ghaemiyeh.com
سرشناسه : موسوی کاشمری، مهدی، ۱۳۴۲ -
عنوان و نام پدیدآور : غفلت٬ علل و آثار آن/ مهدی موسویکاشمری ؛ تهیه کننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۵۲ ص.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۱۲۶۸.
شابک : ۱۷۰۰۰ ریال: 978-964-2761-24-1
یادداشت : کتابنامه : ص. [۱۴۷] - ۱۵۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : اخلاق اسلامی
موضوع : اخلاق اجتماعی
موضوع : غفلت
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۴۷/۸/م۸۵غ۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۶۴۲۰۷
غفلت را باید بلای بزرگ انسانها و جوامع در قرن حاضر دانست. غفلت، ویرانگر سرمایههای مادی و معنوی است. جامعه غفلتزده از حرکت رو به جلوی جهانی باز میماند؛ جوشش و پویایی ندارد و دست به گریبان وابستگی و خمودی است. افراد غافل، تشنهاند، ولی حساس تشنگی نمیکنند. به طور طبیعی، رفاه و زندگی دنیایی، زرق و برق خاص خود را دارد. دنیای مدرن چون پردهای بر روی گوشها و چشمها و دلها افتاده است، به گونهای که انسانها گوش دارند، ولی نمیشنوند؛ چشم دارند، ولی نمیبینند و دل دارند، ولی تعقل نمیکنند. در این میان، رسانه، ابزاری است دوسویه که هم میتواند غفلتزا باشد و هم غفلتزدا. در نظام مقدس جمهوری اسلامی، رسانه باید بیدارگر و غفلتزدا باشد تا استعدادهای نهفته در جامعه شکوفا شوند و به بار بنشینند. ازاینرو، رسانه باید با نگاهی دوباره به فعالیتهایش، خود را از افتادن به دام برنامههای غفلتزا برهاند و بر شمار و کیفیت برنامههای روشنگرانه خود بیفزاید.
پژوهش حاضر با هدف تبیین عوامل و آثار غفلت در جنبههای فردی و اجتماعی کوشیده است. پشتیبان برنامهسازان در این زمینه باشد.
در پایان، از تلاشهای پژوهشگر ارجمند، جناب حجتالاسلام والمسلمین سید مهدی موسوی کاشمری در نگارش این اثر سپاسگزاریم. امید است این پژوهش مورد استفاده برنامهسازان رسانه قرار گیرد.
و من الله التوفیق
گروه دینپژوهی
اداره کل پژوهش
غفلت یکی از گرفتاریهای بزرگ انسان است که هر چند امری نوظهور در زندگانی بشری نیست، دامنه آن هیچگاه همچون دوران ما گسترده نبوده و توسعه علمی و این همه غفلت مایه شگفتی است. در حقیقت، دانش، روشنگر است و دانشمندِ رهیده از هوا، زودتر به مقصد میرسد، ولی دانش همانگونه که راه راست را نشان میدهد، راههای انحرافی را نیز مینمایاند. خداوند در قرآن کریم در این باره میفرماید:
سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی اْلآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْیَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهیدٌ. (فصلت: 53)
به زودی، نشانههای خود را در افقها[ی گوناگون] و در دلهایشان بدیشان مینمایانیم تا برایشان روشن شود که او خود حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت، خود، شاهد هر چیزی است.
ظاهر این آیه کریمه، نوعی خبردهی غیبی از راه یافتن بشر به اسرار آفرینش در کیهان و وجود انسانی است.(1)
1) . نک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1339، ج 9، ص19؛ سیدعبداللّه شُبّر، تفسیر قرآن کریم، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1977 م، چ 3، ص 452. عبارت «سَنُریهم» از آیندهای نزدیک خبر میدهد و دو نکته دارد: 1. مقصود از نشان دادن، ارائه سطحی و معمولی نیست وگرنه چنین نگاهی در همان زمان نیز وجود داشته است؛ 2. از زمان نزول این آیه کریمه تا عصر شکوفایی دانش بشری، چندین قرن فاصله افتاده است، ولی در مقایسه با گذشته طولانی که بشر در بیخبری و جهل به سر برده است و نیز در مقایسه با علم خداوند، لحظهای بیش نیست.
پیشرفتهای علمی باید انسان را به مقام «إنَّه الحق» برساند. با این حال، واقعیتهای موجود نشان میدهد بشر در جنبههای نظری، به این نقطه بسیار نزدیک شده، ولی در عمل، فرسنگها از آن دور گشته است. این دوری و گریز، در غفلتی بزرگ در ساحت حیات بشری درباره غایت وجود ریشه دارد.
بیداری جامعه انسانی از چنین خواب گرانی، کاری بس بزرگ و انقلابی جهانی میطلبد، ولی وجود چنین واقعیتی از وظیفه انسانهای دلسوز و آگاه نمیکاهد؛ زیرا گفتهاند:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
ازاینرو، پرداختن به این موضوع به دلایل زیر، ضروری است:
بیداری عمومی و جهانی، خواستهای بس بزرگ است که باید برای تحقق آن تلاش کرد. کارهای بزرگ، هرگز یکشبه به سامان نمیرسند و برای اجرای آن همواره باید از کم و در دایرهای محدود شروع کرد، تا به تدریج به نقطه مطلوب رسید. همچنین لازم است هر کس، نقش خود را در این زمینه ایفا کند.
قدرتهای بزرگ برای تأمین منافع خود، همیشه درصددند تا بذر غفلت را بین ملتهای ضعیف بیفشانند و آنان را در غفلتی فزاینده در ابعاد گوناگون،
فرو برند تا راه برای بهره کشی از آنها هموار شود. کشورهای اسلامی به دلایل گوناگون، بیشتر هدف این تهاجمند. به همین دلیل، باید آگاهانه بکوشیم تلاشهای دشمنان بیاثر شود.
در این نوشتار، پس از برخی مباحث کلی مربوط به غفلت، به مصداقهای آن و این موضوع پرداختهایم که غفلت به چه اموری تعلق میگیرد. یادآوری این موارد میتواند در افزایش شناخت اهمیت و آگاهی به میزان غفلت مؤثر باشد.
چون بررسی عوامل پیدایش ناهنجاریهای اخلاقی و اجتماعی بسیار اهمیت دارد، عوامل غفلتزا و عللی که موجب پیدایش غفلت در جامعه یا فرد میشود، بررسی شده است.
تبیین پیآمدهای غفلت در دو بخش خرد و کلان از دیگر مباحث این نوشته است.
عوامل برونرفت و رهایی از غفلت از مباحث اصلی این کتاب است که به استناد آیات و روایات، داروهایی شفابخش برای نجات از بیماری غفلت به کار میآید.
به مناسبت بحث غفلت که عارضهای منفی است، بحث تغافل نیز مطرح شده
است که در حقیقت، یکی از شیوههای مثبت و مفید در برخورد با خطاهای دیگران است و بیشتر کاربردی تربیتی دارد. رسانه و رابطه آن با موضوع بحث نیز پایان بخش مباحث این نوشته است.
در پایان از همسر ارجمند، فرزندان عزیزم که خود را مدیون فداکاریها و همراهیهای آنان میدانم قدردانی میکنم.
حرکت تکاملی موجودات دو گونه است. برخی موجودات، سیر جبری دارند و در گزینش راه و هدف زندگی از خود ارادهای ندارند. برخی دیگر همچون انسان از اسارت جبر آزادند و در زندگی از حق انتخاب برخوردارند.
آنچه در تکامل موجوداتی که حرکت جبری دارند، دخالت دارد، در اصل آفرینش و به طور غریزی به آنها آموخته شده است و غفلت در آنها راه ندارد؛ زیرا سیر جبری برای آن است که موجود مجبور، راه تعیینشده خود را خواهناخواه بپیماید و چنین منظوری با غفلت سازگار نیست، درحالیکه حرکت اختیاری، منافاتی با غفلتزدگی ندارد.
پروردگار هستیبخش، انسان را بنا بر مصالحی، چنان آفریده است که گاهی دچار غفلت میشود. ازاینرو، برخی گفتهاند انسان در اصل «إنْسِیان»(1)بوده که به معنای فراموشی و غفلت است. غفلت و نسیان، انسان را به ناتوانیاش آگاه میسازد و بزرگبینی و غرور را از او دور میکند. همچنین بر اثر آن، مصیبتها و سختیهای ناگوار همچون تابلویی نازیبا همواره دل و ذهنش را نمیآزارند.
1) . حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تهران، مکتبة المرتضویه، ص 28.
البته پیش آمدن چنین حالتی در موارد بسیاری، خسارتبار است. ازاینرو، برای پیشگیری از دچار شدن به آن، انسان باید همیشه از عوامل غفلتزا پرهیز کند. نکتهای که باید در مسئله غفلت به آن توجه کرد، این است که هر غفلتی از دیدگاه اسلامی نکوهیده نیست. انسان وقتی به پدیدهای توجه میکند، به طور طبیعی از توجه به امور دیگر غافل میشود. انسان معمولی نمیتواند در یک لحظه به امور گوناگون توجه کند. بنابراین، چنین انسانی وقتی به کاری دنیوی مشغول است، از مبدأ و معاد و دیگر امور غافل میشود. همچنین وقتی به خدا و صفات او میاندیشد، از توجه به معاد و مانند آن غفلت میکند. البته چنین غفلتی، لازمه طبیعت محدود انسانی است. بیتردید، مقصود ما از غفلت ناپسند، اینگونه غفلتها نیست؛ زیرا کیفر الهی به کاری که اقتضای طبیعت بشری است، تعلق نمیگیرد.
آن غفلتی در اسلام، نکوهیده شده است که انسان در حیات فردی و اجتماعی خود هیچگونه توجهی به مبدأ و معاد نداشته باشد. بنابراین، اگر کسی در حال کار، تمام توجهاش به امر معاش باشد، ولی در برخورد با هر گناهی از آن دوری گزیند، غافل شمرده نمیشود؛ هر چند در وقت اشتغال به کار، تمام توجه و حواسش به کارش بوده است.
آنچه گفته شد، در دایره زندگی توده مردم است، ولی برای اولیای خاص خداوند، غفلت معنای ظریفتری دارد. آنچه برای مردمان دیگر، امری ناچیز است، برای آنان گناهی نابخشودنی است؛ که گفتهاند «حَسَناتُ الأَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبِینَ.»(1)
1) . برخی این جمله را به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت دادهاند. نک: امام خمینی رحمهالله، شرح دعای سحر، مؤسسه نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1374، چ 1، حاشیه شماره 13، صص 11 و 157.
آنچه برای نیکان پسندیده است، برای مقربانی که در افقی فراتر از آنهایند، ناروا شمرده میشود. آنان با چیرگی بر محدودیت طبیعی خود، گستره روحشان را چنان فراتر بردهاند که تنها توجه تفصیلی را برای خویش میپذیرند و کمتر از آن را برای خود، غفلت حرام میدانند. باباطاهر در شعر عرفانی خود همین مقام را میستاید و میگوید:
خوشا آنان که اللّه یارشان بی
به حمد و قل هواللّه کارشان بی
خوشا آنان که دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی(1)
البته مقصود او، پیوسته نماز خواندن نیست، بلکه همواره و در هر حال، رویکردی شفاف داشتن به حقایق وجود و سرچشمه هستی است. بیشک، مرتبه عالی این مقام، جز برای برگزیدگان خاص الهی، دست نیافتنی است، ولی مراتب فروتر آن برای برخی بندگان کمالیافته الهی امکانپذیر است. رسیدن به این مقام، تلاشی پیگیر و همتی والا میطلبد و با آرزو و ادعا به دست نمیآید، و به سروده همان شاعر عارف:
تو که ناخواندهای علم سماوات
تو که نابردهای پی(2)در خرابات
تو که سود و زیان خود ندانی
به ما کی میرسی هیهات، هیهات(1)
بنابراین، هر چند غفلت در انسان، در بسیاری موارد غیراختیاری است، دوری گزیدن از عوامل غفلتزا و رویکرد به زمینههای بیداری به اراده او بستگی دارد. ازاینرو، غفلت، با این نگاه، امری اختیاری است و آنچه در آیات و روایات از آن نهی شده، رویگردانی همه جانبه و فراگیر از حقایق هستی است.
چه غفلتی در شریعت نکوهیده است؟
دلیل غفلت در انسان چیست؟
غفلت از امور، اختیاری است یا جبری؟
عوامل غفلت آدمی چیستند؟
غفلت چه پیآمدهایی دارد؟
راههای اصلاح و نجات چیست؟
نقش صدا و سیما در این زمینه چیست و چهگونه میتواند از انسان معاصر غفلتزدایی کند؟
این موضوع از مسائلی است که از دیرباز در نوشتهها و کتابهای اخلاقی دانشوران بزرگ به مناسبتهای مختلف، درباره آن بحث شده است. برای نمونه،
1) . سرودههای باباطاهر همدانی، ص 121.
ابوحامد غزالی در احیاء العلوم و کیمیای سعادت؛ فیض کاشانی در محجة البیضاء؛ ملامحمد نراقی در جامع السعادات؛ ملااحمد نراقی در معراج السعادة؛ شیخ عباس قمی در مقامات العلیه و منازل الاخره؛ امام خمینی رحمهالله در چهل حدیث، جنود عقل و جهل و صحیفه نور؛ مرتضی مطهری در فلسفه اخلاق، علل گرایش به مادیگرایی و تعلیم و تربیت؛ مصباح یزدی در راهنماشناسی و اخلاق در قرآن؛ شهید دستغیب در کتابهای توحید و قلب سلیم بدان پرداختهاند. همچنین این موضوع در کتابهای تفسیری مختلفی همچون المیزان فی تفسیر القرآن،(1)الجواهر فی تفسیر القرآن،(2)فی ظلال القرآن(3)و تفسیر نمونه(4)بررسی شده است. در جستوجویی که صورت گرفت، معلوم شد درباره این موضوع به طور مستقل و جامع تحقیق نشده است و توجیهی نیز در این باره به نظر نمیرسد. ازاینرو، شاید این نوشته کاری نو باشد و خلأیی را در این زمینه پر کند.
صدا و سیما که در مجموعه عوامل فرهنگساز، نقش اساسی دارد، در مقابله با غفلت که آفت توسعه همهجانبه است، میتواند بسیار کارساز باشد. بدین منظور، نخست باید با شناخت عوامل غفلتزا در خود، به نقد خویش بپردازد و آنگاه با روشهای مختلف هنری به اطلاعرسانی و فرهنگسازی درباره این
موضوع بپردازد.
گستره این بحث، بیش از آن است که در این نوشته آمده است، ولی بیگمان، این اثر میتواند گامی اساسی در این مسیر باشد و رسانه را در شناخت انواع، عوامل و پیآمدهای غفلت در جامعه و نیز راههای برونرفت از آن یاری رساند.
واژه غفلت در لغت، به ترک و سهو درباره چیزی معنا شده است.(1)راغب اصفهانی مینویسد: «غفلت، سهوی است که بر اثر کمی مراقبت و ناهشیاری در انسان پدید میآید.»(2)همچنین «سهو» به معنای «غفلت»(3)و «نسیان» به معنای «ضدحفظ، ضد یادآوری، ترک کردن»(4)تفسیر شده است. بنابراین، میتوان گفت این سه واژه، گذشته از تفاوتهایشان،(5)از نظر معنایی به هم نزدیکند.
از تعریف پیشین درباره نسیان و غفلت چنین برمیآید که فراموشی، از یاد رفتن موضوعی است که پیشتر در ذهن بوده، ولی غفلت، اعم از آن است و چه بسا در مواردی اساسا هیچگونه پیشینه ذهنی نیز نداشته است. برای نمونه، خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ؛ و کسانی که از آیات ما غافلند.» (یونس: 7) و نیز میفرماید: «وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ؛ و بیگمان،
1) . محمدبن یعقوب فیروزآبادی، قاموس المحیط، بیروت، دارالجیل، ج 4، ص 26.
2) . المفردات فی غریب القرآن، ص 362.
3) . محمدبن ابیبکر رازی، مختار الصحاح، مصر، مکتبة مصطفی حلبی، 1950 م، ص 341.
4) . قاموس المحیط، ج 4، ص 398؛ مختار الصحاح، ص 683.
5) . ابیهلال عسکری، الفروق اللغویه، قاهره، مکتبة القدسی، 1353 ه . ق، ص 78.
بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلند.» (یونس: 92) البته مقصود در اینگونه آیات، مطلق غفلت است؛ چه پیشینه توجه در آن باشد و چه نباشد.
در اصطلاح دانش اخلاق، غفلت به معنای «سستی انسان از روی آوردن به خواستههای مادی و معنویاش» آمده است.(1)
برخی عالمان اخلاق، نقطه مقابل غفلت را قصد و اراده دانسته و آن را گرایش نفس به سوی مطلوب خود معنا کردهاند.(2)البته دقیقتر از آن، به گفته برخی دیگر،(3)واژه «ذکر» است که به معنای به یاد بودن یا یادآوری پس از فراموشی است که خود نوعی از غفلت است.
غفلت، گستره وسیعی از حیات انسانی را در برمیگیرد. در اینجا به برخی از قلمروهای غفلت اشاره میکنیم:
غفلت اعتقادی: بیتوجهی و غفلت از مسائل مربوط به مبدأ و معاد و مانند آن.
غفلت اقتصادی: بیتوجهی به منابع ثروت و کشف آن، اسراف و تبذیر در هزینهها، حمایت نکردن از تولیدکنندگان، مصرفگرایی و تجملپرستی و... .
غفلت فرهنگی و اجتماعی: بیتوجهی به مفاسد اجتماعی (همچون اعتیاد)، روابط ناسالم زن و مرد در محیط کار و آموزش، مدگرایی و بحران هویت،
تصور نادرست از نیازهای گروههای سنی و... .
در این پژوهش، بیشتر به جنبه اخلاقی این موضوع میپردازیم؛ هر چند در ادامه بحثها، برخی جنبههای دیگر آن نیز بررسی خواهد شد.
«نشانه» چیزی است که انسان را به مطلوبی دلالت کند و در مورد مفاهیم، برجستهترین ویژگی هر مفهومی که میان آن دو رابطه تنگاتنگ باشد، نشانه است. علامتها در مسائلاخلاقی همچون نشانههای بیماریهایجسمی،تشخیص آفتو درد را آسان میکنند. و با مشخص شدن بیماری، درمان آن نیز امکانپذیر خواهد بود.
در ادامه، به چند نشانه اساسی غافلان از وظایف دینی اشاره میکنیم:
دیدنیها بر دو گونه مادی و معنوی هستند. ابزار دیدن هر یک نیز متناسب با هر کدام و از همان سنخ است؛ وسیله دیدن اشیا، چشم و ابزار مشاهده حقایق، دل است.
چه بسا کسی چشم دارد، ولی بر اثر آسیبی، قدرت بینایی خود را از دست داده باشد. نیز ممکن است فردی با داشتن قلب، به دلیل غلبه گناه بر آن، از درک حقایق هستی ناتوان باشد و این، خود، از نشانههای مردمان غافل است. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیرًا مِنَ الْجِنِّ وَ اْلإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لایَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ. (اعراف: 179)
در حقیقت، بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم(1)
[؛زیرا] دلهایی دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمیکنند و چشمانی دارند که با آنها نمیبینند و گوشهایی دارند که با آنها نمیشنوند. آنها همانند چارپایان، بلکه گمراهترند. [آری] آنها همان غافلماندگانند.
نیز میفرماید:
یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ. (روم: 7)
از زندگی دنیا، ظاهری را میشناسند و حال آنکه از آخرت غافلند.
شخص غافل چون از مسائل اصلی حیات بیخبر است، به ناچار به سرگرمیهای گمراهکننده روی میآورد و با همین رویکرد، بر غفلت او افزوده میشود. ازاینرو، زندگی برایش جز بیهودگی و لهو، مفهومی نمییابد و همه حقایق و ارزشهای انسانی را با دیده تمسخر مینگرد.
بر اثر گرایش به لهو، مشرکان به مقابله با پیامبران الهی کشانده میشدند؛ منافقان مدینه به تمسخر مؤمنان و رفتار آنان میپرداختند و در مرتبهای نازلتر، برخی مسلمانان سستنهاد از گرد پیامبر پراکنده میشدند و به سوی محافل لهوآمیز میشتافتند:
وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِمًا قُلْ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللّهُ خَیْرُ الرّازِقینَ. (جمعه:11)
و چون داد و ستد یا سرگرمی ببینند، به سوی آن روی میآورند و تو را در حالی که
1) . آنچنان در غفلت و گمراهی فرو رفتهاند که گویا برای دوزخ آفریده شدهاند.
ایستادهای، ترک میکنند. بگو: «آنچه نزد خداست، از سرگرمی و از داد و ستد بهتر است و خدا بهترین روزیدهندگان است».
همچنین در قرآن آمده است:
إقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ، ما یَأْتیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ، لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ. (انبیاء: 1 - 3)
زمان حسابرسی مردم نزدیک شده است و آنان در بیخبری رویگردانند. هیچ پند تازهای از پروردگارشان نیامد؛ مگر اینکه بازیکنان آن را شنیدند، در حالی که دلهایشان مشغول است. آنان که ستم کردند، پنهانی به نجوا برخاستند که آیا این (مرد) جز بشری مانند شماست؟ آیا دیده و دانسته به سوی سحر میروید؟
حضرت لقمان نیز در گفتوگوی حکمتآمیزی با فرزندش، لهوگرایی را از نشانههای انسانهای غافل برشمرده است.(1)
همنشینی با هر کس همسویی با او را در پی دارد و همنشینی با مردم غافل، نشان همدلی با آنهاست. از حضرت سلیمان روایت است که فرمود:
لاتحکُمُوا عَلی رَجُلٍ بشیءٍ حتّیَ تَنْظُرُوا إِلی مَنْ یُصاحِبُ فَإِنَّما یُعْرَفُ الرَّجُلُ بِأَشْکالِهِ وَ أَقْرانِهِ.(2)
درباره هیچ انسانی پیش از اینکه همنشین او را بشناسید داوری نکنید؛ زیرا هر شخصی به نزدیکان و معاشرانش شناخته میشود.
بنابراین، رفتوآمد با انسانهای غافل، نشانهای از همسویی و همدلی با
آنهاست. این همنشینی بر غفلت انسان میافزاید و او را از رحمت خدا محروم میسازد.
حضرت سجاد علیهالسلام در مناجات خود با خداوند میفرماید:
خداوندا، مرا چه شده است که هرگاه احساس کردم حالم رو به سامان است و به محافل توبهگزاران نزدیک شدهام، حادثهای رخ میدهد و مرا میلغزاند و میان من و خدمت تو فاصله میاندازد.
آنگاه درباره ریشه این حالت میفرماید:
شاید مرا از نشستهای اهل دانش و فرزانگی به دور یافتی. پس به خواریام افکندی. یاگویا مرا در جمع غافلان دیدی. پس از شمول رحمت خود ناامیدم ساختی. یا مرا خو گرفته با محافل اهل باطل یافتی. پس با آنان وانهادی... .(1)
رقم بر خود به نادانی کشیدی
که نادان را به صحبت برگزیدی
طلب کردم ز دانایی یکی پند
مرا فرمود: «با نادان مپیوند»(2)
منظور از نادان در این شعر همان «غافل» است.
هر چند نفس انسان از جهت رحمانی، خداجوست، از نظر سرشت طبیعی و خوی حیوانیاش به شهوتها گرایش دارد.
سید ساجدان در مناجات باخدای عالمیان میفرماید:
إِلهی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْسا... مَیّالَةً إِلی اللَّعْبِ وَالَّلْهوِ مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَ السَّهْوِ تُسْرِعُ بی إِلیَ الْحَوْبَةِ... .(1)
پروردگارا، به درگاهت شکوه دارم از نفسم که... بسیار به لهو و لعب میگراید و آکنده از غفلت و خطاست و به سوی گناه شتابم میدهد... .
در این فراز از دعا، بعد از توصیف نفس به غفلت، فراخوانی آن به گناه مطرح شده است.
رویگردانی نفس از خواهشهای نفسانی و روی آوردن آن به فضیلتهای اخلاقی، نیازمند محرکهایی نیرومند و مراقبتی پیوسته است. با نبود این محرکها و مراقبتها، نفس به سوی خواستههای طبیعی و حیوانی میگراید و گمراه میشود. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ لاتُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ. (کهف: 28)
از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساختهایم و از هوس خود پیروی میکند، اطاعت مکن.(2)
در این آیه، پیروی از هوای نفس پس از غفلت قلب و در ردیف آن آمده است که در شناخت غافلان بسیار کارگشا است.
1) . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1362، چ 4، ج 93، ص 143؛ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373، چ 7، مناجات خمس عشر، مناجات شِکْوِهداران.
2) . البته خداوند کسی را غافل نمیکند، ولی اگر قلب بر اثر گناه، از تابش انوار و فیوضات الهی محروم شد، در حیرت و گمراهی خواهد افتاد و همین امساک خداوند از افاضه نور، سبب غفلت آن میشود. ازاینرو، غافل کردن - به طور مجازی و نه حقیقی - به خداوند نسبت داده میشود.
یکی از زیانبارترین غفلتها در زندگی بشری، بیخبری از مبدأ آفرینش است. این غفلت بر چند گونه است:
افرادی که در شناخت حقایق بر حس تکیه میکنند (تجربهگرایان)، وجودی را که با حواس قابل دریافت نباشد، نمیپذیرند. آنان همه چیز را با ذهن ظاهربین خود میسنجند، غافل از آنکه «هستی» دامنهای بسیار فراتر از عالم مادی دارد که به وسیله ابزار معرفتی حسگرایان ادراک نمیشود.
از نظر اهل دل، دلایلی که ما را به هستیآفرین رهنمون میسازد، در چند برهان فلسفی خلاصه نمیشود، بلکه هر یک از ذرات وجود، نشانی از هستی اوست.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش، دفتری است معرفت کردگار
چه زیبا گفته است عارفِ شبستری:
به نزد آن که جانش در تجلی است
همه عالم، کتاب حق تعالی است(1)
حتی اولیای خاص الهی، شأن مبدأ هستی را بسیار فراتر از این میبینند که از راه آفریدهها به او راه یابند، بلکه از نظر آنان، از راه معرفت او باید حقایق عالم را شناخت. امام حسین علیهالسلام در دعای عرفه چنین اظهار میکند:
چهگونه به آثاری که در وجود خود نیازمند تویند، بر تو استدلال میشود؟ آیا موجودی جز تو ظهوری دارد که تو نداشته باشی تا او سبب پیداییات شود؟ کی از نظر پنهانی، تا دلیل و برهان به تو رهنمون باشد و کی دور شدهای تا آثار و پدیدههایت ما را به تو برساند؟ آن چشمی که تو را مراقب خود نبیند، کور است... .(2)
باز عارف شبستری به زیبایی میسراید:
چو آیات است روشن گشته از ذات
نگردد ذات او روشن ز آیات
همه عالم به نور اوست پیدا
1) . محمود شبستری، گلشن راز، تهران، کتابخانه طهوری، 1368، چ 1، ص 75.
2) . سیدبن طاووس، اقبال، چاپ قدیم، دعای عرفه، عبارت «عمیت عین» را برخی در قالب انشایی به «کور باد» ترجمه کردهاند، ولی باید به صورت جمله خبری و «کور است» ترجمه شود؛ زیرا در حقیقت، چشمی که خدا را نبیند، کور است؛ نه اینکه، با وجود بینا بودن، کور باد. گذشته از این، امام که سرچشمه رحمت است، برای نجات انسان مبتلا، دعایش میکند، نه نفرین.
کجا او گردد از عالم هویدا(1)
برخی با وجود اعتقاد به خداوند، از ذات متعال او تصور درستی ندارند و او را در آسمانها میجویند. بیگمان، چنین مفهومی از وجود الهی، تصوری غلط است که در غفلت ریشه دارد. خداوند در قرآن کریم در ردّ این اندیشه میفرماید: «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ؛ هر کجا باشید، او همراه و با شماست». (حدید: 4)
و میافزاید: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلکِنْ لاتُبْصِرُونْ؛ و ما از شما به او (شخص در حال احتضار) نزدیکتریم، ولی شما نمیبینید». (واقعه: 85)
اصلاح برداشتهای نادرست از ذات الهی میتواند در حیات فردی و اجتماعی انسان بسیار اثرگذار باشد. کسی که خداوند را در همهجا حاضر میداند، هیچگاه در محضر او گناه نمیکند. یکی از علل گناه کردن، باور نداشتن حضور خداوند است.
معرفت نادرست، به آنچه ذکر شد، منحصر نیست. داشتن باوری راستین از خداوند، به معنای روزیدهنده، توانا، دانا، مهربان، حکیم، صادق و عادل دانستن اوست. آنان که برای گذران زندگیشان، به هرجنایتی دست میزنند یا با پیشآمدن حادثهای ناگوار، به خدا گلایه میکنند،(2)شناخت درستی از خداوند ندارند.
در تورات تحریفشده، خداوند به صورت مردی معرفی میشود که شبی تا طلوع فجر با یعقوب کشتی گرفت و سرانجام از او شکست خورد.(1)مسیحیان نیز بر اثر آموزههای تحریفشده انجیل، به «تثلیث» یا خدا دانستن یا فرزند خدا دانستن حضرت مسیح علیهالسلام، روی آوردند.(2)
ترسیم چنین تصویرهایی از خداوند سبب شد در عصر جدید، بسیاری از اندیشمندان مسیحی که از انجیل تحریف شده و آموزههای کلیسا متأثر بودند، به باورها و ایمان خویش پشت پا بزنند یا دست کم بدان بیمهری ورزند.(3)
مرگ، عبرتآموزترین رخداد زندگی، سرآغاز حیات آخرتی و پایان زندگانی مادی است. مرگ، مهر خاتمی بر تمامی آمال انسان است. ازاینرو، هم از نظر آغاز زندگی تازه و هم از نظر بریدن از لذتها و دلبستگیهای طبیعی برای انسان، بسیار حساس و بااهمیت است.
امام حسن مجتبی علیهالسلام را هنگام مرگ، گریان دیدند. وقتی کسی درباره علت آن از حضرت پرسید، در پاسخ فرمود: «إِنّما أَبکِی لِخَصْلَتَیْنِ لِهَوْلِ الْمُطَّلَعِ و فِراقِ الأَحِبَّةِ؛ برای دو چیز میگریم: بیم ظهور ناگهانی جهان آخرت و جدایی از دوستان».(4)
این نگرانی، نشاندهنده آگاهی کامل امام از عظمت جهان آخرت است که با وجود کمال آمادگی، باز هم از رویارویی ناگهانی با آن میهراسد. نکته دیگر اینکه وقتی انسان در دنیا با کسی انس میگیرد، فراق از او را هر چند برای مدتی کوتاه برنمیتابد.(1)
لَوْ کُنْتُ ساعَةً بَیْنَنا فِی بَیْنِنَا لَرَأیْتَ مِنَ الدُّمُوعِ غَزِیرا اگر وقت جدایی نزد ما بودی اشک فراوان میدیدی
بیگمان، احساس جدایی ابدی، بسیار دشوارتر است.(2)سختی جدایی همچنان که برای اطرافیان انسان در حال مرگ، سنگین است، برای خود او شکنندهتر است؛ زیرا هر یک از بازماندگان، تنها برای فراق یک عزیز متأثرند، در حالی که خود او باید جدایی از همه آنها را تحمل کند. بنابراین، مرگ چون گسست همه پیوندهاست، حادثهای بسیار سهمگین برای انسان است، در حالی که بسیار هم از آن غفلت میشود. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
لَمْ یَخْلُقِ اللّهُ عَزَّوجَلَّ یَقِینا لا شَکَّ فِیهِ أَشْبَهَ بِشَکٍّ لا یَقیِنَ فیه مِنَ الْمَوْتِ.(3)
خداوند، موضوعی یقینیتر از مرگ که هیچ شکی در آن نیست، شبیهتر به شکی که در آن یقینی نیست، نیافریده است.
