ghaemiyeh.com
سرشناسه: معصومی، سیدابراهیم، 1362-
عنوان و نام پدیدآور: راهبردهای سیاسی امام باقر و امام صادق علیهما السلام در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت / سیدابراهیم معصومی.
مشخصات نشر: قم: مؤسسه آینده روشن، 1394.
مشخصات ظاهری: 228ص: مصور (رنگی)، نقشه (رنگی)، جدول.
شابک: 115000ریال: 0-56-5073-600-978
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه: ص217-228.
موضوع: اسلام -- تاریخ -- قرن 1-2ق.
موضوع: محمدبن علی(ع)، امام پنجم، 57 - 114ق.
موضوع: جعفربن محمد(ع)، امام ششم، 83 - 148ق.
موضوع: مهدویت -- انتظار
ردهبندی کنگره: 1394 2 ر 64 م / 14BP
ردهبندی دیویی: 912 / 297
شماره کتابشناسیملی: 4102309
راهبردهای سیاسی
امام باقر و امام صادق علیهما السلام
در آمادهسازی جامعه اسلامی
برای ورود به عصر غیبت
سیدابراهیم معصومی
پیشگفتار9
فصل اول: مفاهیم و کلیات15
مقدمه15
الف) مفاهیم15
راهبرد (استراتژی)15
سیاست19
راهبرد سیاسی20
جامعه اسلامی22
غیبت25
ب) کلیات26
روش تحقیق براساس مدل swot26
نگرشی به روش تحلیلی SWOT27
معرفی تحلیل الگوی سوات (SWOT)27
تجزیه و تحلیل (سوات-SWOT)28
الف) نقطه قوت (s)28
ب) نقطه ضعف (w)29
ج) فرصت (o)29
د) تهدید (t)29
الف) راهبردهای قوت _ فرصت (SO)30
ب) راهبردهای قوت _ تهدید (ST)30
ج) راهبردهای ضعف _ فرصت (WO)30
د) راهبردهای ضعف _ تهدید (WT)31
ح) اشکال swot31
نگاهی گذرا به زندگی امام باقر(ع)34
نگاهی گذرا به زندگی امام صادق(ع)35
امویان و عباسیان در عصر باقرین(ع)36
الف) امویان در عصر باقرین(ع)36
ب) عباسیان درعصر امام صادق(ع)38
9.قلمرو حکومت امویان و عباسیان41
فصل دوم: تحلیل محیط سیاسی داخلی و خارجی عصر باقرین (ع)45
مقدمه45
تحلیل محیط سیاسی داخلی عصر باقرین(ع)46
الف) نقاط قوت(s)46
وجود رهبر واحد47
وجود شاگردان ممتاز باقرین(ع)48
جغرافیای شیعیان50
وضعیت فرهنگی جامعه شیعی55
جایگاه علمی باقرین(ع)59
تشکیل مکتب علمی توسط باقرین(ع)61
ب) نقاط ضعف(w)62
وضعیت اقتصادی شیعیان62
فرصتهای شغلی شیعیان65
وضعیت سیاسی _ اجتماعی شیعیان در دوران امویان68
وضعیت سیاسی _ اجتماعی شیعیان در عصر عباسیان71
انشعاب شیعیان76
اختلاف در مصداق امامت87
قیامهای نابهنگام91
تحلیل محیط سیاسی خارجی عصر باقرین(ع)93
الف) تهدید(t)93
الف) جبریه و قدریه94
ب) قیاسگرایی95
ج) مرجئه96
د) زنادقه97
ه) دیصانیه98
و) مانویه98
ز) مرقونیّه99
الف) خوارج99
ب) ممنوعیت کتابت حدیث101
ج) احادیث ساختگی102
د) اسرائیلیات103
ر) سیاست و برخورد حاکمیت104
ز) ابوجعفر منصور دوانیقی(۱۴۸- ۱۳۷)105
ب) فرصت(o)107
اختلاف بین امویان107
درگیری امویان و عباسیان108
قیام بر علیه حکومت وقت110
تأسیس حکومت عباسیان111
عمربن عبدالعزیز (99 - 101)112
فصل سوم: راهبردهای سیاسی باقرین(ع) براساس الگوی ضعف فرصت و قوت فرصت115
مقدمه115
الف) راهبرد ضعف _ فرصت (WO)117
الف) عاشورا و امام باقر(ع)120
ب) عاشورا و امام صادق(ع)122
الف) دعا برای شناخت امام زمان130
ب) دعای غریق133
ج) دعای ندبه134
د) دعای عهد134
ه) دعا برای تعجیل فرج134
ب) راهبرد قوت _ فرصت(SO)135
الف) حکومت غیرمعصوم در روایات (ولایت فقیه)137
ب) ضرورت تشکیل حکومت دینی138
ج) دلایل لزوم حکومت دینی در عصر غیبت138
د) ولایت فقیه در حکومت دینی139
ه) تعریف ولایت فقیه140
و) ولایت فقیه در روایات141
الف) تولّی از دیدگاه امام باقر(ع)155
ب. تولّی از دیدگاه امام صادق(ع)160
فصل چهارم: راهبردهای سیاسی باقرین(ع) براساس الگوی ضعف تهدید و قوت تهدید167
مقدمه167
الف) راهبرد ضعف تهدید (wt)169
تقیه171
مدارا186
استقامت در امر غیبت194
انتظار فرج197
صبر در عصر غیبت204
ب) راهبرد قوت _ تهدید208
سازمان وکالت209
تبری213
نتیجه گیری221
فهرست منابع225
اندیشه مهدویت و اعتقاد به ظهور منجی از زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مورد توجه بوده، بهگونهای که جامعه صدر اسلام کاملاً با آن آشنا بوده است، شاهد این امر، روایاتی است که در آنها به موضوع مهدویت و مسائل پیرامون آن پرداخته شده است، بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جامعه اسلامی به دو عصر حضور و غیبت امام معصوم علیه السلام تقسیم میشود:
در عصر حضور، امامان معصوم علیه السلام در جامعه حضور داشته و مردم سوالات و شبهات خود را از محضر امام میپرسیدند و مشکلات را با رجوع مستقیم به امام برطرف میکردند.
اما در عصر غیبت به دلیل اینکه مردم از حضور امام در بین امت محروم بودند و مستقیماً نمیتوانستند جهت رفع مشکلات به محضر امام برسند، و از طرفی در بسیاری از روایات بهطور مشخص به نام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بهعنوان منجی اشاره شده و بهطور مشخصی به عصر غیبت نیز پرداخته شده است، اعتقاد و آگاهی مردم به این امر، موجب شده تا برخی از کج اندیشان برای رسیدن به مقاصد دنیوی خویش، ادعاهایی را با نام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح، و مردم را به خود دعوت کرده و آنها را به انحراف میکشاندند، که در تاریخ موارد بسیاری را میتوان نام برد. لذا ائمه علیهم السلام به منظور جلوگیری از ایجاد انحراف
مردم در جامعه اسلامی، همواره در صدد بودند تا اندیشه مهدویت و مسائل عصر غیبت را به نحو صحیح برای همگان تبیین نمایند، و از ورود انحرافات نیز جلوگیری کرده و در جاهایی نیز به مقابله با آن بپردازند، در این بین دو امام بزرگوار شیعه (امام باقر و امام صادق علیهما السلام ) در طول 53 سال امامت، تلاشهای فراوانی در این زمینه داشته و با بیان راهبردهای سیاسی، فکری و عملی برای عصر غیبت، در صدد بودند تا جامعه اسلامی را برای ورود به آن دوران آماده نمایند. با توجه به فرا رسیدن عصر غیبت از جمله مسائل اساسی این است که معصومین علیهم السلام، بهویژه دو امام بزرگوار امام باقر و امام صادق علیهما السلام، چه راهبردهایی در آمادهسازی جامعه اسلامی برای آن دوران ارائه نمودهاند؟ این تحقیق براساس چارچوب و الگوی راهبردی (سوات _ swot) راهبردهای سیاسی ارائه شده توسط امام باقر و امام صادق علیهما السلام را در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود عصر غیبت بررسی نموده است. در ابتدا شرایط و ویژگیهای جامعه اسلامی عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام مورد بررسی قرار گرفته است.
بر اساس شناسایی ویژگیهای این دوارن تلاش شده است جامعه شیعی را از بعد داخلی به لحاظ ضعف مانند: وضعیت بد اقتصادی، عدم وجود فرصتهای شغلی، وضعیت خفقان سیاسی و اجتماعی برای شیعیان، انشعاب و عدم وحدت شیعیان، اختلاف در مصداق امام بعد از امام سجاد علیه السلام، قیامهای نابهنگام در درون جامعه شیعیان، و به لحاظ قوت مانند: وجود رهبر واحد، وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام، جغرافیای گسترده شیعیان، وضعیت فرهنگی جامعه شیعیان، جایگاه علمی باقرین علیهم السلام، مکتب علمی باقرین علیهم السلام بررسی نماید و از بعد خارجی به لحاظ فرصتها
مانند: اختلاف بین امویان، درگیری امویان و عباسیان، قیام بر علیه حکومت وقت، رفع ممنوعیت حدیث، تأسیس حکومت عباسیان و تهدیدها نیز مانند: جریانهای فکری و سیاسی مخالف، ممنوعیت کتابت حدیث، احادیث ساختگی و اسرائیلیات، افکار التقاطی و انحرافی و غالیان، سیاست ارعاب و ترور توسط حاکمیت، وجود شخصیت منصور دوانیقی، بررسی نماید. تحقیق حاضر با توجه به محوریت مسأله غیبت و فرارسیدن عصر زندگی جامعه شیعی در غیاب امام معصوم علیه السلام، با ترکیب ابعاد داخلی و خارجی به شناسایی راهبردهای مربوطه پرداخته است.
با تلفیق الگوی راهبردی ضعف _ فرصت (WO) راهبرد زنده نگه داشتن عاشورا و دعا ارائه شده است، با تلفیق الگوی راهبردی قوت _ فرصت(SO) راهبرد حکومت غیرمعصوم (ولایت فقیه) و تولی ارائه شده است، با تلفیق الگوی راهبردی ضعف _ تهدید (wt) راهبرد: تقیه، مدارای مصلحتی، انتظار فرج و صبر در عصر غیبت ارائه شده است، و همچنین با تلفیق الگوی راهبردی قوت_ تهدید(st)، راهبرد سازمان وکالت و تبری برای آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت از کلام باقرین علیهم السلام ارائه شده است.
اهمیت و فایده این تحقیق را به شرح ذیل میتوان بیان کرد:
درمییابیم که چه راهبرد و برنامههایی از طرف امامان معصوم علیه السلام برای جامعه اسلامی در عصر غیبت ترسیم شده است.
از راهبردهای امام باقر و امام صادق علیهما السلام برای جامعه امروز استفاده کنیم.
درباره پیشینه تحقیق حاضر میتوان گفت: به صورت خاص، درباره راهبردهای سیاسی امامان معصوم برای عصر غیبت کتاب خاصی نوشته
نشده است اما کتب و مقالاتی که با این تحقیق مرتبط است، کتاب درسنامه تاریخ عصر غیبت است که توسط مسعود پور سید آقایی و همکاران با رویکرد تاریخی از سوی مرکز جهانی علوم اسلامی منتشر شده است، همچنین کتاب پیشوایان هدایت مجلد هفتم و هشتم با موضوع شکافنده علوم امام باقر علیه السلام و پیشوای مذهب امام صادق علیه السلام و مقاله تاریخ غیبت کبری در هفت شماره اول مجله انتظار موعود به چاپ رسیده است، پژوهشهای فوق بهصورت مستقیم ورودی به مباحث راهبردی و آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت نداشته است. تحقیقات دیگری که در مورد مهدویت و عصر غیبت از قرن چهارم نوشته شده است از باب اعتقادی به بحث ورود پیدا کردهاند. تحقیق حاضر موضوع بحث را از منظر راهبردی پیگیری نموده و در مورد راهبردهای سیاسی دو امام بزرگوار در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت بحث کرده است.
برای این تحقیق دو هدف قابل تصور است:
علمی: تبیین راهبردهای دو امام بزرگوار درباره ورود جامعه اسلامی به عصر غیبت.
کاربردی (عملی): با بهرهگیری از سیره و راهبردهای دو امام بزرگوار در جامعه امروز، یک نوع بصیرت در این حوزه صورت میگیرد و باعث میشود مشکل عملی که مبتلا به جوامع اسلامی است حل شود.
تحقیق حاضر در واقع در جواب سوالات ذیل تألیف شده است:
راهبردهای سیاسی امام باقر و امام صادق علیهما السلام در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت چه بوده است؟
الگوی تحلیل راهبردی چیست؟
ویژگیهای محیط سیاسی داخلی و خارجی عصر باقرین علیهم السلام چه بوده است؟
راهبردهای ضعف_ فرصت و قوت_ فرصت امام باقر و امام صادق علیهما السلام در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت چه بوده است؟
راهبردهای ضعف_ تهدید و قوت_ تهدید امام باقر و امام صادق علیهما السلام در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت چه بوده است؟
چارچوب نظری تحقیق بر مبنای الگوی برنامهریزی راهبردی swot است. در این تحقیق از چارچوب نظری بهعنوان روش نیز استفاده میشود. روش راهبرد برنامهای (swot) به این صورت است که در مرحله اول هدف نهایی در نظر گرفته شده سپس شناختی درباره محیط خارج از جمله فرصتها و تهدیدها بدست آورده و بعد از آن محیط داخل از جمله ضعفها و قوتها مورد بررسی قرار میگیرد و در آخر طبق اطلاعات به دست آمده از محیط درون و بیرون، و پس از بررسی آنها، راهبرد مد نظر ارائه میشود.
روش تحقیق برگرفته از کتاب جنگل استراتژی (نویسندگان: هنری مینتزبرگ_ بروس آلستواند_ ژوزف لمپل_ ترجمه دکتر محمود احمدپور داریانی) است.
دامنه پژوهش حوزه مطالعاتی تحقیق حاضر عبارتست از: دوران امامت امام باقر علیه السلام از سال 95 هجری تا سال 114 هجری قمری به مدت 19 سال؛ و دوران امامت امام صادق علیه السلام از سال 114 هجری تا سال 148 هجری به مدت 34 سال است، همچنین منظور از جامعه اسلامی در این تحقیق، جامعه شیعی است.
استفاده از الگوی راهبردی سوات (swot) در ارائه کلام و سیره امام باقر و
امام صادق علیه السلام، جزء نوآوری این تحقیق است.
سازماندهی تحقیق حاضر از چهار فصل و یک خاتمه تشکیل شده است. در فصل اول به کلیات، مفاهیم، مختصری از زندگی امام باقر و امام صادق علیهما السلام و همچنین دورنمایی از وضعیت سیاسی جهان اسلام پرداخته شده است. در فصل دوم وضعیت شیعیان در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام به لحاظ قوت و ضعف بهعنوان الگوی داخلی و همچنین وضعیت شیعیان نسبت به نیروی رقیب به لحاظ با الگوی تهدید و فرصت بهعنوان الگوی خارجی مورد بررسی قرار گرفته است. در فصل سوم راهبردهای سیاسی توسط امام باقر و امام صادق علیهما السلام با الگوی ضعف_ فرصت و قوت_ فرصت بیان شده است. و در فصل چهارم نیز راهبردهای سیاسی توسط امام باقر و امام صادق علیهما السلام الگوی ضعف_ تهدید و قوت _ تهدید بیان شده است. و در آخر نیز خاتمهای بهعنوان جمعبندی بحث ارائه شده است.
این فصل درباره واژه راهبرد، سیاست، راهبرد سیاسی، جامعه اسلامی، غیبت، غیبت در ادیان گذشته و اسلام، نگرشی به روش تحلیلی SWOT، نگاهی گذرا به زندگی امام باقر و امام صادق علیه السلام، قلمرو جغرافیای سیاسی جهان اسلام و ویژگیها و اوضاع سیاسی دستگاه خلافت امویان و عباسیان، بحث میکند.
همچنین در این فصل تعاریف راهبرد، سیاست، جامعه اسلامی و عصر غیبت ارائه خواهد شد.
قبل از ورود به بحث و ارائه تعاریف، عنوان میشود که استعمال واژه استراتژی در این تحقیق به معنی راهبرد است.
فرهنگ معین راهبرد را چنین معنا کرده است:
راهبرد در لغت به معنای نقشه و هدایت عملیات جنگی، نقشه،
ترفند، راهبرد (فره)، هر طرح درازمدت برای هدفی خاص،استراتژی اقتصادی، استراتژی نظامی. (1)
فرهنگ عمید نیز راهبرد را چنین معنی کرده است:
در اصطلاح سیاسی، راهبرد به معنای سیاستگذاری و استفاده از امکانات برای برنامهریزی جهت رسیدن به هدف معیّن است و در اصطلاح نظامی آن را علم اداره کردن عملیات و حرکات ارتش در جنگ دانستهاند. (2)
کتاب مدیریت استراتژیک در مورد راهبرد چنین گفته است:
مفهوم راهبرد ابتدا به معنای فن، هدایت، تطبیق و هماهنگسازی نیروها جهت نیل به اهداف جنگ در علوم نظامی به کار گرفته شد. (3)از این منظر اهداف برنامهریزی راهبرد، بهرهبرداری از فرصتهای مختلف و جدید فردا است، برعکس برنامهریزیهای طولانی مدت که تلاش میکند از گرایشات امروز برای ترسیم فردا استفاده کند. (4)
همین کتاب استراتژی را چنین تعریف میکند:
استراتژی مجموعهای از اهداف اصلی و سیاستها و برنامههای کلی به منظور نیل به این اهداف است به گونهای که قادر به تبیین این موضوعات باشد که در چه کسب و کاری و چه نوع سازمانی فعالیت میکنیم یا میخواهیم فعالیت نماییم. (5)
1) محمد معین، فرهنگ فارسی معین، ذیل واژه راهبرد.
2) حسن عمید، فرهنگ لغت عمید، ذیل واژه راهبرد.
3) محمد داوری دردانه و حسن شانهساز زاده، مدیریت استراتژیک از تئوری تا عمل، ص79-41.
4) محمد داوری دردانه و حسن شانهساز زاده، مدیریت استراتژیک از تئوری تا عمل، ص79-41.
5) محمد داوری دردانه و حسن شانهساز زاده، مدیریت استراتژیک از تئوری تا عمل، ص79-41.
شاندلر، استراتژی را به این صورت تعریف میکند:
استراتژی عبارت است از یک طرح واحد، همه جانبه و تلفیقی که نقاط قوت وضعف سازمان را با فرصتها و تهدیدهای محیطی مربوط ساخته و دستیابی به اهداف اصلی سازمان را
میسر میسازد. (1)
اندروز درباره استراتژی میگوید:
استراتژی عبارت است از الگوی منظورها، مقاصد، اهداف، خط مشیهای اصلی و طرحهایی جهت دستیابی به اهداف. (2)
مینتزبرگ تعریف کوتاهی راجع به استراتژی ارائه داده است، از نظر
وی استراتژی عبارت است از:
الگوی به جریان انداختن تصمیمات. (3)
مینتزبرگ در کتاب جنگل استراتژی پنج تعریف برای راهبرد ذکر
کرده است:
راهبرد بهعنوان برنامه: نوعی فعالیت آگاهانه که برای مقابله با وضعیت یا رخدادی خاص در آینده، پیشبینی میشود. مانند یک مهندس که از روی نقشه آماده شده ساختمان را میسازد. این دیدگاه رایجترین دیدگاه در مورد راهبرد است.
راهبرد بهعنوان الگو: الگویی که شما از گذشته به
دست میآورید.
به طوری که تصور و جرأت رقابت با شما را نداشته باشند.
راهبرد بهعنوان جایگاه: جایگاهی است که سازمان در محیط و بازار بهطور انحصاری به دست میآورد.
راهبرد بهعنوان یک نگرش: تمرکز اصلی به درون سازمان و منابع آن و تأکید به نقاط قوت و ضعف و سعی در رسیدن به آرمانها با استفاده از توان داخلی. این راهبرد هنگامی استفاده میشود که سازمان توان و ابزار تعامل با محیط را در اختیار ندارد و یا از سوی محیط در مورد تحریم واقع شده است. (1)
برخی نیز استراتژی را چنین نیز تبیین کردهاند:
استراتژی یک موقعیت است؛ بهویژه وسیلهای برای قرار دادن سازمان در جایی که نظریهپردازان سازمانی مایلند آن را «محیط» بنامند. براساس دیدگاه برخی صاحب نظران، استراتژی با این تعریف به یک نیروی میانجی یا هماهنگکننده بین سازمان و محیطش بین موقعیت درونی و بیرونی تبدیل میشود. از لحاظ اکولوژی، استراتژی یک پناهگاه است؛ از نظر اقتصادی، مکانی است که میتواند پول تولید کند؛ از لحاظ مدیریتی، استراتژی قلمرو محصول و بازار است و مکانی است در محیط که در آن امکانات متمرکز شده است. (2)
بهطور خلاصه میتوان گفت: راهبرد، علمی است که روش رسیدن به اهداف مورد نظر را پیش روی سیاستمداران و مدیران قرار میدهد. در واقع راهبرد و استراتژی به ما میآموزد که به چه نحو از امکانات و ظرفیتهای موجود برای رسیدن به اهدافمان استفاده کنیم.
فرهنگ فارسی معین و لسان العرب، سیاست را چنین تعریف کردند:
سیاست در لغت به معانی حکم راندن بر رعیت و اداره کردن امور مملکت، حکومت کردن، ریاست کردن، عدالت، داوری، تنبیه و بالاخره اقدام و انجام کاری بر پایه مصلحت به کار رفته است. (1)
اندیشمندان سیاسی تعاریفی برای سیاست ارائه کردند که در ذیل به بخشی از آنها اشاره میکنیم:
با توجه به تنوع تعاریف ارائه شده از معنای سیاست به سختی میتوان به دیدگاهی مشترک در تعریف اصطلاحی این واژه از سوی اندیشمندان سیاسی دست یافت. در اصطلاح دینی نیز کاربردهای فراوانی از این اصطلاح مشاهده میشود. امام علی علیه السلام ضمن آن که سیاست را هم ردیف «ولایت» قرار داده، معاویه را این گونه مورد خطاب قرار میدهد:
وَ مَتَی کُنْتُمْ یَا مُعَاوِیَةُ سَاسَةَ الرَّعِیَّةِ وَ وُلاَةَ أَمْرِ الْأُمَّةِ. (1)
در شرح غررالحکم نیز در تعریف سیاست چنین آمده است:
سیاست رعیت، به معنای امر و نهی کردن و واداشتن ایشان در آن چه صلاحشان در آن باشد، است. (2)
واژه راهبرد مفهومی است که از عرصه نظامی نشأت گرفته و بعداً در سایر عرصهها از جمله اقتصاد، تجارت و بهویژه سیاست وارد شده است.
از ابتدای قرن بیستم با ظهور واژه سیاست ملی، استراتژی در جایگاهی بین تاکتیک و سیاست ملی قرار گرفت. این وضعیت موجب شد تا تعاریف سیاست ملی، استراتژی و تاکتیک که در دوران جنگ جهانی اول از گستردگی زیادی برخوردار بودند و کشورهای درگیر مجبور به نبرد در چند جبهه بودند ناکارآمد جلوه کند، در پاسخ به این امر، واژه استراتژی کلان (3)ظهور کرد که در واقع نوعی ترکیب مفهوم استراتژی و سیاست ملی بود. استراتژی کلان، مفهومی بود که در چارچوب آن، استراتژیهای بخشی همچون: استراتژی نظامی، اقتصادی، سیاسی و تجارت قرار میگرفت.
در واقع استراتژی، عنصری در یک ساختار چهار بخشی است: اولین بخش، اهدافی است که باید به آنها دست یافت. دومین بخش، استراتژیهای موردنظر برای دستیابی به آن اهداف و چگونگی تخصیص منابع برای این منظور است. سومین بخش، تاکتیکها به معنای استفاده عملی از
منابع اختصاص یافته است. چهارمین بخش، خود منابع، راهها و روشها هستند. بر این اساس استراتژی معمولاً شکاف بین اهداف و تاکتیکها را پر میکند.
"لیدل هارت" نخستین کسی بود که تلاش کرد معنای راهبرد را از دایره صِرف تدبیر میدان نبرد و امور مربوط به جنگ، خارج و مفهوم آن را گسترده تر کند، و همچنین معنای این واژه را به امور سیاسی و کشورداری نیز مرتبط سازد. مبتنی بر این هدف، وی راهبرد را هنر (فن) تخصیص و کاربرد ابزار و وسایل نظامی برای نیل به هدفهای سیاسی (1)تلقی کرد و بر این اعتقاد بود که راهبرد باید پلی باشد برای تحقق هدفهای سیاسی یک کشور، که تأمین امنیت ملی در رأس آن قرار دارد.
به واسطه گستردگی در معنای راهبرد، انجمن تحقیقات نظامی وابسته
به وزارت دفاع آمریکا نیز با تسرّی بخشی بیشتر به معنای این واژه، راهبرد
را علم و فن توسعه و کاربرد قدرتهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و
نظامی یک ملت به هنگام صلح و جنگ به منظور تأمین حداکثر پشتیبانی
از سیاستهای ملی و افزایش احتمال پیروزی و تقلیل احتمال شکست تعریف کرد (2).
بدین ترتیب مفهوم راهبرد از معنای صرفاً نظامی خود به راهبرد ملی تبدیل شد که امروزه نیز در مفهوم گسترده تری تحت عنوان راهبرد جامع یا راهبرد کلان مورد استفاده قرار میگیرد. راهبرد جامع بیانگر فن، هنر یا دانش تصمیمگیریهای منظم و حساب شده از طریق اطلاعات در امور سیاسی،
اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی است. (1)
براساس آنچه که گذشت میتوان گفت: راهبرد سیاسی، عبارت است از دانش، هنر و فن به کارگیری نیروی یک ملت برای تأمین اهداف سیاسی آن. یعنی تصمیمگیریهای منظم در حوزههای سیاسی، اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی برای حصول به اهداف ملی را راهبرد ملی و مترتب بر آن، تصمیمگیری در امور مربوط به سیاست و سایر امور در جهت تحقق اهداف و منافع ملی را راهبرد سیاسی گویند.
قصد تحقیق حاضر در ارائه تعاریف مختلف از راهبرد، سیاست و همچنین راهبرد سیاسی این است که مفهوم این دو واژه قبل از ورود به بحث مشخص و تبیین شود تا خواننده در مطالعه متن دچار سردرگمی نشود.
جامعه واژهای عربی و از ریشه جمع، اسم فاعل و مؤنث جامع است. در زبان فرانسه (2)و انگلیسی (3)به معنای دوست، رفیق متّحد و همراه به کار برده شده است. (4)
واژه جامعه به صورت اسم نیز به کار رفته و معانی بسیار زیادی دارد؛ از جمله: غُل و قید، دیگ بزرگ، اجتماع، مجتمع، حوزه، حلقه، هیئت اجتماع، مردم یک کشور یا یک شهر یا دِه یا دانشگاه دارد. (5)
هر کدام از جامعهشناسان، در ویژگیهایی که از جامعه ارائه میدهند، بر
روی یک عنصر تکیه کرده و براساس آن، جامعه را تعریف کرده اند.
بعضی بر روی عنصر «نیازمندی» به معنای عام آن تکیه کرده و گفتهاند:
جامعه، معمولاً به گروهی از مردم اطلاق میشود که به منظور تأمین نیازمندیهای مادی و معنوی خود جمع میشوند و روابط و مناسبات اجتماعی میان آنها برقرار میشود. (1)
برخی از جامعهشناسان عنصر روابط انسانی را مورد دقت قرار داده و گفتهاند:
جامعه، مجموعه روابط انسانی است که میان افراد برقرار میشود. (2)
بعضی بر عنصر اشتراک پافشاری کرده و آوردهاند:
جامعه، دستهای از مردم هستند که به اشتراک زندگی میکنند و میکوشند از طریق همکاری و معاضدت، وسایل زندگی خود را تأمین کنند و نسل را استمرار و دوام بخشند. (3)
عدّهای علاوه بر اشتراک، روی عنصر وسعت و دوام تأمّل کرده و
چنین آوردهاند:
جامعه، گروه وسیع و پر دوامی است مرکّب از کثیری زن و مرد و کودک که وجوه اشتراک فراوان دارند و برای بقاء و استمرار خود همکاری میکنند. (4)
گروه دیگری بر عنصر همکاری تأکید کرده و میگوید:
هر جامعهای باید از افراد انسانی یا اشخاصی تشکیل شود که باهم
همکاری میکنند و همین همکاری است که آنان را به اجزاء یک ساخت یا الگو تبدیل میکند. (1)
ادوارد وستر مارک (2)مردمشناس انگلیسی نیز همین نظر را دارد، او میگوید:
جامعه را گروهی از مردم تشکیل میدهند که با همکاری یکدیگر زندگی میکنند. (3)
با ذکر تعاریف و ویژگیهای جامعه، وارد تعریف جامعه اسلامی میشویم، جامعه اسلامی، جامعه است که مسلمانان با قومیتها، مذاهب و اعتقادات مختلف در یک محدوده جغرافیایی در کنار هم زندگی میکنند، جامعه مذکور از مذاهب و گروههای مختلف اسلامی از جمله: اهلسنت با همه مذاهب و شیعیان نیز با همه مذاهب تشکیل شده است.
حال با ذکر مقدمه، تعریف حاضر در مورد جامعه اسلامی، جامعترین تعریفی است که ارائه شده است:
جامعه اسلامی یا جامعه دینی، جامعهای است «دین باور»، «دین مدار»، «دین داور» و «مطلوب دین». (4)
لسان العرب واژه غیبت را چنین معنی کرده است:
غیبت، از ماده «غ، ی، ب»، به معنای پنهان شدن از دید مردم و مخفی شدن به کار میرود. (5)
با توجه به روایاتی که در باب غیبت از امامان معصوم علیه السلام نقل شده است،
دلایل عمده غیبت را میتوان، ترس از وجود دشمنان اهلبیت علیهم السلام، آزمایش مردم، عدم بلوغ فکری جوامع بشری و... نام برد. همچنین با توجه به شواهد تاریخی موجود، غیبت در ادیان گذشته و نیز در دوران اسلامی وجود داشته است، در این بخش به پیشینه غیبت در دوره اسلامی به صورت گذرا اشاره میشود.
ابتدای رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با نوعی غیبت و پنهانکاری همراه بود. پس از رسیدن ایشان به مقام نبوت، سه سال آن را علنی نکرد. تا اینکه خداوند امر کرد حضرت رسالتش را در میان مردم آشکار سازد. در طول سه سال، مردم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را میدیدند، اما به مقام نبوت ایشان آگاهی نداشتند و نمیدانستند که ایشان همان خاتم پیامبران است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از آشکار کردن رسالت خود، به خاطر آزار و اذیت قریش، مدتی نیز در شعب ابوطالب زندگی میکردند. (1)این مسائل و مشکلات بعد از فوت پیامبر توسط همان کسانی که پیامبر را به شعب ابیطالب فرستاده بود برای امامان معصوم علیه السلام از زمان امام علی علیه السلام تا زمان امام حسن عسکری علیه السلام با شدت بیشتری در جریان بود. امامان معصوم علیه السلام در زمان امویان و عباسیان به گونهای تحت مراقبت بودند که تفاوتی با غیبت آن حضرات از جامعه نداشت. بسیاری از آن بزرگواران، مدتی را در زندان یا تبعید به سر میبردند. به طوری که تا مدتها کسی از احوال آنان با خبر نبود، در برخی مواقع، بعضی از شیعیان با سختیهای فراوان موفق میشدند با ایشان ملاقات کنند. این فضا هر چه به زمان غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیکتر میشویم بیشتر و دایره سخت گیری ضیقتر میشود، بهطوری که امام
1) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج51، ص176.
هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام بهطور کامل تحت کنترل دستگاه خلافت بودند و دوست داران اهلبیت علیهم السلام قادر به ملاقات با ایشان نبودند و تعداد خیلی کمی از خواص به انحاء مختلف و در زمان خیلی اندک میتوانستند خدمت این دو بزرگوار برسند و مسائل و مشکلات را از محضر ایشان بپرسند. (1)همچنانکه ذکر شد میتوان دریافت که غیبت در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیه السلام نیز بوده است. لذا امامان معصوم رفته رفته به کاهش ارتباط خویش با مردم روی آوردند تا ضمن آشنایی مسلمانان بهخصوص شیعیان با مسئله غیبت، آنها را برای ورود به آن دوران آماده سازند.
در ابتدا به معرفی روش تحلیلی SWOT و همچنین نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید پرداخته، سپس نمودارهایی در اینباره ارائه میشود.
گروههای مختلف در طول تاریخ بشریت برای حفظ منافع خود همیشه در حال برنامهریزی بوده تا با اتخاذ بهترین و دقیقترین نقشهها و تصمیمها به اهداف خود نائل شوند. این وظیفه مهم در هر گروه به عهده رهبر یا لیدر آن بود که با بررسی و شناسایی عوامل درونی مانند: نقاط قوت و ضعف و عوامل
1) رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیه السلام، ص۴۶۱؛ محمدبن علیبن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، تصحیح: رسولی محلاتی، ج4، ص434؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج50، ص251.
بیرونی مانند: فرصت و تهدید، راهکار و راهبردهای مناسب و دقیق برای بیرون رفتن از وضعیت موجود جهت رسیدن به وضعیت مطلوب را ارائه کند. لذا مدیریت راهبردی با در نظر گرفتن عناصر: قوت، ضعف، فرصت و تهدید و همچنین با آمیختن این موارد بایکدیگر جهت مقابله و مبارزه با بحرانهای پیش روی گروه، راهبردهای منظم و دقیق ارائه میکند. این تحقیق در صدد است با استفاده از روش سوات، راهبردهایی که امام باقر و امام صادق علیهما السلام با استفاده از قوت_ ضعف و فرصت_ تهدیدها برای جامعه اسلامی در عصر غیبت ارائه کردند را مورد بررسی قرار دهد.
جورج آلبرت اسمیت و رولند کریستنسن برای اولین بار در سال 1950
نظریه راهبرد سوات (SWOT) را مطرح کردند. این روش در همان دهه به
دلیل موفقیتهایی که کسب کرد بهعنوان بهترین ابزار مدیریت معرفی و شناخته شد. (1)
سوات ابتدای عبارات قوتها، (2)ضعفها، (3)فرصتها (4)و تهدیدات (5)است. (6)
در این روش، ابتدا اهداف و رسالت گروه مشخص شده سپس در گام بعدی توسط روش سوات، متناسب با محیط و گروه، برای آن استراتژی طراحی میشود. با استفاده از این روش در مرحله اول به تجزیه تحلیل
محیطهای داخلی (جامعه شیعی) و خارجی (جامعه غیرشیعی یا جامعه اسلامی) پرداخته و در مرحله دوم میتوان تصمیمات راهبردی و راهکارهای راهبردی ارائه کرد.
در این قسمت اجزای چهارگانه (سوات _ SWOT) به صورت مستقل مورد بررسی قرار گرفته و با مطالعه تاریخی با محوریت و رویکرد سیاسی عصر دو امام بزرگوار، قوتها، ضعفها، فرصتها و تهدیدها استخراج شده و طبق بررسی و تجزیه و تحلیل آنها، راهبردهای مورد نظربرای ورود جامعه اسلامی به عصر غیبت ارائه شده است.
نقطه (s) یا همان نقطه قوت، در روش سوات بهترین حالت سیستم را گویند، اگر در سیستمی، این قسمت پر رنگ باشد، نشانگر آن است که وضعیت سیستم بهتر بوده و کمتر دچار مریضی است. این نقطه قوت را در بین شیعیان میتوان به رهبری واحد و آگاه، نیروی فرهنگی قوی، و مواردی از این قبیل مثال آورد.
نقطه (w) یا همان نقطه ضعف، در روش سوات بدترین حالت سیستم را گویند، اگر در سیستمی، این قسمت پر رنگ باشد، نشانگر آن است که وضعیت سیستم مناسب نبوده و سیستم دچار مریضی است. این نقطه ضعف را در بین شیعیان میتوان به کمبود در منابع اقتصادی، سیاسی و کمبود نیروی ارزشی و مواردی از این قبیل مثال آورد.
نقطه (o) یا همان نقطه فرصت، در روش سوات یک موفقیت نسبی یا همان مطلوب در بیرون از سیستم را گویند، اگر در سیستمی، این قسمت پر رنگ باشد، نشانگر آن است که وضعیت سیستم خوب است. این نقطه فرصت را در بین شیعیان نسبت به نیروی رقیب خود میتوان به شناخت رقیب، عدم اقبال مردم نسبت به رقیب، تخاصم نیروی رقیب با نیروی سوم دیگر و مواردی از این قبیل مثال آورد.
نقطه (t) یا همان نقطه تهدید، در روش سوات یک فرصت مناسب برای نیروی رقیب و یک تهدید خطرناک برای سیستم خودی به شمار میرود. اگر در سیستمی، این قسمت پر رنگ باشد، نشانگر آن است که وضعیت سیستم خوب نیست. چون سیستمی که در حال تهدید باشد مدیریت در آن سخت شده و احتمال شکست در آن به خاطر فشار خارجی و احیانا ترس و واهمه داخلی چند برابر میشود. این نقطه تهدید را در بین شیعیان نسبت به نیروی رقیب میتوان به بروز گروههای فکری سیاسی مختلف، همکاری گروههای دیگر با نیروی رقیب و مواردی از این قبیل مثال آورد.
حال با ذکر مطالب فوق و با استفاده از ماتریس سوات، چهار نوع راهبرد ارائه میشود:
راهبرد قوت_ فرصت بهترین حالت برای سیستم است، چون سیستم در این وضعیت، هم دارای قوت درونی است و هم دارای فرصتهای مناسبی در
بیرون خود است، لذا سیستم با کمک قوتهای درونی، از فرصتهای بیرونی در جهت رسیدن به اهدف خود به نحو احسن استفاده میکند.
در راهبرد قوت _ تهدید، سیستم دارای قوتهای مناسبی است، اما در بیرون محیط خود، سیستم با تهدیدها و چالشهای مختلفی نیز روبرو است، در این وضعیت، سیستم با برنامهریزی دقیق و مناسب، از قوتهای درونی در جهت از بین بردن تهدیدها استفاده میکند.
در راهبرد ضعف _ فرصت، سیستم علاوه بر اینکه دارای فرصتهای مختلفی در محیط بیرونی خود است، ضعفهای قابل توجهی نیز در درون سیستم وجود دارد که تا حدودی سیستم را با مشکل مواجه کرده است، در این وضعیت، سیستم میکوشد با استفاده از فرصتهایی که در محیط بیرونی دارد ضعفهای درونی خود را ترمیم نموده و آن را تبدیل به قوت نماید.
راهبرد ضعف _ تهدید یکی از بدترین وضعیت برای سیستم است چون در این حالت، سیستم درونی دارای ضعفهای مختلفی بوده و از طرفی در محیط بیرونی نیز با تهدیدها و چالشهای مختلفی روبرو است، در این وضعیت، سیستم باید با مدیریت و راهبری دقیق، سعی بر کم کردن ضعفها و تبدیل آنها به قوت نماید و از طرفی نیز از تهدیدها و چالشها کم کرده و تا حد امکان آنها را تبدیل به فرصت نماید. (1)
1) جان پیرس، ریچارد کنت رابینسون، برنامهریزی و مدیریت استراتژیک، ص320.
شکل 1: الگوی ارزیابی و انتخاب استراتژی
محیط درونی
درونی
در داخلی
ضعفهای جامعه شیعی درعصر باقرین علیهم السلام
وضعیت اقتصادی شیعیان
فرصتهای شغلی شیعیان
وضعیت سیاسی و اجتماعی دوران امویان و عباسیان
انشعاب شیعیان
اختلاف در مصداق امام
قیامهای نابهنگام
قوتهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
وجود رهبر واحد
وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام
جغرافیای شیعیان
وضعیت فرهنگی جامعه شیعی
جایگاه علمی باقرین علیهم السلام
تشکیل مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام
محیط بیرونی
بیرونی
تهدیدات محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
جریانهای فکری عصر باقرین علیهم السلام
جریانهای فکری سیاسی عصر باقرین علیهم السلام
ممنوعیت کتابت حدیث
احادیث ساختگی
اسرائیلیات
سیاست و برخورد حاکمیت
ابوجعفر منصور دوانیقی
فرصتهای محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
اختلاف بین امویان
درگیری امویان و عباسیان
قیام بر علیه حکومت وقت
تاسیس حکومت عباسیان
عمربن عبدالعزیز
شکل 2: تجزیه و تحلیل نقاط قوت و ضعف و فرصتها و تهدیدات
محیط داخلی
S (قوت) W(ضعف)عوامل استراتژیک
So/Wo/O (فرصت)
StWt T(تهدید)
محیط خارجی
شکل 3: نمایش ماتریسهای مورد استفاده در روش تحلیل SWOT
محیط داخلی
عوامل استراتژیکفهرست قوتها (S) فهرست ضعفها (W)
فهرست فرصتها (O)استراتژیهای SO استراتژیهای WO
فهرست تهدیدها (T)استراتژیهای STاستراتژیهای TW
محیط خارجی
شکل 4: نمایش ماتریسهای مورد استفاده در روش تحلیل SWOT
SWOTنقاط قوت Sنقاط ضعیف W
فهرست نقاط قوت فهرست نقاط ضعف
فرصتهاOاستراتژیهای SOاستراتژیهای WO
فهرست فرصتهابا نقاط قوت از فرصتها استفاده کنیدبا فرصتها نقاط ضعف را از بین ببرید
تهدیدات Tاستراتژی STاستراتژیهای WT
فهرست تهدیداتبرای احتراز از تهدیدات از قوتها استفاده کنید.نقاط ضعف را کاهش دهید و از تهدیدات بپرهیزید.
شکل 5: نمایش دیگر ماتریسهای مورد استفاده در روش تحلیل SWOT
با این روش میتوان محیطهای درونی و بیرونی سیستمها را رصد کرده و همچنین با استفاده از الگوهای قوت، ضعف، فرصت و تهدید، شرایط متفاوتی که برای یک سیستم به وجود میآید را مورد ارزیابی قرار داده و راههای مقابله آن در مواقع ضعف و تهدید و همچنین راههای بهتر استفاده کردن در مواقع قوت و فرصت را ارائه کرد.
امام باقر علیه السلام در سال 57 ه ق در مدینه متولد شد. (1)نام ایشان: محمد، و کنیه اش ابوجعفر است، ایشان القاب مختلفی دارند که مشهورترین لقبی که حضرت با آن شناخته شده است، باقر یا باقرالعلوم است. (2)
امام باقر علیه السلام با پنج نفر از خلفای اموی (ولید بن عبدالملک، سلیمان بن
1) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج46، ص213؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، مترجم: حاتم طبری کاظم، ص20-50.
2) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج46، ص223-225؛ محمدبن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج4، ص210؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهاب الدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، ص20-50.
عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک) هم عصر بود، تمامی خلفای عصر ایشان بجز عمر بن عبدالعزیز، در ظلم و ستم به شیعیان و اهلبیت علیهم السلام فروگذاری نکردند، عمر بن عبدالعزیز با بنی هاشم به نیکی رفتار نمود و به مطالبات آنها رسیدگی کرد، فدک را به بنی هاشم برگرداند و سبّ علی علیه السلام را بر روی منابر حذف نمود، دوران امام باقر علیه السلام به غیر از حکومت عمر بن عبدالعزیز را میتوان دوران تاریک و سیاه حکومت امویان نام برد، چون بعد از حادثه کربلا قیامهای متعددی در گوشه و کنار ممالک اسلامی آغاز شده و عملا حکومت اسلامی را به چند دسته تقسیم کرده بود اما با روی کار آمدن هشام و سرکوب مخالفین، حالت امنیتی خاصی بر ممالک اسلامی حاکم شد، این وضعیت تا حدودی تا پایان حکومت امویان باقی ماند، امام باقر علیه السلام در این شرایط، نهضت علمی گستردهای را پایه گذاری کرد که به وسیله آن، معارف اصیل اهلبیت علیهم السلام به جامعه اسلامی ارائه شد، ایشان با این نهضت علمی از طرفی با افکار مختلف انحرافی مبارزه کرده و همچنین مانع سقوط جامعه اسلامی در دامن نحلههای مختلف انحرافی شد. (1)
هشام بن عبدالملک چون جایگاه و مقام امام باقر علیه السلام را در جامعه مشاهده میکرد، این امر را نمیتوانست تحمل کند، لذا با تدبیری خاص و زیرکانه، زین اسب امام را با سم آغشته کرده و حضرت را در هفتم ذیحجه سال ۱۱۴ هجری در پنجاه و هفت سالگی به شهادت رسانید. (2)
1) باقر شریف القرشی، حیاة الامام الباقر علیه السلام، ج1، ص22؛ احمدبن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2،ص328؛ حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج1، ص477؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 1، ص235؛ علی بن حسین (ابوالحسن) مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابو القاسم پاینده، ج3، ص156.
2) محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص469.
امام صادق علیه السلام در ۱۷ ربیعالاول ۸۳ ه ق در مدینه بدنیا آمد. 12 سال از زندگی ایشان مصادف با امام سجاد علیه السلام، تنها یادگار واقعه کربلا بود و پس از ایشان نیز مدت 19 سال در دوران امامت پدرشان امام باقر علیه السلام زندگی کرد و از سال 114 ه ق نیز ناخدای کشتی شیعیان و اهلبیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شد و مدت 34 سال امامت کرد و با پنج خلیفه اموی(هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید بن عبدالملک، یزید بن ولید بن عبدالملک اموی، ابراهیم بن ولید بن عبدالملک و مروان بن محمد «مروان حمار») و دو خلیفه عباسی(ابوالعباس عبدالله بن محمد عباسی و ابوجعفر منصور عباسی) هم عصر بود، ایشان در دوره سخت و طاقتفرسای امویان و عباسیان تمامی زحمات و مشکلات را به جان خرید و احیاگر معارف اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد و مکتب جعفری را پایهگذاری کرد و موجب بارور ساختن شجره اصیل اسلام شد. (1)
سر انجام امام صادق علیه السلام در سال 148 ه ق پس از 34 سال امامت و تحمل سختیها و مشکلات فراوان در زمان منصور عباسی دومین خلیفه عباسیان به وسیله آن ملعون توسط انگور زهر آلود مسموم شده و به شهادت رسیدند. (2)
1) محمدبن محمدبن نعمان مفید، الارشاد، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، ص289؛ محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج1، ص472؛ جمعی از نویسندگان، تاریخ تشیع، ج1، ص242؛ عباس قمی، تتمه المنتهی، تاریخ خلفا و علما، مصحح: علی محدثزاده و سیدآقا موسویکلانتری، ص160 و 203. محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ص299؛ علی بن حسین(ابوالحسن) مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج3، ص220؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، پیشوای مذهب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص20-60.
2) محمدبن محمد بن نعمان مفید، الارشاد، ج2، ص271؛ محمدبن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج4، ص280؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، پیشوای مذهب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص20-60.
