ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیانفر، رضا، ۱۳۵۲ -
عنوان و نام پدیدآور : رویکرد تطبیقی به پایان تاریخ از نگاه قرآن و نظریههای معاصر/ رضا مهدیانفر.
مشخصات نشر : قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص): موسسه آینده روشن، پژوهشکده مهدویت٬ ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : ۳۴۳، ۸ ص.
فروست : موسسه آینده روشن؛ ۱۰۳۰.
شابک : ۱۶۰۰۰۰ ریال: 978-964-195-446-0
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه : ص.[۳۳۱] - ۳۴۳ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : آخرالزمان (اسلام) -- جنبههای قرآنی
موضوع : آخرالزمان -- مطالعات تطبیقی
موضوع : تاریخ -- فلسفه
موضوع : سرانجام جهان
شناسه افزوده : جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
رده بندی کنگره : BP۲۲۲/۳/م۹ر۹ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۳۸۳۳۹۰۵
بسم الله الرحمن الرحیم
رویکرد تطبیقی به
پایان تاریخ
از نگاه قرآن و نظریههای معاصر
رضا مهدیانفر
با حمد و سپاس بیپایان از خداوند یگانهای که عالم و آدم را به بهترین وجه و بدون هیچ نقص و خللی آفرید تا نشانهای باشد برای یکتائی و بیهمتایی او، و به انسان، قرآن را فرو فرستاد تا به وسیله این کتاب آسمانی راه درست تربیت را به او بیاموزد.
و با درود به روان پاک رسول مکرم اسلام و اهلبیت گرامیاش علیهم السلام؛
و با سلام به روح ملکوتی امام عظیم الشأن و شهدای راه الله؛
و تقدیر و تشکر از همه اساتیدی که در طول دوران تحصیل از محضرشان فیض بردهام، بهویژه استاد بزرگوار حجتالاسلام والمسلمین اکبر میرسپاه که راهنمایی این رساله را به عهده گرفتند.
و حجتالاسلام والمسلمین علی اسلامی که زحمت مشاورۀ این تحقیق را پذیرفتند، و تذکرات ارزندۀ آنان در هر چه بهتر شدن این تحقیق بسی مؤثر بوده است.
و خانواده و همسر گرامیام که سختیهای به پایان رسیدن آن تحقیق را تحمل نمودند.
تقدیم
به وجود قدسی و پر نور حضرت ولیعصر، امام زمان _ عجّلالله تعالی فرجه الشریف_ که آفتاب وجودش روشنایی بخش راه منزل جویان معرفت ناب قرآنی است؛
و به شهیدانی که پرده وهم و خیال دریدند و با پیروی از قرآن و عترت (ثقلین) به وجه نیکو تربیت یافتند و برای حفظ این راه، سر و جان خویش را ارزانی داشتند.
و به آنان که بهترین سرمایه خود را در راه ترویج بهترین کلام (قرآن) صرف نمودند.
مقدمه13
کلیات15
بیان مسئله15
سؤالات18
سؤال اصلی19
سؤالات فرعی19
سؤالات فرعیتر19
فرضیه اصلی20
فرضیههای فرعی20
هدف اصلی21
اهداف نظری21
اهداف عملی22
روش پژوهش22
مفاهیم کلیدی24
محدودیتهای پژوهش28
پیشینۀ پژوهش28
بخش یکم: دیدگاه قرآن درباره پایان تاریخ
فصل یکم: آیات پایان تاریخ43
واژگان آیه44
تفسیر آیه51
دیدگاه مفسران شیعه51
انحصار تحقق وعده در عصر ظهور (پایان تاریخ)51
دیدگاه مفسران اهلسنت57
تحقق وعده در عصر نزول و امتداد آن57
تحقق وعده در عصر ظهور (پایان تاریخ)58
پاسخ به چند پرسش62
یادکرد از تورات و زبور62
انحطاط مسلمین و پیشرفت غرب64
نتیجهگیری65
یادآوری66
واژگان آیه67
تفسیر آیه74
دیدگاه مفسران شیعه74
انحصار تحقق وعده به عصر ظهور74
تحقق وعده با مصادیق متعدد78
دیدگاه مفسران اهلسنت80
نتیجهگیری84
واژگان آیه85
تفسیر آیه90
دیدگاه مفسران شیعه91
دیدگاه مفسران اهلسنت98
نتیجهگیری99
واژگان آیه102
تفسیر آیه104
اظهار دین حق106
اظهار به معنای اطلاع107
اظهار به معنای سیطره108
سیطرۀ تکوینی یا تشریعی116
فرجام ادیان118
جمعبندی مطالب124
نتیجهگیری125
فصل دوم: جامعه موعود صالحان131
ویژگیهای جامعه موعود صالحان134
حاکمیت دینی135
توحید و یکتا پرستی در جامعه139
جامعهای ویژه، امن و عاری از کفر و نفاق141
برآوردن همه نیازهای انسان143
شایستگی زمامداران146
فصل سوم: جامعه صالحان در گستره تاریخ149
دوره تاریخی جامعه موعود صالحان149
عصر ظهور وعده الهی از دیدگاه مفسران اهلسنت158
از حکومت نبوی تا حکومت علوی159
تمسک به روایات و نقد و بررسی آن159
نقد روایت167
کوشش اهلسنت در رفع تعارض روایات خلافت168
دیدگاه ابنکثیر171
نقد دیدگاه ابنکثیر175
برداشت نادرست از آیه قرآن179
نقد کلی دیدگاههای اهلسنت180
پیشینه حکومت صالحان195
حکومت بنیاسرائیل198
حکومت داود علیه السلام 203
حکومت سلیمان علیه السلام 214
ویژگیهای حکومت سلیمان219
حکومتهای فراگیر در روایات اهلبیت علیهم السلام 221
فصل چهارم: گستره جغرافیایی حکومت صالحان223
نتیجهگیری225
بخش دوم: نقد نظریههایمعاصر غربی از نگاه قرآن
فصل یکم: نقد نظریههای معاصر غربی با نگاه به آیات قرآن229
مقدمه229
پایان تاریخ و آخرین انسان235
نقد فرضیه پایان تاریخ245
نقد نظری245
نقد ادله فوکویاما247
نقد تجربی256
نقد نظریه برخورد تمدنها262
ابهام در مفهوم تمدن264
مبنای غیرعلمی265
توهم یکپارچهانگاری غرب266
گفتوگوی تمدنها یا برخورد تمدنها268
نتایج دیدگاه تافلر«موج سوم»278
نقد نظریه تافلر«موج سوم»279
رابطۀ دانش و قدرت279
سوگیری سیاسی284
عصر ارتباط شفاهی و زندگی دودمانی و قبیلهای (شفاهی)290
عصر ارتباطات کتبی و چاپی و جامعهگرا290
عصر ارتباط الکترونیک و «دهکدۀ جهانی»291
نقد فرضیه «دهکده جهانی»293
توهم سیطره غرب بر دهکده جهانی295
نقد کلی نظریههای معاصر299
جهانی شدن یا جهانیسازی300
جهانی بودن و جهانی شدن اسلام301
وجوه تفاوت و تمایز جهانی بودن اسلام و جهانی شدن کنونی303
بیثباتی در نظریههای معاصر305
پیشبینی آینده308
نتیجهگیری310
فصل دوم: حکومت در پایان تاریخ313
مقدمه313
مبانی حکومت314
اهداف حکومت316
شکل حکومت318
زمامداران حکومت321
فصل سوم: نشانهها و رخدادهای پایان تاریخ327
مقدمه327
بحران معنویت328
وقوع اختلافها و در گیریهای بسیار328
ظهور منجی بزرگ بشر329
خروج سفیانی329
ندای آسمانی330
نزول عیسی علیه السلام 330
رجعت331
صلح و آرامش پایدار در سرتاسر جهان331
خلاصه تحقیق و استنتاج کلی333
فرجام فناوریهای روز338
شایعه پایان جهان339
چند پیشنهاد340
پیشنهادهای نظری340
الف) پایان تاریخ از نگاه روایات معصومین علیهم السلام 340
ب) رخدادهای پایان تاریخ و تحلیل آنها340
پیشنهادهای کاربردی341
الف) آشنایی مربیان تربیتی با دیدگاههای قرآن341
ب) فیلمنامهنویسی بر اساس دیدگاههای قرآن342
ج) داستاننویسی با بهرهگیری از دیدگاههای قرآن342
د) ترجمه تحقیقاتی از این دست به زبانهای زنده دنیا343
کاستیهای پژوهش344
فهرست منابع345
مقالات356
سایتها357
پایان تاریخ و فرجام سرنوشت بشر از موضوعاتی بوده که همواره ذهن بشر بهویژه اندیشمندان و دانشمندان را به خود مشغول کرده است. ادیان آسمانی بهویژه دین مقدس اسلام پاسخی کامل و جامع به این پرسش ناگزیر بشر دادهاند. قرآن کریم بهعنوان کاملترین و جامعترین برنامه پاسخگویی به نیازهای بشر در شماری از آیات به این موضوع اساسی اشاره نموده و آیندهای سراسر نور و امید را بشارت داده است.
در این پژوهش پس از بیان کلیات، در بخش اول، پایان تاریخ ازنگاه قرآن با استناد به آرای مفسران عامه و امامیه بررسی شده است. در این بخش افزون بر بیان دیدگاه امامیه به نقد دیدگاه مفسران عامه پرداخته شده است.
در بخش دوم رساله رویکردی تطبیقی به موضوع «پایان تاریخ» از نگاه قرآن و نظریههای معاصر داشتهایم. در این بخش چهار نظریه مطرح در جهان غرب بررسی و به بوته نقد سپرده شده است.
در پایان خلاصهای از تحقیق و نتیجۀ آن آورده شده و پیشنهاداتی برای پژوهشهای بعدی ارائه شده است. بشارت قرآن به جامعه ویژه صالحان در پایان تاریخ و بطلان سیطرۀ لیبرال دموکراسی و شایعۀ پایان جهان از نتایج تحقیق است.
از آنجا که سرآغاز هر پژوهش هدفدار به معرفی دقیق و بیان ویژگیها و ضرورتها و اهداف آن اختصاص دارد در این بخش به بیان مسئله، سؤالات تحقیق، فرضیهها، اهداف تحقیق، روش تحقیق، اهمیت تحقیق، تعریف مفاهیم و محدودیتهای تحقیق میپردازیم.
پرسش از فرجام و پایان سیر و سفر دراز انسان در عرصه زمین و گسترۀ تاریخ، پرسابقه، پیشینه دار و ذاتی وجود بشر است؛ به همانسان که انسان از مبدأ میپرسد، از مقصد و پایان نیز پرسش میکند.
این پرسش مقتضای حب ذات و طبیعت جستوجوگر بشر و برخاسته از روح بیقرار اوست که همواره سر در پی راز هستی دارد. ادیان آسمانی و نحلههای فکری هر کدام به نوعی پاسخگوی این پرسش ناگزیر بودهاند. چنانکه هر یک نیز تصویری از آینده را برای پیروان خود ترسیم نموده و ویژگیها آن را برشمردهاند تا از این رهگذر روح بیقرار او را به ساحل امن و آرامش رهنمون شوند.
پایان تاریخ به مفهوم فرجام سرنوشت زندگی انسان در کرۀ خاکی همواره
ذهن و زبان انسانها را به خود مشغول داشته و گاه با نگرانی و دلواپسی مطرح میشود. بشر خسته از ناملایمات، نابسامانیها و بیعدالتیها همیشه در انتظار برچیده شدن این تباهیها و سیاهیها و برپایی عدل و داد به دست منجی موعود به سر میبرد.
رخدادهای گوناگون در سدههای اخیر بهویژه در دهههای پایانی قرن بیستم، ذهن اندیشمندان جهان بهویژه اندیشمندان غربی را بیش از پیش به سمت و سوی گفتوگو از پایان تاریخ سوق داده است. از نگاه اندیشمندان غربی نظام لیبرال دموکراسی به معنای ظهور کاملترین و آخرین دستاورد فرهنگی و مدنی بوده و پایان تاریخ را نوید میدهد. از اینرو بشر امروزی ناگزیر از تن دادن به آن است.
ولی در برابر، از نگاه آموزههای وحی، پایان تاریخ به مفهوم پایان عصر سیاه و سلطۀ زورمداران و مستکبران و قدرت یافتن مستضعفان و صالحان در سراسر گیتی است و سرانجام جامعهای ویژه با امنیتی کامل و سرشار از نعمتهای مادی و معنوی به دست صالحان در پهنۀ کرۀ خاکی ایجاد خواهد شد.
درون مایه انقلاب مدرنیته، تقدسزدایی از عالم و انکار امر قدسی بود. پس از رنسانس؛ خرد بریده از وحی آدمی برای تدبیرگری امور کلی و جزیی حیات در گسترۀ زمین جایگزین آموزههای آسمانی شد. و در یک عبارت، حقیقت قدسی در دنیای مدرن غروب کرد و بشری که خود را اول و آخر و دایر مدار همه چیز میداند ظاهر شد تا بدانجا که میخواهد حتی عالم قدس را برای خود تملک کند. و هر امر ماورایی و فراانسانی از صحنۀ زندگی
کنار گذاشته شد.
بحران ایدئولوژیک و بنبست در رهبری، نتیجه محتوم عصر مدرنیته بود. در چنین فضای آشفتهای هگل و مارکس و در دهههای اخیر فوکویاما و امثال او از پایان تاریخ و نهایت تکامل و پیشرفت تاریخ داد سخن دادهاند. اما این تلاشها جز کوششی مذبوحانه که به مدد رسانههای جمعی، برتری تکنولوژیک و هوچیگری سیاسی و درصدد سلطه دادن لیبرالیسم سرمایهداری، تفسیر دیگری ندارد. در واقع حاصل انفعال و موضعگیری آنان در برابر سقوط ناگزیر و حتمی الوقوع غرب است تا چند صباحی دیگر به حیات مرده خود ادامه دهد.
سخن از پایان تاریخ غرب، نه گفتاری ناموجه و بی دلیل، که مطلبی است که بسیاری از نظریهپردازان غربی نیز از آن سخن گفتهاند. از اینرو پژوهشگران غربی، پستمدرنیسم (پسامدرن)، عصر بعد از مدرنیته را موضوع پژوهشهای خود قرار داده خبر از موج سوم میدهند که خود گواه و نشان از پایان لیبرال دموکراسی غرب است.
تجربۀ همگانی این پایان از آخرین دهههای قرن بیستم، زمزمۀ گفتوگو از آخرالزمان و قریبالوقوع بودن فصل ظهور منجی موعود را در میان عموم مردم شایع ساخت؛ زیرا دیگر هیچ ایدئولوژی و نظام اجتماعی، سیاسیای قادر به پاسخگویی به نیاز ناگزیر انسان و حمایت از او برای دستیابی
به حداقل بهرهمندی از آرامش جان، عدالت و آزادی به معنای حقیقت لفظ نبود. (1)
1) غرب و آخرالزمان، ص96-97؛ «پایان سیاست و واپسین اسطوره»، اطلاعات سیاسی _ اقتصادی، شماره 161-162؛ ص38- 51؛ مقالات آلن دوبنوا، اطلاعات سیاسی _ اقتصادی، ترجمه شهروز رستگار.
پایان تاریخ (آخرالزمان) از نگاه آیینهای بزرگ جهانی بهویژه دین اسلام پایانی تسلی بخش و امیدوار کننده است که با ظهور مصلح بزرگ جهانی و با حضور صالحان_ پس از تجربه تلخ ستمها و فسادها_ به وقوع خواهد پیوست. قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی، کاملترین و جامعترین برنامه الهی برای سعادت و هدایت بشر است. آموزههای آسمانی قرآن ناظر بر پاسخ حقیقی به پرسش انسان است. پرسش از حقیقت هستی،
راز هستی و بالأخره سرانجام سرنوشت او در هستی. و البته پاسخ
قرآن، عاری و پیراسته از خود بنیادی و نیستانگاری غربی است. بسی شایسته است در این بحران ایدئولوژیک، کام تشنه بشر از چشمه زلال وحی سیراب شود؛ زیرا سرابهای آبنما دیگر رنگ باخته و چهره واقعی خود را آشکار ساختهاند.
از اینرو پژوهش حاضر تلاش اندکی است تا ندای آسمانی قرآن را لبیک گوید و گام کوچکی است تا سرآغاز قدمهای بعدی باشد.
بر اساس آنچه در بیان مسئله گذشت سؤالات تحقیق به شرح ذیلاند:
_ پایان تاریخ در آموزههای وحی و در دیدگاه اندیشمندان غربی چگونه وصف شده است؟
_ دیدگاه قرآن دربارۀ پایان تاریخ چیست؟
_ جامعه موعود قرآن از چه ویژگیهایی برخوردار است؟
_ دورۀ تاریخی جامعه موعود صالحان چه زمانی است؟
_ قلمرو جامعه صالحان در چه محدودهای است؟
_ نظریههای مطرح در غرب چه مقدار با آیات قرآن هماهنگ هستند؟
_ حکومت در پایان تاریخ چگونه خواهد بود؟
_ قرآن چه نشانهها و رخدادهایی را برای پایان تاریخ پیشگویی
کرده است؟
_ مفهوم پایان تاریخ چیست؟
_ مفسران شیعه و اهلسنت آیات مربوط را چگونه تفسیر کردهاند؟
_ آیا نظریههای معاصر مورد اتفاق و قبول اندیشمندان دیگر واقع شده است؟
_ حکومت مورد نظر اندیشمندان معاصر در پایان تاریخ چه نوعی حکومتی است؟
_ حکومت مورد نظر آیات قرآن در پایان تاریخ چه نوع حکومتی است؟
_ چگونه میتوان ازنگاه قرآن شایعه پایان جهان را پاسخ داد؟
_ آیندهای روشن و امیدبخش با حکومت صالحان و مستضعفان بر روی
زمین در پایان تاریخ، و نفی حکومتهای طاغوتی و ستمگر، بشارت الهی در آموزههای وحی است.
_ برخورداری از دانش و فناوری، سبب قدرت برنامهریزی دارندگان آن برای آینده بشریت است، و اوج شکوفایی و رشد دانش بشری در سیطره لیبرال دموکراسی، نشانه پایان تاریخ است.
_ پایان تاریخ نه به معنای ایستایی و توقف حرکت تاریخ و زمان بلکه حد اعلای شکوفایی و تمدن و دانایی است.
_ یکنواختی تفسیر و آرای مفسران شیعه و آشفتگی آرای مفسران اهلسنت نتیجه پویایی اندیشه مهدویت در مکتب اهلبیت علیهم السلام و رکود آن در مکتب اهلسنت است.
_ بعضی از موارد در اندیشههای غربی مورد نفی قرآن و بعضی موارد با دیدگاه قرآن منافات ندارد.
_ نظریههای معاصر با واکنشهای دیگر اندیشمندان غربی و غیر غربی روبهرو شده و بر سستی و بیپایه بودن آنها از حیث نظری و تجربه تاریخی تأکید کردهاند.
_ بیان نشانههای پایان تاریخ در آموزههای وحی هرگونه شایعۀ پایان جهان را پیش از وقوع این نشانهها نفی میکند.
اهداف علمی و عملی از ویژ گیهای آشکار پژوهشهای هدفمند
است که جز این، پژوهش سردرگم بوده و از پیجویی هدفی مشخص باز خواهد ماند. نوشتار حاضر نیز افزون بر هدف اصلی به عنوان خلأ پژوهشی؛ اهداف علمی و عملی را پیجویی میکند که به اجمال چنین است:
تبیین دیدگاه قرآن در موضوع پایان تاریخ مقصود اصلی پژوهش
حاضر است.
تبیین دیدگاه قرآن در خصوص پایان تاریخ و ویژگیهای آن؛
روشن ساختن سستی دیدگاههای معاصر در خصوص پایان تاریخ از رهگذر بررسی تطبیقی با آیات قرآن؛
دلایل و براهین برتری دیدگاه قرآن و محدود بودن ایده و طرح نجاتبخش و تجویز آن برای تمام بشریت به طرح قرآن کریم؛
ارائه طرحی نو و امید بخش برای آینده بشریت براساس آموزههای وحی و پرکردن خلأ تفکر استراتژیکی در عصر حاضر؛
اهداف کاربردی پژوهش حاضر عبارتند از:
مربیان و معلمان با بهکارگیری نتایج پژوهش در تربیت نسلی صالح و امیدوار زمینۀ تحقق وعدههای الهی را فراهم سازند.
دعوت از همه اندیشمندان و صاحبان تفکر اصیل جهت تدبر در آموزههای وحی و برانگیختن حس حقیقت جویی آنان از رهگذر این تدبر.
به همانسان که اندیشمندان معاصر بهسان بازوی مشورتی و
تحقیقاتی نیروهای مسلح امریکا تلاش میکنند و ایدههای خود را به عنوان سیاستهای اجرایی به آنان دیکته میکنند؛ لازم است مراکز مؤثر جهان اسلام هم آموزههای مبتنی بر عقل و دانش و مهر و عطوفت وحی را به عنوان سیاستهای اجرایی در سرلوحۀ برنامههای خود قرار دهند.
روشمند بودن پژوهش افزون بر سرعت، دقت و سهولت در دستیابی به پاسخ پرسشهای پژوهش؛ سبب بهرهمندی بیشتر از نتایج تحقیق خواهد شد. روش تحقیق، منطق تحقیق دانسته شده است که قواعد درست تحقیق کردن را عرضه میکند. (1)روشن است به تبع میان رشتهای بودن موضوع تحقیق حاضر، روش تحقیق آمیزهای از چند روش خواهد بود. از اینرو به لحاظ تبیین دیدگاه قرآن از روش نقلی به منظور دستیابی به تفکر مستند وحیانی (2)و از سویی به لحاظ نگاه تاریخی به موضوع پژوهش ناگزیر از کاربست روش تاریخی به منظور بررسی انتقادی رویدادها، پیشرفتها و تجربههای گذشته (3)و سیر تاریخ بشر هستیم. چنانکه از روش تحلیل محتوا (4)به منظور نقد و بررسی یا تحلیل و توصیف دادهها یا دست یافتن به دیدگاه مورد نظر تحقیق استفاده شده است. به این بیان که هم به توصیف اطلاعات پرداخته و هم تحلیلی از ماهیت دیدگاهها ارائه شده است.
روش کتابخانهای و رایانهای (1)دو روش عمده در گردآوری اطلاعات و دادههای پژوهش پیشرو هستند. از اینرو برای تدوین نوشتار حاضر ابتدا با مراجعه به اسناد نوشتاری، سامانههای رایانهای، سایتهای اینترنتی و نرم افزارهای علمی به گردآوری اطلاعات پرداخته، سپس با گزارش دادهها و یافتههای پژوهش و تحلیل آنها به استنتاج دیدگاه قرآن با استناد به آرای مفسران امامیه و عامه پرداختهایم. در بخش دوم با مبنا گرفتن یافتههای بخش اول دیدگاههای معاصر مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است. افزون بر این نقد نظریات معاصر بهگونۀ دیگری نیز گزارش یا انجام شده است.
بازشناسی واژهها و مفاهیم کلیدی در پژوهش، بی تردید در رفع ابهام و شتاب بیشتر و پایایی تحقیق تأثیر بسزایی دارد. این کار در واقع به مفهوم درک صحیح موضوع مورد بحث است، که بررسی و حل مسئله را میسرتر میسازد. بنابراین، پیش از ورود به متن پژوهش، به بررسی واژههای کلیدی این نوشتار میپردازیم.
«تطبیق» واژهای عربی است از ریشه «طبق» به معنای در برگرفتن و پوشاندن چیزی (2)و تطبیق و مطابقت آن است که چیزی را بالای چیزی بگذاری که به اندازۀ آن باشد. (3)در اصطلاح مطابقت، تطبیق و طباق از محسنات معنوی کلام و به معنای جمع بین ضدین است. مقصود از
ضدین تقابل و تنافی اجمالی بین دو چیز است. (1)در این مقال با اندکی تفاوت همین معنا مورد نظر است. با این بیان که دیدگاه قرآن و نظریههای معاصر تطبیق داده میشوند تا حدود همپوشانی یا وجوه تمایز روشن شود. روشن است معیار سنجش حقیقت آموزههای آسمانی است. از این رو آنچه از نظریههای معاصر موافق با الگوی قرآنی باشد مورد قبول و آنچه منافی باشد مردود و وجوه برتری دیدگاه قرآن بیان خواهد شد.
«پایان تاریخ» این واژه مرکب از دو واژۀ پایان و تاریخ است که ابتدا مفهوم غایت و نهایت و توقف سیر تاریخ در ذهن متصور میشود. اما واقع امر آن است که تاریخ جز پویایی متوالی رویدادها و صیرورت مستمر پیامدها، چیز دیگری نیست و وظیفۀ فلسفۀ تاریخ نیز جمعبندی و اتخاذ وجوه مشترک آنها در قالب یک اندیشۀ جامع است. با این بیان «پایان تاریخ» عنوانی مبهم و بیمعنا میشود. از این رو مقصود از این واژۀ ترکیبی نه معنای متبادر _ پایان زمان بند _ بلکه منظور دورۀ مشخصی از مراحل تاریخ است که برپایۀ آموزههای آسمانی، بشریت شاهد اوج شکوفایی مادی و معنوی خواهد بود که تمام آرزوها و انگیزههای انسانی در آن جامعه ارضا میشود. و انسان به آرامش میرسد که دیگر انگیزهای برای حرکت بعدی تاریخ وجود نخواهد داشت و این به آن معنا نیست که زاد و ولد و مرگ و میر متوقف خواهد شد یا دیگر وقایع مهمی اتفاق نخواهد افتاد، بلکه منظور این است که احتمالاً دیگر تحول مهمی در نهادهای اساسی و اصول جاری پدیدار نخواهد شد. به زبان دیگر مقولۀ «پایان تاریخ» با مقولۀ «پایان جهان»
1) کشاف اصطلاحات الفنون، ج2، ص1125.
متفاوت است. چنان که در آیینها و شرایع آسمانی نیز با تعابیری چون آخرالزمان و... سخن از این مرحلۀ تاریخی به میان آمده است. امروزه سخن از پایان تاریخ، آخرالزمان و آیندۀ جهان و تعبیراتی مشابه به گفتمان غالب در دنیای غرب تبدیل شده است. به باور برخی پژوهشگران حوزه آیندۀ تاریخ، «غرب به عنوان یک دوره از تاریخ و فرهنگ، با اصول و فروع مخصوص به خودش متولد شد و پس از پشت سر نهادن مراحلی، در اوج جوانی خود، جملۀ فرهنگها،تمدنها و حوزههای نظری غیر غربی را تحت الشعاع خود قرار داد تا آنکه به تدریج روی به افول نهاد و غروب تاریخ خویش را به تجربه نشست.
در میان اهل فرهنگ و مطالعات فرهنگی، از این افول و غروب[فرهنگ غرب] با عنوان «پایان تاریخ» یاد میشود». (1)گفتنی است مقصود از واژۀ «تاریخ» در نوشتار حاضر، «کشف قانونمندیهای حاکم» بر جریانات، حوادث و تحولات اجتماعی است. در واقع فیلسوفان تاریخ عهده دار این کشف هستند که با کشف شواهد و ارائۀ مدارک فراز و فرودهای گذشتۀ اقوام و ملل را تابع قاعده و قانون میدانند و برحسب آنها حال و آیندۀ ملتها و انحطاط و پیشرفت آنان را مورد مطالعه و پیش بینی قرار میدهند. کوتاه سخن آنکه مقصود از پایان تاریخ در این نوشتار، چنانکه پیشتر نیز اشاره شد مرحلهای از تاریخ بشر است که انسانها شاهد اوج شکوفایی مادی و معنوی خواهند بود. از این مرحله در آموزههای دینی با عنوان «آخر الزمان» و تعبیرات مشابه یاد شده است. هرچند این تعبیر در
1) فلسفه در بحران، ص73 (به نقل از غرب و آخرالزمان، پاورقی ص97).
آیات قرآن با صراحت نیامده است ولی آیاتی از قرآن به این مرحله از تاریخ با حکومت صالحان اشاره دارند.
«نظریههای معاصر»در حدود قرن 17 میلادی در اروپا، یک سری تحولات سیاسی رخ داد، که بدان نام رنسانس (تجدید حیات) دادند، هدف از این تجدید حیات بازگشت به مفاهیمی بود که در حدود چهار، پنج قرن قبل از میلاد مسیح توسط افرادی بنام سوفسطاییان بوجود آمده بود؛ آنها معتقد بودند که در عالم، حقیقتی وجود ندارد و یا اگر وجود دارد، قابل درک و حس نیست بنابراین به دنبال حقیقت رفتن کاری بیهوده است، آنها معتقد بودند باید به آنچه قابل حس و تجربه است بسنده نمود، سوفسطاییان چون دیگر به دنبال حقیقت نبودند و به اصول ثابتی قائل نشدند، مبنای هر چیز را خود انسان قرار دادند. (1)با رنسانس دوران هزارسالۀ حکومت کلیسا پایان یافت و بدینسان مدرنیسم آغاز شد. و در درون آن، مکاتب گوناگونی بوجود آمد. بنابراین مقصود از «نظریههای معاصر» دیدگاههای اندیشمندان غربی در دنیای مدرن است که بعضی از نظریهها در این نوشتار بازخوانی و نقد و بررسی میشود.
چنانکه پیشتر اشاره شد پایان تاریخ و فرضیۀ تناهی پیشرفت به سوءتفاهمهایی جدیدتر منجر شده است: هگل، غایت پیشرفت را در حکومت پروسی میدید. بدین معنا که سیر تاریخ را به جای آنکه به آینده فراتابد، در حال پایان داد. هگل فرایند تکامل گذشته را شناخت، اما به نحوی عجیب منکر آن در آینده شد. اما از لغزش هگل بالاتر فرمایش
1) پایان جهان مدرنیته یا...، مقدمه ص13.
دانشمند نامی دوران ویکتوریا، آرنولد گبی بود که در گفتار آغاز خود در مقام استاد کرسی سلطنتی تاریخ جدید در آکسفورد در 1841، تاریخ جدید را آخرین مرحلۀ تاریخ بشر شمرد. پیشبینی مارکس که انقلاب پرولتاریا هدف نهایی جامعه بیطبقه را تحقق خواهد بخشید، منطقاً و اخلاقاً آسیب ناپذیرتر بود. (1)وبا این بیان روشن شد گفتمان «پایان تاریخ» که به گفتمان غالب دهههای اخیر تبدیل شده ریشه در اندیشههای فیلسوفانی چون هگل و مارکس دارد. از آنجا که نظریههای دهههای اخیر به طور مشخص به موضوع «پایان تاریخ» و لوازم آن پرداختهاند نوشتار حاضر هم، به طرح همین نظریهها بسنده کرده است. بنابراین مقصود از «نظریههای معاصر» دیدگاههای اندیشمندان قرن حاضر در موضوع پایان تاریخ است.
مهمترین محدودیت فراروی پژوهش،فقدان پژوهشهای مستقل و جامع در موضوع مقال حاضر بود. تلاشهای علمی حوزۀ مطالعات فرهنگی، تاریخی و اقتصاد سیاسی قابل ارج و جای بسی تقدیر است. با وجود این تلاشها، تاکنون عنوان مزبور از نگاه قرآن به صورت مستقل و نیز با بررسی تطبیقی موضوع پژوهشی واقع نشده است.
در هر پژوهش هدفمند و گفتمان علمی ناگزیر از توجه به پیشینۀ
1) پایان تاریخ، مقدمه،ص8؛ تاریخ چیست؟، ص160.
پیدایی و پژوهشی موضوع تحقیق هستیم. توجه به آینده و پایان سرنوشت بشر همزاد انسان بوده و بشر پیوسته به چگونگی فرجام خویش اندیشیده است. بیان این موضوع در متون آسمانی گواهی بر این ادعاست. لیکن به لحاظ پژوهشی بیشترین توجه به این موضوع در سدههای اخیر بهویژه در آثار پژوهشی فیلسوفان غرب به چشم میخورد. به دیده انصاف کوششهای علمی اندیشمندان غربی سرآغاز توجه جدی به این موضوع شد و بهرغم تبیین جدی آن در قرآن و روایات معصومین علیهم السلام پژوهشگران مسلمان نیز در پژوهشهای مستقل، موضوع پایان تاریخ را کانون توجه
قرار دادند.
با بررسیها و جستوجوهایی که در کتابخانههای مختلف و نرم افزارها و اینترنت انجام شد تا کنون پژوهشی با عنوان تحقیق حاضر انجام نشده است. اما پژوهشهای مرتبط زیادی اعم از مقاله و کتاب به رشتۀ تحریر درآمده است که نمونههایی از آنها در ذیل بررسی میشود.
نگاه مؤلف در این کتاب نه نگاهی از زاویۀ فلسفه تاریخ که نگاهی علمی به موضوع است که در واقع سیر پیشرفتها در آینده را پیشبینی کرده است.
کتاب حاضر در سه بخش تنظیم شده است. بخش نخست به تاریخ جهان و تقسیم دورههای تاریخی، بخش دوم به حال و آینده و بخش سوم
معنا و فایدۀ تاریخ اختصاص یافته است.
نویسنده در این نوشتار درصدد بررسی موضوع مهدویت از نگاه امام علی علیه السلام است.
این اثر، پژوهش بسیار متقن و پیراسته از جانبداری دینی و جغرافیایی است. پژوهش در اصل به زبان انگلیسی تألیف شده و توسط آقای مجد به فارسی برگردانده شده است. کتاب حاضر از سلسله مباحث مربوط به گفتوگوی تمدنهاست که با نگاهی واقعبینانه به آیندۀ اسلام و غرب (برخورد تمدنها یا همزیستی مسالمتآمیز) به تحلیل تاریخ اسلام و ایران و عربستان سعودی پرداخته و نوع روابط کشورهای اسلامی با یکدیگر را نه رابطهای کاملاً متحد در برابر غرب بلکه رابطۀ بعضی از آنها با بعضی دیگر را همراه با تنش پیش بینی میکند. چنانکه همین رابطه بین اسلام و غرب هم حاکم خواهد بود.
نویسندۀ کتاب در ورود به بحث، مباحثی را پیرامون «پایان تاریخ» و مراد از آن را مطرح کرده است،که به روشن شدن مفهوم «پایان تاریخ» کمک شایانی میکند و سپس با تقسیم بندی ادوار تاریخ، موضوع مزبور را
ریشهیابی و از نگاه فلسفه تاریخ بررسی کرده است. این نوشتار هم چنانکه از عنوان آن روشن است به نقد و بررسی پایان تاریخ از نگاه دنیای غرب پرداخته است.
از جمله پژوهشهای مهم و مبسوط در موضوع «آینده جهان» است که توسط نویسندۀ محترم که خود از مدرسان موضوع مهدویت و محققان عرصۀ «آیندهپژوهشی» است به رشتۀ تحریر در آمده است. در این پژوهش ابتدا موضوع آیندهپژوهی و فلسفه تاریخ به طور مسبوط بررسی شده و در فصل بعدی نظریههای آیندۀ تاریخ از نگاه غربیها و در فصل سوم از نگاه شیعه بررسی شده است.
پژوهش کوتاهی است از سلسله مباحث مهدویت که بهوسیله مؤلف محترم در 100 صفحه تنظیم شده است. مؤلف ابتدا به نقد و بررسی دیدگاههای معاصر غربی دربارۀ آینده و طرحهای مختلف تکامل تاریخ پرداخته؛ سپس همین موضوع را از نگاه اسلام بررسی و آیندۀ درخشان را بشارت اسلام دانسته است.
موضوع اصلی کتاب نقد و بررسی جهانی شدن در مدرنیسم و اثبات
ممیزات اسلام برای جهانی شدن است. از جمله موضوعاتی که در این نوشتار جلب توجه میکند بررسی جایگاه انقلاب اسلامی در ضمن مباحث انتظار، مهدویت و آخرالزمان است؛ زیرا ظهور انقلاب اسلامی در قرن بیستم و پایهریزی حکومتی دینی در دنیایی که خدا و معنویت را به فراموشی سپرده و انسان را به جای خدا نشانده بود تمام معادلات دنیای مدرنیته را به هم ریخته و روح امید را در کالبد بشر دمید.
اثر مزبور بر خلاف منابع پیشین که بیشتر پایان تاریخ را از نگاه دنیای غرب بررسی کرده بودند_ آیندۀ جهان را از نگاه اسلام بررسی کرده است. نویسنده جهت ورود به بحث ابتدا خاستگاه و موافقان و مخالفان جهانی شدن را بررسی و آنگاه در فصول بعدی ویژگیهای جهان شمولی اسلام را برشمرده است. حکومت جهانی مهدوی؛ اهداف و برنامههای آن، آخرین موضوع و پایان بخش کتاب است.
هر چند هدف اصلی کتاب، بررسی آیندۀ جهان از نگاه اسلام است
و مباحث تفسیری هم در ضمن مطالب کتاب آورده شده است. اما
نوشتار حاضر درصدد بررسی آرای مفسران شیعه و سنی در ذیل آیات مربوطه است.
تهران، 1390.
پژوهش بسیار مفیدی در حوزۀ مطالعات پایان تاریخ در دنیای غرب
است که ضمن بیان مراد از غرب در نوشتار مزبور و پیشینه گفتوگو از «پایان» نظرات گروهی از اندیشمندان غربی که خود منتقد غربی هستند را آورده و به انحطاط و سقوط غرب اشاره کردهاند. همچنین نظرات دو
تن از اندیشمندان معاصر غربی (فوکویاما و هانتینگتون) را مورد نقد و بررسی قرار دادهاند.
همانگونه که از عنوان و محتوای کتاب معلوم است، هدف اصلی پژوهش، بررسی «آخرالزمان» از نگاه دنیای غرب است و بررسی تطبیقی موضوع مزبور از نگاه قرآن و غرب صورت نگرفته است.
این اثر ترجمۀ عربی نظریۀ پایان تاریخ فوکویاماست که نوشتار حاضر در تحلیل و بررسی نظرات وی از ترجمههای فارسی آن استفاده کرده است. نیز آثاری که ترجمۀ دیدگاههای معاصر است در پیشینۀ این نوشتار ملاحظه شدهاند. طرح دیدگاهها از این کتابها ما را از اشاره به آنها در پیشینۀ تحقیق بینیاز میسازد.
چنانکه از عنوان کتاب معلوم میشود نوشتهای مستقل در موضوع پایان تاریخ از نگاه اسلام است که از جهتی به موضوع نوشتار حاضر نزدیک است. این اثر در نه فصل تنظیم شده است. در فصل اول از نگاه فلسفه تاریخ به موضوع نگریستهاند. و در فصول بعدی دیدگاههای مکتب
مارکسیسم، ادیان قدیم، اهلسنت، فرقههای اسلامی و در پایان نظر شیعه را مورد پژوهش قرار داده است. فصل هشتم را در حدود 30 صفحه به دیدگاه قرآن اختصاص داده و 10 آیه از آیات قرآن را بررسی کرده است.
نویسنده محترم بهصورت خیلی محدود و بیشتر از نگاه مفسران، در فصل هشتم موضوع را بررسی کرده است. بعضی از آیات مورد بررسی، مربوط به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است که در عین ارتباط با موضوع کتاب
و نوشتار حاضر، خود موضوع مستقلی است. در این نوشتار موضوع
پایان تاریخ به صورت مبسوط، مستقل و با رویکردی تطبیقی بین دیدگاه قرآن و نظریههای معاصر و نیز دیدگاه مفسران امامیه و عامه مورد پژوهش قرار گرفته است.
در سه بخش تنظیم شده است. بخش اول به تبیین مفهوم فلسفۀ تاریخ و مهدویت اختصاص دارد. در بخش دوم فلسفۀ تاریخ اسلامی را تبیین کردهاند. و در بخش پایانی پیوندهای مهدویت و فلسفۀ تاریخ مورد پژوهش واقع شده است. نویسنده محترم در فصل سوم از بخش سوم به موضوع آیندۀ تاریخ از نگاه آیات و روایات پرداختهاند که بیشتر با نگاه فلسفۀ تاریخی است. شاید از همینرو تنها به یک آیۀ مربوط به پایان تاریخ اشاره کرده و آیات دیگر را بررسی نکردهاند. از خاتمه و نتیجهگیری پژوهش به دست میآید که هدف نویسنده بررسی موضوع مهدویت و بلکه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است. حال اینکه هدف نوشتار حاضر بررسی موضوع پایان
تاریخ و پیشزمینهها و ویژگیهای جامعۀ پایانی از نگاه قرآن و نظریههای معاصر است.
مجلات علمی و تخصصی از جمله مجله «اطلاعات سیاسی و اقتصادی» و اینترنت منابعی برای آشنایی و استفاده از آرای اندیشمندان غربی بود.
بررسی تطبیقی تفسیر آیات مهدویت و شخصیتشناسی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فتحالله نجارزادگان، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سمت، چاپ اول، قم، 1389ش.
پژوهشی پرارزش در خصوص آیات مهدویت است. این اثر مفید در پنج فصل تنظیم یافته است. فصل اول به کلیات و فصل دوم و سوم به تفسیر تطبیقی آیات مهدویت اختصاص یافته است. سپس در فصل چهارم دین حق با نگاه به آیه اکمال دین بررسی شده است. در فصل پنجم کتاب، شخصیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از نگاه آیات و روایات به بحث نشستهاند. نویسنده محترم با کوششهای علمی فراوان به تفسیر آیات مهدویت از دید مفسران فریقین پرداختهاند. اما بهرغم این کوشش پرارج، و ارتباط بسیار نزدیک آن با موضوع پژوهش حاضر، تنها به بعضی آیات، آنهم با موضوع مهدویت پرداختهاند.
اما موضوع این نوشتار از مهدویت عامتر بوده و آیات بیشتری را در خصوص پایان تاریخ مورد پژوهش قرار داده و رویکرد تطبیقی به نظریه پایان تاریخ از وجوه امتیاز و نوآوریهای آن است.
چنانکه از بررسی پیشینۀ تحقیق به دست آمد تاکنون پژوهش مستقلی
با عنوان تحقیق حاضر در میانۀ پژوهشهای انجام شده خودنمایی نمیکند. آثار یاد شده درصدد نقد اندیشههای غربی یا نگاه کلی به موضوع نوشتار حاضر از نگاه معارف دینی است. این پژوهش بهرغم داشتن مشترکات با بعضی پژوهشهای پیشگفته؛ تبیین دیدگاه قرآن از
نگاه مفسران شیعه و اهلسنت و نقد آرای اندیشمندان غربی با این نگاه
از وجوه تمایز آن است. بنابراین معلوم شد پژوهشهای انجام شده به موضوع نوشتار حاضر نپرداختهاند و رویکرد تطبیقی به موضوع حاضر از نگاه قرآن و نظریههای معاصر به ویژه با بررسی دیدگاههای مفسران شیعه و اهلسنت در این پژوهشها به چشم نمیخورد و همین امر از نوآوریهای این نوشتار است.
«پایان تاریخ» از چشمانداز تاریخی، سیاسی و فلسفی جای بسی تأمل و بررسی است. «پایان تاریخ» و فرضیۀ تناهی پیشرفت به سوءتفاهمهایی جدیدتر منجر شده است. شکست کمونیسم و فروپاشی شوروی سبب شد برخی از نظریهپردازان امریکایی این دیدگاه را مطرح کنند که تاریخ جهان به هدف و پایان خود رسیده و نظام لیبرال دموکراسی ایالات متحده به عنوان تنها نظام سیاسی و بیبدیل ابقا شده است. از اینرو بر همۀ ملل جهان لازم است از این نظام پیروی کرده و پذیرای آن باشند. اینان به مدد رسانههای جمعی و تکنولوژی برتر سعی در تسخیر افکار عمومی جهان مبنی بر پذیرش لیبرال دموکراسی دارند. از سوی دیگر در یک قرن گذشته جریانی انحرافی در میان پروتستانها رشد کرده که به اعتقاد آنان قبل از ظهور مسیح باید
مقدمات جنگ بزرگی به نام «آرماگدون» (1)
آزاد، آرماگدون). برای توضیح بیشتر به کتب نگاشته شده با همین عنوان«آرماگدون» مراجعه شود.
را فراهم نمایند. نتیجه این دیدگاه جنگطلبی و سلب آرامش و امنیت از مردم دنیاست؛ زیرا برابر این دیدگاه تا قبل از پایان تاریخ آیندهای هولناک و تاریک در پیشروی بشر خواهد بود و با این پیشفرض بر طبل جنگ میکوبند و اعتقادی به صلح و آرامش ندارند. لشکرکشی ایالات متحده به عراق و افغانستان و ماجراجوییهایش در خاورمیانه در همین راستا قابل تفسیر و تحلیل است.همچنین اندیشمندان دیگری از زاویههای متفاوت به فرضیۀ پایان تاریخ نگاه کرده، حسب تصورات و برداشتهای خود، طرحی ارائه دادهاند. نکتهای که وجه مشترک این دیدگاههاست نه پایانی امیدبخش که پایانی ناگوار و ناگزیر از پذیرش سرنوشت محتوم است.
اکنون آگاهی از سرنوشت بشریت و چشم گشودن به آیندهای روشن و نه مبهم نور امید را بر دلها تابیده و تحمل سختیها و ناگواریهای زندگی این جهانی «داربالبلاء محفوفه»؛ (2)دنیا سرایی است آمیخته با گرفتاری. و آفرینش وی در سختی «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ» (سوره بلد، آیه 4) را آسان میسازد. ضرورت انجام این مقال زمانی روشن میشود که سستی و
1) آرماگدون به «کوه مجیدو» (Magiddo) اطلاق میشود که در ۹۰ کیلومتری اورشلیم و ۳۱ کیلومتری جنوب غربی شهر کنونی حیفا واقع است. در اعتقادات مسیحی به پایان جهان آرماگدون گفته می شود که با کشته شدن ضد مسیح و پیامبر دروغین و با به زنجیر کشیده شدن شیطان خاتمه می یابد و در اسلام رد می شود.مسیحیان صهیونیست میگویند که پیش از ظهور (مجدد) مسیح و برپایی قیامت و پس از یک دورۀ فلاکت 7 ساله که منجر به نبرد با دجال میشود، جنگ آرماگدون اتفاق میافتد. (ویکیپدیا، دانشنامه
2) نهج البلاغه، خطبه 2226.
ابطالپذیری دیدگاههای معاصر بر همگان آشکار شده پرسش از پایان سرنوشت بشر بیپاسخ بماند.
از این رو پناه آوردن به قرآن، این منبع لایزال الهی «و اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن فإنه شافع مشفع و ما حل مصدق»، (1)«فیه خبر من کان قبلکم و خبر ما یکون بعدکم»، (2)«فیه خبر ما کان و خبر ما هو کائن، قال الله عزوجل «فیه تبیان کل شیء»» (3)و تدبر در آموزههای آسمانی آن، امری بسیار ضروری است. نه ضعف و سستی در آن راه دارد و نه باطل «لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِید» (سوره فصلت، آیه42)و کلامی است که فهم مقاصدش برای همه آسان شده (4)«وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» (سوره قمر، آیه17)و محکم و با صراحت، عموم انسانها را به هماوردی طلبیده «قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ» (سوره یونس، آیه38؛ سوره بقره، آیه23)؛ و پیروزی هیچکس در برابر این تعدی گزارش نشده است. کوتاه سخن آنکه ارائۀ تصویری روشن و امیدوارانه از آینده که به دور از غرضورزی سیاسی بوده و خللناپذیر باشد؛ امری مهم و ضروری است. این مهم جز با آموزههای آسمانی شدنی نیست. برابر دیدگاه قرآن، با وجود آرمان صلحطلبی و عدالتخواهی در فرهنگ اسلامی، منتظران جامعۀ ویژۀ صالحان باید در زمینهسازی برای جامعۀ موعود تلاش کنند. و چنانکه از بررسی پیشینۀ
تحقیق روشن شد بهرغم اهمیت موضوع و تلاشهای درخور ستایش پژوهشگران محترم، تاکنون پژوهش مستقل و با رویکرد تطبیقی در دو گسترۀ مفسران فریقین و نظریههای معاصر در این خصوص انجام نشده است. تبیین دیدگاه قرآن از نگاه مفسران اهلسنت و شیعه و برگزیدن دیدگاه صحیح با دلیل و برهان و تطبیق آن با نظریههای معاصر از نوآوریهای نوشتار حاضر است.
سخن از پایان تاریخ و فرجاماندیشی، تاریخی بس کهن و دیرینهای به درازای تاریخ بشریت دارد. روشن است بشر، در هر مرحله از تاریخ خود، به فراخور افق اندیشهاش به فرجام سرنوشتش و پایان تاریخ خود اندیشیده و در امتداد آن به دنبال پاسخی به این پرسش ناگزیر بوده است. ادیان آسمانی، این نیاز بشر را در کنار دیگر نیازهای اساسی بشر، کانون توجه خود قرار داده و پاسخی روشن و امیدوار کننده به این پرسش دادهاند. قرآنکریم بهعنوان آخرین کتاب آسمانی در شماری از آیات به این موضوع اشاره و ویژگیهای آن را بیان کرده است.پیش از ورود به متن اصلی پژوهش بایسته است معیار گزینش آیات مربوط به پایان تاریخ، تحلیل واژگان کلیدی و تفسیر آیات تبیین شود؛ تا از این رهگذر دیدگاه کلی قرآن روشن شده و با آیات مربوطه آشنا شویم. واژههایی چون عاقبت، استخلاف، وعده و مانند اینها کلیدواژههایی برای گزینش آیات مورد نظر بودند که پیش از پژوهش با این واژهها به گردآوری آیات مربوطه پرداختیم. روشن است به دلیل ارتباط
مفهومی آیات هنگام مراجعه به آیهای در تفاسیر، به آیات دیگری نیز رهنمون میشدیم.
از آنجا که بازشناسی مفهوم واژگان کلیدی آیه به آسانسازی فهم آن و روشنتر شدن مقصود آیه کمک شایانی میکند، در این فصل به تحلیل واژگان کلیدی آیات از نگاه واژهپژوهان و مفسران پرداخته و سپس مفهوم کلی و تفسیر آیه را بیان خواهیم کرد. بیشک بعضی از واژهها از تحلیل لغتشناسان بینیاز بوده و در تبیین آنها به بیان مفسران بسنده خواهد شد.
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ * إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ»؛ (سوره انبیاء، آیه105-106)
و همانا در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد. به راستی در این سخن برای خداپرستان پیام روشنی است.
«زبور»:در لغت به قطعۀ بزرگی از آهن و کتابی که نوشتههای آن درشت باشد معنا شده است (1)راغب در معنای دوم آن میگوید:
و قیل: بل الزَّبُورُ کلّ کتاب یصعب الوقوف علیه من الکتب الإلهیّة (سوره شعرا، آیه196؛ سوره آلعمران، آیه184)...و قال بعضهم: الزَّبُورُ: اسم للکتاب المقصور علی الحکم العقلیّة دون الأحکام الشّرعیّة، و
1) مفردات، ص377 «زبر».
الکتاب: لما یتضمّن الأحکام و الحکم، و یدلّ علی ذلک أنّ زبور داود علیه السلام لا یتضمّن شیئا من الأحکام؛ (1)
و گفته شده است زبور به هر کتابی از کتب الهی که دستیابی به آن دشوار باشد گفته میشود... وبرخی گفتهاند: زبور، نام کتابی است که تنها احکام عقلی داشته باشد. به خلاف کتاب که احکام شرعی و مواعظ و حکم را در بردارد. دلیل بر این معنا، زبور داوود است که احکام شرعی ندارد. واژهپژوهان، مراد از زبور در آیه را کتاب داود دانستهاند. (2)
کاربردهای قرآنی این واژه در مواردی که مفرد به کار رفته است به کتاب داود علیه السلام اطلاق شده، خود گواه این ادعاست. (3)
بهرغم گفتوگویی که میان مفسران در مفهوم زبور است؛ به اعتقاد بیشتر مفسران مراد از آن کتاب داود علیه السلام است. (4)اشاره شد اطلاق نام زبور بر کتاب داود علیه السلام در شماری از آیات قرآن گواه روشنی بر این ادعاست. از آن جمله میتوان به آیاتی مانند: «إنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسی وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً» (سوره نساء، آیه163)؛ و نیز آیه 55 سوره اسراء اشاره کرد.
عباراتی از زبور (مزامیر داود) نیز که بهسان آیه 105 سورۀ انبیاء است، گواه دیگری بر این تفسیر است. تعابیری چون«لأن عاملی الشر یقطعون و الذین
ینتظرون الرب هم یرثون الارض»(مزمور9: 37)؛ «اما الودعاء فیرثون الارض و یتلذذون فی کثرة السلام ة»(مزمور 37:11)؛ «لأن المبارکین منه یرثون الارض و الملعونین منه یقطعون» (مزمور37:22)؛ «الصدیقون یرثون الارض و یسکنونها إلی الابد» (مزمور37:29) که در زبور آمده نزدیک به تعابیری هستند که در آیات قرآن آمده است. در این تعابیر منتظران پروردگار، (1)متواضعان، متبرکان پروردگار و صدیقان وارثان زمین و ساکنان همیشگی آن خواهند بود. و اینان از سلامتی فراوان لذت خواهند برد. در حالیکه شروران و ملعونین از بین خواهند رفت.
روشن است بعضی از تعابیر زبور بهسان تعابیر قرآن یا نزدیک به آن است. در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز زبور به کتاب داود تفسیر شده است. (2)
«ذکر»: در لغت به معنای یادآوری در برابر غفلت و فراموشی است؛ خواه با زبان باشد یا با قلب. و گاهی از باب مبالغه، به چیزی که یادآوری کننده است، ذکر گفته میشود که گویا وجود خارجی و مظهر «ذکر» است. آیاتی که از «قرآن» با نام ذکر یاد کردهاند اشاره به همین معنا دارند. (3)
تورات، قرآن، کتب انبیاء پیشین و لوح محفوظ، مفاهیمی هستند که در تفسیر «ذکر» بیان شدهاند. برخی از مفسران مراد از آن را کتب انبیای پیشین مانند صحف ابراهیم و تورات موسی دانستهاند. (4)و شماری از مفسران با استناد به سیاق آیه مزبور و آیاتی که از کتاب موسی علیه السلام با عنوان
«ذکر» یاد کردهاند، مصداق«تورات» را برای «ذکر» تقویت کردهاند. (1)چنانچه ذکر را به مفهوم لوح محفوظ بدانیم؛ مراد از زبور کتب انبیاء خواهد بود. و در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود: « پس از آنکه
در لوح محفوظ نوشتیم، در کتب آسمانی انبیاء نیز نوشتیم که صالحان زمین را به ارث خواهند برد». (2)به هرروی، مراد از ذکر و زبور کتاب خاص یا عام باشد، نشان از تاریخ دراز این اندیشه _ پایان تاریخ _ در آموزههای آسمانی دارد.
«ارض»: از نگاه واژهپژوهان، سیارهای است که در پایین و برابر آسمان قرار داشته و مردم در آن زندگی میکنند. (3)
بر اساس بعضی تفسیرها مقصود از آن زمین بهشت (4)و بر پایه تفسیری دیگر زمین مقدس یا زمین شام است. (5)اما بنا به تفسیری، مراد از «ارض» سراسر زمین است. (6)چنانکه همین معنا از امام باقر علیه السلام نیز نقل شده است. (7)اگر «ال» در تعبیر «الارض» عهد باشد؛ ناگزیر مراد از آن، سرزمین بندگان صالح خواهد بود. اما از آنجا که پیش از «الارض» اشارهای به بندگان صالح نشده است؛ باید مراد از آن تمامی زمین باشد. چنانکه برخی مفسران «ال» را جنس و استغراق گرفتهاند که مراد سراسر زمین و از
1) الکشاف، ج3، ص38؛ المیزان، ج14، ص329؛ من وحی القرآن، ج15، ص277.
2) مجمع البیان، ج7، ص105-106.
3) مفردات، ص73؛ لسان العرب، ج7، ص112؛ التحقیق فی کلمات القرآن، ج1، ص68 «ارض».
4) التبیان، ج7، ص283؛ بحر العلوم، ج2، ص445؛ تفسیر ابن کثیر، ج5، ص337.
5) التبیان، ج7، ص284؛ الکشاف، ج3، ص138.
6) المیزان، ج14، ص330؛ تفسیر ثعلبی، ج6، ص313؛ زاد المسیر، ج3، ص217.
7) التبیان، ج7، ص284.
اطلاق آن، زمین دنیا را برداشت کردهاند. (1)در برابر شماری از مفسران، با استفاده از سیاق آیات، معنای وسیعی برای زمین در نظر گرفته و مراد از آن را زمین دنیا و پس از دنیا _ برزخ و قیامت _ و در نتیجه میراثبری را نیز در دو دنیا دانستهاند. (2)
«یرثها»: برخی از واژهپژوهان در معنای «ارث» و «وراثت» گفتهاند: انتقال مالی از غیر به تو، بدون قرارداد و معامله را ارث گویند. (3)
مفسران در تفسیر آن گفتهاند: در پایان، زمین و آنچه در زمین است
به صالحان خواهد رسید؛ زیرا اینان شایسته زندگی در زمین هستند
و زمین برای ایشان آفریده شده و دیگران بر وجه تبعیت در آن
زندگی میکنند. صالحان در پایان تاریخ حکومت و فرمانروایی در
زمین را به دست گرفته و با برنامههای خود زمین را به میدانی برای
ایمان به خدا و اطاعت اوامرش تبدیل میکنند. براساس بعضی تفسیرها مؤمنان و امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، پس از راندن کفار، وارث سرزمین آنان خواهند شد. (4)
در تفسیر نمونه آمده است: ارث در آیات قرآن، گاهی به تسلط و پیروزی یک قوم صالح بر قوم ناصالح و در اختیار گرفتن مواهب و امکانات آنان اطلاق شده است، چنانکه در آیه137 سوره اعراف به همین معنا آمده
است. (1)همچنین برخی در ذیل آیه5 سوره قصص گفتهاند: ارث در اینجا مجازاً در معنای جانشینی از امتهای دیگر به کار رفته است و این ارث خاصی است که همان میراثبری حکومت در زمین است که پیش از آنان در دست دیگران بود. (2)
«الصالحون»: از ریشه «صلح» است که گاهی در مقابل فساد و گاهی در برابر گناه بهکار میرود (3)برایناساس گاهی به معنای کسانی است که فساد نمیکنند و اصلاح میکنند و گاهی به معنای کسانی است که مرتکب گناه نمیشوند.
برخی از مفسران از واژه «عبادی» که موصوف «الصالحون» است، به دلیل نسبت یافتن آن با خدا مسئله ایمان و توحید را از بارزترین ویژگیهای بندگان صالح (زمامداران جامعه صالحان) شمرده و گفتهاند: «صالحون» معنای گسترده و پرشمولی دارد که همه شایستگیها در حوزه رفتار، اندیشه و شناخت، قدرت و توانایی و مدیریت را دربر میگیرد. به بیان دیگر زمین از شرک و معصیت پیراسته شده، جامعۀ بشری صالح در آن سکونت خواهد گزید، و ساکنان آن جز خدا را نپرستیده و ذرهای شرک نخواهند داشت. (4)بنابراین صالحان مورد نظر آیه، کسانی هستند که نه تنها گناهی مرتکب نمیشوند، بلکه با اصلاحاتی که در جامعه انجام میدهند، جامعه را رو به
سعادت برده و پیراسته از گناه میکنند.
«بلاغ»: راغب در معنای این واژه گفته است: مصدر از ریشه «بلغ» به معنای رسیدن به پایان و انتهای مقصد، خواه مکان باشد یا زمان یا امری معین؛ و گاهی به معنای نزدیک شدن به مقصد نهایی است؛ هرچند به پایان نرسد. (1)آنگاه با نظر به کاربردهای قرآنی آن، تبلیغ و رساندن، و کفایت و کافی بودن را از معانی بلاغ شمرده است (سوره ابراهیم، آیه52؛ سوره انبیاء، آیه106). (2)
برخی لغتپژوهان معاصر گفتهاند: این واژه در اصل به معنای رسیدن به حدّ اعلی و مرتبۀ نهایی است. و همین نکته، آن را از مادۀ وصول جدا میکند. چونکه «وصل الثمار»؛ میوه رسید؛ یا «وصل الصبی»؛ کودک بالغ شد گفته نمیشود. (3)
بلاغ در آیۀ شریفه به مفهوم رساندن به حدّ اعلی و وضوح است که شکی در آن نباشد. راغب نیز «بلاغ» در آیه را به کفایت معنا کرده بود که همین معنا را میرساند. میان مفسران، در مشارٌ إلیه واژه «هذا» گفت وگوست. برخی مقصود از آن را اشاره به محتوای سوره و برخی مضمون آیۀ پیش
_ وعدۀ حق تعالی _ و شماری اشاره به قرآن گرفتهاند. صاحب الفرقان گفته است: «مراد از "هذا"، اشاره به میراثبری زمین از سوی صالحان است. تعبیر به بلاغ، سبب میشود قوم عبادت کننده با امید به اینکه به آن جامعۀ موعود برسند با هر سختی و دشواری به عبادت خدا مشغول شوند.
و در به دست آوردن آمادگی لازم برای اینکه از اعضای دولت کریمه باشند از هیچ کوششی فروگذار نمیشوند. بدون اینکه در انجام وظایف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی سستی کنند». (1)
بلاغ بودن وعده در آیه برای قوم عبادت کننده، اشاره به این نکته است که از اساسیترین شاخصههای قوم موعود عبادت به مفهوم حقیقی آن است. چونکه عبادت واقعی سبب رقت و خشیت قلب شده، آمادگی پذیرش وعدههای حق تعالی و مواعظ وی را ایجاد میکند. و نیز واژه «قوم» نشان از این دارد که قوام آنان به عبادت و بندگی است. این مفهوم در بعضی تفاسیر نیز دیده میشود.
از نگاه مفسران شیعه و شماری از مفسران اهلسنت، آیه به پایان تاریخ نظر داشته، در پایان، جامعهای شایسته با حکومت سراسری و فراگیر به دست مؤمنان صالح را نوید میدهد. (2)
مفسران شیعه همسو با روایات اهلبیت علیهم السلام تحقق وعدۀ حق تعالی در آیۀ شریفه را به زمان ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف تخصیص دادهاند. تعیین مقصود از فراز «عبادی الصالحون» و گسترۀ «الارض» در نتیجۀ تفسیر آیه
پراثر خواهد بود.
طبرسی از امام باقر علیه السلام نقل میکند:
قال أبو جعفر علیه السلام: هم أصحاب المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فی آخر الزمان؛
و یدل علی ذلک ما رواه الخاص و العامعن النبی صلی الله علیه و آله و سلم أنه قال:
لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث
رجلاً صالحاً من اهلبیتی یملأ الأرض عدلاً و قسطاً کما قد ملئت
ظلماً و جوراً؛ (1)
امام باقر علیه السلام [دربارۀ عبادی الصالحون] فرمود: آنان یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در پایان تاریخ هستند. سپس طبرسی مینویسد: روایتی که شیعه و سنی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند که فرمود: اگر از دنیا جز یک روز نباشد؛ حق تعالی آن روز را طولانی میکند تا مرد صالحی را از اهلبیت من مبعوث کند. و وی زمین را از عدل و داد پر کند؛ چنانکه از جور و ستم پر شده است. سپس روایات مشابهی را از راویان اهلسنت نقل میکند.
در روایت دیگری امام باقر علیه السلام گسترۀ جغرافیایی این وعده را سراسر
زمین میداند:
عن أبی جعفر علیه السلام: إن ذلک وعد للمؤمنین بأنهم یرثون جمیع الأرض؛ (2)
این وعدهای است برای مؤمنان که سراسر زمین را به ارث میبرند.
از آنجا که این مهم تاکنون تحقق نیافته است، نتیجه این میشود که مؤمنان، در آینده وارث سرتاسر زمین خواهند شد. برای تأکید، برخی مفسران گفتهاند:
و المعنی ان الحکم و السلطان فی الأرض، و ان کان الآن بأیدی الطغاة الفجرة فان اللّه سینقله من أیدیهم الی الطیبین الأخیار لا محالة، و عندها یعم الأمن و العدل الکرة الأرضیة، و ینعم بخیراتها و برکاتها الناس کل الناس، و فی هذا المعنی أحادیث کثیرة و صحیحة؛ (1)
معنای آیه این است که هرچند اکنون حکومت و سلطه در روی زمین به دست طاغوتیان است؛ حق تعالی، ناگزیر آن را از دست آنان به دست انسانهای پاک و نیکوکردار خواهد سپرد. و آن وقت امنیت و عدالت سراسر گیتی را فرا خواهد گرفت و عموم مردمان از خیرات و برکات آن بهرهمند خواهند شد. چنانکه احادیث فراوانی در این باره نقل شده است. سپس همان حدیث را از صحاح سته نقل میکند. و روشن است این اتفاق، در پایان تاریخ محقق خواهد شد.
در بعضی روایات، بندگان صالح به آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام تفسیر شده است:
عن سفیان بن إبراهیم الجریریّ عن أبی صادق قال: سألت أبا جعفر علیه السلام عن قول اللّه _ عزّوجلّ _: (وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ...). قال: نحن هم. قال: قلت: (إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ) قال: هم شیعتنا؛ (2)
صادق پدر سفیان از امام باقر علیه السلام از تفسیر آیۀ 105 سورۀ انبیاء پرسید؛ امام فرمود: مراد، ما[اهلبیت] هستیم. سپس از آیۀ 106 پرسید؛ حضرت پاسخ داد: آنان[عابدان] شیعیان ما هستند.
اهلسنت نیز روایتی همسان با این روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند:
عن أبی الدرداء قال: قال: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: قال الله تعالی: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ فنحن الصالحون»؛ (1)
ابی الدرداء میگوید: رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند میفرماید بندگان صالح زمین را به ارث میبرند؛ و ما همان بندگان
صالح هستیم.
آشنایان با بیان روایات میدانند که مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود و
اهلبیتش است.
از سوی دیگر برخی تفاسیر اجتهادی با تمسک به شواهد درون متنی از آیات قرآن، آیه را بشارتی بزرگ به دولت فراگیر اسلامی در پایان تاریخ معنا میکنند. ایشان میراثبری زمین را در دو گستره دنیا و آخرت معنا میکند. و در مفهوم «عبادی الصالحون»، آنان را جامع عموم شایستگیها و نیکوییهای لازم برای زندگی میداند. آنگاه نتیجه میگیرد که بر همۀ دانشمندان و اندیشهوران روشن است که تاکنون چنین حکومتی رخ نداده است و ناگزیر در پایان تاریخ محقق میشود. (2)
بنابراین به باور بسیاری از مفسران شیعه و برخی از اهلسنت _ اشاره خواهد شد _ مراد از «ارض» در آیه سراسر زمین است. (3)و بهرغم اینکه در فترهای از زمان حکومت در دست طاغوتیان است، حق تعالی بر اساس سنتهای اجتماعی خویش روزی فرمانروایی زمین را به مؤمنان صالح
منتقل خواهد ساخت. (1)
تفسیر «عبادی الصالحون» به امت اسلامی یا صحابه و «الارض» به زمین بهشت، سرزمین مقدس یا سرزمین فرعونیان در تفاسیر شیعه بسیار کمرنگ است.
