ghaemiyeh.com
سرشناسه : میردامادی،سید محمود، ۱۳۳۶ -
عنوان و نام پدیدآور : گفتگوئی با خطیب مدینه/ نویسنده سیدمحمود بحرالعلوممیردامادی.
وضعیت ویراست : [ویراست۲].
مشخصات نشر : اصفهان: بهار قلوب٬ ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۴۲ ص.؛ ۵/۹ × ۵/۱۹ سم.
شابک : ۱۵۰۰۰ریال: 978-964-9967-13-4
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتاب حاضر نقدی بر کتاب "هذه نصیحتی الی کل شیعی" از ابوبکر جزایری است.
یادداشت : کتاب حاضر قبلا با عنوان "گفتگویی با خطیب مدینه: نقدی بر گفتار ابوبکر جزائری" در سال ۱۳۸۰ منتشر شده است.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : گفتگویی با خطیب مدینه: نقدی بر گفتار ابوبکر جزائری.
موضوع : جزایری، ابوبکر جابر. هذه نصیحتی الی کل شیعی -- نقد و تفسیر
موضوع : شیعه -- دفاعیهها و ردیهها
رده بندی کنگره : BP۲۱۲/۵/م۹۲گ۷ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۷
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۱۳۳۳۴
نگارنده: سید محمود بحرالعلوم میردامادی
زیر نظر: مجمع مطالعات و تحقیقات مسائل جهانی مهدویّت ناشر: بهار قلوب
چاپ اول: 1393
چاپخانه: گل وردی
تعداد:1000
شابک: 4-13-9967-964-978
قیمت: 1500 تومان
حق چاپ و نشر برای ناشر محفوظ است.
مراکز پخش: 37705493 - 025 و 32237352 - 031
ارتباط مستقیم: 0912
سامانهی پیام کوتاه: 3000601614
Info@Mahdavi-Publication.com
Mahdavi-Publication.com
مسلمانان، برادران و خواهران دینی، حقیر این نوشته را در حال سفر با کمیِ حوصله در جواب آقای ابوبکر جزائری که خود را عالم و اندیشمند و دلسوز مسلمانان میداند نوشتهام، خواهشمندم این نوشته را بدون تعصّب (با میزان کتابالله و سنّت رسول الله صلی الله علیه و آله طبق مدارک صحیح، نه مدارکی که زائیدهی سیاست بنی امیّه و بنی عبّاس و استعمار است) مطالعه نمایید، و با تدبّر کامل و آزاد اندیشی در روایات فریقین (نه یک فرقه) در موضوع برتری اهلالبیت علیهم السلام ، خود به قضاوت بنشینید.
آقای ابوبکر جزائری و همفکرانش با نوشتن کتابهایی مثل «هذه نصیحتی الی کل شیعی» و
ترجمهی آن به چند زبان، کینهی دیرینهی خود را با پیروان اهلالبیت علیهم السلام آشکار ساخته، با ایجاد اختلاف بین مسلمانان، استعمار را تقویت مینمایند، به امید آنکه روزی شاهد بیداری همهی اهل سنّت و توبهی آقای ابوبکر جزائری و دوستانش، در پیشگاه خداوند و عذرخواهی آنان در پیشگاه اهلالبیت علیهم السلام ، باشیم.
والسّلام علی من اتّبع الهُدی
سیّد محمود بحر العلوم میردامادی
7 محرّم الحرام 1421 ه-. ق
«... إذا خاطَبَهُمُ الجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً»(1)
آقای ابوبکر جزائری!
سلامٌ علیکم و...!!
کتاب ترجمه شدهی شما را، بنام «گفتاری با حق جویان شیعه» خواندم و از اینکه بنام دلسوزی و تبلیغ حق به شیعیان و مکتب نورانی اهلالبیت عصمت و طهارت علیهم السلام تهمت زدهاید، متأثّر و متأسّف گردیدم.
عنوان کتاب شما که «هذِه نَصیحَتی إلی کُلٌ شِیعی» میباشد اقتضاء دارد منطقی و برهانی با شیعه صحبت کنید و جانب ادب و انسانیّت را رعایت نمایید که گفتهاند:
«کُن إبنَ مَن شِئتَ وَ اکتَسِب أدَباً...»(2)
در صفحهی 18 از کتابتان گفتهاید: مدّتها بود که
از شیعهی اهلالبیت علیهم السلام چیزی جز این نمیدانستم، که آنان نیز گروهی از مسلمانانند و تنها در محبّت اهلالبیت علیهم السلام غلوّ میکنند و از آنها دفاع مینمایند.
آقای جزائری!
به همین دلیل که چیزی از شیعه نمیدانستید و الان هم نمیدانید به شما سلام کردم و خواستارم بدون اجازهی آنها که به شما مأموریّت تبلیغ علیه شیعه و مکتب انسانساز اهلالبیت علیهم السلام را دادهاند، بیشتر به مطالعه و تحقیق بپردازید.