انسان درباره رویدادی که برایش یقینی است، همواره رویکردی هشیارانه و فعال دارد و نسبت به آنچه برایش تردیدآمیز است، سهلانگار و بیتوجه است. مرگ از مصداقهای نوع اول است، ولی معمولاً انسانها در برابر آن بیاعتنایند
و همین، نقطه خطر در رخداد مرگ است.
راز این غفلت و بیاعتنایی آن است که انسان وقتی برای مدتی با زندگی خو بگیرد، کمکم با آن مأنوس میشود و چون مرگ، نقطه پایان و در تضاد با حیات طبیعی اوست، این انس و رویکرد، او را به خود سرگرم میکند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام جنازهای را تشییع میکرد که صدای خنده مردی را شنید. آنگاه فرمود:
گویا مرگ را در دنیا بر جز ما نوشتهاند؛ گویا حق را در آن، برعهده غیر ما هشتهاند؛ گویی آنچه از مردگان میبینیم، مسافرانند که به زودی نزد ما باز میآیند و آنان را در گورهاشان جای میدهیم و میراثشان را میخوریم. گویا ما از پس آنان، جاودان به سر میبریم. ازاینرو، پند هر پنددهنده را فراموش میکنیم و نشانه قهر و بلا و آفت میشویم.(1)
بس نامور به زیر زمین دفن کردهاند
کز هستیاش به روی زمین بر نشان نماند
وان پیر لاشه را که سپردند زیر گل
خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زان پیشتر که بانگ برآید فلان نماند(2)
یکی از خطاهای بزرگ در مورد معاد، دور پنداشتن آن است. خداوند برخلاف این پندار میفرماید:
إِقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ. (انبیاء: 1)
برای مردم، وقت حسابشان نزدیک شده است و آنان در بیخبری رویگردانند.
نیز میفرماید:
إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا، وَ نَراهُ قَریِبًا. (معارج: 7)
زیرا آنان (عذاب) را دور میبینند و ما نزدیکش میبینیم.
برخی مفسران، معنای نزدیک بودن قیامت را قطعی بودن آن دانسته و گفتهاند: «کلّ آت قریب؛ هر رویدادی که به یقین رخ خواهد داد، به انسان نزدیک است».(1)
تفاوت اساسی میان رخداد دور و نزدیک آن است که رخداد دور تا به انسان برسد، رویدادهای بسیاری پیش میآید که چه بسا برخی از آنها مانع آن شوند، ولی در مورد دومی این فاصله اندک است و به همان نسبت، احتمال پیدایش موانع نیز ناچیز است و در پی آن، وقوع آن حادثه قطعیتر میشود. ازاینرو، انسان در برابر رخدادهای نزدیک، حساسیت و آمادگی بیشتری از خود نشان میدهد. حال، اگر فرض شود وقوع آن رویداد دور، چنان یقینی است که بیتردید به انسان میرسد، در این صورت، عقل و وجدان حکم میکند این رخداد با رخدادی که از نظر زمانی به انسان نزدیک است، فرقی نداشته باشد؛ زیرا هر دو پیرو یک قاعدهاند و حادثه قیامت اینگونه است.
انسان از هر پدیده یا رویدادی که از آن بیمناک باشد، گریزان است. همچنین هر چه را آرزو کند، میجوید. هر چه آن خواسته، بزرگتر یا آن دغدغه، جدیتر باشد، تکاپوی انسان در پی آن، بیشتر خواهد بود.
1) . مجمع البیان، ج 10، ص 353.
بیگمان، هیچ خواستهای برای دینداران، عالیتر از بهشت نیست و هیچ امر ناپسندی برای آنان ناخوشآیندتر از دوزخ نیست. با این حال، رفتار برخی آدمیان نشاندهنده غفلت آنان از این دو جایگاه ابدی انسان است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید:
أَلا و إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّةِ نامَ طالِبُها وَ لا کَالنّارِ نامَ هارِبُها... .(1)
من مانند بهشت جایی را ندیدم که خواهان آن، آسوده و از پای نشسته باشد و نه مانند دوزخ، مکانی که ترسنده از آن، خفته باشد.
خداوند در قرآن کریم، راز این غفلت را چنین بیان کرده است:
یَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ. (روم: 7)
از زندگی دنیا، ظاهری را میشناسند و حال آنکه از آخرت غافلند.
«تنها مجموعهای از سرگرمیها و لذتهای زودگذر و خواب و خیالها، برداشت آنها را از زندگی دنیا تشکیل میدهد... اگر آنها باطن و درون این زندگی دنیا را نیز میدانستند، برای شناخت آخرت کافی بود؛ زیرا دقت کافی در این زندگی زودگذر نشان میدهد که حلقهای است از یک سلسله طولانی و مرحلهای است از یک مسیر بزرگ؛ همانگونه که دقت در زندگی دوران جنینی نشان میدهد که هدف نهایی، خود این زندگی نیست».(2)
برخورداری از زندگی راحت در دنیا و نیز تکامل معنوی، نیازمند اندوختههای فراوانی است که به آسانی در اختیار آدمی قرار نمیگیرند و به دست آوردن آنها نیازمند بهرهگیری از وقت و لحظههای عمر است. رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله فرموده است:
جز اندکی از مردم، دیگران در غفلت و نقص (در سرمایه حیات) به سر میبرند. مگر نمینگرد که هرگاه بر سرمایهاش افزوده میشود، بدان خرسند میگردد، در حالیکه این شب و روز بر او میگذرد و با آن عمر او نیز نقصان مییابد، ولی برایش اهمیتی ندارد و خاطر او را محزون نمیسازد.(1)
راز آن خرسندی و این بیاهمیتی آن است که انسان، اثر سرمایه را در زندگیاش احساس میکند، در حالیکه از دست رفتن وقت و لحظههای عمر، جز در دیدگاه مردم هوشمند به چشم نمیآید:
قیمت عمر اگر بداند مرد
بس بگرید بر آنچه ضایع کرد
طفل را سیبکی دهند به نقش
بستانند از او نگین بدخش(2)
جوهری(3)را که این بصیرت هستند
دهد بیبهای خویش از دست(1)
نکته مهم، چگونگی برنامهریزی و هدایت وقت برای بهرهوری بهینه است.
زندهیاد سیداحمد خمینی رحمهالله در خاطرهای از امام راحل رحمهالله میگوید:
امام [خمینی رحمهالله] در استفاده از وقت بسیار دقیق و حساس بودند. گاهی همزمان چند کار را با هم انجام میدادند. از جمله یک روز در حالی که مشغول گوش دادن به رادیو بودند، تصویر تلویزیون را هم تماشا میکردند، ذکر هم میگفتند، با پاهایشان نرمش میکردند و به علی کوچولو [نوه امام] هم میگفتند تو هم مثل من نرمش کن و به این وسیله او را آموزش میدادند؛ یعنی پنج کار در یک زمان.(2)
نشاط جوانی از بزرگترین نعمتهای الهی است. جوانی، بهار زندگی و هنگام شکوفایی استعدادهای انسانی است. انسان حتی در پیری نیز بر سر سفره جوانیاش مینشیند. از جوان کارهایی ساخته است که هرگز برای پیر ممکن نیست.
طَرَبِ نوجوان ز پیر مجوی
که دگر ناید آب رفته به جوی
زرع را چون رسید وقت درو
نخرامد چنان که سبزه نو(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «إِغْتَنِمْ... شَبابَکَ قَبْلَ هِرَمِکَ... ؛ دوران جوانی را پیش از رسیدن پیری غنیمت بشمار.»(2)دوران جوانی، بهترین فرصت برای پایهریزی شخصیت معنوی و انسانی آدمی است و گذشت آن، جبرانناپذیر است.
در سخن دیگری از آن حضرت آمده است:
مَنْ تَعَلَّمَ فِی شَبابِهِ کانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِی الْحَجَرِ وَ مَنْ تَعَلَّمَ وَ هُوَ کَبِیرٌ کانَ بِمَنْزِلَةِ الْکِتابِ عَلی وَجْهِ الْماءِ.(3)
هر کس در جوانی خود به فراگیری دانش بپردازد، [علم او] همچون نقش بر روی سنگ است و کسی که در بزرگسالی چیزی بیاموزد، بسان نقشی بر آب [ناپایدار] خواهد بود.
از این سخن حضرت، دو نکته به دست میآید:
آنچه انسان از دانش و ادب در جوانی فرامیگیرد، پایدار است و با رخدادهای جدید از میان نمیرود.
آنچه انسان در جوانی میآموزد، همچون نوشتهای حک شده بر سنگ، بخشی از طبیعت او میشود و ساختمان وجودش را میسازد و راز ماندگاری آن نیز در همین است، در حالیکه شخصیت انسان پیر، شکل گرفته و ظرف وجودیاش پر شده است. پس دیگر پذیرای طرح و صورتی نو نیست و همچون نقش بر آب، ناپایدار خواهد بود. در فرازی از مناجات شعبانیه آمده است:
إِلهی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمْرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ أَبْلَیْتُ شَبابِی فِی سَکْرَةِ التَّباعُدِ مِنْکَ.(1)
خدایا، عمرم را در سرخوشی غفلت از تو و جوانیام را در مستی دوری از تو تباه کردم.
جوانا ره طاعت امروز گیر
که فردا جوانی نیاید ز پیر
فراغ تنت هست و نیروی تن
چو میدان فراخ است، گویی بزن
قضا روزگاری ز من در رُبود
که هر روزی از وی شب قَدر بود
من آن روز را قدر نشناختم
بدانستم اکنون که درباختم
به غفلت بدادی ز دست، آب پاک
چه چاره کنون جز تیمم به خاک
گر آن بادپایان برفتند تیز
تو بیدست و پای از نشستن بخیز(2)
یکی دیگر از نعمتهای خداوندی برای انسان، همسر شایسته است. قرآن
کریم در بیان نقش هر کدام از زوجین برای دیگری میفرماید: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ؛ آنان برای شما لباسی هستند و شما برای آنان لباس هستید». (بقره: 187)
از این آیه چندین نکته برمیآید:
لباس، شرمگاه و عیبهای انسان را از نگاه دیگران پنهان میکند. زن و شوهر نیز وظیفه دارند اسرار و عیوب یکدیگر را از دیگران پنهان کنند.
لباس، مایه زینت انسان است و مردم از چگونگی پوشش هر کس، درباره شخصیت او داوری میکنند. زن و مرد نیز مایه اعتبار و موقعیت اجتماعی برای همدیگرند.
پوشش، بدن را از گزند سرما و گرما و آسیبهای خارجی حفظ میکند. زن و شوهر نیز باید مدافع هم در برابر خطرها و شریک غم و شادی یکدیگر باشند.
انسان با پوشش، احساس آرامش میکند. زن و مرد نیز باید در زندگی مایه آسایش یکدیگر باشند و این آسایش و در کنار هم بودن را قدر بدانند.
به فرموده امام صادق علیهالسلام، پس از بازگشت از نبردی که بسیاری از مسلمانان در آن آسیب دیدند، زنها به استقبال رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدند و از حال نزدیکان خود جویا شدند. زنی پیش آمد و پرسید: ای رسول خدا! فلانی چه شد؟ پیامبر پرسید: «او با تو چه نسبتی داشت؟» گفت: برادرم است. فرمود: «سپاس خدا کن و «إِنّاللّه وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» بگو؛ زیرا او به شهادت رسید.» زن نیز چنان کرد. سپس از احوال شخص دیگری پرسید. آن حضرت نسبت آن شخص را با او جویا شد. وی گفت: شوهرم است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلههمان سخن را به او گفت و خبر داد که او نیز شهید شده است. زن (به جای سپاس خدای و
تکرار عبارت استرجاع) بیتابی و اظهار ذلت کرد. آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «تا کار این زن را ندیده بودم، گمان نمیبردم دلدادگی زن به همسرش تا این حد زیاد باشد».(1)
از اینگونه رفتارها برمیآید که شوهر، مطمئنترین تکیهگاه در زندگی زن است. امروزه، میزان این وابستگی در مقایسه با گذشته، در میان برخی افراد کمتر و انتخاب همسر دلخواه نیز بسیار دشوارتر از گذشته شده است. زن در زندگی، شریک و همراه مرد و فراتر از همه، مادر و مربی فداکار فرزندان او است. با این حال، هنوز هم زنآزاری و بیتوجهی به حقوق او در برخی از خانوادهها و جامعهها به چشم میخورد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، کسانی را که همسر خود را میآزارند و با رفتار زشت و سختگیری کاری میکنند که زنانشان از آنها فاصله بگیرند و به دیگران پناه برند، بدترین مردان معرفی کرده است.(2)
در بخشی از حدیثی دیگر، وقتی خوله - از زنهای صحابی آن حضرت - از ایشان درباره حق زن بر شوهر پرسید، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در پاسخ فرمود:
حق تو بر همسرت این است که از آنچه خود بهرهمند است، تو را نیز برخوردار کند و به تو آزار بدنی نرساند و بر سرت فریاد نکشد.(3)
بنابراین، زن و مرد باید با آگاهی از نقش هر یک در کمال معنوی دیگری، پیوسته قدردان یکدیگر باشند و با غفلت از این موهبت الهی که نصیب هر یک
شده، کانون خانواده را به مخاطره نیندازند و اسباب فروپاشی آن را فراهم نسازند.
فرزند از نعمتهای الهی است که قرآن کریم از آن به عنوان ثمره یاد کرده است.(1)ثمره در اصل، میوه درخت است(2)و به مناسبت آن، در مورد فرزند انسان نیز به کار رفته است.
اصل در درختان، میوهدهی است تا بدین وسیله انسان امکان ادامه زندگی بیابد. به همین سان، بهترین ثمره زندگانی بشر، فرزند است تا نوع بشر دوام یابد. میوه نارس، به ارتزاق از درخت و مراقبت تکوینی آن نیازمند است و خشکیدن درخت، میوه را نیز فاسد میکند. نوزاد انسان نیز تا رسیدن به دوران بلوغ و رشد، به نگهداری، پشتیبانی و تربیت والدین نیازمند است، چنان که غفلت از تربیت دینی و هدایت معنوی کودک، تباهی و انحراف او را در پی دارد.
عیسی بن صبیح میگوید: «در زندان (حکومت عباسیان) بودیم که امام عسکری علیهالسلام نیز به ما پیوست. ایشان به من که از پیروان و موالیان او بودم، فرمود: از عمر تو شصت و پنج سال و یک ماه و دو روز سپری شده است. من با مراجعه به کتابی که با خود داشتم و در آن تاریخ ولادتم نوشته شده بود، دریافتم که سخن حضرت دقیقا مطابق با همان چیزی است که در آن ثبت شده است. آنگاه از من پرسید: آیا فرزندی داری؟ گفتم: نه. سپس برای من دعایی
کرد و فرمود: «ألّلهُمَّ ارْزُقْهُ وَلَدا یَکُونَ لَهُ عَضُدا، فَنِعْمَ الْعَضُدُ الْوَلَدُ؛ بار خدایا، به او فرزندی عطا کن تا بازوی (کمک) او باشد؛ زیرا بهترین بازو (کمک) فرزند است.»(1)این دعا هم برای فرزنددار شدن و هم برای صالح بودن آن است؛ زیرا فرزند وقتی کمککار و بازوی پدر میشود که صالح باشد.
همچنین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مورد ضرورت تربیت میفرماید: «أَکْرِمُوا أَوْلادَکُمْ وَ أَحْسِنُوا آدابَهُمْ یُغْفَرْلَکُمْ؛ فرزندان خود را گرامی بدارید و آداب نیکو به آنان بیاموزید تا آمرزیده شوید.»(2)مقصود از آمرزش الهی که در این حدیث به عنوان پاداش الهی آمده، بهره بردن از فرزندان صالح است؛ زیرا پدر و مادر که در تربیت انسان کوشیدهاند، از پیآمدهای رفتار پسندیده وی بهرهمند خواهند شد. گذشته از این، مردمانی که از نیکیهای او بهرهمند میشوند، برای والدین او دعای خیر میکنند.
هر که در خُردیاش ادب نکنند
در بزرگی فلاح از او برخاست
چوب تَر را هر آنچه خواهی، پیچ
نشود خشک جز به آتش، راست(3)
در این حدیث، پیش از سفارش به تربیت فرزندان، درباره احترام به
شخصیت و تکریم آنها سفارش شده است که نقش آن در تربیتپذیری فرزندان، تردیدناپذیر است.
یکی از مسائلی که پدر و مادر در تربیت فرزند باید به آن توجه کنند، اظهار مهربانی و محبت به آنان است. در روایتی آمده است که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دو فرزند خود، حسن و حسین علیهماالسلام را بوسید. اقرع بن حابس که آنجا حاضر بود، گفت: من ده فرزند دارم و هیچ یک از آنان را نبوسیدهام. حضرت در پاسخ فرمود: «مَا عَلَیَّ إِنْ نَزَعَ اللّهُ الرَّحْمَةَ مِنْکَ؛ بر عهده من نیست اگر خداوند، رحم را از دلت برده است».(1)
همه میدانیم که باغبان هر چه با ظرافت و انعطاف بیشتری با گلها رفتار کند، نتیجه بهتری میگیرد و در مقابل، غفلت او از باغچه، به پرپر شدن گلها میانجامد. در همین قیاس، برخی افراد از نیازهای عاطفی فرزندانشان غافلند و برخی نیز در محبت ورزیدن به آنان افراط میکنند. باید دانست محبت برای کودک همچون آب برای بوته گل است که اصل آن، ضروری و سبب شادابی و بالندگی است و زیادهروی در آن، مایه پژمردگی است.
برخورداری از ثروت، نعمت است و نبود آن، نظم زندگی را به هم میریزد و پیآمدهای ناگواری دارد. اندوه فراوان،(2)ارتکاب جرم،(3)نیازمندی به مردم،(4)
آسیب دیدن روابط اجتماعی،(1)اختلال شخصیت،(2)کاهش عبادت، تشویش فکری و برانگیختن دشمنی،(3)برخی از این پیآمدهاست که در روایتهای اسلامی به آنها اشاره شده است.
شخص تنگدست از اینکه نمیتواند خواستههای خود و خانوادهاش را برآورد، رنج میبرد. او اگر از ایمان و تربیت اخلاقی بیبهره باشد، چه بسا به اموال مردم طمع ورزد. چنین کسی رفتهرفته اعتماد به نفس و عزت خویش را از دست میدهد.
بنابراین، اگر ثروت از راه مشروع به دست آید، نعمت است و میتواند در جهت رفاه و آسایش فرد و دیگران به کار گرفته شود. با وجود ارزش بودن اصل ثروت، گاهی ثروتمندان نیز از دو جهت، از آن غافل میشوند:
اول - ترک انفاق
غفلت بزرگ برای ثروتمندان، ترک انفاق و نیکوکاری است. از این جهت، در روایتهای اسلامی، ثروتاندوزی، ناپسند شمرده شده است. علی علیهالسلام میفرماید: «کَثْرَةُ الْمالِ تُفْسِدُ الْقُلُوبَ وَ تُنْسِی الذُّنُوبَ؛ ثروت زیاد، دل را فاسد میکند و گناهان را از یاد میبرد».(4)
همچنین امام رضا علیهالسلام میفرماید:
لا یَجْمَعُ الْمالُ إِلاّ بِخَمْسِ خِصالٍ؛ بِبُخْلٍ شَدِیدٍ وَ أَمَلٍ طَوِیلٍ وَ حِرْصٍ غالِبٍ وَ قَطِیعَةِ
الرَّحِمِ وَ إِیثارِ الدُّنْیا عَلَی الاْخِرَةِ.(1)
ثروت جز با پنج ویژگی انباشته نمیشود: بخل شدید، آرزوی دراز، حرص زیاد، گسستن پیوند خویشاوندی و گزینش دنیا بر آخرت.
آنچه از آموزههای دینی در این زمینه میتوان بهره برد این است که ثروت نباید سبب دوری از آخرت شود. ازاینرو، سفارش شده است که برای بهرهمند شدن از پاداشهای آخرت و نیکنامی در این دنیا، ثروتمندان به دیگران یاری رسانند و به نیازمندان انفاق کنند. به همین دلیل، امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: «أَلْمُحْسِنُ حَیٌّ وَ إِنْ نُقِلَ إِلی مَنازِلِ الْأَمْواتِ؛ نیکوکار زنده است، هر چند به خانههای مردگان منتقل شود».(2)
سعدی میگوید:
نماند حاتم طایی ولیک تا به ابد
بماند نام بلندش به نکویی مشهور
زکات مال به در کن که فضله رز را
چو باغبان بزند، بیشتر دهد انگور
نبشته است بر گور بهرام گور
که دست کرم به ز بازوی زور(1)
نیامد کس اندر جهان کو بماند
مگر آن کزو نام نیکی بماند
نمرد آن که ماند پس از وی به جای
پل و خانی(2)و خوان(3)و مهمانسرای
هر آن کو نماند از پسش یادگار
درخت وجودش نیاورد بار
اگر رفت و آثار خیرش نماند
نشاید پس مرگش الحمد خواند(4)
بنابراین، از دیدگاه اسلام، هدف از به دست آوردن ثروت، نیکوکاری و نزدیکتر شدن انسان به هدفهای متعالی است.
در بخشی از مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است:
در تحکیم بنیادهای اقتصادی، اصل، رفع نیازهای انسان در جریان رشد و تکامل اوست، نه همچون دیگر نظامهای اقتصادی، تمرکز و تکاثر ثروت و سودجویی؛ زیرا که در مکاتب مادی، اقتصاد خود هدف است و
بدین جهت در مراحل رشد، اقتصاد عامل تخریب و فساد و تباهی میشود، ولی در اسلام، اقتصاد، وسیله است و از وسیله، انتظاری جز کارآیی بهتر در راه وصول به هدف نمیتوان داشت. با این دیدگاه، برنامه اقتصادی اسلامی، فراهم کردن زمینه مناسب برای خلاقیتهای متفاوت انسانی است.(1)
دوم - اسراف
یکی دیگر از مصداقهای غفلت در مسئله ثروت، اسراف و زیادهروی است. در آیات و روایتهای زیادی، به مناسبتهای گوناگون از اسراف سخن به میان آمده و از آن نهی شده است. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاتُسْرِفُوا إِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ. (اعراف: 31)
وقت ورود به هر مسجدی، بهترین آرایش خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید. همانا خداوند، اسرافکنندگان را دوست ندارد.
اسراف در این آیه، با توجه به فراز پیشین آنکه درباره خوردن و آشامیدن است، به معنای زیادهروی در مصرف مال است. این آیه حتی شخصی را که بسیار نیکوکار است، ولی در هزینه کردن ثروتش اسراف میکند، شامل میشود. با توجه به اینکه خداوند، دلیل دوست نداشتن چنین افرادی را اسرافشان اعلام کرده است، درمییابیم که انسان با وجود دارا بودن فضیلتهای اخلاقی، ممکن است به دلیل اسراف نتواند به مقام قرب الهی برسد. برخی افراد، هزینههای غیرضروری بسیاری در زندگیشان دارند، به گونهای که درآمدهای مناسب نیز آنها را کفایت نمیکند؛ چون به فرموده امام صادق علیهالسلام: «إِنَّ مَعَ الاْءِسْرافِ قِلَّةَ
1) . قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، متن بازنگری شده مصوب 6/5/1368، تهران، انتشارات خورشید، 1375، چ 1، ص 20.
الْبَرَکَةِ؛ اسراف، برکت را در زندگی کاهش میدهد.»(1)همچنین ایشان فرموده است:
أَرْبَعَةُ لایُسْتَجابٌ لَهُمْ أَحَدُهُمْ کانَ لَهُ مالٌ فَأَفْسَدَهُ، یَقُولُ: یا رَبِّ ارْزُقْنِی، فَیَقُولُ: أَلَمْ آمُرْکَ بِالاْءِقْتِصادِ؟(2)
چهار گروهند که دعایشان به اجابت نمیرسد: یکی از آنها کسی است که ثروتی داشته و آن را ضایع کرده است و از خدا میخواهد که به او روزی دهد. خداوند میفرماید: مگر تو را به میانهروی فرمان ندادم؟
شش - امنیت و سلامت
در میان نعمتهای بیشمار خداوند، امنیت و سلامت از جایگاه ارزشمندی برخوردارند و در عین حال مورد ناسپاسی قرار میگیرند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «نِعْمَتانِ مَکْفُورَتانِ الأَمْنُ والْعافِیَةُ؛ از دو نعمت، همواره ناسپاسی میشود: امنیت و تندرستی».(3)
نعمتهای خداوندی سزاوار سپاسگزاریاند، ولی در مقام شکرگزاری حق کدام یک از این نعمتها را میتوان ادا کرد؟ آیا به جز سلامتی و امنیت، از دیگر نعمتهای خداوندی به درستی سپاسگزاری میشود؟ سید ساجدان و عابدان در مناجاتش با خداوند، خود را از به جای آوردن حق سپاس الهی ناتوان شمرده است(4)و به یقین، غیر او به این ناتوانی سزاوارترند.
اکنون پرسش این است که چهگونه از بین نعمتهای بیشمار خداوند، سلامت و امنیت مورد توجه رسول گرامی اسلام قرار گرفتهاند؟ مگر از چشم،
گوش، زبان و هزاران هزار نعمت الهی، شکرگزاری و سپاس به عمل میآید؟
پاسخ این است که برخی نعمتها نسبت به بعضی دیگر اهمیت بسیار بیشتری دارند و نقش آنها در زندگی انسان فراگیر و جامع است.
انسان اگر از نعمت چشم بیبهره باشد، از فعالیت باز نمیماند و با کمک دیگر اندام میتواند تا حد زیادی نبود چشم را جبران کند. چهبسیارند نابینایانی که منشأ آثار و فعالیتهای فراوان و مثبت اجتماعی و علمیاند که دیگران از آن بیبهرهاند. گوش و زبان و ثروت و مقام و مانند آن نیز همینطور است، ولی اگر انسان از سلامت و امنیت بیبهره باشد، حتی اگر همه آن امکانات و نعمتها را در اختیار داشته باشد، از داشتن زندگی عادی و فعالیتهای مثبت اجتماعی ناتوان است. در حقیقت، سلامت و امنیت همچون عددی در برابر صفرها، همه نعمتهای مادی خداوند را در جریان زندگی قرار میدهد و امکان بهرهبرداری از آن را به انسان میبخشد.
چنین تعبیری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره سلامت و امنیت نشانه اهمیت بسیار آن است، در حالیکه بسیاری از مردم بهره لازم را از این دو نعمت نمیبرند و آنگونه که شایسته است، حق آنها را ادا نمیکنند. این ناسپاسی به دلیل غفلت از میزان اهمیت این دو نعمت است و چنین غفلتی، گذشته از کوتاهی در بهرهبرداری شایسته از آن، سبب میشود جامعه درباره آسیبهای آن حساس نباشد و در پاسداری از آن سستی نشان دهد. قرآن کریم میفرماید: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ؛ سپس در آن روز [همه شما] از نعمتهایی که داشتهاید، بازپرسی خواهید شد». (تکاثر: 8)
جامعترین نسخه شفابخشی که خداوند متعال برای بشر فرستاده، قرآن است. به گفته امیرمؤمنان علی علیهالسلام، خداوند متعال با هیچ بیانی به مانند قرآن، بشر را اندرز نداده است؛(1)کتابی که عظمتش، بیپایان؛ دستورهایش، راهگشا؛ آموزههایش، بیمانند؛ نور هدایتش، شکافنده همه تاریکیها و پیامش، نویدبخش سعادت انسان در دنیا و آخرت است. دلهای بیدار چنان با قرآن انس گرفتهاند که لحظهای احساس تنهایی نمیکنند.
امام سجاد علیهالسلام در همین زمینه میفرماید:
لَوْماتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ المَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ ماکانَ الْقُرْآنُ مَعِی.(2)
اگر همه انسانهای روی زمین بمیرند، وقتی قرآن با من است، وحشت و نگرانی مرا نمیگیرد.
سهم کارهای انجام شده مسلمانان در زمینه قرآن در مقایسه با کارهای نشده، بسیار ناچیز است. بیشتر کارهای صورت گرفته، در جنبههای علمی، هنری و نظری بوده،(3)ولی در زمینه اجرای دستورهای قرآنی، راه ناپیموده بسیار دراز است. راز عقبماندگی امت اسلامی را نیز در همین نکته باید جست.
دستورهای الهی و احادیث پیشوایان معصوم علیهمالسلام درباره قرآن، بیش از جنبههای ظاهری، در زمینه اندیشهورزی و عمل کردن به آموزههای آن است. به تورات بنگریم که در این سخنان آسمانی نیز چنین آمده است:
بنده من! اگر در راه، نامهای از دوستی به تو برسد، خود را کنار میکشی و با دقت، واژه
واژه آن را از نظر میگذرانی تا پیامی از آن فرو نیفتد، ولی من کتاب خود را به سوی تو فرستادم و در آن با تو سخنها گفتم تا در آن بیندیشی، ولی تو از آن روی گرداندی.(1)
در زمینه پرهیز از غفلت در عمل به قرآن، امیرمؤمنان علی علیهالسلام به فرزندانش میفرماید:
أَللّهَ أَللّهَ فِی القُرآنِ لا یَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ.(2)
از خدا بترسید درباره قرآن؛ مبادا در عمل به حکم آن، دیگران بر شما پیش افتند.
در این حدیث نورانی، مقصود از دیگران، یا کافرانند تا هشداری به مسلمانان باشد که نکند آنها آموزههای قرآنی را از راههای مختلف دریافت کنند و به کار بندند و به همان نسبت از مسلمانان پیشافتند یا منظور، دیگر مسلمانان هستند که در این صورت، سخن امام، تشویق به رقابت بر سر عمل به دستورهای قرآنی است. روشن است که مقدمه عمل به قرآن، آشنایی با آن است. بنابراین، حدیث یادشده، فراخوان به رویکرد همه جانبه به سوی قرآن است.
در قرآن کریم آمده است:
وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا. (فرقان: 30)
و پیامبر (خدا) گفت: پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند.
