین بروجردی را دارا بود، در شب جمعه دوم صفرالمظفر سال 1368 قمری به سن متجاوز از هفتاد وفات یافت و در یکی از حجرات تکیهی کازرونی در سمت مشرق تکیه مدفون گردید. از جمله آثار آن مرحوم حواشی مختصری بر تذکرةالقبور آخوند گزی است.(1)
8 - حاج شیخ محمّدباقر صدّیقین: فرزند ملاّ حسینعلی. متوفّی 1414 ق. عالم فاضل. از علمای محترم اصفهان که به خوشاخلاقی و تزکیهی نفس در بین مردم شهرت داشت در علم تعبیر خواب و نیز گرفتن استخاره کمنظیر بود.
فرازهایی از وصیتنامه وی چنین است: ضروریات دین و مذهب و تنها راه نجات، ولایت معصومین است و هیچ عمل بدون ولایت مورد قبول نمیباشد و مخصوصاً شفاعت حضرت فاطمهزهرا سلاماللّه علیها و تنها چشم امید من به شفاعت حضرت زهرا سلاماللّه علیها میباشد. و این که بهشت و جهنم حق است و فرزندان عزیزم باید بدانند اگر سعادت دنیا و آخرت میخواهند تنها درب خانه ائمه علیهمالسلام و حضرت مهدی آل محمد علیهالسلام میباشد.(2)
9 - شیخ محمّدباقر فقیهایمانی: متوفّی 1370 ق. عالم بزرگوار، مفسّر، محدّث و فقیه محقّق، از دانشمندان معاصر اصفهان. وی بیش از هفتاد جلد کتاب تألیف نموده که موضوع بسیاری از آنها دربارهی زندگی و خصال حضرت مهدیعلیه السلام میباشد. از جمله الف) فوز اکبر ب) شیوههای یاری
قائم آل محمّد(عجلاللّه تعالی فرجه الشریف) ج) سوز هجران به چاپ رسیده است.
علاقه و محبّت وی ایشان را به فیض حضور محبوبش حضرت مهدی عجلاللّه تعالی فرجهالشریف نایل گردانید.(1)در انتظار فراق حضرت ولی عصر(عجلاللّه تعالی فرجهالشریف) دلی سوخته و اشکی ریزان داشت. در روزهای جمعه با حال گریه و شور چند مرتبه دعای ندبه را قرائت میکرد. تمام منبرهایش به شئون حیاتی و امامتی آن حضرت بزرگوار برگزار میگردید.
در جنگ اشعار علامه جلیلمرحومآقامیرزا محمدتقی بن عبدالرزاق موسویاحمدآبادی ] مدفون در تکیه فقیه احمدآبادی[ رؤیای ذیل به خط و امضای علامه ثقه جلیل و عالم زاهد
بیبدیل مرحوم آقا میرزا محمدباقر فقیه ایمانی امام جماعت مسجد امامزاده اسماعیل دیده شد که عیناً نقل میشود:
بسماللّه الرحمن الرحیم این رؤیایی است صادقه که وقوع یافت از برای این احقر ضعیف محمدباقر شریف در وقت سحر از شب دوشنبه هشتم شهر جمادیالاول از سنه هزار و سیصد و چهل و دو، و آن چنین است که دیدم در مسجد عظیمی هستم و مشغول نماز بودم و در مقابل من ده دوازده زرع دورتر جماعتی پشت به قبله نماز میکردند و در آن حال شخصی متّصل صدا میزدند که چرا کسی اینها را منع نمیکند و خود رفتند برای منع آنها، پس چون در حال تشهّد رسیدم آقای جلیلی که عمامه سیاه بر سر مبارکشان بود تشریف آوردند و در پهلوی من طرف راست نشستند. چون سلام دادم دیدم لوحی را که مانند کتاب بود باز کردند و در صفحهی طرف دست چپ، دست مبارک را روی خطّی از آن گذاردندو فرمودند بخوان و من تقریباً دو سطر از آن را خواندم از خواب بیدار شدم و آن عبارات به عینها در نظرم بود و آنها چنین است:
«عن الشیخ ابیالقاسم حسین بن روح لقد جرت عادة اهل بلدکم باحتمال الاذی و ترک الدعاء فی فرج مولاکم صاحبالامرعلیه السلام فویل لکم و عظم مصیبتکم و اغفلناه فادعوا له و انتظروا فرج مولاکم.»
و چون بیدار شدم و در تفکّر حفظ کردن عبارات مذکوره بودم که محو نشود پس دومرتبه چشم من به هم رفت در آن حال دیدم مقابل دری ایستادهام و پرده بر آن افتاده بود. پس کسی از عقب پرده، پرده را پس نمودند و فرمودند حضرت صدیقه طاهره سلاماللّه علیها اینجا تشریف دارند و تو را میطلبند. پس چون خواستم وارد شوم آن کس که اذن دخول دادند و بعد دانستم که حضرت فضّه
1) 350. فقیه ایمانی، میرزا محمّدباقر: مقدمه فوز اکبر، ص 7 .
سلاماللّه علیها میباشند فرمودند از آداب رفتن خدمت ایشان آن است که صلوات و سلام بر ایشان بفرستی و دعا در فرج حضرت صاحبالامرعلیه السلام کنید. پس من در حال رفتن در آن حجره چنین میخواندم و میرفتم «اللّهم صلّ و سلّم علی مولاتنا فاطمه الزهراء و عجّل فی فرج مولانا صاحبالزمانعلیه السلام » و آن حجره به قدری ظلمانی بود که هیچکس دیده نمیشد و چنین معلوم بود که اینجا بیتالاحزان است و رفتم تا به موقعی که فرمودند اینجا تشریف دارند و مشغول نمازند و سلام کن بر ایشان و اشاره فرمودند که به آن سلامی باشد که در نظر من بود و آن (را) در زادالمعاد علّامه مجلسی قدّساللّه روحه الشریف روایت فرمودهاند در اعمال ماه جمادیالثانیه و آن مختصر است و اوّلش «السلام علیک یا سیّدة نساء العالمین» است؛ پس من سلام نمودم به آن سلام و چون از نماز فارغ شدند جواب فرمودند. پس چنین فرمودند: «علیکم بموالاتنا و اتّباع آثارنا و من اهمّها الصّلوة فی اوقاتها و الدعاء فی فرج القائم» و بعد هم فرمودند آن کس که کتاب را در خواب قبل به تو نشان دادند «کان ولدی العبّاس» [ فرزندم
عباس بود] و در خواب اول هم آن جناب امر فرمودند به من که این رؤیا را نقل کن و التحریر فی الیوم الرابع عشر من الشهر المذکور 1343 انتهی نقل رؤیا.(1)
10 - سیّد محمود موسوی دربامامی: فرزند سیّد عبدالعلی موسوی، متوفّی 1372 ق. عالم فاضل. محدّث محقق و واعظ برجسته. وی کتاب «ثمرات الحیاة» را در سه جلد که در خصوص موعظه و تفسیر میباشد تألیف نمود. مواعظ منبری وی مورد توجّه تمام طبقات آن زمان بویژه علما بوده چنانکه علمایی همچون آقا سیّد محمّدباقر درچهای که از مجتهدین بزرگ بود مستمع مواعظ وی بودند. زبردستی و تسلّط عالی وی بر اخبار و روایات را از این کتابش میتوان دریافت.
1) 351. ناگفتههای عارفان، ص 125 - 123.
کتاب «ثمراتالحیاة» شامل یکصد و بیست منر در باب مقام و عظمت سیدالشهداءعلیه السلام که با متنی بسیار دلنشین نوشته شده میباشد. در ضمن به احوالات سایر معصومین نیز اشاراتی دارد.(1)
11 - حاج میرزا هاشم کلباسی: فرزند حاج میرزا عبدالجواد. متوفّی 1358 ق. عالم فاضل، فقیه زاهد. وی از نوادگان حاجی کلباسی محسوب میشود و در میان مردم به عبادت و زهد شهرت داشت. درباره شخصیت معنوی و زهد مرحوم کلباسی حکایتهای متعددی نقل شده است. از جمله این که از حدود دوازده سالگی مقید به نماز شب بوده است. همچنین مراقبت و دقت وی در امور به گونهای بوده است که به کوچکترین و جزئیترین مسایل و حقوق دیگران توجه داشت.
از دیگر خصوصیات این عالم جلیل اهتمام قابل توجه نسبت به ارحام و صله رحم بود. چنانکه صبحهای پنجشنبه صلهی رحم میکردند و به فامیل سر میزدند.(2)
12 - شیخ هبةاللّه هرندی: فرزند شیخ محمّدعلی. متوفّی 1366 ق. عالم فاضل، فقیه و مدرّس معروف. وی فقه، اصول و ادبیات را در مدرسهی صدر تدریس میکرد. عالمی محقّق و دقیق بود و با همه سختیهای زمان صبر و شکیبایی را از دست نداده و از جادهی قناعت و زهد منحرف نگردید.(3)
13 - سیّد مرتضی خراسانی: متوفّی 1357 ق. عالم فقیه و محقق که عمری را به زهد و عبادت و تدریس گذراند. جمعی از فضلا همچون آیتاللّه میر سیّد علی علّامه فانی از درس او استفاده مینمودند.(4)
14 - آقا محمّد نوری: متوفّی 1373 ق. عالم، فاضل، واعظ و ادیب شاعر.
15 - آیتاللّه سید محمّدحسن روضاتی: فرزند میرزا احمد بن محمّدباقر چهارسوقی. متوفی 1380 ق. عالم فاضل و فقیه زاهد. وی ارادت و عشق عجیبی نسبت به حضرت سیدالشهداءعلیه السلام داشت و به همین خاطر سفارش کرد پس از درگذشتش مجلس تعزیت و ترحیمی برقرار نکنند. زیرا هیچ مصیبتی را با مصیبت جدش امام حسینعلیه السلام قابل مقایسه نمیدانست و با توجه به این وصیت،
جهت ایشان هفت روز مجلس روضه برپا و در آن از مصائب سرور آزادگان و اهلبیتش سخن گفته شد.(1)مادهتاریخ وفاتش را صغیر شاعر معاصر چنین سرود: «در جزا سیّد حسن محشور گردد با حسینعلیه السلام».(2)
مشاهیر مدفون خارج از تکیه کازرونی
1 - آخوند ملّا محمّدصادق اردستانی: فرزند حاج محمّد(متوفّی 1134 ق) فیلسوف و عارف عهد صفویه به شمار میرود. این حکیم بزرگ در مدارس اصفهان به تدریس حکمت مشغول بود و بزرگانی همچون ملاّ حمزه گیلانی و شیخ محمّدعلی حزین از محضر وی کسب علم نمودند. شیخ حزین از او به احترام فراوان نام میبرد و میگوید که حق این استادش بیشتر از استادان دیگر است.(3)پس از وفات جنازهی او را در جنوب شرقی پل خواجو به خاک سپردند. قبر وی مدتها به «قبر آخوند پُلی» و «آخوند پلویی» معروف بود پس از احداث خیابان در کنار پل خواجو استخوانهای این عالم را به جهت اعتقادی که مردم به زیارت قبر وی داشتند در تخت فولاد کنار قبر درویش ناصر علی مقابل تکیهی فیض به خاک سپردند.(4)
از این حکیم عارف کتابهایی باقی مانده است: الف) رساله در تفسیر آیه نور ب) حاشیه بر شفا و آثار دیگر.
آرامگاه او بر روی سکویی در قسمت شمالی بیرون تکیهی کازرونی قرار گرفته است.
2 - درویش ناصرعلی گلکار: میرزا محمّد مشهور به «گلکار» و ملقب به «ناصرعلی» از عرفای قرن سیزدهم هجری است. وی از ملاّزمین کریمخان زند بود. پس از مدّتی مرید نورعلیشاه شد و در اثر تحوّل روحی که در او ایجاد شد دست از تعلقات دنیوی شست و عمرش را صرف عبادت و ریاضت نمود. کراماتی از او حکایت شده است.
تاریخ فوت او روشن نیست. حسینعلی شاه اصفهانی بر جنازه او نماز خواند و در تختفولاد دفن شد. این بیت از اوست:
خراباتی که رندان را مقام است
برو صوفی که بر خامان حرام است(1)
3 - میرزا عبدالجواد خطیب: فرزند شیخ عبداللّه. متوفّی 1350 ه . ق. از خطیبان و شعرای معروف اصفهان که از جمیع فنون شعری، بویژه مادهتاریخ بهرهمند بوده است. او برای اغلب علمای معاصر خویش ماده تاریخ سروده است. در خط نسخ و نستعلیق نیز از اساتید به شمار میآمد. از آثار ارزشمند وی علاوه بر کتیبهی سردر مدرسهی صدر بازار، کتیبهی سردر آبانبار کازرونی میباشد. قبرش نیز در کنار آبانبار کازرونی قرار دارد.(2)
4 - شیخ اسداللّه ایزدگشسب: فرزند محمود. متوفی 1366 ق.(مزارش در ضلع غربی تکیه کازرونی در تکیهای مستقل به نام خودش موجود است). عالم فاضل حکیم که حکمت را از بزرگانی چون حکیم جهانگیرخان قشقایی و آخوند کاشی و شیخ محمّدباقر اصطهباناتی فرا گرفت. در سال 1350 ق. از طرف صالح علیشاه ملقّب به «درویش ناصرعلی» گردید. علاوه بر عرفان به تفسیر قرآن نیز پرداخته و چون دانشمندی شاعر و آشنا به فنون شعری بوده، سوره یوسف را به نظم تفسیر نموده که در آن به قدری روشن و عاشقانه قصه حضرت یوسفعلیه السلام را تشریح کرده که روح خواننده را تکان میدهد و شور و حالی را در انسان پدید میآورد.(3)
وی بیش از بیست رساله و کتاب تألیف نموده است. از اشعار اوست:
به خالش من خیالی خام کردم
دل دیوانه را در دام کردم
چو دل را در محبت خام دیدم
شراب پختهاش در جام کردم
به میخانه کشیدم زاهدی را
مر او را همچو خود، بدنام کردم
.... چو دیدم شمس را نیست در بر
ز دلبر دل برایش وام کردم(1)
1) 363. کتابی، محمّدباقر: رجال اصفهان، ص 428 - 423 .
تصویر
در جنوبیترین قسمت تخت فولاد تکیهای مربوط به اواخر دورهی قاجاریه قرار دارد. بقعهی این تکیه پس از فوت حاج میرزا ابوالحسن بروجردی طباطبایی در سال 1348 ق. ایجاد گردید. او از علمای بزرگواری است که به دلیل سکونتش در محلّه دربکوشک اصفهان این تکیه به نام
بقعه تکیه بروجردی
«دربکوشکیها» نیز معروف است. بقعه در وسط تکیه قرار دارد و هر چهار طرف تکیه اتاقهایی وجود داشته که به مرور زمان از بین رفته است. عدّهای از سادات قلمزن و نقّاش که آثار هنری آنان را میتوان در آستان قدس رضوی حضرت ثامنالحجج علیهالسلام مشاهده نمود، در این تکیه مدفون هستند. به سبب دفن واعظ و منبری خوشمشرب اصفهانی «مرحوم صمصام» مردم به این تکیه توجّه خاصّی دارند. چنانکه هرگاه فردی به این تکیه وارد شود با گروهی از مردم که گِرد قبر وی حلقه زدهاند مواجه میشود.
بیش از چهل شخصیّت علمی در این تکیه مدفون هستند که به اختصار به ذکر چند نمونه اشاره میشود:
1 - آیت الله سیّد ابوالحسن طباطبایی بروجردی(دربکوشکی): فرزند میر سیّد علی بروجردی، متوفّی 1348 ق. از فقها و مجتهدین برجسته اصفهان، که بسیار مورد علاقه و توجّه مردم بود وی پس از وصول به مقام اجتهاد به تدریس فقه و اصول و امامت و ارشاد مردم پرداخت.(1)پدر و برادر وی نیز از علمای بزرگ اصفهان محسوب میشوند. پدر بزرگوارشان در تکیهی خوانساری و برادرشان در تکیهی حاج آقا مجلس مدفون هستند.
2 - شیخ احمد بیدآبادی: فرزند میرزا محمّدجواد مجتهد حسینآبادی، متوفّی 1357 ق. از فقها و مجتهدین برجسته اصفهان، که به زهد و پرهیزگاری نیز شهرت داشت. از نوابغ علمی اصفهان. در بین علمای مدفون تختفولاد وی نیز به مانند علامه فقیه فاضل هندی، قبل از رسیدن به سن بلوغ به مرتبهی اجتهاد نایل گشته بود. وی برادر بزرگ آیتاللّه العظمی شیخ محمّدعلی شاهآبادی(استاد عرفان امام خمینی رضوان اللّه
1) 364. جابری انصاری: تاریخ اصفهان، ص 290 .
علیه) میباشد.ایشان در چند خصلت برجسته و ممتاز بود: اوّل در حافظه و هوش که اعجوبهی دهر بود. دوم در احاطه بر مسایل فقهی. سوم در اخلاص و ارادت به اهلبیتعلیهم السلام . چهارم در جوانمردی و فرزانگی زبانزد خاص و عام بود. نزدیک پنجاه سال در محلهی بیدآباد و اصفهان به اقامهی جماعت و هدایت مردم مشغول بود و در ماه مبارک رمضان منبر و نماز جماعت وی اهمیت و رونق تمام داشت.(1)
3 - سیّد صدرالدین هاطلی کوپایی: فرزند سیّد حسین طباطبایی متوفّی 1372 ق. فقیه و حکیم بزرگوار، عالم ربّانی مفسّر و ادیب، صاحب آثار ارزنده فراوان از جمله: الف) شروق الحکمه فی شرح الاسفار و المنظومه ب) شرح کفایةالاصول. او عارفی حقیقی بود که در نهایت وارستگی میزیست و حقیقت عرفان را درک کرده بود. وی در نهایت قناعت و عزّت نفس زندگی میکرد و با آنکه عمری را به سختی و تنگی معیشت گذرانید، ولی هرگز از جادهی حق و حقیقت منحرف نشد. وی در نهایت گمنامی زندگی کرد و در مدّت هفتاد سال که در اصفهان بود به غیر از خواص، کسی او را نشناخت. در مدت چهل سال تدریس متجاوز از پانصد طلبه در محضر او حضور یافته و از علوم و کمالات و فضایل اخلاقی وی استفاده بردند. متجاوز از بیست مرتبه منظومه منطق را تدریس کرد و نکته دیگر اینکه تفسیر سوره نور و سوره بقره و سوره واقعه ملاصدرا را فقط او در اصفهان تدریس مینمود. شبهای پنجشنبه و جمعه نیز در حجره خود در مدرسه صدر درس تفسیر داشت.(2)مرحوم مهدوی دربارهی او مینویسد: «ملکی بود در لباس بشر» نقل است که در مجلس ختم علّامه آقا سیّد محمّد کوهکمری حضور یافت و فرمود فردا نوبت من است و به همان کیفیت فردا وفات یافت و در همان مسجد مجلسی ختمی برای وی گرفتند.(3)
4 - حاج شیخ ابوالقاسم زفرهای: فرزند ملّا علی عرب، متوفّی 1352 ق. معروف به «حاج آخوند» عالم فاضل و جامع علوم معقول و منقول. بسیاری از علمای بزرگ اصفهان از آن جمله: حاج سیّد عبدالحسین طیّب، شهید حاج سیّد ابوالحسن شمسآبادی، ملّا احمد بیانالواعظین و بانو امین از شاگردان وی بودهاند. معروف بود که حاج آخوند به علوم غریبه آشناست و در جبر و اعداد و
طلسمات زحماتی کشیده و در این موارد کارهایی به او منسوب بود.(1)
5 - حاج ملّا احمد بیانالواعظین: متوفی 1371 ق. فرزند ملّا حسن ادهم(عالم فاضل ادیب مدفون در کنار پسر). عالم، واعظ و ادیب، مؤلّف: الف) کتاب «خلد برین» در ده جلد دربارهی اسامی خطباء و واعظین ب) دیوان اشعار و چندین کتاب دیگر است.
6 - آخوند ملّا کاظم مروّج بیدآبادی: فرزند نصراللّه، متوفّی 1367 ق. عالم جلیل، ادیب و شاعر پرهیزگار. از صفات برجسته وی آن بود که هیچگاه غیبت نمیکرد و حاضر به شنیدن آن هم نبود. به جهت ترویج دین به «مروّج الاحکام» ملقّب گردیده بود. وی صاحب آثار ارزشمندی چون: الف) اربعین(چهل حدیث در فضایل حضرت علیعلیه السلام ب) دیوان اشعار و.... میباشد. از اشعار اوست که در انتظار فرج(عجلاللّه تعالی فرجه الشریف) سروده است:
کی شود ظاهر کنی یارب تو از لطف عمیم
سید ما را که دل شد از فراق او دو نیم
.... تا به کِی در انتظارش شیعیان و دوستان
تا به کِی از دوری آن شاه قلب ما الیم(2)
7 - شیخ علی یزدی: فرزند آقا محمّد، متوفّی 1353 ق. عالم محقّق و زاهد پرهیزگار، در مدرسهی صدر شرح لمعه را بسیار متین و با آهنگ درس میداد. وی شاگردان بسیاری تربیت نمود.
این عالم بزرگوار در عین کمال علمی، از نظر مالی بسیار فقیر و تهیدست بود، عمری را با قناعت و زهد سپری نمود و از راه تصحیح کتب و نماز استیجاری روزگار میگذرانید. وی عالمی عابد و شبزندهدار بود و اکثر شبها را به عبادت مشغول بود و به ندرت اتّفاق میافتاد که نوافل شبش ترک شود. برادر مرحوم مهدوی(آقا معزالدین مهدوی) از قول استاد خویش عالم زاهد مرحوم آقا شیخ علی یزدی میگفتند که ایشان فرموده بودند در سالهای اوّلیه ازدواجم در اصفهان موقعی رسید که بسیار تنگدست شدم و از هیچ راهی گشایشی نشد. صبح که از خانه بیرونآمدم خانواده که چند ماهی بود بچهدار شده بود اظهار کرد جهت ظهر چیزی در خانه نداریم، به امید خدا از منزل خارج شدم به مدرسه صدر جهت درس و بحث روانه شدم تا ظهر مشغول بودم ودر این بین به یکیدو نفر از طلاب که فیالجمله وضع مادّیشان بد نبود و گاهی هم از آنها قرضمیکردم اظهار کردم وپولی خواستم گفتند فعلاً موجود نداریم. خلاصه آن روز و آن شب به همین نحو گذشت بدون آنکه چیزی داشته
باشیم به خانه رفتم. مادر بچّهها بدون آنکه اظهار نماید چون وضع مرا دید کمی مرا تسلّی داد و اظهار بشاشت و خوشحالی کرد. روز دوم از خانه بیرون شدم و در این روز به چند نفر از کسبه جهت قرض کردن رجوع کردم. همه جواب یأس دادند و حتی خواستم از بقال و قصاب و نانوا چیزی قرض کنم، اظهار داشتند بدهی شما زیاد شده و تا حساب قبلی را تصفیه نکنید چیزی دیگر به شما نخواهیم داد. خلاصه این روز همبدین
ترتیب سپریشد وخانواده از این بابتاظهاری نکرد و حالآنکه من و او دو روز بودکه چیزی نخورده بودیم و اوباید بچّه را هم شیربدهد. در هرصورت صبح روز سوّم موقعی که وارد مدرسه صدر شدم خواستم بروم به سمت جایگاه همیشگی خود که در آن درس میگفتم و آن مسجد پشت بازار نجّارها بود. مرحوم آخوند کاشی را دیدم که به سمت من میآید. مرحوم آقا شیخ علی یزدی فرموده بودند به واسطه اختلاف مشرب و سلیقه، من نه تنها ارادتی به آخوند کاشانی نداشتم بلکه او را نیز بد میدانستم. چون وی مردی عارف و حکیم بود. نخواستم که با او روبرو شوم زیرا در این صورت جهت حفظ ظاهر مجبور بودم که به او احترام کنم و از روی عقیده قلبی او را بد و فاسق میدانستم، راه خود را برگرداندم او نیز راه خود را به سمت من برگرداند تا بالاخره روبهروی هم قرار گرفتیم. ناچار سلام کردم؛ ایشان پس از جواب فرمودند: آقا شیخ علی بیا. بدون اختیار دنبال ایشان روانه شدم، وارد حجره شد من نیز وارد شدم، در سرجای خود نشست مرا نیز دستور داد بنشین. نشستم. مبلغ پنجاه ریال پول نقد از زیر تشکچه خود خارج کرده و مقابل من گذارد. فرمود بردار و مصرف کن. من از روی عقیده خود که او را خوب نمیدانستم، نمیتوانستم از او چیزی به عنوان هدیه یا هر عنوان دیگر که باشد قبول کنم، اظهار داشتم احتیاج ندارم. مجدّداً فرمود بردار و جهت خانواده خود مصرف کن. من نیز اظهار عدم احتیاج و بینیازی نمودم.
در این موقع آخوند متغیر شده به شدّتی که رنگ رویش سیاه شد و اظهار فرمود شیخ علی یزدی و دروغ! شیخ علی یزدی و دروغ!(دو مرتبه). امروز سوّمین روزی است که شما و خانوادهتان گرسنه هستید و باز میگویید احتیاج ندارم. بردارید مصرف کنید هر موقع دیگر هم که احتیاج پیدا کردید به من رجوع کنید. مرحوم آقا شیخ علی یزدی فرموده بود موضوع دو روز من و چیزی نخوردن مطلبی بود که فقط من و عیالم و خداوند که عالم السِّر و الخفیّات است از آن اطلاع داشتیم و مرحوم آخوند کاشانی ] مدفون در تکیه ملک[ از روی صفای باطن و ریاضت نفس بدین مقام رسیده بود که از باطن
من اطّلاع به هم رسانیده بود.(1)
8 - میرزا علیاصغر شریف: متوفی 1384ق. عالم فاضل و مدرّس برجسته. از مدرّسین مشهور اصفهان که تا آخر عمر تدریس سطوح فقه و اصول مینمود و بسیاری از علمای اصفهان شاگرد وی بودند.
9 - آقا محمّدحسن ساکت: فرزند محمد. متوفی 1356 ق. ادیب شاعر. دیوان اشعار او به چاپ رسیده است.(2)از اشعار وی:
به کربلا دل سلطان دین ز غم خستند
دمی که آب به روی عیال او بستند
سکینه خواست ز عباس عم خود آبی
«جواب داد که آزادگان تهیدستند»
به نخل قامت اکبر به راستی بنگر
«که سروهای چمن پیش قامتش پستند»
فراز نیزه سر شاه و کودکان به فغان
«درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند»
بیاری شه دین گفت حضرت عباس
به آن گروه که بر قتل او کمر بستند...
تا آنجا که میسراید:
شدند جمله حسینی و جان فدا کردند
که حق به غیر حسین علی ندانستند
ز جرم «ساکت» بیچاره درگذر یا رب
به تارکی که ز سنگ جفاش بشکستند(3)
10 - شیخ عباسعلی سهیلیان: فرزند آقا ملّا محمّدعلی. متوفی 1385 ق. عالم فاضل شاعر متخلص به فائض. که از محضر علمای بزرگی چون حکیم جهانگیرخان قشقایی و آقا سیّد محمّدباقر درچهای کسب علم نمود. طبعی روان در شعر داشت و در انجمن ادبی شیدا شرکت میکرد. مرحوم آیتاللّه شیخ حیدرعلی محقّق در مورد ایشان میفرمایند: هرگاه مرحوم فایض یکی از اشعاری که سروده بودند برای من قرائت میکردند، چنان اشک میریختند که هرکس آنجا بود از حالت ایشان به گریه میافتد. به جرأت میتوان گفت که اشعار ایشان از دل برآمده و امام حسینعلیه السلام نمک خاصی به اشعار این مرد بزرگ زده است.(1)در عزاداری بر حضرت سیّدالشهداءعلیه السلام چنین میسراید:
.... در آفتاب قیامت رود به سایهی عرش
هرآنکه در غمت امروز نوحهسراست
چه کافران که مسلمان شدند تا دیدند
که بر فراز نی از صوت تو حق پیداست
منه به بزم عزا پای بیادب، فایض
به هوش باش که صاحبعزا رسول خداست(2)
11 - میرزا محمّدتقی ادیب طوسی: فرزند میرزا علی نقی ملّاباشی، متوفّی 1362 ق. فاضل و ادیب از آزادیخواهان مشروطه و مدیر روزنامهی «صبح امید». وی نویسنده و گویندهی ماهر و برجستهای بود.(3)
12 - بانو ربابه الهی: فرزند میرزا محمّدرضا الهی شهرکی، متوفّی 1400 ق. عالمه فاضله، معلّم قرآن و اخلاق. وی شاگرد بانو امین بود و مؤلف چند کتاب ارزشمند چون الف) چهل حدیث ب) کشکول الهی ج) الجنة والرضوان و آثار دیگر است. پدر وی نیز از علما و فضلا بوده و کنار دخترش
دفن است.(1)
13 - سیّد اسداللّه رشتیان:
پای بوس هر ضریحی نام اوست
نزد آل عصمت او را آبروست
«شفیق»
فرزند سیّد هاشم نقّاش، متوفّی 1392 ق. وی نقّاش مخصوص صحن مطهر حضرت سیّدالشهداعلیه السلام بود. پدرش نیز از هنرمندان و نقّاشان بزرگ روزگارِ خود بود. از آثار پدرش میتوان به نقاشیهای موجود در تکیه خوانساری اشاره کرد.
14 - سیّد محمّد صمصام: فرزند سیّد جعفر موسوی. متوفّی 1359 هجری شمسی.
ای دریغ از مرگ «صمصام» دلیر
پیرو بهلول، آن فرزانه پیر
«شفیق»
از سادات موسوی قلمزن. مردی خوشباطن و از منبریهای معروف اصفهان بود. منبرهای وی ظاهری فکاهی ولی باطنی انتقادی داشت. اکثر اصفهانیها نام وی را شنیدهاند. او را «بهلول اصفهان» لقب دادهاند. معروف بود که افراد زیادی از ایتام و فقرای اصفهان را اداره میکرد. در زندگی شخصی او چیزی جز سادگی و سادهزیستی وجود نداشت. مرحوم صمصام با آن سادگی و محبوبیّت، زبان برندهای در برخورد با مسایل اجتماعی و سیاسی داشت و همین ویژگی بود که تأثیر عمیقی در نفوس مردم میگذاشت. عدّهای
1) 376. ریاحی، محمّدحسین: مشاهیر زنان اصفهان، ص 67 .
گمان میکردند صمصام مردی عامی است.