نتیجه اینکه «ارث» به مفهوم انتقال مال یا چیزی از شخصی به شخص دیگر بدون قرارداد و معامله است، میراث میت هم از همین باب است. (2)روشن است میراثبری امری قهری بوده و برابر قانون الهی یا مدنی به دیگران منتقل میشود. میراثبری حکومت فراگیر صالحان، وعده محتوم خداوند در ادیان آسمانی است، که در پایان تاریخ جامه عمل خواهد پوشید. اما مقصود از میراثبری زمین از سوی صالحان در پایان تاریخ به معنای «انتقال تسلط بر منافع زمین از دیگران به صالحان و استقرار برکات زندگی به سبب این وراثت در میان آنان است. این برکات، در دنیا به معنای استفاده شایسته از نعمتها و زینتهای آن و در آخرت رسیدن به مقامات قرب الهی است که البته آن هم از برکات جامعه شایسته در همین دنیاست». (3)به بیان دیگر «بندگان صالح از فرصت زندگی در این دنیا بهشایستگی استفاده کرده و زاد و توشه آخرت را فراهم میکنند تا آنجا وارث نتیجه اعمال نیکشان شوند، این در حالی است که اگر کافران در این دنیا به همه چیز از فرمانروایی و ثروت و جاه و مقام دست یابند در
آخرت سودی به حالشان نداشته و جز وبال و حسرت، نتیجهای برایشان نخواهد داشت. و گویا در دنیا جز شامگاه یا بامدادی بیش نبودهاند». (1)برخی در رابطه با چگونگی این انتقال گفتهاند: «امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با فتوحات به این میراثبری میرسند.» (2)برخی دیگر «یرثها» را به سکونت بندگان مؤمن در زمین معنا کردهاند. (3)همچنین مقصود از وراثت را با جانشینی انسان بر روی زمین پیوند داده و گفتهاند: مراد از جانشینی انسان، آبادانی زمین و بهکارگیری گنجها و معادن و ذخایر و انرژیهای موجود در زمین و دستیابی به سرمایههای پیدا و پنهان زمین برای رسیدن به کمال شایسته انسان در مسیر الهی است. کسانی شایسته میراثبری زمین در پایان تاریخ خواهند بود که بین ایمان و عمل صالح و استفاده از ذخایر مادی و مظاهر تمدن جدایی نیاندازند. و استفاده از امکانات مادی را در جهت رشد علمی و اخلاقی انسان به کار گیرند. (4)
اهلسنت در تفسیر این آیه دیدگاههای متفاوتی دارند و شاید بتوان گفت آیه را به دوگونه تفسیر کردهاند که با تأمل در ریشههای تفاوت دیدگاهها میتوان به نظر واحد یا دستکم عدم اختلاف دیدگاهها رسید. بدین معنا که با دو رویکرد به تفسیر آیه پرداختهاند؛ نه اینکه درصدد نفی
یکدیگر باشند.
شماری از مفسران اهلسنت، آیه را ناظر به عصر نزول دانسته و وعدۀ حق تعالی را محقق پنداشتهاند. این دیدگاه ریشه در چگونگی تفسیر واژۀ «الارض» و فراز «عبادی الصالحون»دارد. به باور شماری از مفسران اهلسنت، که شوکانی به بیشتر مفسران نسبت داده است، (1)مراد از «الارض»، زمین کفار است که با فتوحات اسلامی در عصر رسالت و خلافت تحقق یافت و امت اسلامی(بندگان صالح) (قرطبی به بیشتر مفسران نسبت داده است) وارث سرزمین کفار شدند. (2)هرچند برخی، بدون تصریح به زمان خاصی گفتهاند: همۀ مؤمنان پس از راندن کفار وارث سرزمین آنان میشوند. (3)عموم مفسران، این تفسیر را از ابن عباس و کلبی نقل کردهاند. (4)یادآور میشویم؛ جز ابن عاشور که مراد از «الارض» را زمین مکه گفته، سایر مفسران به صورت سربسته و بدون اشاره به زمان ومکان خاصی، به تفسیر پیشگفته بسنده کردهاند. برداشت ما از اطلاق گفتار آنان است که امت اسلامی را در همۀ اعصار شامل میشود. از اینرو، این دیدگاه، عصر ظهور و پایان تاریخ را از شمول آیه خارج نمیکند.
در برابر به اعتقاد شمار زیادی از مفسران (5)مراد از «الارض» زمین بهشت
است. این دیدگاه، افزون بر استدلال به سیاق آیات و آیات دیگری از قرآن و تحلیل اجتهادی، به گفتار ابن عباس استناد جسته است. (1)برابر این دیدگاه وعدۀ مزبور، بشارت به امت اسلامی در جهان آخرت است و ارتباطی با تحقق آن در این دنیا ندارد.
میراثبری سرزمین مقدس از سوی امت اسلامی نیز در تفاسیر اهلسنت، به عنوان یکی از اقوال در تفاسیر به چشم میخورد که به بعضی از آیات قرآن استناد جستهاند. (2)این قول نسبت به اقوال دیگر بسیار کمرنگ است. و برپایۀ آن، وعدۀ حق تعالی در عصر خلفا و امتداد آن تحقق یافته است.
به اعتقاد شمار دیگری از مفسران اهلسنت، تحقق وعدۀ حق تعالی در پایان تاریخ مجال ظهور خواهد یافت. این دیدگاه «الارض» را به زمین دنیا و «عبادی الصالحون» را به امت اسلامی تفسیر کرده است. این گروه از مفسران نیز افزون بر استناد به آیات دیگر مانند آیۀ 55 سورۀ نور به گفتار ابنعباس و کلبی تمسک جستهاند. (3)مفسران با تعبیرات گوناگون به این تفسیر اشاره کردهاند که همه حکایت از تحقق آن در پایان تاریخ دارد. صاحب تفسیر بحر العلوم پس از اشاره به اقوال مینویسد:
و یقال جمیع الأرض تکون فی آخر الزمان، کما قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: سیبلغ
ملک أمّتی ما زوی لی منها؛ (1)
و گفته شده، مراد از زمین سراسر زمین در پایان تاریخ است. چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فرمانروایی امت من تا بدانجا که برای من جمع [و مشاهده] شد خواهد رسید.
مظهری پس از اشاره به معانی دیگر با اختیار این معنا مینویسد:
قلت فالمراد بالأرض جمیع الأرض روی احمد عن المقداد انه سمع رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم یقول لا یبقی علی ظهر الأرض بیت مدر و لا وبر إلا دخله اللّه کلمة الإسلام بعز عزیز او ذل ذلیل اما یعزهم فیجعلهم من أهلها او یذلهم فیدینون لها قال مقداد قلت فیکون الدین کله للّه؛ (2)
من میگویم مراد از «الارض» سراسر زمین است. سپس به روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تمسک میکند که در این نوشتار در ذیل آیات بعدی ترجمه شده است.
ابن جزی نیز با تعین همین معنا برای «الارض» میگوید:
الأرض هنا علی الإطلاق فی مشارق الأرض و مغاربهاو قیل: الأرض المقدسة، و قیل: أرض الجنة، و الأول أظهر، و العباد الصالحون: أمّة محمد صلی الله علیه و آله و سلم ففی الآیة ثناء علیهم، و إخبار بظهور غیب مصداقه فی الوجود إذ فتح اللّه لهذه الأمة مشارق الأرض ومغاربها؛ (3)
زمین در آیه شریفه به معنای مشارق و مغارب[کنایه از سراسر زمین] زمین است. و گفته شده مراد سرزمین مقدس یا زمین بهشت است. اما معنای اول روشنتر است. و مراد از بندگان
صالح امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است که در آیه مورد ستایش قرار گرفتهاند. همچنین از اخبار غیبی قرآن است که با گشودن سراسر زمین برای امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محقق خواهد شد. روشن است میراثبری سراسر زمین از سوی بندگان صالح تاکنون محقق نشده است.
ابنعاشور گفته است:
و إن کان المراد أرضا من الدنیا، أی مصیرها بید عباد اللّه الصالحین کانت هذه الآیة مسوقة لوعد المؤمنین بمیراث الأرض التی لقوا فیها الأذی، و هی أرض مکة و ما حولها، فتکون بشارة بصلاح حالهم فی الدنیا بعد بشارتهم بحسن مآلهم فی الآخرة علی حد قوله تعالی (نحل(16)/97).علی أن فی إطلاق اسم الأرض ما یصلح لإرادة أن سلطان العالم سیکون بید المسلمین ما استقاموا علی الإیمان و الصلاح. و قد صدق اللّه وعده فی الحالین و علی الاحتمالین. وفی حدیث أبی داوود و الترمذی عن ثوبان قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم: إنّ اللّه زوی
لی الأرض فرأیت مشارقها و مغاربها و أن أمتی سیبلغ ملکها ما زوی
لی منها؛ (1)
و اگر مراد از «الارض» زمین دنیا باشد، یعنی سرنوشت آن به دست بندگان صالح باشد، این آیه وعدۀ به مؤمنان است که سرزمینی را که در آن آزار دیدند به ارث خواهند برد و آن سرزمین، مکه و اطراف آن است. بنابراین این آیه، بشارت به سرنوشت نیکوی مؤمنان در دنیاست، پس از آنکه به عاقبت خوش در آخرت بشارت داده شدند؛ شبیه آنچه در آیۀ 97 سوره نحل آمده است. اما معنای آیه میتواند بالاتر از این باشد. چونکه از اطلاق
1) التحریر و التنویر، ج17، ص118.
واژۀ «الارض» به دست میآید که اگر مسلمانان بر صراط ایمان و عمل صالح پایبند و پایدار باشند در آینده فرمانروایی [سراسری] دنیا به دست آنان خواهد بود. و در هر دو صورت خداوند در وعدۀ خود راستگوست[یعنی یکی محقق شده و دیگری محقق خواهد شد]. در حدیث ابی داود و ترمذی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به این معنا اشاره شده است که فرمود: خدای سبحان زمین را برای من جمع کرد تا بدانجا که مشارق و مغارب آن را دیدم؛ فرمانروایی امتم تا بدانجا که برای من جمع[و مشاهده] شد خواهد رسید.
آلوسی نیز با استناد به آیۀ 55 سورۀ نور و حدیث یاد شده به این معنا اشاره و گفته است:
و إن قلنا بأن جمیع ذلک یکون فی حوزة المؤمنین أیام المهدی _ رضی اللّه تعالی عنه _ و نزول عیسی _ علیه السلام _ فلا حاجة إلی ما ذکر؛ (1)
و اگر بگوییم همه این رخدادها_ فرمانروایی سراسری مؤمنان_ در عصر ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نزول عیسی علیه السلام محقق خواهد شد، نیازی به این تفسیر نیست. ایشان به طور ضمنی این تفسیر را پذیرفته، اما به دلیل پیشگفته التزام به آن را ضروری نیافته است.
صاحب المنیر با جمع بین اقوال و همسو با برخی تفاسیر شیعه
گفته است:
میراثبری زمین در دنیا و آخرت، جز برای بندگان شایسته، که همان مؤمنان پایبند به اطاعت پروردگار هستند، روا نیست. (2)
حاصل اینکه از گفتار شماری از مفسران اهلسنت، به دست میآید که وعدۀ حق تعالی محقق نشده و در پایان تاریخ تحقق خواهد یافت. چنانکه برخی با صراحت بیشتری گفته بودند که آیه ناظر به پایان تاریخ است.
بسی شایسته یادآوری است دیدگاه مفسران اهلسنت، در تفسیر این آیه با دیدگاه مفسران شیعه همسو بوده و زمان تحقق این وعدۀ الهی را در پایان تاریخ دانسته و به گفتۀ برخی به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.
از آنجا که شایسته است، سنتهای حق تعالی در همۀ کتابهای آسمانی بیان شود؛ اما در این آیۀ شریفه بیان این سنت و وعده را در تورات و زبور یاد کرده است؛ برخی مفسران در بیان دلیل این یادکرد گفتهاند:
خداوند بنی اسرائیل این قوم مستضعف را از سلطه فرعون به دست موسی رهانید و سرزمین ظالمان را به میراث به آنان داد.
همچنان که به داود حکم عنایت کرد و برای او اسباب قدرت مهیا نمود.
پس ضروری بود که از هر دو یاد کند تا مردم بدانند که وارثان همه زمینها صالحان هستند. و به دو نکته اشاره کرده است:
نخست: اینکه آنچه در زمان موسی و داود انجام شد الگو و گواهی بر رخدادهای پایان تاریخ برای مؤمنان است؛ زیرا اسلوب قرآن اینگونه است که تدبر کنندگان را از حقایق آشکار به معانی غیبی که دامنه وسیعی دارند
رهنمون میشود.
دوم: برای اینکه مؤمنان بدانند حق تعالی به همانسان که در عصر موسی و داود زمین را برای مؤمنان به ارث گذاشت؛ در آینده نیز به همانسان برای صالحان به میراث خواهد گذاشت. این آگاهی، امیدی در صالحان ایجاد میکند که نشاط و سرزندگی افزونتر را سبب میشود. و بصیرتی را سبب میشود تا مؤمنان بدانند حرکت هستی به سمتی است که به وراثت صالحان منتهی خواهد شد. (1)
در پاسخ به این پرسش گفتهاند:
صلاح، مرکب پیشرفت است و این یعنی هماهنگی میان عمل انسان و سنتهای آفرینش. پس چرا ما عقب افتادهایم و غرب پیشرفت کرده است. با آنکه آنها کافرند. آیا در عمل صالحاند؟
میگوییم: بلی. آنها بعضی از سنتهای حق تعالی را کشف کردند و برابر آن عمل نمودند (مانند کوشش، نظم و ترتیب، نقشه و برنامه) بدین سبب بر ما پیشی یافتند.
ولی آنها بنیان اعتقادی درستی ندارند یعنی فاقد چارچوب سالمی برای فعالیتهایشان هستند. پس به راه راست نمیروند مثل کسی هستند که با جدیت تمام در راهی غیر از آنچه مقصد اوست پیش میرود. میبینی که میدود، یا برای حرکت و سیر وسایلی دارد که او را برای رسیدن به هدف مساعدت میکنند ولی راهی که در پیش دارد به هدف منتهی
1) من هدی القرآن، ج7، ص388؛ تفسیر نمونه، ج13، ص517.
نمیشود. پس نه کوشیدن به دردش میخورد نه نظم و ترتیب و نه نقشه و برنامه و هزینههای هنگفت.
غربیان جزئی از شرط دوم را دارا هستند بدون شرط اول. شرط مهم برای وراثت زمین بندگی خداست پس آنها هرگز وارث زمین نخواهند شد؛ زیرا بندگان صالح خدا نیستند. آنها از صلاح همان اندازه دارند که پاداش آن، پیشرفت محدود است و موقت. و ما مسلمانان نیز از فساد همان اندازه بهره داریم که ما را در دنیا به عقب میاندازد.
بنا بر این باید به تمام دستورهای دینی عمل کنیم تا در خور نام بندگان صالح خداوند شویم آن گاه وارث سراسر زمین گردیم. (1)
افزون بر این برابر سنتهای خدای سبحان صالحان، در پایان وارث داشتههای کافران خواهند بود. شاید بتوان دلیل این سنت را در این نکته جستوجو کرد که کفار سبب انحطاط صالحان هستند؛ چونکه آنان را در استضعاف نگه داشته و از هر جهت آنان را در تنگنا قرار میدهند و مانع از رشد و پیشرفتشان میشوند. تجربه و شواهد تاریخی بهویژه در جهان معاصر گواه روشنی بر این ادعاست.
امروزه ایالات متحده و همراهان غربیش با تمام توان از پیشرفت مسلمانان بهویژه صالحان جلوگیری میکنند. و همه چیز را در انحصار خودشان میخواهند.
از مفهومشناسی واژگان و تحلیل مفسران به دست آمد که مراد از «زبور»
1) من هدی القرآن، ج7، ص389-390.
کتاب داود علیه السلام و مقصود از «ذکر» تورات است.«ارض» در آیۀ شریفه به مفهوم سراسر زمین، بهویژه سرزمینهای کفار است. مقصود از «یرثها» میراثبری و انتقال مال از سلف به خلف _ به حسب موارد _ بدون داد و ستد است. و «صالحون» به بندگان شایسته و مؤمن که شایستۀ زندگی در زمین و صلاحیت آبادانی مادی و معنوی زمین را دارا هستند اطلاق شده است. مفسران شیعه همسو با روایات اهلبیت علیهم السلام آن را بر اهلبیت و شیعیان تطبیق کردهاند. اما مفسران اهلسنت در تفسیر آیه بهویژه فراز مزبور توفیق زیادی نیافتهاند و اقوالشان از آشفتگی و پراکندگی و سردرگمی حکایت دارد. از همینرو بیشتر آنان به نقل اقوال بسنده کرده و از تطبیق آن بر مورد خاص دوری کردهاند. و شاید به همین دلیل بتوان بین اقوال مفسران فریقین همسویی ایجاد کرد؛ چونکه مفسران اهلسنت دیدگاه پایان تاریخ را در تفسیر آیه نفی نکردهاند.
برایناساس خدای سبحان در کتب آسمانی انبیای پیشین میراثبری پهنۀ گیتی و سلطه و نفوذ سراسری مؤمنان بر روی زمین را بشارت داده است. بنابراین مؤمنان از امت اسلام به رهبری مصلح کل وارث داشتههای کفار و فرمانروای زمین خواهند بود. چنانکه این میراثبری در امت بنیاسرائیل (اعراف: 137) نیز صورت گرفت. مستضعفان بنیاسرائیل پس از صبر و بردباری سرانجام وارث داشتههای فرعونیانِ در اوج قدرت شدند که خود بشارتی به امت اسلامی است که بهرغم استضعاف، در صورت بردباری، روزی با پشتیبانی خدای سبحان وارث داشتههای کفار در سراسر زمین خواهند شد.
یادآوری این نکته پراهمیت است که چنانچه براساس گفته برخی از مفسران (1)مراد از زبور، کتب پیامبران پیشین و مقصود از ذکر، لوح محفوظ باشد؛ پیشینۀ این موضوع(پایان تاریخ) ازلی بوده و پیش از تاریخ بشر پیشبینی و با ارسال رسولان ابلاغ شده است. روشن است این بیان نشان از اهمیت و جایگاه والای موضوع در معارف آسمانی دارد.
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ (سوره نور، آیه55)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل میکند،آنچنانکه تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.
دومین آیهای است که وعده حکومت و جامعهای ویژه به مؤمنان و
1) التفسیر الکبیر، ج22، ص192؛ زاد المسیر، ج3، ص217؛ الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، ج2، ص328.
صالحان را داده، و از سوی مفسران، به جامعه صالحان در پایان تاریخ تفسیر شده است.
«وعد»: این واژه دراصل، تعهد بر کاری است و این تعهد میتواند در
کار خیر یا کار شر باشد که با قرینه مشخص میشود. (1)از کاربردهای
قرآنی این واژه به دست میآید که تعهد به انجام کاری در آینده را
وعده میگویند(سوره اسراء، آیه108؛ سوره هود، آیه65) بیشترین کاربرد
این واژه در خیر است. چنانکه در مفاهمات عرفی هم همین معنا را
قصد میکنند.
از نگاه مفسران «وعده الهی به مؤمنان در این آیه شریفه به دنبال امر به اطاعت از خدا و رسول در آیه قبلی نشان از سختی فرمانبرداری از خدا و رسول دارد. از اینرو فرمانبردن از رهبر و حاکم زمانی محقق میشود که بهدنبالش هدف مشخصی باشد. در این صورت افراد جامعه ایمانی برای رسیدن به جانشینی در زمین سعی در ذوب شدن در شخصیت رهبر داشته و از انانیت خود دست برمیدارند. این دستبرداری از انانیت سبب یکسانسازی شخصیت آنان شده و سرانجام عموم مؤمنان به همان شخصیت رهبر معصوم آراسته میشوند». (2)بنابراین بشارت به خلافت فراگیر با تعبیر وعده نور امید را در دلها شعلهور ساخته افراد را در جهت خودسازی و همبستگی در جامعه کمک میکند. همچنین برخی از
مفسران گفتهاند:
وعده برای امری است که در آینده مجال ظهور مییابد. برایناساس وعده الهی در آیه یاد شده در زمانی غیر از عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب وی محقق خواهد شد. (1)
شواهد تاریخی هم گواه دیگری بر این مدعاست که تاکنون جامعه مورد نظر آیه شریفه محقق نشده است.
«یستخلف»: این واژه از ریشه «خلف» به معنای چیزی است که از نظر زمان، مکان یا کیفیت، پشت سر و دنبال چیزی بیاید.ازجمله مصدرهای مشتقات این واژه، «خلافت» به معنای «جانشینی از غیر است. این جانشینی به دلیل غایب بودن منوبٌ عنه، مرگ وی یا شرافت جانشین است که خلافت اولیای الهی[در روی زمین] از همین باب است». (2)کاربردهای قرآنی این واژه نیز در همین راستا قابل معنا هستند. یادآور میشویم افزون بر این دلایل در جانشینی نایب، با نظر به آیۀ فوق به منت الهی نیز میتوان در زمرۀ این دلایل اشاره کرد.
درک ماهیت استخلاف با موضوع آیه مورد بحث ارتباط مستقیم دارد؛ از اینرو باید در تعبیر استخلاف در قرآن درنگ کرد تا ماهیت آن را از نگاه قرآن باز شناخت. بدین منظور شاید بتوان استخلاف در آیات قرآن را به سه نوع تقسیم کرد: (3)
نوع اول: استخلاف طبیعی، به معنای مطلق جایگزینی است که در آن
خداوند برای اهل زمین مقرر کرده نسلی پس از نسل دیگر جایگزین آنان شوند و به طور طبیعی مالک داراییهای گذشتگان گردند. (سوره فاطر، آیه39؛ سوره انعام، آیه165و ...) و این استخلاف سنتی از سنتهای خداست.
نوع دوم: استخلاف به معنای وراثت از پیشینیان است که خداوند، قومی را که عناد ورزیده و نعمتهای خدا را ناسپاسی میکنند به هلاکت رسانده و قومی دیگر را وارث سرزمین آنان میگرداند.
در این نوع، قوم سلف دچار ظلم و فساد و تباهیاند و قوم خلف و جانشین در استضعاف و ناامنی به سر بردهاند. چنانکه ایمان به خدا و یکتاپرستی از ویژگیهای آنان است. و پس از جانشینی از اقتدار و تمکین برخوردار میشوند. قرآن، این مهم را در مورد قوم نوح و بنیاسرائیل روایت میکند، (سوره اعراف، آیه128-129، 137؛ سوره یونس، آیه73).
این نوع از استخلاف نیز مانند نوع اول سنتی از سنتهای پرودگار است که خداوند پس از آزمون مؤمنان و احراز شایستگی آنان، به آنان
مقام استخلاف و وراثت زمین و اقتدار و امنیت میبخشد. نباید فراموش کرد این سنت الهی در مورد همگان ساری و جاری است. از اینرو
خداوند به وارثان نیز هشدار میدهد تا مواظب اعمال خود باشند، (سوره یونس، آیه13-14). بیشتر مفسران، استخلاف در آیۀ مورد بحث را از همین نوع میدانند.
نوع سوم: استخلاف ویژه برای انبیا و اوصیا از ناحیۀ حق تعالی است. خداوند آنان را به طور خاص نماینده خود در زمین قرار داده، خلافت را برای
آنان جعل کرده است. در واقع انبیا و اوصیا حجت خدا بر روی زمین هستند که براساس سنت پروردگار، باید همواره باشند و زمین خالی از حجت خدا نباشد. افزون بر مفسران شیعی برخی از مفسران اهلسنت نیز به این سنت اقرار دارند. (1)
خلافت در آیۀ مورد بحث را از جهاتی میتوان بر این نوع تطبیق کرد؛ زیرا خلافت آنان به جعل الهی خواهد بود. دستکم برپایۀ روایات و گفتۀ مفسران شیعه و برخی مفسران اهلسنت رهبری آنان به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، وصی پیامبر اسلام خواهد بود که خلافتش از نوع سوم است. بنابراین آیه به هر دو نوع خلافت نظر دارد.
از نگاه برخی مفسران، خلافت در آیه شریفه را میتوان به دوگونه
معنا کرد:
نخست: مراد از آن به معنای جانشینی از خدا بر روی زمین باشد. خلیفه باید در ذات و صفات مانند مستخلَف عنه (کسی که از او جانشینی میکند) باشد تا بتواند از وی نیابت کرده و در مواردی مانند غیبت یا مرگ و عزل مستخلف عنه بهجای وی نشیند. روشن است این مفهوم
درباره خداوند معنا ندارد و کسی نمیتواند در ذات و صفات همانند خداوند باشد.
دوم: مقصود خلافت نبوت و امامت باشد که هر پیامبر و امامی جانشین پیامبر و امام پیش از خود است. از اینرو هر پیامبر و امامی خلیفه خدا در روی زمین است؛ زیرا خداوند وی را خلیفه قرار داده است.
1) روح المعانی، ج1، ص222.
از آنجا که سلطه فراگیر و سراسری بدین معنا برای پیامبران پیشین اتفاق نیفتاده است؛ بنابراین جانشینی پیامبر اسلام از پیامبران پیشین در این خصوص معنا ندارد. به همین سبب مقصود از خلافت در آیه شریفه به معنای خلافت ایمانی است که مؤمنانِ از امت اسلامی حسب شأن و رتبه خود از کافرانی که بر زمین تسلط دارند خلافت خواهند داشت و اداره امور جهان را بهدست خواهند گرفت. (1)
«تمکین»: این واژه از ریشه «مکن» به معنای استقرار با قدرت است. و از آثار چنین استقراری عظمت، بلندمرتبگی، سلطنت و قدرت و قرار و ثبات داشتن در مکانی است. (2)از کاربردهای قرآنی هم مفهوم ثبات و استقرار قابل برداشت است(سوره مؤمنون، آیه13؛ سوره یوسف، آیه54، 57). «و منظور از تمکین دین، استقرار به همراه قدرت و استحکام و ثبات آن برای بهرهمندی است». (3)
در تفسیر این واژه گفته شده است: مراد از آن تثبیت و استقرار دین است که هیچگونه انحراف یا تحریفی در آن راه نخواهد یافت و همانند فراگیری خلافت مؤمنان، دین اسلام نیز بر همه ادیان غلبه داشته و فراگیر خواهد شد. (4)و بدون کفر و سستی نسبت به امر دین، به احکام آن عمل خواهد شد، بهگونهای که در دلها جای خواهد گرفت. (5)
کفر: در لغت به معنای پوشاندن، نقیض ایمان و شکر آمده است. (1)برخی از واژهپژوهان معاصر گفتهاند: ریشه اصلی این واژه به معنای بیاعتنایی به چیزی و رد کردن آن است، و سایر معانی از لوازم
این معناست. (2)
مفسران،«کفر» در آیه را به مفهوم کفران و ناسپاسی در برابر
نعمت گرفتهاند. (3)«کسانیکه پس از این لطف الهی در برابر نعمتهای خدا، با کفر یا نفاق یا گناهان کبیره ناشکری کنند؛ از زی بندگی
خارج میشوند». (4)
از آنجا که خداوند میفرماید هرکس کفران کند فاسق است. روشن میشود مراد از کفران، ناسپاسی و نقیض شکر است نه نقیض ایمان؛ زیرا کفر در برابر ایمان همیشه سبب خروج از اطاعت پروردگار است نه در موقعیت خاصی مانند وعده الهی در آیه شریفه، که پس از آن سبب خروج از بندگی خدا باشد.
فاسق: از ریشه «فسق» به معنای نافرمانی و سرپیچی از دستور
خدا و خارج شدن از دایرۀ شرع است. چنانکه خرما از هسته خود
خارج میشود. (5)
در تفسیر این واژه گفتهاند: یعنی عصیان و نافرمانی خدا کردهاند. (6)از
طاعت خدا و زی بندگی خارج شدهاند. (1)
از مفهوم این دو واژه استفاده میشود زمانی که خدای سبحان نعمت خویش را بر بندگانش کامل کرد؛ در برابر ناسپاسی این نعمت، عذری پذیرفته نیست و با این کفران نعمت از زی بندگی خارج میشود. بنابراین روشن میشود این وعده، وعده ویژهای است که باید در یک مرحلهای از تاریخ رخ دهد وخدای سبحان بر بندگانش اتمام حجت کند. و برابر تفسیر مفسران در پایان تاریخ خواهد بود.
از آنجا که مفسران شیعه و اهلسنت در تفسیر آیه و تعیین مخاطبان آیه بر یک دیدگاه نبوده و اختلاف نظر دارند؛ در بیان تفسیر آیه دیدگاه مفسران شیعه و اهلسنت جداگانه بررسی میشود.
در میان مفسران شیعه در مورد زمان تحقق و تعیین مصداق برای این آیه دوگونه دیدگاه، به چشم میخورد. برخی با الهام از روایات، تحقق این وعده را متعین به عصر ظهور میدانند. و شماری از مفسران، تحقق وعده الهی را با مصادیق گوناگون در طول تاریخ اسلام میدانند.
این دیدگاه برابر روایات اهلبیت علیهم السلام، مقصود آیه را اهلبیت پیامبر بهویژه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و شیعیان آنان دانسته است. (2)تعبیر به رضامندی خدای
سبحان از دین قوم موعود این ادعا را تقویت میکند که مقصود از دین در آیۀ شریفه، دین اسلام با سرپرستی ولی خداست. بهویژه نسبت استخلاف قوم موعود به حق تعالی، گواه بر جعل الهی این جانشینی است که قدر یقین سرپرستی این قوم به رهبری فردی الهی خواهد بود که در روایات فریقین مورد تأکید است. از اینرو دیدگاه شیعه که بر روایات اهلبیت عصمت استوار است با این تمکین دین همسو بوده و آیه بشارتی به شیعیان اهلبیت است که در روایات نیز اشاره شده و گواه بطلان ادعای مخالفان است.
طبرسی ضمن اشاره به دیدگاه ها در مقصود از مخاطبان آیه،
چنین مینویسد:
در معنای آیه اختلاف نظر است. گفته شده آیه درباره اصحاب پیامبر نازل شده و ابن عباس و مجاهد گفتهاند: مفاد آیه عمومیت دارد و همۀ امت پیامبر را در برمیگیرد. و در روایات اهلبیت علیهم السلام آمده است که آیه درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. (1)
سپس روایتی از امام سجاد علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
به خدا سوگند آنان[قوم موعود] شیعیان ما اهلبیت هستند؛ خداوند این وعده را برای آنان به دست مردی از ما تحقق خواهد بخشید؛ وی مهدی این امت است همان کسی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دربارۀ او فرمود: اگر از دنیا جز یک روز باقی نباشد، آن روز
1) مجمع البیان، ج7، ص239.
را طولانی میکند تا مردی از عترت من که همنام من و همکنیۀ من است به ولایت و فرمانروایی رسد و زمین را از قسط و داد پر کند پس از آنکه از جور و ستم پر شده است. (1)
این روایت از امام باقر و امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است. (2)آنگاه ایشان آیه را چنین معنا میکند: «مراد از «الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» پیامبر اکرم و اهلبیت ایشان است. این آیه به ایشان، استخلاف در زمین، تمکین در بلاد و ارتفاع خوف در زمان قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بشارت میدهد. به همینرو، مراد خداوند [در تنظیر این خلافت] در فراز « کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» عبارت از خلفای صالحی است که خداوند آنان را پیش از این در زمین خلیفه قرار داده است. مانند حضرت آدم، داود و سلیمان (سوره بقره، آیه30؛ سوره ص، آیه26؛ سوره نساء، آیه54)، بر این قول _ که مراد آیه پیامبر اکرم و اهلبیت ایشان هستند _ اجماع عترت
طاهره منعقد شده و اجماع آنان به دلیل حدیث ثقلین حجت است.و از آنجا که تاکنون تمکین سرتاسری و فراگیر در روی زمین محقق نشده است؛ پس در آینده تحقق خواهد یافت. (3)شمار دیگری از مفسران شیعه نیز این دیدگاه را پذیرفتهاند. (4)
طبرسی افزون بر روایات و اجماع اهلبیت از شواهد درون متنی آیه نیز بهره برده مینویسد:
معنای «لیستخلفنهم فی الارض» عبارت است از اینکه: حداوند آنان را وارث تمام زمینهای کافران از عرب و عجم میکند و ساکنان و پادشاهان زمین قرار خواهد داد... و مراد از «وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُم» نیز این است که دین اسلام را بر تمام ادیان چیره خواهد کرد. چنان که پیامبر فرمود: زمین برای من جمع شد و شرق و غرب آن برای من نمایان شد و به زودی فرمانروایی امت من سراسر زمین را فراخواهد گرفت. (1)
این مطلب بر انحصار تحقق این وعده در عصر ظهور از نگاه مرحوم طبرسی دارد.
علامه طباطبایی پس از بحثی درازدامن و ارزیابی و نقد دیدگاهها در پایان چنین نتیجهگیری میکند:
خداوند به مؤمنان ناب که دارای عمل صالحند چنین وعده داده است: برای آنان اجتماعی شایسته و خالص از عیبِ کفر و نفاق و فسق برپا کند و آنان وارث زمین شوند، و جز آموزههای دین حق بر باورها و اعمال آنان چیره نگردد. آنان در امنیت کامل به سر برند بدون آنکه از دشمن درونی و بیرونی بترسند... چنین جامعهای پاک با این اوصافِ قدسیِ ارزشمند از زمان بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تاکنون تحقق بیرونی نیافته است و اگر بنا باشد آن را بر مصداقی تطبیق کنیم بدون شک مفاد آیه با توجه به اوصافی که در اخبار متواتر از پیامبر اکرم و ائمه اهلبیت علیهم السلام دربارۀ عصر ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده است، تنها بر آن جامعه تطبیق خواهد شد. (2)
نکتهای که نباید در تفسیر آیه پوشیده بماند این است که باید مجموع شاخصههای بیان شده در آیه را به صورت یکجا در نظر گرفت و آنگاه به داوری نشست. با این ملاحظه تاکنون جامعهای با این ویژگیها؛ جانشینی مؤمنان شایستهکردار در سراسر زمین (اطلاق «الارض» و عدم قرینه بر تطبیق آن بر نقطۀ معینی از زمین، گواه این ادعاست)؛ فراگیری دین اسلام (که از فراز تمکین دین به دست میآید)؛ امنیت گسترده و ویژه (تعبیر به «لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» بهجای «لیؤمنّنهم» اشاره به امنیت ویژهای دارد که تا عمق جان امنیت را درک خواهند کرد) و جامعهای پیراسته از انواع شرک جلی و خفی (نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند و «شیئاً» نکره است که پس از «لایشرکون بی» آمده است که اشاره به هرگونه شرکی دارد) تحقق نیافته است. چنانکه مفسران شیعه با تصریح و مفسران اهلسنت با تصریح یا تلویح به این مطلب اشاره داشتهاند.
این دیدگاه بر این باور است که وعدۀ حق تعالی دستکم یکبار در صدر اسلام تحقق یافت و عصر ظهور نیز یکی از مصادیق تحقق این وعده یا مصداق اتمّ آن است. اینان به عمومیت خطاب باور داشته و مقصود آیه را پیامبر و امت؛ یا پیامبر و اصحاب وی؛ و یا مؤمنان نیکوکار از میان امت دانستهاند. (1)از همینرو تحقق وعده را محدود به زمان خاصی نکردهاند. شیخ طوسی، مولی فتح الله کاشانی صاحب زبده التفاسیر، سید محمد
1) التبیان، ج7، ص455؛ المیزان، ج15، ص152؛ زبده التفاسیر، ج4، ص529؛ کنز الدقائق، ج9، ص335؛ البلاغ، ج1، ص357؛ انوار درخشان، ج11، ص403.
شیرازی صاحب تفسیر تقریب القرآن و تفسیر نمونه در این گروه جای میگیرند که تفصیل گفتارشان در ذیل آیه قابل پیجویی است. (1)
یادآوری این نکته ضروری است که هر دو گروه بر تحقق این وعده به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف تأکید دارند. پر رنگ بودن نگاه به آینده در فرهنگ شیعه و تابش نور امید از سوی ائمه اهلبیت بر دلهای شیعیان، افق دیدشان به آینده را وسعت بخشیده و آشکار شدن وعده تخلفناپذیر الهی را به دست مهدی منتظر میدانند که روایات فریقین به وجود و ظهورش در پایان تاریخ بشارت دادهاند. نباید فراموش کرد این نگاه از پشتوانۀ عقلی، نقلی و تاریخی برخوردار است؛ زیرا بر حسب شواهد تاریخی تاکنون جامعه مسلمانان شاهد تحقق جامعه موعود آیه نبوده است. (2)زیرا تحقق بعضی مؤلفههای آیه به معنای تحقق کامل آن نیست. چنانکه پیشتر هم اشاره شد؛ از اساسیترین شاخصههای این جامعه، رهبری الهی آن است که هر چند در دوره کوتاهی این مهم تحقق یافته است، ولی با سایر مؤلفهها به طور کامل هنوز محقق نشده است.
برایناساس مفسران شیعه بر یک رأی اتفاق نظر داشته و دیدگاه آنان از آشفتگی دیدگاه اهلسنت، عاری و پیراسته است. این وحدت و یکپارچگی نتیجه محتوم پذیرش ولایت ائمه اهلبیت علیهم السلام و از آثار پر برکت این باور است.
چنانکه ملاحظه شد قرآنپژوهان شیعی در این قول به نتیجۀ واحد
رسیده، تحقق وعدۀ حق تعالی را برای عصر ظهور متعین دانستند. اندک اختلاف آنان در تعیین مصداق آیه بود که به نظر میرسد با گفتاری که در معنای استخلاف گذشت، دستیابی به دیدگاه یکسان دشوار نیست؛ زیرا چنانکه گذشت مقصود از خلافت در آیه میتواند از نوع دوم و سوم باشد که با این وصف بین دو دیدگاه جمع میشود.
مفسران اهلسنت در پاسخ به پرسشهای یاد شده بر یک نظر نبوده و اختلاف نظر دارند.
دیدگاه غالب در میان مفسران اهلسنت، مخاطبین آیه را بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، اصحاب وی، مؤمنان نیکوکار در هر عصر و زمانی یا امت اسلامی، تطبیق داده و بر ایناساس به تفسیر آیه پرداخته است. از اینرو مورد آیه را بر رخدادهای صدر اسلام تطبیق داده است. (1)روایات مورد استناد و نقد آن را در فصلهای بعدی خواهید دید. برخی از اینان، خطاب در «منکم» را به حاضران در وقت نزول محدود کردهاند، (2)تا از این رهگذر انحراف خلافت از مسیر اصلی را توجیه کرده و انکار واقعیتهای اعتقادی در این خصوص را سهل و آسان جلوه دهند. اما برخی از مفسران این ادعا را مردود دانسته و بر عمومیت خطاب در همه زمانها و مکانها تأکید دارند. (3)
ابن عاشور این خطاب «منکم» را عموم امت از مشرک و منافق گرفته و
وعده الهی را مخصوص مؤمنان نیکوکار دانسته است. (1)چنانکه برخی اینگونه خطابات قرآنی را عام گرفته، شامل عموم مؤمنان در همه زمانها و مکانها دانستهاند. (2)
دیدگاههای اهلسنت در این آیه در سه مقام، قابل بررسی است: نخست: تعیین مخاطبان آیه؛ دوم: تطبیق آن بر خلفای چهارگانه؛ سوم: تطبیق آیه بر عصر ظهور یا دستکم از مصادیق آیه.
چنانکه گذشت تقریباً به باور عموم مفسران اهلسنت، مخاطبان آیه پیامبر و صحابۀ وی یا صحابه که در زمان نزول آیه، حاضر بودند؛ یا عموم مؤمنان در همۀ اعصار است. اساس این باور خبر واحدی است که از ابوالعالیه در شأن نزول این آیه نقل کردهاند. افزون بر نقد و بررسی این روایت در فصلهای بعدی پژوهش حاضر؛ از سوی برخی قرآنپژوهان نیز نقد مفصلی انجام شده است. (3)طبری دربارۀ محدوده زمانی _ از شروع تا خاتمه_ این وعده نقل کرده است:
قال فأظهره الله علی جزیرة العرب، فآمنوا، ثم تجبروا، فغیر الله ما بهم. و کفروا بهذه النعمة، فأدخل الله علیهم الخوف الذی کان رفعه عنهم قال القاسم: قال أبو علی: بقتلهم عثمان بن عفان رضی الله عنه؛ (4)
[گویا ابوالعالیه] گفت: پس خداوند دین آنان را بر جزیرةالعرب چیره ساخت و اهل آن ایمان آوردند سپس عناد کردند و به این
نعمت کفر ورزیدند. خداوند هم وضعیت را تغییر داد و خوفی که از آنان برداشته بود، دوباره بر آنان وارد ساخت. قاسم میگوید: ابوعلی گفت: زمان کفران نعمت و تغییر امنیت به خوف، از قتل عثمان بوده است. برابر این قول وعدۀ حق تعالی از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه شروع و با قتل عثمان به پایان رسید.
به باور برخی مفسران، این آیه روشنترین دلیل بر امر خلافت خلفاست. (1)تفصیل آن را به همراه نقد و بررسی خواهید دید.
چنانکه ملاحظه شد از نظر بیشتر مفسران سنی، قدر متیقن از قوم موعود در این خطاب، صحابهاند. برخی نیز دایرۀ خطاب را وسعت داده شامل همۀ امت میدانند. اما بیشتر آنان، بحث از امکان تحقق دوبارۀ وعدۀ حق تعالی در آینده_ بهویژه پایان تاریخ _ را فروگذاشتهاند. در برابر برخی از اهلتسنن، تخصیص آیه به صحابه را بدون دلیل دانسته از امکان دوبارۀ آن سخن گفتهاند:
و هو وعد یعم جمیع الأمة. و قیل: هو خاص بالصحابة، و لا وجه لذلک، فإن الإیمان و عمل الصالحات لا یختص بهم، بل یمکن وقوع ذلک من کل واحد من هذه الأمة، و من عمل بکتاب اللّه و سنة رسوله فقد أطاع اللّه و رسوله... و قد أبعد من قال إنها مختصة بالخلفاء الأربعة، أو بالمهاجرین، أو بأن المراد بالأرض أرض مکة، و قد عرفت أن الإعتبار بعموم اللفظ لا بخصوص السبب؛ (2)
و این وعده همۀ امت را شامل میشود. و گفته شده این وعده به صحابه اختصاص دارد، ولی دلیلی بر آن نیست. چون ایمان و
عمل صالح به آنان اختصاص ندارد، بلکه وقوع دوبارۀ این وعده برای هر کسی از این امت امکانپذیر است... در میان این اقوال، قول کسانی که وعده را به خلفای چهارگانه یا مهاجران، اختصاص داده، و مراد از زمین را زمین مکه دانسته، از واقعیت دورتر است، چون اعتبار به عموم لفظ است نه خصوص سبب که این آیه به خاطر آن نازل شده است.
چنانکه در فصلهای بعدی خواهید دید ابنکثیر دمشقی هم در این گروه جای دارد. چونکه ایشان با استناد به احادیث «اثنی عشر خلیفه» آیه را بر مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز تطبیق داده است. نظیر دیدگاه ابنکثیر، تفسیر کابلی است که آخرین خلیفه را امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند. (1)
حاصل آنکه مشهور مفسران اهلسنت، مفاد آیه را ناظر به صحابه به طور خاص یا امت اسلامی به طور عام دانستهاند. چنانکه شماری از آنان، آن را دلیل بر خلافت خلفای چهارگانه گرفتهاند. در این میان برخی با نفی اختصاص آیه به صحابه یا خلفا از امکان آن در هر زمانی برای امت اسلامی سخن گفتهاند. برخی نیز به شمول آیه نسبت به پایان تاریخ و مهدی موعود تصریح کردهاند.
از بررسی واژگان آیه و دیدگاه مفسران روشن شد که تعبیر به وعده، محتوای آیه را به زمانی جز گاهِ نزولِ آیه میبرد. در آن زمان مؤمنان شایستهکردار جانشینان در زمین خواهند شد که به نظر میرسد
1) تفسیر کابلی، ج4، ص374.
این جانشینی، به مفهوم جانشینی از کسانی باشد که امور جهان را بهناحق در قبضۀ خود داشتند؛ وعده به مؤمنان شایسته کردار و تشبیه به جانشینی مؤمنان در امتهای پیشین گواهی بر این ادعاست؛ زیرا مقصود از وعده به مؤمنان برای جانشینی، نشان از این دارد که امور به دست دیگران بوده؛ چنانکه در امتهای پیشین نیز اینگونه بوده است. همچنین محتوای آیه گواه دیگری بر این ادعاست؛ زیرا تاکنون تمکین دین اسلام با وصفی که در آیه آمده و امنیت کامل مؤمنان و فقدان شرک واقع نشده است. و نیز در پایان آیه با همگان اتمام حجت میکند که ناسپاسان در آن جامعه فاسق بوده و از دین خارج هستند. چنین تعبیر تهدیدآمیزی در شرایط خاص است که نشان از جامعهای ویژه میدهد که تاکنون رخ عیان نکرده است. با این بیان روشن میشود
که دیدگاه مفسران اهلسنت دور از صواب و متأثر از تعصب اعتقادی است. اما با تأمل در گفتار مفسران شیعه و سنی، میتوان به نقطۀ اشتراکی دست یافت که آیه ناظر به آینده و پایان تاریخ باشد؛ زیرا اشاره شد نتیجه دیدگاه مفسران شیعه، تطبیق آیه بر پایان تاریخ بهطور متعین یا دستکم یکی از مصادیق و مصداق اتمّ آن است. مفسران سنی نیز از انحصار آیه
به عصر نزول سخن نگفته و شمول آن در همۀ اعصار را نفی نکردهاند؛
لازمۀ این دیدگاه پذیرفتن تطبیق آیه بر پایان تاریخ است. چنانکه
برخی از اهلسنت تصریح کردهاند. اما از نگاه ما_ چنانکه خواهد آمد_ آیه بهطور متعین ناظر به حوادث آینده است نه رخدادهای صدر اسلام یا تاریخ اسلام.
«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ * وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ »؛ (سوره قصص، آیه5_ 6)
و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین] کنیم؛ و در زمین قدرتشان دهیم و [از طرفی] به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند، بنمایانیم.
نرید: مقصود از آن ارادۀ تکوینی حق تعالی است که ناگزیر محقق خواهد شد. (1)زیرا ارادۀ خدای سبحان به فعل خویش تعلق یافته است. از اینرو مفسران به پرسشهای احتمالی در این مورد که چگونه ارادۀ خدای سبحان بر منّت رهایی مستضعفان تعلق یافته، اما این رهایی پس از استضعاف و در زمانی دیرتر اتفاق میافتد پاسخ گفتهاند: از همزمانی ارادۀ خدای سبحان با استضعافِ قوم مستضعف، مقارنت مراد پیش نمیآید؛ چون
که ارادۀ خداوند بهگونۀ استقبال به آن تعلق یافته است، که در آینده
محقق شود (نتیجه اینکه تخلفِ مراد از اراده نشده است). افزون بر آن نزدیک بودن زمان منّت حق تعالی بر رهایی آنان، گویا بهمانند همزمانی اراده و مراد است. (2)
نمنّ: از ریشه «منّ» است که در لغت به دو معنا آمده است. نخست: به
معنای قطع کردن. دوم: به معنای انجام کار خیر. (1)«منّت» نیز از همین باب به معنای نعمت سنگین است که این مفهوم از دو جهت است. نخست: مربوط به عمل باشد که با دادن نعمت طرف مقابل را سنگین میکند (سوره آلعمران، آیه164). این جهت به صورت حقیقی در مورد خدای سبحان صادق است. دوم: در گفتار باشد. [زیرا به زبان آوردن نعمت برای طرف مقابل سنگین است]. منّتگذاری در میان مردم، جز در موارد کفران نعمت امری ناپسند بهشمار میآید. (2)روشن است مقصود از «منّت» در آیۀ شریفه به معنای انجام کار خیر و دادن نعمت فراوان به مؤمنان نیکوکار است که خدای متعال به عنوان پاداش ایمان و کردار شایستهشان به آنان عطا خواهد کرد. از تعبیر «نرید»(میخواهیم) چنین برداشت میشود که این مهم یک سنت الهی است که در طول تاریخ ساری و جاری است و در آینده هم محقق خواهد شد.
مفسران واژه «منّت» در آیه شریفه را به نعمت دادن پروردگار معنا کردهاند (3)که با معنای لغوی یکسان است.
استضعاف: از ریشۀ «ضعف» در مقابل قدرت و به معنای ناتوانی است. (4)واژهپژوهان در معنای «استضعاف» بر یک رأی نبوده و آن را به دوگونه معنا کردهاند: برخی گفتهاند: یعنی او را ناتوان یافت. (5)و برخی دیگر با توجه به
معنای باب «استفعال» گفتهاند: خواهان ناتوانی شخص شد. (1)در هردو معنا، ناتوانی شخص از ارادۀ وی خارج بوده و امری خارجی، وی را در موقعیت ناتوانی قرار داده است. تدبر در موارد کاربرد قرآنی این واژه، مؤید این برداشت است.(سوره نساء، آیه75،97_98،127؛ سوره انفال، آیه26؛ سوره قصص، آیه5؛ سوره اعراف، آیه150،137، 75؛ سوره سبأ، آیه31_33). نباید از نظر دور داشت که استضعاف در این آیه اطلاق ندارد و با نظر به سیاق آیات قبل و بعد و آیات دیگری که سنتهای حق تعالی را بیان میکنند_ مانند آیۀ55 سوره نور و... _ مراد از آن مستضعفان مؤمن و شایستهکردار و پارساست که گروه مستکبران، آزادی عمل را از شماری از افراد جامعه که خواستار پای بندی به دستورات دین هستند باز ستانده و آنان از هرگونه چارهاندیشی برای رهایی از دست مستکبران باز ماندهاند. و مواردی جز این از دامنۀ آن بیرون است (آیات مورد اشاره).
شهید مطهری در توضیح این مطلب میگوید: با توجه به آیات قبل و بعد که دربارۀ فرعون و هامان از سویی و موسی و بنیاسرائیل از سوی دیگر است، و نیز با نظر به اینکه فراز «و نرید» حال است؛ بدین معنا که فرعون به استضعاف بنیاسرائیل مشغول بود، در حالیکه اراده ما بر این است که موسایی پرورش دهیم و قوم مستضعف به وی ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دهند و ما بر آنان منت گذاریم تا آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم و به فرعون و هامان آن چیزی را که از آن میترسیدند نشان دهیم؛ نمیتوان مطلق مستضعفان را از آیه برداشت کرد؛ بلکه مستضعفانی
1) التحقیق فی کلمات القرآن، ج7، ص31«ضعف».
که مؤمن و دارای کردار شایسته هستند مورد امتنان خواهند بود. همچنین از کاربردهای قرآنی واژه مستضعفان روشن میشود که هر استضعافی مورد پذیرش قرآن نبوده و در مواردی مستضعفان نکوهش شدهاند. از اینرو از مجموع آیات مربوط به سنتهای خدای سبحان و بهویژه آیات مرتبط با پایان تاریخ مانند آیه 55 سورۀ نور تقیید مستضعفان به مؤمنان شایستهکردار استفاده میشود. (1)
همچنین در تفسیر این واژه گفتهاند: این استضعاف، ناتوانی روحی و اعتقادی نیست، بلکه فشار و خفقان بر آنان است تا نگذارند شریعت الهی مجال تحقق پیدا کند. پس آنان در این امر تقصیری ندارند و در تقیه زندگی میکنند تا گشایش الهی برسد. (2)
الارض: برخی از مفسران در بیان مقصود از این واژه سه احتمال را مطرح کردهاند: نخست: «ال» به جای مضاف الیه باشد و مقصود سرزمین شام باشد؛ دوم: «ال» جنس باشد و مراد از «الارض» سراسر زمین باشد؛ سوم: «ال» عهد و سرزمین معهود و شناخته شده برای مردم باشد. (3)از آنجا که سنت همیشگی حق تعالی را از آیه استفاده کردیم؛ واژۀ «الارض» اطلاق دارد و معنای دوم_ سراسر زمین_ صحیحتر به نظر میرسد یا دستکم یکی از مصادیق آن است و به منطقۀ جغرافیایی خاصی محدود نمیشود.
از ترکیب دو واژۀ «استضعاف» و «ارض» میتوان نتیجه گرفت که گاهی استضعاف در منطقۀ جغرافیایی خاصی محدود میشود و حاکمیت
مستضعفان در همان محدوده محقق میشود. اما زمانی هم دامنۀ استضعاف فرد یا گروهی به منطقۀ خاصی محدود نبوده و سراسر زمین را شامل میشود. روشن است در این صورت حاکمیت آنان سراسر گیتی را فراخواهد گرفت. از آنجا که تاکنون چنین حاکمیتی برای مستضعفان با این گسترۀ پردامنه گزارش نشده است، ناگزیر این مهم در پایان تاریخ مجال توفیق خواهد یافت. و با نظر به اینکه رسالت پیامبر و جانشینان وی جهانی بوده و در منطقۀ خاصی محدود نمیشود؛ استضعاف اهلبیت نیز در سراسر زمین بوده و سرانجام حاکمیت جهانشمول به دست مهدی موعود_ مورد اتفاق فریقین_ محقق خواهد شد.
ائمه: جمع «امام» به معنای شخص یا چیزی که پیروی میشود، خوان انسان باشد یا کتاب یا جز اینها، برحق باشد یا باطل. (1)برخی از واژهپژوهان معاصر گفتهاند: «امام» در اصل مصدر بوده، سپس به هر چیزی که مورد توجه و محفوظ باشد اطلاق شده است. (2)برایناساس مقصود از ائمه در آیه شریفه، رهبریت و مورد توجه بودن مستضعفان است که از موقعیت ضعف و ناتوانی خارج شده و مورد توجه مردم قرار میگیرند و همگان از گفتار و رفتارشان پیروی میکنند.
برخی از مفسران در تحلیل این واژه گفتهاند: در حالیکه فرعون در اوج قدرت ادعای خدایی و برتری میکرد و بنیاسرائیل را در نهایت ضعف نگه داشته بود تا آنان را نابود کند، خدای متعالی بر این مستضعفان نعمت
سنگینی داد که آنان را «امام» قرار داد. آنان در حالیکه خود پیرو بودند، اکنون پیروی میشدند. آنان را وارث سرزمینهایی قرار داد که در اختیار دیگران بود. و در حالیکه مکانی برای استقرار و ثبات نداشتند آنان را استقرار بخشید. (1)
این آیه در میانۀ گفتوگو از موسی علیه السلام و فرعون قرار گرفته است. آیۀ قبل از برتریجویی فرعون و از اختلافافکنیهای وی سخن گفته است. و از اینکه گروهی از بنیاسرائیل را به استضعاف کشانده و به ناتوانی دچارشان کرد؛ پسرانشان را کشته و زنانشان را به خواری نگه داشت. در برابر این رفتار ناپسند فرعون، خداوند از ارادۀ خویش خبر میدهد؛ از اینکه سرانجام بر آنان که در زمین بهناحق به ناتوانی دچارشان کردهاند منت میگذارد و آنان را رهبران و وارثان قرار میدهد. هرچند این آیه در میانۀ سخن از قوم موسی علیه السلام است، ولی آشنایان با اسلوب بیان قرآن میدانند که بیان کلی قرآن در چنین مواردی به مورد اختصاص نداشته و از ارادهای کلی خبر میدهد؛ ارادۀ اینکه بر مستضعفان منت گذارده و آنان را رهبر و وارث قرار دهد. مفسران از بهکارگیری فعل مضارع در آیۀ مورد نظر مانند «نرید»، «نمنّ»، «نجعلهم»، «نمکنّ» سنّت همیشگی را از آیه برداشت کرده و از محدود ساختن آن به مورد خاص چون داستان بنیاسرائیل خودداری کردهاند. (2)براین اساس سنّت الهی فراتر از زمان بوده و گذشته، حال و آینده
را فرامیگیرد.
مفسران شیعه و اهلسنت در تفسیر و تأویل آیه، بر یک نظر نبوده و اختلاف دیدگاه دارند. از اینرو دیدگاههای هر دو گروه آورده میشود. هرچند این اختلاف دیدگاهها بحث را اندکی با دشواری روبهرو کرده است.
شاید به دلیل پیشگفته_ که آیه در میانۀ گفتوگو از قوم بنیاسرائیل قرار گرفته است_ مفسران، در بیان مفاد آیه اشارۀ صریحی به پایان تاریخ نداشته و با بهره جستن از روایات اهلبیت علیهم السلام، مفاد آن را به رخدادهای پایان تاریخ و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تأویل برده و از این رهگذر مفهومی عام از آیه برداشت کردهاند. براساس این برداشت، آیه از سنتی مکرر در تاریخ خبر میدهد که خدای سبحان سرانجام قوم ستمگر را نابود و قومی صالح را جانشین آنان قرار خواهد داد. همچنین تصویری از فرجام سرنوشت انسان که با ظلم و استضعاف به پایان نمیرسد و هر استضعافی به امتنان حق، برکشیدن و برجای نشاندن میانجامد به دست میدهد. اما چنانکه اشاره شد این مفهوم از اطلاق آیه قابل برداشت بوده و آیه به پایان تاریخ نیز نظر دارد. و این معنا با روایات اهلبیت که در ادامه بازخوانی میشود استناد خواهد یافت.
مفسران شیعه، بر پایه روایات اهلبیت علیهم السلام آیه را بر حوادث آخرالزمان تأویل بردهاند.
عن مفضل بن عمر قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول: ان رسول الله صلی الله علیه و آله نظر الی علی و الحسن و الحسین علیهم السلام
فبکی و قال: أنتم المستضعفون بعدی. قال المفضل: فقلت له: ما معنی ذلک یا ابن رسول الله؟ قال قال: معناه انکم الائمة بعدی ان الله عز و جل یقول: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» فهذه الآیة جاریة فینا الی یوم القیامة؛ (1)
مفضلبن عمر از امام صادق علیه السلام نقل میکند که رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم
به علی و حسن و حسین علیهم السلام نگاه کرد و گریست و فرمود:
شما مستضعفانِ بعد از من هستید. مفضل از معنای گفتار رسولخدا پرسید و امام علیه السلام پاسخ داد: یعنی شما ائمۀ بعد از من هستید و آیۀ 5 قصص را خوانده و فرمودند این آیه تا قیامت دربارۀ ما جاری است.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
لتعطفن علینا الدنیا بعد شماسها عطف الضروس علی ولدها؛و تلا عقیب ذلک: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ»؛ (2)
دنیا پس از رویگردانی از ما، به ما روی خواهد آورد؛ چنانکه شتر شیرده پس از آزار دوشندهاش بهسوی بچهاش بازمیگردد. سپس آیۀ 5 سورۀ قصص را تلاوت کردند.
از امام سجاد علیه السلام نقل شده است:
و الذی بعث محمدا بالحق بشیرا و نذیرا إن الأبرار منا أهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسی و شیعته و إن عدونا و أشیاعهم بمنزلة فرعون و أشیاعه؛ (3)
و سوگند به کسی که محمد را به حق به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده فرستاد، ابرار از ما اهلبیت هستند و شیعیانشان بهسان موسی و شیعه او هستند. و دشمن ما و پیروانشان بهمانند فرعون و پیروانش است.
برابر این روایت، آیه بر اهلبیت و شیعیانشان تطبیق دارد و خداوند
به آنان وعدۀ رهایی از ستم مستکبران و حکومتی فراگیر در پهنۀ گیتی
را میدهد.
از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل شده است:
أن هذه الآیة مخصوصة بصاحب الأمر الذی یظهر فی آخر الزمان، و یبید الجبابرة و الفراعنة، و یملک الأرض شرقا و غربا، فیملأها عدلا، کما ملئت جورا. (1)
بر اساس این روایت، آیه مورد اشاره در خصوص صاحب الامر (مهدی موعود) است که در آخرالزمان ظهور میکند و جباران و فراعنه را نابود و بر شرق و غرب جهان(سراسر زمین) عادلانه فرمانروایی میکند و عدل و داد را گسترش میدهد چنانکه جور و ستم گسترش یافته بود.
و روایات فراوان دیگر که آیه را بر اهلبیت علیهم السلام و شیعیان تطبیق داده و مفسران، ذیل آیه، تمسک جستهاند. (2)
به باور شماری از مفسران با نظر به خطاب آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، خداوند با اشاره به سرگذشت بنی اسرائیل در مقام دلداری و بشارت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
است، با این بیان که اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همانند بنیاسرائیل پس از دوران استضعاف وارث زمین خواهند شد. (1)
برخی از مفسران، بهرغم ظاهر آیه که بیان حال بنیاسرائیل است، سنت همیشگی را از آیه برداشت کردهاند. (2)گویا برابر اراده و سنت الهی، مستضعفانی که برای رهایی از سلطه مستکبران تلاش کنند؛ وارث داشتههای آنان خواهند شد. نباید فراموش کرد این وعده الهی برای کسانی است که ظلم ظالمان را نپذیرفته و در برابر ستمگران ایستادگی میکنند. (3)
برخی از مفسران با بهرهجویی از شواهد درونمتنی آیه، آن را منحصر در آل محمد علیهم السلام میداند. ایشان در تفسیر فراز «و نجعلهم ائمه» مینویسد:
أی قادة و رؤساء یقتدی بهم الناس فی الخبر و یکون بعضهم حکاما یحکمون بین الناس بالعدل و الإنصاف«وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» و الله تعالی لا یجعل أئمة و حکاما یحکمون بالظلم
و العدوان کما فعل بنو إسرائیل من بعد موسی علیه السلام و الإمام الذی یکون من قبل الله سبحانه تجب طاعته و لا تجب طاعة غیر المعصوم و
بنو إسرائیل لم یکن فیهم معصوم غیر موسی و هارون علیهما السلام و لیسا من الذین استضعفوا لقوله تعالی «فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما بِآیاتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُونَ» فلم یبق إلا أن یکون المراد بهذا آل محمد علیهم السلام و جاء بذلک أخبار؛ (4)
آنان را رهبران و سرانی قرار میدهد که مردم از آنان پیروی
میکنند. برخی را قاضی قرار میدهد که به عدل و انصاف قضاوت میکنند؛ چونکه خداوند منصب قضاوت را به کسی که به ظلم و جور قضاوت کند نمیدهد؛ چنانکه قضات بنیاسرائیل بعد از موسی علیه السلام چنین قضاوتهایی کردند. امامی که از سوی خدا منصوب شود، اطاعتش واجب است؛ و اطاعت غیر معصوم واجب نیست و در میان بنیاسرائیل جز موسی و هارون، معصومی نبود.بنابراین آنان، مراد آیه نیستند و تنها آل محمد علیهم السلام، مصداق آیه هستند. سپس روایاتی را در تأیید این تطبیق آورده است.
برخی در همین راستا گفتهاند:
و أفضل المستضعفین هم اهلبیت الرسالة المحمدیة علیهم آلاف سلام و تحیة، و کمایروی عن الامام علی علیه السلام: «لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس علی ولدها»(نهجالبلاغه،ج4، ص47، ک:209)، فهم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم فیعزهم و یذل عدوهم؛ (1)
و افضل مستضعفین، اهلبیت رسولخدا علیهم السلام هستند. آنسان که امام علی علیه السلام فرمود: دنیا پس از رویگردانی از ما، به ما روی خواهد آورد، همانگونه که شتر به بچهاش روی میآورد[سپس این آیه را تلاوت کردند]، پس آنان آلمحمد علیهم السلام هستند که حق تعالی پس از دوران سختی، مهدیشان را مبعوث میکند. پس عزتشان را باز میگرداند و دشمنانشان را خوار میکند. آنگاه به روایاتی از اهلبیت تمسک جسته است.
حاصل اینکه از نگاه مفسران شیعه آیه محدود به بنیاسرائیل نبوده و از
1) الفرقان، ج22، ص294.
سنتی عام و ساری و جاری در طول تاریخ خبر میدهد که مستضعفان در استضعاف نمانده و سرانجام وارث داشتههای ستمگران و کافران خواهند شد. روایات فراوان و متواتری از اهلبیت علیهم السلام در ذیل آیه نقل شده است که آیه را به اهلبیت یا به آنان و شیعیانشان تأویل بردهاند. برای تفصیل روایات به تفاسیر روایی شیعه مراجعه شود.
افزون بر روایات، تدبر و تأمل درون متنی در آیه نیز گواه روشنی بر این مهم است؛ تا اندیشهورانی که از ضمیر روشن برخوردند از این رهگذر به حقیقت رهنمون شوند. تعابیری چون «نرید» با فعل مضارع که استمرار را میرساند. و تعبیر از مستضعفان با موصول «الذین» به جای ضمیر، اطلاق «الارض» (1)که شامل سراسر زمین و نه محدوده جغرافیایی خاص، آیه را از محدود کردن در قوم بنیاسرائیل خارج ساخته و خبر از سنتی جاری در تاریخ میدهد. برابر گفته برخی از مفسران، ارث در اینجا به معنای خاص و به مفهوم خلافت و جانشینی و به ارث بردن سرزمین ستمگران است. و «ال» در «الارث» برای تعریف جنس است؛ بدین معنا که ایشان شایسته ارث خاص_ فرمانروایی در زمین_ هستند که پیش از آنان به دست دیگران بود. (2)همچنین شایان دقت است که از تدبر در آیه به دست میآید که این امامت به جعل حق تعالی است و در واقع امری آسمانی است که از دست بشر خارج است. در آیۀ بعدی، بازخورد ستمگران نسبت به قدرت یافتن مستضعفان را اینگونه یاد میکند «وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضوَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ
هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ» (سوره قصص، آیه6)؛ و در زمین قدرتشان دهیم و [از طرفی] به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند، بنمایانیم. برابر روایت قرآن ستمگران همواره از قدرت یافتن مستضعفان در هراس بودهاند. از اینرو آنان را در استضعاف نگه میدارند.
با این اوصاف این تعابیر جز بر اهلبیت علیهم السلام _ به نحو تعین یا مصداق اتمّ_ تطبیق ندارد. چونکه شایستهتر از مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف برای پیشوایی و فرمانروایی در مقیاس جهانی چه کسی میتواند باشد؟ وانگهی جز این خاندان مستضعف کیانند؟ زیرا اینان با این شایستگیها از حق خود محروم شدند ولی دیگران همیشه بر اریکه قدرت تکیه زدند و جز ظلم و بیعدالتی نیفزودند. سختگیریهای حاکمان جور بر ائمه اهلبیت علیهم السلام و شیعیانشان _ حتی در زمان حاضر _ جز در این راستا قابل تفسیر نیست.
به اعتقاد برخی از مفسران اهل سنت نیز مفهوم آیه عام بوده و همه زمانها را فرا میگیرد. (1)اما بهرغم این باور سخنی از آخرالزمان و پایان تاریخ نیاوردهاند و عموم مفسران اهلسنت مفهوم آیه را در حوادث بنیاسرائیل محدود دانستهاند. البته برخی از مفسران مانند فخر رازی ذیل آیه 105 سوره انبیاء مفهوم آیه مزبور را عام و به آینده تفسیر کرده است. (2)روشن است نگاه محدود اهلسنت در افکار و اندیشهها و باورداشتهای اعتقادی آنان در
خصوص مسائل پایان تاریخ ریشه دارد.
وابستگی دانشمندان اهلسنت به دربار خلافت و پادشاهی در طول تاریخ، مانع از اندیشیدن در حوزه مسائل حکومتی پایان تاریخ شده است. به روشنترین بیان، سرمستی قدرت و تحریف اندیشههای اصیل اسلامی و ترویج اندیشههایی در جهت حفظ سلطه خلفای اموی، عباسی و عثمانی و احساس امنیت و آسایش از عواملی هستند که جمود و خمود فکری در میان اهلسنت را به بار آوردهاند. از همینرو بهرغم وجود روایات مهدویت در احادیث اهلسنت؛ دکترین مهدویت و نگاه به آینده در میان اهلسنت بهسان شیعه از پویایی برخوردار نبوده است. از اینرو مفسران اهلسنت در تعیین مصداق ناتوان مانده و به کلیگویی بسنده کردهاند. چنانکه در روشنسازی مفهوم آیات مربوطه هم توفیق نداشتهاند؛ چونکه تطبیق مستضعفان و صالحان بر خلفای بنیامیه، بنیعباس، عثمانیها و حاکمان سنی در طول تاریخ یا بر اهلسنت که همیشه خود بر سر حکومت بودهاند به لطیفهگویی شبیهتر است تا بیان وعدههای
حق تعالی.
