ghaemiyeh.com
سرشناسه : آیتی، نصرتالله٬ ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور : از تبار دجال نقدمدعی یمانی/ نصرتالله آیتی.
مشخصات نشر : قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص): مؤسسه آینده روشن٬ ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : ۱۸۳، [۱]، ۸ ص.
فروست : موسسه آینده روشن؛ ۱۰۲۷.
شابک : ۱۰۰۰۰۰ ریال: 978-964-195-443-9
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۷۹] - ۱۸۳؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : بصری، احمد، ۱۹۷۰ - م.
موضوع : مهدویت -- مدعیان
موضوع : Mahdism -- *Claimers
شناسه افزوده : جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
شناسه افزوده : Almustafa International UniversityAlmustafa International Translation and Publication center
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۶/آ۹الف۴ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۸۳۳۹۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم
سخنی با خوانندگان9
مقدمه11
معرفی احمد حسن12
شیوههای نقد احمد حسن14
گفتار اول: معیارهای تطبیق نشانههای ظهور17
مقدمه17
ضرورت بحث24
معیارهای تطبیق25
یکم. یقینی بودن تطبیق27
دوم. اجتماع تمام معیارهای مذکور در روایات35
سوم. تطبیق مبتنی بر تأویل نباشد38
چهارم. هماهنگی با معیارها و ضوابط دینی41
پنجم. عرضه بر علایم غیرقابل مشابهسازی44
نتیجه51
گفتار دوم: نقد و بررسی دیدگاه احمد حسن درباره رجعت57
مقدمه57
ادعای احمد بصری58
نقد و بررسی64
روایات ظاهر69
روایات صریح72
پاسخ احمد بصری90
نقد و بررسی92
پاسخ طرفداران احمد بصری99
نقد و بررسی100
نتیجه103
گفتار سوم: نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن109
مقدمه109
نقد و بررسی ادعای احمد حسن110
تقطیع روایات به قصد فریب110
پاسخ طرفداران احمد حسن به اشکالات یادشده و نقد آن112
روایت نخست112
روایت دوم114
تحریف نظر دانشمندان شیعه118
ناتوانی در فهم معنای حدیث122
استناد به نقلهای شاذ127
استناد به نسخهبدلهای ثابت نشده136
استناد به خبر واحد سنی و ادعای تواتر آن در احادیث شیعی146
برداشتهای سطحی از روایات153
حذف روایات مخالف163
ترجیح سخن دیگران بر فرمایش امام معصوم166
اعم بودن دلیل از مدعا170
تعارض درونی172
تعارضات بیرونی175
مخالفت با اجماع شیعه و اهلسنت176
منابع179
آنچه پیش روی شماست گفتارهایی در باب نقد جریان احمد حسن است. در این گفتارها این جریان انحرافی از زوایای مختلفی به نقد کشیده شده است. گفتار نخست با عنوان «معیار تطبیق نشانههای ظهور» عهدهدار حل این پرسش اساسی است که چگونه میتوان مصادیق واقعی نشانههای ظهور را شناسایی کرد و ضوابط و معیارهایی که به کمک آن میتوان به این مهم دست یافت کدامند؟ پاسخ به پرسش پیشگفته میتواند در نقد ادعای احمد حسن _ که خود را یمانی خوانده _ و نیز سایر ادعاهای مشابه مفید باشد. در گفتار دوم با عنوان «نقد دیدگاه احمد بصری» درباره رجعت تلاش شده است تعارض نهفته میان اعتقاد به رجعت _ که از اعتقادات مسلّم شیعه به شمار میرود _ و ادعای احمد حسن، مورد واکاوی قرار گیرد؛ و در نهایت گفتار سوم با عنوان «نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت با تکیه بر آراء احمد الحسن» نقد پارهای از روایاتی است که احمد حسن و طرفدارانش برای اثبات مدعای خود به آن تمسک کردهاند. البته این فرقه انحرافی را از زوایای دیگری نیز میتوان به نقد کشید که آن را به
فرصتی دیگر وامیگذاریم.
به امید آنکه این تلاش ناچیز، مقبول آستان بلند آخرین ذخیره خداوند حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
حوزه علمیه قم، مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)
با گذشت روزها، ماهها و سالها، بشر آخرالزمان آرامآرام به لحظۀ پرشکوه طلوع خورشید هستی نزدیکتر میشود و دوران ظلمت تاریخ، سینۀ خود را برای درخشش شفق حقیقت میگشاید. این چشمانداز دلانگیز و افق روشن از یک سو دلدادگان روشنایی را سرشار از امید و طراوت میکند و بذر ایمان و استواری را در دلهایشان میکارد و از سوی دیگر، کارگزاران ظلمت را به تکاپو وامیدارد؛ تکاپویی با همۀ امکانات و توانمندیها و با بسیج همۀ نیروها برای ماندن و نابود نشدن. به راستی که برای جبهۀ تاریکی، این لحظات آخر بسیار حیاتی و قیمتی است و وقتی فرماندۀ این جبهه در بهشت، آن هم نسبت به پیامبری از پیامبران خدا فرصتسوزی نکرد و قدر لحظههای خود را برای فریب دانست، از این لحظات باقیمانده از واپسین ساعات تاریخ بشریت نیز غفلت نخواهد کرد. از اینروست که با گذشت زمان، جریان فتنهها شتاب بیشتری میگیرد و موجهای سهمگین آن بلندتر و شکنندهتر میشود. رصد حیلهها و ترفندهای جبهه ظلمت برای اغوای بشر آخرالزمان کاری بس مهم و حیاتی و البته ظریف و پردامنه
است که لحظهای غفلت از آن پیامدهایی خسارتبار و جبرانناپذیر در پی خواهد داشت. یکی از این طرفندها پایهگذاری جریانهای انحرافی است که با ادعای مهدویت یا ارتباط با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و امثال آن، مؤمنان سادهدل را اسیر هوسهای زودگذر خود میکنند و از جهل، مرکبی برای سوار شدن بر گردۀ آنان میسازند؛ گرگهایی که در پوستین گوسفند، ایمان خلایق را میدرند و به نابودی میکشانند و تبعات آن تنها دامنگیر گرفتار شدگان در دام این شیادان رهزن نمیشود، بلکه چهبسا اصل اندیشۀ مهدویت را از نظرها میاندازد و در دلها سست جلوه میدهد و این هدف غایی جبهۀ شیطان است که ایمان یک نفر و هزار نفر را نشانه نرفته، بلکه اصل ایمان را هدف قرار داده است.
یکی از این جریانهای انحرافی که در سالهای اخیر در کشور عراق شکل گرفته و در گوشه و کنار در حال ترویج باورهای خرافی است، جریان احمد حسن است. مؤسس این جریان، شخصی به نام احمد بن اسماعیل از قبیلۀ صیامر است. او در سال 1973میلادی در منطقهای به نام هویر از توابع شهرستان زبیر از استان بصره به دنیا آمد و در سال 1999 از دانشکدۀ مهندسی نجف فارغالتحصیل شد. مدتی نیز در حوزۀ شهید سید محمد صدر تلمذ کرد. وی مدعی است ابتدا در خواب و سپس در بیداری با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ملاقات کرده و آن حضرت
به او مأموریت هدایت انسانها را داده است.
احمد حسن ادعاهای متعددی دارد از جمله اینکه:
خود را فرزند با واسطۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند و با این سلسله نسب خود را به آن حضرت منتسب میکند: «احمد بن اسماعیل بن صالح بن حسین بن سلمان بن امام مهدی».
خود را امام سیزدهم معرفی میکند.
خود را مهدی و قائم میداند. او معتقد است پس از امام مهدی، دوازده مهدی که همگی قائم نیز هستند از فرزندان آن حضرت به ترتیب جانشین او خواهند شد و او اول المهدیین است.
خود را وصی و جانشین امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند که به زودی و پس از حیات آن حضرت جانشین ایشان خواهد شد.
خود را یمانی مینامد.
خود را دارای عصمت، علم و میراث اهل بیت علیهم السلام میداند.
مدعی است او همان کسی است که به جای عیسی علیه السلام به صلیب کشیده شده و همراه انبیای گذشته بوده است.
اعتقاد دارد دو فرد با عنوان «دابة الارض» وجود دارد که یکی از آنها بنا بر روایات، علی علیه السلام است که در زمان رجعت میآید و دیگری، خود اوست که در آخرالزمان و پیش از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میآید.
خود را فرستادۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای هدایت انسانها میداند که همه باید به او ایمان آورند و با وجود او دیگر تقلید از مراجع جایز نیست
و همه باید مقلّد او باشند.
وی دعاوی خود را از حدود پانزده سال پیش آغاز کرد و توانست در کشور عراق، برخی از شیعیان سادهدل را بفریبد. وی پس از انجام اقدامات نظامی طرفدارانش در عراق از سوی پلیس بغداد تحت تعقیب قرار گرفت و از عراق گریخت و از آن پس تنها از طریق اینترنت با طرفداران خود ارتباط دارد. طرفداران وی معتقدند او هماکنون غایب شده است.
برای نقد احمد حسن، از دو مسیر میتوان حرکت کرد:
مسیر نخست این است که صرفنظر از ادعای احمد حسن و مستندات او، ابتدا به این پرسش پاسخ داده شود که بر اساس روایات اهلبیت علیهم السلام پس از حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چه رخ خواهد داد؟ آیا دوران رجعت آغاز خواهد شد و امامان معصوم علیهم السلام به دنیا بازگشته و حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با سرپرستی آنان استمرار خواهد یافت؟ یا اینکه فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جانشین آن حضرت خواهند شد؟ و یا اینکه احتمالات دیگری وجود دارد؟
پرسش دوم _ که نیازمند پژوهش مستقل دیگری است _ این است که اگر فرض کنیم پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزندان آن حضرت جانشین ایشان خواهند شد، آیا آنان پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز جایگاه و نقشی خواهند داشت یا اینکه نقش و جایگاهشان منحصراً مربوط به
پس از ظهور و رحلت یا شهادت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است؟
سومین پرسشی که باید به آن پاسخ داد این است که اساساً برای تشخیص مصادیق فرمایشات پیشوایان معصوم علیهم السلام چه راهکارهایی موجود است؟ به تعبیر دیگر، برای تطبیق فرمایشات ائمه علیهم السلام بر مصادیق خارجی، چه معیارهایی وجود دارد؟ حل این پرسش از این جهت در نقد احمد حسن راهگشاست که او مدعی است بسیاری از آنچه ائمه علیهم السلام فرمودهاند بر او تطبیق میشود و او مصداق بسیاری از روایات است. بنابراین برای تطبیق روایات بر مصادیق خارجی نیازمند معیارهایی هستیم. با پاسخگویی به این سه پرسش اساسی، میتوان ادعای احمد حسن و امثال او _ که در گذشته بودهاند و در آینده نیز خواهند بود _ را به راحتی نقد کرد.
دومین مسیر برای پاسخگویی به ادعای احمد حسن، نقد و بررسی مستندات اوست؛ به این معنا که روایات مورد تمسک
او و طرفدارانش و نیز میزان دلالت آنها بر ادعای وی یک به یک بررسی شوند.
از میان دو شیوۀ یادشده، شیوۀ نخست مبناییتر است و کاربرد بیشتری دارد و در کتاب پیش رو تا حدودی به پرسشهای نخست و سوم آن _ یعنی نسبت میان اعتقاد به مهدیون و رجعت و نیز معیارهای تطبیق _ پاسخ داده شده است و در انتها مسیر دوم پیموده شده و برخی از مستندات احمد حسن به نقد کشیده شده است.
پیش از ورود به نقد و بررسی، تذکر این نکته ضروری است که چهبسا فرقه مورد نظر از نظر اتقان و استحکام ادله و گستردگی در میان جامعه شایسته توجه و پاسخگویی نباشد، اما همین که آیات و روایاتی دستآویز فرقهای باطل قرار میگیرد، نشان از آن دارد که این آیات و روایات، استعداد بدفهمی و تفسیر باطل را دارند. از اینرو ضروری است برای تبیین مفهوم درست آنها و جلوگیری از این کجفهمی و سوء برداشتهایی که ممکن است در آینده رخ دهد تلاشی مضاعف انجام گیرد.
پیشوایان معصوم برای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نشانههای بسیاری بیان فرمودهاند و از طرح آنها اهدافی داشتهاند. بنابر این نشانههای ظهور باید کارکردهایی داشته باشد. برخی از این کارکردها ایجابی و برخی سلبی هستند. کارکردهای ایجابی کارکردهایی هستند که چیزی را اثبات میکنند و کارکردهای سلبی بر نفی چیزی دلالت دارند؛ به عنوان نمونه، صیحۀ آسمانی هم این خاصیت را دارد که با تحقق آن میتوان امام مهدی واقعی را شناسایی کرد (کارکرد ایجابی) و هم این کارکرد را دارد که پیش از تحققش میتوان مهدی بودن را از مدعیان نفی کرد و به دروغگو بودن آنان پی برد (کارکرد سلبی) برخی از کارکردهای ایجابی نیاز به تطبیق قطعی ندارند؛ برای مثال، اگر امیدبخشی یکی از کارکردهای نشانههای ظهور باشد، برای تحقق آن نیازی به این نیست که آنچه در روایات آمده را بر مصداق واقعیاش تطبیق قطعی کنیم،
بلکه حتی اگر با مصادیق محتمل نیز روبهرو شویم باز هم با تحقق هر کدام از آنها نور امید در دلمان پرتوافکن خواهد شد؛ اما برخی از کارکردها بدون تطبیق قطعی قابل دستیابی نیستند؛ برای مثال، یکی از کارکردهای ایجابی نشانههای ظهور این است که به کمک آنها میتوان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را شناسایی کرد.
در اینباره میتوان به روایتی اشاره کرد که امام صادق علیه السلام میفرماید:
أَمْسِکْ بِیَدِکَ هَلَاکَ الْفُلَانِیِّ (اسْمُ رَجُلٍ مِنْ بَنِی الْعَبَّاسِ) وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ، وَ جَیْشُ الْخَسْفِ، وَ الصَّوْتُ. قُلْتُ: وَ مَا الصَّوْتُ؟ أَ هُوَ الْمُنَادِی؟ فَقَالَ: نَعَمْ، وَ بِهِ یُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ، ثُمَّ قَالَ: الْفَرَجُ کُلُّهُ هَلَاکُ الْفُلَانِیِّ (مِنْ بَنِی الْعَبَّاسِ)؛ (1)
هلاک فلانی (نام مردی از بنیعبّاس) را با دستت داشته بشمار، و خروج سفیانی را، و کشته شدن نفس زکیّه را، و سپاهی را که در زمین فرو میروند، و آن آواز را. عرض کردم: آواز چیست؟ آیا همان نداکننده است؟ پس فرمود: آری، و صاحب این امر بدان وسیله شناخته میشود. سپس فرمود: فرج کامل در نابودی فلانی (از بنیعبّاس) است.
چنانکه ملاحظه میشود امام صادق علیه السلام از ندای آسمانی به عنوان ابزاری برای شناسایی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد کردهاند.
روشن است که بدون تطبیق قطعی نشانههای ظهور بر مصادیقش تحقق چنین کارکردی قابل دستیابی نیست؛ چرا که شک در نشانه به
1) کتاب الغیبة، ص266.
شک در صاحب نشانه سرایت خواهد کرد. بنابر این، چارهای جز تطبیق نشانهها بر مصادیقش نداریم و در نتیجه تطبیق نهتنها ممکن، که حتی اجتنابناپذیر است. با این حال، تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیقش به مشکلات و دشواریهایی مبتلاست. (1)این مشکلات عبارتند از:
ضابطهمند نبودن تطبیق؛
قابلیت انطباق بر مصداقهای متعدد و مشکل شناخت مصداقی که علامت است؛
امکان سوء استفاده و جعل و ساختن مصادیق علایم و مشکل شناخت مصادیق جعلی.
نخستین و مهمترین مشکلی که نشانههای ظهور به آن مبتلاست، این است که برای تطبیق این نشانهها بر مصادیق خارجی ضوابط
1) پیشوایان معصوم در فرمایشات خود از رخدادها و حوادث مربوط به آینده و نیز از شخصیتهایی که در آینده بر محیط پیرامون خود تأثیر گذاشته و ایفا کنندۀ نقشی مثبت یا منفی هستند سخن گفتهاند. اگر در روایات میان رخ دادن این حوادث و نقشآفرینی این شخصیتها از یکسو و ظهور از سوی دیگر پیوند برقرار شده باشد و از آنها با عنوان علایم ظهور یاد شده باشد، این حوادث و شخصیتها در زمرۀ نشانههای ظهور قرار میگیرند؛ اما اگر روایات صرفاً در مقام گزارش از آینده از این رخدادها و شخصیتها نام برده باشند، نمیتوان به صرف اینکه مربوط به آینده هستند آنها را از نشانههای ظهور به شمار آورد، بلکه از آنها با عنوان فتن و ملاحم یاد میشود. بنابراین حوادث و شخصیتهای متعلق به آیندۀ تاریخ به نشانههای ظهور و فتن و ملاحم تقسیم میشوند. آنچه در ادامه از دشواریها و راه حلها بیان میشود دشواریهایی است که هم فتن و ملاحم به آن مبتلاست و هم نشانههای ظهور. اما در نوشتار پیش رو برای پرهیز از تکرار، تنها از نشانههای ظهور یاد میشود، اما آنچه بیان میشود، فتن و ملاحم را نیز دربر میگیرد.
شفافی وجود ندارد و تطبیقها بیش از آن که بر پایۀ معیارهای از پیش تعریف شده باشد، ریشه در سلایق و تمایلات شخصی افراد دارد. از اینرو زمینه برای کسانی که نیتهای پلید دارند فراهم خواهد بود تا به دلخواه خود و متناسب با اهدافشان روایات را بر مصادیق مورد نظر خود تطبیق دهند و از سوی دیگر، بستری خواهد شد تا مؤمنان سادهدل از سر اشتیاق به ظهور با مشاهدۀ کمترین قراین مذکور در روایات، حکم به تطبیق نشانهها بر مصادیق دهند و در نهایت به دلیل اشتباه در تطبیق به یأس و سرخوردگی مبتلا شوند.
مشکل دوم این است که عموم نشانههای ظهور، قابلیت تطبیق شدن بر مصداقهای مختلفی را دارند؛ یعنی گرچه در گام نخست به نظر میرسد که فلان دسته از روایات به روشنی بر یک مصداق خارجی تطبیق مییابند، اما این احتمال نیز وجود دارد که در آیندهای نزدیک یا دور مصداق دیگری محقق شود که به همان شفافی و بلکه شاید بیشتر، روایات بر آن انطباقشدنی باشد. وجود نمونههای تاریخی فهم این مشکل را آسانتر میکند؛ برای نمونه، رضیالدین علی بن یوسف مطهر حلّی _ برادر علّامه حلّی _ در کتاب العدد القویة بسیاری از روایات نشانههای ظهور را بر حوادثی که در زمان خودش رخ داده بوده، تطبیق کرده است. وی در اینباره چنین مینویسد:
بسیاری از نشانههای ظهور اتفاق افتاده است، مانند ویران شدن دیوار مسجد کوفه، و کشته شدن پادشاه مصر به دست مصریان، و انقراض حکومت بنیعباس به دست مردی که بر
آنها از جایی که حکومتشان آغاز شد میشورد، و مرگ عبدالله آخرین پادشاه بنیعباس، و خراب شدن شامات، و بنا شدن پلی در بغداد از ناحیۀ کرخ که همۀ اینها در مدت کوتاهی اتفاق افتاد، و شکافته شدن فرات و انشاءالله به زودی آب در کوچههای کوفه جاری خواهد شد. (1)
با این حال برخی گمان میکنند مصادیق این روایات در زمان ما رخ داده یا در شرف وقوعاند. به عنوان نمونه، خراب شامات را ناظر به جنگی میدانند که هماکنون در کشور سوریه شعلهور است؛ یا مقصود از مرگ عبدالله را مرگ حاکم فقید عربستان میدانند؛ همچنین کشته شدن امیر مصر به دست اهل مصر را مربوط به سرنوشتی میدانند که در انتظار حسنی مبارک یا محمد مرسی بوده و هست و ... . با توجه به نمونههای یادشده میتوان دریافت که این تطبیق از اینرو قابل اطمینان نیستند که با مشکل احتمال تکرار مصداق مواجهاند و به همان دلیل که قضاوت قاطعانۀ رضیالدین حلی در قرن هفتم اشتباه بود، در زمان ما نیز نمیتوان در اینباره با قاطعیت سخن گفت.
مشکل سوم این است که در آن بخش از نشانههای ظهور که به شخصیتها و رخدادهای اجتماعی و امثال آن مربوط است، امکان ساخت مصداق جعلی وجود دارد. اگر از این واقعیت غفلت نکنیم که روایات نشانههای ظهور، همچنان که در دسترس ماست، در دسترس
1) بحارالانوار، ج52، ص275.
انسانهای پلید و فرصتطلب نیز هست و بلکه در دسترس سرویسهای اطلاعاتی و جاسوسی استعمار هم قرار دارد، این احتمال همیشه وجود خواهد داشت که اگر برای نمونه از فلان شخصیت به عنوان شخصیتی مثبت در روایات نشانههای ظهور یاد شده است، دستهای سرویسهای جاسوسی استعمار از سالها پیش و بلکه حتی از یک یا چند نسل قبل برای خلق این شخصیت دست به کار شده باشند تا اینکه شخصیتی پدید آید که نام و نشان و نسبی هماهنگ با آنچه در روایات آمده داشته باشد و اگر در روایات برای این شخصیت ویژگیهایی برشمرده شده، به گونهای جریان را مدیریت کرده باشند که تمام آنها در شخص مورد نظر وجود داشته باشد. اگرچه این احتمال در گام نخست بدبینانه به نظر میآید، اما اگر فعالیتهایی که این سرویسها در زمینۀ ایجاد فرقههای انحرافی و پرورش شخصیتهای منحرف و تأثیرگذار در دنیای اسلام داشتهاند را مرور کنیم، چندان نیز دور از ذهن نخواهد بود، همچنان که وجود سفیانیها، یمانیها و نفس زکیههای تاریخی، خود دلیلی روشن بر امکان مشابهسازی و سوءاستفاده از نشانههای ظهور است.
در اینباره توجه به این نمونههای تاریخی میتواند مفید باشد:
انتخاب نام محمد و لقب مهدی (محمد المهدی) برای سومین خلیفه عباسی از سوی پدرش منصور عباسی بیدلیل نبوده است. نوشتهاند منصور عباسی در برابر آنچه از محمد بن
عبدالله (نفس زکیه) نقل میشد _ که گفته است مهدی است _ گفت: «کذب عدو الله، بل هو ابنی؛ دشمن خدا دروغ میگوید، مهدی فرزند من است.» در منابع، تلاش منصور برای جعل حدیث درباره مهدویت فرزندش با تحمیق مردم عادی دیده میشود. در نقلی آمده است که منصور عباسی، از عراقیها اموال بسیاری گرفت و با این کار، موجب فقر آنان شد، ولی بر آن اموال مهر زد و در وقت مرگ به فرزندش مهدی وصیت کرد اموال درون کیسههای مهر زده را به صاحبانش بازگرداند و به فرزندش گفت: من این کار را کردم که مردم تو را دوست بدارند. مهدی نیز چنین کرد و این سبب شد نامش بدرخشد و دعایش کنند. مردم نیز گفتند: «هذا هو المهدی الذی ورد فی الاثر؛ او همان مهدی است که در روایات آمده است». (1)
نمونه دیگری از این دست، پرچمهای سیاه است که در برخی روایات آمده و از سوی مدعیان دروغین مورد سوء استفاده قرار گرفته است؛ از جمله فرقه بابیه کوشید با مصداقتراشی، از آن به نفع مطامع خود بهرهبرداری کند. یکی از مورخان بابیه در اینباره چنین مینویسد:
جناب قدوس به هیچ یک از اصحاب اجازه نمیدادند که در ساری بمانند و به هر یک از اصحاب امر میکردند که در ظل علم سیاه جناب ملا حسین درآیند. این علم سیاه همان بود که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم درباره آن خطاب به مسلمین فرمودهاند: هر وقت دیدید علمهای سیاه از طرف خراسان مرتفع شد بشتابید، اگرچه با سینه روی برف هم شده بروید تا در ظل آن رایات
1) مهدیان دروغین، ص66؛ به نقل از: الامتاع و المؤانسة،ص 181.
درایید؛ زیرا علم سیاه که از خراسان برافراشته میشود مبشر به ظهور مهدی است. این علم سیاه به امر حضرت باب به وسیله جناب ملاحسین به اسم قدوس مرتفع شد و از مشهد تا قلعه شیخ طبرسی این رایت مقدسه مواج بود. (1)
روشن است وقتی جبهه باطل از گذشتههای دور از طریق شخصیتتراشی و نمادسازی سعی در مصادره عناوین دینی داشته است، امروزه با پیچیدهتر و دامنهدارتر شدن ترفندهایش از این شیوهها غفلت نخواهد کرد.
مشکلات یاد شده موجب طرح این مسئله میشوند که آیا اساساً میتوان تطبیق را ضابطهمند کرد و برای آن روش و معیارهایی تعریف نمود که بر اساس آن بتوان از دشواریهای پیشگفته عبور کرد؟
پاسخ به پرسش یادشده از اینرو ضروری است که در گذشتۀ تاریخ به موارد متعددی از این تطبیقها میتوان دست یافت؛ تطبیقهایی که گاه با انگیزههای منفعتطلبانه و با هدف رسیدن به قدرت و ثروت و گاه از سر سادهدلی و نادانی و به امید درک زمان ظهور انجام میپذیرفته است و به استناد آن ادعا میشده که عنقریب است امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور فرماید و جهان را سرشار از عدل و داد کند. این تطبیقها _ که گذر زمان، بیاساس بودن آنها را ثابت کرده _ از یک سو مؤمنان
1) تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص346.
پاکدل را بازیچۀ هوا و هوس شیّادان مدعی میکرده است و از سوی دیگر در دل افراد ضعیفالایمان بذر شک میکاشته و باعث میشده که گاه در اصل اعتقاد به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز دچار تردید و دودلی شوند.
خطرات یادشده کنکاش دربارۀ ضوابطی که در جریان تطبیق باید از آنها پیروی کرد و معیارهایی که بتوان براساس آنها مصادیق واقعی نشانههای ظهور را از مصادیق جعلی و نیز مصادیق مبتنی بر حدس و گمان بازشناسی نمود ضرورت میبخشد.
پیش از ورود به بحث، تذکر سه نکته ضروری است:
یکم. بحث دربارۀ تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیق منطقاً پس از بحث دربارۀ سمبلیک یا واقعی بودن زبان روایات نشانههای ظهور است و تا زمانی که دربارۀ نمادین یا واقعی بودن زبان نشانههای ظهور به جمعبندی مشخصی نرسیده باشیم، نمیتوانیم وارد حوزۀ تطبیق و معیارهای آن شویم؛ زیرا اگر زبان روایات سمبلیک باشد، روایات ناظر به مصادیق نیستند. بنابر این اساساً تطبیقی نباید صورت گیرد تا اینکه با مشکلی مواجه شود و نیاز به راه حل داشته باشد. اما با این حال میتوان واقعی بودن زبان نشانههای ظهور را مفروض گرفته و بر اساس آن به بحث دربارۀ تطبیق پرداخت. بر این اساس نوشتار پیش رو _ که در پی بحث از تطبیق و مشکلات آن است _ واقعی بودن زبان نشانههای ظهور را اصل موضوعۀ خود قرار میدهد و داوری دربارۀ آن را
به فرصتی دیگر موکول میکند.
دوم. بر خلاف تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیق که به دشواریهای بسیاری مبتلاست، حکم به عدم تطبیق، یعنی قضاوت دربارۀ اینکه فلان رخداد یا شخصیت مصداق فلان روایت نیست، دشواری چندانی ندارد؛ چرا که در مقام نفی تطبیق، همین که مصداق مورد نظر یکی از ویژگیهای مذکور در روایات را نداشته باشد، میتوان حکم به عدم انطباق روایات بر آن مصداق کرد. برای مثال، اگر فرض کنیم خروج سفیانی از روایات اثباتپذیر باشد و نیز اینکه او شخصی معین است _ نه اینکه سمبل و نماد باشد _ و قیامش از سرزمین شام صورت میگیرد و او فلان مناطق را تصرف میکند و همزمان با قیام او در یمن اتفاقی خاص رخ میدهد و... اگر دلالت روایات معتبر بر این موارد را بپذیریم، برای اینکه دربارۀ سفیانی نبودن یک شخصیت قضاوتی قاطعانه کنیم فقدان یکی از ویژگیهای یادشده کفایت میکند و برای قضاوت در اینباره به چیزی جز روایات مربوط به سفیانی نیاز نداریم. بنابراین مسئلۀ مورد بحث در نوشتار پیش رو تبیین معیارهای لازم برای اثبات مصداق بودن فرد یا رخدادی برای نشانههای ظهور است، نه نفی مصداق بودن آن.
سوم. شخصیت یا رویدادی وجود دارد که خود نشانۀ ظهور است و دارای علایم و معیارهایی است که به کمک آنها میتوانیم آن شخصیت یا رخداد را شناسایی کنیم؛ مثلاً سفیانی نشانۀ ظهور است و
علامتهایی دارد که به کمک آنها میتوانیم سفیانی را بشناسیم؛ مانند اینکه خروج او از شام است و پنج منطقه را تصرف میکند. وقتی میخواهیم از ضوابط تطبیق سخن بگوییم، برخی از این ضوابط ناظر به خود آن شخصیت یا رویدادی است که از نشانههای ظهور است، برخی از آنها ناظر به علامتهایی است که موجب شناسایی آن شخصیت یا رویداد میشوند و برخی از ضوابط میتواند مربوط به هر دو حوزه باشد. با توجه به آنچه گذشت میتوان برای تطبیق این معیارها را برشمرد:
یکی از ضوابطی که در تطبیق باید رعایت کرد این است که تطبیق باید همراه با یقین یا همان اطمینان عرفی باشد؛ زیرا نشانههای ظهور به لحاظ کارکرد و تأثیراتشان دو دستهاند: برخی کارکردها و تأثیرات محدودی دارند، اما برخی دیگر از دامنۀ تأثیرات وسیعی برخوردارند و در جامعه منشأ تحولاتی شده و به حرکتی اجتماعی میانجامند و حتی گاه منشأ یک عقیده میشوند. از مورد نخست میتوان به جاری شدن سیل در کوچههای نجف یاد کرد (1)و از دستۀ دوم میتوان به قیام یمانی اشاره نمود. نمونههای دستۀ نخست، تأثیرات وسیعی از خود به جا نمیگذارند. بنابر این اگر به صورت احتمالی آن را بر مصداقی تطبیق کردیم، حتی اگر این تطبیق اشتباه هم باشد، تأثیرات زیانباری به دنبال
1) الصراط المستقیم، ج2، ص258.
نخواهد داشت، لیکن قیام یمانی نشانهای است که تطبیق آن بر یک مصداق خاص با اثرات فراوانی همراه است. از آنجا که یمانی شخصیتی اصلاح گر است و مؤمنان به فرمانبری از او دستور داده شدهاند، به طور طبیعی اگر قیام کند، بسیاری را با خود همراه خواهد کرد و سرمنشأ حرکتی اجتماعی خواهد شد، بلکه قیام او به دلیل پیوستگی با ظهور، منشأ این اعتقاد خواهد شد که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به زودی ظهور خواهد فرمود. اگر از میان این دو دسته نشانه بتوان پذیرفت که در مقام تطبیق دستۀ نخست بر مصادیق خارجی نیازی به یقین نیست و حتی میتوانیم به صورت احتمالی مصادیقی را معرفی کنیم. اما دستۀ دوم به دلیل اهمیتی که دارند و احتمال ادعای دروغین و شایعه و مصداق سازیای که در آنها میرود و نیز به دلیل پیچیدگی برنامهها و اقدامات جریانهای فرصتطلب در چنین مواردی نمیتوان به راحتی به مصادیق ادعا شده اعتماد کرد. از اینرو نیازمند یقین هستیم و تا اطمینان به صحت تطبیق پیدا نکنیم، نمیتوانیم دست به اقدامی مناسب بزنیم. به تعبیر دیگر ماهیت برخی از نشانهها به صورتی است که مقتضی دقت در تطبیق بر مصداق واقعی نیست و اشتباه در تطبیق زیانی به همراه ندارد. مثلاً اگر در زمان ما در کوچههای نجف سیلی جاری شود و بگوییم همین مورد، مصداق روایات نشانههای ظهور است، این تطبیق نهتنها تأثیر منفی از خود به جا نمیگذارد، بلکه ما را امیدوار کرده و چهبسا منشأ تغییر مثبت در ما
شود. اما برخی دیگر از نشانهها به صورتی هستند که هم تطبیق درست آن دارای آثار بزرگی است و هم تطبیق نادرست آن، و ما میان دو محذور گرفتاریم؛ از یک سو اگر یمانی واقعاً ظهور کرده باشد و موفق به شناسایی او نشویم، نمیتوانیم او را در حرکتش _ که زمینهساز ظهور است _ یاری نماییم و از سوی دیگر اگر در تطبیق اشتباه کنیم در دام دجّالی گرفتار شدهایم که جامعۀ مؤمنان را به پرتگاه انحراف در عقیده و عمل و نهایتاً سقوط میکشاند. بنابر این اهمیت و تأثیرگذاری چنین نشانههایی مقتضی دقت در تطبیق و حصول یقین است.
با توجه به معیار یادشده، میتوان نمونههایی از تطبیقهای مبتنی بر گمان که در گذشته انجام شده است را نقد کرد. به عنوان نمونه به این موارد اشاره میکنیم:
علامه مجلسی در مقام شناسایی مصداق روایتی از امام باقر علیه السلام چنین مینویسد:
اما بعد چنین گوید فقیر خاکسار محمدباقر بن محمدتقی
_ حشرهما الله مع الائمة الابرار _ ...در اثنای جمع احادیث، دو حدیث به نظر قاصر رسید که ائمه اهل بیت علیهم السلام به ظهور این دولت علّیّه (دولت صفویه)خبر دادهاند و به اتصال این سلطنت بهیّه به دولت قائم آل محمد _ صلواتالله علیهم اجمعین _ شیعیان را بشارت فرمودهاند...
