ghaemiyeh.com
سرشناسه : کاظمی یزدی، سیدکاظم، ۱۳۵۵ -
عنوان و نام پدیدآور : آموزش نماز به کودکان ( ویژه والدین و مربیان تربیتی )/نویسنده سیدکاظم کاظمییزدی.
مشخصات نشر : تهران: ستاد اقامه نماز، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۵۶ص.
شابک : ۸۲۰۰۰ ریال: 978-964-5370-43-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه : ص. ۲۵۰ - ۲۵۶ ؛ همچنین به صورت زیرنویس .
موضوع : نماز
موضوع : تعلیمات دینی برای کودکان
شناسه افزوده : ستاد اقامه نماز
رده بندی کنگره : BP۱۸۶/ک۲۳۷آ۸ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۸۸۴۱۰
همۀ کودکان شهید، بهویژه آنانکه در روز عاشورا درکنار حضرت سیدالشهدا(ع) شربت شهادت نوشیدند.
امامخمینی:
نماز یک کارخانۀ انسانسازی است. (1)
امامخامنهای:
از کودک دبستانی تا پژوهشگر دورههای عالی، هریک فراخور ذهن و معرفت خود، میتوانند در راه شناختن نماز قدمهایی بردارند و با ناشناختههایی آشنا شوند. حتی عرفای بزرگ نیز برای سالکان وادی معرفت، اسرار الصلاة نوشته و آموختهاند؛ یعنی اعماق این اقیانوس همچ-نان ناشناخته و پیمودنی است(2)
امامسجاد(ع) میفرمایند:
حَقُّ الصَّغیرِ رَحمَتُهُ فی تَعلیمِهِ وَ العَفوُ عَنهُ وَ السِّترُ عَلَیهِ وَ الرِّفقُ بِهِ وَ المَعونَهُ لَهُ... وَ الصِّغارُ بِمَنزِلَةِ أولادِکَ؛ (1)
حق خردسال، مهربانی در آموزش او، بخشیدن او و پوشاندن [اشتباهات] او، مداراکردن او و یاریکردن اوست... و حق همکیشان تو این است که... خردسال [آنها] بهجای فرزندان تو باشند.
دعای شهید ثانی برای توفیق در تربیت و آموزش شاگردانش:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُبِکَ أَنْ أَضِلَّ أَوْ أُضَلَّ أَوْ أَزَلْ أَوْ أَزْلٍ وَ أَجْهَلَ أَوْ یُجهَلَ عَلَیَّ اللَّهُمَّ أنفَعنِی بِمَا عَلَّمتَنِی وَ عَلَّمنِی مَا یَنفَعُنِی وَ زِدنِی عِلْماً وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی کُلِّ حَالٍ؛(2)
خدایا به تو پناه میبرم که مبادا گمراه کنم یا گمراه شوم؛ بلغزانم یا بلغزم؛ ستم کنم یا ستم ببینم؛ دیگران را به نادانی کشانم یا خود دچار آن شوم. بار خدایا، مرا با علمی که به من آموختی، سودمند گردان و مرا به علمی رهنمون ساز که مرا سودمند افتد. خدایا، بر مراتب علم و آگاهی من بیفزا. سپاس حقیقی در تمام حالات از آنِ خداوند متعال است.
موفقیت های این اثردرجشنواره ها وهمایش های علمی پژوهشی
کسب رتبه برتر درهمایش آثارپژوهشی حوزه علمیه خراسان (1388)
کسب رتبه برتر درهمایش تبلیغ دینی (1389)
کسب رتبه اول درجشنواره تبلیغ مطهر (1389)
کسب رتبه اول درجشنواره روانشناسی ومشاور(1389)
کسب رتبه شایسته تقدیر درجشنواره کشوری علامه حلی (1389)
درآمد17
۱. مفهومشناسی17
۱.۱. مفهوم تربیت17
۲.۱. مفهوم مربی18
۳.۱. مفهوم آموزش18
۴.۱. مفهوم مبانی آموزش20
۵.۱. مفهوم روش21
۶.۱. مفهوم شیوه22
۲. توضیح و تشکر22
پیشگفتار25
۱. ساختار دین اسلام26
۱.۱. اعتقادات26
۲.۱. اخلاقیات27
۳.۱. احکام27
۲. تربیت عبادی28
۱.۲. تعریف عبادت30
۳. آموزش نماز در سیرۀ معصومان(علیهم السلام)32
۱.۳. روش آموزش نماز32
۲.۳. موظفکردن والدین به آموزش نماز به فرزندان32
۳.۳ سن شروع آموزش نماز به کودکان33
۴.۳. سهلگیری در آموزش نماز به کودکان33
فصل اول: زمینهسازی35
۱.۱. چشاندن محبت خدا به کودک38
۲.۱. ایجاد علاقه به اولیای الهی40
۳.۱. ضرورت اصلاح نیت در مربی و متربی42
۴.۱. ارتباط کلامی مناسب و بهکاربردن روش گفتوگو44
۵.۱. وضعیت ظاهری مناسب45
۶.۱. خوشخلقی46
۷.۱. صبر و حوصله47
فصل دوم: فرهنگسازی51
۱.۲. تداوم مربیان54
۲.۲. تهیۀ امکانات55
۳.۲. تمرین55
۴.۲. پاسخدادن به کنجکاویهای کودک56
۵.۲. حضور در نمازهای جمعه و جماعت56
۶.۲. طولانینکردن نمازهای جماعت یا مراسم مذهبی57
۱.۶.۲. درک کودکان و نوجوانان از مفهوم مسجد و نمازجماعت58
۷.۲. ارتباط خانه و مدرسه62
۸.۲. ارتباط با خانوادههای مذهبی63
۹.۲. همنشینی با دوستان نمازخوان64
۱۰.۲. معرفیکردن نماز بهعنوان دارویی آرامبخش و درمانی مؤثر64
۱۱.۲. تشویق و تحسین70
۲.۱۱.۱. نوع پاداشها71
۲.۱۱.۲. طبقهبندی پاداشها72
۱۲.۲. تبشیر78
فصل سوم: روششناسی81
۱.۳. شیوۀ تداعیمعانی در آموزش نماز83
۱.۱.۳. اصول تداعیمعانی83
۲.۱.۳. استفاده از بهترین زمان و مناسبترین مکان برای القای آموزههای دینی95
۳.۱.۳. توأم کردن نماز با تجربههای متنوع و خوشایند برای کودکان و نوجوانان97
۴.۱.۳. استفادۀ بهینه و مناسب از فضای مسجد و نمازخانه برای القای آموزههای دینی98
۲.۳. روش القای غیرمستقیم100
۱.۲.۳. آموزش غیرمستقیم101
۲.۲.۳. روش گفتوگو، روش استفهامی (غیرمستقیم)102
۳.۲.۳. راهکارهای القای غیرمستقیم108
۳.۳. روش الگویی: الگوسازی و الگوپذیری117
۱.۳.۳. تثبیت فرهنگ نماز118
۲.۳.۳. مؤثربودن صفای دل در تربیت کودک132
۳.۳.۳. جمعبندی132
۴.۳. روش دعا و نماز برای نمازخوانشدن فرزندان134
نماز اول135
نماز دوم137
فصل چهارم: برنامهشناسی139
۱.۴. بررسی روایات141
دستۀ اول142
دستۀ دوم143
دستۀ سوم146
جمعبندی148
۲.۴. مراحل آموزش نماز و اهداف و محتوای آن150
۱.۲.۴. مرحلۀ زمینهسازی150
۲.۲.۴. مرحلۀ ابتدایی150
۳.۲.۴. مرحلۀ میانی150
۴.۲.۴. مرحلۀ پایانی151
۳.۴. ویژگیهای برنامۀ آموزش نماز در سیرۀ معصومان(علیهم السلام)152
۴.۴. جمعبندی154
۵.۴. تمرین نماز قضا156
پیوستها159
۱. پاسخ به چند پرسش161
۲. استفتائات شرعی167
۳. نمونۀ چند طرح درس171
۱.۳. مَثَل171
۲.۳. داستان173
کتابنامه205
کتابی که پیش رو دارید، شما را با روشها و برنامههای آموزشِ نماز به کودکان آشنا ساخته، زمینههای لازم را برای آموزشی موفق فراهم میسازد. درابتدا، به تعریف و تبیین مفاهیم اساسی مطرحشده در این کتاب میپردازم.
تربیت از مادّه «رَبَوَ»، بهمعنای افزودن و رشد و نموکردن است و دراصطلاح، تعاریف متعددی برای آن بیان کردهاند(1)علت این است که هرکس از زاویهای به آن نگریسته است و تعریفی خاص از آن ارائه داده است: یکی براساس هدف، دیگری براساس روش و سومی براساس تلفیقی از روش و هدف.
در این بحث، نه مجال ورود به تعریف تربیت است و نه ضرورتی دارد.
1) نک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، فلسفۀ تعلیم و تربیت، بخش۲، فصل۱.
فقط تعریفی کلی که تا حدّ زیادی، پذیرفتنی است، بهعنوان مبنا و محور بحث ذکر میکنم: «تربیت عبارت است از هرگونه فعالیتی که معلمان، والدین یا هر شخص دیگری به منظور اثرگذاری بر شناخت، نگرش، اخلاق و رفتار یک فرد دیگر، براساس اهداف ازپیش معیّنشده انجام میدهد(1)
البته اهداف و محتوای تربیت برای هر فرد و گروه و مکتبی متفاوت است. همچنین طبق این تعریف، «مربی» تنها به معلم و استاد دانشگاه اطلاق نمیشود و «متربّی» به دانشآموز. همچنین محیط تربیت نیز اعم از مدرسه و دانشگاه و محیطهای آموزشی است و شامل مدرسه، دانشگاه، خانه، محل کار و حتی کوچه و خیابان میشود.
با توجه به مفهوم واژۀ «تربیت»، مربی اینگونه تعریف میشود: «هر فردی که براساس برنامهای سنجیده و بهعمد، اعمالی انجام دهد تا در شناختها، اعتقادات، احساسات و عواطف یا رفتار دیگری تأثیر بگذارد، مربی است(2)
آموزش در کتابهای لغت فارسی، بهمعنای یاددادن و تعلیم و
آموختن آمده است(1)البته آموختن در معنای متعدّی آن، بدینمعناست. آموختن در معنای لازم، بهمعنای یادگرفتن و تعلّم است. دراصطلاح، تعاریف متعددی برای آموزش بیان کردهاند. راغب در مفردات مینویسد: «اَلتَّعلیِمُ اختُصَّ بِما یَکوُنُ بِتَکرِیر وَ تکثیرٍ حتّی یَحصُلَ مِنهُ اَثَرٌ فی نَفسِ المُتَعَلِّم(2)(=آموزش آن است که با تمرین و تکرار زیاد، اثری از آن در ذهن و نفس دانشآموز پدید میآید.)
کلمۀ «آموزش» معادل واژۀ انگلیسی Instruction یا Teaching است. این دو واژه در انگلیسی بهمعنای آموزش و تعلیم و تدریس آمده است. تدریس و آموزش دراصطلاح، باهم متفاوتاند. آموزش، دراصطلاح به چند معنا آمده است:
۱. تحریک و راهنمای یادگیری؛
۲. هنر کمککردن به یادگیری توسط دیگری؛(3)
۳. فراهمآوردن اوضاع و احوالی که یادگیری را برای دانشآموزان و دانشجویان، در داخل وخارج مدرسه، آسان میسازد(4)
میتوانیم آموزش را اینچنین تعریف کنیم: «هرگونه فعالیتی که
ازسوی یاددهنده بهمنظور ایجاد یادگیری در یادگیرنده، صورت پذیرد(1)
باید به این نکته توجه کنیم که «آموزش» غیر از «یادگیری» است. یادگیری، هدف آموزش است. آموزش، کار مربی است و یادگیری کار متربّی. از تعامل مربی و متربی، «یادگیری» حاصل میشود. البته نه هر آموزشی، همواره یادگیری را بهدنبال دارد و نه هر یادگیری، بهضرورت، نیازمند آموزش است؛ بلکه برخی از انواع آموزش، به یادگیری میانجامد. این نوع از آموزش را «آموزش مؤثر» مینامند.
ازسوی دیگر، برخی از انواع یادگیری بر آموزش استوار نیست؛ بلکه خودِ یادگیرنده به آموختن اقدام کرده، یادگیری را در خود ایجاد میکند. این نوع یادگیری را میتوان یادگیری «خودآموز» یا «خودآموزی» نامید. باوجود این، «آموزش» دراصطلاح، به آموزشی گفته میشود که به نوعی یادگیری در یادگیرنده منتهی میشود، هرچند بهصورت ضعیف. آموزشی که به یادگیری نینجامد، آموزش نیست. بنابراین، نه آموزش با یادگیری مساوی بوده و نه یادگیری با آموزش بیارتباط است و نسبت بین این دو، عموم و خصوص من وجه است که گاه، ملازم یکدیگرند.
