ghaemiyeh.com
سرشناسه : میردامادی،سید محمود، ۱۳۳۶ -
عنوان و نام پدیدآور : داستانی از پرکلیوس/ نویسنده سیدمحمود بحرالعلوممیردامادی.
وضعیت ویراست : [ویراست۲].
مشخصات نشر : اصفهان: بهار قلوب٬ ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۵۰ ص.؛ ۵/۹ علیه السلام ۵/۱۹ سم.
شابک : ۲۰۰۰۰ریال: 978-964-9967-08-0
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتاب حاضر قبلا با عنوان "داستانی از پرکلیوس: گفتگو با سران ادیان و مذاهب" در سال ۱۳۷۹ منتشر شده است.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : داستانی از پرکلیوس: گفتگو با سران ادیان و مذاهب.
موضوع : اسلام -- بررسی و شناخت
موضوع : خاورشناسان -- دیدگاه درباره اسلام
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- تفاسیر مسیحی
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- تفاسیر یهودی
رده بندی کنگره : BP۱۱/م۸۶۶د۲ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۱۰۵۱۹
نویسنده: سید محمود بحرالعلوم میردامادی
ناشر: بهار قلوب
چاپ اول: 1393
چاپخانه: گل وردی
تعداد: 1000 نسخه
شابک: 0-08-9967-964-978
قیمت: 2000 تومان
پرکلیوس(Perikleos) یا فارقلیطا ترجمهی یونانی و سریانی نام محمّد و احمد صلی الله علیه و آله است(1)که به معنی بسیار ستوده میباشد. (Peri به معنی بسیار و Kleos به معنی ستوده است)(2)
در بعضی از انجیلهایی که بعد از اسلام نگارش یافته از کلمهی «پاراقلیطوس» نام میبرند که به معنای تسلی دهنده است.(3)
اگر چه نگارشکنندگان این نوع انجیلها قصدشان تحریف حقیقت محمّدیّه و احمدیّه علیه السلام
است، ولی باز، این کلمه میتواند خبر دهندهی بعثت بشیر و نذیر باشد که بر راه و روش حضرتش تطبیق دارد.
در تورات از این نام نیکو و بزرگ با لفظ عبری «مآدمآد»(1)
که ترجمهی سریانی آن «طاب طاب» میباشد، یاد شده است.(2)
و از جانشینان آن حضرت به:
1- إیلیا
2- قیذار
3- اذوئیل
4- مفسام
5- شفاع
6- اذوما
7- میشا
8- هذاذ
9- قیمشا
10- یطور
11- لاقیش
12- اقیذما= قیذما(1)
یاد میشود؛ بدلیل همین بیانات و بشارات که در تورات و انجیل اصلی و غیر محرّف آمده و به دلیل کمال آئین مقدّس اسلام، و بزرگی دانشگاه علمی، تربیتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینان معصوم آن بزرگوار، عدهای از اندیشمندان یهود و نصاری مسلمان شده و به تبلیغ این طریق ربّانی و سیر الهی پرداختهاند.
بیان این نکته برای مبلغان اسلام و مروّجین تشیّع و سربازان سرافراز حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف لازم و ضروری است، که تبلیغ و تبیین بزرگی اسلام، تشریح معارف، حتی بصورت کم و مختصر هم، بینتیجه و بدون ثمر نخواهد بود.
چرا که اسلام، آئینی کامل و جاذب است، و با فطرت بشر موافق میباشد. به تعبیر دیگر، اسلام خود مبلغ
1) - مصقل صفا، ص75، لوامع ربانی، ص29.
خود
است، مُشکی است که عطر فشانیش دلیل بزرگی و عظمتش میباشد.
فقط لازم است مبلغ شروع به سخن نماید و با اخلاق نیکو و سعهی صدر به تشنگان حقیقت، آب حیات را نشان دهد.
گفتم: تشنگان حقیقت! آری اگر افراد جامعه تشنه نباشند، تبلیغ فایدهای نمیبخشد، نشان دادن آب ثمری ندارد.
البته مبلغ باید امیدوار باشد، چون اسلام حق است، چون مکتب تشیع شیرین است، چون اهلالبیت علیهم السلام معطر به عطر صداقت و عدالتند، و خود عین صداقت و عدالتند. پس، در جامعهی تشنه، مبلغ برنده است.
متأسفانه، تبلیغات مخالفین، سمپاشی منحرفین، تشنگی و حقیقت خواهی جوامع بشری را سرکوب کرده است، ستم و تجاوز، گناه و هویخواهی، فطرت سلم خواهی و خداجویی را به سکون و
انزوا کشانده است.
مبلّغ باید بیشترین سعیش نشان دادن کجیها، و
به تعبیر دیگر انحراف مذهبهای غیر الهی باشد و با تبلیغات مخالف مبارزه نماید.
نفی خدایی معبودهای دروغین، کفر به طاغوتها، مبارزه با سمپاشیها، قبل از تبلیغ توحید و تبیین معارف اهلالبیت علیهم السلام ، باید صورت پذیرد و این همان توجه به «لا اله الا الله» است.
بر این اساس کار مبلغ سخت و دشوار است، باید بر تلاش خود بیفزاید و کیفیت سخنگویی اسلام را بالا ببرد.
در جامعهای که سالیانه دهها و صدها کتاب و نشریه، علیه اسلام و دانشگاه اهلالبیت علیهم السلام چاپ و منتشر میگردد و مخالفین با مدرنترین تجهیزات فرهنگی و سلاحهای مخرب، به تخریب دین و فرهنگ ائمهی معصومین علیهم السلام میپردازند، تلاشی جهانی و مجاهدهای وسیع و سراسری
لازم است.
