ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیرانوند، محمد، ۱۳۵۶ -
Mohammad، Beiranvand
عنوان و نام پدیدآور : دست بچتو بگیر: راهکارهای عملی تربیت دینی کودکان/ محمد بیرانوند.
مشخصات نشر : اصفهان : حدیث راه عشق، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری : ۱۶۷ ص.؛ ۱۴/۵ × ۲۱/۵ سم.
شابک : 978-600-6722-83-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص.[۱۶۵]-۱۶۷.
عنوان دیگر : راهکارهای عملی تربیت دینی کودکان.
موضوع : تعلیمات دینی برای کودکان
موضوع : Religious education of children
موضوع : تعلیمات دینی اسلامی برای کودکان -- ایران
موضوع : Islamic religious education of children -- Iran
موضوع : تربیت خانوادگی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : *Domestic education -- Religious aspects -- Islam
رده بندی کنگره : BP۲۵۳/۴/ب۹۷د۵ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۴۷۲۰۱۳۸
تقدیم به دختری که لقب اُمابیها گرفت.
تقدیم به بانویی که بهترین خلایق را همسر و یاور بود.
تقدیم به مادری که در خانهای گلین و کوچک، بهترین فرزندان عالم را تربیت کرد.
تقدیم به حضرت فاطمۀ زهراء (علیهاالسّلام).
ای کعبۀ بیحاجی و ای قبلۀ غایب
تو لیلۀ قدری و جهان «لیل رغائب»
یا اُمِّ هَنا، اُمِّ وِلا، اُمِّ ابیها
هرگز به مقامت نرسیدند مناصب
قدرِ تو غدیر است و نصابِ تو نبوّت
معراج تَولّایی و میقات مناقب
تو مادر آبی و علی هم پدرِ خاک
آب و گِل ما مهر تو بانوی مواهب
از ریشه نبی هستی و بر شاخه امامی
در مرتبتِ تو چه حقیرند عجایب
با نام غریبِ تو که سرحلقۀ وصل است
آدینه شبی حضرت آدم شده تائب
اسماءِ تو از چیست که در معرکه حیدر
«یا فاطمه» را گفت و به دشمن شده غالب؟
تشییع شبانگاه تو بر دوش ملائک
تدفین تنِ پاک تو با دست کواکب(1)
1) بخشی از شعر آقای قادر طراوتپور.
مقدمه 8
فصل اول: تربیت دینی. 11
اصول مهم تربیتی. 17
1.1.هموارکردن زمینه ها 19
2.1.مساعدکردن موقعیت 21
3.1.مواجه باسختی وایجاد موانع 23
4.1.ایجادحساسیت 28
5.1.زمینه سازی پیش ازتولد 31
6.1.آمادگی وآگاهی از آداب هنگام انعقادنطفه 37
7.1.آرامش روحی مادر ونقش ذکر درایجاد آرامش او 44
8.1.ایجادرابطۀ عاطفی باجنین 45
9.1.زمینه های اولیه بعدازتولد 46
10.1.تأثیرشیرمادر درپرورش کودک 48
1.2.آموزش های همراه بااحساس وباور 54
1.3.اصول تربیت دینی ، پیش ازسن تکلیف 65
فصل دوم: سبک فرزندپروری. 95
والدین دراین سبک 98
آثاراین نوع تربیت 99
والدین دراین سبک 100
فرزندان دراین خانواده ها 101
والدین دراین سبک 102
فرزندان دراین سبک 103
والدین دراین سبک 104
فرزندان دراین سبک 107
محصول سبکهای فرزندپروری در یک نگاه 107
فصل سوم :سبک تربیت دینی؛ عزیزِ عاطفیِ مقتدر. 109
ارتباط درست و چگونگی تأمین نیازهای عاطفی کودک.112
1.نیازبه تعلق خاطر ودل بستگی ایمن 112
2.نیازبه شادی واحساس رضایت 113
3.نیازبه مراقبت وترحم ودلسوزی 114
4.نیازبه بازی وبازیگوشی 115
5.نیازهمسانی باکودک 116
6.نیازبه احترام وتکریم 117
لازمۀ تأثیرگذاری در خانوادههای عزیز عاطفی مقتدر. 119
1.بزرگداشت وتکریم 120
2.برقراری رابطۀ صمیمی بافرزند 121
نشانه های صمیمیت زیاد 122
گوشی شنوا بودن وسینه ای گشاده داشتن 123
3.قاطعیت 124
مؤلفه های قاطعیت 126
الگوی صحیح تربیت 127
راه های افزایش قاطعیت 127
فصل چهارم: تربیت ولایی. 129
دلایل ولایتپذیری از ائمه(علیهم السّلام) 132
1.ماراازخودمان بیشتر دوست دارند 132
2.به خیرماآگاه اند 132
3.به نیازهای ماآگاه اند 133
4.علمشان حضوری است 133
5.عصمت دارند 134
راههای تقویت ولایت والدین. 134
1.بچه ها را از خودشان بیشتردوست بدارند 134
2.بدانندخیربچه ها درچیست 135
3.ازنیازها چند بُعد فرزندان آگاه باشند 136
4.علم وسواد کافی داشته باشند 136
5.نباید ظالم باشند؛ بلکه بایدعادل باشند 137
فصل پنجم: نقش قصه در تربیت دینی. 139
قصه؛ فرصت تعبیر ناخودآگاه 141
قصه و شکوفایی عقل و احساس.. 143
قصه؛ کشف مفهوم جهان و تعیین هویت خود 146
چگونگی و چرایی تأثیر قصهگویی بر مخاطب.. 148
1.قرابت قصه گویی باطبیعت کودک 148
2.تطابق یابی ناخودآگاه 149
تأکید بر قصهگویی. 150
قصه در قرآن. 154
اهمیت قصه درقرآن 156
ویژگی های قصه درقرآن 157
شیوه های قصه پردازی درقرآن 157
کتابنامه 161
بیشک، دین برای تربیت(1)بشر آمده و برای آن مبانی، اصول، روشها و تکنیکهایی طراحی کرده است.
کتابهای آسمانی و انبیاء و اولیای الهی، برای تربیت بشر با ارائۀ جهانبینی و بیان اخلاق و تشریح آداب و والزام به انجام آنها، دین را توصیف کرده اند. تربیت دینی زاییدۀ این مجموعۀ منسجم است وتربیت یافتۀ این مکتب ، باید تصویری روشن وبینشی شفاف نسبت به خدا وخودش وهستی داشته باشد.همچنین بایدخوبی هاو بدها به اوعرضه شود و چگونگی کسب فضایل و دوری از رذایل را بیاموزد و آداب آیین های دینی ،به خصوص واجبات ومحرمات رافراگیرد وبه واجبات عمل و از محارم دوری کند.بیان این موضوعات ، به صورت همه جانبه وعمیق و تدریجی ، همراه با باور و عواطف ، درگذر زمان باعث شکل گیری شخصیت دینی مخاطب می شود که با بروز باورهای دینی و خُلق ها و رفتارهای دینی نمود می یابد.
1) تربیت یعنی: برانگیختن و فراهم آوردن موجبات رشد و پرورش و شکوفایی استعدادها و تواناییها و قابلیتهای انسان، به منظور رسیدن به کمال و سعادت مطلوب انسانی است . (بهنقل از: حجة الاسلام دکتر محمدعلی رضایی).
در مسیر تربیت دینی برخورد گذارهای با موضوعات تربیتی(1)نتیجۀ جامع و کاربردی و تأثیرگذاری به همراه ندارد. لازمۀ پرداختن به تربیت دینی عبارت است از:
بیان اصول و راهبردهای اساسی در تربیتی دینی،
توجه به عاملها و زمینههای دین پذیری ، بیان روشهایی برای جلب، جذب، خوشایندی، عملکردن و نهادینهکردن موضوعات محوری، در تربیت دینی .
بنابراین، سه محور بیانشده،، یعنی اصول تربیت دینی و عوامل دینپذیری و روشهای نهادینهکردن موضوعات محوری در تربیت دینی، چشم انداز مسیر بحث ما خواهد بود.
در اینجا وظیفۀ خود میدانم از تمام کسانی که در به ثمر رسیدن این کتاب مرا یاری کردند، سپاسگزاری کنم. بهخصوص از راهنماییهای خطیب توانا، جناب حجة الاسلام و المسلمین مهدی دانشمند و کارشناسان علوم تربیتی مرکز مشاوره و راهنمایی «دو به دو»، از جمله دوست و برادر عزیزم، جناب حجة الاسلام و المسلمین احسان شاکرین که با تیزبینی عالمانه هدایتگر اینجانب در این نوشتار بودند، قدردانی و تشکر می کنم.
در ضمن، از خوانندگان محترم درخواست میکنم که ما را از راهنمایی و پیشنهادها و انتقادهای خویش محروم نساخته بیان دیدگاههای خود، در تکمیل این نوشتار سهیم باشند.(2)
در مسیر تربیت دو رویکرد پیش روی ماست:
بهرهگیری از عوامل بیرونی و مادی و توجه به آموزش دینی؛
بهرهگیری از عوامل درونی و روشهای فرا مادی و توجه به انگیزشهای دینی.
در رویکرد اول برای تربیت و تغییر رفتار، بیشترین تکیه بر عوامل بیرونی، همچون آموزش، تذکر، کنترل، نظارت، زور، شرطیسازی، ایجاد عادت و عوامل مادی،؛ همچون تشویق و تنبیه شده است.(1)
به نظر میرسد دین، بیشتر بر رویکرد دوم دارد، یعنی بهرهگیری از عوامل درونی و روشهای فرامادی و توجه به انگیزشهای دینی تکیه میکند.
بیشترین تکیۀ دین بربهره وری ازعوامل درونی وروش های فرامادی وتوجه به انگیزش های دینی است .
1) موضوع بحث ما در اینجا نقد و ردّ رویکرد اول نیست؛ بلکه باید از نتیجههای علمی و تجربی و تکنیکهای آن بجا استفاده کرد.، مباحث انسانشناسی و بیتوجهی به نیازهای روحی از جمله موضوعاتی است که در علوم تربیتی مطرح میشود و جای نقد در آن بسیار خالی است .در این علوم به نیازهای جسمی و روانی و عاطفی بهطور مفصّل پرداخته شده؛ اما مطلبی دربارۀ روح الهیِ دمیده شده در انسان و شناخت ویژگیها و اقتضاءهای روحی و نیازهای آن بیان نشده است. دراینبین، عدهای کاملاً منکر وجود روحاند و عدهای نیز همچون معنا گراها که روح را پذیرفتهاند،از عوامل رشد و انحطاط روحی بیخبرند. بنابراین، پرداختن به مبانی علوم انسانی کاری ضروری به نظر میرسد.
برای شکل گیری و تغییر در حیطۀ رفتاری، تکیه بر دو حیطه لازم است:
حیطۀ شناختی؛
حیطۀ احساسات؛
یعنی اگر به دنبال رفتار پاکیم، بایدا بتدا روش، گرایش، بینش و نگرش را درست کنیم. عوامل درونی، یعنی کارکردن روی بینش و احساسات مخاطب. عوامل درونی، یعنی اگر احساسات و عواطف ناپاک شد، رفتار ما
نیز پاک نخواهد ماند. عوامل درونی عبارت اند از:
تقویت ایمان؛
تحول درونی؛
انقلاب روحی؛
شکوفایی عقل؛
بیداری فطرت؛
بیداری وجدان؛
بیداری الهام ها و اشراق های درونی؛
خودکنترلی و خودکشیکی؛
ایجاد ملکه های اخلاقی و تقوا.
رفتار های دینی ما نشأت گرفته از ایمان و عقیده و ارادۀ ماست.
که شاید به طور دقیق برنامه ای برای تقویت آن نداشته ایم . با نگاهی به
دستورهای قرآنی متوجه می شویم که
پشتوانۀ بسیاری از آ ن ها دعوت به عقلانیت و وجدان و الهام های درونی است.
ا گر قرآن انسان را به پرستش کردن امر می کند، پیش ازآن به تفکرکردن دستور می دهد، ا گر انسان را از غیبت کردن نهی می کند، پیش ازآن او رادر جایگاه شخص غیبت شده قرار می دهد تا وجدان انسان را بیدار کند.
بنابراین، انسانی که در تربیتش بر عوامل درونی اش تکیه شود، همچون چاه و چشمۀ جوشانی است که نیازی به ریختن آب درون آن نیست.
تربیت عقلانی و توجه به اندیشیدن، نخستین موضوعی است که شهیدمطهری(رحمة الله علیه) در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام به آن پرداخته است.
در آموزه های دینی به پاک نگهداشتن احساسات و عواطف نیز بسیارتوصیه شده است. (1)
مشکل امروز والدین با فرزندان، باور و ایمان نداشتن فرزندان ونهادینه نشدن باورها در درون آ ن هاست.
مشکل امروز والدین با فرزندان، مسئلۀ تکلیف پذیری و مثلاً نمازخواندن
1) فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السّلام): «یا زِیادُ، هَل الدِّین إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ؟ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْایاتِ الثَّلَاثَ کأَنَّهَا فِی کفِّه: (حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الایمَانَ )حجرات،7 وَ قَا ل (یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِم )حشر، 9( وَ قَا ل (إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ )آل عمران،31 (محدث نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، ج 12 ، ص 226 .)
یا نخواندن آ ن ها نیست؛ بلکه مشکل اصلی، باور و ایمان نداشتن فرزندان به واجب بودن تکلیفی همچون نماز و نهادینه نشدن آن در درون آ ن هاست.
مسیر تربیت دینی با تکیه بر عوامل درونی، بیشتر به دنبال نهادینه کردن رفتارهای دینی است. آنچه برای والدین اهمیت دارد، باورمندکردن فرزندان است، نه تنها تظاهر به آداب و آیین های دینی. (1)استاد عبدالعظیم کریمی معتقد است:
منشأ تربیت دینی فرایندی خودانگیخته دارد و ایمان راستین رانمی توان به صورت «تحکمی » و «ساختگی » پدید آورد؛ بلکه باید زمینه ای فراهم کرد که فرد بتواند آن را از درون احساس کند و نه اینکه از بیرون اقتباس نماید.
دین یابی فرایندی درونی و فاعلی و شخصی است و دین دهی فرایندی بیرونی و اقتباسی است.
دین یابی، یک فرایند درونی، فاعلی و شخصی است؛ حال آنکه «دین دهی » یک امر بیرونی و اقتباسی است. ا گر بتوانیم شیوۀ «ا کتشافی » را در تربیت دینی جایگزین شیوۀ «ا کتسابی »کنیم،بسیاری از آفات تربیت دینی برطرف خواهد شد و حس مذهبی
1) آیین ها از جمله رو ش های فرامادی برای تربیت بشر است که به آ ن ها کم توجه ایم. گفته شد که خداوند برای تربیت بشر از سه عنصر باورها و آیین ها و اخلاق استفاده کرده است؛ ولی تا کنون روش تربیتی نماز، اعتکاف، حج و...چقدر بررسی شده است؟ هریک از این آیین ها برای تغییر رفتار و رشددهی ما به چه شیوه ای، چه پیام و باوری رابرای رسیدن به چه رفتاری به ما انتقال داده است؟ حجةالاسلام محمدعلی رضایی در کتاب قرآن و علوم بشری در بخش علوم تربیتی با عنوان «روشهای درون دینی و فرامادی » حدود 115 روش تربیتی آیینی را بیان کرده اند.
مبتنی بر ایمان درونی که سرشار از زایندگی و معنایابی و لذت پایان ناپذیر است، ایجاد می گردد.(1)
ازاین رو مهم است که در تربیت دینی به این رویکرد توجه جدی شود.
والدین باید بدانند، تربیت فرایندی است منظم و زمان برو مستمر.
نمی توان و نباید انتظارداشت که یک شبه همه چیز در مجرای صحیح قرارگیرد. والدین باید در القای آموزه ها، ترتیب واهم و مهم را رعایت کنند.
سه اصل مهم در تربیت دینی عبارت است از:
زمینهسازی: هموارکردن زمینهها، مساعدکردن اوضاع، خرابنکردن ذهنیتها، مواجهه با سختی و ایجاد موانع، ایجاد حساسیت و نقطۀ عطف، زمینهسازی پیش از تولد، نقش انتخاب همسر و وراثت، آمادگی روحی، آداب هنگام انعقاد نطفه، آرامش روحی مادر و نقش ذکر در ایجاد آرامش، ایجاد رابطۀ عاطفی با جنین، زمینههای اولیه بعد از تولد، تأثیر شیر مادر در پرورش کودک و نقش تغذیه در تربیت.
انگیزهدهی ( انگیزش): آموزشهای همراه با احساس و باور و توجه به عوامل تأثیرگذار بر احساسات، همچون طینت، تأمین نیازهای عاطفی، دوست و دوستداشتنیها، گروهها و جلسهها و نیز رسانهها.
باورآفرینی: توجه به اصول پنجگانۀ تربیت دینی، پیش از سن
1) عبدالعظیم کریمی، راز های پنهان در تربیت آسیب زا ، ص 16 .
تکلیف که عبارت است از: 1. تکریم فرد؛ 2. ایجاد میل و خوشایندی نسبت به دین؛ 3. القای روحیۀ تعظیم نسبت به دین از طریق درک عظمت دین؛ 4. عادتکردن به آداب اسلامی؛ 5. فهم حسیاحساسی نسبت به موضوعات دینی.
تربیت، یعنی زمینه سازی برای تغییر رفتار؛
بنابراین والدین و مربیان فقط زمینهسازند و
وظیفۀ اصلی آنان زمینه سازی و رعایت اصول و تحقق شرایط است. باوجود تمام این زمینهسازیها و... شاید شخص تربیت شود و البته شاید هم نه؛
چرا که تربیت شدن، کاری اختیاری است، نه اجباری و مکانیکی و تا شخص، خود برانگیخته نشود و اراده نکند، تربیت محقق نمیشود.(1)
یکی از تفاوتهای تربیت دینی با دیگر روشهای تربیتی، شنیدهایم که شکلگیری شخصیت افراد تحت تأثیر دو عامل اساسی است:، عامل وراثت و عامل محیط.
1) آزادی و اختیار از ویژگی های انسان و لازمۀ کرامت اوست. همچنین،، جلوه ای الهی است که خداوند انسان را بدان گرامی داشته است. اگر انسان مانند جمادات و نباتات و چهار پایان، مجبور و بیاختیار بود، از چنین کرامتی بهرهمند نبود. قرآن کریم با اشاره به آفرینش انسان، نخستین ویژگی انسان را قدرت تعقل و تشخیص و آزادی در انتخاب دانسته است: (إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکراً وَ إِمَّا کفُورا)؛ (ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر و پذیرا باشد و خواه ناسپاس.)) انسان، 3). تربیت دینی راه خیر و شر و سعادت و شقاوت را می نمایاند و به انسان حق انتخاب می دهد. نقش پیامبران نیز هدایتگری است و قرآن کتاب تذکر است:. (إِنَّ هذِهِ تَذْکرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلی رَبِّهِ سَبیلاً) ؛ (این [آیات] پندنامه ای است تا هر که خواهد راهی به سوی پروردگار خود پیش گیرد.) (المزمل، 19). خلاصه اینکه در منطق دین، «بودن» انسان در اختیار وی نیست؛ اما «شدن» او در اختیار اوست. اسلام انسان را موجودی انتخابگر میداند که خود باید در ساختن سرنوشت خویش بکوشد.
در تربیت دینی اراده تنها عامل و وراثت و محیط زمینه های شکلگیری شخصیت افراد هستند .
اما در تربیت دینی، گویی یک عامل وجود دارد و آن ارادۀ شخصی است.
وراثت و عوامل محیطی نیز عامل نیستند؛ بلکه زمینۀ شک گیری اند. عامل اصلی که می تواند بر زمینه ها غالب شود، ارادۀ شخصی است. آنچه ما به عنوان عامل تربیت لحاظ می کنیم، جنبۀ زمینه سازی دارد. البته به طور
طبیعی اگر زمینه ها خوب چیده شود، اُمیدِ رشد و ثمر دهی بیشتر خواهدشد.
در زمینهسازی برای تربیت، چند اصل را باید رعایت کرد.
یکی از اصولِ زمینهسازی، هموار کردن زمینههاست؛ یعنی همانکاری که کشاورز، پیش از کشتِ دانه انجام میدهد. او سنگ و کلوخها را از زمین جمع میکند، ریشههای جاماندۀ درخت در زمین را برمیکند، زمین را با خیش و بیل نرم میکند، علفهای هرزی را که در زمین است، برمیچیند تا توان رشد آن دانه در آینده کاسته نشود. در یک کلام، او زمینه را برای رشد دانه مساعد میکند. سختی کار کشاورز، بیشتر در هموارسازی است؛ وگرنه کاشت دانه زحمت چندانی نخواهد داشت.
خداوند در قرآن ما را دانهای توصیف کرده.(1)
1) . (... وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً...) (آل عمران، 37) و (وَ اللَّهُ أَنْبَتَکمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ) (نوح، 17).
و فرموده است که ما را همچون گیاهی از زمین میرویاند و فقط کسانی رشد خواهند کرد که دانۀ وجودی خود را در موقعیت مساعدقراردهند.(1)
اگرزمینۀ رشد برای دانۀ وجودی انسان که توان و استعداد خدایی شدن را داراست، فراهم نباشد، آن دانه فاسد خواهد شد. همچنین، خداوند درمثالی می فرماید، کسی که دانه ای را روی سنگی می کارد، نباید از آن، انتظار
شکوفایی و رشد داشته باشد.
مادر، زمین و پدر، بذرپاشِ باغ تربیت است.
توجه به این نکته که گویی مادر، زمین مساعد و پدر، بذر پاشِ، باغ تربیت است، درخورتأمل است.
اگر بهترین بذر اصلاح شده در زمینی نامساعد کِشت شود، اُمیدی به رشد آن نیست؛ ولی دیده شده است، آنگاه که زمین از هر جهت برای کاشت مساعد است، اگر دانه پراستعداد هم نباشد، باز رشد خواهد کرد.(2)
( وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یخْرُجُ إِلاَّ نَکداً کذلِک نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یشْکرُون) . (اعراف، 58). . زمین پاک به اذن الهی گیاه در آن خوب رشد میکند؛ اما از زمین شوره زار انتظاری به غیر از رویش خاشاک نیست.
امید به رشدیافتن کودکانی که از نعمت مادرانی پاکدامن، مؤمن، عفیف، دانا و با ایمان برخوردارند، از کودکانی که مادرانی اینچنینی ندارند، بیشتر است.آری، مادر «بلد الطیب» است.
1) ( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها )شمس، 9تا 10 ).
2) می توان در این زمینه به این آیات شریفه اشاره کرد: (نِساؤُکمْ حَرْثٌ لَکمْ فَأْتُوا حَرْثَکمْ أَنَّی شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنین) . (بقره، 223) . مادر در این آیۀ شریفه به زمین کشاورزی توصیف شده است و وجه شباهت ایندو، یعنی زمینهسازی و مساعدشدن برای رشد دانه، در درون زمین و پرورش فرزند در دامن مادر شدن درخورتأمل است.
دیده شده است، در خانوادههای نابسامانی که پدر بیتعهد و بد اخلاق و یا حتی فاسد است، ولی مادری مؤمن و دلسوز آگاه آن خانواده را مدیریت میکند، کشتی خانواده در این تلاطم غرق نخواهد شد و به ساحل آرامش و سعادت خواهد رسید. ولی هرگاه مادری فاسد و ناآگاه وبی حیا محور خانوادهای قرار میگیرد، هرچند پدر دلسوز و با ایمان باشد، اُمیدی به رستگاری آن خانواده نیست؛ چرا که نقش مادر، عاطفه و احساس مادری، دلبستگی او به فرزندان و توان جهت دهی او انکارناشدنی است.
انسان موجودی بهشدّت احساسپذیر است. وابستگی عاطفی که میان فرزندان و مادر وجود دارد، زمینۀالقای حُب و بغضها و نیز عشق و علاقهها یا تنفر و کینه ها را فراهم می کند.
ناهموار ی های مسیر تربیت دینی معلول ذهنیت های خراب وتصویرسازی های نادرست است.
مساعدکردن موقعیت رشد، جلوۀ دیگری از هموارسازی است. ایجادفضایی مملو از آرامش و به دور از تنش و توجه کردن به نیاز های اساسی جسمی و روانی و عاطفی برای بشر بسان نور، آب، کود و سم است برای
خاک و دانه. دانه در موقعیت مساعد، زمینۀ رشدش فراهم خواهد شد.خراب نکردن ذهنیت ها، برنامه ای در جهت هموارسازی است. ذهنیت
خراب، بینش ناصحیح و نگاه همراه با منفی گرایی و ناامیدی و... زمینه ساز شکل گیری طرح واره های معیوب بر شخصیت فرد خواهد شد. همچنین،یکی از ریشه های رفتار ناصحیح، ادراک های ناسالم است. ناهمواری های مسیر تربیت دینی معلول ذهنیت های خراب و تصویرسازی های نادرست است. اگر والدین فضای ذهنی فرزندان را خراب نکنند و تصویری درست و شفاف از خودش و هستی و دین به او ارائه کنند، گرایش های فطری و طبیعی، او را به سوی کمال خواهد کشید.
شخصی که بر اثر تلقین و القای اطرافیان، این پنداره ها در ذهنش نقش بسته است که نمیتوانم، ارزشمند نیستم، در این عالم مجبورم و هزاران عقیدۀ اشتباه دیگر ، این برداشت ها به طورطبیعی در رفتارش ظهور و بروز میکند.
پاسخ های اشتباه به پرسشهای بچهها خود عاملی برای خراب کردن ذهنیت آنهاست.
بیجواب گذاشتن پرسشهای اعتقادی کودک ضررش به مراتب کمتر ازدادن تصویری تاریک و معیوب و نادرست به اوست .
بی جواب گذاشتن پرسش های اعتقادی کودک و گفتن این جمله که نمی دانم، بعداًبرای شما توضیح می دهم و یا بعداً متوجه می شوی،ضررش به مراتب کمتر از این است که ما تصوری تاریک، مخدوش، معیوب و غلط از یک مسئله در ذهن او ایجاد کنیم.
انسان استعداد خدایی شدن دارد و دانهای است که فقط در مسیر سخت دنیا رشد میکند و استعدادهایش شکوفا میشود.
استعدادهای بی نهایت بشری در مواجهه با سختی ها بروز می کنند.
بعد از هموارکردن زمین تربیت، رشد این دانه و شکوفا شدن استعداهای درونی او در گروی قرارگرفتن در فرایند و مسیر سخت و مواجهه با سختی ها و امتحانها و تکلیفهاست.
خدا بشر را بهدلیل رحمت گسترده و بینهایت خویش خلق کرد تا او را خدایی کند؛ یعنی بشر را به منبع بینهایت صفات خویش متصل کند. راه خدایی شدن بشر و مسیر آن گذر از دنیایی است، که در کلام معصومین (علیهم السّلام) به مزرعۀ آخرت و زندان مؤمن و مکانی پیچیده به سختیها و محدودیتها توصیف شده است.
همانطور که دانه باید در زمین مساعد کاشته شود و زیرخاک، سختیها بکشد تا بر اثر این سختیها شکفته شود و این شکفتگی و جوانهزدن از آثار تحمل آن سختیهاست، استعدادهای بینهایت بشری نیز در مواجهه با سختیها بروز میکنند.
یکی از اصول تربیت دینی مواجهه با سختیهاست؛ ازاینرو خدای حکیم در دنیا، موانع و سختیهای فراوانی پیش روی بشر نهاده است. حال، اگر شیوۀ مواجهه با این سختیها درست باشد، صفات عالی انسانی کسب میشود و شخص، به اصطلاح خدایی میشود. بشر به دنیا آمد
تا خلیفۀ خدا و شبیه او شود. راه کسب صفات خدا قرار گرفتن در اتوبان دنیا، یعنی اتوبان کسب فضایل و دوری از رذایل است.، آری، دنیا اتوبان منتهی به خداست که پیچیده به سختیهایی است، مانند سختی مبارزۀ ماده با معنا، سختی مبارزۀ جسم مادی با خواستههای محدودش و روح بینهایتگرا با خواسته های نامحدودش. مواجهه با این سختیها به جهاد اکبر توصیف شده است.
صفات الهی در جدالی سخت و غلبه بر سختیها کسب میشود.
بهطور مثال،: وقتی کسی که با فقیری مواجه میشود، نفس بنابر اقتضاء طبیعیاش میگوید: «به او کمک نکن؛ چرا که از اموال تو کم میشود.» منفعت سنجی مادی، منع ایجاد میکند؛ ولی کمالگرایی فطریِ روح فشار میآورد که کمک کن و دل از مال و منفعت برای هدفی بزرگتر برکن.، کسی که در این جدال بر نفس غالب میشود، بهواسطۀ تحمل این سختی، صفت کریم پیدا مییابد.، کسب صفات دیگر نیز همینگونه است. کسی که بر خشم نفس غلبه مییابد، ، کاظم میشود و کسی که بر هیجان نفس برای ریختن آبروی دیگری غلبه مییابد، ساتر میشود و... .
امیرالمؤمنین، علی(علیه السّلام) میفرمایند: که درختِ کوهستان چوبش محکمتر و آتش زغالش شعلهورتر است؛
چراکه سختی بیشتری کشیده است.(1)حال، این پرسش مطرح میشود که بچههای ما ، درخت کوهستان اند یا درخت باغ، و یا یک
1) قال علی علیهالسلام: «أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْیةَ أَقْوَی وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً.» (ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغة، ؛ ج16، ص289،. نامۀ حضرت به عثمان ابن حنیف انصاری.)
مشت ریحان، رشد یافته در گلخانهای؟
در مسیر تربیت باید مواجهه با سختیها جزء یک برنامۀ تربیتی باشد تا فرد رشد و صعود کند، و پَرِ پرواز بیابد. سختیها انواعی دارند:
. سختی مسؤلیت پذیری:؛ تو وظیفه داری این کارها را انجام بدهی.
. سختی نظم پذیری: ؛کسی که نظم پذیر میشود، هرجور که دلش می خواهد و دوست دارد، نمیتواند عمل کند و این خود، نوعی تمرین برای مبارزه با هوای نفس است.
. سختی ادبورزی:؛ ادب از کلمه دَب گرفته شده و به معنای حد و حدود است. کسی که حد و حدودها و قاعدههای اجتماعی را رعایت میکند، همین تحمل سختی باعث رشد شخصیتی و صلابت در رفتار او خواهد شد.
مواجهه با سختی، راهبردی تربیتی است که باید متناسب با توان شخص باشد.
مواجهه با سختی، یک راهبردی تربیتی است و پیداست این سختیها باید متناسب با توان شخص هم باشند.
خدای تبارک و تعالیٰ در مسیر بندگی و رشد دهی ما دو مانع طراحی کرده است:
کسانی که صلابت و ثبات شخصیتی شان بیشتر است گویی دشواری های زندگی شان بیشتر بوده است.
موتور سوار پرشی، قدرت پرش خود را مدیون موانع و شیوۀ صحیح برخورد خود با موانع میداند و اگر این موانع وجود نداشتند، پرشی هم شکل نمیگرفت داشت.، فقط ورزشکارانی موفق به رکورد شکنی میشوند که پیش از مسابقه، با تمرینهای سخت بر استقامت و توانایی خود افزوده باشند.
در مبارزه با سختیهاست که اراده ها قوی میشود.، کسانی که دشواریهای زندگی آنها بیشتر بوده است، صلابت و ثُبات شخصیتی بیشتری یافتهاند.