با توجه به تعاریف بالا میتوانیم بگوییم: منظور از تربیت، رشد و
1) سیدعلی حسینیزاده، سیرۀ تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و اهلبیت(علیهم السلام)، نگرشی بر آموزش، ج۴، ص۲۴.
شکوفاسازی همۀ ابعاد انسانی است؛ ولی آموزش، بیشتر در بُعد شناختی و عقلانی مطرح است. مراد از آموزش در اینجا، وسیله و زمینهساز پرورش است.
مبانی، عبارت از آن قواعد و اصولی است که با آن، برهان تشکیل میشود. به این مقدمات و مبادی، عنوان مبانی بحث اطلاق میشود. مَدرک این مقدمات و مبادی را منابع بحث میگویند(1)مبحث مبانی، محوریترین بخش مباحث نظری است؛ چراکه ازسویی، تعریف تربیت، برخاسته از بحث مبانی، بهویژه مبانی انسانشناسی تربیت است و ازسوی دیگر، اهداف و اصول و روشهای تربیتی، مجموعهای از بایدهاست که از هستها و تواناییهای انسان متأثر هستند.
در بحث از مبانی تربیت، ویژگیهای انسان و موقعیت او در ارتباط با حیات و رفتارهای او به شکل غیرمستقیم مدنظر است.
یکی از مبانی تربیت دینی، نیایش و نماز است. قرآن مجید در آیۀ ۵۶ سورۀ ذاریات،(2)هدف خلقت انسان را عبادت بیان کرده است. در قرآن، ۱۱۴ مرتبه کلمۀ صلات و مشتقات آن استفاده شده است و در ۴۵ سورۀ قرآن، به نماز اشاره شده است. علاوهبر بیان اهمیت نماز و تبیین آن براساس مبانی فلسفی و ادبی و فقهی، تبیین نماز براساس یافتههای
روانشناسی جدید نیز مؤثر است. این یافتهها برمبنای روششناسی تجربی و بهپشتوانۀ مکاتب و نظریههای روانشناسی ازجمله تئوری رفتارگرایی، شناختگرایی، پدیدارشناسی و... شکل گرفته است. در این نوشتار، تلاش کردهام از این یافتههای روانشناسی نیز بهدرستی استفاده کنم.(1)
مبانی آموزشی همان واقعیتِ خارجی موجود در طبیعت و انسان است که ممکن است در علوم دیگر، به اثبات رسیده باشد؛ نظیر واقعیتهای روانشناسی، جامعهشناسی، انسانشناسی و حتی فیزیکی، زیستی و... .
روش در کتابهای لغت فارسی معانی مختلفی دارد: طرز، طریقه، شیوه، اسلوب، سبک، سیره، (2)طریق و... (3)در عربی، روش معادل کلمات «المنهج و المنهاج» یا «الطریق الواضح» آمده است که به همان معنای راهِ روشن است. (4)معادل انگلیسی روش، Method است که در
1) مجید مهرمحمدی، «نیایش و نماز براساس رویکرد رفتارینگر»، مطالعات اسلام و روانشناسی، ص۹۶.
2) عرب میگوید: «فلان حسن السیرة ای حسن السلوک بین الناس» و بههمینمعناست این جملۀ شریفه: «من طلبت سریرته حسنت سیرته ای من طابت نیته حسن سلوکه»، کسیکه نیت پاکی داشته باشد، رفتار نیکو خواهد داشت (علی محمدی، شرح اصول فقه مرحوم مظفر، ج۳، ص۳۲۷).
3) . لغتنامۀ دهخدا، مادۀ روش.
4) . لسان العرب، مادۀ نهج؛ اقرب الموارد، مادۀ نهج.
لغت به معانی متعدد آمده است، ازجمله: قاعده، قانون، شیوه، اسلوب، سبک، منوال.
روش، دراصطلاح نیز به چند معنا، ازجمله معانی زیر آمده است:
۱. راه منظم و سیستماتیکِ بررسی حقایق و مفاهیم؛ (1)
۲. تعیین طریق انجامدادن فعالیت یا امر؛ (2)
۳. راهی که بهمنظور دستیابی به حقیقت در علوم باید پیمود؛(3)
روش به سه چیز اطلاق میشود:
۱. مجموعه راههایی که انسان را به کشف مجهولات و حل مشکلات هدایت میکند؛
۲. مجموعه قواعدی که هنگام بررسی و پژوهش واقعیات، باید بهکار برد؛
۳. مجموعه ابزار یا فنونی که آدمی را در این مسیر، از مجهولات به معلومات راهبری میکند.(4)
بنابراین میتوانیم بگوییم: روش عبارت است از راه بهکارگیری قواعد و شیوهها و فنون آموزشی که مربّی برای رسیدن به هدف آموزشی خود، از آنها بهره میگیرد. دراینصورت، شیوهها و فنون و گاه برخی از اصول، از اجزای روش بهحساب میآید. گاهی از این اصول به «اصول» یا «قواعد روشی» تعبیر میکنند.
ممکن است بپرسند: مگر روش با شیوه چه تفاوتی دارد که آن را جزئی از روش میدانید؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا لازم است معنای شیوه را روشن سازیم؛ سپس به مقایسۀ آن با روش بپردازیم.
شیوه، در لغت بهمعنای روش و طرز و طریقه آمده است؛ ولی دراصطلاح، گاه معنایی متفاوت با آن دارد. روش مجموعهای از اموری است که انسان برای رسیدن به هدف و انجامدادن کار مدنظر، بهصورت روشمند و بسامان پی مینهد؛ اما شیوه، نمونههای رفتاری است که عمل به آنها موجب تحقق طرحهای راهبری آموزشی (روشها) میشود. (1)
۱.۲. آنچه در این کتاب از تعاریف، مراحل، روشها، شیوهها، زمینهها و فرهنگها ارائه کردهام، یافتههایی است که پس از مطالعه و بررسی منابع دردسترس دربارۀ موضوع، بهدست آوردهام. امیدوارم با دقت صاحبنظران، بتوانم این آموزهها را اصلاح و تکمیل کنم.
۲.۲. در این مجموعه تلاش کردهام برنامۀ آموزش نماز را متناسب با نیازهای والدین و مربیان ارائه دهم. امیدوارم صاحبنظرانی که با دید نافذِ خود، تاریکیهای اجمال را در مفاهیم و حفرههای نامحسوس را در
1) نک: آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، ج۳، ص۲۶۶.
روابط گزارهها تشخیص میدهند، این نوشته را به شاگردی بپذیرند و نقاط کور این قلم را یادآورد شوند و تصحیح فرمایند.
۳.۲. در فرهنگ اسلام، به رهبر آسمانی و معلم و مربی و پدرِ همسر نیز پدر میگویند.(1)ازآنجاییکه تعلیم و تربیت کودکان در مراکز آموزشی و تربیتی به مربیان تربیتی سپرده شده است، همت مربیان این کودکان باید بر این باشد که برای آنان، هم مربی باشند و هم نقش پدر و مادری دلسوز را ایفا کنند. برایناساس، مربی میتواند خود را مخاطب آیات و روایات معصومان(علیهم السلام) و سخنان بزرگان بداند. (2)
درادامه، هنگام نقل سخنان و مطالب اولیای الهی و بزرگان دین، تاآنجاکه امکان داشته است، از تغییر واژههای والدین، مادر، پدر و معلم به مربی، پرهیز کردهام. البته در برخی از بخشها بهجهت ارتباط جامعۀ هدف این تحقیق، یعنی مربیان، با نوشتار حاضر، این عبارتها را درکنار هم آوردهام.
۴.۲. شروط و شاخصههای متعددی در منابع دین، برای فردی ذکر شده است که میخواهد به نام اسلام اظهارنظر کند. با توجه به منطبقنبودن این قلم با حتی برخی از آن شروط، آنچه در این مکتوب ارائه میکنم، تنها تلاشی خام برای ایجاد زمینۀ توجهِ والدین و مربیان تربیتی به این موضوع است.
۵.۲. در تألیف این کتاب تلاش کردهام از منابع و اطلاعات منتشرشده
دربارۀ آموزش و تربیت و نماز استفاده کنم. امیدوارم با نقد و اصلاح شما بتوانم به نظامی مطلوب در تربیت دینی کودکان و بهخصوص آموزش نماز نزدیک شوم.
۶.۲. از استاد بزرگوار، حجتالاسلاموالمسلمین دکتر احمد ضرابی که امکان این تحقیق را برای حقیر فراهم آوردند، کمال تشکر و قدردانی را میکنم.
امیدوارم خداوند ما را از کسانی قرار دهد که مصداق این آیۀ شریفه هستند:
تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوّاً فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ (1)
سعادتِ موعود را که عظمت آن را توصیف کردهایم، برای کسانی قرار میدهیم که به دنبال ریاست و برتری در زمین و تغییر طرح و برنامۀ خداوند در زندگی نیستند. البته که این سرانجام، به اهل تقوا اختصاص دارد.
سیدکاظم کاظمییزدی
مشهدمقدس، جوار عالم آلمحمد(صلی الله علیه و آله وسلم)علیبنموسیالرضا(علیه السلام)
زمستان۱۳۸۹
1) قصص، ۸۳.
«تربیت» بدون آموزش و آگاهیبخشی ممکن نیست و اگر ممکن باشد، نمیتوان آن را «تربیت» نامید. مهمترین وظیفۀ مربی، آموزش و آگاهیبخشی بهموقع است و بقیۀ کار برعهدۀ متربی است: استفاده از این آگاهی. آنچه دراینباره مهم بهنظر میرسد، دراختیارگذاشتن آگاهیهای لازم، به روش مطلوب و بهموقع، ازسوی مربی است.
محتوای آموزش در بخشهای گوناگون تربیت، اعم از تربیت اعتقادی، تربیت اخلاقی، تربیت عبادی، تربیت اجتماعی، تربیت سیاسی و...، متفاوت است. این محتوا بخش مهمی از آموزش را تشکیل میدهد. از آن مهمتر، چگونگی ارائۀ این محتوا توسط مربی و اصول و روشهایی است که او با استفاده از آنها، محتوای آموزشی را به متربی آموزش میدهد. نیز چگونگی برخورد مربی با متربی درهنگام آموزش، مهم است. محتوا هرچه خوب و مهم باشد، اگر با اصول و روشهای صحیح آموزش داده نشود، ممکن است تلاشهای مربی و وقت ارزشمند متربی را بر باد دهد.
ازسوی دیگر، از مسائل مهم تربیت اسلامی، کشف اصول، فنون، روشها، زمینهها و بسترهای آموزش در سیرۀ معصومان(علیهم السلام) است. آیا آنان اصول و روشها و زمینههای ویژهای را در آموزش احکام و معارف دینی بهکار میبردهاند؟ اگر بهکار بردهاند، اینها کداماند؟
معصومان(علیهم السلام) اسوههای کاملی برای بشر هستند. ما انسانها میتوانیم با پیروی از راه و روش آنان، دنیا و آخرت خویش را تأمین کنیم. معصومان(ع) با شناختی که از خدا و انسان و هستی دارند، حقیقت را دریافتهاند و براساس آن عمل میکنند. گرچه آنان بیشترین همّ خویش را صرف تعالی روح و آبادسازی آخرت میکنند، از دیدگاه آنان، زندگی اینجهانی نیز بخشی از حقیقت است که باید در راستای آخرت از آن بهره جست. امامصادق(ع) میفرماید:
لیس منّا من ترک دنیاه لآخرته و لا آخرته لدنیاه؛ (1)
کسیکه دنیایش را بهخاطر آخرتش و آخرتش را بهخاطر دنیایش ترک کند، از ما نیست.
همۀ علوم آنان، الهی یا فراگرفته از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)است. این باعث شده است زمینهها و علتهایی که آنان بهعنوان علتهای ناقصه و تامه در امر آموزش معارف دین، به آن توجه کردهاند و نیز شیوههای آموزشی آنان و اصول و فنونی که در آموزش بهکار بردهاند، بهگونهای باشد که بیشترین و بهترین تأثیر را در مخاطب بگذارد؛ چون برخاسته
1) من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۹۴.
از شناخت حقیقی از انسان و روابط انسانی است. (1)
معارف اسلام یا همان گزارههای معتبر اسلام، عمدتاً در سه مقولۀ کلی قرار میگیرند: اعتقادات، اخلاقیات، احکام. (2)
اعتقادات گزارههایی هستند که وضعیت کلی جهان و وضعیت انسان را در جهان مشخص میکنند و هر مسلمانی باید از آن گزارهها شناخت کافی داشته، به آنها معتقد باشد: آیا جهان را آفریدگاری هست؟ آفریدگار جهان کیست؟ آیا آفرینش انسان عبث بوده یا آفریدگار انسان از آفرینش او هدفی را تعقیب میکرده است؟ سرانجام انسان چیست؟ انسان درمقابل خدا و دیگران چگونه باید رفتار کند؟ وظیفهای دارد؟
پاسخ بسیاری از این پرسشها در اعتقادات اسلامی مطرح میشود. دربین اعتقادات اسلامی، پنج اعتقاد از بقیه مهمتر بوده، به «اصول عقاید» معروف هستند: توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد.