در این قسمت توضیح مختصری از وضعیت حکومت امویان و عباسیان در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام ارائه میشود:
یکی از مهمترین معیار رتبه بندی افراد در جامعه زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مصداق کلام «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَاللَّهِ أَتْقَاکُمْ» بود. این معیار در زمان حضرت به خوبی اجرا میشد اما پس از ایشان معیار تقوا و شایستهسالاری از جامعه رخت بربست و قبیلهگرایی و عشیرهسالاری عصر جاهلیت وارد جامعه اسلامی شد و این عامل باعث شد که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امویان رفته رفته افسار شتر خلافت را به نفع خود به هر سو که دوست داشتند کشاندند، در نهایت خلافت پیامبر تبدیل به سلطنت شد، و در رأس هرم سلطنت نیز به جای خلیفه، پادشاه جلوس کرد، با این حساب به همراه پادشاه خلیفه نما، مفاهیمی همچون: کاخ، دیکتاتوری، فساد و... ظهور کرد، چنانکه در دوره امویان و عباسیان چنین اموری را از آنان در تاریخ مشاهده میکنیم. البته دوره خلافت امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام از این امور مستثنی بود، و ایشان با روش و منش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حکومت کردند. (1)
در حکومت امویان، خلیفه شخصا به تمامی مسائل رسیدگی میکرد و وزرایی برای رسیدگی به امور مختلف نداشتند، بلکه اشخاصی بهعنوان مشاور در حکومتداری به خلیفه کمک میکردند، البته حکومت، قضاتی را
1) رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی (از پیدایش اسلام تا ایران اسلامی)، ج1، ص245.
در شهرها منصوب میکرد تا به امور قضایی مردم رسیدگی کند و همچنین فقیهانی نیز بودند که به امور شرعی مردم رسیدگی میکردند. (1)
امویان در امور کشورداری دارای پنج دیوان بودند که به کارهای حکومت رسیدگی میکردند، و برای هر کدام از این دیوانها نیز دبیرانی منصوب شده بود و موارد مربوط به دیوانهای مختلف را مینوشتند، همچنین آنها دو نوع امارت به نامهای امارت عام و خاص در ولایتهای مختلف داشتند. (2)
یکی از چهرههای مهم در تاریخ اسلام، عباس عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، ایشان بعد از اینکه به دین اسلام ایمان آورد همیشه در کنار پیامبر بوده و از ایشان حمایت میکرد و بعد از فوت حضرت نیز همیشه دست از یاری امام علی علیه السلام برنداشت و تا آخرین لحظه از ایشان حمایت کرد، و هیچ ادعایی از ایشان برای به دست آوردن خلافت در تاریخ ذکر نشده است. اما پس از وی و شهادت امام علی علیه السلام خاندان عباسی و علوی رفته رفته از همدیگر دور شدند و شکاف زیادی بین این دو اتفاق افتاد تا جایی که عباسیان در قیام امام حسین با ایشان همراه نبوده و ایشان را تنها گذاشتند، اما سعی و تلاششان این بود که از واقعه خونبار کربلا به بهترین نحو برای رسیدن به مقاصد خود استفاده نمایند که آخرالامر نیز به مقصود خود رسیدند. در این
1) رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی (از پیدایش اسلام تا ایران اسلامی)، ص250؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، ص100-125.
2) حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج2، ص451؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، ص 100-125.
میان نوه عباس(علی بن عبداللهبن عباس) که در کنار ابوهاشم حنفی که بعد از محمدبن حنفیه ادعای امامت داشت فعالیت میکرد و سعی داشت مشروعیت ابوهاشم را در امر امامت به خود انتقال دهد و در آخر نیز چون ابوهاشم فرزند ذکوری نداشت امامت را بعد از خود به محمدبن علی واگذار کرد. (1)بعد از مرگ ابوهاشم محمدبن علی که امامت ابوهاشم را به دست آورده بود رهبر مبارزه شده و سازمان مخفی دعات را تشکیل داد، در اول، مقر این سازمان، شهر کوفه بود اما به دلایل امنیتی آن را به اطراف کوفه، منطقهای به نام حمیمه انتقال دادند و در آن منطقه شروع به فعالیت وسیع در ممالک اسلامی کردند. آنها طبق توصیههای ابوهاشم بیشترین وقت و تبلیغات خود را صرف خراسان و ایران کردند چون این مناطق، مناطق بکری به حساب میآمد و مردمان این دیار فرق بین بنیهاشم و بنیعباس را زیاد تشخیص نمیدادند، لذا آنها برای رسیدن به قدرت از شعار «الرضا من آل محمد» به صورت کلی استفاده میکردند، پس از مرگ محمدبن علی فرزندش ابراهیم، امام و جانشین وی شد، ایشان نیز مبارزه را رها نکرده و کارهایی را که پدرش شروع کرده بود در قالب سازمان دعات تقویت و گسترش داد، این سازمان در اکثر مناطق اسلامی در حال فعالیت بود و نیروسازی میکرد در این میان دو چهره برجسته و کاردان ابوسلمه خلال در کوفه و ابومسلم در خراسان با عباسیان همکاری میکردند، ابراهیم وقتی فضای قیام را مناسب دید، برادران
1) سیدحسین محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سیدمحمدتقی آیتاللهی، ص315-316؛ احمدبن یحیی بلاذری، جمل من انساب الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، ج4، ص89– 105؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص215-260.
خود و تعدادی از بزرگان عباسیان را دستور داد به کوفه رفته و به ابوسلمه خلال بپیوندند، وقتی آنها به کوفه داخل شدند ابوسلمه ورود آنها را از رهبرانی که طرفداران عباسیان بودند و از خراسان عازم کوفه شده بودند مخفی نگه داشت وی بلافاصله پیکی به مدینه فرستاد تا امام صادق علیه السلام را در مورد امر حکومت آگاه سازد، اما امام صادق علیه السلام دست رد به سینه وی زد، در اثناء این کار، خراسانیان از وجود بزرگان عباسیان در کوفه باخبر شده و به مسجد هجوم آوردند و با ابوالعباس برادر ابراهیم بهعنوان خلیفه عباسی بیعت کردند، و وی نیز بلافاصله به منبر رفته و خلافت را حق بنیعباس دانست و حق علی بن ابطالب را در خلافت و حکومت منکر شد. و عملا قیام از حالت مخفی وارد فاز نظامی شد و در یک جنگ یازده روزه که در سال 132 ه ق اتفاق افتاد در نهایت امویان شکست خوردند و عباسیان حکومت اسلامی را به دست گرفتند و حدود پانصد سال بر ممالک اسلامی حکومت کردند. عباسیان وقتی به قدرت رسیدند برای اینکه از شیعیان دور شوند به اهل حدیث تمایل پیدا کردند و توسط فقه اهلسنت و فرهنگ جاهلیت، خود را از طریق عباس عموی پیامبر به ایشان متصل نمودند و حق خلافت بنیهاشم را از طریق نسب آنها توسط فاطمه زهرا به پیامبر منکر شدند. (1)عباسیان بر خلاف امویان
1) سیدحسین محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص324-326؛ احمدبن یحیی بلاذری، جمل من انساب الأشراف، ج4، ص157-158؛ احمدبن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص343؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج11، ص4614؛ دینوری ابوحنیفه، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدی دامغانی، ص400؛ علی بن حسین(ابوالحسن) مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج2، ص360؛ احمدبن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص350؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج7، ص423؛ محمد سهیل طقوش، دولت عباسیان، ترجمه حجتالله جودکی، ص28-29؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص215-260.
در حکومت داری از روش و ساختار منظمی استفاده میکردند در امور اداری قوی بوده و در حکومت مشغول تدبیر امور مسلمانان بودند، ساختار قدرت عباسیان از وزارت با دو نوع تفویض و تنفیذ، دبیری، حاجب، حکومت ولایات، دیوان، قضا، محتسب و سپاه تشکیل شده بود. (1)
به لحاظ اینکه امام صادق علیه السلام بیشترین زمان امامت خویش را در حکومت امویان بود و بعد از تغییر حکومت از امویان به عباسیان، دو خلیفه اول عباسی که هم عصر امام صادق علیه السلام بودند بیشتر درگیر امور داخلی و حذف مخالفان و تثبیت قدرت در درون جغرافیای اسلام بودند، لذا در این دوره محدوده جغرافیای جهان اسلام از زمان امویان فراتر نرفت. به خاطر همین محدوده جغرافیای جهان اسلام در زمان باقرین علیهم السلام یکسان بود.
جغرافیای جهان اسلام در زمان فوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شامل شبه جزیره عربستان بوده و از آن فراتر نرفت، اما پس از به خلافت رسیدن خلیفه دوم و سوم (11_23ه ق) محدوده جغرافیای اسلام از جزیره العرب خارج شده و به سرزمینهای پهناوری مانند: ایران، شام، ساحل شرقی و شمال آفریقا، آناتولی و آفریقیه گسترش یافت. (2)
بعد از اینکه امویان به حکومت و خلافت دست پیدا کردند، شروع به کشور گشایی کرده و تقریبا تا سال 100 ه ق، محدوده جغرافیایی دنیای اسلام گسترش چشمگیری پیدا کرد، سپاهیان اسلام در این دوره اسپانیا (اندلس) را
فتح کرده و کوههای پیرنه را درنوردیدند، و بعد از آن منطقه فاربون در فرانسه را اشغال کرده و به سمت توروز حرکت کردند و در نهایت بر جنوب فرانسه استیلا یافتند. در دوره امویان گسترش جهان اسلام به سرعت انجام گرفت و مناطق مختلف به سرعت زیر پرچم کشور اسلامی قرار گرفت. در یک نگاه کلی جهان اسلام در دوره امویان شامل: شبه جزیره عربستان، شامات، ارمنستان، آفریقا، اندلس، اقیانوس اطلس، شبه جزیره ایبری در اروپا، جنوب فرانسه، عراقین، ایران، درههای سند و سیحون و دریاچه آرال در شرق، بحرین، عمان، مصر، سواحل بربر، کارتاژ و یمن بود. (1)
عکس شماره1. قلمرو جغرافیای سیاسی جهان اسلام در عصر باقرین علیه السلام
1) رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج2، ص436-440.
عکس شماره2. قلمرو جغرافیای سیاسی جهان اسلام در عصر باقرین علیه السلام
در این فصل با استفاده از روش سوات، محیط سیاسی داخلی و خارجی عصر باقرین علیهم السلام مورد بررسی قرار میگیرد. در این چارچوب ابتدا محیط داخلی جامعه شیعی از لحاظ قوت(S) مانند: وجود رهبر واحد، وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام، جغرافیای شیعیان، وضعیت فرهنگی جامعه شیعی، جایگاه علمی باقرین علیهم السلام، تشکیل مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام، و ضعف(W) مانند: وضعیت اقتصادی، فرصتهای شغلی، وضعیت سیاسی و اجتماعی شیعیان در دوران امویان، وضعیت سیاسی و اجتماعی شیعیان در دوران عباسیان، انشعاب شیعیان، اختلاف در مصداق امام، قیامهای نابهنگام سپس محیط خارجی جامعه شیعی از لحاظ فرصت(O) اختلاف بین امویان، درگیری امویان و عباسیان، قیام بر علیه حکومت وقت، عمر بن عبدالعزیز و تأسیس حکومت عباسیان و تهدید(T) جریانهای فکری و سیاسی، ممنوعیت کتابت حدیث، احادیث ساختگی، اسرائیلیات،
سیاست و برخورد حاکمیت و عملکرد منصور دوانیقی، پیش روی امام باقر و امام صادق علیهما السلام، مورد بررسی قرار میگیرد.
این قسمت درصدد است با استفاده از روش سوات محیط سیاسی داخلی جامعه شیعی عصر باقرین علیهم السلام را از لحاظ قوت(S) و ضعف(W)، مورد بررسی قرار دهد.
محیط داخلی
ضعفهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
وضعیت اقتصادی
فرصتهای شغلی
وضعیت سیاسی و اجتماعی شیعیان در دوران امویان وعباسیان
انشعاب شیعیان
اختلاف در مصداق امام
قیامهای نابهنگام
قوتهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
وجود رهبر واحد
وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام
جغرافیای شیعیان
وضعیت فرهنگی جامعه شیعی
جایگاه علمی باقرین علیهم السلام
تشکیل مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام
شکل: تجزیه و تحلیل نقاط قوت و ضعف در درون جامعه شیعی
نقطه قوت عبارت است از تواناییهایی که یک سیستم از آن برخوردار است و بوسیله آن میتواند نسبت به محیط خارج و رقبای خود برتری داشته باشد. در این قسمت تلاش میشود نقاط قوت جامعه شیعی در دوران امام باقر و امام صادق علیهما السلام مورد بررسی قرار گیرد.
امام سجاد علیه السلام در واقعه عاشورا به خاطر مصلحت الهی زنده ماند، و جانشین و امام پس از سیدالشهداء علیه السلام شد. ایشان بعد از واقعه عاشورا بنیان گذار دوران جدیدی در حیات شیعیان شد، چون روشی که آن حضرت برای مبارزه با خلفاء غاصب و بسترسازی برای اثبات امامت و معارف ناب اسلام بنیان نهاد، بهعنوان فصل جدیدی در زندگی سیاسی شیعه توسط امام باقر و امام صادق علیهما السلام دنبال شد البته این راهبرد با اندک تغییراتی که مقتضی هر دوره بود، تا آخرین امام شیعه ادامه پیدا کرد. (1)
مهمترین مولفه مبارزه امامیه در برابر حکومت جور، اعتقادی- سیاسی بود. چون هم از نظر اعتقادی و هم از نظر سیاسی خلفاء وقت را غاصب میدانستند لذا با رویکرد اعتقادی_ سیاسی پیش میرفتند. امامیه با رهبری واحد که توسط امام قبل مشخص شده بود مهمترین فعالیت خود را تحکیم پایههای اعتقادی و پرورش شیعیان میدانست. از این رو رهبر و جامعه شیعی تحت تأثیر ماهیت قیام عاشورا بوده و آن را حرکتی با ابعاد گوناگون اعتقادی، سیاسی و اجتماعی میدانست که با مشی اصلاحگرایانه، در پی زدودن انحرافات از حکومت و جامعه بود و لازم بود حرکتهای بعدی نیز با توجه به آموزه نهضت عاشورا ادامه پیدا کند. به خاطر همین امام سجاد و بعد از ایشان امام باقر و امام صادق علیهما السلام در مبارزه خود به دنبال تغییرات ماهوی در سطح کلی جامعه و حکومت بودند و آن را با روشهای خاص خود از جمله نیروسازی، سازمان وکالت و... دنبال میکردند. همچنین جامعه شیعی امامیه
1) سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص291. محمدبن محمد بن نعمان مفید، الارشاد، ص493-494.
درباره امامت برخلاف برخی دیگر از فعالان علوی (که قائل به نص خفی بودند) قائل بر نص آشکار بودند؛ یعنی امامت دینی و سیاسی، و عهده داری امور حکومت و خلافت را مخصوص امام واحد میدانستند که به اسم از جانب خداوند منصوب شده و عصمت و اعلمیت از شرایط آن است. امامیه برای پیشوایان خود، مرجعیت علمی، دینی و سیاسی قائل بوده و خلافت بعد از پیامبر را نیز متعلق به آنها میدانستند. (1)امام باقر و امام صادق علیهما السلام که بعد از امام سجاد به ترتیب رهبری جامعه شیعی را بر عهده داشتند، با رهبری عالمانه و دور اندیش خود، حرکت تشیع را که حرکتی با خصلتهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بود، وارد مرحله جدیدی کردند و به تولید اندیشه و پایهگذاری مکتب مستقل فکری_ سیاسی امامیه در حوزههایی، مانند: فقه، ادبیات، کلام، علوم طبیعی، قرآن و حدیث و... پرداختند. با این کار، ایشان، نماینده نوعی مبارزه غیر علنی به حساب میآمدند و برای حکومت خطرناک، به خاطر همین همیشه تحت نظر بودند. (2)
پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، به بهانه محور قرار گرفتن قرآن در امور مختلف مسلمانان، عملاً قرآن از عترت جدا شد. اما چون قرآن نیازمند مفسر بود، باعث شد بازار تفسیر و تأویل به شدت گسترش یابد و چهرههایی نو در محافل علمی و دینی مطرح شوند، که هیچ سفارشی از ناحیه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تمسک به آنان نرسیده بود. لذا علی بن ابیطالب علیه السلام ناشناخته ماند، وفرزند
ایشان امام حسن علیه السلام، از سوی معاویه، تحت شدیدترین فشارهای روحی و اجتماعی قرار گرفت و فرصت نشر معارف اصیل را پیدا نکرد. و برادر ایشان امام حسین علیه السلام نیز تحت فشار قرار گرفت که حکومت ضد دینی و اسلامی یزید را بپذیرد و از آنجا که پذیرش حکومت وی را مایه نابودی اساس شریعت میدانست، با وی مبارزه کرد و در این راه به شهادت رسید. بعد از شهادت امام حسین علیه السلام امویان بر تخت خلافت جلوس کردند. و جو خفقان جامعه چنان شد که امام سجاد علیه السلام معارف حقه را در قالب دعا و نیایش بیان کرد. اما در عصر امام باقر و امام صادق علیه السلام، شرایط سیاسی جامعه به دلایل مختلف از جمله: اختلاف داخلی در بین امویان، شورش و قیام متعدد در اطراف حکومت اسلامی و... به گونهای تغییر یافت که آن حضرات توانستند، کرسی تدریس برپا کرده و به تعلیم و تربیت مردانی دانشمند و متعهد به ارزشهای شریعت اصیل اسلام بپردازند. در بررسی زندگی علمی این دو امام نام بسیاری از شاگردان و شخصیتهای ممتاز علمی جهان اسلام دیده میشود. در محفل علمی امام باقر علیه السلام فردی چون محمدبن مسلم میتواند سی هزار حدیث (1)و جابر جعفی هفتاد هزار حدیث از ایشان نقل کنند. (2)بررسی فعالیتهای علمی عالمان امامیه، فقیهترین فقیهان صدر اسلام شش نفرهستند که همه آنان از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام بودهاند. شاگردان آن دو بزرگوارعبارتند از: زرارة بن اعین، ابو بصیر الاسدی، فضیل بن یسار،
1) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج11، ص83؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، ص155-170.
2) علیمحمد علی دخیل، ائمتنا: سیرة الائمه الاثنیعشر، ج1، ص332؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، ص155-170.
محمدبن مسلم الطائفی و برید بن معاویة العجلی، هشام بن حکم، مؤمنالطّاق، مفضل بن عمر جعفی، ابو بصیرلیث بن البختری، جمیلبن درّاج، معلی بن خنیس، ابو حمزه ثمالی، فیض بن مختار کوفی و... البته در کتب رجالی، اصحاب و شاگردان امام باقر و امام صادق علیهما السلام تا چهار هزار نفر نیز نقل شده است. (1)
به دلیل فشار گسترده بر شیعیان بعد از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم، معارف شیعه از محدوه شبه جزیره عربستان، عراق، مصر و حوالی شبه جزیره فراتر نرفت البته در اواخر حکومت امویان تشیع به صورت سطحی به قم و خراسان وارد شد.گسترش تشیع در خراسان نیز با ورود یحیی بن زید به آنجا تا حدودی بیشتر شد. ولی روی هم رفته محدوده جغرافیای شیعیان در دوره امام باقر و امام صادق علیهما السلام شامل محدوده شبه جزیره، عراق و حوالی آن بود.
شبه جزیره عربستان: هسته اولیه تشیع در عربستان شکل گرفت و دست کم تا چندین سال در این منطقه باقی ماند و عملاً تا پایان قرن نخست هجری از مکه ومدینه و چند شهر معدود عراق بیرون نرفت علت این امر را میتوان حضور دائمی امامان معصوم در حجاز، اقلیت نسبی شیعیان و اختناق حاکم از جانب حکومت اموی دانست، لذا نواحی گوناگون شبه جزیره عربستان شاهد حضور شیعیان بودند، از مهمترین این نواحی، منطقه مکه و مدینه بود که تشیع در آن شکل گرفت. حضور شیعیان در شهر مدینه سابقه طولانی دارد
1) محمدبن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج4، ص211؛ ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج4، ص151؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سیدشهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، ص155-170.
این شهر به مدت دو قرن محل سکونت امامان معصوم بود و بسیاری از اصحاب ایشان و بزرگان شیعه نیز در این شهر زندگی میکردند و قیامهایی نیز در این شهر بر علیه حاکمان خود کامه برپا میشد که با استقبال خوبی از طرف مردم روبرو بود این خود نشانگر وجود جمعیت قابل توجه شیعه در این شهر است در عین حال اکثریت جمعیت مدینه را غیر شیعیان تشکیل میدادند و اساساً شهر مدینه و مکه به داشتن گرایشهای شدید تسنن مشهور بودند. (1)
کوفه: کوفه نیز در رشد و گسترش تشیع سهم قابل ملاحظهای داشته است به گونهای که آن را اصلیترین مرکز تشیع دانستهاند. دلیل عمده تشیع و رشد آن در کوفه، وجود حضرت علی علیه السلام در دوره خلافتش در این شهر بوده است، تشیّع کوفه چنان شهرت دارد که از نظر بسیاری از محقّقان، این شهر، به لحاظ قدمت، پایگاه اصلی تشیّع در جهان اسلام حساب میشود. تاریخ کوفه، از زمان اقامت امام علی علیه السلام در آن (سال 36 ه.ق) با تشیّع در آمیخته است. و در سختترین شرایط در دوران امویان، دست کم یک چهارم تا یک سوم ساکنان شهر بر مذهب تشیّع بودند.
بصره: همچنین شهر «بصره» که پس از اسلام در حدود سال 15 ه.ق. پدید آمد، براساس آمار ارائه شده، حدود سی و پنج هزار نفر در آن زندگی میکردند بافت جمعیتی شهر بصره عبارت بود از مسیحیان که در حدود شش هزار نفر بودند و فارسها که آنها نیز در حدود شش هزار نفر بودند و بقیه جمعیت بصره متشکل از اعرابی بودند که عده بسیاری از آنها مذهب شیعه داشتند. البته عده کمی از نژاد ترک در بافت جمعیتی بصره وجود داشت. (2)نخستین گرایش
سیاسی و مذهبی خود را در سال 36 ه.ق. در جنگ جمل تجربه کرد. در این نبرد شماری از مردم به حمایت از اصحاب جمل و گروه زیادی از شیعیان «بصره» به مخالفت با اصحاب جمل برخاستند و از علی بن ابی طالب بهعنوان خلیفه به حق بعد از رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم حمایت کردند. (1)و بعد از آن نیز به رغم حضور امویان در این دیار، جامعه شیعه کوچک و البتّه بسیار نیرومندی در آن پدید آمد که بعد از وقوع عاشورا شاهد قیامهای متعددی از قبیل قیام ابراهیم بن عبدالله در سال 145 ه ق، قیام ابن طباطبا و همکاری در قیامهای شیعیان در سایر شهرها مانند قیام زید بن علی بن الحسین در کوفه را میتوان نام برد. (2)
مدائن: همچنین در منابع مختلف تاریخی، از حضور شیعیان در مدائن از دهههای نخست تاریخ اسلام سخن گفته شده است. امارت سلمان فارسی (شخصیت ممتاز تشیع بر این شهر) سفر و اقامت امام حسن علیه السلام به این شهر برای گردآوری سپاه در جنگ با معاویه و شرکت شیعیان مدائنی در قیام توابین به رهبری سعد پسر حذیفة بن یمان را میتوان دلائل این امر دانست. ارتباط شیعیان این شهر با امامان معصوم نیز تاکید دیگری بر وجود چشمگیر شیعیان در این شهر میباشد. (3)
مصر یکی از مهمترین سرزمینهای اسلامی است که در سال 24 به دست مسلمانان فتح شد. بسیاری بر این باور هستند که همزمان با ورود اسلام به
مصر، تشیع نیز وارد این حیطة جغرافیایی شدهاست؛ زیرا که در جریان فتح این منطقه بسیاری از محبان حضرت علی علیه السلام نیز در سپاه پیروز اسلام حضور داشتهاند. مقریزی مینویسد:
جماعتی از اصحاب رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم در جریان فتح مصر حضور داشتند و در این میان از ابوذر غفاری، ابورافع مولی رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم و ابوایوب انصاری نام میبرد که از محبان امام علی علیه السلام میباشند. (1)
مؤلف کتاب تاریخ شیعه مینویسد:
گزاف نیست اگر بگوییم تشیع در همان روزی که اسلام وارد مصر شد به مصر راه یافت. (2)
بعد از شهادت امام علی علیه السلام سختگیریهای عمروعاص حاکم این منطقه نسبت به شیعیان نیز نتوانست ریشه تشیع را در این منطقه بخشکاند و نابود کند، مقریزی مینویسد:
وقتی امام علی علیه السلام به شهادت رسید و معاویه در حکومت خود استقلال و استقرار یافت، سربازان و اشراف مصر عثمانی بودند، اما بسیاری از مردم آن از دوستان علی علیه السلام به شمار میرفتند. (3)
ایران: همچنین در نیمه دوم قرن اول هجری گرایش برخی از ایرانیان، خصوصاً مردم خراسان، به تشیع گزارش شده است. گرچه مدارک و اسناد تاریخی روشنی در این مورد وجود ندارد، اما برخی شواهد و قرائن حاکی از آن است که پس از سرکوب قیام مختار و احیای مجدد قدرت بنیامیه و ظهور
حجاج، فشار و سختگیری بر تمامی معارضان اموی، از جمله شیعه، به نهایت خود رسید. سیاستهای خشن و سرکوبگر حجاج موجب شد تا برخی از شیعیان در پی یافتن گریزگاه، به ایران روی آورند. سکونت و استقرار شیعیان قبیله اشعری در قم پس از شکست قیام ابن اشعث گواهی بر این مدعا است. (1)
بعید نیست که نمونهای از مهاجرت یا گریز اجباری قبایل عرب متمایل به شیعه، همچنانکه در قم اتفاق افتاد در نقاط دیگر از جمله در خراسان نیز تکرار شده باشد. ظاهراً یکی از دلایلی که یحیی بن زید (مقتول 125ق) خراسان را جهت قیام ضد اموی برگزید، جلب هواداران کوفی خود بود که حجاج و دیگر امرای اموی به خراسان تبعید شده بودند. (2)شواهدی در دست است که عدهای از شیعیان پس از سرکوب قیام زیدبن علی (مقتول 122ق) به ایران پناه آوردند. با این حال، روایات تاریخی دلالت میکند که کار تشکیلاتی منظم و سازماندهی شده در نفوذ و گسترش تشیع در خراسان، مرهون تلاش داعیان و مبلغان کیسانی است که پس از شکست قیام مختار و پس از مرگ محمدبن حنفیه به امر فرزندش ابوهاشم به این مناطق گسیل شدند. ابوهاشم نخستین شخصیت بود که دستگاه تبلیغاتی منظمی تشکیل داد تا یاران تازهای به عضویت آن در آورد. (3)در گرایش شیعی مردم خراسان که در اوایل قرن دوم هجری تحت شعار «الرضا من آل محمد» در برخورد با نظام اموی متجلی شد، اگر سهمی را به استقرار قبایل عرب (خصوصاً اعراب جنوبی) متمایل به شیعه
در خراسان بدهیم، (1)حتما سهمی اساسی از آن نیز ناشی از تبلیغات و تحرکات مبلغان کیسانی در خراسان است. غالباً چنین تصور میشد که تبلیغات شیعی در خراسان بی هیچ سابقهای با عباسیان آغاز شده است (2)اما تحقیقات جدید روشن کرده است که برخی از اعضای فرقه کیسانیه حتی در شرقیترین نقطه ایران، یعنی خراسان، زندگی و فعالیت داشتهاند و با معرفی محمدبن حنفیه و سپس فرزندش بهعنوان امام، تبلیغ میکردهاند. به نوشته ابوالفرج اصفهانی، شیعیان خراسان پس از مرگ محمدبن حنفیه فرزندش، ابوهاشم را امام میدانستند، حتی گروهی از هواداران ابوهاشم پس از مرگ وی معتقد به غیبت و رجعت او شدند و سرانجام از عراق به ایران کوچ کردند. (3)
فرهنگ، مجموعه باورها، معارف، عقاید، اخلاق، قوانین، آداب و رسوم و عادات اکتسابی را گویند. بنابراین اندیشهها، اعمال، باید و نبایدها، هنجارها، ارزشها و نظام اعتقادات همه در دایره فرهنگ قرار میگیرند. لذا فرهنگ کلیتی است که از خصوصیات متفاوت روحی، مادی، فکری و احساسی ترکیب یافته و شاخصه اصلی یک جامعه است.
جهان اسلام تقریباً نیمه اول قرن اول هجری را با تثبیت و حفظ موجودیت خود پشت سر گذراند اما از نیمه دوم قرن اول، با فوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تثبیت خلافت در خاندان امویان، حکومت وقت به دلیل جاهل نگه داشتن مردم، اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که مفسران واقعی قرآن بودند، را از مردم دور نگه داشتند،
علاوه بر آن، صحابه پیامبر از بیان روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منع شدند، بعد از اجرای سیاست منع حدیث، عالمان یهود و نصارا با نقاب اسلام وارد جامعه اسلامی شده و به نقل اعتقادات خود با استفاده از کتب تحریف شده خویش پرداختند و به دلیل کنار زدن اهلبیت علیهم السلام و وجود خلاء علمی در جامعه، از جانب مسلمانان پذیرفته شدند و چون آنها برای رسیدن به مقاصد خود حاضر بودند با حاکمان همکاری کنند، مورد پشتیبانی حکومتها واقع شدند و توانستند بسیاری از عقاید انحرافی خویش را به مسلمانان القا کنند. این اعمال باعث افول وضعیت فرهنگی جهان اسلام شد و در پی آن مسائل و مشکلات فکری و فرهنگی زیادی پدیدار گشت، در نتیجه مردم نسبت به احکام اسلام دچار جهل گستردهای شدند. (1)این جهل در حدی بود که حتی بنیهاشم را هم شامل میشد. نقل شده است در زمان امام سجاد علیه السلام، مردم و بنیهاشم نمیدانستند که چگونه نماز بخوانند و حج خانه خدا کنند. (2)یا اینکه بنیهاشم نسبت به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شناخت کافی نداشتند و میخواستند با محمدبن عبدالله بن حسن مثنی (نواده امام حسن) معروف به (نفس زکیّه) بهعنوان (مهدی) بیعت کنند. به خاطر همین امام سجاد علیه السلام بیشتر فعالیت خود را در جنبه فکری و فرهنگی متمرکز کرد، دوران امامت امام باقر و امام صادق علیهما السلام مصادف با اوجگیری مسائل فکری، فرهنگی، کلامی، فقهی و حدیثی در جامعه اسلامی بود. و از طرفی اکثریت مردم بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، اهلبیت ایشان را کنار زده، پیرو فرقهها و مذاهب مختلفی شدند، اما شیعیان از ابتدا خود را تابع امام
علی علیه السلام و فرزندان ایشان ساختند و چون از یک منبع سیراب میشدند، بهطور طبیعی در گذر زمان، متحد و یکپارچه باقی ماندند. و به جز اندکی انشعاب پیدا نکردند.
یکی از مهمترین مسائل فرهنگی زمان باقرین علیهم السلام مباحث مربوط به فقه، کلام، حدیث و... بوده است بهطوری که فقهای بزرگ، محدثین و اصحاب کلام بعد از رفع ممنوعیت نقل حدیث، توسط عمر بن عبدالعزیز در مدینه حضور داشتند. در این دوران، مسلمانان به خصوص شیعیان از تمامی سرزمینهای اسلامی برای فرا گرفتن احکام الهی و فقه اسلامی به مدینه، مخصوصاً محضر امام باقر و امام صادق علیهما السلام میرسیدند. فقها و محدثان بزرگی از جمله جابر بن یزید جعفی، محمدبن مسلم، زرارة بن اَعیَن، حُمران بن أَعیَن، ابان بن تغلب، بُرید بن معاویه عجلی و... در این شهر جمع بودند، (1)البته تمامی عملکرد شیعیان و دو امام بزرگوار بهعنوان افراد شاخص از اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، تهدید جدی برای حکومت به شمار میرفت، اما شیعیان از همان آغاز به نقل و کتابت حدیث و اخبار نبوی اهتمام داشته و در این راه تمامی خطرات را به جان میخریدند، لذا در این دوره با توجه به تعداد شاگردان و فراوانی موضوعات و توجه امام به احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، شاهد تدوین کتابها و رسالههای مختلفی در تمامی زمینهها از شاگردان حضرت هستیم که از جمله آن، «اصول اربعماة» است که توسط شاگردان آن حضرت بهعنوان چهارصد اصل جمعآوری شده است، و رجالیون شاگردان دو امام بزرگوار را تا چهار هزار نفر
1) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج46، ص328، ح9؛ محمدبن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج4، ص200.
نیز نقل کردند. (1)
برجستهترین شاخصه رفتاری شیعیان در عصر رهبری امام باقر و امام صادق علیهما السلام که مانند دوران دیگر ائمه، نیز بهعنوان فرهنگ رفتاری مذهبی تلقی میشد، تبعیت از آن بزرگواران بود. ولایت بهعنوان یکی از پنج رکن اساسی در اسلام امّا از مهمترین این ارکان در آرای نظام شیعه نهادینه شده بود تا آنجا که پذیرفتن بقیه ارکان منوط به قبول آن میشود. (2)لذا در
بررسی وضعیت فرهنگی شیعیان، به این نکته قابل تأمل میرسیم که
شیعیان تبعیت از رهبر و ولی خود را همیشه سرلوحه زندگی خود
میدانستهاند طوری که میتوان آن را بهعنوان فرهنگ تشیع تلقی کرد.
البته ولایتپذیری شیعیان نه براساس جهل یا خوف و غلبه، بلکه از طریق شناخت صحیح آن بزرگواران بهعنوان رهبر، از سوی شیعیان صورت میگرفت. در این بین، افرادی از شیعیان نیز بودند که با امام باقر و امام صادق علیهما السلام مخالف بوده و عَلَم مخالفت با ایشان را بر افراشتند. (3)
در این قسمت سیره علمی امام باقر و امام صادق علیهما السلام مورد بررسی
قرار میگیرد.
الف) سیره علمی امام باقر علیه السلام: امام باقر علیه السلام از چهرههای درخشانی است که هر اندیشمند محقّقی را به سوی خود جذب کرده است. ایشان بزرگترین
پایهگذار نهضت علمی در عصر تاریک است که همچون خورشید از افق امامت طلوع کرد و از سرچشمههای زلال علم و معرفتش دلهای تشنه جویندگان علم و معرفت، حتی کسانی که نسبت به شیعه نظر مساعدی نداشتند سیراب شدند، و در برابر جایگاه علمی و عملی امام باقر علیه السلام با دیده تحسین و تکریم نگریسته و سر فرود آوردهاند. کتب و مؤ لفات دانشمندان و مورّخان اهل تسنّن، مانند طبری، بلاذری، خطیب بغدادی و... پر از سخنان پر مغز پیشوای پنجم است. (1)اینک درباره شخصیّت علمی امام باقر علیه السلام به چند نمونه از گفتار دانشمندان بزرگ اسلام به گونه گذرا، اشاره میشود:
محمّد بن منکدر که یکی از محدّثان معروف اهلسنت است، در عظمت امام باقر علیه السلام گفته است:
من جانشین علی بن الحسین، از میان فرزندان او، که نزدیکترین آنان به او از نظر علم و فضیلت باشد ندیده بودم تا روزی که به محضر فرزندش محمدباقر علیه السلام رسیدم. (2)
ابنحجر هیتمی مینویسد:
محمّد باقر علیه السلام به اندازهای گنجهای پنهان معارف و دانشها را آشکار ساخته و حقایق احکام و حکمتها و لطایف دانشها را بیان نموده که جز بر عناصر بیبصیرت یا بدسیرت پوشیده نیست و از همین جا است که وی را شکافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خواندهاند. (3)
1) محمدبن علی بن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج4، ص195؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سیدشهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، ص235-237.
2) عبدالله بن محمدبن عامر شبراوی شافعی، الاتحاف بحب الاشراف، ص145.
3) احمدبن حجر هیتمی مکّی، الصوائق المحرقه علی أهل البدع و الزندقه، ص201.
ب) سیره علمی امام صادق علیه السلام: درباره عظمت علمی امام صادق علیه السلام شواهد فراوانی وجود دارد و این مطلب مورد قبول همه دانشمندان مسلمان است. فقها و دانشمندان بزرگ در برابر عظمت علمی آن حضرت سر تعظیم فرود میآوردند و برتری علمی او را میستودند. برای نمونه به تعدادی از آنها اشاره میشود:
ابوحنیفه پیشوای مذهب حنفی اهلسنت درباره عظمت علمی آن حضرت میگوید:
من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیدهام. (1)
مالک پیشوای مذهب مالکی نیز در باب عظمت علمی آن حضرت میگوید:
مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد میکردم، او را همواره در یکی از سه حالت دیدم: یا نماز میخواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت میکرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند، در علم و عبادت و پرهیزگاری، برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است (2)
شیخ مفید درباره فراوانی علم و دانش آن حضرت مینویسد:
به قدری علوم از آن حضرت نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است و از هیچ یک از افراد خاندان او، به اندازه او علم و دانش نقل نشده است. (3)
امام باقر علیه السلام در دوران امامت خویش، با وجود شرایط نامساعدی
که بر جامعه اسلامی سایه افکنده بود، با تلاشی گسترده، نهضتی بزرگ را در زمینه علم و پیشرفتهای آن طراحی کرد، و مشکلات علمی را تشریح نموده و جنبش علمی دامنهداری به وجود آورد تا جایی که این جنبش دامنه دار به بنیانگذاری و تأسیس مکتب علمی بزرگ و برجسته اسلامی انجامید که پویایی و عظمت آن در دوران امام صادق علیه السلام، به اوج خود رسید. امام باقر علیه السلام با برقراری حوزه درس، با کجاندیشیها، به وسیله زدودن چالشهای علمی، تحکیم مبانی معارف و اصول ناب اسلامی با تکیه بر آیات قرآن مبارزه کرد و تمام ابواب فقهی و اعتقادی را از دیدگاه قرآن بررسی نمود و به پرورش دانشمندان و فرهیختگان عصر خود و جنبش بزرگ علمی همت گماشت.
امام صادق علیه السلام نیز، با توجه به فرصت مناسب سیاسی که به وجود آمده بود، و با ملاحظه نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی، دنباله نهضت علمی و فرهنگی امام باقر علیه السلام را پیش گرفت و مکتب علمی بزرگی به وجود آورد و در رشتههای مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز، شاگردان بزرگ و برجستهای همچون: هشام بن حکم، محمدبن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حیان و...تربیت کرد که تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشتهاند. (1)
در واقع، امام باقر علیه السلام علوم را شکافت و افراد مستعد و لایق را جمعآوری فرمود و بنیاد علوم و مکتب اسلام را بر وجود آنان بنا نهاد و آنان را به کسب دانش تشویق فرمود لذا این افراد وارد مکتب علمی امام صادق علیه السلام شده و هزاران شاگرد در مکتب ایشان شکل گرفت. و امام صادق علیه السلام نیز با انتخاب استراتژی زیبا به نام مکتب علمی، کارکرد و عملکرد پدر بزرگوارشان را
1) مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص306.
«نهادینه» کردند و با به وجود آوردن فرهنگ شیعی و مکتب جعفری، شیعیان و اعتقادات ناب آنها را بیمه کردند. (1)
در تشریح نقطه ضعف میتوان گفت که آن شامل نوع محددیت یا کمبود در منابع اقتصادی، سیاسی و همچنین کمبود نیروی ارزشی است که مانع فعالیت مفید گروه میشود. حال و در اینجا نقاط ضعف جامعه شیعی در دوران امام باقر و امام صادق علیهما السلام مورد بررسی قرار میگیرد.
در اینجا توضیح مختصری درباره وضعیت اقتصادی شیعیان، در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام که در فقه و رجال با قرائن و شواهد نقل شده است، مورد بررسی قرار میگیرد. شیعیان به دلیل اینکه اقلیت مخالف و طرد شده بودند، بهصورت طبیعی از بسیاری فرصتها، که غیر شیعیان میتوانستند بهرهمند شوند، محروم بودند، همچنین امام باقر و امام صادق علیهما السلام شیعیان را از هرگونه همکاری و اشتغال به کارهایی که به گونهای همکاری با حکومت طاغوت شمرده میشد، منع کرده بودند یا از آن اظهار نارضایتی میکردند. در این شرایط شیعیان، از فرصتهای شغلی آزاد، که کمتر به حکومت مربوط میشد، همچون تجارت، صرافی و کارهای خدماتی و... استفاده میکردند و در زمینه زراعت، که زمینها بیشتر در اختیار دولت یا دست مقاطعهکاران و افراد متمول متصل به دولت بود، کمتر اشتغال داشتند، شیعیان از لحاظ مالی و زندگی در یک طبقه نبودند، برخی از شیعیان ثروتمند بودند. افرادی که
1) حسین عمادزاده، زندگانی معلم کبیر حضرت امام صادق علیه السلام، ج1، ص30.
تصریح شده وضعیت مالی آنها خوب بوده، و همچنین افرادی که بر اموالشان زکات واجب میشد، از زمره شیعیان ثروتمند بودند. (1)
فقر نیز در میان شیعیان عمومیت داشت. برخی از محققین، فقر شیعه را از عوامل رشد تشیع دانسته و میگوید:
تصادفی نیست اصحابی که بر جانشینی و خلافت امام علی علیه السلام اصرار میورزیدند، متعلق به اکثریت فقیر بودند یا از کسانی بودند که چون مال و مکنت بر آنها عرضه شد، آن را نپذیرفتند. اساساً نیروهایی را که تحت لوای تشیع مبارزه کردهاند، یک رشته به
هم مرتبط میسازد و آن عامل، فقر اقتصادی و فقدان مال و
ثروت است. (2)
کمیت شاعر در شعری بنیامیه را به سبب فقر و گرسنگی شیعیان، اینگونه مخاطب قرار میدهد:
ای سیاستمدارانی که حکومت را به چنگ آورده و سخنوران توانایید، به این سؤال من جواب گویید: ما و شما اهل کتاب (قرآن) هستیم، پس براساس قرآن بیایید به حق و عدالت قضاوت کنیم. چگونه و از کجا میان ما و شما این قدر فاصله هست که شما چاق میشوید و ما لاغر؟ (3)
امام باقر و امام صادق علیهما السلام بهعنوان رهبران و امامان شیعیان اکثر اوقات که شیعیان نزد ایشان از تنگدستی شکایت میکردند. به آنان کمک مالی میکردند، چنانکه وقتی قیسبن رمانه نزد امام باقر علیه السلام از قرض و تنگدستی
خود شکایت کرد، حضرت مبلغ سیصد دینار به وی عطا کرد. (1)
امام صادق علیه السلام به مفضلبن عمر اموالی داده بود که هرگاه میان شیعیان اختلافی پیدا شد، با آن اموال اختلاف آنها را رفع کند. (2)مفضلبن عمر از وکلای امام در عراق بوده و به احتمال زیاد رفع مخاصمه تنها وظیفه مفضل نبوده، بلکه کمک به نیازمندان و امثال آن را نیز شامل میشده است. همچنین امام صادق علیه السلام به شیعیانی که به واسطه شرکت در قیام زید، آسیب دیده بودند، کمک کرد. نقل است که عبدالرحمانبن سیابه گفته است:
آن حضرت به من دینارهایی داد که من میان مصیبت دیدگان و آسیب دیدگان این حادثه تقسیم کردم. (3)
یکی از مباحث مهم و مورد بحث شیعیان در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام عدم ورود آنها به مشاغل دولتی بود چون شیعیان در اقلیت مخالف حکومت به شمار میرفتند، لذا وارد امور حکومت داری نمیشدند و همچنین بنا به مصالحی و به تشخیص امامان معصوم علیه السلام، آنها از این امور دور میماندند، لذا شیعیان فقط در مشاغل آزاد فعالیت میکردند، این امر به لحاظ سیاسی، نوعی ضعف به حساب میآید چون به دلیل عدم ورود به مشاغل دولتی از خیلی فرصتها دور میماندند مانند اینکه اگر آنها در مناصب مختلف حکومت داری وارد میشدند در امور مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و...می توانستند شیعیان را حمایت کنند دیگر اینکه تجربه حکومت داری را نیز به دست میآوردند تا در موقع لزوم بتوان از آن
استفاده کرد، لذا حکومت هم از این استراتژی شیعیان حمایت میکرد و آنها را وارد سیستم نمیکرد، چون با این کار شیعیان یک نیروی شناخته شده در محدوده بیرون از حکومت قرار میگرفتند که کنترل آنها برای حکومت آسان بود، شیعیان از فرصتهای شغلی آزاد، که کمتر به حکومت مربوط میشد، همچون تجارت، صرافی، کارهای خدماتی و... استفاده میکردند و فعالیت آنها در زمینه زراعت، که زمینها بیشتر در اختیار حکومت یا زمینداران و افراد متمول بود، بسیار کم ذکر شده است؛ چون زمینهایی که مورد زراعت قرار میگرفتند اغلب متعلق به حکومت یا زمینداران مرتبط به حکومت بود و شیعیان که همیشه با حکومت در تضاد بودند، از زمینهای حکومتی سهمی نداشتند، در گزارشات تاریخی از اختصاص دادن زمین به شیعیان یا خریدن ملک بزرگی، توسط شیعیان خبری ثبت نشده است. البته تعداد اندکی از شیعیان زمینهای کشاورزی کوچک یا باغی در اختیار داشتند که توسط آن امرار معاش میکردند مانند: برید عجلی مزرعه یا باغ داشت، عبدالرحمنبن حجاج نیز در قادسیه صاحب مزرعه یا باغ بود. (1)یعقوب احمر بصری تاکستان داشته (2)و یکی از شیعیان کوفه در حیره، نخلستانی داشت. (3)و درمورد بیشتر شیعیان مداین، نقل شده که کشاورز بودند. همچنین نقل شده که شیعیان تا قرن هفتم در این شهر به کار کشاورزی اشتغال داشتند. (4)با این شواهد و قرائن میتوان نتیجه گرفت که اگر اکثریت کشاورزان شیعه بودند، اما به سبب فشارهای حکومت، مزارع را رها کرده به شهر میرفتند و به شغل دیگری
مشغول میشدند.