چرا بدون اجازهی آنها؛ چون آمران شما اجازهی مطالعه و تحقیق در آیات و روایات امامت و ولایت را به هیچ کس نمیدهند، میترسند شما و دیگر طرفداران سقیفه هم، با آزاد اندیشی به راه «انطاکی» و «دکتر تیجانی»
و «عبدالرحمن العلی» و... کشیده شوید و به مکتب نورانی اهلالبیت علیهم السلام ، رو آورید.
آقای جزائری!
همانطور که قبلاً فکر میکردهاید، فکر کنید و شیعهی اهلالبیت علیهم السلام را گروهی از مسلمانان بدانید؛ ولی مسلمانانی که اسلام را از نزدیکترین چشمهسار به رسول الله صلی الله علیه و آله دریافت داشتهاند، از باب مدینهی علم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تأویل قرآن را خواسته، سنّت پیامبر را فرا گرفتهاند.
شما در صفحهی20 کتابتان، گفتهاید: آرزوی من از هر شیعهی حقجو این است که این حقانیّت را با دیدهی انصاف و اخلاص بنگرد، و دور از دریچهی تعصّب در مورد مذهب خویش و پیروی از آن به قضاوت بپردازد، اگر دادگاه آزاد فکریاش، به صحّت آن حکم کرد و پیروی از آن را ستود، باز هم مانند گذشته بر مذهبش باقی بماند و به پیروی از آن ادامه دهد، امّا اگر قاضیِ وجدانش بر
بطلان و فساد آن حکم نمود، و پیروی از آن را تقبیح کرد، بر هر شیعهی حقجو واجب است که نصیحت
بپذیرد و برای نجات خویش آنرا ترک نماید و از وی اعلان برائت کند، و به همان دستور زندگیای که میلیونها مسلمان به آن ایمان آوردهاند، اکتفا نماید، یعنی قرآن خدا و سنّت رسول الله صلی الله علیه و آله .
آرزوی ما هم در مورد شما و دوستانتان همین است، که با دیدهی انصاف و اخلاص، کتب منطقی و استدلالی شیعه در موضوع امامت، مثل «المراجعات»، «النصّ و الاجتهاد» و «الغدیر» را بخوانید و به دور از تعصّب، به روایات وارده در موضوع پیشوائی اهلالبیت علیهم السلام بنگرید و به هر چه اقتضاء آزاد اندیشی است عمل نمایید.
اشکال شما در مورد حدیث منقول از کافی شریف، مبنی بر اینکه ائمّه علیهم السلام کتب آسمانی را به هر زبانی که باشد میدانستند، از اینجا ناشی میشود که نسبت به مقام علمی اهلالبیت علیهم السلام ، نا آشنا میباشید.
از شما سؤال میکنم با توجّه به حسابرسی یومالدّین به سؤال من جواب دهید:
«مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتاب»(1)که در قرآن از آن یاد شده چه کسی میباشد؟
اگر غیر از امیرالمؤمنین علی علیه السلام است، پس چرا خلفاء برای حل مشکلات به علی علیه السلام رجوع مینمودند؟
نهجالبلاغه، کتاب دانش و معرفت و خطبههای نورانی آنِ، از کیست؟
شما حکمت نظری و عملی، بیان معارف و حقایق توحیدی، تدریس اخلاق و تزکیه را، با فصیحترین و بلیغترین کلام بعد از قرآن و کلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، در کدام مکتب نورانی سراغ دارید؟
حاکم حسکانی: «بصیر» در آیهی 19 سورهی فاطر را علی علیه السلام میداند و برای مصداق «و العُلماء»
1) - رعد: 43، راجع: شواهد التنزیل، ج1: ص307.
در آیهی 27 سورهی فاطر، به حضرتش اشاره مینماید.(1)
پس این چه اشکالی است که بر دانش اهلالبیت علیهم السلام وارد میکنید که چرا به کتب آسمانی اطلاع داشتند؟
وقتی از آیات و روایات فریقین، نه روایات یک فرقه، دانستیم حضرت علی علیه السلام به عنایات حق تعالی عالم به کتابالله است، و در جمیع علوم، خاصّه علوم الهی، حکمت نظری و عملی، بزرگترین معلّم توحید و مربّی یکتاپرستی است، به طریق اُولی نتیجه میگیریم، آن حضرت به کتب سماوی پیشینیان نیز آگاهی داشته است، و بعد از ایشان فرزندان مطهّرین آن حضرت، وارثان علوم و کمالات آن جنابند.
کتاب آسمانی مؤیّد پیامبر و عترت ایشان است، مآدمآد، فارقلیطا و إیلیا از درخشانترین نامهائی است که در تورات و انجیل آمده، و اگر کمی مطالعه داشته باشید به اقرار اهل کتاب این نامها، جز
1) - شواهد التنزیل، ج2: ص101 و 100.