اخلاقیات اسلامی مجموعهگزارههایی است که شیوۀ تعامل مسلمان را با دیگران در زندگی مشخص میکند. صفاتی مانند صداقت، پشتکار، اخلاص، خیرخواهی، محبت و... معیارهایی هستند که هر مسلمانی باید آنها را در رابطۀ با دیگران، مراعات کند. اخلاقیات گاه به دستههای کوچکتری تقسیم میشوند، مانند اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی؛ گاه نیز با توجه به حیطۀ عمل، به اخلاق خانوادگی، اخلاق تحصیلی، اخلاق سیاسی و... تقسیم میشوند.
احکام بخشی از معارف اسلامی است که در قالب واجب، مستحب، مباح، مکروه، حرام، یا صحیح و باطل بیان میشود. برای نمونه، بر هر مسلمانی واجب است که در شبانهروز پنج نماز بخواند؛ واجب است نماز صبح را دو رکعت بخواند؛ دفاع از کشور اسلامی بر هر مسلمانی واجب است. این گزارهها بخشی از احکام هستند؛ زیرا در آنها حکم (=واجب و حرام و...) بهکار رفته است.
احکام اسلامیبه دو دستۀ عبادات و معاملات تقسیم میشود. عبادات بخشی از احکام است که انواع عبادات اسلامی و کیفیت آنها را بیان میکند. عبادات مهم در اسلام عبارتاند از نماز، روزه، خمس، زکات و صدقه (انفاقهای مالی)، حج، ذکر خدا، دعا و تلاوت قرآن. معاملات
بخشی از احکام است که به امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تجاری و احوالات شخصی مردم ناظر است؛ مانند ازدواج، طلاق، خریدوفروش، رهن و اجاره، آبیاری و... با توجه به گسترۀ اسلام، تربیت اسلامی نیز سه بخش خواهد داشت: تربیت اعتقادی، تربیت اخلاقی، تربیت احکامی (تربیت عبادی و تربیت معاملی). در این کتاب، به بخشی از تربیت اسلامی یعنی تربیت عبادی میپردازیم.
مراجعه به متون اسلامی نشان میدهد که نهال ایمان، نهال مبارکی است که رشد میکند و به بار مینشیند و مؤمن و جامعۀ اسلامی از میوۀ آن بهرهمند میشوند. براساس روایات، ثمرۀ ایمان، عمل صالح است:
بِالایمان یستدلّ علی الصالحات؛ (1)
ایمان انسان را به کارهای نیکو هدایت میکند.
در روایات متعددی، به این مطلب اشاره کردهاند که ایمان باید با عمل همراه باشد و ایمان بدونعمل معنا ندارد:
لیس الایمان بالتحلّی و لکنَّ الایمان ما خلص فی القلب و صدّقته
1) میزان الحکمه، ج۱، ص۲۹۹، حدیث۱۲۵۱.
الأعمال؛ (1)
ایمان به ادعا و آرزو نیست، بلکه ایمان چیزی است که کاملاً در قلب جایگزین میشود و اعمال و رفتار، آن را تصدیق میکنند.
بنابراین، ایمانی که در رفتار و گفتار فرد تأثیر نگذارد و موجب صدور عمل صالح از او نشود، یا آنقدر ضعیف است که نمیتواند منشأ اثر شود، یا اصلاً وجود ندارد. بههمینسبب، پیامبر(ص) میفرماید:
لا یقبل الایمان بلا عمل؛ (2)
ایمان بدونعمل پذیرفته نیست.(3)
عمل بدونایمان نیز پذیرفته نیست. امامعلی(علیه السلام)میفرماید:
اگر ایمان تنها کلام بود، (خداوند) روزه و نماز و حلال و حرام مقرر نمیکرد.(4)
و امامصادق(علیه السلام)هم دراینباره میفرماید:
ملعون کسی است که بگوید: «ایمان تنها گفتار است و عمل در آن نیست.» (5)
ایمان واقعی چنانکه ازاینروایات برمیآید، خودبهخود در رفتار فرد تأثیر میگذارد و او را بهسوی عمل نیکو هدایت میکند. اما این رابطه، یکجانبه نیست: درهمانحال که ایمان، عمل صالح را بهدنبال دارد،
عمل صالح نیز مستلزم ایمان و تقویتکنندۀ آن است. امیرمؤمنان(ع) میفرماید:
بالإیمان یستدلّ علی الصالحات و بالصّالحات یستدلّ علی الایمان؛ (1)
ایمان به اعمال نیکو رهنمون است و اعمال صالح به ایمان.
خداوند نیز در قرآن میفرماید:
وَ إذا تُلیت عَلَیهِم آیَاتُهُ زادَتهُم إیماناً؛ (2)
هرگاه آیات قرآن بر آنان تلاوت میشود، بر ایمانشان میافزاید.
اکنون باید ببینیم مراد از «عمل صالح» چیست. مراجعه به روایات نشان میدهد که مراد از عمل صالح، پیروی از دستورهای خداوند است. در روایتی از امامصادق(علیه السلام)آمده است:
و مَن عمل بما أمر الله عزّ و جلّ فهو مؤمن؛ (3)
هرکه به دستورهای خدا عمل کند، مؤمن است.
در تفسیر منسوب به امامحسن عسکری(4)نیز عمل صالح را به انجامدادن واجبات و دوری از محرمات تفسیر کردهاند. پیروی از دستورهای خدا و عملکردن به واجبات و دستبرداشتن از محرمات، چیزی جز عبادت و بندگی خداوند نیست؛ البته عبادت و بندگی در مقام عمل. در تربیت دینی نیز آنچه مطلوب است، همین است که فرد
در مقام عمل، چنان رفتار کند که شایستۀ عبد و بندۀ خداست.
از آنچه گفتیم معلوم میشود:
۱. ثمرۀ درخت ایمان، عمل صالح است و ایمانی که میوۀ آن عمل صالح نباشد، ارزشی ندارد؛
۲. رابطۀ ایمان و عمل صالح، دوجانبه است. عمل صالح ثمرۀ ایمان است؛ ایمان نیز با عمل صالح رشد میکند و قوی میشود؛
۳. عمل صالح، اطاعت از دستورهای خداست و اطاعت از دستور خدا، همان عبادت اوست.
«عبادت» از «عَبَد» مشتق شده و بهمعنای اطاعت خاضعانه است. بنابراین، هر نوع اطاعت و پیرویکردنی عبادت نیست، بلکه تنها اطاعت و پیروی همراه با خضوع و تسلیم، عبادت است. (1)برایناساس، هر کاری که بهقصد اطاعت و پیروی خاضعانه از دستورهای خداوند انجام شود، عبادت است. اگر کسی بهانگیزۀ کسب رضای الهی و انجامدادن دستور او، به تحصیل علم بپردازد، کار کند، غذا بخورد، مسافرت کند یا هر کار دیگری انجام دهد، همۀ آنها عبادت است؛ زیرا اطاعت و پیروی از خداوند محسوب میشود.
اما عبادت در معنای دیگری نیز بهکار میرود. در این معنا، عبادت به هر نوع کاری اطلاق نمیشود که بهقصد اطاعت و پیروی از خدا انجام
1) المعجم الوسیط، مادۀ عَبَد؛ زبیدی، تاج العروس، مادۀ عَبَد.
شود؛ بلکه تنها به کارهایی اطلاق میشود که بهخودیخود بیانگر عبودیت و بندگی است. بهعبارت دیگر، عبادت بهمعنای دوم به کارهایی اطلاق میشود که انسان ازآنجهت که بندۀ خداست، آنها را انجام میدهد. درواقع، این افعال «بهمنظور اظهار عبودیت و بندگی و نهایت خضوع و تسلیم دربرابر خداوند و بهقصد تقرب به او انجام میشود.»(1)بدینترتیب، عبادت طیف وسیعی از اعمال و رفتار را شامل میشود: از خوردن و آشامیدن گرفته، تا نماز و دعا و ذکر. هرکدام از این اعمال اگر بهقصد اطاعت از خدا انجام شوند، عبادت هستند. ازاینرو، در روایات آمده است:
نوم المؤمن عبادة؛ (2)
خواب مؤمن عبادت است.
عبادت در معنای دوم، با ایمان ارتباط قویتری دارد؛ تأثیر بیشتری نیز در تقرب انسان به خدا و تقویت ایمان میگذارد و زمینه را برای تحقق عبادت بهمعنای وسیع کلمه، یعنی انجامدادن همۀ کارها بهقصد تحصیل رضای خدا، فراهم میآورد.
در این کتاب، مراد از «عبادت»، همین معنای دوم است و مراد از «تربیت عبادی»، آموزش عبادات بهمعنای دوم، به متربیان و متعهدکردن آنان به انجامدادن آنهاست. هدف این است که ببنیم در سیرۀ معصومان(ع):
۱. آموزش نماز چه جایگاهی دارد؟
۲. برنامهشناسی: چگونه نماز را آموزش میدادند؟
۳. زمینهسازی: به چه عواملی بهعنوان تسهیلکننده و زمینهساز آموزش نماز توجه میکردند؟
۴. فرهنگسازی: چه عواملی را سبب تثبیت و درونیسازی فرهنگ نماز میدانستند؟
۵. برنامهشناسی: از چه سنّی آموزش نماز را شروع میکردند؟
۶. روششناسی: روش آنان در آموزش نماز چه بود؟
۷. برنامهشناسی: چگونه دیگران را به ادای نماز، متعهد و پایبند میکردند؟
نماز یکی از ارکان اسلام است که بر آن بسیار تأکید کردهاند؛ تاجاییکه آن را ستون دین و رأس اسلام بهحساب آوردهاند.(1)ازاینرو، در سیرۀ معصومان(ع) نیز به آموزش آن توجه فراوان کردهاند. حضرت امامخمینی دراینباره میفرماید: «در اسلام، از نماز، هیچ فریضهای بالاتر نیست.» (2)
نماز عبادتی با ابعاد گوناگون است. در نماز، هم ذکر وجود دارد، هم
قرائت و هم عمل. ازاینرو، آموزش آن نیازمند روشی خاص است. معصومان(علیهم السلام) روشی اصلی و اساسی برای آموزش نماز بهکار گرفتهاند: روش عملی. آنان بهجای توضیح و بیان شفاهی دربارۀ شیوۀ نمازخواندن، آن را دربرابر مخاطبان انجام میدادند و از آنان میخواستند تا به همان شکلی نماز بخوانند که دربرابرشان انجام دادهاند. از پیامبر(علیهم السلام) روایت شده است که ایشان در مقام آموزش نماز، میفرمودند:
صلّوا کما رأیتمونی اُصلّی؛ (1)
چنانکه دیدید من نماز میخوانم، نماز بخوانید.
بهنظر میرسد این روش در مقایسه با روش بیان شفاهی، مؤثرتر وکم هزینهتر است؛ زیرا در توضیح شفاهی، ممکن است مخاطب مراد گوینده را بهدرستی درنیابد یا مربی نتواند مراد خود را بهدرستی بیان کند؛ اما در آموزش عملی، نارسایی به کمترین مقدار میرسد. بهعلاوه، در این روش، مخاطب دچار خستگی نیز نمیشود.
ازآنجاکه معصومان(ع) فرصت آموزش نماز به همۀ مسلمانان را نداشتند، از ابزارهای دیگری نیز برای آموزش نماز و سایر عبادات استفاده میکردند. یکی از این ابزارها، استفاده از سرپرستان خانوادهها برای آموزش نماز به خانوادهها بود. به این سیره توجه کنید.
1) ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج۱، ص۱۹۸، روایت۸.
مالکبنحویرث میگوید:
ما که چند جوان همسال بودیم، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)رفتیم و بیست شب نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)ماندیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)مهربان و نرمخو بود. هنگامیکه فهمید قصد داریم بهسوی خانوادهمان برگردیم، از خانوادهمان پرسید و جواب دادیم. آنگاه فرمود: «بهسوی خانوادۀ خود برگردید و در خانوادههایتان نماز را بر پا دارید و به آنان بیاموزید و آنان را به [نماز] امر کنید.» (1)
در سیرۀ معصومان(ع)، به آموزش نماز به کودکان توجه بسیاری کردهاند. براساس سیرۀ معصومان(ع)، سن شروع آموزش نماز به کودکان، هفتسالگی است. در روایتی آمده است که امامصادق(ع) به یکی از یاران خود فرمودند:
ما فرزندان خود را از پنجسالگی به نماز امر میکنیم. شما فرزندانتان را از هفتسالگی به نماز امر کنید. (2)
احکام و آموزههای دینی بهلحاظ میزان تأکیدی که بر آنها شده است، به پنج دسته تقسیم میشود: واجب، حرام، مستحب، مکروه و
مباح. واجبات و محرمات لازمالاتباع هستند و مخالفت با آنها جایز نیست؛ مستحبات و مکروهات بهتر است رعایت شوند، بااینحال مخالفت با آنها عقابی بهدنبال ندارد؛ مباحات نیز در اختیار خود فرد است و میتواند دربارۀ انجامدادن یا انجامندادن آنها تصمیم بگیرد.