البته شیعیان در امور تجاری، نسبت به زراعت، بیشتر حضور داشتند. برخی از شیعیان، تاجر بوده و در شهرها و بلاد دیگر کالا داد و ستد میکردند. به خاطر همین برخی از آنها به سبب تجارت در برخی شهرها، مانند حلب، سند و سیستان، به سندی، حلبی، سجستانی و... معروف شدند. همچون هشامبن حکم و ضریسبن عبدالملک در داخل عراق تجارت میکردند. حریز بن عبدالله سجستانی در کار تجارت روغن بود و سلیمانبن عبدالله دیلمی که در کار خرید و فروش برده بود و بردگان دیلمی را از خراسان خریده، به کوفه میآورد. وی به سبب کثرت تجارت با این بردگان، به دیلمی معروف شد. ابوجمیله، مفضلبن صالح کوفی و منخلبن جمیل اسدی کوفی نیز از تاجران برده بودند. سماعةبن مهران، در کار تجارت البسه بود و نوعی لباس ابریشمی به نام «قز» از کوفه به حَرّان شام میبرد. عبیداللهبن علی بنابیشعبه حلبی و پدر و برادرش روابط تجاری با حلب داشتند. از اینرو، به حلبی معروف شدند. برخی از شیعیان شتربان بودند که شتران زیادی نگهداری و آنها را به تجار، کرایه میدادند. (1)
یکی از لوازم تجارت، صرافی است. در آن زمان که معامله براساس دینار و درهم انجام میشد، در میان تعدادی از شیعیان از جمله آنها اسحاقبن عماربن حیان صیرفی، بسامبن عبدالله صیرفی، ابوخلاد حکمبن حکیم صیرفی، ابوالفضل حنانبن سدیر، خالدبن سدیر به این کار اشتغال داشتند.
1) محمدبن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، ص346، 223، 313، 243، 270 و 315؛ ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج20، ص72 و 157؛ ج1، ص230؛ ج7، ص61 و ج8، ص33؛ محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج5، ص149.
نقل شده است که برخی از این صرافان زیر پوشش صرافی، اموالی را که مردم برای امام میپرداختند، تحویل گرفته و برای آن حضرت میفرستادند. یکی دیگر از شغلهایی که در آن عصر پر رونق بود، دکان داری و خردهفروشی بود، بدین صورت که کالاهایی را از تاجران خریده و به مشتریان عرضه میکردند و تاجران نیز از آنها کالاهای محلی را خریده با خود به شهرهای دیگر میبرند. بسیاری از شیعیان به دکانداری اشتغال داشته و انواعی از کالاها، همچون پارچه، گندم، پوست و امثال آن را میفروختند. (1)همچنین شیعیان در این دوره در صنایع مختلفی از جمله: زرگری، گلابگیری، نساجی، عطرسازی، آهنگری، نجاری، سفالگری، تولید روغن، عطریات، رنگرزی و ساخت صابون که بیشتر در بین مردم رایج بود، اشتغال داشتند. (2)
بعد از واقعه کربلا، خفقان سنگینی بر جهان اسلام سایه افکند، اگرچه قیامهایی مانند: قیام توابین، قیام مختار، قیام مطرف بن مغیره بن شعبه، تمرّد عبد الرحمان بن محمدبن اشعث و... جرقه امیدی در آن خفقان بود ولی با سرکوب شدید آنان، این جرقه امید محو شد. فشار سنگینی از ناحیه امویان بر شیعه اعمال میشد، البته این فضا در دو سال حکومت عمر بن عبد العزیز (99_ 101) تا حدودی تلطیف شد. بهترین توصیف از وضعیت اهلبیت و شیعیان، در دوران امام باقر علیه السلام را از زبان خود آن حضرت میتوان دریافت.
منهال میگوید: در مجلس امام باقر علیه السلام حضور داشتم که مردی وارد شد و سلام کرد. امام باقر علیه السلام به او پاسخ داد و آن شخص حال حضرت را پرسید، امام باقر علیه السلام که گویی سینهاش از مشکلات زمان سنگین شده بود به او فرمود:
آیا به راستی تاکنون در نیافتهاید که بر ما چه میگذرد؟ مثل ما در میان امت، مثل بنیاسرائیل شده است که طاغی زمان، پسرانشان را میکشت و زنانشان را زنده میگذاشت، اینان _ والیان و حاکمان _ فرزندان ما را میکشند و زنانمان را باقی میگذارند. عرب میپندارد که بر غیر عرب شرافت و برتری دارد. وقتی غیر عرب را از علت این پندار میپرسند میگوید: چون محمد _ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از ماست و او از نژاد عرب است، پس عرب بر دیگران شرافت دارد. مردم نیز قبول میکنند. در این میان قریش میپندارد که بر سایر طوایف و قبایل عرب برتری دارد، وقتی از علتش میپرسی، میگویند: چون محمد صلی الله علیه و آله و سلم از قریش بوده است و دیگران هم تصدیق میکنند اگر این منطق درست باشد، پس ما خاندان نبوت و اهلبیت رسالت، باید بر همه مردم شرافت و برتری داشته باشیم و هیچ کس به پای ما نرسد. چون سخن امام به اینجا رسید، آن مرد گفت: به خدا سوگند من شما خاندان را دوست دارم. امام فرمود: پس بر تن خویش لباسی از بلا و ناگواریها بپوشان. به خدا سوگند، رنجها و ناگواریها شتابانتر از سیل درّهها، به سوی ما و شیعیان ما پیش میتازد. نخست مشکلات به ما میرسد و سپس به شما. (1)
روایت دیگری از امام باقر علیه السلام درباره تحلیل اوضاع سیاسی _ اجتماعی شیعه و فشار خلفاء بر شیعیان و یاران آن حضرت ذکر میشود:
ما اهلبیت، از ستم قریش و صفبندی آنان در مقابلمان چهها
1) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج46، ص360
کشیدیم و شیعیان و دوستان ما از مردم چهها کشیدند. زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رحلت کرد، اعلان فرمود که ما به مردم از خودشان اولیتریم. اما قریش با کمک یکدیگر این امر را از محور آن خارج کردند. آنان برای رسیدن به حکومت با حق و اولویت ما به حکومت استدلال کردند، ولی حق ما را تصاحب نمودند. آنگاه حکومت در میان قریش دست به دست گردید تا این که دوباره به ما اهلبیت بازگردید. ولی مردم بیعت ما را شکستند و علیه ما جنگ بپاکردند، بهطوری که امیر المؤمنین علیه السلام تا هنگامی که به درجه رفیع شهادت نائل آمد، در فراز و نشیب (تند باد حوادث) قرار گرفته بود و سپس با فرزندش امام حسن علیه السلام بیعت کرده و وعده وفاداری به او دادند، اما به او نیز خیانت ورزیدند و پس از آن، ما بهطور مداوم مورد تحقیر و قهر و ستم قرار گرفتیم و از شهر و خانهمان رانده و از حقوقمان محروم شدیم و مورد قتل و تهدید قرار گرفتیم، بهطوری که امنیّت جانی از خود و پیروان ما بطور کلی سلب شد و دروغگویان و منکران حق به خاطر دروغ و انکارشان زمینه را مساعد و در سراسر کشور اسلامی بهوسیله دروغ و انکارشان به سردمداران جور و ستم و قضات و کاردانان آنها تقرّب جسته و شروع به روایت احادیث دروغ و انتشار آن نمودند. آنها از زبان ما چیزهایی روایت کردند که نه از زبان ما جاری شده بود و نه به محتوای آنها عمل نموده بودیم با این کار میخواستند ما را میان مردم منفور کرده و تخم عداوت و کینه ما را در دل آنان بکارند. این سیاستی بود که پس از وفات امام حسن علیه السلام در زمان معاویه با شدت هرچه بیشتر دنبال میشد. بهدنبال این تبلیغات مسموم بود که همه جا به کشتار شیعیان پرداخته و با کوچکترین سوءظنّی دستها و پاهای آنها را میبریدند. کسانی که به دوستی و پیروی از ما معروف بودند راهی زندانها شدند، اموالشان به غارت رفت و خانههاشان ویران شد. این رویّه تا روزگار «عبیدالله بن زیاد» روز به روز به شدّت
خود میافزود تا آنکه حجّاج بن یوسف در کوفه روی کار آمد. او با انواع شکنجهها به کشتار شیعیان پرداخت و آنان را با هر سوءظن و هر اتهامی دستگیر میکرد. عرصه بر پیروان ما چنان تنگ شد و کار به جاییرسید که اگر کسی را با صفت «زندیق» یا «کافر» وصف میکردند برایش بهتر از آن بود که او را «شیعه» امیرالمؤمنین علیه السلام بخوانند، تا جایی که کسانی که به خیر و صلاح معروف بودند و شاید هم واقعاً اشخاص پرهیزگار و راستگویی بودند، احادیث شگفتانگیزی در زمینه برتری برخی از حکام گذشته روایت کردند، چیزهایی که نه خدا چیزی از آنها آفریده بود و نه چیزی از آنها به وقوع پیوسته بود. راویان بعدی حقانیت این مطالب را باور داشتند، زیرا این نوع مطالب به کسانی نسبت داده شده بود که به کذب و کمتقوایی معروف نبودند. (1)
حجاج یکی از سفاکترین افراد در طول تاریخ است. در زمان وی، تهمت تشیع بودن کفایت میکرد تا شخص کشته شود و تمامی اموالش نیز به غارت رود. امام باقر علیه السلام درباره عصر وی میفرماید:
شیعیان ما را در هر شهری به دست میآوردند میکشتند و دست و پاهایشان را به جرم شیعه بودن قطع میکردند. کسی که نامش به دوستی ما آشکار میگشت، زندانی میشد و مالش به غارت میرفت و خانهاش خراب میشد. این بلاها روز به روز شدت پیدا میکرد تا جایی که اگر به کسی میگفتند تو کافر هستی! بهتر دوست میداشت تا بگویند شیعه علی علیه السلام هستی. (2)
این روایات، تحلیل دقیق امام باقر علیه السلام از وضعیت سیاسی _ اجتماعی آن
دوران و همچنین وضعیت شیعیان عصر خود است که سختگیری و ظلم خلفای اموی نسبت به شیعیان را تشریح میکند. (1)
بعد از اینکه عباسیان با شعار «الرضا من آل محمد» توانستند حکومت امویان را ساقط کرده و خود بر اریکه قدرت و مسند خلافت تکیه زنند، در اوایل حکومت خود یعنی در نیمه اول قرن دوم هجری، آزادی نسبی به وجود آمد البته در همان زمان نیز فعالیتهای آن حضرت و شیعیان تحت کنترل بود، اما بعد از اینکه منصور به جای برادر خود بر تخت خلافت نشست، شدیدترین فشارها را علیه شیعیان اعمال کرد. به طوری که جرأت هر گونه ابراز وجودی از آنها سلب شده بود. اصحاب امام به منظور صیانت خود از گزند منصور مجبور بودند بهطور کامل تقیه نموده و مواظب باشند تا کوچکترین بیاحتیاطی از آنان سر نزند. سفارشهای مکرر امام صادق علیه السلام بر تقیه، خود دلیل آشکاری بر وجود چنین فشار سیاسی است. خطر هجوم بر شیعه چنان نزدیک بود که امام برای حفظ آنان ترک تقیه را مساوی ترک نماز اعلام فرمود؛ امام به معلّی بن خُنیس که به دست حاکمان زمان خود کشته شد؛ فرموده بود:
ای معلّی! اسرار ما را پنهان بدار و آن را به همه کس نگو خداوند کسی را که اسرار ما را پنهان داشته و آن را برملا نسازد، در دنیا عزیز میدارد. (2)
روایاتی وجود دارد حاکی از این که شدت فشار به قدری بود که حتی
شیعیان بدون اعتنا به همدیگر از کنار هم رد میشدند. در روایت دیگری درباره جاسوسان ابوجعفر منصور آمده: منصور در مدینه جاسوسانی داشت و آنها کسانی را که با شیعیان رفت و آمد داشتند گردن میزدند. (1)تقیه، از طرف امام سپر ایمان مؤمنان معرفی شد.آنان باید ایمان مذهبی خود را که اعتقاد به تشیع بود مخفی میکردند تا از ستم دستگاه عباسی محفوظ بمانند. تقیه یکی از مهمترین ابزارهایی بود که شیعیان با هدایت امامان خود، برای حفظ خود از آن استفاده کردند. (2)عمدهترین دلیل حساسیت منصور به شیعیان این بود که وی در زمان امویان، در کنار شیعیان، برضد حاکمیت وقت مبارزه میکرد و نسبت به قدرت شیعه اطلاعات کافی داشت لذا بنای سختگیری بر آنها گذاشت. او به والی مکه و مدینه دستور داد تا خانه امام صادق علیه السلام را به آتش بکشد.
محمد اسقنطوری میگوید:
روزی بر منصور دوانیقی وارد شدم، دیدم که در فکر عمیق فرو رفته است، پرسیدم برای چه؟ گفت: از ذریه فاطمه هزار نفر بلکه بیشتر از آن را کشتم، ولی سید و آقایشان را زنده نگه داشته ام. گفتم: کیست آن؟ گفت: می دانم تو به امامت او معتقد هستی، و او امام من و امام تو و امام همه مردم است، لکن مرا چارهای جز کشتن او نیست. (3)
منصور آزارها و کشتارهای بی رحمانه در حق سادات علویین روا داشت، به دستور وی آنان را دسته دسته می گرفتند و در قعر زندانهای تاریک، با شکنجه و آزار به زندگی شان خاتمه می دادند، جمعی را گردن می زدند و گروهی را زنده زیر
خاک پنهان می کردند، و جمعی را در پی ساختمانها یا میان دیوارها گذاشته و رویشان دیوارها را بالا می بردند. (1)اصحاب امام در ارتباط با یکدیگر و همچنین در ارتباط با امام با احتیاط کامل عمل میکردند چون کوچکترین اشتباه آنها را با مرگ مواجه میکرد. ابان بن تغلب به امام عرض کرد:
من در مسجد مینشینم و مردم درباره مسائلفقهی از من سؤال میکنند و تا جواب ندهم دست از سرم بر نمیدارند. اگر نظر شما را به آنان بگویم اشکالاتی پیش میآید، چه کنم؟ امام فرمود: هر چه از آرای آنها میدانی برایشان بگو. (2)
در این دوره سیاه، هر کسی با امام صادق علیه السلام ارتباط داشت یا اینکه به شیعه بودن مشهور بود، با مشکلات مختلف روبرو میشد، همچنانکه نقل است، منصور غلام امام صادق علیه السلام به نام معتب را گرفته و هزار ضربه شلاق بر او زد تا جان داد. (3)
طبق نقلهای تاریخی شیعیان در دوران منصور رشد فراوانی یافتند و شمار شیعه در بلاد مختلف از صدهزار نفر تجاوز میکرد. عراق (کوفه، بصره و موصل) مرکز اصلی تشیع بود بعد از اینکه منصور ابومسلم را به قتل رساند و حکومت خویش را بر عراق، شام، حجاز، خراسان، مصر و یمن تثبیت کرد، در این ایام یکی از نوادگان امام سجاد علیه السلام که با سپاه عظیم ۱۲۰ هزار نفری قیام کرده و با منصور وارد جنگ شده بود را شکست داد. وی پس از سرکوبی قیام،
همه شیعیان را به همراه امام صادق علیه السلام از مدینه به کوفه فرا خواند. و آنها را مورد آزار و اذیت قرارداد و سرانجام نتوانست امام صادق علیه السلام را تحمل کند و در سال ۱۴۸ق حضرت را مسموم کرد. منصور چنان وضعیتی سخت برای رهبری شیعه به وجود آورده بود که امام صاق علیه السلام نتوانست بهصورت عمومی مسئله جانشینی خود را معین کند. البته در بین اصحاب نزدیکش، امام موسی کاظم علیه السلام را بهعنوان جانشین مشخص کرده بود ولی منصور تهدید کرده بود اگر جعفربن محمد کسی را وصی و جانشین خود قرارداده باشد او را خواهد کشت. امام صادق علیه السلام در یک وصیتنامه منتشره، پنج نفر را وصی خود قرار داد: ۱. منصور دوانیقی (شخص خلیفه) ۲. عبدالله بن اقطح (پسر ناقصالخلقه امام) ۳. حمیده زوجه امام ۴. امام موسی کاظم علیه السلام 5. محمدبن سلیمان (فرماندار مدینه). منصور پس از آن که خبر شهادت امام ششم را شنید، به والی مدینه نوشت که وصی او را گردن بزند، اما وقتی وصیتنامه آن حضرت را خواندند، دیدند که امام پنج نفر را وصی خود تعیین کرده است، موضوع را به منصور خبر دادند، و منصور که نام خود را بین جانشینان امام دید از مزاحمت امام موسی کاظم علیه السلام منصرف شد. امام با این سیاست توانست امامت امام هفتم را علنی کند. (1)
بعد از شهادت امام صادق علیه السلام منصور به همین کارها بسنده نکرد، بلکه زمین را از خون پاک علویان سیراب کرد و بر مراتب فجایع خود در بغداد افزود و دست به کشتار جوانان این شهر زد. فشار سیاسی و اجتماعی بر شیعیان بهطوری زیاد بود که هیچ کس جرأت ابراز وجودی نداشت.
1) روحالله حسینیان، تاریخ سیاسی تشیع، ص۶۷-۶۸ . رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیه السلام، ج1، ص279- 280.
در روایتی نقل شده است:
شخصی از امام دهم پرسید: مشایخ ما به علت اختناق شدیدی که در زمان آنها وجود داشت از نقل حدیث خودداری نموده و تنها به نوشتن آن اکتفا کردهاند، اینک آن کتابها در دسترس ما قرار دارد، آیا ما از این کتابها میتوانیم نقل حدیث کنیم؟ امام فرمود: روایات موجود در آن کتابها حق است و از آنها میتوانید نقل حدیث نمایید. (1)
این روایت گویای فشار سیاسی بر اهلبیت و شیعیان آنها در دوران مذکور، اوج گرفتن است به گونهای که مشایخ شیعه حتی جرأت نقل احادیث را نداشتند.
مطالب و روایت ذکر شده شدت فشار و اختناق دوره امام صادق علیه السلام در دوران عباسیان را نشان میدهد و اینکه چطور امام و شیعیان در آن جو امنیتی و خطرناک از انتشار معارف ناب اسلام و معارف اهلبیت علیهم السلام فروگذاری نکردند تا لحظات آخر عمرشان بر این امر ثابت قدم بودند. (2)
در این قسمت انشعاب شیعیان در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام مورد بررسی قرار میگیرد.
امام سجاد علیه السلام بعد از واقعه عاشورا راهبرد جدیدی برای تبلیغ مکتب اهلبیت علیهم السلام اتخاذ کرد، روشی که آن حضرت برای مبارزه با خلفاء غاصب و
بسترسازی برای نشر معارف ناب اسلام بنیان نهاد، بهعنوان فصل جدیدی در زندگی سیاسی شیعه، توسط امام باقر و امام صادق علیهما السلام دنبال شد البته این راهبرد با اندک تغییری تا آخرین امام ادامه پیدا کرد.
مهمترین مولفه مبارزه امامیه در برابر حکومت جور، مبارزه اعتقادی سیاسی بود. چون هم از نظر اعتقادی و هم از نظر سیاسی خلفاء وقت را غاصب میدانستند لذا با رویکرد اعتقادی و سیاسی پیش میرفتند. مهمترین فعالیت امامیه در دوران امویان، تحکیم پایههای اعتقادی و پرورش شیعیان بود. از این جنبه امامیه تحت تأثیر ماهیت قیام عاشورا بوده و آن را حرکتی با ابعاد گوناگون اعتقادی، سیاسی، اجتماعی میدانستند، که با مشی اصلاح گرایانه، در پی زدودن انحرافات از حکومت و جامعه بود و لازم بود حرکتهای بعدی نیز با توجه به آموزه نهضت عاشورا ادامه پیدا کند. به خاطر همین امامیه در مبارزه خود به دنبال تغییرات ماهوی در سطح کلی جامعه و حکومت بود و آن را از روشهای خاص خود از جمله نیروسازی، سازمان وکالت و... دنبال میکرد. امامیه برخلاف بعضی دیگر از فعالان علوی که برخی مواقع قائل به نص خفی بودند مبتنی بر نص آشکار بود؛ یعنی امامت دینی و سیاسی، و عهدهداری امور حکومت را مخصوص امامی میدانستند که به اسم از ناحیه خداوند منصوب شده و عصمت و اعلمیت نیز از شرایط آن است.
امامیه برای پیشوایان خود مرجعیت علمی، دینی و سیاسی قائل بوده و خلافت بعد از پیامبر را نیز متعلق به آنها میدانند اما امامان شیعه به جز امام علی و امام حسن علیهما السلام به علت عدم آمادگی جامعه و نبود شرایط کافی وارد فضای عملی برای حکومت نشدند، اما در عین حال بر حقانیت خود تأکید میکردند، امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز وارد چنین فضاهایی
نشدند. (1)این بدین معنا نیست که ایشان سیاست را از شئون امامت نمیدانستهاند، چرا که سیره امامان و روایات آنان حاکی از آن است که ایشان حکومت را حق خودشان میدانستند. ولی به دلیل شرایط زمانی و عدم وجود یاران خالص دنبال حکومت نبودند. (2)امامیه در مبارزه با حکومتهای وقت، کاملا حرکت محتوایی داشتند و به دنبال روش انقلابی یا مسلحانه نرفتند. چون هدف اساسی امامیه تصرف قدرت سیاسی نبود، بلکه در درجه اول اصلاح بافت اجتماعی قدرت، سپس اصلاح ساختار سیاسی بود. در این راستا، حرکت این دو امام بزرگوار مبارزه پنهانی از طریق فعالیتهای علمی، فرهنگی، نقل روایات، تشکیل حوزههای نظریهپردازی و تربیت نیروهای مخلص و توانمند بود، بهعنوان نمونه، میتوان به تلاشهای این دو امام در رد نظرات مرجئه که اغلب زمینه ساز تداوم استبداد اموی بودند، اشاره نمود. امام باقر و امام صادق علیهما السلام در این دوران با رهبری عالمانه و حکیمانه خود، حرکت تشیع را که حرکتی با خصلتهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بود، وارد مرحله جدیدی کردند و به تولید اندیشه پرداختند و پایه گذار مکتب مستقل امامیه در حوزههایی چون فقه، ادبیات، کلام، علوم طبیعی، قرآن، حدیث و... شدند. (3)
زید فرزند امام سجاد علیه السلام، فردی عابد، پرهیزگار و فقیهی بخشنده و شجاع بود که با هدف امر به معروف و نهی از منکر و خونخواهی امام حسین علیه السلام و با
شعار «یا منصور أمت» قیام کرد. (1)قیام زید در زمان امامت امام صادق علیه السلام اتفاق افتاد اما مقدمات آن در زمان امام باقر علیه السلام شکل گرفت. وی پس از پشت سر گذاشتن درگیریهای لفظی با هشام بن عبدالملک (105_ 125ق) تصمیم گرفت علیه وی دست به قیام بزند. پس از بازگشت به کوفه، شیعیان (در حدود پانزده هزار نفر) اطراف او را گرفتند و او را به قیام بر ضد بنیامیه تشویق کردند. (2)ایشان در سال 121 ه ق بر علیه حکومت اموی قیام کرد اما در اثنای جنگ، با اصابت تیری به پیشانی او، قیامش با شکست مواجه شد و خودش به شهادت رسید. (3)درباره شخصیت زید، روایات مختلفی وارد شده است که دستهای از این روایات بر نکوهش و دستهای از روایات نیز بر مدح ایشان دلالت دارند.
بعد از شهادت زید در سال 121 ه . پسرش، یحیی، رویه پدرش را پیش گرفت و از راه مدائن به خراسان رفت و مدتی در شهر بلخ بهصورت ناشناس زیست، تا اینکه نصر بن سیّار، او را دستگیر کرد و مدتی در زندان بود تا این که بعد از مرگ هشام، از زندان گریخت و مردم زیادی از شیعیان خراسان اطراف او جمع شدند، او به سوی نیشابور آمد و با حاکم آنجا، عمر بن زراره قسری، جنگید و او را شکست داد. و بالاخره در سال 125 ه. در جوزجان، در جنگ با سپاه بنیامیه، تیری به پیشانیش اصابت کرد و در میدان جنگ کشته شد و
1) محمدبن محمد بن نعمان مفید، الارشاد، ج2، ص171
2) احمدبن یحیی بلاذری، جمل من انساب الأشراف، ج3، ص434-433؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج4، ص206؛ سیدجمالالدین احمدبن علی حسنی معروف به ابن عنبه، عمدة الطالب، ص256.
3) احمدبن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص299-298؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج3، ص205-208؛ علی بن حسین(ابوالحسن) مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج2، ص210.
نیروهایش پراکنده شدند. برخلاف قیام زید، قیام پسرش یحیی کاملاً رنگ و بوی زیدی داشته است برای اینکه او به نوعی امامت برای خود قائل بوده و خود را وصی و جانشین پدر میدانست، از این جاست که فرقه زیدیه شکل میگیرد و راهشان از راه شیعه امامیه و اثنا عشریه به کلی جدا میشود. آنان حتی در مسائل فقهی نیز به امامان معصوم علیه السلام رجوع نمیکردند. (1)
حسن بن حسن (حسن مثنی)، یکی از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام بود که در واقعه کربلا اسیر شد و زنده ماند. ایشان نیرویی فعال و پر تحرک در میان حسنیان و بنیهاشم به شمار میرفت. (2)وی پس از قیام عاشورا مورد توجه مردم بود؛ بهطوری که او را به قیام و رهبری دعوت میکردند. بلاذری موقعیت برجسته او را چنین نقل میکند:
حسن زمانی نزد عبدالملک بود. عبدالملک از علت پیری زودرس و سپیدی موی او پرسید. یحیی بن حکم که آنجا بود گفت: آرزوهای مردم عراق که هر ساله او را برای خلافت دعوت میکنند وی را به چنین روزی انداخته است. (3)
از حسن مثنی چیزی که دلالت بر ادعای امامت کند، نقل نشده است. (4)رابطه وی با امویان در مجموع حسنه ذکر شده است، اما عدهای از تاریخنویسان به گروهی به نام حسنیه اشاره نمودهاند که اعتقاد داشتند بنابر وصیت امام حسن مجتبی علیه السلام، امامت پس از ایشان به حسن مثنی رسیده
است و وی را ضامن آل محمد مینامیدهاند. پس از وی، بزرگترین پسرش، عبدالله محض، درصدد بهرهگیری از این زمینهها برآمد و کوشید تا به واسطه آن و با ارائه تطبیقهای تاریخی، چون حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره مهدی و تطبیق آن با پسرش نفس زکیه، خلافت را به دست آورد. از این رو نفس زکیه را همان مهدی موعود از آل فاطمه معرفی میکرد. حسنیان چون دنبال قبضه کردن حکومت بودند و صرفاً به قدرت سیاسی فکر میکردند اعتقادی به نصب امام از طرف خداوند به نص آشکار (برخلاف امامیه) یا پنهان (برخلاف زیدیه) نداشتند بلکه صرفاً برخلاف امام علی علیه السلام به سبب قرابت او با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فضیلتهایش، اصرار داشتند و همین را منشأ مشروعیت میدانستند. (1)نکته حائز اهمیت در مورد رابطه حسنیان با فرزندان امام حسین به رهبری امام باقر و امام صادق علیهما السلام این است که حسنیان با وجود همفکری عقیدتی، رقابت سیاسی خاصی با آنها داشتند حتی در بعضی موارد پا را از رقابت فراتر میگذاشتند مانند اینکه وقتی هاشمیان برای بیعت با نفس زکیه که با برنامهریزی عبدالله محض در منطقه ابواء جمع میشوند، عبدالله از دعوت امام صادق علیه السلام به این جمع اکراه میکند و زمانی که با برخورد منطقی و واقعگرایانه آن حضرت مواجه میشود، ایشان را به حسادت متهم میکند. (2)
آنان در مورد امویان نیز بر عدم مشروعیت ذاتی و ستمگری حکومتشان تأکید داشتند و خواهان قرار گرفتن خود در رأس خلافت و نیز تصرف مناصب سیاسی، با توجه به شایستگیهای شخصیتی، چون محمد نفس زکیه بودند. حسنیان تا اواخر فعالیت خود، یک حرکت پوشیده و مخفی داشتند تجمع
مخفیانه ابواء و تلاش برای بیعت گرفتن برای نفس زکیه (1)و نیز ارتباطات مخفی و فرستادن برخی از دعوتگران به نقاط مختلف، از نشانههای این ادعاست. حسنیان در آغاز، به تقیه عمل میکردند و در دربار امویان نیز حاضر میشدند، اما به تدریج بر دامنه فعالیتهای مخفیانه و بیعتطلبانه خود افزودند و برای کسب خلافت تلاش کردند، اما به دلایل ضعف در سازماندهی نزدیکان و هواداران، ضعف در تحلیل روحیات مردم و عدم تماس کامل با افکار عمومی کل جهان اسلام، (2)عدم توجه همه جانبه به نیروهای رقیب مانند عباسیان، ضعف روشهای هدفمند و تشکیلات منسجم و مناسب تبلیغی (3)و عدم سرعت عمل و رفتار بهنگام. سبب شد که عباسیان ابتکار عمل را از دست آنان ربوده و خلافت را از آن خود کنند. (4)
محمد بن حنفیه، بعد از شهادت امام علی علیه السلام در امور حکومتداری، اجتماعی و سیاسی همراه امام حسن و امام حسین علیه السلام بود همچنین بعد از شهادت امام حسین علیه السلام نیز خود ادعای امامت نکرد ولی منتسب بودن برخی گروهها به وی قطعی است. (5)با این حال ایشان در رهبری جریانهای اجتماعی سیاسی مانند: قیام مختار (کیسانیه) حضوری فعال داشتند. همچنین برخی روایات دلالت بر مثبت بودن نظر ایشان بر امامت، بعد از شهادت امام حسین علیه السلام دارند، (6)زمانی که مختار درخواست ملاقاتی با امام سجاد علیه السلام میکند
1) علی بن حسین(ابوالحسن) مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج2، ص259.
2) ابنقتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، تحقیق: علی شیری، ج 1، ص156.
3) احمدبن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص341.
4) عبدالرحمن بن ابن خلدون، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج2، ص166.
5) سعد بن عبدالله اشعری قمی، المقالات و الفرق، ص21.
6) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج2، ص23.
اما امام به گفتار او توجهی نمیکند ولی محمدبن حنفیه از ایشان به گرمی استقبال میکند و زمانی هم که مختار در کوفه به نام ایشان قیام میکند. (1)شیعیان درباره آن تردید میکنند لذا گروهی را جهت استفسار به خدمت محمدبن حنفیه میفرستند. او نیز با جملاتی مبهم و کلی، اما تأییدآمیز، آنها را روانه کوفه میکند. قیام مختار رفته رفته به سمت کیسانیه متمایل شد؛ فرقهای که فاکتورهای اعتقادی، فرهنگی و سیاسی خاص خود را داشت و هسته اصلی آن اعتقاد به مهدویت محمدبن حنفیه بود. البته محمد حنفیه هیچ گاه چنین ادعایی نکرد، اگر چه بهطور رسمی نیز از آن بیزاری نجست. سرانجام محمدبن حنفیه در سال 81 ه . از دنیا رفت و کیسانیه پس از مرگ وی پسرش، ابوهاشم، را به امامت برگزیدند.
حنفیان نیز مانند سایر گروهها بر علیه امویان مبارزه میکردند البته فعالیت ایشان بعد از قیام مختار به صورت مخفیانه صورت گرفت، حنفیان در مبارزات خود با عباسیان به سه صورت عمل میکردند؛ به این صورت که تا قبل از ابوهاشم، مستقل از عباسیان فعالیت داشتند اما به آنها نزدیک بودند ولی پس از زعامت ابوهاشم، حنفیان و عباسیان با هم همبستگی پیدا کردند ولی پس از فوت ابوهاشم در سال99_ 96 ه، عباسیان موفق به کسب عنوان امامت وی شدند و رهبری حنفیان را نیز بر عهده گرفتند در واقع حنفیان و عباسیان به نوعی در هم ادغام شدند. حنفیان پس از مرگ ابوهاشم به فرقههای گوناگونی در آمدند، اما اغلب آنان انتقال امامت از وی به محمدبن علی عباسی را پذیرفتند و بهطور کامل در عباسیان هضم شدند. (2)
عباسیان قبل از رسیدن به خلافت جزو شیعیان و همچنین مخالف حکومت امویان به شمار میرفتند، در جریانشناسی سیاسی خاندان عباسی میتوان گفت آنها برای اینکه به قدرت سیاسی دست پیدا کنند به ناچار قبض و بسطهای زیادی را متحمل شدند، لذا برای ریشهیابی این تفکر میتوان گفت: عباسیان پس از شهادت علی علیه السلام، به تدریج از اهلبیت علیهم السلام دور شدند و سعیشان بر این بود که بر مشروعیت خود بیفزایند؛ همچنانکه در کربلا حضور ندارند، اما پس از عاشورا از آن بهرهبرداری کامل میکنند. در ادامه علی بن عبدالله بن عباس به فکر تکمیل حلقه قدرت و مشروعیت بر آمده و از بیفرزندی ابوهاشم سوء استفاده میکند و او را به انتقال امامت خود به عباسیان ترغیب مینماید. (1)بدین ترتیب، ابوهاشم قبل از فوتش، محمدبن علی را وصی خود کرده بود. (2)
بر این اساس، عباسیان مشروعیت خود را در این مرحله به حنفیان منتسب ساختند. اما هنگامی که به حکومت رسیدند، برای تحکیم قدرت خود، به اهل حدیث نزدیک شدند. (3)آنان تلاش نمودند برای مشروعیت بخشی کامل به حکومت، خود را از طریق عباس به پیامبر متصل سازند. آنها به واسطه عباس، عموی پیامبر، خود را وارث و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قلمداد کردند. به خاطر همین منصور در پاسخ نفس زکیه که علی علیه السلام را اولی به خلافت و خود را از نسل فاطمه علیها السلام دانست، به صراحت عباس عموی پیامبر را شایسته خلافت
دانسته و هر گونه احقاق حقی را از طریق حضرت فاطمه علیها السلام رد کرد. (1)لذا عباسیان برای رسیدن به رؤیای خلافت هم چون دیگران با حکومت امویان مبارزه میکردند، چون هدف آنها اسقاط رژیم اموی و تکیه زدن بر کرسی خلافت بود و سرانجام نیز سردمدار جنبشی بزرگ بر ضد امویان شده و آنها را شکست دادند و حدود پانصد سال بر مسلمانان حکومت کردند.
غلات یکی از جریانات فکری بود که در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام ظهور پیدا کرد. غلو پدیده افراطی است که در طول تاریخ گریبان گیر همه ادیان، مذاهب و مکاتب شده است، از عوامل این افراط میتوان عامل درون دینی مانند درآمیختن انحرافات در معارف یک دین، عشق فراوان، جهل و نادانی پیروان، استفاده مادّی بعضی از منتسبین به دین از راه رواج عقاید غلوّآمیز و عوامل برون دینی مانند ترویج عقاید افراطی از سوی دشمنان یک دین برای هموار نمودن راه محکوم کردن آنها را نام برد. (2)این گروه در قرون اولیّه اسلام، درصدد بودند تا مذهب شیعه که مبتنی بر اصول و عقاید متعارف و توجیه پذیر اسلامی بود را به انحراف بکشانند و چهرهای وارونه از این مذهب نشان دهند. آنها از احساسات و عواطف پاک و نیز ناآگاهی مردم استفاده نموده و با رواج عقاید غلوّآمیز خود، شروع به بنیانگذاری فرقهها و گروهکهایی منتسب به شیعه نمودند؛ به گونهای که تا نیمه قرن چهارم هجری به نام حدود 60 فرقه از اینگونه گروهکها برخورد میکنیم. (3)غلات به معنای «گزافهگویان» است. آنها فرقهای از شیعه هستند که درباره ائمه اطهار
گزافه گویی کرده و آن بزرگواران را تا سرحد خدایی رسانیدهاند و یا قائل به حلول جوهر نورانی الهی در امامان شدهاند یا به تناسخ قائل شدهاند. غلات به فرقههای مختلفی تقسیم شدهاند، برخی از آنها قائلند، امام علی علیه السلام و بعضی از امامان شیعه، خدا هستند و برخی دیگر نیز ادعا کردند که ایشان پیامبرند. (1)
افراط و تفریط در هر جامعهای به دنبال ضعف فرهنگ پدید میآید این افراط و تفریطها در مورد امامان معصوم در زمان حکومت امویان و عباسیان، به شدت خود را نشان داد. برخی از مردم تحت تأثیر دستگاه حکومتی، از امامان معصوم تا آنجا فاصله گرفتند که به ایشان توهین کرده و ناسزا میگفتند، اما در مقابل، گروه دیگری از مردم به انگیزه محبت به اهلبیت علیهم السلام، در تعظیم جایگاه اهلبیت علیهم السلام، تا بدان جا افراط میکردند، که راه تندروی و غلو را در امر ولایت و مقام ائمه در پیش گرفته بودند که امامان معصوم مجبور شدند در مقابل آنها موضع بگیرند. یکی از چالشهای امام باقر و امام صادق علیهما السلام در دوران امامت و رهبری شان در جامعه اسلامی وجود غالیان و این دو امام بزرگوار از هر فرصتی استفاده کرده و از آنها بیزاری میجستند.
بیشترین علتی که از دوستداران اهلبیت علیهم السلام سوءاستفاده میشد این بود که امامان معصوم علیه السلام به خاطر کنترل شدید توسط حکومتهای وقت، در ارتباط با شیعیان و تبیین مواضع حقیقی خود، در مضیقه و تنگنا بودند لذا شیعیان برای ارتباط با آنها، دشواریهای زیادی را متحمل میشدند، در این میان عناصر فرصتطلب از این خلأ در جهت منافع شخصی خود سوء استفاده میکردند و محبان خاندان رسالت را با روایات ساختگی و دروغ به انحراف میکشاندند. از جمله افراد معروف غالی در دوران این دو امام بزرگوار،
1) محمدجواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ص344.
مغیره، بیان، حمزة بن عماره بربری، ابی الخطاب و ابو منصور عجلی بودند. (1)
از شیوههای مبارزه این دو امام با غلات، رد، تکفیر و نفرین آنان بود. امام با تکفیر آنان، هم عقایدشان را زیر سؤال میبرد و هم بدین وسیله خط شیعیان خود را از آنان جدا میساخت. (2)
از جمله آیات مربوط به اهلبیت در قرآن کریم که به مقام ایشان دلالت دارد: آیه «قُل لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی». (3)و «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (4)است تا زمانیکه امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده بودند ایشان تنها مصداق این آیه شریفه بودند اما بعد از واقعه عاشوا، مردم کمی سردرگم شده و در پی یافتن مصداق امام در بین اهلبیت علیهم السلام شدند. در نگاه مردم، اهلبیت یا آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم شامل دو گروه بودند: طالبیان و عباسیان. فرزندان ابوطالب: شامل آلعلی، آلجعفر و آلعقیل بود و آلعلی یا علویان نیز شامل سه فرزند علی(حسن، حسین و محمدبن حنفیه) و نوادگان آنها بودند. آل حسن و آل حسین این امتیاز را داشتند که فرزند فاطمه بودند و برخی شرط امامت را فاطمی بودن میدانستند.
1) محمدبن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، جزء3، ص225؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج5، ص457؛ الکامل فی التاریخ، ج4، ص209؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ترجمۀ مصطفی خالقداد، محشی و مصحح: محمدرضا جلالی نائینی، ج2، ص14.
2) محمدبن عمر کشی، اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، تلخیص: محمدبن حسن طوسی، مصحح: حسن مصطفوی، ص342؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سیدشهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، رئیس مذهب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص142-145.
3) سوره شوری، آیه23.
4) سوره احزاب، آیه۳۳.
متاسفانه اقبال عمومی به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باعث به وجود آمدن برخی رقابتهای ناشایست در مصداق آل محمد و مقام امامت شد. احادیث متفقالقول شیعه بر انتخاب امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهما السلام بهعنوان وصی و امام توسط امامان قبلی دلالت دارد. با این وجود، از چالشهای امام باقر و امام صادق علیهما السلام، منازعات داخلی شیعیان برای اثبات حقّانیت امامت و مصداق واقعی بودن آل محمد، برای خود بود که از جمله آنها: ادعای ضمنی امامت محمد حنفیه و فرزندش ابوهاشم، ادعای عبدالله محض برای امامت فرزندش«محمد نفس زکیه» و مشکل زیدبن علی بن حسین علیه السلام برادر ناتنی امام باقر علیه السلام و یحیی بن زید را میتوان ذکر کرد. (1)همچنان که ذکر شد، قیام زید در دوران امام صادق علیه السلام اتفاق افتاد و عقائد زیدیه بعد از وی شکل گرفت، اما عقائد اولیه مربوط به شروط امامت در زمان امام باقر علیه السلام مطرح شد، لذا تقابلی میان امام باقر علیه السلام با زید اتفاق افتاد، که تأکید امام باقر علیه السلام بر مسئله مشروعیّت، حقانیت و نص بر امامت خود از سوی امام سجاد علیه السلام را درپی داشت. (2)سعی امام بر تبیین مفهوم امامت و وظایف او بهعنوان مفسّر واقعی احکام الهی و جانشین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خدا بود و در این زمینه هم موفق به برگرداندن برخی از پیروان خود شد که به سوی زید رفته بودند و هم موفق به جذب پیروان جدیدی شدند که بعدها در بین مسلمانان و شیعیان تأثیرگذار شدند، از جمله این اصحاب میتوان به زرارة بن اعین و برادرش حمران بن اعین، حمزة بن محمدبن عبدالله طیّار، معروف بن خرّبوذ، ابوبصیر الاسدی، برید بن معاویه، محمدبن مسلم ریاحی و فضیل بن یسار و... اشاره
داشت. (1)تا جایی که کتب رجالی اهلسنت در مورد وثاقت افراد مذکور تردید نداشتند، البته از آنان با تعابیر رافضی، غالی یا شیعی نام میبردند. (2)
منازعهای درباره شروط امامت و قیام بالسیف، بین امام باقر علیه السلام و برادرش زید اتفاق میافتد، زید قیام بالسیف را جزو شروط اصلی امام بیان میکند امام در جواب به زید میفرماید:
اگر شرط امامت قیام بالسیف باشد، شما منکر امامت پدرت هستی؟ (3)
همچنین از یحیی فرزند زید نقل شده است: از پدرم تعداد ائمه را پرسیدم. ایشان فرمود:
الائمة اثنیعشر، اربعة من الماضین وثمانیة من الباقین، قلتُ فسمّهم یا ابة. قال: اما الماضون فعلیبنابیطالب والحسن والحسین، وعلیبنالحسین، واما من الباقین اخی الباقر وبعده جعفر الصادق وبعده موسی ابنه وبعده علی ابنه وبعده محمد ابنه وبعده علی ابنه وبعده الحسن ابنه وبعده المهدی. فقلتُ یا ابة، ألسْتَ منهم؟ قال: لا ولکنّی من العتره. (4)
امامان دوازده نفرند، که چهار نفر از گذشتگاناند و هشت نفر باقیاند و عصر آنان در پیش است. یحیی میگوید: عرض کردم: پدر، اسامی آنان را بفرمایید. زید در جواب گفت: اما گذشتگان، علیبنابیطالب و حسن و حسین و علیبنحسین، و آیندگان برادرم باقر و بعد از او صادق و سپس فرزندش موسی و بعد از او
فرزندش علی و بعد از او فرزندش محمد و سپس فرزندش علی و بعد از او فرزندش حسن و بعد از او فرزندش مهدی.
متن این روایت قابل تأمل است، زیرا در این روایت بین امامت امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام فاصلهای وجود دارد. اگر این سخن در زمان امامت امام باقر علیه السلام گفته شده باشدکه ایشان امام حاضر است نه امام آینده، و اگر در عصر امامت امام سجاد علیه السلام بیان شده که امام سجاد علیه السلام امام حاضر است نه گذشته. افزون بر این، در عصر امام سجاد علیه السلام هنوز یحییبنزید به دنیا نیامده و اگر هم آمده باشد شیرخوار بوده و توان تحمل حدیث را نداشته است. بنابراین، بهعنوان نتیجه میتوان گفت: از روایات مربوط به زید بر میآید، که ایشان تا حدودی در امامت برای خود سهمی قائل بود و خود را شریک در امر امامت میدانست. البته بعد از ایشان فرزندش یحیی نیز چنین برداشتی از امامت داشت، این برداشت را از گفتگویی که میان او و متوکل بن هارون بلخی صورت گرفته است میتوان فهمید. متوکل میگوید از یحیی پرسیدم:
«آیا ائمه، داناترند یا شما؟» یحیی گفت: ای متوکّل! به درستی که خداوند عزّوجلّ امر ولایت را به ما تأیید نمود، و از برای ما هم علم را قرار داد و هم شمشیر را، و هر دوتای آنها را برای ما جمع نمود. و پسرعموهای ما فقط به علم اختصاص یافتند. (1)
از این مطالب میتوان نتیجه گرفت امامان شیعه علیه السلام از این لحاظ قیام زید و فرزندش راکه به انگیزه اقامه حق و اصلاح فسادها و امر به معروف و نهی از منکر بوده، تأیید کردهاند. اما بدین معنی نیست که آنها قیام را با موافقت امام باقر و امام صادق علیهما السلام انجام داده باشند. زیرا آن حضرات در آن شرایط،
1) عباس علی الموسوی، فی رحاب الصحیفة السجادیة علی بن حسین علیه السلام، ص26-27.
قیامهای مسلحانه را با توجه به اینکه نسنجیده، نپخته و محکوم به شکست بودند به صلاح شیعیان نمیدانستند دیگر اینکه اگر زید و فرزندش مطیع امام بودند و از ایشان تبعیت میکردند با نهی امام باید قیام را انجام نمیدادند اگر چه نهی امام ارشادی بوده است دریک جمله میتوان خلاصه کرد که زید و فرزندش قیام کردند چون تحمل وضع موجود را نداشتند و تحمل نمیکردند که دیگری بر آنها حکومت کند و میخواستند خودشان حکومت را به دست گیرند و این مطلب در کلام زید کاملاً مشهود است. (1)
در این قسمت قیامهایی که در عصر باقرین علیهم السلام به وقوع پیوسته است، مورد بررسی قرار میگیرد.
زید فرزند امام سجاد علیه السلام، فردی عابد، پرهیزگار و شجاع بود که با هدف امر به معروف و نهی از منکر و خونخواهی امام حسین علیه السلام و با شعار «یا منصور أمت» قیام کرد. (2)قیام زید در زمان امامت امام صادق علیه السلام اتفاق افتاد اما مقدمات آن در زمان امام باقر علیه السلام شکل گرفت. وی پس از پشت سر گذاشتن درگیریهای لفظی با هشام بن عبدالملک (105 _ 125ق) تصمیم گرفت علیه وی دست به قیام بزند. پس از بازگشت به کوفه، شیعیان (در حدود پانزده هزار نفر) اطراف او را گرفتند و او را به قیام بر ضد بنیامیه تشویق کردند. (3)ایشان در
سال 121 ه ق بر علیه حکومت اموی قیام کرد اما در اثنای جنگ، شهید شد و قیامش با شکست مواجه شد. (1)درباره شخصیت زید، روایات مختلفی وارد شده است که دستهای از این روایات بر نکوهش و دسته دیگر نیز بر مدح ایشان دلالت دارند.