حدیث اول: شیخ عالیمقدار محمد بن ابراهیم نعمانی _ که از
اعاظم محدثین است _ در کتاب غیبت به سند معتبر از ابوخالد کابلی روایت کرده است که حضرت امام همام محمد بن علی باقر علوم الانبیاء و المرسلین _ صلوات الله علیه _ فرمودند: «کأنّی بقوم قد خرجوا بالشرق یطلبون الحق، فلایعطونه، ثمّ یطلبون فلایعطونه، فاذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم، فیعطون ما سألوا فلایقبلونه، حتی قوموا و لایدفعونها الّا الی صاحبکم قتلاهم شهداء.» یعنی: گویا میبینم گروهی را که از جانب مشرق ظاهر شوند و طلب دین حق از مردم کنند و مردم را به آن دعوت نمایند. پس از ایشان قبول نکنند. پس بار دیگر طلب نمایند و قبول نکنند. پس چون این آیه را ببینند، شمشیرهای خود را بر دوشها گذارند و جهاد کنند. پس مردم به دین حق درآیند. پس ایشان به این راضی نشوند تا آنکه بر ایشان پادشاه و والی شوند، و پادشاهی ایشان بماند و به کسی ندهند، مگر به صاحب شما. یعنی حضرت صاحب الزمان
_ صلوات الله علیه _ و هر که با ایشان کشته شود، در جنگ شهید شده است. او ثواب شهیدان را دارد.
مترجم گوید که بر صاحبان بصیرت ظاهر است که از جانب مشرق کسی که دین حق را طلب نمود و مردم را به دین حق دعوت کرد و پادشاهی یافت، به غیر سلسله علّیّه صفویّه _ خلّد الله ملکهم _ نبود. و در این حیث شریف شیعیان خصوصاً انصار و اعوان این دولت توأمان را بشارتهاست که بر عاقل پوشیده نیست. (1)
جالب است بدانیم که روایت یادشده را به صورتهای دیگری نیز
1) مهدیان دروغین، ص158.
تطبیق دادهاند. ناظم الاسلام کرمانی _ از نویسندگان دوران مشروطه _ پس از نقل روایت پیشگفته در اینباره چنین نوشته است:
یکی از علائم قریب به ظهور حضرت صاحبالامر علیه السلام مشروطه شدن ایران است؛ چه در اخبار، لوازم مشروطه را به طریق کنایه و اشاره بیان فرمودهاند و هم کیفیت گرفتن آن را. ... بالجمله این علامت واقع شده؛ چه در سال ۱۳۲۶ که محمدعلیشاه مشروطه را برداشت و توپ به مجلس بست، پس از مدتی مردم در مقام استراد حق برآمدند و بعضی از نمایندگان مردم به سفارتخانه عثمانی پناهنده شدند و از آذربایجان و جاهای دیگر نیز مطالبه کردند به آنها ندادند. پس از چندی باز در مقام مطالبه برآمدند. باز به آنها ندادند تا آنکه اکثر بلدان بلوا کردند. در تبریز و اصفهان و رشت و قزوین مخالفت آغاز کردند. هر کس اسلحه خود را بر دوش انداخته مطالبه حق را که مشروطیت بودند کردند. محمدعلیشاه دستخط مشروطیت را در دفعه سوم داد و لیکن ملت قبول نکرد تا آنکه محمدعلیشاه از جایش برخاست و به سفارتخانه روس متحصن گردیده، از سلطنت ایران استعفا داده و فاتحین به جای آنها نشستند. اما لوازم مترتبه بر مشروطه در طی علائم ظهور خواهد آمد، انشاءالله تعالی. (1)
استاد کورانی نیز تفسیری متفاوت از این روایت ارائه کرده است. او در اینباره مینویسد:
این حرکت زنجیرهای ایرانیان را میتوان به جنبش آنان در
1) علائم الظهور، به نقل از سایت فردا 28/9/1391، یادداشتی از رسول جعفریان.
انقلاب مشروطه در هشتاد سال قبل تفسیر و تأویل نمود؛ زیرا مردم خواستار این بودند که عدهای از فقها بر قوانین کشوری نظارت داشته باشند و آنچه که منطبق با دستورات اسلام نیست نقض نمایند، نظام حاکم در ظاهر، آن را در قانون اساسی 1906میلادی پذیرفت، اما در واقع نپذیرفته بود. سپس در نهضت آیتالله کاشانی و مصدق در سال 1951 یکبار دیگر خواستار این معنا شدند، به آنان اعتنایی نشد و در این مرحله بود که امریکا موفق شد با شکست انقلاب مردم، شاه را _ که آن روزها از ایران فرار کرده بود _ دیگربار به ایران بازگرداند. مردم با مشاهده این وضع، سلاح برگرفته و در نهضت امام خمینی آماده ایثارگری شده و با تظاهرات میلیونی در مقابل دشمن مقاومت کردند. در این مقطع نیز شاه و اربابانش سعی در برآوردن خواستههای آنان داشتند، بدینگونه که به آنان گفته شد اجرای موادی که قانون اساسی 1906 مبنی بر نظارت شش نفر از فقهای اسلام بر قوانین کشور عنوان نموده خواهند پذیرفت. ... اما امام خمینی و توده میلیونی مردم نپذیرفته و با ادامه نهضت مقدس اسلامی به پیروزی بر استکبار جهانی دست یافتند و نظام اسلامی را در کشور خود حاکم نمودند. ... اما تفسیر بهتر این است که آنان از دشمنانشان که ابرقدرتها هستند حق را مطالبه میکنند که در شئون زندگی آنها دخالت ننموده و دست از این مردم بردارند و بگذارند قوانین روحبخش اسلام را در کشورشان پیاده کنند و مستقل شوند، اما به آنان اعتنا نمیشود تا اینکه آنها را مجبور به برگرفتن سلاح در جنگ با آنان نماید که مسلمانان در این کشمکش و نبردها نیز به پیروزی میرسند. دشمنانشان با مشاهده این وضع میخواهند خواسته اولیه آنان را بدهند، مشروط به اینکه در ایران اسلام را حاکم
سازند و دست به صدور انقلاب نزنند، اما دیگر دیر شده و شرایط دگرگون گشته و ایرانیان زیر بار این معنا نمیروند. پس از آن انقلاب جدید مردم به وجود آمد تا اینکه قیام کنند و این انقلاب به معنای رد نمودن آنچه را که به عنوان امتیاز به آنها داده بودند و همچنین تأکید بر حاکمیت اسلام در جامعهای به مراتب وسیعتر از ایران تلقی میشود ... و بعد از این وقایع، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ میدهد ... . (1)
چنانکه ملاحظه شد، برای یک روایت در سه مقطع زمانی، سه مصداق بیان شده است!
روایت دیگری که به گونه های مختلفی تفسیر شده و برای آن مصادیق متفاوتی بیان گردیده، روایت امام صادق علیه السلام است. ابوبصیر از آن حضرت نقل میکند که فرمود:
اللَّهُ أَجَلُّ وَ أَکْرَمُ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یَتْرُکَ الْأَرْضَ بِلَا إِمَامٍ عَادِلٍ. قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ! فَأَخْبِرْنِی بِمَا أَسْتَرِیحُ إِلَیْهِ. قَالَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ! لَیْسَ یَرَی أُمَّةُ مُحَمَّدٍ فَرَجاً أَبَداً مَا دَامَ لِوُلْدِ بَنِی فُلَانٍ مُلْکٌ حَتَّی یَنْقَرِضَ مُلْکُهُمْ فَإِذَا انْقَرَضَ مُلْکُهُمْ، أَتَاحَ اللَّهُ لِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتَ، یُشِیرُ بِالتُّقَی وَ یَعْمَلُ بِالْهُدَی وَ لَا یَأْخُذُ فِی حُکْمِهِ الرِّشَا، وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْرِفُهُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ، ثُمَّ یَأْتِینَا الْغَلِیظُ الْقَصَرَةِ ذُو الْخَالِ وَ الشَّامَتَیْنِ،
الْقَائِدُ الْعَادِلُ الْحَافِظُ لِمَا اسْتُودِعَ یَمْلَأُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مَلَأَهَا الْفُجَّارُ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ (2)
خداوند بزرگتر و مکرمتر و بلندمرتبهتر از این است که زمین را بدون امام عادل بگذارد. ابوبصیر گفت: قربانت شوم! چیزی به ما اطلاع دهید که موجب آرامش خاطرمان باشد. فرمود: ای ابومحمد، مادام که بنیعباس بر اریکه سلطنت تکیه زدهاند، امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرج و راحتی ندارند. وقتی که دولت آنها منقرض شد، خداوند مردی را که از دودمان ماست و برای امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نگاهداشته، ظاهر گرداند که دستور تقوا دهد و به هدایت رفتار کند و در صدور حکمش رشوه نگیرد. به خدا قسم من او را به اسم خود و پدرش میشناسم. آنگاه مردی که گردنی قوی دارد و دارای دو خال سیاه است به سوی ما خواهد آمد. او قائم عادل و حافظ امانت الهی است؛ او زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانکه فاجران آن را پر از ظلم و ستم کرده باشند.
سید بن طاووس درباره این روایت چنین توضیح داده است:
... از آنجا که ملک بنیالعباس منقرض شد و من نیافتم و نشنیدم نام مردی از اهلبیت را که به پرهیزگاری دستور دهد و به هدایت رفتار کند و در حکمش رشوه نگیرد، آن چنانکه خداوند بر ما در ظاهر و باطن تفضل نموده، گمانم بدین سو رفت و دریافتم که این روایت به ما اشاره دارد و انعامی است برای ما ... .
با این حال برخی دیگر از نویسندگان، این روایت را بر سلطان سلیمان (1)و برخی دیگر بر شاه اسماعیل صفوی (2)و برخی دیگر بر امام
خمینی رحمة الله تطبیق دادهاند. (1)
یکی از مشکلات تطبیقهای یادشده، این است که از سوی دلایل اطمینانآوری پشتیبانی نمیشوند و حاصلی جز برانگیختن گمان ندارند. بنابر این یکی از ضوابطی که در جریان تطبیق باید لحاظ شود، این است که دستکم در نشانههای مهم و تأثیرگذار، تطبیق باید مبتنی بر یقین باشد نه حدس و گمان، و مؤمنان در رویارویی با اشخاص مدعی یا رخدادهایی که روایات بر آنها تطبیق میشوند، باید توجه کنند که آیا تطبیقهای صورت گرفته با یقین همراه است یا ادعایی است مبتنی بر حدس و گمان، اگر از نوع دوم بود نمیتوان به آن اطمینان کرد و اثری بر آن مترتب نمود.
دومین شرط تطبیق این است که مصداق مورد نظر، تمامی ویژگیهای ذکر شده در روایات معتبر را داشته باشد. برای مثال، اگر فرض کنیم در روایات معتبر یمانی چنین توصیف شده باشد که او شخصیتی هدایت یافته است، از سرزمین یمن قیام میکند، قیام او در ماه رجب آغاز میشود، همزمان با قیام او سفیانی و خراسانی خروج میکنند و... یکی از شرایط حصول یقین به یمانی بودن یک شخص خاص این خواهد بود که تمام این ویژگیها در او جمع شده باشد. از اینرو اگر شخصی منحرف در ماه رجب از یمن قیام کرد، یا همزمان با
1) عصر الظهور، ص209.
قیام شخصیت هدایت یافتهای از یمن، سفیانی یا خراسانی قیام نکردند و... نمیتوان به یمانی بودن او اطمینان حاصل کرد. ضرورت وجود این شرط به این دلیل است که ما درصدد شناسایی نشانهای برای ظهور هستیم که پیشوایان معصوم از آن سخن گفتهاند و طبق فرض، خود پیشوایان معصوم علیهم السلام برای اینکه راه بر دروغگویان و راهزنان بسته باشند و مردم در تشخیص آن به خطا نروند، برای تشخیص مصداق واقعی آن نشانه، علامتهایی را بیان فرمودهاند. بدیهی است که یک مصداق زمانی میتواند همان مصداق موردنظر امامان معصوم علیهم السلام باشد که همۀ ویژگیهای بیان شده در فرمایشات آنان را داشته باشد.
در توضیح معیار پیشگفته توجه به دو نکته ضروری مینماید:
سفیانی و خراسانی خواهد بود و... او را مصداق واقعی یمانی خواند؛ چرا که بدون تحقق فعلی همۀ ویژگیها جز به حدس و گمان نمیتوان سخن گفت و هرگز نمیتوان به یقین رسید.
مقصود از اجتماع همۀ ویژگیها، ویژگیهایی است که در روایات معتبر بیان شده است. بر این اساس اگر در مجموعه روایات، روایت یا روایاتی ضعیف وجود داشت که برای شخصیت مورد نظر ویژگیهای خاصی را برشمرده بودند و این ویژگیها در مصداق مورد نظر نبود، فقدان این ویژگیها را نمیتوان دلیلی بر خطا بودن انطباق روایات بر مصداق مورد نظر دانست؛ زیرا طبق فرض، این روایات ضعیفاند و صدور آنها از معصوم قطعی نیست. بنابر این اساساً اصل متصف بودن شخصت مورد نظر به این ویژگیها قطعی نیست؛ در مقابل وجود ویژگیهای ذکر شده در روایات ضعیف در مصداق مورد نظر میتواند اعتماد ما را به صحت تطبیق بیشتر کند؛ چون ضعف روایت به معنای جعلی بودن آن نیست و با وجود ضعف، باز احتمال صدور آن از معصوم علیه السلام میرود.
پرسشی که ممکن است در این باره به ذهن خطور کند، این است که با وجود احتمال بدا در ویژگیهای نشانهها، چگونه میتوان از ضرورت تحقق همه آنها سخن گفت؟ به تعبیر دیگر، اگر این احتمال وجود دارد که در ویژگیهایی که برای نشانهها یاد شده، بدا تحقق پذیرد _ مثلاً اگر در روایات چنین آمده که سفیانی در رجب قیام
میکند یا قیام او در سرزمین شام است _ از آنجا که این ویژگیها محتوم نیستند، احتمال بدا در آنها میرود؛ بنابراین ممکن است سفیانی خروج کند، اما خروج او در ماه رجب نباشد و یا از سرزمین شام قیام نکند؛ با این وجود دیگر نمیتوان ادعا کرد در مقام شناسایی سفیانی وجود تمام ویژگیهای مذکور در روایات ضروری است. پاسخ پرسش یادشده این است که احتمال بدا غیر از تحقق بداست. احتمال میدهیم ویژگیهای نشانهها بداپذیر باشند، اما بدینمعنا نیست که در ویژگیهای نشانهها حتماً بدا تحقق مییابد. از اینرو ممکن است در این خصوصیات، بدا حاصل نشود. بر این اساس اگر عدم بدا محتمل باشد، برای حصول اطمینان به اینکه فلان شخصیت یا رخداد خارجی مصداق فلان نشانه ظهور است، راهی جز این نیست که تمام خصوصیات مذکور در روایات را داشته باشد و بدون وجود همه ویژگیهای مذکور در روایات، هرگز نمیتوانیم درباره مصداق نشانهای با اطمینان سخن بگوییم.
سومین ضابطهای که در جریان تطبیق باید لحاظ نمود این است که در امر تطبیق نباید مرتکب تأویل روایات شد. اگر در جریان تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیق خارجی مجبور به تأویل شدیم، یعنی ناگریز شدیم روایات را از آن معنای ظاهری که متفاهم عرفی است منصرف کرده و معنایی خلاف ظاهر را از آن بفهمیم، این نشانۀ آن
است که روایات بر مصداق مورد نظر تطبیق نشدهاند، بلکه تحمیل شدهاند. به تعبیر دیگر، هنگامی در مقام تطبیق دست به تأویل زده میشود که از پیش و فارق از مجموعۀ روایات، مصداقی برای روایات در نظر گرفته شود. روشن است که چنین مصداقتراشیهایی با مشکل ناهماهنگی با روایات مواجه میشود و در نتیجه برای حل آن به تأویل روایات و ارائۀ تفسیری مخالف با ظاهر روایات دست زده میشود و این خود بهترین دلیل بر نادرست بودن تطبیق است؛ زیرا جریان تطبیق، از روایات شروع شده و به مصداق ختم میشود، در حالی که دست بردن به تأویل علامت این است که امر تطبیق از مصداق شروع شده و به روایات ختم شده است و در بهترین فرضها از برخی روایات شروع شده و به مصداق رسیده و دوباره به روایات ختم شده است؛ در حالی که اگر بپذیریم که برای مثال، پیشوایان معصوم علیهم السلام برای یک نشانه در روایات معتبر ده ویژگی برشمردهاند، این منطقی نیست که با توجه به دو یا سه ویژگی مصداق روایات را معین کنیم و برای درست شدن تطبیق، سایر ویژگیها را تأویل نماییم؛ چرا که معنای برشمرده شدن ده ویژگی از سوی ائمه علیهم السلام برای فلان نشانۀ ظهور این است که آن نشانه واقعاً ده ویژگی دارد و ما نمیتوانیم از پیش خود برخی ویژگیها را به دلخواه خودمان تفسیر کنیم.
با توجه به آنچه گذشت میتوان دریافت که بسیاری از تطبیقاتی که در گذشته انجام شده باطل بوده است. برای نمونه یکی
از شخصیتهای نقشآفرین در هنگامۀ ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شعیب بن صالح است. آنچه در روایات شیعه و سنی از پیشوایان معصوم علیهم السلام برای این شخصیت ذکر شده است، چهار ویژگی است: شعیب بن صالح، بنیتمیم، فتی و خروج از سمرقند. (1)برخی از کسانی که درصدد تطبیق این روایات بر دکتر احمدینژاد برآمدهاند، برای درست درآمدن تطبیقشان اینگونه روایات را توجیه کردهاند: «محققان اعتقاد دارند که با توجه به هضم این
قبیله در جامعۀ ایرانی اینک مراد از قبیلۀ بنیتمیم جامعۀ اسلامی
و یا محرومان و مستضعفان گمنام و بینشان است.» برای شعیب
نیز میگویند: «شعیب از ریشۀ شعب، به معنای مردمی و
محبوب است.» (2)
این تأویلهای بیمنطق دلیلی جز این ندارد که از پیش برای روایات مصداقی در نظر گرفته شده و پس از آن به مجموعۀ روایات مراجعه شده و کوشش شده است با توجه به مصداق، روایات معنا شوند.
نمونۀ دیگر، احمد بن اسماعیل معروف به احمد حسن است که مدعی است همان یمانی روایات است. وی با اینکه اهل بصره است یمانی بودن خود را اینگونه توجیه میکند که وی سید است و همۀ
سادات یمنی هستند؛ زیرا سادات از نسل پیامبر گرامی اسلاماند و آن حضرت اهل مکه بودند و مکه از تهامه است و تهامه جزو سرزمین یمن است؛ بنابر این تمام سادات یمنی هستند. (1)روشن است که چنین تفسیری چیزی جز تأویل روایات نیست؛ چرا که معنایی که از واژۀ یمانی به ذهن متبادر میشود، منسوب به سرزمین یمن است و یمن سرزمین مشخصی است که با مکه، مدینه، بصره و... تفاوت دارد. بنابراین تفسیر یمانی به گونهای که شامل بصره هم بشود نشانگر آن است که این تطبیق بیش از اینکه روایتمحور باشد شخصیتمحور بوده است.
چهارمین ضابطهای که در مقام تطبیق نشانهها بر مصادیق باید لحاظ نمود و بدون توجه به آن نمیتوان به تطبیق روایات بر شخص یا رویداری یقین حاصل کرد، هماهنگی مصداق مورد نظر با معارف و موازین دینی است. مقصود از این معیار، این است که در مقام داوری دربارۀ تطبیق روایات بر یک شخص یا رویداد به این نکته توجه داشته باشیم که این تطبیق در تعارض با سایر آموزههای دینی نباشد و موجب زیرپاگذاشتن اصل و معیاری از اصول و معیارهای دینی نشود. ضرورت رعایت این شرط به این دلیل است که نشانههای ظهور بخشی از کلیت دین است؛ از اینرو سایۀ معیارها و اصول کلی دین بر این بخش از دین نیز باید گسترده باشد و نمیتوان به این بخش از
1) ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد؛ سیداحمد الحسن، ص17.
معارف دینی نگاهی مستقل و فارق از کلیت دین داشت. بنابر این اگر تطبیق نشانههای ظهور بر مصداقی خاص باعث شکسته شدن یکی از ضوابط و اصول مسلم دینی میشود _ و لو دهها قرینه این تطبیق را تأیید کنند _ صرف این ناهمخوانی و تعارض با معیارهای کلی دین، قرینۀ قاطعی بر اشتباه بودن تطبیق مورد نظر است. معیار یاد شده معیاری بوده است که شیعیان در گذشتۀ تاریخ آن را برای تشخیص مصادیق روایات به کار میبردهاند. به عنوان نمونه میتوان به این ماجرا اشاره کرد:
ابو الادیان میگوید: من در خدمت امام یازدهم کار میکردم و نوشتههای او را به شهرها میبردم. در مرض رحلتش شرفیاب حضور او شدم و نامههایی نوشت و فرمود: «اینها را به مدائن برسان! سفرت چهارده روز طول میکشد و روز پانزدهم وارد سرمنرأی میشوی و وایلا از خانۀ من میشنوی و مرا روی تختۀ غسل میبینی.» ابوالادیان میگوید: عرض کردم: «ای آقای من، چون این پیشامد واقع شود به جای
شما کیست؟» فرمود: «هر کس جواب نامههای مرا از تو خواست، او بعد از من قائم به امر امامت است.» عرض کردم: «نشانهای بیفزایید!» فرمود: «هر کس بر من نماز خواند او قائم بعد از من است.» عرض
کردم: «بیفزایید!» فرمود: «هر کس به آنچه در همیان است خبر داد او قائم بعد از من است .» هیبت حضرت مانع شد که من بپرسم در همیان چیست؟
من نامهها را به مدائن رسانیدم و جواب آنها را گرفتم و چنانکه فرموده بود، روز پانزدهم به سرمنرأی برگشتم و در خانهاش واویلا بود و خودش روی تختۀ غسل بود. به ناگاه دیدم جعفر کذّاب پسر علی _ برادرش بر در خانه است و شیعه گرد او جمعند و او را تسلیت میدهند و به امامت تهنیت میگویند. با خود گفتم: اگر امام این است، امامت باطل است؛ زیرا میدانستم که جعفر شراب مینوشد و در جوسق قمار میکند و طنبور هم میزند. من نزدیک او رفتم و تسلیت گفتم و تهنیت دادم و چیزی از من نپرسید... (1)
ماجرای یادشده نشان میدهد چنین معیاری در ارتکاز شیعیان معاصر ائمه علیهم السلام نیز بوده است و به همین دلیل گرچه احتمالاً جعفر برای اثبات ادعای امامت خود دلایلی هم دست و پا کرده بوده، اما ابوالادیان با توجه به معیار مورد نظر، دریافت که دلایل اقامه شده از سوی جعفر به دلیل ناهمخوانی با سایر معارف دینی نمیتواند درست باشد و اگرچه او دلایلی هم بر امام بودن خود دست و پا کرده باشد، اما این یک ضابطۀ کلّی دینی است که کسی که اهل فسق و فجور است نمیتواند به مقام امامت برسد و در نتیجه جعفر نمیتواند امام باشد.
دربارۀ بحث تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیق نیز این معیار، از جمله معیارهایی است که باید آن را ملاحظه کرد و به عنوان نمونه اگر کسی مدعی شد همان یمانی مورد نظر روایات است که از او به عنوان
1) کمال الدین و تمام النعمة، ص475.
شخصیتی مثبت و هدایتیافته یاد شده است، اما شیوۀ دعوت، نوع حرکت و شیوه مواجههای که با موافقان یا مخالفان خود دارد و یا چگونگی استدلال او بر ادعایش و... منطبق با موازین دینی نبود، یا اخلاق و رفتارش با معیارهای دینی هماهنگی نداشت، نمیتوان ادعای او را پذیرفت، ولو ادعای او با قراینی همراه باشد که گفتهاش را تأیید کند.
بر اساس معیار یادشده، میتوانیم به دروغگو بودن احمد حسن پی ببریم. او با اینکه خود را وصیّ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یمانی و بلکه یکی از مهدیهایی میداند که به امر پیامبر به جانشینی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده است، در مقام استدلال بر مدعای خود به استخاره و خواب تمسک میکند، در حالی که بر اساس معارف قرآن و اهلبیت استخاره و خواب گرچه در مواردی راهگشا هستند، اما به هیچ عنوان در مسائل عقیدتی آن هم در مسئلۀ مهمی همچون شناخت وصیّ و جانشین امام نمیتوان به خواب و استخاره اعتماد کرد و نفس چنین استدلالی به دلیل ناهمخوانی با ضوابط دینی دلیل بر دروغگو بودن اوست.
چنانکه در ابتدای نوشتار گذشت، از جمله دشواریهای تطبیق قابلیت انطباق نشانههای ظهور بر مصادیق متعدد و مشکل شناخت مصداق واقعی است و مشکل دیگر امکان مشابهسازی مصادیق است. اگرچه معیارهای پیشگفته هر یک به نوبۀ خود تا حدودی به
حل مشکلات یادشده کمک میکردند و باعث کوچکتر شدن دامنۀ مصادیق و نزدیکتر شدن به مصداق واقعی میشدند، با این حال، هیچیک از معیارهای مورد نظر ظرفیت کافی برای حل دشواری قابلیت انطباق بر مصادیق متعدد و نیز مصادیق مشابهسازیشده را ندارند. به همین دلیل باید معیاری متناسب با این مشکلات تعریف کرد. به نظر میرسد از دیگر معیارهایی که در روند تطبیق، توجه به آن ضروری است و با توجه به آن میتوان مشکلات یادشده را حل کرد و به صحت تطبیق یقین پیدا کرد، عرضۀ نشانههای مبتلا به دشواریهای یادشده بر علایمی است که از این دشواریها رنج نمیبرند؛ یعنی عرضۀ نشانههای غیرمعجزهآسا بر نشانههای معجزهآسا که منحصر به فرد و قابل شناسایی هستند.
ضرورت وجود این معیار به این دلیل است که وقتی شریعت مردم را به پیروی یا اجتناب از کسی یا رویارویی خاصی با پدیدهای مشخص دستور میدهد، به حکم عقل یا باید مردم راهی برای تشخیص آن در اختیار داشته باشند، یا باید شریعت خود برای تشخیص آن شخصیت یا پدیده، راهی یقینآور قرار دهد. یکی از شرایط یقین به تشخیص مصداق واقعی این است که یا آن رخداد منحصر به فرد بوده و قابل مشابهسازی نباشد و یا اگر قابل مشابهسازی است برای تشخیص مصداق واقعی معیارهایی قرار داده شده باشد که آن معیارها قابل مشابهسازی نباشند. برای مثال، دین مؤمنان را به پیروی از امام دستور
میدهد، اما مردم از پیش خود راهی برای تشخیص امام ندارند؛ زیرا یکی از ویژگیهای امام عصمت است و عصمت یک ویژگی درونی است؛ به همین دلیل مردم توانایی تشخیص آن را ندارند. بنابر این در متن دین باید راهی برای تشخیص امام تعبیه شده باشد. از سوی دیگر، مقام امامت مقامی است که میتواند مدعیان زیادی داشته باشد و به عبارت دیگر، امام قابلیت مشابهسازی دارد. بنابراین باید در دین برای تشخیص امام معیارهایی تعریف شده باشد که آن معیارها قابلیت مشابهسازی نداشته باشند؛ چرا که اگر امکان مشابهسازی معیارهایی که در دین برای امام بیان شده ممکن باشد، شناسایی امام واقعی و پیروی از او که مطلوب دین است ناممکن خواهد بود. بر این اساس اگر یکی از معیارهای دینی شناسایی امام به گونهای باشد که قابلیت همانندسازی دارد یا فهم ما از آن معیار فهم درستی نبوده و باید تفسیری دیگر از آن ارائه نمود، یا اگر قابل تفسیر درست نبود، بایستی علمش را به اهلش واگذار کرد. برای مثال، اگر در روایات، همراه داشتن عصای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و سلاح آن حضرت، علامتی برای شناخت امام قرار داده شده، این عصا و سلاح نمیتواند عصا و سلاحی عادی باشد که هر کس با برداشتن یک عصا و شمشیر و ادعای انتساب آن به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بتواند ادعای امامت نماید. اگر توانستیم این علامت را به گونهای تفسیر کنیم که قابلمشابهسازی نباشد، میتوانیم با تکیه بر آن، امام را شناسایی نماییم، وگرنه باید علم آن را به
اهلش واگذار کنیم و در نتیجه برای شناسایی امام این معیار دیگر کارایی نخواهد داشت.
در بحث نشانههای ظهور نیز ضابطۀ کلی یادشده جاری میشود؛ یعنی آن دسته از نشانههای ظهور که مؤمنان در برابرشان تکلیف خاصی به عهده دارند و با تحققشان باید دست به اقدامی ویژه زنند، یا نشانههای ظهوری که راه شناخت امام مهدی هستند، اگر معجزهگونه و منحصربهفرد باشند مانند خسف بیدا و صیحۀ آسمانی، از آنجا که نمیتوان مصداقی برایشان جعل کرد، در تشخیص مصادیق واقعیاش با مشکلی روبهرو نخواهیم بود، اما اگر نشانههای مورد نظر معجزهآسا نبودند و در نتیجه قابل مشابهسازی بودند، چنین نشانههایی باید علایمی داشته باشند که قابل جعل نباشند. برای نمونه، در روایات به لحاظ زمانی یا کیفیت وقوع و امثال آن با رخدادهای معجزهگونه مرتبط شده باشد تا از این طریق بتوان مصادیق واقعی آن را شناسایی کرد.
این معیار مشکل مشابهسازی و جعل مصادیق دروغین را حل میکند؛ زیرا وقتی نشانهای معجزهگونه نباشد اما به لحاظ زمانی یا کیفیت وقوع و امثال آن با نشانهای معجزهآسا مرتبط شده باشد، از آنجا که نشانههای معجزهآسا مصادیق جعلی و مشابهسازی شده ندارند، میتوان به مصداق واقعی آن نشانۀ عادی که با نشانۀ معجزهآسا پیوند خاصی دارد نیز یقین پیدا کرد. برای مثال، میتوان به این روایت اشاره کرد:
امام صادق علیه السلام فرمود:
یشْمَلُ النَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ حَتَّی یلْجَأَ النَّاسُ عِنْدَ ذَلِکَ إِلَی الْحَرَمِ، فَینَادِی مُنَادٍ صَادِقٌ مِنْ شِدَّةِ الْقِتَالِ فِیمَ الْقَتْلُ وَ الْقِتَالُ؟ صَاحِبُکُمْ فُلَانٌ؛ (1)
مردم را مرگ و کشتاری فرا گیرد تا آنجا که مردم در آن حال به حرم پناه جویند. پس نداکنندهای صادق از شدّت کشتار آواز دهد: کشت و کشتار برای چیست؟ صاحب شما فلانی است.
و در جایی دیگر از آن حضرت چنین روایت شده است:
لَا یکُونُ هَذَا الْأَمْرُ الَّذِی تَمُدُّونَ أَعْینَکُمْ إِلَیهِ حَتَّی ینَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: أَلَا إِنَّ فُلَاناً صَاحِبُ الْأَمْرِ فَعَلَامَ الْقِتَالُ؛ (2)
این کاری که شما گردنهایتان را به جانبش میکشید، نخواهد شد تا اینکه نداکنندهای از آسمان آواز دهد: بدانید که فلانی صاحب امر است؛ پس جنگ بر سر چیست؟
فراگیر شدن مرگ و کشتار پیش از ظهور، امری است عادی و غیرمعجزهگونه که قابل مشابهسازی است، اما آن مرگ و کشتاری که به دنبال خود ندایی آسمانی _ که معجزهآساست _ داشته باشد، دیگر قابلیت مشابهسازی نخواهد داشت.
همچنین میتوان به قیام یمانی، سفیانی و خراسانی اشاره کرد که
بر اساس مجموعۀ روایات مربوط، در ماه رجب سال ظهور اتفاق
میافتد و صیحۀ آسمانی در ماه رمضان همان سال رخ میدهد. (1)بنابراین تحقق ندای آسمانی که معجزهآسا و غیرقابل مشابهسازی است میتواند قرینهای مناسب برای شناسایی سفیانی، یمانی و خراسانی باشد.
معیار یادشده مشکل قابلیت انطباق بر مصادیق متعدد را نیز حل میکند؛ با این توضیح که اگر نشانهای مانند ندای آسمانی معجزهآسا باشد، گرچه به خودی خود تکرارشدنی است و این احتمال میرود که سالها بعد دوباره چنین ندایی تکرار شده و مصداق واقعی روایات مورد دوم باشد، اما از آنجا که این نشانه در روایات معیاری برای شناخته شدن امام مهدی قرار گرفته است (2)در صورتی که احتمال تکرار در آن برود، دیگر این خاصیت را از دست خواهد داد؛ چرا که در هر مرتبه که این نشانه محقق شود، احتمال آن میرود که بار دیگر نیز تحقق یابد. بنابر این هیچگاه نمیتوان به مصداق واقعی آن نشانه یقین حاصل کرد و در نتیجه هیچگاه نمیتوان به کمک آن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را شناخت. بنابر این نشانههای اعجازآمیز یک مصداق بیشتر نخواهند داشت.
بر این اساس روشن شد دیگر معیاری که باعث میشود به کمک آن یقین پیدا کنیم که یک شخص یا یک رخداد مصداق واقعی یک نشانۀ ظهور است، این است که آن نشانه معجزهآسا یا مرتبط با نشانهای معجزهآسا باشد.
با توجه به معیار یادشده میتوان برخی دیگر از استدلالهایی که احمد حسن برای صحت ادعای خود اقامه کرده است را مورد ارزیابی و نقد قرار داد. برای مثال، یکی از ادلهای که به آن استناد کرده، حدیث وصایت است. (1)وی به صرف اینکه نام او احمد است مدعی شده که مصداق این روایت است، (2)در حالی که حدیث وصیت از آنجا که قابلیت این را دارد که هر کسی خود را مصداق آن بخواند نمیتواند معیار شناسایی مهدیهای پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
آنچه گذشت را میتوان چنین خلاصه کرد: باید در جریان تطبیق توجه داشته باشیم که اولاً تطبیق باید بر مبنای علم و یقین باشد و نه
1) عن أمیر المؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی اللیلة التی کانت فیها وفاته لعلی علیه السلام: یا أبا الحسن، أحضر صحیفة و دواة فأملی صلی الله علیه و آله و سلم وصیته حتی انتهی [إلی] هذا الموضع. فقال: یا علی، إنه سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنی عشر مهدیاً فأنت یا علی أول الاثنی عشر الامام. و ساق الحدیث إلی أن قال: و لیسلمها الحسن علیه السلام إلی ابنه محمد المستحفظ من آل محمد _ صلی الله علیه و علیهم _ فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً فإذا حضرته الوفاة فلیسلمها إلی ابنه أول المهدیین له ثلاثة أسامی اسم کاسمی و اسم أبی و هو عبدالله و أحمد و الاسم الثالث المهدی وهو أول المؤمنین. (الغیبة طوسی، ص 151)
2) ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد؛ سید احمد الحسن، ص23.