سیرۀ تربیتی معصومان(ع) نشان میدهد که در محدودۀ مستحبات و مکروهات و مباحات، باید مدارا کرد. معصومان(علیهم السلام) در آموزش نماز به کودکان، توانایی کودکان را درنظر میگرفتند؛ ازاینرو در آموزش نماز و عادتدادن کودکان به نماز، بر آنان سخت نمیگرفتند و رعایتکردن بسیاری از آداب و مستحبات نماز را از آنان نمیخواستند. سهلگیری آنان در تربیت عبادی کودکان، سهلگیری در نمازجماعت و مانند آن، نشان میدهد که رعایت مستحبات برای کودکان لازم نیست. (1)این موضوع در روایات متعددی آمده است که ائمه(علیهم السلام) به کودکان دستور میدادند نماز ظهر و عصر را باهم و نماز مغرب و عشا را نیز باهم بخوانند؛ (2)درحالیکه بزرگسالان این چهار نماز را در چهار وقت جداگانه میخواندند.
فراهمبودن زمینۀ اثربخشی، در هر امری ضروری است. حالات و اعمال آدمی در بستر موقعیتها بهوجود میآید و از آنها اثر میپذیرد. ازاینرو، موقعیتهای مختلف، حامل نیروهای متفاوتی در شکلدهی حالات و اعمال انسان هستند.
انتخاب و تنظیم مناسب زمینهها و موقعیتها، بهمثابه عامل تسهیلکنندهای است که امکان شکلگیریها و پیشگیری و شکلدهیهای مطلوب را افزایش میدهد. در این روش تربیتی،(1)به همین امکانات بالقوه نظر داریم. طبق این روش باید از پیش، وضعیتی را که تسهیلکنندۀ حالات و رفتارهای مطلوب یا نامطلوب هستند، بهطور مقتضی دگرگون کنیم.
پس زمینهسازی دو وجه دارد: یکی ناظر به فراهمآوردن موقعیتهای اولیهای است که احتمال بروز رفتارها و حالات مطلوب را افزایش میدهد و دیگری ناظر به جلوگیری از موقعیتهای اولیهای است که
1) این روش بر اصل تأثیر وضعیت بر انسان مبتنی است. این اصل بیانگر آن است که برای زدودن پارهای از حالات و رفتارهای نامطلوب و نیز برای ایجاد حالات و رفتارهای مطلوب در انسان، باید به دستکاری در وضعیت محیطی او پرداخت.
احتمال بروز رفتارها و حالات نامطلوب را افزایش میدهد.
نظام تربیتی اسلام، با حساسیت بسیار به هر دو وجه توجه کرده است. روش زمینهسازی با دو وجهی که دارد، از روشهای مبنایی و اساسی محسوب میشود. طبق این روش، مربی باید با نگاهی بلند، پیشاپیش، موقعیتهایی را درنظر آورد که متربی در آن قرار خواهد گرفت و آثار موقعیتهای مزبور را بر او، ارزیابی کند و براساس این ارزیابی، بهطور مقتضی، در موقعیتهای اولیه دست ببرد. (1)
ازاینرو با توجه به همین حقیقت، باید بگوییم: مهمترین عامل برای بیتوجهی کودکان به آموزش نماز، زمینهسازینکردن مربیان است. همانگونهکه نقاشی بدون رنگ زمینه و کشاورزی بدون شخم زمین، مطلوب نیست، آموزش نماز نیز بدون زمینهسازی، بازده ندارد. بنابراین مربی باید دراینباره «زمینهشناس و زمینهساز» باشد.
برای فراهمساختن زمینۀ آموزش نماز، توجه به نکاتی لازم است:
باید کاری کنیم که کودک، خدا را دوست داشته باشد.(2)دراین
1) خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج۱، ص۱۳۶و۱۳۷.
2) اینکه اسلام همیشه سعی میکند خدا را در دلها بزرگ کرده و حبّ او را در جان و روانش مستقر کند [و الَّذینَ آمَنوُا أَشَدُّ حُبّاً لِلّه (بقره، ۱۶۵).] بدیندلیل است که کودک در همۀ احوال، خدا را درنظر داشته باشد و خدا را شاهد بر اعمال و رفتار خویش بشناسد. در چنین صورتی، قادر به کنترل بیشتر خود خواهد بود.
صورت، او خواهد توانست به احکام و دستورات خداوند، ازجمله نماز، عمل کند. برای رسیدن به این هدف، ضروری است خدا را دوستداشتنی و مهربان و بخشنده و صمیمیتر از پدر و مادر معرفی کنیم.
مهربانتر از مادر، مهربانتر از بابا
مهربانتر از آبی، با تمام ماهیها
مهربانتر از گلها، با دو بالِ پروانه
مهربانتر از باران، با درخت و با دانه
مهربانتر از خورشید، با گُل و زمینی تو
تو خدای ما هستی، مهربانترینی تو (1)
همچنین ضروری است این تصویر در ذهن کودک مستقر شود که خدا او را دوست دارد و میخواهد او فردی بزرگ، ارزنده، خوشبخت و سعادتمند شود. با کودکان، دستکم تا ششسالگی باید دائماً از مهر و عنایت خدا، از لطف و کرامت او سخن گفت، نه از خشم و غضب و جهنم و عذاب او.
بهنام خدای بزرگ که پ-روانه را آف-رید
به روی دو تا بال او، خط و خالِ زیبا کشید
خدایی که با یاد او لبِ غنچهها باز شد
نوک زرد بلبل از او، پُر از شعر و آواز شد
خدایی که پرواز را به گنجشک آموخته
لباسی هم از جنس پَر، برای تنش دوخته (2)
برای چشاندن محبت خدا، از هر وسیلۀ حقی میتوانیم استفاده کنیم
و میتوانیم داستانها و قصههایی دراینباره بسازیم. همچنین باید درنظر داشته باشیم که تصور و سخن والدین و مربیان دربارۀ خدا در کودک مؤثر است. اینکه خدا را فردی خشمگین معرفی کنیم یا رحیم، در برداشت کودک مؤثر خواهد بود. (1)
کودک باید به اولیای دین، به رسول خدا(ص) و معصومان(ع) و دیگر پاسداران مذهب علاقهمند باشد، تا امر و نهی آنها و راه و روش آنها در طفل اثر گذارد و شیوۀ زندگی آنان را سرمشق قرار دهد. برای دستیابی به این هدف، میتوان از شیوههای گوناگونی استفاده کرد که یک نمونۀ آن، ذکر داستان زندگی و شرح فداکاری و خدمات آنهاست. امامرضا(علیه السلام)میفرمایند:
إنَّ النّاسَ لو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبعُونا؛(2)
مردم اگر خوبیها ی حرفها و تعالیم ما را بشناسند، از ما پیروی میکنند.
1) برخی پژوهشها نشان دادهاند که نوع ارتباط کودک با خداوند، تحتتأثیر شیوۀ ارتباط والدین با کودک است. پیشازآنکه کودک با مفهوم خدا آشنا شود، والدین، بهخصوص پدر، را رب و صاحباختیار خود میداند و بهتعبیری، نقش خداوندی برای وی قائل است. بههمیندلیل، والدین خود را بیعیبونقص و دارای همۀ کمالات و فضایل میداند و حتی تصور هم نمیکند که آنان، عیب و نقصی داشته باشند. در این حدیث شریف نیز تعلیلی آمده است که به این حقیقت اشاره میکند: قال رسول الله(ص): «...فَإِنَّهُم لایَدرونَ ألاّ أَنَّکُم تَرزُقُونَهُم.» (=آنان، باوری جز این ندارند که شما روزیِ آنها را میدهید.) (محمدی ریشهری، حکمتنامۀ کودک، ص۲۴۴، حدیث۳۷۶؛ به نقل از: اصول کافی، ج۶، ص۴۹، حدیث۳).
2) اصول کافی، ج۱، ص۱۹۳.
امامصادق(علیه السلام)به یکی از اصحاب خویش به نام مُدرِکبنهزهاز میفرمایند:
رَحِم اللهُ امرءاً اِجتَرَّ مودَّة الناس اِلینا، فَحَدَّثَهم بما یَعرِفون و تَرَکَ ما یُنکرون؛ (1)
ای مُدرِک، به یاران ما سلام برسان و بگو: «رحمت خدا بر کسیکه مودّت مردم را بهسوی ما بکشد: به آنان سخنانی از ما بگوید که آن را میشناسند و میپذیرند و آنچه را حالت انکار دارند و نمیپذیرند، نگوید.»
کودکان و نوجوانان، باید شیرینی کلام اهلبیت(علیهم السلام) و عمق حکمتهای آنان را دریابند تا ازطریق سخنانشان، شیفتۀ شخصیت ایشان شوند. اصولاً کودکان به کسانی علاقهمندند که اعجاب و تحسین آنها را برمیانگیزند و راه و روش قهرمانان را دارند. اگر بتوانیم پیشوایان مذهب را به همانگونهایکه بودند، بزرگ و عظیم معرفی کنیم، شرح ایثارگریهای آنان را به زبان ساده و فهمیدنی برای کودک بیان کنیم، در طفل علاقهای قلبی به آنها پدید میآید و دوستدار آنها خواهد شد. همچنین جنبۀ همانندی در کودک، وادارش میسازد که عملاً از راه و روش ایشان تبعیت کند.(2)رسول خدا(ص) میفرمایند:
أدِّبوُا اولادَکُم عَلی حُبّی وَ حبِّ اهل بیتی وَ القُرآنِ؛ (3)
فرزندانتان را با محبّت من و محبّت خاندان من و محبّت قرآن تربیت و تأدیب کنید.
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آلمحمد (1)
ایجاد محبت و عشق را باید از مراحل ساده و بسیط و عاطفی شروع کرد و در مراحل بعدی، با بصیرت و شناخت بیشتر، آن را تعمیق کرد؛ تاآنجاکه حب، جزء سرشت انسان شود و محبت اهلبیت(علیهم السلام)، جزء دین مسلمان و شیعه درآید. امامصادق(ع) میفرمایند:
هَل الدّینُ الاّ الحُبّ؟ (2)
آیا دین جز محبّت است؟
و امامباقر(علیه السلام)میفرمایند:
اَلدّینُ هُو الحُبُّ و الحُبُّ هو الدّین؛(3)
دین همان محبت است و محبت همان دین است.
روشن است که محبّت راستین، به عمل و تبعیت هم میانجامد و فرد را از عُصیان و تخلف دور میسازد.(4)یکی از راههای ایجاد محبت اهلبیت(علیهم السلام) در افراد و به خصوص کودکان، زمینهسازی برای زیارت قبور آنهاست. زیارت، علاوهبراینکه تکلیف ما دربرابر امامان(علیهم السلام) است، نقش محبتآفرینی هم دارد.(5)رسول خدا(ص) میفرمایند:
الزّیارهُ تُنبِتُ المَوَدَّةَ؛ (6)
زیارت و دیدار، مودّت و دوستی به بار میآورد.
اگر محبت و معرفت باشد، شوق زیارت هم در پی آن است و اگر به زیارت رویم، خود زیارت، محبتآور است: زیارت و محبت در یکدیگر
تأثیر متقابل میگذارند. نزدیکی مادی و فیزیکی، قرابت روحی را هم بهدنبال میآورد. برعکس، گریز و دوری از چنین مراکز و مکانهایی، روح را هم بیگانه و ناآشنا و گریزان میسازد. گاهیکه نگاه به حرم و مزار بیفتد، چشمۀ محبت میجوشد. پس، از تأثیر «تلاقی نگاه و حرم» نباید غافل شویم.(1)
در فرهنگ قرآن و مکتب اهلبیت(ع)، به انگیزه و نیت عمل، بهای اصلی را دادهاند؛ تاآنجاکه نیت مؤمن برای انجامدادن کار خیر، باارزشتر از عمل او شمرده شده است:
نِیَّةُ المؤمِن خیرٌ مِن عَمَلِه. (2)
از بسیاری از کارهای انجامنشده، بهدلیل انگیزههای مثبت ستایش کرده و از بسیاری از کارهای انجامگرفته، بهدلیل انگیزههای منفی انتقاد کردهاند.(3)والدین و مربیان مؤمن و متعهد برای رسیدن به هدف بزرگ و ارزندۀ خویش، یعنی تربیت اولاد صالح و شایسته، به توفیق و عنایات خداوند متعال، بسیار نیاز دارند. البته عنایت و کمک خداوند، به میزان خلوص نیت آنان بستگی دارد. امامصادق(علیه السلام)میفرمایند:
إنَّما قَدَرَ اللهُ عَونَ العِبادِ عَلی قَدرِ نِیّاتِهِم، فَمَن صَحَّت نِیَّتُهَ تَمَّ عَونَ اللهِ لَهُ وَ مَن قَصُرَت نِیَّتُهُ، قَصُرَ عَنهُ العَونُ بِقَدرِ الَّذی قَصُر؛ (4)
خداوند بهاندازۀ نیت
مردم، کمک به آنان را مقدر میفرماید: هرکسیکه از نیت صحیح و کامل برخوردار باشد، کمک خداوند به او بهصورت کامل انجام میگیرد و هرکس در نیتش قصور داشته باشد، بههمانمقدار کمک به او کاهش مییابد.
