ghaemiyeh.com
سرشناسه : میردامادی،سید محمود، ۱۳۳۶ -
عنوان و نام پدیدآور : فرار از مناظره: داستانی از یک مبلغ بهایی/ نویسنده سیدمحمود بحرالعلوممیردامادی.
مشخصات نشر : اصفهان: بهار قلوب٬ ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۸۸ ص.؛ ۵/۹ × ۵/۱۹ سم.
شابک : ۳۲۰۰۰ریال: 978-964-9967--22-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
عنوان دیگر : داستانی از یک مبلغ بهایی.
موضوع : بهائیگری -- دفاعیهها و ردیهها
موضوع : بهائیگری
رده بندی کنگره : BP۳۳۰/م۹۷ف۴ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۵۶۴
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۱۰۵۰۸
فرار از مناظره :داستانی از یک مبلّغ بهایی
نگارنده: سید محمود بحرالعلوم میردامادی
زیر نظر: مجمع مطالعات و تحقیقات مسائل جهانی مهدویّت
ناشر: بهار قلوب
چاپ اوّل: 1393
چاپخانه: گل وردی
تعداد: 1000
شابک: 6-22-9967-964-978
قیمت: 3200 تومان
حق چاپ و نشر برای ناشر محفوظ است.
مراکز پخش: 37705493 - 025 و 32237352 - 031
ارتباط مستقیم: 0912
سامانهی پیام کوتاه: 3000601614
Info@Mahdavi-Publication.com
Mahdavi-Publication.com
بسمهتعالی
امروز بازار امتحان الهی خیلی گرم است، بعضی در راه دین اسلام و مکتب ولایت اهلبیت علیهم السلام مجاهده میکنند و نسل جوان را بیدار میکنند، بعضی در راه گمراهی میکوشند و با تبلیغ وهابیت، بابیّت، بهائیّت و افکار شیطانپرستی جوانان را به راه انحطاط و بدبختی سوق میدهند.
این نوشته گزارش کار یک مبلّغ بهائی است که عاقبت با تحرّی حقیقت و مطالعه فراوان، به روش باب و بهاء که یک روش استعماری و ظالم پرور است پشت پا زده و مثل «فضلالله صبحی» و «عبدالحسین آیتی» و «ادیب مسعودی» به افشاگری علیه بابیّت و بهائیّت پرداخته است.
مطالعهی دقیق این نوشته به کسانی که با منطق تخدیر و بیتفاوتی مخالفند، توصیه میشود.
به هر حال باید بدانیم که دشمنان اسلام با دستورالعمل شیطانی «تفرقه بینداز و حکومت کن» در مذهب تراشی سعی فراوان دارند، ما هستیم که باید دشمن را خوب بشناسیم.
والسّلام علیکم
13 رجب 1430میلاد امیرالمؤمنین علیه السلام
سید محمود بحرالعلوم میردامادی
میدونی خودم اهل تحقیقم.
راجع به ویژگیها و برتریهای آن حضرت، شناخت مقام امامت و ولایت؟
مورد خیلی سرّی عمل میکنن.
1- آلبرت انیشتین، بزرگترین فیزیکدان معاصر(1879-1955م) گفته:
قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست، بلکه مجموعهای از قوانین است که بشر را به راه راست، راهی که بزرگترین فلاسفهی دنیا از تعریف و تعیین
آن عاجزند هدایت میکند.(1)
2- بلر، خاورشناس آلمانی:
لغت قرآن فصیحترین لغات عرب و اسلوب بلاغت آن طوری است که افکار را به سوی خود جذب میکند، قرآن دارای مواعظی آشکار است و به زودی برای همیشه بیمعارض خواهد بود، هر کس که از این کتاب به خوبی پیروی کند زندگی آرام و گوارائی خواهد داشت.(2)
3- سرکو ویلیام، شخصیت مشهور انگلیسی:
به گفتهی تمام خاورشناسان دنیا قرآن به منتهای درجهی فصاحت و بلاغت نازل گشته و سبک و اصول انشاء آن به پایهی اعجاز رسیده است.(3)
نمیتونن بفهمن قرآن با کتابای دیگه به ویژه با کتابای اینا خیلی فرق داره، به تعبیر دیگه مگه مردم فهم درک خوب و بد را ندارن امّا چیزی که هست اینه که میبینی قرآن در دسترس همهی مردم دنیا است امّا اینا از لو رفتن کتابای اصلی خودشون میترسن و اونارو مخفی میکنن.
آیهی 40 بیان فرموده.(1)
نظر اونائی که میخوان با عنوان، بابیّت، قائمیّت، رسالت و خدائی، مردم بیچاره رو بازی بدهند، اختلاف درست کنن، این کار اشکالی نداره ولی از نظر محقّقین دنیا و اسلامشناسان واقعی این مطلب جای سؤاله.
1) - «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیماً».
خاتم انبیاء است یعنی دیگه بعد از او نبیّ نمییاد، نتیجه این میشه که رسول هم نمییاد چون هر رسولی اوّل باید نبیّ باشه (یعنی باید اوّل خبر را از خداوند بگیره و بعد در مقام رسالت به مردم برسونه.)
ثانیاً اگه یه ساختمونی تموم تمومه و از هر نظر تکمیله، آیا دیگه شما به بنّا و معمار جدید احتّیاج دارین؟
الْإِسْلامَ دیناً»(1)
به هر حال اینا که از تحقیق و مطالعه دم میزنن تا چه اندازه قوانین دین به ویژه حقوق بشر اسلام را مطالعه کردن؟
1) - مائده: 3، (امروز دین شما را به حد کمال رساندم و بر شما نعمت را تمام کردم، و راضی شدم اسلام دین شما باشد.)
فرق میذاره تازه این (روش هرج و مرج) یا بقول شما دین جدید مگه چه گلی به سر خانمها زده، در مورد قانون ارث شما مراجعه به کتابهای اینها بکنید، ببینید اصل تساوی حقوق رجال و نساء که خودشان شعار آن را میدن، رعایت نشده.(1)
سران این روش نه به زن مهرورزی دارن نه با مرد دوستی، اینا اصلاً اهل خشونت و مخالف رحم و عدالتن، دلیل این مطلب، دوستی سران اینا با حکومتهای ستمگره.
1) - احکام بهائی، مؤسسهی ملی مطبوعات امری، ص134، این امر در «نقدی بر اصول دوازدهگانه بهائیت» مورد نقد قرار گرفته است.
سخن یه مبلّغ نشسته بود و بعد تعریف میکرد که نمیدونی این مبلّغ چی میگفت، مردم میگفتند خوب چی میگفت، میگفت من چیزی نفهمیدم فقط میدونم خوب میگفت.
آیا میتونم مطالبی را که در مورد کامل بودن اسلام گفتین از مدارک اسلامی دریافت بکنم؟
قرآن کتاب مخفی و پنهونی نیست، نهجالبلاغه
و صحیفهی سجادیّه و مکتب فقهی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام خیلی روشن و آشکارن، مگه همین رهیافتههای اروپائی و غیر ایشان، اسلام رو از کجا شناختن، امروز دسته دسته مردم اروپا دارن مسلمون میشن، اسلام دین دوّم فرانسه به شمار مییاد.
ببین دینی که منطقی و آسمانی نباشه سرانش مجبورن به این و آن رشوه بدن تا
کارشون بگیره.
این روش (هرج و مرج)، برای همهی دولتهای استعماری سر فرود آورده، و به روسیه،آمریکا، انگلیس و صهیونیستها باج میده.
آیا باج دادن به حکومتهای ظالم، مهرورزی با انسان، حساب میشه یا مبارزه با انسان و انسانیّته؟
به اضافه اینا خودشون توی خشونت دست بازی دارن، یکی از رؤسای اینا توی کتابش گفته: واجبه بر هر سلطانی که در دین(بیان) به سلطنت میرسه اینکه، غیر مؤمنین به کتاب(بیان) را باقی نذاره.(1)
دوستانم(2)، با این عبارت معلوم میشه، آقا چه مقدار خودپسند بوده، که عوض مهرورزی، دستور آتش برای مردم صادر کرده.
