ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقی، سیدحسین، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور : نسیم همبستگی: از اتحاد ملی تا انسجام اسلامی/ حسین اسحاقی.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۱۶ ص.
فروست : پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۱۱۶۸. ویژه سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی؛ ۲.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال: 978-964-5140-70-8
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۳۱۳] - ۳۱۶ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : وحدت اسلامی
موضوع : همبستگی -- ایران
موضوع : دوستی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP ۲۳۳/۵/الف۴۶ن۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۰۳۴۵۴
آن روز که خورشید نبوت در آسمان کعبه رخ نمود، کسی باور نداشت که این سفیر الهی برای بشر خفته درسها و گفتنیهای بسیار دارد. محمدامین صلیاللهعلیهوآله، با رهتوشه ایمان، عصمت و صداقت، طریق هدایت بشر را در پیش گرفت و با سر دادن ندای توحید، روح معنویت را در دل تشنگان حقیقت دمید. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با درایت خویش سکان رهبری امت اسلامی را در دست گرفت و با شعار «إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ.» (حجرات:10) تفرقه و پراکندگی میان مسلمانان را به اتحاد و برادری تبدیل کرد. مهاجر و انصار با هم برادر شدند و زنگار کینه جاهلیت را از دل زدودند. پیامبر رحمت برای حفظ و پایداری این برادری، پیام وحی را به گوش امت رساند که «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا». (آل عمران:103)
حال اگر باورها یکی باشد، آرمانها یک افق را بنگرد و تعالی، انگیزه مشترک زیستن گردد، آن سان که باید جمعیت عظیم مسلمان آن گونه باشند، الفت و یکدلی حاکم قلبهای بیشمار میشود. اگر مردمان به ریسمان محکم ایمان چنگ زنند و بر گرد تفرقه نگردند، آنسان که دستور صریح قرآن است، اتحاد و انسجام پرتوگستر سرزمینهای اسلام میشود.
رفع اختلافها، زدودن غبار کینهها و محکم کردن پیوندها و پیمانها از گران قدرترین سرفصلهای آموزههای اجتماعی اسلام است. آیین اسلام که فرهنگ همدلی، همسویی و فریادرسی است، پیوسته به غم زدایی، دلجویی و صلح دادن میان مردمان توصیه میکند. در این فرهنگ، عالمان دین گستر و مصلحان اجتماعی که فراتر از مرز خودساختن، به دیگران پرداختن را پیشه خود دارند، ارزشی افزونتر از عابدان و عارفان به خود پرداخته مییابند و بدین گونه است که آشتی دادن میان دو تن، از نماز و روزه یک سال پاداشی فراتر میگیرد. این سخن امیر مهربانی حضرت علی علیهالسلام است که:
به ریسمان الهی چنگ زنید و دچار تفرقه نشوید. همانا من از رسول خدا شنیدم که میفرمود: آشتی دادن افراد و رفع اختلاف از آنان از نماز و روزه یک سال برتر است همانا هلاک کننده و از بین برنده دین،
ناسازگاری و اختلاف افراد با یکدیگر است.(1)
امروزه وحدت اسلامی به مفهوم حقیقی آن - که همه تفاوتهای طبقاتی، نژادی، رنگی و جغرافیایی و غیره را در مینوردد - آرزوی مسلمانان در سرتاسر کره خاکی و ندای قرآن عزیز است و همه غیرتمندان را نهیب میزند که در هر کجا هستند برای تحقق اهداف آن بکوشند؛ از طرف دیگر نیز کابوسی است که خواب خوش استکبار جهانی را پریشان کرده و بر وحشتش میافزاید؛ وقتی آرزوی وحدت اسلامی چنین بلایی به سر استکبار میآورد میتوان حدس زد که تحقق آن، چه مشکلاتی برایش ایجاد خواهد کرد.
اگر جهان اسلام از این سو تا آن سوی اقیانوس، با آن قدرت و نیروی بالنده و سترگی که همه اسباب بزرگی و قدرت را در خود دارد، برخیزد، میتوان پیشبینی کرد که آنها، چه واکنشی نشان خواهند داد. سرزمین جهان اسلام دارای مساحتی بیش از 35 میلیون کیلومتر و جمعیت آن فراتر از یک میلیارد مؤمنی است که مرگ در راه خدا را عین سعادت میدانند؛ همچنین بیش از 250 میلیون نفر نیروی کار کارآمد و دستان توانمند دارد و از نظر قدرت نظامی ظاهری نیز نزدیک به 10میلیون نیروی آموزشدیده نظامی و دارای بیش از یکصد بندر استراتژیک بر سواحل دریاها و اقیانوسهای مختلف است و بر بخش عمده منابع نفتی، مس، اورانیوم و مانند آن در جهان، کنترل دارد.
در کنار این جنبه مادی، جنبههای معنوی عظیمی نیز در این امت وجود دارد که در رسالت بزرگ آن، یعنی آیین اسلام نهفته و حاوی کاملترین پروژه حل مشکلات بشری و پایانبخش تناقض میان منافع فردی و منافع جامعهای است که تمامی ایدئولوژیهای بشرساخته، نه تنها در حل آن ناتوان بوده بلکه آن را تشدید نیز کردهاند.
آری، استکبار جهانی از چنین وحدتی که خیزش بزرگ اسلامی نویدبخش آن است، وحشت دارد و بر ما مسلمانان است که این بیم و هراس استکبار را همچنان پابرجا و حتی تشدید کنیم و بر حرکت در این مسیر، پای فشاریم و عزم خود را برای تحقق این وحدت بزرگ جزم کنیم؛ از این روست که انقلاب اسلامی، تحقق وحدت اسلامی را سر
1) . من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 163.
لوحه شعارهای خود قرار داده و با تمام توان برای تحقق آن، قدم بر میدارد و موانع و دشواریهای ساخته و پرداخته استکبار برای ممانعت از تحقق آن را، از پیش پا بر میدارد، همه تهمتها، تبلیغات زهرآگین و اقدامات مزدوران استکبار جهانی برای برانگیختن اختلافهای فرقهای و تعصبهای مذهبی و طایفه گرایی و هر آنچه را که قلمهای مزدور به منظور انگیزش قومگرایی ویرانگر و شعارهای ملی تفرقهانداز و از این قبیل رواج میدهند، به یک سو مینهد.
بر همین پایه است که رهبران انقلاب اسلامی، پیگیر این خط پرشکوه وحدت طلبانه شده با تمام توش و توان خود و در دیدارها، سخنان، نوشتهها، مقالات و موضعگیریهایی که در محافل فقهی و سیاسی به عمل میآورند و کنفرانسها و نشستهای بینالمللی که برگزار میکنند نیز نهادهای تخصصی که پایهگذاری میکنند، از آگاهی و درک عمیق خود از اسلام بزرگ و آشنایی با ویژگیهای امت اسلامی و نیز وضعیتی که این امت را فرا گرفته و سرانجام توجه جهانی خویش به انسان و اسلام در هر کجا، الهام میگیرند؛ تأسیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی از سوی مقام معظم رهبری، آیت الله خامنهای نیز گامی در این راه به شمار میرود.
حملات همه جانبه علیه انقلاب و رهبران آن نیز گویای کین و نفرت کفر جهانی نسبت به آنان و رسالت بزرگ جهانی است که این رهبران همواره آن را نشان داده بر آن تأکید کردهاند.
ما - آشکارا و با روشنی تمام - بر این باوریم که راه حقیقی ما، همان راه وحدت بزرگ اسلامی است؛ بنابراین هرگز از فراخوانی به این راه و لبیک گویی به فراخوان رهبر کبیر انقلاب برای تحقق این هدف بازنخواهیم ایستاد؛ و افزایش یورش آنان علیه ما، عزم ما را بیش از پیش جزم میکند، شکیبایی ما را بر تحمل آزار و اذیت، افزون میگرداند و ایمان ما را به پیروزی حتمی، راسختر میسازد.
ناگفته نماند هرجا که رذیلتها فرصت حضور بیابند، اختلافها و کشمکشها رخ عیان میکنند. خودخواهی، خود برتر بینی، منفعت پرستی، آز و کینه و حسد و هرچه در حریم اخلاق نباشد، سرچشمه
نزاع است و فرجامی جز پایمال کردن باورهای دینی، سست شدن بنیانهای اجتماعی و آسیب دیدن ارزشهای فرهنگی ندارد. اگر انسانها دل به تسلیم و سر به بندگی بسپرند و در پرتو نعمت اسلام حلقه برادری تشکیل دهند، اختلافها رنگ میبازد و نراعها مجال ظهور نمییابد.
سیره گران سنگ امامان معصوم علیهمالسلام در بذل مهروزی و رفتار کریمانه انان در گذشت و خطاپوشی و همچنین توصیههای گسترده اسلام به گشادهرویی و محبت، حلم و مدارا، صبر و صلح، و بدی را با نیکی پاسخ دادن همه نشان از نگاه ژرف اسلام به اتحاد و انسجام و پرهیز از اختلاف و نزاع است. قرآن کریم نیز مؤمنان را به دوری از ستیزه و پاسداشت شکیبایی امر کرده و میفرماید:
و از خداو پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود، و صبر کنید که خدا با شکیبایان است.(انفال: 46)
رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله نیز در این باره میفرماید:
آدمی آنگاه به حقیقت و کمال ایمان میرسد که از مجادله و بحثهای اختلاف افکن و خصومتآمیز بپرهیزد، هرچند حق با او باشد.(1)
از سوی دیگر، دشمنان قسم خورده اسلام و پیامبر، پیوسته به دنبال ایجاد شکاف در صفوف به هم پیوسته مسلمانان بوده و هستند و هر روز بر آتش فتنههای تفرقهانگیز میان مسلمانان، دامن میزنند. امروزه با ناکامی آنان در عرصههای نظامی و سیاسی، این توطئهها چنان افزایش یافته است که اتحاد و هم بستگی ملی و انسجام اسلامی از ضروریترین نیازهای جهان اسلام به شمار میرود. بنابراین، مقام معظم رهبری به منظور بیدرای و بسیج امت اسلامی، سال جاری را سال «اتحاد ملی و انجام اسلامی» نامیده است. این امر، رسالت همه
1) . محدث قمی، سفینة البحار، ماده مراء.
فرهنگ سازان جهان اسلام را بیش از پیش سنگین کرده و بر ماست که با تدبیر و برنامه ریزی دقیق و جامع، گامهایی اساسی در تحقق این امر مهم برداریم. بر همین اساس، وظیفه رسانه ملی که همواره از پیشگامان تقویت و گسترش اتحاد و انسجام بوده، دو چندان گشته است. پژوهش حاضر توسط جناب آقای سیدحسین اسحاقی، و بررسی و بازبینی جناب آقای حسین بهرامیان تهیه شده است امید که مورد استفاده و بهرهبرداری بهینه قرار گیرد.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
خداوند متعال در کریمه قرآنی میفرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا؛ به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید». (آل عمران: 103)
حضرت امام خمینی رحمهالله در تبیین این آیه میفرماید:
لکن دستور خدا دستور «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ» است. اینکه مهم است این است که تنها این نباشد که همه با هم در یک امر مجتمع باشید و متفرق نباشید. امر این است که همه با هم اعتصام به حبل الله بکنید. راه، راه حق باشد و توجه به حق باشد و اعتصمام به راه حق باشد. انبیا آمدهاند که همه را در راه حق مجتمع کنند.(1)
بیتردید، اتحاد و انسجام اسلامی یکی از موضوعهای اساسی، محوری و بسیار مهمی است که ضرورت آن در هیچ برههای از تاریخ اسلام بر هیچ اندیشمند دلسوزی پوشیده نبوده است. در آموزههای دینی به مسئله وحدت و انسجام اسلامی توجه فراوانی شده است، به گونهای که یکی از فرازهای شکوهمند سیره و سنّت نبوی صلیاللهعلیهوآلهو ائمه هدی علیهمالسلام را همین موضوع حیاتی تشکیل میدهد. همچنین یکی از دغدغههای اساسی علمای دینی، تلاش برای تحقق این سیره پسندیده است. آثار و اندیشههای مصلحان ژرفاندیش و علمای بیدار شیعه و سنّی همچون شیخ محمد عبده، کواکبی، شلتوت، آیت الله العظمی بروجردی، سید جمالالدین اسدآبادی، اقبال لاهوری و در زمان معاصر، حضرت امام خمینی رحمهالله در راستای تقریب مذاهب و وحدت جوامع اسلامی باید اسوه و الگویی برای تمام مردم
1) . روح الله خمینی، صحیفه امام، ج 9، ص 131.
مسلمان به ویژه فرهیختگان و دانشمندان اسلامی باشد.
خلف صالح حضرت امام خمینی رحمهالله نیز با تیزبینی و ظرافت خاصی، جان زمان را به زیور اتحاد ملی و انسجام اسلامی آراست. امروزه دشمنان اسلام با شدت تمام در پی ایجاد تفرقه در مرزهای میهن اسلامی و جهان اسلام هستند.
بیشک، سخنان رهبر فرزانه انقلاب در آغازین روز سال، بهترین و نیکوترین پیامها را در خود دارد و عالیترین راهها را به امت اسلامی نمایانده است. بسیار شایسته است که دیگر بار سخنان معظمله را با نگاهی دقیقتر مرور کنیم. باشد که نکتههای جدیدی از رهنمودهای ایشان، چراغ راه ما برای ایجاد جامعهای منسجم و به هم پیوسته شود. گرانسنگی پیام ایشان سبب شد قلم در بازنویسی پیشگفتار از نوشتن باز ایستد. ازاینرو، بیهیچ سخن دیگری، سخنان گهربار ایشان را ارمغان راه خویش میسازیم.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمدللّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین والمعصومین سیّما بقیّة اللّه فی الأرضین.
رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ اِلَیْکَ اَنَبْنا وَاِلَیْکَ الْمَصِیرُ.
عید امسال دو تبریک دارد؛ هم تبریک عید نوروز است، هم تبریک ورود ماه ربیعالمولود است که ولایت نیّر اعظم و نبی مکرم، حضرت محمدبنعبداللّه صلیاللهعلیهوآله در آن وارد است. خود عید نوروز هم جزو اعیاد بابرکت برای ما ایرانیهاست.
مردم، سال را با یاد خدا شروع میکنند و از خداوند متعال، تحول به احسنالحال را مسئلت میکنند. امسال علاوه بر اینها، ذخیره معنوی توسلات و توجهات ماه محرم و صفر هم بر برکات این عید افزوده است. شما جمع حاضر در این صحن هم که مشرّف به زیارت بارگاه حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلامهستید، برکات بیشتری دارید. برای من
هم فرصتی است تا برخی از مسائلی را که در آغاز سال برای ما انشاءاللّه مفید خواهد بود، مطرح کنم.
اول سال، فرصت خوبی است برای تقویت عزم ملی، برای برکت بخشیدن به عمر خود در این سال. اگر همه آحاد ما مردم ایران از اول سال، عزم خود را بر این متمرکز کنیم که با تلاش خود، با حرکت خود، سال پُرباری برای خود فراهم کنیم، خدای متعال هم یقینا کمک خواهد کرد. البته جانمایه این عزم ملی و بزرگ، نیت پاک و تصمیم بر جلب رضای الهی است؛ تصمیم بر پیمودن صراط مستقیم و آنگاه شناختن موقعیت خود و وضع خود، جایگاه خود در شرایط کنونی عالم و چالشهایی که پیش روی ملت قرار دارد و شناختن خطوط اساسی برای مواجهه با چالشها. این، شرط موفقیت یک ملت زنده است؛ وضع خود را، جایگاه خود را، شرایط خود را درست بشناسد و برای این شرایط، برنامهریزی داشته باشد و عزم و تصمیم قاطع بر مواجهه با آنچه که در این راه برای انسان به طور طبیعی پیش بیاید. من از این فرصت استفاده میکنم، در این ساعتی که در خدمت شما هستم، در این بارهها قدری صحبت میکنم.
آنچه که اساس مطلب برای ما ایرانیهاست - که همیشه باید این را مدنظر داشته باشیم - این است که ملت ما و مجموعه ما مردم ایران هدف بزرگی برای خودمان ترسیم کردیم و در طول دهههای پس از انقلاب، این هدف را دنبال کردیم. هرچه نگاه میکنیم، احساس میکنیم که ما برای رسیدن به این دو هدف، تواناییهای لازم را داریم. این هدف بزرگ عبارت است از سربلندی ایران اسلامی، الگو شدن در میان ملتهای مسلمان، هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی. معنای این حرف این است که ملت ما، هم از لحاظ مادی و هم از جنبههای معنوی ارتقا پیدا کند؛ استقلال ملی داشته باشد؛ عزت ملی داشته باشد؛ توان و ظرفیت ملی داشته باشد؛ بتواند از همه ظرفیتهای خود استفاده کند؛ از رفاه عمومی برخوردار باشد و عدالت عمومی و اجتماعی بر زندگی او حاکم باشد. این ملت در آن
صورت میشود الگو برای همه جوامع مسلمان و حتی غیرمسلمان. ملت ایران میخواهد ملتی باشد آزاد، مرفه، باایمان و کشوری داشته باشد آباد و پیشرفته. این، هدف ملت ایران است.
در این هدف، اختلافی هم وجود ندارد؛ دعواهای جناحی و اختلافات سیاسی در اینجا همه برطرف میشود. این هدفِ مورد قبول همه آحاد ملت ایران است. کشوری آباد داشته باشیم، ملتی آزاد و سربلند داشته باشیم، از ظرفیتهای ملی خودمان به خوبی استفاده کنیم، بتوانیم پیشرو باشیم، پرچم عدالت اجتماعی را در دست داشته باشیم، پرچم ایمان اسلامی را در پیشاپیش همه ملتهای مسلمان به دوش بگیریم. این چیزی است که همه ملت ایران طالب و عاشق آن هستند و میتوانیم به این هدف دست پیدا کنیم. هم شناخت ظرفیتهای ملی به ما این امید را میدهد، هم تجربهها این را تأیید میکند.
ملت ایران یک ملت بااستعداد است، بااستقامت است، برخوردار از غیرت دینی و غیرت ملی است، به اسلام عمیقا ایمان دارد، به میهن خود عشق میورزد. اینها چیزهایی است که به ما این امیدواری و این اعتماد را میبخشد که ملت ما قادر است به این هدف دست پیدا کند و برسد؛ دور از دسترس نیست. تجربه هم همین را به ما نشان میدهد.
ببینید ما بر اثر سلطه حکومتهای فاسد و وابسته، در طول سالهای متمادی، از میدان رقابتهای جهانی بیرون مانده بودیم. ملت ایران که یک روز پیشاهنگ دانش و فرهنگ بود، بر اثر سلطه پادشاهان جبار و قدرتهای منقطع از مردم، وضعش به جایی رسید که از حدود دویست سال قبل به این طرف که مسابقه علمی و سیاسی در دنیا آغاز شد، بیرون از میدان مسابقه قرار گرفت. وقتی ملتی در مسابقه ملتها وارد نیست، به طور طبیعی، تواناییهای او تحلیل میرود و موفقیتهای او ناچیز میشود. شما یک تیم ورزشی را در نظر بگیرید که قدرت دارد، نشاط دارد، میل به کار
دارد، [ولی] او را نمیگذارند وارد میدان رقابتهای ورزشی بشود. به طور طبیعی، تواناییهای او کم میشود و تحلیل میرود. با ملت ما این کار را کردند.
در عین حال که سالهای متمادی، قدرتهای وابسته، قدرتهای فاسد، قدرتهای بیکفایت و پادشاهان ظالم چنین وضعی را برای ملت ما به وجود آوردند، به مجرد اینکه به وسیله انقلاب اسلامی، دروازه ورود به این جاده برای ملت ما باز شد و ملت ما وارد میدان رقابتهای جهانی و مسابقات جهانی شد، پیشرفتهای بزرگی به دست آورد. ملت ما، هم در زمینههای علمی، هم در زمینههای سیاسی، امروز در جهان یک ملت دارای نشان و شناخته شده است؛ یک چهره است در میان ملتها. در زمینههای علمی، ما به نسبت این زمان پیشرفته هستیم. البته عقبماندگیهای دویست ساله را در ظرف بیست سال و سی سال نمیشود جبران کرد، اما در این بیست و چند سال، ما با سرعت بسیار بیشتری نسبت به همین مدت زمانی جلو رفتهایم. امروز شما نگاه کنید؛ جوانان ما در زمینه انرژی هستهای، در زمینه سلولهای بنیادی، در زمینه ضایعات نخاعی و در دهها زمینه دیگر - که اگر ملت ما از آنها به روشنی آگاه بشوند، شادمان خواهند شد - پیشرفت داشتهاند. برجستگان علمی کشور ما امروز توانستهاند در دنیا بدرخشند و تحسین جهانیان را جلب کنند.
در میدان رقابتهای سیاسی هم همینطور. امروز دولت جمهوری اسلامی ایران در زمینههای سیاسی - چه در سطح منطقه، چه در سطح بینالمللی - سخن او جزو سخنهای پُرطرفدار است؛ سخن او یک سخن شنیدنی است. مسئولین کشور ما، هم در مجامع جهانی، هم در مسافرتهایی که به کشورهای دیگر میکنند، هم در موضعگیریهایی که میکنند، برجسته و شاخصند. اینچنین وضعی برای ملت ما نشاندهنده استعداد این ملت در پیشروی و در ورود به این میدانهاست.
ملت ما توانسته است در فرهنگ سیاسی بینالمللی، مفاهیم جدیدی را وارد کند. دنیا، مردمسالاری دینی را نمیشناخت. امروز مردمسالاری دینی یک عنوان و شعار مطلوب در میان همه ملتهای اسلامی است. دنیا، تعریف
نظام سلطه را نمیشناخت. این را ملت ما تعریف کرد و در فرهنگ سیاست بینالمللی وارد شد. مسئله دینمحوری سیاست، قانون، مدیریت کشور، اینها همه مفاهیم جدیدی است که ملت ما توانسته است اینها را وارد کند. پس ما در مسابقات جهانی - مسابقه علمی، مسابقه سیاسی، مسابقه صنعتی، مسابقه اقتصادی و مسابقه فرهنگی - میتوانیم وارد شویم و در کوتاهمدت، امید به موفقیت داشته باشیم و در بلندمدت، امید به سرآمد شدن داشته باشیم. این، وضع ملت ماست.
و اما این راهی که ملت ایران میخواهد برود، یک راه آسفالته بیمانع نیست. ما در این راه، چالش هم داریم. ما دو دشمن بزرگ داریم. من این دو دشمن را امروز به اختصار برای شما معرفی و چهرهنمایی کنم تا ببینیم من و شما در مقابل این دو دشمن چه باید بکنیم. یک ملت باید دشمن را بشناسد، نقشه دشمن را بداند و خود را در مقابل آن مجهز کند. ما دو دشمن داریم: یک دشمن، دشمن درونی است؛ یک دشمن، دشمن بیرونی است.
دشمن درونی خطرناکتر است. دشمن درونی چیست؟ دشمن درونی، خصلتهای بدی است که ممکن است ما در خودمان داشته باشیم. تنبلی، نشاط کار نداشتن، ناامیدی، خودخواهیهای افراطی، بدبین بودن به دیگران، بدبین بودن به آینده، نداشتن اعتماد به خود - نه به شخص خود و نه به ملت خود - اینها بیماری است. اگر این دشمنهای درونی در ما وجود داشته باشد، کار ما مشکل میشود. همیشه دشمنان بیرونی ملت ایران سعی کردهاند این میکروبها را در درون جامعه ایرانی رسوخ دهند: «شما نمیتوانید»، «شما قادر نیستید»، «آیندهتان تاریک است»، «افقتان تیره است»، «بیچاره هستید»، «پدرتان درآمد». سعی این بوده است که ملت ما را ناامید، کسل، بیاعتماد به نفس، تنبل و چشم به دست بیگانه بار بیاورند؛ اینها دشمنان درونی است.
در طول سالهای قبل از بروز حرکت اسلامی در کشور ما، بلای عمده ملت ما اینها بود. اگر ملتی این بیماریها را داشته باشد، این ملت پیشرفتش ممکن نیست. اگر ملتی مردمش تنبل باشند، ناامید باشند، اعتماد به نفس نداشته باشند، با همدیگر پیوند نداشته باشند، به همدیگر بدبین باشند، از آینده ناامید باشند، چنین ملتی پیش نخواهد رفت. اینها مثل موریانهای که در درون پایه بنا بیفتند، بنا را ویران میکند؛ مثل کرمی است که داخل میوه قرار گیرد، میوه را فاسد میکند.
باید با این صفات مبارزه کرد. ملت ما باید امیدوار، دارای اعتماد به نفس، خوشبین به آینده، علاقهمند به پیشرفت و معتقد و مؤمن به معنویاتی باشد که او را در این راه کمک میکند. بحمداللّه امروز ملت ما چنین اعتماد به نفس و چنین امیدی دارد؛ باید اینها را تکمیل کرد. اگر ما بتوانیم این دشمنها را در درون خود، در جای خود، در فرهنگ عمومی جامعه خود از کار بیندازیم، دشمن بیرونی هم نمیتواند به ما صدمه و لطمهای برساند.
و اما دشمن بیرونی. دشمن بیرونی این هدف ما عبارت است از نظام سلطه بینالمللی؛ یعنی همان چیزی که به او میگوییم استکبار جهانی. استکبار جهانی و نظام سلطه، دنیا را به سلطهگران و سلطهپذیران تقسیم میکند. اگر ملتی بخواهد در مقابل سلطهگران از منافع خود دفاع کند، سلطهگران با آن ملت دشمنی میکنند؛ روی او فشار میآورند و سعی میکنند مقاومت او را در هم بشکنند. این، دشمن یک ملتی است که میخواهد مستقل و عزتمند و آبرومند و پیشرفته بشود و زیر بار سلطهگران نرود؛ این دشمن بیرونی است. امروز مظهر این دشمنی عبارت است از شبکه صهیونیسم جهانی و دولت کنونی ایالات متحده امریکا. البته این دشمنی مال امروز نیست؛ روشها تغییر میکند، اما سیاست دشمنی با ملت ایران از اول انقلاب تا امروز بوده است. هر چه توانستهاند، فشار وارد آوردهاند، اما عبث؛ [چون] فشارهای آنها نتوانسته است ملت ایران را ضعیف کند یا به عقبنشینی وادار کند؛ نه تحریم اقتصادیشان، نه تهدید نظامیشان، نه فشار سیاسیشان، نه جنگ روانیشان. امروز ما از پانزده سال قبل، از بیست سال قبل، از بیست و هفت سال قبل بسیار قویتر هستیم. این نشاندهنده این است که دشمن در دشمنی با ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی ناکام مانده است، اما این دشمنی هست.
امروز در دنیا تناقضی وجود دارد. ملت ایران از نظر ملتهای مسلمان و ملتهای منطقه - ملتهای آسیا، ملتهای افریقا، ملتهای امریکای لاتین، ملتهای منطقه خاورمیانه - یک ملت شجاع، مدافع حق و عدالت و ایستاده در مقابل زورگوییهاست؛ ملت ایران را اینطور شناختهاند. آنها ملت ایران را تحسین و ستایش میکنند. اما همین ملت ایران و همین نظام جمهوری اسلامی که اینقدر مورد ستایش ملتهاست، از نظر قدرتهای زورگو، متهم به نقض حقوق بشر است، متهم به سلب امنیت جهانی
است، متهم به حمایت از تروریسم است! این تناقض است؛ تناقض بین نگاه ملتها و خواسته قدرتها، این تناقض، تهدیدکننده نظام سلطه جهانی است. روزبهروز اینها دارند از ملتها دور میشوند؛ این یک رخنه فرسایشی را در بنای لیبرال دموکراسی غرب به وجود آورده است و روزبهروز این رخنه بیشتر خواهد شد. بالاخره تبلیغات استکبار تا مدتی میتواند حقایق را پنهان کنند؛ همیشه که نمیتوانند حقایق را پنهان کنند؛ ملتها روزبهروز بیدارتر میشوند.
شما نگاه کنید؛ رئیسجمهور ملت ایران به کشورهای آسیا، به کشورهای افریقا، به کشورهای امریکای جنوبی مسافرت میکند، ملتها برای او شعار میدهند، به نفع او تظاهرات میکنند، اظهار حمایت میکنند. رئیسجمهور امریکا هم به کشورهای امریکای جنوبی - یعنی حیات خلوت امریکا - مسافرت میکند، ملتها پرچم امریکا را به مناسبت آمدن او آتش میزنند. این معنایش تزلزل پایههای لیبرال دموکراسیای است که امروز غرب و جلوتر از همه امریکا، مدعی پرچمداری آن هستند. تناقض در خواست آنها و تمایلات مردم و مشاهدات مردم روزبهروز بیشتر میشود. دم از دموکراسی میزنند، دم از حقوق بشر میزنند، دم از امنیت جهانی میزنند، دم از مبارزه با تروریسم میزنند، اما باطن شریر آنها حکایت از جنگطلبی آنها میکند؛ حکایت از پایمال کردن حقوق ملتها میکند؛ حکایت از میل وافر و اشتهای سیریناپذیر آنها بر منابع انرژی جهانی میکند؛ این را ملتها میبینند. روزبهروز آبروی لیبرال دموکراسی و آبروی امریکا - که پیشقراول لیبرال دموکراسی است - در دنیا در نظر ملتها دارد کم و کمتر میشود. در مقابل، آبروی ایران اسلامی دارد بیشتر میشود. ملتها میفهمند که امریکاییها در ادعای دفاع از حقوق بشر دروغ میگویند؛ یک نمونه آن، رفتار آنها با کشور خود ماست.
ایران در زمان طاغوت - زمان رژیم پهلوی - یکسره در مشت امریکاییها بود. امریکاییها بر سراسر ایران مسلط بودند. پایگاه نظامی در ایران به وجود میآوردند. برای تسلط بر تحرک کشورهای عرب منطقه؛ میخواستند اینها را از پایگاه ایران زیر نظر داشته باشند. ایران همپیمان اسرائیل بود؛ بدترین دیکتاتوریها بر این کشور حاکم بود؛ مبارزان را در زندان شکنجه میکردند؛ در سرتاسر کشور - در همین شهر مشهد، در تهران و در همه شهرهای کشور - اختناق و شدت عمل مأموران جلاد رژیم طاغوت بر مردم مسلط بود؛ نفت
ما را تاراج میکردند؛ اموال عمومی و ثروتهای ملی را به نفع حکام و به نفع بیگانگان به تاراج میدادند؛ ملت ایران را از حضور در مسابقه علمی و صنعتی دنیا مانع میشدند؛ ملت را تحقیر میکردند. آن ایران، متحد درجه یک امریکا در این منطقه بود؛ زمامدارانش هم محبوب امریکا بودند؛ هیچ اعتراضی هم به نقض حقوق بشر و نقض دموکراسی بر آن حکومت طاغوتی وارد نبود. امروز ایران یک کشور آزاد است؛ با این مردمسالاری واضح - که مردمسالاری ما در دنیا بسیار کمنظیر است - با این ارتباط مستحکم بین مردم و مسئولان کشور؛ این ایران از نظر امریکاییها، از نظر دولت امریکا و سیاستمداران امریکا یک کشور نامطلوب به حساب میآید. این نشاندهنده جهتگیری استکبار جهانی در مقابل حقایق موجود عالم است. البته امریکاییها از این دشمنی سودی نبردهاند و باز هم نخواهند برد. ملت ایران روزبهروز قویتر میشود و ارزشهای انقلاب روزبهروز برجستهتر و تازهتر میشود.
ما در مقابل این دو دشمن، وظایفی داریم. اول دشمن را باید شناخت. بعد باید نقشه او را دانست. امروز دشمنان بیرونی ما هم برای ملت ایران نقشه دارند. ما سیاستهای پنج ساله خودمان را تعریف میکنیم؛ افق چشمانداز بیست ساله را تعریف میکنیم؛ برای اینکه راه خودمان را مشخص کنیم. دشمن ما هم همین طور؛ او هم برای ما برنامه دارد؛ او هم سیاستی دارد. باید سیاست او را بشناسیم.
من برنامههای استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه میکنم: اول، جنگ روانی؛ دوم، جنگ اقتصادی و سوم، مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی. دشمنیهای استکبار با ملت ما در این سه قلم عمده خلاصه میشود. البته اینها را باید دستگاههای تبلیغاتی و رسانهها و شخصیتهای سیاسی بیشتر برای مردم توضیح بدهند. من اجمالاً سرفصل و خلاصهای از مطالب را به شما عرض میکنم.
جنگ روانی یعنی چه؟ هدف جنگ روانی، مرعوب کردن است. کی را میخواهند مرعوب کنند؟ ملت که مرعوب نمیشود؛ توده عظیم مردم که مرعوب نمیشوند. چه کسی را میخواهند مرعوب کنند؟ مسئولان را، شخصیتهای سیاسی را، به قول معروف خود ما نخبگان را؛ اینها را میخواهند مرعوب کنند. کسانی که قابل تطمیعند، آنها را میخواهند تطمیع کنند؛ اراده عمومی را میخواهند تضعیف کنند؛ درک مردم از واقعیتهای جامعه خودشان را
میخواهند تغییر دهند؛ هدف جنگ روانی این است. یک نفر که بیمار نیست؛ صد بار به او بگویند آقا! شما کسالت دارید، شما مریضید، یک مقدار احساس بیماری میکند. به عکس، اگر کسی دچار بیماری هم باشد، صد بار به او بگویند شما حالتان خوب است، احساس صحت میکند. با تلقین میخواهند واقعیتهای کشور ما را در نظر ملت ما دگرگون کنند. ملت ما ملتی است بااستعداد، دارای قابلیت، دارای ظرفیت، دارای ثروتهای عظیم طبیعی؛ چنین ملتی میتواند پیشرو باشد. دلیلی ندارد که این ملت، ناامید باشد، اما آنها میخواهند واقعیتها را تغییر دهند و ملت را ناامید کنند؛ میخواهند اعتماد ملت را به مسئولان ضعیف کنند. اینکه مردم به دولت و مسئولانشان اعتماد داشته باشند، برای یک کشور خیلی نعمت بزرگی است. میخواهند این نعمت را بگیرند و مردم را بیاعتماد کنند، هم به خودشان، هم به مسئولینشان. مردم را با شایعه، به تحریم و خشونت تهدید کنند؛ در تبلیغات، جای مدعی و متهم را عوض کنند. امروز امریکا متهم است و ملتها مدعی امریکایند. ما امروز مدعی امریکا هستیم. امریکا متهم است به دستاندازی به استکبار، به مستعمرهپروری، به جنگطلبی، به اشغال نظامی، به فتنهانگیزی. ما طلبکاریم، ما مدعی هستیم. آنها میخواهند خودشان را در جایگاه مدعی بگذارند و ملت ایران را در جایگاه متهم قرار دهند. در خود امریکا وضع حقوق بشر اسفبار است و ناامنی وجود دارد. در یک سال - سال 2003 - سیزده میلیون بازداشت شهروندان امریکایی را خودشان گزارش کردند! مجوز شکنجه میدهند، مجوز شنود تلفن میدهند. بعد از حادثه بیست شهریور چند سال قبل، اینها چند میلیون نفر را بازجویی کردند. یک چنین فضای ناامنی در داخل امریکا؛ در خارج هم که زندانهای ابوغریب و شکنجهها و زندان گوانتانامو و زندانهای مخفیای که در اروپا و در نقاط دیگر دارند. آنها باید جواب بدهند. آنها متهمند، آنها نقض حقوق بشر میکنند؛ آن وقت میشوند مدعی حقوق بشر، و ملت ایران را یا هر جا را که میلشان بکشد، میخواهند به محاسبه بکشند که شما نقض حقوق بشر کردهاید! تروریسم را آنها دارند ترویج میکنند. این کارها جنگ روانی است که آنها دارند انجام میدهند.
یک بخش از جنگ روانی دشمن، دامنزدن به اختلافات است. در داخل کشور ما، اختلافات قومی، اختلافات مذهبی - شیعه و سنّی - اختلافات جناحی، اختلافات صنفی و
رقابتهای صنفی را ترویج و تبلیغ میکنند. در داخل، مزدوران و ایادیای هم دارند که مقاصد آنها را در اینجا به شکلهای گوناگون عمل میکنند. اینها شایعهپراکنی میکنند. در مسئله عراق، ایران را متهم میکنند. کسانی که آمدهاند عراق را اشغال کردهاند، ملت عراق را تحقیر کردهاند، زنان، مردان و جوانان عراقی را به انواع مختلف مورد اهانت قرار دادهاند، همین حالا هم نظامی امریکایی و انگلیسی در عراق با کمال بدرفتاری دارد عمل میکند، اینها ایران را متهم میکنند که در امور عراق دخالت میکند. آن روزی که دولت امریکا و خیلی از دولتهای غربی از صدام بعثی معدوم حمایت میکردند، ملت ایران آغوشش را بر روی آزادگان عراقی باز کرد؛ آزادمردان عراقی به اینجا آمدند و ما آنها را از شر صدام حفظ کردیم؛ امروز همانها در عراق به قدرت و حکومت رسیدهاند. تروریسم در عراق با تحریک سرویسهای جاسوسی امریکا و انگلیس و اسرائیل است. این برادرکشیها در عراق ناشی از جنگ شیعه و سنّی نیست؛ شیعه و سنّی قرنها در عراق با هم زندگی کردهاند و جنگی هم نداشتهاند. خانوادههای عراقی بسیاری هستند که بعضیشان شیعهاند، بعضیشان سنّی؛ با هم ازدواج کردهاند، با هم زندگی میکردند. این ترورها را آنها به وجود آوردهاند؛ آنها هستند که از ناامنیها سود میبرند.
در مورد نفوذ شیعه و ترویج تشیع از سوی ایران و هلال شیعی و از این حرفها، شایعهپراکنی میکنند. یکی از شعبههای جنگ روانی اینها این است: اولاً بین ملت ایران اختلاف بیندازند. ثانیا بین ملت ایران و ملتهای دیگر مسلمان اختلاف بیندازند. سیاست امریکا این بوده است که همسایههای ما را در خلیج فارس از نظام جمهوری اسلامی بترسانند. البته بعضی از آنها آگاهانه و هشیارانه توطئه را فهمیدهاند، بعضی هم ممکن است اشتباه کنند و در دام این توطئه امریکایی بیفتند. ما به سوی همسایههای خلیج فارس - که منطقه عمده نفتی دنیا متعلق به این مجموعه است - همیشه دست دوستی دراز کردهایم؛ الان هم با آنها دوستیم و دست دوستی دراز میکنیم و اعتقاد ما این است که کشورهای حوزه خلیج فارس باید پیمان دفاعی مشترک داشته باشند و
باید با هم همکاری کنند. برای دفاع از این منطقه مهم نباید امریکا و انگلیس و بیگانگان و دیگران طمعورزان بیایند؛ خود ما باید امنیت این منطقه را حفظ کنیم و این با همکاری کشورهای خلیج فارس ممکن است.
من به همین مناسبت به عناصر سیاسی داخلی هم دوستانه نصیحت میکنم؛ مراقب باشند، طوری حرف نزنند، طوری موضعگیری نکنند که به مقاصد دشمن در این جنگ روانی کمک شود؛ به دشمن کمک نکنند. امروز هر کس که مردم را ناامید کند و به خود، به مسئولین و به آینده بیاعتماد کند، به دشمن کمک کرده. امروز هر کس که به اختلافات دامن بزند - هر نوع اختلافاتی - به دشمن ملت ایران کمک کرده. کسانی که قلم دارند، بیان دارند، تریبون دارند، جایگاهی دارند، باید مراقب باشند؛ نباید بگذارند دشمن از آنها استفاده کند. جنگ روانی دشمن، مهمترین بخش مبارزه دشمن با ملت ایران است.
جنگ اقتصادی هم یکی دیگر است. میخواهند ملت ایران را از لحاظ مسائل اقتصادی در تنگنا قرار دهند. من عرض میکنم میدان برای تحرک اقتصادی ملت ایران باز است. با سیاستهای اصل 44 که ابلاغ شد و دولت هم مجدانه دنبال این است که اینها را تحقق ببخشد و باید هم دنبال کند، میدان کار اقتصادی باز است؛ نه فقط برای افرادی که ثروتمندند، حتی برای آحاد مردم. سال 86 و شاید تا یکی دو سال بعد، رویکرد دولت و رویکرد فعالان کشور باید رویکرد اقتصادی باشد. ما میتوانیم اقتصاد خودمان را شکوفا کنیم. تهدید میکنند که تحریم میکنیم. تحریم نمیتواند به ما ضربهای بزند. مگر تا حالا تحریم نکردهاند؟ ما در حال تحریم به انرژی هستهای رسیدهایم؛ ما در حال تحریم به پیشرفتهای علمی رسیدهایم؛ ما در حال تحریم به این سازندگیهای وسیع در کشور رسیدهایم. تحریم در شرایطی حتی ممکن است به نفع ما تمام شود؛ از این جهت که همت ما را برای تلاش و فعالیت بیشتر کند.
رویکرد کشور در سالی که امروز اول آن است و حتی یکی دو سال بعد، باید رویکرد اقتصادی باشد. از سیاستهای اصل 44 همه باید استفاده کنند. کسانی که توانایی سرمایهگذاری دارند، حتی افرادی که میتوانند سرمایهگذاری را با اجتماع و شرکت انجام دهند، اینها
راه دارد. آحاد مردم و صنوف مختلف مردم میتوانند سرمایهگذاری کنند؛ میتوانند در این راه با یکدیگر شریک شوند و سهیم باشند. علاوه بر سهام عدالت که تقریبا ده میلیون نفر را شامل میشود - که مال دو دهک پایین جامعه است - بقیه آحاد مردم هم میتوانند از این سیاستها استفاده کنند؛ راه دارد. مسئولین دولتی باید راههای مشارکت مردم را در فعالیتهای اقتصادی به آنها بگویند. این سیاستها به معنای تولید ثروت عمومی برای جامعه است. تولید ثروت از نظر اسلامی، بیمانع است. تولید ثروت با غارت ثروت دیگران فرق دارد. یک وقتی کسی به اموال عمومی دستدرازی میکند. یک وقت کسی بیقانون و بدون پیروی از قانون به دستاوردهای مادی میرسد. اینها ممنوع است، از طریق قانونی، تولید ثروت از نظر شارع مقدس و از نظر اسلام، مطلوب و مستحسن است. ثروت را تولید کنند، منتها در کنارش اسراف نباشد. اسلام به ما میگوید ثروت تولید کنید، اما اسراف نکنید. مصرفگرایی افراطی مورد قبول اسلام نیست. آنچه که از تولید ثروت به دست میآورید، باز همان را وسیلهای برای تولید ثروت دیگر بکنید. مال را نه به صورت راکد و نازا دربیاورید - که در اسلام اسمش کنز کردن است - نه به صورت ولخرجی و ولنگاری در مصرف مال، آن را صرف در چیزهای غیر لازم زندگی کنید؛ اما با توجه به اینها، ثروت را برای خودتان تولید کنید. ثروت آحاد مردم، ثروت عموم کشور است؛ همه از آن سود میبرند. روح اصل 44 و سیاستهای اصل 44 این است. طوری بشود که منابع درآمدی آحاد مردم، به خصوص طبقات ضعیف، متنوع شود. مردم بتوانند گشایشی پیدا کنند. این یک گام بلند در راه رفاه عمومی است.
در مورد مقابله با پیشرفت علمی هم یک نمونه مهمش همین مسئله انرژی هستهای است. در گفتهها، در گفتوگوهای سیاسی و غیره میگویند دولتهای غربی با دارا بودن قدرت هستهای در ایران موافق نیستند؛ خب نباشند. مگر ما برای به دست آوردن قدرت هستهای از کسی اجازه خواستیم؟ مگر ملت ایران با اجازه دیگران وارد این میدان شده است که بگویند ما موافق نیستیم؟ خب موافق نباشند. ملت ایران موافق است و مایل است این انرژی را
داشته باشد. من سال گذشته هم در اجتماع روز اول فروردین در اینجا گفتم که انرژی هستهای برای کشور ما یک ضرورت است، یک نیاز بلندمدت است. امروز اگر مسئولین کشور در به دست آوردن انرژی هستهای کوتاهی کنند، نسلهای بعد آنها را مؤاخذه خواهند کرد. ملت ایران و کشور ایران به انرژی هستهای و این توانایی برای زندگی - نه برای سلاح - احتیاج دارد. عدهای مینشینند همان حرف دشمن را تکرار میکنند که: آقا! چه لزومی دارد؟ چه لزومی دارد؟ آینده کشور را به خطر انداختن، نیاز فرداهای کشور را به کلی ندیده گرفتن، این اشکالی ندارد؟ آیا مسئولین کشور حق دارند به نسلهای آینده خیانت کنند؟ امروز نفت را برداریم مصرف کنیم؛ یک روزی این نفت تمام خواهد شد. آن روز ملت ایران برای برق خود، برای کارخانه خود، برای گرمای خود، برای روشنایی خود، برای حرکت زندگی خود، دست نیاز دراز کند به سوی کشورهای دیگر تا به او انرژی بدهند؟ این برای مسئولین امروز کشور جایز است؟
عدهای حرف دشمن را تکرار میکنند. همانهایی که ملی شدن نفت را به وسیله دکتر مصدق و مرحوم آیت اللّه کاشانی انجام گرفت، امروز تمجید میکنند - که آن کار، نسبت به این کار کوچک بود؛ این از او بزرگتر است - همانها امروز نسبت به انرژی هستهای همان حرفی را میزنند که مخالفین مصدق و کاشانی آن روز میگفتند. اینها قابل قبول نیست. ما در این راه پیش رفتیم، با ابتکار خودمان پیش رفتیم. مسئولین کشور ما هیچ بیقانونی هم نکردند. همه فعالیتهای ما در مقابل چشم آژانس هستهای است. ایرادی هم ندارد. ما حرفی نداریم که زیر نظر آنها باشد. جنجال کردن و فشار وارد آوردن روی ملت ایران برای این مسئله، استفاده ابزاری کردن از شورای امنیت سازمان ملل، برای قدرتهای مقابل ملت ایران زیان به بار خواهد آورد. این را من بگویم؛ اگر قرار باشد بخواهند از شورای امنیت استفاده ابزاری کنند و بخواهند این حق مسلّم را از این راه ندیده بگیرند، ما تا
امروز آنچه را که انجام دادیم، بر طبق قوانین بینالمللی انجام دادیم؛ اگر آنها بخواهند بیقانونی کنند، ما هم میتوانیم بیقانونی کنیم و خواهیم کرد. اگر بخواهند با تهدید و اعمال زور و خشونت رفتار کنند، بدون تردید بدانند ملت ایران و مسئولین ایران در مقابل دشمنانی که به آنها تعرض کنند، از همه ظرفیت خود برای ضربه زدن استفاده خواهند کرد.
من عرایضم را میخواهم تمام کنم. این توصیههای خادم ملت ایران است به ملت ایران. توصیه من این است: این شعاری که ما امسال مطرح کردیم - یعنی اتحاد ملی و انسجام اسلامی - این را رعایت کنید. اتحاد ملی؛ یعنی یکپارچگی ملت ایران. انسجام اسلامی؛ یعنی ملتهای مسلمان با هم همراه باشند. ملت ایران رابطه خود را با ملتهای اسلامی محکمتر کند. ما اگر بخواهیم اتحاد ملی و انسجام اسلامی تحقق پیدا کند، باید بر اصولی که بین ما مشترک است، تکیه کنیم. نباید خودمان را سرگرم فروعی بکنیم که مورد اختلاف است.
توصیه بعد این است که ملت عزیز ما، مخصوصا جوانان ما، اعتماد به نفس خودشان را از دست ندهند. جوانان عزیز! جوانان عزیز ملت ایران! شما میتوانید؛ میتوانید کارهای بزرگ بکنید، میتوانید کشور خود را به اوج اعتلا و عزت برسانید. اعتماد به نفس، اعتماد به مسئولین کشور، اعتماد به دولت، همان چیزی است که دشمنان میخواهند نباشد. دشمنان میخواهند مردم به دولت - که مسئولیت اداره امور کشور را دارد - بیاعتماد باشند؛ سعی کنید این نقشه دشمن را خنثی کنید. من از دولت حمایت میکنم. از همه دولتهای بر سر کار و منتخب مردم حمایت کردم. بعد از این هم همین خواهد بود. از این دولت هم به طور خاص حمایت میکنم. این حمایت، بیدلیل و بیحساب و کتاب نیست. اولاً جایگاه دولت در نظام جمهوری اسلامی و در نظام سیاسی کشور ما جایگاه بسیار مهمی است. ثانیا بیشترین مسئولیتها را دولت بر دوش دارد. بعد هم این جهتگیریهای دینی
و این ارزشگرایی انقلابی و اسلامی خیلی ارزش دارد. سختکوشی، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهای استانی، جهتگیری عدالت و زیّ مردمی؛ اینها خیلی قیمت دارد و من قدر این کارها را میدانم. من به خاطر این چیزها از دولت حمایت میکنم. البته این حمایت، حمایت بیحساب و کتاب نیست؛ توقعاتی هم در مقابلش از دولت دارم. اولین توقع من این است که به مسئولین دولتی میگویم خسته نشوند؛ اعتماد به خدا را از دست ندهند؛ به خدا اعتماد کنند و به این مردم اعتماد کنند؛ زیّ مردمی خودشان را حفظ کنند؛ در دام تجملگراییهایی که افرادی میافتند، نیفتند؛ مراقب و مواظب باشند؛ در مخاصمات جناحی وارد نشوند؛ وقتشان را با دعواهای سیاسی تلف نکنند؛ با همه وجود و با همه توان برای این مردم کار کنند؛ آنچه را که با مردم در میان میگذارند، به تحقق برسانند و دنبال کنند.
ما باید چشمهای خودمان را باز کنیم. ما باید به خدا متوسل باشیم، متذکر باشیم. ملت ایران، ملت بزرگی است، ملت توانایی است، هدفهای بزرگی دارد، راهی هم به سوی این هدفها دارد که میتواند طی کند. من امیدوارم خدای متعال تفضلات خود را بر شما ملت ایران به طور مستمر ببارد؛ باران لطف خود را بر سر شما ببارد و انشاءاللّه امروز که روز اول سال 86 است، سرآغاز یک سال پربرکت برای مردم باشد. والسّلام علیکم و رحمهاللّه و برکاته.
خداوند در قرآن مجید، با آیاتی چون «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لاتَفَرَّقُوا» (آل عمران:103) یا «و ان هذه امتکم امة واحده» (مؤمن: 52) اتحاد همه مسلمانان را در سیمای یک امت، یک دین، یک راه و یک قبله و هدف مورد تأکید قرار داده است. بسیاری از عبادتهای واجب اسلام، عالیترین مظاهر اتحاد اسلامی را نشان میدهد. حج با آن همه پویایی و محتوای سازنده، برای همه مردم است. نمازهای واجب عموما به جماعت خوانده میشود.
اتحاد و انسجام امت چنان محبوب و مطلوب اسلام است که عبادت را پرمحتوا میکند و به امت عزت و تعالی میبخشد. به همین اندازه، تفرقهگرایی مورد نکوهش قرآن است تا به آنجا که خداوند، دامنزدن به اختلافها را مایه نزدیک شدن مسلمانان به مشرکان میداند: «وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعًا.» (روم: 31 و 32) پیامبر گرامی اسلام نیز نسبت به تفرقه و جدایی افتادن میان مؤمنان هشدار داده است و مسلمانان را ید واحد میشمارد:
«اَلْمُؤْمِنُون اِخْوةٌ تَتَکافَی دِمائُهُم وَهُمْ یَدٌ عَلَی مَنْ سِواهُمْ.»(1)همچنین رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسلِمینَ فَقَدْ خَلَع رِبْقَةَ الاِْسلامِ مِنْ عُنُقِهِ»؛(2)یعنی هرکس از جماعت مسلمانان فاصله بگیرد، ریسمان اسلام از گردن او برداشته میشود.
بسیاری از علمای بزرگ تشیع و تسنن در راستای ایجاد وحدت و همدلی، تلاشهای پیگیری کردهاند که از این میان، به بزرگانی همچون آیت الله بروجردی، علامه امینی، شیخ محمدتقی قمی، محمدحسین کاشف الغطا، استاد محمدجواد مغنیه، آیت الله
نایینی، سید هبة الدین شهرستانی و امام خمینی رحمهالله از علمای تشیع و علامه شیخ عبدالمجید سلیم، علامه شیخ محمد شلتوت، محمد ابوزهره، محمد فرید وجدی، حسنین محمد مخلوق، عبدالمتعال صعیدی، محمد محمد المدنی، شیخ مراغی و دکتر احمد امین از علمای اهل سنت میتوان اشاره کرد. علامه شرفالدین همه چیز را در پرتو لوای وحدت میبیند و مینویسد:
اسباب عمران و تکامل به وجود نمیآید و روح تمدن و سعادت پدیدار نمیشود و گردن ما از یوغ بردگی آزاد نمیشود، مگر اینکه اتفاق کلمه داشته، دلها به هم نزدیک و عزمها منسجم باشد تا بتوانیم راه اعتلای امت و عزت ملت اسلام را فراهم آوریم و سرزمینها سبز و خرم شود، آسمان رحمت ببارد و چشمهسار رحمت و محبت از قلبها روان گردد.(1)
اسلام، دینی اجتماعی است که همگان را به اتحاد و یکپارچگی فراخوانده است. قرآن مجید نیز به صورت مستقیم و غیرمستقیم با واژگانی چون «امة واحده»، «فالّف بین قلوبکم»، «لا تتفرقوا»، «لا تنازعوا»، «لا تَتّبعوا السّبل»، «تفریقا بین المؤمنین»، «شیعا»، «اختلفوا» و «تفرقوا»، هشدارها و امیدهایی را برای تحقق وحدت بیان کرده است. برای نمونه، در قرآن آمده است:
واَطیعُوا اللّهَ وَرَسُولَهُ ولا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وتَذْهَبَ ریحُکُمْ.(انفال: 46)
از خدا و پیامبرش پیروی کنید و با یکدیگر نزاع مکنید که ناتوان میشوید و شوکت شما از دست میرود.
هرگونه نزاع، تفرقه و دودستگی، به ناتوانی طرفهای درگیر میانجامد و راه را برای دستاندازی بیگانگان هموار میکند. در مقابل، اتحاد و همدلی، شوکتآفرین است. البته وحدت باید ذاتی باشد، نه عرضی و تحمیلی. اگر گروهی برای مقابله با دشمن مشترک، به صورت موقت کنار هم گرد آیند، وحدت پدید آمده، عرضی و زایلشدنی است. وحدتی که ذاتی و خودجوش باشد، از روی تاکتیک و استراتژی نیست، بلکه در درون مسلمانان، نهادینه میشود؛ چه دشمنی پیش رو باشد یا نباشد. در آیه کریمه
1) . امام سید شرف الدین موسوی، مباحثی عمیق در وحدت امت اسلامی، ترجمه: احمد صادقی اردستانی، قم، انتشارات صادق، 1362، ص15، به نقل از: مقدمه کتاب شرف الدین.
قرآنی نیز آمده است: «إنّما المؤمنون اِخْوةٌ.» (حجرات: 10) همچنین رسول گرامی اسلام فرموده است: «اَلْمُسْلِمُ اَخُو المُسْلِمِ».(1)
بنابراین، برادری مسلمانان بر اثر وجود شرایط خارجی پدید نمیآید، بلکه درونی شده است. به طور کلی، وحدت، فریضهای اجتماعی و عامل تکامل فرد است. وحدت در اسلام بر پایه اخوت بنا شده است. به همین دلیل، امام علی علیهالسلام در شدیدترین شرایط همچنان بر وحدت و همدلی پای میفشرد و میفرمود:
وَ اَلْزِمُوا السَّوادَ الاَْعْظَمَ فَاِنَّ یَدَاللّهِ عَلی الْجَماعَةِ وَ إیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطانِ کَما اَنَّ الشَّاذَّ مِنِ الْغَنَمِ لِلذِّئبِ.(2)
با اکثریت باشید که دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهیزید که جدا مانده از مردم، بهره شیطان است، همان گونه که گوسفند جدا مانده از گله، نصیب گرگ بیابان میشود.
قطره، دریاست اگر با دریاست
ورنه او قطره و دریا، دریاست
به گفته مولوی:
از حضور اولیاگر بگسلی
تو هلاکی ز آنک جزو بی کُلی
هر که را دیو از کریمان وابُرد
بی کسش یابد، سرش را او خورد
یک به دست از جمع رفتن یک زمان
مکر شیطان باشد این، نیکو بدان(3)
دین، انسان را در سطح عام عضو خانواده واحدی میداند که از پدر و مادر یگانهای آفریده شدهاند. در آیه کریمه قرآن آمده است:
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ.(حجرات: 13)
بنا بر نص قرآن مجید، تفرقه و گروهگرایی در کنار عذاب آسمانی و زمینی، نوعی عذاب الهی است:
قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَ یُذیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اْلآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ. (انعام: 65)
بگو او تواناست که بر شما بلایی و عذابی از آسمان یا زمین فرستد یا شما را به اختلاف کلمه و پراکندگی درافکند و بعضی را به عذاب بعضی گرفتار سازد. بنگر چگونه آیات خود را به شیوههای گوناگون بیان میکنیم. باشد که مردم چیزی بفهمند.
به طور کلی، فرقه فرقه شدن قوم به اختلاف آرا و خواهشها میانجامد و هر فرقهای، رئیس و پیشوایی را برای خود برمیگزیند. پس از چندی، تعصبها و خودپرستیهای فردی و جمعی، آنان را به درگیری با همدیگر وادار میسازد و این حالت، عذابی است که انسانها با اراده و اختیار خود به جان خویش میخرند. از رسول گرامی اسلام روایت شده است که از خداوند خواست عذاب از بالا و پایین بر امتش نفرستد و امت او را پراکنده نسازد و آنان را به عذاب همدیگر دچار نسازد. جبرئیل نازل شد و گفت:
یا محمد، تو از پروردگارت چهار چیز را درخواست کردی که دو تا را عطا فرمود و دو تا را منع کرد: عذاب از بالا و پایین که آنان را به هلاکت و ریشه کن شدن بکشاند، بر آنان نازل نخواهد شد. این دو، عذابهایی هستند که بر هر امتی که پیامبرش را تکذیب کند و کتاب پروردگارش را مردود شمارد، نازل میشود. با این حال، امت تو لباس تفرقه خواهد پوشید و بعضی سختی و ناراحتی بعضی دیگر را خواهند چشید. این دو عذاب مربوط به اهل اقرار به کتابهای آسمانی و پیامبران است، ولی آنان به خاطر گناهانشان مجازات میشوند.(1)
همچنین قرآن، ایجاد الفت و وحدت دلها را که یکی از الطاف الهی است، رهآورد رسالت پیامبران
1) . المنار، ج7، ص494، ذیل آیه 65 سوره انعام.
میشمارد:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ. (آل عمران:103)
و همگی به رشته دین چنگ زنید و به راههای متفرق نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم بودید و خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند، همه برادر دینی شدید، درصورتی که در پرتگاه آتش بودید و خدا شما را نجات داد. خداوند اینگونه آیاتش را برای راهنمایی شما بیان میکند. باشد که به مقام سعادت، هدایت شوید.
جهانبینی توحیدی، کتابهای آسمانی، پیامبران الهی و رهبران الهی، نیرومندترین عوامل وحدتبخش بشر در طول تاریخ بوده و بنیادیترین اختلافات فکری و حقوقی انسانها را حل کردهاند. به یقین، انسان بدون پذیرش این ارمغانهای آسمانی، به لذت همفکری، همکاری و دوستی دست نخواهد یافت.
اصولاً یکی از اهداف عمومی پیامبران و فرو فرستادن کتابهای آسمانی، اختلافزدایی از زندگی بشر است. البته برخی اختلافها تنها در داوری نهایی خداوند در روز قیامت حل و فصل خواهد شد: «اِنَّ رَبَّکَ یَقْضِیَ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ». (یونس: 93)
پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
شخص مسلمان، برادر شخص مسلمان است. هرگز به او ستم نمیکند و هیچگاه او را تنها و بیپناه نمیگذارد.(1)
امام صادق علیهالسلام نیز فرموده است:
مسلمان، برادر مسلمان است و برای
1) . محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1313ه . ق، ج8، ص23.
برادر مسلمان خود مانند چشم و آیینه است و راهنما و خیرخواه اوست. هرگز به برادر مسلمان خود خیانت نمیکند. درباره او نیرنگ و حیله به کار نمیبرد. به او ستم روا نمیدارد. به او دروغ نمیگوید و در غیاب وی هم سخن ناروایی بر زبان نمیآورد.(1)
همچنین آن حضرت میفرمود:
پیوسته خدا را در نظر داشته باشید و با هم برادران خوبی باشید. برای خدا همدیگر را دوست بدارید و پیوند برادری خود را مستحکمتر سازید. برای هم فروتنی پیشه سازید. عطوفت و مهربانی به خرج دهید. به دیدار همدیگر بروید و با این پیوندها و اتحادها، مکتب ما را زنده بدارید.(2)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در حدیثی دیگر میفرماید:
محبوبترین شما در پیشگاه خدا کسانی هستند که با دیگران الفت برقرار میکنند و دیگران نیز با او الفت میگیرند. مبغوضترین افراد شما نزد خداوند کسانی هستند که سخنچینی و کارشکنی میکنند و میان ما و برادران دینی، تفرقه و اختلاف میافکنند.(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در همین زمینه فرموده است:
خداوند در روز قیامت اعلام میکند کجایند آنها که با دیگران پیوند مودت و محبت برقرار کردهاند. به جلال خودم
سوگند، آنان را در سایه رحمت خود پناه میدهم.(1)
امام باقر علیهالسلام از پدران خود و آنها از جد بزرگوارشان، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در ضمن حدیث مفصلی روایت میکند:
چون روز قیامت فرا رسد، از جانب خداوند ندا میرسد: همسایگان خداوند کجا هستند؟ با شنیدن این ندا، جماعتی به پا میخیزند که گروهی از فرشتگان به استقبال آنها میروند و میگویند: شما چه کاری کردهاید که به عنوان همسایگان خدا معرفی شدهاید؟ آنها پاسخ میدهند: ما برای خدا با یکدیگر پیمان محبت و دوستی برقرار میکردیم. در راه خدا بذل و بخشش داشتیم و در راه خدا با افراد دیدار میکردیم. آنگاه منادی اعلام میکند: اینان بندگان صادق خدا هستند. به آنها راه دهید تا بدون حساب به جوار رحمت الهی راه یابند.(2)
عبدالمؤمن انصاری نیز میگوید:
به مجلس امام کاظم علیهالسلام وارد شدم و محمد بن عبدالله جعفری هم در محضر ایشان بود. به مشاهده محمد، لبخند شادی زدم. امام فرمود: عبدالله، محمد را دوست داری؟ گفتم: آری، چون وی از دوستان شماست. امام فرمود: آری، او برادر توست. مؤمن همچون برادر پدر و مادری انسان است. کسی که به برادر خود تهمت زند، از رحمت خدا دور است. کسی که با برادر خود حیله و نیرنگ کند، از رحمت خدا دور است. کسی که به نصیحت و راهنمایی برادر خود نپردازد، از رحمت
خدا دور است. کسی که خودمحور باشد و نیز کسی که از برادر مؤمن خود غیبت کند، از رحمت خدا دور خواهد بود.(1)
چنانکه برخی از اندیشمندان مذهبی گفتهاند، وحدت تشیع و تسنن، امکانپذیر نیست. این دو جریان عقیدتی، فرهنگی و تاریخی ریشهدار را نه میتوان در هم ادغام کرد، نه میتوان یکی را به سود دیگری - یا به سود اسلام - نابود ساخت. تنها کاری که عملی است، دعوت سنّی و شیعه به اتحاد است؛ چون ضرورت دارد.
اندیشمند اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری در این زمینه بیان متینی دارد که بسیار قابل توجه است. ایشان مسئله اتحاد اسلامی را به دو نوع «عملی» و «غیر عملی» تقسیم میکند و به مناسبت گفتوگو درباره اهمیت کتاب الغدیر و نقش آن در اتحاد اسلامی، به تشریح موضوع میپردازد. این سخن را پی میگیریم: «مقصود از وحدت اسلامی چیست؟ آیا مقصود این است که از میان مذاهب اسلامی، یکی انتخاب شود و سایر مذاهب کنار گذاشته شود یا مقصود این است که مشترکات همه مذاهب گرفته شود و مفترقات همه آنها کنار گذاشته شود و مذهب جدیدی بدین نحو اختراع شود که عین هیچیک از مذاهب موجود نباشد؟ یا اینکه وحدت اسلامی به هیچ وجه ربطی به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از اتحاد مسلمین، اتحاد پیروان مذاهب مختلف، در عین اختلافات مذهبی، در برابر بیگانگان است؟ مخالفین اتحاد مسلمین برای اینکه از وحدت اسلامی، مفهومی غیرمنطقی و غیرعملی بسازند، آن را با نام وحدت مذهبی توجیه میکنند تا در قدم اول با شکست مواجه گردد. بدیهی است منظور علمای روشنفکر اسلامی، از وحدت اسلامی، حصر مذاهب به یک مذهب و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها - که نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی - نیست. منظور این دانشمندان، متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمنان مشترکشان».(2)
«این دانشمندان میگویند مسلمین مایههای وفاق بسیاری دارند که میتواند مبنای یک اتحاد محکم شود. مسلمین همه خدای یگانه را میپرستند و همه به نبوت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ایمان و اذعان دارند. کتاب همه، قرآن و قبله همه، کعبه است. با هم و مانند هم حج میکنند و مانند هم نماز میخوانند و مانند هم روزه میگیرند و مانند هم تشکیل خانواده میدهند و داد و ستد مینمایند و کودکان خود را تربیت میکنند و اموات خود را دفن میکنند و جز در مواردی جزئی در این کارها با هم تفاوتی ندارند. مسلمین هم از یک نوع جهانبینی برخوردارند و یک فرهنگ مشترک دارند. وحدت در جهانبینی، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بینش و منش، در معتقدات مذهبی، در پرستشها و نیایشها، در آداب و سنن اجتماعی خوب میتواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتی عظیم و هایل به وجود آورد که قدرتهای عظیم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمایند. خصوصا اینکه در متن اسلام بر این اصل تأکید شده است. مسلمانان به نص صریح قرآن، برادر یکدیگرند و حقوق و تکالیف خاصی، آنها را به یکدیگر مربوط میکند. با این وضع، چرا مسلمین از این همه امکانات وسیع که از برکت اسلام نصیبشان گشته، استفاده نکنند.
از نظر این گروه از علمای اسلامی، هیچ ضرورتی ایجاب نمیکند که مسلمین به خاطر اتحاد اسلامی، صلح و مصالحه و گذشتی در مورد اصول یا فروع مذهبی خود بنمایند. همچنان که ایجاب نمیکند که مسلمین درباره اصول و فروع اختلافی فیمابین بحث و استدلال نکنند و کتاب ننویسند. تنها چیزی که وحدت اسلامی از این نظر ایجاب میکند، این است که مسلمین - برای اینکه احساسات کینهتوزی در میانشان پیدا نشود یا شعلهور نشود - متانت را حفظ کنند، یکدیگر را سب و شتم ننمایند. به یکدیگر تهمت نزنند و دروغ نبندند. منطق یکدیگر را مسخره نکنند و بالاخره عواطف یکدیگر را مجروح
نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقیقت - لااقل - حدودی را که اسلام در دعوت غیرمسلمان به اسلام، لازم دانسته است، درباره خودشان رعایت کنند: «ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن».