نام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام نام دیگری نیست.(1)
حال چه اشکالی دارد، که آن بزرگواران از کتبی که مؤیّدشان میباشد، مطّلع باشند.
آقای جزائری!
آیا شما به «لَولا عَلی...» که عمر بارها بیان داشت، توجّه کردهاید؟ آیا میتوانید بگویید عمر هم در مدح علی علیه السلام غلوّ کرده است؟
اربابان شما، صدرنشینان سقیفه، به قول علمای خودتان که هنر پاسخگویی به یهود و نصاری را نداشتند؛ پس چه کسی باید به داد اسلام میرسید و آبروی مسلمین را حفظ میکرد؟
حداقل شما به مقدار عمر فهم داشته باشید و
1) - به کتاب انیس الاعلام فی نصرة الاسلام تألیف محمد صادق فخر الاسلام، که از علمای مسیحیّت بوده و مسلمان شده است، مراجعه نمایید.
عمری فکر کنید، که اگر علم حضرت علی علیه السلام و روشنگری و گفتار حکیمانهی او نبود، آبرویی برای جامعهی مسلمین و حکومت باقی نمیماند.
بصیرت ائمّه علیهم السلام به فقه اسلامی و سنّت رسول گرامی صلی الله علیه و آله و آگاهی ایشان به علوم طبیعی و دانش ریاضی، زبانزد خاصّ و عامّ است و در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ و ادب نظماً و نثراً آمده است، ولی شما در خم یک کوچه گیر کردهاید و به اینکه ائمّه علیهم السلام به تورات و انجیل آگاهی داشته اند اشکال میکنید.
اگر اهلالبیت علیهم السلام به کتب آسمانی و مبانی ادیان آگاهی نمیداشتند، چگونه میتوانستند با علماء و رؤسای اقوام و مذاهب به مباحثه و گفتگو بنشینند و برتریهای اسلام را بیان کنند؟
در مورد مراجعهی عمر به برگهای از تورات که در صفحهی 26 کتابتان آوردهاید، بله، باید وی مورد توبیح رسوالله صلی الله علیه و آله قرار میگرفت، زیرا او در اسلام
مبتدی و تازه وارد بود ولی اهلالبیت علیهم السلام که باب دانش پیامبرند و «راسِخُونَ فی العِلم» میباشند، علم به کتاب آسمانی را از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرا گرفته و از این علم به عنوان یک سلاح و وسیله جهت تبلیغ اسلام استفاده مینمودند.
آقای جزائری!
برای چه و به چه منظور
در صفحهی 24 به شیعه تهمت زدهاید، که آنها خود را از قرآن بینیاز میدانند، هرگز و هزار هرگز.
شیعه، قرآن را کتاب قانون الهی میداند و به قرائت آن میپردازد، و برای فهم معانی آن تلاش نموده، از دانش «راسِخُونَ فِیالعِلم» و عالمان به کتب آسمانی «یعنی اهلالبیت علیهم السلام » استفاده میکند.
استفادهی شیعه از قرآن همراه با تفکّر و تدبّر و
در دانشگاه عترت، بوده و با نوع استفادهی استعمارپسند شما، فرق دارد.
قرآن در دانشگاه اهلالبیت علیهم السلام غصب و ستم و تجاوز را حرام و کار قبیح میشمرد، ولی قرآن در کلاس خلیفه با توجیه اهل سقیفه به غاصبان و ستمکاران سِمت و نمرهی عالی میدهد.
آقای جزائری!
چرا در جامعهی وهّابیّت نامی از قرآن بیش نمانده است؟
چرا به آیات فضل و برتری اهلالبیت علیهم السلام توجّهی نمیشود؟ مگر آیات (تطهیر) و (مودّت) و (ولایت) در قرآن وجود ندارد؟ اگر موجود است پس استفاده از مطهّرین و مودّت آلیاسین و لبّیک به ولایت یعسوبالدّین، کجای جامعهی وهّابی انجام میگیرد؟
آقای جزائری!