بعد از شهادت زید در سال 121 ه. پسرش، یحیی، رویه پدرش را پیش گرفت و از راه مدائن به خراسان رفت و مدتی در شهر بلخ به صورت ناشناس زیست، تا این که نصر بن سیّار، او را دستگیر کرد و مدتی در زندان بود تا این که بعد از مرگ هشام، از زندان گریخت و مردم زیادی از شیعیان خراسان اطراف او جمع شدند، او به سوی نیشابور آمد و با حاکم آن جا، عمر بن زراره قسری، جنگید و او را شکست داد. و بالاخره در سال 125 ه. در جوزجان، هنگام جنگ با سپاه بنی امیه، و در میدان جنگ کشته شد و قیام وی نیز با شکست مواجه شد. (2)
این قسمت در صدد است با استفاده از روش سوات، محیط سیاسی خارجی جامعه شیعی عصر باقرین علیهم السلام را از لحاظ فرصت(O) و تهدید(T) که پیشروی امام باقر و امام صادق علیهما السلام است را مورد بررسی قرار دهد.
1) احمدبن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص299-298؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج3، ص205-208؛ علی بن حسین(ابوالحسن) مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج2، ص210؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سیدشهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، رئیس مذهب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص95-107.
2) غلامحسین محرمی، تاریخ تشیع از پیدایش تا پایان غیبت صغری، ص151- 150.
محیط
خارجی
تهدیدات محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
_ جریانهای فکری عصر
باقرین علیهم السلام
_ جریانهای فکری سیاسی عصر باقرین علیهم السلام
_ ممنوعیت کتابت حدیث
_ احادیث ساختگی
_ اسرائیلیات
_ سیاست و برخورد حاکمیت
_ ابوجعفر منصور دوانیقی
فرصتهای محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
_ اختلاف بین امویان
_ درگیری امویان و عباسیان
_ قیام بر علیه حکومت وقت
_ تاسیس حکومت عباسیان
_ عمربن عبدالعزیز
شکل: تجزیه و تحلیل نقاط تهدید و فرصت در محیط خارجی جامعه شیعی
تهدید موقعیت نامطلوبی در محیط خارجی گروه است لذا یک تهدید احتمال دارد با استفاده از فرصتی که در اختیار دارد و همچنین ضعفی که در درون گروه مقابل است آن را با مشکل جدی مواجه کند.
در دوره امام باقر و امام صادق علیهما السلام انحرافات فکری با مقاصد مختلف وجود داشتند. این دوره به دلیل تعدد افکار و مقاصد افراد سودجو و همچنین فشار امویان بر امامان شیعه، و دور نگه داشتن آنها از جامعه، مرجعیت فکری در جامعه مشخص نبوده و برنامه و خط فکری منظمی در جامعه اسلامی حاکم نبود تا خلاءهای فکری و عقیدتی را برطرف نماید. این شرایط، زمینههایی را فراهم ساخت تا عدّه ای، افکار شخصی و تمایلات سیاسی خود را در متن جامعه بهعنوان خط فکری مطرح سازند. در کنار ظهور
مکتبهای فکری، جریانهای سیاسی نیز برای اهداف خاصی در این دوره شروع به فعالیت کردند. این قسمت به بررسی جریانهای فکری آن دوره میپردازد.
جریان فکری جبریه و قدریه در زمان حکومت معاویه ایجاد شدند اما در دوران امام باقر علیه السلام و بهخصوص در زمان امام صادق علیه السلام رشد بیشتری یافتند. جبریه عقیده داشت که انسان از خودش هیچگونه اختیاری ندارد و مجبور است، لذا تمامی اعمالی که انجام میدهد غیر ارادی است و باید در برابر تمامی امور تسلیم باشد. در مقابل آن، قدریه بود که اعتقاد داشت هر بندهای به وجود آورنده فعل خود است و خدا او را خلق کرده و تمامی امور را به خودش واگذار کرده است و انسان حتی در اسباب کار یا انگیزه آن هم مختار است. این دو نوع تفکر باعث شد این دو فرقه در مقابل همدیگر قرار گیرند. (1)نزاع این دو فرقه در تاریخ سابقه طولانی دارد اما در دوران امام باقر و امام صادق علیهما السلام به اوج خود رسید. (2)امام باقر علیه السلام در رد نظریه قدریه و جبریه فرمودند:
پروردگار بر آفریدگان خود مهربان تر از آن است که آنان را به گناه وا دارد و سپس بر آن عذابشان نماید. (رد دیدگاه جبریه) و او عزیزتر از آن است که اراده انجام کاری را بکند و آن محقق نگردد. (رد دیدگاه قدریه) ایشان در پاسخ به این که آیا مشرب سومی هم وجود دارد، میفرمود: آری، گسترده تر از فاصله میان آسمان و زمین (و آن مشرب امر بین الامرین است). (3)
جریان قیاسگرایی، در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام ظهور کرد و مبتکر این جریان ابوحنیفه بود. بعد از او پیروانش ادامهدهنده راه او بودند و این خط فکری را گسترش دادند. جریان قیاسگرایی زمینه بسیاری از بدعتها و انحرافات را به وجود آورد، شالوده و بنیان این جریان مسأله عمل به قیاس (مقایسه احکام خدا با یکدیگر) و استحسان بود. نتیجه قیاس و استحسان در حقیقت، اِعمال نظر شخصی و سلیقهای در دین خدا و خروج از دستورالعمل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. امام باقر علیه السلام درباره این تفکر فرمود:
سنّت و احکام شرعی از طریق قیاس، قابل شناخت نیست. چگونه میتوان قیاس را ملاک قرار داد با اینکه زن حائض پس از دوران حیض میبایست روزه را قضا کند؛ ولی قضای نماز بر او واجب نیست. (1)
همچنین امام صادق علیه السلام در سخنی به زراره چنین سفارش کرد:
ای زراره! از کسانی که در کار دین به قیاس پرداختهاند بپرهیز، زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود تجاوز کردهاند. آنان آن چه را میبایست فرا گیرند، کنار نهاده و به چیزی پرداختهاند که به آنها واگذار نشده است، روایات را به ذوق خود تجزیه و تحلیل کرده و تأویل میکنند و بر خدا دروغ میبندند. (2)
مُرجئه یکی از فرقههای فکری بود که دنبال توجیه ظلم و ستم خلفای
بنیامیّه در قالب اندیشههای کلامی بود. این فرقه در پایان نیمه اول قرن اول هجری پدید آمد. آنان بر این باور بودند که مرتکب گناهان کبیره، مخلّد در دوزخ نمیماند، بلکه کار او را به خدا وا میگذاشتند و به این دلیل آنان را مرجئه میخواندند. مرجئه طرفدار روح امید و رجاء بود. آنان نیت و ایمان درونی را کافی میدانستند و عمل صالح را در جامعه لازم نمیدیدند و بر این باور بودند که خدا نیز بر آن بسنده میکند و عذابشان نخواهد کرد.
بعد از جریان حکمیت در جنگ صفین که خوارج علی علیه السلام و معاویه را مرتکب گناه کبیره میدانستند این مسأله پیش آمد که وضعیت مرتکب گناه کبیره چگونه است؟ آیا در آتش جهنم مخلد خواهد بود یا خیر؟ به دنبال این بحث، سخن از ایمان و حدود آن به میان آمد و این که ایمان چیست و مؤمن کیست؟ این نزاع، بستر سرکشی و فساد برای حکمرانان مهیا کرد تا هر چه میخواهند انجام دهند و سرانجام کار را به خدا واگذار نمایند؛ زیرا معصیت و گناه هیچ آسیبی به ایمان نمیرساند. (1)از این رو، خلفاء بنیامیه تلاش زیادی در جهت تقویت پایگاههای اعتقادی مرجئه کردند . مرجئه تا مدتها آشکارا از حکومت امویان پشتیبانی میکردند، اما در ادامه با تغییر مبانی فکری، در جبهه مخالفان جریان حاکم اموی قرار گرفتند و با جنبشی که به رهبری عبدالرحمن بن اشعث بر ضد بنیامیه به پا شد ائتلاف کردند. این جریان تا پایان خلافت امویان(132ق) کمابیش وجود داشت؛ اما با انقراض امویان در دل جریانات دیگر هضم گردید. (2)
زنادقه گروهی بودند که در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام فعالیت میکردند، ایشان دهر و زمان را سبب هلاک انسان وموجب اجرای تقدیر میدانستند ومعتقد بودند که تنها حیات این جهان، اعتبار دارد و با مرگ انسان، همه چیز تمام میشود و آنچه که انسان را هلاک میکند و از بین میبرد، گذشت زمان است. (1)و سعیشان بر ایجاد شک و تردید در دین و القای شبهه و زیر سؤال بردن عقاید مردم و مبانی دین بود و آنان برای رسیدن به این مقصود از هیچ تلاشی فروگذار نمیکردند، گاه با هدف قرار دادن توحید، دهر و طبیعت را منشأ آفرینش جهان معرفی میکردند، گاه قرآن و آیات آن را به تمسخر میگرفتند و گاه دیگر عقاید دینی مردم را مورد تردید قرار میدادند. یکی از مستمسکهای زنادقه در مجادله با مسلمانان، ترویج عقاید دهریگری بود. این عقیده که منشأ پیدایش موجودات، طبیعت است، گرچه مورد تمسک زنادقه عصر باقرین علیهم السلام قرار میگرفت، لیکن ریشه در اعتقادات عصر جاهلیت داشته و در قرآن نیز به این تفکر الحادی اشاره شده است:
وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا الَّا الدَّهْرُ؛ (2)
گفتند: غیر از زندگی دنیایی ما، چیز دیگری نیست؛ میمیریم و زنده میشویم وما را جز طبیعت هلاک نمیکند.
ابوشاکر دیصانی از زنادقه معروف عصر باقرین علیهم السلام از گروه دیصانیه بود. دیصانیه به دو اصل نور وظلمت اعتقاد داشتند و معتقد بودند:
نور، فعل خیر را از روی قصد و اختیار انجام میدهد و ظلمت، شر را از روی طبع و اضطرار انجام میدهد و هر چه خیر و خوبی در عالم باشد از نور است و هرچه شر و بدی باشد از ظلمت است و معتقد بودند که نور، حی، قادر، حساس و درّاک است و حرکت و حیات، از آن به وجود آمده است و ظلمت، مرده، عاجز، جاهل و جماد است و قدرت انجام فعل را ندارد و شر از آن به وجود آمده است. (1)
مانویها، پیروان شخصی به نام مانی بودند که دینشان، مسلکی بین مجوسیت و نصرانیت یا امتزاجی از دین مسیحی و زردشتی بود؛ او قائل به نبوت عیسی علیه السلام بود و به نبوت موسی علیه السلام اعتقادی نداشت، مانی فکر میکرد که عالم مصنوع، مرکب از دو اصل قدیمی نور و ظلمت است و این دو ازلی هستند، همیشه بودهاند و همواره خواهند بود؛ او همچنین وجود چیزی را که از اصل قدیم سرچشمه نگرفته باشد انکار میکرد و معتقد بود که نور و ظلمت همواره قوی، حساس، سمیع و بصیر هستند با این وجود، در نفس، صورت، فعل و تدبیر متضاد هستند و خیر و شر مانند شخص و سایهاش همیشه کنار هم میباشند. (2)
این گروه علاوه بر دو اصل نور و ظلمت، معتقد بودند اصل سوّمی نیز وجود دارد و آن اصل معدل و جامع بین نور و ظلمت است و رتبه آن پایین تر از نور و بالاتر از ظلمت است و از امتزاج جامع با نور و ظلمت، این عالم (عالم دنیا) به
وجود آمده است. (1)
در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام جریانهای درون و برون شیعی سیاسی مختلفی در حال فعالیت بودند که هم از نظر فکری و هم از نظر سیاسی با حکومت وقت مخالف بودند جریانهای درون شیعی در قسمت قبل مطرح شد، در اینجا بخش جریان فکری_ سیاسی برون شیعی مورد بررسی قرار میگیرد.
خوارج یکی از فرقههای فکری_ سیاسی بود که در زمان امام علی علیه السلام در موضوع حکمیت به وجود آمد. اعتقادات خوارج درست نقطه مقابل مرجئه است. این فرقه پس از داوری بین امام علی علیه السلام و معاویه در جنگ صفین پدید آمد. آنان امام علی علیه السلام، معاویه، عثمان و حکمین را کافر شمردند؛ چون قائلند که آنان حکمین را در مقابل حکم خدا انتخاب کردند لذا مرتکب گناه کبیره شدند و قائلند بر اینکه مرتکب گناهان کبیره کافر بوده و ریختن خونشان مباح است. آنها دشمنان سرسخت بنیامیه بوده و در حکومت داری مخالف روش ارباب رعیتی بودند و با نظر مخلوق بودن قرآن به شدت مخالف بودند. از بزرگان خوارج میتوان اشعث بن قیس کندی، مسعر بن فدکی تمیمی و زید بن حصین طائی را نام برد و همچنین از فرقههای آنها میتوان به محکمه، ازارقه، بیهسیه، عجارده، ثعالبه، اباضیه و صفریه نام برد. (2)خوارج، پس از جنگ نهروان به شدت تضعیف شدند؛ اما با گذر زمان به تجدید قوا پرداخته،
هوادارانی یافته و بعدها به شورشها و حرکتهای اجتماعی دامن زدند. و در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز افکار نامیمون خود را ترویج و گسترش دادند، امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز در مقابله با این گروه، به مبارزه پرداخته و افکار و عقائد آنان را محکوم میکردند. امام باقر علیه السلام در رد مبانی و باورهای اعتقادیشان، آنان را خُسرانزدهترین آفریدگان خدا دانسته که دنیا و آخرت خود را تباه کردهاند و به اصحاب خود فرمود:
به این پیمان گریزان (خوارج) بگویید: چگونه بر جدایی از علی گردن نهادید؛ با وجود این که خونتان را پیشتر در راه فرمان برداری از او ارزانی داشتید و در خشنود کردن خدا بر هم پیشی میگرفتید و اگر به شما گفتند که ما بر حکم الهی گردن نهاده بودیم و شعار «لا حکم الا لله» سر دادند، در پاسخ بگویید: مگر خدا حکمیت را در دین خود نپذیرفته است؟ آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ماجرای «بنی قریظه»، «سعد بن معاذ» را داور معرفی نکرد تا بر آن چه مورد پذیرش خداست، حکم کند؟ آیا نمیدانید که امیرالمؤمنین با این شرط حکمیت را پذیرفت که آن دو حَکَم، براساس کتاب خدا حُکم کنند و از آن فراتر نروند؟ آیا نگفت که اگر حکم آنها بر خلاف کتاب خدا باشد نخواهد پذیرفت؟ آیا امیرالمؤمنین نفرمود من به داوری کتاب خدا تن دادم، نه داوری یک شخص؟ حال باید گفت، در کجای این حکمیت انحراف از حکم قرآن است؟ (1)
از اقداماتی که خلیفه اول و دوم بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم انجام دادند، جلوگیری از تدوین و نقل احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. با آنکه گفتار پیامبر بعد از قرآن، در درجه دوم، قرار گرفته بود، در واقع جلوگیری از نقل احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1) ابیمنصور احمدبن علیبن ابیطالب طبرسی، الاحتجاج، ج1،ص174.
با انگیزههای سیاسی توسط حکومت انجام میشد، لذا از هرگونه فعالیتی در زمینه نقل و کتابت حدیث به شدت جلوگیری میشد، تا معارف و بیانات آن بزرگوار در جامعه نشر پیدا نکند.
ممنوعیت نقل حدیث به جز چند سال حکومت امام علی و امام حسن علیه السلام تا اواخر قرن اول هجری که شامل قسمتی از دوران امامت امام باقر علیه السلام نیز بود، ادامه داشت، لذا یکی از چالشهای امام باقر علیه السلام در متن حکومت اسلامی، عدم آشنایی مردم با معارف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. چون با ممنوعیت حدیث، حکومت به جای ترویج افکار و اندیشههای اصیل اسلامی در جامعه، افکار و اندیشههای خود را ترویج میداد، چون در این زمینه احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانعی برای ترویج عقائد خودشان بود، لذا کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از جامعه اسلامی پاک کردند تا به راحتی بتوانند افکار منحرف و فاسد خود را جایگزین آن نمایند. ممنوعیت حدیث تا زمان خلافت «عمر بن عبدالعزیز» ادامه یافت و وی این بدعت را از میان برداشت و مردم را به نقل و تدوین حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تشویق کرد. (1)
در پی انحرافات عمیقی که پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به جز دوران امام علی و امام حسن علیه السلام به وجود آمد، رخداد تأسفبرانگیزی دامنگیر جهان اسلام شد و آن جلوگیری از تدوین احادیث پیامبر اسلام بود، آثار زیان بار آن سالیان دراز بر پیشانی فرهنگ دینی مردم باقی ماند. نزدیک به یک قرن از
1) سیوطی، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج2، ص64؛ کاظم مدیر شانهچی، علم الحدیث و درایة الحدیث، ص30؛ جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج1، ص58-73؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سیدشهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، ص110-122.
نگاشتن و محفوظ داشتن احادیث نبوی صلی الله علیه و آله و سلم و سخنان تابناک اهلبیت علیهم السلام جلوگیری شدید به عمل آمد و به جای آن سیل عظیمی از تحریفات و احادیث ساختگی در زمینه های مختلف جایگزین احادیث نبوی صلی الله علیه و آله و سلم شد. از چالشهایی که امام باقر و امام صادق علیهما السلام، در جامعه اسلامی برای نشر معارف اصیل نبوی و اهلبیت علیهم السلام با آن مواجه بودند، احادیث جعلی فراوان که به نفع حکومت و توجیه عملکرد خلفاء توسط معاندین قسم خورده در جامعه اسلامی رواج پیدا کرده بود. چون با توجه به اینکه تدوین و نقل احادیث پیامبر نزدیک به صد سال ممنوع شده بود، برخی از افراد سودجو از این فرصت استفاده میکردند، و مطالب دروغ و بی اساس را به نفع حکومت جهت توجیه عملکرد آنها و مشروع جلوه دادن ماهیت حکومتشان به صورت روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکردند، چون در دورانی که کتابت حدیث ممنوع بود افراد، احادیث را به اذهان خود میسپردند. و عمدهترین آفت در این دوران، فراموشی و سوءاستفاده افراد سودجو بود زیرا احادیث به صورت مکتوب موجود نبود. در چنین شرایطی هر کسی ادعا میکرد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت میداند و به نفع حکومت آن را نقل میکند در چنین فضایی اشخاصی مانند ابوهریرهها به وجود آمده و خود را محدث واقعی معرفی میکردند. در اینباره امام صادق علیه السلام و شاگردان ایشان تمامی تلاش خود را به کاربردند تا مباحث اصیل نبوی را از احادیث ساختگی جدا کنند. (1)
از دیگر چالش و دغدغههای عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام وجود علماء و
1) مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص325.
احبار یهودی است، که آن روزها در جامعه اسلامی حضور داشتند و تأثیر عمیقی بر فرهنگ اسلام میگذاشتند، علت موفقیت آنها را میتوان حمایت حکومت وقت از آنها دانست، عدهای از «احبار» یهود که به ظاهر مسلمان شده بودند در جامعه اسلامی پراکنده شده و مرجعیت علمی قشری از ساده لوحان و عوام جامعه را به عهده گرفتند، فعالیتی که علماء یهود بر فرهنگ اسلام برجا نهادند بهصورت احادیث جعلی به نام اسرائیلیات پدیدار گشت البته بیشترین قسمت این احادیث جعلی درباره تفسیر زندگی پیامبران گذشته بود. آنها بعضی از داستانهای تحریف شده تورات را بهعنوان روایت وارد احادیث مسلمانان میکردند. آنها به این حد هم اکتفا نکرده بلکه در مباحث فقهی و کلامی نیز ورود پیدا کردند، تلاش علمی یهود در مسائل فقه و کلام نیز تأثیر نگران کنندهای در جامعه اسلامی گذاشت. این موضوع در تاریخ چنان روشن است که جای کوچکترین تردید و شبههای در آن وجود ندارد. لذا امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز بخش مهمی از برنامه خود را به مبارزه با این چالش و بحران در جامعه اسلامی اختصاص دادند و با یهود و القائات سوء آنها و همچنین با اسرائیلیات مبارزه میکردند. (1)
بعد از واقعه عاشورا، امویان به صورت آرام تمامی موانع و مشکلات سر راه حکومت خود را از بین بردند، و با سرکوب کردن قیام مختار توسط زبیریان یکی از مخالفین سرسخت امویان کنار رفت و حکومت دمشق برای از بین بردن زبیریان تمامی فعالیتهای خود را بر روی حجاز متمرکز کرد، در نهایت
1) شیخ محمد کلینی، الکافی، ج4، ص239.
توانستند زبیریان را نیز در هم شکندند و حکومت خود را بعد از یک تلاطم و خطر فروپاشی که بعد از یزید بن معاویه دچار آن شده بود به تثبیت برسانند و بر تمامی ممالک اسلامی سیطره پیدا کنند. امویان که بیشترین خطر را از ناحیه بنیهاشم احساس میکردند تمامی تلاش خود را انجام دادند تا اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به انحاء مختلف از اجتماع دور کرده و مردم را نسبت به آنها بدبین کنند و نیز تمامی معارف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیه السلام را از جامعه حذف نمایند. این سیاست تا پایان حکومت امویان ادامه داشت البته به جز حکومت عمربن عبدالعزیز که در دوران وی، شیعیان کمی از فشارها خلاصی پیدا کردند اما با مرگ عمربن عبدالعزیز، همان رویه سابق به سراغ شیعیان و اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و عرصه را بر آنان به خصوص امام باقر و امام صادق علیهما السلام تنگ کرد و مانع القاء معارف اصیل اسلام به جامعه شد.
همچنین بعد از انقراض امویان وقتی عباسیان به حکومت رسیدند در اوایل حکومت خود (زمان ابوالعباس سفاح) کمی نسبت به شیعیان و امام صادق علیه السلام نرمی نشان دادند چون با شعار «الرضا من آل محمد» بر کرسی خلافت تکیه زده بودند اما بعد از اینکه منصور دوانیقی به خلافت رسید عرصه را چنان بر شیعیان و امام صادق علیه السلام تنگ کرد که امام مجبور شد یاران خود را به تقیه امر کند، این فضا در مدت دو حکومت امویان و عباسیان همچنان ادامه داشت و تهدید جدی برای شیعیان بود. (1)
نام اصلی او ابوجعفر عبدالله منصور و به منصور دوانیقی معروف است، وی
1) رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ص325-317 (حیاة الامام محمد الباقر علیه السلام، ج2، ص51-52 به نقل از تاریخ دمشق، ج51، ص38).
دومین خلیفه عباسی در ذیالحجه سال 95 قمری بدنیا آمد. در سال 136 هجری جانشین برادرش سفاح شد، و تا سال 158 هجری، خلافت حکومت اسلامی را برعهده داشت. او مردی سفاک و خونخوار و بداندیش بود، در میان خلفای بنیعباس شباهت زیادی به هشام بن عبدالملک داشت. زیرا در امور سیاسی از او تقلید میکرد. عده زیادی از شیعیان و همچنین ابومسلم خراسانی را به قتل رساند. و به یاری خاندان ایرانی برمک دستگاه دیوان نیرومندی تاسیس کرد که عمدتا برگرفته از رسوم دولت ساسانی بود.
منصور دوانیقی، فشارهای زیادی نسبت به شیعیان روا داشت، حتی برخی از بنیهاشم را آنقدر در سیاه چالها زندانی میکرد تا در همانجا از دنیا میرفتند و سقف را بر روی آنها خراب میکرد. در اینباره عبد الحلیم جندی در کتاب «الإمام جعفر الصّادق» درباره ریاح بن عثمان مُرِّی که از جانب منصور والی مدینه بود. میگوید:
در زمان امارت ریاح بن عثمان بر مدینه، لشگریان منصور بر منازل اهلبیت علیهم السلام یورش بردند و مردانشان را از منازل به سوی زندانها بیرون کشیدند. و موکبهای اهلبیت علیهم السلام را در شوارع مدینه در حالی که ایشان در غلّ و زنجیر بودند و شکنجه آنها را لاغر نموده بود و روزهای سخت آنان را فرسوده کرده بود عبور دادند. و پس از آن آنان را به سمت کوفه کوچ دادند تا در مکانی که زندان بود به حبس ابدی سپرده شوند. و در سردابی در زیر زمین محبوس گردیدند که شب را از روز باز نمیشناختند تا جائی که اکثرشان بمردند. سپس سقف زندان را بر سرشان فرود آوردند تا آنان که زنده بودند در زیر پارههای سقف واریخته جان دادند. و زیر همان شکستههای سقف مدفنشان گردید، بدون آنکه کسی کوچکترین اعتنائی به آنها بنماید.
منصور، صدمات و جسارتهای زیادی نسبت به امام صادق علیه السلام وارد کرد، حضرت را به کاخ خود احضار میکرد، ایشان را تهدید میکرد، حتی چند بار نقشه قتل حضرت را کشید و آخرالامر در سال 148 قمری آن حضرت را مسموم و شهید کرد. (1)
فرصت یک موقعیت مطلوب در محیط خارجی گروه را گویند که آن
گروه با استفاده از آن فرصت میتواند به اهداف خود در کوتاه مدت یا دراز مدت برسد.
تفکر قومگرایی از زمان خلافت عثمان در حکومت اسلامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را بر مبنای ایمان و تقوا پایهگذاری کرده بود شروع شد و در زمان معاویه به اوج خود رسید. معاویه خدمات بزرگی برای امویان از جمله تثبیت قدرت در این خاندان برای آنها انجام داد. وی از خاندان خود کمک گرفت و برای بیعت گرفتن ولیعهدی یزید، مروان بن حکم را به حجاز فرستاد و وی را نیز ولیعهد یزید کرد. (2)از همین جا اختلاف در بین رجال سیاسی پدید آمد و با مطرح شدن مسئله ولایت عهدی مروان این اختلاف شدت گرفت. زمانی که مروان به حکومت رسید. (3)قرار بر این بود که بعد از او به ترتیب خالد بن یزید بن معاویه و سپس عمرو بن سعید بن عاص به حکومت برسند؛ اما مروان با این نیت که
1) جمعی از نویسندگان، تاریخ تشیع، ج1، ص242؛ شیخ عباس قمی، تتمه المنتهی، ص160 و 203. سیدمنذر حکیم با همکاری سیدشهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، رئیس مذهب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص263-276.
2) مطهربن طاهر مقدسی، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، ج2، ص901.
3) محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج5، ص293-294.
خلافت را در خاندان خود نگه دارد برای فرزندانش عبدالملک و سپس عبدالعزیز بیعت گرفت، در واقع با این کار، نخستین شکاف در خاندان اموی به وجود آمد. عمرو بن سعید بن عاص نیز با عبدالملک بیعت نکرد. (1)با کشته شدن عمرو به دست عبدالملک، (2)حکومت در خاندان مروان تثبیت شد؛ اما همچنان مخالفتها وجود داشت. قوم گرایی تا پایان حکومت بنیامیه ادامه داشته و باعث درگیریهای مختلفی نیز بود. در واقع عصبیت به تدریج موجبات انقراض امویان را فراهم نمود. (3)
با مرگ هشام بن عبدالملک و به حکومت رسیدن ولید دوم، درگیریهایی در خاندان اموی به وجود آمد از جمله دشمنی ولید دوم با پسرعموهایش (فرزندان هشام) این امر باعث شد در برابر هم موضع گرفته و به بدگویی یکدیگر در اذهان عمومی بپردازند. (4)با این اوضاع، خرابیهای متعددی در روابط خاندان اموی ایجاد گشت. بیشترین اثر این اختلافات را میتوان در کشته شدن ولید دوم در دوران حکومتش مشاهده کرد. (5)در دوران به حکومت رسیدن یزید سوم نیز اوضاع بدتر از پیش بود و درگیریهای مختلفی برای کسب قدرت در میان امویان رخ داد. چنین وضعیتی در دوران ابراهیم نیز ادامه داشت. بیعت با ابراهیم به سبب همین درگیریها، به صورت ناقص انجام گرفت که مشکلات بزرگی را برای این خاندان ایجاد کرد. و همین مشکلات باعث شد حکومت بنیامیه در سراشیبی سقوط قرار گیرد و در مقابل قیامها ضعیف
1) ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، ص331.
2) محمدبن سعد کاتب ابنسعد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج7، ص437.
3) عبدالرحمن بن ابنخلدون، مقدمه ابنخلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج1، ص571.
4) محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج10، ص4344.
5) ابوالفرج اصفهانی، فرزندان ابوطالب، مترجم: جواد فاضل، ج1، ص345.
شده و آخر الامر توسط بنیعباس منقرض شود. (1)
بعد از اینکه بنیامیه به قدرت رسید با به کارگیری ابزارهای تبلیغاتی مانند: عالم نمایان دین فروش و جعل روایات به نام رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نگذاشتند جریان اصیل و چهره درخشان اسلام ناب، و معارف اصیل آن و همچنین معارف نورانی امامان معصوم علیه السلام در جامعه اسلامی پیاده شود. و تمامی فعالیتها و توان پیروان راه ولایت و آرمانهای بلند آنان را سرکوب کردند. تا اینکه در اوائل سده دوم هجری، عباسیان از فضای خفقان استفاده کرده و با نام اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با حکومت امویان درگیر شده و سبب ضعف و افول قدرت سیاسی آنها شدند و در فرصت مناسب حکوت امویان را از صحنه سیاسی خارج کردند.
به دلیل اینکه حکومت امویان در حال کشمکش با عباسیان بودند و عباسیان نیز در پی تثبیت حکومت خود بودند عملا فشار از روی شیعیان به خصوص امام باقر و امام صادق علیهما السلام کاسته شده بود. البته تقلیل فشار تا حدودی غیرعمدی بود چون امویان با نیروی رقیب خود درگیر بوده و تا حدودی مجال اعمال فشار نداشتند و عباسیان نیز در اوایل حکومت خود به دلیل شعار «الرضا من آل محمد» که توسط این شعار به حکومت رسیده بود نمیتوانستند سختگیری نسبت به اهلبیت علیهم السلام داشته باشند لذا این دو امام توانستند از فرصت به وجود آمده استفاده کرده و آموزههای والای اسلام را برای مردم تبیین کنند. (2)
1) عبدالرحمن بن ابنخلدون، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ج2، ص173.
2) مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، ج2، ص934؛ ابنقتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ترجمه سیدناصر طباطبایی، ص347-345؛ محمد سهیل طقوش، دولت امویان، ترجمه حجتالله جودکی، ص188؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق: محمدابوالفضل ابراهیم، ج4، ص57؛ احمدبن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه: محمدبن احمد مستوفی هروی، ص813.
به دنبال درگیری و کشمکش در درون خاندان اموی بر سر قدرت، قبایلی هم که پشتوانه حکومت بودند به حمایت از افراد مختلف در درون حکومت، با هم در گیر شدند. در ادامه، نزاع بین استانداران و حکام اموی برای رسیدن به قدرت در مناطق مختلف شروع شد. البته بیشترین اختلافات را میتوان در زمان کشته شدن ولید دوم مشاهده کرد. (1)همچنین به خاطر ظلم و ستم امویان و انجام امور خلاف شرع در حکومت، قیامهای مختلفی بر علیه حکومت انجام گرفت. برخی از این قیامها توسط عاملان
بنی امیه در مناطق مختلف شکل میگرفت، کسانی که در ابتدا بهعنوان حاکم منطقهای از طرف خلیفه اموی انتخاب میشدند؛ ولی در ادامه بر علیه خود خلیفه دست به قیام میزدند که از جمله در زمان امام باقر علیه السلام میتوان به یزیدبن مهلب ابی صفره، (2)مطرف بن مغیره ثقفی، (3)موسی بن عبدالله خازمی (4)و عبدالرحمن بن اشعث (5)و برخی قیامها نیز توسط مخالفین حکومت انجام میشد مانند قیامهایی که در زمان امام صادق علیه السلام اتفاق افتاد، که میتوان به قیام ابومسلم خراسانی، قیام زید، قیام یحیی بن زید و قیام نفس
زکیه (1)اشاره نمود. قیامها در دولت اموی و عباسی باعث شد حاکمان وقت تلاش خود را برای خواباندن آنها به کار گیرند و از کنترل شدید مخالفان به خصوص امام باقر و امام صادق علیهما السلام تا حدودی غافل شوند. لذا امام باقر و امام صادق علیهما السلام از این فرصت استفاده کردند و معارف زلال نبوی را برای تشنگان معارف ارائه نمودند.
دوره امامت امام صادق علیه السلام مصادف با دوره ضعف و تزلزل حکومت بنی امیه وافزایش تبلیغات بنیعباس بود. عباسیان از زمان هشام بن عبد الملک تبلیغات و مبارزات سیاسی خود را به صورت رسمی آغاز کردند و در اکثر نقاط ممالک اسلامی با شعار «الرضا من آل محمد» بر علیه امویان تحرکات سیاسی به راه انداختند. البته کانون اصلی مبارزه خود را خراسان قرار دادند چون با ورود یحیی بن زید به آن دیار، مردم آنجا با اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آشنایی پیدا کرده و دوستدار اهلبیت علیهم السلام شدند. لذا خراسان فضای مناسبی برای جمعآوری نیرو با این شعار بر علیه امویان به شمار میرفت از طرفی نیز خراسان از کانون قدرت امویان دور بود و مزاحمت کمتری از طرف حکومت برای آنها به وجود میآمد.
این عوامل دست به دست هم داده و باعث شد قیام عباسیان ثمربخش باشد، در نهایت عباسیان در سال 132 هجری توانستند پیروز شوند و سلسله امویان را از تخت خلافت به زیر کشند.
از آنجا که بنیامیه در این مدت گرفتار مشکلات و قیامهای اجتماعی
1) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج47، ص278.
و سیاسی فراوان بودند و فرصت تعرض و برخورد با امام صادق علیه السلام را نداشتند امام از این فرصت استفاده کرده و فعالیت علمی خود را با تربیت شاگردان و نشر معارف نبوی انجام داد، از طرفی بنیعباس نیز که با شعار «الرضا من آل محمد» حکومت را به دست گرفته بودند، در اوایل حکومت نوپای خود به خاطر تثبیت قدرت و اقتدار و مشروعیت بخشیدن به دولت خود، تا حدودی شیعیان، مخصوصاً امام صادق علیه السلام آزادی عمل دادند تا بتوانند پایههای قدرت خود را تثبیت کنند. به خاطر همین در زمان خلیفه اول عباسیان، «ابو العباس سفاح» آن حضرت را از مدینه به عراق طلبید و بعد از مشاهده معجزات بسیار و علوم بی شمار و مکارم اخلاق آن امام عزیز نتوانست اذیتی به آن جناب رساند و حضرت را مرخص ساخت و به مدینه فرستاد. امام صادق علیه السلام نیز از این فرصت استفاده کرد و به گسترش معارف نبوی پرداخت و شاگردان متعددی در رشتههای مختلف تربیت کرد اما بعد از تثبیت نسبی قدرت در زمان منصور، بیشترین برخورد حضرت با وی صورت گرفت و رفته رفته اختناق دوره امویان دوباره به جامعه برگشت و عملاً امام را از فعالیتهای علمی و فرهنگی باز داشت. (1)
قبل از حکومت عمربن عبدالعزیز، تبعیضهای اقتصادی و اجتماعی زیادی از سوی خلفا نسبت به بنیهاشم و خاندان اهلبیت علیهم السلام انجام میشد. عمربن عبدالعزیز در اولین گام تبعیضهای مربوط به پرداخت سهم از
1) مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص353. سیدمنذر حکیم با همکاری سیدشهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، رئیس مذهب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص215-230.
بیتالمال نسبت به اهلبیت علیهم السلام را از بین برد و همانند سایر طوایف و قبایل و طبقات در خور نیازشان سهم پرداخت کرد. خط مشی و سیاستهای عمربن عبدالعزیز در مقایسه با سایر خلفای اموی بسیار فرق داشت. فضای فعالیتها برای ترویج معارف اسلامی و بسط علم و فقه مناسبتر شد و فشارها نسبت به خاندان اهلبیت علیهم السلام کمتر شد. از کارهای بسیار مهم عمربن عبدالعزیز، ممنوع ساختن سب حضرت علی علیه السلام بر روی منابر، برگرداندن فدک به اهلبیت علیهم السلام و رفع ممنوعیت تدوین و نقل حدیث است. (1)پس از فرمان عمربن عبدالعزیز، به تدریج دانشمندان مسلمان به تدوین و جمعآوری احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی آوردند و با این کار تا حدودی روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جمعآوری و ثبت و ضبط شد.
1) محمدباقر مجلسی، جلاء العیون، تحقیق: علی امامیان، ص872؛ محمدبن حسن طوسی، امالی شیخ طوسی، ص167؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج46، ص335؛ علی بن حسین مسعودی، إثبات الوصیة للإمام علیّ بن أبیطالب علیه السلام، ص154؛ ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغی فی روایته و حمله، ص112، 115؛ محمدرضا جلالی حسینی، تدوین السنة الشریفة، باب «آثار المنع من التدوین »، ص481-549؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج4، ص63-68، ج11، ص44-46؛ ابنحجر عسقلانی، فتح الباری، ج1، ص235؛ کاظم مدیر شانهچی، علم الحدیث و درایة الحدیث، ص30؛ سیدمنذر حکیم با همکاری سیدشهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، شکافنده علوم حضرت امام محمدباقر علیه السلام، ص110-122.
بعد از اینکه حکومت امویان و عباسیان به ماهیت نفوذ معنوی بنیهاشم پی بردند، سعی کردند نحوه حضور و ارتباط ایشان را با مسلمانان و شیعیان کمتر کنند چون حکومتهای وقت بر این امر اذعان داشتند که اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مورد احترام مسلمانان بوده و از آنها بهعنوان بزرگ و زعیم در مناطق مختلف یاد میشود، لذا احساس خطر کرده و رفته رفته حضور امامان معصوم را در بین جامعه با طرق مختلف مانند: زندان، محدودیتهای شدید و... کم کردند در این میان، ائمه علیه السلام برای حل این مشکل راهکارهایی برای جامعه شیعیان ارائه کردند. همچنین ائمه علیه السلام بر این امر نیز واقف بودند که هرچه تاریخ به جلو حرکت میکند جامعه اسلامی به عصر غیبت نزدیک میشود، لذا امامان رفته رفته برای اینکه مردم را با این امر آشنا سازند و جامعه اسلامی بدون مقدمه وارد غیبت نشود، راهبردهایی را در آمادهسازی جامعه اسلامی
برای ورود به عصر غیبت ارائه کردند، در این فصل راهبردهایی که توسط باقرین علیهم السلام با استفاده از الگوی ضعف _ فرصت و قوت _ فرصت ارائه شده است مورد بررسی قرار میگیرد.
راهبرد سیاسی باقرین علیهم السلام براساس الگوی ضعف _ فرصت و قوت _ فرصت
محیط داخلی
S (قوت)W (ضعف)عوامل استراتژیک
SowoO (فرصت)محیط خارجی
StwtT (تهدید)
شکل: نمایش ماتریسهای مورد استفاده در روش تحلیل SWOT
ضعف _ فرصت
ضعفهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
وضعیت اقتصادی شیعیان
فرصتهای شغلی شیعیان
وضعیت سیاسی و اجتماعی دوران امویان و عباسیان
انشعاب شیعیان
اختلاف در مصداق امام
قیامهای نابهنگام
فرصت محیطی پیش روی باقرین علیهم السلام
اختلاف بین امویان
درگیری امویان و عباسیان
قیام بر علیه حکومت وقت
تأسیس حکومت عباسیان
عمربن عبدالعزیز
الگوی ضعف _ فرصت
قوت- فرصت
فرصت محیطی پیش روی باقرین علیهم السلام
_ اختلاف بین امویان
_ درگیری امویان و عباسیان
_ قیام بر علیه حکومت وقت
_ تأسیس حکومت عباسیان
_ عمربن عبدالعزیز
قوتهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
_ وجود رهبر واحد
_ وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام
_ جغرافیای شیعیان
_ وضعیت فرهنگی جامعه شیعی
_ جایگاه علمی باقرین علیهم السلام
_ تشکیل مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام
الگوی قوت _ فرصت
شیعیان علاوه بر اینکه فرصتهای مناسبی برای رسیدن به اهداف خود داشتند، ضعفهایی نیز در بین آنها به چشم میخورد که فعالیتهای امامان شیعه را با مشکل مواجه میکرد، در این بخش با استفاده از الگوی ضعف_ فرصت (WO)، راهبردهایی که امام باقر و امام صادق علیهما السلام با در نظر گرفتن ضعفهای درونی و همچنین فرصتهای بیرونی برای جامعه اسلامی ارائه کردند مورد بررسی قرار میگیرد.
ضعف _ فرصت
ضعفهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
_ وضعیت اقتصادی شیعیان
_ فرصتهای شغلی شیعیان
_ وضعیت سیاسی و اجتماعی در دوران امویان و عباسیان
_ انشعاب شیعیان
_ اختلاف در مصداق
_ قیامهای نابهنگام
فرصت محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
_ اختلاف بین امویان
_ درگیری امویان و عباسیان
_ قیام بر علیه حکومت وقت
_ تأسیس حکومت عباسیان
_ عمر بن عبدالعزیز
الگوی ضعف _ فرصت
محیط داخلی
S(قوت) W(ضعف)عوامل استراتژیک
sowo O(فرصت)
محیط خارجی
حکومت غیر معصوم
تولی
زنده نگهداشتن عاشورا1. مدارای مصلحتیراهبرد ارائه شده
راهبردهای ارائه شده با الگوی ضعف _ فرصت و قوت _ فرصت
بعد از واقعه عاشورا، اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شرایط سختی زندگی میکردند و بزرگان بنیهاشم نیز تحت تعقیب بوده و یا در زندانهای امویان و عباسیان محصور بودند، این سختگیریها شامل امامان معصوم بهعنوان امام و رهبر شیعیان نیز میشد و حکومتهای وقت سخت گیریهایی را برای جلوگیری از انقلاب احتمالی بنیهاشم به رهبری باقرین علیهم السلام داشتند، البته امامان معصوم علیه السلام به دلیل اینکه شیعیان در موقعیتی نیستند که بتوانند وارد اقدامات نظامی شوند، در فکر قیام نبودند، چون در بررسی وضعیت آن دوره میتوان دریافت که شیعیان در حالت ضعف به سر میبردند در چنین وضعیتی، اقدام عملی و قیام، جامعه شیعیان را با خطر جدی مواجه میکرد لذا امام در چنین فضایی برنامه فرهنگسازی و تربیت نیرو را سرمشق فعالیت خود قرار دادند، یکی از مهمترین مقوله در فرهنگسازی و تربیت نیروی کارآمد برای شیعیان و جامعه شیعی، زنده نگه داشتن یاد و خاطره واقعه سرزمین نینوا و شهادت سالار شهیدان با 72 نفر از یاران باوفایشان بود، تا شیعیان در عصری که امام معصوم در جامعه حضور ندارد و غائب است، با تأسی به
سیدالشهداء علیه السلام زیر بار ظلم و ستم نروند و امام حسین علیه السلام را سرمشق زندگی خود قرار دهد.
از بین امامان معصوم، باقرین علیهم السلام که تا حدودی فرصت تبلیغ و نشر معارف اصیل اسلام را داشتند بر این امر مهم اهتمام ورزیدند و بزرگان شیعی و عامه شیعیان را بر این امر توصیه میکردند، امام حسین علیه السلام که برای دفاع از اسلام و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مبارزه با طاغوت زمان خود قیام کرده بود، خون تازهای در رگ جامعه اسلامی و شیعیان برای مبارزه و مقابله با طاغوتهای دوران تزریق کرد، ائمه بعدی با استفاده از ضعفهای جامعه شیعی مانند: وضعیت اقتصادی شیعیان، فرصتهای شغلی شیعیان، وضعیت سیاسی و اجتماعی دوران امویان و عباسیان، انشعاب شیعیان، اختلاف در مصداق امام، قیامهای نابهنگام و همچنین فرصتهای پیش رو مانند: اختلاف بین امویان، درگیری امویان و عباسیان، وجود قیامهایی بر علیه حکومت وقت، تأسیس حکومت عباسیان و عمربن عبدالعزی توانستند راهبرد زنده نگه داشتن عاشورا را به دوستداران و شیعیان و همچنین جامعه اسلامی ارائه کنند، در اینجا طبق الگوی ضعف و فرصت، روایاتی که از دو امام بزرگوار درباره زنده نگه داشتن عاشورا وارد شده، مورد بررسی قرار میگیرد.
امام باقر علیه السلام در سن طفولیت در کاروان سیدالشهداء علیه السلام از مدینه به مکه و از مکه به سمت کربلا حضور داشتند و شاهد حوادث روز دهم محرم سال 61 هجری و اسارت بنیهاشم بودند. ایشان با درک تمامی مصائب و لحظات سخت و طاقتفرسای جریان عاشورا، همیشه بر زنده نگه داشتن عاشورا اهتمام ویژهای داشتند، در اینجا روایاتی که از امام باقر علیه السلام در مورد گریه بر امام
حسین علیه السلام، زیارت قبر ایشان و همچنین زنده نگه داشتن یاد و ایام شهادت سالار شهیدان وارد شده است مورد بررسی قرار میگیرد.