برای برخی این تصور پیش آمده که مذاهبی که تنها در فروع با یکدیگر اختلاف دارند، مانند شافعی و حنفی میتوانند با هم برادر باشند و با یکدیگر در یک صف قرار میگیرند، اما مذاهبی که در اصول با یکدیگر اختلاف نظر دارند، به هیچ وجه نمیتوانند با یکدیگر برادر باشند. از نظر این دسته، اصول مذهبی، مجموعهای به هم پیوسته است و به اصطلاح اصولیون، از نوع «اقل و اکثر ارتباطی» است. آسیب دیدن یکی عین آسیب دیدن همه است. علی هذا آنجا که مثلاً اصل «امامت» آسیب میپذیرد و قربانی میشود، از نظر معتقدین به این اصل، موضوع وحدت و اخوت منتفی است و به همین دلیل، شیعه و سنّی به هیچ وجه نمیتوانند دست یکدیگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در یک جبهه قرار گیرند؛ دشمن هر که باشد.
در پاسخ به این گروه میگویند: دلیلی ندارد ما اصول را در حکم یک مجموعه به هم پیوسته بشماریم و از اصل «یا همه یا هیچ» در اینجا پیروی کنیم. اینجا جای قاعده «المیسور لایسقط بالمعسور» و «ما لایدرک کله لایترک کله» است. سیره و روش شخص امیرالمؤمنین علی علیهالسلام برای ما بهترین و آموزندهترین درسهاست. ایشان از شعار «یا همه یا هیچ» نیز پیروی نکرد. در شورای شش نفری پس از تعیین عثمان به وسیله عبدالرحمان بن عوف، علی علیهالسلام، شکایت و هم آمادگی خود را برای همکاری چنین اعلام کرد: «لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری والله لاسلمن ماسلمت امور المسلمین و لمیکن فیها جور الاعلی خاصه؛ شما خود میدانید من از همه برای خلافت شایستهترم و حال به خدا قسم، مادامی که کار مسلمین رو به راه باشد و رقیبان من تنها به کنار زدن من قناعت کنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد،
مخالفتی نخواهم کرد و تسلیم خواهم بود.»(1)
جامعه، موجودی بیروح و خنثی نیست که در برابر مسائل فکری و عملی مختلف، هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندهد، بلکه موجودی فعال و پویا است که از گروههای مختلف انسانی تشکیل یافته است. این گروهها در داخل خود، ذوقهای فکری، هنری و عملی گوناگون دارند. آنچه این ذوقها، سلیقهها و تمایلات متنوع و گاهی متضاد را مهار میکند و مانع از هم گسیختگی اجتماعی میشود، وجود فرهنگ عمومی نیرومندی در ساختار جامعه است تا نوعی هماهنگی و همسویی میان مردم به وجود آورد. هرگاه جامعه از نظر فرهنگ عمومی دچار از هم گسیختگی شود، بحران هویت آن را فرامیگیرد و فضای ناامنی و ناهنجاری بر جامعه حاکم میشود. برای رهایی جامعه از بحران هویت و شکلگیری فرهنگ عمومی هماهنگ با ارزشهای اسلامی و ملی شایسته است پیش از هر چیز، تولیدکنندگان محصولات فکری و فرهنگی، به باورهای مشترک و همسان دست یابند. تا زمانی که این هماهنگی، در سطح بالای متولیان نهادهای فکری و فرهنگی به وجود نیاید، همفکری در سطوح پایین نیز شکل نخواهد گرفت. برای نمونه، اگر دانشگاهیان ما بدون در نظر داشتن فرهنگ ملی به گسترش محصولات فکری فرهنگی غرب و شرق بپردازند که براساس اومانیسم و سکولاریسم بنیانگذاری شده و حوزویان نیز به ترویج فرهنگ اسلامی بر پایه خدامحوری و حقمحوری سرگرم باشند، چگونه میتوان انتظار داشت که اجتماع دچار مشکل نشود.
ازاینرو، اصالت دادن به ارزشهای اسلامی و دینی، احترام به فرهنگ و دستاوردهای معنوی ملی، استفاده از دستاوردهای مثبت بشری و دوری از ناهنجاری فرهنگی غرب، ضرورت دارد. حضرت امام
1) . نهج البلاغه، خطبه 72. نک: مشعل اتحاد، صص 70 - 75، به نقل از: استاد مرتضی مطهری، مقاله «علامه امینی و وحدت اسلامی».
خمینی رحمهالله درباره نقشه استعمار برای جدایی دو طبقه اثرگذار طلبه و دانشجو و ایجاد تفرقه میان آنان میفرماید:
نقشه جهانخواران و عمّال آنان، جدا کردن این دو طبقه مؤثر و متفکر در زمان رژیم طاغوتی بود و معالاسف موفق شد و کشور را به تباهی کشاند و آن نقشه بار دیگر در دست اجراست که با غفلت جزئی رو به تباهی خواهیم رفت.(1)
ایجاد فضای دوستی و محبت، نخستین گام در مسیر رسیدن به هماهنگی و وحدت اصولی است تا ذهنیتهای دو طرف نسبت به هم تصحیح شود. امام در این زمینه فرمود: «لازم است طبقات محترم روحانی و دانشگاهی با هم احترام متقابل داشته باشند».(2)
همکاری دو جانبه حوزه و دانشگاه در فعالیتهای فکری و فرهنگی، زیربنای اصلی وحدت آن دو را تشکیل میدهد. تعبیرهایی همچون: «اِنَّ هذه امّتکُم اُمَّةً واحدةً» (انبیاء: 92) و «اِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ اِخْوَةٌ» (حجرات: 10)
یا «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا»(آل عمران: 103)، تبیینکننده ایجاد و تحکیم روابط تنگاتنگ و دوستانه میان مؤمنان هستند.
در قرآن کریم چنین میخوانیم:
إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ.(حجرات: 10)
به حقیقت، مؤمنان (که از یک روح قدسی به وجود آمدهاند) همه برادر یکدیگرند. پس همیشه بین برادران (ایمانی) خود (چون نزاعی شود)، صلح دهید و خداترس و پرهیزکار باشید. باشد که مورد لطف و رحمتالهی قرار گیرید.
اگر صلح و صفا، عالم، بهشت است
وگر جنگ و جدل، دنیا، جهنم
در این صورت، چه نابخرد کسانیم
که غمگین میکنیم این عیش خُرم
بیایید از محبت، این جهان را
به خود جنّت کنیم و آن جهان هم(1)
اصلاح بین مؤمنان و افراد جامعه اسلامی چنان ارزش دارد که در وصیتنامه حضرت علی علیهالسلام آمده است:
فَإنِّی سَمِعْتُ جَدَّکُما صلیاللهعلیهوآله یَقُول: صِلاحُ ذَاتِالْبَینِ اَفْضَلُ مِنْ عَامَّهِ الصَّلاةِ وَالصِّیامِ.(2)
من از جدّ شما (خطاب به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام شنیدم) که میفرمود: آشتی دادن میان مردمان از نماز و روزه سالیان بهتر است.
در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام آمده است:
لَأَنْ اُصلِحَ بَیْنَ اثْنَیْنِ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ أَنْ اَتَصَدَّقَ بِدیِنارَیْنِ.(1)
اینکه میان دو نفر آشتی و صلح برقرار کنم، نزد من محبوبتر است از آنکه دو دینار صدقه بدهم.
اصولاً در ارتباط دو فرد مسلمان یا غیر مسلمان با یکدیگر سه حالت قابل فرض است. تعاون، تخاذل و تخاصم. از این سه راه فقط راه اول به دارالسلام توحید میرسد. حالت اول که همکاری و همیاری نامیده میشود، وظیفه الهی و عقلی افراد و گروهها و دولت و ملت در نظام اسلامی است. خداوند نیز در قرآن، مؤمنان را به تعاون فراخوانده است: «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی اْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ.» (مائده: 2) حالت دوم که بیاعتنایی و بیطرفی در مشکلات و نیازهای متقابل است، با وظیفه فطری عقل و شرع تضاد دارد. حالت سوم هم اوج انحراف و بیماری در روابط میان جوامع، گروهها و افراد مسلمان است.(2)
اصلاح بین مردم و برقراری صلح و آشتی در جامعه بشری کاری است که خدای مهربان، دستور لازم را دراینباره صادر فرموده است. پیامبران و رهبران دینی نیز هماره یکی از مسئولیتها و مأموریتهای خویش را برقراری صلح و آشتی و زدودن اختلاف و درگیری از جامعه بشری میدانستند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمیکردند.
باید دانست عقبماندگی سیاسی، فرهنگی، علمی و اقتصادی، زاییده اختلاف، سوءظن، تحلیل دروغین، تخریب ذهنی و اتلاف فرصتها، امکانات و نیروها در جنگهای داخلی، نژادی و قومی است که همواره با برنامهریزی عوامل خارجی و اجرای عناصر ناآگاه داخلی شکل میگیرد.
اصلاح ذاتالبین در معنای فراگیر خود و در قلمرو اسلامی، کوشش برای عزت، قدرت و پاسداری از امکانات جامعه اسلامی و پیشگیری از هرگونه ضربهپذیری و فرسودگی درونی است. نقش وحدت و هماهنگی و همکاری در حفظ وحدت و اقتدار اجتماعی و پیشرفت مسلمانان و اثر تخریبی اختلاف در تضعیف نیروها و امکانات، برای اندیشمندان و مردم، ناشناخته نیست. به همین دلیل، دستیابی به این به همپیوستگی از وظایف عمومی مسلمانان و از فرایض بزرگ و کارساز در جامعه اسلامی به شمار میرود که هم دولتهای اسلامی و هم تک تک مؤمنان نسبت به آن مسئولند.
تفرقه و دوگانگی، مهمترین عامل از هم گسیختگی است. ازاینرو، اسلام، مسلمانان را به اتحاد و همبستگی و پرهیز از تفرقهافکنی سفارش میکند. قرآن، این اتحاد و همبستگی را در چنگ زدن به ریسمان الهی و پیروی از رسول گرامی اسلام میداند و بیتوجهی به دستورهای الهی و رسولش را مایه تفرقه و از هم گسیختگی جامعه میشمارد:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ. (آل عمران:103)
جملگی به رشته دین خدا چنگ زنید و به راههای متفرق نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید و خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و همه به لطف خدا، برادر دینی یکدیگر
شدید، در صورتی که در پرتگاه آتش بودید و خدا شما را نجات داد. خداوند اینگونه آیاتش را برای راهنمایی شما بیان میکند. باشد که هدایت شوید.
اسلام با یک دستور عمومی و اجتماعی، جامعه را از هر اختلاف فسادانگیزی برحذر میدارد. آنجا که خداوند میفرماید:
وَ أَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ. (انعام: 153)
این است راه راست. از آن پیروی کنید و از راههای دیگر که موجب تفرقه و پریشانی شماست، جز راه خدا پیروی نکنید. این است سفارش خدا به شما. باشد که پرهیزکار باشید.
در این آیه بیان شده است که بنیان اجتماع بر پیروی از راه و روش مستقیم است که همان پیروی از دستور الهی و پیامبر باشد. به این ترتیب، مسلمانان را از ورود به هر راه دیگری باز داشته و آنان را از هرگونه پراکندگی به دور نگه داشته است تا بدین وسیله رشته اتحاد و یگانگی میان ایشان مستحکم شود.(1)
دوگانگی و اختلاف دو گونه است:
آنکه طبیعت بشر نمیتواند از آن مبرا باشد و نهی کردن از آن از قبیل تکلیف مالایطاق است و آن، اختلاف طبیعت و سلیقه انسانهاست. اختلاف سطح افراد در قدرت اندیشه و فهم، امری اجتنابناپذیر و طبیعی است.
نوع دوم اختلافی است که ادیان برای زدودن آن آمدهاند و آن، حاکم کردن هواها در دین و احکام آن است که برای بشر زیانبار است؛ زیرا چراغهای هدایت را خاموش میکند.(2)
حضرت علی علیهالسلام در خطبه قاصعه، رمز پیروزی و سروری اقوام سابق را اتحاد و هماهنگی دلها دانسته و تفرقه و جدایی را عامل شکست و از هم پاشیدن همان اقوام شمرده است:
بنگرید آنها چگونه بودند هنگامی که جمعیتهاشان، متحد؛ خواستهها، متفق؛ قلبها و اندیشهها، معتدل؛ دستها، پشتیبان هم؛ شمشیرها، یاریکننده یکدیگر؛ دیدهها، نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه یکی بود. آیا آنها مالک و سرپرست اقطار زمین نگردیدند و آیا زمامدار و رئیس همه جهانیان نشدند؟ از آن طرف، پایان کار آنان را نیز نگاه کنید: آن هنگام که پراکندگی در میان آنها رخ داد، الفتشان به پراکندگی گرایید؛ اهداف و دلها اختلاف پیدا کرد؛ به گروههای متعددی تقسیم شدند و در عین پراکندگی با هم به نبرد پرداختند. در این هنگام بود که خدا لباس کرامت و عزت از تنشان بیرون کرد و وسعت نعمت را از آنان گرفت. تنها آنچه از آنها باقی مانده، سرگذشت آنها است که در میان شما به گونه درس عبرتی برای آنها که بخواهند عبرت گیرند، دیده میشود. از حال فرزندان اسماعیل و فرزندان اسحاق و فرزندان یعقوب عبرت گیرید. چهقدر حالتهای (ملتها) با هم مشابه و صفات و افعالشان شبیه یکدیگر است. در حالت پراکندگی آنها دقت کنید. زمانی که کسراها و قیصرها مالک آنها بودند، سرانجام آنها را از سرزمینهای آباد از کنارههای دجله و فرات و از محیطهای سرسبز و خرم گرفتند و به جاهای کم گیاه و بیآب و علف، محل وزش بادها و مکانهایی که زندگی در آنها بسیار سخت است، تبعید ساختند. آنها را در آنجا مسکین، بیچاره و همنشین شتر ساختند (شغلشان ساربانی و خوراکشان تنها شیر شتر و لباس و وسایل زندگیشان از پشم آن تهیه میشد). آنان را ذلیلترین امتها از نظر محل سکونت ساختند و در بیحاصلترین سرزمینها مسکن دادند. نه کسی داشتند تا آنها را به حق دعوت کند و به او پناهنده شوند و نه سایه الفت و اتحادی بود که به عزت و شوکتشان تکیه کنند.(1)
حضرت علی علیهالسلامگاهی از تفرقه و پراکندگی مردم چنین یاد میکند:
اَیُّها النَّاسُ المُجْتَمِعَةُ أبْدانُهُمْ المُخْتَلِفَةُ أهْواؤُهُمْ کَلامُکُمْ یُوهی الْصُّمَّ الْصِّلابَ وَ فِعلُکُمْ یُطْمِعُ فیکُمُ الاَْعْداءَ.(2)
ای مردمی که بدنهایتان، جمع و افکار و خواستههای شما، پراکنده است، سخنان داغ شما، سنگهای سخت را درهم میشکند، ولی اعمال سست شما، دشمنانتان را به طمع میاندازد.
ایشان پس از تشویق مردم به جهاد و دیدن سکوت مرگبار مردم فرمود:
اِنَّهُ لا غِناءَ فِی کَثْرَةِ عَدَدِکُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتِماعِ قُلُوبِکُمْ.(1)
تعداد فراوان شما با کمی اجتماع افکارتان سودی نمیبخشد.
سپس در انتقاد از سستی مردم افزود:
أَیَّتُهَا النُفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ وَالْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ الشّاهِدَةُ أبْدانُهُمْ والغْائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُم.(2)
ای روحهای پراختلاف و ای قلبهای پراکنده، شما که بدنهایتان حاضر و عقلهایتان پنهان است.
تفرقه و دودستگی میان مسلمانان و دولتهایشان پیشینهای دیرین دارد. بعضی از خاورشناسان، سقوط دولت عرب را در نتیجه گسترش تفرقه در سرزمینهای اسلامی میدانند. گوستاو لوبون نوشته است:
غریزه جنگجویی عرب که در دوران کشورگشایی و فتوحاتشان، سودمند و نافع بود، پس از گذشتن آن دوران و خالی شدن میدان از دشمن، برای آنان زیانآور بود. بدان جهت که چون فتوحاتشان پایان یافت،
این غریزه اصیل و ریشهدار، آنها را به استقلالطلبی واداشته و شروع به تجزیه دولت و قدرت خود نمودند تا بالاخره دولتشان سقوط کرد. این همان جریانی بود که در اسپانیا و سیسیل اتفاق افتاد و در نتیجه همان استقلالطلبیها و جنگهای داخلی از بین رفتند و نصارا از همان رقابتهای داخلی آنان استفاده کرده، اعراب را از آن دو کشور بیرون راندند.(1)
به طور کلی، دشمنان از وجود حکومتهای ملوکالطوایفی و نبودن ساختار حکومتی واحد در اندلس، بهره جستند و حکومت مسلمانان را در آنجا شکست دادند. «عصر ملوکالطوایفی هشتاد سال از تاریخ مردم اندلس را اشغال کرده است و با آنکه در برخی از جنبهها تا حدی درخشندگیهایی داشته، ولی در واقع، عصر انحلال و تفرقه کامل سیاسی و اجتماعی است. دولتهای کوچک که بر روی ویرانههای اندلس بزرگ به وجود آمدند و همه عنوان مملکت داشتند و میپنداشتند در امور خود از استقلال برخوردارند، از نظر نظامی فاقد آن عناصری بودند که یک دولت استقراریافته باید از آن بهرهمند باشد. اگر یک یا دو دولت از آنها را استثنا کنیم، باقی نه از حیث وسعت خاک و نه از حیث درآمدهای مادی به پایهای نبودند که بتوانند امور سیاسی و نظامی خود را به تنهایی بگردانند. اینها به یک واحد فئودالیستی یا یک خاندان یا جماعات قبیلگی نزدیکتر بودند تا به آنچه عنوان مملکت را حمل میکند. بنابراین، آنها به معنی صحیح، حکومتی صاحب نظام که همه همتش، خیر و آسایش ملت و حفظ امنیت و نظم باشد، نبودند. خاندانها یا رؤسایی بودند که بیش از هر چیز خواهان مصالح خاص بودند تا یا مقامشان فراتر رود یا بر داراییشان افزودهتر شود یا بر زرق و برق دربارشان بیفزاید. آنچه به حساب نمیآمد، مردم بود. وظیفه مردم آن بود که در برابر باژوسازی (مالیاتی) که بر آنها میبندند، خاضع باشند و این اموال که از مردم اخذ میشد، مصارف معینی داشت. بخشی عظیمی از آن صرف دربارهای پرجلال و شکوه میشد و بخشی برای قوای نظامی به مصرف میرسید. این اقدامات نظامی هم که از هجوم دولت نیمه ضعیفی بر
1) . گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، اسلامیه، 1364، ص760.
همسایه و همکیش ضعیف او تجاوز نمیکرد، میرفت تا آنچه را در دست دارد، از او بستاند و کمتر اتفاق میافتاد که هدف بزرگ را تعقیب کند یا بخواهند از اندلس در برابر دشمن اصلی و دیرپایش، اسپانیای مسیحی دفاع کنند».(1)
وضع کنونی مسلمانان بهترین گواه برای اثبات این مطلب است. دوری دولتهای اسلامی و احزاب و گروههای سیاسی و فرهنگی از یکدیگر، عملکرد و موضعگیریهای متفاوت رهبران و شخصیتهای سیاسی و اسلامی و دوگانگی و اختلاف مردم از جمله عوامل عقبافتادگی ملتهای مسلمان به شمار میرود. دشمنان نیز که به خوبی این نکته را دریافتهاند، سیاست «تفرقه انداز و حکومت کن» را به صورتهای گوناگون در جوامع اسلامی اجرا میکنند.
برای نمونه، به نزاع شیعه و سنّی در هند اشاره میکنیم که سابقهای چند صد ساله دارد. این اختلافات در نیمه قرن دوازدهم در هند با انتشار کتابی به نام تحفه اثنی عشریه به اوج خود رسید. پیش از این، شیخ احمد سرهندی به دلیل مخالفتهای شدیدش با تشیع و همردیف دانستن شیعه با رفض و کفر، لقب «مجدد الف ثانی» را به خود اختصاص داده و در لوای مبارزه با شرک و رفض، کتابهای زیادی نوشته بود. شاه عبدالعزیز مشهور به «محدث دهلوی» با انتشار کتاب تحفه اثنی عشریه، بیش از پیش به اختلافات شیعه و سنّی دامن زد. پس از انتشار این کتابها، دهها کتاب له و علیه آن نوشته شد و بازار مناظره میان دو فرقه بالا گرفت. اوایل تنها به ردیه و
1) . عنان محمد عبدالله، تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ترجمه: عبدالمجید آیتی، تهران، انتشارات کیهان، 1366 ه . ق، چ 1، ج 2، ص 427.
جواب علیه یکدیگر بسنده میکردند و علمای بزرگی چون حکیم محمد کامل عنایت دهلوی، کتاب گرانقدر نزهة اثنی عشریه را در دوازده جلد(1)در رد تحفه نوشت. با این حال، وی به دلیل نگارش این کتاب به دست مخالفانش در دهلی به شهادت رسید. سید دلدار علی، اولین مجتهد در شمال هندوستان و فرزند سلطان العلماء و سید مفتی محمد عباس، علامه مفتی محمد قلی و فرزندش، علامه میرحامد حسین - که کتاب گرانقدر طبقات الانوار فی مناقب الائمه الاطهار را در سی جلد در رد یک باب تحفه اثنی عشریه نگاشت - و دیگر علما و بزرگان شیعه در هر شهر و دیار علیه تحفه اثنی عشریه و حقانیت شیعه مطالبی نوشتند. با این حال، این اختلافات به جنگ و خونریزی دو فرقه بیشتر دامن زد.
از طرف دیگر، در اواخر قرن دوازدهم، تصوف در هند قدرت خود را از دست داده و بازار سالوسان و مکاران به نام مرشد و صوفی و سجادهنشین رونق گرفته بود. چون این گروه اعتقاد چندانی به مسائل اسلامی نداشت، مردم را از فراگیری و عمل به احکام اسلامی بازمیداشت. ازاینرو، برخی علمای شیعه به مبارزه با اینگونه صوفیان و عارفنمایان دروغین پرداختند و کتابهایی در رد تصوف نوشتند. گروهی از علما برای بازگرداندن شیعیان به تشیع واقعی و آشنا کردن ایشان با مسائل و احکام، فعالیت خود را آغاز کردند. با توجه به اینکه تصوف در گذشته، منبع خدمات زیادی به مسلمانان هند بود و بیشتر مردم مسلمان از طریق عرفان و تصوف به اسلام رو آورده بودند، مخالفت با کل تصوف به هر صورتی بسیار دشوار بود. در این ایام، اختلافات دیگری میان فرقههای تشیع به وجود آمد و فرقه شیعه به دو دسته اخباری و اصولی تقسیم شد. شدت اختلافات نیز به جایی رسید که علمای شیعه دو گروه، همدیگر را تکفیر کردند و
1) . تنها یک جلد از این کتاب ارزشمند که شامل مبحث پیدایش ادیان است، تاکنون به چاپ رسیده است.
کتابهای متعددی بر ضد هم نوشتند.(1)
از مهمترین اسباب تفرقه، ایمان نداشتن به خداست. در جامعهای که جهان مادی را اصل میداند، هر دسته و گروهی برای دستیابی به دنیا با هر وسیلهای تلاش میکند. در نتیجه، آن جامعه دچار تفرقه و چندگانگی میشود. کافران نه تنها در میان خود پراکندهاند، بلکه در جدا ساختن دستورهای پیامبران الهی از منبع وحی نیز تلاش میکنند. خداوند در قرآن کریم، تلاش آنان را چنین حکایت میکند:
إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً. (نساء: 150)
آنان که به خدا و رسولان او کافر میشوند و میخواهند که میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند (یعنی میگویند که اینان فرستاده خدا نیستند) و میگویند که ما به برخی از گفتار پیامبران ایمان آوردهایم و به برخی دیگر ایمان نیاوردهایم و میخواهند میان کفر و ایمان راهی (از روی هوا و هوس) اختیار کنند.
خداوند در وصف یهودیان، دلیل استقامت نکردن آنان را در جنگها، پراکندگی دلهای آنها میداند و بهره نبردن از اندیشه و خردورزی را سبب پراکندگی دلها میشمارد:
لا یُقاتِلُونَکُمْ جَمیعًا إِلاّ فی قُرًی مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمیعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتّی ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ. (حشر: 14)
1) . احمد علی قانع، علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1379، ص 300، به نقل از: بولتن فرهنگی، ش 55، صص 7و 8.
(یهودیان از ترس) بر جنگ با شما جمع نمیشوند مگر در قریه محکمحصار یا پشت دیوار، دشمنی و کارزار بین خودشان سخت است، (ولی هنگام کارزار با دیگری فرار میکنند و) شما آنان را جمع و متفق میپندارید، در صورتی که دلهایشان سخت متفرق است؛ زیرا آن قوم دارای فهم و عقل نیستند.
جدایی و دوری جسمی به تدریج به جدایی روحی و اختلاف عقاید پمیانجامد. شاید از آیه زیر همراه با تفسیر آن بتوان این نکته را نتیجه گرفت:
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ. (آل عمران: 105)
و شما مسلمانان مانند ملتهایی نباشید که پس از آنکه آیات و ادله روشن (از جانب خدا) برای هدایت آنها آمد، باز راه تفرقه و اختلاف را پیمودند.
بعید نیست که جمله «مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ» متعلق به «اخْتَلَفُوا» تنها باشد. بنابراین، مراد از اختلاف، جدایی از نظر عقیده است، چنانکه مقصود از تفرقه، جدایی و پراکندگی از نظر بدنهاست. دلیل مقدّم داشتن تفرقه بر اختلاف آن است که جنبه مقدمهای دارد و مؤدی به آن میشود؛ زیرا مردم هر اندازه در حال اجتماع باشند و با هم الفت پیدا کنند، عقایدشان به یکدیگر نزدیکتر میشود و با هم متحد میشوند. وقتی تفرقه داشتند و از یکدیگر جدا شدند، آن دوری و جدایی خواه ناخواه موجب اختلاف مشربها و مسلکها میشود تا جایی که وحدت و یگانگی به طور کلی از میان آنان رخت برمیبندد. به هر حال، معنای آیه اینگونه میشود: «مانند کسانی نباشید که از یکدیگر جدا شدند و از جماعت کنارهگیری کردند تا سرانجام، آن کنارهگیری و جدایی موجب اختلاف آنان در آرا و عقاید شد.» اگر مردمی از اجتماع و تعاون دست بردارند و به جاده اتحاد گام ننهند، ستمی بزرگ بر خویشتن روا داشتهاند.(1)
1) . نک: المیزان، ج3، ص374، ذیل آیه 105، سوره آل عمران.
قرآن کریم در موارد متعدد، مسلمانان را از دوستی با کافران و دشمنان اسلام بر حذر میدارد. از جمله میخوانیم:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ. (مائده: 51)
ای اهل ایمان، یهود و نصارا را به دوستی مگیرید. آنان بعضی دوستدار بعضی دیگرند و هر که از شما مؤمنان با آنها دوستی کند، به حقیقت، از آنان خواهد بود. همانا خدا، ستمکاران را هدایت نخواهد کرد.
خداوند در دستوری صریح چنین میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ اْلآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤمِنُونَ بِالْکِتابِ کُلِّهِ وَ إِذا لَقُوکُمْ قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ اْلأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لایَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطٌ. (آل عمران: 118-120)
ای اهل ایمان، از غیر همدینان خود دوست صمیمی همراز نگیرید؛ چه آنکه آنها که به غیر دین اسلامند، از خلل و فساد در کار شما ذرهای کوتاهی نکنند. آنها همیشه مایلند شما در رنج و سختی باشید. دشمنی شما را بر زبان هم آشکار سازند در صورتی که آنچه در دل پنهان میدارند، بیش از آن است که بر زبانشان آشکار میشود. ما آیات خود را برای شما به خوبی بیان کردیم، اگر عقل و اندیشه به کار بندید. آگاه باشید چنانکه شما آنها را (یعنی کافران را) دوست دارید، آنان، شما را دوست نخواهند داشت. شما چون به همه کتابهای آسمانی ایمان دارید، با آنها محبت میکنید، ولی آنها با شما نفاق میکنند. در مجامع شما اظهار ایمان میکنند و چون تنها شوند، از شدت کینه، سرانگشت خشم به دندان گیرند. بگو بدین خشم بمیرید. خدا از درون دلها کاملاً آگاه است. اگر شما مسلمانان را خوشحالی پیش آید، از آن بدحال و غمگین شوند و اگر به شما حادثه ناگواری رسد، بدان خوشحال گردند. اگر شما صبر پیشه کنید و پرهیزکار باشید، از مکر و دشمنی آنها هیچ آسیبی به شما نخواهد رسید که همانا خداوند بر
آنچه میکنند، محیط و آگاه است.
دوستی با کافران چندی گونه است. گروهی با کافران دوستی میگزینند، در حالیکه میدانند آنها با مسلمانان در جنگند و برای تصاحب ثروتهای آنان نقشه میکشند. گروهی دیگر زمام امور سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و تمام سرمایههای وطن را به دست کافران میدهند و از آنان کورکورانه پیروی میکنند. حتی پا را از این فراتر مینهند و برای رضایت آنان بر ضد مسلمانان جاسوسی هم میکنند تا به جاه و مقام و ثروت مادی دست یابند. اینگونه دوستیها، ناپسند است. البته اگر با آنان به دلیل همسایگی، در برنامههای اقتصادی و تجاری مشارکت میکنند، به گونهای که از این رابطه، آسیبی به دین آنان وارد نمیشود یا در رابطهشان معصیت و حرمتی نیست، بلکه حتی برای سرزمینشان منفعت هم دارد، خداوند، آن را میپسندد و میفرماید:
عَسَی اللّهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذینَ عادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللّهُ قَدیرٌ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ. (ممتحنه: 7 و 8)
امید است خدا میان شما و دشمنانتان دوستی برقرار گرداند و خدا بر هر کاری، توانا و آمرزنده و مهربان است. خدا شما را از دوستی آنان که با شما در دین قتال و دشمنی نکردند و از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمیکند تا از آنها بیزاری جویید، بلکه با آنها به عدالت و انصاف رفتار کنید. خدا، مردم دادگر را بسیار دوست دارد.
باید دانست برقراری دوستی با تقلید کورکورانه و پیروی از قدرتهای جهانی و بیگانه تفاوت دارد. عقبماندگی ملتهای اسلامی در صنعت به همراه فقر فرهنگی، بعضی از آنان را وادار میکند که از عادتها و رسوم غرب برای خود الگو بسازند و به پندار خود میاندیشند تقلید در پوشاک و خوراک و وسایل تجملی، صنعت و تکنیک و علوم پیشرفته را برایشان به ارمغان خواهد آورد، غافل از آنکه جز ذلت و
وابستگی و دودستگی، سودی نخواهد داشت. اصولاً بسیاری از خواریهای مسلمانان در همین خودکمبینیها ریشه دارد.
یکی از آسیبهایی که ممکن است متوجه جامعه شود، اختلاف زیاد در فتاوا و احکام است. هرگاه نظر خواص مردم با هم متفاوت باشد، تکلیف عامه مردم روشن است. اختلاف علما در بعضی امور، مثل مسائل عبادی، مشکلی به وجود نمیآورد، ولی اختلاف در مسائل اجتماعی و حکومتی، در سیر تکاملی و بههمپیوستگی جامعه اثر بسزایی میگذارد. حضرت علی علیهالسلام از این عامل چنین یاد میکند:
گاهی یک دعوا مطرح میشود و قاضی به رأی خود حکم میکند. پس از آن، عین جریان نزد قاضی دیگری عنوان میشود و درست برخلاف اولی رأی میدهد. پس همه نزد پیشوایان که آنان را به قضاوت منصوب داشتهاند، گرد میآیند. او رأی همه را تصدیق میکند و فتوای همگان را درست میشمارد. در صورتی که خدای آنها یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان یکی است. آیا خداوند متعال آنها را به پراکندگی و اختلاف فرمان داده است و آنها اطاعتش کردهاند یا آنها را از اختلاف نهی فرموده است و معصیتش کردهاند.(1)
اگر رهبری جامعه به دست کسانی باشد که ریاست را شغل خویش قرار میدهند و آن را گذرگاهی برای رسیدن به منافع شخصی میدانند، آن جامعه روی رستگاری را نمیبیند. رهبری جامعه منحصر به پادشاهان و حاکمان و بهعبارتی، گردانندگان امور سیاسی نیست، بلکه دانشمندان حتی در صورتی که در اجرای امور حکومتی نیز نقشی نداشته باشند، میتوانند بالاترین سهم را در هدایت جامعه به عهده بگیرند. همچنین برخی از دانشمندان و رهبران فکری فاسد، با ایجاد ادیان و مذاهب منحرف و ساختن فرقهها و دستههایی که به ظاهر هدفمندند، ولی در واقع، جز دنیاپرستی و اجرای توطئه استعمارگران، هدف دیگری ندارند، در خدمت اهداف استعمار قرار میگیرند. متأسفانه استعمارگران در چند قرن اخیر به وسیله همین رهبران ناشایست، تا حدودی به
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، ص60؛ نهج البلاغه فیض الاسلام، ص74.
اهداف خود دست یافته و با فرقهسازی، صفوف متحد مسلمانان را بر هم زدهاند. برای مثال، از فرقه «بابیه» میتوان نام برد که انگلیس آن را پدید آورد. علی محمد شیرازی که بعدها به سید علی محمد مشهور شد، مجری این طرح انگلیسی بود که رهبری بابیه را به دست گرفت. وی از پیروان سید کاظم رشتی بود. او در آغاز کار ادعا کرد که نایب امام زمان (عج) است و خود را «باب امام» نامید. پس از چندی نیز اعلام کرد که خودِ امام زمان(عج) است. حاکم فارس، او را دستگیر کرد و به فلک بست. باب زیر چوب فلک تمام ادعاهای خود را پس گرفت. با این حال، پس از مدتی به فتوای علما و اصرار میرزا تقی خان امیرکبیر اعدام شد.
«فرقه بهاییه» نیز نمونه دیگری از فرقهسازی استعمار است و دنباله فرقه بابیه به شمار میرود. پس از اعدام علی محمد باب، میرزا یحیی نوری که به استناد دستخط باب به جانشینی وی منصوب شده بود، رهبری این فرقه را بر عهده گرفت. او که در میان بابیان به «صبح ازل» معروف بود، با برادر خود، میرزا حسینعلی نوری معروف به «بهاء الله» اختلاف پیدا کرد. میرزا حسینعلی نوری با اعلام اینکه بابیت تمام شده و خودش دین جدیدی به نام بهاییت آورده است، فرقه بهاییه را بنیان نهاد.
نمونه بعدی، شکلگیری فرقه «قادیانیه» در آخر قرن نوزدهم میلادی پس از استقرار حکومت انگلیس در هند است که توطئهای دینی و سیاسی بر ضد رسالت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله بود. پس از تجزیه هند و تشکیل دولت پاکستان در سال 1947م.، حکومت انگلیس، قلمرو این فرقه را گسترش داد و ایالت پنجاب را به مستعمرهای برای آنها تبدیل کرد تا جایی که در امور دولتی، به جز قادیانیها کسی برای کار پذیرفته نمیشد.
میرزا غلام احمد قادیانی، بنیانگذار این فرقه با ادعای نبوت خویش، فتوای حرمت جهاد و وجوب اطاعت از حکومت انگلستان را صادر کرد. وی بر این باور بود که حضرت عیسی علیهالسلام مرده است.
همچنین خود را از همه پیامبران الهی برتر میدانست و حکم تکفیر منکران پیامبریش را صادر میکرد.(1)
از برنامههای استعمارگران برای تفرقهافکنی میتوان از این موارد یاد کرد:
تلاش برای قطع ارتباط امت اسلامی با تاریخ درخشانش که میان ملتهای اسلامی مشترک است. این کار برای پراکنده ساختن امت اسلامی با رواج دادن تاریخهای محلی خاص، گسترش کینه و دشمنی میان اجزای واحد یک امت و ربط دادن تاریخ این ملتها به تاریخ پیش از اسلام انجام میگیرد. به این ترتیب، هدف از بزرگداشت مزورانه تمدن فرعونی، فنیقی، بابلی و شاهنشاهی را در کشورهای اسلامی به وسیله عناصر مزدور استکبار درمییابیم.
قطع ارتباط ملت با زبان قرآن و گسترش و رواج زبانهای محلی و عامیانه و رواج زبانهای غربی نه به هدف رواج زبانی جهانی و سودمند، بلکه به عنوان جانشینی برای زبان اصیل عربی.
گسترش روح تنگنظرانه ملیگرایی که عامل دیگری برای ایجاد دشمنی و کینهتوزی است.
کوشش برای نابودی آثار و نشانههای شخصیت اسلامی و به دنبال آن، از بین بردن هویت اسلامی.
پاره پاره ساختن جهان اسلام به واحدهای سیاسی که در مورد برخی از آنها کار به مساحتی کوچک و جمعیتی اندک کشیده شده و دارای قانون، دانش و احساس خاص خودش است و نام آنها را به دروغ وطن نهادهاند، در حالیکه وطن مسلمانان چیزی جز دارالاسلام نیست.
1) . علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن کریم، صص 260و261، به نقل از: حسن ندوی، القادیانی و القادیانیة، تحقیق: ابوالحسن علمی، جده، الدار السعودیه نشر، 1379 ه . ق، چ 3، ص7؛ القادیانی و معقتداتة، ص4.
6 . نابود کردن شخصیت اقتصادی مستقل امت و مرتبط ساختن آن به دایره بزرگ اقتصادی و به دنبال آن، بهرهبرداری از این وابستگی برای هدفهای فرهنگی و سیاسی خود، راهکار دیگر استعمار است. هراساندن امت از شکوه و والایی اندیشه غربی و کوشش برای ایجاد رابطه ذهنی بین شایستگی فکری و پیشرفت علمی و فنی، راهکار تکمیلی این روش است. به گفته آنها، هر دو اینها، دیگری را ثابت و پایدار میسازد. اگر دومی (پیشرفت علمی و فنی)، امر درست و مطلوبی باشد، به گونهای که ابهامی در آن نیست، پس اولی (شایسته فکری) باید با تمام جنبههای آن در صدر قرار گیرد. بدین ترتیب، از سلطه تبلیغی خود برای پیشبرد فرهنگ مورد نظر بهره میگیرند و سلطه نظامی و اقتصادی خود را گسترش میدهند.
تلاش دانشمندان غیرمسلمان برای شکآفرینی و شبههافکنی در دین اسلام و وارد کردن اسرائیلیات و اباطیل در آن بر کسی پوشیده نیست. در تاریخ اسلام نیز میبینیم که گروهی از پیروان مذاهب دیگر نظیر یهود،
1) . علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن، صص 240 و 241، به نقل از: مقاله «روشهای نفوذ فرهنگی غرب در جهان اسلام و راه مقابله با آن»، از مقالات هفتمین کنفرانس اندیشه اسلامی، صص 7 -9.
نصارا، مجوسی، زنادقه و دیگران آشکارا بر مبادی و مسائل اسلامی خرده میگرفتند و هر چه از صدر اسلام دورتر میشویم، اینگونه فعالیتهای تخریبی بیشتر و اثرگذارتر ادامه مییابد. «بیشتر» از آن جهت که با گسترش اسلام، پیروان مذاهب و مکتبهای بیشتری با اندیشههای منحصر به فرد خود وارد قلمرو پهناور اسلامی شدند و اسلام را با تفکر خود مخالف یافتند. «اثرگذارتر» نیز به این دلیل که با دوری از صدر اسلام و افتادن حکومت اسلامی به دست افراد نااهل و تحریف شدن بسیاری از حقایق به مرور زمان و دسترسی نداشتن مردم به عالمان آگاهی که مشکلگشای فکری جامعه باشند، امت اسلامی، شوق حفظ آموزههای اسلامی و اندیشیدن به آنها را تا حد زیادی از دست داد. افرادی مثل ابن ابی العوجاء، ابوشاکر دیصنی، عبدالملک بصری، ابوالعلاء معری و ابن راوندی، با انتقاد از مسائل اعتقادی اسلام به این کار دامن زدند.(1)
نکته اسفبارتر، همکاری زمامداران به اصطلاح مسلمان جوامع اسلامی، با استعمارگران است. این مسئله از زمان خلافت بنیامیه تاکنون وجود دارد و تاریخنگاران نیز بدین نکته توجه داشتهاند. ابن حزم یکی از علل سقوط اندلس را همین مطلب میشمارد:
میبینیم که امرای طوایف از مسیحیان استمداد میکنند و آنان را امکان میدهند تا حرم مسلمانان و فرزندان و مردان ایشان را اسیر کنند و به بلاد خود ببرند. گاه قطعهای از خاک خود یا دژی یا شهری از آن خویش را به طوع و رغبت به ایشان میسپارند. آنان نیز آثار اسلام را از آن مکان برمیافکنند و آنگاه بانگ ناقوس در آنجا طنین میاندازد.(2)
تأمین همزیستی مسالمتآمیز یکی از اهداف مهم رسالت پیامبران و یکی از آرمانهای اساسی راهیان نور است. یکی از اهداف اجتماعی اسلام نیز تحکیم برادری و گسترش وحدت است. اسلام با طرح مسئله اخوت میان مسلمانان، پیوند و اتحاد اجتماعی را تحکیم میبخشد و در پرتو طرح برقراری ارتباط سالم با ملل دیگر، تفاهم و همزیستی مسالمتآمیز را امکانپذیر میسازد. اسلام از این راه، از قطرهها، جویبار؛ از جویباران، سیلاب؛ از سیلابها، رودی خروشان؛ از رودها، دریاچه و دریای عظیم و یکپارچهای از انسانها فراهم میآورد. در قرآن مجید آمده است:
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحًا وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ. (شورا: 13)
خدا، شرع و آیینی که برای شما مسلمانان قرار داد، حقایق و احکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو نیز همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی آن را سفارش کردیم تا دین خدا را برپا دارید و هرگز تفرقه و اختلاف مکنید.
«اصولاً در پرتو اخوت، جامعه آباد میشود. امنیت برقرار میگردد. دلها آرامش مطلوب خویش را باز مییابند. زندگیها سامان میگیرد. جهاد با کافران و دفاع در برابر یورش آنها صورت میپذیرد و خواستههای الهی انبیا تحقق مییابد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همواره مسلمانان را به برادری صادقانه با یکدیگر فرا خوانده و پس از هجرت، با ایجاد اخوت میان آنان، به گسترش وحدت مسلمانان با پیروان مکاتب غیراسلامی توجه داشته است».(1)
امضای پیماننامهها با قبایل یهودی، مسیحی و مانند آن گواه این مدعاست.
1) . سیوطی، درّالمنثور، ج2، ص62.
اختلافزدایی و گسترش صلح و اخوت اسلامی یکی از اهداف اصلی حکومت اسلامی است که همواره باید به آن اندیشید. وحدت و اخوت از نعمتهای خدا است که حفظ و تداوم آن نوعی شکرگزاری به درگاه الهی است. در مقابل، دامنزدن به اختلاف، نوعی کفران نعمت است. روحیه گذشت، دستگیری، ایثار و خدمت به دیگران در جامعهای که اخوت حاکم است، قویتر خواهد بود. عامل تفرقه در چنین جامعهای کمتر یا دیرتر به مقصود میرسد. در پرتو همبستگیهایی که اخوت و وحدت ایجاد میکند، دشمنان جرئت حمله به جامعه اسلامی را نخواهند داشت.
آموزههای دینی، مسلمانان را به اتحاد و برادری فرامیخوانند و از آنان میخواهند در برابر توطئههای دشمنان هشیار باشند. امروزه دشمنان اسلام در تلاشند با دامنزدن به مسائل مذهبی و فرقهگرایی همچون اختلاف شیعه و سنّی یا مسائل نژادی مانند عرب، عجم، ترک و فارس، اختلاف آنها را چند برابر و از اتحاد آن جلوگیری کنند. دشمنان در این صورت خواهند توانست از منابع و امکانات آنها سوءاستفاده کنند و به غارت و چپاول ثروتهای خدادادی آنها بپردازند.
امام خمینی رحمهالله در این زمینه میفرماید:
اسلام آمده تا تمام ملل دنیا را، عرب را، عجم را، ترک و فارس را، با هم متحد کند و یک امت بزرگ به نام امت اسلام در دنیا برقرار کنند تا کسانی که میخواهند سلطهای بر این دولتهای اسلامی و مراکز اسلام پیدا بکنند، به واسطه اجتماع بزرگی که مسلمین از هر طایفه هستند، نتوانند.
نقشه قدرتهای بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی این است که این قشرهای مسلم را که خدای تبارک و تعالی بین آنها اخوت ایجاد کرده، از هم جدا کنند و به اسم ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب، ملت فارس از هم جدا، بلکه با هم دشمن کنند و این درست بر خلاف مسیر اسلام و مسیر قرآن کریم است.
تمام مسلمین با هم برادر و برابرند و هیچ یک از آنها از دیگری جدا نیستند و همه آنها زیر پرچم اسلام و زیر پرچم توحید باید باشند. اینهایی که با اسم ملیت و گروهگرایی و ملیگرایی بین مسلمین تفرقه میاندازند، لشکرهای شیطان و کمک کنندگان به قدرتهای بزرگ و مخالفین قرآن کریم هستند.
جمهوری اسلامی میخواهد مطلبی را که قرآن و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است، در همه کشورها پیاده کند و ایران، مقدمه آن است. میخواهد به همه کشورها بفهماند که اسلام، بنایش بر برابری و برادری و وحدت است و همه مسلمین ید واحده هستند در برابر دیگران. ما میخواهیم به همه ملتها بفهمانیم که اسلام، دین وحدت است.(1)
رهبر کبیر انقلاب، اتحاد و برادری مسلمانان را یک امر دینی و سیاسی میدانست که اگر تحقق یابد، هیچ آسیبی به کشورهای اسلامی نخواهد رسید:
ما باید بیدار باشیم و بدانیم که این حکم الهی که فرموده است: «إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ»، برادر هستند اینها و هیچ حیثیتی جز برادری با هم ندارند و مکلفند که مثل برادر با هم رفتار کنند. این یک حکم سیاسی است که اگر ملتهای مسلم که تقریبا یک میلیارد جمعیت هستند، اینها برادر با هم باشند و به برادری با هم رفتار کنند، هیچ آسیبی بر اینها واقع نمیشود و هیچ یک از ابرقدرتها قدرت اینکه تجاوز به آنها بکنند، ندارند، برادرها باید متوجه این معنا باشند.(2)
حضرت امام خمینی رحمهالله در فرازی دیگر در این زمینه میفرماید:
خدای تبارک و تعالی را شاکریم که همه طوایف ملت ایران، برادران شیعه مذهب و برادران اهل سنّت در کنار هم و با برادری برای پیاده کردن احکام اسلام کوشش میکنند... امروز وضع سیاسی دنیا طوری است که کشورهای عالم تحت نظر سیاسی ابر قدرتها هستند، همه جا ناظر هستند و برای شکست همه طوایف و قشرهای دیگر طرحها دارند و مهمترین طرحها این است که بین برادرها
اختلاف ایجاد کنند و با صورتهای مختلف بین برادرها و بین دوستها اختلاف بیندازند. اسلام، احکام اخلاقیاش هم سیاسی است. در قرآن است که «مؤمنین با هم برادر هستند.» این یک حکم اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است. شما ببینید در همین برهه از زمان که اسلام در اینجا یک سایه ضعیفی انداخته است، این برادری که اکنون در ایران زیاد شده، چه آثار رحمتی دارد و چه انعکاس رحمانیت الهی در این کشور (ایجاد شده) است و اخوت اسلامی اقتضا میکند که در جهت اجتماعی همه با هم کمک کنند و به آباد کردن این کشوری که از خودشان است، بپردازند.
جهات سیاسی (برادری اسلامی) همین بود که وقتی دیدند ملت ایران با هم مجتمع شدند و برادروار و با هم و در کنار هم بودند و همه به برادری اسلامی توجه داشتند، قدرتهای بزرگ نتوانستند در مقابل این برادرها قیام کنند و تاب مقاومت بیاورند. همه راه خودشان را گرفتند و رفتند. گرچه بعضی از ریشههای فاسدشان، مخفیانه در این ملت و کشور است، لیکن این ریشههای فاسد نمیتوانند یک قدرت ایمانی را که الان در شما هست، به هم بزنند.
این اخوت ایمانی که خدای تبارک و تعالی امر به آن کرده و میان مؤمنین منعقد ساخته، انحصار به مؤمنین یک کشور ندارد، این عقد اخوت بین تمام مؤمنین دنیاست. تمام ممالک اسلام باید با هم مثل برادر باشند و اگر چنانچه ممالک اسلامی با هم مثل برادر باشند و تودههایی که در هر کشوری زندگی میکنند، با تودههای کشور دیگر مثل برادر نظر داشته باشند، بر همه قدرتهای عالم مسلط خواهند شد.(1)
امام در بخش دیگری از توصیههای خویش از مسلمانان میخواهد اختلافات را کنار بگذارند و همپای یکدیگر، اسلام را تکیهگاه خود قرار دهند و قدرت عظیمی تشکیل دهند که ابرقدرتها هوای تسلط بر آنها را پیدا نکنند:
پیام من برای برادران عرب مسلمان این است
1) . سخنرانی، 27/5/1359.
که بیایید اختلافات را کنار بگذارید و دست برادری به یکدیگر بدهید و همگام و همپیمان با همه برادران مسلمان غیرعرب، تنها اسلام را تکیهگاه خود قرار دهید. تنها با داشتن ذخایر مادی که از حساب افزون است و از همه آن مهمتر ذخیره الهی و معنوی که اسلام است، میتوانید قدرتی باشید که هرگز ابرقدرتها هوس تسلط بر شما را نکنند و اینگونه شما را از چپ و راست مورد حمله قرار ندهند و همه چیزتان را غارت نکنند.(1)
حضرت امام خمینی رحمهالله آرزو میکند که دولتهای اسلامی به منزله یک دولت و جامعه باشند؛ چون دارای یک کتاب، یک پیامبر و یک پرچم هستند که در صورت تحقق آن، جهان اسلام میتواند مشکلات خود را حل کند و به قدرتی برتر از دیگر قدرتهای جهان تبدیل شود تا کسی توان مقابله با آن را نداشته باشد:
دولتهای اسلامی باید به منزله یک دولت باشند. کانّه یک جامعه هستند. یک پرچم دارند. یک کتاب دارند، یک پیغمبر دارند، اینها همیشه باید با هم متحد باشند و اگر چنانچه این آمال حاصل بشود که بین دولتهای اسلامی از همه جهات وحدت پیدا شود، امید است بر مشکلات خودشان غلبه کنند و قدرتی بزرگتر از قدرتهای دیگر در مقابل سایر قدرتها باشند. ...(2)مسلمین باید ید واحد باشند. اگر مسلمین، ید واحد باشند، کسی نمیتواند مقابل این جمعیت قیام کند.(3)
دفاع از منافع مسلمانان و حفظ آن اهمیت دو چندانی دارد، چنانکه رهبر کبیر انقلاب چنین تأکید میکند:
روابط خارجی ما براساس حفظ آزادی استقلال و حفظ منافع اسلام و مسلمین است(4)... و
اهتمام به امور مسلمین از اوجب واجبات است.(1)
امام امت درباره همبستگی اصناف اجتماعی میفرماید:
تا شما با هم مجتمع هستید، تا با هم هستید، میتوانید کار بکنید. اگر خدای نخواسته، روحانی را از ملت، ارتشی را از ملت، جدا و هرکدام را علیحده کردند، دیگر نه از بازاری کاری برمیآید و نه دانشگاهی... پدری که میخواست بمیرد، هفت هشت پسر داشت. آنها را خواست. چوبهایی هم (قبلاً) تهیه کرده بود یکی از آن چوبها را به (پسر بزرگتر) داد و گفت این را بشکن. شکست. بعد آن هفت هشتتایی که به عدد بچههایش بود، پهلوی هم گذاشت و گفت اینها را بشکن. هر چه زور زد، نشکست. گفت شما عددتان به اندازه این چوبهاست. اگر جدا باشید، شکسته میشوید. اگر دوتایتان یک طرف و چهارتایتان یک طرف باشید، شکسته میشود، ولی اگر همهتان با هم باشید، مثل این چوبها هیچ کس نمیتواند شما را بشکند. اگر روحانی تنها باشد، او را میشکنند. اگر ارتشی تنها باشد، میشکنندش. اگر مردم تنها باشند، میشکنندشان.(2)
حضرت امام با هشیاری کامل نسبت به توطئه دشمنان چنین هشدار میداد:
من تأکید میکنم که اسلام تنها پناهگاه همه ما است و در زیر پرچم پرافتخار آن همه گروهها به حقوق خود میرسند. عوامل اجانب که منافع خود را در خطر میبینند، برای تحریک برادران اهل سنّت، قضیه شیعه و سنّی را طرح کرده و میخواهند با شیطنت، اختلاف ایجاد کنند. در جمهوری اسلامی، شیعه و سنّی در کنار هم و با هم برادرند و در حقوق
مساوی هستند و هر کس خلاف آن را تبلیغ کند، دشمن ایران و اسلام است و برادران اهل سنّت باید این تبلیغات ضد اسلامی را در نطفه خفه کنند.(1)یک دسته از مسلمانان، شیعه هستند، یک دسته حنفی و دستهای حنبلی و دسته دیگر اخباری. اصلاً این دستهبندیها از اول درست نبوده، در یک جامعهای که همه میخواهند به اسلام خدمت کنند و برای اسلام باشند، این مسائل نباید طرح شود. ما همه برادر هستیم و با هم هستیم. منتهی علمای شما یک دسته فتوا به یک چیز دادند و شما تقلید از علمای خود کردید و شدید (به عنوان مثال) حنفی؛ یک دسته فتوای شافعی را عمل کردند و یک دسته دیگر فتوای حضرت صادق علیهالسلام را عمل کردند. اینها شدند شیعه. اینها دلیل اختلاف نیست. ما نباید با هم اختلاف و تضاد داشته باشیم. ما همه با هم برادریم. برادران شیعه و سنّی باید از هر اختلافی احتراز کنند. امروز اختلاف بین ما تنها به نفع آنهایی است که نه به مذهب شیعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفی و یا سایر فرق. آنها میخواهند نه این باشد و نه آن. راه را اینطور میدانند که بین شما و ما اختلاف بیندازند.(2)
حضرت امیر علیهالسلام، ابوالائمه، اول شخص اسلام بعد از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهدر طول مدت عمرشان زجرها دیدند و در آن مدتی که اختلافات بین دستهجات بود، ایشان آرامش را حفظ کردند، برای اینکه اسلام، محتاج به آرامش بود.
حضرت رضا علیهالسلام در آن ابتلائاتی که داشت و در آن مصیبتهای معنوی که بر ایشان وارد میشد، بدون اینکه اختلاف ایجاد کند، با آرامش، راه خود را پیش میبرد و مقید بود که آرامش ملت را حفظ کند. ما همه باید اختلافات خود را عقلاً حل کنیم و نگذاریم
منجر به سروصدا و اختلاف اندازی شود. فرضا اگر کسانی بخواهند تحریک عواطف کنند، تکلیف ما این است که در مقابل آنها آرامش را حفظ نموده، سکوت کنیم.(1)
امام خمینی رحمهالله به وحدت داخلی (درون مرزی) و وحدت خارجی (برون مرزی) میاندیشید. وحدت مورد نظر آن بزرگوار را در موارد زیر میتوان خلاصه کرد:
الف) وحدت میان همه گروههای کشور
بین خودتان برادر باشید. حفظ کنید این برادری را با حفظ برادری به اینجا رسیدید و با حفظ برادری باید جلو بروید.(2)
ب) وحدت میان همه کشورهای اسلامی و همه مسلمانان جهان
امام میفرمود:
جامعه اسلامی از هر نژاد و ملیتی باید ابراهیمی شود تا به خیل امت محمد صلیاللهعلیهوآله بپیوندد و یکی شوند و ید واحده شود.(3)
حضرت امام خمینی رحمهالله به تشکیل بسیج جهانی مسلمانان میاندیشید و در یکی از سخنانش فرمود:
به راستی، اگر بسیج جهانی مسلمین تشکیل شده بود،
کسی جرئت این همه جسارت و شرارت را با فرزندان معنوی رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله داشت.(1)
ایشان همواره برای تحقق وحدت میان مردم از یاران خود میخواست که در تبلیغ، محور وحدت را در نظر داشته باشند:
شما آقایان که مردم را هدایت میکنید، همه را به وحدت کلمه دعوت کنید. خدای تبارک و تعالی امر فرموده است که «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ.» اجتماع کنید، لکن اجتماع با تشبّث به حبلالله هر اجتماعی مطلوب نیست. «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ» مطلوب است. «اِقْرَأ بِسْمِ رَبِّکَ» اسم ربّ همان ریسمانی است که همه باید به آن اعتصام کنیم. مردم را دعوت کنید به وحدت. دعوت کنید به اینکه گروه گروه نشوند.(2)
از دید امام، یکی از دلایل تشکیل حکومت اسلامی، ضرورت ایجاد وحدت میان مسلمانان است؛ زیرا از دیدگاه آن بزرگوار، امت اسلامی، ید واحده است که استعمارگران و زمامداران مستبد و جاهطلب آن را به صورت ملتهای از هم جدا درآوردند. بنابراین، برای اینکه بتوانیم وحدت امت اسلامی را تأمین کنیم، راهی جز تشکیل حکومت اسلامی نداریم. ایشان در این زمینه به فرازی از خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام اشاره میکند که فرموده است: «امامت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمانان به اتحاد است».(3)
واژه وحدت، وفاق و یکپارچگی یا مفهوم مخالف آن؛ یعنی تفرقه و پراکندگی در گفتمان سیاسی - اجتماعی امام کاربرد فراوانی دارد. ایشان در سخنی میفرماید:
رمز پیروزی مسلمین در صدر اسلام، وحدت کلمه و قوت ایمان بود که یک لشکر ضعیف را به امپراتوریهای بزرگ عالم غلبه داد.(1)مسلمین به حسب دستور خدای تبارک و تعالی، ید واحده هستند. این دیگر آسیب بردار نیست. آسیب از داخل خود... ملت و کشور بر ما وارد میشود و به شما. از خارج هیچ ترسی نداشته باشید. از داخل خودمان بترسید، از اینکه با توطئهها، شماها را از هم جدا کنند.(2)
به همین دلیل، بر اتحاد و همبستگی ملی تأکید فراوانی داشت و از همگان میخواست اتحاد داخلی را حفظ کنند. هر چند ممکن است گاهی اختلاف سلیقه هم موجود باشد، ولی باید کوشید این اختلافها، ریشهدار نشود؛ چون در اینصورت، دشمنان از پراکندگی داخلی بیشترین بهره را خواهند برد.
وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفینَ. (هود: 118)
و اگر خداوند تو اراده میکرد، تمامی مردم را در یک امت واحد گرد میآورد، ولی چنین نخواسته است. پس شما پیوسته از یکدیگر متفاوت بودهاید و مختلف خواهید بود.
هیچگاه نمیتوان از تضارب آرای گوناگون بهره گرفت. وجود اختلاف نوعی نعمت تلقی میشود. حضرت امام خمینی رحمهالله در این باره میفرماید:
سلیقههای مختلف باید باشد. اگر در یک مجلس، اختلاف نباشد، این مجلس ناقص است. اختلاف باید باشد. اختلاف سلیقه، اختلاف رأی، مباحثه، جار و جنجال، اینها باید باشد، لکن نتیجه این نباشد که ما دو دسته بشویم... در عین حالی که اختلاف داریم، دوست هم باشیم.(1)
اختلاف میان بزرگان و فقیهان اسلامی هم امر مبارکی است و مورد توجه مردم نیز قرار دارد. حضرت امام به زیبایی به این امر اشاره دارد، آنجا که میفرماید:
در گذشته، این اختلافات در محیط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در کتابهای علمی آن هم عربی ضبط میگردید. قهرا تودههای مردم از آن بیخبر بودند و اگر با خبر هم میشدند، تعقیب این مسائل برایشان جاذبهای نداشت، اما امروز با کمال خوشحالی، به مناسبت انقلاب اسلامی، حرفهای فقها و صاحبنظران به رادیو و تلویزیون و روزنامهها کشیده شده است؛ چرا که نیاز علمی به این بحثها و مسائل است.(2)
حضرت علی علیهالسلام درباره پیشرفت و توسعه جامعه در سایه اختلاف آرا میفرماید: «اِضْرِبُوا بِعْضَ الرّایِ بِبَعْضٍ یَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوابُ؛ آرای مختلف را بر یکدیگر عرضه بدارید تا
از تضارب آنها به دیدگاه صواب دست یابید».(1)
ایشان برای دستیابی به نظر صائب، طریقی جز تضارب آرا را چارهساز نمیداند و در سخنی دیگر میفرماید: «مَنْ اِسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآراءِ عَرفَ مَواقِعَ الْخَطاءِ؛ هر آن کس که دیدگاههای مختلف را دریابد و درک کند، بر نقاط اشتباه او در اندیشه و عمل خویش آگاه میشود».(2)
حضرت امام خمینی رحمهالله نیز وجود دیدگاهها و سلیقههای مختلف را وسیله پویایی میداند و میفرماید:
این مسئله روشن است که بین افراد و جناحهای موجود و وابسته، اگر اختلاف هم باشد، صرفا سیاسی است... و به همینخاطر است که من آنان را تأیید مینمایم. آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و
دلشان برای کشور و مردم میسوزد و هر کدام برای رشد اسلام و خدمت به مسلمین طرح و نظری دارند که به عقیده خود موجب رستگاری است.(3)
با این حال، اختلاف با تمام آثار و فوایدی که دارد، باید چارچوب ضوابط مشخصی داشته باشد. این موارد را میتوان چنین برشمرد:
اختلافهای نفسانی به نزاع و دشمنی کشیده میشود. اختلافی که از روی خودخواهی باشد، مانع بزرگی در راه ایجاد وحدت است. اینگونه انگیزههای ویرانکننده
در کلام امام خمینی رحمهالله نکوهش شده است:
همه این نزاعها برای این است که این برای خودش یک چیزی میخواهد، آن هم برای خودش یک چیزی میخواهد. این دو خودها تزاحم میکنند. این قدرت را میخواهد مال خودش باشد. آن هم قدرت را میخواهد مال خودش باشد. تزاحم میکنند (و) جنگ (درمیگیرد).(1)
در واقع، اختلاف ناپسند و غیرمشروع، نتیجه خودخواهی است به فرموده امام: «اختلاف در آن موقعی است که خدای ناکرده هر کس برای پیشبرد نظرات خود، به دیگری پرخاش کنند».(2)
ازاینرو میافزاید که اگر اختلافی هم پیش آید، باید سرچشمه و انگیزه الهی داشته باشد و به دور از جنجالهای متعارف صورت پذیرد. انگیزه الهی، هدف را مشخص میسازد و در نهایت، وحدت رویه را پدید میآورد:
... شما اختلافاتی را که از نفسانیت سرچشمه میگیرد، باید از بین ببرید و مطمئن باشید که اگر کارهایتان از الوهیت سرچشمه نگیرد و از وحدت اسلام بیرون بروید، مخذول میشوید.(3)
گاهی برای ایجاد وفاق ملی لازم است تا گروههای انقلابی به دلیل ملاحظات سیاسی، با گروههایی که چه بسا به طور کامل همسو و منطبق با ایشان نباشند،
همراهی کنند و از طرح نقاط مورد اختلاف برای رسیدن به هدف واحد، چشمپوشی کنند.(1)
امام خمینی رحمهاللهقابلیتهای ملت را در برخورد با رژیم پهلوی چنین سامان داد:
عقل سیاسی اقتضا میکند که ما امروز با آن اشخاصی که در رویه هم حتی با (ما) مخالفت دارند، لکن در اصل مقصد با ما موافقند، به ملت موافق، مسیرشان مسیر ملت است (اتحاد داشته باشیم)، عقل سیاسی اقتضا میکند که ما امروز دست از تمام این اختلافات برداریم تا این مملکت را آرام کنیم... من به همه، همه آنها عرض میکنم که شما دست از اختلافات بردارید. این طور نباشد که هر کدام در یک اجتماعی که پیدا کردید، بر ضد دیگران صحبت کنید.(2)
حضرت امام معتقد بود دانش و فهم سیاسی، مانع از آن میشود که هر اقدام مطلوب و مجازی را در هر زمانی بیان کنیم و خواهان تحقق آن شویم. از سوی دیگر، حضرت امام خمینی رحمهالله فرمود که حوزه اختلافها نباید به اصول و مبانی گسترش یابد؛ چون اگر چنین شود، نظام سیاسی دچار تزلزل میشود. ایشان، اختلافنظرها را ورای اصول بنیادین دانست. ازاینرو، در بیان علت موافقت خود با انشعاب روحانیون از روحانیت فرمود:
همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تأیید مینمایم. آنها نسبت به اسلام، قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان برای کشور و مردم میسوزد. اکثریت قاطع هر دو جریان میخواهند کشورشان مستقل باشد. هر دو میخواهند سیطره و شرّ زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خیابان را از سر مردم کم کنند... هر دو میخواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چیست؟ اختلاف بر سر این است که
هر دو عقیدهشان است که راه خود(شان) باعث رسیدن به این همه است.(1)
امام چون اختلاف را در روش و نه در اصول میدید، آن را تأیید کرد و مثبت دانست.
التزام به محوریت قانون در حل و فصل اختلافات از جمله مصداقهای وفاق ملی است. امام خمینی رحمهالله با عنایت به همین نکته میفرماید:
نمیشود (از کسی) پذیرفت که... قانون را قبول نداریم... مردمی که به قانون اساسی رأی دادند، منتظرند که قانون اساسی اجرا شود. همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید ولو بر خلاف رأی شما باشد... همهتان روی مرز قانون عمل بکنید و اگر همه روی مرز قانون عمل بکنند، اختلاف دیگر پیش نمیآید.
بنابراین، اختلاف سازنده باید در چارچوب قانون باشد و این ویژگی بر آن دلالت دارد که اختلاف در دیدگاهها باید با اصول قانونی تعارض نداشته باشد. در مواردی هم که ضعف قانون وجود دارد، اخلاق و التزام اخلاقی میتواند آن را جبران کند. پایبندی به اخلاق، فضای خشک روابط سیاسی را تعدیل میکند و انسانی میسازد. امام خمینی رحمهاللهمیفرماید:
اگر اخلاق اسلامی در خودتان نفوذ بکند و همه توجه به این مسائل داشته باشید که از اخلاق اسلامی، یکی از امور مهمش، قضیه تفرقه نداشتن و مجتمع بودن است (پیشرفت میکنید)، تا حالا هم ما هر چه پیشرفت
1) . صحیفه امام، ج21، ص178.
کردهایم، از این معنا بوده.(1)
حضرت امام خمینی رحمهالله اختلاف را در دو محور ارزیابی میکرد. اول، اختلاف روبنایی که وجود آن ناگزیر است. دوم، اختلاف زیربنایی است که نبود آن اساس نظام سیاسی به شمار میرود و بازیگران موظف به پاسداری از آنها و گسترش ندادن اختلافاتشان به این حوزهاند. اصول التزام به قانون اساسی و رعایت نقش محوری آن در جامعه به عنوان یک عنصر اجتماعی تعریف شده است و هیچ فرد یا گروهی نمیتواند و نباید نسبت به اهمیت و جایگاه آن تعرض کند. این اصول و اهداف، آرمانهای متعالی حکومت اسلامی هستند که سمت و سوی حرکت و بنیاد استراتژی کلان جمهوری اسلامی ایران را نشان میدهند. قانونگذار در اصل 78 قانون اساسی از اصولی سخن میراند که تغییرناپذیرند:
اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات براساس موازین اسلامی و پایههای ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت و نیز اداره امور کشور با اتکای آرای عمومی و دین و مذهب رسمی ایران، تغییر ناپذیرند.