ضرورت این تلاش وسیع و فعالیت مستمر را عدهای از علماء اسلام به خوبی واقف شده، و با تشریح مبانی اسلام و معارف اهلالبیت علیهم السلام و نشان دادن برتریهای دین مبین در بخش دینشناسی
مقایسهای، تشکیل کلاسها، کنفرانسها، کتابخانهها، و نوشتن کتابهای مذهبشناسی، امامشناسی بصورت تخصصی، انجام مباحثهها و مناظرهها با محققین غیر مسلمان و غیر شیعه، انعکاس نظرات اندیشمندان جهان در مورد اسلام و گزارش مسلمان شدن آنها، تألیف و نشر مقالات در افشاگری خیانتهای استعمارگران به زبانهای مختلف دنیا، اعزام مبلغین کار آزموده و با تجربه به کشورهای مستعد و تشنهی اسلام، پاسخگویی سؤالات و شبهات با وسائل مجهز بالاخص از طریق فضای مجازی، راه را بر مهاجمین فرهنگی مسدود، قلب مقدّس ولّی دوران، هادی زمان، غریب هستی، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در
نصرت قرآن و عترت علیهم السلام مسرور مینماید.
حقیر با بهرهبرداری از همین روش، به فکر تأسیس مرکز جهانی و مدرسهی عقائد و کتابخانهی تخصصی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف افتاده، با تشکیل مباحث تخصصی پیرامون ولایت و معرفةالحجة عجل الله تعالی فرجه الشریف و نقد تعدادی از نوشتههای انحرافی، به مبارزه با تهاجم فرهنگی پرداخته و بحمدالله تعالی در
مباحثاتی که با بعضی از محققین خارجی داشته، در تبلیغ اسلام و مکتب اهلالبیت علیهم السلام به موفقیت رسیدهام.
نوشتهای که پیش روی شما است، زبان حالی از اسلام محمّدی صلی الله علیه و آله است که با اندیشمند و کشیش بزرگ مسیحی «محمّد صادق فخرالاسلام، تحصیل کردهی واتیکان» و «پرفسور هانری کربن، مستشرق شهیر فرانسوی» به مصاحبه نشسته و حقایق الهی به زبان آنان بیان شده است.
اساس این مصاحبه و بیان این زبان حال، در روز تاسوعا و عاشورای 1421 ه-ق
در مسافر تبلیغی ریخته شده، و همان زمان قصد کردم ثواب این تلاش عقیدتی را به پاسداران سنگرهای ایدئولوژیک، سربازان سرفراز حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف اهدا نمایم.
والسّلام علی من اتّبع الهدی
سیّد محمود بحرالعلوم میردامادی
در غروب یک روز پاییزی، به یاد بزرگی افتادم که بیمار گشته و لازم بود از او عیادت نمایم.
بیماری که در اثر سستیها و بیتوجهی اطرافیان خود، به امراض صعبالعلاج مبتلا گشته، اخیراً به طور شدید به یاری و کمک نیازمند بود.
بر بالین او حاضر شدم و با او صحبت کردم، او که خانهنشین و غریب واقع شده بود؛ از اینکه به عیادتش آمده بودم، خوشحال شد و از نَسَب و روز تولدش برایم سخن گفت:
اسم من «اسلام»، فامیلم «محمّدی» میباشد.
من آخرین فرزند از یک فامیل بزرگ و سابقهدار هستم و از تولدم 1421 سال قمری میگذرد، الهیّون و خداپرستان در طول تاریخ با
هدفی که دنبال مینمایم خویشاوندی دارند، و مرا تأیید میکنند.
سخنگوی من فارقلیطا (Paraglita) میگوید:(1)
بین من و خویشاوندانم در هدفی که دنبال مینماییم فرقی وجود ندارد، مگر اینکه سطح پرورش و آموزش من بالاتر و افکارم مترقّیتر است.
فارقلیطا معتقد است، روزی اندیشهی صحیح و فرهنگ جامع من بر همهی جوامع غالب شده و من به عنوان یگانه روش زندگی انسانی، در همه جای جهان مطرح میگردم.(2)
در این هنگام که اسلام محمّدی از هدف والای خود سخن میگفت، دو نفر برای عیادت
او نیز وارد شده و پس از سلام و احوالپرسی آمادهی استفاده از سخنان بیمار شدند.
اسلام محمّدی از آنها خواست خود را معرفی نمایند.
من محمّد صادق هستم و در یک خانوادهی مسیحی بزرگ شدهام، پدران من از علماء مسیحیّت بودهاند، و خود در زمینهی اصول و فروع فرقهی پروتستنت (Protestant) و فرقهی کاتولیک (Catholic) تحصیل نموده، و از نظر علم به مرتبهی قسّیسیّت (کشیش شدن) رسیدهام.
در سنین جوانی بعد از اینکه فارغالتحصیل تورات و انجیل و سایر علوم شدم، برای مطالعهی عقاید سایر مذاهب، به مسافرت و تحقیق پرداختم، و برای همین منظور، خدمت یکی از قسّیسین بزرگ از فرقهی کاتولیک
رسیدم و با او الفت و دوستی ویژهای پیدا نمودم.
دوستی ما بدانجا رسید که او تمام کلیدهای مسکن خود را به من داده، مرا مورد لطف خویش واقع ساخت.
فقط محلی که در اختیار من قرار نگرفت و قسّیس کلید آن را به من نداد، صندوقخانهای بود
که من خیال میکردم آنجا خزائن اموال قسّیس به شمار میآید.
یک روز قسّیس را کسالتی عارض شده، و بدین جهت درس را تعطیل نموده، به من گفت:
ای فرزندم روحانی! شاگردانم را بگو امروز درس تعطیل است.
من از نزد قسّیس بیرون آمدم و شاگردان را در حال مذاکره و مباحثه علمی یافتم.
آنها در مورد لفظ «فارقلیطا» (Paraglita) در لغت «سِریانی» و «پرکلیوس» (Perikleos) در لغت یونانی -
که یوحنّا صاحب انجیل چهارم (آمدن او را در باب 14، 15، 16) از جناب عیسی علیه السلام نقل نموده است - بحث داغ و جدال فراوان داشتند.
گفتگوی آنها به طول انجامید و کار به درشتگویی و فریاد کشیده شد و بعد از مدتی بدون نتیجه هر کدام از شاگردان راهی را گرفته و متفرق شدند.
من خبر این مباحث و گفتگو را به قسّیس
رسانده و با التماس، حقیقت معنی این کلمه را از او جویا شدم.