حدس و گمان؛ دوم اینکه تمام ویژگیهای مذکور در روایات معتبر باید در مصداق مورد نظر بالفعل موجود باشد؛ سوم، نباید در جریان تطبیق مرتکب تأویل شد؛ چهارم، تطبیق باید با سایر ضوابط دینی همسو و هماهنگ باشد و پنجم اینکه مصداق مورد نظر باید یا خود معجزهآسا باشد، یا با نشانهای معجزهآسا ارتباط داشته باشد. توجه به معیارهای یادشده میتواند ما را به مصداق واقعی نشانههای ظهور رهنمون شود، به طوری که هیچ تردیدی در صحت تطبیق وجود نداشته باشد.
اکنون نتیجه میگیریم که تطبیق قطعی فقط در نشانههای معجزهآسا و هرچیز مرتبط به آنها امکانپذیر است و شاید به همین دلیل باشد که پیشوایان معصوم علیهم السلام برای شناسایی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها بر صیحه که نشانهای اعجازآمیز و نمونهای منحصربهفرد و غیرقابل مشابهسازی است تأکید کردهاند. همچنین در بین تمام نشانههای ظهور فقط دربارۀ یمانی (1)دستور به تبعیت داده شده (2)و دربارۀ سفیانی
1) ثم قال ابوجعفر علیه السلام: خروج السفیانی و الیمانی و الخراسانی فی سنة واحدة، فی شهر واحد، فی یوم واحد، نظام کنظام الخرز یتبع بعضه بعضاً فیکون البأس من کل وجه، ویل لمن ناواهم، و لیس فی الرایات رایة أهدی من رایة الیمانی، هی رایة هدی، لأنه یدعو إلی صاحبکم، فإذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح علی الناس و کل مسلم، و إذا خرج الیمانی فانهض إلیه فإن رایته رایة هدی، و لا یحل لمسلم أن یلتوی علیه، فمن فعل ذلک فهو من أهل النار، لأنه یدعو إلی الحق و إلی طریق مستقیم. (کتاب الغیبة، ص264)
2) البته اگر اعتبار روایت مربوط به این مطلب را بپذیریم.
به مؤمنان دستور دادهاند که با خروج او به سمت مکه حرکت کنند. (1)اگرچه این دو نشانه معجزهگونه نیستند، اما به دلیل پیوندی که با صیحۀ آسمانی دارند، مصادیق واقعی آنها قابل شناسایی است. بنابراین مؤمنان در صورت توجه به معیارهای یادشده، قدرت تشخیص آن را خواهند داشت و در نتیجه برای امتثال دستورهایی که در ارتباط با این دو نشانه صادر شدهاند به مشکلی برنخواهند خورد. البته در بین نشانههای ظهور از شخصیتهای مؤثر و مثبت دیگری مانند حسنی، (2)شعیب بن صالح (3)و نفس زکیه (4)
1) سمعت اباجعفر علیه السلام یقول: ألستم ترون أعداءکم یقتتلون فی معاصی الله، و یقتل بعضهم بعضاً علی الدنیا دونکم، و أنتم فی بیوتکم آمنون فی عزلة عنهم. و کفی بالسفیانی نقمة لکم من عدوکم، و هو من العلامات لکم، مع أن الفاسق لو قد خرج لمکثتم شهراً أو شهرین بعد خروجه لم یکن علیکم بأس حتی یقتل خلقاً کثیراً دونکم. فقال له بعض أصحابه: فکیف نصنع بالعیال إذا کان ذلک ؟ قال: یتغیب الرجال منکم عنه، فإن حنقه و شرهه إنما هی علی شیعتنا، و أما النساء فلیس علیهن بأس إن شاء الله تعالی، قیل: فإلی أین مخرج الرجال و یهربون منه؟ فقال: من أراد منهم أن یخرج یخرج إلی المدینة أو إلی مکة أو إلی بعض البلدان، ثم قال: ما تصنعون بالمدینة و إنما یقصد جیش الفاسق إلیها، و لکن علیکم بمکة. (کتاب الغیبة، ص300_ 301)
2) قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیه السلام: مَتَی فَرَجُ شِیعَتِکُمْ؟ قَالَ فَقَالَ إِذَا اخْتَلَفَ وُلْدُ الْعَبَّاسِ وَ وَهَی سُلْطَانُهُمْ وَ طَمِعَ فِیهِمْ مَنْ لَمْ یَکُنْ یَطْمَعُ فِیهِمْ وَ خَلَعَتِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا وَ رَفَعَ کُلُّ ذِی صِیصِیَةٍ صِیصِیَتَهُ، وَ ظَهَرَ الشَّامِیُّ وَ أَقْبَلَ الْیَمَانِیُّ وَ تَحَرَّکَ الْحَسَنِیُّ وَ خَرَجَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَی مَکَّةَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقُلْتُ: مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ: سَیْفُ رَسُولِ اللهِ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ رَایَتُهُ وَ لَامَتُهُ وَ سَرْجُهُ حَتَّی یَنْزِلَ مَکَّةَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَةَ وَ الْبُرْدَةَ وَ الْعِمَامَةَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللهَ فِی ظُهُورِهِ فَیَطَّلِعُ عَلَی ذَلِکَ بَعْضُ مَوَالِیهِ فَیَأْتِی الْحَسَنِیَّ فَیُخْبِرُهُ الْخَبَرَ فَیَبْتَدِرُ الْحَسَنِیُّ إِلَی الْخُرُوجِ فَیَثِبُ عَلَیْهِ أَهْلُ مَکَّةَ فَیَقْتُلُونَهُ وَ یَبْعَثُونَ بِرَأْسِهِ إِلَی الشَّامِیِّ فَیَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِکَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَیُبَایِعُهُ النَّاسُ وَ یَتَّبِعُونَه. (الکافی، ج8، ص224_ 225)
3) عن عمار بن یاسر: ... ثم یسیر إلی الکوفة فیقتل أعوان آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ویقتل رجلاً من مسمیهم. ثم یخرج المهدی علی لوائه شعیب بن صالح، وإذا رأی أهل الشام قد اجتمع أمرها علی ابن أبی سفیان فألحقوا بمکة. (الغیبة «طوسی»، ص464)
4) قال: سمعت أبا عبد الله الصادق علیه السلام یقول: لیس بین قیام قائم آل محمد و بین قتل النفس الزکیة إلّا خمسة عشر لیلة. (کمال الدین و تمام النعمة، ص649)
نیز نام برده شده است. اگر این نشانهها مستندات معتبری داشته باشند از آنجا که در روایات برای مؤمنان وظیفۀ خاصی نسبت به
آنها تعریف نشده است، ضرورتی برای تشخیص مصداق واقعی
آنها وجود ندارد و مؤمنان در مقام عمل میتوانند در رویارویی با
آنها بر اساس معیارهای کلی دینی اقدام مناسبی داشته باشند
با این حال شخصیتهای یاد شده نزدیک زمان ظهور نقشآفرینی خواهند کرد. از اینرو به کمک ندای آسمانی میتوان مصادیق
واقعی آنها را شناسایی کرد. به تعبیر دیگر، مؤمنان در مواجهه با
عموم نشانههای ظهور، تکلیف ویژهای بر عهده ندارند. آنها موظف
به امیدواری و نزدیک دیدن ظهور وتلاش برای زمینهسازی و...
هستند. اینها تکالیفی هستند که چه نشانههای ظهور اتفاق بیفتد و چه نیفتد مؤمنان مکلف به انجام آن هستند. اگرچه مؤمنان با
تحقق نشانهای از نشانههای ظهور به طور طبیعی برای انجام تکالیف
شرعی و نیز تکلیفی که در برابر امام زمانشان بر عهده دارند، انگیزهای مضاعف خواهند یافت، اما فعلیت یافتن این تکالیف مشروط
به تحقق نشانهای از نشانههای ظهور نیست. بنابر این از آنجا
که نشانههای ظهور تکلیف تازهای نمیآفرینند مؤمنان ناگزیر
از شناسایی مصادیق واقعی نشانههای ظهور نیستند و حتی
اگر با مصادیق محتمل مواجه باشند و احتمال دهند که شاید
فلان حادثهای که رخ داده همان حادثهای باشد که در روایات
به عنوان نشانۀ ظهور شمرده شده، نهتنها در مقام عمل دچار
مشکل نمیشوند، بلکه نفس این احتمال رغبت آنان را برای
انجام تکالیفی که در عصر غیبت دارند بیشتر میکند و مایۀ
افزونتر شدن امید آنان به نزدیک بودن ظهور میشود. به همین
دلیل نیازی نبوده است که پیشوایان معصوم علیهم السلام برای شناسایی مصادیق واقعی نشانههای ظهور معیارهایی را بیان فرمایند و
چهبسا ائمه علیهم السلام به عمد معیارها را بیان نکردهاند؛ زیرا هرچه
مصادیق محتمل بیشتری وجود داشته باشد به تعداد مصادیق محتمل پراکنده شده در عصرهای مختلف، مؤمنان به امید میرسند و این هدف معصومین علیهم السلام در طرح بحث نشانهها را بیشتر
تأمین میکند.
اما در بین نشانههای ظهور چند علامت وجود دارد که مؤمنان
در برابر آنها تکلیف خاصی برعهده دارند و به همین دلیل چارهای
جز شناسایی مصداق واقعی این نشانهها نیست. این نشانهها یا
خود معجزهآسا هستند و از این طریق مصادیقشان قابل شناسایی است، یا به دلیل ارتباطی که با نشانههای معجزهآسا دارند قابل شناسایی هستند.
سخن آخر اینکه آخرالزمان عصر فتنههاست؛ فتنههایی سهمگین و تاریک که همگی از سوی جبهۀ شیطان برای ربودن دیانت و معنویت انسانها طراحی شدهاند. سادهلوحی خواهد بود اگر تصور کنیم طرح شیطان برای ربایش دین و معنویت انسانها عریان، شفاف و بدون ظرافت باشد و از گرایشهای معنوی انسانها سوء استفاده نشود. شیطان باهوشتر از آن است که تا وقتی که میتواند سخن خود را از زبان کسانی بیان کند که دعوی مهدویت، یمانیت و امثال آن را دارند، برای دینداران دام منکرات پهن کند. پس باید به هوش بود و در این راه با احتیاط قدم نهاد.
مذاهب و فرقههای خودساخته را میتوان از بزرگترین آفتهایی شمرد که پیکره ادیان را در طول تاریخ به سختی آزردهاند و مانع بزرگی در مسیر نشو ونما و ثمربخشی آن بودهاند. این فرقههای ساختگی عمدتاً به این دلیل مقبولتی _ و لو موقت _ مییابند که با لطایفالحیل خود را منسوب به ادیان واقعی میکنند و با ارائه تفسیری نادرست و تأویلی باطل از متون دینی یا با تمسک به منابع غیرمعتبر و روایات ضعیف و غیرقابلاعتماد میکوشند خود را حق جلوه دهند و بدینوسیله برای خود مشروعیتی دست و پا کنند. البته از آنجا که جامعه هدف این فرقهها فاقد اطلاعات تخصصی دینی و تبحر لازم برای تشخیص تفسیر غلط از درست و تأویل باطل از صحیح و منابع غیرمعتبر از معتبر و روایات ضعیف از صحیح هستند، به سرعت مفتون مستندات به ظاهر دینی شده و در دامی که برایشان گسترده شده گرفتار میشوند.
ماجرای تمسک خوارج به آیه «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلهِ» و ارائه تفسیر نادرست از آن و صفآرایی در برابر امیر مؤمنان علیه السلام _ که خود قرآن ناطق بود _ از بهترین نمونههای این واقعیت تلخ است. مقابله با این فرقههای گمراه و گمراه کننده، شیوههای علمی و عملی گوناگونی دارد. یکی از این شیوههای علمی، ارزیابی مستندات این فرقهها با توجه به سایر آموزههای دین و اثبات تعارض نهفته در آن است. در ادامه ادله فرقه منسوب به احمد حسن به شیوه یادشده نقد و بررسی خواهد شد.
پیش از ورود به بحث تذکر این نکته ضروری است از آنجا که احمد بصری مشی اخباری دارد و به هر روایتی در هر کتاب و با هر سند استدلال میکند از باب قاعده الزام در مقام نقد او به شیوه مقبول او مشی میشود و البته این به معنای پذیرش همه روایات و مطالبی
که در ادامه میآید، نیست و چهبسا برخی از روایاتی که در نقد دیدگاه احمد بصری به آن استناد میشود در صورت نقد سندی و دلالی
مورد پذیرش ما قرار نگیرد، لیکن بهکارگیری این شیوه در مقام ابطال ادعای احمد بصری که خود چنین شیوهای دارد درست و بدون اشکال است.
احمد بصری چنین میپندارد که پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دوازده فرزند از نسل ایشان به ترتیب جانشین آن حضرت خواهند شد و خود را _ که نواده امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپندارد _ اولین وصی و جانشین آن حضرت
میداند و بر این باور است که او حکومت عدل جهانی مهدوی را پس از پایان یافتن حیات مبارک امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مدیریت خواهد کرد. مدعای یادشده در واقع حاوی دو ادعاست؛ نخست اینکه اوصیا و جانشینان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزندان آن حضرت هستند و نه امامان رجعت کننده، و دوم اینکه مطلب یادشده بر او تطبیق مییابد و او خود را فرزند و وصیّ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند. بنابراین او هم باید دلایل استواری بر کبرای کلی خود _ ادعای نخست _ ارائه نماید و هم با ادله متقنی مدعای صغروی خود _ ادعای دوم _ را اثبات نماید. صرفنظر از اینکه او به لحاظ صغروی هیچ دلیل قابل اعتنایی در اختیار ندارد. مدعای نخست او از ابعاد گوناگونی قابل نقد است. از جمله اینکه ادعای یادشده با اعتقاد به آغاز شدن رجعت ائمه علیهم السلام در دوران حیات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در تناقض آشکار است؛ چرا که اگر عصر رجعت در دوران حاکمیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آغاز گردد و امامان معصوم علیهم السلام دیگربار به دنیا بازگردند، طبیعتاً پس از پایان یافتن حیات مبارک امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آنان عهدهدار وصایت و جانشینی آن حضرت خواهند بود و در نتیجه نمیتوان از شخص یا اشخاص دیگری به عنوان اوصیا و جانشینان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد کرد.
تعارض آشکار ادعای احمد بصری با مسئله رجعت، او را مجبور به چارهاندیشی برای حل این مشکل کرده است و او برای حل آن مدعی شده که رجعت در دوران آخرین مهدی از فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ
خواهد داد و امامان معصوم علیهم السلام نه پس از پایان حیات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، بلکه پس از رحلت دوازدهمین مهدی از نسل آن حضرت به دنیا باز خواهند گشت.
وی در این باره چنین مینویسد:
و اعلم ایضاً ان المهدیین علامات الساعة و میقاتها فباخرهم یختم هذا العالم الجسمانی و یبدأ عالم الرجعة ثم القیامة. (1)
او در جایی دیگر چنین مینویسد:
و عالم الرجعة یبدا مع نهایة ملک المهدی الثانی عشر و هو القائم الذی یخرج علیه الحسین. (2)
ادعای یادشده با این اشکال مواجه خواهد بود که در منابع حدیثی روایات متعددی وجود دارد که از بازگشت امام حسین علیه السلام یا سایر ائمه علیهم السلام در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن میگویند. به عنوان نمونه از امام صادق علیه السلام چنین روا یت شده است:
... «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ» خروج الحسین علیه السلام فی سبعین من أصحابه علیهم البیض المذهب لکل بیضة وجهان المؤدون إلی الناس أن هذا الحسین قد خرج حتی لا یشک المؤمنون فیه وإنه لیس بدجال ولا شیطان والحجة القائم بین أظهرهم فإذا استقرت المعرفة فی قلوب المؤمنین أنه الحسین علیه السلام جاء الحجة الموت فیکون الذی یغسله ویکفنه و یحنطه ویلحده فی حفرته الحسین بن علی علیهما السلام ولا یلی الوصی
إلّا الوصی؛ (1)
...مقصود از «سپس بار دیگر شما را بر آنها غلبه دادیم» خروج حسین است با هفتاد تن از یاران وفادار خود که کلاهخودهای زرین دو سو بر سردارند و به مردم خبر میدهند که این حسین است که رجعت کرده و بیرون آمده تا مؤمنان درباره آن حضرت شک و تردید نکنند و بدون تردید او دجال و شیطان نیست و هنوز حجت قائم بین مردم است. و چون در دل مؤمنان این مطلب استوار شود که او حسین است، اجل حجت فرا رسد و حسین بن علی او را غسل میدهد و کفن و حنوط میکند و به خاک میسپارد و عهدهدار تجهیر جنازه وصی نشود، مگر وصی.
در نتیجه نمیتوان رجعت را مربوط به زمان آخرین مهدی از نسل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دانست. وی در پاسخ به این اشکال مدعی شده است که مقصود از «قائم» و «مهدی» در این روایت و امثال آن، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف _ فرزند امام حسن عسکری علیه السلام _ نیست، بلکه مقصود آخرین مهدی از نسل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ چرا که از یک سو صفت مهدی و قائم برای مهدیان دوازدهگانه از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به کار میرود. از اینرو این تصور اشتباه است که ما از تمام واژههای «مهدی» و «قائم» که در احادیث رجعت به کار رفته، امام دوازدهم را فهم کنیم. به عنوان نمونه از امیرالمؤمنین علی علیه السلام چنین روایت شده است:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله فی اللیلة التی کانت فیها وفاته لعلی علیه السلام: یا أبا الحسن! أحضر صحیفة ودواة. فأملی رسول الله صلی الله علیه و آله وصیته حتی انتهی
1) الکافی، ج8، ص206.
[إلی] هذا الموضع فقال: یا علی! إنه سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنی عشر مهدیاً فأنت یا علی أول الاثنی عشر الامام. وساق الحدیث إلی أن قال: ولیسلمها الحسن علیه السلام إلی ابنه م ح م د المستحفظ من آل محمد _ صلی الله علیه وعلیهم _ فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً فإذا حضرته الوفاة فلیسلمها إلی ابنه أول المهدیین له ثلاثة أسامی اسم کاسمی و اسم أبی و هو عبد الله و أحمد و الاسم الثالث المهدی و هو أول المؤمنین؛ (1)
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شب رحلتش به علی علیه السلام فرمود: ای اباالحسن، صحیفه و دواتی بیاور! سپس پیغمبر وصیت خود را املا فرمود تا به اینجا رسید ...: ای علی، بعد از من دوازده امام خواهد بود، و بعد از آنها دوازده مهدی است. ای علی، تو نخستین آن دوازده امامی! سپس یک یک ائمه را نام برد تا این که فرمود: حسن [عسکری] هم این وصیت را به فرزندش محمد که از ما آل محمد و محفوظ است تسلیم کند؛ اینها دوازده امام هستند. بعد از مهدی موعود دوازده مهدی دیگر خواهد بود. چون او وفات کرد، آن را تسلیم کند به مهدی اول که دارای سه نام است: یک نام مثل نام من، و یک نام مانند نام پدرم عبدالله و احمد و اسم سوم مهدی است و او نخستین مؤمنان است.
از سوی دیگر، در روایتی تصریح شده است که امام حسین علیه السلام در زمان امامی رجعت خواهد فرمود که فرزند ندارد و چون فرزند داشتن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر اساس روایات مسلّم است، بنابراین مقصود از آن امام نمیتواند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، بلکه مقصود دوازدهمین مهدی از نسل
1) الغیبة طوسی، ص151.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است:
دخل علی بن أبی حمزة علی أبی الحسن الرضا علیه السلام فقال له: أنت إمام؟ قال: نعم، فقال له: إنی سمعت جدک جعفر بن محمد علیهما السلام یقول: لا یکون الامام إلّا وله عقب. فقال: أنسیت یا شیخ أو تناسیت؟ لیس هکذا قال جعفر علیه السلام، إنما قال جعفر علیه السلام: لا یکون الامام إلّا وله عقب إلّا الامام الذی یخرج علیه الحسین بن علی علیهما السلام فإنه لا عقب له، فقال له: صدقت جعلت فداک هکذا سمعت جدک یقول؛ (1)
علی بن ابیحمزه بر امام رضا علیه السلام وارد شد و عرض کرد: آیا شما امامید؟ فرمود: آری. عرض کرد: من از جدتان جعفر بن محمد شنیدم که امامی نخواهد بود مگر اینکه فرزندی دارد. امام رضا علیه السلام فرمود: ای پیرمرد، آیا فراموش کردهای یا خود را
به فراموشی زدهای؟ جعفر علیه السلام اینچنین نفرمود؛ او فرمود: امامی نخواهد بود مگر اینکه فرزندی دارد، مگر آن امامی که حسین
بن علی علیه السلام بر او خروج میکند که او فرزندی ندارد. علی بن ابیحمزه عرض کرد: فدایتان شوم! درست فرمودید؛ از جدتان اینچنین شنیدم.
به تعبیر دیگر، مدعای وی بر این بنیان استوار شده است که این مطلب که رجعت در دوران دوازدهمین مهدی از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آغاز میشود مقتضای جمع بین روایات است؛ زیرا به گواهی طایفهای از روایات پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دوازده نفر از فرزندان آن حضرت که همگی مهدی هستند به ترتیب وصی و جانشین آن حضرت خواهند
1) الغیبة طوسی، ص224.
شد و دستهای دیگر از روایات بر این دلالت دارند که دوران رجعت در زمان حیات مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آغازخواهد شد و امام حسین علیه السلام به دنیا باز گشته و جانشین مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند شد. جمع بین این دو دسته از روایات به این است که بگوییم مقصود از مهدی و قائم در دسته دوم امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست، بلکه مقصود آخرین مهدی از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در این صورت به هر دو دسته از روایات اخذ شده است و هیچ یک طرد نشدهاند. (1)
این مطلب که در برخی از روایات از تمامی پیشوایان معصوم به عنوان مهدی یا قائم یاد شده است، مطلب درستی است که در آن نمیتوان تردید کرد. به عنوان نمونه میتوان به این روایات اشاره کرد:
1) الرجعة ثالث ایام الله الکبری، ص29 با اندکی توضیح.
الأرض فطلبت المعاش. فقال: یا حکم! کلّنا قائم بأمر الله. قلت: فأنت المهدی؟ قال: کلّنا نهدی إلی الله. قلت: فأنت صاحب السیف؟ قال: کلّنا صاحب السیف ووارث السیف. قلت: فأنت الذی تقتل أعداء الله ویعز بک أولیاء الله ویظهر بک دین الله؟ فقال: یا حکم! کیف أکون أنا وقد بلغت خمسا! وأربعین [سنة]؟ وإنّ صاحب هذا الامر أقرب عهداً باللبن منّی وأخف علی ظهر الدابّة؛ (1)
حکم بن ابینعیم میگوید: در مدینه بر امام باقر علیه السلام وارد شدم و عرض کردم: من میان رکن و مقام نذر کردم که اگر خدمت شما آمدم از مدینه خارج نشوم تا اینکه بدانم آیا شما قائم آل محمد هستید یا نه؟! امام در پاسخ چیزی نفرمودند و من یک ماه در مدینه ماندم. روزی در راه با آن حضرت مواجه شدم، فرمود: ای حکم، تو هنوز اینجایی؟ عرض کردم: من ماجرای نذر خود را به شما عرض کردم و شما نه مرا به چیزی امر کردید و نه نهی فرمودید و پاسخی به من ندادید. فرمود: فردا صبح زود به منزل بیا. صبحگاه به خدمت آن حضرت رفتم. فرمود: حاجت خود را بگو! عرض کردم: من میان رکن و مقام نذر و روزه و صدقهای را بر عهده خود قرار دادم که اگر شما را زیارت کردم از مدینه خارج نشوم تا اینکه بدانم شما قائم آل محمد هستید یا نه؛ پس اگر بودید، ملازم شما شوم و اگر نبودید، به دنبال روزی خود بروم. امام فرمود: ای حکم، همه ما قائم به امر خداییم. عرض کردم: آیا شما مهدی هستید؟ فرمود: همه ما به سوی خداوند هدایت میکنیم. پرسیدم: آیا شما صاحب شمشیر هستید؟ فرمود: همه ما صاحب و وارث شمشیر هستیم. عرض کردم: آیا شما همان
1) الکافی، ج1، ص536.
کسی هستید که دشمنان خدا را میکشد و به سبب شما دوستان خدا عزیز میشوند و دین خدا پیروز میشود؟ فرمود: ای حکم، چطور من باشم در حالی که سنم به 45 رسیده است؟ صاحب این امر سنش از من کمتر و در سواری بر مرکب از من چالاکتر است.
از امام صادق علیه السلام درباره قائم سؤال شد؛ فرمود: همه ما قائم به امر خداوند هستیم، یکی پس از دیگری، تا اینکه صاحب شمشیر بیاید. وقتی او آمد چیزی متفاوت با آنچه بوده خواهد آورد.
در عین حال، با دقت در روایات یادشده روشن میشود که اطلاق این دو واژه بر سایر پیشوایان معصوم، کاربریِ عام و شایعِ این دو لفظ نیست؛ بلکه واژههای مورد نظر در مواردی خاص به صورت محدود و با قرینه بر سایر امامان معصوم نیز اطلاق میشود، در حالی که کاربریِ عام و شایعِ واژههای یادشده چیز دیگری است که وقتی این دو واژه بدون قرینه به کار برده میشوند، آن معنای خاص از آن اراده میشود. آن معنای خاص امام موعودی است که قیام به سیف میکند و دنیا را از عدل و داد سرشار مینماید. به تعبیر دیگر، به دلیل کثرت استعمال این دو لفظ در امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گویا واژههای یادشده به عَلَم برای آن حضرت تبدیل شدهاند و وقتی به صورت مطلق به کار میروند، از آن
1) الکافی، ج1، ص536.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ذهن متبادر میشود و این مطلب روشنی است که با اندک مراجعه به روایات قابل فهم است.
به عنوان نمونه وقتی در روایات گفته میشود قیام قائم نشانههایی دارد، یا نشانههای قیام قائم به محتوم و غیرمحتوم تقسیم میشوند، یا اینکه قائم دو غیبت خواهد داشت، یا اینکه قائم شباهتهایی با انبیا دارد، یا اینکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بشارت دادهاند، یا اینکه به فرموده آن حضرت، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان اوست، یا در روایات بیان شده که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل امام علی و فاطمه زهرا علیهما السلام است و یا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل حسین علیه السلام است و... در همه این روایات، مقصود از قائم و مهدی همان شخصیت معهود _ یعنی امام دوازدهم _ است و به همین دلیل بوده که وقتی که پیشوایان معصوم از ظهور مهدی یا نشانههای ظهور او یا شباهتهایی که او با انبیا دارد
و یا ویژگیهایی که حکومت او دارد سخن میگفتند، اصحابشان
این پرسش را مطرح نمیکردند که مقصود شما از مهدی و قائم
کیست، مهدی اول است یا دوم یا سوم و... این نشان از آن دارد
که در ذهن کسانی که در عصر صدور این روایات میزیستهاند نیز
این مطلب مسلّم بوده است که همه این روایات ناظر به شخصیتی خاص است.
برای توضیح آنچه گفته شد، توجه به این روایت میتواند مفید باشد: یونس بن عبدالرحمن میگوید: به امام موسی بن جعفر علیهما السلام
عرض کردم: آیا شما قائم به حق هستید؟ فرمود:
أَنَا الْقَائِمُ بِالْحَقِّ، وَ لَکِنَّ الْقَائِمَ الَّذِی یُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ _ عَزَّ وَ جَلَّ _ وَ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِی، لَهُ غَیْبَةٌ یَطُولُ أَمَدُهَا خَوْفاً عَلَی نَفْسِهِ، یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا آخَرُونَ؛ (1)
من قائم به حق هستم، ولی قائمی که زمین را از دشمنان خداوند پاک میکند و آن را آنچنانکه از ظلم و ستم آکنده شده از
عدل سرشار میکند، پنجمین فرزند از نسل من است او
از سر ترس بر جان غیبتی طولانی خواهد داشت که در آن زمان عدهای به ارتداد خواهند گرایید و عدهای دیگر ثابتقدم خواهند ماند.
از پاسخ امام علیه السلام روشن میشود که مقصود یونس از قائم، همان امام معهودی بوده است که دنیا را از عدل و داد پر میکند و امام توضیح میدهد که من هم قائم به معنای قیام کننده به حق هستم، اما آن کسی که مقصود توست و از او پرسش کردی، پنجمین فرزند از نسل من است. بنابراین هم پرسشگر با سؤال از قائم، به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نظر داشته و هم امام موسی بن جعفر علیهما السلام به پرسشگر توجه میدهند که امام قائم معهود، همان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
در روایت دیگری چنین میخوانیم که مردی خدمت امام موسی بن جعفر علیهما السلام رسید و عرض کرد: صاحب این امر کیست؟ امام فرمود:
أَمَا إِنَّهُمْ یُفْتَنُونَ بَعْدَ مَوْتِی فَیَقُولُونَ: هُوَ الْقَائِمُ، وَ مَا الْقَائِمُ إِلَّا
1) بحارالانوار، ج51، ص151.
بَعْدِی بِسِنِینَ؛ (1)
آگاه باشید که آنان پس از مرگ من آزموده میشوند. پس میگویند: او همان قائم است، در حالی که قائم نخواهد بود مگر پس از گذشت سالها.
در این روایت، امام موسی بن جعفر علیهما السلام قائم بودن را از خود نفی کرده و از آمدن قائم در سالهای بعد سخن گفته است و این حکایت از آن دارد که هم به حسب فرمایش امام کاظم علیه السلام و هم بر اساس مرتکزات شیعیان معاصر آن حضرت، مقصود از واژه قائم همه پیشوایان معصوم نبوده است (2)و وقتی این لفظ بدون قرینه به کار میرفته مقصود از آن یک شخص خاص، یعنی همان امام موعودی بوده است که دنیا را از عدل و داد پر میکند.
با توجه به آنچه گفته شد، درمییابیم وقتی واژههای قائم و مهدی بدون قرینه به کار میروند بر اساس ظهور عرفی، مقصود از آن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و این ظهور حجت است و تا دلیل محکم و استواری وجود نداشته باشد نمیتوانیم از این الفاظ معنای دیگری برداشت کنیم. بر همین اساس به حسب ظهور عرفی، مقصود از مهدی و قائم در
روایات متعددی که بر تحقق زمان رجعت در دوران حکومت مهدی یا قائم دلالت دارند، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و دوازدهمین فرزند از نسل پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است. برخی از این روایات بدین قرارند:
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا رجعت حق است؟ فرمود: آری. سؤال شد: اولین کسی که خارج میشود کیست؟ فرمود: حسین علیه السلام در پی قائم خارج میشود. پرسیدم: تمام مردم با او خواهند بود؟ فرمود: نه، بلکه آنطور که خداوند متعال در کتابش فرموده: «روزی که در صور دمیده میشود پس دسته دسته میآیند.» گروهی پس از گروه دیگر.
علی نبیّنا صلی الله علیه و آله ثم امکث ما شاء الله فأکون أول من تنشق الأرض
عنه فأخرج خرجة توافق خرجة أمیر المؤمنین علیه السلام وقیام قائمنا وحیاة
1) مختصر بصائر الدرجات، ص48.
رسول الله صلی الله علیه و آله ...؛ (1)
امام باقر علیه السلام فرمود: امام حسین علیه السلام پیش از شهادتش فرمود: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: پسرم، تو به عران برده میشوی و آن زمینی است که در آن پیامبران و اوصیایشان با یکدیگر ملاقات کردهاند و آن زمینی است که عمورا خوانده میشود و تو در آنجا شهید خواهی شد و عدهای از اصحاب تو هم شهید خواهند شد و آنان درد سلاح را احساس نخواهند کرد. و این آیه را قرائت فرمود: «ای آتش، بر ابراهیم سرد و سالم باش!» جنگ بر تو و آنان سرد و سالم خواهد بود. پس بشارت باد بر شما! سوگند به خداوند، اگر ما را کشتند بر پیامبرمان وارد میشویم، سپس به اندازهای که خداوند بخواهد درنگ خواهم کرد و پس از آن اولین کسی خواهم بود که زمین برایش شکافته میشود و خارج میشوم، همزمان با خروج امیر مؤمنان علیه السلام و قیام قائممان و حیات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ... .
امام باقر علیه السلام فرمود: گویا عبدالله بن شریک عامری را در مقابل قائم ما اهلبیت مینگرم که عمامه سیاه بر سر مویهایش بین دو کتفش ریخته از شکاف کوه بالا میرود و همراه با چهار هزار نفر حمله میکنند و بازمیگردند.
بنابراین به حسب متفاهم عرفی از روایات یادشده چنین فهمیده میشود که امام حسین علیه السلام در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رجعت خواهند فرمود و دوران رجعت نه مربوط به دوران حیات دوازدهمین فرزند از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بلکه مربوط به دوران خود آن بزرگوار است.
افزون بر روایات یادشده _ که بر رجعت امام حسین علیه السلام در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت داشتند و البته به حسب ظهور عرفی مقصود از مهدی و قائم در این روایات، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است _ روایات متعددی نیز وجود دارد که نه به حسب ظهور که گاه به صراحت و گاه به مدد قراین داخلی بر این دلالت دارند که عصر رجعت در دوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آغاز خواهد شد و امام حسین علیه السلام در دوران حیات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دنیا بازمیگردند. در این روایات قراینی وجود دارد که راه بر حمل آن بر مهدیانی که فرزند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند میبندد؛ به عنوان نمونه، میتوان به این روایات اشاره کرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی قائم از پشت این خانه آشکار شود
1) دلائل الامامة، ص263_264.
خداوند با او 27 نفر را برمیانگیزد، از جمله 14 نفر از قوم موسی علیه السلام که خداوند متعال دربارهشان فرموده است: «و جماعتی از قوم موسی به دین حق هدایت جسته و به آن دین بازمیگردند.» و هشت نفر از اصحاب کهف و مقداد و جابر انصاری و مؤمن آل فرعون و یوشع بن نون وصی موسی علیهما السلام .
تعبیر ظهر من ظهر هذا البیت قرینه است که این روایت ناظر به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ زیرا همچنان که در روایات فراوانی بیان شده است، آن حضرت پس از غیبت از کنار خانه کعبه ظهور میفرماید. به عنوان نمونه میتوان به این روایات اشاره کرد:
امام علی علیه السلام فرمود:
المهدیّ من ذریّتی، یظهر بین الرکن والمقام؛ (1)
مهدی از فرزندان من است، بین رکن و مقام آشکار میشود.
باز از آن حضرت چنین روایت شده است:
وهو الشمس الطالعة من مغربها، یظهر عند الرکن والمقام؛ (2)
او خورشیدی است که از مغربش طلوع میکند، نزد رکن و مقام آشکار میشود.