حضرت امام خمینی رحمهالله نیز از همگان میخواهد همفکر و همسو باشند. ایشان میفرماید:
من آن چیزی را که به صلاح ملت و به صلاح اسلام است و به صلاح شماست، باید عرض کنم و آن اینکه تشنج صحیح نیست. قوای شما
1) . مهدی حاضری، امام خمینی رحمهالله و وفاق اجتماعی، تهران، بینا، همایش رقابتهای سیاسی و امنیت ملی و وزارت ارشاد، 1379، صص 27 و 28.
باید الآن همه مجتمع در یک راه باشد. قوای فکریتان و قوای غیرفکریتان همه باید در یک راه برود.(1)
برای رسیدن به یک خود واحد، گروههای همسو و مشابه باید از اختلافات جزئی و سلیقهای خویش در مقابل اختلافات بنیادی و گستردهای که با جبهه رقیب دارند، صرف نظر نمایند و چنان نباشد که به علت اختلافات جزئی، ماهیت وحدت و وفاق مورد تعرض قرار گیرد.
امام همچنین در سخنانی دیگر میفرماید:
امروز که همه با ما مخالفند، ما خودمان باید با هم باشیم... ما خودمان باید حفظ کنیم وحدتمان را.(2)از این تفرقه و اختلاف کلمه دست بردارید. آقایان من از شماها وهم از قشرهایی که در ایران هستند، این تقاضا را دارم... که همه شما دنبال یک مطلب بروید.(3)از اوضاع عبرت بگیرید و بر اجتماع خود افزایش دهید و از مخالفتهای بیاساس احتراز کنید و مکتبهای بیاساس دیگران را کنار گذاشته، به مکتب مترقی اسلام روآورید.(4)
حضرت امام خمینی رحمهالله گسست میان حکومت و مردم و نیروهای مسلح را عامل اختلاف میدانست و میفرمود:
آن روزی که... بین مردم و حکومت اختلاف پیدا بشود... آن روزی است
که ممکن است (دشمن) یک وقتی دخالت بکند... آن وقت، اینها میتوانند کار بکنند که از داخل ما را بپوسانند.(1)شما میدانید که الآن کشور ما محتاج این است که قوای مسلح با هم باشند و اگر خدای ناخواسته بین کمیتهها و سپاه پاسداران تفاهم نباشد، به مقصدی که آن اسلام است، نخواهید رسید.(2)
امام بارها تأکید فرمود که عقل و شرع حکم میکند همه مردم در حفظ وحدت کوشا باشند:
باید جمیع طبقات از اختلافات جزئی دست بکشند.(3)امروز هیچ دلیل شرعی و عقلی وجود ندارد که اختلاف و سلیقهها و برداشتها و حتی ضعف مدیریتها دلیل به هم خوردن الفت و وحدت گردد.(4)
امام معتقد بود اختلاف سلیقهها و نظرها باید در چارچوب گفتوگو حلوفصل شود و به جبههبندی و تعارض نرسد:
اگر اختلاف سلیقه داریم، اختلاف بینش داریم، باید بنشینیم و با هم در یک محیط آرام صحبت کنیم و مسائل خودمان را به میان بگذاریم و حل کنیم. با تفاهم، مسائل را حل کنیم، نه اینکه جبههگیری کنیم. یکی یک طرف بایستد با دار و دسته خودش و یکی یک طرف بایستد با دار و دسته خودش و کوشش کنند در تضعیف یکدیگر.(5)
حضرت امام در سخنی دیگر درباره اهمیت اتحاد و یکصدایی فرمود:
الآن که از داخل و خارج از کشور به ما هجوم میشود، در داخل، با طرحهای مختلف، با قلمهای مختلف، جملههای مختلف، گویندگان مختلف و اشخاصی که شلوغ میکنند در این مملکت... ما اگر بخواهیم برای کشورمان، برای اسلام پیروزی حاصل بشود... باید همه یکصدا باشیم.(1)
بنابراین، از مجموع مباحث بالا برمیآید که وجود وحدت میان آحاد ملت از مؤلفههای دینی و وطنی ضروری است:
این معنا باید سرمشق ما باشد در تمام زندگی که اگر یک ملتی همه قشرهایش با هم بودند و یکپارچه بودند، هیچ قدرتی نمیتواند در مقابل آنها ایستادگی کند و آسیبی به آنها برساند.(2)شما نگران آسیبهای خارجی نباشید. از خارج نمیتوانند شما را آسیب برسانند مادامی که خودتان منسجم باشید.(3)
در دوران کنونی، با توجه به گسترش روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در سراسر جهان، ظهور نظام جهانی که بر اساس آن، جهان به صورت یک واحد در نظر گرفته شده، دور از انتظار نیست. محصور نبودن دین به مرزهای ملی و جغرافیایی، عامل بسیار مهمی برای تحقق وحدت و همبستگی میان چند ملت است. به همین دلیل، دامنه آن وسیعتر از حوزه یک ملت به شمار میرود.
با انحطاط امپراتوری عثمانی و از بین رفتن تدریجی نظام استعماری کهن،
ملتگرایی و ملیتستایی مدرن که در قرون هجدهم و نوزدهم ریشه داشت، تحت تأثیر نهضتهای انقلابی و ملی وارد مرحله جدیدتری در قرن بیستم شد که در نتیجه آن، مناقشهای ایدئولوژیک میان قومیت، ملیت و اسلام پدید آمد. از سوی دیگر، پدیده انترناسیونالیسم نیز که پس از جنگ بینالمللی با پیدایش جامعه ملل در 1919م. ، زمینه تجربی و عملی یافته بود، تا حدودی توانست به حفظ و تقویت امنیت بینالمللی و حتی تشکیل نوعی حکومت جهانی کمک کند. در واقع، آنچه در جهان امروز اهمیت دارد، نوع مدیریتی است که بتواند با ایجاد پیوند میان قومیت و ملیت از یکسو و استفاده از ابزارهای موجود فراملی از سوی دیگر، در راستای تحقق آرمان توحیدی وحدت اسلامی گام بردارد.(1)
خطمشی حضرت امام خمینی رحمهالله از آغاز نهضت اسلامی مبتنی بر اندیشه وحدت اسلامی و نگرش امتمدارانه به مسائل جهان اسلام بود. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نقطه عطف این آرمان توحیدی به شمار میرود. امام برای پیشبرد اهداف جهانی اسلام و تحقق امت واحد اسلامی هرگز پایبند محدودیتهای ملی نبود. به همین دلیل، همواره مصالح اسلام و مسلمانان را در کنار مصالح و منافع ملی قرار میداد و مسئولیتپذیری در مقابل مسائل و مشکلات جهان اسلام را که به تصریح قرآن امت واحده هستند، اصل مسلّم اسلامی و انسانی میپنداشت. امت اسلامی در اندیشه امام شامل همه مسلمانانی بودند که فراتر از مرزهای جغرافیایی و تفاوتهای نژادی، زبانی و قومی قرار میگیرند و فارغ از هر مذهب، پیرو دین اسلام هستند. طرح مفاهیمی همچون امت اسلام، بسیج جهانی مستضعفین، ید واحده و اخوت بین مسلمانان، احیای فلسفه واقعی کنگره عظیم حج، اعلام روز جهانی قدس و مانند آن در راستای همین نگرش ارزیابی میشوند. البته امام به قومیت، حب وطن و
1) . قومیت، ملیت و اندیشه فرا ملی از دیدگاه امام خمینی رحمهالله، معاونت پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشرآثار امام، 1381، چ 1، صص الف - ه .
احساسات پاک ملیگرایانه تا زمانی که در مقابل ایدئولوژی اسلامی قرار نمیگرفتند، ارج مینهاد:
آن چیزی که آنها اصرار به آن دارند این است که ما با هم مجتمع نشویم، ما با هم برادر نباشیم، مسلمانها در هرجا که هستند، با اشکال مختلفه (باشند)، یک شکل آن ملیگرایی [است.] آن میگوید ملت فارس، آن میگوید ملت عرب، آن میگوید ملت ترک. این ملیگرایی که به این معناست که هر کشوری، هر زبانی بخواهد مقابل کشور دیگر و زبان دیگر بایستند، این آن امری است که اساس دعوت پیغمبرها را به هم میزند.(1)
استعمارگران، مروّج ملیگرایی از نوع افراطی هستند. حضرت امام خمینی رحمهالله در آشکار ساختن این توطئه فرموده است:
این تبلیغات که این عرب است، آن ترک است و یا فارس یا کرد، تبلیغاتی است که اجانب برای چپاول مخازنی که در این ممالک است، رواج میدهند که مسلمانان را از هم جدا کنند. مسلمین باید هشیار باشند که تحت تأثیر این تبلیغات واقع نشوند.(2)
ایشان در سخنی دیگر میگوید:
نهضت اسلامی ایران، مظهر برادری شیعه و سنّی و هم گامی نژادهای مختلف کشور ایران است. شما خواهران و برادران عزیز باید توجه داشته باشید که دشمن اصلی؛ یعنی استعمار هنوز با وسایل مختلف دست اندرکار لنگاندازی و تفرقهافکنی است.(3)
امام چه نیکو از اهداف و دورنمای استعمارگران پرده برمیدارد که چگونه از ابزار قومگرایی و ملیگرایی برای مبارزه با اسلام بهره میگیرند:
این مسائل بسیار محتمل است که از دستهایی که میخواهند ممالک اسلامی با هم وحدت پیدا نکنند، پیش آمده است. قضیه عرب را پیش کشیدهاند و عجم را. در داخل ممالک، قضیه کرد را و عرب را و فارس را. در مملکت ما، قضیه کرد و عرب و لر و ترکمن و بلوچ و امثال اینها را پیش کشیدهاند. مخالفین ما که دارای مطالعات زیادی در این مملکتها هستند، اینها به آنجا رسیدند که چنانچه اسلام به آن طوری که هست، پیاده بشود و آن طوری که اسلام دعوت کرده است، تحقق پیدا بکند. تمام این قدرتهایی که در عالم هستند، اینها منعزل میشوند و قدرت بالاتر از همه قدرتها به دست مسلمین که جمعیتشان اکثر هم هست، ذخایرشان بیشتر هم هست، میافتد. از این جهت، در یک سطح وسیعی اینها بین عرب این ناحیه، ترک آن ناحیه، فارس این ناحیه، اینها جدایی میخواهند بیندازند و لهذا برخلاف منطق اسلام، این ملیتها، پان ایرانیسم، پان ترکیسم، از این اسمها درست میکنند و مقصد آنها این است که اینجا اسلام و منطق اسلام نباشد و ملیتها را پیش بکشند و جدا کند اسلام را. بعض طایفهاش را از طایفه دیگر، اقلیتهای مثلاً کرد و ترک و کذا، اصل قاعدهاش این است که در ایران مطرح نباشد. اینکه این اقلیتی است، آن یک اقلیتی است، این یک اکثریتی است.(1)
ایشان در سخنی دیگر فرموده است:
از مسائلی که طراحان برای ایجاد اختلاف بین مسلمین طرح و عمّال استعمارگران در تبلیغ آن به پا خاستهاند،
1) . صحیفه نور، ج11، ص25.
قومیت و ملیت است که دولت عراق سالهاست بدان دامن میزند و در ایران نیز دستهجات محدودی، دانسته یا ندانسته، از آن ترویج و تأیید میکنند و در سایر نقاط از ترک و کرد و دیگر طوایف هم همان راه را پیش گرفتهاند و مسلمانان را در مقابل هم قرار دادهاند و حتی به دشمنی کشیدهاند و آن ملیگرایی که به دشمن بین مسلمین و شکاف در صفوف مؤمنین منجر میشود، برخلاف اسلام و مصلحت مسلمین و از حیلههای اجانب است که از اسلام و گسترش آن رنج میبرند.(1)
حضرت امام، آسیبهای زیادی را در پی ملیگرایی افراطی ارزیابی میکرد و میفرمود:
با دست حکومتهای فاسد و با تبلیغ حکومتهای فاسد، این نژادپرستیها و گروهپرستیها در بین مسلمین رشد کرده، عربها را در مقابل عجمها و ترکها قرار دادند و عجمها را در مقابل عربها و ترکها را در مقابل دیگران و همه نژادها را در مقابل هم.
اینکه من مکرّر عرض میکنم که این ملیگرایی اسلامی، بدبختی مسلمین است، برای این است که این ملیگرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملتهای مسلمین قرار میدهد و ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت کذا را در مقابل کذا.(2)
امام خمینی رحمهالله در داخل کشور نیز همه اقوام را در پناه اسلام میدانست و آنان را از هرگونه تفرقه برحذر میداشت:
از اول پیروزی انقلاب تاکنون، در هر موقعیتی که پیش آمده است، اعلام کردهایم که در اسلام، کرد و ترک و فارس و بلوچ و لر و ترکمن و غیراینها مطرح نیست. اسلام
برای همه است و جمهوری اسلامی حق همه گروهها را با عدالت اسلامی ادا خواهد کرد.(1)
البته امام راحل همواره در سخنان خویش حدود ملیت را هم در اسلام تبیین میکرد:
ما ملیت را در سایه تعالیم اسلام قبول داریم و ملت، ملت ایران است، برای ملت ایران هم، همه جور فداکاری میکنیم، اما در سایه اسلام است، نه اینکه همهاش ملیت.(2)اسلام آمده است که همه نژادها با همه باشند. مثل دندههای شانه میمانند. هیچ کدام بر هیچ کدام تفوق ندارند، نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترک بر هیچ یک از اینها و نه هیچ نژادی بر دیگری و نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید. هیچ کدام بر دیگری فضیلت ندارند. فضیلت با تقواست؛ فضیلت با تعهد است؛ با تعهد به اسلام است.(3)
از منظر حضرت امام خمینی رحمهالله:
اسلام آمده است تا تمام ملل دنیا را، عرب را، عجم را، تُرک را، فارس را همه را با هم متحد کند و یک امت بزرگ به نام امت اسلام در دنیا برقرار کند تا کسانی که میخواهند سلطه بر این دولتهای اسلامی و مراکز اسلام پیدا بکنند، نتوانند به واسطه اجتماع بزرگی که مسلمین از هر طایفه (دارند). تمام مسلمین با هم برادرند و برابرند و هیچ یک از آنها از دیگری جدا نیستند و همه آنها زیر پرچم اسلام و زیر پرچم توحید باید باشند.(4)
ایشان میفرماید:
اگر مسلمین وحدت کلمه داشتند، امکان نداشت اجانب بر آنها تسلط پیدا بکنند. این تفرقه در بین مسلمین است که باعث شده است که اجانب بر ما تسلط پیدا بکنند. این تفرقه مسلمین است که از اول با دست اشخاص جاهل تحقق پیدا کرد و الان هم ما گرفتار هستیم. واجب است بر همه مسلمین که با هم باشند.(1)
امام خمینی رحمهالله، رهایی مسلمانان را ثمره وحدت دولتها و ملتهای اسلامی میدانست و میفرمود:
امیدوارم که همه ملتهای اسلامی و همه دولتهای اسلامی یک روز به خود آیند و تفرقهها و هواهای نفسانی و اغراض شخصیه را کنار بگذارند و تحت لوای اسلام و قرآن مجتمع شوند و در این اجتماع، قدرتی مافوق قدرتهای موجود در عالم را به دست بیاورند. مسلمین قریب یک میلیارد جمعیت دارند و مخازن بزرگ در اختیار آنهاست و صحراهای بسیار وسیع در اختیار آنهاست و معالأسف برای اینکه نتوانستند تفاهم بین خودشان حاصل کنند و دستهای خیانتکار نگذاشته است وحدت کلمه پیدا شود، خزاین آنها را بردند و بر آنها سلطه و حکومت پیدا کردند.(2)
به همین دلیل، امام میخواست تا دولتهای اسلامی اختلافات جزئی خود را کنار بگذارند:
امیدوارم که مسلمین و ملتهای اسلامی همانطور که دستور اسلام و قرآن مجید است، با هم، برادر باشند و
نسبت به دشمنان انسانیت (و) کشورهای اسلامی با شدت و قدرت رفتار کنند و این حاصل نمیشود الاّ به اینکه از اختلافات جزئی که بین دولتها هست، دست بردارند. برادر هم باشند. این اختلاف موجب بهرهبرداری دشمنان اسلام و مسلمین است. باید از این بهرهبرداری جلوگیری بشود به وحدت اسلامی و اینکه همه در تحت لوای اسلام و قرآن مجید مجتمع بشوند؛ زیرا آنطور که قرآن دستور داده «أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ». (فتح: 29)(1)
امام خمینی رحمهاللههمواره از یک نکته اظهار نگرانی میکرد و آن، معمای تفرقه است:
برای من یک مطلب به شکل معماست و آن این است که همه دول اسلامیه و ملتهای اسلام میدانند که این درد چیست. میدانند که دستهای اجانب در بین است که اینها را متفرق از هم بکند. میبینند که با این تفرقهها، ضعف و نابودی نصیب آنها میشود. میبینند که یک دولت پوشالی اسرائیل در مقابل مسلمین ایستاده - که اگر مسلمین مجتمع بودند، هر کدام یک سطل آب به اسرائیل میریختند، او را سیل میبرد - مع ذلک در مقابل او زبون هستند. معما این است که با اینکه اینها را میدانند، چرا به علاج قطعی که آن اتحاد و اتفاق است، روی نمیآورند؟ چرا توطئههایی که استعمارگرها برای تضعیف آنها به کار میبرند، آنها توطئهها را خنثی نمیکنند. آیا این معما چه وقت باید حل شود؟(2)
آنگاه روی سخن را به مسلمانان جهان برمیگرداند و میفرماید:
ای مسلمانان جهان، چه شد شما را که در صدر اسلام با عده بسیار کم، قدرتهای عظیم را شکستید و امت بزرگ اسلامی - انسانی ایجاد کردید، اکنون با قریب یک میلیارد جمعیت و
دارا بودن مخازن بزرگی که بالاترین حربه است در مقابل دشمن، اینچنین ضعیف و زبون شدید؟ آیا میدانید که تمام بدبختیهای شما در تفرقه و اختلاف بین سران کشورهای شما و بالنتیجه بین خود شماست؟ از جای برخیزید و قرآن کریم را به دست گرفته و به فرمان خدای تعالی گردن نهید تا مجد خود و عظمت اسلام عزیز را اعاده کنید. بیایید و به یک موعظه خداوند گوش فرا دهید، آنجا که میفرماید: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی؛ بگو که من شما را فقط یک پند دهم که دو تا دو تا یا یک یک برای خداوند قیام کنید». (سبأ: 46).(1)
حضرت امام راحل با روشنبینی تمام، مرزها را مانع وحدت مسلمانان نمیداند و چنین یادآور میشود:
ما با همه ملتهای مسلم برادر هستیم و در شادی و غم آنها شریک هستیم و امید این را داریم که آنها هم با غمها و شادیهای ما شریک باشند. امروز ملت ما مقابل است با قدرت شیطانی بزرگ که در طول سیصد سال این اجانب بر ما ملتها، بر ملتهای مسلمین، بر ملتهای شرق، حکومتهای غیر مشروع کردهاند. مسلمین باید با هم ید واحده باشند: «هُمْ یدٌ واحدةٌ علی من سِواه.»(2)اینها باید دستواحد باشند؛ مجتمع باشند؛ یک باشند. خودشان را از هم جدا ندانند. مرزها را اسباب جدایی قلبها ندانند. مرزها جدا، قلبها با هم.(3)
تیزبینی امام در دیدن بهرههایی که دشمن از تفرقه مسلمانان میبرد، ستودنی است. ایشان در سخنی گویا و صریح میفرماید:
در هر صورت، مسلمین اگر با هم اتفاق پیدا بکنند و وحدت کلمه پیدا بکنند، نه قضیه قدس پیش میآید و نه قضایای افغانستان پیش میآید و نه قضایایی که برای مسلمین در جاهای دیگر پیش میآمد و پیش میآید.(1)
به راستی، اگر مسلمانان در غم و شادی کنار هم باشند و مسائل و مشکلات خود را از هم جدا نکنند، هیچگاه طعمه جهانخواران نخواهند شد. اگر همگان این سخن امام را چراغ راه خود قرار دهند که:
قضیه لبنان و ایران و اینها شما میدانید که اینها قضایای مختلفی نیستند. مسلمانها هر جا هستند، باید با هم باشند، آن چیزی که رنج است برای یک طایفهای، برای طایفه دیگر هم همان مسئله و رنج باشد. مسائلشان جدا نباید باشد. اینکه ما ایرانی هستیم و آنها لبنانی هستند یا جای دیگری هستند، در اسلام مطرح نیست. اسلام همه افرادی که ایمان به خدا آوردهاند، همه آنها را برادر میداند و حساب جداگانه ندارد که حسابی برای عرب باز کرده باشد، یک حسابی برای عجم باز کرده باشد، یک حسابی برای ایران باز کرده باشد و یک حسابی برای کجا. این حسابهایی که پیش مردم مادی مطرح است که ما ایرانی هستیم و برای ایران باید چه بکنیم و آنی که (عراقی است) بگوید ما عراقی هستیم و برای چه، این حسابها در اسلام نیست. اسلام میخواهد که همه دنیا یک عایله باشد و یک حکومت در همه دنیا. آن هم حکومت عدل برقرار باشد و همه افراد، افراد همان عایله باشند و لهذا ما مکرر این معنا را گفتهایم که این قضیهای که شاید صحبتش در همه جا هست که ملت ایران مثلاً جدا، ملت عراق جدا، هر کدام یک عصبیتی برای او داشته باشد و حتی به اسلام کار نداشته باشند، به ملت و به ملیت کار داشته باشند، این یک امر بیاساس است در اسلام، بلکه مضاد
1) . همان، ج12، ص272.
(مخالف) با اسلام است.(1)
حضرت امام خمینی رحمهالله، قدس را کانون وحدت موحدان جهانی میدانست. ازاینرو، میفرمود:
مسئله قدس یک مسئله شخصی نیست و یک مسئله مخصوص به یک کشور و یا یک مسئله مخصوص به مسلمین جهان در عصر حاضر نیست، بلکه حادثهای است برای موحدین جهان و مؤمنان اعصار گذشته و حال و آینده؛ از روزی که مسجد الاقصی پیریزی شد تا آنگاه که این سیاره در نظام هستی در گردش است. و چه دردناک است برای مسلمانان جهان در عصر حاضر که با داشتن آن همه امکانات مادی و معنوی در مرئی (منظره) و منظر آنان، به پیشگاه خداوند متعال و رسولان عالیقدرش این
چنین جسارت واقع شود، آن هم از یک مشت اوباش جنایتکار و چه ننگ است برای دولتهای اسلامی که با در دست داشتن شریان حیاتی ابرقدرتهای جهان بنشینند و تماشاگر باشند که امریکا، ابر جنایتکار تاریخ، یک عنصر فاسد بیارزش را در مقابل آنان علم کند و با عدهای ناچیز عبادتگاه مقدس و قبلهگاه اول آنان را آنان غصب نموده و با کمال وقاحت در مقابل همه آنها قدرتنمایی کند و چه شرمآور است سکوت در مقابل این فاجعه بزرگ تاریخ.(2)
با پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام اسلامی در سرزمین ایران، پیکره امت اسلامی که همواره از زخم کهنه تفرقه و جدایی رنج میبرد، به یکباره با ندای «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا» جانی دوباره یافت. صدایی آشنا از زبان عالمی بزرگ برخاست و
مسلمانان جهان، با شور و شعفی وصفناپذیر به سوی این نوای عالمانه جذب شدند. ایشان فرمود:
وحدت، همان چیزی است که در قرآن مجید درباره آن سفارش شده است و ائمه علیهمالسلام، مسلمین را به این مسئله دعوت کردهاند و اصلاً دعوت به اسلام، دعوت به وحدت است. به این معنا که همه در کلمه اسلام با هم مجتمع باشند، لکن همانطور که میدانید، نگذاشتند این وحدت تحقق پیدا کند. خصوصا در این عصرهای آخر، به اختلافات دامنزدند؛ چون کارشناسان آنها فهمیده بودند که اگر اجتماع بزرگ اسلامی به هم نزدیک شوند و به یکدیگر بپیوندند، دیگر هیچ قدرتی نمیتواند با اینها مقابله کند و نسبت به آنها سلطهجویی نماید.(1)
بنیانگذار جمهوری اسلامی، از آغاز جوانی، از برجستهترین معتقدان به تقریب مذاهب اسلامی بود و پس از مرجعیت نیز اهتمام ویژهای به این امر داشت. در گلستان اعتقادی و اندیشه حضرت امام خمینی رحمهالله، میتوان گلهای معطری را دید. اکنون به اصول اساسی اتحاد اسلامی در نگاه ایشان میپردازیم:(2)
امام خمینی رحمهالله، عامل اساسی و بنیادین اختلاف در پیکره امت اسلامی را «فقدان قدرت سیاسی» میدانست. بیشک، بدون اتکا به قدرت سیاسی اسلامی نمیتوان کاری سازنده و اصلاحاتی ریشهدار انجام داد. امروزه اگر مسلمانان با یکدیگر متحد نباشند،
قدرت عظیم آنان در پیچ و خم اختلافنظرهای ناشی از تعدد مراکز تصمیمگیری، تحلیل خواهد رفت.
تشکیل حکومت واحد اسلامی، از مهمترین جلوههای اعتقاد بنیانگذار جمهوری اسلامی به همبستگی پیروان مذاهب مختلف اسلامی است، آنگونه که بازتاب آن را در آثار مکتوب حضرت امام میتوان دید. برای مثال، ایشان در جایی مینویسد:
و همه در زیر پرچم پرافتخار اسلام، مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان، به دفاع برخیزید و به سوی یک دولت اسلامی با جمهوریهای آزاد و مستقل به پیش روید که با تحقق آن، همه مستکبران جهان را به جای خود خواهید نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارضی خواهید رساند. به امید آن روز که خداوند تعالی وعده فرموده است.(1)
شکلگیری حکومت واحده اسلامی، در گرو همبستگی مذاهب اسلامی بر اساس مشترکاتی مانند قرآن، سنّت پیامبر و اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است. حضرت امام خمینی رحمهالله در این باره میفرماید:
همه مسلمین ید واحده باشند بر من سواهم. هرکس در محیط خودش با هر حکومتی که هست و با هر مذهبی که هست، در محیط خودش باشد و مستقل باشد، لکن کما اینکه مسلمان است، با مسلمین دیگر اخوت داشته باشد، دوستی داشته باشد، پیوند داشته باشد. ارتشهای همه کشورهای اسلامی پشتیبان هم باشند.(2)
امروزه بسیاری از کشورهای جهان، درصدد ایجاد نوعی وحدت میان خویش هستند. ازاینرو، شاهد تشکیل دهها اتحادیه منطقهای و بینالمللی در سطح جهان هستیم. طرح وحدت کامل کشورهای عضو اتحادیه اروپایی در قالب یک کشور واحد و گسترده با ایالات فدرال و دولت مرکزی، ارتش، پول و پارلمان واحد
و موارد مشترکی مانند آن، نمونه برجستهای از اینگونه تلاشهاست.
ایده تشکیل حکومت اسلامی، از عقاید و اندیشههای متعالی حضرت امام سرچشمه گرفته است که تجلی قدرت و همبستگی مذاهب اسلام را در آن به روشنی میتوان دید. البته یاوران حضرت امام، در راه تشکیل حکومت اسلامی و ایجاد قدرت سیاسی، تنها شیعیان و دلدادگان مذهب جعفری نبودند، بلکه بسیاری از پیروان دیگر مذاهب اسلامی که ضرورت تشکیل حکومت اسلامی و اهمیت همگرایی مذاهب اسلامی را دریافته بودند، ایشان را در این زمینه یاری کردند. امام راحل به بیانهای مختلف از این قدرت بزرگ اسلامی یاد میکند و میفرماید:
ممالک اسلامی با این مخازن که دارند، اگر آنطوری که خداوند فرموده است، نسبت به یکدیگر اخوت داشته باشند، نه در اقتصاد به کسی احتیاج دارند و نه در فرهنگ و سایر جهات... . اگر تمام مسلمین باهم متحد شوند، قدرتی خواهند بود که هیچ قدرتی در مقابل آنها نمیتواند ایستادگی کند.(1)کشورهای اسلامی اگر هم به یک نقطه روی آورند و آن نقطه اسلام است، با این جمعیت زیادی که دارند، با این تجهیزاتی که دارند، با این سلاحهایی که در اختیار دارند، مثل نفت و غیر نفت، در دنیا به آقایی میرسند.(2)
با بررسی و مقایسه روابط پیش و پس از انقلاب، درمییابیم که سردمداران نظام پیشین، در پی ایجاد روابط با کشورها و ملل اسلامی و تقویت پیوند با دولتهای استعمارگر بودند. پیوندهایی که جز تیرهروزی، چپاول ثروتهای سرشار ملی، تهاجم فرهنگی، سست شدن مبانی ارزشی و
اعتقادی جامعه، تحقیر روزافزون مردم، وابستگیهای روزافزون، عقد قراردادهای خانمانسوز و مواردی مانند آن، رهآورد دیگری برای ملت مسلمان نداشت. فرهنگ سراسر غربی نیز بر زندگی مردم حاکم بود. امام راحل دراین باره فرمود:
فرهنگی مآبی از سرتا پا و در تمام نشست و برخاستها در معاشرتها و تمام شئون زندگی، موجب افتخار و سربلندی و تمدن و پیشرفت و در مقابل، آداب و رسوم خودی، کهنهپرستی و عقبافتادگی است. در هر مرض و کسالتی ولو جزئی و قابل علاج در داخل، باید به خارج رفت و دکترها و اطبای دانشمند خود را محکوم و مأیوس کرد. رفتن به انگلستان و فرانسه و امریکا و مسکو افتخاری پرارزش و رفتن به حج و سایر اماکن متبرکه، کهنهپرستی و عقبافتادگی است.(1)
عملکردهای نظام اسلامی، پس از انقلاب نشان میدهد که دولت اسلامی، در جهت مخالف طاغوت گام برداشته است. الزام دولت اسلامی در ایجاد روابط حسنه با دول و ملل اسلامی و قطع هرگونه رابطه با دولتهایی که برخلاف مصالح اسلام و مسلمانان گام برمیدارند، نشانه آشکاری از اعتقاد ژرف حضرت امام خمینی رحمهالله به همبستگی مسلمانان جهان با یکدیگر است. امام خمینی رحمهالله در رهنمودی میفرماید:
ما میگوییم که شما با هم باشید، همه مسلمین با هم باشند، ما نه با آن یکی روابطی داریم، نه با شما روابطی داریم و با همه و همه روابط داریم. همه شما را علی السوی نگاه میکنیم و همه مسلمین در نظر ما اگر چنانچه به احکام اسلام عمل بکنند، عزیزند. ملت اسلام را، تُرکش باشد،
1) . صحیفه انقلاب، ص 15.
عربش باشد، عجمش [باشد]،
از افریقا باشد، از امریکا باشد، از هر جا باشد، عزیز میداریم. ما میگوییم آقا [همه]
دست به دست هم بدهند. شما یک جبهه ثلاثه درست نکنید و پیوند نکنید با اسرائیل... .(1)
قطع روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی دولت اسلامی ایران با اسرائیل غاصب، ایالات متحده امریکا و رژیمهای وابسته به آنها گویای عملی این مدعاست. حضرت امام خمینی رحمهالله در این باره میفرماید:
مسلمین باید با هم ید واحده باشند. اینها باید دست واحده باشند، مجتمع باشند، یکی باشند و خودشان را از هم جدا ندانند، مرزها را اسباب جدایی ملتها ندانند.(2)
حمایت از جنبشهای اسلامی استعمارستیز، از جمله اهداف سیاست خارجی نظام اسلامی است. حمایت از آن دسته از گروههای اسلامی که در فلسطین، لبنان، کشمیر، الجزایر، مصر، تونس، افغانستان، تاجیکستان، بوسنی و هرزگوین و دیگر مناطق جهان در برابر ستم به اسلام و مسلمانان، قامت برافراشتهاند. رهبر کبیر انقلاب در طول حیات طیبه خویش، دمی از یاری رزمندگان اسلام باز نایستاد و دولت اسلامی را نیز به حمایت از این جنبشهای اسلامی فراخواند. البته این کمکها بیشتر از نوع کمکهای معنوی بود. حضرت امام رحمهالله با وجود سنّی مذهب بودن بیشتر مسلمانان، ندای ایشان را به بهترین شکل پاسخ داد و فرمود:
ما برای اسلام و ممالک اسلامی و استقلال ممالک اسلامی در هر حال مهیا هستیم. برنامه ما که برنامه اسلام است، وحدت کلمه مسلمین است، اتحاد ممالک اسلامی است، برادری جمیع فِرَق مسلمین است.
در تمام نقاط عالم، همپیمانی با تمام دول اسلامی است، در سرتاسر جهان، مقابل صهیونیست، مقابل اسرائیل، مقابل دول استعمارطلب، مقابل کسانی که ذخایر این ملت فقیر را به رایگان میبرند و ملت بدبخت، در آتش فقر و بیکاری و بینوایی میسوزد.(1)
امام خمینی رحمهالله چون پدری مهربان با جنبشهای آزادیبخش سخن میگفت و به آنها رهنمود میداد و میفرمود:
شما ای جنبشهای آزادیبخش و ای گروههای در خط به دست آوردن استقلال و آزادی! به پاخیزید و ملتهای خود و ملل اسلامی را هشدار دهید که زیر بار ستم رفتن، بدتر و قبیحتر از ستمکاری است و به دولتها اخطار کنید که از زبونی و ذلت، خود را نجات دهند و به همه تذکر دهید که به اسلام باز آیید و به اخوت اسلام بگرایید.(2)
خداوند در آیهای از قرآن مجید میفرماید:
إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ. (حجرات: 10)
به حقیقت، مؤمنان همه برادر یکدیگرند. پس همیشه میان برادران خود صلح دهید و خداترس و پرهیزکار باشید. باشد که از رحمت الهی بهرهمند شوید.
حضرت امام خمینی رحمهالله با آگاهی کامل از پیآمدهای جبرانناپذیر درگیریهای تفرقهافکن میان ملل اسلامی که نمونه برجسته آن، کشمکشهای خونین و طولانی دو دولت و شیعی صفوی و سنّی عثمانی است،
در راه ایجاد اتحاد و همبستگی میان ملل اسلامی بسیار میکوشید. ازاینرو، با رهنمودهای حکیمانه امام، نظام اسلامی توانست اختلافهای شیعه و دیگر مذاهب اسلامی را به نیکوترین شکل ممکن برطرف سازد و راه را برای تحقق وحدتی ریشهدار و پایدار میان مسلمانان هموار کند. نمونه آن نیز اختلافهای موجود میان جنبش اَمَل و حزب اللّه لبنان یا مجاهدان افغان و دولتهایی مانند چاد و سودان بود. از آن پس نیز نظام اسلامی که به ضرورت همبستگی مذاهب اسلامی برای رفع اختلاف میان امت اسلامی اعتقاد کامل دارد، توانسته است اعتماد دولتها و ملتها گروههای مبارز اسلامی را جلب کند و گامهای ارزشمندی را برای ایجاد تفاهم و برادری میان آنان برداشته است. حضرت امام خمینی رحمهالله در سخنی با ملتهای مسلمان میفرماید:
امیدوارم که مسلمانان جهان در آستانه قرن حاضر، گرفتاریهای خود و منشأ آن را به درستی بررسی کنند و با اتحاد همهجانبه و اتکای به اسلام و در زیر پرچم پرافتخار آن از قید و بندهای استعمارگران رهایی یابند. مسلمین که در آستانه این قرن، دردهای جانفرسای خود را یافته و از قدرتهای شیطانی بزرگ جز گرفتاریهای گوناگون و چپاولگریها و جنایات چیزی ندیدهاند، باید با به همپیوستگی صمیمانه و توجه به خداوند بزرگ و اسلام عزیز به فکر چاره برآیند.(1)
ایشان در کلامی دیگر در سفارش امتها به کنار گذاشتن اختلاف میفرماید:
مسلمین اگر چنانچه با هم اتفاق پیدا بکنند و وحدت کلمه پیدا کنند، نه قضیه قدس پیش میآید و نه قضایای افغانستان پیش میآید و نه قضایایی که برای مسلمین در جاهای دیگر پیش میآید. تا کی ملتهای مسلم همه در غفلت باشند؟(2)
امروزه کم نیستند افرادی که صحیفه فاطمیه و جامع علی بن ابیطالب علیهالسلام را قرآن مذهب امامیه میپندارند. آنان معتقدند امامیه، کتابی متفاوت با قرآن دیگر مسلمانان در حجاز و غیرحجاز دارد. افزون بر این، تهمتهای ناروای دیگری به شیعیان وارد میسازند. از سوی دیگر، کم نیستند افرادی که محبت و دوستی اهل بیت علیهمالسلام را به پیروان مذهب امامیه محدود و منحصر کردهاند و دیگر مذاهب اسلامی را از آن بیرون میپندارند. البته امروزه در میان مذاهب اسلامی، گروههای ضالهای مانند غُلات در شیعیان و خوارج و نواصب در اهلسنّت وجود دارند که از محدوده اسلام خارج شدهاند، ولی اینکه به آسانی حکم تکفیر آنان داده شود، بسیار نادرست است. این کار از نادانی، تعصب کورکورانه، ناآگاهی از دسیسههای دشمنان اسلام، فرقهگرایی، هوا و هوس، بدعتهای سیاسی و ملاک قرار دادن اقوال غیرعلمی یا عامیانه سرچشمه میگیرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در روایتی، مسلمانان را از تکفیر یکدیگر بازمیدارد و میفرماید:
مَنْ اسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنا وَ أَکَل ذَبِیحَتَنا فَهُوَ الْمُسلِمُ لَهُ ما لِلْمُسْلِمِ وَ عَلَیهِ ما عَلَی الْمُسْلِمِ وَ حِسَابُهُ عَلَی اللّهِ.(1)
هر کس به قبله ما رو کند و از گوشتی که مسلمان ذبح کرده است، بخورد، وی مسلمان است و هرچه سود یا زیان دیگر مسلمانان است، برای او نیز جاری است و رسیدگی به اعمالش با خداوند میباشد.
تفرقه و جدایی، عامل ویرانگری است که همواره موجودیت اسلام را تهدید کرده است. حضرت امام خمینی رحمهالله با درک خطرهای بیشمار این امر، پیروان مذاهب اسلامی را از اختلاف بر حذر داشته و به همبستگی دعوت کرده و فرموده است:
1) . عبدالرزاق الصنعانی، المصنف، ج 11، ص 129.
چنانچه
کرارا اعلام کردهام، اگر ملت اسلام بیدار نشوند و به وظایف خود آگاه نگردند، اگر علمای اسلام احساس مسئولیت نکنند و به پا نخیزند، اگر اسلام واقعی که عامل وحدت و تحریک کلیه فرق مسلمین در مقابل بیگانگان است و ضامن سیادت و استقلال ملل مسلمان و کشورهای اسلامی میباشد، به دست عوامل و ایادی اجانب، همینطور در زیر پرده سیاه استعمار پوشیده بماند و آتش اختلاف و تشتت در میان مسلمین افروخته گردد، روزهای سیاهتر و نکبتبارتری برای جامعه اسلامی در پیش است و خطر ویرانکنندهای متوجه اساس اسلام و احکام قرآن میباشد.(1)
از دیدگاه امام خمینی رحمهالله، ایجادکنندگان اختلاف میان شیعه و سنّی، نه شیعهاند و نه سنّی، بلکه از محدوده دین مبین اسلام خارجند.
تلاش مخالفان وحدت اسلامی در حذف عوامل وحدتآفرین بسیار گسترده و مرموزانه است، بهگونهای که گاه برای اجرای نقشههای شومشان از خود مسلمانان بهره میگیرند. البته شناخت این توطئهچینیها بسیار مشکل است و رویارویی با آنها بسیار دشوارتر است. امام خمینی رحمهالله با هشیاری و ژرفاندیشی، بسیاری از دسیسههای مخالفان جهانی وحدت اسلامی را آشکار ساخت و مقصد و اهداف شوم آنان را به همگان شناساند. ایشان در یکی از سخنرانیهای خود میفرماید:
دولتهای استعمارطلب با دولتهایی که میخواهند ذخایر مسلمین را ببرند، با وسیلههای مختلف، با نیرنگ متعدد، دول اسلامی [و ]سران دول اسلامی را اغفال میکنند. گاهی به اسم شیعه و سنّی اختلاف ایجاد میکنند... . در دول اسلامی بین طوایف مسلمین به اسم اسلام و به اسم مذهب چیزهایی پخش میکنند، تبلیغاتی میکنند که طوایف مسلمین به جان هم بیفتند و با هم اختلاف شیعه و سنّی پیدا بکنند و
1) . صحیفه نور، ج 1، ص 343.
آنها به ذخایری که مسلمین دارند، دسترسی پیدا بکنند و نتوانند مسلمین کاری انجام بدهند.(1)
بصیرت و ژرفاندیشی حضرت امام خمینی رحمهالله بسیار ستودنی است. ایشان به تمام مسلمانان که در کنگره بزرگ حج گرد هم میآیند، یادآوری میکند:
در این اجتماع بزرگ حج که باید به نفع اسلام و مسلمین بهرهبرداری شود، با کمال تأسف دیده میشود که بعضی قلمهای مسموم عمّال استعمار برای تفرقه صفوف مسلمین سالهاست که برخلاف مقاصد صاحب وحی در مرکز وحی اوراقی را به اسم «الخطوط العریضه» و امثال آن نشر میدهند و به مستعمرین کمک میکنند [و] با دروغ و افترا یک جمعیت قریب صد و پنجاه میلیون نفری را از صفوف مسلمین جدا میکنند و جای تعجب است که حکومت حجاز چگونه اجازه میدهد این اوراق گمراهکننده در مرکز وحی پخش شود.(2)
بر ملت اسلامی لازم است که از اینگونه کتابها و نشریات تفرقهانگیز و استعماری اجتناب کنند و این اشخاص مخالف وحدت مسلمین را طرد نمایند و در این اجتماع مقدس، اولاً در مسائل اساسی اسلام و ثانیا در مسائل خصوصی کشورهای اسلامی تبادل نظر کرده، ببینند که در داخل کشورها، با دست استعمار و عمّال آن بر برادران مسلمان آنان چه میگذرد. اهالی هر کشوری باید در این اجتماع مقدس، گرفتاریهای ملت خود را به مسلمین جهان گزارش دهند.(3)
پس از به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی، دشمنان داخلی و خارجی کوشیدند انقلاب اسلامی را جریانی فرقهگرا و صرفا شیعی معرفی کنند که پس از پیروزی، اقلیتهای مذهبی را به کلی از صحنه اجتماع طرد خواهد کرد و بر اقلیتهای دینی مسیحی، زرتشتی و یهودی خواهد تاخت. حضرت امام خمینی رحمهالله در گفتوگوهای مکرر با خبرنگاران رسانههای گروهی کوشید تا این توطئه را خنثی کند. ایشان فرمود:
اولاً برادران اهل سنّت هرگز از اقلیتهای مذهبی نیستند. ما بارها گفتهایم که رفتارمان با اقلیتهای مذهبی بسیار خوب خواهد بود. اسلام، آنان را محترم شمرده است. ما به آنان تمام حقوقشان را میدهیم. آنان حق دارند در مجلس وکیل داشته باشند و آزادانه به فعالیتهای سیاسی، اجتماعی بپردازند و آزادانه امور مذهبی خود را انجام دهند.(1)
ایشان در جایی دیگر میفرماید:
ائمه اطهار ما سفارش کردند، به ما بپیوندید. با هم و با هم اجتماعمان را حفظ کنیم و کسی که این اجتماع را بخواهد بر هم بزند یا جاهل است و یا مغرض و نباید به این حرفها گوش بکنند. برادران سنّی ما نباید به یک تبلیغاتی که از طرف دشمنان اسلام میشود، ترتیب آثار بدهند. ما با آنها برادر هستیم. آنها با ما برادر هستند. این مملکت، مال همه ما هست. مال همه ما، مال اقلیتهای مذهبی، مال مذهبیون ما، مال برادران اهل سنّت ما، همه ما با هم هستیم.(2)
ایشان برای آسوده کردن خاطر پیروان مذاهب و ادیان الهی اینگونه میفرماید:
تمام اقلیتهای مذهبی در حکومت اسلامی میتوانند به کلیه فرایض مذهب خود آزادانه عمل کند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنان به بهترین وجه حفاظت کند.(1)
امروزه در ایران اسلامی، پیروان مذاهب اربعه اهل سنّت، مانند برادران شیعه در عمل به احکام مذهبیشان به طور کامل آزادند. حتی مسائل فقهی مذاهب آنها در مراکز صدا و سیمای استانهای محل سکونتشان رعایت میشود و دروس احکام ویژه را به آنها میآموزند. دادگاهها نیز در شهرستانهایی که پیروان مذاهب اربعه اهل سنّت در آن سکونت دارند، مسائل فقهی مذاهب را رعایت میکنند. حوزههای علوم دینی نیز با بهرهمندی از حمایتهای مادی و معنوی حکومت اسلامی، به تربیت طلاب میپردازند. خیابانها، معابر، مراکز آموزشی، فرهنگی و تفریحی نیز که به نام مشاهیر مسلمان سنّی و شیعه نامگذاری شده، به سهم خویش، نمادی زیبا از همبستگی مذاهب اسلامی است.
مهمترین حربه استعمار در تجزیه جهان اسلام به بیش از پنجاه کشور، دامن زدن به افکار تند ناسیونالیستی در میان مسلمانان بود. هنگامی که استعمار از رویارویی با یک دولت واحد و متحد اسلامی باز ماند، به فکر تجزیه آن افتاد و این راهکار مخرب، موجب تجزیه امپراتوری مقتدر اسلامی، تشدید اختلافها، برافروخته شدن آتش جنگهای مذهبی، بازماندن از پیشرفتهای علمی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و فرهنگی، بر باد رفتن ذخایر و ثروتهای قومی و ملی و روی کار آمدن حکومتهای وابسته و دستنشانده شد.
اهتمام حضرت امام خمینی رحمهالله در مبارزه با ملیگرایی افراطی، جلوه دیگری از اعتقاد ایشان به همبستگی مذاهب اسلامی است. ایشان در رهنمودی میفرماید:
از مسائلی که طراحان برای ایجاد اختلاف بین مسلمانان طرح و
1) . همان، ج 1، ص 128.
عمّال استعمارگر در تبلیغ آن به پا خاستهاند، قومیت و ملیت است و مسلمانان را در مقابل هم قرار دادهاند. در حب وطن حرفی نیست، ولی ملیگرایی که به دشمنی بین مسلمانان و شکاف در صفوف مؤمنین منجر میشود، برخلاف اسلام و مصلحت مسلمین است.(1)
با نگاهی به آخرین سالهای حاکمیت رژیم پهلوی، درمییابیم که نظام حاکم، با دامنزدن به افکار ناسیونالیستی، برای نابودی اسلام میکوشید. به همین دلیل، برپایی جشنهای 2500 ساله؛ تغییر مبدأ تاریخ رسمی کشور از هجرت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله به تاجگذاری بنیانگذار سلسله هخامنشیان؛ مبارزه با زبان قرآن و حدیث و زبان فارسی قوت گرفته از زبان عربی؛ نشر افکار زرتشتی آریاپسندانه و مواردی مانند آن، در دستور کار طاغوت قرار گرفته بود.
آیت الله مرتضی مطهری که سالها از اندیشه و دیدگاه حضرت امام خمینی رحمهالله بهره گرفته است، مینویسد:
استعمار برای اینکه اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند، راهی از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان کند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نماید. به هندی بگوید تو سابقهات چنین است و چنان، به ترک بگوید نهضت جوانان ترک ایجاد کن و «پان ترکیسم» به وجود آور. به عرب بگوید روی «عروبت» و «پان عربیسم» تکیه کن و به ایرانی بگوید نژاد تو آریایی است و تو باید حساب خود را از اعراب که از نژاد سامی است، جدا کنی.(2)
ط) اشتراکات؛ زمینهساز وحدت مذاهب اسلامی
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤمِنُونَ کُلُّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ. (بقره: 285)
رسول به آنچه خدا بر او نازل کرد، ایمان آورد و مؤمنان نیز همه به خدا و فرشتگان خدا و کتابها و پیامبران خدا ایمان آوردند و گفتند ما میان هیچ یک از پیامبران خدا فرق نگذاشتهایم و همه یک زبان و یکدل، فرمان خدا را شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! ما آمرزش تو را میخواهیم و میدانیم که بازگشت همه به سوی توست.
مسلمانان جهان، خواه شیعه، خواه سنّی به خدای واحد، عالم غیب، معاد، قرآن کریم، نبوت و رسالت نبی مکرم اسلام ایمان دارند و رو به سوی یک وادی مقدس نماز میگزارند؛ زمانی یکسان امساک میکنند؛ در موسمی مشخص به حج میشتابند و مانند هم زکات میپردازند. با وجود این، دسیسههای دشمنان اسلام و جهالت برخی از بزرگان و رهبران مذاهب، موجب پراکندگی مذاهب و اختلافنظرهای فراوان شده است. هر چند مسلمانان در اصول عقیدتی و قطعیات شریعت و هر آنچه ملاک اسلام و کفر است، مشترک هستند، ولی در پارهای موارد مانند مسائل فقهی و عملی، بسان فروع، عبادات، معاملات، ارث، قصاص و دیات و دیگر مطالب فقهی، اختلافنظر دارند. این اختلافها در طرح ناهمگون اینگونه مسائل از سوی رؤسای مذاهب و متکلمین و مجتهدان آنها در دوره زمانی پس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ریشه دارد، ولی هیچ یک از این موارد نمیتواند عامل تفرقه و جدایی باشد.
حضرت امام خمینی رحمهالله به تبیین علایق مشترک میان مذاهب اسلامی اهتمام ویژهای داشت و میفرمود:
دولتهای اسلامی باید به منزله یک دولت باشند، کأنّه یک جامعه هستند، یک پرچم دارند، یک کتاب دارند، یک پیغمبر دارند. اینها همیشه باید با هم متحد باشند، با هم علاقههای همهجانبه داشته باشند. اگر چنانچه این آمال حاصل بشود که بین دولتهای اسلامی از همه جهات وحدت پیدا بشود، امید است تا بر مشکلات خودشان غلبه کنند و قدرتی بزرگتر از قدرتهای دیگر در مقابل سایر قدرتها باشند.(1)
1) . صحیفه نور، ج 4، ص 122.
ایشان در کلامی دیگر فرمود:
علایق ما با ملتهای همسایه و مسلمان عرب دارای ویژگیهای خاص اسلامی است. لذا ما خواستار نزدیکی هر چه بیشتر این ملتها با هم میباشیم. این استعمار و دست اجانب است که اختلاف میان این مسلمانان انداخته و میاندازد.(1)
اگر به کتابهایی که علمای اهل سنّت درباره مذهب شیعه نگاشتهاند یا به آثار علمای شیعه درباره مذاهب اهل سنّت نظری داشته باشیم، میبینیم که برخی نویسندگان بدون برخورداری از روحیه علمی و رعایت بیطرفی، دست به قلم برده و به جای بیان حقیقت، به خردهگیری از طرف مقابل پرداختهاند. بنابراین، دامنزدن به این کتابها به جای پرداختن به علایق مشترک، نتیجهای جز تفرقه و پراکندگی به همراه ندارد. آیت الله خامنهای، خلف صالح حضرت امام که در خط و فکر متعالی ایشان گام برمیدارد، در رهنمودی به مسئولان فرمود: «هرچه از این قبیل کتب (کتابهای ضد شیعه و انقلاب اسلامی) میرسد، به کناری بگذارید و به هیچ وجه روی آنها بحث نکنید».(2)
تعیین «روز جهانی قدس» از سوی حضرت امام خمینی رحمهالله در دفاع از آرمان قدس شریف و ملت مسلمان سنّی مذهب فلسطین، نشاندهنده عنایت ویژه ایشان به سرنوشت امت اسلامی، خواه شیعه و خواه سنّی بود. هدف والای ایشان افزون بر آزادی فلسطین و قدس شریف، ایجاد وحدت و همبستگی میان مسلمانان جهان است. ایشان میفرماید:
روز قدس فقط روز فلسطین نیست، روز اسلام است. روز حکومت اسلامی است. روزی است که باید جمهوری اسلامی در سرتاسر کشور، بیرقش افراشته شود. روزی است که باید به ابرقدرتها فهماند که دیگر آنها نمیتوانند در ممالک اسلامی پیشروی کنند. من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میدانم و روزی است که باید ما تمام قوای خودمان را مجهز کنیم و مسلمین از آن انزوایی که آنها را [به
آن ]کشانده بودند، خارج شوند و با تمام قدرت و قوت در مقابل اجانب بایستند.(1)
حضرت امام خمینی رحمهالله در سخنی دیگر فرمود:
روز قدس، روز اسلام است، روز قدس، روزی است که اسلام را باید احیا کرد و احیا بکنیم و قوانین اسلامی در ممالک اسلامی اجرا بشود. روز قدس، روزی است که باید به همه ابرقدرتها هشدار بدهیم که اسلام، دیگر تحت سیطره عمّال خبیث شما واقع نخواهد شد. روز قدس، روز حیات اسلام است. باید مسلمین به هوش بیایند. باید بفهمند قدرتی را که مسلمین دارند، قدرتهای مادی، قدرتهای معنوی مسلمین که یک میلیارد جمعیت هستند و پشتوانه خدایی دارند و اسلام پشتوانه آنهاست.(2)
حضرت امام خمینی رحمهالله با نامگذاری آخرین جمعه ماه رمضان به عنوان «روز قدس»، به زیبایی، همبستگی بینالمللی مسلمانان را خواستار شد. پیام امام به مناسبت نامگذاری، به درستی گویای این آرمان بلند است. ایشان میفرماید:
من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی میخواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت میکنم،
آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که ایام قدر است و میتواند تعیینکننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان روز قدس انتخاب و طی مراسمی، همبستگی بینالمللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند. از خداوند متعال پیروزی مسلمانان را بر اهل کفر خواستارم.(1)
برپایی مراسم میلاد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در دو روز جداگانه (دوازدهم و هفدهم) از ماه ربیعالاول، نهتنها شکوه و ابهتی را نداشت که از آن انتظار میرفت، بلکه جلوهای از دو دستگی مسلمانان بود. این وضع نامناسب ادامه داشت تا اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی رحمهالله، دوازدهم تا هفدهم ربیعالاول هر سال، «هفته وحدت» نامگذاری شد. بدین ترتیب، مسلمانان جهان یکصدا و همسو، یک هفته را به نام نامی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهگرامی داشتند و «هفته وحدت» هر سال باشکوهتر از سال پیش گرامی داشته شد. امام خمینی رحمهالله درباره شکوه این روز مبارک در سایه وحدت میفرماید: «این عید بزرگ سرمنشأ تمام برکات در عالم است و مرکز وحدت مسلمین در جهان است.»(2)ایشان در سخنی دیگر درباره هشیاری مسلمان در برابر تفرقهافکنی بیگانگان فرمود:
شماها چرا باید تحت تأثیر تبلیغات خارجی واقع بشوید یا تحت تأثیرات نفسانیت خودتان؟ در یک همچون مسئله مهمی که باید همه شما دست به [دست] هم بدهید و ثابت کنید به دنیا که ما وحدت داریم، وحدت ما اینطور شده است و در روزی که هفته وحدت است، چرا شماها میخواهید تفرقه ایجاد کنید؟ ... من امیدوارم که شما باز توجه کنید به مسائل،
توجه کنید به دنیا، توجه کنید به خودتان، توجه کنید به قدرت خودتان. نشکنید این قدرت را. گرچه شماها نمیتوانید، لکن نباید یک همچو کاری در ایران بشود... . دودستگی ایجاد نکنید، این خلاف اسلام است، خلاف دیانت است. خلاف انصاف است. نکنید این کارها را.(1)
انتشار کتاب موهن آیات شیطانی «Satani rerses»، نگاشته سلمان رشدی، نویسنده مرتد هندیتبار تبعه انگلیس، از توطئه شوم و خطرناک مخالفان جهانی شدن اسلام برای تحریف حقایق دینی، سست کردن باورهای مذهبی نسل جوان مسلمان و مقابله با شریعت حنیف محمدی صلیاللهعلیهوآله خبر میداد. اندکی پس از انتشار این کتاب، حضرت امام خمینی رحمهالله با صدور فتوایی الهی، مرتد بودن سلمان رشدی را به جهان اسلام و همه مردم جهان اعلام کرد و در پی آن، جهان اسلام، به سرعت نسبت به آن واکنش مثبت نشان داد. تظاهرات میلیونی مسلمانان جهان در آسیا، اروپا، افریقا، امریکا و استرالیا، اقتدار و عظمت اسلام را به شکل بیسابقهای به جهانیان نمایاند. دکتر حکیم صدیقی، رهبر فقیه پارلمان مسلمانان انگلستان از پیآمدهای فتوای امام چنین یاد میکند:
فتوای حضرت امام، ضربهای کاری به کل تمدن غرب وارد آورد. ضربهای که حضرت امام زدند، ضربه به کل تمدن غرب بود. به همین دلیل، واکنشی که آنها نشان دادند، واکنش کل تمدن غرب در مقابل این ضربه بود، نه واکنش یک فرد در دفاع از یک فرد. همچنین حمایتی که حضرت امام در برابر صدور چنین فتوایی به دست آوردند، از همه اقشار مختلف مذاهب اسلامی بود و کل جهان اسلام پشت سر ایشان قرار گرفت. مهمترین و شگفتآورترین جنبه موضوع رشدی، همان وحدت نظر جهانی بود که دنیای اسلام در یک موضوع و تحت هدایتهای یک رهبر به آن نایل آمد. کلمات امام، جهان را به صورتی لرزاند که در هیچ زمانی در تاریخ، با اعلامیه هیچ رهبر دیگری، اینگونه
1) . همان، صص 162 و 163.
نلرزیده بود. هیچ بیانیه جنگ یا صلحی در بین کشورهای کوچک و بزرگ جهان، تأثیر این فتوای امام را در هیچ کجای جهان نداشته که همچنان ادامه دارد و بیتردید، برای مدت زمان قابل توجهی در آینده ادامه خواهد داشت.(1)
واکنش مثبت مسلمانان شیعی و سنّی مذهب به فتوای تاریخی حضرت امام خمینی رحمهالله نشان داد که وحدت اسلامی، هدفی دور از دسترس نیست.
امام خمینی رحمهاللهپیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره بر همبستگی مذاهب اسلامی تأکید و سفارش میکرد. ایشان در کلامی وحدتآفرین فرمود:
گمان نکنند برادرهای سنّی ما که در اسلام، این معنا مطرح باشد که فرقی میان شما و ما باشد. همانطور که شما چهار مذهبی که در اهل تسنن هست، چطور آن مذهب با آن مذهب دوتاست، لکن برادرند همه، دشمن نیستند. این هم یک مذهب خاصی است که دشمنی در کار نیست. همه برادر، همه مسلمان، همه اهل قرآن، همه تابع رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله]
هستیم].(2)
امام خمینی رحمهالله در رهنمودی دیگر، تفرقهافکنان را عوامل استکبار میشمارد و میفرماید:
آنهایی که کوشش دارند بین برادرهای اهل سنّت ما با برادرهای اهل تشیع تفرقه بیندازند،
اینها اشخاصی هستند که برای دشمنان اسلام مشغول توطئه هستند و میخواهند دشمنان اسلام را بر مسلمین غالب کنند.(1)
سیره نظری و عملی اسلام درباره دیگر مذاهب بر پایه «انما المؤمنون اخوه» استوار است و پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و پیشوایان اسلامی همواره برای اتحاد مذاهب میکوشیدند. نگاهی به فتاوای حضرت امام خمینی رحمهالله گویای این مدعاست. برخی از این فتواها عبارتند از:
«اگر اول ماه ذیحجه نزد علمای اهل سنّت ثابت شد و حکم کردند به اول ماه، باید حجاج شیعه از آنها تبعیت کنند و روزی را که سایر مسلمین به عرفات میروند، آنها نیز بروند و حج آنها صحیح است».
«خارج شدن از مسجدالحرام یا مسجد مدینه به هنگام شروع نماز جماعت جایز نیست و بر شیعیان واجب است که با آنان نماز جماعت بخوانند».
«برای شرکت در جماعت اهل سنّت، چنانچه برای تقیه مطابق آنها وضو بگیرد و دست بسته نماز بخواند و پیشانی بر فرش بگذارد، نمازش صحیح و اعاده ندارد».
«در مسجدالحرام و مسجد رسول الله صلیاللهعلیهوآله، مهر گذاشتن و سجده کردن بر آن حرام است و نماز اشکال پیدا میکند».
«گفتن اشهد ان علیا ولی الله جزو اذان و اقامه نیست و در جایی که خلاف تقیه است، گفتن آن حرام است و نباید بگوید».(2)
حضرت امام در تاریخ 23/11/1357 در پیامی به ملت ایران فرمود:
ما با مسلمین اهل تسنن یکی هستیم. واحد هستیم که مسلمان و برادر هستیم. اگر کسی کلامی بگوید که باعث تفرقه بین ما مسلمانها بشود، بدانید که یا جاهل هستند
یا از کسانی هستند که میخواهند بین مسلمانان اختلاف بیندازند. قضیه شیعه و سنّی اصلاً در کار نیست. ما همه باهم برادریم... .(1)ما پیوستگی خودمان را به اقلیتهای مذهبی اعلام میکنیم. ما برادری خودمان را به برادران اهل سنّت اعلام میکنیم. دشمنان اسلامند که میخواهند ما را با برادرهای خودمان مختلف کنند.(2)
حضرت امام خمینی رحمهالله افزون بر دعوت عموم مسلمانان به ویژه علما و زعمای مذاهب به تلاش برای ایجاد همبستگی و اتحاد اسلامی، دولتمردان جهان اسلام را نیز به تلاش برای تحقق این ایده حیاتی دعوت و نتایج حاصل از تفرقه و جدایی را بارها به ایشان گوشزد کرده است. ایشان میفرماید:
ما میدانیم و مسلمین هم، بلکه مهم دولتهای اسلامی هم، همه میدانند که آنچه به ما میرسد و رسیده است، از دو مشکل است: یکی مشکل بین خود دولتهاست که معالاسف، تاکنون نتوانستهاند این مشکل را حل بکنند و آن مشکل اختلافات بین خودشان هست و آنکه نمیدانند منشأ همه گرفتاریهای مسلمین، این اختلافات است و ما هم بیش از قریب به بیست سال است که در این موضوع سفارش کردیم، گفتیم، نوشتیم، دعوت کردیم سران دولتها را بر این اتحاد، لکن معالاسف تاکنون حاصل نشده است و مشکل دوم مشکل دولتها با ملتهاست که دولتها با ملتها طوری رفتار کردند که ملتها پشتیبان آنها نیستند.(3)
از آنجا که برخی از دولتهای حاکم بر ممالک اسلامی،
برخلاف مصالح امت اسلامی گام برمیدارند، حضرت امام خمینی رحمهالله در سخنی دیگر، از این آسیب جدی در جهان اسلام چنین یاد میکند:
مصیبت مسلمین، بسیارش از دولتهای اسلامی سرچشمه میگیرد. دولتهای اسلامی که باید باهم، همصدا باشند، همفکر باشند، همه از یک دیانت، صاحب یک کتاب و همه هم میبینند که با اختلافاتی که بینشان هست، دیگران نتیجه میگیرند؛ درد را میدانند، لکن دنبال دوا نمیروند، بلکه هر روز اختلافاتشان بیشتر میشود و جدایی از هم بیشتر پیدا میکنند و دولتهای بزرگ هم حرفشان همین است که ما از هم جدا باشیم و با هم، بلکه دشمن باشیم و اشتغال پیدا بکنیم به حال هم و آنها استفاده کنند. باید مسلمین فکر اساسی برای خودشان بکنند و دولتهای اسلامی فکر اساسی بکنند.(1)
آشکار است که بسیاری از مشکلاتی که گریبانگیر جهان اسلام شده، از پیآمدهای تفرقه و اختلاف مسلمانان است. البته بسیاری از این تفرقهها و اختلافها نیز در نوع برخوردها و سیاستگذاریهای دولتهای اسلامی با یکدیگر ریشه دارند. با این حال، روزنههایی از امید، در هماندیشیها و موضعگیریهای همسوی مسلمانان در کنفرانس اسلامی بیش از گذشته دیده میشود.
1) . همان، ص 116.
رهبر معظم انقلاب با تیزبینی ویژه خویش، امسال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام نهاد. ایشان مانند بنیانگذار انقلاب، از دیرباز در اندیشه اتحاد میان مسلمانان بوده و هست و این مهم، در موضعگیریها و اندیشههای ایشان به چشم میخورد.
در آغاز سال 1386 خورشیدی، رهبر فرزانه انقلاب با پاسداشت دستاوردهای بزرگ ملت ایران، هشیاری در برابر توطئههای دشمنان را از ملت ایران خواستار شد. ایشان در بخشی از پیام نوروزی امسال فرمود:
تحرک ملت ایران به برکت اسلام آغاز شد و این بیداری و این امید و این اعتماد به نفس روزبهروز تا امروز بیشتر شد و ما هر سالی که نو میشود، باید عزم خود را نو کنیم و پا را در میدانهای تازهتری بگذاریم.
بدیهی است که یک ملت زنده، با چالشها مواجه است؛ چالشها، لازمه زنده بودن است. هر موجود زندهای باید هزینه زنده بودنِ خود را بپردازد تا بتواند به اهداف خود دست پیدا کند. زنده بودن همراه با چالشهاست؛ همراه با مانعهاست؛ از مانعها باید عبور کرد. احیانا همراه با دشمنیهاست. برای دشمنیها باید تدبیر و اندیشه راسخ داشت. عزم قوی را باید دستمایه این حرکت کرد. ملت ایران نیازمند این عزم ملی است که تا امروز هم این عزم را نشان داده است و روزبهروز باید پایههای این عزم مستحکمتر بشود.
با نگاه به حوادث و مسائل جهانی به روشنی درمییابیم که دشمنان ملت ایران درصدد آنند که دشمنی خود را از دو راه با ملت ایران به تحقق برسانند (آنچه که امروز در دنیا محسوس است، این است). یکی، ایجاد تفرقه در میان صفوف ملت؛ از بین بردن یکپارچگی ملت ایران و از دست ملت ایران این نیروی عظیم وحدت را ربودن و آنها را به اختلافات داخلی سرگرم کردن. و دومی، ایجاد مشکلات اقتصادی
و تلاش برای توقف ملت ایران در زمینههای گوناگون سازندگی کشور و رفاه عمومی خود. این دو، چیزی است که در نقشههای کوتاهمدت و میانمدت دشمنان ما به طور محسوس وجود دارد که اگر خود آنها هم بر زبان نیاورده بودند، قابل حدس بود، ولی دشمنان ما خودشان هم به هر دو نکته اعتراف کردند.