و موافق با طبیعت انسانی وضع کنه، و این در حالی است که این خدا، (به ادّعای خودش) پیامبر هم بوده و باید در پست پیامبری کارهای فراوانی را انجام بده.
باید این حرفا رو بزنه، او حقوقگیر استعماره، به هر حال فردا برو پیشش و بگو تو که اینقدر تبلیغ تحرّی حقیقت میکنی، آیا دیدی که (حسینعلی) اقرار کرده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ختم نبوّت و رسالته.(1)
1) - ماهنامه زمانه، سال6، ص75، به نقل از منابع بهائی.
مأموریّت خودشو واسه تبلیغِ حسینعلی و راهش انجام میده.
که «لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ» (1)به این معنی که برای هر مذهبی اجلی هست، پس زمان اسلام گذشته و حالا دیگه نوبّت مذاهب دیگره.
1) - یونس: 49، برای هر امّتی اجل معیّنی است.
بدن، باید از قرآن سوء استفاده کنن.
وجود داره و این دروغها و تحریفها نمیتونه منطق قرآن و احادیث را بشکنه.
یکی از بزرگان در مورد جامعیّت و کمال اسلام مطالب خوبی گفته که من اونارو برات میخونم: مطالعه در مجموع اصول عقیدتی و نظامات و قوانین و مبانی فلسفی اسلام، به خوبی نشان میدهد که اسلام دینی جامع و کامل است و بر حسب ردهبندی الهی، آخرین کلاس و دورهی نهائی وحی آسمانی است که به یک جامعه خاص و یا به یک زمان و زبان و نژاد ویژه نظر ندارد، بلکه به تمامی مردم و کل انسانها در هر زمان و در هر مکان نظر دارد. چنانچه خیلی از خطابهای قرآن هم «یا أیها الناس» است.
از سوئی دیگر، اسلام فقط به یک بعد خاص از ابعاد و جوانب گوناگون حیات بشری توجّه ننموده،
و همچون برخی ادیان یا مکتبهای فلسفی و
سیاسی و اقتصادی بشری، به بعد ویژهای تکیّه نکرده که از سایر ابعاد حیات غافل شده باشد، بدین جهت است که محقّقان و صاحبنظران بیطرف همگی بر آنند که از ویژگیهای اسلام آن است که یک بعدی و تک نگرشی نیست.
مطالعه در اسلام نشان میدهد که اسلام شریعتی جامع و مبتنی بر جهانبینی و جهانشناسی و اصولی قابل قبول و حقوقی فراگیر و فلسفهای متعادل و نظامی گسترده است.
در شریعت اسلام تنها به متافیزیک و مسائل ماوراء طبیعت و اخلاقیات و عرفان یا پرورش روح اکتفا نشده که سایر قلمرو حیات بیپاسخ گذاشته شود، یا وجود را در ماده و ظواهر محدود نمیسازد که روح و عوالم غیبی نادیده گرفته شود.(1)
1) - خاتمیت پیامبر اسلام‘ در ابطال تحلیلی بابیگری، بهائیگری، قادیانی گری، نوشته: مرحوم آیتالله علامه یحیی نوری، ص27-29.
1- گروه کم مطالعه و دور از تحقیق.
2- گروه مریض و منافق.
ثانیاً قضیّهی شترمرغو شنیدی، که بهش گفتن بار ببر گفت: من مرغم، گفتن تخم بگذار کن گفت من شترم.
حالا وضع تو شده مثل شترمرغ، وقتی میگم باید مطالعه و تحقیق کنی، میگی حوصله و وقت نیست و آدم باید از نتیجهی مطالعات دیگران استفاده کنه، وقتی میگم اسلام دین جامع و دربردارندهی عوامل سعادت و خوشبختیه، میگی این مطالب صرف ادّعاست و دلیل میخواد.
من قبول دارم که ادّعا باید با دلیل همراه باشه ولی تو هم باید یه کم زحمت بکشی و حداقل برای نجات خودت از گرداب و سراب (این روش هرج و
مرج) با کتب اسلامی اعمّ از عقائد، تفسیر قرآن، حدیث، تاریخ آشنا بشی تا قدر دین اسلام (قرآن و عترت) را بدونی.
دیانتِ این گروه بهانه بوده.
دوست ما رفت و دعوت مناظره را به گوش آقای مبلّغ بهائی رسوند، امّا او برای فرار از مناظره گفته بود، این مطالب قبول یا ردّش به دله، یعنی دل بایدگواهی بده و من برای مناظره نمیتونم بیام.
حالا از زبان دوست ما بشنوید:
روش او این بود که به مردم میگفت، من به دلم افتاده که شما اهل بهشت هستین، به شرط اینکه فلان مبلغ پول را به من بدین، خلاصه با جفت و جور کردن کلمات زیبا و فریبنده، مردم را سر کیسه میکرد و پول خوبی به جیب میزد.
روزی جوون دانائی پیش این درویش اومد و با زرنگی خاصّی گفت: شما که به شهود و مطلب دل خیلی معتقدی، آیا میدونی به من فلان مبلغ بدهکاری؟ درویش گفت: برای طلبت چه دلیلی داری؟
جوان گفت: دلیل من دله و خلاصه دلم گواهی میده.
درویش دید بد جوری گیر کرده، گفت: آخه مطلب دل باید با دلیل و برهان همراه باشه.
جوان گفت: اینکه تو همه را از دلت اهل بهشت میخونی چه دلیل و برهانی داره، به اضافه من به دلم افتاده اگر طلبم رو ندی با چاقو به حسابت برسم، درویش فهمید که جوان به حقّهبازی او خوب واقف شده، قول داد دیگه چیزی به دلش نیفته!!!
پس مسئلهی شهود و به دلم افتاد اگه با دلیل و برهان آسمانی و عقلی همراه نباشه ممکنه وحی
شیطانی محسوب بشه و نتونه در انتخاب دین کاری را از پیش ببره.(1)
1) - خاطرهای است که از یکی از دروس عقائد آیةالله العظمی مرحوم سیّد علی بهبهانی رحمه الله دارم، که وقتی از شهود سخن به میان آمد، مطلب فوق را بیان فرمود.
در نتیجه شما، آدرس این مبلّغ را در ا ختیار بنده قرار بدین تا با او تماس بگیرم.
فردا صبح سراغ مبلّغ روش بهائیّت رفتیم، صحبتهائی پیش اومد که خلاصهی آن را مطالعه میکنین:
مبلّغ: حقیقت در مکتب پیامبران خدا یافت میشه، ما به برنامهها و قوانین آنها حقیقت میگیم.
مبلّغ: ما به آن حضرت احترام میکنیم و ایشون را پیامبر خدا میدونیم.
مبلّغ: منظورتون از گفتار پیامبر اسلام چیه که ما بر خلاف آن عمل کردیم؟
بعد از من نبی دیگری نمیاد یعنی نبوّت بابش مسدود میشه.
مبلّغ: همانطور که در حدیث نقل شده، پیامبر اسلام نفی نبوّت کردهاند نه نفی رسالت، پس بعد از ایشان ممکن است رسالت ادامه داشته باشد.
1) - این حدیث متواتر است و در کتب حدیثی فریقین نقل شده، رک: الغدیر، ج3، ص199؛ بحار الأنوار، ج36: ص331، ح190؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1: ص192، ح204.
رئیستون علی محمد و حسینعلی را زیر سؤال میبرید، به این صورت که حدیث، نبوّت بعد از پیامبر اسلام را نفی میکنه و مفهومش این میشه که باب خبرگیری و اطلاعیابی آسمانی مسدود شده، با این حال، این رسولی که شما بهش معتقدین از کجا خبر آسمانی دریافت میکرده؟
به تعبیر دیگه علی محمد و حسینعلی چگونه قوانین جدید را میگرفتن در حالی که خبرگیری آسمانی (وحی تشریعی) طبق حدیث مشهور بسته شده.
مبلّغ: در آثار بهائی در تجلیل و تکریم دیانت اسلام و حضرت رسول صلی الله علیه و آله و ائمّهی اطهار به طور خاصّ بیانات زیادی گفته شده.