در آموزههای دینی، هرچه عبادت سخت تر باشد، ثواب آن نیز بیشتر است و گویی تأثیرگذاری آن بر رفتار و شیوۀ زندگی بیشتر خواهد بود. عبادتهایی همچون جهاد با نفس، جهاد با دشمنان ، حج، روزه و اعتکاف نمونه هایی هستند که تأثیر شان برای همه روشن است.
همین روال در کارهای مستحبی نیز مشهود است. بی شک، گرفتن روزۀ مستحبی در تابستان و وضو با آب سرد در زمستان، رفتن به زیارت امام حسین(علیه السّلام) با پای پیاده، خواندن قرآن به صورت ایستاده و...
ثواب بیشتری دارد. درحقیقت، مواجهه با سختی عامل رشد انسان است و رشد یافتن و خدایی شدن بشر با تحمل سختی ها و گذر از آن هاصورت می گیرد.
خواسته های فرزندان باید محدود و مشروط و بنابر سنجش موقعیت و مصلحت آنان تأمین شوند.
فرزندان نیازها و خواسته هایی دارند. روشن است که نیازهایی واقعی ،همچون نیاز به خورا ک، پوشاک، سلامت و امنیت را باید تأمین کرد. درکنار این نیازها فرزندان از والدین خواسته هایی نیز دارند؛ اما قرار نیست که تمام خواسته های بچه ها تأمین شود؛ بلکه با پذیرش اصل مواجهه با سختی، خواسته های فرزندان باید محدود و مشروط و بنابر سنجش موقعیت و مصلحت آنان تأمین شوند. متأسفانه امروزه والدین نه تنها فرزندان خود را با سختی مواجه نمی کنند، بلکه موقعیت و زمینه ای فراهم
می کنند که فرزندان وظیفۀ انسانی و شخصی خود را نیز با انگیزه های مادی انجام دهند. مثلاً برای سوق دادن آ ن ها به کارهای خوب، تشویق های مادی و یا آنی برای آ ن ها درنظر می گیرند؛ درحالی که تشویق ابزاری تربیتی است و عامل به شوق درآوردن بشر است.
تشویق اگر مادی و و مزدگونه باشد، مانع خودبرانگیختگی های درونی خواهد شد.
تشویق اگر مادی و بلافاصله بعد از انجام عمل و مزدگونه باشد، مانع خودبرانگیختگی های درونی خواهد شد. در انجام وظیفه های انسانی،همچون احترام به بزر گ ترها و نوع دوستی و رعایت حال افراد در خانواده
و همچنین، در وظایف و تکالیف دینی، نباید تشویق به صورت مادی و فوری باشد. فرزند ما باید بداند که این ها وظیفۀ اوست و رشد او در سایۀ انجام این وظایف و تحمل این سختی هاست و برای رسیدن به سعادت وکمال باید این مسیر را با انگیزۀ درونی طی کند، نه به خاطر تشویق شدن ازسوی دیگران و نه برای جلب منفعت های مادی. حضرت امیرالمؤمنین،علی(علیه السّلام) فرمودند: «خدایا تو را به دلیل ترس از جهنمت یا به شوق بهشتت عبادت نمی کنم؛ بلکه عبادتت می کنم، چون تو را لایق عبادت یافتم.»(1)
یعنی چه؟ چرا این واژ ه را به کار بردید؟
یکی از مقدمههای زمینهسازی برای بروز رفتار دینی
ایجاد حساسیت نسبت به رفتارها و گفتارهای درست و نادرست و بارگذاری کدهای مثبت و منفی در سنین پیش از تکلیف است؛ همانطور که در لوح فشردۀ فطرت، خداوند میل به خوبی و تنفر از بدی را قرین ما کرده است.
رفتار کودکان تا سن چهارسالگی، بیشتر در تقلید ریشه دارد.
رفتار بچهها تا سن چهارسالگی، بیشتر ریشه در تقلید، از طریق مشاهدۀ رفتار اطرافیان و نیز واکنشهای خوب یا بد اطرافیان نسبت به رفتارشان ریشه
1) قَالَ عَلِی علیهالسلام: «مَا عَبَدْتُک خَوْفاً مِنْ نَارِک وَ لَا شَوْقاً إِلَی جَنَّتِک بَلْ وَجَدْتُک أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُک.». ( محمد بن زین الدین،أبی جمهور، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة،ج2، ص11.)
دارد. کودکان سعی می کنند آنچه را می بینند و می شنوند و احساس می کنند، تقلید کنند. کودکان بعد از سن بلوغ، مفاهیم عقلی و استدلالی را درک میکنند و سن آموزش رسمی آنان هفتسالگی است؛، اما آنان بعد از سهونیم سالگی میتوانند مفاهیم کلی(1)را آرام آرام و به تدریج درک میکنند . بنابراین، والدین میتوانند مفهومهای کلی را از طریق رفتارهای روزمرۀ خود که همراه با احساس و عاطفه است، به تدریج و به سادگی به کودکان بیاموزند و هر چه این پیامها در رفتارهای والدین بیشتر باشد، زمینۀ تأثیرگذاری آن نیز بیشتر خواهد شد.
زیبایی و بزرگی یا زشتی و کوچکی هر موضوعی
با حس و حالتِ آن در چهرهها نمود مییابد.
یکی از معناهای تربیت، حرکت سیال کنش و واکنش در موقعیتهای گوناگون است.
اگر کودک در روالی ثابت و همیشگی، واکنش مناسبی در چهره و یا رفتار ما والدین نسبت به موضوعات مشاهده کند، بهطور ناخودآگاه کدگذاری خوب یا بد را از منظر والدین در مییابد.
امامصادق علیهالسلام فرمودند: «ما اهلبیتی هستیم که هرگاه فرزندانمان به سن پنج سالگی میرسند، به ایشان سفارش میکنیم که نماز بخوانند؛ ولی شما هرگاه فرزندانتان به هفت سالگی رسیدند به ایشان بگویید که نماز بخوانند.»(2)برداشتی که از این حدیث میشود
این است که: از هفت سالگی تا سن تکلیف دختران، یعنی نُه سالگی، دو سال فاصله وجود دارد از هفت سالگی تا سن بلوغ پسرها پنج شش سال فاصله .
گویی برای تکلیفپذیری دختران که از جنس احساساتاند، باید دو سال، پیش از تکلیف ایجاد حساسیت کرد؛
ولی در پسران که آموزش پذیری کمتری دارند، باید این حساسیت را حدود پنج شش سال پیش از تکلیف ایجاد کرد.
آمادگی ذهنی در کودکان نسبت به تکالیف، تربیت را آسان تر می کند.
پذیرش و کنارآمدن با تکلیف برای بچههایی آسان تر است که والدینشان دستکم دو سه سال پیش از سن تکلیف، آنان را با موضوعاتی همچون حُجاب و حیا و شیوۀ معاشرت با محرم و نامحرم آشنا میکنند و ذهن آنان را از پیش، با این موضوعات مواجه میسازند .
در خیلی از برخوردها که واکنش نامناسبی از افراد سرمیزند یا انتخاب نادرستی میکنند، وقتی از آنان سؤال میشود که چرا چنین کردی، میگویند، نمیدانستم چکار کنم. چرا نمیدانند؟ چون پیش زمینۀ ذهنی نداشتهاند، چون تاکنون بهطور جدی ذهنشان با این مسئله مواجه نشده است و آن را پردازش نکردهاند.
یکی از آثار ایجاد حساسیت، مواجهۀ ذهنی با موضوعات است. زمانی پذیرش موضوعی در فرد بیشتر خواهد شد که ذهنش نسبت به آن حساس شود و بعد از مواجهۀ ذهنی با آن، آن را بشناسد و شناختش را به تکنیک و
راهکار و یا رفتار تبدیل کرده و در زندگی روزمره رفتارش را با احساس و عاطفه بروز دهد. گاهی اوقات، آمادگی ذهنی برای کاری که فرزند قرار است دو سال دیگر انجام دهد، تربیت را آسان تر می کند.
نقش وراثت، در تکوین شخصیت کودک، از دیرباز مطرح بوده و ذهن متفکران را به خود معطوف کرده است.(1)
دانشمند دیگری به نام ژنینگس مینویسد: «چگونگی جنبه های ذهنی یا عقلی در هر مرحله از مراحل رشد فرد، بیش از هر چیز، به ژنها متکی است و میتوان گفت، هیچ مظهری از مظاهر تفاوتهای فردی وجود ندارد که اساس و پایهاش توارث نباشد.» (همان.). متفکران اسلامی نیز به نقش توارث در شخصیت انسان توجه کردهاند؛، البته اختلاف نظر نیز میان آنها وجود داشته است. خواجه نصیر(رحمهالله علیه) در کتاب اخلاق ناصری، به اختلاف آرا در این زمینه اشاره میکند و خود نیز به تأثیر توارث در اخلاق و شخصیت انسان اعتقاد مسلم دارد. (خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، بهتصحیح: مجتبی نوری و علی رضا حیدری، ص 101 و 102.)
سعدی نیز وراثت را در شخصیت انسان مؤثر میداند و معتقد است که فرد از نیاکان خود استعداد و هوش یا کودنی و خویهای زیبا یا زشت را به ارث میبرد. بنابراین، نیروی تربیت محدود است و تنها در کسی که فطرت وی آمادگی پذیرش آن را دارد، مؤثر و سودمند میافتد و در کسی که طبعاً مستعد نیست، بیاثر است.
چون بود اصل گوهری قابل/ تربیت را در او اثر باشد
هیچ صیقل نکو نداند کرد/ آهنی را که بدگهر باشد (گلستان، باب هفتم)
سعدی در کلام دیگری میسرآید:
پرتو نیکان نگیرد، هر که بنیادش بد است /تربیت نااهل را چون گردکان برگنبد است (گلستان، باب اول)
غزالی نیز با تمسک به روایتهای اسلامی، وراثت را عاملی مؤثر در تکوین شخصیت کودک میداند.
منظور از وراثت، انتقال طبیعی
1) دانشمندان همواره در پی جوابی قاطع برای این مسئله که وراثت در تربیت چه نقشی دارد، بودهاند؛، ولی هرگز در این زمینه به رأی مسلّمی نرسیدهاند و این اختلاف نظر با وجود پیشرفت دانش ژنتیک همچنان باقی است. به گونهای که برخی از روان شناسان معاصر، مانند آیزنک معتقدند که 23 ابعاد شخصیت انسان جنبۀ ژنتیکی و وراثتی دارد. در مقابل، رفتار گرایانی چون واتسون، وراثت را در تعیین هویت آدمی بیتأثیر میدانند. (محمد عطاران، آراء مربیان بزرگ مسلمان دربارۀ تربیت کودک، ص83.) گروهی از روان شناسان، خوشبختی و بدبختی انسان را به وراثت مربوط دانستهاند. ویگام می گوید: «توارث، بزرگترین و مهمترین عامل در تکوین و تشکیل شخصیت فرد است؛، به طوری که هر نوع سعادت و شقاوت شخص در زندگی به وراثت مربوط است و تفاوت یا اختلاف موجود در بین افراد، همگی نتیجۀ تفاوتی است که در سلولهای نطفهای مولّد (ژن های) پدر و مادر وجود دارد. (علی اکبر شعارینژاد، روان شناسی رشد، ص57 و 58.)
بعضی ویژگیهای بیولوژیک بدنی و ذهنی یا عقلی از والدین و اجداد به فرزندان است و این انتقال به وسیلۀ سلولهای نطفۀ والدین انجام می گیرد. در هستۀ هر یک از این سلولها رشتههایی، زوج زوج به نام «کروموزوم» وجود دارد که اساس توارث به آنها مربوط است. این کروموزومها خود حاوی دانههای بسیار ریز میکروسکپی هستند که «ژن» نامیده می شوند. ژنها تعیین کنندۀ ویژگی های بدنی و عقلی یا ذهنی شخص هستند.(1)
خداوند به وسیلۀ تکوین و خلقتی خاص، هر موجودی را به سوی مقصد معینی هدایت کرده است.، نطفۀ انسان نیز انسان بالقوه ای است که قابلیت و استعداد تکامل جسمی و روحی را داراست ؛ پس او از هدایت الهی برخوردار است و به دلیل بهرهمندی از روح و نفس ناطقه قادر است به سوی کمال و سعادت جاودانه حرکت کند یا از پذیرش هدایت امتناع ورزد و راه شقاوت و بدبختی را برگزیند. انسان میتواند با پرورش استعدادهای درونی و بالقوه اش در یک نظام تربیتی صحیح و جامعی به کمال
1) برای پیدایی یک صفت ارثی در فرزند، دو ژن از والدین به فرزند می رسند که اگر هر دو از لحاظ صفت مذکور همانند بوده و در نتیجه آن صفت ظاهر شود، می گوییم: «هر دو ژن، ظاهر و بارز هستند.» ولی گاهی ممکن است آن دو ژن دارای خصوصیات ناهمانند باشند؛ مثلًا در ژنهای رنگ چشم امکان دارد، رنگ چشم پدر سیاه و رنگ چشم مادر آبی باشد (دو ژن متفاوت)؛ در این صورت یکی از آن دو ژن قوی بوده، صفت خاص خود را ظاهر می سازد که آن را ژن بارز یا غالب گویند و ژنی که ضعیف بوده و نتوانسته است صفت خاص خود را ظاهر سازد، ژن مستور یا مغلوب نامیده می شود و این ژن مستور هرگز از بین نمی رود؛، بلکه از نسلی به نسل بعد منتقل می شود و احتمال دارد که در نسلهای دور به صورت ژن بارز در آمده و ظاهر شود که علم هنوز علت این امر را کشف نکرده است. (علیاکبر شعارینژاد، روانشناسی رشد، ص 61 .) عبداللَّه بن سنان می گوید: که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «گاهی فرزند به پدر و عمویش شباهت دارد؟» فرمود: «هنگامی که نطفۀ مرد بر نطفۀ زن پیشی بگیرد (غلبه کند)، فرزند به پدر و عمویش شبیه می شود و گاهی که نطفۀ زن بر نطفۀ مرد پیشی بگیرد، [غلبه کند]«گاهی فرزند به پدروعمویش شبیه می شود و گاهی که نطفۀ زن بر نطفۀ مرد پیشی بگیرد، فرزند به مادر و دایی خودشبیه می شود (محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار ، ج 60 ص 339 .)
شایستۀ خویش نائل شود. یکی از زمینههای مهم در این مسیر، نقش انتخاب همسر و وراثت است. استادمطهری میگوید:
گام اول در تربیت فرزند، انتخاب همسری صالح و شایسته است.
انسان موجودی است که استعدادها و قابلیت های نهفته و درونی او در جریان تربیت، ظهور و بروز می یابد. گام اول در تربیت فرزند، انتخاب همسری صالح و شایسته است که زمینۀ وراثتی مطلوب در جهت تولد و تربیت فرزند پدید می آورد و از گام های اساسی تربیت فرزند به حساب
می آید؛ زیرا انسان برخی از ویژگی های خویش را به اجبار از طریق وراثت دریافت می نماید.(1)
در حقیقت روزیِ حلال و شایستگی والدین تأثیر بسزایی در پاکی اصلاب آنها خواهد داشت و فرزندان چنین والدینی نیز صالح خواهند بود؛ در حالی که روزی حرام و بیلیاقتی والدین موجب ناپاکی صلبهای ایشان میشود و زمینۀ تولد فرزندانی ناصالح را فراهم میآورد.(2)در کلام معصومان علیهمالسلام آمده است: که
اگر کسی میخواهد همسری انتخاب کند، باید دربارۀ او تحقیق کند، او را بشناسد و از روحیاتش آگاه شود
تا مبادا، به آفتها یا بیماریهای نفسانی دچار باشد و در نتیجه، این بیماریها به فرزندان سرایت کند. رسول اکرم صلی الله علیه وآله در این باره میفرمایند:
«تَخَیرُوا لِنُطَفِکُمْ فَانَّ الْعِرقَ دَسّاسٌ»؛ (در انتخاب همسر دقت کنید؛ زیرا ویژگیهای پدران و مادران، به [کودکان] ارث میرسد.)
همچنین، اسلام ازدواج با زن احمق را منع کرده است تا از او افراد عقب مانده متولد نشوند.(1)
امام صادق علیهالسلام از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکنند که فرمودند:
«إیّاکُمْ وَ تَزوِیجَ الْحَمقَاءِ فإِنَّ صُحْبَتَها بَلاءٌ و ولَدُهَا ضِیاعٌ.»؛(2)(
از ازدواج با زن احمق بپرهیزید که هم نشینی با او نوعی گرفتاری است و فرزندش عقب مانده و ناقص میشود.)
در احادیث بسیاری به مسلمانان سفارش شده است که پیش از اقدام به ازدواج، به آزمایش جسمی و جستوجو و تحقیق بپردازند تا مبادا همسر یا خانوادهاش به بیماریهای جسمی یا روحی دچار باشند. البته این سفارش به زن و مرد شده است.(3)
1) محمدبنحسن حر عاملی، وسائل الشیعة، ج14، ص29.
2) محمدبنیعقوب کلینی، فروع کافی، ج2، ص13.
3) . از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده است:«السَّعِید سَعِید فِی بَطْنِ اُمِّهِ وَ الشَّقِی مَنْ شَقِی فِی بَطْنِ اُمِّه.». معنای روایت این است که شکم مادر زمینهساز سعادت و یا شقاوت بچه است.» «مرحوم فیض(ره) در تفسیر صافی ذیل آیۀ شریفۀ: (هُوَ الَّذی یصَوِّرُکمْ فِی الْأَرْحامِ کیفَ یشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم). (آل عمران، 6 ) روایتی را نقل میکند که برای همه، بهخصوص پدر و مادرها تکان دهنده است. میفرماید:«وقتی دو ملک مصور آمدند که بچه را تصویر و صورتبندی کنند، خطاب میشود به آن دو ملک، که نگاه کنید به پیشانی مادر و سرنوشت این بچه را از آنجا برداشت کنید و آنچه در پیشانی مادر است، همان را قضا و قدر و سرنوشت این بچه قرار دهید.، بعد خطاب میشود، بداء هم برای من قرار بدهید. قضا و قدر تعلیقی است، و آن دو ملک همین کار را میکنند. مقدرات این بچه را، سعادت و شقاوت این بچه را، سرنوشت این بچه را، از پیشانی مادر میگیرند و در پیشانی بچه مینویسند و برای پروردگار عالم بداء قرار میدهند.». «الوَلَدُ سرُّ أبیه»؛، (پسر شیرهکشیدۀ پدرش است)؛ یعنی اگر پدر و مادرش با فضیلت باشند، او هم با فضیلت است و اگر صاحب فضیلت نباشند، او هم صاحب فضیلت نیست.» (حسین مظاهری، تربیت فرزند از نظر اسلام،ص٢.) آیۀ شریفه میفرماید:« وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یخْرُجُ إِلاَّ نَکداً کذلِک نُصَرِّفُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یشْکرُون». (اعراف، 58 .)» این تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنی میخواهد مطلب معقولی را برای ما نزدیک به فهم کند؛ لذا ازاینرو در قالب توصیفی حسی میفرماید: که زمینِ آباد، خوب حاصل میدهد؛ اما زمین شورهزار حاصل نمیدهد.، یعنی خبراز دل مهذب سرچشمه میگیرد و دل ناپاک هیچ خیری در آن نیست.، شاید معنای دیگرش این باشد که فرزندان پدر و مادرِ با فضیلت و با تقوا و فرزندان پدر و مادر بی عفت، بیتقوا هستند.
انسانها ازنظر هوش و عقل درجاتی بسیار متفاوتی دارند:. بعضی از آنها در سطح بسیار عالی و نابغه و برخی در سطح بسیار پایین.
به عقیدۀ زیستشناسان، وراثت مهمترین عامل این تفاوتهاست. اغلب، کودکان مقدار هوش و حافظۀ خود را از پدران و مادران و اجداد خویش به ارث می برند. تجربههای علمی نشان میدهد که استعداد عقلی عالی یا ضعف عقلی از ویژگیهای خانوادگی است و بیشتر به وراثت ارتباط دارد. همچنین، چگونگی جنبههای ذهنی یا عقلی در هر مرحلهای از مراحل رشد فرد، بیش از هر چیز بر ژنها متکی است و می توان گفت که هیچ مظهری از مظاهر تفاوتهای فردی وجود ندارد که اساس و پایهاش توارث نباشد. هر فرد کیفیت ساختمانی اعصاب و مغزش را از طریق ارث دریافت می کند و یادگیری که مهمترین موضوع یا عامل در تحصیل است، مستقیماً با وضع هوشی بستگی دارد و هوش نیز از کیفیت دستگاه عصبی متأثر است؛، به طوری که بعضی از روانشناسان، هوش را بیشتر موروثی می دانند.(1)
انتقال ویژگیهای اخلاقی هم بیارتباط با وراثت نیست.، از مضمون احادیث استنباط میشود که علاوه بر صفات طبیعی و ظاهری، خصلتهای اخلاقی والدین نیز زمینه هایی را در فرزندان ایجاد میکند؛. مثلاً در جنگ جمل، محمد حنفیه علمدار لشکر بود و چند بار حمله کرد؛ اما دشمن مانع پیشروی او شد. حضرت علی علیهالسلام به او فرمودند: «این ضعف و ترس
1) نک: لورا برک ، روانشناسی رشد، ص57.
را از مادرت به ارث بردهای.»(1)یا از ایشان روایت شده است که فرمودند: «نیازهای خود را از مردم شریفی که ریشههای خانوادگی اصیلی دارند، بخواهید؛ زیرا خواستهها نزد آنها بهتر و پاکیزهتر روا میشود.» یا به مالک اشتر توصیه کردند: «افراد با تجربه و عفیفی که از خانوادههای شریف بوده و به حریم اسلام زودتر قدم گذاشته اند، به کارمندی اداری انتخاب کن؛ زیرا آنان اخلاقی کریم تر و روشی پسندیده دارند و بیطمع و عاقبت اندیشاند.»(2)بر همین اساس است که پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله فرمودند: «شقی، در شکم مادرش بدبخت است و سعید در شکم مادرش خوشبخت.» و این حدیث دلالت بر تأثیر شدید اخلاقیات والدین بر فرزندان دلالت دارد.»(3)
موضوع وراثت در شکلگیری خَلق و خُلق و هوش انسانها، به عنوان عاملی مسلّم و انکارناشدنی پذیرفته شده است.
البته معنای آن این نیست که ویژگیهای موجود در نطفۀ والدین، علت تمام ویژگیهای فرزندان است و سایر عوامل، از جمله محیط پرورش و ارادۀ شخصی تأثیری بر آنها ندارند؛، بلکه وجودآنها در حد اقتضاء و استعدادی بیش نیست و شکوفا شدنشان علاوه بر محیط، با ارادۀ شخصی نیز ارتباط دارد.
میتوان گفت،: تجهیزات وجودی موجودات، زمینهساز رسیدن آنها به کمال
1) قال ابن أبی الحدید فی شرح نهج البلاغة: «دفع أمیر المؤمنین علیه السلام یوم الجمل رایته إلی محمد ابنه و قد استوت الصفوف و قال له احمل فتوقف قلیلا فقال یا أمیر المؤمنین أما تری السماء کأنها شآبیب المطر فدفع فی صدره و قال أدرکک عرق من أمک ثم أخذ الرایة بیده... ... ((ابنابیالحدید، شرح نهج البلاغة، ج1، ص 243؛ بهنقل از: بحار الأنوار، ج42، ص98، باب 120.))
2) نهج البلاغه، نامۀ 53.
3) نک: حسین سوزنچی، خلاصۀ کتاب کودک از نظر وراثت و تربیت، ص34.
خاص خود است؛ ولی کمال و سعادت انسان فقط معلول، ارادۀ شخصی است، و وراثت و محیط، زمینۀ بروز رفتارند، نه علت آن. در قیامت به کسانی که پدران و یا مادرانی ناباب و یا محیطی ناسالم داشتهاند، نمیگویند که تکلیفی بر شما نیست؛، بلکه به اینگونه افراد گفته میشود که شما میتوانستید بر زمینهها مسلط شوید ولی اراده نکردید و حتی نمونه هایی از افرادی که بر زمینه ها مسلط شده اند را نشانشان می دهند.(1)
یکی از زمینه های تربیتی پیش از تولد، آگاهی از احکام و آداب انعقادنطفه است.
یکی از کارکردهای اساسی زندگی مشترک فرزندآوری است؛ولی لازمۀ آن، اشتیاق به فرزندآوری و آمادگی پذیرفتن این مسئولیت، پیش از پدر یا مادر شدن است
داشتن برنامه برای دوری از رذایل اخلاقی، رعایت
1) آیاتی که به طور اجمال به موضوع وراثت تفسیر شده است اشاره میکنند، عبارتاند از: «هَلْ أَتی عَلَی الإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یکنْ شَیئاً مَذکوراً * إِنّا خَلَقْنا الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً؛». بر انسان زمانی گذشته که موجود درخوربیانی نبود،. [چیزی بود که نام خاصی نداشت]. ما انسان را از نطفهای مخلوط و مرکب آفریدیم تا او را امتحان کنیم؛ پس او را شنوا و بینا قرار دادیم.) (انسان، 1 تا 2) و «الَّذِی أَحْسَنَ کلَّ شَی ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِینٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ * ثُمَّ سَوّاهُ وَنَفَخَ ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً مَا تَشْکُرُونَفِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَکم السَّمْعَ وَالأَبْصارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِیلًا ما تَشْکرُونَ؛». (خدایی که هر چیز را که آفرید، نیکو آفرید، آفرینش انسان را از گِل شروع کرد، بعد از آن، نسل او را از چکیدۀ آب بی ارزش قرار داد. سپس او را درستاندام کرد و از روح [منسوب به] خودش در آن دمید و برای شما گوش و قلب قرار داد؛، ولی کمتر شکر او را به جای می آورید.) (سجده، 7 تا 9)
سلوک معنوی، رعایت حلال خوری و ایجاد فضای معنوی، بر آمادگی روحی تأثیر گذار است. همچنین، یکی از زمینههای تربیتی پیش از تولد، آگاهی از احکام و آداب انعقاد نطفه است.
امامصادق علیهالسلام فرمودند: «خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً لَا یدْخُلُهَا إِلَّا مَنْ طَابَتْ وِلَادَتُهُ.»؛(1)
(خداوند بهشت را پاک آفرید. داخل او نمیشود، مگر کسی که ولادتش پاک باشد) و «... لَا یُحِبُّنَا إِلَّا مَنْ طَابَتْ وِلَادَتُهُ.»؛(2)(دوست ندارد ما را مگر کسی که ولادتش پاک باشد.)
از منظر روایات، همسران، هنگام انعقاد نطفه باید توجه به خداوند داشته باشند.
مستحب است [مرد] پیش از نزدیکی کردن، دو رکعت نماز بخواند و پس از ستایش خداوند متعال و صلوات بر پیامبرصلی الله علیه وآله و خاندانش بگوید: «خدایا الفت و دوستی و محبت و رضایت این زن را روزی من کن و مرا به واسطۀ او خشنود گردان و میان ما به بهترین شکل و مأنوسترین الفتی جمع گردان؛ زیرا تو حلال را دوست میداری و حرام را ناپسند میشماری» و به همین مضمون زن نیز دعا کند. همچنین، مستحب است هنگامی که زن بر مرد وارد می شود، مرد دست خود را بر پیشانی زن بگذارد و این دعا را بخواند:
«خدایا طبق دستور قرآن تو، با این زن ازدواج کردم و در امانت تو او را گرفتم و با کلمات تو او را بر خود حلال ساختم. پس ا گر برای من در رحم او فرزندی
مقدر کردی، او را مسلمانی سالم و صالح قرار بده و شیطان را در نطفۀ او بامن شریک مگردان.(1)
در روایات به گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم ) هنگام انعقاد نطفه دستور داده شده است؛» چراکه در غیر این صورت، شیطان در تشکیل نطفه با انسان شریک میشود. همچنین، اگر همسران در این زمان توجه نداشته باشند و در زمان همبستری، مردبه زن نامحرم و یا زن به مرد نامحرم فکر کند، این اندیشههای شیطانی روی بچه اثر میگذارد.
در نمونهای از قضاوتهای حضرت علی علیهالسلام میخوانیم:، زنی بچهای سیاهچهره به دنیا آورد؛ در صورتی که پدر و مادرش، هر دو سفیدچهره بودند. مرد ادعا کرد که این بچه مال من نیست. وقتی که به محضر امیرالمؤمنین علیهالسلام رسیدند،؛ امام از نحوۀ صحبت کردن ظاهری زن فهمیدند که او زنی پاکدامن است. ایشان فرمودند: که آیا در اتاقی که انعقاد نطفه انجام شد، عکس سیاهی وجود داشت؟ آنها گفتند: بله. امام فرمودند: که در هنگام انعقاد نطفه توجه مرد یا زن، به آن عکس معطوف بوده است. این توجه روی نطفه اثر گذاشته و پسر شما را سیاه چهره کرده است.(2)
یکی از مصداق های شریک شدن شیطان در نطفه این است که مرد و
یا زن با در حال تخیل زن یا مرد دیگری با همسرش همبستر شود.(1)
درحالی که به فرج زن نگاه میکند، نزدیکی کند. درروایت آمده است، نگاه کردن به عورت زن، هنگام جماع باعث نابینایی فرزند میشود. [3.]
شب اول هر ماه و شب نیمۀ هر ماه نزدیکی کند. در وصیت پیامبر آمده است که: «یا علی، در اول و وسط و آخر ماه با همسر خود نزدیکی نکن؛ زیرا جنون و جذام و فلج اعضاء، زود به سراغ همسر یا فرزند او میآید.» و امام صادق علیه السلام میفرماید: «مکروه است برای مرد که در شب اول ماه و وسط و آخر ماه با همسر خود نزدیکی کند؛ زیرا کسی که این کار را بکند، بچۀ او دیوانه به دنیا میآید.؛ آیا نمیبینی بیشترین زمانی که شخص دیوانه دچار غش میشود اول و وسط و آخر ماه میباشد.» [4.]
مرد یا زن در حین آمیزش با یکدیگر صحبت کنند، مگر اینکه نام خداوند را بر زبان جاری سازند و کراهت صحبت کردن از طرف مرد شدیدتر است؛ زیرا در وصیت پیامبر به علی علیهالسلام آمده است که: «یا علی، به هنگام نزدیکی سخن مگو؛ زیرا اگر میان شما فرزندی مقدر شده باشد، از تولد یافتن به صورت لال ایمن نیست.» [5.]
پس از احتلام و قبل از اینکه شخص غسل کرده یا وضو بگیرد نزدیکی کند؛ زیرا پیامبر فرمودهاند:«مکروه است که مرد با همسر خود نزدیکی کند، در حالی که محتلم شده باشد؛ [یعنی در خواب دچار جنابت گردیده باشد]، مگر اینکه از احتلامی که دیده است، غسل نماید.، پس اگر [بدون انجام غسل] آمیزش کند و بچۀ او دیوانه به دنیا بیاید، فقط باید خودش را سرزنش کند.» [6.]
نزدیکی کردن در حضور کسی که آنان را میبیند، به گونهای که عورت زن و شوهر را نبیند؛ [اما اگر عورت دیده شود، جماع در چنین حالی حرام است]، و دلیل کراهت، روایتی است که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: «قسم به خدایی که جانم در دست اوست اگر مرد با زن خود نزدیکی کند، در حالی که در اتاق، بچهای بیدار باشد که آنان را میبیند و سخن آنها را و نفسهای آنان را میشنود، این بچه هرگز رستگار نخواهد شد؛، زیرا اگر آن بچه پسر باشد عاقبت زناکار خواهد شد و اگر دختر بچه باشد، گرفتار زنا میگردد.» [7.]
در حال عریان بودن نزدیکی کند. [8.]