آیت الله خامنهای با توجه به تشدید هجوم دشمنان در سال گذشته برای ایجاد شکاف در صفوف متحد مردم ایران از سویی و حملههای ویرانگر به وحدت برادران اسلامی در سرتاسر جهان اسلام، با هشیاری کامل، امسال را به سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی اختصاص داد تا ملت ایران و امت بزرگ اسلامی، به این توطئه بزرگ و ویرانگر نگاه ویژهای داشته باشد. ایشان درباره اهمیت اتحاد ملی و انسجام اسلامی میفرماید:
مسئله دیگر، مسئله اتحاد عمومی مردم است. دشمنان با تبلیغات خود، با جنگ روانی خود، با تلاشهای موذیانه گوناگون خود سعی میکنند بین صفوف ملت ایران اختلاف بیندازند. به بهانه قومیت، به بهانه مذهب، به بهانه گرایشهای صنفی، وحدت کلمه ملت را از بین ببرند. علاوه بر این، در سطح دنیای اسلام هم یک تلاش وسیع عمیقی از سوی دشمن محسوس است برای اینکه میان ملت ایران و جوامع گوناگون مسلمان دیگر فاصله بیندازند؛ اختلاف مذهبی را بزرگ کنند؛ جنگ شیعه و سنّی را در هر نقطهای از دنیا که ممکن باشد، به وجود بیاورند و عظمت و ابهت ملت ایران را در میان ملتهای دیگر - که روزبهروز بحمدالله تا امروز بیشتر شده - از بین ببرند.
ملت ما باید هشیار باشند. تلاش برای سازندگی کشور و عمدهتر و مهمتر از آن، تلاش برای اتحاد کلمه و یکپارچگی ملی و اتحاد امت اسلامی ادامه یابد. عاقلانه، هشیارانه، خردمندانه و مدبّرانه بایستی این اتحاد را حفظ کرد و روزبهروز تقویت کرد. من به همین جهت به مسئله اتحاد کلمه ملتمان اهمیت میدهم و به نظر من، امسال، سال «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» است؛ یعنی در درون ملت ما، اتحاد کلمه همه آحاد ملت و قومیتهای گوناگون و مذاهب گوناگون و اصناف گوناگون ملی و در سطح بینالمللی، انسجام میان همه مسلمانان و روابط برادرانه میان آحاد امت
اسلامی از مذاهب گوناگون و وحدت کلمه آنها. امروز عظمت اسلام هم وابسته به استقلال ملتها و عزم راسخ ملتهاست و ملت مسلمان ایران در این راه تاکنون بحمداللّه، پرچمدار بوده است و پرچمدار هم خواهد بود.
ناگفته پیدا است که در گرداب حوادث سهمگین، دیدگاهها و موضعگیریهای رهبر و ناخدای امت اسلامی میتواند رهگشا و گرهگشا باشد. بنابراین، شایسته است با بررسی دیدگاههای رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت اللّه خامنهای، با اتکا به این نگاههای ظریف و حکیمانه، راه را از بیراهه باز شناسیم. آنگاه پس از آگاهی از دیدگاههای سازنده ایشان، برای به کار بستن این نظریههای متعالی در دو ساحت وحدت ملی و انسجام اسلامی، بیش از پیش کوشا باشیم. پس باید این توصیه رهبری را در مطلع بحث در نظر داشته باشیم که فرمود:
قرآن میفرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا.» اعتصام به حبل اللّه برای هر مسلمان یک وظیفه است، اما قرآن اکتفا نمیکند به اینکه ما را به اعتصام به حبل اللّه امر کند، بلکه به ما میگوید که اعتصام به حبلاللّه را در هیئت اجتماع انجام بدهید: «جمیعا»؛ همه با هم اعتصام کنید. و این اجتماع و این اتحاد، یک واجب دیگر است. بنابراین، علاوه بر اینکه مسلمان باید معتصم به حبل اللّه باشد، باید این اعتصام را به همراه دیگر مسلمانها و همدست با آنها انجام دهد.(1)
گذری برگزیده سخنان مقام معظم رهبری، اهمیت و ضرورت وحدت را مینمایاند:
1) . وحدت یعنی برادری؛ مجموعه سخنان مقام معظم رهبری درباره وحدت، کانون قرآن و عترت دانشگاه سیستان و بلوچستان، 30/5/1385.
«وحدت ملی»، همان چیزی است که میتواند پشتوانه همه تلاشهای دولتمردان و مسئولان و مبارزان و دلسوزان این کشور و این انقلاب باشد. بدون وحدت ملی، این کشور، بزرگترین نیروی خود و مایه عظمت خودش را نخواهد داشت. میبینیم کسانی تلاش میکنند تا این وحدت را خدشهدار کنند. یقیناً آنها دوستان این ملت نیستند. وحدت ملی، شعار اساسی و حیاتی برای کشور ماست. مخاطب این شعار هم افراد خاصی نیستند؛ سیاستمداران و کسانی که در صحنه سیاست، حضور و فعالیت دارند، بسیار مسئولند. وحدت ملی برای همه ملت، شعار بزرگی است. (1/1/1379)
کسانی وحدت ملی را نه به عنوان شعارهای مذهبی، بلکه با شعارهای سیاسی خدشهدار میکنند. ما قبلاً به اینها نصیحت کردیم؛ امروز هم نصیحت میکنیم که نگذارند وحدت این ملت بزرگ و متّحد خدشهدار شود. جدا کردن بدنههای این ملت بزرگ از یکدیگر، خدمت به دشمنان این ملت است. اگر این ملت بزرگ و رشید، وحدت ملی را در این کشور حفظ کند، آن وقت این وحدت، برای وحدت ملتهای دیگر زمینهسازی میشود. اگر یک امت اسلامی با حدود یک و نیم میلیارد نفر جمعیت، در مسائل اساسیِ خودشان متحد باشند، شما ببینید چه قدرت عظیمی در دنیا به وجود میآید. اما اگر وحدت ملی خدشهدار شد، دیگر حرف زدن از وحدت جهان اسلام یک سخن افسانهگون است و همه میخندند. عدهای میخواهند این را به وجود بیاورند. (16/1/1379)
اگر وحدت ملی و امنیت ملی تأمین شد، دولت هم مجال پیدا میکند که کارهای خود، مسئولیتهای خود، وظایف بزرگ خود و برنامههای سازنده خود را اجرا کند. میتواند به اقتصاد مردم برسد؛ به اشتغال مردم برسد؛ به مسائل زندگی مردم رسیدگی کند؛ به مسئله فرهنگ کشور رسیدگی کند. اگر امنیت و یا وحدت نباشد، اختلافات و جنجال باشد، دایماً تشنج سیاسی باشد، اول کسی که ضربه میخورد، دولت است؛ چون نمیتواند وظایف خود را انجام دهد. وقتی دولت وظایف خود را انجام نداد، وضع مردم، وضع طبقات مستضعف، وضع جوانان، وضع کسانی که تشنه اقدامات دستگاههای مسئول هستند، معلوم است که چگونه خواهد شد. (26/1/1379)
منظور ما از وحدت چیست؟ یعنی همه مردم یکسان فکر کنند؟ نه. یعنی همه مردم یک نوع سلیقه سیاسی داشته باشند؟ نه. یعنی همه مردم یک چیز را، یک شخص را، یک شخصیت را، یک جناح را، یک گروه را بخواهند؟ نه؛ معنای وحدت اینها نیست. وحدت مردم؛ یعنی نبودن تفرقه و نفاق و درگیری و کشمکش. حتی دو جماعتی که از لحاظ اعتقاد دینی مثل هم نیستند، میتوانند اتحاد داشته باشند؛ میتوانند کنار هم باشند؛ میتوانند دعوا نکنند. یکی از عواملی که این وحدت را خدشهدار میکند، مفاهیم مشتبهی است که دایماً در فضای ذهنی مردم پرتاب میشود. هر کس هم به گونهای معنا میکند؛ یک عده از این طرف، یک عده از آن طرف. جنجال و اختلاف غیرلازم درست میشود. البته دشمن در همه این مسائل سود میبرد و به احتمال زیاد در این مسائل - یا در همهاش یا در بعضیاش - دست هم دارد. این را ما نمیتوانیم ندیده بگیریم. (26/1/1379)
من از همه گروهها، از همه جمعیتها، از همه آحاد مردم، از عموم ملت ایران و جوانان که البته خدا از ملت ایران و از جوانان راضی باشد. حقیقتاً بهترین نقش را شما همیشه در همه احوال نشان دادید. خواهش میکنم که مراقب فریب دشمن باشند. الان هم هیچ گله و شکوهای از مردم نیست. شکوه از کسانی است که بایستی افکار مردم را جهت بدهند، اما گاهی به وظایفشان عمل نمیکنند و یا آشنا نیستند. وحدت مردم، اتحاد قلبی مردم، اتحاد روحی مردم، محبت مردم، وفاق مردم حول نظام اسلامی، حول احکام مقدسه اسلام، حول قانون اساسی - که قانون اساسی هم منطبق بر احکام اسلامی است - حول قوانین کشور - که لااقل اغلب آنها منطبق بر قوانین اسلامی است؛ اگر نگوییم همهاش منطبق است - «وحدت ملی» را تشکیل میدهد. (26/1/1379)
وحدت؛ یعنی برگرد محورهای اصولی گرد آمدن. (21/4/1377) علاج مقابله با تهدیدهای امریکا عبارت است از وحدت ملت، وحدت مسئولان،
مراعات جناحهای مختلف سیاسی و گرد آمدن حول همان محورهایی که امام بزرگوار ما به عنوان اصول این انقلاب و نظام معیّن کرده و مورد قبول این ملت است؛ همان چیزهایی که ملت برای آن فداکاری کرد. شما ببینید در هر نقطه دنیا، وقتی کسی به عنوان نامزد ریاست جمهوری، شعارهایی میدهد و بعد اکثریتی - ولو ضعیف - به او رأی میدهند، صرف آمدن آنها پای صندوقهای رأی، به عنوان طرفداری از این شعارها به حساب میآید. در انتخابات اخیر فرانسه این را ملاحظه کردید؛ در همه جای دنیا هم این معمول است. ملت ایران برای اصول امام بزرگوار ما و خطوط اصلی این انقلاب - که عمده آنها را برشمردم - این طور نبود که فقط پای صندوقهای رأی بیاید بلکه جان بر کف دست گرفت و وسط میدان آمد. این ملت با خون خود، این انقلاب و این خطوط و این اصول را که در قانون اساسی امروز مجسم و متبلور است، امضا کرد. نه فقط در اولِ انقلاب، بلکه در دوران جنگ تحمیلی، هشت سال مردم در مقابل متجاوز ایستادند و با جان و جوان و همه وجود خود از این نظام مقدّس دفاع کردند. این غیر از آن است که مردم برای تأیید شخصیتی پای صندوقهای رأی بیایند؛ این دهها بار بالاتر از آن است. این اصول، اصولی است که ملت ایران برای آن جان داده است؛ جوان داده است؛ خون داده است؛ الان هم ایستاده است. الان هم اگر معرکهای پیش آید که مردم ایران احساس کنند باید با جسم و جان خود وسط میدان بیایند، همه چشمهای دنیا خواهند دید که استقبال و شور و هیجان مردم حتّی از دوران جنگ تحمیلی هم بیشتر خواهد بود. این اصول، مورد اعتقاد و اعتماد و عشق و علاقه مردم و محور وحدت است. بعضی دنبال محور وحدت نگردند! این اصول، محور وحدت است. همه - چه مسئولان و چه عناصر سیاسی - وفاداری خود را به این اصول، بارها و بارها به زبان، به قلم، با نطق و با رفتار ثابت کنند؛ این میشود محور وحدت. (14/3/1381)
یک جبهه واحد وجود دارد و آن، جبهه انقلاب و اسلام است. داخل این جبهه، هر اختلاف سلیقهای هم باشد، اصل احترام به اسلام، احترام به قرآن، پاسداری از انقلاب، پاسداری از راه امام بزرگوار،
پاسداری از عزت و استقلال این کشور، تلاش برای آسوده کردن خاطر ملت و از بین بردن مشکلات، بر جای خود مستحکم و محفوظ است. این بحمداللّه یک امر مشترک بین دلسوزان این کشور، بین مسئولان قوا، بین رؤسای کشور، بین مسئولان بخشهای مختلف است و همه آنها در این چیزها متفق و متحدند. (28/10/1377)
همه باید وحدت را بر محور اصول انقلاب و جریان صحیح نظام اسلامی و ولایت فقیه حفظ کنند. (19/7/1368)
رهبر معظم انقلاب میفرماید:
اگر وحدت ملی و امنیت ملی تأمین شد، دولت هم مجال پیدا میکند که کارهای خود، مسئولیتهای خود، وظایف بزرگ خود، برنامههای سازنده خود را اجرا کند. میتواند به اقتصاد مردم برسد؛ به اشتغال مردم برسد؛ به مسائل زندگی مردم رسیدگی کند؛ به مسئله فرهنگ کشور رسیدگی کند. اگر امنیت و یا وحدت نباشد، اختلافات و جنجال باشد، دایما تشنج سیاسی باشد؛ اول کسی که ضربه میخورد، دولت است؛ چون نمیتواند وظایف خود را انجام بدهد. وقتی دولت وظایف خود را انجام نداد، وضع مردم، وضع طبقات مستضعف، وضع جوانان، وضع کسانی که تشنه اقدامات دستگاههای مسئول هستند، معلوم است که چگونه خواهد شد. بنابراین، این دو شعار مهم است.
من بر روی وحدت ملی تأکید بیشتری دارم. به خاطر اینکه امنیت هم ناشی از وحدت است. اگر وحدت نباشد، امنیت ملی هم به خطر میافتد و ایجاد ناامنی میشود. منظور ما از وحدت چیست؟ یعنی همه مردم یک جور فکر کنند؟ نه. یعنی همه مردم یک جور سلیقه سیاسی داشته باشند؟ نه. یعنی همه مردم یک چیز را یک شخص را، یک شخصیت را یک جناح را، یک گروه را بخواهند؟ نه. معنای وحدت اینها نیست. وحدت مردم؛ یعنی نبودن تفرقه و نفاق و درگیری و کشمکش. حتی دو جماعتی که از لحاظ اعتقاد دینی هم مثل هم نیستند، میتوانند اتحاد داشته باشند؛ میتوانند کنار هم باشند؛ میتوانند دعوا نکنند. یکی از چیزهایی که این وحدت را خدشهدار میکند، مفاهیم مشتبهی است که دایما در فضای ذهن
مردم پرتاب میشود. هرکس هم به گونهای معنا میکند؛ یک عده از این طرف، یک عده از آن طرف جنجال و اختلاف غیر لازم درست میشود. البته دشمن در همه این مسائل سود میبرد و به احتمال زیاد در این مسائل یا در همهاش، یا در بعضیاش دست هم دارد؛ یعنی این را نمیتوانیم ندیده بگیریم.
البته متأسفانه عدهای امروز حساسیت پیدا کردهاند، تا گفته میشود دشمن، اینها لجشان میگیرد که چرا میگویید دشمن! دشمن هست. نمیشود شما دشمن را ندیده بگیرد. هیچ کس یک ملت و یک جماعت را برای اینکه دشمن خود را ندیده است، خاکریزهای دشمن را ندیده است، اسلحه دشمن را ندیده است، توطئه دشمن را نفهمیده است، ستایش نخواهد کرد. خود دشمن دارد به طور صریح میگوید که من دشمنی میکنم. خود دشمن دارد میگوید که من برای ایجاد اختلال در ایران بودجه میگذارم. برای تشنج افکار در ایران رادیو درست میکنم. بیخود هم مردم ایران دو دسته بشوند، ولی ما بگوییم نیست. این سادهلوحی نیست؟ بنابراین، دست دشمن هم در کار است. البته اگر ما بیدار باشیم و اشتباه نکنیم، دشمن نمیتواند کاری بکند. پس اشتباه و غفلت و کوتاهی ما یقینا یک جزء مهم و عنصر اساسی در موفقیت دشمن است.
من به تاریخ مراجعه میکنم و دو نمونه را عرض میکنم برای اینکه شما توجه کنید که این مفاهیم مشتبه چهطور میتواند یک جامعه را دچار دو دستگی کند:
یک نمونه، نمونه جنگ صفین است که بعد از آنکه لشکر امیرالمؤمنین علیهالسلام بر لشکر معاویه غلبه ظاهری پیدا کردند، آنها قرآنها را سر نیزه کردند. دیدن قرآنها در لشکر امیرالمؤمنین دو دستگی انداخت؛ چون معنای آن کار این بود که بین ما و شما قرآن قرار دارد. عدهای متزلزل شدند و گفتند که نمیشود ما با قرآن بجنگیم. یک دسته دیگر گفتند که اصل جنگ اینها با قرآن است؟ حالا جلد قرآن و صورت ظاهر قرآن را آوردهاند، اما دارند با معنای قرآن که امیرالمؤمنینی است، میجنگند. بالاخره در سپاه مسلمین، دو دستگی افتاد و تزلزل به
وجود آمد. این کار دشمن بود.
یک نمونه دیگر هم در همان جنگ اتفاق افتاد. بعد از آنکه حکمیت بر امیرالمؤمنین تحمیل شد، عدهای از داخل اردوگاه امیرالمؤمنین که اینها دیگر خودی بودند، از بیرون نبودند، بلند شدند و شعار دادند: «لا حکم الاّ للّه؛ یعنی حکومت فقط از آنِ خداست.» بله معلوم است و در قرآن هم هست که حکومت از آنِ خداست، اما اینها چه میخواستند بگویند؟ اینها میخواستند با این شعار، امیرالمؤمنین را از حکومت خلع کنند. امیرالمؤمنین نقشه آنها را افشا کرد. گفت که حکم و حکومت مال خداست، اما اینها این را نمیخواهند بگویند. اینها میخواهند بگویند «لا امرة الاّ اللّه» میخواهند بگویند بایستی خدا بیاید مجسمه بشود و امور زندگی شما را اداره کند؛ یعنی امیرالمؤمنین نباشد! این شعار، عدهای را از اردوگاه امیرالمؤمنین خارج کرد و به آن جماعت بدبخت نادانِ غافلِ ظاهربین و احیانا مغرض ملحق کرد که قضیه خوارج به وجود آمد. الان متأسفانه این کارها دارد در جامعه ما میشود. شعارهایی مطرح میشود بعضی از این شعارها، روشن و خوب است، اما دشمن از همان شعارها استفاده میکند.(1)
یکی از چیزهایی که وحدت ملی را تأمین میکند، این است که آن کسانی که سخنشان در میان مردم، حوزه تأثیری دارد یا مسئولند یا چهره موجه دینیاند،
1) . پرسش و پاسخ از محضر رهبر معظم انقلاب، مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت، 1380، چ 1، صص 341 - 343، به نقل از: نماز جمعه، 6/1/1379.
چهره روحانیاند، چهره سیاسیاند، در اظهارات خودشان کاری نکنند که یک گروه و جناح از مردم، دلهاشان نسبت به دیگران چرکین شود. فتنهانگیزی نکنند. البته فتنه انگیختن و بد دل کردن مردم نسبت به یکدیگر یکی از موارد برنامهای است که دشمنان نسبت به این ملت در نظر دارند. همین رادیوهای بیگانه، همین مراکز خبری شاید بشود گفت که نصف حرفهایشان طراحی شده است برای اینکه بتوانند دلهای گروهی از مردم را نسبت به گروه دیگری بدبین و مکدّر کنند. اصلاً مینشینند طراحی میکنند که این طور بگوییم که این اثر را بکند. آن کسانی که زبان و قلمشان کار میکند، در درجه اول باید این را رعایت کنند که آنچه میگویند، ایجاد بدبینی نکند، مردم نسبت به یکدیگر بدبین بشوند یا مردم نسبت به مسئولان بدبین بشوند. این باز یک نوع فتنهسازی و گناه دیگری است. بعضی هم همتشان این است که با شایعهپردازی، با جعل خبر، با پرداختهای تقلبآمیز خبر - ممکن است یک خبر اصلش هم راست باشد، اما به نوعی آن را پردازش کنند تا مطلب دروغ و خلاف واقعی را در ذهن مخاطب القا کند - دلهای مردم، جوانان و خوانندگان و شنوندگان خودشان را نسبت به مسئولان نظام بدبین کنند، آنها را دچار تردید کنند. این کار چه فایدهای دارد؛ جز کُند کردن حرکت پیشرفت ملت و کشور، هیچ فایده دیگری ندارد. جز اینکه مسئولان را در این کار مردد کند، مردم را نسبت به آینده ناامید کند و نیروی عظیم امید را از مردم بگیرد، هیچ فایدهای ندارد. جز اینکه مسئولان را در این مردد کند، مردم را نسبت به آینده ناامید کند و نیروی عظیم امید را از مردم بگیرد، هیچ فایدهای ندارد. بعضی سعی میکنند افرادی را به همه نظام یا به برخی از مسئولان بدبین کنند، در
حالیکه اگر حقیقتا سخن حقی وجود داشته باشد، آن سخن حق ممکن است از طریقی به گوش مسئول یا مسئول مافوق او منتقل شود که آثار خیلی بهتری هم داشته باشد. حادثهای اتفاق میافتد، تروری میشود، جنایتی در جایی اتفاق میافتد، آنقدر حرف خلاف توهمآمیز و حیرتآور برای خواننده از زبان کسانی که هیچ احساس مسئولیتی نمیکنند، شنیده میشود. آن کسانی که از واقعیتها خبر دارند، میبینند که چهقدر اینها یا دورند یا خودشان را عمدا از واقعیت دور نگهمیدارند. اینها چیزهایی است که وحدت ملی را خدشهدار میکند. بنابراین، وحدت ملی یکی از اساسیترین خواستههای یک ملت است.
اگر ملتی با اتحاد کلمه در میدان اقتصاد وارد بشود، پیشرفت میکند. جنگی برایش پیش بیاید و وارد بشود، پیشرفت میکند. با وحدت ملی، آبروی ملت را بهتر میشود حفظ کرد. یک ملت، تمام آرمانهای بزرگ خودش را در سایه وحدت ملی میتواند به دست آورد. اختلاف، تفرق کلمه، جدایی دلها از یکدیگر، رو در رو قرار دادن جناحها و گروهها و اشخاص و شخصیتها با یکدیگر، نمیتواند هیچ خدمتی بکند. بنابراین، این یک اصل است که امیدواریم همه رعایت بکنند. این خواست و مطالبه ما از مسئولانی است که با افکار عمومی مردم سر و کار دارند.(1)
رهبر معظم انقلاب، رمز موفقیت و پیروزی را اتحاد و همدلی تمام نهادها و دستگاههای داخلی میداند. ایشان تمام جناحهایی را که در اصول و مبانی اختلاف ندارند، به نزدیکی و همدلی فرامیخواند. در این میان، نقش مطبوعات و رسانههای جمعی را در آرام کردن اوضاع
1) . پرسش و پاسخ از محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی، صص 359 - 360، به نقل از سخنرانی رهبر در روز عید غدیر در اجتماع زائران حضرت رضا علیهالسلام، 6/1/1379.
ممتاز میبیند و از ارباب جراید میخواهد در مسیر اختلاف افکنی و تشنجآفرینی قرار نگیرند.
(یکی از مسائل داخلی) مسئله وحدت است. عزیزان من! یک ملت هر چه قدرتمند باشد، هر چه ثروتمند باشد، اگر اختلافات در بین آنها ریشه گرفت و آتش اختلافات مشتعل شد، بدبخت و بیچاره خواهند شد. اختلافات که گفته میشود، مقصود، اختلاف سلیقه نیست. اختلاف سلیقه هست. اگر اختلاف خط، اختلاف جهت، اختلاف مذاق باشد، اشکالی ندارد. اختلافات؛ یعنی درگیریهای سیاسی که فضا را متشنج میکند. اینکه من گاهی از بعضی از روزنامهها گله میکنم، به این خاطر است. فورا بعضیها فریادشان بلند نشود که «آزادی» محدود شد؛ نه، برای شعار آزادی ما بارها جان خودمان را در معرض مرگ قرار دادهایم! کسانی که اهل دینند، بیشتر از همه از آزادی دفاع میکنند. بنابراین، بحث «آزادی» نیست؛ بحث این است که از این آزادی که وجود دارد و از انقلاب هم وجود داشته است، کسانی برای متشنج کردن فضا استفاده نکنند. انسان وقتی بعضی از روزنامهها را نگاه میکند، میبیند کأنّه این عنوانهای درشت را چهطور انتخاب کردهاند، برای اینکه یک گروه را به جان یک گروه دیگر بیندازند. این نقشِ همان بوقهای تبلیغاتی است؛ این بد است. روزنامهها باید کاری کنند که دلها را به هم نزدیک کنند؛ جناحها را به هم نزدیک کنند. اگر جناحهای سیاسی و گروههای سیاسی واقعا معتقد به یک مبنا و اصلی هستند، باید سعی کنند که هر چه ممکن است، در عمل، خودشان را به گروههای رقیبشان نزدیک کنند، با هم مهربان کنند، قضایای گوناگون را با هم حل کنند؛ نه اینکه اختلافات را همینطور دایم موج بدهند، اوج بدهند، بزرگنمایی کنند، بنویسند و بگویند. این فضا را متشنج خواهد کرد.
البته من میخواهم در اینجا، نکتهای را به آن آقایان و به آن کسانی که سخنگوی گروههای مختلف هستند - یا خود آن گروههای مختلف، یا به نام گروههای مختلف - بگویم. مردم عادی که اکثریت مردم این کشورند، اصلاً توجه و اعتنایی به این جناحبندیها و خطبازیها ندارند، ولی دل مردم میشکند که ببینند در بالا رؤسا و مسئولان کشور با هم اختلاف دارند و با هم بدند. اگر بگویند عقیدهشان دوتاست، باشد، چه اشکالی دارد؟ این آقا عقیدهاش این است، آن آقا عقیدهاش آن است؛ چه اشکالی دارد؟ این آقا عقیده خودش را بگوید، آن آقا هم عقیده خودش را بگوید؛ مانعی ندارد. اما اگر با هم دشمنی کنند، بخواهند زیر پای هم را خالی کنند، دایم علیه هم حرف بزنند و بدتر از همه، فضا را متشنج کنند که آه، الان دعواست، چنین است، چنان است. این درست همان نقشهای است که بوقهای تبلیغاتی خارجی و رادیوهای خارجی - که اگر کسی گوش کرده باشد، میداند - دارند ایفا میکنند؛ یعنی به جان یکدیگر انداختن دستهجات مختلف.
من میخواهم عرض بکنم این ملت، ملتی است که با وحدت کلمه توانست این انقلاب را به وجود بیاورد؛ با وحدت کلمه توانست مصیبت بزرگی مثل جنگ تحمیلی را از سر بگذراند؛ با وحدت کلمه توانسته است تا امروز در مقابل دشمنی ابرقدرتها - به خصوص دشمنی رژیم امریکا که به شدت با این ملت و با این دولت و با این نظام دشمنی کرده است و هنوز هم دارد میکند - بایستد. باز هم وحدت کلمه را حفظ کنید و نگذارید دشمن با طرح شعارهای انحرافی، با طرح جاذبههای دروغین، با طرح چهرههای کاذب، در میان شما تشتت درست کند.
بحمداللّه من در سطوح بالا که نگاه میکنم، مسئولان دلهایشان صاف و پاک است. رئیسجمهور محترم، رؤسای قوای مقننه و قضاییه، نمایندگان مجلس، اعضای دولت، مایل به خدمت و عاشق خدمتند؛ در سطوح بعدی، یعنی در سطوح جریانهای سیاسی و گروههای سیاسی، که از زبان همه حرف میزنند، همتشان این است که در فضای جامعه، یک نام و یک حرف و یک اثری از خودشان به وجود بیاورند؛ حالا به هر قیمتی که تمام بشود. ملت عزیزمان وحدت کلمهشان را قدر بدانند. در حالیکه ما میخواهیم با دولتهای دیگر تشنجزدایی بکنیم، نگذاریم که در داخل ملت، بین آحاد ملت تشنج به وجود بیاید.(1)
همه مسئولان کشور، یک مسئولیت بر عهده دارند. حفظ نظام الهی و اداره این کشور، اداره این مردم، رسیدن به مشکلات مردم، وظیفه اصلی اینهاست. باید با هم همکاری کنند و با هم همکاری میکنند. اینکه یک عده به رئیسجمهور اهانت کنند، یک عده به مجلس اهانت کنند، یک عده به قوه قضاییه اهانت کنند، این همان چیزی است که دشمن میخواهد؛ این همان حالتی است که دشمن دنبال ایجاد آن است.(2)
رهبر فرزانه انقلاب، وحدت کلمه را ضامن سلامت و اتحاد مردم میداند. به همین دلیل، حرکت بر محور وحدت و همدلی، خواست جدی ایشان است. ایشان میفرماید دشمن به ویژه رسانههای خبری در کمین این انقلاب الهی نشستهاند و هرجا بوی دو دستگی استشمام کنند، در بزرگنمایی، آن تلاش میکنند. ایشان میفرماید:
میدانید که در یک حرکت دسته جمعی، وحدت
کلمه، ضامن همه امور است. بدون وحدت کلمه، حرکت دسته جمعی امکان ندارد؛ ولو آن حرکت، متوقف به پنج یا ده نفر آدم باشد. اگر همان ده نفر، با یکدیگر همسخن و همکلام نباشند و همکاری نکنند، امکان ندارد که آن کار پیش برود.
وحدت کلمه، رمز پیروزی ملت ایران در مراحل مختلف بوده و امروزه نیز مهمترین وسیله ملت ما برای مقابله با تحریکها و توطئههاست. با توجه به سرگذشت دوران ده ساله و تأمل در حوادث آنکه حاکی از آسیبپذیری جمهوری اسلامی در برابر انواع توطئههای دشمنان داخلی و خارجی است، اهمیت وحدت و یکپارچگی ملت و مسئولان بیشتر آشکار میشود.
ملت ایران و مدیران و گردانندگان کشور باید بر گرد اصول اساسی نظام جمهوری اسلامی مجتمع گشته و همه توان و نیروی خود را برای تحقق و حراست از آن متمرکز کنند و هیچ خواسته و شعار و هیچ انگیزه فردی و گروهی و قومی و فرقهای نتواند فرد و یا جمعی را از تلاش برای آن اصول و رسیدن به هدفهای نظام جمهوری اسلامی باز دارد.
همه ملت رشید ایران، مخصوصا آنان که سخن و عملشان در معرض قضاوت و توجه دیگران است، باید صفوف خود را متحد و مرصوص ساخته، با وحدت و همکاری و با گامهای استوار، به سوی اهداف عالیه اسلام، قدرتمندانه حرکت کنند و دشمنان کمین گرفته را که مترصد فرصتند، مأیوس سازند.
رسانههای خبری بیگانه که مظهر تمایلات و سیاستها و نیّات خصمانه و اغراض خبیث سردمداران سیاستهای جهانیاند، بر روی هر کلمه و هر اشارهای که از آن، بوی اختلاف و دودستگی استشمام شود و یا بتوان چنین وانمود کرد، شدیدا حساسیت نشان داده و با بزرگ کردن نکتههای ریز و مطرح ساختن استنباطهای دروغین از گفتهها و نوشتهها در ایران، به طور دایم در تلاشند که شاید بتوانند تصویری مشوش و آلوده به اختلافات و زد و خورد داخلی از ایران اسلامی - که بحمداللّه برخوردار از وحدت و یکپارچگی کم نظیری است - به مردم ایران و جهان ارایه
دهند و زمینه دو دستگی و نفاق را با این وسوسهها به وجود آورند. اینها همه نشانه آن است که امروزه دشمن از همه راهها برای تضعیف جمهوری اسلامی عاجز مانده و بدخواهانه در کمین اختلافات داخلی و شکست وحدت عمومی نشسته است.
ملت رشید ایران و مسئولان و متصدیان امور کشور و نمایندگان محترم مجلس، گویندگان و نویسندگان، باید مانند همیشه به این طمع خام دشمن پاسخ مناسب را بدهند و وحدتی را که صنع الهی و رحمت شامله حق بر ملت ایران است، با همه وجود پاسداری کنند.(1)
رهبر معظم انقلاب هرگونه اختلاف و تشنجآفرینی را عامل نابودی امکانات کشور میشمارد و همچون امام راحل، بیش از همه، مسئولان و سیاستگذاران عالیرتبه نظام را به وحدت و پرهیز از اختلاف فرامیخواند:
اگر چه این مسئله بسیار بدیهی است، ولی در عمل، توجیهات و مصلحت اندیشیها و هوای نفس و القای نفوذیها، مانع از تحقق بخشیدن به آن میشوند. اختلاف و تشنج، توان و امکانات کشور را به سوی بیراهه سوق میدهد و صرف قدرتطلبی و بیرون کردن حریف از میدان میکند و البته به این مقدار بسنده نمیشود بلکه جناحها و احزاب و جمعیتها، در کشاکش کسب قدرت و انزوای حریف، دست به سوی بیگانه دراز میکنند و منافع و مصالح ملت و انقلاب را فدای همآوردی و سابقه قدرت مینمایند. تشنج و اختلاف علاوه بر نتایج فوق، موجب ناامیدی ملت از مسئولان و فاصله بین آنان شده و آرام آرام تمایل به سوی یک دیکتاتوری خشن ولی وحدتبخش پیدا میکنند که بدترین سرنوشت برای یک ملت است. دیکتاتوری رضاخان از دل مشروطه به همین علت بیرون آمد! مردم متدین و فداکار و حاضر در صحنه نبایستی با خبرهای سیاسی از مسئولان و به تدریج از نظام قطع امید کنند. حفظ وحدت و پرهیز از تشنج از اوجب واجبات برای مسئولان
1) . سیدعلی خامنهای، حدیث ولایت، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1377، ج 4، صص255و256.
نظام است. نفوذهایی که برنامه دشمن را در صفوف خودی دنبال میکنند، بایستی از سوی مسئولان شناسایی و طرد شوند. هر صدایی که از آن بوی تشنج و اختلاف برآمد، بیگمان از دشمن و دشمنی حکایت میکند.(1)
رهبر انقلاب، حفظ وحدت را به عنوان گوهری گرانبها و ارزشمند برای دستیابی به اهداف متعالی انقلاب، ضروری میداند و میفرماید:
بحمداللّه نظام اسلامی، نظام شکل گرفتهای است. انقلاب، در قالب یک نظام و قوانین و مقررات آن مجسم شده و شکل گرفته است و روزبهروز هم کاملتر خواهد شد. این مجلس شورای اسلامی که یک مجلس اسلامی و متشکل از نمایندگانی از خود مردم است، این شورای محترم نگهبان که حافظ و ناظر به جهتگیری صحیحِ قوانین است، روزبهروز این نظام را کاملتر و اسلامیتر خواهند کرد. دولت لایق و خدمتگزاری هم که خدای متعال در حق این ملت تفضل کرده است و امروز زمام اداره این کشور را در دست دارد، انشاءاللّه روزبهروز مملکت را به سمت رفاه و آبادی و استحکامِ بیشتر پیش خواهند برد که همین، منظور و مقصود اهداف اسلامی است. احکام اسلامی برای مردم است و باید دنیا و آخرت آنها را تأمین بکند. ما به سمت این جهت میرویم.
دشمن در مقابل ملتی که ایمان راسخ و امید به آینده دارد و آماده فداکاری است و وحدت را در میان خود، مثل گوهر گرانبهایی حفظ میکند، چه کار میتواند بکند؟ سعی کنید این وحدت را - که بحمداللّه امروز در میان ملت ایران مستحکم است - حفظ کنید. زمزمههای تفرقه را از هر کس که باشد، رد کنید. نگذارید افرادی از روی نادانی، یا خدای نکرده از روی غرض، در صفوف ملت انشقاق ایجاد کنند. این ملت که با یکپارچگی و وحدت خود توانست به هدفهایش برسد، باید انشاءاللّه این وحدت و یکپارچگی را در زیر
1) . راهبردهای اساسی خدمتگزاری به مدیران نظام اسلامی، رهنمودهایی از رهبر معظم انقلاب، مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت، 1382، ص 159.
پرچم اسلام و قرآن حفظ کند.(1)
با هم بودن، توصیهای ارزشمند و یادگاری گرانبها از حضرت امام خمینی رحمهالله است که برای رهبر معظم انقلاب به ودیعه نهاده شده است. ایشان نیز آن وصیت نورانی را به نسلهای بعدی منتقل میکند و از همگان میخواهد به آن جامه عمل بپوشانند. ایشان در خاطرهای در این زمینه میفرماید:
بهار سال 1365 را - روزی که امام در بستر بیماری بودند - فراموش نمیکنم. ایشان دچار ناراحتی قلبی شده بودند و تقریبا ده، پانزده روزی در بستر بیماری بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقای حاج احمدآقا - آقازاده محترم ایشان (حفظه الله و سلمه و ایده) - به من تلفن کردند و گفتند سریعا به آنجا بیایید؛ فهمیدم که برای امام مسئلهای رخ داده است. آنا حرکت کردم و پس از چند ساعت طی مسیر، خود را به تهران رساندم. اولین نفر از مسئولان کشور بودم که شاید حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالای سر ایشان حاضر شدم. در آن وقت، برادر عزیزمان، جناب آقای هاشمی در جبهه بودند و هیچ کس دیگر هم از این قضیه مطلع نبود.
روزهای نگرانکننده و سختی را گذراندیم. خدمت امام رفتم و هنگامی که نزدیک تخت ایشان رسیدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گریه کردم. ایشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه کردند. بعد چند جمله گفتند که چون کوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بیرون آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزیزمان، آقای صانعی هم در اتاق بودند. از ایشان کمک گرفتم تا عین جملات امام را بازنویسی کنم.
در آن لحظهای که امام ناراحتی قلبی پیدا کرده بودند، ما بهشدت نگران بودیم. وقتی که من رسیدم، ایشان انتظار و آمادگی برای بروز احتمالی حادثه را داشتند. بنابراین، مهمترین حرفی که در ذهن ایشان بود، قاعدتا میباید در آن لحظه حسّاس به ما میگفتند. ایشان گفتند: «قوی باشید، احساس ضعف
1) . حدیث ولایت، ج6، ص157.
نکنید، به خدا متکی باشید، «أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»(1)باشید و اگر با هم بودید، هیچ کس نمیتواند به شما آسیبی برساند.» به نظر من، وصیت سی صفحهای امام میتواند در همین چند جمله خلاصه شود.
او واقعا حکیم بود و مصداق کامل «صیرورت الانسان عالم عقلیّا مضاهیا للعالم العینی»(2)محسوب میشد. انسان احساس میکرد که تمام حقایق عالم در وجود او منعکس بود. او چیزهایی را به وضوح و روشنی و با همان نورانیت نفسانی و نگاه رحمانی و حکمت خودش - نه با استدلال و تمهید مقدمات معمولی - میدید و میفهمید که دیگران عصا زنان، خودشان را به آن نقطه میرساندند.
این مرد حکیم الهی مجرب دلسوزی که چندین سال این جامعه را اداره کرده بود، مهمترین مسئله را همین چند کلمه میدانست که یکی از آنها «رحماء بینهم» است. من وصیت حقیقی امام را تحقق همین نکات میدانم. باید بر سلایق پا گذاشت؛ آنجا که موجب جدا شدن از دیگران است؛ چه رسد به هوا و هوسها و انگیزههای مادی که حالش معلوم است.(3)
در نظام اسلامی، باید علم و دین پابهپا حرکت کند. وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی این. وحدت حوزه و دانشگاه، معنایش این نیست که حتماً بایستی تخصصهای حوزوی در دانشگاه و تخصصهای دانشگاهی در حوزه دنبال بشود. نه، لزومی ندارد. اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبینانه باشند و به هم کمک بکنند و با یکدیگر همکاری نمایند، دو شعبه از یک مؤسسه علم و دین هستند. مؤسسه علم و دین، یک مؤسسه است و علم و دین با هماند. این مؤسسه، دو شعبه دارد: یک شعبه، حوزههای علمیه و شعبه دیگر، دانشگاهها هستند؛ اما باید با هم مرتبط و خوشبین باشند، با هم کار کنند، از هم جدا نشوند و از یکدیگر استفاده کنند. علومی را که امروز حوزههای علمیه میخواهند فرابگیرند، دانشگاهیها به آنها تعلیم بدهند. دین و معرفت دینی را هم که دانشگاهیها احتیاج دارند، علمای حوزه به آنها تعلیم بدهند. سرّ حضور نمایندگان روحانی در دانشگاهها، همین است. چهقدر خوب است که این ارتباطها، برنامهریزی و سازماندهی بشود. این، یکی از بهترین و طبیعیترین وحدتهاست.
طلاب و دانشجویان قدر یکدیگر را بدانند، با یکدیگر آشنا و مرتبط باشند، احساس بیگانگی نکنند، احساس خویشاوندی و برادری را حفظ کنند و روحانیون در دانشگاهها عملاً قبل از قولا کوشش کنند که نمونههای کامل عالم دین و طلبه علوم دینی را به طلاب و دانشجویان و دانشگاهیان ارائه بدهند و نشان دهند که هر دو نسبت به یکدیگر، با حساسیت مثبت و با علاقه همکاری میکنند. این، همکاری و وحدت حوزه و دانشگاه است. البته برای این کار، باید برنامهریزی و سازماندهی بشود.(1)
وحدت حوزه ودانشگاه یعنی چه؟ آیا مقصود این است که برنامههای حوزه را در دانشگاه، یا
1) . 29/9/1368.
برنامههای دانشگاه را در حوزه اجرا کنیم؟ یقینا مقصود اینها نیست. حوزه برای خود، علوم و درسها و روشهایی دارد؛ دانشگاه هم برای خود، علوم و روشها و مقاصدی دارد. البته هر کدام هم باید روشهای خود را کامل کنند و از تجربههای یکدیگر استفاده نمایند؛ در این بحثی نیست. بنابراین، مقصود از وحدت حوزه و دانشگاه، اینها نیست.
وحدت حوزه و دانشگاه که امام به عنوان یک شعار مطرح کردند، اغلب از واقعیت تلخی در جامعه ما و یا همه جوامع اسلامی منشأ میگرفت که آن واقعیت تلخ، ساخته و پرداخته مستقیم و حسابشده دست استعمار بود. آن واقعیت این بود که وقتی استعمارگران، نقشههای فتوحات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرنگی خود را طراحی میکردند، به یک مانع عمده برخورد کردند و آن، اعتقادات دینی ملتها بود.
وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی وحدت در هدف. هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامع اسلامی پیشرفت مستقل، جامعه امام [خمینی رحمهالله]، جامعه پیشاهنگ، جامعه الگو، ملت شاهد ملتی که مردم دنیا با نگاه به او جرئت پیدا کنند تا فکر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پیاده کنند، حرکت نمایند.(1)
وقتی ما «وحدت حوزه و دانشگاه» را عنوان میکنیم، بدیهی است مقصود این نیست که این دو را در عالم واقعیت به یک چیز تبدیل کنیم؛ زیرا اگرچه در گذشته، در حوزههای علمیه، همان دروسی خوانده میشد که امروز در دانشگاهها خوانده میشود، اما اگر فرض کنیم آن دروس حوزههای علمیه، همان پیشرفتی را که تا امروز کرده است، میکرد، باز امروز باید به مقتضای تخصص و تشعب، هر گروه کار و درس خودش را دنبال کند. پس، مقصود این نیست. مبادا بعضی همین موضوع به این روشنی و وضوح را ندیده بگیرند و درباره غلط بودن شعار وحدت حوزه و دانشگاه قلمفرسایی کنند.
وحدت در اهداف کلی؛ وحدت در کامل ساختن این ملت و این کشور و حرکت با یکدیگر و عبور در دو خط موازی، بدون اصطکاک باهم. یعنی هر دو، کار خودشان را بکنند اما برای یک هدف و آن هدف، ساختن و کامل کردن ملت و کشور ایران است. اینطور باید حرکت کرد.(2)
ایشان از مسئولان قوای سهگانه میخواهد تا با هم و در کنار هم باشند و هرگز به تضعیف یکدیگر نپردازند؛ زیرا با این کار میتوانند هم منشأ خیر و خدمت بیشتری باشند و هم محبوب و مقبول مردم شوند. ازاینرو از مسئولان میخواهد:
هماهنگی میان عناصر و مسئولان در هر کاری،
از مهمترین عوامل موفقیت در اجراست. دستگاه اجرایی کشور؛ یعنی دولت به واسطه گستره و تنوع مأموریتها و وظایف، بیش از سایر دستگاهها، به هماهنگی و همکاری و همدلی مسئولان و مدیران ارشد و میانی نیازمند است. نبایستی بخشی از بدنه اجرایی و مدیریت کشور، بخشی دیگر را خنثی نماید. بدتر از آن، این است که بخشی، بخش دیگر را تضعیف نماید. همینطور قوای سه گانه کشور از مجلس و دولت و دستگاه قضایی نیاز به هماهنگی و عدم تضعیف یکدیگر و یا مقابله با هم را دارند. نتایج تضعیف و مقابله بین قوای مختلف اداره کننده کشور، خسارتبار و به زیان انقلاب و اصول آن و منافع ملی و مصالح مردم است. مدیر و مسئول بایستی از این حداقل بینش برخوردار باشد که علاوه بر وظیفه وجدانی و انسانی و شرعی در ایجاد و حفظ هماهنگی با سایر اجزای مسئولیت کشور، حساسیتهای موجود و وضعیت بینالمللی، هماهنگی را بیش از پیش ضروری و لازمه پیروزی و مقاومت در عرصه بینالملل میسازد.
یک نکته، انسجام و هماهنگی دولت است و پرهیز از اینکه بخشی از دولت، بخش دیگری را تضعیف کند. این مجموعه شما باید واحد باشد. شماها باید به معنای واقعی کلمه با هم همکاری کنید. من نمیگویم شما توقعات بخشی نداشته باشید. یک وقت من به یکی از این آقایانی که توقعات بخشی داشتند و از من چیزی میخواستند، گفتم که من این کار شما را انجام نخواهم داد - یعنی امکان ندارد - اما نفس این تلاش را تحسین میکنم! بنابراین، من فینفسه از تلاش بخشی گلهمند نیستم، اما این تلاش بخشها نباید جداگانه به کلیت و جنبه فرابخشی دولت صدمهای بزند؛ یعنی بخشهای مختلف باید رعایت امر را بکنند. به نظر من، عمده مسئولیت هم در آن قسمتهای ستادی دولت است که عبارت باشد از سازمان برنامه و بودجه و سازمان امور اداری و استخدامی کشور و بخشهای ستادی که عمدتا هم در شخص رئیس جمهور متمرکز است.
در دولت، باید رئیسجمهور را محور قرار داد. من همیشه گفتهام که دولت مثل چهارراهی است که رئیس جمهور، مثل فرمانده
سر این چهارراه است. وقتی که جلوی یک بخش دست گرفت، آن باید متوقف بشود تا بخشهای دیگر بتوانند بیایند و حرکت کنند. وقتی اشاره کرد که حرکت کنید، حرکت کنید؛ یعنی جلوتر نروید و عقب هم نمانید. آنچه را که رئیس جمهور با مشورت، با رعایت جوانب قضیه، با ملاحظه آن چیزهایی که بخشهای مختلف میروند و به عنوان نیازهای مختلف با او در میان میگذارند و نگاه فرابخشی که بهطور طبیعی دارد، اولویت تشخیص میدهد، آن باید رعایت بشود.(1)
مسئولان در سطوح مختلف هم عرض میکنم که یکی از راههای موفقیتِ عملی و جا گرفتن در چشم مردم، همکاری دستگاههای مختلف و همکاری قوای سهگانه است؛ نباید همدیگر را تضعیف بکنند. هیچ کس نباید قوای مسئول مملکت را تضعیف بکند. هیچ کس نباید مجلس شورای اسلامی را تضعیف بکند. ممکن است شما از اظهارات یا از موضعگیری یک یا چند نماینده خرسند و خشنود نباشید، اما نباید مجلس را تضعیف کرد. مجلس، نهاد قانونیِ معتبری است مثل نهادهای قانونیِ معتبرِ درجه یک دیگر. قوه قضاییه را نباید تضعیف کرد. اگر کسی با حکم فلان دادگاه در فلان قضیه مخالف است، نباید قوه قضاییه را تضعیف بکند. بالاخره هر حکمی یک عده موافق و یک عده مخالف دارد. دولت را نباید تضعیف کرد. ممکن است شما عملکرد فلان مسئول را نپسندید یا چند ایراد بر او وارد بدانید، اما نهاد دولت و قوه مجریه نباید تضعیف بشود. نهادهای قانونی که هر کدام در زیر این بنای شامخ، یک ستون هستند، باری را بر دوش دارند؛ مجموعه اینهاست که این بنای باعظمت را سرپا نگهداشته است و یک میلیارد و چند صد میلیون مسلمان در اطراف عالم - آن کسانی که قوه فهمیدن و ادراک کردن دارند -
1) . راهبردهای اساسی خدمتگزاری، رهنمودهایی از رهبر معظم انقلاب، مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت، 1382، به نقل از: سخنان رهبری در دیدار با رئیس جمهور و هیئت وزیران به مناسبت آغاز هفته دولت، 2/6/1378.
به آن نگاه میکنند و احساس غرور میکنند.
بعضی شورای نگهبان را تضعیف میکنند؛ بعضی مجلس را تضعیف میکنند؛ بعضی قوه قضاییه را تضعیف میکنند؛ بعضی دولت را تضعیف میکنند؛ بعضی مجمع تشخیص را تضعیف میکنند. اشکال داشتن به یک کار یا دو کار یا ده کار - که بعضی از این اشکالها هم طوری است که اگر توضیحی داده بشود، ممکن است برطرف هم بشود؛ ولو برطرف هم نشود - موجب نمیشود که ما نهادها را تضعیف کنیم. عدهای در دوره مجلس قبلی شعار میدادند که مجلس باید منحل بشود! انسان میبیند گاهی همان صداها، همان حرفها و همان انگیزهها، یک روز به مجلس، یک روز به قوه قضاییه و یک روز به قوه مجریه میپیچند؛ بدون اینکه استدلال درستی داشته باشند.
رهبر معظم انقلاب همواره به این امر توجه داشته و در موارد متعدد، حساسیت و اهمیت این مهم را گوشزد کرده است:
اقتدار ملت ایران هنگامی تأمین خواهد شد که دستگاههای مسئول کشور با هم همکاری کنند. اگر در جایی، نقطهای هست که برای سرنوشت کشور و ملت، خطراتی را با خود دارد، مسئولیتِ همه مسئولان کشور است که با نهایت احساس مسئولیت و با کمال اتکال و اتکا به خدا و با قدرتی که ملت به دست آنها داده است، به آن نقطه برخورد کنند. همکاری بین سه قوه، یکی از شرایط اصلی برای رفع مشکلات عمومی مردم است. ناهماهنگیهایی که گاهی دیده میشود، به ضرر مردم است. من به هیچ وجه نپسندیدم که وقتی قوه قضاییه براساس احساس قانونی، مسئلهای را تشخیص میدهد و اقدام میکند، قوه مقننه در مقابل او قد علم کند! معنی ندارد. ممکن است دستگاهی در کشور بر اساس مسئولیتِ خود تشخیص بدهد که در امری اقدام کند و دستگاه دیگری نداند که او براساس چه مصلحتی این کار را کرده است. این کاملاً ممکن است، اما این نباید موجب شود که هر دستگاهی اگر کار دستگاه دیگری را درست نفهمید، آشکارا و علنی با آن دستگاه برخورد کند. اینکه معنی ندارد. اگر این روال بخواهد در کشور ادامه پیدا کند، هماهنگی قوا مختل خواهد شد؛ قوا باید با هم هماهنگ عمل کنند. مسائل سیاسی نباید جلوی چشمهایی را که باید در مسائل
کشور دقیق باشند، بگیرد و آنها را از فهم و شناخت حقیقت غافل کند. همه باید با هم همکاری کنند تا اقتدار ملت ایران تأمین شود.(1)
مبارزه مسئولان و مردم با زمینههای اختلاف
نقش مردم در پرهیز از به وجود آمدن زمینههای اختلاف بسیار حساس است. آنان باید با هشیاری کامل، توطئههای دشمن را در اختلافافکنی خنثی سازند. دشمنان میکوشند تا دورنمای انقلاب و نظام اسلامی را تاریک نشان دهند، ولی مسئولان باید با هشیاری تمام، افق روشنی را به روی همگان بگشایند و امید را در دل آنان زنده نگهدارند. در پرتو اتحاد و اتفاق میتوان از بحرانهای سخت نجات یافت. بنابراین، مردم و مسئولان باید متحد و در کنار هم برای دستیابی به اهداف انقلاب تلاش کنند. ازاینرو، رهبر معظم انقلاب میفرماید:
توطئه و ترفند دیگر دشمن این است که القا کند بین مسئولان و یا مردم، جناحبندی حاد خصمانه وجود دارد! مردم نباید این تبلیغات را جدی تلقی کنند. البته از لحاظ سیاسی، اختلاف سلیقه وجود دارد که طبیعی است و وجود آن خطری را ایجاد نمیکند. بارها امام میفرمودند: من از این بحثها نگران نمیشوم؛ نگرانی ما زمانی است که اینها را عمده کنیم. نباید تصور کنیم که به خاطر این مباحثات، آحاد ملت از هم جدا میشوند. اگر مسئولان و یا مردم، اختلاف سیاسی و سلیقههای مختلف داشته باشند، باز هم دوش به دوش و دست در دست یکدیگر، برای کشور و نظام کار میکنند. اگرچه در حال حاضر، اختلافات سلیقهای کم رنگ شده است، ولی مسئولان و مردم نگذارند زمینههای اختلاف در جامعه به وجود آید.
من از همه آحاد ملت میخواهم که به خاطر دوستی و علاقه به من، هیچکس را مورد تهاجم یا اهانت قرار ندهند؛ این کار هیچ وجهی ندارد. معنا ندارد که یک نفر بگوید من با فلانی بیشتر دوست هستم، یا از لحاظ فکری به فلانی نزدیکترم و دیگران دورتر هستند! باید همه در خط اسلام و انقلاب و دنبال هدفهای
1) . دیدار با مسئولان قوه قضائیه، 7/4/1379.
اسلامی باشیم و با همان شعارها و آرمانهایی که امام عزیزمان، ما را پیش برد و در مقابل دشمنان ایستادگی کرد، راه گذشته را ادامه دهیم.
خباثت و خصومت دشمنهای ما که تغییر نکرده و ماهیت آنها که عوض نشده است. بنابراین، باید با اتکال به خدا و پافشاری بر همان اصول، در صف واحد حرکت کنیم. افراد را طرد نکنید، به دیگران تهمت نزنید و به کسی اهانت نکنید. همه با یکدیگر برادرند و در خط امام هستند و تصمیم منتخبان مردم را با همه وجود تأیید میکنند. ما تکلیف سنگینی بر دوش داریم و بایستی این راه را با قوّت و قدرت ادامه بدهیم.
من آینده را بسیار روشن میبینم و مشکلات را قابل رفع میدانم. احساس میکنم نیروی عظیم مردمی و انقلابی خواهد توانست کوهها را از سر راه بردارد. ما از بیشترین مشکلات عبور کردهایم. البته نمیگویم هیچ مشکلی وجود ندارد. هیچ انسان و جامعهای نیست که برای انجام کارهای بزرگ، با مشکلات مواجه نشود. آنچه در مقابل ماست، مشکلاتی است که در مقابل همت ملت ایران و اراده و قدرت درونی آنها و بالاتر از همه لطف پروردگار، چیزی به حساب نمیآید.(1)
ما باید به آینده امیدوار باشیم و این امید را در مردم ایجاد کنیم. دشمن میخواهد ما با یکدیگر اختلاف داشته باشیم، ولی ما باید به صورت قاطع به دشمن تفهیم کنیم که ترفندهای او مؤثر نیست و در جمهوری اسلامی، همدستی و همدلی، برای مسئولان یک اصل است. این وحدت و یکپارچگی را واقعا یک اصل بدانیم و برای آن سرمایهگذاری کنیم و از اختلافات بگذریم.
من گمان نمیکنم در طول ده سال گذشته که امام عزیزمان این همه بیانات حکمتآمیز ایراد کردند، چیزی را به اندازه «وحدت» مورد تأکید قرار داده باشند. یکی از دو یا سه موضوعی که ایشان بیشترین تأکید را
1) . حدیث ولایت، ج1، صص 170و171.
میکردند، همین مسئله وحدت دلها و وحدت زبانها و وحدت راهها و همدستی و همگامی و همدلی بوده است. ما این مقوله را به منظور حفظ حرمت امام و تعظیم به روح او پاس بداریم و به عنوان یک هدف قطعی تلقی کنیم و با هر قیمتی درصدد تأمین آن باشیم. مجلس شورای اسلامی میتواند مظهر بسیار خوبی برای این تکریم باشد.
دشمنان انقلاب سعی میکنند آینده را تاریک و نومیدکننده جلوه دهند. آن برادر مسلمانی که با احساسات پرشور خود بر سر مزار منور حضرت امام رفته و روز و شبی را گذرانده و یا در تشییع جنازه آن عزیز شرکت نموده و در راهپیماییها پشتیبانی خود را از نظام اعلام کرده است، وقتی به شهر خود برگردد و خبری به گوشش بخورد که چیزی را به ذهن او القا کند و تصور کند که فردا، فردای تاریک و دشواری است و هیچ امیدی به آینده نیست، شما ببینید چه حالی به او دست میدهد و چهقدر برای او نشاط باقی میماند؟ ما باید دقیقا در نقطه مقابل این مسیر، حرکت کنیم و از تمام امکانات و نیروهایمان برای امید دادن و روشن کردن افق آینده در چشم مردم استفاده کنیم.
اسلام و رهایی از نفوذ و سلطه قدرتهای استکباری، این امکان را که برای کمتر ملتی و کشوری پیش آمده، در اختیار کشور ما و ملت ما قرار داده است، لیکن شرط اساسی، وحدت و یکپارچگی ملی است و اگر نباشد، همه آنچه هست، بیهوده خواهد بود. پس، مرز میان پیروزی همهجانبه ملت ما، یا خدای نکرده ناکامی و هدر رفتن همه زحمات گذشته، یک چیز بیش نیست و آن، وحدت کلمه میان مردم است. دشمن به همین دلیل است که برای شکستن وحدت ملت، سرمایه گذاری مادی و معنوی هنگفتی کرده و میکند.
گروهها و جناحها و اشخاص و دستگاهها در هر منطقه که تلاش خود را مضر به وحدت ملت دیدند، باید آن را متوقف سازند. در تمام حوادث بزرگ تاریخِ بیداری و مبارزات ملت، هرجا شکست و نامرادی پیش آمده، بر اثر شکسته شدن صف واحد ملت بوده است. ما امروز حق نداریم تجربههای گذشته را تکرار کنیم و
هیچ عذر و بهانهای برای صدور گفتار و علمی که ناقض وحدت است، پذیرفته نیست.
ملت ما بحمداللّه در تمام دوران پس از انقلاب و در تمام حوادث مهم، وحدت کلمه خود را پشت سر امام عظیمالشأن راحل، با استحکام حفظ کرد و تعارضهای گروهی و جناحی را به چیزی نگرفت و امروز هم بحمداللّه به همین گونه است. لیکن صاحبان بیان و قلم و تریبون باید توجه کنند که تعارضها و مناقشات گروهی، نخستین ضررش آن است که آنان را از توجه به مسایل مهم جهان و منطقه غافل ساخته و قهرا وظایف آنان در قبال ملت را از یادشان خواهد برد و ضرر بزرگتر آنکه راه اینگونه افراد را از ملت جدا خواهد ساخت.(1)
برای این ملت، وحدت، از همه چیز واجبتر است. اتحاد و اتفاق، این ملت را در بحرانهای سخت نجات داده است. بحمداللّه امروز ما بحرانی هم نداریم. مشکل بزرگ و فوقالعادهای نداریم. اما به اتحاد هم، کمال نیاز و احتیاج را داریم. همه باید در حرفها و تبلیغات انتخاباتشان، قبل و بعد از آن، در مجلس و در جاهای دیگر، حرفی نزنند که مردم، ما بین خودشان احساس دوگانگی بکنند. بین مردم اختلاف به وجود بیاید، خدای ناخواسته، اگر اختلافی به وجود بیاید این ملت شُل خواهد شد. علت اینکه ما توانستهایم تا حالا محکم بایستیم.(2)
این اختلافات را رها کنید. بزرگان بایستی کوچکترها را به طریق مستقیم و راه راست بکشانند. آنها اگر اشتباهی میکنند، نبایستی آن اشتباه را برایشان توجیه کنند و خودشان هم دنبال سر آنها راه بیفتند، یا احیانا آنها را به اشتباه بکشانند. نتیجه این اختلافات، همین چیزهاست. بعضیها هم همتشان این است که بنشینند و ذهن و چشم و دست و قلم و زبان مصرف کنند، برای اینکه
آتش اختلافی درست کنند و به اسم مسائل خطی و حزبی و گروهی و جناحی، دو دسته را به جان هم بیندازند! این کارها را باید رها کنند.(1)
انسجام میان مسئولان نظام بیش از هر زمان دیگری لازم است. در فضای آرام و صمیمی بهتر میتوان به اهداف نظام دست یافت. قوای سهگانه به جای اینکه نیرو و توان خود را به رفع اختلافهای نابجا میان خود صرف کنند، باید با تمام قوا به مردم خدمت کنند و مراقب توطئهها و اختلافافکنی دشمنان باشند؛ چون دشمنان اسلام از کوچکترین فرصتی، برای جداسازی صفوف متحد مردم و مسئولان، بیشترین بهره را میبرند. رهبر معظم انقلاب از ابعاد این توطئهها سخن میگوید و اتحاد و انسجام را تنها راه مبارزه با این ترفندها معرفی میکند:
چیزی که لازم میدانم در مورد مسئولان کشور تأکید کنم، در درجه اول، انسجام و اتحاد کلمه است. مسئولان کشور باید متحد باشند و حرفشان یکی باشد. یکی از توطئههای دشمن در چند سال اخیر این بوده است که بتواند آدمهای نامعتقد به آرمان اسلامی را در صفوف مسئولان بالای کشور نفوذ دهد؛ برای اینکه انسجام مدیران ارشد کشور به هم بخورد. این خطر بزرگی است. البته مدیران کشور هم مثل بقیه مردم در هر مسئلهای آرا و عقایدی دارند و عقاید آنها برای خودشان محترم است، ولی دو نکته وجود دارد: یکی اینکه اگر کسی در نظام جمهوری اسلامی در مسئولیتی مشغول کار است، ولی آرمانهای نظام جمهوری اسلامی را آن طوری که امام بزرگوار ترسیم کرده است و در قانون اساسی تجسم پیدا کرده، در دلش قبول ندارد، اشغال آن پست برای او حرام شرعی است. آن جایی که صحبت از مسائل اساسی نظام اسلامی است، آن جایی که وحدت دین و سیاست مطرح است، آن جایی که اصول قانون اساسی مورد نظر است، آن جایی که الزام به تبعیت از دین و شریعت مطرح است، اگر یک مسئول عقیدهای غیر از این
1) . در دیدار با اقشار مختلف مردم، 11/12/1378.
دارد، میتواند شهروند جمهوری اسلامی باشد - مانعی ندارد - اما نمیتواند مسئول باشد؛ به خصوص مسئولیتهای بالا. مدیران ارشد، نمایندگان مجلس و مسئولان عالیمقام قوه قضایی، در عین حال که مسئولیت مهمی در نظام جمهوری اسلامی دارند، نمیتوانند به آرمانهای نظام جمهوری اسلامی و اصول قانون اساسی اعتقادی نداشته باشند؛ چون اعتقاد انسان در عمل و گفتار او اثر میگذارد.
نکته دوم این است که آن جایی که مسئولان در غیر مسائل اصلی نظام - در مسائل کاری، اداری، فهم یک قانون - با هم اختلاف نظری دارند، باید این اختلاف نظر جلوی چشم مردم قرار نگیرد و به کوی و بازار کشیده نشود. اختلاف نظر نباید نشان دهنده اختلاف مسئولان باشد؛ چرا؟ چون مردم را مأیوس و نگران و دشمن را خوشحال میکند. البته اختلاف بین مسئولان در فهم یک وظیفه، یک چیز متوقع است. مثلاً ممکن است رئیس جمهور محترم و رئیس محترم قوه قضاییه درباره نقطهای از نقاط، دارای دو دید و دو بینش باشند و هر کدام هم برای خود استدلالی داشته باشند؛ بسیار خوب، این راه حل دارد. در قانون اساسی راه حل اینها معین شده ا ست؛ هماهنگ کننده سه قوه، رهبر است؛ رهبری میتواند این مشکلات را برطرف کند. معیار همکاری، قانون اساسی است که وظایف، حُکم موارد اختلاف و تنازع، و حَکم و مرجع را هم معلوم کرده است. در قانون اساسی، قوه مجریه وظایفی دارد که مشخص است. مدیریتهای عمده کشور، اداره همه امور اجرایی کشور، هزینه کردن بودجه کلان کشور، بر عهده قوه مجریه است.
وظیفه قوه مقننه عبارت است از قانونگذاری و نظارت بر عملکرد مسئولان دولتی. وظیفه قوه قضاییه عبارت است از تعقیب متخلفان از قانون و احقاق حق، تا کسی به کسی ظلم و تعدی و تجاوز نکند. اگر هر کدام از قوا بخواهند وظایف خود را انجام دهند، اینقدر کار و جهاد خداپسند در این مجموعه کارها وجود دارد که دیگر وقتی باقی نمیماند. وظیفه رهبری هم در قانون معلوم شده است. رهبری در کارهای اجرایی کشور هیچ دخالت
مستقیمی نمیکند؛ نه در قوه مجریه، نه در قوه قضاییه ونه در قوه مقننه. مهمترین کار رهبری عبارت است از تعیین سیاستهای کلان کشور؛ یعنی آن جیزهایی که جهتگیری کشور را مشخص میکند که همه قوانین، مقررات و عملکردها باید در این جهت باشد. حضور رهبری در همه بخشهای کشور، به معنای حضور سیاستهای رهبری است که باید با دقت اجرا شود. و من به شما عرض کنم، هرجایی که این سیاستها اجرا شده، کشور سود کرده است،اما در طول سالهای گذشته - از ده دوازده سال پیش تاکنون - هر جا از این سیاستها تخلف شده، کشور ضرر کرده است که گاهی ضررش را فهمیدهاند. گاهی هم بعد از گذشت مدتی، ضررش را فهمیدهاند. بنابراین، حضور رهبری، جدی است.
البته ممکن است در بخشی از مسائلی که این سیاستها متضمن آن است، مسئولانی نظرات دگرگونهای داشته باشند. ایرادی ندارد. اینها میآیند و نظرات خود را مطرح میکنند. اتخاذ این سیاستها هم یک روند بسیار معقول و منطقی دارد؛ در دستگاهِ موظف این کار در دولت، طراحی میشود و بعد درجه درجه بالا میآید تا به مجمع تشخیص مصلحت میرسد. بنابراین، تمام جوانب مراعات میشود؛ در عینحال ممکن است یک نفر مخالف باشد. ایرادی ندارد، لیکن همچنان که یک قانون تا وقتی قانون است، مخالفت با آن جایز نیست، سیاست هم که مضمون قانون اساسی است - مرتبه سیاستها از قانون بالاتر است؛ در حد قانون اساسی است - تا وقتی تغییر پیدا نکرده است، ولو کسی نظر دیگری داشته باشد، نباید بر طبق نظرِ خود عمل یا تبلیغ کند. بحث در مجامع علمی و فنی و تخصصی بسیار خوب است، اما فضاسازی در کشور به شکلی که اغوای افکار عمومی بشود، غلط و برخلاف مصالح کشور است.