بر این اساس روایت مورد بحث نیز _ که از ظهور مهدی از پشت خانه کعبه سخن میگوید _ ناظر به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و نمیتوان آن را مربوط به شخصیت دیگری دانست.
از سوی دیگر، احمد بصری خود نیز به اینکه روایاتِ مربوط به رجعت اصحاب کهف، ناظر به دوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است اعتراف کرده و در جایی مینویسد:
اما ما روی ان اصحاب الکهف یبعثون مع القائم هم بعض المخلصین من اصحاب رسول الله و امیر المؤمنین کمالک الاشتر فلیس المقصود هم انفسهم بل المراد فی هذه الروایات نظائرهم من اصحاب القائم. (1)
بنابر این خود او نیز روایتی که از رجعت اصحاب کهف سخن میگوید را مربوط به دوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند، لیکن به باور او مقصود از رجعت اصحاب کهف، وجود کسانی از اصحاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که شبیه اصحاب کهفاند. این سخن _ که مقصود از اصحاب کهف کسانی است که شبیه اصحاب کهفاند و مقصود از مقداد کسی است شبیه او و جابر انصاری یعنی کسی شیبه جابر و... _ تأویلی بیدلیل و ناپذیرفتنی است و روایت نیز ظرفیت چنین تأویلی را ندارد و در ادامه در اینباره بیشتر سخن خواهیم گفت. بنابراین به اعتراف او روایت مورد نظر مربوط به مهدی بیست و چهارم نیست و مربوط به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و از سوی دیگر، تفسیر مورد نظر او به دلیل مخالفت با روایت مردود است؛ در نتیجه روایت مورد نظر دلیلی بر آغاز رجعت در دوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به شمار میرود.
1) الجواب المنیر عبر الاثیر، ج1_4، سؤال 72.
ما بین مهرودین وهما ثوبان أصفران من الزعفران، أبیض الجسم، أصهب الرأس، أفرق الشعر، کأن رأسه یقطر دهنا، بیده حربة، یکسر الصلیب ویقتل الخنزیر ویهلک الدجال ویقبض أموال القائم ویمشی خلفه أهل الکهف، وهو الوزیر الأیمن للقائم وحاجبه ونائبه، ویبسط فی المغرب والمشرق الأمن من کرامة الحجة بن الحسن ... و یعمر فی سبعین الفاً منهم اصحاب الکهف...؛ (1)
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمود: عیسی بن مریم علیه السلام هنگام دمیدن صبح از آسمان فرود میآید، در حالی که دو جامه زرد شده با زعفران پوشیده و بدنش سفید، موی سرش سرخ و فرق سرش باز است و گویا از سرش روغن میچکد. او صلیب را میشکند، خوک را میکشد، دجال را به قتل میرساند و اموال قائم را تحویل میگیرد و اصحاب کهف پشت سرش حرکت میکنند. او وزیر راست قائم و دربان و نایب اوست و ایمنی را در شرق و غرب عالم از کرامت حجت بن الحسن میگستراند ... و در میان هفتاد هزار نفر که اصحاب کهف هم از آنان هستند عمره میگذارد ... .
در این روایت نیز از همراهی اصحاب کهف با حضرت عیسی علیه السلام سخن گفته شده و از آنجا که بر اساس روایات متفقعلیه شیعه و اهلسنت نزول حضرت عیسی علیه السلام در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ خواهد داد، رجعت در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آغاز خواهد شد. از جمله روایاتی که بر نزول حضرت عیسی علیه السلام در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد، این حدیث از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است:
1) غایة المرام، ج7، ص93.
... وإنه لیخرج من صلب الحسین علیه السلام أئمة أبرار أمناء معصومون قوامون بالقسط، ومنا مهدی هذه الأمة الذی یصلی عیسی بن مریم خلفه. قلنا: من یا رسول الله؟ قال: هو التاسع من صلب الحسین، تسعة من صلب الحسین أئمة أبرار، والتاسع مهدیهم یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کݡما ملئت جوراً وظلماً؛ (1)
... همانا از پشت حسین علیه السلام امامان نیک و امین و معصوم که برپادارندگان قسطاند خارج میشود و مهدی این امت که عیسی بن مریم پشت سرش نماز میگزارد از ماست. پرسیدیم: ای پیامبر خدا، او کیست؟ فرمود: او نهمین فرزند از پشت حسین است. نه نفر از پشت حسین امامان نیکاند و و نهمین نفر مهدی آنهاست که زمین را آنچنان که آکنده از ظلم و ستم شده است از عدل و داد سرشار میکند.
1) کفایة الأثر، ص99.
أئمة، فدعاهم فأطاعوه، قبل أن یخلق سماء مبنیة، وأرضا مدحیة، ولا ملکاً ولا بشراً، وکنّا نوراً نسبح الله، ونسمع له ونطیع. قال سلمان: فقلت یا رسول الله! بأبی أنت وأمّی، فما لمن عرف هؤلاء؟ فقال: یا سلمان، من عرفهم حق معرفتهم، واقتدی بهم، ووالی ولیّهم، وتبرأ من عدوهم، فهو والله منّا، یرد حیث نرد، ویسکن حیث نسکن. فقلت: یا رسول الله! وهل یکون إیمان بهم بغیر معرفة بأسمائهم وأنسابهم؟ فقال: لا یا سلمان. فقلت: یا رسول الله! فأنی لی بهم وقد عرفت إلی الحسین؟ قال: ثم سید العابدین علی بن الحسین، ثم ابنه محمد بن علی باقر علم الأولین والآخرین من النبیین والمرسلین، ثم ابنه جعفر بن محمد لسان الله الصادق، ثم ابنه موسی بن جعفر الکاظم غیظه صبرا فی الله _ عز وجل _ ثم ابنه علی بن موسی الرضی لأمر الله، ثم ابنه محمد بن علی المختار من خلق الله، ثم ابنه علی محمد الهادی إلی الله، ثم ابنه الحسن بن علی الصامت الأمین لسر الله، ثم ابنه محمد بن الحسن الهادی المهدی الناطق القائم بحق الله. ثم قال: یا سلمان! إنک مدرکه، ومن کان مثلک، ومن تولاه بحقیقة المعرفة. قال سلمان: فشکرت الله کثیرا ثم قلت: یا رسول الله! وإنی مؤجل إلی عهده؟ قال: یا سلمان! إقرأ «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً * ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً». قال سلمان: فاشتد بکائی وشوقی، ثم قلت: یا رسول الله! أبعهد منک؟ فقال: إی والله، الذی أرسل محمداً بالحق، منی ومن علی وفاطمة والحسن والحسین والتسعة، وکل من هو منّا ومعنا، ومضام فینا، إی والله یا سلمان، ولیحضرن إبلیس وجنوده، وکل من محض الإیمان محضاً ومحض الکفر محضاً، حتی یؤخذ بالقصاص والأوتار، ولا یظلم ربک أحداً، ویحقق تأویل هذه الآیة: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی
الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ». قال سلمان: فقمت من بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله وما یبالی سلمان متی لقی الموت، أو الموت لقیه؛ (1)
سلمان میگوید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: خدا پیامبری را مبعوث نکرد، مگر اینکه برای او دوازده وصی قرار داد. عرض کردم: ای رسول خدا، من این مطلب را از یهودیان و مسیحیان شنیدهام. فرمود: آیا میدانی جانشینان دوازدهگانه من که خداوند برای امت برگزیده، چه کسانی هستند؟ عرض کردم: خدا و پیامبرش بهتر میدانند. پیامبر فرمود: ای سلمان، خدا مرا از نور برگزیدهاش خلق کرد و مرا خواند و من پذیرفتم و از نور من علی را خلق کرد و او را خواند و او نیز اطاعت کرد و از نور علی، فاطمه را آفرید و او را خواند. فاطمه نیز اطاعت کرد و از من و از علی و فاطمه، حسن را خلق کرد و او را خواند. او نیز پذیرفت و از من و از علی و فاطمه، حسین را آفرید و او را خواند. حسین نیز اطاعت کرد. سپس به پنج نام از نامهای خویش، ما را نامید. پس خداوند محمود است و من محمد، و خداوند علی است و این هم علی، و خداوند فاطر است و این فاطمه، و خداوند دارای احسان است و این حسن، و خداوند محسن است و این حسین؛ سپس از ما و نور حسین، نُه امام را آفرید و آنها را خواند.
پس همه اطاعت کردند، قبل از آنکه آسمان افراشته و زمین گسترده را بیافریند و آنگاه که نه ملکی بود و نه بشری، ما نوری بودیم که خدا را تسبیح میکردیم و از او فرمان میبردیم.
1) دلائل الامامة، ص447_ 450.
عرض کردم: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایتان! چه پاداشی است برای کسی که آنها را بشناسد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسی که آنها را _ چنانکه حق معرفت آنهاست _ بشناسد و از آنها پیروی کند و دوستان آنها را دوست بدارد و دشمنان آنان را دشمن بدارد؛ پس به خدا قسم او از ماست. هر جا ما وارد شویم، او نیز وارد میشود و هر جا ما اقامت کنیم، او هم اقامت میکند.
عرض کردم: ای رسول خدا، آیا ایمان به آنها، بدون شناختن اسم و نسبشان امکان دارد؟ فرمود: خیر. عرض کردم: ای رسول خدا، من چگونه میتوانم آنها را بشناسم؟ فرمود: بعد از حسین _ سرور عبادت کنندگان _ علی پسر حسین است، بعد از او فرزندش محمد باقر، سپس جعفر صادق، بعد موسی کاظم، نفر بعدی علی بن موسی الرضا، سپس فرزندش محمد، بعد از وی علی هادی، بعدی حسن، نفر بعد محمد مهدی که قائم به امر خداوند است. سپس فرمود: ای سلمان، تو او را درک میکنی و هر کس مثل تو باشد و هر کس با این شناخت ولایت او را بپذیرد. گفتم: خدا را شکر! آیا من تا زمان ایشان زنده میمانم؟ پیامبر این آیه را در پاسخ به من خواند: «پس زمانی که وعده اول از آن دو وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضد شما برمیانگیزیم؛ خانهها را جستوجو میکنند و این وعده حق، قطعی است. پس شما را بر آنها چیره میکنیم و شما را به وسیله داراییها و فرزندانی کمک خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر [از دشمن] قرار میدهیم.»
در حالی که شوق و گریهام شدیدتر شده بود، عرض کردم: ای رسول خدا، آیا شما نیز در آن زمان حضور خواهید داشت؟ فرمود: بله، قسم به خدایی که مرا به حق فرستاده است، من و
علی و فاطمه و حسن و حسین و نُه فرزند او و هر کس که از ماست و همراه ما و در راه ما به او ظلم شده، حضور خواهیم داشت. بله، قسم به خداوند، به راستی ابلیس و لشکریانش و هر کسی که ایمان خالص دارد یا کافر محض است، حاضر میشوند تا از آنها قصاص گرفته شود و خدا به احدی ظلم نمیکند و این است تأویل این آیه خداوند که میفرماید: «و ما میخواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و لشکریانشان آنچه را از آنها بیم داشتند، نشان دهیم.»
سلمان میگوید: از محضر پیامبر برخاستم، اما دیگر برایم مهم نبود مرگ را ملاقات کنم یا مرگ مرا دریابد.
به تصریح این روایت، سلمان، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند بلاواسطه امام حسن عسکری علیه السلام را درک خواهد کرد؛ یعنی در زمان آن حضرت زنده خواهد شد. در نتیجه این روایت نیز به صراحت بر آغاز شدن عصر رجعت در زمان حیات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد و با دیدگاهی که دوران رجعت را مربوط به دوازدهمین مهدی از نسل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند در تقابل آشکار است.
خروج القائم علیه السلام «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ» خروج الحسین علیه السلام فی سبعین من أصحابه علیهم البیض المذهب لکل بیضة وجهان المؤدون إلی الناس أن هذا الحسین قد خرج حتی لا یشک المؤمنون فیه وإنه لیس بدجال ولا شیطان والحجة القائم بین أظهرهم فإذا استقرت المعرفة فی قلوب المؤمنین أنه الحسین علیه السلام جاء الحجة الموت فیکون الذی یغسله ویکفنه و یحنطه ویلحده فی حفرته الحسین بن علی علیهما السلام ولا یلی الوصی إلّا الوصی. (1)
به اعتراف طرفداران احمد بصری، صدر این روایت ناظر به امام مهدی است. آنها در اینباره چنین مینویسند:
امام صادق علیه السلام درباره قول خداوند متعال: «و بر بنی اسرائیل در کتاب مقرر داشتیم که در زمین دو بار فساد خواهید کرد» فرمود: کشتن امام علی بن ابی طالب علیه السلام و طعنه زدن به امام حسن علیه السلام است. «و قطعاً به سرکشی بسیار بزرگی برخواهید خاست»، کشتن امام حسین علیه السلام است. «پس زمانی که وعدۀ اول آن دو فرا رسد»، یعنی زمانی که پیروزی خونخواهان حسین علیه السلام برسد، «بندگانی از خود که سخت نیرومند هستند بر شما مبعوث میکنیم، پس در خانهها به تجسس در آیند»، آنها گروهی هستند که خداوند آنها را قبل از خروج قائم علیه السلام مبعوث میکند. پس خونی (و مسئول خونی) از آل محمد به جای نگذارند، مگر آنکه او را بکشند. «و آن وعدهای انجام شدنی است»، یعنی خروج قائم علیه السلام .
در این حدیث متوجه شدیم کسانی به خونخواهی امام
1) الکافی، ج8، ص206.
حسین علیه السلام برمیخیزند که پیش از قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام میکنند و خونخواه امام حسین علیه السلام باید یکی از فرزندانش و اهلبیت علیهم السلام باشد. پس حتماً وصی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که پیش از ایشان قیام میکند، خونخواه امام حسین علیه السلام است؛ مطلبی که قبلاً هم به آن اشاره کردیم.
در مجموع دو تفسیر از این آیات کریمه، مشخص میشود
که پیش از قائم، قائمی قیام میکند؛ یعنی دو قائم در آخرالزمان وجود دارد. قائمی که در ابتدا قیام میکند، وصی امام
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که پیش از ایشان میآید و قائم دوم، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. (1)
از آنچه گفته شد دریافتیم که طرفداران احمد بصری در اینباره
دو ادعا دارند؛ نخست اینکه این حدیث مربوط به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و نه دوازدهمین مهدی از نسل آن حضرت؛ دوم اینکه از این روایت استفاده میشود پیش از ظهور امام مهدی قائمی وجود خواهد داشت. از این دو ادعا گرچه ادعای دوم باطل است، لیکن به اعتراف آنان این روایت ناظر به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و نه دوازدهمین مهدی از نسل آن حضرت.
اگر به اعتراف طرفداران احمد، مقصود از واژه قائم در صدر این روایت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، بر اساس ظهور عرفی، قائم در انتهای روایت نیز همان حضرت است؛ چرا که وقتی درباره خروج عدهای پیش از قیام قائم و در ادامه از خروج قائم و در انتها از رجعت امام حسین علیه السلام در
1) shakhsighablazemam: 11 (مجموعه کتب انصار امام المهدی).
زمان قائم سخن گفته میشود، بر اساس فهم عرف، مقصود از قائم در این سه جمله یک نفر است و بهکارگیری یک واژه در یک روایت و قصد کردن دو نفر از آن بدون وجود قرینه حکیمانه نیست. بنابر این مفاد روایت مورد بحث این خواهد بود که در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رجعت امام حسین علیه السلام رخ خواهد داد.
إذا قام أتی المؤمن فی قبره فیقال له: یا هذا إنه قد ظهر صاحبک فإن تشأ أن تلحق به فالحق، وإن تشأ أن تقیم فی کرامة ربک فأقم؛ (1)
چون قائم قیام کند در قبر نزد مؤمن رفته به او گفته میشود: ای فلان، صاحب تو آشکار شده است، اگر میخواهی به او ملحق شوی ملحق شو و اگر میخواهی در کرامت پروردگارت مقیم باشی بمان.
روشن است که مقصود از قائم در این روایت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ زیرا آن امامی که مؤمنان در طول تاریخ منتظر ظهورش بودهاند کسی جز آن حضرت نیست. به تعبیر دیگر، لازمه این ادعای احمد بصری که رجعت در زمان مهدی بیست و چهارم رخ میدهد، این است که آن موعودی که مؤمنان در طول تاریخ چشمانتظارش بودهاند و با انتظار ظهورش رخ در نقاب خاک کشیدهاند، دوازدهمین مهدی از نسل امام
1) الغیبة (طوسی)، ص459.
زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است، در حالی که این ادعا بدیهی البطلان است.
المؤمن لیخیر فی قبره، إذا قام القائم، فیقال له: قد قام صاحبک، فإن أحببت أن تلحق به فالحق، وإن أحببت أن تقیم فی کرامة الله فأقم؛ (1)
هنگامی که قائم قیام کرد، به مؤمن در قبرش خبر داده میشود و به او گفته میشود: صاحب تو قیام کرد؛ اگر میخواهی به او ملحق شوی ملحق شو و اگر میخواهی در کرامت پروردگارت مقیم باشی، بمان.
... أول ولادته وقت الفجر من لیلة الجمعة، لثمان خلون من شعبان سنة سبع وخمسین ومائتین... ویقف بین الرکن والمقام، فیصرخ صرخة فیقول: یا معاشر نقبائی وأهل خاصتی ومن ذخرهم الله لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الأرض! ائتونی طائعین! ... ثم یصبحون وقوفاً بین یدیه، وهم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً بعدة أصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله یوم بدر. قال المفضل: یا مولای! یا سیدی! فاثنان وسبعون رجلاً الذین قتلوا مع الحسین بن علی علیهما السلام یظهرون معهم؟ قال: یظهر منهم أبو عبد الله الحسین بن علی علیهما السلام فی اثنی عشر ألفاً مؤمنین من شیعة علی علیه السلام وعلیه عمامة سوداء. ... فإذا دنت الشمس للغروب، صرخ صارخ من مغربها: یا معشر الخلائق! قد ظهر ربکم بوادی الیابس من أرض فلسطین وهو عثمان بن عنبسة الأموی من ولد یزید بن معاویة
1) دلائل الامامة، ص479.
فبایعوه تهتدوا...؛ (1)
... ولادت او شب جمعه بیست و دوم شعبان سال257هنگام طلوع فجر است... او بین رکن و مقام میایستد و فریاد سر میدهد: ای گروه نقبای من و خواص من و کسانی که خداوند آنها را برای یاری من پیش از ظهورم بر روی زمین ذخیره کرده است، مطیعانه نزد من آیید... آنان که 313 مرد به تعداد اصحاب پیامبر خداوند در جنگ بدر هستند صبحگاهان نزد او حاضرمی شوند. مفضل پرسید: سرورم، آیا 72 نفری که با حسین بن علی به شهادت رسیدند با او آشکار میشوند؟ امام فرمود: از آنها ابا عبدالله حسین بن علی همراه با دوازده هزار نفر از شیعیان علی در حالی که بر سرش عمامه سیاهی است آشکار میشود... چون نزدیک غروب شد آواز دهندهای از جانب مغرب فریاد میزند: ای مردم، پروردگار شما عثمان بن عنبسه از فرزندان یزید بن معاویه از وادی خشک در سرزمین فلسطین آشکار شد؛ با او بیعت کنید تا هدایت شوید... .
همچنان که ملاحظه میشود، در این روایت از تولد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سال 257 سخن گفته شده و در ادامه به ماجرای رجعت امام حسین علیه السلام در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته شده است. بنابراین نمیتوان این روایت را ناظر به مهدی بیست و چهارم _ که هنوز زاده نشده _ دانست. افزون بر اینکه در ادامه روایت به خروج سفیانی اشاره شده است؛ همان سفیانی که بر اساس روایات متواتر از نشانههای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و نه نشانههای مهدی بیست و چهارم و این نکته
1) بحارالانوار، ج53، ص6 _ 9.
نیز خود دلیل دیگری است بر این مطلب که روایت یادشده در ارتباط با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و اعتقاد به آغاز شدن دوران رجعت در زمان دوازدهمین فرزند از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاساس است.
... وینادی مناد من السماء باسم رجل من ولدی، وتکثر الآیات حتی یتمنی الاحیاء الموت مما یرون من الأهوال، فمن هلک استراح، ومن یکون له عند الله خیر نجا، ثم یظهر رجل من ولدی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کݡما ملئت ظلماً وجوراً، یأتیه الله ببقایا قوم موسی علیه السلام ویجئ له أصحاب الکهف، ویؤیده الله بالملائکة والجن وشیعتنا المخلصین، وینزل من السماء قطرها، وتخرج الأرض نباتها. (1)
این روایت نیز بر رجعت اصحاب کهف در زمان مردی از نسل امام علی علیه السلام دلالت دارد که زمین را از عدل وداد سرشار میکند و در زمان او آسمان بارانش را میباراند و زمین گیاهانش را میرویاند. افزون بر این، در روایات متعدد دیگری این ویژگیها برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برشمرده شده است. (2)تعبیر «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً» به روشنی نشان میدهد این روایت ناظر به مهدی بیست و چهارم نیست؛ زیرا با تشکیل حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تثبیت آن، فرزندان و جانشینان آن حضرت حکومت سرشار از عدل را از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحویل خواهند گرفت، نه اینکه پرشدن دنیا از عدل و داد سالها پس از رحلت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن هم
توسط دوازدهمین فرزند از نسلشان رخ دهد.
آگاه باشید چون قائم ما قیام کند، عایشه به سوی او بازگردانده میشود تا اینکه بر او حد جاری کند و انتقام فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم را از او بگیرد. گفتم: فدایت شوم! چرا بر او حد جاری میکند؟ فرمود: به دلیل افترایی که به امابراهیم زد. پرسیدم: چگونه خداوند آن را برای قائم به تأخیر انداخت؟ فرمود:زیرا خداوند بلندمرتبه محمد صلی الله علیه و آله و سلم را برای رحمت مبعوث کرد و قائم را برای عذاب برخواهد انگیخت.
در این روایت، تعبیر قیام قائم وجود دارد که ناظر به قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و در روایات مشابه درباره آن حضرت به کار رفته و اساساً هیچ توضیحی برای این مطلب که انتقام از عایشه توسط مهدی بیست و چهارم انجام گیرد، نمیتوان ارائه داد؛ همچنان که برای مبعوث به نقمت شدن مهدی بیست و چهارم نمیتوان توجیهی ارائه کرد؛ زیرا با گسترش حکومت عدل مهدوی و عمومیت یافتن دانش و حکمت و اخلاق و گرایش همه یا اکثریت انسانها به خوبیها و فضیلتها و نهادینه شدن این وضعیت در سایه تثبیت حکومت امام
1) علل الشرایع، ج2، 579 _ 580.
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دیگر دلیلی برای نقمتورزی توسط مهدی بیست و چهارم وجود نخواهد داشت.
قرینه دیگری که مطلب یادشده را تأیید میکند این روایت است:
عن أبی عبد الله علیه السلام قال: إذا تمنی أحدکم القائم فلیتمنه فی عافیة فإن الله بعث محمداً صلی الله علیه و آله رحمة و یبعث القائم نقمة؛ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: چون یکی از شما آرزوی قائم میکند او را همراه با عافیت آرزو کند؛ زیرا خداوند محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان رحمت مبعوث کرد و قائم را برای عذاب برخواهد انگیخت.
روشن است که مقصود از قائم در این روایت، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ زیرا آن مهدیای که مؤمنان در طول تاریخ تمنای لقای او را داشتهاند، امام دوازدهم است و نه مهدی بیست و چهارم.
افزون بر آنچه گذشت، در روایات متعددی به مؤمنان توصیه شده است که در دعاهای خود از درگاه خداوند این درخواست را داشته باشند که در دوران ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دنیا باز گشته و از فیوضات دولت مهدوی بهرهمند گردند؛ از جمله در دعای عهد صادر شده از امام صادق علیه السلام چنین میخوانیم:
و باز از آن حضرت چنین نقل شده است:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللّهم بلّغ مولانا صاحب الزمان أینما کݡان وحیثما کݡان من مشارق الأرض ومغاربها، سهلها وجبلها، عنی وعن والدی وعن ولدی و إخوانی التحیة والسلام، عدد خلق الله، وزنة عرش الله، وما أحصاه کتابه وأحاط علمه اللهم إنی أجدد له فی صبیحة هذا الیوم وما عشت فیه من أیام حیاتی عهداً وعقداً وبیعة له فی عنقی لا أحول عنها ولا أزول، اللّهم اجعلنی من أنصاره ونصاره الذابین عنه، والممتثلین لأوامره ونواهیه فی أیامه، والمستشهدین بین یدیه، اللّهم فان حال بینی وبینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقتضیاً فأخرجنی من قبری مؤتزراً کݡفنی، شاهراً سیفی، مجرداً قناتی، ملبیاً دعوة الداعی فی الحاضر والبادی. (1)
توصیه پیشوایان معصوم در ادعیه یادشده و ادعیه مشابه به مؤمنان برای رجعت در زمان ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و چشیدن طعم شیرین زندگی در دولت کریمه آن حضرت نشانگر تحقق رجعت در دوران طلایی حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
روایات اخیر که بر آغاز شدن دوران رجعت در زمان حیات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت داشتند افزون بر اینکه در تعارض با دیدگاه احمد حسن مبتنی بر شروع شدن رجعت در دوران دوازدهمین مهدی از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، به ضمیمه روایاتی که اولین رجعت کننده را امام حسین علیه السلام معرفی کرده است، این نتیجه را درپی خوهد داشت که امام
1) بحارالانوار، ج83، ص61.
حسین علیه السلام در دوران حیات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رجعت خواهند فرمود و به عنوان وصی و جانشین امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقشآفرینی خواهد فرمود.
برخی از روایاتی که امام حسین علیه السلام را اولین رجعتکنندگان دانسته بدین قرارند:
أبی عبد الله علیه السلام: إن أول من یکر فی الرجعة الحسین بن علی علیهما السلام ویمکث فی الأرض أربعین سنة حتی یسقط حاجباه علی عینیه؛ (1)
اولین کسی که در رجعت بازمیگردد حسین بن علی علیهما السلام است. او چهل سال در زمین درنگ میکند تا اینکه ابروانش بر چشمانش میافتد.
قال أبو عبد الله علیه السلام: ان أول من یکر إلی الدنیا الحسین بن علی علیه السلام وأصحابه ویزید بن معاویة وأصحابه فیقتلهم حذو القذة بالقذة، ثم قال أبو عبد الله علیه السلام: «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً»؛ (2)
اولین کسی که به دنیا بازمیگردد، حسین بن علی و اصحابش و یزید بن معاویه و اصحاب اوست، پس آنان را بدون هیچ تفاوتی میکشد. در ادامه امام این آیه را تلاوت فرمود: «آنگاه شما را به روی آنان برگردانیم و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم.»
همچنان که مشاهده شد، در این روایات قراینی وجود داشت که
حمل آن بر شخصیتهایی غیر از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را ناممکن میگرداند. به عنوان نمونه، در برخی ازروایات از رجعت اصحاب کهف در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن گفته شده بود و این به معنای آغاز شدن رجعت در دوران امام مهدی است و نه دوازدهمین فرزند از نسل ایشان. احمد بصری در مقام پاسخ به این روایات مدعی شده است که رجعت دو نوع است؛ رجعت به مثل و نظیر، و رجعت به نفس. مقصود از رجعت به مثل که در زمان ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق میافتد این است که در میان اصحاب آن حضرت کسانی وجود دارند که مثل اشخاص صالح و پرهیزگار گذشتۀ تاریخ بودهاند. مثلاً اگر گفته میشود مالک اشتر در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رجعت میکند، مقصود کسی است که شبیه مالک است، نه اینکه واقعاً مالک دوباره زنده میشود و مقصود از رجعت به نفس _ که در زمان رجعت اتفاق میافتد _ این است که واقعاً اشخاصی دوباره زنده شوند. وی در اینباره چنین مینویسد:
الرجعة رجعتان؛ رجعة فی قیام القائم بمثلهم و رجعة فی عالم الرجعة الاولی بانفسهم و باجساد تناسب ذلک العالم.
او در ادامه نوشته است:
اما ما روی ان اصحاب الکهف یبعثون مع القائم هم بعض المخلصین من اصحاب رسول الله و امیر المؤمنین کمالک الاشتر فلیس المقصود هم انفسهم بل المراد فی هذه الروایات نظائرهم من اصحاب القائم ای ان هناک رجلاً من اصحاب القائم هو نظیر مالک الاشتر فی الشجاعة و الحنکة و القیادة و الشدة فی ذات الله و طاعة الله و الاخلاق الکریمة و
کثیر من الصفات التی امتاز بها مالک الاشتر فلذلک یصفه الائمة بأنه مالک الاشتر. (1)
اولاً این ادعا که مقصود از اصحاب کهف، کسانی شبیه آنها و مقصود از مالک اشتر، کسی شبیه اوست و... ادعایی بیدیل و مخالف صریح روایت است. روایت مورد نظر به صراحت میگوید خود اصحاب کهف، مقداد، سلمان و... رجعت میکنند و نمیتوان گفت مقصود روایت، نظایر این افراد است و این، تفسیر کلام معصوم، به چیزی کاملاً مخالف مقصود معصوم است.
ثانیاً در برخی از روایات، تعابیری وجود دارد که حمل بر رجعت به مثل را برنمیتابد. به عنوان نمونه، تعبیر روایت سلمان این است که «انّک مدرکه و من کان مثلک؛ تو او را درک میکنی و هر کس که مثل تو باشد.» و تفسیر این عبارت به اینکه در زمان ظهور کسانی وجود دارند که شبیه سلمان هستند، چیزی جز تأویل باطل نیست؛ چون امام به صراحت سلمان را مورد خطاب قرار داده میفرماید: «تو او را درک میکنی» و به همین دلیل سلمان از شنیدن مژده رجعت چنان خوشحال میشود که میگوید: «دیگر برایم مهم نبود مرگ به سراغ من میآید یا من به سراغ مرگ» در حالی که اگر مقصود، رجعت کسی شیبه سلمان باشد، وجهی برای شادمانی سلمان وجود نخواهد داشت.
1) الجواب المنیر عبر الاثیر، ج2، سؤال 72.
افزون بر اینکه در این روایت تصریح شده است کسانی که شیبه سلمان باشند نیز رجعت خواهند کرد. (1)بنابر این اگر مقصود از رجعت سلمان، وجود کسانی شبیه سلمان باشد، بیان «کسانی که شبیه تو هستند نیز رجعت میکنند» لغو خواهد بود و معنای روایت در این صورت چنین خواهد شد: «ای سلمان، شبیه تو و کسانی که شبیه تو هستند در زمان او حضور خواهند داشت!»
همچنین محتوای برخی از روایات این بود که در زمان ظهور، نزد قبر مؤمن رفته و به او خطاب میشود: «اگر میخواهی میتوانی به دنیا برگردی.» روشن است که معنای این روایات این است که قرار است کسی از قبر بیرون آمده و حیات مجدد یابد. از این رو نمیتوان آن را به معنای وجود افرادی شبیه صالحان ادوار گذشته در میان اصحاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر کرد.
در روایتی نیز از زنده شده عایشه و جاری شدن حد بر او سخن گفته شده بود. روشن است که نمیتوان این حدیث را به معنای رجعت به مثل گرفت؛ چرا که حد خوردن کسی شبیه عایشه به جای او کاملاً باطل است؛ همچنان که در دعای عهد و امثال آن، به مؤمنان توصیه شده بود دعای عهد بخوانند تا در عصر رجعت زنده شوند، در حالی که اگر رجعت در دوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رجعت به مثل باشد و بنا نباشد مؤمنی در دوران آن حضرت به دنیا بازگردد، توصیه به خواندن این دعا
1) و من کان مثلک و تولاه بحقیقة المعرفة.
لغو خواهد بود.
ثالثاً اگر بتوان باب این تأویلات را در احادیث گشود و مدعی شد مقصود از رجعت اصحاب کهف، کسانی است که شبیه آنها هستند و مراد از رجعت مالک، کسی است که شبیه مالک است و همینطور، این باب در سایر روایات نیز گشوده خواهد شد و دیگر نمیتوان به ظاهر هیچ روایتی اعتماد کرد. به عنوان نمونه، اگر در حدیث وصیت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نام احمد آمده، یا از خروج مردانی از طالقان که شعارشان احمد است یاد شده، مقصود کسی است که نامش شبیه احمد است، نه اینکه دقیقاً نامش احمد باشد و... . با این وجود بسیاری از روایاتی که احمد بصری برای اثبات مدعایش به آن استناد کرده است، از قابلیت استناد ساقط خواهند شد.
انّی تارک فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض؛ (1)
من در میان شما دو چیز گرانبها باقی میگذارم؛ کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم را، و این دو هیچگاه از هم جدا نمیشوند تا اینکه سر حوض بر من وارد شوند.
این روایت بر جداییناپذیری وجود اهلبیت از قرآن تا روز قیامت
1) کمال الدین و تمام النعمة، ص239.
دلالت دارد و عترت پیامبر همان امامان دوازدهگانه هستند و نه غیر آنها. امام صادق علیه السلام از پدران گرامیاش از امام حسین علیه السلام چنین روایت میکند:
سئل أمیر المؤمنین _ صلوات الله علیه _ عن معنی قول رسول الله صلی الله علیه و آله: إنی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی من العترة فقال: أنا
والحسن والحسین والأئمة التسعة من ولد الحسین تاسعهم مهدیهم وقائمهم، لا یفارقون کتاب الله ولا یفارقهم حتی یردوا علی رسول الله صلی الله علیه و آله حوضه؛ (1)
از امیر مؤمنان از این فرمایش رسول خدا «انی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» سؤال شد که عترت کیاناند؟ آن حضرت فرمود: من و حسن و حسین و امامان دوازدهگانه از فرزندان حسین که نهمین آنان مهدی و قائم آنهاست. آنان از کتاب خدا جدا نمیشوند و کتاب خدا نیز از آنان جدا نمیشود تا اینکه بر پیامبر خدا در کنار حوضش وارد شوند.
بنابر این طبق فرمایش امام، آنان از قرآن جدا نمیشوند و این یعنی اینکه اگر غیر از اینان امامان مردم شوند میان قرآن و این امامان معصوم جدایی افتاده، پس در آینده امامان معصوم پشت سر هم تا روز قیامت خواهند آمد و این همان چیزی است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبهای که در آخرین روز از حیات مبارکش ایراد فرمود به آن اشاره نمود:
قال علی علیه السلام: أنشدکم الله، أتعلمون أن رسول الله صلی الله علیه و آله قام خطیباً _ ولم یخطب بعدها _ وقال: «یا أیها الناس! إنی قد ترکت فیکم أمرین لن
1) کمال الدین و تمام النعمة، ص240_ 241.