حال آنکه مردی بسیار عاقل و نکتهسنج بود. وی گاهی پایش را از شوخیهای عامیانه فراتر مینهاد و مردان سیاسی وقت را انتقاد میکرد. وی معمولاً بزرگترین و پرجمعیّتترین جلسات اصفهان را انتخاب میکرد و در مقابل در میایستاد و مابین دو منبر سخنرانان بر منبر میرفت و
سخنران بعدی ناگزیر بود با دیدن صمصامکنار بنشیندتا صمصام منبرش را تمام کند. در حوادث مرتبط با امام و انقلاب اسلامی نیز نقش مؤثری را ایفاء کرد. گویند پس از ترور حسنعلی منصور در سال 1343 ش. در یکی از مجالس اصفهان برای شاه و پسرش و سلامتی و شفای منصور دعا کرده بودند، اتفاقاً صمصام در آن مجلس حاضر بود، وقتی سخنران نام شاه و دیگران را برای دعا میبرد او ناگهان از کنار منبر برمیخیزد و میگوید، «آی فلانی به خر من دعا نکردی.» و مجلس با خندهی حضار به هم میریزد. وی با پیشه کردن روش بهلول با لباس قدیمی روحانی و دستار سبز رنگ، سوار بر اسبش حکایتهای بسیاری را از خود به یادگار گذاشته است.(1)
حاجآقا ضیاء نقل کردهاند که روزی در تکیه «حسن خاکی» واقع در محلهی خواجو، روضهخوانی بود و من به اتّفاق مرحوم صمصام وارد آن محفل شدیم. حاجآقا ظهیر و حاجآقا مشکوة از روضهخوانان آن محفل بودند. پس از پایان سخنرانی حاجآقا مشکوة آقای صمصام بلافاصله به منبر رفت و روضهی بسیار جانسوزی خوانده و بعد از پایان روضهی خود درخواست پانصد ریال پول نمود.
یکی از کارگردانان تکیه به او گفت بیایید پایین، من به شما خواهم داد، صمصام گفت: من نقداً بالای منبر میخواهم. هرچه اصرار کردند نیامد، عاقبت شخصی جلو رفت و ایشان را از منبر پایین آورد. حاجآقا ضیاء میگوید من شاهد این قضیه بودم ناراحت شدم و از تکیه بیرون رفتم، در خارج تکیه دیدم بچهها اطراف صمصام را گرفتهاند و او را اذیّت میکنند، بچهها را با داد و بیداد عقب زدم و صمصام را از دست آنها رهایی دادم و برگشتم به طرف منزل، شب در عالم خواب دیدم که وارد خانهی صمصام شدهام، مرحوم صمصام به استقبال من آمد و پس از سلام و احوالپرسی گرمی که از من کرد گفت: پسرم چرا از جریان تکیه ناراحت شدی، به اجداد طاهرین ما خیلی بیش از اینها توهین
1) 377. برای اطلاع از بعضی از حکایات و داستانها در مورد وی ر. ک: نوربخش، حسین: اصفهانیهای شوخ و حاضرجواب، صص 194 - 163 .
کردند. شما نباید برای این چیزهای کوچک ناراحت شوی، ولی حالا که شما برای من غصه خوردی و از من دفاع کردی، یکی از حیواناتم را به شما میدهم تا با خود ببری.
من دیدم انواع حیوانات در اطراف صمصام بودند، در بین آنها یک اسب سفید چاق نظرم را جلب کرد و همان را انتخاب کردم و صمصام گفت: بدون زین و برگ که برای شما فایدهای ندارد بیا زین و برگ آن را هم به تو بدهم. بعد زینی آورد و به پشت اسب گذاشت و لجام به دهان حیوان بست و زیر بغل و سپس پای راست مرا گرفت و سوار بر اسب کرد و دهانهی اسب را به دست من داد و گفت برو. من از خواب بیدار شدم، فردای آن روز ساعت دو و نیم بعد از ظهر از خیابان آمادگاه وارد خیابان چهارباغ میشدم، ناگهان صدایی به گوشم رسید که میگفت: آهای با تو هستم، برگشتم نگاه کردم دیدم آقای صمصام است که سوار بر اسب میباشد.
صمصام به من گفت: اسبی را که دیشب به تو دادم داری یا نه؟! و بعد در میان بهت و حیرت من پا به رکاب فشرد و اسب را به جلو راند و از آنجا دور شد!(1)
تهیه علوفه برای الاغ
یک شب علوفه برای الاغم نداشتم هرچه گشتم توی طویله و این طرف و آن طرف چیزی پیدا نکردم، بالاخره بلند شدم، دیدم حیوان گرسنه است و نمیشود گرسنه بخوابد، رفتم بیرون، آخر شب بود، دیدم دکانها همه بسته است. رفتم خیابان شیخبهائی، چهارسو، پل فلزی، آن طرف چهارراه حکیمنظامی، همه بسته بودند، اما دیدم جایی چند تا دکان باز است، آنجا جلفا و محلهی ارمنیها بود. رفتم دیدم چیزهایی آنجا هست، شیشههای گذاشتهاند و دارند چیزهایی میفروشند به یکی از
1) 378. نوربخش: اصفهانیهای شوخ و حاضرجواب، صص 182 - 180.
دکاندارها گفتم آقا علفی، جویی، گندمی، چیزی ندارید برای الاغمان، دکاندار گفت: نه، جو نداریم ولی آب جو داریم. بعد متوجّه شدم اینجا مشروبفروشی است، مال ارمنیهاست. با خود فکر کردم که این الاغ ما چون جو گیرش نیامده امشب آب جو بخورد. مثل کسی که پرتقال گیرش نمیآید آب پرتقال میخورد. گفتم قدری از این آب جوها بده گرفتم آوردم جلوی الاغمان گذاشتیم. یک بویی کرد و سرش را بلند کرد. میخواست بگوید نمیخواهم. هرچه گفتم بخور دیدم نخورد. این جریان را صمصام ظاهراً در یکی از جلسات منزل بنکدار، نقل میکند و بسیاری از مسؤولان شهر و طاغوتیها و عدّهای هم معمّم و مردم عادی حضور داشتند و استاندار شهر و رئیس شهربانی و ساواک و فرماندار هم آنجا بودهاند. خلاصه، صمصام زیر چشمی به یک یک اینها نگاه میکرده و میگفته: به الاغم گفتم الاغ عزیز بخور این آبجو است، این همان چیزی است که استاندار میخورد، رئیس شهربانی میخورد. به این ترتیب یکییکی اسم مسؤولین شهر را که در آن جلسه بودهاند میبرد و اینها را عملاً و مخصوصاً از الاغ خودش پستتر و پایینتر میآورد. این حرفها را صمصام زمانی میگفت که کسی جرأت نگاه کردن به یک پاسبان را نداشت و بسیار قابل تأمل بود که سیّدی در جلسهی مهمی، اینچنین استاندار را پایینتر از الاغ خود بشمارد و موجب شکستن ابهت آنها شود.(1)
عبادت و بندگی
هر اصفهانی داستانی، حکایتی و خاطرهای از او در سینه دارد، که حاکی از حاضرجوابی، انتقاد، فهم و درک او نسبت به اوضاع زمان بود، امّا از همه مهمتر حال خوش او در عبادت و بندگی خدا بود.
در این مورد حجتالاسلام والمسلمین حاجآقا مصطفی هرندی میگوید:
«در یک سفری که به مشهد مقدس مشرّف شده بودم روزی دیدم وسط مسجد گوهرشاد صمصام ایستاده و نگاه میکرد، نگاهش کردم، به من گفت جایی نرو بمان، نمازش را خواند و در ایوان مقصوره منبر رفت و شروع کرد به شوخی کردن، و گفت ما دو تا آلمان داریم یکی آلمان شرقی و یکی هم آلمان غربی، آلمان شرقی سه چیز نداشت، یکی روضهخوان یکی مردهشور و یکی هم امام
1) 379. همان: صص 171 و 172 .
جماعت حالا من امام جماعت آلمان شرقی هستم و کرایه میخواهم که بروم آلمان شرقی. مردم که ایشان را نمیشناختند باورشان آمده بود، از منبر پایین آمد و روی پلهی دوم نشست و مردم شروع به پول دادن کردند و مرحوم صمصام هم شروع به جمعآوری پولها کرد. بعد به من گفت من سفر اوّلم است که به مشهد مقدس میآیم و راه را نمیدانم و بیا باهم حرم برویم. وقتی خواستیم وارد حرم شویم گفتم باید کفشهایمان را به کفشداری بدهیم. او گفت من کفشهایم را نمیدهم چون این کفشدار را نمیشناسم نمیدانم اسمش چیست؟ پدرش کیست؟ خانهاش کجاست؟ و اگر رفتیم و آمدیم و او نبود کفشهایمان را از چه کسی بگیریم، گفتم شماره میدهند گفت اگر آمدیم و او نبود شماره را بپوشیم و بالاخره کفشهایش را نداد و با آن همه پول وارد حرم شد داخل حرم که شد فقط یک سلام داد و گفت آقای هرندی بیا برویم، گفتم بمان تا زیارت بخوانیم گفت نه، بیا برویم تو فکر کردی من آمدهام سر امام رضا(علیهالسلام) را درد بیاورم.
رفتیم حسینیه اصفهانیها که تازه ساخته شده بود و استراحت کردیم، شب از او پرسیدم که چه مدتی میمانی گفت نمیدانم تا زمانی که امام رضا(علیهالسلام) حاجتم را بدهد. هر وقت به حرم میآمد هرچه در اتاق داشت همراه خود به حرم میآورد، میگفت میخواهم هر موقع که حاجتم را گرفتم از همانجا برگردم اصفهان، به او گفتم از کجا میفهمی که حاجتت را امام رضا(علیهالسلام) داده است. گفت: هر وقت که آمدم حرم و گریه افتادم میفهمم. حرم که میآمد زیارت جامعه را میخواند روز سوم یا چهارم بود که رفته بودیم حرم، سلام داد و افتاد به گریه، گریههای زیادی که شانههایش تکان میخورد، زیارت را خواندیم و بیرون آمدیم و گفت: آقای هرندی خداحافظ من دارم میروم به طرف اصفهان و حرکت کرد.(1)
و 239.
1) 380. زاهد نجفی، محمّد: مصاحبه با حجتالاسلام والمسلمین حاجآقا مصطفی هرندی، 83/12/19 به نقل از کتاب بوستان فضیلت، تألیف حمید خلیلیان، صص 238
تصویر
تصویر
این تکیه از تکیههای زیبا و باصفای دورهی معاصر، در ضلع شرقی تکیه خاتونآبادی واقع شده و به نام حاج سیّد عبدالحسین مدرس خاتونآبادی ملقّب به «سیّدالعراقین» است.
در وسط تکیه، بقعهای زیبا بر مزار این عالم جلیل توسط فرزندانش در سال 1373 ق. بنا گردید.
فضای داخلی بقعه چنان دلربا و زیباست که انسان را به آرامش قلبی و تفکّر وامیدارد.
معماری گنبد زیبای آن شامل یک گنبد مرکزی و چند چشمهی طاق ضربی زیبا است که با آجر تزیین گشته و بر زیبایی آن افزوده است.
تکیهی سیّدالعراقین پرتراکمترین تکیهی تخت فولاد هم از لحاظ بناهای موجود و هم از لحاظ بزرگان مدفون در آن است.
تکیه سید العراقین
به فاصله کمی از بقعهی سیّدالعراقین، چهارطاقی تازهاحداث مرحوم جلال تاج قرار دارد که به سبک گنبدهای معماری اسلامی ساخته شده است. و نمای خارجی آن با کاشی فیروزهای رنگ تزیین شده است. در ضلع جنوبی بقعهی سیّدالعراقین یک بنای آرامگاهی دیگر از خاندان نیکپی قرار دارد که با گنبدی هرمی شکل بزرگ و نمای بیرونی کاشیکاری با نقوش اسلیمی بسیار زیبا است. این بنا
در سال 1383 ش. به همّت مجموعه تاریخی، فرهنگی - مذهبی تخت فولاد پس از تعمیر و بازسازی به موزه سنگنوشتههای تخت فولاد تبدیل شده است. هم اکنون این موزه برای عرضه آثار هنری تخت فولاد مورد استفاده قرار میگیرد.
در ضلع جنوب شرقی بقعهی سیّدالعراقین یک بنای آرامگاهی دیگر بر مزار عالم مجتهد شیخ محمّدحسن داورپناه ایجاد شده است. که عبارت از یک گنبد هرمی شکل کوچک و زیبا بر روی چهار ستون سنگی است و با کاشیکاری و نقوش اسلیمی زیبا و اسمای متبرکهی الهی بر گرداگرد گنبد و نمای داخلی آیینهکاری تزیین شده است.
این تکیه از شمال به کوچهی تکیهی میر، از شرق به تکیهی امام جمعه، از غرب به تکیهی خاتونآبادی، از جنوب به قبرستان عمومی منتهی میشود.
در این تکیه بیش از شصت عالم و دانشمند مدفون هستند که برخی از آنها عبارتند از:
1 - میر سیّد عبدالحسین سیّدالعراقین: فرزند میر سیّد محمّدمهدی خاتونآبادی متوفّی 1350 ق. عالم جلیل و از فقهای برجسته اصفهان. وی در اصفهان از حامیان مشروطه بود. از جانب آخوند خراسانی به درجهی اجتهاد نایل آمد، و از سوی وی به حمایت از نهضت مشروطهطلبی مردم اصفهان پرداخت. پس از فوت آقا نوراللّه نجفی نیز به عنوان عالم درجه اوّل اصفهان مطرح بود.(1)مادهتاریخ فوتش چنین است:
تو هم پا بِکِش از عراق و بگو
عراقین بی سیّد و سرور است(2)
تصویر
2 - میر محمّدصادق مدرّس خاتونآبادی: فرزند مرحوم حاج میرزا حسین نایبالصدر(مدفون در تکیه خاتونآبادی). متوفّی 1348 ق. عالم فقیه و مجتهد بزرگوار که در فقه و اصول دارای افق فکری بلندی بود. از شاگردان برجستهی آخوند خراسانی که وی را در نگارش کتاب «کفایةالاصول» یاری نمود. بسیاری از علماء و مجتهدین اصفهان شاگردان وی بودهاند. از آن جمله: سیّد احمد خوانساری، سیّد عبدالحسین طیّب، میرزا جلالالدین همایی، سیّد شهابالدین مرعشی نجفی، سیّد محمّدرضا خراسانی را میتوان نام برد. سید مرتضی پسندیده
برادر بزرگوار حضرت امام خمینی رضواناللّه تعالی علیه در خاطرات خود میگوید: «حاج صادق در مدرسه جده بزرگ تدریس میکرد. ایشان درس خارج را به خوبی میگفت. علاوه بر آن بسیار مؤدب بود. به حدّی که بعد از درس دادن نمیگفت که فهمیدید یا نه؟ بلکه میگفت: خوب درس دادم یا نه؟ و هرکس متوجه نشده دوباره درس بدهم».(1)در مدتی که ایشان در قم تدریس میکرد گویند: حضرت امام خمینی(قدس سره) به قدری شیفته بیان و مقام علمی مرحوم خاتونآبادی بود که هنگام بازگشت استاد به اصفهان و تعطیلی درس پربارش، گریه میکرد و با دیده اشکبار استاد را بدرقه نمود.(2)ایشان تحصیل علم را واجب عینی میدانست و حتی در سفر و ایام تعطیلی حوزه به درس و بحث مشغول بود. حتی دختران او در آن زمان، سواد و سیاق آموخته بودند و برای تدریس آنان معلم استخدام کرده بود تا دروس قرآن، ریاضی و خط را بیاموزند. سرانجام بر اثر زیادی درس و بحث بیمار شد و در سن شصت و دو سالگی درگذشت. وی جدّ مادری شهید مظلوم بهشتی میباشد. در تاریخ فوتش گفته شد: «حجّت حقّ صادق آمد نزد جدّش مصطفا».(3)
3 - میر سیّد محمّد نجفآبادی: فرزند سیّد محمّدحسین حسینی، متوفّی 1358 ق. مشهور به «مدرس». عالم فاضل محقّق، مجتهد اصولی و از علمای طراز اوّل اصفهان و از شاگردان آخوند خراسانی. از آثار ایشان: الف) تقریرات اصول آخوند خراسانی ب) رساله در قاعدهی لا ضرر و... میباشد. وی عالمی خوشاخلاق و وارسته بود. حوزه درسی وی مجمع فضلا و دانشمندان بود و بالغ بر یکصد نفر در حوزه درسی ایشان
شرکت میکردند.(1)وی در علم اصول و تدریس کفایه مرحوم آخوند خراسانی مهارت کمنظیر داشت و بسیاری از فقهای اصفهان که به مقام علمی شهرت داشتند از محضر وی کسب علم نموده بودند.(2)
وی در چند صفت اخلاقی ممتاز بود: اول: تواضع و فروتنی که با وجود مقام علمی بلند، کمتر نشانهای از غرور علمی که غالباً ملازم بسیاری از اهل علم است در او مشاهده نمیشد. دوم: نرمش و گشادهرویی وی که هیچگاه هنگام بحث عصبانیتی از ایشان دیده نمیشد. سوم: عدم شهرتطلبی و بلندپروازی به حدّی که حتی از امامت جماعت هم گریزان بود. چهارم: زهد و بیاعتنایی او به دنیا که در این مورد تأسی به آخوندگزی(مدفون در تکیه کازرونی) مینمود. چنان که پس از فوت آخوند گزی مرجع حکمیت و دعاوی شرعی محسوب میشد ولی هیچ ملک و اموالی تهیه نکرد. پنجم: هیچگاه مقدسمآب و عبوس نبود و در جلسات اُنسی که با علمای همطراز خود داشت، با مزاحهای متین و شیرین خود مجلس را گرم میکرد.(3)
4 - سیّد محمّد عریضی: فرزند آقا سیّد عبدالحسین. متوفّی 1388 ق. هنرمند نامدار هنر قلمزنی و استاد بینظیر هنر حکّاکی بر روی فلز است. نمونهی آثار ایشان در حرم حضرت علیعلیه السلام و حرم حضرت معصومهعلیها السلام وجود دارد.
5 - شیخ محمّدرضا حسامالواعظین: فرزند محمّدعلی واعظ معروف به علاقهبند. متوفّی 1381 ق. واعظ ادیب، شاعر خطّاط. وی از منبریان مؤمن و مخلص اهلبیتعلیهم السلام بود.
وی در منبر و خطابه نیز تسلط بسیار داشت و در این فن مورد توجه عام و خاص بود. شهرت وی در خطابه به طوری بالا گرفت که از تهران از وی دعوت به عمل آمد و او چند سالی در آنجا در مجالس عزاداری به منبر رفت. ایشان علاوه بر تسلط بر فقه و اصول در سه جنبه علمی دیگر نیز برجسته بود: اول در مسأله ولایت و تمسک به عترت طاهره نهایت اهتمام را داشت و اکثر مطالب منبرهای او پیرامون ولایت و مودّت اهلبیتعلیهم السلام دور میزد که در دوره طاغوت و تبلیغات ضد دینی آن رژیم تا حدّی کمرنگ شده بود و ایشان در احیاء این فریضه بسیار کوشا بود. دوم در علم تاریخ که علاوه بر تاریخ صدر اسلام و احوالات ائمهعلیهم السلام ، در زمینه تاریخ صفویه و قاجاریه نیز تسلط داشت. سوم آگاهی از علم انساب که در آن به حدّی تسلط داشت که خاندانهای دو شهر اصفهان و تهران را با تمام ویژگیهای هریک میشناخت.(1)
وی ارادت زایدالوصفی نسبت به سادات و فرزندان حضرت زهراعلیها السلام داشت و نهایت احترام به آنها ابراز میکرد. نقل است پیرمردی از سادات، همه ساله در ایام عاشورا در خانه خود مجلس عزا برپا میداشت. شبی طبق معمول مرحوم حسامالواعظین پس از انجام منبرهایی که در سطح شهر داشت برای حضور در آن مجلس و ذکر مصیبت حرکت کرد. مسیر رسیدن به آن محل چند نفر در دفعات متوالی به او میرسیدند و میگفتند: جناب آقای حسام تشریف نبرید، مستمعین وقتی از آمدن شما مأیوس شدند متفرق شدند و اکنون کسی در جلسه نیست. من هر قدر جلوتر رفتم این
1) 389. قاسمی: شرح مجموعه گل، ص 249.
سخن را از عدهای دیگر شنیدم و ناچار به منزل خود بازگشتم. در آن حال به خواب رفتم و در خواب حضرت صدیقه کبریعلیها السلام را دیدم که به لحنی توأم باگلایه و ملامت به من خطاب فرمودند که چرا امشب در خانه آن سیّد ذکر مصیبت نکردی؟ گفتم: بیبیجان! مستمعی نبود. فرمودند: من که بودم؟ من خجلتزده از خواب پریدم. ولی خوشحال بودم که آن جلسه بیریا و ذکر مصیبت من مورد توجه خاص حضرت فاطمه زهراعلیها السلام قرار گرفته است.(1)
همچنین در جای دیگری نقل شده است: «در مجلسی سیدی فقیر در پای منبر ایشان نشست و روضه خواند. مرحوم حسام از منبر پایین آمد و در پهلویش نشست و از او تفقد و دلجویی نمود و مردم را به کمک کردن و اعانت او تشویق نموده و گفت: آقا! من از حضرت زهراعلیها السلام شرم دارم که بالای منبر نشسته باشم و اولادش پایینتر از من نشسته باشد».(2)
سخاوت و بخشش از خصوصیات برجسته دیگر او بود. چه بسیار شبها که وقتی به منزل بازمیگشت، از اهل خانه میخواست که آنچه برای غذای شب آماده کردهاند، همراه با ظرف آن به فلان ناشناس که پشت در منزل بود، برسانند. و یا وقتی که به منزل میآمد و اهل خانه میدیدند که قبای خود را بر تن ندارد، میفهمیدند که به شخص محتاجی بخشیده است.
خطوط زیبای سنگ قبر مرحوم سیّدالعراقین به خط ثلث از آثار هنری وی است. وی در ثلثنویسی از اساتید ممتاز بود.
6 - شیخ عباسعلی معینالواعظین: فرزند ملاّ علیمحمّد واعظ. متوفّی 1360 ق. ادیب شاعر، فاضل کامل و صاحب چندین کتاب و رساله است که اسامی تعدادی از کتابهایش بر سنگ قبر وی حک شده است. از جمله آثارش: الف) علائمالظهور ب) وقایعالظهور ج) هدیة الوالدین(در بیان حقوق والدین و احسان واطاعت از اوامر و نواهی ایشان) و غیره.(3)یک نمونه از اشعار اوست:
ای امام عصر، ای سلطان دین
ای که هستی عسکری را جانشین
ای امام عصر، سلطان جهان
ای جهان را جان و ای جان جهان
یا غیاثالمستغیثین الغیاث
الغیاث ای حامی دین الغیاث...(1)
7 - حاج سیّد محمّد صدرالذّاکرین: فرزند مرحوم سیّد محمّدرضا صدرالذّاکرین طباطبایی. متوفّی 1358 ق. واعظ کامل و مورد احترام و ستایش عموم طبقات مردم اصفهان بود. چنانکه به وی ارادت خاصی داشتند و نفس او و خاندانش را در استجابت دعا مؤثر میدانستند. چون با خلوص و عقیدهی استوار سخن میگفت سخنانش در شنوندگان بیاندازه مؤثر واقع میشد.(2)
8 - مرحوم عباسخان شیدا: فرزند اسحاق. متوفّی 1369 ق. شاعر ادیب، متخلّص به «شیدا». مؤسس انجمن ادبی شیدا و صاحب «دیوان اشعار». وی به صداقت و دوستی، علم و دانش، فضیلت و تقوی معروف بود. شیدا در اصفهان از محضر بزرگانی چون آخوند کاشی، شیخ مرتضی ریزی و علمای بزرگ دیگر فقه، اصول، کلام، حدیث و تفسیر را کسب علم نمود. سالها در اصفهان در انجمن ادبی که تأسیس کرده بود، شعرا را دور هم جمع میکرد و به ترویج شعر و ادب میپرداخت. وی مدیر مجلهی «دانشکده» بود. در خط نیز از شاگردان میرزا فتحاللّه جلالی و آخرین چراغ از مکتب خوشنویسی نستعلیق بود که در اصفهان درگذشت.(3)در مصیبت حضرت سیّد الشهداعلیه السلام چنین میسراید:
اوفتاد آن شه چو از زین بر زمین
آفرین گفتش بسی عشقآفرین
عرش همچون فرش بیآرام شد
در حقیقت رستخیز عام شد
سرنگون گردید چرخ بیسکون
چونکه بیشه گشت زین واژگون
منشی تقدیر خونین خامه شد
لوح سر تا پا مصیبتنامه شد
هفت باب و چار مام از کار ماند
چرخ کجرفتار از رفتار ماند...(1)
9 - شیخ اسماعیل تاجالواعظین: متوفی 1326 ق. عالم فاضل و از منبریان خوشسخن که از ایشان کتابی در تفسیر قرآن و مواعظ منبری به یادگار مانده است. وی دارای صدای خوش و از مداحین برجسته اصفهان و در بخشش و کرم نیز زبانزد خاص و عام بود.(2)
شیخ اسماعیل تاجالواعظین و فرزند وی جلال تاج
10 - سیّد عباس صفی دهکردی: فرزند سیّد علی. متوفی 1394 ق. عالم عابد مدرّس و مجتهد جلیلالقدر. از محضر علمای بزرگ اصفهان و نجف علوم گوناگون فقه، اصول، طب و حکمت را فرا گرفت و به دریافت اجازاتی نایل شد.(1)
11 - سیّد آقاجان نوربخش: متوفی 1364 ق. عالم فاضل واعظ. در تدریس مغنی و مطوّل به گواهی عموم روحانیون اصفهان منحصر به فرد و درجه اوّل بود. عدّهی زیادی از فضلا در درس وی حاضر میشدند. علاوه بر مقام علمی و تسلّط بر مطالب، دارای قدرت زیادی در فن خطابه بودو از بزرگان اهل منبر محسوب میشد.(2)حاج میرزا علیآقا شیرازی و حاج عبدالحسین طیّب از شاگردان وی بودند.(3)
12 - شیخ محمّدرضا جرقویهای: فرزند ملّا علی حسینآبادی. متوفی 1372 ق. عالم فاضل جلیلالقدر که نزد بزرگانی چون آقا سیّد محمّدباقر درچهای، آخوند کاشی کسب علم نمود و در نجف اشرف از بزرگان علمی آنجا به درجهی اجتهاد نایل آمد. در پرتو عشق به اهلبیتعلیهم
السلام مورد عنایت و الطاف خاصّه آن بزرگواران بود. چنانکه در مشهد مقدس هنگامی که به بیماری سختی گرفتار شد و همه از حیات او قطع امید کردند، مشمول عنایت امام رضاعلیه السلام قرار گرفته سلامتی خود را باز مییابد.(4)در جریانات ملّی شدن صنعت نفت از طرفداران آیتاللّه کاشانی بود که در
درگیریها مجروح شد و بر اثر آن درگذشت.
در یک خاطره از ایشان نقل است که چهار ماه قبل از فوتشان بود، ایشان عادت نداشتند ماه رمضان را بخوابند و هر شب احیا میگرفتند. در شب بیست و سوم ماه رمضان مشغول دعا خواندن بودند که خوابشان میبرد و کمی بعد از خواب بیدار شده و خوابش را چنین برای خانوادهاش میگوید که در خواب دیدم در ایوان طلای حضرت امیرعلیه السلام ایستاده بودم و جمعیت زیادی هم بودند و همه دست راستشان به سمت آسمان بلند بود و هر کسی یک نامه از آسمان میآمد توی دستش. یکی از آن نامهها هم آمد توی دست من، وقتی نامه را باز کردم دیدم برات آزادی از آتش جهنم است که به خاطر زیارت حضرت سیدالشهداء به من عطاء شده است و میدانم که زیاد زنده نیستم.(1)از آثارش الف) رساله در قبله ب) رساله در اختلاف متعاقدین را میتوان نام برد.(2)
13 - شیخ محمّدعلی مدرّس دزفولی: متوفی 1358 ق. عالم فاضل فقیه و صاحب اثر ارزشمند.(3)وی در دزفول به تحصیل پرداخت و به تهذیب نفس همت گماشت و به مقامات بلند علم و معرفت دست یافت و پس از چند سال به اصفهان آمد و به تدریس در مدرسه جدّه کوچک مشغول شد. در کیفیت ریاضت و سلوک شرعی او گفته شده که به این امور مراقبت داشت: اول پس از واجبات هیچ نافلهای از ایشان ترک نمیشد. دوم روزههای مستحبی روزهای مخصوص او ترک نمیشد و اکثراً روزهدار بود. سوم روزی سه بار زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام میخواند. چهارم در احوالاتش گفته شده که شانزده سال در رختخواب نخوابیده و بعد از مطالعه تا نصف شب، در حالت سجده خواب و استراحت
مینمود تا زودتر بیدار شود و به عبادت بپردازد.(1)
14 - شیخ محمّدحسن داورپناه خوانساری: متوفّی 1382 ق. عالم جلیل، جامع علوم معقول و منقول. مرحوم شهید آیتاللّه شمس آبادی از جامعیّت در علوم و فضایل اخلاقی این عالم تجلیل مینمود. این فقیه عالم سالها به عنوان «قاضی عسگر» در ارتش خدمت نمود.(2)
15 - نصراللّهخان شاهناصر: فرزند عبداللّه خان للّه باشی. متوفی 1384 ه . ق. شاعر و ادیب. از سخنوران قرن چهاردهم هجری. در اشعارش «شه ناصر» تخلّص میکرد. از اشعار او که در مصیبت حضرت سیّدالشهداعلیه السلام سرود:
غریب کرب و بلا کیست سیّدالشهداست
شهید راه خدا کیست سیّدالشهداست
شهی که هستی خود را نهاد در کفِ دست
تصدّقی بسزا داد سیّدالشهداست
علیّ اکبر و عباس و قاسم و اصغر
بِمِهر دوست فدا داد سیّدالشهداست
شهی که گلشن دین را ز اشک تشنهلبان
بداد آبِ صفا داد سیّدالشهداست
.... سرش بطشت طلا در برِ یزید پلید
ز لب کلام خدا داد سیّدالشهداست
به روز حشر تو را شاه ناصری دانی
ز آتش آنکه رها داد سیّدالشهداست(3)
16 - جلال تاج اصفهانی: فرزند شیخ اسماعیل تاجالواعظین. متوفی 1360 ش. هنرمند بلندآوازه موسیقی ایرانی. وی به راهنمایی پدرش و استاد برجستهای چون سیّد عبدالرحیم اصفهانی، آوازهخوانی را فرا گرفت. وی بر خلاف این که استادان انگشتشماری داشت، شاگردانش فراوان بودند. او با خضوع و خشوع فراوان تعلیم میداد و با روحیهای که داشت از شاگردانش با عنوان شاگرد نام نمیبرد و آنان را به نام دوست و رفیق یاد میکرد. به دلیل صدای خوش و حُسن سلیقه در انتخاب اشعار آواز در محافل هنری محبوبیّت پیدا کرد. از شاگردان او علیرضا افتخاری و حسین شاه زیدی شهرت دارند. از میان آثار فراوان تاج، صفحه اذان و نیز تصنیف «به اصفهان رو» سروده ملکالشعرای بهار شهرت دارد. وی نمونه شاخص آوازهخوانی در مکتب اصفهان است.
جلال تاج فردی مذهبی و پایبند به اصول اخلاقی و آراسته به ارزشهای انسانی بود.(1)داستان محبّت و احترام فوقالعاده وی به پدر و مادرش و یا نوازش حیوانات ضعیف و ناتوان توسط وی نشان از صفات اخلاقی ارزشمند وی دارد.(2)بر مزارش به درستی نوشتهاند: «مردی که نبوغ هنری را با فضیلت اخلاقی به هم آمیخته داشت».