پس از غروب تا فاصله زمانی که سرخی طرف مغرب از بین میرود نزدیکی کند. [9.] رو به قبله و پشت به قبله نزدیکی کند. [10.] در شبی که ماه بگیرد نزدیکی کند. [11.] در روزی که خورشید بگیرد نزدیکی کند. [ 12.]
به هنگام وزیدن بادهای زرد یا سیاه نزدیکی کند. [ 13.]
در هنگام آمدن زلزله نزدیکی کند؛، زیرا امام باقرعلیهالسلام فرموده است: «قسم به خدایی که محمد (صلیالله علیه وآله) را به نبوت برگزید و رسالت را به او منحصر کرد و او را به منظور کرامت برگزید، چنان نیست که یکی از شما در یکی ازاین اوقات [خسوف، کسوف، وقت وزیدن باد زرد یا سیاه، و وقت زلزله] با همسر خود نزدیکی کند و فرزندی روزی او شود که در آن فرزند روشنی چشم ببیند » .[و آن فرزند عاقبت به خیر نخواهد شد].» (نعمت الله . صالحی حاجی آبادی، در کمین گاه، ص 264 تا 269.)
خداونددربارۀ نقش شیطان در اموال و اولاد انسان ها چنین می فرماید:(وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِک وَ أَجْلِبْ عَلَیهِمْ بِخَیلِک وَ رَجِلِک وَ شارِکهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إِلاَّ غُرُورا).(2)
دربارۀ خلقت نورانی
1) حاجیآبادی در کتاب خود دربارۀ آداب هنگام انعقاد نطفه مینویسد: بعضی از مکروهات نزدیکی با همسر عبارتاند از: [1.] در وقت ظهر نزدیکی کند، به استثنای ظهر روز پنجشنبه؛، زیرا روایت شده که فرزندی که در وقت ظهر روز پنجشنبه نطفهاش منعقد گردد، تا زمان پیری، شیطان به وی نزدیک نمیشود. [2.]
2) الإسراء، 64 .
حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در روایات میخوانیم :
«فرشتۀ وحی بر پیشوای توحید فرود آمد و گفت: «ای محمّد،! خداوند بلند مرتبه درودت میفرستد و به تو دستور میدهد که به مدت چهل شبانه روز از همسرت خدیجه دوری گزینی.» [پیامبر] با وجود عشق فراوان به خدیجه، فرمان خدا را به جان خرید و در این مدت چهل شبانه روز، شبها را به نیایش و عبادت و روزها را به روزهداری کمر همّت بست، و به خدیجه نیز به وسیلۀ عمّار پیام فرستاد که:
«هرگز چنین مپنداری که دوری گزیدن از تو، به خاطر بیتوجّهی و یا کدورت است؛، بلکه حقیقت این است که پروردگارم مرا به این کار فرمان داده است، و من تنها به انجام دستور میاندیشم و بس.؛ از این رو، این دوری گزیدن را جز به نیکی نسبت به من گمان نداشته باش؛، چراکه خدا هر روز چندین مرتبه به وجود شایستۀ تو برفرشتگان گرانمایهاش مباهات میکند.، از این رو، هنگامی که شب فرا میرسد، درِ خانه را ببند و برای استراحت به بستر خویش درآی، و آگاه باش که من نیز در خانۀ فاطمه بنت اسد هستم.
هنگامی که پایان چهلمین روز آن برنامۀ ویژۀ عبادت و نیایش فرا رسید، فرشتۀ وحی بر پیامبر فرود آمد و گفت: «هان ای محمّد،! خدای بلند مرتبه دررودت میفرستد و فرمان میدهد که خویشتن را برای دریافت نشان دیگر مِهر و ارمغان او آماده ساز.» پیامبر از فرشتۀ وحی پرسید: «ارمغان پروردگار جهانیان چیست؟» جبرییل گفت: «من نمیدانم.» پیامبر آماده بود که میکائیل فرود آمد و طبقی را که بر روی آن روپوشی از دیبا بود، در برابر او
بر زمین نهاد. فرشتۀ وحی پیش آمد و گفت: «ای محمّد،! پروردگارت به تو فرمان میدهد که امشب با این غذا افطار نمایی.» امیرمؤمنان در این مورد میفرماید:
روش همارۀ پیامبر این بود که هرگاه میخواست افطار نماید، به من دستور میداد که درب خانه را بازگذارم، تا هرکس از راه میرسد، وارد شود و اگر میل به غذا دارد، بتواند غذا بخورد؛ امّا آن شب، مرا بر درب خانه نشاند تا مانع ورود مردم گردم و فرمود، : علی جان،! این غذایی است که جز بر من، حرام است. ... من به دستور پیامبر کنار درب خانه نشستم و پیامبر با ارمغان آسمان، تنها ماند. هنگامی که سرپوش را از روی طبق برداشتند، دیدم خوشهای خرمای تازه و خوشهای انگور در آن نهاده شده است. پیامبر از آن ارمغان آسمانی سیر خورد و آب گوارا نیز نوشید،، آنگاه دست مبارک را برای شستوشو دراز کرد، و فرشتۀ وحی بر دست آن حضرت آب ریخت، و میکائیل آن را شست و اسرافیل آن را با حوله خشک کرد و بقیۀ غذا نیز با همان طبق به آسمان، بالا رفت. پیامبر برخاست تا نماز آغاز کند که جبرئیل پیش آمد و گفت: «اینک نماز بر شما ممنوع است تا به سرای خدیجه بروید؛، چراکه خدا به ذات پاکش سوگند یاد کرده است که امشب از شما، فرزند پاک و محبوب و نسل سرفراز و ماندگاری را پدید آورد.»
پیامبر در راه انجام فرمان حق شتابان به سرای خدیجه آمد. آن بانوی بزرگ میگوید:
من دیگر با تنهایی خو گرفته بودم؛ از اینرو هنگامی که شب فرا میرسید، سرم را پوشانده و پردهها را میانداختم و پس از نماز و
بستن درب خانه، چراغ را خاموش میکردم و میآرمیدم. آن شب، درست میان خواب و بیداری بودم که به ناگاه پیامبر محبوب، درِ خانه را به صدا درآورد. صدا زدم، چه کسی حلقۀ درِ خانهای را میکوبد، که جز محمّد صلی الله علیه وآله نباید دیگری باشد؟
پیامبر با نوای دلنشین و آرام بخشش فرمود: «خدیجه،! منم، محمّد هستم، بازکن.» ... در اوج شادمانی از آمدن پیامبر، برخاستم و درب خانه را گشودم و پیامبر وارد شد. روش آن حضرت این گونه بود که پس از ورود به خانه، ظرف آبی میطلبید و وضو میساخت و دو رکعت نماز میخواند و پس از نماز به بستر میرفت؛ امّا آن شب، آب نخواست و آمادۀ نماز هم نشد؛، بلکه میان من و او، آنچه میان دو همسر شیفته انجام میشود، گذشت. ... به خدایی که آسمان بلند را برافراشت و آب را از ژرفای زمین جوشاند و جاری ساخت که آن شب، هنوز پیامبر در کنارم بود که نشانههای وجود و حضور گرانمایۀ دخت سرفرازم، فاطمه (علیهاالسّلام) را در سازمان وجود خود حس کردم... .(1)
به همین دلیل است که حضرت رسول صلیالله علیه وآله میفرمودند: «فاطمه حوریهای است در سیمای انسان و من هرگاه مشتاق رایحۀ دلانگیز بهشت میشوم، بوی عطرآگین فاطمه را استشمام میکنم.»(2)
از جمله نکتههای درس آموز این روایت بدین شرح است خدا به پیامبرش دستور میدهد که از بانوی خردمند حجاز برای مدتی جدا شود تا بر اثر دوری از او، شور و
شوق متقابل آن دو بسیار شود؛.
. پیامبر در این چهل شبانه روز، بیش از همیشه به عبادت و راز و نیاز پرداخت و بر اثر ارتباط همیشه و پیوسته با عالم معنا، از معنویت ویژهای بهرهور شد؛.
. آن حضرت با غذای بهشتی افطار کرد و با موهبت الهی، همان غذا تبدیل به نطفه تبدیل شد.
گفتنی است که این روایت را دانشمندان اهل سنّت نیز با اندک تفاوتی آوردهاند. بنابراین، نهتنها براساس این روایات بلکه براساس آیاتی ازقرآن،(1)
صالح و به دور از گناه بودن والدین در آیندۀ فرزندان اثر میگذارد.»(2)
زن در زمان بارداری نیاز شدیدی به آرامش فکری و عشق و علاقۀ شوهر دارد؛ زیرا اعصاب و روان سالم، خیال آسوده، آرامش فکر و نیز شوق و علاقه به زندگی، هم بر سلامت او تأثیر میگذارد و هم باعث سلامت جسم و روان کودک میشود.
فراهمکردن نمودن محیطی امن و آرام بر عهدۀ شوهر است. شوهر، همواره باید دل همسرش را با محبت ها و نوازش ها و دل جوییهایش گرم و آرام نگه دارد؛، ولی این وظیفۀ او در زمان بارداری همسرش دو چندان میشود. رفتار شوهر باید آن چنان باشد .که همسرش از این حادثۀ جدید،یعنی باردار شدنش، احساس غرور و شادمانی کند و بر خویشتن ببالد
که مسئولیت پرورش انسانی بر عهده اش نهاده شده است. همچنین، به خوبی دریابد که شوهرش با تمام وجود او را دوست می دارد و به فرزندش نیز کاملاً علاقه مند است.
داشتن تفکری مثبت نسبت به جنین؛ صحبت کردن با او؛ راضی بودن ازجنسش، در ایجاد رابطۀ عاطفی با او تأثیرگذار است.
وقتی خانمی متوجه میشود که باردار است، برای ارتباط با فرزندش، تمامی فکر خود را به روزها و هفتههای بعد از تولد نوزاد معطوف میکند؛، در حالی که والدین برای برقراری ارتباط بهتر با نوزاد باید از دوران بارداری اقدام کنند. گفتنی است که این کار باعث افزایش سلامت مادر و جنین نیز میشود. مادران با رفتارهای ایجادکنندۀ دلبستگی، مانند صحبت و لمسکردن و تمرکز و توجه به جنین میتوانند تعامل بهتر و مؤثرتری با او برقرار کنند. چنین رفتارهایی باعث میشود که مادر ارتباط آرامش بخشتر و لذت بخشتری با جنین خود برقرار کند.
متأسفانه در گذشته، مادران را تا پیش از به دنیا آمدن فرزندشان، به هیچ گونه فعالیتی بهمنظور آموزش و یا برقراری ارتباط با جنین تشویق نمیکردند.
اما امروزه، با آزمایشهای گوناگون روی جنین مشخص شده است که او فقط تودهای در حال رشد و بدون فعالیت نیست؛ بلکه موجودی است که از همان ابتدای تشکیل، قابلیت تأثیرپذیری از محیط اطراف و خارج را دارد و در زمان شروع
به شنیدن و برقراری ارتباط با مادر و محیط اطراف خود میکند.
داشتن تفکری مثبت نسبت به جنین صحبتکردن با او
و راضیبودن از جنسیتش در ایجاد رابطۀ عاطفی با او تأثیرگذار است.
روزی رسول خدا صلیالله علیه وآله بر حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) وارد شدند، در حالی که او مشغول صحبتکردن بود. حضرت پرسیدند که با چه کسی مشغول حرف زدن بودی؟ خدیجه فرمود: «یا رسول الله با بچهای که در شکم دارم.»(1)
امروزه کارشناسان علوم تربیتی بر اساس پژوهشهایی که انجام داده اند، دریافته اند که بچهها بعد از کشیدن جیقِ بنفش که حیات بخش آنهاست، در همان نخستین لحظههای حیات، وقتی که در آغوش مادر قرار میگیرند، میفهمند که مادر از جنسیت او راضی است یا خیر.
شکرگذاری به درگاه خداوند و انجام نذر و نیز دعا و توسلکردن برای سلامتی کودک، در ایجاد رابطۀ عاطفی و صمیمی مؤثر است.
اسلام به مادران توصیه میکند که در دوران بارداری و پیش و پس از آن، خود را برای داشتن فرزندی سالم و صالح آماده کنند .
یکی از سفارش های مهم به والدین این است که در بدو تولد، کام فرزند را با تربت امام حسین علیهالسلام آشنا کنند تا عشق حسینی از همان ابتدا در روح و جان نوزاد نقش بسته و تأثیر خود را بر جای نهد.
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
1) بحار الأنوار، ج16، ص 83 .
«حَنِّکوا أَوْلَادَکمْ بِتُرْبَةِ الْحُسَینِ علیهالسلام فَإِنَّهُ أَمَانٌ»؛(1)(اگر میخواهید فرزندتان در امان باشد، کام او را با تربت امام حسین علیهالسلام بردارید.) آشناکردن ذائقۀ فرزند را با تربت امام حسین علیه السلام بردن نوزاد به مراسم عزاداری آن حضرت و شیردادن مادر به نوزاد، در حالی که قطرههای اشک روی سینهاش میریزد بیشک در روح و روان کودک تأثیر میگذارد.
سفارش دیگر اسلام به والدین این است که در بدو تولد، در گوش نوزاد اذان و اقامه بگویند.
این کار سبب میشود، کودک که از همان ساعتهای اولیۀ زندگیاش با توحید و حقایق اسلامی آشنا شود و پیام های توحیدی، همچون آب حیاتی فطرت الهی و خداجوی او را سیراب کنند و او را برای ورود به راه سعادت آمادهتر سازند. رسول اکرم صلیالله علیه وآله نیز زمانی که حسن و حسین علیهماالسلام به دنیا آمدند، در گوش راستشان اذان و در گوش چپشان اقامه خواندند.
آری، روح کودک با سخنانی که به او القا میشود، بهمرور زمان اُنس میگیرد. شاید بتوان گفت که این آداب و آیینها علاوه بر اینکه برای اطرافیان نوزاد ثمرۀ توحید عملی دارد و هدفمندی در زندگی و زندگی هدفمند و برنامهدار را غیرمستقیم یادآوری میکند، ثمرۀ دیگر آن، ایجاد حساسیت در ضمیر ناخودآگاه کودک است. بنابراین، والدین باید باورهای دینی را در بدو تولد بر ضمیر پاک کودک نقش زنند.
1) ابنقولویه قمی، کامل الزیارات، النص، ص278.
اسلام شیر مادر را در کیفیت پرورش کودک مؤثر میداند؛. از این رو توصیه میکند که در موقع انتخاب همسر، به این موضوع هم بیندیشید که این شخص قرار است، مادر آیندۀ فرزندانتان شود و به او شیر دهد. در سفارشهای دینی پیشنهاد می شود که زنی عاقل و زیبا و خوش اخلاق و سالم و نیرومند را انتخاب کنیدتا فرزندانی زیبا و نیرومند و هوشمند و خوش اخلاق داشته باشید.
همچنین، اسلام تأکید میکند که تا حد امکان کودک از شیر مادر تغذیه کند و اگر ناچار شدید برای فرزندتان دایهای بگیرید. دقت کنید که دایه عاقل، زیبا، و خوش اخلاق و سالم باشد؛، چون شیر به هر حال، بر کیفیت پرورش کودک تأثیر میگذارد.
از این رو سفارش شده است که هنگام شیر دادن به نوزاد، مادر با آرامش و به دور از اضطراب و استرس و در وضعیت مناسب باشد.
امروزه ثابت شده است که هورمونهای حاصل از استرس در بدن مادر بر محتوای شیر او تأثیر می گذارد .
شیر مادر در صورت، سیرت، سعادت و شقاوت کودک نقش
اساسی دارد.
تغذیۀ کودک در تربیت او نقش بنیادین دارد و اگر بنیاد بنایی سست و کج باشد، دوام و استحکام آن خدشهدار میشود. حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «دقت کنید که چه کسی فرزندان شما را شیر میدهد؛ زیرا
کودک با همین وضع پرورش مییابد.»(1)
امام باقر علیهالسلام نیزمیفرمایند: «برای شیر دادن فرزندتان زنان پاکیزه را انتخاب کنید؛ زیرا شیر سرایت دهندۀ ویژگیهای اخلاقی است.»(2)
شیر مادر در صورت، سیرت، سعادت و شقاوت کودک نقش اساسی دارد.
بهتر است که در هنگام شیر دادن، مادر رو به قبله بنشیند و با وضو باشد و در حال ذکرگفتن باشد و هر لقمهای را نخورد؛(3)ازاینرو رسالت پدران در این زمینه سنگین است. پدران باید در کسب روزی حلال دقت کنند و از مال حرام یا مخلوط به حرام بپرهیزند ؛ زیرا لقمۀ حرام زمینۀ انحراف و گناه را آماده میکند. از همین رو، امام حسین علیهالسلام در کربلا فرمودند ، دلیل اینکه دشمنان حرفهایمان را نمیپذیرند، این است که شکم هایشان از حرام پُر شده است. از این کلام نورانی معلوم میشود که خوردن حرام، انسان را تا سَر حدّ کشتن اولیاء الله الهی پیش میبرد.(4)امام صادق علیهالسلام نیز میفرمایند: «کَسْبُ الْحَرَامِ یُبِینُ فِی الذُّرِّیةِ»؛.(5)(درآمد حرام اثرش در اولاد ظاهر میشود.) بنابراین، پدر و مادر باید مراقب باشند که غذای حرام نخورند، و گرنه غذای حرام، در فرزندانشان اثر نامطلوب باقی میگذارد.
1) محدث نوری، مستدرک الوسائل،ج15، باب 57، ص162.
2) همان ، ص 162.
3) به حلال و حرام و شبهناکبودن آن توجه کند.
4) «وَیلَکمْ مَا عَلَیکمْ أَنْ تُنْصِتُوا إِلَی فَتَسْمَعُوا قَوْلِی وَ إِنَّمَا أَدْعُوکمْ إِلَی سَبِیلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِی کانَ مِنَ الْمُرْشَدِینَ وَ مَنْ عَصَانِی کانَ مِنَ الْمُهْلَکینَ وَ کلُّکمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَی قُلُوبِکمْ وَیلَکمْ أَ لَا تُنْصِتُونَ أَ لَا تَسْمَعُونَ فَتَلَاوَمَ أَصْحَابُ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ بَینَهُمْ وَ قَالُوا أَنْصِتُوا لَهُ.». ( بحار الأنوار ، ج45، ص 8؛ ؛ تحف العقول، ص 240.)
5) محمدبنیعقوب کلینی، الکافی، ج5، ص125.
اسلام سلسلهای از مسئولیتهای پرورش فرزندان را که پدران از آن محروماند، منحصراً در اختیار مادران قرار داده است. یکی از این مسئولیتها مراقبت غذای مادران در دوران حمل است. در این مدت که مستقیماً کودک از مادر تغذیه میکند، مادر مسئول حفظ دو نفر است و دو تکلیف دارد: یکی نسبت به خود و دیگری نسبت به کودک. پدر پیش از انعقاد نطفه موظّف است حلال بخورد و اگر بعد از انعقاد نطفه حرامی خورد، ارتباط تنگاتنگی با پرورش کودک ندارد؛ زیرا غذای حرام پدر در جهاز گوارشی پدر
هضم میشود؛، اما غذای مادر در دستگاه گوارشی او به شیر تبدیل میشود و کودک از آن تغذیه میکند؛، بنابراین مادر موظف است که غذای حلال بخورد اسلام به لحاظ اهمیتی که برای آثار معنوی و روانی تغذیه قائل است، به موضوع شیر دادن کودک که زیر بنا و شالودۀ سعادت اوست، توجه کافی کرده است. به همین دلیل حضرت علی علیهالسلام فرمودهاند: «همانگونه که برای انتخاب همسر دقت میکنید، برای انتخاب شیردهنده نیز دقت کنید؛، زیرا شیر طبیعت را دگرگون میسازد.»(1)
رشد انسان در گروی شناخت نیازها و چگونگی تأمین آن هاست.
1) «تَخَیرُوا لِلرَّضَاعِ کمَا تَتَخَیرُونَ لِلنِّکاحِ، فَإِنَ الرَّضَاعَ یغَیرُ الطِّبَاعَ» .(عبداللهبنجعفر حمیری، قرب الإسناد ، احادیث متفرقه، ص93.
تربیت (1)به معنای تأمین نیازهای همه جانبه و لحظه به لحظه و متناسب با هر مرحلهای از سن بشر است.
بیشک، رشد انسان در گروی شناخت نیازها و چگونگی تأمین آن هاست. از یک منظر میتوان گفت که نیازهای انسان در چهار بُعد جسم، روح، روان و عاطفه ریشه دارد
و پایۀ سلامت روح و روان و عاطفه نیز سلامت جسم است.
پذیرفته شده است که عقل سالم در بدن سالم است؛ بر همین مبنا هیجان و روحیه و احساسات پاک و سالم ، با سلامت جسم مرتبط است.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: «قَوِّ عَلَیٰ خِدْمَتِک جَوَارِحِی»(2)از این کلام نورانی این برداشت میشودکه جوارحی در خدمت خداست که سالم و قوی باشد.
جسم ضعیف، مریض، کسالتبار و فَشَل(3)با روانی پریشان، افسرده، رنجور و بدبین مرتبط است.
احساسات ناپاک و هیجان های افراطی و مشکلات روحی با ناسالم بودن جسم مرتبط است.
یکی از عوامل بروز اختلالهای روانی، ناسالمی غدد و سیستم اعصاب، بهخصوصً انتقال دهندههای سلولهای عصبی است که سلامت آنها با تغذیه و سلامت جسم ارتباط دارد.
حتی احساسات ناپاک و هیجانهای افراطی، همچون خشم و شهوت و شادی افراطی مشکلات روحی،
1) تربیت از کلمۀ ربّ که ریشه در ربَبَ دارد گرفته شده است.
2) ابوجعفر محمدبنحسن بن علیبنحسن طوسی، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، / ج2، ص 849؛ عباس قمی مفاتیح الجنان، دعای کمیل.
3) «قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهماالسلام ... وَ أَعُوذُ بِک مِنَ الْکسَلِ وَ الْفَشَلِ ...» (شیخ مفید، الأمالی ،ص240.)
همچون تکبر و تنفر و کینهورزی نیز با ناسالمبودن جسم مرتبط اند.
از آنجایی که انسان موجودی به هم پیوسته است، سلامت جسم پایۀ سلامت کلی انسان است.
یکی از زمینههای تربیت توجه جدّی به سلامت جسم است که به شدّت با تغذیه مرتبط است.
امروزه، در کشور ما رشتهای با عنوان طب اسلامی سنتی وجود دارد که شرط ورود به این داشتن مدرک عمومی پزشکی است. این رشتۀ علمی تخصصی بر چهار محور اساسی تدوین شده است:. 1. شناخت طبع و مزاج؛ 2. شناخت خواص خوراکیها و آشنایی با مصلحات و تغذیۀ متناسب با طبع و مزاج؛ 3. یادگیری آداب تغذیه غذاخوردن؛ 4. شیوههای درمان در طب اسلامی و سنّتی.
در این رشته یکی از دلایل بروز رفتار را طبع و مزاج میدانند.
با توجه به اینکه در این رشته سلامت با تعادل در طبع مرتبط است، هیچ یک از طبعهای چهارگانه(1)خوب نیستند. انسان سالم هُنرش این است که تعادل در طبع را حفظ کند؛
یعنی نگذارد، گرمی و سردی و خشکی و تری بر بدنش غالب شود. به طور مثال، کسی که گرم و خشک است، اگر به واسطۀ نامتعادل بودن تغذیهاش گرمی و خشکی بر او غالب شود اضطراب و استرس و نبود آرامش بر او غالب میشود و کسی که سردی و تری بر او غالب شده، امکان مبتلاشدن به افسردگی و نا امیدی در او بسیار است.
امروزه، در پژوهشهای علمی آموزشی ارتباط میان طبع و ویژگیهای فردی و بروز اختلالهای روانی و شخصیتی و حتی ارتباط میان طبع با تیپهای
1) دَم، صفرا، سودا و بلغم .
شخصیتی را ثابت شده است. لازمۀ سلامت جسم این است که:
هر شخص مزاج خود را بشناسد؛
در مسیر تعادلبخشی به آن باشد؛
برای تعادلبخشیدن به طبع و مزاج، از طریق شناخت خواص خوراکیها و اصلاحکنندهها تغذیهای متناسب با طبع خود برگزیند.
خداوند تبارک و تعالیٰ در قرآن میفرماید: (یا أَیهَا الرُّسُلُ کلُوا مِنَ الطَّیباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیم (1)
یا أَیهَا النَّاسُ کلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبین). (بقره،/ 168).
اینآیه نشان بر این است که میان رفتار نیکو و غذای حلال و طیب ارتباط معنا داری وجود دارد.
همچنین میان کرامت و رزق حلال رابطه وجود دارد: (وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً)؛.(2)چراکه در معنای کرامت، عشق به خوبی و تنفّر از بدی نهفته است و این نشان بر این است که رزق انسانِ با کرامت، رزقش باید طیب باشد.
برای تغییر سبک زندگی و رفتار، کافی است نوع و سبک تغذیۀ راتغییر داد.
بنابراین، توجه به حلال و طیببودن غذا و متناسب با مزاجبودن آن، از جمله عوامل مؤثر در تربیت است و دلایل رفتارهای گوناگون کودک را باید
در نوع تغذیۀپدر و مادرهنگام شکل گیری نطفه و تغذیۀ مادر در دوران بارداری و شیردهی و نیز مسیر رشد کودک ردیابی کرد. در اینجا به این نکته بسنده میکنیم که برای تغییر سبک زندگی و رفتار مردم، کافی است سبک و نوع تغذیۀ آنان را تغییر داد، رفتارها خود به خود تغییر خواهد کرد. اصرار فرهنگ غرب به سمخوری و شیمیایی خوری و نجس خوری با بروز رفتار، دینگریزانه بیارتباط نیست.(1)
باور و یقین، با انگیزش دینی حاصل می شود، نه با آموزش.
در کشور ما، افراد در مراکز آموزشی، از مقطع پیش دبستانی تا مقطع کارشناسی، بهطور رسمی حدود سه 3هزار صفحه دین میآموزند. به نظر شما این آموزش ها چه مقدار در دینداری افراد تأثیر گذار است؟
دین از ما آموزش صرف نمی خواهد، بلکه باور و یقین و می خواهد.
باور و یقین، با انگیزش دینی حاصل می شود، نه با آموزش.انگیزش، یعنی آموزش همراه با باور و حس و حالت، یعنی بهره گیری از آموزش های غیررسمی و غیرمستقیم. بنابراین، جنس این واژهها با آموزش و داده، و دیتا همخوانی ندارد.
1) خوانندگان عزیز برای کسب اطلاع بیشتر دربارۀ نقش تغذیه در سلامت روح و روان به کتابها و مقالههایی در این زمینه مراجعه کنید.
فردی که برای تحلیل شخصیت به مرکز مشاوره آمده بود، می گفت: «من نمی توانم مال حرام بخورم و یقین دارم که مال حرام همچون آتش است.» با واکاوی های صورت گرفته معلوم شد که شخصیت دینی او در سن هفت سالگی شکلگرفته است. او میگفت:
پسر بچها ی هفت ساله که در راه برگشت از نانوایی، کیف پر از پولی را در کوچه پیدا کردم. آن را برداشتم و زیر نان ها گذاشتم و فوراً به سوی خانه دویدم.
مادرم توی حیاط ، مشغول شستوشوی لباس ها بود. نان ها را در سالن خانه انداختم و داد زدم: « مامان! مامان! کیف پول، کیف پول پیدا کردم.»
یادم نمی رود که مادرم همان لحظه با دست کفی به صورت خود زد و بلند بلند داد زد: «آتیش! آتیش!»
و درحالیکه میگفت فوراً آتیش را از خانه بیرون ببر، به طرفم میدوید.
اوّل خیال کردم که پشت سرم آتش گرفته ؛ ولی بعد فهمیدم که منظورش همان کیف پول است.
تصور کنید، اگر این مادر در جواب فرزندش که گفته بود: «مادر، کیف پول پیدا کردم»، اوّل دستش را می شست و بعد شروع به نصیحت می کرد، آیا ایمان و اعتقادی اینچنینی برای این پسر بچه حاصل می شد؟
به این روش که آموزش همراه با باور و حس و حالت است، «روش انگیزشی» می گویند.
این روش باورساز و ایمان ساز است و ضروری است که در تربیت دینی از این روش بیشتر بهره بگیریم.
بچه ها در مسیر تربیت، بیش از گفتار، رفتار ما را می بینند و بیشتر از حرف های ما تحت تأثیر کردار ما قرار میگیرند.
رفتار ما ممکن است زندگی دیگران را دگرگون کند؛، پس در مقابل رفتار و گفتارمان مسئولیم و از همین رو است که در روایات ما بیشتر به رفتار عملی بهمنظور دعوت و جذب سفارش شده است.
بنابراین، والدین باید ایمان و باور را با رفتار و منش خود در صحنههای غیررسمی و غیرآموزشی به بچه ها انتقال دهند.
رفتار ما در شخصیتمان ریشه دارد و شخصیت ما تحت تأثیر ادراکها و احساسهای ماست.
تربیت، یعنی زمینه سازی برای تغییر رفتار. برای تغییر و جهت دهی باید بر ادراک و احساس شخص تأثیر گذاشت.
پیش ترها برای تغییر رفتار از روش های روانکاوی بهره می گرفتند و بعدها به شناخت درمانگری روی آوردند و بعد از آن به رفتار درمانگری؛ ولی امروزه روشهای درمانی جدید(1)بر «رفتار و احساس و شناخت درمانگری» مبتنی است. بر اساس این روش، اگر بخواهیم رفتار کسی را اصلاح یا جهت دهی کینم، باید:
1) همچون روش مبتنی بر پذیرش و تعهد، «اَکت» (ACT) که دارای شش فرایند بنیادین است:1.- پذیرش؛ 2.- نا هم آمیزی شناختی؛ 3.- تماس با لحظه لحظه های زندگی؛ 4.- خویشتن مشاهدهگر؛ 5.- روشن سازی ارزش ها؛ 6.- تعهد و پایبندی. این شش مؤلفه را می توان در دو حیطۀ فرایندهای ذهن آگاهی و تغییر رفتار که در ترکیب با هم انعطاف پذیری شناختی را ایجاد می کنند، دستهبندی کرد. برای اطلاع نک: پیمان دوستی و سحرالسادات ترابیان، راهنمای درمانگران؛ درمان، پذیرش و تعهد؛ راس هریس، درمان پذیرش و تعهد با عشق؛ ترجمۀ پیمان دوستی و سیده سپیده هدایتی همدانی و دکتر حسین محققی.
2 . در او احساس خوبی نسبت به آن رفتار ایجادکنیم و آهستهآهسته شناخت و آگاهیاش را افزایش دهیم تا اینکه شخص تغییر کند.
بخش مهمی از تربیت دینی، پاک نگهداشتن احساسات است.
والدین باید بدانند که در فضای تربیت دینی، بر احساسات و پاک نگهداشتن آن بسیار سفارش شده است،
گویی بخش مهمی از تربیت دینی پاک نگهداشتن احساسات است.
میل زمینۀ گرایش و در مراحل بعد، عامل شکل گیری روش و منش برآمده از آن میل است.
در بدو خلقت، خدای تبارک و تعالیٰ انسان را بنابر فطرت الهی آفریده است؛ یعنی انسان را بهگونهای آفریده که ویژگی عشق و میل به خوبی و تنفر از بدی در او بارز است.
تربیت بر مبنای فطرت، یعنی احساس خوب نسبت به خوبی ها ایجاد کردند و بدی و زشتی ها را نشان دادن تا میل و گرایش به بدی ها کم شود.