شگفتا پیامبری که همواره مظهر رحمت معرفی شده و سختیهای بسیاری کشیده، ولی هرگز شکایتی نکرده است، در برابر غفلت امت خود از قرآن، به خداوند شکایت میکند. دلیل این کار آن است که پیامبر از حق خود گذشته است، ولی چون این کتاب الهی، حق بزرگی بر گردن امت دارد، پیامبر نمیتواند
در مقابل کوتاهی امت در اجرای آن، چشمپوشی کند، بلکه وظیفه دارد به دفاع از حق قرآن، مدعی آن هم بشود.(1)
امام خمینی رحمهالله میفرماید:
این جانب از روی جد، نه تعارف معمولی، میگویم که از عمر بر باد رفته خود تأسف دارم. شما ای فرزندان برومند اسلام، حوزهها و دانشگاهها را به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن توجه دهید. تدریس قرآن را در هر رشتهای محط نظر و مقصد اعلا قرار دهید. مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر که ضعف و پیری بر شما هجوم آورد، از کردهها[ی خود] پشیمان [شوید] و تأسف بر ایام جوانی بخورید.(2)
برکت وجودی اهلبیت عصمت علیهمالسلام به هستی، روح و معنا میدهد و انسانها با شناخت مقام والای آنان میتوانند به وجود خویش معنا بخشند. در این میان، نشناختن آنان یا غفلت از مقام ایشان، بسیار زیانبار خواهد بود.
ممکن است مسلمانان از دو جهت در مورد امامان علیهمالسلام غفلت کنند؛ یکی از نظر اصل ولایت و دیگری از نظر پیروی از مرام و سیره آنان.
اول - ولایت، شرط توحید
وقتی حضرت رضا علیهالسلام در مسیر حرکت به مرو، به شهر نیشابور رسید، استقبالکنندگان از ایشان خواستند با ذکر حدیثی از پدران گرامیاش، آنان را
1) . شاید اشکال شود که در هر صورت، نتیجه یکی است. در پاسخ میگوییم حق پیامبر، بزرگترین «حق الناس» است؛ در صورتی که حق قرآن، «حق اللّه» و قابل گذشت از سوی خداوند است و چنین چیزی حتی با شفاعت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره نیز منافاتی ندارد؛ زیرا آن حضرت از جنبهای خاص از امت شکوه میکند، ولی از نظر رحمت خود، در این زمینه از آنان، شفاعت نیز خواهد کرد.
2) . امام خمینی رحمهالله، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378، چ 7، ج 20، ص20.
بهرهمند سازد. آن حضرت همچنان که در کجاوه نشسته بود، این حدیث را از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله نقل فرمود که از جبرئیل شنیدم که گفت خداوند میفرماید:
لا اِلهَ إِلاَّ اللّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ (مِنْ) عَذابِی.
کلمه «لا اله الا اللّه»، دژ استوار من است. هر کس به آن وارد شود، از عذاب من در امان است.
همین که مرکب امام اندکی حرکت کرد، امام خطاب به مردم افزود: «بِشُرُوطِها وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِها؛ [ایمنی از عذاب ]شرطهایی دارد و من (امام) از آن شرطها هستم».(1)
به ظاهر، مقصود از واژه «أنا» در این حدیث، مقام امامت امام است، نه شخص آن بزرگوار؛ یعنی پذیرش توحید، همراه با التزام به امامت و ولایت خاندان ولایت (که حضرت یکی از آنهاست) نجاتبخش است. بنابراین، یکی از شروط حقیقتِ کلمه توحید، پذیرش ولایت است (که امام رضا علیهالسلام مصداقی از همین عنوان است).(2)
این حدیث نشان میدهد که ولایت، اساس توحید است و بدون آن، حقیقت «لا اله الا الله» در عرصه حیات فردی و اجتماعی بشر عملی نمیشود.
ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیهالسلام نقل میکند که فرمود: «کسی که خدا را (کاملاً) نشناسد، بیگمان، عبادت او با گمراهی و غفلت همراه است.» پرسیدم: معرفت
خداوند چیست؟ فرمود: «تصدیق خدا و رسول او، پذیرش ولایت علی و امامان هدایت و بیزاری از دشمنان آنهاست».(1)
چهگونه میتوان گفت خداوند، شیطان را که عامل گمراهی است، بر انسان بگمارد، ولی امامانی را که عین هدایتند، برای راهنمایی او به سوی کمال برنگزیند؟ بنابراین، غفلت از ولایت در دور بودن از معرفت کامل الهی ریشه دارد.
دوم - پیروی از امامان
بزرگترین غفلت درباره پیشوایان معصوم علیهمالسلام آن است که گمان شود فقط داشتن عنوان شیعه، عامل رستگاری است، در حالیکه خود آن بزرگواران همواره تأکید کردهاند که بدون رعایت تقوا، رسیدن به رستگاری، ممکن نیست. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
به همراه پدرم (در مسجد پیامبر) بودم تا به نقطهای میان قبر و منبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدیم. در آنجا، گروهی از یاران ایشان حضور داشتند. پدرم در برابر آنها ایستاد و سلام کرد. سپس خطاب به آنان فرمود: «وَاللّهِ إِنِّی لاَُحِبُّکُم وَأُحِبُّ رِیحَکُم وَ أَرواحَکُمْ فَأَعِینُونا عَلی ذلِکَ بِوَرَعٍ وَاجْتِهادٍ فَإِنَّکُمْ لَنْتَنالُوا وَلایَتَنا إِلاّ بِالوَرَعِ وَ الإِجْتِهادِ وَ مَنِ ائْتَمَّ بِإِمامٍ فَلْیَعْمَلْ بِعَمَلِهِ... ؛ به خدا سوگند، من شما را و روح و بوی شما را دوست میدارم. ما را بر این دوستی، با پرهیزکاری و تلاش خود یاری رسانید؛ زیرا جز با آن هرگز به ولایت ما نمیرسید و کسی که امامی را برمیگزیند، باید رفتارش با رفتار او هماهنگ باشد...».(2)
از عوامل اساسی ماندگاری اسلام و معارف اهل بیت علیهمالسلام، وجود عالمان متعهد در دوران غیبت امام معصوم علیهالسلاماست. به گفته امام خمینی رحمهالله:
علمای بزرگ اسلام، در همه عمر خود تلاش کردهاند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف، ترویج نمایند. اگر فقهای عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهلبیت علیهمالسلام به خورد تودهها داده بودند.(1)
غفلت بزرگ درباره عالمان دین آن است که مردم تحت تأثیر تبلیغات و شایعهسازیهای دشمنان دین، به آنان بدبین شوند و از آنها فاصله بگیرند. امام صادق علیهالسلام در این زمینه میفرماید:
ثَلاثَةٌ یَشْکُونَ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ: مَسْجِدٌ خَرابٌ لایُصَلّی فِیهِ أَهْلُهُ وَ عالِمٌ بَینَ جُهّالٍ وَ مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَد وَقَعَ عَلَیْهِ غُبارٌ لایُقْرَأُ فِیهِ.(2)
سه چیزند که به سوی خداوند شکوه میکنند: مسجد ویرانی که در آن نماز گزارده نشود؛ دانشمند قرار گرفته میان جاهلان؛ قرآنی که تلاوت نشود.
عالم اندر میان جاهل را
مثلی گفتهاند صدیقان
شاهدی در میان کوران است
مصحفی در سرای زندیقان(3)
البته مقصود از «جاهل» در این حدیث، مردمان کمخردیاند که نادانی را برای خود پسندیدهاند و از دانش عالمان، بهرهای نمیجویند؛ وگرنه براساس
برخی روایات، جاهل پرسشگر همچون خود عالم، اهل نجات است.(1)
همچنین حضرت صادق علیهالسلام فرمود:
مَنْ أَکْرَمَ فَقِیها مُسْلِما لَقِیَ اللّهَ یَومَ الْقِیامَةِ وَ هُوَ عَنهُ راضٍ وَ مَنْ أَهانَ فَقِیها مُسْلِما لَقِیَ اللّهَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ هُوَ غَضْبانٌ.(2)
هر کس فقیه مسلمانی را گرامی بدارد، روز قیامت، خداوند را در حالیکه از او خرسند است، ملاقات میکند و کسی که به فقیه مسلمانی اهانتی روا دارد، روز رستاخیز در حالی که خداوند بر او خشم گرفته است، در پیشگاه الهی حاضر میشود.
غفلت دیگر در مورد عالمان دینی آن است که چون آنها در نوع لباس، همسان و یک شکل هستند، مردم بر اثر توهّم، همه را در حکم واحدی میانگارند. ازاینرو، اگر از عالمنمایی، خطایی ببینند، آن را به تمامی آنها نسبت میدهند. امام خمینی رحمهالله در این باره میفرماید:
اگر یک روحانی پایش را کج بگذارد، میگویند: (همه) روحانیون اینطورند.(3)
به گفته سعدی:
چو از قومی، یکی بیدانشی کرد
نه کِه را منزلت ماند، نه مِه را(4)
عدل و انصاف حکم میکند که گناه هر کسی در دفتر عمل خودش ثبت
شود و هیچ کس به خطای دیگری بازخواست نگردد. اصل در تمامی گلها بر خوشبویی و زیبایی است؛ هر چند در میان آنها گل بدبو نیز وجود دارد، ولی آیا عادلانه است که گلهای خوشبو را به جرم یک شکل بودن با گلهای بدبو رها سازیم؟
قانون از ضرورتهای زندگی گروهی بشر است. نقش قانون در پیشرفت جامعه انسانی، ایجاد نظم اجتماعی، امکان بهرهمندی هر یک از گروهها و افراد از سرمایههای ملی و بازداشتن از تجاوز به حقوق دیگران، بسیار حیاتی است.
نهادهای اجرا کننده قانون نیز گوناگونند، ولی دولت، تنها نهاد عهدهدار اجرای آن در سطح فراگیر است. وجود قانون و دولت، هر چند نارسا و ناشایست باشند، از حاکم بودن هرج و مرج بهتر است. البته رستگاری و بالندگی بشر تنها در سایه قانون و دولت صالح به دست میآید.
نعمت دولت صالح در حدیث قدسی چنین ترسیم شده است:
لَأُعَذِّ بَنَّ کُلَّ رَعِیَّةٍ فِی الاْءِسْلامِ أَطاعَتْ إِماما جائِرا لَیْسَ مِنَ اللّهِ وَ إِنْ کانَتِ الرَّعِیَّةُ فِی أَعمالِها بَرَّةً تَقِیَّةً، وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ کُلِّ رَعِیَّةٍ فِی الاْءِسْلامِ أَطاعَتْ إَماما هادِیا مِنَ اللّهِ وَ إِنْ کانَتِ الرَّعِیَّةُ فِی أَعْمالِها مُسِیئَةً.(1)
بیگمان، هر گروه مسلمانی را که از پیشوای ستمگری پیروی کند که مشروعیت خدایی نداشته باشد، عذاب خواهم کرد؛ هر چند آنان در کارهایشان تقوا را رعایت کنند و هر گروهی از آنها را که پیشوایی عادل دارند، خواهم بخشید؛ گرچه آنان در رفتار (فردی) خود گناهکار باشند.
1) . محمد بن حسن حر عاملی، جواهر السنیّه فی الاحادیث القدسیّة، نشر یس، 1402 ه- . ق، چ 1، ص121؛ بحارالانوار، ج 25، ص 110.
بر این اساس، باید در این برهه از تاریخ، نظام اسلامی را که در کشور ایجاد شده و سکاندار آن ولی فقیه عادل است، قدر بدانیم و با وجود کاستیها در عرصههای گوناگون ناسپاسی نکنیم تا مورد رحمت الهی قرار گیریم.
باید دانست غفلت از دولت حق و صالح سبب شد علی علیهالسلام، یاران کمخرد و غافل خود را با شدیدترین عبارتها توبیخ کند. آن حضرت در خطبهای خطاب به آنان فرمود:
ای نهمردان به ظاهر مرد، ای کمخردان ناز پرورد! کاش شما را ندیده بودم و نمیشناختم که به خدا، پایان این آشنایی، ندامت بود و دستاورد آن، اندوه و حسرت. خدایتان بمیراند! که دلم از دست شما پرخون است و سینهام مالامال خشم. شما مردم دون... که با نافرمانی و فروگذاری جانبم، کار را به هم درمیآمیزید... شگفتا! به خداوند سوگند که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود، دل را میمیراند.(1)
از عوامل اساسی روی آوردن انسان به امری، شناخت کامل آن است. دارنده گوهری اگر از ارزش آن ناآگاه باشد، آن را به رایگان از دست میدهد. ازاینرو، چگونگی مراقبت از سرمایههای زندگی، به اندازه معرفت آدمی از ارزش آنها بستگی دارد. بر همین اساس، سفیهان از تصرف در اموال خود محروم شدهاند(2)و کودکان تا به سن رشد نرسند، حق داد و ستد مستقل در اموال خویش را ندارند.(3)
این وضعیت در مورد نفس، حساستر است. در مورد سرمایههای مادی، اگر صاحب سرمایه، به دلیل جهل به ارزش آن نتواند از ثروتش محافظت کند، چه بسا ولیّ او این کار را میکند و سرمایه او را از خطر نابودی میرهاند، ولی این مسئله درباره نفس انسانی عملی نیست. هیچ فرد دیگری نمیتواند از پیآمدهای زیانباری که به دلیل جهل به ارزش نفس، دامنگیر انسان میشود، جلوگیری کند.
کسی که خود را نشناسد، از دیگر معرفتها نیز محروم خواهد شد و بر اساس حدیث مشهوری، حتی معرفة اللّه از رهگذر معرفة النفس به دست میآید.(1)در حدیثی از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام آمده است: «کَیْفَ یَعْرِفُ غَیْرَهُ مَنْ یَجْهَلُ نَفْسَهُ؛ کسی که خود را نشناسد، چهگونه غیر خود را بشناسد».(2)
چهگونه خودشناسی، راه دیگرشناسی است و چرا نمیتوان بدون آن به حقایق جهان دست یافت؛ با اینکه برخی از معرفة النفس بیبهرهاند، ولی دانشمندند؟ در پاسخ باید گفت علم و معرفت با هم فرق دارند. علم، دانش است و معرفت، بینش. علم، دستیابی به ظاهر پدیدهها و روابط آنهاست و معرفت، دستیافتن به حقایق آنهاست. ازاینرو، علی علیهالسلاممیفرماید: «... لا خَیرَ
فِی عِلْمٍ لَیسَ فِیهِ تَفَهُّمُ؛ در دانشی که مقدمه بینش نباشد، خیری نیست».(1)
از این حدیث برمیآید که علم، زمینهساز معرفت و بینش است، نه خود آن. واژهای که در روایتهای مربوط به نفس به کار رفته، معرفت و همخانواده آن است. همچنین پیآمدی که برای معرفت نفس بیان شده، شناخت خدا و موجودات دیگر است، نه علم به آنها. انسان جدید هر چند بر طبیعت سلطه یافته، ولی از درک حقیقت آن ناتوان است. طبیعت، گذشته از ظاهر آن، باطنی دارد که به مبدأ هستی مربوط است و انسانِ ازخود بیگانه نمیتواند آن را درک کند.
غفلت از خویشتن، بدترین نادانی و خاستگاه بسیاری از مشکلات روحی و روانی عصر جدید است. امیر مؤمنان علی علیهالسلامفرموده است: «أَعْظَمُ الْجَهْلِ جَهْلُ الاْءِنْسانِ أَمْرَ نَفْسِهِ؛ بزرگترین نادانی، جهل انسان درباره خود است».(2)
بزرگتر بودن این جهل، به چند دلیل است:
تمام عمر با خود بودی و نشناختی خود را
دمی با حق نبودی، میزنی لاف شناسایی
عامل غفلت از خود، نادانی بسیار است، مانند: پرداختن به عیبهای دیگران، روی آوردن افراطی به شهوت جسمانی و... . پس این جهل، نادانیهای دیگری را نیز به همراه دارد.
انسان جاهل به خویش، خودخواه و بزرگبین است و بزرگبینی، حجاب هر معرفتی است. چنین کسی نمیتواند واقعنگر باشد، بلکه حقایق را آنگونه که انگیزههای نفسانیاش برای او ترسیم میکنند، مینگرد. ازاینرو، اساس بسیاری از نادانیها، بیگانگی از خویشتن است.
شیطان از موانع مهم انسان در رسیدن به کمال است. اهمیت این موضوع، زمانی آشکار میشود که به مانعتراشی شیطان بر سر راه هدایت انسان توجه کنیم. در لغت، به هر موجود سرکش از اطاعت مولا و صاحب خود، شیطان گفته میشود و این معنا در مورد هر یک از موجودات مرئی و نامرئی به کار میرود.(1)
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّا شَیاطِینَ اْلإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مایَفْتَرُونَ. (انعام: 112)
و بدینگونه برای هر پیامبری، دشمنی از شیطانهای جن و انس برگماشتیم. بعضی از آنها
1) . قاموس المحیط، ج 4، ص 242؛ مجمع البیان، ج 1، ص 18.
به بعضی برای فریب (یکدیگر) سخنان آراسته القا میکنند و اگر پروردگار تو میخواست، چنین نمیکردند. پس آنان را با آنچه به دروغ میسازند، واگذار.
علامه طباطبایی رحمهالله در تفسیر این آیه مینویسد: «شیطانهای پنهانی با وسوسه و نفوذ در دل شیطانهای پیدا، آنان را تحریک میکنند. سپس آنان، همنوعان خود را با گفتههای گمراه کننده میفریبند».(1)
به کار بردن این واژه درباره ابلیس، کاربردی غالب است، به گونهای که هرگاه این واژه به کار میرود، نخست همین معنا به ذهن میآید. «ابلیس از آفریدههای خداوند و دارای شعور و اراده است و از طایفه جن به شمار میآید و ماده آفرینش او نیز آتش است. او پیش از آفرینش انسان در ردیف فرشتگان و همسان آنان بود، ولی پس از خلقت او از صف ملایک خارج شد و به فساد و شرور روی آورد و گمراهی بشر به نوعی به اغواگریهای او مستند میشود.»(2)بنابراین، وجود شیطان از امور قطعی در ادیان الهی به ویژه اسلام است و پنهان بودن او از نظرها، نمیتواند دلیل واقعی نبودن او باشد.
آیاتی از قرآن، شیطان را چنین معرفی کرده است: «او از دیدهها پنهان است، ولی به خوبی آدمیان را مشاهده میکند و آنها را زیر نظر دارد.»(3)«او نقطه اصلی هدفگیری خود را قلبهای مردم قرار داده است.»(4)«او با
وعدههای دروغین و آرزوهای دراز و دور از واقع(5)و زیبا نمایاندن باطل و گناه در دیدگان بشر(6)و
تهدید آنان در پیمودن راه خدا،(1)بر منحرف کردن بندگان حق عزم میکند(2)
ص: 82 .
و لشکر خویش را در این راه به کار میگیرد.»(3)«او با دشمنی تمام و لحظه به لحظه، بنیآدم را در محاصره شدید خود و لشکریانش قرار میدهد(4)و تا میتواند از قافله بشری که آهنگ خدایی دارد، میرباید و به سوی گمراهی خود میکشاند.»(5)«با همه اینها از شیطان جز دعوت، نیرنگ و فریب برنمیآید و جز آن، هیچ سلطهای بر بشر ندارد».(6)در قرآن کریم، شیطان، دشمن انسان معرفی شده است: «إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوُّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا؛ درحقیقت، شیطان، دشمن شماست. شما نیز او را دشمن شمارید». (فاطر:6)
در این آیه، پس از اعلام دشمنی شیطان، به آن بسنده نشده و چون او با ظاهری فریبنده به سراغ انسانها میرود و چه بسا بشر از این کینهورزی غفلت کند، هشدار داده است که از دشمنی او غافل نشوند.
در آیه کریمه دیگری با تأکید، از آدمی خواسته میشود که فریب شیطان را نخورد و گوشزد میشود که تمامی محرومیتها و گرفتاریهای آدمیان از سوی شیطان است که همواره بشر را برای گناه کردن وسوسه میکند:
یا بَنی آدَمَ لایَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ. (اعراف: 27)
ای فرزندان آدم، زنهار که شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند.(1)
عالمان اخلاق برای نفس انسانی سه مرتبه قائلند:
اول - نفس مطمئنه: نفسی که از کشاکش قوای شهوت و غضب رهیده و به سکون و آرامش رسیده باشد.
دوم - نفس لوّامه: نفسی که هر چند کاملاً از اضطرابهای ناشی از کشمکشهای درونی آزاد نشده است، ولی شهوتگرایی و خشمناکی خویش را برنمیتابد و به سرزنش خود میپردازد.
سوم - نفس اماره: مرتبهای از نفس است که به بدیها و زشتیها فرمان میدهد و همواره انسان را به پیروی از شهوت و غضب فرامیخواند.(2)
قرآن کریم درباره نفس اماره از زبان حضرت یوسف میفرماید: «وَ ما أُبَرِّیءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ َلأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّی؛ و من نفس خود را تبرئه نمیکنم؛ زیرا بیگمان، نفس به بدی امر میکند، مگر کسی را که خدا رحم کند». (یوسف: 53)
سکونی از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است:
پیامبر در یکی از جنگها، گروهی را به سوی نبرد گسیل داشت. وقتی آنها برگشتند، به آنها فرمود: «آفرین به گروهی که جهاد اصغر را پشت سر گذاشتند و اکنون باید به جهاد اکبر بپردازند.» کسی پرسید: جهاد بزرگتر
چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس است».(1)
اینکه به مبارزه با نفس، جهاد گفتهاند، به دلیل مشکل بودن آن است؛ زیرا این کار، حرکتی برخلاف اقتضای سرشت و میل بشری است، ولی دلیل بزرگتر بودنش آن است که در جنگ با دشمن خارجی، دشمن با سلاح کشیده و چهره واقعیاش به میدان میآید و در نبرد با او، بسیاری از انگیزهها همچون دفاع از جان و ناموس، مجاهد را در این راه میشوراند و راه مبارزه و جهاد را برای او هموار میسازد. در جهاد با خواهشهای درونی، طرف مقابل، خود نفس است که چهره دشمن ندارد؛ زیرا حب ذات مانع از دیدن حقیقت آن است. به جز آن، انگیزههای تسهیلکنندهای، مجاهد را در این راه یاری نمیرساند. در واقع، این صحنه، پیکار یک روی نفس با روی دیگر آن؛ یعنی جنبه لوّامه آن با جنبه اماره است و چنین جنگی بسیار دشوار است. امام رضا علیهالسلام میفرماید:
سَأَلَنِی رَجُلٌ عَمّا یَجْمَعُ خَیْرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَقُلْتُ خالِفْ نَفْسَکَ.(2)
مردی درباره آنچه جامع نیکیهای دنیا و آخرت است، از من پرسید. در پاسخ گفتم: با نفس خود مخالفت کن.
مقصود از نفس در این روایت، نفس اماره است که سرپیچی از خواستههای آن، جامع نیکیهای دنیا و آخرت است.
پیروی از گرایشهای نفسانی، شاید لذتی آنی در پی داشته باشد، ولی پیآمدهای فرساینده آن گاهی در تمام عمر، انسان را میآزارد. بیتردید، آنها که از تیررس خواهشهای نفسانیشان در امان ماندهاند، از حیاتی ناب برخوردارند
و حتی لحظهای، آن را با همه لذتهای دنیایی معامله نمیکنند.
مرو در پی هر چه دل خواهدت
که تمکینِ تن، نور جان کاهدت
کند مرد را نفس اماره، خوار
اگر هوشمندی، عزیزش مدار(1)
از روزی که استعمار به طمع بهرهمندی از منابع سرشار کشورهای اسلامی افتاد، آموزههای دینی را جدیترین مانع نفوذ خود در میان امت اسلامی یافت. ازاینرو، دینزدایی را سرلوحه هدفهای اصلی خود قرار داد. دشمنان از دیرباز، آموزههای زندگیبخش اسلام را با نیتهای شوم خود ناسازگار میدیدند و از همان آغاز، مقابلهای بیامان بر ضد آن در پیش گرفته بودند. خداوند در قرآن میفرماید: «وَ لایَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا؛ همواره با شما میجنگند، تا اگر بتوانند، شما را از دینتان برگردانند». (بقره: 217)
برخی افراد یا گروهها در این زمینه غافل میشوند و گمان میکنند که آنان دوستشان هستند، در حالیکه ایمان و کفر همچون نور و ظلمت، مقابل هم هستند. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ. (مائده: 51)
1) . سعدی در گلستان حدیث آل محمد صلیاللهعلیهوآله، ص 43.
ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهود و نصارا را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضی از آنان دوستان بعضی دیگرند و هر کس از شما آنها را به دوستی گیرد، از آنان خواهد بود. آری، خدا، گروه ستمگران را راه نمینماید.
امام سجاد علیهالسلام برخی صفات را موجب غفلت از دشمن خدا و سعادت انسان دانسته و در راز و نیاز خود با خداوند از او خواسته است تا این عوامل غفلت را از ذهن و جان او پاک کند. آن حضرت اظهار میدارد:
اَللّهُمَّ اجْعَلْ ما یُلقِی الشَّیْطانُ فِی رَوْعِی مِن التَّمنّی وَ التَّظنّی وَ الْحَسَدِ ذِکْرا لِعَظَمَتِک وَ تَفَکُّرا فِی قُدْرَتِکَ وَ تَدْبِیرا عَلَی عَدُوِّک.(1)
پروردگارا! آنچه را شیطان، از آرزوها، بدگمانیها و حسادتها در خاطرم میافکند، به یادآوری بزرگیات و اندیشه در قدرتت و تدبیر بر ضد دشمنت مبدل کن.
همین آرزوها، بداندیشیها و دلمشغولیها بود که یاران امیرمؤمنان علی علیهالسلامرا از خطر دشمن غافل کرد و آنان را برای رویارویی با دشمن، غیرقابل اعتماد ساخت. حضرت در بخشی از سخنانش به آنها میفرماید:
من دیگر هیچگاه به شما اطمینان ندارم. شما افروختن آتش جنگ را کجا توانید؛ که فریب میخورید و فریب دادن نمیدانید. پیاپی سرزمینهایتان را میگیرند و پروا ندارید. دیدهها بر شما دوختهاند و از خواب غفلت سربرنمیدارید. به خدا، آنان که یکدیگر را فروگذارند، مغلوب و خوارند.(2)
پرسشهایی از این دست که دشمن داخلی کیست؟ چه نشانههایی دارد؟ طرف مقابل او چه کسانی هستند؟ و... متناسب با فرهنگ و سیاست
هرجامعهای، پاسخهای متفاوتی مییابد.
در جامعه دینی ما، دشمن داخلی کسی است که با حرکت کلی دینی و منافع ملی جامعه مخالف باشد و اهدافی معارض با آن را دنبال کند. او مانند شیطان از هر سو به سراغ مردم میرود تا آنها را از همراهی با جبهه حق بازدارد.
زیاد بن ابیه که از کارگزاران علی علیهالسلام به شمار میرفت، با نیرنگ معاویه به سوی او گرایید. امیرمؤمنان علی علیهالسلام پس از آگاهی از این جریان، نامهای به زیاد نوشت. در فرازی از این نامه آمده است:
دانستم معاویه نامهای به تو نوشته است و میخواهد خردت را بلغزاند و عزمت را سست کند. از او بترس که شیطان است؛ نزد آدمی میآید و از پیش رو و پشت سر و راست و چپ او درآید تا به هنگام غفلت وی، بر او بتازد و خردش را تاراج سازد.(1)
دشمن داخلی، بیشتر چهره در نقاب دارد. این نهانکاری، همچنان که میتواند نشانه ناتوانی او باشد، در بسیاری موارد، ابزاری کارآمد برای پیشبرد اهداف اوست. این راهکار، برای انحراف اذهان مردم و ایجاد غفلت میان آنان است تا با دور نگه داشتن و مخفی نگه داشتن خود بتواند هر چه بیشتر به هدفهای شیطانی خود نزدیک شود. فاصله میان ظاهر و باطن و گفتار و رفتار منافقان، فاصله میان شفا و مرض و درمان و درد است. امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره چنین افرادی میفرماید: «وَصْفُهُمْ دَواءٌ وَ قَوْلُهُمْ شِفاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدّاءُ الْعَیاءُ؛ وصفشان، دارو و گفتارشان، بهبود جان و کردارشان، درد بیدرمان است».(2)
خداوند، برخی مؤمنان را که درباره خطر منافقان دچار غفلت شدند و در
ضرورت مقابله با آنان تردید کردند، سرزنش میکند و میفرماید:
فَما لَکُمْ فِی الْمُنافِقینَ فِئَتَیْنِ وَ اللّهُ أَرْکَسَهُمْ بِما کَسَبُوا أَ تُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً. (نساء: 88)
شما را چه شده است که درباره منافقان دو دسته شدهاید؟ با اینکه خدا آنان را به (سزای) آنچه
انجام دادهاند، سرنگون کرده است. آیا میخواهید کسی را که خدا در گمراهیاش وانهاده است، به راه آورید، حال آنکه هر کس را خدا در گمراهیاش وانهد، هرگز راهی برای (هدایت) او نخواهی یافت.
این آیه درباره کسانی نازل شده است که از مکه به مدینه آمدند و اظهار اسلام کردند و چون محیط مدینه را خوش نداشتند، به آن پشت کردند و به دامان مشرکان بازگشتند. پس چون مسلمانان خواستند با آنان پیکار کنند، گروهی از ایشان مخالفت کردند و آن منافقان را مسلمان واقعی شمردند. قرآن که بارها خطر منافقان را گوشزد کرده بود، این بار نیز آن گروه از مسلمانان را که در ارزیابی خود نسبت به منافقان خطا و از خطر آنها غفلت کرده بودند، توبیخ کرد. همچنین یادآور شد کسانی که اظهار اسلام میکنند، ولی در دل آن را قبول ندارند، به ویژه اگر به مسلمانان پشت کرده و به اردوگاه کفر روی آورده باشند، قابل اعتماد و هدایتپذیر نیستند و وظیفه هر مسلمانی مبارزه با آنهاست.(1)
شناخت دشمن اصلی و فرعی، از مهمترین عوامل موفقیت و گذر از موقعیتهای خطرناک مبارزه و جهاد است. دشمن اصلی، همواره مسئولیت عملکردهای شیطانیاش را متوجه عوامل خویش میسازد. کمکم نیرنگ او بر
1) . نک: مجمع البیان، ج 3، ص 86 .
توده مردم و حتی برخی رهبران آنان نیز اثر میگذارد. در نتیجه، دشمن اصلی میتواند موقعیت خویش را روز به روز استوارتر سازد.
قرآن کریم، گذشته از صدور دستور نبرد با مشرکان،(1)به طور خاص، به جنگ با رهبران کفر فرمان داده است(2)تا مسلمانان در داوریها و برخورد با اردوگاه کفر دچار غفلت نشوند و نقطه اصلی توطئه و خطر را از یاد نبرند.