مقصود از مستضعف در این آیه، به مفهوم انسانهای ضعیف و درمانده نیست؛ مراد از آن کسانی هستند که با اجبار و فشار ستمگران از حقوق خویش محروم و مورد ستم مستکبران واقع شدهاند؛ اینان بهرغم تلاش برای رهایی، توان و قدرت براندازی مستکبران را ندارند تا گاهی که به رهبری فردی الهی و نصرت و یاری خداوند بر ستمگران چیره شده و وارث سرزمین
آنان شوند. (1)کاربرد قرآنی این واژه نیز گویای این حقیقت است. (2)همچنین روشن شد مقصود از مستضعفان، اهلبیت پیامبر و شیعیانشان هستند که خدای سبحان وعدۀ حکومتی سراسری را به آنان نوید داده است.
در نگاه توحیدی بر حوادث عالم، بر خداوند دشوار نیست مستضعفانی را که از کمترین امکانات مادی برخوردار نیستند، بر صاحبان زر و زور مسلط نماید و آنان را وارث داشتههای آنان گرداند.
تدبر در آیه شریفه، این حقیقت را بیشتر روشن میکند:
و إنما ذکرهم بوصفهم فقال:القوم الذین کانوا یستضعفون لیدل علی عجیب صنعه تعالی فی رفع الوضیع، و تقویة المستضعف، و تملیکه من الأرض ما لا یقدر علی مثله عادة إلا کل قوی ذو أعضاد و أنصار. (3)
خداوند وارثان سرزمین پهناور فرعون را با ویژگی مستضعفان (ضعیف شدهها) توصیف کرد تا نشان دهد خداوند چگونه افتادگان را بلند میکند و ضعیفها را تقویت کرده، مالک سرزمینی میکند که برحسب عادت جز از قدرتهای بزرگ ساخته نیست.
نباید از نظر دور داشت که این سنت حق تعالی، ثمره صبر و پایداری بنیاسرائیل بود. «... وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ» (سوره اعراف، آیه137).
بیشک پیروزی به دنبال صبر و مقاومت از سنتهای الهی است.
تأمل در آیه شریفه هم به این مهم اشاره دارد «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی ... بِما صَبَرُوا». در سخنان بلند اهلبیت نیز صبر و پیروزی قرین هم یاد شده است:
علی علیه السلام فرمود:
الصبر مفتاح الظفر؛ (1)
صبر کلید پیروزی است.
همچنین:
لایعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان؛ (2)
آدم صبور و پر حوصله پیروزی را از دست نخواهد داد هر چند مدت درازی برای رسیدن به آن طول بکشد.
چنانکه بازتاب این حقیقت در مثلهای ادبی نیز حکایت از روشن بودن این معنا در نزد عامه مردم دارد:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید (3)
«یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ*هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»؛ (سوره توبه، آیه32_33)
میخواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش کنند ولی خداوند نمیگذارد تا اینکه نور خود را کامل کند و هرچند کافران خوش ندارند. او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هرچند مشرکان خوش ندارند.
از جمله آیاتی که میتوان در موضوع پایان تاریخ از آنها بهره برد، آیاتِ
با محوریت «اظهار دین و سیطره اسلام» است. در چند مورد از آیات قرآن
از جمله آیات یاد شده سورۀ توبه، خداوند از سیطرۀ دین اسلام و غلبه
آن بر همۀ ادیان خبر داده است. پس از بررسی واژگان، به تفسیر مفاد آیه خواهیم پرداخت.
یأبی: فعل مضارع از ریشه «اباء» به معنای شدت امتناع است. راغب، نسبت اباء و امتناع را اینگونه بیان میکند: هر ابایی امتناع است ولی هر امتناعی ابا نیست. چون در این واژه شدت نهفته است. (1)
یتمّ: تمام چیزی، رسیدن آن به حدی است که نیازی به چیزی بیرون از خود ندارد. (2)مراد از آن در آیه شریفه این است که خداوند نور خود را به نهایت میرساند. به تعبیر برخی از مفسران، آنقدر آن را زیاد میکند تا به نهایت اشراق و نورانیت برسد. (3)
یظهره: از ریشه «ظهر» است که در اصل به معنای پشت است و معانی
دیگر از این معنا گرفته شدهاند. در آیه مزبور سه معنا محتمل است. نخست: به معنای بروز و آشکار دادن باشد.دوم: غلبه دادن و پشتیبانی کردن باشد که خداوند دینش را بر همه ادیان غلبه میدهد. سوم:مطلع کردن باشد. (1)و چنانچه این واژه با «علی» متعدی شود متضمن معنای نصرت و برتری دادن است. (2)ازهمینرو معنای غلبه و برتری دادن در آیه، مناسبتر به نظر میرسد؛ چونکه معنای آشکار کردن نیز به این معنا نزدیک بوده و نتیجه آن دو یکی است. و معنای سوم در صورتی درست است که ضمیر منصوبی «ه» در «لیظهره» به «رسول» بازگشت کند؛ بدین معنا که رسول را بر همۀ ادیان (اگر «ال» در «الدین» جنس باشد) یا بر همۀ شرایع دین حق (چنانچه «ال» عهد باشد) مطلع کند.
اما همانگونه که برخی از مفسران نیز گفتهاند بازگشت ضمیر به
«دین الحق» کاملتر و با سیاق آیه سازگارتر است؛ (3)چونکه مقایسه بین ادیان و سخن از سیطرۀ بر ادیان دیگر است که با بازگشت ضمیر به دین حق این مقصود حاصل میشود. چنانکه رویارویی شدید کافران و مشرکان _ که در دو آیه اشاره شده است _ با دین حق نیز با این معنا مفهوم پیدا میکند. و از نگاه ادبی نیز، ضمیر به آنچه نزدیکتر است بازگشت کند بهتر از بازگرداندن آن به مرجع دورتر است. (4)و مقصود از آن دین اسلام است که خداوند آن را بر همۀ ادیان غلبه داده و آن را فراگیر
میکند. (1)مفسران این معنا را مربوط به آخرالزمان دانسته و در ذیل آیه از چگونگی پیروزی کامل دین اسلام بر سایر ادیان بحث کردهاند. (2)روایات اهلبیت، این آیه را درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند. (3)
سایر واژگان آیۀ شریفه معنای روشنی دارند که در ارتباط با موضوع پژوهش نیازی به تفسیر و تحلیل ندارند و در گفتوگوی مفسران، مفهوم آنها روشن میشود.
از موارد قابل توجه در تفسیر این آیه همسانی دیدگاه مفسران شیعه و اهلسنت در تطبیق آیه بر پایان تاریخ و به طور مشخص بر مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است. (4)هرچند دیدگاه هر یک از فریقین تفصیلی دارد اما در نهایت ارتباط آن با پایان تاریخ مورد اتفاق هر دو گروه است. هماز اینرو از بررسی جداگانه دیدگاههای مفسران فریقین عبور میکنیم و به مقداری که با موضوع نوشتار ارتباط پیدا میکند، دیدگاه مفسران را بررسی و تفصیل آن را به منابع مبسوط ارجاع میدهیم.
مقصود از «نور» در آیۀ شریفه دین اسلام است (5)که در آیۀ بعد
با تعبیر «بالهدی و دین الحق» آمده تا به برتری اسلام اشاره کند و
کنایه از این باشد که پیروان ادیان دیگر بر هدایت نبوده و راه باطل را
میپیمایند (1)خداوند وعده داده است برخلاف تلاشهای مخالفان آن را بر همۀ ادیان پیروز گرداند و تنها دین فراگیر در پهنۀ گیتی باشد. براساس روایات اهلبیت علیهم السلام و گفتههای مفسران امامیه و عامه این بشارت الهی در پایان تاریخ محقق خواهد شد. (2)چنانکه تجربۀ تاریخی هم تا بهحال اینگونه است؛ زیرا هنوز دین اسلام در سراسر زمین فراگیر نشده است. بهرغم برخورداری دشمنان از انواع امکانات و تلاشهای گوناگونشان در مبارزه با اسلام، روزبهروز شاهد گسترش اسلام و اسلامخواهی در جهان هستیم. این وعدۀ تخلفناپذیر الهی در آیات متعددی از قرآن است که آموزههای رسولخدا و دین اسلام، سرانجام سرتاسر جهان را فراخواهد گرفت؛ زیرا براساس سنت الهی، ادیان آسمانی تکمیل کنندۀ هم بوده و با آمدن آخرین شریعت سایر ادیان منسوخ شده و دین واحد به عنوان تنها دین الهی به منصۀ ظهور خواهد رسید. تعبیر از دین اسلام به نور خدا و تلاشهای مخالفان به فوت کردن با دهان برای خاموش کردن نور خدا، نشان از عظمت و قوت و استحکام اسلام و بیحاصل بودن کوششهای مخالفان دارد.برخی از مفسران گفتهاند: «[مقصود از] نوراللَّه توحید است که روزبهروز ظاهرتر و آشکارتر میشود، هرچه آثار قدرت و علم و حکمت در مخلوقات بیشتر کشف میشود معرفت به توحید زیادتر میگردد، کفار میخواهند با این مزخرفات و ترهاتی که از دهان خود میبافند نور خدا را خاموش کنند «وَ یَأْبَی اللَّهُ إلَّا أَن ْیُتِمّ َنُورَهُ» [غافل از اینکه] خداوند نور خود
را تمامتر میفرماید». (1)
کوتاه سخن آنکه تنها دینِ نجات دهندۀ انسان از تاریکیها و اعتقادات باطل، دین اسلام است. تعابیری چون نور خدا و دینِ حق گویای این حقیقت است. آیۀ شریفه با بشارت به مؤمنان و آزاداندیشان جهان مبنی بر پیروزی اسلام بر همۀ ادیان و مکاتب بشری نور امید را بر دلها میتابد. و مهمتر اینکه این پیروزی با پشتیبانی خداوند بهرغم خواست کفار و مشرکان جامه عمل پوشیده، به سرانجام خواهد رسید. با تدبر در آیه شریفه به نکات دقیق و لطیفی درباره پایان تاریخ میتوان دست یافت که این مختصر گنجایش همه این مطالب را ندارد و شایسته است طالبان حقیقت با مراجعۀ به تفاسیر و تدبر در آیه شریفه و آیات مشابه به این نکات دست پیدا کنند. مفسران شیعه و برخی از مفسران اهلسنت با استناد به روایات یا گفتار مفسران ازصحابه و تابعین آیۀ شریفه را دربارۀ مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند. (2)
بیشک روشن ساختن چگونگی اظهار دین حق، در تفسیر آیه و تعیین و تعین دیدگاه صواب بسی اثرگذار خواهد بود. ابهام در مفهوم اظهار و چگونگی تحقق آن، سبب طرح دیدگاهی از سوی برخی مفسران شده است که در نهایت بیآنکه متوجه باشند مقصود آیه را هم در پرده
ابهام بردهاند.
اختلاف در معنای اظهار، به اختلاف در تعیین مرجع ضمیر مفعولی در فراز «لیظهره» بازگشت میکند. برخی البته به صورت احتمال، ضمیر را به رسول خدا برگشت داده، منظور از آن را آگاه کردن رسول خدا از همه شرایع دانستهاند. این دیدگاه مبتنی بر نقلی از ابنعباس است که وی در تفسیر آیه میگوید: «خداوند پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد؛ تا آنکه پیامبرش را از همه شرایع آگاه سازد و خداوند چنین دانشی را به ایشان داد و هیچ امری از آیینها بر ایشان پنهان نماند». (1)گویا با آگاهی از آن ادیان بر آنها غلبه کرد؛ و آن ادیان و پیروانشان مغلوب دانش پیامبرشدند. این دیدگاه چنانکه اشاره شد با اشکالات فراوانی روبهروست، از آن جمله روایت مورد استناد با سیاق آیات موافق نیست؛ چون که در آیۀ پیشین سخن از تلاش کافران برای خاموش کردن نور خدا (دین اسلام) بود در حالیکه ارادۀ حق تعالی بر اتمام این نور تعلق یافته؛ و در بخش پایانی آیه سیطره دین حق را سبب ناخرسندی مشرکان دانسته است.
اما آیا آگاهی رسول اکرم از ادیان و شرایع مایه ناخشنودی کفار و مشرکان خواهد شد. آن هم بهگونهای که به خاموش کردن آن مصمم شوند. چنانکه از سیاق آیه هم میتوان دریافت که پس از گسترش دین حق، مشرکان و کافران در خاموش کردن آن کوشش فراوان دارند. این تلاش برای جلوگیری از گسترش دین حق است که سرانجام با سیطرۀ آن، کوشش کافران ناکام
1) تفسیر ابن ابی حاتم، ج6، ص1786.
خواهد ماند. این سیاق با این دیدگاه توافق ندارد. افزون بر این با اشکالاتی روبهروست که در صفحات هفتاد و سه و هفتاد و چهار کتاب ارزشمند «بررسی تطبیقی آیات مهدویت» به تفصیل آمده است.
این دیدگاه آیه را برپایۀ ارجاع ضمیر مفعولی «لیظهره» به «دین الحق» معنا میکند. آلوسی ضمن اشاره به هر دو ارجاع گفته است: بیشتر
مفسران به «دین الحق» ارجاع دادهاند. (1)بر این اساس دو احتمال در معنای آیه تصور میشود:
نخست: دین حق با حجت و برهان برسایر ادیان غلبه میکند. برخی
از مفسران اهلسنت به این احتمال گرایش پیدا کردهاند. (2)دوم: با
قهر و استیلاء. (3)بیشتر مفسران غلبۀ دین اسلام با حجت و برهان و قهر
و استیلاء بر سایر ادیان را در کنار هم آوردهاند که نشان از پذیرفتن
هر دو احتمال دارد. (4)چنانکه معنای لغوی ظهور هم با این معنا موافقت دارد. (5)برخی از قرآنپژوهان معاصر بهرغم تلاشهای ارزنده در تفسیر آیۀ شریفه در بیان احتمالات و استناد آن به مفسران به خطا رفتهاند، از آن جمله احتمال اول را به مفسرانی نسبت دادهاند که دیدگاهشان متعین در
1) روح المعانی، ج5، ص278.
2) زاد المسیر، ج2، ص254؛ تفسیر قرطبی، ج8، ص121؛ بحرالعلوم، ج2، ص54.
3) التفسیر الکبیر، ج16، ص32-34.
4) التبیان، ج5، ص209؛ مجمع البیان، ج5، ص38؛ التفسیر الکبیر، ج16، ص32-34؛ التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج6، ص265؛ تفسیر المراغی، ج10، ص105.
5) التحقیق فی کلمات القرآن، ج7، ص182«ظهر»؛ معجم الفروق اللغویه، ص389-390.
آن نیست. (1)مفسران گروه اول، مدلول آیه را تحقق یافته پنداشتهاند. چونکه نتیجه پذیرش آن احتمال، التزام به این است که دین اسلام با ظهور خود و از زمان رسول خدا با حجت و برهان بر ادیان دیگر غالب شد. فخر رازی گفته است: اظهار و غلبه برچیزی به سه وجه ممکن است. با حجت و برهان، با کمیت و کثرت، با قهر و استیلاء. غلبه این دین با حجت و برهان غیر قابل انکار و از همان ابتدا محقق است؛ بنابراین ظهور اسلام بر سایر ادیان با غلبه و استیلاء است. چونکه بشارت به امری تعلق مییابد که در آینده مجال ظهور یابد؛ در حالیکه غلبه با حجت و برهان از همان ابتدا محقق بوده است و همین بشارت رادلیل بر معنای دوم_ غلبه با قهر و استیلاء_ میداند. (2)اما به نظر میرسد با در نظر داشتن این نکته که غلبه دادن دین حق بر ادیان دیگر، نه به صورت ناگهانی، بلکه به تدریج صورت خواهد گرفت. از اینرو این مهم با بهره جستن از عموم این موارد محقق خواهد شد. بهرغم این احتمالات در معنای «اظهار» بیشتر و بلکه عموم مفسران؛ تحقق وعدۀ الهی در آیه را در پایان تاریخ دانستهاند. بهویژه تفاسیری که صبغۀ روایی دارند با استناد به روایات، «اظهار» را به
مفهوم سیطرۀ کامل دین اسلام، بهگونهای که دین واحد جهانیان باشد
معنا کردهاند (3).
روشن است این مهم، تاکنون واقع نشده است. بنابراین، برداشت مفهوم
پایان تاریخ از آیه مورد اتفاق فریقین است. همچنین مفسران فریقین سیطرۀ دین اسلام بر همۀ ادیان را در پایان تاریخ و به گاه ظهور مهدی موعود به همراه عیسی مسیح میدانند. (1)افزون بر این، براساس سنتهای اجتماعی خداوند، سرانجام دین حق بر همۀ ادیان سیطره یافته و برابر سنت تکامل تاریخ دین واحد جهانی خواهد شد. (2)
در روایاتی از فریقین از جهانی شدن دین اسلام و التزام عموم بشر به احکام نورانی اسلام خبر دادهاند. عیاشی از عبایه نقل میکند که از امیر مؤمنان علی علیه السلام شنیده که دربارۀ آیه 33 سوره توبه فرمود: آیا این سیطره تحقق یافته است؟ مردم گفتند: آری، حضرت فرمود: چنین نیست، سوگند به آنکه جانم به دست اوست، این وعده آنگاه تحقق مییابد که هیچ آبادی نباشد جز آنکه در آن بامداد و شامگاه شهادت بر یگانگی الله سر دهند. (3)همو از ابی المقدام از امام باقر علیه السلام دربارۀ فراز «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» مینویسد:
یکون أن لا یبقی أحد إلا أقر بمحمد صلی الله علیه و آله و سلم؛ (4)
[روزی] چنین خواهد شد که هیچکس نیست جز آنکه به رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، اقرار میکند.
همچنین در روایات اهلسنت مقداد بن اسود از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم یقول:لا یبقی علی وجه الأرض
بیت مدر و لا وبر إلا دخلته کلمة الإسلام یعز عزیزا، و یذل ذلیلا إما یعزهم اللّه فیجعلهم من أهلها، و إما یذلهم فیدینون لها؛ (1)
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: هیچ خانه گلین و خیمۀ مویین نیست جز آنکه خداوند آیین اسلام را در آن وارد میکند که یا عزتمند میکند عزیز را[که خود دین را انتخاب کرده است] و یا خوار میکند ذلیل را؛ یا خداوند آنان را عزیز کرده از اهل اسلام قرار میدهد و از اسلام عزت میگیرند و یا ذلیلشان میکند تا به دین [حق] گردن نهند.
و نیز قرطبی از سدی نقل کرده است:
قال السدی: ذاک عند خروج المهدی، لا یبقی أحد إلا دخل فی الإسلام أو أدی الجزیة؛ (2)
و این امر _ اظهار و سیطرۀ دین _ هنگام ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
خواهد بود که هیچکس باقی نمیماند جز آنکه اسلام را میپذیرد یا جزیه میپردازد.
غیر از فراز آخر که دیدگاه شخصی سدی است، این دیدگاه همسو با روایات اهلبیت علیهم السلام است.
از آنجا که مضمون این روایات در احادیث فریقین به تعداد فراوان آمده و مورد استناد و مورد قبول علما واقع شده است؛ صدور این روایات و محتوای آنها امری مسلّم و انکارناپذیر است.
برخی مفسران با نظر به سیاق آیات سورۀ فتح_ که درباره صلح حدیبیه است_ گفتهاند:
و الظهور (الانتصار) مرّة یکون بالحرب، و مرّة عن طریق الصلح، و الربّ هو الذی أمر الرسول بالصلح مع المشرکین، و هو تکفّل بإظهار دینه و رسوله و المؤمنین به علی سائر الدیانات و الأمم؛ (1)
ظهور(پیروزی)، گاهی با جنگ به دست میآید و گاه دیگر از مسیر صلح حاصل میشود. پروردگار، خود رسولش را به صلح با مشرکان فرمان داد. و او عهدهدار اظهار دین و رسولش و از این رهگذر اظهار مؤمنین برهمۀ ادیان و امتهاست.
فخر رازی مینویسد:
و أکثر المفسرین علی أن الهاء فی قوله لِیُظْهِرَهُ راجعة إلی الرسول، و الأظهر أنه راجع إلی دین الحق أی أرسل الرسول بالدین الحق لیظهره أی لیظهر الدین الحق علی الأدیان، و علی هذا فیحتمل أن یکون الفاعل للاظهار هو اللّه، و یحتمل أن یکون هو النبی أی لیظهر النبی دین الحق. (2)
بیشتر مفسران[البته این گونه نیست] ضمیر در لیظهره را به رسول بازگشت دادهاند، ولی اظهر این است که به دین حق برمیگردد؛ بدین معنا که خداوند رسول را با دین حق فرتاد تا دین حق را بر ادیان دیگر غلبه دهد. در این صورت دو احتمال در ضمیر فاعلی «لیظهره» وجود دارد؛ نخست: خداوند دین حق را غلبه میدهد. دوم: پیامبر دین حق را غلبه میدهد.
میتوان گفت این دیدگاه با بعضی روایات نقل شده از اهلبیت علیهم السلام همسو است. از آن جمله:
قال الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام: منا اثنا عشر مهدیا أولهم أمیر
المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام، و آخرهم التاسع من ولدی و هو القائم بالحق، یحیی الله به الأرض بعد موتها، و یظهر به الدین الحق علی الدین کله و لو کره المشرکون؛ (1)
امام حسین علیه السلام میفرماید: دوازده مهدی از ما اهلبیت وجود دارد اولشان امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیه السلام است و آخرشان نهمین فرزند من، قائم بالحق است، خداوند به وسیلۀ او زمین را پس از مردن زنده میکند؛ و بهرغم ناخشنودی مشرکان دین حق را به دست وی بر همۀ ادیان غلبه میدهد.
چنانکه در متن حدیث آمده است اظهار دین به دست مهدی موعود (وصی رسولخدا) انجام خواهد شد.
از امام باقر علیه السلام نیز مشابه همین روایت در ذیل آیه 33 سورۀ توبه نقل شده است. (2)چنانکه روایات دیگر نیز تحقق موعود آیه را با تعبیر هنگام قیام قائم یا مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان کردهاند که نشان از تحقق آن به دست ایشان دارد. و از آنجا که این مهم به دست وصی رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم صورت میپذیرد گویا به دست خود رسول خدا محقق شده است.
خاطرنشان میشود مفسران در ذیل آیه 28 سوره فتح سخن تازهای، افزون بر آنچه در ذیل همین آیه گفتهاند بیان نکردهاند. جز اینکه در پایان آیه میفرماید:«وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیدا» (سوره فتح، آیه28)؛ و گواهبودن خدا کفایت میکند. بدین معنا که خود خدای سبحان بر این وعدۀ پیروزی و غلبه دادن دین حق بر ادیان دیگر گواه است که بدون شک این وعده محقق
خواهد شد. (1)این تعبیر تأکیدی بر این وعده است تا غبار هرگونه تردیدی را بزداید. مفسران نیز به همین مقدار بسنده کردهاند.
اما در تفسیر آیه 8 سوره صف به نکاتی اشاره کردهاند، از جمله در تفاوت فراز «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِم» در دو آیه گفتهاند:
«لام» در این آیه زائد است، و معنای تأکید در اراده را میرساند. (2)
و راغب مینویسد: «قال تعالی: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ» (سوره توبه، آیه32)؛ «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ» (سوره صف، آیه8) و الفرق بین الموضعین أنّ فی قوله: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا» یقصدون إِطْفَاءَ نورِ اللّه، و فی قوله: «لِیُطْفِؤُا» یقصدون أمرا یتوصّلون به إلی إِطْفَاءِ نور اللّه»؛ (3)تفاوت این دو تعبیر در این است که در اولی میخواهند نور خدا را بدون واسطه خاموش کنند. اما در دومی با واسطه میخواهند خاموش کنند. صاحب الفرقان نیز ذیل آیه به همین نکته اشاره کردهاند. (4)برخی هم «لام» را برای علت گرفته و گفتهاند: افترا میبندند تا نور خدا را خاموش کنند. (5)
در تفاسیر روایی شیعه نور در آیه را با استناد به آیه 8 سوره تغابن به ولایت امام علی علیه السلام تأویل بردهاند. (6)این معنا میتواند گواه بر این ادعا باشد که غلبه دادن دین جز با ولایت ولی خدا، مجال تحقق نخواهد یافت. پس ناگزیر این وعده در پایان تاریخ و با رهبری وصی رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
محقق خواهد شد. پس ناگزیر این وعده در پایان تاریخ و با رهبری وصی رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق خواهد شد.
نکته پایانی اینکه چنانکه اشاره شد با تعیّن معنای «غلبه دادن» در آیۀ شریفه توجه به این نکته، بسیار مهم است که به نظر میرسد غلبه دادن به مفهوم سیطره و گسترش دادن در بیرون و از میان برداشتن رقیب است که با نظر به تعبیر آیه (غلبه دادن بر همۀ ادیان) این مهم تاکنون محقق نشده و در پایان تاریخ به رهبری ولیّ خدا و پیشوای معصوم مجال توفیق خواهد یافت؛ زیرا تصور سیطرۀ کامل دین از سوی حق تعالی بدون رهبری فردی معصوم و منصوب از سوی خدا دشوار و پذیرفتنی نیست. (1)و این نصرت الهی یا به نسخ شرایع پیشین یا به پیروزی پیروان دین اسلام بر پیروان سایر ادیان و مکاتب یا با برهان و منطق است. (2)اما اشاره رفت که مقصود همۀ این موارد است.
پس از روشن شدن مفهوم اظهار، پرسشی پیش میآید که آیا این سیطره، تشریعی خواهد بود یا با ارادۀ تکوینی خداوند محقق خواهد شد؟ مفسران گفتار صریحی در این خصوص ندارند. و برخی از مفسران به معنا کردن واژۀ «یأبی» به «لایرضی»، «لایرید»، «یمنع» (3)و مانند اینها بسنده کردهاند.
علامۀ طباطبایی بیش از دیگران به شرح این فراز پرداخته و گفتهاند: « دو آیۀ 32 و 33 بر این حقیقت دلالت دارند که خداوند میخواهد این دین را در جهان بشری گسترش دهد؛ بنابراین، باید برای انجام خواست حق تعالی کوشش و جهاد کرد؛ چه اینکه اهل کتاب میخواهند این نور را با دهانشان خاموش کنند، که ناگزیر باید با آنان جنگ کرد تا از این کار دست بشویند و تسلیم شوند و جزیه بپردازند و به خواست و مشیت خدا هر فتنهای شود به سود مؤمنان و زیان کافران خواهد بود. بنابراین، مؤمنان نباید سستی کنند یا غمگین شوند، چرا که آنان برترند اگر مؤمن باشند». (1)هرچند علامه تصریح به ارادۀ تشریعی خداوند نکردهاند؛ اما برخی از قرآن پژوهان معاصر، احتمال ارادۀ تشریعی را از گفتار علامه برداشت کردهاند. بدین معنا که خداوند انشای حکم و ابلاغ آن را فراهم کرده و تحقق آن را به عهدۀ مکلفین گذاشته است. (2)اما به نظر میرسد این برداشت درست نباشد؛ زیرا اگر به معنای ارادۀ تکوینی خداوند هم باشد، باز مانع از کوشش مکلفین در جهت فراهم آوردن زمینههای لازم نخواهد بود. و دستکم وظیفۀ مکلفین را در دفاع از دین خدا از دوش آنان برنخواهد داشت؛ و این تلاشها در نتیجهبخشی نسبت به فراگیری دین حق، بیاثر نخواهند بود.بنابراین با این توضیح نمیتوان از گفتار علامه، ارادۀ تشریعی را برداشت کرد. چنانکه ارادۀ خداوند نسبت به بنیاسرائیل هم منوط به صبر آنان بود. چون که موسی علیه السلام از قوم بنیاسرائیل خواست تا از خدا یاری جسته و صبر پیشه
کنند تا زمین را به ارث برند، «قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» (سوره اعراف، آیه128). مددجویی از پروردگار، بردباری و پرهیزگاری از مؤلفههایی هستند که در این آیه بر بنیاسرائیل تکلیف شده است.
اما برخی از مفسران با معنا کردن «اباء» به منع و امتناع، برداشت ادعای جبریها به معنای کراهت را نفی کردهاند. (1)به نظر میرسد براساس سنتهای اجتماعی خداوند، سرانجام دین حق بر سایر ادیان سیطره یافته و به کمال و تمام، منتهی خواهد شد. چنانکه برخی از مفسران نیز آیه را اینگونه معنا کردهاند. (2)شاید تعبیر «اتمام» هم گویای همین معنا باشد که خداوند دین حق را به اتمام خواهد رساند. و اتمام آن به فراگیری و نفی دیگر ادیان و سیطرۀ بر همۀ ادیان خواهد بود؛ و گویی بدون آن نقصی در فرایند دینی پیش میآید که دامن کبریایی از آن منزه است.
به هر روی سیطرۀ دین حق با پشتوانۀ منطق قوی برای نفوذ در دلها و پشتیبانی اجرایی برای گسترش دستورات حیاتبخش آموزههای وحی بدون تساهل و تسامح و البته به همراه روشهایی به دور از خشونتهای برخی فرقههای مدعی اسلام واقعی (3)در سایۀ هدایتهای رهبری معصوم از
1) مجمع البیان، ج5، ص38؛ فتح القدیر، ج2، ص404.
2) فی ظلال القرآن، ج3، ص1643؛ التفسیر الوسیط، ج6، ص264.
3) با تأسف فراوان، در طول تاریخ اسلام شاهد شکلگیری فرقههایی تندرو مانند خوارج، سلفیها و گروههای تکفیری وابسته به بعضی فرقههای دنیای اسلام بودهایم که به دلیل جدا شدن از مکتب اهلبیت علیهم السلام، ناگزیر به کجفهمی در دین دچار شده و با سلیقه شخصی در پی اجرای دستورات دین برآمدهاند که زیانها و آسیبهای آنان بیشتر از دشمنان بیرونی اسلام بوده و چهرۀ خشنی از اسلام را به نمایش گذاشتهاند.
خاندان پیامبر مهر و رحمت محقق خواهد شد.
در اینجا پاسخ به این سؤال ضروری جلوه میکند که آیا ادیان دیگر بهکلی نابود میشوند یا مقهورانه باقی میمانند؟ هر دو احتمال با شواهد قرآنی و روایی قابل طرح و بررسی است.
بیشتران مفسران پاسخ این پرسش را فروگذاشته و پاسخی به آن ندادهاند. اما برخی با پذیرش بقای مقهورانه در جواب آن نوشتهاند:
و لیس الإظهار هو الإمحاء حتی لا یبقی دین إلا و هو یفنی، و إنما هو الغلبة علی الخصام رغم وجودهم، و لکنهم ضعفاء هزلاء متخالفون مع بعض متعادون: من الیهود: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ ... وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ» (سوره مائده، آیه64) و من النصاری: «وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاری .. فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ»
(سوره، آیه14).
و أما من سواهم من ملیین و مشرکین و مادیین فلا نعرف عنهم فی دولة القائم شیئا، هل هم کذلک کائنون علی ضعف أم بائدون، و إنّ ما نعرفه هو ظهور دین الحق علی الدین کله، و علّه یلمح إلی وجود الدین کله حتی یظهر الإسلام علی الدین کله؛ (1)
و اما اظهار به معنای محو و نابود کردن نیست، بهگونهای که چیزی از آن ادیان باقی نماند. بلکه بهرغم وجود ادیان، اسلام بر آنها سیطره مییابد. و آنها در موقعیت ضعیف بوده و
1) الفرقان، ج27، ص208.
پیروانشانتا دامنۀ قیامت باهمدیگر به مخالفت و دشمنی میپردازند. چنانکه خدای سبحان در آیۀ 64 سوره مائده از دشمنی یهود خبر میدهد: و یهود گفتند: ... و تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم. هر بار که آتشی برای پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمین برای فساد میکوشند. و خدا مفسدان را دوست نمیدارد.
و در آیۀ 14 همان سوره از دشمنی مسیحیان:«و از کسانی که گفتند: «ما نصرانی هستیم»، ... و ما [هم] تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم، و به زودی خدا آنان را از آنچه میکردهاند [و میساختهاند] خبر میدهد.
اما جز اینها، از وجود مکاتب بشری، مشرکان و مادیون در دولت قائم(مهدی موعود در پایان تاریخ) چیزی نمیدانیم. آیا آنها هم با ضعف و خواری میمانند یا نابود میشوند روشن نیست. آنچه روشن است سیطرۀ دین حق بر همۀ ادیان است. شاید این تعبیر به وجود ادیان اشاره دارد که در نهایت اسلام بر همۀ آنها پیروز میشود.
علامۀ طباطبایی مینویسد:
و المراد بالدین کله کل سبیل مسلوک غیر سبیل الله الذی هو الإسلام؛ (1)
و مراد از همۀ ادیان هر مسلکی جز سبیل الله که همان اسلام باشد است. برپایۀ این دیدگاه همۀ ادیان، حتی ادیان غیر آسمانی هم از میان خواهد رفت.
از این بیان روشن شد که برابر روایت قرآن دین یهود و مسییحیت در
1) المیزان، ج19، ص255.
موقعیت بسیار ضعیفی وجود خواهد داشت. بعضی روایات_ در متن پژوهش اشاره شد_ نیز که از جزیه گرفتن ازبرخی مردم خبر میدهد گواه بر این برداشت است. به نظر میرسد اگر مکاتب و مذاهب دیگر هم وجود داشته باشند، مجال ظهور و عرضه پیدا نخواهند کرد.
ابنعاشور نیز پس از معنا کردن اظهار به نصرت و غلبه دادن و بیان حصول غلبۀ اسلام بر سایر ادیان در زمان حاضر مینویسد:
و لا یلزم من إظهاره علی الأدیان أن تنقرض تلک الأدیان؛ (1)
و نتیجه غلبه دادن اسلام بر دیگر ادیان به مفهوم نابودی آن
ادیان نیست.
روایاتی نیز که از پرداخت جزیه در پایان تاریخ خبر میدهند شاهد روایی این ادعا هستند:
روی عن موسیبن جعفر عن ابیه عن آبائه عن الحسینبن علی علیه السلام عن أمیرالمؤمنین علیه السلام: ... قال الله جلّ اسمه: ... و حق علیّ أن أظهر دینک علی الأدیان حتی لا یبقی فی شرق الأرض و غربها دین إلا دینک، أو یؤدون إلی أهل دینک الجزیه؛ (2)
خدای سبحان میفرماید: ... و بر من سزاوار است که
دین تو[رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ] را بر همۀ ادیان غلبه دهم، بهگونهای که دینی جز دین تو در شرق و غرب زمین نباشد یا به اهل دین تو جزیه بپردازند.
اما برخی دیگر از مفسران با گرایش به احتمال فنا و نابودی مطلق ادیان
دیگر گفتهاند:
«لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» (سوره فتح، آیه28) لیغلبه علی جنس الدین کله بنسخ ما کان حقا و إظهار فساد ما کان باطلا، أو بتسلیط المسلمین علی أهله إذ ما من أهل دین إلا و قد قهرهم المسلمون، و فیه تأکید لما وعده من الفتح؛ (1)
اظهار دین به این معناست که آن را بر جنس دین _ عموم ادیان _ با نسخ [احکام] ادیان حق و اظهار فساد و نابودی ادیان باطل یا با مسلط کردن مسلمانان بر پیروان ادیان دیگر غلبه دهد. چونکه هیچ پیروی دینی نیست جز اینکه مسلمانان بر آنان غلبه میکنند، این آیه بر پیروزی موعود مسلمانان تأکید دارد.
روشن است از این بیان به دست میآید که مقصودشان نابودی ادیان دیگر است. چنانکه برخی دیگر نیز با تکیه بر روایات، در بیانی همسان، ولی با تصریح بیشتری از ورود پیروان ادیان دیگر به دین اسلام سخن گفتهاند.
آیۀ شریفۀ 159 سورۀ نساء نیز میتواند شاهدی بر این ادعا _ نابودی ادیان یهودیت و مسیحیت_ تلقی شود:
«وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً»؛ (سوره نساء، آیه159)
و از اهلِ کتاب، کسی نیست مگر آنکه پیش از مرگش حتماً به او ایمان میآورد، و روز قیامت [عیسی نیز] بر آنان گواه خواهد بود.
1) تفسیر بیضاوی، ج5، ص131.
اگر ضمیر در «موته» به عیسی علیه السلام بازگشت کند، (1)آیه چنین معنا میدهد که پیش از رحلت عیسی علیه السلام در پایان تاریخ همۀ اهل کتاب به او ایمان خواهند آورد که نتیجۀ آن _ با نظر به روایاتی که از همراهی عیسی علیه السلام با مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف خبر میدهند_ گرویدن عموم اهل کتاب به دین اسلام و از میان رفتن ادیان یهود و مسیحیت است.
بعضی از روایات شیعه و اهلسنت نیز به این معنا اشاره دارند:
عن أبیالمقدام عن أبیجعفر علیه السلام فی قول الله: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» یکون أن لا یبقی أحد إلا أقرّ بمحمّد صلی الله علیه و آله و سلم؛ (2)
امام باقر علیه السلام دربارۀ آیۀ 33 سورۀ توبه فرمودند: کسی نمیماند جز اینکه به محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان میآورد.
در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز از تأویل آیۀ سورۀ توبه در هنگام ظهور و نابودی عموم کافران و مشرکان یاد شده که احتمالاَ به این معنا اشاره دارد:
عن أبی بصیر قال سألت أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله عزّوجلّ فی کتابه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» فقال و الله ما نزل تأویلها بعدُ قلت جعلت فداک و متی ینزل تأویلها قال حین یقوم القائم إن شاء الله فإذا خرج القائم لم یبق کافر و لا مشرک إلا کره خروجه حتی لو أن کافرا أو مشرکا فی بطن صخرة لقالت الصخرة یا مؤمن فی بطنی کافر أو مشرک فاقتله قال فیجیئه فیقتله. (3)
شاید بتوان از فراز آخر حدیث که از کشته شدن هر مشرک و کافری به
دست مؤمنان خبر میدهد اضمحلال ادیان دیگر را نتیجه گرفت؛ هرچند این دو معنا باهمدیگر ملازمهای ندارند.
طبری نیز از ابیجعفر _ که به احتمال امام باقر علیه السلام باشد_ در تفسیر آیۀ یاد شده چنین نقل میکند:
عن فضیل بن مرزوق، قال: ثنی من سمع أبا جعفر: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» قال: إذا خرج عیسی علیه السلام اتبعه أهل کل دین؛ (1)
ابوجعفر در تفسیر آیۀ 33 توبه میفرماید: زمانی که عیسی علیه السلام بیاید پیروان هر دینی از وی پیروی میکنند. و چنانکه اشاره شد نتیجۀ این کار پیروی از دین اسلام و از میان رفتن ادیان دیگر خواهد بود.
اما با تدبر و تأمل در آیات و روایات شاید بتوان چنین نتیجه گرفت که دین اسلام بر ادیان دیگر غالب شده و دینی فراگیر خواهد شد؛ هرچند پیروان اندکی از ادیان دیگر مقهورانه به دین خود باقی خواهند ماند (2)اما دین آنان در سطح جامعه بروز و نمود و اثری نخواهد داشت.
چنانکه برداشت مفهوم نابودی مطلق ادیان از واژۀ اظهار و از روایات یاد شده هم درست به نظر نمیرسد.
دیدگاه مفسران فریقین در تفسیر آیه از تفاوت اندکی برخوردار بوده و تقریباً همسو با یکدیگر معنا کردهاند. بهرغم همان تفاوت اندک، قدر متیقن از نتیجه دیدگاهها، سیطرۀ دین اسلام در پایان تاریخ و به دست مهدی
موعود است. غلبۀ اسلام بر سایر ادیان، افزون بر برخورداری اسلام از منطق و برهان قوی، با قهر و استیلاء نیز خواهد بود. امروزه سخن از جهانی شدن و رو به وحدت و یکسانی رفتن از روشنترین مباحث علوم سیاسی و اجتماعی و سایر حوزههای علوم انسانی شده است. همین امر حکایت از فراهم شدن زمینههای تحقق محتوای آیه مبنی بر جهانی شدن دین واحد دارد. روشن است تاکنون دین اسلام بر همۀ ادیان غلبه نداشته وزمان آن فرا نرسیده است. چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی زمان تحقق آن را به آینده موکول کردند. (1)و روایات فراوانی از فریقین نیز به این مطلب اشاره دارند.
به کوتاهترین سخن، جهانی شدن دین اسلام و سیطرۀ آن بر همۀ ادیان، ایدهای است که از پشتوانۀ آموزههای آسمانی، روایات معصومین علیهم السلام و تحلیل عقلانی برخوردار است؛ زیرا افزون بر آیات و روایات، براساس سنت تکامل ادیان آسمانی و تاریخ و هماهنگی با فلسفۀ آفرینش روزی دین حق ابقا و فراگیر شده و ادیان باطل و منسوخ و مکاتب بشریاز میان خواهند رفت. و فرایند تربیت بشر در سایۀ دینی آسمانی به مرحلۀ کمال و تمام خواهد رسید.
پایان تاریخ از آموزههایی است که در شماری از آیات قرآن مورد توجه بوده است. از نگاه آموزههای قرآن سیر تکامل تاریخ به پایانی روشن، امیدبخش و با حکومت صالحان و مستضعفان منتهی خواهد شد. با تأمل در آیات مربوط با موضوع پژوهش و سخنان مفسران، بهطور اجمال با
1) تفسیر عیاشی، ج3، ص158.
دیدگاه قرآن در خصوص پایان تاریخ آشنا شدیم. بشارت به میراثبری زمین و تشکیل جامعه صالحان، تاریخی بس دیرینه در فرهنگ دینی دارد. خدای سبحان افزون بر آیات قرآن در کتب انبیای پیشین به این مهم بشارت داده و با تعبیراتی آن را بیان کرده است که بر حتمیت و تخلفناپذیری آن تأکید دارد. برابر آموزههای قرآن، مؤمنان شایستهکردار در پایان تاریخ با میراثبری سراسر زمین جانشین و وارث داشتههای کفار شده، جامعهای ویژه تشکیل خواهند داد. مؤمنان پس از گذراندن دورهای سخت-که در ضعف و تقیه خواهند بود_ و پیشه کردن صبر بر رنجهای آن دوره، سرانجام با پشتیبانی خدای سبحان به اوج قدرت رسیده و با پیشوایی و زمامداری جهانیان، و پیروزی دین اسلام بر همه ادیان، در امنیت کامل از انواع امکانات نیز برخوردار خواهند شد. وابستگی علمای اهلسنت به حکومتها و مشغول شدن به امور روزمره، از جمله عواملی هستند که آنان را از اندیشیدن_ آنسان که شایسته است و روایات فریقین بر آن تأکید دارد_ به فرجام سرنوشت بشر، باز داشته و بیشتر مفسران اهلسنت در تفسیر آیات مربوط به پایان تاریخ بهرغم وجود روایات به خطا رفته و سبب سردرگمی خود و مخاطبانشان شدهاند. در فصلهای بعدی به نمونههایی از آن اشاره خواهد شد. آنان بیشتر به نقل اقوال بسنده کردهاند تا به یک قول گرایش پیدا کنند. چنانکه در تفسیر آیات و تبیین مؤلفهها و شاخصههای آنها و تطبیق بر مصادیق جز در بعضی تفاسیر توفیقی نداشتند. در برابر به دلیل پررنگ بودن نگاه به آینده در مکتب اهلبیت علیهم السلام و رنجهای فراوان شیعه در طول تاریخ دیدگاه مفسران شیعه در ذیل آیات از
پویایی بیشتری برخوردار بوده و یکنواختی دیدگاهها از نتایج درخشان آن است. روایات اهلبیت علیهم السلام آیات یاد شده را بر مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران وی تطبیق کرده_ و چنانکه روشن شد شد عموماً، وعدهها و بشارتهای موجود در آیات را منحصر به عصر ظهور میدانند _ و منظور از صالحان و مستضعفان را اهلبیت و شیعیان آنان دانستهاند که سرانجام در پایان تاریخ جامعهای ویژه به رهبری مصلح کل مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف -ویژگیهای وی در روایات فریقین بیان شده است_ تشکیل خواهند داد. تجربه تاریخی_ که برای همگان روشن است_ گواه روشنی بر این دیدگاه است. با مطالعه تاریخ و مشاهده حوادث و جریانهای آن، بهروشنی استضعاف اهلبیت علیهم السلام و شیعیان آنان معلوم میشود. خانهنشینی علیبن ابیطالب علیه السلام، صلح تحمیلی بر امام حسن علیه السلام، واقعه جانسوز و دردناک کربلا، ایجاد جو خفقان بر سایر ائمه شیعه_ بهگونهای که منتهی به غیبت امام دوازدهم شد (1)_ و کشتار شیعیان و سلب امنیت آنان در طول تاریخ که هنوز هم در بعضی مناطق، شیعیان برای حفظ امنیت خود در حال تقیه بوده و از آزادی کامل برای انجام مراسمهای دینی خود برخوردار نیستند؛ شواهد روشن این ادعا هستند. این در حالی است که پیروان سایر ادیان و مذاهب در طول تاریخ اسلام از امنیت کامل، کافی یا حداقل از امنیت لازم برخوردار بوده و در استضعاف نبودهاند. چنانکه در زمان حاضر این ادعا روشنتر از آفتاب است. به کوتاهترین سخن، تطبیق آموزههای مکتب اهلبیت علیهم السلام _ در کتب مستقل اعتقادی و کلامی به تفصیل ثابت شده
1) کتابهای نگاشته شده در این زمینه از جمله: الغیبه (نعمانی)، الغیبه (طوسی) و....
است_ بر آیات قرآن و تجربه تاریخی، نور امید را در دل مستضعفان جهان بهویژه شیعیان اهلبیت علیهم السلام روشن میکند که مقصود از وارثان زمین شیعیان هستند و باید خود را برای چنین روزی بیش از پیش آماده کنند.
در روایتی از امام کاظم علیه السلام دین حق در آیۀ شریفه به ولایت تفسیر شده است و آن را تنزیل و نه تأویل دانسته است:
عن محمد بن الفضیل عن أبی الحسن الماضی علیه السلام قال: قلت: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ» قال، هو الذی امر رسوله بالولایة لوصیه، و الولایة هی دین الحق، قلت: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» قال: یظهر علی جمیع الأدیان عند قیام القائم قال: یقول الله: «و الله متم» ولایة القائم «وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ» بولایة علی قلت هذا تنزیل؟ قال: نعم اما هذا الحرف فتنزیل، و اما غیره فتأویل؛ (1)
محمدبن فضیل از امام کاظم علیه السلام از معنای «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ» میپرسد: حضرت پاسخ میدهد حق تعالی رسول خود را به ولایت برای وصیاش فرمان داد و ولایت همان دین حق است. آنگاه از فراز «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» میپرسد؛ حضرت پاسخ میدهد: هنگام قیام قائم بر همۀ ادیان سیطره میدهد. خدای سبحان میفرماید: «و الله متم» یعنی ولایت قائم را به اتمام میرساند؛ هرچند کافران به ولایت علی علیه السلام خوش نداشته باشند. محمدبن فضیل میپرسد: این معنا تنزیل است؟ پاسخ میشنود، بلی این حرف[ولایت] تنزیل است و اما جز آن تأویل است.
مقصود آنکه سیطرۀ دین در سایۀ ولایت، که از اعتقادات استوار شیعه
1) نورالثقلین، ج2، ص212.
است مجال تحقق خواهد یافت.
اما بهرغم ختلاف دیدگاه مفسران شیعه و اهلسنت، نقاط مشترک فراوانی در دیدگاه فریقین قابل بازیابی بود که همسویی مفسران را در موضوع پایان تاریخ هموارتر مینمود.
حاصل اینکه افزون بر اشاره آیات، این موضوع نزد مفسران امری پذیرفته و انکارناپذیر است؛ زیرا بررسی مجموع آیات این نتیجه را به دست میدهد که موضوع پایان تاریخ از نگاه قرآن در میان مفسران فریقین امری مسلّم است.
در فصول بعدی با ویژگیهای جامعه صالحان در پایان تاریخ، جامعه صالحان در گستره تاریخ و گستره جغرافیایی حکومت صالحان آشنا خواهیم شد.
در فصل اول به این نتیجه رسیدیم که خدای سبحان آیندهای روشن و امیدبخش را به مؤمنان و مستضعفان بشارت داده است. برابر روایات اهلبیت علیهم السلام و تفسیر مفسران، آیات مزبور به پایان تاریخ نظر داشته و تشکیل جامعهای ویژه به رهبری صالحان را نوید میدادند. در این فصل و فصلهای بعدی با ویژگیها و مسائل مربوط به این جامعه آشنا میشویم. موضوعاتی چون جامعه موعودصالحان، ویژگیهای جامعه صالحان، جامعه صالحان در گستره تاریخ و گستره جغرافیایی این جامعه در این فصل و فصلهای بعد مورد پژوهش خواهند بود. گفتنی است جامعه موعود صالحان الگویی از جامعه ایدهآل با شاخصهای پیشرفت است، که خدای سبحان پیشتر آن را با همۀ ابعادش به تصویر کشیده است تا جوامع بشری با تأسی به آن به الگوگیری بپردازند.
شمار زیادی از مفسران، میراث بری زمین از سوی صالحان را به تشکیل حکومت و تسلط آنان بر زمین تفسیر کردهاند. (1)حکومت بر روی زمین
1) من وحی القرآن، ج15، ص277؛ التحریر و التنویر، ج17، ص118.
پاداشی است که خداوند در این دنیا به مؤمنان صالح وعده داده است. بیان این وعده الهی با تعبیر «لقد کتبنا» در آیۀ 105 سورۀ انبیاء نشان حتمیت و تخلفناپذیری آن است که برخاسته از مشیت و اراده خداوند است. (1)
از این آیۀ شریفه به دست میآید که این موضوع بر اساس سنتهای اجتماعی خداوند حقیقتی گریزناپذیر خواهد بود. (2)خدای سبحان در آیۀ بعدی «إنّ فی هذا لبلاغاً ...» (سوره انبیاء، آیه106) از حکومت صالحان با واژه بلاغ تعبیر کرده است. این تعبیر گویای این حقیقت است که حکومت صالحان واقعیتی روشن و عاری از تردید است. اگر انسان جان و دل خویش را از آلودگی عقدهها و عقیدههای فاسد پاک سازد و از خواب غفلت بیدارش کند این معنا _ حکومت صالحان _ را باعمق جان پذیرا خواهد شد؛ زیرا زندگی بر اساس صلاح بنا شده نه بر اساس فساد.
فساد سبب ویرانی و نابودی عالم است. انسان صالح کسی است که برابر سنتهای الهی گام برمیدارد و رفتار وی با نظام عالم هماهنگ است. از اینرو این همسویی روزی در یک نقطه به هم خواهد رسید.
اما انسان فاسد از آنرو که بر خلاف سنتهای الهی قدم بر میدارد ناگزیر از مسیر اصلی نظام هستی فاصله گرفته و نابودی و هلاک خود را رقم خواهد زد. به کوتاهترین سخن سنتهای الهی در طبیعت جریان خواهد یافت و سرانجام در این سیر طبیعی انسانهای صالح زمین را به ارث
خواهند برد. (1)
برخی مفسران این حقیقت را به نحوی دیگر اینگونه بیان کردهاند: گرچه برای آنها که غالبا شاهد و ناظر حکومت طاغیان ظالم و یاغیان قلدر بودهاند مشکل است این حقیقت را به آسانی پذیرا شوند که تمام این حکومتها بر خلاف نوامیس آفرینش و قوانین جهان خلقت است و آنچه با آن هماهنگ است همان حکومت صالحان با ایمان است.
ولی تحلیلهای فلسفی به این جا منتهی می شود که این یک واقعیت است بنابر این جمله «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون» پیش از آنکه یک وعده الهی باشد یک قانون تکوینی محسوب میشود.
با این توضیح که جهان هستی مجموعهای از نظامهای یکپارچه و بههم پیوسته است که پیروی نکردن از این نظام هلاکت و نابودی را در پی خواهد داشت. (2)
شاید بتوان گفت تعبیر «یرثها» (سوره انبیاء، آیه105) و «وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین» (سوره قصص، آیه5) هم گویای این حقیقت باشد. پیشتر اشاره شد، مفهوم ارث انتقال مال بدون داد و ستد و عقد و قرار داد است که به طور طبیعی برابر قانون پس از وفات شخص به افراد دارای شرایط میرسد. گویا زمین هم برابر قانون و نظام هستی در نهایت به صالحان خواهد رسید؛ زیرا با بیانی که گذشت تنها آنان شرایط وارث شدن را دارا هستند.
اما نظریهپردازان_ و به تعبیر دقیقتر نظریهسازان_ غربی افول ایدئولوژیهای رقیب را دلیل برتری و فراگیری لیبرال دموکراسی میدانند که ناگزیر همگان باید در برابر آن سر تعظیم فرود آورده و پذیرا شوند.
ویژگیهای جامعه موعود صالحان
دیدگاههای نظریهپردازان _ به تعبیر صحیحتر نظریهسازان _ غربی حاصل انفعال آنان در برابر پیشرفتهای مادی بوده و بدون پشتوانه و پیشینه فکری است. اینان در حالی سخن از پایان تاریخ میگویند که گویی گوشهای خود را بر صدای لرزش و فروریختن پایههای لیبرال دموکراسی فروبستهاند. فقدان استراتژی و راهبرد نظری لیبرال دموکراسی بر هیچ عاقل اندیشمندی پوشیده نیست .
اما آموزههای وحیانی جامعه آرمانی و مطلوب خود را پیشتر توصیف کرده و با بشارت به بشریت بهویژه مؤمنان و مستضعفان، نور امید را در دلهای آنان دمیده، و از هر جهت آنان را برای ساختن چنین جامعهای آماده کرده است. به دیگر سخن جامعه و حکومت پایانی در آیات الهی از پشتوانه عقلی و نقلی برخوردار بوده، همراه با سیر تکاملی تاریخ و مطابق با فطرت بشریت است. (1)
به اتفاق مفسران امامیه و اهلسنت، مقصود از وعده خداوند در آیات شریفه، حکومت و فرمانروایی است. بیشک، این وعده خللناپذیر بوده و مجال ظهور خواهد یافت؛ زیرا کسی راست وعدهتر از خداوند نیست،
1) الفرقان، ج19، ص383؛ من وحی القرآن، ج16، ص355-356.
«...وَعْدَ اللَّهِ لا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعادَ» (سوره زمر، آیه20؛ سوره آلعمران، آیه9؛ سوره رعد، آیه31)؛ «وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلا» (سوره نساء، آیه122).
خلاصه میشود:
الف) حاکمیت دین اسلام؛
ب) توحید و یکتاپرستی به معنای واقعی کلمه و بهدور از هرگونه شرک و بتپرستی؛
ج) جامعهای ویژه، امن و عاری از کفر و نفاق؛
د) تأمین همۀ نیازهای انسان؛
ه-) شایستگی زمامداران.
چنانکه از آیات مربوطه روشن شد، در پایان تاریخ جامعه صالحان از زمامداری حاکمان دینی برخوردار بوده و دین اسلام، دینی فراگیر در آن جامعه خواهد بود که رهبرانش در اجرای کامل دین مصمم خواهند بود. به گواه «الناس علی دین ملوکهم»؛ (1)مردم بر آیین زمامدارانشان سلوک میکنند. و «الناس بامرائهم اشبه من آبائهم»؛ (2)مردم بیش از پدران، به حاکمان خود شباهت دارند؛ اهمیت مدل و نوع حکومت بر کسی پوشیده نیست. تفاوت حکومتها در نوع قانونگذاری، شکل اجرا و پشتوانه و
ضمانت اجرایی نمود و بروز پیدا میکند. حکومتهای استبدادی، از قانون خاصی پیروی نمیکنند؛ و اراده فردی پادشاه و سلطان بر کلیه ارکان حکومت سایه افکنده، جز آن، قانون معنا و مفهومی ندارد. در حکومتهای دموکراتیک با اندک تفاوتی قانون، نه پرتو اراده و شعاع شخصیت پادشاه، که برخاسته از اراده جمعی انسانهاست. مقصود ما از تفاوت اندک تغییر اراده انسانی از فرد خاص به جمع خاص است؛ روشن است در حکومتهای دموکراتیک نیز منافع گروهی از افراد جامعه یا جهان از اولویت برخوردار است که سیاستمداران غربی بارها به آن تصریح کردهاند. هجوم امریکا و همپیمانان غربیاش به افغانستان و عراق و سایر کشورها و حمایتهای یکجانبه از حکومتهای دیکتاتوری در جهان عرب و سایر نقاط دنیا، تنها نمونهای از صدها گواه بر این ادعاست. شاید مراد قرآن از جاهلیت دوم (1)همین باشد که باز قوانین جاهلی بر جوامع انسانی حاکم شده؛ اما اینبار بهشکلی مدرن و در قالب واژگانی فریبنده خودنمایی کرده است. اما در حکومتهای الهی، قانون برخاسته از اراده الهی بوده و حق تشریع و قانونگذاری تنها اختصاص به خدای سبحان دارد «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلِین» (سوره انعام، آیه57؛ سوره انعام، آیه62؛ سوره یوسف، آیه67،40). (2)
احاطه علمی قانونگذار به زوایای وجودی، ابعاد شخصیتی و نیازهای اساسی انسان تأثیر شگرفی در چگونگی قانونگذاری و نحوه اجرای آن
خواهد داشت. خداوند بهعنوان آفریننده بشر، بیش از هر کسی حتی خود انسان به وی احاطه دارد. این حقیقت در آیاتی از قرآن انعکاس یافته است که به اجمال به برخی از آنها اشاره میشود:
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»؛ (سوره ق، آیه16)
و همانا ما انسان را آفریدیم، و میدانیم که نفس او چه وسوسهای به او میکند، و ما از رشته رگها به او نزدیکتریم.
«أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ»؛ (سوره ملک، آیه14)
آیا کسی که آفریده است نمیداند؟ حال آنکه او باریکبین
آگاه است.
و آیاتی از این دست که به اسرار آفرینش و حکمتها و لطایف آن و علم و قدرت الهی بر هر چیزی اشاره دارد.
از سوی دیگر، آموزههای وحیانی بر اجرای احکام الهی به دست فردی الهی تأکید دارند. اختلاف اساسی دیدگاه شیعه با اهلسنت نیز در همین نکته نهفته است. اهلسنت بر ولایت فقه بسنده کرده، ولی شیعه بر ولایت فقه و فقیه تأکید داشته و اجرای فقه را تنها به دست فقیه جایز میداند. اعطای خلافت الهی به داود و سلیمان به همین حقیقت اشاره دارد: (1)
«یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ». (سوره ص، آیه26)
1) من هدی القرآن، ج11، ص346-347؛ المیزان، ج17، ص194-195.
چنانکه مراجعه به طاغوت را در حل دعاوی باطل میداند و بر ضرورت مراجعه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تأکید دارد:
«یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِیداً». (سوره نساء، آیه60)
«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً». (سوره نساء، آیه65)
همچنین در آیاتی بر نفی حکومت استبدادی و رعایت دستورات الهی از سوی حاکمان اشاره دارد:
«ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ * وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ». (سوره آلعمران، آیه79_ 80)
از سوی دیگر علاوه بر تعیین احکام جزایی و مجازات مجرمان از سوی حاکمیت؛ با تربیت صحیح انسانها، ضمانت اجرایی احکام الهی را در درون انسانها نهادینه میکند.«أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری» (سوره علق، آیه14). و آیاتی مشابه که احساس حضور خداوند در همه حال و آگاهی خداوند از آشکار و درون انسانها را کانون توجه و تمرکز خود قرار داده است. (1)
گسترش توحید و یکتاپرستی در جامعه سبب توسعه عدالت اجتماعی، وحدت، همدلی و یکپارچگی شده و زدوده شدن مظاهر فسق و فساد و
1) حکومت در قرآن.
شرک از دستاوردهای مهم چنین اعتقادی است. این مهم را میتوان از آیات ذیل به دست آورد:
«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْط...». (سوره آلعمران، آیه18)
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ». (سوره حدید، آیه 25؛ سوره اعراف، آیه29؛ سوره مائده، آیه8،35؛ سوره یونس، آیه47؛ سوره نور، آیه62؛ سوره فتح، آیه29)
از سوی دیگر تفرقه و پراکندگی نتیجه محتوم نفاق است.
«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ * لَئِنْ أُخْرِجُوا لا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا یَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ * لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ * لا یُقاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلَّا فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ». (سوره حشر، آیه11 - 14)
گسترش معنویت و یکتاپرستی از مهمترین ویژگیهایی است که صالحان پس از قدرت یافتن خود را سخت به آن پایبند میدانند.
«الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّ کاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلهِ عاقِبَةُ الْأُمُور». (سوره حج، آیه41)
تمکن در زمین به معنای حکومت و تسلط در زمین تفسیر شده
است (1)که دوستان خداوند با دست یافتن به حکومت، ارتباط با خداوند(اقامه نماز) و رسیدگی به محرومان جامعه(پرداخت زکات) و ترویج نیکیها و زدودن زشتیها را در سرلوحه برنامههای خود قرار میدهند.
چنانکه از آیات پیشین به دست آمد؛ صالحان وارث سرزمین کفار شده و بهرغم خواست مشرکان و کافران، نور خدا (دین توحیدی اسلام) در سراسر زمین بر سایر ادیان غلبه خواهد کرد و خدای سبحان با استقرار و تثبیت دین توحیدی، مؤمنان شایستهکردار را به رهبری مصلح کل از همۀ امکانات برخوردار خواهد کرد.
این در حالی است که جانمایه نظریههای معاصر غربی تأکید بر برتری و سلطه یافتن لیبرال دموکراسی در پایان تاریخ است. گاهی این تلاشهای مذبوحانه و جانبدارانه برخی از صاحب نظران را واداشته تا آینده رهبری جهان را نیز پیش بینی کنند و مشعل این رهبری را در دست امریکا و اروپا ببیند و احتمال میدهد که مرکز قدرت به فدراسیون اروپا برسد و پس از آن، ژاپن، چین و روسیه قرار میگیرند. (2)
آنان عموماً یا به زمامداران و خصوصاً به ویژگیهای شان اشاره نمیکنند یا آن را نه در دستان رهبری خاص که در حوزه جغرافیایی خاصی محدود میکنند. این دیدگاهها از درون تهی بوده و به تعبیر برخی از منتقدان غربی آنان با ارایه این آراء به جایگاه علمی خود صدمه زدهاند.
آنچه اشاره شد تنها نمونهای از آثار خداپرستی در جامعه است؛ برای
تفصیل بیشتر میتوان به پژوهشهای مستقل در این زمینه مراجعه کرد.
از اساسیترین نیازهای روانی انسان نیاز به امنیت و آرامش است. چنانکه روان شناسان نیز بر این نکته تأکید فراوان دارند. از سوی
دیگر اهمیت تأمین امنیت اجتماعی در همه حوزههای فردی و اجتماعی بر کسی پوشیده نیست. امروزه تأمین امنیت اجتماعی سبب
جذب سرمایههای داخلی و خارجی شده، رونق اقتصادی و رفاه عمومی را در پی خواهد داشت. و نیز انجام مناسک عبادی، فراهمآوری امکان تحصیل و کسب دانش برای آحاد جامعه، دفاع از حقوق شهروندی خویش و مقابله با مظاهر فسق و فساد و صدها مورد دیگر از نتایج امنیت و آرامش در جامعه است.
بر این اساس جامعه نمونه، جامعهای است که حاکمیت دینی فردی الهی را پذیرفته و توحید و یکتاپرستی به همراه امنیت شهروندان در آن حاکم باشد. نباید فراموش کرد برابر آنچه از آموزههای وحیانی به دست آمد این مهم جز در پرتو حاکمیت فردی الهی، که منصوب از سوی خدای سبحان باشد میسور نیست.
برخی از مفسران مقصود آیه 55 سوره نور را تشکیل جامعهای ویژه و منحصر به فرد میدانند که خداوند به مؤمنان نیکوکار وعده داده است:
فالآیة علی هذا وعد جمیل للذین آمنوا و عملوا الصالحات أن الله تعالی سیجعل لهم مجتمعا صالحا یخص بهم فیستخلفهم فی الأرض و یمکن لهم دینهم و یبدلهم من بعد خوفهم أمنا» لا یخافون کید منافق و لا صد
کافر یعبدونه لا یشرکون به شیئاً. (1)
ایشان با اشاره به محل نزول آیه_ مدینه_ گفتهاند: بر همین اساس، خداوند به مؤمنان نیکوکار وعده داده است؛ جامعه شایستهای برای آنان فراهم خواهد آورد که ویژه آنان باشد. خداوند آنان را به خلافت در زمین رسانده، دینشان را تثبیت و ترسشان را به امنیت تبدیل خواهد کرد و توطئه کافران و منافقان را از آنان دور خواهد کرد. و جامعهای توحیدی و عاری و مبرا از شرک خواهد بود.
در ادامه پس از توصیف مقصود آیه و فقرات آن نتیجه میگیرند:
و المتحصل من ذلک کله أن الله سبحانه یعد الذین آمنوا منهم و عملوا الصالحات أن سیجعل لهم مجتمعا صالحا خالصا من وصمة الکفر و النفاق و الفسق یرث الأرض لا یحکم فی عقائد أفراده عامة و لا أعمالهم إلا الدین الحق یعیشون آمنین من غیر خوف من عدو داخل أو خارج، أحرارا من کید الکائدین و ظلم الظالمین و تحکم المتحکمین. (2)
جامعهای که خداوند به مؤمنان نیکوکار بشارت میدهد؛ جامعهای پیراسته از نشانههای کفر، نفاق و فسق بوده، آنان وارث زمین خواهند بود. در این جامعه، آموزههای دین بر اندیشه و رفتار ساکنان حاکم بوده، افراد در امنیت کامل و بدون هراس و واهمه از دشمنان داخلی و خارجی یا توطئه خائنان و ظلم ظالمان و زورگویی زورمداران به سر خواهند برد. جوامع بریده از وحی، ناگزیر از بهکارگیری ابزار خشونت به منظور بقای خویش هستند و این خشونت زمانی شدت پیدا میکند که فردی مستبد و خودکامه بر ارکان
جامعه سلطه یابد. ولی حاکمیت ولی خدا که بیواسطه یا باواسطه با جهان غیب در ارتباط است، با فطرت بشری هماهنگ بوده و بقای خویش را در پذیرش دلها میجوید و بهکارگیری خشونت و ایجاد ناامنی برای شهروندان را برنتافته و آن را در تنافی با اهداف عالیه خود میداند.
برتری جوامع را باید در نوع برنامهها و نگاه جامع آنها به تامین نیازهای اساسی انسان جستوجو کرد. عمدهترین اشکال نظریههای معاصر در همین نکته نهفته است که با نگاه تکبعدی به انسان نیازهای وی را در تمنیات مادی محدود کرده با تجربه دستاوردهای مادی و حسی از پایان تاریخ سخن میگویند. آنان برتری تکنولوژی و قدرت نظامی را که حاصل مدرنیته است معیار برتری و سلطه یافتن لیبرال دموکراسی در پایان
تاریخ دانستهاند.
اما جامعه صالحان جامعهای عاری و پیراسته از شرک و نفاق در بعد معنوی و سرشار از برکات مادی و نعمتهای طبیعی در بعد مادی خواهد بود. علامه طباطبایی دراین خصوص میفرماید:
و مراد از وراثت زمین این است که تسلط بر منافع زمین، از دیگران به صالحان منتقل میشود واستقرار برکات زندگی به سبب این وراثت در میان آنان محقق میشود. این برکات، در دنیا به معنای استفاده شایسته از نعمتها و زینتهای آن و در آخرت رسیدن به مقامات قرب الهی است که البته آن هم از برکات جامعه شایسته در همین دنیاست. (1)
1) المیزان، ج14، ص330.
مفهوم آیه شریفه این است که «به زودی زمین از آلودگی شرک و گناه پاک شده جامعه بشری صالح که به بندگی خدا گردن نهاده و به وی شرک نورزند در آن ساکن میشوند. چنانکه آیه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ...یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» (سوره نور، آیه55) از آن خبر میدهد.