ملااحمد نراقی دربارۀ خصوصیات معلم و مربی میگوید:
معلم [و مربی] باید قصدش از آموختن، قرب به خدا و ارشاد و رسیدن به ثواب باشد، نه جاه و ریاست و شهرت. (1)
پس برای دعوت کودکان و نوجوانان به نماز، در درجۀ اول باید به نیت خود توجه کنیم:
۱. ببنیم که آیا فرزند خود را برای خاطر خدا به نماز فرا میخوانیم یا برای خاطر چیزهای دیگر؟
۲. آیا در دعوت فرزند خود به نماز، بیشتر نگران آبروی خود هستیم؟
۳. آیا با خود فکر میکنیم که اگر فرزند من نماز نخواند، دیگران دربارۀ من چه خواهند گفت؟
۴. آیا در دعوت متربی خود به نماز، خودمان مطرح هستیم و احساس میکنیم اگر فرزند ما، نماز نخواند نشانۀ بیعرضگی ما یا بیحرمتی به خواست ماست؟
در چنین وضعیتی، نمیتوانیم دعوتکنندۀ خوبی برای نماز باشیم. ازسویی، عمل ما به سطح متعالی انگیزشها متعلق نبوده و نمیتواند
1) عیسی صدیق، تاریخ فرهنگ ایران، ص۳۱۰.
قربةًالیالله باشد. ازسوی دیگر، این احساس به متربی ما دست میدهد که ما او را برای خاطر خودمان به نماز دعوت میکنیم، نه برای خاطر خدا و خود نماز و خود فرزند. ما بهعنوان مربی، باید پیوسته بهگونهای عمل کنیم که او را در سطوح پایین انگیزشی نگه نداریم. باید او را متوجه خدا کنیم و بگوییم نماز را باید بهگونهای بهجا بیاورد که خدا آن را بپذیرد.
برای نمونه، اگر میبینیم فرزندمان در وضوگرفتن سهلانگاری میکند، میتوانیم به شکل ظاهری او را از خواندن نماز باز داریم و به او بگوییم:
خدا باید نماز تو را بپذیرد و یکی از شروط آن، صحت وضو است. اگر وضو را بهدرستی بهجا نیاوری، خداوند نماز تو را نخواهد پذیرفت.
با چنین عبارتی، متربی خود را متوجه هدف اصلی عمل عبادی خواهیم کرد. چنین توصیههایی اگر با آرامش و خیرخواهی انجام گیرد، به متربی القا خواهد کرد که نماز را برای کسی غیر از خدا نمیخواند. (1)
آیتالله حائری شیرازی(2)در توصیه به والدین و مربیان تربیتی میفرمایند:
بچهها را وقتی تربیت میکنی، حرف تو راگوش میکنند؛ اما باید مواظب باشی که این بچه بندۀ تو نیست. بالاخره باید کاری بکنی که این
کار را برای تو انجام ندهد، برای خدا انجام بدهد. بچه را از خودت به خدا منتقل کنی.
اما پدر باید بداند معبود این بچه نیست و اگر بچه فقط به نیت رضایت پدر این کار را بکند، عادت بکند، کوچک بار میآید. باید بنشیند با بچهاش صحبت کند که «پسرم، [دخترم،] نماز خواندی؛ برای چه خواندی؟» بعد یادش بدهد که آن کسیکه به تو چشم داد، دست داد، پا داد، زبان داد، به ما علاقه دارد. خوشش میآید صدای ما را بشنود و ما را مورد نوازش و لطف قرار بدهد. به ما گفته: «بیایید با من حرف بزنید.»
ماهم دراین ساعت معین می آییم بااوصحبت می کنیم، روبه او می کنیم .این نیت لله باشد.
شمابایدقصد قربت رادربچه ها ایجادکنید که وقتی دارند کاری می کنند، واقعا رضای خدا درنظرشان باشد.
یکی از راههای آموزش نماز، استفاده از سخن و کلام مناسب است. حتماً باید از سخنی نرم و زیبا و بیانی شیوا استفاده کنیم. مقام معظم رهبری(حفظهالله) دراینباره میفرمایند:
سخن زیبا نشانهای از خداوند جمیل است. (1)
صدای بلند، بهویژه اگر با خشونت همراه شود، سبب بیتوجهی کودک به آموزش نماز خواهد شد.(2)توصیههای دینی و توصیه به نماز را باید
بهگونهای به فرزندمان بگوییم که نشان دهیم همیشه در محضر خالق عالَم هستیم. بههمین جهت، باید از تندگویی، پرخاشگری، عصبانیت و بیادبی پرهیز کنیم. انسان وقتی در محضر برزگی است، اگر از چیزی ناراحت شود، سعی میکند ناراحتی خود را بروز ندهد. (1)
مربی در برقرارکردن ارتباط تربیتی، باید به آراستگی ظاهر بپردازد تا از عوامل ظاهری نفرت و گریز نیز تهی باشد. آراستگی لزوماً بهمعنای اشرافمنشی نیست، بلکه با سادگی نیز میتوان آراسته بود. پیامبر(ص) در مقام مربی، بر حفظ آراستگی ظاهر، آشکارا اصرار میکرده است. از همان آغاز که فرمان بعثت به او ابلاغ شد، دستور پاکیزگی نیز به وی داده شد:
یا أیُّها المُدَّثِّر قُم فَاَنذِر و رَبّکَ فَکَبِّر و ثیابَکَ فَطَهِّر؛ (2)
ای بهجامهدرپیچیده، برخیز و به انذار مردم همت گمار و خدایت را به بزرگی یاد کن و جامهات را از هر عیب و آلایش پاکیزه دار.
پیامبر(ص) به نظیفبودن و خوشبویی شهره بود. در روایت است که روزی کسی از یاران آن حضرت، برای دیدار بهسوی خانۀ وی آمد؛ در
کوفت و منتظر ماند. حضرت با تأخیر در را گشود و در بیان علت تأخیر، فرمود که به آراستن سر و موی پرداخته است.
در توصیه به مسلمانان نیز همواره با اصرار گفتهاند که مستحب است در دیدار با برادارن و همکیشان، بهترین و نظیفترین لباسها را به تن کنند و با آراستگی، ظاهر شوند. این توصیهها عمومی است، اما مربیان را بهطور مضاعف خطاب میکند. ظاهر آراسته، لباس مناسب، موی شانهزده، دندانهای تمیز، بوی خوش و... که تصویرگر چهرهای دوستداشتنی از مربی برای متربی است، زمینهساز آموزش نماز است. (1)
خوشرویی و نگاه محبتآمیز، فضای ارتباط را فراهم میسازد و بداخلاقی و ترشرویی، زمینۀ آموزش نماز را از بین میبرد. امامعلی(علیه السلام)میفرمایند:
البَشاشَةُ حِبالَةُ المَودَّة؛(2)
خوشرویی، ریسمان محبت است.
به حُسن خُلق توان کرد صید اهل نظر
به آب و دانه بگیرند مرغ دانا را
راز محبوبیت، خوشخلقی است و رمز یگانگی، خوشرویی. آنکه در رفتارش با دیگران خوشبرخورد است، همچون آهنربایی است که فلز وجود
انسانها را بهسوی خود میکشاند و پراکندهها را به هم متصل میسازد.
من حسنت خلقه کثر محبوه و انست النفوس به؛ (1)
آنکه خوشخلق باشد، دوستان فراوانی خواهد داشت و دیگران نیز با او اُنس میگیرند.
به شیرینزبانی و لطف خوشی
توانی که پیلی به مویی کشی
از بررسی زندگی پیامبران، بهویژه پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) نیز چنین استفاده و استنباط میشود که آن بزرگواران، برای رسیدن به هدفهای تربیتی خود، از اخلاق اجتماعی و اصول انسانی و حسنخلق بهره میگرفتهاند. شیوۀ رفتار آنان با مردم و بهویژه کودکان، چنان بوده است که در ژرفای جان آنان نفوذ مییافتند و بهسرعت، آنان را بهسوی هدفهای خود جلب و جذب میکردند. قرآن بهروشنی میفرماید:
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک؛ (2)
بهسبب رحمت الهی است که با مردم نرمخو شدهای که اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده میشدند.
فراموش نکنیم کودکان و نوجوانان در یادگیری و کسب عادات مطلوب ازجمله نماز، بیشازآنکه از زبان منطق و استدلال متأثر باشند، وجودشان آکنده از عواطف و احساسات بوده، مستعد پذیرش ازطریق مهر و محبتاند.
برای آموزش نماز و ایجاد رغبت و علاقه در کودکان، حلم و بُردباری ضرورت دارد. با توجه به ضعف تمرکز کودکان، گاهی لازم است آموزهای بارها تکرار شود. این، صبر و حوصلۀ مربیان را میطلبد.
باغبانی، خدمت گل میکنی
زخم خارش را تحمل میکنی
زخمِ دست باغبان را کس ندید
خونِ دل خورد و چنین گُل پرورید (1)
آنگاه که حضرت موسی(ع) رسالت خویش را آغاز کرد و برای هدایتِ(2)مردم برخواست، نخستین چیزی که از خداوند خواست، حلم و شرح صدر بود:
ربِّ اشرح لی صدری و یَسِّر لی امری؛(3)
پروردگارا، بر حوصلهام بیفزا و کارم را آسان کن.
روشن است که بهکاربستن بردباری، تاآنجا ارزش است و سفارششدۀ اسلام که به کوچکشدن شخصیت مربی نینجامد و هیبت و متانت را از وی نگیرد و باعث جسارت و جرئت متربی نشود. دراینصورت، نهتنها ارزش و فضیلت نخواهد بود، بلکه بار منفی و ضدارزشی خواهد داشت.
خشم بیشازحد گرفتن وحشت آرد و لطف بیوقت هیبت ببرد. (4)نه
1) شعر از: علیاصغر حکمت.
2) جهل ذاتی کودک ایجاب میکند که ما نیز به هدایت کودک بپردازیم. کودک پذیرای هدایت است، بهشرطیکه در دنیای ذهنیت او این باور پدید آید که والدین و مربیان بهواقع خیرخواه اویند و اگر پند و نصیحتی به او میدهند، صرفاً برای سعادت اوست (علی قائمیامیری، حدود آزادی در تربیت، ص۱۴۸).
3) طه، ۲۶.
4) مولا علی(ع) میفرمایند: «إیّاکَ و کُلَّ عَمَلٍ ینفَرُّ عَنکَ حُرّا، أو یذِلّ لَکَ قَدرا...» (=بپرهیز از هر کاری که آزادهای را از تو براند، یا قدر و منزلت تو را بکاهد،...) (میزان الحکمه، ح۱۴۳۵۹).
چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. (1)
بهگواهی تاریخ اسلام، بیشترین گروندگان به اسلام، با همین روش به اسلام جذب شدهاند. مولوی داستان حلم علی(علیه السلام)را در برخورد با عمروبنعبدُود در شعری زیبا سروده است:
او به تیغ حلم چندین خلق را
واخرید از تیغ، چندین خلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر
بل ز صد لشکر ظفرانگیزتر(2)
نوۀ امامخمینی، خانم مریم پسندیده، میگوید:
تازه به تکلیف رسیده بودم و به حضرت امامخمینی(ره) در نماز اقتدا کردم. پس از اِتمام نماز، مادرم گفت: «دخترم، به شکل صحیحی اقتدا نکردی.» از امام پرسیدم. آن بزرگوار پانزده دقیقه برایم توضیح داد. (3)
بسیاری از والدین و مربیان میگویند: «از بس بچهها را به نماز سفارش کردیم، خسته شدیم.» در پاسخ آنها باید بگوییم: مسائل حیاتی و سرنوشتساز را باید مستمراً و با زبانهای گوناگون و متنوع و شیوههای مختلف مطرح کنیم. چطور ما از توصیه دربارۀ غذا و هوا هیچگاه خسته نمیشویم و حیات بچهها را با غذا و هوا مرتبط میدانیم؟ باید باور کنیم که غذای بچهها و اکسیژنِ جان آنان و خوشبختی دنیا و آخرتشان، به رابطۀ آنها با آفریدگار مهربان بستگی دارد. باید با دلسوزی، بهدنبال
راههای جدید و بیانهای جذاب و ابتکار در طرح مسئله باشیم. خداوند به پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
و أمر اهلک بالصلاة و اصطبِر علیها لا نَسئَلُک رزقاً نحنُ نَرزُقُک و العاقبةُ للتَّقوی؛ (1)
ای پیامبر، خانوادهات را به نماز سفارش کن و بر انجامدادن آن شکیبا باش. ما از تو روزی نمیخواهیم؛ بلکه ما به تو روزی میدهیم و عاقبت نیک با تقواست.