«در یکی از روزهای نبرد صفین، امیرمؤمنان علی علیهالسلام به طرف سپاه معاویه حرکت کرد و با صدای بلند، معاویه را طلبید. او نیز با توصیه عمروعاص و به همراهی او پیش آمد تا پیام علی علیهالسلام را بشنود. امام به او فرمود: دو عنصر اصلی این نبرد، من و تو هستیم. بهتر است به جای اینکه مسلمانان به جان هم افتند، ما با یکدیگر بجنگیم و هر کدام دیگری را کشت، پیروز این صحنه و پیشوای مسلمانها باشد. عمروعاص به معاویه گفت: علی علیهالسلام راست میگوید. اگر تو به این پیشنهاد تن درندهی، هیچگاه بیآبرویی آن از دامنت پاک نخواهد شد، ولی معاویه با این پیشنهاد موافقت نکرد و از آن سخت به وحشت افتاد. آنگاه بیآنکه با علی علیهالسلامسخنی بگوید، به آن حضرت پشت کرد و به سوی قرارگاه خود رفت. امام نیز با دیدن این حرکت خندید و به جایگاه خود بازگشت.»(3)علی علیهالسلام با این کار، نقطه اصلی توطئه را هدف گرفت تا بدین وسیله از خونریزی بیشتر در سپاه خود و بیشتر به هلاکت رسیدن فریبخوردگان جلوگیری کند.
در جریان ورود قافله اسیران نهضت عاشورا به شام و حضور آنان در بارگاه یزید نیز او با کمال بیشرمی، پیش روی بانوان و کودکان، بر لب و دندان امام حسین علیهالسلام چوب میزد.(1)با این حال، برای اینکه دامن خود را از این جنایت بزرگ پاک سازد، ابن زیاد را مقصر دانست و به دلیل این جنایت به او نفرین فرستاد.(2)در همان مجلس، حضرت زینب و امام سجاد علیهالسلام با صراحت تمام، یزید را مسئول اصلی آن واقعه هولناک معرفی کردند و شخص او را محور آن جنایت بزرگ دانستند.(3)
در دوران مبارزه مردم ایران با رژیم پهلوی نیز شاه میکوشید مسئولیت کشتار مردم را بر عهده کارگزاران و مقامهای نظامی خود بیندازد، ولی امام خمینی رحمهالله با صراحت، شخص شاه را هدف قرار داد و حتی بالاتر از آن، اعلام کرد: «... تمام گرفتاریهای ما از این امریکا و اسرائیل است...».(4)
مقام معظم رهبری در این زمینه میفرماید:
ما در شناخت دشمن دچار اشتباه نخواهیم شد. این را دشمن بداند [و] خیال نکند اگر آمدند و چند نفر آدم سادهلوح و معمّم را وادار کردند که حرفی بزنند، ما اشتباه میکنیم و خیال میکنیم که دشمن ما اینها هستند... . دشمن، خود را پشت پرده پنهان میکند؛ دشمن که
1) . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ قدیم، ص 430.
2) . محمدبن محمدبن نعمان مفید، الارشاد، قم، کتابفروشی بصیرتی، صص 245 - 247؛ منتهی الآمال، صص 427 - 429.
3) . سیدبن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، چاپ قدیم، صص 161 - 166؛ منتهی الآمال، صص 434 - 436.
4) . کوثر، خلاصه سخنان امام خمینی رحمهالله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، ج 1، ص145.
جلو نمیآید؛ خود را نشان نمیدهد؛ دشمن سعی میکند شناخته نشود.(1)
امروز، دشمن اصلی اسلام به ویژه مکتب اهل بیت علیهمالسلام، امریکا و رژیم غاصب اسرائیل است. البته مدعیانی هستند که در شناخت دشمن در اشتباهند و همواره تلاش میکنند کسان دیگری را دشمن معرفی کنند و خواسته یا ناخواسته دامن امریکا و اسرائیل را از این اتهام پاک سازند.
نمونه کنونی آن، قضایای عراق است که هر روزه در این کشور جنایتهای بزرگی با تحریک و اراده امریکا رخ میدهد، ولی برخی، این حوادث را به گونهای به برخی گروههای معاند نسبت میدهند که گویی امریکا هیچ نقشی در این وقایع ندارد، در حالیکه رهبر انقلاب در هر پیام خود به مناسبت این حوادث، امریکا را مسئول اصلی آن معرفی میکند.
بخشی از سرمایههایی که خداوند در اختیار بشر نهاده است، خصوصی است و افراد میتوانند در دایره قانون هرگونه تصرفی در آن بکنند و کسی حق ندارد مانع آن شود.
بخش دیگر این سرمایهها، اموال عمومیاند که در اختیار دولت است و دولت باید با در نظر گرفتن مصالح کلی جامعه، آنها را در راه بهبود وضع معیشت مردم به مصرف رساند. بخشی از این سرمایهها در دل طبیعت قراردارد و بالقوّه است که از آن به نام «منابع طبیعی» یاد میشود. برخی دیگر نیز به
1) . معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه در قرارگاه ثاراللّه، نفوذ و استحاله، تهران، نشر معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه، 1378، چ 4، ص 114؛ سخنان حضرت آیت اللّه خامنهای در تاریخ 5/6/76.
عنوان بیتالمال در خزانه دولت نگهداری میشود.
آنچه ذکر شد، انواع ثروت مادی است که خداوند در اختیار انسان نهاده و به همه بشر تعلق دارد و نباید از آن غفلت ورزید.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا؛ او کسی است که تمام آنچه را در زمین است، برای شما آفرید». (بقره: 29)
از جمله «لکم؛ به سود شما» این نکتهها به دست میآید:
نعمتهای الهی برای استفاده و بهرهوری انسان آفریده شدهاند. ازاینرو، استخراج منابع و تلاش برای توسعه و آبادانی، نه تنها مشروع، بلکه لازم و شکر نعمت است.
آنچه برای سود بشر پدید آمده است، باید در خدمت او باشد. بنابراین، باید از تخریب منابع و اسراف در استفاده از آن جلوگیری شود.
ثروت زمین، در اصل برای همه مردم دنیاست و مصلحت عمومی که بر پایه مالکیت شخصی استوار است، اقتضا میکند هر فردی از جامعه، مالک بخشی از کل مال باشد. بنابراین، مجموعه ثروت زمین حتی ثروت شخصی افراد، برای تمام آنهاست و همه وظیفه دارند تا از آن پاسداری کنند.(1)
بهرهوری از منابع ثروت باید به گونهای هدایت شود که طبیعت در خدمت بشر قرار گیرد، نه آنکه انسان مقهور ماده و در بند آن باشد.
بنابراین، انسانها ممکناست از سه نظر در مورد سرمایههای مادی غفلتکنند:
1) . المیزان، ج 4، ص 170. اگر چنین تفکری رایج شود، هر فردی اموال دیگران را مربوط به خود نیز میداند و در پاسداری از آن احساس مسئولیت میکند.
سستی در بهرهوری بهینه از آن.
سمت و سو یافتن هزینهها به گونهای که جامعه را به حسگرایی و غفلت بکشاند و از معنویت دور سازد.
استفاده شخصی، طایفهای و جناحی.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در نامهای تهدیدآمیز به مصقلة بن هبیره از کارگزاران خود مینویسد:
از تو به من خبری رسیده است که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم آوردهای و امام خویش را نافرمانی کردهای. تو غنیمت مسلمانان را که با نیزهها و اسبهایشان گرد آورده و با ریخته شدن خونهاشان فراهم آورده بودند، میان عربهایی که خویشاوندان تویند و تو را گزیدهاند، پخش میکنی.(1)
باز در بخشی از نامهای به یکی دیگر از کارگزارانش که با سوءاستفاده مالی، در اموال بیتالمال تصرف کرده بود، چنین نوشت:
... ای کسی که نزد ما در شمار خردمندان بودی! چهگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا ساختی، در حالی که میدانی حرام میخوری و حرام میآشامی و کنیزکان میخری و زنان میگیری و با آنان میآرمی، از مال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدانی که خدا این مالها را به آنها واگذاشته و این شهرها را به دست ایشان مصون داشته است؟ پس از خدای بیم دار و مالهای این مردم را باز سپار... .(2)
بالاتر از سرمایههای مادی، سرمایههای معنوی جامعه است که خداوند در قرآن کریم، مردم را به آن توجه داده و از غفلت از آن برحذر داشته است. برای
نمونه، در مورد غفلت از وحدت امت میفرماید:
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ. (آل عمران: 105)
و مانند کسانی مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف کردند و برای آنان عذابی سهمگین است.
همچنین درباره غافلان از حبّ وطن میفرماید:
وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاْءِیمانِ یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ. (آل عمران: 167)
همچنین کسانی را که دورویی کردند، معلوم بدارد و [چون] به ایشان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع کنید، گفتند: اگر جنگیدن میدانستیم، بیگمان، از شما پیروی میکردیم. آن روز آنان به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان؛ به زبان خویش چیزی میگفتند که در دلهایشان نبود و خدا به آنچه مینهفتند، داناتر است.
بیشک، سرمایههای معنوی جامعه از نظر اهمیت، یکسان نیستند و عناصری همچون ایمان، جهاد و تقوا، جایگاهی برتر دارند. این حقیقت، گاهی در هالهای از غفلت قرار میگیرد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
أَجَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ جاهَدَ فی سَبِیلِ اللّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّهِ وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ. (توبه: 19)
آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را همانند (کار) کسی پنداشتهاید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده است و در راه خدا جهاد میکند؟ (نه این دو) نزد خدا یکسان نیستند و خدا بیدادگران را هدایت نخواهد کرد.
درباره شأن نزول این آیه کریمه نقل شده است که روزی علی علیهالسلام و عباس بن عبدالمطلب و طلحة بن شیبه به طور دوستانه از گذشتهها سخن
میگفتند. در این میان، طلحه به کلیدداری کعبه و عباس به مقام سقایی برای حاجیان افتخار میکردند که علی علیهالسلام فرمود: «ولی من پیش از همه مردم، مدت شش ماه به سوی کعبه نماز گزاردم و در راه خدا به جهاد پرداختم».(1)
بنابراین، موضوعهایی همچون تخصص و فنآوری، ملیت و وطندوستی و مانند آن، به شرط آنکه در سیطره حاکمیت ایمان و تقوا باشند، سرمایه معنوی به شمار میروند و دارای ارزشند. در واقع، این امور بدون داشتن ایمان و تقوا ارزش چندانی ندارند.
فرصت، موقعیت ویژهای است که استفاده مناسب از آن، در پیشبرد جامعه به سوی تعالی، نقش مؤثری دارد. مردمان کشورهای پیشرفته همواره در کمین فرصتها نشستهاند تا با بهرهگیری درست و بجا از آن، در مسیر پیشرفت جامعه و کشور خود گامهای اساسی بردارند. در آموزههای دینی، فرصتها به ابری تشبیه شدهاند که به سرعت میگذرند.(2)به گفته امیرمؤمنان علی علیهالسلام: «أَلْفُرصَةُ سَرِیعَةُ الفَوْتِ وَ بَطِیئَةُ العَوْدِ؛ فرصتها زودگذر و دیر بازگشت هستند».(3)
فرصتها، موقعیتهایی استثنایی هستند و استثناها، همواره برخلاف جریان عادی امور تحقق مییابند. ازاینرو، پیوسته در دسترس نیستند؛ هر چند برای همگان رخ مینمایند.
بررسی فرصتهای از دسترفته تاریخی از این نگاه بسیار اهمیت دارد. مسلمانان در طول تاریخ خود، بارها فرصتهای کمنظیری به دست آوردهاند که در بسیاری از آنها دچار غفلت شدهاند. در ادامه، به چند نمونه از این فرصتها اشاره میکنیم:
دوره حکومت کوتاه امیرمؤمنان علی علیهالسلام که میتوانست گذشتهها را بازسازی کند و مبنایی اسلامی برای آینده باشد.
نبرد صفین و فرصتی که برای جبهه حق رخ داد، ولی از آن غفلت ورزید.
حوادث پیش آمده در ماههای پایانی سال شصت هجری و نشانههای قیام عمومی برضد حکومت اموی در آغاز شکلگیری آن.
انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و سرانجام قیام پانزدهم خرداد از فرصتهای تاریخی ایران و اسلام بودند که آفت غفلت در هر یک از آنها، تداوم آنها را دچار مشکل ساخت.
بررسی فرصتهای از دسترفته تاریخی نشان میدهد که چند عامل در آنها دخالت داشته است:
هوشمند نبودن در شناخت فرصتها؛
نبود برنامهریزی و آمادگی لازم برای بهرهبرداری بهینه از فرصتها؛
نبود همت عالی و شجاعت در عمل و جهتگیریها.
برقراری نظام اسلامی، فرصت بزرگی پیش روی ماست تا هم در جهت سازندگی و تعالی کشور و هم در ترویج دین به ویژه مکتب اهلبیت علیهمالسلام در سطح جهانی، گامهای اساسی برداریم. بیگمان، انقلاب ایران، اسلام را کانون توجه جهانیان ساخته است. این توجه مرهون جاذبههای مکتب اهل بیت علیهمالسلام
است و میطلبد که از آن برای گسترش اسلام در سراسر دنیا بهره گرفته شود، ولی اگر از این فرصت غفلت ورزیم، بیتردید، دیگران در ترویج مسلکهای غیرالهی خود از آن سود خواهند جست.
انقلاب، در داخل کشور نیز فرصتهای کمنظیری را برای رشد همهجانبه فردی و اجتماعی پدید آورده است. هر چند از برخی فرصتها بهدرستی استفاده نشده است، در آینده میتوان با بهرهمندی از فرصتهای نوظهور، به پیشرفت کشور یاری رساند.
برقراری عدالت، نشانه رویکرد جامعه به کرامت انسانی است و تبعیض و فقر، نشاندهنده غفلت از منزلت انسانها و بیتوجهی به حقوق محرومان است. مشروعیت هر مسئولی در نظام اسلامی، در گرو سادهزیستی و رویکرد وی به بهبود زندگی محرومان و تأمین حقوق آنهاست.
برقراری عدالت اجتماعی تنها به این نیست که سرمایههای جامعه در اختیار همگان باشد، بلکه در مواردی، عدالت اقتضا میکند امکانات و سرمایههای ملی برای پر کردن خلأها و زدودن ستم از ضعیفان، به سوی آنها گسیل شود. حتی نظام اسلامی گاهی باید داراییهای نامشروع زراندوزان را از دست آنها خارج کند و به جامعه بازگرداند.
بیتردید، غفلت از وضعیت محرومان، در ضعف ایمان و رویکرد مادیگرایانه ریشه دارد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
أَ رَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ، فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ، وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکِینِ. (ماعون: 1 - 3)
آیا کسی را که [روز] جزا را دروغ میخواند، دیدی؟ این همان کسی است که یتیم را به سختی میراند و به خوراک دادن بینوا ترغیب نمیکند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرموده است:
فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُول فِی غَیْرِ مَوْطِنٍ: لَنْتُقَدَّسَ أُمَّةٌ لایُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیها حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ.(1)
من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بارها شنیدم که میفرمود: هرگز امتی را پاک - از گناه - نخوانند که در آن امت بیآنکه بترسند و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند.
اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سخنی را بارها بگوید و علی علیهالسلام نیز بر این تکرار بیفزاید، نشاندهنده اهمیت کمنظیر آن است.
حرف «لن» که برای نفی ابد است، نشان میدهد غافل شدن مسئولان از حقوق ضعیفان، نهادینه شدن انحراف و گمراهی را در پی دارد.
ازاینرو، علی علیهالسلام در سفارش خود به کارگزاران مالیاتیاش میفرماید: «لاتُحْشِمُوا أَحَدا عَنْ حاجَتِهِ وَ لا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ؛ هیچ کس را از درخواست حاجتش به خشم میاورید و از آنچه مطلوب اوست، باز مدارید».(2)
ازاینرو، به گفته امیرمؤمنان علی علیهالسلام برای دور ماندن مسئولان از این غفلت، بایسته است که زمامداران، سطح زندگی خود را با ضعیفان جامعه برابر کنند.(3)
آن که در راحت و تنعّم زیست
او چه داند که حال گرسنه چیست
حالِ درماندگان کسی داند
که به احوال خویش درماند(1)
سیاستگذاران فرهنگی و تربیتی کشور به چند دلیل نباید از جوانان غافل شوند:
همانگونه که بدکاران برای گسترش فساد، جوانان را هدف گرفتهاند، رهبران الهی نیز همواره بر توجه به جوانان سفارش کردهاند.
امام صادق علیهالسلام به یکی از اصحاب خود فرمود: «به بصره رفتی؟» گفت: آری. حضرت پرسید: «شتاب مردم در پذیرش این عقیده (مکتب اهل بیت علیهمالسلام) چهگونه بود؟» پاسخ داد: آنان به این مکتب گرایش دارند، ولی شمارشان اندک است. آنگاه به او فرمود: «عَلَیکَ بِالأَحداثِ فَاِنَّهُم أَسرَعُ إِلی کُلِّ خَیْرٍ؛ بر تو باد به جوانان. بیگمان، آنها به سوی نیکیها رویکردی پرشتاب دارند».(2)
جوانان، سرمایههای انسانی جامعه هستند و رسیدن به هدفهای کلان جامعه، با اتکا به نیروی آنان، امکانپذیر خواهد بود.
جوانان، نیروهای بالقوّهای برای مدیریت کلان کشور هستند و باید با
میدان دادن به ایشان، آنان را برای ایفای نقش خود در اداره کشور آماده ساخت.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
از سفارشهای ورقة بن نوفل به خدیجه دختر خویلد این بود که: «جوان خوشسیرت، کلید گشایش هر خوبی و کلید بستن هر شری است و جوان بدنهاد، قفل هر نیکی و وسیله گشایش هرگونه بدی است».(1)
نمونههای غفلت از جوانان، فراوان است. بر اساس گفته عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی: «با توجه به اینکه طبق آمارها، شش میلیون نفر جوان آماده ازدواج در سطح کشور داریم و با توجه به مشکلات موجود بر سر راه ازدواج، دهه سوم انقلاب را میتوان دهه «بحران ازدواج» نامید».(2)
رئیس سازمان ملی جوانان نیز میگوید: «بررسیها نشان میدهد مدت دوام ازدواج بین زوجهای جوان که به طلاق روی میآورند، در پنجاه درصد موارد، یک تا پنج سال بوده است... . نابسامانیهای اقتصادی، به خصوص بالا رفتن نرخ بیکاری و دشواری دستیابی به شغل مناسب، شرایط شروع زندگی را برای زوجهای جوان، بسیار دشوار کرده است، به گونهای که درصد بسیاری از زوجین جوان، به دلیل نداشتن شغل مناسب و در نهایت، تأمین نشدن معیشت خانواده، از یکدیگر جدا میشوند».(3)
آن بحران و این آمار بالای طلاق، به ویژه در سالهای نخست تشکیل خانواده، بیشتر برخاسته از بیکاری و گرفتاریهای اقتصادی است که دغدغه
اصلی جوانان را تشکیل میدهد.
نتیجه پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای جوانان 15 تا 29 سال در مراکز 30 استان کشور که سازمان ملی جوانان انجام داده است، نشان میدهد «پیدا کردن شغل مناسب»، شروع مهمترین نگرانی جوانان است. بر اساس این نظرسنجی، به باور 1/56 درصد پسران و 44 درصد دختران، کارآفرینی، مهمترین وظیفه دولت است.(1)
مشکلهای دیگر همچون اعتیاد، اختلالهای روانی، اختلافهای خانوادگی، دزدی و مانند آن، بیشتر در مسائل اقتصادی و بیکاری ریشه دارد. پس از کاریابی، پر کردن مناسب اوقات فراغت از مهمترین مشکلهای نسل جوان جامعه ماست. امکانات کنونی ما در زمینههای مختلف ورزشی، فرهنگی، هنری و تفریحی بسیار پایینتر از استانداردهای جهانی است و باید برای آن چارهای اندیشید.
1) . روزنامه جام جم، ویژهنامه نسل سوم، 29/11/1383، ص 16، ش 1373.
انسان از دو جنبه ماده و معنا ترکیب یافته است. قلب اگر رویکردی الهی یابد، لحظه به لحظه جنبه ملکوتیاش نیرومندتر میشود، ولی توجه به طبیعت، آن را تیره و تار میسازد و تداوم این گرایش، سبب غفلت از یاد خدا و وانهادن وظیفه میشود. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبیلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَی اْلأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ اْلآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی اْلآخِرَةِ إِلاّ قَلیلٌ. (توبه: 38)
شما را چه شده است که چون به شما گفته میشود: «در راه خدا بسیج شوید»، کندی میکنید؟ آیا به جای آخرت، به زندگی دنیا دل خوش کردهاید؟ (بدانید) کالای زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست.
این آیه، پس از جریان فتح مکه و نبرد طایف نازل شد که امپراتور روم از پیروزی در نبرد با ایرانیان ناامید شد و گزارشهایی از پیشروی اسلام به او رسید و سخت به هراس افتاد. ازاینرو، برای مقابله با پیشروی اسلام، بخشی از لشکریان خود را در مناطق مرزی شام مستقر کرد. وقتی این خبر به پیامبر رسید،
آن حضرت تصمیم گرفت با لشکری انبوه پاسخ تجاوزگران را بدهد.(1)
این خبر وقتی منتشر شد که مردم مدینه و پیرامون آن، هنوز محصول خود را گرد نیاورده بودند. کمکم خرماها میرسید و نوعی قحطی نیز بر مدینه و شهرهای اطراف سایه افکنده بود. ازاینرو، مردم در این اوضاع، خوش نداشتند که از شهر بیرون روند و بیشتر دوست داشتند بمانند و به باغهای خود رسیدگی کنند. در عین حال، نزدیک به سی هزار تن برای نبرد اعلام آمادگی کردند، ولی شماری اندک عذر آوردند و ماندن در مدینه را بر همراهی با پیامبر ترجیح دادند.(2)این آیه در توبیخ آنان نازل شد.
امام صادق علیهالسلاممیفرماید: «رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ حُبُّ الدُّنْیا؛ خاستگاه هر گناهی، دلبستگی به دنیاست.»(3)دلبستگی به دنیا، غریزههای طبیعی همچون خشم و شهوت را در انسان به خدمت میگیرد و در پی آن، کمکم تمام رفتارهای او را زیر سلطه غریزه درمیآورد و دین و عقلش را میرباید. سرزدن هرگونه خطایی از چنین انسانی، دور از انتظار نیست.
عبدالملک بن مروان، در سال 65 ه . ق پس از مرگ پدر به قدرت رسید. او پیش از آنکه به حکومت برسد، پیوسته در مسجد بود و قرائت قرآن میکرد تا جایی که او را «حمامة المسجد»(4)مینامیدند. وقتی خبر خلافت را به او دادند، در حال تلاوت قرآن بود. با شنیدن این خبر، آن را بر هم نهاد و گفت: «سَلامٌ
عَلَیکَ هَذا فِراقٌ بَیْنی وَ بَیْنَک؛ خداحافظ قرآن! این، لحظه جدایی من با توست». از او نقل است که میگفت: «من به کشتن مورچهای تن نمیدادم، ولی اکنون حَجّاج بر من مینویسد که گروههایی از مردم را از دم تیغ میگذرانم و این، هیچ تأثیری در من نمیگذارد.» روزی شخصی به او گفت: شنیدهام شراب مینوشی. پاسخ داد: «آری، به خدا سوگند، خون مردم را نیز مینوشم».(1)
امام صادق علیهالسلاممیفرماید:
ما ذِئْبانِ ضارِیانِ فِی غَنَمٍ قَدْ فارَقَهَا رِعاؤُها اَحَدُهُما فِی اَوَّلِها وَ الْآخَرُ فِی آخِرِها بِأَفْسَدَ فِیها مِنْ حُبِّ الْمالِ وَ الشَّرَفِ فِی دِینِ الْمُسْلِمِ.(2)
فسادآوری دو گرگ درنده در گله گوسفندی که چوپانهایش از آن جدا شدهاند و یکی از اول و دیگری از آخر گله، به جان گوسفندان افتاده باشند، از فسادآوری دوستی ثروت و ریاست در دین مسلمان، کمتر است.
ویژگی گرگ در میان درندگان این است که در حمله خود به گلّه، تنها به طعمهاش بسنده نمیکند، بلکه به شمار زیادی از گله آسیب میرساند و یکی از آنها را با خود میبرد.
دلبستگی به مال و مقام نیز برای دین انسان، همچون گرگ درنده است؛ زیرا دیگر صفتهای ناپسند در اندازه و لحظهای خاص عمل میکنند. برای مثال، حسادت با نابود شدن نعمت فرد مورد نظر، فرو مینشیند و تکبر با جلو افتادن متکبر آرام میگیرد، ولی کسی که به ثروت و مقام دل بسته با هیچ
طعمهای سیر نمیشود و لحظهای قرار نمییابد. به گفته امیرمؤمنان علی علیهالسلام(1)به همه دنیا نیز بسنده نخواهد کرد.
روده تنگ به یک نان تهی پر گردد
ثروت کل جهان پر نکند دیده تنگ(2)
نقش عقل در انسان همچون چراغ و نقش غریزه همچون نیروی محرکه است. هرگاه لذتهای برخاسته از غرایز جنسی از حد طبیعی و مجاز خود بگذرند، شعله شهوت را که در تقابل با عقل است، برافروختهتر میکنند. ازاینرو، هرچه تنور شهوت گرمتر شود، نیروی خرد ضعیفتر خواهد شد. شهوتگرایی اگر به اوج برسد، انسان را در استفاده از فرصتها نیز دچار غفلت میسازد.
در جریان فراخوان عمومی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهبرای جنگ تبوک که پیشتر اشاره شد، پیامبر از مردی به نام جد بن قیس خواست تا در جنگ با رومیان شرکت کند، ولی او بهانه آورد و گفت: قبیلهام میدانند که هیچ مردی چون من در برابر زنان، فریفته و دلباخته نمیشود. ازاینرو، میترسم نگاهم به زنان رومی بیفتد و نتوانم خودداری کنم و مرتکب گناه شوم. پس مرا از افتادن در این فتنه معاف کنید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهاز این اندیشه کوتاه و روح پست، روی برگرداند و او را از شرکت در جنگ معاف کرد. آنگاه در توبیخ او، وحی الهی
چنین نازل شد:
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لی وَ لا تَفْتِنّی أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ. (توبه: 49)
و از آنان کسی است که میگوید: «مرا (در ماندن) اجازه ده و به فتنهام مینداز.» هشدار که آنان خود به فتنه افتادهاند و بیتردید، دوزخ بر کافران احاطه دارد.(1)
ساختار غریزه جنسی در حیوانات از دو نظر با انسان تفاوت دارد:
چون این غریزه در حیوانات بر اساس هدایت تکوینی است، هرگز از مسیر اصلی منحرف نمیشود. ازاینرو، همجنسگرایی در آنها دیده نمیشود. قرآن کریم نیز آغاز این پدیده زشت را از قوم لوط میداند و وجود پیشینهای دیگر برای آن را نفی میکند.(2)این، خود، دلیلی بر غیرطبیعی بودن آن است، درحالیکه در دنیای غرب، این انحراف جنسی حتی رسمیت یافته و این، اوج غفلت در آدمی است.
حیوانات بر اساس همان هدایت تکوینی، غریزه جنسی را تنها در جفتگیری به کار میبرند و از کامجوییهای افراطی میپرهیزند. در مقابل، انسان به این چارچوب بسنده نمیکند و به لذتطلبیهای کامجویانه میپردازد. حتی در بسیاری موارد، نیروی وهم و خیال نیز با آن درمیآمیزد و به دلبستگیهای طولانی میانجامد. غفلتزایی این غریزه نیز در همین است.
امروزه، عشقهای خیابانی که در پی آن، همه ارزشها به فراموشی سپرده میشود، از همین آمیختگی غریزه و خیال ریشه میگیرد.
پدر چون دور عمرش منقضی گشت
مرا این یک نصیحت کرد و بگذشت
که شهوت، آتش است، از وی بپرهیز
به خود بر آتش دوزخ مکن تیز
در آن آتش نداری طاقت سوز
به صبر، آبی بر آن آتش زن امروز(1)
بنابراین، رویکرد افراطی به شهوت جنسی، قوای عقلی، خیالی و وهمی را به خدمت میگیرد و اندیشه را از توجه به مسائل اصلی حیات باز میدارد.
حساسیت داشتن درباره مسائل شرعی وظیفه هر مسلمان است. البته این حساسیت تا زمانی شایسته است که به وسواس نینجامد؛ وگرنه همین کار شایسته، غفلتزا میشود. راز دشواری مبارزه با این وضعیت در برخی افراد نیز همین است؛ زیرا چنین شخصی کار خود را همواره مطلوب مییابد و با دید مثبتی بدان مینگرد، در حالیکه از منظر دینی، این رفتار، شیطانی است.
عبداللّه بن سنانمیگوید: درباره مردی که در وضو و نمازش دچار وسوسه شده بود، با امام صادق علیهالسلامگفتوگو کردم و او را مردی خردمند معرفی کردم. حضرت فرمود: «و أیُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ یُطِیعُ الشَّیْطانَ؛ او از چه خردی بهرهمند است
1) . گلستان، ص 215.
که از شیطان پیروی میکند».(1)
توجه به ظواهر دین، از آن جهت مهم است که تنها راه رسیدن به حقایق دین و ملکوت هستی است. در حقیقت، اعمال ظاهری همچون عینکهای طبی، نگاه انسان را به باطن هستی، شفافتر و دقیقتر میکند. از همین رو، شیطان، نخست میکوشد انسان را از آن بازدارد. اگر در این مرحله ناکام ماند، تلاش میکند با وسوسههای خود، توجه او را در حد پرداختن به ظواهر نگه دارد و از روی آوردن به معنا و باطن این امور باز دارد.
بنابراین، یکی از عوامل غفلتزا که به امور عبادی دین مربوط میشود، توجه بیش از اندازه به ظواهر عبادات دینی است که غفلت انسان از باطن و معنای این امور را در پی دارد.
نشست و برخاست با دیگران، نیاز روانی انسان و از سفارشهای دین مبین اسلام است.(2)از سوی دیگر، همنشینی با فاسدان، انسان را به غفلت و انحراف میکشاند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام، همنشینی با سه گروه را به مصلحت مؤمنان ندانسته است. اولین آنها گناهکاران هستند که امام درباره آنان میفرماید:
فَاَمَّا الماجِنُ الْفاجِرُ فَیُزَیِّنُ لَکَ فِعْلَهُ وَ یُحِبُّ أَنَّکَ مِثْلُهُ وَ لا یُعِینُکَ عَلی اَمْرِ دِینِکَ وَ
مَعادِکَ وَ مُقارَبَتُهُ جَفاءٌ وَ قَسْوَهٌ وَ مَدْخَلُهُ وَ مَخْرَجُهُ عارٌ عَلَیْکَ.(1)
آدم بیحیای گناهکار، عمل خود را برای تو زیبا جلوه میدهد و دوست دارد تو هم مانند او باشی و تو را در کار دین و حیات واپسین یاری نمیدهد. نزدیک شدن به چنین کسی ستم و سنگدلی است و آمد و شد او، برای تو ننگ است.