خود وی خواندن در مجالس مردم عادی و فقرا را بر مجالس اعیان و متمولین ترجیح میداد و چنان که در خاطراتش که به این نکته مهم رسیده بود، چنین اشاره میکند: یک روز در اصفهان کنسرتی داشتم، وقتی در خیابان میرفتم، میدیدم که همه متمولین با عجله خود را به کنسرت میرسانند. اتومبیلهای سواری آنان جلوی در سالن صف کشیده بود و خودشان منتظر من بودند؛ اما همین که کنسرت تمام شد همه سوار شدند و رفتند، من با پای پیاده در نیمه شب به طرف خانه به راه افتادم و در راه سگها به طرف من حملهور شدند و لباس مرا پاره کردند.(3)
مادهتاریخ فوتش را مرحوم قدسی چنین سرود: «همراه بلبلان ز چمن تاج پر گشود».(4)
17 - علی عبدالرسولی: متوفی 1322 ش. ادیب شاعر خوشنویس متخلص به ثابت. در اسلوب کلام پیرو سبک شعرای کهن بود. در غزل پیرو مکتب سعدی و در قصیده متمایل به سبک فرّخی بود.
علاوه بر استادی در ادبیات، در نسخ، رقاع، نستعلیق و شکسته تحریری نیز تسلط تمام داشت. چاپ و تصحیح دیوانهای «خاقانی شروانی، فرّخی سیستانی، منوچهری، عنصری، سروش اصفهانی، جلوه، صبا، ادیب پیشاوری» از اقدامات اوست.(1)
18 - عبدالحسین مشفق: متوفی 1362 قمری. شاعر برجسته که در شعر و ادب دارای طبعی روان و ذوقی سرشار بود. دیوان اشعاری بالغ بر چهار هزار بیت شعر از قصیده و مرثیه و غزل داشت که هنوز به چاپ نرسیده است.(2)
بخشی از قصاید او در چاپ سوم «مصیبتنامه» صغیر اصفهانی و بخشی دیگر در کتاب «خزائن شکن» برادرش مرحوم علی مشفقی(مدفون در تکیه گلزار) به چاپ رسیده است.
وی به حدّ افرط به خانواده عصمت علاقمند و همیشه در مناقب و مصائب اهل بیتعلیهم السلام اشعار آبداری میسرود. در شرح شهادت حضرت علی اکبرعلیه السلام میسراید:
روز عاشورا پی یاریّ شاه تشنه لب
اکبر آمد، کرد از شه رخصت میدان طلب
تا نماید جان نثارِ آن شه عالی نسب
داد بر او اذن جنگ آن خسرو ملک عرب
چون روان گشتی خرد گفتا به صد آه و فغان:
داد از بیداد توای بی مروّت آسمان
آسمان بنگر که از جسم جهان جان میرود
یا ذبیح اندر منای قرب جانان میرود
نی غلط گفتم به سوی کفر ایمان میرود
یا علی اکبر برای جنگ میدان میرود
حیف از این قامت که روی خاک غلطان میشود
حیف از این عارض که زیر خاک پنهان میشود
تا چو یوسف شد جدا اکبر ز باب ممتحن
شاه چون یعقوب گریان، خیمه شد بیت الحزن
کرد لیلا همچو مجنون چاک بر تن پیرهن
زد به سر دست و ز پا افتاد میگفت این سخن
کای خدا آرام جانم رو به میدان کرد و رفت
همچو موی خود دل زارم پریشان کرد و رفت
شد به پا شور و نوا اندر حریم شاه دین
از فراق اکبر نسرین عذار مه جبین
و در آخر مرثیه را چنین پایان میدهد:
بارالها حرمت خون حسین و اکبرش
هم به حقّ خون حلق شیر خواره اصغرش
هم به حقّ قاسم و عبّاس و عون و جعفرش
حرمت موی پریشانِ عیالِ مضطرش
شیعیان مرتضی را در دو عالم شاد کن
«مشفق» غمدیده را از قید غم آزاد کن(1)
19 - میرزا محمدحسن خاکیا: متوفی 1355 ش، از اساتید فن شعر و ادب اصفهان. وی پس از تعطیلی انجمن ادبی شیدا، چندین سال این انجمن را در منزل خود برگزار میکرد. وی شاعری قوی و خطاطی ماهر بود. از نمونه اشعار اوست:
ما را به جز ابروی تو محراب دعا نیست
در مذهب عشّاق جز این قبله روا نیست
میگفت شبی پیر خرابات که هرکس
مِی بی رخ ساقی خورد البتّه ز ما نیست
1) 414. مصیبتنامه صغیر، صص 227 - 224 به نقل از قاسمی: شرح مجموعه گل، صص 465 - 462.
در طرّه دهی ره ز چه رو باد صبا را
جای دل ما مسکن این بی سر و پا نیست
با این که تو پیوسته جدایی کنی از ما
از یاد تو یک لحظه دل خسته جدا نیست
غیر از تو مرا نیست به کس چشم عنایت
جز جانب شه دیده امّید گدا نیست
دانم نبود خوی تو جز جور ولیکن
زین بیش جفا بر من دلداده روا نیست
«خاکی» مزن از چون و چرا دم که به تحقیق
در مذهب رندان جهان چون و چرا نیست
گویند در زمان وفاتش با حالتی عارفانه سه بار ذکر مبارک یاعلی را بر زبان جاری کرد و روح پاکش به ملکوت اعلی پیوست. بر سنگ مزارش نوشتهاند:
از بعد مرگ خاک مرا هر که بو کند
یا خشت خام بسازد از آن یا سبو کند
شاد آن روان مست که بعد از حیات او
مست دگر که باده خورد یاد از او کند
گنج مراد در دل ویرانه است لیک
باید کسی که در پی آن جستجو کند
آلوده خرقه تو به زهد است «خاکیا»
پیر مغان مگر به میاش شستشو کند(1)
1) 415. قاسمی: شرح مجموعه گل، ص 469.
تصویر
خفته در هر سوی این بیتالحزن
شاعری در بستر خاک محن
«شفیق»
تکیهی گلزار از تکیههای دورهی معاصر است که پس از دفن شاعر مشهور «رجبعلی گلزار»(متوفّی 1366 هجری قمری) ساخته شد. بنای آرامگاهی بر مزار دو عالم فقیه آقا سیّد علی حسینی برزانی(متوفّی 1369 هجری قمری) و حاج میرزا حبیباللّه روضاتی(متوفّی 1379هجری قمری) بنا گردیده است. بقعهی آن به شکل هشت ضلعی شامل هشت ستون آجری و گنبدی هرمی شکل کاملاً ساده است. قبر گلزار در ضلع شمالی تکیه و قبر خاندان بدری در ضلع شرقی تکیه قرار دارد.
یکی از ویژگیهای برجستهی این تکیه دفن تعدادی از شهدای انقلاب اسلامی بر روی سکویی در ضلع غربی تکیه میباشد که بر اهمیّت معنوی این تکیه افزوده است.
بقعه تکیه گلزار
این تکیه از شمال به تکیهی تویسرکانی، از شرق به تکیهی یزدخواستیها، از جنوب به تکیه مقدّس و از غرب به کلانتری شانزده محدود میشود.
1 - آقا سیّد علی حسینی برزانی: فرزند سیّد محمّد حسین متوفّی 1369 ق. عالم ربّانی و فقیه پرهیزگار. که دعای کمیل را در بقعهی بابا رکنالدین با شور و حال خاصی برپا میداشت. از آثارش رساله فی حکم الفرار من الحقوق را میتوان نام برد.
2 - حاج میرزا حبیباللّه روضاتی: فرزند هدایتاللّه بن محمّدباقر چهارسوقی. متوفّی 1379 ق. عالم فاضل کامل. از خاندان بزرگ روضاتی. وی در تکیهی کازرونی دعای کمیل را برگزار میکرد. وی مردی متواضع و خوش اخلاق بود و از جمله کارهای ایشان توجه دادن مردم به دعا و تضرع و توبه به درگاه پروردگار در شبهای جمعه به وسیله خواندن دعای کمیل بود که جمع کثیری در پای منبر او جمع میشدند و تا به صبح به احیاء و دعا مشغول بود. به این ترتیب مکتب دعای کمیل در تخت فولاد را که ابتدا مرحوم ملا محمدباقر فشارکی(مدفون در تکیه خوانساری) تأسیس کرد و سپس مرحوم شیخ مرتضی ریزی ادامه داد و سپس مرحوم محمدرضا کلباسی ترویج کرد؛ مرحوم حبیباللّه روضاتی با بیانات ذوقی و عرفانی خود تکمیل کرد.(1)
3 - حاج سیّد مهدی حسینی بدری سینی: فرزند سیّد محمّدعلی. متوفّی 1377 ق. عالم فاضل متّقی که مورد توجّه و اعتقاد و عنایت مؤمنین بود.
1) 416. موسوی خوانساری، میر سید ابوالقاسم: منهاج المعارف، ص دویست و هشتاد و هفت.
4 - شیخ علی فقیه فریدنی: فرزند ملاّ محمّدباقر. متوفّی 1373 ق. مدرّس فقه و اصول و کلام.
5 - حاج سیّد مرتضی ظهیرالاسلام: فرزند حاج سیّدعلی. متوفّی 1403 ق. واعظ معروف و ادیب فاضل. سنگ قبری عالمانه به خط استاد فضائلی بر مزارش نصب شده است.(1)
6 - سیّد جعفر خاکشیر: فرزند سیّد اسماعیل. از سادات موسوی اصفهان. متوفّی 1375 ق. شاعر. وی در اشعارش به هزل بیشتر رغبت داشت تا به جِد. وی با وجودی که اشعار هزل میسرود ولی در اخلاق شخصیاش مردی محجوب و باحیا بود و شیوهی شعر او ارتباطی به اخلاق و کردار او نداشت.
چنانکه میسراید:
یارب من اگر گناه کردم چه کُنم
ور نامهی خود سیاه کردم چه کُنم
گفتند بمن که از خط راست برو
چپ رفتم و اشتباه کردم چه کنم(2)
مرحوم عبدالحسین سپنتا در مرگ او چنین سرود:
آن جثه صغیر که دل داشت همچو شیر
در انتقاد جامعه چون شیر بُد دلیر
گر شیر خوانمش سزد امروز زیر خاک
گویی بخاک شیر فروشد نه خاکشیر(3)
تصویر
7 - میرزا علی مشفقی: متوفّی 1357 ه. ش. در کودکیپدر را از دستداد و باتحمل مشکلات فراوان به کسب علم پرداخت و در حکمت و ریاضی، هیئت و نجوم تبحّر پیدا کرد. او از علاقمندان آیتاللّه حاجآقا رحیم ارباب بود و از محضر ایشان بهرهمند میگردید. آیتاللّه حاجآقا رحیم توجه خاصّی به اوداشت و او را بهلقب «معلّماصفهانی» ملقبنمود. وی در حجرهای در مسجد حکیم سکونت داشت. نظم، تقوا، سادگی و صفای روح از ویژگیهای او بود. وی شاعری توانا بود و در انجمن ادبیشیدا شرکتمیکرد. کتاب«خزائنشکن» که قسمتی از اشعار اوست به چاپرسیدهاست.
8 - رجبعلی گلزار: فرزند ملاّ حسین. متوفّی 1366 ق. از اساتید فن شعر و ادب و شاعر مشهور اصفهانی و صاحب دیوان اشعار.
بر روی سنگ قبرش غزلی بامطلع زیر حک شده است:
چو بلبل این همه افغان و آه از آن دارم
که مرغ قدسم و در خاک آشیان دارم
علمای دیگری نیز در این تکیه مدفون میباشند.(1)
1) 420. مهدوی: سیری در تخت فولاد، صص 183 - 180 .
از تکیههای نوین که پس از درگذشت عالم و فقیه معروف اصفهانی آقا سیّد محمّد مقدّس(متوفّی 1378 ق.) بنا شده تکیهی مقدّس است. بقعهای هشتضلعی با مصالح آهن، سیمان و آجر بر مزار آن مرحوم است که معماری عمدهی آن شامل هشت ستون آجری و گنبدی هرمی شکل است که تا حدودی شباهت به بقعهی تکیهی گلزار دارد.
بقعهی تکیه مقدّس
تکیه از غرب با تکیهی خلیلیان، از شرق با آبانبار کازرونی، از شمال با تکیهی گلزار، و از جنوب با تکیهی ایزدگشسب مجاور است.
1 - حاج سیّد محمّد مقدّس: فرزند سیّد عبدالحسین حسینی. متوفّی 1378 ق. عالم و فقیه عالیقدر
اصفهان که پس از اخذ درجهی اجتهاد، در اصفهان به تدریس علوم و ترویج معارف دینی پرداخت. وی به دعوت آیتاللّه بروجردی به قم مهاجرت نمود و از افراد مورد اعتماد او قرار گرفت. وی کتابخانهای مهم و معتبر از کتب خطی و چاپی فراهم آورده بود که پس از درگذشت ایشان به کتابخانه مسجد اعظم قم انتقال یافت. از آثار اوست: الف) کتابالاوائل ب) تقریرات فقهی ج) کتابالاواخر د) نصایح لقمان.(1)
در تاریخ فوتش سروده شد: «شدی روان مقدس روان بعالم قدس».
2 - سیّد اسداللّه مستجاب الدعواتی: فرزند آمیرزا مهدی و نوه سیّد صدرالدین جبل عاملی، عالم فاضل کامل، متوفّی 1342 ش. ؛ وی اجازه روایت را از آیت اللّه محمدرضانجفی گرفته است؛ بنیانگذار مدرسه صدریه در اصفهان و در ردیف اولین کسانی قرار دارد که در اصفهان مدرسه تأسیس نمودند.(2)
3 - ملّا علی ماربینی: فرزند ملّا ابوتراب. متوفّی 1402 ق. عالم فاضل که از محضر اساتیدی چون سید ابوالقاسم دهکردی، سید محمدباقر درچهای، سید علی نجفآبادی و بزرگان دیگر کسب علم نمود. عمر خود را در تحصیل علم و دانش و نشر معارف اسلام و بیان مسایل و مواعظ و ذکر مناقب و مصائب اهل بیتعلیهم السلام گذراند و تا آخرین سالیان حیات در تحصیل علم و تعلیم آن کوتاهی ننمود.(3)
4 - میرزا محمّدعلی پروانه: فرزند عبدالوهاب. متوفّی 1355 هجری شمسی. شاعر و
روزنامهنگار. متخلّص به «پروانه». وی انجمن ادبی پروانه را اداره میکرد و مدیر روزنامهی «شمع حقیقت» در اصفهان بود.(1)از اشعار اوست:
.... ز جان و دل فرو رفتم به دریای غم عشقت
چو غواصی که در دریا بجان دُردانه میجوید
نظر بر دولت قارون ندارد عاشق بیدل
که او گنج مراد اندر دل ویرانه میجوید
نیابد زاهد خودبین بقاف قرب تو راهی
ولی عاشق در آنجا همچو عنقا لانه میجوید
.... به گرد شمع جانبازی نباشد کار هر بیدل
مگر آنکس که کام خویش چون پروانه میجوید(2)
5 - میر سیّد علی مهدوی کرمانی: فرزند سیّد مهدی موسوی. متوفّی 1378 ق. عالم باتقوا و پرهیزگار.
6 - میرزا عبداللّه ارباب: فرزند علیپناه. متوفّی 1379 ق. عالم فاضل و خوشنویس در انواع خطوط. وی برادر حاج آقا رحیم ارباب است.(3)
7 - سیّد ابوالقاسم شاهکرمی: عالم فاضل، متوفی 1384 ه . ق.
8 - ملاّ محمّددهاقانی: فرزند محمّدخلیل. عالم فاضل، متوفّی 1389
ه . ق. از محضر جمعی از بزرگان کسب علم نمود و اجازهی روایتی و اجتهادی گرفت. وی یک دوره کامل فقه نوشت.(4)
تکیهی آقا سیّد محمّدلطیف خواجویی از تکایای دورهی معاصر است که پس از وفات در وسط تکیهای که خود آن مرحوم بنا کرده بود، دفن گردید. آرامگاه او بقعهی کاملاً ساده و بدون هیچگونه تزئینات هنری میباشد.
در کنار بقعهی آقا سیّد محمّدلطیف گنبدی کوچک با کاشیکاری هفت رنگ بر سر قبر یک جوان ناکام دیده میشود که بر روی چهار ستون فلزی ایجاد گردیده است.
تکیه از شمال شرقی به تکیهی ایزد گشسب، از جنوب به قبرستان عمومی، از مشرق به کوچهی تکیهی کازرونی و از مغرب به تکیهی صدریها محدود است.
1 - آقا سیّد محمّدلطیف طباطبایی خواجویی: فرزند سیّد محمّد شفیع، متوفّی 1378 ق. عالم فاضل که در زهد و تقوی و عبادت معروف بود. وی کوشش بسیاری در امر به معروف و نهی از منکر داشت. او در روز اربعین(بیست صفر) وفات یافت.
2 - حاج شیخ ابوالقاسم نورایی سدهی: فرزند شیخ کمالالدین متوفّی 1390 ق. عالم فاضل و مروّج احکام اسلامی. وی علاوه بر تدریس در مدرسهی چهارباغ دبستانی به نام «نور» دایر نمود و عدّهای از کودکان را طبق برنامهی اداره آموزش و پرورش و زیر نظر مستقیم خود تعلیمات دینی و اسلامی میآموخت.(1)
1) 428. مهدوی: تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، ج2، ص 285.
3 - شیخ محمّدجواد فریدنی: فرزند شیخ علیاصغر، متوفّی 1375 ق. فقیه، عالم و ادیب، از وی کراماتی را یاد میکنند.
4 - شیخ بهاءالدّین برهانی: فرزند ملّاعلی معلّم، متوفّی 1393 ق. عالم فاضل ادیب، و از وعاظ ممتاز اصفهان که چندین سال بیمار و خانهنشین بود امّا با همهی بیماریها صابر و شاکر خداوند بود و از جاده صبر و شکیبایی خارج نشد.(1)
5 - شیخ محمود سالک: فرزند حاج محمّداسماعیل. متوفی 1389 ق. عالم صالح، واعظ پرهیزگار. از محضر بزرگانی چون شیخ عبدالکریم حائری کسب علم نمود. به گفتهی مرحوم مهدوی، «سالکِ راه حق بود و الحق میتوان او را مسلمان حقیقی دانست».(2)
6 - حسن قوامیزاده: متوفّی 1384 ق. از دبیران فاضل اصفهان و مدیر روزنامهی پازهر.
7 - مصطفی ستاریان: فرزند حاج محمّدصادق، متوفّی 1391 ق. دارای مدرک دکترا در فلسفه و علوم تربیتی. وی معلمی مهربان و خدمتگزار، نویسندهی کتابی در فلسفه و اخلاق برای دورهی دبیرستان بود.(3)
8 - میرزا محمّدعلی مُکْرَم حبیبآبادی: متوفّی 1384 ق. شاعر، روزنامهنویس و فکاهیسرای معروف اصفهان. اشعار «هارون ولایت» و «سینهزنی» وی جنجالبرانگیز بود. میگویند صارمالدوله
پسر ظِلُالسلطان به مُکْرَم گفته بود: «من و تو هردو همسالیم» مُکرَم گفته بود: «ای کاش هممال بودیم». در ترکیب دو کلمه هم و مال، دو میم پهلوی هم دارد که در تلفّظ به قیاس عربی درهم ادغام، و مشدّد تلفّظ میگردد و ایهامگونه تداعی «حمّال» میکند.(1)مادهتاریخ فوتش را بُرنا گوید: «خصم اوهام و ریا بود بدنیا مکرم».(2)
9 - میرزااسداللّهرجالی: فرزند عبدالجواد ،متوفّی 1372 ق. خطّاطمعروف و از شاگردان عبدالرحیم افسر که ازآثار اومیتوان بهکتیبههای در ورودی مسجدسیّداصفهان اشارهنمود.(3)
10 - حبیباللّه یوزباشی: فرزند یوسف جبلی. متوفی 1351 ش. از بذلهگویان معروف اصفهان که شوخطبعی و حاضرجوابی وی معروف بود. بر سنگ مزارش این بیت حک شده است:
جان من پاک بیا منزل ناپاکان نیست
هرکه پاک است بسرمنزل ما میآید(4)
این تکیه منسوب به حاج آقا باقر قزوینی از علمای قرن چهاردهم فرزند عالم فاضل آقا محمّدجواد قزوینی ساکن محلّهی دردشت است. وی در سال 1363 ه . ق. وفات یافته و علّت شهرت این تکیه به خلیلیان از آن روست که مدّتی پس از درگذشت حاج آقا باقر دردشتی عدّهای از افراد خاندان خلیلیان که از خانوادههای مشهور اصفهان بودند در آنجا دفن کردند. قبر صاحب تکیه در وسط آن بر روی سکویی بدون سنگنوشته قرار دارد. در اطراف تکیه اطاقهایی ساده و فاقد تزئینات هنری قرار داشت که اکنون جهت پاکسازی برچیده شده و در ضلع شمالی آن کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ایجاد شده است.
این تکیه از شرق با تکیهی مقدّس، از غرب با پیاده رو شرقی تکیهی سیّدالعراقین، از شمال با تکیهی امام جمعه و از جنوب با پیادهرو شمالی تکیهی صدریها و محمّد لطیف خواجویی مجاور است.
1 - حاج آقا باقر قزوینی دردشتی: فرزند حاج محمّدجواد، متوفّی 1363 ق. وی عالمی فاضل و داماد آقا جلالالدّین بن شیخ محمّدتقی آقانجفی بود. جدّ ایشان حاج محمّد ابراهیم قزوینی عالم فقیه و برجستهای بود که سیّد حجةالاسلام شفتی وی را بسیار دوست میداشت و تصدیق به اجتهاد نموده بود. حاج محمّدجعفر آبادهای نیز با آن مقام علمی و تقویاش به دلبستگی سیّد حجةالاسلام به حاج محمّدابراهیم غبطه میخورد.(1)
2 - آقا شیخ محمّدحسین مقدّس مشکینی: فرزند آقا شیخ علی، متوفّی 1368 ق. وی از اعقاب
1) 436. مهدوی: دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 43.
شهید ثانی و عالمی فاضل و مدرّس فقه، اصول و حکمت بود. وی از علمای گمنام و منزوی بود که عمری را به زهد و قناعت و اعراض از مردم به سر برد. و در مدرسه جدّه کوچک فقه و اصول و حکمت تدریس مینمود.
3 - شیخ حیدرعلی صلواتی: فرزند حاج قدیرعلی سدهی، متوفّی 1392 ق. عالم و عارف پرهیزگار و صاحب کتاب ارزشمند «نجمالسهیل» در شرح دعای کمیل(منظوم) است که با مطالعهی این کتاب به احوال روحانی وی میتوان پی برد. او شعری برای سنگ قبرش سروده که بر آن حک شده است:
ای محبّان ز اسیران لحد یاد کنید
خانه قبر به دل جُستنی، آباد کنید
ما که ماندیم شما باز نمانید ز کار
بهادایصلواتیدل ماشاد کنید(1)
4 - عبدالمحمود محزون اصفهانی: متخلص به «محزون» متوفّی 1377 ق. از شعرای خوشسخن و صاحب کتب و رسایلی همچون: الف) جنگل که دیوان اشعار اوست ب)
عروج النبیصلی الله علیه وآله ج) گنجالعیش(مجموعه غزل) و آثار دیگر است. از اشعار اوست:
ای خوش خصال دلبر انصاف ده خدا را
با دوستان یکدل از حد مبر جفا را
آندم که رخ نمایی بعد از غم جدایی
بهتر ز ملک شاهی این کمترین گدا را(2)
سایر مشاهیر مدفون در تکیه عبارتند از:
5 - ملّا فرجاللّه دُرّی: متوفّی 1382 ق. عالم فاضل. از شاگردان سیّد محمّدباقر درچهای، خوند
کاشی و جهانگیرخان بود. استاد همایی در تاریخ فوتش سرود: «دُرّی دَری ز مخزن علم و کمال بود».(1)
6 - یداللّه برخوردار: متوفّی 1380 ق. شاعر متخلّص به تائب.
7 - حاج آقا کمالالدّین قزوینی: متوفّی 1394 ق. عالم جلیل.
8 - منکوقاآن ذوالخیر: متوفّی 1390 ق. روزنامهنگار.(2)
9 - رسول بهروان: متوفّی 1384 ق. شاعر.
10 - سیّد ابراهیم میرشفیعی: فرزند سیّد ابراهیم. متوفّی 1370 ق. عالم، فاضل، متّقی، مدرس مدرسه شفیعیه اصفهان، که از محضر درسی آخوند ملا محمدحسین فشارکی و میرزا علیآقا شیرازی کسب علم کرد. عمر خود را به زهد و تقوا و بندگی حق گذراند.(3)
11 - سیّد محمّدعلی میرشفیعی: متوفّی 1390 ق. عالم جلیل.
12 - سیّد خلیل مبارکهای: متوفّی 1396 ق.واعظ(4)
تصویر
در قسمتی از محدودهی لسانالارض تخت فولاد، مزار کوچکی وجود دارد که قدیمیترین قبر موجود در آن متعلّق به تاریخ 1319 هجری قمری مربوط به عالم جلیل آقا میرزا عبدالرزاق بن سیّد عبدالجواد موسوی میباشد که نَسَبشان به میر محمّدتقی موسوی وزیر شاه سلیمان صفوی میرسد. پس از وی پسر بزرگوارش علّامه فقیه آقا سیّد محمّدتقی فقیه احمدآبادی متوفّی 1348 هجری قمری در این محل مدفون شد. وی از فقهای بزرگ ساکن محلّهی احمدآباد بود. پس از دفن این عالم بزرگوار این تکیه به «سادات احمدآبادی» و یا «فقیه احمدآبادی» نامیده شد. تا چند سال اخیر هیچ بنا و بقعهای در این تکیه وجود نداشت. در حدود سال 1379 هجری شمسی مریدان و علاقمندان به این عالم فقیه و آثار ارزشمندش جهت بزرگداشت مقام وی بقعهای بر سر مزارش بنا نمودند.
این تکیه در شرقیترین قسمت تخت فولاد و در شمال لسانالارض و تقریباً در انتهای کوچهی لسانالارض، روبروی سالن اجتماعات گلستان شهداء (شمع) قرار گرفته است.
1 - آقا میرزا عبدالرزاق موسوی: فرزند سیّد عبدالجواد، متوفّی 1319 ق. عالم جلیل و امام جماعت امامزاده اسماعیل.
2 - آقا سیّد محمّدتقی موسوی احمدآبادی (فقیه احمدآبادی): فرزند آقا سیّد عبدالرزاق. متوفّی 1348 ق. معروف به «فقیه احمدآبادی» فقیه بزرگوار، محدّث مفسّر و ادیب شاعر، که نزد اساتید بزرگی چون آقا سیّد ابوالقاسم دهکردی، آخوند ملاّ محمّد کاشانی و بزرگان دیگر کسب علم
نمود. وی بیش از بیست جلد کتاب تألیف نموده است که بیشتر آنها دربارهی امام زمانعلیه السلام میباشد. وی از عاشقان و خدمتگزاران واقعی صاحبالزمانعلیه السلام بود. از جمله کتابهای وی میتوان به الف) مکیال المکارم: در فواید دعا برای آن امام بزرگوار در دو جلد به چاپ رسیده است. ب) آیین جمعه ج) نورالابصار در فضیلت انتظار اشاره نمود. از اشعار اوست:
ز دوری رُخت ای پادشاه حُسن و جمال
رسیده جان به لب عاشقان تعال تعال(1)
در مقامات آیتاللّه فقیه احمدآبادی
کتاب مکیالالمکارم به توصیه امام زمان(عجّلاللّه تعالی فرجهالشریف) نوشته شد. انگیزهی نگارش کتاب اینگونه بود که ایشان در عالم رویا به ملاقات آن حضرت نایل شده و دستور نوشتن کتاب را از حضرتش شنید که: «این کتاب را بنویس و عربی هم بنویس و نام او را بگذار مکیالالمکارم فوائد الدعاءِ القائم». محقّق بزرگ حضرت آیتاللّه حاج شیخ لطفاللّه صافی گلپایگانی در خصوص این کتاب مینویسد: «این کتاب گویای حوصلهی فراوان مؤلّف و گستردگی تحقیق و تفکّر و تلاش اوست. در موضوع خود بینظیر است و جز این کتابی که در موضوع مهدویّت و آداب دعای بر حضرت مهدیعلیه السلام و فواید آن باشد، سراغ ندارم».(2)و در ساعات فراغتش شعر هم میگفته و در عظمت اهلبیتعلیهم السلام و بویژه امام مهدی(عجلاللّه تعالی فرجهالشریف) هم گفته است. چنان گوید:
یارب فرجی که ما اسیریم
یارب کرمی که ما فقیریم
ماییم لئیم و تو کریمی
ما غرق گناه و تو رحیمی(3)
وی در سن 47 سالگی به دوره رضاخان پهلوی(که در تضعیف روحانیت میکوشید) به شهادت رسید.(4)
3 - شیخفضلاللّه اعضادی: متوفّی 1360 ق. عالمفاضل، ازمجتهدینبزرگیکه عمری را به عزلت و کنارهگیری از مردم دنیا به سر برد و فقط جمعی از افاضل طلاب از محضرشبهرهمند شدند.(5)
1) 443. مهدوی: رجال اصفهان، ص 46 .
2) 444. قرقانی: زندگانی جهانگیر خان قشقایی، ص 181.
3) 445. قرقانی: زندگانی جهانگیرخان قشقایی، ص 180.
4) 446. در مورد کیفیّت شهادت و احوال ایشان در آخرین لحظات عمر شریفش، ر. ک: ربانی خلخالی، علی: شهدای روحانیّت در یکصد سال اخیر، ج 2، ص 64 - 57 .
5) 447. مهدوی: دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 46 .
از تکیههای معاصر تخت فولاد که به خاطر دفن عالم فقیه و مجتهد مرحوم آقا شیخ محمّدباقر زند کرمانی(متوفّی 1389 هجری قمری) به این نام معروف است. در گذشته دارای محدودهای مشخص بود، امّا در حال حاضر هیچ نوع بنا و عمارتی در این تکیه وجود ندارد. از آنجا که مرحوم زند کرمانی نیز وصیّت کرده بود که بر سر قبر او بقعه و بنایی نسازند؛ قبر ایشان تنها بر سکویی وسط تکیه قرار دارد.
از جنوب به تکیهی زرگرها، از شمال به تکیهی صیرفیان(اکنون به نام باغ طوبی است). از شرق به قبرستان عمومی محدود میشود.
1 - شیخ محمّدباقر زند کرمانی: متوفّی 1389 هجری قمری. عالم فاضل، فقیه واعظ، مجتهد برجسته از شاگردان عبدالکریم حائری مؤسس حوزهی علمیهی قم و از روحانیون آگاه به علوم جدید و آشنا به چند زبان خارجی بود. وی نماز عید فطر را با جمعیّت زیادی از نمازگزاران در مصلای تخت فولاد برگزار مینمود.