شما که خود را اهل قرآن میدانید، و شیعه را بیاعتنا به قرآن میخوانید، بگویید آیا در قرآن آیهی: «وَ لَقَد کَتَبنا فی الزَّبُور...»(1)و آیهی:
«لِیُظهِرهُ علَیالدّینِ کُلِّه»(2)و آیهی: «اللهُ مُتِمُّ نُورِه»(3)و آیهی: «إنَّ اللهَ یحیی الأرضَ بَعدَ مَوتِها»(4)وجود ندارد؟
آیا در احادیث نبوی صلی الله علیه و آله احادیث مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یافت نمیشود؟
پس چرا در مورد احیاء کننده دین، و وارث حکومت زمین، مصلح بشریّت و هادی امّت، سخن نمیگویید؟
چرا در مدینه و مکّه پایگاه قرآن، جلسهای به نام
مهدی فاطمه، سر پا نمیکنید، و صبح جمعهای به یاد آن امید دلها و محبوب قلبها به دعا نمیپردازید؟
شما مدح و توسّل به علی علیه السلام و آل پیامبر علیهم السلام را شرک میدانید، در حالیکه در
مدح ستمگران تاریخ، و توسّل به حکومتهای کفر امروزی غوطهورید؟
جمعه و جماعت شما توجیه کنندهی ستم ستمگران، و بر اساس برنامهریزی حکومتهای غربی و اروپایی است، و صد البته نباید از امام عدالتپرور حضرت علی علیه السلام و امام فضیلتگستر، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نام ببرید.
جرم شیعه که به او ناسزا میگویید، و جرم شیخ کلینی و محدّثان دیگر که علیه آنان تبلیغ میکنید، این است که دل به اهلالبیت علیهم السلام دادهاند، و با حکومتهای ظالمانه خصومت و دشمنی دارند.
شیعه دانشگاه اهلالبیت علیهم السلام و مدرسهی نهجالبلاغه و صحیفهی سجادیّه و کلاس امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام را، بر جهالتگاه خلفاء، ظلمتکدهی بنیامیّه و بنیعبّاس و مَدرَس تزویر انگلیس و آمریکا، ترجیح میدهد و به کتب روائی اهلالبیت علیهم السلام ، نه دستورالعملهای استعماری، پناه میبرد.
همانطور که قبلاً یادآوری گردید، دانش اهلالبیت علیهم السلام به کتب آسمانی، وسیلهای برای تبلیغ اسلام بوده است.
وقتی قرآن از کتب آسمانی خبر میدهد و مثلاً از قول حضرت عیسی علیه السلام میفرماید:
«بعد از من رسولی به نام احمد میآید»(1)
1) - «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»، صف: 6.
، اگر اهلالبیت علیهم السلام با یک عالم مسیحی مباحثه نشستند، آیا نباید از مأخذ اصلی که قرآن از آن نقل میکند، گفتهی حضرت عیسی را ارائه دهند؟
آیا علم ائمه علیهم السلام به گفتار انبیای گذشته، در مورد حقانیّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عیب به حساب میآید، و یا برتری آنان را بر دیگر مدّعیان ثابت مینماید؟
جای بسی تأسّف است که در اندیشهی شما و رهروان شما، علم و آگاهی محکوم و مردود است، البته این دیکته و دستوری است از اجانب، که مردم را از مصابیح هدایت و عالمان به شریعت یعنی اهلالبیت علیهم السلام اینگونه دور بدارید.
در صفحهی 33 از کتابتان که گفتهاید: آیا برای اهلالبیت علیهم السلام جایز است، کتاب خدا را فقط به خودشان
منحصر کنند و جز شیعیانشان به هیچ کس دیگری از مسلمانان اجازهی استفاده از آن را ندهند؟
این سؤال بسیار بیمورد و القاء آن زمینهسازی، جهت تهمت به اهلالبیت علیهم السلام و شیعیان میباشد، و طبق روایتی که علماء خودتان مثل حاکم نیشابوری در جلد 3 مستدرک الصّحیحین صفحهی 161، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آورده، کتابالله با عترت در کنار هم و مؤیّد یکدیگرند.
«فَاسئَلوا اَهلَ الذِّکر»(1)رجوع به عترت را برای فهم قرآن بازگو میکند.
آیا میتوانید بگویید قرآن و پیامبر هم مثل شیعیان، غالی در مدح عترتند و آیا این احتکار رحمت الهی است که میفرماید:
برای درک معانی قرآن به متخصصین و آگاهان رجوع نمایید.
1) - نحل: 43 و انبیاء: 7.
آقای جزائری!
آیا فاقد شیئ میتواند معطی شیئ باشد؟
کسیکه در مسائل فرعیّهی شرعیّه آگاهی نداشت، کجا میتوانست مسائل اصولی دین را حل نمیاد، خودتان بهتر می دانید، که خلفاء در مسائل اسلامی متحیّر و سرگردان میماندند و برای حل مسائل به علی علیه السلام پناه میبردند.
آیا اعلم بودن انحصار طلبی و احتکار رحمت الهی است.
پس این تنها شیعه نیست که علی علیه السلام را اعلم امّت میداند، بلکه رجوع کنندگان به آن حضرت، از جمله خلفاء، ایشان را اعلم میدانستند.
آقای جزائری!