در این حدیث، به چند مورد از غفلتهای برآمده از همنشینی با فاسدان اشاره شده است:
شخص فاسد بر خلاف مؤمن که به یاد خدا دل میبندد، از تنهایی میهراسد. ازاینرو، میکوشد دیگران را نیز همرنگ خود سازد. دوست چنان کسی همچنان که به شخص او مهر میورزد، رفتارش را نیز هر چند زشت باشد، در نگاه او زیبا جلوه میدهد. بدینسان، گام نهادن در وادی گناه برای او هموار خواهد شد.
آخرتگرایی، دوراندیشی و فردانگری است، در حالیکه پرداختن به فساد، نزدیکبینی و حاضرطلبی است. بدیهی است همنشینی با فاسدان، رفتهرفته انسان را به فساد میکشاند و فرجاماندیشی را از انسان میگیرد.
منزلت اجتماعی، سرمایه آدمی است که باید آن را پاس بدارد و در حفظ آن بکوشد. بیشک، همنشینی با گناهکاران از حرمت اجتماعی انسان میکاهد و جایگاه اجتماعی او را نزد مؤمنان از بین میبرد.
1) . اصول کافی، ج 2، ص 639.
علی علیهالسلام فرموده است: «مُجالَسَتَةُ الأَشرارِ تُورِثُ سُوءَالظَّنِّ بِالأَخْیارِ؛ همنشینی با بدان، انسان را به خوبان بدبین میسازد».(1)
معمولاً فاجران، با نیکان دشمنی میورزند و در نشستهایشان از آنان بدگویی و خردهگیری میکنند. ازاینرو، انسان رفتهرفته تحت تأثیر این سخنان، قرار میگیرد و دچار غفلت میشود و رابطهاش را با خوبان میگسلد. سعدی در این باره چنین سروده است:
بزرگش ندانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در حدیثی میفرماید: «فَإِنَّ قَرِینَ السُّوءِ یَغُرُّ جَلِیسَهُ؛ یار بد، همنشین خود را فریب میدهد».(2)
عقبة بن ابی معیط و ابیّ بن خلف با یکدیگر دوست بودند و عقبه با پیامبر نیز پیوند خوبی داشت. او هرگاه به مسافرت میرفت، در بازگشت، مجلس میهمانی ترتیب میداد و اشراف قبیلهاش را به آن فرا میخواند. در یکی از این سفرها، پس از بازگشت، مردم را به یک میهمانی فراخواند و از محمد صلیاللهعلیهوآله نیز دعوت کرد. پیامبر در آن مجلس حضور یافت و چون غذا حاضر شد، آن حضرت به عقبه فرمود: «ما اَنَا بِآکِلٍ مِنْ طَعامِکَ حَتّی تَشْهَدَ اَنْ لا اِلَهَ اِلاّ اللّهُ وَ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ؛ تا به یگانگی خدا و نبوت من گواهی ندهی، از این غذا نمیخورم.» عقبه شهادت داد و پیامبر نیز از آن طعام خورد.
وقتی این خبر به گوش ابیّ رسید، به سراغ عقبه آمد و او را به شدت سرزنش کرد و گفت: «از دین خود خارج شدی و به انحراف گراییدی.» او در پاسخ گفت: «من از راه خود منحرف نشدهام. محمد بر من وارد شد و بر سر سفره من نشست، ولی از خوردن غذا سر باز زد و آن را به پذیرش آیین خود مشروط کرد. من هم از اینکه او غذانخورده از خانهام بیرون رود، شرم کردم و شهادتین گفتم.» ابیّ قانع نشد و گفت: «تا نزد او نروی و آب دهان بر صورتش نیفکنی، از تو خشنود نمیشوم».
عقبه نیز چنین کرد و حتی برای خوشایند دوست فاسدش، توهین دیگری نیز به آن حضرت روا داشت. پیامبر او را تهدید کرد که روزی به سزای این رفتار زشتش خواهد رسید.
بعدها عقبه در جنگ بدر اسیر شد و سپس به هلاکت رسید. ابی بن خلف نیز در جنگ احد به دست رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهکشته شد.
آیههای زیر درباره این جریان نازل شد:
وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلیلاً لَقَدْ أَضَلَّنی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِْلإِنْسانِ خَذُولاً. (فرقان: 27 - 29)
و روزی است که ستمکار دستهای خود را میگزد [و] میگوید: ای کاش با پیامبر راهی برمیگرفتم. ای وای کاش فلانی را دوست [خود] نگرفته بودم. او [بود که] مرا به گمراهی
کشانید، پس از آنکه قرآن به من رسیده بود و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.(1)
گر نشیند فرشتهای با دیو
وحشت آموزد و خیانت و ریو(2)
از بدان نیکویی نیاموزی
نکند گرگ پوستیندوزی(3)
خداوند بر اساس حکمت و مصلحت خویش، برخی بندگانش را از نعمتهای فراوانی برخوردار ساخته و برخی دیگر را از آن محروم کرده است و در این باره، هر کدام را به نوعی میآزماید.
همنشینی با سرمایهداران سبب میشود انسان به داشتههای آنان چشم دوزد و از نعمتهای خداوند که در اختیار دارد، غافل شود.
امام صادق علیهالسلاممیفرماید:
از همنشینی با پادشاهان و اهل دنیا بپرهیزید؛ زیرا همنشینی با آنان، نعمت خدا را در چشم شما کم جلوه میدهد؛ دین شما را از میان میبرد و کفر و نفاق را برایتان بر جای میگذارد. این دردی است که درمانی ندارد. این کار، دلهایتان را سخت میکند و خشوع را از شما
میزداید. بپرهیزید از اینکه چشم خود را به داشتههای دیگران بدوزید. پس کسی که چنین باشد، به اندوهی دراز گرفتار آید و خشمش درمان نیابد. او موهبت خدا بر خود را کوچک میشمارد و شکرگزاریاش اندک میشود... .(1)
در این حدیث، انواعی از غفلت به عنوان پیآمدهای همنشینی با سرمایهداران و قدرتمندان بیان شده است:
اینگونه نشستها نعمتهای خداوندی را در چشم انسان کوچک مینماید؛ زیرا ثروت و قدرت از چشمنوازترین نعمتهای خداوندیاند. چه بسا دیگری از نعمتی بالاتر برخوردار باشد، ولی چون جلوهگری ندارد، چندان به چشم نیاید.
غفلت از ارزش صبر، قناعت و پاداش آخرتی آن که گاه انسان را به وادی ناسپاسی، نسبت دادن بیعدالتی به خداوند و حتی کفر میکشاند.
انسان بر اثر همنشینی با اهل دنیا، از یک سو، از خداوند ناخشنود است و از سوی دیگر، گاهی به ناچار در برخی محافل، اظهار ایمان و رضا میکند و این همان نفاق است.(2)
این همنشینیها، دل را از محبت دنیا سرشار میسازد و توجه آن را از امور معنوی به امور مادی منحرف میکند. این امر، دل را سخت میکند و
1) . مستدرک الوسائل، ج 2، ص 64.
2) . امام، «نفاق» را درد بیدرمان دانسته است؛ چون اگر انسان به آفت روحی گرفتار شد و آن را بیان کرد، شاید دیگران با شنیدن آن، او را با پند و اندرز رهایی بخشند، ولی اگر آن را پوشیده نگه دارد و خلاف آن را اظهار کند، چه بسا لحظه به لحظه این حالت شدید شود و به تدریج مهر غفلت بر آن زده شود و هیچ دارویی آن را شفا نبخشد.
فروتنی در برابر حق را از انسان خواهد گرفت.
6 . شکرگزاری، همواره در برابر احساس بهرهمندی از نعمت است و چون همنشینی با قدرتمندان و سرمایهداران این احساس را درباره نعمتهای داده شده از میان میبرد، توفیق شکرگزاری از انسان گرفته میشود. ازاینرو، ایشان در همین روایت میفرماید:
وَ عَلیْکُمْ بِالأَشْکالِ مِنَ النّاسِ وَ الاَوْساطِ مِنَ الناسِ فَعِنْدَهُمْ تَجِدوُنَ مَعادِنَ الْجَواهِرِ.(1)
بر شما باد به همردیفان خود و مردمان میانه که آنجا معدنهایی گرانسنگ خواهید یافت... .
حتی در برخی احادیث، همنشینی با ثروتمندان مایه دلمردگی معرفی شده است.(2)
در اینجا یادآوری دو نکته لازم است:
1.منظور اینگونه روایات، نکوهش ثروت یا ثروتمندان نیست، بلکه یادآوری این حقیقت است که همنشینی با سرمایهداران، حتی اگر مردمانی صالح
و دیندار باشند، آدمی را از نعمتهای خداوندی غافل میکند. بنابراین، تشویق به دوری جستن از ثروتمندان شامل ثروتمندان دیندار نیز میشود.
یکی از اموری که زمینهساز غفلت آدمی و در نتیجه عقبماندن از سعادت و کمال میشود، توجه و محبت زیاد و افراطی به زن و فرزند است. معصومین علیهمالسلامدر احادیث فراوانی به دوست داشتن و اظهار محبت به زن و فرزند فرمان دادهاند،(1)ولی انسان در این زمینه نباید از حد اعتدال خارج شود.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی اْلإیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ قُلْ إِنْ کانَ آباؤکُمْ وَ أَبْناؤکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ. (توبه: 23و24)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دادند،
1) . نک: وسائل الشیعه، ج 14، ابواب مقدمات نکاح، باب 4، صص 11 - 13، ج 15، ابواب احکام الاولاد، باب 3، صص 98 - 99.
(آنان را) به دوستی مگیرید و هر کس از میان شما، آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمکارانند. بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آوردهاید و تجارتی که از کسادش بیمناکید و سراهایی را که خوش میدارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوستداشتنیتر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد» و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمیکند.
این آیات هنگامی نازل شد که مسلمانان بر اثر فشار و شکنجه مشرکان مکه، مأمور به هجرت شدند. برخی که همسر و فرزند و بستگانی داشتند، نزد آنان میآمدند و با تحریک احساسات آنها میکوشیدند تا مانع این هجرت شوند. خداوند نیز مهاجران را از پیروی این افراد پرهیز داد.
در جریان فتح مکه، وقتی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله تصمیم گرفت به سوی آن شهر حرکت کند، حاطب بن ابی بلقه که مسلمانی مهاجر بود و همسر و فرزندانش را در آنجا باقی گذاشته بود، نامهای به قریشیان نوشت تا آنها را از اراده پیامبر آگاه سازد و خداوند نیز راز او را فاش کرد. وقتی او را نزد پیامبر آوردند، حضرت دلیل این کار را جویا شد. او گفت: «ای رسول خدا، من به خدا و فرستاده او ایمان دارم و در دین خود تغییری ندادهام، ولی همسر و فرزندانم نزد اهل مکه هستند و عشیرهای هم ندارم که از آنها پشتیبانی کنند. من این کار را کردم تا قریش درباره آنها خوشرفتاری کنند».(1)
امام خمینی رحمهالله در نامه عرفانی خود به فرزند گرامیاش مینویسد: «شخص متعبّد و مورد وثوقی نقل میکرد که بر بالین محتضری رفتم. او گفت: ظلمی را که خدا بر من میکند، هیچ کس نکرده [است]؛ او مرا از این بچههایم که با خون دل پرورش دادهام،
1) . السیرة النبویه، ج 4، ص 41.
میخواهد جدا کند. من برخاستم و رفتم و او جان داد».(1)
بنابراین، دلبستگی به همسر و فرزند تا آنجا ستودنی است که انسان را از وظایف دینی خود دور نسازد و مایه غفلتش از خداوند نشود، ولی اگر این دوستی، یاد خدا را از دل خارج کند و لقای او را برایش ناخوشایند سازد، زیانبار است.
پیامبر گرامی در سفارشهای خود به عبداللّه بن مسعود میفرماید:
لا تَحْمِلَنَّکَ الشَّفَقَهُ عَلی اَهْلِکَ وَ وُلْدِکَ عَلَی الدُّخُولِ فِی الْمَعاصِی وَ الْحَرامِ فَاِنَّ اللّهَ تَعالی یَقُولُ: «یَومَ لایَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ، اِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ». (شعرا: 88 و 89)(2)
دلسوزی به همسر و فرزندانت، تو را به نافرمانی خدا نیفکند. خداوند (درباره روز قیامت) میفرماید: «روزی که ثروت و فرزندان، سودی نمیبخشند، مگر کسی که با دلی سالم به دیدار خدا رود».
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «حُبُّکَ لِلشَّیْءِ یُعْمِی وَ یُصِمُّ؛ دلبستگی به چیزی، چشم و گوش را از دریافت حقیقت آن، کور و کر میکند».(3)
واقعنگری، کار عقل است و عقل وقتی میتواند حقایق را درک کند که از هر قیدی آزاد باشد، در حالیکه عواطف، زنجیری بر پای عقل هستند.
1) . صحیفه امام، ج 16، ص 215.
2) . مکارمالاخلاق، ص 457.
3) . محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، من لایحضره الفقیه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1410 ه . ق، ج 4، ص 272. البته این مانع بودن در صورتی است که پیش از به کارگیری خرد، پای عاطفه در میان باشد، ولی پس از شناخت حقیقت، پیدایش محبت یا کینه، محصول عقل را بارور میکند و عمق میبخشد.
کسی به دیده انکار اگر نگاه کند
نشان صورت یوسف دهد به ناخوبی
اگر به چشم ارادت نگه کنی در دیو
فرشته ایت نماید به چشم کروبی(1)
دوستیها و کینهورزیهای بیدلیل از ویژگیهای عرب جاهلی بود که قلب مبارک پیامبر گرامی را میآزرد. این آزردگی در این حدیث حضرت نمود دارد که فرمود:
مَنْ کانَ فِی قَلْبِهِ مِثقالَ ذَرَّةٍ مِنْ عَصَبِیَّةٍ جَعَلَهُ اللّهُ تَعالی یَومَ القِیامَةِ مَعَ اَعرابِ الجاهِلیَّةِ.(2)
هر کس به قدر سنگینی ذرهای در دلش عصبیت باشد، خداوند روز قیامت با عربهای جاهلی محشورش خواهد کرد.
پرسش این است که چهگونه ذرهای عصبیت، انسان را همنشین بتپرستان جاهلی میکند؟ پاسخ اینکه عصبیت، حجاب دل است و حجاب، هر چه تیرهتر باشد، مانع بودن آن نیز شدیدتر است و اگر حجابی در ناچیزترین اندازه آن مانع دیدن حقایق شود، این نشانه تیرگی عمیق آن است که انسان را تا مرز جاهلیت پیش میبرد و عصبیت اینگونه است.
این عصبیت، چنان پرده غفلت بر دل انسان میافکند که انسان را از فهم
بدیهیترین ارزشهای انسانی و دینی ناتوان میسازد.
شیخ مفید مینویسد:
روزی سلمان فارسی وارد مسجد پیامبر شد. یاران آن حضرت با دیدن سلمان فارسی، به دلیل بزرگی و جایگاه ویژهاش نزد پیامبر از او تجلیل کردند، او را بر خود مقدم داشتند و در صدر مجلس نشاندند. در همین حال، یکی از اصحاب وارد شد و تا چشمش به سلمان افتاد، با اعتراض پرسید: «این عجم که صدرنشین محفل عرب شده، کیست؟» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با شنیدن این سخن، بر فراز منبر رفت و فرمود: «اِنَّ النّاسَ مِنْ عَهْدِ آدَمَ إِلی یَوْمِنا هذا کَأَسْنانِ الْمُشْطِ لا فَضْلَ لِلعَرَبِیِّ عَلَی العَجَمِیِّ وَ لا لِلْأَحْمَرِ عَلَی الأَسْوَدِ اِلاّ بِالتَّقوی؛ مردم از دوران آدم تاکنون مانند دانههای شانهاند که هیچ برتری جز به تقوا، برای عرب بر غیر آن و برای سرخ بر سیاه نیست».(1)
شخصیت ممتاز امیرمؤمنان علی علیهالسلامپس از پیامبر گرامی، بیهمتا است. در عین حال، حسادتها و تعصبهای جاهلانه، مانع از واقعنگری برخی درباره آن حضرت شده است. امام صادق علیهالسلامفرمود:
پس از جریان غدیر و انتشار خبر آن در شهرها، نعمان بن حرث فهری به محضر پیامبر رسید و درباره این اقدام، بر آن حضرت خرده گرفت و از حضرت امیر به عنوان پسر بچهای یاد کرد و از خدا خواست سنگی از آسمان بر فرقش فرود آید. خداوند نیز سنگی از بالا بر سرش کوبید که در دم به هلاکت رسید.(2)
کینه انباشته در سینه این شخص، چنان او را کور و غافل کرد که شخصیت
بیمانندی را که خداوند او را «خبر بزرگ» نامیده است،(1)پسر بچهای خواند و هلاکت خود را بر پذیرش امامت او ترجیح داد.
حکیم ابوالقاسم فردوسی، سخنسرای بزرگ، نخست در توس میزیست، ولی بنای هجرت گذاشت و به قصد دربار سلطان محمود غزنوی رهسپار غزنین شد. سلطان محمود نیز به گرمی او را پذیرفت. در آن هنگام، خواجه حسن میمندی (از عالمان متعصب اهل سنت) نیز از مقربان سلطان بود. شاه به میمندی گفت که در برابر هر هزار شعر فردوسی، هزار مثقال طلا به او بدهد. سرانجام، فردوسی شاهنامه را با شصت هزار بیت به پایان برد که در آن، افزون بر تاریخ ایران قدیم و اشعار حکمتآمیز، در ستایش اهلبیت و حضرت علی علیهمالسلامنیز ابیاتی ستودنی سروده است.
به همین دلیل، گروهی از حاسدان، نزد سلطان محمود از وی بدگویی و او را به شیعه بودن متهم کردند. سلطان نیز که در مذهب خود متعصب بود، برخلاف وعدهاش، مبلغ ناچیزی به او پرداخت. فردوسی نیز برآشفت و اشعاری هجوآمیز بر ضد محمود غزنوی و وزیرش، حسن میمندی سرود و شبانه از غزنین گریخت.(2)بدین ترتیب، تعصبهای بیمورد سبب شد آن همه تکریم و بزرگداشت شاعری بزرگ، در یک آن، به فراموشی سپرده شود و محمود غزنوی از خدمت بزرگ او به ایران و اسلام غافل گردد.
تبلیغ همانگونه که ابزاری برای هدایت است، میتواند وسیلهای برای فریب دیگران باشد. البته هر چه مخاطبان اینگونه تبلیغات بیانگیزهتر باشند، میزان اثرگذاری منفی آن نیز بیشتر خواهد بود. خداوند در قرآن کریم درباره منافقان میفرماید:
لَوْ خَرَجُوا فیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلاّ خَبالاً وَ َلأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فیکُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ. (توبه: 47)
اگر با شما بیرون آمده بودند، جز فساد بر شما نمیافزودند و بهسرعت خود را میان شما میانداختند و در حق شما فتنهجویی میکردند. (آنان) در میان شما جاسوسانی دارند (که) به نفع آنان (اقدام میکنند). خدا به (حال) ستمکاران، داناست.
این آیه، منافقان را فتنهجو و افراد سستپیمان را پیرو آنان معرفی میکند. همچنین در قرآن کریم آمده است:
قالَ الَّذینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذینَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْناکُمْ عَنِ الْهُدی بَعْدَ إِذْ جاءَکُمْ بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمینَ وَ قالَ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْدادًا وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا اْلأَغْلالَ فی أَعْناقِ الَّذینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. (سباء: 32 و 33)
کسانی که [ریاست و] برتری داشتند، به کسانی که زیردست بودند، میگویند: «مگر ما بودیم که شما را از هدایت - پس از آنکه به سوی شما آمد - بازداشتیم؟ [نه،] بلکه خودتان گناهکار بودید» و کسانی که زیردست بودند، به کسانی که [ریاست و] برتری داشتند، میگویند: «[نه،] بلکه نیرنگ شب و روز [شما بود] آنگاه که ما را وادار میکردید که به خدا کافر شویم و برای او همتایی قرار دهیم» و هنگامی که عذاب را ببینند، پشیمانی خود را آشکار کنند و در گردنهای کسانی که کافر شدهاند، غلها مینهیم. آیا جز به سزای آنچه انجام میدادند، میرسند؟
در عبارت «بَلْ مَکْرُ الَّیْلِ وَ النَّهارِ» دو نکته مهم وجود دارد:
وسوسههای همه جانبه، به منظور مهار مخاطبان برای دگراندیشی (بمباران رسانهای)؛
استفاده از روشها و ترفندهای گوناگون تبلیغی برای تأثیرگذاری هر چه بیشتر در افکار عمومی، (ساز و کارهای تبلیغی).
بایکوت خبری و شایعهپراکنی بر ضد جبهه حق، در تاریخ فراوان است. قرآن کریم نیز در آیات گوناگونی، گزارشهایی از این مورد دارد. متهم کردن پیامبران الهی به صفتهای ناروا و نیز زدن تهمتهای ناروا به مؤمنان راستین، بخشی از این اقدامها بود. برای نمونه، اینگونه تبلیغات سبب شد شخصی همچون طفیل بن عمرو با اینکه از اشراف و شاعران سخنشناس بود، در مکه تحت تأثیر گفتههای مشرکان، برای اینکه مبادا سخن محمد صلیاللهعلیهوآلهبه گوشش برسد و او را سحر کند، پنبه در گوش خود کرد.(1)همچنین در جریان نهضت عاشورا، تبلیغات یزید بر ضد خاندان امام حسین علیهالسلام چنان اثر گذاشت که شامیان با هلهله و شادی از کاروان اسیران استقبال کردند. حتی برخی از دوستان اهل بیت علیهمالسلام نیز درباره آنان، به غفلت و خطا دچار شدند.(2)
امپریالیسم خبری، در جهان معاصر نیز با استفاده از ابزارهای تبلیغی، در حال شکلدهی افکار عمومی کشورها در جهت اهداف قدرتهای بزرگ است. «برخی تحقیقات انجام شده در تحلیل و تجزیه محتوای خبرگزاریهای
آسوشیتد پرس و یونایتد پرس ثابت کرده است که آنها موضوعات را طوری عرضه میکنند که چه از جهت اخبار و چه از جهت تفاسیر، با سیاستهای خارجی امریکا و اولویتها و تحول آنها مطابق باشد. به طور مثال، چریکهای فلسطینی، تروریست و نیروهایی که در ویتنام به مقابله با نیروهای امریکایی برخاستند، کمونیست خوانده میشوند... . مطالعه نمونهای از اخباری که این دو خبرگزاری مخابره کردهاند، نشان میدهد این دو خبر گزاری از ابزار سیاستهای خارجی امریکا به شمار میآیند».(1)
بیشتر فرستندههای بینالمللی نیز که برای کشورهای جهان برنامه پخش میکنند، در کشورهای غربی پایگاه دارند و کشورهای محروم آسیایی و آفریقایی را هدف گرفتهاند. «رادیوهای بینالمللی به طور کلی برای نشر و توجیه مواضع سیاست خارجی دولت متبوع خود یا دولتهای مرتبط با خود تلاش میکنند. معمولاً این رادیوها مدعی «واقع نگری»، «دقت»، «عدم تعهد» و نیز پخش نظرات دیگران میباشند، ولی معمولاً رادیوهای بینالمللی در خدمت سیاست معین یا] در] موضع خاصی فعالیت میکنند».(2)
افزون بر آن، روابط عمومی و نهادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بینالمللی، ابزارهای دیگری هستند که تبلیغات آنها همسو با منافع کشورهای قدرتمند برای فریب افکار عمومی دیگر کشورها جهت مییابد. امپریالیسم تبلیغی میکوشد با اثرگذاری بر مدیران و مسئولان نظامهای مردمی و انحراف
افکار عمومی، به اهداف خود برسد. ترویج اشرافمنشی، رفاهزدگی و بیاعتنایی به مردم در میان مسئولان، همچنین سر گرم کردن آنها به مسائل حاشیهای، غارت فرهنگی، تشدید اختلافهای قومی، گروهی و مذهبی، بدبین کردن مردم به سیاستها و عملکرد نظام و مسئولان، ایجاد شکاف میان نسل جوان و الگوهای ارزشی و خودی و سست کردن باورهای مذهبی مردم، بخشی از اینگونه دخالتهاست که به ویژه در مناسبتهای حساس کشور، با گسترش آن از سوی رسانههای بیگانه روبهرو بوده و هستیم.
رایانه و اینترنت از پدیدههای مدرن جامعه ماست. کاربرد این ابزارها، هر چند بسیار مفید، راهگشا و حتی ضروری به نظر میرسد، ولی افراط در استفاده از آن، غفلتهایی در پی دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
در روایتی آمده است گروهی به محضر امام باقر علیهالسلام رسیدند. آن حضرت از ایشان درباره وضعیت شیعیان پرسید که آیا به دیدن تهیدستان و بیمارهایشان میروند و با یکدیگر دید و بازدید میکنند و به یکدیگر محبت و خیرخواهی دارند یا نه؟ آنان در پاسخ گفتند: شیعیان در حال حاضر اینگونه نیستند. حضرت فرمود: «تا وقتی آنان اینگونه نباشند، قدر و منزلتی ندارند».(1)
1) . مستدرک الوسائل، ج 2، ابواب العشرة، باب 1، ص 59، ح 2.
گرایش افراطی به این ابزارها گاهی به سستی روابط میان اعضای یک خانواده میانجامد. البته هر چند اینترنت و تلفن از وسایل ارتباطی است، ولی پیوندهای عاطفی میان افراد تنها با ایجاد رابطه از دور حاصل نمیشود و احساس نوعدوستی، تنها با دیدارهای حضوری به دست میآید.
انسان برای دستیابی به سعادت، به عبادت، خواندن قرآن، صله رحم، کمک به نیازمندان و صدها وظیفه واجب و مستحب دیگر نیازمند است. روشن است که عمل به این وظایف، زمانبر است، در حالیکه رویکرد افراطی به اینترنت و مانند آن، فرصتسوز و غفلتزاست و انسان را از پرداختن به امور دینیاش بازمیدارد.
خودفراموشی و بیگانگی از خویش، یکی از آفتهای نسل کنونی است. بیگمان، دستیابی به خودشناسی که پرسودترین معرفتها است،(1)بدون تمرکز حواس امکانپذیر نیست. انبوهی اطلاعات و گرایش بیش از اندازه به ابزارهای ارتباطی، ذهن را به خود مشغول میدارد و در چنین وضعیتی، هرگز معرفت نفس حاصل نمیشود.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: «فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَیْرِ نَفْسِهِ تَحَیَّرَ فِی الظُّلُماتِ؛ کسی که جز به حساب نفس خویش بپردازد، خود را در تاریکیها سرگردان ساخته است».(2)
مولای پرهیزکاران در این حدیث، توجه افراطی نفس به غیر خود را مایه غفلت از خویش و اساس هرگونه گرفتاری و گمراهی دانسته است.
آنچه گذشت، پیآمدهای ناشایست زیادهروی در استفاده سالم از این
ابزارهاست. البته استفادههای غیراخلاقی و ارتباطات ناسالم اینترنتی، زیانهای دیگری نیز دارد که خانمانبرانداز است.
روانشناسان، محیط اجتماعی را یکی از عوامل اثرگذار بر رفتار و اخلاق آدمی دانستهاند.(1)محیط اجتماعی، مجموعه فضای فرهنگی و اخلاقی حاکم بر منطقه زندگی و زیست انسان است. «فرهنگ جامعه بر شخصیت فرد اثر میگذارد. شخص پس از مرحله کودکی و نوجوانی در مسیر جریانهای فرهنگی قرار میگیرد و از آنها متأثر میشود. شرایط نامناسب اجتماع، سبب رنجوری و پریشانی روانی فرد میشود و با ایجاد عقدههای روانی و کشمکش و تضاد درونی و احساس محرومیت، فعالیتهای شخصی را از مسیر طبیعی خارج میکند...».(2)
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِاْلأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیمٌ یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ. (نحل: 58 و 59)
و هرگاه یکی از آنان را به [تولد] دختر مژده آورند، چهرهاش سیاه میشود؛ در حالی که خشم (و اندوه) خود را فرومیخورد؛ از آنچه بدو بشارت داده شده است، از قبیله (خود) روی میپوشاند.
آیا او را با خواری نگاه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ و چه بد داوری میکنند.
قرآن کریم برای این منظور، واژه «بشارت» را به کار برده است که به معنای خبر خوش در برابر انذار و بیم دادن است. این کاربرد نشان میدهد که در واقع، چنین خبری، مژدگانی میطلبد و شادیآفرین است؛ زیرا به بیان برخی روایتها، داشتن دختر، حسنهای برای والدین به شمار میآید.(1)این در حالی است که، مردمان جاهلی، دختردار شدن را ناگوار میشمردند.
بیگمان، این رفتار زشت، به دلیل حاکمیت فضایی آلوده و غیرانسانی بر حجاز بود که اعراب، داشتن دختر را ننگ و عار میپنداشتند. عبارت «أَیُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ؛ دختر را با خواری نگه دارد» نشانه رواج همین فضای اخلاقی در جامعه آن روز و در پی آن، غفلت بزرگ آنها درباره جنس زن است.
در حال حاضر، در جامعه ما نیز مواردی از فرهنگسازیهای نادرست وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
این موضوع در شرایط خاص، چه بسا حکمی نو بیابد و داشتن فرزند بسیار خواستنی نباشد،(3)ولی گاه بر اثر بزرگ نمایی آسیبهای فرزند بسیار و غفلت از دیگر عوامل دخیل در پیدایش نابسمانیهای اقتصادی و فرهنگی فضای فرهنگی چنان میشود که داشتن فرزند بیشتر به طور کلی ضد ارزش به شمار میآید.
ویل دورانت مینویسد:
... زن بی آنکه نیازی به تفکر داشته باشد، میداند که اصلاحات سالم فقط از خانه برمیخیزد. زن که مرد خیالی سرگردان را به مرد فداکار و پایبند به خانه و کودکان خود تبدیل میسازد، عامل حفظ و بقای نوع است... اگر امروز، طبیعت در حفظ خانواده و کودک ناتوان است، برای آن است که زن مدتی است طبیعت خود را از یاد برده است، ولی شکست طبیعت همیشگی نیست و هر وقت که بخواهد، میتواند به صدها مصالحی که در ذخیره دارد، برگردد... .(1)
1) . ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه: عباس زریاب، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، 1371، چ7، ص 143.
علمآموزی و اشتغال از بایستهترین وظیفهها برای مسلمانان به ویژه جوانان است.(1)امروزه آموزشهای داشنگاهی از نمودهای تحصیل علمی به شمار میرود، در حالی که آموختن علم و اشتغال، تنها در انحصار محیط دانشگاهی نیست. در وضعیت کنونی، آموختن بسیاری از این مهارتها، در بیرون دانشگاه نیز امکانپذیر است، ولی در جامعه، نفس ورود به دانشگاه امتیاز و بلکه برای برخی، تبدیل شده است. همین باور نادرست سبب غفلت جوانان از علوم و فنون دیگر که میتواند اشتغالزا باشد.