ایشان باعث و بانی خدمات اجتماعی ارزشمندی همچون تأسیس بیمارستان در شهر اصفهان است. از جمله آثار او میتوان به: الف) رساله فقه استدلالی در احکام آبها
ب) الفیوضات اللامعة ج) امارة الولایة د) رساله در تاریخچهی نفت اشاره نمود.(1)
2 - شیخ عبدالکریم مصدقخواه: متوفّی 1390 ق. عالم فاضل، مشهور به «مسألهگو» او صاحب آثاری همچون، الف) مخزن گل ب) یاد آوری بعضی از گوهرهای اسلامیه است.(2)
3 - شیخ محمّدجواد اصولی: متوفّی 1359 ش. عالم فاضل زاهد و مدرّس حوزهی علمیهی شهرکرد و اصفهان. وی سالها با فقر شدید به تحصیل علوم دینی پرداخت و از محضر اساتیدی همچون سید محمد نجفآبادی، سید مهدی درچهای، سید علی نجفآبادی و شیخ محمد حکیم خراسانی کسب علم نمود. وی در هیئت و نجوم تبحر خاصی داشت و در مدرسه صدر به تدریس ادبیات، فقه و اصول میپرداخت. او مردی فاضل، بیریا، و بسیار وارسته بود.(3)
در مقامات آیتاللّه زند کرمانی
ایشان در نزد اساتید بزرگ قم و اصفهان کسب علم نمود و به اجازهی اجتهاد نایل آمد. وی از امتیازات ویژهای برخوردار بود. از جمله به علوم جدید و اطلاعات روز و زبان انگلیسی آگاهی کامل داشت. در علوم فقه، اصول و فلسفه نیز دارای ابتکارات جالب بود. چون به دو رشتهی علوم جدید و حوزوی مسلّط بود، منابرش کاملاً چشمگیر و پرمحتوی و جذّاب بود. او میکوشید با مطالعه کتب و تحقیق درباره مسائل مختلف خصوصاً در مورد ادیان و مذاهب، باورهای دینی ادیان مختلف را از دیدگاه عقل و منطق مورد بازنگری قرار دهد. در این راستا تنها به مطالعه کتب ادیان اکتفا نمیکرد بلکه با دانشمندان آن ادیان نیز بحث و مناظره میکرد که در زندگینامه خود به چند مورد اشاره کرده است. از جمله مناظره و گفتگوی او با دانشمندان مسیحی، یهودی، زرتشتی و بودایی جالب و خواندنی است.(4)به مسایل اجتماعی و سیاسی روز نیز آگاهی کامل داشت و گاه از سیاست روز رنج میبرد. به طلاب نصیحت میکردند که باید مصداق این سخن گهربار باشند که: ] دانشمندی که به زمان خویش آگاه باشد هیچگاه مورد تهاجم تاریکیها قرار نمیگیرد[ . در حکایتی در مورد ایشان
نقل است که شب آخر دهه محرم وقتی زمان ذکر مصیبت فرا رسید، مرحوم زند کرمانی دست در جیب بغل خود کردند و یک بسته دارو شامل مقداری قرص بیرون آوردند و فرمودند: «امشب میخواهم مصیبت خود شما را برای خودتان بخوانم تا شما به حال خودتان گریه کنید. امام حسینعلیه السلام نیازی به گریه شما ندارد. آنگاه بستههای دارو را به مردم نشان دادند و گفتند: مصیبت شما این است که اگر این دارو از کشورهای بیگانه و استعمارگر که احتمالاً دشمن شما هستند به کشور شما نرسد، روحانی شهر شما خواهد مُرد. من مریض هستم و فقط به این داروها میتوانم زنده بمانم».(1)
از خدمات ارزندهی وی آن که مسجد جامع اصفهان که در دورهی خفقان رضاخان به روی نمازگزاران بسته شده بود و فقط محل تماشای توریستهای غیرمسلمان بود با تلاش ایشان
افتتاح و خود در آن به اقامه جماعت پرداخت. همچنین در روزهای عید سعید فطر با هزاران نفر مرد و زن با حرکت از مسجد جامع به سوی مصلّای تخت فولاد با خواندن تکبیرات و تهلیلات همه مسلمانان را به این شعائر اسلامی ترغیب مینمود و خود خطبههای نماز را میخواند.(2)
مرحوم زند کرمانی در یکی از منابرش به نقل و تشریح این حدیث میپرداختند که: «روز قیامت حضرت زهراعلیها السلام دوستانشان را شفاعت مینمایند و سپس دوستان دوستانشان را و همینطور تا هفت واسطه مورد شفاعت قرار میگیرند». ایشان فرمود: «فکر نکنید کار خدا بیحساب است، شما الساعه یک آهنربا را بردارید و بزنید به یک سوزن؛ سوزن را جذب میکند. همان سوزنی که جذب شده سوزن دومی را جذب میکند و همین طور تا آن موقع که دیگر از حالت آهنربایی خارج شود.
در قیامت هم جاذبه حضرت زهراعلیها السلام به تمام دوستان و واسطهها تأثیر میکند و یکی یکی را بهشتی میکند.(3)
تصویر
تکیهی متعلّق به دورهی معاصر است و در سال 1363 ه . ق. ایجاد شده و بر مزار حاج سیّد احمد حسینی بهشتی بقعهای به سبک جدید بنا گردیده است.
همچنین یک چهارطاقی بتونی با تزیینات کاشیکاری بر سر قبر شاهنامهخوان مشهور اصفهانی مرشد عباس زریری ساخته است. وجه تسمیه تکیه زرگرها این است که عدّهای از خانواده مشهور «زرگر» در این تکیه مدفون هستند.
این تکیه در ضلع شرقی مصلّی واقع شده و از شرق به تکیهی زند کرمانی محدود میشود.
1 - سیّد محمّدتقی بهشتی: فرزند سیّد جعفر حسینی. متوفی 1384 ق. عالم زاهد که در مصلّای تخت فولاد مراسم نیایش و دعا برگزار میکرد.
2 - سیّد احمد لنبانی(بهشتی): فرزند سیّد محمّدحسن. عالم و فقیه بزرگوار متوفی 1362 ق. وی به زهد و پارسایی و صداقت معروف بود.
3 - مرشد عباس زریری: متوفّی 1350 ش. از آخرین شاهنامهخوانان معروف اصفهان. که با بیان جذّاب خود به نقل وقایع شاهنامه میپرداخت و در پایان هر مجلس به وقایع صحرای کربلا نیز اشاره میکرد.(1)
4 - حسن اهتمام: فرزند غلامحسین. متوفی 1379 ق. شاعر و ادیب. الف) منظومهی لیلی و مجنون ب) دیوان اهتمام از آثار اوست.
5 - حاج شیخ محمّداسماعیل حیرانی: فرزند شیخ محمود قمشهای متوفی 1403 ق. عالم، شاعر و ادیب. از آثار اوست: الف) اشعار انقلابی حیرانی ب) هشت بهشت.(2)
6 - شیخ احمد اهتمام: متوفی 1387 ق. عالم فاضل فقیه. صاحب آثاری چون الف) فلسفه احکام ب) دوره فقه استدلالی در بیست و شش جلد. وی نکات زیبا، جذّاب و عارفانهای در مورد نماز بیان کرده است که هر خوانندهای را مجذوب معنویت نماز میکند.(1)این بیت از اوست:
مژدهایدل کهشب هجر سرآمد بهوصال
یار بیپرده به کف ساغر می مالامال(2)
7 - شیخ یوسف آل ابراهیم دهکردی: فرزند ملا حسن. متوفی 1386 ق. عالم فاضل ادیب.
8 - دکتر محمّد ریاحی: فرزند حاج عبدالوهاب. متوفی 1389 ق. پزشک و فاضل برجسته اصفهانی. که به طبابت و جرّاحی و تدریس طب در دانشکدهی پزشکی میپرداخت و بیماران مستمند را با نهایت بزرگواری و احسان درمان میکرد. علاوه بر این در علوم مختلف ادبی و تاریخی نیز صاحب نظر بود.(3)
9 - آقا سیّد اسداللّه دادخواه(بهشتی): فرزند سیّد محمّدجعفر. متوفی 1363 ق. عالم فاضل و فقیه مجتهد. در اصفهان به رسیدگی امور مردم و یاری آنان زبانزد خاص و عام بود. در دورهی مشروطه از نمایندگان مورد اطمینان مردم اصفهان بوده و به «وکیل» شهرت داشت.(4)
نام همدانیان به نیکی ببرند
آنان که در این بقعه گذارند نماز
این تکیه پس از دفن یکی از خیّرین برجستهی اصفهان به نام علی همدانیان در سال 1342 شمسی ایجاد گردید. وی و برادرش حسین همدانیان از تجّار بزرگ اصفهان بودند که با ایجاد کارخانجات صنعتی در اصفهان در استحکام پایههای صنعت کشور نقش مهمّی ایفاء کردهاند. تمامی ثروت خاندان همدانیان در قالب مؤسسه خیریه علی و حسین همدانیان وقف دستگیری از مستمندان میشود. این سنّت حسنه هماکنون نیز انجام میگیرد.
در قسمت غربی تکیهی بابا رکنالدین قرار گرفته و راه دسترسی به آن از خیابان سعادتآباد از کنار تکیهی بابا رکنالدین صورت میگیرد.
1 - علی همدانیان: فرزند حاج محمّدرضا. متوفی 1342 ش. از بنیانگذاران صنایع نساجی و سیمان و خیّرین اصفهان.
2 - حسین همدانیان: فرزند حاج محمّدرضا. متوفی 1357 ش. یار و همفکر برادر و بنیانگذار مؤسسهی خیریهی همدانیان که تمام ثروت این خانواده را وقف امور خیریه نمود.
3 - سیّد علی نوربخش: فرزند سیّد محمود نوربخش. متوفی 1401 ق. عالم فاضل جلیلالقدر.
تکیهی خانوادگی صدرهاشمی از تکیههای کوچک تخت فولاد است که چند تن از بزرگان خاندان صدرالعلما در آن به خاک سپرده شدهاند. این تکیه در ضلع جنوب غربی تکیهی خوانساری قرار دارد.
1 - سیّد محمّد صدرهاشمی: فرزند سیّد مهدی بن میر سیّد عبدالوهاب صدرالعلماء. متوفّی 1384 ق. ادیب فاضل، مورخ و روزنامهنگار. از جمله آثار وی: الف) تاریخ جراید و مجلات ایران در چهار جلد ب) ترجمه تاریخ تمدن اسلامی - جرجی زیدان ج) شعر و شاعری در عصر صفوی و آثار متعدّد دیگر است.
وی به دو سبب در تاریخ علمی اصفهان و بلکه ایران مشهور شده است: اول نگارش مقالات مفید و محققانهای در باب حوادث و ابنیه اصفهان که اغلب مقالاتش در مجله نفیس یادگار و یغما درج
شده است و دیگر آنکه کتابی ارزشمند به نام تاریخ جراید و مجلات ایران نوشت که در چهار جلد در اصفهان به چاپ رسید. این کتاب از مراجع معتبر در معرفی جراید و مجلات فارسی است.
بعد از وفات او کتابخانه نفیس و ارزشمند وی به دانشگاه اصفهان اهداء شد.
2 - سیّد محمّدهادی صدرالعلما: فرزند سیّد عبدالوهاب صدرالعلما. متوفّی 1361 ق. از علمای منتفّذ اصفهان که پس از فوت پدر لقب صدرالعلمایی یافت.(1)
1) 461. مهدوی: سیری در تخت فولاد، صص 159 - 157 .
از تکایای نواحداث تخت فولاد به شمار میرود که توسط میر محمّدمهدی سلطان العلمایی(متوفّی 1395 ق) خریداری و احداث شده بود. وی آخرین امام جمعهی اصفهان در خاندان امام جمعه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بود، که وصیت کرد پس از فوت، جنازهی او را در این تکیه به خاک سپارند، امّا چون فوت وی مقارن با ورود یکی از مقامات سیاسی رژیم پهلوی به اصفهان شد، از بیم ازدحام مردم، شهربانی از دفن وی در این تکیه جلوگیری کردند و او را در بقعهی علّامه مجلسی دفن کردند.
این تکیه در مجاورت کوچهی تکیهی میر قرار گرفته و به آسانی قابل دسترسی است.
از شرق به کلانتری شانزده، از غرب به تکیه سیّدالعراقین، و از جنوب با تکیهی حاج باقر دردشتی(خلیلیان) مجاور است.
1 - شیخ ابوالقاسم اشراقی قمشهای: متوفّی 1389 ق. فاضل ادیب واعظ ارجمند، که علاوه بر تدریس در آموزش و پرورش، به ارشاد و هدایت مردم نیز میپرداخت.(1)
2 - میرزاآقا فرد اصفهانی: فرزند مرحوم صادق، متوفّی 1347 ش. ادیب و خوشنویس اصفهانی.(2)
یادی از احساس آن استاد کن
خفته در این خاک، روحش شاد کن
«شفیق»
از تکیههای جدید تخت فولاد است که در دورهی معاصر به وجود آمده است. در قسمتی از تکیه مسجدی توسط مرحوم معارفی ساخته و در اطاقهای تکیه افرادی به خاک سپرده شدهاند.
در وسط تکیهی مرحوم معارفی معمار ادارهی باستانشناسی اصفهان متوفّی 1354 شمسی به خاک سپرده شده است. تکیهی معارفی از لحاظ وسعت از تکیههای کوچک تخت فولاد به شمار میرود.
در ضلع جنوبی تکیهی زنجانی و شرق تکیهی آقا سیّد محمّد لطیف خواجویی قرار دارد.
1 - استاد حسین معارفی: فرزند مرحوم غلامعلی. متوفّی 1395 هجری قمری از اساتید ماهر و خلّاق اصفهانی که احیای بسیاری از بناهای تاریخی مانند منارجنبان، سردر مسجد امام، مدرسهی مریم بیگم، مسجد جامع اصفهان، مدیون تلاشهای خستگیناپذیر اوست. عشق و علاقهی بیحد او به آثار تاریخی و میراث فرهنگی کشور به اندازهای بود که برای تعمیر برخی بناهای تاریخی منزل مسکونی خود را فروخت.(1)
2 - حاج میرزا حسن معینزاده: فرزند حاج عباس علی معینالواعظین(مدفون در تکیه سیّدالعراقین) متوفّی 1399 ق. عالم فاضل. عمر خود را به تدریس، وعظ و تألیف گذراند.
1) 464. سجادی نائینی، سیّد مهدی: استاد حسین معارفیفصلنامه فرهنگ اصفهان، شماره نوزدهم، بهار 1380 ، صص 96 - 92 .
3 - شیخ داود مصاحبی: فرزند ملاّ علی اکبر مصاحبی. متوفّی 1401 . وی عالمی متواضع و پرهیزگار، عاشق اهلبیت علیهمالسلام به خصوص حضرت مهدی(عجل اللّه تعالی فرجه شریف) بود از آثار او «تنقیح در مسئلهی تلقیح» میباشد. وی در مدرسه محمدعلی ثقةالاسلام حجره داشت و در این حجره که عموماً روزها در آن به مطالعه و تدریس مشغول بود، شمشیری داشت و آن را بدان امید نگاه داشته بود که در هنگام ظهر حضرت بقیةاللّه الاعظم(روحی و ارواح العالمین له الفداء) به وسیله آن شمشیر با دشمنان خدا بجنگد.(1)
در سمت شمال تکیهی بابا رکنالدین در قبرستان عمومی مدفن یکی از علمای معاصر به نام سیّد علیاکبر هاشمی طالخونچهای قرار دارد که به جهت دفن این عالم به قبرستان هاشمی طالخونچه نیز معروف است.
در ضلع جنوب شرقی مجموعه فرهنگی باغ طوبی و شمال تکیهی بابا رکنالدین این قبرستان قرار گرفته است.
1 - سیّد علیاکبر هاشمی طالخونچه: فرزند سیّد محمّدحسن موسوی متوفّی 1388 هجری قمری، از علمای گرانقدر که به زهد و پارسایی معروف بود و خط نستعلیق را زیبا مینوشت. وی امامت جماعت مسجد سلمان در خیابان صارمیه(جهاد) را بر عهده داشت.(2)از جمله نکات برجستهای که در مورد حالات و خصوصیات ایشان نقل شده است این حکایت میباشد که در تمام دوره رضاشاه پهلوی با وجود آنکه بر اساس قانون لباس متحدالشکل اجازه نمیدادند روحانیان با لباس روحانیت بیرون بیایند، این عالم بزرگوار بدون توجه به این محدودیتهای رژیم، همیشه با
لباس روحانیت بیرون میآمد. مادرشان نگران بودند که پلیس و نیروهای امنیتی رژیم پهلوی در خیابان عمامه از سر ایشان بردارند. آیتاللّه هاشمی به مادرشان میفرمود: من تا به حال به عمامهام خیانت نکردهام تا حالا کسی بخواهد عمامهام را از سرم بردارد و با این سخن تصمیم جدی خود را در ماندن در لباس روحانیت بیان داشتند.(1)
ردیف نشسته نفر سوم: سیّد علی اکبر هاشمی طالخونچه
2 - شیخ محمّدرضا بیانالحقّ: فرزند شیخ زینالعابدین واعظ، متوفّی 1390 ه . ق. از وعّاظ معتبر قرن چهاردهم.
1) 467. ناگفتههای عارفان، ص 138.
از بناها و تکایای تازه احداث شده تخت فولاد است. که گنبد بزرگ آن به سبک معماری گنبد مساجد قدیم توسط فرزندان شیخ مرتضی نجفی متوفّی 1386 ق. و مشهور به «حجّت نجفی» بنا گردیده است.
دورنمای گنبدبزرگ و ایوان باز جلوی آن با کاشیهای هفت رنگ دلنواز هر بیننده را به سمت خود جلب میکند. علّت دفن این عالم جلیل در این محل مجاورت با مدفن بزرگاین خاندان(شیخ محمّدتقی رازی) و پدر بزرگوارش شیخجمالالدین نجفیاست. فرزندانش برای بزرگداشت یاد پدر این بنا را بر مزار وی بنا نمودهاند.
بقعه تکیه حجت نجفی
این تکیه از جنوب به تکیهی شیخ محمّدتقی رازی(مادر شاهزاده)، از شمال به مدرسهی شهید ردّانیپور، از مشرق به خیابان سعادتآباد محدود میشود.
شیخ مرتضی حجّت نجفی: فرزند آیت اللّه شیخ جمالالدین نجفی، و داماد شیخ محمّدتقی نجف(آقا نجفی)، متوفّی 1386 ق. ملقّب به «عمادالاسلام» عالم فاضل، محبوب و خوشاخلاق که مورد علاقه و احترام مردم بود. نزد علمای بزرگ اصفهان از جمله حاج آقا منیرالدین بروجردی،
حاج میر محمّدصادق خاتونآبادی، حاج آقا نوراللّه نجفی و پدر بزرگوار خویش شیخ جمالالدین نجفی کسب علم نمود. وی در تمام طول عمر مردم را با اخلاق فاضله و سخنان دلنشینش موعظه مینمود. مردم از هر طبقه و گروهی به او و سخناش علاقه داشتند.(1)
1) 468. مهدوی: سیری در تخت فولاد، ص 107 .
تا ز تو یاد آورند، آیندگان
یاد کن از رفتگان این جهان
«شفیق»
آقا سیّد محمود کلیشادی فرزند سیّد محمّدحسین بن حاج میرزا محمّدصادق حسینی(متوفّی 1324 ه . ق.)، عالم جلیل و ادیب بزرگوار بود که بسیاری از علمای بزرگ اصفهان چون: حاج آقارحیم ارباب، حاج میر سیّد حسن چهارسوقی، آقا سیّد حسن مدرس اسفهای، میرزا محمّدحسین روضاتی، حاج میرزا احمد عمادالواعظین، شیخ محمّدرضا حسامالواعظین و میرزا حبیباللّه روضاتی از مباحث و درس مکتب او بهرهی وافر بردهاند.
از وی نزدیک به ده اثر در موضوعات ادبی و اخلاقی و عبادی به جای مانده است. که از این میان میتوان به: الف) جُنگ: مجموعهای از مطالب متنوع از نظم، نثر، تفسیر و حدیث در چهار مجلد بزرگ میباشد ب) ناصریّه منظومه در نحو ج) مختصر غرر و دُرَر سیّد مرتضی د) مختصر اکسیر السعادات تألیف مرحوم آخوند ملاّ آقا دربندی اشاره نمود.
وی از مدرّسین نامدار ادبیات در مدرسهی شاهزادهها بود که به سبب تخصّص در تدریس کتاب «مغنی اللبیب» به سیّد محمود مغنیگو شهرت یافته است.(1)
از این عالم بزرگوار نقل است که: «برای روضهخوانی عازم تهران شدم. به قم که رسیدم خبر دادند که در مسیر، شیر درندهای به حیوانات و آدمیان حملهور شده و تاکنون گروهی را کشته است. من علیرغم این موضوع به راه افتادم. در مسیر به طرف تهران که میرفتم پروانهای را دیدم و نظر به این که پروانه در جلوی شیر حرکت میکند، فهمیدم که به شیر رسیدهم. شیری بسیار قوی و تنومند و ترسناک از دور نمایان شد و به طرف من میآمد. من که متحیر شده بودم، متوسل به پروردگار و ائمه اطهارعلیهم السلام شدم و همین که شیر به نزدیکی من رسید، با صدای هرچه بلند یک «یاعلی» گفتم. شیر تکانی خورد و به آرامی تمام مجدداً به سوی من آمد. نزدیک من که رسید، دو مرتبه با صدای بسیار
1) 469. جهت اطلاع بیشتر ر. ک: کرباسیزاده، علی: نگاهی به احوال و آراء حکیم مدرّس اصفهانی، ص 113 ؛ و نصرالهی: جزوه تخت فولاد سرزمین جاویدان، (تکیه سیّد محمود مغنیگو).
بلندی نعره کشیدم «یا علی». شیر سرش را زیر انداخت و من دست به یال او میکشیدم و ملهم شدم که روضه بخوانم و به زبانم این جملات جاری شد که: «لیت کم فی یوم عاشورا جمیعاً تنظرونی» که ناگاه شیر با صدای عجیب شروع به گریه کردن نمود و اشک از چشمانش جاری بود و تا زمانی که اشعار مصیبت را تمام
کردم، او گریه میکرد. پس از اتمام روضه، راه خود را ادامه داد و رفت؛ و من نیز راه خود را در پیش گرفتم و هر چند لحظه به آرامی پشت سر خود را نگاه میکردم که مبادا شیر برگردد تا این که بالاخره به تهران رسیدم. هنگامی که مردم ماجرا را از من شنیدند، لباسهایم را به عنوان نظرکرده بردند و به هنگام بازگشت با لباسهای فاخر و وجوه زیاد به اصفهان مراجعت نمودم.».(1)
یک فضای مثلث شکل است که جنوب و شرق آن به کوچه شهید مهدی شاطر گلی و از غرب و شمال به خانههای مسکونی محدود میشود.
1) 470. کرباسیزاده: نگاهی به احوال و آراء... ، ص 113.
از خدا خواهیم توفیق عطاء
تا بیفزاید بتوفق عطاء(1)
از تکیههای خصوصی در شمالیترین قسمت تخت فولاد که به شکل باغ مشجّری بود که در آن چند قبر از خاندان عطاءالملک قرار داشت. در سال 1374 هجری شمسی توسط شهرداری اصفهان را مورد مرمّت و بازسازی قرار داد و مجموعه تاریخی، فرهنگی، مذهبی تخت فولاد در آن ایجاد شد.و به منظور تجلیل از مقام عطاءالملک آرامگاهی شامل یک گنبد بزرگ و چند گنبد عرقچینی بر روی ستونهای ساخته شده از بتون و سیمان ایجاد گردید. این تکیه را میتوان جدا از قبرستان تخت فولاد و آخرین تکیه در محدودهی آن به شمار آورد.
در خیابان مصلّی، در چهار راه دهش این تکیه قرار گرفته است. دفتر مجموعه تاریخی، فرهنگی - مذهبی تخت فولاد در این تکیه واقع شده است.
فضلاللّه دهش: متوفّی 1338 هجری شمسی. فرزند حاج محمّدحسین شیرازی معروف به «عطاءالملک» از مردمان نیکوکار و خدمتگزار شهر اصفهان و از پیشگامان صنعتی شدن شهر اصفهان. وی برای نخستین بار در اصفهان اقدام به تأسیس کارخانهی برق نمود. او را بنیانگذار صنعت برق اصفهان میدانند. عطاءالملک پس از پایان جنگ جهانی دوم با خرید ماشینآلات نساجی اقدام به تأسیس کارخانجات نساجی وطن مینماید و اوّلین کارخانهی نساجی مدرن در آن
زمان در اصفهان ایجاد میشود. به طور کلّی مردی فعّال و خدمتگزارِ مردم بود. علاوه بر او پنج نفر از خانوادهی دهش نیز در این تکیه مدفون میباشند.(2)
این تکیه از تکیههای خصوصی تخت فولاد است که به حاج میرزا کریم صیرفیانپور(متوفّی 1349 ق.) از تجّار معتبر و نیکوکار اصفهان تعلّق دارد. بنای تکیه از بقعهای با گنبدی همانند کلاه صفوی، بر روی چهار ستون از بتون و آهن میباشد. قدمت محدودهی این قسمت از تخت فولاد به دورهی صفویه میرسد. به جهت وجود قبر یکی از شاگردان برجسته علّامه مجلسی در این قسمت به نام عالم فاضل «مولی محمّد لاچین» میتوان تاریخ این تکیه را به آن دوره منتسب نمود. در ضلع جنوبی این بقعه، یک بنای آرامگاهی شبیه به آرامگاه حافظ وجود دارد که در زیر آن رضا محتشمی(متوفّی 1350 هجری شمسی) مدیر هتل کوثر در دوران پیش از انقلاب اسلامی مدفون است. بنای آرامگاهی وی عبارت از سکویی برجسته با هشت ستون سنگی که یک گنبد با مصالح جدید ساختمانی بر روی آن قرار گرفته است.
باغ طوبی(تکیه صیرفیان)
در ضلع شرقی بقعه صیرفیان آرامگاه حاج محمّد شیخزادهی هراتی(متوفّی 1388 ه . ق) وجود دارد. وی مؤسس مدرسهی هراتی از نخستین مدارس جدید شهر اصفهان بود. در کنار این آرامگاه محل دفن خانوادگی مرحوم حاج محمّدباقر ملک و سمسارزاده است.
جنوب آرامگاه خانوادگی ملک، آرامگاه استاد قاسم دشتیزاده رحمتآبادی یزدی قرار دارد. بقعهای با پلان شش ضلعی که بنای آرامگاهی سادهای بر آن ایجاد شده است.
این تکیه به همّت مجموعه تاریخی فرهنگی، مذهبی تخت فولاد اکنون به یک تفرّجگاه دینی تبدیل و به نام مجموعه فرهنگی «باغ طوبی» نامگذاری گردیده و کتابخانه تخصصی و امور فرهنگی تخت فولاد در آن قرار گرفته است.
مولی محمّد فرزند مولی لاچین: متوفّی 1123 ه . ق. عالم فاضل. از شاگردان علّامه مجلسی و از معاصرین میرزا عبداللّه افندی.(1)از مدرّسان حوزهی اصفهان و پدرش امام جماعت مسجد جامع عباسی(مسجد امام فعلی) بود. وی نزد علّامه مجلسی کتاب «کافی» را قرائت کرد. این عالم اهتمام شدیدی به تصحیح و نسخهبرداری کتب دانشمندان داشت. از آثار باقیمانده وی نسخهای از کتاب حقایق الایمان شهید اول است که آن را در سال 1016 ه . ق. به پایان برده و اکنون در کتابخانه آیتاللّه العظمی مرعشی نجفی به شماره 5842 موجود است.(2)
گلستان شهدا از تکایای جدید تخت فولاد از چندین تکیهی کهن تشکیل شده است و قدمت آنها به دوران پیش از انقلاب اسلامی میرسد. در این جا به صورت مختصر به معرفی آنها میپردازیم.
با لسانالارض آن شو همزبان
تا بگوید با تو اسرار نهان
«شفیق»
این تکیه در شمال گلستان شهدای امروزی قرار گرفته است و میتوان آن را کهنترین مزار تخت فولاد دانست. کتب تاریخی قرن پنجم هجری مانند «ذکر اخبار اصفهان از حافظ ابونعیم» از این قسمتِ تخت فولاد نام بردهاند. از دورهی حکومت آل بویه در اصفهان(قرن چهارم هجری) دیواری در قبرستان لسانالارض وجود داشت که در چند دههی اخیر از بین رفته است. قبر منسوب به یوشعالنبی(علیهالسلام) و مسجد لسانالارض و نیز آبانباری کهن با گنبدی در غرب مسجد لسانالارض وجود دارد. این آبانبار هماکنون به زورخانهی گلستان شهدا تبدیل شده است. علاوه بر این در منابع به بقعهی سکّاکی که گنبدی دوازده تَرِک به شکل بقعهی بابا رکنالدین در این محدوده اشاره شده که امروزه اثری از آن بقعه وجود ندارد.(1)
1 - یوشع نبی: مشهورترین و قدیمیترین مقبره شناخته شده تخت فولاد است که از زندگی و احوال او اطلاعی در دست نیست. در کتاب ذکر اخبار اصفهان، حافظ ابونعیم اصفهانی در قرن پنجم هجری از این مقبره نام برده شده است.
1) 475. مهدوی: سیری در تخت فولاد، ص 141 .
تصویر
مقبره منسوب به یوشع نبی
2 - حاج میرزا ابراهیم نوّاب: فرزند آقا میرزا محمّدباقر نوّاب لاهیجی. متوفّی 1361 ق. عالم جلیل و بزرگوار که امام جماعت مسجد ذوالفقار بود.
3 - سیّد عبدالباقی طبیب: فرزند میرزا محمّد رحیم حکیم باشی. متوفّی 1171 ق. از اطبّا و شعرای اصفهان وی مدّتی طبیب نادر شاه و از پیشگامان سبکشعری بازگشت ادبی بود. این غزل مشهور از اوست:
غمت در نهانخانهی دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
بدنبال محمل چنان زار گریم
که از گریهام ناقه در گل نشیند(1)
مادهتاریخ وفات وی که بر سنگ قبرش حک شده چنین است: «بزم جنت منزل آن زبدهی سادات باد».
1) 476. صدرهاشمی، محمّد: مقاله عبدالباقی طبیب، مجله یغما، شماره دوم، ص 315 و 316 .
4 - جلالالدین همایی: او فرزند میرزا ابوالقاسم محمّد نصیر، متوفّی 1400 ق. متخلّص به «طرب» (از شعرای بزرگ روزگار خویش بود). دانشمند برجسته و ادیب شاعر. وی نزد پدر و استادان بزرگ حوزهی اصفهان همچون سیّد محمّدباقر درچهای، ملّا عبدالکریم گزی، حاج آقا رحیم ارباب و علمای دیگر کسب علم نمود. ایشان اجازهی روایتی از آیتاللّه آقا شیخ مرتضی آشتیانی، شیخ محمّدحسین فشارکی و اجازهی اجتهادی از آخوند فشارکی و آقا سیّد محمّد نجفآبادی و مرحوم سیّدالعراقین داشت.(1)در دبیرستانها و دانشگاه به تدریس پرداخت و در سراسر زندگی جز به تدریس و تألیف نپرداخت. پست و مناصبی که از سوی دستگاه حاکمه پیشنهاد میشد با صراحت کامل رد میکرد. این صراحت لهجه در دوری از دستگاه حکومتی پهلوی را از محضر اساتیدی چون آیتاللّه العظمی درچهای و حاج میرزا علی آقا شیرازی کسب نموده بود. زمانی از وی خواستند ریاست دانشگاه تبریز یا شیراز را بپذیرد ضمن رد این پیشنهاد شعر طنزآمیز و گزندهای نوشت و در آن ضمن انتقاد از دستگاه حاکمه، سیاست حاکم بر دانشگاهها را به باد تمسخر گرفت.(2)وی کتابهای بسیاری به رشتهی تحریر آورد که از آن جمله میتوان به الف) تاریخ ادبیات فارسی در پنج مجلّد ب) تاریخ اصفهان در ده مجلّد که دو جلد آن به چاپ رسیده است ج) دو رساله در فلسفهی اسلامی د) غزالینامه ه ) دیوان اشعار، و) مولوینامه ز) فنون بلاغت ح) صناعات ادبی اشاره نمود. از اشعار او که در روزهای آخر حیاتش میسرود:
پایان شب سخنسرایی
میگفت ز سوز دل «همایی»
فریاد کزین رباط کهگِل
جان میکَنم و نمیکَنم دل....