مدلول آیهی شریفهی تطهیر چیست؟ آیهی
مودّت چه
میگوید؟ آیهی ولایت چه مطلبی را با کلمه «إنّما» آورده است؟ آیا وجود پاکان در جامعه چه فایدهای دارد؟
خداوند افراد پاک و اعلم را در جامعه قرار داده که امام باشند، یا مأموم دیگران واقع شوند؟
آیا انحصار طلبی در آیهی شریفهی «إنَّما ولیکُمُ الله»(1)وجود ندارد؟ آیا احتکار رحمت الهی در آیهی «إنِّما یرِیدُ الله لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَالبَیت وَ یطَهِّرَکُم تَطهِیرا»(2)وجود ندارد؟ چه میگویم؟!!
آقای جزائری!
به مطالب إلقاء شده در کتابتان، خوب دقّت کنید و به پیشگاه خداوند متعال عذرخواهی نمایید.
آقای جزائری!
آیهی شریفهی «أطیعُوا الله و أطیعُوا الرَّسُول وَ اولِی الأمرِ مِنکُم»(1)چه میفرماید؟
اگر آزاد اندیش باشید و موانع فکری را کنار بزنید، میبینید اطاعت از اولیالأمر در این آیه مطلقاً واجب شده است، زیرا قرآن این موضوع را مطلق بیان داشته، و نفرموده به شرط اینکه چنین و چنان باشند اطاعتشان کنید، معلوم میشود که اولوالأمر پاکان و برگزیدگان هستند، بطوریکه اطاعتشان در عرض اطاعت خداوند متعال و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است.
پس اشکال شما به شیعه، که چرا از امامان اطاعت
میکنند به آیهی قرآن بر میگردد.
1) - نساء: 59.
شیعه، امامان را پاک و برگزیده میداند و بر این مطلب از روایات منقول از کتب فریقین (شیعه و سنّی) «نه تنها اصول کافی» استناد مینماید.
آقای جزائری!
پیرامون آیهی مباهله و روایات وارده در باب اینکه علی علیه السلام نفس رسولالله صلی الله علیه و آله است، چه میگویید؟(1)
این آیه میرساند که علی علیه السلام مقام بالا و بلندی را دارا بوده و در فضائل با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشته است، آنچه استثناء شده مقام نبوت و رسالت بوده و این استثناء، اقتضاء خاتمیّت و رسالت پیامبر خدا است.
شیعه طبق حدیث منزلت، علی علیه السلام را وصی و
1) - کفایة الطالب، گنجی شافعی: ص254 و شواهد التنزیل، ج1: ص120.
برادر و یاور پیامبر میداند، و هرگز معتقد به مقام پیامبری برای آن حضرت نمیباشد، چرا به شیعه تهمت میزنید؟
خوانندهی کتابِ شما اگر شیعه باشد، به اعتقادات خودش آگاهی دارد و میفهمد مطالب شما به جز تهمت و افتراء چیز دیگری نیست، و اگر سنّی باشد شما بذر خشم و کینه نسبت به شیعیان و دلدادگان اهلالبیت علیهم السلام در قلب او ایجاد کردهاید و این خلاف وظیفهی انسانی و اسلامی شما میباشد. شما باید بذر اتحاد در قلوب مسلمین بکارید و اهل سنّت را به حقیقت غدیر خم و سفینهی نوح و پیروی از اولیالأمر واقعی فرا خوانید.
شیعه به خداوند یگانه و به رسالت خاتمالأنبیاء معتقد است و قرآن را کتاب قانون و برنامهی زندگی میداند.
شیعه به عدل الهی و معاد اعتقاد دارد و بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دوازده نفر از اهلالبیت علیهم السلام را وصی، و راهنمای بعد از پیامبر میشناسد. کجای این
اعتقاد کفر و ارتداد است؟
آقای جزائری!
اقتضاء آیهی شریفهی «إنَّما أنتَ مُنذِر و لِکُلِّ قَومٍ هاد»(1)
چه میباشد؟ شیعه به اقتضاء این آیهی شریفه و آیات دیگر و احادیث (فریقین) دربارهی فضل و برتری اهلالبیت علیهم السلام به امامت ایشان معتقد است، آیا این اعتقاد گناه است؟
از همهی مسلمین بلکه از همهی مردم دنیا میپرسیم، آیا انتخاب برتر گناه است؟ آیا بهترین انسان را برگزیدن و به رهبری او، طی راه نمودن، جرم است؟ شما اگر در محل کار و زندگی خود دو معلّم سراغ داشته باشید، یکی کم دانش و دیگری عالم کامل، برای تحصیل نزد کدام یک میروید؟
1) - رعد: 7.
دو امام جماعت، یکی ناآشنا به احکام و غیر متّقی، و یکی عالم و متّقی و دانشمند پرهیزگار، به جماعت کدام یک از اینها حاضر میشوید؟ آیا توجّه به عالم و دانشمند و اُنس با متّقین و صادقین دستور قرآن نمیباشد، آیا آیهی «قُل هَل یستَوی الَّذینَ یعلَمون»(1)و آیهی «کُونُوا مَعَ الصّادِقین»(2)را در قرآن نخواندهاید؟ قرآن در انتخاب برترین و گزینش بهترین، نظر مثبت دارد و دنباله روی از افراد نادان و غیر متّقی را محکوم میکند.
