ghaemiyeh.com
توبه و بازگشت
کد: 1255
نویسنده: اقبال حسینی نیا
ناشر و تهیهکننده: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
چاپ: نگارش
نوبت چاپ: اول / 1386
شمارگان:
بها: ریال
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2919670-0251 دورنگار: 2915510
از مواهب الهی به انسان، افزون بر فراهم کردن زمینههای هدایت برای وی، گشودن راه توبه از گناهان است. اگر انسان از روی غفلت یا به دلیل چیرگی غرایز و هواهای نفسانی و وسوسههای شیطانی مرتکب گناه شد و از مسیر حق منحرف گردید، میتواند با جبران آن کوتاهی، وجود خود را از آثار گناه پاک سازد و از بخشش الهی ناامید نشود.
در واقع، خداوند با این نعمت بزرگ، انسان را در بند گناه رها نکرده است، بلکه با ارشاد و هدایت، در توبه را به روی وی گشوده تا با پاکسازی دل از گناه، به مسیر تکامل و تعالی باز گردد. خداوند سبحان، امکان توبه و تهذیب نفس را برای انسان فراهم کرده است تا از نعمت ایمان حقیقی بهرهمند شود و در پرتو فضایل اخلاقی، در تزکیه نفس خویش بکوشد.
خداوند منّان، انسان را از خیر و نیکی بهرهمند ساخته است. پس وی را یاری میکند تا به دام شیطان گرفتار نشود. اگر هم انسانی، اسیر هوا و هوس خویش و نیرنگ شیطانی شود، در امید و آمرزش را به رویش میگشاید تا با آمرزشخواهی و توبه، دوباره با راهیان صراط مستقیم همراه شود و با درک سختی استغفار، روح و روان خویش را از آلودگی گناه پاک سازد. خداوند در قرآن کریم در این باره
میفرماید:
کانُوا قَلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ، وَ بِاْلأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ. (ذاریات:17و18)
اندکی از شب را میخوابیدند و هنگام سحر، استغفار میکردند.
پیامبر گرامی اسلام درباره توبه میفرماید: «دلم زنگار میگیرد مگر آنکه در شبانهروز، هفتاد بار آمرزش بخواهم.»(1)همچنین سفارش میکند: «هر کجا هستی، تقوای الهی پیشه کن و با مردم، با خوش اخلاقی رفتار کن و هرگاه کار بدی کردی، کار نیکی کن تا آن [کار ناپسند] را محو کند.»(2)امام باقر علیهالسلام نیز میفرماید: «چه نیکوست نیکیکردن پس از بدکرداری.»(3)همچنین در کلام گهربار دیگری میفرماید:
اگر اثر توبه در توبهکننده آشکار نباشد، توبهکننده نیست مگر آنکه دشمنان را از خود خشنود سازد و نمازش را به پا دارد و برای مردم فروتن باشد و خود را از شهوت حفظ کند.(4)
انسان باید همواره به فضل الهی امیدوار باشد و از کار ناشایست خود توبه کند و با تمام وجود بگوید:
ربَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ. (آل عمران: 147)
خدایا! گناهان و زیادهرویهای ما را در کارها بیامرز و ما را ثابت قدم گردان و در برابر کافران یاری کن.
پژوهش حاضر، گامی است در مسیر آشنایی با مسئله توبه، مراحل و شرایط آن که سرکار خانم اقبال حسینینیا و جمعی از نویسندگان نگارش یافتهاند. امید است
این اثر، دستمایهای برای اصحاب رسانه ملی در مسیر تهیه و تولید برنامهای مناسب در این زمینه باشد.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
خداوند درهای رحمت را به سوی بندگانش گشوده و فرموده است:
قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. (زمر:53)
ای بندگان من که در حق خویش زیادهروی کردید! از رحمت الهی نومید نشوید که خداوند همه گناهان را میبخشد و او غفور و رحیم است.
رحمت الهی همه مردم اعم از مؤمن و مشرک را فرا میگیرد و هیچ کس نباید از رحمت الهی ناامید شود. بخشش الهی، فراگیر و توبه، کلید بخشش همه گناهان است. توبه، دو سویه دارد؛ توبه از سوی خداوند تبارک و تعالی که به مفهوم بازگشت رحمت الهی به بنده است و توبه بنده، به مفهوم بازگشت به سوی خدا با طلب آمرزش و دوری گزیدن از معصیت.(1)توبه بنده، به دو توبه از سوی خداوند وابسته است؛ زیرا بنده در هیچ حال از خدای خود بینیاز نیست و بازگشت او از گناه، نیازمند بهرهمند شدن از توفیق الهی و یاری و رحمت اوست تا توبه بنده تحقق یابد. افزون بر این، بنده نیازمند است تا توبهاش از جانب خداوند پذیرفته شود و با عنایت و رحمت خدا قرین گردد. پس هرگاه توبه بنده پذیرفته شود، به یقین، میان دو توبه از خدا قرار گرفته است، چنانکه این سخن خداوند به آن اشاره دارد که میفرماید: «ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا؛ پس خداوند، توبه آنان را پذیرفت تا به سوی او بازآیند.» (توبه: 118) یا در آیهای دیگر آمده است:
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ. (نساء: 17)
1) . المیزان، ج 1، ص 133.
توبه نزد خداوند تنها برای کسانی است که به نادانی مرتکب کاری زشت میشوند، سپس زود توبه میکنند.
توبه، همان بازگشت و کاری نیکوست که به قدرت و توفیق الهی نیاز دارد. قدرت مطلق از آن خداست و فراهم آمدن زمینه و فرصت توبه، توفیق الهی میخواهد تا آدمی از گناه توبه کند و به سوی خدای خویش بازگردد. پس آنگاه که انسان، توفیق توبه و بازگشت به سوی خدا را یافت، نیازمند پاکسازی از پلشتیهای گناه و ورود و استقرار در آستانه قرب الهی و بازگشت دیگر باره خداست به سوی او، با رحمت و مهربانی و گذشت و بخشش. این دو بازگشت از سوی خداوند سبحان، همان دو توبهای است که به توبه بازگشت بنده بستگی دارد که «ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا؛ پس خداوند، توبه آنان را پذیرفت تا به سوی او باز آیند». (توبه: 118)
در حقیقت، این مرحله نخست توبه است و سپس «فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ؛ و اینان کسانی هستند که توبه آنها را میپذیرم.» (بقره:160) و این همان توبه دوم است. بر این اساس، هنگامی که بنده به مقام کبریایی خداوند رو میکند، خداوند وفا کردن به پیمانش را بر خویش واجب میگرداند که خود میفرماید:
الَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ. (مؤمن: 7)
آنان که عرش را حمل میکنند و آنان که بر گرد آن هستند، به ستایش پروردگارشان تسبیح میگویند و به او ایمان دارند و از او برای مؤمنان آمرزش میخواهند.
پروردگارا! رحمت و علم تو، همه چیز را فرا گرفته است. پس بیامرز آنان را که توبه کرده و به راه تو آمدهاند.
خداوند متعال، پذیرنده توبه و بخشنده گناه است و توبه بندگانش را میپذیرد.
او با رحمت گسترده و بیپایان خویش، گناه بندگانش را میبخشاید و سیاهی گناهان را از دل آنها میزداید، ولی توبه بندهای که بر انجام گناه پافشاری میکند یا بندهای را که کافر میمیرد، نمیپذیرد. خداوند حق دارد توبه بندهاش را در صورتی که از شرایط توبه برخوردار نباشد، نپذیرد که خود در آیهای از قرآن میفرماید:
إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْرًا لَنْتُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ. (آل عمران: 90)
همانا کسانی که پس از ایمانشان کفر ورزیدند، سپس کفرشان فزونی یافت، توبه آنها هرگز پذیرفته نخواهد شد.
یا در آیهای دیگر درباره کسانی که توبه آنها پذیرفته نخواهد شد، آمده است:
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کُفْرًا لَمْیَکُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لالِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً. (نساء: 137)
کسانی که ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، سپس ایمان آوردند و در پی آن کفر ورزیدند و کفرشان فزونی یافت، خداوند آنها را نمیبخشد و راهی بدیشان نمینماید.
توبه، پاک شدن روح است از پلشتیها و پلیدیهای نفسانی که انسان را در دنیا و آخرت به نگونبختی میکشاند و مانع سعادت دنیوی و اخروی وی میشود. توبه، وضع نشده است تا بنده را به گناه و ترک طاعت الهی تشویق کند، بلکه وضع شده تا راه بازگشت از گناه و نابودی را به روی انسان گناهکار بگشاید و کارهایی را که در نتیجه چیرگی هوا و هوس و شهوت انجام داده است، ترک کند. حال اگر فرد پس از توبه، همچنان به گناهان خود ادامه دهد، حقیقت توبه هرگز تحقق نخواهد یافت؛ زیرا توبه، بازگشت اختیاری از بدی و روی آوردن به طاعت و بندگی است و با این کار است که سیئات گذشته به حسنات بدل میشود. خداوند توبهپذیر میفرماید:
إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ
حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحًا فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللّهِ مَتابًا. (فرقان:70و71)
مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کارهای شایسته انجام دهند، خدا گناهانشان را به نیکیها بدل میکند و خدا آمرزنده و مهربان است و هر که توبه کند و کار شایسته انجام دهد، به شایستگی نزد خدا بازمیگردد.
خداوند متعال از فضل خود به توبهکاران نعمتی بخشیده که به هیچ کس این نعمت را اعطا نکرده و این نعمت، همان محبت الهی است که خود میفرماید: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ؛ همانا خدا توبهکنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.» (بقره: 222) توبه، زدودن زنگار از دل و نفس است و اگر زنگار همچنان در جان تراکم یابد، به زنگزدگی و سیاهی دل میانجامد. در آیهای از قرآن آمده است: «کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ؛ چنین نیست [که میپندارند]، بلکه آنچه مرتکب میشدند، زنگار بر دلهایشان بسته است.» (مطففین: 14) هر چه این زنگار بیشتر شود، از میان بردن آن دشوارتر است. بنابراین، باید با دور ساختن تن و جان از گناه، آن را از زنگزدگی حفظ کرد. همچنین باید، با تصمیم بر ترک گناه و دادن حقوق مردم و آب کردن هر گونه گوشت حرام از جسم، با اندوه و طلب آمرزش و به کار گرفتن جسم در راه فرمانبری از خدا، دل را از زنگار گناه زدود.
گناه، پایههای ایمان را متزلزل و دچار نوعی رخوت و سستی میسازد، ولی هنگامی که فرد توبه میکند، دگر باره نور ایمان به جان و روح وی بازمیگردد. البته توبه، تنها به معنای پشیمانی از گناه نیست؛ زیرا پشیمانی به تنهایی کافی نیست. ندامت، از ارکان توبه است، ولی همه ارکان آن نیست. همچنین منظور از استغفار، گفتن و تکرار جمله «أَسْتَغْفِرُاللّهَ» یا «أَللّهُمَّ اغْفِرْلِی» نیست، بلکه روح استغفار، بازگشت به سوی حق و آمادگی برای جبران گذشته است. تا انسان از گناه پاک
نشود، لایق ورود به بهشت و جوار قرب پروردگار نخواهد بود. بهرهمندی از رحمت پروردگار، تنها با توبه و جبران عبادتهای فوت شده امکانپذیر است و همانا اطاعت پروردگار، پرهیز از گناهان است.
اگر والدین، فرزندشان را که محصول زندگی آنان است، در معرض انحراف و تباهی ببینند، به فکر راه چاره و اصلاح او برمیآیند. اصولاً هر صانعی به مصنوع خویش حساسیت دارد و هنر و کمال خود را در آن متجلی میبیند و برای حفظ آن تا پای جان میکوشد. در روایتی معروف آمده است کسی کوزهای از کوزهگری خرید و آن را در حضور او شکست. این کار چند بار تکرار شد و خشم کوزهگر را برانگیخت. خریدار گفت: چرا نگران میشوی؟ من پول کوزههای شکسته را به تو میپردازم. کوزهگر گفت: درست است، ولی شکستن مصنوع من در حضور من که برای آن زحمت فراوان کشیدهام و کمال و سلامت آن را میخواهم، سخت ناراحتکننده است.
خداوند متعال، از پدر و مادر به انسان، مهربانتر و از هر صانع نسبی، نسبت به مصنوع خویش، حساستر است؛ زیرا افزون بر اینکه انسان را بر فطرت توحید و پاکی آفریده، او را «مَثَل» خود قرار داده است تا با نمایش آثار قدرت و حکمت خویش در این آفریده، کرامت خود و تکامل انسان را بهسامان رساند. خداوند راه رسیدن به این تکامل را در این آیه بیان فرموده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ؛ و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند». (ذاریات: 56)
عوامل و موانع بازدارنده درونی و بیرونی بسیاری در راه تکامل انسان وجود دارد؛ در مقابل، پیمودن راه گناه و لغزش - که مهمترین عامل آن «نفس امّاره»(1)است
1) . نک: یوسف: 53.
بنابراین، نفس امّاره (به عنوان یک نیروی بازدارنده درونی) و عوامل فراوان بیرونی، انسان را به انحراف، آلودگی، درماندگی و جدا شدن از فضل و کمال میکشانند. بیشتر انسانها با این موانع رو به رو میشوند، ولی تنها برخی از آنان راه برون رفت از آن را مییابند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید: «اِنَّ کُلَّ بَنیِ آدَمَ خَطّاءٌ وَ خَیْرُ الْخَطّائِینَ التَّوّابُونَ؛ هر انسانی خطا میکند و بهترین خطاکاران، توبهکنندگانند».(1)
با توجه به این عوامل، خداوند مهربان، از راه لطف، راه چاره و بازگشت را در برابر انسان گشوده است تا وی ناامید نشود، ارزش وجودی خویش را نادیده نگیرد و با انتخاب راه بازگشت، هویت انسانی خود را باز یابد و راه صلاح و تکامل را در پیش گیرد.(2)
این لطف خداوند به بندگان، سپاس فراوانی را میطلبد. ازاینرو، امام زین العابدین علیهالسلام با سپاس فراوان به پیشگاه خداوند چنین میفرماید:
إِلهِی أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ بابا إِلی عَفْوِکَ، سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ: تُوبُوا إِلَی اللّهِ... .(3)
خدای من! تو آن خدایی هستی که برای بندگانت دری به عفو خویش گشوده و نام آن را توبه گذاشتهای و فرمودهای که به سوی خدا بازگشت کنید.
لطف تو مگر پیش نهد پای وگرنه
بخشیدن جرم چو منی، کار محال است
از باب همین لطف و مهر است که خداوند هم به بنده عصیانگر، دستور توبه و
بازگشت و پاک شدن از گناه میدهد و هم از توبه بنده گناهکار خرسند میشود، چنانکه امام باقر علیهالسلام فرمود:
إِنَّ اللّهَ تَعالی أَشَدُّ فَرَحا بِتَوْبَةٍ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ راحِلَتَهُ وَ زادَهُ فِی لَیْلَةٍ ظَلْماءَ فَوَجَدَها... .(1)
خرسندی خداوند متعال از توبه گنهکار، از خرسندی مردی که در [بیابان و] شب تاریک، مرکب و توشه و زاد خویش را گم کرده و ناگاه آن را پیدا میکند، بیشتر است.
بیتردید، تغییر و ترک عادتها در مدت زمانی اندک، ممکن نیست. بسیار دشوار است انسانی که به انواع گناهان آلوده شده است، یک شبه ملکه عدالت را در نهاد خود پدید آورد. نکته مهم، آگاه شدن به گناهان خویش و درگیر شدن با نفس و کوشش برای ترک آنهاست. البته در این راه، یاری جستن از خداوند مهربان و توبهپذیر بسیار ضروری است که توفیق توبه و ترک گناه تنها از جانب او نصیب انسان میشود.
همچنین ممکن است انسان پس از توبه، دوباره به گناه باز گردد. در این حال نیز نباید از خدا و خود ناامید شود، بلکه باید به تلاشش ادامه دهد تا پس از مدتی، با یاری الهی، به ترک کامل گناه توفیق یابد. انسان باید تا جایی که ناامیدی در او راه پیدا نکند، با خود مدارا کند و به لطف و رحمت الهی امیدوار باشد. بنا بر روایتی در اصول کافی، امام باقر علیهالسلام به محمد بن مسلم که از شاگردان خاص آن حضرت بود، فرمود: «ای محمد بن مسلم! گناهان مؤمن هنگامی که از آن توبه کند، آمرزیده است
1) . اصول کافی، ج 2، ص 435.
و باید برای آینده پس از توبه و آمرزش، کار کند. سوگند به خدا که این نیست مگر برای اهل ایمان.» محمدبنمسلم میگوید: پس اگر پس از توبه و استغفار از گناهان دوباره گناه کند و دوباره توبه کند [آیا باز هم اینگونه است؟] حضرت فرمود: «ای محمد بن مسلم! آیا باور داری بنده مؤمن از گناه خود پشیمان شود و از آن آمرزش خواهد و توبه کند و خداوند توبهاش را نپذیرد؟» محمد بن مسلم میگوید: اگر چند بار توبه کرده باشد و دوباره گناه کند وسپس توبه کند و از خدا آمرزش خواهد، آیا باز هم آمرزیده است؟ امام فرمود: «هر زمانی که مؤمن به استغفار و توبه باز گردد، خداوند نیز به آمرزش او باز میگردد [و گناهانش را میآمرزد] و بیتردید، خداوند آمرزنده و مهربان است. توبه را میپذیرد و از کردارهای بد درمیگذرد. پس مبادا تو مؤمنان را از رحمت خدا دور سازی!»(1)
در آیهای از قرآن مجید آمده است:
تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمیعًا أَیُّهَا الْمُؤمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. (نور: 31)
ای مؤمنان! همگی به سوی خدا باز گردید. امید است که رستگار شوید.
این آیه قرآن، فراخوان الهی و دعوتی است عام از همه مؤمنان؛ دعوت بهسوی توبه و سعادت و رستگاری. «توبه، بازگشت به سوی خدا با فرمانبرداری از اوامر او، دوری از آنچه او نهی فرموده و در یک جمله، پیروی راه اوست».(2)
با قدم نهادن در راه توبه میتوان امید داشت حجابها و پردهها کنار رود و سعادت به ما رخ نماید. توبه، بازگشت از بیراههها و پیروی از راه است. در آیهای دیگر از قرآن مجید آمده است:
أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءًا بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ.
(انعام: 54)
به یقین، هر آن کس از شما که از روی نادانی بدی کند، سپس از گناهان خویش باز گردد و آن را اصلاح و جبران کند، پس بیتردید، خداوند آمرزنده و مهربان است.
توبه همچون بیرون آوردن لباس چرکین از بدن و پوشیدن لباس پاک و تمیز است. خداوند در آیهای دیگر از قرآن مجید میفرماید:
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَحیمًا.
(نساء: 110)
کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند، سپس از خداوند آمرزش بخواهد، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.
خداوند انسانها را به سوی توبه و استغفار فرا میخواند و با دو صفت غفور و رحیم بودنش، عواطف آنها را تحریک میکند تا شاید به سوی خدا باز گردند و با آب استغفار، گناهانشان را بشویند و در پرتو توبه، بر کمال و فضایل انسانی خود بیفزایند.
از آیات قرآن مجید درمییابیم که وسایل آمرزش و بخشودگی گناه متعدد است که آنها را میتوان در پنج محور زیر خلاصه کرد:
توبه و بازگشت به سوی خدا که با پشیمانی از گناهان گذشته و تصمیم بر دوری از گناه در آینده و جبران عملی کارهای بد با انجام اعمال نیک همراه باشد. آیات فراوانی بر این معنا دلالت دارد، چنانکه در آیهای در اینباره آمده است: «وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ؛ اوست که توبه بندگان خود را میپذیرد و گناهان را میبخشد». (شورا: 25)
کارهای نیک که سبب آمرزش میشود، چنانکه خداوند میفرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ به درستی که خوبیها، بدیها را از میان میبرد». (هود: 114)
عفو الهی که مشروط به مشیت اوست؛ یعنی مسئلهای بیقید و شرط نیست و
مشیت و اراده او تنها افرادی را دربرمیگیرد که شایستگی خود را در عمل اثبات کردهاند. از اینجا روشن میشود چرا شرک بخشودنی نیست؛ زیرا مشرک، به کلی ارتباط خود را از خداوند بریده و مرتکب کاری شده که برخلاف ادیان و نوامیس آفرینش است.
شفاعت؛ در بهرهمند شدن از شفاعت الهی نیز قید و شرطی وجود دارد. برای مثال، گناهی مانند ستم، به طور کلی از دایره شفاعت خارج است و ستمکار از شفاعت الهی محروم خواهد بود. داشتن عهد و پیمان الهی؛ یعنی ایمان و رسیدن به مقام خشنودی پروردگار و پرهیز از گناهانی چون پایمال کردن حقوق دیگران و ستم، جزو حتمی شفاعت است.
پرهیز از گناه کبیره موجب آمرزش گناه صغیره میشود، چنانکه خداوند در آیهای از قرآن مجید میفرماید:
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریمًا.
(نساء :31)
اگر از گناهان کبیرهای که از آن نهی شدهاید، دوری کنید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم و شما را به جایگاه خوبی وارد میکنیم.
بخشش گناهان صغیره، نوعی پاداش معنوی برای تارکان گناهان کبیره است و این، خود، اثر تشویقکنندهای برای ترک گناه کبیره دارد.
نخستین گام برای نجات، توبه از گناه است؛ توبهای که از هر نظر خالص باشد؛ توبهای که محرک آن، فرمان خدا و ترس از گناه باشد، نه وحشت از آثار اجتماعی و دنیوی آن؛ توبهای که برای همیشه انسان را از گناه دور کند و بازگشت به گناه صورت نگیرد. حقیقت توبه، همان پشیمانی از گناه است که لازمه آن، تصمیم بر ترک گناه در آینده و جبران کردن اشتباههای گذشته است. گفتن استغفار نیز بیانگر
همین معناست. بر همین اساس، ارکان توبه را میتوان در پنج چیز خلاصه کرد: ترک گناه؛ پشیمانی؛ تصمیم بر ترک در آینده؛ جبران گذشته و استغفار.
بسیار اتفاق میافتد که از انسان به ویژه در آغاز تربیت نفس و سیر و سلوک الی الله، لغزشهایی سر میزند. بنابراین، اگر درهای بازگشت و توبه به روی او بسته شود، ناامید میگردد و برای همیشه از پیمودن راه حق باز میماند. ازاینرو، توبه، در مکتب تربیتی اسلام، به عنوان یک اصل تربیتی ارزشمند مطرح است و اسلام، تمام گنهکاران را برای اصلاح خویش و جبران گذشته به این کار فرامیخواند.
امام علی بن الحسین علیهالسلام در مناجات تائبین به پیشگاه خدا چنین عرضه میدارد:
إِلهِی أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ بابا إِلی عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ فَقُلْتَ تُوبُوا إِلَی اللّه تَوْبَةً نَصُوحا، فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ.(1)
خدای من! تو کسی هستی که دری از عفوت به روی بندگانت گشودهای و نامش را توبه نهاده و فرمودهای باز گردید به سوی خدا و توبه کنید؛ توبهای خالص. اکنون عذر کسانی که از ورود از این در، پس از گشایش آن غافل شوند، چیست؟
باید توجه داشت که توبه، تنها لقلقه زبان و گفتن «أَسْتَغْفِرُاللّهَ» نیست، بلکه شرایط و ارکانی دارد که اگر با توجه به آن ارکان انجام گیرد، اثرگذار خواهد بود و آثار گناه را به کلی از روح و جان آدمی محو خواهد کرد. ازاینرو، در حدیثی از امام باقر علیهالسلام میخوانیم:
اَلتّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ وَ الْمُقِیمُ عَلَی الذَّنْبِ وَ هُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ کَالْمُسْتَهْزِئ.(2)
کسی که از گناه توبه کند، همچون کسی است که گناه نکرده است و کسی که به گناه خود ادامه دهد، در حالی که استغفار میکند، مانند کسی است که [خدا را] مسخره میکند.
توبه باید خالصانه، حقیقی و همراه با ایمان باشد. گفتنی است یکی از شرایط قبولی اعمال نیک انسان، «موافات بر ایمان»؛ یعنی با ایمان از دنیا رفتن است و کسانی که کافر از دنیا بروند، کردار گذشته آنها، حتی کارهای نیکی که در حال ایمان انجام دادهاند، بنا بر بیان صریح آیات قرآن، حبط و نابود میشود.(1)شرط قبولی توبه دو چیز است: نخست اینکه پیش از دیدن نشانههای مرگ باشد و دیگر اینکه انسان، با ایمان از دنیا برود.
حضرت امام، اسوه عرفان و عمل میفرماید:
یکی از ارکان توبه، ندامت و پشیمانی است، ولی انسان باید بکوشد تا صورت ندامت را در دل قوت دهد تا انشاءالله به بیت احتراق وارد شود. میتواند در تبعات گناه و آثار وحشتناک آن اندیشه نماید که اگر با این گناه بمیرد، جایگاه او در جهنم است و کیفر او به دست فرد عادی و معمولی نیست. وقتی از دل آتش گرفت [و] تمام گناهان را سوزاند، آن وقت زنگار قلب مرتفع میشود؛ «نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی اْلأَفْئِدَةِ؛ آتشی فروزان که بر دلها حرارت سوزناک میاندازد».(2)
انسانی که به این گونه پشیمانی توفیق یابد و قلب را خانه آتش زدن گناهان
کند، به حقیقت توبه خواهد رسید.
خداوند در آیهای از قرآن از انسان میخواهد: «فَتُوبُوا إِلی بارِئِکُمْ؛ به سوی آفریدگار خود باز گردید.» (بقره: 54) و در آیهای دیگر میفرماید: «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ؛ از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به سوی او باز گردید». (هود: 3)
ارزش توبه وقتی روشن میشود که بدانیم خداوند نیز از بازگشت بنده به سوی خود شاد میشود. امام باقر علیهالسلام میفرماید:
إِنَّ اللّهَ تَعالی اَشَدُّ فَرَحا بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ راحِلَتَهُ وَ زادَهُ فِی لَیلَةٍ ظَلْماءَ فَوَجَدَها فَاللّهُ أَشَدُّ فَرَحا بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذلِکَ الرَّجُلِ بِراحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَها.(1)
خدای متعال از توبه بندهاش خوشحال است، بیش از خوشحالی مردی که کاروانش را گم کرده است و در شب تاریک به دنبال کاروانش میگردد و آنگاه کاروان را مییابد. پس خوشحالی خدای متعال از توبه بندهاش بیش از خوشحالی این مرد است.
توبه، روح را از تیرگیهای گناه پاک میکند و عامل نزول رحمت الهی و واسطه فیض خداوند میشود، چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید: «أَلتَّوْبَةُ مُطَهِّرَةٌ مِنْ دَنَسِ الْخَطِیئَةِ وَ مُنْقِذَةٌ مِنْ شَفَا الْهَلَکَةِ؛ توبه، پاک کننده روح از تیرگیهای گناه و وسیله نجاتبخش از پرتگاه است».(2)
یکی از پیآمدهای ارزشمند توبه، این است که زنگار گناه را از قلب میزداید. توبه، دل انسان را از آلودگیها و تیرگیهای گناه پاک میکند. امام باقر علیهالسلام در
اینباره فرمود:
ما مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلاّ وَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ بَیْضاءُ فَإِذا أَذْنَبَ ذَنْبا خَرَجَ فِی تِلْکَ النُکْتَةِ سَوْداءُ فَإِذا تابَ ذَهَبَ ذلِکَ السَّوادُ.(1)
هیچ بنده مؤمنی نیست جز اینکه در دل او یک نقطه سفید و درخشندهای است. هرگاه گناهی کند، در میان آن نقطه سفید، نقطه سیاهی پدیدار میشود که اگر توبه کند، آن سیاهی از بین میرود.
همچنین توبه، واسطه فیض رحمت حق است و موجب برطرف شدن سیاهی گناه از دلها میشود. ازاینرو، خداوند همگان را به توبه و بازگشت سفارش میکند و میفرماید: «تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمیعًا أَیُّهَا الْمُؤمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ و ای مؤمنان، همگی به درگاه خدا توبه کنید تا شاید رستگار شوید». (نور: 31)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز درباره مقام توبهکننده در پیشگاه خدا فرمود: «هیچ موجودی در پیشگاه خدا محبوبتر از مرد یا زن توبهکننده نیست.»(2)آن حضرت در سخنی دیگر میفرماید: «أَلتّائِبُ حَبِیبُ اللّهِ؛ توبهکننده، محبوب خداست».
باید دانست توبه کردن به گناه خاصی منحصر نیست، بلکه همه گناهان را شامل میشود و باید از همه گناهان توبه کرد که خداوند میفرماید:
قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ. (زمر: 53)
بگو: ای بندگان من که بر خویشتن اسراف و ستم کردهاید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خداوند همه گناهان را میآمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
دوم اینکه هر گناهی توبهای ویژه دارد. برای مثال، توبه کسی که نماز واجب را
ترک کرده، افزون بر پشیمانی، به جا آوردن قضای نمازهای واجب است و کسی که مرتکب گناه مالی شده است، افزون بر پشیمانی از کارش، باید حقالله یا حقالناس اموالش را به صاحبان آن باز گرداند. خلاصه اینکه باید تا حد امکان کوتاهیهای گذشتهاش را جبران کند و ویژگیها و عادتهای بدی را که در جامعه رواج داده است، برطرف سازد. سوم اینکه حال توبه باید همیشه و پا بر جا باشد؛ زیرا انسان پیوسته در معرض وسوسههای شیطان قرار دارد و محتاج مراقبت همیشگی است.
در آیهای از کلام الله مجید آمده است: «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ؛ از پروردگارتان [برای گناهانتان] آمرزش بخواهید، آنگاه به سوی او رو آورید.» (هود: 3) و در آیهای دیگر میخوانیم: «تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمیعًا أَیُّهَا الْمُؤمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای اهل ایمان! همگی به سوی خدا باز گردید [و] از تمام گناهان خود توبه کنید، باشد که رستگار شوید.» (نور: 31) خداوند کریم هماره راه توبه و بازگشت به نور و حقیقت را به روی بندگان میگشاید و میفرماید «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! به درگاه خدا توبه کنید؛ توبهای خالص». (تحریم: 8)
در این آیات، خداوند کریم، اهل ایمان و غیر آنان را به توبه فرا میخواند. اطاعت از اوامر الهی، موجب آمرزش و نافرمانی از اوامر خداوند، سبب عذاب اخروی و پستی و خواری دنیا و آخرت و هلاکت ابدی میشود.
توبه، کاری ساده و آسان نیست، بلکه با یک سلسله شرایط معنوی و عملی تحقق میپذیرد. رسیدن به پشیمانی از گناه، تصمیم گرفتن به ساختن آیندهای ملکوتی و پاک، تبدیل رذیلههای اخلاقی به فضائل و نیکی، اصلاح اعمال، جبران گذشته و کارهایی مانند آن، از مقدمات و شرایط اولیه توبه است خداوند منّان از
این ارکان اینگونه یاد میکند:
إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوّابُ الرَّحیمُ.
(بقره: 160)
مگر آنان که [با گناه قطع رابطه کردند،] به سوی خدا بازگشتند و اخلاق و عمل خود را اصلاح کردند و آنچه را از حق پنهان میداشتند، برای مردم بیان کردند. پس توبه ایشان را میپذیرم و من پذیرنده توبه و مهربانم.
در آیهای دیگر از قرآن آمده است:
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّهِ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللّهُ عَلیمًا حَکیمًا. (نساء: 17)
به یقین، بازگشت و توبه کسانی پذیرفته است که از روی نادانی مرتکب گناه شوند، سپس به زودی و بدون فوت وقت و به تأخیر انداختن توبه، رو به جانب حق کنند. خداوند، توبه آنان را میپذیرد که خداوند علیم و حکیم است.
در سوره مائده نیز به گونهای دیگر به این امر توجه شده است.
فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ.
(مائده: 39)
کسی که پس از ستم [بر قانون و مردم و نفس خویش]، توبه [و عقیده، اخلاق و عملش] را اصلاح کند، خداوند توبهاش را میپذیرد. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
در این آیات، اصلاح عقیده، اخلاق و عمل و بازگشت سریع و بدون تأخیر از گناه، از حقایق توبه شمرده شده است. ازاینرو، باید برای دستیابی به حقیقت توبه، در پی جبران گذشته برآمد و ادای نماز و پرداخت زکات را پس از توبه، سرلوحه کارها قرار داد، چنانکه در قرآن آمده است: «فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا
الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ؛ اگر گنهکاران توبه کردند و نماز به پا داشتند و زکات پرداختند، پس برادران دینی شما هستند». (توبه: 11)
آنگاه که گنهکار با توبه، به اطاعت از امر الهی پرداخت و راهی را که قرآن کریم و معصومین علیهمالسلام پیش رویش قرار دادهاند، به پایان رساند، بنا به وعده الهی، خداوند مهربان، توبه او را میپذیرد و نشان قبولی توبه در پرونده اعمالش ثبت میشود. خداوند با پذیرش توبه، تاریکی گناه را از وجود چنین فردی میزداید که خود فرموده است: «وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ؛ و اوست خداوندی که توبه بندگانش را میپذیرد و از بدیهای آنان در میگذرد.» (شورا: 25) خداوند، مهربان و توبهپذیر است، چنانکه در قرآن کریم آمده است: «أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ؛ آیا ندانستهاند که همانا خداوند توبه را از بندگانش میپذیرد.» (توبه: 104) و در آیهای دیگر میخوانیم: «غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ؛ خداوند، آمرزنده گناه و پذیرنده توبه است». (مؤمن: 3)
خداوند در آیات قرآن درباره اینکه انگیزه بندگان از رویگردانی از توبه چیست، چنین میفرماید:
اگر توبه نکردن گنهکار به دلیل ناامیدیاش از رحمت خدا باشد، باید بداند که ناامیدی از رحمت حق، از اخلاق کافران است.(1)
اگر رویگردانی گنه کار از توبه، نتیجه تلخ تکبر او در برابر حضرت حق و
1) . نک: یوسف 87 .
جرئت یافتن به ارتکاب گناه و بیادبی به پروردگار کریم باشد، باید بداند خداوند، انسانهای متکبر، گستاخ و بیادب را دوست ندارد و کسی که از محبت خدا بیبهره باشد، نجاتی در دنیا و آخرت برای او نیست.(1)
آنانی که با گشودگی در توبه، به سوی خداوند باز نمیگردند و با تکبر به خدای مهربان، به گناه دست مییازند، به خود ستم میکنند و باید منتظر عذابی سخت باشند.(3)
در صورتی که گنهکار فرصت و توفیق توبه پیدا کند و توبهای خالص و نصوح به جا آورد، بیتردید، توبهاش از جانب حق پذیرفته خواهد شد. اگر فرصت توبه را از دست بدهد تا مرگش فرا برسد، آنگاه از گناهان گذشتهاش توبه کند یا توبهاش شرایط لازم را نداشته باشد یا پس از ایمان، کافر شود، توبهاش پذیرفته نخواهد شد. خداوند در آیهای از قرآن میفرماید:
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنّی تُبْتُ أَْلآنَ وَ لاَ الَّذینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابًا أَلیمًا. (نساء: 18)
آنان که تا رسیدن مرگ، کار زشت انجام دهند و آن هنگام که وقت خروج از دنیاست، بگویند توبه کردیم و آن کسانی که در حال کفر
بمیرند، توبه هیچ یک از آنها پذیرفته نیست [و] برای اینان عذابی دردناک آماده کردهایم.