بر سنگ مزارش این دو بیت از اشعار خود او حک شده است:
یارب به در تو آمدم شرمنده
از بار گناه سر بزیر افکنده
من بندهی عاصیم تو مولای کریم
عفو از تو روا بود گناه از بنده(1)
5 - حاج آقامیرزا هاشمی: فرزند سیدّ محمّدتقی از اعقاب میرلوحی سبزواری. متوفّی 1407 ق. عالم بزرگوار که پس از فوت در کنار دو پسر شهید خویش حسن و حسین هاشمی به خاک سپرده شد.
6 - حاج سیّد محمّد بهشتینژاد: متوفّی 1409 ق. عالمی مهربان. امام جماعت خوشاخلاق مسجد بهشتی در خیابان آیةاللّه کاشانی بود. وی در فعالیتهای اجتماعی خیریه مردم و انقلاب اسلامی نقش مؤثری داشت.
7 - حاج محمّدحسین مصوّرالملکی: فرزند محمّدحسن نقاش(از قلمدان سازهای معروف و چیرهدست). متوفّی 1398 ق. هنرمند معروف و نقاش مینیاتوریست. آثار هنری به جای مانده از او از شهرت بینظیر برخوردار است. تابلوی تخت جمشید، تابلوی مسجد خیالی، تابلوی جنگ جهانی دوم وی از شهرت جهانی برخوردارند.(2)
8 - میرزا آقا دهکردی: متوفی 1400 ق. عالم و فقیه پارسا. وی پسر برادر و داماد آیتاللّه آقا سیّد ابوالقاسم دهکردی بود.
9 - سید اسداللّه صدرهاشمی: فرزند سید حسین. متوفی 1399 ق. از علما و مدرسین بزرگ کربلا که به مقام اجتهاد نایل آمده و سالها به تدریس میپرداخت. وی صاحب آثار ارزشمندی است. مزار وی جنب مزار شهید شمسآبادی میباشد.(1)
مرحوم حاج محمّدابراهیم ملکالتجّار اصفهانی، پس از وفات مرحوم آخوند ملّا محمّدکاشانی و دفن وی در لسانالارض به جهت احترام و ارادتی که به این عالم داشت، تکیهای را برای وی بنا نهاد و کاروانسرای بزرگ ابتدای دروازهی تخت فولاد را بر آن وقف نمود. به سبب وصیت ملّا محمّد کاشانی بنا و آرامگاهی برای وی نساخت. بعد از دفن این عالم، این تکیه مورد توجّه علما و بزرگان قرار گرفت و عدّهای از بزرگان و علماء در آن دفن شدند. مکان این تکیه در مرکز گلستان شهدا و همان سالن برگزاری مراسم شهداء و دعا است.
1) 481. مهدوی: اعلام اصفهان، ج 1، ص 525 .
1 - آخوند ملّا محمّد کاشانی: متوفّی 1333 ق. حکیم و عارف بزرگ عصر قاجار. وی در حکمت و فلسفه، فقه و اصول، ادبیات و ریاضی استاد مسلّم بود. جمع بسیاری از علمای ایران از وی کسب علم نمودند. از جمله شاگردان او حاج آقا رحیم ارباب، شیخ محمّد حکیم خراسانی، شهید بزرگوار سیّد حسن مدرس، حاج میرزا علی آقا شیرازی را میتوان نام برد. وی در زهد و عبادت نیز بینظیر بود. برای این عارف گرانقدر حالات غریب و مکاشفاتی نقل شده که همگی دلالت بر عظمت روحی آن بزرگوار میکند. چنانچه گویند در نماز صبح در سورهی حمد عبارت «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را گاه بیش از صد بار به حالت خضوع عاشقانه و عارفانه تکرار میکرد و آنقدر این را مکرر میگفت که به حالت بیهوشی نقش بر زمین میشد و هنگامی که به هوش میآمد، برمیخواست و دو رکعت نماز معمولی و ساده میخواند.(1)از بزرگانی چون حاج آقا رحیم ارباب در احوال آخوند ملّا محمّد کاشانی نقل است: «هر نیم شب نمازی چنان با سوز و گداز میخواند و بدنش به لرزه میافتاد که از بیرون حجره صدای حرکت استخوانهایش احساس میشد.»
و باز از ایشان نقل است که «شبی مشغول تهیه غذا بودم، بادمجانها را با روغن در تابه نهادم، آخوند به نماز ایستاد حالی پیدا کرده بود و نمازی خواند که گفتی تمام درختان مدرسه صدر با او همنوا شده میخواندند: «سبّوح قدّوس ربّ الملائکة و الرّوح» و چنان غرق در عوالم خود بود که گویا در زمین نبود، و من مات و مبهوت آن صحنهی ملکوتی بودم. ناگاه به خود آمد و من هم به خود آمدم
1) 482. خلیل رفاهی: گردش ایام، ص 223 .
در حالی که دودی غلیظ تمام حجره را گرفته بود و در آن عالم حیرت بادمجانها هم سوخته و ذغال شده بود آخوند بدون اینکه چیزی به روی خود بیاورد فرمود: آقا رحیم بادمجانها سوخت؟ طوری نیست امشب هم (حاضری) خودمان را میخوریم.(1)
وی به دلیل صفای باطن و طهارت روح که از طریق عبادت، تقوا و اخلاص به دست آورده بود حالاتی را از خویشتن بروز میداد که برخی این خلق و خوی را حمل بر تندخویی او مینمودند. حال آنکه او باطن آدمیان را مشاهده میکرد و با دیدن بدن برزخی افراد و اوضاعی که بر اثر گناه و خطا به وجود آورده بودند عصبانی میشد.(2)
گویند آخوند افراد را به صورتهای برزخیشان مشاهده میکرد و از این رو به هنگام عبور از بازار عبای خود را بر سر میانداخت و از میان آدمنمایانی که در اثر وجود صفات رذیله، صورت آدمی آنان مسخ شده بود به سرعت عبور میکرد.
شاگردانش چنان مجذوب نفس قدسی او بودند که گاه بر بام مدرسه میرفتند و به دربی که استادشان از آن داخل میشد مینگریستند. میرزای ارسطو [یکی از شاگردانش] تا آخوند نمیآمد به همان حال روی بام باقی میماند، وی پس از ارتحال مرحوم کاشی به عزم شیراز، اصفهان را ترک نمود ولی این مفارقت را تحمل نکرد و در مسیر راه درگذشت.(3)
برای این حکیم ربانی بیش از صد شاگرد ذکر کردهاند که همگی از علمای بزرگ روزگاه خویش بودند.(4)سخنان وی در شاگردانش چنان مؤثر بود که اکثر آنان را از تعلقات دنیوی دور و متوجّه آخرت مینمود. چنانکه اکثر آنان را متمایل به شبزندهداری و تهجّد مینمود.(5)نقل است یکی از ارادتمندانش از آن مرحوم تقاضای پند و نصیحتی نمود. مرحوم آخوند کاشی فرمود: «اخلاق خود را تهذیب کن و خود را از اخلاق رذیله پاک و متخلّق به اخلاق حمیده نما، ولی بدان که به سعی و کوشش خود و تحصیلات صوری و مطالعه کتب اخلاقی این امر حاصل نمیشود، بلکه باید با استمداد از حضرت باریتعالی در صدد جستجوی طبیب روحانی و عالم ربّانی بوده باشی، تا تو را
اصلاح نماید و الّا هرچه سعی و جدّیت کنی بیثمر خواهد بود».(1)در هنگام فوت وصیت کرد که بر سنگ مزارش عبارت «فقیرالحق، اضعف خلق اللّه» آخوند ملّا محمّد کاشانی. را بدون هیچ گونه القابی حک کنند(2).
2 - شیخ اسداللّه حکیم قمشهای: فرزند مشهدی جعفر. متوفّی 1334 ق. متخلّص به «دیوانه» از حکما، علما و شعرای بزرگ اصفهان بود. وی با وجود فراهم نبودن اسباب علم و تحصیل و اشتغال به زراعت، علوم منطق و ادب عربی را به حدّ کمال فرا گرفت. در علوم و حکمت الهی به طریقهی اشراق و مشاء بخوبی آگاه بودو در اصفهان به تدریس حکمت و کلام میپرداخت. همچنین انواع علوم ریاضی را به سبک قدیم و جدید تدریس میکرد. لغت فرانسه را بدون مراجعه به استاد به قدر کفایت میدانست و خط شکسته را به خوبی مینوشت. ولی افسوس که در سن جوانی در سی و شش سالگی درگذشت.(3)وی از شاگردان آخوند کاشی بود.(4)
حکیم دارای طبع عاشقانه و اشعار وی بیشتر غزلهای عارفانه با مضامین عمیق روحانی بود، از اشعار اوست:
خوشتر ز روزگار جنون روزگار نیست
نیکوتر از دیار محبّت دیار نیست
آن سر که نیست در ره پاکان عشق، خاک
شایستهی نشیمن دامان یار نیست
منصور نیست هرکه چو منصور پای دار
اندر گذشتن از سر و جان پایدار نیست
سود و زیان عشق به حکم ضرورت است
ما را در این معامله هیچ اختیار نیست
رو دل به عشق ده که به ویرانگی کشد
شهری که در قلمرو این شهریار نیست
آماجگاه تیر هلاک ار شود رواست
آن سینه کو ز ناوک عشقی فکار نیست
عاقل اگرچه از جوی بگذرد
امّا مسلّم است که دیوانهوار نیست(5)
3 - شیخ محمّد حکیم خراسانی: متوفّی 1355 ق. عالم فاضل، حکیم محقّق. از علمای بزرگ
1) 488. نابغه علم و عرفان، ص 530.
2) 489. مهدوی: رجال اصفهان، ص 48 .
3) 490. همان، ص 421 و 422 .
4) 491. در مورد ارتباط حکیم قمشهای با آخوند کاشی داستان نماز شب آخوند کاشی که حکیم قمشهای کرامت آخوند کاشی را به چشم میبیند رجوع کنید به: میرخلفزاده، علی: داستانهایی از مردان خدا، ص 134.
5) 492. کتابی: ص 408.
اصفهان و از مدرّسین حکمت بود. از شاگردان برجسته جهانگیرخان و آخوند کاشی بود. به مانند استادانش در مدرسهی صدر تا آخر عمر مجرّد زیست. در مدرسهی صدر به تدریس فلسفه ملاصدرا میپرداخت و حوزهی درسش بعد از حوزهی درس حکیم جهانگیرخان و آخوند کاشی، معروفترین حوزههای درس فلسفه شمرده میشد. پس از فوت نیز در کنار استادش آخوند کاشی دفن شد. وی مردی زاهد و به تعلّقات دنیوی کاملاً بیاعتنا بود. نقل است در زمان رضاخان در سال 1312 ش. وقتی داور وزیرِ عدلیه، وزارت دادگستری را تأسیس کرد ریاست قضاوت وزارت دادگستری را برای حکیم خراسانی صادر و حقوق ایشان را نیز هر ماه یکصد تومان تعیین کرده بود نامهای ضمیمهی آن ابلاغ و حکم کرده و در آن از استاد خراسانی دعوت به کار میکند و آن را به مأموری داده که به اصفهان به محضر آقای خراسانی برساند. شخص فرستاده به اصفهان آمده در مدرسهی صدر به حجرهی آیتاللّه خراسانی میرود و خود را معرفی میکند و نامه و حکم را به ایشان تقدیم میکند. استاد از آن شخص با همان نهار طلبگی پذیرایی میکند و بعد از ظهر زیر آن نامه مینویسد:
«با تشکر:
ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم
با پادشه بگوی که روزی مقدّر است»(1)
استاد همایی مدّت هیجده سال از محضر وی کسب علم نمود. به سبب جامعیّت وی از نامبرده با القابی چون علامهی زمان، خاتم مدرّسان فلسفه، شیخالمتألهین و عارف صمدانی یاد کرده است و به یاد او غزل معروف «استادم برفت» را میسراید که بیت آخر آن چنین است:
.... از چه اندر پرده گویم غصه دل را سنا
فاش میگویم ز دنیا شیخ استادم برفت(2)
مادهتاریخ فوتش این است: «شمع دانش مُرد از مرگ حکیم».
4 - حاج آقا منیرالدّین بروجردی: فرزند آقا جمالالدین فرزند ملّا علی متوفّی 1342 ق. عالم فقیه برجسته، وی نوادهی دختری میرزای قمی بود و در علم رجال و درایه تخصّص و تبحّر داشت. آثار و تألیفاتی نیز در این زمینه دارد.
5 - سیّد محمّدعلی عریضی: فرزند حاج سیّد محمّدباقر. متوفّی 1373 ق. عالم فاضل از اساتید
قرائت و تجوید در اصفهان بود که از آثار او میتوان به «حواشی تفسیری لغوی» اشاره کرد.
6 - شیخ مرتضی قمشهای: متوفّی 1341 ق. عالم فاضل و فقیه جامع.
7 - شیخ حسن اصطهباناتی: فرزند علاّمه ملاّمحمّد. متوفّی 1336 ق. عالم فاضل که ر مجاهده و ریاضت نفس معروف بود.(1)
8 - سیّد حسن فانی: متوفّی 1338 ه . ق. عالم فاضل و واعظ شهیر، صاحب آثار فراوان، همچون الف) اکسیر الاخبار ب) بهجة الابرار ج) برهان المتّقین است.
9 - شیخ محمّدعلی یزدی: متوفّی 1351 ه . ق. عالم فاضل کامل، از آثارش الف) حاشیه بر مکاسب ب) حاشیه بر رسایل.
10 - سیّد میرزا اردستانی: متوفی 1351 ه . ق. عالم زاهد وارسته از مدرّسین اصفهان. روزگارش را با فقر و تنگدستی سپری نمود. مردی فوقالعاده پرهیزگار و باتقوی بود. حاجآقا رحیم ارباب مکرّر از مراتب خیر و تقوی و وارستگی او سخن میگفت.(2)
11 - میرزا یحیی فاضل هرندی: متوفّی 1369 ه . ق. عالم فقیه جلیل، از آثارش الف) شرح کفایةالاصول ب) شرح بر وقایةالاذهان.
12 - میرزا مسیح تویسرکانی: معروف به «ناقور». متوفی 1351 ق. ادیب، آزادیخواه مشروطه و مدیر روزنامهی «ناقور». به عقیده او «قوّت دین بسته به قوّت متدیّنین است و قوّهی متدینین نیز همان قوّه سیاسی است که در این قرون از دایرهی فهم مسلمانان بیرون مانده، پس باید در عظمت از دست رفته کوشید».(3)
13 - حاج ملّا حسن درّی: متوفی 1337 ق. عالم و فقیه برجستهی زمان خود. وی در کمال زهد و قناعت و سادگی زندگی میکرد. مرحوم جابری انصاری مینویسد: «با قناعت، مناعتی داشت که بزرگان دنیا را به هیچ میانگاشت... چند سفر به حج و زیارت مشاهد پیاده رفت. به تواتر شنیده
شد، در سفر مشهدش، سه شب خدّام حرم؛ حضرت امام رضاعلیه السلام را به خواب دیده بودند که: حاج ملا حسن به زیارت میآید، بروید استقبالش. شبی هم که فوت و دفن شد، پسر حاج ملّا اسماعیل نقنهای
که قبلاً مرده بود، به خواب مادرش آمده که ما معذّب بودیم، به برکت دفن حاج ملّا حسن آزاد شدیم. وی به بسیاری از علمای دنیاطلب تندی میکرد. در تاریخ فوتش)1337 ه . ق) جابری انصاری سرود:
فقیه دُر، حسن آن دُرّ یکتا
که زندی گفت بر اَبرو به مریخ
صدف بشکست و جست و جابری گفت:
«غیاب الکوکب الدّرّی» به تاریخ(1)
این تکیه در جنوب غربی خیمهی حسینی گلستان شهدای فعلی(تکیه ملک سابق) قرار دارد و جمعی از علمای خاندان میر محمّدصادقی دفن شدهاند. یک چهار ستون و یک سقف سیمانی روی سکوی مدفن این خاندان ساخته شده است. در اطراف سکو قبور خاندانهای نور صادقی، صفوی، مستوفی انصاری دیده میشود. آخرین عالم از خاندان میر محمّدصادقی که در این تکیه دفن گردید آیتاللّه حاج سیّد محمّد علی صادقی بود.
1 - آقا سیّد عبداللّه ثقةالاسلام: متوفّی 1382 ق. مشهور به «مدرّس صادقی» عالم فاضل مجتهد. وی صاحب بیش از بیست کتاب و رساله در فقه، اصول، عقاید، رجال و دیوان اشعار میباشد که از جمله آثار او میتوان به الف) «ارشادالمسلمین الی اولاد امیرالمؤمنین» در شرح حال خاندان میر محمّدصادقی، ب) انیسالعارفین، ج) لؤلؤ الصدف فی تاریخ نجف اشاره نمود.(2)
2 - حاج سیّد محمّدعلی صادقی: فرزند سیّد محمّدصادق. متوفّی 1417 ق. از فقهای بزرگ و معاصر اصفهان. در اصفهان نزد علمای بزرگی چون آیتاللّه شمسآبادی، آیتاللّه دستغیب و علمای دیگر کسب علم نمود. در نجف از شاگردان برجسته آیةاللّه میر سیّد علی علّامه فانی بود. در مورد سختکوشی وی در امر تحصیل یکی از روحانیون نقل میکرد: «زمانی که حضرت آیتاللّه صادقی در نجف مشغول تحصیل بودند، من برای ملاقات با ایشان و یکی از دوستان همحجرهای وی، به حجره آن دو بزرگوار رفتم. به هنگام ورود من، هر دو، کتاب را کنار گذاشته
به استقبال من آمده و به گفتگوی با من پرداختند. لحظاتی بعد آیتاللّه صادقی به جای خود بازگشت و مشغول مطالعه شد. اما دوست دیگرم مدت زیادی با من به گفتگو مشغول شد و وقتگذرانی کرد. نتیجه این که سالها، آیتاللّه صادقی به این مرتبه والای علمی رسید، در حالی که آن شخص تحصیل را رها کرد و به دنبال حرفه و کار دیگری رفت».(1)پس از دریافت اجازهی اجتهاد به اصفهان بازگشت و به تدریس اصول و فقه پرداخت. تلاش ایشان در کسب علم و خدمت به مردم از صفات برجسته وی بود. وی صاحب آثار و تألیفات نیز میباشد. کتاب «توحید ذات و صفات از دیدگاه اسلام» وی به چاپ رسیده است. وی در فعالیتهای اجتماعی نیز حضور فعّال داشت. از جمله شرکت در تأسیس و ساخت چهل و پنج مسجد در استان اصفهان، چهارمحال و بختیاری، استان کرمان، کهکیلویه و بویراحمد است. وی سالها امامت جماعت مسجد شفیعی در دروازه تهران را بر عهده داشت. به ارادتمندانش میفرمود: «من دو کار انجام میدهم که مطمئن هستم به خاطر آن دو، مرگ آنی و بدون مقدمه سراغم نمیآید: «صله رحم زیاد و صدقه دادن». از جمله دستورالعملهای مهم ایشان «نماز اوّل وقت و
1) 500. لقمانی: آیینه آفتاب، ص 57.
تلاوت قرآن مجید» بود.(1)
3 - میرزا محمّدحسین خان ثمر انصاری: فرزند محمّدعلی مستوفی انصاری اصفهانی. متوفّی 1344 ق. شاعر ادیب و نویسندهی محقّق. متخلّص به «ثمر». از آثار او میتوان به «عبرةللناظرین در تاریخِ زمان، جنگ روس و ژاپن، رعنا و زیبا، دیوان اشعار» اشاره نمود.(2)از اشعار اوست:
گریزد صید وحشی هرکجا صیاد را بیند
دل من نیست صیدی کز پی صیاد برخیزد(3)
4 - حاج آقا رحیم ارباب:
آنکه بود «ارباب» اهل معرفت
گوش دل بر حقّ سپرد از شش جهت
«شفیق»
فرزند حاج علی پناه. متوفّی 1396 ق. عالم فقیه، حکیم عارف، در اصفهان نزد علمای بزرگی چون حاج میرزا بدیع دربامامی، سیّد محمّد باقر درچهای، آقا سیّد ابوالقاسم دهکردی، جهانگیرخان قشقایی و آخوند کاشی، کسب علم نموده و به مقام اجتهاد رسید. مراتب سیر و سلوک را نزد جهانگیرخان و آخوند کاشی فرا گرفت. ایشان شاگرد خاص آخوند کاشی بود و مدّت بیست سال متوالی در خدمت وی بود و انواع علوم را از محضر او آموخت. ارادت وی به استادش چنان بود
که بعد از فوت استاد، هر هفته به زیارت قبر وی میرفت و هنگام فوت نیز وصیت نمود در مجاورت استادش دفن شود.
حوزهی درسش نیز مجمع فضلا و دانشمندان روزگار بود. شاگردان بسیاری را تربیت نمود. از
جمله شاگردان او میتوان به: جلالالدین همایی، آیت اللّه سیّد روحاللّه خاتمی، محمّد علی معلّم حبیبآبادی، شیخ محمّدباقر صدیقین و بسیاری از بزرگان دیگر اشاره نمود. «وی در فقه بسیار خوشسلیقه و دارای استقلال فکری بود. اکثر متون عالی فقه را از بر داشت و در استحضار مسایل به کمال بود و اطراف و جوانب آن را به طوری استوار گردانید، که به بحث و تشکیک، تزلزلی بر خاطرش راه نمییافت. لزوم بقای بر میت، وجوب عینی نماز جمعه، ارث بردن زن از اعیان ترکه شوهر، از جمله فتاوی او به شمار میرود. وی علاوه بر دارا بودن مقام استنباط، در آن ده علمی که مقدمهی اجتهاد است و فقط دانستن قسمتی از آن لازم است، اجتهاد و مهارت کامل داشت و در ریاضیات، هیأت و نجوم به تصدیق اهل فن، استاد مسلّم بود. بسیاری از خطب نهجالبلاغه را از حفظ داشت و اشعار ابن ابیالحدید را در مناقب مولای متقیان علیعلیه السلام مکرر میخواند و وی را میستود.(1)
اعتقاد و علاقهی ارباب نسبت به امیرالمؤمنینعلیه السلام به حدی بود که این عشق و ارادت با گوشت و خون او آمیخته شده بود و بسیاری مواقع احادیثی را از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله که در فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده بودند میخواندند. هر سال در منزلش مراسم عزاداری برای امام حسینعلیه السلام برپا میکرد. در مقابل درب منزل، شخصاً به استقبال عزاداران میرفت و آنان را مورد احترام قرار میداد و تا پایان مراسم سر پا میایستاد. یکی از نظریات فقهی حاج آقا رحیم ارباب وجوب عینی نماز جمعه بود. شهید مطهری میگوید: «روزی در اصفهان به خدمت ایشان رسیدم و موضوع نماز جمعه به میان آمد، ایشان میگفتند: نمیدانم شیعه چه وقت میخواهد عار ترک نماز جمعه را از خود بردارد و جلوی شماتت سایر فرق اسلامی را که ما را به عنوان تارک جمعه ملامت میکنند بگیرد».(2)در خطبههای نماز جمعه نیز به بیان فضایل و مناقب علی علیه السلام میپرداختند. همچنین ایشان آنقدر علاقه به حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها داشتند که در نمازهایشان سورهی کوثر را قرائت میفرمودند و میگفتند: «من نمیتوانم این سوره را در نماز نخوانم چون این سوره متعلّق به وجود مقدّس حضرت زهرا سلام الله علیها است».(3)هر
وقت شخصی برای کار مهمی به او مراجعه میکرد برای حل کار مهم او میگفت: «تسبیحات حضرت زهراعلیها السلام را بخوان».
حاج آقا رحیم دو سه سال آخر عمر نابینا شد. وقتی از ایشان پرسیدند پس از این همه عمر آیا ادعایی هم دارید یا نه؟ ایشان فرمودند: در مسایل علمی هیچ ادعایی ندارم. اما در مسایل
شخصی خود دو ادعا دارم: یکی آنکه به عمرم غیبت نگفتم و غیبت نشنیدم و دوم آنکه در طول عمرم چشمم به نامحرم نیفتاد. در احوال شخصی ایشان نقل است که فرموده بود: برادرم با همسرش چهل سال در منزل ما بودند، در این چهل سال یک بار همسر برادرم را ندیدم.(1)وقتی راز طولانی بودن عمرش را از او پرسیده بودند گفته بود: «هیچ وقت بدخواه کسی نبودم». شاگردش استاد همایی در تاریخ فوتش سرود: «جان علم از تن جهان رفته».
5 - پرفسور عبدالجواد فلاطوری: متوفّی 1417 ق. عالم فرزانه و دانشمند. وی از نوادگان حکیم ملاّ اسماعیل اصفهانی بود. او نزد اساتید بزرگی چون آیت اللّه محمّدعلی شاهآبادی، آیتاللّه خوانساری، شیخ محمّدرضا کلباسی کسب علم نمود. پس از کسب علوم قدیمه و اخذ درجه اجتهاد، برای ادامه تحصیل در رشته فلسفه و علوم انسانی راهی آلمان شد و در رشتههای فلسفه، روانشناسی، علم تطبیق ادیان و مذاهب درجهی دکتری گرفت. وی چندین زبان از جمله آلمانی، یونانی، لاتین مسلّط بود. در آلمان یک مرکز تحقیقات شیعهشناسی پایهگذاری کرد و مهمترین منابع فقهی، اصولی، کلامی و فلسفی شیعه را در آن گرد آورد. در شناساندن دین اسلام به نحو صحیح در آن کشور اقدامات مؤثری انجام داد. شصت کتاب و مقاله به زبان آلمانی، پانزده مقاله به زبان فارسی، ترجمه کتابهای تاریخی از فعالیتهای
1) 507. میرخلفزاده، علی: داستانهایی از مردان خدا، ص 112 .
دیگر وی میباشد.(1)
وی همواره به این حدیث پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تأکید داشت که: «هرکس علم(علوم حقیقی و معارف واقعی) را، به جز در قرآن بجوید، خداوند او را به گمراهی افکند».
همچنین در مصاحبههای خویش به این نکته اشاره مینمود که موفقیّتش در تبلیغ اسلام در غرب به این جهت بوده که به خود قرآن کریم استناد میکرده است. از جمله خدمات بسیار مهم فلاطوری، کاری بود که دربارهی اصلاح کتابهای درسی مدارس کشورهای غربی انجام داد. چنانکه کتابهای درسی 17 کشور اروپایی را از پیشداوریهای مُغرضان و نادانان پاکسازی نمود. وی به استعمارشناسی توجّه داشت و ضرورت آن را بخصوص برای شرق اسلامی درک میکرد. از این رو به افکار سیّد جمالالدّین و تجربههای او ژرف مینگریست. به حق در مورد وی گفته شده که «فلاطوری غریب زیست و غریب مُرد».(2)
این تکیه در شمال غرب تکیه مَلِک و گلستان شهدای فعلی است. از تکیههای خانوادگی شمرده میشد که اعیان و بزرگان بروجن در آن دفن شدهاند.
برخی از بزرگان مدفون در این تکیه عبارتند از:
1 - حسینعلی مشفق ضرغام: متوفّی 1393 ق. از شاعران توانای قرن چهاردهم که دیوان اشعار او تحت عنوان «اندیشههای رنگارنگ» به چاپ رسیده است.
2 - آقا میرزا عبّاس نحوی: فرزند میرزا عبدالجواد هرندی. متوفّی 1371 ق. از اساتید هنر خوشنویسی و از بنیانگذاران مدارس جدید در اصفهان که مدرسهی دیانت را تأسیس کرد و صاحب تألیفاتی نیز میباشد.(3)
این تکیه در نزدیک درب ورودی جنوبی گلستان شهدا قرار داشت که غرب مقبرهی آیتاللّه اشرفی اصفهانی را تشکیل میدهد. برخی از مدفونین در این تکیه عبارتند از:
1 - سیّد محمّدرضا حسینی هرندی: متوفّی 1402 ق. وی از جمله وعّاظ مشهور اصفهان بود که صدای دلنشین وی مردم را مجذوب خود میکرد. ایشان یک بار توسط دشمنان دین(بهائیان) تهدید به مرگ شده بودند که توسط حضرت امام زمانعلیه السلام نجات یافته بود. نزد اساتید بزرگی چون آیتاللّه سیّد علی نجفآبادی، آیتاللّه ابوالحسن اصفهانی کسب علم نمود.(1)
2 - میرزا عبدالوهاب کلانتر: فرزند حاج میرزا محمّدعلی کلانتر اصفهانی. متوفّی 1389 ق. وی از خاندان کلانتری و از سادات موسوی بود. از این خاندان عدّهای از علماء، حکماء، طبیبان برخاستهاند. وی مردی فاضل و دارای اخلاق پسندیده بود.
به جز تکایایی که نام برده شده برخی از منابع از تکایای کوچک دیگری که در اطراف تکیهی مَلِک بودهاند نام بردهاند. که عبارتند از: تکیهی حاج عبدالوهاب بدیعی، تکیهی عبدالحسین حلبیان، تکیهی حاج محمّدحسین ارباب و تکیهی استکی میباشد.
این تکیه در جنوب تکیهی میر محمّدصادقیها قرار داشت که اکنون در جنوب گلستان شهدا و در پیادهرو شرق مقبرهی آیةاللّه ارباب میباشد. در شمال این تکیه اتاقی بود که مدفونین در آن عبارتند از:
1) 511. شاهسنایی، علیرضا: گلستان شهدای اصفهان در گسترهی تاریخ، ج 1، ص 56 .
1 - دکتر میرزا احمدخان محیی: فرزند میرزا حسین جرّاح. متوفّی 1371 ق. وی بنیانگذار بیمارستان احمدیّه است که هنوز در همان مکان پیشین خیابان طالقانی، کوی محلّه نو برقرار و دایر است.
2 - دکتر حسین محیی: فرزند میرزا احمدخان. متوفّی 1371 ق.
3 - دکتر علیاصغر محیی: فرزند میرزا احمدخان. متوفّی 1394 ق.