به او گفتم:
ای پدر روحانی! در حقّ شاگرد خود لطفی فرموده، و معنای کلمهی «فارقلیطا» و «پرکلیوس» را بیان کنید.
پس قسّیس به شدت گریست، و گفت:
ای فرزند! اگر معنای واقعی این کلمه را برایت بگویم، مدعیان پیروی مسیح خبردار شده، کمر به قتلم میبندند.
اگر عهد مینمایی کسی را از این راز خبر نکنی، برایت معنای این کلمه را بازگو مینمایم، پس من عهد نموده و او به بیان این راز پرداخت.
او با قاطعیت تمام بر مبنای علم و آگاهی، گفت:
ای فرزند! کلمهی «فرقلیطا و پرکلیوس» نام پیامبری عظیمالشأن و با فضیلتی میباشد که بعد از عیسی علیه السلام مبعوث شده است، او مکتبش جامع و سازنده، جاوید و ابدی بوده، و مورد تأیید خداوند
است، سپس قسّیس کلید صندوقخانه را به من داد و گفت:
درب فلان صندوق را باز کن و فلان و فلان کتاب را برایم بیاور.
دو کتاب مذکور را به خطّ یونانی و سِریانی نگارش شده بود، نزد او آوردم، این دو کتاب قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر پوست نوشته شده، لفظ «فارقلیطا» را به معنی (احمد و محمّد) ترجمه نموده و به بعثت آن حضرت بشارت داده است.
بعد از توضیح محقّقانهای که قسّیس در مورد این نام مقدّس برایم بیان داشت، از او در مورد آیین مسیحیّت سؤال نمودم.
گفت: ای فرزند روحانی! دین نصاری (یعنی مسیحیّت) با آمدن اسلام منسوخ است.
گفتم: در این زمان طریقهی نجات کدام است؟
گفت: علی التّحقیق طریقهی نجات پیروی از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله میباشد.
گفتم: پس برای چه شما مسلمان نمیشوید؟!
گفت: من در باطن مسلمانم، ولی از اظهار این مطلب، بر خودم میترسم.
گفم: ای پدر روحانی! آیا مرا امر میکنی، که دین اسلام را قبول نمایم و مسلمان شوم؟
گفت: اگر خواهان سعادت و طالب آخرت هستی، البته باید دین حق را قبول نمایی!
پس از دیدن این دو کتاب که حقّانیت اسلام محمّدی را بیان داشته و کلمهی «فارقلیطا» را به احمد و محمّد ترجمه نموده، با توجه به اینکه کتابت آنها به قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر میگشت و با توضیحات قسّیس بزرگ و اقرار او به حقّانیّت آن حضرت، شوق تحقیق بیشتر و جستجوی کاملتر در من به وجود آمد، پس از تفکر فراوان، نور هدایت و محبت محبوب انسانها، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بر روح من حاکم گردید، در این هنگام ترک مقامهای ظاهری و دنیوی نموده، جهت سفر معنویت و سیر در عالم روحانیت، با قسّیس وداع کردم.
هر چه داشتم به جز چند کتاب، همه را ترک ن
موده بعد از زحمات فراوان، نیمه شبی وارد شهر ارومیه (یکی از شهرهای ایران) شدم و به
درب خانهی حاج حسن آقای مجتهد رفتم، ایشان وقتی از توجه من به اسلام محمّدی با خبر شد، بسیار خوشحال گردید، از حضور ایشان خواهش نمودم که، کلمهی طیبه و ضروریات دین را به من یاد بدهد.
بعد از اقرار به حقانیت دین مبین اسلام و اعتراف به بزرگی پیامبر و عترت ایشان داخل در دین حق گردیدم.(1)
پس از آن، تحصیلات اسلامی را نزد حاج حسن آقای مجتهد، شروع نموده و بعد از مدتی به نجف اشرف مشرف گردیدم و مدت 16 سال از دروس اساتید بزرگ آن حوزه، کسب فیض نمودم.
من مسافرتهای زیادی داشته، و همواره مبلغ اسلام بودهام، کتابی در حقانیت اسلام و طریق اهلالبیت علیهم السلام نوشته، و از کتب ادیان
دیگر بر این
1) - انیس الاعلام فی نصرة الاسلام: جلد اول: ص20.
مطلب تأیید آوردهام.(1)
اسلام محمّدی: از بیانات شما در معرفی خود و اهدافی که دنبال مینمایید، بسیار شادمان گشتم و از اینکه به یاری و مدد من آمده، طبق دستور عیسی مسیح علیه السلام به مکتب «فارقلیطا» مشرف شدید، از شما تشکر مینمایم.
در این هنگام، ملاقات کنندهی دومی به معرفی خود پرداخت، و چنین گفت:
من «پروفسور هانری کرُبن فرانسوی» (Corbin) هستم، مستشرق و اسلامشناس میباشم.
مصاحبات من با علامهی طباطبایی به چهار زبان «فارسی، عربی، فرانسه، انگلیسی» منتشر شده است.
تحقیقات فراوان و بررسی کاملی که من پیرامون اسلام محمّدی و مذهب تشیع
داشتهام، مرا نزدیک و
1) - این کتاب ارزشمند انیس الاعلام فی نصرة الاسلام نام دارد، مطالعهی آن برای محققان ضروری است.
بلکه مؤمن به اسلام نموده است.(1)
من در سخنانم به مخالفین اسلام گفتهام:
«اگر اندیشه محمّد صلی الله علیه و آله خرافی بود و اگر قرآن وحی الهی نبود هرگز جرأت نمیکرد بشر را به علم دعوت کند، هیچ بشری و هیچ طرز فکری به اندازهی محمّد و قرآن و به دانش دعوت نکرده است، تا آنجا که در قرآن 950 بار از علم و فکر و عقل سخن به میان آورده است».(2)
با تحقیقاتی که من در مذاهب مختلف داشته، و کتابهایی که خواندهام به این نتیجه رسیده،که مذهب برتر و طریق حق، مذهب و راه اهلالبیت علیهم السلام است.