همچنین در آیهای دیگر میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْرًا لَنْتُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الضّالُّونَ. (آل عمران: 90)
آنان که پس از ایمان آوردن، کافر شدند و بر کفر خود افزودند، توبه آنان هرگز پذیرفته نیست. اینان همان گمراهانند.
پیامبر بزرگ اسلام در روایتی ارزشمند درباره حقیقت توبه فرمود:
آیا میدانید توبهکار کیست؟ هرگاه بنده توبه کند، ولی صاحبان حقوق مالی را از خود راضی نکند، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی بر عبادتش نیفزاید، توبهکار نیست و کسی که توبه کند، ولی لباسش را تغییر ندهد، توبهکار نیست و آنکه توبه کند، ولی دوستانش را عوض نکند، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی مجلسش را تغییر ندهد، توبهکار نیست و هر که توبه کند، ولی بستر و تکیهگاهش را عوض نکند، توبهکار نیست و آنکه توبه کند، ولی اخلاق و نیتش را تغییر ندهد، توبهکار نیست و هر که توبه کند، ولی قلبش را به روی حقایق نگشاید و انفاق نکند، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی آرزویش را کوتاه و زبانش را حفظ نکند، توبهکار نیست و هر که توبه کند، ولی بدنش را از غذای اضافی خالی نکند، توبهکار نیست و چون بر این ویژگیها استقامت کند، توبهکار است.(1)
امام علی علیهالسلام نیز از دیدگاهی دیگر این گونه به توبه حقیقی اشاره میکند:
1) . بحارالانوار، ج 6 ، ص35.
اَلتَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَ اسْتِغْفارٌ باللِّسانِ وَ تَرْکٌ بِالْجَوارِحِ وَاِضْمارُ اَنْ لایَعُودَ.(1)
توبه، پشیمانی به قلب و استغفار به زبان و ترک تمام گناهان به اعضا و نیت برنگشتن به گناه است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی دیگر درباره ظهور آثار توبه در توبهکننده میفرماید:
أَلتّائِبُ إِذا لَمْ یَسْتَبِنْ عَلَیْهِ اَثَرُ التَّوبَةِ فَلَیْسَ بِتائِبٍ یُرْضیِ الْخُصَماءَ وَ یُعیدُ الصَّلَواتِ وَ یَتَواضَعُ بَیْنَ الْخَلْقِ وَ یَقِی نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ وَ یُهَزِّلُ رَقَبَتَهُ بِصِیامِ النَّهارِ.(2)
تا زمانی که آثار توبه در توبهکننده ظاهر نشده است، توبهکار نیست. آثار توبه عبارت است از: به دست آوردن رضایت کسانی که نزد انسان حقوق مالی دارند؛ به جا آوردن نمازهای از دست رفته؛ فروتنی در میان مردم؛ حفظ نفس از شهوتهای حرام و لاغر کردن جسم به روزه گرفتن.
امام صادق علیهالسلام نیز از توبه نصوح به عنوان الگوی مطلوب توبه و بازگشت یاد کرده و فرموده است:
اِنَّ تَوْبَةَ النَّصُوحِ هُوَ اَنْ یَتُوبَ الرَّجُلُ مِنْ ذَنْبٍ وَ یَنْوِیَ اَنْ لایَعُودَ إِلَیْهِ اَبَدا.(3)
توبه نصوح این است که انسان از گناه توبه کند و تصمیم بگیرد که هرگز به آن گناه باز نگردد.
در روایتی آمده است شخصی برای خودنمایی در محضر امام علی علیهالسلام گفت: «أَسْتَغْفِرُاللّهَ». علی علیهالسلام به وی فرمود:
مادرت به عزایت بنشیند. آیا میدانی استغفار [تنها به زبان نیست و] از درجه
اعلی است؟
استغفار و توبه، شش رکن دارد: پشیمانی از گناهان گذشته؛ تصمیم بر ترک گناه؛ ادای حق مردم؛ ادای حقالله؛ ذوب کردن گوشت بدن از غذای حرام روییده شده [بر تن]، به حزن و اندوه و چشاندن سختی طاعت خدا به بدن، همانگونه که شیرینی گناه را چشیده است. پس در این هنگام بگو «أَسْتَغْفِرُاللّهَ».(1)
امام سجاد علیهالسلام نیز درباره حقیقت توبه فرمود: «اِنَّما التَّوْبَةُ الْعَمَلُ وَ الرُّجُوعُ عَنِ الْأَمْرِ وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ بِالْکَلامِ؛ توبه؛ یعنی کار شایسته و بازگشت از انحراف، نه لقلقه زبان».(2)
باید توجه داشت که توبه هنگام مرگ ارزشی ندارد. ازاینرو، نباید توبه را به تأخیر انداخت. امام باقر علیهالسلام در هشداری نسبت به تأخیر انداختن توبه میفرماید: «إِیّاکَ وَ التَّسْوِیفَ فَاِنَّهُ بَحْرٌ یُغْرَقُ فِیهِ الْهَلْکی؛ [از به تأخیر انداختن توبه] بپرهیز؛ زیرا به تأخیر انداختن [توبه، همچون] دریایی است که درمانده در آن غرق میشوی».(3)
بر اساس آموزههای روایی، هرگاه مؤمن گناهی مرتکب شود، تا هفت ساعت به او مهلت داده میشود. اگر در این هفت ساعت توبه کرد، گناه وی در نامه عملش ثبت نمیشود. برخی روایات نیز مهلت توبه را از صبح تا شب بیان کردهاند، چنانکه امام صادق علیهالسلام در اینباره میفرماید:
اِنَّ الْعَبْدَ إِذا أَذْنَبَ ذَنْبَا أُجِّلَ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَی اللَّیْلِ فَإِنِ اسْتَغْفَرَاللّهَ لَمْیُکْتَبْ عَلَیْهِ.(4)
هر گاه بندهای گناه کند، از بامداد تا شب مهلت دارد. اگر در این مدت،
از درگاه خدا آمرزش بخواهد، آن گناه بر او نوشته نمیشود.
توبه حقیقی و نصوح موجب پردهپوشی و نابودی آثار گناه میشود، چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید:
هنگامی که بنده، توبه حقیقی کند، خداوند او را دوست میدارد و در دنیا و آخرت، گناهان او را میپوشاند و هر گناهی را که دو فرشته موکل او برایش نوشتهاند، از یادشان میبرد و به اعضای بدن وحی میکند گناهان او را پنهان کنند و به نقاط زمین فرمان میدهد گناهان او را بپوشانند. پس توبهکننده با خدا دیدار میکند، در حالی که هیچ چیز نیست که در پیشگاه خدا گواهی دهد که او گناهی را مرتکب شده است.(1)
1) . همان، ص431.
توبه به سه صورت تحقق مییابد: توبه نسبت به گذشته؛ توبه نسبت به حال حاضر؛ توبه نسبت به زمان آینده.
توبه از کار گذشته دوگونه است:
پشیمانی و اندوه فراوان از گناهی که انسان در گذشته مرتکب آن شده است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره آن میفرماید: «أَلنَّدَمُ تَوْبَةٌ؛ پشیمانی، توبه است».(1)
جبران گناهانی که در گذشته از انسان سرزده است که این نیز بر سه نوع است:
نخست، آنچه انسان انجام داده است و نافرمانی به ساحت قدس پروردگار شمرده میشود (حقالله)؛
دوم، آنچه انسان نسبت به خود انجام داده و خود را گرفتار خشم الهی کرده است (حق النفس)؛
و سوم، آنچه انسان در حق دیگران انجام داده و با گفتار یا کردار خود موجب
1) . بحارالانوار، ج 8 ، ص 34.
زیان رساندن به آنان شده است (حقالناس)؛
برای جبران گناهانی که فرد در حق دیگران انجام داده است، راههایی وجود دارد. برای مثال، اگر گناه زبانی بوده است، باید از طرف مقابل عذرخواهی یا به گونهای جبران کند یا به هر دو صورت، رضایت وی را به دست آورد و اگر عملی بوده، باید حق صاحب حق را در صورتی که زنده است، به خودش و درصورتی که از دنیا رفته است، به وارثان وی بازگرداند یا رضایت آنان را به دست آورد و کیفری را که معیّن شده است، تحمل کند.
همچنین اگر کسی را کشته باشد، باید رضایت اولیای وی را جلب کند. پس اگر گناهکار این شرایط و دیگر شرایط توبه را رعایت کند، باید به بخشش و رحمت پروردگار در دنیا و آخرت امیدوار باشد. همچنین جبران گناهانی که فرد در حق خود انجام داده، آن است که کیفر دنیوی یا شرعی مانند حدود و کفاره را که برای گناه وی مقرر شده است، تحمل کند، ولی راه جبران گناهانی که انسان در حق خداوند انجام داده، آن است که فرد گناهکار به تضرع و زاری و انابه به درگاه خداوند بپردازد و عبادت و ریاضت داشته باشد. البته به شرطی که «حقالناس» و «حقالنفس» را ادا و جبران کرده باشد.
توبه نسبت به زمان حال دوگونه است که توبهکننده باید آن را انجام بدهد:
گناهانی را که در حال حاضر مرتکب میشود، به قصد قربت ترک کند؛
از تجاوز و ستم به حقوق دیگران، خودداری و خسارتهای ستمدیدگان را جبران کند.
توبه نسبت به آینده نیز به دو صورت تحقق مییابد:
تصمیم قطعی بر ترک گناه و تکرار نکردن آن در آینده از روی اختیار؛
تصمیم بر آنکه در آینده بر ترک و دوری از گناه ثابت قدم باشد و برای اینکه مرتکب گناه نشود، نذری کند یا کفارهای قرار دهد که اگر بار دیگر مرتکب آن گناه شد، مجبور به تحمل و پرداخت آن نذر و کفاره گردد. تا وقتی فرد عزم خویش را جزم نکرده یا احتمال برگشت به گناه در اندیشه او وجود داشته باشد، ثبات قدم برترک گناه حاصل نمیشود. بنابراین، باید به قصد قربت، این کارها را انجام دهد تا مصداق این کلام رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شود که میفرماید: «أَلتّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ؛ کسی که از گناه توبه کند، مانند کسی است که هرگز گناه نکرده است».(1)
اینها همه درباره توبه عام است که خداوند درباره آن فرموده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ. (تحریم: 8)
ای مؤمنان! به درگاه خداوند توبه کنید؛ توبهای نصوح [و خالص]. امید است که خداوند گناهان شما را بپوشاند.
و در آیهای دیگر فرموده است:
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُوْلئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ. (نساء: 17)
پذیرش توبه از جانب خداوند فقط برای کسانی است که از روی نادانی گناه میکنند و به زودی توبه میکنند. پس خداوند توبهشان را میپذیرد.
توبه خاص، توبه از ترک اولی است و شرایط آن نیز مانند شرایط توبه عام است. ازاینرو، خداوند در اینباره میفرماید:
لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ فی ساعَةِ
1) . همان، ج 6 ، ص21.
الْعُسْرَةِ. (توبه: 117)
به تحقیق، خداوند توبه پیامبر و مهاجر و انصار که از او در دوران سختی [جنگ تبوک] پیروی کردند، پذیرفت.
توبه اخص به دو صورت حاصل میشود:
توبه از بازگشت یا توقف در مرحلهای که عبور از آن، برای اهل سیر و سلوک واجب است و توقف در آن، برای آنان گناه شمرده میشود؛ یعنی نباید سالک به یک مرحله از کمال بسنده کند و به همان مرتبه به چشم رضایت بنگرد؛ زیرا این کار برای آنان گناه به شمار میرود که گفتهاند: «حَسَناتُ الْاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبِینَ؛ کارهای پسندیده نیکان، کارهای ناپسند مقرّبان به شمار میرود».(2)پس اهل سیرو سلوک در هر مرحلهای از کمال باشند، باید توجه و تلاش خود را به کسب مرحله بالاتر معطوف کنند و توقف درآن مرحله را برای خود جایز ندانند و با توبه، استغفار، ترک پافشاری از غفلتهای گذشته، پشیمانی و تضرع به درگاه الهی، خود را پاک گردانند.(3)
در آیات قرآنی، پس از توبه، به سه کار دستور داده شده است:
«وَ اَنِیبُوا إِلی رَبِّکُمْ؛ به سوی پروردگارتان باز گردید»؛
«وَ أَسْلِمُوا لَهُ؛ در برابر فرمان او تسلیم شوید»؛
بر اساس این دستورهای سهگانه، درهای آمرزش و رحمت پروردگار بدون استثنا به روی همه بندگان باز است؛ مشروط بر اینکه پس از ارتکاب گناه، به خود آیند و تغییر مسیر دهند و به درگاه الهی روی آورند، در برابر فرمانش تسلیم باشند و با عمل، صداقت خود را در این توبه و انابه نشان دهند. خداوند، راه ورود به دریای بیکران رحمت الهی را به همه مجرمان و گنهکاران نشان میدهد. نخست میفرماید به سوی خداوند باز گردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید و در برابر او تسلیم شوید و فرمانش را به گوش جان بشنوید و توبه کنید، پیش از آنکه به عذاب الهی دچار شوید و هیچ کس نتواند به یاری شما برخیزد: «وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْیَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ». (زمر: 54) و به درگاه پروردگارتان بازگردید و تسلیم امر او شوید، پیش از آنکه عذاب خدا فرا رسد و سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید.
پس از پیمودن این دو مرحله (مرحله انابه و تسلیم)، نوبت به مرحله سوم؛ یعنی مرحله عمل میرسد. در قرآن آمده است: از بهترین دستورهایی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است، پیروی کنید، پیش از آنکه عذاب الهی به طور ناگهانی به سراغتان آید، در حالی که از آن خبر ندارید: «وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْیَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ». (زمر: 55) به این ترتیب، مسیر وصول به رحمت خدا، سه گام بیشتر نیست. گام اول، توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خداست. گام دوم ایمان و تسلیم در برابر فرمان او و گام سوم، عمل صالح است.(1)
1) . تفسیر نمونه، ج19، صص501 - 503.
در آیهای از قرآن مجید درباره توبه آمده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسی رَبُّکُمْ أَنْیُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ یَوْمَ لایُخْزِی اللّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. (تحریم: 8)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! توبه کنید؛ توبهای خالص. امید است با این کار، پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را به باغهایی از بهشت وارد کند که نهرها از زیر درختانش جاری است. در آن روزی که خداوند، پیامبر و کسانی را که به او ایمان آوردند، خوار نمیکند. این در حالی است که نور آنها از پیشاپیش آنها و از سمت راستشان در حرکت است و میگویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر کار توانایی».
«نصوح» از ماده «نصح»، در اصل به معنای «خیرخواهی خالصانه» است. برخی تصور میکنند نصوح، نام شخص خاصی بوده است و در این زمینه، داستان مفصلی از توبه نصوح نقل کردهاند. هر چند ممکن است داستان معروف صحت داشته باشد، ولی درباره اینکه توبه نصوح چیست، تفاسیر گوناگونی شده است.
بعضی توبه نصوح را واجد چهار شرط میدانند: پشیمانی قلبی؛ استغفار زبانی؛ ترک گناه و تصمیم به ترک گناه در آینده.
برخی دیگر آن را واجد سه شرط دانستهاند: ترس از اینکه پذیرفته نشود؛ امید به اینکه پذیرفته شود و ادامه اطاعت خدا.
برخی نیز معتقدند توبه نصوح آن است که گناهکار گناه خویش را همواره پیش چشمش ببیند و از آن شرمنده باشد.
دستهای دیگر نیز گفتهاند توبه نصوح آن است که ستمها را به صاحبانش باز گرداند و از ستمدیده حلالیت بطلبد و بر اطاعت خدا اصرار ورزد.
امام کاظم علیهالسلام در اینباره فرمود: «أَنْیَتُوبَ الْعَبْدُ، ثُمَّ لایَرجِعَ فِیهِ؛ اینکه بنده توبه کند، سپس به آن باز نگردد».(1)
6 . امام صادق علیهالسلام نیز میفرماید: «هُوَ أَنْ یَتُوبَ الرَّجُلُ مِنْ ذَنْبٍ، وَ یَنْوِیَ أَنْ لایَعودَ إِلَیْهِ أَبَدا؛ آن است که مرد از گناه توبه میکند و تصمیم میگیرد [و نیت میکند ]که هرگز به آن باز نگردد».(2)
8 . نصوح، از «نَصَحَ» به معنای نصیحت و خیرخواهی است و منظور از «توبه نصوح»، توبهای است که توبهکننده در راه خیر و صلاح خویش قدم گذارد، به گونهای که عمل او موجب عبرت و پندپذیری دیگران گردد».(4)
«نصوح، از نَصاحَةُ الثَّوْبِ؛ یعنی نخهایی که با آن لباس را خیاطی میکنند، گرفته شده است و همانگونه که خیاط، پارگی لباس را ترمیم و بریدگی آن را به هم وصل میکند و سستی آن را محکم و استوار میسازد، کسی که توبه میکند نیز گسیختگی ایمان خود را ترمیم میکند، بریدگی و جدایی خود از خدا و اولیای او را که به وسیله گناه به وجود آمده است، مرتبط و متصل میسازد و سستی دین خود را با اطاعت و عبادت محکم میسازد».(5)
سعید بن جبیر در تعریف توبه نصوح گفته است:
توبه نصوح آن است که انسان، گناه را پیوسته درنظر داشته [باشد] و دیگر آن را مرتکب نشود(1)و [این توبه] با استغفار به زبان، پشیمانی به قلب و خودداری اعضا و جوارح بدن از گناه تحقق یابد.(2)
توبه نصوح، توبه قبول شده است و قبولی آن، تحقق نمییابد مگر اینکه در آن، ترس از عدم قبولی، امید به قبولی و اطاعت پیوسته وجود داشته باشد.(3)
توبه نصوح توبهای است که ظاهر و باطن انسان گناهکار از گناه پاک گردد، بلکه باطن، بهتر و پاکتر از ظاهر شود.(4)
در روایتی آمده است پیامبر گرامی اسلام در پاسخ معاذ بن جبل که درباره توبه نصوح پرسید، فرمود: «آن است که شخص توبهکننده، هیچگاه به گناه بازنگردد، آنچنان که شیر به پستان هرگز باز نمیگردد».(5)
این تعبیر لطیف، گویای این حقیقت است که توبه نصوح چنان انقلابی در انسان ایجاد میکند که راه بازگشت به گذشته را به کلی بر او میبندد، در آیه 8 سوره تحریم درباره آثار توبه نصوح آمده است:
امید است با این کار، پروردگار شما گناهانتان را ببخشد و بپوشاند و شما را در باغهایی از بهشت وارد کند که نهرها از زیر درختانش جاری است.
این کار، در روزی خواهد بود که خداوند پیامبر و کسانی راکه به او ایمان آوردهاند، خوار و پست نمیکند. این در حالی است که نور [ایمان و عمل صالح ]آنها از پیشاپیش و از سمت راستشان در حرکت است و عرصه محشر [را] روشن میسازد و راه آنها را به سوی بهشت میگشاید. اینجاست که آنها رو به درگاه خداوند میآورند و میگویند: پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که بر هر کاری توانایی.
بر اساس این آیه شریفه، توبه نصوح، پنج پیآمد بزرگ دارد: نخست، بخشودگی گناهان؛ دوم، ورود به بهشت پر نعمت الهی؛ سوم، رسوا نشدن در آن روز که پردهها کنار میرود و حقایق آشکار میشود و دروغگویان تبهکار، خوار و رسوا میشوند. آری، در آن روز، پیامبر و مؤمنان آبرومند خواهند بود؛ زیرا آنچه گفتند، به حقیقت میپیوندد؛ چهارم، نور ایمان و عمل نیکوکاران و توبهکاران، از پیشاپیش و سمت راست آنها حرکت میکند و راه آنها را به سوی بهشت روشن میسازد و پنجم، اینکه توجه توبهکاران به خدا بیشتر میشود. ازاینرو، به سوی درگاه الهی روی میآورند و از او تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خویش را میخواهند.(1)
توبه را از نظر نوع گناه، به دو گونه تقسیم کردهاند: یک دسته از گناهان، کوچک و کم شعاع هستند و با استغفار و پشیمانی قلبی جبران میشوند، ولی دسته دیگری از گناهان، هم بزرگ و ویرانکننده هستند و هم اثر وضعی در پی دارند. این دسته، افزون بر پشیمانی قلبی و استغفار با زبان، اقدام عملی و جبران مافات و آبادانی خرابیهای به وجود آمده را نیز میطلبد.
1) . تفسیر نمونه، ج 24، صص 292 - 388.
بنا بر یک تقسیمبندی دیگر، گناهان را به سه دسته میتوان تقسیم کرد که توبه از آنها به حسب موارد، سه گونه خواهد بود که اندکی به شرح آن میپردازیم:
خداوند، ستم به خویشتن را در قرآن کریم با تعبیر: «فَمِنْهُم ظالِمٌ لِنَفسِهِ؛ برخی بر خود ستم کردند.» (فاطر: 32) بیان کرده است. منظور از این دسته گناهان، گناهان و لغزشهایی هستند که پیآمدهای زیانبار آن متوجه خود انسان میشود. انسان از این ناحیه، به جان، مال و آبروی خود آسیب میرساند و موجب شکست، تباهی، فقر، عقبافتادگی و گرفتاری خویش میگردد.
در اینگونه موارد، گرچه گنهکار در حق خود ستم روا داشته است، ولی چون پای شخص دیگر و حق دیگری در میان نیست، با استغفار و جبران خطاها، آسانتر میتوان از آنها توبه کرد و راه خیر و صلاح و سعادت دنیوی و اخروی را پیمود.
فطرت پاک و سالمی که خداوند در نهاد انسان قرار داده، اعضا و جوارح و نعمتهای مادی و معنوی که برای او فراهم آورده، قدرت اندیشهای که به او بخشیده است و سرانجام «ارسال رسل و انزال کتب»، همه برای این است که انسان دچار غفلت نشود و به گرداب انحراف و انحطاط نلغزد و به «اخلاقالله»(1)بگراید و راه تکامل بپیماید.
گاه انسان با اثرپذیری از عوامل درونی و بیرونی، این همه نعمت و هدایت را نادیده میگیرد و در برابر خدا و فرمانهای پروردگار جهان، نافرمانی و سرکشی میکند و در حق خدا و احکام دین الهی ستم روا میدارد. برای توبه از این نوع گناهان، اگر شرک و کفری صورت گرفته است، باید «توحید» و یکتاپرستی را
1) . امام صادق علیهالسلام میفرماید: «تَخَلَّقوا بِأَخْلاقِ اللّهِ». بحارالانوار، ج 58، ص 129.
جایگزین آن کرد و اگر در انجام احکام و فروع دین خداوند، کوتاهی و نقصانی صورت گرفته، باید آن را جبران کند. البته جبران برخی گناهان دشوار است، ولی چون خداوند، کریم و رحیم است و خود، بندگان را به توبه فراخوانده، گاهی با استغفار از گناهان به راحتی میتوان توبه کرد. برای مثال، در رساله عملیه، درباره کسی که بیدلیل روزهخواری - که حقالله است - کرده است، میخوانیم: کسی که کفاره روزه رمضان بر او واجب است، باید بندهای آزاد کند یا دو ماه روزه بگیرد یا شصت فقیر را سیر کند یا به هر کدام، یک «مد» که تقریبا ده سیر است، طعام؛ یعنی گندم یا جو و مانند اینها بدهد و چنانچه اینها برایش ممکن نباشد، هر چند «مد» که میتواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد، باید استغفار کند، اگرچه برای مثال، یک مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُاللّهَ»... .(1)
بنابراین، توبه از «حقالله» آسانتر است. حتی وقتی گناه جنبه «حقالناس» دارد، برای مثال، در «عمل منافی عفت» که افشای آن مجاز نیست، میتوان میان خود و خدا، توبه جدی داشت.(2)
امام صادق علیهالسلام در روایتی زیبا فرمود:
أَوْحَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلی داوُودَ النَّبیِّ: یا داوُودُ! اِنَّ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ إِذا أَذْنَبَ ذَنْبا ثُمَّ رَجَعَ وَ تابَ مِنْ ذلِکَ الذَّنْبِ وَ اسْتَحْیا مِنِّی عِنْدَ ذِکْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ، وَ أَنْسَیْتُهُ الْحَفَظَةَ، وَ أَبْدَلْتُهُ الْحَسَنَةَ، وَ لا أُبالِی وَ أَنَا أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ.(3)
خداوند متعال به داوود پیامبر وحی فرستاد: ای داوود! اگر بنده مؤمن من مرتکب گناه شود، سپس توبه و بازگشت کند و از آن گناه منصرف شود و هنگام یادآوری آن گناه، از من شرمساری داشته باشد، او را میآمرزم،
فرشتگان مراقب را از ثبت گناه او به فراموشی وا میدارم و گناه او را به ثواب تبدیل میگردانم. من از گناه او چشمپوشی میکنم؛ زیرا من مهربانترین مهربانانم.
سعدی شیرین سخن نیز درباره توبه گفته است:
هرگاه یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق جل و علا بردارد، ایزد تعالی در وی نظر نکند، بازش بخواند، باز اعراض کند؛ بازش به تضرع و زاری بخواند، حق سبحانه و تعالی فرماید: «یا ملائکتی! قَد اِسْتَحْیَیَتُ مِن عَبْدی، وَ لَیْسَ لَه غَیری، فَقَدْ غَفَرْتُ لَهُ» دعوتش را اجابت کردم و حاجتش را برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.
کرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده است و او شرمسار(1)
نوع دیگری از گناهان که توبه از آنها شرایط سنگینتری دارد، تجاوز به حقوق دیگران است که امام علی علیهالسلام آن را «مظالم العباد»(2)و امام زینالعابدین علیهالسلام آن را «تضییع حقوق الاخوان» نامیده است.(3)
در روایتی آمده است روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به خانه کعبه نگاه کرد. پس عظمت آن را بیان کرد و فرمود:
حق واحترام یک مؤمن از تو بالاتر است؛ زیرا درباره تو یک چیز را حرام کرده است و درباره مؤمن سه چیز را [و آن این است که تجاوز] به مال
مؤمن و ریختن خون او، و اینکه به او گمان بد برده شود، حرام است.(1)
بر این اساس، مؤمنان از سه نوع حق، احترام و مصونیت برخوردارند که به موازات همین سه حق، ممکن است سه نوع ستم بر آنان روا شود. ازاینرو، سه نوع توبه نیز بر انسانها واجب میشود که در ادامه، اندکی به توضیح آنها میپردازیم.
همانگونه که در روایت نبوی خواندیم، مال و دارایی مؤمن و گاهی اموال دیگران، محترم است و مصونیت دارد و اتلاف و تجاوز و تصرف در آن، مجاز نیست. بنابراین، اگر کسی از راه ربا، رشوه، فریبکاری، دزدی و هرگونه تصرف نامشروع، مال کسی را ضایع کرده باشد، توبه از آن، به کسب رضایت صاحب مال یا باز پس دادن آن مال مشروط است.
در روایتی آمده است پیرمردی که در عصر حجّاج بن یوسف ثقفی، مسئولیتی حکومتی داشت و اموالی نیز اندوخته بود، از امام باقر علیهالسلام پرسید: آیا برای من توبه است؟ امام درنگی کرد و فرمود: «خیر، تا اینکه حق هر صاحب حقی را به او باز گردانی».(2)
اگر کسی به جان مسلمانی آسیبی وارد کند یا مرتکب قتل یا خونریزی شود، توبه او به پذیرش دیه و قصاص یا جبران به شکل دیگری مشروط است. آسیب رساندن به جسم و جان افراد چنان اهمیتی دارد که خداوند بر آن تأکید بسیاری دارد، چنانکه امام علی علیهالسلام فرمود:
خداوند میفرماید: به عزت و جلالم سوگند، از ستم هیچ ستمکاری
نخواهم گذشت، اگر چه به اندازه دستبهدستزدنی باشد یا با فشار دادن دستی از روی ستم محقق شده باشد.(1)
افزون بر آسیبهای جسمی و بدنی به دیگران که نوعی ستم در حق آنهاست، اگر کسی با ترساندن، اندوهگین ساختن و آزردن اعصاب و روان دیگران موجب ناراحتیشان شود، در صورتی توبه او پذیرفته میشود که همه خسارتهای وارد شده را جبران کند و اگر چنین نکند، در دنیا و آخرت، کیفر کردار ناروای خویش را خواهد دید.
این جهان، کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا(2)
آبروی افراد نیز حرمت و ارزش بسیاری دارد و اگر با غیبت، تهمت، افشاگری و هرگونه رفتار دیگری، به آبروی فردی آسیب وارد شود، ستم بزرگی به او شده است. توبه گناهکار متجاوز به شرطی پذیرفته است که هر زیانی را که وارد آورده و هر حیثیتی را که به باد داده است، به صورت اول برگرداند. حال، آیا این کار امکان دارد؟ آیا اگر حرمت مؤمنی شکسته شد و در نظر مردم بیاعتبار و بیآبرو گشت، میتوان آن را جبران کرد؟ متجاوز چگونه میتواند از این گناه توبه کند و آب رفته را به جوی بازگرداند؟
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس حرمت مؤمنی را بشکند، بر او واجب است که آن را جبران کند.»(3)امام علی علیهالسلام نیز فرمود:
جَعَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ، حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقوقِهِ، فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِ اللّهِ کانَ ذلکَ مُؤَدّیا اِلَی الْقِیامِ بِحُقُوقِ اللّه.(1)
خداوند پاک و منزه، [ادای] حقوق بندگانش را مقدمه [ادای] حقوق خودش قرار داده است. پس کسی که حقوق بندگان خدا را ادا کند، این کارش به آنجا میرسد که حقوق خدا را نیز ادا کند.
پس از کفر و شرک به خداوند متعال، «اضلال» و گمراه کردن افراد از مسیر حق و دین، از بزرگترین گناهان است. بزرگی گناه و خطر گمراه کردن دیگران چنان است که امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه 32 سوره مائده: «مَنْ قَتَلَ نَفْسا بِغَیْرِ نَفْسٍ...» میفرماید: «هر کس، کسی را از راه هدایت بیرون ببرد و به گمراهی کشاند، مثل این است که او را به قتل رسانده است.»(2)بر همین اساس، اگر کسی با گفتار و رفتار خویش یا هر شیوه دیگری، فرد یا افرادی را از راه خدا و دین،
گمراه و فکر و عقیده آنان را تباه سازد، در صورتی توبه او به درگاه خداوند پذیرفته میشود که گمراه شدگان را از گمراهی و تباهی بیرون آورد و به هدایت رهنمون سازد. صاحب وسائل الشیعه با عنوان «اِشْتِراطُ تَوْبةِ مَنْ أَضَلَّ النّاسَ...»، در روایتی به نقل از امام صادق علیهالسلام آورده است:
مردی دینی تأسیس کرد و مردم را بدان فراخواند و از این راه، افراد بسیاری را گمراه ساخت، ولی وقتی به گناه و لغزش بزرگ خود پی برد و به انابه و توبه روی آورد، خداوند به پیامبر آن زمان وحی فرستاد به آن مرد بگوید: «به عزتم سوگند، اگر چنان مرا بخوانی که اعضای بدنت از
هم گسیخته شود، دعا و توبه تو را نمیپذیرم تا آنهایی را که گمراه کردهای و مردهاند، به راه حق و هدایت بازگردانی».(1)
پ
توبه به معنای بازگشت انسان به سوی خدا و پشیمانی از گناه و تصمیم بر ترک آن، با توجه به رهنمودهای قرآن و حدیث، چهار مرحله دارد:
ترک کردن گناهان به دلیل زشتی آن؛
پشیمانی بر آنچه از حدش تجاوز کرده است؛
تصمیم بر ترک آنچه خارج از حد به جا آورده است؛
جبران کردن آنچه برایش امکان دارد و به جا آوردن اعمالی که فوت شده است.(2)
وقتی انسان این مراحل چهارگانه را پشت سر گذاشت، شرایط توبه محقق شده است. حضرت علی علیهالسلام نیز توبه را به شش مرحله تقسیم میکند و میفرماید:
ألْإِسْتِغْفارُ دَرَجَهُ الْعِلِّیِّینَ وَ هُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلی سِتَّةِ مَعانٍ: أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلی ما مَضی وَ الثّانِی الْعَزْمُ عَلی تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَدا وَ الثّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ حَتّی تَلْقَی اللّهَ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَةٌ وَ الرّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلی کُلِّ فَرِیضَةٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَها فَتُؤَدِّیَ حَقَّها وَ الْخامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی اللَّحْمِ الَّذِی نَبَتَ عَلَی السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحْزانِ حَتّی تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُما لَحْمٌ جَدِیدٌ وَ السّادِسُ أَنْتُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطّاعَةِ کَما أَذَقْتَهُ حَلاوَةَ الْمَعْصِیَةِ فَعِنْدَ ذلِکَ تَقُولُ اَسْتَغْفِرُاللّهَ.(3)
استغفار دارای درجهای بلند و اسمی است که دارای شش معنا است: اول، پشیمانی بر گذشته؛ دوم، تصمیم بر ترک گناه در آینده؛ سوم، جبران حقوق مردم با پرداختن آن [به گونهای که هنگام ملاقات با خدا، حقی از دیگران بر گردنش نباشد] ؛ چهارم، جبران حقوق خدا با قضای عبادتها؛ پنجم، از بین بردن گوشتهای روییده از حرام با اندوه و ناراحتی، به گونهای که پوستها به استخوان بچسبد و سپس بر آنها گوشت تازه بروید و ششم، درد و رنج طاعت را به بدن بچشانی؛ همانگونه که لذت گناه را به آن چشانده بودی. پس آنگاه بگویی از خداوند آمرزش میخواهم.
توبههای ناپذیرفتنی، توبههایی هستند که پذیرفته نمیشوند. برخی از آنها عبارتند از:
مانند توبه فرعون که خداوند در قرآن میفرماید:
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنّی تُبْتُ أَلاْنَ. (نساء: 18)
و کسی که در تمام عمر به کارهای زشت بپردازد و آنگاه که مرگش فرارسد، در آن ساعت پشیمان شود و بگوید اکنون توبه کردم، توبهاش پذیرفته نیست.
در قرآن در اینباره آمده است:
وَ لاَ الَّذینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابًا أَلِیمًا.
(نساء: 18)
و همچنین کسی که به حال کفر بمیرد، توبهاش نیز پذیرفته نمیشود، برای این گروه عذابی بس دردناک فراهم کردهایم.