سیاستی که مطرح کردم، یک سیاست مهم کشور است. مسئولان باید به سیاستها عمل کنند و منسجم باشند. انسجام، مهمترین شرط پیشرفت است. من به شما عرض کنم اگر دشمن ملاحظه کند که در کشور ما یک گروه مؤمن، متعهد، منسجم، همدل و کارآمد بر سر کار هستند،
ناامید میشود و انگیزه او برای دشمنی کم خواهد شد. آن کسانی که تفرقه بین مسئولان را تشویق میکنند، بفهمند دارند چه کار میکنند. امروز سیاست دشمنان کشور این است که بین مسئولان اختلاف بیندازند. ما از گروهکهایی که یک سرشان در داخل است، یک سرشان در خارج، خبرهای ویژه داریم. برنامه عمده اینها این است که بین مسئولان کشور، با عنوانهای چپ، راست و عناوین دیگر اختلاف بیندازند. مردم وحدت مسئولان را میخواهند. مردم هر جا ببینند مسئولان با هم هستند و همدل و همزبانند و یکدیگر را تخریب نمیکنند، خوشحال و امیدوار میشوند، اما دشمن به عکس، ناامید میشود.(1)
یکی دیگر از عیوب و آفتها، عدم اتحاد کلمه است. لازم است مسئولان مواضع واحدی اتخاذ کنند به خصوص در مسائل جهانی و مسائل عمده کشور. وقتی اندک اختلافی در حرف مسئولان پیدا میشود، شما میبینید رادیوهای بیگانه چگونه اینها را بزرگ و چند برابر میکنند. حتی آن جایی که اختلافی نیست، اختلاف را جعل میکنند؛ برای اینکه نشان دهند بین مسئولان اتحاد کلمه نیست. آنها از جمع منسجمی که با هم کار کنند و همدل باشند، خیلی میترسند. خوشبختانه ترکیب قانون اساسی ما راه حل مشکلات را معیّن کرده؛ رهبری را به عنوان محور، در نقطه مرکزی همه مسئولان قرار داده؛ این امکان و فرصتِ خیلی بزرگی است تا مسئولان بتوانند با وحدت کلمه، با همدیگر کار کنند.(2)
امروز علاج دردهای این کشور این است که قوای سه گانه با وحدت کلمه و با همکاری با یکدیگر، برنامههای منظم و مرتبی را که برای رسیدن به هدفهای این نظام و آسایش مردم مورد نظر است، تعقیب کنند؛ امروز این وظیفه است. قوای سه گانه نباید یکدیگر را تضعیف کنند. مطبوعات و رسانهها نباید قوای
سه گانه کشور را - که ارکان کشور و پایههای این نظامند - تضعیف کنند. مطبوعات و رسانهها هم مراقبت کنند؛ اگر به گوشهای از یک وقوع اعتراضی هست، این را نباید مجوز قرار بدهند و همه آن قوه را تضعیف کنند. اگر فرضا اعتراضی به یکی دو نماینده وجود داشته باشد، نباید مجلس را تضعیف کرد. اگر اعتراضی به یک حکم قضایی وجود داشته باشد، نباید قوه قضاییه را تضعیف کرد. اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد. تضعیف این پایهها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است؛ این را همه متوجه باشند.
گویندگان، نویسندگان و کسانی که افکار عمومی به آنها متوجه است، بدانند که چه میکنند و چه میگویند. وظیفه سنگین است. در این زمینهها اگر کسی خدای نکرده خلافی مرتکب شود، خدای متعال از این خلاف نخواهد گذشت؛ توبه اینگونه خلافها آسان نیست؛ چون مسائل شخصی نیست. ما در طول این بیست و دو سه سال همیشه به برکت اتحاد کلمه توانستهایم بزرگترین موانع را از سر راه خود برداریم. الآن هم میتوانیم به برکت اتحاد کلمه میان مردم و مسئولان، بزرگترین موانع را از مقابل راه حرکت این ملت برداریم.
هر ملت و کشوری که هدف و حرفی دارد، دشمن هم دارد؛ این طبیعی است. انسان اگر بخواهد دشمن نداشته باشد، باید به یک موجود عقیم و بیخاصیت و خنثی که هیچگونه تأثیری نداشته باشد، تبدیل شود؛ منافعش را ببرند، حرف نزند؛ به او هجوم کنند، اعتراض نکند والاّ اگر انسان بخواهد در این دنیای بزرگ و پرآشوب راهی را برود و در همه دورانهای زندگی هدفی را تعقیب کند و حرفی داشته باشد، به طور طبیعی یک عده دشمن هم دارد.
ما توقع نداریم دشمن نداشته باشیم. توقع هم نداریم که دشمن، دشمنی نکند. آنچه که انتظار داریم، از خودمان است. ما باید بتوانیم با امید و شجاعت و عزم و اراده و وحدت و توکل خود به خدا، به فضل الهی همه دشمنها و دشمنیها را از سر راه این ملت
برداریم و دشمن را از دشمنی کردن پشیمان کنیم. به امید خدا و به فضل الهی ما میتوانیم و خواهیم کرد و انشاءاللّه آینده این را نشان خواهد داد. امید ما به ایمان و عزم و غیرت مردم و به بزرگواری کم نظیری است که ملت ایران در دورانهای مختلف نشان دادهاند و با تلاش و حضور و ایستادگی و هشیاری خود توانستهاند توطئههای دشمن را خنثی کنند. انشاءاللّه در آینده هم همین طور خواهد بود و مسئولان با تکیه بر ذخیره عظیم و تمام نشدنی اقیانوس پربرکت انسانهای بزرگ در کشور ما خواهند توانست به بهترین وجهی به وظایف خود عمل کنند.(1)
یک توصیه هم به بقیه مسئولان و فعالان سیاسی عرض کنم؛ مخصوصا به کسانی که تریبونهایی در اختیارشان هست - هر تریبونی؛ از منبرها و روزنامهها و صدا و سیما و مجلس و نماز جمعه و امثال اینها بگیرید تا هر تریبونی در هر گوشه کشور - مراقب باشید که
1) . در دیدار با کشاورزان، 12/10/1380.
تهیج سیاسی برای کشور مضر است. فضا باید آرام و متعادل باشد تا دولت و مسئولان بتوانند به وظایف خود عمل کنند. در شرایط متهیج و متشنج سیاسی، آسانترین کارهای جاری هم دشوار خواهد شد. هیچ کس به تهیج سیاسی کمک نکند. یکی از بدترین عیوب برای فعالان سیاسی این است که درصدد انشقاق و جدایی و بهانهگیری از یکدیگر باشند. وحدت کلمه را حفظ کنید. یکی از بدترین کارها این است که مسئولانِ موظف نظام، به وسیله اشخاص دیگر - صرفا به خاطر اینکه تریبونی در اختیارش قرار گرفته - مورد تخریب واقع شوند. انتقاد کردن غیر از تخریب کردن است. انتقاد، خوب و نعمت است. اگر دولت یا مسئولان دیگر، مورد انتقاد قرار نگیرند، عیوب خودشان را نمیفهمند. انتقاد در واقع، هدیه کردن عیوب آنها به خود آنهاست. ممکن است گاهی انتقاد درست باشد، ممکن هم هست نادرست باشد، اما انتقاد کردن غیر از تخریب کردن است. نه قوه مجریه و دولت را تخریب کنید؛ نه قوه قضاییه را تخریب کنید؛ نه قوه مقننه را تخریب کنید.
اهانت کردن و تخریب کردن و زیر سؤال ناشایست بردن قوی مقننه - چه مجلس و چه شورای نگهبان که جزو قوه مقننه است - برخلاف مصالح ملت و ناسپاسی نسبت به رأی ملت است. همه باید مراقب باشند.
رهبر معظم انقلاب، جناحبندی و برخوردهای خطی را آسیب بسیار جدی در برابر اتحاد و یگانگی میشمارد و همگان را به همفکری و تبادل نظر و کار مشترک فرامیخواند. به باور ایشان، بسیاری از اختلاف سلیقهها، بیاهمیت است و باید از کنار آنها به راحتی گذشت و عزم خود را برای خدمتگزاری به مردم جزم کرد. همه میدانیم که در محیطی آرام و به دور از تشنج و بهتر میتوان به خدمتگزاری اندیشید. ازاینرو، رهبر از جناحها میخواهد به خط امام باز گردند؛ چون در این خط، راه برای خدمت
به مردم فراهم است:
[مسئله دیگر] مربوط به مسایل سیاسی جامعه و همین رقابتها و برخوردهای خطی است. به نظر من، در این زمینه آنچه که ما بگوییم، از آنچه که امام فرمود، کمتر و نارساتر است. در این قضایا، امام لبّ مطلب را بارها و بارها گفتند. واقعا به خط امام برگردیم. دو گروهند - باشند - اما چرا با هم تعارض میکنند؟ مگر نمیشود نقاط مشترک را هم در قبال نقاط محال افتراق مورد توجه قرار داد؟ چه اشکالی دارد جمعهایی که با هم معارضند - جمعهای روحانی، جمعهای دانشجویی، جمعهایی که در مجلس یا جاهای دیگر هستند - هر چند وقت یکبار با همدیگر بنشینند، آن نقاط مشترک فیمابین خودشان را به زبان بیاورند؟ شما مگر در چند چیز با هم اختلاف دارید؟ مگر نقاط اختلاف، از نقاط اتفاق و وحدت نظر قویتر و مهمتر است؟ چه کسی چنین چیزی را گفته است؟ چه کسی میتواند این حرف را ادعا بکند؟
آن کسی که به برادر مسلمان خودش که گرایش و خط سیاسیاش با او فرق دارد، اهانت میکند، به او میپرد، علیه او مینویسد و داد سخن میدهد، آیا نمیداند که با این کار چه چیزی از دست خواهد داد؟ شما میخواهید به خیال خودتان برادرتان را اصلاح کنید. آیا آن کسی که این انتقاد و این اعتراض یکسره و مطلق شما را - که غالبا اعتراضها مطلق است - میشنود، او همان برادر شماست؟ برو برادرت را مخفیانه پیدا کن، هر چه میخواهی، به او بگو؛ چرا با این اختلاف افکنی، مردم و مخاطبان عمومی جامعه را دچار تشویش فکری میکنی؟
من باید این را صریحا عرض بکنم که متأسفانه از طرفین چنین کارهایی هست. اگر کسی بگوید که ما در این جهت یک جناحی هستیم، ما ملاحظه میکنیم، باید بگویم که نخیر، من این را تأیید نمیکنم. متأسفانه طرفین برخوردهای خشن و نامتناسب با محیط اسلامی با هم دارند. حرفها با اهانت، با خلاف واقع و احیانا با تهمت همراه است. از کار یک نفر، یک جمعبندی کلی و یک استنتاج عمومی میکنند؛ که این غلط و تزویر است.
برادران! اگر این کار ادامه پیدا کند، ما چه چیزی را از دست میدهیم؟ مردم و همین اعتمادی را که عرض کردم.
من یک وقت عرض میکردم که اگر مردم اهل اصطلاح باشند، الآن اجماع مرکب بر فسق همه است؛ چون طرفین مُجمعند! اینها میگویند آنها بدند، آنها هم میگویند اینها بدند و قول ثالثی نیز وجود ندارد! این چهطور برخورد کردن با قضایاست؟ اعتماد مردم را به اصل نظام از دست میدهیم. نگویید مردم به نظام بیاعتماد نمیشوند. این نظامی که ده سال، یازده سال کسی مثل امام بالای سرش بود و آن شلاق کوبنده فرمایشهای آن بزرگوار بر سر و شانه همه ما فرود میآمد - به حجم فرمایشهای امام نگاه کنید؛ من گمان نمیکنم که در هیچ موضوعی به قدر موضوع اختلافات، ایشان مطلب فرموده باشند - در عین حال ماها اصلاح نشدیم. آیا این نشان نمیدهد که بنیان کار خراب است؟ اگر ادامه بدهید، این استنتاج را شما برای مردم درست میکنید و دیگر نمیروند نقاط مثبتی را که در این بین هست، پیدا کنند و روی آن تأمل نمایند؛ خواهند گفت که معلوم میشود اشکالی در اصل کار هست!
شما میبینید که برادرتان کج فکر میکند؛ مثلاً اگر روزنامه دارد، در روزنامهاش بد راهی را انتخاب کرده؛ واعظ است، در منبرش بد طوری حرف میزند؛ نماینده مجلس است، یا مسئول دولتی است، بد روشی را اتخاذ کرده است. اگر شما آن انتقاد تیز زهرآگین تلخ را نکنید، واقعا چه پیش میآید؟ آیا اگر این کار را نکردید، اسلام از دست خواهد رفت؟ انقلاب از دست خواهد رفت؟ واللّه نه. اگر کسی برای نفسش این را تسویل بکند، باید نفس خودش را متهم بکند. این، تسویل نفسانی و شیطانی است. آنچنان تسویل میکند که اگر مثلاً این مقاله را شما در اینجا ننوشتید، اگر این حرف را در فلان تریبون نزدید، اگر آن سخنرانی را در آنجا نکردید، همه چیز زیر و رو خواهد شد! نه، اگر اینها را انجام بدهید، خیلی چیزها زیر و رو خواهد شد!
الآن انتخابات در پیش است. جناحهای مختلف
بنشینند با یکدیگر همفکری و تبادل نظر و کار مشترک کنند و به هم نزدیک شوند؛ مگر نمیشود؟ اتحاد و نزدیک شدن به هم، تنازل لازم دارد. نمیشود که ما همان جای خودمان بایستیم، دیگری هم همان جای خودش بایستد و بعد بگوییم که به یکدیگر نزدیک بشویم. نزدیکی به این است که یک قدم شما بردارید، یک قدم هم او بردارد.
به نظر من، اختلافات واقعی، کمتر از تظاهر به اختلاف است. این هم خودش نکتهای است. اختلاف و شکاف و جدایی واقعی بین برادران، به مراتب کمتر از آن چیزی است که بر زبان میآورند. من نمیدانم این حالت مبالغهگویی ما در حرف زدنها و در اظهارات، چرا متوقف نمیشود؟ طوری حرف میزنند که آن خوش خیالهای بیچارهای که در بیرون نشستهاند، خیال میکنند که همین فردا اینها به هم میپرند و علیه یکدیگر اسلحه برمیدارند! حرفها اینگونه تند است.
این حرفها دشمنان را به طمع میاندازد؛ کما اینکه الان امریکاییها به طمع افتادهاند؛ حتی بعضی از گروهکهای مرده هم به طمع میافتند! چرا اینگونه حرف میزنید؟ دلهای شما به هم نزدیکتر از این حرفهاست که در اظهاراتتان نشان داده میشود. این هم مسئله بعدی بود که به نظر من مسئله مهمی هم است و هر چه هم گفته بشود، کم است.(1)
تقسیمبندی جناحها به چپ و راست و مدرن و سنتی و غیره، حرف است؛ اینها حقایق نیست. حقیقت عبارت است از آن تکلیف و مسئولیتی که شما دارید. آن مهم است. آن چیزی است که گریبان ما را میگیرد. آن چیزی است که ما را به پاسخگویی در مقابل خدا وادار میکند.(2)
رهبر انقلاب، همکاری دولت و ملت را راهگشا میداند
و از مسئولان میخواهد با پیوند و صمیمیت با مردم و اعتمادسازی لازم، کارها را به پیش ببرند. ایشان وظیفه بزرگ دولت را رفع مشکلات مردم میشمرد. همه میدانیم که به دلیل موقعیت حساس جمهوری اسلامی، دشمن با تمام توان در پی ایجاد بدبینی نسبت به نظام و ایجاد اختلافهای داخلی است. بنابراین، باید هشیار بود که در مسیر این توطئهها قرار نگیریم. به ویژه اندیشمندان و نویسندگان مسئولیت سنگینتری دارند.
سفارش رهبر معظم در ایجاد وفاق و همبستگی داخلی میان مردم و مسئولان، حفظ وحدت است. در پرتو وحدت، پیروزیهای بزرگی نصیب ملت ایران شده است. ازاینرو، برای تقویت همبستگی و اتحاد باید کوشش جدی کرد. ازاینرو میفرماید:
نکته بعدی که باید در این مجالس مورد توجه قرار بگیرد، همین مسئله وحدت کلمه آحاد مردم است. تقریبا در این دو ماهه دیدیم که اتحاد مردم و وحدت کلمه آنها، چه تأثیر معجزهآسایی در سیاست جهانی و در فضای بینالمللی به وجود میآورد. ما بعد از ده سال، یک بار دیگر این معجزه را لمس کردیم.
حفظ وحدت را اصل قرار بدهیم و اگر تکلیف شرعی هم احساس کردیم، ولی دیدیم عمل به این تکلیف ممکن است مقداری تشنج به وجود آورد و وحدت را از بین ببرد، قطعا انجام آنچه که تصور میکردیم تکلیف شرعی است، حرام است و حفظ وحدت واجب خواهد بود.
پس از رحلت امام، مسئولان خوب و ارزشمند کشور در سطوح بالا، خوشبختانه با قضایا، هوشمندانه و قوی برخورد کردند. همه افراد و مراکزی که دشمن فکر میکرد بتواند روی آنها سرمایهگذاری کند، در مقابله با توطئه دشمن، قوی و صادقانه و مخلصانه برخورد کردند. از بیت شریف حضرت امام و بازماندگان ایشان و فرزند ارجمند و عزیزشان، تا مسئولان کشور و شخصیتهای روحانی و چهرههای طراز اول جامعه ما، خیلی خوب و قوی و قاطع و هوشمندانه و مخلصانه و مؤمنانه با قضایا برخورد کردند و حقیقتا دشمن را دچار حیرت کردند.
در ردیفهای بعدی، مدیران گوناگون کشور نیز همینگونه بودند. عامه مردم هم که واقعا
در صفا و اخلاصشان هیچ وقت شک و تردیدی نبوده و نیست، در این مقطع بسیار خوب عمل کردند. بایستی همین هوشمندی و توجه به کید و توطئه دشمن، دایما مورد توجه باشد. وقتی که دشمن میخواهد اختلاف ایجاد کند، صریحا نیت خود را بیان نمیکند، بلکه حرفی را برای اذهان اشخاص مطرح میکند که فکر میکنند واقعا حرف منطقی است و باید عکسالعمل نشان داد و اعتراض کرد. همین جاست که هوشمندی لازم است و باید با این توطئهها مقابله کرد.(1)
ایشان برجستهترین تجلی وحدت و همبستگی ملت را دوران دفاع مقدس معرفی میکند:
در جنگ تحمیلی هشت ساله، از کسانی که میخواستند بروند از تمامیت ارضی و مرزهای اسلام در این کشور دفاع کنند، کسی نپرسید شما از کدام طایفه، کدام فرقه، کدام مذهب، کدام لهجه و کدام زبان هستید؟ همه رفتند؛ از همهجا رفتند. در ایران، خونها در هم آمیخته شد و انقلاب به معنای حقیقی کلمه، یک اتحاد و یک الفت میان فرق و لهجهها و طوایف مختلف به وجود آورد.(2)
رهبر معظم انقلاب در باره آثار وحدت و همدلی میفرماید:
وقتی مردم با صدا و نفس و اراده واحد، اقدامی میکنند و حرفی میزنند و راهی را میروند، نفس دنیا در سینهاش حبس میشود و خیره میماند و قدرتهای قوی پنجه، زبون و کوچک میشوند و از کار میمانند.
انتظار و توقع و طمع دشمن در دوران بعد از امام، چیز کوچکی نیست. قضیه، خیلی جدی بود. آنها، سالها منتظر این ساعت بودند. ما - بیننا و بین اللّه - برای این ساعت هیچ برنامهریزی نکرده بودیم، اما تمام دشمنان ما - هر کس به نحوی - برای آن ساعتها و آن روزها، برنامهریزی کرده بودند و خودشان را آماده ساخته بودند. «إِنَّهُمْ یَکیدُونَ کَیْدًا وَ أَکیدُ کَیْدًا»،(1)اما خدای متعال به برکت وحدت کلمه مردم، کید و مکر الهی خودش را نشان داد. البته خودِ آن وحدت کلمه هم کار خدا بود: «وَ لکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ.»(2)کار هیچ کس نبود، فقط کار او بود.
حالا که خدا این نعمت را به ما داده است، باید حفظش کنیم. اولاً در جلساتی که تشکیل میشود، از طرف خود گویندگان، سخن و اشاره و حرکتی که به اختلافی اشاره کند، مطلقا نباید وجود داشته باشد. هیچ بهانهای مجوز این نمیشود که ما در جلسهای، چیزی را که ممکن است بین دو دسته از مردم، اختلافی به وجود آورد، مطرح کنیم. در قضایای سیاسی و دینی و در مسایل مربوط به دولت و روحانیت و مرجعیت و رهبری و دیگر مسایلی که میتواند بین مردم، اختلاف و شکاف و دو دستگی و بگومگو ایجاد کند، نباید سخنی از گویندگان مذهبی صادر شود که وحدت کلمه مردم را خدشهدار کند، بلکه بهعکس، گویندگان مذهبی کوشش کنند که فضا، فضای
محبتآمیز باقی بماند و همکاری بین مسئولان و مردم و نیز وحدت کلمه، توصیه بشود.(1)
در عین اینکه دولتها و قدرتها و ادارهکنندگان جهان برای مصالح دولتها و مسائل سیاسی خود، به سمت وحدت پیش میروند، تمام تلاشهای استکبار جهانی در جهت تضعیف ملتها و به خصوص ملت اسلام و ایجاد اختلاف بین اینها به کار میرود. شیعه و سنّی که مسئله امروز نیست؛ قرنهاست که در اسلام، شیعه و سنّی وجود دارد. در خود مذهب سنّی، اشعری و معتزلی و مذاهب مختلف وجود دارد. در شیعه، شش امامی و دوازده امامی و اخباری و اصولی وجود دارد. همان دستهبندیهایی که در تسنن هست، همانها در تشیع هم وجود دارد. انواع و اقسام دستهبندیها و فرقهبندیها، یا بر اثر سوءسیاست و یا بر اثر سوءفهم و یا با دست مغرض و یا بر اثر جهالت به وجود آمده است. اینها که جدید نیست؛ اما شما نمیبینید که امروز در دنیای اسلام، علیه وحدت مسلمین چهقدر تلاش میشود.(2)
اختلاف و نزاع و بعضا زد و خورد بر سر مسائل کلامی و فقهی و فرقهای، از قرن اول اسلام همواره وجود داشته است، لیکن در این باب، سخن تازه آن است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و گسترش فکر آن در سراسر آفاق اسلامی، یکی از ترفندهای استکبار در مقابله با این موج همهگیر اسلامی این بوده است که از سویی، انقلاب اسلامی ایران را یک حرکت شیعی به معنای فرقهای آن و نه اسلامی به معنای عام معرفی
ص: 150
کرده، و از سوی دیگر، در ایجاد نفاق و نقار میان شیعه و سنّی سعی بلیغ کنند. ما از آغاز با توجه به این مکر شیطانی، همواره اصرار بر وحدت فرق مسلمین داشته و کوشیدهایم این فتنهگری را خنثی کنیم و بحمدالله با تفضل الهی توفیقات فراوان نیز داشتهایم که یکی از آخرین آنها، تشکیل «مجمع جهانی تقرب مذاهب اسلامی» است و هماکنون در سراسر جهان اسلام، علما و روشنفکران و شعرا و نویسندگان و عامه مردم از همه مذاهب اسلامی، دوشادوش و با یک زبان و یک نفس، از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران دفاع میکنند، لیکن دشمن با پول و طرح و تبلیغ و خباثت فراوان مجهز است و متأسفانه در نقاطی از جهان، کسانی را مییابد که بتواند با تطمیع و اغفال، بر ذهن و زبان آنان تسلط یابد. لذا گاه به گاه در کشوری، از یک سیاستمدار و در کشور دیگری، از یک عالمنما یا انقلابینما شنیده میشود که به تشنیع و ناسزا به شیعیان یا به ملت ایران - که بزرگترین انقلاب معاصر را به وجود آورده و بهگونهای بهتانگیز از آن دفاع کردهاند - زبان میگشاید و قلم میراند. یا در کشور مسلمان پاکستان - که ملت آن، در شمار عزیزترین ملتها برای ما و همیشه در خط دفاع از اسلام و جمهوری اسلامی ایران بوده و هست - کسانی که با دلاورهای دشمنان اسلام و وحدت مسلمین، جلسات دایر میکنند و کتاب و مقاله مینویسند، تا شیعه و تشیع اهلبیت پیامبر علیهمالسلام را به باد حمله بگیرند و به مقدسات اهانت کنند.(1)
اگر ما میگوییم که شیعه و سنّی در کنار هم قرار بگیرند، یعنی شیعه، شیعه بماند؛ سنّی هم سنّی بماند. ما
ص: 151
1) . 26/3/1370.
چه موقع به عالم تسنن گفتهایم که منظورمان از وحدت این است که شما شیعه بشوید؟ ما چنین چیزی نگفتهایم. هر کس خواست شیعه بشود، از طریق علمی و از راه مباحثات عالمانه شیعه بشود. آنها هم آزادند که بروند کار خودشان را بکنند. ما نمیگوییم شما مذهبت را عوض کن؛ ما میگوییم شیعه و سنّی باید همیشه سر عقل باشند؛ همچنان که بحمداللّه در دروان انقلاب اسلامی، در کشور ما مشاهده شد. نگذارند دشمن از اختلافات اینها سوءاستفاده کند.(1)
امر دوم، تأکید روزافزون بر مسئله وحدت است. سالها پیش از انقلاب که با بعضی از برادران اهلسنّت صحبت میکردم، به آنها میگفتم که اگر ما بخواهیم وحدت اسلامی تحقق پیدا بکند، باید خودمان را از گذشته، جدا و قیچی کنیم. البته، وحدت یعنی همین که پیروان این دو مذهب با هم برادر باشند و احساس برادری کنند؛ نه اینکه شیعه، سنّی و سنّی، شیعه بشود. نه، مراد از وحدت این نیست، بلکه وحدت به معنای احساس برادری است و همین که هر طرفی احساس کند که دیگری هم مسلمان است و حق اسلامی او را برگردن خود احساس کند و متقابلاً او هم به همین ترتیب عمل نماید. من میگفتم که اگر بخواهیم این کار را بکنیم، باید خودمان را از گذشته جدا
کنیم. اگر به گذشته برگردیم، دعواست. اینقدر بحث و تکذیب و تغلیط و درگیری و خونریزی و اینطور چیزها اتفاق افتاده که اگر نگاهی به گذشته بکنیم، باز دعوا خواهد شد.
اگر کسی مخلصاللّه احساس میکند که باید امروز بین برادران، برادری واقعی و عملی باشد، باید کوشش کند که گذشته را به یادها نیاورد؛ والاّ او میرود کتاب «احقاق الحق» را میآورد و به رخ این میکشد و این هم میرود کتاب «تحفه اثنی عشریه» را میآورد و به رخ آن میکشد! هر دو هم بهقدر کافی کتاب پر از طعن و دفع علیه همدیگر نوشتهاند!
ص: 152
1) . 11/7/1369.
اگر مابخواهیم گذشته را مطرح کنیم، نمیشود به وحدت رسید. باید نگاه کنیم، بگوییم: گذشته، گذشته است «رحم اللّه معشر الماضین.» ما کاری به کار آنها نداریم. اگر آنها هر کاری کردهاند، ما امروز میخواهیم تکلیف خودمان را بیننا و بیناللّه نگاه کنیم. بیننا و بیناللّه، امروز ما باید با همدیگر توحید کلمه و رفاقت و برادری داشته باشیم. اگر بخواهیم این را عمل بکنیم، باید از گذشته صرفنظر کنیم.(1)منظور ما از وحدت، هماهنگی و یکنوایی و همصدایی است.(2)
باید معلوم کنیم که مقصود ما از وحدت مسلمانان چیست؟ آیا مقصود این است که مسلمانان از مذهب خود دست بردارند و به مذهب دیگری اعتقاد پیدا کنند و عمل نمایند؟ نه، مقصود این نیست. ما وقتی به وحدت دعوت میکنیم، مقصود ما این نیست که فِرَق مسلمین - اعم از شیعه و سنّی - یا فِرَقی که داخل تشیع و تسنن هستند، موظف و مجبورند که از عقیده خود دست بردارند و به عقیده سومی یا به عقیده طرف مقابل، گرایش پیدا کنند. این، چیزی است که به تحقیق و تفحص و مطالعه هر کسی وابسته است و بینه و بین الله تکلیف اوست. بحث ما این نیست.
ما نمیگوییم که سنّیهای عالم بیایند شیعه بشوند، یا شیعههای عالم دست از عقیدهشان بردارند. البته، اگر یک سنّی یا هر کسی تحقیق و تفحص کرد، عقیدهاش هرچه شد، باید بر طبق عقیده و تحقیق خودش عمل کند. تکلیف او با خدایش است. حرف ما در هفته وحدت و به عنوان پیام وحدت این است که مسلمانان بیایند با هم متحد بشوند و با یکدیگر دشمنی نکنند. محور هم کتاب خدا و سنّت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و شریعت اسلامی باشد. این حرف، حرف بدی نیست. این حرف، حرفی است که هر عاقل بیغرض و منصفی، آن را قبول
ص: 153
خواهد کرد.
البته، بعضی در بیان مطلب اشتباه میکنند. وقتی که آنها این حرفها را میزنند، شاید خیلی هم ساده نباشد. وقتی میخواهند وحدت اسلامی را بیان کنند، میگویند که در صدر اسلام، نه شیعه و نه سنّی بود؛ پس شیعه و سنّی غلط است! نه، این حرف نادرست و سستی است. بحث سر این نیست که در صدر اسلام، آیا شیعه و سنّی وجود داشت یا نه. بالاخره بعد از پیامبر، آرای مسلمین متفاوت شد. یک عده در مسئله امامت نظری داشتند و عدهای نظر متفاوت دیگری داشتند. بعضی منبع احکام الهی را یک چیز و بعضی چیز دیگری دانستند. بنابراین، در اصول و فروع، از همان اول اختلافاتی بین مسلمانان به وجود آمد. اینکه ما بگوییم در صدر اسلام، نه شیعه و نه سنّی بود، حرف غلطی است. امروز این حرف، در حقیقت به معنای نفی کردن و از بین بردن معارف و فقه و محصول فرهنگی همه فرق مسلمین است. روی هر چه دست بگذارند، میگویند در صدر اسلام نبوده، پس این غلط است! این، خودش حرفی شبیه توطئه است.(1)
وحدت امر پیچیدهای است؛ ایجاد اتحاد یک کار پیچیده است. اتحاد بین ملتهای اسلامی، با اختلاف مذاهب میسازد، با اختلاف شیوههای زندگی و آداب زندگی میسازد، با اختلاف فقهها میسازد. معنای اتحاد بین ملتهای اسلامی این است که در مسائل مربوطه به جهان اسلام، همسو حرکت کنند، به یکدیگر کمک نمایند و در داخل این ملتها، سرمایههای خودشان راعلیه یکدیگر به کار نبرند.(2)
ما در مسئله وحدت، جدی هستیم. ما اتحاد مسلمین را هم معنا کردهایم. اتحاد مسلمین، به معنای انصراف مسلمین و فرق گوناگون از عقاید خاص کلامی و فقهی خودشان نیست؛ بلکه اتحاد مسلمین به دو معنای دیگر است که هر دو آن باید تأمین بشود: اول اینکه فرق
ص: 154
گوناگون اسلامی (فرق سنّی و فرق شیعه) - که هر کدام فرق مختلف کلامی و فقهی دارند - حقیقتا در مقابله با دشمنان اسلام، همدلی و همدستی و همکاری و همفکری کنند. دوم اینکه فرق گوناگون مسلمین سعی کنند خودشان را به یکدیگر نزدیک کنند و تفاهم ایجاد نمایند و مذاهب فقهی را با هم مقایسه و منطبق کنند. بسیاری از فتاوای فقها و علما هست که اگر مورد بحث فقهی عالمانه قرار بگیرد، ممکن است با مختصر تغییری، فتاوای دو مذهب به هم نزدیک شود.(1)
شعار اسلام ناب و اسلامی که نظام اسلامی بر پایه آن به وجود آمد، این است که مسلمانان با وجود اختلافشان در عقاید و در مبانی مذهبی خود، باید اتحاد کلمه داشته باشند؛ روی موارد اتفاقی تکیه کنند و از جریحهدار کردن احساسات یکدیگر خودداری نمایند. این فرهنگ دینی با این معنا و با این نگاه که در آن، آزادی و عدالت و مردمسالاری و بسط وحدت در دنیای اسلام و میان امت اسلامی وجود دارد.(2)
حقا وضع مسلمین از لحاظ تضادها و اختلافات مذهبی تأسفانگیز است. بسیاری از تواناییهای با ارزش علمی و فکری مسلمین در طول تاریخ، صرف تعارض با یکدیگر شده است. اشتباه نشود. اگر کسی برای اثبات مذهب علمی خود تلاش علمی بکند، من آن را رد نمیکنم. هم شیعه، هم سنّی، هم هر مؤمن به نحلهای، به عقیدهای و به طریقهای حق دارد طریقه خودش را اثبات کند. این چیز دیگری است. ما آن را رد نمیکنیم. آنچه که ما رد میکنیم تلاش برای معارضه، کوبیدن، اهانت کردن و نفی موجودیت طرف مقابل است. این غلط است.
در بحث علمی، طبیعی است که هر کس عقیدهای دارد. اثبات آن عقیده، به معنای نفی و رد عقاید دیگری و استدلال بر عقیده خود است.
ص: 155
همه اینها مفهوم، قابل درک و قابل تحمل است. همین بحثها هم همیشه دامنه تفکر را گسترش میدهد، تعمیق میکند و پیش میبرد. مانعی ندارد، لیکن آنجایی که دو گروه، هر دو منتسب به اسلام و هر دو معتقد به مبانی اساسی واحد، در مقابل هم صفآرایی میکنند تا یکدیگر را محو کنند یا ضرر بزنند یا جریحهدار کنند، این فاجعه است. ما از این کار بایستی جلوگیری کنیم.(1)
مراد ما از وحدت اسلامی، یکی شدن عقاید و مذاهب اسلامی نیست. میدان برخورد مذاهب و عقاید اسلامی و عقاید کلامی و عقاید فقهی - هر فرقهای عقاید خودش را دارد و خواهد داشت - میدان علمی است؛ میدان بحث فقهی است؛ میدان بحث کلامی است و اختلاف عقاید فقهی و کلامی میتواند هیچ تأثیری در میدان واقعیت زندگی و در میدان سیاست نداشته باشد. مراد ما از وحدت دنیای اسلام، عدم تنازع است: «و لا تنازعوا فتفشلوا». تنازع نباشد، اختلاف نباشد.(2)
معنای اتحاد بین ملتهای اسلامی، این است که در مسائل مربوطه به جهان اسلام، همسو حرکت کنند، به یکدیگر کمک نمایند و در داخل این ملتها، سرمایههای خودشان را علیه یکدیگر به کار نبرند.(3)
وحدت اسلامی هم معنایش معلوم است. مقصود این نیست که مذاهب، در یک مذهب حل شوند. بعضی کسان برای اینکه اتحاد مسلمین را تحصیل نمایند، مذاهب را نفی میکنند. نفی مذاهب، مشکلی را حل نمیکند؛ اثبات مذاهب، مشکلات را حل میکند. همین مذاهبی که هستند، هر کدام در منطقه کار خودشان، امور معمولی
ص: 156
خودشان را انجام دهند؛ اما روابطشان را با یکدیگر حسنه کنند.(1)
وجود نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله، بزرگترین مایه وحدت در همه ادوار اسلامی بوده است و امروز هم میتواند باشد؛ چون اعتقاد آحاد مسلمانان به آن وجود اقدس بزرگوار، با عاطفه و عشق توأم است و لذا آن بزرگوار، مرکز و محور عواطف و عقاید همه مسلمانهاست و همین محوریت، یکی از موجبات انس دلهای مسلمین و نزدیکی فرق اسلامی با یکدیگر به حساب میآید.
ابعاد شخصیت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله را هیچ انسانی قادر نیست به نحو کامل بیان کند و تصویر نزدیک به واقعی از شخصیت آن بزرگوار ارایه نماید. آنچه ما از برگزیده پروردگار عالم و سرور پیامبران سراسر تاریخ شناخته و دانستهایم، سایه و شبحی از وجود معنوی و باطنی و حقیقی آن بزرگوار است؛ اما همین مقدار معرفت هم برای مسلمانان کافی است تا اولاً حرکت آنها را به سمت کمال تضمین کند و قله انسانیت و اوج تکامل بشری را در مقابل چشم آنان قرار بدهد و ثانیا آنها را به وحدت اسلامی و تجمع حول آن محور تشویق کند. بنابراین، توصیه ما به همه مسلمانان عالم این است که روی ابعاد شخصیت پیامبر و زندگی و سیره و اخلاق آن حضرت و تعالیمی که از آن بزرگوار مأثور و منصوص است، کار زیادی بشود.(2)
در بین حقایق و معارف اسلامی، چیزی که به این صورت مورد توافق آرا و عقاید و نیز عواطف همه مسلمین باشد، شاید نداشته باشیم یا خیلی نادر باشد؛ چون عواطف هم نقش زیادی دارد. به غیر از بعضی اقلیتها و جمعیتهای جدا شده از عامه مسلمین که به عواطف چندان اهمیت نمیدهند و کاری به محبت، توجه و توسل ندارند، عامه مسلمین،
ص: 157
با عواطف نسبت به نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله سر و کار دارند. بنابراین، وجود این بزرگوار میتواند محوری برای وحدت باشد.(1)
آنچه به دنیای امروز ما ارتباط دارد، نکتهای است که من مکرر بر آن پامیفشارم و آن، این است که در بین فرق اسلامی - که امروز مسلمین خیلی گرفتاری و نابسامانی دارند و با آن دست به گریباناند و باید از هر وسیلهای برای نجات خود از این گرفتاریها استفاده کنند - یک نقطه وجود دارد که در آن نقطه، هیچ اختلاف بین آنها نیست. حتی در عقیده توحید هم که متفق علیه است، ممکن است کسانی تفسیر و حرفی داشته باشند که آن دیگری قبول نداشته باشد؛ اما در این نقطه هیچ اختلافی وجود ندارد و آن، محبت و ارادت به نبی مکرم اسلام، حضرت محمد بن عبدالله صلیاللهعلیهوآله است. این، یک نقطه اجتماع و اتحاد است و روی آن بایستی تلاش شود. ما قبلاً هم این را گفتهایم، بعضی از اصحاب همت هم تلاش کردهاند که بر این اساس، اجتماعی بین فرق مسلمین به وجود آید. امروز هم کسانی که اهل همتاند، باید بر این اساس بنشینند و مسلمین را به این نقطه وحدت، متوجه و متنبه کنند.(2)
در بینش رهبر معظم انقلاب، همه مردم برای اتحاد تشیع و تسنن باید تلاش گستردهای انجام دهند:
... شعار وحدت مسلمین، شعار درست و ضروری است و من از قدیم این اعتقاد و تفکر را داشتم و دارم و آن را یک مسئله استراتژیک میدانم. یک مسئله تاکتیکی و مصلحتی هم نیست که حال بگوییم مصلحت ما ایجاب میکند که با مسلمین غیر شیعه ارتباطات داشته باشیم. مسلمانان به تدریج این اختلافات مذهبی و طایفهای را کم کنند و از بین ببرند؛ چون در خدمت دشمنان است. ما با این انگیزه صحیح مسئله وحدت مسلمین را در جمهوری اسلامی یک مسئله اساسی قرار دادهایم. امام بارها فرمودند ارگانهای مختلف جمهوری اسلامی نیز بر این اساس برنامهریزی و طراحی و تلاش کردند و ماها هم سخنرانی کردیم.
بررسی سخنان ارزشمند مقام معظم رهبری با مفهوم و محور وحدت تشیع و تسنن آموزههای گرانسنگی به دست میدهد.
نسبت وحدت شیعه و سنّی و وحدت ملی
نه میخواهیم بگوییم که شیعه، سنّی شود یا سنّی، شیعه شود و نه میخواهیم بگوییم که شیعه و سنّی بهقدر توان و مقدورات خودشان، برای تحکیم عقاید خودشان کار علمی نکنند. اتفاقا کار علمی، بسیار خوب است و هیچ اشکالی ندارد. کتابهای علمی بنویسند؛ در محیطهای علمی، نه در محیطهای غیرعلمی، آن هم با لحنهای بد و غلط. بنابراین، اگر کسی میتواند منطق خود را ثابت کند، ما جلوِ کار او را نباید بگیریم. اما اگر کسی میخواهد با حرف، با عمل و
ص: 149
با شیوههای گوناگون، اختلاف ایجاد کند، این را ما فکر میکنیم که در خدمت دشمن است. هم سنّیها باید مراقب باشند و هم شیعهها. «وحدت ملی» را که ما گفتیم، شامل این هم میشود.(1)
از جمله عواملی که میتواند محور این وحدت قرار گیرد و همه مسلمین میتوانند بر آن اتفاق نظر کنند، تبعیت از اهلبیت پیغمبر علیهمالسلام است. اهلبیت پیغمبر علیهمالسلام را همه مسلمین قبول دارند. البته شیعه اعتقاد به امامت آنان دارد؛ غیرشیعه، آنان را به معنای امامت در اصطلاح شیعی، امام نمیداند، لکن از بزرگان اسلام که میداند، خانواده پیغمبر که میداند، مطلع از معارف و احکام اسلامی که میداند. مسلمین باید در
1) . 6/1/1379.
عمل به کلمات ائمه علیهمالسلام و اهلبیت پیغمبر علیهمالسلام، اتفاق کلمه کنند. این یکی از وسایل وحدت است.(1)
ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی و سیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصلی ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، درهمپیچیدن و در هم تنیدگی. این، معنای ولایت است. چیزی که مفهوم وحدت، دست به دست هم دادن، با هم بودن، با هم حرکت کردن، اتحاد در هدف، اتحاد در راه و وحدت در همه شئون سیاسی و اجتماعی را برای انسان، تداعی میکند. ولایت، یعنی پیوند. «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتّی یُهاجِرُوا.» (انفال: 72) یعنی این. پیوند افراد جامعه اسلامی، با هجرت حاصل میشود؛ نه فقط با ایمان. ایمان کافی نیست.
پیوند ولایت که یک پدیده سیاسی، یک پدیده اجتماعی و یک حادثه تعیین کننده برای زندگی است، با تلاش، با حرکت، با هجرت، با در کنار هم بودن و با هم کار کردن حاصل میشود؛ لذاست که در نظام اسلامی، «ولی» از مردم جدا نیست. ولایت که معنایش پیوند و پیوستگی و با هم بودن است، یک جا هم به معنای محبت میآید، یک جا هم به معنای پشتیبانی میآید که همه اینها در واقع مصادیق به هم پیوستگی، وحدت و اتحاد است و الا معنای حقیقی، همان اتحاد و یگانگی و با هم بودن و برای هم بودن است. معنای ولایت، این است.
اگر با این دید به جامعه اسلامی نگاه کنید، ابعاد این وحدت اجتماعی و وحدت سیاسی و وحدت معنوی و روحی و وحدت عملی، ابعاد عجیبی مییابد که بسیاری از معارف اسلامی را برای ما معنی میکند. به سمت مرکز عالم وجود حرکت کردن انسان، در جهت ولایت اللّه حرکت کردن است. همه ذرات عالم، خواه و ناخواه
1) . 24/5/1374.
در چنبر ولایت الهی، در دایره ولایت الله قرار دارند و انسانهای آگاه، مختار، تصمیمگیرنده و دارای حسن انتخاب، عملاً هم ولایت الهی را برمیگزینند و در آن راه حرکت میکنند؛ محبت الهی را کسب میکنند و خود از محبت پروردگار، پر میشوند.
صفای دنیای اسلام و محیط اسلامی و محیط معنوی، ناشی از همین ولایت اللّه است. این ولایت الهی، با ولایت خداوند در عالم سیاست و محیط سیاسی، تفاوت جوهری ندارد؛ حقیقت هر دو یکی است. لذا در نظام اسلامی، حکومت با محبت، با ایمان، با وحدت و همدلی، همچنین با هم بودن مردم و حکومت، با هم بودن اجزای حکومت و با هم بودن اجزای مردم است؛ اینهاست که مصداق حقیقی ولایت را در جهان متشتّت و متفرق و متنازع، متمایز و مشخص میکند و نشان میدهد که این نظام اسلامی است.
وجه غالب زندگی در نظام اسلامی و در نظام ولایت، باید تعاطف، همدلی، تعاون و همکاری باشد؛ لذا شما در آیات کریمه قرآن هم که نگاه میکنید، میبینید این مسئله همکاری و همدلی و همراهی، بخش قابل توجهی از آیات قرآن را به خود اختصاص داده است. آیاتی هست که صریحا در این معناست، مثل «و اعتصموا بحبل الله جمیعا» و غیراینها. آیاتی هم هست که اگرچه به صراحت در این معنا نیست، اما مفاد و جهت حقیقی آن، اتحاد دلها و جانها و همگامی انسانهاست و میدانید که امیرالمؤمنین علیهالسلام، مظهر همدلی یک رهبری سیاسی، یک حاکم سیاسی و یک ولی و امام، با آحاد مردم است. مثال زدنیتر از امیرالمؤمنین علیهالسلام هم نمیشود کسی را در دنیا و در تاریخ پیدا کرد - علیولی الله - ولایت به معنای حقیقی این است ما از اول در نظام مقدس جمهوری اسلامی، به برکت وحدت و اتحاد، هر کاری کردیم و
توانستهایم بکنیم.(1)
... ما وظیفه داریم در کنار آن شعار و عمل به وحدت - که یک برنامه و یک عمل قطعی است - شیعه را در همه جای عالم به عنوان یک مجموعه متصل و ملحق به جمهوری اسلامی جمع کنیم. وقتی ما شعار وحدت اسلامی میدهیم، چرا شعار وحدت شیعی ندهیم و در داخل شیعه، به فکر ایجاد یک وحدت نباشیم؟
البته شیعه در نگاه وسیعتر، شیعه اثنی_'feعشری، شیعه زیدی و شیعه اسماعیلی را شامل میشود که اینها در دنیا هستند و مشترکات زیاد و تأثیرات سیاسی هم دارند، ولی متفرقند... الان در هند و پاکستان و کشورهای عربی میلیونها شیعه وجود دارد و غالبا اقلیتهایی هستند که به آنان فشار میآید؛ چه آن جاهایی که مسلمین در فشارند، چه آن جاهایی که حتی مسلمین در فشار نیستند، اما آنان در فشارند. بنابراین، جایی لازم است که از آنها حمایت بکند و آن اینجاست. اگر بخواهیم این مرکزیت را تثبیت و تحکیم کنیم، باید با شیعه دنیا تعارف داشته باشیم. آنان را بشناسیم، بیایند، بروند و بدانند که با جایی ارتباط دارند. ما از اوایل انقلاب، حتما از این کار غفلت داشتیم. این کاری که الان انجام میگیرد، کاری است که خیلی دیر دارد انجام میگیرد.(2)
مرتب باید خطرات تفرقه و اطماع استکباری، دشمن را از ایجاد تفرقه و تقویت گرایشهای طایفهای تذکر بدهیم. مرتب میخواهند گرایشهای منفی را رواج بدهند. ما هم گرایشهای مثبت داریم، هم گرایشهای منفی. گرایش مثبت این است که من خودم را وابسته به مجموعهای میدانم. گرایش منفی یا نافی آن است که این وابستگی خودم را به معنای
لگدزدن به دیگران بدانم، مثل ناسیونالیسم منفی یا نافی.
ما ناسیونالیسم را به معنای مثبتش قبول داریم. هرکس باید به میهن خودش علاقه داشته باشد. مگر میشود کسی از میهن خودش دور باشد؟ ناسیونالیسم به این معنا چیز خوبی است، اما به این معنا که چون من اهل اینجا هستم، پس بایستی علیه همه ملتهای دیگر توطئه کنم و بدخواه آنان باشم و علیه آنان کید و مکر داشته باشم، این بد است؛ یعنی اثبات وابستگی من به اینجا به جزئیت من از خانواده عمومی و جهانی را نفی کند. معمولاً این ناسیونالیستها وقتی که گرایش ناسیونالیستی در یک جا خیلی قوی میشود، این طوری هستند. علی ایّ حال، توجه بکنید که این، آن را نقض نکند؛ یعنی در برنامهها مورد توجه باشد.(1)
رهبر فرزانه انقلاب معتقد است که سیاستمداران استعمار، هویت یکپارچه جهان اسلام را نشانه رفتهاند. ازاینرو، همگان را متوجه به این توطئه میکند:
امت اسلامی از ملتها و نژادها و پیروان مذاهب گوناگون تشکیل یافته است. این تنوع که با پراکندگی جغرافیایی در بخش حساس و مهمی از کره زمین همراه است، میتواند خود، نقطه قوتی برای این پیکره عظیم بهشمار آید و میراث و فرهنگ و تاریخ مشترک آنان را در گسترهای پهناور، از کارآمدی بیشتر برخوردار سازد و انواع استعدادها و قابلیتهای انسانی و طبیعی را در خدمت آن
1) . حدیث ولایت، ج4، صص 100 و 101.
به کار گیرد. استعمار غربی از آغاز ورود به کشورهای اسلامی، همین نکته را مدنظر ساخته و یکسره به تحریک انگیزههای تفرقهافکن پرداخته است. سیاستمداران استعمارگر به خوبی میدانستند که اگر هویت یکپارچه جهان اسلام شکل بگیرد، راه بر سیطره سیاسی و اقتصادی آنان بسته خواهد شد. پس در تلاشی همهسویه و بلندمدت، به اختلافات در میان مسلمانان دامن زدند و زیر چتر این سیاست خبیثانه، از غفلت تودههای مردم و سست عنصری زمامداران سیاسی و فرهنگی، بهرهبرداری کردند و کار خود را در تسلط بر کشورهای اسلامی پیش بردند.(1)
شاید علت اصلی هجمه دشمنان اسلام، وجود ذخایر غنی در کشورهای اسلامی باشد. این مهم در سخن رهبری اینگونه مورد توجه قرار گرفته است:
امروز بیشترین منابع نفت که بیاغراق به منزله خون برای تمدن کنونی جهان است، در کشورهای اسلامی است. حساسترین مناطق سوقالجیشی عالم، در اختیار مسلمانان است. بخش عظیمی از منابع زیرزمینی که برای بنای امروز و فردای جهان مورد نیاز ضروری است، در این کشورهاست. یک پنجم همه جمعیت دنیا متعلق به آنان است. بزرگترین بازار مصرف مصنوعات کشورهایی که خود را بر مسلمانان تحمیل کردهاند، در دست آنان است. فرهنگ غنی و ریشهدار و علوم و معارف آنان، اولین گامهای عروج به اوج دانش کنونی جهان را به غربیها آموخته و حق حیات به گردن دانش و تمدن غرب دارند.(2)
ایشان در بیان دیگری فرمود:
امت اسلامی تنها به این جرم که چون در یک نقطه ثروتمند دنیا قرار گرفته است؛ چون گردش چرخ تمدن کنونی دنیا متوقف بر امکاناتی است که در این نقطه از دنیا به
وفور موجود است، مورد طمع و دستاندازی قدرتها قرار گرفته که در این راه هرگونه جنایتی را برای خودشان مجاز میشمارند؛ این وضع امت اسلامی است! آیا امت اسلامی در مقابل این دستاندازی قدرتمندانه نمیتواند از خود دفاع کند؟ جواب این است که چرا، ما میتوانیم دفاع کنیم. ما ابزارهای زیادی را برای دفاع از حق و موجودیت خود در اختیار داریم. ما جمعیت بزرگی هستیم. ما ثروت عظیمی داریم. ما انسانهای برجسته و سرمایه معنوی داریم که به مردم ما قدرت ایستادگی در مقابل زورگویان را میدهد. ما فرهنگ و تمدن با سابقهای داریم که در دنیا کمنظیر است. ما خیلی امکانات داریم. بنابراین، بالقوه میتوانیم دفاع کنیم، اما چرا دفاع نمیکنیم؟ چرا عملاً در میدان، کاری از ما برنمیآید؟ چون با هم متحد و یکی نیستیم؛ چون به بهانههای گوناگون ما را از هم جدا کردهاند. لشکر منظم عظیم و مجهزی به نام امت اسلامی را به گروههایی که همّ و غمشان مقابله و مبارزه با هم، ترسیدن از هم و تعرض به هم و پنجه زدن به صورت یکدیگر است، تقسیم کردهاند. در این شرایط، معلوم است که این لشگر کارآیی نخواهد داشت.(1)
برای به دست آوردن ثروت عظیم مسلمانان، تنها راه چاره، ایجاد تفرقه و جدایی بود که به فرموده رهبری، دشمن در این کار توفیق نسبی داشته است:
در آن دورانهای تلخ و سیاه، قدرتهای مسلط غربی، همه ابزارهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و نظامی را برای تضعیف کشورها و ملتهای مسلمان به کار گرفتند و تفرقه و فقر و جهل را بر آنان تحمیل کردند. غفلت و تنبلی و ضعف نفس بسیاری از رجال سیاسی، و مسئولیتناپذیری بسیاری از نخبگان فرهنگی ما به آنان کمک کرد و نتیجه، غارت ثروتهای ما، تحقیر و حتی انکار هویت ما و نابود شدن استقلال ما باشد. ما ملتهای مسلمان روزبهروز ضعیفتر شدیم و چپاولگران زیادهخواه و سلطهطلب روزبهروز قویتر.
1) . 18/2/1383.
دشمنان آنگاه که کشورهای اسلامی را به منافع داخلی خود مشغول کردند و آنان را آنگونه که باید و شاید، از توجه به کشورهای برادر بازداشتند، قدم بعدی را در جداسازی بعضی از کشورهای اسلامی از پیکر جهان اسلام برداشتند. سوگمندانه باید گفت اندیشمندان اسلامی و به تبع آن، مسلمانان، در برابر این کار واکنش جدی نشان ندادند. در نتیجه، دشمن در اقدام خود گستاختر شد.(1)
اگر در جوامع و کشورهای اسلامی، علما و روشنفکران و متفکران و بزرگان و پیشگامان وحدت، جهت حرکتشان به سمت حاکمیت اسلام باشد، این حرکت، حرکت موفقی است و الا اگر اینطور نباشد و در مقابل حاکمیت طواغیت و کفار و حکومتهای سرسپرده و بیعرضه، تابع و تسلیم باشند، معلوم است که وحدت تضمینی نخواهد داشت. شما از این طرف، شعار وحدت بدهید، جوش بزنید، غصه بخورید؛ از آن طرف، پولهای به ناحق بذل و خرج شده و یک عده آدم سست عنصر قلم به مزد نوکر صفت هم پیدا میشوند و اندوختههای شما را به باد خواهند داد و رشتهها را پنبه خواهند کرد. این «مجمعالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» باید زمینههای تقریب را در جنبههای اعتقادی، کلامی، فکری، فقهی، اصولی و علمی فراهم بکند، لیکن آن هدف اساسی باید به یاد متفکران اسلام باشد. دشمنان اسلام، این را نمیخواهند، اما آنچه که خدا میخواهد، آن خواهد شد. «و اللّه غالب علی امره».(2)
رهبر انقلاب درباره فلسطین یادآوری میکند:
به وضع دنیای اسلام نگاه کنید! ما سالها مسئله فلسطین را به عنوان زخم عمیق پیکر اسلامی همواره به یاد خودمان میآوردیم. امروز عراق هم اضافه شده است. ببینید که قدرتمندان با تکیه به زور چه میکنند. همه حرفهای غیرمنطقی و غلط را با اتکا به زور و با اتکا به منطق سلاح و قدرت سیاسی و پولی به شکل حرف قابل دفاع و منطقی در دنیا مطرح و عمل میکنند. جرایمی را که در عرف همه ملتهای جهان، جنایت و جرم است، علنی انجام میدهند و گاهی برای ظاهرسازی، نامی هم روی آن میگذارند، در حالیکه میدانند کسی آن را قبول نمیکند، اما گاهی حتی اسم و نقابی هم روی آن نمیگذارند. دولت غاصب صهیونیست صریحا اعلام میکند که من زبدگان فلسطینی را ترور میکنم و دولت امریکا هم رسما و علنا از او حمایت میکند. این وضع نظام امروز جهانی است.(1)
تا زمانی که کشورهای اسلامی در پرتو اتحاد و همدلی به کمک فلسطین مظلوم و عراق متشنج نشتابند و شکست مسلمانان آنجا را سرشکستگی خود نپندارند، شاهد ستم بیشمار نسبت به مسلمانان خواهیم بود. هر چند مسلمانان با چنگ و دندان و بدون سلاح، از مبارزه با ستم کوتاه نخواهند آمد، ولی چرا باید شاهد وارد آمدن زخم عمیق به پیکر سرزمین بزرگ اسلامی باشیم. مسلمانی به آن است که رنج و اندوه مسلمانان را در همه جای جهان، درد و گرفتاری خود بدانیم. ازاینرو، رهبر فرزانه انقلاب خواهان این همدلی است:
امروز مسئله فلسطین، مسئله دنیای اسلام است. چه ما مسلمانان کشورهای اسلامی بدانیم و چه ندانیم، چه بفهمیم و چه نفهمیم، سرنوشت فلسطین، سرنوشت همه ماست. اگر فلسطین در این صحنه رویارویی شجاعانهای که امروز برای خود به وجود آورده است، موفق شود، موفقیت همه دنیای اسلام است، اما
1) . 18/2/1383.
هرچه رنج آن ملت ادامه پیدا کند، مایه ذلت روز افزون دنیای اسلام است. دنیای اسلام باید به معنای واقعی کلمه، این مسئله را مسئله خود بداند. درست است که همه ما وظیفه شرعی داریم و اسلام بر ما واجب کرده است به مردم فلسطین کمک کنیم، اما حرف من امروز فراتر از وظیفه شرعی است. میگویم امروز هر حادثهای که در فلسطین رخ دهد و این قضیه به هرجا منتهی شود، به طور مستقیم به سرنوشت کشورهای اسلامی - چه آنهایی که نزدیکند و چه آنهایی که دورند - مربوط است و بر آنها هم اثر میگذارد. امروز ملتهای مسلمان برای فلسطین هر کار بکنند، برای خود و به نفع خود کردهاند.(1)
گذشته از زخم عمیق بر این دو کشور مسلمان، کشور افغانستان نیز بر اثر تکروی و خودمحوری کشورهای مسلمان همسایه و منطقه، دچار جنگهای خانمانسوز داخلی شد. آنگاه به جنگ طالبان بیخبر از اسلام و انسان افتاد. اکنون نیز باید تاوان سه دهه جنگ و نابهسامانی را مردم این کشور پس بدهند. بهطور کلی، مهمترین ترفندهای دشمنان از دیدگاه رهبر انقلاب را میتوان در موارد زیر جستوجو کرد:
اکنون به مشکلات بزرگ این مجموعه عظیم - یعنی امت اسلامی - نظر بیفکنیم؛ مشکلاتی که موجب شده است این واحد پر استعداد نتواند از آن همه امکانات استثنایی و کارساز بهره ببرد و در نتیجه، ملتها و کشورهای اسلامی از قافله دانش بشری عقب و از ثروت عظیم مادی خود، بیبهره و در مسابقه بزرگ فرهنگی جهان، مقهور فرهنگهای بیگانه و در عرصه سیاست بینالمللی، تابع دیگران و از لحاظ نظامی غالبا در معرض تجاوز و سرکوب قدرتهای استکباری بوده باشد. این مشکلات که بیشتر بر اثر کوتاهی و غفلت یا بدکرداری و خیانت از درون امت اسلامی، پدید آمده است، فهرست طولانی را تشکیل میدهد که به عنوان ردیفهای اول آن میتوان اینها را برشمرد:
1) . 4/2/1380.
علمای سوء و نویسندگان مزدور ترویج و تشدید میشود.
«اختلافات قومی و ملی» ناشی از ملیگرایی افراطی که بیشتر به دست روشنفکران وابسته دامنزده میشود.
«تسلیم در برابر قدرتهای مداخلهگر» که برخی کشورها را به اقمار قدرتهای بزرگ بدل ساخته است.
«تسلیم در برابر فرهنگ فاسد غرب و حتی ترویج آن با انگیزههای سیاسی یا عقیدتی».
بیاعتقادی و بیاعتنایی برخی از دولتها به مردم خود و اراده و عقیده و نیازهای آنان. و خودکامگی در برابر آنان.
مرعوب بودن بسیاری از شخصیتهای سیاسی و فرهنگی دنیای اسلام از قدرتهای مسلط جهان و امروز مشخصا از امریکا.
«حضور دولت غاصب صهیونیستی در قلب منطقه اسلامی» که خود عامل بسیاری از مشکلات دیگر است.
«ترویج جدایی دین از سیاست» و معرفی اسلام به عنوان یک تجربه فردی که هیچ کاری به مسائل زندگی از قبیل حکومت، سیاست و اقتصاد و غیره ندارد.
اینها و دهها مشکل بزرگ و اساسی دیگر که غالبا با وجود ریشههای تاریخی، در صورتی که رهبران سیاسی و دینی از خود اخلاص و همت و آزادگی نشان میدادند، قابل علاج میبود، منشأ گرفتاریهای کنونی جهان اسلام شده و درپی خود، فقر و جهل و تبعیض و فرودستی سیاسی و عقبماندگی و جنگ و ویرانی و خرافه
و تعصب به ارمغان آورده است.(1)
با این همه مشکلات، بیجهت نیست که کشورهای مسلمان اینگونه نسبت به سرنوشت هم بیاعتنا شدهاند تا آنجا که بعضی از کشورهای اسلامی در دام توطئههای دشمنان اسیر شده و در برابر ستم به برادران مسلمان خود سکوت کردهاند. این هشدار در کلام رهبری چنین مورد توجه قرار گرفته است:
... شما ببینید قریب یک ماه است که دشمنان اسلام اینطور جنایتکارانه به یک جمع مسلمان حمله میکنند - یک جنگ معمولی هم نیست؛ جنگی است سرشار و لبریز از جنایتهای جنگی، کشتار مردم بیدفاع، استفاده از سلاحهای ممنوع و غیرقانونی - اما دولتهای اسلامی، بخصوص برخی از دولتهای عرب، دست روی دست گذاشتهاند، دارند نگاه میکنند! این اشتباه، بسیار خسارتبار است.(2)
دشمنان برای دستیابی به اهداف پلید خود سعی در عمیق کردن شکاف بین مذاهب اسلامی برآمدهاند و گروهی از علمای منحرف را وسیله قرار دادهاند تا با حکم به ارتداد و تکفیر بعضی از مذاهب، آنان را به جنگ داخلی بکشانند و در پرتو «تفرقه انداز و حکومت کن» در پی دستیابی به اهداف خود هستند.
امروز هر حرکت تفرقهانگیز در دنیای اسلام، گناهی تاریخی است. آنانکه عنودانه، گروههای عظیمی از مسلمین را به بهانههای واهی تکفیر میکنند؛ آنانکه با گمانهای باطل، به مقدسات فرقههایی از مسلمین اهانت میکنند؛ آنانکه به جوانهای از جانگذشته لبنان که مایه سربلندی امت اسلامی شدند، از پشت خنجر میزنند؛ آنانکه برای خوشآمد امریکا و صهیونیستها از خطر موهومی به نام هلال شیعی سخن میگویند؛ آنانکه برای شکست دولت مسلمان و مردمی در عراق ناامنی و برادرکشی را دامن میزنند؛ آنانکه دولت
حماس را که محبوب و منتخب ملت فلسطین است، از هر سو زیر فشار قرار میدهند... چه بدانند و چه ندانند، مجرمانی به شمار میروند که تاریخ اسلام و نسلهای آینده از آنان با نفرت یاد خواهند کرد و آنان را مزدوران دشمن غدار خواهد دانست.(1)
تا آنجایی که من در تاریخ یادم میآید، درگیریها و تعارضات و جنگهای مذهبی بین مسلمین به وسیله قدرتمندان هدایت شده است. از زمان بنیعباس و آن جنگهایی که بین مکاتب کلامی تازه تأسیس شده آن روزگار اتفاق افتاد و آن کشتارهای متقابل، گاهی این خلیفه بود، طرفدار این فکر بود، گاهی خلیفه دیگر بود، طرفدار فکر دیگری بود تا زمانهای بعد، همواره دستهایی طرفداران عقاید مختلف اسلامی را به جان هم انداختند. اگر این دستها نبوده، آنها با هم سالها در صلح و آرامش زندگی میکردند و هیچ مشکلی نداشتند. نمونهاش همین کشورهای اسلامی است که در آن فرق مختلف اسلامی با هم مشغول زندگی هستند. یک نمونهاش ایران، یک نمونهاش عراق و کشورهای دیگر. چه موقع خود مردم و معتقدان به اسلام در مقابل هم صفآرایی داشتند؟ چه زمانی با هم جنگیدند؟ به هر حال، ما باید گذشته را در حفاظ فراموشی بگذاریم و آن را «کأن لم یکن» (انگار که اصلاً نبوده) فرض کنیم.(2)
در زمان حال برای اینکه مسلمین با هم متحد و متفق نباشند و علیه هم کار کنند، تلاشهای مضاعفی انجام میگیرد. این تلاشها به خصوص در وقتی تشدید پیدا کرده که نیاز مسلمین به وحدت، بیش از همیشه است. به تصور خیلی نزدیک به واقعیت، انگیزه تلاشهای دشمنان این است که از تحقق آرزوی سیادت و حاکمیت اسلام - که امروز مراحل عملی نزدیک میشود - جلوگیری کنند. طبیعی است که اگر اسلام بخواهد حاکمیت پیدا کند و مسلمین در دنیای اسلام بخواهند به اسلام تمسک کنند، با این اختلافات امکانپذیر نیست. فاجعهآمیزترین مانع در راه حاکمیت و سیادت اسلام این است که مسلمین را در درون جوامع اسلامی، چه در یک کشور، چه در کشورهای متعدد اسلامی، فرقی نمیکند، به جان هم بیندازند.(1)
اگر امروز مطبوعات یک کشور شروع به حمله به یک مذهب از مذاهب اسلامی کنند و مطبوعات کشور دیگر نیز متقابلاً به مذهب آنها حمله نمایند - یعنی همین دعواهای سیاسی را در قلمرو فکر مذهبی و دینی وارد کردن، و با پشتوانه فکر و تعصب دینی، گروهها را به جان هم انداختن - این بزرگترین مانع است برای اینکه مسلمین، به فکر سیادت اسلام جامه عمل بپوشانند و بتوانند آن را تحقق ببخشند.(2)
مسلّم است که محور و اصول مشترک فراوانی میان مسلمانان وجود دارد، مانند توحید، نبوت، معاد، قبله، حج، مسجد و عبادت که هر یک از آنها میتواند محور وحدت و همدلی قرار گیرد. پس باید روی مشترکات تأکید
شود:
بنای توحید - که مبنای فکری و اعتقادی و اجتماعی و عملی ماست - در وحدت است. تفکرات شرکآلود، انسانها را هم تقسیم میکرد. جامعهای که بر مبنای شرک بنا شده باشد، طبقات انسان هم جدا و بیگانه از یکدیگر است. وقتی در یک جامعه شرکآلود، ربط انسانها به مبدأ هستی و نیروی قاهر و مسلط عالم مطرح میشود، به طور طبیعی و قهری، در این جامعه انسانها از هم جدا میافتند؛ یکی به یک خدا، دیگری به خدایی دیگر و سومی هم به خدایی دیگر. جامعهای که بر مبنای شرک باشد، میان آحاد و طوایف انسان، یک دیوار غیرقابل نفوذ و یک دره جدایی غیرقابل وصل وجود دارد. درست به عکس آن، در جامعه توحیدی که وقتی مبدأ و صاحب هستی و سلطان عالم وجود و حیّ و قیومی و قاهری که همه حرکات و پدیدههای عالم، مرهون اراده و قدرت او میباشد، یکی است، انسانها - چه سیاه و چه سفید و چه دارای خونهای مختلف و نژادهای گوناگون و وضعیت اجتماعی مختلف - با یکدیگر خویشاوندند؛ چون به آن خدا وصلند، به یک جا متصلند و از یک جا مدد و کمک میگیرند. این، نتیجه قهری اعتقاد به توحید است. در این دیدگاه، نه فقط انسانها به یکدیگر مرتبطند، بلکه با نگاه و نگرش توحیدی، اشیا و اجزای عالم و حیوانات و جمادات و آسمان و زمین و همه چیز، به یکدیگر متصل و مرتبطند و همه با انسان خویشاوندند. بنابراین، همه آنچه که انسان میبیند و احساس و درک میکند، یک افق و یک عالم و یک مجموعه است که در یک دنیای سالم و یک محیط امن قرار میگیرد.