علقمه بن محمد حضرمی درباره گریه امام باقر علیه السلام بر سیدالشهداء علیه السلام چنین نقل میکند:
بر حسین علیه السلام همواره ندبه و گریه میکرد و به کسانی که در خانه
بودند «در زمانی که در تقیه نبودند» امر به گریه میکرد و در
خانهاش اقامه عزا میکرد و یکدیگر را به مصیبت حسین علیه السلام تسلیت میگفتند. (1)
محمدبن مسلم از امام باقر علیه السلام درباره زیارت قبر امام حسین علیه السلام
نقل میکند:
کسی که از شیعیان ما به زیارت قبر سیدالشهداء علیه السلام نرود، ایمانش و دینش ناقص است و اگر به بهشت راه یابد در رتبهای پائینتر از مومنین خواهد بود. (2)
امام باقر علیه السلام درباره زیارت امام حسین علیه السلام میفرماید:
اگر مردم میدانستند در زیارت مزار امام حسین علیه السلام چه فضیلتی است از شوق آن میمردند. (3)
جابربن یزید میگوید: با امام باقر علیه السلام عازم نجف بودیم که در بین راه به کربلا رسیدیم حضرت فرمود:
اینجا (کربلا) باغی از باغهای بهشت برای ما و شیعیان ما و گودالی از گودالهای جهنم برای دشمنان ماست. (4)
یکی از کارهای امام باقر علیه السلام در زمینه زنده نگه داشتن خاطره نهضت
عاشورا، تشویق شیعیان به زیارت امام حسین علیه السلام بوده است. حضرت در اینباره میفرماید:
شیعیان ما را به زیارت حسین وادار سازید زیرا زیارت حسین علیه السلام بر کسانی که حسین را امام خویش میدانند لازم است. (1)
همچنین امام در برپایی مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام میفرماید:
کسی که در رثای امام حسین علیه السلام اشک چشمانش روان شود و یا به مقدار تری بال یک پشه اشک آلود شود، گناهانش بخشیده است. (2)
در جای دیگر ایشان فرمودند:
هرکس به عترت علاقمند است باید به زیارت امام حسین علیه السلام علاقمند باشد که معیار محبت به اهلبیت محبت به امام حسین علیه السلام و علاقمندی به زیارت امام حسین علیه السلام است. (3)
همچنین میفرماید:
خدای سبحان در عوض فداکاری امام حسین علیه السلام چهار چیز به وی عطا نمود؛ امامت را در ذریه او قرار داد. شفا را در تربت وی نهاد و اجابت دعا را در زیر قبه وی قرار داد و مقدار وقتی که زائر امام حسین علیه السلام صرف زیارت ایشان میکند از عمر وی به حساب نمیآورد. (4)
و همچنین در روایت دیگر امام باقر علیه السلام میفرماید:
مزارهای ما را در غاضریه (کربلا) زیارت کنید. (5)
امام صادق علیه السلام حدود 12 سال از عمر پربرکت خود را مصادف با جد بزرگوارشان امام سجاد علیه السلام و همچنین سالیان متمادی نیز در حضور پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام بودند، در این سالها شاهد گریه امام سجاد علیه السلام برای سالار شهیدان و همچنین عزاداریهای پدر بزرگوارشان بودند، ایشان در این مکتب آموخته بودند که زنده نگه داشتن یاد واقعه نینوا یکی از مهمترین رسالتهای اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است ایشان نیز در طول مدت امامت خودشان، همیشه بر این کار مداومت داشته و اطرافیان را نیز بر این امر مهم ارشاد میکردند، حضرت در کوچکترین شرایطی که پیش میآمد، مجلس روضه برگزار میکردند. در اینجا روایاتی که از امام صادق علیه السلام در اینباره وارد شده است، مورد بررسی قرار میگیرد.
امام صادق علیه السلام درباره زیارت امام حسین علیه السلام میفرمایند:
زیارت امام حسین علیه السلام را فرو نگذار که خدا عمرت را طولانی و روزی را زیاد میکند و زندگی با سعادت و مرگ با شهادت به تو خواهد بخشید. (1)
ابیعماره شاعر میگوید: امام صادق علیه السلام در مورد گریاندن مردم برای امام حسین علیه السلام به من فرمودند:
ای اباعماره! درباره حسین علیه السلام برای ما مرثیه بخوان! چون قسمتی از مرثیه را خواندم، حضرت با شنیدن آن گریست و پیوسته گریه میکردند تا آنجا که صدای زنان پشت پرده هم به گریه بلند شد، سپس امام فرمودند: کسی که درباره حسین علیه السلام شعری بگوید و گریه
1) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۳۱.
کند و ده نفر را بگریاند، بهشت بر او واجب میشود. (1)
عبداللهبن حماد بصری میگوید: امام صادق علیه السلام در مورد عزاداری کوفیان برای امام حسین علیه السلام فرمود:
به من خبر رسید که گروهی از مردان و زنان کوفه و غیر آن، در نیمه شعبان کنار قبر امام حسین علیه السلام میآیند و برای آن حضرت نوحهسرایی میکنند و بعضی کنار قبر او قرآن میخوانند و بعضی نیز کیفیت شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش را شرح میدهند و عدهای نوحهگری میکنند؛ گفتم، بله فدایت شوم، چنین است. امام فرمودند: ستایش خدایی را که قرار داد در میان مردم، کسانی را که به نزد ما میآیند و ثنای ما میگویند و برای ما نوحه میخوانند. (2)
ابن قولویه به سند معتبر از مسمع کردین روایت کرده است که: امام صادق علیه السلام در مورد زیارت اباعبدالله الحسین به من فرمودند:
ای مسمع! تو عراقی هستی، آیا به زیارت قبر جدم حسین علیه السلام میروی؟ گفتم: نه؛ زیرا من از افراد معروف بصره هستم و در نزدیکی ما عدهای هستند که پیرو خلیفهاند و ما دشمنان زیادی از ناصبیان و غیر آنها داریم؛ من میترسم که آنها نزد والی از من سخن چنین کرده و ایشان به من ضرر برسانند. امام فرمودند: آیا به خاطر میآوری مصایبی که بر حسین علیه السلام وارد آمد؟ گفتم: آری! حضرت فرمودند: آیا در مصیبت حسین ناله سر میدهی؟ گفتم: آری! تا اندازهای گریه و زاری میکنم که اهل خانه نیز از گریه من اندوهگین میشوند و تا حدی غذا نمیخورم که از حالت من آثار مصیبت آشکار میگردد.
امام فرمودند: خداوند بر گریه ات رحم نماید! ای مسمع! همانا تو از کسانی هستی که در مصیبت ما غمگینی و در شادی ما شاد و جزو کسانی میباشی که در اندوه ما اندوهگین، در ترس ما هراسناک و در ایمنی ما ایمناند. به زودی به هنگامه مرگ، پدران مرا میبینی که نزد تو حاضر شدهاند و به عزرائیل در مورد تو سفارش میکنند و به تو مژدهها و بشارتهایی میدهند که دیدهات روشن گردد و خشنود شوی و عزرائیل از مادر نسبت به تو مهربانتر خواهد بود. در این موقع که امام گریه کردند، من هم گریه کردم. (1)
در روایتی از امام صادق علیه السلام درباره گریه بر امام حسین علیه السلام آمده است:
کسی که بر عاشورا بگرید، یا با گفتار سنجیده دیگران را بگریاند، یا همرنگ و همگون با عزاداران حسینی گردد، بهشت خدا بر او زیبنده است. (2)
ابن قولویه با سند معتبر از داود برقی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است:
روزی خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم، آن حضرت آب طلبید، هنگامی که آب را نوشیدند، شروع به گریستن نمودند و فرمودند: ای داوود! خداوند لعنت کند قاتل حسین بن علی علیه السلام را. سپس فرمودند: هرکس آب بنوشد و به یاد حسین علیه السلام بیافتد و قاتلین آن حضرت را لعنت نماید، خداوند صد هزار حسنه برای او ثواب مینویسد و صد هزار گناه او را میپوشاند و صد هزار درجه او را بالا میبرد و پاداش کسی را دارد که صد هزار بنده را در راه خدا آزاد کرده باشد و روز قیامت با دلی شاد وارد صحرای محشر میگردد. (3)
سدیر صیرفی میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود:
ای سدیر! آیا هر روز حسین علیه السلام را زیارت میکنی، عرض کردم فدایت شوم نه، فرمود: چقدر جفاکار هستی! سپس فرمود: آیا هر جمعه او را زیارت میکنی؟ عرض کردم نه، فرمود: آیا هر ماه او را زیارت میکنی؟ عرض کردم نه. فرمود: آیا هر سال او را زیارت میکنی؟ عرض کردم گاهی. حضرت فرمود: شما به حسین علیه السلام چقدر جفا میکنید! آیا نمیدانی که خداوند عزّوجلّ دو هزار فرشته دارد که پریشان حال بر حسین گریه میکنند و او را زیارت میکنند و خسته نمیشوند؟ چه مانعی دارد که قبر حسین علیه السلام را در هر جمعه پنج بار و یا در هر روز یک بار زیارت کرده باشی؟ عرض کردم: فدایت شوم. میان ما و قبر حسین علیه السلام بسیار فاصله است. حضرت فرمود: زیارت را از راه دور انجام بده و آن بدین گونه است: برو بالای پشت بام و به راست و چپ توجه کن. آن وقت سر به طرف آسمان بلند کن سپس به طرف قبله توجه کن و بگو: «السلام علیک یا اباعبداللّه الحسین. السلام علیک و رحمة اللّه و برکاته» اگر چنین کنی برای تو یک زیارت مینویسند معادل یک حج و یک عمره. (1)
امام صادق علیه السلام درباره عظمت زیارت امام حسین علیه السلام چنین میفرمایند:
هر کسی در روز قیامت، آرزو میکند که از زائران قبر امام حسین علیه السلام باشد، از فزونی آنچه از کرامت آنان نزد خداوند مشاهده میکند. (2)
همچنین از امام صادق علیه السلام درباره عظمت زائران امام حسین علیه السلام روایت شده است:
هر کس دوست دارد روز قیامت در کنار سفرههای نور الهی بنشیند،
باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد. (1)
همچنین در روایت دیگری امام صادق علیه السلام در اینباره میفرماید:
هرکس دوست دارد در قیامت نظر به رحمت الهی کند و سختی جان کندن بر او آسان شود و هول و هراس قیامت از او برطرف گردد، مرقد امام حسین علیه السلام را بسیار زیارت کند. (2)
امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خود در مورد ضرورت زیارت امام حسین علیه السلام فرمود:
زیارت سیدالشهداء علیه السلام را در هیچ شرایطی ترک نکن. حتی در شرایط ترس. (3)
همچنین ایشان به سیف بن عمیره در اینباره فرمود:
کسی که تا پایان عمر به زیارت قبر سیدالشهداء علیه السلام نرود و گمان کند که شیعه است، او شیعه ما نیست. (4)
نهضت خونبار عاشورا درسی برای همه انسانها، حقطلبان، عدالتمداران، آزادیخواهان، عاشقان و علاقمندان به مکتب اسلام و فرهنگ سرخ شهادت است. حماسه خونین عاشورا، کرانهای است که سراسر هستی را پوشانده است. در تاریخ عاشورا سخن از جوانمردی، عشق، فداکاری، ایثار و شهادت است. عاشورا و کربلا یکی از بارزترین حلقههای این زنجیره طولانی است . همیشه حق و باطل رو در روی یکدیگر بوده و
انسانهای آزاده، وظیفه حراست و پاسداری از حق و پیکار با باطل را بر عهده دارند و بیتفاوتی و سکوت کردن در صحنه حق و باطل، بیدینی محسوب میگردد. لذا زنده نگه داشتن نهضت عاشورا و احیاء فرهنگ حیات بخش حسینی در بین شیعیان، سیره ائمه اطهار و پیشوایان اسلامی بوده و همواره نیز مورد تأکید قرار گرفته و به لحاظ اهمیت بالای این موضوع، علی رغم فشارها و محدودیتهای شدید سیاسی و امنیتی از سوی حاکمان جور و استبداد اموی و عباسی که بر امام باقر و امام صادق علیهما السلام اعمال میشد آن را بهعنوان راهبرد برای جامعه اسلامی در عصر غیبت ارائه نمودند تا مسلمانان در برابر ظلم و ستمگری ظالمان ایستادگی نموده و از حقوق خود و سایر مسلمانان دفاع نمایند. لذا راهبرد زنده نگه داشتن عاشورا که توسط باقرین علیهم السلام براساس الگوی ضعف _ فرصت در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت ارائه شده است، بیانگر این است که مسلمانان در هر زمان و مکانی که قرار میگیرند در مقابل ظلم و ستم و انحرافات بایستند و خود را بیتفاوت به این امر نشان ندهند، همچنین به خاطر جان و مال خود از این امر مهم نهراسند، چون امام حسین علیه السلام با نثار جان خود و با اسارت اهلبیت خود، شجره طیبه اسلام را زنده نگه داشت. این راهبرد در عصر غیبت باید نصبالعین مسلمانان و شیعیان برای مقاومت در مقابل قدرتهای شیطانی قرار گیرد.
حقیقت دعا که همان توجه انسان به خدا برای رفع احتیاج خود است، امری فطری است که لازمه آن یأس از مردم و انقطاع از غیر خداست.
در تعریف دعا میتوان گفت:
کلمه دعا از ریشه «دَعَوَ» و به معنی خواندن و حاجت خواستن و استمداد است و گاهی مطلق خواندن از آن منظور است. و در اصطلاح به معنی صدا زدن و به یاری طلبیدن و گفتوگو کردن با حق تعالی، به نحو طلب حاجت و درخواست حل مشکلات از درگاه او یا به نحو مناجات و یاد صفات جلال و جمال ذات اقدس اوست. (1)
دعا یکی از مهمترین سلاحهایی بود که امامان شیعه بعد از واقعه عاشورا آن را به کار بردند، امام سجاد علیه السلام مصداق بارز به کارگیری این روش بود ایشان دعاهایی را با مضامین سیاسی عنوان میکرد و بعد از ایشان باقرین علیهم السلام در مواقعی که نیاز بود از این راهبرد استفاده میکردند؛ ایشان در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت با در نظر گرفتن ضعفهای جامعه شیعی و همچنین قیامهای نابهنگام در درون جامعه شیعیان و همچنین فرصتهایی که در محیط بیرون جامعه شیعی وجود داشت راهبرد دعا را ارائه نمودند تا شیعیانی که در جو خفقان زندگی میکنند با هر عَلَمی که بهعنوان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر افراشته میشود حرکت نکنند، بلکه برای ظهور منتظَر حقیقی که درباره ظهورش نوید داده شده است، دعا کنند. راهبرد دعا یک استراتژی بود که نیروهای مخالف کمتر به آن سوءظن پیدا میکردند و درصد مزاحمتشان برای شیعیان کمتر بود، البته این کار بدین معنی نیست که اگر این روش بهتر بود چرا امام باقر و امام صادق علیهما السلام در طول امامتشان از این روش مانند امام سجاد علیه السلام استفاده نکردند، زیرا در جواب میتوان گفت وضعیت جامعه
1) محمد فوائد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، بحاشیة المصحف الشریف، باب دعا، ص156. علی مشکینی اردبیلی، المصباح المنیر، ص16-17. محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج96، ص391
شیعیان در دوره سه امام بزرگوار با هم متفاوت بود چون امام سجاد بعد از واقعه عاشورا مرکز ثقل بنیهاشم به شمار میرفت و حکومت وقت احساس خطر میکرد که شاید امام سجاد علیه السلام به خونخواهی پدرش قیام کند لذا تحت کنترل شدید حکومت وقت بود، اما امام باقر و امام صادق علیهما السلام در برههای از زمان به دلایل مختلف مجال پیدا کرده و معارف اهلبیت را گسترش دادند اما به محض قوت گرفتن حکومت عباسیان، دوباره شیعیان و امامان شیعه تحت مراقبت شدید قرار گرفتند، به خاطر همین امام صادق علیه السلام در این برهه راهبرد دعا را در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت ارائه کردند.
دعا یکی از مهمترین راهبردهایی است که دارای مضامین بسیار عمیق سیاسی اما با ظاهری کاملاً دینی دارد بهطوری که دشمن نسبت به آن حسایت نشان نمیدهد، امام صادق علیه السلام در روایات خود در آمادهسازی مسلمانان برای ورود به عصر غیبت و همچنین فراهم کردن مقدمات ظهور حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در شرایطی که از ترس دشمن هیچ فعالیتی نتوان انجام داد، راهبرد دعا را ارائه فرمودند، در اینجا راهبرد دعا که با الگوی ضعف-فرصت توسط امام صادق علیه السلام ارائه شده، مورد بررسی قرار میگیرد.
زُراره میگوید، امام صادق علیه السلام در مورد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و غیبت ایشان فرمودند:
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ایام کودکی قبل از قیام خود، غایب میگردد، پرسیدم: چرا؟ فرمود: ترس از دشمنان دارد. آن گاه اشاره به شکم خود کرد (در صورت شناخته شدن توسط دشمن، کشته میشود)
سپس فرمود: ای زُراره، او همان مُنْتَظَر است، او کسی است که در مورد ولادت او، ایجاد شک و تردید میشود، بعضی میگویند: پدرش بدون فرزند از دنیا رفت، و بعضی میگویند او قبل از وفات پدر، در رحم مادرش بود و هنوز به دنیا نیامده بود، و بعضی میگویند: او دو سال قبل از وفات پدر، متولد شد، واو است مُنتَظَر (انتظار کشیده شده) ولی خداوند میخواهد شیعیان را در این مورد امتحان کند. ای زُراره، در اینجاست که باطل گرایان در وادی شک و تردید قرار میگیرند. زراره میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم، اگر در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شدم، چه کاری انجام دهم؟ حضرت فرمود: ای زراره! اگر این زمان را درک کردی، پیوسته این دعا را بخوان:
اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبیَّکَ [لَمْ أَعْرِفْکَ وَلَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ. اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنَّ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ] . اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَبِیَّکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَبِیَّکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی. اَللَّهُمَّ لا تُمِتْنِی مِیتَةً جاهِلِیَّةً وَلا تُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنِی. اَللَّهُمَّ فَکَما هَدَیْتَنِی بِوِلایَةِ مَنْ فَرَضْتَ طاعَتَهُ عَلَیَّ مِنْ وُلاةِ أَمْرِکَ بَعْدَ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ حَتّی والَیْتُ وُلاةَ أَمْرِکَ أَمِیرَ المُؤْمِنِینَ وَالحَسَنَ وَالحُسَیْنَ وَعَلِیّاً وَمُحَمَّداً وَجَعْفَراً وَمُوسی وَعَلِیّاً وَمُحَمَّداً وَعَلِیّاً وَالحَسَنَ وَالحُجَّةَ القآئِمَ المَهْدِیَّ صَلَواتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ. اَللَّهُمَّ فَثَبِّتْنِی عَلی دِینِکَ وَاسْتَعْمِلْنِی بِطاعَتِکَ وَلَیِّنْ قَلْبِی لِوَلِیِّ أَمْرِکَ وَعافِنِی مِمَّا امْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَکَ وَثَبِّتْنِی عَلی طاعَةِ وَلِیِّ أَمْرِکَ الَّذِی سَتَرْتَهُ عَنْ خلقک فباذنک غاب عن برئتک و امرک ینتظر و أنت العالم غیر معلم بالوقت الذی فیه صلاح أَمْرِ وَلِیِّکَ فِی الإِذْنِ لَهُ بِإِظْهارِ أَمْرِهِ وَکَشْفِ سِتْرِهِ فَصَبِّرْنِی عَلی ذلِکَ حَتّی لا أُحِبَّ تَعْجِیلَ ما أَخَّرْتَ وَلا تَأْخِیرَ ما عَجَّلْتَ وَلا أَکْشِفَ عَمّا
سَتَرْتَهُ وَلا أَبْحَثَ عَمّا کَتَمْتَهُ وَلا أُنازِعَکَ فِی تَدْبِیرِکَ وَلا أَقُولَ لِمَ وَکَیْفَ وَما بالُ وَلِیَّ الأَمْرِ لا یَظْهَرُ وَقَدِ امْتَلَأَتِ الأَرْضُ مِنَ الجَوْرِ وَأُفَوِّضَ أُمُورِی کُلَّها إِلَیْکَ...؛ (1)
بار الها! خودت را به من بشناسان که البته اگر خود را به من نشناسانی، پیغمبرت را نخواهم شناخت. بار الها! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت. بار الها! حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه میگردم. خداوندا! مرا به مرگ جاهلیت نمیران و دلم را [از حق] پس از آنکه هدایتم فرمودی، منحرف مگردان. خداوندا! همچنان که مرا به ولایت کسانی که طاعتشان را بر من حتم فرمودهای، از والیان امرت بعد از فرستادهات _ که درود تو بر او و ایشان باد _ هدایت کردهای و من ولایت والیان امرت را در دل گرفتم، [ولایت]: امیر مؤمنان و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجّت قائم مهدی _ که درود تو بر تمامی ایشان باد. خداوندا! پس مرا بر دینم پایدار ساز و به طاعتت به کار گیر و دلم را برای ولیّ امرت نرم ساز و از آنچه خلقت را آزمودهای، مرا معاف دار و بر طاعت ولیّ امرت، مرا ثابت قدم بدار، آنکه از خلق خویش پنهانش کردهای پس به اذن تو از مردمان غایب گردیده و در انتظار فرمان تو است و تو دانایی، بدون این که به کسی اعلام کرده باشی که کدامین وقت امر (قیام) ولیّ تو صلاحیت دارد، که او را اجازه فرمایی تا امر خویش را آشکار سازد و پرده [غیبت] از خود برگیرد، پس مرا بر آن [غیبت] شکیبایی ده، تا دوست نداشته باشم زودتر شدن آنچه تو تأخیر انداختهای و تأخیر افتادن آنچه تو پیش انداختهای، و از آنچه تو پوشیده داشتهای پرده
1) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج52، ص146، محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج1، ص336.
برنگیرم و از آنچه کتمان فرمودهای کاوش نکنم، و در تدبیری که داری با تو ستیز ننمایم و نگویم چرا و چگونه و به چه جهت ولیّ امر آشکار نمیشود و حال آنکه زمین از ستم پُر گشته است وتمام امور خویش را به تو واگذار نمایم.
امام صادق علیه السلام به عبدالله بن سنان درباره حوادث عصر غیبت و خواندن دعای غریق چنین میفرماید:
سَتُصیبُکُم شُبْهةٌ فَتَبقَونَ بلا عَلَمٍ یُری ولا إمامِ هُدیً، لا یَنْجو مِنها إلّا مَن دَعا بدُعاءِ الغَریقِ . قلتُ: وکیفَ دُعاءُ الغَریقِ؟ قالَ: تقولُ: یا اللّه ُ یا رحمنُ یا رحیمُ، یا مُقلِّبَ القلوبِ ثَبِّتْ قلبی علی دِینِکَ. فقلتُ: یا مُقلِّبَ القلوبِ والأبصارِ ثَبِّتْ قلبی علی دِینِکَ ! فقالَ: إنّ اللّه عزّوجلّ مُقلِّبُ القلوبِ والأبصارِ، ولکنْ قُلْ کما أقولُ: یا مُقلّبَ القلوبِ ثَبّتْ قلبی علی دِینِکَ؛ (1)
بهزودی در شبههای خواهید افتاد و بدون نشانهای نمایان و امامی رهنما خواهید ماند. از این شبهه رهایی نمییابد مگر آن کس که دعای غریق را بخواند. عرض کردم: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: میگویی: «یا اللّه، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک؛ خدایا! مهرگسترا! مهربانا! ای دگرگونساز دلها! دل مرا بر دینت استوار گردان». و من گفتم: «یا مقلّب القلوب و الأبصار، ثبّت قلبی علی دینک؛ ای دگرگونساز دلها و اندیشهها! دل مرا بر دینت استوار گردان!» و امام فرمود: البته خداوند عز و جل دگرگونکننده دلها و اندیشههاست. اما تو همان بگو که من میگویم: ای دگرگونساز دلها! دل مرا بر دینت استوار گردان.
1) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج52، ص149.
امام صادق علیه السلام درباره دعای ندبه فرمودهاند:
قرائت دعای ندبه در اعیاد چهارگانه: «روز جمعه، عید فطر، عید قربان و عید غدیر» مستحب است. (1)
امام صادق علیه السلام در مورد خواندن دعای «اللهم ربّ النور العظیم وَ ربَّ الکرسی الرفیع» میفرماید:
هر کس چهل صبح دعای اللهم ربّ النور العظیم وَ ربَّ الکرسی الرفیع را بخواند از یاوران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبر بیرون میآورد تا در خدمت آن حضرت باشد و حق تعالی به هر کلمه از این دعا هزار حسنه به او عطا میکند و هزار گناه او را میبخشد. (2)
امام صادق علیه السلام درباره دعا کردن برای تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
هر کس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: خداوندا! بر محمد و خاندان او درود فرست و در فرج ایشان تعجیل کن؟ نمیرد تا قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را دریابد، در ادامه فرمودند: هر کس چنین کند خداوند شصت حاجت او را برآورده میسازد؛ سی حاجت از حوائج دنیا و سی حاجت از حوائج آخرت. (3)
همچنین نقل شده که امام صادق علیه السلام درباره حقوق اهلبیت علیهم السلام فرمودند:
از حقوق ما بر شیعیان این است که پس از هر نماز واجب دست خود را به چانه گرفته و سه بار بگویند: یا رب محمد عجل فرج آل محمد یا رب محمد احفظ غیبة محمد، یارب محمد انتقم لابنة محمد صلیالله علیه و آله. (1)
امام صادق علیه السلام با اتخاذ راهبرد دعا به شیعیان القاء کردند که در هیچ شرایطی نباید دست از فعالیت خود بکشند و برای هر زمانی باید برنامهای منسجم و دقیق داشته باشند تا در رسیدن به اهداف خود، راه را از بیراهه تشخیص داده و به مقصود خود برسند و در زمان غیبت نیز با تمسک به دعاها و روایات، زیر پرچم طاغوتها قرار نگیرند و با آنها مقابله کنند و منتظر ظهور موعود حقیقی باشند.
راهبرد قوت _ فرصت(SO) بیانگر نقاط قوت درون گروه است و نشان میدهد که جامعه از چه نقاط قوتی برخوردار است، این حالت، مطلوبترین و مناسبترین حالت برای جامعه درونی است. در کنار قوتهای جامعه درونی، در محیط بیرونی نیز فرصتهایی وجود دارد که با استفاده از آن فرصتها جامعه میتواند از آنها برای رسیدن به اهداف خود بهره گیرد. در این الگو، امام باقر و امام صادق علیهما السلام از نقاط قوت و فرصتهای موجود استفاده کرده و برای جامعه اسلامی راهبرد ارائه کردند، تا جامعه اسلامی به خصوص جامعه شیعی در بحرانهای پیش روی عصر غیبت، از این راهبردها استفاده
1) محمدتقی اصفهانی، مکیال المکارم در فوائد دعا برای حضرت قائم علیه السلام، مترجم: مهدی حائری قزوینی، ج2، ص13.
کرده تا گمراه نشوند.
قوت - فرصت
قوتهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
_ وجود رهبر واحد
_ وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام
_ جغرافیای شیعیان
_ وضعیت فرهنگی جامعه شیعیان
_ جایگاه علمی باقرین علیهم السلام
_ مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام
فرصت محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
_ اختلاف بین امویان
_ درگیری امویان و عباسیان
_ قیام بر علیه حکومت وقت
_ تأسیس حکومت عباسیان
_ عمر بن عبدالعزیز
شکل: الگوی قوت _ فرصت جامعه شیعیان
تشکیل حکومت یکی از مهمترین ارمغانهایی که برای هر ملت میآورد، امنیت و آرامش است، این امر در زمان حضور پیامبر و امامان معصوم به عهده ایشان است و در زمانی که امام در جامعه حضور نداشته باشد، وظیفه نایبان امامان معصوم است که برای اجرای شریعت اسلام، عَلَم حکومت بلند کنند تا قسط و عدل را در بین امت پیاده کرده و مردم را در مسیر حق و تعالی قرار دهند، البته در این بین کسانی هستند که مخالف تشکیل حکومت در عصر غیبت میباشند، در حالیکه راه صواب و درست براساس روایات وارده، تشکیل حکومت اسلامی بر مبنای فقه و شریعت اسلام، توسط شخص آگاه به این امور است، لذا با رجوع به روایات وارده از سوی باقرین علیهم السلام میتوان گفت که ایشان برای عصری که معصوم در غیبت به سر میبرد راهکاری برای تشکیل حکومت اسلامی ارائه کردند چون ایشان حکومتی که بر مبنای شریعت اسلامی نباشد را غیرمشروع میدانند لذا شخصی که از طرف معصوم
اذن عام یا خاص داشته باشد را بهعنوان حاکم برای مسلمانان معرفی میکنند، همچنین مشخصات کسی که حکومت را در عصر غیبت باید اداره کند و مردم نیز برای مطالبات خود به او رجوع کنند را بیان فرمودهاند. در اینجا راهبرد حکومت غیرمعصوم یا ولایت فقیه در روایات باقرین علیهم السلام با توجه به نقاط قوت و همچنین فرصتهای پیش رو مورد بررسی قرار میگیرد.
بنا به گواه تاریخ، در تمام جوامع بشری نوعی حکومت وجود داشته است. این بدان معنی است که بشر در هر مرحلهای از زندگی خود ضرورت وجود حکومت را درک میکرد و میدانست که زندگی اجتماعی بدون وجود حکومت و قانون امکانپذیر نیست. زیرا جامعه بدون حکومت، موجب هرج و مرج میشود. چون حکومت تنظیمکننده امور فرد و اجتماع، اجراکننده حدود، تأمینکننده عزت، استقلال و امنیت جامعه انسانی و موجب توسعه علوم و فنون بشری است.
در مورد ضرورت حکومت امام علی علیه السلام در جواب خوارج که حکومت و داوری را فقط برای خدا میدانستند، فرمودند:
کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَکِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّی یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر؛ (1)
مردم به هرحال نیازمند به امیر و زمامدار هستند، خواه نیکوکار باشد
1) محمدبن حسین شریف الرضی، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، خطبه 40، ص82.
یا بدکار! تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول باشند و کافران نیز بهرهمند شوند و مردم در دوران حکومت او، زندگی راحت داشته باشند، به وسیله او اموال بیتالمال گردآوری شود، و به کمک او با دشمنان مبارزه کنند و... .
با تأمل در رسالت پیامبران الهی روشن میشود که اهدافی چون مبارزه با جباران، تعلیم و تربیت، زنده کردن ارزشهای انسانی، اقامه قسط و عدل، تلاش برای رساندن آدمیان به تعالی و رشد و... مستلزم تشکیل حکومت است و اجرای این برنامهها و رسیدن به این آرمان بدون حکومت امکان پذیر نیست. لذا پیامبرانی چون داود، سلیمان و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که موفق به تشکیل حکومت شدند، در تعقیب و وصول به اهداف الهی نسبت به سایر پیامبران موفق تر بودهاند، و هر کدام که چنین فرصتی را به دست نیاوردند، در رسیدن به اهداف خود در تنگنا و مشکلات بودهاند.
در اینجا دلایل تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت مورد بررسی
قرار میگیرد.
روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دلیل بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی حتی در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام است. چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تشکیل حکومت داد، به اجرای قوانین پرداخت، سفرائی را نزد روسای قبایل و پادشاهان روانه کرد، معاهده بست و بهطور خلاصه اینکه احکام حکومتی را به جریان انداخت، دیگر اینکه طبق نص صریح قرآن و با اذن الهی «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ وَإِن
لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ» (1)برای جامعه اسلامی بعد از خود حاکم تعیین کرد. این رفتار پیامبر به این معناست که حکومت پس از رحلت ایشان نیز لازم است.
اجرای احکام الهی، که تشکیل حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ضروری نمود، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست. بلکه طبق آیات قرآن، احکام اسلام محدود به زمان و مکانی خاص نیست و تا ابد باقی و لازم الاجراء است.
یکی از دلایل تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام در جامعه و اداره آن است. ماهیت و کیفیت این قوانین به گونهای است که اجرای آنها جز با تشکیل حکومت اسلامی امکان پذیر نیست. چون اسلام این قوانین را تشریع نموده و باید حکومتی ایجاد شود تا احکام اسلامی جاری شود و الا شخصی که تابع قوانین اسلام نباشد، قانون اسلام را در حکومت خود جاری نمیکند، همچنین باید درباره مجری و کسی که بتواند این قوانین را اجرا کند نیز صحبت کرده باشد. لذا با رجوع به روایات وارده از سوی امام باقر و امام صادق علیهما السلام میتوانیم مشخصات و صفات کسی که حاکم اسلامی یا ولی فقیه است را کشف کنیم. در این بخش ولایت فقیه و ضرورت حکومت آن در عصر غیبت توسط روایات امام باقر و امام صادق علیهما السلام مورد بررسی قرار میگیرد.
آیتالله جوادی آملی در کتاب ولایت فقیه، آن را چنین معنی کرده است:
1) سوره مائده، آیه67.
ولایت واژهای عربی است که از کلمه «ولی» گرفته شده است. «ولی» در لغت عرب به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر، بدون آنکه فاصلهای در میان آن دو باشد، که لازمه چنین توالی و ترتبی، قرب و نزدیکی آن دو به یکدیگر است. از این رو این واژه با هیئتهای مختلف (به فتح و کسر) در معانی «حب و دوستی»، «نصرت و یاری»، «متابعت و پیروی» و «سرپرستی» استعمال شده که وجه مشترک همه این معانی همان قرب معنوی است. مقصود از واژه «ولایت» در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی «سرپرستی» است.
مقصود از «فقیه» در بحث ولایت فقیه، مجتهد جامعالشرایط است، نه هر کسی که فقه خوانده باشد. فقیه جامعالشرایط باید سه ویژگی داشته باشد تا شایستگی رهبری جامعه اسلامی را احراز کند:
«اجتهاد مطلق»، «عدالت مطلق» و «قدرت مدیریت و استعداد رهبری». یعنی از سویی باید صدر و ساقه اسلام را بهطور عمیق و با استدلال و استنباط بشناسد و از سوی دیگر، در تمام زمینهها، حدود و ضوابط الهی را رعایت کند و از هیچ یک تخطی و تخلف ننماید و از سوی سوم، استعداد و توانایی مدیریت و کشورداری و لوازم آن را واجد باشد. (1)
امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایاتی در مورد شأن حکومت و ولایت
در عصر غیبت برای مسلمانان و شیعیان ارائه کردند تا در نبود حکومت معصوم، مردم راه صحیح را از گمراهی تشخیص داده و بتوانند انتخاب درستی داشته باشند. لذا با توجه به روایات وارده از ایشان، راهبرد تشکیل حکومت
1) عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ص136.
غیرمعصوم در عصر غیبت بیان شده است، در ذیل برخی از روایات وارده برای اثبات حکومت غیرمعصوم (ولایت فقیه) در عصر غیبت ذکر میشود.
مهمترین روایتی که فقهاء برای اثبات ولایت فقیه از آن استفاده میکنند مقبوله عمر بن حنظله است که کلینی این روایت را از محمدبن یحیی، از محمدبن حسین، از محمدبن عیسی، از صفوان، از داودبن حصین، از عمربن حنظله، از امام صادق علیه السلام چنین نقل میکند:
محمد بن یحیی عن محمدبن الحسین عن محمدبن عیسی عن صفوان بن یحیی عن داود بن الحصین عن عمر بن حنظله، قال: سألت اباعبدالله علیه السلام عن رجلین من اصحابنا بینهما منازعة فی دین او میراث فتحاکما الی السلطان و الی القضاة أیحل ذلک؟ قال: من تحاکم الیهم فی حق او باطل فانما تحاکم الی الطاغوت. و ما یحکم له فانما یاخذ سحتا و ان کان حقا ثابتا له لانه اخذه بحکم الطاغوت و قد امر الله ان یکفر به قال الله تعالی: «یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن یَکْفُروا» (سوره نساء، آیه60) قلت: فکیف یصنعان؟ قال: ینظران من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما فاذا حکما بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکم الله و علینا رد، والراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله، قلت: فان کان کل رجل اختار رجلا من اصحابنا فرضیا أن یکونا الناظرین فی حقهما و اختلفا فیما حکما و کلاهما اختلفا فی حدیثکم؟ قال: الحکم ما حکم به اعدلهما و افقهما و اصدقهما فی الحدیث و اورعهما و لا یلتفت الی ما یحکم به الاخر. قال: فانهما عدلان مرضیان عند اصحابنا، لا یفضل واحد منهما
علی الاخر. قال: فقال: ینظر الی ما کان من روایتهم عنا فی ذلک الذی حکما به المجمع علیه من اصحابک فیوخذ به من حکمنا و یترک الشاذ الذی لیس بمشهور عند اصحابک فان المجمع علیه لا ریب فیه، و انما الامور ثلاثه: امر بین رشده فیتبع و امر بین غیه فیجتنب و امر مشکل یرد علمه الی الله و الی رسوله. قال رسول الله صلیالله علیه و آله حلال بین و حرام بین و شبهات بین ذلک، فمن ترک الشبهات نجا من المحرمات، و من اخذ بالشبهات ارتکب المحرمات و هلک من حیث لا یعلم، قلت: فان کان الخبران عنکما مشهورین قد رواهما الثقات عنکم؟ قال: ینظر ما وافق حکمه حکم الکتاب و السنة و خالف العامة فیوخذ به و یترک ما خالف حکمه حکم الکتاب و السنة و وافق العامة قلت جعلت فداک ارائت ان کان الفقیهان عرفا حکمه من الکتاب و السنة و وجدنا احد الخبرین موافقا للعامة و الاخر مخالفا لهم بای الخبرین یوخذ؟ قال: ما خالف العامه ففیه الرشاد، فقلت: جعلت فدات، فان وافقهما الخبران جمیعا. قال: ینظر الی ما هم الیه امیل حکامهم و قضاتهم فیترک و یوخذ بالاخر. فقلت: فان وافق حکامهم الخبرین جمیعا؟ قال: اذا کان ذلک فارجه حتی تلقی امامک فان الوقوف عندالشبهات خیر من الاقتحام فی الهلکات؛ (1)
اگر دو نفر از ما (شیعه) در وام یا میراث نزاعی دارند، آیا میتوانند محاکمه نزد سلطان یا قضات جور و ظلم ببرند؟» فرمود: هر کس محاکه را به نزد طاغوت بَرَد، و به نفع او حکم نماید همانا آن مال را به حرام گرفته، گر چه در این مورد حقّ با او باشد. زیرا آن مال را به حکم طاغوت گرفته، در حالی که خداوند فرمان داده که به طاغوت کافر گردند. عمر بن حنظله گوید: پرسیدم چه باید کرد؟ فرمود:
1) محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، کتاب فضل العلم، ج۱، ح۱۰، ص88.
تفحّص نمائید و شخصی را که از شما بوده (شیعی باشد) و اخبار ما را روایت میکند و در حلال و حرام نظر میافکند و احکام ما را میداند، پیدا کنید. و او را به حکمیّت قبول نموده و به حکم او گردن نهید که من او را حاکم بر شما قرار دادم. و چنانچه حکمی نمود، و شما از او اطاعت ننمودید، حکم خدا را سبک شمرده و ما را ردّ کردهاید. و کسی که ما را ردّ کند، خدا را ردّ کرده و این در حدّ شرک به خداست». «گفتم: اگر هر یکی از متخاصمین، فردی را با شرائط شما انتخاب کردند و آن دو نفر در قضاوت اختلاف کردند، آن وقت چه باید کرد؟» فرمود: حکم آنست که عادلتر، فقیهتر، راستگوتر، و با تقواترین آن دو آن را صادر کند و به حکم دیگری نباید التفات نمود. گفتم: اگر هر دو عادل و مورد قبول اصحاب بوده و هیچکدام بر دیگری برتری نداشته باشند، در آن صورت حکم چیست؟ فرمود: اگر روایت یکی از آن دو که مطابق آن حکم نموده، با اجماع اصحاب تو (شیعه) مطابقت دارد باید به آن عمل نمود، و روایت نادر را که بین اصحاب تو (شیعه) مشهور نیست، رها کرد که در امر اجماعی تردید وجود ندارد. و بدان که امور بر سه گونه است: امری که صحّت و درستی آن روشن و واضح است و باید اطاعت شود. و امری که ضلالت و گمراهی آن روشن است، که باید از آن اجتناب کرد. و امری که صحّت و سقم آن واضح نیست، که حکم آن به خداوند مربوط میشود. (مردم نباید به آراء خود آن را تفسیر نمایند). پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: امور بر سه گونه است: حلال روشن، حرام واضح، و شبهات بین این دو. و هر کس شبهات را ترک گوید، از محرّمات نجات یابد، و هر که مرتکب شبهات شود به محرّمات دچار گردد و بیآنکه خود بفهمد به هلاکت افتد. گفتم: اگر هر دو خبر از شما مشهور باشد، و ثقات از شما روایت کرده باشند، چه باید کرد؟ فرمود: آن حکمی که با کتاب و سنّت موافق است، و با
عامّه (اهل تسنّن) مخالف است، باید اخذ شود. گفتم: فدایت شوم، اگر یکی از دو خبر موافق نظر عامّه، و دیگری مخالف با نظر آنان باشد تکلیف چیست؟ فرمود: به آن حکمی که مخالف عامّه است عمل شود که رشد در آن است. گفتم: فدایت شوم، اگر هر دو خبر موافق دو دسته از عامّه باشد چه؟ فرمود: نظر شود به خبری که حاکمان و قاضیان ایشان بیشتر به آن توجّه دارند. آن ترک، و خبر دیگر اخذ شود. گفتم: اگر حاکمان عامّه به هر دو خبر با توافق نظر دهند چه باید کرد؟ فرمود: در این موقع باید توقّف نموده تا امام خود را زیارت نمائی که تأمّل در شبهات بهتر از افتادن در مهلکه است.
همچنین روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام که چنین میفرماید:
ینظر ان من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا فلیرضوا به حکماً فإنّی قد جعلته علیکم حاکماً؛ (1)
مردم باید دقت کنند و از میان فقهایی که راوی حدیث ما هستند و در احکام حلال و حرام ما صاحب نظرند و به احکام اهلبیت علیهم السلام آشنایی دارند، فقیهی را انتخاب کنند و او را در میان خود حاکم قرا دهند. چرا که من او را بر شما حاکم قرار دادم.
روایت دیگری از امام صادق علیه السلام در اینباره چنین نقل شده است:
المُلُوکُ حُکّامٌ عَلَی النّاسِ وَالعُلَماءُ حُکّامٌ عَلی المُلُوکِ؛ (2)
پادشاهان حاکم بر مردماند و علما بر پادشاهان حاکماند.
امام صادق علیه السلام در این روایات از مراجعه به مقامات حکومتی جائر و غاصب، نهی میکنند. و میفرمایند مردم در امور خود نباید به سلاطین و
حکام جور و قضاتی که از عمال آنها هستند رجوع کنند؛ هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند برای احقاق و گرفتن آن اقدام کنند. هرگاه در چنین مواردی به آنها رجوع کردند، به طاغوت روی آوردهاند. و به وسیله حکام جور به حقوق مسلم خویش نایل آمدند، به حرام دست پیدا کردهاند، و حق ندارند در آن تصرف کنند. این حکم سیاسی اسلام است. حکمی است که سبب میشود مسلمانان از مراجعه به قدرتهای ناروا و قضاتی که دست نشانده آنها هستند خودداری کنند تا دستگاههای دولتی جائر و غیر اسلامی بسته شود؛ و راه به سوی ائمه هدی علیهم السلام و کسانی که از طرف آنان حق حکومت و قضاوت دارند باز شود. مقصود اصلی در این روایات این است که نگذارند سلاطین و قضاتی که از عمال آنها هستند مرجع امور باشند و مردم دنبال آنها بروند. لذا به مردم فرمودهاند که حکام جور و سلاطین حاکم نیستند بلکه حاکم کسی است که از طرف اهلبیت علیهم السلام معرفی شود و احکام اسلام را اجرا کند. و این شأن در زمان غیبت طبق فرموده روایات، برای فقهای جامعالشرایط است. بهطور خلاصه میتوان گفت: امام صادق علیه السلام در این روایات هرگونه حکومتی را که مورد قبول امام نباشد، نفی کرده و حکومت را از آن امام معصوم و در مرتبه دوم برای کسی میداند که از طرف امام معصوم منصوب شده باشد، و تمامی حکومتهایی که چنین شرایطی را نداشته باشند، بهعنوان حکومت طاغوت تلقی شده و مراجعه کردن به آنها برای حل و فصل دعاوی نیز مشکل دارد.
شیخ حرّ عاملی در کتاب «وسائل الشیعة» روایتی از اصول کافی، درباره امر ولایت، چنین نقل میکند:
محمد بن یعقوب الکلینی عن علی بن ابراهیم عن ابیه و عبدالله بن
الصلت جمیعاً عن حماد بن عیسی عن حریز بن عبدالله عن زرارة عن ابی جعفر علیه السلام قال: بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسَةِ أَشْیاءَ عَلَی الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایةِ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَی شَیءٍ مِنْ ذَلِکَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَایةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِی هُوَ الدَّلِیلُ عَلَیهِن... ثُمَّ قَالَ ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْیاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یقُولُ مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّی فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیهِمْ حَفِیظا (سوره نساء، آیه۸۰) أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یعْرِفْ وَلَایةَ وَلِی اللَّهِ فَیوَالِیهُ وَ یکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَی اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ وَ لَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِیمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِکَ الْمُحْسِنُ مِنْهُمْ یدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ؛ (1)
زراره میگوید، امام باقر علیه السلام فرمودند: اسلام بر پنج چیز بنا شده است، نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. به ایشان عرض کردم کدام یک از آنها افضل است؟ حضرت فرمود: ولایت افضل است. چون فراز امر دین و بلند ترین کار آن و کلید آن و در هر چیزی و خشنودی خدای رحمان طاعت امام است، پس از شناختن او، اما اگر مردی همه شب عبادت و هر روز روزه دارد و همه مالش را صدقه دهد و همه عمرش حج کند و ولایت ولی خدا را نداند تا پیرو او باشد و همه کارش به راهنمائی او باشد، او را بر خدا عز و جل حق ثوابی نیست و از اهل ایمان نباشد، سپس فرمود: آنان هر کدام خوش کردار باشند، خدا به فضل و رحمتش او را در بهشت در آورد.
امام باقر علیه السلام ولایت، رهبری و زعامت امت اسلامی را از سایر موارد اقوی و افضل میداند، زیرا کلید وصول به دیگر اعمال چهارگانه پیشین، گردن نهادن
1) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج1، ص7، ح2؛ محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۲ ص۱۸.
به امر ولایت است. چون عقیده داریم ولایت شرط قبولی کلیه اعمال شرعی است پس حتی اعمال صحیح و جامع اجزاء و شرایط، چنانچه مقرون به ولایت نباشد مقبول درگاه احدیت و منشأ آثار و نتایج مطلوب نخواهد بود. با تأمل بیشتر میتوان دریافت که روایات صادره دلالت بر اختصاص و انحصار ندارد و اثبات رهبری و ریاست الهیه ائمه اطهار علیه السلام نه تنها ریاست و سرپرستی غیر ایشان را نفی نمیکند بلکه با کمک احادیث و دلایل دیگر، رهبری و زعامت دیگر کسانی که واجد شرایط اعلام شده از سوی خود امامان معصوم هستند و خود آنان اینان را، هر چند با علایم و اوصاف، معرفی نمودهاند و با همان شرایط به تصدی و تدبیر امور جامعه برمیخیزند نیز در ظرف زمانی عدم حضور خود اهلبیت علیهم السلام شامل خواهد بود و هرچند امامت به معنای خاص فقط اختصاص به همان دوازده رهبر معصوم دارد لکن امامت و ولایت به معنی صلاحیت اداره و تدبیر جامعه مسلمین و شایستگی رهبری مردم در عصر و دوران غیبت امام دوازدهم علیه السلام نیز مشمول روایات ولایت خواهد بود. همچنین در استدلال به این روایات میتوان گفت که مقصود از کلمه الامام، امام معصوم نیست بلکه امام و زعیم جامعه است چنان که همین معنا نیز در روایات مشتمل بر کلمه والی، حاکم، خلیفه و... مقصود و منظور است مخصوصاً در عصر صدور این روایات که غالباً دوران تقیه و خفقان بوده و ائمه هدی علیهم السلام تعبیراتی به کار میبردهاند که دستگاه جور بنی مروان و بنیعباس حساسیت نیافته و موجب گرفتاری و مشکلات برای ائمه اطهار و شیعیان ایشان نگردند. چون اگر کلماتی مانند: امام، والی، ولیّ، حاکم، ولیّ امر) شامل غیر امام معصوم و امام عادل نباشد، لازم میآید که در دوران عدم دسترسی به امام معصوم و یا در زمان غایب بودنش، دین پایان یافته باشد. یا احکام و
سیاسات الهی تعطیل گردد، و یا به وسیله حاکمان جائر و ستم پیشه اجرا شوند و یا توسط افراد و اشخاص، با هر شرایط و اوصافی، اقدام شود. صور فوق نامعقول و غیرصحیح بوده چون در این صورت موجب حاکمیت طاغوت و موجب ترجیح مرجوح و درنتیجه نفی اسلام و ارزشهای اسلامی و بر خلاف مذاق و مرام شارع اقدس است. لذا برای بقاء دین و ضرورت اجرا و اقامه احکام اسلامی در چهارچوب تشکیل حکومت دینی و نظام عدل، و نفی هر گونه سلطه ظالمانه بر مردم، باید حاکمان بر مردم که از خود مردم برخاستهاند و کمترین فاصله را نسبت به دیگران با ائمه اطهار داشته باشند و در چهارچوب معیارها و مقررات دقیق شرع مقدس حرکت کنند و با اوصاف و شرایط ویژه از سوی خود ائمه معصومین معرفی گردند، به امر رهبری و ولایت و تدبیر امور و شئون مسلمین قیام و اقدام نمایند و مردم نیز از آنان تبعیت و پیروی نمایند تا هنگامی که مجدداً امام معصوم بسط ید یابد و با ظهور خود عدل و داد را در سراسر گیتی بگستراند.