در آیهای از قرآن در اینباره میخوانیم:
اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لاتَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ. (توبه: 80)
ای پیامبر! چه تو بر آن مردم (منافق) طلب آمرزش کنی یا نکنی و اگر هفتاد مرتبه نیز برایشان از خدا آمرزش بخواهی، خدا هرگز آنان را نخواهد بخشید.
با توجه به آیات قرآن، توبه پس از چهار چیز تحقق مییابد: توبه پس از کفر (به ایمان)؛ توبه پس از ستم (روی آوردن به عدل و دادن حق مردم)؛ توبه پس از عصیان (استغفار و ترک گناه) و توبه پس از زیر پا گذاشتن حقایق (بیان و روشنگری حقیقت).
به یقین، کسی که حقی را نگفته یا وارونه گفته و موجب انحراف مردم گشته است، توبهاش تنها استغفار لفظی نیست، بلکه باید به روشنگری اذهان کسانی بپردازد که حرف او را شنیده و به بیراهه و گناه افتادهاند.
از آنجا که توبه، عملی جبرانی برای گناهان است، توبهکننده باید به گونهای زیان و پیآمدهای منفی گناهان را از دل و جان و زندگی خود و دیگران پاک سازد و حقوق و دِین مردم را بپردازد و عملهای واجب ترک شده و فریبکاریها و دروغها و مانند آن را جبران کند. ازاینرو، در آیاتی که درباره سفارش به توبه آمده، تعابیری همچون «أَصْلَحُوا»، «عَمِلُوا صالِحا» و مانند آن به کار رفته است که به
تدارک و جبران گناهان اشاره دارد. برخی از این آیات عبارتند از:
... إلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحًا... ؛ (فرقان: 71)؛ (قصص: 67)؛ (نساء:6) و (نور: 5)
مگر کسانی که از گناه توبه کنند و با ایمان به خدا، عمل صالح به جا آورند. (فرقان: 70)
«إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ. (فرقان: 70)
مگر کسانی که از گناه توبه کنند و با ایمان به خدا، عمل صالح به جا آورند. پس خداوند گناهان آنها را به ثواب تبدیل میکند.
إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللّهِ وَ أَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلّهِ فَأُولئِکَ مَعَ الْمُؤمِنِینَ. (نساء: 146)
مگر کسانی [از منافقین] که توبهکار شدند و تبهکاری خود را اصلاح کردند و به خدا درآویختند و به کتاب حق متوسل شدند و دین خود را برای خدا خالص ساختند. پس آنان با مؤمنان خواهند بود.
اقرار و اعتراف به گناه در پیشگاه خدا، آثار تربیتی نیکویی بر روح و روان میگذارد. کسی که حاضر نباشد به گناه و جرم خود اعتراف کند، به گناه و فساد خود ادامه میدهد. توبهکننده مانند پرندهای است که بالهایش خیس شده است و ازاینرو، توان پرواز ندارد، ولی با تکاندن خود، بالهایش سبک میشود و قدرت پرواز مییابد و به راهش ادامه میدهد. در حقیقت، توبه، زدودن موانع کمال و حرکت به سوی خداوند است. آثار بد گناهان را باید با عمل صالح و برنامههای جبرانی از جسم و جان زدود. طهارت روحی پس از توبه، نوعی عقدهگشایی و پاکسازی است. ازاینرو، توبه را باید هر چه زودتر انجام داد و تأخیر در آن روا نیست؛ زیرا گناه مانند بیماری خطرناکی است که اگر به فکر درمان آن نباشیم، گسترش مییابد و درمانش مشکل و گاه ناممکن میشود. توبهکننده، زندگی
جدیدی را با طهارت آغاز میکند. گاهی توبه جنبه فردی دارد و گاه نیز نوعی تحول اجتماعی است؛ به این معنا که اجتماع تصمیم میگیرد سرنوشت خود را دگرگون کند. برای مثال، اراده یک ملت برای نجات خویش از ستم نوعی توبه است.(1)
گناهان همانند سم هستند که به تدریج در وجود انسانهای گناهکار نفوذ میکنند و موجب هلاکت و نابودی آنان میشوند. ازاینرو، هیچ امری برای انسان گنهکار ضروریتر از توبه نیست؛ زیرا گناه، انسان را از خدا دور میکند و از فیض قرب الهی محروم میسازد. بر همین اساس، خداوند متعال بارها در قرآن کریم انسانها را به توبه فرا میخواند و میفرماید: «ای مؤمنان! همه شما به سوی خدا توبه کنید، شاید رستگار شوید.» (نور: 31) بنابراین، تأخیر در توبه، کوتاهی در اجرای فرمان الهی به شمار میآید که سرانجام آن، محرومیت از سعادت است. امام صادق علیهالسلام درباره تأخیر کردن در توبه میفرماید:
به تأخیر انداختن توبه، نوعی غرور و فریب است و ادامه تأخیر، نتیجهای جز حیرت و سرگردانی ندارد و عذرتراشی در برابر خدا، هلاکت است.(2)
در قرآن کریم نیز بر انجام سریع توبه تأکید و سفارش شده است، چنانکه در سوره نساء آمده است:
توبه فقط برای کسانی است که ندانسته مرتکب کار زشتی میشوند و زود نیز توبه میکنند [و ]خداوند عزوجل توبه اینان را میپذیرد. (توبه:
در آیه بعد همین سوره نیز تصریح شده است که اگر در توبه چنان تأخیر شود که نشانههای مرگ در فرد ظاهر گردد، توبه وی پذیرفته نمیشود. هنگامی که از امام صادق علیهالسلام درباره تفسیر این آیه و اینکه چه زمانی توبه انسان پذیرفته نیست، پرسیدند، آن حضرت فرمود: «آن زمانی که انسان [نشانههای] امر آخرت را ببیند.»(1)همچنین از امام رضا علیهالسلام پرسیدند: چرا خداوند فرعون را با آنکه ایمان آورد و به یگانگی او اقرار کرد، غرق ساخت و توبه او را نپذیرفت؟ آن حضرت فرمود: «زیرا او هنگامی ایمان آورد که عذاب خدا را دید و ایمان آوردن هنگام دیدن عذاب، پذیرفته نیست».(2)
گناهکار نباید برای توبه کردن زمان تعیین کند و کار امروز را به فردا واگذارد؛ زیرا شاید هیچگاه فردایی که فرد در انتظار آن است، فرا نرسد و ناگاه مرگ در حال غفلت از حق و آلودگی به گناه و غرق بودن در شهوتها فرا برسد. چه بسیار گنهکارانی که به خود نوید توبه و بازگشت در آینده دادند، ولی هرگز آینده را ندیدند و فرصتی برای توبه نیافتند. چه بسیار جوانان آلودهدامنی که توبه را به زمان پیری وانهادند و به شهوت و خوشگذرانی پرداختند، ولی مرگ در همان دوران جوانی گریبان آنان را گرفت.
چه بسیار گنهکارانی که به خود نوید توبه و بازگشت به سوی حق دادند، ولی تکرارگناه، نفس آنان را به اسارت هوا و شیطان درآورد و روحیه گناهکاری در آنان ثابت و پا برجا ماند و قدرت و توفیق توبه را از دست دادند، چنانکه خداوند میفرماید:
ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساءُوا السُّوای أَنْکَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤنَ. (روم: 10)
سپس، سرانجام کسانی که اعمال بد انجام دادند، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.
گناهکاران باید همانگونه که هنگام بیماری جسم، به سرعت برای درمان به پزشک مراجعه میکنند، نسبت به آسیبهای گناه نیز احساس خطر کنند و به سرعت، وارد مدار نورانی توبه و انابه شوند. گناهکار باید به محض بیرون آمدن از چاه غفلت و آگاه شدن از وضع ناهنجار خویش، تمام گناهان درونی و برونی را ترک کند و از بندگی شیطان و هوا، دست بردارد.(1)خداوند در آیهای از قرآن، مؤمنان را به همین فوریت فرامیخواند و میفرماید:
وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ. (آلعمران: 133)
به جانب مغفرت پروردگارتان و بهشتی بشتابید که عرض آن، عرض آسمانها و زمین است و برای اهل تقوا آماده شده است.
گناهکار باید به این حقیقت توجه داشته باشد که با ترک توبه، به شمار ستمکاران وارد میشود و ستمکاران از رحمت و محبت الهی بیبهرهاند که: «وَ مَنْ لَمْیَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ. و آنها که توبه نکنند، ستمگر هستند.» (حجرات: 11) گناهکار مورد نفرت و خشم خداوند و پیامبران و اولیای الهی است، چنانکه حضرت عیسی علیهالسلام به حواریون میفرماید:
یا مَعْشَرَ الْحَواریِّینَ تَحَبَّبُوا إِلَی اللّه بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعاصِی وَ تَقَرَّبُوا إِلَی اللّهِ بِالتَّباعُدِ مِنْهُمْ وَالْتَمِسُوا رِضاهُ بِسَخَطِهِمْ.(2)
ای یاران! با دشمنی و کینه نسبت به اهل گناه، خود را محبوب خدا کنید و با دوری جستن از آلودگان، به خداوند نزدیک شوید و خشنودی حق را از خشم نسبت به گناهکاران بجویید.
گناهکار باید با آگاهی از وضع خویش، هر چه سریعتر خود را برای توبه از گناه آماده کند و با امید و دلگرمی به رحمت حق، از دام گناه بیرون آید. گناهکار باید بداند در صورتی که به شست وشوی درون و برونش از آلودگی گناه اقدام نکند، از رحمت و آمرزش الهی بیبهره خواهد بود که «غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدیدِ الْعِقابِ؛ خداوند، بخشنده گناه و پذیرنده توبه گناهکار و دارای عقابی شدید است». (مؤمن: 3)
همچنین خداوند مهربان در آیهای دیگر از قرآن مجید، راه نجات را به گناهکاران مینمایاند و میفرماید:
قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. (زمر: 53)
به بندگانم، آنان که بر خود اسراف کردند، بگو از رحمت خدا ناامید نباشید. خداوند تمام گناهان را میآمرزد. همانا او آمرزنده مهربان است.
برخی آسیبها و پیآمدهایی را که برای به تأخیر انداختن توبه برشمردهاند، عبارتند از:
شخصی که در حال احتضار و بدرود گفتن دنیاست، کنار میرود و عزرائیل را میبیند. در این هنگام میگوید: «ای فرشته مأمور مرگ! یک روز مرگ مرا به تأخیر بینداز تا از خدایم در این یک روز عذر بخواهم و از کردار بد گذشتهام توبه کنم و عمل صالحی را توشه بردارم.» پیک مرگ میگوید: «روزها در حق تو تمام شده است.» محتضر میگوید: «دستکم یک ساعت به من مهلت بده.» پیک مرگ میگوید: «ساعتها نیز در حق توفانی شده است.» در این هنگام در توبه به رویش بسته میشود و وی را با روح گناهکارش به سوی آتش میبرند و غصه و ناامیدی را جرعه جرعه مینوشد و از اینکه عمر خویش را ضایع کرده است، در دل، گرفتار حسرت و پشیمانی میشود».(1)
ما مِنْ شَیْءٍ اَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِیئَةٍ اِنَّ الْقَلْبَ لَیُواقِعُ الْخَطِیئَةَ فَلا تَزالُ بِهِ حَتّی تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیُصَیِّرَ أَعْلاهُ أَسْفَلَهُ.(2)
هیچ چیز بدتر از گناه، قلب را فاسد نمیکند. چون دل با گناه به ستیز برمیخیزد، همیشه قلب با گناه در ستیزهجویی و دشمنی است تا اینکه بر قلب پیروز میشود. آنگاه ارزشها را به ضد ارزشها تبدیل میکند. گناه، قلبی را که باید در بالاترین رتبه معنوی باشد، به پایینترین رتبه میرساند.
خدای متعال تنها اعمال پرهیزکاران را میپذیرد: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ [گناهکاری که همچنان معصیت میکند، نماز و روزهاش] نیز پذیرفته نمیشود مگر اینکه توبه کند.» (مائده: 27) ازاینرو، باید زمان توبه و استغفار را از دست نداد و به ویژه زمانهایی که درهای رحمت الهی باز است، از این فرصت استفاده کرد. با توبه و استغفار، گرد گناهان از دل و روح پاک میگردد و موانع رسیدن به کمال از سر راه برداشته میشود. حضرت علی علیهالسلاممیفرماید:
عَلَیْکُمْ فِی شَهْرِ رَمَضانَ بِکَثْرَةِ الدُّعاءِ وَ الْإِسْتِغْفارِ فَأَمَّا الدُّعاءُ فَیُدْفَعُ بِهِ عَنْکُمُ الْبَلاءُ وَ أَمَّا الْإِسْتِغْفارُ فَتُمْحی بِهِ ذُنُوبُکُمْ.(1)
در ماه رمضان، بسیار دعا و استغفار کنید؛ زیرا دعا سبب دفع بلا و گرفتاری میشود و استغفار نیز گناهان را نابود میسازد.
خداوند درهای توبه را به روی همه انسانها با هر نوع گناه و آلودگی گشوده است تا گناهکار با پشیمانی از گذشته و تصمیم بر ترک گناه و تسلیم در برابر فرمانهای الهی و پیروی از احکام دینی، به سوی خداوند باز گردد، پیش از آنکه گرفتار عذاب ابدی شود، چنان که در قرآن آمده است.
وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْیَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لاتُنْصَرُونَ، وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْیَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لاتَشْعُرُونَ. (زمر: 54 و 55)
و به درگاه پروردگارتان باز گردید و تسلیم امر او شوید، پیش از آنکه عذاب خدا فرا رسد و سپس از سوی هیچ کس یاری نشوید و از بهترین دستورهایی که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پیروی کنید، پیش از آنکه عذاب الهی ناگهان بر شما فرود آید، در حالی که از آن آگاه نباشید.
1) . وسائل الشیعة، ج 10، ص 308.
دسته نخست، کسانی هستند که تا پایان عمر از ارتکاب گناه توبه میکنند و نفسشان آنها را به بازگشت به گناه فرا نمیخواند، مگر گناهان کوچکی که جز معصومین علیهمالسلام، انسانهای دیگر مرتکب آن میشوند. این، همان توبه نصوح است و دارنده چنین نفسی، همان صاحب نفس مطمئنهای است که در حالی به سوی خدایش باز میگردد که هم او از خدا راضی است و هم خدایش از او، چنانکه در آیهای از قرآن آمده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسی رَبُّکُمْ أَنْیُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ. (تحریم: 8)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به سوی خدا توبه کنید؛ توبهای نصوح [و خالص] . امید است که خداوند بدیهایتان را بپوشاند و شما را به بهشتهایی وارد کند که از زیر آن، نهرها جاری است.
دسته دوم، کسانی هستند که از گناه توبه میکنند، ولی از پرداختن به برخی گناهان کناره نمیگیرند که البته این ارتکاب، عمدی و قصدی نیست، ولی شخص گناهکار، گرفتار آن است. این دسته، خود را نکوهش میکنند، بهگونهای که گاه برخی از آنها از ارتکاب گناه پشیمان و اندوهگین میشوند و عزم خود را بر توبه و ترک گناه جزم میکنند. این عده، همان صاحبان نفس لوّامهاند.
دسته سوم، توبهکنندگانی هستند که گاه گاه توبه میکنند و باز مرتکب گناه میشوند. اینان، همان صاحبان نفس امارهاند که خداوند درباره آنها میفرماید:
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحًا وَ آخَرَ سَیِّئًا. (توبه: 102)
و دیگرانی که به گناهانشان اعتراف دارند و کار شایسته را با کار بد درمیآمیزند.
این دسته، کسانی هستند که میکوشند توبه کنند، ولی بر ارتکاب گناه پافشاری
میکنند، چنانکه خداوند میفرماید:
وَ لَوْ تَری إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناکِسُوا رُؤسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحًا. (سجده: 12)
تو را عبرت است آنگاه که مجرمان را نزد پروردگارشان سرافکنده بینی؛ گویند ای پروردگار ما! دیدیم و شنیدیم. اکنون ما را باز گردان تا کاری شایسته کنیم.
خداوند به سبب رحمت بر بندگانش و دوست داشتن آنها، پرداخت صدقه در راه خود را راهی از راههای توبه قرار داده است؛ زیرا صدقه، توبه مالی است و هر دو، مطهر هستند، چنانکه خداوند میفرماید:
أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ. (توبه: 104)
آیا ندانستهاند که خداوند، توبه را از بندگانش میپذیرد و صدقه را میگیرد و تنها خداوند است که بسیار توبهپذیر و بخشاینده است.
خداوند به بندگانش لطف میورزد و آنها را به توبه تشویق میکند تا با حسنات گرامیشان دارد. در این صورت، آنها از خدا آمرزش میطلبند و به ترک گناه و آمرزش امید دارند که خداوند بندهای را که بر دعا اصرار ورزد، دوست دارد و میفرماید: «وَ اسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورًا رَحِیمًا؛ از خدا آمرزش بخواه که خداوند، غفور و رحیم است.» (نساء: 106) پس باید توبه کنیم و چنان آماده مرگ باشیم که گویی اجل، لحظاتی بعد به سراغ ما خواهد آمد.
بنا بر آموزهها و روایتهای اسلامی، کسانی که به سبب گناه میمیرند، بیشتر از کسانی هستند که با اجل فوت میکنند و کسانی که در پرتو احسان میزیند، از کسانی که با عمر طولانی زندگی میکنند، بیشتر هستند.(1)
1) . سفینة البحار، ج 1، ص 488.
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِریِنَ. (آلعمران: 147)
خدایا! گناهان ما را و زیادهرویهای ما را در کارها بیامرز و ما را ثابتقدم گردان و ما را در برابر کافران یاری کن.
امام سجاد علیهالسلام در دعای بیستم صحیفه سجادیه از خداوند طلب آمرزش میکند و به پیشگاه خدا عرضه میدارد:
اللّهُمَّ إِلی مَغْفِرَتَکَ وَفَدْتُ وَ إِلی عَفْوِکَ قَصَدْتُ.
بار الها! به سوی آمرزش تو آمدهام و عفو و بخشش تو را قصد کردهام.
عفو و بخشش گناهکاران، از صفات خداوند متعال است، چنانکه در آیهای از قرآن آمده است: «إِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا غَفُورًا؛ به درستی که خداوند، بخشنده و آمرزنده است.» (نساء: 43) همچنین رسول گرامی اسلام میفرماید: «اِنَّ اللّهَ عَفُوٌّ یُحِبُّ الْعَفْوَ؛ خداوند، بخشنده است و بخشش را دوست دارد.»(1)امام سجاد علیهالسلام در دعای شانزدهم صحیفه سجادیه، دعایی نزدیک به مضمون دعای بیستم دارد، آنجا که میفرماید:
اَنْتَ الَّذِی وَصَفْتَ نَفْسَکَ بِالرَّحْمَةِ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَارْحَمْنِی وَ أَنْتَ الَّذِی سَمَّیْتَ نَفْسَکَ بِالْعَفْوِ فَاعْفُ عَنِّی.
بار الها! تو نفس خود را به رحمت توصیف فرمودهای. پس درود فرست بر محمد و آلش و مرا مشمول رحمت خود قرار ده. بار الها! تو خود را عَفُوّ و بخشنده خواندهای. پس از من بگذر و عفوت را شامل حالم فرما.
امام صادق علیهالسلام نیز در یکی از مناجاتهای عاشقانه با معبود خویش عرض
1) . میزان الحکمة، ج 6 ، ص 367.
میکند:
إِلهِی! لَئِنْ طالَبْتَنِی بِذَنْبِی لَأُطالِبَنَّکَ بِکَرَمِکَ وَ لَئِنْ طالَبْتَنِی بِجَرِیرَتِی لَأُطالِبَنّکَ بِعَفْوِکَ.(1)
بار الها! اگر گناهم را مطالبه کنی، من کرمت را مطالبه میکنم. بار الها! اگر گناهم را مایه مطالبه بخوانی، من گذشتت را طلب خواهم کرد.
از جمله اموری که در قرآن مجید به عنوان اسباب آمرزش و از بین رفتن گناهان معرفی شده است، عبارتند از:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسی رَبُّکُمْ أَنْیُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ. (تحریم: 8)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به سوی خدا باز گردید و توبه خالص کنید. امید است خداوند گناهان شما را ببخشد.
وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ. (محمد: 2)
کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و نیز به آنچه بر محمد صلیاللهعلیهوآلهنازل شده است، ایمان آوردند؛ آیاتی که حق و از سوی پروردگارشان است، خداوند گناهان آنها را میبخشد و کارشان را اصلاح میکند.
1) . صدوق، امالی، ص 357؛ بحارالانوار، ج 91، ص 92.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانًا وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ. (انفال: 29)
اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برای تشخیص حق از باطل، به شما روشنبینی میدهد و گناهانتان را میبخشد و شما را میآمرزد.
فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فی سَبیلی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا َلأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ َلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ ثَوابًا مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ اللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ. (آل عمران: 195)
کسانی که هجرت کردند و از خانه و وطن خود رانده شدند و در راه من آزار دیدند و پیکار کردند و کشته شدند، گناهانشان را میبخشم.
إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ. (بقره: 271)
اگر انفاقهای خود را در راه خدا آشکارسازید، خوب است و اگر آن را پنهان دارید و به فقیران بدهید، به سود شماست و [خدا] گناهانتان را میبخشد.
إِنْ تُقْرِضُوا اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ. (تغابن: 17)
اگر به خداوند قرض نیکو دهید، آن را برای شما دوچندان میکند و شما را میآمرزد.
پرهیز از این گناهان موجب آمرزش گناهان صغیره است:
إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریمًا. (نساء: 31)
اگر از گناهان کبیره که از آن نهی شدهاید، بپرهیزید، گناهان صغیره شما را خواهیم بخشید.
به این ترتیب، درهای مغفرت الهی از هر سو به روی بندگان باز است که به هفت در آن، به استناد از هفت آیه قرآن اشاره شد.(1)
پوشاندن زشتیها و گناهان دیگران، از جمله صفتهای حضرت باری تعالی است و در دعاهایی که از امامان معصوم علیهمالسلام رسیده، بر توجه به این امر تأکید و سفارش شده است، چنانکه امام رضا علیهالسلام میفرماید:
لا یَکُونُ المُؤمِنُ مُؤْمِنا حَتّی تَکُونَ فِیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلیِّهِ فَأَمَّا السُنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ السِّرِّ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فُمُداراةُ النّاسِ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلیِّهِ فَالصَّبْرُ فِی الْبأساءِ وَ الضَّرّاءِ.(2)
مؤمن، مؤمن نیست مگر آنکه سه ویژگی داشته باشد؛ یک سنّت از خدا، یک سنّت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و یک سنّت از ولی خود. سنّت پروردگار، راز را پنهان داشتن، سنّت پیامبر، مدارا با مردم و سنّت ولی، صبر و بردباری در شداید و سختیهاست.
در آیات قرآن نیز با صراحت به این امر سفارش شده است، چنانکه در آیهای میخوانیم:
وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ. (نور: 22)
البته باید گذشت و چشمپوشی کنند. آیا دوست ندارید خداوند گناه شما را بیامرزد؟
خداوند متعال در آیهای دیگر، اهل تقوا را اینگونه معرفی کرده است:
الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ. (آل عمران: 134)
[پرهیزکاران]، هنگام خشم، آتش خشم را در باطن فرومینشانند و از کسانی که با آنان بد کردهاند، میگذرند و عفوشان میکنند و [آنان را از احسان خویش برخوردار میسازند ]و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
در روایتی از رسول رحمت، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نیز آمده است:
تَجاوَزُوا عَنْ ذُنُوبِ النّاسِ یَدْفَعِ اللّهُ عَنْکُم بِذلِکَ عَذابَ النّارِ.(1)
از گناهان مردم بگذرید که خداوند به پاداش این عمل، آتش قیامت را از شما دفع میکند.
حضرت علی علیهالسلام نیز میفرماید:
شَرُّ النّاسِ مَنْ لایَعْفُو عَنِ الْهَفْوَةِ وَ لایَسْتُرُ الْعَوْرَةَ.(2)
بدترین مردم کسی است که نه از اشتباه دیگران میگذرد و نه راز آنان را میپوشاند.
امید به عفو الهی، همراه با خوف و رجا
خداوند در قرآن کریم، امیدوار بودن به فضل و رحمت خویش را یک ارزش بزرگ معرفی میکند و میفرماید:
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا. (نور: 21)
اگر فضل و رحمت خداوند شامل حال انسانها نبود، هیچ کس از پلیدی و آلودگی [گناهان] رهایی نمییافت.
امام جواد علیهالسلام نیز میفرماید:
الثِّقَةُ بِاللّهِ تَعالی ثَمَنٌ لِکُلِّ غالٍ وَ سُلَّمّ إِلی کُلِّ عالٍ.(1)
اطمینان به خداوند، قیمت هر متاع عالی و گران و نردبان بلندی برای رسیدن به هر نقطه رفیع و عالی است.
خداوند متعال در قرآن کریم، همواره از آمرزش گناهان سخن گفته و به مردم وعده گذشت و آمرزش داده و این آمرزش را وابسته به مشیت خود کرده و فرموده است:
إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ. (نساء: 48)
خداوند گناه کسی را که به او شرک ورزیده است، نمیآمرزد، ولی غیر از شرک را درباره هر کس که بخواهد، میآمرزد.
با این حال، بنده خدا باید همواره خود را میان خوف و رجا نگه دارد که امام صادق علیهالسلاممیفرماید:
لا یَکُونُ الْعَبْدُ مُؤمِنا حَتّی یَکُونَ خائِفا راجِیا.(2)
بنده خدا به مقام ایمان نمیرسد تا آنکه واجد خوف و رجا شود.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام نیز فرمود:
ای هشام! مسلمان به مقام ایمان نمیرسد تا آنکه ترسان و امیدوار باشد و به مقام خوف و رجا نمیرسد مگر آنکه بر اساس ترس و امیدش عمل کند.(3)
ازاینرو، باید بنده خدا از گناهان خویش آمرزش بخواهد و به این سفارش
رسول گرامی اسلام عمل کند که فرمود:
أَکْثِروا مِنَ الْأِسْتِغفارِ فِی بُیُوتِکُم وَ فِی مَجالِسِکُمْ وَ عَلی مَوائِدِکُم وَ فِی اَسْواقِکُم وَ فِی طُرُقِکُم و أَیْنَما کُنْتُم فَإِنَّکُمْ لا تَدْرُونَ مَتی تَنْزِلُ الْمَغْفِرَةُ.(1)
بسیار استغفار کنید، در منزلتان، در مجالستان، در کنار سفره طعامتان، در بازارها، در رهگذرهایتان و هرجا هستید؛ زیرا شما نمیدانید که مغفرت حضرت باری تعالی چه وقت نازل میشود.
بنده گناهکار با اینکه وسیله کسب رضایت الهی را در اختیار دارد، نباید هیچگاه از رحمت الهی ناامید شود. امام علی علیهالسلام آنجا که میفرماید: «عجب از کسی است که ناامید میشود، آنکه وسیله محو گناه در اختیار دارد.» عرض شد: آن وسیله چیست؟ حضرت فرمود: «استغفار».(2)
گناهکار در پرتو این استغفار و مراقبت رفتار خویش، سرانجام به وعده الهی دست مییابد، همان بشارتی که در آیه 34 و 35 سوره فاطر آمده و فرموده است:
وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ الَّذی أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ.
پس از آنکه بهشتیان در جایگاه خود مستقر شدند، میگویند: حمد برای خداوندی است که اندوه را از [دل] ما زایل کرد که پروردگار ما بخشنده و قدردان است. او خداوندی است که از فضل و رحمت خود، ما را در اقامتگاه دایمی وارد کرد.
یکی از نعمتهای بزرگ خداوند به بشر، آن است که افزون بر فراهم ساختن
تمام عوامل و زمینههای هدایت برای او، راه توبه از گناهان را نیز برای او بازگذاشته است. اگر انسان از روی غفلت یا به دلیل غلبه غرایز نفسانی و وسوسههای شیطان، مرتکب گناه و انحراف از صراط مستقیم شد، میتواند با جبران آن کوتاهی، وجود خود را از آثار آن گناهان پاک سازد و از بخشش الهی ناامید نگردد. آنگاه که انسانها بر اثر آلوده شدن به گناه و کوتاهی در ادای وظایف و مسئولیتهایشان، دچار اضطراب شدید و ناامیدی شدند، خداوند متعال خطاب به پیامبرش فرمود:
به آن دسته از بندگانم که بر خودشان ستم روا داشتهاند، بگو از رحمت الهی ناامید نشوند؛ زیرا خدا همه گناهان را میآمرزد. به درستی که او خدای بخشنده و مهربان است. (زمز: 53)
توبه از گناهان، افزون بر از بین بردن آثار گناهان، سبب محبوبیت انسان در پیشگاه خداوند متعال نیز میشود. در آیهای از قرآن آمده است: «به درستی که خداوند توبهکنندگان را دوست دارد.» (بقره: 222) رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز میفرماید: «هیچ موجودی در پیشگاه خداوند متعال، محبوبتر از مرد یا زن توبهکننده نیست».(1)
بر اساس آیات قرآنی، توبه، وسیله نجات از عذاب الهی است. از جمله در آیه 33 سوره انفال آمده است:
ای پیامبر! مادامی که تو در میان این امت حضور داری، خداوند آنان را عذاب نخواهد کرد. همچنین خداوند آنها را تا زمانی که اهل توبه و استغفار باشند، گرفتار عذاب نمیسازد.
در روایتی از امیرمؤمنان علی علیهالسلام، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، امان از عذاب الهی معرفی گشته و در کنار آن، از دیگر وسیله هدایت؛ یعنی استغفار و توبه نیز یاد شده است. ایشان میفرماید:
ای مردم! حالا یکی از دو امان از عذاب الهی، از میان شما رخت بر بست.
1) . سفینة البحار، ج 1، ص 127 .
(منظور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است). از این پس، مراقب باشید امان دیگر را که همان توبه و استغفار است، فرو نگذارید.(1)
توبه، از نعمتهایی است که تا عنایت و توجه ویژه خداوند شامل حال بندهای نشود، وی موفق به آن نمیشود. خداوند متعال در آیهای از سوره توبه در اشاره به موفق شدن برخی افراد به توبه میفرماید: «پس خداوند به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند. بیتردید، خداوند توبهپذیر مهربان است.» (توبه: 118) علامه طباطبایی رحمهالله در تفسیر این آیه مینویسد:
هر توبه و بازگشت بنده به سوی خداوند، به دو بازگشت از خداوند به سوی بنده نیاز دارد؛ زیرا توبه، عمل پسندیدهای است که محتاج به نیروست و نیرودهنده هم خداست. پس توفیق کار خیر را اول خدا عنایت میکند تا بندهاش قادر به توبه شود و از گناه خود برگردد. بعد از آن هم که موفق به توبه شد، محتاج تطهیر از آلودگی گناهان و آمرزش است و از آنجا نیز بار دیگر مشمول عنایت و رحمت خداوند قرار میگیرد.(2)
از دیدگاه قرآن، اگرانسان با وجود باز بودن راه بازگشت از گناه و انجام توبه، از این کار سر باز زند، بر خود ستم کرده و از ستمکاران است.(3)خداوند هیچگونه بهانهای را در ترک توبه نمیپذیرد؛ زیرا اگر توبه نکردن گناهکار به دلیل ناامید بودن او از رحمت خداوند باشد، باید بداند که ناامیدی از رحمت خدا، از ویژگیهای کافران است.(4)
خداوند درهای توبه را به سوی بندگان باز گذاشته است تا چنانچه از روی غفلت، جهالت یا وسوسههای شیطانی، دچار گناه شدند، از رحمت او ناامید نشوند
و بدانند خداوند چنان مهربان است که توبه توبهکنندگان را میپذیرد. افزون بر آن، آنها را به مقام والایی میرساند، چنانکه پروردگار متعال در آیهای از قرآن میفرماید: «خداوند به آنانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، وعده آمرزش و پاداش بزرگی داده است.» (مائده: 9) خداوند در آیهای دیگر، برای تشویق بیشتر مؤمنان به توبه و استغفار میفرماید: «هرگز از رحمت بیپایان خداوند ناامید نباشید که هرگز جز کافران، هیچ کس از رحمت خدا ناامید نیست». (یوسف: 87)
یکی از آثار توبه آن است که بدیها را به نیکی تبدیل میکند. در سوره فرقان آمده است: «کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کارهای نیک انجام دهند، خداوند بدیهای آنها را به نیکی تبدیل میکند و به راستی خداوند، آمرزنده و مهربان است.» (فرقان: 70) امام صادق علیهالسلام نیز در تفسیر این آیه فرمود: «این آیه درباره مؤمنان حقیقی است که به حقیقت، از گناهانشان توبه کرده باشند.»(1)ایشان در کلامی دیگر میفرماید:
خداوند عزوجل به حضرت داوود علیهالسلام وحی فرمود: «ای داوود! هرگاه بنده مؤمن من گناهی کند و سپس از آن گناه برگردد و هنگام یاد کردن از آن گناه، از من شرمنده شود، او را میآمرزم و آن گناه را از یاد فرشتههای مأمور ثبت اعمال بندگان میبرم و آن را به نیکی تبدیل میکنم».(2)
روز قیامت، روز آشکار شدن حقایق و بالارفتن پردههاست، به گونهای که تمام انسانهای گناهکار در این روز به سبب گناهانی که مرتکب شدهاند، رسوا خواهند شد و زشتی کارهایشان بر همگان آشکار میشود. خداوند متعال به برکت توبه حقیقی، پرده آمرزش خود را بر کارهای گناهکاران میکشد و آنها را از رسوا شدن نزد مردم به ویژه نزد اولیای الهی حفظ میکند. افزون بر آن، خداوند به پاس این
عمل نیک، نور ایمان و عمل صالح را روشنکننده راه آنها در مسیر ورود به بهشت و رضوان الهی قرار میدهد. ازاینرو، توجه آنان به خدا بیشتر میشود و از درگاه او درخواست تکمیل نور ایمان و آمرزش کامل گناهانشان را خواهند کرد.(1)
توبه از گناه، در تقویت روح، تقویت اراده و حرکت به سوی خداوند مؤثر است. اگر کسی بخواهد سیر ملکوتی داشته باشد، منزل اول آن، «تخلیه» است و برای اینکه به نخستین منزل عرفان و سلوک برسد، توبه از گناهان، از مقدمات ضروری آن است.
بنا بر آموزههای دینی برگرفته از آیات و روایات، توبه، آثار و نتایج ارزندهای در دنیا و آخرت دارد. در آیات نورانی قرآن مجید، از جانب حضرت نوح علیهالسلام در گزارش کار خود به خداوند از حال مردم زمان خویش آمده است:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّارًا یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارًا وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهارًا. (نوح: 10 - 12)
پس به مردم گفتم از خداوند آمرزش بخواهید که او آمرزنده گناهان است. خداوند پس از توبه و انابه و استغفار شما، آب فراوان از آسمان بر شما میبارد و شما را با مال فراوان و فرزندان یاری میرساند و باغهای خرّم و نهرهای آب برای شما قرار میدهد.