با این بیان، روشن شد که آیه مورد بحث اختصاص به یکی از دو وراثت دنیایی و آخرتی ندارد و هر دو را شامل میشود. (1)
پاکسازی جامعه از آلودگیهای شرک و تلاش در جهت بندگی خداوند در واقع توجه به تأمین نیازهای اساسی انسان از آن جمله نیازهای روانی اوست.آرامش از اساسیترین نیازهای روانی انسان است؛و جستن آن جز در یاد الهی کوششی بیهوده و بیحاصل است؛ «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (سوره رعد، آیه28). اشاره شد بندگی خداوند و پیراستگی از شرک، بارزترین ویژگی جامعه صالحان است. خداوند در تشبیهی نتیجه شرک را این گونه به تصویر میکشد:
«...وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ». (سوره حج، آیه31)
هرکس به خدا شرک ورزد چنان است که گویی از آسمان فرو افتاده و مرغان او را ربودهاند یا باد او را به جایی دور افکنده است.
همچنین در قرآن، شرک با وصف ظلم عظیم توصیف شده است «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» (سوره لقمان، آیه13). روشن است در جامعه آلوده به
1) المیزان، ج14، ص329_ 330؛ التفسیر الوسیط، ج9، ص257؛ التفسیر المنیر، ج17، ص139.
شرک، اجرای عدالت و تساوی حقوق انتظاری بیهوده است. (1)
نباید از نظر دورداشت شکوفایی استعدادهای آدمی دستاورد تأمین صحیح عموم نیازهای اساسی اوست. چنانکه یافتههای روانشناسی نیز بر این نکته تأکید دارد؛ (2)تأمین این نیازها در پرتو عدالت برای همگان میسور خواهد شد؛ و این مهم از وجوه تمایز حکومت صالحان از قدرتهای طاغوتی است.
از دیگر ویژگیهای جامعه صالحان، زمامداران وکارگزاران آن جامعه است. آیه شریفه 105 سوره انبیاء بدون اشاره به نوع حکومت در پایان تاریخ ویژگی زمامداران آن را کانون توجه خود قرار داده است. صلاح و شایستگی تنها ویژگی مورد اشاره در این آیه شریفه است که مقصود از آن شایستگی در همه حوزههای شناختی و رفتاری است (3)زمامداران و کارگزاران شایسته، راهبردها و برنامههای جامعه را به شایستگی مدیریت کرده و آن را به سوی سعادت و خوشبختی رهبری میکنند. این برنامهها برخاسته از اندیشههای پاک و رهیده از وابستگیهای نفسانی و مادی است؛ ازسوی دیگر رفتارهای رهبران خود ساخته در این جامعه پیراسته از تعارض و تناقض بوده و قبل از دیگران، خود عامل به برنامههای خویش هستند. چنانکه از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است:
و الله ما أمرتکم بطاعة إلا و قد ائتمرت بها و لا نهیتکم عن معصیة إلا و قد انتهیت عنها؛ (1)
قسم به پرودگار، شمارا به طاعتی فرا نخواندم جز اینکه خودم
به آن عمل کردم و از گناهی شمارا باز نداشتم مگر خودم از آن دوری جستم.
مثل معروف «الناس علی دین ملوکهم» (2)مردم بر آیین زمامدارانشان سلوک میکنند نیز گویای این حقیقت است.
چنانکه در آیۀ 55 سوره نور نیز بر ایمان و کردار شایستۀ آنان اشاره کرده است. برابر آیۀ 5 سوره قصص پس از گذراندن دورۀ استضعاف در زمین، به پیشوایی و زمامداری جهانیان برگزیده خواهند شد. شاید این ویژگی (استضعاف و چشیدن سختیها) بر اهتمام آنان در اجرای عدالت و قوانین الهی افزوده و آنان را شایستۀ پیشوایی و زمامداری کرده است.
روشن شدن زمان تحقق جامعه صالحان، نقشی اساسی در موضوع پایان تاریخ در دنیای معاصر دارد. اندیشههای معاصر از خلأ دانش و اندیشههای رقیب و صحیح در این موضوع بیشترین بهره را برده و درصدد القای این دیدگاه هستند که با ظهور لیبرال دموکراسی، تاریخ به پایان خود رسیده و امکان رشد و ترقی برای بشر بیش از این تصور نمیشود و بشر ناگزیر از پذیرش این نظام است. از اینرو در این فصل بازۀ زمانی جامعه صالحان را از نگاه وحی بررسی میکنیم.
قرآن هیچ اشارهای به زمان این رخداد تاریخی نمیکند. اما مفسران تلویحاً یا تصریحاً به زمان وقوع این حکومت اشاره کردهاند. برخی مفسران آن را مربوط به آخرالزمان میدانند؛ (1)چنانکه برخی دیگر آن را به اصحاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان تطبیق میکنند. (2)
در روایتی از امام باقر علیه السلام نیز به این حقیقت تصریح شده است: قال علیه السلام: «قوله عز و جل: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» هم أصحاب المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فی آخرالزمان»؛ (1)یعنی مقصود از بندگان صالح
خدای سبحان، اصحاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان هستند. برخی هم بندگان صالح را بر یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق دادهاند که تلویحاً اشاره به آخرالزمان دارد. (2)
برخی از مفسران نیز بدون اشاره به زمانی خاص ارث بردن زمین از سوی صالحان را به زمان تقویمی محدود نکرده؛ آن را سنت ساری و جاری در نظام خلقت میدانند که در صورت فراهم شدن ایمان و شایستگی صاحب زمین خواهند شد حتی از این هم فراتر رفته آن را به هیچ قوم و ملیتی اختصاص ندادهاند. (3)
پاسخ یافتن پرسش درباره تفسیر «عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» و اینکه مقصود از صالحان چه کسانی هستند سبب روشن شدن سؤال اصلی این قسمت خواهد شد. میان مفسران گفتوگوست که مراد از صالحان چه کسانی هستند؟ و در این میانه تفسیرهای گوناگونی از سوی مفسران خاصه و عامه طرح شده است. دیدگاه غالب در میان مفسران اهلسنت تطبیق آن بر امت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و مؤمنان و متعبدان امت است. اما مفسران امامیه با اثرپذیری از اندیشه متعالی و مترقی مهدویت و توجه ویژه به آینده عموماً آن
را بر اصحاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق دادهاند و به روایاتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام تمسک جستهاند. (1)بر این اساس در اندیشه شیعی این رخداد تاریخی در دوره تاریخی خاصی که در متون دینی تعبیر به آخرالزمان شده است ظهور خواهد یافت؛ اما در دیدگاه اهلسنت دوره مشخصی تعیین نشده، گاهی آن را به زمان ظهور اسلام در حجاز و گاهی به عصر صحابه و زمانی دیگر به امت اسلامی بدون اشاره به جزئیات آن تطبیق دادهاند که از تشتت و سر در گمی حکایت میکند؛ بهخلاف آن، بالندگی و پویایی بهترین دستاورد دیدگاه شیعه است که روح امید را در کالبد جامعه دمیده و آیندهای سرشار از امید را نوید میدهد.
به کوتاهترین تعبیر برابر دیدگاه مفسران امامیه و برخی مفسران اهلسنت حکومت فراگیر بندگان صالح در پایان تاریخ محقق خواهد شد.
از اطلاق آیه 105سوره انبیاء و نزول آن در کتب آسمانی پیشین به دست میآید که مراد از بندگان صالح خداوند، محدود به آیین خاصی نبوده و پیروان هر یک از آیینهای آسمانی با دستیابی به شرایط یاد شده در آیه شریفه وارث زمین خواهند شد. اما نباید از نظر دور داشت از سویی با ظهور آخرین آیین آسمانی و با نظر داشت مفهوم خاتمیت دستیابی به این شرایط جز از رهگذر اسلام میسور نخواهد بود.
«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»؛ (سوره آلعمران، آیه85)
1) تفسیر قمی، ج2، ص77؛ مجمع البیان، ج7، ص106؛ الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، ج2، ص329.
و هرکه جز اسلام دین [دیگر ]جوید از وی پذیرفته نیست و در قیامت از زیانکاران است.
بدین ترتیب چنانچه هر شخص و گروهی از هر قوم و ملیتی به آیین اسلام درآید و در زمره بندگان صالح جاگزیند وارث زمین خواهد بود. و از سوی دیگر چنانکه پیشتر اشاره شد صالحان از بنیاسرائیل وارث سرزمین فرعونیان شدند، اما این وعده الهی در مقیاس وسیعتر در پایان تاریخ اختصاص به صالحان از امت اسلامی دارد.
بر همین اساس در میان مفسران شیعه علامه طباطبایی بر اطلاق آیه تأکید داشته از تخصیص آن به موارد خاص به شدت دوری میکند:
و بین من یخصها بالوراثة الدنیویة و یحملها علی زمان ظهور الإسلام
أو ظهور المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف الذی أخبر به النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی الأخبار المتواترة المرویة من طرق الفریقین، و یتمسک لذلک بالآیات المناسبة له التی أومأنا إلی بعضه. (1)
از دید ایشان آن گروه از مفسرانی هم که آیه را به وراثت دنیایی اختصاص داده و حمل بر دوره ظهور اسلام و یا دوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف _ که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در اخبار متواتره از آن خبر داده و شیعه و سنی آنها را نقل کردهاند _ نمودهاند باز راه درستی نرفتهاند؛ زیرا روایات مذکور هر چند متواتر و مسلم است اما آیه را تخصیص نمیزند.
با این رویکرد صالحان در هر دوره زمانی با فراهم آوردن شرایط ایمان و عمل صالح از این بشارت الهی برخوردار خواهند شد؛ زیرا سنت الهی بر
1) المیزان، ج14، ص330.
همین معنا استوار شده است؛ اما اشاره شد سنت الهی در پایان تاریخ در میان صالحان از امت اسلامی به رهبری مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف مجال وقوع خواهد یافت.
تمایز دیگر دیدگاه وحی در این نکته است که از سویی راهبرد وحی سابقهای بس دیرینه دارد و از سوی دیگر خداوند پیشتر به این راهبرد اشاره کرده تا زمینه پذیرش را در بشر فراهم و آنان را به تلاش در جهت استقرار حکومت عدل و با آرزوی عضو شدن در آن دولت کریمه ترغیب کند. (1)به خلاف این، نظریات معاصر دیدگاههایی نوظهور هستند که از خود باختگی در برابر پیشرفتهای عصر مدرنیته سرچشمه گرفتهاند که باخالی شدن میدان از سوی رقبا سبب توهم پایان نبرد ایدئولوژیک و غلبه و یکهتازی لیبرال دموکراسی از سوی نظریهپردازان غربی شده است.
آموزههای وحی نه بر نبرد ایدئولوژیک که بر سیر تکامل ادیان تأکید دارد؛«وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ» (سوره آلعمران، آیه81). پیامبران الهی برابرعهد و پیمانی که با خدادارند مسئول همکاری و همیاری با سایر پیامبران هستند تا این حلقه هدایت بشر کامل شده و آرزوی دیرینه اوبه ثمر نشیند. «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» (سوره مائده، آیه3). دین اسلام نه با رویارویی که براساس سنتی الهی دینی کامل و برگزیده شد تا آخرین
1) الفرقان، ج19، ص383.
پیامهای هدایت را به عموم انسانها برساند .«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون» (سوره توبه، آیه33). بهرغم ناخشنودی مشرکان و مخالفان؛آیین اسلام بر همه ادیان، غالب و دینی فراگیر خواهد شد. سیاق آیات سوره انبیاء هم گواه این معناست. «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِین» (سوره انبیاء، آیه107). در تفسیر آیه شریفه گفته شده است:
أی أنک رحمة مرسلة إلی الجماعات البشریة کلهم_ و الدلیل علیه الجمع المحلی باللام_ و ذلک مقتضی عموم الرسالة.
و هو صلی الله علیه و آله و سلم رحمة لأهل الدنیا من جهة إتیانه بدین فی الأخذ به سعادة أهل الدنیا فی دنیاهم و أخراهم.
و هو صلی الله علیه و آله و سلم رحمة لأهل الدنیا من حیث الآثار الحسنة التی سرت من
قیامه بالدعوة الحقة فی مجتمعاتهم مما یظهر ظهورا بالغا بقیاس الحیاة العامة البشریة الیوم إلی ما قبل بعثته ص و تطبیق إحدی الحیاتین علی الأخری؛ (1)
تو (رسول خدا) رحمتی هستی که به سوی همه جوامع بشری فرستاده شدهای.این معنا از واژه«عالمین» که جمع است و با «ال» آمده، به دست میآید؛ افزون بر این مقتضای همگانی بودن رسالت پیامبر خاتم هم همین است. رسول رحمت، دینی آورده که با پذیرش آن سعادت بشر در دنیا وآخرت برآورده است. آثار نیکوی دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جوامع بشری گواه رحمت بودن اوست. مقایسه وضع زندگی بشر در قبل از بعثت با بعد از بعثت پیامبر این حقیقت (رحمت بودن پیامبر) را روشن میکند.
1) المیزان، ج14، ص331.
به اعتقاد مفسران شیعه، افق نگاه آیه55سوره نور و آیات 32و33 سوره توبه به آینده و پایان تاریخ معطوف است. اینان بر این باور اتفاق دارند که وعده الهی در آیه مزبور تاکنون به طور کامل آشکار نشده و تحقق آن تنها به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف امکان پذیر خواهد بود. حتی مفسرانی که خطاب آیه 55 سوره نور را عام گرفته و از محدود نبودن آن به اشخاص و دورههای تاریخی خاص سخن گفتهاند؛ در نهایت حکومت مهدوی را از مصادیق کامل آن شمردهاند. (1)
مفسران شیعه، برای اثبات مدعای خود به روایاتی از اهلبیت علیهم السلام تمسک جستهاند. براساس این روایات مقصود آیات یاد شده، اهلبیت، شیعیان و بهویژه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است. به نمونهای از روایات
اشاره میشود.
طبرسی از عیاشی نقل کرده است:
روی العیاشی بإسناده عن علی بن الحسین علیه السلام أنه قرأ الآیة و قال هم و الله شیعتنا أهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الأمة و هو الذی قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یلی رجل من عترتی اسمه اسمی یملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا. (2)
به نقل عیاشی، امام سجاد علیه السلام پس از قرائت آیه 55 سوره نور فرمودند:
به خدا قسم آنان شیعیان ما اهلبیت هستند، خداوند به دست مهدی این امت، مردی از خاندان ما، این وعده را محقق میکند. او همان کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر از دنیا جز یک روز نماند خداوند آن روز را طولانی میکند تا مردی از خاندان من به حکومت برسد و زمین را در حالی که از ظلم و جور پر شده است، از قسط و عدل آکنده سازد.
روایاتی از این دست در تفاسیر شیعه به ویژه تفاسیر روایی، فراوان است. (1)برخی از مفسران اهلسنت نیز در ذیل آیه به این روایات اشاره کردهاند. (2)
تأمل در روایاتی که عامه و خاصه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند، این حقیقت را بیش از پیش روشن میسازد. از آن جمله:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ان الله زوی لی الأرض فرأیت مشارقها ومغاربها وان أمتی سیبلغ ملکها ما زوی لی منها؛ (3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خدای متعالی زمین را برای من جمع کرد، به گونهای که مشرق و مغرب آن را دیدم، فرمانروایی امت من تا آنجا که مشاهده کردم خواهد رسید.
اگر چه این حدیث در منابع روایی شیعه نقل نشده است؛ اما برخی مفسران شیعه در ذیل آیه، به آن تمسک جستهاند. (4)
بر اساس این روایت، حکومت اسلامی فراگیر خواهد شد، به طوری که
شرق و غرب دنیا زیر نفوذ اسلام خواهد بود. تعبیر به مشارق و مغارب زمین در ادبیات دینی، کنایه از سراسر گیتی است.
روایات دیگری که در جوامع روایی اهلسنت نقل شده و مورد استناد مفسران بوده، این دیدگاه را بیشتر تقویت میکند:
المقداد بن الأسود یقول:سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول: لا یبقی علی ظهر الأرض بیت مدر ولا وبر الا أدخله الله کلمة الاسلام بعز عزیز أو ذل ذلیل اما یعزهم الله عز وجل فیجعلهم من أهلها أو یذلهم فیدینون؛ (1)
مقداد بن اسود میگوید: از رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم میفرمود: هیچ خانهای در شهر و روستا و بادیه نمیماند مگر اینکه خداوند اسلام را با عزت یا با خواری به آن خانه وارد میکند. یا خداوند عزیزشان میکند(پذیرش از روی میل و رغبت) و اهل عزت میشوند یا خوارشان میکند و اسلام را میپذیرند.
بر پایه این روایت دین اسلام در سراسر کره زمین فراگیر خواهد شد. بیشک بازه زمانی این اتفاق در پایان تاریخ خواهد بود. و نظر به استناد مفسران به این روایت در ذیل آیه مورد تحقیق؛ آیه یاد شده نگاه به پایان تاریخ دارد.
افزون بر این، روایات دیگری (2)نیز گواه بر این ادعا بوده و حکمت آفرینش _ عبودیت و معرفت پروردگار (سوره ذاریات، آیه51)و... _ و سیر تکامل تاریخ _ در متن پژوهش بررسی و به بعضی آیات نیز اشاره شد_ شاهد روشنی بر
واقعی بودن دیدگاه شیعه مبنی بر ظهور وعده الهی در پایان تاریخ است.
برخی از مفسران با توصیف ویژگیهای بیان شده در آیه 55 سوره نور، به این نتیجه رسیدهاند که تا کنون در طول تاریخ اسلام چنین جامعهای محقق نشده است. و برایناساس آیه ناظر به آینده بوده و این جامعه موعود بشارتی است که در پایان تاریخ به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق خواهد یافت. (1)این مفهوم از آیاتی که از فراگیری دین اسلام و غلبۀ آن بر سایر ادیان خبر دادهاند به خوبی قابل برداشت است؛ زیرا هنوز دین اسلام بر همۀ ادیان غالب نشده و دین واحد جهانیان نشده است.چنانکه گذشت محتوای بعضی آیات هم گواه دیگری بر این معناست.
تعیین زمان ظهور این وعده الهی، مهمترین عنصر در تفسیر آیه یاد شده است. چگونگی این تعیین، افقهای روشنی از بشارتهای آسمانی را پیشروی بشریت خواهد گشود؛ زیرا تحقق آن در گذشته و تاریخ صدر اسلام و یا در طول تاریخ اسلام، یا امید وقوع آن در آینده در نتیجه تفسیر آیات و هدف نوشتار حاضر اثرگذار خواهد بود. مفسران اهلسنت با اثرپذیری از رخدادهای بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کوشیدهاند تا آیات مربوطه را به حکومتهای صدر اسلام و حتی بعد از آن تطبیق کنند تا افزون بر توجیه انحراف مسیر جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مستمسکی بر اعتقادات خود داشته باشند. از این رو بررسی دیدگاه اهلسنت در این مورد و نتیجه آن در روشن
1) مجمع البیان، ج7، ص240؛ المیزان، ج15، ص155.
شدن حقیقت بسی اثرگذار خواهد بود.
حکومت چند ساله نبوی صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه منوره و علوی در کوفه و بخشهای وسیعی از سرزمین اسلامی آن روز، از جمله مواردی است که مفسران اهلسنت آیه را بر آن تطبیق دادهاند. در اینکه این دو حکومت، از بینظیرترین حکومتهای تاریخ بشریت است، سخنی نیست؛ ولی به نظر میرسد این وعده الهی چنانکه بعداً اشاره خواهد شد، به طور کافی و وافی در یک بازه زمانی دیگر روی خواهد داد، واینها نمونههایی از آن وعده بزرگ الهی هستند.
این مفسران برای اثبات مدعای خویش، به برخی روایات یا نقلها، تمسک جستهاند که به نظر میرسد بیشتر در پی تصحیح خلافت خلفای سهگانه، ناگزیر از اثبات این ادعا از عصر نبوی تا عصر علوی و گاهی قرون متمادی اسلامی شدهاند. نقد و بررسی این نقلها در روشن شدن واقعیت و نتیجه پژوهش حاضر بسی اثرگذار خواهد بود. از همینرو روایات و نقلهای مورد استناد و ادعای اهلسنت را به بوته نقد و بررسی میسپاریم تا افقهای حقیقت برطالبان آن آشکار شود.
از آن جمله، نقل شده است، مسلمانان در مدینه با خوف و هراس زندگی میکردند به گونهای که همیشه با سلاح و شمشیر بودند. از اینرو، از این وضعیت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شکایت کردند و پیامبر به آنان وعده امنیت داد و
آیه 55سوره نور نازل شد. (1)
این ادعا و تمسک به روایت مزبور با اشکالاتی روبهروست: نخست اینکه نقل یاد شده تنها به امنیت در پرتو حکومت اسلامی اشاره دارد که تنها یکی از گزینههای مورد اشاره در آیه است و با تحقق یکی از گزینهها نمیتوان ادعای تحقق کامل وعده الهی را داشت. چنانکه برخی مفسران اهلسنت نیز به این حقیقت اشاره کردهاند. (2)دوم اینکه عموم مفسران بر عام بودن آیه اتفاق نظر دارند. بر این اساس مفهوم آیه محدود به زمان خاصی نیست. هرچند اشاره شد از نگاه روایات اهلبیت و مفسران شیعه این وعده الهی در آخرالزمان با سلطه یافتن سراسری اسلام رخ خواهد نمود. افزون بر این به ادعای برخی مفسران، آیه مزبور مکی است؛ (3)و صدور روایت مورد ادعا در مدینه است. بنابراین تفسیر آیه مورد ادعا با حدیث یاد شده درست نیست و ارتباطی به یکدیگر ندارند.
بیشتر مفسران اهلسنت برتطبیق آیه بر رخدادهای صدر اسلام پافشاری میکنند. اما شماری از آنان با باورداشت عمومیت آیه، از باب جری و تطبیق، حکومتهای صدر اسلام را به عنوان مصداق و نمونهای از موارد آیه شریفه شمردهاند.
از اینرو به باور برخی، آیه شریفه دلیلی بر حقانیت خلافت خلفای راشدین بعد از رسول خداست. در استدلال خویش بر این ادعا گفتهاند:
فإن قلت: هل فی هذه الآیة دلیل علی أمر الخلفاء الراشدین؟
قلت: أوضح دلیل و أبینه لأن المستخلفین الذین آمنوا و عملوا الصالحات هم. (1)
اگر بگویی: آیا این آیه بر خلافت خلفای راشدین دلالت دارد؟ خواهم گفت: آیه 105 سوره انبیاء روشنترین و آشکارترین دلیل بر کار خلفای راشدین است.
زیرا مراد از جانشینانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند، تنها خلفای راشدین هستند.
برخی بر انحصار موعود(مؤمنان نیکوکار) و موعودعلیه(جامعه ویژه صالحان) در خلفای راشدین ادعای اجماع کردهاند. (2)
شمار دیگری از مفسران اهلسنت، به گونهای ملایمتر و نه با این شدت، این ادعا را مطرح کردهاند. این گروه با نقل این ادعا از سوی دیگران، گویی تماماً با آن موافق نیستند:
و قال الضحاک: هذه الآیة تتضمن خلافة أبی بکر و عمر و عثمان و علیّ لأنهم أهل الإیمان و عمل الصالحات؛ (3)
ضحاک گفته است: آیه105 سوره انبیاء به طور ضمنی بر خلافت ابوبکر، عمر، عثمان و علی دلالت دارد؛ زیرا آنان اهل ایمان و عمل صالح بودند.
چنانکه، عدهای بدون اشاره به قائلین این ادعا، با فعل مجهول آن را بیان کردهاند:
و یقال: نزلت فی أبی بکر و عمر و عثمان و علیّ رضی اللّه عنهم لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ یعنی: یکونوا خلفاء بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم واحدا بعد واحد؛ (1)
گفته شده است_ نشانه ضعف ادعا_ این آیه(105 سوره انبیاء) درباره ابوبکر، عمر، عثمان و علی نازل شده است، که یکی پس از دیگری جانشین رسول خدا شدند.
در برابر، شماری از آنان هیچ اشارهای به این موضوع نداشتهاند؛ و این امر نشان و گواه ضعف ادعای یاد شده و موافق نبودن عده زیادی از مفسران اهلسنت با ادعای یاد شده است. (2)
از میان صحابه، هیچ صحابیای آیه یاد شده را بر خلافت خلفای سه گانه یا حکومتهای بعدی تطبیق نداده است. کهنترین منبع در این خصوص_ نقل روایت مزبور_ کتاب «النقاش» است که از ضحاک از طبقه تابعین از مفسران نقل کرده است. چنان که ابوالعالیه از تابعین نیز آیه را بر خلافت خلفای سهگانه تطبیق داده است. بر این اساس جز این دو نفر از تابعین، کسی از مفسران این مطلب را بیان نکردهاند.
به نقل ذهبی از یحیی بن سعید؛ «ضحاک نزد وی ضعیف است»، و ابن عربی و دیگران گفتهاند: «روایات او جای تأمل دارد». (3)
1) بحر العلوم، ج2، ص521؛ التحریر و التنویر، ج18، ص229؛ تفسیر سور آبادی، ج3، ص1690؛ زاد المسیر، ج3، ص304؛ فی ظلال القرآن، ج4، ص2530.
2) تفسیر جلالین، ج1، ص360؛ التفسیر القرآنی للقرآن، ج9، ص1315-1317؛ التفسیر الواضح، ج2، ص696؛ التفسیر الوسیط، ج10، ص146؛ روح البیان، ج6، ص174؛ تیسیر الکریم الرحمان، ج1، ص678؛ جامع البیان، ج18، ص122؛ تفسیر قرطبی، ج13، ص298؛ جواهر الحسان، ج4، ص195.
3) میزان الاعتدال، ج2، ص326؛ ضعفاءالعقیلی، ج2، ص218؛ تهذیب التهذیب، ج4، ص398.
همچنین ابوالعالیه، بهرغم توثیق از سوی علمای اهلسنت، نزد شیعه و برخی از فقهای اهلسنت توثیق نشده است. ابن حبان گفته است:
وکان الشافعی سئ الرأی فیه؛ (1)
شافعی نسبت به ابو العالیه نظر خوبی نداشت.
از سوی دیگر بر اساس گزارشهای تاریخی؛ ابوالعالیه بیشتر به خلفای سه گانه میل داشته است تا به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام .
عن عاصم الأحول قال: قال لنا أبو العالیة وهو یعلمنا تعلموا الإسلام فإذا علمتموه فلا ترغبوا عنه وعلیکم بالصراط المستقیم فإنه الإسلام لا تحرفوا الصراط یمینا وشمالا وعلیکم بسنة نبیکم محمد _ صلی الله علیه وسلم _ والذی کان علیه أصحابه من قبل أن تقتلوا صاحبکم ومن قبل أن یفعلوا ما فعلوا فإنا قرأنا القرآن من قبل أن یقتلوا صاحبکم ومن قبل أن یفعلوا الذی فعلوا بخمس عشرة سنة قال عاصم فحدثت به الحسن فقال صدق ونصح؛ (2)
عاصم احول میگوید: ابوالعالیه، به ما یاد میداد که اسلام را یاد بگیریم و از آن رویگردان نشویم. مارا به صراط مستقیم میخواند و از انحراف از آن نهی میکرد. وی همچنین ما را به سنت و سیره نبوی و سنت اصحاب پیامبر تا قبل از کشته شدن عثمان دعوت میکرد.
این گزارش و گزارشهایی مبنی بر درک علی بن ابی طالب از سوی وی، بدون نقل روایت از ایشان، نشان و گواهی بر ادعای ماست.
به هر تقدیر تنها این دو نفر از تابعین چنین ادعایی را مطرح کردهاند. و
چنانکه اشاره شد بعد از ایشان برخی از مفسران با این ادعا همسو و شماری دیگر مخالفت داشتهاند.
همچنین به روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تمسک جستهاند که میفرماید:
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ان الله زوی لی الأرض فرأیت مشارقها ومغاربها وان أمتی سیبلغ ملکها ما زوی لی منها وأعطیت الکنزین الأحمر والأبیض وانی سألت ربی لامتی ان لا یهلکها بسنة بعامة وان لا یسلط علیهم عدوا من سوی أنفسهم فیستبیح بیضتهم وان ربی قال یا محمد انی إذا قضیت قضاء فإنه لا یرد وانی أعطیتک لامتک ان لا أهلکهم بسنة بعامة وان لا أسلط علیهم عدوا من سوی أنفسهم یستبیح بیضتهم ولو اجتمع علیهم من بأقطارها أو قال من بین أقطارها حتی یکون بعضهم یهلک بعضاً ویسبی بعضهم بعضاً؛ (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند زمین را برای من جمع کرد (کوچک کرد)، به گونهای که شرق و غرب آن را مشاهده کردم. فرمانروایی امتم تا آنجا که برای من جمع شد خواهد رسید. بعد در ادامه، تسلط نیافتن غیر مسلمین بر امت خویش را خواستار میشود، و خداوند اجابت میکند.
بر این اساس، برخی به نقل از برخی علما گفتهاند:
قال بعض العلماء: و لذلک اتسع نطاق الإسلام فی الشرق و الغرب دون اتساعه فی الجنوب و الشمال؛ (2)
از اینرو _ بر پایه روایت پیامبر_ قلمرو اسلام در شرق و غرب عالم گسترش یافت. ولی در شمال و جنوب توسعه پیدا نکرد.
ایشان _ بعضی از علما _ توجه نداشتهاند که مراد از تعبیر به مشارق و مغارب زمین، کنایه از سراسر عالم است؛ نه جهات جغرافیایی خاص. چنانکه تعبیر به مشرق و مغرب، بارها در آیات قرآن تکرار شده و به گفته مفسران، مقصود از آن سراسر زمین است. برای نمونه: «وَ لِلهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه...» (سوره بقره، آیه115،142؛ سوره شعراء، آیه28؛ سوره مزمل، آیه9؛ سوره رحمن، آیه17؛ سوره معارج، آیه40)؛ اندکی تأمل در آیات یاد شده، بی پایه بودن این نگاه را آشکار میکند.
آنگاه، بدون دقت علمی با استناد به این روایت و توجه نداشتن به مؤلفههای موجود در آیه (55 سوره نور و 105 انبیاء و...)، به تفسیر آیه پرداختهاند. غافل از اینکه آیه بشارتی است برای مؤمنان نیکوکار، و چنانکه مفسران اشاره کردهاند؛ آیه شکلگیری جامعهای نمونه و الگو، بهسان جامعه عصر داود علیه السلام را نوید میدهد که عاری و پیراسته از شرک و ظلم و بیعدالتی بود. آیا در گستره تاریخ اسلامی، حکومتی همسان با حکومت داود و سلیمان رخ نموده است. مفهوم روایت، تعیین قلمرو اسلام است که فتوحات اسلامی سبب گسترش اسلام در شرق و غرب عالم شد. در حالی که مقصود آیه، بشارتی فراتر از این معناست. بنابراین روایت نبوی به معنا و تفسیر آیه نظر ندارد. و در صورت نظر داشتن تحقق بعضی مؤلفههای آیه مراد است، نه همه آنها که از نگاه تجربه تاریخی، این حقیقت واضح است.
و نیز از جمله روایتهای مورد استناد این مفسران، روایتی است که از
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکنند:
سعید بن جمهان عن سفینة قال سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول الخلافة ثلاثون عاما ثم یکون بعد ذلک الملک قال سفینة أمسک خلافة أبی بکر رضی الله تعالی عنه سنتین وخلافة عمر رضی الله عنه عشر سنین وخلافة عثمان رضی الله عنه اثنی عشر سنة وخلافة علی رضی الله عنه ست سنین رضی الله عنهم؛ (1)
سعید بن جمهان از سفینه نقل میکند؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خلافت سی سال است، بعد از آن پادشاهی میشود. سپس سفینه سی سال را بر خلافت خلفای راشدین_ به اعتقاد اهلسنت_ تطبیق کرد.
اصحاب سُنن و ابن حبان نیز با اندکی تفاوت این روایت را از طریق سعید بن جمهان از سفینه از رسول خدا نقل کردهاند. العینی هم یادآور شده است:
رواه أحمد وأصحاب السنن وصححه ابن حبان. (2)
برابر این روایت مفهوم خلافت در آیه شریفه معنا شده و مصداق خویش را مییابد. بدین معنا که مقصود از خلافت یاد شده در آیه جانشینی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوده و دوران سی ساله خلافت خلفای راشدین تنها مصداق آیه شریفه است.
نخست اینکه عموم اصحاب حدیث، این روایت را از سعید از سفینه
نقل کردهاند. و از غیر ایشان نقل نشده است. دوم اینکه حدیث دیگری از سفینه در خصوص مسئله خلافت نقل شده است که در تعارض با روایات دیگر اهلسنت است. به همین دلیل بخاری نیز آن را نپذیرفته است.
البخاری یقول حشرج بن نباتة عن سعید بن جمهان عن سفینة أن النبی علیه السلام قال لأبی بکر وعمر وعثمان هؤلاء الخلفاء من بعدی قال لم یتابع علیه أن عمر وعلیا قالا لم یستخلف النبی علیه السلام؛ (1)
آدم بن موسی از بخاری شنیده است که میگفت: روایت حشرجبننباته از سعید بنجمهان از سفینه که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر و عمر و عثمان فرمود اینان جانشینان پس از من هستند. پذیرفته نیست؛ زیرا عمر و علی گفتهاند: پیامبر جانشینی تعیین نکرد.
گویی سفینه در مسئله خلافت، گزینه مناسبی برای جعل روایت بوده است.
از سوی دیگر، روایت یاد شده، اهلسنت را با چالشهای زیادی روبهرو و تلاشهای بیهوده آنان را در توجیهات نامعقول سبب شده است؛ زیرا این روایت در تعارض شدید با روایت «اثنی عشر خلیفة؛ خلفای دوازدهگانه» است که مورد اتفاق عامه و خاصه است. (2)
شارحان صحیحین، با التفات به این تعارض، کوشیدهاند تا با توجیهاتی این تعارض را رفع و بین این روایات جمع کنند. نووی از قاضی
عیاض نقل کرده است:
قال القاضی عیاض: قوله (صلی الله علیه وسلم): أن هذا الأمر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنا عشر خلیفة کلهم من قریش؛
وفی روایة: لا یزال أمر الناس ماضیا ما ولیهم اثنا عشر رجلا کلهم
من قریش؛
وفی روایة: لا یزال الإسلام عزیزا إلی اثنی عشر خلیفة کلهم من قریش.
قال القاضی قد توجه هنا سؤالان: أحدهما أنه قد جاء فی الحدیث الآخر: الخلافة بعدی ثلاثون سنة ثم تکون ملکا؛
وهذا مخالف لحدیث اثنی عشر خلیفة فإنه لم یکن فی ثلاثین سنة إلا الخلفاء الراشدون الأربعة والأشهر التی بویع فیها الحسن بن علی.
قال: والجواب عن هذا أن المراد فی حدیث الخلافة ثلاثون سنة؛ خلافة النبوة وقد جاء مفسرا فی بعض الروایات خلافة النبوة بعدی ثلاثون سنة ثم تکون ملکا ولم یشترط هذا فی الاثنی عشر.
السؤال الثانی: أنه قد ولی أکثر من هذا العدد قال وهذا اعتراض باطل لأنه (صلی الله علیه وسلم) لم یقل لا یلی إلا اثنی عشر خلیفة وإنما قال یلی وقد ولی هذا العدد ولا یضر کونه وجد بعدهم غیرهم .هذا إن جعل المراد باللفظ کل وال. ویحتمل أن یکون المراد مستحق الخلافة العادلین وقد مضی منهم من علم ولا بد من تمام هذا العدد قبل قیام الساعة.
قال: وقیل إن معناه أنهم یکونون فی عصر واحد یتبع کل واحد
منهم طائفة.
قال القاضی ولا یبعد أن یکون هذا قد وجد إذا تتبعت التواریخ فقد کان بالأندلس وحدها منهم فی عصر واحد بعد أربعمائة وثلاثین سنة ثلاثة کلهم یدعیها ویلقب بها وکان حینئذ فی مصر آخر وکان خلیفة الجماعة العباسیة ببغداد سوی من کان یدعی ذلک فی ذلک الوقت فی أقطار الأرض قال ویعضد هذا التأویل قوله فی کتاب مسلم بعد هذا ستکون
خلفاء فیکثرون قالوا فما تأمرنا قال فوا بیعة الأول فالأول.
قال: ویحتمل أن المراد من یعز الإسلام فی زمنه ویجتمع المسلمون علیه کما جاء فی سنن أبی داود کلهم تجتمع علیه الأمة وهذا قد وجد قبل اضطراب أمر بنی أمیة واختلافهم فی زمن یزید بن الولید وخرج علیه بنو العباس ویحتمل أوجها أخر والله أعلم بمراد نبیه (صلی الله علیه وسلم). (1)
قاضی عیاض با اشاره به متون مختلف این حدیث و تعارض آن با روایت «الخلافة بعدی ثلاثین»، دو سؤال مطرح و در رفع تعارض میگوید:
نخست: مراد از خلافت در حدیث ثلاثون؛ چنان که در بعضی متون روایت نیز آمده است، خلافت نبوت است. ولی در حدیث اثنی عشر این گونه نیست.
گفتنی است متن «خلافة النبوه» به دلیل وجود حشرج در سند ضعیف است. بخاری ودیگران به نقل حشرج از سعید از سفینه اعتنا نکرده و وی را تضعیف نمودهاند. (2)
دوم: اشکال دوم مربوط به تعداد خلفاست که بیش از دوازده نفر حاکم شدهاند. ایشان در جواب از این اشکال پاسخ میدهد: مفهوم گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حصر بر دوازده نفر و نفی بیش از آن نیست. اما گویا ایشان خود نیز متوجه سخیف بودن پاسخ شده؛ دوباره دو احتمال دیگر مطرح کرده و در نهایت به جواب قانع کنندهای دست نیافته و با احتمال وجوه دیگر و درمانده از درک مقصود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، فهم مراد پیامبر را به خدای سبحان واگذاشته است.
تعارضها و تناقضهای روایات خلافت در منابع اهلسنت بیش از آن است که در نوشتار حاضر اشاره شود. این مقال به گوشهای از حقایق که از لابهلای توجیهات برخی از محدثین و شارحان حدیث آشکار میشود بسنده میکند.
بررسی دیدگاه ابنکثیر از جهاتی اهمیت دارد؛ زیرا از سویی ایشان بهطور مبسوط و علمی به این موضوع پرداخته است. و از سویی ابنکثیر دمشقی در جو اموی شام بوده که دیدگاه مساعدی به مذهب تشیع نداشته و حملات تندی بر ضد شیعه انجام دادهاست؛ از اینرو روشن شدن حقایق در بررسی گفتار ایشان که گاهی ناخواسته نتیجه کوششهای وسیع علمیاش به اعتقادات حقۀ مکتب اهلبیت منتهی میشود بسی نتیجهبخش خواهد بود.
چنانکه در گفتار قاضی عیاض هم اشاره شده، خلفای دوازدهگانه نه در عصر واحد که در قرون متمادی تا دامنه قیامت جانشینی پیامبر را به عهده خواهند گرفت. برخی از علمای اهلسنت از آن جمله ابنکثیر نیز به این حقیقت به صورت مبسوط اشاره کردهاند:
قال الحافظ عماد الدین بن کثیر فی تفسیره تحت قوله تعالی« وبعثنا منهم اثنی عشر نقیبا » (سوره مائده، آیه12) بعد إیراد حدیث جابر بن سمرة من روایة الشیخین واللفظ لمسلم.
ومعنی هذا الحدیث البشارة بوجود اثنی عشر خلیفة صالحا یقیم الحق ویعدل فیهم ولا یلزم من هذا توالیهم وتتابع أیامهم بل قد وجد منهم أربعة علی نسق وهم الخلفاء الأربعة أبو بکر وعمر وعثمان وعلی رضی الله
تعالی عنهم ومنهم عمر بن عبد العزیز بلا شک عند الأئمة وبعض بنی العباس ولا تقوم الساعة حتی تکون ولایتهم لا محالة والظاهر أن منهم المهدی المبشر به فی الأحادیث الواردة بذکره أنه یواطئ اسمه اسم النبی صلی الله علیه وسلم واسم أبیه فیملأ الأرض عدلا وقسطا کما ملئت جورا وظلما. (1)
ابنکثیر با ذکر حدیث جابربن سمره (اثنی عشر خلیفه) در ذیل آیه 12 سوره مائده گفته است:
مراد از حدیث، بشارت به وجود دوازده خلیفه شایسته است که حق را برپا داشته و عدالت را میان مردم برقرار میکنند. پشت سرهم بودن این دوازده خلیفه از نظر زمانی لازم نیست؛ بلکه چهار نفرشان ابوبکر، عمر، عثمان و علی به دنبال هم بودند. عمربن عبدالعزیز و بعضی از بنیعباس نیز پیش علمای بزرگ از خلفای دوازدهگانه بهشمار میآیند. حکومت آنان تا قبل از قیامت تحقق خواهد یافت؛ برحسب ظاهر مهدی موعود که همنام پیامبر
و نام پدرش همنام پدر پیامبر است و زمین را از عدل و داد پر میکند چنانچه از ظلم و ستم آکنده است نیز از شمار دوازده خلیفه است.
ابنکثیر با تطبیق خلفای دوازده گانه بر خلفای عادل و شایسته_ برخی از آنان به زعم ایشان _ و نفی هم عصر بودن آنان یکی از آنان را مهدی موعود و منتظر میداند. البته ایشان_ طبق سیره مستمره خویش، آنجا که دیدگاه علمیشان مطابق با دیدگاه شیعه باشد_ به دور از اخلاق علمی، با هجوم به شیعه و هجو آنان به نفی اعتقادات شیعه میپردازد. در «عون المعبود»
1) تفسیر ابن کثیر، ج3، ص59؛ تحفة الأحوذی، ج6، ص391 – 393.
نیز به این چالش اعتقادی اشاره و سعی در نفی تطبیق آن بر معتقدات شیعه داشته است. (1)
ایشان در ادامه چنین گفته است:
و فی التوراة البشارة بإسماعیل علیه السلام، و أن اللّه یقیم من صلبه اثنی عشر عظیما، و هم هؤلاء الخلفاء الاثنا عشر المذکورون فی حدیث ابن مسعود و جابر بن سمرة، و بعض الجهلة ممن أسلم من الیهود إذا اقترن بهم بعض الشیعة یوهمونهم أنهم الأئمة الاثنا عشر، فیتشیع کثیر منهم جهلا و سفها لقلة علمهم و علم من لقنهم ذلک بالسنن الثابتة عن النبی صلّی اللّه علیه و سلم؛ (2)
دوازده خلیفه مذکور در روایت، بشارت خداوند به اسماعیل در تورات است که از صلب او خواهند بود. بعضی از جاهلان یهود پس از اسلام آوردن با القائات شیعه مراد از دوازده خلیفه را ائمه دوازدهگانه شیعه پنداشتند و در اثر جهل و سفاهت و آگاه نبودن به سنن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شیعه شدند.
آیا نباید از ایشان پرسیده شود؛ ائمه دوازدهگانه شیعه از صلب اسماعیل هستند یا ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و...؟ به بیانی دقیقتر شایسته است ائمه اهلبیت را از صلب اسماعیل بهشمار آورده، فضایل را به ایشان نسبت بدهیم یا دیگران به ویژه بنیامیه؟!
ایشان در ذیل آیه 55 سوره نور نیز گفته است:
و فی هذا الحدیث«لا یزال أمر الناس ماضیا ما ولیهم اثنا عشر رجلا» دلالة علی أنه لا بد من وجود اثنی عشر خلیفة عادلا و لیسوا هم بأئمة
الشیعة الاثنی عشر، فإن کثیرا من أولئک لم یکن إلیهم من الأمر شیء، فأما هؤلاء فإنهم یکونون من قریش یلون فیعدلون، و قد وقعت البشارة بهم فی الکتب المتقدمة، ثم لا یشترط أن یکونوا متتابعین، بل یکون وجودهم فی الأمة متتابعا و متفرقا، و قد وجد منهم أربعة علی الولاء و هم أبو بکر، ثم عمر، ثم عثمان، ثم علی رضی اللّه عنه، ثم کانت بعدهم فترة، ثم وجد منهم من شاء اللّه، ثم قد یوجد منهم من بقی فی الوقت الذی یعلمه اللّه تعالی.
و منهم المهدی الذی اسمه یطابق اسم رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم، و کنیته کنیته، یملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما؛ (1)
حدیث جابربن سمره بر ضرورت وجود خلفای دوازدهگانه دلالت دارد اما مقصود از آن ائمه دوازدهگانه شیعه نیست؛ زیرا بسیاری از این ائمه به حکومت نرسیدند. حال آنکه خلفای دوازدهگانه که در کتب پیشین نیز به وجود آنان بشارت داده شده، از قریش بوده و به حکومت رسیدند. پشتسرهم بودن آنان ضروری نبوده و به صورت پشتسرهم و پراکنده در میان امت به حکومت رسیدهاند. چهار نفرشان ابوبکر، عمر، عثمان و علی به دنبال هم بودند. سپس فترتی حاصل شد و پس از آن خداوند عدهای را به حکومت رساند و برخی هم بعد از آنان به حکومت خواهند رسید که تنها خداوند از آن آگاه است. مهدی که هم نام و همکنیه رسول خدا و پدرش همنام پدر اوست از آنان است.
اینجا نیز ضمن پذیرفتن وجود دوازده خلیفه عادل در قرون متمادی، مهدی را از جمله آنان شمرده، ولی بیدرنگ مقصود از آنان را جز ائمه
1) تفسیر ابن کثیر، ج6، ص72.
دوازدهگانه شیعه دانسته است. وی با این استدلال که ائمه شیعه به حکومت دست نیافتهاند، دستیابی دیگران به حاکمیت را دلیل جانشینی آنان از رسول خدا میداند.
در پاسخ ابنکثیر یادآور میشویم؛ نخست اینکه دو تن از ائمه شیعه به حکومت ظاهری دست یافتند. و حسب اعتقاد شیعه _ البته خود ایشان هم تقریباً چنین اعتقادی دارند_ مهدی موعود آخرین وصی و جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به حکومت جهانی دست خواهد یافت.
دوم اینکه برابر نقل اهلسنت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند: دین اسلام با وجود دوازده خلیفه سامان مییابد.
عن المهاجر بن مسمار عن عامر بن سعد بن أبی وقاص قال کتبت إلی جابر بن سمرة مع غلامی نافع ان اخبرنی بشئ سمعته من رسول الله صلی الله علیه وسلم قال فکتب إلی سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یوم جمعة عشیة رجم الأسلمی یقول: لا یزال الدین قائما حتی تقوم الساعة أو یکون علیکم اثنا عشر خلیفة کلهم من قریش. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: امر دین پایدار نمیشود تا اینکه قیامت برپا شود یا دوازده نفر از قریش بر شما حکومت کنند.
از این حدیث برداشت میشود در صورت حاکمیت یافتن این دوازده نفر امر دین پایدار خواهد بود.
ولی با بسی تأسف، برخی از به اصطلاح خلفا_ چنان که خود اهلسنت
1) صحیح مسلم، ج6، ص4.
نیز معترفند_ غاصبانه به این امر دست یازیدند و زمام امر را از دست صاحبان امر ربودند. افزون بر این، متون این روایت با آشفتگی و تعارض جدی روبهروست. از سویی در بعضی متنها آمده است، بعد از آنان هرج و مرج خواهد بود. و در متن دیگر، بعد از آنان دروغگویان زمام امور را به دست میگیرند و متون دیگر که با اعتقادات و توجیهات علمای اهلسنت در تعارض است؛ زیرا از سویی به باور اینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خلیفهای تعیین نکردند. و از سوی دیگر سخن از خلافت نبوت و دوازده خلیفه و مانند اینها به میان آوردهاند.
همچنین این روایت(اثنی عشر) در سنن ابی داود در احادیث «باب المهدی» آمده است (1)که نشان دیگری از تأیید اعتقادات شیعه در باب خلافت است.
این در حالی است که بسیاری از علمای اهلسنت در شمارش سالهای خلافت و تطبیق سی سال تمام بر خلافت خلفای نخستین با چالش جدی روبهرو شدهاند. چنانکه برخی در شمارش خلفای دوازدهگانه دچار مشکل و ناگزیر از تطبیق آن بر خلفای اموی شدهاند. در صورتیکه شماری از آنان خلفای اموی را از ملوک و بدترین ملوک شمردهاند. (2)
کوتاه سخن آنکه تعارض در کلمات اهلسنت و یکسان نبودن دیدگاهها در مسئله بنیادینی چون خلافت، گواه انحراف از مسیر حقیقت بوده، و این توجیهات تلاشهای بیفرجامی بیش نیست. آیا پذیرفتن
حقیقت دشوارتر از این توجیهات موهوم و نامعقول است؟
مهمتر از همه اینها، تناقضها و تعارضهای موجود در تفسیرهای اهلسنت است. از سویی با قاطعیت ادعای اجماع بر انحصار مفهوم آیه در خلافت خلفای راشدین و نفی آن از غیر آنان دارند؛ از دیگر سو، آن را بر حکومتهای طول تاریخ اسلام توسعه میدهند. (1)بهواقع آنان با دست یازیدن به ادلهای که هر یک گوشهای از جامعه موعود را وصف میکند؛ درصدد تفسیر آیه برآمدهاند. اما حقیقت آیه توصیف جامعهای یکسان از همه مؤلفههای مورد تأکید آیه (یکتاپرستی، نفی شرک، امنیت و آرامش و...) است، نه تطبیق هر مؤلفه آن بریکی از حکومتهایی در طول تاریخ که فاقد سایر گزینهها باشند.
از دیگر مستندات شان، روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، به نقل عدی بن
حاتم است.
عن عدی بن حاتم قال بینا انا عند النبی صلی الله علیه وسلم إذا اتاه رجل فشکا إلیه الفاقة ثم اتاه آخر فشکا إلیه قطع السبیل فقال یا عدی هل رأیت الحیرة قلت لم أرها وقد أنبئت عنها قال فان طالت بک حیاة لتر ین الظعینة ترتحل من الحیرة حتی تطوف بالکعبة لا تخاف أحدا الا الله قلت فیما بینی وبین نفسی فأین دعار طیئ الذین قد سعروا البلاد ولئن طالت بک حیاة لتفتحن کنوز کسری قلت کسری بن هرمز قال
1) تفسیر بیضاوی، ج4، ص113؛ البحر المحیط، ج8، ص65؛ البحر المدید، ج4، ص60-61؛ التفسیر الحدیث، ج8، ص438-440؛ تفسیر المظهری، ج6، ص5524؛ المنیر، ج18، ص283.
کسری بن هرمز ولئن طالت بک حیاة لترین الرجل یخرج ملء کفه من ذهب أو فضة یطلب من یقبله منه فلا یجد أحدا یقبله منه... قال عدی فرأیت الظعینة ترتحل من الحیرة حتی تطوف بالکعبة لا تخاف الا الله وکنت فیمن افتتح کنوز کسری ابن هرمز ولئن طالت بکم حیاة لترون ما قال النبی أبو القاسم صلی الله علیه وسلم یخرج ملء کفه. (1)
عدیبن حاتم میگوید: پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم شخصی آمد و از فقر شکایت کرد سپس نفر دومی آمد از ناامنی راهها شکوه کرد. رسول خدا فرمود: ای عدی حیره را دیدهای؟ گفتم ندیدهام ولی نامش را شنیدهام. فرمود اگر عمرت طولانی شود خواهی دید زن بدون هراس از کسی جز خدا از حیره به قصد طواف، بهسوی خانه خدا سفر میکند. پیش خود گفتم کجایند مفسدان قبیله طی که شهرها را به آتش میکشیدند. باز فرمود: اگر عمر داشته باشی خواهی دید گنجهای کسریبن هرمز(پادشاه ایران) گشوده خواهد شد. فرمود: اگر عمرت دراز باشد مردی را مشاهده خواهی کرد یک مشت طلا یا نقره برداشته است ولی کسی را نمییابد تا آن را از وی بپذیرد... عدی میگوید: من دیدم زن بدون هراس از کسی جز خدا از حیره به قصد طواف، بهسوی خانه خدا سفر میکند. و خودم از جمله کسانی بودم که گنج کسریبن هرمز را گشودیم. اگر عمر شما طولانی شود خواهید دید شخصی مشتی از طلا برداشته کسی را نمییابد تا از او بپذیرد.
در این روایت به نمونههایی از اخبار غیبی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اشاره شده است. از آن جمله امنیت راهها، دست یافتن به گنجها و خزانه پادشاه ایران و بذل و بخشش طلا و نقره از سوی انسانها بدون پذیرفتن آن از سوی
1) صحیح بخاری، ج4، ص175-176.
شخصی (بیارزش شدن مال دنیا)؛ براساس متن روایت، عدیبن حاتم دو نمونه از آنها را بهواقع تجربه و مشاهده کرد.
در حالی که این روایت به گوشههایی از جامعه نمونه و آرمانی مؤمنان اشاره دارد، کوشش ما در یافتن ارتباط آن با آیه مورد نظر به جایی نرسید. به احتمال گفته شود این تمسک، نه از باب تفسیر آیه، که شاهد و گواهی بر مفهوم و مقصود آیه است. پاسخ این است، نخست تفسیر آیه و مقصود از وعده یاد شده در آن، بازه زمانی، مخاطبان آن و مؤلفههای مورد تأکید آیه روشن و آشکار شود؛ سپس شواهد روایی و تجربیات تاریخی آورده شود. روشن است احادیث یاد شده، تفسیر آیه مزبور نیستند و ادعایی جز این نیازمند دلیلی محکم و متقن است.
برخی از مفسران اهلسنت، پا را فراتر از این گذاشته و با تمسک به آیه 55 سوره نور درصدد اثبات حقانیت مذهب اهلسنت و تکفیر شیعه برآمده است. همو قاتلین عثمان را مصداق «و من کفر بعد ذلک» میداند. اما چشم خود را بر جنایتهایی که در عصر خلافت خلفای سهگانه_ به گوشههایی از آن اشاره شد مانند جنگهای ردّه و..._ فرو میبندد. (1)علمای اهلسنت با استناد به قاعده نادرستی چون اجتهاد صحابه، جنگهای جمل و صفین را که از سوی برخی صحابه و زنان پیامبر در برابر جانشین برحق رسول خدا به راه افتاد و خونهایی فراوان از بیگناهان ریخته شد؛ مشروع جلوه داده، چهبسا دارای اجر هم میدانند.
1) تفسیر المظهری، ج6، ص554.
برایناساس، از نظرگاه اهلسنت، وعده الهی در طول تاریخ اسلام تحقق یافته است. برابر دیدگاه اینان آیه هیچ نگاهی به آینده نداشته و تنها افق آینده را در همان فاصله نزول تا فتح مکه ترسیم میکنند و شمار دیگری از مفسران اهلسنت حکومتهای کشور اسلامی، در طول تاریخ از صدر اسلام تا زمان عثمانیها و به گونهای تا زمان حاضر را بشارت آیه میدانند. (1)از دید ایشان دوران حکومت خلفای راشدین، و حکومتهای در طول تاریخ اسلام همان حکومت و جامعه موعود است؛ زیرا اسلام از سوی این حکومتها در شرق و غرب دنیا گسترش یافته است. در بیان دیدگاه شیعه زوایایی از این موضوع روشن خواهد شد.
نباید از نظر دور داشت، علوم اسلامی، عمدتاً پس از رخدادهای صدر اسلام تدوین شده است. و با نظر به اینکه سلطه و حکومت در جامعه اسلامی، همیشه وابسته به مذاهب اهلسنت بوده؛ بهیقین سیاست در نتیجه دادههای علمی، بسی اثرگذار بوده است. بهرغم وجود علما و فقهای آزاداندیش و مخالف سلطه در میان اهلسنت، از نظر گاه تاریخی به علوم، اثرگذاری سیاست بر دیدگاههای علمی آنان قابل انکار نیست. بهویژه در مسئله خلافت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و حوادث بعد از رحلت رسول خدا دیدگاههای اهلسنت از آشفتگی و سردرگمی فراوانی رنج میبرد. اهلسنت، به ویژه وهابیت ادعای پیروی از سنت پیامبر داشته، و
1) تفسیر ابن کثیر، ج6، ص70-71.
افراطیون، با تمسک به همین حربه شمار زیادی از امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از دایره اسلام خارج میکنند.اما در مسئله بسیار اساسی امامت امت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سنت پیامبر را به کلی از یاد برده و وجود هرگونه تنصیصی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مبتنی بر تعیین فردی خاص به عنوان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به شدت انکار میکنند. این در حالی است که این مسئله در کتب معتبر اهلسنت به حد تواتر رسیده و مثل آفتاب روشن است. (1)
خلأ مستندات روایی و دینی، یا به روشنترین سخن از سویی نبود حجت شرعی و الهی بر خلافت خلفای نخستین، و از دیگر سو قدرت و شدت سلطه، علمای اهلسنت را ناگزیر از توجیهات بدون پشتوانه عقلی و نقلی کرده است. به دیگر سخن نبود راهبرد علمی و دینی، و قرار گرفتن در مقابل کار انجام شده اینان را به تدوین راهبرد براساس عملکرد خلفا، و نه بر اساس آموزههای الهی واداشته است. از اینرو اندیشههای اهلسنت بهویژه در حوزه مسائل حکومتی، یکنواخت نبوده و از پراکندگی و آشفتگی حکایت میکند.آنان برای مشروعیت بخشیدن به خلافت خلفای نخستین، به هر دلیل و توجیهی دست یازیدهاند؛ بهگونهای که از تطبیق بیپروای آیات قرآن بر حکومت آنان نیز فروگذار نشدهاند.
گفتار عمر نسبت به حکومت ابوبکر، گواه این مدعاست. به نقل بخاری عمربن خطاب در واپسین روزهای حیات خویش، خطبهای در مسجدالنبی خواند، در ضمن آن خطبه به غیر منتظره و ناگهانی بودن
1) کتابهای زیادی در این زمینه نگاشته شده است از جمله: الغدیر؛ المراجعات؛ عبقات الانوار؛ شبهای پیشاور.
بیعت ابوبکر اعتراف و تأکید کرد:
ثم إنه بلغنی ان قائلا منکم یقول والله لو مات عمر بایعت فلانا فلا یغترن امرؤ أن یقول إنما کانت بیعة أبی بکر فلتة وتمت الا وانها قد کانت کذلک ولکن الله وقی شرها ولیس منکم من تقطع الأعناق إلیه مثل أبی بکر من بایع رجلا عن غیر مشورة من المسلمین فلا یبایع هو ولا الذی بایعه تغرة ان یقتلا؛ (1)
شنیدهام برخی از شما میگوید: اگر عمر بمیرد با فلانی بیعت میکنم. مبادا مردی فریب بخورد و بگوید بیعت ابوبکر ناگهانی بود و پایان یافت. البته چنین بود، ولی خداوند شر آن را برطرف ساخت. کسی از شما مانند ابوبکر نیست که نظرها بهسوی او جلب شود. هرکس بدون مشورت با مسلمانان با کسی بیعت کند مورد قبول نیست؛ و بیعت کننده و بیعت شونده از این کار دوری کنند تا کشته نشوند.
این خطابه، گوشههایی از رمز و رازهای تاریخ صدر اسلام را آشکار ساخته، پرده از چهره واقعیت برداشته است. اختلاف میان انصار و مهاجرین، همراه نشدن و مخالفت برخی از بزرگان صحابه همانند علی بن ابی طالب، زبیر بن عوام و همراهانشان با جریان سقیفه، کشته شدن سعد بن عباده و ناگهانی بودن بیعت ابوبکر گوشههایی از این واقعیتهای تاریخی است.
براساس این خطابه، عمر در پاسخ به پرسش کسی که قصد داشت بعد از وفات عمر با شخصی بیعت کند؛ و بیعت ابی بکر را یک اتفاق ناگهانی
1) صحیح بخاری، ج8، ص26.
میدانست برافروخته شده و بر خود ضروری دانست که این خطابه را بیان کند.
آیا این حکومت را میتوان از مصادیق آیه شریفه، و حکومت موعودی که خدای سبحان به مؤمنان نیکوکار وعده داده است بهشمار آورد. فرمانروایی موعود در آیه شریفه، نه ناگهانی و به اجبار که کاملاً با اختیار و اراده خواهد بود. وانگهی، آن حکومت، منصبی الهی است که از سوی خدای سبحان به افراد شایسته واگذار میشود نه آنسان که عمر گفته است ما ناگزیر از بیعت ابوبکر شدیم تا اختلاف و فساد _ منظور کشمکش برسر حکومت _ برچیده شود. حکومتی که به اعتراف عمر همراه با شرّ بوده، چگونه میتواند از سوی خدای متعالی به مؤمنان وعده داده شود؛ تا فساد و نابرابری را ریشه کن و توحید و عدالت را گسترش دهد. برابر گزارشهای تاریخی، حکومتهای خلفای سهگانه عاری از فساد و بی عدالتی نبوده است. جنگهای ردّه در زمان ابوبکر، بهانهای شد تا خون شماری از انسانهای بیگناه ریخته شود. خالد بن ولید بهرغم وجود شواهد و نشانههای روشن بر اسلام مالک بن نویره و گواهی عدهای از صحابه بر آن، با فجیعترین وضع مالک و مردان قومش را کشت و سرهای آنها را زیر دیگهای غذا گذاشت و در همان شب با همسر مالک همبستر شد. ابوبکر بهرغم اصرار عمر، نه تنها خالد را قصاص نکرد، وی را در مأموریتش ابقا کرد تا جنایتی بر جنایتهایش افزون شود؛ و با توجیه اجتهاد خالد و خطای در اجتهاد، دیه مالک را پرداخت. (1)این جنگها در حالی است که عمر و
1) کنز العمال، ج5، ص619؛ اسد الغابه، ج4، ص295-296؛ البدایة و النهایة، ج4، ص360، ج6، ص354؛ معالم المدرستین، ج2، ص81 -84.
صحابه، با یادآوری سیره پیامبر مهر و رحمت تلاش داشتند تا وی را از این جنگها باز دارند:
ان أبا هریرة قال: لما توفی النبی صلی الله علیه وسلم واستخلف أبو بکر وکفر من کفر من العرب قال عمر یا أبا بکر کیف تقاتل الناس وقد قال رسول الله صلی الله علیه وسلم أمرت ان أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلا الله فمن قال لا إله إلا الله عصم منی ماله ونفسه الا بحقه وحسابه علی الله قال أبو بکر والله لأقاتلن من فرق بین الصلاة والزکاة فان الزکاة حق المال والله لو منعونی عناقا کانوا یؤدونها إلی رسول الله صلی الله علیه وسلم لقاتلتهم علی منعها قال عمر فوالله ما هو الا ان رأیت أن قد شرح الله صدر أبی بکر للقتال فعرفت انه الحق؛ (1)
ابو هریره نقل میکند: عمر به ابوبکر گفت: چگونه با مردم میجنگی، درحالیکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: من مأمور جنگ با مردم هستم تا زمانی که لااله الاّ الله بگویند_ توحید را بپذیرند_ پس هر که لا اله الا الله بگوید، جان و مالش در امان است. مگر در مواردی که حق باشد و حساب او با خداست. ابوبکر گفت: به خدا قسم هر کس بین نماز و زکات فرق بگذارد-زکات ندهد_ و مقدار اندکی از زکات را ندهد با او جنگ خواهم کرد؛ زیرا زکات حق مال است. قسم به خدا اگر برّهای را که [از باب زکات] به رسولخدا میدادند، به من ندهند با آنان جنگ میکنم. عمر گفت: قسم به خدا دیدم که خدای متعالی سینۀ ابوبکر را برای جنگ گشوده است، پس دانستم که حق با اوست.
روشن است این جنگها، مخالفت صریح با سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و بدون
1) صحیح بخاری، ج8، ص50-51؛ البدایة و النهایة، ج6، ص241-242.
هیچگونه توجیه شرعی و دینی است. به ویژه قصاص نکردن خالد، و تشویق وی به ادامه مأموریت خویش، تردیدها در انگیزه این جنگها را جدیتر میکند.
امنیت و آرامش از اساسیترین مولفههای جامعهای است که
خداوند، به مؤمنان وعده داده است. این جنگها امنیت شماری از مسلمانان را سلب کرده، سبب کشته شدن مردان و اسارت زنان و غارت اموالشان شد.
ابوبکر، بارها بر عدم شایستگی خود اقرار کرده، در بستر وفاتش، از بعضی کارهایش، از جمله از به دست گرفتن زمام امور مسلمین سخت پشیمان بود. (1)ایشان معروف به ضعف نفس و اراده بودند، که با اندک اتفاقی متأثر میشدند.
عمر در خطابه مزبور، مسلمانان را از بیعت بدون مشورت نهی میکند، اما خود، تنها با رأی ابوبکر، بدون مشورت با مسلمین، خلافت را به دست گرفت. (2)
گویی رجم زنا کار بهاندازهای برای عمر اهمیت داشته که علاوه بر خطبه یاد شده، در واپسین روزهای عمرش نیز برآن تأکید داشت. از اینرو اصرار بر قصاص و حد زدن بر خالدبن ولید داشت. اما بهرغم این تأکید پس از دستیابی به خلافت، نه خالد را قصاص و نه بر وی حد جاری کرد.
درشتخویی و اخلاق تند و شدید عمر، شهره آفاق است. (3)چنانکه
خود نیز در همان خطابه، اشاره میکند. آیا شایسته است چنین فردی، جانشین پیامبر مهر و رحمت شود و حکومت او را حکومتی بدانیم که رأفت و رحمت زمامدارانش، از اساسیترین مؤلفهها به شمار میآید. به همین سبب، زمانیکه ابوبکر از علیبن ابیطالب خواست تا در منزل آن حضرت به حضورش برسد؛ علی بن ابی طالب با این شرط پذیرفت که تنها باشد و عمر را همراه خود نیاورد:
فأرسل إلی أبی بکر ان ائتنا ولا یأتنا أحد معک کراهیة لمحضر عمر... . (1)
علیبن ابیطالب به ابوبکر پیغام داد که بهتنهایی به منزل ما بیا؛ زیرا میلی به حضور عمر در منزل خود نداشت.
بخاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
عن المسور بن مخرمة ان رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: فاطمة بضعة منی فمن أغضبها أغضبنی؛ (2)
فاطمه پاره تن من است هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
در جای دیگر روایت کرده است:
فإنما هی بضعة منی یریبنی ما أرابها ویؤذینی ما آذاها؛ (3)
[فاطمه] پاره تن من (رسول خدا) است،خوشحال میکند مرا آنچه خوشحال کند او را و آزرده میسازد مرا، آنچه آزرده کند وی را.
از سوی دیگر، خشم فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ابوبکر را این گونه نقل میکند:
عائشة أم المؤمنین رضی الله عنها أخبرته ان فاطمة علیها السلام ابنة رسول الله صلی الله علیه وسلم سألت أبا بکر الصدیق بعد وفاة رسول الله صلی الله علیه وسلم ان یقسم لها میراثها ما ترک رسول الله صلی الله علیه وسلم مما أفاء الله علیه فقال لها أبو بکر ان رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لا نورث ما ترکنا صدقة فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت وعاشت بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم ستة أشهر قالت وکانت فاطمة تسأل أبا بکر نصیبها مما ترک رسول الله صلی الله علیه وسلم من خیبر وفدک وصدقته بالمدینة فأبی أبو بکر علیها ذلک؛ (1)
عایشه _ دختر ابوبکر و همسر پیامبر _ میگوید: فاطمه میراث خود از فیئ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را، که از خیبر و فدک و باغهایی در مدینه بود؛ از ابوبکر درخواست کرد. ابوبکر در جواب فاطمه گفت: رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از ما(پیامبران) ارث برده نمیشود؛ آنچه بهجا میگذاریم صدقه است. و از تقسیم میراث خودداری کرد. فاطمه بر وی خشم گرفت و از او کناره جست تا از دنیا رفت.