اعتقاد من این است که در دنیا، یگانه مذهب زنده و
اصیل که نَمرده است مذهب شیعه میباشد، چون قائل بوجود امام حیّ و زنده است و اساس
اعتقاد خود را بر این میگذارد.
این مذهب با اتّکاء و اعتقاد به حضرت قائم آل محمّد، «م - ح - م - د بن الحسن العسکری»، پیوسته باقی میماند و زنده است.(1)
موقعی که در اروپا بودم، در «ژنو» کنفرانسی در موضوع «امام منتظر به عقیده شیعه» دادم، و این مطلب برای اندیشمندان اروپایی که حضور داشتند کاملاً تازگی داشت.(2)
بد نیست بدانید، من در بین مناجاتها، به دو صحیفه، عشق میورزم و آنها را همراه با گریه و توجه زمزمه مینمایم:
1- صحیفهی سجادیه
2- صحیفهی مهدویه
اسلام محمّدی: از آشنایی با شما که با تحقیق، گرایش به دین فارقلیطا پیدا نموده و در اروپا و غیر
آن مبلغ دین حق شدید، و نیز از آشنایی با آقای محدم صادق فخرالاسلام که تحصیل کردهی علوم مسیحیّت در مدرسهی عالی «آسوریه» بوده و تحت نظر واتیکان(1)به مقام قسّیسیّت رسیده، ولی در اثر تحقیق مسلمان شدهاند، بسیار شادمانم.
قبل از ورود شما، من به معرفی خود پرداختم، حال برای آگاهی بیشتر میگویم: راه من، راه کمال انسانی است، و من مردم را به هدف هستی، که معرفت و شناسایی خداوند است، سوق میدهم.(2)
به پیروانم گفته و
میگویم:
خلقت و آفرینش بیهوده و باطل نیست،(3)
همگان باید به تزکیه و خودسازی پرداخته، به خداوند متعال تقرب جویید، نه فقط آقای پروفسور کربن و آقای فخرالاسلام به حقانیت من رسیدهاند، بلکه بسیاری از دانشمندان جهان مثل: آلبتر انیشتاین
(Albert Einstein) بزرگترین متفکر و فیزیکدان(1).
جان دیون پورت (Ghon Daven Port) دانشمند و اسلامشناس نامدار انگلیسی.(2)
دکتر گوستاولوبون (Goustawe Lebon) مورخ و اسلامشناس فرانسوی(3)
دکتر علی سلمان کاتولیک فرانسوی(4)
به تعریف و تمجید کتاب قانون من یعنی قرآن پرداخته، و بعضی از آنها مسلمان شدهاند، بالاتر از دانشمندان بزرگ، پیغمبران الهی میباشند، که به عناوین مختلف: مآدمآد – فارقلیطا و... از سخنگوی من تعریف و تمجید نموده، حقانیت مرا بازگو کردهاند.
در اینجا آقای پروفسور کربن سخن را از آقای اسلام محمّدی گرفته و به او گفت: ببخشید چون
شما بیمار هستید، مقداری استراحت کنید، تا مطلبی را از کتاب «لوامع ربّانی» بازگو نمایم.
«و بشماعیل ستا هجوهنا سراحتی ائیی و حضری ائیی و حدیتی ائیلی بمادماد شینم
عشور لامیشا لعوی کودمل»(1)
ترجمهی فارسی: «شنیدم گفتهی تو را ای ابراهیم دربارهی اسماعیل، پس در او برکت بخشیده صاحب ثمر و میوهاش خواهم نمود.» چه ظاهر است که مادماد اشارت است به محمد صلی الله علیه و آله .
که معلوم است شماعیل عبارت از حضرت اسماعیل ذبیح است، و مآد مآد از نسل آن حضرت است. پس «ماد ماد» عبارت از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است و «شینم عشور» عبارت از آل بزرگوار و عترت نامدار آن حضرت که دوازده امام بوده باشد، چه معلوم است که «شینم» عبارتست از «دو» و «عشور» عبارتست از «ده».(2)
و من عجب دارم از مؤلف کتاب مذکور (علامه میر سید احمد علوی) که چگونه به تورات و کتب مسیحیّت و یهودیّت اشراف داشته و زبان
عبری را خوب میدانسته است؟!!
فخرالاسلام: بله، مطالب آقای میر سید احمد علوی، داماد محقّق بزرگ مرحوم میرداماد، در کتاب لوامع ربانی صحیح است، من در «انیس الاعلام فی نصرة الاسلام» همین مطلب را ذکر کردهام.(1)
«وَ لِیَشمِعیل شَمعَتِخ هِنّی بِریختی اُتُودِ هَفرتی اُتُودِ هَربَتی اُتُو بِمادماد شِینِم اسار نِسِیاِم وَاَنَاتَیِتُوا لَکُویَ کادِل دَعالِ إسمعِیلَ شِمعِتُک هابِرکَتِهَ وَاسکِتِّهَ وَ أکِبرتهِ طاب طاب تِرِع سَررُوربِنینِ تَولیدی وَاتلیُوح لِعامارُبا»
یعنی: ای ابراهیم دعای تو را در حق اسماعیل شنیدم اینک او را برکت دادم و مادماد و دوازده امام
1) - انیس الاعلام، ج5: ص68.
از بستگان آن حضرت را بزرگ گردانیده، و او را امت عظیمی خواهم نمود.
مخفی نماند که مراد از «مآد مآد» هم در عبرانی و
هم در سریانی، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله میباشد، یعنی این اسم از أسماء مقدّسهی حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است.
در اینجا آقای فخرالاسلام به سخن ادامه داد و خطاب به اسلام محمّدی گفت: مطلبی که جای سؤال دارد، این است که با توجه به تأیید فراوان انبیاء، نسبت به حقانیت شما و سخنگوی بزرگتان حضرت محمّد صلی الله علیه و آله چه عاملی باعث شده شما رنجور و بیمار گردید؟
اسلام محمّدی: سخنگوی من «فارقلیطا» با إیلیا (Elia) خویشاوند و در علم و معرفت و کمالات انسانی یکی بود، وقتی که میخواستیم تابلوی دانشگاه بزرگ انسانیت را بالا ببریم، عدهای از افراد نادان به ما سنگ میزدند و با پرروئی از تحصیل علم و دانشآموزی مردم ممانعت مینمودند.