در آیهای دیگر از قرآن آمده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ. (تحریم: 8)
به سوی خدا توبه کنید؛ توبهای خالص. باشد که خداوند گناهانتان را محو سازد و شما را به بهشتهایی وارد کند که زیر درختانش، نهرها
1) . نک: تحریم: 1.
جاری است.
در روایتی آمده است مردی نزد امام حسن مجتبی علیهالسلام رفت و از قحطی و گرانی شکایت کرد. حضرت به او فرمود: «از گناهانت استغفار کن.» فرد دیگری از تهیدستی به حضرت گله کرد. حضرت فرمود: «برای گناهت درخواست آمرزش کن.» دیگری به حضرت عرضه داشت: «دعا کن خداوند فرزندی به من عنایت کند.» امام حسن علیهالسلام فرمود: «از گناهانت استغفارکن.» یاران به حضرت عرضه داشتند: شکایتها و درخواستها گوناگون بود، ولی شما همه افراد را به توبه و استغفار امر فرمودید. حضرت فرمود: «من این پاسخ را از جانب خود ندادم، بلکه از آیات سوره نوح، آنجا که [خداوند] سخن حضرت نوح علیهالسلام را خطاب به مردم خویش بیان میفرماید: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ...»، استفاده و آنان را راهنمایی کردم که مشکل شما با توبه و استغفار حل میشود».(1)اسلام هیچگاه انسانها را محدود نساخته و در بنبست قرار نداده است. ازاینرو، باید همواره به پذیرش توبه امیدوار بود، چنان که در قرآن مجید آمده است:
وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَحیمًا. (نساء: 110)
کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند، پس از خداوند آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت.
1) . مجمع البیان، ج 10، ص 361.
آسیه، همسر فرعون بود. فرعون روحی استکباری، نفسی شریر، اندیشهای باطل و عملی فاسد داشت. قرآن مجید، فرعون را آلوده به غرور، ستم، جنایت و خونریزی، معرفی و از او به عنوان طاغوت یاد میکند. آسیه در کنار فرعون زندگی میکرد و ملکه مملکت بود. وی نیز مانند همسرش فرمانروایی میکرد و از خزانه کشور و مواهب مملکت بهره میبرد و با آن همه مکنت و ثروت و غلامان و کنیزان گوش به فرمان، زندگی بسیار خوشی داشت. این زن جوان و قدرتمند، با آنکه در اوج ثروت و نعمت زندگی میکرد، وقتی صدای حق و ندای حقیقت را از پیامبر الهی، موسی بن عمران شنید، به باطل بودن اندیشه و کردار شوهرش پی برد و نور حق و حقیقت بر قلبش تابید.
آسیه با اینکه میدانست پذیرفتن حق ممکن است به قیمت از دست دادن تمام خوشیها و نعمتها، قدرت و مقام و حتی نابودی جانش تمام شود، حق را پذیرفت و به آیین پاک الهی ایمان آورد و تسلیم خداوند مهربان شد و برای آبادی آخرتش، به توبه و انجام عمل صالح روی آورد.
توبه آسیه، توبه آسانی نبود. وی باید با توبه، از مقام، موقعیت و ثروت خویش میگذشت و تن به سرزنشها و شکنجههای فرعون و مأمورانش میداد. با این همه، به وادی ایمان و عمل صالح و هدایت قدم گذاشت و از گناهان گذشته توبه کرد.
توبه آسیه برای فرعون و دربارش گران آمد؛ زیرا این خبر در شهر پیچید که
همسر فرعون، ملکه مملکت، دست از آیین فرعونی برداشته و به مذهب کلیم الهی درآمده است. هر چه فرعون و درباریانش برای بازگرداندن او، تبلیغ، تشویق و تهدید کردند، سودی نبخشید. آسیه حق را با قلب روشن خود و عقل حقیقتجویش پذیرفته و پوکی و پوچی باطل را درک کرده بود و نمیتوانست حق و حقیقت را نادیده انگارد و به باطل باز گردد. چگونه میتوانست خدا را با فرعون، حق را با باطل، نور را با تاریکی، درستی را با نادرستی، دنیا را با آخرت، بهشت را با دوزخ و سعادت را با شقاوت معامله کند؟
هر چه آسیه بر ایمان و توبه و انابهاش پافشاری میکرد، فرعون برای بازگرداندن وی به باطل، بیشتر میکوشید، ولی هر چه تلاش کرد، نتوانست بر آسیه چیره شود و در برابر ثابتقدمی او شکست خورد. ازاینرو، فرمان شکنجه آسیه را صادر کرد. به دستور فرعون، آسیه را به چهار میخ کشیدند و پس از شکنجههای سخت، محکوم به اعدام شد. سربازان سنگدل، مأموریت یافتند سنگ گران و سنگینی را با قدرت و قوّت از بالا بر بدن او بیندازند، ولی آسیه برای رضای خدا و به دست آوردن سعادت دنیا و آخرت مقاومت کرد و زیر آن همه شکنجه، به حضرت محبوب متوسل شد.
وی به دلیل توبه نصوح، ایمان، جهاد، صبر، مقاومت، یقین و عزم محکمش در قرآن مجید، برای تمام اهل ایمان، مرد و زن، به عنوان نمونه معرفی شد تا باب هر عذری به روی هر گناهکاری در هر عصر و زمانی و در هر موقعیت و شرایطی بسته باشد و هیچ معصیتکاری بهانه نیاورد راهی به سوی توبه و انابه و ایمان و عمل صالح نداشته است. خداوند در آیهای از قرآن میفرماید:
وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ اِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ. (تحریم: 11)
و خداوند برای آنان که اهل ایمانند، همسر فرعون را به عنوان نمونه معرفی کرد، هنگامی که گفت: پروردگارا! برای من در جوار رحمتت خانهای در بهشت بناکن و مرا از فرعون و عمل او نجات بده و از طایفه ستمگران رهایی بخش.
عظمت این زن در سایه توبه و ایمان و صبر و مقاومت به جایی رسید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در روایتی فرمود:
اِشْتاقَتِ الْجَنَّةُ اِلی اَرْبَعٍ مِنَ النِّساءِ: مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرانَ، وَ آسِیَةَ بِنْتِ مُزاحِمٍ زَوْجَةِ فِرْعَوْنَ، وَخَدیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ زَوْجَةِ النَّبِیِّ فِی الدُّنْیا و الْآخِرَةِ، وَ فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ.(1)
بهشت، مشتاق چهار زن است: مریم، دختر عمران، آسیه، دختر مُزاحم و همسر فرعون، خدیجه، دختر خویلد و همسر پیامبر در دنیا و آخرت، و فاطمه علیهمالسلام دختر محمد صلیاللهعلیهوآله.
مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب شریف اخلاقی معراج السعادة، داستان شگفتآوری را درباره توبه حقیقی نقل میکند. وی مینویسد: «او زنی جوان، خوشصدا، رقاصه و بیتوجه به حلال و حرام الهی بود. در شهر بصره، مجلس فسق و فجوری از ثروتمندان و جوانان نبود مگر اینکه شَعْوانه برای خوشگذرانی آنان در مجلس حاضر میشد. وی در آن مجالس آوازهخوانی میکرد، میرقصید و بزم آلودگان را گرم میکرد. برخی دختران و زنان، شعوانه را در این کارها یاری میکردند. روزی برای رفتن به مجلس بدکاران، با تعدادی از همکارانش از کوچهای میگذشت. ناگهان از خانهای صدای ناله و زاری شنید. با تعجب گفت: چه خبر است؟ یکی از همکارانش را برای جستوجوی ماجرا فرستاد، ولی او برنگشت. نفر
1) . خصال، ص 195، با کمی فرق در عبارت.
دوم را فرستاد تا از آن مجلس خبری بیاورد، او نیز برنگشت. سومی را به دنبال خبر گرفتن فرستاد و از او خواست که برگردد و مانند آن دو نفر او را به انتظار نگذارد. او رفت و پس از اندک مدتی بازگشت و گفت: ای خاتون! این ناله و ماتم بدکاران و فریاد و نعره گنهکاران است!
شعوانه گفت: بهتر است که خود بروم و از آن مجلس خبر بگیرم. ازاینرو، نزدیک مجلس آمد. واعظی را دید که برای مردم سخن میگفت. ناگاه واعظ این آیه را تلاوت کرد: «اِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ سَمِعُوا لَها تَغَیُّظا وَ زَفیرا وَ اِذا اُلْقُوا مِنْها مَکانا ضَیِّقا مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنا لِکَ ثُبُورا؛ زمانی که آتش دوزخ، تکذیبکنندگان قیامت را از مکانی دور ببیند، خروش و فریاد دوزخ را از دور به گوش خود میشنوند. چون آن تبهکاران را در زنجیر بسته به محل تنگی از دوزخ دراندازند، در آن حال فریاد واویلا از دل برکشند». (فرقان: 12 و 13)
چون شعوانه این آیه را شنید و با قلب و جان به مفهوم آن توجه کرد، عربدهای کشید و گفت: ای گوینده! من یکی از گنهکارانم، من نامه سیاهم، من شرمنده و خجالت زدهام. آیا اگر توبه کنم، توبهام در پیشگاه حق پذیرفته است؟ واعظ گفت: آری، گناهت بخشودنی است، گرچه به اندازه گناه شعوانه باشد! گفت: وای بر من که من خود شعوانه هستم. من چنان آلودهام که گنهکار را به من مثل میزنند. ای واعظ! از این پس گناه نمیکنم و دامن آلوده نمیسازم و به مجلس اهل گناه قدم نمیگذارم. واعظ گفت: در این صورت خداوند نیز نسبت به تو ارحم الراحمین است.
شعوانه به حقیقت توبه کرد. اهل عبادت و بندگی شد. گوشت روییده از گناه بر بدنش، آب شد. دلش گداخت و سینهاش سوخت. پس در خود نگریست و گفت: آه! این دنیای من است، آخرتم چه خواهد شد؟ ناگاه در درونش صدایی شنید که
میگفت: ملازم درگاه باش تا ببینی در آخرت چه میبینی».(1)
نصر بن مزاحم در کتاب وقعة الصفین، به نقل از هاشم مرقال روایت میکند: «با تعدادی از قاریان قرآن در جنگ صفین برای یاری امیرالمؤمنین علی علیهالسلام شرکت داشتم. جوانی از طایفه غسّان از لشگرگاه معاویه به میدان آمد، رجز خواند، به علی علیهالسلام ناسزا گفت و مبارز طلبید. از اینکه معاویه، با افکار و
سخنان و سیاستش، چنین مردم را گمراه کرده بود، بسیار ناراحت شدم. ازآنرو، به میدان تاختم و به آن جوان غافل گفتم: ای جوان! هر سخنی که از دهان درآید، در پیشگاه خداوند حساب دارد. اگر حضرت حق از تو بپرسد: چرا به جنگ علی بن ابیطالب رفتی، چه پاسخ میدهی؟ جوان گفت: من در پیشگاه خدا حجت شرعی دارم؛ زیرا جنگ من با شما به دلیل بینمازی علی بن ابیطالب است! [پس از شنیدن سخنان آن جوان،] حقیقت را به او گفتم و نیرنگ معاویه را برای او ثابت کردم. چون از حقیقت آگاه شد، از خداوند مهربان عذرخواهی کرد و توبه کرد و به دفاع از حق، با ارتش معاویه به جنگ برخاست».(2)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «یکی از جوانان یهودی بسیار به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میآمد. پیامبر از رفت و آمد بسیار این جوان ناراحت نمیشد، بلکه گاهی او را در پی کاری میفرستاد یا نامهای را به او میداد تا به قوم یهود برساند.
از قضا چند روزی از جوان خبری نشد. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله سراغ او را گرفت. مردی گفت: امروز او را دیدم که بسیار بیمار بود. گویا روزهای آخر عمرش را سپری میکرد. حضرت با تعدادی از یارانش به عیادت جوان آمد. سپس جوان را صدا زد. جوان دو دیدهاش را گشود و گفت: لبیک یا اباالقاسم! حضرت فرمود: «بگو اَشْهَدُ اَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ وَ أَنِّی رَسُولُ اللّهِ.» جوان، نگاهی به چهره خشمگین پدرش انداخت و چیزی نگفت. پیامبر دوباره او را به شهادتین دعوت کرد. باز هم جوان به پدرش نگریست و سکوت کرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهبرای بار سوم او را به توبه از یهودیت و گفتن شهادتین دعوت کرد. جوان باز هم به چهره پدرش نگاه کرد. پدر گفت: «اگر میل داری بگو و اگر علاقه نداری، نگو.» جوان شهادتین گفت و از دنیا رفت. پیامبر به پدر آن جوان فرمود: او را به ما واگذار. سپس به اصحاب دستور داد او را غسل دهند و کفن کنند و نزد ایشان بیاورند تا پیامبر بر وی نماز بخواند. آنگاه خود، از خانه یهودی خارج شد، در حالی که میگفت: خدا را سپاس میگویم که امروز انسانی را به وسیله من از آتش دوزخ نجات داد».(1)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است: «روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حالی که به همراه یارانش برای شرکت در جنگی میرفت، به یارانش فرمود: «از یکی از راههای میان دو گردنه، مردی را خواهید دید که سه روز است پیمانی از ابلیس بر عهده ندارد.» زمانی نگذشت که مردی بادیهنشین به جانب آنان آمد. پوستش بر استخوانش خشکیده و دو چشمش در حدقه پنهان بود و دو لبش از خوردن گیاه بیابان، به سبزی میزد. پس از برخورد با سپاه، سراغ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را گرفت.
1) . بحارالانوار، ج 6 ، ص26.
وی را نزد پیامبر بردند. به پیامبر عرضه داشت: اسلام را به من عرضه کن. حضرت فرمود: «اَشْهَدُ اَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ وَ أَنِّی مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ.» گفت: به این دو حقیقت اقرار کردم. حضرت فرمود: «نمازهای پنجگانه را بخوان و روزه ماه رمضان را بگیر.» مرد گفت: پذیرفتم. پیامبر فرمود: «حج به جای آور، زکات بپرداز و از جنابت، غسل کن.» گفت: پذیرفتم. آنگاه با پیامبر و مسلمانان همراه شد. در میان راه، شتر مرد بادیهنشین عقب ماند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از اینکه از ماجرا آگاه شد، ایستاد و درباره مرد بیابانی از اصحابش پرسید. اصحاب به عقب برگشتند و به جستوجوی وی پرداختند. ناگاه دیدند پای شتر او به گودالی از گودالهای لانه موش صحرایی فرو رفته و گردن مرد بادیهنشین و شتر، شکسته است و هر دو از بین رفتهاند. ماجرا را به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهخبر دادند. پیامبر دستور داد خیمهای برپا کنند و او را غسل دهند. پس از اینکه غسل داده شد، پیامبر با دست خود وی را کفن کرد. آنگاه به یارانشان فرمود: این مرد بادیهنشین در حال گرسنگی از دنیا رفت. او کسی است که ایمان آورد و ایمانش به ستم و گناه آلوده نشد. حورالعین با میوههای بهشتی به جانب او شتافتند و دهانش را از آن میوهها پر کردند. [شنیدم که ]حورالعینی میگفت: یا رسول اللّه! مرا از همسران او قرار ده و آن دیگر میگفت مرا قرار ده.(1)
شقیق، فرزند یکی از ثروتمندان منطقه بلخ بود. زمانی برای تجارت به روم رفت. در یکی از شهرها برای تماشای مراسم بتپرستان، وارد بتخانهای شد. خادم بتخانه را دید که موی سر و صورت را تراشیده، لباس ارغوانی به تن کرده و سرگرم خدمت است. به او گفت: تو را خدای حیّ و آگاهی است. به عبادت او
1) . همان، ج65 ، ص282؛ خرائج و جرائح، 184.
برخیز و این بتهای بیجان را واگذار که پرستش آنان برای تو سود و زیانی ندارد. خادم به شقیق گفت: اگر انسان را خدای حیّ، عالم، قادر و آگاهی است که قدرت دارد تو را در شهر و دیار خودت روزی دهد، چرا تصمیم گرفتهای همه عمر خود را برای به دست آوردن پول خرج کنی و اوقات گران بهای عمرت را در این شهر و آن شهر نابود سازی؟
شقیق از نهیب خادم بتخانه بیدار شد و از مادیگری و دنیاپرستی دست شست و توبه کرد و از عارفان بزرگ روزگار شد. وی میگوید:
از هفتصد دانشمند، پنج مسئله پرسیدم. همه یکسان پاسخ گفتند. پرسیدم: عاقل کیست؟ گفتند: کسی که عاشق دنیا نیست. گفتم: زیرک کیست؟ گفتند: کسی که به دنیا مغرور نشود. پرسیدم: ثروتمند کیست؟ گفتند: کسی که به داده حق رضایت دهد. گفتم: تهیدست کیست؟ گفتند: آن کسی که زیادهطلب است. پرسیدم: بخیل کیست؟ گفتند: کسی که حق خدا را در مالش، از محتاجان دریغ میکند.(1)
ابو عمر زجاجی، انسانی وارسته و نیکوکار بود. وی میگوید: «پس از اینکه مادرم از دنیا رفت، خانهای را از او به ارث بردم. پس خانه را به پنجاه دینار فروختم و رهسپار حج شدم. چون به سرزمین نینوا رسیدم، راهزنی راه را بر من بست و پرسید: چه داری؟ با خود اندیشیدم راستی و صدق، امری پسندیده و از دستورهای خداوند است. بهتر است حقیقت مطلب را به این دزد بگویم. گفتم: مرا کیسهای است که بیش از پنجاه دینار درون آن نیست. گفت: کیسه را به من بده. کیسه را به او دادم، شمرد و سپس باز گرداند. گفتم: چه شد؟ گفت: آمدم پول تو را
1) . نک: روضات الجنات، ج4، ص 107.
ببرم، راستی تو مرا برد. در چهرهاش ندامت آشکار شد. دریافتم که در درونش از وضع گذشته خود توبه کرده است. از مرکب پیاده شد و به من گفت: سوار شو. گفتم: به سواری نیاز ندارم. بسیار اصرار کرد. پس سوار شدم و وی به دنبال من پیاده به راه افتاد. وقتی به میقات رسیدیم، مُحْرِم شد. آنگاه به جانب حرم شتافت و تمام اعمال حج را در کنار من به جای آورد و سپس از دنیا رفت».(1)
همسایه باید همواره رعایت حال همسایه خود را بکند و همچون برادری مهربان با همسایه رفتار کند. همچنین مشکلات همسایه را حل کند و در امور زندگی او را یاری دهد. همسایه ابوبصیر اینگونه نبود. وی در دولت ستمکار بنیعباس خدمت میکرد و با خدمت به آن دولت، ثروت زیادی به چنگ آورده بود. ابوبصیر میگوید: همسایهام چند کنیز آوازهخوان و گروهی مطرب داشت و همواره مجلس لهو و لعب او و دوستانش برپا بود. من که تربیتشده فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام بودم، از این ماجرا بسیار نگران و ناراحت بودم و رنج فراوانی میبردم. بارها به نرمی با وی سخن گفتم، ولی وی توجهی نکرد. پافشاری کردم، سودی نبخشید، ولی من از امر به معروف و نهی از منکر غافل نشدم و پیوسته اشتباهش را به وی گوشزد میکردم. روزی نزد من آمد و گفت: من به هوای نفس و وسوسههای شیطان گرفتار شدهام. از تو میخواهم حال مرا برای امام بزرگوارت، حضرت صادق علیهالسلام تعریف کنی. شاید با کمک و دعای آن امام بزرگوار، از این آلودگی فساد و این شر و بدبختی نجات پیدا کنم.
سخنش را پذیرفتم و به مدینه و نزد امام صادق علیهالسلام رفتم و اوضاع وی را برای
1) . روح البیان، ج 2، ص 135.
حضرت توضیح دادم. امام فرمود: «چون به کوفه برگردی، به دیدارت میآید. از قول من به او بگو اگر کارهای زشت خود را ترک کند، از لهو و لعب دست بردارد و با تمام گناهانش قطع رابطه کند، بهشت را برایش ضامن میشوم.» چون به کوفه برگشتم، به دیدنم آمد. سلام و پیام امام صادق علیهالسلام را به او رساندم. همسایهام با تعجب گفت: آیا امام صادق علیهالسلام به من سلام رسانده و به شرط توبه از گناه، بهشت را برای من ضامن شده است؟ سوگند خوردم که جز حقیقت نگفتهام و پیام و سلام امام را به وی رساندهام.
پس از شنیدن سخنانم، به خانهاش رفت. چند روزی که گذشت، پیام داد میخواهد مرا ببیند. به در خانهاش رفتم و در زدم. در حالی که لباسی به تن نداشت، در را بر من گشود و گفت: ای ابوبصیر! آنچه در اختیارم بود، به محل معیّن رساندم، از تمام احوال حرام سبک شدم و با تمام گناهانم قطع رابطه کردم.
از آن پس، گاهی به دیدنش میرفتم و اگر مشکلی داشت، به او کمک میکردم. یک روز باخبر شدم بیمار شده است. به عیادتش رفتم. بیماریاش شدت گرفت و به حال احتضار افتاد. از شدت بیماری برای لحظهای بیهوش شد. چون به هوش آمد، در حالی که لبخند به لب داشت، گفت: ای ابوبصیر! امام صادق علیهالسلامبه وعدهاش وفا کرد و سپس از دنیا رفت.
در آن سال به حج رفتم و پس از انجام مناسک حج، برای زیارت قبر پیامبر و ملاقات با امام صادق علیهالسلامبه مدینه رفتم. چون به محضر امام رسیدم، حضرت به من فرمود: ای ابو بصیر! من به وعدهای که به همسایهات داده بودم، وفا کردم.(1)
فقیه بزرگوار، حاج سید رضا بهاءالدینی، به نقل از یکی از اهالی ارومیه که سالی
1) . بحارالانوار، ج11، ص146.
یک بار، مسافر به مشهد میبرد، روایت کرده است:
«قرار بود اوایل هفته بعد به همراه سی مسافر به زیارت حضرت رضا علیهالسلام برویم. شب چهارشنبه، امام رضا علیهالسلامرا در خواب دیدم. حضرت با محبتی خاص به من فرمود: «در این سفر، ابراهیم جیببر را همراه خود بیاور.» از خواب بیدار شدم و تعجب کردم و به فکر فرو رفتم چرا حضرت از من خواست چنین شخص فاسق و فاجری را که در میان مردم، به بدنامی شهرت دارد، به مشهد ببرم. خوابم را جدی نگرفتم. شب بعد همان خواب را بدون کم و زیاد دیدم، ولی باز به آن توجه نکردم. شب سوم در عالم رؤیا امام رضا علیهالسلامرا خشمگین دیدم که با حالتی خاص به من فرمود: «چرا در این زمینه اقدام نمیکنی؟»
صبح که شد، به پاتوق افراد شرور و فاسد رفتم. ابراهیم را در میان آنان دیدم. نزدش رفتم و پس از سلام، او را برای زیارت مشهد دعوت کردم. با شگفتی با دعوتم روبهرو شد و گفت: حرم امام رضا علیهالسلام جای من آلوده نیست.
آنجا مرکز اجتماع اهل دل و پاکان است. مرا از این سفر معاف دار. پافشاری کردم، ولی نپذیرفت تا اینکه با عصبانیت گفت: خرج این سفر را ندارم. اکنون تمام سرمایه من سی ریال پول حرامی است که از کیسه پیرزن فقیری دزدیدهام. به او گفتم: از تو مخارج سفر نمیخواهم. تو در این سفر مهمان منی. با شنیدن این حرف، پیشنهاد مرا پذیرفت و قرار شد روز یکشنبه همراه با کاروان حرکت کند.
کاروان به راه افتاد، مسافران از بودن شخصی مانند ابراهیم جیببر در این جمع تعجب کرده بودند، ولی هیچ کس جرئت سؤال و جواب درباره این مسافر را نداشت.
در میانه راه، نرسیده به منطقه زیدر که منطقهای ناامن و محل حمله ترکمنها به زایران بود، راهزنی عرض جاده را بسته بود. ازاینرو، ماشین توقف کرد. راهزن بالا آمد و خطاب به تمام مسافران گفت: هرچه پول دارید، در این کیسه بریزید و در
برابر من ایستادگی نکنید که شما را میکشم. سپس پول راننده و تمام مسافران را گرفت و رفت و ما همچنان به راه خود ادامه دادیم تا به زیدر رسیدیم و کنار قهوهخانهای توقف کردیم. مسافران پیاده شدند و در حالی که غم و اندوه جانکاهی بر آنان سایه انداخته بود، کنار هم نشستند. راننده از اینکه مخارج خود و پول بنزین و دیگر مخارج ماشین را نداشت، بیشتر ناراحت بود و گفت: رسیدن ما به مقصد، بسیار مشکل به نظر میرسد. ناگاه ابراهیم جیببر جلو آمد و به راننده گفت: آن راهزن چه مقدار از پول تو را دزدیده است؟ راننده مبلغی را گفت و ابراهیم آن مبلغ را به او پرداخت. سپس از تک تک مسافران مبلغ ربوده شده از آنان را پرسید و به هر کدام هر مبلغی را که گفتند، پرداخت و فقط سی ریال باقی ماند که گفت: این هم مبلغ ربوده شده از من بود که سهم خود من است. همه شگفتزده شدند و از او پرسیدند: این همه پول را از کجا آوردهای؟ گفت: وقتی آن راهزن پولها را گرفت و خواست از ماشین پیاده شود، بیآنکه متوجه شود، جیب او را زدم. این پولها، پول خود شماست. با شنیدن این ماجرا، بلند بلند گریستم. ابراهیم گفت: پول تو را هم که برگرداندم. پس چرا گریه میکنی؟ خوابم را که سه شب پیاپی دیده بودم، برای او تعریف کردم و گفتم که از فلسفه این خواب بیخبر بودم تا اکنون فهمیدم که دعوت حضرت رضا علیهالسلام از تو بیدلیل نبوده است. امام میخواست به دست تو این خطر را از ما دور کند. حال ابراهیم با شنیدن سخنان من دگرگون شد و به شدت گریست. این حال تا رسیدن به تپه سلام، جایی که نور گنبد بارگاه ملکوتی امام رضا علیهالسلامدیده مسافران را روشن میکند، ادامه داشت. سپس ابراهیم گفت: زنجیری به گردن من بیندازید و مرا با همین حالت به حرم ببرید. آنچه میخواست، انجام دادیم. وقتی به حرم رسیدیم، توبه کرد و پول پیرزن ناشناس را در ضریح انداخت و امام رضا علیهالسلام را شفیع خود قرار داد تا گناهان گذشتهاش بخشیده شود و از آن پس، مقیم کوی یار شد».
جابر جُعْفی که از معتبرترین راویان مکتب اهلبیت علیهمالسلام است، از رسول گرامی اسلام روایت میکند: «سه مسافر به کوهی رسیدند. به داخل غاری رفتند که در آن کوه قرار داشت و به عبادت حق پرداختند. ناگاه سنگی بزرگ از بالای کوه سرازیر شد و دهانه غار قرار گرفت، به صورتی که راه بیرون آمدن آنان را بست. وقتی خود را گرفتار دیدند، گفتند: راه نجات به روی ما بسته شد و ما را از ماندن در این غار چارهای نیست جز بیان راستی و صدق به پیشگاه حق یا عرضه عمل خالص یا دوری کردن از گناهان در گذشته.
یکی از آنها گفت: خداوندا! تو میدانی دنبال زنی صاحب جمال رفتم. مال بسیاری خرج کردم تا وی خود را در اختیار من گذاشت. وقتی برای شهوترانی کنار او نشستم، یاد عذاب دوزخ افتادم و به سرعت از او جدا شدم. به خاطر بازگشت آن روزم به پیشگاه تو، این بلا را دور کن. با این سخن، سنگ اندک تکانی خورد و کمی کنار رفت.
دیگری گفت: خداوندا! تعدادی کارگر را برای زراعت آوردم و شرط کردم به هر کدام نصف درهم بپردازم. آخر روز یکی از آنان گفت: من به اندازه دو نفر کار کردم و یک درهم میخواهم، به او ندادم. وی قهر کرد و رفت. من به اندازه نصف درهم او در گوشهای بذر پاشیدم و محصول فراوانی از آن به دست آمد. روزی آن کارگر نزد من آمد و طلب خود را از من خواست. من هجده هزار درهم بابت قیمت آن محصول به او دادم. خدایا! من آن کار را برای تو انجام دادم. پس تو نیز مشکل ما را برطرف کن. با این سخن، قسمت دیگری از سنگ از دهانه غار کنار رفت. سومی گفت: پروردگارا! برای پدر و مادرم ظرف شیری بردم، خواب بودند. ترسیدم اگر بروم، از خواب بیدار شوند و گرسنه باشند. از سویی دلم نیامد آنان را بیدار کنم.
بنابراین، ظرف را در دستم نگاه داشتم تا بیدار شدند. تو از همه کارهای من آگاهی. پس از اینکه سخن وی تمام شد، ناگاه تمام سنگ از دهانه غار کنار رفت و هر سه نجات پیدا کردند».(1)
فضیل در ابتدای کار، راهزن بود و راه را بر کاروانها و قافلههای تجارتی میبست و اموال آنان را به غارت میبرد، ولی مروت و همتی بلند داشت. اگر در قافلهها زنی بود، کالای او را نمیگرفت و اگر کسی سرمایهاش اندک بود، از سرقت مالش چشم میپوشید و برای آنان که مال و اموالشان را میربود، دستمایهای ناچیز باقی میگذاشت و به عبادت حق میپرداخت و هرگز از نماز و روزه غافل نمیشد. درباره دلیل توبهاش چنین گفتهاند:
فضیل عاشق زنی بود، ولی به او دست نمییافت. گاه گاه به در خانه آن زن میرفت و در هوس او گریه میکرد و ناله سر میداد. شبی قافلهای از آن ناحیه میگذشت. فردی در میان کاروان قرآن میخواند. این آیه به گوش فضیل رسید: «اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَآمَنُوا أَنْتَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِاللّهِ؛ آیا برای آنان که ایمان آوردند، وقت آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا خاشع شود؟» (حدید: 16)
فضیل با شنیدن این آیه گفت: خداوندا! وقت آن شده، بلکه از وقت آن نیز گذشته است. پس سرآسیمه و متحیر، گریان و نالان، شرمسار و بیقرار، روی به ویرانهای نهاد. جماعتی از کاروانیان در ویرانه بودند. یکی از آنان گفت: وسایلمان را برداریم و برویم. دیگری گفت اکنون وقت رفتن نیست؛ فضیل سر راه است. او راه را بر ما میبندد و اموالمان را غارت میکند. فضیل پس از شنیدن سخنان آنان فریاد
1) . نک: نور الثقلین، ج3، ص249.
زد: ای کاروانیان! بشارت باد شما را که این دزد خطرناک و این راهزن آلوده توبه کرد.
آوردهاند که او پس از توبه، هر روز به دنبال صاحبان اموال غارت شده میرفت و از آنان حلالیت میطلبید.(1)فضیل پس از مدتی از عارفان بزرگ شد و به تربیت مردم برخاست و کلماتی حکیمانه از خود به یادگار گذاشت.
زمانی که جنگ تبوک پیش آمد، سه نفر از اصحاب پیامبر، به نامهای کعب بن مالک، مرارة بن ربیع و هلال بن امیه از همراه شدن با پیامبر و شرکت در جبهه حق علیه باطل سر باز زدند، ولی پس از حرکت جبهه حق از مدینه، از اینکه همراه رسول الهی و مسلمانان به جنگ با دشمنان خدا نرفتند، پشیمان شدند. وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از جنگ تبوک به مدینه بازگشت، هر سه نفر خدمت آن حضرت رسیدند و زبان به عذرخواهی و اظهار ندامت گشودند، ولی پیامبر پاسخ آنان را نداد و به تمام مسلمانان نیز فرمان داد کسی با آنان حرف نزند. کار به جایی رسید که همسران و فرزندان آنان نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدند و از حضرت اجازه خواستند تا از آنها فاصله بگیرند و جدا شوند. حضرت به آنها اجازه جدایی ندادند، ولی فرمود: به آنان نزدیک نشوید و از سخن گفتن با آنها خودداری کنید. این ماجرا ادامه داشت تا اینکه سرانجام شهر مدینه بر آنان تنگ شد و در محاصره سختی قرار گرفتند تا جایی که مجبور شدند از مدینه فاصله بگیرند و به کوههای اطراف مدینه پناهنده شوند. کعب درباره این ماجرا میگوید: «با غم و اندوه در بازار مدینه نشسته بودم. شنیدم فردی مسیحی سراغ مرا میگیرد. وقتی مرا شناخت، نامهای از سلطان
1) . نک: تذکرة الاولیاء، 79.
غسّان به من داد. سلطان نوشته بود: اگر پیامبر تو را از خود رانده است، به جانب ما حرکت کن. چنان ناراحت شدم که گفتم: خدایا! کار به جایی رسیده است که دشمنان اسلام در من طمع کردهاند».
آنها همچنان در انتظار قبولی توبهشان به سر میبردند. وقتی این انتظار طولانی شد و از جانب حق آیه یا پیامی که نشاندهنده قبولی توبه آنان باشد، نرسید. فکری به ذهن یکی از آنان رسید و به دو نفر دیگر گفت: برادران، اکنون که تمام مردم حتی زنان و فرزندانمان با ما قطع رابطه کردهاند، بیایید ما سه نفر نیز با یکدیگر قطع رابطه کنیم شاید از جانب حق فرجی و گشایشی در کار ما ایجاد شود. ازاینرو، از یکدیگر جدا شدند و هر یک به گوشهای از کوه رفتند و به عبادت پرداختند و به پیشگاه خداوند اشک ندامت ریختند و با قلبی شکسته از خداوند آمرزش خواستند. سرانجام پس از پنجاه روز توبه و انابه و سوز و گداز و راز و نیاز، این آیه شریفه که سند قبولی توبه آنان بود، نازل شد:(1)
وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْاَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ اَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا اَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ اِلاّ اِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا اِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ. (توبه: 118)
و نیز آن سه نفر که از جنگ باز ماندند تا جایی که زمین با همه وسعتش بر آنان تنگ شد و جایی در وجود خویش برای خود نمییافتند و دانستند که پناهگاهی از خدا جز به سوی خدا نیست، در آن وقت خداوند مهربان آنان را مشمول رحمت خود ساخت و توبه آنان را پذیرفت که خداوند توبهپذیر و مهربان است.
1) . نک: تفسیر صافی، ج1، ص738.
حرّ بن یزید از سپاهیان ابن زیاد بود، ولی سرانجام به سپاه امام حسین علیهالسلام پیوست. حر، جوانمردی آزاده بود که از فرمان ستمگران سرپیچید و در برابر آنان قیام کرد و از خود پایداری نشان داد تا به شهادت رسید.
حر از خاندان سرشناس و نامآور عرب و از سران کوفه به شمار میرفت و از افسران ارشد سپاه یزید بود. امیر کوفه از موقعیت وی استفاده کرد و او را به فرماندهی هزار سوار به سوی امام حسین علیهالسلام فرستاد تا ایشان را دستگیر کند و به کوفه بیاورد.