تضلوا ما تمسکتم بهما: کتاب الله وعترتی أهل بیتی، فإنه قد عهد إلی اللطیف الخیبر أنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»؟ فقالوا: اللّهم نعم، قد شهدنا ذلک کله من رسول الله صلی الله علیه و آله . فقال علیه السلام: حسبی الله. فقام الاثنا عشر من الجماعة البدریین فقالوا: نشهد أن رسول الله صلی الله علیه و آله حین خطب فی الیوم الذی قبض فیه قام عمر بن الخطاب شبه المغضب فقال: یا رسول الله! أکل أهل بیتک؟ فقال: لا ولکن أوصیائی، أخی منهم ووزیری ووارثی وخلیفتی فی أمتی و ولی کل مؤمن بعدی وأحد عشر من ولده، هذا أولهم وخیرهم ثم ابنای هذان _ وأشار بیده إلی الحسن والحسین _ ثم وصی ابنی یسمی باسم أخی علی وهو ابن الحسین، ثم وصی علی وهو ولده واسمه محمد، ثم جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم محمد بن الحسن مهدی الأمة. اسمه کاسمی وطینته کطینتی، یأمر بأمری وینهی بنهیی، یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کݡما ملئت ظلماً وجوراً. یتلو بعضهم بعضاً، واحداً بعد واحد حتی یردوا علی الحوض، شهداء الله فی أرضه وحججه علی خلقه. من أطاعهم أطاع الله ومن عصاهم عصی الله. فقام باقی السبعین البدریین ومثلهم من الآخرین فقالوا: ذکرتنا ما کݡنا نسینا، نشهد أنا قد سمعنا ذلک من رسول الله صلی الله علیه و آله .
ثم قال علی علیه السلام لأبی الدرداء وأبی هریرة ومن حوله: أیها الناس! أتعلمون أن الله تبارک وتعالی أنزل فی کتابه «إِنَّمَا یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فجمعنی رسول الله صلی الله علیه و آله وفاطمة والحسن والحسین معه فی کسائه وقال: «اللّهم هؤلاء عترتی وخاصتی وأهل بیتی، فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً». فقالت أم سلمة: وأنا یا رسول الله؟ فقال: «إنک علی خیر، وإنما أنزلت فی وفی أخی علی وابنتی فاطمة وفی ابنی الحسن والحسین وفی تسعة أئمة من ولد الحسین ابنی _ صلوات الله علیهم _ خاصة لیس معنا غیرنا». فقام کلهم فقالوا: نشهد أن أم سلمة حدثتنا بذلک، فسألنا عن ذلک رسول الله صلی الله علیه و آله فحدثنا به کما حدثتنا
أم سلمة به؛ (1)
امام علی علیه السلام فرمود: شما را به خداوند سوگند میدهم آیا میدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین خطبه خود فرمود: «ای مردم، من در میان شما دو چیز باقی گذاشتم که مادامی که به آنها چنگ زنید هرگز گمراه نمیشوید؛ کتاب خدا و عترتم اهل بیتم را؛ زیرا خداوند لطیف و دانا به من خبر داد که این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا اینکه نزد حوض بر من وارد شوند.»؟ گفتند: به خدا آری، ما تمام این ماجرا را از پیامبر خدا مشاهده کردیم. امام فرمود: خدا برایم کافی است. پس دوازده نفر از اهل بدر بهپا خاستند و گفتند: گواهی میدهیم که پیامبر خدا در روز رحلت خطبه خواند و عمر بن خطاب غضبناک بهپا خاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا، آیا مقصود همه اهلبیت شماست؟ آن حضرت فرمود: خیر، مقصود اوصیای من است که برادر و وزیر و وارث و جانشین من در امتم و ولیّ هر مؤمنی پس از من از آنهاست و نیز یازده فرزند از نسل او، او اولین و بهترین آنهاست. سپس این دو فرزندم _ واشاره به حسن و حسین کردند _ سپس وصی پسرم که همنام بردارم علی است و او پسر حسین است. سپس وصی علی که نامش محمد است. سپس جعفر پسر محمد، سپس موسی پسر جعفر، سپس علی پسر موسی، سپس محمد پسر علی، سپس علی پسر محمد، سپس حسن پسر علی، سپس محمد پسر حسن مهدی امت که همنام من است و طینتش مانند طینت من است. به امر من دستور میدهد و از نهی من نهی میکند زمین را از عدل و داد پر میکند، همچنان
1) کتاب سلیم بن قیس، ص300.
که آکنده از ظلم و ستم شده است. اینها پشت سر هم میآیند یکی پس از دیگری، تا اینکه نزد حوض بر من وارد شوند. آنان شاهدان خداوند در زمین هستند و حجتهای او بر خلقش. کسی که آنان را اطاعت کند خداوند را اطاعت کرده و کسی که از آنها تمرد کند از خدا سرپیچی کرده است. پس بقیه هفتاد نفر از اهل بدر و نیز به همین تعداد از دیگران بهپا خاستند و گفتند: آنچه را فراموش کرده بودیم به یادمان آوردی! گواهی میدهیم که ما این را از پیامبر خدا شنیدیم. سپس علی به ابیالدرداء و ابوهریره و کسانی که اطرافش بودند فرمود: ای مردم، آیا میدانید خداوند بلندمرتبه در کتابش این آیه را نازل فرمود که: «خدا چنین میخواهد که هر پلیدی را از شما خانواده نبوت ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند»؟ پس پیامبر خدا من و فاطمه و حسن و حسین را در عبای خود گردآورد و فرمود: «خداوندا، اینان خاندان من و خواص من و اهلبیت مناند؛ پس پلیدی را از آنان ببر و پاکشان گردان!» ام سلمه عرض کرد: ای پیامبر خدا، من هم؟ حضرت پاسخ داد: «تو بر خیر هستی، ولی این آیه فقط درباره من و دخترم فاطمه و دو پسرم حسن و حسین و نُه امام از نسل حسین نازل شده است و غیر از ما هیچ کس با ما شریک نیست.» پس همه بهپا خاستند و گفتند: ما گواهی میدهیم ام سلمه اینچنین بر ما روایت کرد و از پیامبر نیز در اینباره پرسش کردیم و آن حضرت نیز مثل امسلمه برایمان روایت فرمود.
ملاحظه میشود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم اهلبیت را در معصومین چهاردهگانه که آخرینشان مهدی است منحصر فرمود، با واژه «انّما» که
ادات حصر است و کلمه «خاصه» یعنی آیه تطهیر اختصاص به معصومین چهاردهگانه دارد و عبارت «لیس معنا غیرنا».
دیگربار تأکید میکنیم اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روایت سابق تصریح فرمود که «برخی از این امامان دوازدهگانه پشت سر هم یک به یک میآیند تا اینکه نزد حوض بر من وارد شوند» دلیل روشنی بر این است که رجعت پس از حجت بن الحسن المهدی رخ میدهد. (1)
یکی از طرفداران احمد بصری در پاسخ استدلال یاد شده چنین نوشته است:
این استدلال باطل است؛ چرا که مهدیین نیز از عترت هستند. و اما اینکه برخی از روایات، دوازده امام را در سیاق حدیث ذکر کردهاند، اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند و ائمه آن مقداری که مردم در زمانشان نسبت به آن تکلیف داشتند را ذکر کردهاند و این همان پاسخی است که در حدیث تطهیر داده میشود، افزون براینکه عدد مفهوم مخالف ندارد. اما این سخن که در حدیث از اسلوب حصر استفاده شده پاسخش این است که انّما همیشه بر حصر دلالت ندارد و این سیاق است که این را مشخص میکند. به عنوان نمونه، آیه «إِنَّمَا أَنتَ نَذیرٌ» معنایش این نیست که آن حضرت بشیر نیست و ممکن است مقصود
1) دعوة احمد الحسن بین الحق و الباطل، ص128.
از جمله «وإنما أنزلت فی وفی أخی علی وابنتی فاطمة وفی ابنی الحسن والحسین وفی تسعة أئمة من ولد الحسین ابنی _ صلوات الله علیهم _ خاصة لیس معنا غیرنا» این باشد که این افراد مصداق اعلای این آیه هستند، نه اینکه تمام مصادیق آن هستند و این شیوهای است که فصحای عرب آن را به کار میبرند. ابوالعلا معری در کلام مشهورش چنین گفته است: «البحتری و ابوتمام حکیمان و انما الشاعر المتبنی.» در حالی که شعرا منحصر در متبنی نیستند و مقصود او این بوده است که او مصداق بارز شعراست. همینطور ممکن است مقصود از «غیر» در جمله «لیس معنا غیرنا» افراد موجود در خارج مثل فلان و فلان باشد که مردم آنان را منصوب کرده بودند و ممکن است برای بیرون کردن زنان باشد تا این شبهه در ذهن برخی وارد نشود. پس این روایت یک قضیه خارجیه است نه حقیقیه.
سخن آخر اینکه حدیث درصدد تعیین کسانی است که این درباره آنان نازل شده است و نه تعیین تعداد ائمه و همینطور پیامبر آن مقداری را که نسبت به آن تکلیف داشتهاند بیان کردهاند و اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند.
نویسنده یادشده به اصل استدلال پیشگفته پی نبرده است؛ زیرا در روایت یادشده چنین آمده است:
سئل أمیر المؤمنین _ صلوات الله علیه _ عن معنی قول رسول الله صلی الله علیه و آله:
إنی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی من العترة، فقال: أنا والحسن والحسین والأئمة التسعة من ولد الحسین تاسعهم مهدیهم وقائمهم، لا یفارقون کتاب الله ولا یفارقهم حتی یردوا علی رسول الله صلی الله علیه و آله حوضه.
چنانکه ملاحظه میشود، ضمیر «لایفارقون» و «لایفارقهم» به افراد مذکور در روایت برمیگردد و نه عترت؛ زیرا عترت مؤنث است. بنابر این طبق فرمایش امام علی علیه السلام این 12 نفر از قرآن جدا نمیشوند و قرآن نیز از آنها جدا نمیگردد. بنابراین تا روز قیامت در کنار قرآن یکی از این 12 نفر وجود دارد و در نتیجه هنگام رحلت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی دیگر از این 12نفر زنده خواهد بود. بر این اساس این سخن که مهدیین هم از عترت هستند و اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند و... نقض کننده مطلب مورد نظر ما نیست. به عبارت دیگر، مستشکل گمان کرده است ضمیرهای یادشده به عترت برمیگردند و در نتیجه وقتی این روایت به جدا نشدن قرآن از عترت حکم میکند، میتوان به قرینه روایات مهدیین، ذکر عدد 12 را از باب مصداق اکمل دانست؛ در حالی که مرجع ضمیرهای یادشده، افراد مذکور در روایتاند و امام علی علیه السلام در این روایت، به صراحت 12نفر را مصادیق عترت معرفی میکند و در ادامه تصریح میفرماید که قرآن از این 12نفر جدا نشده و اینان نیز همیشه با قرآن هستند. بنابراین حتی اگر این ادعا را بپذیریم که افراد دیگری نیز وجود دارند که جزو عترت محسوب میشوند و امام تنها نمونههای کامل را بیان فرموده است، ولی به حسب فرمایش امام علی علیه السلام مسئله همراهی
با قرآن، مخصوص 12 نفر یادشده در این روایت است و در نتیجه در زمان پایان یافتن حیات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دستکم یکی دیگر از این 12 نور مقدس در دنیای مادی حضور خواهد داشت. در نتیجه، رجعت در دو ران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آغاز خواهد شد و اعتقاد به جانشینی فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن حضرت با این روایات در تعارض خواهد بود.
روایت دیگری مطلب پیشگفته را چنین تأیید میکند:
الصادق جعفر بن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی علیهم السلام قال: سئل أمیر المؤمنین
_ صلوات الله علیه _ عن معنی قول رسولالله صلی الله علیه و آله: إنی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی من العترة فقال: أنا والحسن والحسین والأئمة التسعة من ولد الحسین تاسعهم مهدیهم وقائمهم، لا یفارقون کتاب الله ولا یفارقهم حتی یردوا علی رسول الله صلی الله علیه و آله حوضه؛ (1)
امام صادق علیه السلام از پدران خود چنین روایت میکند که از امیر مؤمنان علیه السلام درباره این فرمایش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم: «من در میان شما دو چیز گرانبها باقی میگذارم؛ کتاب خدا و عترتم.» سؤال شد که عترت کیاناند؟ امام علیه السلام فرمود: من و حسن و حسین و امامان نهگانه از نسل حسین که نهمین آنها مهدی و قائم آنهاست. اینان از کتاب خدا جدا نمیشوند و کتاب خدا نیز از آنان جدا نمیشود تا اینکه نزد حوض [کوثر] بر پیامبر خدا وارد شوند.
در این حدیث ضمیر «لایفارقون» به «أنا والحسن والحسین والأئمة التسعة من ولد الحسین» برمیگردد. بنابراین طبق فرمایش امام علی،
1) کمالالدین و تمام النعمة، ص204_ 241.
امام حسین، امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام قرآن تا روز قیامت _ که زمان ورود بر حوض کوثر است _ از امامان دوازدهگانه جدا نخواهد شد، در حالی که لازمه نظریه مهدیان پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جداشدن امامان دوازدهگانه از قرآن دستکم در بخشی از زمان (زمان رحلت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تا آغاز رجعت) خواهد بود.
چنانکه گذشت، اساس استدلال احمد بصری بر این مطلب استوار بود که در کنار روایات رجعت، روایاتی وجود دارد که میگویند: دوازده مهدی از فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ترتیب اوصیا و جانشینان آن حضرت خواهند شد و اگر بخواهیم بین این دو دسته جمع کنیم، باید بگوییم مقصود از «مهدی» در روایات رجعت، دوازدهمین مهدی از فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در این صورت، هم تعارض برداشته شده و هم هر دو دسته روایت اخذ شده است. پاسخ مطلب یادشده نیز این بود که درست است که میتوان به دلیل وجود قرینهای از ظاهر روایتی دست کشید، اما این مطلب مربوط به جایی است که قراین داخلی روایت، مخالف با آن معنای خلاف ظاهر نباشند؛ ولی هنگامی که در متن روایت قراینی وجود داشت که در تعارض با معنای خلاف ظاهر مورد نظر بود. افزون بر اینکه نفس خلاف ظاهر بودن، دلیلی بر عدم اراده شدن آن، از سوی متکلم است، قراین داخلی یادشده نیز دلیل مضاعفی است که نشان میدهد متکلم معنای خلاف ظاهر
مورد نظر را اراده نکرده است.
مطلب مورد بحث نیز از این قبیل است؛ زیرا با وجود تصریحات و قراین داخلیای که در روایات دسته دوم (روایات ظاهر) وجود داشت، حمل واژههای «مهدی» و «قائم» موجود در این روایات بر مهدی دوازدهم از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امکانپذیر نیست.
به تعبیر دیگر، اینکه گفته میشود میتوان به دلیل وجود قرینهای دست از ظاهر روایتی کشید، مربوط به جایی است که روایت ظرفیت این دست کشیدن را داشته باشد و به تعبیر فنی، ظهور در یک معنا داشته باشد، نه اینکه صریح در آن معنا باشد. به عنوان مثال، صیغه امر، ظهور در وجوب دارد، نه اینکه تصریح به وجوب باشد؛ مثلاً «اغتسل فی الجمعة» ظاهر در وجوب غسل جمعه است و نه تصریح به آن. به همین دلیل اگر در روایتی وارد شده بود که «غسل الجمعة لیس بفریضة» این روایت میتواند قرینهای باشد که بر اساس آن، از ظاهر «اغتسل فی الجمعة» دست برداریم و بگوییم مراد از آن، استحباب غسل جمعه است؛ چون صیغه امر در طلب غیر الزامی نیز به کار میرود؛ در حالی که در روایات مورد بحث، ظرفیت دست کشیدن از ظاهر وجود ندارد. مثلاً وقتی در روایتی وارد شده است که اصحاب کهف در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رجعت میکنند، دلالت این حدیث بر رجعت اصحاب کهف از باب ظهور نیست، بلکه از باب تصریح است. بنابر این، روایت یادشده این ظرفیت را ندارد که بگوییم مقصود از آن،
رجعت مثل اصحاب کهف است و کسی که این روایت را به معنای رجعت مثل اصحاب کهف به شمار میآورد، از ظاهر روایت دست برنداشته، بلکه صریح روایت را کنار گذاشته است.
یا اگر در روایتی پس از تصریح به ائمه دوازدهگانه، تصریح شده است که قرآن از این 12 نفر جدا نمیشود، نمیتوان به استناد روایات دیگر مدعی شد ذکر 12 امام از باب بیان مصداق اکمل است؛ زیرا بازگشت این سخن به این است که در برههای از زمان، میان قرآن و امامان دوازدهگانه جدایی بیفتد و این دست برداشتن از ظاهر نیست، بلکه مخالفت با تصریح روایت است؛ یعنی دلالت این روایت بر عدم افتراق بین قرآن و دوازده امام از باب ظهور نیست که ظرفیت دست کشیدن و حمل بر خلاف را دارد، بلکه از باب صراحت است.
با توجه به آنچه گذشت، روایت علی بن ابیحمزه از امام باقر (1)نیز پاسخ خواهد یافت؛ زیرا اولاً در این روایت از کسی که امام حسین علیه السلام بر او رجعت میکند، با عنوان «امام» یادشده است و احمد بصری دستکم در زبان معتقد است فرزندان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امام نیستند، بلکه مهدی و قائم هستند. بنابر این اطلاق واژه «امام» بر کسی که در
1) دخل علی بن أبی حمزة علی أبی الحسن الرضا علیه السلام فقال له: أنت إمام؟ قال: نعم. فقال له: إنی سمعت جدک جعفر بن محمد علیهما السلام یقول: لا یکون الامام إلّا وله عقب. فقال: أنسیت یا شیخ أو تناسیت؟ لیس هکذا قال جعفر علیه السلام؛ إنما قال جعفر علیه السلام: لا یکون الامام إلّا وله عقب إلّا الامام الذی یخرج علیه الحسین بن علی علیهما السلام فإنّه لا عقب له. فقال له: صدقت جعلت فداک! هکذا سمعت جدک یقول.
زمان او امام حسین علیه السلام رجعت میکند، خود دلیلی است بر اینکه او فرزند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست. ثانیاً با توجه به آنچه گذشت، روشن شد که حمل روایات رجعت بر مهدی بیست و چهارم به دلیل مخالفت با تصریح روایات امکانپذیر نیست. بنابر این روایت مورد نظر نیز نمیتواند در اینباره تأثیرگذار باشد و در نتیجه این روایت با روایاتی که بر فرزند داشتن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد در تعارض است و زحمت بیرون آمدن از این تعارض بر عهده احمد بصری که خود را فرزند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپندارد خواهد بود و اوست که باید برای حل این تعارض پاسخی دست و پا کند.
آنچه گذشت را میتوان در این جمله خلاصه کرد که دستهای از روایات، از آغاز شدن رجعت ائمه علیهم السلام در دوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن میگویند و برخی دیگر بر وجود مهدیانی از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارند. احمد بصری معتقد است میان این دو دسته تعارضی نیست؛ چرا که به قرینه روایات دسته دوم، مقصود از مهدی در دسته نخست روایات، دوازدهمین مهدی از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و پاسخ ما
این بود که دلالت بسیاری از روایات دسته نخست بر آغاز شدن رجعت در دوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از باب تصریح است و نه از باب ظهور تا بتوان از آن دست برداشت و در بسیاری از روایات ظرفیت چنین تفسیری وجود ندارد. بنابر این میان دو دسته روایات یادشده، همچنان تعارض برقرار است.
آنچه میتواند این تعارض ظاهری را حل کند، روایتی است که درآن تصریح شده است مهدیانی که پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میآیند، گروهی از شیعیان هستند که دعوت به موالات اهلبیت میکنند:
عن أبی بصیر قال: قلت للصادق جعفر بن محمد علیهما السلام: یا ابن رسول الله! إنی سمعت من أبیک أنه قال: یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیاً. فقال: إنما قال: اثنا عشر مهدیاً، و لم یقل: إثنا عشر إماماً، ولکنهم قوم من شیعتنا یدعون الناس إلی موالاتنا و معرفة حقنا؛ (1)
ابوبصیر میگوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: ای فرزند رسول خدا، من از پدر شما شنیدم که میفرمود: پس از قائم، دوازده مهدی خواهد بود. امام صادق علیه السلام فرمود: دوازده مهدی گفته است، نه دوازده امام؛ آنها قومی از شیعیان ما هستند که مردم را به موالات و معرفت حقّ ما میخوانند.
بنابر این ظاهر روایاتی که از آغاز شدن رجعت در زمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن میگویند پذیرفته میشود و مقصود از روایاتی که از وجود مهدیانی پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خبر میدهند این است که پس از آن حضرت، گروهی از شیعیان خواهند بود که مردم را به موالات و معرفت اهلبیت فرامیخوانند. اگر این تفسیر پذیرفته شود، تعارض یادشده از میان خواهد رفت و اگر پذیرفته نشود، میان روایات رجعت و نظریه مهدیان پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همچنان تعارض برقرار خواهد بود و وقتی تعارض برقرار باشد روایات رجعت به دلیل اینکه از نظر تعداد بیشتر از
1) کمالالدین و تمام النعمة، ص358.
روایات مهدیین است و نیز به دلیل هماهنگی با روایات ائمه اثناعشر و... مقدماند و روایات مهدیین از گردونه اعتبار خارج میشوند و در خوشبینانه ترین فرضها، اگر دو دسته روایت مورد نظر از همه نظر با هم برابر باشند، حکم به تساقط هر دو دسته میشود و باز هم روایات مهدیین از اعتبار میافتند. در نتیجه در هر دو صورت روایات مهدیین از درجه اعتبار ساقط خواهد شد و به آنها نمیتوان تمسک جست. بنابر این افزون بر دلایل دیگری که در جای خود اقامه شده است، تعارض روایات مهدیین با روایات رجعت دلیلی دیگری بر بطلان اعتقاد به مهدیین است.
در این گفتار تلاش خواهد شد برخی از ادلهای که به اعتقاد احمد حسن و پیروانش بر وجود مهدیان دوازدهگانه از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وصایت آنها از آن حضرت دلالت دارند به نقد کشیده شوند. در ابتدا تذکر دو نکته ضروری است:
نخست اینکه مسئلۀ امامت و مهدویت یکی از اعتقادات بنیادین مکتب تشیع به شمار میرود و آنچه در اینباره مطلوب است، ایمان است و ایمان نمیتواند مبتنی بر گمان باشد؛ چراکه آدمی نمیتواند به چیزی که یقین ندارد ایمان داشته باشد. بر این اساس، چنین باور بنیادینی نمیتواند مبتنی بر ادلۀ گمانآور باشد و در این حوزه و سایر اعتقادات اساسی دیگر، نیازمند ادلۀ یقینآور هستیم. از اینرو مروجان احمد حسن، اعتراف دارند که مدعای خود را نمیتوانند با اخبار واحد اثبات کنند و از اینرو مدعی هستند برای اثبات حقانیت ادعای
خود، روایات متواتری در دست دارند که برای انسان یقینآور است. با توجه به نکتۀ یادشده برای نقد احمد حسن، نیاز به بررسی تکتک مستندات او نیست، گرچه همۀ آنها قابل نقد هستند، بلکه همین که تعدای از مستندات او نقد شده و دلایل او از حد تواتر ساقط شود، برای ما کفایت میکند.
نکتۀ دوم اینکه آنچه در نوشتار پیش رو به احمد حسن نسبت داده میشود، اگر به منبع خاصی ارجاع داده نشده باشد، مطالبی است که نویسنده از سخنگوی سایت رسمی او در «پالتاک مسنجر» به صورت شفاهی شنیده است.
در ادامه برخی از شیوههایی که آنان برای اثبات مدعای خود دارند بررسی میشوند.
فریب و نیرنگ، از جمله شگردهای مروّجان احمد حسن است. این امر در تطبیق روایات بر وی آشکارتر است. یک دسته از روایاتی که مستند طرفداران احمد حسن است، روایاتی است که در آنها نام احمد وجود دارد. آنان در اینباره مینویسند:
از امیرمؤمنان علیه السلام در خبری طولانی که در آن اصحاب قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را ذکر میکند آمده است که اولین آنها از بصره و آخرین آنها از ابدال (تبدیل شدگان مانند حرّ) است. و از امام صادق علیه السلام در
روایتی طولانی که نام یاران قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را ذکر میکند آمده است: «و از بصره... احمد». (1)
از آنجا که از یکسو طبق این روایات اولین یار امام از بصره است
و نام او احمد است و از سوی دیگر احمد حسن هم نامش احمد
است و هم اهل بصره است، بنابراین، این روایات به روشنی بر او انطباق مییابد.
در حالی که نویسنده با در کنار هم قرار دادن این دو روایت خواسته اثبات کند که بر اساس حدیث نخست، اولین یار حضرت از بصره است و طبق حدیث دوم نامش احمد است؛ پس او همان احمد حسن است. لیکن با تقطیع روایت مخاطب را فریب داده است؛ چرا که در ادامۀ روایت نخست که همان «خطبة البیان» است آمده است: «کسانی که از بصره هستند نامشان علی و محارب است.»
روایت بدین صورت است:
قالوا: یا أمیر المؤمنین! نسألک بالله و بابن عمک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أن تسمیهم بأسمائهم و أمصارهم فلقد ذابت قلوبنا من کلامک. فقال: اسمعوا أبین لکم أسماء أنصار القائم إن أولهم من أهل البصرة و آخرهم من الأبدال فالذین من أهل البصرة رجلان اسم أحدهما علی و الآخر محارب و رجلان من قاشان عبدالله و عبیدالله... . (2)
و در روایت دوم که از امام صادق علیه السلام است کسانی که از بصره
هستند سه نفرند و نام دومین آنها احمد بن ملیح است، در حالی که احمد حسن، احمد بن اسماعیل است:
من البصرة: عبد الرحمن بن الأعطف بن سعد، و أحمد بن ملیح، و
حماد بن جابر. (1)
چنانکه ملاحظه میشود نویسنده برای اینکه روایات را بر مدعای خود تطبیق دهد از یک روایت، جملۀ «اولین آنها از بصره هستند» را انتخاب کرده، بدون اینکه به ادامۀ حدیث که نامهایی غیر از احمد را بیان نموده است اشارهای کند، و از روایت دوم نام احمد را انتخاب کرده، بدون اینکه آن را به صورت کامل (احمد بن ملیح) نقل نماید و خواسته با کنار هم قرار دادن این دو حدیث به مخاطب چنین القا کند که هر دو حدیث در مقام بیان نام یک نفرند، در حالی که واقعیت چیز دیگری است.
یکی از نویسندگان این جریان انحرافی برای فرار از این اشکال کوشیده است دربارۀ دو روایت پیشگفته توضیحاتی ارائه دهد.
وی به اشکال تقطیع روایت نخست و ذکر نکردن ادامۀ روایت که
نام یاران بصری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را علی و محارب بیان کرده، دو پاسخ
1) دلائل الامامة، ص574.
داده است:
پاسخ اول
این کار تقطیع نیست، بلکه آوردن موضع شاهد است، (1)در حالی
که تقطیع روایت و اکتفا به موضع شاهد زمانی درست است
که نویسنده درصدد القای مطلب خلاف به مخاطب نباشد، اما در اینجا طرفداران احمد حسن تنها به تقطیع یک روایت و آوردن موضع شاهد اکتفا نکردهاند، بلکه با آوردن آن در کنار روایتی دیگر درصدد این بودهاند که به مخاطب بباورانند آن کسی که در این روایت به عنوان اولین یار امام از بصره معرفی شده همان کسی است که در روایت دیگر با نام احمد معرفی شده و این چیزی جز تقطیع به قصد فریب مخاطب نیست.
پاسخ دوم
دومین پاسخ نویسندۀ یادشده این است که روایت مورد نظر در کتاب بشارة الاسلام و الزام الناصب با تفاوتهای بسیاری نقل شده است و همین سبب میشود به اسامی و شهرهایی که در این روایت آمده نتوان اعتماد کرد. وی در ادامه، این اشکال را مطرح کرده که با این وصف چگونه احمد حسن به این روایت استدلال کرده است؟ و در پاسخ مدعی شده که احمد حسن وصیّ پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است و از پدران گرامیاش این روایت را نقل کرده و او به آنچه پدرانش
1) دعوة السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص21.
فرمودهاند از دیگران آگاهتر است. (1)
در پاسخ این سخن مضحک، به همین نکته بسنده میکنیم که این روایت و امثال آن دلایل حقانیت احمد حسن است و او میکوشد با ارائۀ این روایات، حقانیت خویش را اثبات کند. بنابراین بدون اثبات صحت این ادله و امثال آن نمیتوان از وصایت او سخن گفت. به تعبیر دیگر، اگر کسی وصایت احمد حسن را پذیرفته باشد، دیگر بحث از این حدیث و امثال آن برایش لغو است و اگر به وصایت او باور نداشته باشد میانۀ بحث نمیتوان از وصایت احمد حسن به عنوان یک دلیل استفاده کرد.
نویسندۀ یادشده دربارۀ روایت دوم مدعی شده است که منبع مورد استناد ما در این استدلال کتاب دلائل الامامة نبوده، بلکه کتاب بشارة الاسلام است و نویسندۀ کتاب، این روایت را نه از دلائل الامامة بلکه از غایة المرام نقل کرده است و در آن احمد بن ملیح وجود ندارد، بلکه متن حدیث به این صورت است:
و من البصرة عبدالرحمن بن الاعطف بن سعد و احمد و ملیح و حماد
بن جابر.
و از آنجا که نویسندۀ غایة المرام در قرن یازدهم میزیسته، اعتبار نقل او از نقل کتاب دلائل الامامة که توسط نویسندگان معاصر تصحیح شده
1) دعوة السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص27.
بیشتر است. (1)به تعبیر دیگر، چهبسا نسخهای از دلائل الامامة نزد نویسندۀ غایة المرام بوده که در آن احمد و ملیح بوده است و از اینرو به نقل نویسندۀ غایة المرام اعتماد بیشتری وجود دارد. در نقد این دفاع ناشیانه به همین نکته بسنده میکنیم که اساساً این روایت در غایة المرام وجود ندارد، بلکه در کتاب المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة که از دیگر مؤلفات سید هاشم بحرانی است آمده و این کتاب احتمالاً در انتهای غایة المرام چاپ شده بوده است. از اینرو نویسندۀ بشارة الاسلام روایت مورد نظر را از کتاب المحجة نقل کرده و به دلیل چاپ شدن
آن در انتهای کتاب غایة المرام به اشتباه آن را به این کتاب نسبت
داده است.
به هر تقدیر فارق از نکتۀ یادشده، با مراجعه به متن المحجة که توسط محمدمنیر میلانی تصحیح شده، روشن میشود که در نسخۀ اصلی این کتاب نیز احمد بن ملیح وجود دارد. (2)مصحح این کتاب آن
را از روی نسخهای که در کتابخانۀ آیتالله العظمی مرعشی وجود دارد و در زمان مؤلف _ سیدهاشم بحرانی _ نوشته شده تصحیح
کرده است و جالب اینکه کاتب این نسخه در انتها چنین نوشته است: «بلغ تصحیحاً من اوله الی آخره علی نسخة مصنفه دام ظله
و متعه تعالی به طویلاً بالیوم الثانی و العشرین من شهر الحج
سنة الرابعة و المأة و آلاف». (1)بنابراین نسخۀ مورد نظر از روی نسخۀ مؤلف و در زمان حیات وی نوشته شده است و در صحت آن تردیدی نیست. در نتیجه، در اینکه در نسخۀ موجود دلائل الامامة نزد سید هاشم بحرانی نیز متن اصلی حدیث، احمد بن ملیح بوده است، همچنان که در دلائل الامامة موجود نیز به همین صورت است، نمیتوان تردید کرد.
مؤیّد درستی این نکته، روایتی از امام صادق علیه السلام است که یاران
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از بصره و سه نفر اعلام میکند، (2)در حالی که اگر
در روایت پیشگفته، نام احمد و ملیح آمده باشد، تعداد یاران بصری امام چهار نفر خواهند شد. نویسندۀ یادشده در پاسخ به این اشکال مدعی شده است که امام صادق علیه السلام نه در این روایت، بلکه در
روایتی دیگر یاران بصری امام را سه نفر معرفی کردهاند (3)و این پاسخ
به غایت عجیب است؛ زیرا این سخن حتی دربارۀ یک سخنگوی عادی که گاهی سخنان دیگر خود را فراموش میکند نیز پذیرفته نیست، چه رسد به امام معصومی که ذرهای نسیان و اختلاف
در سخنانش نیست و مجموعۀ فرمایشاتش منسجم و هماهنگ است. بنابراین اگر در روایتی یاران امام از بصره را سه نفر دانسته و روایتی دیگر مردد بین نام سه و چهار نفر باشد، ترجیح با قرائتی است که نام سه نفر
را برده است که با حدیث دیگر هماهنگی دارد. افزون بر اینکه با مراجعه به کتاب دلائل الامامة روشن میشود که اساساً این دو روایت مورد نظر یک روایت بیشتر نیستند. بخشهایی از این دو روایت بدین صورت است:
حدثنی أبوالحسین محمد بن هارون، قال: حدثنا أبی هارون بن موسی بن أحمد رضی الله عنه قال: حدثنا أبوعلی الحسن بن محمد النهاوندی، قال: حدثنا أبوجعفر محمد بن إبراهیم بن عبیدالله القمی القطان، المعروف بابن الخزاز، قال: حدثنا محمد بن زیاد، عن أبیعبدالله الخراسانی، قال: حدثنا أبوالحسین عبدالله بن الحسن الزهری، قال: حدثنا أبوحسان سعید بن جناح، عن مسعدة بن صدقة، عن أبیبصیر، عن أبیعبدالله علیه السلام قال: قلت له: جعلت فداک! هل کان أمیر المؤمنین علیه السلام یعلم أصحاب القائم علیه السلام کما کان یعلم عدتهم؟...
قال: ... من طاربند الشرقی رجل، و هو المرابط السیاح، و من الصامغان رجلان، و من أهل فرغانة رجل، ... و من عکبرا رجل، و من حلوان رجلان، و من البصرة ثلاثة رجال. و أصحاب الکهف و هم سبعة رجال ... (1)
و بالاسناد الأول: أن الصادق علیه السلام سمی أصحاب القائم علیه السلام لأبیبصیر فیما بعد، فقال علیه السلام: أما الذی فی طاربند الشرقی: بندار ابن أحمد من سکة تدعی بازان، و هو السیاح المرابط. و من أهل الشام رجلان: یقال لهما إبراهیم بن الصباح. و یوسف بن صریا، فیوسف عطار من أهل دمشق، وإبراهیم قصاب من قریة سویقان. و من الصامغان: أحمد بن عمر الخیاط من سکة بزیع، و علی بن عبدالصمد التاجر من سکة النجارین... و من عکبرا: زائدة بن هبة. و من حلوان: ماهان بن کثیر، و إبراهیم بن محمد. و من البصرة: عبدالرحمن بن الأعطف بن سعد، و
1) دلائل الامامة، ص556.