غیبی و تشریع بهرهمند بوده و دستور دیانت بهائی را صادر کرده؟
مبلّغ: در هر صورت، اصل «تغییر» شامل حال دیانت اسلام شده و دیانت بهائی را جایگزین اون کرده.
هرگز!!!
پس با این برهان قاطع، برنامههای رؤسای شما، آسمانی نبوده و دستورالعملهای بابیّت و بهائیّت جنبهی الهی و آسمانی نداره.
مبلّغ: ولی اصل تغییر که یک اصل عقلائیه؟
حقیقت» که شما خود را طرفدار آن جا میزنید، آیا دچار تغییر میشه؟ یعنی امروز طلب حقیقت خوبه ولی فردا دیگه خوب نیست؟ امروز مردم دنبال حق باشند و فردا دنبال باطل؟
یا مثلاً صداقت، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی آیا یه زمانی پیش مییاد که دیگه واقعاً ممدوح و خوب نباشن؟
قوانین حقوق بشر و رعایت کردن حقوق محرومین و
مظلومین آیا میشه یه روزی خوب باشه و یه روزی بد؟
پاسخ این سؤالات مثل قانون ریاضی ضرب (دو در دو میشه چهار) معلوم و تغییر ناپذیره و مهم اینه که بدونیم این فضائل یعنی صداقت، کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و قوانین حقوق بشر در مکتب خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله به بهترین وجه تدریس شده.
حالا آیا اسلام با داشتن این دستورات جامع و مفید باید تغییر کنه؟
اسلام انسانها رو فقط به متافیزیک و عالم ماوراء ماده توجّه نداده بلکه به فیزیک و نیازهای مادّی نیز توجّه داده.
اسلام با بالاترین برنامهی عبادی و برترین دعا و نیایش نیاز فطری بشر را برطرف کرده و با بهترین دستورالعملهای اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی،بُعد مادی بشر رو تأمین کرده.
مبلّغ: ببخشید حالا با این همه مداحی که برای عظمت اسلام کردین بفرمائید چرا مسلمونا منحط و دچار بدبختی هستن؟
1) - خطابات عبدالبهاء، ج1: ص80.
عظمت اسلام مانند خورشید وسط آسمون برای همه آشکاره، ثانیاً انحطاط و بدبختی مسلمین از اینکه در طول تاریخ، یهود و ایادی اونا با دینتراشی و جعل مذهب، مسلمین و فریب دادن و با ایجاد تفرقه ضربهی بزرگی به سعادت مسلمانان زدن.
بدبختی مسلمونا به اسلام بر نمیگرده، بلکه مربوط به بیتوجّهی اونا نسبت به دستورات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و عترت پاکش علیهم السلام میشه.
یکی از دستورات که در سنّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اومده، توجّه به جانشینان بعد از آن حضرته.
از جمله این بیتوجّهیها اینه که ویژگی و نشانههای امام دوازدهم که مصلح کل جهان بشریّته نادیده گرفته بشه و فرد یا افرادی بدون داشتن اون ویژگیها و نشونهها به عنوان مصلح کل و قائم بامرالله خود را جا بزنن و به مردم بگن دیگه منتظر چی و کی هستین؟ مصلح و امام منتظر ما هستیم و کار مصلح و عدالت هم انجام گرفت.
در حالیکه هر چه زمان میگذره، بیعدالتی و جنگ و تجاوز زیادتر میشه و مدّعیانی مثل «علیمحمد» و «حسینعلی» و حزبشون کوچکترین قدمی تو راه صلح و عدالت جامعهی بشری برنداشتن.
مبلّغ: شما در مورد تطبیق ویژگی و نشانههای مصلح کل چرا به تهمت متوسّل میشید، کجا «باب» و «بهاءالله» دروغ گفته و جا زنی کردن؟
مبلّغ: ببخشید شما برای باب نام «محمدعلی» و برای بهاء نام «علی حسین» را بکار بردید در حالیکه اسم باب «علی محمد» و اسم بهاء «حسینعلی» است.
شما که حتّی نام سران بابیّت و بهائیّت را نمیدونین چطور در ردّ اونا صحبت میکنین؟
این جابجا نمودن اسمها، از طرف بنده، از روی فراموشی نبود بلکه عمداً این کار را انجام دادم تا ببینم شما در عدم تطبیق اسم سران بابیّت و بهائیّت چه عکسالعملی نشون میدین.
وقتی شما به نام «محمد علی» جای علی محمد و «علی حسین» جای حسینعلی راضی نمیشی پس چگونه دهها و صدها نشانه و وصف روحی و جسمی و ویژگیهای تاریخی و نسبی حضرت حجّت بن
الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف را نادیده میگیرین و بیتفاوت، در مورد روایاتی که آن حضرت را کاملاً معرّفی میکنه و شناسنامهی آن بزرگواره، مردم را به علی محمد شیرازی و حسینعلی نوری (روسی) به عنوان مصلح جهان سوق میدی؟
البته شما با پسر عموهای خود یعنی مارکسیستهای روسیه در اعتقاد به تغییر خیلی نزدیک هستید و در جابجائی نامها و نشانهها (یعنی تقلّب) برای پیشبرد اهداف خود بسیار چابک و پیشقدمین،از شما سؤال میکنم اسم و نشانو برای چه هدفی بکار میبرن؟
مبلّغ: خوب، معلومه برای شناسائی افراد و اشخاص.
مکان تولّد و مکان غیبت آن حضرت کجاست
ظهور آن حضرت با چه مقدماتی و علائمی تحقّق پیدا میکنه؟
برکات و فوائد ظهور آن حضرت چیه؟
مبلّغ: یعنی میفرمائید بنده به این پرسشها جواب بدم؟
مبلّغ: آخه من که به قول شما عامل یهود و پسر عموی مارکسیستهای روسیه هستم، چه چیزی میتونم بگم؟
مبلّغ: چه دلیلی بر این مطلب شما وجود داره؟
اسم پدر و مادر مصلح جهان بشریّت در کتب شیعه و سنّی معلوم و آشکاره، اجداد آن حضرت نیز معلوم و آشکارن مثلاً ما 148 حدیث داریم که آن حضرت نهمین امام از نسل امام حسین علیه السلام اند.(1)
تولّد و غیبت آن حضرت در سامرا واقع شده و ظهور ایشون از مکّه با مقدمات فراوان و علائم بزرگ صورت میگیره.(2)
برکات و فوائد ظهور ایشون فراوانه از جمله:
1- جهان در آسایش و آرامش بینظیر قرار میگیره.
2- زمین برکاتش را خارج میکنه.
3- فرهنگ بشری به والاترین حدّ خود میرسه.
4- ندای اسلام در تمام جهان طنین انداز میشه.
5- نشانی از شرک و کفر روی زمین باقی نمینمونه.
6- نیازها برطرف میشه و کسی حاضر به پذیرش زکات نمیشه.
7- عدالت در همه جا گسترده میشه و احدی مورد ستم قرار نمیگیره.(1)
در این باره یک شعر ارائه میدهم که مقداری به این نشست نشاط ببخشه:
سائلی گفت به من وقت ظهور
چه شود وضع بشر با آن نور؟
1) - به کتاب او خواهد آمد، نوشتهی دانشمند محترم علی اکبر مهدیپور (دام عزّه)، ص8و9و10 مراجعه فرمائید.