گویند وقتی حر، حکم فرماندهی سپاه را گرفت و از کاخ ابن زیاد بیرون آمد، چنین ندایی به گوشش رسید: «ای حر! مژده باد تو را به بهشت... .» برگشت و کسی را ندید. با خود گفت: این چه مژدهای بود؟ کسی که به جنگ حسین علیهالسلاممیرود، به او مژده بهشت نمیدهند.
حر، کسی نبود که برای حفظ منصب یا رسیدن به مقام، از ایمان خود دست بردارد و به اطاعت کورکورانه تن دهد.
سرانجام هزار سوار به فرماندهی حر از شهر کوفه به راه افتادند. چندی بیابان عربستان را پیمودند تا هنگام ظهر به سپاه امام حسین علیهالسلام رسیدند. حر و سواران و اسبهایشان همگی تشنه بودند. در آن سرزمین نیز آبی یافت نمیشد. پیشوای شهیدان میتوانست با سلاح آب، حر و سپاهیانش را از پای درآورد و نخستین پیروزی را بدون به کار بردن شمشیر، نصیب خود گرداند، ولی چنین نکرد و به جای دشمنی، با دشمن نیکی کرد و به یارانش فرمود: «حر و سواران و اسبهایش تشنهاند. آنها را سیراب کنید.» آنان نیز سواران حر و اسبهایشان را سیراب کردند. آنگاه امام به مؤذن فرمود: اذان بگو و به حر فرمود: «آیا همراه اصحابت نماز خواهی خواند؟» حر گفت: نه، نماز را با تو میخوانم.
این نخستین گام حر بن یزید ریاحی به سوی سعادت و آزادگی بود و در
حقیقت، نماز گزاردن فرمانده سپاه یزید با امام حسین علیهالسلام، نوعی دهنکجی به حکومت بود.
پس از پایان نماز، امام حسین علیهالسلام سخن آغاز کرد و کوفیان را مخاطب قرار داد و چنین فرمود:
از خدا بترسید و باور داشته باشید که حق از کدام سوست تا خشنودی خدای را به دست آورید. ما اهل بیت پیغمبریم. حکومت از آن ماست نه از آن ستمگران. اگر حقشناس نیستید و به نامههایی که نوشتهاید و فرستادهاید، وفا نمیکنید، من به شما کاری ندارم و باز میگردم.
حر گفت: من از نامهها بیخبرم. حضرت دستور داد نامهها را بیاورند. سپس آنها را جلو حر گذاشتند. حر گفت: من نامهای ننوشتهام و باید از تو جدا نشوم و تو را نزد امیر ببرم. امام حسین علیهالسلامفرمود: «مرگ، از این آرزو، به تو نزدیکتر است.» سپس به اصحاب فرمان حرکت داد. اصحاب آماده حرکت و بازگشت شدند، ولی سپاه حر جلو آمد و مانع از بازگشت امام و یارانش شد.
امام حسین علیهالسلام به حر گفت: مادرت به عزایت بنشیند، چه میخواهی؟ حر گفت: به خدا سوگند، اگر شخص دیگری به من این گونه میگفت، حتما به او پاسخ میدادم، ولی به خدا سوگند، حق ندارم نام مادر تو را بر زبان آورم مگر به نیکوترین و بهترین شکل. آنگاه گفت: من مأمور جنگ با تو نیستم. میتوانی به جز راه کوفه و مدینه، راه دیگری را در پیش گیری. شاید پس از این، دستوری رسد که من از این تنگنا نجات یابم. سپس امام حسین علیهالسلام را آگاه کرد که اگر بجنگد، کشته خواهد شد.
امام حسین علیهالسلام فرمود: آیا مرا از مرگ میترسانی؟ کارتان به جایی رسیده است که مرا بکشید. آنگاه لشکر امام و حر به راه افتادند و در راه به افرادی برخوردند که از کوفه به یاری امام حسین علیهالسلام آمده بودند. حر خواست آنها را دستگیر کند یا به کوفه باز گرداند، ولی امام ممانعت کرد و فرمود: «من از اینها دفاع میکنم، همانگونه که از جان خود دفاع میکنم.» حر سکوت کرد و آنان به امام
حسین علیهالسلام پیوستند.
سرانجام امام حسین علیهالسلام و یارانش در کربلا فرود آمدند. ارتش یزید گروه گروه برای جنگ با امام حسین علیهالسلامبه کربلا میآمدند و لحظه به لحظه بر شمار سپاه دشمن افزوده میشد. عمر سعد، فرماندهی سپاه یزید را بر عهده داشت و حر نیز از سرداران سپاه بود.
وقتی عمر سعد آماده جنگ شد، حر که باور نمیکرد پیروان پیامبر به پسر پیامبر حمله کنند. پس نزد عمر سعد رفت و پرسید: میخواهی با حسین بجنگی؟ عمر سعد گفت: آری، جنگی که سرها به آسانی به روی زمین بریزد. حر گفت: چرا پیشنهادهای حسین را نپذیرفتی؟ عمر گفت: اختیار با من نبود. اگر اختیار با من بود، پیشنهادهایش را میپذیرفتم، ولی اختیار با امیر است. او نپذیرفت. من مأمورم و معذور!
حر پس از شنیدن سخنان عمر سعد تصمیم گرفت به سپاه امام حسین علیهالسلام بپیوندد، ولی نمیخواست یزیدیان از نقشهاش آگاه شوند. ازاینرو، از پسر عمویش که کنارش بود، پرسید: اسبت را آب دادهای؟ قره گفت: نه. حر پرسید: نمیخواهی آبش بدهی؟ قره از این پرسش پی برد که حر نمیجنگد، ولی نمیخواهد کسی از کارش آگاه شود. پس گفت: چشم میروم اسبم را آب دهم و رفت و از حر دور شد. ناگاه مهاجر، پسر عموی دیگر حر از راه رسید و از وی پرسید: ای حر! چه خیال داری؛ میخواهی بر حسین حمله کنی؟
حر پاسخ نداد و ناگهان حالش دگرگون شد و مانند بید به خود لرزید. مهاجر که حال حر را چنین دید، تعجب کرد و گفت: ای حر! کار تو انسان را به شک میاندازد. من تا کنون تو را اینگونه ندیده بودم. اگر از من میپرسیدند دلیرترین مرد کوفه کیست، تو را نشان میدادم. این لرزش برای چیست؟ حر گفت: سر دو راهی قرار گرفتهام و خود را میان بهشت و دوزخ میبینم. به خدا سوگند، هیچ چیز را از
بهشت برتر نمیدانم و اگر چه مرا قطعه قطعه کنند و بسوزانند، دست از بهشت برنمیدارم. پس به سوی حسین رهسپار شد. همین که نزدیک سپاه امام حسین علیهالسلام رسید، سپرش را واژگون کرد. همراهان حسین علیهالسلام گفتند: این سوار هر که هست، ایمنی میطلبد.
ابن طاووس در این باره میگوید:
بهسان آن کس که روی به وادی ایمن برود، میرفت و مینالید و میبالید. قصد حسین داشت و دست به تارک سر نهاده و میگفت: بار خدایا! به سوی تو انابه دارم. دست توبه بر سر من بگذار که من دل اولیای تو و اولاد پیامبر تو را آزردم.(1)
طبری نیز میگوید:
همین که نزدیکتر شد و شناختندش، بر حسین سلام کرد و گفت: خدا مرا به قربانت کند ای پسر رسول خدا! من آن همراهت هستم که تو را حبس کرد و مانع بازگشتنت شدم. در راه پابهپای تو آمدم تا خود را به پناهگاهی نرسانی و بعد به تو سخت گرفتم تا پیادهات کردم و در این مکان هم به تو تنگ گرفتم، اما به حق خدایی که جز او خدایی نیست، گمان نمیکردم که این مردم سخن و پیشنهادهای تو را رد کنند و کار را به مثل تویی، به این پایه برسانند.
من در بدو امر با خود گفتم: باکی نیست که من با این مردم در پارهای از اقداماتشان سازش کنم تا گمان نکنند من از اطاعتشان بیرون رفتهام، ولی آنها، خود، البته این پیشنهادها را که به آنها داده میشود، از حسین قبول خواهند کرد و به خدا، اگر گمان به آنها میبردم که از تو قبول نمیکنند، مرتکب این کارها درباره تو نمیشدم و اکنون به راستی آمدهام پیش خودت، ولی توبهکار و فداکار، تا نزد خدا از آن کارها توبه کنم و جانم
1) . توبه آغوش رحمت، انصاریان، ص 94.
را هم با تو به میان بگذارم. من میخواهم پیش رویت بمیرم. حال، آیا این کار را برای من توبه میبینی؟
امام علیهالسلام فرمود: «آری، خداوند توبهپذیر است. توبه تو را میپذیرد و تو را میآمرزد. نامت چیست؟» گفت: من حر بن یزیدم. امام فرمود: «تو همان حری، چنانکه مادرت نام نهاده است. تو حری در دنیا و آخرت».(1)
توبه در اسلام، اعاده حیثیت از گنهکار پشیمان نزد خداست. اعاده حیثیتی که به دست خود او انجام میشود و دیگران در آن دخالتی ندارند و این راه همیشه برای او باز است؛ چون مکتب الهی، مکتب امید، سرچشمه مهر و کانون رحمت است و حسین علیهالسلام، آیینه تمام نمای رحمت آفریدگار است؛ رحمت بر خلق، رحمت بر دوست، رحمت بر دشمن. وجود و گفتار و رفتار حسین علیهالسلام سراسر مهر بود. آنگاه که در راه با یزیدیان روبهرو شد، کوشید آنان را هدایت کند و به راه راست آورد و آنچه قدرت داشت، به کار برد و آنها را راهنمایی کرد و توانست کسانی را که شایسته رستگاری بودند، از دوزخی شدن برهاند و بهشتی گرداند.
آن هنگام که تمام یاران امام حسین علیهالسلام به شهادت رسیدند و آن حضرت تنها و بییاور ماند، ندا کرد: آیا کسی هست که مرا یاری رساند؟ آیا کسی هست که از حرم پیامبر دفاع کند؟ این ندا، سعد بن حرث انصاری و برادرش، ابوالحتوف بن حرث را به هوش آورد. هر دو از انصار و از عشیره خزرج بودند، ولی با آل محمد سروکاری نداشتند. آنها از دشمنان علی و از خوارج نهروان بودند و میگفتند: حکومت از آن خداوند است و بس. گناهکار حق حکومت ندارد.
با وجود این، آنگاه که ندای حسین علیهالسلام را شنیدند، به هوش آمدند. با خود گفتند: حسین فرزند پیامبر ماست و روز رستاخیز، ما محتاج شفاعت جدش رسول
1) . نک: عنصر شجاعت، ج2، ص54؛ پیشوای شهیدان، ص239.
خدا صلیاللهعلیهوآله هستیم. پس از سپاه یزید بیرون آمدند و به امام حسین علیهالسلام گرویدند و بر یزیدیان تاختند. تنی چند را مجروح کردند وعدهای را به دوزخ فرستادند تا سرانجام شربت شهادت نوشیدند.(1)
در سفر سومی که فرزندان یعقوب به محضر یوسف آمدند، عرضه داشتند: ای سالار بزرگ! قحطی سراسر سرزمین ما را فرا گرفته است و تنگی معیشت، بر خاندان ما فشار میآورد و ما را ناتوان کرده است. پولی ناچیز همراه آوردهایم که با گندمی که میخواهیم بخریم، مساوات ندارد. نیکی کن و گندمی بسیار به ما عطا کن. خدا به نیکوکاران پاداش خواهد داد.
حال یوسف از شنیدن این سخن دگرگون شد و از فقر و ناتوانی برادران و دودمان خود رنجیده خاطر گشت. آنگاه گفت: «آیا میدانید شما با یوسف و برادرش چه کردید و این کار از نادانی شما بود؟» برادران از این پرسش تعجب کردند و از خود پرسیدند: سالار مصر، این قبطی بزرگ، از کجا یوسف را میشناسد و از سرگذشت وی آگاه است. برادر یوسف را از کجا میشناسد و چگونه از رفتار آنها با یوسف باخبر است، در حالی که جز برادران یوسف، هیچ کس از این ماجرا آگاهی ندارد؟
کمی اندیشیدند و خاطرات سفرهای گذشته را به یاد آورند و سخنان سالار مصر را مرور کردند. ناگاه پرسیدند: مگر تو یوسف هستی؟ سالار مصر پاسخ داد: «آری، من یوسفم و این برادر من است. خدا بر ما منّت نهاد که پس از سالیان دراز، یکدیگر را ببینیم و جدایی، به وصال و دیدار بدل شود. هر کس صبر کند و تقوا
1) . پیشوای شهیدان، ص394.
پیشه سازد، خدا به وی پاداش خواهد داد و به مقصودش خواهد رسانید».
بیم و هراس از کیفر و انتقام یوسف، برادران را فرا گرفت. ازاینرو، به گناه و ستمی که در حق یوسف کرده بودند، اعتراف کردند و عفو و بخشش خواستند. سپس گفتند: خدا تو را بر ما برتری داده است و ما خطاکاریم و به انتظار پاسخ و واکنش یوسف نشستند. یوسف گفت: «من از شما گذشتم. شما سرزنش نخواهید شنید و کیفر نخواهید شد و از شما انتقام نخواهم گرفت. خدا از گناه شما بگذرد و شما را بیامرزد».
آری، فرزندان یعقوب از گناهان خود به پیشگاه حضرت حق توبه کردند و از برادر و پدر عذر خواستند. یوسف و یعقوب آنان را بخشیدند. خداوند نیز آنان را عفو کرد و از رحمت خود بهرهمند ساخت.
اصمعی میگوید: «در بصره به سر میبردم. روز جمعه، نماز جمعه را خواندم و از شهر بیرون رفتم. عربی را دیدم بر شتری نشسته بود و نیزهای در دست داشت. چون مرا دید، گفت: از کجا آمدهای و از کدام قبیلهای؟ گفتم: از طایفه اصمع. گفت: تو اصمعی هستی؟ گفتم: آری. گفت: از کجا میآیی؟ گفتم: از خانه خدای عزوجل. گفت: آیا در زمین برای خداوند خانهای هست؟ گفتم: آری، بیت الله الحرام. گفت: آنجا چه میکردی؟ گفتم: کلام خدا را میخواندم. گفت: آیا برای خدا کلامی هست؟ گفتم: آری، کلامی شیرین. گفت: مقداری از آن را بر من بخوان. سوره ذاریات را برایش خواندم تا به این آیه رسیدم: «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ؛ و روزی شما و آنچه که به شما وعده داده شده، در عالم بالاست». (ذاریات: 22)
گفت: این کلام خدا و سخن اوست؟ گفتم: آری، سخن اوست که به بندهاش محمد صلیاللهعلیهوآله نازل کرده است. سوزی در وی پدید آمد و نالهای از درون سر داد.
نیزه و شمشیرش را به زمین انداخت، شترش را قربانی کرد و به تهیدستان داد و گفت: اصمعی! آیا به نظرت کسی که در جوانی به عبادت و طاعت برنخاسته است، قبول درگاه الهی میشود؟
گفتم: اگر خداوند توبه بنده گناهکار را نمیپذیرفت، پیامبران را برنمیانگیخت. رسالت پیامبران این است که فراری را به درگاه الهی بازگردانند و گناهکار را با خداوند آشتی دهند. گفت: اصمعی! راهی را به من نشان ده و بر روح گناهکارم مرهمی نه. سپس دنباله آیات قرآن را برایش تلاوت کردم: «فَوَرَبِّ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ اِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما اَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ؛ پس به خدای آسمان و زمین سوگند که وعده خدا حق است، همانند سخنی که با یکدیگر دارید.» (ذاریات: 23) چون این آیه را تلاوت کردم، نعرهای کشید و مانند دیوانهای سرگردان و حیران رو به بیابان نهاد. دیگر او را ندیدم تا اینکه یک بار در حال طواف خانه خدا، وی را در حالی که دست به پرده کعبه داشت، دیدم که میگفت: «مانند من کیست که تو خدای منی، مانند من کیست که تو پروردگار منی؟» به او گفتم: تو با این کارت مردم را از طواف باز داشتهای. گفت: ای اصمعی! خانه، خانه او و بنده، بنده اوست. بگذار تا برای او ناز کنم. سپس این اشعار را خواند: «ای شببیداران! چه نیکو هستید. پدرم فدای شما باد، چه زیبا هستید! در خانه آقای خود را بزنید. به یقین، در به روی شما باز میشود.» سپس در میان جمعیت پنهان شد و هر چه جستوجو کردم، او را نیافتم».(1)
گروهی راهزن در بیابان در پی کاروانی میگشتند تا آن را غارت کنند. ناگهان
1) . نک: تفسیر کشف الاسرار، ج 9، ص 319.
مسافری دیدند. به جانب او تاختند و گفتند: هر چه داری به ما بده. مسافر گفت: تمام دارایی من هشتاد دینار است که چهل دینار آن را بدهکارم. با بقیه آن نیز باید تأمین معیشت کنم تا به وطن برسم. رئیس راهزنان گفت: رهایش کنید. پیداست آدم بدبختی است و بیش از این چیزی ندارد. مسافر رفت و بدهی خود را پرداخت و بازگشت. دوباره در میان راه دچار راهزنان شد. آنها گفتند: هر چه داری بده وگرنه تو را میکشیم. گفت: هشتاد دینار داشتم. چهل دینار آن را بابت بدهی پرداختم و بقیهاش را برای مخارج سفرم گذاشتهام. به دستور رئیس راهزنان او را گشتند و جز چهل دینار نیافتند. رئیس راهزنان گفت: چگونه در برخورد با این همه خطر، جز حقیقت نگفتی؟ مسافر گفت: در کودکی به مادرم وعده دادم هیچگاه دروغ نگویم و خود را به دروغ آلوده نسازم. راهزنان خندیدند، ولی رئیس دزدان آه از نهاد برآورد و گفت: عجبا! تو به مادرت قول دادی دروغ نگویی و اینگونه پایبند قولت هستی، ولی من پایبند قول خدا نیستم که از ما قول گرفته است، گناه نکنیم. آنگاه گفت: خدایا! از این پس به قولم عمل میکنم. توبه مرا بپذیر.(1)
بِشر، مردی خوشگذران و اهل لهو و لعب بود. همیشه در خانهاش مجلس آوازهخوانی و بزم گناه برپا بود. روزی امام موسی بن جعفر علیهالسلام از کنار خانه او عبور میکرد. صدای آوازهخوانان و مطربان را از خانه بشر شنید. امام به خدمتکاری که کنار در خانه ایستاده بود، فرمود: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ پاسخ داد: آزاد است. حضرت فرمود: راست میگویی، اگر بنده بود، از مولایش میترسید. خدمتکار وارد خانه شد. بشر دلیل تأخیر وی را پرسید.
1) . نک: انصاریان، توبه؛ آغوش رحمت، صص 129 و 130.
خدمتکار گفت: شخصی را در کوچه دیدم. از من اینگونه پرسید و من اینگونه پاسخ دادم. کلام موسی بن جعفر علیهالسلامآنچنان در قلب بشر اثر کرد که ترسان و هراسان با پای برهنه از خانه بیرون آمد و خود را به حضرت رساند و در حضور حضرت توبه کرد. آنگاه با چشم گریان به خانه بازگشت و برای همیشه، سفره گناه را جمع کرد و در شمار زاهدان و عارفان قرار گرفت.(1)
زمانی که جنگ خندق به پایان رسید، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به مدینه بازگشت. هنگام ظهر، امین وحی نازل شد و فرمان جنگ با یهودیان پیمانشکن بنیقریظه را از جانب حضرت حق آورد. رسول اسلام به مسلمانان دستور حرکت داد و فرمود: باید نماز عصر را در منطقه بنیقریظه بخوانیم. مسلمانان به سمت بنیقریظه به راه افتادند و قلعه بنیقریظه را محاصره کردند. مدت محاصره طولانی شد و یهودیان به تنگ آمدند. پس به رسول حق پیام دادند ابولبابه را نزد آنان بفرستد تا درباره وضع خود با او مشورت کنند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ابولبابه را نزد آنان فرستاد.
یهودیان با ابولبابه مشورت کردند و از وی پرسیدند آیا تسلیم پیامبر شویم و هر چه وی میگوید، بپذیریم؟ ابولبابه گفت: آری، تسلیم او شوید. در همین حال، با دست خود به گلویش اشاره کرد؛ یعنی در صورت تسلیم شدن، کشته خواهید شد، ولی به سرعت از این کرده خود پشیمان شد و گفت: وای بر من! به خدا و پیامبر خیانت کردم. نباید اسرار را فاش و امر پنهان را آشکار میکردم. سپس از قلعه بیرون آمد و به سرعت به جانب مدینه رفت. وارد مسجد پیامبر شد و با ریسمانی، خود را به یکی از ستونهای مسجد (ستونی که به ستون توبه معروف است) بست و گفت
1) . نک: روضات الجنات، ج2، ص 130.
خود را آزاد نمیکنم مگر اینکه توبهام پذیرفته شود یا بمیرم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تأخیر ابولبابه را جویا شد. ماجرا را به عرض ایشان رساندند. حضرت فرمود: «اگر نزد من میآمد، از خداوند برای او طلب آمرزش میکردم، ولی اکنون به جانب خدا روی آورده و خداوند نسبت به او سزاوارتر است. خدا هر چه میخواهد، دربارهاش انجام دهد».
ابولبابه در این مدت، روزها را روزه میگرفت و هنگام افطار، فقط به اندازهای که بتواند زنده بماند، غذا میخورد. سرانجام، شبی در خانه امسلمه، آیه پذیرفته شدن توبه ابولبابه بر پیامبر خدا نازل شد.(1)
پیامبر، امسلمه را از پذیرفته شدن توبه ابولبابه آگاه کرد. امسلمه گفت: یا رسول اللّه! اجازه میدهید من پذیرفته شدن توبه ابولبابه را به او بشارت دهم. حضرت فرمود: آری. آنگاه، امسلمه سر از حجره بیرون کرد و پذیرش توبه ابولبابه را به او بشارت داد. ابولبابه خدا را شکر کرد. چند نفر از مسلمانان آمدند تا او را از ستون باز کنند، ابولبابه مانع شد و گفت: به خدا سوگند نمیگذارم مرا باز کنید مگر اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهبیاید و مرا آزاد کند. پیامبر آمد و فرمود: «توبهات پذیرفته شد. اکنون مانند وقتی هستی که از مادر متولد شدهای.» سپس ریسمان را از بدنش باز کرد. ابولبابه گفت: یا رسول اللّه! اجازه میدهی تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم؟ پیامبر فرمود: نه. ابولبابه اجازه بخشش دوسوم مال را گرفت. حضرت نپذیرفت. درخواست پرداخت نصف مال را کرد. این بار هم پیامبر نپذیرفت تا اینکه بخشش یک سوم آن را درخواست کرد و حضرت پذیرفت.(2)
سعید بن جبیر و گروهی از مفسران، سرگذشت قوم یونس را اینگونه روایت کردهاند: «قوم یونس در منطقه نینوا و در سرزمین موصل زندگی میکردند. آنان از پذیرش دعوت یونس سر باز میزدند، به گونهای که یونس علیهالسلام سی و سه سال مردم را به خداپرستی و توبه از گناه دعوت کرد، ولی جز دو نفر، کسی به او ایمان نیاورد. دو نفری که به حضرت یونس علیهالسلام ایمان آوردند، روبیل و تنوخا نام داشتند.
روبیل از خانوادهای بزرگ و دارای علم و حکمت بود و با یونس سابقه دوستی داشت. تنوخا نیز مردی عابد و زاهد بود و کارش تهیه هیزم و فروش آن بود. سرانجام یونس که از دعوت قوم خود نتیجهای نگرفته بود، به درگاه حق از قوم نینوا شکایت کرد و گفت: «پروردگارا! سی و سه سال است این جمعیت را به توحید و عبادت و کنارهگیری از گناه دعوت میکنم و از خشم و عذابت میترسانم، ولی آنان جز سرکشی و تکذیب پاسخی نمیدهند. به من به چشم حقارت مینگرند و تهدیدم میکنند. خداوندا! آنان را عذاب کن که دیگر هدایتپذیر نیستند.» خطاب رسید: «ای یونس! در میان این مردم، اشخاص نادان، اطفال در رحم و کودکان خردسال، پیران فرتوت و زنان ضعیف وجود دارند. من که خدای حکیم و عادلم و رحمتم بر خشمم پیشی جسته، میل ندارم بیگناهان را به گناه گناهکاران عذاب کنم. من دوست دارم با آنان به نرمی و مدارا رفتار کنم و منتظر توبه و بازگشتشان باشم. من تو را به سوی آنان فرستادم که نگهبان آنان باشی و با آنها با رحمت و مهربانی و صبر رفتار کنی و مانند طبیب آگاهی که به مداوای بیمارانش میپردازد، با مهربانی به درمان گناهانشان اقدام کنی، ولی تو از کمی حوصله، برای آنان درخواست عذاب میکنی. مرا پیش از این پیامبری بود به نام نوح که صبرش از تو بیشتر بود و با قومش بهتر از تو رفتار میکرد. با آنان به نرمی و مدارا زیست. آنگاه پس از نهصد و پنجاه سال، از من برای آنان درخواست عذاب کرد و من هم دعایش را اجابت
کردم».
حضرت یونس علیهالسلام عرضه داشت: «الهی! من به خاطر تو بر آنها خشم گرفتم؛ زیرا هر چه بیشتر آنان را به طاعتت خواندم، بیشتر بر گناه پافشاری کردند. ازاینرو، دیگر به عزتت با آنها مدارا نمیکنم و به دیده خیرخواهی به ایشان نمینگرم. پس از کفر و انکاری که از اینان دیدم، عذابت را بر اینان بفرست که هرگز مؤمن نخواهند شد.» دعای یونس از جانب حق پذیرفته شد و خطاب رسید: «روز چهارشنبه نیمه ماه شوال، پس از طلوع آفتاب، بر آنان عذاب میفرستم. آنها را خبر کن».
زمانی که چهارشنبه نیمه شوال رسید، در حالی که یونس میان قوم نبود، روبیل، آن مرد حکیم و آگاه، بالای بلندی آمد و با صدای بلند گفت: «ای مردم! منم روبیل که نسبت به شما خیرخواه هستم. اینک ماه شوال است که شما را در آن وعده عذاب دادهاند. شما پیامبر خدا را تکذیب کردید، ولی بدانید که فرستاده خدا راست گفته است. وعده خدا را تخلفی نیست. اکنون بنگرید چه خواهید کرد.» مردم به او گفتند: به ما راه چاره را نشان بده که تو مردی دانا و حکیمی و نسبت به ما مهربان و دلسوزی. گفت: «نظر من این است که پیش از رسیدن ساعت عذاب، تمام مردم از شهر خارج شوند و میان زنان و فرزندان جدایی اندازند و همه با هم روی به حق کنند و از سوز دل به درگاه خدا بنالند و به حضرتش زاری و تضرع آرند و از روی اخلاص توبه کنند و بگویند: «خداوندا! ما بر خود ستم و پیامبرت را تکذیب کردیم. اکنون از گناهان ما بگذر که اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، از جمله زیانکاران هستیم. خدایا! توبه ما را بپذیر و به ما رحم کن، ای خدایی که رحم تو از همه بیشتر است!»
مردم گفتههای وی را پذیرفتند و برای اجرای این برنامه معنوی حاضر شدند. وقتی روز چهارشنبه رسید، روبیل از مردم کناره گرفت و به گوشهای رفت تا ناله آنها را بشنود و توبه آنها را بنگرد.
آفتاب چهارشنبه طلوع کرد. باد زرد رنگ تاریکی با صداهای مهیب و هولناک به شهر رو آورد که وحشت مردم را برانگیخت. صدای مرد و زن، پیر و جوان، غنی و ضعیف، بیابان را پر کرد و همه از عمق دل توبه کردند و از خداوند آمرزش خواستند. بچهها به ناله جانسوز مادران میگریستند و آنان، به ناله فرزندان گریه میکردند. ازاینرو، پروردگار توبه آنان را پذیرفت؛ عذاب از آنان برطرف شد و مردم با خیال راحت به خانههای خود بازگشتند».(1)
شیخ صدوق از امام صادق علیهالسلام روایت میکند:
تعدادی اسیر به محضر مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آوردند. به کشتن همه آنان فرمان داد مگر یک نفر آنان. مرد اسیر گفت: چرا از میان همه اسیران، حکم رهایی مرا دادی؟ پیامبر فرمود: «جبرییل از جانب خدا به من خبر داد در وجود تو پنج ویژگی است که خدا و رسول، آن پنج ویژگی را دوست دارند: غیرت شدید بر خانوادهات؛ سخاوت؛ حسن خلق؛ راستی در گفتار و شجاعت.» آن مرد پس از شنیدن این سخنان مسلمان شد و اسلامش نیکو گشت. سپس در جنگی همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شرکت کرد و پس از مبارزهای شجاعانه، به شهادت رسید.(2)
راوی اینگونه روایت میکند: «در ایام ولادت امام عصر(عج) برای تبلیغ، به بندرعباس، مرکز استان هرمزگان رفته بودم. شب جمعه دعای کمیل قرائت میشد.
اندکی پیش از شروع دعای کمیل، جوانی بیست ساله که او را تا آن زمان ندیده بودم، نامهای به من داد. پس از دعا به خانه بازگشتم. نامه را خواندم. برایم بسیار شگفتآور بود. نوشته بود: اهل این گونه مجالس نبودم. سال گذشته، اوایل ظهر یکی از دوستانم به من تلفن زد که ساعت چهار بعد از ظهر به دنبال تو میآیم تا با هم جایی برویم. در ساعت مقرر آمد. داخل ماشین به او گفتم کجا میرویم؟ گفت: پدر و مادرم به مسافرتی چند روزه رفتهاند. خانه خالی است. میخواهم لحظاتی با هم باشیم. وقتی به خانه او رفتم، گفت: دو زن جوان را دعوت کردهام. هر دو در خانه و آماده هستند تا خود را در اختیار ما بگذارند. مرا به اتاقی فرستاد و خودش به اتاق دیگری رفت. وقتی آماده شدم، ناگاه به ذهنم آمد که در پردههای تبلیغی مربوط به شما نوشته بود: «شب جمعه، دعای کمیل.» میدانستم این دعا از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است، ولی مجالس قرائت دعای کمیل را ندیده بودم. در آن حال پست و شیطانی، به شدت از امیرالمؤمنین، علی علیهالسلام شرمنده شدم. شرم و ترس تمام وجودم را فرا گرفت. به شدت از خودم بدم آمد. از جا برخاستم و بدون اینکه با آن زن کوچکترین تماسی داشته باشم، از آن خانه فرار کردم. حیران و سرگردان در خیابانهای بندر پرسه میزدم تا شب شد. به مسجد آمدم و در تاریکی جلسه، پشت سر شما نشستم. از آغاز تا انتهای دعای کمیل، با شرمندگی و سرافکندگی گریه کردم و از خدا خواستم زمینه ازدواج مرا فراهم آورد و از افتادن در لجنزار گناه، حفظم کند. دو سه ماهی گذشت. به پیشنهاد غیرمنتظره پدر و مادرم، با دختری از خانوادهای محترم ازدواج کردم. دختر در سیرت و صورت بیمانند است و من این نعمت را از برکت ترک گناه و شرکت در دعای کمیل امیرالمؤمنین علی علیهالسلام دارم. امسال هم هر هفته در این مجلس شرکت کردم و این نامه را نوشتم تا بدانید این جلسهها چه سود سرشاری برای مردم به ویژه جوانان
دارد».(1)
یکی از مریدان علامه محمدتقی مجلسی به ایشان عرضه داشت: همسایهای آلوده به گناه دارم که بیشتر شبها، مجلس لهو و لعب به راه میاندازد و به شدت، مزاحم من و همسایههای دیگر است. مردی قدرتمند و شر است و من، از امر به معروف و نهی از منکر کردن او میترسم. امکان تغییر خانهام به خانه دیگری را هم ندارم. علامه محمدتقی مجلسی به او فرمود: «اگر او را شبی به مهمانی دعوت کنی، من حاضرم در مجلس مهمانی شرکت کنم و با او سخن بگویم. شاید به لطف حضرت حق، از اعمال خلافش دستبردارد و به پیشگاه خداوند توبه کند».
مرد مؤمن، همسایه گناهکار خویش را به مهمانی دعوت کرد. وی دعوت را پذیرفت. علامه مجلسی نیز در آن مجلس شرکت کرد. لحظاتی به سکوت گذشت. ناگهان مرد همسایه که از آمدن علامه مجلسی به جلسه مهمانی تعجب کرده بود، به مجلسی گفت: حرف شما روحانیان در این دنیا چیست؟ مجلسی فرمود: «لطف کنید، بفرمایید حرف شما چیست؟» مرد شرور گفت: امثال ما حرفهای بسیاری داریم. از جمله میگوییم اگر کسی نمک کسی را خورد، باید حق نمک را رعایت کند و با او در صفای محض باشد. علامه مجلسی از او پرسید: «چند سال از عمر شما میگذرد؟» پاسخ داد: شصت سال. علامه فرمود: «در این شصت سالی که نمک خدا را خوردهای، آیا حق او را رعایت کردی و نسبت به او صفا داشتی؟» مرد قلدر تعجب کرد. سر به زیر انداخت و در حالی که اشکش جاری شده بود، مجلس را ترک کرد. آن شب نتوانست بخوابد. صبح زود به در خانه همسایه آمد و پرسید:
1) . انصاریان، توبه؛ آغوش رحمت، ص 119.
روحانی و عالمی که شب گذشته در خانه تو بود، کیست؟ همسایه گفت: علامه محمدتقی مجلسی است. نشانی علامه را گرفت. به محضرش آمد و به دست او توبه کرد و از نیکان روزگار شد.(1)
گر تو نمیپسندی، تغییر ده قضا را
علامه محمدتقی مجلسی به امر به معروف و نهی از منکر و پیشگیری از گناه، بسیار تأکید و توجه داشت. در محلهای که ایشان زندگی میکرد، تعدادی افراد شرور بودند که به گناهانی چون قمار، شرابخواری، و لهو و لعب میپرداختند. علامه آنان را امر به معروف و نهی از منکر میکرد و به ترک گناه و عبادت حق فرا میخواند. ازاینرو، اشرار از علامه مجلسی بسیار ناراحت بودند و دنبال فرصتی میگشتند که از دست او رهایی یابند. روزی یکی از مریدان صاف دل و پاک طینت آن دانشمند بزرگ را دیدند و به او گفتند: شب جمعه خانه خود را از زن و فرزند خالی کن و برای ما شام تدارک ببین و علامه مجلسی را هم به خانهات دعوت کن و این موضوع را با کسی در میان مگذار وگرنه به زحمت و دردسر خواهی افتاد. برنامه همانگونه که اشرار میخواستند، پیش رفت و علامه مجلسی به گمان اینکه مهمان، مرید مسجدی است، دعوت را پذیرفت.