مطلب دیگر که باید در اینجا عنوان شود این است که مردم صدر اسلام به
استناد کدام آیه و یا روایت برای مردم زمانهای بعد، تصمیم گرفتند؟ مگر مسلمین صدر اسلام بر مردم قرون بعد، ولایت داشتند؟ مگر آنها در آراء و افکارشان
معصوم بودند؟ به چه دلیل مسلمین زمانهای بعد باید به خلافت خلفای زمانهای قبل معتقد باشند؟
در این عصر اگر کسی از آیات قرآن و روایات پیامبر صلی الله علیه و آله فرد پاک و صالح را شناخت، اعلم و مرد تقوا و فضیلت در صدر اسلام را یافت، و در برابر مقام امامت او تسلیم گردید، باید تازیانهی تکفیر بر سرش فرود آید و به فحش و لعن مبتلا گردد، شما که لعن کردن را محکوم میکنید و حکم ارتداد را مردود میدانید چرا آزاد اندیش نیستید و بر مردم آزاده و آزاداندیش، خلفاء قرون گذشته را با جعل و چماق لعن، تحمیل میکنید؟
آثار و تاریخ خلفاء گذشته، میتواند میزان و محکی برای شناخت آنان باشد، چرا نگاه به تاریخ صحیح را ممنوع میدانید، و معاویهوار از بیان برتریهای اهلالبیت علیهم السلام نسبت به خلفاء اِبا دارید؟
گویا با کلمهی اصحاب و صحابی به بازی نشسته، و میخواهید اثبات عصمت برای آنها کنید و از مردم قرون بعد برای آنان بیعت بگیرید و عصمت
داران خدایی، که آیهی تطهیر به تأییدشان قائم است را با قلم و بیان، هتک نمایید.
آقای جزائری!
از فردا نمیترسید؟ هنگامی که ندای «وَقِفُوهُم
إنَّهُم مَسئُولُون»(1)
داده شود، آیا در برابر سؤال رهبری فکرها و اندیشهها چه میگویید؟
آیا امامت و رهبری از دیدگاه قرآن و روایات، تا چه اندازه اهمیّت دارد؟
ابراهیم علیه السلام بعد از آن همه مقامات عالیّه، به قول قرآن امام ناس میگردد و رهبری اندیشهها را بدست میگیرد.
امّا امامت از دیدگاه شما و اربابانتان، ریاستی پیش پا افتاده است که نصیب «متصدیان سوقالحمار» میگردد، و آنها را به مقابله با انوار
1) - صافات: 24.
الهی و روشنگران جامعهی انسانی، اهلالبیت علیهم السلام وا میدارد.
آقای جزائری!
در صفحهی 71، از جنگهای خانمان سوز سخن گفتهاید، و بر غربت اسلام اشک ریختهاید. از شما سؤال میکنم بعد از پیامبر اسلام اوّلین شمشیر بر روی چه کسی کشیده شد، «الامامة و السّیاسة» که مثل شما عُمَری است، ولی
گاهی حقایق را بیان میکند، میگوید: اوّلین شمشیر به روی علی علیه السلام کشیده شد، که فرمود:
«یابنَ اُم إنَّ القَوم استَضعَفُونی وَ کادُوا یقتُلُونَنی»(1)
و جنگهای بعدی از همینجا آغاز شد، شما که خود را دوست اهلالبیت علیهم السلام میدانید، چرا به
1) - الامامة و السّیاسة، دار الاضواء، بیروت: ص31، اشاره به آیهی 150، سورهی مبارکهی اعراف است.
کسانی که در برابر اهلالبیت علیهم السلام قیام کردند نمره میدهید و به آنها آفرین میگویید؟ آیا مردم قرون بعد که با تبلیغات دروغین و حرمتشکنیهای ننگین شما به دام مکتب خلفاء افتادهاند، یومالحسرة ضمن اینکه دست خود را با دندان میگزند، به بارگاه خدای قادر عادل، به شکایت علیه
شما علمای غیرِ عامل و عاملان طریق باطل، قیام نمیکنند؟
آقای جزائری!
راستی؛ هیچ فکر کردهاید کتاب شما به دست عقلا میافتد؟
شما این کتاب را برای چه گروه و طائفهای نوشتهاید؟
پایینترین گروه شیعه از نظر دانش به عبارات کتاب شما میخندند.
بله؛ فرقهی شیعه میگوید:
امام و خلیفه باید معصوم باشد؛ و بر مطلبش دلیل میآورد، ولی معتقد نیست که وحی تشریعی و قانون جدید به امام میرسد.