به یقین، میهندوستی و ترویج آن، کاری پسندیده است، ولی گاهی فضاسازی فرهنگی در رسانهها به گونهای است که روح ملیگرایی غلبه مییابد و از تقدم ایمان بر دیگر ارزشها غفلت میشود. بالاتر اینکه گاه در این فضاسازی، هویت ملی ایرانی با خرافه آتشپرستی ایرانیان باستان پیوند میخورد، در حالیکه ایرانی، هویت خود را قرنها پیش با اسلام رقم زده و با عشقی همراه با خردورزی به آن گراییده و از آن دفاع کرده است.(2)
بیتردید، بهترین سرمایه انسانی، قلب سالم است. واردات قلب سالم، امیدبخش، کمالآفرین و مانع هدر رفتن استعدادهای آدمی است. دل ناپاک، همواره اندیشههای انحرافی و آزاردهنده دارد، نگاهها را غرضآلود، سخنگفتنها و برخوردهای عادی را جهتدار و محیط اجتماعی را ناامن میسازد. گاهی چنان فضاسازی میشود که برخی با این عبارت که: « آدم باید قلبش پاک باشد»، کارهای خطای خود را توجیه میکنند. باید دانست چون
قلب، خاستگاه کارهاست، عملکرد ناروا، نشانه آلودگی درونی است که گفتهاند: «از کوزه همان برون تراود که در اوست».
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «ذَلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شعایر اللّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ؛ هر کس شعایر الهی را بزرگ شمارد، این نشانه تقوای قلب اوست». (حج: 32)
با اینکه بزرگداشت شعایر به ظواهر امور مربوط است، ولی از تقوای قلب به شمار آمده است و این گویای رابطه تنگاتنگ بین چگونگی قلب انسان با عملکرد و جنبههای آشکار زندگی اوست. گذشته از این، میدانیم که قلب در آغاز، آفرینشی پاک دارد و گناه و بی بند و باری، آن را آلوده میکند. پس همانگونه که بازتاب دل ناپاک در عملکرد بد انسان ظاهر میشود، رفتار گناهآلود نیز بر دل او تأثیر منفی و زیانبار دارد.
بنابراین، این توجیه نادرست نمیتواند بهانهای برای گناه باشد، چون هر چند انسان دارای قلبی پاک باشد، رفتار ناپسند او میتواند به تدریج قلب او را آلوده و ناپاک کند.
زیادهروی در پرداختن به برخی کارها، انسان را از رسیدگی به مسائل اساسی زندگیاش، غافل خواهد کرد. امام سجاد علیهالسلام در فرازی از دعای مکارمالاخلاق از خداوند، چنین میخواهد:
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ وَاکْفِنِی ما یَشْغَلُنِی الْإِهْتِمامُ بِهِ وَاسْتَعْمِلْنِی بِما تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ وَ اسْتَفْرِغْ أَیّامِی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ.(1)
1) . صحیفه سجادیه، دعای 20.
خداوندا، بر محمد و آل او درود فرست و از هر کاری که اهمیت دادن بدان، مرا به خود مشغول میکند، کفایتم فرما و مرا به کاری مشغول کن که در قیامت درباره آن از من بازخواست خواهی کرد و روزهایم را برای آنچه مرا برای آن آفریدهای، فارغ کن.
فراغت به معنای بیکار بودن، ناشایست و مایه فساد است(1)و باید با کارهای مفید، زمانهای فراغت را پر کرد. البته اگر مقصود از آن، بر کنار ماندن از دلمشغولیهای زاید برای رسیدن به مقامهای والای معنوی باشد، شایسته و خواستنی است. ازاینرو، آن حضرت در فراز دیگری از همین دعا اظهار میکند:
... وَارْزُقْنِی صِحَّةً فِی عِبادَةٍ وَ فَراغاً فِی زَهادَةٍ.(2)
پروردگارا، سلامتی که در عبادت تو صرف شود و فراغتی که همراه با زهد باشد، روزی من کن.
فراغت اگر با زهد همراه نباشد، گرایشهای نفسانی را در انسان فعال میکند، ولی اگر با بیاعتنایی به خواهشهای نفس همراه باشد، مطلوب است.
برخی آنچنان خود را درگیر برخی کارهای زندگی کردهاند که هیچ فرصتی را برای پرداختن به امور اساسی که نقش مؤثری در حیات معنوی و مادی آنان دارد، برای خود باقی نگذاردهاند و این، غفلتی بزرگ در ساحت زندگی است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرموده است:
ما أَحَقَّ الاْءِنْسانَ أَنْ تَکُونَ لَهُ ساعَةٌ لایَشْغَلُهُ عَنْها شاغِلٌ یُحاسِبُ فِیها نَفْسَهُ....(3)
چهقدر شایسته است که انسان ساعتی را با خود باشد و هیچ کاری جز پرداختن به خویش، ذهن او را به خود مشغول نسازد.
آراستگی ظاهری بسیار پسندیده است و با آفرینش انسان نیز سازگاری دارد و تا آنجا که به استواری پیوندهای اجتماعی و به ویژه خانوادگی مدد رساند، برای زن و مرد نیکو است.(1)در غیر این صورت، جامعه را به سوی غفلت و فساد میکشاند و زمینهساز انحرافهای اجتماعی میشود.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ... . (نور: 31)
و به زنان باایمان بگو: «دیدگان خود را از (هر نامحرمی) فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نکنند، مگر آنچه (به طبع) از آن پیداست و باید روسری خود را بر گردن خویش (فرو)اندازند.
این آیه، زنهای مؤمن را از آشکار کردن آرایش برای نامحرم بازداشته است تا محیط اجتماعی از زمینههای گرایش به فساد و غفلت پاک بماند. گفتنی است در صدر اسلام و پیش از نزول آیه حجاب، زنان با وضع خاصی از خانه بیرون میآمدند، به گونهای که گردن و مقداری از سینه آنها نمایان بود. جوانی از انصار، با زن جوانی روبهرو شد و چهره او، نظر آن جوان را به خود جلب کرد.
1) . نک: مکارم الاخلاق، صص 73 - 64.
جوان همچنان او را با چشمان خود دنبال میکرد تا اینکه وارد کوچه تنگی شد. ناگهان صورتش به دیواری خورد و شکافت. جوان به خود آمد و دید خون بر صورتش جاری است و بر لباس و سینهاش ریخته است. وقتی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفت، جریان را برای آن حضرت گزارش داد. آنگاه فرشته وحی فرود آمد و مؤمنان را به رعایت نگاه و حفظ پوشش فرمان داد.(1)
آرایش و پوشش نامناسب بانوان، پیآمدهای زیانباری دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
آرایش ظاهری در بیرون خانه سبب جلب نگاههای ناپاک میشود. در نتیجه، مرد احساس میکند همسرش مورد نظر و طمع دیگران است و این احساس، عامل بدگمانی، حساسیت و برهم خوردن روابط خانوادگی خواهد بود.
آرایش نامناسب، مردان سست بنیه را به سوی زنان جلب میکند و دلهای آنان را میرباید و چون دل از پی دیده رفت، مهار آن، کار آسانی نیست. عامل بهانهگیریها و کمتوجهیهای برخی مردان به همسرانشان نیز همین است.
این موضوع یکی از ریشههای سستی بنیان خانواده در غرب است؛ زیرا عامل اساسی تقویت پیوند زناشویی به ویژه در دوران جوانی، احساس نیاز هر یک از زن و شوهر به یکدیگر است. وقتی بر اثر افسارگسیختگی و بیبند و باری اخلاقی، هر کدام از زن و شوهر به آنچه در محیط خانواده است، احساس نیاز نکرد، به تدریج، علاقه همسران به یکدیگر کمتر میشود. از سوی دیگر،
1) . وسائل الشیعه، ج 14، ابواب مقدمات نکاح، باب 4، ص 138، ح 4.
محدودیتها و دشواریهای زندگی مشترک همچنان پابرجا میماند که فروپاشی خانواده نتیجه طبیعی آن است.
خودآراستن جوانان در بیرون و درون خانه خوب است، ولی زیادهروی در آن، به ویژه در وضعیت کنونی که برخی انحرافها رایج شده است، سبب فراموشی ارزش واقعی انسان میشود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در بخشی از سخنان خود به ابن مسعود میفرماید:
سَیَأتِی مِنْ بَعدِی اَقْوامٌ ... وَ یَتَزَیَّنونَ بِزینَةِ الْمَرْأَةِ لِزَوْجِها وَ یَتَبَرَّجُونَ تَبَرَّجَ النِّساءِ وَ زِیِّهم مِثلُ زِیِّ الْمُلوکِ الْجَبابِرَةِ هُم مُنافِقوا هَذِه الْاُمَّةِ فِی آخِرِ الزَّمانِ ... .(1)
پس از من گروههایی از مردان میآیند که همچون زنان که خویش را برای شوهرانشان میآرایند، خود را آرایش میکنند و زیور زنان را میپوشند و همچون پادشاهان جابر، خودنمایی و جلوهگری میکنند. اینان منافقان این امت در آخرالزمانند... .
افراط در خودآرایی، گرچه به صورت انحرافی آن هم نباشد، دستکم
1) . مکارمالاخلاق، ص 449.
فرصتهای بسیاری را که میتواند در جهت کمال معنوی انسان به کار آیند، از او میرباید.
رابطه چشم و دل، بسیار تنگاتنگ است و شاید ارتباط هیچ یک از حواس دیگر با دل، برابر آن نباشد.(1)باباطاهر میگوید:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
برخی با دیدن داراییهای دیگران به آن چشم میدوزند. این نگاه، گاهی از روی محبت دنیا و با آرزوی دستیابی به داراییهای دیگران و گاهی از روی حسادت و رقابت است که بیشتر در روابط خانوادگی با عنوان چشم و همچشمی رخ میدهد.
اگر مردان، گرفتار چشم و همچشمی باشند، به ثروتاندوزی روی میآورند که به گفته قرآن، غافلکننده انسان تا پایان زندگی است.(2)البته زنان به دلیل سرشت زینتطلبی و جلوهگریشان، بیشتر در خطر این آسیب قرار دارند.
ازاینرو، با بهانهگیریها و بداخلاقیهای خود، به خانواده فشار میآورند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
هر زنی که در هزینه زندگی بیش از توان شوهرش بر وی بار کند، خداوند هیچ کار خوبی را از او نمیپذیرد مگر اینکه توبه کند و در اندازه توانش از او بخواهد.(1)
بنابراین، زندگی را باید از حاکمیت عواطف خارج و با تدبیر عقل، احساسات را کنترل کنیم. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در فرازی از سخنانش میفرماید:
... فَإِنَّهُنَّ إِنْ تَرَکْنَ وَ ما أَرَدْنَ أوْرَدْنَ الْمَهالِکَ وَ عَدَوْنَ أَمْرَ الْمالِکِ... .(2)
اگر زنان با خواستههای خود رها شوند، در محدودههایی گام میگذارند که تباهی آنها (و خانوادهشان) در آن است و از چارچوب احکام الهی فراتر میروند.
چهبسا اینگونه چشموهمچشمیها از حوزه امور مادی خارج شود و به ویژگیهای شخصی شوهر و چگونگی رابطه او با همسرش نیز تعمیم یابد. در چنین فضایی، گاهی زن، شوهر خود را در مقایسه با مرد دیگری، بیکفایت و ناتوان میخواند. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
أَیُّمَا امْرَأَةٍ قالَتْ لِزَوْجِها ما رَأَیْتُ مِنْکَ خَیْرا قَطُّ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُها.(3)
هر زنی که به شوهر خود بگوید: من از تو خیری ندیدهام، عمل صالحش نابود شده است.
پدیده آزاردهنده چشم و همچشمی، به آنچه گفتیم، محدود نیست و در
دیگر مناسبات خانوادگی نیز رواج مییابد. امام رضا علیهالسلام فرموده است:
امیرمؤمنان علی علیهالسلام - که درود خدا بر او باد - میفرمود: خوشا به آن که عبادت و دعا را خالصانه برای خدا به جا میآورد و دل خویش را به آنچه میبیند، مشغول نمیکند و با شنیدههای خود، خدا را از یاد نمیبرد و سینهاش را به دلیل نعمتهای دیگران اندوهگین نمیسازد.(1)
نقش والدین در شکلگیری بنیه فکری و اعتقادی فرزندان، در کنار عوامل محیطی بسیار سرنوشتساز و مسئولیتبرانگیز است. امام صادق علیهالسلاممیفرماید:
بَادِرُوا اَحْداثَکم بِالْحَدیثِ قَبلَ اَنْ تَسْبِقَکُم اِلَیْهم الْمُرجِئَةُ.(2)
جوانان خود را با حدیث آلمحمد صلیاللهعلیهوآله آشنا سازید، پیش از آنکه «مرجئه» (فرقه انحرافی) در آموزش آنان بر شما پیشی بگیرند.
مرجئه، فرقهای انحرافی بودند که اعتقاد داشتند مرتبه نیت بر عمل مقدم است و با وجود نیت پاک و ایمان صادق، عمل خوب یا بد، در سرنوشت انسان دخالتی ندارد.(3)
این عقیده برای جوانانی که هم میخواستند به هوسرانی بپردازند و هم در آخرت آسوده باشند، پرجاذبه و دامی بزرگ بود. متأسفانه این عقیده انحرافی
امروزه در قالب مغالطه «آدم باید قلبش پاک باشد» ترویج میشود.
از این حدیث برمیآید که گروههای انحرافی همواره درصدد انحراف جوانان هستند. بنابراین، غفلت اولیای آنها، این میدان را برای گروههای انحرافی آماده خواهد کرد و پس از آن، دیگر رهایی و نجات آنان بسیار دشوار خواهد بود.
همچنین غفلت والدین از نیازهای عاطفی فرزندان، در روح و روان آنها اختلال ایجاد میکند و آنها را در روابطشان با دیگران دچار مشکل میسازد. در گزارش یکی از روانکاوان آمده است: «دختری که از عاطفه پدر و مادری محروم بود، در بیست سالگی که پدر و مادرش را شناخت، نتوانست به هیچ کدام علاقهمند شود. این دختر حتی شوهرش را هم دوست نداشت و با بیبند و باری زندگی را میگذراند؛ زیرا در زندگی، محبت و دوست داشتن یکدیگر را نیاموخته بود و به همه چیز با نظر منفی نگاه میکرد و از همه بدش میآمد. مردان را بازیچه و زنان را مثل خودش فاسد میدانست و همه را مسخره میکرد».(1)
بیمهری به کودک و به ویژه رفتار خشونتآمیز با او، گذشته از پیآمدهای ناشایست روانی، پیآمدهای زیانبار جسمی نیز به همراه دارد. به گزارش هلث دی از پژوهشگران دانشگاه میشیگان، نود درصد کودکانی که در معرض خشونت قرار گرفته بودند، واکنشهایی مانند دیدن کابوس، شب ادراری و مکیدن
1) . ژان پیاژه، زندگی و پرورش کودک، ترجمه: عنایت الله شکیباپور، تهران، انتشارات نیما، 1366، ص 165.
انگشت شست نشان میدادند. تقریباً یک سوم کودکان در این مطالعه، دچار آلرژی آسم بودند. این مشکلات در مورد کودکانی که خشونت بیشتری را در خانواده تحمل کرده بودند، بیشتر بود.(1)
گاهی غفلت والدین از برخورد مناسب با فرزندان، آثار منفی در روان آنان بر جای میگذارد که در رفتارشان نمود مییابد.
برای نمونه، چه بسا برخی والدین به هر دلیلی، به بعضی فرزندانشان بیشتر علاقه داشته باشند که اظهار آن، حس حسادت دیگر فرزندان را برانگیزد.
علاقه شدید حضرت یعقوب علیهالسلام به حضرت یوسف علیهالسلام و برادرش، بنیامین که در چهره آنها آثار کمال و تقوا میدید، سبب شد برادران بزرگتر آن دو، حسادت کنند و آنها به ویژه یوسف علیهالسلام را بیازارند. این اظهار محبت، هر چند از روی هوا نبود، ولی آشکار کردن آن ناشی از غفلت بود. این غفلت بزرگ گرچه غفلت از خداوند و دستورش نبود تا با مقام پیامبری او ناسازگار باشد، ولی ترک اولایی در رفتار اجتماعی آن حضرت بود.(2)
در برخی خانوادهها، با تولد فرزند جدید، همه توجهها بهسوی او جلب و کودک پیشین فراموش میشود. این رفتار غفلتآمیز، بذر کینه و آزاررسانی را در جان کودک میافشاند. «پدر و مادران، گاهی مسئله عواطف را در کودکان دستکم میگیرند... کودک در یک زمان مخصوص، حالت سادیسم و خودآزاری دارد. از فریاد کشیدن و جیغزدن برای به دست آوردن مقصود
استفاده میکند. برادر و خواهر خود را آزار میدهد و چون میبیند پدر یا مادر به کودک نورسیده بیشتر توجه دارد، کینه او را به دل میگیرد و او را مزاحم زندگی خود میداند».(1)
یکی از راهکارهای اساسی غفلتزدایی، اندیشیدن است. اصولاً انسانی که غافل است، از اندیشهورزی تهی است و به همین سبب دچار غفلت میشود. امیرمؤمنان علی علیهالسلام اندیشیدن را مایه بیداری و آدمی میشمارد و میفرماید: «نَبِّهْ بِالتَّفَکُّرِ قَلْبَکَ؛ قلب خود را با اندیشیدن هشدار ده.»(2)همچنین میفرماید: «أَلْفِکْرُ أَحَدُ الْهِدایَتَیْنِ؛ اندیشهورزی یکی از دو [منبع ]هدایت است».(3)
منظور از دو [منبع] هدایت، یکی وحی الهی و احادیث حیاتبخش پیامبران و امامان علیهمالسلام و دیگری، عقلانیت بشر است. امام کاظم علیهالسلامنیز در
حدیثی، پیامبران را حجتهای ظاهری و خردهای مردم را حجت باطنی خداوند شمرده است.(1)از این حدیثها برمیآید که واقعنمایی و هشدارهای اندیشه ناب انسانی چنان اعتبار دارد که خداوند با آن، بر بندگانش احتجاج میکند.
برای سخن مولا علی علیهالسلام، معنای دقیقتری نیز وجود دارد و آن اینکه تمام کتابهای آسمانی و سخنان پیشوایان دین، هدایت از بیرون است، ولی انسان تا از درون نجوشد و هدایتگری نداشته باشد، راه به جایی نمیبرد. بسیاری از مسلمانان که حتی حافظ و قاری قرآن بودند، از ایمان خود بهرهای نبردند؛(2)چون آیات آن را میشنیدند، ولی قلبشان پذیرای آن نبود.(3)امیرمؤمنان علی علیهالسلاممیفرماید:
... پس، ای شنونده پس از مستی، هشیار باش و از خواب غفلت بیدار شو و اندکی از شتاب خویش بکاه و در آنچه از زبان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به تو رسیده است، نیک بیندیش؛ آنچه را شنیدنش باید و ترکش نشاید... .(4)
بنابراین، حتی اگر رساترین اندرزها با اندیشه همراه نباشد، دردی را دوا نمیکند و غفلتی را نمیزداید، بلگه گاهی به گفته قرآن(5)بر دامنه آن نیز میافزاید.
درجه غفلت در افراد، مختلف است؛ در برخی سطحی و در برخی عمیق
است. گونه اول به آسانی زدوده میشود، ولی زدودن گونه دوم معمولاً با دشواریهای فراوانی روبهروست. بیدار کردن چنین اندیشههای خفتهای، با محرکهای معمولی امکانپذیر نیست، بلکه نیازمند غریوی رعدآسا است.
وقتی حضرت ابراهیم علیهالسلامشیوههای معمول را برای هدایت قوم خود کارساز نیافت، تصمیم گرفت با اقدامی انقلابی، آنان را از غفلت رهایی بخشد و به خود آورد. شکستن معبودهای دروغین آنها کاری سهمگین بود که ابراهیم علیهالسلامبه آن تن داد. وقتی ناباورانه به او گفتند: «آیا تو این کار را با خدایان ما کردهای؟» پاسخ داد: «بزرگ آنان این کار را کرده است. اگر قدرت بر سخن گفتن دارند، از آنها بپرسید.» آنها با این سخن بر خود لرزیدند و به فکری عمیق فرو رفتند و خویشتن فراموش شده خود را بازیافتند.(1)
رویدادهایی که در زندگی بشر رخ میدهند، بر دو گونهاند:
رویدادهای روزانه که روند معمول زندگی انسانی هستند؛
رخدادهایی که گاه به گونه ویژهای برای انسان پیش میآید و هر یک، عامل جریان یافتن سنتی از سنتهای الهی در پهنه حیات آدمی است.
برخی به مطالعه تاریخ میپردازند، ولی مقصودشان تنها آگاهی از احوال گذشتگان و مروری بر گذشته آنهاست، در حالیکه برخی دیگر، تنها در متن داستانها نمیمانند و از آن همچون آیینهای برای مشاهده حقایق و سنت الهی بهره میبرند. اینان هر چه بیشتر خود را با سیر رخدادهای گذشته هماهنگ
1) . نک: انبیاء: 51 - 67.
سازند و در متن جریانهای تاریخی قرار دهند، توفیق بیشتری خواهند یافت. امیرمؤمنان علی علیهالسلام در وصیت خود به فرزندش، امام حسن علیهالسلام میفرماید:
پسرکم، هر چند به اندازه همه آنان که پیش از من بودهاند، نزیستهام، ولی در کارهایشان نگریسته و در سرگذشتهاشان اندیشیدهام و در آثارشان سیر کردهام تا آنجا که گویا یکی از ایشان شدهام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان گویی چنان است که با نخستین تا واپسینشان به سر بردهام. پس از آنچه دیدم، روشن را از تار و سودمند را از زیانبار بازشناختم.(1)
امام خمینی رحمهالله نیز در این باره میفرماید:
مگر من و شما چند سال دیگر هستیم؟ مگر شماها چهقدر میخواهید عمر کنید؟ عبرت بگیرید! عبرت بگیرید از این حوادث تاریخ! تاریخ معلم انسان است. تعلیم بگیرید از این حوادثی که در دنیا واقع میشود.(2)
نرود مرغ سوی دانه فراز
چون دگر مرغ بیند اندر بند
پند گیر از مصایب دگران
تا نگیرند دیگران ز تو پند
سعدی
عوامل غفلتزایی که برشمردیم، سبب میشود انسان برابر خواستههای نفس خود حرکت کند. در نتیجه، پیوند واقعی خود را با خدا و پدیدههای هستی از یاد میبرد. او جریان سنتهای خداوندی را تنها درباره دیگران میداند و از
اینکه آن سنتها گریبانگیر او شوند، غافل میشود. عبرت گرفتن، او را متوجه این پیوند میکند، به گونهای که خود را نیز در جریان این سنتها مییابد. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
أَ وَ لَمْ یَسیرُوا فِی اْلأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی اْلأَرْضِ إِنَّهُ کانَ عَلیمًا قَدیرًا. (فاطر: 44)
آیا در زمین گردش نمیکنند تا فرجام (کار) کسانی را که پیش از ایشان (زیسته) و نیرومندتر از ایشان بودند، بنگرند؟ هیچ چیز نه در آسمان و نه در زمین، خدا را درمانده نکرده است؛ زیرا او همواره دانای تواناست.
امام علی علیهالسلامفرموده است: «دَوامُ الاْءِعْتِبارِ یُؤَدِّی إلَی الاْءِسْتِبْصارِ وَ یُثْمِرُ الإِزْدِجارَ؛ عبرتگیری پیوسته، بصیرت و کنارهگیری (از بدیها) را در پی میآورد».(1)
بصیرت، نقطه مقابل غفلت است. انسان غافل، با چشم بستن بر حقایق هستی، همچون نابینایی است که از جادهای میگذرد، در حالیکه خطرهای بسیاری او را تهدید میکند. شاید او گزارشهایی از این خطرها را که برای دیگران رخ داده است، شنیده باشد، ولی از اینکه خود او نیز در همین مسیر خطرناک قرار گرفته، ناآگاه است. عبرت گرفتن، دیده شخص را به روی حقایق باز میکند و انسان، خود را در جریان سنتهای الهی مییابد. چنین کسی اگر خردمند باشد، خویش را از مهلکهها و خطرها دور نگاه خواهد داشت.
شنیدن و پذیرفتن پند و اندرز دیگران، از مؤثرترین راههای هشیار شدن
1) . میزان الحکمه، ج 6، ص 38.
است. در آیات بسیاری، به تأثیر شنیدن، در ایجاد تحول درونی در انسان و رهایی او از غفلت اشاره شده است.(1)امیرمؤمنان علی علیهالسلامنیز به فرزندش، امام حسن علیهالسلاممیفرماید: «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ؛ دلت را به اندرز زنده دار».(2)
همچنان که جسم، مرگ و زندگی دارد، دل آدمی نیز مرده و زنده دارد. حیات جسم به تغذیه سالم است و حیات دل نیز به اندرزی است که از خاستگاهی پاک برخیزد. از امام علی علیهالسلامنقل است که فرمود: «... إِسْمَعْ یا ذَا الْغَفْلَةِ وَ التَّصْرِیفِ، مِنْ ذِی الْوَعْظِ وَ التَّعْرِیفِ؛ ای غفلتزده رویگردان از صاحبان پند و سخن، گوش شنوا داشته باش.»(3)نیز فرموده است: «بِالْمَواعِظِ تَنْجَلِی الْغَفْلَةُ؛ با - شنیدن - اندرزها، غفلت رخت برمیبندد».(4)
تأثیر پند و اندرز در غفلتزدایی، دو شرط اساسی دارد:
یک - اعتماد به گوینده
این امر هنگامی است که شنونده، پند دهنده را عامل به گفته خود بیابد. درغیراین صورت، اندرز او تأثیر شایستهای نخواهد داشت. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
1) .نک: سجده: 26؛ یونس: 67؛ اعراف: 100.
2) . نهج البلاغه، نامه 31، ص 392.
3) . محمد باقر محمودی، نهجالسعادة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1396 ه . ق، ج 2، ص 40؛ بحارالانوار، ج 7، ص 99 از سیدی 5-2 نور.
4) . عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه: محمدعلی انصاری قمی، قم، مؤسسه دارالکتاب، ج 1، فصل 18، ص 330، ح 13.
اِنَّ الْعالِمَ إِذا لَمْیَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ کَما یَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفا.(1)
هرگاه شخص دانشمند به مقتضای دانش خود عمل نکند، اثر اندرزش همچون آب باران بر روی سنگ صاف، از قلبهای مردم پاک خواهد شد.
ویژگی باران، نفوذکنندگی است، ولی سنگ، پذیرای آن نیست. ولی موعظه در صورتی که بر پایه صداقت، خیرخواهی و عمل گوینده باشد، اثرگذار است. ازاینرو، اگر کردار انسان، گفتار وی را تأیید نکند، آن گفته، تأثیری نخواهد داشت؛ چه دل شنونده آماده پذیرش آن باشد یا نباشد.
دو - آمادگی پذیرش
موعظه هر چند از روی اخلاص باشد، ولی اگر شنونده، پذیرای آن نباشد، تأثیری نخواهد داشت. چنین شخصی اندرز را میشنود، ولی به آن دل نمیسپارد. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ فی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهیدٌ؛ در این، تذکری است برای آن کس که عقل دارد یا گوش فرا دهد، در حالی که [دلش برای پذیرش حق] حاضر باشد». (ق: 37)
روزی امام کاظم علیهالسلامدر گذر از کوچههای بغداد، به خانه بشر حافی رسید و از درون خانه او صدای ساز و آواز و پایکوبی شنید. در همان حال، کنیزی از آن خانه برای ریختن خاکروبه بیرون آمد. حضرت از او پرسید: «صاحب این خانه، بنده است یا آزاد؟» او که از این پرسش شگفتزده شده بود، پاسخ داد: «آزاد است.» حضرت فرمود: «راست گفتی. اگر بنده بود، از مولای خود
1) . اصول کافی، ج 1، باب استعمال العلم، ص 44، ح 3.
میترسید.» وقتی کنیز به درون خانه برگشت، آقایش، بشر، شراب به دست بر سر سفره بود. پرسید: چرا دیر آمدی. او هم ماجرای سخن گفتنش با آن فرد در بیرون خانه را بازگو کرد. بشر که حدس زده بود گوینده آن سخن کیست، به قصد دیدار امام با پای برهنه از خانه خارج شد تا خود را به حضرت رسانید. آنگاه از ایشان عذر خواست و از شرمندگی نزد آن حضرت گریست و به دست آن حضرت از گذشته خود توبه کرد.(1)از این جریان و نیز اشعاری که بشر در بیان وضعیت روحی خود پیش از توبه سروده است،(2)برمیآید که او هر چند برای مدتی غفلتزده و گناهآلود بوده، ولی قلبی کاملاً تیره نداشته است. ازاینرو، هشدار امام را با گوش جان پذیرا شد. از آن پس، او را بشر حافی (پا برهنه) نامیدند.
امیرمؤمنان علی
علیهالسلامخطاب به برخی یاران بیوفایش میفرماید:
سخنان حکمت بر شما میخوانم، ولی از آن میرمید و با پند رسا اندرزتان میدهم، پس پراکنده میشوید.(3)
راز این ناشنوایی را حضرت علی علیهالسلام در وصف انسان دنیاگرا چنین
1) . محمدباقر موسوی خوانساری، روضات الجنات، بیروت، الدراسات الاسلامیه، 1411 ه . ق، چ 1، ج 2، ص 126؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 190. برخی گفتهاند: «او را حافی» نامیدهاند، چون همیشه پا برهنه بود و سببش هم به ظاهر این بوده است که پا برهنه به خدمت امام موسی علیهالسلام دویده بود. برخی نقل کردهاند که وقتی سرّ پابرهنگی او را از خودش پرسیدند، در پاسخ گفت: «وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمُ اْلأَرْضَ بِساطاً؛ خداوند زمین را برای شما فرش گستردهای ساخته است.»نوح: 19 ازاینرو، ادب نباشد که بر بساط شاهان با کفش روند.
2) . نک: روضات الجنات، ص 128.
3) . نهجالبلاغه، خطبه 97، صص 141 و 142.
میفرماید:
قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ وَ أَماتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ... لا یَنْزَجِرُ مِنَ اللّهِ بِزاجِرٍ وَ لایَتَّعِظُ مِنْهُ بِواعِظٍ.(1)
خواهشهای نفس پرده عقلش را دریده و دنیا قلبش را میراند، ... هر چه هشدارش دهند از خدا نمیترسد و از هیچ پنددهندهای شنوایی ندارد.
یکی از نکات مهم در مسئله موعظه و پندگیری آن است که موعظهکننده و نصیحتکننده هر کسی باشد، اگر سخنش در مقام پند است، ارزشمند است و باید آن را شنید.