اشرار نیز با هم قرار گذاشتند اول شب در خانه آن مرد حاضر شوند. همچنین زنی رقاصه را دعوت کردند که پس از آمدن مجلسی و آراسته شدن مجلس، با سر برهنه وارد جلسه شود و با در دست داشتن تنبور و تنبک، مشغول رقاصی گردد. آنگاه یکی از اشرار، همسایههای مؤمن را خبر کند تا بیایند و ببینند:
1) . همان، ص 141.
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند، آن کار دیگر میکنند
پس با دیدن این منظره، آبروی مجلسی برود و با رسوا شدن او، از دستش رهایی جویند.
وقتی علامه مجلسی وارد خانه شد، صاحبخانه را ندید و در عوض، جمعی از اشرار محل را دید که با چهرهای گرفته، دور تا دور اتاق نشستهاند. علامه در کنار آنان نشست و به فراست و قدرت ایمان خویش دریافت که نقشهای در کار است. چیزی نگذشت که زن رقاصه پرده را کنار زد و با قیافهای آراسته و آرایش کرده، با تنبور و تنبک وارد مجلس شد و شروع به خواندن و رقصیدن کرد. زن رقاصه این شعر را میخواند:
در کوی نیکنامان، ما را گذر نباشد
گر تو نمیپسندی، تغییر ده قضا را
علامه مجلسی، آن مرد حق، عارف سالک و دلباخته حقیقت، همراه با سوز دل و اشک چشم، به حضرت حق توجهی خالص کرد و به پروردگار عرضه داشت: «گر تو نمیپسندی، تغییر ده قضا را».
ناگهان زن رقاصه، روی و موی خود را پوشاند و تنبور و تنبک را به زمین زد و به سجده افتاد و با سوزی جانکاه، مشغول ذکر یا رب، یا رب و توبه و انابه شد. دیگران نیز از خواب غفلت بیرون آمدند و با دیدن آن منظره به گریه افتادند و به دست آن مرد بزرگ توبه کردند و از تمام گناهان دست شستند.(1)
1) . نک: انصاریان، توبه؛ آغوش محبت، صص 142 و 143.
بازگشت فرزند هارونالرشید به حق
نویسنده کتاب ابواب الجنان، واعظ سبزواری در کتاب جامع النورین (ص317) و آیت الله نهاوندی در خزینة الجواهر (ص291) نقل میکنند: «هارون را پسری بود به زیور صلاح آراسته و گوهر پاکش از صلب آن ناپاک، چون مروارید از آب تلخ و شور برخاسته. فیض مجالست زهاد و عباد آن عصر را دریافته بود و از تأثیر صحبت ایشان، روی دل از خواهش زخارف دنیوی برتافته، طریقه پدر و آرزوی سریر و افسر را ترک گفته و خانه دل را به جاروب آگاهی، از خس و خاشاک اندیشه پادشاهی پاک کرده، جز جامههای غیر کرباس و شال نپوشیدی و خون رغبتش، با رنگ اطلس و دیبای دنیا نجوشیدی. مرغ دلش از دامگاه علایق جسته، بر شاخهای بلند حقیقت آشیان گرفته و دیده از تماشای صورت ظاهر دنیا بسته بود. پیوسته به گورستانها رفته و به نظر عبرت نگریستی و بر آن گلزار اعتبار مانند ابر بهار، زار زار میگریستی.
روزی وزیر هارون در مجلس بود. در آن هنگام، پسر هارون که نامش قاسم و لقبش مؤتمن بود، در حال گذر بود. جعفر برمکی خندید. هارون از سبب خنده پرسید. پاسخ داد: بر احوال این پسر میخندم که تو را رسوا کرده است. ای کاش این پسر به تو داده نمیشد! این است لباس و وضع و روش و منش او؛ با فقرا و تهیدستان مینشیند. هارون گفت: حق دارد؛ زیرا ما تا کنون منصب و مقامی به او واگذار نکردهایم. چه خوب است حکومت شهری را در اختیارش بگذاریم. امر کرد او را به حضور آوردند. وی را نصیحت کرد و گفت: میخواهم تو را به حکومت شهری منصوب کنم. به هر منطقهای علاقه داری، بگو. گفت: ای پدر! مرا به حال خود بگذار، علاقهام به بندگی خدا بیش از حکومت است. تصور کن فرزندی چون من نداری. هارون گفت: مگر نمیتوان در لباس حکومت به عبادت پرداخت؟ اگر حکومت منطقهای را بپذیری، وزیری شایسته برای تو انتخاب میکنم تا بیشتر امور
منطقه را به دست گیرد و تو هم به عبادت و طاعت بپردازی.
قاسم گفت: من زیر بار قبول امارت و حکومت نمیروم. هارون گفت: تو فرزند خلیفه و حاکم و سلطان مملکتی پهناور و سرزمینی گسترده هستی. چرا با مردمان بی سرو پا معاشرت داری و مرا در میان بزرگان سرشکسته کردهای؟ پاسخ داد: تو هم مرا در میان پاکان و اولیای خدا سرشکسته کردهای.
نصیحت هارون و حاضران مجلس در قاسم اثر نکرد. هیچ نگفت و سکوت اختیار کرد. بنابراین، به فرمان هارون، حکومت مصر را به او سپردند و اهل مجلس به او تبریک و تهنیت گفتند. چون شب فرا رسید، از بغداد به جانب بصره فرار کرد. صبح هر چه گشتند، وی را نیافتند».
مردی از اهالی بصره به نام عبدالله بصری میگوید: «من در بصره خانهای داشتم که دیوارش خراب شده بود. روزی خواستم کارگری بگیرم تا دیوار را بسازد. کنار مسجد، جوانی را در حال خواندن قرآن دیدم که بیل و زنبیلی نیز پیش رویش گذاشته بود. گفتم: کار میکنی؟ گفت: آری، خداوند ما را برای کار و کوشش و زحمت و رنج برای تأمین معیشت از راه حلال آفریده است. گفتم: بیا به خانه من و کار کن. گفت: اول دستمزد مرا معیّن کن، سپس مرا برای کار ببر. گفتم: یک درهم میدهم. پذیرفت و همراهم آمد و تا غروب کار کرد. دیدم به اندازه دو نفر کار کرده است، خواستم بیشتر از یک درهم به او بدهم، نپذیرفت و گفت: بیشتر نمیخواهم. روز بعد دوباره به دنبالش رفتم، ولی او را نیافتم. از حالش جویا شدم، گفتند: فقط روز شنبه کار میکند.
روز شنبه، اول وقت، نزدیک همان مسجدی که پیش از این وی را دیده بودم، ملاقاتش کردم. او را به منزل بردم. سرگرم بنایی شد. گویی از غیب به او مدد میرسید. چون وقت نماز شد، دست و پایش را شست و به نماز پرداخت. پس از نماز، کار را ادامه داد تا غروب آفتاب رسید. مزدش را دادم و رفت. چون دیوار خانه
تمام نشده بود، صبر کردم تا شنبه دیگر به دنبالش بروم. شنبه به دنبالش رفتم، او را نیافتم. از حالش جویا شدم. گفتند: دو سه روزی است بیمار شده است. نشانی منزلش را جویا شدم. نشانه ویرانهای را به من دادند. به آنجا رفتم. دیدم در بستر افتاده است. به بالینش نشستم و سرش را به دامن گرفتم. دیده باز کرد و پرسید: تو کیستی؟ گفتم: مردی هستم که تو دو روز برایم کار کردی. نامم عبدالله بصری است. گفت: تو را شناختم. آیا تو نیز میل داری مرا بشناسی؟ گفتم: آری، بگو کیستی؟ گفت: من قاسم، پسر هارونالرشید هستم.
تا خود را معرفی کرد، از جا برخاستم و بر خود لرزیدم. رنگ از صورتم پرید. گفتم: اگر هارون بفهمد فرزندش در خانه من عملگی کرده است، کیفر سختی خواهم دید و دستور تخریب خانهام را میدهد. قاسم که هراس و وحشتزدگی مرا دید، گفت: نترس و وحشت نکن. من تا کنون خود را به کسی معرفی نکردهام. اکنون نیز اگر نشانههای مرگ را در خود نمیدیدم، حاضر به معرفی خود نبودم. من از تو خواهشی دارم. هرگاه دنیا را وداع کردم، بیل و زنبیلم را به قبرکنم بده و این قرآن نیز که مونس من بوده، به اهلش واگذار. انگشتری هم به من داد و گفت: اگر گذرت به بغداد افتاد، پدرم روزهای دوشنبه، بار عام میدهد. به حضور وی برو و این انگشتر را پیش رویش بگذار و بگو: فرزندت قاسم از دنیا رفت و گفت: چون جرئت تو در جمع کردن مال دنیا بسیار است، این انگشتر را روی اموالت بگذار و پاسخش را نیز خود در قیامت بده که مرا تاب حساب نیست. این را گفت و خواست که برخیزد، ولی نتوانست. دوباره کوشید برخیزد، ولی قدرت نداشت. گفت: عبدالله! کمکم کن تا از جایم بلند شوم که آقایم امیرالمؤمنین آمده است. او را از جای بلند کردم. به ناگاه روح پاکش از بدن جدا شد؛ گویا چراغی بود که برقی زد و خاموش شد».(1)
1) . نک: همان، صص 144-146.
ملا احمد نراقی در کتاب شریف طاقدیس مینویسد: «موسی علیهالسلامبه جانب کوه طور میرفت. در میان راه، گبری پیر را دید که آلوده به کفر و گمراهی بود. گبر به موسی گفت: مقصدت کجاست؟ از این راه به کدام کوی و برزن میروی؟ موسی گفت: به کوه طور میروم، آنجا که دریایی بیپایان از نور است. به آنجا میروم تا با حضرت حق مناجات و راز و نیاز کنم و از گناهان شما از پیشگاهش عذر بخواهم. گبر گفت: میتوانی پیامی از جانب من به سوی خدا ببری؟ موسی گفت: پیامت چیست؟ گفت: به پروردگارت بگو در این گیرودار خلقت، در این غوغای آفرینش، مرا از خداوندی تو عار میآید. اگر تو روزی مرا میدهی، هرگز نده. من منّت روزی تو را نمیخواهم. نه تو خدای منی و نه من بنده تو. موسی از سخنان گبر و ناسپاسی و بیادبیاش در جوش و خروش افتاد و پیش خود گفت: من برای مناجات با محبوبم میروم و سزاوار نیست این مطالب را به حضرتش بگویم. حق این است که در آن حریم، ادب را رعایت کنم و از این گفتار خاموش بمانم. آنگاه به جانب طور رفت و با خداوند راز و نیاز کرد و با چشمی اشکبار به مناجات پرداخت. وقتی از راز و نیاز فارغ شد و خواست به شهر بازگردد، از جانب پروردگار خطاب رسید: ای موسی! پس پیام بندهام چه شد؟ موسی عرضه داشت: من از آن پیام شرمندهام. خود بینا و آگاهی که آن گبر آتشپرست و آن کافر مست چگونه به حریم مبارک تو جسارت کرد.
خطاب رسید: «ای موسی! از جانب من به سوی آن بنده تندخو برو و سلام مرا به او برسان. آنگاه با نرمی و مدارا از سوی من بگو، اگر تو از ما عار داری، ما را از تو عار و ننگ نیست و هرگز با تو سر جنگ و ستیز نداریم. تو اگر ما را
نمیخواهی، ما تو را با صد عزت و جاه میخواهیم. اگر روزی و رزقم را نمیخواهی، من روزی و رزقت را از سفره فضل و کرمم عنایت میکنم. اگر منّت روزی از من نداری، من بیمنّت به تو روزی میرسانم. فیض من همگانی، فضل من عمومی، لطف من بیانتها و جود و کرمم، ازلی و قدیمی است».
وقتی موسی از کوه طور بازگشت، گبر پیر به وی گفت: اگر پاسخ پیامم را آوردهای، بگو. موسی علیهالسلام آنچه را خداوند فرموده بود، به آن کافر تندخو رساند. گفتار حق، زنگار کفر و عناد را از صفحه جان آن کافر پاک کرد و آن پاسخ، جان گمراه او را از تاریکی گناه زدود. از شرم و خجالت سر به زیر افکند، سپس سرش را بلند کرد و با چشمی اشکبار و دلی سوزان گفت: ای موسی! در جان من آتش افروختی و از این آتش، جان و دلم را سوختی. این چه پیامی بود که من برای محبوب جهان فرستادم. رویم سیاه، وای بر من! ای موسی! ایمان را بر من عرضه کن و حقیقت را به من نشان بده. خداوندا! جانم را بگیر تا از عذاب وجدان رهایی یابم!
موسی ایمان و عشق به خدا را به او عرضه کرد و او نیز با اقرار به توحید و توبه از گذشته، جان را تسلیم محبوب کرد».(1)
شیخ حسین انصاریان در کتاب توبه؛ آغوش رحمت مینویسد: «در سال 1331 شمسی که پرچم مرجعیت شیعه، به دوش حضرت آیتالله العظمی آقای بروجردی، آن مرد علم و عمل و آن چهره نورانی و الهی قرار داشت،اتفاقی عجیب افتاد که ذکرش را در این سطور لازم میبینم.
در محلات پایین شهر تهران، مردی زورمند، قلدر و زورگو بود که اغلب قلدران
1) . نک، همان، صص 146 - 148.
و زورگویان تهران از او حساب میبردند و در دعواها و چاقوکشیها محکوم او بودند. او از مشروبخواری، قمار، پول زور گرفتن، ایجاد جار و جنجال، دعوا و ستم به مردم امتناعی نداشت. در اوج قدرت و قلدری بود که بارقه رحمت حق و لطف حضرت محبوب و جاذبه عنایت دوست، دلش را ربود. ازاینرو، آنچه به دست آورده بود، تبدیل به پول نقد کرد و همه را در چمدانی گذاشت و راهی شهر قم برای توبه و انابه شد. به محضر آیتالله العظمی بروجردی رفت و با زبان مخصوص به گروه خودش، به آن عالم بیدار و بینای آگاه گفت: آنچه در این چمدان است، از راه حرام به دست آمده. اغلب صاحبانش را نمیشناسم. [بار گناه آن،] شدیدا بر من سنگینی میکند. به محضر شما آمدهام که وضعم را اصلاح و راه توبه و انابه را به من بنمایانید. مرجع شیعه که از ملاقات با اینگونه افراد باصفا خوشحال میشد، به او فرمود: نه تنها این چمدان پول، بلکه لباسهایت را جز پیراهن و شلوار بدن، در اینجا بگذار و برو. او لباسهایش را درآورد و با یک پیراهن و شلوار، از آن بزرگوار خداحافظی کرد که به تهران بیاید. آیتالله العظمی بروجردی درحالی که به خاطر توبه واقعی آن قلدر اشک به دیده داشت، او را صدا زد و مبلغ پنج هزار تومان از مال خالص خودش را به او عنایت فرمود و وی را با حالی غرق در خشوع و اخلاص دعا کرد.
[مرد توبهکار] به تهران برگشت و در حالی که غرق در فروتنی و تواضع و خاکساری و محبت شده بود، پنج هزار تومان را مایه کسب حلال قرار داد و به تدریج در کسب مشروع پیشرفت نمود تا سرمایه قابل توجهی به هم زد. ابتدای هر سال، خمس درآمدش را میپرداخت و در ضمن، به مستمندان و دردمندان هم کمک قابل توجهی میکرد. رفته رفته به مجالس مذهبی راه پیدا کرد و عاقبت، بنیانگذار یکی از جلسههای مهم مذهبی تهران شد.
تشکیل جلسه مذهبی به دست او، مصادف با ایامی بود که من حدود بیست و
شش سال از عمرم میگذشت و طلبه حوزه علمیه قم بودم و محرم و صفر و ماه رمضان هم در تهران، در مجالس و مساجد، برای تبلیغ دین حاضر میشدم. از طریق مجالس دینی، با چهره نورانی او آشنا شدم و توسط یکی از دوستان به مسئله توبه او به دست مرجعیت شیعه آگاه شدم. دوستی و رفاقتم با او طولانی شد. در حدود سال 1367 به بستر بیماری افتاد، پیام داد به عیادتم بیا. بنا داشتم روز جمعه به عیادتش بروم، ولی ساعت یازده شب جمعه، اهل و عیالش را به بالینش میخواند و از تمام شدن عمرش خبر میدهد.
به نقل اهل و عیالش، نزدیک به نیم ساعت مانده به مرگش، به محضر حضرت سیدالشهدا علیهالسلام عرضه میدارد: از گذشتهام توبه کردم، به سلک نوکرانت درآمدم، در دربارت خدمتی خالصانه کردم، ثلثم را به صورت پول نقد برای مدتی طولانی در صندوق قرضالحسنهای جهت ازدواج جوانان قرار دادم. آرزویی ندارم جز اینکه لحظه خروج از دنیا جمالت را ببینم و بمیرم. چند نفسی مانده به مرگ، با حالی خوش، سلامی عاشقانه به حضرت حسین علیهالسلامداد و در حالی که لبخندی بر لب داشت، جان به جان آفرین تسلیم کرد.(1)
یکی از پیامبران بنیاسرائیل، از حضرت باری جل شأنه درخواست کرد توبه بندهای از بندگانش را که سالها در عبادت بود، بپذیرد. پاسخ آمد: «سوگند به عزتم، اگر اهل آسمان و زمین در حق او شفاعت کنند، توبهاش را نمیپذیرم؛ زیرا حلاوت گناهی که از آن توبه کرده، هنوز در قلب اوست».(2)
عتبه، معروف به مالک دینار، فردی گناهکار و فاسد بود. این شخص مجرم و گنهکار، روزی چشمش به سر گوسفندی افتاد که آن را بریان کرده بودند. لبهای گوسفند بر اثر حرارت آتش، از هم جدا شده و برگشته و دندانهایش آشکار شده بود. این منظره، وی را به یاد دوزخیان انداخت که در میان آتش دوزخ، اینگونه، بلکه بدتر خواهند سوخت.(1)
ازاینرو، از خوف خدا نعره جانسوزی کشید و بیهوش شد و بر زمین افتاد. وقتی به هوش آمد، توبه حقیقی کرد و دیگر به گناه آلوده نگشت و از صالحان و عابدان بزرگ زمانش گردید.(2)
حاج میرزا جوادآقا ملکی تبریزی میگوید:
شخصی نزد مرحوم آخوند همدانی آمد و آخوند ایشان را توبه داد. چهل و هشت ساعت بعد، وقتی آن شخص آمد، هیچکدام او را نشناختیم. چنان تغییر کرده و دگرگون شده بود که ما باور نکردیم این همان آدم قبلی است.(3)
در مثلی آمده است شخصی خاری بر سر راه مردم کاشته بود. به او گفتند: بیا این خار را بکن! آن مرد گفت: دیر نمیشود و هر بار که از او میخواستند خوار را
بکند، وعده آینده میداد. به تدریج، خار رشد میکرد و ریشه میدوانید و تنهاش بزرگتر و خارهایش تیزتر و خطرش بیشتر میشد. همچنین، خارکن سال به سال پیرتر میگشت و از نیرویش کاسته میشد. ازاینرو، وقتی خواست خار را بکند، نتوانست و هر چه کوشید، درخت از ریشه درنیامد. زمان مناسب برای توبه نیز پس از انجام هر گناه است. اگر گناه بماند، ریشه میدواند و گاه جبرانناپذیر خواهد شد.(1)
امام کاظم علیهالسلام در این باره میفرماید:
لاتَسْتَقِلُّوا قَلِیلَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ قَلِیلَ الذُّنُوبِ یَجْتَمِعُ حَتّی یَکُونَ کَثِیراً.(2)
گناهان اندک را اندک نشمارید؛ زیرا گناهان کم، جمع میشوند و زیاد میگردند.
آمده است که واعظی از راهی میگذشت. گناهکار معروفی که از هیچ گناهی خودداری نمیکرد، با لباسی فاخر و سواره، از روبهرو میآمد. وقتی به واعظ رسید، از وی درخواست موعظهای کرد. واعظ گفت: اکنون کجا میروی؟ گفت: امروز روز شرفیابی به خدمت سلطان است. به آنجا میروم. واعظ پرسید: این لباس فاخر را همیشه میپوشی؟ مرد گفت: خیر، گاهی که چنین مجالسی باشد، آن را میپوشم تا نزد همنشینان سرافراز باشم. واعظ گفت: شما که برای مجالس یک ساعته چنین لباس فاخر و تمیزی میپوشی تا شایستگی شرکت در مجلس سلطان را پیدا کنی، آیا فکر کردهای چگونه میتوانی در بهشت با همنشینانی مانند سلمان، ابوذر و دیگر اولیای خدا با لباس آلوده به گناه بنشینی؟ بهتر است لباس کثیف گناه را از تنت به
درآوری و لباس تمیز اطاعت خدا را بر تن کنی. مرد با شنیدن این موعظه زیبا و دلپسند، از مرکب پیاده شد و تقاضای موعظهای دیگر کرد. واعظ گفت: تو در نهان گناه میکنی یا آشکارا؟ مرد گفت: در نهان؛ زیرا از مردم خجالت میکشم و میکوشم آنها از گناهم باخبر نشوند. واعظ پرسید: روز قیامت، جزای اعمال را خدا میدهد یا مردم؟ گفت: جزای عمل، در دست خداوند است. واعظ گفت: پس چرا از خداوندی که جزای عمل را میدهد، خجالت نمیکشی؟ مرد آهی کشید و بیهوش بر زمین افتاد. وقتی به هوش آمد، گفت: باز هم مرا پند ده. واعظ پرسید: آیا تاکنون بنایی ساختهای؟ مرد پاسخ مثبت داد. واعظ گفت: مصالح ساختمانی را با چه وسیلهای حمل میکردی؟ مرد گنهکار گفت: با چارپا. واعظ پرسید: چه مقدار بر الاغ بار میکردی؟ گفت: به اندازه توانش. واعظ گفت: تو به الاغ رحم کردی و بیش از اندازه بر او بار نگذاشتی، ولی به خود رحم نمیکنی که بیش از اندازه گناه میکنی؟ مرد گفت: من چقدر طاقت معصیت دارم؟ واعظ گفت: به قدری که طاقت عذاب داری. پس چون طاقت عذاب نداری، هیچگاه گناه نکن. آن مرد از گناهان خود پشیمان شد و دیگر گرد گناه نگشت.(1)
1) . نک: به سوی سعادت؛ به نقل از: سید محمد فقیه نیریزی، گلواژههای تربیت، ج 1، ص 152.
(1) توبه در اسلام، جایگاه والایی دارد. توبه و مشتقات آن، بیش از هشتاد بار در قرآن آمده است. در کتابهای حدیثی، بابی به توبه اختصاص یافته است و محدثان به شرح آن همت گماشتهاند. به دلیل اهمیت توبه، متکلمان، فقیهان، مفسران و علمای اخلاق، در علم کلام، فقه، تفسیر و اخلاق، به بحث درباره آن پرداختهاند.
در علم کلام، به توبه از آن رو توجه شده است که از عوامل مهم سقوط کیفر الهی به شمار میرود. ازاینرو، متکلمان اسلامی، آن را در کنار مسائل مربوط به «وَعْد و وعید» (پاداش و کیفر) بیان کردهاند. از آنجا که توبه، در تغییر احکام و اجرای حدود الهی نقش بسزایی دارد، در فقه درباره آن بحث شده است و از آنجا که سهم عمدهای در سازندگی و تهذیب نفس دارد،(2)در علم اخلاق به صورت فصلی جداگانه به بحث توبه پرداختهاند. عارفان، توبه را نخستین گام سالک در راه حق میدانند. فیض کاشانی میگوید:
توبه از گناه و بازگشت به سوی ستارالعیوب و علامالغیوب، آغاز راه سالکان و سرمایه پیروزمندان و نخستین گام مریدان و کلید علاقهمندان و مطلع (سرآغاز) برگزیدگان و برگزیده مقربان است.(3)
در آیات قرآن مجید و روایتهای معصومین علیهمالسلام و پیشوایان دین، به توبه و
توبهکننده، ارزش و اهمیت بسیاری داده شده است. خداوند در آیات بسیاری از قرآن مجید، به صورت مؤکد فرموده است: «اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَوَّابِینَ؛ خداوند توبهکنندگان را دوست دارد.» (بقره: 222) رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز میفرماید: «التائب حبیب اللّه؛ توبهکننده، دوست خداست.»(1)امام سجاد علیهالسلامنیز در مناجات خود، از توبه به عنوان در رحمت الهی یاد کرده و فرموده است:
اِلهِی اَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً إِلی عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ.(2)
خدایا! تو دری را برای عفو و بخشش به روی بندگانت گشودی و آن را توبه نامیدی.
همچنین امام صادق علیهالسلام توبه را «حبل اللّه» نامیده است.(3)
در حدیثی میخوانیم: خداوند به توبهکنندگان سه فضیلت داده که هرگاه یکی از آنها را به جمیع اهل آسمان و زمین بدهد، مایه نجات آنهاست. سپس معصوم علیهالسلام به آیه 222 سوره بقره اشاره میکند و میفرماید: «هرکس را خداوند دوست دارد، او را عذاب نخواهد کرد.» همچنین آیه 7 تا 9 سوره مؤمن را قرائت فرمود: «فرشتگان برای توبهکنندگان دعا میکنند.» در پایان با اشاره به آیه 70 سوره فرقان، فضیلتی دیگر برای توبه بیان فرمود و آن، تبدیل بدیها به حسنات است.(4)
از دیدگاه اسلام، توبهکنندگان، در پیشگاه الهی مقام و منزلت والایی دارند. در شأن و منزلت توبهکاران همین بس که خداوند در قرآن کریم اینان را در شمار کسانی قرار داده است که خدا آنان را دوست دارد و میفرماید: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ
التَّوّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ؛ خداوند، توبهکنندهها و پاکیزگان را دوست دارد». (بقره: 222)
خداوند متعال این ویژگی را برای افرادی چون پرهیزکاران،(1)صابران،(2)نیکوکاران(3)و مجاهدان(4)به کار برده است. از طرفی در آیهای دیگر، توبهکنندگان در ردیف عابدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر و حافظان حدود الهی ستایش شدهاند.(5)در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است: «[هیچ چیز] نزد خداوند، محبوبتر و گرامیتر از زن و مرد توبهکار نیست».(6)پروردگار چنان عنایت و محبتی به توبهکاران حقیقی دارد که حاملان عرش الهی نیز برای او استغفار میکنند، چنانکه در آیهای از قرآن آمده است:
فرشتگان که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن، تسبیح و حمد پروردگارشان را میگویند و به او ایمان دارند، برای مؤمنان استغفار میکنند و میگویند: «پروردگارا! رحمت و علم تو، همه چیز را فرا گرفته است. پس کسانی را که توبه کرده و از راه تو پیروی میکنند، بیامرز و ایشان را از عذاب دوزخ نگاه دار». (غافر: 7)
با توجه به اینکه توبه، وسیله نجات است، عقل و شرع، آن را لازم و ضروری میداند، ولی همواره ما انسانها از این امر مهم غافل میشویم. عواملی که انسان را متوجه توبه میکند و او را در این راه یاری میرساند، عبارتند از:
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
کسی که به محاسبه نفس خود بپردازد، از عیبهای خود آگاه و گناهانش را میفهمد. در نتیجه، به بازگشت و توبه روی میآورد و به اصلاح خود میپردازد.(1)
کسی که به پیآمدهای گناه بیندیشد، به یقین، درصدد جبران آن و اصلاح خود برخواهد آمد.
مهمترین آثار گناهان عبارتند از:
امام صادق علیهالسلام در این باره میفرماید:
خداوند به بندهاش نعمتی را عطا نمیکند که باز پس بگیرد، مگر به دلیل گناهی که مرتکب شده و ازاینرو، مستحق گرفتن و محرومیت از نعمت شده است.(2)
امام رضا علیهالسلام میفرماید: «هر چه انسان، گناه تازهای را مرتکب شود، خداوند بلاهای تازه و ناشناختهای را فرو میفرستد».(3)
امام علی علیهالسلام میفرماید: «مُداوَمَةُ الْمَعاصِی تَقْطَعُ الرِّزْقَ؛ تداوم معصیت، رزق را قطع میکند».(4)
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
کسانی که بر اثر گناه از پای درمیآیند، بیشترند از کسانی که با اجل طبیعی میمیرند. کسانی که به خاطر احسان، بیشتر عمر میکنند، بیشترند از کسانی که با عمر طبیعی زندگی میکنند.(1)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: «خدا میفرماید: کسی که مرا بشناسد، با این حال، همچنان عصیان ورزد، کسی را که مرا نشناسد، بر او مسلط میکنم».(2)
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید: «کسی که خدا را عصیان کند، خود را ذلیل ساخته است».(3)
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «شخصی که گناه کند، از خواندن نماز شب محروم میشود».(4)
امام علی علیهالسلام میفرماید: «قلب، سخت نمیشود، مگر از گناه بسیار».(5)
یکی از عواملی که انسان را متوجه توبه میکند، توجه به آثار و نتایج توبه است که عبارتند از:
خداوند در قرآن مجید میفرماید: «خداوند توبهکنندگان را دوست دارد». (بقره: 222)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: «توبه، مایه طهارت دل است».(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره فرمود: «توبه، گناهان پیشین را جبران میکند».(2)
از امام علی علیهالسلام روایت شده است: «توبه، موجب نزول رحمت است».(3)
خداوند در قرآن مجید میفرماید:
کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند گناهانش را به حسنات تبدیل میکند. (فرقان: 70)
لقمان به فرزندش فرمود: «توبه را به تأخیر نیندازید؛ زیرا مرگ ناگهان فرا میرسد.»(4)امام علی علیهالسلام نیز در این باره میفرماید:
همواره درباره مرگ، هوشیار و محتاط باش! مبادا تو را در حالی دریابد که در دام گناهی و با خود از توبه میگویی، ولی مرگ میان تو و توبه
فاصله اندازد. در این صورت، خود را به هلاکت و سقوط سپردهای.(1)
تشریع توبه از سوی خداوند بخشنده، به یقین، حکمتها و اسراری دارد که بر اهل معرفت پوشیده نیست. مهمترین رازهای تشریع توبه عبارتند از:
توبه، عامل کاهش گناه و کارهای نادرست و ناهنجاری در جامعه است. هر انسانی در طول زندگی ممکن است به دلیل طغیان غرایز، به گناه آلوده شود. اگر زمینه جبران و اصلاح برای فرد گناهکار نباشد، با خود میاندیشد سرنوشتی جز عذاب الهی در انتظارش نیست. ازاینرو، بهتر است باقیمانده عمرش را نیز به خوشگذرانی بپردازد. بنابراین، به فکر اصلاح خود نمیافتد و به کارهای خلاف ادامه میدهد، در حالی که خداوند با تشریع توبه، به گناهکار این فرصت را میدهد که گذشته خود را جبران کند. در چنین حالی، گناهکار با خود میاندیشد اگر توبه کند، خداوند همه گناهان گذشتهاش را میبخشد. پس بهتر است از فرصت استفاده و از گناهان خود توبه کند.
در قوانین بشری نیز به این اصل توجه شده است. دستاندرکاران امر اصلاح و تربیت به زندانیان میگویند اگر در زمان سپری کردن کیفر جرم، رفتار خوبی از خود نشان دهند، از تخفیف (عفو و بخشش) برخوردار خواهند شد. با این قانون، چه بسا زندانی، وضع خود را عوض میکند، تا بخشودگی شامل حال او شود. از سویی، انسان پس از توبه احساس میکند با خدا عهدی بسته است که تکرار گناه، عهدشکنی با خدا خواهد بود. پس دیگر در پی گناه نخواهد رفت.
1) . نهجالبلاغه، نامه 31.
توبه، یکی از راههای رویارویی با فشارهای روانی و رسیدن به آرامش روحی است. یکی از روانشناسان میگوید:
شکنجههای وجدان اخلاقی، بسیار جانکاه و توانفرساست و گاهی صورت پشیمانی به خود میگیرد که آن را جز با جبران خطا یا فدیه نمیتوان آرام کرد. ازاینرو، آمرزیدن گناهان در ادیان، دارای مقامی مهم است.(1)
با اعتراف صریح به گناه و یادآوری اشتباهها و کوتاهیها، عقدههای درونی گشوده میشود و پس از پشیمانی و زاری، حالت بازگشت و توبه به آدمی دست میدهد. امام باقر علیهالسلام میفرماید:
به خدا سوگند! هیچ کس از گناه و پیآمدهایش رهایی نمییابد، مگر اینکه به صراحت [نزد خدا و نه بنده]، به گناه خود اقرار کند.(2)
امام سجاد علیهالسلام با پیشنهاد توبه به فردی به نام زهری که بر اثر گناه به اضطراب و نگرانی دچار شده بود، او را از انزوا و افسردگی نجات داد و وی از آن پس، در شمار یاران امام سجاد علیهالسلام قرار گرفت.(3)
خداوند، توبه کسی را میپذیرد که به حقیقت، از کارهای ناشایست خود پشیمان شده و درصدد جبران آن باشد. توبه حقیقی، تنها به زبان و استغفار (طلب آمرزش) زبانی نیست، بلکه نوعی انقلاب درونی و دگرگونی اساسی است. ازاینرو،
در بیشتر آیات قرآن که به توبه امر شده، قید «اصلاح» نیز آمده است. برای مثال، در آیهای از قرآن آمده است: «إِلاّ الَّذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا». (بقره: 160)
علامه طباطبایی مینویسد:
توبه وقتی قبول میشود که از روی حقیقت و واقع باشد؛ زیرا کسی که حقیقتاً به سوی خدا بازگشت کرد و به وی پناه برد، هرگز خود را به پلیدی گناهی [که از آن توبه کرده و خود را از آن پاک ساخته است، ]آلوده نمیکند. این است معنای توبه، نه صرف اینکه بگوید: «أَتُوبُ إِلَی اللّهِ» و در دل، همان آلودهای باشد که بود.(1)
در این صورت، آثار توبه در رفتار و گفتار آدمی نمایان میشود و زمینه برخورداری از لطف الهی برای وی فراهم میآید و خداوند از روی مهربانی و لطف، توبه انسان را میپذیرد. نپذیرفتن توبه، بر خلاف بزرگی و هدف خداست و خدا این کار را نمیکند. هدف از تکالیف، تربیت و تکامل انسان است. نپذیرفتن توبه، برخلاف این هدف است؛ زیرا اگر درهای توبه بسته شود، انگیزه تکامل از بین میرود و انسان به تباهی و سقوط کشیده میشود و راه نجات را بر روی خویش بسته میبیند. ازاینرو، به گناه خود ادامه میدهد، در حالی که اگر خطاکار، مطمئن شود گناهان او بخشیده میشود و خداوند توبه وی را میپذیرد، به سعادت و تکامل، نزدیکتر و از انحراف و خطا، دورتر خواهد بود.(2)با این حال، بسیار کم اتفاق میافتد کسی تمام عمر گناه کرده و وجودش به انحراف و فساد
آلوده شده باشد، ولی یکباره توفیق توبه و بازگشت برای او حاصل شود، مگر آنکه در درون شخص، زمینههای بازگشت و توبه حقیقی وجود داشته باشد. چون رحمت خداوند بر همه چیز و همه کس گسترده است، چنین فردی نیز میتواند از رحمت گسترده
الهی بهرهمند شود، البته اگر توبه حقیقی و بازگشت برای او حاصل شده باشد.