بهطور خلاصه در تبین روایت مذکور میتوان گفت امام باقر علیه السلام اسلام را بر پنج ستون تقسیم میکند که مهمترین ستون آن، ولایت است، از روایت چنین برداشت میشود که ولایت بر سایر موارد ارجحیت دارد، همچنانکه در برخی دیگر از روایات، امام به همین مطلب اشاره دارد و میفرماید:
اگر شخص مقید به چهار مورد باشد و معتقد به امر ولایت نباشد هیچ کدام از آن موارد نیز مورد قبول نخواهند بود، همچنانکه اشاره شد حکومت در اصل و بالذات از آن معصوم است اما در مواردی که معصوم در جامعه حضور ندارد آن امر به نائب ایشان از طرف خود معصوم تفویض میشود.
محمّدبن حسن (شیخ طوسی) از أبی خدیجه و ایشان از امام صادق علیه السلام درباره اینکه اگر بین شیعیان اختلافی به وجود آمد به چه کسی رجوع کنند، چنین نقل میکند:
محمد بن حسن، باسناده عن محمدبن محجوب، عن احمد بن محمد، عن حسین بن سعید، عن ابی جهم، عن أبی خدیجه، قال: بَعَثنی ابوعبدالله الی أصحابنا، فقال: قل لهم: إیاکم اذا وقعت بینکم خصومة او تداری فی شیء من الاخذ و العطاء ان تحاکمو الی احد من هؤلاء الفساق اجعلوا بینکم رجلاً قد عرف حلالنا و حرامنا؛ فانی قد جعلته علیکم قاضیا، و ایاکم أن یخاصم بعضکم بعضاً الی السلطان الجائر؛ (1)
امام صادق علیه السلام مرا به سوی اصحاب ما (شیعیان) فرستاد و فرمود:
به ایشان بگو: اگر خصومتی بین شما پدید آمد و یا اختلافی در
میان شما پیدا شد، مبادا به یکی از این قضات جور و ظلم مراجعه کنید. بلکه مردی را از میان خود (شیعه) که حلال و حرام ما را میشناسد، حَکَم قرار دهید و قضاوت را نزد او ببرید. که من او را بر شما قاضی قرار دادم. و مبادا که همدیگر را برای محاکمه به نزد سلطان ظالم ببرید.
امام صادق علیه السلام در این روایت، موارد حل اختلاف را نیازمند به مراجع شایسته دانسته و بهطور مطلق از مراجعه به فساق منع کرده است. هدف، استقلال جامعه اسلامی است تا به کسانی که از اسلام آگاهی ندارند و به شریعت نبوی بیگانهاند مراجعه نشود و حل و فصل دعاوی و معظلات جامعه اسلامی تنها به دست اسلام شناسان متخصص و متعهد انجام گیرد. لذا در
1) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج3، باب 11 از أبواب صفات قاضی، ص385.
ذیل روایت امام میفرماید: «و ایاکم ان یخاصم بعضکم بعضا الی السلطان الجائر» در مخاصمات نیز به سلطان جائر، یعنی قدرت حاکمه جائر و ناروا مراجعه نکنید. در امور و مسائل که مربوط به قدرت اجرایی است به آنها مراجعه ننمایند. این بیان، تمام عناصر قدرت حاکمه جائر اعم از قضات، قانون گذاران و مجریان را شامل میشود. و با این بیان روشن میشود که کلمه قاضی در روایت شامل کسی میشود که از طرف امام بهصورت عام در تمامی مسائل مسلمانان نصب میشود. تا تمامی مشکلات آنها را در نبود امام معصوم حل و فصل کند.
روایت صحیحه ی ابوالبختری از امام صادق علیه السلام درباره وراثت علما از انبیاء چنین نقل شده است:
عن محمدبن یحیی، عن احمد بن محمدبن عیسی، عن محمدبن خالد، عن ابی البختری، عن ابی عبدالله علیه السلام: ان العلماءُ ورثةُ الانبیاء و ذاک أن الانبیاء لم یورثو درهما و لا دینارا؛ و انما اورثوا احادیث من احادیثهم؛ فمن اخذ بشیء منها، فقد اخذ حضا وافرا، فانظروا علمکم هذا عمن تأخذونه، فان فینا، اهل البیت فی کل خلف عدولا ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین؛ (1)
علما، وارثان انبیا و پیامبران الهی هستند. زیرا پیامبران هیچ گونه پولی به میراث نمیگذارند بلکه احادیثی از سخنانشان را به میراث میگذارند هر که بهرهای از احادیث آنان برگیرد در حقیقت بهره فراوان برده است پس بنگرید که علم خویش را از چه کسانی
1) محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج1 ص58.
میگیرید زیرا میان ما اهلبیت در هر نسل اشخاص عادل و درستکاری هستند که تحریف غالیان و روشسازی نارواگران و تأویل نادانان را از ساحت دین دور میسازند.
مقصود از علماء در این روایت، علمای امت است نه ائمه اهلبیت، زیرا هرگاه در روایتی کلمه علماء یا عالم به صورت مطلق ذکر شود و بدون قید یا قرینهای باشد ظهور در فقها دارد نه ائمه، لذا مقتضی روایت فوق ایجاب میکند که علما و فقها وارث پیامبران باشند. بدون شک تمامی انبیا و رسولان الهی و همچنین رسول اکرم ولایت عامه بر مردم نیز دارند لذا مقصود ما در امر ولایت برای فقها، ولایتی است که قابل انتقال به غیر است، مانند: سلطنت حاکمان که از یکی به دیگری میرسد، ولایت نیز از پیامبران به علما و فقها میرسد. مانند: انتصاب امام علی علیه السلام از طرف رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای امامت امت، که این بهترین دلیل برای این است که تمامی شئون انبیا و امامان به فقها و علمائی که جامعالشرایط هستند منتقل میشود.
سکونی روایتی را امام صادق علیه السلام به نقل از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره فقهاء چنین نقل میکند:
علی عن ابیه عن نوفلی، عن سکونی، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الفُقَهاءُ اُمناءُ الرُّسُلِ مالَم یَدْخُلُوا فی الدُّنْیا. قیل یا رسول الله و ما دخولهم فی الدنیا؟ قال: اتباع السلطان فإذا فعلوا ذلک، فاحذروهم علی دینکم؛ (1)
فقها تا هنگامی که وارد دنیا نشده باشند امین و مورد اعتماد
1) محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، کتاب فضل العلم، باب 13، ح5.
پیامبران هستند. سوال شد: ای پیامبر خدا وارد شدنشان به دنیا چیست؟ فرمود: پیروی کردن از سلطان، اگر چنین کردند بر دینتان بترسید و ازآنان بپرهیزید.
همچنین امام صادق علیه السلام در مورد تقلید از علما چنین نقل میکند:
من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه
فأمّا مطیعاً لأمر مولاه فللعوامّ أن یقلّدوه و ذلک لا یکون ألاّ بعض
فقهاء الشیعة لا کلّهم؛ (1)
از فقها آن کس که پرهیزکار و حافظ دین و مخالف هوای نفس و مطیع اوامر و احکام خدا باشد، عامّه مردم میتوانند از او تقلید نمایند و بعضی از فقهاء شیعه این شرایط را دارند نه تمامی ایشان.
در این روایات فقها بهطور مطلق بهعنوان امنای انبیا شمرده شدهاند، انبیا دارای سه منصب قضا، افتا و حاکمیت اجتماعی هستند که قابل واگذاری به غیر است، و فقهاء در تمام شئون اجتماعی و سیاسی امین انبیای الهی، میباشند. بیتردید روشنترین شأن از شئون رسولان الهی مسئله زعامت، رهبری، حاکمیت اجتماعی و اشاعه قسط و عدل در جوامع انسانی است. براساس عقل، خرد و ضرورت ادیان، هدف از بعثت انبیا تنها بیان احکام و مسائل ناست. به این بیان که احکام از طریق وحی به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است آن حضرت و اولیای معصوم فقط مسئلهگو باشند و خداوند آنها را برای بیان مسائل و احکام برای مردم بدون خیانت تعیین کرده باشد و آنها نیز پیام الهی را بدون خیانت به مردم برسانند، در حقیقت و واقع مهمترین وظیفه انبیاء، ایجاد و تحقق نظام عادلانه اجتماعی است. که از طریق اجرای قوانین
1) محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، کتاب الحجة، ج1، ص137، ح10.
و احکام صورت میگیرد. روشن است که اجرای آن با بیان احکام و نشر تعالیم دینی ملازمه دارد. لذا مراد روایات این است که تمام اموری که بر عهده پیامبران است، فقهای عادل نیز مؤظف و مأمور به انجام آن هستند.
تولّی بر وزن ترقّی مصدر باب تفعّل از ماده «ولی» و در لغت به معنای پذیرش ولایت و کسی را ولیّ خود قرار دادن است. ولیّ در زبان عرب به معنای دوست، یاور و سرپرست آمده است. چنانکه مصدر آن «ولایت» نیز به معنای دوستی، یاوری و سرپرستی استعمال شده است. بنابراین تولّی هم میتواند به معنای پذیرش دوستی و کسی را دوست خود قرار دادن باشد و هم میتواند به معنای پذیرش سرپرستی و کسی را سرپرست خود قرار دادن.
اما با توجه به موارد استعمال این کلمه در آیات و روایات میتوان گفت که دوستی و سرپرستی لازم و ملزوم یکدیگرند و پذیرش دوستی مقدمه پذیرش سرپرستی است. (1)
خداوند درباره تولی در قرآن کریم میفرماید:
«إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ * وَمَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ». (2)
خداوند در این آیه به سه الگوی خوب، پایدار و پیروز اشاره میکند، الگوی
اول خود خداست، الگوی دوم نبی خداست و الگوی سوم کسانی که ایمان آوردند، الگوی سوم بهعنوان الگویی، هم ردیف خدا و نبی قرار گرفته است، حال مصادیق الگوی سوم چه کسانی هستند که در آیه هم ردیف خدا و پیامبر قرار گرفتهاند، در ادامه آیه به یکی از صفات این الگو اشاره میکند و میگوید کسی که در حال رکوع زکاة میدهد، در روایات متعدد ذکر شده است که این شخص علی بن أبیطالب است و همچنین طبق روایات وارده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، بقیه آنها ائمه معصومین میباشند، با توجه به آیه و روایات متعدد در این باب، خداوند تولی داشتن به این افراد را بهعنوان حزب الله معرفی کرده و آنها را پیروز میشمارد، حال که شیعیان پیرو راه این بزرگواران هستند بایسته است تولی را که یکی از نشانههای تبعیت از امامان است، سرمشق زندگی خود قرار دهند. از این رو باقرین علیهم السلام با استفاده از الگوی قوت_ فرصت به وجود آمده در بین شیعیان، راهبرد تولی را ارائه کردند. ایشان با در نظرگرفتن نقاط قوت مانند: وجود رهبر واحد، وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام، جغرافیای شیعیان، وضعیت فرهنگی جامعه شیعیان، جایگاه علمی باقرین علیهم السلام، مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام و همچنین فرصتهای پیشرو مانند: اختلاف بین امویان، درگیری امویان و عباسیان، قیام بر علیه حکومت وقت، تأسیس حکومت عباسیان و عمربن عبدالعزیز در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت راهبرد تولی را ارائه کردند. از این رو یکی از مهمترین وظایف شیعیان در عصر غیبت، محبت و دوست داشتن و ولایتپذیری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. گرچه به ملاک توحید در محبت، دوستی بالأصاله از آن خداوند متعال است؛ زیرا همه خوبیها به او باز میگردد، ولی پیامبر و اهلبیت علیهم السلام را به خاطر خدا باید دوست داشته باشیم. از جمله اهلبیت
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است در این زمینه روایات متعددی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام وارد شده است که در این بخش مورد بررسی قرار میگیرد.
در اینجا، روایات امام باقر علیه السلام که درباره تولی نسبت به اهلبیت علیهم السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است مورد بررسی قرار میگیرد.
ابوحمزه ثمالی از امام محمد باقر علیه السلام درباره تولی چنین نقل میکند:
عن أبی حمزة الثمالی قال: قال أبوجعفر: یا أبا حمزة إنما یعبد الله من عرف الله وأما من لایعرف الله کانما یعبد غیره هکذا ضالا، قلت: أصلحک الله وما معرفة الله؟ قال: یصدق الله ویصدق محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله فی موالاة علی والایتمام به وبأئمة الهدی من بعده، والبراءة إلی الله من عدوهم، وکذلک عرفان الله.
قال: قلت: أصلحک الله أی شئ إذا عملته أنا استکملت حقیقة الایمان؟ قال: توالی أولیاء الله وتعادی أعداء الله وتکون مع الصادقین کما أمرک الله، قال: قلت: ومن أولیاء الله؟ فقال: أولیاء الله محمد رسول الله وعلی والحسن والحسین وعلی بن الحسین ثم انتهی الامر إلینا ثم ابنی جعفر، وأومأ إلی جعفر وهو جالس، فمن والی هؤلاء فقد والی أولیاء الله وکان مع الصادقین کما أمره الله.
قلت: ومن أعداء الله أصلحک الله؟ قال: الاوثان الاربعة، قال: قلت: من هم؟ قال: أبوالفصیل ورمع ونعثل ومعاویة ومن دان دینهم، فمن عادی هؤلاء فقد عادی أعداء الله؛ (1)
ای اباحمزه! همانا کسی بندگی خدا را میکند که شناخت به او داشته باشد. و اما کسی که شناخت به او ندارد مانند کسی است که عبادت و بندگی غیر او را میکند این چنین که مخالفین را در
1) محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج27، ص57.
گمراهی میبینی. ابوحمزه میگوید عرض کردم: خدا امور شما را اصلاح فرماید معرفت و شناخت خدا چیست؟ حضرت فرمودند: شناخت خدا و معرفت به او چنین است که در پیروی از امیرمومنان علی علیه السلام و اقتدا به او و پیشوایان هدایت (امامان) بعد از او و برائت و بیزاری از دشمنان ایشان به سوی خدا تایید و تصدیق خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم را بکند. ابوحمزه میگوید: عرض کردم خدا امور شما را اصلاح فرماید چه عملی را انجام دهم تا حقیقت ایمان را در خود کامل کنم؟ حضرت فرمودند: دوستی کن با دوستان خدا و دشمنی کن با دشمنان خدا و با راستگویان باش همانطور که خدا تو را امر فرمود. ابوحمزه گوید عرض کردم: دوستان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: دوستان خدا حضرت محمد رسول خدا ص و علی و حسن و حسین و علی بن حسین علیه السلام پس امر منتهی به ما میشود و سپس به سوی فرزندشان جعفر علیه السلام اشاره نمود و فرمودند: پس هر کس که دوست بدارد ایشان را همانا دوستدار دوستان خداست و با راستگویان است. همانطور که خدا به او فرمان داده است. ابوحمزه گوید: عرض کردم خدا امور شما را اصلاح فرماید، دشمنان خدا چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: چهار بت هستند. عرض کردم: چه کسانی هستند؟ فرمودند: ابوالفصیل و رمع و نعثل و معاویه و هر کس که متدیّن به دین آنها باشد. پس هر کس که با آنان دشمنی کند همانا با دشمنان خدا دشمنی کرده است.
در روایت دیگری نیز با همین مضمون امام باقر علیه السلام به ابوحمزه
ثمالی میفرماید:
ای ابوحمزه عبادت خدا را کسی میکند که خدا را بشناسد و اما کسی که خدا را نشناخت مثل آن است که او را در حال گمراهی
عبادت میکند، عرض کردم: معرفت خدا چیست؟ فرمود: خدا و رسول اللّه را تصدیق کند، به حضرت امیر علیه السلام و ائمه هدا بعد از آن حضرت اقتدا کند و از دشمنان آنها بیزاری جوید. این است معرفت خدا، عرض کردم، اصلحک اللّه چه چیزی است که اگر آن را بدانم حقیقت ایمان را کامل کردهام؟ فرمودند: دوست داشتن اولیای خدا، دشمنی با دشمنان خدا و این که با صادقان باشی همچنان که خدا به تو امر کرده، عرض کردم اولیاء و دوستان خدا و دشمنان خدا کیانند؟ فرمود: دوستان خدا محمّد رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم و علی و حسن و حسین علیهما السلام و علی ابن الحسین علیه السلام هستند سپس امر به ما رسیده سپس پسرم جعفر و اشاره فرمودند به حضرت جعفر علیه السلام در حالی که آن حضرت نشسته بودند سپس فرمودند: کسی که با آنها دوستی کند پس به تحقیق با اولیاء اللّه دوستی کرده و چنین شخصی با صادقان باشد آن سان که خدای تعالی به وی امر کرده است.بنابراین باید تولّی و تبرّی با هم در انسان تحقق پیدا کند تا نتیجهبخش باشد. (1)
امام باقر علیه السلام درباره تولی به زیاد حذّاء فرمود:
هل الدین الّا الحبّ الاتری الی قول اللّه ان کنتم تحبّون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه و یغفرلکم ذنوبکم اولاترون قول اللّه لمحمد صلی الله علیه و آله حبّب الیکم الایمان و زیّنه فی قلوبکم قال یحبّون من هاجر الیهم و قال الدین هو الحبّ و الحبّ هو الدین؛ (2)
آیا دین چیزی جز محبّت است، آیا نمیبینی که خدای سبحان در قرآن فرمود: اگر خدا را دوست دارید پیامبر را اطاعت و تبعیّت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد و گناهان شما را ببخشد، آیا
مشاهده نمیکنید که خدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدای سبحان ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهای شما زینت داده است، و فرمود خدا مهاجران را دوست دارد. سپس فرمود: دین محبت است و محبت دین.
همچنین امام باقر علیه السلام درباره تولی به ابی حمزه فرمودند:
انما یعبد اللّه من یعرف اللّه فامّا من لایعرف اللّه فانّما یعبده هکذا ضلالاً قلت جعلت فداک فما معرفة اللّه؟ قال تصدیق اللّه عزّوجلّ و تصدیق رسوله صلی الله علیه و آله و موالاة علیّ علیه السلام و الائتمام به وبائمة الهدی علیهم السلام و البرائة الی اللّه عزّوجلّ من عدوّهم هکذا یعرف اللّه عزّوجلّ؛ (1)
کسی خدا را عبادت میکند که او را شناخته باشد و اگر کسی خدا را نشاسد او را گمراهانه عبادت میکند. ابی حمزه میگوید: از آن حضرت پرسیدم: شناخت و معرفت خدا چیست؟ فرمود: تصدیق و باور به خدا و باور به رسول خدا و ولایت علی علیه السلام را داشتن و امامت و پیشوایی او و پیشوایان هدایت را پذیرفتن و از دشمنان آنها در نزد خدا بیزاری جستن حقیقت معرفت خداست.
ابوحمزه ثمالی رحمة الله درباره اهمیت تولی و ولایت اهلبیت علیهم السلام از امام باقر علیه السلام چنین نقل میکند:
جعلت فداک یابن رسول الله صلی الله علیه و آله قد یصوم الرجل النهار و یقوم اللیل و یتصدق و لا نعرف منه الا خیرا الا انه لا یعرف قال فتبسم ابوجعفر علیه السلام فقال: یا ثابت انا فی افضل بقعه علی ظهر الأرض لو ان عبدا لم یزل ساجدا بین الرکن و المقام حتی یفارق الدنیا و لم
1) محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج1، ص180.
یعرف و لایتنا لم ینفعه ذلک شیئا؛ (1)
به حضرت باقر علیه السلام گفتم: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فدایت شوم، شخصی روز روزه دار و شب به عبادت میگذراند و صدقه میدهد و جز خیر و خوبی از او نمیدانم جز آن که اقرار به ولایت شما ندارد؟ میگوید: امام تبسم کرد و فرمود: ای ثابت، من در برترین مکانهای زمین هستم اگر بندهای همیشه در سجده در میان رکن و مقام باشد تا پایان عمر که از دنیا برود ولی ولایت ما را نشناسد این عبادت سودی به حال او ندارد.
امام باقر علیه السلام درباره محبت نسبت به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین میفرماید:
مَنْ أَحَبَّ أنْ یَلقَی اللهَ وَ قَد کَمُلَ إِیمانُهُ وَ حَسُنَ إِسلامُهُ فَلیَتَولِّ الحُجَّةَ صاحِبَ الزَّمانِ المُنتَظَرَ
هرکس دوست دارد خدا را ملاقات کند، در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، پس دوست دار حضرت حجت صاحبالزمان منتظر باشد. (2)
در اینجا راهبرد تولی نسبت به اهلبیت علیهم السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در قالب روایات وارد شده از امام صادق علیه السلام است مورد بررسی قرار میگیرد.
در روایتی امام صادق علیه السلام درباره حبّ و بغض فرمودند:
هل الدین إلا الحب و البغض؟ (3)
آیا ایمان جز حبّ و بغض چیز دیگری است؟
در اینباره امام صادق علیه السلام در روایت دیگری نیز فرمودند:
من اوثق عری الایمان ان تحبّ فی اللّه و تبغض فی اللّه و تعطی فی اللّه و تمنع فی اللّه؛ (1)
از محکمترین دستگیرههای ایمان آن است که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری و برای خدا ببخشی و برای خدا منع کنی.
همچنین امام صادق علیه السلام در روایت دیگری فرمود:
من احبّنا اهلالبیت و حقّق حبّنا فی قلبه جرت ینابیع الحکمة علی لسانه و جدّد الایمان فی قلبه؛ (2)
کسی که اهلبیت ما را دوست داشته باشد و محبّت ما در قلب او تثبیت شود چشمههای حکمت بر زبانش جاری میشود و ایمان در قلبش تازه میگردد.
همچنین امام صادق علیه السلام در اینباره خطاب به شیعیانی که در مسجد پیامبر بودند، نسبت به محبت به اهلبیت علیهم السلام فرمود:
انّی واللّه احبّ ریاحکم وارواحکم فاعینونی علی ذلک بورع و اجتهاد و اعلموا ان ولایتنا لا تنال الا بالورع و الاجتهاد و من ائتم منکم بعبد فلیعمل بعمله؛ (3)
به خدا قسم من شما و ارواحتان را دوست دارم و شما با ورع و تلاش مرا بر این محبت کمک کنید و بدانید که ولایت ما به کسی میرسد که ما را با ورع و تلاش کمک کند و کسی که به بندهای اقتدا کند
باید به عمل او اقتدا نماید.
امام صادق علیه السلام درباره اهمیت اقرار به ولایت فرموده است:
ان اول ما یسئل عنه العبد اذا وقف بین یدی الله جل جلاله عن الصلوات المفروضات و عن الزکوة المفروضه و عن الصیام المفروض و عن الحج المفروض و عن ولایتنا اهلالبیت فان اقر بولایتنا ثم مات علیها قبلت منه صلوته و زکوته و حجه و ان لم یقر بولایتنا بین یدی الله جل جلاله لم یقبل الله عزوجل منه شیئا من اعماله؛ (1)
نخستین چیزی که از بنده به هنگامی که در پیشگاه خدا میایستد، پرسیده میشود از نمازهای واجب و زکات واجب و روزۀ واجب و حج واجب و از ولایت ما اهلبیت علیهم السلام است که اگر اقرار به ولایت ما کرده و بر آن مرده باشد نماز و روزه و زکات و حجش پذیرفته میشود و اگر در پیشگاه خدا جل جلاله بر ولایت ما اقرار نکند خدای عزوجل چیزی از اعمالش را نخواهد پذیرفت.
روایتی از امام صادق علیه السلام درباره انواع محبین به اهلبیت علیهم السلام چنین وارد شده است:
مردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید. امام پرسید: این مرد از چه کسانی است؟ آن مرد خود آماده پاسخ شد و عرض کرد: از دلباختگان و دوستداران شما. امام صادق علیه السلام به او فرمود: خداوند تا دوستی بندهای را نپذیرد وی را دوست نخواهد داشت، و دوستیش را نمیپذیرد تا بهشت را بر او واجب گرداند. سپس به او فرمود: تو از کدام دوستان مایی؟ آن مرد سکوت نمود و مردی به نام سدیر عرض کرد: یا ابن رسول اللَّه! مگر دوستان شما چند گونهاند؟ فرمود: سه گروه هستند: گروهی که ما را در ظاهر دوست دارند ولی در باطن
1) شیخ محمد کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۷.
دوستمان ندارند و گروهی که ما را در باطن دوست دارند ولی در ظاهر اظهار دوستی نمیکنند و گروهی که هم در ظاهر دوست دارند و هم در باطن. و اینان دوستان درجه یک ما هستند، اینان آب زلال و گوارا نوشیدند و به تأویل قرآن پی بردند و از فصل خطاب و سبب اسباب اطلاع حاصل کردند. و اینان گروه طراز اول هستند، فقر و نیازمندی و بلاهای گوناگون سریعتر از تاختن اسب بر سر ایشان بتازد، سختی و تنگدستی آنان را فراگیرد و هراسان شوند و دچار فتنه گردند، مجروح شوند و به خون خود غلطان در هر سرزمین دوری پراکنده شوند. به برکت وجود آنان خداوند بیمار را شفا دهد و فقیر را توانگر کند و به برکت آنان شما یاری شوید و باران بر شما ببارد و روزی نصیبتان گردد، آنان از نظر تعداد کم هستند، ولی از جهت منزلت و اهمیّت نزد خدا، بزرگ باشند. گروه دیگر که پایین ترین مرتبه هستند، ما را در ظاهر دوست دارند و شیوه پادشاهان را در پیش گرفتهاند. زبانشان با ما است و شمشیرشان بر علیه ماست. اما گروه میانه کسانی هستند، که ما را در باطن دوست دارند، ولی در ظاهر اظهار دوستی نمینمایند. به جان خودم سوگند! اگر ما را صادقانه در باطن دوست میداشتند بدون این که آن را آشکارا اظهار نمایند، در شمار روزهداران روز و نمازگزاران شب بودند و اثر عبادت را در رخسارشان میدیدی و آنان اهل مسالمت و فرمانبرداری هستند. آن مرد عرض کرد: من در شمار دوستداران شما در عیان و نهان هستم. امام صادق علیه السلام فرمود: دوستداران ما که هم در نهان ما را دوست دارند و هم در عیان ویژگیهایی دارند که به وسیله آنها شناسایی میشوند. آن مرد عرض کرد: آن نشانهها چیست؟ امام علیه السلام فرمود: چند نشانه است: نخست آن که یکتاپرستی را به خوبی فهمیدهاند و به دانش یکتاپرستی بهطور کامل دست یافتهاند و پس از آن به ذات و صفات او ایمان دارند، سپس حدود ایمان و حقایق و
شروط و تأویل آن را به دست آوردهاند. (1)
امام صادق علیه السلام درباره محبت و دوستی نسبت به اهلبیت علیهم السلام در زمان غیبت ایشان میفرماید:
إذا أمسیت یوماً لاتری فیه اماماً من آلمحمد، فأحبّ من کنت تحبّ
و أبغض من کنت تُبغض و وال من کنت تُوالی و انتظر الفرج صباحاً
و مساءً؛ (2)
چون به روزی گرفتار شدی که در آن امامی از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را ندیدید، پس دوست بدار هر که را دوست میداشتی و دشمنبدار هرکه را دشمن میداشتی و به ولایت هرکه سر میسپردی، گردن گذار و امر فرج را صبح و عصر منتظر باش.
در حدیثی امام صادق علیه السلام از پدرانش از امام علی علیه السلام نقل میکنند که آن حضرت فرمودند:
قال لی أخی رسول الله صلی الله علیه و آله... و من احب ان یلقی الله و قد کمل ایمانه و حسن اسلامه فلیتول الحجه صاحب الزمان المنتظر؛ (3)
برادرم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکوست پس باید تحت ولایت حجت صاحبالزمان قرار گرفته و او را دوست بدارد.
عشق و محبت به امام که در واقع، سرریز محبت و شفقت امام به شیعیان است در کلام امام صادق علیه السلام در دعای ندبه آمده است:
بِنَفسی أنت مِن مغیَّبٍ لَم یَخلُ مِنّا؛
جانم فدای آن امام غایبی باشد که جایش در میان ما خالی نیست.
عزیز علی ان اری الخلق و لا تری؛
برای من دشوار است که مردم را ببینم و تو دیده نشوی.
متی ترانا و تراک؛
کی شود که ما تو را ببینیم و تو ما را. (1)
راهبرد تولی که تبلور روایات نورانی فوق است، بیانگر این است اگر جامعه اسلامی بخواهد در عصر غیبت همچنان بر روی خط اصیل اسلامی حرکت کند و منحرف نشود باید تولی خود را نسبت به کسانی که خداوند در قرآن فرموده حفظ کنند و الا همانند کسانی میشوند که از مسیر ولایت دور شدند، این راهبرد در عین ظرافت، مرز بین هدایت و گمراهی را در خود نشان میدهد.
1) شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص880 (دعای ندبه).
یکی از مهمترین مسائل برای امامان معصوم بعد از واقعه عاشورا، نحوه حضور و ارتباط ایشان با مسلمانان و شیعیان در جامعه اسلامی بود. بالاخص بعد از اینکه امویان و عباسیان به ماهیت نفوذ معنوی بنیهاشم پی بردند، چون حکومتهای وقت بر این امر اذعان داشتند که اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مورد احترام مسلمانان بوده و از آنها بهعنوان بزرگ و زعیم در مناطق مختلف یاد میکردند، لذا احساس خطر کرده و رفته رفته حضور امامان معصوم را در بین جامعه با طرق مختلف مانند: زندان، محدودیتهای شدید و... کم کردند، ائمه علیه السلام برای حل این مشکل راهکارهایی را ارائه کردند همچنین ائمه علیه السلام میدانستند هر چه جامعه اسلامی به جلو حرکت میکند، به عصر غیبت نزدیک میشود، لذا امامان برای اینکه مردم را با این امر آشنا سازند و جامعه اسلامی بدون مقدمه وارد غیبت نشود، راهبردهایی را در آمادهسازی جامعه
اسلامی برای ورود به عصر غیبت ارائه کردند، در این فصل راهبردهایی که توسط باقرین علیهم السلام با استفاده از الگوی ضعف تهدید و قوت تهدید، ارائه شده است، مورد بررسی قرار میگیرد.
راهبردهای سیاسی باقرین علیهم السلام براساس الگوی ضعف تهدید و قوت تهدید
محیط داخلی
S(قوت) W(ضعف)عوامل استراتژیک
SoWoO (فرصت)محیط خارجی
StWt T(تهدید)
شکل: نمایش ماتریسهای مورد استفاده در روش تحلیل SWOT در فصل چهارم
ضعف _ تهدید
ضعفهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
وضعیت اقتصادی
فرصتهای شغلی شیعیان
وضعیت سیاسی و اجتماعی در دوران امویان و عباسیان
انشعاب شیعیان
اختلاف در مصداق امام
قیامهای نابهنگام
تهدیدات محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
جریانهای فکری عصر باقرین علیهم السلام
جریانهای فکری سیاسی عصر باقرین علیهم السلام
ممنوعیت کتابت حدیث
احادیث ساختگی
اسرائیلیات
سیاست و برخورد حاکمیت
ابوجعفر منصور دوانیقی
شکل: الگوی ضعف _ تهدید جامعه شیعیان
قوت - تهدید
قوتهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
_ وجود رهبر واحد
_ وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام
_ جغرافیای شیعیان
_ وضعیت فرهنگی جامعه شیعیان
_ جایگاه علمی باقرین علیهم السلام
_ مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام
تهدیدات محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
_ جریانهای فکری عصر باقرین علیهم السلام
_ جریانهای فکری سیاسی عصر باقرین علیهم السلام
_ ممنوعیت کتابت حدیث
_ احادیث ساختگی
_ اسرائیلیات
_ سیاست و برخورد حاکمیت
_ ابوجعفر منصور دوانیقی
الگوی قوت _ تهدید جامعه شیعیان
محیط داخلی
S(قوت)W(ضعف)عوامل استراتژیک
Stwtt (تهدید)محیط خارجی
تأسیس سازمان وکالت 2. تبری.1. تقیه 2. انتظار فرج
استقامت در امر غیبت 4. صبر 5. دعا.راهبرد ارائه شده
راهبردهای ارائه شده با الگوی ضعف _ تهدید و قوت _ تهدید
این حالت، دشوارترین و مخاطرهآمیزترین شرایط را برای فعالیت گروه
ترسیم میکند. زیرا علیرغم آن که با ضعفها و ناتوانیهای متعدد و
قابل توجهی در داخل روبرو است، در محیطهای تعاملی بیرونی نیز با
فشارها، چالشها و
تهدیدهای گوناگونی باید مقابله نماید. از این رو باید با استفاده از راهبردهای (WT) نقاط ضعف خود را به نوعی پوشش داده یا آسیب پذیریهای خود را از ناحیه تهدیدهای محیطی کم کرده، به حداقل ممکن رساند و یا در صورت امکان، خود را از گزند این آسیبها و تهدیدها مصون و به دور نگه دارد. (1)
با ترسیم وضعیت بستۀ جامعه اسلامی در عصر باقرین علیهم السلام که خطر ترور،
بزرگان و مخالفین را تهدید میکرد و همچنین حالت امنیتی کامل برقرار
بود و همچنین از طرفی نیز سیاستهای حکومت طوری برنامهریزی
شده بود که شیعیان در اوج فقر قرار گیرند و در هیچ منصب و مقامی
به کار گرفته نشوند این عوامل باعث شده بود که شیعیان در عرصههای اقتصادی و نظامی در حالت ضعف نگه داشته شوند، باقرین علیهم السلام در
این وضعیت توانستند کشتی شیعیان را هدایت نموده و نگذارند در گل
فرو رود، ایشان با هوشمندی و
1) جان پیرس و ریچاردکنت رابینسون، برنامهریزی و مدیریت استراتژیک، ص320.
درایت کامل و همچنین با تیزبینی دقیق، شرایط را سنجیده و راهبردهای مناسب و همسان با جامعه آن روز را برای شیعیان ارائه کردند.
در این بخش با در نظر گرفتن حالت ضعف درونی و تهدید بیرونی که بدترین حالت سوات است راهبردهای باقرین علیهم السلام که در قالب روایات در آمادهسازی شیعیان ارائه شده است، مورد بررسی قرار میگیرد.
ضعف _ تهدید
ضعفهای جامعه شیعی در عصر باقرین علیهم السلام
_ وضعیت اقتصادی شیعیان
_ فرصتهای شغلی شیعیان
_ وضعیت سیاسی و اجتماعی دوران امویان و عباسیان
_ انشعاب شیعیان
_ اختلاف در مصداق امام
_ قیامهای نابهنگام در درون جامعه شیعیان
تهدیدات محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
_ جریانهای فکری عصر باقرین علیهم السلام
_ جریانهای فکری سیاسی عصر باقرین علیهم السلام
_ احادیث ساختگی
_ اسرائیلیات
_ سیاست و برخورد حاکمیت
_ ابوجعفر منصور دوانیقی
تجزیه و تحلیل نقاط ضعف و تهدید جامعه شیعیان
تقیه در لغت به معنای نگاه داشتن، پرهیز کردن و پنهان نمودن است. در منابع اسلامی، تقیه به معنای نگاهداری خود از صدمه دیگری از راه ابراز موافقت با او در گفتار یا رفتارِ مخالف حق است و به تعبیر شیخ مفید: تقیه یعنی پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد خود در برابر مخالفان، به منظور اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی است. در تقیه، برخلاف نفاق که موضوع آن تظاهر به حق و پنهان کردن شرک و باطل است، شخص مؤمن به دلیل ترس از زیان مالی یا جانی برای خود یا دیگری، از اظهار حقیقت خودداری میکند. (1)
یکی از مهمترین راهبردهایی که در گفتار و رفتار امامان شیعه به آن برخورد میکنیم راهبرد تقیه است در میان ائمه، باقرین علیهم السلام که در سختترین دوران اموی و عباسی زندگی میکردند به این امر مهم تأکید داشتند چون جامعه شیعی در موقعیتی نبود که بتواند معارف خود را علنی کند لذا باقرین علیهم السلام شیعیان را به تقیه امر میکردند و همچنین راهبرد تقیه را برای عصر غیبت نیز ارائه فرمودند تا زمانی که که شیعیان نیروی کافی برای گسترش معارف خود نداشتند به تقیه روی آورند، ایشان با لحاظ کردن تهدیدهایی که در
1) ابنمنظور محمدبن مکرم، لسان العرب، ج۱۵، ص۴۰۲-۴۰۱.
بیرون جامعه شیعی وجود داشت و همچنین ضعفهایی که در درون جامعه شیعی بود، این راهکار را برای حفظ شیعیان و دوری آنان از گزند مخالفان ارائه کردند.
الف) تعریف تقیّه: تقیّه از مهمترین ابزاری است که باعث شد شیعیان
در طول تاریخ خونبار خود به حفظ مکتب و عقایدشان پرداخته و آن را
منتشر کنند.
درباره تقیه تعاریف مختلفی از فقهای شیعه و اهلسنت ارائه شده است که چند مورد از آن ذکر میشود:
شیخ مفید در تعریف آن میگوید:
تقیّه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به حق و پنهانکاری با مخالفان حق و پشتیبانی کردن از آنان در آنچه ضرر دین و دنیا را در پی دارد. هرگاه به «ضرورت تقیّه» ظنّ قوی پیدا کنیم، تقیّه واجب است و هرگاه ندانیم یا ظنّ قوی نداشته باشیم که آشکار نمودن حق ضروری است، تقیّه واجب نیست. (1)
ابن حجر عسقلانی نیز در تعریف تقیه گفته است:
تقیّه، پرهیز از اظهار مسائل درونی همانند باورها و غیر آن برای دیگری است. (2)
ب) تقیّه در گذر تاریخ: از نظر روایات شیعه، مسأله تقیّه پیشینهای تاریخی دارد. اوّلین مورد آن را به دومین پیامبر الهی؛ یعنی شیث (هبةاللّه) فرزند حضرت آدم علیه السلام نسبت میدهند که پس از قتل هابیل به دست قابیل، از
برادرش قابیل به جهت حفظ جان خود تقیّه نمود، (1)همچنین در بعضی از روایات، تقیّه بهعنوان سنّت حضرت ابراهیم علیه السلام در برخورد با پرستندگان ستارگان، ماه و خورشید ذکر شده است. چارهای که حضرت یوسف علیه السلام برای نگه داشتن برادرش نزد خود اندیشید، بهعنوان شاهدی دیگر برای تقیّه پیامبران در روایات شیعه ذکر شده است.
مأموریت یافتن حضرت موسی و هارون علیه السلام به سخن گفتن با نرمش با فرعون نیز در روایات بهعنوان موردی دیگر برای تقیّه ذکر شده است. تقیّهای بودن این عمل یا به جهت مخفی نگهداشتن بخشی از حقایق و واقعیّات و تکیه بر توحید و یا از باب تقیّه مداراتی بوده است. تقیّه اصحاب کهف، در روایات شیعه بهعنوان نقطه اوج تقیّه مطرح شده است. (2)با ظهور اسلام و تجلّی وحی در جزیرة العرب و گرایش افراد به آن، حسّاسیت قریش و گروههای دیگر علیه اسلام و پیروان آن برانگیخته شد و سختگیریهای شدید تا حدّ قتل و کشتار علیه آنها آغاز گردید، چنان که یاسر و همسر او سمیّه را به جرم پذیرش «اسلام» به قتل رساندند. ولی فرزند ایشان عمّار با درایتی خاص، تنها راه نجات جان خود را در آن دید که به ظاهر مطابق میل آنها سخن بگوید، از این رو با اظهار تبرّی لفظی از حضرت، از آسیب آنها در امان ماند. اما یاران پیامبر او را متّهم به ارتداد نموده و به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفتند: عمّار، کافر شده است. حضرت فرمود:
هرگز! وجود عمّار از سر تا پا، پر از ایمان است و ایمان با گوشت و
خون او درآمیخته است. با امضای عملکرد عمّار توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، «تقیّه» بهعنوان سنّتی عقلایی در جامعه اسلامی و سپری برای نجات جان افراد مسلمان در مواقع خطر قرار گرفت. پس «تقیّه» همانگونه که از نام آن پیداست، حافظ و نگهبان افراد مبتلا در شرائط دشوار است. با نگاهی به تاریخ اسلام در مییابیم که اوج تقیّه شیعه، از زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام شروع شده است و آن دو امام بزرگوار سفارش و توصیههایی در این مورد برای شیعیان داشتند و دلیل تقیه شیعیان نیز شرارتهای حکومتهای بنیامیه و بنیعباس و حامیان آنها در طول قرنهای مختلف بعد از ظهور اسلام بوده است. این حاکمان هرچند به ظاهر مسلمان بودند، اما به دلیل این که خطر آنها دست کمی از خطر کفّار نداشت، ائمّه معصومین علیه السلام پیروان خود را توصیه به تقیّه میکردند. تقیّه در جهت مصلحت مؤمنان و حفظ جان، آرمان و عقیده تجویز شده است، اما اگر کارایی خود را از دست دهد و دشمن به گونهای شریر و ستمکار باشد که در هر حال قصد نابودی مؤمن را داشته باشد، در آنجا تقیّه جایز نیست، بلکه باید مقاومت کرد. (1)
امام باقر علیه السلام در اینباره میفرماید:
انّما جعل التّقیّة لیحقن بها الدّم فاذا بلغ الدّم فلیس تقیّة؛ (2)
همانا تقیّه قرار داده شده است برای اینکه خونها مصون بماند، پس هرگاه کار به قتل و خونریزی کشید، دیگر تقیّه روا نیست.
منظور روایت این است که اگر وضعیت به گونهای باشد که مؤمن و مسلمان با دشمن مماشات کنند یا نکنند، کشته میشوند، در این صورت
تقیّه جایز نیست بهعنوان نمونه، در ماجرای شهادت امام حسین علیه السلام، برای آن حضرت ثابت شده بود که یزید به هر صورت او را به شهادت خواهد رساند، لذا آن حضرت تقیّه نکرد.
ج) فلسفه تقیّه در دوران امامان معصوم علیه السلام: با نگاهی به تاریخ اسلام در مییابیم که تقیّه کم و بیش از زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بین مسلمانان رواج داشته است اما بعد از واقعه عاشورا، فصل جدیدی در تقیه مشاهده میکنیم، باقرین علیهم السلام که در دوران حکومت امویان و عباسیان بودند، هر دو حکومت علاوه بر اینکه دشمن همدیگر بودند در دشمنی با آلعلی علیه السلام اتحاد داشتند، عباسیان بعد از روی کار آمدن، در ظلم و ستم، روی امویان را سفید کردند، در این دو عصر بعد از واقعه عاشورا، محدودیتها نسبت به بنیهاشم بهخصوص امامان شیعه اعمال شد، تا جایی که امامان برای حفظ جان یاران خود، بعضی مواقع از آنان بیزاری میجستند. در این موقعیت باقرین علیهم السلام به یاران خود دستور میدادند که تقیه کنند چون اگر حکومت وقت و عمال آنان میفهمیدند که کسی محب و طرفداران اهلبیت علیهم السلام است جان و مال خود او به خطر میافتاد، لذا امام باقر علیه السلام در کلام زیبای خود، فلسفه تقیه را حفظ جان بیان میکنند:
انّما جعل التّقیّة لیحقن بها الدّم؛ (1)
همانا تقیّه قرار داده شده است برای اینکه خونها مصون بماند.
د) راهبرد تقیّه: روایاتی که درباره تقیه از امام باقر و امام صادق علیهما السلام وارد شده است به چند نوع تقسیم میشود، در اینجا طبق روایات وارده، تقیه مورد
1) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج11، ص483.
بررسی قرار میگیرد.
نقل است که حمران نزد امام باقر علیه السلام آمد و گفت: علی بن ابیطالب و حسن و حسین علیهما السلام تا مرز شهادت و کشته شدن پیش رفتند، نظر شما چیست؟ سپس حضرت در این موضوع به حمران فرمود:
«یا حمران! ان الله تبارک و تعالی قد کان قدر ذلک علیهم و قضاه و امضاه و حتمه علی سبیل الاختیار ثم اجراه فبتقدم علم الیهم من رسول الله صلی الله علیه و آله قام علی و الحسن و الحسین علیهم السلام و بعلم صمت من صمت منا؛ (1)
ای حمران! خداوند پاک و بلند مرتبه، آن برنامه را بر آنان تقدیر و طرحریزی و امضاء و حتمی نمود و سپس آن را اجرا کرد. پس با مقدم شدن علم آن به سوی آنان از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، علی و حسن و حسین علیهم السلام قیام کردند. و هر کس از ما سکوت کرد، از روی علم بود.
امام صادق علیه السلام در مورد تقیه قبل از قیام امام مهدی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
فَمَنْ تَرَکَ التَّقِیَّةَ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَیْسَ مِنَّا؛ (2)
هرکس قبل از قیام قائم ما تقیه را ترک کند، از ما نیست.
همچنین امام صادق علیه السلام در حدیثی میفرمایند:
کلّما تقارب هذا الأمر کان أشدّ للتقیّة؛ (1)
هرچه به این امر «خروج قائم علیه السلام » نزدیکتر میشویم، تقیّه شدیدتر میگردد.