رئیس
فقط «إیلیا» که جوانی شجاع و با ایمان بود به
کمک ما شتافت و با مخالفین دانش به مبارزه پرداخت.
او در تمام مراحل تأسیس دانشگاه و تبلیغ اساسنامهی آن «فارقلیطا» را یاری داد و همگان را به متابعت روش من دعوت نمود.
در کتاب قانون من، از إیلیا بسیار تجلیل به عمل آمده، او نفس فارقلیطا محسوب گشته، و به مقام رهبری او تصریح شده است.(1)
استعمارگران، سخت از إیلیا نگران بودند، و از اینکه او فارقلیطا رادر بیدار نمودنِ خلق یاری میداد، عصبانی میگشتند، ولی او به سرزنشها توجه نداشت و با قلبی مطمئن به فداکاری در مسیر اهداف من میپرداخت.
علیرغم فکر بد اندیشان،دانشگاه با برنامهریزی رئیس
1) - آیات مربوط به امامت و ولایت فراوان است، به کتاب شریف الغدیر علامهی امینی رحمه الله و تفسیر البرهان علامه بحرانی رحمه الله و شواهد التنزیل حسکانی حنفی مراجعه فرمایید.
من و سخنگویی و ریاست فارقلیطا و معاونت إیلیاء، تأسیس و تعداد فراوانی دانشجود پذیرفت.
دانشگاه در تمام رشتههای علمی و تربیتی، کلاس و برنامه داشت و به ویژه در رشتهی الهیات و معرفتیابی تلاش مینمود.
من به فارقلیطا گفته بودم، از عظمت آفرینش و جهان طبیعت برای دانشجویان مطالبی بیان کند و از بزرگی آفرینش از ذرّه تا کهکشان بطور کلی دروسی را بازگو نماید.
معاون دانشگاه نیز بعد از فارقلیطا درسهای او را شرح مینمود، و در علوم تجربی و آگاهیهای طبیعی و دانش ریاضی برای دانشجویان سخنرانی میکرد، با اینکه راه و هدف من بیان علوم مادی و تخصصهای طبیعی و تجربی نبود، و در خصوص توحید وسیر الهی تلاش
مینمودم ولی ریاست دانشگاه و معاون و اساتید بعد از او مثل «اذوما»(1)، گاه در رشتههای مذکور دروسی را برای شیفتگان علم و دانش
رئیس
1) - اذوما یعنی: امام صادق علیه السلام : مصقل صفا: ص 75.
تدریس مینمودند.
دانشمند بزرگ، جابربن حیّان، شاگر «اذوما» در رشتهی علمالحیل (مکانیک) 1300 و در رشتهی طب 500 و در رشتهی نقض بر فلاسفه 500 کتاب و رساله و کتابهایی در رشتهی شیمی نوشته است.
سیصد سال قبل، 500 رساله از رسالههای جابر در آلمان منتشر شده که هم اینک در کتابخانهی دولتی برلن و کتابخانهی دولتی پاریس موجود است.(1)
آری، پس از مدتی از تأسیس دانشگاه، آوازهی آن به همه جای عالم رسید. فارقلیطا با یاری إیلیا به
اجرای طرحهای من میپرداختند و به دانشجویان، علم و بصیرت میآموختند.
طرحها بطور کلی آماده و بیان شده و فارقلیطا با اینکه در این مدت، با سنگاندازی مخالفانِ کمال و معرفت روبرو بود، موفق و پیروز به نظر میرسید.
همانطور که گفتم یک موفقیت بزرگ، که ما در
1) - جابربن حیان پدر شیمی، ص23.
تأسیس دانشگاه داشتیم، وجود «إیلیا» بود، که هم صدا با «فارقلیطا» اهداف دانشگاه را دنبال میکرد.
حتی، شبی که فارقلیطا را به آسمانها بردند، از این پیروزی بزرگ، سخن به میان آمده، خبر تأیید فارقلیطا به وسیلهی إیلیا با پرچمهای نورانی منتشر گردید.(1)
طبق طرحی که من به قارقلیطا دادم، او به فکر
بقاء دانشگاه افتاد و با آیندهنگری کامل، دوبارهی مدیریت آیندهی دانشگاه تصمیم گرفت.
یک روز فارقلیطا برای دانشجویان سخنرانی نموده، و گفت:
مرگ من نزدیک شده،و میخواهم توصیههایی برای شما داشته باشم.
برای رسیدن به اهداف بزرگ تربیتی و انسانی از «دو شیء» گرانبها غفلت نکنید.
1- کتاب درسی دانشگاه
2- إیلیا و وابستگان او
1) - شواهد التنزیل، ج 1: ص224.
نویسنده، که تا آن مدت ساکت بودم و به صحبتهای اسلام محمّدی و فخرالاسلام و پروفسور کربن گوش میدادم، با طرح سؤالی به میدان صحبت آمده، خطاب به اسلام محمّدی گفتم:
از اینکه در مورد اهداف خود سخن گفتید و از خدمات فارقلیطا و معاون او (إیلیا) یاد نمودید، بسیار
بهرمند شدم؟ ولی اخیراً به بستگان إیلیا اشاره نمودید، خواهشمندم آنها را معرفی نمایید.
اسلام محمّدی: فارقلیطا چون لیاقتهای إیلیا را دید دخترش (کوثر) را به ازدواج او درآورد، کوثر دانشجوی همین دانشگاه بود و در اثر تربیت الهی پدر و لیاقتهای ذاتی در علم و اخلاق به بالاترین درجهی کمال رسیده بود، ثمرهی ازدواج إیلیا و کوثر، فرزندانی پاک و دانش و دوست بنام «قیذار» و «اذوئیل» گردید.(1)
فارقلیطا به این بستگان، که در بلند نگه داشتن تابلوی دانشگاه، یاریاش نموده بودند، و به
1) - امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام .
خصوص دخترش (کوثر) برای اینکه الگوی زنان در تربیت و اخلاق شده بود، افتخار میکرد.