بر این اساس، آزار دهندگان فاطمه، رسول خدا را آزردهاند. و این در حالی است، که خداوند در آیات قرآن به آزار دهندگان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، وعده عذاب خوارکننده داده است، نه وعده فرمانروایی نمونه:
«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً». (سوره احزاب، آیه57؛ سوره توبه، آیه61)
1) صحیح بخاری، ج4، ص42؛ ج5، ص82.
دوران خلافت عثمان، اوج فساد اداری و رانتخواری بنیامیه است. نخستین چیزی که دامن وی را گرفته است؛ پناه دادن به عبید الله بن عمر و بهرغم پافشاریهای مسلمانان؛ وی را در برابر ریختن خون بیگناه هرمزان، قصاص نکرد. همو، ولید بن عقبه اموی، برادر خود را به جای سعدبن ابی وقاص، والی کوفه کرد. وی در حال مستی نماز صبح را چهار رکعت خوانده، در محراب مسجد، استفراغ کرد. و این تنها گوشهای از فسادهای اوست. (1)
تبعید صحابه پیامبر از مدینه، آزار و اذیت آنان، و فساد کارگزاران که عمدتا"از بنی امیه بودند؛ و بیتوجهی خلیفه به خواستههای مردم؛ سرانجام آنان را بر حاکمیت و شخص خلیفه شوراند و با کشته شدن خلیفه پرونده حکومت وی بسته شد.
به هرروی بررسی و شمارش تعارضها و تناقضهای دوران خلافت خلفای سهگانه، از حوصله و موضوع این مقال خارج است. مقصود،
اشاره کوتاهی به اوضاع جامعه آن روز بود تا روزنه کوچکی به دنیای واقعیتها باشد. و منظور آیات الهی، بر پویندگان، و جستوجوگران حقیقت روشنتر شود.
با وجود این واقعیتها، سخن از تطبیق آیات بر خلافت خلفای سهگانه را جز بر تجاهل، عناد و چشم فرو بستن بر واقعیتها نمیتوان تفسیر و تحلیل کرد.
از این فضاحتبارتر و شنیعتر، ادعای برخی مفسران اهلسنت در تطبیق
1) تاریخ یعقوبی، ج2، ص163-165.
آیه بر دو حکومت متعارض، حکومت عدل علی بن ابی طالب و حسن بن علی بن ابی طالب، و حکومت طاغوتی معاویه بن ابی سفیان است. (1)همو که به روایت ابی اسحاق، پس از صلح با امام حسن علیه السلام، در نخیله کوفه اعلام کرد:
ألا إن کل شئ أعطیته الحسن بن علی تحت قدمی هاتین لا أفی به قال أبو إسحاق . وکان والله غدارا . ...عن عمرو بن مرة عن سعید بن سوید قال . صلی بنا معاویة بالنخیلة الجمعة فی الصحن ثم خطبنا فقال . إنی والله ما قاتلتکم لتصلوا ولا لتصوموا ولا لتحجوا ولا لتزکوا إنکم لتفعلون ذلک. وإنما قاتلتکم لأتأمر علیکم وقد أعطانی الله ذلک وأنتم کارهون. قال شریک فی حدیثه: هذا هو التهتک. ...حبیب بن أبی ثابت قال: لما بویع معاویة خطب فذکر علیا فنال منه ونال من الحسن، فقام الحسین لیرد علیه فأخذ الحسن بیده فأجلسه ثم قام فقال: أیها الذاکر علیا، انا الحسن وأبی علی وأنت معاویة وأبوک صخر وأمی فاطمة وأمک هند وجدی رسول الله صلی الله علیه وآله وجدک حرب وجدتی خدیجة وجدتک قتیلة، فلعن الله أخملنا ذکرا، وألأمنا حسبا وشرنا قدما . وأقدمنا کفرا ونفاقا . فقال طوائف من أهل المسجد: آمین . قال فضل: فقال یحیی بن معین: ونحن نقول: آمین . قال أبو عبید: ونحن
أیضا نقول؛ (2)
بدانید آنچه را با حسنبن علی امضا کردم زیر پا میگذارم و پایبند به آن نیستم. ابواسحاق معاویه را نیرنگباز میداند که به تعهداتش پایبند نیست. ...عمروبن مره از سعیدبن سوید نقل میکند: معاویه پس از خواندن نماز جمعه در نخیله خطاب به
جمعیت گفت: سوگند به خدا با شما نجنگیدم تا نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج بهجا آورید و زکات بدهید زیرا این کارها را انجام میدادید. با شما جنگیدم تا حاکم شما باشم، خداوند آن را به من داده ولی شما نمیپسندید. شریک گفت: این پردهدری است. ... حبیببن ابیثابت گفته است: زمانی که با معاویه بیعت شد وی خطبهای خواند و از علی علیه السلام و حسن علیه السلام بدگویی کرد. حسین علیه السلام بلند شد تا جوابش دهد، حسن علیه السلام دستش را گرفت و وی را نشاند. سپس خودش بلند شد و گفت: ای کسی که از علی بدگویی میکنی؛ من حسن هستم و پدرم علی و تو معاویهای و پدرت صخر؛ مادر من فاطمه است و مادر تو هند؛ جدّ من رسول خدا و جدّ تو حرب است؛ جدّۀ من خدیجه و جدّۀ تو قتیله است. پس خدا لعنت کند هر که از ما شرافتی ندارد؛ و از نظر حسب پستتر و از نظر قدم شرتر؛ و پیشگامتر در کفر و نفاق است. تعداد زیادی از اهل مسجد گفتند: آمین.
او قبل از خشک شدن مرکب پیماننامه، آن را نقض و عدم پایبندی خویش را اعلام کرد. معاویه به مسلمانان هشدار داد، من نه برای
نماز و روزه و حج و زکات، بلکه برای سلطه و فرمانروایی بر شما، به
جنگ شما شتافتم. همچنین وی از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب
_ به اعتقاد اهلسنت از خلفای راشدین که دشنام دهنده به آنان را مهدورالدم میدانند _ و امام حسن و امام حسین به بدی یاد کرده و زبان به دشنام گشود.
او مدتها سنت سیئه لعن امیرالمؤمنین علیبن ابی طالب علیه السلام را بر بالای منابر بخشنامه کرده بود. و خود شخصاً َاز افرادی که به حضورش
میرسیدند، میخواست تا به این سنت عمل کنند. سعدبن ابی وقاص در پاسخ او مبنی بر خودداری از سبّ علیبن ابی طالب، با برشماری بعضی از فضایل او، دلیل خودداریاش را بیان کرد. (1)
کشتن برخی صحابه، همچون حجربن عدی، عمروبن حمق و یارانشان، ایجاد نا امنی و رعب و وحشت در شهرهای عراق، راهاندازی جنگ صفین در مخالفت و معاندت با جانشین به حق پیامبر، علی بن ابی طالب و ریختن خونهای بی گناه، ایجاد حکومت پادشاهی، بیعت اجباری برای فردی مانند یزید، تنها گوشهای از کارنامه سیاه معاویه است که از سوی غالب مورخان و محدثان گزارش شده است. (2)
. مسند احمد، ج6، ص323.
. سنن الترمذی، ج5، ص333.
. شرح صحیح مسلم، ج18، ص40-41.
. الغدیر، ج5، ص308-309.
گفتار غیبی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درباره معاویه وضعیت وی را بیش از هر چیزی روشن و حقیقت را برای همگان آشکار میکند.
«عن أم سلمة ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال لعمار تقتلک الفئة الباغیة. امسلمه_ از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، که رسول خدا وی را بر خیر و خوبی وصف کردند _ از رسول خدا روایت کرده است که به عمار فرمودند: گروه باغی و ستمگر تو را میکشد.» در نقل ابو هریره پیامبر به عمار بشارت دادند.
نووی، حدیث یاد شده را چنین شرح میکند:
والفئة الطائفة والفرقة قال العلماء هذا الحدیث حجة ظاهرة فی أن علیا رضی الله عنه کان محقا مصیبا والطائفة الأخری بغاة لکنهم مجتهدون فلا إثم علیهم لذلک کما قدمناه فی مواضع منها هذا الباب وفیه معجزة ظاهرة لرسول الله صلی الله علیه وسلم من أوجه منها أن عمارا یموت قتیلا وأنه یقتله مسلمون وأنهم بغاة وأن الصحابة یقاتلون وأنهم یکونون فرقتین باغیة وغیرها وکل هذا قد وقع مثل فلق الصبح صلی الله علیه وسلم علی رسوله الذی لا ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی قوله صلی الله علیه وسلم (یهلک أمتی هذا الحی من قریش) وفی روایة البخاری هلاک أمتی علی ید أغیلمة من قریش هذه الروایة تبین أن المراد بروایة مسلم طائفة من قریش وهذا الحدیث من المعجزات.
ایشان به نقل از علما_ شبیه اجماع _ این حدیث را که از معجزات پیامبر اسلام شمرده است، از دلایل حقانیت علی بن ابی طالب به شمار آوردهاند. و گروه معاویه را باغی و ستمگر دانستهاند. اما با تأسف فراوان، ضمن اعتراف به هلاکت امت به دست گروهی از قریش _ معاویه و دار و دسته اش _ با تمسک به قاعده غیر علمی و باطلی چون اجتهاد صحابه، سعی در تنزیه معاویه و طرفدارانش کرده است. تذکر این نکته بسی ضروری است؛ این قاعده_ البته با تسامح_ در مورد صحابهای نفوذ دارد که با خلافت خلفای سهگانه موافق باشند. جز این باشد نام شورشیان مصر و کافران، منع کنندگان زکات(مرتدین)، خروج کنندگان و بیعت شکنندهها و یا مخالفان بیعت و مانند این القاب و عناوین را باید پذیرا شده و بر فرجام هولناک آن نیز سر فرود آورند. فسادها و فسق و فجورهای معاویه بیرون از شمارش بوده و از موضوع این نوشتار خارج است. و این نمی از یم
فسادهای او در روشن ساختن حقیقت و عناد کسانی که به دور از حریت و آزاد اندیشی، آیات سراسر نور الهی را بر کردارهای زشت و سیاه افرادی چون معاویه تطبیق میکنند بر طالبان حقیقت کافی است.
به هر روی، آشفتگی سخنان مفسران اهلسنت، نه پرده از چهره حقیقت که پرده بر چهره آن افکنده، بر ابهام و اجمال مقصود آیه افزوده است. بر اساس دیدگاه اینان، آیه از عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا عصر حاضر را فرا میگیرد. اشاره شد این مفسران بدون دقت و تأمل علمی با تحقق گوشهای از وعدهها و بشارتهای موجود در آیه، با دستپاچگی آیه را بر حکومتهای گوناگون تطبیق دادهاند. ریشههای این نگاه به آیات و روایات، که گنجینهها و ذخایر علمی و غیبی مسلمانان و بلکه بشریت هستند، را باید در وابستگی علمای اهلسنت به حکومتها و انحراف خلفای نخستین از مسیر ترسیم یافته از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جست؛ با این تطبیقها و تفسیرهای به دور از واقعیت، سعی در پنهان کردن حقیقت و تطهیر و تنزیه غاصبان خلافت دارند.
در پایان، شایسته دیدیم تا دیدگاه مفسر، متکلم و فقیه بزرگ شیعه، شیخ مفید رحمة الله را حسن ختام این قسمت قرار دهیم؛ زیرا ایشان مبسوط تر از همه به نقد و بررسی این موضوع پرداخته است که البته در اینجابه اجمال به برخی استدلالهای ایشان اشاره میشود:
نخست: این گونه تفسیر، تفسیر به رأی بوده و بدون استناد به کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و معصوم علیه السلام است.
دوم: مفسران شیعه و بسیاری از مفسران عامه چنین رأیی ندارند، بر این
اساس بین مفسران اجماعی نبوده، و اختلاف نظر اساسی وجود دارد.
سوم: مراد از استخلاف؛ جانشینی در سرزمین کفار و به ارث بردن داراییهای آنان است، نه خلافت از پیامبر و مقام امامت باشد تا
از این رهگذر حقانیت جانشینی آنان از رسول خدا ثابت شود. آیاتی از قرآن نیز گواه این معناست؛ از آن جمله: (سوره انعام، آیه133؛ سوره اعراف، آیه 128 - 129).
چهارم: خلافت در آیه به دست خداوند است، و هیچ کدام از آنان منصوب از سوی خدا نبوده، و چنین ادعایی از اساس باطل بوده و گزارشهای تاریخی از چگونگی انتخاب و انتصاب آنان، گواه روشنی بر این حقیقت است.
پنجم: استناد به «کاف خطاب » و دلالت آن بر حاضرین، نیز منتفی است. برابر روایات اهلبیت پیامبر علیهم السلام مقصود از آن حاضرین از اهلبیت و سایر ائمه از حسب و نسب آنان بودهاند. (1)
افزون بر این در تبیین آیات قرآن، دیدگاه مفسران شیعه بیان شد.
اکنون جای این پرسش است که آیا حکومت صالحان تنها یک وعده است یا در طول تاریخ تجربه هم شده است؟
رخنمایی این پرسش زمانی مهم جلوه میکند که دیدگاههای غربی مدل حکومتی موجود را کاملترین و بهترین نوع حکومت میدانند و بشریت را نه
1) تفسیر القرآن، ص377 – 384.
با وعده که مستقیم به پذیرش لیبرال دموکراسی دعوت میکنند. نظریهپردازان غربی با بهرهگیری از تکنولوژی نوین و به مدد رسانههای همسو با اهداف لیبرال دموکراسی و سرپوش گذاشتن بر ضعفها و نقصهای حکومتی که در حال تجربه شدن است؛ تا حدودی افکار عمومی جهان را با خود همراه و همگام ساختهاند. و باور سادهاندیشان نیز از این هجمه تبلیغاتی اثر پذیرفته است. حذف فرهنگهای بومی و دینی ضعیف نیز سبب ایجاد خلأ فکری و بر سرعت این اثرپذیری افزوده است.
پاسخ به پرسش یاد شده از نگاه آیات قرآن مثبت است. به دلالت آیات قرآن نمونههایی از حکومت صالحان در طول تاریخ بشریت تجربه شده است. برخی از مفسران دلیل یاد کرد آیه شریفه از زبور و تورات را فراهم شدن حکومت فراگیر برای داود علیه السلام و بنی اسرائیل دانستهاند:
إنّ اللّه أنقذ بنی إسرائیل، ذلک القوم المستضعف من سلطة فرعون، و علی ید النبی موسی علیه السلام، و أورثهم أرض الظالمین.
کما أعطی لداود حکما و هیّأ له أسباب القدرة، فکان من المناسب أن یذکرهما، بأن وراثة کلّ الأرض تکون للصالحین: أولا لکی یکون ما تحقق فعلا علی عهدهما شاهدا علی ما یتحقق فی المستقبل جریا علی نهج القرآن فی الارتقاء بالقارئ من الحقائق المشهودة الحاضرة، الی الغیب الأوسع مدی، و ثانیا لیعلم کلّ مؤمن بأن اللّه سوف یورث الأرض للصالحین من عباده کما فعل فی عهد داود و موسی، فیکون ذلک أملا یبعثه الی المزید من النشاط، و بصیرة کونیة لمعرفة حرکة الکائنات التی تنتهی الی وراثة الأرض جمیعا. (1)
1) من هدی القرآن، ج7، ص388؛ تفسیر نمونه، ج13، ص517.
خداوند، بنی اسرائیل، این قوم مستضعف را از سلطه فرعون به دست موسی رهانید و سرزمین ظالمان را به میراث به آنان داد.
همچنان که به داود حکومت داد و برای او اسباب قدرت مهیا نمود.
پس مناسب بود که از هر دو یاد کند تا مردم بدانند که وارثان سراسر زمین، صالحان هستند؛ و روشن شود:
نخست: آنچه در زمان آن دو پیامبر رخ داد نمونهای از حکومت موعود در آینده است؛ زیرا قرآن حقائق را اینگونه بازتاب میدهد؛ و مخاطبان خود را از حقایق موجود به مسائل غیبی و آنچه در آینده رخ میدهد رهنمون میشود.
دوم: و هرمؤمنی بداند که بندگان صالح سرانجام وارث زمین خواهند شد؛ چنانکه در عصر داود و موسی این مهم اتفاق افتاد. این آگاهی سبب دمیدن روح امید و بصیرت و روشنبینی نسبت به سیر تکامل تاریخ تا میراثبری زمین از سوی صالحان خواهد شد.
شیخ طوسی رحمة الله از زجاج نقل میکند:
کان من بنی إسرائیل داود و سلیمان ملکا جمیع الأرض؛ (1)
داود علیه السلام و سلیمان علیه السلام دو تن از پیامبران بنیاسرائیل صاحب حکومت فراگیر در سراسر زمین شدند.
در برابر، برخی از مفسران مقصود از حکومت فراگیر بنیاسرائیل را حکومت بر سراسر سرزمین پهناور فرعونیان دانستهاند.
در تفسیر نمونه آمده است:
1) التبیان، ج4، ص526؛ تفسیر الکاشف، ج3، ص387.
منظور حکومت بر تمام کره زمین نبوده است؛ زیرا این موضوع مسلما بر خلاف تاریخ است، بلکه منظور حکومت بنیاسرائیل بر سراسر سرزمین فراعنه میباشد. (1)
صاحب تفسیر الفرقان با استناد به خود آیه شریفه اینگونه استدلال میکند:
و لکنها لیست کل الأرض لمکان (الَّتِی بارَکْنا فِیها) فهی الأرض المقدسة التی کتب اللّه لهم. (2)
ایشان با تمسک به «الَّتِی بارَکْنا فِیها» آن را شامل سراسر سرزمین شامات میدانند زیرا سراسر زمین اینگونه نبود.
با وجود این، حکومت آنان شامل سرزمین شامات باشد یا سراسر زمین، نمونه و مدلی از حکومت صالحان است که در دورهای از تاریخ روی داده است. بررسی تاریخ و ویژگیهای این حکومتها از آنرو پر اهمیت است که بیشتر ویژگیهای حکومت صالحان در پایان تاریخ را دارند و در واقع شاید بتوان پیشنویسی بر برنامههای آن حکومت دانست. از اینرو نمونههایی از این حکومتها که در میان امت بنیاسرائیل رخ داده است را بررسی میکنیم.
قوم بنیاسرائیل تاریخی بس پرفراز و نشیب دارد که در بسیاری از آیات قرآن هم به آن اشاره شده است. تجربه حضیض ذلت تا اوج عزت، کشته شدن به دست فرعونیان تا کشتن پیامبران الهی، آزار دیدن و آزار دادن،
سرگردانی تا استقرار حکومت و نسلهای متوالی در قرون متمادی صفحات پرشماری از تاریخ را به بنیاسرائیل اختصاص داده و درسهای بیشماری برای آیندگان به یادگار گذاشته است.
بنیاسرائیل نام قومی است از نسل ابراهیم علیه السلام و از فرزندان یعقوب پسر اسحاق؛ بنا به قولی اسرائیل نام دیگر یا لقب یعقوب است. بنیاسرائیل دوازده سبط یا خانداناند که آنها را از نسل دوازده پسر یعقوب میدانند. آغاز تاریخ بنیاسرائیل به حوادث جد اعلای آنها، ابراهیم علیه السلام باز میگردد. بنا به گزارشهای تاریخی، وی به همراه قومش از زادگاه خود اورِ کلدانیان به حرّان و از آنجا به فلسطین مهاجرت کرد. فرزندان و نوادگان او، اسحاق و یعقوب نیز در کنعان ساکن بودند.
پس از صدارت یوسف در مصر، یعقوب و پسرانش به سبب قحطی در کنعان به مصر رفتند و تا روزگار حضرت موسی علیه السلام که از نسل همین قوم بود، در مصر ماندند. بنیاسرائیل به رهبری دینی وسیاسی موسی از سلطه فرعون رها شدند و از مصر خارج شده به سمت کنعان رفتند. اینان حدود چهل سال، که طی آن یک نسلشان از بین رفت، در صحرای سینا سرگردان بودند تا اینکه پس از وفات موسی، یوشع جانشین وی شد و به تدریج کنعان را فتح کرد.
پس از استقرار در کنعان و تغییر ساختار اجتماعی بنیاسرائیل، اینان از قومی کوچزی و دامپرور به ملتی مستقر و زارع مبدل شدند. در نتیجه شیوه رهبری ایشان نیز تغییر یافت تا نوبت به عهد پادشاهی رسید که از طالوت آغاز شد و سپس دامادش داود و پس از آن سلیمان بر تخت سلطنت
نشستند. و این، دوران اوج اقتدار این ملت بود. (1)
چنانکه اشاره شد در آیات متعددی از قرآن به داستان بنیاسرائیل اشاره شده و پرده از رازهایی از تاریخ رمزآلود آنان برداشته است.
به روایت قرآن، بنیاسرائیل زیر سلطه فرعون، روزگار سختی میگذراند. فرعون پسران آنان را میکشت و زنان آنان را زنده نگه میداشت. «نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسی وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ * إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» (سوره قصص، آیه3_4)؛ با تولد معجزهآسای موسی و رشد و بعثت او؛ بنیاسرائیل به امید رهایی از آزارهای فرعونیان به موسی رویآوردند و موسی آنان را به یاری جستن از خداوند و صبر و شکیبایی و رعایت تقوای الهی فرا خوانده به آنان امید داد که زمین مال خداست و به هر که از بندگانش بخواهد وامیگذارد، سرانجام کار، از آن پرهیزگاران است. همچنین به آنان هلاکت فرعون و جانشینی بنیاسرائیل را وعده داد:
«وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسی وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ * قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ * قالُوا أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ». (سوره اعراف، آیه127_ 129)
موسی علیه السلام از سوی خداوند مأموریت یافت تا برای هدایت فرعون و
1) دانشنامه جهان اسلام، ج4، «بنیاسرائیل».
نجات بنیاسرائیل نزد فرعون برود و پیامش را ابلاغ کند، اما فرعون از پذیرش سخن حق و پرستش خداوند یگانه و رها ساختن بنیاسرائیل سرباز زد. پس از آن، خداوند قوم فرعون را به بلاهای گوناگون مانند قحطی و کاهش محصولات گرفتار کرد. اگر ناز و نعمت به آنها میرسید میگفتند: این حق ماست، و چون گزندی به ایشان میرسید، از روی ناآگاهی به موسی و پیروان او فال بد میزدند. و در هر گرفتاری قول میدادند که در صورت رفع آن ایمان آورند، ولی باز از قول خود برمیگشتند تا آنکه خداوند به موسی دستور داد که بنیاسرائیل را شبانه از مصر حرکت دهد. فرعون و سپاهش، موسی و قومش را دنبال کردند. به قدرت خداوند دریا شکافته شد و ایشان از آن گذشتند، و فرعونیان هلاک شدند:
«وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ * فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسی وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ * وَ قالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ * فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ * وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَی ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرائِیلَ * فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلی أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ یَنْکُثُونَ * فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ». (سوره اعراف، آیه130_136)
بدین ترتیب بنی اسرائیل از بردگی و اسارت فرعونیان رها شده و وارث سراسر آن سرزمین پهناور شدند:
«وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِی بارَکْنا فِیها وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُون». (سوره اعراف، آیه137)
در کمال ناباوری بنیاسرائیل و اوج قدرت فرعونیان؛ خداوند کسانی را که اسیر و برده مستکبران بودند به اوج قدرت و عزت و مستکبران را که مست از باده قدرت عقل و هوش از سرشان پریده و با ادعای «انا ربکم الأعلی» (سوره نازعات، آیه 24)؛ مستضعفان عالم را به بردگی و بندگی گرفته بودند با ذلت و خواری به هلاکت رساند تا عبرتی برای آیندگان باشد:
«وَ جاوَزْنا بِبَنِی إِسْرائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ* آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ * فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ». (سوره یونس، آیه 90_92)
درباره سرنوشت جسد فرعون گفته شده:
و التهمت الأمواج فرعون، و لکنها قذفت بدنه خارجا لیکون آیة لمن بعده، کیف انتهت عاقبة ذلک الطاغوت الذی ادّعی أنه الرب الأعلی لبنی إسرائیل؟ و لا یزال فی متاحف مصر بعض أجساد فراعنتها؛ (1)
امواج دریا فرعون را بلعید؛ اما بدن او را به بیرون از آب انداخت تا نشانهای برای آیندگان باشد، که بدانند فرجام طاغوتی که برای بنیاسرائیل ادعای پرودگاری بزرگ میکرد به کجا رسید؟ همیشه در موزههای مصر از اجساد فراعنه موجود بوده است.
1) من هدی القرآن، ج4، ص448.
همچنین پس از تحمل رنجهای فراوان خداوند بر بنیاسرائیل منت نهاد و آنان، وارث فرمانروایی گسترده و پایداری در آن سرزمین به رهبری موسی و هارون شدند:
«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ * وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ». (سوره قصص، آیه5_ 6)
اشاره شد تاریخ بنیاسرائیل فراز و فرودهای زیادی را به تجربه نشسته است. از اینرو از آن جمله قومهایی است که صفحات بیشماری از تاریخ بشریت را سرگذشت اینان پر کرده است. از بردگی تا برگزیدگی و از وفور نعمت تا افول عزت سبب شده تا تاریخ بنی اسرائیل سراسر درس و عبرت باشد. اینان پس از جانشینی فرعونیان و به میراث بردن سراسر سرزمین گسترده و پهناورشان، کفر نعمت را بر شکر آن و فرمان بری از پیامبران را بر نافرمانی برگزیدند. بازگشت به دوران ذلت و افول و غروب نعمتها طبیعیترین پیامدی بود که بنیاسرائیل تجربه کردند. پس از تجربهای بس تلخ و ناگوار، دوران پادشاهی بنیاسرائیل با پادشاهی طالوت آغاز و با داود و سلیمان به قدرتی جهانی میرسند. از نظر سیاسی، دوران حکومت داود، دوره طلایی بنیاسرائیل به شمار میآید. (1)پس از داود، سلیمان علیه السلام وارث سلطنت شد؛ اما پس از سلیمان دوباره دوران انحطاط آنان آغاز شد.
داود علیه السلام از پیامبران بزرگ الهی است که حدود پانصد سال بعد از
1) دانشنامه جهان اسلام، ج4، ص449_ 450 «بنی اسرائیل»؛ فی ظلال القرآن، ج1، ص270.
موسی علیه السلام به پیامبری رسید. (1)به روایت قرآن و بر پایه گزارشهای تاریخی داود بسیار مورد عنایت و لطف پروردگار بود. از آن جمله کوهها و پرندگان را مسخر وی کرد و آهن را برای او نرم و سست گردانید و دانش زرهبافی را به وی آموخت:
«وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ * أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» (سوره سبأ، آیه10 - 11)
و نیز:
«وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنَّا فاعِلِینَ *...وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاکِرُونَ». (سوره انبیاء، آیه79_ 80)
«... وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ * إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْراقِ * وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ». (سوره ص، آیه17_ 19)
پایههای فرمانروایی و سلطنتش را محکم گردانید و حکمت و فرزانگی و علم داوری به او داد:
«وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ». (سوره ص، آیه20)
در آیات متعددی به حکومت و خلافت داود و ویژگیهای آن اشاره شده؛ جمع بین نبوت و سلطنت و اجتماع بیسابقه بنیاسرائیل بر فرمانروایی داود، از وجوه ممتاز اوست.
بنیاسرائیل در زمان شموئیل پیامبر، گرفتار ستمگری به نام جالوت
1) تفسیر قمی، ج1، ص165.
بودند؛ از اینرو از پیامبر خود خواستند؛ پادشاهی برای آنان معین کند تادر راه خدا جهاد کنند. شموئیل به آنان گفت خداوند طالوت را به سبب قدرت جسمی و علمی به عنوان پادشاه شما برانگیخته است. بهرغم میل بنیاسرائیل و با وجود اعتراض آنان طالوت فرمانروایی را به دست گرفته، لشکر عظیمی فراهم آورد. لشکر طالوت مورد آزمایش الهی قرار گرفتند، اما جز اندکی، بقیه از عهده امتحان برنیامدند. هنگام رویارویی دو لشکر، برخی گفتند ما توان رویارویی با جالوت و لشکرش را نداریم؛ اما برخی از آنان که امید دیدار خدا در دلشان شعله میکشید. گفتند: به اذن خدا، بسا گروه اندک برگروه بسیار چیره شدهاند، خدا با صابران است. هنگام روبهرو شدن با لشکر جالوت از خداوند استعانت جسته و با طلب صبر و پایداری از پروردگار به مصاف دشمن شتافتند. در پی آن رویارویی با یاری خداوند لشکر جالوت را در هم شکسته و داوود جالوت را به قتل رساند. (1)
«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ أَلَّا تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ * وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّی یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ * وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسی وَ آلُ هارُونَ
1) قصص الانبیاء، ص393 - 399.
تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ *فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ * وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ * فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعالَمِینَ * تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ». (سوره بقره، آیه246_252)
بر اساس گزارشهای تاریخی، داود با پرتاب سنگ از فلاخن، جالوت را به هلاکت رساند. سنگ پرتاب شده به سینه یا سر جالوت اصابت کرده، وی را از پای در آورد. و لشکر جالوت از هم پاشید. (1)
این موضوع سبب شد نام داود بر سر زبانها بیفتد، و تمایل بنی اسرائیل به وی روزافزون شود؛ و چنانکه اشاره شد اسباط دوازدهگانه بنیاسرائیل بر پذیرش فرمانروایی وی همداستان و یکپارچه شوند، که تا آن روز بیسابقه بود؛ زیرا نبوت در سبطی و سلطنت در سبط دیگری بود، اما نبوت و سلطنت از سویی و یکپارچگی بنیاسرائیل از سوی دیگر در داود جمع شد. البته، ثعلبی متحد شدن بنیاسرائیل در پادشاه واحد را ابتدا به یوشع بن نون نسبت داده است. (2)
به روایت قرآن، سلطنت و حکمت پاداشی بود که داود در پی این رخداد از خداوند دریافت نمود (1)«فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشاءُ». برابر گفته مفسران و مورخان داود نوجوانی بود که چوپانی گوسفندان پدر را به عهده داشت. (2)آنچه در این آیه شریفه بسیار مهم جلوه میکند اینکه، حکومت داود موهبتی الهی است، و کاری بس شگفت، که در کمال ناباوری انسانها بزرگترین طاغوت زمان به دست نوجوانی چوپان از پای درآمده و در کوتاهترین زمان لشکر و هیمنه او در هم میشکند. این جز با قدرت و معجزه الهی که هماره پشتیبان بندگان صالح است، امکانپذیر نیست.
به گفته مفسران، مقصود از حکمت، که خداوند به داود عنایت فرمود، نبوت است و این علم و حکمتی که به داود داده شد، خداوند جز به او نداد. (3)همچنین داود انواع علوم و معارف و صنایع را از خداوند دریافت داشت که جز از طریق وحی، یادگیری آن برای کسی میسور نبود. (4)قلمرو حکومت داود از شرق تا غرب سرزمین مقدس گسترده بود. (5)برابر گفته برخی مفسران، عامل پیروزی بنیاسرائیل در جنگ با جالوت؛ نه قدرت مادی که عقیدۀ محکم، و نه فراوانی عِدّه و عُدّه که ارادۀ بلند و پولادین بود. (6)
ویژگیهای منحصر به فرد داود، او را الگو و مثل دیگران ساخته، ودر مواردی از آیات، خداوند این مهم را به امت پیامبر یادآور میشود؛ «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلا...» (سوره سبأ، آیه10) . برخی مفسران یادآور شدهاند، از چوپانی به پیامبری رسیدن و برگزیدن وی به عنوان پادشاهی صالح و مصلح برای امتی بزرگ و ارزانی داشتن نعمتهای دنیا و آخرت بر وی، عبرتی برای همگان است. (1)
بسیاری از مورخان و مفسران ویژگیهای ممتاز داود و حکومتش را یادآور شدهاند؛ از آن جمله یکی از مفسران، عصر داود را اینگونه توصیف میکند:
و لم یکن بعد موسی فی بنی إسرائیل عصر له میزة خاصة مثل عصر داوود و سلیمان إذ تطور أمر جامعة بنی إسرائیل من کونها مسوسة بالأنبیاء من عهد یوشع بن نون. ثم بما طرأ علیها من الفوضی من بعد موت (شمشون) إلی قیام (شاول) حمیّ داوود إلا أنه کان ملکا قاصرا علی قیادة الجنة و لم یکن نبیئا، و أما تدبیر الأمور فکان للأنبیاء و القضاة مثل (صمویل).
فداوود أول من جمعت له النبوءة و الملک فی أنبیاء بنی إسرائیل. و بلغ ملک إسرائیل فی مدة داوود حدّا عظیما من البأس و القوة و إخضاع الأعداء. و أوتی داوود الزبور فیه حکمة و عظة فکان تکملة للتوراة التی کانت تعلیم شریعة، فاستکمل زمن داوود الحکمة و رقائق الکلام.
و أوتی سلیمان الحکمة و سخر له أهل الصنائع و الإبداع فاستکملت دولة إسرائیل فی زمانه عظمة النظام و الثروة و الحکمة و التجارة فکان فی قصتها مثل.
و کانت تلک القصة منتظمة فی هذا السلک الشریف سلک إیتاء
1) التحریر و التنویر، ج2، ص24.
الفرقان و الهدی و الرشد و الإرشاد إلی الخیر و الحکم و العلم. (1)
بنیاسرائیل بعد از موسی، هیچ دورهای را مثل عصر داود و سلیمان تجربه نکرد؛ زیرا مدیریت جامعه بنیاسرائیل دچار تغییر و تحول شده؛ و سلطنت در اختیار کسانی جز انبیاء افتاده بود.
داود برای اولین بار میان سلطنت و نبوت جمع کرد. و فرمانروایی بنیاسرائیل در دوره حکومت داود، پیشرفتهای فراوانی را در حوزههای نظامی، سیاسی و فرهنگی تجربه کرد. چنان که با دریافت زبور آموزههای تورات تکمیل شده، و حکمت و سخنان دقیق و لطیف به اوج خود رسید.
و نیز در زمان سلیمان _ وارث حکومت داود_ به اوج شکوفایی صنعتی، اقتصادی و فرهنگی رسیدند که حکومت وی در زمینههای مختلف به عنوان الگویی برای دیگران شده است.
در سوره «ص» اینگونه به این حقیقت اشاره میکند:
«وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ». (سوره ص، آیه20)
در این آیه شریفه به سه مؤلفه اساسی در حکومت داود اشاره شده است.
نخست: تقویت و تحکیم پایههای حکومت او با هیبت، لشکریان، خزینهها و حسن تدبیر و هر آنچه سبب تقویت اساس حکومت و سلطنت شود.
دوم: حکمت؛ از جمله معانی حکمت، معارف حقه و متقنی است که برای انسان سود بخش بوده وی را به کمال رساند.
سوم: فصل الخطاب؛ گفتهاند: «فصل الخطاب» به معنای آن است که
1) التحریر و التنویر، ج17، ص84-85.
انسان قدرت تجزیه و تحلیل یک کلام را داشته باشد، و بتواند آن را تفکیک کند و حق آن را از باطلش جدا کند. و این معنا با قضاوت صحیح در بین دو نفر متخاصم نیز منطبق است. (1)
بر اساس دادههای تاریخی و روایی داود بدون بینه و شاهد، با علم الهی خویش قضاوت و فصل خصومت میکرد. (2)و در پرتو آن، عدالت با کاملترین وجه آن اجرا میشد. اما مردم تحمل چنین قضاوتی را نداشتند، از آن پس داود مامور به قضاوت با بینه شد. (3)از امام صادق علیه السلام نقل شده است: وقتی قائم ما قیام کند بهسان داود، بدون بینه حکم خواهد کرد. (4)
خداوند داود را جانشین خود قرار داد تا براساس حق داوری کند:
«یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ». (سوره ص، آیه26)
و ظاهر الخلافة أنها خلافة الله فتنطبق علی ما فی قوله تعالی: «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (بقره:30) و من شأن الخلافة أن یحاکی الخلیفة من استخلفه فی صفاته و أعماله فعلی خلیفة الله فی الأرض أن یتخلق بأخلاق الله و یرید و یفعل ما یریده الله و یحکم و یقضی بما یقضی به الله_ و الله یقضی بالحق_ و یسلک سبیل الله و لا یتعداها.
و لذلک فرع علی جعل خلافته قوله: «فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» و
هذا یؤید أن المراد بجعل خلافته إخراجها من القوة إلی الفعل فی حقه لا مجرد الخلافة الشأنیة لأن الله أکمله فی صفاته و آتاه الملک یحکم بین الناس. (1)
مقصود از خلافت داود، جانشینی وی از سوی خداوند است. مقتضای خلافت همسانی جانشین در صفات و رفتار از جانشین شونده است. از این رو جانشین خدا در زمین باید در این ویژگیها متخلق به اخلاق الهی باشد. و هماره در رفتارها، اندیشه، قضاوت و سایر امور از اراده پروردگار تخطی نکند. و جز بر راه او سلوک نکند.
عبارت بعدی «فاحکم بین الناس» گواه این مهم است؛ زیرا خداوند فرمانروایی و سلطنت به وی داد تا میان مردم به حق داوری کند و صفات او را بروز و ظهور دهد.
به گفته برخی مفسران مقصود آیه شریفه این است کهای داوود ما
تو را خلیفه در زمین قرار دادیم؛ و به تو نفوذ کلام و سلطنت و فرمانروایی
در میان مردم دادیم؛ همگان فرمانبردار تو هستند. بنا براین میان مردم به حق داوری کن و در امور مربوط به حکومت و دین و دنیا از هوای نفس پیروی نکن. (2)
سخن در حکومت داوود و ویژگیهای آن بسیار است؛ در این پژوهش برای روشن شدن مقصود به گوشههایی از آن اشاره شد تا نمونهای از حکومت صالحان از نگاه وحی باشد.
به اجمال، تدبر و تأمل در آیات مورد اشاره به دست میدهد: تنها در
سایه حکومت الهی، عدالت اجتماعی برقرار و حقوق انسانها تأمین میشود. چنانکه شکوفایی علمی و عملی از دیگر نمودهای این حکومت است. و همه این پیشرفتها در عرصههای گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، صنعتی و نظامی مرهون رهبری و فرمانروایی حاکمی الهی است. داود رهبری الهی است، که مشروعیت خود؛ علم و دانش، قضاوت، کشورداری و قدرت نظامی را از وحی دریافت کرده است. وی در اوج حکومت و فرمانروایی از خداوند غافل نشده، بیش از همگان به ارتباط معنوی با خداوند مشغول بود.
از اینرو در حکومت صالحان، بیشترین توجه بر راس هرم قدرت (یعنی رهبری و حاکمیت)، تمرکز یافته است. و از سوی دیگر در چنین حکومتی، زمامدار بیش از همه احساس تکلیف کرده و پایبندی خود را به احکام و قوانین نشان میدهد. احساس رضایتمندی عمومی از نتایج سودمند چنین رفتاری است که در حکومت داود به چشم میخورد؛ به سخن دیگر، حاکمان حکومتهای الهی بر دلها حکومت میکنند که در پیشبرد امور بسیار یاری کننده است. و در سختیها، آرام بخش و التیام دهنده زخمهاست.
چنانکه اشاره شد، مردم تحمل بعضی ابعاد حکومت داود، از آن جمله قضاوتهای بدون بینه وی را نداشتند؛ زیرا از بلوغ فکری و اجتماعی لازم برخوردار نبودند. از اینرو داود مأموریت یافت تا با بینه قضاوت کند. در پایان تاریخ و در حکومت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در سایه رشد فکری و آمادگی پذیرش عمومی، آن حضرت بدون بینه قضاوت خواهد کرد. چنانکه بر پایه بعضی
روایات مهدویت، مردم در یک فضای بسیار صمیمی و براساس اصل مواسات از اموال برادران و دوستان خود، با طیب خاطر هزینه خواهند کرد. براساس گزارشهای تاریخی معلوم شد در حکومت داود چنین حالتی پیش آمد اما به دلیل نبود تحمل مردم دیری نپایید که نسخ شد. هدف از وضع چنین احکامی، ترسیم چهرهای از حکومت صالحان بود؛ تا تصویری از آن برای آیندگان باشد و با ارتقای فکری خود، پذیرای چنین حکومتی درآینده باشند.
به روایت قرآن،سلیمان وارث حکومت پدرش داود شد:
«وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ». (سوره نمل، آیه16)
اینکه مراد از وراثت در آیه شریفه چیست میان مفسران گفتوگوی بسیاری است. و نیز مفسران شیعه و اهلسنت بر یک رأی نبوده و اختلاف دیدگاه دارند. دیدگاه غالب در میان مفسران اهلسنت، وراثت، تنها در سلطنت و نبوت است. اینان با نقل روایتی به ارث گذاشتن مال و اموال انبیاء را نفی میکنند. از این رو آیه شریفه را در غیر اموال تفسیر میکنند. مفسران اهلسنت با اذعان به اینکه حقیقت میراث در مال و اموال است؛ ارث در آیه را به معنای مجازی حمل کردهاند. (1)
روشن است این دیدگاه از حوادث سیاسی پیش آمده بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، در جهت توجیه تصرف فدک از سوی ابوبکر تأثیر پذیرفته
1) التحریر و التنویر، ج19، ص234؛ تفسیر الوسیط، ج2، ص1869؛ تفسیر قرطبی، ج14، ص164.
است. این اجمال مطلب است و پرداختن بیش از این به این موضوع از حوصله این مقال خارج است. (1)
مفسران شیعه آیه را بر معنای حقیقی حمل کرده، آن را به معنای میراث بری در مال و سلطنت دانستهاند. (2)
. قصص الانبیاء، ص412.
بههرروی مفسران در میراث بری سلطنت داود از سوی سلیمان، بر یک نظرند. به گفته برخی مفسران قلمرو حکومت سلیمان از شرق تا غرب دنیا و دامنه آن شامل جن و انس و حیوانات و پرندگان میشد. و از سلطنت داود بسی بزرگتر بوده است. (3)خداوند هر آنچه را لازمه یک حکومت است، به سلیمان داده بود: «أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» (سوره نمل، آیه16).
برخی مفسران در تفسیراین عبارت گفتهاند:
مما یعطیه اللّه للإنسان من علم و قدرة و ملک و نبوة و حکم و مال و نحو ذلک، مما یمکن أن یحصل علیه الإنسان فی ما یحتاجه موقعه الممیز فی حرکیته و فاعلیته بشکل طبیعیّ معقول. (4)
مقصود از آن، علم، قدرت، فرمانروایی، نبوت، قضاوت، مال و مانند اینهاست که خداوند به انسان میدهد؛ و دستیابی به آنها برای انسان در آنچه موقعیت ویژۀ او در حرکت و فاعلیتش ایجاب میکند به شکل طبیعی و معقول ممکن است؛ به سلیمان داده شده بود.
سلیمان این همه نعمت را از فضل خداوند و شایسته قدردانی میدانست: «إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ».
سلیمان از خداوند حکومتی بینظیر خواست و دعایش مستجاب شد: (1)«قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» (سوره ص، آیه35).
سلیمان پس از در خواست آمرزش الهی؛ از خداوند خواست، سلطنتی به او ببخشد که پس از وی کسی را نسزد.
میان مفسران گفتوگوی بسیاری شده است، که آیا چنین در خواستی سزاوار است، یا شایبه بخل دارد. و دامن انبیاء از چنین آلودگیها
بهدور است.
برخی از مفسران جواب دادهاند:
و یدفعه أن فیه سؤال ملک یختص به لا سؤال أن یمنع غیره عن مثل ما آتاه و یحرمه ففرق بین أن یسأل ملکا اختصاصیا و أن یسأل الاختصاص بملک أوتیه. (2)
یعنی این اشکال چنین پاسخ داده میشود که درخواست او درخواست برای خودش است، نه درخواست منع از دیگران، نمیخواهد درخواست کند که دیگران را از سلطنتی چون سلطنت او محروم کند، و فرق است بین اینکه ملکی را مختص به خود درخواست کند، و اینکه اختصاص آن را به خود بخواهد.
امام کاظم علیه السلام در جواب این پرسش جواب دادند:
عن الکاظم علیه السلام انّه سئل: أ یجوز ان یکون نبیّ اللَّه بخیلًا؛
فقال: لا؛
فقیل: فقول سلیمان علیه السلام «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی» ما وجهه و ما معناه؛
فقال: الملک ملکان ملک مأخوذ بالغلبة و الجور و إجبار الناس و ملک مأخوذ من قبل اللَّه تعالی ذکره کملک آل ابراهیم و ملک طالوت و ذی القرنین فقال سلیمان: «هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی» أن یقول انّه مأخوذ بالغلبة و الجور و إجبار النّاس فسخّر اللَّه عزّوجلّ لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخاءً حَیْثُ أَصابَ و جعل غدوّها شهراً و رواحها شهراً و سخّر اللَّه عزّوجلّ له الشَّیاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ و علّم منطق الطیر و مکّن له فی الأرض فعلم الناس فی وقته و بعده انّ ملکه لا یشبه ملک الملوک الجبّارین من الناس و المالکین بالغلبة و الجور قیل فقول رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله رحم اللَّه أخی سلیمان بن داود علیه السلام ما کان أبخله فقال لقوله وجهان أحدهما ما کان أبخله بعرضه و سوء القول فیه و الوجه الآخر یقول ما کان أبخله ان کان أراد ما کان یذهب
الیه الجهّال؛ (1)
آیا جایز است پیامبر خدا بخیل باشد؟ امام علیه السلام فرمود: نه.
عرض کرد پس چرا سلیمان میگوید: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی» و مفهوم و تفسیر این آیه چیست؟
امام علیه السلام فرمود: حکومت دو گونه است: حکومتی که از طریق ظلم و غلبه و اجبار مردم به دست میآید، و حکومتی که از سوی خداوند است، مانند حکومت خاندان ابراهیم و طالوت
و ذوالقرنین.
1) نور الثقلین، ج4، ص459 -460.
سلیمان از خداوند خواست حکومتی به او دهد که هیچ کس نتواند بعد از او بگوید از طریق غلبه و ظلم و اجبار مردم به دست آمده است.
لذا خداوند متعال باد را مسخر فرمان او ساخت که به نرمی هر کجا او مایل بود جریان مییافت، و صبحگاهان فاصله یک ماه را میپیمود، و عصرگاهان فاصله یک ماه را، و خداوند متعالی شیاطین را مسخر او ساخت که برای او ساختمان میساختند و غواصی میکردند، و علم سخن گفتن پرندگان را به او تعلیم داد، و حکومت او را در زمین پا بر جا ساخت، لذا در همان زمان و زمانهای بعد مردم دانستند که حکومت او هیچ شباهتی به حکومتی که مردم آن را برمیگزینند، و یا از طریق قهر و غلبه و ستم حاصل میشود ندارد.
علی بن یقطین میگوید عرض کردم پس تفسیر این سخن که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: «رحم اللَّه اخی سلیمان ابن داود ما کان ابخله»؛ خدا رحمت کند برادرم سلیمان بن داود را چه بخیل بود، چیست؟! فرمود: دو معنی دارد: نخست اینکه او بسیار در مورد نوامیس و عرضش بخیل بود از اینکه کسی سخن نامناسبی درباره آنها بگوید.
دیگر اینکه منظور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این بود که اگر آیه قرآن را آنچنان که بعضی از جهال تفسیر کردهاند که او تقاضای حکومتی بینظیر و منحصر به خود کرد باید او مرد بخیلی باشد (و این طعنی است بر آنها) .
کوتاهسخن اینکه حکومت سلیمان، حکومتی بس بزرگ و بی نظیر بود؛ و خدای سبحان طبیعت را مسخر او کرده بود.
از آنجا که بعضی حکومتها در امتهای پیشین؛ مدلی از حکومت فراگیر صالحان است؛ شایسته است بهگونهای مبسوط به ویژگیهای آنها پرداخته شود تا گوشههایی از حکومت صالحان در پایان تاریخ برای جستوجوگران حقیقت روشن شود. حکومت سلیمان علیه السلام از جمله این حکومتهاست که با ویژگیهای آن آشنا میشویم.
سلیمان در طول حکومت خود دین خدا را در سراسر زمین گسترش داد؛ و حکومتهای دیگر از آن جمله حکومت سبأ را به دین خود دعوت و آنان را به پذیرش آیین الهی واداشت.
در آیاتی از سوره نمل به این حقیقت اشاره شده است: «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * أَلَّا تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ» (سوره نمل، آیه30_ 31)؛ سلیمان آنان را به اسلام دعوت کرد. و آنان نیز دعوت وی
را پذیرفتند:
«قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ ساقَیْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِیرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِین»؛ (سوره نمل، آیه44)
سلیمان در اوج سلطنت خویش، از اشراف و ثروتمندان کناره میگرفت و با نیازمندان همنشین میشد و میگفت: من مسکینی بهسان شما هستم. او پشیمینه میپوشید و به هنگام شب دستانش را به گردن میبست و تا صبح به گریه و مناجات میپرداخت. دسترنج او حاصل بافتن برگهای خرما به یکدیگر بود و حکومت را بدان جهت میخواست تا بر پادشاهان جور
غلبه یابد. (1)
حاکمان در حکومت صالحان نه تنها تشنه قدرت نیستند، که شیفته خدمت هستند. آنان توجه به فقرا و طبقات پایین اجتماعی را که گاهی از نظر فراوانی، توده عظیمی از جامعه را در بر میگیرند؛ برهمنشینی با اشراف و ثروتمندان که بخش اندکی از جامعه را تشکیل میدهند، ترجیح میدهند. روشن است این رفتار، به معنای نفی سرمایه و طرد سرمایهدار نیست؛ بلکه غافل نشدن از آحاد جامعه و التیامی بر آلام و رنجهای آنان است.
این در حالی است، که اساس حکومتهای لیبرال دموکراسی بر سرمایهداری استوار بوده ودر یک رقابت نابرابر اقتصادی، به حذف طبقات ضعیف منتهی میشود، ودر بطن خود سبب زایش ناخشنودی تودههای اجتماعی و انواع نابسامانیهای فرهنگی و اجتماعی میشود. ناخشنودی عموم مردم نه فقط از طبقه حاکم، که از اشراف و سرمایهداران، به دلیل ارتباط قدرت و سرمایه، سبب آشفتگی روابط اجتماعی و تزلزل و از همگسستگی جامعه و آسیبپذیری در برابر تهدیدهای احتمالی خواهد بود.از سوی دیگر، از میان رفتن جایگاه مردمی حاکمیت، پیآمد محتوم فاصله گرفتن کارگزاران و فرمانروایان از عموم مردم است. از اینرو چنانکه اشاره شد و بهگواه گزارشهای تاریخی (سیره انبیا و ائمه علیهم السلام )، در حکومت صالحان، شاهد حضور پررنگ حاکمان در میان سطوح مختلف مردم هستیم.
1) قصص الانبیاء، ص398.
در پارهای از روایات به حکومتهای سراسری از هر دو گروه مؤمنان و کافران اشاره شده است که نشان و گواهی است بر امکان حکومتهای یکپارچه در پهنه گیتی.
عن أبی جعفر _ علیه السّلام_ قال: إنّ اللّه_ تبارک و تعالی_ لم یبعث أنبیاء ملوکا فی الأرض إلّا أربعة بعد نوح: ذی القرنین_ و اسمه عیّاش_ و داود، و سلیمان و یوسف. فأمّا عیّاش، فملک ما بین المشرق و المغرب. و أمّا داود، فملک بین الشّامات إلی بلاد إصطخر. و کذلک کان ملک سلیمان. و أمّا یوسف، فملک مصر و براریّها، و لم یتجاوزا إلی غیرها؛ (1)
از امام باقر علیه السلام روایت شده است، فرمودند: خداوند_ تبارک و تعالی_ چهار تن از انبیاء بعد از نوح را، به پادشاهی برگزید: ذو القرنین که نامش عیاش است، داود، سلیمان و یوسف. عیاش فرمانروای سراسر زمین شد؛ داود و سلیمان فرمانروای شامات تا اصطخر بودند؛ و یوسف بر مصر و اطراف آن حاکم بود.
در حدیث مرفوعی از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است:
ملک الأرض کلّها أربعة: مؤمنان، و کافران. فأمّا المؤمنان، فسلیمان بن داود، و ذو القرنین. و أمّا الکافران، فنمرود، و بخت نصرّ. و اسم ذی القرنین عبد اللّه بن ضحّاک بن سعد؛ (2)
چهار نفر بر سراسر زمین حکومت کردند: دو نفر از مؤمنان و دو نفر از کافران. سلیمان بن داود و ذو القرنین از مؤمنان. و نمرود و بخت نصر از کافران.
در فصل پایانی این بخش به گستره جغرافیایی حکومت صالحان در پایان تاریخ اشاره میکنیم؛ زیرا در جهان امروز و در میان دیدگاههای معاصر که سعی در تسخیر افکار عمومی جهان در راستای چیره شدن بر سرزمین ملل گوناگون و تحمیل اندیشههای لیبرال دموکراسی بر عموم مردم دنیا را دارند؛ بسیار شایسته است تا با تعیین محدوده جغرافیایی حکومت صالحان، نور امید در دلهای عموم مستضعفان و مؤمنان روشن شود.
در آیات مربوط به پایان تاریخ روشن شد که صالحان، وارث زمین خواهند شد؛ از اینرو تفسیر واژه «ارض» در آیات یاد شده در تعیین قلمرو حکومت صالحان نقش بسزایی دارد. از اینرو آرای مختلفی میان مفسران مطرح شده، هر یک آن را به گونهای تفسیر کردهاند.
به باور شماری از مفسران مقصود از جانشینی در زمین، سرزمین مدینه است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پس از وی صحابه در آن، به حکومت رسیدند. (1)
1) تفسیر ابن ابی حاتم، ج8،ص 2628؛ المحرر الوجیز، ج4، ص193.
اما به اعتقاد بیشتر مفسران اهلسنت مراد از «ارض»، زمین مکه است. ایشان با استناد به بعضی روایات، گفتهاند مسلمانان تا قبل از فتح مکه امنیت کافی نداشتند؛ ولی پس از فتح مکه و حجاز و بعضی سرزمینهای اطراف حجاز، به امنیت لازم رسیدند و بدین صورت وعده الهی محقق شد. (1)برخی از مفسران شیعه نیز به این دیدگاه اشاره کردهاند. (2)
در برابر، عدهای مراد از آن را سرزمینهای کفار از عرب و
عجم دانستهاند. (3)
مفسران شیعه با تصریح یا تلویح و برخی از مفسران اهلسنت، گستره و قلمرو حکومت موعود صالحان را سراسر زمین دانستهاند. (4)روشن است نتیجه دو دیدگاه اخیر همپوشانی داشته؛ و مقصود هر دو دیدگاه، فراگیری حکومت صالحان است.
بعضی روایات که پیشتر هم اشاره شد نشان و گواهی بر این مدعا هستند که حکومت موعود سراسر زمین را فرا خواهد گرفت .
بر ایناساس مقصود آیه، محدود به حجاز و سرزمینهای مجاور نبوده و
1) فتح القدیر، ج4، ص55؛ البحر المحیط، ج8، ص64؛ البحر المدید، ج4، ص61؛ بحر العلوم، ج2، ص521؛ تفسیر قرطبی، ج13، ص297؛ زاد المسیر، ج3، ص304؛ الکشاف، ج3، ص251.
2) مقتنیات الدرر، ج3، ص371؛ الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج1، ص472.
3) تفسیر ثعلبی، ج7، ص114؛ تفسیر بغوی، ج3، ص425؛ لباب التأویل، ج3، ص303؛ مراح لبید، ج2، ص119؛ احکام القرآن، ج3، ص1395؛ مجمع البیان، ج7، ص239؛ التبیان، ج7، ص455.
4) جوامع الجامع، ج3، ص117؛ تفسیر شریف لاهیجی، ج3، ص305؛ المیزان، ج15، ص155؛ الفرقان، ج21، ص218؛ تفسیر قرطبی، ج13، ص298؛ روح المعانی، ج9، ص393؛ احکام القرآن، ج3، ص1394؛ محاسن التأویل، ج7، ص403.
از سیاق و تعبیرات آیه هم به دست میآید که مراد باید یک وعده فراگیر باشد. وعده، مربوط به زمان آینده است نه آنچه در حال تجربه باشد و خداوند جامعه صالح و نمونهای که آراسته به توحید و پیراسته از شرک و نفاق و دارای امنیتی فراگیر باشد را به مؤمنان صالح وعده میدهد. همچنین فراگیر شدن دین اسلام در سراسر زمین، بشارتی است که تاکنون محقق نشده است؛ چنانکه تشبیه به اقوام پیشین گویای این حقیقت است؛ زیرا خداوند آنان را وارث سراسر سرزمینهای کفار قرار داد. (1)
برابر آموزههای وحیانی، آینده در قلمرو حکومت مؤمنان صالح خواهد بود. تعبیراتی چون «یرثها»، «لقد کتبنا» و «ان فی هذا لبلاغا» در آیات قرآن نشان از حتمیت این وعده الهی دارد. حاکمیت دینی، امنیت و آرامش کامل، شایستگی زمامداران، جامعهای ویژه و عاری از شرک و نفاق از جمله ویژگیهای جامعه صالحان در پایان تاریخ است که در آیات قرآن بیان شده است.
بر اساس گفتههای مفسران شیعه که ریشه در روایات اهلبیت علیهم السلام دارد جامعه موعود قرآن در آینده به رهبری مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق خواهد شد.
برخی از مفسران اهلسنت کوشیدهاند آیات مربوطه را به خلافت خلفای سهگانه یا چهارگانه تطبیق دهند که با واقعیات تاریخی و مفاهیم و مقاصد آیات تطبیق ندارد.
1) اطیب البیان، ج6، ص556؛ روض الجنان، ج14، ص170- 175؛ الفرقان، ج21، ص: 212-223.
نمونههایی از حکومت فراگیر صالحان در امتهای پیشین (بنیاسرائیل) تحقق یافته است که الگویی از جامعه موعود صالحان در پایان تاریخ است تا تصور تئوری بودن دکترین «جامعه موعود» قرآن نفی شده و امکان وقوعی آن ثابت شود؛ حکومت فراگیر داود علیه السلام نمونهای از این حکومتهاست. همچنین از واژه «ارض» به دست آمد که جامعه ویژه صالحان در سراسر پهنه گیتی فراگیر خواهد بود.
رنه دکارت را به عنوان نخستین فیلسوف مدرنیته معرفی میکنند و در واقع اولین بشارت دهندۀ آن، هر چند نقش بزرگ اما نوئل کانت (1724_ 1804م) در تأسیس مدرنیته غیر قابل انکار است. هگل و مارکس و پوپر و دیگر فیلسوفان غرب در امتداد فیلسوفان مدرن تلقی جدیدی دربارۀ انسان، جهان، مبدأ و خالق هستی و دین به وجود آوردند. در همین راستا تحولات مختلف و چند وجهی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی در گسترۀ طبیعت، سبب طرح مباحثی چون آخرالزمان، پایان تاریخ، آینده جهان، حکومت جهانی و جهان آینده شد. «آینده» کلید واژه، مفهوم و انگارهای است که اندیشه و تأمل دربارۀ آن، برای همگان جالب و پرجاذبه است. این واقعیت پرسشهای فراونی فراروی ملتها و دولتها گشود و آنان را وادار به برنامهریزی و سیاستگذاری در عرصههای
مختلف و در یک سخن کوتاه آمادگی در برابر خطرات احتمالی یا استقبال از بشارتهای آن کرد. جهان غرب بهویژه از دهههای پایانی قرن بیستم توجه خاصی به موضوع پایان تاریخ نشان داده است. به گونهای که سبب راه یافتن این موضوع به ادبیات، خلق ادبیات مخصوص این مباحث در سینمای غرب، توسعۀ شبکههای رادیویی و تلویزیونی با هدف گفتوگو از پایان تاریخ، گسترش فعالیتهای تبلیغی، تأسیس کرسیهای آزاداندیشی، واحدهای درسی دانشگاهی و ایدهپردازی توسط اندیشمندان غربی شد. دیدگاههای زیادی از سوی نظریهپردازان غربی طرح شده است که بعضی از این دیدگاهها از آن جمله دیدگاههای فوکویاما، هانتینگتون، مک لوهان و تافلر بیش از همه شهرت جهانی یافته است. نوشتار حاضر این دیدگاهها را از نگاه آیات قرآن مورد ارزیابی و نقد قرار خواهد داد. یادآور میشود؛ دیدگاههای مزبور افزون بر نقد و ردّ از سوی اندیشمندان جهان اسلام، از سوی اندیشمندان غربی نیز نقادی شده است. از اینرو نوشتار حاضر با رویکردی تطبیقی به نقد و بررسی این نظریهها میپردازد و بهدنبال ردّ تفصیلی آنها نیست؛ زیرا نوشتارهای مستقل در این خصوص ما را از این کار بینیاز کرده است.
فرضیه پایان تاریخ از جمله تراژدیهای تلخ تاریخی است که باید در جهان امروز آن را جدی گرفت. روشن است این عنوان به معنای نفی استمرار رویدادهای تاریخی نیست، بلکه دورهای از مراحل تاریخ است که
در عصر حاضر (مدرنیسم) به لحاظ ویژگیهای آن به گفتمان غالب محافل علمی، رسانهای، فرهنگی و حتی نظامی غرب تبدیل شده است. فلسفۀ مدرن، تلقی جدیدی دربارۀ انسان، جهان، مبدأ، و خالق هستی و دین به وجود آورد که تا پیش از آن، به دلیل غلبۀ بینش دینی سابقه نداشت. در این تلقی، بشر دایر مدار عالم و قانونگزار خود شناخته شد و مقصد و مقصود تعریف شده برای او، رسیدن به بهشت زمینی و مدینهای که تنها علم (بهویژه علوم تجربی) بر آن حکم میراند شد.
«پایان تاریخ» از چشمانداز تاریخی، سیاسی و فلسفی جای بسی تأمل و بررسی است. «پایان تاریخ» و فرضیۀ تناهی پیشرفت به سوءتفاهمهایی جدیدتر منجر شده است. هگل غایت پیشرفت را در حکومت پروسی میدید. بدین معنا که سیر تاریخ را به جای آنکه به آینده فراتابد، در حال پایان داد. هگل فرایند تکامل گذشته را شناخت، اما به نحوی عجیب منکر آن در آینده شد.
«فوکویاما» نظریهپرداز امریکایی نیز این نظریه را مطرح میکند که با شکست کمونیسم تاریخ جهان به هدف و پایان خود رسیده است و دموکراسی لیبرال به عنوان تنها سیستم سیاسی ابقا شده است. «او در تحلیل و اثبات نظریۀ خود میافزاید. آنچه ما شاهد آن هستیم نه فقط پایان جنگ سرد، بلکه پایان تاریخ است، نقطۀ پایان تحول ایدئولوژیکی بشریت و جهانی شدن دموکراسی غربی به عنوان شکل نهایی حکومت، میل دستیابی به جامعۀ مصرفی در دراز مدت به لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی منجر گردیده و تصور میشود سیستم غربی به طور پایان ناپذیری
قابل گسترش است». وی در پایان پیشبینی مینماید: «سدههای ملالت باری چشم به راه آدمی است، پایان تاریخ دوره بسیار اندوه باری خواهد بود. پیکار برای اکتشاف، آمادگی برای به خطر افکندن زندگی در راه یک آرمان کاملاً انتزاعی و مجرد، نبرد ایدئولوژیک جهانی که مستلزم بیباکی و شهامت و قدرت تخیل است، همۀ این ارزشها جای خود را به حسابگری اقتصادی، جستوجوی بیپایان راهحلهای تکنیکی، نگرانیهای مربوط به محیط زیست و ارضاء توقعات مصرفی پیچیده خواهند سپرد. در عصر مابعد تاریخی که نه از فلسفه خبری خواهد بود نه از هنر، فقط مسئله حفظ و نگاهداشت دائمی حوزۀ تاریخ بشریت در میان خواهد بود». (1)
هانتینگتون دیگر نظریهپرداز غربی معتقد است که پس از پایان جنگ سرد، فرهنگ و هویت مذهبی و به دیگر سخن تمدن موجب تقسیم بندیها و سرچشمۀ درگیریها خواهد شد که عمدهترین تمدنها را تمدن اسلامی، تمدن غرب، تمدن کنفسیوسی، تمدن هندویی تقسیم کرده؛ سایر تمدنها همچون تمدن ارتدوکسها، امریکای لاتین، آفریقا و... را تمدنهای کوچک مینامد.
خلاصه اینکه از دید وی کانون اصلی درگیریها در آینده، بین تمدن غرب و اتحاد جوامع کنفوسیوسی شرق آسیا و جهان اسلام خواهد بود. در واقع درگیریهای تمدنی آخرین مرحلۀ تکامل درگیری در جهان نو است. در واقع هانتینگتون بیآنکه همچون برخی از تحلیلگران، پایان جنگ سرد را
1) مقالات «آلن دوبنوا» «بازگشت تاریخ: شامگاه بلوکبندیها و پگاه ملتها»، ش49-50، ص14-20، اطلاعات سیاسی _ اقتصادی.
ختم مناقشات ایدئولوژیک تلقی کند، آن را سرآغاز دوران جدید «برخورد تمدنها» میانگارد.
تافلر که به عنوان یکی از پیشگامان جهانی تغییر و تحول شناخته میشود؛ براین نکته اصرار میکند که هیچ کس به درستی نمیتواند بگوید که در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد. کار ویژه تافلر ارائه مفهومی از اثرات تغییر است. این امر ریشه در دانایی، فنآوری، هنر توانایی برخورد با نتایجی است که زمانی حاصل میشوند که تغییرات پیچیده تکنولوژیکی و اجتماعی بر نگرشها و منافع گسترده تأثیر میگذارند. (1)
همچنین دانشمندان دیگری از زاویههای متفاوت به فرضیه پایان تاریخ نگاه کرده، حسب تصورات و برداشتهای خود، طرحی ارائه دادهاند. نکتهای که وجه مشترک این دیدگاههاست نه پایانی امید بخش که پایانی ناگوار و ناگزیر از پذیرش سرنوشت محتوم است.
مک لوهان با بزرگنمایی نقش رسانهها و ارتباطات، آن را موجب پیوند و ارتباط میان ملتها دانسته که جهان را به عنوان دهکده کوچک در خواهد آورد و زمینۀ یکپارچگی حکومت، آن هم از نوع دموکراسی به عنوان کدخدای این ده را فراهم خواهد کرد.
او بر ادعای خود در پیشبینی آیندۀ جهان و سیطرۀ نهایی
لیبرالیسم میگوید:
انقلاب در عملیات یا اطلاعات سبب شده که افراد کرۀ زمین به راحتی به یکدیگر دسترسی داشته باشند، دسترسی که به مراتب
1) سایت راهکار مدیریت، زندگی نامه آلوین تافلر.
آسانتر از ارتباط افراد یک دهکده در اوائل قرن بیستم است، لذا به طور طبیعی مرزها در نوردیده شده، و فرهنگها یککاسه گشته، و عناصر کلیدی ساختار اجتماعی (اقتصاد، سیاست، فرهنگ و...) همه به سوی یکسان شدن میرود. و این امر طبیعتاً اقتضای تشکیل یک حکومت جهانی واحد را دارد. این حکومت به راحتی و با همان اندیشه که در هر کشور محدود، حکومتهای موجود پیدا شدهاند، ظاهر میگردد، یعنی فرهنگ و ساختار اجتماعی آن (دهکده جهانی) حکومت خود را معین میکند. و از سوی دیگر با توجه به سرچشمه این انقلاب، یعنی تحول در عملیات یا اطلاعات، که غرب است، تفکر لیبرالیسم بیش از هر فکر دیگر فرصت بسط و عرضه پیدا کرده است. اگر واقعبینانه نگاه کنیم باید منتظر باشیم که فرهنگها و تفکرات مختلف سیاسی به نحو طبیعی در داخل فرهنگی غالب حل شوند، و آن فرهنگ غالب همان دموکراسی لیبرال است. (1)
کوتاهسخن آنکه از نگاه اینان تاریخ به پایان رسیده و آخرین مرحله رشد و شکوفایی برای بشر رقم خورده است. نکتهای که وجه مشترک این دیدگاههاست نه پایانی امیدبخش که پایانی ناگوار و ناگزیر از پذیرش سرنوشت محتوم است؛ زیرا از دیدگاه این نظریهپردازان حذف و نابودی یا پذیرش لیبرال دموکراسی، تنها گزینههای پیش روی بشر امروز و نتیجه محتوم سلطه لیبرال دموکراسی است.