شیعه معتقد است، امامت باید با تعیین خداوند و نصّ و سفارش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد، همانطور که در جزئیترین مطالب دین، دستور خداوند و ارشاد پیامبر لازم است، در اساسیترین امر دینی و سیاسی، یعنی (امامت و خلافت) امر الهی و راهنمایی پیامبر خدا لازم میباشد.
آقای جزائری!
در همین صفحه گفتهاید: معلوم نیست مسلمانان چه زمانی چنین امام و خلیفهای، با این شرایط خواهند یافت؟
مسلمانان اگر از تبلیغات دروغین علمائی مثل
شما آزاد گردند، با توجّه به آیات قرآنی: «إنَّما وَلیّکُم الله»، «إنَّما یُریدُ الله...»، «إلاَّ المَوَدَّةَ فِیالقُربی»، «لِکُلِّ قَومٍ هاد»، «یا ایُّهَا الرَّسُول بَلِّغ» و «ألیَوم أکمَلتُ لَکُم» و غیرها...، دقّت در احادیث غدیر و منزلت و ثقلین و دار یا انذار و... خود میتوانند امام معصوم و مورد نظر خداوند و رسول اکرم صلی الله علیه و آله را بشناسند، و با او بیعت نمایند.
اگر حدیث «مَن ماتَ بِغَیر إمام» یا «مَن ماتَ لا یعرِف إمامَ زَمانِه...»(1)در جوّ آزاد برای مسلمانان بیان بشود، همهی آنها به ارزش مقام امام و عظمت اصل امامت میرسند، و به اساسیترین اصل دینی بهاء میدهند، ولی شما و رهبران وهّابیّت،آزادی را از گویندگان توحید گرفته، با چُماق شوری و اجماع، قدرت تفکّر را از آنان سلب کردهاید.
1) - الکافی، ج 1: ص376.
آقای جزائری!
احادیث یاد شده، از کتب فریقین است؛ کدام امامی است که اگر او را نشناسی و با او بیعت نکنی(1)و از دنیا بروی، موت تو موت جاهلیت محسوب میشود؟
هر که آمد و گفت من امام هستم، یا هر که را مردم به او گفتند تو امام هستی، یا نه؛ هر که را خداوند به وسیلهی پیامبرش گفت او امام است، او امام میباشد؟
بله؛ امام، منصوب حقتعالی است، اگر او را نشناسی و با او بیعت نکنی، هدایت را نیافتهای و وقتی با این حال بمیری، به مرگ جاهلیت مردهای. راستی فترهی لحظهی بعد از فوت پیامبر تا انتخاب ابیبکر را چه میگویید؟!!
1) - صحیح مسلم، شرح نووی، ج 6، کتاب الامارة: ص190، به این صورت نقل نموده: «من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة» و نهج البلاغهی ابن ابی الحدید، ج 9: ص150، نقل کرده: «من مات بغیر امام مات...»
آقای جزائری!
لطفاً جواب بدهید، اگر جواب دارید، بزودی پاسخگو باشید و الّا دست از تفرقهافکنی برداشته، به مدلول آیهی «وَاعتَصِمُوا
بِحَبلِ الله»(1)به دامن تشیّع برگردید.
حدیث «مَن ماتَ و...» که در کتب شما هم آمده، میطلبد زمان، خالی از حجت نباشد، چون شناخت و بیعت با امام در هر زمان، به وجود امام بستگی دارد، و الّا مسلمانان چه کسی را بشناسند و با که
بیعت کنند؟
از آنِ بعد از فوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا انتخاب ابیبکر چه کسی امام مردم بوده است؟ انتخاب را شما، کاشفٌ للخلافه نمیدانید، بلکه مُثبِت میدانید، پس ابوبکر (به قول شما) بعد از انتخاب، خلیفه و امام مردم شد و قبل از آن هیچ سمتی نداشت، پس
1) - آل عمران: ١٠٣.
آیا در این فتره (اگر چه کم و مختصر باشد)، جامعهی اسلامی بدون امام بوده است، یا امامی وجود داشته ولی تبلیغات او را به انزوا کشانده است و در نتیجه مردم او را نشناخته و به مرگ جاهلیّت مردهاند؟
پاسخ این است که به مقتضای حدیث «مَن مات و...» و آیهی «لِکُلِّ قُومٍ هاد» و ادلّهی دیگر، بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله زمین خالی از امام نبوده و نمیباشد، مردم باید برای امام شناسی حرکت کنند و با امام زمانشان بیعت نمایند.
آقای جزائری!
حتماً برای این فتره و فاصله (بعد از فوت پیامبر تا انتخاب ابیبکر) امامی بتراشید و یا حدیث «مَن مات و...» را از کتب خودتان حذف نمایید.