هر وقت هم، از من
نظرخواهی مینمود، من إیلیا و همسر و فرزندانش را تأیید نموده، برای اینکه دانشگاه علمی و تربیتی تعطیل نشود، میگفتم:
مدیریت آن را به این خانواده بسپارد، و در معرفی إیلیا و تأیید او سستی نکند.
یک روز به فارقلیطا گفتم:
بار دیگر در جمع دانشجویان از إیلیا تعریف کند و بگوید، او مدیر آینده دانشگاه است.
فارقلیطا از منافقین، که به نام دانشجو وارد دانشگاه شده بودند، و هدفشان اخلالگری بود، میترسید، آنها با دشمنی که با إیلیا داشتند، میخواستند اساس دانشگاه را بر هم بزنند و به تخریب بپردازند.
ولی من به فارقلیطا هشدار دادم، اگر مدیریت إیلیا را اعلان نکنی
دانشگاه به ضعف کشیده خواهد شد، و طرحهای بزرگ من فراموش میگردد.
آن هنگام که اسلام محمّدی خسته به نظر میرسید، کمی ساکت شد، و سپس به ادامهی صحبت پرداخت و گفت:
فارقلیطا به معرفی إیلیا پرداخت و او را به مدیریت دانشگاه منصوب نمود.
نصب إیلیا به مدیریت دانشگاه، منافقین و اخلالگران را مأیوس نمود، ولی باز دست از خرابکاری و مخالفت بر نداشتند.
البته دانشجویانِ خوب دانشگاه، در جامعهی آن روز تأثیرات عیجیبی گذاشتند، و مردم دنیا را به شرکت در کلاسهای علمی و تربیتی دعوت نمودند.
منافقین از اینکه دانشگاه به ریاست إیلیا در آینده، جهانی میشود، ترس و هراس داشتند.
فارقلیطا به مرگ نزدیک میشد، و چون خبر از تلاش
گروه اخلالگر داشت، دائماً به دانشجویان، هشدار میداد و منصب خویشاوندان خود را بازگو میکرد.
میگفت: اگر کسی مدیریت آیندهی دانشگاه را قبول نکند، محکوم و مردود است و افتخار شاگردی این دانشگاه را نخواهد داشت.
ولی با وفات فارقلیطا، اخلالگران تمام آنچه را که او در مدیریت إیلیا و فرزندانش گفته بود، فراموش کردند و دانشگاه بزرگ علمی و تربیتی را بر هم زدند.
از آن روز که مبانی اخلاقی فارقلیطا، با ستم در حق إیلیا و همسرش، زیر پا گذاشته شد، و جامعهای که در اثر تلاش و کوشش، آقایی و بزرگی یافته بود، به طرف ضعف و ناتوانی کشیده شد، بیماری، مرا احاطه کرده است.
سپس اسلام محمّدی رو به آقای فخرالاسلام و آقای کربن نموده گفت: با عوض شدن
مدیریت دانشگاه به دست منافقین، ضعف شدید بر دانشگاه وارد گردید، به طوری که اگر از همکیشان قبلی شما، (یعنی مسیحیان یا یهودیان) کسی به این دانشگاه رجوع مینمود، سؤالاتش بیپاسخ میماند،
و در این هنگام فقط إیلیا بود که با دانش و بینش الهی به میدان میآمد و آبروی مرا حفظ میکرد.(1)
وجود إیلیا در کنار دانشگاه، نقطهی امیدی برای دانشجویان واقعی بشمار میآمد. ولی إیلیا هم،با دلی پر از غم و اندوه به فارقلیطا و همسر خود پیوست، و شهادت او کسالت و بیماری مرا رو به فزونی گذاشت.
بعد از شهادت إیلیا، فرزندانش (قیذار و اذوئیل) و فرزندان آنها بدست
اخلالگران به شهادت رسیدند و من امروز بییار و یاور شدهام، چراغهای هدایت سوسو میزند، و شمع کمال و معرفت به خاموشی میگراید.
دانشگاه علمی و تربیتی من به تعطیلی کشیده میشود و منافقان با جسارت تمام، به کار خود ادامه میدهند.
مکتب فارقلیطا در مبدأ وحی (مکه و مدینه) غریب است و وهابیت، با پیروان إیلیا و بستگانش
1) - امام امیرالمؤمنین علیه السلام از دیدگاه خلفاء: ص67 الی 69.
مبارزه میکنند.
دشمان برای مرکز تشیع (ایران)، اندیشهها دارند و علیه سربازان إیلیا و طرفداران من، فعالیت میکنند.
سپس اسلام محمّدی آهی کشید و ادامه داد:
بعضی خودیها هم غریبهاند، از غریبهها توقع یاری و نصرت ندارم، چرا خودیها عوضِ یاری، سنگ میزنند؟!
چرا فکر نمیکنند که من
آئین فطرتم، و برترین آئینم؟
من که با اهداف أنبیاء، خویشم و مردم را به والاترین درجهی کمال و اخلاق سوق میدهم، چگونه میتوانم شکسته شدن تابلوی دانشگاه علم و معرفت را ببینم و ناظر هتک حرمت به رئیس و مدیریت دانشگاه باشم؟!
غم و اندو فراوان، بیماریم را صد چندان نموده است.
در این هنگام که اسلام محمّدی از بیان نگرانیها سخت افسرده و خسته شده بود، آقای فخرالاسلام به عنوان دلداری به بیان بعضی از امیدها پرداخت.
فخرالاسلام: از بیان مشکلاتی که بر سر راه شما به وجود آمده، سخت متأسف هستم، ولی شما به نقاط مثبت اشاره نفرمودید.
حتماً خبر دارید، بعضی از جوامع بشری به این نتیجه رسیدهاند که بدونِ اعتقاد به مکتب الهی، زندگی جز ذلت و زبونی، چیز دیگری نیست.
بشر برای رسیدن به کمال واقعی باید در دانشگاه پیامبران نامنویسی کند.
بعضی از محققان با کاوشهای فراوان دنبال انتخاب برترین سیستم بوده، شما را یگانه مکتب حیاتبخش شناختهاند.