أحمد بن ملیح، و حماد بن جابر. و أصحاب الکهف سبعة نفر: مکسلمینا و أصحابه ... . (1)
با دقت در این دوروایت درمییابیم که اولاً سند این دو روایت، کاملاً یکی است و مخاطب امام صادق علیه السلام در هر دو، ابوبصیر است؛ ثانیاً امام در روایت نخست به نام شهرهای یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تعداد یاران آن حضرت از هر شهر اشاره فرمودهاند و در روایت دوم، با اشاره به همان شهرها نام یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از هر شهری را بیان کردهاند. این مطلب از تعبیر طبری نیز استنباطشدنی است. وی پس از نقل روایت نخست مینویسد: «و بالاسناد الأوّل أن الصادق سمی اصحاب القائم فیما بعد»؛ یعنی امام پس از اینکه در روایت گذشته نام شهرهایی که اصحاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنجا هستند و تعداد یاران حضرت از هر شهری را بیان فرمودند، در ادامه اسامی آنان را برای ابوبصیر بیان نمودند. از این تعبیر اگر وحدت این دو روایت اثبات نشود، ناظر بودن روایت دوم به روایت نخست بیگمان اثباتشدنی است و در نتیجه اگر در یک روایت تصریح شده است که یاران امام مهدی از بصره سه نفرند، در روایت دیگر نام همان سه نفر بیان شده است.
طرفداران احمد حسن استخاره را یکی از دلایل حقانیت وی میدانند و مدعیاند هر کس در حقانیت وی تردید دارد میتواند با
1) دلائل الامامة، ص556.
قرآن استخاره کرده و از این راه به حقانیت او پی ببرد. آنها در اینباره متنی را از کتاب الغیبة شیخ طوسی میآورند و مینویسند:
اما آیا با استخاره به قرآن میتوان حجت الهی را شناخت و آیا این موضوع در روایات اهل بیت علیهم السلام سابقهای دارد؟ علی بن معاذ گفت: من به صفوان بن یحیی _ از بزرگان صحابۀ امام موسی کاظم علیه السلام _ گفتم: چگونه بر [امامت] علی (امام رضا علیه السلام ) یقین پیدا کردی؟ گفت: نماز خواندم و دعا کردم و استخاره نمودم و یقین یافتم. (1)
طرفداران احمد حسن مدعیاند مطابق نقل یادشده، صفوان
بن یحیی که از بزرگان صحابۀ امام موسی کاظم علیه السلام است، بر
اساس استخاره به امامت امام رضا علیه السلام یقین پیدا کرد و از آنجا که
او از بزرگان اصحاب امام موسی کاظم علیه السلام به شمار میرود، چنین
روشی مورد تأیید ائمه علیهم السلام بوده است و حتی امام رضا علیه السلام این کار او را تأیید فرمودند.
در حالی که از جملات نقل شده توسط مروّجان احمد حسن چنین برداشت میشود که شیخ طوسی در کتاب الغیبة خود چنین گزارش کرده که صفوان بن یحیی با استخاره به امامت امام رضا علیه السلام یقین پیدا نموده است و امام رضا علیه السلام این کار او را تأیید فرمودند، همچنان که شیخ طوسی نیز بر اصل این ماجرا و کار صفوان مهر صحت نهاده است. اما با رجوع به کتاب الغیبة روشن میشود که حقیقت ماجرا
1) انصار امام مهدی، ص53.
درست عکس آن است؛ یعنی شیخ در مقام رد دلایلی که واقفه بر مهدویت امام موسی بن جعفر علیهما السلام اقامه کردهاند چنین نوشته است که یکی از واقفه به نام ابومحمد علی بن احمد العلوی الموسوی در کتابی با نام فی نصرة الواقفة روایاتی را گردآوری کرده که بر اساس آنها امام موسی بن جعفر علیهما السلام امام قائم موعود هستند. نویسندۀ آن کتاب در مقام طعن بر کسانی که معتقد به امامت امام رضا علیه السلام بودند و مهدویت امام موسی بن جعفر علیهما السلام را نفی نمودند، ماجرای صفوان را نقل کرده و درصدد اثبات این معنا بوده است که صفوان بن یحیی _ که از صحابۀ بزرگ امام موسی کاظم علیه السلام بود و با واقفه به نزاع برخاست و مهدویت امام موسی کاظم علیه السلام را انکار کرد _ خودش دلیل معتبری بر امامت امام رضا علیه السلام نداشت، بلکه با استخاره به آن حضرت اعتقاد پیدا کرد. شیخ طوسی پس از نقل این ماجرا چنین مینویسد:
در این گزارش فقط سرزنش کسی است که [در امر اعتقادات] تقلید کرده است. تازه اگر هم این عمل صحیح باشد
هیچ دلیل و حجتی برای دیگران نیست. علاوه بر اینکه این مطلب از کسی ذکر شده است (صفوان بن یحیی) که به سبب فضل و زهدش مقام و منزلتی فوق اینگونه نسبتها دارد. بنابراین چطور برای او درست است که در مسئلهای علمی به مخالف بگوید که به خاطر استخاره به امامت ایشان معتقد شدم، مگر اینکه بگوییم وی معتقد بوده که شخص سؤال کننده در درجهای از بلاهت و نادانی است که ابلهیاش موجب خروج از دایره تکلیف شده؛ اگر چنین باشد معارضه و
بحث ساقط است. (1)
بر این اساس روشن شد که اولاً مروّجان احمد حسن مخاطب را فریفتهاند و با تقطیع ماجرا نتیجهای کاملاً عکس مقصود شیخ طوسی را به خواننده القا کردهاند.
ثانیاً ناکارآمد بودن روش استخاره برای شناخت امام حتی برای نویسندۀ واقفی کتاب یادشده و بلکه برای عموم مخاطبان او در آن زمان آشکار بوده و به همین دلیل او کوشیده با انتساب این کار به صفوان شخصیت او را خرد کند.
ثالثاً شیخ طوسی نیز نکتۀ پیشگفته را تأیید کرد و مدعی
شده است هر کس بخواهد با استخاره امام خود را بشناسد غافل و بلکه ابله است.
رابعاً اگر ما از تمام اشکالات یادشده صرفنظر کنیم و فرض را بر این بگیریم که واقعاً صفوان بن یحیی با استخاره به امامت امام رضا علیه السلام ایمان آورده باشد رفتار او به این دلیل که معصوم نیست برای ما حجت نخواهد بود و نمیتواند مبنای اعتقاد و عمل قرار گیرد، مگر اینکه رفتار او را امام معصوم صریحا تأیید کرده باشند، یا اینکه او این کار را در محضر امام انجام داده باشد و امام با سکوت خود رفتار او را تأیید نموده باشند، در حالی که دربارۀ ماجرای یادشده نه دلیلی وجود دارد که امام، رفتار صفوان را صریحاً تأیید کرده باشند و نه میتوان اثبات
1) الغیبة (طوسی)، ص62.
کرد که این کار در منظر امام بوده است و امام با سکوت خود درستی کار او را تأیید فرمودهاند. بنابراین حتی اگر ماجرای یادشده را واقعی بدانیم باز هم نمیتوان به استناد آن حجیت تمسک به استخاره برای اثبات امامت را اثبات کرد.
طرفداران احمد حسن در مقام استدلال بر مدعای خود گاه مرتکب اشتباهات بزرگی شدهاند که در بهترین فرضها منشأی جز بیبهره بودن آنان از کمترین دانش ادبیات نمیتواند داشته باشد. به عنوان نمونه در برخی موارد آنچه را نویسندهای برای شرح یک روایت در ادامۀ روایت نوشته، جزو حدیث پنداشتهاند و آن را جزو دلایل حقانیت احمد حسن محسوب کردهاند و مینویسند:
قال موسی بن جعفر علیهما السلام: ... و کل قائم من ولده من بعده مهدی قد هداهم اللّه عزّ و جلّ ذکره، و هدی بهم عباده إلیه سبحانه، فهم الائمة المهدیون و العباد الصالحون الذین ذکرهم اللّه فی کتابه أنه یورثهم الارض و هو لا یخلف المیعاد. (1)
طرفداران احمد حسن مدعی هستند بنابر فرمایش امام موسی بن جعفر علیهما السلام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزندانی دارد که مهدی هستند و در نتیجه، این روایت از جمله دلایلی است که اندیشۀ وجود مهدیهایی از نسل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را تأیید میکند.
1) شرح الأخبار، ج3، 364_ 365.
در حالی که بر خلاف القای طرفداران احمد حسن، مطلب بالا اساساً حدیث نیست و سخن قاضی نعمان مغربی نویسندۀ کتاب است که در ادامۀ فرمایش امام موسی بن جعفر علیهما السلام و برای توضیح آن آمده است. طرفداران احمد حسن از فرط بیسوادی آن را بخشی از حدیث به شمار آوردهاند.
متن کامل کتاب بدین قرار است:
عبد الرحمن بن بکار الأقرع القیروانی، قال: حججت، فدخلت المدینة، فأتیت مسجد رسول اللّه صلی الله علیه و آله، فرأیت الناس مجتمعین علی مالک بن أنس یسألونه و یفتیهم. فقصدت نحوه، فاذا أنا برجل و سیم حاضر فی المسجد و حوله حفدة یدفعون الناس عنه، فقلت لبعض من حوله: من هذا؟ قالوا: موسی بن جعفر علیهما السلام . فترکت مالکاً، و تبعته، و لم أزل أتلطف حتی لصقت به، فقلت:یا ابن رسول اللّه! إنی رجل من أهل المغرب من شیعتکم و ممن یدین اللّه بولایتکم.قال لی: إلیک عنی یا رجل، فانه قد وکّل بنا حفظة أخافهم علیک. قلت: باسم اللّه، و انما أردت أن أسألک. فقال: سل عما ترید؟ قلت: إنا قد روینا أن المهدی منکم، فمتی یکون قیامه، و أین یقوم؟ قال: إن مثل من سألت عنه مثل عمود سقط من السماء رأسه من المغرب و أصله فی المشرق، فمن أین تری العمود یقوم إذا اقیم؟ قلت: من قبل رأسه. قال: فحسبک، من المغرب یقوم و أصله من المشرق و هناک یستوی قیامه و یتم أمره.
و کذلک کان المهدی علیه السلام و نشأته بالمشرق ثم هاجر الی المغرب، فقام من جهته. و بالمشرق یتم أمره، و یقوم من ذریته من یتم اللّه به ذلک فیما هناک، و یورثه الأرض کما قال عزّ و جلّ فی کتابه المبین: «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ» و کله ینسب الی المهدی علیه السلام لانه مفتاحه و بدعوته امتدّ
أمره، و کل قائم من ولده من بعده مهدی قد هداهم اللّه عزّ و جلّ ذکره، و هدی بهم عباده إلیه سبحانه، فهم الائمة المهدیون و العباد الصالحون الذین ذکرهم اللّه فی کتابه أنه یورثهم الأرض و هو لا یخلف المیعاد.
عبدالرحمن بن بکار میگوید: پس از بهجا آوردن حج وارد مدینه شدم و به مسجد النبی رفتم. مردم گرد مالک بن انس حلقه زده بودند و از او سؤال میکردند و او پاسخ میداد. در آن حال مردی زیبا را در مسجد دیدم که اطرافش را عدهای گرفته بودند و مردم را از دور میکردند. از برخی از آنها پرسیدم: این کیست؟ گفتند: موسی بن جعفر علیهما السلام است. من مالک را رها کرده به دنبال او حرکت کردم و پیوسته به او نزدیک میشدم تا اینکه به او چسبیدم. عرض کردم: ای پسر رسول خدا، من از شیعیان شما و از اهل مغرب هستم که به ولایت شما دینداری خدا را میکنم. به من فرمودند: از من دور شو! چرا که بر ما نگهبانانی نهاده شده که از آنها بر تو بیم دارم. گفتم: بسم الله! من تنها از شما پرسشی دارم. فرمودند: بپرس! عرض کردم: برای ما روایت شده که مهدی از شماست؛ او کی و از کجا قیام میکند؟ فرمودند: مَثَل او مثل عمودی است که از آسمان فرود آمده باشد که سرش از مغرب و ریشهاش از مشرق باشد. در این حال وقتی عمود بهپا شد، تو آن را از کجا میبینی؟ گفتم: از از سمت سرش. فرمودند: همین برای تو کافی است؛ او از مغرب بهپا میخیزد، در حالی که ریشهاش از مشرق است و آنجا قیامش استوار میشود و امرش به سرانجام میرسد.
و مهدی اینچنین بود که در مشرق نشو و نما نمود. سپس به مغرب مهاجرت کرد و در آنجا قیام کرد و در مشرق امرش به
سرانجام میرسد، و از نسل او کسانی خواهند بود که خداوند در آنجا به سبب آنها این امر را به سرانجام خواهد رساند و زمین را به آنها ارث خواهد داد، هم چنان که خداوند در کتاب مبینش فرموده است: «و ما در زبور پس از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به ارث میبرند» و تمام اینها به مهدی نسبت داده میشود؛ چرا که او کلید آن است و با دعوت او کارش استمرار پیدا کرد و تمام قائمهای از فرزندان او مهدی هستند که خداوند بلندمرتبه آنها را هدایت کرده است و بندگانش را به وسیلۀ آنها به سوی خود هدایت کرد. پس آنها امامان هدایت شدهاند و بندگان صالحی هستند که خداوند آنان را در کتاب خود یاد کرده که زمین را به آنان ارث میدهد و او خلف وعده نمیکند.
با دقت در متن، روشن میشود که از جملۀ «و کذلک کان المهدی...» به بعد، سخن نویسندۀ کتاب است؛ زیرا در عبارتهای پیش از آن _ که فرمایش امام موسی بن جعفر علیه السلام است _ از افعال مضارع مانند «یقوم، یستوی و یتم» استفاده شده است؛ اما در ادامه، افعال ماضی به کار رفته است، در حالی که مسلماً در زمان امام موسی بن جعفر علیه السلام امام مهدی هنوز متولد نشده بودند. بنابراین نمیتوان پذیرفت امام کاظم علیه السلام فرموده باشند: «امام مهدی در مشرق نشو و نما پیدا کرد و و به مغرب هجرت کرد و در آنجا قیام کرد و...» از اینرو عبارت «کذلک کان المهدی ...» توضیحاتی است که نویسندۀ کتاب برای تفسیر فرمایش امام ارائه کرده است. برای فهم مقصود قاضی نعمان
باید به این نکته توجه کرد که چون او در دولت فاطمیها خدمت میکرده و معتقد به مهدویت مهدی فاطمی بوده و بعد از او فرزندان او را جانشین مهدی میدانسته در توضیح این حدیث جعل شده توسط فاطمیها که مهدی اصلش از مشرق است و از مغرب قیام میکند میگوید: «کذلک کان المهدی و نشأته بالمشرق ثم هاجر الی المغرب»؛ چرا که مهدی فاطمی نخست در شام بود و سپس به مصر رفت و دولت فاطمیها را در مغرب _ یعنی مصر _ پایهگذاری کرد.
برای توضیح بیشتر توجه به این مطلب مفید خواهد بود که قاضی نعمان به دلیل حضور در دولت فاطمی، طبق مسلک آنها کتاب خود را به رشتۀ تحریر درآورده است. البته به نظر برخی از نویسندگان، این کار او از روی تقیه بوده و به نظر برخی دیگر وی واقعاً اسماعیلی بوده است. (1)به هر روی، اینکه او کتابش را بر اساس مسلک فاطمیها نوشته یقینی است و این مطلب روشن است که با اندک مراجعه به زندگینامۀ او و نیز آنچه در کتاب شرح الاخبار در فصل «ظهور المهدی الفاطمی» نوشته میتوان به آن پی برد.
برای مثال، او در همان صفحه، پس از نقل روایت معروف «یخرج ناس من المشرق، فیعطون المهدی سلطانه» چنین مینویسد:
و دعوة المهدی علیه السلام و الائمة من ولده علیهم السلام قد انتشرت بحمد اللّه فی جمیع الأرض، و غرت فی غیر موضع من أقطارها بالمشرق و المغرب؛
1) شرح الأخبار، ج3، ص26.
و سپاس خدا را که دعوت مهدی و امامان از نسل او در همه جا گسترده شد و در شرق و غرب گیتی استقرار یافت.
از دیگر شیوههای مروّجان احمد حسن، استناد به نقلهای شاذ و بیتوجهی به خانوادۀ حدیثی یک روایت است.
مینویسند:
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ... یا عَلِی أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَةٍ وَ بِطَانَةٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء... . (1)
... ای علی، تو از منی و من از تو هستم و تو برادر و وزیر من هستی؛ و هنگامی که من بمیرم کینههای نهفته در سینههای مردم برای تو آشکار شود و به زودی پس از من فتنۀ گنگ
و تاریک بیاید که در آن هر دوست صمیمی و نزدیکی از
بین برود؛ و این آنگاه است که شیعیان تو پنجمین فرزند از
نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست را نیابند، و برای فقدانش اهل زمین و زمان محزون شوند. پس چه بسیارند مردان مؤمن و زنان مؤمنه که از فقدان او سرگردان و متأسف گردند.
طرفداران احمد حسن در توضیح این روایات چنین نوشتهاند:
1) کفایة الأثر، ص158_ 159.
«امام رضا علیه السلام هفتمین فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام است و چهارمین فرزند امام رضا علیه السلام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. پس پنجمین از هفتمین فرزند، یعنی مهدی که همان یمانی است.» (1)
در حالی که روایات متعددی وجود دارد که پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام همان امام قائم و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است. از جمله میتوان به این روایت اشاره کرد:
علی بن جعفر از برادرش امام موسی بن جعفر علیه السلام چنین روایت
کرده است:
إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیانِکُمْ لَا یزِیلُکُمْ عَنْهَا أَحَدٌ یا بُنَی إِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیبَةٍ حَتَّی یرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِی مِحْنَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ لَوْ عَلِمَ آبَاؤُکُمْ وَ أَجْدَادُکُمْ دِیناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا لَاتَّبَعُوهُ. قَالَ: فَقُلْتُ: یا سَیدِی! مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ؟ فَقَالَ: یا بُنَی! عُقُولُکُمْ تَصْغُرُ عَنْ هَذَا وَ أَحْلَامُکُمْ تَضِیقُ عَنْ حَمْلِهِ وَ لَکِنْ إِنْ تَعِیشُوا فَسَوْفَ تُدْرِکُونَهُ؛ (2)
هنگامی که پنجمین فرزند از هفتمین گم شود، خدا را خدا
را در دینتان! که مبادا شما را از دین بیرون برند که صاحب
این امر را به ناچار غیبتی خواهد بود تا آنجا که از افرادی که معتقد به این امر هستند از اعتقاد بازگردند و این غیبت فقط آزمایشی است از جانب خداوند که خلق را بدان میآزماید و اگر پدران و نیاکان شما دینی را درستتر از این دین میدانستند از
آن دین پیروی میکردند.
عرض کردم: ای آقای من، پنجمین از اولاد هفتمین کیست؟ فرمود: پسرک من، خِرَدهای شما از دریافت این مطلب کوچکتر است و برداشت این معنا به پندارهای شما نمیگنجد، ولی اگر زنده ماندید آن روز را خواهید دید.
در کتاب هدایة الکبری این حدیث بدین صورت روایت شده است:
عن أبی الحسن بن موسی بن جعفر علیه السلام قال: إذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی أدیانکم لا یزیلکم أحد عنها فتهلکوا لا بد لصاحب الزمان من هذا الامر من غیبة حتی یرجع عنه من کان یقول فیه فرضاً وإنما هو محنة من الله یمتحن بها خلقه. قلت: یا سیدی! من الخامس من ولد السابع؟ قال: عقولکم تصغر عن هذا و لکن ان تعیشوا فسوف تذکرون. قلت: یا سیدی! فنموت بشک منه؟ قال: انا السابع، و ابنی علی الرضا الثامن، و ابنه محمد التاسع، و ابنه علی العاشر، و ابنه الحسن حادی عشر، و ابنه محمد سمی جده رسول الله و کنیته المهدی الخامس بعد السابع. قلت: فرج الله عنک یا سیدی، کما فرجت عنی. (1)
تصریحی که در ادامۀ این روایت وجود دارد راه را بر توجیهات بیاساس (2)و حمل آن بر شخصیتی غیر از امام مهدی (3)به صورت
1) الهدایة الکبری، ص361.
2) دعوة السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص52.
3) نویسنده مدعی شده است با این وجود که نام امام مهدی را همه میدانستند و دربارۀ غیبت ایشان دهها روایت وجود داشت، نمیتوان گفت هضم این مطالب بر فرزندان و خاندان امام موسی بن جعفر علیه السلام سنگین بوده است. از اینرو این روایت ناظر به شخصیت دیگری است که همان احمد حسن است، در حالی که با رجوع به منابعی که در دوران غیبت صغرا نوشته شده، همچون کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة _ که چنانکه از نامش پیداست، با هدف رفع حیرت از شیعییان به نگارش درآمده _ و نیز کتاب الغیبة نعمانی و کمالالدین شیخ صدوق، در آن زمان بسیاری از شیعیان دچار حیرت شدند و گروه درخور توجهی از آنان از مذهب حق بیرون رفتند. بنابراین گزارشهای تاریخی بر صحت فرمایش امام موسی بن جعفر علیه السلام مهر تایید میزنند. شیخ صدوق در اینباره چنین نوشته است: «فوجدت أکثر المختلفین إلی من الشیعة قد حیرتهم الغیبة، و دخلت علیهم فی أمر القائم علیه السلام الشبهة، و عدلوا عن طریق التسلیم إلی الآراء و المقائیس .(کمالالدین و تمام النعمة، ص 2)» و تعبیر نعمانی چنین است: «أی حیرة أعظم من هذه الحیرة التی أخرجت من هذا الأمر الخلق الکثیر و الجم الغفیر، و لم یبق علیه ممن کان فیه إلا النزر الیسیر، و ذلک لشک الناس، وضعف یقینهم، و قلة ثباتهم. (کتاب الغیبة، ص192)»
قاطعانه میبندد.
عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ أَبِییعْفُورٍ قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ الصَّادِقُ علیه السلام: مَنْ أَقَرَّ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ آبَائِی وَ وُلْدِی وَ جَحَدَ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم نُبُوَّتَهُ. فَقُلْتُ: یا سَیدِی! وَ مَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛ (1)
عبدالله بن ابییعفور میگوید: امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که به امامان از پدران و فرزندانم معتقد باشد، امّا مهدی از فرزندان مرا انکار کند، مانند کسی است که به جمیع پیامبران اقرار کند امّا منکر نبوّت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم باشد. گفتم: ای آقای من، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان میشود و بردن نام او بر شما روا نباشد.
روایت فوق را صفوان بن مهران نیز از امام صادق علیه السلام نقل میکند:
1) کمالالدین و تمام النعمة، ص338.
عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّةِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم نُبُوَّتَهُ. فَقِیلَ لَهُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَمَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که به همۀ امامان اقرار کند امّا مهدی را انکار کند، مانند کسی است که به همۀ پیامبران اقرار کند امّا نبوّت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار نماید. گفتند: ای پسر رسول خدا، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان میشود و بردن نام وی بر شما روا نیست.
مقصود از این روایات به حسب ظهور عرفی پنجمین فرزند از هفتمین امام است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل امام موسی بن جعفر علیهما السلام و شاهد آن تعبیر «من اقر بالائمة» و «من اقر بجمیع الائمة» است که نشان میدهد امام درصدد گفتوگو از امامان اهلبیت است. بنابراین مقصود از هفتمین نیز هفتمین امام است و این مطلبی است که در روایات دیگر به صراحت آمده است:
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام بِمَا وَقَعَ بِهِمْ مِنَ الْغَیبَاتِ حَادِثَةٌ فِی الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ. قَالَ أَبُو بَصِیرٍ: فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ؟ فَقَالَ: یا أَبَا بَصِیرٍ! هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِی مُوسَی ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ یغِیبُ غَیبَةً یَرْتَابُ فِیهَا الْمُبْطِلُونَ ثُمَّ یظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَفْتَحُ اللَّهُ عَلَی یَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ
1) کمالالدین و تمام النعمة، ص333.
یُنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام فَیُصَلِّی خَلْفَهُ؛ (1)
ابوبصیر میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: سنّتهای انبیا با غیبتهایی که بر آنان واقع شده است همه در قائم ما اهلبیت موبهمو و طابق النّعل بالنّعل پدیدار میگردد. ابوبصیر گوید: گفتم: ای پسر رسول خدا، قائم شما اهلبیت کیست؟ فرمود: ای ابوبصیر، او پنجمین از فرزندان پسر موسی است. او فرزند بانوی کنیزان است و غیبتی کند که باطلجویان در آن شکّ کنند، سپس خدای تعالی او را آشکار کند و بر دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح الله عیسی بن مریم علیه السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور پروردگارش روشن گردد و در زمین بقعهای نباشد که غیر خدای تعالی در آن پرستش شود و همۀ دین از آن خدای تعالی گردد، گرچه مشرکان را ناخوش آید.
بنابراین در پاسخ باید گفت:
یکم. طرفداران احمد حسن روایات مشابه را _ که در کتابهای معتبری همچون کافی وجود دارد _ کنار زدهاند و با وجود اینکه این مجموعه یک خانواده حدیثی هستند و برای فهم آنها باید تمام مجموعه را لحاظ کرد. برای فریب افکار عمومی تنها به یک روایت که مضمونی شاذ دارد، آن هم روایتی از یک منبع نهچندان مهم استناد کردهاند. در صورتی که اگر صداقت را رعایت میکردند و مجموعه روایات را نقل میکردند با توجه به روایات متعدد و صریحی که در
1) کمالالدین و تمام النعمة، ص345.
منابع معتبر وجود دارد روشن میشد که مقصود از هفتمین فرزند از نسل امام علی علیه السلام همان هفتمین نفر از امامان دوازدهگانه است؛ یعنی همان چیزی که در روایات متعدد دیگری به صراحت آمده است، با این توضیح که اساساً معنای این روایت آن چیزی نیست که طرفداران احمد حسن ادعا کردهاند؛ چرا که «من ولدک» توصیف کنندۀ حالتی در «السابع» نیست، بلکه حال یا وصف الخامس است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست ای علی!
علّامه مجلسی در اینباره چنین مینویسد:
از فرزندان هفتمین یعنی از فرزندان هفتمین امام نه هفتمین فرزندان و «من ولدک» حال یا صفت خامس است (1)(2)
این احتمال حتی اگر خلاف ظاهر باشد احتمالی است که بر اساس روایات پیشین و با توجه به خانوادۀ حدیثی یادشده باید آن را بر احتمالات دیگر ترجیح داد.
دوم. این ادعا که این روایت درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و غیبت اوست با ذیل روایت همخوان نیست. متن کامل حدیث بدین قرار است:
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ
وَ تَعَالَی: لَأُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیةٍ دَانَتْ بِطَاعَةِ إِمَامٍ لَیسَ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیةُ فِی نَفْسِهَا بَرَّةً وَ لَأَرْحَمَنَّ کُلَّ رَعِیةٍ دَانَتْ بِإِمَامٍ عَادِلٍ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیةُ فِی نَفْسِهَا غَیرَ بَرَّةٍ وَ لَا تَقِیةٍ. ثُمَّ قَالَ لِی: یا عَلِی! أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَةُ مِنْ بَعْدِی حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی وَ أَنْتَ أَبُو سِبْطَی وَ زَوْجُ ابْنَتِی مِنْ ذُرِّیتِکَ الْأَئِمَّةُ الْمُطَهَّرُونَ فَأَنَا سَیدُ الْأَنْبِیاءِ وَ أَنْتَ سَیدُ الْأَوْصِیاءِ وَ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ لَوْلَانَا لَمْ یخْلَقِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ وَ لَا الْأَنْبِیاءُ وَ لَا الْمَلَائِکَةُ. قَالَ: قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَنَحْنُ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ. فَقَالَ: یا عَلِی! نَحْنُ خَیرُ خَلِیقَةِ اللَّهِ عَلَی بَسِیطِ الْأَرْضِ وَ خَیرٌ [مِنَ] الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ کَیفَ لَا نَکُونُ خَیراً مِنْهُمْ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ تَوْحِیدِهِ فَبِنَا عَرَفُوا اللَّهَ وَ بِنَا عَبَدُوا اللَّهَ وَ بِنَا اهْتَدَوُا السَّبِیلَ إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ یا عَلِی! أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَةٍ وَ بِطَانَةٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ فَکَمْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مُتَأَسِّفٌ مُتَلَهِّفٌ حَیرَانُ
عِنْدَ فَقْدِهِ. ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُبُوبُ النُّورِ أَوْ قَالَ جَلَابِیبُ النُّورِ یتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ الْقُدْسِ کَأَنِّی بِهِمْ آیسُ مَنْ کَانُوا ثُمَّ نُودِی بِنِدَاءٍ یسْمَعُهُ مِنَ الْبُعْدِ کَمَا یسْمَعُهُ مِنَ الْقُرْبِ یکُونُ رَحْمَةً عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَی الْمُنَافِقِینَ قُلْتُ وَ مَا ذَلِکَ النِّدَاءُ؟ قَالَ: ثَلَاثَةُ أَصْوَاتٍ
فِی رَجَبٍ أَوَّلُهَا: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ»، الثَّانِی: «أَزِفَتِ الْآزِفَةُ»،
وَ الثَّالِثُ: تَرَوْنَ بَدْرِیاً بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ ینَادِی الْآنَ اللَّهُ قَدْ بَعَثَ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ حَتَّی ینْسُبَهُ إِلَی عَلِی فِیهِ هَلَاکُ الظَّالِمِینَ فَعِنْدَ
ذَلِکَ یأْتِی الْفَرَجُ وَ یشْفِی اللَّهُ صُدُورَهُمْ وَ یذْهِبُ غَیظَ قُلُوبِهِمْ. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَکَمْ یکُونُ بَعْدِی مِنَ الْأَئِمَّةِ؟ قَالَ: بَعْدَ الْحُسَینِ تِسْعَةٌ وَ
التَّاسِعُ قَائِمُهُم؛ (1)
امیرالمؤمنین علیه السلام از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت نموده که فرمود: ای علی، تو از من و من از توأم. تو برادر و وزیر منی. چون من رحلت کنم در سینههای قومی کینههایی نسبت به تو پدید میآید، و به زودی بعد از من آشوبی سخت به وقوع میپیوندد که دامن همه را خواهد گرفت و این به وقت فقدان پنجمین امام از اولاد امام هفتم از نسل تو خواهد بود و اهل زمین و آسمان در فقدانش محزون گردند. در آن هنگام چه بسیار مرد و زن مؤمنی که متأسف و دردمند و حیران میباشند! آنگاه حضرت سر مبارک به زیر افکند و لحظهای بعد سر برداشت و فرمود: پدر و مادرم فدای کسی که همنام و شبیه من و موسی بن عمران است. او لباسی از نور میپوشد که با شعاع قدس میدرخشد. بر آنها که در غیبت او بیقرارند تأسف دارم که صدایی را از دور میشنوند که برای مؤمنان رحمت و برای منافقین عذاب است. امیر المؤمنین فرمود: عرض کردم ای رسول خدا، آن صدا چیست؟ فرمود:سه صدا در ماه رجب شنیده میشود: صدای نخست «أَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ» و صدای دوم: «أَزِفَتِ الْآزِفَةُ» یعنی قیامت نزدیک گردید! و صدای سوم به طور آشکار شخصی را نزدیک خورشید میبینند که میگوید: ای اهل عالم آگاه باشید! خداوند فلان، فرزند فلان _ تا اینکه نسب او را به علی علیه السلام میرساند _ را برانگیخت، و روز مرگ ستمگران فرارسید! در آن وقت فرج میرسد و خداوند دلهای دوستانش را شاد میگرداند و عقدههای دلشان را برطرف میسازد.
1) کفایة الأثر، ص156_ 159.
عرض کردم: ای رسول خدا، بعد از من چند امام خواهد آمد؟ فرمود: بعد از حسین، نُه امام میآید و نهمین قائم آنهاست.
چنانکه ملاحظه میشود پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در انتهای روایت در پاسخ این پرسش امیرالمؤمنین علیه السلام که پس از من چند امام هستند، میفرمایند: بعد از امام حسین علیه السلام نُه نفر امام خواهند بود. روشن است که اگر فرزند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز پس از ایشان امام باشند _ آنچنان که احمد حسن مدعی است _ پاسخ پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ناتمام خواهد بود و البته در اینجا ادعای اینکه آن حضرت درصدد بیان امامان دوازدهگانه بودهاند و نه دیگر امامان، پذیرفته نیست؛ چرا که بر اساس ادعای احمد حسن، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در صدر روایت و با بیان جملۀ «و ذلک عند فقدان شیعتک الخامس من السابع من ولدک» درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بودهاند.
سوم. اگر ظاهر این روایت را بپذیریم، باز بر احمد حسن انطباق نمییابد؛ زیرا او پنجمین فرزند از هفتمین فرزند امام علی علیه السلام نیست؛ چرا که پنجمین فرزند، ظهور در فرزندهای بیواسطه دارد. بنابراین مقصود این روایت فرزند بیواسطۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، در حالی که احمد به ادعای خودش دهمین از هفتین است.