خاک تو از خاک بهشت آمدهاست
لاله به خاک تو به کشت آمدهاست
«حامد اصفهانی»
گلستان شهدا مجموعهای از چندین تکیه کهن میباشد که در محدوده لسانالارض تخت فولاد قرار دارد. پس از شهادت آیتاللّه سیّد ابوالحسن شمسآبادی در سال 1355 شمسی و دفن وی در این قسمت، تکیهای مخصوص دفن قربانیان سیاسی رژیم پهلوی گردید و چند نفر از شهیدان حوادث انقلاب اسلامی در سال 1357 هجری شمسی در این قسمت دفن شدند. پس از پیروزی انقلاب و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، فراهم نمودن مکانی جهت دفن شهدای دفاع مقدّس ضروری به نظر میرسید. بدین منظور اماکن تجاری و منازل مسکونی اطراف تکیه شهداء از صاحبان آنان خریداری گردید و مکانی وسیع بر دفن شهدای دفاع مقدس فراهم آمد. شهدای حوادث سیستان و بلوچستان و کردستان و سپس جنگ تحمیلی در این مکان دفن شدند.
پس از عملیات محرم در تاریخ 1361/8/11 شمسی تعداد 330 نفر شهید به اصفهان آورده شدند و با تشییع باشکوه مردم اصفهان در این قسمت دفن شدند:
گفت خمینی به کجای جهان
هست به سان مردم اصفهان
سیصد و سی لالهی بر روی دست
پشت ابرقدرت دنیا شکست(1)
«حامد اصفهانی»
هر قطعه از گلستان شهدای اصفهان بر حسب نام عملیات و حادثهای که بیشترین شهدای آن در هر قطعه دفن شدهاند نامگذاری شدهاست. تعداد این قطعات تاکنون سی و پنج قطعه است. برخی از این شهدای این قطعهها عبارتند از:
1) 512. ر. ک: علیرضا لطفی(حامد اصفهانی): یاس نیلوفری، ص 56 . اشاره به سخن تاریخی امام خمینی(قدسسرّه) به جهت این واقعه در دوره دفاع مقدس در خصوص شهدای شهر اصفهان در آن سال.
1 - شهید حجةالاسلام علیاکبر اژهای: فرزند آیتاللّه حاج میرزا علیمحمّد اژهای. در 7 تیرماه 1360 ش. در واقعه بمبگذاری حزب جمهوری اسلامی در تهران به شهادت رسید. وی صاحب
تألیفاتی میباشد از جمله میتوان: الف) انسان از دیدگاه قرآن ب) تقوا از نظر انسان و آثار دیگر اشاره کرد.(1)
2 - شهید آیتاللّه حاج سیّد ابوالحسن آل رسول: فرزند آقا سیّد محمّدابراهیم. مشهور به «شمسآبادی» فقیه ادیب و صاحب آثار ارزشمندی چون الف) شرح بر صحیفه سجادیه ب) موعظه حضرت ابراهیمعلیه السلام و.... میباشد. وی توسط باند منحرف مهدی هاشمی در سال 1355 ش. به شهادت رسید.
1) 513. ر. ک: ربانی، علی: شهدای روحانیت در یکصد ساله اخیر، ج اول، صص 554 - 552 .
تصویر
بقعه شهید آیتاللّه شمس آبادی
3 - مرحوم حاج شیخ علی مشکوة: فرزند زینالعابدین. متوفّی 1410 ق. فقیه مجتهد، از چهرههای برجسته حوزه علمیه اصفهان، قم و نجف بود. وی در خمینیشهر مدرسهای تأسیس نمود و به تربیت طلاب علوم دینی پرداخت. از ایشان نقل است که هرگاه در حل مطالب علمی درمیماند و تلاشش به جایی نمیرسید به ائمه اطهارعلیهم السلام و حتی ابوالفضلعلیه السلام متوسل میشد و از این بزرگواران راهنمایی میخواست و بدینگونه مشکل وی به آسانی حل میشد. قدرت توکل قوی داشت و بساری از مشکلاتش به این طریق برطرف شده بود.(1)
پس از فوت در کنار قبر دامادش شهید شمسآبادی دفن گردید.
4 - شهید آیتاللّه عطاءاللّه اشرفی اصفهانی: در تاریخ 61/7/23 در مسجد جامع کرمانشاه به دست منافقین کوردل شهید شد و به آرزوی خود که چهارمین شهید محراب باشد، نایل آمد. وی پس از پیروزی انقلاب از سوی امام خمینی(قدّس سرّه) نماینده ایشان در کرمانشاه و امام جمعه آن شهر گردید و سرانجام در نماز جمعه، آن شهر به شهادت رسید(2). از آثارش الف) برهان قرآن ب) جامعالشتات)7 جلد) را میتوان نام برد. امام راحل رحمةاللّه علیه فرموده بودند: «من هروقت
آقای اشرفی اصفهانی را میبینم به یاد خدا میافتم».
وی در مورد شهادت خود از خداوند چنین خواسته و گفته بود: «از خدا این درخواست را دارم که چهارمین شهید محراب باشم و در شهادتم اخلاص باشد، نه برای اینکه جزء شهداء قرار گرفته باشم».(1)
1) 516. غروب آفتاب در محراب جمعه، صص 22 - 19 .
تصویر
بقعهی آیتاللّه شهید اشرفی اصفهانی
5 - شهید مهندس ولیاللّه نیکبخت: فرزند ناصر. شهادت مردادماه 58 شمسی. وی با اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته برق و الکترونیک با کسب رتبهی اوّل در دانشگاه شیراز ادامه تحصیل داد. وی برخلاف فراهم بودن زمینهی تحصیلات در آمریکا خدمت در یکی از مناطق محروم را ترجیح داد و به عضویت هیأت علمی در دانشگاه سیستان و بلوچستان درآمد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سه سنگر دانشگاه، جهاد سازندگی، کمیته انقلاب اسلامی فعالیت کرد. از مهمترین اقدامات وی: کوشش برای تأسیس سپاه، جهاد سازندگی و کمیتههای انقلاب اسلامی در منطقهی سیستان و بلوچستان بود.(1)وی اوّلین شهید جهاد سازندگی است که در سیستان و بلوچستان به شهادت رسید.
به او گفتند: «بیا و در آمریکا تحصیل کن!» گفت:
علم و فضلی که به چل ساله به دست آوردم
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
1) 517. عبدالحسین بینش و زهره شوریده دل: افطار خونین، ص 19 .
گفتند: «به بلوچستان مرو که هوا گرگ و میش است و خطر در پیش!» گفت:
راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است
هرکه دانسته رود، صرفه ز اعدا ببرد
گفتند: «بیا، این کرسی ریاست!» گفت:
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
گفتند: «پی تدریست باش!» گفت:
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
گفتند: «کشته میشوی!»
گفت: «وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذین قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أمواتا بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یرزُقونَ».
زندگیاش را وقف خدمت به انقلاب کرده بود و در این راه شب و روز نمیشناخت. هر وقت سخن از کار و خدمت به میان میآمد، آن دانشور دردآشنا مضمون گفتار امیر مؤمنان علی(ع)
را یادآور میشد و میگفت «خدا از انسانهای آگاه و عالمان متعهد پیمان گرفته است که بر سیری ستمگر و گرسنگی ستمدیده ساکت ننشینند. من هم نمیتوانم آرام بگیرم».(1)
6 - شهید سیّد احمد حجازی: فرزند حسین. شهادت 60/11/5 ش. وی در دوران قبل از انقلاب نیز فعالیتهای انقلابی زیادی بر ضد رژیم پهلوی نمود و بارها مورد شکنجه ساواک قرار گرفت. در جنوب لبنان نیز فعالیتهای رزمی داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سپاه پاسداران اصفهان شد و مدّت شش ماه نیز مسؤول تدارکات سپاه کردستان بود. وی سرانجام در جبههی جنوب به شهادت رسید.
7 - شهید حاج محسن صفوی: شهادت 65/11/18 فرمانده قرارگاه مهندسی رزمی صراطالمستقیم. پس از پیروزی انقلاب به عنوان یک عنصر اصلی از بنیانگذاران سپاه در اصفهان وارد عمل گردید و به مدت سه ماه فرمانده سپاه پاسداران شهرضا و سمیرم بود که خود آنها را پایهگذاری نموده بود. پس از آن به عنوان مسئول دفتر فنی سپاه منطقه 2 کشور ادامهی خدمت داد و سپس به عنوان مسئول دفتر مهندسی وزارت سپاه خدمات فراوانی در امر پادگانسازی انجام داد.
1) 518. ماهنامه امتداد، ش 32، شهریور 87 ، ص 38 و 39.
تصویر
در سال 63 با حفظ سمت به عنوان فرمانده کل قرارگاه مهندسی رزمی صراطالمستقیم منصوب گردید که در این دوران پایهریزی مهندسی جبهه و جنگ را نمود و توانست جایگاه اصلی مهندسی را در جبهه مشخص نماید و با ایجاد قراردگاه مهندسی رزمی صراطالمستقیم عمدهی وزارتخانههای مختلف را وارد جنگ کرده و پروژههای مختلف را در جبههها بر عهده گرفت. عامل مهمی که همهی مسئولین و دوستان شهید به آن اعتراف دارند خستگیناپذیری ایشان بود.
در مورد استفاده و هدایت جوانان در دورانی که خوانین دوره پهلوی بر منطقه سمیرم حاکم بودند، میگفت: «جوانها مثل آب زلالند و پر انرژی. نباید از دستشان داد. میخواست تقویتشان کند. میگفت: «در این کوه و کمر یک سری آدم، اسیر و برده زمان شدهاند. دنبال روزنهاند. باید به فکرشان بود. باید مذهب را به اینها معرفی کرد. اینها تشنهاند. باید جام را نشانشان بدهیم.(1)
چه بسا شبها خواب او از 2 ساعت تجاوز نمینمود. زیرا معتقد بود در این عمر کوتاه بایستی اندوختهای گران برای آخرت تهیه کرد. تا در روز قیامت سرافراز و سربلند بتواند در کنار جد بزرگوارش حاضر شود.(2)
وی روحیه شهادتطلبی قوی داشت. زمانی دست پسر بزرگش که چند سال بیشتر نداشت را گرفته و رفته بود جزیره مجنون. به او گفتم: دنبال شهادت میگردی چرا بچهات را آوردی؟ جایی که
محل بارش تیر و ترکش و بمباران است. ایشان خندهای از سر شوق کرد و گفت: «بالاخره شهادت هم باید نصیب ما شود و هم نصیب فرزندان ما، بگذارید اینها از حالا به روحیه شهادتطلبی عادت کنند».(1)
8 - شهید احمد ترکان: شهادت 5 مرداد 1366 ش.(عملیات والفجر دو). در سیره اخلاقی وی را فردی متواضع، باسخاوت، معرفی کردهاند که با قرآن و مفاتیح انس مخصوصی داشت. نقل است در پادگان محمد رسولاللّهصلی الله علیه وآله سنندج در هنگام سخنرانی بیش از همه از امام حسنعلیه السلام یاد میکرد و ارادتی خاص به ایشان داشت و وقتی از آن امام نام میبرد منقلب میشد. بارها سجایای امام حسنعلیه السلام و مظلومیت ایشان از زبان وی در ضمن سخنرانیهایش شنیده شده بود. او در پایان اکثر سخنرانیهایش روضه امام حسنعلیه السلام را میخواند و به شدت میگریست. موقع مجروحیت همه مجروحینی که در کنار او افتاده بودند مطمئن بودند که امام حسنعلیه السلام از وی پرستاری میکند. در همان حالت اغماء در حالت مجروحیتش همچنان صحبت میکرد و همه مجروحین با دقت سعی میکردند به سخنان او گوش دهند. گویند در همان حالت لحن سخن ترکان تغییر میکرد، مثل وقتی که کسی از او سؤالی کرده باشد، گفت: خیر نخواندهام، و لحظاتی بعد گفت: چشم الآن میخوانم و بعد شروع به خواندن نماز کرد. در همان حال که خوابیده بود به سختی اذکار نماز را قرائت میکرد. گاهی در بین نماز خاموش میماند و به نظر میآمد که کلمات را فراموش کرده است. اما لحظاتی بعد در حالی که سر خود را به نشانه تصدیق تکان میداد دوباره به قرائت نماز میپرداخت. مجروحین میگفتند که کسی کلمات نماز را به او تلقین میکند. ترکان در حالی که هیچ ارادهای از خود نداشت به طور دقیق و بدون غلط دو نماز دو رکعتی شکسته به جا آورد. حوالی ساعت چهار بعد از ظهر بود که ترکان گفت: چشم الآن و سپس شهادتین را بر زبان آورد و آنگاه ذکر لا اله الّا اللّه را به طور کامل مکرر بر زبان آورد و در این هنگام دست راستش را بر سر گذاشت و خاموش شد.(2)
9 - شهید جلال افشار: فرزند محمّد. شهادت 61/4/24 ش. وی پیش از انقلاب اسلامی در مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی شرکت داشت. وی اهل ایمان و یقین بود. عشق غیر قابل وصفی
به حضرت صاحبالزمان(عجلاللّه تعالی فرجهالشریف) داشت. روی نماز جماعت و خمس بسیار حساس بود. خودش آخر هر سال خمسش را حتی اگر یک ریال بود حساب میکرد و میپرداخت. وقتی رفقایش علت خواندن این همه نماز را از وی میپرسیدند او میگفت: «این نمازها را به نیت پدرم میخوانم. بالاخره هرچه دارم از او دارم». وقتی دعای توسل را میخواند و به نام مقدس امام زمان(عج) میرسید باران اشکش سرازیر میشد و اشعاری در وصف امام بزرگوار زمزمه میکرد. در جنگ مدارج و مقامات معرفت و بصیرت را طی کرد. آیتاللّه بهاءالدین او را «ذاکر قریب البکاء» نامید. ایشان مکرر میگفت: «آنکه اذان را با معنا میگوید اذان بگوید». وقتی هم که پس از شهادت عکسش را به محضرت آیتاللّه بهاءالدینی بردند، بیاختیار اشک از چشمان ایشان جاری شد، به طوری که قطرات اشک روی عکس جلال افتاد. در همین حین ایشان گفتند: «امام زمان(عج) از من یک سرباز خواستند. من هم صاحب این عکس را معرفی کردم اشک من اشک شوق است». مراسم ازدواج او بسیار ساده و دور از انتظار بود. همسرش میگوید: «روز سوم شعبان با تهیهی یک حلقه، یک کلاماللّه مجید، نهجالبلاغه، و یک سری کامل تفسیر المیزان با هم پیمان زندگی بستیم». هر سال شبهای ماه رمضان به گلزار شهدا میرفت و تا سحر عبادت میکرد. بعضی رفقایش دیده بودند که گاهی در جای خلوتی از گلزار شهدا، روی قبری افتاده و گریه میکرد. وی از تعلّقات دنیوی دور بود و اوج سعادت را در شهادت میدانست و سرانجام به آرزویش رسید. به دخترش در آخرین وصیت نوشته بود «دخترم، عفیفه و محبوبه باش، مبادا جامعه فاسد تو را تغییر دهد. باید تو جامعه را تغییر دهی و به
صلاح بکشانی».(1)
10 - شهید حاج اکبر آقابابایی: فرزند حسینعلی. وی پیش از انقلاب در فعالیتهای سیاسی شرکت داشت. در دوران جنگ تحمیلی مسؤولیت عملیات سپاه در سنندج، فرماندهی تیپ 110 شهید بروجردی، فرماندهی تیپ 18 الغدیر یزد را به عهده داشت. پس از پایان جنگ به تحصیلات دانشگاهی پرداخت. از اقدامات بینظیر وی در دوران جنگ، عملیّات نامنظّم در عمق خاک عراق و انهدام پالایشگاه کرکوک بود. وی سرانجام به علّت مصدومیت شیمیایی در تاریخ پنجم شهریور 1375 ش. به شهادت رسید. به مادرش علاقه بسیار داشت و میگویند همیشه مادر دستهایش را پنهان میکرد. اما اکبر پاهایش را میبوسید و یا در جای دیگر در خصوصیات اخلاقیاش گفتهاند هرگز دست کسی را که به سویش دراز میشد ناامید نمیساخت و میگفت: «مطمئن باشید اگر نیاز نداشت دستش را دراز نمیکرد».(2)لبخند رو لباش همیشگی بود. درست مثل وضوی همیشگیاش. صدای اذانش که بنا بود هر جا باشه سر وقت اذان بگه. آخه قبل از اونم تو ستاد فرماندهی چهار نفر بودن که عادت داشتن تو هر شرایطی اذان بگن. اون چهار نفر هم شهید
شده بودن! سر رسیدش هم قشنگ بود. همه کار را اول سال و ماه منظم نوشته بود طبق برنامه. هر کاری برای خودش وقت خاصی داشت.(3)
11 - شهید قربانعلی عرب: فرزند محمّدابراهیم. تاریخ شهادت 64/2/12. وقتی اومده بود جنگ، با یک خانواده جنگزده اهوازی آشنا شده بود. قربانعلی وقتی فهمیده بود که آن خانواده خانه ندارند، خانواده خودش را به خانه پدری برده بود و خانه 70 متری خودشان را به آنها داده بود. آخر، تو مرامش ایثار و گذشت حرف اول را میزد.
به نماز اول وقت خیلی حسّاس بود. دست به آسمان بلند کرده بود و گفته بود: «خدایا توفیق نماز اول وقت را از ما نگیر». یک روز وقتی امام جماعت اومده بود، بچهها دیده بودند که امام جماعت نماز را شروع نمیکند. وقتی علت را سئوال کرده بودند، گفته بود: با وجود عرب من جلو نمیایستم. هرچه باشد از من خالصتر و نورانیتر است. عرب هم که اهل شوخی بود گفته بود: «حاجآقا اینها شامپوست و الّا من سیاهچهره چه نورانیتی دارم».
در یکی از عملیاتها صدای انفجار او را به خود آورد. متوجه شد که خمپاره شکمش را پاره کرده و رودههایش بیرون ریخته است. رودههایش را داده بود تو و راه افتاده بود به سمت بیمارستان. تو اطاق عمل در حال بیهوشی حضرت زهراعلیها السلام و امام حسینعلیه السلام را دیده بود که به او گفته بودند: «ما بچهها را دوست داریم». وقتی رفته بودند به بیمارستان که از او به عنوان یک فرمانده مصاحبه کنند. اون مرد بسیجی کنارش را نشان داده بود و گفته بود، همه کارها را این بچهها میکنند. وی اصلاً اهل ریا و خودنمایی نبود. یک روز گفته بود میخواهم از لشکر بروم. علتش را پرسیده بودند، گفته بود: «اینجا همه مرا میشناسند و احترام خاصی برایم غائلند، میخواهم از اینجا به جایی برم که غریبه باشم». زمانی که همه دوستانش شهید شدند دیگر آرام و قرار نداشت و مدام در سجده نمازش میگفت: «خدا نکنه جنگ تموم بشه و ما شهید نشیم». بهش تو خواب گفته بودند: «تو هم یک روز شهید
میشی، آنهم روی آب» در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسید.(1)
وی از آغاز جنگ تا شهادت در بسیاری از عملیّاتها شرکت داشت. وی از فرماندهان محورهای عملیاتی لشکر 14 امام حسینعلیه السلام بود. و سرانجام در منطقهی عملیاتی بدر به شهادت رسید.(2)قسمتی از وصیتنامهی وی چنین است: «خداوندا، لذّت عشق عبادت را به ما بچشان، خداوندا، مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده». تکیه کلامش «آقای گل» بود. یعنی هر کس که اسمش را نمیدانست میشد: «آقای گل». آنقدر قشنگ و بااحترام این اسم را صدا میزد که
همه آرزو داشتند اسمشان را نداند».(3)دو سه روز از شهادت عرب میگذشت و حاج حسین خرازی هنوز آشفته بود. داد روی یک مقوا برایش قسمتی از خطبه 181 نهجالبلاغه را نوشتند و زد توی اتاقش. «... کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند و با حق درگذشتند؟ کجاست عمّار؟ و کجاست پسر تیهان؟ و کجاست ذوالشهادتین؟ و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟»(4)
12 - شهید علی قوچانی: در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید. در سال 42 در اراک متولد شد و در کودکی همراه خانواده به اصفهان آمد از کودکی بسیار جسور و چالاک و فعال بود با شروع درگیریهای کردستان با سن و سال کم به هر نحو ممکن به آنجا رفت و در طول جنگ 12 بار زخمی شد. گردانش معروف بود به گردان خطشکن هرجا کسی نمیتوانست عملیات کند قوچانی داوطلب میشد. اسم حاج علی همیشه در کنار اسم سردار عرب بود با هم غذا میخوردند، بیشتر وقتها با هم میرفتند مرخصی، نمیشد بیشتر از بیست و چهار ساعت یکدیگر را نبینند و یا از هم خبری نداشته باشند. وقتی هم که عرب شهید شد حاج علی فقط نه ماه تنها ماند. یک روز قبل از عملیات والفجر 8 سال 1365 کنار جاده ایستاده بودم. سوارم کرد و با هم رفتیم فاو، داشت در مورد عملیات حرف میزد که یک دفعه زد روی ترمز پیاده شد و گفت: «آقا مهدی، آسمان را نگاه کن اون آیههایی که نوشته شده را ببین. این یعنی تو عملیات فردا پیروزیم». وقتی گفتم چیزی نمیبینم، سه بار گفت «اللّه
اکبر» فردای آن روز هم شهید شد.(1)
همیشه قرآن میخواند و خواندنش هم با همه فرق میکرد. پنج آیه میخواند. دوباره میرفت از اول یک آیه، یک آیه، میخواند با معنی. تا نمیفهمید از آن آیه رد نمیشد. بعضی وقتها یک آیه را دو سه بار تکرار میکرد. میگویند هر وقت مرخصی میآمد به مسئله امر به معروف و نهی از منکر در جامعه حساس بود. میگفت: «اگه رزمندهها، هر موقع میآیند برای مرخصی، به مسأله امر به معروف و نهی از منکر حساس باشند، شهر ما که از لحاظ شهیدپروری و اعزام نیرو مشهور است از فساد و منکرات هم در امان میماند».
میگفت: «میخواهم مفقودالاثر باشم تا خدا و امام از دستم راضی باشند و خجالت شهدا را نکشم». وقتی رفت مکه، کنار بقیع از حضرت زهراعلیها السلام خواست قبر نداشته باشد. همین طور هم شد، شش ماه بعد از ازدواجش شهید شد و هیچ وقت زینبش را ندید. وقتی که شهید شد. حاج حسین خرازی به مادرش گفته بود: «حسین خرازی، بدون قوچانی، حسین خرازی نیست. از وقتی علی رفته، ماندن برایم خیلی سخت شده است».
توی وصیتنامهاش نوشته بود: «مادرم، من شما را خیلی دوست داشتم، همچنین پدر، همسر، برادر و خواهرم را. شما تنها کسانی بودید که در این دنیا به آنها علاقه داشتم. ولی مادرجان، من خدا را بیشتر از شما دوست دارم... . هر موقع دلتان گرفت برای سرور همهمان آقا ابا عبداللّه الحسین
1) 530. ماهنامه طراوت، ش 21، ص 16.
علیهالسلام گریه کنید... .(1)
13 - شهید حجة الاسلام شیخ عبدالله میثمی: فرزند علی اصغر. شهادت 1366/11/9 ش. این شهید عارف و زاهد درسال 1353 ش. به دلیل مبارزه با رژیم پهلوی دستگیر و زندانی شد، و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در منطقهی یاسوج به تبلیغ پرداخت و سپس مسؤولیت دفتر نمایندگی امام در منطقه 9 سپاه و سپس مسؤولیت نمایندگی حضرت امام (ره) در قرار گاه خاتم الانبیاء که هدایت فرماندهی کلّ جبههها را به عهده داشت، به وی سپرده شد. همواره میگفت: «وقتی انسان برای خدا کار کند، هرچند هم آن کار کوچک باشد چنان نمود دارد که اصلاً خودش هم باور نمیکند».(2)
از این شهید بزرگوار نقل است که میگفت «خلافکارها از منافقین بهترند» و این خاطره را نقل میکرد: دو عاشورا را در زندان بودم. سال اوّل را با منافقین و در زندان سیاسی بودم. شب عاشورا از ترس سرم را به زیر پتو بردم و تا صبح در عزای آقا اباعبداللّه الحسینعلیه السلام اشک ریختم. سال بعد من را به زندان عادی و به جمع لاتها منتقل نمودند. شب عاشورا همان خلافکارها آنچنان نوحهخوانی کردند و سینه زدند که جگر مرا حال آوردند. من خلافکارها را از منافقین بهتر میدانم.(3)
14 - شهید حاج حسین خرازی: فرزند کریم. شهادت 65/12/8 ش.
یک گل گلزار تو خرازی است
اسوهی سرداری و جانبازی است
«حامد اصفهانی»
پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران درآمده بود و در مأموریتهای گوناگون از جمله: در آزادسازی شهر سنندج از دست نیروهای مخالف نقش مؤثری داشت. پس از شکست حصر آبادان، با ابلاغ ستاد عملیّات جنوب تیپ امام حسینعلیه السلام به فرماندهی این سردار بزرگ تشکیل شد. در عملیات طریقالقدس و آزادسازی بستان شکست سنگینی به نیروهای عراق وارد کرد و بیش از 20 تیپ زرهی، مکانیزه و پیاده عراق در این عملیات منهدم شد. وی در بسیاری از پیکارهای بزرگ همراه رزمندگان خود در لشکر 14 امام حسینعلیه السلام حضور داشت. در عملیات خیبر دست راست خود را تقدیم انقلاب اسلامی کرد. وی در این باره میگوید:
«خواستند ملائکةاللّه مرا به عالم بالا ببرند، هنوز دل از دنیا نکنده بودم، فقط همین اندازه لیاقت داشتم.»
پس از آن نیز در عملیات گوناگون شرکت داشت. چنانکه شکست سختی به نیروی ویژه گارد ریاست جمهوری عراق وارد آورد و تلاش رژیم بعث را در بازپسگیری فاو باطل نمود.
سرانجام در منطقهی عملیاتی شلمچه و نهر جاسم به شهادت رسید. فرازی از وصیتنامه ایشان: «گواهی میدهم که ائمهی معصومینعلیهم السلام گفتارشان بر ما حجّت و امتثال امر و اطاعتشان واجب و پیروی آنها موجب نجات و مخالفتشان موجب عذاب و آنها امامان و شفیعان روز جزا هستند.... خدایا امان از تاریکی و تنگی فشار قبر و سئوال نکیر و منکر در روز حشر و قیامت، به فریادم برس، خدایا من دلشکسته و مضطرم، صاحب موفقیت تو را میدانم و
بس... » .(1)
شهید خرازی با قرآن و مفاهیم آن مأنوس بود و قرآن را با صدای بسیار خوب قرائت میکرد. روزهای عاشورا با پای برهنه به همراه برادران رزمنده خود در لشکر امام حسینعلیه السلام در بیابانهای خوزستان به سینهزنی و عزاداری میپرداخت. مقیّد بود که شخصاً در این روز زیارت عاشورا بخواند. یک انسان عاشورایی بود. اما مثل دیگران در جاهایی یک چیز دیگری میشد: هرکس میخواهد بماند و هرکس نخواست آزاد است که برود. این کلام حسین که بوی کربلا میدهد نشان دهندهی سختی کار و حال و هوای شب عملیات خیبر است. آن شب، همهی یاران ماندند.
وی حساسیت فوقالعادهای نسبت به مصرف بیتالمال داشت. همیشه نیروها را به پرهیز از اسراف سفارش میکرد، آنچه میگفت خودش عمل میکرد و به همین جهت گفتارش در دل مینشست.
همچنین وی دقّت فوقالعادهای در اجرای دستورات الهی داشت و همیشه لباس بسیجی میپوشید و در مقابل بسیجیها فروتن بود. صفا، صداقت، سادگی و بیپیرایگی از ویژگیهای او
بود.(2)از جبهه که به شهر میآمد کارهایش را با دوچرخه انجام میداد. همین سادگی باعث شده بود که در قلب رزمندگان جای داشته باشد. یکی از بچههای بسیجی میگفت: پاهایم در اثر بالا رفتن از نخلهای اروند زخم شده بود و تاول زده بود. یک روز در حالت خواب با اینکه خیلی خسته بودم متوجه شدم چیزی به پایم برخورد میکند. وقتی از خواب پریدم حاج حسین را دیدم که انگشتانم را میبوسید و مثل ابر گریه میکرد. به سرعت پایم را کشیدم با اعتراض و اصرار پیشانی او را بوسیدم».
15 - شهید حجةالاسلام والمسلمین مصطفی ردّانیپور: فرزند محمّدباقر 62/5/15 ش. وی از ابتدای تحصیل در قم عاشق امام زمانعلیه السلام بود. هر هفته با پای پیاده به مسجد جمکران میرفت. تنگی معیشت وی را واداشته بود تا روزهای پنجشنبه و جمعه در کورههای آجرپزی اطراف قم خشتزنی کند.
پس از پیروزی انقلاب در جبهههای جنگ حضور یافت و در عملیاتهای گوناگون شرکت کرد تا سرانجام در عملیات والفجر(3)جاویدالاثر گردید. این مرد عارف، عاشق اهلبیت علیهمالسلام و
به ویژه علاقه عجیبی به حضرت زهرا سلاماللّه علیها داشت. کارت دعوت عروسیاش اینگونه بود: «در سالروز آغاز زندگی پربار و پربرکت حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله با حضرت خدیجه کبریعلیها السلام که ارزشمندترین ثمره آن وجود مقدسهی فاطمه زهراعلیها السلام میباشد تحت توجهات حضرت ولی عصر امام زمان(عج) زیر سایه رهبر کبیر انقلاب امام خمینی دامت برکاته نوکری از نوکران حضرت مهدی(عج) و کنیزی از کنیزان حضرت زهراعلیها السلام پیوند زندگی میبندند، شرکت شما در این مجلس با تکبیر و صلوات بر شکوه آن میافزاید.».(1)میگویند وقتی رسول، برادر کوچکتر او شهید شد، به سنگر آمد و با دو دست به سر خود میزد و با خنده میگفت: «منو بگو که اونو نصیحت میکردم. بیچاره مادرم که فکر میکرد من آدم حسابیام. حالا چطور برم دیدن او؟».
دو روز قبل از شهادتش گفت: «آن کسانی که مسئولیّتی دارند و با خون شهدا و ایثار و استقامت و کار و تلاش سربازان گمنام، نام و عنوان پیدا کردهاند، مواظب خود باشند، اخلاق اسلامی را رعایت کنند و بدانند که هرکه بامش بیش، برفش بیشتر».
شب عروسی او دیدنی و به یاد ماندنی بود. آخر شب میکروفن را به دست گرفت و گریهکنان سخنانی گفت که عجیب و غریبتر از همهی کارهایی بود که تا آن موقع از او دیده بودیم: «فکر نکنین من با ازدواج به دنیا چسبیدهام. این وظیفهی من بود، حضور در جبهه هم وظیفه دیگه منه. فردا عازم جبهه هستم و بدانید که اینبار....».(2)خودش گفته بود: دوست دارم وقتی شهید میشوم جسدم پیدا نشود. منطقه حاج عمران بود که خدا آرزویش را برآورده کرد. پیکرش
هیچ وقت پیدا نشد. وصیت کرده بود هنگام دفنش زیارت عاشورا و روضه حضرت زهراعلیها السلام خوانده شود.