همانطور که قبلاً اشاره
فرمودید، بعضی از دانشمندان غرب و اروپا به حقانیت شما پیبرده، و
با قلم و زبان به تأیید راه شما پرداختهاند.
مسیحیانی مثل من، و پروفسور کربن، در جهان امروز فراوانند، که از دروغپردازیها و تحریفهای مسیحیّت و یهودیّت و مذاهب دیگر کاملاً رنجیده شده، با تشنگی خاص، به چشمهسار مکتب فارقلیطا و إیلیا، خود را رسانده و به شما (اسلام محمّدی) معتقد گشتهاند.
البته مسیحیان و یهودیانی هم داشتهایم، که از آیین پرخرافهی خود، سرباز زده از روی بیظرفیتی و عوض پناه بردن به مکتب نور و هدایت، علم و بصیرت، تقوی و عدالت، تلاش و مجاهدت یعنی اسلام محمّدی به دروغپردازی ماتریالیستها توجه کرده، مُلحد و لامذهب شدهاند.
نویسنده: چون از بعضی
مسیحیان و متدیّنین به ادیان و مذاهب دیگر سخن به میان آمد، سه خاطره برای شما بیان میکنم.
از آقای سومیاکی (So-Miyaki) مهندس و محقق ژاپنی است که بودایی و اهل ژاپن بود.
او با مراجعه به کتابهای فراوان و مباحثه در مرکز جهانی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، اسلام را بهترین نقشهی زندگی و جانشینان فارقلیطا را مفسران آن نقشه دانست و در تاریخ 25/8/1374 هجری شمسی، مسلمان گردید.(1)
مولوی عبدالرحمن خطیب شافعی، که خود اهل علم و حدیث بود، با مراجعه به مرکز مذکور به حقّانیّت إیلیا و بستگانش پیبرده و در تاریخ 26 فروردین 1375 از تسنّن به تشیّع گرایش
پیدا کرد.
1) - دستخط آقای سومیاکی مبنی بر تشرّف به دین مبین اسلام، در آرشیو مرکز جهانی موجود میباشد.
آقای عمّار لوموناکو، (مسلمان شده در 1995 میلادی) که سابقاً به نام روجیرو لوموناکو (Rojero Lomonako) نامیده میشده، اهل ایتالیا ساکن در لندن بود، او در تاریخ 5/2/1379 هجری شمسی به مرکز مذکور آمد و سؤالاتی را در مورد دوازدهمین وصی مآدمآد مطرح نمود، و حقیر با او گفتگو نموده به سؤالاتش پاسخ دادم.
مطلبی که بسیار برای من جالب به نظر رسید، این بود که آقای عمّار، در مورد دستورات عترت و بستگان فارقلیطا سؤال نمود.
گفتم: دستورات آنها، حکم خدای متعال به حساب میآید، یعنی امر و نهیشان باید پیروی بشود.
گفت: چرا و چگونه؟
گفتم: چون آنها حکم الله را خوب میدانند و هرگز خطا و اشتباه نمیکنند، کتاب قانونِ فارقلیطا میفرماید:
«إنِّما یُریدُالله لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیت وَ یُطَهِّرَکُم تَطهِیرا» (1)
هنگامیکه آیهی تطهیر را که در عصمت بستگان فارقلیطا نازل شده است خواندم، آقای عمّار گفت: 33، 33 یعنی آدرس این آیه، سورهی احزاب، آیهی 33 است.
دانستم که در این مدت 5 سالی که مسلمان شده است، خوب در معتقدات اسلامی کار کرده است و این نقطهی امیدی است که محقّقان جهان و شیفتگان حقیقت، به معتقدات اسلامی علاقه نشان میدهند.
فخرالاسلام: بلی، مجموعاً اینها نقاط امید برای اسلام محمّدی است، ایشان نباید با دیدن ناملایمات صدر اسلام و
حقکشیهای اهل سقیفه و شوری و امروز با دیدن حرکتهای استعماری، ناامید شود.
من فکر میکنم اگر قدرتهای استعماری، آزادی اندیشه بدهند، در آیندهی نزدیک همهی
1) - احزاب: 33.
محققان و اندیشمندان جهان به آیین اسلام گرایش پیدا میکنند.
اسلام محمّدی: بله، من به همهی مطالبی که شما گفتید توجه دارم، ولی با مسلمان شدن چند نفر مسیحی و بودایی و یا با شیعه شدن چند نفر سنی، اصلاح کلی انجام نمیگیرد.
شما از تبلیغاتی که دشمنان در غرب و اروپا، علیه من انجام میدهند، خبر ندارید!!
مستشرقین و خاورشناسان بنام اسلامشناسی، بزرگترین ضربه را بر پیکر من زده و میزنند.
وهابیت، دست نشاندگان استعمار، بنام توحید، با شرط قبول توحید، یعنی عترتِ
فارقلیطا، مخالفت مینمایند.
اینان به مبانی مکتب إیلیا تاخته، با نشر کتب انحرافی و تهمت و دروغپردازی، از گسترش نور ولایت جلوگیری مینمایند.
ایادی وهّابیّت در ایران اسلامی به جلسات توسّل و توجّه به عترت میتازند و مردم را به بیتوجّهی
نسبت به ولایت و پرچمداران آن، محدّثان و مراجع شیعه سوق میدهند.
در هند و پاکستان تعداد کتبی که اخیراً علیه ولایت نوشته شده به صدها کتاب میرسد.
در بقیّهی کشورهای اسلامی، دست استعمار، مسلمین را به فساد اخلاق و عقیده کشانده، با ترویج کتب و مجلات گمراه کننده، نسل جوان را به بیتقوایی و انکار حقایق سوق میدهد.
اصلاح کلی با تبلیغات کم و مختصر، تلاش و فعالیت
افراد عادی و حتی علماء و محققان، نمیتواند شکل بگیرد.
البته مسئولیت هر کسی در حد توان خود اوست، و انتظار اصلاح کلی سلب وظیفه از مسلمین، خاصّه علماء و محقّقان نمیکند.
همهی شما برای نگهداری مرزهای اعتقادی من باید فعالیت کنید و مقاصد الهی فارقلیطا و إیلیا را برای مردم دنیا تشریح نمایید.