گفتمش وقت ظهور آن یار
دل شود منبع نورالانوار
دست او دست عنایت باشد
بر سر خلق، کفایت باشد
روشنی بخش دل ناس رسد
همه جای بوی گل یاس رسد
همه جا نور محبّت آید
حسد و کبر ز سر بزداید
همه جا دین خدا تأمین است
عدل و انصاف بشر تضمین است
همه جا دین حقیقی شامل
همه جا عزّ الهی کامل
همه جا نور خدا جلوهگر است
همه را تاج کرامت بسر است
همه جا نور علی نور بود
گوییا منطقهی طور بوَد
قاصدان حرمش یابنده
مؤمنان ره او پاینده
عشق مهدی به روان عُبّاد
گوییا شمس بود در مرداد
عشق مهدی دینداری است
علّت اصلی سنگرداری است
عشق مهدی به خدا دین باشد
نسخهی اصل، ز تکوین باشد
حالا به قول شما مصلح جهان بشریّت ظاهر شده آن هم (نه در پست امامت بلکه در پست رسالت و دین جدید) خوب کدام نشونی و ویژگی با این مصلح تطبیق میکنه؟
علی محمد و حسینعلی کجا متولّد شدهان؟
اسم پدر و مادرشون چیه؟
کجا ظهور کردهان؟
علامات ظهور، در وقت باب و بها تحقّق پیدا کرد؟
نکنه علامات ظهور، بعد از ظهور این آقایان محقّق میشه؟
برکات و فوائد ظهورشون چی بود؟ آیا آرامش جهانو فرا گرفت؟ آیا زمین پر از برکت شد و اقتصاد مردم به بالاترین درجهی رونق رسید، آیا عدالت در همه جا گسترده شد و ندای اسلام همه جا را فرا گرفت و نشانی از شرک و کفر در روی زمین باقی نماند؟
این سؤالها را برای بابیها و بهائیها مطرح کنید تا از سران این حزب پاسخ بخوان، از اونا سؤال کنن که اثر ظهور باب و بهاء در جهان چی بوده؟
کجای عالم عدالت اجتماعی و رعایت حقوق بشر دیده میشه؟
آیا از عدالته که ایدئولوکهای این حزب، با حکّام ستمگر روس، انگلیس، آمریکا و صهیونیستها دست دوستی و همکاری دادن؟
آیا با ظهور مدّعیان صلح، جنگ و خونریزی تمام شده و جهانو صلح، صفا و آرامش پر کرده؟ شما این ننگ را کجا فراموش میکنید که بگن مصلح جهان اومد امّا با خودش صلح نیاورد، امام و یا پیامبر عدالتگستر اومد امّا خودش با تأیید حکومتهای ظالم، عدالت زیر پا گذاشت، مگه غایت و هدف ظهور منجی و مصلح، گسترش عدالت و صلح کلّی جهان نبوده؟ شما که خودتون مبلّغ حقیقت میدونین به طرفداری این حزب سیاسی
بگین مکتب باب و بها بر محور دروغ میچرخه و اینا مصلح و رهبر الهی و آسمانی نبودن.
باب و بهاء نه پیامبر و امام بودن و نه نشونی از نمایندگی حضرت حجّت ابن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف داشتهان.
امّا در مورد این سؤال شما پیرامون اینکه رؤسای این طریق به چه دلیل عامل یهود و نوکر روسیه بودن باید بگم: مدارک فراوونه و تاریخِ قریب دو قرن اخیر شواهد روشنی در این موضوع داره.
عامل اصلی به وجود آمدن فرقهی بابی و بهائی، روسیهی تزاری بود، گردانندگان این دو فرقه (بابیّت و بهائیّت) رابطهی کامل ولی کاملاً مخفی و دقیق با مقامات روسیه تزاری داشتن، بعد از انقراض دولت تزار در روسیه، یکی از کارکنان مرموز روسی که بعداً به مقام سفارت رسید به نام «کینیاز دالگورکی» به طور مستقیم با «علی محمد» باب تماس داشته.
دالگورکی خاطراتشو در مجلهی شرق ارگان کمیسر خارجی شوروی، اوت 1914 و 1925 ، تحت
عنوان «یک نفر سیاسی روحانی» منتشر کرد و در آن مطالبی نوشت که پردهها را بالا میزنه.
خاطرات دالگورکی و اعترافاتش چندین بار به صورت فارسی چاپ شده و در دسترس همه هست:
کینیاز دالگورکی از روسیه به ایران اعزام شد، به طور ناشناس برای اوّلین بار در لباس روحانیّت در اومد، مدّتی در حوزههای علمیّه بود و تو این زمینه اطلاعات کافی به دست آورد. و چون میدونست که نامش که یک روسی و غیرمذهبیه، نظر مردم و حس کنجکاوی اونا را جلب میکنه، خودش به
عنوان «شیخ علی لنکرانی» معرفی کرد، بعد از مدّتی به عراق رفت، در عراق بین اون همه علما و دانشمندا، درس سیّد کاظم رشتی اونو جلب کرد.
خودشو جوری نشون داد که علاقهی زیادی به مبانی درس شیخ احمد احسائی و سیّد کاظم داره،
از این جهت از افراد مورد توجّه سیّد کاظم به حساب اومد.
خلاصه اینکه: دالگورکی در بین شاگردای سیّد کاظم، که در بافندگیهای به اصطلاح عرفانی فرو رفته بودن و هر کدوم داعیهای در سر میپروروندن، برای اجرای مأموریّت خود، «علی محمد» را از نظر قیافه و روحیه و افکار از همه مساعدتر دید، و احساس کرد که به آسونی به دام استعمار گرفتار میشه.
از اینجا بود که شیخ علی لنکرانی (همون کینیاز دالگورکی روسی) خودش را شیفتهی علی محمد نشون داد و در برابر او خیلی خضوع میکرد و با کمال اشتیاق وقت و بیوقت به حضورش میرفت و علی محمد را دست میانداخت و این جملات را به او میگفت: تو باب علوم خدا هستی، تو باب امام زمانی، من و همه باید تو را باب بدانیم، تو قطعاً با امام زمان رابطه داری... ما باید خاک پای تو را توتیای چشممان کنیم، واقعاً لایق مقام بابیّت هستی!!
«علی محمد» که این گونه داعیه را در سر داشت و از طرفی سیّد کاظم رشتی را مبشّر خود میدونست، خیلی زود فریب این الفاظ را خورد و بالاخره کارش به جائی رسید که نه تنها ادّعای بابیّت کرد بلکه ادّعای قائمیّت و پیامبری و حتّی خدائی کرد.
خلاصه روسیهی تزاری توسّط کینیاز دالگورکی به نقشهی شوم استعماری خودش رسید، دالگورکی در پشت پردهی دل میخندید که میشنید عدهای اطراف «علی محمد باب» را گرفته و اختلاف و غوغا در شهرهای بزرگ ایران چون شیراز و اصفهان و تهران و مشهد و... به وجود آمده و کشت و کشتار پدیدار شده و حتّی ناصرالدّین شاه مورد ترور بابیان شده و فکر دستگاه ایران به این امور مشغول شده...(1)
1) - شرح مفصل جریان دالگورکی را در جزوه ی اعترافات کینیاز دالگورکی مطالعه فرمائید.
از جمله گفتار دالگورکی اینکه میگه: «به حدّی نفوذ ما در ایران زیاد شد که هر چه میخواستیم انجام میدادیم و به حدّی من خودمانی شده بودم که در هر محفل و محضر مرا دعوت میکردند، من هم واقعاً مثل آخوندهای صاحب نفوذ در امور دخالت میکردم!»
دالگورکی تا اونجائی نفوذ داشته که در جریان آوردن باب از اصفهان به تهران، مانع ورود او به تهران شد، بلکه باعث شد که از همان نزدیکی تهران (کلین) باب را به طرف آذربایجان ببرند.(1)
1) - مدارکی از کتب بهائیان در دست است که وجود و کمکهای بیدریغ شخصی به نام دالگورکی را تأیید میکند، از جمله، شوقی ربانی(جانشین عباس افندی) در کتاب قرن بدیع، صفحهی 83 میگوید: از یک طرف وساطت و دخالت «پرنس دالگورکی» سفیر روس در ایران که به جمیع وسائل حضرت بهاءالله بکوشید و در اثبات بیگناهی آن مظلوم آفاق سعی مشکور مبذول داشت. ارمغان استعمار، ص114.
مبلّغ: اینها در صورتی که درست باشه میرسونه که این گروه به کمک روسیه به ترویج کارهای خود پرداختند و این ربطی به سیاست یهود و صهیونیستها نداره.