امام باقر علیهالسلام در توصیف دین فرمودند: «آیا دین چیزی غیر از دوست داشتن است؟»(1)
بهطور طبیعی شما چیزی را که دوست بدارید به آن میل پیدا می کنید؛
بنابراین میل زمینۀ گرایش و در مراحل بعد، عامل شکلگیری روش و منش برآمده از آن میل است.
چرا در دین
1) قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «وَ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی- (حَبَّبَ إِلَیکمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکمْ) وَ قَالَ (إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکمُ اللَّهُ) وَ ... .» (الکافی ، ج 8، ص80 .)
مبین اسلام این همه به محبت اهل بیت علیهمالسلام سفارش شده است؟، روشن است، کسی که اهلبیت علیهمالسلام را دوست بدارد، عشق و شیفتگیاش به این بزرگواران باعث میشود، گرایشش به ایشان و پیرویاش از روش و منش آنان بیشتر شود.
امروزه، در برنامهریزی کلان فرهنگ غرب، مهندسی معکوس فرهنگی بهچشم می خورد؛ یعنی برای مبارزه با دین، باورها و رفتارهای دینی را در منظر مردم دنیا ناخوشایند با جلوه می دهند و موضوعات زشت و ناپسند مدنظر دین را خوشایند و لذتبخش جلوه میدهند. آنان شهادت و ایثار را تروریسم، عشق به خانواده را تحجر و شراب، این اُم الخبائث را نشان شخصیت اجتماعی جلوه میدهند؛ چون می دانند اگر احساسات مخاطب را تحریک و جهت دهی کنند، میتوانند در رفتار او مستقیماً تأثیر گذارند.
اما عواملی که روی احساسات ما تأثیر میگذارند، عبارتاند از:
طینت یا سرشت از زمینه های میل یا بیمیلی به موضوعات دینی است. در آموزه های دینی به دو نوع طینت اشاره شده است: طینت عِلّییون و سِجّییون.
یک عده خوش طینت و خوش ذات و مایل به خیر و خوبیاند و عده ای هم بهراحتی با موضوعات دینی ارتباط برقرار نمیکنند. از جمله
ریشههای خوش طینتی که زمینۀ گرایش به خوبی ها را در دل زیاد می کند عبارت است از: 1. حلالزادگی ؛ 2. پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام ؛ 3. حلال ؛ یعنی کسی که حلالزاده است و ولایت حضرت علی علیه السلام را پذیرفته و حلال خور است، هوشمندی معنوی و گرایش طبیعیاش به خیر و خوبی بیشتر است و خوش طینت است.
از جمله عواملی که روی احساسات تأثیر میگذارد، توجه به عواطف و احساسات و نیازهای عاطفی است.
اگر ما در تأمین نیازهای عاطفی فرزندانمان کوتاهی کنیم، دیگران با تأمین این نیازهای صاحب فرزند ما میشوند؛ چرا که از این طریق دلش را تسخیر میکنند.
اغلب، ژست، تیپ، تیک، رنگ لباس، نوع و مدل مو، و حس و حالت هایی که فرزندان ما به خود میگیرند، تیمی که به آن علاقه دارند و... متأثر از علاقۀ آنان به دوستان همسنشان یا دوستداشتنی هایشان و شیفتگیشان نسبت به آنهاست. در قرآن نقش دوست و دوستداشتنیها بر احساسات و تأثیر آن برن آن بر تربیت دینی، بهخوبی مشخص و بیان شده است. بهعنوان مثال،
حضرت نوح (علیه السّلام) پیامبری الهی بود که، تمام روش های تربیتی را می دانست و عاطفیترین شخص به فرزندش بود و
رزقش نیز حلال و طیب بود؛ اما فرزندش عاقبت به خیر نشد؛.(1)زیرا پسر نوح با بدان بنشست و این دوستیها در انتخابش تأثیر گذاشت.درحقیقت، آنچه مانع نجات و سعادت او شد، دوستان ناباب و تأثیرپذیری او از آنها بود. بنابراین، گرچه مهمترین و اصلیترین عامل تربیت را خواست و ارادۀ شخص است، زمینه ها نیز بیتأثیر نیستند.
قرآن شریف می فرماید،: فردای قیامت در محکمۀ عدل الهی عده ای بانک بر می آورند که ای کاش با فلانی دوست نبودیم! واویلا! فلانی ما را از راه منحرف کرد و این آیات به نقش دوست در جهت گیری افراد اشاره میکنند.(2)
والدین به همان اندازه که به لقمۀ حلال و تأمین نیازهای فرزندان و محیط و آموزش و... توجه می کنند، باید به دوست و دوستداشتنی های فرزندشان، بهخصوص دوستان جذاب و فامیلی نیز توجه کنند و به آن
اهمیت دهند.
زمان آموزش آیین دوست یابی شش سالگی است. پیش از ورود جدّی فرزندانمان به اجتماع، باید باگفتوگو از طریق داستان و حکایت به آنها ویژگی دوست خوب، بد ، سیاه،، سفید و خاکستری را بیاموزیم. درصورتی که والدین عاطفی و صمیمی باشند،
فرزندان بعد از سن بلوغ، فقط حدود 30درصد تحت تأثیر آنها و 70درصد تحتتأثیر دوستان و گروه های مرجع خواهند بود.
امروزه، جهتدهی والدین به دوستان و جلسههای آنها از تدبیرهای مهم والدین است.
جناب استاد طاهرزاده می فرمودند: تنها خانواده هایی می توانند در حفظ ایمان نوجوانان خویش موفق
باشند که فرزندانشان را در جلسه های گروهی معرفت زا و احساسی وپرشور معنوی شرکت دهند.
به عقیدۀ بنده در پنج سال آینده، تنها خانواده هایی می توانند در حفظ ایمان نوجوانان خویش سربلند باشند که برای فرزندانشان سلوک عملی داشته باشند.
منظور از سلوک عملی وابستگی به جلسات گروهی است که سه ویژگی داشته باشند: 1.
معرفتی؛ 2. ، احساسی؛ 3. پرشور معنوی.
جلساتی که هم روی فکر و اندیشه تأثیر گذار باشد، هم روی قلب و احساسات او و چنان پرشور باشد که با دیدن گروه همسالان، احساس من تنها نیستم و ما یک جریانیم به او دست دهد.
حاکم شدن فضای معنوی بر ذهن مخاطب و اولویت دادن به کمال گرایی و بندگی و اخلاق، محور جلسه های معنوی و مذهبی است.
جلسههای گروهی باعث تقویت انگیزه های درونی و خود برانگیختگی های روحی می شود. باعث رشد فکری و معرفتی و رشد اجتماعی و شخصیتی
فرزندان می شود. همچنین، در همین جلسههاست که جسارت، قاطعیت، خودباوری، اعتماد به نفس، مسؤلیت پذیری، هویت، اعتبار، اِبراز وجود، مهارتهای ارتباطی، فن بیان و مبارزه با کم رویی و آرمان خواهی، افق های بلند و انگیزه های والا و... آرام آرام در فرزندان تقویت می شود.
حاکم شدن فضای معنوی بر ذهن مخاطب و اولویت دادن به کمال گرایی و بندگی و اخلاق، محور جلسههای معنوی و مذهبی است.
در این جلسهها درصورتیکه فهم اجتماعی افراد افزایش یابد و افراد درک اجتماعی پیدا کنند، با اشتیاق به دنبال حرکتهای اجتماعی و اصلاحی خواهند رفت.
امروزه، از جمله امکانات مؤثری که در اختیار والدین قرار دارد و متأسفانه از آن غافلاند ، همین جلسههای معرفتی و پرشور معنوی است.
در این جلسههاست که فرزندانمان به شکل گرفتن تمدن بزرگ اسلامی میاندیشند و میفهمند که فرهنگ غرب با تمام امکانات و ظرفیت هایش در مقابل فرهنگ شیعی ایستاده است تا آن را از صفحۀ روزگار حذف کند.
اگر تعصب و غیرت دینی فرزندانمان در این جلسهها تحریک شود و به فکر زمینه سازی برای ظهور حضرت حجت ارواحنا له الفداء باشند، دین آنان نیز از این طریق در عصر غیبت حفظ خواهد شد و به افضل عبادت هامشغول خواهند شد.(1)
1) قَالَ النبی صلی الله علیه وآله: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَجِ ...» (شیخ صدوق، الخصال، ترجمۀ فهری، ص29؛ علیبنحسین بنموسیبنبابویه القمی، الإمامة و التبصرة من الحیرة، ص21 .)
رسانهها عامل دیگری است که به شدّت روی احساسات فرزندان ما تأثیر میگذارند.
در دنیای امروز، سهم خانواده ها و حتی معلمان در تکوین شخصیت فرزندان، روزبه روز کمرنگ تر می شود و به جای آن، عوامل دیگری همچون رسانه ها ، بهصورت شبانهروزی، نقش عمده ای درتغییر اندیشه ها و جهت دهی به احساس کودکان بر عهده دارند.
قدرت رسانه ها نسبت به سایر عوامل تأثیر گذار در فرایند تربیت انسان، آن قدر مهم است که برخی معتقدند، رسانه ها قادرند نسل جدیدی در تاریخ انسان پدید آورند، که از لحاظ رفتار و افکار و نحوۀ تعامل با همنوعان خود، با نسل های پیشین بسیار متفاوت باشند. رسانهها تعلیم دهندگان و مربیانی هستند که ادعای معلمی و مربی گری ندارند، ولی بهصورت غیرمستقیم بر افراد تأثیر میگذارند.
در دوران کودکی که احساسات بر فرد غالب است و کودکان قدرت تدافعی کمتری دارند، پیامهای غیرمستقیم در فضاهای غیرمستقیم اثر بیشتری دارد. در فیلمهای سینمایی که رنگ، نور، صدا و تصویر، با چهره هایی جذاب و داستان های بلند آمیخته می شود، مگر می توان تصور کرد که این فیلمها بر احساسات کودکان تأثیر نگذارند.
نیل پُستمن،؛ نویسندۀ کتاب، نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی ، معتقد است که که در دنیای فعلی، بهخاطر آثاری که رسانه بر حیطۀ شناخت و عاطفۀ کودکان
گذاشته است، دیگر مفهومی به نام کودکی که همراه با پاکی و سادگی و عصمت کودکانه است، وجود ندارد.(1)
کاری که در فضای رسانه ها صورت می گیرد، ورود به ادراک از راه تأثیرگذاری و جهت دهی به احساس است.
3.مامعتقدیم که دین نهتنها از جنس ادراک و عقاید بلکه بهشدت از جنس احساسات، عواطف، میل، محبت و گرایش است.
کاری که در فضای رسانه ها صورت می گیرد، ورود به ادراک از راه تأثیر گذاری و جهت دهی به احساس است.
در مسیر تربیت بُرد با کسی است که اولویت های احساس کودکان را بشناسد و برای آن برنامه ریزی کند. دین اولویت احساسات را به پاکی و، عشق به خوبی ها و محبت به خدا و اولیاء الهی داده است؛.
ولی آنچه در برنامههای رسانه های ترویج کنندۀ فرهنگ غرب، به وضوح دیده میشود، اولویت دادن به موضوعاتی، همچون انسان محوری، اصالت لذت، جذابیت، شهرت و شهوت است.
نمیتوانیم بهراحتی در دل کودکی که جذابیت و شهرت، اولویت ذهنی او شده است، عشقِ به معلم شدن و یا میل به ایثار و رضای خدا را زنده کنیم.
در ذهن این کودک، مشهور، جذاب، و پولدار و خوشظاهربودن،
1) نیل پستمن، نقش رسانههای تصویری در زوال دوران کودکی، ترجمه صادق طباطبایی ، ص235.
جلبتوجهکردن و اعتبار اجتماعی داشتند مهم است و بیتردید این ملاکها جنبههای گوناگون زندگیاش، همچون هدفها و برنامه ریزی و شیوۀ تعامل با دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد.
هرچند در نظام اسلامی شبکه های اختصاصی برای کودکان و نوجوانان وجود دارد که در رشد و جهتدهی معنوی کودکان مؤثر است،(1)
والدین باید در زمینۀ سواد رسانه ای و شیوه های تأثیرگذاری آن بر کودکان آگاهی خود را افزایش دهند تا از نقش این عامل مهم بر شکلگیری شخصیت کودکان بیشترین بهره برداری را کنند.
اصل تربیتی، ریشه و بنیانی است که در جریان تربیت اجتناب ناپذیر است و به عنوان دستورالعملی کلی، تمامی جریان تربیت را تحت سیطره و نفوذ خویش دارد و در صورتی که از آن تخطی شود، دستیابی به هدف دچار مخاطرۀ جدّی میشود.» (2)بیشک،
این اصول را باید از قرآن و سنت استخراج کرد. قرآن کتاب تربیت و هدایت است؛ ازاینرو رهنمودهای کافی و جامعی در این زمینه دارد و انسان مدنظر خداوند را ترسیم میکند. اصول تربیت در اسلام ، به دلیل اجتهاد و استنباط افراد از متنهای دینی کشفی
است، و نه وضعی؛ گرچه پیشازاین از سوی خالق انسان ها وضع ابلاغ شده است.
اصول تربیتی، از جهانبینی و مبانی فکری و اعتقادی سرچشمه می گیرد و ریشۀ مذهبی و یا علمی دارد و ایمان به مبدأ، معاد، هدفداری حیات، و فطرت الهی و کرامت انسان زیربنای تربیت اسلامی است. بنابراین، اصول تربیتی خطِّ مشی تعلیم و تربیت را مشخص می کند.
این اصول علاوه بر اینکه در مسیر تربیت، راهنمای مربی در تصمیمگیریهای تربیتی است، بدون رعایت آنها نمی توان هدفی واقع بینانه و مطلوب را تعیین و توصیه کرد. البته دربارۀ این اصول و تعداد آنها دیدگاههای متفاوتی وجود دارد که ما در ادامه به پنج اصل مهم در تربیت دینی، پیش از سن تکلیف میپردازیم .
در قرآن کریم شرافت و کرامت انسان را به راحتی می توان از ماجرای خلقت حضرت آدم علیهالسلام و فرمان خدا به سجدۀ ملائکه در مقابل آدم علیهالسلام و اعطای مقام جانشینی خدا بر زمین به انسان دریافت.، انسانی که این چنین از سوی خالق احترام و تکریم شده است، در مسیر تربیت نیز باید همواره کرامتش حفظ شود و از تعیین هرگونه هدف و روشی که منافی با این کرامت است، اجتناب شود.
خداوند متعال در سورۀ مبارکۀ اسراء دربارۀ کرامت انسان در جهان خلقت و نشانههای آن چنین میفرماید:
(وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً)؛(ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را به بر مرکب بر دریا و خشکی سوار کردیم و آنها را از هر غذای پاکیزهای روزی دادیم و بر بسیاری از آفریدههای خود برتری و فضیلت بزرگ بخشیدیم.)(1)
یکی از نشانه های کرامت و عظمت شأن انسان در تربیت اسلامی این است که خداوند از روح خویش در وجود وی دمیده و به همین دلیل وی را شایستۀ سجدۀ فرشتگان برش دانسته است.
در سورۀ مبارکۀ حجر چنین می خوانیم:
(فَإِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ)؛ (
چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم، همه بر او سجده کنید.) .(2)
از جمله دیگر نشانه های کرامت و عظمت شأن انسان، رسیدن به مقام جانشینی خداوند در روی زمین است.
در سورۀ مبارکۀ بقره میخوانیم:
(وَ إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً...)؛ (به یاد آر آنگاه که پروردگار فرشتگان را فرمود: «من در زمین خلیفه خواهم گماشت.»)(3)
روشن است که جانشین و نماینده باید ابتدا از سوی اعطاکنندۀ منصب جانشینی به بالاترین درجۀ احترام و ارزش دست یافته باشد،
بعد به این منصب گماشته شود. خداوند متعال پس از آفرینش انسان و متعادل ساختن وی و دمیدن روح خویش در او این استعداد و قابلیت را در انسان ایجاد کرد و وی را بر این مقام گماشت. در مسیر تربیت، این اصل هم بر عناصر و هم بر مراحل تربیت ناظر است و نمی توان عنصری یا مرحله ای را تصور کرد که از این اصل بی نیاز باشد.
در تدوین هدفهای واسطه ای تربیت، کرامت و شرافت انسانی باید رعایت شود و هیچ هدف یا نقطه ای را نمی توان تعیین کرد که با کرامت و شأن انسان که اشرف آفریدهها و جانشین خداوند در زمین است، منافی باشد.
به علاوه، به این اصل باید در تدوین محتوای تربیت، روش تربیت، استخدام ابزار تربیت و ارزشیابی میزان رسیدن به هدفها، نیز توجه شود و هر گاه که از این اصل غفلت شود، به تحقق هدف نهایی تربیت نمی توان امیدوار بود.
این اصل نه تنها در تمام زمینه های تربیت، بلکه در تمام مراحل تربیت نیز کاربرد دارد و باید به آن در تمام مقاطع و مراحل سنی توجه کرد. بنابراین، باید به کودک خردسال به همان اندازه احترام گذاشت و او را تکریم کرد که جوان یا بزرگسال را. به همین دلیل در میزان احترام یا تکریم تربیتشونده در هیچ مقطع سنی تفاوتی نیست؛، بلکه آنچه متفاوت است، چگونگی اجرای این اصل بنیادی است. کودک، نیازمند نوعی خاصی از احترام است و بزرگسال و جوان نیازمند نوع دیگری .در این زمینه موقعیت شناسی والدین نوع و نحوۀ اجرای اصل کرامت را تعیین می کند.
کرامت احساسی درونی است که القای آن به کودکان دو ثمره دارد: یکی شوق به نیکی و خوبی ها و دیگری انزجار از بدی ها.
کرامت یک احساسی درونی است که اگر کسی بتواند به فرزندش این حس را القاء کند، دو ثمره خواهد داشت: یکی شوق به نیکی و خوبیها و دیگری انزجار از بدیها.(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «مَن کَرُمَت
علَیهِ نَفسُه هَانَت عَلیه شَهَوَاتُهُ»؛ (کسی که احساس ارزشمندی به او دست دهد، نفسانیت برای او پیش پا افتاده خواهد شد.)(2)آمار نشان میدهد که خلافکارترین افراد در زندانها اغلب، کسانی هستند که در دوران کودکی، چندان ارزشمند نبودهاند. وقتی از امامان (علیهم السّلام) سؤال میشود که با کودکان کمتر از هفت سال چگونه برخورد کنیم، توصیه میکنند که همچون سیّد و مولای خود با آنان برخورد کنید.(3)براین اساس، ما باید با بچهها به گونهای ارتباط برقرار کنیم که احساس کرامت و بزرگی را درک کنند.
در زیارت عاشورا میخوانیم: «و أَکرِمَنی بمَعرِفَتِکُم وَ مَعرِفَة أَولِیائِکُم.» در اینجا کسب کرامت را به معرفت و شناخت اهل بیت (علیهم السّلام) و معرفت نسبت به اولیای دین مرتبط دانسته
1) نک: شیخعباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای روز یازدهم ماه مبارک رمضان؛ راغب اصفهانی، مفردات، ذیل کلمۀ «کرامت».
2) محمد محمدی ریشهری، منتخب میزان الحکمة، ؛ص488، ح 5488 .
3) قَالَ النَّبِی صلی الله علیه وآله: «الْوَلَدُ سَیدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِین.» (وسائل الشیعة، ج21، باب 83، ص476
است. شما خود به وجدان تصدیق میکنید که شنیدن حکایت و یا بیان فضیلتهای اهل بیت علیهم السلام باعث زیاد شدن ارادت و میل ما به ایشان میشود.، با توجه به اینکه ایشان الگوهای رفتاری ما هستند و بهطبع ما نیز کمال طلب آفریده شده ایم و علاقۀ به ایشان نیز جزء سرشت ماست، شناخت ایشان باعث گرایش به این بزرگواران و زمینه ساز نزدیک شدن به روش و رفتار سراسر کریمانۀ ایشان خواهد شد .
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که میان شناخت اهل بیت (علیهم السّلام) و ایجاد روحیۀ کرامت ارتباطی وجود دارد.
خواندن زندگی نامۀ بزرگان دین نیز تأثیر تربیتی عمیقی بر ما می گذارد مطالعۀ زندگی نامۀ اولیای دین و آشنایی با ایشان، یکی از راه های رسیدن به کرامت است . در دین، نقش الگو در شکل گیری شخصیت انسان، خیلی پر رنگ است و در آن به اُسوهپروری برای تربیت انسان بسیار توجه شده است. بنابراین، باید با برنامهریزی، علاوه بر آشنایی بچهها با اهل بیت (علیهم السّلام) آنان را با سایر اولیای الهی نیز آشنا کنیم و از بهرهگیری کتا بهای تاریخی و زندگی نامههای متناسب با سنشان غافل نشویم.
فهم بهمعنای شناخت شفاف و محسوس است. در دعای مطالعه میخوانیم: «وَ أَکرِمنِی بِنُورِ الْفَهْم» از این عبارت فهمیده میشود که اگر کسی کرامت میخواهد، باید فهم کسب کند. والدین و مربیان باید با ابزار حسی و احساسی و زبان کودکانهای که در
اختیار دارند، برای بچهها فهم دینی ایجاد کنند. البته این کار بسی مشکل است؛ چراکه نیاز به مهارتهای ارتباطی دارد. مادری را تصور کنید که بچهاش را شیر میدهد. او هر آنچه خورده، هضم و به شیر تبدیل کرده است و سپس در آغوش پر از احساس و عاطفۀ خود به بچهاش میخوراند و بیشک، این تغذیه به کام نوزاد نیز شیرین
خواهد بود. مربی کودکان نیز باید همانند مادر عمل کند؛ یعنی علاوهبر فهم دینی کافی، مهارتهای لازم را نیز برای انتقال مفاهیم دارا باشد تا مفاهیم دینی را بهصورت غیررسمی و غیرآموزشی به آنان انتقال دهد.
یکی از ابزارهای مهم کرامتبخشی، فهم حسیاحساسی از طریق داستان است. قصهگویی مهمترین و در دسترسترین ابزار آموزش غیرمستقیم کودکان است. اگر تربیت شایسته و وارسته میخواهیم، باید از همان کودکی برای رشد و تعالی فرزندان سرمایهگذاری کنیم و هیچ سرمایهای بهتر و سودمندتر از انتقال مفاهیم صحیح تربیتی از طریق قصههای خوب و آموزنده نخواهد بود. بهدلیل اهمیت و نقش قصهگویی در تربیت دینی، فصل آخر این کتاب را به این موضوع اختصاص دادهایم.
محبت ورزی و برخورد عاطفی به ایجاد احساس کرامت نفس در کودکان کمک می کند.
به علم و تجربه ثابت شده است، که کسانی که در کانون پر مهر و عاطفۀ خانواده از محبّت سیراب شدهاند و در این زمینه کمبودی احساس نمیکنند، کمتر در معرض آسیبهای اجتماعی قرار میگیرند.
محبّت ورزی و برخورد عاطفی به ایجاد احساس کرامت نفس در کودکان کمک میکند.
شاید شما خانم هایی را دیده باشید که وقتی شوهرشان به آنها محبت نمی کنند، احساس ناخوشایندشان را بهعنوان مثال با این جمله ابراز می کنند: « شاید برایش مهم نیستم که به من توجه نمی کند.»، فرزندان ما نیز دقیقاً چنین احساسی دارند.
وقتی که شخص به نیازهای عاطفی فرزندش بی توجه است، برداشتی که فرزندش میکند، این است که من مهم و ارزشمند نیستم. درحالیکه پیام غیرمستقیم عشق و محبت ورزی به فرزند این است که تو برایم ارزشمندی، برای همین دوستت دارم و برایت میمیرم و فدایت می شوم.
بیشتر کسانی که بعد از رسیدن به سن بلوغ رفتارهای نامتعارفی دارند انجام میدهند، درحقیقت میخواهند با رفتارهای خود جلب توجّهکرده کنند و روحیۀ خود نمایی خود را ارضاء کنند. حال، اگر آنان هُنر یا مهارتی داشتند که به طور طبیعی میتوانستند به آن وسیله اظهار وجودکرده و خود را به گروه هم سن خویش معرفی و اثبات کنند، شاید نیازی به خود نماییهای غیر متعارف نمیکردند.
نیاز به تشخّص و معرفی خود به واسطۀ شاخصهای ارزشمند،
نیازی طبیعی و لازم است که باید در مسیری طبیعی برآورده شود. یکی از راههای کسب احساس ارزشمندی، توانمندکردن بچهها برای ابراز وجود به واسطۀ هُنر است، مانند. سفره آرایی، درست کردن دِسر، حفظ شعر، خواندن مقاله یا اجرای نقش در تئاتری در حضور افراد. همچنین، کاپیتان تیم ورزشی شدن در مدرسه، عضو تشکّل و انجمن های اجتماعی بودن و...، نیز احساس ارزشمندبودن را به بچهها میدهد.
اگر بچهها در این سن توانمندی ابراز وجود و یا جسارت و قاطعیت و ... را کسب کنند، بیتردید از احساساتی همچون خود کم بینی و بی ارزشی دور خواهند شد.
توجه به بچهها در این سن از عوامل اعطای حس ارزشمندی است. درکتاب معجزۀ ارتباط آمده است، در تحقیقی، از صد کودک هفت ساله که احساس ارزشمندی نمیکردند، پرسیده شد که چگونه متوجّه شدید برای عدهای ارزشمند نیستید.؟ بیشتر آنها جواب دادند: «از آنجایی که به ما توجه نمیکنند.»(1)روشن است که یکی از عوامل کرامت بخشی، توجّهکردن به بچهها و اهمیت دادن به دیدگاهها و حضورشان در مجموعه و ... است.
بعد از تکریم و ارزشمندی، دومین راهبرد تربیت دینی اصل مهرورزی وخوشایندی نسبت به دین و ایجاد احساس خوشایندی برای فرزند در
1) محمد یعقوبی، معجزۀ ارتباط با فرزند به زبان ساده، ص، 11 . .
فضای دینی است. یکی از محورهای اساسی تربیت دینی این است که به واسطۀ شناخت دهی و اجرای برنامه ها کاری کنیم که بچه ها نسبت به دین و انجام آیین ها و آداب اسلامی و از اینکه در خانواده ای مذهبی هستند، احساس خوشایندی داشته باشند. همچنین، ازنظر ذهنی وشناختی احساس خوبی به خوبی ها داشته باشند. ا گر کارهایی مانند سفر،زیارت، هدیه دادن، شادی، تفریح، تنوع، سرزندگی، حُسن خُلق، حُسن معاشرت، عزت، احترام و محبت به کودکان را با نام دین انجام دهیم، رفتاردینی در ذهن فرزندان نقش می بندد و میل و گرایش به موضوعات دینی در آنان بیشتر می شود. باید در فرزندان خود، به خصوص پیش از تکلیف،احساس خوشایندی نسبت به مسجد، قرآن، پیامبرصلی الله علیه وآله، اهل بیت(علیهم السّلام) و اولیاء الهی ایجاد کنیم. رسول ا للّه صلی الله علیه وآله فرمودند: «أَدِّبوا أولادَکُم عَلی ثَلاثِ خِصالٍ: حُبِّ نَبیِّکُم وَ حُبِّ أَهل بَیتِهِ وَ قِراءَةِ القُرآنِ.»(1)
اگر خواهان آنیم که بچهها در مقطع بعدی به جلوههای دینی میل و رغبت نشان دهند، باید در کودکی احساس زیبای اُنس با خالق را در آنان ایجاد کنیم تا برداشتی احساسی، همراه با رضایت و خوشی از جلوههای دین داشته باشند.
به طور مثال، اگر فرزندتان برای اوّلین بار با پای پیاده به روضه ببرید و در آنجا هم به او بگویید که حرف نزن و حتی او را تنبیه بدنی کنید و در شلوغی و تاریکی مجلس هم کسی پا روی او بگذارد، و غذای نذری هم به او نرسد و خسته و دل شکسته، دوباره کشان کشان او
1) علی اکبر قرشی بنا یی، قاموس قرآن ، مقدمه، ص 1.
را پیاده به خانه برگردانید، بیشک، تصویر خوشی از هیئت برایش شکل نخواهد گرفت. بنابراین، خوشایندی نسبت به دین و انس با جلوههای دینی، یعنی اینکه کاری کنیم که بچهها در این سن احساس خوبی نسبت به دین داشته باشند تا کم کم بذر علاقه در وجود آنان جوانه بزند و رشد کند.
متأسفانه برخوردهای بد و نادرست والدین در خانوادههای مذهبی باعث جهت گیری مخالف فرزندان و زوایه پیداکردن آنها با دین و واکنش مثبت نشان ندادن آنها به موضوعات دینی شده است و بچه ها نسبت به مذهب و مذهبی ها احساس بدی پیدا کردهاند. بنابراین، عملکرد و برخورد بد خانواده های مذهبی باعث می شود، میل به موضوعات دینی در فرزندان کم شود؛ درحالیکه فرزند از اینکه در خانوادهای مذهبی است، باید احساس خوبی داشته باشد.
والدینی میل به دینداری را در فرزندان کم میکنند که نادانسته:
. فرزند خود را برای نماز صبح، بد بیدار می کنند؛
. بد اخلاق اند؛
. مشکلات زندگی را به سرنوشت الهی وابستهکرده و حس بد از این و سرنوشت ساز را به فرزندشان القا میکنند (1)
والدین باید به رفتارهای دینی بچه ها، بهخصوصً پیش از تکلیف، توجه و آن را تأیید و از آن تعریف کنند و آنان را بیشتر بهصورت غیرمادی و
1) (ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک وَ أَرْسَلْناک لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کفی بِاللَّهِ شَهیدا). (النساء، 79).
غیرآنی تشویق کنند. همچنین، آنها باید با روی خوش و ابراز صمیمیت به فرزندان، احساس رضایتشان را به آنها انتقال دهند.
چه مناسب است که در فضای مهمانی ها و جلسههای فامیلی و... این توجه و تعریف ها بیشتر شود.
در جمع فامیلی، توجه به دختر خانمی که هنوز به سن تکلیف نرسیده است؛ ولی نماز می خواند و یا پوشش مناسبی دارد، در تثبیت این رفتارها در او بسیار تأثیرگذار است.
منظور از ایجاد احساس خوشایندی به مسجد این نیست که برای بچهها احکام و یا فضیلت مسجد را بگوییم؛
بلکه انجام مجموعه فعالیتهایی است که به احساس خوشایندی نسبت به مسجد منجر شود.
مسجد، خود عاملی راهبردی است؛ یعنی اگر پیش از سن تکلیف، عشق و میل به مسجد را در دل فرزندمان ایجاد کنیم، زمینۀ راهیابی به کل سیستم دین و آشنایی با بسیاری از موضوعات دینی را برای آنها فراهم کردهایم .
بنابراین، وجود فضایی برای بازی در مسجد، برگزاری برنامههای جذاب، بههمراه پذیرایی ، احترام و تکریم کودکان، وجود فضایی صمیمی میان اهلمسجد با کودکان و صحنه آرایی و تزئینات محل حضور بچهها و تشویق و اردو و... باعث اُنس بچهها با مسجد میشود.