خداوند در آیات قبل، به نمازخواندن شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)فرمان داده است و این آیه به نماز همسر و فرزندان و اهل خانه فرمان میدهد. از این آیه میآموزیم:
۱. والدین بیشازآنکه نگران وضع مادی خانواده باشند، باید به فکر معنویت و نماز آنان باشند؛
۲. پرورش نسل نمازگزار نیازمند برنامهای مستمر است؛
۳. خداوند به نماز ما نیازی ندارد. ما به او نیازمندیم؛
۴. والدین و مربیان، بهترین الگوی فرزندان در آداب دینی هستند.
ابوسعید خِذری میگوید:
پس از نزول این آیه، پیامبر اکرم(ص) تا نه ماه، وقت نماز که میرسید، در خانۀ زهرا(سلام الله علیها)و علی(ع) را میزد و میفرمود: «نماز، نماز، رحمت خدا بر شما باد.» (2)
آدمی در جهان هستی، تنها موجودی است که بهواسطۀ نفحت فیه من روحی اشرف مخلوقات گشته است و بهوسیلۀ بازتاب عینی همان روح در حیات مادی، یعنی عقل، راه تکامل خویش را باز یافته است. او با پذیرش تعالیم انبیا و مربیان الهی، سِره را از ناسره و حق را از باطل باز میشناسد و رفتاری منطبق با اصول وحی الهی، در زندگی دنیوی خویش انجام میدهد تا خوشبختی دنیا و آخرت را بهدست آورد.
در چنین نگرشی، کارِ اصلی و ویژۀ فرهنگ، باید ساختن انسان باشد؛ چراکه فرهنگ اگر انسان را ساخت، همهچیز را ساخته است و اگر انسان را خراب کرد، همهچیز را تباه کرده است. بههمیندلیل، حضرت امامخمینی(ره) میفرمایند:
فرهنگ کارخانۀ آدمسازی است؛(1)چنانچه انبیا هم برای همین معنا آمدهاند... یک انسانِ ساختهشده ممکن است یک عالَم را تربیت بکند. یک انسان غیرسالم و فاسد عالَم را به فساد میکشد. (2)
بههمیندلیل، «انسان» بهعنوان موضوعِ اصلی فرهنگ، بیشترین اهمیت را دارد. هنر مربیانی که میخواهند فرهنگسازی کنند، این است که زیباترین شکل و شیوۀ آموزش نماز را متناسب با رغبتهای فراگیران خود جستوجو کرده، براساس آن اقدام کنند. در چنین صورتی، نماز نماد باشکوه نیایش و فرهنگ غالب تمامیکودکان و نوجوانان ما خواهد شد و تمامی مردم، داوطلبانه و از سرِ عشق و علاقه، این فرهنگ را برخواهند گزید.
امروزه بزهکاری و بهویژه بزهکاری نوجوانان، ذهن اندیشهوران را در سراسر جهان به خود معطوف کرده است. اگر فرهنگِ نمازخواندن را گسترش دهیم، میتوانیم مانع بروز بزهکاری شویم یا آن را بهمیزان بسیاری کاهش دهیم. (1)
برای اینکه کودکان از ابتدا، مؤمن و خداپرست تربیت شوند، لازم است بین جسم و جان آنها نیز ازنظر ایمانی، هماهنگی برقرار باشد. بههمینجهت، اسلام ازطرفی پدران و مادران و مربیان را مکلف کرده است که فرزندان را به خدا متوجه کنند و خداپرستی و تعالیم دینی را به آنان بیاموزند و ازطرف دیگر، دستور داده است اطفال را به نماز و
1) محسن ایمانی، «نقش نماز در آرامش روانی خانواده»، خانواده و نماز، گروه نویسندگان، ص۴۰؛ نویسندۀ این مقاله درادامۀ این سطور مینویسد: «تجارب نگارنده در کانون اصلاح و تربیت تهران نیز حاکی از آن است که در میان بزهکارانی که در کانون حضور مییافتند، نوجوانان نمازگزار کمتر بودند.»
عبادات تمرینی وادارند. (1)
در اینجا به برخی عواملی اشاره میکنیم که در فرهنگسازی نماز در کودکان نقش عمدهای دارد:
مداومت مربی در اقامۀ نماز بهموقع و باکیفیت، عامل مؤثری در تثبیت فرهنگ نماز در کودک است. اقامۀ نماز اول وقت با حفظ آراستگی و استعمال بوی خوش توسط مربی، یادآور خوبی برای کودک است. رسول خدا(ص) میفرمایند:
...فَإِنَّ أحَبَّ الأعمالِ إلی اللهِ أدوَمُهُ...؛ (2)
...محبوبترین عمل در پیشگاه خدا، مداومترین آنهاست... .
بیتوجهی مربی به نماز در ایام عُذر شرعی، مانعی در راه تثبیت آموزههاست؛ زیرا کودک قدرت تجزیهوتحلیل اینگونه مسائل را ندارد و ممکن است آن را بر بیتوجهی و بیقیدی مربی خود حمل کند(3)
1) نک: ص۱۳۹، فصل چهارم.
2) میزان الحکمه، حدیث۱۴۳۰۹.
3) برای برطرف شدن این برداشت منفی ازسوی کودک ، خانم ها میتوانند درایام عذر شرعی وهنگام وقت نماز ، وضویاتیمم کنند ودرسجاده نماز رو به قبله بنشینند و مشغول ذکر ، دعا وصلوات شوند .ای عمل دررساله مراجع شیعه ازجمله مستحبات برای خا نم ها محسوب میشود ( ن .ک. موسوی خمینی ، سیدروح الله ، توضیح المسایل، محشی امام خمینی ، ج 1 ، ص 269، محقق/سید محمدحسین بنی هاشمی خمینی )
۱. سجادهای زیبا با طرح و رنگهای آرامبخش؛
۲. تسبیح؛
۳. عطر؛
۴. چادرنمازهای رنگی و مقنعهای تمیز و زیبا (برای دختران)؛
۵. قبلهنما (برای پسران)؛
۶. امکان وضوی راحت با آب گرم در زمستان؛
۷. دستشویی تمیز با نور کافی و بدون وسایل اضافی؛
۸. اختصاصدادن مکان تمیز و خاصی از اتاقهای خانه برای اقامۀ نماز؛
۹. معطرکردن محل برگزاری نماز در خانه.
امروزه، تمرین در حرفه، فن، صنعت، هنر، ورزش و... جایگاه بسیار مهمی دارد. نماز هم از این گفته مستثنا نیست. اساساً تعلیم و تربیت با اقدامات قطعی و گسسته از هم، محقق نمیشود. خداوند آدمی را طوری آفریده است که باید اقدامات تربیتی را بهطور مرتب و مستمر بر او اعمال کرد تا در او نهادینه شود. علت تکرار دستورات دینی در طول روزها و ماهها نیز در این ویژگی آدمی ریشه دارد. برای تربیت دینی و تقویت روحیۀ نمازخوانی در فرزند نیز باید برنامه داشته باشیم و این برنامه را بهطور مداوم اجرا کنیم. امامباقر(ع) میفرمایند:
ما مِن شَیءٍ أحَبَّ إلی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِن عَمَلٍ یُداوَمُ علیه و إن قَلَّ؛ (1)
هیچچیز
1) میزان الحکمه، حدیث۱۴۲۹۶.
نزد خداوند عزّوجلّ، محبوبتر از عملی نیست که بر آن مداومت شود؛ هرچند اندک باشد.
البته معنای مداومت این نیست که با تکرار ملالآور خواستههای خود، روح متربی را آزرده کرده و شیرینی عبادت و نماز را در کام او تلخ کنیم. بسیاری از جنبههای مداومت میتواند نامرئی و غیرمستقیم باشد. برای نمونه، تشویق کودکان خردسال زیر هفت سال برای اقامۀ نماز درکنار مربیان و سایر فرزندان، گرچه به شکل تقلید، یکی از راههای تمرین اقامۀ نماز است.
باید از کنجکاویهای کودک که ویژگی طبیعی اوست، برای ایجاد رفتارهای مناسب و مطلوب، بهترین استفادهها را ببریم. وقتی فرزندان دربارۀ مسائل اعتقادی و نماز میپرسند، فرصت مناسبی است تا بتوانیم با پاسخهای درست یا طرح سؤالات مؤثر و مناسب، در او اثر تربیتی بگذاریم. برای نمونه، وقتی سؤال میکند:
این ماهی چگونه در آب زندگی میکند و نمیمیرد؟ این آسمان و ستارههای زیبا را چهکسی آفریده است؟ و...
میتوانیم او را به سازنده و خالق رهنمون شویم. باید به او بیاموزیم که چگونه میتوان دربرابر همۀ این دادهها و نعمتها تشکر و قدردانی کرد. باید به نماز بهعنوان یکی از شیوههای تشکرکردن اشاره کنیم.
برگزاری نمازجماعت، شرکت در نمازهای جماعت مسجد محله و نیز نمازهای جمعه بههمراه کودک، تربیت گروههای سرود مذهبی با موضوع نماز و مشارکتدادن کودک در آن، از مسائل دلخواه کودک است. بهطور کلی، دِکلمه و نمایشها و عبادتهای جمعی و آوازهای مذهبی بهصورت گروهی، اگرچه برای خوشایند دیگران صورت گیرد، علاوهبراینکه در اقناع عاطفۀ مذهبی کودکان بسیار مؤثر است، موجب تثبیت فرهنگ نماز در آنان میشود.
والدین و مربیان باید مراقب باشند وضعیتی بهوجود نیاورند که کودکان و نوجوانان در نمازهای جماعت یا مراسم دینی و فعالیتهای مذهبی، احساس خستگی کنند و زده شوند. باید سعی کنیم زمان دعاها و برنامههای بین دو نماز یا بعد از نمازها را کاهش دهیم. همچنین در نمازهای جماعت، بهتر است امامجماعت نماز را طولانی نکند. نمازجماعت باید کامل و کوتاه باشد. انسبنمالک روایت کرده است نماز پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)از همه کوتاهتر و کاملتر بود.(1)ابومسعود انصاری میگوید:
شخصی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)رسید و عرض کرد: «فلان
1) سنن ابی داود، ج۱، بیروت: داراحیاء السنة النبویة، ص۲۸۹، حدیث۱۱۰۶؛ السنن الکبری، ج۳، بیروت: دارالمعرفة، ص۲۰۸.
امامجماعت، از بس نماز صبح را طول میدهد، نمیتوانم در جماعت شرکت کنم.» آن حضرت درحالیکه بسیار ناراحت بهنظر میرسید، خطاب به اصحاب فرمود: «برخی از شما، مردم را از دین فرار میدهید. هرکس امامجماعت میشود، باید نماز را کوتاه کند؛ زیرا در میان نمازگزاران، ناتوان و بیمار و گرفتار وجود دارد.» (1)
امامعلی(ع) ضمن بخشنامهای به فرمانداران شهرها دربارۀ نماز، طولانی نمازگزاردن امامجماعت را راهزنی و فتنهانگیزی مینامند! و از آنها میخواهند:
صلّوا بهم صلاة أضعفهم و لا تکونوا فتّانین؛ (2)
نمازتان با مردم همچون نماز ناتوانترین آنان باشد و در طولدادن نماز، عاملِ بهفتنهافتادن مردم نباشید.
ایشان در عهدنامۀ مبسوط خود برای مالک اشتر، دربارۀ چگونگی امامجماعت و نمازگزاردن با مردم، چنین میفرماید:
در امامت جماعت با مردم چنان نماز گزار که نه با طولانیکردن نماز، آنها را بِرمانی و نه با کاستن از آن، نماز را ضایع کنی؛ زیرا در میان نمازگزاران، کسانی یافت میشوند که بیمارند یا کار دارند. هنگامیکه رسول خدا(ص) خواست مرا روانۀ یمن کند، از او پرسیدم که چگونه با آنان نماز گزارم؟ فرمود: «مانند ناتوانترین شان با آنان
نماز گزار و با اهل ایمان، مهربان باش.»(1)
براساس این روایات، آنکسکه امامجماعت کودکان میشود یا دربین مأمومان، کودکی یا نوجوانی به او اقتدا کرده است، به طریق اولی باید مراعات آنان را بکند و از طولانیکردن نمازجماعت بپرهیزد.
خردسالان و کودکان در سالهای نخست دورۀ ابتدایی تا حدود دهسالگی، در مقایسه با کودکان سنین بالاتر، از چنین مکانهایی کمتر لذت میبرند. یکی از علل بیعلاقگی خردسالان این است که آنان از خستگیهای بدنی ناشی از نشستن یا ایستادنهای طولانی رنج میبرند. این بیعلاقگی در هشتسالگی به اوج خود میرسد و بسیاری از آنان از گوشدادن به سخنرانیها و دعاها و مراسم عبادی طولانی، اظهار ملال و ناراحتی میکنند.
اگر میخواهیم این خردسالان به فعالیتها و مراسم مذهبی بهویژه در مساجد علاقهمند باقی بمانند، باید از مجبورکردن آنان برای شرکت در اینگونه مراسم طولانی دوری کنیم. در مدارس و در مراسمی که مختص به آنان برگزار میشود نیز باید اختصار در برنامهها را رعایت کنیم.