عبدالبهاء(1)(فرزند و جانشین حسینعلی بهاء) در ادامهی سیاست پدرش، روابط با روس تزاری را تا حدود جنگ جهانی اوّل ادامه داد(2)
و بعد از اون تاریخ به دلیل تضعیف و فروپاشی امپراتوری تزاری، لندن را به جای پایتخت تزار انتخاب کرد و در
قضیّهی اشغال نظامی قدس توسّط ژنرال النبی (فرمانده قشون بریتانیا) در بحبوحهی جنگ جهانی اوّل، انبارهای آذوقهی خودش به روی سربازای گرسنه باز کرد و راه را برای سیطرهی اونا بر قشون مسلمان عثمانی هموار کرد.(1)
بعد از سلطهی انگلیسیها بر قدس در لوحی که خطاب به نصرالله باقراوف و در واقع بهائیان ایران، صادر کرد با خوشحالی از اشغال فلسطین توسّط بریتانیا یاد کرد و نوشت: «در الواحی،
ذکر عدالت و حتّی سیاست دولت فخیمهی انگلیس مکرر مذکور، ولی حال مشهود شد و فی الحقیقه اهل این دیار بعد از صدمات شدیده به راحت و آسایش رسیدند.»(2)
در نوشتهای دیگه، سلطهی غاصبانهی انگلیس بر قدس را «بر پا شدن خیمههای عدالت» شمرد، و خدا را
بر این نعمت بزرگ! سپاس گفت و تأییدات جرج پنجم، امپراطور بریتانیا، را مسئلت کرد و خواستار جاودانگی سایهی گستردهی این امپراطور دادگستر! بر آن سرزمین شد!(1)
قبلش هم عباس افندی (در سفری که سال 1911 به اروپا کرده بود) در یکی از نطقهای خود این طوری به انگلیسیها گفته بود: «اهالی ایران بسیار مسرورند از اینکه من آمدم اینجا. این آمدن من به اینجا سبب الفت بین ایران و انگلیس است. ارتباط تام... (بین دو کشور) به درجهای میرسد که به زودی از افراد ایران، جان خود را برای انگلیس فدا میکنند...»!(2)
و امّا دربارهی بهائیّت و صهیونیسم، تاریخ گواهی میده که، روابط سران بهائیّت با صهیونیسم، پیشینه ای درازتر از عمر «رژیم اسرائیل» داره.
توضیح مطلب اینکه:
میدونیم که اسرائیل یکباره در سال 1948 به وجود نیومد، بلکه مقدمات
پیدایی اون از دهها سال قبل توسّط صهیونیستها و با همکاری دولتهای استعماری (به ویژه انگلیس) فراهم شده بود، به طوری که وقتی هرتزل (نظریه پرداز صهیونیسم) در واپسین سالهای قرن نوزدهم کتاب مشهورش، «یک دولت یهودی» را نوشت، گفت: من دولت یهودی را پیریزی کردم! و به ویژه اندیشهی تأسیس دولت یهود در فلسطین، و سوق یهودیان جهان به سمت اون، دست کم از همون قرن نوزدهم ذهن بسیاری از دانشوران صهیون را به خود مشغول کرده، و برای تحقّق اون، به تکاپو واداشته بود.
با این سوابق، آیا عجیب نیست که حسینعلی بهاء(مؤسّس بهائیّت، زندانی عکای فلسطین، و متوفی1309ق) مژدهی تجمع و عزتیابی یهودیها در ارض موعود را مطرح میسازه، به طوری که دهها سال بعد طبق اعلام منابع بهائی، بشارتهای او مبنی بر تأسیس اسرائیل در مطبوعات غربی نیز منعکس، و با افتخار، بزرگنمایی میشه:
«روزنامهها(ی ایتالیایی) در اهمیّت امر مبارک مقالاتی نوشتند. حتّی بشارت حضرت بهاءالله را به جهت بنیاسرائیل و عزت و اجتماع آنان را در سرزمین موعود و اسرائیل یادآوری نموده بودند.»(1)
همچنین جانشین حسینعلی بها، عباس افندی (متوفی آذر 1300ش/نوامبر1921) که دست کم از آغاز قرن بیستم، به دلیل ملاقات با عدّهای از سران صهیونیسم (همچون بن
زوی و موشه شارت) از
1) - آهنگ بدیع، نشریه جوانان بهائی ایران، سال1347، ش7و8، ص209.
طرحهای نهان و آشکار صهیونیسم جهانی نسبت به فلسطین بیخبر نبود، در 1907 برای حبیب مؤید (که به گفته شهبازی به یکی از خاندانهای یهودی بهائی شده تعلق داشت) تشکیل اسرائیل را به این صورت پیشگوئی کرده:
«اینجا فلسطین است، اراضی مقدّسه است. عن قریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهند نمود، سلطنت داوودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحهی الهیّه است و شک و تردید ندارد. قوم یهود عزیز میشود... و تمامی این اراضی بایر، آباد خواهد شد. تمام پراکندگان یهود جمع میشوند و این اراضی مرکز صنایع و بدایع خواهد شد،
آباد و پرجمعیت میشود و تردیدی در آن نیست.»(1)
1) - خاطرات حبیب، ص20،نیزرک:آهنگ، بدیع، سال1330، ش3،ص53، برداشت از ماهنامه زمانه، سال6،شماره61، ص29، با کمی تغییر.
با این حال یعنی با وجود مدارک فراوان آیا ما نمیتوانیم ادّعا کنیم که بابیّت و بهائیّت مصنوع فکری مهندسین یهود و عمال آنان است؟
اینکه این مصنوع، در ایران ساخته شده و وسائل آن بعضاً به لباس روحانیّت ملبّس بوده و عناونین دینی مثل سیادت را داشتهاند نباید مردم را فریب بدهد و از قضایای پشت پرده باز دارد.
مبلّغ: در هر حال این قضاوت شماست، باید ببینیم دیگران به این مسائل چگونه نگاه میکنند.
دینی انجام گرفت و حتم بدانید این گفتار بار مسئولیّت شما را در پیشگاه خداوند متعال سنگین نمود.
شما مسئول هستید، مطالبی را که بنده عرض کردم، به دقت مرور کنید و دنبال مدارک بیشتر و دقیقتری باشید.
بنده شما را به تحقیق پیرامون حق دعوت میکنم و از تبلیغ ایادی استعمار به ویژه یهود بر حذر میدارم.
آن روز جلسهی ما با مبلّغ بهائی تمام شد.
بنده منتظر بودم ببینم کار تبلیغ این مبلّغ به کجا میانجامد، رفیق ما گاهی از سست شدن او در عقائد بابیّت و بهائیّت سخن میگفت، ولی من باور نمیکردم.
زیرا فرار مبلّغین از زندان فکری و حبس فرهنگی
این گروه عامل استعمار، بسیار سخت است.
ولی یک روز رفیق ما به من خبر داد که مبلّغ بهائی از شهر به طور ناگهانی فرار کرده است.
روز بعد رفیق مذکور نامهای را به من نشان داد که مبلّغ برای بنده نوشته بود، نامه را باز کردم و...
نامهی این مبلّغ حاوی مطالب خوبی است که برای بیداری نسل جوان مؤثر است.
یکی از آن مطالب، این است که من هم مثل دیگر مستبصرین و رهیافتگان به راه آمده و با صاحب اسلام حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عهد خدمتگزاری بستم.
من سرگذشت شاعر و ادیب معاصر، عبدالحسین آیتی(آوارهی سابق) که مبلّغ بهائیّت بوده است را
خواندهام و از بیداری و بازگشت او به اسلام درس گرفتم.(1)
من به جوانان سفارش میکنم کتاب کشف الحیل آیتی را بخوانند و به تزویر و دروغپردازی بابیها و بهائیها آگاه گردند.
سرگذشت نویسنده و پژوهشگر معروف فضل الله صبحی نیز برایم رهگشا و باعث تنبّه و بیداری بود.(2)
آقای صبحی که از نزدیک (مانند آیتی) مسائل بیمنطق و خلافکاریهای سران این فرقه را دیده، با
عنایت حق مستبصر شده و در کتاب (کتاب صبحی) انتشار 1312 شمسی و (پیام پدر) انتشار1335 شمسی ظاهرسازی و مظلومنمائی و فساد اخلاقی و اقتصادی سران بهائیّت را افشاء نموده است.