اگر جلسههای قرآن همراه با احترام، و تکریم، مسابقه، تشویق و موقعیتی برای ابراز وجود و تعریفکردن از کودکان باشد، خود عاملی خوشایند برای گرایش به قرآن خواهد بود. پسر مرحوم پرفسور حسابی(1)میگوید:
پدرم حافظ قرآن بود و ما از کودکی احساس خوب و شیرینی نسبت به قرآن داشتیم؛
چرا که پدرِ حافظ قرآن ما، بسیار عاطفی و مهربان بود و با اینکه ما هنوز به مدرسه نرفته بودیم و کودکی بیش نبودیم، هر روز که پدر ما را میدید، میگفت: «راستی امروز قرآن خواندید؟» اگر می گفتیم بله، می گفت،: بیایید تا یک تومن جایزه به شما بدهم؛ ولی اگر می گفتیم که رفتیم پیش مادر و او ترجمۀ آن را برایمان خوانده است، به ما دو تومن جایزه می داد. یکی از عوامل اُنس ما با قرآن همان حُسن خلق پدر و تشویق های ایشان بود.
در جلسههای خانوادگی و... تشویق کودکان بهخاطر روخوانی قرآن و یا خواندن سوره های کوچکی که حفظ کردهاند، نهتنها باعث میشود کودکان ابراز وجود کنند ، بلکه این برنامه ها و برخورد ها در گرایش آنها به قرآن تأثیرگذار است.
عشق به پیامبر عزیز اسلام و خاندان مبارکشان نیز بی دلیل به دل فرزندان ما راه نخواهد یافت و آنها براساس اشراق و الهام عاشق اهلبیت (علیهم السّلام)
1) پرفسور حسابی پدر فیزیک ایران است.
نخواهند شد؛ بلکه برای ایجاد این عشق و علاقه و احساس خوب در آنها، باید برنامه ای داشته باشیم.
عشق هم نآید به دل بی علتی عاشق آن باشد که بیند طلعتی
اگر ما داستانهایی را که دربارۀ رفتار رسول خدا صلیالله علیه وآله با کودکان است، بلد نباشیم و زیباییهای رفتار این بزرگواران را برای فرزندانمان بیان نکنیم، نمیتوانیم احساس خوب به پیامبر و امامان را به آنها القاء کنیم. دلیل اینکه به ما سفارش شده است که حتماً فضایل اهل بیت (علیهم السّلام) را بازگو کنیم، این است که بیان فضایل تولید محبت می کند. بنابراین، والدین برای ایجاد و افزایش میل و محبت فرزندان به پیامبر و ائمه (علیهم السّلام) باید به بیان این موضوعات بپردازند:
. فضایل و شأن و مقام آن بزرگواران؛
. برخوردهای کریمانۀ ایشان با مردم؛
. لطف و عنایت های که ائمه (علیهم السّلام) به ما و دیگر شیعیان؛
. زحمت های که این بزرگواران برای هدایت ما و دیگر انسانها؛
. مصیبت های وارده بر آنان در راه هدایت انسانها، بهخصوص شیعیان؛
. دعای ائمه (علیهم السّلام) برای شیعیان و دستگیری و شفاعت از آنان؛
. قرب و منزلت و ارزش شیعیان، به واسطۀ پذیرش ولایت ایشان ؛
. داستانها و حکایت های مربوط به ائمه (علیهم السّلام)
شما به عنوان والدین، چند فضیلت قرآنی دربارۀ حضرت علی علیه السلام که
حتی اهل سُنت نیز در کتاب های تفسیریشان به آنها اشاره کردهاند، میدانید؟
آیا آیاتی را که در قرآن در شأن حضرت علی علیه السلام آمده است و مفسران شیعه و سنی، آن را نشان بر فضیلت حضرت دانستهاند، میشناسید؟ چند نمونه ازاین آیات و شأن نزول آنها عبارتاند از:
. آیۀ 207 سورۀ بقره:(1)داستان لیله المبیت، یعنی شبی که حضرت علی علیه السلام برای حفظ جان پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله در بستر ایشان خوابیدند؛
. آیۀ 55 سورۀ مائده:(2). داستان بخشش انگشتر توسط حضرت علی علیه السلام در حال رکوع و نزول آیۀ ولایت؛
. آیۀ 61 سورۀ آل عمران:.(3)داستان مباهله با مسیحیان نجران؛.
. آیۀ 3 سورۀ مائده:.(4)داستان غدیر خم و نزول آیۀ ابلاغ ولایت حضرت علی علیه السلام در حجةالوداع؛
. آیۀ 8 سورۀ انسان:.(5)داستان انفاق خانواده حضرت علی علیهالسلام به فقیر و یتیم و اسیر.
. آیۀ 33 سورۀ احزاب:(6)نزول آیۀ تطهیر و داستان حدیث کساء .
1) (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد)
2) (إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُون
3) (فَمَنْ حَاجَّک فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبین).
4) (... الْیوْمَ یئِسَ الَّذینَ کفَرُوا مِنْ دینِکمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فی مَخْمَصَةٍ غَیرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم) .
5) (وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتیماً وَ أَسیرا) .
6) (... إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهیراً)
. آیۀ 1 و 2 سورۀ عادیات:(1)بیان فضیلت حضرت علی علیهالسلام در یکی از جنگ ها و سوگند به هِس هِس نفس های مرکب حضرت ؛ و صدها آیۀ دیگر که در فضیلت اهل بیت علیهمالسلام ذکر شده است و در تفسیر و تأویل آیات، مصداق اتم و اکمل آنها را وجود ائمۀ معصوم علیهمالسلام ذکر کردهاند.(2)
با توجه به نقش الگوه ها در شکل گیری شخصیت کودکان و تأثیرگذاری الگوها بر آنها، والدین برای ایجاد نظام ارزشی کودکان و جهتدهی آنها به طرف ایثار، علم، ادبآموزی و بندگی وظیفه دارند:
.شخصیت های جهت دهنده و چند بُعدی را در نظر کودک بزرگ جلوه دهند که لازمۀ آن، احساس خوب نشان دادن به این الگوها است؛
. مقام شهید را در قالب داستان توصیف و از آن تجلیل کنند؛
. شکوه و عظمت یک معلم را در با بیان فضیلت علم و عالم و معلم نشان دهند؛(3)
. مقام بندگی عارفان و انسانهای وارسته را تشریح و اجر و قرب و منزلت
1) (وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً * فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً) .
2) . نک: محمد بیرانوند، تجلی اهل بیت در قرآن، با موضوع 124 توصیف اهلبیت علیهمالسلام در قرآن و توصیفها و تشبیهها و تمثیلهای اهل بیت علیهمالسلام در بیان تأویل آیات.
3) انه صلی اللّه علیه و آله خرج ذات یوم فرأی مجلسین احدهما یدعون اللّه و یرغبون إلیه و الثانی یعلمون الناس فقال صلی اللّه علیه و آله: «اما هؤلاء فیسألون اللّه تعالی ان شاء اعطاهم و ان شاء منعهم، و اما هؤلاء فیعلمون الناس و انما بعثت معلما.»، ثم عدل إلیهم و جلس معهم.؛ (روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله از محلی می گذشت که در آنجا دو مجلس برگزار بود:، یکی مراسم دعا و دیگری مجلس علم آموزی.، رسول خدا فرمودند: «این گروه از خدا چیزهای را می خواهند. خداوند اگر بخواهد به آنها اعطاء میکند میبخشد و اگربخواهد، نمیبخشد. اما گروه دیگر مردم را تعلیم میدهند و من معلم مبعوث شده ام.» پس بهسوی جلسۀ علم آموزی رفتند و در مجلسشان شرکت کردند. (محمدبنابراهیم صدرالدین شیرازی، شرح أصول الکافی، ج2، ص95.)
آنها را در درگاه خداوند بیان کنند.
خداوند متعال در سورۀ نحل میفرماید که تسلط شیطان فقط بر دل هایی است که عشق و محبت او را در خود جا دادهاند:
(إِنَّماسُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکونَ)؛.(1)( تسلط شیطان فقط بر آن نفوسی است که او را دوست گرفتهاند و به اغوای او گردن نهاده و به خدا شرک ورزیدهاند.)
امروزه، یکی از لایه های زیرین بسیاری از برنامه های فرهنگ غرب در فضای رسانه، ترسیم نظام ارزشی مخاطبانشان بر اساس ارزشهایی چون اصالت لذت، شهوت، آزادی مطلق، شهرت، جذابیت و ثروت است که بروز این نظام ارزشی در داستانها و درامها و چهره پردازی نقشهاست. در این مهندسی معکوس فرهنگی، شخصیتها غیرمستقیم و هنرمندانه در ذهن مخاطب محبوبیت و عظمت مییابند و بهعنوان الگو در نهاد مخاطب نقش می بندند.
والدین بهواسطۀ آموزش رسمی و غیررسمی در سنین کودکی با ابزار داستان و حکایت و نشان دادن احساساتشان نسبت به اولیای الهی می توانند در ایجاد حس خوشایندی نسبت به اولیای الهی مؤثر باشند.
سومین راهبرد تربیتی، پیش از رسیدن به سن تکلیف القای روحیۀ تعظیم است. القای روحیۀ تعظیم به معنی بازکردن پنجرۀ
1) نحل، 100.
دل کودکان بهسوی عظمت خدا و دین و موضوعات دینی است. فراموش نکنیم که مقطع کودکی، بیشتر جنبۀ زمینه سازی و استوار کردن پایههای معرفت دینی را دارد؛.
ازاینرو اگر میخواهیم در مقطع بعدی روحیۀ تسلیم و تکلیف پذیری را در کودکان نهادینه سازیم، باید کودکان را با عظمت خدا آشنا کنیم.
درحقیقت، میان درک عظمت خدا و کرنشکردن در مقابل او ارتباط وجود دارد.
به هنگام رکوع خم میشویم ومیگوییم: «سبحان ربیالعظیم و بحمده.»، برای اینکه زیر بارتکلیف الهی برویم.
پاسخ لطیف و زیباتر اینه که بگیم خم می شیم تا خدا تاج بندگی رو روی سرمون بذاره. این پاسخ شأن انسان رو افزایش می ده، فرد احساس غرور می کنه و مکلف شدن براش زیبا جلوه می کنه؛ اما در پاسخ شماحس خوبی به خواننده منتقل نمی شه.
پس رکوع، یعنی خدایا در مقابلت خم میشوم و سر تعظیم فرود میآورم و برای انجام فرمانت در خدمتم.
حال، روشن است که چرا عدهای در مقابل اوامر الهی سر خم نمیکنند ؛ چون با عظمت خدا آشنا نشدهاند.
بنابراین، یکی از راههای گرایش به تکلیف و تسلیم پذیری این است که بچهها را با عظمت الهی آشنا کنیم.
اگر کودکان با عظمتِ تمام ابعاد دین آشنا شوند، بهطور طبیعی در برابر فرمانهای الهی کُرنش و خشوع و خضوع میکنند.
قضاشدن نماز صبح، شنیدن غیبت و... برای کسانی فاجعهای اسفناک
است که با عظمت امر خدا آشنا شدهاند. بنابراین، در این سن باید بچهها را با عظمتها آشنا سازیم. در این مرحله، شناخت عظمتهایی، مانند عظمت خدا، قرآن خدا، دین خدا، فرستادۀ خدا، عذاب خدا و آفریدههای خدا ضروری است. بحمدالله امروزه ابزاری که در این زمینه در اختیار داریم، بسیار زیاد است و کتابهایی که دربارۀ شگفتیهای عالم خلقت و قانونهای هستی و هندسۀ زندگی نوشته شده است، میتواند به ما کمک کند. فراموش نکنیم که تربیتشوندگان باید زشتی گناه و درک عظمت و اهمیت فرمانهای الهی و نیز اشتیاق به خوبیها را در رفتار و برخوردهای روزمرۀ ما ببینند و آن را در فضای «کونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِالْخَیرِ بِغَیرِ أَلْسِنَتِکمْ ...»(1)بچشند.
خدای تبارک و تعالیٰ در سورۀ فصلت به یکی از شیوههای درک حقایق در عالم اشاره کرده است:
(سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْافاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَ لَمْ یکفِ بِرَبِّک أَنَّهُ عَلی کلِّ شَیءٍ شَهید)(2)
برداشتی که از این آیۀ مبارکه میشود، این است که اگر کسی میخواهد حق برایش روشن شود، آیات ما را در آسمان و در وجود خویش بنگرد. یعنی نگاه بانفوذ و تأملگونه به عظمت آسمان و عظمت خلقت آدمی، ما را به
عظمت خالق میرساند. والدین گرامی، چرا وقتی شخصی به نام مُفَضّل خدمت امام صادق علیهالسلام رسید و گفت که آقا، من تشنۀ توحیدم و دوست دارم شما به من توحید بیاموزید، امام در جواب او به بیان شگفتیهای عالم خلقت و ظرافتهایی که خداوند حکیم در خلقت ما لحاظ کرده است، پرداختند؟. (1)
و یا آن زمان که زنی عطر فروش محضر مبارک رسول خدا صلیالله علیه وآله رسید و گفت: « که یا رسول الله،! عظمت خدا را برایم توصیف کن،»، رسول خداصلیالله علیه وآله فرمودند: ««آیا میدانی نسبت آسمان اول به آسمان دوم مثل نسبت یک حلقه در مقابل یک بیابان است و آسمان دوم نیز مثل یک حلقه در مقابل بیابان میماند و نسبت آسمان سوم به چهارم و پنجم و ششم و هفتم این چنین است، و تمام هفت آسمان نسبت به عرش مثل یک حلقه در مقابل بیابان است؟(2)درحقیقت، کسی که با عظمت خدا آشنا شود، عقل او خود به خود حکم میکند که در مقابل این عظمت سر تسلیم فرود آورد.
بسیاری از آیات قرآن در مقام عظمت آثار الهی و شگفتی آسمانها و زمین است و از اینرو، قرآن به تدبّر و تفکر و نگاه به عظمت آفرینش امر کرده است.
تفکر کردن دربارۀ آسمان که چگونه بدون عمود برفراشته شده و یا نگاه کردن و تدبرکردن به خلقت شُتر و سایر موجودات است که ما را به تعظیم وا میدارد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از خطبههایشان خُفاش و
جنبههایی از عظمت خلقت این موجود را توصیف کردهاند که نشانگر این است که یکی از راههای رسیدن به بندگی ، درک عظمت آفرینش و به تبع آن، عظمت خداست.(1)کسی که عظمت خدا و اوامر الهی برایش روشن شود، اگر دنیا و آنچه در آن است را به او بدهند تا دانۀ گندمی یا پوست جویی را به ظلم از دهان مورچهای بگیرد، این کار را نخواهد کرد. امام علی علیهالسلام فرمودند :
«وَ اللهِ لو اُعطِیتُ الأقالیمَ السَّبعَة بما تَحتَ أفلاکِها، علی أن أعصِیَ اللهَ فی نملةٍ أسلُبُها جُلبَ شَعِیرَةٍ ما فَعَلتُهُ»؛ (به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر افلاک آن است به من دهند، بدین شرط که با گرفتن پوست جُویی از دهان مورچه ای نا فرمانی خدا کنم، هرگز چنین نخواهم کرد.)(2)
گفته شد که ا گر بخواهیم ازنظر تربیتی کودکان را با عظمت الهی آشنا کنیم، یکی از راه ها، آشنایی با عظمت مخلوقات الهی است (3)
و بنابر آیۀ 53سورۀ فصلت، در میان این آفریده ها تفکر در عظمت دو آفریده نتیجۀ بهتری دارد: 1. آسمان؛ 2. پیچیدگی های خلقت انسان. استاد عظیمی برای درک
عظمت آسمان پیشنهاد می کنند:
در گام اول، عظمت زمین در ذهن مخاطب شکل گیرد؛
در گام دوم، اندازۀ زمین با دیگر ستاره ها و سیّاره ها مقایسه شود؛
در گام سوم، عظمت مفهوم عدد در ذهن کودکان پردازش شود؛
در گام چهارم، عظمت سرعت نور در ذهن کودکان به تصویر کشیده شود.
نتیجۀ این سیر شکل گرفتن عظمت آسمانِ بی نهایت در ذهن مخاطب و به تبع آن، درک مفهوم خدای بی نهایت و عظیم است که در اینجا به گوشه ای از این بحث می پردازیم:
ما هدف از آفرینش و اینکه چرا خداوند ما را آفریده است را نمی دانیم،مگر اینکه آفریننده را بشناسیم.
ا گر بخواهیم آفریننده را بشناسیم، چاره ای نداریم جز اینکه آفریده های او را بشناسیم؛ اما شناخت آفریده های خدا را از کجا شروع کنیم؟ ازهمین زمینی که روی آن هستیم.
. زمین و منظومۀ شمسی
از زمین شروع می کنیم. زمین نسبت به جثّۀ ما خیلی بزرگ است. واقعاً وقتی که شما در مقابل رشته کوه یا بیابانی وسیع میایستید، عظمت کرۀ زمین را حس میکنید. حالا اگر بدانیم این کوه ها و .... قطعۀ کوچکی از کشور ماست و کشور ما نیز قطعۀ کوچکی از آسیا قطعۀ از خشکی های زمین و اینکه سه چهارم مساحت زمین را آب فرا گرفته است و یک چهارم دیگر آن را خشکی، بزرگی زمین در ذهن بهتر ترسیم میشود.
زمین واقعاً بزرگ است؛ ولی خودش در منظومۀ شمسی است و در کهکشان راه شیری و این کهکشان یکی از هزاران کهکشان هایی است که در آسمان اول کشف شده و آسمان اول نسبت به آسمان
دوم، همچون انگشتری در مقابل بیابان است . تازه هفت آسمان در مقابل عالمی به نام ملکوت وجبروت و لاهوت مقایسهشدنی نیست.
برگردیم به آسمان اول و کهکشان راه شیری، که منظومۀ شمسی در آن است. مشتری که سیارۀ غولپیکر نام دارد، حجمش 1300 برابر از زمین بزرگ تر است. راستی خورشید که زمین به دور آن می چرخد، چقدربزرگ تر از زمین است؟ خورشید 1میلیون و 300 هزار برابر بزرگت ر از زمین است.
زمین با همۀ بزرگی اش در مقابل خورشید، بسیار کوچک است.
خورشید 1میلیون و 300 هزار برابر بزرگتر از زمین است. زمین و خورشید در منظومۀ شمسی قرار دارند و خود این منظومه در کهکشان راه شیری و در این کهکشان فقط حدود 400 میلیارد ستاره، به جز سیاره و قمرهایی که در آن است، وجود دارد. راستی می دانید اگر در هرثانیه یک عدد را بگویید، حدود 31 سال و 6 ماه طول می کشد تا یک
میلیارد را بشمارید. البته به شرط اینکه نه بخوابید و نه غذا بخورید و نه استراحت کنید.
حالا متوجه می شوید که 400 میلیارد ستاره چقدر زیاد است. البته کهکشان راه شیری یکی از هزاران کهکشان هایی است که تا کنون ناسا آن را کشف کرده و جالب است که این مرکز اعلام کرده، ابزارهای ما تاکنون فقط 1 تا 10 درصد آسمان اول را رصد کرده اند. حال در کهکشان
راه شیری میان ستاره ها چقدر فاصله هست؟ فاصله های بین اجرام آسمانی را نمی توان با کیلومتر محاسبه کرد؛ بلکه باید با سال نوری محاسبه کنیم.
داده هایی برای درک عظمت سرعت نور و درک فاصلۀ میان ستاره ها
نور در یک ثانیه 300 هزار کیلومتر را طی می کند؛ یعنی در یک ثانیه 7/5بار دور کرۀ زمین می چرخد؛ چون دور کرۀ زمین فقط 40 هزار کیلومتراست. نور در یک ثانیه 300 بار فاصلۀ تهران تا مشهد را طی می کند.
محاسبه کنید که یک سال چند ثانیه است، بعد در 300 هزار کیلومترضرب کنید. یک سال نوری یعنی 9بیلیون و 640 میلیارد کیلومتر.
کوچک ترین کهکشان ها دارای پهنایی برابر با چندصد سال نوری و نزدیک به 10 میلیون ستاره اند و بزرگ ترین کهکشان ها تا 3میلیون سال نوری پهنا دارند و دارای بیش از 100 هزار میلیارد ستاره اند.(1)
حال، اگر توانسته باشیم ذهن بچه ها را با بی نهایت بودن آسمان درگیر کنیم، درک این مفاهیم کار زیاد سختی نخواهد بود: اینکه خدا وجودی بینهایت است و ما را از روی رحمت بینهایتش آفریده است تا ما نیز بی نهایت شویم و در این دنیا صفات بینهایت خدا، مانندعلم، قدرت، لذت و ثروت را کسب کنیم و خدایی شویم و در آخرت نیز به منبع بی نهایت متصل شویم . نتیجۀ طرح
چنین مباحثی عمق بخشیدن به فهم دینی بچه هاست.
امروزه، وقتی با بچهها دربارۀ فلسفۀ دین و هدف آفرینش و نیز فرستادن رسولان و کتابهای آسمانی بحث میکنیم، از جوابهای مبهم آنان متوجه می شویم که با حقیقت دین و هدفهای آن زیاد آشنا نیستند. ازاینرو،
با طرح بحث پیشین و استفاده از ابزار نجوم و فیلم و... میتوانیم آنان را با عظمت هستیآفرین و عظمت انسانی که تمامی این دستگاه
1) ویکی پدیا.
برای رشد او آفریده شده است، آشنا سازیم و به آنها در درک بهتر این موضوعات کمک کنیم. همچنین، میتوانیم حساسیت ذهنی بچه ها را با این چند پرسشوپاسخ ها بیشتر کنیم:
. چرا خدا ما را آفریده است؟
چون خدا وجودی بی نهایت است:بی نهایتِ ذات و صفات و افعال و از جمله صفات بی نهایت او بی نهایت رحمت است. او بر اساس رحمت بی نهایتش ما را خلق کرد تا ما را هم بی نهایت کند.
. چگونه بی نهایت می شویم؟
خدا ما را به دنیا آورد تا بهواسطۀ سختی های دنیا، صفات خدا را کسب کنیم.
پس هستیشناسی و بهدنبال آن، انسانشناسی از موضوعات ابتدایی برای درک از هدف خلقت هستند و اگر این دو موضوع، خوب تبیین شوند، خداشناسی و دین شناسی نیز حاصل میشود. در این مسیر، موضوع کلیدی درک مفهوم «بی نهایت» است که بهواسطۀ درک آسمان شناسی بهراحتی فهمپذیر خواهد بود.
چهارمین راهبرد تربیتی، پیش از رسیدن به سن تکلیف، عادتکردن به آداب اسلامی است.
در سنین پیش از تکلیف، چون بچهها مفاهیم عقلی را بهآسانی درک نمیکنندو از طرفی هم خداوند از ایشان تکلیف نمی خواهد، یکی از زمینه های مهم تربیتی عادت دادن بچه هابه آداب اسلامی است.
کودکی که عادت کرده است، هر گاه از خواب بیدار میشود سلام کند، بعد از غذا خوردن، «الهی شکر» بگوید و از مادر تشکّر کند، به پدر خسته نباشی بگوید و قدردان زحمتهای او باشد، هر روز مسواک بزند، نظافت را رعایت کند، در برخورد با بزرگترها و فامیل مؤدب باشد و... درحقیقت، دارد ظاهر احکام دین را رعایت کند.
اگر می خواهیم بچهها بعد از سن تکلیف روحیۀ تسلیم و تکلیف پذیری داشته باشند، پیش از سن تکلیف، باید آنها را به انجام تکلیفهای دینی عادت دهیم:
عادت به مسجد رفتن، نماز خواندن، قرآنخواندن و... عادت در فرایند تثبیت آموزه های دینی در نهاد کودکان جایگاه مهمی دارد و با عمل و تکرار حاصل می شود. بنابراین اگر بخواهیم فرزندمان، عملی را بهراحتی و بهصورت خود برانگیخته و خودکار انجام دهد، لازم است:
در مرحلۀ اول، حساسیت ذهنی کودک را به آن موضوع زیاد و برایش دغدغه ایجاد کنیم ؛ بهطوری که آنقدر از فضایل و آثار و نتایج آن کار بگوییم که شوق به عمل در دل کودک ایجاد شود؛.
در مرحله دوم، باید به کودک تلقین کنیم که انجام این کار ممکن است و تو به راحتی می توانی آن را انجام دهی؛
در مرحلۀ سوم، از کودک بخواهیم که آن کار را انجام دهد؛
در مرحله چهارم، کودک باید آنقدر این کار را تکرار کند تا که به عادت تبدیل شود؛
در مرحلۀ پنجم، بعد از عادتکردن کودک به انجام آن کار، به کودک کمک کنیم تا دربارۀ آن رفتار فهمی محسوس بهدست آورد و رفتار را همچنان ادامه دهد تا اینکه به خُلق و ملکه تبدیل شود.
شاید یک دلیل اینکه دین به تکرار ذکر و آیینها اصرار میکند، عادتکردن به آن هاست .
بههر حال، خدایی زندگیکردن، یعنی بروز باورها و اخلاق اسلامی در رفتار و منش ما، یکی از هدفهای دین است
عادت دادن کودکان به آداب اسلامی ثمرۀ توحید عملی دارد؛ یعنی با عادت کردن بچه ها به آداب، شما شاهد رفتار دیندارانه از آنها خواهید بود؛ البته برای تعمیق این رفتار فهم دهی نیز لازم است.
ادب از کلمۀ «دَب» گرفته شده ، و به معنای رعایت حدود و جایگاه ها را به مخاطب یاد داد.
یکی از شیوه های افزایش خودکنترلی در سنین کودکی، تمرین و تحمل سختیِ رعایت آداب است
که قانون پذیری را در کودکان زیاد می کند.
کودکی که از مدرسه می آید و پذیرفته است که باید لباس خود را مرتب در جایگاهش قرار دهد و ادب، او را به پذیرفتن بسیاری از قوانین در خانواده ملزم کرده،آرام آرام سخنانی همچون «دلم می خواهد؛ چون دوست دارم و من گفتم؛ پس باید انجام بدهم»، در رفتارش کمرنگ خواهد شد.
کودک با ادبآموزی، به تدریج قانون مندی و مواظبت در رفتار و پذیرفتن عرف و شرع را تمرین می کند.
در کتاب هایی که مستحبات و مکروهات را بیان کرده اند،
بیش از 54 ادب از آداب اسلامی آمده است.
حال، اگر کسی آنها را در کودکی بیاموزد و به آنها عادت کند، احتمال انجام آنها در بزرگسالی، بیشتر خواهد شد.
به طور مثال، اگر ما نحوۀ آشامیدن آب را همان گونه که دین فرموده است، به کودک یاد بدهیم، به او بیاموزیم که چگونه باید با بزرگتر و کوچکتر از خود رفتار کند، آداب نشستن سر سفره، طرز لباس پوشیدن، مهمانی رفتن، واردشدن به مسجد، سخن گفتن، نگاه کردن و ... را به او بیاموزیم و زمینۀ تکرار و عادتکردن کودک به این رفتارها را برایش فراهم کنیم، رفتارهای او دینی خواهد شد.
کارشناسان علوم تربیتی به این نتیجه رسیدهاند که پذیرش آداب اجتماعی در 6 تا 8 سالگی بسیار زیاد است. به خصوص در این سنین، یعنی پیش از ورود جدّی به فضاهای اجتماعی، آموزش آداب فردی و اجتماعی به سبک اسلامی و آداب دینی در بروز رفتار دیندارانه نقش اساسی دارد و بعد از این سن، آداب پذیری کودکان کمتر می شود.
آیا میدانید چرا انگیزهای برای بیان مستحبات و مکروهات برای مقطع سنی دبیرستانی وجود ندارد؟، زیرا میدانیم زمینۀ پذیرش این موضوعات در این مقطع کمتر است.
برای ترویج آداب فردی و اجتماعی، همچون آداب معاشرت، آداب عبادت، آداب شهروندی، آداب مدرسه، آداب رانندگی و رفتآمد، آداب استفاده
از ابزارهایی، همچون تلویزیون و تلفن همراه، آداب دخل و خرج باید در سنین کودکی اقدام کرد.
تبلیغهای انیمیشنی و تأثیر آن در فرهنگ عمومی در چند سال گذشته، گویای این موضوع است.
بههر حال، یکی از رسالتهای بزرگ تربیتی والدین در قبال کودکان و پیش از سن تکلیف، عادت دادن آنها به آداب اسلامی است.
پنجمین راهبرد تربیتی، پیش از رسیدن به سن تکلیف، فهم حسی احساسی نسبت به موضوعات دینی است.
امروزه، عدهای در مسیر تربیت دینی ظاهر دین را پذیرفتهاند و در فضای دینی پرورش یافته و حتی آموزش و اطلاعات دینی را فرا گرفته اند ؛ ولی نتوانستهاند با باطن و حقیقت دینداری ارتباطی برقرار کنند.
از جمله دلایل بروز بی هویتی نسبت به موضوعات دینی در سنین بالاتر این است که:
. معنای آموزهها و تکالیف دینی بهصورت محسوس و ملموس درک نشده است؛
. مفاهیم دینی به صورت کلی و مبهم بیان شدهاند؛
. آموزهها و مفاهیم دینی متناسب با سن مخاطب بیان نشدهاند .
در تربیت دینی، زبان آموزش و تبیین و تفهیم موضوعات دینی باید کودکانه باشد.
زبان کودکان حسی احساسی است؛
یعنی با توجه به اینکه مفاهیم عقلی و استدلالی برایشان گیرا و فهمیدنی نیست، بیان ما باید
محسوس باشد، قابلیت تصویرگری ذهنی داشته باشد و برای رسیدن به این منظور، باید از قصه، شعر، مثال، بازی و... بهره گیریم.
والدین با فهمیدن و هضمکردن و خُرد کردن موضوعات دینی، با بیانی احساسی و القاء باور گونه می توانند در نهادینهکردن موضوعات دینی تأثیر گذار باشند.
عواملی که در فهم عمیق و نهادینهکردن مفاهیم دینی اثر بخش است، عبارت است از:
. طرح موضوعات دینی به صورت جزئی، همراه با مصداق؛
. بهره گیری از اسرار و حکمت عبادت ها؛
. بیان محورهای اساسی دین؛
. تفسیر موضوعات دینی با هدفهای نهایی دین .
سبک فرزند پروری مجموعه ای از نگرش های والدین نسبت به کودکان است که منجر به ایجاد جوّ هیجانی می شود که در آن جو، رفتارهای والدین بروز می نماید. درواقع، فرزندپروری فعالیتی پیچیده و دربرگیرندۀ رفتارهای خاصی است که کودک را تحت تأثیر قرار می دهد. روش هایی که والدین در تربیت فرزندان خود به کار می گیرند، نقشی اساسی در تأمین سلامت روانی فرزندان آن ها خواهد داشت. به طوری که ا کثر مشکلات رفتاری کودکان منعکس کنندۀ شرایط پیچیدۀ بین فردی اعضای خانواده،
به ویژه والدین می باشد. به عبارت دیگر، وجود مشکلات رفتاری کودک،به منزلۀ روابط معیوب اعضای خانواده با یکدیگر است و با رو ش های تربیتی نادرست والدین و تعاملات معیوب آ نها با فرزندان ارتباط دارد.(1)
در این نوشتار چهار سبک(2)فرزندپروری معروف تبیین می شود که عبارت است از: 1. سخت گیرانه یا استبدادی؛ 2. سهل گیرانه؛ 3. بی توجهانه؛ 4.مقتدرانه یا قانونمند. یکی از این سبک ها تطبیق بیشتری با برداشت های دینی در مقولۀ تربیت دارد. ملاک این تقسیم بندی بر اساس توجه به دو
شاخصۀ مهم است:
اول، میزان پاسخ دهی والدین به نیازهای فرزندان؛
دوم، میزان انتظار والدین از فرزندان.
یعنی بخشی از تربیت پاسخ دادن به نیازهای همه جانبۀ فرزند است وبخش دیگر، داشتن توقع و مطالبه از فرزند.