کودکان مکانهایی مانند مساجد و حسینیهها را ساختمانهایی مقدس با ویژگیهای فیزیکی خاص خود میبینند و برخی جنبههای مهم آنها را درک نمیکنند. اگرچه کودکان مسجد را خانۀ خدا خطاب میکنند،
1) نهج البلاغه، نامۀ۵۳.
این خطاب، یا فقط جنبۀ لفظی دارد و درک صحیحی از این واژه وجود ندارد، یا آن را محل زندگی خدا میدانند. کودکان مایل هستند علت شرکت بزرگسالان را در چنین محیطهایی بدانند: آیا این امر، عادت و مایۀ لذتبردن از اوقات است یا انجاموظیفه؟ درمجموع، کودکان در این سنین، اهمیتهای دینی این مکانهای مقدس را درک نمیکنند.
این ویژگیها تا حدود دهسالگی ادامه مییابد. ازاینبهبعد، کودکان مقاصد معنوی مکانهای مقدسِ عبادی را بهدنبال فهم بیشتر مسئلۀ عبادت، از نمای فیزیکی آن تاحدودی تمیز میدهند. مسئلۀ عبادت و وظیفه است که باعث رفتن بزرگسالان به این مکانهای مقدس میشود. کودکان معتقدند این کار باید ادامه یابد؛ زیرا آموختن معارفی از دین، در زندگی به بزرگسالان کمک خواهد کرد. در این دوره، کودکان احساس میکنند رفتن آنان به این مکانها عاملی خواهد شد که شخصیت اخلاقی و معنوی بهتری پیدا کنند؛ پس جنبههای اخلاقی این مسئله درنظر آنان اهمیت بیشتری مییابد.
دانشآموزان در این محدودۀ سنی که تا سیزدهسالگی ادامه مییابد، از رفتن به مساجد برای عبادت لذت میبرند. از حدود نهسالگی به بعد، لذتهای عقلانی از داستانها و مراسم دینی فزونی مییابد. همچنین آنان متوجه لذت اجتماعی میشوند که از دیدار دوستانشان و نیز روابط دوستانه با برخی بزرگترها در چنین محیطهایی حاصل میشود. آنان در این سنین، شروع میکنند به انتقاد از مراسم مذهبی و عبادی طولانی و خستهکننده و نامناسب.
از حدود سیزدهسالگی به بعد، این مفهوم پیشرفت بسیاری میکند. ازنظر آنان، عامل اعتقاد و ایمان، بزرگسالان را به این مراکز میکشاند. آنان به این محیطها بیشتر بهعنوان محل اجتماع مؤمنان و معتقدان به دین نظر میکنند تا ساختمان یا مؤسسه. بهاعتقاد این گروه سنی، مشارکت در مراسم عبادیِ محیطهای مقدس، همچون مساجد، باعث تقویت ایمان و نزدیکتر شدن آنان به حالت معنوی و ارزشهای اخلاقی میشود.
آنچه در توضیح این سه دوره دربارۀ مفهوم مکانهای خاص مراسم عبادی مطرح کردم، با ویژگیهای کودکان و نوجوانان مطابقت دارد. (1)
در اینجا، به دو نمونه از مطالبی اشاره میکنم که با استفاده از آنها، میتوان بهطور مقدماتی، آموزشهای سادهای را به کودکان کمسنوسالتر دربارۀ مسجد و وظایف روحانیان داد. شایان توجه است که تمرینهای پس از درس، این مطالب را تکمیل میکند. (2)
غروب است.
بسیاری از مردم همراه یکدیگر میآیند.
احمدآقا نجار است. او با همسر و فرزندانش میآید.
معصومهخانم میآید. او خدمتگزار مدرسه است.
خانم احمدی میآید. او معلم آن مدرسه است.
آقای قاسمی میآید. او ثروتمند است و فروشگاهی بزرگ دارد.
آقای دکتر صادقی میآید. او پزشک بیمارستان است.
آقاصفر هم میآید. او کارگر شهرداری است.
حمید و امیر هم میآیند. آنها دوستان من هستند.
همه باهم میآیند و بسیاری از مردم دیگر.
آنها در خانۀ بزرگی جمع میشوند؛ این خانه مسجد نام دارد.
اما چرا دور هم جمع میشوند؛ چه پیر و چه جوان و چه کودک، با هر شغلی که دارند؛ مانند برادر و خواهر؟
چهکسی آنها را گرد هم میآورد؟
چهکسی است که همۀ آنها را هدایت میکند؟
آنطور نیست که تنها در محلۀ ما، مسجد وجود داشته باشد.
در همهجای دنیا، در روستاهای کوچک و در شهرهای بزرگ، بر روی کوهها و درکنار دریاها، در هرکجا که مسلمانان هستند، مسجد هم هست.
شکل مسجدها باهم تفاوت دارد، هم داخل و هم بیرون آن.
بعضی مسجدها بزرگ و زیبا و بعضی کوچک و ساده، بعضی قدیمی و بعضی جدید هستند.
به مسجد که وارد میشویم، یک حوض یا چند شیر آب میبینیم.
اول با دقت و تمیز وضو میگیریم؛ سپس کفشهایمان را در میآوریم و با نام خدا، داخل مسجد میشویم.
مواظب هستیم تا مسجد آلوده نشود.
اینجا خانۀ خداست؛ چون در آن به یاد خدا نماز میخوانیم و دعا میکنیم.
گوشهای از مسجد، جامُهری است. از آنجا مُهر برمیداریم.
همۀ مردمی که مسلمان هستند، در صفهای مرتب و منظم نشستهاند. کنار آنها مینشینیم.
مثل اینکه همه منتظر کسی هستند؟ او کیست؟
بله او آمد. لباس بلند و مخصوصی پوشیده است. او روحانی محل است.
جلوی همه در جای مخصوصی، خیلی مؤدب مینشیند. اسم آن جای مخصوص، محراب است. سپس برمیخیزد و بهدنبال او، همه برمیخیزند.
نماز را شروع میکند و همه نیز با او نماز میخوانند.
راستی، روحانیان چهکسانی هستند؟ چگونه روحانی میشوند؟
آنها چه میکنند؟
آنها چه وظایفی دارند؟
نام مسجد محل شما چیست؟ کجا قرار دارد؟
مساجد مسلمانان مختلف است. تصاویری از مساجد مختلف جمع کرده، مقایسه کنید و به همدیگر نشان دهید.
بهطور دستهجمعی، از مسجد نزدیک مدرسه یا خانهتان دیدن کنید.
همهچیز را بهدقت ببینید و بپرسید که چه نام دارند و برای چه هستند؟
حالا مسجد محلۀ خودتان را نقاشی کنید.
چهچیزهایی در همۀ مسجدها وجود دارد؟
روحانی مسجد شما چه نام دارد؟
یکی از روحانیان را دعوت کنید تا دربارۀ خودش برای شما توضیحاتی بدهد.
از او بخواهید که بگوید وظایف شما در داخل مسجد چیست؟
آیا میدانید جایی که روحانیان درس میخوانند و روحانی میشوند، چه نام دارد؟
آیا میدانید به روحانی که در مسجد، جلوی همه نماز میخواند، چه میگویند؟
ارتباط خانه و مدرسه (1)
از پ-در، گر ق-الب ت-ن ی-اف-ت-ی-م از م-عل-م، ج-ان روش-ن ی-اف-ت-یم
یک پدر، بخشندۀ آب و گِل استیک پدر، روشنگر جان و دل است
لیک اگر پرسی ک-دامین ب-رت-رینآنکه دی-ن آم-وزد و عل-م و یق-ین
(شهریار)
یکی از لوازمی در تربیت دینی است که1) مدرسه در سازندگی و ویرانی بنای خانواده نقش اساسی و مؤثر دارد و دروس، گفتار، رفتار و حتی افکار و اندیشههای معلمان و مدیران، در کودکان اثری فوقالعاده میگذارد. علت این است که کودکان، معلمان را دارای مقامی بزرگ و فوقالعاده میدانند و فرمانشان را مُطاع بهحساب میآورند. براساس تجارب، کودکان، معلم را از پدر و مادر تحصیلکردۀ خود نیز برتر میدانند.
نمیتوان از آن چشمپوشی کرد. تربیت بهطور ذاتی به یکپارچگی همۀ نهادهای تربیتی و بهخصوص دو نهاد خانه و مدرسه محتاج است. بههمیندلیل، آموزشوپرورش باید برنامههای آموزش نماز در خانواده را حمایت کند. ازسوی دیگر، چگونه ممکن است کودک در مدرسه از راههای مختلف، پیامهای مربوط به نماز را دریافت کند، ولی در خانواده چنین فضایی فراهم نباشد و او نمازخوان پرورش یابد؟
والدین و مربیان میتوانند ازطریق مدرسه، در جریان کامل محتوای آموزشی کتابهای درسی نماز قرار گیرند و در منزل نیز در راستای آن محتواها، به تقویت رفتار فرزندان خود بپردازند. در محیط خانه و مدرسه، عوامل تأثیرگذار در القای ارزشی معنوی و رساندن پیام و بیان روح نماز، اگر عملاً یکدیگر را نفی کنند یا در برنامهها و اظهار مطالب، هرکدام راه و هدفی متفاوت و مغایر با یکدیگر بپیمایند، در ذهن کودک و نوجوان تناقض بهوجود میآورند و پیام منجر به ایجاد انگیزه، شوق، اراده و عمل نمیشود.
در مدرسه، هنگامیکه کودک و نوجوان، هنگام شنیدن اذان، مشاهده کنند معلمان و مربیان بدون هیچ تکلفی، مشتاقانه بهسوی نماز میشتابند، براثر احساس همانندسازی، به شوق و رغبت درمیآیند و به اقامۀ نماز، گرایش فزونتری پیدا میکنند. بهتر است در مدرسه قبل از شروع نماز یا حتی قبل از رفتن به نماز هفتگی جمعه، برنامههایی تدارک شود که زمینۀ احساس خوشایند برای دانشآموزان باشد، تا عزم و اراده و رغبت و انگیزۀ لازم برای انجامدادن این فریضه با آرامش
خاطر، در آنان پدید آید. (1)
چنانچه دوستان خانوادگی خود را از بین خانوادههای متدین و خوب انتخاب کنیم، میتوانیم با هدایت و راهنمایی، سبب تأثیرپذیری کودکان از آنان و فرزندان همسالشان شویم. مولا علی(علیه السلام)خطاب به مالک اشتر نخعی میفرماید:
ای مالک، با خانوادههای خوب و شریف و با سابقههای درخشان و نیز جنگآوران و بخشندگان ارتباط داشته باش.(2)
نقش دوستان را در شکلدهی شخصیت انسانها بهویژه در سنین کودکی و نوجوانی نباید نادیده بگیریم. دوستان شایسته و خوب در سوقدادن انسان بهسوی سعادت و کمال مؤثرند. بنابراین سعی کنیم فرزندمان با دوستانی رفاقت کند که به نماز گرایش دارند. مولوی میگوید:
میرود از سینهها در سینهها
از ره پنهان، صلاح و کینهها
صحبت صالح تو را صالح کند
صحبت طالح تو را طالح کند (3)
تأثیر دوستان و اطرافیان در ذهن و روان یعنی در بینش و گرایش انسانها، به استدلال و استنادِ به دلیل و برهان، نیازی ندارد. تأثیر و تأثر انسانها، پدیدهای بدیهی است و همۀ اندیشمندان و هنرمندان و شعرا در این مسئله متفقاند. ازاینرو، بر گزینش دوست و همراه تأکیدهای فراوان میکنند؛ چراکه اثرگذاری مزبور بسیار ناپیدا و مرموز است.
از قرین بیقول و گفتوگوی او
خُو بدزدد دل، نهان از خوی او
چونکه او افکند بر تو سایه را
دُزدد آن بیمایه از تو مایه را (1)
انسان درهنگام احساس ناراحتی در جسم یا روح، به فکر درمان و تسکین درد میافتد و به پزشک متخصص رجوع میکند و از او یاری میطلبد. ما انسانها در زندگی با مشکلاتی مواجه میشویم که بیشتر از قدرت تحمل ما هستند. طرح قرآن برای غلبه بر مشکلات و تحمل آنها، یاریجستن از تواناییهای درونی و خدادادی، یعنی صبر و عزم، و استمداد از اقیانوس بیکران و قدرتمند الهی یعنی نماز است. امامصادق(ع) میفرمایند:
هرگاه با غمی از غمهای دنیا روبهرو میشوید، وضو بگیرید و به مسجد بروید و نماز بخوانید و دعا کنید؛ زیرا خداوند میفرماید:
استعینوا بالصبر و الصّلاة؛(2)
و از خداوند با صبر و نماز کمک بگیرید (و
یاری بجویید.) (1)
پرواضح است کودکی که با نماز و عبادات اُنس نگرفته و کام روحش با شیرینی نماز برداشته نشده است و به این منبع یاریرسان در زندگی متصل نشده، هرگز نخواهد توانست مسیر پُرفرازونشیب زندگی را بهسلامت طی کند و شمیم خوش سعادت را استشمام کند. وظیفۀ ما بهعنوان والدین و مربیان تربیتی است که زمینههای این احساس و تجربۀ دینی خوشایند را در دوران کودکی فرزندانمان، برای آنان آماده کنیم: قدرت صبر بر ناملایمات و ناکامیها و حل مشکلات با نماز و نیز بهرهمندی از توفیقات و کسب موفقیتها با نماز.