برای انسانهای معمولی، شخصیت گوینده، شرطی اساسی در پندپذیری است، ولی مردم فرهیخته و بزرگ، از اشارهای، به هزاران معانی پی میبرند. در قاموس آنان، هر اندرزی، هر چند از کودکی باشد، ارزشمند است.
به گفته سعدی:
مرد باید که گیرد اندر گوش
گر نوشته است پند بر دیوار
حتی نوشتهاند امیرمؤمنان علی علیهالسلامگاهی به سخنان صعصعه بن صوحان که از یاران مخلص آن حضرت به شمار میآمد و خطیبی ماهر بود، گوش فرامیداد(2)و
نیز فرمود:
... وَ لا تَظُنُّوا بِی اِسْتِثْقالاً فِی حَقٍ قِیلَ لَهُ... فَلا تَکُفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ وَ لامَشْوَرَةٍ بِعدلٍ.(1)
شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید... از گفتن حق یا رایزنی در عدالت باز نایستید.
در تاریخ 4/12/1360، شماری از کودکان دبستانی در نامهای به امام خمینی رحمهالله، پس از ابراز علاقه به آن حضرت نوشتند: «قصد داشتیم شما را نصیحتی بکنیم، ولی از آن چشم میپوشیم.» امام خمینی رحمهاللهنیز نامه را پاسخ داد و با دلجویی از آنها نوشت: «خوب بود نصیحت میکردید».(2)
بنابراین، برای بهرهمندی از تذکر و اندرز، ضرورتی ندارد که گوینده، مقام معنوی بالاتری از شنونده داشته باشد، بلکه هر چند فاصله زیاد باشد، این امر میتواند عملی شود.
قرآن در بسیاری از آیات، از خود با عنوان «ذکر» نام برده است(3)و گفتیم که ذکر، نقطه مقابل غفلت است. بزرگترین شأن قرآن، غفلتزدایی است: «وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ؛ و آیات خویش را برای مردم روشن میسازد، شاید دریابند». (بقره: 221)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره قرآن میفرماید:
أَلْقُرْآنُ تِبْیانٌ مِنَ العَمی... وَ نُورٌ مِنَ
الظُّلْمَةِ... وَ رُشْدٌ مِنَ الْغَوایَةِ.(1)
قرآن، بیانگری از کوردلی و روشنیبخشی از تاریکیها و راهیابی از گمراهی است.
وقتی غبار طبیعت بر دیده دل بنشیند و حجاب غفلت بر چهره خرد پرده افکند، این هر دو به غفلت دچار میشوند و قرآن به این دو، یادآوری و روشنایی میبخشد. در حدیث نبوی آمده است: «مَنْ قَرَأَ أَرْبَعِینَ آیَةً لَیْلَةً لَمْ یَکْتُبْ مِنَ الْغافِلِینَ؛ هر کس شبی چهل آیه تلاوت کند، در شمار غافلان نخواهد بود».(2)
تلاوت قرآن آدابی دارد که تنها به چند مورد آن، که در غفلتزدایی تأثیر دارد، اشاره میکنیم:
اولین شرط بهرهمندی از هر کتابی، به ویژه قرآن، شناخت مفاهیم آن است. خواندن عبارتها بدون توجه به معنا و مفهوم آنها سودی ندارد یا سود آن کم است. البته چون قرآن، سخن خداوند است، تلاوت آن بدون فهم معانیاش نیز سازنده است، ولی بیتردید، بهرهمندی بهینه از آن، جز با دریافت مفاهیمش امکانپذیر نیست.
چون قرآن، بیان و نور است، غفلتزدایی آن در صورتی است که پردههای خودبینی، باورهای باطل و دلبستگی به دنیا، میان آن و قلب قاری حایل نشود.
گذشته از فهم معانی، اندیشه در مفاهیم و دل دادن به آیات قرآن نیز برای
بهرهمندی کامل از آن برای غفلتزدایی، بایسته است.
پس از نزول آیه کریمه «إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ ِلأُولِی اْلأَلْبابِ؛ بیگمان، در آفرینش آسمان و زمین و آمدورفت شب و روز، نشانههای روشنی برای خردمندان است.» (آل عمران: 190)، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ قَرَأَها وَ لَمْ یَتَفَکَّر فِیها؛ وای بر کسی که این آیه را تلاوت کند و در آن نیندیشد».(1)
این آیه، خرد را بیدار میکند و انسان را از غفلت درباره مبدأ و معاد که از زیانبارترین غفلتهاست، رهایی میبخشد.
انسان با خواندن قرآن، از غفلت، خارج و به نور هدایت میشود. گاه کسانی با شنیدن یا تلاوت آیهای، چنان شیفته آن شدهاند که آنان را به کلی دگرگون ساخته است. نمونه آن، فضیل بن عیاض است. گفتهاند او که راهزنی کارکُشته بود، دلباخته زنی شد و به قصد وصال، از دیوار خانهاش بالا رفت. در همان حال شنید که کسی این آیه را تلاوت میکند: «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ... ؛ آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند، هنگام آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده است، نرم شود... .» (حدید: 16) او با شنیدن این آیه، بر خود لرزید و گفت: «پروردگارا، وقت آن رسیده است» و همان لحظه بازگشت و به ویرانهای پناه برد و از کردههایش توبه کرد.(1)
آهنگ دلنشین قرآن، در فرد ناآشنا به زبان عربی و حتی غیرمسلمان نیز اثر میگذارد. سید قطب، مفسر معروف قرآن مینویسد:
شش نفر مسلمان بودیم که با یک کشتی مصری، اقیانوس اطلس را به سوی نیویورک میپیمودیم. در میان مسافران، جز ما کسی مسلمان نبود. روز جمعه به این فکر افتادیم که نماز جمعه را روی کشتی به جای آوریم. من به خواندن نماز جمعه و امامت پرداختم و جالب اینکه دیگر مسافران نیز پیرامون ما حلقه زده بودند و با دقت این فریضه اسلامی را مینگریستند.
پس از نماز، بسیاری آمدند و این عمل را به ما تبریک گفتند، ولی در میان این گروه، یک زن مسیحی اهل یوگسلاوی بود که بیش از حد تحت تأثیر آن نماز قرار گرفته بود؛ چنان که اشک میریخت و نمیتوانست خویشتن را کنترل
1) . سفینة البحار، ج2، ص 369، ماده «فضل».
کند. او با زبان انگلیسی و آمیخته با تأثر شدید پرسید: روحانی شما با چه زبانی با شما سخن میگفت؟ به او فهماندیم که ما با لغت عربی سخن میگفتیم. او گفت: من یک کلمه از مطالب شما را نفهمیدم، ولی دریافتم که در میان خطبه نماز، جملههایی بود که از دیگر عبارتها ممتاز بود و آهنگ فوقالعاده مؤثر و عمیقی داشت، آن چنان که لرزه بر اندام من میانداخت. فکر میکنم امام شما هنگام ادای این عبارتها، سرشار از روحالقدس شده بود! این عبارتها، همان آیاتی از قرآن بود که من در اثنای خطبه و در نماز میخواندم. این موضوع در ما تأثیر گذاشت و دریافتیم که آهنگ ویژه قرآن، چنان مؤثر است که در بانویی که حتی مفهوم یک واژه آن را نمیفهمد، تأثیر گذاشته است.(1)
چنانکه یادآور شدیم، انسان از بعد نیازهای مادیاش، انس زیادی با طبیعت دارد و این گرایش، اساس بسیاری از غفلتهای اوست، در حالی که خداوند، او را از توجه صرف به طبیعت بازمیدارد و این، خود، از عوامل اساسی برکنار ماندن از غفلت است. قرآن کریم، نماز را یاد کردن خداوند میداند: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری؛ به یاد من، نماز برپا دار». (طه: 14)
ذکر، رویکردی است که هر چه پیوستهتر باشد، غفلتهای بیشتری را از ساحت وجودی انسان دور خواهد کرد. ازاینرو، این عمل پنج نوبت در شبانه روز، بر مسلمانان واجب شده است و این، کمترین مرتبه ذکر در زندگی مسلمانان است.
1) . سید مهدی شمسالدین، داستانهای تفسیر نمونه، قم، توزیع و پخش ارزشمند، چ 2، صص 100 و 101.
امام رضا علیهالسلامدرباره فلسفه نماز میفرماید:
علت واجب شدن نماز آن است که نماز، اقرار به پروردگاری خداوند بزرگ است... تا بنده، تدبیرگر و آفریننده خود را از یاد نبرد و به غفلت و طغیان دچار نشود. نیز این کار او را از گناهان و انواع فسادها باز میدارد.(1)
در حدیثی دیگر، امام صادق علیهالسلام، یکی از دلایل واجب شدن نماز را غفلت نکردن از یاد خدا و پیامبر و فراموش نشدن دین و مرام انسان دانسته است.(2)
هر چند هیچ ذکری در غفلتزدایی، همتای نماز نیست، ولی یاد خداوند در هر حال، غافلان را بیدار و متوجه میکند. ابو اسامه میگوید:
با امام صادق علیهالسلام بر مرکبی سوار بودیم. به من فرمود: «ای ابو اسامه! آیا شده است قلب خود را وارسی کنی و در آن هیچ نیک و بدی نیابی و چنان در غفلت فرو روی که وضعیت و حالت آن را نفهمی؟» گفتم: بلی. برای من پیش آمده و دیدهام که دیگران نیز به این وضع دچار شدهاند. فرمود: «آری! هیچ کس از چنین عارضهای بر کنار نیست. هرگاه به چنین حالی دچار شدید، خداوند را یاد کنید».(3)
توجه به راز و نیازهای الهی بیان شده از زبان اهل بیت علیهمالسلام، با آن همه مفاهیم بلند و بیدارگر، همچون دعای کمیل، دعای صباح، مناجات شعبانیه و دعاهای صحیفه سجادیه، زنگار هر غفلتی را از صفحه دل میزداید.
یکی از دانشجویان نوشته است: «مدتی بود از درس زبان تخصصی اسپانیولی عقب افتاده بودم و باید جبران میکردم. از استاد زبان خواستم درسهای عقب افتادهام را خصوصی به من تدریس کند و او منزلش را به عنوان مکان درس مشخص کرد. اولین باری که به منزلش رفتم، شگفتزده شدم؛ چون او انواع نوارهای مبتذل را به صورت کلکسیونی جمعآوری کرده بود. شمار نوارهای کاست و ویدئویی به اندازهای بود که تمام سطح دیوار اتاق را پر کرده بود. اگر میخواستم به صراحت نهی از منکر کنم، بیگمان او نمیپذیرفت و حتی شاید مرا جواب میکرد. مدتی شیوههای مختلف را ارزیابی میکردم تا اینکه تصمیم گرفتم بخشهایی از دعای صحیفه سجادیه را ترجمه کرده و برای ارزیابی نزد استاد ببرم. پس از آن، در هر جلسه بخشی از صحیفه را با ترجمه فارسی و اسپانیولی به او میدادم. این کار چندین بار تکرار شد. تا اینکه روزی مثل همیشه به خانهاش رفتم و با کمال ناباوری دیدم اثری از آن نوارها نیست. چیزی به او نگفتم تا اینکه چند روز بعد، او در کلاس خطاب به دانشجویان گفت: فلانی مرا از خواب غفلت، بیدار و زندگی مرا متحول کرد. من زندگی جدیدم را مدیون او هستم».(1)
همچنانکه همنشینی با بدان غفلتزاست، همنشینی با نیکان و دیدار با آنها نیز از راههای درمان غفلت است. همنشینیهای پیوسته در این راستا مؤثرترند، ولی همنشینیهای کوتاهمدت نیز به ویژه اگر با شناخت قبلی همراه باشد و ملاقاتشونده، شخصی وارسته باشد، تحولزا خواهد بود.
1) . هفتهنامه پرتو، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله، 8/3/1381، ص 10.
جابر بن عبداللّه از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود:
لا تَجْلِسُوا إلاّ عِندَ کُلِّ عالِمٍ یَدعُوکُم مِنْ خَمسٍ إَلی خَمْسٍ، مِنَ الشَّکِ إِلی الیَقِینِ، وَ مِنَ الرِّیاءِ إِلَی الإِخْلاصِ وَمِنَ الرَّغبَةِ الی الرَّهبَةِ و مِنَ الکِبرِ إِلی التَّواضُعِ وَ مِنَ الغِشِّ إِلی النَّصِیحَةِ.(1)
جز با دانشوری که شما را از پنج (غفلت) به پنج (توجه) فرا خواند، همنشین نشوید: آن کس که شما را از شک به یقین و از خودنمایی به اخلاص و از دنیادوستی به هراس از خداوند و از خودبرتربینی به خاکساری و از ناخالصی به خیرخواهی رهنمون باشد.
هر یک از این صفات، ناشی از نوعی غفلت انسان در رابطه با خدا یا خود یا حقوق دیگران است و از راههای غفلتزدایی، همنشینی با عالمی وارسته است.
ابن عباس میگوید:
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: یا رسول اللّه! با چه کسی همنشین باشیم؟ فرمود: «با کسی که دیدن او شما را به یاد خدا اندازد و سخن او بر دانش شما افزاید و رفتار او شما را به آخرت مشتاق سازد».(2)
همانگونه که گناه و غفلت از خداوند، بر سیمای ظاهری شخص اثر میگذارد و آن را بینور میگرداند،(3)توجه پیوسته به خداوند نیز رفتهرفته چهره انسان مؤمن را الهی و ملکوتی میسازد.(4)ازاینرو، دیدار چنین کسی، انسان را از غفلت خارج میکند و متوجه خدا میسازد.
امام خمینی رحمهالله میگوید:
در برخی شهرستانها دیدم اهالی آن بسیار مؤدب به آداب شرع بودند. نکتهاش این بود که عالم صالح و پرهیزکاری داشتند. اگر عالم درستکاری در یک جامعه یا شهر یا استانی زندگی کند، وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان میگردد. اگرچه لفظاً تبلیغ و ارشاد نکند... .(1)
برخی چنان ایمان استواری دارند که هرگز ناهنجاریهای فرهنگی و اخلاقی محیط بر آنان اثر نمیگذارد، بلکه بر جریان حاکم بر محیط خود اثر میگذارند، ولی بسیاری دیگر چنین توانایی ندارند و از جریانهای پیرامون خود اثر میپذیرند.
راز این اثرپذیری، اجتماعی بودن انسان است که به طبع به همگرایی با جمع گرایش دارد و چون این همگرایی در بسیاری از موارد، ناخودآگاه است، معمولاً آنچه از محیط به او القا میشود، خارج از اراده اوست. ازاینرو، همچنان که فضای سالم اجتماعی، سازنده است، محیط آلوده و نامناسب نیز ویرانگر و غفلتزاست و راه رهایی از آن، تغییر دادن محیط است.
هجرت، یکی از راهکارهای مهم پیامبران الهی برای نجات امتهایشان بوده است. آنان با این کار، پیروان خود را در فضایی تازه قرار میدادند و پیوندهای عاطفی غفلتزای آنان را با محیط شرکآلود میگسستند.
حضرت موسی علیهالسلام از فرعون خواست بنیاسرائیل را همراه او کند تا از شرّ
1) . امام خمینی رحمهالله، جهاد اکبر یا مبارزه با نفس، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چ 3، ص16.
قبطیان رهایی یابند.(1)او با این کار، هم آنها را از شکنجه و آزار فرعونیان رهانید و هم آنان را که مردمانی آسیبپذیر بودند، از اینکه تحت تأثیر فتنهگری قبطیان به غفلتی دوباره دچار شوند و به شرک گرایش یابند، نجات بخشید.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
إِنَّ الَّذینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی اْلأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً. (نساء: 97)
کسانی که بر خویشتن ستمکار بودهاند، (وقتی) فرشتگان جانشان را میگیرند، میگویند: «در چه (حال) بودهاید؟» پاسخ میدهند: «ما در زمین از مستضعفان بودیم.» میگویند: «مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» پس جایگاه آنان دوزخ است و (دوزخ) بد فرجامی است.
ابوحمزه ثمالی در شأن نزول آیه میگوید:
روزی که مشرکان مکه برای جنگ بدر بیرون آمدند، جز کودکان، پیران و بیماران، همگان را با خود همراه کردند. در میان آنان، گروهی از مسلمانان غیر مهاجر نیز بودند. وقتی مشرکان و پیامبر با هم روبهرو شدند، آن گروه، شمار اندک مسلمانان را که دیدند، به تردید افتادند و آنچه بر سر مشرکان آمد، بر آنان نیز روا شد. آنگاه آن آیه نازل گشت.(2)
با توجه به این شأن نزول، از آیه برمیآید که این گروه، مردمانی مؤمن بودند که تحت تأثیر تبلیغات منفی مشرکان، دچار غفلت شدند، به گونهای که با دیدن شمار کم مسلمانان به تردید افتادند و عاقبتشان زیانبار شد. اینان اگر مانند دیگر
مسلمانان هجرت میکردند، از این گمراهی بزرگ رهایی مییافتند.
بیدارگری از باارزشترین وظیفههایی است که خداوند متعال، آن را برابر با حیات بشر دانسته و فرموده است:
مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنی إِسْرائیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعًا وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمیعًا وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی اْلأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ. (مائده: 32)
ازاینرو، بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس، کسی را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد و هر کس، کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تماممردم را زنده داشته است و بیگمان، پیامبران ما دلایل آشکاری برای آنان آوردهاند. [با این همه]، بسیاری از ایشان در زمین زیادهروی میکنند.
محمد بن مسلم از امام باقر علیهالسلاماز معنای آیه: «وَ مَنْ أَحْیاها...» پرسید. آن حضرت پاسخ داد:
لَمْیَقْتُلْها أَوْ أنجی مِنْ غَرَقٍ أَوْ حَرَقٍ وَ أَعْظَمَ مِنْ ذلِکَ کُلِّها یَخْرُجُها مِنْ ضَلالَةِ إِلی هُدی.(1)
[زنده کردن او بدین معناست که] او را نکشد یا او را از غرق شدن یا سوختن، رهایی بخشد و بزرگتر از همه اینها، او را از وادی گمراهی به هدایت رهنمون شود.
1) . المیزان، ج 5، ص 323. علامه طباطبایی در معنای عبارت: «لمیقتلها» مینویسد: «مقصود نکشتن او پس از ثبوت قتل مانند مورد قصاص است.» البته این معنا با مضمون آیه شریفه «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ...» بقره: 179 منافات دارد؛ زیرا بنا بر این معنا، یکی حیات جامعه را در ترک قصاص میداند و دیگری در اقدام به آن، بلکه مقصود به قرینه صدر آیه، خودداری از کشتن به ناحق در جایی است که خشم و قدرت، او را به کشتن وا میدارد.
حیات جسمانی در مقایسه با حیات روحانی، تفاوتی از ملک تا ملکوت دارد. بر این اساس، رهانیدن انسانی از مرگ، هر چند با ارزش است، ولی رهانیدن از غفلت و مرگ روحی، فضیلتی بسیار فراتر از حیات مادی دارد. در این زمینه، برخی نهادها و سازمانها مسئولیتی ویژه دارند:
بزرگترین وظیفه عالمان دینی، استنباط، تبیین و پاسداری از احکام دین است. این نهاد مقدس از آغاز دوره غیبت تاکنون توانسته است با وجود دشواریها و محرومیتهای فراوان و حتی با تقدیم صدها شهید، روزبهروز بر دامنه و رونق دین مبین اسلام بیفزاید.(1)
بیدارگری و غفلتزدایی از امت، مهمترین نقش عالمان دین بوده است. نهضت تنباکو، انقلاب مشروطیت، نهضت ملی شدن صنعت نفت و سرانجام قیام
1) . امام خمینی رحمهالله مینویسد: «هر کس بیش و کم از فقه باخبر باشد، میداند که دریای بیپایانی است که به کلیات آن پس از چهل سال زحمت شبانه روزی احاطه نمیتوان پیدا کرد. شما یک کتاب کمحجم و کوچک به نام عروة الوثقی اثر آیت الله العظمی سیدمحمدکاظم یزدی از آثار گرانسنگ، فقهی و با فروعات فراوان است که مراجع تقلید و فقیهان بزرگ، فتاوی خود را به صورت حاشیهای بر آن مینگارند. مثلاً میبینید، دیگر نمیدانید با چه زحمتهای طاقتفرسا و با چه خون دلها تهیه شده و در اختیار تودهها گذاشته شده [است]. این نتیجه شصت - هفتاد سال عمر یک نفر فقیه است؛ در صورتی که این کتابها به تمام فقه، بلکه به معظم فقه هم احاطه ندارند... البته این کار وقت لازم دارد و وقتش هم از اول عمر است تا آخر عمر؛ آن هم با جدیت و زحمت بیوقفه... . هرکس کتاب جواهر الکلام نویسنده این کتاب، شیخ محمدحسن نجفی از عالمان سده سیزدهم هجری است. او با به کارگیری اجتهاد مبتنی بر کتاب و سنت و دیگر ادله، یک دوره کامل فقه نگاشت که در 43 مجلد به چاپ رسیده است. را دیده باشد، میفهمد که زحمتهای مجتهدان - که امروز چند نفر کوچهگرد برای آنها تکلیف معین میکنند - از چه قرار است...». کشف الاسرار، صص 203 و 204؛ تبیان، همان، صص 111 - 110.
پانزدهم خرداد و انقلاب اسلامی در سال 1357، نمونههایی از این حقیقتند که در هر کدام از آنها، روحانیت متعهد نقش اصلی را داشته و از عناصر اساسی آن بوده است. روشنگری عالمان دین، تنها درباره مسائل اجتماعی و سیاسی نیست، بلکه غفلتزدایی در حوزه فرهنگ و اندیشه از رسالتهای اصلی آنان به شمار میرود.
امام حسن مجتبی علیهالسلاممیفرماید:
فَضْلُ کافِلِ یَتیمِ آلِ مُحَمَّدٍ الْمُنقَطِعِ عَنْ مَوالِیهِ النّاشِبِ فِی رُتْبَةِ الجَهْلِ یُخْرِجُهُ مِنْ جَهْلِهِ وَ یُوضِحُ لَهُ مَا اشْتَبَهَ عَلَیهِ عَلی فَضْلِ کافِلِ یَتیمٍ یُطْعِمُهُ وَ یَسْقِیهِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلی السُّها.(1)
امتیاز سرپرست مردمان دورافتاده از امامان و اولیایشان و فرورفته در وادی جهالت که آنان را از غفلت و نادانیشان نجات میدهد و امور مشتبه را برایشان روشن میکند، بر کسی که کفالت یتیم بیپدری را بر دوش دارد و به او آب و غذا میدهد، همچون امتیاز خورشید بر ستاره سُهاست.
آوردن خورشید برای بیان این برتری، نشاندهنده نقش برجسته عالمان دین در روشنگری اندیشههاست؛ همچنان که آوردن «سها» - که ستارهای کمنور در دبّ اصغر است - (2)در برابر آن، بیانگر این نکته است که سرپرستی کودک بیپدر هم با ارزش است، ولی در مقایسه با کفالت نوع اول، چنان ناچیز است که در شعاع آن دیده نمیشود و چون به چشم نمیآید، با آن قابل مقایسه نیست.
امام خمینی رحمهالله مینویسد:
اگر بدعتها در دین ظاهر شود، بر علماست که دانش خود را آشکار کنند و نگذارند فریبها و نیرنگها و دروغهای بدعتگذاران، در دین و در مردم اثر کند و باعث انحراف شود.(1)
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن، این فریق را
گفت آن گلیم خویش برون میکشد ز آب
وین سعی میکند که بگیرد غریق را(2)
مطبوعات از نظر فراگیری، پس از رادیو و تلویزیون، در رتبه دوم قرار دارند، ولی از نظر تأثیر در مخاطبان، نقش مهمتری دارند. گزارش رادیو و تلویزیون گذراست، در حالیکه روزنامه بر اساس سیاست کلی حاکم بر آن، خبرهای گزینش شده را در چند سطر میآورد و در برابر خوانندگان قرار میدهد. خواننده به آن چشم میدوزد و همین توقف، فضای ذهنیاش را میسازد. با توجه به این نقش اساسی، بزرگترین رسالت مطبوعات، غفلتزدایی از حوزههای مورد غفلت جامعه یا مسئولان است. برای این منظور، بهتر است این
حوزههای مورد غفلت، نخست از سوی نهادی مسئول شناسایی شوند. آنگاه بنا بر اولویت، به طور هماهنگ در اختیار مطبوعات قرار گیرند.
هر چند غفلتزدایی فقط وظیفه روزنامهها نیست و شامل تمام مطبوعات میشود، ولی به روز بودن روزنامهها آشکارا، در ساختن ذهنیت جامعه، بیش از دیگر انواع آن اثرگذار است.
قرآن کریم میفرماید: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ؛ نون، سوگند به قلم و آنچه مینویسند.» (قلم :1) هر چند جمله «وَ ما یَسْطُرُونَ» مطلق است و شامل هر نوشتهای میشود، ولی سیاق کلام که سوگند است، مضمون آن را به آنچه شایسته و بایسته است، محدود میسازد. امام خمینی رحمهاللهمیفرماید: «قلمی فایده دارد که بیدارگر تودههای مردم باشد».(1)
برنامهریزیهای کلان در این نهاد باید به گونهای باشد که رفتهرفته تعلیم و تربیت همسو و تکمیلکننده یکدیگر شوند و خود معلم، نقش مربی را ایفا کند.
آموزش و پرورش، عهدهدار تربیت و آگاهیبخشی به افراد جامعه در حساسترین دوران زندگی آنهاست؛ زیرا در این دوران، دامهای انحراف و غفلت از هر سو، بر سر راه انسان پهن میشود.
امام خمینی رحمهاللهمیفرماید:
توجه کنید دوره مدارس مهمتر از دانشگاه است؛ چرا که رشد عقلی بچهها در این دوره شکل میگیرد...(2)اصلاح دانشگاه زمانی آسان است که فرزندانمان را از دوره دانشآموزی زیر
نظر بگیریم.(1)
این دو نهاد که برنامهریزی و جهتدهی فضای فرهنگی و تبلیغی کشور را بر عهده دارند، برای ارتقای نقشآفرینی خود، نیازمند طرح و برنامههای پویا هستند. کلیشهای عمل کردن به ویژه در مورد سازمان اسلامی تبلیغات، با ماهیت وجودی آن همخوانی ندارد.
متولیان فرهنگی میتوانند مسیر درست حرکت جامعه را شناسایی کنند. مهمترین رسالت این دو نهاد، ساماندهی فرهنگی و تبلیغی است و این هدف وقتی محقق میشود که مدیریت فضای فرهنگی کشور به گونهای باشد که فرصت نفوذ اندیشههای انحرافی از صاحبان آن ستانده شود. بیگمان، بسیاری از گسترش گرایشهای انحرافی در جامعه، نتیجه کمکاریهای فرهنگی است، وگرنه جاذبههای مکتب اهل بیت علیهمالسلامهیچ روزنهای را برای نفوذ اندیشههای انحرافی باقی نمیگذارد.
ابوالصلت هروی میگوید: شنیدم امام رضا علیهالسلاممیفرمود: «خداوند رحمت کند بندهای را که نام و پیام ما را زنده کند.» پرسیدم: چهگونه؟ فرمود: «به اینکه علوم ما را فراگیرد و آن را به مردم تعلیم دهد؛ چون اگر مردم زیباییهای سخنان ما را بدانند، به یقین، از ما پیروی میکنند».(2)
مباحثی که تاکنون مطرح شد، درباره مفهوم، مصداقها، عوامل و پیآمدهای غفلت بود. برای حسن ختام این موضوع، شایسته است موضوع تغافل را نیز که با غفلت تناسب دارد، به صورت کوتاه و فشرده بررسی کنیم.
تغافل یعنی اینکه انسان در مواردی به جهت مصالحی که وجود دارد، خود را به غفلت بزند. این تغافل چون زمینه مصلحتی دارد، خود از فضایل اخلاقی
شمرده میشود و امری نیکو و پسندیده است. ممکن است در برخی موارد تغافل پسندیده نباشد که اکنون برمیشماریم:
بر اساس حب ذات، هیچ انسانی دوست ندارد دیگران به وی توهین کنند و شخصیتش از سوی دیگران، آسیب ببیند. اسلام برای آبرو و حرمت افراد ارزش بسیاری قائل است. ازاینرو، شکستن حرمت و تجاوز به آبروی دیگران را جایز نمیداند و اگر کسی به حریم شخصی تجاوز و به او توهین کند، دو راه پیشنهاد میکند. در مواردی به عفو و گذشت سفارش شده است. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللّهَ کانَ عَفُوًّا قَدیرًا. (نساء: 149)
اگر خیری را آشکار کنید یا پنهانش دارید یا از امر زشتی درگذرید، خدا، بخشاینده تواناست.
راهکار دیگری که بدان سفارش شده، تغافل است که غیر از عفو است.(1)برخی افراد از اینکه دیگران را بیازارند و آنان هم واکنش نشان دهند، لذت میبرند. راه مقابله با اینگونه افراد، تنها تغافل و بیتوجهی به بیحرمتی و بیادبی آنان است. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی اْلأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا. (فرقان: 63)
و بندگان خداوند رحمان کسانی هستند که روی زمین به نرمی گام برمیدارند و چون نادانها ایشان را خطاب کنند، به نرمی پاسخ میدهند.
1) . چه بسا کسی در مورد اهانت کسی تغافل کند، ولی در عین حال از خطای او در نگذرد.
برخورد مسالمتآمیز با رفتارهای ناشایست و نادیدهانگاری بیادبیها، از ویژگی کسانی است که دارای روح بزرگ هستند و نشان بزرگمنشی است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلاممیفرماید: «إنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ احْتِمالٌ وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ؛ نیمی از خردمند، تحمل و نیمی دیگر، تغافل است».(1)
«تحمل» به معنای شکیبایی و بردباری و «تغافل» به معنای غفلتنمایی و گذشت کریمانه است.
در مدینه مردی بود که مردم را میخنداند. روزی گفت: هر چه کوشیدم این مرد - امام سجاد علیهالسلام - را بخندانم، نشد و خسته شدم. روزی آن حضرت، همراه دو غلام خود میگذشت که آن مرد آمد و عبای ایشان را از گردنش برداشت و رفت، ولی امام علیهالسلام به او توجهی نکرد. اطرافیان رفتند و ردا را از او گرفتند و بر دوش آن حضرت گذاردند. سپس امام به آنها فرمود: این کیست؟ گفتند: او مردی بیهودهکار است که مردم را میخنداند. فرمود: به او بگویید: «خداوند روزی دارد که در آن روز، بیهودهکاران زیان خواهند دید».(2)
او با این جسارت، در انتظار واکنشی هر چند ناچیز از امام بود تا دیگران را بخنداند، ولی با تغافل و بیاعتنایی امام سجاد علیهالسلام روبهرو شد.