توبه، بازگشت به سوی خدا و خاستگاه رجوع و بازگشت قلب است و از توبه، به «انقلاب درونی» یاد شده است. بر همین اساس، میتوان نتیجه گرفت، توبه از مقوله الفاظ نیست تا به واژه و جملههای ویژهای نیاز داشته باشد. مؤید این ادعا، سخن گهربار امام سجاد علیهالسلام است که فرمود: «اِنَّمَا التَّوبَةُ الْعَمَلُ و الرُّجُوعُ عَنِ الْأَمْرِ وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ بِالْکَلامِ؛ توبه؛ یعنی عمل و بازگشت از گناه که به حرف و زبان نیست.»(1)بنابراین، اگر گناهکار از کار ناشایست خود پشیمان باشد و از گناه، به سوی خدا بازگردد، هر چند لفظ توبه را بر زبان جاری نکند، در حقیقت، توبه محقق شده است، ولی اگر کسی فقط بگوید توبه کردم یا لفظ «أَتُوبُ اِلیَ اللّهِ» را بر زبان آورد، بدون اینکه تصمیم بر ترک گناه داشته و از کرده خود پشیمان باشد، توبهاش حقیقی و پذیرفته نیست.
البته اگر توبه با استفاده از برخی واژههای استغفار و خواندن دعاهایی صورت گیرد که از امامان معصوم علیهمالسلامروایت شده، بهتر است. برای مثال، گناهکار، دعای 31 صحیفه سجادیه یا مناجات خمسة عشر یا مناجات تائبین را به منظور توبه بخواند. گفتن «أَتُوبُ اِلیَ اللّهِ»، از آداب توبه به شمار میرود که پس از پیدا شدن حالت توبه و پشیمانی، سزاوار است بر زبان جاری شود، ولی در حقیقت توبه دخالتی ندارد.
برای پاسخ به این پرسش، میتوان به دلایل زیر استناد کرد:
1) . کشف الغمه، ج 2، ص 102.
الف) از نظر اسلام، گناه نوعی بیماری است، چنانکه امام علی علیهالسلام میفرماید:
اَلذُّنُوبُ الدّاءُ وَ الدَّواءُ الْاِسْتِغْفارُ وَ الشِّفاءُ أَنْ لا تَعُودَ.(1)
گناهان، درد و داروی آن، استغفار است و شفای این بیماری آن است که دیگر به گناه باز نگردی.
آن حضرت در کلامی دیگر درباره شهوتها میفرماید: «شهوتها، دردهای کشندهای هستند که بهترین داروی آن، خودداری و صبر است».(2)
امروزه ثابت شده که پیشگیری از بیماری به مراتب آسانتر و مفیدتر از درمان است. ازاینرو، متخصصان امر بهداشت و درمان، همواره بر پیشگیری از بیماری تأکید کرده و هزینههای بسیاری را به این امر اختصاص دادهاند. این امر در مورد بیماری روحی نیز صدق میکند. بر این اساس، امام علی علیهالسلام میفرماید: «ترک گناه، از توبه آسانتر است».(3)
ب) نکته دیگر آن است که حضرت با این حدیث میخواهد به همه پیام دهد به بهانه توبه، جسورانه معصیت نکنند؛ زیرا توبه کردن کار سادهای نیست و رهایی از گرداب مهلک گناه و رسیدن به ساحل نجات، بسیار مشکل است به ویژه اگر گناه، برای انسان به صورت عادت درآمده باشد.
ج) توبه، شرایطی دارد که دستیابی به آن، با دشواری همراه است به ویژه اگر حقی از مردم ضایع شده باشد که از آن به «حقالناس» تعبیر میشود. توبه از این گناه، در گرو رضایت صاحب حق است.
د) هر چند توبه گناه را محو میکند، ولی باید به این نکته توجه داشت که «شخص توبهکار حتی پس از توبه، صفای باطنی روحانی و نور خالص فطری
برایش باقی نمیماند، چنانکه صفحه کاغذی را اگر سیاه کنند و باز بخواهند جلا و صیقل دهند، به حالت پاکی و درخشندگی اول برنمیگردد یا چینی شکسته را اگر درست کنند، باز حالت اول را مشکل است پیدا کند. خیلی فرق است میان دوستی که در تمام مدت عمر، با صفا و خلوص با انسان رفتار کند، با دوستی که خیانت کند و پس از آن، عذر تقصیر طلب نماید».(1)
توبه تحریفکنندگان آیات الهی و بدعتگذاران و تمامی کسانی که مایه گمراهی مردم میشوند، بسیار سخت و سنگین است. کسی که از راه وسایل ارتباط جمعی مانند رسانهها و جراید و کتاب و مقاله، مردم را به گمراهی کشانده است، اگر در خانه خلوت بنشیند و در پیشگاه خدا از گناهش توبه کند، توبهاش پذیرفته نمیشود، بلکه باید تمام افرادی را که با کار او منحرف شدهاند، تا آنجا که توان و قدرت دارد، به هدایت و صلاح بازگرداند.
در حدیثی میخوانیم:
خداوند به یکی از پیامبران وحی فرستاد که به فلان شخص خواستار توبه بگو: به عزتم سوگند، اگر چنان مرا بخوانی که بندهای بدن تو از هم جدا شود، دعای تو را اجابت نمیکنم تا کسانی را که با دعوت تو منحرف شده و از دنیا رفتهاند، زنده کنی و آنها از راه خطا بازگردند.(2)
این حدیث، ضرورت اصلاح و جبران گذشته را به خوبی بیان میکند.
به طور کلی هر چه ضمانآور باشد، حلالیت خواستن درباره آن لازم است. برای مثال، اگر مالی تضییع شده یا زیان مالی یا جانی به شخصی وارد شده باشد، در این موارد، شخصی که زیان وارد کرده، ضامن است و باید رضایت صاحب حق را جلب کند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
هر کس حقی از برادر دینی برعهده دارد، خواه مادی باشد یا معنوی، باید از او رضایت بخواهد، پیش از فرا رسیدن روزی که درهم و دینار یافت نمیشود.(1)
در مناجات معصومان علیهمالسلام نیز به جلب رضایت صاحب حق تأکید و سفارش شده است، چنانکه در دعای روز دوشنبه میخوانیم:
خدایا! از تو میخواهم ادای ستمهای بندگان تو را؛ هر بنده از بندگانت... که حقی بر عهدهام دارد و ستمی که به آنها روا داشتهام، در جان یا آبرو یا در مال یا در عیال و فرزند او یا غیبتی که کردهام، چه آنها که غایبند و چه حاضرند یا زنده یا مرده، پس دستم کوتاه شده و توانایی رد حقوق را ندارم و از حلالیتخواهی ناتوانم. پس از تو میخواهم که او را از من راضی کنی.(2)
امام باقر علیهالسلام نیز میفرماید:
ستم بر سه گونه است: ستمی که خدا آن را نمیآمرزد؛ ستمی که خدا آن را میآمرزد و ستمی که خدا از آن بازخواست خواهد کرد. ستمی که آن را نمیآمرزد، شرک به خداست. ستمی که آن را میآمرزد، گناهی است که بنده میان خود و خدا انجام داده، ولی ستمی که آن را رها نمیکند، دَینها و حق مردم است.(3)
اگر مالی تلف شده باشد، تنها با توبه، گناه بخشوده نمیشود، بلکه باید از صاحب حق، حلالیت خواسته و قیمت مال تلف شده به صاحبش پرداخت شود. اگر فرد توان پرداخت عوض آن را نداشته باشد، در صورت امکان، موضوع را با مالک مال در میان بگذارد و برای پرداخت آن، مهلت بخواهد یا از وی حلالیت بطلبد و رضایت آنها را به دست آورد. اگر فرد، صاحب حق را نمیشناسد، پس از کوشش برای شناسایی صاحبش، آن مال به عنوان مجهولالمالک و ردّ مظالم، به فقیر غیر سید صدقه داده شود.(1)در وسائل الشیعه، بابی با عنوان «وُجُوبُ رَدِّ الْمَظالِمِ إِلی أَهْلِها» (واجب بودن جبران ستم کسانی که به آنان ستم شده است) آمده و روایتهایی در این باره نقل شده است.(2)
واژه نصوح، در لغت به معنای خلوص است.(3)این واژه در آیه 8 سوره تحریم آمده است که در آن مؤمنان به توبه نصوح دعوت شدهاند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا؛ ای افراد باایمان! به سوی خدا توبه نصوح کنید. مفسران، در معنای نصوح، نظرهای گوناگونی بیان کردهاند.
شیخ بهایی در معنای توبه نصوح چند تعریف را بیان کرده است که عبارتند از:
الف) توبهای است که مردم را نصیحت کند؛ یعنی مردم را دعوت کند
که مثل آن را برای ظاهر شدن آثار جمیله آن در صاحبش بیاورند یا آنکه صاحبش را نصیحت کند تا دیگر به سوی آنها برنگردد.
ب) نصوح، توبهای است که برای خداوند خالص باشد، چنانکه عسل خالص از شمع را عسل نصوح گویند. خلوص آن است که از گناهان برای زشتی آنها پشیمان شود یا برای آنکه خلاف رضای خدای تعالی هستند، نه برای ترس از آتش.
ج) نصوح از نصاحة است و آن، خیاطت است؛ زیرا آنچه از دین را گناهان پاره (هتک حرمت) کرده است، توبه میدوزد یا آنکه میانه توبهکننده و اولیای خدا و احبّای او را جمع میکند، چنانکه خیاط بین پارچههای لباس جمع میکند.(1)
همچنین تعریف دیگری در این باره بیان شده است: «نصح در لغت عرب به معنای سیراب کردن به کار میرود، چنانکه گفته میشود: «نَصَحَ الْغَیْثُ الْبَلَدَ؛ باران، منطقه را سیراب کرد.» در این صورت، مقصود از توبه نصوح، توبهای است که قلب مرده به وسیله معاصی، بار دیگر زنده گردد و از تیرگیهای گناه پاک شود. در نتیجه، مقصود این است که توبه او حقیقی باشد».(2)
ذیل این آیه شریفه، احادیثی از امامان معصوم علیهمالسلام نقل شده است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «توبه نصوح آن است که توبهکننده هرگز به گناه برنگردد، همچنانکه شیر به پستان برنمیگردد.»(3)از امام صادق علیهالسلام نیز روایت شده است: «توبه نصوح آن است که باطن مرد، مانند ظاهرش و حتی بهتر از آن باشد».(4)
از مجموع این تعاریف میتوان چنین نتیجه گرفت که باید در توبه نصوح، دو
معنای خالص و محکم بودن جمع باشد.(1)گفتنی است توبه مراتبی دارد که یکی از آن مراتب، توبه نصوح است.
شتاب در توبه از نظر اسلام نیکوست و نباید به بهانه درک اوقات ملکوتی، آن را به تأخیر انداخت. توبه، زمان ویژهای ندارد و هرگاه توبه و استغفار صورت گیرد، نیکوست، ولی در قرآن و روایتها به انجام توبه در زمانهای ویژهای سفارش شده که مهمترین آنها عبارتند از:
ثلث سوم آخر شب تا طلوع فجر، اثر ویژهای در پاک شدن از گناهان دارد. خداوند در قرآن مجید یکی از ویژگیهای اهل تقوا را استغفار در سحر بیان کرده و فرموده است: «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ؛ پارسایان در سحرها استغفار میکنند.» (ذاریات: 18) و در آیهای دیگر نیز میفرماید: «وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ؛ پرهیزکاران، استغفارکنندگان در سحرگاهانند». (آلعمران: 17)
در قرآن آمده است فرزندان یعقوب نزد پدر آمدند و با اعتراف به گناه و اظهار ندامت، از پدر خود بخشش خواستند و گفتند: از خدا بخواه گناهان ما را ببخشد که ما گناهکاریم. حضرت یعقوب علیهالسلام در پاسخ فرمود: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش میطلبم؛ که او بسیار بخشنده و مهربان است.» (یوسف: 98) در روایتها آمده است هدف یعقوب آن بود که انجام این درخواست را تا سحرگاهان شب جمعه به تأخیر اندازد؛ زیرا این زمان، وقت
1) . تفسیر نمونه، ج 24، ص 290.
مناسبی برای اجابت دعا و پذیرش توبه است.(1)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
هر شب جمعه، از اول شب تا آخر شب، خدا ندا میدهد: آیا بنده مؤمنی هست که مرا برای امر آخرت یا دنیایش بخواند تا آن را اجابت کنم؟ آیا بنده مؤمنی هست که از گناهانش توبه کند، تا توبه او را بپذیرم.(2)
یکی دیگر از زمانهای مناسب برای توبه، ماه رمضان به ویژه شبهای قدر است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خطبه خود به مناسبت آغاز ماه رمضان فرمود: «بدبخت کسی است که در ماه رمضان، از آمرزش الهی محروم بماند».(3)
درباره توبه از غیبت، روایتهای گوناگونی نقل شده است. برخی احادیث، استغفار را کافی دانسته و برخی گرفتن رضایت طرف را لازم شمردهاند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی فرمود:
هر کس حقی از برادر دینی بر عهده دارد (آبرو یا مال)، باید از او رضایت بخواهد، پیش از فرا رسیدن روزی که درهم و دینار یافت نمیشود و به جای آن، از حسنات و کارهای نیک او برمیدارند. اگر کار
نیکی نداشته باشد، از گناهان طرف برمیدارند و به گناهان او میافزایند.(1)
در روایتی دیگر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله گناه غیبت را از گناه زنا شدیدتر میداند و در بیان دلیلش میفرماید که زناکار توبه میکند و خداوند توبه او را میپذیرد، ولی توبه غیبتکننده آنگاه پذیرفته میشود که رضایت غیبتشونده را کسب کند و اگر او راضی نشود، توبهاش پذیرفته نیست.(2)
در مقابل، معصومان علیهمالسلام در برخی روایتها، استغفار را کافی دانستهاند، چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهدرباره کفاره غیبت پرسیدند. حضرت فرمود: «تَسْتَغْفِرُ اللّهَ لِمَنِ اغْتَبْتَهُ کُلَّما ذَکَرْتَهُ؛ برای کسی که او را غیبت کردهای، هرگاه یادت آمد، استغفار کن».(3)
درباره این دو دسته روایتها، دیدگاههایی مطرح شده است:
الف) آنچه وجوب حلالیت خواستن را میفهماند، مربوط به زنده بودن غیبت شده است، ولی اگر آن شخص مرده باشد، استغفار برای او کافی است. این نظریه بر پایه روایتی است که امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرد که فرمود: «مَنْ ظَلَمَ أَحَدَا فَفاتَهُ فَلْیَسْتَغْفِرِ اللّهَ لَهُ فَإِنَّه کَفّارَةٌ لَهُ؛ کسی که به فردی ستم کند، سپس مظلوم بمیرد، گناهکار باید از خداوند برای او آمرزش بخواهد؛ زیرا استغفار، کفاره گناه اوست».(4)
ب) مرحوم فیض، راه دیگری را برای جمع میان این دو دسته روایتها بیان کرده است. وی میگوید: «طلب حلالیت در صورتی است که به غیبت شده، خبر رسیده باشد.» ایشان برای ادعای خود، به روایتی از امام صادق علیهالسلاماستدلال میکند
که فرمود:
هرگاه غیبت کردی، اگر غیبتشده از غیبت تو باخبر شد، باید نزد او بروی و او را از خود راضی کنی، در غیر این صورت، برای او استغفار کن.(1)
این روایت در مصباح الشریعه آمده، ولی امام خمینی رحمهالله استناد به آن را صحیح نمیداند و این روایت را نمیپذیرد.(2)
ج) برخی گفتهاند: روایتهایی که فقط استغفار را برای آمرزش غیبتکننده کافی دانستهاند، مربوط به مواردی است که حلالیت خواستن موجب درگیری و سبب دشمنی میشود. روایتهایی که حلالیت خواستن را لازم میداند، مربوط به مواردی است که پیآمد منفی ندارد.(3)
البته چون موضوع یک پرسش فقهی است، صرف نظر از جنبه نظری، باید وظیفه شرعی مکلفان را در اینباره معیّن کنیم. امام خمینی رحمهالله روایتهایی را که بر وجوب استحلال (طلب حلالیت) دلالت میکرد، از نظر سند و دلالت ضعیف میداند. ازاینرو، میفرماید: «دلیلی بر وجوب آن نیست.»(4)بر این اساس، در استفتاء گفته است: «جلب رضایت فرد غیبت شده لازم نیست، ولی باید توبه کند».(5)
برای پاسخ به این پرسش، باید عوامل گرفتاری به گناه و شکستن توبه را بررسی کنیم. به نظر برخی عالمان اخلاق، چهار عامل در این امر مؤثر است: آشکار نبودن کیفر گناه؛ فوری و محسوس بودن لذتهای گناه و مشکل بودن مخالفت با
آن؛ غلبه آرزوهای بزرگ و امید به زنده ماندن و چشم دوختن به فضل الهی و آمرزش پروردگار.(1)
راه غلبه بر امور یاد شده (که دوام توبه را تضمین کند)، فکر کردن است. اگر کسی بیندیشد مرگ نزدیک است و چه بسا فرصت توبه کردن را پیدا نکند و عاقبت گناهکاری را در نظر بگیرد، از لذت آنی گناه چشمپوشی میکند و دامن خود را با معصیت خدا آلوده نمیسازد.(2)
برخی بزرگان، راهکارهای مشخصی برای روی نیاوردن دوباره به گناه و نشکستن توبه پیشنهاد کردهاند که عبارتند از:
جدا شدن از محیط گناه و شرکت نکردن در مجالس معصیت؛
تجدید نظر درباره دوستان و معاشران؛
یاد خدا؛
توجه به پیآمدهای مرگبار گناه؛
اندیشه در سرگذشت گناهکاران؛
توجه به الطاف و عنایت پروردگار به توبهکاران؛
پر کردن اوقات فراغت.(3)
افزون بر موارد بیان شده، برای موفقیت در توبه و حفظ آن باید به این نکتهها نیز توجه کرد:
الف) باقی ماندن بر خلقی پسندیده به مراقبت و ریاضت نیاز دارد.
شیطان با همه امکانات خود در پی شکستن توبه و بازگشت انسان به گناه است.
مبارزه پیوسته و همبستگی با وسوسههای شیطانی، دوام توبه را تضمین میکند.
ب) برای استمرار توبه، برنامه زمانبندی شده برای مبارزه با گناه لازم است. این برنامه باید نخست سبک و اجرا شدنی و به تدریج، جدیتر و سنگینتر باشد.
ج) برای پایبندی به استمرار توبه، بازخواست از نفس و تعیین جریمه و ادای آن، مانند دادن صدقه یا گرفتن روزه، مؤثر است.
د) برای استمرار توبه، لازم است با زمینهها و دلایل گناه به صورت ریشهای برخورد کرد، مانند فراهم کردن شرایط ازدواج برای جوانان و پرهیز از برخورد با نامحرم.
از آیات قرآن و روایتهای معصومان علیهمالسلام استفاده میشود که توبه پیش از فرا رسیدن مرگ پذیرفته میشود، ولی هنگام ظهور نشانههای مرگ، توبه پذیرفته نیست. خداوند در قرآن مجید میفرماید:
وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ. (نساء: 18)
و برای کسانی که کارهای زشت انجام میدهند تا هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا رسد و بگوید اکنون توبه کردم، توبهای نیست.
آیه دیگری که بر این امر دلالت دارد، درباره داستان فرعون و ایمان آوردن اوست. آنگاه که امواج دریا فرعون را به کام خود کشید، گفت: «به خدایی که بنیاسرائیل به او ایمان آوردهاند، ایمان آوردم و من از تسلیمشدگان هستم»، ولی خطابی جز رد قهرآمیز حق نشنید و به او گفته شد: «آیا اکنون توبه میکنی، در حالی
که پیش از این گناه میکردی و از مفسدان بودی؟»(1)
در روایتهای امامان معصوم علیهمالسلام نیز به این مطلب تأکید و سفارش شده است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «هر کس پیش از آنکه [نشانههای] مرگ را ببیند، توبه کند، توبهاش پذیرفته میشود.»(2)مفهوم این روایت، پذیرفته نشدن توبه در حال مرگ است. دلیل پذیرفته نشدن توبه در حال مرگ آن است که توبه در این شرایط، نوعی پشیمانی ناخواسته است که گناهکار به دلیل دیدن کیفر الهی به آن روی میآورد و حالتی است که بر او تحمیل شده است و هیچ ارتباطی به انقلاب درونی ندارد و هرگز نمیتوان آن را مایه طهارت نفس و پاکی روح دانست.
استاد مرتضی مطهری مینویسد:
آدمی که در قعر دریا، آب، تمام اطرافش را گرفته و به هر طرف که نگاه میکند، آب میبیند و در این حال اظهار توبه میکند، وجدانش منقلب نشده است، فطرتش زنده نشده است... ، چون خودش را مضطر و بیچاره میبیند، از روی اضطرار، اظهار تسلیم میکند. لذا به او میگویند: چرا یک ساعت پیش که آزاد بودی، این حرف را نزدی؟ اگر یک ساعت پیش در حالی که آزاد بودی، این حرف را میزدی، معلوم بود که در درون تو انقلاب مقدس پیدا شده، اما حالا که این حرف را میزنی، این انقلاب مقدس نیست، اضطرار و بیچارگی است.(3)
بنابراین، پذیرفته نشدن توبه از جانب خداوند در لحظه مرگ، از روی بخل نیست، بلکه به دلیل بیصداقتی توبه انسان در حال مرگ است.
توبه تا پیش از دیدن نشانههای مرگ، پذیرفته است. ازاینرو، کسی که تمام عمر را به گناه و ترک واجبات پرداخته است، اگر در آن لحظه توفیق توبه حقیقی پیدا کند، توبهاش پذیرفته میشود، هر چند این امر به آسانی محقق نمیشود. اگر کسی در آخر عمر بخواهد توبه کند، باید شرایط آن را به دست آورد که این شرایط عبارتند از: انجام واجبات فوت شده و ادای حقالناس. در این صورت، اگر وقت قضای نماز و روزه از دست رفته را ندارد، باید وصیت کند پس از مرگش آن را به جا آورند و نسبت به رد مظالم و پرداخت حقوق مردم، به سرعت اقدام کند و در صورت لزوم، با وصیت شرعی، قسمتی از اموال خود را به آن اختصاص دهد.
استاد مطهری درباره اینکه آیا در جهان پس از مرگ نیز توبه وجود دارد، مینویسد:
اولاً انسان پس از آنکه از این دنیا رفت، نظام زندگیاش به کلی تغییر میکند و عوض میشود. عمل و توبه، پیشروی و پسروی، بالا رفتن و پایین رفتن و تغییر مسیر و جهت دادن، همه مال این دنیاست. ازاینرو، امام علی علیهالسلام میفرماید: «إِنّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ وَ غَدا حِسابٌ وَ لا عَمَلَ؛ امروز، [بهدرستی که] عمل است و حساب نیست و فردا حساب است و عمل نیست».(1)
ثانیاً حقیقت توبه، انقلاب درونی است، اما اگر کسی در لحظات آخر یا پس از مرگ بخواهد توبه کند، اظهار پشیمانی در آن شرایط، انقلاب
1) . نهجالبلاغه، خطبه 42.
درونی نیست، پس باید گفت توبه نیست، نه اینکه توبه هست و مقبول نیست.(1)
نکته مهم آن است که تا زمانی که انسان مکلف است، توبهاش درست و پذیرفته است، ولی هرگاه تکلیف از مکلف برداشته شد، توبهاش دیگر صحیح و پذیرفته نیست. پس از مرگ، چه در برزخ و چه در جهان آخرت، انسان تکلیفی ندارد. گناهکاری که پس از مرگ از کار خود پشیمان میشود، مانند مجرمی است که وقتی چشمش به چوبه دار میافتاد و طناب دار را بر گلوی خود احساس میکند، از کار خود پشیمان میشود. این پشیمانی نه فضیلت، نه افتخار و نه منشأ تکامل است. ازاینرو، چنین توبهای بیاثر است.
توبه، آثار و برکتهای فراوانی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
خداوند در قرآن مجید میفرماید: «خداوند توبهکنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.» (بقره: 222) امام صادق علیهالسلام نیز در اینباره فرمود: «خداوند عزوجل، به توبه بنده مؤمنش شاد میشود، هرگاه بنده توبه کند[، خداوند شاد میشود]؛ همان گونه که یکی از شما به گمشده خود که پیدا کرده است، شاد گردد».(2)
خداوند در آیهای از قرآن پس از امر به توبه میفرماید: «عَسی رَبُّکُمْ أَنْیُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ؛ امید است پروردگارتان گناهانتان را بپوشاند». (تحریم: 8)
از روایتهای گوناگون نیز درمییابیم توبه، صورت گناه را محو میکند، به گونهای که حتی فرشتگانی که مأمور ثبت اعمال هستند، از سوی خداوند به فراموشی وادار میشوند. به اعضا و جوارح نیز دستور داده میشود گناهان را بپوشانند. روز قیامت، هیچ کس و هیچ چیز علیه گناهکاری که توبه کرده است، گواهی نخواهد داد.(1)
توبه نه تنها گناه را میپوشاند، بلکه آن را به حسنه تبدیل میکند. خداوند در قرآن مجید میفرماید: «کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، خداوند گناهانشان را به حسنات مبدل میکند.» (فرقان: 71) در اینکه مراد از تبدیل گناه به حسنه چیست، میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد که در پرسشی دیگر مطرح شده است.
توبهکار چنان مورد عنایت پروردگار قرار میگیرد که فرشتگان و حاملان عرش الهی نیز برای او استغفار میکنند و ورود او و خانوادهاش را به بهشت برین درخواست میکنند.(2)
یکی از پیآمدهای توبه، بهرهمند شدن از لذتهای دنیوی و رزق و روزی بسیار است. در آیهای از قرآن آمده است:
از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا بارانهای پربرکت آسمان را پی در پی بر شما بفرستد و اموال و
فرزندانتان را فزونی بخشد و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد. (نوح: 10 - 12)
عوامل جبران گناه عبارتند از:
خداوند در قرآن میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسی رَبُّکُمْ أَنْیُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ. (تحریم: 8)
ای مؤمنان! به سوی خدا توبه کنید؛ توبه نصوح. امید است که خدا گناهان شما را محو کند.
نماز: امام صادق علیهالسلام میفرماید: «اِنَّ الصَّلاةَ سِتْرَةٌ وَ کُفّارَةٌ لِلذُّنُوب؛ نماز، پوشش و کفاره گناهان است».(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «اِنَّ الْخُلُقَ الْحَسَنَ یَمِیتُ الْخَطِیئَةَ کَما تَمِیتُ الشَّمْسُ الْجَلِیدَ؛ خوشخلقی، گناه را نابود میکند، همانگونه که خورشید، شبنم را از میان میبرد».(2)
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است: «یا علی! هر کس خدمت به عیالش را ننگ نداند و بدان همت گمارد، [این کار وی] کفاره گناهان کبیرهاش خواهد بود».(3)
علی علیهالسلام میفرماید:
مِنْ کَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ اغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ.(1)
به فریاد مصیبتزدگان رسیدن و زدودن رنج از خاطر رنجدیدگان، کفاره گناهان بزرگ است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «صدقه دادن در شب، خشم الهی را فرو مینشاند و گناهان بزرگ را نابود میسازد».(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اذْکُرُوا اللّهَ کَثِیرا یُکَفِّرْ سَیِّئاتِکُمْ؛ بسیار به یاد خدا باشید تا گناهان شما را ببخشاید».(3)
در آیهای از قرآن مجید آمده است: «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاتُحِبُّونَ أَنْیَغْفِرَ اللّهُ لَکُمْ؛ آیا دوست ندارید خداوند شما را بیامرزد؟ پس عفو و گذشت کنید». (نور: 22)
خداوند در آیهای از قرآن میفرماید:
کسانی که در راه خدا هجرت کرده و از سرزمین خود بیرون رانده شده و در راه من آزار دیده و جهاد کرده و به شهادت رسیدهاند، گناهان آنان را میپوشانم. (آل عمران: 195)
در آیهای از قرآن کریم میخوانیم: «اگر از گناهان بزرگ دوری کنید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم». (نساء: 131)
پس، غیر از توبه، نُه عامل دیگر برای جبران گناه وجود دارد.
وجوب توبه، به دلایل چهارگانه؛ یعنی کتاب، سنت، عقل و اجماع، ثابت میشود. از دیدگاه عقل، وجوب توبه، مسلّم و روشن است و به قول ملا احمد نراقی، عقل سلیم و طبع مستقیم، دلالت بر وجوب آن میکند.(1)شیخ طوسی درباره دلیل عقلی وجوب توبه، اینگونه مینویسد:
توبه، واجب است برای اینکه دفع ضرر میکند و به خاطر وجوب پشیمانی بر هر کار زشتی و یا اخلاق به امور واجبی.(2)
عقل، بیانگر این است که در برابر عذاب الهی، باید وسیله نجاتی فراهم ساخت. با توجه به اینکه توبه، بهترین وسیله نجات است، عقل آن را واجب میشمرد.
از دیدگاه نقل، آیات قرآن و روایتها، بر وجوب دلالت دارد و تأکید خاصی به آن فرمان داده شده است. در آیهای از قرآن مجید آمده است: «وَ تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمیعًا أَیُّهَا الْمُؤمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای افراد باایمان! همگی توبه کنید و به سوی خدا بازگردید تا رستگار شوید». (نور: 31)
در آیات دیگر قرآن نیز خداوند به توبه امر کرده است(3)و در علم اصول نیز ثابت شده که امر بر وجوب دلالت میکند. روایتهای بسیاری نیز به وجوب توبه دلالت میکند، چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در یکی از روزهای جمعه، در خطبه نماز جمعه فرمود: «أَیُّهَا النّاسُ تُوبُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا؛ ای مردم! پیش از آنکه مرگ به سراغتان
بیاید، به درگاه خدا برگردید».(1)
از دیدگاه اجماع نیز هیچ اختلافی در وجوب توبه نیست. بسیاری از فقیهان و متکلمان و عالمان اخلاق، ادعای اجماع کردهاند. ملا احمد نراقی مینویسد: «همه، توبه از گناهان را واجب میدانند.»(2)شارح صحیفه سجادیه نیز میگوید: «در اصل وجوب توبه، اختلافی نیست».(3)
بر این اساس، فقیهان درباره غیبت گفتهاند: «رضایت فرد غیبت شده لازم نیست، ولی باید توبه کند.»(4)البته وجوب توبه، راهنمایی به حکم عقل است و معنایش این نیست که با ترک آن، گناهی صورت میگیرد، بلکه شارع با تشریع توبه، مردم را به نجات از گناه فراخوانده است.
بر اساس فوری بودن وجوب توبه، از راه عقل و نقل اثبات میشود.
دلیل عقلی، مرگ، هر لحظه انسان را تهدید میکند. از سویی، هیچ کس از زمان مرگ خویش آگاه نیست. چه بسا مرگهای ناگهانی، آدمی را غافلگیر میکند که در این شرایط، دیگر توبه سودمند نیست. پس عقل به سبب دفع زیان احتمالی و احتیاط، بر فوریت توبه حکم میکند.
با توجه به داوری عقل در این باره، به دلیل شرعی نیاز نیست. با این حال، آنچه از آیات و روایات استفاده میشود، در حقیقت، مؤید و مؤکِّد حکم عقل خواهد بود. در متن آیات قرآن مجید در موارد گوناگون به توبه امر شده است، چنانکه در آیهای
میخوانیم: «تُوبُوا إِلَی اللّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای افراد باایمان! همگی با توبه به سوی خدا باز گردید تا رستگار شوید». (نور: 31)
بر اساس علم اصول، تمام اوامر، ظاهر در فوری بودن است، مگر اینکه دلیل برخلاف آن باشد. فرض این است که در این مورد، قرینه بر خلاف نداریم، بلکه در روایتها فوریت توبه به طور صریح بیان شده است. امام علی علیهالسلام میفرماید: «اگر گناهی مرتکب شدی، در محو آن، با توبه شتاب کن.»(1)از سویی دیگر، «تسویف» که به معنای تأخیر در توبه و امروز و فردا کردن است، نکوهش شده است، چنانکه در روایتی میخوانیم: «بیشترین نالههای اهل دوزخ از تسویف است».(2)
معنای لزوم فوری بودن توبه آن نیست که اگر کسی توبه را به تأخیر انداخت، توبهاش پذیرفته نشود؛ زیرا ثابت شده که زمان توبه گسترش دارد، ولی در این صورت، کسی که توبه را به تأخیر میاندازد، حکم عقل و شرع را نادیده گرفته و غفلت کرده است.
از آیات و روایت درمییابیم که توبه، مخصوص گناه ویژهای نیست و شخص خاصی را نیز شامل نمیشود. خداوند به هر عمل زشت و هر ستم و اسرافی، وعده پذیرش توبه را داده و در آیه 31 سوره نور، همه گناهکاران را به توبه فرا خوانده است و تفاوتی میان گناه کبیره و صغیره نیست.
وعده پذیرش توبه به طور مطلق و دعوت به توبه به طور همگانی، مستلزم مطلوبیت توبه برای همه گناهان است. البته چون هدف از توبه، پاک کردن آثار گناه
است، اگر حقیقت گناه به گونهای باشد که در پرتو عمل یا عامل دیگری، خود به خود پاک شود، در این صورت، توبه لازم نخواهد بود و عامل دیگری اثرگذار است. برای مثال، در قرآن مجید آمده است ترک گناه کبیره مایه بخشودگی گناهان صغیره خواهد بود: «إِنْتَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ؛ هر گاه گناهان بزرگی را که از آن نهی شدهاید، ترک کنید، گناهان کوچک شما را میبخشیم». (نساء: 31)
اگر انسان، گناه کبیره را ترک کند، تقوای روحانی در وی ایجاد و تقویت میشود که آثار گناهان کوچک را از بین میبرد؛ یعنی عامل آمرزش چنین گناهی، موجود است و توبه منتفی است.(1)البته روشن است گناه صغیره در صورتی که تکرار شود یا با بیاعتنایی و غرور و طغیان انجام گیرد، دیگر
صغیره نخواهد بود و به کبیره تبدیل میشود.
از روایتهای معصومان علیهمالسلام برمیآید که توبه، با شکستن آن و ارتکاب دوباره گناه باطل نمیشود. امام باقر علیهالسلاممیفرماید: «هرگاه مؤمن توبه کند، خداوند او را میآمرزد. پس باید برای آینده پس از توبه و آمرزش، کار نیک کند.» محمد بن مسلم میگوید: از حضرت پرسیدم: اگر پس از توبه و استغفار از گناهان، باز گناه کند و دوباره توبه کند، چگونه است؟ حضرت فرمود: «ای محمد بن مسلم! آیا باور داری که بنده مؤمن از گناه خویش پشیمان شود و از آن آمرزش خواهد و توبه کند و خداوند توبهاش را نپذیرد؟» عرض کردم: اگر چند بار این کار را انجام دهد و گناه
1) . جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج 8 ، ص 223.