اینکه در قرآن میفرماید: «یهدی به اللّه من اتّبع رضوانه سبل السّلام»، کسانی که به خدا ایمان پیدا کنند، خداوند آنها را هدایت میکند و به راههای سلم و همزیستی سوق میدهد، به خاطر مبنای توحیدی جامعه اسلامی است. ولایت هم معنایش همین است. ولایت؛ یعنی پیوند و ارتباط تنگاتنگ و مستحکم و غیرقابل انفصال و انفکاک. جامعه اسلامی که دارای ولایت است؛ یعنی همه اجزای آن به یکدیگر و به آن محور و مرکز این جامعه - یعنی ولیّ - متصل است. لازمه همین ارتباط و اتصال است که جامعه اسلامی در درون خود یکی است و متحد و مؤتلف و متصل به هم است و در بیرون نیز اجزای مساعد با خود را جذب میکند و اجزایی را که با آن دشمن باشند، به شدت دفع میکند و با آن معارضه مینماید. یعنی «اشدّاء
علی الکفّار رحماء بینهم»، لازمه ولایت و توحید جامعه اسلامی است.
این مبنای توحید و اعتقاد به وحدانیت حضرت حق (جلّ و علا)، در تمام شئون فردی و اجتماعی جامعه اسلامی اثر میگذارد و جامعه را به صورت یک جامعه هماهنگ و مرتبط به یکدیگر و متصل و برخوردار از وحدت (وحدت جهت و وحدت حرکت و وحدت هدف) میسازد. این جوامع، نقطه مقابل تأثیر شرک و مشرکان و الهه شرکآفرین هستند.لذا هر جا در میان مؤمنین و بندگان صالح خدا، وحدت هست، آنجا توحید و خدا هم هست. هر جا بین مؤمنین و بین بندگان صالح خدا، اختلاف هست، آنجا قطعا شیطان و دشمن خدا حاضر است. هرجا شما اختلاف دیدید، جستوجو کنید، بدون دشواری، شیطان را در آنجا خواهید یافت یا شیطانی را که در درون نفوس خود ماست و نفس امّاره نام دارد و خطرناکترین شیطانها هم است، پیدا خواهید کرد. بنابراین، پشت سر همه اختلافات، یا خودخواهیها و جاهطلبیها و منیّتهای ماست و یا شیطانهای خارجی؛ یعنی دستهای دشمن و استکبار و قدرتهای ظالم و ستمگر. (29/9/1368)
اینکه بعضیها به دنبال مطامع دنیوی خودشان، دچار زندگی مشقّتبار روحی و صفات ناپسندیده و رذایل اخلاقی و حرص و طمع و بخل میشوند، به خاطر دور ماندن از جهانبینی الهی و معنوی و توحیدی است که مردم را به جمعیت و وحدت دعوت میکند. جمعیت، در درون انسان هم شیرین و مطلوب است. در متن جامعه و در سطح عالم هم همینطور است. (18/7/1375)
در دین مقدس اسلام، وحدت یک اصل اساسی است. از ذات مقدس باری تعالی - که اصل و مظهر وحدت و یکتایی است - بگیرید، تا آثار این وحدت که توجه همه عالم وجود، به سمت آن مرکز عظیم و عالی است - کل الینا راجعون - و همه به سمت ذات مقدس پروردگار حرکت میکنند: «الی اللّه المصیر». (18/7/1375)
بزرگی در چند ده سال قبل فرموده بود: «بنی الاسلام علی دعانتین: کلمه التوحید و التوحید الکلمه». این
دو پایه اساسی اسلام است: اول کلمه توحید، بعد وحدت کلمه که این دومی هم به اولی برمیگردد؛ یعنی وحدت کلمه بر محور توحید. (21/4/1377)
البته بعد از پیروزی انقلاب، اختلافافکنی شدت پیدا کرده است؛ چون از انقلاب اسلامی و حیات مجدد اسلام میترسند. اسلام قوی است. قوّت و معنویت اسلام آنچنان است که اگر به شرایطش عمل بشود و واقعا اسلام پیاده گردد، قدرتهای دنیا و تختها را میلرزاند. آنها از این میترسند و به همین خاطر نمیخواهند بگذارند قوّت و معنویت اسلام زنده بشود. یکی از طرق مبارزه با این پدیدهای که برای آنها به شدت ترسناک میباشد، همین است که اینجا را از بقیه مسلمانان غیرشیعی دنیا ایزوله کنند و انقلاب ما را به عنوان یک انقلاب شیعی وانمود نمایند و دعوای بین شیعه و سنّی را هم تقویت کنند تا نتیجه این بشود که مسلمانان دنیا که امروز به نام ما شعار میدهند، آن را متوقف کنند.(1)
یکی از مهمترین جنبههای اختلاف مسلمانان، اختلاف میان شیعه و سنّی است. دشمنان اسلام امروزه به این نتیجه رسیدهاند که تنها حربهای که میتواند میان مردم مسلمان اختلاف ایجاد کند، دامنزدن به مسئله شیعه و سنّی است. این موضوع به اندازهای اهمیت دارد که رهبر معظم انقلاب بارها و در مناسبتهای گوناگون، آن را گوشزد کرده و همواره مسلمانان را از توطئه خطرناک دشمنان آگاه ساخته است. ایشان در سخنی میفرماید:
سهم مهلک دنیای اسلام، تفرقه است. این تفرقه، ملتها را از هم جدا میکند؛ دلها را از هم جدا میکند. الان دشمن، و همین سرویسهای جاسوسی اسرائیل و امریکا، در عراق یک عدهای را تحریک میکنند که با شیعیانی که در عراق اکثریت را دارند - حالا امروز اکثریت دولت متعلق به آنهاست - مقابله و مبارزه کنند؛ ناامنی ایجاد کنند و این ناامنی را وسیلهای قرار میدهند
1) . 5/10/1368.
برای اینکه پای خودشان را در عراق و در بغداد مستحکم کنند. امریکا برای ماندن در عراق، بهانه لازم دارد و این بهانه، ناامنی است. آنها برای اینکه دولت عراق نتواند به خدمات لازم بپردازد، این اوضاع ناامن را در کشور به وجود میآورند تا بهانه داشته باشند که بمانند. اختلافات را آنها به وجود میآورند: دل سنّی را نسبت به شیعه، دل شیعه را نسبت به سنّی آنچنان چرکین میکنند که نتوانند با این همه مشترکات کنار هم قرار بگیرند. این، کار دشمن است. چرا ما این حقیقت را نمیفهمیم؟(1)
ایشان در کلامی دیگر فرمود:
مسئله شیعه و سنّی یکی از ابزارهای مهم دشمنان برای زمینگیر کردن امت اسلامی است. هم سنّیها بدانند، هم شیعهها بدانند؛ همه در ایران و در دنیای اسلام این را بدانند که اختلاف شیعه و سنّی یکی از ابزارها و چماقهای دشمن علیه امت اسلامی است. آنها هر جور بتوانند، از این ابزار استفاده میکنند. آن روزی که سنی فلسطینی زیر فشار است، یک عدهای را با این شعار، با این تبلیغات که اینها سنّی هستند، شما شیعه هستید؛ سعی میکنند نگذارند کمک کنند. امروز که شیعه لبنان زیر فشار است، به یک عدهای میگویند شما سنّی هستید، اینها شیعه هستند؛ به آنها کمک نکنید. آنها نه به شیعه احترامی میگذارند، نه به سنّی؛ آنها با اصل اسلام طرفند.(2)
توجه به جنبههای مختلف سخنان رهبری، عمق توطئه دشمنان را در گسترش دادن اختلاف میان تشیع و تسنن چنین مینمایاند:
در عراق، شیعه و سنّی قرنها کنار هم زندگی کردهاند. چهقدر فامیلهای شیعه و سنّی با هم خویشاوند و قوم و خویشند. در طول این چند قرن گذشته، هیچ وقت اختلافی به این شکل
مطرح نبوده است. زمان عثمانیها دولت و حکومت به شیعه زور میگفتند و اذیت میکردند و زمان صدام و زمانهای دیگر هم کم و بیش همین طور بوده، اما مردم شیعه و سنّی با هم کاری نداشتند. امروز میخواهند مردم را به جان هم بیندازند.(1)
امروز انسان متأسفانه میبیند که حرفهای امریکا و انگلیس از زبان بعضی از سیاستمداران دنیای اسلام تکرار میشود. همان چیزی که آنها میخواهند، اینها تکرار میکنند و به آتش اختلاف شیعه و سنّی و اختلافات فرقهای دنیای اسلام دامن میزنند. این، درست بر طبق آن چیزی است که دشمنان اسلام میخواهند. باید با این کار مقابله کرد.(2)
اختلاف بین طرفداران دو عقیده بر اثر تعصبات، یک امری است که هست و طبیعی است و مخصوص شیعه و سنّی هم نیست. بین فرق شیعه، خودشان؛ بین فرق سنّی، خودشان؛ در طول زمان از این اختلافات وجود داشته است. تاریخ را نگاه کنید، میبینید هم بین فرق فقهی و اصولی اهلتسنن - مثل اشاعره و معتزله، مثل حنابله و احناف و شافعیه و اینها - هم بین فرق مختلف شیعه، بین خودشان، اختلافاتی وجود داشته است. این اختلافات وقتی به سطوح پایین - مردم عامی - میرسد، به جاهای تند و خطرناکی هم میرسد؛ دست به گریبان میشوند. علما مینشینند با هم حرف میزنند و بحث میکنند، لیکن وقتی نوبت به کسانی رسید که سلاح علمی ندارند، از سلاح احساسات و مشت و سلاح مادی استفاده میکنند که این خطرناک است. در دنیا این همیشه بوده. همیشه هم مؤمنین و خیرخواهان سعی میکردند که مانع بشوند. علما و زبدگان، تلاششان این بوده است که نگذارند سطوح غیرعلمی کارشان به درگیری برسد، لیکن از یک دورهای به این طرف، یک عامل دیگری هم وارد ماجرا شد و آن
«استعمار» بود. نمیخواهیم بگوییم اختلاف شیعه و سنی همیشه مربوط به استعمار بوده، نه، احساساتِ خودشان هم دخیل بوده. بعضی از جهالتها، بعضی از تعصبها، بعضی از احساسات، بعضی از کجفهمیها دخالت داشته، لیکن وقتی استعمار وارد شد، از این سلاح حداکثر استفاده را کرد.(1)
امروز اصرار استکبار در دنیای اسلام بر ایجاد تفرقه است. راههای دیگر را رفتند، اما ناکام ماندند. شما ملاحظه کنید امریکا در دو سه تصرفی که در منطقه خاورمیانه کرد، در همه بیاستثنا شکست خورد. نه در عراق، نه در لبنان، نه در افغانستان و نه در فلسطین، آن مقصودی که امریکای مستکبر دنبال میکرد - آن هم با هزینههای بسیار سنگین و انبوه (پول، سلاح، نیروی انسانی و سیاست) - برای اینکه بتواند مقاصد خودش را در این چهار نقطه تحقق ببخشد، نتوانست و در هر چهار نقطه ناکام ماند؛ به مقصودهایش نرسید و دارد سختیهای شکست را مزمزه و احساس میکند. یک روزی - سه، چهار سال قبل - ما این حرفها را میزدیم، اما امروز خود امریکاییها میگویند و خود سیاستمدارانشان هم این را تکرار میکنند. بنابراین، از راههای دیگر دستشان بسته شده است.(2)
استکبار میخواست دولتها را با نظام جمهوری اسلامی دشمن کند. بعضی از دولتها هشیارانه فهمیدند و نگذاشتند خواست استکبار عمل شود، اما بعضی از دولتها، بدون توجه در این دام استکباری غلتیدند. در سطوح ملتها هم مسئله اختلافات فرقهای و اختلافات شیعه و سنّی و اختلافات عقیدتی را مطرح کردند و افراد زیادی را واداشتند که با گرفتن مزد، علیه جمهوری اسلامی یا علیه تشیع یا علیه برخی از عقاید ملت مسلمان ایران، کتاب بنویسند و کتابهای زیادی نوشته شد. عدهای را هم وادار کردند با زبان خود آنها که به
این کتابها و به این اشکالها و دشنامها پاسخ دهند. متأسفانه هر دو طرف در این دام افتادند. عزیزان من! امروز در دنیای اسلام، مسئله این است.(1)
سیاست استکبار ایجاد جنگ بین فلسطینی و فلسطینی است؛ بین عراقی و عراقی است؛ بین مسلمانِ شیعه و مسلمانِ سنّی است؛ بین جامعه عربی و غیرعربی است. این، سیاستهای آشناست. این را اول باید همه علاج کنند. ما به سهم خود، وحدت را بین امت اسلامی یک ضرورت میدانیم... اینکه امام بزرگوار توانست اسلام را عزیز کند، به برکت ایجاد احساس وحدت در بین مسلمین بود. مسلمان در اقصی نقاط عالم، به نام امام حرکت میکرد. فکر نمیکرد که «مذهب من چیست؟» «من سنّیام، او شیعه است»، «او سنّی است، من شیعهام»...
این حالت برای دشمن، حالت مضری است. دشمن میخواهد این را بشکند. حال اگر دوست، این را بشکند چه؟ اگر به جای قدرتهای استکباری، خود من و شما، با حرف زدنمان، با نوشتنمان، با گفتنمان، این وحدت را بشکنیم، شیعه را از سنّی، سنّی را از شیعه جدا کنیم، چه میشود؟ بعد که اینها از هم جدا شدند، نوبت میرسد به فرقههای سنّی؛ این فرقه را از آن فرقه، اصحاب این اصول را از اصحاب آن اصول، اصحاب این فروع را از اصحاب آن فروع. بعد نوبت میرسد به شیعه؛ این فرقه را از آن فرقه، این دسته را از آن دسته! مگر بر کسی ابقا میکنند چرا ما باید به خواست دشمن حرکت کنیم؟ اینکه امام اینقدر روی مسئله «وحدت» تکیه میکردند، برای این است که این، یک مسئله احساساتی نیست. این یک مسئله عقلانی است. هر کس به مقدسات آن فرقه دیگر اهانت کند، اگر با خشونت و اهانت با فرقه دیگر برخورد کند، به هر اندازه که برد کار او باشد، به این وحدت ضربه زده است؛ هر که میخواهد باشد.(2)
در عین اینکه دولتها و قدرتها و اداره کنندگان جهان، برای مصالح دولتها و مسائل سیاسی خود، به سمت وحدت پیش میروند، تمام تلاشهای استکبار در جهت تضعیف ملتها و به خصوص ملت اسلام و ایجاد اختلاف بین اینها به کار میرود. شیعه و سنّی که مسئله امروز نیست؛ قرنهاست که در اسلام، شیعه و سنّی وجود دارد. در خود مذهب سنّی، اشعری و معتزلی و مذاهب مختلف وجود دارد. در شیعه، شش امامی، دوازده امامی و اخباری و اصولی وجود دارد. همان دستهبندیهایی که در تسنن هست، همانها در تشیع هم وجود دارد. انواع و اقسام دستهبندیها و فرقهبندیها یا بر اثر سوء سیاست و یا بر اثر سوءفهم و یا با دست مغرض و یا بر اثر جهالت به وجود آمده است. اینها که جدید نیست، اما شما ببینید که امروز در دنیای اسلام، علیه وحدت مسلمین چهقدر تلاش میشود.(1)
محور دیگری که استکبار برای ایجاد تفرقه در جهان اسلام به آن توجه دارد، شناخت حساسیتها و مقدسات مذاهب مختلف است. دشمن با توجه به این حساسیت، عوامل خویش را وامیدارد تا به این حساسیتها دامن بزنند.
1) . 5/10/1368.
گروهی از پیروان مذاهب نیز که قدرت تجزیه و تحلیل ندارند، با تعصب خاص خود در خطر توطئه قرار میگیرند و اختلافات مذهبی را تشدید میکنند. رهبر معظم انقلاب در پردهبرداری از این توطئه میفرماید:
یک نکته که در کنار این لازم است پیروان اهل بیت علیهمالسلام و نیز همه مسلمانان در نظر داشته باشند، این است که ما از حادثه و واقعه غدیر - که نشانه عظمت اسلام و جامعیت اسلام است - به عنوان وسیلهای برای تضعیف اسلام استفاده نکنیم. این را من بالخصوص امروز و این روزها موظفم و مقیدم که به همه ملت عزیزمان و همه مسلمانها در هر نقطه دنیا عرض بکنم که مراقب باشند امروز برای تضعیف اسلام، دشمنان به دنبال همین نقطه خاص، همین چیزی که منشأ عظمت اسلام است، هستند؛ یعنی مسئله شیعه و سنّی، قبول غدیر و انکار غدیر. دشمن میخواهد مسئله غدیر را یک مایه برادرکشی و جنگ و خونریزی قرار بدهد، در حالیکه غدیر میتواند وسیله ائتلاف و برادری مسلمانها با هم باشد.(1)
این معنا مسلّم است که قضیه غدیر هیچ گونه جنگ و دعوای بین پذیرنده و نپذیرنده به وجود نمیآورد و اختلافات را ایجاب نمیکند. برای شیعیان هم همینطور است. شیعیان هم خدا را شکر کنند که از طرف پروردگار به نعمت این اعتقاد و معرفت متنعم شدند. آن برادرهایی هم که این حقیقت را قبول نکردند، یا مراجعه نکردند، یا اطلاع ندارند و یا نتوانستند ذهنهایشان را قانع کنند، آنها هم اعتقادی ندارند. این، اختلاف و درگیری را ایجاب نمیکند.(2)
ما باید بیدار باشیم؛ هم شیعه، هم سنّی باید بیدار باشند به خصوص علما. مردم دور از محیط علمایی ممکن است دچار توهماتی بشوند، دچار اشتباهاتی بشوند، اما علما نمیتوانند در این قضیه بیتفاوت بمانند؛ بگویند خوب، اینها عوامند، ما که نمیکنیم. نه، علما بایستی خود را مسئول بدانند و تلاش کنند. امروز بیداری اسلامی شروع شده، عزت اسلامی آشکار شده، هزیمت دشمن در میدانهای مختلف روزبهروز بیشتر آشکار شده است. استکبار در فلسطین شکست خورد، در لبنان شکست خورد، در عراق شکست خورد، در افغانستان شکست خورد و در هیچ کدام از اینها به مقاصد و اهداف خودش نرسید.(1)
گاهی دشمنان حتی به صفوف متحد مسلمانان که برای مبارزه با دشمن مشترک گرد آمدهاند، نفوذ میکنند و آنان را از هدف اصلی منصرف و به خودشان مشغول میکنند. نمونه این امر را در طول سالیان، در افغانستان مظلوم شاهد بودیم. مسئله وحدت بین شما برادران شیعه یک امر ضروری است، همچنان که بین همه مسلمین و بین همه مجاهدان در افغانستان ضروری است. منتها «ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه.» اگر در راه یک هماهنگی کاملاً مخلصانه بین همه نیروهای جهادی در افغانستان، موانعی وجود دارد، لااقل بین شما برادران شیعه بایستی موانع برداشته شود و این قدمی برای همکاری در چارچوب وسیعتری باشد. لذا وحدت چیز ضروریای است. نمیشود گفت چیز مستحسن است، فوق مستحسن است. نباید هم خودمان برای این وحدت، اینقدر شرط و شروط قائل بشویم که تحقق پیدا نکند. وحدت، وحدت است دیگر و همکاری؛ یعنی همکاری والاّ اگر همین موضوعی که حسنش این است که متفقعلیه همه است، برایش شرط و شروط و موانع قائل
1) . 25/10/1385.
شدیم و هر کسی از یک طرف سر در آورد و گفت نه، فلان جهت را هم باید رعایت کنید، آن یکی هم گفت: فلان جهت هست، اینکه دیگر وحدت نشد.(1)
امروزه دشمن، تجربه تلخ افغانستان را این بار با نقشهای دیگر در عراق به کار گرفته است. باید دانست همانگونه که میکروبها بر بدن ناسالم زودتر تسلط مییابند، دشمنان نیز اگر کشوری را در دام اختلاف داخلی بیندازند و مردم آن سرزمین را تضعیف کنند، روزبهروز بر دامنه توطئههای خود میافزایند. آنگاه با برنامهریزی غیرمستقیم، مردم را درمقابل هم قرار میدهند و تمام مقاصد خود را در پرتو این توطئه شوم به دست میآورند. رهبر انقلاب در مورد عراق میفرماید:
در عراق هم دارند همین مسئله مردم در مقابل مردم را دنبال میکنند. واقعیت آنجا اشغالگرانی است که آمدهاند و در همه امور - در دولت، در مجلس، در امور ریاست جمهوری، در امور نخستوزیری، در امور مالیه، در امور امنیت - دخالتهای بیجا و بیمورد میکنند و از همه اینها بدتر و خطرناکتر، اینکه به حکم شواهد فراوان، تروریسم را در عراق ترویج میکنند. یعنی قصد دارند به اسم شیعه و سنّی، مردم را در مقابل مردم قرار دهند. سنّی را نسبت به شیعه به نحوی بدبین کنند، شیعه را هم نسبت به سنّی به نحوی بدبین کنند. این را به خون او تشنه کنند، او را درصدد انتقامگیری از این تحریک بکنند. این سیاست امریکاییها در عراق است. امروز برادران عراقی ما به شدت به اتحادی احتیاج دارند که ناشی از درک این حقیقت باشد که دشمن میخواهد واقعیت مردم در مقابل اشغالگر را به مردم در مقابل مردم در عراق تبدیل کند. در کل منطقه هم همین طور است. این سیاست قدیمی اختلافات مذهبی و فرقهای، امروز زنده شده است که البته متخصص آن هم انگلیسیها هستند.این کار را به امریکاییها هم یاد
1) . حدیث ولایت، ج4، ص89.
دادند؛ اختلافافکنی بین شیعه و سنّی، به هر نحوی که بتوانند. همه باید متوجه باشند.(1)
اگر مسلمانان هشیار باشند و در محور حبلالله گرد آیند و بیجهت به اختلافات جزئی خود دامن نزنند، دشمنان هیچگاه توفیقی به دست نخواهند آورد. امروز جهان اسلام بیش از هر زمان دیگری، به وحدت و همبستگی نیاز دارد، همانگونه که در جنگ احزاب تمام دشمنان در مقابل مسلمانان قرار گرفته بودند، اینک نیز باطل در ضربهزدن به مسلمانان متحد و متفق عمل میکند. بنابراین، تا دیر نشده این توصیه رهبر فرزانه باید جدی گرفته شود:
وقتی همه مورد تهدیدند، عاقلانهترین راه این است که همه به فکر بیفتند و دستها را در دست هم بگذارند. توصیه و مطالبه جدی ما از دولتها و ملتهای اسلامی این است که روی این مطلب فکر و کار کنیم که زحمت و مقدماتی دارد؛ باید مقدماتش تأمین شود.(2)
مسئله اتحاد بین مسلمین یک امر جدّی است. با این مسئله، باید اینطور برخورد شود. هر روزی که این قضیه دیر شود، دنیای اسلام یک روز خسارت کرده و این روزها، روزهایی است که بعضی آنچنان حساس است که در یک عمر اثر میگذارد. نباید بگذارید دیر شود.(3)
اسلام تأکید کرده است که برادران مسلمان باید با هم برادرانه رفتار کنند. نگفته است برادرانی که سنّیاند یا شیعهاند یا فلان مذهب دیگر را دارند، بلکه گفته است که مسلمانان «انّما المؤمنون اخوه» هستند. هر کسی به این کتاب، به این قرآن، به این دین و به این قبله اعتقاد دارد، مؤمن است؛ اینها با هم برادرند؛ اسلام این را به ما گفته است. اما ما خنجرها را پشت سر مخفی میکنیم برای زدن به سینه برادران! در همه بخشها هم مقصرینی هستند. جلوی اینها را باید گرفت و با اینها باید مقابله کرد.(1)
البته اگر بخواهیم به وحدت و همدلی برسیم، نیاز نیست به گذشتهها برگردیم و اختلاف و درگیریهایی را که با توطئه دشمنان میان مسلمانان ایجاد شده بود، آیینه دیدگان خود قرار دهیم. رهبر انقلاب به این نکته اساسی چنین توجه دارد:
سالها پیش از انقلاب که با بعضی از برادران اهلسنّت صحبت میکردم، به آنها میگفتم که اگر ما بخواهیم وحدت اسلامی تحقق پیدا بکند، باید خودمان را از گذشته جدا و قیچی کنیم. البته، وحدت یعنی همین که پیروان این دو مذهب با هم برادر باشند و احساس برادری کنند؛ نه اینکه شیعه، سنّی و سنّی، شیعه بشود. نه، مراد از وحدت این نیست، بلکه وحدت به معنای احساس برادری است و همین که هر طرفی احساس کند که دیگری هم مسلمان است و حق اسلامی او را بر گردن خود احساس کند و متقابلاً او هم به همین ترتیب عمل نماید. من میگفتم که اگر بخواهیم این کار را بکنیم، باید خودمان را از گذشته جدا کنیم. اگر به گذشته برگردیم، دعواست. اینقدر بحث و تکذیب و تغلیط و درگیری و خونریزی و اینطور چیزها اتفاق افتاده که اگر نگاهی به گذشته بکنیم، باز دعوا خواهد شد. اگر کسی مخلصا للّه احساس میکند که باید
1) . 18/2/1383.
امروز بین برادران، برادری واقعی و عملی باشد، باید کوشش کند که گذشته را به یادها نیاورد.(1)
جامعه شیعه باید با متانت راه خودش را ادامه دهد. ما «الحمدللّه الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمؤمنین» را رها نمیکنیم؛ ما تمسک به ولایت علی بن ابیطالب علیهالسلام - که نعمت بزرگ خداست - را محکم نگه میداریم، اما با کسی که به این حبل متین تمسک نکرده است، دعوا هم نمیکنیم. این وظیفه جامعه تشیع است. آنچه که دشمن میخواهد، این است که با هم اختلاف کنیم.
وظیفه جامعه تسنن هم همین طور است. برادران اهل تسنن هم بدانند که نقشه دشمن، ایجاد اختلاف است، ایجاد تعصب است، برادرکشی است؛ به کمتر از برادرکشی هم راضی نمیشوند. ببینید الان در بغداد و شهرهای مختلف عراق چه میکنند! مسجد شیعه، مسجد براثا، حرم مطهر امامین عسکریین علیهماالسلام، مسجد کوفه، هرجا دستشان برسد، هرجا یک جمعی که فکر میکنند آنها شیعهاند، آنجا انفجارات درست میکنند و انسانهای بیگناهی را به قتل میرسانند. این را دشمن میخواهد. دشمن دارد آنها را تغذیه مالی میکند. سرویسهای جاسوسی امریکا و اسرائیل پشت سر این گروههای افراطی و تکفیری هستند، ولو عوامل و پیاده نظامشان هم خبری ندارند که پشت سر قضیه چیست، اما رؤسایشان میدانند. این را امریکا میخواهد. لذا آنها هم بایستی بیدار و متوجه باشند.(2)
متأسفانه شماری از علمای خشکاندیش و سطحینگر با جمود فکری خود، کمک بزرگی به دشمنان اسلامی میکنند:
آن روحانینمایی که در یک کشور دور دست، به عنوان خطبه جمعه یا غیرجمعه میایستد و به جای اینکه به امریکا و اسرائیل و دشمنان
دنیای اسلام و کفر و استکبار حمله کند، به فرقهای از فرق مسلمین حمله میکند، این کار ساده و بیمقدمه و بیارتباط به حیات دوباره اسلام نیست. آن کسی که علنا و آشکارا، مقدسات فرقهای از فرق مسلمین را به باد اهانت میگیرد، این همان خواست استکبار است. امروز جدا کردن ملتهای مسلمان از ملت ایران، یکی از هدفهای مشخص و تعریف شده استکبار است. روی این برنامهریزی و کار و سیاستگذاری میکنند و هم در سطح دنیا و هم - متأسفانه - داخل ایران پول خرج میکنند.(1)
ایشان در جایی دیگر در این باره میفرماید:
ما بایستی مردم خودمان را هشیار و بیدار کنیم و خودمان مراقب باشیم. آن کسانی که بدون فهم، فهم حقیقت، بدون تقوا، جمعیت عظیمی از مسلمانان را از دین خارج میدانند، خارج میکنند، تکفیر میکنند. این گروههای تکفیری نادان - حقیقتا مناسبترین صفت برای اینها نادانی است - اگرچه در آنها خباثت هم هست، اما جهالت مهمترین خصوصیت اینهاست.(2)
جهان اسلام همواره از دست افراد خودی آسیبهای جدی دیده است:
اینجاست که مسئله اتحاد و وحدت اسلام و تفاهم اسلامی معنا پیدا میکند. ببینید این قضیه چهقدر مهم است! ببینید این مسئله برای فردای دنیای اسلام، چهقدر حایز اهمیت است! این قضیهای نیست که به آسانی بشود از آن گذشت. همه باید خود را مخاطب این کلام حساب کنند. من به همه میگویم؛ هم به اهلسنّت، هم به شیعه، هم به کتابنویسان، هم به شعرا، هم به مطبعهچیها، هم به کسانی که در بین مردم پایگاهی دارند، حرفی میزنند و مستمعی دارند. همه باید این حقیقت را بفهمند و دشمن را بشناسند. مواظب باشید که دشمن در سنگر خودی
جا نگیرد. مواظب باشید که شما به جای تهاجم به دشمن، به خودی حمله نکنید. عالم به زمان باشید؛ یعنی دشمن و دوست و عرصه مبارزه را بشناسید. اینها خیلی مهم است. همه مخاطب به این کلامند. شیعه و سنّی ندارد. فرقی نمیکند؛ ایرانی و غیرایرانی ندارد.(1)
هر پدیده، یا شخص، یا حکومتی و نظامی که مسلمانان را از هویت اسلامیشان بیگانه کند، یا به تفرق و پراکندگی بکشاند یا به کسب عزت و عظمت اسلامی بیاعتنا، یا از آن مأیوس سازد، کاری دشمنانه میکند و اگر خود، دشمن نیست، سرانگشت دشمن است.(2)
امروز گاهِ اتحاد و همدلی است. آیا وقت آن نرسیده است تا با هوشمندی، از توطئههای بیگانگان آگاه شویم و به سوی وحدت و انسجام گام برداریم. آیا این اندازه خسارتهای جبرانناپذیر جانی و فرهنگی کافی نیست:
تردید نباید کرد که دنیای استکبار، بیداری مسلمانان و اتحاد اسلامی و پیشرفت ملتهای ما در میدانهای دانش و سیاست و نوآوری را بزرگترین مانع سلطه و سیطره جهانی خود میشمارد و با همه توان با آن میستیزد. تجربه دوران استعمار و نو استعماری پیش روی ما ملتهای مسلمان است. امروز که دوران استعمار فرا نوین است، باید از آن تجربهها درس بیاموزیم و بار دیگر برای مدت طولانی، دشمن را بر سرنوشت خود مسلط نکنیم.(3)
امروز امت اسلام برای حیات، سربلندی و نجات خود و برای برافراشتن پرچم اسلام، به وحدت احتیاج دارد. کدام منطق است که در مقابل این مسائل بتواند مقاومت کند تا اختلاف ایجاد شود؟ وحدت بر همه ضرورتها و اولویتها ترجیح دارد و از آنها اولیتر و
مقدمتر است. چرا ضرورت اتحاد بین مسلمانان را نمیفهمیم؟ بار سنگینی بر دوش ماست و این برهه، برهه حساسی است. اگر دشمنان بتوانند با اعمال قدرت این منطقه را تصرف کنند، دنیای اسلام باز هم مثل دوران استعمار صد سال دیگر عقب خواهد افتاد و صد سال دیگر فاصله امت اسلامی با دنیای مدرن و صنعتی بیشتر خواهد شد. ما باید جوابش را بدهیم. امروز ما مسئول هستیم. امروز دولتها، نخبگان، زبدگان، رجال فرهنگی و دینی مسئولند؛ همه ما در مقابل وحدت دنیای اسلام مسئولیم.(1)
علمای اسلام، روشنفکران مسلمان، نویسندگان، شعرا و هنرمندان در دنیای اسلام، امروز وظیفه دارند تا آنجایی که توان آنها اجازه میدهد شخصیت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و ابعاد عظمت این وجود بزرگ را برای مسلمانان و غیرمسلمانان ترسیم کنند. این امر به اتحاد امت اسلامی و به خیزشی که امروز در نسلهای جوان امت اسلام به سوی اسلام مشاهده میشود، کمک خواهد کرد.(2)
قرآن از زبان پیامبر اکرم به مسیحیان آن زمان میگوید: «تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا.» آن وقت فرقههای مسلمان، با خدای واحد، پیغمبر واحد، قرآن واحد، قبله واحد، عبادت واحد، این همه مشترکات و مسلّمات، چند موضوع مورد اختلاف را وسیله قرار بدهند
برای دشمنی! این، خیانت نیست؟ این، غرضورزیِ غرضورزان و غفلتِ غافلان نیست؟ هرکسی که در این زمینه تقصیری بکند، پیش خدای متعال مؤاخذه است؛ چه شیعه باشد، چه سنّی.(1)
نباید از نیروی عظیم و مناسک حج غافل ماند. کنگرهای که تمام مسلمانان از هر نقطهای از دنیا مجتمع میشوند و یک رنگ، یکصدا و یکدل رو به سوی معبود و پیامبر بزرگوار اسلام میآورند. آنجاست که خود را واحد میبینند و بیشتر اعمال و رفتار خود را یکسان مییابند. بنابراین، در این ایام باید سرمایهگذاری بیشتری برای دستیابی به وحدت اسلامی انجام گیرد. رهبر انقلاب این همایش بزرگ مسلمانان را فرصتی ارزشمند برای ایجاد وحدت میشمارد:
اگر زمانی لازم باشد از اجتماع حج استفادهای بشود که دنیای اسلام به تمام معنا نیازمند آن باشد، آن زمان حالاست. هیچ وقت مسلمانان مثل امروز احتیاج به اجتماع کردن و تماس گرفتن با همدیگر و ارتباط پیدا کردن با هم نداشتهاند. مدتها بود که مسلمانان خواب بودند، غافل بودند؛ نوری نبود، برقی نبود، بیدار نبودند. نه اینکه گرفتاری نداشتند؛ گرفتاری بود، اما نه آنقدر که مایه تنبه و بیداری شود و آن گرفتاریها را درک کنند و دنبال علاج باشند. آن دوره، که دوران رکود بود گذشت، درحالیکه اجتماع حج برایشان فایدهای نداشت. یک عده آدم خواب، ملتهای در خواب غفلت نگهداشته شده و غافل از وضعیت خود، به فکر این بودند که گلیمشان را از آب حج بیرون بکشند و واجبشان را انجام بدهند و بروند. یک مدت، چنین بود. امروز هم مسلمانان به خاطر گرفتاریهایی که برای آنها در همه جای دنیا به وجود آوردهاند، نهایت احتیاج را به همفکری و همکاری دارند. این همکاری و همفکری، امروز ممکن است؛ لکن در گذشته، ممکن نمیشد. لذا این فرصت، یک فرصت استثنایی است و باید از آن
1) . 17/5/1385 .
استفاده کرد.(1)
یکی دیگر از شرایط، همین «مسئله اتحاد مسلمین» است. حج باید آیینه اتحاد باشد، نه آیینه اختلاف. اگر قرار باشد ما همه یکجا جمع بشویم تا در آنجا یکی به یکی بگوید تو بدی، آن دیگری بگوید تو بدتری؛ این چه جمع شدنی است! اگر اختلافی هم وجود دارد، جای بروزش آنجایی نیست که خدای متعال فرموده است: جمع بشوید تا «لیشهدوا منافع لهم» که منافع خودشان را در آنجا به دست بیاورند. بعضیها - حالا نگاه خوشبینانه همین است که بگوییم کجسلیقگی است، والا اگر به چشم بدبینانه نگاه کنیم، حرفهای دیگر هم میشود زد - حج را جایی قرار میدهند برای دندان نشان دادن و لجکردن و چهره درهم کردن نسبت به اختلافات فرقهای و طایفی؛ شیعه و سنّی را آنجا مقابل هم قرار دادن. چهقدر باید به ما بگویند تا باور کنیم که امروز بیش از گذشته اختلافات شیعه و سنّی یکی از محورهای اساسی است که دشمنان اسلام دارند رویش سرمایهگذاری میکنند. حاضرند پولهای کلان خرج کنند که شیعه را علیه سنّی و سنّی را علیه شیعه تحریک کنند. یک عده بیعقلهایی هم هستند که بدون اینکه از این پولهای کلان هم بگیرند، برای استکبار همین هدف را مفت و مجانی تأمین میکنند. خوب چرا؟ این خطایی است که معلوم نیست خدای متعال از آن بگذرد.(2)
خدای متعال همه مسلمانها را در یک مرکز واحدی جمع کند که واضحترین منافع آن، برادران از هم جدا شوند و هر کس بهگونهای عمل کند. اینجا باید همه چیز حاکی از وحدت و اتحاد باشد.(3)
دشمنان نیز چون میدانند مسلمانان در این ایام به هم نزدیکتر میشوند، از هیچ کوششی برای تفرقه و جدایی فروگذار نمیکنند:
در این مجمعی که برای احساس یگانگی به وجود آمده، ما بنا کردیم در این گوشه و آن گوشه، به سر و کله هم زدن و اختلاف را تشدید کردن! این لج کردن با خدا نیست؟! ما - نه فقط تحلیلا، از روی اطلاع عرض میکنم - میدانیم که در خود آن مراکز، دستهای استعمار کسانی را گماشتهاند تا اینکه این اختلافات را تشدید کنند؛ یعنی آنجا افراد مأموری هستند که اصلاً مأموریتشان همین است که یک بهانه کوچکی از یک شیعهای پیدا کنند، جنجال راه بیندازند، تکثیر کنند، فحش بدهند، اهانت کنند و دعوا راه بیندازند. اگر هم خبر نداشتیم، تحلیل هم این را نشان میداد. دلیلی نداشت که دشمنان وحدت اسلامی از این فرصت و امکان عظیم حج برای این مقصود استفاده نکنند. خبر هم داریم که چرا، افرادی را هم برای این کار اجیر میکنند. مراقب باشید در این دام نیفتید. ایرانی چه شیعهاش و چه سنیاش مراقب باشد در این دام نیفتد.(1)
خداوند حکیم عزیز را حمد سپاس که بر بندگان منت نهاد و آنان را به گرد آمدن در خانه خود فراخواند و پیامبر بزرگ خود را به سردادن بانگ اذان حج بر گلدسته تاریخ مأمور ساخت؛ ساحت خانه را امن و امان کرد و از بتهای جاهلیت پیراست و مطاف مؤمنان و میعاد دورافتادگان و مظهر جماعت و جلوهگاه شوکت و مجمع امت قرار داد؛ بیتاللّه را که سدنه کعبه و خدمه مطاف و مسعی در عهد جاهلیت اولی، بازار تجارت و دکان ریاست و سیادت خود کرده بودند، از آن مردم و منبع بهره و سود آنان دانست و به رغم انحصارطلبان، از راه رسیدگان را با ساکنان دارای حقی برابر ساخت. حج را رمز وحدت و عظمت مسلمین و هماهنگی و پیوند میان آنان
1) . 1/9/1385 .
قرارداد و باطلالسحر بسیاری از ابتلائاتی که افراد و جوامع مسلمین بر اثر جداماندگی از اصل و ریشه خود به آن دچار میشوند، مانند: بیگانهگرایی و خودفراموشی و ترفندپذیری و غفلت از خدا و اسارت در دست اهلدنیا و بدبینی به برادران و شنودن سخن دشمن درباره آنان و عدم حساسیت به سرنوشت امت اسلامی، بلکه نشناختن کلیتی به نام امت اسلامی، و بیخبری از حوادث دیگر بلاد اسلامی و ناهشیاری در برابر نقشههای دشمنان دوباره اسلام و مسلمین و بسی بیماریهای مهلک دیگر که در طول تاریخ اسلام بر اثر تسلط نااهلان و از خدا بیخبران بر زندگی سیاسی و سرنوشت مسلمین، همواره مسلمانان را تهدید کرده و در قرنهای اخیر، با حضور قدرتهای استعماری بیگانه در منطقه یا دستنشاندگان فاسد و دنیاپرستان، شکلی بحرانی و ویرانگر به خود گرفته است.
حج همچنین مظهر وحدت و اتحاد مسلمانان است. اینکه خداوند متعال همه مسلمانان و هر که از ایشان را که بتواند، به نقطهای خاص و در زمانی خاص فرامیخواند و در اعمال و حرکاتی که مظهر همزیستی و نظم و هماهنگی است، آنان را روزها و شبهایی در کنار یکدیگر مجتمع میسازد، نخستین اثر نمایانش، تزریق احساس وحدت و جماعت در یکایک آنان و نشان دادن شکوه و شوکت اجتماع مسلمین به آنان و سیراب کردن ذهن هر یک تن آنان از احساس عظمت است. با احساس این عظمت است که مسلمان اگر تنها در شکاف کوهی هم زندگی کند، خود را تنها حس نمیکند. با احساس این حقیقت است که مسلمین در هر یک از کشورهای اسلامی، شجاعت برخورد با اردوگاه ضدیت با اسلام، یعنی همین سلطه سیاسی، اقتصادی دنیای سرمایهسالاری و عوامل و ایادی آن و نیرنگ و فتنهگری آن را مییابند و افسون تحقیر - که اولین سلاح استعمارگران غربی در برابر ملل مورد تهاجمشان بوده و هست - در آنان نمیگیرد. با احساس این عظمت است که دولتهای مسلمان با تکیه بر مردم خود، از تکیه بر قدرتهای بیگانه خود را بینیاز حس میکنند و این فاصله مصیبتبار میان ملتهای مسلمان با دستگاههای حاکم بر آنان پدید
نمیآید. با احساس این وحدت و جماعت است که نیرنگ استعماری دیروز و امروز - یعنی احیای احساسات افراطآمیز ملیگرایی - این فاصله وسیع و عمیق میان ملتهای مسلمان را پدید نمیآورد و قومیت عربی و فارسی و ترکی و افریقایی و آسیایی، به جای آنکه رقیب و معارض هویت واحده اسلامی آنها باشد، بخشی از آن و حاکی از سعه وجودی آن میگردد و به جای آنکه هر قومیتی، وسیله و بهانه نفی و تحقیر قومیتهای دیگر شود، وسیلهای برای نقل و انتقال خصوصیات مثبت تاریخی و نژادی و جغرافیایی هر قوم به سایر اقوام اسلامی میگردد.(1)
بتهای بزهکار استبداد و استعمار، حکمرانان از خدا بیخبر و قدرتهای سلطهگر جهانی، در گذشته و حال، همواره از حج با مضمون سازنده و روشن و الهامبخش، به شدت ترسیده و با آن به مقابله برخاستهاند. آنها تبلیغات دامنهدار و خصمانهای را به وسیله آخوندهای درباری و ریزهخوارن سفره عشرت خود بر ضد مضمون سیاسی حج به راه انداخته و با هیاهو و جنجال خواستهاند بقبولانند که حج از سیاست جداست و جز عبادتی به مثابه عبادات فردی نیست؛ غافل از آنکه هر انسان اندکی هوشمند هم به وضوح درمییابد که اگر درس وحدت مسلمین و عظمت امت اسلامی و تعارف برادران جدا افتاده و همصدایی صاحبان زبانها و نژادها و ملیتها و مناطق جغرافیایی گوناگون و اعتصام به حبلالله با حالت طبیعی در حج منظور نمیبود و فقط عبادت و رابطه جداگانه انسانها با خدای خود مطلوب بود، آمدن از «کلّ فجّ عمیق» و پیاده و سواره، آن هم در یک موسم خاص، چه معنی داشت؟ رنج پیمودن این راه، چرا؟ و حضور در مکه و سپس در عرفات و مشعر و منا، آن هم در ایام معدودات و روزها و ساعات معین برای همه مسلمین جهان، چرا؟ و طواف گرد یک مرکز واحد و رمی یک نقطه واحد،
1) . 26/3/1370.
چرا؟(1)
افزون بر نمادها و محورهای عملی، جهان اسلام نیازمند تقریب بین مذاهب است. رهبر فرزانه انقلاب تشکیل تقریب را از نیازهای اساسی وحدت میشمارد:
امروزه تقریب یک هدف فوری، یک غرض الهی و یک فکر حیاتی است و باید دنبال بشود. این خلأ زمان است - بیش از همه زمانهای دیگر - ما باید آن را پر کنیم. خوشا به حال انسانهایی که بتوانند خلأ زمان خودشان را پر کنند خواستِ لحظه را بفهمند و آن را برآورده نمایند. بعضی کارها اگر در لحظهای خاص انجام بگیرد، مفید است. اگر در آن لحظه انجام نگیرد، ای بسا آن فایده را نخواهد داشت.
امروز دنیای اسلام نیازمند این تقریب است. در این تقریب - همانطور که مکرر گفته شده - غرض این است که فرقههای اسلامی، در مقام فکر و اعتقاد به یکدیگر نزدیک بشوند. ای بسا برخی از تصورات فرق نسبت به یکدیگر با مباحثه و مذاکره، به استنتاج خوبی منتهی شود. شاید بعضی از سوءتفاهمها، برطرف و بعضی از عقاید تعدیل و بعضی از افکار بهطور واقعی به هم نزدیک بشود. البته اگر این بشود، بسیار بهتر از هر شکل دیگر است. حداقل این است که بر روی مشترکات تأکید شود. این گفتوگوها و مذاکرات، کمترین فایدهاش این خواهد بود. بنابراین، باید از طرح مسائل تفرقهانگیز خودداری بشود.(2)
به هر حال، ما توفیق آقایان را از خدای متعال میخواهیم. من از شما برادران عزیزی که همت فرمودید و این شورای عالی را تشکیل دادید، از جناب آقای واعظ زاده (دبیر کل مجمعالتقریب بین المذاهبالاسلامیه) که برای این راه صرف همت و فکر و عمر و تلاش میکنند
و از همه کسانی که با شما همکاری میکنند، صمیمانه تشکر میکنم. از خدای متعال و متضرعا میخواهیم که انشاءاللّه شماها را کمک کند تا بتوانید این راه را با استقامت و با قدرت بپیمایید و ما انشاءاللّه نتایج آن را در آینده نزدیک ببینیم.
شاید بخشی از نتایج کار شما هم به ارواح آن کسانی برسد که دارالتقریب را در پنجاه شصت سال پیش برای اولین بار پایهگذاری کردند و این گام را برداشتند. (الفضل لمن سبق). ما دنبالهرو آنها هستیم. منتها آن یک سبک کار بود و ممکن است این سبک دیگری باشد. تشکیل آن مرکز در شرایطی بود که بیشتر به مسائلی علمی و فکری نظر داشت، اما امروز شرایط دیگری است؛ چون متأسفانه سیاست هم در این مسئله به اشدّ وجه دخالت کرده است. آن روز دستهای سیاسی، آنگونه تفرقهانگیزی نمیکردند، ولی امروز عناصر جدیدی پیدا شده و برای مقتدران و قدرتمندان سیاسی انگیزهها زیاد است. لذا کارهای زیادی انجام میدهند.(1)
فتواهای مشترک
در مرحله فقهی نیز تبادلنظر بین مذاهب مختلف، در بسیاری از ابواب فقهی به فتاوی نزدیک، بلکه واحدی منتهی خواهد شد. بعضی از فرق اسلامی، در برخی از ابواب فقهی، تحقیقات و پیشرفتهای قابل ملاحظهای دارند. دیگران میتوانند از آنها استفاده کنند. گاهی ممکن است در برخی از احکام و استنباطات اسلامی از کتاب و سنّت، نوآوریهایی در اختیار بعضی از فرق اسلامی باشد، دیگران از آن استفاده خواهند کرد و به فتاوی نزدیک به هم یا مشترکی خواهند رسید. ما میبینیم گاهی فتوایی را از مذهبی نقل میکنند، درحالیکه آن فتوا، فتوایی غریب در آن مذهب است ممکن است اهل آن مذهب
1) . همان، ص82 .
از آن فتوا تحاشی بکنند یا اصراری به آن نداشته باشند. چرا ما نگردیم تا فتاوی مشترک را پیدا کنیم.(1)
در نهایت و شاید مهمتر از همه نتایج تقریب، تقریب عملی است؛ یعنی همکاری مسلمین با یکدیگر، منهای احساس جدایی عقیدتی فرقهای. اگر دشمنان بگذارند و اگر ما عاقل باشیم، این امر بسیار ممکن و سهلالتناولی است. ما در میان خودمان و در جوامع دیگر، به خصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مکرر این را دیدهایم که برادران شیعه و سنّی کنار هم مینشینند و در مسائل عملی و سیاسی و مسائل مربوط به سرنوشت اسلام، طوری با هم تبادلنظر میکنند که اصلاً به یادشان نیست که این مذهبش چیست و آن مذهبش چیست. ما همواره این احساس را در خود مشاهده کردهایم و در بسیاری از معاشرانمان از اصحاب مذاهب مختلف، این را دیدهایم.
پس این سه مرحله است، هم در مرحله اعتقاد، هم در مرحله احکام فقهی و هم در مرحله همکاری عملی آنچه که اینها را تضمین میکند، این است که اولاً به توطئه دشمن هوشمندانه نگاه کنند. ثانیا به آن مواردی از اسلام که این تقریب را تضمین میکند، بیشتر فکر کنند.(2)
در صدر فعالیتهای مرحوم آیت الله بروجردی رحمهالله برای تقریب آنطور که من شنیدم و تا حدودی اطلاع دارم، توجه به حدیث ثقلین بود که بین مذاهب مختلف اسلامی مورد اتفاق است و متواترا آن را نقل کردهاند. به همان شکلی که شیعه آن را نقل کرده، کتب برادران اهل سنّت هم پُر است. اگرچه به شکل دیگری هم نقل کردهاند. به هر حال، مسئله اهل بیت
علیهمالسلام و نظیر آن را که مورد قبول همه مسلمین است و همه مسلمین به آنان ارادت دارند و آنان را دوست میدارند و هر کدام به نحوی به آنان عقیده دینی دارند، محور قرار بدهند. در خود اسلام میشود مواردی را از متون اسلامی پیدا کرد که پایههای تقریب باشد.(1)
امروز دنیای اسلام نیازمند این تقریب است. در این تقریب، غرض این است که فرقههای اسلامی، در مقام فکر و اعتقاد به یکدیگر نزدیک بشوند. ای بسا برخی از تصورات فرق نسبت به یکدیگر، با مباحثه و مذاکره، به استنتاج خوبی منتهی بشود. شاید بعضی از سوءتفاهمها برطرف و بعضی از عقاید تعدیل و بعضی از افکار به طور واقعی به هم نزدیک بشود. البته اگر این بشود، بسیار بهتر از هر شکل دیگر است. حداقل این است که بر روی مشترکات تأکید بشود. این گفتوگوها و مذاکرات، کمترین فایدهاش این خواهد بود. بنابراین، باید از طرح مسائل تفرقهانگیز خودداری بشود.(2)
این مجمع در مقام عمل هم باید گروههای تحقیقات علمی - چه در سایه همان دانشگاهی که انشاءاللّه تأسیس خواهد شد و چه به شکل دیگر - به وجود بیاورد که بتوانند درباره مسائل قابل بحث در تقریب، تحقیق و بررسی کنند. البته یکی از کارهایی که باید انجام
بگیرد، تلاش برای جلوگیری از نشر آثار تفرقهانگیز است. چه در محیط شیعی چه در محیط سنّی. الان برای ایجاد بغض و کینه، آثاری نوشته میشود و پولهایی خرج میشود. اگر بتوانیم، باید جلوی اینها را بگیریم. اینگونه آثار، همهجا هم منتشر میشود. ما نمیگوییم که در ایران مطلقا منتشر نمیشود، نخیر، در ایران هم متأسفانه مواردی مشاهده میشود. آثار کینهبرانگیز و تفرقهانگیزی از طرفین منتشر میشود. یکی از موارد توجه این مجمع، باید همین مورد باشد. بحث مذهبی بکنند، کتابهای متعدد بنویسند، استدلالات کلامی بکنند و فضایل مورد نظر خودشان را در کتابها بیاورند - این مقوله دیگری است - اما آثاری را که موجب تفرقه، کینه و تعمیق بغض است منتشر نکنند. روی این نکته باید فکر بشود. ببینیم این مجمع واقعا چگونه میتواند به شکل مناسبی بر این معنا اشراف و نظارتی پیدا کند.
برای من کتابهای متعددی از نقاط مختلف عالم میرسد که پیداست اصلاً سعی افرادی بر این بوده که این کتابها برای ایجاد کینه و کدورت و بغض و نگرانی نوشته بشود. حال که در جمهوری اسلامی بحمدالله پرچم اسلام و قرآن بلند است و حالا که شعارها، شعارهای اسلامی و پرجاذبه است، سعی میکنند از طریق دیگری، کینه این کشور، این ملت و این حکومت را در دل برادران مسلمان در نقاط مختلف عالم وارد کنند. کتابهایی مخصوص این کار مینویسند، دشمن که بیکار ننشسته است.(1)
رهبر انقلاب، تهیه منشوری را که بیانگر چارچوب و اصول متفقعلیه باشد، امری ضروری و لازم میشمارد و از همه اندیشمندان میخواهد هر چه زودتر به این کار دست بزنند:
چیزهایی مانع از اتحاد میشود، عمده آنها بعضا کج فهمیها و بیاطلاعیهاست. از حال هم خبر نداریم. درباره عقاید هم درباره تفکرات یکدیگر دچار اشتباه میشویم، شیعه درباره سنّی، سنّی درباره شیعه؛ فلان ملت
1) . حدیث ولایت، ج8، ص82.
مسلمان درباره آن ملت دیگر، درباره همسایهاش، سوءتفاهمها، که دشمنان هم به شدت بر این سوءتفاهمها دامن میزنند. افرادی هم متأسفانه بر اثر همین سوء فهم، سوءتحلیل، ندیدن نقشه کلی دشمن، بازیچه این بازی دشمن قرار میگیرند و دشمن از آنها استفاده میکند. گاهی یک انگیزه خیلی کوچک، انسانی را وادار میکند، حرفی بزند، موضعی بگیرد، کاری بکند که دشمن در نقشه کلی خود از آن حرف استفاده میکند و شکاف را بین برادران زیاد میکند.
علاج اصلی، داروی اصلی برای امروز دنیای اسلام، داروی اتحاد است. باید با هم متحد بشوند. علما و روشنفکران اسلام بنشینند و منشور وحدت اسلامی را تنظیم کنند. منشوری تهیه کنند تا فلان آدم کجفهم متعصب وابسته به این یا فلان یا آن فرقه اسلامی نتواند آزادانه جماعت کثیری از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام کند، تکفیر کند. تهیه منشور جزو کارهایی است که تاریخ امروز از روشنفکران اسلامی و علمای اسلامی مطالبه میکند. اگر شما این را نکنید، نسلهای بعد از شما مؤاخذه خواهند کرد.(1)
وظیفه علما، وظیفه سنگینی است. امروز وحدت دنیای اسلام، یک هدف اعلاست که اگر این وحدت حاصل شد، آن وقت دنیای اسلام حقیقتا میتواند به عزت کامل و عمل به احکام اسلامی دست پیدا کند. میتواند این کار را هم بکند. هم دولتها باید کمک کنند، هم ملتها باید کمک کنند.(2)
کلام آخر رهبر انقلاب این است که میتوان مشکلات جهان اسلام را برطرف کرد، اگر مسلمانان با اتکا به پروردگار، وحدت و تکیه بر نیروی امت بزرگ اسلامی، گام بردارند. مروری بر پیشینه همگرایی و واگرایی در جهان اسلام و آنگاه بررسی اهداف تقریب بین مذاهب اسلامی برای ایجاد وحدت اسلامی در فصلهای آینده، دریچههایی
از عبرت و امید را به روی مسلمانان میگشاید.
همسازی مسلمانان در قرآن کریم به شیوههای گوناگون مطرح شده است. در آیه 10 سوره حجرات آمده است:
اِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَویْکُمْ وَاتَّقُواللّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون.
به حقیقت، مؤمنان همه برادر یکدیگرند. پس همیشه بین برادران خود صلح دهید و خداترس و پرهیزکار باشید. باشد که مورد رحمت الهی قرار گیرید.
خداوند در آیه 103 سوره آلعمران هم فرموده است:
وَاعتصموا بحَبْلِ اللّهِ جمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا واذکُر نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إخْوانا وکُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ من النّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ءَایَتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدونَ.
و همگی به رشته دین خدا چنگ زنید و به راههای متفرق نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید و خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه برادر دینی یکدیگر شدید. در صورتی که در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. خداوند آیاتش را اینگونه برای راهنمایی شما بیان میکند. باشد که به مقام سعادت هدایت شوید.
خداوند در مواردی، برادران دینی را از ناسازگاری و جدایی بر حذر داشته و فرموده است:
إِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ اِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَی اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یفعلون. (انعام: 159)
از آنان که دین را پراکندند، چشم بپوش. به کار تو نیایند. از دست آنها نیز غمگین مباش که مجازات کار آنها با خداست. سپس آنها را آگاه میسازد به آنچه انجام میدادند.
متأسفانه با همه سفارشهای قرآنی به وحدت و همگرایی، از همان نخستین سده پیدایش اسلام، ناهمسازی در جامعه اسلامی رخ داد. برخی از اندیشمندان، ریشه
این ناسازگاری را در پیوندهای اجتماعی پیش از اسلام عرب جستوجو میکنند که بر پایه تبعیض بود، در حالیکه ارزشهای نظام اسلامی بر پایه شایستگی، برابری اقتصادی و برادری، پرهیزکاری، خدمت و وفاداری بود. به باور آنان، چون این دو رویه با هم نمیساختند، تفرقه و جدایی پدید آمد. پس از شهادت امام علی علیهالسلام، میدان برای بازگشت به پیوندهای جاهلی و اشرافیگری کهن فراهم آمد. معاویه و دیگر امویان برای از میان بردن آثار و میراث علوی به سرکوب شیعیگری پرداختند. معاویه، امپراتوری عرب را بر ویرانهها و جمجمههای نظام نو اسلامی بنا کرده بود. به تعبیر علی الوردی: «دین برابری که محمد بن عبدالله آورد، همراه با علی ابن ابیطالب در آرامگاه وی به خاک سپرده شد».(1)
از جمله انحرافهای جامعه اسلامی آن روز، دوری از اصل برادری و همسازگرایی و گرایش فراوان به اختلاف نژادی و جدایی عرب و غیرعرب بود. در واپسین دهههای حکمرانی امویان، ناسازگاریهای عقیدتی، نژادی و قومی رو به گسترش نهاد که در تاریخ اسلام «جنبش شعوبی» نام گرفت. این جنبش که واکنش فراگیر و دیرپای ایرانیان و دیگر مسلمانان غیر عرب در برابر برتریجویی عربها بر آنان بود، تا چند سده به درازا کشید. جنبش شعوبیه بر باورهای مذهبی، سبکهای ادبی، امور اجتماعی و سیاسی جامعههای اسلامی اثر ژرفی گذاشت و ناهمسازگری مسلمانان را بیش از پیش دامن زد تا جایی که برخی از نویسندگان، بسیاری از شورشها و خیزشهای ضد خلافت مرکزی را زاییده آموزشها و باورهای شعوبیها دانستهاند.(2)
پس از سرنگونی خلافت امویان، حکومت سرزمینهای اسلامی از سال 132 ه . ق به عباسیان رسید. تا پیش از پیدایش خلافت عباسی، جامعه اسلامی با وجود ناهمسازگریهای درونمرزی حالتی نسبتا یکپارچه داشت، ولی با برقراری حکومت عباسیان و تشدید پیگرد، شکنجه و کشتار وابستگان به دستگاه حاکم پیشین، راه برای پیدایش یکپارچگی سیاسی بیش از پیش هموار شد. عبدالرحمان فرزند معاویة بن هشام اموی که بعدها عبدالرحمان اول نام گرفت، از پیگرد امویها جان به در برد و به جزیره ایبری گریخت. او در اندلس که پیشاپیش به دست سرداران اسلامی مانند موسی بن نصیر و نایب وی، طارق بن زیاد به امپراتوری اسلامی افزوده شده بود، حکومتی مستقل بنیاد نهاد. عبدالرحمان، خود را «امیر اندلس» خواند و بنیانگذار حکومت اموی قرطبه به شمار میآید.(1)
فرزندان این امیر اموی همچنان مستقل از خلافت بغداد بر اسپانیا حکم میراندند، ولی چون عباسیان بر حرمین (مکه و مدینه) تسلط داشتند و در نتیجه از احترام، نفوذ و قدرت فراوانی در میان مسلمانان برخوردار بودند، اجازه میدادند که به نام خلیفه بغداد خطبه خوانده شود. این شیوه احترام ظاهری به خلیفه بغداد در روزگار عبدالرحمان سوم که قدرت خلفای عباسی بسیار کم شده بود، دگرگون شد. نامبرده در سال 316 ه- . ق به طور رسمی، خود را «امیرالمؤمنین» نامید و خلافت را در سرزمین خود ارثی ساخت. از آن پس، جانشینان وی، خود را «خلیفه خدا» مینامیدند.(2)
پیدایش حکومت مستقل اموی اسپانیا، نخستین شکاف بزرگی بود که در قلمرو یکپارچه امپراتوری اسلامی پدید آمد و به گفته بارتولد: «... سقوط بنیامیه برای همیشه به یگانگی جهان اسلام پایان داد... نه تنها اسپانیا، بلکه مراکش و بخش باختری الجزایر نیز بیرون از قلمرو عباسیان قرار گرفت».(1)
در روزگار امویان و تا حدود صد سال پس از آغاز حکومت عباسیان، با دستیابی فزونخواهانه آنان بر سرزمینهای گوناگون، بر عظمت امپراتوری اسلام افزوده میشد. فرهنگ، تمدن، نهادها، مکتبها، دانشها و اندیشههای اسلامی نیز هماهنگ با جامعههای موجود و رژیمهای حاکم زمان همچنان با کامیابی گسترش مییافت. بدین ترتیب، سرزمینهای گسترده اسلامی همه زیر فرمان یک دستگاه الهامبخش مرکزی به نام خلافت در دمشق و سپس بغداد اداره میشد. این وحدت نسبی سیاسی در روزگار خلافت هارونالرشید عباسی به اوج خود رسید. به گفته مویر، در آن روزگار، دربار خلافت، مرکز رشتههای گوناگون دانش و هنر مانند شعر، تاریخ، حقوق، پزشکی و موسیقی بود و همه اینها مورد تشویق مقامهای رسمی قرار میگرفت و اثر این سنت در حکومتهای بعدی نیز باقی ماند.(2)
خلافت عباسی به سبب عوامل گوناگون از جمله در دست داشتن «حرمین» از مرکزیت و همسازگری نسبی برخوردار بود، ولی کم کم در دل این امپراتوری پهناور، ناهمسازگریهایی سیاسی و نظامی همراه با ناهمسازگریهای عقیدتی، مسلکی و مکتبی که پیشاپیش آغاز شده بود، یکی پس از دیگری اوج گرفت و به صورت مبارزهها و جنگهای فرقهای، مذهبی، گروهی و قومی در آمد. بدین ترتیب، جهان اسلام درست به راهی گام نهاد که کتاب آسمانی، مسلمانان را از آن برحذر داشته بود. به هر روی، خلافت عباسیان، همسازگری و یکپارچگی نسبی خود را رفته رفته از دست داد و حکومتهای محلی که دستنشانده خلیفه
عباسی بودند، کم و بیش از اطاعت بغداد سرپیچیدند و همسازگرایی زیر پرچم خلافت عباسی را رها کردند.
با گسترش روز افزون اسلام و دستیابی به سرزمینهای نو و در نتیجه، پیچیدهتر شدن پیوندهای سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی در جامعه اسلامی و آشنایی مسلمانان با باورها، اندیشهها، نهادها و فلسفههای نو - ایرانی، یونانی و هندی - و ایجاد تفاوتهای طبقاتی میان مسلمانان، خودبهخود بحثها و گفتوگوهای فراوانی با شیوههای فکری گوناگون درباره مکتب و اصول عقاید میان اندیشمندان اسلامی پدید آمد. از لابهلای این ناهمسازگریهای فکری و عقیدتی، فرقههای مذهبی و مکتبهای فکری فراوان و ناهمساز با یکدیگر شکل گرفتند.
شیعه که فرقهای از دین اسلام است، خود، به تنهایی به دهها شاخه و گروه ناهمساز تقسیم شد. یکی از کتابهایی که در زمینه فرقههای گوناگون شیعه نوشته شده است، به خوبی نشان میدهد که در فاصلهای کمتر از نیم سده؛ یعنی از رحلت امام حسن عسکری علیهالسلام در سال 260 ه- . ق تا هنگام نگارش آن کتاب که به هر روی پیش از سال 310 ه- . ق صورت گرفته است، دست کم 13 فرقه نوبنیاد شیعه پدید آمد.(1)برخی از شیعیان مانند اسماعیلیان به فعالیتهای سیاسی و نظامی پنهانی میپرداختند که شاخهای از آنها توانستند حکومت فاطمیان را در مصر و سوریه بنیاد نهند.(2)
در حوزههای درس و بحث و تبادل اندیشه نیز گروههایی مانند معتزله، اشاعره و ماتریدیه، دستههای جداگانه تشکیل دادند. در روزگار مأمون عباسی، معتزله پیش افتادند و برعکس، در دورههای بعدی زیر فشار و شکنجه قرار گرفتند.
مسلمانان نیکاندیش از اینکه در جامعه اسلامی، یکپارچگی و همسازگری وجود نداشت و دشمنیهای گروهی، قومی و مسلکی همه جا سایه افکنده و دستورهای قرآنی درباره ضرورت برادری و وحدت به بوته فراموشی سپرده
شده بود، رنج میبردند. آنان روزهایی را به یاد میآوردند که جامعه جوان اسلامی از موهبت اتحاد و برادری نسبی برخوردار بود و پیوسته آرزوی بازگشت بدان روزگار را در دل میپروراندند. مجموعههای حدیثی فراوانی به نقل از راویان شیعه و سنّی، مردم را به برادری و همسازگری و پرهیز از گروهگرایی دشمنی و برادرکشی فرا میخواند. حدیثی چون «اَلْمُؤْمِنُ لِلمؤمِنِ بِمَنْزِلَةِ الْبُنیان یَشُدُّ بَعْضُه بَعْضا»،(1)پیوند مسلمانان مؤمن با همدیگر را مانند بخشهای گوناگون ساختمانی قلمداد میکند که بر روی یکدیگر استوار شدهاند. حدیثهایی نیز کسانی را که به فریاد هم کیش خود نمیرسند، نامسلمان میشمارند، مانند: «مَنْ اَصْبَحَ لَمْ یَهْتَمَّ بِاُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ»(2)یا «مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادِی یَالَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ.»(3)در روایت دیگری آمده است:
اَلْمُؤْمِنونَ فِی تَبارِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعَاطُفِهِمْ کَمَثَلِ الْجَسَدِ اِذَا اشْتَکی تَداعیَ لَهُ سائِره بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّی.(4)
مؤمنان با تن آدمی بدین گونه همانند گشتهاند که چون عضوی از این تن به درد آید، اعضای دیگر با آن همدردی میکنند.