. در این سبک پاسخ دهی به نیازهای کودک بسیار محدود
و توقع از او زیاد است؛
. این روش ازنظر پذیرش و روابط نزدیک و نیز استقلالدادن در سطح پایین و ازنظر کنترل اجباری در سطحی بالاست؛
. نمایش قدرت والدین نخستین عاملی است که این شیوه را از دیگر شیوهها متمایز میسازد؛
. در این سبک فرزندان بهگونهای تربیت میشوند که از قوانین سختگیرانۀ والدین پیروی کنند؛
. در این سبک، تنبیه و محدودکنندۀ کنترلی و نیز امر و نهی با صراحت زیاد دیده میشود.
. بر کنترل کودک و فرمانبرداری او تأکید میکنند؛.
. خودمختاری کودک را محدودکرده و رفتار مناسب را برای آنها تعیین می کنند؛
. از اصول اجباری طرفداری می کنند؛
. معمولاً خواستار پیروی بدون پرسش کودکان از فرمانهایشان هستند؛.
.مستبد و سرد و طردکننده هستند؛
. معمولاً نتیجۀ پیروی نکردن از چنین قوانینی تنبیه و اعمال زور است؛
. برای کنترل کودکان خود از شیوه های ایجاد ترس استفاده می کنند؛
. معمولاً نمی توانند دلیلی را که پشتوانۀ قوانینشان است، توضیح دهند؛
. گاه در پاسخ به این پرسش که دلیل شما از وضع این قانون چیست،به راحتی پاسخ می دهند: «چون که من می گویم»؛
. خواسته های زیادی دارند؛ اما در قبال فرزندانشان پاسخ گو نیستند؛
. انتظار دارند فرزندان فرمان های آ نها را بدون چون وچرا اطاعت کنند؛
. کمترین مهرورزی و محبت را از خود نشان می دهند؛
. ارتباط کلامی شان با فرزندان کم است؛
. با فرزندشان از روی صمیمیت و علاقه و دوست داشتن ارتباط برقرارنمی کنند.
. بچه ها یا رفتار خجالت گونه دارند، یا پرخاشگرایانه؛
. رفتارهای متمدنانه زیاد از ایشان سر نمی زند؛
. در مقابل مقایسه، احساس کم بینی می کنند؛
. احساس ارزشمندی بچه ها کم است؛
. عموماً با شکست مواجه می شوند؛
. اعتماد به نفس بچهها کم و افرادی گوشه گیر و کم رو هستند؛
. قدرت تصمییمگیری ندارند؛
. تحریک پذیرند،زود شکست می خورند، زود مریض می شوند؛ چون همیشه استرس دارند و... .
. بیشتر ارضاء کنندۀ نیازهای فرزندان هستند؛
. انتظار و مطالبه و قانون گذاری آنان کمتر است ؛
. مهرورز و پذیرا هستند؛ ولی متوقع نیستند؛
. کنترل کمی بر رفتار فرزندان خود اعمال می کنند؛
. به فرزندان خود اجازه می دهند، در هر سنی که هستند، خودشان تصمیمگیری کنند؛ حتی وقتی که هنوز قادر به تصمیمگیری نیستند؛.
. خانوادهای نسبتاً آشفته دارند؛
. خانوادهای، با فعالیت نامنظم دارند و اِعمال مقررات در این خانواده
اهمال کارانه است؛
. سهل انگارند و در عین اینکه به ظاهر، نسبت به کودکان خود حساس هستند؛ اما توقع چندانی از آنها ندارند؛
. اغلب، در مواجهه با بهانهجویی و شکایت کودک، سر تسلیم فرود میآورند؛.
. به ندرت به فرزندان انظباط می دهند؛
. معمولاً بهجای یک والد، جایگاه یک دوست را دارند؛.
. از اِعمال هر نوع سخت گیری و کنترل و محدودیت اجتناب میکنند؛.(1)
.فرزندان را با سختی مواجه نمی کنند؛
. زیاد قانونمند و در مقابل بچه ها پاسخ گو نیستند و از آنان توقع زیادی ندارند؛
. از بچه ها زیادی حمایت می کنند؛
. برای بچه ها محدودیت زیادی قائل نیستند؛
. زیاد سنتی نیستند و آزادگرا و متجددند؛
. بیش از حد تأمین کننده هستند؛
. کمتر در مقابل درخواست های بچه ها نه می گویند.
. در کنترل تکانههای خود مشکل دارند و هنگامی که از آنان خواسته
1) بامریند دریافت که فرزندان والدین آسانگیر بسیار خام هستند.
میشود، کاری انجام دهند که با علاقههای زودگذر آنان مخالف است، نافرمانی و سرکشی میکنند. این کودکان بسیار پرتوقع هستند.
. بهدلیل تأمین زیاد نیازها مستقل نیستند؛
. متوقعاند و تحمل سختی و رویارویی با مشکلات را ندارند و خود را وابسته می دانند؛
. در اجتماع زیاد متوقع هستند یا در جامعه منفعل میشوند؛
. زود شکست می خورند؛
. بسیار لوس اند؛
. در جامعه یا پرخاش می کنند و یا انفعالشان را با اعتیاد می خواهندجبران کنند؛ ازاین رو معتادان و کسانی که انگیزۀ خودکشی دارند، در این گروه گنجانده می شوند؛
. آزادی عمل آ ن ها و طلب کاری شان باعث طردشدگی آن ها در جامعه می شود.
. پاسخ گوی نیازهای فرزندان نیستند؛
. توقع و مطالبه ای از بچه ها ندارند؛
. پذیرش و روابطشان کم است؛
. کنترلشان بر فرزندان کم است؛
. در کل، به استقلال دادن به بچه ها بی اعتنا هستند؛
. اغلب، ازلحاظ هیجانی جدا از جمع و افسرده هستند؛
. وقت و انرژی کمی برای فرزندان صرف می کنند؛
. حتی ممکن است فرزندان خود را طرد یا در رفع نیازهای آن ها اهمال کنند؛
. مانند والدین پرمشغله ای هستند که زیاد به دنبال پول اند و معتقدند،باید فقط جیب بچه ها پُرپول باشد و لازم نیست به آ نها توجه کنیم؛
. گاه به دلیل فقر و درگیر کاربودن، معتقدند لازم نیست به بچه توجه کنیم؛ بلکه او باید خودش بزرگ بشود؛
. خودشان را زیاد درگیر زندگی بچه ها نمی کنند؛
. طردکننده و غافل هستند؛
. نمی دانند بچه کلاس چندم است و کجا رفته و کجا بوده است؛
. بچه ها را آزاد می گذارند و در قبال آ نها مسؤلیت پذیر نیستند؛
. ناخواسته فرزندانی بزهکار و طغیان گر پرورش می دهند.
. از جنبۀ اجتماعی ضعیف هستند؛
. کاملااحساس می کنند که جنبه های زندگی مهم تر از آن ها وخواسته هایشان است؛
. در سنین بالاتر خیلی طلبکارند و بسیاری از ضعف های خود را دررسیدگی نکردن والدین می دانند؛
. کنترل زیادی روی رفتار خویش ندارند؛.
رفتارهای تکانش گرا (1)در این افراد زیاد است؛گفتنی است که این سبک در خانواده های تک سرپرست هم دیده می شود.
سبکهای فرزندپروری مستبدانه و آسانگیرانه در دو سوی یک پیوستار قرار میگیرند و سبک مقتدرانه بین آن دو. سبک فرزندپروری مقتدرانه با داشتن سطوح بالایی از حمایت عاطفی و روابط نزدیک و دادن خودمختاری مناسب، با شایستگی کودک در اجتماع مرتبط است.این شیوه به فرزندان کمک میکند تا با هنجارهای اجتماعی بهتر سازگار شوند. همچنین، این روش موفقترین روش فرزندپروری است که پذیرش، روابط نزدیک، روشهای کنترل سازگارانه و استقلالدادن مناسب را شامل میشود.
. به نیازهای فرزندان، بسیار پاسخگو هستند؛
1) کاری را بی درنگ انجام می دهند و زود هم پشیمان می شوند.
. توقع زیادی از فرزندانشان دارند؛
. در حد متوسط فرزندان را کنترل میکنند و به کودکان اجازه می دهند به طور فزاینده ای خود مختار باشند؛
. گرچه فرزندانشان انتظار دارند که رفتارشان مناسب باشد و از قوانین آنان اطاعت کنند، به تعاملهای کلامی با فرزندانشان علاقهمندند و دربارۀ انتظاراتشان به آنان توضیح میدهند.(1)
. صمیمی و دلسوز و نسبت به نیازهای کودک حساساند
.قاطع هستند؛ اما دخالت گر و محدودکننده نیستند؛
. شیوه های انظباتیشان بهجای تنبیهی بودن، حمایتی است؛
. قوانینی پی ریزی می کنند و رهنمودهایی دارند و فرزندانشان را چنان تربیت میکنند که از آنها پیروی کنند؛
. اغلب، برای مطیع سازی فرزندان از استدلال و منطق بهره میجویند و به منظور توافق با کودک با او گفتوگو میکنند؛
. از رفتارهای نامطلوب نمیترسند و میتوانند در برابر عصبانیت کودک مقاومت کنند؛
. به تلاشهای کودک در جهت جلب حمایت و توجه پاسخ میدهند؛
. از رفتارهای تقویت کننده و مثبت بیشتری استفاده میکنند؛
1) درحالیکه والدین مستبد انتظار دارند، فرزندان قضاوتها و ارزشها و هدفهایشان را بدون هیچ پرسشی بپذیرند و این یکی از تفاوتهای میان والدین مستبد و مقتدر در بُعد روانشناختی است.
. در بُعد محبت عملکرد خوبی دارند و از ابراز محبت و علاقه و مهربانی دریغ نمیورزند؛
. حقوق ویژۀ خود را به عنوان یک بزرگسال میشناسند و از علاقههای فردی و ویژگیهای خاص کودک نیز آگاهاند؛.
. در کل، در عین گرم و صمیمی بودن با فرزند خود، کنترل کننده و مقتدر هستند؛.
. سعی می کنند بچه ها را تشویق کنند؛
. هم محدودیت و هم مصونیت برای فرزندان ایجاد میکنند؛
. سعی میکنند به فرزندان استقلال دهند؛
. ارتباطشان دو طرفه است: هم پاسخگوی نیازهای فرزندان هستند و هم انتظارتی از آنان دارند؛
. قوانین روشنی در خانواده وضع می کنند و قرار است اعضایء خانواده پایبند به آنها باشند؛
. قاطع هستند؛ ولی زورگو نیستند و خواسته خود را تحمیل نمی کنند؛
.، به بچهها کمک می کنند تا آنان، خودشان قوانین را رعایت کنند؛
. با فرزندان تبادل کلامی و رابطۀ عاطفی قوی دارند؛
. فقط اهل امر و نهی نیستند؛
. خود، نظم جویی را خیلی جدّی می گیرند.
. اغلب، آداب اجتماعی را رعایت و اجتماعی رفتار میکنند و مؤدب هستند؛
. خود کنترل هستند و تحمل و آنها زیاد است؛.
. والدین سخت گیر انسانهای حقیر پرورش می دهند.
. والدین سهل گیر فرزندانی بدون اعتماد بهنفس و ضعیف بار میآورند.
. والدین بی توجه فرزندانی سر در گم و یاغی تحویل جامعه می دهند.
. والدین مقتدر انسان هایی متعادل پرورش می دهند.
البته می توان تصور کرد که بعضی خانواده ها دو سبکی یا چند سبکی باشند؛
مثلاً درصدی سهل گیر و درصدی بی توجه و گاه بسیار سخت گیر باشند.
آنچه تاکنون بیان شد، نمایی از چهار سبک فرزندپروری بود که سبک مقتدرانه را در تطبیقهای دینی برمیگزینیم. از میان این چهار سبک، تربیت دینی گویی بهدنبال سبک؛ «عزیزِ عاطفی مقتدر» است. لازمۀ عزیزِ عاطفی مقتدربودن ، توجه به نیازها و ایجاد محدودیت، توجه به نیازهای روان شناختی، نیاز به دل بستگی و تعلق خاطر، نیاز به شادی و احساس رضایت، نیاز به مراقبت و ترحم و دلسوزی، نیاز به بازی، نیاز به همسانی کودک، نیاز به احترام و تکریم و نیز ارتباط مقتدرانه بههمراه رابطۀ عاطفی است.
برای اینکه بتوانیم تربیت گری مقتدر باشیم، رعایت چهار اصل لازم است که باید این اصول همزمان و توأمان با هم اجراء شوند:
والدین نیازهای عاطفی کودک را بهواسطۀ ارتباط گیری درست با او تأمین کنند؛
والدین به وظایف خود عملکرده و نقشهای خود را ایفا کنند؛
رفتار والدین باید آسیبشناسی شود؛
مراحل مداخله در رفتار ناشایست کودک صورت پذیرید.(1)
1) رضا مهکام، راهکارهای مقابله باناسازگاری کودکان و نوجوانان از منظر آیات و روایات؛ روابط بین فردی والدین و نقش آن در تربیت فرزندان از دیدگاه اسلام و روانشناسی.
ارتباط درست و چگونگی تأمین نیازهای عاطفی کودک(1)
ما علاوه بر نیازهای جسمی یکسری نیازهای روانشناختی هم داریم.
نیازهای جسمی، پایۀ نیازهای دیگر و تأمین آنها بسیار مهم است؛ ولی بی توجهی به نیازهای روانشناختی باعث معیوبشدن شخصیت فرد می شود. برخی
نیازهای روانشناختی بدین شرحاند:
این نیاز از لحظۀ تولد تا مرگ پررنگ است.
از جمله نیازهای ما این است که دوست داشته شویم،
کسی باشد که از شدت محبت یکی برای ما بمیرد، برای دیگران مهم باشیم و اگر روزی نبودیم برایمان بی قراری کنند و نیز درد ما درد آنها هم باشد.
وقتی به کسی میگوییم: «تو دخترمی، پسرمی، جانمی، برایم اهمیت داری، برایم ارزشمندی، خاطرت برایم خیلی عزیزه، فدایت شم، قربانت بروم و...» دقیقاً در حال دلبستهکردن او به خود هستیم.
نیاز به عشق ورزیدن، توجه به گریه و غم دیگران، همدردی و همدلی نیز جلوه های دیگری از دلبستگی ایمن است.
رسول خدا صلیالله علیه وآله در برخورد با دختر بزرگوارشان، حضرت زهرا سلامالله علیها سه مرتبه میمیفرمود: ( پدرش بهقربانش)؛. «فِدَاهَا أَبُوهَا ...» (2)همچنین میفرمودند: «فاطمه قلب و روح
من است.». (1)و «فاطمه ریحانۀ رسول خداست.»(2)
بروز غیر منطقی نیاز به تعلق خاطر، منجر به هیجانیبودن روابط با دیگران و حتی باعث شیفتگی افراطی خواهد شد.
والدینی که به واسطۀ همدری و درک احساسات فرزندان خویش دلبستگی خود را به اثبات رسانده اند، فرزندانشان کمتر در معرض دلربودگی دیگران قرار می گیرند.
پسر یا دختری که به محض شنیدن دوستت دارم، میمیرم برات، بی تو هرگز، اگه تو در کنارم نباشی من هیچم، اگر کاتم کنی خودم را می کشم و...، دل از کف می دهد و شیدا و شیفتۀ طرف مقابل می شود، معلوم است که در فضای خانواده، نیاز به دلبستگی و تعلق خاطرش تأمین نشده و ازاینرو ، هیجان دلبستگی بر او غالب شده است.
یکی از نیاز های جدی کودک نیاز به شادکامی و سرزنده بودن است که با خوشحال بودن بروز پیدا می کند. از جمله کارهایی که در شادی کودکان تأثیرگذار است، عبارت است از:
. هدیهگرفتن، بهخصوص هدیه های خوردنی؛
. بیرون رفتن و سفرکردن و دید و بازدید؛
1) قَالَ النَّبِی صلی الله علیه وآله وَ هُوَ آخِذٌ بِیدِ فَاطِمَةَ علیها السلام فَقَالَ: «مَنْ عَرَفَ هَذِهِ فَقَدْ عَرَفَهَا وَ مَنْ لَمْ یعْرِفْهَا فَهِی فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ هِی بَضْعَةٌ مِنِّی وَ هِی قَلْبِی وَ رُوحِی الَّتِی بَینَ جَنْبَی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ.» ( علی بن عیسی، اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة ،ج1، 466.)
2) «وَ أَنَا زَوْجُ الْبَتُولِ سَیدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ، فَاطِمَةَ التَّقِیةِ النَّقِیةِ الزَّکیةِ الْمَبَرَّةِ الْمَهْدِیةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِ اللَّهِ وَ خَیرِ بَنَاتِهِ وَ سُلَالَتِهِ وَ رَیحَانَةِ رَسُولِ اللَّه.» (صدوق، معانی الأخبار، ص: 59؛ ، محمد حسن،مظفر نجفی، دلائل الصدق لنهج الحق ، ج 6، ص 277 .
. بازی و ایجاد زمینه برای ابراز وجود.
روی خوش، حُسن معاشرت و حُسن خلق، باعث افزایش خُلق کودکان می شود و بد خُلقی، اخم، قهر، ترش رویی و تذکرهای زیاد، سرزندگی و شادی را از بچه ها می گیرد.
متأسفانه عده ای از مادران از روشهای زود بازده و دمِدستی اخم و قهر برای کنترل کودکان زیاد استفاده می کنند و این خود باعث می شود که هم قدرت تأثیرگذاریشان در آینده کم شود و هم احساس غمگینی و ناراحتی را به بچه ها القاء کنند.
می رود از سینه ها در سینه ها
از ره پنهان صلاح و کینه ها
بهدلیل ناتوانی و نیازی که کودک به ما دارد، بهطوری که تا پنج سالگی در انجام کارها و بیان احساسات و خواسته هایش ناتوان است ، ارضاء این نیاز در سلامت روانی او بسیار تأثیر گذار است.
کودک اوایل خواسته هایش را با گریه ابراز می کند و در سنین بالاتر با قهر و پرخاش و گوشه گیری.
دلسوزی و ترحم ما در چنین حالاتی نوعی حمایت عاطفی و تأمین کنندۀ نیازهای روانشناختی بچههاست.
در زمان پیامبر گرامی اسلام، بچه هایی را می آوردند تا ایشان در گوششان اذان بگویند؛ ولی گاه این بچه ها دامن پیامبر راکثیف میکردند و والدینِ شرمسار می خواستند سریع بچه را از پیامبر بگیرند؛ ولی حضرت می فرمودند:: که بگذارید قضای حاجت کند.، چند قطره ادرار با چند قطره آب می رود؛ ولی غبار ترسی را که بهدلیل برخورد تند
در دل فرزند مینشیند،با چه چیزی میخواهید ببرید؟
بچه ای که گم شده است و والدینش او را پیدا کردهاند،
کودکی که وسیله ای را خراب کرده و خودش ترسیده است، کودکی که دیر به دستشویی رفته و لباسش را کثیف کرده است،
در این صحنه ها باید والدین در کنار فرزندان باشند و
در برخورد اول، باید ترحم کنند، بعد آموزش دهند و در موقعیت دیگر محدودیت ایجاد کنند.
پیامبرصلی الله علیه وآله با کودکان بازی میکردند. درحقیقت، بازی تمرین بزرگ شدن است. بازی
آثاری دارد، همچون:
. ایجاد احساس نزدیکی و کم شدن فاصلۀ عاطفی والدین با بچه ها؛
. فهم اینکه والدین آنها را درک می کنند؛
. افزایش هوش کودک؛
. فعالشدن ابزار فهم کودک، یعنی حواس؛
. بروز توانایی و مهارت او در انجام کارها که ثمره اش مهارت افزایی است؛
. تقویت روابط فردی و بین فردی؛
. افزایش توانایی کودک در فعالیت های ذهنی شناختی؛
. تأمین نیازهای روانی کودک.
یکی از وظایف والدین بازی با کودک است؛
ولی این بازیکردن شرایطی دارد:
. وقت و مقدار بازی را والدین مشخص کنند؛
. نوع بازی را بچه ها مشخص کنند؛
. بچه باید کمکم بفهمند که والدین لطف می کنند که با او بازی می کنند؛
. در بازی نقش های پدر و مادر باید کنار رود و آنها در فضای کودکان قرار گیرند؛
چون که با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
. والدین باید در فضای کودکانه وارد شوند، نه اینکه کودکان در فضای بزرگ ترها قرار گیرند؛
. بازی باید با هردوی والدین باشد، نه فقط با پدر یا مادر؛
. در بازی باید بیشتر توانایی های او به رُخ کشیده شود؛
. کودک باید طمع شکست را هم بچشند؛ یعنی بازی باید جدّی باشد..
از جمله ضرورتهای تربیتی عصر حاضر این است که والدین دربارۀ اسباب بازی کودکان اطلاعاتی علمی داشته باشند و هنگام خرید اسباببازی نوع و تناسب سنی خرید و فرهنگی و نیز هوشی یا دیجیتالیبودن بازی را درنظر بگیرند.
لازمۀ تأمین این نیاز این است که ،کودک درون ما فعال باشد و با کودک خودمانی تر ارتباط برقرار کنیم.
این نیاز با درک ذهنیت او و درک زاویۀ دید کودکانه
و حرف زدن با زبان کودکانه حاصل می شود.
احترام گذاشتن به تخیل و احساس کودک و همراهی کردن او در این زمینه راه ورود به دنیای
شیرین کودکانه است.
والدین مقتدر برای تأثیرگذاری و نفوذ در شخصیت فرزندان و جهتدهی مؤثر به آنها باید به مؤلفهای به نام صمیمیت و تکریم هم متصف شوند. رسول خدا صلیالله علیه وآله فرمودند: «فرزندان خود را گرامی بدارید، و به نیکویی آنها را مؤدب کنید.»(1)
کودک نیاز دارد جایگاهش حفظ شود و به احساساتش توجه شود.
اصلی که پیش از تربیت و در حین تربیت باید در تمام سنین و مراحل تربیتی رعایت شود، این است: که اول اکرام ، بعد تعلیم و تربیت.
. کرامت در گفتار، یعنی صداکردن کودک با احترام و القاب خوب.
. کرامت در برخورد، یعنی وفاداربودن به قولی که به بچه داده ایم ؛، پس یا قول ندهیم یا عمل کنیم.(2)
. کرامت در برخورد، یعنی تشکّرکردن ازکودک، وقتی کاری هرچند کوچک برایمان انجام میدهند .(3)
بعضی والدین از این روایت که میفرماید: در هفت سال اول، اصل بر آقایی است، سوء برداشت کرده و گمان کردهاند، نباید به موضوعاتی چون آموزش و تأدیب کودکان در هفت سال اول توجه کرد. در روایات علاوه بر
1) قَالَ النبی صلی الله علیه وآله: «أَکرِمُوا أَوْلَادَکمْ وَ أَحْسِنُوا آدَابَهُمْ.» ( محمد بن زین الدین بن أبی جمهور، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج1، ص254.) «أَکرِمُوا أَوْلَادَکمْ وَ أَحْسِنُوا أَدَبَهُمْ یغْفَرْ لَکمْ.» (حسنبنفضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص222.)
2) قال علی علیه السلام: «الْکرِیمُ إِذَا وَعَدَ وَفَی وَ إِذَا قَدَرَ عَفَا.» (لیثی، عیون الحکم و المواعظ، ص 27.)
3) قال علی علیه السلام: «الْکرِیمُ یشْکرُ الْقَلِیلَ وَ اللَّئِیمُ یکفِّرُ الْجَزِیلَ.» ( عبد الواحد بن محمد،تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، / ص277.)
سیادت، هم زمان به چند موضوع دیگر نیز اشاره شده است که در همان هفت سال اول باید رعایت شود. اینک به چند نمونۀ آن اشاره می کنیم:
. هفت سال آقایی؛(1)
. هفت سال بازی؛.(2)
. هفت سال آزادی عمل بیشتر؛.(3)
. ایجاد حساسیت و دغدغۀ دینی؛ (4)
زمانی که به سه سال و هفت ماه و بیست روز رسید، به او بگویید: که هفت مرتبه بگوید: «محمد رسول الله» و بعد رهایش کنید.
زمانی که چهار سالش تمام شد، به او بگویید که: هفت مرتبه بگوید: «صلی الله علی محمد و آل محمد» و بعد رهایش کنید.
زمانی که پنج سالش تمام شد از او بپرسید دست راست و چپ تو کدام است، اگر شناخت صورت او را بر به طرف قبله برگردانید و به اوبگویید که سجده کن. و بعد رهایش کنید.
زمانی که شش سالش تمام شد، به او بگویید که نماز بخوان و رکوع و سجده را به او یاد بدهید.
زمانی که هفت سالش تمام شد به او بگویید که صورت و دستهایت را بشور و به بگو نماز بخوان و رهایش کن تا سن نه سالگی.
زمانی که نه سالش تمام شد، وضوگرفتنء را به او یاد بدهید و بر این امر کار تأکید کنید و امر کنید به نماز خواندن و به آن تأکید کنید.
پس هر گاه وضوء و نماز را یاد گیرد، خداوند پدر و مادرش را می آمرزد إن شاء الله.) (حسنبنفضل طبرسی، مکارم الأخلاق،
ص: 222 )
. زمینه سازی و ایجاد عادت در اواخر هفت سالگی برای عمل به تکالیف؛
1) قَالَ النَّبِی: صلی الله علیه وآله «الْوَلَدُ سَیدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ فَإِنْ رَضِیتَ أَخْلَاقَهُ لِإِحْدَی وَ عِشْرِینَ وَ إِلَّا فَاضْرِبْ عَلَی جَنْبِهِ فَقَدْ أَعْذَرْتَ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی.» (حسنبنفضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص 218.)
2) عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ، قَالَ: «الْغُلَامُ یلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ، وَ یتَعَلَّمُ سَبْعَ سِنِینَ، وَ یتَعَلَّمُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ سَبْعَ سِنِینَ.» (عده ای از علماء قرن سوم، الأصول الستة عشر، ص 342.) - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ : «دَعِ ابْنَک یلْعَبُ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَک سَبْعاً فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا خَیرَ فِیهِ.» (الکافی، ج6، ص 46.)
3) عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ، : «أَمْهِلْ صَبِیک حَتّی یأْتِی لَهُ سِتُّ سِنِینَ، ثُمَّ ضُمَّهُ إِلَیک سَبْعَ سِنِینَ، فَأَدِّبْهُ بِأَدَبِک، فَإِنْ قَبِلَ وَ صَلَحَ، وَ إِلَّا فَخَلِّ عَنْهُ.» ( .کافی ، ج11، ص441.)
4) عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبِی جَعْفَرٍعَلَیهِ السَّلَامُ قَالَ: «سَمِعْتُهُ یقُولُ إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ ثَلَاثَ سِنِینَ فَقُلْ لَهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ثُمَّ یتْرَک حَتَّی یبْلُغَ ثَلَاثَ سِنِینَ وَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ وَ عِشْرِینَ یوْماً ثُمَّ یقَالُ لَهُ قُلْ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ یتْرَک حَتَّی یتِمَّ لَهُ أَرْبَعُ سِنِینَ ثُمَّ یقَالُ لَهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ قُلْ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ یتْرَک حَتَّی یتِمَّ لَهُ خَمْسُ سِنِینَ ثُمَّ یقَالُ لَهُ أَیهُمَا یمِینُک وَ أَیهُمَا شِمَالُک فَإِذَا عَرَفَ ذَلِک حُوِّلَ وَجْهُهُ إِلَی الْقِبْلَةِ وَ یقَالُ لَهُ اسْجُدْ ثُمَّ یتْرَک حَتَّی یتِمَّ لَهُ سِتُّ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّ لَهُ سِتُّ سِنِینَ قِیلَ لَهُ صَلِّ وَ عُلِّمَ الرُّکوعَ وَ السُّجُودَ حَتَّی یتِمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ قِیلَ لَهُ اغْسِلْ وَجْهَک وَ کفَّیک فَإِذَا غَسَلَهُمَا قِیلَ لَهُ صَلِّ ثُمَّ یتْرَک حَتَّی یتِمَّ لَهُ تِسْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّتْ لَهُ عُلِّمَ الْوُضُوءَ وَ ضُرِبَ عَلَیهِ وَ أُمِرَ بِالصَّلَاةِ وَ ضُرِبَ عَلَیهَا فَإِذَا تَعَلَّمَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ غَفَرَ اللَّهُ لِوَالِدَیهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.»؛ ( زمانی که کودک به سه سالگی رسید، به او بگویید: که هفت مرتبه بگوید: «لا اله الا الله» و بعد رهایش کنید.
. تمرین نماز خواندن؛
. تمرین روزه گرفتن بهصورت نیمه روز یا بیشتر یا کمتر از آن؛.(1)
. جداکردن بستر بچه ها از یکدیگر؛.(2)
. زمینه سازی برای تقویت حیا و دوری از زمینه های تحریک پوستی بچه ها؛.(3)
. برخورد ظریفانه و لطیف، همچون گُل با کودکان؛ (4)
. علم آموزی در کودکی، بهخصوص آموزش های غیررسمی.(5)
لازمۀ تأثیرگذاری در خانواده های عزیز عاطفی مقتدر عبارت است از: 1. بزرگداشت و تکریم؛ 2. صمیمیت و ابراز علاقه؛ 3 . قاطعیت است.حفظ تعادل این سه مؤلفه لازمۀ تأثیر گذاری والدین در تربیت است.
گویی سرشت بشر با عزیز عاطفی مقتدر، بهراحتی ارتباط برقرار می کند؛ ازاینرو کافی است والدین، خود به این صفات متصف باشند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند:
1) قَالَ الصَّادِقُ عَلَیهِ السَّلَامُ: « إِنَّا نَأْمُرُ صِبْیانَنَا بِالصَّلَاةِ وَ هُمْ أَبْنَاءُ خَمْسِ سِنِینَ فَمُرُوا صِبْیانَکمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا کانُوا أَبْنَاءَ سَبْعِ سِنِینَ وَ نَحْنُ نَأْمُرُ صِبْیانَنَا بِالصِّیامِ إِذَا کانُوا أَبْنَاءَ سَبْعِ سِنِینَ مَا أَطَاقُوا مِنْ صِیامِ الْیوْمِ إِنْ کانَ إِلَی نِصْفِ النَّهَارِ أَوْ أَکثَرَ مِنْ ذَلِک أَوْ أَقَلَّ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ أَوِ الْجُوعُ أَفْطَرُوا حَتَّی یتَعَوَّدُوا الصَّوْمَ وَ یطِیقُوهُ فَمُرُوا صِبْیانَکمْ بِالصِّیامِ إِذَا کانُوا أَبْنَاءَ تِسْعِ سِنِینَ مَا أَطَاقُوهُ مِنْ صِیامِ الْیوْمِ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ أَفْطَرُوا.» (من لا یحضره الفقیه، ج1، ص 280 .)
2) قَالَ النَّبِی صلی الله علیه وآله: «فَرِّقُوا بَینَ أَوْلَادِکمْ فِی الْمَضَاجِعِ إِذَا بَلَغُوا سَبْعَ سِنِینَ.» (حسنبنفضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص 223.)
3) قَالَ الصادق علیه السلام : «إِذَا بَلَغَتِ الْجَارِیةُ سِتَّ سِنِینَ فَلَا تُقَبِّلْهَا وَ الْغُلَامُ لَا تُقَبِّلْهُ الْمَرْأَةُ إِذَا جَاوَزَ سَبْعَ سِنِینَ.» ( همان،؛ ص223.)