ادیب مسعودی، ادیب و
شاعر توانای معاصر نیز داستانش پند آور و شیرین است.
ادیب کتابی قطور نیز در سه جلد، در افشای مفاسد و خیانتهای سران فرقهی بابی و بهائی و پوشالی بودن مسلک آنها نوشته است که «کشف الغدر و الخیانه» نام دارد و نسخههای متعدد آن در دست دوستان است. او بهائیّت را، همچون صهیونیسم، مولود کشورهای استعماری (به ویژه انگلیس) میداند و معتقد است که سران تشکیلات بهائیّت، حکم ستون پنجم بیگانه را در کشور دارند.
ادیب مسعودی در شعر و ادب دستی بلند دارد و در چکامهای با عنوان نخل امید به مناسبت بازگشت از این مذهب استعماری، التجاء به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد:
المنة لله به ره راست رسیدم***پیوند خود از مردم گمراه بریدم
از لطف خداوند به سر پنجهی ایمان***مردانه ز هم پرده اوهام دریدم
تا پاک شد از زنگ ریا آینهی دل***هر دم رسد از عالم اخلاص نویدم
با سنگ تجرّد، قفس شرک شکستم***آزاد سوی عالم توحید پریدم
بعد از ده و شش سال غم و یأس و ملامت***شد بارور از رحمت حق نخل امیدم
از فرقهی دجّال صفت گشته فراری*** آهو صفت از گرگ روش چند رمیدم
محلق شده بر جِیْش ظفرمند الهی*** با چشم دل، آن نور درخشنده چو دیدم
ای حجّت حق، رهبر دین،هادی مطلق***جان دادم و دل دادم و مهر تو خریدم
گر بر در دجّال وَشان،روی سیاهم***در نزد محبّان تو من روی سفیدم
من عاجز و درماندهام، از لطف، تو دادی***هم کلک گهربارم و هم طبع فریدم
از لطف تو- ای مهدی بر حق- منِ الکن***در مُلک سخن، واحد و در نظم، وحیدم
مسعودیام از مهر تو بیگانه ز خویشم***شد رهبر این راه مگر بخت سعیدم
ادیب مسعودی پس از این بیداری و بازگشت به دامن تشیّع در بهمن1354 جزوهای با عنوان پدران، مادران، جوانان و عزیزان بهائی نوشته که در اینجا برای کسانی که با تبلیغات آنان به انحراف کشیده شدهان، نقل میکنم.
پدران، مادران، جوانان و عزیزان بهائی:
برایتان موفقیّت در راهیابی و سلامت در روح و جسم و آرزو میکنم. شما در هر سطحی از بهائیّت که هستید مرا خوب میشناسید: اگر در کلاسهای درس اخلاق شرکت کردهاید، مرا در پُست سرپرستی و تدریس کلاسهای یازدهم و دوازدهم نواحی مختلف طهران، به خصوص ناحیهی پنج و
دوازده دیدهاید. اگر در سطح بالاتری به کلاس درس «نظر اجمالی» آمده باشید، آنجا نیز مرا که از طرف لجنهی تزیید معلومات امری به سرپرستی منصوب بودهام، دیدهاید. اگر مبلّغان سرشناس بهائی هستید، که خیلی خوبتر و بیشتر مرا میشناسید. زیرا که سالها در جلسات مبلّغین که از طرف لجنهی نشر نفحات الله تأسیس شده بود، با هم نشست و برخاست و بحث و مشورت داشتهایم. اگر بهائی علاقهمند به تبلیغ هستید،
حتماً بارها به بیوت تبلیغی من، مبتدی(1)
آورده و بعدها از من به خاطر ارشاد او سپاسگزاری کردهاید.
اگر صاحب تألیفی در بهائیّت هستید و با علاقه به ادبیات ارتباط تشکیلاتی با لجنهی تزیید معلومات امری دارید، حتماً مرا در جلسات انجمن ادبی، که اوّلین جلسهی آن در شانزدهم تیرماه سال 1341 تشکیل شده، دیده و در بحثهای این انجمن با من آشنا شدهاید. اگر شهرستانی هستید، مرا خیلی خوب
1) - افراد مسلمان که تازه به دام بهائیت افتادهاند.
میشناسید. لااقل به خاطر پذیراییهای گرم و صمیمانهای که از من در شهرهایی چون یزد، اصفهان، کرمان، رضائیه، بم، زاهدان، بلاد خراسان، خوزستان، مازندران، دشت گرگان و غیره به عمل آورده، با من آشنایی داشته
و به جهت مأموریتهای تبلغیام به آن سامان مرا خوب میشناسید.
من، ادیب مسعودی، مبلّغ معروف و سرشناس جامعهی بهائی، همنشین و مُباحث مبلّغینی چون عباس علوی، محمد علی فیض، فنا ناپذیر، اشراق خاوری و... اینک با شما سخن میگویم.
در ادامه ادیب مسعودی مینویسد: من با تمامی سوابق درخشان امری و با چهرهای سرشناس در میان بهائیان ایران، اینک صریحاً اعلام میکنم:
پشیمانم و بر گذشتهی خویش سخت متأسّف. خاطرم از آنچه گذشته، ملول است و از اینکه سالیانی دراز از عمر را بهائی بودهام، از اینکه به خاطر بهائیّت، حقایق ارزندهای در این جهان را زیر
پا گذاشتهام، پشیمانم. و خوشحالم از اینکه
سرانجام به چنین حقائق گرانبهایی، ایمان آوردهام که: آخرین پیامبر خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و جامهی رسالت پس از او، بر قامت دیگری برازنده نیست که کتاب خدا قرآن کریم تنها کتاب آسمانی است که پیروی آن، سعادت هر دو جهان را به ارمغان میآورد، که ولیّ خدا زادهی پاک ائمّهی هدی حضرت مهدی علیه السلام است که دنیا چشم به راه اوست تا جهان را پر از عدل و داد نماید.
آقای ادیب مسعودی ادامه میدهد: و تو ای دوست عزیزی که این نوشته را میخوانی، به خود آی و بیندیش که: چه چیز مرا دگرگون کرده؟ چه چیز مرا در هنگامهی افول زندگی بر آن داشته تا به راه دیگری گام نهَم؟ چه چیز به من قدرت داده تا تمامی خطرات این دگرگونی فکری را به خود پذیرا شوم؟ آیا پول، شهرت، و یا مقام؟... کدام یک؟
من اگر در جستجوی مال و منال بودم، اگر در پی عنوان و مقام بودم، اگر خواهان شوکت و شکوه
بودم و خلاصه اگر هر چه میخواستم، بهائیّت به خاطر خدمات ارزندهام برایم فراهم میکرد! امّا من تشنهی چیز دیگری بودم که حقیقت نام داشت؛ حقیقتی با تمام شکوه و جلال.
ابتدا گمانم چنان بود که بهائیّت، توان راهبری را خواهد داشت. سالها مخلصانه زحمت کشیدم، به عنوان احساس وظیفه تبلیغ بهائیّت را بر عهده گرفتم. شاهد گفتارم سپاسگزاریهای محفل است که بارها از زحمات من در مقام تقدیر برآمده، و لیکن روح کاوشگر من هیچگاه متوقّف نمیشد و هیچگاه به این تقدیرنامهها دلخوش نبودم، تا آنکه سرانجام شاهد مقصود را در آغوش گرفته و به منزلگه مقصود رسیدم. اگر چه نمیخواهم در این مختصر، سخن از دلائل بطلان بهائیّت به میان آورم، زیرا که سخن فراوان دارم و خود نیازمند جزوهها و کتابهای مستقل است.