این عنوان، موضوع نوشتاری است که فوکویاما (2)
مادرش، توشیکو کاواتا فوکویاما که در شهر کیوتو ژاپن متولد شد. فوکویاما دوران کودکی خود را در شهر نیویورک گذراند. در سال 1967م. همراه با خانواده، به ایالت شیکاگو کوچ کرد و در آنجا دورۀ دبیرستان را به پایان رساند. مدرک لیسانس خود را در رشتۀ هنر از دانشگاه کرنل به دست آورد و سپس در رشتۀ فلسفه سیاسی ادامه تحصیل داد و به درجۀ دکترا از دانشگاه هاروارد نایل آمد. در حال حاضر، فوکویاما استاد و رئیس گروه توسعۀ اقتصادی بینالمللی دانشگاه جانز هاپکینز در شهر واشنگتن دی سی است. وی همچنین دارای سابقه کار در اداره امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت «رند» (rand) از شرکتهای وابسته به پنتاگون است. وی پس از نگارش مقالۀ پایان تاریخ در 1989م /1368ش که در 1991م/ 1370ش. با تفصیل بیشتر و با نام «پایان تاریخ و واپسین انسان به صورت کتاب در آمد، به شهرت جهانی رسید. به اعتقاد وی لیبرال دموکراسی شکل نهایی حکومت در جوامع بشری است. تاریخ بشریت نیز مجموعهای منسجم و جهتدار است که بخش اعظمی از جامعه بشری را به سوی لیبرال دموکراسی سوق میدهد(دانشنامۀ آریانا: فرانسیس فوکویاما؛ سایت ویکی پدیا فرانسیس فوکویاما؛ سایت مفید نیوز، فرانسیس فوکویاما کیست؟)
ابتدا به صورت مقالهسپس به صورت کتاب به رشته تحریر درآورد. مضمون اصلی اندیشۀ «فوکویاما» را شاید بتوان در این عقیده یا ادعا خلاصه کرد که «دموکراسی لیبرال» (1)شکل نهایی حکومت در جوامع بشری است.
پیش از همه بهتر است بدانیم چرا وی «دموکراسی لیبرال» را پایان تاریخ میداند و منظور او از این سخن چیست. فوکویاما مینویسد:
این سؤال که آیا چیزی چون تاریخ عمومی(جهانی)بشریت، که
1) دموکراسی به فرصت شهروندان کشور برای مشارکت آزادانه در تصمیمهای سیاسی و حکومت به وسیله مردم اشاره میکند؛ و لیبرال به معنای آزادی است و لیبرالیسم تقریباً در تمامی عرصهها و در تمامی گونههای آن بر افزایش آزادی فردی در جامعه تا حد مقدور و میسور تأکید دارد. بی شک دموکراسیهای جدید عمدتاً در دامان لیبرالیسم شکل گرفته و بالیدهاند. (فرهنگ واژهها، ص270، 451-452، 464)
در برگیرنده همه زمانها و تمامی ملتهاست، وجود دارد یا نه پرسش جدیدی نیست، بلکه بسیار قدیمی است. اما وقایع اخیر ما را وامیدارد که دوباره این سؤال را طرح کنیم.از همان ابتدا در جدیترین و منظمترین کوششها برای نوشتن«تاریخهای عمومی»، گسترش آزادی به عنوان موتور اصلی تاریخ تلقی شده است.تاریخ عبارت از یک سلسله رویدادهای کور نیست،بلکه یک کل معنادار است که در آن اندیشههای انسانی در مورد ماهیت نظم سیاسی و اجتماعی توسعه مییابد و شکوفا میشود.اگر ما در حال حاضر به جایی رسیدهایم که نمیتوانیم دنیایی ذاتا متفاوت از جهان کنونی را تصور کنیم، بطوری که هیچ شاخصی امکان بهبود بنیادی نظم جاری را نشان نمیدهد،در این صورت باید این امکان را در نظر بگیریم که خود تاریخ ممکن است به پایان خود رسیده باشد. (1)
نویسنده کتاب، همانند هگل و مارکس، معتقد است تحول جوامع انسانی بیپایان نیست، بلکه این تحول بالأخره پایان میپذیرد؛ پایان تاریخ زمانی است که انسان به شکلی از جامعه انسانی دست یابد که در آن عمیقترین و اساسیترین نیازهای بشری برآورده شود. برای هگل دولت لیبرال، و برای مارکس جامعۀ کمونیستی پایان تاریخ بود. «فوکویاما»به دنبال هگل و همانند وی«دموکراسی لیبرال»را شکل نهایی جوامع بشری و پایان تاریخ تلقی میکند، اما براین نکته انگشت میگذارد که این سخن به آن معنا نیست که سیر طبیعی زاد و ولد و مرگ و میر متوقف خواهد شد یا
1) مقدمه چاپ فرانسوی«پایان تاریخ و آخرین انسان»، ص77 (به نقل از ماهنامه اطلاعات سیاسی _ اقتصادی، سال 1371،ش63-64، ص22-28).
دیگر وقایع مهمی اتفاق نخواهد افتاد، بلکه منظور این است که احتمالاً دیگر تحول مهمی در نهادهای اساسی و اصول جاری پدیدار نخواهد شد. (1)
فوکویاما میگوید:
تجربیات تلخ قربانیان خشونتهای سیاسی، از نازیسم
(اصول عقاید حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان که از
نظر اقتصادی مبتنی بر کنترل و نظارت دولت در کلیه فعالیتهای اقتصادی_ بدون از میان بردن مالکیت و نقش بخش خصوصی_ و از نظر سیاسی ناسیونالیسم افراطی مبتنی بر اعتقاد به برتری نژادی قوم آریایی است که هیتلر آلمانیها را اعقاب این قوم میدانست.) و استالینیسم(به نحوۀ اجرای تئوریهای مارکسیسم و لنینیسم و همچنین به شیوۀ حکومت او یا زورمداری و حاکمیت مطلق دولت و حزب کمونیست بر مقدرات جوامع کمونیستی اطلاق میشود.) (2)گرفته تا جنایات«پول پوت» (پل پوت(1998_ 1925) سیاستمدار کامبوجی، که جنبش خمر سرخ به رهبری او از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ بر کامبوج حکم راند. پول پوت که یک مائوئیست بود در سال ۱۹۷۵ با یک کودتا علیه سینگهام پادشاه این کشور قدرت را به دست گرفت و در مدت چهار سال حکومت خمرهای سرخ دو میلیون نفر از جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج را در کشتزارهای مرگ در گودالهایی که در زمین حفر کرده بودند، به رگبار بسته و سپس همانجا به خاک میسپاردند. سرنگونی خمرهای سرخ در سال ۱۹۷۹ با حمله ارتش ویتنام انجام
گرفت.)، (1)هر اندیشهای را در مورد پیشرفت تاریخی نفی میکند. ما آنچنان در انتظار خبرهای فاجعهبار به سر میبریم که گاه خبرهای خوبی را هم که میرسد نمیتوانیم بازشناسیم. در واقع خبر خوب رسیده است:«برجستهترین تحول ربع پایانی قرن بیستم،آشکار شدن ضعف ذاتی و بزرگ دیکتاتوریهای جهانی به ظاهر قوی خواهد بود، خواه از نوع راست نظامی و آمرانه باشد یا چپ کمونیست و توتالیتر(وصف رژیمهایی تمامیتخواه است که خود را برای دستیازی و دخالت در تمامی عرصههای زندگی اجتماعی انسانها، مجاز و محقّ میدانند). (2)
طی دو دهۀ اخیر، بسیاری از این نوع حکومتهای نیرومند در سراسر جهان، از امریکای لاتین گرفته تا اروپای شرقی و از اتحاد شوروی گرفته تا خاورمیانه و آسیا، از هم پاشیدهاند. گرچه همه به دموکراسیهای لیبرال باثبات راه نبردهاند، اما به هرحال دموکراسی لیبرال تنها آرمان سیاسی منسجمی است که مناطق و فرهنگهای متفاوت در سراسر دنیا را به هم پیوند میدهد. بهعلاوه اصول اقتصادی لیبرالیسم-«بازار آزاد»-گسترش یافته و نتایج بیسابقهای در زمینۀ رونق مادی جوامع، چه در کشورهای صنعتی توسعه یافته و چه در کشورهایی که در پایان جنگ دوم جهانی جزئی از دنیای سوم فقیر بودند، به بار آورده است. یک انقلاب لیبرال در اندیشۀ اقتصادی، همیشه همراه با تحول به سوی آزادی سیاسی در سراسر دنیا بوده است، البته بعضاً با ترتیب متفاوت و تقدم و تأخر. (3)
از دیدگاه وی علیرغم راههای متفاوتی که همگی به«پایان تاریخ» منتهی میگردد، غیر از مدل«سرمایهداری دموکرات لیبرال»، کمتر نسخهای از تجدد وجود دارد که ظاهر موفقی داشته باشد.کشورهایی که در راه مدرنیزاسیون (مدرنیزاسیون یا متجدد سازی فرایندی است که بر اساس آن، جوامع سنتی بهسوی همه یا برخی از شاخصهای جوامع مدرن، مانند پیشرفت علمی، رشد اقتصادی، توسعۀ سیاسی و اجتماعی، و تحولات فکری و فرهنگی حرکت میکنند) (1)هستند،از اسپانیا و پرتغال گرفته تا تایوان و کره جنوبی و نیز شوروی و چین، همگی در این جهت گام برمیدارند. (2)
فوکویاما بلافاصله اضافه میکند: «با این حال،نظریه مدرنیزاسیون همانند تمامی نظریههای اقتصادی تاریخ، تئوری کاملاً رضایتبخشی نیست.» (3)او معتقد است که تفسیر اقتصادی مارکس از تاریخ و تمامی علوم اجتماعی جدید که بر مبنای آن درست شدهاند، توضیح کاملی از تاریخ جهانی و بهخصوص گسستهای آن به دست نمیدهد. او درک هگل از تحول تاریخ جهانی را بسیار عمیقتر از درک مارکس یا سایر متخصصان علوم اجتماعی معاصر میداند.
برای هگل اولین موتور تاریخ انسانی فیزیک مدرن و یا افق دائما در حال گسترش تحت سیطرۀ آن نیست، بلکه انگیزهای کاملاً غیر اقتصادی یعنی«مبارزه برای ارجشناسی»[شناخته شدن ارج شخص از جانب
دیگری]است.تاریخ جهانی هگل،مکانیسمی را که ما ارائه دادیم کامل میکند و درک گستردهتری از انسان_ انسان در منزلت انسان_ به دست میدهد، و ما را قادر میسازد که گسستها،جنگها و هجوم ناگهانی خردستیزی را در آرامش توسعه اقتصادی،که خصلت جریان واقعی تاریخ انسانی است، درک کنیم. (1)
اندیشه دوران جدید بر مبنای تفکر دربارۀ ماهیت انسان،یعنی تعینات درونی و ماهوی انسان،به وجود آمد. اندیشمندان مدرن سعی میکردند، برای درک ماهیت انسانی، وضعی را تصور کنند که در آن انسان فارغ از هرگونه قید و بند و تعلقات باشد. فوکویاما مینویسد:
تئوریسینهای قدیمی تجدد،نویسندگان قبل از هگل،ماهیت انسانی را نزد اولین انسان یعنی انسان در وضع طبیعی جستوجو میکردند.هابز، لاک و روسو هیچگاه مدعی این نبودند که وضع طبیعی یک توضیح تجربی یا تاریخی انسان اولیه است بلکه آن را نوعی تجربه مفهومی تلقی میکردند تا از طریق آن جنبههای قراردادی انسا نها را کنار زنند و به خصوصیات مشترک تمامی انسانها به عنوان انسان دست یابند. (2)
این متفکران در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که انسان اساساً برای حفظ جان خود کار و تلاش میکند و در این راه از عقل خود بهره میگیرد.آنها تشکیل جوامع و نهادهای انسانی را با این پیش فرضها توضیح میدادند.
از دیدگاه فوکویاما، هگل نیز به نوعی اولین انسان معتقد است نقاط مشترک زیادی با حیوانات دارد از جمله غریزه حفظ حیات.اما تفاوت اساسی این اولین انسان از حیوانات در این است که او نه تنها به اشیاء واقعی میل دارد، بلکه به چیزهایی هم که کاملاً غیر مادی هستند میل دارد.بالاتر از همه، او به میل دیگران میل دارد یعنی مایل است دیگران ارزش او را باز شناسند. از نظر هگل یک فرد زمانی آگاهی به خود پیدا میکند یعنی زمانی به هویت انسانی خود پی میبرد که ارزش او از سوی دیگران شناخته شود. به عبارت دیگر از همان ابتدا انسان یک موجود اجتماعی است. بعضی از حیوانات نیز دارای زندگی اجتماعی هستند، اما رفتار اجتماعی آنها غریزی است و ناظر به اصل ارجشناسی نیست. طبق نظر کوژو تنها انسان است که میتواند یک شیء کاملاً بیفایده از لحاظ بیولوژیک را طلب کند، اشیایی مانند مدال یا پرچم دشمن. (1)
ویژگی دیگر «اولین انسان» هگل که بسیار اساسی است این است که انسان نه تنها میخواهد دیگران ارج او را بشناسند، بلکه میخواهد به عنوان انسان باز شناخته شود.آنچه هویت انسانی را به این عنوان تشکیل میدهد _ اساسیترین و خاصترین خصلت انسان _ عبارت است از توانایی وی برای به خطر انداختن زندگی خود. بدین ترتیب است که ملاقات «اولین انسان» با سایر انسانها طبیعتاً مبارزه خشنی را به دنبال میآورد که در آن هر مبارزی با به خطر انداختن زندگی خود، خواهان شناخته شدن ارج خود از سوی دیگران است. انسان حیوانی است
1) پایان تاریخ و آخرین انسان، ص177.
اجتماعی، اما اجتماعی بودن وی منجر به جامعه مدنی صلحآمیز نمیشود بلکه منتهی به مبارزه تا حد مرگ میگردد؛ مبارزهای که هدف آن صرفاً کسب «پرستیژ» و شناخته شدن ارج شخص از سوی دیگری است. این مبارزۀ خونین میتواند سه نتیجه داشته باشد: ممکن است هر دو مبارز کشته شوند که در این صورت زندگی انسانی به پایان میرسد. در حالت دوم ممکن است یکی از طرفین کشته شود، بنابراین خاطر مبارزی که زنده میماند آسوده و ارضا نمیشود؛ چرا که دیگر کسی نیست که ارج او را بشناسد. بالأخره مبارزه ممکن است به رابطۀ خدایگان و بنده منجر شود یعنی یکی از طرفین به جای آنکه جان خود را به خطر اندازد تصمیم میگیرد به زندگی بندهوار گردن نهد. در این حال خاطر خدایگان ارضا میشود؛ چرا که او زندگی خود را به خطر انداخته و بدین وسیله انسان دیگری را واداشته است که ارج او را باز شناسد. بدین ترتیب ملاقات ابتدایی «اولین انسانها»ی وضع طبیعی هگل،همان اندازه خشن است که وضع طبیعی «هابز» یا وضع جنگ«لاک»؛ اما نتیجۀ آن قرارداد اجتماعی یا هر شکل دیگری از جامعه مدنی صلحآمیز نیست بلکه ایجاد رابطۀ «خدایگان و بنده» است یعنی رابطهای به اعلی درجۀ نابرابر. (1)
«فوکویاما» تأکید میکند که وقتی سطح زندگی مادی و فرهنگ انسانها بالا میرود غرور تیموتیک بیش از پیش تشدید میشود.
زمانی که انسانها ثروتمندتر، تحصیلکردهتر و دارای روحیهای بازتر نسبت به دنیا میشوند، دیگر خواهان ثروت بیشتر نیستند بلکه میخواهند
1) پایان تاریخ و آخرین انسان، ص177.
منزلت آنها باز شناخته شود.این انگیزه کاملاً غیر اقتصادی و غیر مادی است که توضیح میدهد چرا مردم اسپانیا،پرتغال،کره جنوبی،تایوان و حتی چین،خواستشان تنها اقتصاد بازار نیست بلکه در کنار آن حکومتهای آزاد و دموکراتیک، میخواهند. (1)
نویسنده تأکید میکند که مبارزه برای «ارجشناسی» قبل از اینکه منتهی به بازشناسی عمومی و عقلایی(دموکراسی) شود ممکن است اشکال گوناگون غیرعقلایی به خود بگیرد. این گذار هیچگاه به آسانی صورت نمیگیرد و بعضاً اتفاق میافتد که شکل عقلایی «ارجشناسی» با اشکال غیرعقلایی آن همزیستی میکند.از نظر وی اشکال غیرعقلایی «تیموس» (واژهای یونانی است که افلاطون آن را برای توصیف بخش سوم وجود انسان _ غیر از«میل»و «عقل»_ به کار میبرد که همان گرایش به «ارج شناسی نفس» است.) مانند ناسیونالیسم،احساس غرور در کار و غیره رفتار اقتصادی را به انحاء مختلف تحت تاثیر قرار میدهند و از این طریق موجبات ثروت یا فقر ملتها را فراهم میآورند «ادامه یافتن این تفاوتها را میتوان نشانۀ این امر دانست که زندگی بینالمللی دیگر نه به صورت رقابت بین ایدئولوژیهای رقیب، بلکه به صورت رقابت بین فرهنگهای مختلف قابل تصور خواهد بود، چرا که اکثر کشورهایی که اقتصادی پر رونق دارند سازمان اجتماعی مشابهی خواهند داشت. (2)
فوکویاما رقابتهای شدید در زمینههای گوناگون، از رقابتهای علمی و
تحقیقی گرفته تا فعالیتهای هنری و ورزشی و سیاسی در دموکراسیهای لیبرال را عرصۀ بروز صلحآمیز «مگالوتیمیا» (ارجشناسی نابرابر) میداند. جنبۀ دیگری از چشمپوشی از منافع حقیر و مادی انسان بورژوا و ارضاء میل به «ارجشناسی» در جوامع لیبرال مدرن، مشارکت در زندگی اجتماعی است. این دسته از فعالیتها که هدفهای غیر شخصی را دنبال میکند از طریق «نهادهای واسطهای» و انجمنهای داوطلبانه متفاوت مانند احزاب سیاسی،سندیکاها، انجمنهای شهری و محلی، سازمانهای صنفی، انجمنهای مذهبی،ادبی و هنری و غیره صورت میگیرد. علیرغم خوشبینی فوکویاما در مورد «رام کردن» مگالوتیمیا در مورد دموکراسیهای لیبرال، او نسبت به آیندۀ دراز مدت این جوامع تردیدهای جدی دارد:«افول زندگی اجتماعی این اندیشه را القاء میکند که در آینده ممکن است ما تبدیل به «آخرین انسانها» بشویم که تنها به آسایش خود فکر میکنند و از هرگونه میل «تیموتیک» برای هدفهای متعالی
محروم شدهاند؛ چرا که سخت در جستوجوی رفاه شخصی هستند.
اما خطر دیگری نیز وجود دارد: ممکن است تبدیل به«اولین انسانها»
نیز بشویم؛ یعنی انسانهایی که درگیر جنگی خونین و بیحاصل،
اما با سلاحهای مدرن هستند. در واقع این دو مسئله به هم مربوط است؛ چرا که فقدان میدان عمل منظم و سازنده برای «مگالوتیمیا»، به سادگی میتواند به ظهور مجدد ولی دیرهنگام آن به صورت افراطی یا بیمارگونه منجر شود. (1)
1) پایان تاریخ و آخرین انسان، ص368.
نظریه فوکویاما هم از حیث نظری و محتوا قابل نقد و ارزیابی است و هم از منظر تجربی و تاریخی.
دیدگاه «پایان تاریخ» نه تنها از سوی اندیشمندان ایرانی _ اسلامی مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته، بلکه برخی از دانشوران غربی نیز به شدت بر این دیدگاه تاخته و بر سستی آن تأکید داشتهاند. آلن دوبنوا از زمره این اندیشمندان است که در نقد این دیدگاه میگوید:
نظریه فوکویاما در زمره نوشتههایی است درباره پایان ایدئولوژیها_ نظریهای که سی سال پیش از سوی دانیل بل (DanielBell) ارائه گردید _ و به طور قابل ملاحظهای بازمیگردد به آنچه که باید آن را بنیاد ایدئولوژی امریکایی دانست، باور به اینکه ایالات متحده در سیاست، رمز و راز خوشبختی را کشف کرده است، باور به اینکه این فرمول سیاسی، قابل تعمیم به سرتاسر کرۀ زمین است، و بالأخره باور به اینکه تاریخ، یک حالت موقتی و گذرا در حیات بشر است (این اندیشه در جهانبینی مارکس نیز وجود دارد). در این برداشت و طرز استدلال، ما با نوعی داروینیسم اجتماعی روبهرو میشویم که بر اساس آن بهترینها هستند که پیروز میشوند و چون امریکاییها پیروز شدهاند، پس بهترینها هستند. در این راستا میتوان گفت اگر لیبرالیسم در پایان تحول ایدئولوژیک بشریت پیروز شده، به خاطر آن است که بهترین بوده است. حجت و برهان بر پایۀ موفقیت، نشانۀ اندیشۀ
سوداگرانه است. (1)
فوکویاما برای اثبات نظریه خود دو دسته دلیل میآورد دسته نخست جنبۀ اقتصادی دارد و دسته دوم مربوط به انسانشناسی هگل یا تفسیری از انسانشناسی هگل است که «مبارزه برای ارجشناسی» نام گرفته است.
ایشان در قسمت نخست میگوید:
اصول اقتصادی لیبرالیسم_ «بازار آزاد»_ گسترش یافته و نتایج بیسابقهای در زمینۀ رونق مادی جوامع،چه در کشورهای صنعتی توسعه یافته و چه در کشورهایی که در پایان جنگ دوم جهانی جزئی از دنیای سوم فقیر بودند،به بار آورده است.یک انقلاب لیبرال در اندیشۀ اقتصادی، همیشه همراه با تحول به سوی آزادی سیاسی در سراسر دنیا بوده است، البته بعضاً با ترتیب متفاوت و تقدم و تأخر. (2)
روشن است پیشرفتهای مادی و رونق اقتصادی در گستره حکومتهای لیبرال قابل انکار نیست. اما اثبات برتری اندیشهای با تکیه بر امور مادی و اقتصادی نشان ضعف آن و حاکی از محدودیت افق دید صاحبان آن اندیشه و غفلتشان از حقایق و واقعیتهای دیگری است که بارها در تاریخ بشریت تجربه شده است. آموزههای آسمانی قرآن سستی چنین اندیشهای را اینگونه توصیف میکند:
«وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی». (سوره طه، آیه131)
و نیز:
«لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ». (سوره حجر، آیه88)
خداوند خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: به آنچه از زینتهای دنیا، به کفار دادهایم دل مبند؛ زیرا این زینتها و مظاهر دنیا برای امتحان آنان است. در برابر به روزی پروردگار که بهتر از زینتهای دنیا و جاودانهتر است دل ببند. (1)
تعبیر از زینتها و امکانات مادی به شکوفههای دنیا نشان چشمگیر بودن از سویی و زوالپذیری آن از سوی دیگر است. (2)یادآوری این نکته ضروری است که آیه شریفه در مقام سرزنش و نفی امکانات مادی نیست؛ بلکه درصدد نفی این اندیشه است که زینتهای دنیا ملاک برتری نبوده و چهبسا برای امتحان افراد است. از دیگر سو دعوت به ارزشهای جاودانه است. (3)بنابراین پیشرفتهای محیرالعقول دنیای غرب در گستره امور مادی دلیل برتری نظام لیبرال دموکراسی نبوده و بهرغم این پیشرفتها، نباید از ارزشهای والای الهی که گشاینده رمز و راز خوشبختی انسانهاست غافل بود. «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» (سوره روم، آیه7). پاسخ دلیل نخست فوکویاما از این آیه
شریفه روشن میشود که آنچه ایشان به عنوان ملاک برتری و اوج شکوفایی پنداشته است تنها ظاهر کار بوده و از واقعیت بالاتری _ جهان آخرت _ غافل شدهاند. اوج شکوفایی و سعادتمندی بشر در توجه به همه ابعاد وجودی وی نهفته است. مهمترین بعد وجود انسان روح و روان اوست که غفلت از آن خسارتی جبرانناپذیر است. این حقیقت از آیات بعدی قابل برداشت است:
«أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ *
أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ * ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ». (سوره روم، آیه8_ 10)
در آیات یاد شده به اندیشیدن درباره خویشتن و آفرینش آسمانها و زمین و سیاحت در روی زمین برای عبرت از سرنوشت پیشینیان که در حوزههای گوناگون به پیشرفتهای خوبی دست یافته بودند دعوت شده است. و به گناهکاران هشدار داده است که فرجام ناشایستِ انکار آیات الهی نتیجه رفتار زشت آنان است. فراوانی امکانات مادی، همیشه به معنای سعادت و خوشبختی نبوده، چه بسا مایه نگونبختی فرد یا جامعهای را در پی داشته باشد. بعضی از آیات قرآن به این مهم اشاره دارند:
«فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ». (سوره توبه، آیه 55)
برخی از مفسران در توضیح آیه شریفه گفتهاند:
زندگی، زمانی مایه سعادت، و موجب راحتی و لذت و سرور است که بر مجرای حقیقیاش جریان داشته باشد، یعنی آدمی به آثار واقعی آنکه همان دانش مفید و عمل شایسته است رسیده باشد، و جز به آنچه خیر او و سودش در آن است مشغول نشود، این حیاتی است که مرگ در آن نیست، و راحتیای است که آمیخته با تعب و رنج نمیشود، و لذتی است که تلخی و درد در آن راه ندارد، و چنین زندگی، جز در تحت ولایت خدا میسر نمیشود: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» (سوره یونس، آیه62). اما کسی که به دنیا مشغول شده، و شیفته زینتهای دنیوی و مادی شده، آمال و آرزوهای کاذب، او را فریب داده و شیطان از خود بی خبرش کرده باشد، در تناقضهای قوای بدنی و تزاحمهایی که بر سر لذایذ مادی درگیر میشود، قرار گرفته، و با همان چیزهایی که آنها را مایه سعادت خود خیال میکرد به شدیدترین عذابها دچار میشود. (1)
از اینرو سعادت بشر تنها در سایه ولایت الهی و پذیرفتن دستورات خداوند در حوزههای فردی و اجتماعی زندگی بهدست میآید.
ایشان در قسمت دوم به «مبارزه برای ارجشناسی» اشاره میکنند. وی پس از طرح دلیل نخست و بسط مباحث آن و اشاره به تفسیر اقتصادی تاریخ از سوی برخی متفکران، سرانجام درک هگل از تحول تاریخ جهانی
را بسیار عمیقتر از درک مارکس و یا سایر متخصصین علوم اجتماعی معاصر میداند:
1) المیزان، ج9، ص414.
برای هگل اولین موتور تاریخ انسانی فیزیک مدرن و یا افق دائما در حال گسترش تحت سیطرۀ آن نیست، بلکه انگیزهای کاملاً غیر اقتصادی یعنی«مبارزه برای ارج شناسی»[شناخته شدن ارج شخص از جانب دیگری]است. تاریخ جهانی هگل، مکانیسمی را که ما ارائه دادیم_ نفی و نقض اندیشههای مارکس با استناد به مواردی از گفتار خودش و در نتیجه موفقیت جوامع سرمایهداری نسبت به جوامع کمونیستی_ کامل میکند و درک گستردهتری از انسان_ انسان در منزلت انسان_ به دست میدهد، و ما را قادر میسازد که گسستها، جنگها و هجوم ناگهانی خردستیزی را در آرامش توسعه اقتصادی، که خصلت جریان واقعی تاریخ انسانی است، درک کنیم. (1)
ایشان مفهوم لیبرالیسم را از آثار فیلسوفانی مانند «هابز» و «لاک» و «هگل» گرفته ولی مفهوم هگلی لیبرالیسم را بسیار بزرگوارانهتر و شریفتر میداند. به اعتقاد وی در مفهوم هگلی، انسان، خودخواه نبوده و تنها به رفاه مادی خود نمیاندیشد؛ بلکه سرنوشت جامعه نیز برای او اهمیت دارد و از فضیلت بیبهره نیست. همچنین درک تاریخ به عنوان«مبارزه برای ارجشناسی»، نگرشی بسیار روشنگر و مفید برای فهم دنیای جدید فراهم میآورد، بهخصوص اینکه ما اغلب عادت کردهایم تمامی وقایع تاریخی را با دلایل صرفاً اقتصادی توضیح دهیم. (2)فوکویاما مینویسد:
تئوریسینهای قدیمی تجدد، نویسندگان قبل از هگل، ماهیت انسانی را نزد اولین انسان یعنی انسان در وضع طبیعی جستوجو
میکردند. هابز، لاک و روسو هیچگاه مدعی این نبودند که وضع طبیعی یک توضیح تجربی یا تاریخی انسان اولیه است، بلکه آن را نوعی تجربه مفهومی تلقی میکردند تا از طریق آن جنبههای قراردادی انسانها را کنار زنند و به خصوصیات مشترک تمامی انسانها به عنوان انسان دست یابند.
تفکر درباره ماهیت انسانی، موضوع مباحثی در فلسفه غرب و شکلگیری اندیشه جدید شد. در واقع اندیشمندان غربی با نگاه ناقص به انسان و نیازهای وی برنامههایی را برای سعادت انسان _ به زعم خویش_ ترسیم و ارائه دادند. ایشان اولین انسان را دارای مشترکات فراوانی با حیوانات دانستند و تلاشهای وی را همچون حیوانات برای حفظ حیات تفسیر کردند. اما این اولین انسان، تفاوتهایی هم با حیوانات دارد که میل به ارجشناسی وی از سوی دیگران در همین راستا تفسیر میشود. از اینرو تمام تلاشهای انسان در زندگی اجتماعی را کوششی برای بازشناخته شدن ارزش انسانی وی از سوی دیگران دانستند. از نظر آنان مبارزه و جنگ برای حفظ جان و شناخته شدن ارج وی از سوی دیگران نتیجه محتوم این میل است. بهناچار در این مبارزه یکی از طرفین درگیری برای حفظ جان خویش به بندگی گردن نهاده و تسلیم خواسته طرف دیگر میشود. این رابطه را به رابطه «خدایگان و بنده» و رابطهای بهغایت نابرابر تعبیر میکنند. کوتاهسخن آنکه برخلاف حکومتهای دیکتاتوری که رابطه انسانها_ براساس خدایگان و بنده_ است در لیبرال دموکراسی ارزش انسانها بازشناخته شده و انسان از آزادی بیشتری در حوزههای فردی و اجتماعی برخوردار است.
اشاره شد در پایان فوکویامانسبت به آیندۀ درازمدت این جوامع تردیدهای جدی دارد:
افول زندگی اجتماعی این اندیشه را القاء میکند که در آینده ممکن است ما تبدیل به «آخرین انسانها» بشویم که تنها به آسایش خود فکر میکنند و از هرگونه میل«تیموتیک» (میل برای ارجشناسی) برای هدفهای متعالی محروم شدهاند،چرا که سخت در جستوجوی رفاه شخصی هستند. اما خطر دیگری نیز وجود دارد: ممکن است تبدیل به«اولین انسانها» نیز بشویم یعنی انسانهایی که درگیر جنگی خونین و بیحاصل، اما با سلاحهای مدرن، هستند. در واقع این دو مسئله به هم مربوط است چرا که فقدان میدان عمل منظم و سازنده برای«مگالوتیمیا»(ارجشناسی نابرابر)، بهسادگی میتواند به ظهور مجدد ولی دیرهنگام آن به صورت افراطی یا بیمار گونه منجر شود.
قرآن کریم انسان را موجودی مرکب از روح الهی و بدن مادی میداند که زمینه بینهایت صعود یا سقوط را داراست. آیاتی به آفرینش مُلکی انسان: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ» (سوره روم، آیه20؛ سوره انعام، آیه2؛ سوره طه، آیه53_ 55؛ سوره فرقان، آیه54 و...) و آیات دیگری به آفرینش ملکوتی او اشاره دارند: (1)«فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی...» (سوره حجر، آیه29؛ سوره ص، آیه72). خداوند پس از کامل شدن آفرینش مُلکی انسان از روح خود در وی دمید و این نشانگر الهی بودن بعد روحی انسان است که در آیۀ فطرت نیز به این معنا اشاره شده
1) المیزان، ج1، ص155؛ الفرقان، 16، ص169.
است: (1)«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ» (سوره روم، آیه30).
افزون براین، انسان موجودی است که خداوند به وی کرامت بخشیده، و او را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری داده است: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا» (سوره اسراء، آیه70). و این خود انسان است که با اختیار، یا از پایگاه مکرم خود سود جسته و مسیر کرامت را تا وصول به هدف نهایی میپیماید یا در بستر غفلت، خود را تباه ساخته، به سطح چهارپایان و پستتر از آن تنزل مییابد: «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (سوره اعراف، آیه179)؛ زیرا این انسان، مختار بوده و میتواند جانب شر یا جانب خیر را در پیش گیرد: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» (سوره انسان، آیه3)و «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُر...» (سوره کهف، آیه29). و آیات دیگری که به آفتها و آسیبهای مسیر انسان اشاره دارند. بنابراین انسانی که مفتخر به تاج کرامت الهی است به بازشناسی ارج خود از سوی دیگران نیازی احساس نمیکند تا از این رهگذر دنیا را میدانی برای مبارزه در این سو قرار دهد. برای انسان مورد نظر قرآن چیزی بالاتر از خشنودی خداوند معنا ندارد: «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ» (سوره توبه، آیه72). (2)
قرآن با پذیرش اصل تساوی انسانها در انسانیت (سوره حجرات،
آیه13) و اصل عدم سلطه و مالکیت فردی بر فرد دیگر (سوره آلعمران، آیه64، 80) با تجویز آزادیهای انسانی و نهی و نفی آزادیهای حیوانی و بیقید و شرط، او را در جهت رسیدن به کمال هدایت میکند و به سرزنش کسانی میپردازد که براساس جهانبینی الحادی و انسانشناسی مادّی و اُمانیزم (انسانمداری بهجای خدامداری) با نفی خیر مشترک موجود یا قابل شناسایی و یا مهمل و رهاانگاری انسان: «أَیَحسَبُ الإِنسانُ أَن یُترَکَ سُدیً» (سوره قیامة، آیه36) و خلاصه کردن انسان در «مَن غریزی» و اندیشه جبرگرایی (سوره نحل، آیه35) و حاکمیّت قدرت در روابط (سوره طه، آیه64) و منحصر دانستن زندگی به حیات دنیایی: «إِنْ هِی إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنیا نَموتُ و نَحیَا» (سوره مؤمنون، آیه37) و سلب مسئولیّت آخرتی او: «بل یرید الإنسن لیفجر أمامه» (سوره قیامة، آیه5) و تأکید بر عدم ضرورت تربیت معنوی، آزادی را به صورت یک هدف (نه یک ارزش) رهایی مطلق و بیقید و شرط و مباح بودن همه چیز از جمله عدم پذیرش دین، یا پذیرش بردگی دیگران و... میدانند و با اعتقاد به اصالت فرد و لزوم حاکمیت امیال بر عقل، در جهت کسب لذتهای حیوانی بیشتر و سود مادی افزونتر میکوشند و در صورت ضرورت، حد آزادی را فقط عدم تجاوز به آزادی دیگران میدانند.
قرآن کریم، هدف از تلاشهای انسان را نه برای بازشناسی ارج خویش از سوی دیگران که برای رسیدن به پروردگار میداند: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ» (سوره انشقاق، آیه6) (1)این مهم مقتضای
1) المیزان، ج20، ص242.
رابطه عبودیت و ربوبیت است؛ (1)از این رو تلاش جز در این مسیر نکوهیده است. و آیات زیادی که دعوت به توحید و یگانه پرستی و نفی هر طاغوتی را سرلوحه برنامه انبیاء میدانند. برای نمونه: «و لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ» (سوره نحل، آیه36؛ سوره آلعمران، آیه79_80؛ سوره انبیاء، آیه25 و...).
کوتاهسخن آنکه از نگاه قرآن انسان موحد تنها به خدا میاندیشد و جز او موجودی را فعال مایشاء نمیداند تا در برابر وی کرنش یا برای تسلیم وی برای احترام به خود با او مبارزه کند. عزت و سربلندی از آن خداست؛
«أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلهِ جَمِیعاً» (سوره نساء، آیه139؛ سوره فاطر، آیه10) و دست یافتن به آن تنها در سایه ایمان به خداوند امکانپذیر است. (2)«وَ لِلهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَعْلَمُونَ» (سوره منافقون، آیه8).
از نگاه تجربی و تاریخی هم، برخی از نویسندگان با استناد به شواهد و قرائن تاریخی و تجربی سستی این نظریه و لیبرال دموکراسی ایالات متحده را اثبات کردهاند. (3)
فوکویاما معتقد و مدافع پرحرارت مدرنیته ومدرنیسم است؛ آن هم در
عصری که بسیاری از متفکران جهانی مانند هایدگر، میشل فوکو، لیوتار و... عصر مدرنیته را در حال زوال و ضعف میدانند. وی موضع پسامدرن (Posmodernity) ندارد، بلکه کاملاً برعکس، پیروزی ایدهای را ادعا میکند که با ماهیتی ژئوپولیتیک (رابطه بین منابع زیرزمینی و موقعیت جغرافیایی یک کشور با وضع و موقعیت سیاسی آن است (1)که اینجا منظور پیوند خوردن آن با منافع ایالات متحده است) پیوند خورده است. پیروزی غرب و ایدۀ غربی، بیش از هر چیز به علت از پا افتادگی کامل بدیلهای نظام یافته معتبر برای لیبرالیسم غربی، نمایان میشود. در حالی که نقطۀ عزیمت پسامدرنیسم لیوتاری، پایان شرحهای عمومی کلیت و آزادی، روشنگری و رهایی است. فوکویاما با نقل کلیت هگلی، به شرح مجدد هگل میپردازد و بار دیگر بر روایت لیبرالیسم پای میفشارد. بحث فوکویاما متعلق به مدرنیته است و از بسیاری جهات به تکرار مجدد نظریۀ مدرنسازی میپردازد. مدرنسازی به منزلۀ نظریهای بدون آینده بود؛ زیرا فرض آن است که کشورهای پیشرفتۀ غربی قبلاً به آن رسیدهاند. (2)
وی از درک این نکته ناتوان است که ما به هیچوجه شاهد پایان تاریخ نیستیم، فقط ناظر پایان روایتهای تاریخگرایانه و بحران شدید ایدئولوژی پیشرفت (Progress) هستیم. برای باور پایان تاریخ باید پیشاپیش پذیرفت که تاریخ دارای جهت است. آنچه پایان میپذیرد، برداشت خطی از تاریخ است؛ تاریخی که فقط دارای جهتی منحصر به فرد باشد، نه خود تاریخ که
از نو زاده میشود آن هم به نحو چند مرکزی، جمعی و بیش از همیشه در بردارندۀ معانی فراوان. (1)
چنانکه پیشتر گفته شد، فوکویاما تلاش کرده است تا تفسیر کوژویی از هگل را با مبانی لیبرال دموکراسی بیامیزد و تفسیری تاریخگرایانه از روند حرکت تاریخ و پیروزی نهایی ایدئولوژی بورژوازی جوامع صنعتی (لیبرال دموکراسی) را ارائه کند. در باب روایت هگلی وی از حرکت تاریخ
نیز نکات مهمی وجود دارد. فوکویاما گونۀ غریبی از هگلگرایی را
ارائه میکند که نه هگلگرایی راست _ که دولتگراست _ و نه هگلگرایی چپ _ که مارکسیست است _ بلکه آمیزهای جدید به عنوان هگلگرایی لیبرال منظور اوست.
در تبیین دیدگاه قرآن به این نتیجه رسیدیم که تصویری که آیات مربوط به پایان تاریخ و روایات آخرالزمان به دست میدهند؛ هنوز تحقق نیافته است؛ زیرا از نگاه قرآن در پایان تاریخ جامعهای شایسته با حضور مؤمنان صالح در گستره جغرافیایی وسیعی از زمین تشکیل خواهد شد. بسط عدالت، گسترش یکتاپرستی، امنیت و رفاه، حاکمیت دینی و... از اساسیترین ویژگیهای جامعه موعود قرآن در پایان تاریخ است. گفتیم به اعتقاد مفسران شیعه و برخی مفسران اهلسنت، این وعده الهی تاکنون به طور کامل آشکار نشده و تحقق آن تنها به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف امکانپذیر خواهد بود. حتی مفسرانی که خطاب آیات مربوطه را عام گرفته و از محدود نبودن آن به اشخاص و دورههای تاریخی خاص سخن
1) جان نبدروین پیترز، «فوکویاما و دموکراسی لیبرال: پایان تاریخ»، ترجمه پرویز صداقت، ماهنامه اطلاعات سیاسی و اقتصادی، 1373، ش79-80، ص6-15.
گفتهاند؛ در نهایت حکومت مهدوی را از مصادیق کامل آن برشمردهاند. (1)برابر این دیدگاه سخن از پایان تاریخ با استناد به پیشرفتهای مادی در گستره حکومتهای لیبرال و ادعای اوج شکوفایی بشریت سخنی لغو و بیهوده است. بنابراین پایان تاریخ با ظهور منجی بشریت مجال ظهور خواهد یافت و روشن است برابر محتوای آیات و روایات تاکنون منجی موعود ظاهر نشده است.
این مطلب مورد اتفاق عموم منتظران منجی از همۀ ادیان و مذاهب است. همچنین در ردّ دیدگاه مفسران اهلسنت بهگونهای مبسوط از بازه زمانی پایان تاریخ بحث کردیم و روشن شد که جامعۀ موعود در آیات مربوط به پایان تاریخ، هنوز مجال ظهور نیافته و در آینده به رهبری مصلح کل ایجاد خواهد شد.
تحقیقات و آثار وی به طور کامل درباره مسائل امریکا، بهویژه ابعاد نظامی و استراتژیک آن، سیاست تطبیقی، امنیت ملی و روابط بینالملل است. ارائه رهنمودهای استراتژیک و اجرایی به دولت مردان امریکا نیز از ویژگیهای آثار اوست. نظریه معروف «برخورد تمدنها» (فارین افرز، سال 72 شماره 3، تابستان 1993) وی را در زمره صاحب نظران حوزه مطالعاتی آینده پژوهی قرار داده است. وی در سال 2008م. در سن 81 سالگی درگذشت.
اساس نظریه وی بر این پایه استوار است که پس از پایان جنگ سرد، فرهنگ و هویت مذهبی و به دیگر سخن تمدن موجب تقسیم بندیها و سرچشمه درگیریها خواهد شد که عمدهترین تمدنها را تمدن اسلامی، تمدن غرب، تمدن کنفسیوسی، تمدن هندویی تقسیم کرده؛ سایر تمدنها همچون تمدن ارتدوکسها، امریکای لاتین، آفریقا و... را تمدنهای کوچک مینامد. (نظریه برخورد تمدنها).
از نظریهپردازان در حوزه مسائل آینده است که با1) المیزان، ج15، ص151-156؛ 530-533؛ اطیب البیان، ج9، ص556؛ البلاغ، ج1، ص357.
2) نظریه برخورد تمدنها.
3) ساموئل هانتینگتون در سال 1927م. در شهر نیویورک و در یک خانواده مهاجر انگلیسی به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی را در این شهر طی کرد و مدارک لیسانس و فوق لیسانس خود را از دانشگاههای بیل و شیکاگو دریافت نمود. وی در سال 1951 نیز پس از دریافت مدرک دکترای علوم سیاسی از دانشگاه هاروارد، به تدریس در این دانشگاه پرداخت و برای مدتی نیز به ریاست دپارتمانهای مختلف آن دانشگاه برگزیده شد. هانتینگتون از سال 1989، ریاست مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه هاروارد را عهدهدار بود. هانتینگتون مسئولیتهای متعددی را بر عهده داشته است از آن جمله: دستیار تحقیقات امور دفاعی در مؤسسه مطالعاتی بروکینگز (1952-1953)؛ دستیار مؤسسه مطالعات امور جنگ و صلح در دانشگاه کلمبیای نیویورک (1958)؛ تحلیلگر امور دفاعی و استراتژیک در وزارت دفاع و وزارت امور خارجه (1985 تاکنون)؛ ریاست انجمن مطالعات علوم سیاسی امریکا (1986- 1987)؛ بنیانگذار و سردبیر مجله فارین پالیسی (1970- 1977) و... .
طرح نظریه برخوردتمدنها به شهرت جهانی دست یافت. وی پایان جنگ سرد را نه پایان مناقشات، که سرآغاز درگیریها در آینده میداند. وی تمدنهای زندۀ جهان را به هفت و یا هشت تمدن بزرگ تقسیم میکند: تمدنهای غربی، کنفوسیوسی، ژاپنی، اسلامی، هندو، اسلاو، ارتدوکس، امریکای لاتین و در حاشیه نیز تمدن آفریقایی. و خطوط گسل میان تمدنهای مزبور را منشأ درگیریهای آتی و جایگزین واحد کهن دولت _ ملت میبیند. به اعتقاد هانتینگتون،تقابل تمدنها، سیاست غالب جهانی و آخرین مرحلۀ تکامل درگیریهای عصر نو را شکل میدهد؛ زیرا:
_ اختلاف تمدنها اساسی است؛
_ خودآگاهی تمدنی در حال افزایش است؛
_ تجدید حیات مذهبی وسیلهای برای پرکردن خلأ هویت در حال
رشد است؛
_ رفتار منافقانۀ غرب موجب رشد خودآگاهی تمدنی (دیگران) گردیده است؛
_ ویژگیها و اختلافات فرهنگی تغییر ناپذیرند؛
_ منطقهگرایی اقتصادی و نقش مشترکات فرهنگی در حال رشد است؛
_ خطوط گسل موجود بین تمدنها امروز جایگزین مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک دوران جنگ سرد شده است و این خطوط جرقههای ایجاد بحران و خونریزیاند.
خصومت هزار و چهارصد سالۀ اسلام و غرب در حال افزایش است و روابط میان دو تمدن اسلام و غرب آبستن بروز حوادثی خونین میشود. بدین ترتیب، «پارادایم برخورد تمدنی» دیگر مسائل جهانی را تحت شعاع قرار میدهد و در عصر نو صفآراییهای تازهای بر محور تمدنها شکل میگیرد و سرانجام نیز تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی در کنار هم، رویاروی تمدن غرب قرار میگیرند. خلاصه اینکه کانون اصلی درگیریها در آینده، بین تمدن غرب و اتحاد جوامع کنفوسیوسی شرق آسیا و جهان اسلام خواهد بود. در واقع درگیریهای تمدنی آخرین مرحلۀ تکامل درگیری در جهان نو است.
هانتینگتون معتقد است که نظریهاش بر روششناسی علمی تدوین نیافته، بلکه بر اساس تجربهگرایی تاریخی (Historical Empiricism) طراحی گشته است. او در کتابش شواهدی چون جنگهای صلیبی، مناقشه میان اعراب و اسرائیل، تراژدی بوسنی و هرزگوین و ضدیت غرب به
ویژه امریکا علیه انقلاب اسلامی و موارد دیگر را بیان میدارد. (1)
(2) نظریۀ «برخورد تمدنها» از بدو انتشار با واکنشهای گستردهای در محافل فکری، مذهبی، فرهنگی و سیاسی جهان روبهرو شده است. (3)منتقدان هانتینگتون طیف وسیعی را تشکیل میدهند: دولتمردان غربی طرح اینگونه مسائل را در این مقطع با لحاظ پیامدهای سیاسی آن جایز نمیبینند. برخی از اندیشمندان و روشنفکران محافل سیاسی غرب، آن را طرحی خام میپندارند و هانتینگتون را به غفلت از پاشیدگی درونی، پوچی اخلاقی و خلأ معنوی جهان غرب و در عوض، یکپارچه انگاشتن آن متهم میسازند و از او میخواهند تا برای ترمیم خانۀ از پایبست ویران و درخطر اضمحلال غرب چارهاندیشی کند. (4)
دلیل نادیده گرفتن مشکلات داخلی تمدن غرب، انتقاد کرده است. وی در مقاله
مفصلی با عنوان «برخورد واقعی» (The Real Clash)، ابتدا برخورد مفاهیم در عصر
جدید را بررسی کرده و سپس به انتقاد از نظریۀ هانتینگتون میپردازد. به اعتقاد
نویسنده: «غرب آبستن مهمترین تحولات است و برخورد واقعی نیز در درون تمدن
غرب بهویژه امریکا صورت خواهد گرفت. چندگانگی فرهنگی و حرکتهای فمینیستی
از جمله زمینههای لازم برای بروز درگیری درون تمدنی غرباند». نویسنده
همچنین میافزاید: «برخورد واقعی بین غرب و سایرین نخواهد بود، بلکه در درون
تمدن غرب ما شاهد برخورد غرب و فراغرب (Wesl & Posl Wesl) خواهیم بود. نشانههایی از این برخورد در حال حاضر در غرب به چشم میخورد که از جمله
میتوان به درگیریهای فکری طبقات مختلف امریکا و توسعۀ آن به بدنۀ سیاسی امریکا اشاره کرد». (نک: james kurth."the real clash" the national interest. No. 37(fall 1994). به نقل از نظریه برخورد تمدنها، ص24).
بهرغم ادعای هانتینگتون، این مقاله مدافع مطلوبیت درگیری بین تمدنها نیست، بلکه هدف آن طرح فرضیههایی است که به تشریح چگونگی آینده میپردازند. (1)همانگونه که در انتقاد منتقدان نیز مورد توجه واقع شده است؛ اینگونه اظهارنظرها بر درگیری میان ملتها دامن زده و آتش اختلافها را شعلهور میسازد. (2)به بعضی از اشکالات دیدگاه هانتینگتون اشاره میشود:
به نظر میرسد هانتیگتون با شتابزدگی در طرح این دیدگاه از بعضی نکات اساسی درونمتنی غفلت کرده است. وی تمدنها را به هفت یا هشت تمدن تقسیم میکند. اما معیاری در این خصوص به دست نمیدهد. با کدام مبنایی به این تقسیم و حتی نامگذاری اینها به تمدن رسیده است. و با چه ملاکی تمدن غربی و نه مسیحی در کنار تمدن اسلامی؛ تمدن آفریقایی، ژاپنی و اسلاو در کنار تمدن اسلامی و ارتدوکس و کنفوسیوس و... قرار یافتهاند. و کدام کشور و فرهنگ و مذهبی را مظهر تمدن اسلامی و رویارویی آن با تمدن غرب پنداشته است. چرا تمدن آفریقای جنوبی، تمدنی مجزا از غرب، و تمدن ژاپن متفاوت از چین
تلقی شد.
یکی از نویسندگان معاصر مینویسد: از نقاط ضعف دیگر مقالۀ «برخورد تمدنها» این است که هانتینگتون تعریف علمی و مشخصی از تمدن و فرهنگ ارائه نمیدهد و بر پیوستگی وثیق این دو با یکدیگر تأکید میورزد. بهطور کلی هانتیینگتون، تمدن و فرهنگ را دو مفهوم پیوسته و مستتر در یکدیگر تصور میکند. وی معتقد است که تمدن بالاترین سطح گروهبندی فرهنگی مردم و گستردهترین هویت فرهنگی است که میتوان انسانها را با آن طبقهبندی کرد. ارائه تعریف دقیق و جامع از فرهنگ و تمدن کاری آسان نیست، اما با وجود بههمپیوستگی تمدن و فرهنگ، تفاوتهای قابل تأملی نیز در میان آنها مشاهده میشود که هانتینگتون به آنها توجهی نکرده است. (1)
از میان تفاوتهای مختلف تمدن و فرهنگ، میتوان به دو تفاوت عمدهای که اسلامی ندوشن قائل است اشاره کرد: نخست: تمدن بیشتر جنبۀ علمی و عینی دارد و فرهنگ بیشتر جنبۀ ذهنی و معنوی... . دوم: تمدن بیشتر جنبۀ اجتماعی دارد و فرهنگ بیشتر فردی. تمدن تأمین کنندۀ پیشرفت انسان در هیئت اجتماع است. فرهنگ گذشته از این جنبه، میتواند ناظر به تکامل فردی باشد. (2)
بر ایناساس مفهوم تمدن در نظریه یا فرضیه هانتینگتون در هالهای از ابهام بوده و از همینرو معیاری برای تقسیمبندی به دست نمیدهد.
پایهگذاری پژوهش بر روش علمی از وجوه تمایز تحقیقات علمی از دیگر پژوهشها و معیاری برای سنجش اعتبار آن است.
نظریۀ برخورد تمدنها، بر یک روششناسی علمی استوار نبوده و نویسنده با مطالعۀ رخدادهای تاریخی به تقسیمبندی تمدنها و برخورد این تمدنها با یکدیگر میرسد. چنانکه گذشت: «هانتیگتون معتقد است که نظریهاش بر روششناسی علمی تدوین نیافته، بلکه براساس تجربهگرایی تاریخی طراحی گشته است. او در کتابش شواهدی چون جنگهای صلیبی، مناقشه میان اعراب و اسرائیل، تراژدی بوسنی و هرزگویین و ضدیت غرب بهویژه امریکا علیه انقلاب اسلامی و موارد دیگر را بیان میدارد.» (1)
بنابراین پیشگویی از رخدادهای آینده با تکیه بر حوادث گذشته، محتوم به سستی و سقوط و فاقد ارزش علمی است. روبهرو شدن این دیدگاه با اقبال عمومی، نه به لحاظ مبنای علمی و غنای اندیشه در آن، بلکه به دلیل تهی بودن میدان اندیشه از نظریهای مناسب، در دوران پس از جنگ سرد بود. از اینرو رفته رفته و با مطالعۀ اندیشمندانۀ آن با انتقادهای فراوانی از سوی اندیشمندان غربی و غیرغربی روبهرو شده و ضعفهای آن رخ نمود. آقای منصورنژاد در کتاب خود، شماری از انتقادهای اندیشمندان غربی را فهرست کرده است. (2)
هانتینگتون با زیرکی سعی در یکپارچه نشان دادن دنیای غرب دارد. وی بدون توجه به اختلافات مذهبی، فرهنگی و قومیتی در غرب که به زعم ایشان باید از اروپای مرکزی و غرب آن تا امریکای شمالی را شامل شود، تمدن یکپارچهای از غرب ارائه میدهد. یا دستکم گسترۀ جغرافیایی تمدن غرب در گفتار ایشان با ابهام روبهروست. پروتستانها که موجب انشقاق در کلیسای کاتولیک بودند؛ در درون نیز از هماهنگی یکسانی برخوردار نبوده و صهیونیزم مسیحی را در خود جای دادهاند که بسیار دور از نظر است با گروههای میانهرو در غرب به تفاهم برسند. از اینرو با دو رویکرد در دنیای غرب _ بهویژه در درون ایالات متحده _ روبهرو هستیم. نخست: رویکرد دینی یا منجیگرایی که با الهام _ درست یا نادرست_ از آموزههای کتاب مقدس منتظر پایان تاریخ و ظهور دوبارۀ مسیح هستند. چنانکه در این نوشتار اشاره شد این رویکرد برطبل جنگ کوبیده و سعی در آتشافروزی برای زمینهسازی ظهور مسیح دارد. دوم: رویکرد مادیگرایانی مانند فوکویاما، تافلر و هانتینگتون و... که با خرد بریده از وحی از پایان تاریخ و سیطرۀ لیبرال دموکراسی خبر میدهند. هرچند صهیونیزم یهودی در بهرهبرداری از هر دو جریان سعی فراوان دارد.
از سوی دیگر تنوع فرهنگها و قومیتها در غرب مانعی بزرگ فراروی یکپارچهگی تمدن غربی گشوده است. سرخپوستان و سیاهپوستانی که از حقوق شهروندی درجه دو برخوردار بوده و از حقوق واقعی خویش محروم شدهاند؛ بهسان زخم کهنهای در موقعیت بحرانی سرباز نموده و غرب را با
مشکل بزرگی روبهرو خواهد ساخت. شکلگیری جنبش وال استریت_ قیام نود و نه درصدی بر ضد یک درصد_ گواه روشنی بر این ادعاست.
به نظر میرسد جانمایۀ سخنان هانتینگتون را رویارویی تمدن اسلام و غرب تشکیل میدهد. شواهدی که در نظریۀ خویش اشاره میکند گویای این مطلب است. اما باز به گمان خویش با زیرکی از برخورد تمدنهای گوناگون سخن میگوید تا شاید از خطر اسلام برای غرب و شکلگیری اتحاد اسلامی بکاهد. و بدینگونه از هدف اصلی خویش در لفافه سخن میگوید. پوشیده نیست آشتیناپذیری آموزههای اسلامی با فرهنگ لیبرال دموکراسی، برخورد این دو را ناگزیر میسازد. اما نباید از این نکته غفلت کرد که رویارویی اسلام با لیبرال دموکراسی ایالات متحده به مفهوم تقابل اسلام با غرب_ اعم از دولتها و تودههای مردمی_ نیست. چنانکه در ادامه نوشتار اشاره خواهد شد.
روشن است به موازات رشد آگاهی و دانشافزایی، بشر همواره از جنگ و کشتار گریزان بوده و آرامش خویش را در صلح و آشتی دنبال کرده است. قتل و غارت و ایجاد رعب و ناامنی از ویژگیهای اقوام بدوی و جامعههای سامان نیافته است. تشکیل تمدن و قوانین بازدارنده مانند قصاص (1)
و ای خردمندان، شما را در قصاص زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید. به همین معنا اشاره دارد.
و دیات و... افزون بر جلوگیری از قتل و غارت، تشکیل سازمانهای مردم نهاد1) آیه «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون» (سوره بقره، آیه179)؛
حقوق بشری را موجب شده است. (1)برایناساس انسانها فطرتاً در جستوجوی صلح بوده و از جنگ و ناامنی ناخشنودند. اما با غبار گرفتن فطرت و جهل و ناآگاهی مسیر قتل و غارت را پیمیگیرد. از همینرو دانش و آگاهی با زدودن تیرگیها از فطرت غبار گرفته، وی را با فواید ارزشهای اخلاقی آشنا میسازد. با این وصف در دنیای معاصر که عصر اطلاعات نام گرفته است، سخن گفتن از برخورد تمدنها را جز در راستای اهداف منفعتجویان و سیاستمداران دنیاطلب و هراس از انحطاط تمدن غرب نمیتوان تفسیر کرد.
بهرغم قدرت فراگیر تمدن جدید غرب، دیگر تمدنها گرچه از بسیاری جهات رو به ضعف نهادهاند، اما هرگز از بین نرفتهاند و با آشکار شدن ضعفهای درونی تمدن جدید غرب از سویی و رشد و آگاهی جوامع از سوی دیگر، بعضی از این تمدنها، بهویژه تمدن اسلامی در تلاش برای احیای دوباره خود هستند. دیدگاه هانتینگتون هم بهگونهای ضمنی و بلکه صریح، وجود و توان تمدنهای غیر غربی، بهویژه تمدن اسلامی را پذیرفته است.
مغالطهای که در گفتار ایشان قابل پیجویی است، اینکه جنگ و کشتار و برخورد بیشتر ویژه جوامع بدَوی و به دور از تمدن است. و اساساً مفهوم مدنیت با این ایده اگر نگوییم در تناقض، دستکم در تضاد و تقابل
1) آیه «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» (سوره حدید، آیه 25)؛ به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند...؛ به نقش مردم در برپایی عدل و داد اشاره دارد.
است. این نقص بزرگ تمدن غربی را باید در تهی شدن آن از دین و سیطرۀ خرد بریده از وحی بر ارکان آن جستوجو کرد.
«باید به خاطر داشته باشیم که تمامی تمدنهایی که اطلاعاتی از آنها در دست داریم، به وسیلۀ دین یا «ایدۀ حاکم» (حاکمیت تفویض شدۀ الهی) که قبلاً به آن اشاره رفت، به وجود آمدهاند. تمدن چین بر اساس آیین کنفسیوس و تائو استوار است؛ تمدن غرب بر مسیحیت و تمدن اسلامی بر اسلام؛ همچنانکه تمدن رومی بر پایۀ مذهب رومی و تمدن مصری بر اساس مذهب مصر بنا شده بود.» (1)
از اینرو بایسته است تشکیل تمدن واحد را از دین بجوییم. «به دلیل مرکزیت و اهمیت ادیان در ایجاد تمدنهاست که فهم متقابل بین ادیان که منشأِ ارزشی و ایدهآلی هر تمدن محسوب میشود، در قلب هر گفتوگوی تمدنی که با هدف تفاهم و احترام متقابل انجام میشود، قرار دارد... تصادفی نیست که در طلیعۀ هزارۀ جدید، فراخوان گفتوگوی تمدنها و نه برخورد آنها از جهان اسلام و بهخصوص توسط سید محمد خاتمی، رئیسجمهوری [وقت] اسلامی ایران برخاسته است؛ سرزمینی که یکی از کانونهای اصلی تمدن اسلامی در سیزده قرن گذشته به شمار میرود و حتی قبل از آن نیز قلب امپراتوری و تمدنی عظیم بوده است». (2)
اسلام توانست تمدنها و قومیتها و فرهنگهای گوناگون را در زیر پرچم تمدن واحدی گرد آورد. گوناگونی زبانها، قومیتها، فرهنگها،
نژادها، رنگها و حتی مناطق جغرافیایی و آب و هوایی جهان اسلام بر کسی پوشیده نیست. اما با تکیه بر مشترکات دینی تمدن اسلامی همچنان روبه گسترش پیش میرود. هرچند مخالفان این تمدن _ که بارها در دیدگاههای خود به عیان بیان کردهاند_ با هراس از توسعۀ آن در تلاش برای خاموش کردن و تضعیف تمدن اسلامی هستند. چنانکه پیشتر آموزههای وحیانی از این توطئه پرده برداشتهاند (سوره توبه، آیه32_33؛ سوره فتح، آیه28؛ سوره صف، آیه8). بهرغم اختلافات یاد شده در جهان اسلام، آموزههای اسلام، ظرفیت گردآوری پیروان خود و دیگر امتها را با رهبری فردی معصوم در زیر پرچم توحید در خود نهفته دارد. و میتواند
همه انسانها را در همۀ زمانها بهصورت یکپارچه مدیریت کند و آنان را در یک نظام واحد سازماندهی نماید. چنانکه در عصر نزول این مهم به وقوع پیوست و رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم همه را از هر رنگ و نژاد و قومیت در تمدن اسلامی جا داد.
کوتاه سخن آنکه تمدن اسلامی از توان جذب دیگر تمدنها و ایجاد یکپارچگی برخوردار است. حال آنکه تمدن جدید غربی همواره در پی حذف تمدنهای دیگر و تحمیل خود بر دیگران است.
برخلاف دیدگاه هانتینگتون، آموزههای آسمانی قرآن، همگان را به صلح و سازش و همزیستی مسالمتآمیز فرا میخواند:
«قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ». (سوره آلعمران،آیه64؛ سوره بقره، آیه208)
آیه شریفه از اهل کتاب میخواهد تا بر محور توحید که از مشترکات اعتقادی میان ادیان آسمانی است گرد بیایند و یکدیگر را در گسترش توحید و عمل به مقتضای آن یاری رسانند. (1)هانتینگتون بر سلطه غرب تأکید داشته و بر حفظ آن به هر شکلی توصیه میکند: «غرب باید از ارزشها و موقعیت برتر خود در جهان دفاع کند و در تحقق این هدف نیز باید همکاری با آن دسته از کشورها را تقویت نماید که کشورهای از درون گسیختهاند، مانند روسیه که در حال حاضر به دلایل اقتصادی و امنیتی از پیوستن به هرگونه اتحاد ضد غربی اجتناب میورزد. در درازمدت نیز غرب باید خود را برای مواجهه با جهانی آماده کند که در آن، دوران تفوق اقتصادی و نظامی غرب به سر آمده و موازنۀ قدرت به نفع دیگری و به ضرر او برهم خورده است.» به علاوه غرب باید «دامنه و قدرت نظامی کشورهای کنفوسیوسی_ اسلامی را محدود سازد؛ از اختلافات و درگیریهای موجود بین کشورهای اسلامی و کنفوسیوسی بهرهبرداری کند و گروههایی را که در درون تمدنهای دیگر به ارزشها و منافع غرب گرایش دارند، مورد پشتیبانی قرار دهد ...». (2)
اما قرآن برنفی سلطه افراد یا اندیشهای غیر الهی بر دیگران تأکید داشته و به عنوان یکی از محورهای اتحاد و همبستگی؛ پیروان ادیان را به آن دعوت میکند. پیامبر اسلام از آغازین روزهای نزول آخرین دین آسمانی بر وحدت و یکپارچگی میان پیروان ادیان فراخوانده و از اختلاف و کشمکش پرهیز
داده است. از اینرو خداوند آخرین پیامبر خود را مایه رحمت بر جهانیان وصف میکند: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ» (سوره انبیاء، آیه107). روشن است مجال توفیق وحدت بر محور مهر و رحمت افزونتر از وحدت با جنگ و درگیری است. و به بیان دقیقتر امکان وحدت در صورت اول میسور است، نه در صورت دوم. پیامبر اسلام افزون بر فراخواندن پیروان ادیان بر گردآمدن زیر لوای توحید، پادشاهان امپراطوریهای قدرتمند عصر خویش را نیز با مهر و رحمت به این مهم فراخواندند. (1)نکته قابل دقت
در این آیات و نامهها و سیره عملی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این است که گسترش
و فراگیری دین اسلام با منطق و استدلال انجام پذیرفته است. این
در حالی است که دیدگاههای معاصر غربی بدون توجه به خواستههای منطقی جهانیان بر تحمیل اندیشههای خود اصرار دارند. بنابراین از
نگاه قرآن ذات و سرشت روابط میان ملتها درگیری و منازعه نیست، بلکه مشترکات اعتقادی و فرهنگی با محوریت رهبری مهربان همگان را به هم نزدیک میکند.
به رسمیت شناختن حقوق همه انسانها با هر رنگ و نژاد و اعتقادی در آموزههای اسلام و عملکرد معصومین ظرفیت بزرگی برای ایجاد وحدت و یکپارچگی میان ملتها و جهانی شدن دین اسلام است. سفارش به رعایت عدالت نسبت به دشمنان «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» (سوره مائده، آیه8) نمونهای از
1) صحیح بخاری، ج1، ص6؛ مکاتیب الرسول، ج2، ص316، 390.
این دستورات است. (1)
خاطرنشان میشود مواضع پاپ ژان پل دوم نیز بر نزدیکی اسلام و مسیحیت با تکیه بر مشترکات اعتقادی استوار است و تنشهای موجود بین جوامع اسلامی و جوامع غربی عمدتاً از سیاست «دولتهای غربی» سرچشمه میگیرد و نه از «تمدن مسیحی» که مشترکات آن با «تمدن اسلامی» به دلیل یگانگی منشأ توحیدی آنها بسیار زیاد است.
پاپ ژان پل دوم رهبر کاتولیکهای جهان در کتاب «گذر از آستان امید»، در باب روابط کلیسا و جهان اسلام به مشترکات دو دین الهی اشاره نموده و مینویسد:
کلیسا برای مسلمانان که خدای واحدی را که حیّ، قیّوم، رحمان، فعال مایشاء و خالق آسمان و زمین است عبادت میکنند، احترام بسیاری قائل است. آنها به دلیل اعتقاد به وحدانیت خدا، به ما بهویژه نزدیکترند.