4) عیون أخبار الرضا علیه السلام بِالْأَسَانِیدِ الثَّلَاثَةِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ (علیهم السّلام) قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله الْوَلَدُ رَیحَانَةٌ وَ رَیحَانَتَای الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ(علیهم السّلام).» (بحار الأنوار، ج43، باب12، ، باب 12،ص 264)
5) قال أمیرالمؤمنین علیه السّلام: «العِلمُ فِی الصّغرِ کالنَّقشِ فی الحَجرِ.» ( محمد باقرمجلسی، بنادر البحار، ترجمه و شرح خلاصۀ کتاب العقل و العلم و الجهل، ترجمه، علی نقی فیض الاسلام اصفهانی، ج 1،ص144)
«کلُ مَوْلُودٍ یولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ وَ إِنَّمَا أَبَوَاهُ یهَوِّدَانِهِ وَ ینَصِّرَانِهِ وَ یمَجِّسَانِه»؛(1)(هر مولودی بر فطرت پاک الهی آفریده شده است و این والدین هستند که آنها را یهودی، مسیحی و یا زردتشتی میکنند.»
والدین باید در برخورد با کودک و تربیت او کرامت و عزت نفس و ارزشمندی درنظر بگیرند؛
یعنی هم خود کرامت نفس داشته باشند و هم به کرامت نفس فرزند خویش توجه کنند.
تمرین کریم بودند ممکن است دیگران را نیز با کرامت کند. وظیفۀ ما در تربیت دینی برخورد کریمانه و توجه به ارزش وجودی کودک است. چند جلوه از برخوردهای کریمانۀ والدین با فرزندان عبارت است از: ، تو برایم ارزشمند و مهمی، تو مرغ باغ ملکوتی، دانۀ پُر استعداد خدایی شدن هستی، خلیفۀ خدایی، و... ..
هر چه فرزندان با نمونه ها و الگوهای رفتاری صالح آشنا شوند، احتمال بروز رفتار کریمانه از آنان بیشتر خواهد بود.
داشتن مَشی بزرگوارانه در برخورد با کودکان، یکی از شیوه های عملی کرامت بخشی است. از جمله نشانۀ کرامت نفس و انسان کریم این است که:
. به عهدش وفا میکند؛ ازاینرو پایبندی به تعهد و قولی که به بچه ها داده ایم، نوعی برخورد کریمانه است؛
. از کار دیگران هرچند کوچک باشد، تشکر و قدردانی میکند. بنابراین،
1) احمدبنمحمدبنفهد حلی، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص333؛ بحار الأنوار، ج3، باب11، ص281،
تشکّر از کودکان زمینۀ تربیت فرزندانی قدردان و سپاسگزار را فراهم می کند؛
. هُنر بخشش و گذشت دارد، بهخصوص در حالی که قدرت دارد ؛
. بدی را با خوبی جواب میدهد . بنابراین، از کودکی باید به بچه ها یاد داد که جواب بدی را با خوبی جواب دهند؛
. به منزل کسی میرود که به دیدار او نمی آید؛
. به کسی که قبلاً پیشازاین او ما را یاری نکرده است، کمک میکند؛
. آبروی کسی را که از او بد گویی کرده است، حفظ میکند؛
. با برادران خویش مواسات میکند؛(1)
. در کلام معصومین(علیهم السّلام) انسانی بسیار صبور، و فروبرندۀ خشم، آغازگری احسان و احسانکنندهای بی چشمداشت و بی منت است.
امامسجاد(علیه السّلام) در دعای «مکارم الاخلاق» جلوه های پر شکوهی از اخلاق بزرگوارانه و رفتار کریمانه را بیان کردهاند.
در مفاهیم دینی، علاوه بر حُب، به وُد هم سفارش شده است.
حُب، داشتن علاقه است؛ ولی وُد، هُنر ابراز علاقه است.
شکی نیست که والدین بنابر غریزۀ انسانی بهشدّت فرزندان خود را دوست دارند و به آنها علاقهمندند؛
ولی عده ای از فرزندان اظهار می کنند که والدینمان ما را دوست ندارند و
1) یعنی همدردی و همدلی و توجهکردن به احساسات دردمندانۀ دیگران.
دلبستۀ ما نیستند.
معلوم می شود که والدین نتوانسته اند علاقهمندی و شدّت دوست داشتن خود را به فرزندان اظهار کنند. باید بدانیم، تا صمیمی نباشیم، صمیمیت در رفتار ما بروز نمی کند.
افرادی که صمیمی نیستند، شیوۀ ابراز محبت را به دلایلی بلد نیستند:
. یا شخصیتشان مشکل دارد؛
. یا مهارت های ابراز علاقه و دوستی و شیوه های ایجاد صمیمیت را بلد نیستند.
کسی در ایجاد صمیمیت موفق نخواهد بود که:
. به فکر ترمیم روابط و تلطیف روابط نیست؛
. مهارت های ارتباطی، همچون گوش دادن فعال، نگاه کردن، صحبت کردن، توجهکردن ، هنرِ تعریف و تأییدکردن، پذیرش، همراهیکردن، همدلیکردن، جُک گفتن، خاطره گفتن و طرح موضوعات، محوری در خانواده را بلد نیست و
و از طرفی، اهل هدیه خریدن، بیرون رفتن، تفریح و تنوع و بازی های خانوادگی و... هم نیست
. خوش رویی هنگام برخورد با فرزندان؛
. تنها نگذاشتن فرزندان به هنگام نیاز؛
. خوش بودن در شادیشان و غمناک بودن هنگام غم آنها؛
. مددرسانی و اظهار همدردی به هنگام بروز مشکل؛
. گوشی شنوا بودن و سینه ای گشادهداشتن و سنگ صبوربودن هنگام ناخوشی آنها؛چندسفارش برای ایجاد صمیمیت بیشتر:
. شخصیت و حساسیتهای فرزندتان را بشناسید و برای آنها احترام قائل شوید؛
. از موضع برتر و آمرانه با وی سخن نگویید؛
یکی از مهمترین نکات در شکلگیری رابطهای دوستانه با فرزند این است که همیشه از موضع پدرانه با وی سخن نگویید و همیشه آمرانه با وی برخورد نکنید.
مگر میشود همیشه به فرزندتان دستور بدهید و در عوض از وی بخواهید که همچون دوستی با شما صمیمی باشد؟
. امین و رازدار فرزندتان باشید؛
رازداری و اعتمادسازی مهمترین ارکان رکن صمیمیت با فرزند است؛ چراکه برای او اولین نکته در برقراری رابطهای صمیمی با شما این است که در وهلۀ اول، بتواند شما را همچون دوستی صادق و رازدار بپندارد و این موضوع همان هنر اعتمادسازی شماست.
. ارتباط کلامی مناسب با او برقرار کنید؛
دستکم، دقایقی از شبانهروز را در خلوت با فرزندتان صحبت کنید و از دیدگاههای هم باخبر شوید. سعی کنید پیشاز اینکه فرزندتان از شما درخواست کمک کند، خودتان به کمک وی بروید و نگذارید هرگز برای رفع مشکلش به غریبهها رو بزند، حتی اگر دوستش باشد.
. از خودخواهی و خود رأیی پرهیز کنید؛
داشتن رابطهای صمیمی با فرزند با خود رأیی و خودخواهی جور
درنمیآید و هرگز در کنار هم قرار نمیگیرند.
. اصل مشورت با فرزندان را فراموش نکنید،. به خصوص اگر تصمیمگیری درخصوص فرزندتان باشد؛
. از هر نوع مقایسه بپرهیزید؛
هرگز به عنوان پدر یا مادر، فرزندتان را با دیگر بچهها مقایسه نکنید.این موضوع برای آنها بسیار دردناک و آزاردهنده است.
. فرزندتان را آن گونه که هست بپذیرید؛
البته این به آن معنا نیست که مشوّق او نباشید؛ بلکه سعی کنید در همه حال، زمینۀ رشد و تعالی وی را مهیا کنید؛ اما مقایسۀ وی با همسنانش کار بسیار غلط و مردودی است و صمیمیت بین شما و او را از بین میبرد.
والدین شیوههای متفاوتی را برای برقراری ارتباط با کودکان خود بهکار میبرند.
معنای لغوی قاطعیت در مواجهه با کودک، به معنی استواری و ثبات در رأی است؛.
بهطوری که هر کاری با دلیل خاصی انجام شود و ادامه یابد و بهراحتی تغییر نکند.
والدینی که قاطعیت در کلام و گفتار دارند:
. بدون دلیل کاری را انجام نمیدهند؛
. وقتی دلیلی برای انجام کاری دارند، با قاطعیت آن را انجام میدهند؛.
. اگر دلیلی منطقی بر انجام کاری نداشته باشند، با قاطعیت از انجام آن خودداری میکنند و تسلیم خواستههای کودک نمیشوند؛.
. در عین قاطع بودن، صمیمی و با محبت نیز هستند؛.
. به خواستههای کودک به صورت متعادل توجه میکنند و از اینکه برای ساکت کردنش تمام خواستههای او را بپذیرند، خودداری میکنند؛.
بنابراین، تنها خواستههایی را که دلایل منطقی برای رد آنها دارید، با قاطعیت رد کنید؛.
در غیر این صورت، اگر قرار است رفتاری را با اصرار کودک انجام دهید، بدون اصرار او در همان مرحلۀ نخست، خواستۀ او را انجام دهید.
گاهی درک تفاوت بین قاطعیت و سلطه جویی دشوار است.
والدین نیازمند قاطعیت هستند. لازمۀ قاطعیت بدون سلطه جویی، تمرین در احترام متقابل است.
قاطعیت در مقابل کودک یعنی:
. سرپیچی از تسلیم شدن در برابر توقعهای بیجای کودک؛
. برنیاوردن هوس های او.
. هنگامی که بهمنظور ایجاد نظم تصمیمی گرفتند، روی تصمیم خود میایستند ؛
در این صورت، دیری نمی پاید که کودک با والدین هماهنگ می شود. بنابراین، هنگامی که مادر می گوید “«نه»،” باید سعی کند پایش بایستد تا نظم رعایت بشود. فراموش نکنیم که:
. کودکان محدودیت را فقط از راه پافشاری قاطعانه درک می کنند.
. با این همه، اگر حق انتخاب به کودک داده شود و خواسته هم منطقی باشد، عمل ما را زور گویی تلقی نخواهد کرد.
. همچنین، در صورتی که رابطۀ پدر و مادر با کودک دوستانه باشد، چه بسا کودک واکنش مناسب نشان دهد.
. پافشاری بدون سر و صدا، به ویژه درخصوص کودکان خردسال مؤثر است.
. گاهی نگاهی ثابت کافی است. هنگامی که پدر و مادر جدی هستند، کودکان موضوع را حس می کنند.(1)
قاطعیت در ادبیات دینی، بیشتر معادل حزم و حازم است و در علوم تربیتی بهمعنی جرأتداشتن و دارای قدرت آری و نه گفتن به دیگران و قدرت دفاع از حقوق خود بدون تجاوز به حقوق دیگران است .
انسان های مهاجم یا سلطه جو که رفتارشان تهاجمی است و اغلب، حقوق دیگران را ضایع می کنند؛
انسانهای منفعل یا سلطه پذیر که خجالتی و کم رو و تعارفی هستند و حقوق خود را ضایع می کنند؛
انسانهای جرأتمند و قاطع که جرأت نه گفتن و آری گفتن را دارند و با مفاهمه، منطق دلیل و توضیح، نه حق کسی را ضایع می کنند و نه کسی حق آنها را ضایع میکند.
قاطعیت چند مؤلفه دارد:
صداقت: سخن مطابق واقع؛
صراحت: سخن رُک و صریح؛
1) رودولف دری کرز، روشهای نوین رفتار با کودکان ، ص 46.
یعنی چنین باش که نرمی کنی با مردم بی آنکه به سبب ضعف و ناتوانی باشد؛ بلکه با وجود توانایی، با ایشان از راه فضیلت نرمی کن و همچنین سخت و محکم قاطع باش، بی آنکه زورگویی در تو باشد.(1)
متأسفانه عده ای هر وقت میخواهند مهربان باشند، قاطع نیستند. هم مهربان و هم صریح و هم صادقانه بودن تمرین بیشتری می خواهد.
الگوی صحیح تربیت این است که:
. پدر و مادر این سه صفت صداقت و صراحت و صمیمیت را دارا باشند؛
. نباید مادر صمیمی و پدر فقط مستبد باشد؛
. والدین در عین صمیمیت، بهصراحت امر و نهی کنند؛
. والدین قانون بگذارند و صریح بگویند و عمل به آن را، جدی بخواهند.
دست کم دو راه برای افزایش قاطعیت وجود دارد:
رفتار قاطعانۀ والدین با کودک، پیش از هفت سالگی، به منظور افزایش پذیرش سخن والدین در کودکان، در سنین بالاتر؛
سرزنش و انتقاد و توبیخ ظریفانه و کم فرزندان در خلوت.
1) قال علی علیه السلام : «کنْ لَیناً مِنْ غَیرِ ضَعْفٍ شَدِیداً مِنْ غَیرِ عُنْف.» (لیثی، عیون الحکم و المواعظ ؛ ص393.)
جلوه های دیگر قاطعیت عبارت است از:
نصیحت و خیرخواهی درحالی که منفعت طلبانه نباشد؛
بیان عیب از سر دلسوزی.
نصیحت و خیرخواهی در حالی که منفعت طلبانه نباشد و بیان عیب از سر دلسوزی، جلوۀ دیگری از قاطعیت است.
شخصی خدمت امام کاظم علیهالسلام رسید و گفت: «بچه ای دارم که جانم را به لبم رسانده است»
حضرت فرمودند:
«لَا تَضْرِبْهُ وَ اهْجُرْهُ وَ لَا تُطِلْ»؛ او را نزن و به او بی اعتنایی کن ؛ البته زیاد این حالت را ادامه نده. (1)
1) «وَ قَالَ بَعْضُهُمْ شَکوْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی علیهالسلام ابْناً لِی فَقَالَ لَا تَضْرِبْهُ وَ اهْجُرْهُ وَ لَا تُطِلْ.» (بحار الأنوار، ج101، ؛ ص99.)
یکی از روش های تربیت دینی ولایت پذیری است.
ولایت به معنای سرپرستی،واجبالطاعه بودن، تسلیم امر مولا بودن است و در بیان قرآن ولایتپذیری یعنی (وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا).(1)
امروزه ولایت والدین در خانواده تضعیف شده است و بسیاری از والدین میگویند، که در جایگاه تأثیرگذاری و جهت دهی نیستند وتسلطشان بر فرزندان کم است و اقتدار و اعتبار لازم را ندارند .
یکی از دلیلهای تضعیف این جایگاه این است که والدین نتوانستهاند ولایت و قیّومیّت خود را در خانواده اثبات کنند و یا اینکه خواسته یا ناخواسته اُبهت و عظمت و تأثیرگذازی خود را از دست داده اند.
برای روشن شدن موضوع ذهن شما را با این پرسشها مواجه میکنیم:
. چرا عده ای به راحتی در مقابل ولایت اهل بیت علیهمالسلام سر تعظیم فرود می آورند و روحیۀ تسلیم و تکلیف پذیری زیادی دارند؟
. چرا ما بعد از درک اولیٰ بودن ولیّ، راحت تن به فرمانها، و سفارشهای، ایشان می دهیم؟
. دلایل ولایت پذیری چیست؟
1) بقره، 258.
. چرا عده ای ولایت پذیرند؟
ما خودمان را بهخاطر حب ذات و منافعمان دوست داریم؛ ولی ایشان ما را به خاطر خدا دوست دارند و این عشق و علاقه را با تحمل سختی ها و مصیبتهای بزرگ در راه هدایت و سعادت مااثبات کردهاند؛
اگر از آنان پرسیده می شد که چرا خود و خانوادۀ بزرگوارتان این همه مشقت در راه هدایت بشر را متحمل شدید، به نظر میرسد یکی از جوابهای آنان این باشد: که چون آنها را دوست داریم و میخواهیم خلق خدا هدایت و سعادتمند شوند.
ائمه خیر ما را بیشتر از خودمان میخواهند، و اگر دستور میدهند که گناه نکنید، در این خیرخواهی منفعت شخصی نیست .(1)
ائمه(علیهم السّلام) به اینکه خیر ما در چیست، آ گاه اند و این خیرخواهی را به واسطۀ تبلیغ و تبین و نصیحت بیان می کنند.
1) عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ، قَالَ: «کتَبَ رَجُلٌ إِلَی الْحُسَینِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ: عِظْنِی بِحَرْفَینِ، فَکتَبَ إِلَیهِ: مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِیةِ اللَّهِ، کانَ أَفْوَتَ لِمَا یرْجُو، وَ أَسْرَعَ لِمَجِیءِ مَا یحْذَرُ»؛. ( کسی که در نافرمانی خدا به کاری شتاب کند، آنچه را اُمید دارد، بیشتر از دست بدهد و بدانچه از آن میپرهیزد، زودتر گرفتار آید.) (کافی، ج4، ص/ 116 ) این حدیث دلیل برای این مطلب است که: گناه نیاز بشر نیست و خداوند خیر ما را در گناه قرار نداده است.
اهل بیت(علیهم السّلام) به نیازهای واقعی ما در تمام ابعاد آ گاه اند و دستورهایشان مبتنی بر آ گاهی و برای تأمین نیازهای ماست. آ نها ما را با نیازهای واقعی مان آشنا می کنند و راه رشد و سعادت و تأمین آ نها را به ما نشان می دهند. مشکل امروز تربیت در عالم این است که چون کارشناسان علوم تربیتی رو ح شناس نیستند و به طور کامل و دقیق از نیازهای روحی بشر وعوامل صعود و سقوط آن نیز باخبر نیستند، نمی توانند برای بشر و تربیت او دستورالعمل دقیقی پیشنهاد دهند. (1)به عنوان مثال، آ نها نمی توانند به این پرسش ها پاسخ دهند که:
. نیازهای روحی بشر چیست؟
. عوامل صعود و سقوط بشر کدام است؟
. نقش خوردن غذای حلال در اعتلای روحی چیست؟
. تأثیر نگاه حرام به نامحرم در سقوط روحی چیست؟
اهلبیت علیهم السلام علمشان الهی وحضوری است.
نه اکتسابی. همچنین، علمشان بر اساس نظریه و فرضیه و تجربه نیست؛
بلکه بر اساس حقیقت و واقعیت و نیز متصل به وحی است.
1) (وَ یسْئَلُونَک عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً) . (الإسراء، 85 ).
ولیّ؛ معصوم است و در منابع دینی مقام رفیع و جایگاه عظیمی برای اهل بیت (علیهم السّلام) بیان شده است.
جلوۀ کوچکی از مقام عصمت این است که ولیّ؛ گناه و عمل مکروه و اشتباه انجام نمیدهد و دچار نسیان و ترک اولیٰ نمیشود. بنابراین، اطاعت از شخصی که من را از خودم بیشتر دوست میدارد و خیرخواه منم است و نیازه های من را بهتر از خودم میداند و علمش واقعی و حقیقی است و عصمت دارد، بسیار لذت بخش است.
یکی از شعبه های ولایت، ولایت پدر و مادر است. (1)والدین ولی هستند.والدین برای تقویت ولایت پذیری در خانواده و افزایش تأثیرگذاری شان برافراد خانواده، باید پنج ویژگی داشته باشند:
والدین در صورتی میتوانند بهطور طبیعی ولایت خود را بر فرزند اِعمال و زمینۀ پذیرش را در او فراهم کنند که بچه احساس کنند پدر و مادر، او را از خودش بیشتر دوست دارند.
بهطور غریزی، تمامی والدین فرزندان خود را دوست میدارند؛ ولی عدهای از بچهها خیال میکنند که پدر و مادر، آنها
1) چند نمونه از جلوه های ولایت: 1.- خدا (اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا ...)(البقره، 257)؛. 2.- پیامبر ( النَّبِی أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم). (الأحزاب، 6 )؛. 3. امام- ( إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُون). (المائده، 55)؛ . 4.- ولیّ فقیه، . 5.- شوهر . 6.- والدین.
را دوست ندارند. این تعارض ممکن است دو دلیل میتواند داشته باشد:
والدین هُنر انتقال و ابراز محبت را که راز تربیتگری است، ندارند؛
احساس و برداشت و تصورهای بچهها به دلایلی اشتباه است.
. والدین باید بدانند خیر بچهها در چیست
و بدون هیچگونه منفعت طلبی خیرخواه آنها باشند؛
والدین عزیز،؛ فرض کنید فرزندتان کاملاً مطیع و گوش بهفرمان شماست و با جدّیت و انگیزۀ زیاد از شما میخواهد که برای سه یا پنج سال آیندهاش برنامهریزی کنید؛ بهگونهای که خیر واقعیاش در آن باشد.
شما خیر فرزندانتان را در چه چیزی میدانید؟
یکی از زیر بناهای اساسی در تربیت دینی این است که والدین هدف دقیقی از تربیت دینی داشته باشند. بدانند که قرار است فرزندان را به کجا برسانند و چگونه او را جهت دهند که إن شاء الله به مقصود تربیت دینی برسند.
لازمۀ رسیدن به این هدف این است که والدین تصویر روشنی از سعادت و کمال انسانی و خیر داشته باشند.
امروزه، گویی خیر فرزندان در عرف با بینش توحیدی، بسیار متفاوت است.
بار دیگر ذهن والدین را با این پرسش مواجه میکنیم که آیا خیر فرزندانمان را میدانیم تا بتوانیم خیرخواه آنها باشیم؟.
بهطور نمونه:
، آیا خیر دختر مجردمان در این است که در این اوضاع پرآشوب فرهنگی، صدها کیلومتر دور از خانه و خانواده به تحصیل در دانشگاه، آن هم در
رشتهای که تناسبی با جنسیت او ندارد و در جامعه هم زمینهای برای استخدامش نیست، بپردازد؟
آیا خیر فرزندان ما در دیر ازدواج کردن و افزایش سن ازدواجشان است؟
بنابراین، والدین باید اول، تکلیف خودشان را از جهت شناختی مبتنی بر دین، با خودشان روشن کنند تا بعد بتوانند با جدّیت و قاطعیت خیرخواهان خوبی باشند.
تربیت بدون شناخت نیازهای چند بُعدی و تأمین آن نیازها امکان پذیر نخواهد بود.
والدینی که به نیازهای جسمی، عاطفی، روانی و روحی فرزندان خویش بیتوجهاند، نمیتوانند ولایت و قیومیت واقعی خود را به اثبات کنند.، بنابراین، برای تأثیرگذاری چارهای نیست مگر اینکه به نیازهای فرزندان توجه جدّی کنیم.
علم اُبهت می آورد. به هر اندازه که والدین دانایی و سواد خود را افزایش دهند و فرزندان درک کنند که مبنای دستورها و سفارشهای والدین، آگاهی و بصیرت و دانایی است، زمینۀ حرف پذیری آنان از والدین افزایش مییابد.
بعضی از قدیمی ها سواد نداشتند؛ ولی بسیار عاقل بودند. از طرفی در گذشته، هم حریم و حرمتها در خانواده بسیار رعایت میشد و هم
اصول؛ ازاینرو والدین تسلط زیادی بر فرزندان خود داشتند.
آنچه مهم است، این است که بچهها بدانند والدین، بیشتر از ما آگاهی دارند: یا از روی علم یا به واسطۀ تجربه.
یکی از ویژگیهای ولیّ این بود که ولیّ عصمت دارد؛. چرا که بر اساس قرآن، ولایت به ظالمان نخواهد رسید.(1)
آری، ما معصوم نیستیم؛ ولی میتوانیم با فرزندانمان عادلانه برخورد کنیم و ظالم نباشیم.، عادلانه رفتارکردن باعث میشود که قدرت تأثیرگذاری ما بیشتر شود.
مادری که به فرزند خویش توهین میکند یا پدری که فرزند خود را کتک میزند، نادانسته تضعیف کنندۀ ولایت خویش است.
1) (لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمین) .( بقره، 124).
قصهگویی و داستانسرایی یکی از روش های تربیتی است.
از آنجا که خداوند، خالق بشر است و با تمامی ابعاد خَلقش آشناست، در قرآن برای هدایت و تربیت انسانها از قصه گویی استفاده کرده و با بیانِ بهترین داستان ها و به قول قرآن «احسن القصص» به تربیت و پرورش آنان پرداخته است. بنابر این، والدین به عنوان مربی فرزندان خود می توانند از این شیوۀ جذاب که تمام کودکان به آن علاقهمندند، به نحو مطلوب استفاده کنند و با برگزیدن این شیوه که روشی غیر مستقیم در مقولۀ تربیت است، بسیاری از آداب و سنن و موضوعات دینی و اخلاقی را به کودکان منتقل کنند.
جناب استاد مصطفی رحماندوست بر این عقیده است(1)که وقتی برای بچهها قصه میگوییم، آن ها در سکوتی کامل، به آن گوش میدهند؛ اما این سکوت، فریادِ همذات پنداری است.
کودک با شروع قصه در درون خودش، بازیگری به تمامعیار میشود که همراه با شخصیتهای قصه رفتار میکند. او
در تمام حوادث حضور دارد، خود را جای قهرمان قصه میگذارد،
1) نک: مصطفی رحماندوست، قصهگویی؛، اهمیت و راه و رسم آن.
گریه میکند، میجنگد، میخندد، و با آرمان ها و هدفهای شخصیتهای داستان همراه میشود. کودک مانند کارگردان قهاری میشود که یکتنه رویدادها و شخصیتها را میسازد و در واقع، تجسم و تصور خلاق قصه را کارگردانی میکند. همچنین، کودک در طول قصه همراه با شخصیتها و قهرمان قصه تصمیم میگیرد،.
از کوچکترین فرصتی که برایش پیش میآید، بهره میبرد و ارزش وقت را میشناسد. او به همراه قهرمان قصه تلاش میکند و برای رسیدن به هدفی که مطرح است، پا بهپای او حرکت میکند و سر همۀ صحنهها حاضر میشود و از اینجاست که همۀ تجربههای قصه را در گنجینۀ ذهنش میریزد و در زمانهای مناسب از این ذخیرۀ ذهنی استفاده میکند و این همان تأثیر جادوی قصه است.
در تمام طول قصه کودک و نوجوان تماشاگر دنیای زیبایی هستند که قصهگو برایشان به تصویر میکشد.
کودک قصه را میشنود، نه حسرت قهرمان را میخورد و نه حسادت میورزد؛ بلکه رابطهای صمیمی با قصه برقرار میکند. کودک همهچیز را درک میکند و پا بهپای قهرمان قصه میتواند بر مشکلات غلبه کند. کودکان با همذات پنداری در قصهها میتوانند تمام چیزهای نداشتۀ خود اعم از عروسک و خوردنی و پوشیدنی و یا شخصیتهای نداشتهشان، مانند مادر، پدر، یا مادر بزرگ را تجربه کنند و با آنها اُنس بگیرند. حتی کودک میتواند حقی را که از او دریغ شده است، در قصه بیابد.
قصه به کودک فرصت میدهد که تمام خواستهها و
محتواهایی ناخودآگاه خود را تعبیر کند و محیط زندگی را بشناسد. در واقع، دورۀ کودکی زیربنای دورههای دیگر زندگی فرد است و داستان میتواند در محکمسازی این زیربنا مؤثر باشد. همچنین، قصه به کودک میآموزد که چهطور شخصیتش را رشد دهدو به کمال برسد.
قصه به کودک کمک میکند، بحرانهایی مانند بحران عاطفی، اجتماعی، و استقلالطلبی را پشت سر بگذراند و خود را از لای گلولای بیرون بکشد و اضطرابهای درونیاش را تخلیه کند.
همچنین، پایان خوش قصه خیال آسودهای به او میبخشد. نکتۀ که درخورتوجه این است که هر موقع کودکان از چیزی میترسند و با خود کشمکش دارند و پدر و مادر، آنها را نادیده میگیرند، در عوض، قصهها این ترسها و اضطرابهای کودکان و نوجوانان را جدی میگیرند و مستقیم دربارهشان صحبت میکنند. ترس از مرگ، ترس از جدایی، ترس از سرزنش و...، ترسهایی است در کودک که وقتی قصه با این جمله پایان مییابد که آنها تا سالیان سال با هم بهخوبی و خوشی زندگی کردند، از بین میروند و کودک دیگر فریب نمیخورد.
آنا پلویسکی معتقد است، قصهها هر دو عنصر شکوفایی شخصیت کودک، یعنی عقل و احساس را تحت تأثیر قرار میدهند. در درون قصهها اگر به خاطر سرزمینی جنگیده شده، احترام به مالکیت دیگران بیان شده
است و اگر شخصیت قصه از وسیلهای استفاده کرده، روح ابتکار و نوجویی را در کودک تقویت کرده است. درحقیقت، قصهها درست اندیشیدن را به کودکان یاد میدهند.
قصهها قانونهای اخلاقی، شیوۀه پیروی از احکام اخلاقی، شکلدهی فعالانه به خویش و هدفهای اخلاقی را در ناخودآگاه کودک میریزند و به او جهانبینی میدهند. در قصه کودک و نوجوان به سمت تعالی روح حرکت میکند و این حرکت در گرو ارزشهای اخلاقی است که کودک از قصه برداشت میکند.
بهعنوان مثال، اگر در قصهای کودک اسباببازی مطلوبش را به کودک دیگری میبخشد که اسباببازی ندارد، دیگر نیازی به توضیح ارزش بخشیدن نیست. همچنین، کودک ارزش آزادی را وقتی میفهمد که ببیند در قصه حیوانی اسیر شده است.
کودک در قصه بارها و بارها، شاهد همکاری و همدلی و مهربانی حیوانات بوده و این را بهراحتی درک کرده است. از جمله ارزشهای اخلاقی دیگری که کودک در میان قصهها مییابد، مسئولیتپذیری، وفای به عهد، قانع بودن، فداکاری، اُمید، شجاعت، عشق به پدر و مادر و ائمه(علیهم السّلام) ، عدالت، انصاف، انساندوستی، نوع پروری، عزت نفس، انسانیت، حقیقتگرایی و فروتنی است.
همچنین، کودک به ارزش دانایی و بدی نادانی پی میبرد و یاد میگیرد که شتابزده عمل نکند.
در مجموع، قصه در قرنهای گوناگون دارای سلامت ذوق بوده است و این سلامت ذوق، ارزشهای اخلاقی و دینی و اجتماعی پرباری داشته که بهسلامت جامعه
کمک بسیار مؤثری کرده است.
باید گفت که قصهها سرشار از تاریخ، سنتها، مذهب، آداب و قهرمانیهاست .
در قصههای مذهبی بچهها با فرهنگ ملی و دینی کشور خود آشنا میشوند. مگر نه اینکه فلسفۀ عید قربان و غدیر، لیلة المبیت و...، واقعیتهایی بوده که بهصورت قصه سینهبهسینه نقل شده اند. قصههای تولد و شهادت و زندگی ائمه(علیهم السّلام) ، همه و همه باعث انتقال ارزشهای اسلامی است.
باید توجه کرد که کودکان در دنیای قصهها زندگی میکنند.