پادشاهان سلجوقی که پیرو مذهب حنفی بودند، امپراتوری نیرومندی را بنیاد نهادند که در روزگار اوج خود از آمودریا و هندوکش تا کرانههای مدیترانه در سوریه و از شمال ایران تا مرزهای بیابان عربستان را فرا گرفته بود. این گروه اتکایی جز نیروی نظامی نداشتند و با وجود نیروی گسترده خود تلاش داشتند نهاد خلافت بغداد را به عنوان مظهر وحدت نگاه دارند. ازاینرو، با خلیفه وقت دست دوستی دادند تا نه تنها کسی برچسب دشمن یورشگر اسلام و خلافت اسلامی را به آنان نزند، بلکه با پشتیبانی ظاهری از خلیفه، خود را در دیده مردم مسلمان، مدافع اسلام جلوه دادند و مسلمانان زیر سلطه را به سود رژیم خود همساز کردند. با توجه به این سیاست، طغرل یکم، بنیانگذار امپراتوری سلجوقی در خلال یورش بر سرزمینهای اسلامی، درخواست کمک خلیفه ناتوان عباسی، القائم بامرالله را پذیرفت و لقب سلطان المشرق و المغرب، رکنالدوله و یمین امیرالمؤمنین را از او دریافت کرد و حتی به نام خلیفه خطبه خواند و سکه زد.(1)
دولت سلجوقی بر بنیاد فزونخواهی، استبداد و ستم طبقاتی پایهریزی شده بود و با منع کردن پژوهش فلسفی، از گسترش افق اندیشه و دگرگونی شیوههای مبتنی بر خرد و استدلال جلوگیری کرد. در روزگار آنان، یک رشته ناهمسازگریها و قیامهای محلی نیز مانند شورش اسماعیلیان و مبارزات زیرزمینی بر ضد دولت مرکزی رخ داد. با این همه باید به یاد داشت که سلجوقیان با گردن نهادن به مذهب فراگیر آن روز دنیای اسلام که سنیگری بود و تأیید ظاهری خلافت بغداد، طرحهای اصلاحی فراوانی را در زمینه کشاورزی، زمینداری، مالی، نظامی و تعلیم و تربیت اجرا کردند. همچنین سازمان مرکزی اطلاعات به نام «برید» را بنیان گذاشتند که امور و رویدادهای روزانه را در سراسر امپراتوری، به طور مستقیم و بدون کمک فرمانداران محلی زیر نظر داشت. همه این کارها به وحدت جهان اسلام و پیشرفت و گسترش
1) . صدرالدین علی بن ناصر، اخبار الدوله السلجوقیه، به کوشش: محمد اقبال، صص 17 و 18.
تمدن و فرهنگ اسلامی کمک فراوانی کرد.(1)
چنین است که برقراری همسازگری و از میان بردن ناهماهنگیهای فکری، مسلکی و مذهبی یکی از برنامههای بنیادی سلجوقیان بزرگ را تشکیل میداد و گزارش هندوشاه در مورد نام گذاری یک مدرسه و پاسخ همسازگرایانه ملکشاه، نشانی کوچک از این واقعیت تاریخی است. او مینویسد:
خواجه، مذهب امام شافعی داشت و سلطان ملکشاه در اصفهان مدرسهای بنا کرد در محله کران. چون خواستند که بنویسند که در این مدرسه، کدام طایفه باشند، از سلطان بپرسیدند. گفت اگر چه من حنفی مذهبم، اما این چیز از برای خدای تعالی ساختهام. قومی را محفوظ و مخصوص کردن و طایفهای را ممنوع و محروم داشتن وجهی ندارد و بنویسید که اصحاب هر دو امام در این مدرسه باشند علیالتساوی و التعادل. چون سلطان مذهب امام ابوحنیفه داشت، خواستند که نام امام ابوحنیفه پیش از امام شافعی نویسند. خواجه نگذاشت و مدتی آن کتاب موقوف ماند... عاقبت قرار بر آن گرفت که بنویسند «وقف علی اصحاب الامامین امامی الائمه صدری الاسلام».(2)
نوشتههای تاریخی نشان میدهد که دستگاه حاکم در روزگار سلجوقیان پیوند چندان دوستانهای با شیعیان نداشت. برای نمونه، خواجه نظام الملک در سخنانی ناهمسازگرایانه به روایتهایی استناد کرده است که «رافضیان» را کافر میشمارد و از قول پیامبر اسلام دستور میدهد: «هرگاه که ببینید، ایشان را بکشید.»(1)البته فضای اجتماعی به طور نسبی برای شیعیان آزاد بود، چنانکه عبدالجلیل قزوینی، نویسنده شیعی مذهب که کتاب خود را در حدود 560 ه- . ق نوشته است، از خانقاه، مدارس و مساجدی سخن میگوید که در روزگار ملکشاه برای فعالیتهای علمی و مذهبی شیعیان بنیاد شده بود. او در ستایش سلجوقیان مینویسد:
حقیقت آن است که در بلاد عالم از بسیط زمین و قسمت دنیا، هر چیزی که در مسلمانی ظاهر میشود، از مدارس و مساجد و خانقاه و منابر و سنتهای نیکو و دفع بدعتها، به برکات و قوت تیغ آل سلجوق است.(2)
این آزادی نسبی شیعیان در تبلیغ باورهای خود با اصل برنامه سلجوقیان بزرگ به ویژه ملکشاه برای از میان برداشتن ناهمسازگریها و دشمنیهای فرقهای و مذهبی هماهنگ است. افزون بر این، نوشتههایی در دست است که از توجه ویژه ملکشاه به شیعیگری سخن میگوید.
در کتابی کوچک به نام مؤتمر علماء بغداد نیز آمده است که ملکشاه و خواجه نظامالملک جلسه مناظرهای میان ده تن دانشمند سنّی و ده تن دانشمند شیعی در بغداد تشکیل دادند تا درباره بر حق بودن مذهبشان به بحث پردازند. به روایت نویسنده کتاب که مدعی است داماد خواجه نظامالملک بوده و خود در جلسه بحث حضور داشته، پس از پایان جلسه، ملکشاه، خواجه
نظامالملک و بیشتر
حاضران، تشیع خود را اعلام داشتند.(1)
غزالی هم در راه همسازگری در جهان اسلام، برقراری پیوند دوستی و همکاری میان مقام خلافت و مقام سلطنت، گامهای بلندی برداشت. البته او در اواخر عمر، همکاری با دستگاه قدرت را رها کرد. وی علاوه بر مقام استادی در نظامیه بغداد نیز بسیار مورد توجه دستگاه حکومتی سلجوقیان و مورد احترام خلافت بغداد بود، چنانکه در این زمینه نوشتهاند:
بیست سال در ایام سلطان شهید (ملکشاه) روز گذرانید و از وی به اصفهان و بغداد اقبالها دید و چند بار میان سلطان و امیرالمؤمنین (خلیفه بغداد)، رسول بود در کارهای بزرگ.(2)
این کوششها و کششها در راه همسازگریهای سیاسی و فرهنگی نه تنها سراسر جهان اسلام را فرانگرفت، بلکه حتی در چارچوب امپراتوری سلجوقی هم دیری نپایید. در واپسین روزهای زندگی ملکشاه، این یکپارچگی و مرکزیت بر هم خورد. بدین ترتیب، رقابت بر سر به دست آوردن قدرت در گوشه و کنار امپراتوری آغاز شد و به صورت توطئههایی خودنمایی کرد که برای نمونه، از قتل خواجه نظامالملک و چند هفته پس از آن، قتل ملکشاه میتوان یاد کرد. پس از کشته شدن این دو، با مبارزه فرزند بزرگ برکیارق و محمود، فرزند خردسال ملکشاه بر سر جانشینی، ناهمسازگری و آشفتگی به شیوهای فراگیر چهره نمود. آشفتگی و جنگ بر سر تقسیم میراث ملکشاه در حدود ده سال، بازماندگان وی را سرگرم کرد و این رویدادها خود به خود بر ناتوانی و از هم پاشیدگی دولت سلجوقی افزود.
از جمله بخشهای بسیار پرهرج و مرج امپراتوری سلجوقی، سوریه و فلسطین بود؛ جایی که به زودی پس از مرگ ملکشاه با یورش صلیبیهای اروپا روبهرو شد. ناگفته نماند که حتی پیش از مرگ ملکشاه، میان وی و برادرش، تتش که از سال 472ه . ق (1079م.) از سوی خود
او حاکم شده بود، کشاکش در گرفت و کوشش شاه در سال 479ه . ق (1086م.) برای سرکوبی او بینتیجه ماند. در همان زمان، رویدادهای ناهمسازگرایانه دیگری نیز رخ داد. سران کرد و عرب در عراق شورش کردند. در طرابلس سوریه، قبیله شیعه مذهب بنی عمار، قلمرو مستقلی برای خود تشکیل داد. فاطمیان کوشش کردند جنوب فلسطین را اشغال کنند. در شمال هم یک امیر نظامی ترک به نام کربغا که از سوی خلیفه عباسی، اتابک موصل بود، به تدریج، به شهر حلب تجاوز کرد. تتش در جنگهای میان برکیارق و محمود، شرکت کرد و در سال 488 ه- . ق (1095م.) به قتل رسید. دمشق نصیب دقاق و حلب از آن رضوان شد و بیتالمقدس نیز به دست پسران ارتق افتاد. به یک سخن، هرج و مرج و بینظمی و ناهمسازگری چنان بر سر امپراتوری سلجوقیان به ویژه در بخش غربی آن سایه افکنده بود که در نظر مسافران آن روزگار چنین مینمود که هر شهر، فرمانروایی جداگانه دارد.(1)
در گیرودار پس از فروپاشی حکومت سلجوقیان، فرانکها از سراسر اروپا به بیتالمقدس و انطاکیه یورش بردند. مسیحیان حضور مسلمانان در سرزمین بیتالمقدس و
1) . ایران و جهان اسلام، ص31.
آرامگاه مسیح را برنمیتابیدند و هنگامی که بینظمی، نابسامانی داخلی و ناهمسازگری در قلمرو سلجوقیان به ویژه در سوریه و فلسطین حکمفرما شد، بهترین فرصت برای یورش بر بیتالمقدس در اختیار پادشاهان و مقامهای مذهبی اروپا قرار گرفت. در این میان، متولیان و وابستگان کلیسا برای گسترش نفوذ و قدرت خود در مورد ضرورت جنگ با مسلمانان و رهایی زیستگاه مسیح و زیارتگاه مقدس مسیحیان، به تبلیغات دامنهداری دست زدند که بر خر سوار شدن، پای برهنه حرکت کردن، لباس خشن پوشیدن و صلیبی بزرگ برداشتن پتر راهب در کوچهها و خیابانهای فرانسه و آلمان، تشکیل انجمن پیانشرا در سال 489ه . ق (1095م.) و سخنرانی پرهیجان و برانگیزاننده پاپ وقت، اوربان دوم در برابر هزاران تن از مردم به پاخاسته را میتوان به عنوان نمونه یاد کرد. همزمان با همین اوضاع و احوال بود که الکسیوس کومننوس، امپراتور بیزانس کوشش میکرد با پرداخت رشوه و فتنهانگیزی در جهان اسلام و وعده فراهم آوردن وسایل زناشویی برای برخی از زمامداران اسلامی، از ناهمسازگری موجود در جهان اسلام و ناسازگاری میان سران سلجوقی بهره برد و آنان را بیش از پیش به جان یکدیگر بیندازد تا بتواند انتقام فتح انطاکیه و بخش آسیایی بیزانس را بگیرد که در سال 479 ه- . ق به دست سلجوقیان افتاده بود. همو بود که از اوربان دوم درخواست کرد تا در برابر ترکهای اشغالگر بیزانس به وی کمک کند. در نتیجه، حدود دوازده هزار تن به رهبری پتر راهب و گوتیه تهیدست از فرانسه به سوی بیتالمقدس و انطاکیه سرازیر شدند. از دیگر کشورها مانند آلمان نیز هزاران تن به راه افتادند و بدان وسیله خیزشی مردمی که تا آن روزگار در اروپا نظیر نداشت، پدید آوردند و به باور ولز، در آن هنگام، توده مسیحیت، خویشتن را کشف کرد.(1)
اینگونه رخدادهای خونین، هشت بار تکرار شد و حدود دویست سال به درازا کشید. یورش اروپا به جهان اسلام و پیروزی مسیحیان در نخستین جنگ صلیبی بیشتر به سبب ناهمسازگری، نابسامانی و در نتیجه، ناتوانی جهان اسلام بود. توین بی مینویسد:
از نظر اقتصادی و فرهنگی، جهان اسلام بر
1) . ایران و جهان اسلام، ص33.
فاتحان نیمهوحشی خود غالب شد و تمدن و هنر پیشرفته خود را بر زندگی ساده دهقانی اروپای لاتین تحمیل کرد، ولی با این جنگها، جهان غرب به ایالتهای سیسیلی و اندلس که در دست اسلام بود، دست یافت.(1)
پس از جنگهای صلیبی، دشمنی تاریخی و دیرپای جهان مسیحیگری نسبت به مسلمانان کم نشد و در هر فرصت ممکن بر ضد جهان اسلام به پا خاستند. نمونهای از این فرصتجوییها، کوشش اروپا برای همکاری با مغولان بر ضد قلمرو اسلام بود. درست در هنگامی که نیروی مسلمانان درگیر جنگ هفتم صلیبی بود، پاپ بیگناه چهارم و سن لویی، پادشاه فرانسه با مقامهای مغولی که در اندیشه بستن پیمان بر ضد ایوبیان و یورش به بغداد بودند، تماس نزدیک داشتند. در سال 659 ه- . ق نیز حاکم انطاکیه و پادشاه ارمنستان در یورش به دمشق، با هلاکو همکاری کردند و افزون بر کشتار مسلمانان، در مکانهای مقدس اسلامی آن شهر نیز بیحرمتیهایی روا داشتند.(2)
هنوز جهان اسلام از ناهمسازگری درونمرزی آشفته بود و هنوز گرفتار پیآمدهای جنگهای صلیبی بود که سرانجام توطئه الناصر، خلیفه عباسی به تحقق پیوست و جامعه اسلامی دچار یورش برونمرزی دیگری این بار از سوی مغولان شد که به باور ابن اثیر، تاریخ بشریت، چنین «الحادثه العظمی و المصیبة الکبری» هرگز سراغ نداشته است.(1)
این یورشگران بیآنکه به مسئله همسازگری اسلامی و باورهای مسلمانان درباره مرکز و نهاد خلافت توجه کنند، آن مقام ظاهری، میان تهی و ناتوان را همراه با مدعی بغدادنشینش در سال 656 ه- . ق (1258 م.) از میان برداشتند. هر چند هنگام یورش هُلاکو به بغداد، مقام خلافت نقش چشمگیری در جهان اسلام نداشت، ولی این نکته را نیز نباید از یاد برد که هنوز جامعه اسلامی به نداشتن یک خلیفه هر چند بیاراده، خو نگرفته بود و هنوز به آن مقام، حرمتی معنوی میگذاشت. به نوشته رشیدالدین، حسامالدین (منجم اردوی هُلاکو) در مورد پیآمدهای ناشی از قتل خلیفه هشدار داد که اگر هلاکو به بغداد یورش برد و خلیفه عباسی، المستعصم را بکشد، اسبان دیگر نمیزایند؛ سربازان بیمار میشوند؛ خورشید دیگر نمیتابد؛ باران دیگر نمیبارد؛ باد صرصر (سخت و سرد) خواهد وزید؛ جهان از زلزله درهم کوبیده خواهد شد؛ گیاهان نخواهند رویید و خان مغول در همان سال خواهد مرد. در مقابل، خواجه نصیرالدین محمد طوسی که هلاکو در این زمینه با او رایزنی کرده بود، با آوردن نمونههای انکارناپذیر تاریخی مانند کشته شدن دیگر خلفای عباسی از جمله محمد امین در سال 198 ه- . ق/ 813 م. روشن ساخت که پیشبینیهای حسام الدین روی نخواهد داد.(2)
در مورد یورش و فرمانروایی مغولان و نقش آنان در ادامه یافتن تمدن و فرهنگ اسلامی یا وقفه در آن و
همسازگری و یکپارچگی یا ناهمسازگری و از هم گسستگی در جهان اسلام، نظریههای گوناگونی بیان شده است. عباس اقبال با وجود آنکه بخشی بلند از کتاب خویش را به گسترش هنر، صنعت، علم و فرهنگ اسلامی به ویژه ادب فارسی در روزگار دراز حکومت ایلخانان اختصاص داده است، آن دوره را «یکی از ناگوارترین ادوار تاریخی ممالک اسلامی بهطور عموم و مملکت ایران به طور ویژه به شمار آورده است و اهمیت فرهنگی دوره مغول را وابسته به دوره درخشان نهضت علمی و ادبی دوره عباسی میداند».(1)
از میان خاورشناسان بیگانه که در این زمینه تحت تأثیر سخنان ابن اثیر و دیگر نویسندگان اسلامی قرار گرفتهاند ادوارد براون انگلیسی است. وی آثار ویرانگریها و کشتارهای مغولان را حتی تا روزگار ما دیده و بر آن باور است که اسلام نه از نظر سیاسی و نه از نظر اجتماعی هرگز از آثار یورش مغولها رهایی نیافت. یورش مغولان سراسر خاور زمین اسلامی را ویران کرد تا جایی که آن خطه هرگز سروسامان نگرفت و اسلام پس از آن رویداد، هرگز شکوه آغازین خویش را باز نیافت.(2)
گفته ابن اثیر در مورد یورش فاجعهآمیز مغولان را باید در چارچوب زمان حمله بررسی کرد؛ چه اینکه او در روزگاری که مغولان، مسلمان شدند و خود در راه گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی گام برداشتند، زنده نبود. تمدن اسلامی با تمام ابعاد و نمودهایش در روزگار مغولان شکوفا شد. پس از یورش مغولان، سرزمینهایی به قلمرو اسلام پیوست و میلیونها مردم ساکن آن سرزمینها در جرگه مسلمانان درآمدند و به شکوفایی تمدن اسلام کمکهای شایان کردند. تمدن، فرهنگ، علوم، صنایع، هنر و ادب اسلامی پس از یورش و خرابیهای مغولان به شیوههایی ویژه گسترش یافت و با آمیزش فرهنگهای دیگر بارورتر شد. تمدن و فرهنگ اسلامی هرگز از هم نپاشید و یکپارچگی و وحدت نسبی خود را همچنان نگاه داشت. با
این حال، همسازگری به شیوهای که سراسر جامعه اسلامی، زیر یک پرچم و پیرو یک مرکز قدرت سیاسی قرار گیرد، نه پیش از مغولان، نه در روزگار فرمانروایی آنان و نه پس از آن. شکل کامل نمودار نشد و اتحاد اسلام همچنان به صورت آرزویی در دلنیکاندیشان جامعه اسلامی باقی ماند.(1)
هر اندازه جامعه اسلامی به شیوهای کمّی رو به گسترش میرفت، ناهمسازگریهای زاییده رقابت حکومتهای اسلامی و تفاوتهای فرهنگی، فکری و اقتصادی موجود در منطقههای مسلمان شده بیشتر خودنمایی میکرد. در عین حال، ضرورت اتحاد اسلام و جلوگیری از دشمنی و برادرکشی بیشتر احساس میشد.
پادشاهان عثمانی در ادعای خلافت جز فزونخواهی و بهرهکشی از خلقهای ستمدیده مسلمان و فرمانروایی مادی و معنوی بر جهان اسلام، آرمانی نداشتند. از سوی دیگر، پادشاهان صفوی در ایران قد برافراشتند که از روحیه پیکارجویی و نیروی نظامی برخوردار بودند. با وجود پیشینه سنّیگری در ایران، صفویان بنابر ملاحظات سیاسی، مذهب خود و خانواده و قلمرو خود را شیعه اعلام کردند. آنان حتی آماده نبودند در راه آرمان پادشاهان سنّی عثمانی گامی بردارند. ازاینرو، میان مرکز قدرت عثمانی و بخش خاوری جهان اسلام مانند هندوستان و آسیای میانه جدایی افکندند. آنان حتی در راه ستیز با عثمانیان، با دولتهای اروپا همکاری کردند.(2)صفویان در نامهنگاریهای خود بارها از این موضوع سخن گفتهاند که باید «با هم از دو جانب بر دشمن مشترک خویش سلطان عثمانی حمله کنیم.»(3)البته دولت عثمانی نیز همین کارها را بر ضد صفویها انجام میداد. در سال 933 ه- . ق / 1526م. امپراتوری مغولی هندوستان در سرزمین پهناور سنّینشین، ولی وابسته به فرهنگ و تمدن ایران بنیاد گرفت. سران آن نیز که خود را از بازماندگان
چنگیز مغول و تیمور لنگ میدانستند، نمیخواستند به هیچ یک از امپراتوران عثمانی و صفوی وابسته باشند.
در دهههای آغازین سده 10 ه- . ق / 16م. ، شمار مسلمانان در جنوب خاوری آسیا و افریقای باختری رو به فزونی میرفت و سه امپراتوری نیرومند اسلامی: عثمانی، صفوی و مغولی هند در پهنه سیاست جهان به شیوهای چشمگیر خودنمایی میکردند تا جایی که هاجسن بر خلاف صاحبنظرانی که اسلام را در سدههای پیشین نابود شده و از هم پاشیده انگاشتهاند، به این باور رسیده است که در سنجش جهانی، مسلمانان در سده 16 م. به اوج قدرت سیاسی خود رسیدند. البته جهان اسلام با وجود این گسترش و قدرت همچنان از همسازگری وهمسازگراییهایی که بتواند جامعه اسلامی را به صورت نیرویی واحد در آورد، بیبهره بود. پیشرویهای سلحشورانه عثمانیها که پیش از پیدایش دولت صفویان در 907 ه- . ق / 1501م. به شیوهای چشمگیر در اروپا ادامه داشت، پس از ناکام ماندن یورش سلطان سلیمان به وین در سال 936 ه- . ق/ 1529م. رفته رفته باز ایستاد. اگر چه عثمانیان پس از آن نیز در سدههای 10 و 11 ه- . ق/ 16 و 17م. به پیروزیهایی دست یافتند، ولی جنگهای پیدرپی با ایران، آنان را آرام نمیگذاشت. از دست رفتن برخی از سرزمینهای ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی؛ جنگهای بعدی در زمان شاه عباس یکم برای باز پس گرفتن استانهای از دست رفته ایران و حتی اشغال بغداد، کرکوک و موصل به وسیله او؛ جنگهای مرزی ایران با ازبکهای شیبانی در آسیای میانه و حمایت عبدالله خان شیبانی از عثمانی با تسخیر خراسان و هرات؛ پیکارهای بابر، پادشاه گورکانی هندوستان با ازبکها به پشتیبانی از شاه ایران و دشواریها و شورشهای درونمرزی دیگر، هرچه بیشتر به ناتوانی و آسیبپذیری حکومتهای اسلامی یادشده میافزود.(1)
1) . ایران و جهان اسلام، صص 56 و 57.
درست در زمان پراکندگی داخلی جهان اسلام، جنبش رنسانس در اروپا اوج گرفت و فلسفه یونان که دوباره زنده شده بود، اهمیت یافت. دانشهای تجربی و نظامی راه رشد پیمود و اروپاییان با به کارانداختن کشتیهای بزرگ در اقیانوسها و پیاده کردن نیروی نظامی در کرانههای کشورهای اسلامی، راههای بازرگانی سنّتی مورد بهرهگیری آن کشورها را از ارزش و کارآیی انداختند.
در این میان، نیاموختن دانشهای نو و نوآوریهای باختر زمین و بهرهنگرفتن از آنها به عثمانیها و ایرانیان محدود نبود. این کاستیها در دیگر بخشهای جهان اسلام از جمله در کشورهای عربی نیز دیده میشد.(1)این نکته نیز انکارناپذیر است که امپراتوری نیرومند عثمانی که تا سده 11 ه- . ق / 17م. تا قلب اروپا را زیر سلطه یا نفوذ خود داشت و از نظر جغرافیایی میان اروپا و منطقههای خاوری جهان اسلام فاصله افکنده بود، نمیگذاشت پیشرفتهای علمی اروپا بدان منطقهها راه یابد. این در حالی بود که برای خودکفایی علمی، اقتصادی و فرهنگی خود و جلوگیری از گسترش استعمار باختر زمین در سرزمینهای اسلامی نیز گامی مؤثر برنمیداشت. در نتیجه، جهان اسلام به جای کوشش در آموختن و آموزش دادن دانشها، هنرها و پدیدههای نوین، همچنان از تازههای باختر زمین احساس نفرت میکرد و آنها را از آثار کفر و الحاد به شمار میآورد. مسلّم است که این برخوردها جز واپسماندگی و ناتوانی بیشتر در زمینههای نظامی، اقتصادی، علمی و فرهنگی، اثری نداشت و هر چه زمان میگذشت، بر نیرو و مقام باختریان و در نتیجه، بر اقدامات تجاوزکارانه آنان افزوده میشد و کشورهای اسلامی یکی پس از دیگری به تدریج در دام استعمار و استثمار آنان میافتادند.
در مقابل، غرب نیرومند با در دست داشتن دانش و صنعت و قدرت نظامی در برابر جهان اسلام متمدن، ولی افتاده به سراشیبی شکست، چنین برخورد کرد. کشورهای اروپایی مانند اسپانیا، پرتغال، انگلستان، هلند، فرانسه و سپس روسیه برای اجرا کردن نقشههای
1) . محمد شفیق غربالی، الموسوعه العربیه المسیرة، قاهره، 1965م. صص 1152 و 1153.
استعمارگرانه خود افزون بر بهرهجویی تجاوزکارانه از آبهای آزاد از جمله اقیانوس هند و خلیج فارس، به برقراری پیوندهای اقتصادی و بازرگانی با دولتهای اسلامی از طریق امضای قراردادهای دوستی و بازرگانی پرداختند تا بدین وسیله ثروتهای موجود در کشورهای اسلامی را با بهایی ناچیز به اروپا انتقال دهند.
تجاوزگریهای هلند، پرتغال و انگلیس و رقابتهای آنان در اندونزی در سده 17 میلادی آغاز شد و کمپانی هند شرقی هلند در آن کشور در آغازین سالهای این سده، دستاوردهای ارزنده آن کشور را به سود خویش قبضه کرد. در همان زمان، انگلیس و پس از چندی، فرانسه در هندوستان نیز کمپانی هند شرقی تشکیل دادند و به رقابت پرداختند. سلطه روسها نیز از سده 10 ه- . ق / 16م. در آسیای میانه چهره نمود. آنان در آغاز کوشیدند تا با صفویان بر ضد بخارا و عثمانیها همپیمان شوند و از اواخر این سده به نقاطی از آسیای میانه تسلط یافتند. در اوایل سده یاد شده، پرتغال به جزیره هرمز یورش آورد و امیر هرمز را تابع و خراجگزار خویش ساخت و از آبهای خلیج فارس بهره بازرگانی برد.(1)در روزگار نادرشاه افشار نیز پیوند بازرگانی ایران با انگلیس، هلند، فرانسه و روسیه همچنان ادامه داشت.(2)
در این میان، نقش استعماری روسیه در ایران به ویژه در پیوند ایران با همسایگانش بیش از دیگر قدرتهای استعماری جلبنظر میکند. متأسفانه هر چه دولتهای اسلامی بر اثر ناسازگاریهای گوناگون ایدئولوژیکی، مرزی، فزونخواهانه و دیگر عوامل به ناتوان ساختن خود کمک میکردند، نفوذ غرب با هدفهای استعمارگرانه در جوامع اسلامی، بیشتر و امید به همسازگری و همسازگرایی در جهان اسلام بیش از پیش به ناامیدی تبدیل میشد.
متأسفانه باید گفت گرچه سرچشمههای اصلی ایجاد تفرقه را باید در خارج از جهان اسلام جستوجو کرد، ولی بدون تردید، وجود زمینههای مناسب در داخل دنیای اسلام، بسترساز جذب این ویروس تفرقه است.
با وجود مایههای وفاق و اتحاد مثل خدای واحد، پیامبر واحد، کتاب واحد، قبله واحد، حج و نماز و روزه واحد، متأسفانه عدهای از عناصر افراطی، جاهل یا خودفروخته و متأثر از تبلیغات و جنگ روانی دشمنان اسلام، به اختلافات فرعی و جزئی قابل چشمپوشی - که در همه مذهبها و مکتبها وجود دارد - دامن زده و دشمن اصلی خود را فراموش کردهاند.
خوشبختانه با پیروزی انقلاب اسلامی، روزنه امید و همدلی یکبار دیگر میان مسلمانان جهان پدید آمد و امتها همچون بنیانی مرصوص در مقابل دشمنان به ویژه غرب قد برافراشتند. در این میان، دانشمندان اسلامی باید در یک صف متحد در برابر دشمنان مشترک قرار گیرند و هرگونه تفرقه را با وحدت اسلامی پاسخ گویند. بیشک، مخالفان اتحاد با تحریف و دستاندازی در این ایده منطقی و الهی، آن را به نام وحدت مذهبی توجیه میکنند تا در قدم اول با شکست روبهرو شوند. بنابراین، مسلمانان از هر مذهب و ایدهای باید با بهرهمندی از آیات و روایات و آرای اندیشمندان اسلامی و توجه کردن به مصیبتها و آسیبهای وارد شده بر پیکر جهان اسلام، به دلیل اختلافات قومی و فرقهای، هشیاری بیشتری داشته باشند گام مؤثرتری در نهادینهسازی اتحاد ملی و انسجام اسلامی بردارند. در تحقق همین ایده مهم، جمعیت تقریب شکل گرفت و قدمهای ارزندهای برای نزدیکی مذاهب اسلامی برداشت که امید است با افزایش فعالیتهای آن، شاهد نزدیکی و همسویی تمام مذاهب اسلامی در صفی واحد و بنیانی مرصوص باشیم و طومار تفرقه و جدایی را برای همیشه از میان امت اسلامی برچینیم. در سالهای اخیر نیز شاهد بودیم هر جا که روحیه اتحاد و همنوایی میان مسلمانان به وجود
آمده، موفقیتهای چشمگیری در عرصههای نظامی، سیاسی، اقتصادی، نصیب آنان شده است. امید میرود این همدلی روز به روز تقویت شود.
نکاتی چند برای ایجاد انسجام و همگرایی در جهان اسلام(1)
به کار بردن واژه اتحاد ملی برای داخل کشور و انسجام اسلامی برای جهان اسلام از سوی رهبر فرزانه انقلاب، بیانگر نکتهای مهم و ظریف است و آن اینکه، امکان اتحاد و شرایط ایجاد آن در داخل کشور بیشتر فراهم است، ولی در جهان اسلام بیشتر باید بر همبستگی، هماهنگی و مشترکات تأکید ورزید. ازاینرو، هر واژهای متناسب با بار معنایی، با ظرافت و دقت در جای خود استفاده شده است. منظور ما از جهان اسلام، کشورهای اسلامی و جوامع اسلامی است. البته جوامع اسلامی به جهان اسلام منحصر نیست؛ زیرا مسلمانان بسیاری در دیگر کشورها نیز زندگی و فعالیت میکنند و به نوعی اسلام، در دل کشورهای غیراسلامی راه یافته یا در حال شکلگیری است.
امروزه دشمنان برای ایجاد تفرقه و اختلاف در کشورها و جوامع اسلامی، برنامهها و عملیاتهای گوناگونی را در دستور کار خود دارند. آنها در گام نخست، برای ترویج سکولاریسم و ممانعت از پیوستن دین و سیاست در کشورهای اسلامی با تمام قوا میکوشند. از سوی دیگر با نقشههای گوناگون، سعی در جداسازی کشورهای اسلامی از یکدیگر دارند. همچنین، میکوشند در هدفگیری مسلمانان نسبت به دشمن حقیقی، انحراف ایجاد کنند و آنها را به خودشان سرگرم سازند. در مقابل، ما نیز باید راهکارهای مناسبی برای رویارویی با این نقشههای حساب شده داشته باشیم که برخی از این راهکارها عبارتند از:
1) . برخی از این نکات حاصل «نشست انسجام اسلامی، آسیبها و راهکارها» میباشد که به همت معاونت پژوهش مرکز جهانی علوم اسلامی و دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امورخارجه برگزار شده است.
توجه قرار گیرد.
الف) تمام مسلمانان با سکولاریسم و ماتریالیسم به شدت مخالفند و بر اصل هویت دینی خود پای میفشارند. این امر میتواند نقطه وحدت بسیار خوبی باشد.
ب) مسلمانان جهان از صهیونیسم و جنایتهای بیشمار آن متنفر و خشمگین هستند. ازاینرو، میتوان دفاع از مسلمانان ستمدیده فلسطین در برابر صهیونیستها را در دستور کار قرار داد.
ج) دشمنان با تشکیل صلیبیگری جدید، میکوشند صفوف خود را واحد سازند. این امر به روشنی در نظریههای هانتینگتون درباره برخورد تمدنهای اسلامی و مسیحی در طول تاریخ و جاری بودن آن در شرایط کنونی دیده میشود. افزون بر این، رییسجمهور امریکا پس از حادثه یازده سپتامبر به صراحت اعلام میکند، جنگهای صلیبی جدید آغاز شده است. اکنون که دشمن میکوشد صفوف خود را با پیوند به مسیحیت، واحد و یکپارچه سازد و در برابر جهان اسلام بایستد، بایسته است مسلمانان بههویت اسلامی خود بازگردند و با اتحاد و انسجام و یکپارچگی بیشتر، آرایش و تشکل جدیدی را بهدست آورند و در برابر دشمنان ایستادگی کنند که در صورت تفرقه و تشتت و ملیگرایی افراطی و فرقهگرایی و مذهبگرایی، موفقیت از آن دشمنان خواهد بود.
د) تمام مسلمانان از امریکا و جنایتهای بیشمار آن نفرت دارند. امروزه موج ضد امریکایی به چند کشور مسلمان منحصر نمیشود، بلکه بیشتر امتهای اسلامی از شیطنتها و سیاستهای سلطهطلبانه امریکا آگاه هستند و از آن نفرت دارند. بر همین اساس، میتوان بر این حس مشترک نیز به منظور ایجاد همدلی میان مسلمانان تأکید کرد. جنایتهای امریکا در عراق، افغانستان، لبنان و دیگر کشورها دل هر مسلمانی را به درد میآورد.
این شیعیان بودهاند که پرچم اتحاد و یکپارچگی را برافراشته و همگان را به وحدت فرا خواندهاند. از قرن چهارم، شیخ مفید این حرکت را سامان داد و پس از وی به تناوب، بزرگانی چون سیدجمالالدین اسدآبادی، آیت الله بروجردی، امام خمینی رحمهالله و اینک، رهبر فرزانه انقلاب این مهم را در دستور کار خویش قرار دادهاند. بنابراین، باید با جلب اعتماد علمای اهل سنت و پرهیز از توهین به مقدسات و باورهای یکدیگر، این حس اعتماد و همدلی را تقویت کرد.
رهبر معظم انقلاب به صراحت فرموده است: «کسی فتوا به برادرکشی نمیدهد و اگر این حرکت ادامه یابد، عامل آن از اسلام خارج است.» ازاینرو، جهان اسلام را باید علیه کسانی که برادرکشی میکنند، بسیج کرد. علمای مذاهب سنی داخل و خارج کشور نیز باید نظریههای خود را در پرهیز از برادرکشی به صراحت بیان کنند تا با این کار، گروههای افراطی و تکفیری منزوی شوند. سکوت عالمان دینی در این باره میتواند روز به روز برادرکشی را در میان مسلمانان افزایش دهد.
راههای برونرفت از آسیبهای تهدیدکننده جهان اسلام
موارد بسیاری را در زمینه آفتهای تهدیدکننده انسجام اسلامی میتوان برشمرد، که موارد زیر از مهمترین آنهاست و اگر به آن توجه شود، قدمهای ارزندهای با هدف تحقق اتحاد ملی و انسجام و همگرایی اسلامی برداشته میشود.
معنا و مبنای انسجام اسلامی باید به روشنی تبیین شود. هیچگاه اتحاد به معنای دست برداشتن مذاهب اسلامی از عقاید و باورهایشان نیست، بلکه منظور، ایجاد صف واحد و اتحاد و پیوستگی کامل در برابر دشمن مشترک است. به این امر باید به دقت توجه شود تا راه دستیابی به انسجام اسلامی هموارتر گردد.
کمکهای اقتصادی و رفع نیازمندیهای یکدیگر، میتواند جهان اسلام را به هم نزدیک سازد. امروزه جهان غرب نیز با توجه به یافتههای جدید اقتصادی و گرایش به نظریه نیوکارتلها میکوشد از این راه، کشورهای گوناگون را با یکدیگر همراه سازد. سود بردن از چنین تجربههایی بیدلیل نیست.
در بعد سیاسی نیز جهان اسلام باید یکپارچه و موضع واحد داشته باشد. در این راه نیز میتوان از تجربه چگونگی نزدیکسازی جهان غرب در موضعگیریهای سیاسی بهره گرفت. کشورهای غربی با تمام تفاوتهای فرهنگی، اقلیمی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خویش، آنگاه که میخواهند در برابر کشورهای اسلامی بایستند، همه تمایزها را کنار مینهند و در صفی واحد با مواضعی واحد به این کار اقدام میکنند. حال، چرا جهان اسلام از این وحدت و همگرایی فاصله دارد. آیا چیزی جز نقشهها و برنامهریزیها و توطئههای دشمنان مانع آن است؟! چرا جهان اسلام با وجود کشورهای مسلمان بسیار و بهرهمندی از اندیشهها و دیدگاههای گوناگون نمیتواند به موضع واحدی حتی در برابر اسرائیل دست یابد.
باید به نوعی کشورهای منطقه خلیج فارس را به منطقهای بودن فراخواند و جبهه واحدی را در حساسترین نقطه جهان اسلام ایجاد کرد. کشورهای منطقه باید بدانند، آنها مانند مسافران یک کشتی هستند و در صورت آسیب رسیدن به یک کشور منطقه به دیگر کشورها نیز زیان خواهد رسید. بنابراین، گذشته از عقاید مشترک، باید منافع مشترک نیز عامل اتحاد و همگرایی میان آنان باشد.
6 . باید تعریفی درست، جامع و مانع از هویت اسلامی شود که مقبولیت همگانی داشته باشد. ازاینرو، هویت اسلامی را باید فراتر از یک مذهب و یک مرز جغرافیایی دانست و با تهیه منشور وحدت و توجه به این مسائل مهم و ظریف، از بحثهای شعاری و ناکارآمد پرهیز کرد. در تحقق این امر مهم، اصلاح دیدگاه مسلمانان نسبت به اسلام ناب و راستین، میتواند عامل اتحاد و انسجام باشد. در کنار این باور باید با درک درست شرایط و
مقتضیات جوامع اسلامی، الگوی مناسب وحدت را معرفی کرد.
8 . پیروان برخی مذاهب باید از فرقهگرایی به جای هویت دینی، بپرهیزند. ایجاد گروههای تکفیری و عملیات انتحاری در کشورهای اسلامی که روز به روز نیز در حال افزایش است، بسیار نگرانکننده است. سکوت مفتیها در برابر اینگونه کارها نیز ضربه بزرگی به وحدت و انسجام میان پیروان مذاهب وارد ساخته است. متأسفانه گروههای افراطی، تکفیری، فرقهگرا و سلفی با حرکتهای تند و نادرست و شوم خود در برادرکشی، خود را منتسب به تمام اهل سنت میدانند و مفتیهای اهل سنت، هنوز آنطور که باید و شاید آنها را از خود نراندهاند. در سایه این سکوت، بسیاری از شیعیان و حتی مراجع عظام و علمای اعلام به شهادت رسیدهاند. بر همین اساس، بایسته است علمای مذاهب اسلامی هر چه سریعتر در اینباره موضع و فتوای واحدی را بیان کنند، همانگونه که رهبر فرزانه انقلاب برادرکشی را محکوم کرد و عامل آن را خارج از اسلام دانست.
رهبر معظم انقلاب در این باره میفرمایند:
یک گروه متعصبِ متحجرِ بیخبر از حقایق عالَم و بیخبر از معنویت را در مقابله با فِرق اسلامی به راه میاندازند - در عراق یکجور، در لبنان یکجور در مناطق دیگر یکجور - برای اینکه اختلاف ایجاد کنند.
برادران مسلمان چه در ایران، چه در عراق، چه در پاکستان، چه در لبنان، چه در فلسطین، چه در دیگر مناطق عالَم، از هر مذهبی که هستند، این را میدانند که نظر ما این است و نظر علمای حقیقی اسلام این است که: «آلودن دست به خون برادر مسلمان جزو گناهان غیرقابل بخشش است». کسانی دست خود را به خون برادران مسلمانشان میآلایند به عنوان پیروی از اسلام؟ به نام پایبندی به
اسلام؟! این خروج از اسلام است.(1)
از سوی دیگر برای ایجاد اتحاد و همدلی، تفکر سنتی و افراطی که به نام شیعه فعالیت میکند، باید از توهین به باورهای اهل سنت دست بردارد و هیچگاه موجودیت خود را در گرو رویارویی با اهل سنت نداند. این افراطیگری نیز توطئه حساب شده دشمنان است که برخی افراد ناآگاه و ناتوان از تحلیل را به کام خود فرو برده و موجب نفاق و جداسازی صفوف واحد مذاهب اسلامی شده است. ایران اسلامی به عنوان الگوی وحدت و همدلی، باید نمونه حقیقی همزیستی مسالمتآمیز میان پیروان مذاهب، به دور از هرگونه افراط و تفریط باشد. برای الگوسازی مطلوب، باید بیاعتمادی تاریخی مذاهب به همدیگر که بر اثر اقدامهای افراطی برخی پیروان این مذاهب ایجاد شده است، از بین برود و گامهای تازه و محکمتری برای ایجاد اتحاد و همدلی برداشته شود.
رفع ابهام در مفهوم و راهبردهای کلان وحدت در بیرون از جمهوری اسلامی ایران نیز ضروری است. متأسفانه بسیاری از کشورهای اسلامی، تنها از دیدگاه سیاسی به وحدت و انسجام اسلامی مینگرند و بر همین اساس، بسیار ساده و سطحی با آن برخورد میکنند، در حالیکه حضرت امام رحمهالله و رهبر فرزانه انقلاب آن را به عنوان اصل و اساس و ضرورتی برای بقای دین میدانند و تنها از جنبه سیاسی به آن توجه ندارند. هر چند نگاه سیاسی به این مسئله نیز در جای خود ارزنده و مفید است، ولی هدف، بسیار متعالیتر و عمیقتر و همراه با مصالح دین و امت اسلامی است و تئوری این مهم باید در جهان اسلام فراگیر شود.
نهادینهسازی مجمع دارالتقریب در جهان اسلام، از ضرورتهای اجتنابناپذیر است که گامهایی در این راه برداشته شده(2)ولی جهتدهی و توجه به واقعیتها و شرایط موجود در کشورهای اسلامی، شبههزدایی از ساحت مذاهب گوناگون، نشستهای مستمر و تعیین راهبردهای درست و سازنده با هدف تنشزدایی در جهان اسلام، نزدیکسازی فتواهای عالمان دینی در پرتو موازنه فقهی و مانند آن ضروری است و باید به طور جدی در دستور کار مجمع تقریب قرار گیرد.
اندیشه بنیادی و اساسی حسنالبناء و اخوان، وحدت اسلامی و اتحاد امت بود. بناء در طرح موضوع وحدت اسلامی میکوشید ثابت کند که اسلام مرزهای جغرافیایی و تفاوتهای نژادی را به رسمیت نمیشناسد و تمامی مسلمانها را ملت واحد میداند. در نتیجه، اخوانالمسلمین به امت اسلامی ایمان دارد و برای وحدت همه مسلمانان و استوار کردن برادری اسلامی میکوشد و اعلام میکند که وطن آنها همه جا و در همان جایی است که یک مسلمان وجود دارد.(1)
از نظر بناء و اخوان، نهاد سیاسی اسلامی باید بر این مبنا تشکیل شود که به مؤمنان به عنوان امت واحدی بنگرد. حتی اگر آنها به کشورهای گوناگون تقسیم شوند، باید به سبب همبستگی معنویشان به مثابه یک «امت» متحد بمانند. در ماده دوم قانون اساسی یا اساسنامه جمعیت اخوانالمسلمین (مصوب نهایی در سال 1367 ه- . ق) در بیان یکی از اهداف این جمعیت آمده است:
ایجاد وحدت و یگانگی بین جمیع افراد انسانی بر پایه اصول و مبادی منبعث از قرآن کریم و نزدیک ساختن بینشها و نظریات مختلف مذاهب اسلامی.
در ماده 73 نیز گفته شده است:
کوشش برای وحدت کشورهای اسلامی، آزاد ساختن سرزمینهای اسلامی از دست اجانب و برپایی حکومت اسلامی در هر کشور.(2)
در بندهایی از قسمنامه یا آییننامه این جمعیت آمده است:
ایمان دارم که تمامی مسلمانها به خاطر ایمان اسلامی مشترک بیش از یک ملت واحد
نبوده و اسلام نیکی کردن به همه را به پیروانش فرمان داده است. پیمان میبندم کوشش خود را در راه تقویت پیوندهای برادرانه میان تمامی مسلمانها و محو اختلافات جوامع و فرق و از میان بردن بیتفاوتیهای آنها نسبت به یکدیگر به کار بندم.(1)
مهمترین و مؤثرترین حرکتی که پس از سید جمال و مکتب عروة الوثقی و پیروان اولیه او نظیر عبده و کواکبی و در ادامه راه آنها برای ایجاد اتحاد اسلامی صورت گرفت و بر خلاف مکتب اتحاد اسلامی عروة الوثقی، شکل نهادی و سازمان یافته به خود داشت، حرکتی بود که جماعة التقریب بین المذاهبالاسلامیه در جهت تقریب و همبستگی مذاهب اسلامی انجام داد. این حرکت بر خلاف حرکت رهبران اولیه اتحاد اسلامی؛ یعنی سید جمال و پیروانش، بیشتر جنبه دینی و اجتماعی داشت و جنبه سیاسی آن دست کم در آن دوره مورد نظر نبود. با این حال، از دردهای ریشهای و موجود سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی جامعه اسلامی به ویژه در زمینه جهل و غفلت داخلی و استعمار خارجی حکایت میکرد و میتوانست در درازمدت به راه حل اصولی و اساسی برای اتحاد سیاسی اسلام تبدیل شود. در واقع، مکتب سیدجمال در عین حال که به اهمیت نقش علما در این راه توجه داشت، ولی مرکز ثقل طرح اتحاد اسلامی او، با توجه به بعد سیاسی آن، زمامداران ممالک اسلامی بودند. در مقابل، جمعیت دارالتقریب به طور اساسی بر علمای مذاهب اسلامی متمرکز بود.
استاد محمدتقی قمی در بیان چگونگی پیدایش و رشد این جمعیت میگوید:
فکری اصیل و خالص که روی آن تحقیق شده بود، به صورت دعوتی اصلاحی و دینی بر عالم اسلامی طلوع مینماید. فکری که بزرگترین درد و گرفتاری مسلمانان را که عبارت از تفرق و پراکندگی است، درمان میسازد و این دعوت، نقطه نهضت و مبدأ تحول فکری برای عالم
1) . علی السمان، رویارویی مسلکها و جنبشهای سیاسی در خاورمیانه عربی تا سال 1967م. ، ترجمه: حمید نوحی، تهران، انتشارات قلم، 1357، صص 3 - 17.
اسلام گردد هنگامی که احتیاج به اجتماع کلیه فرزندان اسلام دارد تا بتواند در این جهان پر اضطراب رسالت خود را منتشر سازد.(1)
اهمیت این دعوت هنگامی روشن میشود که به شرایط و اوضاع و احوال حاکم بر روابط شیعه و سنّی در آن ایام از قول آقای قمی توجه کنیم:
در آن روز که فکره تقریب پیدایش یافت، همانند امروز نبود، بلکه تعصب، سخت بر مردم حکومت میکرد و هر کس چنین فکرهای را ترویج مینمود، با آن به مبارزه برمیخاستند و توده مردم هیچ انتظار نداشتند که چیزی از تقریب بین شیعه و سنّی بشنوند؛ زیرا که شیعه در نظر بعضی از سنّیها عدهای غلوکننده با قرآنی مخصوص جلوهگر بود و سنّی در نظر بعضی از شیعیان عبارت بود از عدهای نواصب که به اهلبیت بد میگویند و قائل به جسمیت خداوند میباشد.(2)
با اعلام پیدایش دارالتقریب، شعلههای تعصب و آشوب از هر طرف برخاست. شیخ شلتوت انواع بازتابهای پدید آمده پس از تأسیس جمعیت را اینگونه شرح میدهد:
در آغاز، محیط عمومی پر از سرزنشها وتهمتهای آمیخته به افترا و سوءظن فرقهها نسبت به یکدیگر گردید و تشکیل جماعت تقریب از مذاهب مختلف اسلامی (مذاهب چهارگانه تسنن و دو مذهب شیعه امامی وزیدی) پیروزی آشکاری بود که کینهتوزان را برانگیخت و دعوت تقریب از جانب افراد متعصب و خشک هر دو دسته مورد هجوم و حمله قرار گرفت.(3)
شیخ شلتوت میافزاید:
سنّیها خیال میکردند که دارالتقریب میخواهد آنها را شیعه کند و شیعهها تصور میکردند که ما تصمیم داریم آنها را سنّی نماییم. اینها و سایرین که در حقیقت هدف رسالت تقریب را در نیافته بودند یا نمیخواستند دریابند، میگفتند تقریب میخواهد مذاهب را الغا کند یا آنها را در هم ادغام نماید و نیز عدهای کوتهفکر و کوتهنظر و کسانی که سوءغرض داشتند و یا منافع خود را در تفرقه و تشتت میدیدند و یا روحشان مریض و آلوده به هوا و هوس و تمایلات خاص بود، با این فکره به پیکار برخاستند. اینان و کسانی که قلمهای خود را در معرض اجاره سیاستهای تفرقهانگیز (بیگانگان) قرار میدهند،
همچنانکه با هر نهضت اصلاحی به مبارزه برمیخیزند و از هر اقدام اصلاحی که باعث وحدت مسلمین میشود، جلوگیری به عمل میآورند، به طور مستقیم یا غیرمستقیم با آن به نبرد پرداختند و هر کدام به سهم خود با این نهضت مبارزه کردند و تا آنجا که میتوانستند، محیط را برای کوبیدن این دعوت آماده کردند.(1)
در مقابل، در راستای تقویت تقریب بین مذاهب آنگاه که شیخ شلتوت، رئیسالازهر شد، گامهای مهمی برداشت. از جمله در یکی از جلسهها پیشنهاد کرد که تسنن و تشیع را در جمع مشترک بدانیم و به جای تعبیر به فرقه یا طایفه، همه آنها را مذاهب اسلامی بنامیم.(2)درپی گسترش همکاری و همبستگی میان علمای مذاهب اسلامی، فتوای شیخ شلتوت مبنی بر جواز پیروی از مذاهب امامی صادر شد. وی درباره آرزوی خود مینویسد:
آرزو داشتم میتوانستم از اجتماعاتی که در دارالتقریب برپا میشود، تعریف کنم که در آن، مصری در کنار ایرانی، لبنانی، عراقی و پاکستانی و غیره قرار میگیرد و حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی با امامی و زیدی دور یک میز مینشیند و با ندایی توأم با دانش و ادب و پاکی و فهم و برادری و مؤدب و همکاری و محبت، یکدیگر را میخوانند.(3)
استاد محمدتقی قمی، معاون دبیر کل جمعیت و رئیس دانشکده حقوق الازهر و رئیس تحریر مجله رسالة الاسلام نیز مینویسد:
نخستین و بهترین کار این است که ما دست از اختلافات بشوییم و این تعصبات را فراموش نموده، تنها به خاطر آوریم که ما همگی مسلمانیم و دین و پروردگار و کتاب و پیامبر و اهدافمان در زندگی یکی است. دشمنان اینان، دشمنان ما هستند، نه به این
جهت که ما شیعه یا سنّی هستیم، بلکه به حکم اینکه همه ما مسلمانیم و در اهداف و اصول اسلام اتفاق داریم و اصول و هدفهای اسلام تمام مسلمانان را زیر یک پرچم جمع مینماید.
او در بیان سبب تألیف کتاب دعوة التقریب مینویسد:
مسلمانان را به سوی کلمهای که میان تمام آنها یکسان است، دعوت میکند تا برای دینشان باشند، نه برای روش خاصشان و به اصول اهتمام ورزند، نه به فروع و دشمنیها را فراموش کنند و از تعصبات بکاهند و دریابند که جهان در انتظارشان به سر نمیبرد و خداوند معذرت آنها را از این تخلف نمیپذیرد.(1)
محمدتقی قمی در نخستین جلسه دارالتقریب در سخنانی خطاب به اعضا که از مذاهب مختلف اسلامی بودند، درباره هدف مجمع میگوید:
میان برادران دینی که به یک خدا و یک پیغمبر و یک دین معتقدند و دارای یک نماز و یک قبله هستند، آشنایی و حسن تفاهم
1) . همان، ص21.
ایجاد کند و بدبینیها را از میان بردارد و برادری و یگانگی را جایگزین اختلافات سازد.(1)
کاشف الغطا نیز درباره هدف این جمعیت میگوید:
جمعیت تقریب میخواهد که میان طوایف اسلامی قرابت و همبستگی برقرار سازد و دشمنی استوار میان آنان را از میان بردارد و آنها را به سوی فرمان خدا دعوت نماید که به رشته اسلام بپیوندند و تفرقه و پراکندگی را کنار بگذارند تا مبادا که عظمت و شوکتشان به باد رود و پستترین و فرومایهترین کسان بر آنان مسلط گردند.(2)
متأسفانه در حال حاضر، مسلمانان به صورت فرقهها و طایفههای مختلف درآمدهاند، به گونهای که میبینیم «یک امت به فرقههای گوناگون و هر فرقهای به شعبههای متعدد تقسیم شده و هر یک از دیگری دور گشتهاند، به جانبی سیر میکند و گویی پیروان دو دین هستند که با هم همکاری و وصلت و تبادل فکری نمیکنند. هر دستهای تمام کوشش خود را به افکار خود مشغول داشته [است] و در راه آن تعصب میورزد و حق را در انحصار خود میداند و دیگران را باطل میشمارد».(3)
دلیل این همه تعصب از دیدگاه قمی، دبیر کل و مؤسسه دارالتقریب، تعصب نژادی و تعصب مذهبی است. در این میان، شهوت ریاست و سیاست و سیاستهای بیگانه در شدت و ضعف آن مؤثر است. ایشان در مورد تعصب فرقهای یا اختلاف طایفهای هم میگوید:
اگر شهوت ریاست نبود، این تعصب از حدود معقول خود تجاوز نمیکرد و به صورت مشکلی درنمیآمد، ولی سیاست آنچنان از آن بهرهبرداری نموده که مسلمان از برادرش بیش از دشمن میگریزد و بیش از دشمن، کینه و دشمنی برادر را در دل میگیرد.(1)
سیاستهای بیگانگان نیز در فرقهسازی و ایجاد تفرقه میان مسلمانان نقش مهمی دارد، به گونهای که آقای قمی میگوید:
دست سیاستها به روی ما همچنان سایه میگستراند و سیاست خود را در ما اعمال میکند و جمع ما را متفرق و پراکنده میسازد و شوکت ما را در هم میشکند و اگر در گذشته فرقههایی ایجاد نمود و آنها را به دروغ به اسلام نسبت داد، مسلما در آینده، ما را با سیاست زیرکانهتر و تلختری نشان خواهد داد.(2)
شیخ شلتوت نیز تفرقه و پراکندگی مسلمانان را در دو عامل عصبیت و مذهب میدید. به نظر او در اسلام، عصبیت وجود ندارد و با وجود کثرت مذاهب اسلام و اختلاف روشها و آرای آنها، همگی از یک منبع و اصل واحد که کتاب خدا و سنّت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهباشد، فیض گرفته و از آن جوشیدهاند. به نظر او اختلاف میان
ارباب مذاهب گوناگون اسلامی فقط از جهت روشهای اجتهادی و استنباطی مخصوص و تحت تأثیر گرایشهای مختلف قرار گرفتن و دریافتهای گوناگون آنان است.(1)از همین طریق است که شکافهایی در صفوف اسلامی ایجاد میشود و دشمن استعمارگر نیز از همین شکافها نفوذ میکند و حتی میکوشد به این اختلافات دامن زند و شکافها را وسیعتر کند تا بتواند در وحدت مسلمانان خلل وارد کند و آنها را پراکنده گرداند و اتحاد و یگانگی آنها را به تفرقه بدل سازد و دشمنی بین افراد امت حاصل کند.(2)
دور شدن مسلمانان از آموزههای اصیل اسلامی و پیدایش جهل و خرافه، بدعت و تقلید و انحراف نیز در ارتباط با توطئهها و دسیسههای دشمنان اسلام از عواملی است که در تجزیه جامعه اسلامی و فاصله گرفتن مذاهب اسلامی مؤثر است. به نظر شیخ سلیم، دشمنان:
گاهی با دروغ و گاهی با بدعت و زمانی با ایجاد اختلاف، میان طوایف اسلامی، آلوده ساختند و به وسایل مختلف، آموزش مسائل دینی را به عهده گرفتند و دامنه آن را بر اهلش تنگ ساختند و اهل علم را به نزاع و اختلاف در آنها مشغول کردند و مسائل مجهول و مشکوک را رونق دادند.(3)
در این میان، از فعالیت بعضی عوامل داخلی استعمار و نیز کسانی که به عنوان مبلّغ فعالند، نباید چشم پوشید. قلیبی تونسی در این باره مینویسد:
برای دین چیزهایی ادعا میکردند که موجب ویرانی دین بود. نصایحی به مردم میکردند که باعث تفرقه میان مسلمین بود. کینه آنان را نسبت به دسته دیگر از برادران اسلامی برمیانگیخت بیآنکه کاری به مخالفین دین و دشمنان اسلام و مسلمین و استثمارکنندگان داشته باشند.(1)
به یقین، این روش، نوعی همکاری با استعمار است که به ویران ساختن باقی مانده جهان اسلام کمک میکند و امید به هم پیوستگی صفوف مسلمانان را از بین میبرد. بدین ترتیب، آتش فتنههای فرقهای را شعلهور میسازند و نوای امتیاز خواهیهای طایفهای و فرقهای را میان مسلمانان سر میدهند و به بیخبری و نادانی مردم و تحریف و تغییر حقایق کمک میکنند. متأسفانه دشمنان در پرتو اختلافافکنی، زمینه را مساعد دیدند و «در سیاست و تاریخ و علم و روایت و نظریات فلسفی و قضایای پنهانی رخنه کردند و کرانههای شک و تردید را به رویشان گشودند و آنها را به جدل و دشمنی سرگرم ساختند».(2)
با این همه خودمشغولیها، به تدریج، نیروی مسلمانان تحلیل رفت و خردهایشان به سستی گرایید. اعتماد به نفسشان از بین رفت و «وطنشان قطعه قطعه شد و به عنوان غنیمت میان آنان تقسیم گردید. گاهی در صورت استعمار و گاهی به عنوان حمایت و گاهی به صورت میانجیگری و زمانی به نام بازکردن بازار».(3)
این وضع و حال امروز مسلمانان و درد کهنه آنان است از آن زمان که از هم بریده و پراکنده شدند و به قول قرآن مجید: «کل حزب بما لدیهم فرحون». اساسا کاخ فرهنگ اسلامی، محور و مبنای وحدت مسلمانان در قرون گذشته بود، ولی اکنون این کاخ فرو ریخته است. اگر «ما مجددا دلهای خود را میگشودیم و فرهنگ اسلامی را مجموعهای میدانستیم که قسمتی، قسمت دیگر را تکمیل میکند و بر این اساس، با هم تفاهم داشتیم و به خاطر میآوردیم که این فرهنگ، فرهنگ اسلامی است و قبل از هر چیز برای اسلام بنا گشته، نه برای فرد یا فرقهای یا برتری نژادی بر نژاد دیگر، مسلما بنای باشکوه این قصر را (با آن مجد و عظمتش) تجدید مینمودیم».(1)
به طور کلی، اگر «همه پیرامون یک فرهنگ اسلامی رو آورند و هر فکری که در اسلام برخاسته، از خود بدانند، این وحدت، خود، عهدهدار یکی کردن صفوف آنان و ایجاد یگانگی میان ملل مختلف خواهد بود و پوشیده نیست که این وحدت، عزت و مجد و عظمت ما را بازخواهد گردانید و تا این فرهنگ اسلامی برقرار است، رسیدن ما به این هدف میسر است».(2)
آثار منفی این دشمنیها در میان مسلمانان بسیار غمانگیز است، به گونهای که نمود آن در دفاع نکردن منسجم از ملت مظلوم فلسطین، عراق و لبنان تجلی میکند. در همین راستا، گسترش سلطه صهیونیسم و فاجعه از دست دادن ممالک اسلامی چون اندلس، قفقاز و بخارا قابل تأمل است. بنابراین، ضرورت وحدت مسلمانان بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. قلیبی تونسی دراینباره مینویسد:
اکنون حالت مسلمانان خطرناکتر از حد تصور است و بازگشت به اتحاد و همبستگی برای رهایی و خلاصی از استعمار لازمتر از هر چیز است.(1)
و محمد علی علویه پاشا هم میگوید:
مسلمانان کنونی هیچ راهی برای اصلاح و درمان دردشان نیست جز اینکه به آنچه خداوند آغازشان کرد و آنان را امتی واحد قرار داد، برگردند، بیآنکه جدایی میان ملتهای اسلامی و مشاجره و کشمکش میان طوایف وجود داشته باشد و بیآنکه شیعه نسبت به سنّی و سنّی نسبت به شیعه، تصورات بیهوده نموده و به یکدیگر دشمنی و سوءظن بورزند و باید که بر دین و عقیده خویش بیندیشند و گفتههای قرآن و آنچه را که از روایت نقل شده، مراعات نمایند.(2)
محمد علی علویه درباره اصول و فروع مشترک میان همه مسلمانان میگوید:
اصول اسلام یکی است و تمام مسلمانان به خداوند و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان دارند و همگی معتقدند که قرآن و رسالت محمد صلیاللهعلیهوآله، حق است و هرگاه در امری اختلافی پیدا نمودند، باید آن را به پیشگاه خدا و پیامبرش عرضه دارند و نیز قبله (نماز همگی) یکی است و در اصول و پایههای اساسی اسلام، اختلافی میان آنان وجود ندارد.(3)
بسیاری از آیات قرآن بر این اتحاد و اخوت و همبستگی دینی تأکید دارند. باید دانست که قرآن، «مسلمانان را در بسیاری از اصول و فروع، جمع و ارتباط داده و آنان را به محکمترین روابط؛ یعنی توحید و رسالت و قبله و امثال آن از ارکان و دعایم پیوند میدهد و اختلاف نظر در بعضی مطالب که از قرآن استنباط میشود، اختلاف اجتهادی است و این نباید موجب دشمنی گردد». جناب کاشف الغطا میگوید:
آنچه ما در تحقیقات عمیق گشتیم و با فروع دلایل عقلی و نقلی پیش رفته و هوا و هوس و تعصبات را کنار گذاشتیم، هیچگونه موجبی برای دشمنی و پراکندگی میان گروههای مسلمین نیافتیم.(1)
استاد محمد محلوف به قواعد پنجگانهای در فروع میپردازد که دین اسلام بر آن استوار است و مسلمانان را به وحدت و الفت و اتفاق و همبستگی فرامیخواند:
اول نماز [است] که همه مسلمین در پنج نوبت میخوانند، در تعداد رکعات نماز، جهت قبله همه با هم متفقند و اسلام با وضع نماز جماعت و نمازهای عمومی مانند عید استسقا، جمعه و غیره، مسلمانان را به سوی وحدت و الفت و اتفاق مصالح و برابری در برابر تربیت الهی و بدون فرق میان بزرگ و کوچک، غنی و فقیر، امیر و وضیع تشویق میکند.(2)
ایشان در توصیهای حکیمانه درباره بحثهای مجادلهآمیز در مسائل پیچیده کلامی میگوید:
برخی از بحثهای نظری و عقلی، ما را از برادری اسلامی خارج میسازد و میان ما جدایی میافکند و ما را امتی پراکنده میگرداند و اهدافمان را از یاد میبرد و بر ماست که از آن دوری گزینیم و در بوته فراموشی بگذاریم.(3)
ابوزهره هم در همین زمینه میگوید:
یک مسلمان به مسلمان دیگری که با او در انگیزه فکری اختلاف دارد، به دیده دشمنی که در کمین او نشسته است، مینگرد، نه مخالفی که هر دو در جستوجوی حقایق شریعت الهیاند.(1)
آقای محمد تقی قمی، مؤسس دارالتقریب بر ضرورت افزایش شناخت مذاهب اسلامی از یکدیگر تأکید دارد:
ما از این رنج نمیبریم که چرا حقوق ما محترم نیست و چرا برای ما حقوقی قائل نیستند، بلکه از این شکوه داریم که چرا این خرافات و اوهام را به ما نسبت میدهند و چرا پیشوایان اسلامی اجازه این همه تبلیغات سوء را علیه شیعه دادهاند؟ و چرا نویسندگانی که خواستهاند درباره شیعه چیزی بنویسند، اگر مغرض نبودهاند، به جای تحقیق و بررسی عقاید شیعه از مصادر و مآخذ معتبر، از مصادر دشمنان شیعه اقتباس کرده و انعکاس بدی از شیعه در افکار عمومی مجسم نمودهاند.(2)
ایشان معتقد بود چون عقاید شیعه به درستی شناسانده نشده است و این عقاید چیزی جز عقاید عموم مسلمانان نیست، تنها راه علاج و رفع اختلاف، معرفی و شناسایی طرفین است و باید تلاش کنیم که شیعه را به درستی بشناسانیم.(3)
اصولاً روی آوردن به دلیل، برهان، علم و اطلاع، عقل و دانش، راه و وسیله مناسبی در حل اختلافات و برقراری پیوند و اتحاد اسلامی است. هرچند که باید از آن فراتر رفت و به الفت درونی و معنوی و ایمانی رسید. استاد علامه محمد جواد مغنیه، از علمای بزرگ شیعه در جهت روی آوردن به روش عقلی، علمی و برهانی میفرمود:
عالم آن نیست که به رأی خود و معتقدات
نیاکان خود اطمینان داشته و بتواند خوب محاوره و گفتوگو کند، بلکه عالم کسی است که واقع را از ذات و عواطف خویش جدا سازد و آزاد و مطلق فکر کند و هیچ تعصبی نسبت به رأیی بر علیه رأی دیگر به خرج ندهد، بلکه به هر گفتهای به عنوان تردید و سؤال نگاه کند ولو گویندگان آن زیاد و پیشینیان به آن ایمان داشته باشند.(1)
ایشان در سخنی دیگر میگفت:
به طور قطع، اطلاع هر فرقهای بر آنچه نزد فرقه دیگر وجود دارد، یکی از مهمترین وسیلهها برای گشودن راه تقریب و همبستگی میان برادران شیعه و سنّی است، چه بدانند و چه ندانند.(2)
محمد محمد مدنی، مدیر مجله رساله الاسلام نیز در همین راستا میگفت:
مسلمانان امت واحدی را تشکیل میدهند که زیبنده نیست میان آنها تفرقه و جدایی افتد، بلکه باید هر فرقهای، نظریات سایر فرق را مورد مطالعه و تحقیق قرار دهد؛ چه همگی با هم برادرند و برای معرفت و شناخت حقیقت و عمل به آن باید پشتیبان و راهنمای یکدیگر باشند و این همبستگی علمی در صورتی پایدار است که مسلمانان همگی متحد شوند و در اصول مشترک بوده و در غیر مسائل اصولی برای اظهار دلیل و نظر آزاد باشند و خوشبختانه میان سنّی و شیعه امامی و زیدی فرقی در اصل جوهری و اصول ایمان نیست.(3)
در مقابل، علمای بزرگ دیگر اهل سنّت نیز در جهت همبستگی با شیعه و فقه جعفری، آرای مهمی بیان میدارند، به ویژه شیخ شلتوت که میگفت:
من فراموش نمیکنم که در دانشکده حقوق اسلامی به تدریس و تحقیق فقه مقارن پرداختم و آرا و نظریات تمام مذاهب اسلامی را در یک مسئله به میان آوردم و در میان آنها مذهب شیعه بهتر بود و در بسیاری از موارد مذهب شیعه را به خاطر قوی بودن دلیل ترجیح میدادم و نیز فراموش نمیکنم که در بسیاری از مسائل طبق مذهب شیعه فتوا میدادم.(1)
استاد محمد مدنی، عالم سنّی هم معتقد است که شیعیان:
به تمام اصول اسلام ایمان دارند و هیچ یک از اهل قبله نمیتواند حکم به کفر آنها کند و اختلاف آنها با اهل سنّت در ماورای اصول و ضروریات دینی است و فقه آنها منسوب به اهلبیت برگزیده پیغمبر میباشد که به نام فقه جعفری مشهور است، منسوب به امام جعفرصادق علیهالسلام، فرزند امام محمد باقر علیهالسلام.(2)
همچنین شیخ عطیه صقر، یکی از همراهان شیخ محمد فحام، رئیس الأزهر در سفرش به ایران گفته بود که افتراق مسلمانان به نام شیعه و سنّی بر حسب اسم و اسمگذاری صورت گرفته است؛ زیرا:
تمام مسلمانان اهلسنّتند و عمل به دستور[های] پیغمبر را واجب میدانند و همگی شیعه و دوستدار خاندان پیغمبرند و ما از صمیم قلب خاندان پیغمبر را دوست میداریم و کسی که کمترین نقصی برای علی علیهالسلام قائل شود، او را دشمن میداریم.(3)
این خاندان میان تمام ما مشترکند و اختلاف مذاهب فقهی خواه از اهل سنّت یا شیعه نباید
به اختلاف اصول و قواعد اولیه تعبیر شود؛ زیرا یکی از امتیازات دین اسلام این است که بر اصول استوار است، نه فروع.(1)
در همین راستا، کاشفالغطا معتقد است شیعه، امامت را اصلی از اصول دین؛ یعنی در ردیف توحید و نبوت میداند و بر این باور است که امام باید از جانب خدا و پیامبر برگزیده شود و امت را در آن اختیاری نیست همچنان که امت در نبوت و تعیین پیامبر دخالتی ندارند.(2)به گفته کاشفالغطا، برادران سنی ما آن را از اصول دین نمیشمارند و به اجماع، انتخابی یا یک قضیه سیاسی میدانند که به اصول و فروع دین ارتباطی ندارد. با این حال:
آیا شیعهای مییابید که بگوید هر کس به امامت اعتراف نداشته باشد، مسلمان نیست؟ هرگز یا اینکه کسی را از اهل تسنن مییابید که بگوید هرکسی به امامت قائل باشد، از اسلام خارج است؟ نه، هرگز.(3)
بنابراین، «قول به امامت و عدم آن به جامعه اسلامی و احکام آن بستگی ندارد و خون و عرض و مال (هر دو دسته) محترم است و حفظ احترام و برادری و دیگر حقوقی که مسلمانان نسبت به برادر دینی خود دارد، لازم و واجب است».(4)
برای دستیابی به اتحاد و همبستگی اسلامی باید راه تعقل و تدبیر را پیمود و در راه مصالح متعالی اسلامی از بسیاری دغدغههای جزئی چشم پوشید. سخن شیخ عبدالمجید سلیم در نامه تاریخی خود به کنگره جهانی اسلام در کراچی پاکستان نیز قابل توجه است که میگفت: «بزرگان آن مجمع به رابطه برادری با یکدیگر مرتبط شدهاند. نه تمایلات سیاسی، نه مطامع اقلیمی و نه اهداف استعماری، هیچ کدام علت چنین اجتماعی نیست، بلکه تنها عامل این گردهمآیی، اتحاد و نزدیکی و جستوجوی حق و خیر و سلامت و عافیت و اصلاح بین مردم
است».(1)
البته اتحاد و ائتلاف قلوب بزرگترین فایده را دارد. راه اصلاح نیز بر دو اصل متوقف است:
فرزندان این امت باید با دلایل قوی و بصیرت تام به این مطلب ایمان بیاورند که اسلام مایه عظمت و سرچشمه سیادت و قدرت آنهاست و به آن علت که از آموزهها و مبادی آن عدول کرده و منحرف شدهاند، انواع زیان و بدبختی متوجه سرزمین آنها و اوضاع و احوال خود آنها شده است.