دیگر از شیوههای فریبکارانۀ طرفداران احمد حسن این است که برای اثبات ادعای بزرگ خود _ که به دلیل بزرگ بودن آن نیازمند دلایل
قطعی و تشکیکناپذیر است _ به روایاتی استناد میکنند که در نسخههای گوناگون به صورتهای متفاوتی نقل شده است. این شیوۀ استدلال هم از این جهت باطل است که با وجود نقلهای متفاوت روایت قابلیت استدلال نخواهد داشت و هم خود دلیلی بر فریبکارانه بودن این نوع استدلال است؛ زیرا با وجود نقلهای متفاوت اکتفا
به ذکر نقلی که بر مدعا دلالت دارد و سرپوش گذاشتن بر نقل دیگر
به نوعی فریب مخاطب عمومی است که از حقیقت ماجرا آگاهی ندارد. مینویسند:
عن الأصبغ بن نباتة قال: أتیت أمیر المؤمنین علیه السلام فوجدته متفکراً ینکت فی الأرض، فقلت: یا أمیر المؤمنین! ما لی أراک متفکراً تنکت فی الأرض، أرغبة منک فیها؟ فقال: لا والله ما رغبت فیها و لا فی الدنیا یوماً قط ولکنی فکرت فی مولود یکون من ظهر الحادی عشر من ولدی، هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، تکون له غیبة وحیرة، یضل فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون. فقلت: یا أمیر المؤمنین! وکم تکون الحیرة والغیبة؟ قال: ستة أیام أو ستة أشهر أو ست سنین. فقلت: وإن هذا لکائن؟ فقال: نعم کما أنه مخلوق وأنی لک بهذا الامر یا أصبغ أولئک خیار هذه الأمة مع خیار أبرار هذه العترة؛
اصبغ بن نباته میگوید: خدمت امیر المؤمنین علیه السلام شرفیاب شدم. دیدم آن حضرت در اندیشه فرو رفته و با عصایی که در دست داشت بر زمین میکوفت. عرض کردم: ای امیر مؤمنان، چه شده که شما را غرق در اندیشه میبینم و به زمین میکوبی؟ آیا میل و رغبتی در آن پیدا نمودهای؟ فرمود: نه، به خدا سوگند
هرگز در دنیا رغبت نداشتهام، ولی دربارۀ فرزندی اندیشه میکنم که از پشت یازدهمین فرزندان من است و او مهدی است،
و زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. برای او حیرت و غیبتی است که در آن جمعی گمراه شوند و گروهی در آن راهنمایی شوند. عرض کردم: ای امیر مؤمنان، این حیرت و این غیبت چه مقدار باشد؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال. عرض کردم: آیا این چنین خواهد شد؟ فرمود: آری همچنان که او خلق شده است. و تو کجا و علم به آن کجا؟ ای اصبغ، اینان برگزیدگان این امّتند که با نیکان این امّت باشند.
احمد حسن دربارۀ این روایت چنین نوشته است: «و این گوهری است از دریای دانش امیرمؤمنان علی بن ابیطالب که مرا در آن یاد کرده است ... . یازدهمین فرزند از فرزندان امیرالمؤمنین، امام مهدی است و آنکه از پشت اوست، همان مهدی اول از مهدیهای دوازدهگانه است و او وصیّ و فرستادۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.» (1)
در حالی که این روایت در برخی از نسخههای کافی (2)و نیز در کمالالدین، (3)الغیبة نعمانی، (4)کفایة الاثر، (5)اعلام الوری (6)و بحار الانوار (7)«من ظهری الحادی عشر من ولدی» است. ترجمۀ حدیث طبق این
نقل چنین است: «... من دربارۀ مولودی که از پشت من است فکر میکردم که یازدهمینِ فرزندان من است... .» بر اساس این نقل، مقصود امام علی علیه السلام از «الحادی عشر من ولدی» امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، نه فرزند آن حضرت؛ چرا که یازدهمین فرزند امام علی علیه السلام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و در این صورت این روایت به هیچ عنوان بر امثال احمد حسن انطباق نمییابد.
در کتاب دلائل الامامة (8)نیز «من ظهر» ثبت شده، اما «من ولدی» ندارد؛ بدین صورت: «من
ظهر الحادی عشر هو المهدی». بنابر این مضمون آن با مضمون کتب یادشده هماهنگ است. سید بن طاوس (1)نیز روایت اصبغ بن نباته را از کتاب المجموع نوشتۀ محمد بن الحسین بن مرزبان از علمای قرن ششم به این صورت نقل میکند: «و لکن
فی مولود یکون، و هو الحادی عشر من ولدی» که مؤید نقلهای پیشگفته است.
نخستین کتابی که «من ظهر الحادی عشر من ولدی» آورده،
کتاب هدایة الکبری است که کتابی بسیار ضعیف به شمار میرود و نوشتۀ یکی از غالیان منحرف است. در برخی از نسخههای کتاب شریف کافی نیز به همین صورت نقل شده است. همین نقل در
1) الملاحم و الفتن، ص354.
اثبات الوصیة (1)نیز آمده، ولی سند آن نقل نشده است. در کتاب الاختصاص منسوب به شیخ مفید، (2)الغیبة شیخ طوسی (3)و دلائل الامامة (4)نیز عبارت «من ظهر الحادی عشر» وجود دارد.
روشن است که استدلال به کتابهای هدایة الکبری، اختصاص و دلائل الامامة مقبول نیست؛ زیرا نویسندۀ کتاب نخست، فاسد العقیده است؛ نویسنده دو کتاب بعدی معلوم نیست و یکی منسوب به شیخ مفید و دیگری منسوب به طبری است. چنانکه استدلال به کافی به دلیل تفاوت نسخههای آن پذیرفتنی نیست. استدلال اثبات الوصیة نیز معتبر نیست؛ زیرا نقلی بیسند است. استدلال به کتاب الغیبة شیخ طوسی نیز باطل است؛ زیرا منبعی متاخر به شمار میرود و کتابهای کهنتر مانند الغیبة نعمانی و کمال الدین این نقل را ندارند.
ثانیاً، اگر نتوانیم یک نقل را بر نقل دیگری ترجیح دهیم، دستکم این دو نقل در یک اندازه از ارزش هستند. بنابراین به هیچ کدام نمیتوان استدلال کرد و با این حساب این روایت نمیتواند چیزی را به نفع طرفداران احمد حسن اثبات کند.
ثالثاً، احمد حسن یازدهمین فرزند از نسل امام علی علیه السلام نیست؛ زیرا او خود را با چهار واسطه، نوۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند. بنابراین یازدهمین
فرزند از نسل امام علی علیه السلام فرزند بلاواسطۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یعنی جد احمد حسن خواهد بود.
یکی از طرفداران این فرقۀ انحرافی برای اثبات صحت عبارت «من ظهر الحادی عشر» خود را به آب و آتش زده و مدعی شده است که نسخۀ صحیح کتاب شریف کافی «من ظهر الحادی عشر» است و حرف «ی» به وسیلۀ نساخ به حدیث افزوده شده است؛ چرا که اولاً در حاشیۀ کافی به اینکه در برخی نسخ «من ظهری» است اشارهای نشده؛ ثانیاً در شرح ملّاصالح مازندرانی نیز «من ظهر» ثبت شده و حرف «ی» در پرانتز قرار داده شده و ثالثاً کسانی که این روایت را از کافی نقل کردهاند مانند نویسندۀ تهذیب المقال و علّامه مجلسی در مرآت العقول «من ظهر» نقل کردهاند، (1)در حالی که علّامه مجلسی در مرآت العقول تصریح کرده است که در برخی از نسخ «من ظهری» ثبت شده است و با وجود تصریح علّامه مجلسی به وجود این عبارت در پارهای از نسخهها، معلوم نیست چگونه نویسندۀ یادشده توانسته است با قاطعیت مدعی افزوده شدن «ی»توسط نساخ شود. علّامه مجلسی در این باره چنین نوشته است:
«من ظهر الحادی عشر» کذا فی أکثر النسخ فالمعنی من ظهر الإمام الحادی عشر «و من ولدی» نعت «مولود» و ربما یقرأ ظهر بالتنوین أی وراء، و المراد أنه یولد بعد هذا الدهر، و الحادی عشر مبتدأ خبره المهدی، و فی إکمال الدین و غیره و بعض نسخ الکتاب: ظهری، فلا
1) دعوة السید احمد الحسن هی الحق المبین، ص97.
یحتاج إلی تکلف. (1)
پیداست که تعبیر علّامه مجلسی «کثیر من النسخ» نیست، بلکه «اکثر النسخ» است و از این تعبیر استفاده میشود که نسخههایی که در آن «من ظهری» بوده تعداد درخور توجهی بودهاند؛ زیرا ضد کثیر، قلیل است، ولی ضد اکثر، اقل است که مفهومی اضافی دارد؛ یعنی در قیاس با نسخههایی که «من ظهر» بوده نسخههایی که «من ظهری» است کمترند.
نویسندۀ یادشده در ادامه مدعی شده است در برخی از چاپهای کمال الدین «من ظهر» است و در برخی دیگر «من ظهری» و از آنجا که میرزا محمدتقی اصفهانی در مکیال المکارم این روایت را به صورت «من ظهر» از کمال الدین نقل کرده، روشن میشود «ی» در چاپهای جدید به حدیث افزوده شده و این استدلال به غایت خندهدار است؛ چرا که وقتی که علّامه مجلسی به عنوان یک نسخهشناس کارکشته تصریح میکند که در کمال الدین و غیر آن «من ظهری» است (عبارت علّامه در سطور پیشین ذکر شد) چگونه میتوان به استناد مکیال المکارم که نویسندۀ آن حدود پنجاه سال پیش به رحمت الهی رفتهاند، چیزی را ثابت کرد؟ از این مضحکتر، این است که نویسندۀ یادشده و قتی میخواهد از چاپهای مختلف کمال الدین که در آن «من ظهر الحادی عشر» ذکر شده آمار ارائه دهد، به سه چاپ اشاره میکند: اول،
1) مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج4، ص43.
نسخهای که تو سط انتشارات دار ذوی القربی چاپ شده؛ دوم، نسخهای که توسط انتشارات طلیعۀ نور در سال 1425 و در چاپ اول منتشر شده، و سوم، نسخهای که توسط همین ناشر در سال 1429و در چاپ دوم منتشر شده است. (1)اینگونه آمار دادن بسیار جالب است؛ زیرا نویسنده، دو چاپ از یک نسخه توسط یک ناشر را دو مدرک متفاوت محسوب کرده است و لابد اگر همین انتشارات کتاب کمال الدین را صدبار تجدید چاپ میکرد، به نظر نویسنده، به دلیل وجود صد نسخه از کمال الدین که در آن «من ظهر» وجود دارد اثبات میشد حرف «ی» به سایر نسخهها افزوده شده است.
نویسندۀ یادشده بهرغم اینکه در کتاب الغیبة نعمانی «من ظهری» ثبت شده، کوشیده است اثبات کند که در نسخۀ اصلی این کتاب هم «من ظهر» بوده است. استدلال او بر مدعایش این است که چون ثابت شد در کافی «من ظهر» بوده و از آنجا که نعمانی هم این روایت را از کلینی نقل کرده، بنابراین در الغیبة نعمانی هم «من ظهر» بوده است. (2)در پاسخ این ادعا باید گفت چنانکه گذشت، بر اسا س گزارش
علّامه مجلسی، برخی از نسخههای کافی «من» ظهری است. بنابراین نمیتوان قاطعانه ادعا کرد نسخۀ صحیح کافی «من ظهر» بوده است. در نتیجه نمیتوان با قاطعیت مدعی افزوده شدن «ی» به روایت کتاب
نعمانی شد، بلکه از قضا وجود تعبیر «من ظهری» در الغیبة نعمانی،
خود قرینه است بر اینکه آن نسخهای از کافی که «من ظهری» دارد صحیحتر است.
نمونۀ دیگر اینکه مینویسند: در کتاب فقه الرضا، از امام رضا علیه السلام این دعا روایت شده است:
اللهم صل علیه و علی آله من آل طه و یٓس، و اخصص ولیک، و وصی نبیک، و أخا رسولک، و وزیره، و ولی عهده، إمام المتقین، و خاتم الوصیین لخاتم النبیین محمد صلی الله علیه و آله، و ابنته البتول، و علی سیدی شباب أهل الجنة من الأولین و الآخرین، و علی الأئمة الراشدین المهدیین السالفین الماضین، و علی النقباء الأتقیاء البررة الأئمة الفاضلین الباقین، و علی بقیتک فی أرضک، القائم بالحق فی الیوم الموعود، و علی الفاضلین المهدیین الأمناء الخزنة. (1)
و این دعا بر وجود مهدیهایی پس از امام مهدی دلالت دارد.
در حالی که اوّلاً این عبارت در نسخۀ کتاب فقه الرضا که نزد علّامه مجلسی بوده وجود نداشته است. متن بحارالأنوار بدین شرح است:
اللهم صل علیه و علی آل طه و یٓس و اخصص ولیک و وصی نبیک و أخا رسولک و وزیره، و ولی عهدک إمام المتقین، و خاتم الوصیین لخاتم النبیین محمد بالصلاة علیه و علی ابنته البتول، و علی سیدی شباب اهل الجنة من الأولین و الآخرین، و علی الأئمة الراشدین المهدیین، و علی النقباء الأتقیاء البررة الفاضلین المهذبین الامناء الخزنة، و علی خواص ملائکتک جبرئیل و میکائیل و إسرافیل و عزرائیل و الصافین
1) فقه الرضا، ص403.
و الحافین و الکروبیین و المسبحین و جمیع ملائکتک فی سمواتک و ارضک أکتعین. (1)
روشن است که با وجود چنین تفاوت نقلهایی اصل وجود عبارت مورد نظر مشکوک خواهد شد و در نتیجه مسئلهای اعتقادی
آن هم مسئلهای همچون امامت و مهدویت را نمیتوان به استناد آن اثبات کرد.
ثانیاً در اصل انتساب این کتاب به امام رضا علیه السلام تردید وجود دارد.
امام خمینی رحمة الله در اینباره چنین مینویسد:
و امثال این عبارت از کتاب فقه الرضا گواه بر این است که این کتاب تصنیف یکی از علماست نه اینکه کتاب سرورمان ابالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام باشد. (2)
آیتالله گلپایگانی نیز چنین نوشته است:
روایت فقه الرضا قابل اعتماد نیست؛ چرا که همچنان که
بارها تذکر داده شد، استناد این کتاب به سرورمان امام رضا علیه السلام معلوم نیست. (3)
ثالثاً بر فرض که ما نسخۀ موجود فقه الرضا را معیار قرار دهیم دلیلی وجود ندارد که مهدیهای پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اوصیای آن حضرت باشند. ممکن است طبق فرمایش امام صادق علیه السلام آنان گروهی از
شیعیان باشند که مردم را به اهلبیت دعوت میکنند.
عن أبی بصیر قال: قلت للصادق جعفر بن محمد علیهما السلام: یا ابن رسول الله! إنی سمعت من أبیک علیه السلام أنه قال: یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیاً فقال: إنما قال: اثنا عشر مهدیاً، و لم یقل: إثنا عشر إماماً، ولکنهم قوم من شیعتنا یدعون الناس إلی موالاتنا و معرفة حقنا. (1)
ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: ای فرزند رسول خدا، من از پدر شما شنیدم که میفرمود: پس از قائم دوازده مهدی خواهد بود. امام صادق علیه السلام فرمود: دوازده مهدی گفته است، نه دوازده امام؛ آنها قومی از شیعیان ما هستند که مردم را به موالات و معرفت حقّ ما میخوانند.
شگرد دیگر طرفداران احمد حسن برای فریب دادن مخاطبان خود، ارائۀ آمار چندده حدیث از کتابهای شیعه است، به گونهای که مخاطب گمان کند ادعای آنها پشتوانهای بسیار قوی از روایات شیعه را دارد؛ در حالی که با رندی کامل برای اثبات مدعای خود دست به دامان منابع اهلسنت شده و با تکروایتی سنی میخواهند ادعای مهم خود را ثابت کنند.
به عنوان نمونه، طرفداران احمد حسن در بحث پرچمهای سیاه برای اینکه به خواننده القا کنند که روایات مورد استنادشان خدشهناپذیر است، ابتدا مدعی تواتر روایات پرچمهای سیاه میشوند
1) کمالالدین و تمام النعمة، ص358.
و پس از ارائه فهرستی بلندبالا از این روایات، دغلکارانه به مخاطب القا میکنند که محتوای مورد ادعای آنان نیز تواتر دارد.
مینویسند:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم: إِذَا رَأَیْتُمْ الرَّایَاتِ السُّودَ قَدْ جاءت من قبل خُرَاسَانَ فَأْتُوهَا فَإِنَّ فِیهَا خَلِیفَةَ اللَّهِ الْمَهْدِیَّ؛ (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامی که دیدید پرچمهای سیاه از طرف خراسان خارج شدند خود را به آنها برسانید، چون که مهدی خلیفۀ خدا در میان آنهاست.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم: یَقْتَتِلُ عِنْدَ کَنْزِکُمْ ثَلَاثَةٌ کُلُّهُمْ ابْنُ خَلِیفَةٍ، ثُمَّ لَا یَصِیرُ إِلَی وَاحِدٍ مِنْهُمْ، ثُمَّ تَطْلُعُ الرَّایَاتُ السُّودُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ فَیَقْتُلُونَکُمْ قَتْلًا لَمْ یُقْتَلْهُ قَوْمٌ. ثُمَّ ذَکَرَ شَیْئاً. فَقَالَ: إِذَا رَأَیْتُمُوهُ فَبَایِعُوهُ وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَةُ اللَّهِ الْمَهْدِی. (2)
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: نزد گنج شما سه تن کشته میشوند که همه فرزندان خلیفه هستند و بعد از آنها آن منصب به هیچیک آنان نمیرسد، تا آنگاه که پرچمهای سیاه از سمت مشرق پدید آید و شما را طوری به قتل رسانند که هیچ قومی را بدان وضع نکشته باشند. سپس راوی چیزی گفت که من حفظ نکردم. آنگاه فرمود: چون او را ببینید با وی بیعت کنید هرچند به رفتن از روی برف باشد؛ چه وی مهدی خلیفۀ خداست.
طرفداران احمد حسن چنین استدلال میکنند که بر اساس روایات متواتر، پرچمهای سیاه پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برافراشته
خواهد شد و از آنجا که روایات یادشده بر حضور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در میان پرچمهای سیاه دلالت دارد پس آن مهدیای که در میان پرچمهای سیاه است غیر از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معهود است. بنابراین پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مهدی دیگری خواهد بود و به اعتقاد احمد حسن وی هموست.
در حالی که حدیث دوم دلالت ندارد که مهدی در پرچمهای سیاه است و ضمیر «رأیتموه» و «بایعوه» به «رایات» برنمیگردد؛ زیرا اولاً رایات مؤنث است و اگر مرجع ضمیر رایات بود، باید از واژۀ «رایتموها» و «بایعوها» استفاده میشد. ثانیاً تعبیر روایت «فإن فیها خلیفة الله» نیست تا بگوییم مهدی در پرچمهای سیاه است، بلکه تعبیر روایت «فإنه خلیفة الله» است. بنابراین مرجع ضمیر «فإنه» شخصی است
که در ادامۀ روایت از آن سخن گفته شده و راوی آن را نقل نکرده است (ثم ذکر شیئاً). بنابراین مقصود روایت دوم نمیتواند مستند احمد حسن باشد.
از اینرو، تنها یک روایت بر حضور مهدی در پرچمهای سیاه دلالت دارد و احمد حسن در این زمینه یک روایت بیشتر در اختیار ندارد؛ آن هم روایتی از اهلسنت که برای ما و احمد حسن که خود را یک شیعه میداند، فاقد حجیت است. البته ظاهراً کفگیر او آنقدر به ته دیگ خورده که چارهای جز دست و پا کردن دلیل از لابهلای کتابهای اهلسنت نداشته است.
گفتنی است ترفند دیگر طرفداران احمد حسن برای فریب افرادی که اطلاع کمی از کتب حدیثی دارند، این است که وقتی میخواهند برای دو روایت نخست منبع ذکر کنند به منابع شیعه همچون الملاحم و الفتن سید بن طاووس و کشف الغمة که این روایات را به نقل از منابع سنی نقل کردهاند آدرس میدهند تا به مخاطب چنین القا کنند که این روایات از منابع شیعی است و عالمان شیعی آن را در کتابهایشان نقل کردهاند، در حالی که گفتیم این روایات از اهلسنت است.
از آنچه گذشت دریافتیم که اگر فرضاً روایات پرچمهای سیاه را متواتر بدانیم و بپذیریم که آنها مربوط به دوران پیش از ظهورند و ناظر به جریان ابومسلم خراسانی نیستند _ که هر دو مطلب از سوی برخی از نویسندگان انکار شده است (1)_ آنچه میتوان دربارۀ آن ادعای تواتر کرد، اصل خروج پرچمهای سیاه پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اما وجود یک مهدی در میان پرچمهای سیاه، مستندی جز یک روایت _ آن هم روایتی سنی _ ندارد. بنابراین از متواتر بودن روایات پرچمهای سیاه نمیتوان چنین استنباط کرد که وجود یک مهدی پیش از ظهور هم متواتر و انکارناشدنی است.
باز مینویسند:
اکنون آیهای را ذکر میکنیم که در آن به قیام وصیّ امام
1) نک: موسوعة الامام المهدی؛ تحلیل تاریخی نشانههای ظهور.
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیش از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره میکند:
«مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا * سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا»؛ (1)
آنها ملعون هستند هر کجا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته خواهند شد. سنت خداوند است که در پیشینیان
نیز بوده است و هرگز در سنت خداوند تبدیل و تغییر
نخواهی یافت.
سنت خداوند که در پیشینیان نیز بوده و هرگز درسنتش تغییری نیست. دشمنان خداوند بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم توسط مهدی به هلاکت میرسند و این مهدی، همان وصیّ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که از خراسان یا مشرق قیام میکند. امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: «پس نظر کنید به اهلبیت پیامبرتان؛ اگر سکوت کردند، سکوت کنید، و اگر از شما یاری خواستند، آنها را یاری کنید. پس خداوند فتنهها را توسط مردی از ما اهلبیت از میان میبرد. پدرم فدای فرزند بهترین کنیزان! کسی که به آنها جز شمشیر بیملاحظه ندهد که به مدت هشت ماه شمشیر بر دوشش است، تا جایی که قریش گویند: اگر از فرزندان فاطمه علیها السلام بود به ما رحم میکرد. خداوند او را بر بنیامیه مسلط میکند تا اینکه آنها را دگرگون و نابود سازد. "آنها ملعون هستند؛ هر کجا یافت شوند، گرفته و به سختی کشته خواهند شد * سنت خداوند است که در پیشینیان نیز بوده است و هرگز در سنت خداوند تبدیل و تغییر نخواهی یافت"». (2)
طبق این آیه و تفسیر امام علی علیه السلام متوجه میشویم آن کسی که
فتنهها را از بین میبرد و بنیامیه را نابود میسازد و خداوند او را بر آنها مسلط میکند، کسی است که شمشیر را هشت ماه بر دوشش حمل میکند و با توجه به حدیث بعدی متوجه میشویم که این شخص، حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیستند؛ بلکه فرزند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند که پیش از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام میکنند؛ امام علی علیه السلام فرمود: «... و مردی پیش از او (مهدی) از فرزندانش به اهل مشرق خروج میکند. او شمشیر را هشت ماه بر دوشش حمل میکند.» (1)
پس برایمان روشن شد که این شخص، فرزند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که پیش از ایشان قیام کرده و به مدت هشت ماه شمشیر را بر دوششان حمل میکنند.»
در حالی که متن روایت اخیر که به آن استناد شده بدین
صورت است:
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَرْوَانَ، عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ _ رضی الله عنه _ قَالَ: یَخْرُجُ رَجُلٌ قَبْلَ الْمَهْدِیِّ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ بِالْمَشْرِقِ، یَحْمِلُ السَّیْفَ عَلَی عَاتِقِهِ ثَمَانِیَةَ أَشْهُرٍ، یَقْتُلُ وَیُمَثِّلُ وَیَتَوَجَّهُ إِلَی بَیْتِ الْمَقْدِسِ، فَلَا یَبْلُغُهُ حَتَّی یَمُوتَ. (2)
... علی علیه السلام میفرماید: و مردی از اهلبیت آن حضرت به اهل شرق خروج کرده در مدت هشت ماه شمشیر را بر دوش خود گرفته میکشد و انتقام میکشد و متوجه بیتالمقدس میشود و پیش از اینکه به بیتالمقدس برسد میمیرد.
استدلال به این روایت از زوایای مختلفی قابل نقد است:
این روایت مرسل و از کتاب فتن ابن حماد است. وی نویسندهای سنیمذهب است و کتاب او حتی از نظر اهلسنت نیز معتبر نیست. بنابراین طرفداران احمد حسن اعتقاد به وجود یک مهدی پیش از امام مهدی را از روایات اهلسنت اخذ کردهاند و البته _ چنانکه گذشت _ آنان برای اینکه این واقعیت از دید مخاطب مخفی بماند، این روایت را نه از منبع اصلی، که از کتاب سید بن طاووس نقل کردهاند، در حالی که با مراجعه به کتاب یادشده معلوم میشود سید بن طاووس آن را از فتن ابنحماد آورده است.
با توجه به متن روایت معلوم میشود که طرفداران احمد حسن آن را تحریف کردهاند؛ چرا که تعبیر روایت «رجل من اهلبیته» است، در حالی که آنان این عبارت را به این صورت ترجمه کردهاند: «مردی
از فرزندانش»، با اینکه مردی از اهلبیت اعم از فرزند است، چنانکه امام علی علیه السلام از اهلبیت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، ولی فرزند
آن حضرت نیست. این تحریف برای این بوده است که این حدیث
با ادعای احمد حسن که خود را فرزند امام مهدی میداند
هماهنگ شود.
که احمد حسن مدعی است میخواهد پس از پایان یافتن حیات امام مهدی زنده بماند و جانشن آن حضرت شود؛ اما طرفداران احمد حسن این بخش از روایت را بیان نکردهاند تا مخاطب به کلاهی که میخواهند بر سرش بگذارند پی نبرد.
بخشی از استدلالهای طرفداران احمد حسن مبتنی بر برداشتهای سطحی از روایات است؛ برداشتها مبتنی بر نگاه عامیانه، یکسونگرانه و بدون توجه به مجموعه فرمایشات پیشوایان معصوم علیهم السلام .
مینویسند:
عن أبی عبد الله علیه السلام قال: الله أجل و أکرم و أعظم من أن یترک الأرض
1) الملاحم و الفتن، ص139.
بلا امام عادل. قال: قلت له: جعلت فداک! فأخبرنی بما استریح إلیه. قال: یا أبا محمد! لیس یری أمة محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرجاً ابداً ما دام لولد بنی فلان ملک حتی ینقرض ملکهم، فإذا انقرض ملکهم أتاح الله لامة محمد رجلاً منا أهل البیت، یشیر بالتقی ویعمل بالهدی ولا یأخذ فی حکمه الرشی، والله انی لا عرفه باسمه و اسم أبیه، ثم یأتینا الغلیظ القصرة ذو الخال والشامتین، القائم العادل الحافظ لما استودع یملأها قسطاً وعدلاً کما ملأها الفجار جوراً و ظلماً؛ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند بزرگتر و مکرمتر و اعظم از این است که زمین را بدون امام عادل بگذارد. ابوبصیر گفت: قربانت گردم! چیزی به من اطلاع دهید که موجب آرامش خاطرم باشد. فرمود: ای ابومحمد، مادام که بنیعباس بر اریکۀ سلطنت تکیه زدهاند، امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرج و راحتی ندارند. وقتی که دولت آنها منقرض گردید، خداوند مردی را که از دودمان ماست و برای امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نگاهداشته، ظاهر گرداند تا دستور تقوا دهد و به هدایت رفتار کند و در حکمش رشوه نگیرد. به خدا قسم من او را به اسم خود و پدرش میشناسم. آنگاه مردی که گردنی قوی دارد و دارای دو خال سیاه است به سوی ما خواهد آمد. او قائم عادل و حافظ امانت الهی است؛ او زمین را پر از عدل و داد میکند، چنانکه فاجران آن را پر از ظلم و ستم کرده باشند.
طرفداران احمد حسن مدعی هستند تعبیر «اهلالبیت» در این روایت دلالت بر این دارد که شخصیت مورد نظر امام صادق علیه السلام، امام است؛ چرا که در اصطلاح روایات، واژۀ اهلالبیت مخصوص امامان
1) اقبال الأعمال، ج3، ص116_117.
معصوم است. از اینرو طبق مفاد این روایت، پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امامی از اهلبیت وجود خواهد داشت.
در حالی که اینکه واژۀ اهلالبیت اصطلاح خاصی است که شامل تمام خاندان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نمیشود و مخصوص امام علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام و امامان از نسل آنان است، مطلب درستی است که در آن تردیدی وجود ندارد. لیکن از این نکته نیز نباید غفلت کرد که پیشوایان معصوم خود تصریح کردهاند که این واژه _ هنگامی که در معنای اصطلاحیاش به کار میرود _ منحصر در چهارده معصوم است و کس دیگری را شامل نمیشود. به عنوان نمونه از امام علی علیه السلام در اینباره چنین روایت شده است:
... ثم قال: علی صلوات الله علیه لأبی الدرداء وأبی هریرة، ومن حوله: یا أیها الناس، أتعلمون أن الله تبارک وتعالی أنزل فی کتابه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فجمعنی رسول الله صلی الله علیه و آله وفاطمة وحسناً وحسیناً فی کساء واحد، ثم قال: اللهم هؤلاء أحبتی وعترتی وثقلی وخاصتی وأهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً. فقالت أم سلمة: وأنا؟ فقال صلی الله علیه و آله لها: وأنت إلی خیر، إنما أنزلت فی، وفی أخی علی، وفی ابنتی فاطمة، وفی ابنی الحسن والحسین، وفی تسعة من ولد الحسین خاصة، لیس فیها معنا أحد غیرنا. فقام جل الناس، فقالوا: نشهد أن أم سلمة حدثتنا بذلک، فسألنا رسول الله صلی الله علیه و آله فحدثنا کما حدثتنا أم سلمة. (1)
چنانکه ملاحظه میشود، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تصریح
1) کتاب الغیبة، ص77.
میفرمایند که واژۀ «اهلبیت» در اصطلاح خاص قرآنیاش _ که از ویژگی طهارت از ناپاکیها برخوردارند _ منحصر در چهارده معصوم است و شامل هیچ شخصیت دیگری نمیشود. این مطلب به وضوح از واژۀ «انّما» _ که از ادات حصر است _ استنباط میشود و در ادامه عبارت «لیس فیها معنا احد غیرنا» که به صراحت از مشارکت نداشتن هیچ شخصیت دیگری با اهلبیت در این مقام سخن میگوید راه را بر هر گونه توجیه و طرح احتمالات بیاساس بسته است. از اینرو این ادعا که از وجود واژۀ اهلالبیت در حدیث امام صادق علیه السلام میتوان چنین برداشت کرد که شخصیت مورد نظر آن حضرت، بهرغم اینکه از چهارده معصوم نیست، امامی معصوم است، پذیرفتنی نیست.
اما دلیل اینکه بر شخصیت مورد نظر این روایت اهلالبیت اطلاق شده، این است که گرچه این واژه یک اصطلاح خاص با بار معنایی ویژه است، اما این اصطلاح، تمام کاربریهای این واژه را دربر نمیگیرد، بلکه کاربری اغلب این واژه همان معنای خاص است؛ اما در کلمات اهلبیت گاهی این واژه معنایی عامتر دارد که شامل همۀ خاندان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به صورت عام آن میشود و از اینرو کسانی که از نسل ائمه علیهم السلام هستند ولو خود امام نباشند را نیز شامل میشود. به عنوان نمونه میتوان به این روایات اشاره کرد:
عن أبی حمزة الثمالی، قال: کنت جالساً فی المسجد الحرام مع أبیجعفر علیه السلام إذ أتاه رجلان من أهل البصرة، فقالا له: یا ابن رسول الله! إنا نرید أن نسألک عن مسألة. فقال لهما: اسألا عما جئتما. قالا: أخبرنا
عن قول الله عز وجل: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا [مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ]» إلی آخر الآیتین. قال: نزلت فینا أهل البیت. قال أبوحمزة: فقلت: بأبی أنت و أمی! فمن الظالم لنفسه؟ قال: من استوت حسناته و سیئاته منا أهل البیت فهو ظالم لنفسه. فقلت: من المقتصد منکم؟ قال: العابد لله ربه فی الحالین حتی یأتیه الیقین. فقلت: فمن السابق منکم بالخیرات؟ قال: من دعا والله إلی سبیل ربه، و أمر بالمعروف، ونهی عن المنکر، ولم یکن للمضلین عضداً، ولا للخائنین خصیماً، ولم یرض بحکم الفاسقین إلّا من خاف علی نفسه ودینه ولم یجد أعواناً؛ (1)
ابوحمزه ثمالی گوید: در مسجدالحرام خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودم که دو تن از مردم بصره به محضرش شرفیاب شدند و عرض کردند: ای فرزند پیامبر خدا، قصد داریم مسئلهای از شما بپرسیم. فرمود: مانعی ندارد. گفتند: ما را از تفسیر فرموده خدا: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ» تا آخر دو آیه، آگاه فرما! فرمود: در شأن ما خاندان نبوت نازل گردیده است. ثمالی گوید: عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! بنابراین ستمکار به خود از شما چه کسی است؟ فرمود: شخصی از ما خاندان رسالت که نیکیها و بدیهایش یکسان باشد به نفس خود ستم نموده [ که در عبادت کوتاهی نموده و حسناتش را بر سیئات خود افزون نساخته] باشد. گفتم: «مقتصد» از شما کیست؟ فرمود: شخصی که در تمامی احوال،
1) معانی الأخبار، ص105.
در توانمندی و فقر (جوانی و پیری) تا آخرین نفس که در چنگال مرگ گرفتار شود عبادت خدا را انجام دهد. عرضه داشتم: سبقتگیرندۀ شما در خیرات کیست؟ فرمود: به خدا سوگند او فردی است که مردم را به راه پروردگار خویشتن فرا خوانده و به انجام نیکیها وادار کند، و آنان را از ارتکاب معاصی و بدیها باز دارد، و پشتیبان گمراهان نگردد، و به حکم فاسقها رضا ندهد، مگر آن شخص که از رسیدن زیانی به جان و دینش بترسد، و یاوری پیدا نکند، آنگاه از روی تقیه با آنان مدارا نماید.
در اینجا ابتدا امام تصریح میفرمایند که این آیه دربارۀ اهلبیت نازل شده است و در ادامه به صراحت از وجود هر سه دستۀ مذکور در آیه و از جمله ستمگر به خود (الظالم لنفسه)در میان اهلبیت سخن میگویند و از آنجا که در میان چهارده معصوم ستمگر وجود ندارد، بنابراین مقصود از اهلبیت معنای اصطلاحی آن نیست، بلکه مقصود خاندان پیامبر به شکل عام آن است.
از امام صادق نیز چنین روایت شده است:
انا أهل البیت لم یزل الله یبعث فینا من یعلم کتابه من أوله إلی آخره؛ (1)
در میان ما اهلبیت خداوند همیشه کسی را برمیانگیزد که به کتاب خدا از ابتدا تا انتها علم دارد.
روشن است که مقصود امام صادق علیه السلام از واژۀ اهل البیت در این روایت معنای خاص آن نیست؛ چرا که امام میفرمایند: در بین ما
1) بصائر الدرجات، ص214.
اهلبیت کسی هست که دانش همۀ کتاب خدا نزد اوست. بنابراین کسی که دانش کتاب نزد اوست یکی از اهلبیت است. بنابراین امام صادق علیه السلام در این حدیث از واژۀ اهلبیت، معنای عام آن را اراده کردهاند؛ یعنی خاندان پیامبر و منسوبان به آن حضرت.