ادیب مسعودی ادامه میدهد: امّا، ای شمائی که تا دیروز در بیوت تبلیغی من، آنگاه که به اصطلاح به تبلیغ امرالله مشغول بودم با اشارهی تصدیق سر فرود میآوردید، شما که تا دیروز حتّی شاهد بحثها و مجادلههای من با مسلمانان آگاه در جلسات تبلیغی بودید؛ اگر دروغگو بودم که همهی آن حرفها و تبلیغات باطل و یاوه است و شما چرا آن روزم را تصدیق میکردید و از راههای دور برایم نامه مینوشتید و مرا راد
مرد بزرگ عالم انسانی ملا حسین ثانی، نجم ساطع، آسمان هدایت، خادم صمیمی امرالله، خورشید آسمان حقیقت و صدها لقب دیگر نظیر آن میخواندید؟!
و اگر راستگویم که اینک باید به سخنم، به پند پدرانه و پیام پیری جهاندیده گوش فرا دهید...
و باز ادیب مسعودی ادامه میدهد: من با خود میاندیشیدم که چرا با افراد مطّلعی که به اغلب کتب و معارف امری(1)
توجّه نموده و اطلاعات کافی از مندرجات آن حاصل کردهاند نباید تماس گرفت؟! مگر ایشان چه میگویند که میباید خود را از بحث و مناظره و یا مواجهه و رویارویی با ایشان محروم کرد؟ آیا اگر بهائیّت بر حق بود، همانند اسلام نمیگفت: اقوال مختلف را بشنوید و بهترینش را برگزینید.
اسلامی که از زبان پیامبر، در قرآنش میخوانیم، من و پیروانم مردم را آگاهانه به حق میخوانیم. در بررسیها و پرس وجوهای بعد این نکته روشنتر شد که این افراد، بر معارف امری و اسلامی
احاطه داشته و در این مورد، سخن محفل کاملاً صادق بوده است.
1) - یعنی معارف بهائیت.
و سرانجام کار به آنجا کشید که حقانیّت اسلام و بطلان بهائیّت همانند روشنائی آفتاب برایم آشکار گردید. از کارهای دیگر محفل که هر وقت به یاد آن میافتم شدیداً متعجب میشوم، آن است که آن هنگامی که تازه بهائی شده بودم، محفل میکوشید که موقعیّت اسلامی مرا مهم جلوه دهد و مرا با دانشمندان اسلامی، برابر معرّفی کند. حتّی خود نیز گاهی تحت تأثیر دستورات و القائات محفل چنین وانمود میکردم. دیگر آن که میگفت شکستگی پایم را بهانه قرار داده بگویم که مسلمانان به جهت تغییر روش و آئین، مرا مضروب کرده به حدّی که پایم آسیب
دیده است. غافل از آنکه پای من از دوران کودکی آسیب دیده بود! بعدها این سؤالات همواره در ذهنم خلجان میکرد که راستی چرا بهائیّت به این وسائل ناصحیح و غیر منطقی برای حق نشان دادن خود کوشش میکند؟ چرا میکوشد، بهائیان با افراد مطّلع و آشنا به معارف امری تماس نگیرند.
آنها زمینه شد تا یک تحقیق عمیق و همه جانبه را آغاز کنم به نحوی که میتوان گفت برگشت من از بهائیّت، پس از ایمان واقعی به خدا و استعانت از او، تنها و تنها یک علّت داشت و آن اینکه کوشیدم تا متحرّی واقعی حقیقت باشم. کتابهای اصلی امر را جستجو کردم و به دقّت و به دفعات خواندم. به جزوههای زینتی و رنگ و روغن شده قناعت نکردم و مراتب و عناوینی که در بهائیّت داشتم، هیچگاه نتوانستند مرا گول زده و همانند دیگران به فکر بهرهبرداریهای مادّی بیندازند و از یاد خود و خدا غافل سازد، و در عین حال از تماس با افراد مطّلع نیز رویگردان نبودم، و این چنین شد که سرانجام راه یافتم.
البته انسانها همه، جز معصومان پاک و بزرگوار اسلام، جایزالخطایند، امّا راهیابی نیز ممکن است و من شرح اجمالی کارم را دادم تا تو دوست عزیز، پیام پیری آگاه را دریافته باشی، امّا مادام که بخواهی
ریب سخنان فریبندهی مبلّغین و گول ظواهر و عناوین تشکیلاتی و لجنات متعدّد و ضیافات و احتفالات و کنفرانسهای باغ تژه و... را بخوری، بدان که هیچگاه به مفهوم واقع راه نیافتهای!
ادیب مسعودی ادامه میدهد: آری، من از آن آینده برای شما هراسناکم و بیمدار. بیائید پند مبلّغ پیر و یار عزیز و ناصح مشفقان را بشنوید و سر از بارگاه گران غفلت بردارید. من به زودی شرح حال مفصّل خود را همراه مدارک مثبته برای آگاهی همگان طبع و نشر خواهم کرد و شاید تا آن زمان، محفل به شما توصیه کرده باشد که این اوراق نارّیه(1)را مطالعه نکنید، امّا خوشحالم که اتمام حجّت با شما کردهام و در پیشگاه عدل خدای بزرگ خواهم گفت که من سرانجام، حقیقتِ آشکار شده برای خودم را در اختیار اینان گذاشتم و آنان که به خود نیامدند هیچ عذری ندارند.
1) - تعبیری که محفل بهائیّت دربارهی کتابهای حاولی انتقاد به بهائیّت به کار میبرد.
آری، من ادیب مسعودی بزرگ مبلّغ جامعهی بهائی، اینک مسلمانم و از این بابت خدا را بسی شاکر و سپاسگزارم. خدای اسلام را قائلم، پیامبر اسلام را آخرین فرد از گروه پیام آوران خدا میدانم، امامان عزیز از علی علیه السلام تا امام حسن عسکری علیه السلام را به جان و دل معتقدم، امامت، حیات، غیبت، ظهور و دیگر خصوصیات فرزند بلافصل امام یازدهم امام محمد بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف را باور دارم، بابیّت و بهائیّت را دین ندانسته، پیشوایانش را عاری از هر حقیقت میدانم و این فریادی از تمامی ذرّات وجود من است که در قالب اشعارم جلوهگر است:
هزار شکر که از قید درد و غم رَستَم***چو ذرّه بودم و بر آفتاب پیوستم
به چاهسار ضلالت فتاده بودم زار ***گرفت خضر ره عشق، از کرم، دستم
طمع بریده ز دجّال سیرتان پلید ***ز جان به خدمت صاحب زمان کمر بستم
امیدم چنان است: پروردگاری که فرمود: «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (1)(بخوانیدم
تا که جوابتان را گویم) و خداوندی که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً»(2)(خدای تمام گناهان را میبخشاید)، مرا خواهد پذیرفت.
المنة لله به ره راست رسیدم***پیوند خود از مردم گمراه بریدم
از لطف خداوندی با قوّت ایمان***مردانه ز هم پردهی اوهام دریدم
مزید توفیق همگان را آرزومندم. غلامعباس گودرزی (ادیب مسعودی)، هشتم بهمن ماه پنجاه و
چهار(1354)(1)
این نامهی مبلّغ بهائی بود که بعد از تنبّه و بیداری برای من فرستاد. در این نامه مبلّغ بهائی به استبصار و تنبّه «صبحی، آیتی و ادیب مسعودی» اشاره کرده و بیشتر از نصایح و پندهای ادیب مسعودی بهره برده.
این نامه باعث شد بسیاری از جوانان شهر بیش از پیش به تحقیق بپردازند و کتابهائی در موضوع مهدویّت و شناخت حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف امامی که دنیا در انتظار ایشونه بخونند و پیرامون مدّعیان دروغین به ویژه باطل بودن مسلک باب و بها و روش (هرج و مرج) مطالعه کنن.
1) - ماهنامهی زمانه، سال6، شماره61، ص71، نامهی آقای ادیب مسعودی مستبصر و رهیافته از بهائیّت به اسلام و تشیّع، توسّط مؤلّف این نوشته خلاصه گردید.
به ویژه دوست ما که گاهگاهی با این مبلّغ ارتباط داشت سخت بیدار و متنبّه شد و با تشکیل مجالس امام شناسی و استفاده از بیانات علماء به خدمتگزاری امام منتظر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مفتخر شد.