مسلمانان و افراد این امت باید کینههای دیرین را فراموش کنند و میراث دشمنیهایی را که جز عامل ضعف و زبونی و ذلت و ترس و تسلط دشمنان بر آنها نبوده است، از خود دور سازند.
امت اسلامی باید بداند که در پرتو اتحاد، فواید درخشانی را به دست میآورند. امور جامعه اصلاح میشود و امت اسلامی به عنوان امت واحد که کرامت خود را میشناسد، در صحنه گیتی ظاهر میشود و مردمان را به راه و روشی استوار که پیروانش به صحت و اصالت آن یقین دارند، فرامیخواند.
شایسته نیست که اختلافات موجب فراموشی برادری و اخوت اسلامی شود و رابطهای را که به مقتضای ایمان، ما را به هم پیوند داده است، قطع کنیم.
1) . استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، ج 2، صص 211 و 212.
شیخ محمد مصطفی مراغی بزرگ، اولین یاور تقریب در مرحله تمهید و رئیس سابق الازهر، در مقالهای به نام «اجتهاد در شریعت اسلام» درباره اجتهاد و تقلید و ضرورت باز بودن باب اجتهاد، بحث کرد و نتیجه گرفت:
اجماع محققین بیاساس است و میتوان از غیر چهار پیشوای معروف (تسنن) چنانچه به نقل صحیح باشد و مرادشان فهمیده شود، پیروی کرد.(1)
پیدایش فقه مقارن به پیشنهاد شیخ محمد عبده بود. سپس دارالتقریب و الازهر به آن شکل رسمیتر بخشیدند و کرسی فقه مقارن را همراه با داخل کردن فقه شیعه در آن دانشگاه به وجود آوردند. شیخ شلتوت در این باره مینویسد:
ما به یاری خداوند تصمیم گرفتهایم فقه اسلامی را در دانشکده حقوق اسلامی به تمام مذاهب فقهی که اصول آنها معروف و روششان آشکار است، تدریس نماییم و بدون شک، مذهب شیعه امامی و زیدی در میان آنها خواهد بود.(2)
این کار را به طریق مختلف از جمله نامهنگاری، اعزام نماینده و ملاقات انجام دادند. از جمله نامهنگاریهای رؤسای سابق الازهر، شیخ عبدالمجید سلیم و شیخ شلتوت با حضرت آیت الله العظمی بروجردی در همین راستاست. سفر شیخ محمد فحام، رئیس الازهر به ایران را نیز در همین زمینه باید ارزیابی کرد. ایشان در این سفر خطاب به علمای ایران گفت:
سالها آرزو داشتم که از این کشور دیدن کنم؛ زیرا کتابهای بسیاری را که در فلسفه، فقه و ادبیات مطالعه کردهام، به این موضوع
پی بردهام که تمام اساتید ما همه از ایران برخاستهاند، چنانکه فخر رازی، جرجانی، جوبیری و ابوالفرج اصفهانی و سیبویه و... همچنین بسیاری از علما و شعرا همه از این کشور بودهاند.(1)
در این دیدار، آقای فلسفی پیشنهادهایی از جمله مبادله کتابهای علمی و فقهی میان شیعه و سنّی، مبادله دانشجویان مراکز علمی شیعه و سنّی، ایجاد کرسی فقه جعفری در الازهر و برنامهریزی جهان اسلام برای جوانان را ارائه داد.
بعضی از کشورها مانند پاکستان، کنگرههایی برای دفاع از کیان اسلامی و رفع سوءتفاهمها برگزار کردند که دارالتقریب با آنها همکاری نزدیک داشت. اعضا با شرکت در این همایشها به این نتیجه رسیدند که حل مسائل اختلافی جهان اسلام را به جماعت دارالتقریب بسپارند. در همین تصمیمگیریها، به پیشنهاد شیخ محمد شریعت از اعضای کنگره، رسیدگی به وضع قبرستان بقیع و آرامگاه اهلبیت علیهمالسلام و اصحاب در کنار پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله به دارالتقریب واگذار شد که در پی آن، دیواری به دور قبرستان بقیع کشیده شد.(2)
این مجله، کرسی آزاد و بیطرفی بود که در طول سالهای انتشارش، حق را معیار کار خود قرار داده بود
و برای هدف بزرگ تقریب؛ یعنی نزدیک ساختن مسلمانان به هم گام برمیداشت. علما و متفکران جهان اسلام میتوانستند نظرهای خود را از طریق این مجله به یکدیگر برسانند و تبادل افکار کنند و به معرفی صحیح و اصلاح اسلام و مذاهب اسلامی بپردازند. شیخ شلتوت در معرفی این مجله میگوید:
[مایل بودم] نقش مجله رسالهالاسلام را شرح میدادم که چگونه وظیفه رسالت خود را به خوبی انجام داد و مرکز نشر آرا و افکار دانشمندان مذاهب مختلف بود که با مقالات و بحثهای خود آن را یاری میکردند. به طوری که همه منتظر انتشار آن بودند و شمارههای آن زینت بخش کتابخانههای شیعه و سنّی بود و از فرهنگ و معارف آن غربیها همانند شرقیها بهرهمند میگردیدند.(1)
در فتوای تاریخی شیخ شلتوت در سال 1378 ه .ق در سالروز میلاد امام صادق علیهالسلام، بنیانگذار فقه جعفری به صراحت آمده است:
آیین اسلام هیچ یک از پیروان خود را ملزم به پیروی از مکتب معیّنی ننموده، بلکه هر مسلمانی میتواند از هر مکتبی که به طور صحیح نقل شده و احکام آن در کتب مخصوص به خود مدون گشته، پیروی نماید و کسی که مقلّد یکی از این مکتبهای (چهارگانه) باشد، میتواند به مکتب دیگری (هر مکتبی که باشد)، منتقل شود. مکتب جعفری معروف به مذهب امامی اثنی عشری، مکتبی است که شرعا پیروی از آن مانند پیروی از مکتبهای اهل سنّت جایز میباشد.(2)
شلتوت از مسلمانان خواست که از تعصب ناروا
بپرهیزند. وی درباره بازتابهای این فتوا در کشورهای اسلامی پس از پخش شدن نسخههایی از آن میگوید:
فتوایی که آوازه بلند آن در کشورهای اسلامی طنین افکند و چشمان افراد پاک و با ایمان که هدفی جز حق و تقریب و مصلحت ملت نداشتند، روشن گشت و از طرفی هم پرسشها و جدلها درباره آن شروع شد و من به درستی این فتوا ایمان داشتم و با عزمی راسخ، هر لحظه برای آن کسانی که درباره آن توضیح میخواستند، نامه میفرستادم و آن را تأیید میکردم و به اشکالات معترضین پاسخ میگفتم(1)و نیز در مقالاتی که منتشر میشد و در سخنرانیها آن را تأیید مینمودم تا اینکه به یاری خدا این فتوا در میان مسلمانان در شمار اصول مسلّم به صورت یک حقیقت پا بر جا درآمد، ولی افراد خشک و کوتهفکر که همچنان در انحطاط فکری و اختلافات طایفگی و نزاع سیاسی به سر میبردند، درباره آن به القای شبهه و تصورات بیهوده پرداختند.(2)
نظارت بر کتابها و جلوگیری از انتشار و پخش کتابهای تفرقهانگیز، جمعآوری روایات اهلبیت علیهمالسلام و احادیث مورد اتفاق شیعه و سنّی، فراهم ساختن تفسیری وزین و مورد قبول همه فرقههای اسلامی را هم میتوان از دیگر اقدامات دارالتقریب برای تقریب اسلامی نام برد.
راهکارهای دارالتقریب برای مقابله با توطئههای دشمنان
به واسطه غفلت مسلمانان، دشمنان اسلام و استعمارگران از همه امکانات مسلمانان از جمله نیرو و تواناییهای جسمانی و انسانی، منابع زیرزمینی و روی زمینی، ثروتها و داراییهای آنان بهره گرفتند
و زورگویی و سلطهگری و ذلت را بر جامعه اسلامی تحمیل کردند. ابوزهره، استاد دانشگاه الأزهر میگوید:
آنها همه این کارها را از راه ایجاد تفرقه بین ما و فریفتن بزرگان ما انجام میدهند تا آنجا که امور امت اسلام دچار پراکندگی و هرج و مرج گردیده و رهبری آن به دست نادانان از امور دین واگذار شده است.(1)
اختلافات قومی و مذهبی در پرتو این توطئهها رخ مینماید و قومی درصدد برمیآید که قومیت خود را زنده و آشکار کند و گروهی نیز در پی تحمیل فرقه و نحله خود برمیآید. باید دانست دشمنان اسلام «اجازه نمیدهند که ما متحد شویم؛ زیرا زمام امور تمام امتهای اسلامی را در دست دارند و از این روی نمیپذیرند که مسلمانان همگی بر سر سفره اسلام جمع آییم؛ چرا که پایان چپاولگری و استعمار خویش را در اجتماع و اتحاد ما میبینند».(2)
ابوزهره، استاد دانشگاه الأزهر در سخنی دیگر میگوید:
دشمنان اسلام در پراکندگی و ایجاد درهای عمیق بین مسلمانان و بیخبری از احوال یکدیگر بسیار کوشیدند و حال بر ما واجب است که به یکدیگر نزدیک شویم و بدانیم که وحدت ما در تمسک به ضد آن چیزی است که دشمنان ما اعمال کردند، متصور است.(3)
به نظر ابوزهره، مسلمانان باید به دشمنان اسلام توجه و تمایلی نشان ندهند و به آنان اجازه ندهند که
بر مسلمانان حکم برانند یا گوشهای از سرزمین آنها را تصرف کنند.(1)همچنین رئیس دولت یا پادشاه سرزمینهای اسلامی باید از اطمینان و اعتماد به غیرمسلمان در امور سیاسی خودداری ورزد.(2)در کنار این دو نکته، مسلمانان باید آتش نزاعهایی را که میان خودشان شعلهور میشود، خاموش کنند و هیچ گروهی بر دیگری ستم روا ندارد.(3)همچنین باید به تحکیم مودّت و دوستی میان خود قیام کنند:
همه مسلمانان باید تجاوز هر قدرتی را بر هر نقطه از سرزمین اسلامی، تجاوز بر مسلمانان در شرق و غرب عالم بدانند و معتقد شوند که تمام مسلمانان را در هر وجب از خاک سرزمین اسلام تجاوز کند، به همه مسلمانان تجاوز کرده است و هر کس وجبی از خاک کشوری مسلمان را اشغال نماید، خاک تمام مسلمانان را اشغال کرده است.(4)
افزون بر همه اینها، مسلمانان باید در راه دور شدن از خواری بکوشند:
با افرادی که مسلمانان را به خواری میکشند و موجب ضعف آنها میشوند، به جنگ برخیزند تا برادران خود را از بند ذلت رها کنند و به حوزه آزادی و حریت برسانند. [آنگاه] همراه با سایر مؤمنان قدرتی تشکیل دهند و سخن پروردگار راهنمایشان باشد و مسلمانان را از کسانی که در دین برگزیده آنان، فتنه برمیانگیزند، دور نمایند.(5)
این مورد ایجاب میکند که تمامی کشورهای اسلامی برای بیرون راندن تجاوز کار به انواع ذلت و خواریها را بر مسلمانان وارد میکند و در هر گوشهای از سرزمین اسلامی، متحد و پشتیبان یکدیگر باشند.
در زمینه وحدت اقتصادی، شیخ ابوزهره با تأکید بر نقش و اهمیت اقتصاد و مسائل اقتصادی در جهان امروز، تعاون و همکاری اقتصادی میان کشورهای اسلامی را پیشنهاد میکند و موارد زیر را خواستار میشود:
همگی برای بهرهگیری از ثروت و سرمایههای اسلامی بکوشند و جدا و پراکنده از یکدیگر نباشند و از کارشناسان مسلمان در این مهم یاری جویند. اگر کسی یافت نشود که شایسته انجام این کار باشد و به متخصص دیگر نیاز باشد، باید از دولتهایی که به منابع و ثروت ممالک اسلامی چشم طمع ندارند یا قدرت سیطرهجویی در آنها نیست، یاری گیریم.
باید شرکتهای تجاری و صنعتی با سرمایههای مسلمانان ایجاد شود.
میان کشورهای اسلامی، ارتباط ارزی (پولی واحد) برقرار شود تا معاملات تجاری به آسانی صورت گیرد. البته ارز ملی و کشوری کشورها نسبت به آن سنجیده شود و صرافیهای گوناگون به وجود آید، ولی فعالیت آنها مبنی بر بهره گرفتن نباشد (ایجاد مراکز غیر انتفاعی تبدیل ارز)، بلکه برای آسانسازی معاملات تجاری بین کشورهای اسلامی عمل کند.
همه موانع گمرکی میان کشورهای اسلامی برطرف شود و مالیاتهای ظالمانهای که تعاون و همکاری میان مسلمانان را به تعویق میاندازد و مسئله وحدت را از بین میبرد، حذف شود.
کشورهای اسلامی در معاملات تجاری و صنعتی حق اولویت داشته باشند. کالایی که در یکی از کشورهای اسلامی یافت میشود، از جای دیگر وارد نشود، گرچه از کیفیت پایینتری برخوردار باشد و کالایی که یکی از کشورهای اسلامی به آن نیازمند است، به جای دیگر صادر نشود.
باید دروازههای ورود و خروج تمام کشورهای اسلامی باز باشد تا تمام سرزمینهای اسلامی رو به آبادی رود. برخی از ممالک اسلامی به دلیل زیادی جمعیت ناتوانند و در پارهای دیگر، جمعیتی که از زمین آن استفاده برند، وجود ندارد. هرگاه مرزها آزاد شوند و مسلمانان در هر نقطهای از سرزمین اسلامی با یکدیگر
انس گیرند و به کار پردازند، وحدت اقتصادی تحقق میپذیرد و تمامی مسلمانان از منابع ثروت کشاورزی، صنعتی، معدنی و انسانی یکدیگر بهرهمند میشوند. به این ترتیب، سرزمینهایشان آباد میشود و ثروت و نعمت تعمیم مییابد و ندای پروردگار را اجابت کردهایم که فرمود: «وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی اْلإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ». (مائده: 2)
شرفالدین در کتاب المراجعات، فکر اتحاد اسلامی را بیان کرد و به عنوان منشور اتحاد اسلامی و منشور وحدت و برادری شناخته شد.(1)شیخ آقا بزرگ درباره ایشان مینویسد:
شرفالدین، یکی از بزرگترین منادیان اتحاد اسلامی و هماهنگ سازی پیروان مذهب اسلامی بود. او مسلمانان را به قرار گرفتن در صف واحد و گفتن سخن واحد (وحدت کلمه) پیوسته فرامیخواند. او همه تواناییها و امکانات خویش را در این مقصود نهاد و نخستین کتاب خود را در این باره نوشت؛ یعنی کتاب الفصولالمهمه فی تألیف الامه. و از همان تاریخ تا آخر عمر خود بیشترین اهتمام خویش را مصرف این هدف میداشت و برای تحقق بخشیدن به آن کوشش بسزا میکرد.(2)
شیخ شرفالدین، آثار و نتایج ارزشمندی برای وحدت کلمه برمیشمارد:
آری، هنگامی که وحدت کلمه پیدا شد و عزمها متحد گشت و دلها با هم پیوند یافت و تصمیمها یکی شد، میتوان در راه اعتلای امت اسلامی قیام کرد و مسلمین را در جهان به مقامی که باید برسند، رسانید.(3)
ایشان با اشاره به وضع کنونی امت اسلامی و پراکندگی و تجزیه آنها، مسلمانان را از تفرقه بر حذر
میدارد:
اگر امت اسلام به صورت کنونی باقی بمانند؛ یعنی گروههایی باشند پراکنده و ملتهایی با هم دشمن، همه سرگرم کارهای بیهوده و غافل از مصالح عالیه... چنین قومی همواره اسیر ذلتند و بیسامانی تا بدانجا که هر کس رسد، در آنان طمع بندد و هر جهانخواری، آنان را طعمه خویش خواهد و هر تیراندازی، آنان را آماج سازد و هر تازه به قدرت رسیدهای از آنان باج طلبد.(1)
یکی از نتایج مهم دوستی و الفت میان مسلمانان، نیرومندی جبهه مسلمانان است. به اعتقاد امین عاملی، این مسئله «در این عصر که دولتهای درنده غرب با استفاده از ضعف حاصل از اختلاف و غفلت و بیحالی مسلمانان، دهانهای خود را گشودهاند و دندانهایشان برای پاره کردن دول اسلامی پدیدار شده است»،(2)بسیار ضروری است.
همچنین با نزدیک شدن مسلمانان به یکدیگر امید میرود که «بسیاری از اختلافات دینی و نزاعهای مذهبی از بین برود. اگر به پارهای گوش فرادهند و اگر حق را به جانب او یافتند، او را تأیید نمایند.»(3)«با الفت مسلمانان امید میرود که همه دشمنیهایی که از نسبت دادن برخی معایب و بدیها و اعتقادات باطل به یکدیگر حاصل میشود، پایان یابد».(4)
از این نکتهها برمیآید که تلاش برای ایجاد وحدت در ابعاد سیاسی، مادی، معنوی و اخلاقی بر مسلمانان لازم است و باید پراکندگیهای خود را به اجتماع تبدیل کنند. شریعت اصفهانی در بیدارباشی به مسلمانان میگوید:
بیگانگان در میان مسلمانان، اختلاف، نفاق، دشمنی و نفرت برانگیختند و این اعمال را با وسایلی دور از ذهن که سادهلوحان بدان دست نمییافتند و تحت عناوین گوناگون و واسطههای جورواجور انجام میدادند.(1)سپس گروهها و قبایل گوناگون را به قیام بر ضد یکدیگر و دشمنی و مبارزه با یکدیگر تحریک میکردند تا جایی که جز انسانکُشی، غارت اموال و ناتوانی هر دو سوی مبارزه و (افزایش بیشتر) نیروی دشمن نیرومند، پیآمدی نداشته است.(2)سپس بیگانگان در کار آنان به بهانه آشتیگری دخالت کرده، سلطه خویش را بر هر دو سوی متخاصم برقرار ساختند. چه بسیاری از کشورهای اسلامی و شهرهای بزرگ استقلالشان را (بدین شیوه) و همین دلایل از دست دادهاند.(3)
ایشان، پرهیز از ستیزهجویی و اختلاف را به مسلمانان یادآور شده است و مینویسد:
امروز روزی است که کفر و اسلام در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. روزی است که بر هر مسلمانی واجب است که به اسلام که بیکس مانده، یاری رساند. روزی است که باید به مسلمانان کمک رسانید و به فریاد آنان پاسخ داد. بنابراین، ای مسلمانان! دست از اختلاف و ستیزهجویی بردارید؛ که این تنها علت نابودی شما و دین شما خواهد بود. پیوند دوستی و آشتی میان خویشتن برقرار سازید و بهانهای برای دخالت بیگانگان پدید نیاورید تا بدان وسیله سرزمینهای شما را زیر پای کفر و بدکیشی لگدمال سازند.(1)
آنگاه ایشان سخن خود را متوجه ایرانیان میسازد تا با کنار گذاشتن اختلافات داخلی و گریز از سلطه روسیه و انگلیس، به خود آیند:
ای ایرانیان! ادامه اختلافهای موجود در میان شما سبب از دست رفتن دین و دنیای شما خواهد شد و به زودی با نگاهی به گذشته، نخواهید توانست اثری از دین خویش بشناسید و یا خبری پیرامون آن بشنوید. نه پرستشگاه و مسجدی یافت خواهد شد و نه خداشناسی و ایمانی بهجای خواهد ماند.(2)
امروز، اتحاد اسلامی، تنها وسیله نجات اسلام و مسلمانان، از چنگال جهانخواران عصر است. امروز معلوم شده است که هیچ قدرتی، مرام و دستگاه فکری و فلسفی وجود ندارد که به فکر سعادت کامل انسان باشد، جز اسلام و رهنمودهای انسانساز و جامعهساز آن. اینک زمان آن است که مسلمانان اختلاف را کنار بگذارند و عزت خویش را بیش از پیش بازیابند و ذخایر و معادن خود را از تصرف دشمن خارج سازند. اگر مسلمانان متحد شوند، میتوانند اصالت میراث تمدنی و دینی خویش را بازیابند. اگر اتحادی پدید آید، اسلام رونقی مضاعف
مییابد. سید عبدالحسین شرفالدین میگوید:
آری، ما باید در اندیشه تشکیل «اتحاد جماهیر اسلامی» باشیم و در این راه به جان بکوشیم. این آرمان مقدس، حضورهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقدامهای جهانی گوناگون میطلبد. باید متفکران مؤمن بیندیشند و برای همه این مسائل برنامهریزی کنند و زمینه و فرهنگ و اقدام را فراهم آورند.(1)
شرفالدین در راستای تحقق ایده اتحاد اسلامی، این سخن تاریخی خود را در اجتماع مصریان گفته است:
شیعه و سنّی را از روز نخست، سیاست (و مطامع سیاسی) از هم دور کرد و اکنون باید سیاست (و مصالح سیاسی اسلام و مسلمانان)، آنان را کنار هم گرد آورد.(2)
بسیاری از اختلافات شیعه و سنّی، پایه درستی ندارد، بلکه سرچشمه آنها، دروغها و اتهامها و تبلیغاتی است که در شرایط زمانی خاصی مطرح شده است و قدرتهای سیاسی گذشته آنها را اشاعه دادهاند.(3)
افزون بر اختلافات مذهبی، سیاستمداران حتی از ایجاد اختلاف میان اقوام و ملل نیز کوتاهی نمیکردند؛ چه اینکه حیات و مانایی خود را در پرتو اختلاف ملی میدیدند. آیت الله طالقانی به درستی از این توطئهها چنین یاد میکند:
در دوره شرک طاغوتی که همه ما از هم میهراسیدیم، همه از هم وحشت داشتیم، جرئت دم زدن نداشتیم، دردهای خود را در دل پنهان میکردیم و لبهایمان را از گفتن میبستیم، چنان اختلاف، نفاق و بدبینی از داخل خانواده تا محله و روستا و شهر همه از هم هراسان و گریزان بودیم. از برکت اسلام و انقلاب عظیم اسلامی و در هم شکستن
بتها و طاغوتها بحمدالله چشم گشودیم و اکنون همه با هم برادر و خواهریم. این نعمتی را که قرآن تذکر داده، برای این است که بالاترین نعمت حیات و زندگی است. محبت، پیوستگی، همفکری، همقدمی، خوشبینی، نیکاندیشی نسبت به یکدیگر است و عکس این زندگی، زندگی شرک، کفر و طاغوتی است.(1)
بحمداللّه با پیروزی انقلاب اسلامی و احیای کلمه «لا اله الا اللّه» در میهن اسلامی، تمام این ترفندها، نقش بر آب شد و همه مردم از هر نژاد و قوم و مذهبی به یکپارچگی ملی و اتحاد مذهبی دست یافتند.
در مکتب تشیع و تسنن، خدا یکی است. پس بندگان و تربیتشدگان خدا نیز باید با هم یکی باشند و از دودستگی و پراکندگی دست بردارند. در جامعه ایدهآل قرآنی، مردم با شعار «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، روزی چند بار در نماز، روح بینیازی از تمسک به نیروهای مادی را باز میشناسند. از سوی دیگر، از نتایج مهم توحید اسلامی، کنار رفتن مرزها و تفاخرهای قومی و امتیازهای نژادی و یکپارچه شدن قومیتهای گوناگون زیر یک پرچم و ایجاد برابری و برادری میان همه آنهاست.
اقبال لاهوری درباره ارتباط و وحدت فرد و ملت که در اسلام بسیار اهمیت دارد، چنین میسراید:
1) . مشعل اتحاد، ص 82، به نقل از: سخنرانی آیت الله طالقانی در کردستان.
فرد را ربط جماعت، رحمت است
جوهر او را کمال از ملت است
تا توانی، با جماعت یار باش
رونق هنگامه احرار باش
فرد میگیرد ز ملت احترام
ملیت از فرد مییابد نظام
در زبان قوم گویا میشود
برده اسلاف پویا میشود
وحدت او مستقیم از کثرت است
کثرت اندر وحدت او وحدت است
لفظ چون از بیت خود بیرون نشست
گوهر مضمون به جیب خود شکست
فردِ تنها، از مقاصد غافل است
قوتش آشفتگی را مایل است(1)
1) . کلیات اقبال لاهوری، ص58.
تاریخ پر فراز و نشیب اسلام و ضربههایی که بر اثر تفرقه بر مسلمانان وارد آمده، برای کسانی که با کوتاهبینی برخی از اختلاف جزئی و سلیقهای را بهانه میکنند، بسیار عبرتآموز است. پس باید به دور از اختلافهای سلیقهای، به وحدت امت اسلامی اندیشید.
تأکید بر شعارهای وحدتبخش و تقویت نقطههای وفاق و وحدت از شیوههای بسیار والای حضرت امام خمینی رحمهالله بود. ایشان در سخنی میفرماید:
ما همه باید توجه کنیم و همین تابلو بزرگی که سرتاسر ایران هست و منعکس است درآن: اللهاکبر، آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی همان در نظر ما باشد و سرمشق ما باشد... دولتمردان - توجه داشته باشند که سند پیروزی ما همین وحدت کلمه و همین توحید کلمه بوده است.(1)
بنابراین، باید با از میان بردن زمینههای تشنج و تفرقه از تقسیم مردم و مقامات و شخصیتهای مورد توجه مردم به گرایشهای متضاد و جبهههای چپ و راست پرهیز کرد. به راستی در کجای قرآن و سنّت چنین مجوزی آمده و در کجای تاریخ انقلاب، حضرت امام خمینی رحمهالله، چنین تقسیمبندی را تأیید یا زمینهسازی کرده است؟
جای شگفتی است که انسان ستمگر و ناآگاه امروز هزاران تفاوت و مرز و دسته و جبهه و جنوب و شمال و صنعتی و در حال توسعه و مانند آنان ایجاد میکند و تخرب و تشکل و دستهبندی را نشانه بلوغ سیاسی و
1) . صحیفه امام، ج 14، ص 156.
اجتماعی میشمرد، ولی وقتی به مسئله دینداری و تعهد دینی میرسد و یک انسان غیرتمند دینی به مرزهای توحید و شرک و کفر اشاره میکند، فریاد برمی آورد که این موضعگیریها، خلاف خرد جمعی و ناقض وحدت جامعه بشری و دهکده جهانی است. پس باید از افتادن به دام مرزبندیهای جاهلی، استعماری و دشمنپسند که در قالب تبلیغات ملیگرایانه رخ مینماید، پرهیز کنیم.
امام خمینی رحمهالله در اولین بند از وصیتنامه سیاسی الهی خود نوشته است:
امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر بگیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقهافکن خانهبرانداز است. توصیه این جانب به مسلمین و خصوص ایرانیان به ویژه در عصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئهها عکسالعمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود به هر راه ممکن، افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس نمایند.
حضرت امام خمینی رحمهالله در این فراز از وصیتنامه خود، خط مقدمه حمله دشمن و اولین نقطه نفوذ او را مشخص کرده و مسلمانان را متوجه این نقطه خطر ساخته است. ایشان همواره در مورد جنگ تبلیغاتی روانی دشمن برای از هم پاشیدن وحدت و یکپارچگی و به فراموشی سپردن انگیزه دینی - که رمز پیروزی بودند و راه دوام و پایداری انقلاب اسلامی - هشدار میداد.
برای خنثی کردن تبلیغات دشمن، نخست باید خط تبلیغاتی او و هدفهایش را شناخت. امام، خط تبلیغاتی دشمن را در بند اول وصیتنامهشان چنین ترسیم میکند:
دشمن مصمم است تا ایمان تزلزلناپذیر مردم را از آنان بگیرد و اراده خدایی آنان را سست کند و چشمانداز وسیع و الهی آنان را در محدوده مرزهای ملی و جغرافیایی و قومی و نیز در قالبهای مادی و حیوانی کنترل کند. او تصمیم دارد تا به گمان خود، ناسیونالیسم افراطی را تبلیغ کند. متأسفانه برخی نیز به جای تأکید بر اسلام و
انقلاب اسلامی و امت اسلامی، بر تمدنهای منطقهای و ملی و قومی خود تکیه میکند که این بخشی از نیرنگ تبلیغاتی دشمن است تا هویت اسلامی و دینی را از انقلاب ما بگیرد.
باید دانست یکی از حربههای بسیار کارآمد، مؤثر و کم هزینه همیشگی استعمارگران و دشمنان اسلام برای تحقق سلطه و گسترش قدرت پوشالی خود بر کشورهای مختلف اسلامی، عملیاتی کردن نظریه «تفرقه انداز و حکومت کن» در قالب فرقهسازی و دامن زدن به آتش اختلافات مذهبی، قومی، قبیلهای و گروهی است. در دوره کنونی که به برکت انقلاب اسلامی از یکسو، هویتیابی و بیداری جهان اسلام با سرعت زیاد مراحل نهایی خود را سپری میکند و از دیگر سو، توطئههای پیچیده دشمنان اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی همچون جنگ تحمیلی، محاصره اقتصادی، تهاجم فرهنگی، بحرانسازی سیاسی به منظور توقف، مهار و واژگونی نظام اسلامی ناکام مانده است، مهمترین حربه آنان برای رسیدن به اهداف پلیدشان، بهرهگیری از همان حربه مؤثر و قدیمی؛ یعنی تفرقهافکنی است.
امام خمینی رحمهالله چه زیبا از این توطئه دشمن پرده برمیدارد و مسلمانان را به برادری و اخوت و به هم پیوستگی فرامیخواند:
جامعه را میشود تشبیه کرد - افراد جامعه و خود جامعه را - به قطرات و نهرها و سیل و دریا. قطره باران یکی یکی وقتی که ملاحظه بکنید، هر قطرهای وقتی از قطرههای دیگر جدا باشد، یک برگ را همتر نمیکند. یک قطره باران به قدر اینکه یک برگی را تر بکند، نیست. اگر هم فرض کنید که میلیونها قطره باشد، این قطرهها از هم جدا باشند، هیچ اتصالی با هم نداشته باشند، اگر چنانچه میلیاردها قطره وجود داشته باشد و اینها قطره قطره باشند، باز کاری از آنها نمیآید. هر قطرهای تا اجتماعی نباشد، کاری از آن نمیآید. حالا اگر اتصال با هم پیدا کردند، یک وقت اتصالشان یک مقداری است. مثلاً در یک جایی که قطرات آمدهاند، یک مقداری از این قطرات با هم اتصال پیدا کردهاند ولیکن به مقدار دیگری یا اتصال ندارند یا اتصال پیدا کردهاند، لیکن آنها دیگر به این قطراتی که با هم متصل شدهاند، اتصال نداشته باشند، آن یک جویی را، یک
نهری را تشکیل میدهد، آن هم یک نهری را تشکیل میدهد یا اگر با هم اتصال پیدا نکرده باشند، به همان قطره باقی میمانند. از این نهر یک کاری برمیآید، اما کار اساسی نیست. از این اتصالی که بین قطرات پیدا شده است و یک نهری از آن درست شده است، میشود که یک زمینی را مثلاً آبیاری کنند و به او کشتی بکنند، لیکن محدود است. انتفاع از آن. آن نهر هم همینطور و آن قطرات اگر باشد که هیچی. اما اگر چنانچه این نهرها به هم متصل شد و یک سیلی و رودخانهای راه انداخت، قدرتش زیاد میشود.(1)
1) . صحیفه نور، ج 4، ص 230.
ایشان در سخنی دیگر میفرماید:
یک نفر به اندازه یک نفر قدرت دارد، این یک نفر وقتی پهلویش نفرها واقع شد، جمعیت از آن، مثل یک قطره است که وقتی که قطرههای دیگر به آن متصل شد، سیل پیدا میشود. وقتی سیلها با هم متحد شدند، دریا درست میشود. این قطرهها خیال نکنند، انسانها خیال نکنند که خوب، از من که کاری برنمیآید، نخیر. از شما و من و همه و شما هر کدام به اندازه خودمان، به اندازه یک نفر کار ازمان میآید و به اندازه آنقدری که از ما کار میآید، مسئول هستیم؛ یعنی امروز وضع طوری است، بهطوری حساس است وضع مملکت ما که اگر ما قصور بکنیم در ادای تکلیفمان، مسئولیم. همه باید با هم، همه اقشار باید با هم (فعالیت کنند). ننشینید.(1)
رسول گرامی اسلام با هجرت به مدینه و نوشتن اولین منشور شهروندی میان اقشار متخاصم و متعارض، وحدت کلمه ایجاد کرد. ایشان میخواست تمام دنیا را در سایه کلمه توحید قرار دهد. با این حال، دنیاطلبان جاهلی و دانشمندان سوداگر یهود راه وحدت و اتحاد را بر مسلمانان بستند.
در دو سدههای اخیر نیز، قدرتهای جهانی جهانخوار، آتشافروز این معرکه خطرناکند که از وحدت بیش از یک میلیارد مسلمان وحشت دارند و با تمام نیرو به صورت مستقیم یا به واسطه مزدوران آگاه و ناآگاه خود به اختلاف دامن میزنند تا بر مقدرات مسلمانان جهان مسلط شوند و ذخایر بیپایان آنان را چپاول کنند.(2)
خدای سبحان پس از آیاتی که به تفرقهافکنی دشمنان اشاره میکند، به مؤمنان هشدار میدهد و برانگیزه الهی آنان تأکید میکند و میفرماید:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا. (آل عمران: 103)
و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، ولی میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید.
این دو موضوع برای پایداری جامعه اسلامی واجب است و با فرو ریختن هر یک، چیزی به نام امت اسلامی وجود خارجی نخواهد داشت.
تأکید حضرت امام بر حفظ انگیزه الهی و وحدت از هر راه ممکن بود. به همین دلیل، مردم را به تقوای خداپسند و فراخور توانایی جامعه اسلامی توصیه میکرد.
«وحدت» از اصولیترین شعارهایی است که امام خمینی رحمهاللهو مقام معظم رهبری در طول 25 سال اخیر بر آن تأکید کردهاند. مقام معظم رهبری، شعار «وحدت و امنیت ملی» را در سال 1379 هم به عنوان شعار سال تعیین کرد. به نظر ایشان، «وحدت ملی» از امینت مهمتر است؛ چون امنیت ناشی از وحدت است. مراد از «وحدت ملی» آن نیست که همه یک سلیقه و یک طرز تفکر پیدا کنند، بلکه به معنای آن است که شخصیتها، گروهها و احزاب اسلامی در عین حفظ سلیقه و نگرش خویش در برابر دشمنان انقلاب، نسبت به یک سلسله اصول، وحدت و اشتراک پیدا کنند. این اصول، وفاق همه مردم حول محور نظام اسلامی، قانون اساسی و مهمترین اصل آن؛ یعنی ولایت فقیه و در یک کلمه، اصولی است که امام خمینی رحمهالله به عنوان اصول انقلاب اسلامی تعیین کرده است.
«وحدت حوزه و دانشگاه» از نمونههای اساسی وحدت ملی است. مراد از وحدت حوزه و دانشگاه نیز آن نیست که دانشگاه و حوزه دست از برنامههای خویش بردارند، بلکه دانشگاه و حوزه را باید ارکان یک مؤسسه به نام «مؤسسه علم و دین» دانست که با همکاری هم، با یک هدف واحد؛ یعنی منافع ملت حرکت میکنند. همچنین در نظر مقام معظم رهبری، «وحدت شیعه و سنّی» جزو «وحدت ملی» بهشمار میآید. وحدت شیعه و سنی برای جمهوری اسلامی یک تاکتیک نیست، بلکه یک اصل مهم قرآنی و اسلامی است. در گذشته، اختلاف فرقههای اسلامی در حد اختلاف فکری و علمی مطرح بود که البته اهل سیاست از آن به نفع خویش سود میبردند، ولی پس از انقلاب اسلامی، این اختلاف از نظر کمّی و کیفی به صورت توطئهای جهانی از سوی استکبار و ایادی وی در آمده است.
مقصود از وحدت شیعه و سنّی در اندیشه مقام معظم رهبری، رفتار عقلایی مسلمانان شیعه و سنّی در برابر دشمن مشترک است. معنای وحدت آن نیست که عالمان شیعی
و سنّی از اصول فکری خویش دست بردارند، بلکه مراد، هماهنگی، یک نوایی و همصدایی در برابر استکبار جهانی است. معنای وحدت شیعه و سنّی آن است که این دو گروه همسو حرکت کنند، به یکدیگر یاری رسانند و سرمایههای خویش را علیه یکدیگر به کار نبرند.
به اعتقاد مقام رهبری، شیعه و سنّی محورهای مشترک زیادی دارند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، مهمترین عامل وحدت است، به گونهای که حتی وفاق مسلمانان درباره آن از توحید بیشتر است. همچنین اهلبیت پیامبراعظم صلیاللهعلیهوآله، حج و حاکمیت اسلامی از محورهای مشترک نزد شیعه و سنّی به شمار میآید.
مقام معظم رهبری، توحید، ولایت خدا و رسول و الوالامر، وصایت قرآن، تقوا و ارزشهای اخلاقی، اصل عدالت و قسط برای همه حتی کافران در جامعه اسلامی و سیره و روش امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و اولاد طاهرینش را از مبانی وحدت اسلامی برشمرده است.
رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی با علم به نیات شوم دشمنان اسلام، سال جاری را به شعار «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» آراست و در آغازین روز سال نو در این زمینه فرمود:
با نگاه به حوادث و مسائل جهانی به روشنی درمییابیم که دشمنان ملت ایران، درصدد آنند که دشمنی خود را از دو راه با ملت ایران به تحقق برسانند. یکی ایجاد تفرقه در میان صفوف ملت، از بین بردن یکپارچگی ملت ایران و از دست ملت، این نیروی عظیم را ربودن و آنها را به اختلافات داخلی سرگرم کردن و دومی، ایجاد مشکلات اقتصادی و تلاش برای توقف ملت ایران در زمینههای گوناگون سازندگی کشور و رفاه عمومی خود.
مسئله دیگر، مسئله اتحاد عمومی مردم است. دشمنان با تبلیغات خود، با جنگ روانی خود، با تلاشهای موذیانه گوناگون خود سعی میکنند بین صفوف ملت ایران اختلاف بیاندازد، به بهانه قومیت، به بهانه مذهب، به بهانه گرایشهای صنفی، وحدت کلمه ملت را از بین ببرند. علاوه بر این، در سطح دنیای اسلام هم یک تلاش وسیع عمیقی از سوی دشمن محسوس است برای اینکه میان ملت ایران و جوامع گوناگون مسلمان دیگر فاصله بیندازند. اختلاف مذهبی را بزرگ کنند، جنگ شیعه و سنّی را در هر نقطهای ازدنیا که ممکن باشد، به
وجود بیاورند و عظمت و ابهت ملت ایران را در میان ملتهای دیگر که روز به روز بحمدالله تا امروز بیشتر شده، از بین ببرند.(1)
مقام معظم رهبری همچنین در تاریخ 1/1/1386 در اجتماع باشکوه زائران و مردم شریف مشهد در جوار حرم مطهر رضوی با اشاره به استعدادها و توانمندیهای کمنظیر ملت ایران و خواست عمومی مردم برای ساختن کشوری با ایمان، آباد و پیشرفته، درخشندگیهای نظام مقدس جمهوری اسلامی در عرصههای سیاسی، علمی، صنعتی و امکان سرآمد و الگو شدن ایران اسلامی در کوتاه مدت و موانع موجود در این مسیر را یادآور شد. آنگاه در ادامه به تبیین حیلههای دشمنان خطرناک درونی و برونی پرداخت و برنامههای اصلی استکبار جهانی و دشمنان بیرونی را در سه موضوع جنگ روانی، جنگ اقتصادی و مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی کشور بررسی کرد. ایشان درباره جنگ روانی فرمود:
یک بخش جنگ روانی دشمن، دامنزدن به اختلافات است. در داخل کشور، اختلافات قومی، اختلافات مذهبی، شیعه و سنّی اختلافات جناحی، اختلافات صنفی در قالبهای صنفی را ترویج میکنند... ثانیا بین ملت ایران و ملتهای دیگر مسلمان اختلاف بیندازند... به همین مناسبت، به عناصر سیاسی داخلی هم دوستانه نصیحت میکنم مراقب باشند طوری حرف نزنند، طوری موضعگیری نکنند که به مقاصد دشمن در این جنگ روانی کمک شود. به دشمن کمک نکنند. امروز هر کس که مردم را مأیوس کند و به خود، به مسئولین و به آینده بیاعتماد کند، به دشمن کمک کرده. امروز هر کس که به اختلافات دامن بزند - هر نوع اختلافاتی - به دشمن ملت ایران کمک کرده. کسانی که قلم دارند، بیان دارند، تریبون دارند، جایگاهی دارند، باید مراقب باشند. نباید بگذارند دشمن از آنها استفاده کند... توصیه من این است: این شعاری که ما امسال مطرح کردیم - یعنی اتحاد ملی و انسجام اسلامی - این را رعایت کنید. اتحاد ملی؛ یعنی یکپارچگی ملت ایران. انسجام اسلامی؛ یعنی ملتهای مسلمان
1) . پیام رهبری.
با هم همراه باشند. ملت ایران رابطه خود را با ملتهای اسلامی محکمتر کند. ما اگر بخواهیم اتحاد ملی و انسجام اسلامی تحقق پیدا کند، باید بر اصولی که بین ما مشترک است تکیه کنیم، نباید خودمان را سرگرم فروعی کنیم که مورد اختلاف است.
در پایان دفتر سخنان رهبر فرزانه انقلاب را دگرباره ورق میزنیم و آنها را چراغ راهمان میسازیم. با گزین گویهها نیز شیرازه نوشتار را به هم میرسانیم.
وحدت(1)
قرآن، ما را به وحدت توصیه کرده است. قرآن ما را تهدید کرده است که اگر اتحاد و همبستگی خودتان را از دست بدهید، آبرو و هویت و قدرت شما نابود خواهد شد. امروز متأسفانه در دنیای اسلام این نابسامانیها مشاهده میشود. امروز توطئه علیه دنیای اسلام، توطئه بسیار سنگینی است. اگر در این دوران، علیه اسلام توطئههای سازمانیافته با شدت بیشتری کار میکند، بیداری امت اسلامی است که دشمنان را به هراس انداخته است. استکبار جهانی، طمعکاران در کشورهای اسلامی و مداخله جویان در میان دولتها و کشورهای اسلامی از وحدت امت اسلامی در هراسند.(2)
اسلام تأکید کرده است که قومیتها، ملاک تشخص و هویت نیستند؛ «ان اکرمکم عندالله اتقیکم.» اسلام تأکید کرده است که برادران مسلمان باید با هم برادرانه رفتار کنند. نگفته است برادرانی که سنّیاند یا شیعهاند یا فلان مذهب دیگر را دارند، بلکه گفته است که مسلمانان «انما المؤمنون اخوه» هستند. هر کسی به این کتاب و به این قرآن و به این دین و به این قبله اعتقاد دارد، مؤمن است؛
اینها با هم برادرند؛ اسلام این را به ما گفته است.(1)
امروز وحدت برای شما، هم تاکتیک و هم استراتژی و هم یک اصل اسلامی است و همیشه برای شما لازم است. امروز اگر بخواهید به قضایا خیلی سیاسی نگاه کنید، وحدت برای شما لازم است. البته نباید به وحدت به چشم تاکتیک نگاه کرد؛ وحدت یک اصل اسلامی است: «واعتصموا بحبل الله جمیعا.» یعنی اعتصام به حبلالله، جمیعا و مجتمعا لازم است. اعتصام به حبلالله، به صورت تک تک ممکن نمیشود: «ولاتفرقوا».(2)
شعار وحدت مسلمین که شعار درست و ضروری هم است - یک مسئله تاکتیکی و مصلحتی هم نیست که حالا بگوییم مصلحت ما ایجاب میکند که با مسلمین غیرشیعه ارتباطات داشته باشیم - مسلمانان، بهتدریج این اختلافات مذهبی و طایفهای را کم کنند و از بین ببرند؛ چون در خدمت دشمنان است.(3)
محورها و جهتگیریهای عید اسلامی، همین است. لذا شما میبینید در دو عید فطر و قربان، نماز آن هم به جماعت، تشریع شده است. نماز جماعت، مظهر همان دو جهت است؛ هم توجه به معنویت، توجه به خدا و ذکر و خشوع و هم وحدت، تجمع و برگرد یک محور مشترک فراهم آمدن.(4)
پیام اسلام، پیام وحدت و امنیت و برادری است. امیرالمؤمنین علیهالسلام، یک جمله ابدی دارد که درباره همه انسانهاست. میفرماید: این انسانی که
در مقابل توست یا برادر دینی توست، یا شریک خلقتی توست. و به هر حال، یک انسان است. همه انسانها باید با هم متحد و مهربان باشند؛ مخصوص یک دسته و یک گروه هم نیست. لذا در اسلام، به مسلمانان دستور داده شده است که حتی کسانی که از لحاظ دین و عقیده، بر خلاف شما هستند، با آنها هم خوبی کنید. «لاینهیکم الله عن الذین لمیقاتلوکم فی الدین و لمیخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین.» «والحکم الله و المعود الیه القیامه.» این هم کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام است شما با انسانی روبهرو هستید که یا با شما هم عقیده است و برادر شماست، یا هم عقیده نیست و در خلقت با شما شریک است.(1)
برادرانی که به برکت اسلام و بدون در نظر گرفتن مرزها، برادر یکدیگرند و چنانکه در روایت آمده است: «اَلْمُؤمِنُ اَخُ الْمُؤمنِ لِاَبِیهِ وَ اُمِّهِ؛ مؤمن، برادر پدر و مادری مؤمن است».(2)
این بزرگواران، از تفرقه و تشتت و جدایی و بغض متنفر بودند؛ اهل وحدت و عامل جمع و شمع انجمن بودند. امروز هم پیروان و علاقهمندان آنها، باید این را تأمین کنند. ما به عنوان عایله تشیع، باید با همه وجود احساس و اعلام کنیم که معتقد به وحدت جهان اسلام و وحدت پیروان «لا اله الا الله و محمد رسول الله» هستیم. ما امروز در دنیا باید مایه وحدت بشویم؛ همچنان که همه ائمه بزرگوار ما علیهمالسلام همیشه عامل جمع و وحدت بودهاند.(3)
بدون وحدت کلمه، حرکت دستهجمعی امکان ندارد.
من گمان نمیکنم در طول ده سال گذشته که امام عزیزمان این همه بیانات حکمتآمیز ایراد کردند، چیزی را به اندازه وحدت مورد تأکید قرار داده باشند.
اگر وحدت ملی خدشهدار شد، دیگر حرف زدن از
وحدت یک سخن افسانهگون است.
امنیت ناشی از وحدت است. اگر وحدت نباشد، امنیت ملی هم به خطر میافتد و ایجاد ناامنی میشود.
وحدت مردم؛ یعنی نبودن تفرقه و نفاق و درگیری و کشمکش.
یکی از عواملی که وحدت ملی را خدشهدار میکند، مفاهیم مشتبهی است که دائما در فضای ذهنی مردم پرتاب میشود. هر کس هم به گونهای معنا میکند؛ یک عده از این طرف، یک عده از آن طرف؛ جنجال و اختلاف غیرلازم درست میشود.
وحدت مردم، اتحاد قلبی مردم، اتحاد روحی مردم، محبت مردم، وفاق مردم حول نظام اسلامی، حول احکام مقدسه اسلام، حول قانون اساسی - که قانون اساسی هم منطبق بر احکام اسلامی است - حول قوانین کشور - که لااقل اغلب آنها منطبق بر قوانین اسلامی است؛ اگر نگوییم همهاش منطبق است - وحدت ملی را تشکیل میدهد.
کسانی که اهل دینند، بیشتر از همه از آزادی دفاع میکنند.
روزنامهها باید کاری کنند که دلها را به هم نزدیک کرده و جناحها را به هم نزدیک کنند.
ما نمیگوییم اختلاف سلیقههای مردم و جریانهای سیاسی از صحنه سیاست کشور برداشته شود. این نه ممکن است، نه مفید، ولی این اختلاف نظرها نباید به جدال و شقاق منتهی شود.
هیچکس نباید توقع داشته باشد که اگر کسی طرف مقابل اوست، به کلی از فکر و عقیده و سلیقه و خواست و - اگر خدای نکرده هوایی هست - هوای خود، صرف نظر بکند و دربست تسلیم بشود. این، نشدنی است. اگر ما بخواهیم التیام و جمع ایجاد کرده و از تفرق و ضررهای تفرق پرهیز کنیم، در مواردی احتیاج به تنازل است. این، یک وظیفه است.
علاج مقابله با تهدیدهای امریکا عبارت است از وحدت ملی، وحدت مسئولان، مراعات جناحهای مختلف سیاسی و گردآمدن حول همان محورهایی که امام بزرگوار ما به عنوان اصول این انقلاب و نظام معیّن کرده و مورد قبول این ملت است.
یک جبهه واحد وجود دارد و آن، جبهه انقلاب و اسلام است. در داخل این جبهه، هر اختلاف سلیقهای هم باشد، اصل احترام به اسلام، احترام به قرآن، پاسداری از انقلاب، پاسداری از راه امام بزرگوار، پاسداری از عزت و استقلال این کشور، تلاش برای آسوده کردن خاطر
ملت و از بین بردن مشکلات، بر جای خود مستحکم و محفوظ است.
وحدت حوزه و دانشگاه؛ یعنی وحدت در هدف. هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه اسلامی پیشرفته مستقل، جامعه امام، جامعه پیشاهنگ، جامعه الگو، ملت شاهد - ملتی که مردم دنیا با نگاه به او جرئت پیدا کنند، تا فکر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پیاده حرکت کنند - حرکت نمایند.
نه میخواهیم بگوییم که شیعه، سنّی شود؛ یا سنّی، شیعه شود و نه میخواهیم بگوییم که شیعه و سنّی بهقدر توان و مقدورات خودشان، برای تحکیم عقاید خودشان کار علمی نکنند. اتفاقا کار علمی، بسیار خوب است و هیچ اشکالی ندارد. کتابهای علمی بنویسند؛ در محیطهای علمی، نه در محیطهای غیرعلمی، آن هم با لحنهای بد و غلط. بنابراین، اگر کسی میتواند منطق خود را ثابت کند، ما جلوکار او را نباید بگیریم. اما اگر کسی میخواهد با حرف، با عمل و با شیوههای گوناگون، اختلاف ایجاد کند، این را ما فکر میکنیم که در خدمت دشمن است. هم سنّیها باید مراقب باشند و هم شیعهها. «وحدت ملی» را که ما گفتیم، شامل این هم میشود. ما نمیگوییم شما مذهبت را عوض کن؛ ما میگوییم شیعه و سنّی باید همیشه سر عقل باشند؛ همچنانکه بحمدالله در دوران انقلاب اسلامی، در کشور ما مشاهده شد. نگذارند دشمن از اختلافات اینها سوءاستفاده کند.
اگر کسی مخلصاًلله احساس میکند که باید امروز بین برادران، برادری واقعی و عملی باشد، باید کوشش کند که گذشته را به یادها نیاورد؛ و الاّ او میرود کتاب «احقاق الحق» را میآورد و به رخ این میکشد و این هم میرود کتاب «تحفه اثنی عشریه» را میآورد و به رخ آن میکشد. هر دو هم به قدر کافی کتاب پر از طعن و دفع علیه همدیگر نوشتهاند. اگر ما بخواهیم گذشته را مطرح کنیم، نمیشود به وحدت رسید. باید نگاه کنیم، بگوییم: گذشته، گذشته است. «رحم الله معشر الماضین.» ما کاری به کار آنها نداریم. اگر آنها هر کاری کردهاند، ما امروز میخواهیم تکلیف خودمان را بیننا و بینالله نگاه کنیم و بیننا و بین الله، امروز ما باید با همدیگر توحید کلمه و رفاقت و برادری داشته باشیم. اگر بخواهیم این را عمل بکنیم، باید از گذشته صرفنظر کنیم.
منظور ما از وحدت، هماهنگی و یکنوایی و همصدایی است.
حرف ما در هفته وحدت و به عنوان پیام وحدت این است که مسلمانان بیایند با هم متحد بشوند و با یکدیگر دشمنی نکنند. محور هم کتاب خدا و سنّت نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله و شریعت اسلامی باشد. این حرف، حرف بدی نیست. این حرف، حرفی است که هر عاقل بیغرض و منصفی، آن را قبول خواهد کرد.
اینکه ما بگوییم در صدر اسلام، نه شیعه و نه سنّی بود، حرف غلطی است. امروز این حرف، در حقیقت به معنای نفی کردن و از بین بردن معارف و فقه و محصول فرهنگی همه فرق مسلمین است. روی هرچه دست بگذارند، میگویند در صدراسلام نبوده، پس این غلط است، این خودش حرفی شبیه توطئه است.
معنای اتحاد بین ملتهای اسلامی این است که در مسائل مربوط به جهان اسلام، همسو حرکت کنند، به یکدیگر کمک کرده و در داخل این ملتها، سرمایههای خودشان را علیه یکدیگر به کار نبرند.
اتحاد مسلمین، به معنای انصراف مسلمین و فِرَق گوناگون از عقاید خاص کلامی و فقهی خودشان نیست، بلکه اتحاد مسلمین به دو معنای دیگر است که هر دو آن باید تأمین بشود: اول اینکه فرق گوناگون اسلامی (فرق سنّی و فرق شیعه) که هر کدام فرق مختلف کلامی و فقهی دارند حقیقتا در مقابله با دشمنان اسلام، همدلی و همدستی و همکاری و همفکری کنند. دوم اینکه فرق گوناگون مسلمین سعی کنند خودشان را به یکدیگر نزدیک کنند و تفاهم ایجاد نمایند و مذاهب فقهی را به هم مقایسه و منطبق کنند.
ما کشورهای اسلامی، با هم اصطکاک منافع نداریم. یک مجموعه اسلامی، یک بلوک اسلامی، برای همه خوب است، نه برای یک جمع خاص.
در بین فرق اسلامی یک نقطه وجود دارد که در آن نقطه، هیچ اختلاف بین آنها نیست. حتی در عقیده توحید هم که متفق علیه است، ممکن است کسانی تفسیر و حرفی داشته باشند که آن دیگری قبول نداشته باشد، اما در این نقطه هیچ اختلافی وجود ندارد و آن، محبت و ارادت به نبی مکرم اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلیاللهعلیهوآله است.
مسلمین باید در عمل به کلمات ائمه علیهمالسلام و اهلبیت پیغمبر، اتفاق کلمه کنند. این یکی از مسائل
وحدت است.
مسئله غدیر هم میتواند مایه وحدت باشد. اگر امروز مسلمانان جهان و ملتهای کشورهای اسلامی، شعار ولایت اسلامی سر دهند، بسیاری از راههای نرفته و گرههای ناگشوده امت اسلامی باز خواهد شد و مشکلات کشورهای اسلامی به حل نزدیک خواهد گشت.
امروز وحدت برای شما، هم تاکتیک و هم استراتژی و هم یک اصل اسلامی است.
شعار وحدت مسلمین که شعار درست و ضروری هم است، یک مسئله تاکتیکی و مصلحتی هم نیست که حالا بگوییم مصلحت ما ایجاب میکند که با مسلمین غیرشیعه ارتباطات داشته باشیم.
نماز جماعت، مظهر همان دو جهت است؛ هم توجه به معنویت، توجه به خدا و ذکر و خشوع و هم وحدت، تجمع و بر گرد یک محور مشترک فراهم آمدن.
در اسلام، به مسلمانان دستور داده شده است که حتی کسانی که از لحاظ دین و عقیده بر خلاف شما هستند، با آنها هم خوبی کنید.
ما امروز در دنیا باید مایه وحدت بشویم؛ همچنانکه همه ائمه بزرگوار ما همیشه عامل جمع و وحدت بودهاند.
آن روز دور نیست که در سایه اتحاد امت اسلامی، کشورهای مظلوم و مسلمان عراق، لبنان، افغانستان، فلسطین و دیگر سرزمینهای اسلامی، صبح ظفر را به نظاره نشینند و از خنکای آن، کالبد جهان اسلام را طراوتی تازه بخشند.
همچنین دیر نیست که با آمدن منجی موعود امواج توفنده مسلمانان مستضعف، با اخوت تمام به سوی صبح رهایی گام بردارند و قبلهگاه نخستین را سجدهگاه نماز خویش سازند. پس با موعودیان به انتظارت میمانیم ای یگانه سبز.
ابن الاثیر، علی بن محمد، تاریخ الکامل، 1303 ه- . ق.
ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، امالی، تهران، مؤسسة البعثه، 1417 ه . ق.
ابن حنبل، احمد بن محمد، المسند، قاهره، دارالجیل، 1410ه . ق.
اشعری قمی، سعد بن عبدالله، فرق الشیعه، ترجمه: محمدجواد مشکور، تهران، 1325.
افتخاری، اصغر، وفاق ملی و جامعهشناسی سیاسی وحدت از دیدگاه امام خمینی رحمهالله، تهران، سازمان عقیدتی - سیاسی نیروی انتظامی، چاپ اول، 1382.
اقبال، عباس، تاریخ مفصل ایران از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت، تهران، 1347.
سمان، علی، رویارویی مسلکها و جنبشهای سیاسی در خاورمیانه عربی تا سال 1967م. ، ترجمه: حمید نوحی، تهران، انتشارات قلم، 1357.
بارتولد، و.و. ، خلیفه و سلطان و مختصری درباره برمکیان، ترجمه: سیروس ایزدی، تهران، 1358.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1313 ه . ق.
بلخی (مولوی)، جلال الدین، مثنوی معنوی، تصحیح: رینولد نیکلسون، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1362.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، اسلام؛ آیین همبستگی، تهران، انتشارات بعثت، 1354.
---------------------------، توحید کلمه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1403 ه . ق.
پرسش و پاسخ از محضر رهبر معظم انقلاب، مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت، چاپ اول، 1380.
تاجبخش، احمد، ایران در زمان صفویه، تبریز، 1340.
توین بی، آرنولد، آینده نامعلوم تمدن، ترجمه: فرهنگ جمالپور، اصفهان، 1355.
حاج سیدجوادی، کمال، اخوان المسلمین مصر در امتحان تاریخ، تهران، نشر میثاق، 1358.
حائری، عبدالهادی، ایران و جهان اسلام، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1368.
--------------------- ، همگامی ایران و لیبی بر ضد امپریالیسم (دو سند تاریخی)، مشهد، نشر آمری، چاپ اول، 1360.
حاضری، مهدی، امام خمینی و وفاق اجتماعی، تهران، بینا، 1379.
حر عاملی، محمدحسن، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث، 1376 ه . ق.
حسنی ندوی، القادیانی و القادیانیه، تحقیق: ابوالحسن علی، جده، الدارالسعودیه لنشر، چاپ سوم، 1387 ه .ق.
حکیمی، محمدرضا، شرف الدین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360.
--------------------- ، مشعل اتحاد، تهران، مؤسه انجام کتاب، 1360.
خامنهای، سیدعلی، حدیث ولایت، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1377.
خمینی، روح الله، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1370.
راهبردهای اسلامی خدمتگزاری به مدیران نظام اسلامی، رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت، 1382.
شعبانی، رضا، تاریخ اجتماع ایران در عصر افشاریه، تهران، 1359.
شفیق غربالی، محمد، الموسوعة العربیة المسیرة، قاهره، 1965 م.
صبحی صالح، شرح نهج البلاغه، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1395 ه. ق.
صدیقی، حکیم، نهضتهای اسلامی و انقلاب اسلامی ایران، ترجمه: سیدهادی خسروشاهی.
طوسی، ابوعلی حسن بن علی نظام الملک، سیاستنامه، به کوشش: جعفر شعار، تهران، 1348.
عنان، محمد عبدالله، تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، تهران، انتشارات کیهان، چاپ اول، 1366.
عنایت، حمید، سیری در اندیشه سیاسی غرب،
تهران، امیرکبیر، 1358.
غزالی، محمد، فضائل الانام من رسائل حجة الاسلام، به کوشش: مؤید ثابتی، تهران، 1333.
فضل الله، رشیدالدین، جامع التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، تهران، 1338.
فلسفی، نصرالله، سیاست خارجی ایران در دوره صفویه، تهران، 1342.
فیضالاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران، انتشارات فیضیه، چاپ دوم، 1351.
فیض کاشانی، ملامحسن، المحجة البیضاء، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1361 ه . ق.
-------------------، الوافی، اصفهان، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علیهالسلام، 1406 ه . ق.
قانع، احمدعلی، علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن کریم، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1379.
قزوینی رازی، عبدالجلیل، کتاب النقض، به کوشش: سیدجلالالدین ارموی (محدث)، تهران، 1331.
کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، علمیه اسلامیه، 1363.
لوبون، گوستاو، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ اول، 1364.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، اسلامیه، 14 ه . ق.
مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران.
موثقی، سیداحمد، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1371.
موسوی، سید شرفالدین، مباحثی عمیق در وحدت امت اسلامی، ترجمه: احمد صادقی اردستانی، قم، انتشارات صادق، 1362.
نخجوانی، هندو شاه بن سنجر، تجارب السلف، به کوشش: عباس اقبال و توفیق سبحانی، تهران، 1357.
مقاله
آرمان تمدن بزرگ اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری، تهران، سازمان عقیدتی - سیاسی وزارت دفاع، 1384.
نهج البلاغه از دیدگاه مقام معظم رهبری (فصل وحدت)، تهران، چاپ و نشر بینالملل، 1382.
شایانفر، سلمان، وحدت و امنیت ملی از دیدگاه
مقام معظم رهبری، نشر نذیر.
کلیه سخنرانیها و مکتوبات مقام معظم رهبری از خرداد 1368 تا مهر 1385.
فرزادی، مختار، مقاله «نقش قانونگذاری در ایجاد وحدت و اتحاد دلها»، روزنامه خراسان، 13/7/1378.
قدیر، ناصر، مقاله «از وفاق ملی تا عمل به وعدهها»، روزنامه راه مردم، 14/8/1384.
اسماعیلی، حسین، مقاله «استراتژی الفت»، روزنامه جام جم، 21/4/1379.