و نیز فرمود:
تقیه، دین من و دین پدران من است. هر کس آنجا که باید تقیه کند، تقیه نکند، مانند کسی است که ما را عملا به قتل رسانیده باشد. آنهم قتل عمد، نه قتل سهوی. بدانید، تقیه در هر صورتی لازم است. من خودم گاهی میشنوم که شخصی، امیرالمؤمنین علیه السلام را ناسزا میگوید، در حالی که بین من و او یک ستون فاصله است. اما خود را پشت ستون پنهان میکنم و پس از نماز میروم و به او سلام میکنم و به روی او نمیآورم. (2)
در روایت دیگری، امام صادق علیه السلام سفارش به تقیّه کرده و فرمودند:
وَ یلزمک التّقیّة الّتی هی قوام دینک بها؛ (3)
لازم است تقیّهای که قوام دین به آن است را رعایت کنی.
همچنین امام صادق علیه السلام در مورد استفاده از تقیه در زمانی که حکومت مخالفی بر سر کار است چنین میفرماید:
کظم الغیظ عن العدو فی دولاتهم تقیّة؛ حزم لمن اخذ بها و تحرّز من التعرّض للبلاء فی الدّنیا؛ (4)
فرو بردن خشم از دشمن در زمان حکومت آنها به جهت تقیّه،
احتیاط است برای کسی که آن را عمل کند و دوری جستن از بلا در دنیا است.
امام صادق علیه السلام در حدیثی ضمن تفسیر آیهای از قرآن چنین میفرماید:
قولوا للنّاس حسناً، ای للنّاس کلّهم مؤمنهم و مخالفهم، امّا المؤمنون فیبسط لهم وجهه و امّا المخالفون فیکلّمهم بالمداراة لاجتذابهم
الی الایمان فانّه بأیسر من ذلک یکفّ شرورهم عن نفسه و عن
اخوانه المؤمنین؛ (1)
این که خداوند میفرماید: «با مردم به نیکویی سخن گویید.» یعنی با همه مردم چه مؤمنان و چه مخالفان. اما با مؤمنان با گشادهرویی برخورد میکند و با مخالفان با مدارا، تا آنها را به ایمان جذب نماید، که به آسان تر از این میتواند شرور آنها را از خود و از برادران مؤمنش دفع کند.
امام صادق علیه السلام در روایتی، در بیان فرق بین حکومت بنیامیه و امامت ائمه علیه السلام میفرماید:
انّ امارة بنی امیّة کانت بالسّیف و العسف و الجور و انّ امامتنا بالرّفق و التّألّف و الوقار و التّقیة و حُسن الخلطة والورع و الاجتهاد فرغِّبوا النّاس فی دینکم و فیما انتم فیه؛ (2)
حکومت بنیامیه با شمشیر، ظلم و جور سرپا بود و اما امامت ما با نرمی، الفت با همدیگر، وقار، تقیّه، خوش برخوردی، پرهیزکاری و اجتهاد همراه است. پس مردم را در دینتان و در آنچه شما برآنید، تشویق کنید.
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام درباره جواز سجده بر گلیم میپرسد و امام
جواب میدهد:
اذا کان فی تقیّة فلابأس به؛ (1)
اگر در حالت تقیّه باشد، اشکالی ندارد.
همچنین امام صادق علیه السلام درباره کیفیت برگزاری نماز خود با اهلسنّت چنین میفرماید:
فامّا أنا فاُصَلّی معهم و اریهم انّی اسجد و مااسجد؛ (2)
من با آنان نماز میخوانم و چنین وانمود میکنم که سجده مینمایم، در حالی که سجده نمیکنم.
امام صادق علیه السلام در روایتی سوگند دروغین به جهت تقیّه را مجاز شمرده و برای شکستن آن کفّارهای قائل نشده و میفرماید:
لاحنث و لاکفّارة علی من حلف تقیّة یدفع بذلک ظلماً عن نفسه؛ (3)
کسی که به جهت تقیّه و برای دفع ظلم از خود، سوگند بخورد، این سوگند شکسته نمیشود و کفّارهای ندارد.
از امام صادق علیه السلام در مورد تقیه پرسیدند:
زده شدن گردنها برای شما محبوب تر است، یا برائت از علی علیه السلام، حضرت فرمود: «رخصت (تقیّه) برای من محبوبتر است. (1)
در روایتی امام صادق علیه السلام چنین میفرماید:
ایّا کم و ذکر علیّ و فاطمة علیها السلام فانّ النّاس لیس شیء ابغض الیهم من ذکر علیّ و فاطمة علیها السلام؛ (2)
از آوردن نام علی و فاطمه علیها السلام نزد مردم بپرهیزید، زیرا آنها یادآوری این دو را از هرچیز دیگر ناخوشتر میدارند.
میزان اهتمام امام باقر علیه السلام نسبت به تقیه چنان مهم بود که میفرمود:
التقیة من دینی و دین آبائی و لا ایمان لمن لا تقیة له؛ (3)
تقیه از دین من و دین پدران من است. و کسی که تقیه ندارد،
ایمان ندارد.
همچنین امام صادق علیه السلام، از پدرش نقل میکنند: رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم مکرّراً میفرمود:
لا ایمان لمن لاتقیّة له؛ (1)
کسی که تقیّه نکند، دارای ایمان نیست.
امام صادق علیه السلام همچنین میفرماید:
استعمال التّقیة لصیانة الاخوان فان کان هو یحمی الخائف فهو من اشرف خصال الکرام؛ (2)
عمل به تقیّه، برای حفظ برادران ایمانی است. و اگر عمل مذکور بیمناکی را از هراس رهانده و حفظ نماید، شریفترین علائم کرم و بزرگواری است.
از حضرت صادق علیه السلام چنین نقل شده است که:
علیکم بالتقیّة فانّه لیس منّا من لم یجعلها شعاره و دثاره مع من یأمنه لتکون سجیّته مع من یحذره؛ (3)
موالیان ما! همیشه ملازم با تقیّه باشید. همانا کسی که در حال ایمنی و نزد افراد بی آزار تقیّه را شعار و لباس خود ننماید تا عادت او شده و در مورد خوف و نزد ستمکار فراموش نکند، از ما نیست.
هم چنین ایشان میفرمایند:
التقیة دینی و دین آبائی، و لا دین لمن لا تقیة له و التقیة ترس الله فی الأرض، لأن مؤمن آل فرعون لو أظهر الإسلام لقتل؛ (4)
تقیه آئین من و آئین پدران من است، کسی که تقیه ندارد دین ندارد، تقیه سپر نیرومند پروردگار در زمین است، چرا که اگر مؤمن آل
فرعون ایمان خود را اظهار میکرد مسلماً کشته میشد.
درباره کتمان حق و تقیه کردن، معلّی بن خنیس از امام صادق علیه السلام چنین روایت میکند:
یَا مُعَلَّی اکْتُمْ أَمْرَنَا ولاَ تُذِعْهُ فَإِنَّهُ مَنْ کَتَمَ أَمْرَنَا وَلَمْ یُذِعْهُ أَعَزَّهُ اللَّهُ بِهِ فِی الدُّنْیَا وَجَعَلَهُ نُوراً بَیْنَ عَیْنَیْهِ فِی الْآخِرَةِ یَقُودُهُ إِلَی الْجَنَّةِ یَا مُعَلَّی مَنْ أَذَاعَ أَمْرَنَا وَلَمْ یَکْتُمْهُ أَذَلَّهُ اللَّهُ بِهِ فِی الدُّنْیَا وَنَزَعَ النُّورَ مِنْ بَیْنِ عَیْنَیْهِ فِی الْآخِرَةِ وَجَعَلَهُ ظُلْمَةً تَقُودُهُ إِلَی النَّارِ یَا مُعَلَّی إِنَّ التَّقِیَّةَ مِنْ دِینِی وَدِینِ آبَائِی ولاَ دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ یَا مُعَلَّی إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ أَنْ یُعْبَدَ فِی السِّرِّ کَمَا یُحِبُّ أَنْ یُعْبَدَ فِی الْعلاَنِیَةِ یَا مُعَلَّی إِنَّ الْمُذِیعَ لِأَمْرِنَا کَالْجَاحِدِ لَه و...؛ (1)
ج 2، ص224.
ای معلّی! طریقه ما را مخفی دار (سرّاً ترویج نما) و بهطور آشکار منتشر منما، چه هرکس امر ما را مکتوم داشته و نزد عامّه مردم آشکار ننماید، روش او را خدا در دنیا موجب عزّتش نموده و در آخرت به شکل نوری بین دو چشم او ظاهر مینماید تا او را به سوی بهشت رهسپار کند. ای معلّی! هرکس ولایت و امر ما را آشکار نموده و از کتمان و مستوری خارج نماید، خدا روش او را موجب خواری او در دنیا و برطرف شدن روشنایی بین دو چشمش در آخرت مینماید و روش او به شکل تاریکی بین دو چشمش در آمده تا او را به سوی آتش رهسپار نماید. ای معلّی! تقیّه از دین من و دین پدران من است. کسی که روشش تقیّه نیست، بهرهای از دین ندارد. ای
1) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، کتاب امر به معروف، باب 31؛ شیخ محمد کلینی، الکافی،
معلّی! همان طور که خدا دوست دارد آشکار (هنگامی که اهل حق واجد اکثریت و قدرتمند هستند) عبادت شود، همچنین دوست دارد (هنگام ضعف و اقلیت اهل حق) مخفی و به روش سرّی اطاعت گردد. ای معلّی کسی که امر ما را افشاء کند مانند کسی است که آن را انکار کرده.
عبدالاعلی میگوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرماید:
به دوش کشیدن امر ما (شیعه بودن) تنها به این نیست که آن را تصدیق بکنی و قبول بکنی. بلکه از موارد پذیرفتن امر ما این است که آن را از نااهلان مستور نگه داری. سلام مرا به آنها برسان و به آنها بگو خدا رحمت کند بندهای را که محبت مردم (اهلسنّت) را به خود جلب نماید و با آنچه آنها میدانند و آشنا هستند سخن بگوید و در مورد چیزی که قبول ندارند و نمیدانند سخن نگوید. و سپس فرمود: به خدا سوگند جنگ ناصبی با ما سختتر از مطالبی که بعضی به ما نسبت میدهند و ما راضی نیستیم، نیست. اگر از کسی شنیدید که دارد افشاگری میکند، سراغ او بروید و او را از این کار منع کنید. اگر پذیرفت و اگر نه او را تحت فشار افرادی که حرف شنوی از آنها دارد قرار دهید. چون گاهی شخص حاجتی دارد و آن قدر دنبال آن میرود و اصرار میکند تا برآورده شود. پس حاجت مرا هم برآورده کنید همانگونه که حاجتهای خود را برآورده میکنید. بنابراین اگر از شما قبول کرد وگرنه سخن وی را زیر پا دفن کنید. نگویید که میگوید و میگوید (یعنی سخن وی را تکرار نکنید). چون این به ضرر من و شما تمام میشود. به خدا سوگند اگر شما آنچه را من میگویم میگفتید، میپذیرفتم که شما اصحاب من هستید. بنگرید این ابوحنیفه اصحاب دارد. این حسن بصری هم اصحاب دارد. و من مردی از قریش هستم و فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
هستم و کتاب خدا را دانستم که در آن بیان هر چیزی هست. شروع خلقت، امر آسمان، امر زمین، امر اولین و آخرین و هرآنچه بوده و خواهد بود و همه اینها مثل اینکه در برابر چشم من است و من به آن نگاه میکنم. (1)
ابن ابی یعفور میگوید: امام صادق علیه السلام در مورد اهمیت تقیه فرمود:
اتَّقُوا عَلَی دِینِکُمْ فَاحْجُبُوهُ بِالتَّقِیَّةِ فَإِنَّهُ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ إِنَّمَا أَنْتُمْ فِی النَّاسِ کَالنَّحْلِ فِی الطَّیْرِ لَوْ أَنَّ الطَّیْرَ تَعْلَمُ مَا فِی أَجْوَافِ النَّحْلِ مَا بَقِیَ مِنْهَا شَیْءٌ إِلَّا أَکَلَتْهُ وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ عَلِمُوا مَا فِی أَجْوَافِکُمْ أَنَّکُمْ تُحِبُّونَا أَهْلَ الْبَیْتِ لَأَکَلُوکُمْ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَلَنَحَلُوکُمْ فِی السِّرِّ وَالْعلاَنِیَةِ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً مِنْکُمْ کَانَ عَلَی ولاَیَتِنَا؛ (2)
به خاطر حفظ دینتان تقیه کنید و آن را با تقیه مخفی نگاه دارید؛ زیرا هر کس که تقیه ندارد ایمان ندارد، همانا شما در میان مردم مانند زنبور عسل در میان پرندگانید، اگر پرندگان میدانستند که در درون زنبور عسل چیست، از آنها چیزی باقی نمیگذاشتند، و اگر مردم (مخالفین) بدانند که در قلبتان محبت ما اهلبیت را دارید، شما را با زبانشان نابود میساختند و در نهان و آشکار به شما ناسزا میگفتند. خدا بیامرزد آن بندهای را که ولایت ما را داشته باشد.
و نیز امام صادق علیه السلام درباره اهمیت مخفی نگه داشتن اسرار اهلبیت علیهم السلام فرمود:
هر کس سر ما اهلبیت علیهم السلام را افشاء کند، خداوند حرارت آهن را بر او میچشاند، چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ترک کننده تقیه مانند
تارک نماز است. (1)
و همچنین ایشان میفرماید:
التقیة ترس المؤمن و التقیة حرز المؤمن؛ (2)
تقیه سپر مؤمن است، و تقیه وسیله حفظ مؤمن است.
همچنین امام باقر علیه السلام نیز در اینباره فرمودند:
اسرار ما را کتمان کنید و مردم را بر گردن ما سوار نکنید. (3)
روایات فوق دلالت دارند بر اینکه تقیّه جایگاه بزرگی نزد آن بزرگواران داشته، و به خوبی آشکار میگردد که «تقیّه» به معنی خودداری و حفظ نفس در مواقع خطر، از شیوههای است که در هر زمان برای انسان مطرح بوده است و یکی از مهمترین اصول اعتقادی شیعه نیز است به خاطر همین ائمه در مورد آن تاکید فراوان داشتند، و یاران خود را دستور به تمرین تقیّه مینمایند تا در مورد خوف و پیش آمد ناگهانی، بهطور طبیعی مهیّای انجام وظیفه باشند.تقیه در تمامی دوران برای شیعیان وجود داشت ولی در دوران امامت امام باقر و امام صادق علیهما السلام شدیدترین حالت خود را داشته است و البته بعد از ایشان نیز ادامه داشت، به خاطر همین این دو امام بزرگوار راهبرد تقیه را در شرایط حضور و غیبت امام معصوم برای شیعیان در زمانی که در حالت ضعف قرار دارند بیان فرمودند.
مدارا در لغت به معنای ملاطفت، نرمی و احتیاط کردن است و همچنین
به معنای لطف در برابر زور نیز آمده است. در مرآة العقول مدارا چنین تعریف شده است: مدارا به معنای حلم، بردباری، تغافل، نرمخویی، رأفت، ترک زور، و عدم خشونت در سخن با مخالفین در تمام حالات است، چه اینکه از طرف مقابل خلافی نسبت به انسان سر بزند یا نه. (1)
ارائه راهبرد مدارا از سوی امام صادق علیه السلام در دوران حکومت امویان و عباسیان، نشانگر طبیعی و عادی نبودن شرایط زندگی شیعیان است، که در اثر فشارها و رفتارهای نامناسب، مجبور به مدارا بودند. در زمان باقرین علیهم السلام که قدرت در دست امویان یا عباسیان بود و طبق دشمنی دیرینه این دو طایفه با آلعلی تا جایی که امکان داشت بر این بزرگواران سخت گرفتند و اجازه کوچکترین فعالیتی را به ایشان ندادند، در این میان باقرین علیهم السلام تاکید داشتند که شیعیان در مقابل اعمال حکومت یا نیروهای مخالفین مدارا کرده و مقابله به مثل نکنند، در این بخش، امام صادق علیه السلام با در نظر گرفتن جو جامعه اسلامی و موقعیت شیعیان و همچنین با در نظر گرفتن ضعف شیعیان و همچنین تهدیدهای موجود در بیرون جامعه شیعی، این راهبرد را برای شیعیان در عصر غیبت ارائه کردند تا در دوره ایکه معصوم در جامعه حضور ندارد شیعیان با تأسی به ائمه علیهم السلام با مخالفان خود به صورت مدارای مصلحتی رفتار نمایند. با ذکر این روایات در مییابیم که مدارا و حسن معاشرت با مخالفین و کسانی که از نظر اعتقادی هم ردیف شیعیان نیستند از نظر امامان شیعه علیه السلام لازم و ضروری است، چون با این کار، دو امر مهم محقق
1) سیدمحمد مرتضی واسطی زبیدی محبالدین، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق و مصحح: علی شیری، ج13، ص16۷؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: هاشم رسولی محلاتی، ج8، ص233.
میشود، اول: دشمنان اسلام نمیتوانند در بین صفوف مسلمانان رخنه کرده و آنان را نابود کنند. دوم اینکه حساسیتهای مذهبی بروز نمیکند. درباره مدارا و چگونگی معاشرت با اهلسنت معاویةبن وهب میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
کیف ینبغی لنا ان نصنع فیما بیننا و بین قومنا و بین خلطائنا من الناس ممن لیسوا علی امرنا؟ قال: تنظرون الی ائمتکم الذین تقتدون بهم فتصنعون ما یصنعون، فوالله انهم لیعودون مرضاهم و یشهدون جنائزهم و یقیمون الشهادة لهم و علیهم و یؤدّون الأمانة الیهم؛ (1)
چگونه باید با خود و قوم خود و کسانی از اهلسنت که با آنها معاشرت داریم، بر ولایت شما همانند ما نیستند رفتار نماییم؟ حضرت فرمود: نظر به امامان خود کنید؛ کسانی که به آنها اقتدا مینمایید، هر کاری که آنان کردند شما نیز چنین کنید. به خدا سوگند که امامان شما بیماران آنها را عیادت میکنند و در تشییع جنازهشان حاضر میشوند و به نفع و ضرر آنها گواهی میدهند و امانت را به آنها باز میگردانند.
عمر بن ابان میگوید: امام صادق علیه السلام فرمود:
یَا مَعْشَرَ الشِّیعَةِ! إِنَّکُمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إِلَیْنَا کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَاتَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً؛ مَا یَمْنَعُکُمْ أَنْ تَکُونُوا مِثْلَ أَصْحَابِ عَلِیٍّ _ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ _ فِی النَّاسِ إِنْ کَانَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ لَیَکُونُ فِی الْقَبِیلَةِ فَیَکُونُ إِمَامَهُمْ وَ مُؤَذِّنَهُمْ وَ صَاحِبَ أَمَانَاتِهِمْ وَ وَدَائِعِهِمْ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ صَلُّوا فِی مَسَاجِدِهِمْ وَ لَا یَسْبِقُوکُمْ إِلَی خَیْرٍ فَأَنْتُمْ وَاللَّهِ أَحَقُّ مِنْهُمْ بِهِ. ثُمَّ الْتَفَتَ نَحْوِی وَ کُنْتُ أَحْدَثَ الْقَوْمِ سِنّاً فَقَالَ: وَ أَنْتُمْ یَا مَعْشَرَ الْأَحْدَاثِ! إِیَّاکُمْ وَ
1) سیدمحمد مرتضی واسطی زبیدی محبالدین، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق و مصحح: علی شیری، ج13، ص636.
الوسادة [الْرُّؤَسَاءَ] دَعُوهُمْ حَتَّی یَصِیرُوا أَذْنَاباً وَ اللَّهُ خَیْرٌ لَکُمْ مِنْهُم؛ (1)
ای گروه شیعه! شمایید که به ما منسوباید؛ برای ما زینت باشید نه مایه ننگ و عار. چه مانعی دارد که همانند یاران علی _ رضوان الله علیه_ در بین مردم باشید؟ که اگر مردی از یاران او در بین قبیلهای قرار میگرفت امام و مؤذن آنها بود و امانتدار و محافظ مال آنان. مریضان آنان را عیادت کنید و در تشییع جنازه ی آنان حاضر شوید و در مساجدشان نماز بگزارید. نگذارید در امر خیر از شما پیشی گیرند، به خدا قسم شما سزاوارتر از آنها به آن امر هستید. راوی میگوید: سپس امام رو به من که در آنان از همه جوانتر بودم کرد و فرمود: و شما ای جوانان! بپرهیزید از تکیه دادن به پشتی [با عملتان] بخوانیدشان تا حدی که آنها دنبالهرو شما شوند و خداوند برای شما بهتر از آنان است.
همچنین امام صادق علیه السلام خطاب به زید بن حشّام درباره معاشرت و تعامل با عامه میفرماید:
یَا زَیْدُ! خَالِقُوا النَّاسَ بِأَخْلَاقِهِمْ، صَلُّوا فِی مَسَاجِدِهِمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَکُونُوا الْأَئِمَّةَ وَ الْمُؤَذِّنِینَ فَافْعَلُوا فَإِنَّکُمْ إِذَا فَعَلْتُمْ ذَلِکَ قَالُوا هَؤُلَاءِ الْجَعْفَرِیَّةُ رَحِمَ اللَّهُ جَعْفَراً مَا کَانَ أَحْسَنَ مَا یُؤَدِّبُ أَصْحَابَهُ وَ إِذَا تَرَکْتُمْ ذَلِکَ قَالُوا هَؤُلَاءِ الْجَعْفَرِیَّةُ فَعَلَ اللَّهُ بِجَعْفَرٍ مَا کَانَ أَسْوَأَ مَا یُؤَدِّبُ أَصْحَابَهُ؛ (2)
ای زید! با مردم [یعنی عامه و اهل تسنن] با اخلاقِ خودشان معاشرت کنید، در مساجدشان نماز بگزارید و مریضانشان را عیادت کنید و در تشیع جنازههایشان حاضر شوید و اگر توانستید
امام جماعت یا مؤذن آنها شوید این کار را بکنید که اگر شما چنین عمل کردید خواهند گفت: اینان جعفریاناند، خدا او را رحمت کند چه اصحابش را خوب تربیت کرده است و اگر این امور را ترک نمودید خواهند گفت: اینان جعفریاناند، خداوند جزایش را بدهد چه اصحابش را بد تربیت کرده است.
امام صادق علیه السلام در جایی دیگر درباره مشارکت و همکاری با اهلسنت خطاب به هشام کندی میفرماید:
إِیَّاکُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلًا یُعَیِّرُونَّا بِهِ فَإِنَّ وَلَدَ السَّوْءِ یُعَیَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ کُونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَیْهِ زَیْناً وَ لَاتَکُونُوا عَلَیْهِ شَیْناً صَلُّوا فِی عَشَائِرِهِمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ لَایَسْبِقُونَکُمْ إِلَی شَیْءٍ مِنَ الْخَیْرِ فَأَنْتُمْ أَوْلَی بِهِ مِنْهُمْ وَاللَّهِ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنَ الْخَبْءِ قُلْتُ: وَ مَا الْخَبْءُ؟ قَالَ: التَّقِیَّة؛ (1)
مبادا کاری کنید که ما را بدان سرزنش کنند، همانا فرزند بد، پدرش را به کردار او سرزنش کنند، برای کسی که به او دل دادهاید: [امام خود] زینت باشید و عیب و ننگ مباشید، در میان خاندانهای آنها نماز بگزارید [به نماز جماعت عامه حاضر شوید] و از بیمارانشان عیادت کنید و بر جنازه آنها حاضر شوید، مبادا آنها در هیچ خیری از شما پیشی گیرند که شما نسبت به خیر از آنها سزاوارتر اید، به خدا سوگند که خداوند به چیزی که برایش محبوبتر از خبء [نهانکاری] باشد عبادت نشده، عرض کردم خبء چیست؟ فرمود: تقیه.
معاویه بن وهب میگوید، به امام صادق علیه السلام عرض کردم: رفتار ما با اقوام و
1) محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج2، ص219؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج16، ص219؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج72، ص431.
آشنایانی که معاشرت داریم و شیعه هم نیستند چیست؟ امام فرمودند:
تنْظُرُونَ الی أَئِمَّتَکُمُ الَّذِینَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا یَصْنَعُونَ فَوَاللَّهِ إِنَّهُمْ لَیَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ یَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَ یُقِیمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُمْ وَ عَلَیْهِمْ وَ یُؤَدُّونَ الْأَمَانَةَ إِلَیْهِم؛ (1)
ج12، ص6.
به پیشوایان خود نگاه کنید و از آنان پیروی کنید، آن گونه که آنان رفتار میکنند شما نیز همان طور رفتار کنید، به خدا سوگند آنان به عیادت بیماران غیرشیعه شان میروند و بر جنازههایشان حاضر میشوند و به سود و ضرر آنها (هرچه حق باشد) گواهی میدهند و امانتهای آنان را به آنها بر میگردانند.
امام صادق علیه السلام درباره مدارا با کسانی(مخالفین) که توصیفهای شیعیان را درباره فضائل اهلبیت علیهم السلام نمیپذیرند، فرمودند:
باید در مجموع دوستشان بدارید، مگر نه این است که خداوند بهرهای از علوم و معارف دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، ندارد، و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز نزد خداوند بهرهای از علوم و مراتب معنوی دارد که ما اهلبیت علیهم السلام، نداریم، و نزد ما چیزی است که نزد شما نیست؟ و نزد شما چیزهایی هست که نزد دیگران نیست؟ خداوند تبارک و تعالی اسلام را بر هفت سهم قرار داده: بر صبر و راستی و یقین و رضا و وفا و دانش و بردباری، سپس آن را در میان مردم تقسیم نموده، هر کس که همه این هفت سهم را داشته باشد ایمانش کامل، و طاقت و تحمل دارد، و به گروهی از مردم یک سهم داد، و گروهی را دو سهم، و عدّهای را سه سهم، و عدّهای را چهار سهم و عدّهای را پنج سهم، و بعضی را شش سهم، و عدّهای را هفت سهم، پس شما به
1) محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج2، ص636؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة،
آن کس که یک سهم از ایمان نصیب دارد تکلیف دو سهم را تحمیل نکنید، و آنکه دارای دو سهم است، بار سه سهم بر دوشش منهید، و کسی را که سه سهم دارد به چهار سهم تکلیف نکنید، و از چهار سهمی انتظار تحمّل وظیفه پنج سهمی را نداشته باشید، و بر پنج سهمی شش سهم و بر شش سهمی هفت سهم تحمیل ننمایید، که بارشان را سنگین و آنها را از دین رمیده سازید، و به جای این کار با آنان مدارا کنید، و راه کار را بر آنان آسان نمایید. بنابراین؛ شما هم بر مردم فشار نیاورید، مگر نمیدانی که فرمانروایی دولت بنی امیه به زور شمشیر و فشار و ستم بود، ولی فرمانروایی ما با مدارا و مهربانی و متانت و تقیه و معاشرت نیکو و پاکدامنی و کوشش است، پس کاری کنیدکه مردم به دین شما و مسلکی که دارید رغبت پیدا کنند. (1)
امام صادق علیه السلام درباره نماز گذاردن و مشارکت در نمازهای یومیه با اهلسنت میفرماید:
هر که با آنها (اهلسنت) در صف اوّل نماز بگذارد، گویا با رسول خدا در صف اوّل نماز خوانده است. (2)
اسحاق بن عمار نقل میکند که امام صادق علیه السلام به من فرمودند:
ای اسحاق، آیا با مخالفین در مسجد نماز میخوانی، گفتم: آری، امام فرمودند: با آنها نماز بخوان؛ زیرا کسی که با آنها در صف اوّل نماز بخواند مانند کسی است که شمشیرش را در راه خدا آخته است. (3)
همچنین ایشان در اینباره میفرماید:
انّ مداراة اعداءاللّه من افضل صدقة المرء علی نفسه و اخوانه؛ (1)
مدارا با دشمنان خدا از برترین صدقههای انسان برای حفظ خود و برادرانش است.
امام در روایت دیگری نتیجه مدارا را چنین بیان میفرماید:
من کفّ یده عن النّاس فانّما یکفّ عنهم یدا واحدة و یکفون عنه ایادی کثیرة؛ (2)
کسی که (با مردم مدارا کند و) از برخورد شدید با مردم دوری گزیند، در حقیقت او تنها یک دست (یک نفر) را از آزار مردم دور داشته، اما دستهای (افراد) فراوانی را از اذیّت و آزار خود باز داشته است.
مُدرک از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:
رحم اللّه عبداً اجترّ مودّة النّاس الی نفسه فحدّثهم بمایعرفون و ترک ما ینکرون؛ (3)
خدا بندهای را رحمت کند که دوستی مردم را (به واسطه حُسن معاشرت و صحّت روش) به خود جلب نماید و سپس در حدود فهم و درک آنها نقل احادیث نموده و از نقل اموری که مورد انکار آنهاست، خودداری کند.
امام صادق علیه السلام به معاویة بن وهب درباره معاشرت باگروه و فرقههای دیگر اسلامی که با شیعیان سروکار دارند، چنین فرمود:
تؤدّون الامانة الیهم و تقیمون الشّهادة لهم و علیهم و تعودون مرضاهم و تشهدون جنائزهم؛ (1)
امانات همه آنان را مسترد داشته، در موقع مخاصمه و ترافع نزد حاکم، بر نفع درستکار و ضرر گناهکار و نادرست، اقامه شهادت نموده، بیماران شان را عیادت کرده و در مراسم تدفین مردگان شان شرکت کنید.
از مجموع روایات ذکر شده به این نتیجه میرسیم که یکی از مهمترین اموری که باعث حفظ جامعه شیعی در بین سایر گروهها و مذاهب اسلامی است مدارا و همزیستی مسالمتآمیز با جریانهای غالب و حکومت وقت است، و امام صادق علیه السلام با هوشمندی کامل برای مصون ماندن شیعیان از خطرات دشمنان، آن را به شیعیان توصیه و تاکید میکردند، چون با انجام این کار، اموال و نفوس شیعیان محفوظ مانده و در نتیجه میتوان معارف اصیل امامان را در جامعه نشر و گسترش داد.
استقامت از ریشه «قوم» است و برای آن معانی مختلفی مانند: اعتدال، ثبات، استمرار، پایداری و ایستادن را ذکر کردهاند. و در اصطلاح به معنای پافشاری و پایداری در اصل دین و ارزشهای دینی و عدم انحراف از راه حق به بیراهههای کفر، شرک و نفاق است که بیشتر بعد فکری و عقیدتی در آن لحاظ شده است و همچنین به معنای شکیبایی در برابر سختیهای اطاعت، دشواریهای مصائب و عدم تمکین در برابر ستمگران و زورگویان است که بیشتر در مقام عمل
1) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، کتاب امر به معروف، کتاب حجّ، باب 1 از ابواب احکام العشرة.
متصور است. (1)
بعد از شهادت امام حسین علیه السلام حکومتهای وقت از پتانسیل شیعیان و بنیهاشم آگاهی یافته و همیشه آنها را در سختی و تنگنا قرار دادند، این سختی و مشکلات باعث شد شیعیان زندگی طاقتفرسایی را داشته باشند و متحمل دردها و رنجهایی فراوانی شوند البته با تحمل مشکلات و مصائب، از عقاید خود دست بر نداشته و حاکمیت غیر ائمه را قبول نمیکردند و تا جایی که ممکن بود در مقابل مشکلات و شکنجههای حکومت، صبر و استقامت میورزیدند، باقرین علیهم السلام نیز بر امر استقامت در برابر مشکلات و پایبندی به ولایت ائمه تأکید داشتند، از طرفی این دو امام بزرگوار با ارائه راهبرد استقامت، شیعیان عصر حضور و عصر غیبت را در این امر دلگرمی داده و رفته رفته جامعه شیعی را برای ورود به عصر غیبت و مشکلات پیش روی آن، آماده میکردند، امام باقر و امام صادق علیهما السلام با در نظر گرفتن ضعفهای جامعه شیعی و همچنین تهدیدهای بیرونی پیش رو، راهبرد استقامت را ارائه کردند تا شیعیان با عمل به این راهبرد، در راه خود ثابت قدم باشند، و از راه ولایت ائمه منحرف نشده و به سر منزل سعادت نائل آیند.
در اینجا، راهبرد استقامت براساس الگوی ضعف درونی و تهدید بیرونی مورد بررسی قرار میگیرد.
از امام باقر علیه السلام درباره استقامت در دوران غیبت نقل شده که فرمودند:
إصبروا علی أداء الفرائض و صابروا عدوّکم و رابطوا إمامکم؛ (2)
پایداری کنید بر ادای واجبات و در برابر دشمنتان استقامت بورزید و با امامتان پیوند برقرار کنید.
همچنین ایشان درباره استقامت در برابر دشمنان در عصر غیبت میفرماید:
ای مؤمنان! در به جا آوردن امور واجب خود، تحمل داشته باشید و در برابر دشمنانتان پایداری ورزید، همدیگر را به شکیبایی سفارش نماید و با امام منتظر خود، پیوند و رابطه ناگسستنی داشته باشید. (1)
امام باقر علیه السلام درباره ثواب شکیبایی در امر غیبت، به جابر جعفی فرمودند:
زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن زمان، امامشان غایب خواهد شد؛ پس خوشا به حال کسانی که بر امر ما ثابت باشند؛ همانا کمترین پاداش ایشان، آن است که خداوند خطاب به آنان میفرماید: بندگان من! به سرّ من ایمان آوردید و غیبت حجت مرا تصدیق نمودید؛ پس به بهترین پاداش از سوی من بر شما بشارت باد! بندگان من شمایید از شما میپذیرم و شما را عفو مینمایم و به وسیله شما، رحمت و باران را بر بندگانم نازل میکنم و برای شما است که از بندگان بلا و عذاب را دور میکنم. (2)
امام صادق علیه السلام در مورد شکیبایی در امر غیبت فرمود:
هرکه چشم به راه دولت ما باشد و بر آزار و ترسی که میبیند، شکیبایی ورزد، فردای قیامت در زمره ما محشور میگردد. (3)
محمد بن مسلم درباره شکیبایی در عصر غیبت در تفسیر آیه «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ
بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ». (1)از امام صادق علیه السلام چنین نقل میکند:
پیش از آمدن قائم علیه السلام علامتهایی برای امتحان مؤمنین خواهد بود. عرض کردم: آن علامتها چیست؟ فرمودند: «بیماریهای گوناگون که سبب ترس و دلهره است و بالا رفتن نرخها که سبب گرسنگی است و کاهش در اموال و جانها که سبب قحطی و مرگ و میر فراوان است و نقص در محصولات که به نیامدن باران است، پس در آن موقع به آنها که در عقیده به ما ثابت میمانند مژده بده. (2)
روایات فوق بیانگر آن است که ولایت ائمه معصوم از اهمیت ویژهای برخوردار است که باقرین علیهم السلام در تمامی مراحل، شیعیان را برای حفظ آن، امر به استقامت و شکیبایی میکنند، ایشان از هر فرصت و موقعیتی استفاده میکردند تا این امر خطیر را به شیعیان گوشزد کنند تا مبادا غفلتی از آنان سر زند و مخالفین از این غفلت سوءاستفاده کرده و در صفوف ایشان رخنه کنند. راهبرد استقامت از سوی باقرین علیهم السلام یکی از مهمترین راهبردهایی است که باید شیعیان در عصر غیبت همیشه در کنار راهبردهایی مانند: تقیه، مدارا، دعا و... مورد توجه قرار دهند تا در خط مستقیم ولایت حرکت کنند.
انتظار عبارت است از: امید ظهور حضرت حجةبن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف راداشتن، چشم به راهش ماندن، و هر لحظه منتظرظهورش بودن است. انتظار در مفهوم دقیقتر، به معنای حالتی نفسانی و صفتی قلبی است و دربرابر یأس
و ناامیدی قرار دارد. این حالت روحی، امیدبخش، موجب حرکت وآمادگی روحی و جسمی منتظر میگردد و هر مقدار که انتظار عمیقتر و جدیترباشد، آمادگی و مهیاشدن انسان منتظر نیز بیشتر و شدیدتر میگردد. (1)
مقولههایی مانند: مهدویت، ظهور مهدی، مهدی امت و عباراتی شبیه به این موارد از صدر اسلام در بین مسلمانان جاری بود و مسلمانان روزی را انتظار میکشیدند که مهدی امت با ظهور خود به مشکلات پایان دهد و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در روایات خود بر این امر تأکید داشتند، در گذر زمان وقتی جامعه اسلامی از مسیر اصلی خود خارج شد و حکومتهای وقت رویه ظلم و ستم را در پیش گرفتند، مسلمانان به روایاتی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده بود، رو آوردند و به نقل و بازگو کردن آنها پرداختند، در این بین، افراد قدرتطلب و فرصتطلب شرایط و زمینه را مساعد دیده و عَلَم قیام مهدوی برافراشته یا ادعای مهدویت کردند، این وقایع در زمان باقرین علیهم السلام که اوج ستم امویان و عباسیان بود بیشتر شد لذا باقرین علیهم السلام برای جلوگیری از انحراف به وجود آمده روایاتی را در باب انتظار ارائه فرمودند و به مسلمانان یادآور شدند که مدعیانی که ادعای مهدویت میکنند دروغی بیش نیست و مسلمانان تا زمان قیام حقیقی باید منتظر او باشند و از کسانی که ادعای چنین امری میکنند دوری کنند، امام باقر و امام صادق علیهما السلام با سنجیدن ضعفهای جامعه شیعیان مانند: وضعیت اقتصادی شیعیان، وجود فرصتهای شغلی شیعیان، وضعیت خفقان سیاسی و اجتماعی دوران امویان و عباسیان، انشعاب و عدم وحدت شیعیان، اختلاف در مصداق امام و همچنین قیامهای
1) سید محمدتقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، ترجمه: حجتالاسلام سید محمدمهدی حائری قزوینی، ج۲، ص۱۵۲.
نابهنگام و همچنین تهدیدهایی نیز از طرف نیروی رقیب و مخالفین شیعیان مانند: وجود جریانهای فکری عصر باقرین علیهم السلام، وجود جریانهای فکری سیاسی عصر باقرین علیهم السلام، ممنوعیت کتابت حدیث، احادیث ساختگی، اسرائیلیات، سیاست و برخورد حاکمیت و وجود ابوجعفر منصور دوانیقی، راهبرد انتظار را هم برای جامعه آن عصر و همچنین در آمادهسازی شیعیان برای ورود به عصر غیبت، ارائه فرمودند.
در اینجا راهبرد انتظار براساس الگوی ضعف تهدید مورد بررسی
قرار میگیرد.
الف) امام باقر علیه السلام و انتظار
یکی از مهمترین رسالتهای امامان شیعه و همچنین امام باقر علیه السلام تبیین مقوله انتظار و وظیفه شیعیان در قبال آن است در اینجا راهبرد امام باقر علیه السلام در قالب روایات انتظار در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت ارائه میگردد.
امام باقر علیه السلام به نقل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
اَفْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجِ؛ (1)
انتظار فرج آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم از برترین عبادات محسوب میشود.
امام باقر علیه السلام در روایت دیگری در مورد انتظار چنین فرمودند:
توقعوا هذا الامر صباحاً و مساءً؛ (2)
صبح و شام متوقع و منتظر این امر (فرج) باشید.
کلینی در کتاب کافی از امام باقر علیه السلام درباره انتظار چنین روایت میکند:
روزی مردی بر حضرت ابوجعفر امام باقر علیه السلام وارد شد و صفحهای در دست داشت؛ حضرت باقر علیه السلام به او فرمود: این نوشته مناظره کنندهای است که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض کرد: رحمت خداوند بر تو باد همین را خواستهام. پس حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام فرمود: گواهی دادن به اینکه خدا یکی است و هیچ شریکی برای او وجود ندارد، و اینکه محمد بنده و رسول او است، و اینکه اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده، و ولایت ما خاندان و بیزاری از دشمنان ما، و تسلیم به امر ما، و پرهیزکاری و فروتنی، و انتظار قائم ما، که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد. (1)
امام باقر علیه السلام در روایتی دیگر به منتظران حقیقی آن حضرت، چنین مژده میدهند:
یَأْتِی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبی لِلثّابِتِینَ عَلی
اَمْرِنا فِی ذلِکَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنی ما یَکُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِی ءُ عزّوجلّ عِبادِی آمَنْتُمْ بِسِرّی وَصَدَّقْتُمْ بِغَیْبی فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوابِ مِنّی؛ (2)
بر مردم زمانی میآید که امامشان از منظر آنان غایب میشود. خوشا به حال آنان که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهلبیت ثابت قدم و استوار بمانند! کمترین پاداشی که به آنان میرسد، این است که خدای متعال خطابشان میکند و میفرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.
ب) امام صادق علیه السلام و انتظار
امام صادق علیه السلام در دورانی زندگی میکردند که مدعیان مهدویت نسبت به زمان سایر ائمه علیه السلام بیشتر بود، ایشان شاهد ادعای مهدویت عبدالله محض برای فرزندش و همچنین توطئه عدهای نیز برای مهدی جلوه دادن پسر خود امام ایشان (اسماعیل) بود، لذا حضرت برای خنثی کردن دسیسهها و نمایاندن مهدی واقعی و امر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، راهبردهایی را در قالب روایات انتظار برای تبیین حق از باطل و همچنین انتظار واقعی مردم نسبت به مهدی موعود، ارائه فرمودند، در اینجا، روایات ذکر شده از ایشان بهعنوان راهبرد انتظار ذکر میگردد:
شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام درباره انتظار چنین نقل میکند:
المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله؛ (1)
منتظر امر (حکومت) ما، مثل آن است که در راه خدا در خون خود غلتیده باشد.
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام در فضیلت منتظران آن حضرت چنین نقل شده است:
طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته والمطیعین له فی ظهوره اولئک اولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ (2)
خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور اویند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او آنان اولیای خدا هستند، همانها که نه ترسی بر ایشان هست و نه اندوهگین شوند.
در روایت دیگری مرحوم مجلسی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که:
من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر کمن هو مع القائم فی فسطاطه قال ثم مکث هیئة ثم قال لا بل کمن قارع معه بسیفه ثم قال لا و الله الاّ کمن استشهد مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم؛ (1)
هر کس از شما بمیرد در حالی که منتظر این امر باشد همانند کسی است که با حضرت قائم علیه السلام در خیمهاش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظهای درنگ کرده، آنگاه فرمود: نه، بلکه مانند کسی است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمود: نه، بهخدا همچون کسی است که در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، شهید شده باشد.
و در حدیث دیگری که ابوبصیر از ایشان نقل کرده، حضرت، وضعیت شیعه منتظر را چنین تشریح کردند:
ألا أخبرکم بما لا یقبل اللَّه عزّوجل من العباد عملاً لاّ به؟... شهادةُ أن لا إله إلاّ اللَّه و أنّ محمّداً عبده و الإقرار بما أمر اللَّه و الولایة لنا و البرائة من أعدائنا یعنی الأئمة خاصّة و التسلیم لهم و الورع و الإجتهاد و الطمانینة و الإنتظار للقائم... من سرّه أن یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر. فإن مات و قام القائم بعده کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه، فجدوا و انتظروا هنیئا لکم أیّتها العصابة المرحومة؛ (2)
آیا شما را بهچیزی آگاهی ندهم که خداوند عزوجل از بندگان عملی را جز به آن نمیپذیرد؟ گواهی به اینکه معبودی جز خدای یگانه نیست؛ و این که محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بنده اوست، و اقرار به آنچه که خداوند فرمان داده؛ و ولایت برای ما؛ و بیزاری از دشمنان ما ائمه؛ و تسلیم
برای ائمه؛ و پرهیزکاری؛ و اجتهاد (کوشش) و طمأنینه و انتظار کشیدن حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف هر که این او را خشنود میکند که از اصحاب قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، پس باید انتظار بکشد و با تقوا و خویهای نیکو عمل کند و منتظر باشد، پس اگر مُرد و حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از او بهپاخاست، پاداش وی مانند پاداش کسی است که آن حضرت را درک کند. پس بکوشید و انتظار بکشید! گوارا باد برای شما ای گروه مورد رحمت واقع شده.
همچنین امام صادق علیه السلام در روایتی درباره وظایف منتظران در عصر غیبت چنین میفرماید:
مَنْ سَرَّهُ اَنْ یکُونَ مِنْ اَصْحابِ القائمِ فَلْینْتَظِرْ وَلْیعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَمَحاسِنِ الاْخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِر؛ (1)
هرکس بخواهد از یاوران حضرت مهدی علیه السلام باشد،باید انتظار کشد و در عین انتظار به تقوا و خوش خلقی رفتار نمایند.
امام صادق علیه السلام درباره اینکه شیعیان منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
باشند، میفرماید:
أقرب ما یکون العباد من اللّه عزّوجلّ و أرضی ما یکون عنهم إذا افتقدوا حجّة اللّه عزّوجلّ، فلم یظهر لهم و لم یعلموا بمکانه، و هم فی ذلک یعلمون أنّه لم تبطل حجج اللّه عنهم و بیّناته فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً، وإنّ أشدَّ ما یکون غضب اللّه تعالی علی أعدائه إذا افتقدوا حجّة اللّه فلم یظهر لهم، و قد علم أنّ اولیائَه لایرتابون، ولو علم أنّهم یرتابون لما غیّب عنهم حجّته طرفة عین، ولایکون ذلک إلا علی رأس شرار الناس؛ (2)
بهترین زمان قرب بندگان به خدا و بهترین زمان رضایت و خشنودی خداوند از آنها، زمانی است که آنها حجت خدا را در میان خود نیابند و مکان وی را ندانند و در عین حال، میدانند که حجت و برهان خداوند باطل نمیشود. و زمین از حجت خالی نمیماند. در این هنگام است که باید شما شیعیان هر صبح و شام، منتظر فرج امام باشید. شدیدترین زمان غضب خدا بر دشمنانش نیز، زمان غیبت حجت او است. خداوند میداند که بندگان واقعی وی به جهت غیبت حُجّتش، دچار شک و تردید نمیشوند. زیرا اگر چنین بود، خدا لحظهای حجت خود را از بندگانش غایب نمیفرمود و این امر (مسئله غیبت) نمیباشد مگر به خاطر شریرترین افراد مردم.
روایات ذکر شده از امام باقر و امام صادق علیهما السلام بهعنوان راهبرد انتظار، نشاندهنده این است که جامعه اسلامی در راستای تعالیم اصیلی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند حرکت کند تا در دورانی که منتظر ظهور آن حضرت هستند از مسیر اصلی منحرف نشوند و مانند قوم بنیاسرائیل نباشند، وقتی که موسی علیه السلام به کوه طور رفت و مدتی برگشتن آن حضرت به تأخیر افتاد عدهای گوسالهپرست شدند، بلکه با نصب العین قرار دادن این معارف در راه حق، منتظر مهدی امت باشند.
صبر در لغت به معنای حبس و در تنگنا و محدودیت قراردادن است. (1)صبر در امر غیبت یعنی: شکیبایی و صبر در برابر مشکلات، چون روح و
جوهر اصلی انتظار، مقاومت و صبر است. کسی که منتظر تحقق یافتن
1) سید محمدمرتضی محبالدین واسطی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج7، ص71. راغب اصفهانی، مفردات، ص474.