آقای جزائری!
اگر مانع سر راه نمیبود و به قول «الامامة و
السّیاسة» هیزم و شمشیر نمیآمد مردم خود میتوانستند امام معصوم و تعیین شدهی الهی را بشناسند و پیروی نموده و از وجودش بهره ببرند، ولی موانع آمد، و شد آنچه نباید میشد و امروز اگر استعمار مردم را رها بگذارد که به قرآن فکر کنند، در احادیث تدبّر نمایند، مباحثه آزاد شود، مدارک فریقین به دقّت مورد تحقیق و مطالعه قرار گیرد، مطالعهی کتابهایی مثل
«الغدیر» جرم به حساب نیاید، آن وقت میبینید چه میشود، شما هم سعی کنید در آن زمان دیگر به دوستداران اهلالبیت علیهم السلام فحش و ناسزا نگویید، به شیعه لعن و نفرین نکنید، به اختلاف دامن نزنید، و آتش کینه و دشمنی بین مسلمین ایجاد نکنید، بگذارید مردم خودشان با تفکّر و اندیشهی آزاد امام و راهنما انتخاب کنند. چون مردم فطرتاً دوستدار زیباییها و کمالاتند، دوستدار علم و پاکی و انسانیّتند، دوستدار بهترینها و برترینها هستند، خود به خود به طرف بوستان اهلالبیت علیهم السلام رهسپار میشوند، از آب زلال نهجالبلاغه و صحیفهی
سجادیّه و مآثر باقریّه و آثار جعفریّه مینوشند، و میوهی «ثمَّ اهتدیت!!»(1)،
«موعظتی لکلّ مسلم!!»(2)، «لماذا اخترت مذهبالشّیعه؟!!»(3)
را به آزاد اندیشان عالم تحویل میدهند.
آقای جزائری!
مطلبی به ذهنم آمد با شما میگویم: غلامی و خدمتگزاری درباری را به عهده بگیرید، که اگر شک در امامت و ریاست الهیّهی آنها دارید، حداقل حسب و نسب و شجرهی طیّبه و علم و تقوا و اخلاق انسانی و کمالات روحانی را دارا باشند، نه مثل اربابان شما بیبهره از همه چیز، فقط در مسابقهی مکر و جنایت، برندهی شمارهی اوّل به حساب میآیند.
مطلب دیگری که از شما سؤال میکنم این است:
با توجّه به حدیث «مَن ماتَ و...، کسی که بمیرد و با امام زمانش بیعت نکند، به موت جاهلیّت مرده است»، بفرمایید حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا علیها السلام آیا با ابابکر بیعت نموده، یا در حالی که غضبناک از او بودند از دنیا رفتند؟
پس در این حال آن حضرت به موت جاهلیّت مرده است (نعوذ بالله)، او که پارهی تن پیامبر اکرم و معصومه از هر رجس و پلیدی است، پس لابد باید بگویید ابابکر امام زمان حضرت فاطمه زهراء علیها السلام نبوده است، بلکه امام زمان حقیقی و الهی ایشان، حضرت علی مرتضی علیه السلام بوده و ایشان با معرفت و بیعت با آن بزرگوار از دنیا رفته است.
آقای جزائری!
سؤال دیگری دارم، با توجّه به حدیث «مَن مات و...» که اقتضاء آن این است که در هر زمانی امامی
باید باشد تا مردم با او بیعت نمایند، در حال حاضر امام مردم چه کسی میباشد؟
اگر بگویید امام نداریم، خلاف مدلول حدیث و مقتضای روایت سخن گفتهاید، و اگر بگویید داریم، میگویم: او چه کسی است؟ آیا حکّام وقت و رؤسای جمهور و سلاطین، امام زمان مردم هستند؟!!
اگر چنین سخنی بگویید، میگویم حتماً به درگاه خداوند توبه کنید و عذرخواهی نمایید، چون امام زمانی که در حدیث عنوان شده، شناختنش هدایت و نورانیّت و رهایی از شرک و مرگ جاهلیّت است.
لطفاً بفرمایید بگویید، کدام حاکم است که این چنین در پیشگاه خداوند، مقام و قرب دارد و معرفت او سرچشمهی معرفت و مبدأ نور و کمال به حساب میآید، او،
کسی جز «مَهدِی هذِهِ الاُمَّة» که از نسل رسالت و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام است، و دوازدهمین امام ماست، شخص دیگری نمیباشد، و روایات فراوانی از فریقین در این باب موجود است، که
مجال بیان آن نیست ولی شما میتوانید از کتب خودتان احادیث المهدی را استخراج کنید و عوض اختلاف افکنی بین فِرَق مسلمین آنها را به معرفت بقیة الله حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دعوت نموده، آنان را به خودسازی و انتظار فرج و ظهور آن حضرت فرا خوانید.