کند و دوباره توبه کند و از خدا آمرزش خواهد، چگونه است؟ حضرت فرمود: «هرگاه مؤمن به استغفار و توبه باز گردد، خداوند نیز به آمرزش او برمیگردد؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است. توبه را میپذیرد و از کردارهای بد درمیگذرد. پس مبادا مؤمنان را از رحمت خدا ناامید سازی».(1)
اگر توبه با گناه دوباره باطل میشد، آنگاه ناامیدی وجود بندگان را فرا میگرفت که این امر با هدف تشریع توبه همخوانی ندارد. ابوبصیر روایت میکند از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: کدام یک از ما میتواند توبه کند و دوباره به گناه باز نگردد؟ امام صادق علیهالسلام در پاسخ فرمود: «خداوند از میان بندگانش، آن کس را که در فتنه گناه قرار میگیرد و بسیار توبه میکند، دوست میدارد».(2)
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی، باز آ
امامیه و معتزله، ترک گناه را شرط درستی و پذیرش توبه دانستهاند. بنا بر این نظریه، توبه موقت، ناپذیرفتنی و باطل است؛ زیرا در این صورت، عزم بر توبه ابدی از گناه حاصل نشده است، ولی اشاعره چنین شرطی را معتبر نمیدانند و توبه موقت را صحیح میدانند.(3)روایاتی نیز که از امامان معصوم علیهمالسلامبه ما رسیده است، بطلان توبه موقت را اثبات میکند. در روایتی آمده است از امام صادق علیهالسلام درباره توبه
نصوح پرسیده شد. حضرت فرمود: «یعنی بنده از گناه توبه کند و سپس هرگز بدان باز نگردد».(1)
البته ممکن است با وجود عزم بر ترک گناه، فرد با وسوسههای شیطانی، دوباره مرتکب گناه شود، ولی با شکسته شدن توبه، توبه قبلی باطل نمیشود؛ چون در آن حالت، شرایط توبه فراهم بوده، ولی اگر در آن حال، وقت خاصی برای ترک گناه مشخص شود، توبه محقق نشده است.
در آیات قرآن مجید به قبولی توبه از جانب خداوند نسبت به همه گناهان تأکید و تصریح شده و همه گناهکاران با هر نوع گناهی، به سوی خداوند فرا خوانده شدهاند. در آیهای آمده است:
قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا. (زمر: 53)
بگو ای بندگان من که در حق خویش، از حد پا فراتر نهاده و به خود ستم کردهاید! از رحمت حق نومید نباشید که خدا همه گناهان را میبخشد. به درستی که او آمرزنده و مهربان است.
به یقین، میگساری نیز از جمله گناهانی است که خداوند با رحمت بیپایان خویش، از آن میگذرد و شرابخوار را در صورت توبه کردن میبخشاید.
اگر پیش از تکلیف، خطایی از کسی سر زند که حقاللّه به شمار رود (مانند دروغ و...)، از آن رو که در آن زمان بالغ نبوده، تکلیفی نداشته و در نتیجه، گناهی
1) . همان.
مرتکب نشده است تا برای جبران آن توبه لازم باشد، ولی اگر گناه حقالناس باشد و فرد با کارهایی مانند دزدی و غصب به دیگران زیان رسانده، هر چند گناهی برای او نوشته نشده باشد، مدیون و ضامن است و باید از صاحب حق حلالیت بخواهد. بنابراین، اگر مالی که دزدیده یا غصب شده است، موجود باشد، باید آن را به صاحبش برگرداند و در صورتی که موجود نباشد، باید مثل یا قیمت آن را بپردازد و اگر صاحب حق مرده است، آن را به وارثانش بدهد و در صورتی که موفق به این کار نشد، عین آن مال را برای صاحب حق صدقه بدهد.(1)
هر گناهی، از جمله قتل، با توبه بخشودنی است، ولی از آن رو که حقالناس است، فقط پشیمانی و استغفار کفایت نمیکند. اگر کسی به عمد شخصی را به قتل رسانده باشد و بخواهد توبه کند، باید خود را تسلیم دادگاه و اولیای مقتول کند و آنها اختیار دارند که قصاص کنند یا دیه بگیرند و ببخشایند. اگر اولیای دم از قصاص صرف نظر کردند، سه کار بر قاتل واجب میشود: آزاد کردن برده، سیر کردن شصت فقیر و شصت روز پی در پی روزه گرفتن. اگر برده یافت نشود، دو کار دیگر ساقط نمیشود.
اگر قتل، عمدی نباشد، پرداختن دیه به اولیای مقتول واجب است، مگر اینکه آنها ببخشند. افزون بر این، یکی از سه امر گفته شده، به وجوب خود باقی است؛ یعنی اگر میتواند، بردهای آزاد کند و اگر نمیتواند، شصت روز روزه بگیرد و اگر نتوانست، شصت فقیر را اطعام کند.(2)در هر صورت، توبه برای قاتل نیز ممکن
است. در روایتها آمده است حتی توبه قاتل پیامبر نیز پذیرفته میشود، چنانکه در روایتی آمده است زنی خدمت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: زنی بچه خود را به دست خویش کشته، آیا توبه او پذیرفته میشود؟ حضرت فرمود:
سوگند به خدایی که جان محمد در قبضه قدرت اوست، اگر آن زن، هفتاد پیامبر را کشته باشد و پشیمان شود و توبه کند و خدای تعالی، صدق و راستی او را بداند، توبهاش را میپذیرد و از گناهانش میگذرد.(1)
در روایتی دیگر آمده است زهری بر اثر ارتکاب قتل، دچار اختلال روانی شده بود. خانوادهاش او را به مکه آوردند. امام زین العابدین علیهالسلام نزد او آمد و حالش را جویا شد. زهری گفت: فرماندار شهری بودم و خون بیگناهی را ریختم. این گناه بزرگ، مرا به این روز انداخته است. حضرت فرمود: «از گناه ناامیدی تو از رحمت الهی، بیش از ریختن خون بیگناهی میترسم. دیه قتل را به وارث مقتول بده».(2)
خداوند در قرآن مجید از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله خواسته با افراد گناهکار که از کار خود پشیمان شدهاند، برخوردی کریمانه و بزرگوارانه داشته باشد و فرموده است:
وَ إِذا جاءَکَ الَّذینَ یُؤمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءًا بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ. (انعام: 54)
هرگاه آنانی که به آیات ما میگروند، نزد تو آیند، بگو سلام بر شما باد. خدایتان بر خود، رحمت و مهربانی را لازم کرده است. پس هر یک از شما از روی نادانی کار زشتی انجام دهد، سپس توبه کند و به اصلاح
خود بپردازد، [خداوند او را میبخشد؛] زیرا او (خدا) بخشنده و مهربان است.
امامان معصوم علیهمالسلام نیز در روایتهای بسیاری، چگونگی برخورد ما را با افراد توبهکار بیان کردهاند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلاممیفرماید:
سزاوار است کسانی که از عیوب، پاک و از آلودگی به گناه، سالم هستند، به گناهکاران ترحم کنند و خدا را سپاس گویند. سپاس، آنان را از پرداختن به عیبجویی دیگران باز میدارد. چگونه عیبجو، عیب برادر خویش را میگیرد و او را به بلایی که گرفتار شده است، سرزنش میکند؟ مگر به یاد پوششی که خداوند بر گناهان او افکنده، نیفتاده است و توجه ندارد که خداوند بر گناهی بزرگتر که وی به سبب آن، بر دیگران عیب میگیرد، برای او پوشش افکنده است؟ چگونه دیگری را بر گناهی نکوهش میکند که خود همانند آن را مرتکب شده است؟ اگر به آن گناه آلوده نشده، شاید معصیت دیگری کرده که از آن بزرگتر است.(1)
وقتی باید با گناهکاری که توبه نکرده است، به خوبی رفتار کرد و دیدی مثبت نسبت به او داشت، پس به طریق اولی، با گناهکاری که توبه کرده، باید برخوردی بزرگوارانهتر داشت. خداوند به فرد توبهکار علاقه و محبت دارد، چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «نزد خدا محبوبتر و گرامیتر از زن و مرد توبهکار نیست.»(2)پس وظیفه افراد جامعه با محبوب خدا مشخص است. آنان باید با آغوش باز و پر مهر خود، به پیشواز توبهکار بروند، چنانکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
بر امت من لازم است به این حقوق چهارگانه توجه کنند: توبهکار را دوست بدارند؛ به ناتوان رحم کنند؛ نیکوکار را یاری رسانند و برای
گناهکار آمرزش بخواهند.(1)
عواملی که از انجام توبه جلوگیری میکند، عبارتند از:
امام جواد علیهالسلام میفرماید: «تَأْخِیرُ التَّوْبَةِ اِغْتِرارٌ؛ تأخیر توبه، از بیخبری و غفلت است».(2)
در حدیثی میخوانیم: «بیشتر نالهها و فریادهای اهل دوزخ، از امروز و فردا کردن توبه است».(3)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
آنان که پیش از تو بودند، ازاینرو به هلاکت رسیدند که به آرزوها و امروز و فردا کردنها ادامه دادند تا اینکه مرگ به سراغشان آمد.(4)
یکی از موانع توبه، روی آوردن به آرزوهای طولانی است. حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «از کسانی مباش که بدون عمل، امید سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهای دراز به تأخیر میاندازند».(5)
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
هرگاه پروردگار به بندهای اراده خیر کند، اگر گناهی انجام دهد، او را به بلا و معصیتی گرفتار میکند تا بفهمد که بر اثر گناه، [به این بلا] گرفتار شده است. پس آگاه شود و استغفار و توبه کند، ولی هرگاه به بندهای
برای زشتی عملش، اراده شر کند، هرگاه گناهی از بنده سر زند، نعمت تازهای به او میدهد تا استغفار را فراموش کند و به نعمت سرگرم شود. [ازاینرو،] گمان میکند این نعمت الهی، لطفی است که به او شده است و بر عصیان خود میافزاید و این معنای «استدراج» است که در قرآن مجید بیان شده است؛(1)یعنی اندک اندک و آهسته آهسته ایشان را میگیریم.(2)
چه بسا برداشت نادرست از امید به لطف و کرم خدا، موجب غرور و نترسیدن از عذاب و ترک توبه شود. ازاینرو، خداوند در آیهای میفرماید: «وَ لا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللّهِ الْغَرُورُ؛ شیطان، شما را به خدا نفریبد.» (لقمان: 33) در مواردی، غرور، به اشتباه، امید به شمار میرود، در حالی که با دقت در آثار هر یک، میتوان آن دو را از هم بازشناخت. شخصی میگوید: به امام صادق علیهالسلامگفتم: دستهای از مردم گناه میکنند و میگویند: به رحمت خدا امیدواریم و بر این حالت هستند تا مرگ به سراغشان میآید. حضرت فرمود: «آنها قومی هستند که از مرز اعتدال خارج شدهاند. دروغ میگویند و امیدوار نیستند. کسی که به چیزی امید داشته باشد، آن را طلب میکند».(3)
در قرآن مجید، سه شرط اساسی برای قبولی توبه بیان شده است:
هرگاه گناه از روی ناآگاهی و نادانی انجام گرفته باشد.
هرگاه گناه و خطا، اصلاح و جبران گردد؛ یعنی حقاللّه و حقالناس ادا شود.
اگر توبه به تأخیر نیفتد.
این سه شرط را در آیات گوناگون میتوان دید، چنانکه در آیهای میخوانیم:
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا.
(نساء: 17)
پذیرش توبه بر خدا نسبت به کسانی است که از روی نادانی، کار زشت انجام میدهند، آنگاه زود توبه میکنند. خدا توبه اینان را میپذیرد و خدا دانا و حکیم است.
در آیه بالا، قید «بجهالة» به کار رفته است. جهل و جهالت دو معنا دارد: ندانستن و نداشتن دانش کامل. در بیشتر موارد، کلمه جاهل و جهالت، در مورد دوم به کار میرود که انسان آگاه و داناست، ولی آگاهی او به زشتی کار، اثری در او نمیگذارد، بلکه مانند افراد ناآگاه، به کارهای بد دست میزند. امام صادق علیهالسلامدرباره آیات مربوط به جهالت فرمود:
گناهی است که بنده خدا آن را انجام میدهد و اگر چه از حکم آن آگاه است، ولی آنگاه که تصمیم میگیرد، کار خلافی را انجام دهد، در حقیقت، جاهل است.
آنگاه حضرت با استناد به آیات قرآن به داستان حضرت یوسف علیهالسلام و برادرانش اشاره میکند که از زبان حضرت یوسف آمده است: «هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إذْ اَنْتُمْ جاهِلُونَ؛ آیا به خاطر دارید ستمی را که بر یوسف و برادر او روا داشتید، در حالی که همگی جاهل بودید.» (یوسف: 89) برادران یوسف همگی زشتی ستم را درک میکردند، ولی به دلیل خودخواهی یا حسادت یا هوا و هوس، چنان
برخورد کردند که گویی به زشتی کار خود به کلی ناآگاهند.(1)
بنابراین، کار زشتی که از روی هوا و هوس انجام گیرد، پس از ندامت و تحقق توبه، بخشوده میشود، ولی کاری که از روی عناد و لجاجت و تکبر، از انسان سر زند، مشمول رحمت بی کران الهی نمیشود؛ زیرا شخص لجوج هیچگاه از کرده خود پشیمان نمیگردد. البته گاه اتفاق افتاده است که فردی لجوج، از عناد خود دست برداشته و در برابر حق، سر فرود آورده است. در اینگونه مواقع، روشن میشود که عناد او از روی نادانی بوده است.(2)
شرط دوم برای پذیرش توبه، در نظر گرفتن زمان توبه است که در آیه 17 سوره نساء «ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ» به آن اشاره شده است. البته از این آیه که خداوند فرموده است: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ؛ برای گروهی که کارهای زشت انجام میدهند و در لحظهای که مرگ آنان فرا میرسد، توبه میکنند، توبهای نیست» (نساء: 18)، میتوان نتیجه گرفت که توبه، پیش از فرا رسیدن مرگ پذیرفته میشود. علامه طباطبایی رحمهالله با استفاده از آیه بیان شده مینویسد:
مراد از کلمه «قریب»، پیش از پیدا شدن علامتهای مرگ است؛ منظور این است که گناهکار پیش از پیدا شدن علامتهای آخرت و فرا رسیدن مرگ، توبه کند وگرنه فقط توبه فایدهای ندارد.(3)
امام صادق علیهالسلام نیز در این باره میفرماید: «میان انسان و مرگ، قریب است. پس توبهای مقبول است که پیش از یقین به مرگ انجام گیرد».(4)
شرط سوم برای قبولی توبه، جبران خطای گذشته و اصلاح خویش است. این
نکته، از آیاتی که توبه را مفید به اصلاح کرده است، استفاده میشود. برای مثال، خداوند در آیهای میفرماید:
أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءًا بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ. (انعام: 54)
هر کس از شما از روی نادانی، کار زشتی مرتکب شود، سپس توبه کند و کار نیکویی انجام دهد، در آن صورت، خداوند، آمرزنده و مهربان است.
علامه طباطبایی رحمهالله مینویسد:
مقید کردن توبه به اصلاح برای این است که دلالت کند توبه وقتی قبول میشود که از روی حقیقت و واقع باشد؛ زیرا کسی که حقیقتاً به سوی خدای سبحان بازگشت کرد و به وی پناه برد، هرگز خود را به پلیدی گناه آلوده نمیکند. این است معنای توبه، نه فقط اینکه بگوید: «أَتُوبُ إِلَی اللّهِ»، اما در دل، همان آلودهای باشد که بوده است.(1)
پیام آیه این است که پس از ندامت، باید در عمل، به جبران گناهان پرداخت. اگر حقاللّه از دست رفته است، واجبات الهی قضا شود و اگر حقالناس پایمال شده است، به نوعی جبران شود و رضایت صاحب حق به دست آید. البته باید به یاد داشت این سه عنصر، هر چند به عنوان شرایط قبولی توبه مطرح میشوند، در حقیقت، از عناصر تشکیلدهنده توبه حقیقی و نصوح به شمار میروند؛ یعنی اگر گناه از روی عناد صورت گیرد یا تا لحظه
مرگ به تأخیر افتاد یا جبران گذشته نشود و اصلاح صورت نگیرد، توبه حقیقی محقق نشده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «آیا میدانید توبهکننده چه کسی است؟» گفتند: نه. حضرت فرمود:
1) . ترجمه المیزان، ج 7، صص 148 و 149.
هرگاه بندهای توبه کند و دشمنانش را راضی نگرداند و بر عبادت خویش نیفزاید، همچنین لباس خود و دوستانش و نیز محل نشستن خود را تغییر ندهد و بستر و جای خوابش را عوض نکند و اخلاق و نیتهایش را دگرگون نسازد و دلش را نگشاید و دستش را باز نکند، همچنین آرزویش را کوتاه و زبانش را حفظ نکند و زیادی نیروی خود را از بدن نگیرد، توبهکننده نیست. اگر بدین ویژگیها پایداری کند، توبهکار است.(1)
هر چند روایت بالا به بیان مرتبه عالی توبه اشاره دارد، ولی به هر حال، بیانکننده لزوم تغییر در حوزه اندیشه و عمل و جنبههای گوناگون شخصیتی و روشهای زندگی توبهکننده است. بدون شرایط گفته شده، اصل تحقق توبه زیر سؤال میرود. ازاینرو، در روایت، از کلمه «لیس بتائب» استفاده شده است؛ یعنی شخصی که در عمل خود بازنگری نکند، توبهکار نیست، نه اینکه توبه صورت گرفته باشد، ولی مورد پذیرش حق تعالی نباشد.
در برخی از روایتها نیز افزون بر سه اصل بیان شده، اموری تعریف شده که بیانگر مرتبه کامل توبه است. برای مثال، در روایتی آمده است امام علی علیهالسلام از کسی که در حضورش به ظاهر استغفار کرد، ناراحت شد و به وی فرمود:
میدانی استغفار چیست؟ طلب آمرزش، درجه بلند مرتبگان است و تحقق آن، در گرو شش عمل است: از کارهای گذشته پشیمان شود؛ به ترک گناه در آینده تصمیم بگیرد؛ حقوق مردم را بپردازد، به گونهای که هنگام دیدار پروردگار، حقی بر وی نباشد؛ هر واجبی که از وی فوت شده است، حق آن را به جای آورد؛ گوشتهایی را که بر اثر حرام بر اندامش روییده است، با اندوه آب کند تا آنجا که از نو گوشت بروید؛ به همان اندازه که شیرینی گناه را چشیده است، زحمت طاعت را بچشد.
1) . بحارالانوار، ج 6، ص 36.
آنگاه بگوید: «استغفراللّه».(1)
علامه مجلسی رحمهالله درباره این حدیث مینویسد:
به جز ندامت و عزم بر ترک گناه، شرایط دیگر نزد عموم دانشمندان علم کلام، از شرایط کمال توبه است، نه از شرایط آن.(2)
امام خمینی رحمهالله نیز دو مورد نخست را رکن و اساس توبه و مورد سوم و چهارم را از شرایط پذیرش توبه و مورد پنجم و ششم را شرط کامل شدن توبه برشمرده است.(3)استاد مطهری نیز همین نظر را دارد.(4)
با توجه به کلام علامه حلی در شرح تجرید درمییابیم که امور بیان شده در حدیث، غیر از شرط اول و دوم، جزو ذات توبه و شرایط تحققبخش اصل توبه نیستند تا اگر آنها انجام نگرفت، اصل توبه محقق نشده باشد، بلکه اینها اگر واجبند، واجبات مستقلی هستند. با ترک این امور، ترک، تکلیف جدیدی است و به اصل توبه مربوط نمیشود.(5)
زندگی، حقیقتی است که انسان باید در راستای آن، راه کمال را بپیماید تا بتواند به هدف نهاییاش برسد. هدف نهایی انسان، رسیدن به مقام انسانیت، قرب الی اللّه و آراسته شدن به اخلاق الهی است. برای حرکت درست در این مسیر و رسیدن به این هدف، برنامه و راهکاری درست لازم است تا رهرو بتواند بیآنکه وقت گرانبهای خویش را هدر دهد یا خسته و سرگردان شود، در مسیر رشد و تعالی قدم بردارد. این راه را باید با ایمان به خدا شروع کرد؛ به جز او، به کسی دل نبست و در راه اطاعت و عبادتش، با اخلاص و کوشش گام برداشت. بدیهی است با تکرار عمل صالح و ادامه اطاعت و عبادت، روح آدمی صفا مییابد، به ادب الهی آراسته میشود و برای ادامه مسیر، آمادگی بیشتری پیدا میکند.
در گام بعدی، انسان باید نفس را به زیور تقوا و خویشتنداری زینت دهد و از محرمات الهی به کلی دوری کند. انسان در سایه تمرین تقوا و دوری از گناهان، به مدارجی از کمال روحی و تهذیب نفس میرسد که برخی از آنها توصیف شدنی نیست. افزون بر این، انسان در دنیا نیز به برکت تقوا، از سلامت روحی و نعمتهای بیپایان الهی بهرهمند میشود. تقوا موجب دوری از انحرافها و آلودگیها میشود، چنانکه حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «فَاِنَّ التَّقْوی فِی الْیَومِ الْحِرْزُ وَالْجُنَّةُ وَ فِی غَدٍ الطَّرِیقُ اِلَی الْجَنَّةِ؛ تقوا، امروز، نگهدارنده و سپر است و فردای قیامت، راهی است به سوی بهشت.»(1)خداوند نیز در آیهای میفرماید:
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا، وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ. (طلاق:
1) . صبحی صالح، نهجالبلاغه، خطبه 191.
2 و 3)
هر کس تقوا پیشه کند، خدا برای او، راه بیرون رفتن از گرفتاریها را فراهم میسازد و او را از آنجا که خود حساب نمیکند، روزی میدهد.
همچنین در آیهای دیگر آمده است: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا؛ هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند کارهای او را آسان خواهد کرد.» (طلاق: 4) در مقابل، اعمال زشت و ارتکاب به گناهان، برکت را از زندگی انسان دور میسازد و زندگی دنیوی و اقتصادی انسان را دستخوش انحطاط و رکود میکند و گرفتاریها از همه سو به فرد و جامعه روی میآورد. امام صادق علیهالسلام در اینباره فرمود:
اَما اِنَّه لَیْسَ مِنْ عِرْقٍ یَضْرَبُ و لا نَکْبةٍ وَ لا صُداعٍ و لا مَرَضٍ اِلاّ بِذَنْبٍ و ذَلکَ قَولُ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتابِه: «ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُو عَنْ کَثیرٍ».(1)
آگاه باشید، هیچ رگی زده نمیشود و هیچ زمین خوردن، بیماری و سردردی نیست، مگر اینکه به سبب گناهی پدید آمده است و این، همان کلام خداست که فرمود: «هر مصیبت که به شما میرسد، نتیجه کارهای شماست و خدا از بسیاری از آنها درمیگذرد».
امام رضا علیهالسلام نیز میفرماید:
کُلَّما اَحْدَث العِبادُ مِنَ الذُّنوبِ ما لَمْیَکُونوا یَعْلَمُونَ اُحْدِثَ لَهُم مِنَ الْبَلاءِ ما لَمْ یَکونُوا یَعْرِفونَ.(2)
هر چه بندگان خدا گناهی را مرتکب شوند که پیشتر انجام نمیدادند، برای آنها بلاهایی پدید خواهد آمد که پیشتر آن را نمیشناختند.
خداوند برای خارج شدن انسان از این بحرانهای روحی و روانی و اقتصادی،
احسان و نیکوکاری را پیشنهاد میکند و یاری خود را بهره نیکوکاران میداند و میفرماید: «إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ؛ خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کردند و نیکوکارند.» (نحل: 128) خداوند راه بازگشت را به آدمی میآموزد و صالح شدن اعمال او را درخواست میکند تا آمرزش بیپایان خود را بهره او سازد. ازاینرو، میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدًا یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ. (احزاب: 70 و 71)
هان ای گروه مؤمنان! تقوای الهی پیشه کنید و سخن متقن و محکم بگویید تا خداوند عمل شما را شایسته کند و گناهانتان را ببخشد.
هرگاه انسان، تقوا پیشه کند، در پرتو این تعالی از آتش و عذاب به دور خواهد ماند. خداوند رحیم در قرآن مجید به این حقیقت اشاره دارد و میفرماید: «ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا؛ سپس ما، پرهیزکاران را از دوزخ نجات خواهیم داد.» (مریم: 72) انسانهای باتقوا، از حسن عاقبت و سعادت ابدی برخوردار خواهند شد و در بهشت جاویدان، در جوار رب العالمین، از نعمتهای ویژهای که خداوند برای آنها آماده ساخته است، بهرهمند خواهند شد که خداوند خود میفرماید:
تِلْکَ الدّارُ اْلآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لایُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اْلأَرْضِ وَ لا فَسادًا وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ. (قصص: 83)
این خانه آخرت را برای کسانی قرار دادیم که در زمین، خواستار برتریجویی، سرکشی، فساد و گناه نبودند و عاقبت از آن پرهیزکاران است.
یکی از سفارشهای حضرت حق و پیامبران و امامان معصوم علیهمالسلام و اولیای خدا، غنیمت شمردن فرصت بهویژه غنیمت شمردن عمر و زمانی است که در اختیار داریم. با بهره گرفتن از این فرصت است که میتوان سیئات را به حسنات تبدیل کرد و زیبایی را به جای زشتی نشاند و نور را جانشین تاریکی کرد؛ زیرا اگر
فرصت از دست برود و پیک مرگ برسد، فرصتی برای توبه باقی نیست و پشیمانی سودی نخواهد داشت.
آنگاه که طلحه در جنگ جمل بر اثر تیر مروان بن حکم بر زمین افتاد و در حال جان دادن بود، چنین گفت: «بزرگی از بزرگان قریش را به بدبختی خود ندیدم.» طلحه وقتی از کارهای زشت و ناروای خود پشیمان شد که دیگر سودی نداشت و فرصت عمر از دست رفته بود و چراغ عمرش در حال خاموشی بود. او نخستین مردی بود که با امیرالمؤمنین علی علیهالسلامبیعت کرد و چون امام علی علیهالسلام با خواستههای نامشروعش موافقت نکرد و تحریک معاویه در او کارگر افتاد، پیمان امام علی علیهالسلام را شکست و به شقاوت دنیا و آخرت گرفتار شد.
همسران نوح و لوط علیهماالسلام نیز با شوهران خود به مخالفت برخاستند و تا پایان عمر به مخالفت و گناهان خود ادامه دادند و هر دو با محکوم بودن به عذاب حق، از دنیا رفتند. در مقابل، آسیه، همسر فرعون فرصت را غنیمت شمرد و خواسته حق را بر خواسته شوهرش مقدّم داشت. ازاینرو، به خشنودی خدا و نعمت ابدی بهشت رسید.
خدیجه علیهاالسلام نیز فرصت را غنیمت شمرد و با جان و مال، در راه پیامبر فداکاری کرد و به سعادت دنیا و آخرت رسید. اقوامش، پس از ازدواج وی با پیامبر، با او قطع رابطه کردند، ولی خدیجه رابطهاش را با خدا محکمتر ساخت و از این رهگذر، به سعادتی جاودانی رسید. همچنین حر بن یزید ریاحی، اندک فرصت باقی مانده از عمر خویش را غنیمت دانست و از این فرصت، سود و خوشبختی ابدی را نصیب خود کرد.
آری، هر کس فرصت را اگر چه کم باشد، غنیمت شمارد، نور الهی بر قلبش میتابد و او را به راستی رهنمون خواهد ساخت. آنجاست که باید گفت: «آن نور هدایت که در دل سالک سبیل حق برافروخته شده است، اختیار همه حواس را به
دست گرفته، چنانکه گوش را از وارد شدن هر صدا و سخنی جز نغمه الهی و سخن حق باز میدارد؛ ذایقه را از چشیدن طعم هرگونه حرامی ممنوع میسازد؛ چشم را از لمس کردن نمودهای واقعیات هستی که مانند دست مالیدن کوران بر سطح اجسام است، جلوگیری مینماید. نگاه عارف ربانی در حقیقت، پیش از آنکه با نورفیزیکی برای دیدن نمودهای هستی ارتباط برقرار کند، با نور هدایت درونی اشباع میشود و به وسیله همان نور، نخست، شکوه و جلال هستی وابسته به هستیآفرین را میبیند، سپس با نورفیزیکی، نمودهای اجزای هستی را.
سالک سبیل حق، بر زندگی مینگرد، نه مانند سایر زندگان که رویدادهایی را لمس میکنند و با هدفگیری لذتجویی و خودخواهی، آنها را برای خود تنظیم مینمایند و در پایان کار هم به شدت پشیمان شده، فریاد میزنند: وای که چیزی ته بساط نماند و دیگر امیدی به خویش و بیگانه نیست!
صاحب نور هدایت، با اِشراف به معنای حیات وابسته به هستی بزرگ که با آهنگ ربانی روانه هدف اعلای خود میباشد، به حیات مینگرد. از قناعت به شناخت محدود از ظاهر زندگی، بیزار شده و به اعماق و اسرار حیات وارد میشود و با آن بینایی که به دست آورده، لحظات آن را سپری مینماید. این بینایی است که او را به ذکر دایمی خداوندی وادار میکند. حتی میتوان گفت لحظهای در غفلت از خدا به سر نمیبرد.
آیا یک انسان آگاه از اهمیت هستی خود، میتواند در غفلت از خویشتن به سر ببرد؟ معنای غفلت از خویشتن، از یک نظر، مساوی کاهش و نقص شخصیت، به همان اندازه غفلت میباشد.(1)
1) . شرح نهج البلاغه، جعفری، ج 14، ص 94.
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه: هاشم رسولی محلاتی، قم، دارالکتب الاسلامی، 1381.
آیتی، عبدالمجید، ترجمه صحیفه سجادیه، تهران، سروش، 1372.
ابن بابویه (صدوق)، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین، خصال، تهران، مکتب صدوق، 1389 ه- . ق.
----------------------- ، امالی، تهران، مؤسسه البعثه، 1417 ه- . ق.
----------------------- ، ترجمه ثواب الاعمال، ترجمه: علیاکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1366.
----------------------- ، ثواب الاعمال، تهران، نشر صدوق، 1373.
----------------------- ، علل الشرایع، مشهد، آستان قدس رضوی، 1366.
ابن شعبه حرّانی، ابومحمد الحسن بن علی بن الحسین، تحف العقول عن آل الرسول صلیاللهعلیهوآله، قم، مکتب بصیرتی، 1394 ه- . ق.
اربلی، عیسی، کشف الغمه، تبریز، مکتب بنیهاشمی، 1381 ه- . ق.
امام جعفر صادق علیهالسلام، مصباح الشریعه، ترجمه و شرح: حسن مصطفوی، تهران، قلم، 1363.
انصاریان، حسین، توبه (آغوش رحمت)، دارالصادقین، چاپ اول، 1378.
تویسرکانی، محمد نبی بن احمد، لئالی الاخبار، قم، مکتبة العلامه، 1373.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، تهران، دارالمکتب الاسلامی، 1366.
حسنزاده آملی، حسن، دیوان اشعار، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، 1364.
زمانی، مصطفی، داستانها و پندها، تهران، پیام عدالت، 1377.
سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، دارالقرآن الکریم، چاپ اول، 1369.
سبحانینیا، محمد، توبه تولدی دوباره، قم، عصر جوان، 1384.
شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، تحقیق: حسن مصطفوی، تهران، مرکز نشر
کتاب، 1382.
شیرازی، رضا، قصههای عطار، تهران، نشر دانشآموز، 1377.
صدر، رضا، پیشوای شهیدان، قم، 1355.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دارالکتب الاسلامی، 1383 ه- . ق.
--------------------- ، تفسیر المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، انتشارات محمدی، 1363.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1365.
--------------------- ، مکارم الاخلاق، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1261.
طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، نجف، دارالکتب الاسلامیه، 1375.
--------------------- ، امالی، بیروت، دارالثقافه، 1414 ه- . ق.
فاطمی، سید احمد، به سوی سعادت، تدوین: سید میر احمد فقیه نیریز، دارالهدی، چاپ اول، 1379.
فلسفی، محمدتقی، کودک از نظر وراثت و تربیت، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، 1353.
فیض الاسلام، علینقی، ترجمه صحیفه سجادیه، تهران، رودکی، 1377.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی، تهران، صفا، 1405 ه- . ق.
--------------------- ، محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری، بیجا، دفترانتشاراتاسلامی، بیتا.
قمی، شیخ عباس، سفینة البحار و مدینه الحکم و الآثار، قم، مؤسسه انتشارات فراهانی، 1373.
کاشانی، فتح بن شکرالله، منهج الصادقین، تصحیح: علیاکبر غفاری، تهران، علمیه اسلامیه، 1363.
کاشانی، ملا فتح الله، منهج الصادقین، کتابفروشی اسلامیه، چاپ دوم.
کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ه- . ق.
--------------------- ، ترجمه اصول کافی، مترجم: جواد مصطفوی، تهران، بنیاد رسالت، 1364.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مکتبه الاسلامیه، 1397 ه- . ق.
--------------------- ، مشکاة الانوار، تهران، میقات، 1371.
محمد بن عبداللّه، نهج الفصاحة، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، بیتا.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، بینا، 1379.
مصباح یزدی، محمدتقی، رهتوشه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 1375.
راشدی، لطیف، داستانهای معنوی، تألیف: لطیف راشدی، تهران، انتشارات تحول آفرین، 1381.
--------------------- ، گفتارهای معنوی، انتشارات صدرا، 1363.
مظاهری، حسین، جهاد با نفس، قم، انجمن اسلامی معلمان قم، 1363.
مکارم شیرازی و همکاران، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1372.
ملکی تبریزی، حاج میرزا جوادآقا، رساله لقاء الله، تهران، فیض، 1368.
موسوی خمینی رحمهالله، سید روح الله، اربعین، تهران، اطلاعات، 1365.
--------------------- ، چهل حدیث، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجا، بیتا.
مهدوی کنی، محمدرضا، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371.
میبدی، احمد بن محمد، تفسیر کشف الاسرار، تهران، امیرکبیر، 1361.
نراقی، احمد بن محمد مهدی، معراج السعاده، تهران، پیام آزادی، 1378.
--------------------- ، جامع السعادات، تحقیق: محمد کلانتر، نجف، منشورات جامعیة النجف الدینیه، 1383 ه- . ق.
نراقی، مهدی بن ابیذر، علم اخلاق اسلامی، تهران، حکمت، 1363.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل و متسنبط المسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، 1408 ه- . ق.
ورام، مسعود بن ابی فراس بن حمدان، تنبیه الخواطر، بیجا، بینا، بیتا.
ورام، مسعود بن عیسی، مجموعه ورام، «آداب و اخلاق در اسلام»، ترجمه: محمدرضا عطائی، مشهد، بنیاد پژوهشهایاسلامی، 1375.
ابن بابویه قمی (صدوق)، ابوجعفر محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، بیتا.