16 - شهید علی موحددوست: در سال 1337 متولد شد و مثل خیلیهای دیگر زندگی کرد. ما خلق و خوی رندانه و بی شیله و پیلهاش با همه فرق داشت. خیلی از کارها را میکرد که بقیه نمیکردند، اقتدار فرماندهی داشت، با نیروهایش شوخی میکرد، توی آموزشهای نظامیش جدی بود، از ماشین سپاه استفاده شخصی نمیکرد. خیلی از کارهای دیگر را هم میکرد که مختص خودش بود. با یک دست آموزش نظامی میداد، همزمان فرمانده دو گردان بود(امام رضا و موسی بن جعفرعلیهما السلام ) همرزم حاج حسین خرازی بود. طاقت دوری حاج حسین را نداشت. درست مثل برادرش جمال که 5 ماه قبل از خودش پریده بود، پرید. سال 64 توی خط پدافندی فاو. همه گفتند علی آهنی شهید شد. ااینکه به او «آهنی» میگفتند شاید به دلیل اینکه بدنش پر از تیر و ترکش بود و یا به این جهت بود که با وجود آنکه بارها بدنش مجروح شده بود، لکن باز هم با بدن مجروح به جبهه برمیگشت و به خدمت مشغول میشدو یا شاید هم به این جهت بود که در او خستگی معنا و مفهومی نداشت. مزارش در گلستان شهدا، نزدیک شهید اشرفی اصفهانی و حوالی آنجاست.(1)
17 - سردار شهید حاج رضا کریمی: فرزند عبداللّه شهادت 81/10/13 . وی در آخرین قطعه گلستان شهدا به نام «قطعهی وداع» مدفون است.
مهریه همسرش سری کامل کتابهای شهید مطهری و ده مثقال طلا بود. همیشه حواسش به مهریه سختی بود که باید میپرداخت. میگفت: از کجا گیر بیاوریم همه این کتابها را. هر بار هم که از کتابهای شهید مطهری کتابی را میخرید، میگذاشت جلوی همسرش و میگفت: این هم مهریه شما. نقل است که در آخرین روز حیاتش او را به اصرار خودش به خانهاش بردند و در خانه غسل شهادت نمود و در خانه با نهایت عشق و عرفان به سوی معشوق پر کشید.(2)
وی بر اثر جراحات شدید شیمیایی به درجه شهادت رسید. فرازی از وصیتنامه وی چنین است: «ای مسؤولین و دولتمردان مواظب باشید که مقام و منزلت دنیوی شما را نگیرد. چرا که اگر این مقام و منبرها ماندنی بود هرگز به من و شما نمیرسیدند. سعی کنید به درد ستمدیدگان و مستضعفین برسید و به خود افتخار کنید که خداوند این توفیق را به ما داد تا در این زمانه خدمتگذار مردم عزیز باشیم. چرا که این افتخار از برکت خون شهیدان به همهی ما رسیده است.»(1)
18 - محمّدرضا تورجیزاده: فرزند حسن. فرمانده گردان یازهراء از لشکر امام حسینعلیه السلام ، که در سنّ 23 سالگی در تاریخ 66/2/5 در بانه منطقهی عملیاتی کربلای ده به درجهی رفیع شهادت نایل گردید.
خیلیها از روی نوارهای مداحی این شهید بزرگوار جذب حالات روحانی او میشدند. خودش میگفت: رمز موفقیت یازهراعلیها السلام است. با شنیدن نوارهای مداحیاش میتوان فهمید سوز دل یعنی چه؟! از آن شهید بزرگوار نقل است که به شوخی به بچهها گفته بود «من نمیخواهم توی مراسم هفتهام برای شام مردم را مجبور کنید بنشینند پای کمیل. اول شام را بدهید هرکه میخواهد برود، بعد کمیل». خدا هم به شوخی هفتهاش را انداخت توی ماه مبارک رمضان.
در دستنوشته ذیل از شهید تورجیزاده به روح بلند و عرفان والای او میتوان آگاه گردید:
1) 540. منتظرالقائم، اصغر: همان مأخذ، صص 86 - 84 .
«پاسخم را بدهید ای شهیدان، نگذارید سؤالهایم بیجواب بماند. البته که جوابها روشن است. میدانم چه گفتید. میدانم چه خواندید. میدانم چه دیدید. میدانم کجا رفتید. میدانم در کجائید...
شما رفتید و ما را لیاقت رفتن نبود، عاشق کجا و عاشقنما کجا، بافتن کجا و یافتن کجا، شنیدن کجا و دیدن کجا.
شهیدان عزیز آخرین دعای کمیلی که خواندید در اشکهایتان نشانه عشق بود. در شوقتان نشانه شهادت. قطرات اشکتان آیینهای بود شهیدنما. جبهه در معنویت مدیون روح عرفانی شماست ای عارفان. شما به فرموده علیعلیه السلام بصیرتهای خود را با سلاحهای خویش نشاندید و باطل را نشانه رفتید. اگرچه ترکش کینه کینتوزان بعثی سر و سینهتان را شکافت و درید. از نجوای شبانهتان معلوم بود که مسافرید. از التهاب مناجاتتان روشن بود که مهاجرید. از شوق شبهای حملهتان پیدا بود که شهیدید... شما شهادتطلب بودید... و برگه شهادت در دستتان... مانیز شوق
شهادت داشتیم اما ما را سعادت نبود و به آن محضر بار ندادند شاید هنوز به خلوص و اخلاص نرسیده بودیم. مگر نه اینکه در دعای کمیل میخواندید: «یا رب ارحم ضعف بدنی و رقة جلدی...» و گریه کردید و میخواندید: «و لا تؤاخذنی بالعقوبة علی ما عملت فی خلواتی...» و ... اشک میریختید و میخواندید: «صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک» و... دردمندانه و پرسوز ناله میکردید. حماسه شما دنباله حماسه حسین است حماسه علیاکبرهاست.».(1)
جوانی که چون سرو آزاده بود
محمّدرضا تورجیزاده بود
دلی داشت روشن به نور امید
که جز بر خداوند ننهاده بود
به گردان زهراءعلیها السلام به هنگام رزم
به رزمندگان یار و فرمانده بود
غرض کربلای دهم چون رسید
نمودند در جبهه او را شهید(2)
19 - عبدالرسول زرین: شهادت 1362(عملیات خیبر). در دوران قبل از انقلاب در صف مبارزین قرار گرفت و بارها توسط ساواک مورد تعقیب قرار گرفت. با تحرکات غرب کشور به کردستان رفت و سپس در جبهههای جنوب به ایثارگری مشغول شد. چندین بار در عملیاتهای مختلف زخمی شد. میگویند وقتی جنگ شروع شد و وی برای ثبتنام رفته بود. مسئول ثبتنام گفته بود: «هفت تا
بچه داری نمینویسم، اصرار نکن». عبدالرسول گفته بود: «اگر ننویسی حوالت میکنم به حضرت رسولصلی الله علیه وآله ».
در بُستان بود که تک تیرانداز عراقی به لاله گوش عبدالرسول بوسه زد و یک نیمه دایره از لاله گوش چپش را با خودش برده بود. امام عکسش را دیده بود وقتی به دیدن امام رفته بود، امام شناخته بودش و لبخند امام، مهمترین خاطره عمرش شد.
حاج حسین نیز به وی لقب «گردان تکنفره زرین» داده بود. زیرا وی یک تنه، یک تپه را که فقط از عهده یک گردان برمیآید از دست دشمن دربیاورند، او یک نفره درآورده بود. بچهها تپه را به اسم خودش گذاشته بودند: «تپه زرین».
بار آخر که به اصفهان آمده بود، مدام از حساب و کتاب زندگی حرف میزد. میگفت: «خجالت میکشم از خدا که نتوانستم کاری برایش انجام دهم. ظهر که به مسجد محل رفته بود و خمس مالش را حساب کرده بود و داده بود خوشحال بود. دست میکشید روی شکمش و میگفت: «های که راحت شدم». تو وصیتش به بچههاش گفته بود: «ما به مولایمان حسینعلیه السلام اقتدا کردیم و شما هم به
زینب علیها السلام اقتدا کنید و وظیفهتان را انجام دهید».(1)
20 - جانباز شهید محمّدتقی طاهرزاده: در سن 35 سالگی پس از 18 سال که در آستانه دنیا و بهشت قرار داشت(در بی هوشی کامل بود) سرانجام در تاریخ 84/2/4 به درجهی رفیع شهادت نایل گردید. نقل است که در تمام مدت 18 سال نمیشنید، تنها از طریق ارتباط قلبی با پدر و مادرش حرف میزد. وقتی پدر ذکر یاحسین، و یاعلی و یازهرا میگفت و یا نوار مداحی یا روضه اباعبداللّه الحسینعلیه السلام که میگذاشت، محمدتقی میشنید. پدر این طور وقتها، اشکهایش را میدید، که از گوشه چشمهایش پایین میآید.(2)
21 - سردار حاج احمد کاظمی: فرزند حاج عشقعلی. در سن 20 سالگی به مبارزین فلسطین پیوست و در سن 22 سالگی به فرماندهی لشکر نجف اشرف منسوب گردید. طرّاحی و اجرای 20 عملیات مهم جنگی تحت فرمان امام خمینی (قدّس سرّه) منجر به آزادسازی پنج استان کشور و دهها شهر گردید. فرماندهی او در قرارگاه حمزه منجر به امنیّت کامل کردستان شد. در سال 1384ش. به فرماندهی نیروی زمینی سپاه از سوی مقام معظم رهبری منصوب گردید. سرانجام در تاریخ 84/10/19 پس از 30 سال جهاد و مبارزه در سانحهی هوایی در ارومیه به درجهی رفیع شهادت نایل گردید.(3)
تصویر
شهید خرازی و شهید کاظمی
جمعه آخری نشسته بود توی جمع چهار نفری خانواده. یک دفعه گفت یکی برود برای من قلم و کاغذ بیاورد میخواهم وصیتنامه بنویسم. گفتند: بابا تو را به خدا این دفعه را کوتاه بیا. کاغذ و قلم نداریم. کوتاه نیامد.
یه روز جمعه رفتم گلستان شهدا، نزدیکیهای مزار شهید خرازی که رسیدم، خندهام گرفت. دیدم یکی آنجا نشسته است. با خودم گفتم: این طرف از ما اهل حال تره. جلوتر که رفتم دیدم حاج احمد است. سرش را پایین انداخته و ذکر میگوید و اشک میریزد. مرا که دید کنار قبر شهید خرازی را نشان داد و گفت اینجا را میبینی جای خوبیست. خدا قسمت کنه. خندیدم و به شوخی گفتم شما شهید بشوید، ما توی همین یک ذره جا از خجالتتون در میآییم. چشمانش برق زد و گفت: قول دادیا. توی وصیتنامهاش نوشته بود: «خدایا من شهادت را از تو زمانی میخواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت». اولین مطلبی که برای شهادتش نوشتند این بود:
اگر آه تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز باز است(1)
از شروع جنگ تحمیلی تا کنون حدود 7300 شهید در سی و پنج قطعه گلستان شهدا دفن شدند.
1) 546. ماهنامه طراوت، ش37، ص 22.
بزرگترین تأثیر و نتیجهی شهادت این مردان بااخلاص، پرهیزگار و عاشق را استاد شهید مطهری زیبا بیان کرده است:
«شهادت تزریق خون است به پیکر اجتماع، این شهدا هستند که به پیکر اجتماع و در رگهای اجتماع خون جدید وارد میکنند.»(1)
خاک تو آرامگه اولیاست
زین سبب امروز چنین باصفاست
ای شهدا جام حیاتم دهید
از غم ایام نجاتم دهید
چند به هجران شما سوختن؟
در دل خود شعله برافروختن
گرچه گرفتم ز شما فاصله؟
قول شفاعت بدهیدم صله(2)
ص: 352
ص: 338
آبادهای، محمّدجعفر، 143 142
آتش، میرزا حسن، 83
آدینهای، محمّدجواد، 197
آرندی نائینی، ملّا حسن، 38
آغاباشی، سلیمان، 193
آغاباشی، میرزا سلیمانخان، 191
آقابابایی، اکبر، 324
آل ابراهیم، یوسف، 280
آل رسول، سیّد ابوالحسن، 316
آوازهخوان، سیّد رحیم، 105
ابریشمکار، علیمحمّد، 198
ابن الحسن، عبداللّه، 99
ابوالحسن ابراهیم بن صالح، 112
ادیب طوسی، محمّدتقی، 233
ارباب، رحیم، 309
ارباب، عبداللّه، 265
اردستانی، سیّد میرزا، 306
اردستانی، محمّدصادق، 223
اژهای، عبداللّه، 98
اژهای، علیاکبر، 316 96
اژهای، علیمحمّد، 98
اشتری، اسداللّه، 145
اشراقی قمشهای، ابوالقاسم، 283
اشرف الکتّاب، 28
اشرفالکتّاب، میرزا زینالعابدین، 66
اشرفی اصفهانی، عطاءاللّه، 317
اَشَنی، محمّدحسین، 176
اَشَنی، نورالدین، 176
اصطهباناتی، حسن، 306
اصفهانی، محمّدرضا، 119
اصولی، محمّدجواد، 276
اعضادی، فضلاللّه، 274
افسر بختیاری، داراب، 48
افسُرده، ویکتوریا، 52
افسر، عبدالرحیم، 28
افشار، جلال، 323
الهی، ربابه، 233
امام رضا(ع)، 238
امامیالعریضی، سیّد محمدحسین، 82
امامی، سیّد محمّدحسین، 109
امامی، محمّدمهدی، 108
امامی، میرزاآقا، 109 108
امینالتجّار، حبیباللّه، 189
امینالتجّار، محمّدعلی، 189 187
امین، عفّتالحاجیه، 189
امین، نصرتالسادات، 189 188 187
انصاری، محمّدحسین، 309
انصاری، موسیخان، 178
اهتمام، احمد، 280
اهتمام، حسن، 279
ایزدگشسب، اسداللّه، 224
ایلخانی، حسینقلیخان، 51
بابابیات، 120
بابارکنالدین، 35 33 18 17
بابافولاد، 41 17
بختیاریها، 50
بدری، سیّد مهدی، 259
بدیعالصنایع، علی، 177
بدیعزادگان، سیّد علی، 186
برخوردار، یداللّه، 271
بروجردی، منیرالدّین، 305
برهانی، بهاءالدّین، 267
بهروان، رسول، 271
بهشتیان، عباس، 46
بهشتی، سیّد اسداللّه، 107
بهشتی، سیّد فضلاللّه، 107
بهشتی، سیّد محمّدابراهیم، 107
بهشتی، سیّد محمّدتقی، 279
ص: 339
بهشتی، سیّد محمّدهاشم، 107
بهشتی، میر محمّدرضا، 107 106
بهشتی، میر محمّدصادق، 107
بهشتینژاد، سیّد طه، 107
بهشتینژاد، سیّد محمّد، 300
بهشتینژاد، سیّد مصطفی، 108
بیانالحقّ، محمّدرضا، 286
بیانالواعظین، شیخ احمد، 230
بیدآبادی، آقا محمّد، 115 114
بیدآبادی، شیخ احمد، 228
پاقلعهای، علیاکبر، 193
پروانه، محمّدعلی، 264
پیشنماز، سیّد محمّدباقر، 70
پیکانی، ملّا محمّدصادق، 66
تاج اصفهانی، جلال، 253
تاجالواعظین، اسماعیل، 249
تبریزچی، محمود، 105
تخت فولادی، محمّدصادق، 133
ترکان، احمد، 322
تُرک، سیّد محمّد، 148 147
تفلیسی، محمّدحسین، 166
تورجیزاده، محمدرضا، 333
تویسرکانی، سیّد محمّدطاهر، 48
تویسرکانی، مسیح، 306
تویسرکانی، ملّا حسینعلی، 64
تویسرکانی، میرزا عبدالغفار، 180
تویسرکانی، میرزا محمّدباقر، 184
ثقةالاسلام، عبداللّه، 307
جابری انصاری، میرزا حسن، 35
جدلی، محمّدابراهیم، 98
جرقویهای، محمّدرضا، 250
جزایری، سیّد محمّد، 157
جزایری شوشتری، سیّد محمّدشفیع، 66
جلالی، فتحاللّه، 27
جوبارهای، میرزا محمّدمهدی، 81
چهارسوقی، سیّد محمّدصادق، 129
چهارسوقی(صاحب روضات)، میرزا محمّدباقر، 162
چهارسوقی، عطاءاللّه، 165
چهارسوقی، محمّدمهدی، 165
چهارسوقی، مسیح، 165
چهارسوقی، میرزا سیّد محمّدباقر، 163
چهارسوقی، میرزا محمدابراهیم، 165
حاجی کلباسی، 18
حجازی، سیّد احمد، 320
حسامالواعظین، محمّدرضا، 246 28
حسینآبادی، محمّدجواد، 132
حسینی برازانی، آقا سیّد علیاصغر، 71
حسینی برزانی، سیّد علی، 259
حسینی تویسرکانی، میرزا عبدالغفار، 181
حسینی خویی، سید محمّد، 148
حسینی شیرازی، آقا سیّد رضیالدین، 69
حسینی میر محمّدصادقی، میر محمّدحسین، 89
حسینی هرندی، سیّد محمّدرضا، 313
حکمت، ناصر، 131
حکمی، مرتضی، 203
حکیمباشی، محمّدباقر، 203 201
حکیم خراسانی، محمّد، 304
حکیم درکوشکی، اسماعیل، 97
حکیم قمشهای، اسداللّه، 304
حمیدی، باقر، 193
حیرانی، اسماعیل، 279
خاتونآبادی، سیّد محمّدحسین، 77
خاتونآبادی، میر عبدالحسین، 117
خاتونآبادی، میر محمّداسماعیل، 77 76 74
خاتونآبادی، میر محمّدباقر، 78 76
خاتونآبادی، میر معصوم، 118
خادمالشریعه، سیّد ابوجعفر، 201
خادمالشریعه، سید ابو جعفر، 202
خادمی، حسن، 203
خادمی، سیّد شمسالدین، 203
خاقانی، محمّدحسین، 198
ص: 340
خاکشیر، سیّد جعفر، 260
خاکیا، میرزا محمدحسن، 255
خرازی، حسین، 329
خراسانی، سیّد علی، 90
خراسانی، سیّد محمّدجواد، 87
خراسانی، سیّد محمّدرضا، 88
خراسانی، سیّد مرتضی، 222
خراسانی، سیّد هاشم، 90
خراسانی، سیّد یوسف، 87
خراسانی، نجفعلی، 144
خُرّم لُنبانی، عباسعلی، 168
خطایی، حسین، 83
خطیب، عبدالجواد، 224
خلیقیپور، محمّدمهدی، 199
خواجویی(ثانی)، محمّداسماعیل، 96
خواجویی، سیّد آقاجان، 204
خواجویی، ملّا اسماعیل، 99 95 94
خوانساری، آقا جمال، 63 62
خوانساری، آقا حسین، 63 61 60
خوانساری، سیّد زینالعابدین، 128
خوانساری، محمّد بن شیخ زینالدین، 119
خوشنویس، محمّدهاشم، 111
دادخواه، سیّد اسداللّه، 280
داورپناه، محمّدحسن، 252
دربامامی، سیّد عطاءاللّه، 82
دربامامی، سیّد محمود، 221
دربامامی، میرزا بدیع، 156
دربامامی، میر سیّد محمّد، 70
درچهای، سیّد محمّدباقر، 214 213
درچهای، سیّد محمّدحسین، 98
درچهای، سیّد مهدی، 215
دُرّی، حسن، 306
دُرّی، فرجاللّه، 270
دهاقانی، محمّد، 265
دهش، فضلاللّه، 291
دهکردی، سیّد مرتضی، 301
ذورالخیر، منکوقاآن، 271
رازی، محمّدتقی، 127 125
راستقلم، سیّد تقی، 198
راه نجات، ابراهیم، 39 34
رجالی، اسداللّه، 268
ردّانیپور، مصطفی، 330
رشتیان، سیّد اسداللّه، 234
رضوی خوانساری، سیّد زینالعابدین، 172
رضوی خوانساری، سیّد محمّد، 173
رضوی خوانساری، سیّد محمّدرضا، 152
رضوی، سیّد بهاءالدین، 173
رکنالملک، سلیمانخان، 206 143 115
رکنالملک، میرزا سلیمانخان، 205
روضاتی، حبیباللّه، 259
روضاتی، سید محمد، 167
روضاتی، محمّدحسن، 222
ریاحی، محمّد، 280
ریزی، ابوالفضل، 197
ریزی، حسن، 144
ریزی، سیّد اسماعیل، 202
ریزی، مرتضی، 195
زریری، مرشد عباس، 279
زرین، عبدالرسول، 334
زفرهای، شیخ ابوالقاسم، 229
زنجانی، احمد، 99
زند کرمانی، محمّدباقر، 275
ساکت، محمّدحسن، 232
سالک، محمود، 267
ستاریان، مصطفی، 267
سرتیپ حکیمباشی، میرزا تقیخان، 49
سردار اسعد، جعفرقلیخان، 52
سردار اسعد، علیقلیخان، 52
سلطان الاطباءِ، ابوالحسن، 128
سمسوری، محمّدباقر، 28 27
سُها، محمّد، 111
سهیلیان، عباسعلی (متخلص به فائض)، 233
ص: 341
سیّدالاسلام، سیّد ابوالقاسم، 157
سیّدالعراقین، سیّد عبدالحسین، 242 241
سیّدالعراقین، میرزا عبدالحسین، 37
سیّد حسین، 112
سید مصطفی، 112
شاهطوری، مهدی، 157
شاهکرمی، سیّد ابوالقاسم، 265
شاهناصر، نصراللّه، 252
شجره، حسین، 194
شریف، میرزا علیاصغر، 232
شریفیان، مصطفی، 177
شفتی، سیّد محمّدمهدی، 203
شکیب، محمّدرضا، 193
شمسآبادی، سیّد ابوالحسن، 315
شمسالکتّاب، میرزا محمّد، 97
شمسالواعظین، لطفاللّه، 198
شهشهانی، سیّد محمّد، 155 154
شهشهانی، سیّد محمّدعلی، 91
شهناز، حسین، 46
شیخالاسلام، میرزا رحیم، 65
شیخ بهایی، 35 18
شیخزاده هراتی، محمّد، 293
شیدا، عباسخان، 248
شیرازی، سیّد احمد بن سیّد مرتضی، 71
صابر علیشاه(اوّل)، عباس، 192
صابر علیشاه دوّم، میر محمّداسماعیل، 192
صادقی، محمّدعلی، 308
صالحی، بانو مریم، 83
صحّاف، محمّدتقی، 112
صدرالذّاکرین، سیّد محمّد، 248
صدرالعلما، محمّدهادی، 282
صدرالمحدثین، عبداللّه، 144
صدرالمحدّثین، محمود، 144
صدرعاملی، سید ابوالحسن، 131
صدرعاملی، سیّد محمّدجواد، 132
صدرهاشمی، سید اسداللّه، 301
صدرهاشمی، سیّد محمّد، 282
صدّیقین، حسینعلی، 218
صدّیقین، محمّدباقر، 219
صفوی، محسن، 320
صفی دهکردی، سیّد عباس، 250
صلواتی، حیدرعلی، 270
صمصامالسلطنه، نجفقلیخان، 52
صمصام، سیّد محمّد، 238 237 234
صنیعزاده، شکراللّه، 193
صنیعهمایون، عبدالحسین، 157
ضیاء اصفهانی، محمّدحسین، 90 28
طالقانی، درویش عبدالمجید، 50
طاهرزاده، محمّدتقی، 336
طباطبائی نائینی، میرزا محمّدرفیع، 55
طباطبایی ابرقویی، سیّد زینالعابدین، 89
طباطبایی بروجردی، سیّد محمّدباقر، 203
طباطبایی بروجردی، میرزا ابوالحسن، 228
طباطبایی بروجردی، میر سیّد علی، 66
طباطبایی خواجویی، سیّد محمّدلطیف، 266
طبیب، عبدالباقی، 298
طلاکوب، رضا، 204
ظهیرالاسلام، سیّد مرتضی، 260
عارفچه، محمّدعلی، 70
عارفچه، میرزا حسین، 70
عاشقآبادی، عبدالقادر، 119
عالم نجفآبادی، محمّدحسن، 217
عاملی، زهرا بیگم، 133
عبدالرسولی، علی، 253
عراقی اصفهانی، میرزا حسن، 157
عراقی، باقرخان، 178
عرب، قربانعلی، 325
عرفان، احمد، 153 147
عریضی، سیّد محمّد، 245
عریضی، سیّد محمّدعلی، 305
علوی، سیّد عبدالحسیب بن سیّد احمد، 72
علوی، میر سیّد احمد، 72
ص: 342
عمادالواعظین، احمد، 145
عنقا، میرزا محمّدحسین، 47
فاتحالملک، احمدخان، 199 195
فاتح، مصطفی، 199
فاضلسراب، ملّا محمّد، 81 80
فاضل کوهانی، شیخ محمدحسین، 92
فاضل هرندی، یحیی، 306
فاضل هندی، بهاءالدین محمّد، 86 85
فانی، حسن، 306
فرد اصفهانی، میرزاآقا، 283
فریدنی، محمّدجواد، 267
فشارکی، محمّدحسین، 197
فشارکی، ملّا محمّدباقر، 63
فقیه احمدآبادی، سیّد محمّدتقی، 273
فقیهایمانی، محمّدباقر، 219
فقیه فریدنی، علی، 260
فلاطوری، عبدالجواد، 311
فلسفی، رضا، 177
فندرسکی، میر ابوالقاسم، 44
فهامی، شیخ اسداللّه، 66
فیض علیشاه، عبدالحسین، 110
قاری، گداعلی، 105
قاضی، عبدالوهاب، 118
قدسی، جمالالدین، 185
قدسی، حسن، 185
قدسی، عبدالحسین، 184
قدسی، مهدی، 185
قزوینی دردشتی، باقر، 269
قزوینی، کمالالدّین، 271
قشقایی، جهانگیرخان، 149 148 147
قُمْبَوانی، ملّا مهدی، 89
قمشهای، محمّدباقر، 111
قمشهای، مرتضی، 306
قمشهای، مصطفی، 99
قوامیزاده، حسن، 267
قوچانی، علی، 326
کازرونی، محمّدحسین، 216 210
کازورنی، محمّدحسین، 195
کاشانی(آخوند کاشی)، محمّد، 302
کاشانی، سیّد حسن، 177
کاشانی، ملّا مسیح، 63
کاشیپز، آقاجان، 177
کاظمی، حاج احمد، 336
کُرْبِکَنْدِی، حسین، 145
کریمی، رضا، 332
کشفی، سیّد روحاللّه، 46
کشمیری، سیّد عبدالکریم، 18
کشیکچی، میرزا حسین، 168 163
کلانتر، عبدالوهاب، 313
کلباسی، ابوالمعالی، 172
کلباسی، ابوالهدی، 175
کلباسی، اسماعیل، 207
کلباسی، جمالالدین، 175
کلباسی، حسن، 208
کلباسی، صدرالدّین، 208
کلباسی، عبدالرحیم، 177
کلباسی، فخرالدّین، 208
کلباسی، محمّدحسن، 97
کلباسی، میرزا ابوالمعالی، 173
کلباسی، هاشم، 222
کلیشادی، سیّد محمود، 289
گزی، عبدالکریم، 212
گلزار، رجبعلی، 262
گلستانه، سیّد محمّد، 152
گلکار، ناصرعلی، 224
گیلانی، ملّا محراب، 167
گیلانی، ملا محمدرفیع، 117
لاچین، مولی محمّد، 293 292
لنبانی، آقا حسین، 166
لنبانی، سیّد احمد، 279
لنبانی، ملّا حسن، 166
ماربینی، علی، 264
ص: 343
مازندرانی، محمّدصالح، 128
مازندرانی، میرزا محمّدمهدی، 81
مبارکهای، سیّد خلیل، 271
مبارکهای، سیّد محمّدعلی، 183
مجتهد، سیّد محمّدحسن، 137
مجدزاده، جواد، 39
مجلسی، کمالالدین، 49
مجلسی، محمّدتقی، 18
مجلسی، ملّا محمّدتقی، 35
مجلسی، میرزا حسنعلی، 66
مجلسی، میرزا حیدرعلی، 66
مجنون سیچانی، عباس، 105
مجنونی، محمدکاظم، 134
محتشمی، رضا، 292
محزون، عبدالمحمود، 270
محلّاتی، عبدالحسین، 89
محمّدصادق، ملّا، 89
محیی، احمد، 314
محیی، حسین، 314
محیی، علیاصغر، 314
مدرس بیدآبادی، میرزا یحیی، 56
مدرّس خاتونآبادی، میر محمّدصادق، 243
مدرّس دزفولی، محمّدعلی، 251
مدرّس کهنگی، حسین، 104
مدرّس، محمّدحسین، 90
مذّهب(هلال) محمدحسین، 134
مرندی، سیّد احمد، 145
مرندی، عبدالعلی، 198
مروّج بیدآبادی، 230
مریم بیگم، 127
مسائلی، سیّد محمّدجواد، 152
مستجاب الدعواتی، اسداللّه، 264
مستجابالدعوة، سیّد محمّدتقی، 137
مستوفی بیدآبادی، یحیی، 202
مستوفی، هاشم، 204
مشفق ضرغام، حسینعلی، 312
مشفق، عبدالحسین، 254
مشفقی، علی، 261
مشکوة، علی، 317
مصاحبی، داود، 285
مصدقخواه، عبدالکریم، 276
مصوّرالملکی، محمّدحسین، 300
معارفی، حسین، 284
معزّی، اسماعیل، 216
معینالواعظین، عباسعلی، 247
معینزاده، حسن، 284
مفید، شیخ علی، 119
مفید، محمود، 118
مقتدایی خوراسگانی، محمود، 178
مقدّس، سیّد محمّد، 263
مقدّس مشکینی، محمّدحسین، 269
مُکْرَم حبیبآبادی، محمّدعلی، 267
موحددوست، علی، 332
موزون، عباسعلی، 194
موسوی خوانساری، سیّد فخرالدین، 152
موسوی خوانساری، سیّد محمّد، 133
موسوی زنجانی، سیّد علینقی، 89
موسوی، عبدالرزاق، 273
موسوی منجم، محمّد، 145
مولوی، محمّدحسین، 98
مهدوی، سیّد ریحانالدین، 138
مهدوی، سیّد عبدالوهاب، 138
مهدوی، سیّد مصلحالدین، 138 137
مهدوی کرمانی، سیّد علی، 265
میثمی، عبداللّه، 328
میرپنجه جرقویهای، عبدالحسین، 191
میرزا رفیعا، 55 54
میرشفیعی، سیّد ابراهیم، 271
میرشفیعی، سیّد محمّدعلی، 271
میرشمسی، سیّد محسن، 157
میرعماد، 42 27
میرفندرسکی، ابوالقاسم، 45 42
ص: 344
میرمحمّدصادقی، سیّد محسن، 90
نائینی، ملّا محمّد، 87
نایبالصدر، حاج میرزا حسین، 76
نایبالصدر، محمّدمهدی، 72
نایبالصدر، میر محمّدمهدی، 70
نجفآبادی، سیّد علی، 181
نجفآبادی، سیّد محمّد، 37
نجفآبادی، میر سیّد محمّد، 244
نجفی(امام نجفی)، محمّدحسین، 130
نجفی سدهی، محمّدحسین، 98
نجفی، شیخ جمالالدین، 129
نجفی، محمّدرضا، 130
نجفی، مرتضی، 288
نجم اصفهانی، سیّد محمّد، 152
نحوی، سید شهابالدین، 140
نحوی، سیّد محمّدباقر، 138
نحوی، سیّد محمّدحسن، 138
نحوی، سیّد مهدی، 137
نحوی، عباس، 312
نعمتاللّهی، ابراهیم، 192
نعمتاللّهی، ابوطالب، 193
نعمتاللّهی، زینالعابدین، 193
نعمتاللّهی، محمّدابراهیم، 194
نعمتاللّهی، محمّدهادی، 192
نقّاشباشی، محمّدباقر، 104
نقشینه، محمّدتقی، 72 60
نَقْنِهای، ملّا اسماعیل، 145
نمازی، محمّدصادق، 111
نوّاب، ابراهیم، 298
نوّاب، عبدالباقی، 107
نوایی، مهدی، 177
نورایی، ابوالقاسم، 266
نوربخش، سیّد آقاجان، 250
نوربخش، سیّد علی، 281
نور شرق، نوراللّه، 152
نوری، محمّد، 222
نوری، محمّدعلی، 36
نوری، میرزا بهاءالدین، 36
نوری، میرزا جواد، 36
نوری، میرزا محمّدتقی، 37
نیّر، ابوالقاسم، 120
نیّر، حبیباللّه، 185
نِیزن، نایب اسداللّه، 113
نیکبخت، ولیاللّه، 319
واثق همدانی، محمّدباقر، 186
واله، محمّدکاظم، 160 158
هاشمی، آقامیرزا، 300
هاشمی طالخونچه، علیاکبر، 285
هاطلی کوپایی، سیّد صدرالدین، 229
هرندی، سیّد مصطفی، 238
هرندی، مصطفی، 237
هرندی، هبةاللّه، 222
همایی، جلالالدین، 299 37
همدانیان، حسین، 281
همدانیان، علی، 281
یزدی، سیّد احمد، 119
یزدی، شیخ علی، 230
یزدی، محمّدحسن، 144
یزدی، محمّدعلی، 306
یوزباشی، حبیباللّه، 268
یوشع نبی، 297 18
ص: 345
1 - آزاد کشمیری، محمّدعلی: نجومالسماءِ فی تراجم العلماءِ(شرح حال علمای شیعه)، به تصحیح میرهاشم محدّث، تهران، چاپ و نشر بینالملل، چاپ اوّل 1382 ش.