یکی از وظایف، در جامعهی انسانی امروز، نشر
کتب و آثار صحیح در مورد دوازدهمین وصی فارقلیطا یعنی قیذما است،که صلح کلی جهان بدست او صورت میگیرد.
مردم باید به فضائل و بزرگی و ویژگیهای مصلح کل آشنا بشوند و معرفت امام زمانشان را کسب نمایند.
امید به آینده، همراه با صلح و صفای معنوی، به زندگی انسانها، جان تازه و نشاط فراوان میبخشد.
اصولاً فتوریسم(1)
یعنی اعتقاد به دورهی آخرالزمان، و انتظار ظهور منجی جهانی، عقیدهای است که در کیشهای آسمانی، یهودیّت (جودائیسم)، و زرتشتی (زور استریانیسم) و مسیحیّت (در سه مذهب عمدهی آن: کاتولیک، پروتستان و ارتدوکس)، و مدعیان نبوت عموماً، و دین مقدّس اسلام خصوصاً، به مثابهی یک اصل مسلم قبول شده است؛ و دربارهی آن در مباحث تئولوژیک مذاهب و آیینهای آسمانی، رشتهی
1) - Fotorism.
تئولوژی بیبلیکال، کاملاً شرح و بسط داده شده است.(1)
وظیفه است که این امید را در مردم زنده نمایید، و وسائل ارتباط معنوی با (قیذما) (Kedem-oth) دوازدهمین وصی فارقلیطا را، بخصوص برای نسل جوان فراهم کنید.
اگر پیشرفتهای علمی و معنوی زمان ظهور و امتیازات اجتماعی و اقتصادی آن برای مردم تشریح گردد، همگان برای تعجیل فرج دعا میکنند، و به زمینهسازی برای ظهور میپردازند. در این باره یکی از بستگان، فارقلیطا به نام «شفاع»(2)
گفته:
«إذا قامَ قائمُنا وَضَعً یَدَهُ عَلی رُوسِ العِباد فَجَمَعَ بِهِ عُقُولُهُم وَ اَکمَلَ بِهِ أخلاقُهُم»(3)
هنگامی که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان میگذارد و به عقول تمرکز بخشیده و اخلاقشان را به کمال میرساند.
ترقی علمی و رشد اخلاقی و نزول برکات مادی و معنوی
در زمان ظهور انجام میگیرد و اصلاح کلی به وجود میآورد.
مصلح کل با ظهورش از ستمگرانِ صدر اسلام(اهل سقیفه، و ادامهدهندگان راهشان) انتقال گرفته و عدل را در تمام عالم، گسترش داده، دل بیمار مرا شفا میبخشد، بیماری و غربت من تا زمان ظهور ادامه دارد، پس هر کس مرا میخواهد، یعنی با آیین فطرت اُنس و محبتی دارد باید ظهور شفابخش من «قیذما» را از خداوند بخواهد.
در اینجا آقای فخرالاسلام به سخن در آمد و خطاب به اسلام محمّدی گفت:
بله، آنچه شما میفرماید، عین واقع و حق است، ما با تحقیق در کتب ادیانشناسی، انتخاب برتر نموده
و شما را به عنوان دین برتر برگزیدهایم.
همانطور که سابقاً هم
گفتم، حقانیت پیامبر اسلام و دوازده وصی او در تورات و انجیل بیان شده است و من در کتاب «انیس الاعلام فی نصرة الاسلام» در این موضوع صحبت نمودهام و ظهور شفا بخش اسلام محمّدی از جمله بشارتهایی است که در کتب گذشتگان آمده است، مثلاً:
در کتاب زبور جناب داود چنین آمده است: ای خدا!!! احکام خود را به پادشان ده و عدالت خویش را به پسر پادشان، و او قوم تو را به عدالت داوری خواهد نمود، و مساکین تو را به انصاف...
فرزندان فقیر را نجات، و ستمگران را ذلیل خواهد ساخت... در زمان او صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود.(1)
او حکمرانی خواهد کرد که از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصای جهان، جمیع
سلاطین، او را تعظیم
1) - زبور، مزبور22، ترجمهی فارسی چاپ لندن سال 1895 میلادی.
خواهند کرد و جمیع امتها، او را پیروی خواهند نمود.(1)
و این عبارت تماماً بر حکومت دوازدهمین وصی پیامبر تطبیق میکند.
در واقع مسئلهی اعتقاد به حکومت جهانی حضرت، تنها مربوط به شیعیان و مسلمانان نیست؛ بلکه همهی اقوام و ملتها با عبارات گوناگون و تعبیرهای مختلف اعتقاد به این مسئله را بروز داده، به آیندهای روشن و همراه با عدالت، امیدوار بودهاند.
سپس آقای فخرالاسلام با حالت انکسار، خطاب به افراد جلسه گفت: من با دیدن اسلام محمّدی که در رنجوری و بیماری به سر میبرد، بسیار نگران و ناراحت شدم، و به دلیل علاقهای که به این دین جامع
و انسانساز دارم، برای سربلندی و سلامتی آن دعا میکنم.
اسلام محمّدی: از شما تشکر میکنم و همچنین از همهی اندیشمندان جهان که در این چهارده قرن
1) - انیس الاعلام فی نصرة الاسلام: جلد7: ص386.
به ندای فطرتشان توجه کرده، برخلاف نظر استعمارگران، با قلم و زبان به یاری و نصرت من شتافتهاند، سپاسگزاری مینمایم؛ همانطور که قبلاً گفتم اگر کسی به من علاقمند میباشد باید به تجدید کنندهی راه و روش من (دوازدهمین وصیّ پیامبر) دعا نماید.
دعای فرج و طلب نمودن ظهور منجی کل، فرج و گشایش، فتح و پیروزی من و یاران واقعی من است.
در این هنگام به دستور آقای اسلام محمّدی، فخرالاسلام و پروفسور کربن و بنده کمترین، دست به دعا برداشتیم و برای ظهور و تعجیل فرج به نیایش
پرداختیم.
«أمّنَ یُجیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوء»(1)
1) - نمل: 62.