آنها با قصه بازی میکنند، بیدار میشوند، میخوابند و حتی در عالم خواب نیز قصهها را دنبال میکنند. این دلبستگی به حدی است که حتی شلوغترین بچهها با آرامش به قصه گوش میسپارند. همچنین، بچهها از قصهها مطالبی میآموزند که شاید در موقعیتهای دیگر، هرگز به یادگیری آنها رغبتی نشان نمیدادند.(1)
قصهگویی، سادهترین و ارزانترین و مؤثرترین ابزار تربیت است که امکان استفاده از آن برای همه وجود دارد؛ چراکه به هیچگونه وسیله و مقدماتی نیاز ندارد.(2)به این ترتیب، قصهگویی از یکسو نقش مهمی در زندگی کودک دارد و از سوی دیگر، ابزاری در دسترس و بدون هزینه است؛ از اینرو استفاده از آن در رشد و تربیت کودکان در عین مؤثر بودن، ساده و مقرون بهصرفه است. با این وجود، واقعیت نشان میدهد که امروزه، در اکثر موارد از
این ابزار تربیتی غفلت شده است. حال باید دید پیوند فطری انسان با قصهگویی، چگونه فلسفۀ قصهگویی برای کودکان را توجیه میکند. در این زمینه باید گفت،: چون کودکان به فطرت نزدیکترند و روحیۀ انعطافپذیرتر و ضمیر بیآلایشتری دارند، بیش از بزرگترها به قصهگویی علاقهمندند، از آن لذت میبرند و تأثیر میپذیرند؛ از اینرو گفتن قصههای خوب برای آنها میتواند تأثیرات تربیتی مثبتی بر منش و کنششان بگذارد و عاملی برای رشد فکری و تعالی روحی آنان باشد.(1)
انسان همیشه به دنبال آن بوده و هست که معنای جهانی را که در آن زندگی میکند، بیابد و در پناه آن به هویتش تعیّن بخشد. از اینرو کشف مفهوم جهان و شکلگیری هویت، یکی از فلسفههای قصهگویی و عوامل بسیار مهم جذب انسان به قصهگویی است.
قصهگویی، بهترین راه برای بیان چگونه زیستن در این جهان و فرصتی برای ایجاد تغییر در دیدگاه افراد نسبت به واقعیت است که با استفاده از آن میتوان مخاطبان را در شناخت حقیقت، شیوههای درست زندگی، اخلاقیات و روشهای دستیابی به کمال و موفقیت یاری کرد.(2)
تا از این طریق موفق به کشف معنا و مفهوم جهان خویش شوند. قصهگویی بهویژه برای کودکان که تازه
به گسترش روابط با جهان هستی پرداختهاند و طالب شناخت هر چه بیشتر آن هستند، از اهمیت بیشتری برخوردار است.
از سوی دیگر، بخش عمدهای از هویت افراد که در سنین کودکی شکل میگیرد و با کشف مفهوم صحیح جهان از طریق قصهگویی به دست میآید تا حدود زیادی تسهیل میشود. علاوه براین ، الگوگیری از شخصیتهای قصهای که از زبان قصهگو بیان میشود نیز در شکلگیری هویت کودک مؤثر است.(1)
در هر قصه، حرکات و گفتار شخصیتها، نمودار موضع و موقعیت آنهاست(2)و قصهگو با حالات و بیان خاص خود به این حرکات و گفتارها زندگی و پویایی میبخشد، به نحوی که کودکان تحت تأثیر او میتوانند روح زندگی را در کالبد شخصیتها احساس کنند. همین امر باعث میشود، منش و کردارهای مثبتشان را فرا گیرند و هویت خویش را با الگوپذیری از آنها پایهریزی نمایند.
بهطورکلی، اسرار نظام آفرینش و ارزشها و باورهای هر ملت در هُنر آن ملت تجلی مییابد و قصهگویی نیز یکی از نمودهای آن است. قصهگو با هوشیار و متنبه ساختن افراد به آنها کمک میکند تا خود را بسازند و ابهامات و پیچیدگیهای زندگیشان را حل کنند. بنابراین، انتخاب درست قصهها و بیان پخته و صحیح آنها میتواند تأثیرات تربیتی مثبتی بر منش و کنش کودکان که روحیۀ انعطافپذیرتر و ضمیر بیآلایشتری دارند، بگذارد. این امر از طریق کشف مفهوم جهان و تعیین
هویت خویش تسهیل میشود.(1)
قصهگو در صورت آشنا بودن با دنیای کودکان و پذیرش منطق آنها، بیش از هر معلم دیگری میتواند با بهرهگیری از فنون قصهگویی، بذر همۀ ارزشهای مذهبی و اخلاقی و انسانی را در ضمیر مخاطبان خود بکارد و مطمئن باشد، آنچه با قلم مؤثر هُنر بر صفحۀ حساس دل کودک حک شده است، در بزرگسالی حتی با حربۀ عقل و علم و تجربه هم زدودنی نیست. بهاینترتیب، قصهگویی به انسان فرصت میدهد، ارزشمداری، دوستیمداری، خوبیمداری و خدمتمداری را بهعنوان واژگان ثابت قصهها درک کند و در هراسها و حیرتهایش برای حفظ خویش به این مدارهای ثابت چنگ بزند.(2)
قصهگو بهطور غیرمستقیم مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار میدهد و از اینرو بهسرعت باعث ایجاد تغییراتی در آنها میشود. حال باید دید این تأثیرگذاری به چه دلیلی است.
اولین و مبناییترین فلسفۀ قصهگویی، قرابت قصهگویی با طبیعت کودک است. ذهن انسان، آمادگی زیادی برای دریافت قصه دارد و قرابت
قصهگویی با طبیعت کودک، موضوع را برای او جالب و دوستداشتنی میکند و از طریق تحریک عواطف و امیال طبیعیاش باعث ایجاد رغبت در او میشود. همچنین این رغبت، سرعت یادگیری را افزایش میدهد.(1)
در هر قصهگویی دو ساختار روساخت و ژرفساخت وجود دارد که در دو سطح متفاوت بر خواننده تأثیر میگذارد. روساخت همان جملات، صداها و توالی عبارات است که مخاطب هنگام قصهگویی میشنود؛ از اینرو تنها در سطحی ظاهری، خودآگاه کودک را اشغال میکند. ژرفساخت، فراهمکنندۀ عناصری است که کودک را در سطحی ناخودآگاه، اما ژرف، به درک معانی عمیقتر میرساند. این امر از طریق تأثیر لحن و بیان و سایر مهارتهای قصهگو در جذب مخاطبان، انجام میگیرد.
نکتۀ مهم در این زمینه آن است که آنچه در سطح ظاهری اتفاق میافتد، ممکن است بهزودی فراموش شود؛ اما تطابقیابی ناخودآگاه، چون بهطور غیرمستقیم انجام میگیرد، تأثیر بیشتر و پایدارتری بهجا میگذارد.
قصهگو از یکسو از عبارات خشک، جامد و غیرطبیعی پرهیز میکند.(2)و از سوی دیگر، عموماً در هالهای از ابهام و با زبانی نمادین سخن میگوید؛، از اینرو زبان او جذابیت زیادی دارد که به تأثیرگذاری غیرمستقیم و میانبر منجر میشود.
این تأثیر سریع و غیرمستقیم، قصهگویی را به ابزاری تربیتی و آموزشی تبدیل میکند.
به این ترتیب، قصهگوها با بیان شیرین و جذاب خود اصول تربیتی را بهطور غیرمستقیم به کودکان انتقال میدهند و از این راه، ضمن پربارکردن اوقات فراغت آنها، ذوق ادبی و زیباییشناختی و قوۀ تخیّل و ابتکارشان را وسعت میدهند. تجربههای گرانبهایی که کودکان از این راه کسب میکنند و در زندگی عملی بهکار میبندند، هرگز از راه آموزش مستقیم، به دست نخواهد آمد؛ از اینرو تأثیر سریع و غیرمستقیم قصه، عاملی است که انسان را به قصهگویی، بهویژه برای کودکان وامیدارد.
تا اینجا معلوم شد که از جمله فلسفههای بسیار مهم قصهگویی برای کودکان عبارت است از:
پیوند قصهگویی با فطرت بشری؛
، امکان کشف مفهوم جهان و تعیین هویت خود در پرتوی قصهگویی؛
تأثیرگذاری سریع و غیرمستقیم قصهگویی .
حتی اگر بشر، هرگز به این جنبهها نیز توجه نکرده باشد، باز هم تحت تأثیر آنها به قصهگویی پرداخته است.
اگر مطالعۀ قصه میتوانست جایگزین شنیدن قصه از زبان قصهگو شود، پیدایش خط و صنعت چاپ، قصهگویی را از سکه میانداخت؛ اما این امکانات، انسان را از شنیدن قصه و رودررو قرار گرفتن با قصهگو بینیاز نکرد.(1)
1) (مصطفی رحماندوست، قصهگویی؛ اهمیت و راه و رسم آن.
دلیل این موضوع تأثیرگذاری بیشتر بازگویی قصههای قوی و هنرمندانه بر مخاطبان است. حالتها و بیان هنرمندانۀ قصهگو باعث میشود، اثرپذیری فرد از قصه نسبت به وقتی که خود به مطالعه میپردازد، غنیتر و ماندگارتری باشد؛.(1)چراکه کلمههای زنده میتوانند آفریننده باشند، روی احساسات تأثیر بگذارند، تصوراتی را خلق کنند و موجب شادی و سرور در شنوندگان شوند.(2)
نیمی اززیبایی و روایی قصه برای کودکان، مرهون مهارت و طرز بیان قصهگوست. نفس گرم قصهگو و بیان شیرینش بهمنزلۀ روح قصه است و قصه بدون آن سرد و بیلطف به نظر میرسد. این جنبه از قصه گویی، بهویژه برای گروه سنی کودک از چنان اهمیتی برخوردار است که میتوان گفت، حتی وقتی خود کودک قادر به خواندن باشد، قصهگویی برای او توصیه میشود؛ چراکه کودک از این طریق زیبایی تصاویر و کلمات و عبارات هنری را بهتر احساس میکند و این درک و احساس هنری اهمیت زیادی در سازندگی و تکامل ذوق و سلیقۀ او دارد.(3)
علاوه بر این، وجود ارتباط دوسویه در قصهگویی فلسفۀ دیگری است که باعث رجحان شنیدن قصه بر مطالعۀ آن میشود. قصهگویی، رویدادی انسانی و دوسویه است که بزرگسالِ قصهگو و کودک بهطور یکسان در آن شرکت میکنند.(4)این امر [مشارکت] از منفعل بودن کودک در جریان
قصهگویی جلوگیری میکند و به او امکان دخالت و اعتراض میدهد؛ به نحوی که کودک به خود اجازه میدهد در بین قصهگویی، با طرح خاطره و پرسش، خود را مطرح سازد و یا اطلاعاتش را کامل کند، از سر مجهولات نگذرد و ناپیداییهای قصه را بفهمد.
در نتیجۀ این امر، کودک با اشتیاق بیشتری در قصهگویی شرکت میکند، وجود «خویش» را بهتر درک مینماید، به پرورش استعدادها و قدرت تخیل و خلاقیت خویش میپردازد.(1)
درمجموع، قصهگویی مهارتهای زبانی، اجتماعی، هوشی و علمی کودک را افزایش میدهد و باعث میشود که کودک از مزایای پیوند عاطفی نزدیک با افراد بزرگسال برخوردار شود و امکان معنایابی جهان و تعیین هویت و تأثیرپذیری سریع و غیرمستقیم را برای کودک، بیشتر فراهم میسازد. همۀ این آثار بهدلیل وجود ارتباط دو سویه به دست میآید؛ از اینرو مطالعۀ قصه توسط خود کودک فراهمکنندۀ این آثار نیست.
نکتۀ درخورتوجه دیگر اینکه گسترش میدان خیال کودک و پرورش ذهن و هوشیاری وی که یکی از قابلیتهای مهم قصه است،(2)از طریق قصهگویی به نحو چشمگیری افزایش مییابد؛
چراکه قصهگو میتواند با خنثی کردن ضمیر هوشیار شنونده، آن را آشفته و مختل ساخته، دریچههای خیالپروریاش را بگشاید و از این طریق به ناخودآگاه فرد راه یابد. اهمیت این امر با یادآوری این نکته بیشتر
معلوم میشود که نفوذ به ناخودآگاه در تأثیرگذاری غیرمستقیم و سریع بر کودک نقش اساسی دارد.(1)
قصهگویی علاوه بر نقشی که در پرورش خیال کودک دارد، به او جسارت و جرئت بیان آزادانۀ تخیل را نیز میبخشد. این کار بهمرور زمان به ذهن او ساختار و نظم میدهد و موجب میشود در برخورد با مسائل، تفکری تحلیلی داشته باشد. در نتیجه میتواند بهطور آگاهانهتر و علمیتر به معنایی برای خود و جهان اطرافش دست یابد.
گذشته از همۀ اینها، در سنین کودکی، قصهگویی بهترین و اثربخشترین مسیر رسیدن به مرحلۀ مطالعه است. در توضیح بیشتر این مطلب باید گفت، قصهگویی محرکی قوی در افزایش سطح کتابخوانی کودکان و گسترش حوزۀ مطالعۀ آنهاست؛ چراکه قصهگویی فاصلۀ میان قدرتِ خواندن کودک و قدرت درک او را از بین میبرد، گنجینۀ لغاتش را افزایش می دهد، او را با قسمتی از ادبیات که با آن بیگانه و یا نسبت به آن بیعلاقه بوده ، آشنا و مأنوس میسازد و مانع از آن میشود که کندخوانی، کودک را نسبت به کتاب بیعلاقه کند.(2)
کودکان با شنیدن هر چه بیشتر قصهها علاقهمندیشان به مطالعه بیشتر میشود؛ به نحوی که حتی تمایل دارند قصههایی را که شنیدهاند، خود نیز بخوانند. به این ترتیب، باوجود اینکه فلسفۀ قصهگویی برای کودک
تا حدودی با فلسفۀ مطالعۀ قصه توسط خود او همپوشی دارد، در بررسی عمیقتری میتوان دریافت که قصهگویی برای کودکان دارای ویژگیها و آثاری است که قرابت هر چه بیشتر آن با فلسفۀ بیانشده را توجیه میکند. از اینرو، پیوند قصهگویی با فطرت بشری، امکان کشف مفهوم جهان و تعیین هویت خود در پرتو قصهگویی و تأثیرگذاری سریع و غیرمستقیم آن در درجۀ اول، بهعنوان فلسفۀ «قصهگویی» شناخته میشود.
در کشور ما با وجود گنجینههای علم و معرفت و داستانهای و افسانههای زیبا و آموزنده، اولیا و مربیان، بیشترین وقت خود را به موضوعات آموزشی کودکان اختصاص میدهند و دانشآموزان نیز در خانه و مدرسه بیشتر اوقات خود را صرف یادگیریهای غیر فعال میکنند و از سختی، خشکی درسها، اضطراب امتحان و نمره رنج میبرند. بدین ترتیب، اغلب اولیاء و مربیان از هدف اصلی تعلیم و تربیت که پرورش انسانهای خلاق و مبتکر و کارآمد است، باز میمانند.
قرآن که معجزۀ پیامبر اسلام و آخرین و در عین حال، کاملترین کتاب آسمانی است، سرشار از داستانهای و تمثیلهایی است که از سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین و به زبان قصه برای مسلمانان نقل شده و شاید یکی از دلایل گرایش اعراب به اسلام نیز نقل همین داستانهای بهصورت
پندآموز بوده است.(1)
قصه در قرآن عبارت است از روایت و نقل رویدادهای واقعی و تاریخی که از روی علم و با هدف و پیامی مشخص پیگیری میشود. قرآن هنریترین کتاب است؛ تمام واژگانش سنجیده و حساب شده در کنار هم نهاده شدهاند.، تصویرسازیاش در اوج است و نثرش آهنگِ ویژۀ خود را دارد و قصههای قرآن نیز با شیوهای تازه بیان شدهاند.
مهمترین نکتهای که هرگز نباید از نظر دور داشت، این است که قرآن، کتاب قصه نیست.، قصه ابزاری برای عینی کردن مفاهیم قرآنی است و کتاب آسمانی ما در عصری که ادبیات داستانی شفاهی بود، به این مهم پرداخت و در بهترین شکل و شیوه آن را عرضه کرد.(2)
قرآن عناصری را در قصه بهکار گرفته است که بشر در قرن حاضر با پیشرفت علوم و بهویژه داستاننویسی نوین به آنها دست یافته است و حتی مسلمانان از آنها غفلت کرده و میکنند و هنوز داستان را رهآورد غرب میدانند و بعضی آن را سبک میشمارند. آنچه مسلّم است، این است که قصۀ قرآنی شکل و محتوای زیبا و برازنده دارد. قرآن از قصه بهعنوان بهترین وسیلۀ آموزش استفاده کرده و به آن برتری بخشیده است.
شخصیتهای داستانهای قرآن، انسان هستند و موضوعات آنها نیز به زندگی انسان مرتبط است. قصهها و تمثیلهای دلنشین قرآن با
مضمونهای اخلاقی، انسانی و تاریخی، همگان را به عبرتگیری و یادگیری مسائل دعوت میکنند.(1)
حضرت علی علیه السلام در اینباره میفرمایند: «قرآن را یاد بگیرید که زیباترین گفتارهاست و در آن تأمل کنید که بهار دلهاست و از نورش شفا بگیرید که شفای قلبهاست و خوب بخوانید که پرفایدهترین قصههاست.»(2)
قرآن قصه را ابزاری در خدمت هدفهای خود میداند. قصه ظرف و پیمانه و شکل و مهمتر از آن، محتوا و معنا و اندیشه است.
قصه از مفاهیمی است که در قرآن از اهمیت خاصی برخوردار است. اختصاص بخش عظیمی از آیات الهی به قصص، نشانههای آشکار این امر به شمار میآید. چنانکه پروردگار عالمیان قصهها را برای جامعۀ انسانی، نوعی عطیۀ الهی میداند که در آن خبرهای گذشته و سرگذشت انبیاء و امتهای پیشین نقش بسته است، به انسان آگاهی میبخشد، از رستگاری بشر و دلایل روشن انبیاء در برابر جبهۀ باطل [خبر] میدهد، آدمی را به اندیشه و تفکر فرامیخواند تا با تعمق در سرنوشت گذشتگان و پیشینیان با خردورزی عبرت گیرد و آموزههای خود را در ترسیم راه صحیح زندگی بهکار بندد. سرانجام نیز خداوند تأکید میورزد که قصهها راست و درست هستند و نقل قصص، موجب اطمینان قلب پیامبر و مؤمنین
گردیده و آنان را قویدل و در راه خود راسخ و سخت میسازد؛ ازاینرو قصهها در قرآن از مقام رفیعی برخوردارند.(1)
قصه در قرآن با قصه به مفهوم عام آن در عرصۀ ادبیات و فرهنگ بشر متفاوت است؛ زیرا قرآن از فرهنگ ویژهای سرچشمه میگیرد. جان مایۀ این فرهنگ، طرح معارف الهی و حقایق جهان آفرینش است. با تکیه بر این نظر و کاوش در وحی الهی بهخوبی دریافت میشود که قصه از منظر قرآنی دارای ویژگیها و معیارهای زیر است:
. تکیه اش بر نقل سرگذشتها و رویدادهای گذشته است؛
. محتوای آن منطبق بر حق و واقع و راستی است
. پیامش روشن و تکیهاش بر هدفهای محوری عبرتگیری و برانگیختن تفکر است؛
. قصه های قرآنی بافتنی و ساختنی نیستند؛ بلکه یافتنی اند؛ یعنی مخاطب باید خود را در داستان بیابد و آن را با زندگیاش تطبیق دهد؛
. قصههای قرآنی افسانه ای و تخیلی و غیرواقعی نیستند
قصههای قرآن از دیدگاه ادبی «واقعگرا» یا «رئال» بهشمار میآیند؛ زیرا
1) محمد تقی ملبوبی، «روانشناسی قصه در قرآن»،؛ کتاب ماه مهر، شماره ص 24 تا 29..
خصیصۀ اصلی این قصص آن است که «حق» بودهاند و «واقع» شدهاند.
(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیک نَبَأَهُمْ بِالْحَق ...)(1)«ما خبرشان را بهراستی حکایت میکنیم...»
(إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ اللَّهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم)؛(2).«همانا این داستانی است راست و درست»
حقیقی بودن و واقعیت داشتن، ویژگی آشکار قصه در قرآن است.(3)
بر مبنای این نگرش حقایقی چون ارسال پیامبران و انبیاء، وجود اقوام مختلفی چون عاد و ثمود و وقوع حوادث و رویدادهایی چون خلقت انسان، طوفان نوح، آتش و ابراهیم، یونس و ماهی، موسی و فرعون، تولد شگفتانگیز مسیح، ماجراهای قوم صالح و عذابهای واقعشده بر اقوام عصیانگر در دورههای پیشین واقعیت داشتهاند و قصص قرآن از این حقایق سخن میگویند. در دل قصههای قرآنی برشی از زندگی واقعی انسان در لحظههای خاص تاریخ نقش بسته است.
بهنظر ما چون این حقایق بر پایۀ واقعیات قطعی و یقینی هستند، همواره صادق هستند و تابع برداشت یا تخیل و ذهنیت ناقل یا نویسنده نخواهند بود.
قرآن از واقع گزارش مینماید و داستانهای قرآنی گزارش صدق و راست وقایع و رویدادهایی هستند که در زمان و روزگاری عیناً «واقع» شدهاند.(4)بههر حال، قصه یکی
از هنرهای بسیار برجسته و پرجاذبه برای کودکان است. کودکان در دنیای قصه بازی میکنند، با قصهها میخوابند، بیدار میشوند و زندگی میکنند. شلوغترین بچهها با آرامش به قصهها گوش میدهند، از قصهها میآموزند و عبرت میگیرند و حتی در عالم خواب نیز قصهها را دنبال میکنند.
اگر قصهگو با دنیای بچهها آشنا باشد و منطق آنها را بپذیرد، میتواند با بهرهگیری از فنون قصهگویی، بذر تمام ارزشهای بزرگ و کوچک اخلاقی و انسانی را در کودکان بکارد. چقدر خوب بود اگر در خانه، والدین برای پرورش نیکوتر، به فن قصهگویی توجه بیشتری میکردند؛ چرا قصه نقش بسیار مهمی در تکوین شخصیت کودک دارد. از طریق داستانهای خوب، کودک به بسیاری از ارزشهای اخلاقی پی میبرد. هستۀ مرکزی بسیاری از داستانها را ارزشهایی مانند پایداری، شجاعت، نوعدوستی، امیدواری، آزادگی، جوانمردی، طرفداری از حق و حقیقت و نیز استقامت در مقابل زور و ستم تشکیل میدهند. هدفهای اصلی طرح قصههای خوب برای کودکان عبارت است از: پرورش حس زیباییشناسی در کودک، متوجه ساختن کودک به دنیایی که اطرافش را فرا گرفته،ایجاد عادتهای مفید در کودک و تشویق حس استقلالطلبی و خلاقیت در کودک.(1)قرآن دربارۀ هدف و اهمیت قصههای خودفرموده است:
(لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدیثاً یفْتَری وَ
1) نک: نرگس دهستانی اردکانی، بررسی تأثیر آموزش مفاهیم علوم تجربی (سالم و قوی شوید، جانوران، گیاهان) با روش قصهگویی بر میزان یادگیری دانش آموزان دختر پایۀ اول ابتدایی منطقۀ 2 شهر تهران،
لکنْ تَصْدیقَ الَّذی بَینَ یدَیهِ وَ تَفْصیلَ کلِّ شَیءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ)؛(1)
« همانا در قصههای ایشان، برای صاحبان خرد عبرت و پندپذیری است. این سخنی نیست که به دروغ بافته شده باشد؛ بلکه تصدیق آن معارفی است که پیش از آن (قرآن) بوده است و تفصیل هر چیز و هدایت و رحمت است برای گروه مؤمنان.»
در نهایت اینکه قصهگویی مهمترین و در دسترسترین ابزار آموزش غیرمستقیم کودکان است. اگر تربیت شایسته و وارسته میخواهیم، باید از همان کودکی برای رشد و تعالی فرزندان سرمایهگذاری کنیم و هیچ سرمایهای بهتر و سودمندتر از انتقال مفاهیم صحیح تربیتی از طریق قصههای خوب و آموزنده نیست.
حال، انتظار می رود که با توجه به نقش بسیار تأثیرگذار قصه در تربیت دینی، والدین برای موضوعات مهم تربیتی کودکان قصههایی را انتخاب و آمادهکرده و به شیوههای قصه گویی توجه بیشتری کنند.
امید که همگی در تربیتی نسلی صالح و منتظر حضرت حجت ارواحنا له الفداء کوشا باشیم .
1) یوسف، 111.
قرآن.
ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید،به تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1404
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ترجمۀ محمد باقر کمرهای، به تصحیح علی اکبر غفاری، چ 6، تهران : کتابچی، 1376 ش .
ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، ترجمه، احمدفهری زنجانی، تهران : علمیه اسلامیه .
.... من لا یحضره الفقیه،به تصحیح ، علی اکبر غفاری، ،چ 2، قم : دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413 ق .
6........ الأمالی، ترجمۀ محمد باقر کمره ای، چ 6، تهران: کتابچی، 1376 ش
7.معانی الأخبار، ترجمه محمدی، عبد العلی،چ 2، تهران : دار الکتب الإسلامیة، 1377 ش .
8 ابن بابویه، علی بن حسین،الإمامة و التبصرة من الحیرة ، چ 1، قم: مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، 1404
10 . ابن قولویه، جعفربن محمد، کامل الزیارات ، به تصحیح عبدالحسین امینی، چ 1، نجف اشر ف: دار المرتضویة،
1356 ش .
11 . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة ، به تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی، تبریز: بنی هاشمی،.1381
12 . افروز، غلامعلی و دیگران،نقش قصه گویی در پرورش و تقویت فرهنگ ملی مذهبی ، یزد: کانون پرورش فکری
کودکان و نوجوانان، 1385 ش.
تهرا ن، 1366 ش.
بتلهایم، برونو، کودکان به قصه نیاز دارند ، ترجمۀ کمال بهروزنیا، تهران: افکار، 1384 ش.
برقی، احمدبن محمدبن خالد،ا لمحاسن ، به تصحیح جلال الدین محدث، چ 2، قم: دارالکتب الإسلامیة، 1371 ق.
16 . پستمن، نیل،نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی ، ترجمۀ صادق طباطبایی، چ 3، تهران: اطلاعات،
1388 ش.
18 . جبل العاملی، زین الدین بن علی بن احمد )شهید ثانی(،ا لروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة ، به تحقیق محمد کلانتر، قم: مؤسسۀ اعلمی، بی تا.
چمبرز، دیوئی، قصه گویی و نمایش خلاق ، ترجمۀ ثریا قزل ایاغ، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1380 ش.
حمیری، عبدا لله بن جعفر، قرب الإسناد ، چ 1، قم: مؤسسة آل البیت (علیهم السّلام) ، 1413 .
خلاصۀ کتاب کودک ازنظر وراثت و تربیت ، به تنظیم و تلخیص حسین سوزنچی، چ 2، تهران: امیرکبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1389 ش.
22 . دری کرز، رودلف، رو ش های نوین رفتار با کودکان ، ترجمۀ محمود توتونچیان، انتشارات ثامن الائمه(علیهم السّلام) ،1388 ش.
23 . دوستی، پیمان و سحرالسادات ترابیان، راهنمای درمانگران؛ درمان، پذیرش و تعهد ، چ 1، همدان:
فرا گیرهگمتانه، 1395 ش.
24 . دهستانی اردکانی، نرگس،بررسی تأثیر آموزش مفاهیم علوم تجربی )سالم و قوی شوید، جانوران، گیاهان( با روش قصه گویی بر میزان یادگیری دانش آموزان دختر پایۀ اول ابتدایی منطقۀ 2 شهر تهران، پایان نامۀ کارشناسی ارشددانشکدۀ روا نشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی، 1387 ش.
25 . راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن ، به تصحیح صفوان عدنان داوودی، چ 1، دمشق: دار
القلم- الدار الشامیة، 1412 .
رحماندوست، مصطفی،ا دبیات کودکان و نوجوانان ،کتاب درسی دورۀ کاردانی تربیت معلم، 1372 ش.
-------------، قصه گویی؛ اهمیت و راه و رسم آن ، چ4، تهران: رشد، 1367 ش.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن ، قم: کتاب مبین، 1381 ش.
روحانی علی آبادی، محمد، زندگانی حضرت زهرا(علیهاالسّلام) ، ترجمه و تحقیق از ج 43 بحار الانوار علامه مجلسی، تهران:مهام، 1377 ش.
30 . سلطانی، مریم،ا ثربخشی روش قصه گویی به صورت گروهی در افزایش عزت نفس دانش آموزان دختر پایۀ دوم
ابتدایی ، پایان نامۀ کارشناسی ارشد دانشکدۀ روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی، 1385 ش.
31 . شرفی، محمدرضا،تربیت خانواده در سیرۀ نبوی ، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین الملل،1391 ش.
33 . شعاری نژاد، علی اکبر،ادبیات کودکان ، تهران: اطلاعات، 1384 ش.
34 . ------------، فلسفۀ جدید تربیت در آموزش پرورش ، تهران: اطلاعات، 1388 ش.
35 . شکرانه، اسدالله،آ دم های بی ساعت ، انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1385 ش.
36 . حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعة ، چ 1، قم: مؤسسة آل البیت (علیهم السّلام) ، 1409 .
صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمین گاه ، انتشارات گلهای بهشت، 1384 ش.
صدر زاده، ماندانا، «نقش قصه های تمثیلی در تعلیم وتربیت »، فصلنامۀ پژوهش های زبان و ادبیات تطبیقی ،
دورۀ اول، ش 1، 1389 ش.
39 . طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الأخلاق ، چ 4، قم: الشریف الرضی ، 1412 .
40 . طوسی، خواجه نصیرالدین،اخلاق ناصری ، به تصحیح مجتبی مینوی و علی رضا حیدری، چ 6، انتشارات
خوارزمی.
42 . طیب، عبدالحسین،ا طیب البیان فی تفسیر القرآن ، چ 2، تهران: انتشارات اسلام، بی تا.
44 . عطاران، محمد،آراء مربیان بزرگ مسلمان دربارۀ تربیت کودک ، تهران: مدرسه، 1382 ش.
45 . غنی، رضا،اصول و قواعد قصه گویی (جزوه) ، اصفهان: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، 1387 ش.
کلانترنژاد، احمد، «اصول تربیت اسلامی »، سایت دایرة المعارف طهور .
کریمی، عبدالعظیم،ا ثرات پنهان در تربیت آسیب زا ، تهران: انجمن اولیاء و مربیان، 1381 ش.
49 . کلینی، محمدبن یعقوب،أصول الکافی ، ترجمۀ کمره ای ، قم: اسوه، بی تا.
. لورا برک، روان شناسی رشد ، ترجمۀ یحیی سیدمحمدی، چ 30 ، ویراست چهارم، ناشر ارسباران، ۱۳۹۴ش .
. محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمة ، تلخیص، سید حمید حسینی، مترجم، حمید رضا شیخی،چ
7، قم : دارالحدیث، 1387 ش
51 . مطهری، مرتضی،انسان در قرآن ، قم: انتشارات صدرا، 1389 ش.
52 . مظاهری، حسین، تربیت فرزند از نظر اسلام ، انتشارات چاپ و نشر بی نالملل، وابسته به انتشارات امیرکبیر.
. میرزایی، نجف علی، شگفتیهای آفرینش، ترجمۀ توحید مفضل، چ 5، قم: مؤسسۀ انتشارات هجرت، 1377 ش.
54 . مظفر نجفی، محمدحسن، دلائل الصدق لنهج الحق ، قم: موسسة آل البیت، 1422 .
56 . نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، چ 1، قم: مؤسسة آل البیت(علیهم السّلام) ، 1408
حسین محققی، همدان: فراگیر هکمتانه، 1395 ش.
59 . یوسفی یوله، معصومه و علی دلاور، «تأثیر قصه درمانی بر کاهش نشانه های اختلال های اضطراب دانش آموزان مضطرب پایۀ چهارم »، فصلنامۀ پژوهش در حیطۀ کودکان استثنایی ، س 8، ش 3، 1387 ش.