توجه خاص پاپ ژان پل دوم به نزدیکی اسلام و مسیحیت مقولۀ بسیار مهمی است که از دید هانتینگتون که میراث مشترک فرهنگی یهود و نصاری را تنها عامل وحدت سیاسی و تمدنی میشمارد، به دور مانده است. رهبر کاتولیکهای جهان در ادامه، ضمن اشاره به پارهای از اختلافات تئولوژیکی اسلام و مسیحیت، آمادگی کلیسا را برای انجام دیالوگ و همکاری با جهان اسلام اعلام میکند. (2)
آلوین تافلر (1)
سوابق حرفهای تافلر از این قرار است: معاون سردبیر مجله فورچون و خبرنگار این مجله در واشنگتن، استاد مهمان دانشگاه کورنل، پژوهشگر بنیاد راسل سیج و استاد مؤسسه جدید پژوهش اجتماعی. وی به اخذ پنج درجه افتخاری در ادبیات، حقوق و علوم نایل آمده است و علاوه بر کتابهای: «شوک آینده» (1970)، «موج سوم» (1980)، «به سوی تمدن جدید» (1995) و... مقالات بیشماری را در نشریات و مجلات علمی و روزنامهها به چاپ رسانده است. اما فلسفه او و عقاید کلیدیاش در سه کتاب او «شوک آینده»، «موج سوم» و «تغییر قدرت» (1990) خلاصه شدهاند. تافلر معتقد است: موضوع اصلی، تغییر است یعنی آنچه که در قبال افراد و در زمانی رخ میدهد که کل جامعه آنها خود را به سمت چیزی جدید و غیر منتظره تغییر میدهد. شوک آینده به فرایند تغییر و چگونگی تأثیر تغییر بر افراد و سازمانها میپردازد و موج سوم بر مسیرهای تغییر متمرکز است. این کتابها تغییرات سریع پیرامون ما را نه تصادفی و بینظم بلکه حاصل تأثیر عوامل و الگوهای شناخته شده در ورای آنها میدانند. در واقع غروب تمدن صنعتی و طلوع تمدنی نوین را بشارت میدهند. تافلر در تألیف کتابهایش از همکاری همسرش هایدی بهره برده است که خود در کتابهایش براین مطلب تأکید دارد. (سید امیر حسین هاشمی، مقاله «معرفی و نقد امواج سهگانه تافلر» سایت تخصصی جامعهشناسی ایران، (www. Sociv………..)؛ سایت راهکار مدیریت؛ سایت ویکی پدیا)
به عنوان یکی از پژوهشگران حوزه آیندهپژوهشی از طرح ایدهای با عنوان موج سوم سخن گفته است. به عقیدۀ تافلر، درگیری اصلی قرن بیست و یک مقولهای است که نه میتواند مؤید نظریۀ هانتینگتون باشد (برخورد تمدن غرب با تمدن اسلام_ کنفوسیوس) و نه نظریۀ فوکویاما1) الوین لویس تافلر متولد 1928، نویسنده و فیلسوف مشهور امریکایی یهودی تبار و آیندهپژوه است. وی به عنوان یکی از پیشگامان جهانی تغییر و تحول شناخته میشود. او با وسواس زیادی همواره از نگارش کلماتی همچون «روند» و «پیشبینی» در نوشتههایش اجتناب میورزد و براین نکته اصرار میکند که هیچ کس به درستی نمیتواند بگوید که در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد. کار ویژه تافلر ارائه مفهومی از اثرات تغییر است. این امر ریشه در دانایی، فنآوری، هنر توانایی برخورد با تنایجی است که زمانی حاصل میشوند که تغییرات پیچیده تکنولوژیکی و اجتماعی بر نگرشها و منافع گسترده تأثیر میگذارند.
(غلبۀ تمدن لیبرال دموکراسی بر سایر تمدنها). بلکه نوعی درگیری عمیق و همه جانبه بین تمدن موج سومی (اطلاعات و ارتباطات) با تمدنهای موج دوم (تمدن صنعتی) و موج اول (انقلاب کشاورزی) خواهد بود.
تافلر معتقد است که نوع بشر تاکنون دو موج عظیم تحول را از سر گذارنده است، که هر یک به مقیاس وسیعی باعث محو فرهنگها یا تمدنهای پیشین شده و شیوههایی از زندگی را جایگزین آنها کرده که کلاً در نظر پیشینیان محال مینمود.
او میگوید تحقق نخستین موج تحول_ انقلاب کشاورزی_ هزاران سال طول میکشد، در حالی که تحقق موج دوم_ ظهور تمدن صنعتی_ فقط سیصد سال به طول انجامید. ولی امروز تاریخ از این هم پرشتابتر پیش میرود و چهبسا که «موج سوم» طی فقط چند دهه بهسرعت تاریخ را طی کند و به کمال برسد. همان موجی که بر جامعۀ آیندۀ بشر گسترده خواهد شد و با وقوع انقلاب ارتباطی_ اطلاعاتی، دیگر نخواهد گذارد که زندگی انسانها بر اساس تمدن موج دومی (یعنی هم شکلی و یکنواختی و دیوانسالاری و اقتصاد مبتنی بر نیروی عضلانی و خط مونتاژ) شکل بگیرد و پیش برود.
البته تافلر بر این مسئله هم تأکید دارد که به موازات دگرگونی اقتصاد کشورها در موج سوم، بخشی از قدرت حاکمیت دولتها نیز متزلزل خواهد شد و چون بسیاری ناچار خواهند بود دخالتهای فرهنگی و اقتصادی دیگر کشورها را بپذیرند، لذا برخوردهای شدیدی پیش میآید که تا جا افتادن کامل تمدن موج سوم ادامه خواهد داشت.
به عقیدۀ تافلر (در این کتاب): قدرت آینده امریکا به صورتی روزافزون از دست نهادهای حکومتی (کنگره، کاخ سفید، سازمانهای اداری، احزاب) خارج میشود و در اختیار مردم عادی و رسانهها_ که به طُرُق الکترونیکی با هم مرتبط هستند_ قرار میگیرد. و نیز تافلر قبول دارد که
در حال حاضر بحرانهای گستردهای در امریکا_ که از آغاز تشکیل آن
سابقه و نظیر نداشته است_ جامعه امریکا را در خود فرو برده و بحرانهایی نظیر بحران خانواده، بحران بهداشت، بحران نظامهای شهری و ارزشی
و سیاسی، ایالات متحده امریکا را در سراشیب سقوط قرار داده است.
به این جهت که حکومت امریکا در حال حاضر جز به تکنولوژی و
اقتصاد نمیاندیشد و به مسائلی چون اخلاقیات و فرهنگ و اندیشه بهای لازم را نمیدهد.
از سوی دیگر تافلر معتقد است که یکی از مهمترین پدیدههای موج سوم بازگشت دوران اقتدار و احترام و اهمیت خانواده است؛ زیرا در موج دوم (تمدن صنعتی) نهاد قدرتمند «خانواده» رو به زوال گذاشت و تمام آنچه طی دوران موج اول از ویژگیهای خانواده محسوب میشد از دستش رفت. به این ترتیب که: بیماران را به جای پرستاری در منزل روانه بیمارستانها کردند؛ کودکان به مدرسه و مهد کودک رفتند؛ سالخوردگان را به خانۀ سالمندان فرستادند؛ و زوجها وقت خود را بیشتر در میهمانی و رستوران و تفریحگاههای گوناگون گذراندند. و لذا آنچه از خانواده باقی ماند فقط پیوندهای عاطفی بود که البته میتوانست به آسانی قابل گسستن باشد. اما موج سوم مجدداً خانواده را احیاء میکند و اختیارات و قدرتهای گذشته
را به خانه و خانواده باز میگرداند. به این ترتیب که: بسیاری با استفاده از کامپیوتر و فاکس و تلفنهای چند کاره و سایر وسایل ارتباطی موج سومی، کارهای خود را بیشتر در منزل انجام خواهند داد؛ خریدهای گوناگون به وسیلۀ سیستمهای خاص الکترونیک صورت خواهد گرفت و نیازی به خروج از منزل نخواهد بود؛ بسیاری از والدین با استفاده از وسایل ارتباطی مدرن به آموزش فرزندان خود در خانه خواهند پرداخت؛ اغلب نیازهای پزشکی_ حتی جراحیهای معمولی _ را میتوان با بهرهگیری از کامپیوترهای رابوتیک متصل به مراکز پزشکی در منزل انجام داد؛ و نیز مدیران خواهند توانست در خانۀ خود با استفاده از سیستم ارتباط متقابل الکترونیک در جلسات و کمیسیونهای اداری شرکت کنند. نتیجه اینکه وقتی بیشتر وقت اعضای خانواده در منزل گذشت، روابط عاطفی نیز استحکام خواهد یافت و اهمیت و اقتدار خانواده به مراتب بیش از آن خواهد شد که در موج دوم وجود داشت و یا دارد. (1)
برخی از نتایج مهم دیدگاه تافلر از این قرار است:
از آنجا که تمرکز دانش و آگاهی و اطلاعات و عملیات با آن در غرب است، محور عمده قدرت در آینده هم غرب خواهد بود.
فاصله دارندگان دانش و آگاهی با محرومان از آن، روز به روز بیشتر و عملاً غیرقابل پرکردن میشود. لذا کشورهای توسعه نیافته باید با واقعبینی، حد ترقی خود را براساس میزان ترقی اطلاعاتی ممکنالوصول تعیین کنند.
1) به سوی تمدن جدید.
چون صاحبان قدرت فردا، دارندگان دانش و آگاهی و توان اطلاعاتی فراوان امروز هستند، پس میتوان نقشه سیاسی آینده دنیا را ترسیم کرد.
دموکراسی لیبرال با همه اشکالات عملی خود، بهترین راه و رسم زندگی اجتماعی است. توان اطلاعاتی غرب به نحو طبیعی دخالت آنها را در یک جمع واحد میسر بلکه ضروری کرده است. پس دنیای لیبرال باید خطر بنیادگرایی را جدی گرفته و تلاش کند از همه امکانات برای جهان شمول کردن ارزشهای لیبرال (یکسانسازی) استفاده کند و در این صورت، دنیای آینده که دنیایی با محوریت اطلاعات هست، دارای نظم و همگونی خواهد شد.
به نظر میرسد دیدگاه تافلر به خلاف دیگر نظریههای غربی هنوز در میان پژوهشهای آیندهنگر توجه محققان را به خود گسیل داشته و از کانون توجه پژوهشگران کنار نرفته است. اما این هرگز به مفهوم پویایی و بهدور از اشکال بودن نیست. دیدگاه ایشان نیز بهرغم ظاهر پر سر و صدایش از نقد و انتقاد اندیشمندان حوزۀ آیندهپژوهی دور نمانده است. به مقدار ارتباط با موضوع نوشتار به برخی اشکالات این دیدگاه اشاره میشود:
تافلر بیش از هر چیزی بر دانش و آگاهی تأکید دارد. وی دارندگان دانش را صاحبان قدرت میداند که میتوانند نقشه سیاسی آینده دنیا را ترسیم کنند. با نگاه منصفانه باید اذعان کنیم که گفتار ایشان مطابق با واقع است و رابطه دانش و قدرت قابل انکار نیست؛ زیرا این مهم از ارتباط بین دانش و
قدرت سرچشمه میگیرد و مسلم است که این دو، رابطهای دوسویه دارند. شاعر پر آوازه ایران، فردوسی نیز این حقیقت را در آغازین بیتهای دیباچۀ شاهنامه بازگو کرده است:«توانا بود هرکه دانا بود». (1)دانش، سبب فزونی قدرت و قدرت نیز بستر مناسب رشد و شکوفایی علمی را فراهم میآورد. تجربه تاریخی شاهد خوبی بر این مدعاست. دولتمردان دانشدوست به ویژه در دنیای اسلام بیشترین سهم را در شکوفایی و پیشبرد دانش داشتهاند. هرچند علمای متعهد در خفقان علمی هم دست از تلاش علمی برنداشته و کاروان دانش را پیش بردهاند.
با وجود این نباید از این نکته غافل شد که علم در دنیای غرب علم سکولار است و حساب خود را از دین و حکمت توحیدی جدا کرده و محدود به دانش تجربی شده است. علم عاری از هدایت و عقل سرانجام در خدمت قدرتهای فاسد درآمده و از حقیقت خود خالی میشود. در چنین فضایی اگر قدرتمداران به پیشرفت علم کمک کنند، هدفی جز افزودن به قدرت فاسد خویش نداشته و علم را برای خود میخواهند. و دانشمندان به ابزاری در دست قدرتمداران تبدیل شده و در جهت خواستههای آنان گام برمیدارند. اگر عالمان جامعهای در خدمت قدرتهای فاسد قرار گرفتند و آزادگی خویش را از دست دادند، آن جامعه رو به انحطاط رفته و از سعادت تهی میشود. چنانکه پیشتر اشاره کردیم بسیاری از نظریهپردازان غربی از وابستگان به حکومتها و برخی از پژوهشگران مؤسسات تحقیقاتی وابسته به مراکز نظامی هستند. باوجود
1) شاهنامه فردوسی، دیباچه، ص4.
این، دیدگاههای آنان تا چه اندازه میتواند در جهت منافع و مصالح افراد جامعه باشد؟
اما در فرهنگ اسلامی، علم نه تنها در خدمت قدرت نیست، بلکه به آن جهت میدهد. عالمان برتر از حاکمان هستند و بلکه در مکتب اهلبیت علیهم السلام، حاکم باید امام معصوم یا فقیه عادل باشد. از اینرو روایات اهلبیت علیهم السلام سرشار از توصیههای اخلاقی به عالمان، از جمله دوری از حاکمان فاسد، سرزنش عالمان درباری و امربهمعروف و نهیازمنکر حاکمان است. (1)از اینرو دین اسلام بهرغم سفارش فراوان به دانشاندوزی و تلاش برای تولید علم، از یادگیری هر علمی و با هر انگیزهای نهی کرده است.
گفتار تافلر، در بیان رابطه علم و قدرت تا اندازهای پذیرفتنی است؛ اما در تعیین مصداق علم به خطا رفته و دانش سکولار غربی را تنها نسخه شفابخش بشریت معرفی کرده است. امروزه در دنیای غرب عموم افراد جامعه از حقوق یکسان برخوردار نبوده و رنگ، نژاد، دین و مذهب و... تعیینکننده درجه شهروندی و برخورداری از حقوق اجتماعی است. ممنوعیت استفاده ازحجاب برای بانوان و برخورد تحقیرآمیز و گاهی خشن با سیاهپوستان و اتباع آسیایی و آفریقایی در کشورهای غربی و صدها مورد دیگر که در رسانهها و منابع معتبر گزارش میشود، گواه روشنی بر ناتوانی لیبرال دموکراسی در اداره جامعه و ایجاد همدلی و همبستگی در جامعه است. دلیل این کار را باید در وابستگی دانش غربی به قدرتمداران از
1) میزان الحکمه، ج3، ص2061-2108.
سویی و تهی بودن آن از اخلاق و هدایت از سوی دیگر جستوجو کرد.
اما چنانکه گذشت در جامعه موعود قرآن، قدرت و زمام امور به
دست صالحان و مؤمنانی است که سعی در گسترش توحید و عدالت و اجتماع در زیر پرچم یکتاپرستی از هر رنگ و نژادی دارند. در جامعه ویژه صالحان هرگونه عامل تفرقه و پراکندگی مانند کفر، نفاق، شرک و ظلم رخت بربسته و جای خود را به عوامل یکپارچگی و صمیمیت مانند یکتاپرستی و عدالت و امنیت همگانی خواهد داد. روشن است چنین جامعهای سعادت همگان را تضمین میکند و آنان را به سرمنزل مقصود رهنمون میشود.
همچنین نباید فراموش کرد هر دانشی مساوی با توانایی نیست؛ زیرا دانش اعم از دانایی است و توانایی همراه با دانایی و فرزانگی است. از اینرو دانشی میتواند قدرتساز باشد که فرزانگی باشد. چنین دانشی به همه ابعاد وجودی انسان توجه داشته و نه تنها قدرتآفرین است، به قدرت جهت میدهد.
قرآن، صالحان را در پایان تاریخ وارث زمین میداند. در توضیح این واژه گذشت، مؤمنان شایسته کردار که روزگاری در استضعاف و تنگنا بودند؛ با پشتیبانی خدای سبحان از ضعف و تنگنا درآمده و زمام امور جهانیان را به دست گرفته و وارث داشتههای کافران خواهند بود. چنانکه در امتهای پیشین، مستضعفان جامعه، صاحبان قدرت_ که ادعای خدایی میکردند _ را از اریکه قدرت به زیر آورده و در کمال ناباوری دنیازدگان وارث داشتههای آنان شدند.
کوتاه سخن آنکه دانش غربی بهدلیل محدود بودن به حوزه دانش تجربی و وابستگی به حاکمان فاسد از مسیر اصلی خود منحرف شده و از هویت واقعیاش تهی شده است. چنین دانشی توانایی ترسیم برنامه سعادتآفرین برای بشر را ندارد. و نتیجه اینکه ترسیم برنامه آینده تاریخ به دست قدرتمند خدای سبحان است که از مدتها پیش در کتب آسمانی وعده آن را داده و با فرستادن آخرین رسول آسمانی آن را به کمال رسانده است.دانش بریده از وحی نتیجهای جز دوری از خدا و مبارزه با سنن آفرینش نخواهد داشت؛ چنانکه نمرود و فرعون مصر هم در
برابر خدای سبحان ایستاده و ادعای خدایی سردادند. اما حق تعالی آنان را از اوج قدرت به حضیض ذلت کشید و مؤمنان را از استضعاف به اوج عزت رساند:
«فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةوَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ»؛ (سوره یونس، آیه92)
پس امروز تو را با زره [زرّین] خودت به بلندی [ساحل] میافکنیم، تا برای کسانی که از پی تو میآیند عبرتی باشد، و بیگمان، بسیاری از مردم از نشانههای ما غافلاند.
چنانکه گذشت وابستگی برخی نظریهپردازان غربی به مراکز قدرت و سیاست، دیدگاههای آنان را از دیدگاه صرفاً علمی بیرون برده و نگاه تردیدآمیز به آن را قوت میبخشد. آزاداندیشی در عرصۀ پژوهش، آغازین نقطه در اعتماد به دادههای پژوهش و وابستگی و جزماندیشی برانگیزاننده
تردید در یافتههای آن است. (1)شهید مطهری منشأهای خطای ذهن از نگاه قرآن را اینگونه برمیشمارد: پیروی از گمان (سوره انعام، آیه116)؛ تقلید از گذشتگان (سوره بقره، آیه170)؛ سرعت در قضاوت (سوره روم، آیه7)؛ هوای نفس (سوره نجم، آیه23)؛ و پیروی از کُبرا (سوره احزاب، آیه67). (2)هریک از این عوامل سبب خطای ذهن در برداشتها و طرح دیدگاهها خواهد بود. از همینرو بر دانشمندان و اندیشمندان بایسته است تا ذهن و روان خویش را از وابستگیها و دلبستگیها رها ساخته و با آزادی و حریت کامل به بحث و پژوهش بپردازند. روشن است این مطلب به نفی عصبیت_ تعصب ناموجه_ اشاره دارد و هرگز به معنای نفی هرگونه اعتقاد و
1) «معروف است که علامه حلّی برای اولین بار در تاریخ فقه شیعه معتقد شد که این که میگویند [اگر نجاستی در چاه بیفتد] چاه نجس می شود، اگر مرغی بیفتد چند دلو آب باید کشید، اگر الاغی بیفتد چقدر و اگر انسانی در آن بمیرد چقدر، کشیدن این آبها مستحب است، واجب نیست و حال آنکه تا عصر او تمام فقهای شیعه اتفاق داشتند که اینها واجب است. قضیه این بود که در خانه خودش این ابتلا پیدا شد. یک نجاستی در چاه افتاده بود و خواست نظر بدهد. آمد از نو مستقل روی این مسئله فکر کند. کتابها و مدارک را جلوی خودش گذاشت که درباره این مسئله قضاوت کند، فتوای واقعی خودش را به دست بیاورد که واقعاً این کار واجب است یا واجب نیست. مطالعه کرد، یکدفعه دید آن گوشه دلش تمایل به این است که فتوایش این باشد که واجب نیست چون الآن منفعتش ایجاب میکند که واجب نباشد.ترسید که این منفعت طلبی، فکرش را بدزدد و بعد فتوایی بدهد که این فتوا زبان فقه و فکر و استدلال و زبان یک فکر بیطرف نباشد، زبان یک فکر طرفدار باشد. میگویند دستور داد چاه را پر کردند. خودش را از این منفعتطلبی آزاد کرد، بعد نشست فکر کردن، دید الآن هم عقیدهاش همین است، آن وقت فتوا داد. این خودش مطلبی بسیار اساسی است که اگر منفعت انسان یک طرف را ایجاب کند [یعنی] هوای نفسش به یک طرف باشد فکر انسان را می دزدد. قرآن به این مطلب هم توجه دارد. (نبوت، ص579-580)
2) نبوت، ص574-581.
صحیح و دلبستگی به آن نیست.
از اینرو انتقاد بعدی در مورد منش سیاسی و شیوۀ برداشت تافلر از منشأ پیدایش اولین بارقه های موج سوم و آیندۀ جهان موج سوم است. تافلر ویژگیهای تمدن موج سوم را به گونهای ترسیم میکند که گویی این تمدن از امریکا سرچشمه گرفته است. وی در کتاب موج سوم میگوید:
این آخرین نقطۀ عطف تاریخی، در ایالات متحدۀ امریکا در دهۀ قبل از 1955 اتفاق افتاد، از آن پس این موج با تفاوت زمانی کمی به بسیاری از کشورهای صنعتی، از جمله انگلستان، فرانسه، سوئد، آلمان، شوروی [سابق] و ژاپن راه یافت.
گویا ایشان بهصورت پوشیده این گمان را که الگوی امریکایی توسعه، آخرین مدل تحول در جهان کنونی است، در قالب بحثهای خود طرح کرده و بهگونه ای نشان داده که امریکا پرچمدار تمدن موج سوم و پیشرو حرکت دگرگونی جهانی است، و موج سوم امریکایی میرود که فراگیر شود.
برایناساس این دیدگاه در راستای منافع امریکا و حفظ سلطه لیبرال دموکراسی طراحی شده و امکان تجویز آن به عموم انسانها دشوار و بلکه نادرست است.
نظریه تافلر بهرغم توجه به تحولات فرهنگی (البته محدود به جامعه امریکا)، امواج رو به تزاید معنویتگرایی و دین گرایی و نفرت از لذت مادی حتی در درون غرب موج سومی و موج دومی (ترکیبی) را نادیده گرفته است. برابر دیدگاه قرآن و روایات نیز امواج دینگرایی در سراسر گیتی بهرغم گسترش ظلم، رو به فزونی خواهد گذشت و سرانجام جامعهای شایسته و
عاری از کفر و شرک و نفاق با حاکمیت دینی در پهنه گیتی ظهور خواهد یافت. روشن است جامعه موعود قرآن بدون فراهم شدن پیشزمینههای آن، از جمله فزونی دینداران و دینخواهان مجال توفیق نخواهد یافت. به بیان دیگر از زیر ساختهای چنان جامعهای، تربیتیافتگان مکتب الهی و فراوانی عِدّه و عُدّه آنان و از همه مهمتر تحول فرهنگی جوامع است. از اینرو تغییر و تحولی که در آینده نقشی اثرگذار خواهد داشت نه تحول موج سومی (انقلاب ارتباطات_ اطلاعات) که تحول فرهنگی(با محوریت توحید) خواهد بود. گفتنی است این به معنای نفی تحولات مورد پیشبینی تافلر نیست؛ بلکه نفی بخشی از دیدگاه وی که نقش لیبرال دموکراسی ایالات متحده را بسیار پررنگ کرده و آن را تنها نسخه رهاییبخش بشریت دانسته به شمار میرود است. بنابراین نقشه آینده جهان را تنها ادیان الهی میتوانند ترسیم کنند و این وعده تخلفناپذیر الهی است که بیشک بسیار نزدیک است.
بنابراین الگوی پیشنهادی تافلر از جهت مبانی، اهداف و روشها توان پاسخگویی به نیازها بهویژه نیازهای عالی انسانها را نداشته و از ظرفیت جهانی شدن برخوردار نیست. ناتوانی علوم و ارتباطات غربی در برقراری عدالت و رفع نیازهای عالی انسانها در حوزۀ داخلی کشورهای غربی شاهدی بر این ادعاست. جنبش وال استریت (قیام99 درصدی در ایالات متحده ضد حاکمیت یک درصدی) در مهد لیبرال دموکراسی مورد ادعای تافلر شکل گرفت. افزون بر این، شکاف طبقاتی در دنیای غرب و گسترش فقر و بیکاری روزافزون و نارساییهای فراوان دیگر_ که تافلر هم اذعان دارد_
گواه دیگری بر مدعای ماست. و نباید از یاد برد هرچند امروزه بسیاری از دانشهای بشری در انحصار غرب و ایالات متحده است، اما هرگز به مفهوم این نیست که دیگران از توانایی فکری لازم برای تولید دانش بیبهرهاند. قدرتهای غربی با استضعاف دیگران دانش را به بند کشیده و از نشر آن بخل میورزند و در بسیاری موارد مانع دستیابی دیگران به دانش و فناوری هستند. ایجاد موانع و مشکلات فراوان در مسیر رشد علمی جمهوری اسلامی یکی از صدها نمونۀ این رفتارهای ناپسند است که بهرغم آن، دانشمندان ایران اسلامی در بعضی حوزههای دانش با دانشمندان غربی رقابت بسیار شدید و نزدیک دارند و در صورت رفع انحصار بر همگان روشن خواهد شد که حتی همین دانش مادی هم در انحصار لیبرال دموکراسی نیست. و بالأخره آموزه های اسلامی رسیدن به محور قدرت را با هر وسیلهای برنمیتابد. نکته اساسی را با این آیۀ قرآن به پایان میبریم:
«یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیاوَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ»؛ (سوره روم، آیه7)
از زندگی دنیا، ظاهری را میشناسند، و حال آنکه از آخرت غافلاند.
دست آخر باید گفت اراده الهی محور حرکت تاریخ است و ارادههای مخلوقات و بهویژه ارادههای انسانی هم در تکامل تاریخ نقش ایفا میکنند و این ارادهها هم دارای سطوح و نسبت تأثیرهای متفاوتی هستند و هر دو جبهه حق و باطل هم در مسیر و مقصد خودشان توسط حضرت حق امداد
میشوند، اما غلبه پایانی با جبهه حق است، نه جبهه باطل. و وظیفه نظریهپرداز سیاسی گمانه زنی برای آینده تاریخ نیست، بلکه باید با در نظر گرفتن مصالح کل جامعه برای بشر برنامهریزی کرده و آینده بهتری را نوید دهد.
مارشال مک لوهان (1)
فیلسوف و جامعه شناس مشهور ژاپنی الاصل و تبعۀ کانادا است. او در سال 1911 در ادمونتال کانادا چشم به جهان گشود و پس از پایان تحصیلات مهندسی به ادبیات عصر الیزابت، علاقهمندی نشان داد و رسالۀ دکترای خود را در آن زمینه نوشت. او از اساتید دانشگاه تورنتو بود. مک لوهان تا پایان حیاتش یعنی 15 سال بعد همواره به دهکده جهانی اشاره میکرد و میگفت «اکنون دیگر کره زمین، به وسیله رسانههای جدید، آنقدر کوچک شده که ابعاد یک دهکده را یافته است» مک لوهان با مقایسه دهکده فرضی خود با دهکده سنتی میگفت: «همان گونه که در این دهکده سنتی روابط انسانها بیشتر حالت بین فردی دارد، در دهکده جهانی نیز با وجود رسانههای جدید، روابط بین انسانها
در همه جا حالت رابطه بین فردی خواهد یافت و در حد روابط یک دهکده کوچک
خواهد بود.
مشهورترین آثار وی عبارتاند از: کهکشان گو تنبرگ؛ شناخت وسایل ارتباطی؛ جنبشهای 1990؛ جنگ و صلح در دهکده جهانی؛ پیام و ماساژ؛ جنگ الکترونیک؛ برای درک رسانه.
مک لوهان در واقع با دنباله روی از مارکس و با توجه به نقش تعیینکننده عوامل و شیوههای تولید در بحث مربوط به دیالکتیک تاریخی میگوید: زندگی انسانها در آغاز برابر بود، عدهای سوء استفاده کردند و نا برابری ایجاد شد و تنازع طبقاتی پدید آمد.
مک لوهان در اوایل دهه 1960 نظریه تحول تاریخی بر مبنای ارتباطات را مطرح کرد و گفت: انسانها در جوامع اولیه ارتباطات صمیمانهای داشتند. ارتباطات رو در رو برقرار و مبنا حواس انسانی بود. و تمام حواس انسان به کار گرفته میشود. وجود انسان کامل و اصیل نشان میداد.
مک لوهان میافزاید: وسیله همان پیام است؛ یعنی صورت بر محتوی رجحان و برتری دارد و شیوههای نشر هر فرهنگ بر محتوای آن تأثیر دارد. وی اساساً تمدن را امتداد حواس و رسانه را گسترش یافته حواس بشر میداند. مک لوهان در بخش دیگری از آراء خود رسانهها را به دو گروه گرم و سرد تقسیم میکند. وی رسانههای همه حسی را سرد و رسانه تکحسی را گرم میداند. عکس، رادیو، سینما، کتاب، سخنرانی، الفبای صوتی و فیلم را تکحسی و خط تصویری، تلفن، تلویزیون، سمینار و گفتار را همه حسی میداند.
کوتاهسخن آنکه ایشان با بزرگنمایی نقش رسانهها و ارتباطات، آن را موجب پیوند و ارتباط میان ملتها دانسته که جهان را به عنوان دهکده کوچک در خواهد آورد و زمینه یکپارچگی حکومت آن هم از نوع دموکراسی به عنوان کدخدای این ده را فراهم خواهد کرد.(مبانی ارتباطات جمعی؛ برای درک رسانهها)
تحول جامعه انسانی را به سه دوره قسمت میکند1) مک لوهان (1911- 1980) Herbert Marshal mcLuhan
که در هر دوره نظام ارتباطی خاصی حاکم است: 1. شفاهی؛ 2. ارتباط کتبی و چاپی؛ 3. دهکده جهانی.
طبق نظریات مک لوهان؛ نخستین مرحله زندگی اجتماعی انسان، دوره تمدنهای ابتدایی فاقد کتابت است که ویژگیهایی نظیر برتری تسلط بیان شفاهی و دریافت شنیداری است. این دوران را دوران دودمانی و قبیلهای میخواند که در آن انسان در یک مجموعه هماهنگ و طبیعی میزیسته است. پیوندها درون قبیلهای بوده است و افراد به صورت طایفهها و قبیلههای کوچک زندگی میکردهاند که در این مرحله زندگی اجتماعی همچنان که نشانههای آن بودند در برخی کشورهای عقب مانده یافت میشود افراد بیسوادند و اندیشه آنها بدون هیچگونه نظمی
رشد پیدا میکند و اطلاعات سینه به سینه منتقل میشوند. انسان
در این دوره به گونهای طبیعی از هر پنج حس خود استفاده میکند و
در این میان حس شنوایی برای ارتباط با دیگران بیش از سایر حواس به کار میافتد.
با اختراع خط و کتابت به ویژه الفبای صوتی توازن پیشین به هم خورد و برتری حس بینایی نسبت به حواس دیگر آشکار شد و محتوای تفکر بشر تغییر یافت.
بیتردید تمدن خط و کتابت تا مدتها زیر نظر زبان شفاهی بوده است. با اختراع چاپ دوران تمدن بصری آغاز شد که میتوان آن را کهکشان گوتنبرگ نامید که مجموعهای پیچیده از پدیدههای فرهنگی که بر اثر اختراع گوتنبرگ پدید آمده را دربر میگیرد است.
دستگاه چاپ به حوزههای دیگر صنعت الهام بخشیده و موجب توسعه آنها شد که در پرتو آنها اروپا به صورت یک قدرت صنعتی در آمد و به اتکای آن چهار قرن بر دنیا حکمرانی میکردند.
به نظر مک لوهان نوشته نیاز به نوعی تمرکز حواس و تعمّق شخصی دارد و از این جهت مستلزم نوعی انزواجویی و جدایی از جمع است و با زندگی قبیلهای گذشته منافات دارد، و در نهایت موجب انهدام نظام قبیلهای و پیدایی فردگرایی، نخبهگرایی و ناسیونالیسم میشود.
او با نگرشی بدبینانه به آثار چاپ در جامعه، چاپ را یک گناه اصلی انسانی و سرچشمه تمام بدبختیها را ناشی از تمدن صنعتی میداند چون اختراع چاپ، انسان را از محیط صمیمی زندگی قبیلهای بیرون رانده و گرفتار قید و بند نظام زندگی مکانیکی و صنعتی کرد.
این دوره از تمدن انسانی با اختراع رادیو توسط مارکنی شروع میشود. طبق نظریات مک لوهان، اکنون در سومین دوره زندگی اجتماعی انسان، عصر چاپ و زندگی فردگرایی نیز که ناشی از برتری یافتن حس بینایی بر سایر حواس انسانی است، در برابر پیشرفت و گسترش وسایل ارتباطی الکترونیکی مانند رادیو، تلویزیون و سینما در حال زوال است. این شیوه جدید ارتباطی، حس شنوایی را معتبر ساخته و رجعت به ادراک حسی را ضروری شمرده است. (1)
مک لوهان دنیای امروز را دنیای الکترونیک میداند و معتقد است:
محیط الکترونیکی عصر حاضر، فضای قدیمی تصویری را که سالهاست به آن خو گرفتهایم، نامطبوع و بدون ارزش خواهد ساخت. در دنیای الکترونیک حوادث، اشیاء و موجودات در یکدیگر فرو میروند، با یکدیگر رابطه پیدا میکنند، جداییها از بین میرود، تمایزات فراموش میگردد، شباهتها خودنمایی میکند و بدین ترتیب محیط جدید به وجود میآید؛ محیطی که میتوان آن را یک «دهکده جهانی» نامگذاری کرد. یک دهکده بزرگ جهانی که خصوصیات قبیلهای را در مقیاس وسیعتر محفوظ میدارد. (2)
مک لوهان معتقد بود که رسانههای جدید باعث به وجود آمدن پدیده جهش اطلاعات خواهند شد. او میگفت:
اطلاعاتی که انسانها خواهند داشت، از چهار گوشه جهان و با سرعت فراوان در اختیارشان قرار خواهد گرفت. [به این ترتیب] جهان بزرگ، روز به روز کوچکتر میشود و انسانها چه بخواهند و چه نخواهند، گویی در یک قبیله جهانی یا یک «دهکده جهانی» زندگی میکنند. چنین وضعیتی را امکانات الکترونیک فراهم خواهند کرد. (1)
او بر ادعای خود در پیشبینی آینده جهان و سیطره نهایی
لیبرالیسم میگوید:
انقلاب در عملیات یا اطلاعات سبب شده که افراد کرۀ زمین به راحتی به یکدیگر دسترسی داشته باشند، دسترسی که به مراتب آسانتر از ارتباط افراد یک دهکده در اوائل قرن بیستم است، لذا به طور طبیعی مرزها در نوردیده شده، و فرهنگها یک کاسه گشته، و عناصر کلیدی ساختار اجتماعی (اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ...) همه به سوی یکسان شدن میرود. و این امر طبیعتاً اقتضای تشکیل یک حکومت جهانی واحد را دارد. این حکومت به راحتی و با همان اندیشه که در هر کشور محدود، حکومتهای موجود پیدا شدهاند. ظاهر میگردد، یعنی فرهنگ و ساختار اجتماعی آن (دهکده جهانی) حکومت خود را معین میکند. و از سوی دیگر با توجه به سرچشمه این انقلاب، یعنی تحول در عملیات با اطلاعات که غرب است، تفکر لیبرالیسم بیش از هر فکر دیگر فرصت بسط و عرضه پیدا کرده است. اگر واقعبینانه نگاه کنیم باید منتظر باشیم که فرهنگها و تفکرات مختلف سیاسی به نحو طبیعی در داخل فرهنگی غالب حل
1) آیینههای جیبی آقای مک لوهان»، ص41- 43.
شوند، و آن فرهنگ غالب همان دموکراسی لیبرال است. (1)
اگر چه دیدگاههای مک لوهان بایسته تأمل و بررسی است؛ ولی از همان ابتدا مورد نقد و انتقاد اندیشمندان زیادی در محافل علمی غرب قرار گرفت. آنان ضعف استدلال، آشفتگی مطالب و تخیلی بودن آن را آشکار ساختند. افزون بر آن، پس از ترجمۀ آثار او به زبان فارسی مورد نقد و ارزیابی متفکران ایرانی نیز قرار گرفت.
ایشان با جداسازی شکل از محتوای پیام و اهمیت بیش از حد به شکل پیام، از یک امر بدیهی غافل شدهاند که جداسازی شکل پیام از محتوای آن درست نیست و این دو مکمل یکدیگرند و از سوی دیگر محتوا از شکل مهمتر است؛ زیرا خود ایشان هم از لزوم واکسینه شدن جوامع در برابر اثرات ناگهانی و تکان دهندۀ سرازیر شدن اطلاعات به جامعهای سخن گفته است. روشن است نگرانی از آسیبها بیش از آنچه به شکل ارتباط پیدا کند به محتوا مربوط است.
مانوئل کاستلز به صراحت میگوید:
دهکدۀ جهانی یک موضوع قوی و جالب توجه در زمان
بیانش بود، ولی یک پیشبینی کاملاً غلط بود. آن یک دهکده نیست، بلکه یک شبکه جهانی از کومههای شخصی است که بسیار متفاوت است. اینترنت جوامع محلی را به جوامع جهانی تبدیل میکند که این کار از طریق اتصال به موتورهای جستوجوگر، اطلاعات فرا متنی با دادههای متفاوت فراوان
1) کاوشهای نظری در سیاست خارجی، ص271- 279.
صورت میگیرد. (1)
محمد جواد لاریجانی ضمن بدیهی توصیف کردن مقدمات استدلال مک لوهان میگوید:
نکته مهم این است که نظم اجتماعی فقط براساس دسترسی افراد به یکدیگر سامان پیدا نمیکند، بلکه خود، دلائل و ریشههای متعدد و مهم دیگری دارد. و به عبارت دیگر اگر سایر شرایط مهیا نباشد آنچه دسترسی اطلاعاتی ایجاد میکند، همسایگان را فرسنگها از یکدیگر دور میکند به جای اینکه فواصل را نزدیک سازد. (2)
جانمایۀ دیدگاه مک لوهان را باید در این نکته خلاصه کرد که غرب با مدیریت شاکله اینترنت میتواند دهکدهای برای خود از همه کاربران جهان بسازد. انتقال دادهها در این پهنه را گواه این امر میداند. اما بهرغم اینکه اثرگذاری اطلاعات و دادهها بر افکارعمومی قابل تردید و انکار نیست؛ نمیتوان مدیریت فضای مجازی را به صرف توانمندی در تکنولوژی نوین ارتباطات و برخورداری از گونهای از دادهها در انحصار غرب دانست.
فضای مجازی بستر رویارویی و ستیز اندیشههاست. در این ستیز بزرگ،آنانی برندهاند که بن و پی استوارتری در دل تاریخ جهان داشته و صد البته از نقش نوآوری غفلت نداشته باشند.
پهنۀ اینترنت و شبکههای اجتماعی فرصتی برای عرضۀ داشتهها و زمینهای برای تروج اندیشهها و باورهاست. مشتریان این کالا از سراسر گیتی با ورود به این فضا در پی گم شدۀ خویش خواهند بود؛ هرچند در آغاز ممکن است با فقدان باورهای ناب، به سراب روآورند. اما با عرضۀ این باورها میتوان عرصه را بر اندیشههای باطل تنگتر کرده، کام تشنگان معارف آسمانی را از سرچشمۀ زلال آن سیراب نمود. برایناساس با این گستردگی و فراوانی دادهها در فضای مجازی، مدیریت آن کاری آسان نخواهد بود. چنانکه امکان ورود انواع دادهها، مدیریت انحصاری را سلب و آن را به آوردگاه اندیشهها تبدیل میکند.
هرچند رسانه و تکنولوژی نقش فراوانی در اثرگذاری بر افکار عمومی دارد؛ اما برجسته کردن نقش رسانه و غفلت از محتوای پیام زیان جبرانناپذیری به بار خواهد آورد. غنای اندیشه و پاسخگویی به نیازهای واقعی انسانها برپایۀ این اندیشه، سبب فزونی توان مدیریت در این پهنه خواهد بود. راستیآزمایی این ادعا در دنیای معاصر، کار دشواری نیست.
تخیلی بودن دیدگاه ایشان را باید در این نکته جستوجو کرد که وی با غفلت از فرهنگهای معارض با نظام لیبرال دموکراسی، از برتری این فرهنگ و توان جذب و هضم دیگر فرهنگها سخن میراند. قدرتمندترین فرهنگ در برابر آن فرهنگ اسلامی است که بهرغم اینکه در برههای از تاریخ مورد هجمۀ سنگین فرهنگ غرب قرار گرفت، اما هیچوقت به حذف آن نینجامید و اکنون با پرورش نخبگان و اندیشمندان اسلامی در دامن خود میرود تا با بازگرداندن هویت واقعی مسلمانان به
فرهنگی فراگیر و جهانی تبدیل شود. چنانکه گذشت حق تعالی در آموزههای آسمانی با وعدۀ تخلفناپذیر، این سیطره را بشارت داده است. و در نقد دیدگاه هانتینگتون به ظرفیت آموزههای اسلامی در این خصوص اشاره رفت.
و از جمله عواملی که این نظریه، نادیده گرفته است ابهام در سرنوشت غرب و احتمال انحطاط یا انهدام آن است که رواج فراگیر آن را دشوار و بلکه ناکام ساخته است. چنانکه نظم اجتماعی تنها با ارتباط و دسترسی صرف افراد به یکدیگر سامان نمییابد و عوامل دیگری در آن نقش دارند که با نبود آن عوامل، خشونت و درگیری نتیجه محتوم این دسترسی خواهد بود. شاید بتوان بعضی دیدگاههای معاصر که بر برخورد تمدنها تأکید دارد را گواه این ادعا گرفت.تکیه بر نقاط مشترک در مبانی، اهداف، منافع و... از جمله این عوامل هستند که در عصر اطلاعات و ارتباطات مدیریتی جدی و قدرتمند را خواهان است. ناتوانی لیبرال دموکراسی در ایجاد همبستگی و برادری و برابری که از آموزههای اساسی در اندیشه اجتماعی اسلام است، تهی کردن افراد از هویت واقعی خویش، بردگی نوین در روابط انسانها و تأکید بر نژادپرستی و... نمونه مواردی هستند که مدیریت این نظام بر رخدادهای جهانی را با چالشی بزرگ روبهرو ساخته و خبر از غروب این نظام بهمانند دیگر نظامهای مضمحل میدهد.
کوچک شدن دنیا در پی دسترسی آسان انسانها به یکدیگر، گسترش حوزۀ مدیریتی را موجب میشود که ادارۀ روابط در این مقیاس جهانی کاری آسان نخواهد بود. بهدیگر سخن جهان به لحاظ ارتباطات در مقیاس
دهکده کوچک تنزل مییابد؛ اما ساکنان آن را گروه فراوانی از انسانها با فرهنگها و قومیتها و ملیتهای گوناگون در پهنۀ جهان تشکیل میدهند که مدیریت آن را با دشواری فراوان روبهرو میسازد. عیان شدن ضعفهای لیبرال دموکراسی در کمتر از این مقیاس گواه روشنی بر ناکامی آن در مدیریت جهانی با گسترهای بیشتر است.
با این وصف پایههای سست و لرزان نظریه مک لوهان آشکار میشود.
افزون بر این از نگاه قرآن گستردگی ارتباطات و انفجار اطلاعات دلیل بر برتری لیبرالیسم و سیطره آن بر جهان نخواهد بود. به زعم اینکه غرب، خاستگاه انقلاب اطلاعات است پس ناگزیر فرهنگ لیبرالیسم، فرهنگ غالب در آیندۀ جهان خواهد شد تصور باطلی است. در بیان دیدگاه قرآن معلوم شد بنیاسرائیل بهرغم اینکه در ظاهر در موضع ضعیفی نسبت به فرعونیان بودند اما وارث سرزمین آنان با همۀ امکاناتشان شدند. به نظر میرسد تعبیر «وراثت زمین از سوی مؤمنان در پایان تاریخ» (سوره انبیاء، آیه105) گویای این نکته است. نبود گزارشهای تاریخی مبنی بر امحای آثار تمدنی فرعونیان بهگاه تسلط بر سرزمین آنان، سبب تقویت این ادعاست. همچنین بعضی از آیات قرآن باطل بودن چنین اندیشهای که دستیابی به امکانات فراوانی سبب تسلط تمام عیار بر دیگران خواهد شد را روشن میسازد:
«أفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ فَما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ * فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ». (سوره غافر، آیه82_83)
خداوند، سرکشان در برابر دعوت انبیا را به سیر و گردش در زمین برای عبرت آموختن از سرنوشت پیشینیان فرا میخواند که بهرغم فراوانی امکانات مادی دچار چه سرنوشتی شدند. و آنان به شدت در برابر دستیابی به علوم ظاهری و خبرویت در آن دچار شیفتگی و فریفتگی شدند و از علوم و معارف الهی رویگردان شده، آن را به استهزاء گرفتند. (1)و آیات دیگری که از پیروزی گروه اندک با اراده الهی بر گروه بزرگ خبر میدهند (سوره بقره، آیه249). بنابراین ضمن پذیرش حرکت جهان در مسیر یکپارچگی، سلطه لیبرالیسم بر ارکان جهان در پایان تاریخ را توهمی باطل میدانیم. آیات «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» (سوره مائده،آیه56؛ سوره مجادله، آیه21) پیروزی حزب توحید را بشارت میدهند.
درونمایۀ نظریههای معاصر را باید در القای برتری نظام لیبرال دموکراسی و آن هم از نوع امریکاییاش بر دیگر نظامهای فکری و سیاسی و کوشش در جهانیسازی این ایده و اندیشه جستوجو کرد. هریک از نظریهپردازان، از زاویهای متفاوت در گسترش این اندیشه کوشیدهاند. مددگیری از تکنولوژی و رسانهها نیز این تلاشها را با توفیق همراه ساخته است. از اینرو نقد و انتقاد از فرهنگ و تمدن غرب و روشنگری در برابر ضعفها و نقصها و آسیبهای آن کاری بس دشوار خواهد بود. چونکه به دلیل پیشگفته فرهنگ جدید غرب با ظاهر پر طمطراق خود سالیان دراز بر تار و پود زندگی و افکار جهانیان سایه گسترده و آنان، بهویژه خودباختگان را از
1) المیزان، ج17، ص356.
هویت اصیل خویش تهی نموده است. و با هجمه به باورها و ارزشهای اصیل جوامع، یقین به فقدان نظام برتر از لیبرال دموکراسی را به ارمغان گذاشته است. به واقع طرح این دیدگاهها در عصر کنونی نیز کوششی بر پنهان کردن صدای شکسته شدن پایههای تمدن جدید غرب است تا صباحی چند غروب تاریخ غرب را به تعویق بیندازند. چنانکه منتقدانی در درون تمدن غرب نیز بر این غروب آگاه شده و به چارهجویی افتاده و گاهی از گذار از مدرنیته به پستمدرن خبر دادهاند. در پایان به نقد کلی این دیدگاهها و ضعف و ناتوانی تمدن جدید از جهانی شدن پرداخته از برتری اندیشه و ایدۀ آسمانی و توان جهانشمولی آن سخن میگوییم:
اشاره رفت که زیربنای نظریههای معاصر بر این اصل استوار است که لیبرال دموکراسی ایالات متحده را جهانی کرده آن را بر همگان تحمیل کنند. اما نباید از این نکته غفلت کرد که جهانی شدن با جهانیسازی دو مقوله جدا از هم هستند. البته به این معنا هم نیست که با هم تناقض داشته باشند. نظریههای معاصر، جهانیسازی را همسان با جهانی شدن گرفته و این دو را متمایز نساختهاند. اینکه تصمیمسازی جهانی را در دستان دارندگان دانش و اطلاعات غربی و بهویژه لیبرال دموکراسی ایالات متحده میبینند و بر جهانیسازی آن تأکید داشته از هیچ کوششی فروگذار نیستند حکایت از همین نکته دارد. اما به نظر میرسد درباره مفهوم جهانی شدن و جهانیسازی و واقعیت عینی این دو، یک خلط و اشتباه اساسی صورت گرفته است. واقعیت این است که نمیتوان این دو اصطلاح را از
نظر مفهوم و مصداق، با هم یکسان فرض کرد و جهانی شدن را با جهانیسازی یکی دانست، بلکه این دو جریان از یکدیگر متفاوت
و متمایزند و در واقع، ما شاهد تحقق دو پدیده و دو فرایند هستیم که از نظر مفهومشناختی، باید «جهانیشدن» را به عنوان یک فرایند تحول طبیعی و فناورانه بشری دانست، و «جهانیسازی» را به عنوان طرحی برای تحمیل الگوی فرهنگی یا سیاسی و اقتصادی غرب و معادل غربیسازی توصیف کرد.
ارتباطات متقابل، تشدید و تقویت آگاهی، سرعت فزاینده و گسترده ارتباطات و مبادله اطلاعات، کلّیت و گستره تأثیرات، چند بعدی و پیچیدگی از اساسیترین شاخصههای جهانی شدن است.
جهانی بودن دین اسلام را میتوان هم از طریق مطالعه محتوای آموزهها و متن پیامهای آسمانی این دین و تصریحاتی که در منابع اصیل اسلامی نسبت به جهانی بودن این دین، و جهانی بودن نبوت و خاتمیت رسالت پیامبر و چگونگی طرح این اندیشه_ رحمت بودن پیامبر برای جهانیان (1)
جهانیان نفرستادیم.
_ شده است، مورد توجه قرار داد، و هم با توجه به مبانی عقلانی و علمی و هماهنگی این دین با فطرت نوع بشر اثبات کرد. جهانشمول بودن اسلام یک حقیقت قطعی و بدیهی است که در بین مسلمانان هیچ شک و تردید و ابهام و اختلافی درباره آن وجود ندارد. اسلام _ فیذاته _ یک دین جهانی و1) «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِین» (سوره انبیاء، آیه107)؛ و تو را جز رحمتی برای
همگانی است و آیینی است که رسالت آن هدایت و نجات تمام انسانها در همه عصرها و نسلهاست. جهانی بودن اسلام در بخش یکم نوشتار مورد پژوهش قرار گرفت. افزون بر آن در آیات و روایات فراوانی این مهم مورد توجه واقع شده است. برای نمونه: «قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً» (سوره اعراف، آیه158)؛ «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون» (سوره سبأ، آیه28) و... . روایاتی از منابع فریقین هم در متن پژوهش مورد استناد قرار گرفت.
با نگاهی ژرف و اندیشمندانه به آموزههای اصیل اسلام و قرآن، ظرفیت جهانی شدن و جهانشمولی این دین آسمانی را میتوان دریافت.
برخی از مهمترین ویژگیهای جهانی شدن دین حق _ دین مورد نظر آیات قرآن _ را میتوان اینگونه برشمرد:
جامعیت وکامل بودن: اسلام به مثابه یک دین جامع و کامل، ناظر به همه ابعاد حیات بشری است و با عمیقترین و عالیترین معارف خود پاسخگوی عموم نیازهای بشری است.
ذاتی بودن جهانشمولی دین اسلام: چنانکه از نتایج پژوهش در بخش یکم به دست آمد جهانی بودن از ویژگیهای ذاتی دین اسلام است. این ویژگی را باید در چگونگی آموزهها و هدف رسالت و تکامل ادیان جستوجو کرد. جهانی شدن اسلام افزون بر جنبه اعتقادی مبتنی بر عقل و فطرت انسانی است. در تبیین دیدگاه قرآن گذشت، اسلام، دین حق و متعلق به همۀ بشریت و دستآخر بر همۀ ادیان غلبه خواهد داشت.
الهی و فطری بودن اسلام: دین اسلام موافق با عقل و فطرت انسان
بوده و محدود به زمان و مکان خاصی نیست.
ارادی و درونی بودن تحول فردی و اجتماعی در اسلام: فرایند جهانی شدن اسلام بر اساس اراده و انتخاب آگاهانه و گرایش قلبی افراد شکل میگیرد و از درون به بیرون است، ولی «جهانیشدن» کنونی به نوعی، تغییر از بیرون به درون و به صورت جبری و تحمیلی است؛ یعنی انسانها باید از روی آگاهی و باور درونی، تصمیم به تغییر و اصلاح بگیرند، نه با اجبار شرایط بیرونی، یا به وسیله تلقین و القای رسانهها، وادار به تغییر سبک زندگی و نوع ارتباطات شوند.
دعوت به علم و عقلانیت: یکی از مهمترین زمینههای جهانی شدن و مقبولیت عام یک فرهنگ، عقلانی بودن آن و توانایی پاسخ گفتن به نیازهای اساسی بشر است. از جمله دیگر ویژگیها و قابلیتهای ذاتی اسلام برای جهانی شدن و بسط در بین سایر ملتها و فرهنگها، اصل «عقلانی بودن آموزههای آن» است و جهانی شدن اسلام به معنای جهانی شدن علم و عقلانیت و معنویت و عدالت و امنیت و رشد و تعالی انسانها در سراسر جهان است. (1)
جهانی شدن اسلام با پدیده جهانی شدن کنونی، هم در تعریف و هم در اهداف و روشها، تفاوتهای بنیادی دارد. جهانی شدن اسلامی با الگوی جهانیسازی غربی، که بر پایه امپریالیسم و نئولیبرالیسم است، از جهاتی
1) در این قسمت، از مقاله اینترنتی «اسلام و جهانی شدن»، مهدی نکونی سامانی (دانشآموخته حوزه علمیه و دانشجوی دکتری مبانی نظری اسلام)، بهره بردیم.
تفاوت دارد که به اختصار بدین شرح است:
تکیه بر عقلانیت بشری و علم اثباتگرایانه، اومانیسم (انسانمحوری)، لیبرالیسم (تأکید بر آزادی مطلق انسان)، سکولاریسم (تأکید بر استغنای بشر از دین).
در مقابل، برخی ازمبانی جهانیسازی قرآن عبارتند از:
فطرت گرایی، ارج نهادن به عقل و علم، اعتقاد به وجود رابطه جهان هستی با مبدأ، غایتمندی نظام آفرینش و بهویژه انسان، استمرار و تداوم نظام هدایت و رهبری الهی و اصل حاکمیت ارزشهای الهی.
و مادیگرایانه شکل گرفته است، به دلیل مبانی خاص فکری و فلسفی خود، هرگز نمیتواند تأمینکننده نیازهای واقعی انسانها به حقیقت، عدالت و معنویت و امنیت و صلح باشد و از این نظر، جهانی شدن غرب لزوما به بهتر شدن وضعیت زیست جهان و تأمین امنیت و تحقق عدالت و صلح نمیانجامد.
البته با دقت بیشتر و با مراجعه به پژوهشهای مستقل به وجوه تمایز
زیادی میتوان دست یافت که برای پرهیز از طولانی شدن به همین مقدار بسنده شد.
ثبات در نظریه از وجوه امتیاز و بیثباتی و تردید صاحب اندیشه، نشان از غیرقابل اعتماد بودن آن نظریه دارد. اندیشمندان غربی پس از طرح این اندیشهها؛ ناگزیر از بازبینی دیدگاه خود و بازگشت از دستکم بخشی از دیدگاههای خود شدند.
مکلوهان در دهۀ 1970، نسبت به آنچه در آثار اولیهاش معتقد بود
و میگفت که شکل رسانهها در جامعه، شیوههای درک مخصوصی
را در اعضای جامعه تحت تأثیر قرار داده یا بهوجود میآورد، دچار اطمینان کمتر شد و در عوض معتقد شد که رسانهها مقولههای درک و فهم
افراد را منعکس میکنند. وی به جای اعتقاد به رابطۀ محلی بین رسانهها و درک فردی بعدها به ارائه فراوان همزمان انواع خاصی از تفکر در مورد رسانهها و فرد معتقد شد و قائل به شکوفایی شیوههای تفکر در انسان توسط رسانه شد. (1)
چنانکه در تبیین دیدگاه فوکویاما اشاره شد وی بهرغم خوشبینی_ هرچند سادهلوحانه_ به جوامع لیبرال دموکراسی؛ نسبت به آیندۀدراز مدت این جوامع تردیدهای جدی دارد:«افول زندگی اجتماعی این اندیشه را القاء میکند که در آینده ممکن است ما تبدیل به «آخرین انسانها» بشویم که تنها به آسایش خود فکر میکنند و از هرگونه میل«تیموتیک» برای
1) نظریههای ارتباطات، ص732.
هدفهای متعالی محروم شدهاند، چرا که سخت در جستوجوی رفاه شخصی هستند.اما خطر دیگری نیز وجود دارد: ممکن است تبدیل به «اولین انسانها» نیز بشویم یعنی انسانهایی که درگیر جنگی خونین و بیحاصل، اما با سلاحهای مدرن هستند.در واقع این دو مسئله به هم مربوط است؛ چرا که فقدان میدان عمل منظم و سازنده برای«مگالوتیمیا»، به سادگی میتواند به ظهور مجدد ولی دیرهنگام آن به صورت افراطی یا بیمارگونه منجر شود». (1)
نگارش آثاری همچون «پس از پایان تاریخ»، «پس از نومحافظهکاری»، «پایان نظم» و... از سوی وی که بیان کننده تغییر در نگرش به نظریه پایان تاریخ و روشنبینی نسبت به جامعه ایالات متحده است، نیز گواه دیگری بر بازگشت از دیدگاه پیشین یا دستکم بازبینی اساسی در آن است.
هانتینگتون نیز بعدها در مصاحبههای خود به تعدیل در دیدگاه خویش اشاره کرد. از جمله در پاسخ به پرسش سردبیر فصلنامۀ امریکایی نیوپرسپکتیوز کوارترلی دربارۀ نظریۀ برخورد تمدنها میگوید: «نخست باید تأکید شود که من صرفاً فرضیۀ محتملی را که در مورد سیر احتمالی مسائل جهانی وجود دارد، تشریح کردهام و نه پیشبینی قطعی رخدادهای جهانی را. لیکن ادلۀ فراوانی وجود دارد که میتوان (با استناد به آنها) خطوط گسل بین تمدنها را مرزهای درگیریهای آینده دانست». (2)این بیان بر محتمل بودن و خدشهپذیری این دیدگاه تأکید داشته و امکان مردود دانستن آن را
میپذیرد. هرچند در مصاحبههای دیگر با تصریح بیشتری به این امکان اشاره میکند.
ظهور قدرتهای بزرگی مانند چین و ژاپن و سقوط اقتصادی ایالات متحده نیز تافلر را دچار آشفتگی و ناگزیر از بازبینی در دیدگاه موج سومیاش کرده است.
افزون بر این، دیدگاههای مزبور از سوی اندیشمندان غربی و بهویژه از سوی همین اندیشمندان مورد نقد و ارزیابی و مردود دانسته شده است. نظریۀ برخورد تمدنها از سوی تافلر و فوکویاما مورد انتقاد قرار گرفت. (1)چنانکه این دیدگاه و دیدگاههای دیگر نزد دیگر اندیشمندان غربی
پذیرفته نشد. برخی از نویسندگان در آثار خود به فهرستی از این منتقدان اشاره داشتهاند. (2)
با این وصف که این دیدگاهها در خاستگاه خود پذیرفته نشده و گذشته از آن، صاحبان این اندیشهها ناگزیر از بازبینی شده و به دیده تردید به آن نگریستهاند؛ چگونه میتوان این دیدگاهها را بهعنوان نسخهای برای عموم انسانها تجویز کرد و از پذیرش محتوم آن سخن گفت.
در برابر چنانکه گذشت آموزههای آسمانی قرآن دربارۀ پایان تاریخ، دیرینهای به درازای وحی داشته و همچنان باثبات و بدون تغییر و با پذیرش از سوی ایمان آورندگان به خدای سبحان، پرتوافشانی میکند؛ و نور امید را بر دلهای مستضعفان جهان میتابد.
یکی از انگارههای مهم در رابطه با «آینده»، امکان یا عدم امکان پیشبینی حوادث و وقایع و برنامهریزی و آمادگی برای روبهرو شدن با آنهاست. (1)
برخی، امکان آن را پذیرفته و شماری از عدم امکان آن سخن گفته ولی غفلت از آن را جایز ندانستهاند. از اینرو گونهها و شکلهای مختلف «پیشبینی» را در موارد ذیل خلاصه کردهاند:
پیشبینی قانون علمی؛
پیشبینی محدود (برنامهریزی)؛
پیشبینی کاهنانه (پیشگویی)؛
پیشبینی دینی (غیبگویی)؛
پیشبینی روند تاریخ (فلسفۀ تاریخ). (2)
بعضی از این موارد پذیرفتنی و بعضی نادرست و غیر قابل پذیرش است. برخی از نویسندگان با اشاره به نقصها و ضعفهای بعضی از این دیدگاهها و مردود دانستن پیشبینی کاهنانه، از پذیرش محدود پیشبینی علمی و پیشبینی محدود سخن گفته و در پایان پیشبینی دینی و فلسفۀ تاریخ را ارزشمند و مهمترین انگاره در این زمینه توصیف کردهاند. (3)هرچند دربارۀ فلسفۀ تاریخ نیز دیدگاه کاملاً خوشبینانهای ارائه نداده و دیدگاه مقبول را در پیشبینی دینی منحصر دانستهاند.
از آنجا که پیشبینی دینی بر وحی و علم الهی تکیه دارد از ارزش و اتقان ویژهای برخوردار بوده و تردیدی در درستی آن وجود ندارد. نمونههایی از این دست غیبگویی که در تاریخ محقق و مشاهده شده گواه روشنی بر این ادعاست. از سوی دیگر چنانکه اشاره شد پیشبینی وحی دربارۀ پایان تاریخ با فطرت انسانی هماهنگ بوده و کاملترین الگو برای پاسخگویی به نیازهای واقعی بشر است. جای گرفتن انسانهای شایسته بر مسند امور و کوشش آنان در گسترش شاخصههای یکپارچگی مانند توحید و عدالت و از میان برداشتن موانع این یکپارچگی همچون فقر و شکاف طبقاتی، ظلم و بیدادگری، شرک، کفر، نفاق و فسق نشان از همسو بودن این دیدگاه با فطرت انسانها دارد.
اشاره رفت که بعضی از نظریههای معاصر در هیچ یک از این موارد جای نمیگیرد. چونکه نه پیشبینی دینی است و نه کاهنانه و نه استوار بر روند تاریخ یا پیشبینی محدود. و به اقرار خود یا منتقدان بهدور از قواعد علمی است. و حتی اگر بتوان آنها را در زمرۀ پیشبینی علمی یا محدود یا روند تاریخی به شمار آورد؛ نمیتوان همیشه و در همه جا به آن اعتماد کرد و از خدشهناپذیری آن اطمینان حاصل کرد. چنانکه به وضوح به خدشهپذیری آنها اشاره شد.
نامگذاری پایان تاریخ بر مرحلهای از تاریخ در حال تجربه، و سخن گفتن از برتری نظامی خاص بدون به دست دادن معیار منطقی، گفتاری ناموجه و بدون دلیل است. آموزههای وحی با برشمردن نشانههایی برای پایان تاریخ (در ادامه نوشتار آمده است) به روشنگری پرداخته و زمینۀ آمادگی انسانها
برای پذیرش الگوی پیشنهادی وحی را فراهم ساخته است. چنانکه با بیانی همسو با فطرت بشر از فرستادن پیامبر بهعنوان رحمت برای جهانیان (سوره انبیاء، آیه107) و دعوت به اصول مشترک مانند توحید (سوره آلعمران، آیه63) و پیراستن جامعه از عوامل پراکندگی و تشتت (سوره یوسف، آیه39) خبر داده است.
پرسش از پایان مقتضای حب ذات و طبیعت جستوجوگر بشر و برخاسته از روح بیقرار اوست که همواره سر در پی راز هستی دارد. ادیان آسمانی و نحلههای فکری هر کدام به نوعی پاسخگوی این پرسش ناگزیر بودهاند. چنانکه هر یک نیز تصویری از آینده را برای پیروان خود ترسیم نموده و ویژگیها آن را برشمردهاند تا از این رهگذر روح بیقرار او را به ساحل امن و آرامش رهنمون شوند.
در این میان، اسلام به عنوان آخرین و کاملترین دین آسمانی بیش از همه ادیان، این مهم را کانون توجه قرار داده، کاملترین پاسخها را ارائه داده است. روایات مربوط به مهدویت و آخرالزمان گواه روشنی بر این مدعاست.
آموزههای آسمانی قرآن با تصویری از پایان تاریخ، فرجامی سراسر امید بخش را برای آینده بشر پیشگویی کرده است. برابر روایت قرآن بهرغم وجود نشانههایی از آخرالزمان هنوز تاریخ به پایان نرسیده است. به سخن دیگر مرحلهای از تاریخ که منابع دینی به ویژه قرآن، با تعبیر آخرالزمان یا آینده از آن سخن گفتهاند با بعثت پیامبر خاتم شروع (1)و با ظهور منجی موعود کامل
1) التحریر و التنویر، ج26، ص87؛ بحارالانوار، ج2، ص87؛ ج9، ص319؛ ج12، ص282؛ ج14، ص83-84؛ ج40، ص177.
خواهد شد. از اینرو تاکنون به طور کامل به مرحله ظهور و بروز نرسیده است. به خلاف دیدگاههای غربی که بدون هیچگونه پشتوانه فکری مرحلهای از تاریخِ در حال تجربه را پایان تاریخ تلقی کردند؛ آموزههای آسمانی با پیشگویی از مراحل تکامل تاریخ، آیندهای سرشار از نور امید را پیشتر بشارت داده و بر مؤلفهها و ویژگیهای آن تأکید داشتهاند. با وجود این، قرآن مانند برخی موارد بنابه مصالحی از تعیین وقتی مشخص برای آن پرهیز کرده (1)و تنها به بیان و توصیف ویژگیهای آن بسنده کرده است. روشن است، قرآن با پیش گرفتن چنین رویهای امکان سوء استفاده و هموار بودن مسیر بر شیادان و کج اندیشان را بسته است. خلأ چنین فضایی در غرب زمینه رخنمایی و جولان دادن اندیشههای معاصر شده است.
دیدگاه کلی قرآن درباه پایان تاریخ و سرانجام بشر، دیدگاهی خوشبینانه بوده، سرانجام سعادتمند جهان، همان تحقق کامل غرض از آفرینش انسانهاست که چیزی جز عبادت خداوند نخواهد بود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (سوره ذاریات، آیه56)؛ چنانکه به این حقیقت در تبیین دیدگاه قرآن اشاره شد.
کوتاه سخن آنکه آیات ناظر به آینده جوامع انسانی، بر عنصر خوشبینی در جریان کلی نظام طبیعت و طرد عنصر بدبینی درباره پایان کار بشر تأکید ورزیده، به نوعی فلسفه تاریخ براساس سیر صعودی و تکاملی آن اشاره دارد.
این امر بشارتی بر بشریت به ویژه مؤمنان خداپرست است تا همواره نور
1) التفسیر الکبیر، ج22، ص119.
امید در دلهایشان روشن بماند. مقصود اینکه قرآن بهرغم مشخص نکردن وقتی خاص، پایان سعادتمند را بسی نزدیک میبیند. آیات مربوط به قیامت هم گویای این حقیقت هستند که قیامت بسیار نزدیک است و پایان تاریخ مرحلهای قبل از قیامت و پایان جهان است. (سوره انبیاء، آیه1). چنانکه در روایاتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم بعثت آن حضرت همراه با قیامت توصیف شده است. (1)برابر آیات قرآن برخورداری از دانش مادی و تکنولوژی برتر سبب برتری همیشگی و تعیین سرنوشت آینده را در پی نخواهد داشت؛ زیرا بهرغم پذیرفتن رابطۀ علم و قدرت نباید از این نکته غافل شد که قدرت حاصل از دانش انسانی و مادی، محدود به قدرت مادی خواهد بود. اما دانش الهی سبب پیوند یافتن به قدرت واقعی _ خدای سبحان _ شده و برخورداری از عموم قدرتها را به دنبال خواهد داشت. علمی که حاصل آن خشیت از خداست. از همینرو فرضیه اصلی پژوهش اثباتپذیر و فرضیه مخالف ابطالپذیر است.