از چیزهایی که ما شیعهها داریم و شاید قدر اونو نداشته باشیم، منطق خوب و برهان معقوله.
هدایت این مبلّغ بهائی به مکتب اسلام، ربطی به من نداش، بلکه مربوط به منطق اسلام و مکتب تشیّع بود، به عبارت دیگه تأثیر حقانیّت اسلام و جاذبهی مکتب تشیّعه که مردم رو بیدار و به سوی حق هدایت میکنه.
برای همین میبینیم عمّال استکبار و منافقین سعی میکنن نسل جوانو از آشنا شدن با منطق تشیّع باز دارن.
نهجالبلاغه کتاب عبودیّت، اخلاق، تربیت و خلاصه کلاس تعلیم حقوق بشر و دفاع از حق محرومین و مظلومینه. شما اصول حقوق بشر اروپا را که در 1948م توسّط جمع زیادی از متفکّرین و سیاستمداران دنیا تصویب شد با اصول بشری که علی علیه السلام تعلیم داده مقایسه کنین، اون وقت به عظمت مرام و کلام آن حضرت آگاه میشین.
یه دانشمند مسیحی در این موضوع کتاب
نوشته(1)
و اصول حقوق بشر علی علیه السلام را با حقوق بشر اروپا مقایسه کرده و نتیجه گرفته که تعلیمات و دستورات علی علیه السلام در این موضوع بالاتر و برتر از مبانی حقوق بشر اروپاست.
به اضافه اروپائیان فقط حقوق بشر را نوشتن و بعد از این نوشته، خودشون جنگها راه انداختن و تا الان با یار جفاکار خود آمریکا به دستور «صهیونیسم» به جنایات خود ادامه میدن. ولی علی علیه السلام نه فقط اصول حقوق بشر و دفاع از مظلومین را دستور داد، که خود عامل به این اصول بود و از شدّت عدالت خواهی به شهادت رسید.
امّا در مورد نهجالبلاغه باید از القاء کنندگان این گونه شبهات پرسید آیا دروس حقیقت طلبی و عدالت خواهی قدیم و جدید داره؟
1) - کتاب الامام علی صوت العدالة الانسانیّه، نوشتهی آقای دکتر جرج جرداق مسیحی که با عنوان امام علی صدای عدالت انسانیّت ترجمه شده است.(انتشارات فراهانی)
نهجالبلاغه دارای جاذبیّت معنوی و الهیّه که بسیاری را به راه آورده.
بسیاری از علمای عامّه و شیعه بر این کتاب بزرگ شرح نوشتهاند و به فصاحت و بلاغت و عظمت علمی، اجتماعی، سیاسی و از همه بالاتر اخلاقی و تربیتی اون آفرین گفتن.
شما سخن رؤسای بابیّت و بهائیّت را مطالعه کنین، سخنان اینا در حدّ دانشمندا و سخنورای معمولی هم نیس، بلکه خالی از غلط ادبی و علمی نمیباشه.
اینا اومده و آنقدر اغلاط علمی و ادبی در گفتار اینا وجود داره که اگر عقلای بابی و بهائی جمع شن و همگی بخوان اون
ادّعاها را معقول جلوه بدن و این اغلاط را تصحیح کنن هرگز نمیتونن.
تکرار الفاظ بیمفهوم و بافتن کلمات نامعلوم، در کتابهای سران این فرقه به اندازهای باعث آبرو ریزی شده که سران بعدی را وادار به مخفی نمودن اون کتب ساخته.
میگن، هنگامی که ساختمون صحن مطهّر کاظمین‘ به اتمام رسید بر حسب معمول جشن بزرگی برپا کردن و شعرای سخن سنج چنانکه رسمه اشعاری سرودن در اون بین یکی از افراد که هیچگونه طبع شعری نداش پیش اومد و اظهار داش که من قصیدهی بسیار شیوایی سرودم و تمام بنا را در آن ذکر کردم بطوریکه هیچ کدوم از
شعرا نظیر اون رو نسرودن و چون بانی این بنای مقدّس و اهداء کنندهی مصارف اون شاهزاده فرهاد میرزاست قصیدهی خود را به فارسی سرودم و قصیدهی زیر را شروع به خوندن کرد:
عجب صحنی چه صحنی خوب صحنی
عجب طینی چه طینی خوب طینی
عجب نوره چه نوره خوب نوره
عجب آجر چه آجر خوب آجر
عجب کاشی چه کاشی خوب کاشی
و همین طور یک یک اجزاء عمارت و آلات و ادوات و مصالح هر یک در شعری نام برد و آنگاه نوبّت به اسامی کارگر و بنّا رسید که اونا را نیز ذکر نمود.(1)
عین تکرار الفاظ بیربط و خندهآور رؤسای بابیّت و بهائیّت.
باز میگن: شخصی کتابی را تألیف کرد و سپس اون رو به یک عالم و دانشمند ارائه داد تا به تصحیح آن بپردازه، اون عالم کتاب مذکور را بررسی کرد و
1) - نصیحت به فریب خوردگان باب و بهاء، نوشتهی علامه عظیمالشّان شیخ محمد جواد بلاغی رحمه الله ترجمهی مرحوم آیت الله علامه فانی رحمه الله، ص169.
دید صفحهی اوّل این کتاب مطالبش غلطه، صفحهی دوّم غلط اندر غلطه، صفحهی سوّم همچنین، تا صفحهی آخر همهی مطالب تکراری و غلط اندر غلطه.
لذا وقتی خواست نظر خودشو در مورد این کتاب بنویسه، روی عنوان و جلد کتاب خط قرمزی کشید و نوشت اسم این کتاب غلط اندر غلطه.
با اخلاق خوب با جوونا برخورد کنیم، و بیشتر با عمل به دستورات عالیّهی
قرآن و عترت مبلّغ مکتب اسلام باشیم.
یکی از کارهائی که لازمه برای جوونا مطرح بشه، شناخت مقایسهایست، اگر چه رهبران این احزاب سیاسی که نام دین روی خودشون گذاشتن قابل مقایسه با رهبران الهی و معصوم اسلام نیستن، ولی برای جوونا جالبه که بدونن مثلاً «علی محمد باب» و «حسینعلی بهاء» در سواد و علم به اندازهی یک دانشمند معمولی هم نبودن، و نیز در صداقت و مبانی اخلاق و عرفان کمترین بهره را نداشتن.
در حالیکه رهبران اسلام «چهارده معصوم علیهم السلام » ایمان، علم، عرفان، صداقت و عدالت و دیگر سجایای اخلاقیشون به تأیید قرآن و تاریخ و گفتار مخالف و موافق، از بالاترین درجه و رتبه برخوردار بوده.
و حاضرم در بیداری نسل جوان بکوشم و اونا را با خطرات معنوی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی حزب سیاسی (بابیّت و بهائیّت) آشنا نمایم.
شعری را در معرفی صراط مستقیم و راه مغضوب علیهم برای شما میخوونم که نورانیّت این نشست ما بیشتر بشه:
«شعر»
یا علی ای علم احمد را تو باب ***بوی گل را از که جویم از گلاب
اهدنا گویم به عشقت یا علی ***از عنایتهای تو گشتم جلی
راه مولا راه تقوی و یقین***غیر او نبود به دین حبل المتین
کو صراط مستقیم و راه راست ***آیهی أنعمتَ بین ارشاد ماست
غیر راه او اگر راهی بود ***خشم الله است و چون چاهی بود
چاه صهیون، ای برادر راه نیست ***جاهل این ادّعا بر گوی کیست؟
غیر مغضوب علیهم را بخوان ***از کلام ایزدی درسی بدان
اهل خیبر اهل مکر و حیلهاند ***صاحب کید و مرام کینهاند
آنکه مغضوب علیهم را شناخت ***او زمام دین خود هرگز نباخت
جعل مذهب شد همه کار جهود ***رهگشای فتنه جویان عنود
عامل بیدینی قوم شباب ***اختراع مذهب ننگین باب
از بها تا مسلک وهّابیان ***پای این قوم مخالف در میان