حاصل سخن اینکه به دلیل روایتی که اصطلاح اهلالبیت را منحصر در چهارده معصوم کرده است، از اطلاق این واژه بر شخصیت دیگری نمیتوان امامت و مهدویت او را اثبات کرد و به قرینۀ دو روایتی که اخیراً ذکر شد این واژه معنای عامی نیز دارد. بنابراین در حدیث مورد نظر اهلالبیت در معنای عامش به کار رفته است. بنابراین از اطلاق این واژه بر کسی که پیش از امام مهدی ظهور میکند تنها منسوب بودن او به خاندان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم قابل برداشت است و در نتیجه او یکی از سادات جلیل القدر خواهد بود و از همین روست که سید بن طاووس روایت یادشده را بر خود تطبیق میداده و بر این باور بوده که مقصود از آن مردی از اهلبیت که در این روایت به او اشاره شده، خود وی است. (1)این تطبیق درست باشد یا اشتباه، در هر صورت نشان از آن دارد که این عالم بلندمرتبه نیز از واژۀ اهلبیتی که در این روایت به کار رفته امام معصوم و مهدی فهم نمیکرده است.
باز مینویسند:
قال أمیر المؤمنین علیه السلام علی منبر الکوفة: ... لا بد من رحی تطحن فإذا
1) اقبال الأعمال، ج3، ص117.
قامت علی قطبها وثبتت علی ساقها بعث الله علیها عبداً عنیفاً خاملاً أصله، یکون النصر معه أصحابه الطویلة شعورهم، أصحاب السبال، سود ثیابهم، أصحاب رایات سود، ویل لمن ناواهم، یقتلونهم هرجاً، والله لکأنی أنظر إلیهم وإلی أفعالهم، وما یلقی الفجار منهم والأعراب الجفاة یسلطهم الله علیهم بلا رحمة فیقتلونهم هرجاً علی مدینتهم بشاطئ الفرات البریة والبحریة، جزاء بما عملوا وما ربک بظلام للعبید؛ (1)
امیرالمؤمنین علیه السلام بر منبر مسجد کوفه فرمود: آسیایی باید
به گردش درآید و همین که کاملاً به گردش افتاد و پابرجا
شد خداوند بندهای سنگدل و بیاصل و نسب را برانگیزد که پیروزی به همراه او باشد. یارانش با موهای دراز و سبیلهای کلفت و جامههای سیاه در بر، و پرچمهای سیاه به دست داشته باشند. وای بر کسی که با آنان ستیزد که بیملاحظه
آنان را بکشند! به خدا قسم، گویی آنان را میبینم و کارهاشان
و آنچه بدکاران و عربهای ستمگر از دست آنان میبینند
در پیش چشم من است. خداوند آنان را که مهری در دلشان نیست بر ایشان مسلّط میکند و در شهرهای خودشان که در کنار فرات است شهرهای ساحلی و بیابانی، ایشان را بیمحابا میکشند به جزای آنچه که کردهاند و پروردگار تو به بندگانش ستم روا ندارد.
به اعتقاد طرفداران احمد حسن، این روایت دلیل بر وجود حجتی از حجتهای الهی در میان پرچمهای سیاه است و از آنجا که پرچمهای سیاه پیش از ظهور برافراشته میشود، این حجت الهی امام
1) کتاب الغیبة، ص264_ 265.
مهدی نیست و در نتیجه روایت مورد نظر دلیلی بر اندیشۀ وجود مهدیهایی غیر از امام مهدی است. آنها این روایت را به این دلیل اثبات کنندۀ وجود حجتی از حجتهای خدا در میان پرچمهای سیاه میدانند که در آن تعبیر «یبعث الله» آمده است و از آنجا که خداوند تنها پیامبران و امامان را مبعوث میکند، شخصیت مورد نظر امام علی علیه السلام در این روایت نیز باید حجت خداوند باشد.
در حالی که اساساً مبعوث شدن شخصیت مورد نظر این روایت از سوی خداوند نمیتواند دلیلی بر مهدی بودن او باشد؛ زیرا بعثت در لغت به معنای برانگیختن است و صرف برانگیختنِ کسی، دلیل بر پیامبر یا امام بودن او نیست و گویاترین دلیل بر این سخن این است که در آیات و روایات فراوانی ترکیب «بعث الله» و ترکیبهای مشابه آن در غیر انبیا و اوصیا به کار رفته است. به عنوان نمونه میتوان به این آیات اشاره کرد:
«فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَاباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ». (1)
«ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَی لِمَا لَبِثُوا أَمَداً». (2)
«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً». (3)
در روایات نیز موارد بسیاری وجود دارد که بر اساس آنها خداوند
موریانه، (1)ابر، (2)پرنده، (3)فرشتگان (4)و... رامبعوث میگرداند. بنابراین از آمدن تعبیر «بعث الله» در این روایت، نمیتوان نتیجه گرفت شخصیت فرستاده شده، مهدی است.
بر آنچه گفته شد میتوان این نکته را افزود که اساساً محتوای روایت، خود نشانگر این است که شخصیت مورد نظر امام علی علیه السلام شخصیت مثبت و برجستهای نیست؛ زیرا در این روایت شخصیت یادشده به عنیف توصیف شده که این واژه به معنای بیرحم است. (5)ابناثیر در این باره چنین مینویسد:
و کل ما فی الرفق من الخیر ففی العنف من الشر مثله. (6)
در نسخۀ موجود از کتاب الغیبة نعمانی در آستان قدس رضوی علیه السلام و کتابخانۀ آیتالله مرعشی، تعبیر «عنیفاً» وجود دارد، اما در بحارالانوار که این روایت را از الغیبة نعمانی نقل کرده، به جای «عنیفاً»، «عسفاً» آمده است. (7)این واژه نیز به معنای انجام امری بدون اندیشه، تدبر و بصیرت است. (8)روشن است که در هر دو صورت تعبیرات یادشده با
مهدی و وصی امام مهدی که معصوم و واجب الاطاعه است _ به حسب آنچه احمد حسن مدعی است _ تناسبی ندارد.
بر اساس روایات، یمانی _ که قیامش از علایم حتمی ظهور است _
از یمن خروج میکند و حال آنکه احمد حسن اهل بصره است و مدعی است از شرق و خراسان قیام خواهد کرد. بنابراین نه اهل یمن است و نه از یمن قیام خواهد کرد و این با روایات اهلبیت علیهم السلام تعارضی آشکار دارد.
طرفداران احمد حسن برای فرار از این رسوایی بزرگ، مدعی شدهاند که در روایات از «یمنی بودن» یمانی سخن به میان
نیامده است.
مینویسند:
... و إن من علامات خروجِه: خروج السفیانی من الشام و خروج الیمانی [من الیمن] و مناد ینادی من السماء. (1)
آنها مدعی هستند در این روایت، عبارت «من الیمن» در کروشه قرار دارد و نشان میدهد وجود آن در نسخۀ اصلی کمال الدین قطعی نبوده است. بنابراین یمنی بودن یمانی قابل اثبات نیست. (2)
در حالی که طرفداران احمد حسن چنین القا میکنند که روایت
یمنی بودن یمانی، تنها همین یک حدیث است؛ در حالی که روایات دیگری نیز وجود دارد و بدون اینکه مبتلا به مشکل اختلاف نسخه باشند، در آنها عبارت «من الیمن» وجود دارد. به عنوان نمونه میتوان به این روایت اشاره کرد:
محمد بن مسلم الثقفی قال: سمعت أبا جعفر محمد بن علی الباقر علیهما السلام یقول: القائم منا منصور بالرعب، مؤید بالنصر تطوی له الأرض وتظهر له الکنوز، یبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ویظهر الله عز وجل به دینه «عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»، فلا یبقی فی الأرض خراب إلا قد عمر، و ینزل روح الله عیسی بن مریم علیه السلام فیصلی خلفه. قال: قلت: یا ابن رسول الله! متی یخرج قائمکم؟ قال: إذا تشبه الرجال بالنساء، والنساء بالرجال، واکتفی الرجال بالرجال، والنساء بالنساء، و رکب ذوات الفروج السروج، و قبلت شهادات الزور، و ردت شهادات العدول، و استخف الناس بالدماء و ارتکاب الزنا و أکل الربا، و اتقی الأشرار مخافة ألسنتهم، و خروج السفیانی من الشام، و الیمانی من الیمن، و خسف بالبیداء، و قتل غلام من آل محمد صلی الله علیه و آله بین الرکن والمقام، اسمه محمد بن الحسن النفس الزکیة، و جاءت صیحة من السماء بأن الحق فیه و فی شیعته، فعند ذلک خروج قائمنا؛ (1)
محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود:
قائم ما منصور به رعب است و مؤید به نصر؛ زمین برای
او درنوردیده شود و گنجهای خود را ظاهر سازد، و سلطنتش شرق و غرب عالم را فرا گیرد و خدای تعالی به واسطۀ او دینش
را بر همۀ ادیان چیره گرداند، گرچه مشرکان را ناخوش آید.
1) کمال الدین و تمام النعمة، ص331.
و در زمین ویرانهای نماند جز آنکه آباد گردد و روح الله عیسی بن مریم علیه السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد. راوی گوید: گفتم:
ای پسر رسول خدا، قائم شما کی خروج میکند؟ فرمود: آنگاه که مردان به زنان تشبّه کنند و زنان به مردان، و مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان، و صاحبان فروج بر زینها سوار شوند
و شهادتهای دروغ پذیرفته شود و شهادتهای عدول
مردود گردد و مردم خونریزی و ارتکاب زنا و رباخواری را سبک شمارند و از اشرار به سبب زبانشان پرهیز کنند و سفیانی از
شام خروج کند و یمانی از یمن و در بیداء خسوفی واقع شود و جوانی از آل محمّد که نامش محمّد بن حسن _ یا نفس زکیه _ است بین رکن و مقام کشته شود و صیحهای از آسمان بیاید و بگوید حقّ با او و شیعیان اوست؛ در این هنگام است که قائم ما خروج کند.
این روایت در کتابهای متأخّر همچون اعلام الوری، (1)کشف الغمة، (2)الفصول المهمة (3)و بحارالأنوار (4)به نقل از کمال الدین ثبت شده است و در تمام آنها عبارت «من الیمن» وجود دارد. از اینرو در وجود این عبارت در نسخۀ اصلی کمال الدین نمیتوان تردید کرد.
این روایت تصریح دارد که یمانی از یمن خروج میکند و این درست خلاف ادعای طرفداران احمد حسن است.
دیگر اشکال بسیار روشن بر دلایل طرفداران احمد حسن، این است که اگر وی نه اهل یمن است و نه از یمن خروج میکند، پس چرا از وی به عنوان یمانی یاد شده است؟ این اشکال و در حقیقت تعارض آشکار با روایات اهلبیت علیهم السلام برای روشن شدن دروغین بودن ادعای آنها نزد هر فرد منصفی کافی است.
طرفداران احمد حسن برای فرار از این رسوایی، ادعای مضحکی را مطرح کردهاند و مینویسند:
واژۀ یمانی که در این روایات به کار رفته، به معنای منسوب به سرزمین یمن نیست، بلکه از روایات چنین استفاده میشود که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خود را یمنی خواندهاند. بنابراین امامان اهلبیت علیهم السلام و تمام سادات، یمنی هستند، گرچه اهل سرزمین یمن نباشند! روایت یادشده بدین قرار است:
عرض رسول الله صلی الله علیه و آله یوماً خیلاً وعنده أبی عیینة بن حصن بن حذیفة بن بدر. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: انا أبصر بالخیل منک. وقال عیینة: وانا أبصر بالرجال منک یا رسول الله! فقال النبی صلی الله علیه و آله: کیف؟ قال: فقال: ان خیر الرجال الذین یضعون أسیافهم علی عواتقهم ویعرضون رماحهم علی مناکب خیولهم من أهل نجد. فقال النبی صلی الله علیه و آله: کذبت ان خیر الرجال أهل الیمن والایمان یمان و أنا یمانی...؛ (1)
روزی رسول خدا در حالی که ابو عیینة بن حصن بن حذیفة بن
1) الأصول الستة عشر، ص80 _ 81.
بدر نزد آن حضرت بود از اسبها سان دید. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من به خصوصیات اسبها از تو داناترم. عیینه گفت: من نیز به حال مردان و انساب [آنان] از تو داناترم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چگونه؟ عیینه گفت: مردانی که در نجد هستند، شمشیرهای خود را روی شانهها میگذارند و نیزههاشان را روی شانۀ اسبها مینهند بهترین مرداناند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دروغ گفتی؛ بلکه مردان اهل یمن بهترند، ایمان یمنی است و من یمنی هستم ... .
در حالی که روایت یادشده از اصل جعفر بن محمد حضرمی است که آن را از پسر عیینة بن حصن نقل میکند، اما همین روایت را شیخ کلینی به سند خود از امام باقر علیه السلام به صورت دیگری نقل میکند. روایت شیخ کلینی اینگونه است:
عن أبی جعفر علیه السلام قال: خرج رسول الله صلی الله علیه و آله لعرض الخیل، فمر بقبر أبی أحیحة، فقال أبوبکر: لعن الله صاحب هذا القبر فوالله إن کان لیصد عن سبیل الله ویکذب رسول الله صلی الله علیه و آله ! فقال خالد ابنه: بل لعن الله أباقحافة، فوالله ما کان یقری الضیف ولا یقاتل العدو، فلعن الله أهونهما علی العشیرة فقداً. فألفی رسول الله صلی الله علیه و آله خطام راحلته علی غاربها، ثم قال: إذا أنتم تناولتم المشرکین فعموا ولا تخصوا فیغضب ولده. ثم وقف فعرضت علیه الخیل. فمر به فرس فقال عیینة بن حصن: إن من أمر هذا الفرس کیت و کیت. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ذرنا فأنا أعلم بالخیل منک. فقال عیینة: وأنا أعلم بالرجال منک. فغضب رسول الله صلی الله علیه و آله حتی ظهر الدم فی وجهه، فقال له: فأی الرجال أفضل؟ فقال عیینة بن حصن: رجال یکونون بنجد یضعون سیوفهم علی
عواتقهم ورماحهم علی کواثب خیلهم ثم یضربون بها قدماً قدماً. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: کذبت، بل رجال أهل الیمن أفضل، الایمان یمانی والحکمة یمانیة ولولا الهجرة لکنت امرء من اهل الیمن ...؛ (1)
امام باقر علیه السلام فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای سان دیدن از اسبها بیرون آمد، پس عبورش به قبر أبیاحیحه افتاد. ابوبکر [ که همراه آن حضرت بود] گفت: خدا لعنت کند صاحب این قبر را؛ به خدا سوگند شیوهاش جلوگیری از راه خدا و تکذیب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود! خالد پسر ابواحیحه گفت: بلکه خدا ابوقحافه را لعنت کند که _ به خدا _ نه مهماننوازی داشت و نه با دشمنان اسلام میجنگید؛ خدا هر کدام از آن دو را که در تیره و تبار خود پستتر و بیمقدارتر بودند لعنت کند! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که گفتوگوی آن دو را شنید افسار شتر را به گردنش انداخت و فرمود: هر گاه شما به مشرکین بد میگویید به طور عموم بگویید و شخص معینی را نام نبرید که فرزند آن شخص خشمناک گردد. سپس ایستاد و اسبها را از جلویش عبور دادند. در این میان اسبی را آوردند؛ عیینة بن حصن گفت: این اسب چنین و چنان است [و شروع کرد به توصیف کردن آن اسب]. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ما را واگذار که من به خصوصیات اسبها از تو داناترم. عیینة گفت: من نیز به حال مردان و انساب [آنان] از تو داناترم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خشمگین شد، به طوری که چهرهاش سرخ شد و به او فرمود: [بگو] کدام مردان برترند؟ عیینة گفت: مردانی که در نجد هستند، آنها شمشیرهای خود را روی شانهها میگذارند و نیزههاشان را روی
1) الکافی، ج8، ص69 _ 72.
شانه اسبها مینهند، و در میدان جنگ با آنها پیکار میکنند و همچنان پیش میروند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دروغ گفتی، بلکه مردان اهل یمن بهترند؛ ایمان یمنی است و حکمت و فرزانگی نیز از یمن است، و اگر هجرت من [از مکه به مدینه] نبود، من نیز مردی از اهل یمن بودم... .
چنانکه ملاحظه میشود، در روایت امام باقر علیه السلام عبارت «انا یمانی» وجود ندارد، بلکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یمانی بودن را از خود نفی کردهاند و فرمودهاند: «اگر من هجرت نکرده بودم اهل یمن بودم» و مفهوم این جمله این است که حال که هجرت کردهام یمنی نیستم؛ اما طرفداران احمد حسن برای اینکه برای شعری که گفتهاند قافیهای دست و پا کنند، گزارش فرزند یکی از سرکردگان مشرک را بر گزارش امام باقر ترجیح دادهاند، در حالی که طبق فرمایش امام باقر علیه السلام پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یمنی بودن را از خود نفی کردهاند و در نتیجه به استناد این روایت نمیتوان آن حضرت و تمام سادات را یمانی خواند. علّامه مجلسی در توضیح روایت پیشگفته چنین مینویسد:
این فرمایش آن حضرت که «اگر هجرت نبود»شاید به این معنا باشد که اگر من از مکه هجرت نکرده بودم امروز اهل یمن بودم؛ چرا که مکه از یمن است؛ یا مقصود این است که اگر نبود که به فرمان خدا مدینه را برای مهاجرت اختیار کنم، یمن را به عنوان وطن برمیگزیدم، یا مقصود این است که اگر نبود که هجرت شرافت بیشتری دارد، خودم را از انصار به شمار میآوردم ... . (1)
1) بحارالانوار، ج22، ص137.
برخی از استدلالهای طرفداران احمد حسن به این مشکل مبتلاست که دلیل اعم از مدعاست. به عنوان مثال، اگر کسی مدعی باشد در این خانه انسانی هست و دلیلش این باشد که چون از آنجا صدایی به گوش میرسد، چنین استدلالی با مشکل اعم بودن دلیل از مدعا مواجه است و استدلال یادشده به این دلیل باطل است که وجود صدا نهایتاً میتواند دلیلی بر وجود موجودی زنده درخانه باشد، اما اینکه آن موجود زنده حتماً انسان است را ثابت نمیکند طرفداران احمد حسن مدعی هستند که پس از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دوازده امام و مهدی از نسل ایشان وجود خواهند داشت، اما برخی از دلایلی که بر این ادعا اقامه میکنند، مفهومی عامتر از امام و مهدی را میتواند اثبات نماید.
مینویسند:
یکی از ادلهای که بر وجود امامان و مهدیانی پس از
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد، دعای امام صادق علیه السلام در روز
عرفه است: «السلام علیک یا مولای یا أبا جعفر محمد بن
علی، السلام علیک یا مولای یا أباالحسن علی بن محمد،
السلام علیک یا مولای یا أباجعفر الحسن بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالقاسم محمد بن الحسن صاحب الزمان،
صلی الله علیک و علی عترتک الطاهرة الطیبة.» طیب و طاهر بودن به معنای عصمت است و از آنجا که عصمت از ویژگیهای ائمه است، این دعا نیز بر وجود امامانی از نسل امام
مهدی دلالت دارد.
در حالی که طیّب و طاهر بودن هیچ ملازمتی با امام بودن
ندارد، چنانکه حضرت زهرا علیها السلام طیب و طاهر بودند، اما امام نبودند.
به عنوان نمونه در یکی از ادعیه از آن حضرت با چنین القابی یاد
شده است:
اللهم صل علی محمد وأهل بیته، وصل علی البتول الطاهرة، الصدیقة المعصومة، التقیة النقیة، الرضیة [المرضیة]، الزکیة الرشیدة. (1)
و بلکه کسان دیگری در فرمایشات ائمه به این وصف متصف شدند، با اینکه با حضرت زهرا علیها السلام قابل مقایسه نیستند. به عنوان نمونه میتوان به نامهای که امام صادق علیه السلام خطاب به عبدالله بن حسن مرقوم فرمودهاند اشاره کرد:
ان أباعبد الله جعفر بن محمد علیه السلام کتب إلی عبد الله بن الحسن رضی الله عنه حین حمل هو وأهل بیته یعزیه عما صار إلیه: بسم الرحمن الرحیم، إلی الخلف الصالح والذریة الطیبة من ولد أخیه وابن عمه، اما بعد فلان کنت تفردت أنت وأهل بیتک ممن حمل معک بما أصابکم ما انفردت بالحزن والغبطة والکابة وألیم وجعل القلب دونی ... . (2)
بر این اساس روشن شد که از توصیف ذریۀ امام مهدی به طیب
و طاهر و امثال آن نمیتوان امامت، مهدویت و وصایت آنها را
اثبات کرد.
از دیگر مشکلاتی که طرفداران احمد حسن به آن مبتلا هستند، تعارض درونی مستندات است؛ به این معنا که برخی از دلایل آنان با برخی دیگر در تعارض است و مستندات آنها یکدیگر را نفی میکنند.
مینویسند:
یکی از مهمترین دلال حقانیت احمد حسن، حدیث وصیت است که در آن به نام احمد و وصایت او از امام مهدی تصریح شده است:
عن أمیر المؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله فی اللیلة التی کانت فیها وفاته لعلی علیه السلام: یا أبا الحسن! أحضر صحیفة ودواة، فأملی رسول الله صلی الله علیه و آله وصیته حتی انتهی [إلی] هذا الموضع فقال: یا علی! إنه سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنی عشر مهدیاً فأنت یا علی أول الاثنی عشر الامام. وساق الحدیث إلی أن قال: ولیسلمها الحسن علیه السلام إلی ابنه محمد المستحفظ من آل محمد _ صلی الله علیه وعلیهم _ فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً فإذا حضرته الوفاة فلیسلمها إلی ابنه أول المهدیین له ثلاثة أسامی اسم کاسمی واسم أبی وهو عبدالله وأحمد والاسم الثالث المهدی وهو أول المؤمنین؛
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب رحلتش به من فرمود: ای اباالحسن، صحیفه و دواتی بیاور! سپس پیغمبر وصیت خود را املا فرمود تا به اینجا رسید ...: ای علی، بعد از من دوازده امام خواهد بود، و بعد از آنها دوازده مهدی است. ای علی، تو نخستین آن دوازده امامی! سپس یکیک ائمه را نام برد تا اینکه فرمود: حسن [عسکری] هم این صحیفه را به فرزندش محمد که از ما آل محمد محفوظ است تسلیم کند؛
اینها دوازده امام هستند. بعد از مهدی موعود دوازده مهدی دیگر خواهد بود. چون او وفات کرد، آن را تسلیم کند به مهدی اول که دارای سه نام است: یک نام مثل نام من، و یک نام مانند نام پدرم عبدالله و احمد و اسم سوم مهدی است و او نخستین مؤمنان است.
در حالی که از تعبیر «سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم
اثنی عشر مهدیاً»، و «فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً» چنین برمیآید که امامان دوازده نفر بیشتر نیستند و دوازده
نفر بعدی مقام امامت ندارند، بلکه مهدی هستند؛ چرا که تفصیل قاطع شرکت است و این مطلب با این توجه روشنتر میشود که دوازده امام بر اساس روایات مهدی هم هستند. پس اگر دوازده مهدی
دوم امام هم باشند، جدا کردن آنان از یکدیگر لغو خواهد بود. بنابراین تنها دلیلی که میتواند این تفصیل داشته باشد این است که
دوازده مهدی دوم امام نیستند و از اینرو این روایت خود دلیلی بر
این است که غیر از امامان دوازدهگانه، هیچ کس مقام امامت ندارد
و اگر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اوصیایی از فرزندان خود داشته باشد، آنان
هرگز دارای شأن امامت نیستند. در نتیجه احمد حسن که
خود را مصداق این روایت میداند منحصراً مهدی خواهد بود
و نمیتواند امام باشد، در حالی که وی مدعی مقام امامت نیز هست. برای مثال، یکی از دلایلی که آنان برای مدعای خود اقامه میکنند، احادیثی است که به ظاهر بر وجود امامان سیزدهگانه دلالت
دارد؛ مانند این حدیث:
سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: الاثنا عشر الامام من آل محمد علیهم السلام کلهم محدث من رسول الله صلی الله علیه و آله و من ولد علی و رسول الله و علی علیهما السلام
هما الوالدان. (1)
به گفتۀ آنان، از این روایت چنین فهمیده میشود که دوازده امام از نسل امام علی علیه السلام هستند. پس با احتساب امام علی علیه السلام تعداد ائمه از دوازده نفر بیشتر است و احمد حسن امام سیزدهم میشود.
با توضیحاتی که پیش از این داده شد، درمییابیم که میان ادعای اخیر و حدیث وصیت که بزرگترین دلیل احمد حسن است، تعارض وجود دارد؛ زیرا وقتی بر اساس حدیث وصیت، دوازده نفر نخست اماماند و دوازده نفر دوم مهدی، معنای این روایت، این است که دوازده نفر دوم دیگر امام نیستند. بنابراین ما بهجز دوازده امام، امام دیگری نخواهیم داشت، در حالی که احمد حسن مدعی مقام امامت نیز هست. پس بزرگترین مستند او دلیلی بر نفی ادعای اوست و این تعارض در ادله، نشانگر آشفتگی نظام فکری و در نتیجه، آشفتگی شخصیت اوست و حاشا که امامی دچار چنین آشفتگیها و تعارضات باشد؛ زیرا امام تجسم قرآنی است که در آن هیچ اختلاف و تعارضی نیست:
«وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافاً کَثِیراً». (2)
مقصود از تعارضات بیرونی، تعارضاتی است که میان دعاوی احمد حسن و فرمایشات اهلبیت علیهم السلام وجود دارد. در اینباره نمونههای بسیاری میتوان ارائه کرد، ولی به سبب رعایت اختصار به یک مورد اشاره میشود:
مینویسند:
یکی از ادلۀ حقانیت احمد حسن، علم الهی اوست. وی دارای علم لدنّی است و همچنان که در روایات آمده، یکی از نشانههای امام علم است. (1)
در حالی که بر اساس فرمایشات پیشوایان معصوم، آن علمی که پیشوایان معصوم از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به ارث بردهاند و نشانۀ شناخت امام است، منحصراً در اختیار دوازده نفر است و هیچ کس دیگری با آنان در این مطلب شریک نیست.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
... یَا یُونُسُ! إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّا وَرِثْنَا وَ أُوتِینَا شَرْعَ الْحِکْمَةِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ. فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ کُلُّ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ وَرِثَ کَمَا وَرِثْتُمْ مَنْ کَانَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ علیهما السلام ؟ فَقَالَ: مَا وَرِثَهُ إِلَّا الْأَئِمَّةُ الِاثْنَا عَشَرَ. قُلْتُ سَمِّهِمْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَقَالَ: أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ بَعْدَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنَا وَ بَعْدِی مُوسَی وَلَدِی وَ
1) انصار امام مهدی، ص69.
بَعْدَ مُوسَی عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیِّ مُحَمَّدٌ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُجَّةُ اصْطَفَانَا اللَّهُ وَ طَهَّرَنَا وَ أُوتِینَا ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالمین؛ (1)
... ای یونس، اگر دانش صحیح میخواهی نزد ما اهلبیت است. به ما حکمت و فصلالخطاب داده شده و ما آنها را به ارث بردهایم. عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا، آیا هر کسی از اهلبیت و از فرزندان علی و فاطمه باشد، آنچه شما به ارث بردهاید را ارث برده است؟ فرمود: جز امامان دوازدهگانه کسی آن را ارث نبرده است. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، آنان را نام ببرید! فرمود: اولین آنان علی بن ابیطالب است، پس از او حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و سپس من و پس از من موسی و پس از موسی پسرش علی و پس از علی، محمد و پس از محمد، علی و پس از علی، حسن و پس از حسن، حجت. خداوند ما را انتخاب کرد و پاک گرداند و به ما چیزی داده شد که به هیچ کس داده نشد.
آخرین نکتهای که در پایان این قسمت میتوان به آن اشاره کرد، این است که اعتقاد به امامان دوازدهگانه یکی از محوریترین باورهای شیعه در طول تاریخ بوده است و شیعیان همیشه به نام شیعیان دوازدهامامی شناخته میشدند. این مطلب ریشه در روایات متوتری دارد که از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که امامان را دوازده نفر و به
1) کفایة الأثر، ص259.
تعداد نقبای بنیاسرائیل معرفی فرمودهاند و بلکه این مضمون
را اهلسنت در کتابهای معتبر خود همچون صحاح ششگانه
ثبت کردهاند. از اینرو این باور که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم
دوازده جانشین دارند، از اعتقاداتی است که در میان تمام مسلمین اعم از شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر وجود دارد؛ با این حال احمد حسن خود را امام سیزدهم میداند. بنابراین ادعای او مخالفت با اجماع شیعه و سنی است و او سخنی گفته که نه بر مبنای شیعه پذیرفتنی است و نه بر مبنای اهلسنت و این خود دلیل استوار دیگری بر بدعتگذار بودن اوست.
قرآن مجید.
_إثبات الوصیّة للإمام علی بن أبی طالب، علی بن حسین مسعودی، قم، مؤسسه انصاریان، چاپ دوم، 1424ق.
_الاختصاص، محمد بن محمد بن نعمان (مفید)، تحقیق: علیاکبر غفاری، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
_اختیار معرفة الرجال، محمد بن حسن طوسی، قم، مؤسسه آل البیت، 1404ق.
_ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد؛ سید احمد الحسن، انصار امام مهدی، وبسایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بیتا.
_الأصول الستة عشر، عدة من الرواة، قم دارالشبستری، چاپ دوم، 1405ق.
_اعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، قم، مؤسسه آلالبیت، چاپ اول، 1417ق.
_اقبال الأعمال، علی بن موسی (ابنطاووس)، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1414ق.
_إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، علی یزدی حائری، تحقیق: سیدعلی عاشور، بیجا، بینا، بیتا.
_الامالی، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، قم، مرکز الطباعة و النشر، چاپ اول، 1417ق.
_بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403ق.
_بشارة الإسلام، سید مصطفی بن ابراهیم کاظمی، تحقیق: نزار حسن، قم، مؤسسه فرهنگی و اطلاعرسانی تبیان، 1387ش.
_بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، تهران، منشورات الاعلمی، 1404ق.
_تأملی در نشانههای حتمی ظهور، نصرتالله آیتی، قم، مؤسسه آینده روشن، چاپ دوم، 1390ش.
_تحلیل تاریخی نشانههای ظهور، مصطفی صادقی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1385ش
_تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1411ق.
_تقریرات الحج (تقریرات درس آیت الله العظمی گلپایگانی)، محمدهادی مقدس، بیجا، بینا، بیتا.
_تلخیص تاریخ نبیل زرندی، اشراق خاوری، تهران، لجنه ملی نشر آثار امری، 1328ش.
_الجواب المنیر عبر الاثیر، احمد بن اسماعیل بصری، اصدارات الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ اول، 1431ق.
_دعوة احمد الحسن بین الحق و الباطل، طالب الحق، بیجا، بینا، 1432ق.
_دعوة السید احمد الحسن هی الحق المبین، عبدالرزاق دیراوی، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، 1433ق.
_دلائل الامامة، محمد بن جریر طبری، قم، مؤسسة البعثة، چاپ اول، 1413ق.
_الرجعة ثالث ایام الله الکبری، سالم العلاء، انتشارات انصار الامام المهدی، چاپ اول، 1433ق.
_سماء المقال فی علم الرجال، أبوالهدی کلباسی، قم، مؤسسه ولیعصر، چاپ اول، 1419ش.
_شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی، قم مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1414ق.
_الصراط المستقیم، علی بن یونس عاملی، بیجا، المکتبة المرتضویة، چاپ اول، 1384ق.
_عصر الظهور، علی کورانی عاملی، قم، مکتبة الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1408ق.
_علل الشرایع، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، نجف، مکتبة الحیدریة، 1385ق.
_غایة المرام، تحقیق: سید علی عاشور، بیجا، بینا، بیتا.
_الغیبة، محمد بن حسن طوسی، تحقیق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1411ق.
_الفصول المهمّة فی اُصول الأئمّة، محمّد بن حسن حرّ عاملی، تحقیق: محمّد بن محمّد الحسین القائینی، قم، مؤسسۀ معارف اسلامی، بیتا.
_فقه الرضا، قم، مؤسسه آلالبیت، چاپ اول، 1406ش.
_کتاب الطهارة، سید روح الله خمینی، قم، مطبعة مهر، بیتا.
_کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی، قم، دارالهجرة، چاپ دوم، 1409ق.
_کتاب الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانی، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، 1422ق.
_کشف الغمة، علی بن عیسی اربلی، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، 1405ق.
_کمال الدین و تمام النعمة، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1405ق.
_الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری،
تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ پنجم، 1363ش.
_کتاب الفتن، نعیم بن حماد مروزی، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
_کتاب سلیم بن قیس، سلیم بن قیس هلالی، تحقیق: محمدباقر انصاری، بیجا، نشر محقق، بیتا.
_کفایة الأثر، علی بن محمد خزاز قمی، تحقیق: کوهکمری، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.
_لسان العرب، محمّد بن مکرم مصری انصاری (ابنمنظور)، قم، نشر ادب حوزه، 1405ق.
_المتشابهات، احمد بن اسماعیل بصری، انتشارات انصار الامام المهدی، چاپ اول، 1431ق.
_المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة، سیدهاشم بحرانی، بیروت، مؤسسة النعمان، 1413ق.
_مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان حلی، تحقیق: مشتاق المظفر، بیجا، بینا، بیتا.
_مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محمدتقی مجلسی، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1370ش.
_المستدرک علی الصحیحین، محمّد بن عبدالله حاکم نیشابوری، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بیجا، بینا، بیتا.
_المسند، احمد بن محمد (ابنحنبل )، بیروت، دار صادر، بیتا.
_مصباح المتهجد، محمد بن حسن طوسی، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة، چاپ اول، 1411ق.
_مصباح، ابراهیم بن علی کفعمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ سوم، 1403ق.
_معانی الأخبار، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1379ق.
_معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، علی کورانی، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، چاپ اول، 1411ق.
_معجم البلدان، یاقوت حموی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399ق.
_معجم مقاییس اللغة، احمد ابنفارس، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
االملاحم و الفتن، علی بن موسی (ابنطاووس)، اصفهان، مؤسسه صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ اول، 1416ق.
_موسوعة الامام المهدی، سیدمحمد صدر، بیجا، دارالکتاب الاسلامی، چاپ دوم، 1427ق.
_مهدیان دروغین، رسول جعفریان، تهران، نشر علم، 1391ش.
_النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، مبارک بن مبارک (ابناثیر)، قم، مؤسسۀ اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1364ش.
_وبسایت «مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی»: www.pasokhgoo.ir
_الهدایة الکبری، حسین بن حمدان خصیبی، بیروت، مؤسسة البلاغ، چاپ چهارم، 1411ق.
_shakhsighablazemam، مجموعه کتب انصار امام المهدی.