1) صحیح بخاری، ج7، ص190-191؛ صحیح مسلم، ج8، ص208-209.
حکومت از مقولاتی است که موضوع پژوهش در حوزههای گوناگون علمی به شمار میرود. از سویی پردامنهترین موضوع جغرافیای سیاسی شمرده میشود و از دیگر سو با مباحث حقوقی پیوند یافته زاویه حقوقی
پیدا میکند. چنانکه از زاویهای دیگر موضوع مباحث علوم سیاسی
قرار میگیرد. محافل علمی و سیاسی بهویژه در دنیای غرب، بیشتر از همین زوایا به موضوع حکومت نگریسته و با همین دیدگاه به طرح ایدههای خود پرداختهاند.
اشاره آیات مربوط به پایان تاریخ بر موضوع حکومت، نشان و گواه اهمیت موضوع حکومت در جامعه بشری است. چنانکه اندیشمندان غربی نیز بر این نکته تأکید داشتهاند. از این مهمتر مدل حکومتی است که حاکمیت را به دست میگیرد. بحث تفصیلی در موضوع حکومت، خود مجال ویژهای میطلبد و از موضوع اصلی این نوشتار خارج است. اما نظر
به اهمیت ویژه این موضوع، بهاجمال دیدگاه وحی در این خصوص بررسی و در ذیل به تطبیق اجمالی مباحث پیرامونی آن از دیدگاه قرآن و نظریات معاصر پرداخته میشود. روشن است در این مجال کوتاه به تفصیل مباحث حکومت نمیتوان پرداخت. از اینرو به اختصار به مبانی حکومت، اهداف، شکل، زمامداران و برنامههای آن با رویکردی تطبیقی خواهیم پرداخت.
از دیدگاه قرآن حکومت و حاکمیت، اختصاص به خدا داشته و دیگری حق ولایت و حکومت ندارد؛ زیرا تنها خدای سبحان به زوایای وجودی انسان احاطه داشته و از نیازهای واقعی وی آگاه است. پیروی
از رأی دیگران لازم نیست و تنها خداست که تمام شئون انسان
از او سرچشمه میگیرد و مالک حقیقی و ولّی واقعی است. پس پیروی
از دستور غیر خدا مشروط به این است که از طرف خدای سبحان
تعیین شده باشد. خدای سبحان در آیه40 سوره یوسف میفرماید:
«إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ» (سوره یوسف، آیه40). از آنجا
که جز خدای سبحان کسی مالک حقیقی در تصرف و تدبیر امور
جهان و سرنوشت بندگان نیست؛ حق قانونگذاری و حاکمیت حقیقی تنها از آن خداست. (1)دلیل این امر را باید در علم بینهایت، بینیازی
مطلق و ربوبیت تکوینی و تشریعی پروردگار جستوجو کرد. چنانکه در آیه
1) المیزان، ج11، ص177؛ تفسیر نمونه، ج9، ص418.
هم اشاره شده است، تنها خدا شایسته پیروی و اطاعت است و پیروی
از دیگران جز در صورتیکه از سوی خدا تعیین شدهاند معنایی ندارد.
و در واقع اطاعت از پیامبران و اولیای الهی هم اطاعت از خداست.
از اینروست که در پایان تاریخ حکومت بهدست کسانی خواهد بود
که از سوی خدا مأمور تشکیل حکومت هستند. چنانکه در تبیین دیدگاه قرآن گذشت، تعبیرات به کار رفته در آیات مربوط به پایان تاریخ گواه این مدعا هستند.
این در حالی است که حکومتهای لیبرال دموکراسی بر پایه
آزادی، فردگرایی، عقلگرایی، تجربهگرایی، تساهل و تسامح، انسانمحوری و علمگرایی بنا شدهاند (1)چنانکه مشخص است هر یک از این مؤلفهها برپایه منافع فردی و به دور از هرگونه انگیزه معنوی، خیرخواهانه یا جمعگرایانه و بریده از هرگونه نیروی ماورایی و فراانسانی است. از همینرو به دلیل محدودیتهای بشری، همواره باید قوانین بشری در معرض آزمون و خطا باشند که اتلاف عمر انسان، هدررفت نیروهای وی و بازماندن از سعادت خویش نتیجه محتوم چنین قوانینی است.
تجربه تاریخی مکتبهای بشری، بهویژه در قرن اخیر بهترین شاهد این ادعاست. بروز و افول مکتبها و ایسمهای گوناگون در سده اخیر و نقض و اصلاحات قوانین بشری به دلیل ناتوانی انسان گسسته از وحی، از برنامهریزی برای سعادت فرد و جامعه است.
1) ساز و کارهای نظارت بر حکومت اسلامی و نظام لیبرال دموکراسی.
اقامۀ فرایض الهی، رسیدگی به محرومان جامعه، احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت انسانها و برپایی عدالت در جامعه از جمله مؤلفههایی هستند که میتوان در اهداف حکومت در قرآن به آنها اشاره کرد. در آیاتی از قرآن به این مفاهیم اشاره شده است. از آن میان میتوان به آیات ذیل اشاره کرد: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ و َآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْاعَنِ الْمُنْکَر وَ لِلهِ عاقِبَةُ الْأُمُور» (سوره حج، آیه41). «از موارد کاربرد قرآنی واژه «تمکین» مفهوم سلطه و قدرت و حکومت استفاده میشود». (1)«مقصود از اقامه نماز برپایی امر دین و کارکرد آن در نفوس است. همچنین با پرداخت زکات عموم امت و آحاد جامعه در امور زندگی و معاش به هم نزدیک میشوند. امر به معروف و نهی از منکر سبب اجرای قوانین اسلام در میان افراد جامعه میشود». (2)
برابر این آیه در حکومت مورد نظر قرآن توجه به همۀ ابعاد وجودی انسان ضروری است. ارتباط عمیق وی با آفریدگار خویش که انواع نعمتها از جمله قوانین روحبخش فردی و اجتماعی را به وی ارزانی داشته وظیفهای همگانی در جامعه اسلامی است. چنانکه ارتباط با دیگر اعضای جامعه و رسیدگی به محرومان به منظور کم کردن فاصله طبقاتی از دیگر اهداف حکومت دینی از نگاه قرآن شمرده شده است. در کنار این توجه، احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت دیگران در مسیر رسیدن به کمال واقعی با
اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر از وظایف حاکمان اسلامی ذکر شده است.
چنانکه در آیهای دیگران برپایی عدل و قسط از اهداف بعثت انبیا شمرده شده است. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» (سوره حدید، آیه25). برخی مفسران از این آیۀ شریفه ضرورت تشکیل حکومت را برداشت کردهاند؛ زیرا برپایی عدالت جز در سایه حکومت میسر نیست. (1)نکتهای که در آیۀ شریفه قابل دقت است، برپایی عدالت از سوی افراد جامعه است. یعنی بهترین عنصر برای اجرای عدالت آحاد جامعه هستند که به دست خود عدالت را برپاکنند. پیامبران خدا افراد جامعه را بهگونهای تربیت میکنند که خود خواستار برپایی عدل و قسط بوده و با جان و دل آن را پذیرا میشوند.
چنانکه گذشت در پایان تاریخ جامعهای ویژه، امن و عاری از کفر و شرک و نفاق از سوی صالحان تشکیل خواهد شد. زمامداران این جامعه بیش از هر چیزی به برپایی عدالت، رعایت حقوق انسانها و اجرای دستورات خدای سبحان که تأمین کننده عموم خواستههای انسان است تأکید خواهند داشت.
اما اهداف حکومتهای لیبرال در تأمین خواستههای مادی، فردی، دنیوی و شهوانی انسان خلاصه میشود. پیشتر اشاره شد این امر ریشه در هستیشناسی و انسانشناسی ناقص این نظام سیاسی دارد. در این نظام، انسان دایرمدار همه چیز بوده و خواستههای وی بر هرچیزی پیشی دارد.
1) من وحی القرآن، ج22،ص47.
خواستههایی که قرآن، اینگونه توصیف میکند: «بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَأَمامَهُ * یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَة» (سوره قیامة، آیه 5 _ 6). یعنی انسان میخواهد در طول عمرش به فساد مشغول باشد؛ تا بدانجا که از روی تمسخر میپرسد قیامت کی فرامیرسد؟! (1)نظامی که بر اساس خواستههای انسانی با این ویژگی پیریزی شود، فرجامش مشخص است.
چنانکه اشاره شد برخی از اندیشمندان غربی، بر این باورند که لیبرال دموکراسی امریکا، کاملترین شکل حکومتی است، که امکان تجربه آن از سوی بشر وجود داشته است. اینان با طرح این دیدگاه بر پایان تاریخ تأکید داشته و برآورده شدن آمال و آرزوهای بشر را تنها در پرتو لیبرال دموکراسی دانسته و بشر را ناگزیر از پذیرش آن دانستهاند.
نباید فراموش کرد نظریات معاصر دیدگاههای نوظهوری هستند که از خودباختگی در برابر پیشرفتهای عصر مدرنیته سرچشمه گرفتهاند. از دیگر سو خالی شدن میدان از سوی رقبا سبب توهم پایان نبرد ایدئولوژیک و غلبه و یکهتازی لیبرال دموکراسی از سوی نظریهپردازان غربی شد. همچنین دیدگاههای مزبور نتیجه نقصان در انسان شناسی غرب است. نگاه یک بعدی به انسان و محدود کردن وی در نیازهای مادی و فیزیولوژیک و غفلت از بعد الهی او، اندیشمندان غربی را ناگزیر از طرح چنین ایدههایی کرده است. تأمین نیازهای مادی در پرتو لیبرال دموکراسی
1) روح البیان، ج10، ص246؛ المیزان، ج20، ص104-105.
آنان را واداشت تا لیبرال دموکراسی را عالیترین شکل حکومت و غایت شکوفایی و تمدن انسانی معرفی کنند.
آموزههای وحی نه بر نبرد ایدئولوژیک که بر سیر تکامل ادیان تأکید دارد؛ «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلی ذلِکُمْ إِصْرِی قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ» (سوره آلعمران، آیه8). پیامبران الهی برابر عهد و پیمانی که با خدا دارند مسئول همکاری و همیاری با سایر پیامبران هستند تا این حلقه هدایت بشر کامل شده و آرزوی دیرینه او به ثمر نشیند. «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» (سوره مائده، آیه3). دین اسلام نه با رویارویی که براساس سنتی الهی دینی کامل و برگزیده شد تاآخرین پیامهای هدایت را به عموم انسانها برساند. «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون» (سوره توبه، آیه33). بهرغم ناخشنودی مشرکان و مخالفان؛ آیین اسلام بر همه ادیان غالب و دینی فراگیر خواهد شد. چنانکه اشاره شد سیاق آیات سوره انبیاء هم گواه این معناست. «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِین» (سوره انبیاء، آیه107).
أی أنک رحمة مرسلة إلی الجماعات البشریة کلهم_ و الدلیل علیه الجمع المحلی باللام_ و ذلک مقتضی عموم الرسالة.
و هو صلی الله علیه و آله و سلم رحمة لأهل الدنیا من جهة إتیانه بدین فی الأخذ به سعادة أهل الدنیا فی دنیاهم و أخراهم.
و هو صلی الله علیه و آله و سلم رحمة لأهل الدنیا من حیث الآثار الحسنة التی سرت من قیامه بالدعوة الحقة فی مجتمعاتهم مما یظهر ظهورا بالغا بقیاس الحیاة العامة البشریة الیوم إلی ما قبل بعثته ص و تطبیق إحدی الحیاتین
علی الأخری. (1)
تو رحمتی هستی که به سوی همه جماعتهای بشری فرستاده شدهای. این معنا از «ال» عالمین که جمع است به دست میآید؛ علاوه بر اینکه مقتضای رسالت هم همین است. و اما اینکه چطور برای همه اهل دنیا رحمت است؟ دلیل آن این است که دینی آورده که در سایه آن سعادت دنیا و آخرت تأمین است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اهل دنیا رحمت است؛و این مهم از مقایسۀ آثار نیکی که در پی بعثت پیامبر در جوامع بشری به راه افتاد با وضعی که پیش از آن داشتند کاملاً روشن میشود.
از نگاه قرآن، بشر در پایان تاریخ، حاکمیت دینی گستردهای را تجربه خواهد کرد که با فراگیری دین اسلام، ناگزیر مدل حکومت، حکومت اسلامی خواهد بود. چنانکه پیشتر اشاره شد در گستره حکومت اسلامی در پایان تاریخ، عموم نیازهای انسان کانون توجه حاکمیت بوده و به اساسیترین نیازهای انسان پاسخ داده خواهد شد. از این رو شکوفایی انسان تنها در پرتو حکومت دینی امکان پذیر بوده و این شکل از حکومت برترین و بالاترین شکل حکومت است. افزون بر وحیانی بودن چنین وعدهای؛ تجربه مدلی از این حکومت الهی، هرچند در مقیاس محدودتر در طول تاریخ بشریت گواه روشنی بر درستی این ادعاست.
1) المیزان، ج14، ص331.
از اساسیترین ارکان حکومت، رهبری و فرمانروایی است که در رأس هرم حاکمیت قرار میگیرد. در واقع هدایت کشتی جامعه به ساحل امن و سعادت در دستان رهبری شایسته و مدیر و مدبر است که با آگاهی از عوامل و موانع سعادت انسان بر این جایگاه تکیه میزند. غفلت از این اصل و سپردن حاکمیت به دست فردی نالایق سقوط و انحطاط جامعه را به دنبال خواهد داشت.
اندیشمندان غربی بدون اشاره به ویژگیهای زمامداران تنها از شکل حکومت سخن گفتهاند. جان مایه نظریههای معاصر غربی تأکید بر برتری و سلطه یافتن لیبرال دموکراسی در پایان تاریخ است. گاهی این تلاشهای جانبدارانه برخی از صاحب نظران را واداشته تا آینده رهبری جهان را نیز پیش بینی کنند و مشعل این رهبری را در دست امریکا و اروپا میبیند و احتمال میدهد که مرکز قدرت به فدراسیون اروپا برسد و پس از آن، ژاپن، چین و روسیه قرار میگیرند (1)
آنان عموماً یا به زمامداران و خصوصاً به ویژگیهای شان اشاره نمیکنند یا آن را نه در دستان رهبری خاص که در حوزه جغرافیایی خاصی محدود میکنند. چنان که پیشتر در نقد این نظریات هم اشاره شد این دیدگاهها از درون تهی بوده و به تعبیر یکی از منتقدان غربی آنان با ارائه این آراء به جایگاه علمی خود صدمه زدهاند.
گفتنی است برخی از اندیشمندان غربی بر حکومت برترینها تأکید
1) نظریه بر خورد تمدنها، هانتینگتون و منتقدانش، ص122 -124.
داشته و با ذهن محدود خویش برتری را در گستره اقتصادی، نظامی و تکنولوژیکی تفسیر میکند. روشن است از نگاه آیینهای آسمانی نیز حکومت در پایان تاریخ به دست شایستگان خواهد بود. شایستگانی که برتری در حوزههای فکری، روحی، انسانی و اخلاقی از بارزترین ویژگیهای آنان به شمار میرود.
اما از نگاه ادیان آسمانی به ویژه مکتب اهلبیت علیهم السلام حاکم و فرمانروا از اساسیترین ارکان حکومت به شمار میآید و در پرتو وجود زمامداری معصوم یا عادل احکام الهی ضمانت اجرایی پیدا میکند. از این رو فقهای شیعه تنها به حکومت فقه بسنده نکرده و بر حکومت معصوم یا فقیه (در زمان غیبت) تأکید دارند.
از آموزههای وحیانی قرآن به دست آمد که شایستگی زمامداران در عموم حوزههای شناختی و رفتاری از اساسیترین مؤلفههای مورد تأکید آیات مربوط به پایان تاریخ است. «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ * إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ» (سوره انبیاء، آیه105 - 106). اشاره شد از نگاه مفسران شیعه و برخی مفسران اهلسنت آیه به آینده نظر داشته، در پایان، جامعهای شایسته با حکومت سراسری و فراگیر به دست مؤمنان صالح را وعده داده است. (1)برخی مفسران از واژه «عبادی» که موصوف «الصالحون» است، به دلیل نسبت یافتن آن با خدا مسئله ایمان و توحید را از بارزترین ویژگیهای بندگان صالح (زمامداران
1) الفرقان، ج19، ص374-376؛ الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج1، ص436-437؛ التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج9، ص257-258؛ روح المعانی، ج9، ص98؛ بحر العلوم، ج2، ص445.
جامعه صالحان) شمرده و گفتهاند: «صالحون» معنای گسترده و پرشمولی دارد که همه شایستگیها در حوزه رفتار، اندیشه و شناخت، قدرت و توانایی و مدیریت را در بر میگیرد. (1)
از این مهمتر بهویژه از دیدگاه شیعه، حکومت پایانی به دست مصلح کل و امام و رهبر معصوم خواهد بود. و جز معصوم کسی شایستگی چنان حکومت فراگیری را نخواهد داشت.
امتیاز هر حکومتی را باید در نوع برنامهها و راهبردهایی جستوجو کرد که برای اداره جامعه ترسیم میکند. بسته به نوع نگاه حکومتها به انسان و روابط او با خود، خدا و طبیعت برنامهها متغیرند. از اینرو اقتصاد و سرمایهداری و انسانمداری از شاخصترین ویژگیهای لیبرال دموکراسی است. بهرغم نگاه فرهنگی برخی از این نظریهپردازان، چنانکه پیشتر هم نقد شد درونمایه این نظریهها حفظ لیبرال دموکراسی با تکیه بر امکانات و توانمندیهای تکنولوژی امروزی است. از این رو هر گونه کوشش فرهنگی آنها در همین راستا تفسیر شده و از نگاه متعالی به انسان و سرنوشت وی تهی و خالی است.
مهمترین نقد بر دیدگاه فوکویاما، بیبهره بودن دموکراسیهای لیبرال از معنویت، عدالت، عقلانیت و اخلاق است. لیبرالیسم مطلق و اباحهگری لجام گسیخته و رواانگاری بیمرز و مانع، خودکشی و خودشکن است و
1) تفسیر نمونه، ج13، ص517-518.
خود خویش را نقض می کند. راز شکست و بحرانزدگی لیبرالیسم در جهان معاصر همین است. (1)
برخی از اندیشمندان و روشنفکران محافل سیاسی غرب، طرح هانتینگتون را طرحی خام میپندارند و هانتینگتون را به غفلت از پاشیدگی درونی، پوچی اخلاقی و خلأ معنوی جهان غرب و در عوض، یکپارچه انگاشتن آن متهم میسازند و از او میخواهند تا برای ترمیم خانه از پایبست ویران و درخطر اضمحلال غرب چارهاندیشی کند. این تعبیرات از سوی اندیشمندان غربی در توصیف جامعه لیبرال گواه زندهای بر وضعیت اسفناک چنین جامعهای است.
همچنین از عمدهترین اشکالات تافلر، نادیده گرفتن امواج رو به تزاید معنویتگرایی و دین گرایی و نفرت از لذت مادی حتی در درون غرب موج سومی و موج دومی (ترکیبی) است. این بدان معناست که طرحهای اندیشمندان لیبرال دموکراسی حرکت معکوس در جامعه غرب بوده و توان پاسخگویی به نیازهای اساسی انسانها را ندارد.
کوتاه سخن اینکه پوچگرایی، بحران خانواده، اعتیاد، خشونت، ناامنی، تبعیض، فقر، بیبندوباری جنسی، ابتذال رسانهای، اقتصاد بیمار و وابستگی به بازارهای دنیا از جمله دلایلی هستند که برخی از نویسندگان به عنوان اشکالات جامعه امریکا و غرب در نفی صلاحیت لیبرالیسم برای پرچمداری حکومت جهانی در آینده استناد جستهاند. (2)
این در حالی است که توجه به امنیت و آرامش اجتماعی، پیراستن جامعه از کفر و شرک و نفاق، گسترش توحید و یکتاپرستی و حاکمیت الهی از مهمترین ویژگیهای جامعه ویژه صالحان در پایان تاریخ از نگاه آموزههای وحی است. خدا محوری در برابر انسان محوری، توجه به بعد الهی انسان به جای توجه به بعد مادی او، تأکید بر نیازهای اساسی و اولویت دادن به آنها به جای غفلت از روح و روان انسان در کنار تأمین نیازهای مادی بشر از وجوه برتری جامعه موعود قرآن بر جامعه لیبرال در پایان تاریخ است.
اشاره شد نظریهپردازان غربی با فریفته شدن به پیشرفتهای مادی دنیای غرب لیبرال دموکراسیِ در حال تجربه شدن را به عنوان غایت سیر تکاملی بشر انگاشته و از پایان تاریخ سخن گفتهاند. به بیان دیگر بهرغم گسترش فعالیتهای دنیای غرب در موضوع پایان تاریخ و بیان برخی نشانهها و رخدادها در کتب مقدس، سخن از نشانهها و رخدادهای پایان تاریخ در نظریههای معاصر غربی بسیار کمرنگ است. شایع شدن برخی نشانههای پایان جهان، هر از گاهی در سایتهای خبری، افکار عمومی و رسانههای غرب از پی آمدهای خلأ موجود در نظریههای غربی است. پایان جهان مقولهای متفاوت از پایان تاریخ و در طول آن است.
آیینهای آسمانی بهخلاف مکاتب بشری، پایان تاریخ را نه امری اتفاقی و حادثهای غیرمنتظره که سیر تکاملی تاریخ میدانند. از اینرو در ادیان الهی نشانههایی را برای پایان تاریخ برشمردهاند تا از این رهگذر نور امید را در دل بشریت روشن نگاه داشته و آمادگی پذیرش را افزون کنند. ختم
نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور پیامبر اسلام تحقق یافت، نخستین نشانه پایان تاریخ به شمار میرود. (1)وقایع فراوان دیگری نیز پیشگویی شده است که به اجمال اشاره میشود:
پیش از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جو حاکم بر جهان، جو ستم، گناه و فساد خواهد بود. «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ» (سوره انبیاء، آیه1). در این آیه، مردم آخرالزمان، به غفلت و اعراض از خداوند، توصیف شدهاند. (2)روایات فراوانی از سوی فریقین بر بحران معنویت در پایان تاریخ تأکید دارند که با ظهور منجی بر همه فسادها و بیعدالتیها پایان داده خواهد شد. (3)
از دیگر نشانههای آخرالزمان و پایان تاریخ، اختلافها و درگیریهای فراوان میان گروههای گوناگون است: (4)«فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ» (سوره مریم، آیه37)؛ چنانکه آیه «أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْض» (سوره انعام، آیه65) و آیه155 سوره بقره نیز به همین معنا تفسیر شده است. (5)
مهمترین رخداد پایان تاریخ، ظهور منجی بزرگ بشریت، دوازدهمین امام شیعیان، برای رهایی انسانهاست: (1)«وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً »(سوره اسراء، آیه81).
بیشتر مفسران، از ظهور لشکری طغیانگر که در آخرالزمان در کشورهای اسلامی به ستم و تعدی پرداخته، سرانجام در صحرایی بیرون از مدینه (بیداء)، گرفتار عذاب الهی میشوند، خبر داده و آیه «ولَو تَری إِذ فَزِعُوا فَلاَ فَوتَ و أُخِذوا مِن مَکان قَرِیب» (سوره سبأ، آیه51) را درباره آن لشکر دانستهاند. در روایات شیعه و سنی، نام رهبر این لشکریان، سفیانی ذکر شده است. (2)آیه «أَفأَمِنَ الَّذینَ مَکَروا السَّیِّئَاتِ أَن یَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرضَ...» (سوره نحل، آیه45) نیز که توطئهگران را به فرو رفتن در زمین تهدید میکند، بر لشکر سفیانی تطبیق داده شده است. (3)آیه «...آمِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلی أَدبارِهَا» (سوره نساء، آیه47) نیز درباره بازماندگان لشکر سفیانی تأویل شده که صورتهایشان معکوس گشته، پشت سرشان قرار میگیرد. (4)شایان
یادآوری است به نظر میرسد سفیانی اشاره به جریانی خاص (باطل و جور) در برابر حق باشد.
بنابر روایات شیعه، جبرئیل نخستین کسی است که با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت و با صدایی بلند به گونهای که به گوش همه جهانیان برسد، این آیه را تلاوت میکند: «أَتی أَمرُ اللّهِ فَلاَ تَستَعجِلُوهُ» (سوره نحل، آیه1)؛ (1)فرمان خدا رسید؛ پس دیگر شتاب مکنید. آیه «وَاستَمِع یَومَ یُنادِ المُنادِ مِن مَکان قَریب * یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحَةَ بِالحَقِّ ذلِکَ یَومُ الخُروجِ» (سوره ق، آیه41_ 42) نیز درباره این حادثه، تأویل شده است. (2)
یکی از رخدادهای آخرالزمان، فرود آمدن عیسی علیه السلام از آسمان است:
«وإِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها» (سوره زخرف، آیه61)، «وإِن مِن أَهلِ الکِتابِ إِلَّا لَیُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ» (سوره نساء، آیه159) مفسران با استفاده از این آیات، ظهور دوباره عیسی علیه السلام در آخرالزمان را پیشبینی کردهاند (3)و در روایات نیز تصریح شده که وی در بیتالمقدس به نماز جماعت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اقتدا و در جنگهای ایشان نیز شرکت
خواهد کرد. (1)
در آخرالزمان برخی از نیکوکاران و بدکاران زمانهای گذشته، دوباره زنده میشوند. «وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّة فَوجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بِ-َایاتِنا» (سوره نمل، آیه83). این آیه فقط به برانگیخته شدن عدهای از مکذبان و نه همه آنها اشاره کرده؛ بدین جهت، روایات و مفسران شیعه، میان مصداق این آیه و قیامت، تفاوت قائل شده و آیه را به آخرالزمان مربوط دانستهاند که عدهای از نیکوکاران و بدکاران اعصار گذشته، زنده شده، هر یک نتیجه دنیایی اعمال خویش را خواهد دید. (2)ظهور بندگان پیکارجو پیش از قیامت: «فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولاهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا أُولِی بَأس شَدید» (سوره اسراء، آیه5)، (3)و منّت الهی بر مستضعفان تاریخ: «ونُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الورِثین» (سوره قصص، آیه5) (4)همگی به رجعت، تفسیر و تأویل شدهاند؛ با این حال در تفسیر آیات پیشین، آرای دیگری نیز گفته شده است.
پس از پیروزی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش، آرامش و معنویت بر
جهان حاکم خواهد شد: «وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ ءَامَنوا ... وَ لَیُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً...» (سوره نور، آیه55)، «إِنَّ الأَرضَ لِلهِِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ و العاقِبَةُ لِلمُتَّقین» (سوره اعراف، آیه128)، «وقاتِلوهُم حَتَّی لاَتَکونَ فِتنةٌ و یَکونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِله» (سوره انفال، آیه39)، «لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ الباطِلَ» (سوره انفال، آیه8) این آیات و آیات دیگر که از میراثبری صالحان و مستضعفان و جانشینی آنان در زمین یاد میکند (سوره انبیاء، آیه105؛ سوره اعراف، آیه137؛ سوره قصص، آیه5) همگی بیانگر این واقعیتند که سرنوشت این جهان، پس از جهادی الهی به امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانیان همگی در سایه حکومت حضرت در صلح و معنویت به سرخواهند برد. (1)
افزون بر این، تحقق کامل آیات «وَ لَه أَسلَمَ مَن فِیالسَّماوتِ و الأَرضِ» (سوره آلعمران، آیه83) و «یُحیِ الأَرضَ بَعدَ مَوتِها» (سوره حدید، آیه17) و «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفروا مِن دِینِکُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون» (سوره مائده، آیه3) و «یَومئذ یَفرُحالمؤمِنونَ * بِنَصرِاللّهِ...» (سوره روم، آیه4_ 5) نیز در این دوره زمانی دانسته شده است. (2)
و نشانههای دیگری که در آیات گوناگون به آنها اشاره شده است. از آن جمله میتوان به ظهور دجال، هجوم یأجوج و مأجوج، و... اشاره کرد. (3)
در این پژوهش روشن شد پایان تاریخ، بازهای از تاریخ بشر است که به مفهوم حد اعلای رشد، شکوفایی و دانایی بشریت است. از نگاه ادیان آسمانی به ویژه آیات الهی، پایان تاریخ دارای نشانههایی است که در متون دینی به آنها اشاره شده است. به روایت قرآن، پایان تاریخ، پایان رنجها، دردها، فساد و ستم بر بشریت است. پایان تاریخ (آخرالزمان) از نگاه آیینهای بزرگ جهانی بهویژه دین اسلام پایانی تسلی بخش و امیدوارکننده است که با ظهور مصلح بزرگ جهانی و با حضور صالحان_ پس از تجربه تلخ رنجها و ستمها و فسادها_ به وقوع خواهد پیوست. قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی، کاملترین و جامعترین برنامه الهی برای سعادت و هدایت بشر است. آموزههای آسمانی قرآن ناظر بر پاسخ حقیقی به پرسشهای انسان است. پرسش از حقیقت هستی، راز هستی و بالأخره سرانجام سرنوشت او در هستی. و البته پاسخ قرآن، عاری و پیراسته از خود بنیادی (یعنی انسان را همه چیز پنداشتن) و نیستانگاری غربی است.
ناتوانی و سستی نظریات معاصر در پاسخگویی به نیازهای اساسی بشر از دستاوردهای این پژوهش بود. واکنش دانشمندان غربی به سستی این دیدگاههاو نقد و طرد آن از سوی آنان روشنترین گواه بیپایگی دیدگاههای مزبور بود. حقیقت این دیدگاهها تلاش جانبدارانه ایبود تا مکتب لیبرال دموکراسی چند صباحی به حیات پوسیده خود ادامه دهد. پایان تاریخ به واقع غروب تاریخ غرب بود که نشانههای آن بر اهل اندیشه پوشیده نیست. وابستگی نظریهسازان غربی به مراکز قدرت در غرب مانع از اقرار ایشان به
این حقیقت شده آنان را به حرکت معکوس واداشته است. به سخن دیگر این دیدگاهها، افزون بر موافق نبودن با متون دینی و نقد اندیشمندانه از سوی دانشمندان اسلامی، نزددانشمندان غربی نیز پذیرفته نشد و با واکنشهای تند آنان روبهرو شد.فلسفه مدرن، تلقی جدیدی درباره انسان، جهان، مبدأ، و خالق هستی و دین به وجود آورد که تا پیش از آن، به دلیل غلبه بینش دینی سابقه نداشت. در این تلقی، بشر دایر مدار عالم و قانون گزار خود شناخته شد و مقصد و مقصود تعریف شده برای او، رسیدن به بهشت زمینی و مدینهای که تنها علم (بهویژه علوم تجربی) بر آن حکم میراند.
درون مایه انقلاب مدرنیته، تقدسزدایی از عالم و انکار امر قدسی بود و جایگزینی خرد بریده از وحی آدمی برای تدبیرگری امور کلی و جزیی حیات در گسترۀ زمین. و در یک عبارت غروب حقیقت قدسی و ظهور بشری که خود را اول و آخر و دایر مدار همه چیز میداند تا بدانجا که میخواهد حتی عالم قدس را برای خود تملک کند.
بحران ایدئولوژیک و بنبست در رهبری، نتیجه محتوم عصر مدرنیته بود. در چنین فضای آشفتهای هگل و مارکس و در دهههای اخیر فوکویاما و امثال او از پایان تاریخ و نهایت تکامل و پیشرفت تاریخ سخن گفتهاند. اما این تلاشها جز کوششی مذبوحانه که به مدد رسانههای جمعی، برتری تکنولوژیک و هوچیگری سیاسی و درصدد سلطه دادن لیبرالیسم سرمایهداری، تفسیر دیگری نداشت. در واقع حاصل انفعال و موضعگیری آنان در برابر سقوط ناگزیر و حتمی الوقوع غرب بود تا چند صباحی دیگر به حیات پوسیده خود ادامه دهد.
در برابر، بیان شدآموزههای وحی بر الهی بودن رخدادهای پایان تاریخ تأکید داشته و بشر و حکومتهای گسسته از وحی را فاقد مشروعیت رهبری میداند. پایان تاریخ سیر تکاملی تاریخ بشریت در گستره دانش و اندیشه و رفتار بود که در نهایت به فرمانروایی فرهیختگان و شایستگان در عموم حوزههای شناختی و رفتاری پیوسته به وحی مجال ظهور خواهد یافت. افزونی توحید و یکتاپرستی، زدودن آثار شرک و کفر، امنیت و آسایش همگانی و حاکمیت یافتن دین آسمانی از جمله دستاوردهای حکومت صالحان در حوزههای فردی و اجتماعی در پایان تاریخ، بشارت الهی در آیات قرآن است.
برابر دیدگاه مفسران شیعه که برآمده از مکتب اهلبیت پیامبر علیهم السلام بود، وعده الهی بر پایان سعادتمند بشر با ظهور مصلح کل تحقق خواهد یافت. افزون بر شواهد تاریخی مورد اشاره در متن پژوهش، روایات مهدویت در جوامع روایی فریقین گواه روشن این ادعا بود. روشن است پویایی دکترین مهدویت در مذهب شیعه افقهای وسیع و روشنی را پیشروی مفسران شیعه گشوده که در نتیجه تفسیر آیات مربوط به پایان تاریخ بسی اثرگذار بود. خلأ موجود و رکود نگاه به آینده در مذهب اهلسنت در تفسیر این آیات بسیار مشهود بود. از اینرو تفاسیر اهلسنت بهخلاف تفاسیر شیعه از ناهمگونی و اختلاف اساسی در این آیات رنج میبرد و حیرت و سردرگمی رهاورد محتوم این تفاسیر برای مخاطبان آنها بود.
نمونههای تاریخی حکومت صالحان در امتهای گذشته نشان دیگری بر تجربه چنین جوامع الهی از سوی صالحان در تاریخ بشریت
بود. به بیان دیگر بشارت الهی بر جامعهای شایسته در پایان تاریخ موضوعی مبهم و وعدهای نامفهوم نبود و الگو و مدل آن در گذشته مجال تجربه یافته است.
از نتایج پژوهش معلوم شد که آینده در قلمرو حکومت صالحان و موحدانی خواهد بود که جامعهای عاری از کفر و شرک و نفاق، همراه با امنیت و آسایش و یکتاپرستی تشکیل خواهند داد. نظریات معاصر بر این نکته تأکید داشتند که سیر اتفاقات دنیا به سوی جهانی شدن و وحدت حکومت سوق دارد و آن حکومت جز لیبرال دموکراسی نمیتواند باشد؛ دیدگاه قرآن ضمن پذیرش حکومت واحد، آن را حکومتی الهی نه اومانیسم میداند. و خاستگاه علوم و فناوریهای جدید دلیل پیروزی و سلطه لیبرال نخواهد بود؛ زیرا دانشی قدرت میآورد که دانایی باشد؛ به بیان دیگر دانشِ برخاسته از وحی است که به دلیل پیوند یافتن به سرچشمۀ قدرت، سبب برتری است. وانگهی از دستاوردهای پژوهش روشن شد که سرانجام مؤمنان شایستهکردار وارث داشتههای کفار خواهند شد. بنابراین مؤمنان در پایان تاریخ افزون بر برخورداری از دانش الهی، دستاوردهای دانش بشری را هم بهدست خواهند گرفت. و از این رهگذر به گسترش توحید و عدالت و رفاه عمومی خواهند پرداخت.
همچنین با نگاهی ژرف به واقعیتهای تاریخ روشن شد مسلمانان بهویژه شیعیان همواره مورد ستم بوده و تضعیف شدهاند. شماری از صحابه، پس از رحلت رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم با ایجاد چرخش در مسیر جانشینی پیامبر و سوق دادن آن به سمت و سوی باطل، سبب خانهنشینی علیبن
ابی طالب جانشین برحق رسولخدا شدند. (1)همین کار سرآغاز رنجها و ستمهایی بر شیعه و تضعیف وی شد. واقعه عاشورا اوج این رفتارهای ظالمانه و روشنترین گواه این ادعابود. غیبت امام عصر و آخرین ذخیره الهی، از پیآمدهای برخورد ستمگرانه و فشارهای روزافزون خلفای جور بر شیعه بهویژه ائمه آنان در طول تاریخ بوده است. جز فترهای از تاریخ که حکومتهای شیعه مجال ظهور یافتند، شیعه همواره در تقیه و خفقان بهسر برده و از کمترین حقوق خویش بیبهره مانده است. تحریمها و فشارهای استعمارگران بر جمهوری اسلامی و سکوت مجامع بین المللی در برابر جنایتها و ستمهای آلخلیفه در بحرین و آل سعود در عربستان و وهابیت در عراق و پاکستان و اندونزی و... را نمیتوان جز در راستای عقیدتی تفسیر کرد. از سوی دیگر قیام مصلح کل و منجی بشریت از اهلبیت رسولخدا هرگونه تردید در استضعاف شیعه و وعده الهی بر آنان را میزداید. کوتاه سخن آنکه وعده الهی بر جامعه ویژه صالحان در پایان تاریخ به دست امام شیعیان و مصلح کل استقرار یافته و پایانی بر رنجهای شیعه در طول تاریخ خواهد بود. در بخش یکم درستی فرضیه اصلی پژوهش و در بخش دوم سستی و بطلان نظریه مخالف اثبات شد. چناکه بخش یکم تأمین کننده هدف اصلی و بخش دوم تأمین کننده اهداف نظری پژوهش بودند. بسیاری از سؤالات اصلی و فرعی تحقیق در بخش اول و دوم در ضمن فصلها و نوشتارها پاسخ یافتند و دو نمونه از سؤالات در همین قسمت پاسخ داده خواهند شد.
1) الغدیر.
پرسشی که در این مباحث، به ذهن تبادر میکند این است که آیا قرآن از رشد و توسعه فناوریهای روز که بهویژه در غرب به اوج خود رسیده است استقبال میکند یا آن را نفی میکند؟ به نظر میرسد قرآن نه تنها مخالف با توسعه فناوری نیست، بلکه تا آنجا که منافاتی با توحید و رشد اخلاقی انسان نداشته باشد از آن استقبال میکند. بعضی از این پیشرفتها در مسیر توسعه دینداری و هموار کردن مسیر حکومت صالحان است. شاید بتوان توسعه ارتباطات و انفجار اطلاعات را در این راستا تفسیر کرد. مانند اینکه در منابع دینی از رساندن پیام آسمانی به گوش جهانیان سخن گفته شده است. امروزه با پیشرفتهای روزافزون تکنولوژی این مهم به سهولت انجام میشود. همچنین استفاده از بعضی فناوریها ما را در نشر و گسترش معارف حقه یاری میکند. چنانکه در آیاتی از قرآن بر دستیابی به این فناوریها سفارش شده است: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ....» (سوره انفال، آیه60).
درست همزمان با روزهای پایانی تدوین نوشتار حاضر شایعهای از سوی پیشگویان مکتب مایا در مکزیک مبنی بر پایان جهان بر اساس تقویم پایانی مایا در سطح بسیار گستردهای در جهان انتشار یافت و نه تنها افکار عمومی که در گستره رسانهها و حکومتها هم راه یافت. بهرغم شیوع خبر پایان جهان در چند سال اخیر، شدت شایعه پایان جهان در 21 دسامبر
2012 برابر با اول دیماه 1391 خورشیدی در طولانیترین شب سال(یلدا) به اندازهای بود که افزون بر ایجاد نگرانی در افکار عمومی دنیا برخی سادهاندیشان را به چارهاندیشی برای فرار از نابودی جهان و پناه آوردن به مکانهای امن (روستایی در فرانسه و ترکیه) واداشت. به باور برخی، بهره جستن از دو عنصر دین و علم سبب توفیق شایعه سال 2012 نسبت به سالهای پیش شد. این بار پیشگویان مایا با طرح تغییرات نجومی و مقوله آخرالزمان و پایان تاریخ که مورد اشاره علوم فلکی و نجومی و متون دینی است توانستند در افکار عمومی اثرگذار باشند.
از اینرو ضرورت پژوهشهایی از این دست بیش از پیش روشن میشود. برابر متون دینی پایان تاریخ مقولهای متفاوت از پایان جهان است که از نظر زمانی در طول هم بوده، پایان جهان پیش از پایان تاریخ امری غیر ممکن است. ابهام زدایی و روشنگری از نتایج پژوهش حاضر در گستره موضوعات فرجام انسان است. امید است سرآغازی برای پژوهشهای بعدی باشد.
اکنون پس از جمعبندی مباحث گذشته و نتیجهگیری از آن، پیشنهادهایی در راستای پژوهش حاضر، در دو بعد نظری و عملی ارائه میشود:
هر چند سعی این پژوهش، پرداختن به همۀ جوانب این موضوع بود،
لیکن هنوز ظرفیتهای خالی جهت پژوهش بر محور این موضوع وجود دارد که تحقیق حاضر بینیاز کنندۀ از آن نیست .از این رو پیشنهاد میشود در راستای تدوین و تنظیم نظام فکری اسلام، مواردی که ذیلاً اشاره میشود مورد اهتمام پژوهشهای بعدی قرار گیرد.
با توجه به منابع عظیم روایی موجود، بستر مناسبی برای پژوهش در این زمینه فراهم است که امید است با بررسی و پژوهش در احادیث و خصوصاً سیرۀ معصومین علیهم السلام ابواب گستردهای در این زمینه فرا روی طالبان فضیلت گشوده شود.
اشاره شد پرسش از فرجام و پایان سیر و سفر دراز انسان در عرصه زمین و گسترۀ تاریخ، پرسابقه، پیشینه دار و ذاتی وجود بشر است؛ به همان سان که انسان از مبدأ میپرسد، از مقصد و پایان نیز پرسش میکند.
این پرسش مقتضای حب ذات و طبیعت جستوجوگر بشر و برخاسته از روح بیقرار اوست که همواره سر در پی راز هستی دارد. ادیان آسمانی و نحلههای فکری هر کدام به نوعی پاسخگوی این پرسش ناگزیر بودهاند. چنان که هر یک نیز تصویری از آینده را برای پیروان خود ترسیم نموده و ویژگیها آن را برشمردهاند تا از این رهگذر روح بیقرار او را به ساحل امن و آرامش رهنمون شوند. زدودن ابهام از آینده با استناد به سرچشمه زلال وحی و بیان و تحلیل رخدادهای پایان تاریخ، افزون بر رفع نگرانیها و تشویشهای بشر، سبب رخ نمایی نقصان و نارساییهای اندیشههای
منحرف است. آیات قرآن و روایات اهلبیت کاملترین و مطمئنترین منبع برای غنای دانش بشرند.
برای آنکه یافتههای تحقیق حاضر به شکل مناسبی در اختیار افراد جوامع انسانی قرار گیرد عمل به پیشنهادهای زیر مناسب به نظر میرسد.
اکنون که سخن از پایان تاریخ به گفتمان غالب محافل علمی، مراکز فرهنگی و رسانههای جمعی دنیای غرب تبدیل شده است به گونهای که حتی مراکز نظامی نیز خود را بینیاز از ورود به این موضوع ندیدهاند، شایسته است معلمان، اساتید و مربیان تربیتی با دانشافزایی خود در حوزه معارف قرآنی به ویژه در گستره پایان تاریخ، دانشآموزان، دانشجویان و متربیان خود را از سرچشمه زلال وحی سیراب سازند.
فیلم و سریال از مهمترین و مؤثرترین ابزارهای آموزشی و تبلیغاتی هستند؛ چنان که امروزه هیچ کس نمیتواند میزان بالای اثرگذاری آن را در انتقال پیامهای تبلیغی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، تاریخی و... در جامعه نادیده بگیرد. از اینرو موضوع پایان تاریخ به سینمای غرب راه یافته و سینمای هالیوود با بهره جستن از این هنر، سالانه فیلمهای بسیاری روانه بازار کرده و افکار عمومی دنیا را متأثر میسازد، فیلمسازان مؤمن و متعهد دنیای اسلام نیز نباید از نقش اساسی زبان هنر و رسالت بزرگی که به دوش دارند غافل شوند.
آنان میتوانند گامهای بزرگی در معرفی دیدگاه قرآن در حوزههای گوناگون به ویژه در موضوع پایان تاریخ بردارند. روشن است این مهم جز با همت جمعی کارشناسان حوزههای مرتبط و مسئولین اجرایی میسور نخواهد بود.
داستانسرایی پلی است که دنیای افسانهای و تخیلی کودکان را به دنیای واقعی بزرگسالان ارتباط داده و آنان را به مطالب علمی و ارزشهای اخلاقی راهنمایی میکند. آموزش و الگوپذیری در دوران کودکی اهمیت این شیوه را بیش از پیش روشنتر میسازد. چنانکه دشمنان با دریافت این ویژگی دوران کودکی تلاش فراوان برای تسخیر اذهان کودکان با فیلمهای گوناگون و الگوهای نامناسب دارند.
از اینرو مناسب است اهل قلم و بیان و داستانسرایان با بهرهگیری از دیدگاههای قرآن کریم، به پردازش داستانهایی در جهت آشنایی افکار عمومی با مقوله پایان تاریخ بپردازند.
مقاومسازی فکر و اندیشه جوانان و دانشجویان در برابر هجمهها و القای اندیشههای نادرست غرب، بر ضرورت تأسیس رشتههای دانشگاهی
یا اختصاص واحدهای درسی به موضوع پایان تاریخ تأکید دارد.
افزون بر این آموزههای دینی بر فراگیری دانش به ویژه در حوزه دین بر هر فردی تأکید دارند.
از آنجا که دین اسلام آخرین دین الهی و برنامههای آن کاملترین برنامه تربیتی است که عهده دار تربیت بشر تا دامنۀ قیامت است. ضروری است با ترجمۀ تحقیقاتی از این دست به زبانهای زنده دنیا، و عرضۀ
آن در مجامع علمی و حتی در سطح جوامع بشری، موجبات آشنایی
انسانها با سرچشمۀ زلال وحی فراهم شود و از این رهگذر گامی در جهت توسعۀ فرهنگ قرآنی و سیراب سازی کام تشنه بشر از چشمهسار وحی برداشته شود.
کوتاه سخن آنکه با این پیشنهادها، موضوع و محتوای پژوهش به سطوح و لایههای گوناگون جامعه راه خواهد یافت.
هر پژوهش بهرغم نقاط قوتی که دارد از ضعفها و کاستیهایی رنج میبرد. پژوهش حاضر نیز از این قاعده مستثنی نبوده دارای نقصها و کاستیهایی است که به نمونههایی از آنها اشاره میکنیم:
همچنین شایسته بود در نقد اندیشههای معاصر نیز به روایات معصومین علیهم السلام استناد شود اما به دلیل پیشگفته ناگزیر از پذیرش این کاستی در پژوهش حاضر شدیم.
موضوعهای مهمی چون پژوهش حاضر نیاز به آشنایی عمیق و گسترده با متون مقدس و پژوهشهای نوین و آخرین دستاوردهای محققان دنیای اسلام و غرب در این حوزه دارد. هر چند آشنایی اجمالی با متون مقدس و دسترسی به پژوهشهای نوین تا اندازهای فراهم بود لیکن در صورت تکمیل تأثیر بسزایی در نتیجه تحقیق داشت.
_الإحتجاج، احمدبن علی طبرسی، تصحیح: محمدباقر خرسان، مشهد، نشر مرتضی، چاپ اول، 1403ق.
_احکام القرآن محمد بن عبدالله ابنعربی، به کوشش البجاوی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
_الارشاد، محمد مفید، بیروت، دار المفید، 1414ق.
_اسد الغابه، محمد بن محمد ابن اثیر، بیروت، دار الکتاب العربی، بیتا.
_الاصفی، فیض کاشانی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1418ق.
_اطیب البیان، عبدالحسین طیب، تهران، انتشارات اسلامی، 1364ش.
_انوار درخشان، سیدمحمدحسین حسینی همدانی، قم، چاپخانه علمیه، 1404ق.
_ایران در چهار کهکشان ارتباطی، مهدی محسنیانراد، تهران، سروش، چاپ اول، 1384ش.
_آینده جهان، رحیم کارگر، تهران، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1383ش.
_آیینههای جیبی آقای مک لوهان، ابراهیم رشیدپور، چاپ دوم، تهران، دفتر انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ایران (سروش)، 1354ش.
_بحارالانوار، محمد باقر، مجلسی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403ق.
_بحر العلوم (تفسیر سمرقندی)، نصر بن محمد سمرقندی، به کوشش عمر بن غرامة، بیروت، دار الفکر، 1416ق.
_البحر المحیط، ابوحیان محمد بن یوسف الاندلسی، بیروت، دار الفکر، 1412ق.
_البحر المدید، احمد بن محمد ابن عجیبة، به کوشش القرشی، قاهرة، ناشر: حسن عباس زکی، 1419ق.
_البدایة والنهایة، اسماعیل بن عمرو ابنکثیر دمشقی، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الثانیة، 1418ق.
_برای درک رسانهها، مارشال مک لوهان، ترجمه: سعید آذری، تهران، مرکز تحقیقات صدا و سیما، چاپ اول، 1377ش.
_بررسی تطبیقی آیات مهدویت و شخصیت شناسی امام مهدی در دیدگاه فریقین، فتحالله نجارزادگان، تهران، سمت، چاپ اول، 1389ش.
_البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، قم، البعثة، 1415ق.
_البلاغ، محمد صادقی تهرانی، قم، اسماعیلیان، 1419ق.
_به سوی تمدن جدید، الوین تافلر و هایدی، ترجمه: محمدرضا جعفری، تهران، نشر علم، چاپ چهارم، 1384ش.
_بیان المعانی، ملا حویش آل غازی عبدالقادر، دمشق، مطبعه الترقی، 1382ق.
_پایان تاریخ، مسعود رضوی، تهران، بینا، 1381ش.
_پایان جهان مدرنیته یا...، سید جلال حسینی، قم، زمزم هدایت، 1387ش.
_تاریخ چیست؟ ئی. ایچ. کار، ترجمه: حسن کامشاد، تهران، خوارزمی، 1378ش.
_تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415ق.
_تاریخ یعقوبی، احمد بن یعقوب، بیروت، دار صادر، الطبعة السادسة، 1415ق.
_تأویل الآیاات الظاهره، سید شرفالدین علی الحسینی الاستر آبای، به کوشش استاد ولی، قم، نشر اسلامی، 1409ق.
_التبیان، محمد بن حسن طوسی، به کوشش: العاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1419ق.
_التحریر و التنویر، محمد بن طاهر ابنعاشور، بیجا، مؤسسة التاریخ، بیتا.
_تحفةالأحوذی، محمد عبد الرحمن المبارک فوری، بیروت، دارالکتب العلمیة،1410ق.
_التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش.
_التسهیل لعلوم التنزیل، محمد بن جزی غرناطی، بیروت، دارالارقم بن ابی الارقم، 1416ق.
_تفسیر ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد ابن ابی حاتم، به کوشش: اسعد محمد، بیروت، المکتبة العصریة، 1419 ق.
_تفسیر ابن ابی زمنین، محمد بن عبدالله ابن ابی زمنین، به کوشش ابن عکاشه و محمد، قاهرة، الفاروق الحدیثة، 1423ق.
_تفسیر احسن الحدیث، سید علیاکبر قرشی، تهران، بنیاد بعثت،1366ق.
_تفسیر کابلی، محمود حسن دیوبندی، تهران، نشر احسان، چاپ یازدهم، 1385ش.
_التفسیر الحدیث، محمد عزّة دروزة، بیروت، دارالغرب الاسلامی، 1421ق.
_تفسیر القرآن، محمد بن محمد بن نعمان مفید، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1424ق.
_التفسیر القرآنی للقرآن، عبدالکریم خطیب، بیروت، دار الفکر العربی،1970م.
_التفسیر الکاشف، محمدجواد مغنیة، بیروت، دارالعلم للملایین، 1981م.
_التفسیر الکبیر، محمد بن عمر فخر رازی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1415ق.
_التفسیر المبین، محمدجواد مغنیة، دار الکتاب الاسلامی، 1404ق.
_تفسیر المراغی، احمد بن مصطفی المراغی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
_التفسیر المظهری، محمد مظهری، به کوشش: غلام نبی، پاکستان، مکتبة رشدیة، 1412ق.
_تفسیر النسفی، عبدالله نسفی، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407ق.
_التفسیر الواضح، محمد محمود حجازی، دار الجیل، بیروت، 1413ق.
_التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، سید محمد طنطاوی، قاهرة، دار المعارف، 1412ق.
_التفسیر الوسیط، وهبة بن مصطفی زحیلی، بیروت، دارالفکر، 1421ق.
_تفسیر بغوی (معالم التنزیل)، حسین بن مسعود بغوی، به کوشش عبدالرزاق، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1420ق.
_تفسیر بیضاوی (انوار التنزیل)، عبدالله بیضاوی، به کوشش مرعشلی، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1418ق.
_تفسیر ثعالبی (الجواهر الحسان)، عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، به کوشش عبدالفتاح و دیگران، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1418ق.
_تفسیر ثعلبی (الکشف والبیان)، احمد بن ابراهیم ثعلبی، به کوشش ابن عاشور، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1422ق.
_تفسیر جلالین، جلال الدین السیوطی و جلالالدین المحلی، بیروت، النور، 1416ق.
_تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران، برهان، 1358ش.
_تفسیر سمعانی (تفسیر القرآن)، منصور سمعانی، به کوشش غنیم و یاسر، ریاض،
دار الوطن، 1418ق.
_تفسیر سور آبادی، عتیق بن محمد نیشابوری سورآبادی، به کوشش سیرجانی، تهران، نشر نو، 1381ش.
_تفسیر شریف لاهیجی، محمد بن علی شریف لاهیجی، به کوشش حسینی و آیتی، انتشارات علمی، 1363ش.
_تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم کوفی، به کوشش محمد کاظم، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش.
_تفسیر قرطبی(الجامع لاحکام القرآن)، محمد بن احمد قرطبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1405ق.
_تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، به کوشش: الجزائری، قم، دارالکتاب، 1404ق.
_تفسیر مقاتل، مقاتل بن سلیمان، به کوشش: عبدالله محمود شحاته، بیروت، التاریخ العربی، 1423ق.
_تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1375ش.
_تفسیرالعیاشی(کتاب التفسیر)، محمد بن مسعود عیاشی، تصحیح: هاشم رسولی محلاتی، تهران، المکتبه الاسلامیة، بیتا.
_تفسیر القرآن العظیم، اسماعیل بن عمرو ابنکثیر دمشقی، به کوشش شمسالدین، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1419ق.
_تفسیر قاسمی (محاسن التأویل)، محمد جمالالدین قاسمی، به کوشش: محمد باسل، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1418ق.
_التوحید، محمد بن علی بن بابویه صدوق، به کوشش سید هاشم حسینی، قم، منشورات جماعه المدرسین، بیتا.
_تهذیب التهذیب، شهابالدین احمد بن حجر عسقلانی، بیروت، دارالفکر، 1404ق.
_تیسیر الکریم الرحمان، عبدالرحمن بن ناصر سعدی، بیروت، الرسالة،1421ق.
_الثقات، ابن حبان، دار الکتب الثقافیة، 1393ق.
_جامع البیان، محمد بن جریر طبری، بیروت، دار المعرفة، 1412ق.
_الجدید فی تفسیر القرآن المجید، محمد سبزواری، بیروت، دار التعارف،1402ق.
_جنگ و پادجنگ (زنده ماندن در سپیدهدم سده بیستویکم)، الوین تافلر و هایدی، ترجمه: مهدی بشارت، بیجا، بینا، بیتا.
_جوامع الجامع، فضل بن حسن طبرسی، به کوشش گرجی، تهران، 1378ش.
_الجوهر الثمین، عبدالله شبر، کویت، مکتبة الالفین، 1407ق.
_جهان آینده (در اندیشه اسلامی)، علیرضا عظیمیفر، قم، مهر امیر المؤمنین علیه السلام، چاپ دوم، 1388ش.
_حکومت در قرآن، احمد بهشتی، قم، دفتر نشر پیام، بیتا.
_خصال، محمد بن علی بن بابویه صدوق، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، 1416ق.
_دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر حداد عادل و دیگران، تهران، بنیاد دائرهالمعارف اسلامی، 1378ش.
_دائرة المعارف قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم، بوستان کتاب، 1386ش.
_روانشناسی اجتماعی، هدایتالله ستوده، تهران، آوای نور، چاپ هفتم، 1382ش.
_روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، بیروت، دار الفکر، بیتا.
_روح المعانی (تفسیر آلوسی)، محمود آلوسی، به کوشش علی عبدالباری، بیروت،
دارالکتب العلمیة، 1415ق.
_روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح حسین بن علی رازی، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی، 1404ق.
_رویکردهای نظری در گفتوگوی تمدنها، محمد منصورنژاد، تهران، جهاد دانشگاهی، چاپ اول، 1381ش.
_زاد المسیر، عبدالرحمن بن جوزی، به کوشش عبدالرزاق، بیروت، دار الکتاب العربی، 1422ق.
_زبدة التفاسیر، فتح الله کاشانی، قم، المعارف الاسلامی، 1423ق.
_سازوکارهای نظارت بر حکومت اسلامی و نظام لیبرال دموکراسی، محمد فلاح سلوکلایی، قم، انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمة الله، 1390ش.
_سنن ابی داوود، ابن اشعث سجستانی، به کوشش سعید محمد اللحام، بیروت، دارالفکر، 1410ق.
_سنن الترمذی، محمد بن عیسی ترمذی، به کوشش عبدالوهاب، بیروت، دارالفکر، 1402ق.
_شاهنامه، ابوالقاسم فردوسی، تصحیح: ژول مول، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1374ش.
_شرح اصول کافی، محمد صالح مازندرانی، به کوشش: سید علی عاشور، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1421ق.
_الصافی، ملا محسن فیض کاشانی، بیروت، اعلمی، 1402ق.
_صحیح ابن حبان، علی بن بلبان فارسی، به کوشش: الارنؤوط، بیروت، الرسالة، 1414ق.
_صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت، دار الفکر، 1401ق.
_صحیح مسلم بشرح النووی، محیالدین نووی، بیروت، دارالکتاب العربی،
1407ق.
_صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، بیروت، دارالفکر، بیتا.
_ضعفاءالعقیلی، محمد بن عمرو العقیلی، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، 1418ق.
_العبر فی خبر من غبر، شمسالدین ذهبی، به کوشش محمد السعید، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
_عمدة القاری، محمود بن احمد العینی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
_عون المعبود، محمد شمسالحق عظیمآبادی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق.
_الغدیر، عبدالحسین امینی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1366ش.
_غرائب القرآن، نظامالدین نیشابوری، به کوشش: زکریا عمیرات، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1416ق.
_غرب و آخرالزمان، اسماعیل شفیعی سروستانی، تهران، نشر هلال، چاپ اول، 1390ش.
_فتح الباری، شهابالدین احمد بن حجر عسقلانی، بیروت، دارالمعرفه، بیتا.
_فتح القدیر، محمد شوکانی، بیروت، دار ابنکثیر، 1414ق.
_الفرقان، محمد صادقی، قم، فرهنگ اسلامی، 1365ش.
_فرهنگ و شبه فرهنگ، محمد علی اسلامی ندوشن، تهران، انتشارات یزدان، 1371ش.
_فی ظلال القرآن، سید بن قطب، القاهرة، دار الشروق، 1400ق.
_قصص الانبیاء (عرائس المجالس)، احمد بن ابراهیم ثعلبی، بیروت، دار المعرفه، بیتا.
_قصص الانبیاء، اسماعیل بن عمرو ابنکثیر دمشقی، بیروت، مکتبة العصریة،
الطبعة الاولی، 1418ق.
_قصص الانبیاء، سید نعمتالله جزائری، بیروت، دارالبلاغه، الطبعه الاولی، 1411ق.
_قصص الانبیاء، قطبالدین سعید راوندی، به کوشش: عرفانیان، قم، الهادی، 1418ق.
_الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، به کوشش غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1375ش.
_الکامل فی ضعفاء الرجال، عبدالله بن عدی، به کوشش غزاوی، بیروت، دار الفکر، 1409ق.
_کاوشهای نظری در سیاست خارجی، محمدجواد لاریجانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1374ش.
_کشاف اصطلاحات الفنون والعلوم، محمدعلی تهانوی، بیروت، مکتبة لبنان ناشرون، 1996م.
_الکشاف، محمود زمخشری، قم، بلاغت، 1415ق.
_کمال الدین، محمد بن علی بن بابویه صدوق، به کوشش غفاری، قم، نشر اسلامی، 1405ق.
_کنز الدقائق، محمد بن محمد رضا مشهدی، به کوشش: درگاهی، تهران، وزارت ارشاد، 1411ق.
_کنزالدقائق و بحرالغرائب، محمد قمی مشهدی، تهران، وزارت ارشاد، 1368ش.
_کنزالعمال، علی متقی هندی، به کوشش صفوة السقاء، بیروت، الرسالة، 1413ق.
_لباب التأویل، علی بن محمد بغدادی، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1415ق.
_لسان العرب، ابنمنظور، قم، ادب الحوزة، 1405ق.
_لغتنامه، علی اکبر دهخدا و دیگران، تهران، مؤسسه لغتنامه و دانشگاه تهران، 1377ش.
_مبانی ارتباطات جمعی، سید محمد دادگران، تهران، مروارید، چاپ نهم، 1385ش.
_متشابه القرآن و مختلفه، ابنشهرآشوب مازندرانی، قم، بینا، 1410ق.
_مجمع البیان، فضل بن حسن طبرسی، بیروت، دار المعرفة، 1406ق.
_مجموعه آثار، مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1374ش.
_مجموعه مقالات پاسخ آسیا به نظریۀ برخورد تمدنها، ترجمه: سید محمدصادق خرازی، تهران، خورشیدآفرین، 1384ش.
_المحرر الوجیز، عبدالحق ابن عطیة الاندلسی، به کوشش عبدالسلام، لبنان، دار الکتب العلمیة، 1413ق.
_مراح لبید، محمد بن عمر نووی، به کوشش: محمد الصناوی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1417ق.
_مروج الذهب، علی بن الحسین مسعودی، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا.
_مسند احمد احمد بن حنبل، بیروت، دارصادر، بیتا.
_معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، بیروت، النعمان، 1410ق.
_معجم الفروق اللغویة، ابوهلال العسکری، قم، النشر الاسلامی، 1412ق.
_معجم مقاییس اللغة احمدبن فارس، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
_مفردات فی غریب القرآن، حسین بن محمد راغب اصفهانی، به کوشش: صفوان داودی، دمشق، دارالقلم، 1412ق.
_مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، به کوشش مظفر، قم، دار الکتاب، 1385ق.
_مقتنیات الدرر، سید علی حائری، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1377ش.
_من حیاة الخلیفه عمر بن الخطاب، عبدالرحمن احمد البکری، بیروت، الطبعة
السابعة، 2005م.
_من وحی القرآن، سید محمدحسین فضلالله، بیروت، دارالملاک، 1419ق.
_من هدی القرآن، سید محمدتقی مدرسی، تهران، دارمحبی الحسین علیه السلام، 1419ق.
_المنتظم، عبدالرحمن بن جوزی، به کوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1412ق.
_المنیر، وهبة بن مصطفی زحیلی، بیروت، دار الفکر المعاصر، 1411ق.
_میزان الاعتدال، محمد بن احمد ذهبی، به کوشش البجاوی، بیروت، دارالمعرفة، 1382ق.
_المیزان فی تفسیرالقرآن، محمد حسین طباطبایی، بیروت، اعلمی، 1393ق.
_نظریه برخورد تمدنها، ساموئل هانتینگتون، ترجمه: مجتبی امیری، تهران، وزارت امور خارجه، چاپ اول، 1374ش.
_نظریهپردازی درباره آینده جهان، علی اصغر رضوانی، قم، مسجد جمکران، چاپ اول، 1385ش.
_نظریههای ارتباطات، استیفن لتیل جان، ترجمه: مرتضی نوربخش و اکبر میرحسینی، تهران، جنگل، چاپ اول،1384ش.
_نور الثقلین، عبد علی العروسی الحویزی، به کوشش: رسولی محلاتی، قم، اسماعیلیان، 1373ش.
_نهج البلاغه، شریف رضی، شرح محمد عبده، قم، دار الذخائر، 1412ق.
_نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، بیتا.
_الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، علی بن حسین عاملی، به کوشش: محمودی، قم، دار القرآن، 1413ق.
_الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، علی بن محمد دخیل، بیروت، دار التعارف، چاپ دوم، 1422ق.
م«بازگشت تاریخ: شامگاه بلوک بندیها و پگاه ملتها»، آلن دوبنوا، ترجمه: ش. رستگار، ماهنامۀ اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ش49-50، 1372ش.
_«بررسی اندیشههای مارشال مک لوهان در مدیریت ارتباطات»، منوچهر دینپرست، ماهنامه مدیریت ارتباطات، ویژهنامه نوروزی.
_«پایان تاریخ و آخرین انسان»، فرانسیس فوکویاما، ترجمه: موسی غنینژاد، اطلاعات سیاسی _ اقتصادی، ش63-64.
_«پایان سیاست و واپسین اسطوره»، علیاصغر کاظمی، اطلاعات سیاسی _ اقتصادی، ش161-162.
_«ضرورت رهبری امریکا در جهان» ساموئل هانتینگتون؛ موضوع مقالهای است که هانتینگتون چندی قبل از مقالۀ «برخورد تمدنها» منتشر ساخت.
_«فوکویاما و دموکراسی لیبرال: پایان تاریخ»، جان نبدروین پیترز، ترجمه: پرویز صداقت، ماهنامۀ اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ش79-80، 1372ش.
_«گفتگوی تمدنها، چارچوب تئوریک»، کابک خبیری، مجلۀ گفتمان، ش2، زمستان 1377ش.
_«ماهیت و معیارهای گفتگوی تمدنی»، طوبی کرمانی، مجلۀ گفتمان، ش2، زمستان 1377ش.
_«مسیحیت و نظام نوین جهانی- نگاهی به کتاب رهبر کاتولیکهای جهان»، مجتبی امیری، اطلاعات بینالمللی، 10/8/1373.
_«مصاحبه با رامین جهانبگلو»، ساموئل هانتینگتون، مجلۀ گفتگو، ش32.
_«معرفی و نقد امواج سهگانه تافلر»، سید امیر حسین هاشمی، سایت تخصصی جامعهشناسی ایران.
_«نظریهپردازی درباره آینده جهان و جهان آینده (2)»، سایت تبیان.
_«یادداشت مترجم بر مقدمۀ کتاب فوکویاما»، علیرضا طیب، مجلۀ سیاست خارجی، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، سال هفتم، ش 2-3، 1372ش.
_حسین سلیمی، «بررسی مقایسهای مبانی نظری گفتوگوی تمدنها»، فصلنامۀ گفتمان، ش3، زمستان 1377ش.
_مشرق موعود، فصلنامه علمی _ پژوهشی، قم، مؤسسه آینده روشن، ش22، تابستان 1391ش.
_مقالات «آلن دوبنوا»، ماهنامۀ اطلاعات سیاسی _ اقتصادی، ترجمۀ شهروز رستگار، ش49-50.
_مقالات مولانا، حمید مولانا، روزنامه کیهان، دیماه 1375.
_«دانشنامۀ آریانا»، فرانسیس فوکویاما، سایت ویکیپدیا: فرانسیس فوکویاما.
_«زندگینامه آلوین تافلر»، سایت ویکیپدیا.
_«زندگینامه آلوین تافلر»، مهین بابکی، سایت راهکار مدیریت.
_«زندگینامه ساموئل هانتینگتون»، سایت آفتاب، www.aftab.ir
_«فرانسیس فوکویاما کیست؟» سایت مفیدنیوز، www.mofidvews.com