هدف آرمانی است باید تا فرا رسیدن زمان پیدایی هدف و شکل گرفتن آرمان، صبر کرده و در مقابل مشکلات صبور باشد، زیرا که پایداری و صبر، تحقق بخش جوهر انتظار است. از این رو، همواره خصلت الهی و حیاتی انتظار با صبر و پایداری قرین گشته است. لذا در احادیث از انتظار در پرتو صبر یاد شده است. (1)
صبر یکی از مهمترین مقولههایی است که در روایات اسلامی به آن پرداخته شده است، یکی از مواردی که امامان شیعه بهخصوص باقرین علیهم السلام در مورد آن روایات متعددی بیان فرمودند، صبر در دوران غیبت و صبور بودن در برابر مشکلات و سختیهایی که در نبود امام بر امت وارد میشود، ایشان در روایات بر این امر مهم تأکید داشتند که شیعیان در نبود امام در برابر مشکلات صبور باشند و از اهداف و آرمان خود دست برندارند و منتظر ظهور منجی آخرالزمان باشند تا با آمدنش زمین پر از قسط و عدل شود چنانکه قبل از ایشان پر از ظلم و جور شده است.
در بررسی وضعیت شیعیان در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام ضعفهایی مانند: وضعیت اقتصادی شیعیان، وجود فرصتهای شغلی شیعیان، وضعیت خفقان سیاسی و اجتماعی دوران امویان و عباسیان، انشعاب شیعیان، اختلاف در مصداق امام و همچنین قیامهای نابهنگام و همچنین تهدیدهایی نیز مانند: وجود جریانهای فکری عصر باقرین علیهم السلام، وجود جریانهای فکری سیاسی در عصر باقرین علیهم السلام، ممنوعیت کتابت حدیث، احادیث ساختگی، اسرائیلیات، سیاست و برخورد حاکمیت و ابوجعفر منصور دوانیقی باعث شد ایشان با در نظر گرفتن ضعفهای درونی
1) سیدمحمد تقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم، ج۲، ص411-426.
و تهدیدهای بیرونی، راهبرد صبر بر مشکلات و سختیها را برای شیعیان ارائه نمایند، در اینجا راهبرد صبر براساس الگوی( ضعف تهدید) مورد بررسی قرار میگیرد.
امام باقر علیه السلام درباره صبر در دوران غیبت فرمودند:
إصبروا علی أداء الفرائض و صابروا عدوّکم و رابطوا إمامکم؛ (1)
پایداری کنید بر ادای واجبات و در برابر دشمنتان استقامت بورزید و با امامتان پیوند برقرار کنید.
همچنین ایشان درباره صبر در برابر دشمنان در عصر غیبت میفرماید:
ای مؤمنان! در به جا آوردن امور واجب خود، تحمل داشته باشید و در برابر دشمنانتان پایداری ورزید، همدیگر را به شکیبایی سفارش نماید و با امام منتظر خود، پیوند و رابطه ناگسستنی داشته باشید. (2)
امام صادق علیه السلام درباره صبوری و تمسک به دین حق در عصر غیبت میفرماید:
طوبی لمن تمسک بأمرنا فی غیبة قائمنا فلم یزغ قلبه بعد الهدایة؛ (3)
خوشا به حال کسی که در غیبت قائم ما متمسک به امر ما شده و قلب او بعد از هدایت منحرف نشود.
در جای دیگر ایشان به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره صبر در
آخرالزمان فرمود:
سیاتی قوم من بعدکم، الرجل الواحد منهم له اجر خمسین منکم، قالوا: یا رسول الله! نحن کنا معک ببدر و احد و حنین و نزل فینا القرآن فقال: انکم لو تحملوا لما حملوا لم تصبروا صبرهم؛ (1)
پس از شما کسانی بیایند که یک نفر از ایشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد. (اصحاب) گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ! ما در جنگ بدر و احد و حنین با تو بودیم و درباره ما آیه نازل شده است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر آنچه (از حوادث ایام) به ایشان میرسد، به شما رسد، صبر آنان را ندارید.
امام صادق علیه السلام در جواب کسی که از وقتِ امرغیبت پرسید و از طولانی شدن انتظارش شکوه داشت، فرمود:
کذب المتمنّون و هلک المستعجلون و نجا المسلمون و الینا یصیرون؛ (2)
آرزو کنندگان دروغ گفتند و شتاب خواهان هلاک شدند و تسلیم شوندگان رهایی یافتند و بهسوی ما برمیگردند.
امام صادق علیه السلام در مورد عجله نکردن در امر ظهور نیز فرمودند:
محاضیر هلاک شدند. پرسیدند: محاضیر کدامند؟ ایشان فرمود:
«المستعجلون و نجا المقرّبون... کونوا أحلاس بیوتکم فإنّ الفتنة علی من أثارها». شتابخواهان هلاک شدند و نزدیکیخواهان نجات یافتند. فرشهای خانههایتان باشید. پس بدرستی که فتنه علیه کسی که آن را برانگیخته، میگردد. (3)
همچنین ایشان به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، فرمودهاند:
زمانی بر مردم خواهد آمد که حکومت جز به وسیله کشتن و ستمگری به دست نیاید، ثروت جز با غصب و بخل فراهم نگردد و محبت و دوستی جز با خارج شدن از دین حاصل نشود، پس هرکس آن زمان رادریابد و بر فقر صبر نماید درحالی که بتواند به ثروت رسد؛ بر دشمنی مردم صبر کند با اینکه (با از دست دادن دین) بتواند محبت مردم را جلب نماید و بر خواری و ذلت صبر کند درصورتی که قدرت عزیز شدن را داشته باشد، خداوند پاداش پنجاه صدیق از تصدیق کنندگان مرا به او خواهد داد. (1)
در جای دیگر امام صادق علیه السلام در مورد شکیبایی در عصر غیبت فرمود:
هرکه چشم به راه دولت ما باشد و بر آزار و ترسی که میبیند، شکیبایی ورزد، فردای قیامت در زمره ما محشور میگردد. (2)
روایات فوق بیانگر این مطلب مهم است که اگر شیعیان در برابر مشکلات عصر غیبت تحمل کرده و از اهداف خود دور نشوند رستگار شده و در ورطه هلاکت نخواهند افتاد.
راهبرد قوت و تهدید بدین گونه است که گروه به لحاظ درونی از نقاط قوت خوبی برخوردار است اما در مقابل، تهدیدهای خارجی از طرف نیروهای رقیب بر گروه وارد میشود و سیستم را با خطرات مختلفی مواجه میکند در این
وضعیت، سیستم با استفاده از قوتهای داخلی، تهدیدهای خارجی را دفع کرده و در خیلی مواقع آن را تبدیل به فرصت کرده و از آن بهرهبرداری مناسب میکند. در این قسمت راهبردهای استخراج شده توسط الگوی قوت تهدید در قالب روایتهای متفاوتی از باقرین علیهم السلام مورد برسی قرار میگیرد، بدین گونه که امام باقر و امام صادق علیه السلام از نقاط قوت شیعیان استفاده کرده و همچنین تهدیدات موجود در جبهه نیروی رقیب، را نیز لحاظ کرده و راهبردهایی را در این دو موقعیت ارائه فرمودند تا شیعیان در عصر حضور و غیبت، وقتی با چنین مشکلاتی مواجه شدند، بتوانند از این راهبردها برای مصون ماندن از خطرات استفاده نمایند.
قوت _ تهدید
قوتهای جامعه شیعی درعصر باقرین علیهم السلام
_ وجود رهبر واحد
_ وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام
_ جغرافیای شیعیان
_ وضعیت فرهنگی جامعه شیعیان
_ جایگاه علمی باقرین علیهم السلام
_ مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام
تهدیدات محیطی پیشروی باقرین علیهم السلام
_ جریانهای فکری عصر باقرین علیهم السلام
_ جریانهای فکری سیاسی عصر باقرین علیهم السلام
_ ممنوعیت کتابت حدیث
_ احادیث ساختگی
_ اسرائیلیات
_ سیاست و برخورد حاکمیت
_ ابوجعفر منصور دوانیقی
تجزیه و تحلیل نقاط قوت و تهدید جامعه شیعیان
سازمان سرّی وکالت در حدود سال 130 ه ق با هدف آمادهسازی شیعیان برای ورود به عصر غیبت، توسط امام صادق علیه السلام تأسیس، و به صورت گسترده و مخفیانه در دوران سایر امامان به فعالیت خود ادامه داد و تا زمان غیبت
صغرای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز ادامه پیدا کرد، اما با شروع غیبت کبری و فوت آخرین وکیل ایشان در سال 329 ه- ق، رسالت سازمان وکالت یا نواب خاص به اتمام رسیده و نواب عام که فقهاء بودند امور شیعیان را عهدهدار شدند. با روی کار آمدن منصور دوانیقی، عرصه بر شیعیان به خصوص بنیهاشم تنگ تر شد تا جایی که منصور به بهانههای مختلفی امام صادق علیه السلام را به کاخ خود احضار میکرد و ایشان را مورد بازخواست قرار میداد، یکی از بزرگترین تهدید علیه شیعیان وجود شخصیت منصور دوانیقی بود چون قبل از سقوط حکومت بنیامیه، بنیعباس، بنیهاشم و سایر نیروهای مخالف بنی امیه، در یک جبهه بر علیه امویان فعالیت میکردند، لذا منصور به تمامی ظرفیتها و امکانات شیعیان به خوبی آگاه بود به خاطر همین به تمامی تحرکات و عملکرد نیروهایی که روزی با آنها در یک جبهه مبارزه میکرد اشراف داشت وی همچنین به ظرفیت کامل بنیهاشم به رهبری امام صادق علیه السلام آگاهی داشت و ایشان را تحت شدیدترین تدبیرات امنیتی کنترل میکرد و اجازه کوچکترین فعالیتی به حضرت نمیداد، امام صادق علیه السلام در این وضعیت، بهترین راه مبارزه و فعالیت فرهنگی برای گسترش معارف اصیل اسلام و معارف اهلبیت علیهم السلام را با در نظر گرفتن ظرفیتها و نقاط قوت جامعه شیعیان و همچنین تهدیدات پیش روی آنها، سازمان وکالت میدانست لذا با تدبیری هوشمندانه آن را تأسیس کرد. (1)
در فلسفه و ضرورت تشکیل سازمان وکالت میتوان گفت، علاوه بر گسترش جمعیت شیعیان در مناطق مختلف جامعه اسلامی و همچنین
1) رسولجعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان، ص334-250.
فشار شدیدی که حکومت وقت برای محدود نگه داشتن امام صادق علیه السلام به ایشان وارد میکرد، تا حدودی ارتباط جامعه اسلامی رفته رفته عملا با حضرت قطع شد، ایشان به لحاظ جایگاه امامت و مسئولیتی که بر عهده شان بود باید ارتباط با امت را به روشهای مختلف حفظ میکرد لذا با ایجاد شبکه وکالت امور شیعیان را از طریق وکلاء رتق و فتق میکرد، البته این شبکه کاملاً مخفیانه عمل میکرد و امام نیز اشخاصی که اعتماد کامل در مورد آنها داشت را وکیل خود قرار میداد چون با لو رفتن شبکه وکالت، دودمان شیعیان و بنیهاشم به خاکستر تبدیل میشد البته برخی مواقع حکومت به افرادی از سازمان وکالت مشکوک میشدند اما چون تشکیلات کاملاً طبقهبندی شده و سری بود راه به جایی نمیبردند، تاسیس این سازمان در زمان امام صادق علیه السلام یعنی در حدود سال 130 ه ق انجام شد و فعالیت محدودی نیز داشت اما رفته رفته در دوران امامان بعدی به صورت گسترده به فعالیت خود ادامه داد، یکی از وظایف سازمان وکالت علاوه بر رسیدگی به امور دین و مذهبی، جمعآوری وجوهات شرعی، آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت و... بود لذا این سازمان باعث شد که مردم کمتر با امام در ارتباط باشند این کار به مردم یاد داد در جامعهای زندگی کنند که امام حضور فیزیکی ندارد و هر چه جامعه اسلامی به دوران غیبت نزدیک میشد حضور امام در جامعه خیلی کمتر میشد و این عدم حضور با تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نمود بیشتری به خود گرفت و عملاً با اتمام غیبت صغری و شروع غیبت کبری رسالت سازمان وکالت با نواب خاص با کارنامهای درخشان به پایان کار خود رسید. (1)
1) محمدرضا جباری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه علیه السلام، ج1، ص67-61. جاسم حسین، تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم، ترجمه: سید محمدتقی آیتاللهی، ص134؛ رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان، ص334.
نکته قابل توجه در بحث سازمان وکالت این است که افراد جامعه اسلامی در زمان فعالیت سازمان وکالت تا حدودی به امام دسترسی داشتند و امام را در جامعه میدیدند و برخی مواقع نیز در صورت امکان سوالات خود را از ایشان میپرسیدند اما وقتی نزدیک عصر غیبت، یعنی به غیبت ضغری وارد میشویم، حضرت در این زمان فقط با نائبان خاص دیدار میکرد و مردم هر مسائلی داشتند با نائبان مطرح میکردند و آنها نیز جواب مسائل را از امام استفسار میکردند اما با شروع غیبت کبری که وظیفه سازمان وکالت به اتمام رسیده و عملاً منحل شده بود، در متون روایی امامیه، بحثی بهعنوان نواب عام وارد شده بود که عملا اموری را که در زمان برخی امامان سازمان وکالت و در زمان غیبت صغری نواب خاص انجام میدادند، در دوران غیبت کبری به عهده نواب عام قرار گرفت و نواب عام موظف شدند امور شیعیان را رتق و فتق کرده و به مشکلات آنان رسیدگی کنند.
بعد از واقعه عاشورا، هجمههای عظیمی بر علیه شیعیان و بنیهاشم به خصوص امامان معصوم صورت گرفت به خاطر فشارها و تهدیدهای حکومت وقت، تشیع در آن ایام گسترش چندانی نیافت و بیشتر محدود به بخشهایی از جزیرة العرب بود، اما در اواخر حکومت بنیامیه و سقوط آنها و همچنین روی کار آمدن بنیعباس در محدوده زمانی خاصی که باقرین علیهم السلام فرصتی به دست آوردند و معارف اهلبیت علیهم السلام را گسترش دادند، روز به روز تعداد شیعیان زیاد شده و از نظر جغرافیایی نیز گسترش یافتند، اما در دوران
حکومت منصورکه دوباره محدودیتهایی نسبت به شیعیان بیشتر شد، امام صادق علیه السلام در این موقعیت، سازمان وکالت را با محدوده و وکلاء کمتری آغاز کرد، طبق نقل کتب تاریخی، سازمان وکالت حضرت، شش وکیل در مناطق شیعهنشین داشتند، شیخ طوسی در کتاب غیبت مینویسد: معلیبنخنیس وکیل امام در مدینه و عبدالرحمانبنحجاج وکیل امام در عراق بودهاند. ایشان نصربنقابوس را نیز جزو وکیلان امام صادق نام برده و میگوید: نصر بن قابوس بیست سال وکیل امام بوده است. (1)
تبرّی بر وزن ترقّی مصدر باب تفعّل از ماده «برء» و به معنای بیزاری جستن، بیزار شدن و دوری گزیدن آمده است. و در اصطلاح نیز به معنی دشمنی و بیزاری از دشمنان و لعن و نفرین بر آنهاست. (2)
طبق روایات وارده از امامان معصوم علیه السلام یکی از مهمترین وظایف شیعیان، بیزاری جستن از دشمنان اهلبیت علیهم السلام است، لذا در روایات، تبری بهعنوان معیاری برای تشخیص مرز بین ایمان و عدم ایمان لحاظ شده است، به خاطر همین ائمه علیه السلام در دوران امامت خودشان دو قطب تولی و تبری را برای شیعیان تبیین و بر انجام آن تاکید میکردند، یعنی با تحقق این دو معیار به صورت همگام، ایمان شخص کامل میشود، ولی اگر کسی در بعد تبری سست باشد، ایمانش تزلزل دارد. در مثالی میتوان گفت: برای ایجاد نور باید دو قطب مثبت و منفی کنار هم باشند تا نور ایجاد شود و با وجود یک قطب، نور پدید نمیآید، همچنین قرآن کریم میفرماید:
«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ». (1)
تا آدمی از ظلمت خارج نشود وارد نور نمیشود یعنی تا برائت نباشد، تولی به وجود نمیآید. لذا ائمه علیه السلام بهخصوص امام باقر و امام صادق علیهما السلام با استفاده از ظرفیتها و نقاط قوت جامعه شیعیان از قبیل: وجود رهبر واحد، وجود شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام، جغرافیای شیعیان، وضعیت فرهنگی جامعه شیعیان، جایگاه علمی باقرین علیهم السلام و مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام، که باعث شده بود شیعیان در مقابل تهدیدات موجود در جامعه آن روز از جمله: جریانهای فکری عصر باقرین علیهم السلام، جریانهای فکری سیاسی عصر باقرین علیهم السلام، ممنوعیت کتابت حدیث، احادیث ساختگی، اسرائیلیات، سیاست و برخورد حاکمیت و وجود شخصیت ابوجعفر منصور دوانیقی، راهبرد تبری را در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت بهعنوان قطب تکمیلکننده تولی ارائه کردند.
در اینجا، روایات وارد شده درباره تبری، طبق الگوی (قوت تهدید) مورد بررسی قرار میگیرد:
ابی حمزه میگوید: امام باقر علیه السلام درباره معیار معرفت خدا به من فرمود:
انما یعبد اللّه من یعرف اللّه فامّا من لایعرف اللّه فانّما یعبده هکذا ضلالاً قلت جعلت فداک فما معرفة اللّه؟ قال تصدیق اللّه عزّوجلّ و تصدیق رسوله صلی الله علیه و آله و موالاة علیّ علیه السلام و الائتمام به
1) سوره بقره، آیه257.
وبائمة الهدی علیهم السلام و البرائة الی اللّه عزّوجلّ من عدوّهم هکذا یعرف اللّه عزّوجلّ؛ (1)
کسی خدا را عبادت میکند که او را شناخته باشد و اگر کسی خدا را نشاسد او را گمراهانه عبادت میکند. ابی حمزه میگوید: از آن حضرت پرسیدم: شناخت و معرفت خدا چیست؟ فرمود: تصدیق و باور به خدا و باور به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت علی علیه السلام را داشتن و امامت و پیشوایی او و پیشوایان هدایت را پذیرفتن و از دشمنان آنها در نزد خدا بیزاری جستن حقیقت معرفت خداست.
در روایت دیگری در این موضوع ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام نقل میکند که به وی فرمود:
ای ابوحمزه عبادت خدا را کسی میکند که خدا را بشناسد
و اما کسی که خدا را نشناخت مثل آن است که او را در حال گمراهی عبادت میکند، عرض کردم: معرفت خدا چیست؟ فرمود: خدا و رسول اللّه را تصدیق کند، به حضرت امیر علیه السلام و ائمه هدا بعد از آن حضرت اقتدا کند و از دشمنان آنها بیزاری جوید. این است معرفت خدا، عرض کردم، اصلحک اللّه چه چیزی است که اگر آن را بدانم حقیقت ایمان را کامل کردهام؟ فرمودند: دوست داشتن اولیای خدا، دشمنی با دشمنان خدا و این که با صادقان باشی همچنان که خدا به تو امر کرده، عرض کردم اولیاء و دوستان خدا و دشمنان خدا چه کسانی هستند؟ فرمود: دوستان خدا محمّد رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم و علی و حسن و حسین علیهم السلام و علی ابن الحسین علیه السلام هستند سپس امر به ما رسیده سپس پسرم جعفر و اشاره فرمودند به حضرت جعفر علیه السلام در حالی که آن حضرت نشسته بودند سپس فرمودند: کسی که با آنها دوستی کند پس به تحقیق با اولیاء اللّه دوستی کرده و چنین شخصی با صادقان باشد آن سان که خدای تعالی به وی امر کرده
1) محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج1، ص180.
است. وی میگوید: عرض کردم خدا امور شما را اصلاح فرماید, دشمنان خدا چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: چهار بت هستند. عرض کردم: چه کسانی هستند؟ فرمودند: ابوالفصیل و رمع و نعثل و معاویه و هر کس که متدیّن به دین آنها باشد. پس هر کس که با آنان دشمنی کند همانا با دشمنان خدا دشمنی کرده است. (1)
امام باقر علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره حب و بغض براساس معیار ایمانی فرمودند:
محبت مؤمن نسبت به مؤمن به خاطر خدا از بزرگترین شاخههای ایمان است، آگاه باشید کسی که به خاطر خدا دوست بدارد و به خاطر خدا دشمن بدارد، به خاطر خدا ببخشد و به خاطر خدا خودداری از بخشش کند، او از برگزیدگان خدا است. (2)
امام صادق علیه السلام درباره دشمنی نسبت به دشمنان اهلبیت علیهم السلام در زمان غیبت میفرماید:
إذا اصبحت أمسیت یوماً لاتری فیه اماماً من آل محمد، فأحببّ من کنت تحبّ و أبغض من کنت تُبغض و وال من کنت تُوالی و انتظر الفرج صباحاً و مساءً؛ (3)
چون به روزی گرفتار شدی که در آن امامی از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را ندید، پس دوست بدار هر که را دوست میداشتی و دشمن بدار هرکه را دشمن میداشتی و به ولایت هرکه سر میسپردی، گردن گذار و امر
فرج را صبح و عصر منتظر باش.
در روایتی از امام صادق علیه السلام پرسیدند آیا حبّ و بغض از ایمان است؟ حضرت در پاسخ فرمود:
هل الایمان الّا الحبّ و البغض؛ (1)
آیا ایمان جز حبّ و بغض چیز دیگری است؟
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام درباره حب و بعض برای خدا فرمودند:
من اوثق عری الایمان ان تحبّ فی اللّه و تبغض فی اللّه و تعطی فی اللّه و تمنع فی اللّه؛ (2)
از محکمترین دستگیرههای ایمان آن است که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری و برای خدا ببخشی و برای خدا منع کنی.
امام صادق علیه السلام خطاب به شیعیانی که بین قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و منبر آن حضرت بودند درباره حب و بعض نسبت به اهلبیت علیهم السلام فرمود:
انّی واللّه احبّ ریاحکم وارواحکم فاعینونی علی ذلک بورع و
اجتهاد و...؛ (3)
به خدا قسم من شما را و ارواح شما را دوست دارم و شما با ورع و تلاش مرا بر این محبت کمک کنید و بدانید که ولایت ما به کسی میرسد که ما را با ورع و تلاش کمک کند و کسی که به عبدی اقتدا کند باید به عمل او اقتدا نماید علاوه بر عمل و تلاش باید به دوستان
آنها محبت ورزید و از دشمنان آنها تبرّی جست.
به امام صادق علیه السلام گفتند: شخصی شما را دوست دارد اما در برائت از دشمن شما ضعیف است. حضرت در جواب فرمودند:
هیهات کذب من ادعی محبتنا و لم یتبرء من عدونا؛ (1)
هرگز چنین نیست؛ دروغ میگوید هر کس که ادعا میکند دوست ماست ولی از دشمن ما بیزاری نجوید.
از امام صادق علیه السلام درباره اثرات تولی و تبری روایت شده که فرمود:
کسی که ما و دوستان ما را برای خدا دوست بدارد، نه برای هدفی دنیایی که چیزی به دست آورد و با دشمنان ما دشمن باشد، نه برای عداوتی که با دیگری دارد، سپس روز قیامت او را آویزان کنند، و گناهانی مانند شنهای روان و کفهای دریاها، داشته باشد، خدا او را میبخشد. (2)
یکی از مهمترین وظایف شیعیان در عصر غیبت، اعلام برائت از دشمنان اهلبیت علیهم السلام است همچنانکه روایات فوق از اهمیت این مقوله حکایت میکند، لذا شیعیان با داشتن تولی نسبت به امامان معصوم، و همچنین با بیزاری جستن از دشمنان آنها، حلقه ارتباطی خود با امامانشان را محکمتر و نزدیکتر کرده و همچنین باعث قبولی ایمانشان میشود. لذا شیعیان با راهبرد تبری میتوانند در رسیدن به هدف خود موفق باشند، و همچنین تبری در شناخت دشمن نیز، باعث عدم گمراهی از خط ولایت و امامت است.
و همچنین تبری باعث میشود که شیعیان دشمن امامت و ولایت را شناخته و در خط ولایت حرکت کنند و از مسیر حق بهخصوص در عصری که امام در جامعه حضور ندارد منحرف نشوند.
یکی از مسائل مهم جامعه شیعی، غیبت امام معصوم علیه السلام است. با توجه به فرا رسیدن عصر غیبت از جمله مسائل اساسی این است که معصومین علیهم السلام، بهویژه دو امام بزرگوار امام باقر و امام صادق علیهما السلام، چه راهبردهایی در آمادهسازی جامعه اسلامی برای آن دوران ارائه نمودهاند؟
این کتاب براساس چارچوب و الگوی راهبردی (سوات _ swot) راهبردهای سیاسی ارائه شده توسط امام باقر و امام صادق علیهما السلام را در آمادهسازی جامعه اسلامی برای ورود به عصر غیبت بررسی نمود.
ابتدا بهصورت اجمالی زندگی امام باقر و امام صادق علیهما السلام، قلمرو جغرافیای سیاسی جهان اسلام و اوضاع سیاسی دستگاه خلافت امویان و عباسیان مورد بررسی قرار گرفت.
سپس براساس شناسایی ویژگیهای ذکر شده، جامعه شیعی از ابعاد داخلی و خارجی به لحاظ: قوت، ضعف، فرصت و تهدید بررسی شد.
جامعه شیعی در بُعد داخلی به لحاظ ضعفها مانند: وضعیت اقتصادی شیعیان، فرصتهای شغلی شیعیان، وضعیت خفقان سیاسی و اجتماعی دوران امویان و عباسیان، انشعاب شیعیان، اختلاف در مصداق امام، قیامهای نابهنگام، سپس به لحاظ قوتها مانند: وجود رهبر واحد، وجود
شاگردان ممتاز باقرین علیهم السلام، جغرافیای شیعیان، وضعیت فرهنگی جامعه شیعیان، جایگاه علمی باقرین علیهم السلام، مکتب علمی توسط باقرین علیهم السلام مورد بررسی قرار گرفت.
همچنین جامعه شیعی در بعد خارجی به لحاظ فرصتها مانند: اختلاف بین امویان، درگیری امویان و عباسیان، قیام بر علیه حکومت وقت، خلافت عمربن عبدالعزیز، تأسیس حکومت عباسیان و همچنین تهدیدها نیز مانند: جریانهای فکری عصر باقرین علیهم السلام، جریانهای فکری سیاسی عصر باقرین علیهم السلام، ممنوعیت کتابت حدیث، احادیث ساختگی، اسرائیلیات، سیاست و برخورد حاکمیت، وجود شخصیت منصور دوانیقی، مورد بررسی قرار گرفت.
این تحقیق با محوریت مسأله غیبت و نزدیک شدن جامعه شیعی به عصر غیبت امام معصوم علیه السلام، با ترکیب ابعاد داخلی و خارجی الگوی سوات (قوتها_ ضعفها و فرصتها و تهدیدها) راهبردهای ذیل را ارائه کرد.
با تلفیق الگوی راهبردی ضعف فرصت (WO) راهبرد دعا، زنده نگه داشتن عاشورا ارائه شد. برای اینکه جامعه شیعی بداند که در زمان غیبت زیر بار ظلم و ستم نرود و مانند سالار شهیدان شعار هیهات من الذله را سرمشق زندگی خود قرار دهد.
با تلفیق الگوی راهبردی قوت فرصت(SO) راهبرد تولی و حکومت غیرمعصوم (ولایت فقیه) ارائه شد، چون زمانی که امام معصوم در غیبت به سر میبرد ضروری است شخصی امین و مورد اعتماد، حکومت را اداره کند و همچنین راهبرد تولی زمانی است که مؤمنین از حضور امام در جامعه خود بینصیب هستند و برای اینکه آن علقه و محبت خود را به ایشان حفظ
نمایند، این راهبرد ارائه شده است.
با تلفیق الگوی راهبردی ضعف تهدید (wt) راهبرد: مدارای مصلحتی، انتظار فرج، استقامت در امر غیبت، صبر در عصر غیبت و تقیه ارائه شد. راهبرد تقیه زمانی که جامعه شیعی به لحاظ قدرت و نیرو در حالت ضعف به سر برده و نیروی کافی برای تشکیل حکومت یا ابراز عقیده خود ندارند. همچنین در چنین فضایی که شیعیان در اقلیت هستند راهبرد مدارای مصلحتی با اکثریت جامعه و همکاری با مخالفین از طرف امامان ارائه شده است، از دیگر راهبردهای ارائه شده در زمانی که شیعیان در فضای غالب نیروی رقیب زندگی میکنند راهبرد انتظار فرج است چون با به وجود آمدن انتظار، امید در دل شیعیان و مومنین زنده شده و تحمل سختیها و مشکلات برایشان آسان میشود. و در نهایت راهبرد استقامت در امر غیبت و صبر در عصر غیبت نیز با همین رویکرد در جامعه شیعی ارائه شده است.
و در نهایت با تلفیق الگوی راهبردی قوت تهدید(st)، راهبرد تبری و سازمان وکالت ارائه شد. راهبرد سازمان وکالت برای سامان دادن امور شیعیان در تمامی نقاط جامعه اسلامی و رفع تهدیدهای نیروی رقیب ارائه شده است و راهبرد تبری از دشمنان ائمه علیه السلام نیز در زمانی که شیعیان در حالت تقیه بودند و رفته رفته خطر آن بود که نسلهای بعدی نسبت به دوستان و دشمنان اهلبیت شناخت کافی نداشته باشند لذا باقرین علیهم السلام با ارائه این راهبرد مرز بین دوست و دشمن را مشخص کردند.
_قرآن کریم
_ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، الطبعة الاولی، تهران، انتشارات کتاب آوند دانش، 1421ق.
_ابنالطقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، تحقیق: عبدلقادر محمد مایو، چاپ اول، بیروت، دارالقلم العربی، 1997م.
_ابنجوزی سبط، تذکرة الخواص، قم، انتشارات شریف رضی، 1418ق.
_ابنحجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، چاپ اول، بیروت، انتشارات دارالفکر، 1404 ه.ق.
_ابنعبدالبر، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغی فی روایته و حمله، قاهره، 1982ق.
_ابنقتیبه الدینوری، الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، چاپ اول، قم، انتشارات شریف رضی، 1413 ق.
_-------------------------------------------------، الامامة و السیاسة، ترجمه سیدناصر طباطبایی، ققنوس، تهران، 1380.
_أبوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، قم، ناشر: دارالذخائر (2جلدی)،1410ق.
_ابوالفرج اصفهانی، فرزندان ابوطالب، مترجم جواد فاضل، تهران، انتشارات کتابفروشی علی اکبر علمی،1339ش.
_ابوالقاسم الخویی، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، قم، مرکز نشر الثقافه
الاسلامیه، ۱۳۷۲ش.
_ابوالقاسم جعفر بن محمد (ابن قولویه)، کامل الزیارات، نجف اشرف، مرتضوی، 1356ق.
_ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدی دامغانی، چاپ چهارم، تهران، نشر نی، 1371.
_ابوعبدالله الحموی یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۹۹۰م.
_ابوعبدالله المقدسی، احسن التقاسیم، بیروت، انتشارات دارالفکر، 1408ق.
_ابیمنصور احمدبن علیبن ابیطالب الطبرسی، الاحتجاج، قم، دارالاسوة، الطبعة الثانیه، 1416 ه .ق،
_ابیالفتح محمدبن عبدالکریم الشهرستانی، کتاب الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، بیروت، دار المعرفه للطباعه والنشر،1395ه ق.
_احمد بن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، آموزش و انقلاب اسلامی، تهران، 1372 .
_احمدبن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، چاپ اول، قم، انتشارات شریف رضی، 1373ش.
_احمدبن محمدبن خالد البرقی، المحاسن، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1371ش.
_احمدبن محمدبن فهد الحلّی الاسدی، التحصین و صفات العارفین، ترجمه سید علی جبار گلباغی ماسوله، قم، انتشارات لاهیجی، 1377.
_احمدبن یحیی البلاذری، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، 1417ق.
_باقر شریف القرشی، حیاة الامام الباقرعلیه السلام، موٌسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1404ق / 1984م.
_تقیالدین احمدبن علی المقریزی، المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، المعروف بالخطط المقریزیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418ق.
_جان پیرس و ریچاردکنت رابینسون، برنامهریزی و مدیریت استراتژیک، مترجم:سهراب خلیلی شورینی، چاپ دوم،تهران، انتشارات یادواره کتاب.1380ش.
_جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه و نگارش علی جواهرکلام، چاپ دوم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1336ش.
_جعفر السبحانی، بحوث فی الملل و النحل، الطبعة الثانیة، لجنة اداره الحوزه العلمیة قم المقدسة، ایران، 1410 ه ق.
اجعفر مرتضی العاملی، دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، جماعة المدرسین فی الحوزه العلمیه بقم، موسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۰۹ق.
_جلالالدین فارسی، استراتژی ملی، گزارش سمینار، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، 1363ش.
_جلیل روشندل، تحول در مفهوم استراتژی، مجموعه مقالات اولین سمینار بررسی تحول مفاهیم، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، چاپ اول، 1370ش.
_جمالالدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، تهران، ناشر: دانشگاه تهران، 1373.
_جمعی از نویسندگان، تاریخ تشیع، چا پ دوم، قم، ناشر: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385ش.
_حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ سوم، تهران، انتشارات بدرقه جاویدان، 1360.
_حسن العلوی، شیعه و حکومت در عراق، ترجمه محمدنبی ابراهیمی، چاپ اول، تهران، انتشارات سوره مهر ۱۳۷۶.
_حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ترجمه، علیاکبر غفاری، چاپ دوم، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ ق.
_حسن عمید، فرهنگ لغت عمید، چاپ 38، تهران، ناشر: امیرکبیر، 1390.
_حسنبن محمد قمی حسن بن محمد، تاریخ قم، ترجمه حسنبن علی قمی، تحقیق: سید جلالالدین تهرانی، چاپ اول، قم، انتشارات توس، 1361.
بحسین النوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، چاپ اول، مؤسسه آلالبیت:، قم، ۱۴۰۸ ق.
_حسین جاسم، تاریخ سیاسی عصر غیبت امام دوازدهم، ترجمه: سید محمدتقی آیتاللهی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1367ش.
_حسین عمادزاده، زندگانی معلم کبیر حضرت امام صادق علیه السلام، انتشارات گنجینه، تهران، 1362.
_حسین کریمان، سیره و قیام زیدبنعلی، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1390ش.
_خلیل الکمرهای، آراء ائمه الشیعه الامامیه فی الغلاه، تهران، چاپخانه حیدری، ۱۳۹۲ق.
_راغب اصفهانی، مفردات راغب، ناشر: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهلالبیت: ترجمه و تحقیق: غلامرضا خسروی حسینی.
_رسول جعفریان، تاریخ ایران اسلامی (از پیدایش اسلام تا ایران اسلامی)، چاپ ششم، تهران، انتشارات کانون اندیشه جوان، 1386ش.
_-------------------------------------، تاریخ ایران اسلامی، چاپ سوم، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۱ش.
_-------------------------------------، تاریخ سیاسی اسلام، چاپ دوم، قم، انتشارات دلیل ما، 1382ش.
_-------------------------------------، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیه السلام، چاپ ششم، قم، انتشارات انصاریان، 1381ش.
_رضا ابراهیمی و امیر طباطبایی، حسابرسی استراتژی، تهران، انتشارات منشور بهرهوری، 1379ش.
_رضا رضازاده لنگرودی، جنبشهای اجتماعی در ایران پس از اسلام، تهران، انتشارات فرهنگ نشر نو، 1385ش.
_روحالله حسینیان، تاریخ سیاسی تشیع، چاپ اول، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۰.
_سعدبن عبدالله الاشعری قمی، المقالات و الفرق، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1361.
_سلیمانبن ابراهیم الحنفی قندوزی، ینابیع المودة، چاپ اول، قم، دار اسوه، 1416ق.
_سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چاپ اوّل، قم، نشر الهادی، 1379.
_سید محمدتقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم در فوائد دعا برای حضرت قائم علیه السلام، مترجم: مهدی حائری قزوینی، قم، ناشر: مسجد مقدس جمکران،١٣٨٧.
_------------------------------------------------------------------------------------------، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، ترجمه: حجتالاسلام سید محمدمهدی حائری قزوینی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات دفتر تحقیقات و نشر بدر، 1379ش.
_سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.
_سیدجمالالدین احمدبن علی حسنی (ابن عنبه)، عمدة الطالب، نجف، المطبعة الحیدریة، ۱۳۸۰ق.
3سیدحسین محمدجعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمدتقی آیتاللهی، چاپ هفتم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373.
_سیدمصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، قم، انتشارات صدر، 1376ش.
_سیدمنذر حکیم با همکاری سید شهابالدین حسینی، پیشوایان هدایت، مترجم: حاتم طبری کاظم، قم، چاپ اول، ناشر: مجمع جهانی اهلبیت:، 1385.
_سیدموسی میرمدرس، جامعه برین (جستاری در جامعه مدنی و جامعه دینی)، چاپ
دوم، قم، ناشر: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم 1380ش.
_شمسالدین محمد الذهبی، تذکرة الحفاظ، چاپ دوم، بیروت، انتشارات دارالکتب العلمیه، التراث العربی، 1428 ه.
_شیخ حر العاملی، وسائل الشیعة، تهران، چاپ امیر بهادر، 1323ه ق.
_شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه و توضیحات محمدرضا انصاری محلاتی، قم، انتشارات رضی، 1364ش.
_---------------------------------، علل الشرایع، مقدمه: سید محمدصادق بحرالعلوم، النجف الاشرف، منشورات: المکتبة الحیدریة، 1382 ق.
_---------------------------------، کمالالدین و تمام النعمة، دارالکتب الاسلامیه، 1359ش.
:شیخ عباس قمی، تتمة المنتهی، تاریخ خلفا و علما، مصحح: علی محدثزاده و سیدآقا موسویکلانتری، چاپ اول، تهران، ناشر: پیام آزادی، 1379ش.
_------------------------------------------، کلیات مفاتیح الجنان، ترجمه: الهی قمشهای، قم، ناشر: همگرا، چاپ اول، 1389.
_------------------------------------------، منتهی الآمال، تحقیق: ناصر باقری بیدهندی، چاپ اول، قم، انتشارات دلیل، 1379ش.
_شیخ مفید، شرح عقائد الصدوق، مترجم محمد علی ابن سیدمحمد الحسنی. تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، 1371.
_عباس علی الموسوی، فی رحاب الصحیفه السجادیه علی بن حسین علیه السلام، بیروت، انتشارات دار المرتضی، 1411ق.
_عبدالرحمن بن أبیبکر السیوطی، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، بیروت، دارالکتب العربی، 1409 ه ق.
_عبدالحسین زرینکوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، چاپ یازدهم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1386ش.
_عبدالرحمن ابنخلدون، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ
دوم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، 1376ش.
_--------------------------------------------------------، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، چاپ نهم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی،1375ش.
_عبداللهبن محمدبن عامر الشبراوی شافعی، الاتحاف بحب الاشراف، مصر، المطبعه الادبیه، 1316ق.
_عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، قم،چاپ سوم، 1381ش، ناشر: مؤسسه تحقیقاتی اسراء، ص 136.
_عبدالله مهدی خطیب، حکومت بنیامیه در خراسان، ترجمه باقر موسوی، چاپ اول، انتشارات توکا، 1357.
_عبدعلیبن جمعة العروسی الحویزی، نور الثقلین، چاپ چهارم، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1373ش.
_عزالدین علی (ابن اثیر)، تاریخ الکامل (تاریخ بزرگ اسلام و ایران)، ترجمه محمدحسین روحانی، چاپ اول، تهران، انتشارات اساطیر، 1371ش.
_علیاکبر دهخدا، لغتنامه، تهران، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377ش.
_علی آقابخشی و مینو افشاریراد، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، نشر چاپار، 1379ش.
_علیبن حسین المسعودی، إثبات الوصیة للإمام علیّ بن أبیطالب، قم، انتشارات انصاریان، 1384ش.
_علیبن حسین مسعودی (ابوالحسن)، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1367ش.
_علی مشکینی اردبیلی، المصباح المنیر، دفتر نشر الهادی، 1370.
_علیمحمد العلی الدخیل، ائمتنا: سیرة الائمه الاثنیعشر، قم، موسسه دارالکتاب الاسلامی، ۱۳۸۴ش.
_غلامحسین محرمی، تاریخ تشیع از پیدایش تا پایان غیبت صغری، قم، انتشارات
نصایح، 1382ش.
_فان فلوتن، تاریخ شیعه و علل سقوط بنیامیه، ترجمه سیدمرتضی حائری هاشمی، چاپ اول، تهران، انتشارات اقبال، 1325.
_فتح الباری، چاپ محب الدین خطیب، قاهره، 1407/ 1986.
_فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدرهای، چاپ اول، تهران، انتشارات فرزان، 1375ش.
_فضلبن حسن الطبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مصحح: هاشم رسولی، مصحح: فضلالله یزدی طباطبایی، ناشر: ناصر خسرو، تهران، ١٣٧٢.
_الکساندر آداموف، ولایة البصره فی ماضیها وحاضرها، ترجمه هاشم صالح التکریتی، چاپ اول، بغداد، 1402ق.
_کاظم مدیر شانهچی، علم الحدیث و درایة الحدیث، چاپ سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیة قم، 1362 ش.
_کمیت بن زید و ابنحدید معتزلی الاسدی، الروضه المختاره، شرح القصائد الهاشمیات القصائد العلویات، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1392ق.
_گوردون چایلد، جامعه و دانش، مترجم: محمدتقی فرامرزی، تهران، انتشارات سهروردی، 1364ش.
_محبالدین سید محمدمرتضی الواسطی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق، مصحح، شیری، علی، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، 1414ق.
_محمد سهیل طقوش، دولت امویان، ترجمه حجتالله جودکی، چاپ ششم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، 1391 .
0--------------------------------------------------، دولت عباسیان، ترجمه حجتالله جودکی، چاپ اول، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380 .
_محمد فوائد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، بحاشیة المصحف الشریف، قاهره، دارالحدیث،1408ق.
_محمد کلینی، اصول کافی، ترجمه: محمدباقر کمرهای، چاپ دوم، تهران، ناشر: اسلامیه،۱۳۶۲ ش.
_محمد محمدی ریشهری، دانشنامه امام مهدی4، ترجمه: عبدالهادی مسعودی، چاپ اول، قم، انتشارات دارالحدیث، 1393.
_محمد معین، فرهنگ فارسی معین، چاپ 26، تهران، ناشر: امیرکبیر،1388.
_محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.
_---------------------------------------------، جلاء العیون، تحقیق: علی امامیان، چاپ دهم، قم، انتشارات سرور، 1383ش.
_---------------------------------------------، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محقق و مصحح: هاشم رسولی محلاتی، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1404ق.
_محمدبن ابراهیم بن جعفر النعمانی، کتاب الغیبة، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1403 ه ق.
_محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، چاپ چهارم، تهران، ناشر: اساطیر، 1371ش.
_محمدبن حسن الطوسی (شیخ طوسی)، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ق.
_-----------------------------------------------------------------------------------------------------------، تهذیب الاحکام، چاپ دوم، بیروت، دارالتعارف، 1410 ق .
_محمدبن حسین الشریف الرضی، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، قم، چاپ اول، 1414ق.
_محمدبن سعد کاتب (ابن سعد)، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374ش.
_------------------------------------------------------------------------------------، طبقات الکبری، تحقیق: محمد عبدلقادر عطا، چاپ اول، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1410ق.
۵محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ترجمۀ مصطفی خالقداد، محشی: محمدرضا جلالی نائینی، چاپ سوم، تهران، انتشارات اقبال، ۱۳۳۵ش.
_محمدبن علی ابن طباطبا (ابن طقطقی)، تاریخ فخری، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، چاپ دوم، تهران، ناشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش.
_محمدبن علی شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، تصحیح: رسولی محلاتی، قم، انتشارات علامه، چاپ چهارم.1397ق.
_محمدبن عمر (الکشی)، اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، تلخیص: محمدبن حسن طوسی، مصحح: حسن مصطفوی، مشهد، ناشر: دانشگاه مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، مرکز تحقیقات و مطالعات، ش١٣۴٨.
_محمدبن محمدبن نعمان (شیخ مفید)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ترجمه، سلگی، ناشر، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ ق.
_-----------------------------------------------------------------------------------------------------، الارشاد، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، چاپ سوم، تهران، ناشر اسلامیه، 1376ش.
_محمدبن مکرم (ابن منظور)، لسان العرب، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
_------------------------------------------------------------------، لسان العرب، نشر ادب حوزه، قم، 1363ش.
_محمدبن یعقوب الکلینی، الکافی، محقق و مصحح: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، دارالکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
_محمدتقی مدرسی، امامین شیعه و جنبشهای مکتبی، چاپ چهارم، مشهد، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۸ش.
_محمدجواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، چاپ اول، مشهد،آستان قدس
رضوی،1368.
_محمدحسن داوری دردانه و شانهساز زاده، مدیریت استراتژیک از تئوری تا عمل، تهران، نشر آتنا،1380.
_محمدحسین الزبیدی، الحیاة الاجتماعیه و الاقتصادیه فی الکوفه فی القرن الاول الهجری بغداد، انتشارات جامعة بغداد، 1970م.
_محمدحسین مظفر، تاریخ شیعه، ترجمه سید محمدباقر حجتی، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368ش.
_محمدرضا الجلالی الحسینی، تدوین السنة الشریفة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1376 ش.
_محمدرضا جباری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه علیه السلام، چاپ اول، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی;، 1382ش.
_محمدکاظم ملبوبی، تاریخ در آئینه پژوهش، شماره سوم، سال هفتم، پاییز 1389.
_مصطفی میرسلیم و غلامعلی حدادعادل، دانشنامه جهان اسلام، چاپ دوم، تهران، ناشر بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1378ش.
_مطهربن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، آگه، تهران، 1374.
_-----------------------------------------------------، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، چاپ اول، تهران، انتشارات آگه، 1374ش.
_مکّی احمد بن حجر الهیثمی، الصوائق المحرقه علی أهل البدع و الزندقه، چاپ دوم، قاهره، مکتبه القاهره، 1385ق.
_منصور وثوقی و علیاکبر نیکخلق، مبانی جامعهشناسی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات خردمند، 1374ش.
_مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، چاپ سوم، انتشارات مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1375 ش.
_نعمتالله صفری، غالیان کاوشی درباره جریانها و برآیندها تا پایان سده سوم، چاپ دوم، مشهد، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1388.
_هنری مینتزبرگ، آلستراند بروس و لمپل ژوزف، جنگل استراتژی، مترجم: محمود احمدپور داریانی، دوم، تهران، جاجرمی، 1388.