2 - ابو نعیم، حافظ: ذکر اخبار اصفهان، ترجمه دکتر نورالله کسائی، انتشارات سروش، چاپ اول، تهران، 1377 ش.
3 - اتحاد، هوشنگ: پژوهشگران معاصر ایران، ج8، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران، چاپ اول، 1378ش.
4 - اخضری، علی: مشاهیر مطبوعاتی اصفهان، کانون پژوهش، اصفهان، چاپ اول، 1386ش.
5 - اعتمادالسلطنه، محمّدحسن خان: المآثر و الآثار، ج 1 و 2، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1374 ش.
6 - افندی، میرزا عبدالله: ریاض العلماء، جلد چهارم، به اهتمام سیّد محمود المرعشی، مطبعة خیام، قم 1401 ه . ق.
7 - اکبری زادگان، نوروز: جلوه جلال، ستاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، تهران، 1377 ش.
8 - الاصفهانی، محمّد مهدی بن محمّد رضا: نصف جهان فی تعریف الاصفهان، به تصحیح منوچهر ستوده، انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم، تهران، 1368 ش.
9 - امامی اصفهانی، سیّد محمود: ثمرات الحیات(2 جلد)، قم، انتشارات ذویالقربی، چاپ پنجم، 1382.
10 - اوژن بختیاری، سرهنگ ابوالفتح: تاریخچه و شرح حال عرفا و شعرای دو قرن اخیر چهارمحال و بختیاری، طهران 1332 ش.
11 - اهتمام، شیخ احمد: حکمتها و اسرار نماز، انتشارات پژوهشهای علوم قرآنی، قم 1381.
12 - ایزدگشسب، شیخ اسداللّه: شمسالتواریخ، اصفهان، چاپخانه نقش جهان، چاپ دوّم، 1345 ش.
13 - باقری بیدهندی، ناصر: بانوی مجتهد ایرانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، تهران 1372 ش.
14 - بحرینی، سیّد مجتبی: شهر خاموشان و دیار باهوشان، تهران، مرکز فرهنگی منیر، چاپ اوّل 1384 ش.
15 - بخشی، یوسف: تذکره شعرای خوانسار، مؤسسه مطبوعاتی میرپور، اردیبهشت 1336 ش.
16 - بدیعزادگان، علی: دیوان هور اصفهانی، قم، عطر عترت، 1385ش.
17 - برقعی، سید محمدباقر: سخنوران نامی معاصر ایران، ج7، قم، انتشارات دارالعلم، چاپ اول، 1386ش.
18 - بنیلوحی، سیّد علی: بوی باران(حکایاتی از شهید ردّانیپور)، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، اصفهان 1383.
19 - بهرامی قصرچمی، خلیل: مجموعه آثار حکیم صهبا(آقا محمّدرضا قمشهای)، اصفهان، کانون پژوهش، چاپ اوّل، 1378 ش.
20 - بهشتیان، عباس: بخشی از گنجینه آثار ملی اصفهان، انجمن آثار ملی اصفهان، چاپخانه حبل المتین، 1341 ش.
21 - بهشتی، طه: تحفةالاحباب، اصفهان، چاپ اوّل.
22 - بیدآبادی، آقا محمّد: حُسن دل(در سیر و سلوک الیاللّه)، به تصحیح علی صدرایی خویی، قم، انتشارات نهاوندی، چاپ اول 1376.
23 - بیدآبادی، ملّا احمد: خلد برین(تاریخ گویندگان اسلام)، جلد اوّل، چاپخانه عالی.
24 - بینش عبدالحسین و شوریده دل زهرا: افطار خونین (شهید نیکبخت)، کنگره بزرگداشت سرداران و شهدای سیستان و بلوچستان، 1377 ش.
25 - تابنده گنابادی، حاج سلطان حسین: نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم، تهران، انتشارات حقیقت، چاپ اول، 1384ش.
ص: 346
26 - تنکابنی، محمّد بن سلیمان: قصص العلماءِ، به کوشش محمّدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1383 ش.
27 - تهرانی، شیخ آقابزرگ: الذریعه، ج 1، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1341 ق.
28 - تهرانی، شیخ آقابزرگ: نقباءِالبشر، ج 1، مشهد، طبعةالثانی، 1404 ق.
29 - جابری انصاری، میرزا حسن خان: تاریخ اصفهان( به تصحیح و تعلیق جمشید مظاهری)، انتشارات مشعل، چاپ اول، اصفهان، 1378 ش.
30 - جعفریان، رسول: احوال و آثار بهاءالدین محمّد اصفهانی، قم، انتشارات انصاریان، چاپ اوّل، 1416 ق.
31 - جلالی دهکردی، مجید: آفتاب علم(شرح حال آیتاللّه سیّد ابوالقاسم دهکردی اصفهانی)، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم 1379 ش.
32 - جناب، میرسیدعلی: الاصفهان، به اهتمام عباس نصر، انتشارات گلها، چاپ دوم، اصفهان، 1371 ش.
33 - جناب، میر سید علی: رجال و مشاهیر اصفهان، اصفهان، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری، مرکز اصفهانشناسی و خانه ملل، 1385ش.
34 - جواهری، ابراهیم: علوم و عقاید، چاپخانه گیتی، اصفهان، 1372 ق.
35 - حجّت هاشمی، ابومعین حمیدالدّین: مرآة الحجة(شرح حال حجّت هاشمی و اساتید)، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، مشهد، چاپ اوّل 1371 ش.
36 - حدیث مهربانی،(ویژهنامه بهداشتی و درمانی استان اصفهان) (زندگی نامه مرتضی حکمی) تابستان 1381 ش.
37 - حزین لاهیجی، شیخ محمّد علی: تاریخ و سفرنامه حزین، تحقیق و تصحیح علی دوانی، انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1375 ش.
38 - حسینی اشکوری، سیّد احمد: تراجمالرجال، ج 2، نشر دلیل ما، قم، چاپ اوّل، 1422 ق.
39 - حسینی زنوزی، میرزا محمّدحسن: ریاضالجنة(سه جلد)، اشراف: سیّد محمود المرعشی، قم، انتشارات کتابخانه آیتاللّه العظمی مرعشی نجفی، چاپ اوّل، 1378 ش.
40 - حسینی، سیّد احمد: تلامذة العلامة المجلسی و المجازون منه، نشر کتابخانه آیتاللّه المرعشی، قم، چاپ اوّل، 1410 ق.
41 - حسینی عاملی، محمّدشفیع: محافل المؤمنین فی ذیل مجالس المؤمنین، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول 1381.
42 - خاتمی، علیرضا: داستانهایی از علماء، قم، چاپ دوم، انتشارات مهدییار، 1383.
43 - خزائلی، حسنعلی: سیمای دانشوران، انتشارات گنج عرفان، قم 1383.
44 - خواجه نوری، مینا: مجموعه مقالات اولین و دومین کنگره بزرگداشت بانو امین، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1375 ش.
45 - خوانساری، سیّد محمّدباقر: روضاتالجنات فی احوال العلماءِ والسادات(8 جلد)، الدارالاسلامیه، بیروت، 1411 ق.
46 - داد مهر، منصور: سقاخانهها و سنگابهای اصفهان، انتشارات گلها، چاپ اول اصفهان، 1378
47 - درچهای، سیّد تقی: قصههای خواندنی از چهرهای ماندنی. انتشارات اطلاعات، چاپ اول، تهران 1381.
48 - درچهای: نگاهی کوتاه به خاندان و زندگی عالم جلیلالقدر مرحوم آیتاللّه سید ابوتراب درچهای، چاپ نشاط اصفهان، بیت آیتاللّه درچهای.
49 - درسهای مدرس، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمةاللّه، چاپ سوم، 1387 ش.
ص: 347
50 - دستغیب، سیّد عبدالحسین: داستانهای شگفت، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1382 ش.
51 - دهقاننژاد، مرتضی: مجموعهمقالات همایشاصفهان و صفویه، جلد دوّم، انتشارات دانشگاه اصفهان، 1382 ش.
52 - دهکردی، عباس: آیینفرزانگی، جلد سوم، اداره کلآموزش و پرورش استان اصفهان، زمستان 1374 ش.
53 - ربانی خلخالی، علی: شهدای روحانیت شیعه در یکصد سال اخیر(جلد اوّل)، چاپ اوّل، 1402 ق. انتشارات مکتب الحسینی قم.
54 - رجائی، سیّد مهدی: احوال و آثار ملااسماعیل خواجوئی، شهرداری اصفهان، چاپ اول، 1378 ش.
55 - رحیمی اصفهانی، غلامحسین: وارثان انبیاء، جلد اوّل، چاپ اوّل، قم 1378 ش.
56 - رفاهی، خلیل: گردش ایام، اصفهان، انتشارات مانی، چاپ اوّل، 1382 ش.
57 - رفیعیپور، سیّد عباس: فلاطوری(دو جلد)، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ اوّل، 1383 ش.
58 - رفیعی مهرآبادی، ابوالقاسم: آتشکده اردستان، ج 2، چاپ اتحاد، 1342 ش.
59 - رمزی اوحدی، محمّدرضا: در طواف خورشید(زندگینامه آیتاللّه العظمی شاهآبادی)، انتشارات سعید نوین، قم، چاپ اوّل 1378 ش.
60 - روضاتی، محمّدعلی: دو گفتار، کتابخانه تخصصی تاریخ ایران و اسلام، دیماه 1378 ، قم.
61 - روضاتی، محمّد علی: زندگانی آیت الله چهارسوقی، چاپخانه داد اصفهان، نشر نفائس مخطوطات، اصفهان، 1413 ق.
62 - ریاحی، محمّدحسین: ارباب معرفت (یاد نامه حکیم متأله آیت الله حاج آقا رحیم ارباب)، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان، 1375 ش.
63 - ریاحی، محمدحسین: روضه روضوان، کانون پژوهش، اصفهان، چاپ اول، 1385ش.
64 - ریاحی، محمّدحسین: مشاهیر زناناصفهان، ادارهکل فرهنگ وارشاداسلامی استاناصفهان، چاپاوّل، 1375 ش.
65 - ریحان یزدی، سیّد علیرضا: آیینه دانشوران، با مقدمه و اضافات ناصر باقری بید هندی، قم، انتشارات کتابخانه آیتاللّه العظمی مرعشی نجفی، 1372 ش.
66 - زند کرمانی، شیخ محمّدباقر: نشانههای ولایت، با مقدمه سید مرتضی هاشمی، اصفهان، نشر حجّت، چاپ اول، 1379 ش.
67 - سلطان محمّدی، ابوالفضل: اندیشههای سیاسی جمالالدّین محمّد خوانساری، قم، بوستان کتاب، چاپ اوّل، 1382 ش.
68 - شاردن: سفرنامه، ترجمه حسین عریضی، نشر گلها، چاپ اول، اصفهان، 1379 ش.
69 - شاملو، ولی قلیبیک: قصص الخاقانی، جلد دوم، به تصحیح سیّد حسن سادات ناصری، انتشارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اوّل، تهران 1374 ش.
70 - شاهسنایی، علیرضا: رساله گلستان شهدای اصفهان در گسترهی تاریخ(دو جلد)، رساله کارشناسی به راهنمایی دکتر منتظرالقائم.
71 - شفیق: تخت فولاد اصفهان، انتشارات صغیر، چاپ اول، 1372 ش.
72 - صدرائی خوئی، علی: آشنائی حق (شرح احوال و افکار آقا محمّد بیدآبادی) انتشارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، تهران، 1375 ش.
73 - صدرهاشمی، محمّد: تاریخ جراید و مجلات ایران(دو مجلد)، انتشارات کمال، چاپ دوّم، 1363 ش.
74 - صدوقی سُها، منوچهر: تاریخ حکماءِ و عرفای متأخّر، انتشارات حکمت، چاپ اوّل، تهران 1381 ش.
75 - صلواتی، حیدرعلی: راز و نیاز علی علیه السلام، (نجمالسهیل)، انتشارات قائم، اصفهان 1353 ش.
ص: 348
76 - طباطبایی ابرقویی، سیّد زینالعابدین: ولایت المتقین، تبلیغات اسلامی قم، انتشارات مانی، چاپ سوّم، 1419 ق.
77 - طرح بهسازی و نوسازی مجموعه تاریخی فرهنگی مذهبی تخت فولاد، طرح مقدماتی، زمستان 1373 ش.
78 - طیبی، ناهید: زندگانی بانوی ایرانی، به همّت و زیر نظر علویه همایونی، نشر سابقون، چاپ اوّل، قم 1380 ش.
79 - عارفچه، میرزا محمّدعلی: تذکرة الشعرا، چاپ سنگی.
80 - عبداللّهی، رضا: دیوان واله اصفهانی، تهران، انتشارات برگ، چاپ اوّل، 1371 ش.
81 - عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم: فقهای نامدار شیعه، کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی، چاپ دوم، قم، 1372 ش.
82 - عقیلی، سیّد احمد: مشروطهخواهان مدفون در تخت فولاد، اصفهان، مجموعه تاریخی، فرهنگی - مذهبی تخت فولاد، چاپ اوّل، مردادماه 1384 ش.
83 - عقیلی، سیّد احمد و خلیلیان، حمید: جلوه قرآن در خاک تابان(شرح حال چهل نفر از مفسرین مدفون در تخت فولاد)، اصفهان، مجموعه تاریخی، فرهنگی - مذهبی تخت فولاد، چاپ اوّل 1384 ش.
84 - عموخلیلی، م: کوکب دری(شرح احوال بانوی مجتهده امین)، تهران، انتشارات پیام عدالت، 1379ش.
85 - فایض اصفهانی، آیتاللّه شیخ عباسعلی: دیوان اشعار، به اهتمام مصطفی هادوی، اصفهان، نشر پویان مهر، چاپ اوّل 1384 ش.
86 - فقیه امامی، سید محمد و گلپایگانی، محمدحسین: یادگاری از خطبای پیشین، اصفهان، انتشارات یاس زهرا(س)، چاپ اول، 1387ش.
87 - فقیه ایمانی، میرزا محمّد باقر: سوز هجران، (مجموعه اشعار دربارهی امام زمان علیه السلام)، چاپخانه باقر، چاپ اول، 1419 ق.
88 - فلاطوری نامه (بزرگداشت پرفسور فلاطوری در دانشگاه کلن آلمان)، به همت دوستان فلاطوری، 1377 ش.
89 - فهامی، شیخ مهدی: یکصد و بیست حدیث طلایی، نشر حجت، اصفهان، 1380 ش.
90 - قاسمی، رحیم: شرح مجموعه گل(مشاهیر مدفون تکیه سیدالعراقین)، اصفهان، نشر کانون پژوهش، چاپ اول، 1386 ش.
91 - قدسی، منوچهر: خوشنویسی در کتیبههای اصفهان، سازمان فرهنگی - تفریحی شهرداری اصفهان، انتشارات گلها، چاپ اوّل، 1378 ش.
92 - قدسی، منوچهر: دولت دیدار، انتشارات آترپات کتاب، چاپ اول، اصفهان، 1377 ش.
93 - قرقانی، مهدی: زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، اصفهان، شهرداری اصفهان، چاپ اوّل، 1371 ش.
94 - قزوینی، شیخ عبدالنبی: تتمیم املالامال، به تحقیق سیّد احمد الحسینی المرعشی، نشر مکتبة آیةاللّه المرعشی، قم 1407 ق.
95 - کرباسیزاده، علی: حکیممتألّهبیدآبادی، پژوهشگاهعلومانسانی ومطالعات فرهنگی، چاپاول، تهران،1381 ش.
96 - کرباسیزاده، علی: مشاهیر مزار ابوالمعالی کلباسی، اصفهان، نشر کانون پژوهش، چاپ اوّل، 1384 ش.
97 - کرباسیزاده، علی: نگاهی به احوال و آراء حکیم مدرس اصفهانی، کانون پژوهش، چاپ اول،اصفهان، 1380 ش.
98 - کلباسی، شیخ محمّد: خاندان کلباسی، اصفهان، نشر کانون پژوهش، چاپ اوّل، 1381 ش.
99 - گزی، حاج شیخ عبدالکریم: تذکرة القبور، انتشارات کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی، چاپ اول، قم 1371 ش.
100 - گلی زوارهای، غلامرضا: ناصح صالح(زندگی، اندیشه آیتاللّه حاج میرزا علیآقا شیرازی)، قم، انتشارات حضور، چاپ اوّل، 1378 ش.
ص: 349
101 - لطفی، علیرضا(حامد اصفهانی): یاس نیلوفری، اصفهان، پیام صادق، چاپ اوّل، 1381 ش.
102 - لقمانی، احمد: آیینه آفتاب (زندگانی آیت الله صادقی)، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377 ش.
103 - محدّث قمی، شیخ عباس: منتهیالامال، ج 2، به تصحیح استاد ولی، چاپ اوّل، انتشارات باقرالعلوم، تهران، 1378 ش.
104 - محمّدی، محمّدعلی: دیدار با ابرار(شاهآبادی بزرگ)، چاپ و نشر بینالملل، تهران، چاپ اوّل، 1382 ش.
105 - مختاری،رضا: سیمایفرزانگان، مرکزانتشارات دفترتبلیغات اسلامیحوزه عملیهقم، چاپهشتم، قم، 1374 ش.
106 - مدرس تبریزی، میرزا محمّدعلی: ریحانةالادب، تهران، انتشارات خیام، چاپ چهارم، 1374 ش.
107 - مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی: غروب خونین در محراب جمعه، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1362 ش.
108 - مطهری، مرتضی: خدمات متقابل اسلام و ایران، انتشارات صدرا، تهران، 1373 ش.
109 - مطهری، مرتضی: خدمات متقابل اسلام و ایران، انتشارات صدرا، چاپبیستم، تهران، 1373 ش.
110 - مطهری، مرتضی: قیام و انقلاب مهدی (عج)، انتشارات صدرا، قم 1398 ق.
111 - معلم حبیب آبادی، میرزا محمّد علی: مکارم الآثار، (هشت مجلد)، انجمن کتابخانههای عمومی اصفهان.
112 - معلم، سیّد جواد: برکات حضرت ولی عصر(عجلاللّه تعالی فرجهالشریف).
113 - مقدادی، علی: نشان از بی نشانها، (شرح حال، کرامات و مقامات شیخ حسنعلی اصفهانی) جلد اول، چاپ ششم، انتشارات جمهوری، تهران، 1374 ش.
114 - منتظرالقائم، اصغر: بزمگاه دلبران، تاریخچهی گلستان شهدای اصفهان، کانون پژوهش، چاپ اوّل، اصفهان 1383 ش.
115 - منتظرالقائم، اصغر: مجموعه مقالات همایش فاضل سراب، انتشارات دانشگاه اصفهان، چاپ اوّل، 1382 ش.
116 - موحّد ابطحی، میر سیّد حجة: آشنایی با زندگی و شخصیّت آیتاللّه فقیه احمدآبادی، اصفهان، دفتر تبلیغات المهدی(عجلاللّه تعالی فرجهالشریف)، چاپ اوّل 1379 ش.
117 - موحد ابطحی، میر سیّد حجة: ریشهها و جلوههای تشیع و حوزه علمیه اصفهان، دفتر تبلیغات المهدی(عج) اصفهان، جلد اول، 1418 ه . ق.
118 - موسوی بجنوردی، کاظم: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دهم، و جلد ششم، تهران، 1373 ش.
119 - موسوی درچهای، سیّد تقی: ستارهای از شرق(شرح احوال و وقایع عصر علّامه درچهای)، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اوّل، 1383 ش.
120 - موسوی فریدنی، محمّد علی: اصفهان از نگاهی دیگر، انتشارات نقش خورشید، چاپ دوم، اصفهان، 1378 ش.
121 - مهدوی، سیّد مصلحالدین: بیان المفاخر، احوالات عالم جلیل حاج سیّد محمّدباقر حجةالاسلام شفتی، نشر کتابخانهی مسجد سیّد اصفهان، چاپ قم، 1368.
122 - مهدوی مصلح الدین: تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، جلد دوم، نشر الهدایة، چاپ اول، قم 1367 ش.
123 - مهدوی، مصلح الدین: تذکرة شعرای معاصر اصفهان، کتابفروشی تأیید اصفهان، 1334 ش.
124 - مهدوی، مصلح الدین: دانشمندان و بزرگان اصفهان، انتشارات ثقفی، اصفهان 1348 ش.
125 - مهدوی، مصلح الدین: رجال اصفهان، چاپ دوم، اصفهان، 1328 ش.
126 - مهدوی، مصلحالدین: سیری در تاریخ تختفولاد اصفهان، انجمن کتابخانههای عمومی اصفهان، اصفهان، 1370 ش.
ص: 350
127 - مهدوی، مصلح الدین: مزارات اصفهان، به تصحیح اصغر منتظرالقائم، انتشارات دانشگاه اصفهان، چاپ اول، 1382 ش.
128 - مهدیپور، علیاکبر: اجساد جاویدان، قم، نشر و مطبوعات حاذق، چاپ دوّم، 1377 ش.
129 - مهریار، محمّد: فرهنگ جامع نامها و آبادیهای کهن اصفهان، نشر فرهنگ مردم، شهرداری اصفهان، چاپ اول 1383.
130 - مهندسین مشاور ابر دشت: فرآیند شناخت، دو قسمت، زمستان 1380 ش.
131 - میرخلفزاده، علی: داستانهایی از مردان خدا، قم، انتشارات مهدییار، چاپ اوّل، 1378 ش.
132 - میرداماد، محمّد باقر: تقویم الایمان، شرح کشف الحقایق، به تحقیق علی اوجبی، ناشر مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران، چاپ اول، 1376 ش.
133 - میردامادی، سیّد باقر: خمینی شهر (شهری که از نو باید شناخت)، انتشارات میرداماد، چاپ اول، قم 1383 ش.
134 - میرزا آقا امامی(وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، تهران، چاپ اوّل 1381 ش.
135 - نجفی(الفت)، شیخ محمّدباقر: نفحات الروضات، حققه و صدره میر سیّد احمد روضاتی، طبعة الاولی، 1314 ق. طهران، مکتب القرآن.
136 - نجفی، هادی: قبیله عالمان دین، انتشارات عسگریه، چاپ اول، اصفهان، 1381 ش.
137 - نصرآبادی، محمّدطاهر: تذکره نصرآبادی، جلد اوّل، به تصحیح محسن ناجی نصرآبادی، انتشارات اساطیر، چاپ اول، 1378 ش.
138 - نصر اصفهانی، علی: کوتاه و خواندنی از وقایع اصفهان، انتشارات مرکز فرهنگی شهید مدرس، اصفهان، چاپ اول، 1379 ش.
139 - نصر الهی، غلامرضا: تخت فولاد سرزمین جاویدان، اصفهان، نسخه تایپی موجود در مجموعه تاریخی، فرهنگی و مذهبی تخت فولاد، 1381 ش.
140 - نصری، عبدالله: پایان شب سخن سرایی، انتشارات آفتاب توسعه، چاپ اول، تهران 1381 ش.
141 - نظمی تبریزی، علی: دویست سخنور، انتشارات سروش، چاپ اوّل، تهران، 13789 ش.
142 - نوربخش، حسین: اصفهانیهای شوخ و حاضرجواب، تهران، انتشارات سنایی، چاپ اول 1378.
143 - نورمحمّدی، محمّدجواد: حکایت پارسایی(شرح زندگانی و اندیشههای شیخ احمد حججی نجفآبادی)، نشر کانون پژوهش، اداره ارشاد اسلامی اصفهان، 1380.
144 - نورمحمدی، محمدجواد: مجتهد نجفآبادی، انصار الامام(المنتظر(عج) نجفآباد، چاپ اول، 1387ش.
145 - نورمحمدی، محمدجواد: ناگفتههای عارفان، قم، آفتاب خوبان، 1385ش.
146 - نهاوندی، شیخ علیاکبر: عبقری الحسان، جلد دوّم، جزءِ چهارم.
147 - نیکونژاد، حسین: چهرهافروختگان خطّه زندهرود، اصفهان، انتشارات مشعل، چاپ اوّل، 1371 ش.
148 - واعظ خیابانی، حاج میرزا علی: علمای معاصر، به کوشش عقیقی بخشایشی، قم، نشر نوید اسلام، چاپ اوّل، 1382 ش.
149 - هادوی، مصطفی: تذکرة شعرای استان اصفهان، اصفهان، چاپ اوّل، نشر گلافشان، 1381 ش.
150 - همایی، جلالالدّین: تاریخ اصفهان (مجلد ابنیه و عمارات)، به کوشش ماهدخت بانو همایی، نشر هما، چاپ اوّل، اصفهان، 1381 ش.
151 - همایی، جلالالدّین: تاریخ اصفهان(مجلد هنر و هنرمندان)، به کوشش ماهدخت بانو همایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اوّل، تهران 1375 ش.
ص: 351
152 - همایی، جلالالدّین: دیوان طرب، تهران، ناشر فروغی، 1342 ش.
153 - هنرفر، لطفاللّه: گنجینه آثار تاریخی اصفهان، چاپ اوّل، انتشارات ثقفی، اصفهان 1344 ش.
1 - ابنالرسول: نیّرالادباءِ و کتاب معادن، مجله آیینه پژوهش، سال چهاردهم، شماره پنجم.
2 - ابوعطاءِ: مروری بر زندگانی هنرمند میناکار استاد شکراللّه صنیعزاده، فرهنگ اصفهان، سال اوّل، شماره 2 و 3 .
3 - ادیب برومند، عبدالعلی: دو هنرمند نقاش و.... ، مجله میراث جاویدان، سال پنجم، شماره 3 و 4 .
4 - حسینی، سیّد جلال: شیخ محمّدتقی رازی، مجله آیینه پژوهش، سال یازدهم، شماره سوّم.
5 - رجایی، عبدالمهدی: میرزا تقیخان حکیمباشی، فصلنامه زندهرود، شماره 33 و 34.
6 - رفیعی علامرودشتی، علی: الرحلة الاصفهانیة، فصلنامه میراث شهاب، سال ششم، شماره اوّل و دوّم.
7 - روضاتی، سیّد محمّدعلی: ملّا محمّدعلی تونی خراسانی، مجموعه مقالات همایش اصفهان و صفویه، ج 2، اصفهان، 1382 ش.
8 - ریاحی، محمّدحسین: سیری در زندگی و آثار بانو امین، آیین فرزانگی، ج 4، سال 76.
9 - سجادی نائینی، سیّد مهدی: استاد حسین معارفی، فرهنگ اصفهان، شماره نوزدهم، بهار 80.
10 - صدرهاشمی، محمّد: عبدالباقی طبیب، مجله یغما، شماره دوّم.
11 - ضیاءِنور، فضلاللّه: حاج آقا رحیم ارباب، مجله آموزش و پرورش استان اصفهان، ج 1، سال 71 .
12 - فقیه میرزایی، گیلان: گورستان تخت فولاد و روند تخریب آن، مجله اثر، شماره 33-34 ، تابستان 1381 ش.
13 - قاسمی، رحیم: خبرنامه همایش اهل قلم، دی ماه 1384 ش.
14 - قدسی، بهزاد: معرفی بیاضی به خط میرزا محمّد علی خوشنویس اصفهانی، مجله میراث جاویدان، سال پنجم، شماره 4 و3، سال 1376 ش.
15 - کرباسی زاده، علی: حکیم خواجویی، احیاگر حوزهی اصفهان در دوران فترت، فصلنامه حوزه اصفهان، شماره یازدهم، پاییز 1382.
16 - کمری، علیرضا: راز مزار، مجله نامه پژوهش، شماره 9، تابستان 1377 ش.
17 - موسوی، سیّد کمال: شهشهانی مجتهدی واقف و....، مجله میراث جاویدان، سال پنجم، شماره 3 و 4 .
18 - موسوی، سیّد کمال: هور شاعر جامع الخطوط و هنرمند تاریخیه سرا، مجله فرهنگ اصفهان، شماره هفدهم و هیجدم، زمستان 1379 ش.
19 - میر خلف، سیّد کمال: جلوههای هنر در تخت فولاد اصفهان، مجله میراث جاویدان، شماره 39 و 40، زمستان 1381 ش.
20 - نصرالهی، غلامرضا: آقا محمّدتقی صحّاف، هفتهنامه نوید اصفهان، شماره 169، تاریخ 70/8/8 .
21 - نصرالهی، غلامرضا: سیّد مصلحالدین مهدوی، هفتهنامه نوید اصفهان، 30 خرداد 1375 .
22 - نصرالهی، غلامرضا: شیخ اسماعیل معزی، هفتهنامه نوید اصفهان، دوم شهریور، 1370، سال چهارم.
23 - نصرالهی، غلامرضا: شیخ علی یزدی، هفتهنامه ندای یزد، شماره 525. سال 1375 ش.
24 - نصرالهی، غلامرضا: میر محمّداسماعیل خاتونآبادی، مجله کیهان اندیشه، خرداد و تیر 1374، سال دهم، شماره 60.
25 - یوسفی، محسن: زندگی و آثار حاج مصوّر الملکی، مجله فرهنگ اصفهان، شماره چهاردهم، زمستان 1378 ش.
ص: 352