گاهی رفتاری با اینکه گناه نیست، ولی بر خلاف عرف و نوعی بیادبی است و آشکار شدن آن شرمآور است. در چنین مواردی باید چنان رفتار کرد که گویی
هیچ اتفاقی رخ نداده است که این نشانه بزرگواری شخصیت انسان خواهد بود. امیرمؤمنان علی علیهالسلام میفرماید: «أَشْرَفُ خِصالِ (الْکَریمِ)، غَفْلَتُکَ عَمَّا تَعْلَمُ؛ شریفترین ویژگی (انسان کریم) این است که از آنچه میدانی، تغافل کنی».(1)
در مورد گناهان، هر چند فاش کردن آن نزد دیگران، گناهی بزرگ است،(2)ولی در بسیاری موارد، با هدف نهی از منکر، بازگو کردن آن به خود گناهکار واجب است، در حالیکه در مورد لغزشهای عرفی، نادیدهانگاری آن حتی برای خود شخص نیز نیکو بوده و از کرامت نفس است.
روایت شده است که روزی گروهی در محضر امام صادق علیهالسلامبودند و آن حضرت برای آنها سخن میگفت. در همین حال، شخصی از کسی نام برد و از او نزد امام گلایه کرد. آن حضرت به او فرمود: «چه کسی به طور کامل برادر توست و مردان بیعیب کجایند؟»(3)یعنی مردمانی که به تمام وظایف خود در برابر دیگران عمل کنند، بسیار اندکند و نادیده انگاشتن خطاها و کوتاهیهای دیگران، ضامن حفظ پیوندها است.
امام علی علیهالسلاممیفرماید: «مَنْ لَمْیَتغافَلْ و لایَغُضَّ عَنْ کَثِیرٍ مِنَ الأُمُورِ تَنَغَّصَتْ عَیْشَتُهُ؛ هر که از بسیاری کارها چشمپوشی نکند،
آسایش روحی نخواهد داشت».(1)
همچنین گاهی از کسی کاری سرمیزند که گرچه ناشایست نیست، ولی به هر دلیل از آشکار شدن آن نزد دوستانش شرم دارد و دوست دارد در هالهای از غفلت بماند و هرگز آشکار نشود.
انس بن مالک میگوید:
من ده سال، خدمتکار پیامبر بودم. در این مدت، حتی برای یکبار با من سخنی به نارضایتی نگفت و هیچگاه به کارهایم اعتراض نکرد. اگر از وظیفهای فروگذار میکردم، با من برخورد نمیکرد. روزهایی که روزه میگرفت، مقداری آشامیدنی برای سحر و مقداری برای افطار داشت. گاهی با آن، شیر یا نانی که آن را در آشامیدنی ترید میکرد، همراه بود. یک شب که افطار آن حضرت را آماده کرده بودم، ایشان هنگام افطار نیامد و من پنداشتم برخی از یاران آن حضرت، ایشان را به خانه خود بردهاند. ازاینرو، آنچه را تهیه کرده بودم، نوشیدم. پس از ساعتی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد، از همراهانشان پرسیدم: آیا پیامبر افطار کردهاند؟ آنان جواب منفی دادند. آن شب از اندوه اینکه پیامبر افطاری خود را بخواهد و آن را نیابد و شرمنده شوم، چنان بر من سخت گذشت که خدا میداند. او آن شب را بدون افطار گذراند و با زبان روزه صبح کرد و از من در مورد آن، هیچ پرسشی نکرد و تاکنون نیز در آنباره با من حرفی نزده است.(2)
پیامبر گرامی با اینکه میدانست چه اتفاقی افتاده است، آن را آشکار نکرد و
با تغافل از آن، خدمتکار خود را شرمنده نساخت.
یکی از روشهای تربیتی استاد درباره شاگرد آن است که اگر خطا یا اشتباهی از او سر زده است، از آن تغافل کند و نادیده انگارد. اصولاً برخورد با رفتار ناشایست شاگرد، سه گونه میتواند باشد:
مقابله خشن و تنبیهآمیز؛
بخشش و گذشت؛
تغافل.
در بیان معصومان علیهمالسلام، برخورد نوع اول، در وقت ضرورت؛(1)رفتار دوم، راه حلی شایسته(2)و سومی، نشانه خردورزی معرفی شده است.
امیرمؤمنان علی علیهالسلاممیفرماید: «لا عَقْلَ کَالتَّجاهُلِ؛ هیچ خردورزی همچون تجاهل نیست».(3)
این حدیث به تغافل در تربیت اختصاص ندارد، ولی از مصداقهای قطعی آن به شمار میرود. عفو و گذشت، نقش مناسبی در تربیت دارد، ولی مانند تغافل نیست؛ زیرا در این برخورد تربیتی، پیام مربّی به شاگرد آن است که فلان رفتار تو چنان برای من ناباورانه بود که حتی به خود اجازه نمیدهم درباره آن فکر کنم یا درباره آن با تو سخنی بگویم.
در سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است:
هرگاه کسی، کار یا سخنی که در نظر آن حضرت ناخوشایند بود، انجام میداد، نمیگفت چرا فلان شخص چنین گفته یا کرده است، بلکه میفرمود: چه شده است که برخی اینگونه عمل میکنند و چنین میگویند. بدین صورت، آن حضرت، از آن کار و گفته نهی میکرد بیآنکه نام کسی را ببرد و شخصی را مورد خطاب خود قرار دهد.(1)
در جریان آمدن آن حضرت به خانه دخترش، فاطمه علیهاالسلام و دیدن زینتهای تازه او، برخورد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، سکوت و تغافلی معنادار بود که واکنش پرشتاب فاطمه علیهاالسلام را در پی داشت.(2)
گاهی در زندگی انسان رخدادهای ناگواری روی میدهد که گریزی از آن نیست و از اراده و اختیار آدمی بیرون است. در این موارد، تنها باید شکیبایی را پیشه خود سازد. شکیبایی نیز مراتبی دارد و بالاترین مرتبه آن، نادیده گرفتن و غفلتنمایی است.
علی علیهالسلامدر حدیثی میفرماید: «وَ لا حِلْمَ کَالتَّغافُلِ؛ هیچ بردباری همچون تغافل نیست».(3)
1) . کحل البصر، صص 65 و 66.
2) . البته این مقدار از زینت برای زن، نه حرام و نه مکروه، بلکه حتی پسندیده است، ولی با توجه به فقر شدید برخی مسلمانان در آن زمان، از باب «حَسَناتُ الأَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبِینَ»، مشاهده آن حالت حضرت فاطمه علیهاالسلام برای رسول خدا ناگوار آمد.
3) . میزان الحکمة، ج 7، ص 268.
بردباری در برابر رخدادهای ناگوار، دو گونه است:
شکایت نکردن؛
نادیده گرفتن.
بیتردید، گونه دوم از گونه نخستین، دشوارتر است؛ زیرا نادیدهانگاری و شکوه نکردن از یک رویداد، تحمل بیشتری میخواهد و به همین نسبت، ارزش آن نیز افزونتر است.
ام انس، همسر ابوطلحه انصاری و از زنان باوقار اسلام است. او از ابوطلحه فرزند پسری داشت که سخت بیمار شده بود. شبها ابوطلحه به خانه میآمد و از حال فرزندش جویا میشد. سرانجام آن پسربچه از دنیا رفت. ام انس، او را در پارچهای پیچید و کناری نهاد. آنگاه غذایی تهیه کرد و خود را برای پذیرایی از شوهر آراست. وقتی ابوطلحه به خانه بازگشت، حال فرزند خود را پرسید. زن گفت: «خوابیده است.» سپس ابوطلحه به بستر رفت. هنگام صبح همسرش به او گفت: اگر امانتی نزد کسی باشد و صاحبش آن را پس گیرد و امانتدار از این موضوع نگران شود، چهگونه است؟ ابوطلحه گفت: چنین شخصی بیخرد است. زن گفت: فرزندت، امانتی الهی نزد ما بود و خدا امروز آن را باز ستاند. تسلیم فرمان خدا باش و او را به خاک بسپار.
ابوطلحه نیز بیهیچ تغییرحالی به پا خاست و به محضر پیامبر رسید و جریان را به عرض آن حضرت رسانید. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از شنیدن این جریان شگفتزده شد و برای آنها دعا کرد.(1)
1) . سفینة البحار، ج 2، ص 123، ماده «عبد». برای مطالعه نمونه دیگری از تغافل نک: سید عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، ش 118، ص 207؛ سیمای فرزانگان، ج 3، ص 67 .
از ویژگیهای اصلی یک برنامه موفق برای غفلتزدایی، تناسب و همخوانی برنامه ارائه شده با مجموعه عوامل پدیدهآورنده آن است. برنامه اگر از ژرفای ایمان و اعتقاد برنامهساز نجوشد، بسان هنرمندی میماند که نه از روی تعهد و علاقه، بلکه از روی نیاز و یا اکراه، به خلق اثر هنری بپردازد یا آنکه شاعری بدون اعتقاد به مضمونی، درباره آن قصیدهای بسراید.
بنابراین، سرمایهگذاری برای جذب و پرورش نیروی انسانی متناسب با رسالت رسانه، از شرایط لازم برای توفیق در این رسالت است؛ زیرا:
ذات نایافته از هستیبخش
کی تواند که شود هستیبخش
متأسفانه امروزه همین کاستی و ناهمگونی، در برخی فیلمها و مجموعههایی که به مسائل ارزشی و مذهبی و به ویژه جبهه و جنگ پرداختهاند، فراوان دیده میشود و اثر منفی نیز بر جای میگذارد.
بهتر است برنامهسازان از مبانی عقیدتی روشن در این امر پیروی کنند و به پرسشهای زیر پاسخ شفافی بدهند:
آیا اساساً معتقد به ارزشها هستند یا نه؟ آیا به کارکرد ارزشها در اجتماع اعتقاد دارند؟ برای مثال، یک فیلمساز، یک فیلم نامهنویس یا یک کارگردان آیا به هنگام دیدن رفتارهای جسورانه و بیادبانه فرزندش، آزردهخاطر میشود یا نه؟ آیا این احتمال را میدهد که تحت تأثیر مطالب هجوآمیز رسانهها، چنین برخوردی با والدینش داشته است؟ آیا یک عامل رسانهای به عنوان مادر یا پدر، وقتی از روابط عاشقانه و نامشروع دختر و پسر خود آگاه میشود، رنجیدهخاطر و نگران میشود؟(1)
از همین رو، همچنانکه پند و اندرز وقتی نتیجهبخش است که از دل برخیزد، زبان هنر نیز آنگاه در غفلتزدایی اثرگذار است که با احساس قلبی هنرمند آمیخته باشد که گفتهاند: «سخن چون از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند».
1) . فریبا علاسوند (عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان)، روزنامه جام جم، ش 1397، ص 7.
پرسشهایی از مردم درباره ریشههای ناشناخته ماندن قرآن در جامعه در این زمینه مفید خواهد بود.
امروزه برای بسیاری از امور حتی غیرمهم، آمارگیری میکنند، ولی آیا تاکنون یک نهاد معتبر در کشور، درباره میزان آشنایی مردم با قرآن آماری تهیه کرده است؟
به نظر میرسد جامعه ما آنگونه که باید، با قرآن آشنایی ندارد و علت اساسی آن نیز آشنا نبودن کامل با زبان آن است. ازاینرو، برای خارج کردن قرآن از این مهجوریت، باید از افراد آشنا به قرآن و میزان آشنایی آنها آمار گرفت و چشماندازی روشن برای شناخت کامل مردم از قرآن در دورههای چند ساله تنظیم کرد و در جهت آن گام برداشت. رسانه ملی میتواند در این زمینه، طرح و برنامه دهد و فضاسازی و تبلیغ کند.
تهیه و پخش فیلم و سریال از نمونههای تاریخی و داستانهایی که به گونهای به این موضوع مربوط میشوند.
تهیه گزارش و گفت و گو با غفلتزدگانی که هماکنون به پیآمدهای غفلت گرفتار شدهاند.
شناسایی و تهیه گزارش از افرادی که پاسی از عمرشان را بیراهه رفتهاند، ولی بر اثر یکی از عوامل غفلتزدا، متحول شده و پس از آن به توفیقهای چشمگیری رسیدهاند.
بهرهگیری از مطالب این کتاب به صورت گفتاری در برنامهها و
میانبرنامهها و زیرنویس در برنامههای سیما.
پخش فیلمهای تاریخی همچون «مردان آنجلس» و مجموعه بسیار جالب «نسیمی از حقیقت» که شرح ماجرای حیات انسان پس از مرگ، از زبان کسانی است که به مرگ ناقص دچار شدهاند و نیز فیلم «پیکار با شیطان» و مانند آن، هر یک در بیدارسازی بسیاری از مخاطبان، سهم فراوان داشتهاند که تداوم اینگونه کارهای پیامدار، از بایستههای رسانه اسلامی است.
افزایش برنامههای داستانی مفید برای پر کردن بخشی از اوقات فراغت مردم و نیز کمک به کاهش بزهکاریها و مزاحمتها، بسیار شایسته است. اینگونه برنامهها هر چند برای فرهیختگان چندان سودمند نیست؛ بیتردید، برای عموم مردم مفید خواهد بود. البته باید در پربار کردن آنها کوشید.
فعالتر شدن بخش تفسیرهای خبری و بازتاب گسترده و بههنگام رویدادهای سیاسی و اجتماعی، در رویکرد مردم به رسانه ملی و پیشگیری از غافل شدن آنها به وسیله رسانههای بیگانه نقش مؤثری دارد.
در این میان، متأسفانه غفلتافزایی برخی برنامههای رسانه به دلیل غافل بودن برنامهسازان یا فیلمسازان قابل توجه است که در غفلت از آموزههای دینی ریشه دارد.
همچنین برخی برنامههای رسانه، افزون بر غفلتزایی، زمان پخش مناسبی نیز ندارند و بیشتر غفلتآفرین هستند. برای نمونه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
پخش برنامهها و فیلم و سریالهای پس از اذان مغرب به ویژه در ایام ماه مبارک رمضان، بسیاری را از رفتن به مسجدها و شرکت در نمازهای جماعت باز میدارد.
پخش برنامههای پرمخاطب در ساعتهای آخر شب، به ترویج بیداریهای طولانی در شب و دیر برخاستن هنگام صبح و خستگی و کمحوصله شدن مردم میانجامد. این کار هم به نماز صبح و هم به نشاط کاری در طول روز زیان میرساند. این شیوه، گاهی توجیه دارد، ولی مناسب است از راههای گوناگون، فرهنگ زودخوابی نیز از نظر بهداشتی و دینی ترویج شود.
الف) از آموزههای قطعی اسلام و نیز از آموختههای ملی ما ایرانیان، احترام به والدین و بزرگترها و رعایت ادب در مناسبات زن و شوهر و فرزند با والدین است؛ در حالیکه شیوههای برخورد در برخی فیلمها و سریالهای خانوادگی به گونهای است که خلاف آن ترویج میشود. اگر در فیلمی، به دلایلی اینگونه برخوردها ناگزیر باشد، به منظور پیشگیری از بدآموزی مخاطبان، مناسب است در همان برنامه، به نوعی زشتی آن رفتار نیز به مخاطب گوشزد شود.
نیز در برخی نمایشهای تلویزیونی به ویژه سریالهایی که رویکرد اجتماعی
دارند، گاهی به طور غیرمستقیم برخوردهای سبک و توهینآمیز ترویج میگردد که هرگز شایسته رسانه ملی - اسلامی نیست.
ب) رعایت حریم زن و مرد، از اساسیترین مسائل اخلاقی و دینی است، در حالیکه آنچه در برخی نمایشهای تصویری دیده میشود، به کم رنگ کردن پرده عفاف و افزودن بر غفلت زنان و مردان دامن میزند.
ج) پخش مسابقات کشتی و وزنهبرداری مردان با بدن نیمه عریان در برنامههای مختلف ورزشی و خبری، یکی از خطاهای رسانه تصویری ماست. حتی به فرض داشتن توجیه فنی، آیا این توجیه میتواند فسادی را که چه بسا از دیدن این صحنهها پدید میآید، مجاز سازد؟
آنچه در ادامه اشاره میشود، بیشتر جنبه هشداردهندگی و پیشگیری دارد و در نقد وضعیت موجود نیست.
الف) برجسته کردن و ترویج روح ملیگرایی در برخی مناسبتها؛
ب) اشاعه فرهنگ مصرفگرایی و تجملگرایی در برخی نمایشهای تلویزیونی و غفلتزایی در زمینه فرهنگ قناعت و سادهزیستی؛
ج) القای روح خشونتطلبی در کودکان و نوجوانان از طریق برخی فیلمهای کارتونی؛
د) رواج دادن برخی نامهای باستانی و غیرارزشی، با موفق جلوه دادن و برجسته کردن برخی بازیگران در برخی فیلمها و سریالها؛
ه) تضعیف فرهنگ استفاده از چادر به عنوان حجاب برتر برای بانوان. متأسفانه در برخی سریالها و فیلمها، زنان چادری در نقشهایی به دور از شأن
زنان مؤمن ظاهر میشوند.
گاهی صدا و سیما در وضعیتهای خاص، سیاست چندصدایی را در پیش میگیرد، ولی پس از آن، دوباره با غفلت از نقش خود، به رسانهای تکصدایی تبدیل میشود، در حالیکه اگر در چارچوب قانون، همان رویه چندصدایی را ادامه دهد، جامعه فرصت مییابد شخصیتها و جناحهای سیاسی و عملکرد آنان را بهتر بشناسد و بهتر عمل کند.
موضوعهای مناسب برای برنامهسازی
سکانس دوم: امام جماعت با خودروی خویش در روز موعود به خانه آن شخص میرود. خانه او بسیار باشکوه و دارای سالن و اتاقهای مجللی است. صاحبخانه، آن روحانی را به یکی از اتاقهای پذیرایی هدایت میکند و پس از تعارفهای معمولی، گفتوگو آغاز میشود.
سکانس سوم: ناگهان، در اتاق باز میشود. جوانی در حدود هفده ساله که عقبمانده ذهنی است، وارد اتاق میشود و کارهای غیرعادی میکند. صاحبخانه که پدر این جوان است، بسیار ناراحت و آشفته میشود و خطاب به روحانی میگوید: تمام این سرمایه را که شما میبینی، با وجود این بچه، برایم بیارزش است. حاضرم همه اینها را بدهم، ولی فرزندم به این حال نباشد.
سکانس چهارم: امام جماعت در مسجد با مردم سخن میگوید و با نقل این
ماجرا، به آنها گوشزد میکند که به زندگی اهل دنیا چشم ندوزند؛ زیرا آنها را از نعمتهای الهی همچون سلامتی، راحتی خیال، فرزندان سالم و... غافل میکند. خوشبختی و نعمت تنها در داشتن ثروت نیست.(1)
یک خانواده روستایی پس از سالها انتظار، صاحب پسری میشوند، ولی بر اثر افراط والدین در محبت، پسرک لوس و از خود راضی بار میآید، به گونهای که به سبب رفتارهای او، روابط آنها با دیگر روستاییان به هم میخورد و مجبور میشوند از روستا به شهر مهاجرت کنند.
والدین همچنان از تربیت او غفلت میورزند و او در شهر نیز کاملاً آزاد و بیبندوبار است، به گونهای که با دوستان ناباب همنشین و کمکم معتاد میشود. پس از مدتی پدر آگاه میگردد و به او اعتراض میکند، ولی پسر با تندی و پرخاشگری در برابر پدر میایستد. همچنین در نبود پدر، بارها مادرش را به باد کتک میگیرد. سرانجام نیز به زندان میافتد و پدر و مادر برای تأمین زندگی به دستفروشی روی میآورند.(2)البته در فیلم یا سریال، نمایش صحنه کتک زدن مادر مناسب نیست و تنها پرخاشگریهای فرزند باید به تصویر کشیده شود.
سکانس اول: مردی در اتاق نشسته است و برای فرزند جوانش درباره خطر
منافقان سخن میگوید و یادآور میشود که آنها برای فریب دادن و غافل کردن مردم، چهره واقعی خود را نشان نمیدهند، بلکه میکوشند خود را آراسته و زیبا جلوه دهند. آنگاه میافزاید: «رفتار منافقان، حکایت آن زنی است که میگویند...».
سکانس دوم (با پردازش قدیمی): روزی زنی که دو چشم زیبا و چهرهای نازیبا داشت، روی خود را تنگ بست و چشمان خود را باز نگهداشت و به همراه شوهرش نزد قاضی رفت و از او شکایت کرد که این مرد بر من ستم میکند. قاضی با دیدن چشمان زیبای زن، دلبسته او شد و در قضاوت جانب او را گرفت و به سرزنش شوهر پرداخت. مرد که به حقیقت قضیه پی برده بود، نقاب از صورت زن برکند تا چهره زشت زن نمودار شد. آنگاه گفت: جناب قاضی! این زن با داشتن چهرهای به این زشتی، این همه ناز میکند. قاضی با دیدن چهره زن برآشفت و به زن گفت: «بر خیز و برو! تو اگر چشمی افسونگر داری، ولی چهرهات بسیار ستمگر است».(1)
سکانس سوم: پدر خطاب به جوان: خطرمنافقان نیز چنین است. آنان چهره کریه خود را نشان نمیدهند و تنها برای فریب مردم، خود را زیبا مینمایانند. آنان همواره مضطرب و نگرانند که ماهیت واقعیشان آشکار نشود.
دیگر اینکه برای شناخت واقعی منافقان، باید از کسانی یاری جست که در این میدان، تجربه و شناخت بیشتری دارند.
یادآوری
1) . مجدالدین محمد الحسینی، زینة المجالس، انتشارات کتابخانه سنایی، 1362، چ 2، ص 899.
از این داستان برای شناساندن چهره قدرتهای شیطانی نیز استفاده کرد که هدفهای بدخواهانه خود را زیر عنوانهای زیبای حقوق بشر و آزادیخواهی و مانند آن پنهان میکنند.
غفلت یعنی چه؟
کشورهای استعماری، ما را در چه زمینههایی دچار غفلت میکنند؟
سرمایههای معنوی انسان چیست؟
انسان چگونه از سرمایههای معنوی غفلت میکند؟
آیا جامعه ما از قرآن و ارزش آن غافل نیست؟
آیا از تربیت و اخلاق اسلامی در جامعه ما غفلت نشده است؟
برای اینکه زندگی همراه با توجه و به دور از غفلت داشته باشیم، چه باید کرد؟
آیا برخی از شبنشینیها و نشستهای معمول در جامعه، غفلتزا نیستند؟
تبلیغات رسانهای دشمنان چه اهدافی را در جامعه ما دنبال میکنند؟
آرایشهای افراطی و زننده دختران و پسران، در غفلتزایی برای جوانان تا چه اندازه اثرگذار است؟
چشم و همچشمیهای خانوادگی چهگونه خانوادهها را به غفلت میکشاند؟
دلیل فلسفی غفلتزایی در انسان چیست؟
آیا اصل غفلت جنبه مثبتی هم دارد؟
درباره مبدأ و معاد چه غفلتی نکوهیده و نارواست؟
چه عواملی انسان را دچار غفلت میکند؟
بازتاب غفلت در زندگی معنوی انسان چیست؟
چه عواملی مانع غفلتزایی در انسان میشود؟
چه باید کرد تا از دامنه غفلت کاسته شود؟
گروهگرایی یا تعصب قومی تا چه اندازه در غفلتزایی در انسان مؤثرند؟
نقش فرهنگسازیهای خطا در غفلتزایی در جامعه چیست؟
قرآن کریم .
نهج البلاغه.
تورات.
آلوسی، سید محمود، روح المعانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405 ه . ق.
آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه محمدعلی انصاری قمی، قم، مؤسسه دارالکتاب.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، چاپ دوم، 1385ه . ق.
ابن هشام، السیرة النبویة، قم، انتشارات ایران، 1364.
العوینی، محمد علی، امپریالیسم تبلیغی، مترجم: محمد سپهری، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1369.
امام خمینی رحمهالله، آداب الصلاة، مؤسسه تنظیم نشر و آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ سوم، 1372.
امام خمینی رحمهالله، تحریر الوسیله، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.
امام خمینی رحمهالله، جهاد اکبر یا مبارزه با نفس، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ
سوم، 1373.
امام خمینی رحمهالله، چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ یازدهم، 1371.
امام خمینی رحمهالله، شرح دعای سحر، تهران، مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1374.
امام خمینی رحمهالله، صحیفه امام، مؤسسه تنظیم نشر و آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1378.
امام خمینی رحمهالله، صحیفه نور، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، چاپ هفتم، 1378.
امام خمینی رحمهالله، طلایههای فجر، تهران، ستاد دهه فجر، چاپ اول، 1367.
پیاره، ژان، زندگی و پرورش کودک، مترجم: عنایت اللّه شکیباپور، تهران، انتشارات نیما.
حر عاملی، محمد بن الحسن، الجواهر السنیه فی الحادیث القدسیة، نشر ، چاپ اول، 1402 ه . ق.
حر عاملی، محمد بن الحسن، وسایل الشیعه، تهران، المکتبة الاسلامیة، چاپ پنجم، 1399 ه- . ق.
حسن بن علی بن حسین بن شعبة، تحف العقول، قم، انتشارات بصیرتی، چاپ پنجم، 1294 ه . ق.
حویزی، عبد علی بن جمعه، نور الثقلین، تصحیح و تعلیق: سید هاشم رسولی محلاتی، قم، منطقة الحکمة.
دیلمی، ابی محمد حسن بن محمد، ارشاد القلوب، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ چهارم، 1398 ه . ق.
رازی، محمد بن ابی بکر، مختار الصحاح، مصر، مکتبة مصطفی حلبی، چاپ جدید، 1950 م.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تهران، مکتبه المرتضویه.
زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1397ه . ق.
سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ اسلام، قم، نشر مشعر، چاپ هشتم، 1376.
سرودههای باباطاهر همدانی، پیراسته، م اورنگ، چاپ پرچم، 1350.
سید بن طاووس، اقبال، چاپ قدیم.
سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، چاپ قدیم.
شبّر، سید عبدالله، تفسیر قرآن کریم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1997م.
شبستری، محمود، گلشن راز، تهران، کتابخانه طهوری، چاپ اول، 1368.
شمس الدین، سید مهدی، داستانهای تفسیر نمونه، قم، انتشارات ارزشمند، چاپ دوم.
شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، قم، منشورات رضی، چاپ سوم، 1364.
صحیفه سجادیه، تهران، انتشارات مکتبه الاسلامیه الکبری و مؤسسه البعثة.
طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ دوم، 1392ه . ق.
طباطبایی، سیدمحمد حسین، شیعه در اسلام، قم، مرکز بررسیهای اسلامی، 1398ه . ش.
طبرسی، حسن فضل، مکارم الاخلاق، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ ششم، 1392 ه- . ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، دار احیاء، التراث العربی، چاپ سوم، 1339ه . ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دارالتراث، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم.
طوسی، محمد بن حسن بن علی، تهذیب الاحکام، تهران، نشر صدوق، چاپ اول، 1418 ه . ق.
طوسی، محمد بن حسن بن علی، مصباح المتهجد، چاپ قدیم.
عبیداللّه بن احمد، حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، چ اول، 1411ه . ق.
عسگری، ابی هلال، الفروق اللغویه، قاهره، مکتبه القدسی، 1353 ه . ق.
عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1364.
فخر رازی، التفسیر الکبیر، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم.
فلسفی، محمد تقی، جوان از منظر عقل و احساسات، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، چاپ پنجم، 1384.
فیروز آبادی، محمد بن یعقوب، قاموس المحیط، بیروت، دارالجیل.
فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، تهران، مکتب الصدوق، 1339.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، متن بازنگری شده مصوب 6/5/1368، انتشارات خورشید، تهران، چاپ اول، پاییز 1375.
قرطبی، ابن عبدالله نمری، الاصابة فی تمییز الصحابه، بیروت، دارحیاء تراث عربی، چاپ اول، 1328ه . ق.
قمی، شیخ عباس، تتّمة المنتهی، قم، کتاب فروشی داوری، چاپ سوم، 1397ه . ق.
قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، تهران، کتابخانه سنایی.
قمی، شیخ عباس، کحل البصر فی سیرة، سید البشر، قم، انتشارات الرسول المصطفی، 1404 ه- . ق.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم، 1373.
قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، سازمان انتشارات جاوید، مؤسس محمد حسین علمی، چاپ
قدیم.
قمی، محمد بن حسین بن بابوبه، معانی الاخبار، مؤسسه نشر اسلامی، قم، 1361.
قندوزی، حافظ سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، قم، کتابفروشی بصیرتی، چاپ هشتم، 1385ه . ق.
کارینو، ژان، قدرت تلویزیون، مترجم: علی اسدی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، 1364.
کلمات قصار، پندها و حکمتها، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1372.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1388 ه .ق.
کوثر، خلاصه بیانات امام خمینی رحمهالله، تهران، مؤسسه تنظیم نشر و آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1371.
گلستان سعدی، نسخه محمد علی فروغی، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم، 1366.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ چهارم، 1362.
محصل، سید عبدالوهاب، سعدی در گلستان آل محمد، قم، انتشارات محصل.
محمد الحسینی، مجد الدین، زینة المجالس، انتشارات کتابخانه سنایی، چاپ دوم، 1362.
محمد بن محمد بن اشعث کوفی، الجعفریات، تصحیح: احمد صادقی اردستانی، قم، مؤسسه فرهنگ اسلامی، 1417ه . ق.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ چهارم، 1372.
محمودی، محمد باقر، نهج السعادة، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1396 ه . ق.
مختاری، رضا، سیمای فرزانگان، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ سوم، 1369ه . ش.
مصباح الشریعه، تهران، انتشارات قلم.
مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری، قم، مؤسسه پژوهشی امام خمینی رحمهالله، چاپ دوم، 1377.
مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت اسلامی، تهران، انتشارات الزهرا، چاپ نهم، 1366.
مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1370.
مطهری، مرتضی، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، انسان در قرآن، قم، انتشارات صدرا.
مفید، محمد بن محمد، الارشاد، قم، کتاب فروشی بصیرتی.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ نهم، 1371 و چاپ بیست و یکم، 1372.
منقری، نصر بن مزاحم، واقعه صفین، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، چاپ دوم، 1403ه . ق.
موسوی خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، بیروت، الدراسات الاسلامیه، چاپ اول، 1411ه . ق.
نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چاپ چهارم.
نفود و استحاله، معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه در قرارگاه ثارالله، تهران، نشر معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه، چاپ چهارم، 1378.
نوری، حسین، داستان باستان، تنظیم و پاورقی: محمد محمدی ری شهری؛ قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم.
نوری، مهدی، رشد و تکامل شخصیت، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد کرج، چاپ اول، 1368.
نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1383ه . ق.
هدفیلر، ژ.آ، روانشناسی و اخلاق، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی وزارت فرهنگ و آموزش عالی، چاپ دوم، 1366.
هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال، چاپ اول، مؤسسه الرسالة، بیروت، 1409 ه . ق.
روزنامه جام جم، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، شمارههای 1345، 1397، 1587، 1446. (ویژه نامه نسل سوم)
مجله پیام زن، خرداد 84، شماره 159، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
هفته نامه پرتو، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمهالله 8/3/1381.