برای این منظور:
۱. برای آنان از سیرۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و امامان معصوم(علیهم السلام) و بزرگان علم و دین بگویید که هروقت برایشان مشکلی روحی یا اجتماعی یا اقتصادی و حتی علمی پیش میآمد، وضو گرفته و از نماز کمک میگرفتند. در حدیث آمده است که وقتی مشکلی برای اعضای خانوادۀ پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)پیش میآمد، حضرت میفرمود:
برخیزید، نماز بخوانید. این دستور خدای من است(2)
همچنین نقلکردن داستان زندگی بزرگان، بسیار مفید است:
ابوعلیسینا بعد از پنجسالگی، بهدلیل نبوغ فراوانش، به خواندن علم ادب، صرف، نحو و لغت و... مشغول شد و همزمان به حفظ قرآن کریم روی آورد. او قبل از دهسالگی به این کار توفیق یافت و حافظ کل قرآن شد. سپس نزد اساتید دیگری به تحصیل ریاضیات پرداخت و حساب، جبر، هندسه و... را فرا گرفت و در نزد استادی دیگر، به تحصیل فقه پرداخت و آن را نیکو فراگرفت. او نزد استاد ابوعلی ناتلی، شروع به خواندن فلسفه کرد و بعد از مدتی، همانند استادش و بالاتر از او شد، چنانکه هنگام درس، از استاد اشکال میگرفت و استاد از جواب باز میماند و او خود جواب را تشریح میکرد.
اساتید او را از شرکت در کلاس درس بینیاز دانستند و گفتند: «خودت مطالعه کن.» ابوعلیسینا میگوید: «همینطور پیش میرفتم و هرگاه در مسئلهای حیران بودم یا نمیتوانستم قضیه را بفهمم، به مسجد پناه میبردم و نماز میگزاردم و خالق کل هستی را ستایش میکردم و معمای من، حل شده، مشکل برطرف میشد.» (1)
بوعلیسینا ماهها و سالها بهدنبال کتابی میگشت و آن را پیدا نمیکرد. دراینباره مسافرتها کرد و به جستوجوی وسیعی دست زد؛ اما هرچه گشت، کمتر یافت. روزی بالاخره روانۀ مسجد شد و دو رکعت نماز خواند. پس از نماز، دست به درگاه بینیاز بلندکرد و از خدا خواست تا این کتاب را به او برساند. از مسجد بیرون آمد و بهسوی منزل حرکت کرد. در راه چشمش به پیرزنی افتاد که مقداری اشیای کهنه و قدیمی در روی زمین پهن کرده بود تا بفروشد.
1) نماز خوبان، ص۱۴، به نقل از: زندگی ابوعلی سینا، ص۲۹.
ازجمله چند کتاب قدیمی درکنار بساط دیده میشد.
بوعلی آن کتابها را وَرانداز کرد و ناگهان دید آن کتابی که ماهها و سالها به دنبالش میگشته است، در میان آن کتابهای کهنه است. آن را برداشت و از پیرزن پرسید: «آن را به چند میفروشی؟» پیرزن گفت: «اینکه قابلی ندارد. چند دِرهم بده.» بوعلی پول کتاب را داد و پرسید: «این اشیا را از کجا آوردهای؟» پیرزن گفت: «این کتابها از جدّ ما که ملّا بود، در خانه مانده است و آوردهام که بفروشم.» بهاینترتیب با توجه به خدا و کمکگرفتن از نماز، بوعلیسینا بهراحتی به مرادش رسید. (1)
۲. دراینزمینه خودمان برای آنها الگو باشیم و برای رفع برخی از مشکلات و کسب توفیقات اجتماعی و اقتصادی یا حتی معنوی، از نماز کمک بگیریم.
۳. خاطرهها و تجربههای خود را دراینباره برای آنان بازگو کنیم.
۴. در فیلمها و سریالهایی که اخیراً از صداوسیما پخش میشود، به نقش نماز در حل بحرانهای زندگی شخصیتهای اصلی داستان توجه ویژهای میکنند.(2)در اینگونه مواقع، باید فرصت را غنیمت بشمریم و از شیوۀ تداعیمعانی(3)استفاده کنیم و با طرح پرسشهایی (4)دراینزمینه،
1) داستانهای صاحبدلان، ج۲، ش ۱۰۹.
2) صحنههایی که شخصیت داستان برای رفع مشکل خود و خانوادهاش، یا شفای مادر یا همسر و فرزند مریض و درخطرش، به خواندن نماز و راز و نیاز با خداوند اقدام میکند.
3) نک: ص۸۱، فصل سوم
4) روش سقراطی. در این روش، شاگرد بهوسیلۀ پرسش و پاسخ و مجادله، حقایق را کشف میکند. در این روش، نقش معلم عمدتاً پرسیدن و نقش شاگرد، سازماندهی و بهکارگیری دانش و تجربۀ گذشتۀ خود برای پاسخ به پرسشهاست. روش سقراط نهتنها روش جدلی (دیالکتیک)، بلکه استقرایی یعنی از کل به جزء نیز هست. بعضی معتقدند روش سقراط، روش تدریس نیست؛ بلکه روش اکتشاف است.
ذهن کودک را به اثر و نقش نماز در حل مشکلات معطوف کنیم.
البته در همۀ فیلمها و سریالهای ایرانی که با رویکرد اجتماعی و خانوادگی تولید میشود و متناسب سن کودک نیز هست، از استفادۀ درست از شخصیتهای منفی داستان دراینجهت نیز غفلت نورزید و تبعات محرومیت و بیتوجهی آنان از این منبع یاریرسان، یعنی نماز، را در قالب جملاتی کوتاه در حین تماشای فیلم به او یادآوری کنید.
۵. هنگام مواجهۀ کودک با مشکل و مسائل خاص خود در دوران کودکی، درکنار آموزش سایر روشهای مهارت حلمسئله، مانند فکرکردن و مشورتخواستن از بزرگسالان و...، او را به کمکگرفتن از خداوند با نماز توصیه کنید. داستان زیر که تجربۀ یکی از مدیران مدارس راهنمایی است، به همین موضوع اشاره میکند:
سال تحصیلی ۱۳۷۶-۱۳۷۷ بود. آن سال من مدیر آموزشگاه راهنمایی حاجیهمریم اکبری روستای اسحاقآباد بخش زبرخان (نیشابور) بودم.
در کلاس اول راهنمایی، دانشآموزی داشتیم که فرزند شهید بود. با توجه به اینکه من بومی روستا بودم، کاملاً از وضعیت خانوادگی او خبر داشتم. پدر دخترک هنگامیکه او دوران شیرخوارگی را میگذراند، به شهادت رسیده بود. بعد از مدتی، مادرش در یکی از روستاهای اطراف ازدواج میکند و دخترک را به پدربزرگ و مادربزرگ داغدیدهاش میسپارد. متأسفانه مدتی بعد، مادر بهخاطر ازدواج ناموفق و اختلاف با همسر دوم خویش، خودکشی میکند. چند سال بعد عمۀ دخترک که معلول بود، فوت میکند و مدتی بعد هم مادربزرگش را از دست میدهد. او میماند و پدربزرگ رنجدیدهاش.
بااینکه دهیازدهسال بیشتر نداشت، اما میشد در چشمان معصومش، دریای پرتلاطم غم و اندوه را مشاهده کرد. کودکی بود با کولهباری از رنج و غصه که زمانه تاکنون به او روی خوش نشان نداده بود. آخر او هم حق داشت. یک نوجوان با اینهمه مشکل چطور میتواند کنار بیاید؟! از اول سال که وارد مدرسۀ راهنمایی شد، بهشدت دچار افسردگی بود و بسیار گوشهگیر و کمحرف. یادم نمیآید در آن مدت، لبخندی بر لب او دیده باشم.
با هیچکس رابطۀ دوستی برقرار نمیکرد. همیشه با دخترعمویش، که همکلاسیِ هم بودند، همراه بود. معلمان نیز از وضعیت درسی او راضی نبودند. وقتی با پدربزرگش صحبت کردم، گفت: «در منزل هم همینگونه است. یکجا مینشیند و صحبتی نمیکند. فقط هنگامیکه به منزل عمویش میرود، با دخترعموهایش بازی میکند. حق دارد. من که پدربزرگ او هستم، طاقت اینهمه داغ را ندارم؛ او که بچه
است. نه مهر مادر را حس کرده و نه گرمای دست پدر را. حالا هم شما هر کاری صلاح بدانید، در خدمتیم.»
از ایشان خواستم سرگرمیهای بیشتری برایش فراهم کنند؛ اجازه بدهند بیشتر به منزل عمویش برود و با دخترعموهایش ارتباط داشته باشد. از معلم راهنمایی محترم شاهد هم کمک خواستم. ایشان هم گفتند: «مسئلۀ درسی فعلاً مهم نیست. سعی کنید اول از حالت گوشهگیری و انزوا در بیاید.» ایشان هم با دخترک صحبت کردند و گفتند: «اگر در مدرسه بیشتر فعالیت کنی و درسهایت بهتر بشود، جایزه داری.»
همان روز، جلسۀ شورای دبیران را تشکیل دادم و از همکاران خواستم سر کلاس بیشتر به او توجه کنند و او را وادار به صحبت و فعالیت نمایند. بهخاطر ضعف درسی هم سرزنشش نکنند و هروقت کوچکترین پیشرفتی داشت، به بهترین شکل تشویقش کنند.
روز بعد هم با خود دانشآموز صحبت کردم و گفتم: «من خودم اهل همین روستا هستم. میدانم مشکلات زیادی داری و میدانم پدرت شهید شده. اما مایۀ افتخار تو و همۀ ماست. او بهخاطر سعادت جامعه و حفظ اسلام، جانش را از دست داده است. تو هم باید بکوشی تا نامش همیشه زنده بماند و به وجودش افتخار کنی. میدانم که دلت برای مادر، پدر، عمه و مادربزرگت تنگ شده؛ ولی گریه و ناراحتی که فایده ندارد. ازاینبهبعد هروقت یادشان افتادی و دلت برایشان تنگ شد، نماز بخوان؛ چون نماز واقعاً آرامشبخش است. از همین امروز این کار را امتحان کن. از فردا هم مسئول انتظامات سالن آموزشگاه هستی. دوست دارم اسم دانشآموزان شلوغ و بیانضباط را به من بدهی. ضمناً درسهایت را هم بیشتر بخوان؛ میدانم موفق میشوی.»
مدتی از این قضیه گذشت. دخترک وظایفش را بهخوبی انجام میداد. ارتباطش با دانشآموزان بهتر و بیشتر شده بود. در درسهایش هم کمی پیشرفت کرده بود. مهمتر از همه این بود که از انزوا در آمده بود.
پدربزرگش میگفت: «بیشتر وقتها او را مشغول نماز میبینم. وقتی از او میپرسم چرا اینقدر نماز میخوانی؟! میگوید: ’بابابزرگ، نماز آرامم میکند.‘ در خانه هم دوست دارد فعالیت کند و در کارها به من کمک نماید.»
ازآنبهبعد، مسئولیتهایش را افزایش دادم و بیشتر به او توجه کردم. همکاران هم با توجه به اینکه دخترک، فرزند شهید بود، بیشتر احساس مسئولیت میکردند و توجه زیادی به او داشتند و این باعث شد که روحیهاش روزبهروز بهتر شود. حالا از آن روزها چند سال میگذرد. دانشآموزِ خوب من بزرگ شده است. شنیدهام مدتی است با آقایی محترم ازدواج کرده. امیدوارم همیشه خوشبخت باشد و هنوز هم اگر ناملایمات زندگی بر او چیره شد، خواندن نماز او را آرام کند. (1)
1) پنجرهای رو به آفتاب، ویژهنامۀ تجربهها و خاطرههای آموزش و ترویج نماز بین دانشآموزان دورۀ راهنمایی، ص۲۷۷و۲۷۵، خاطرۀ زهرا حمزهای.
۱۱.۲. تشویق (1)و تحسین (2)تشویق معجزه میکند. بهطور کلی، اگر کودک در مسیر عبادت و اعمال مذهبی حرکتی کرد، باید او را تحسین کنیم. در تشویق و تحسین، مهم این است که بلافاصله بعد از رفتار مدنظر بهکار رود، تا کودک بتواند بین رفتار مدنظر و تشویق ارتباط برقرار کند. (3)البته باید توجه کنیم که تشویق در مسائل عبادی، حالت مزد و پاداش به خود
1) . تشویق عبارت است از قول یا عملی که از فعلِ فاعل قدردانی میکند و [آن را] میستاید؛ مانند آفرین، احسنت، بارکالله، متشکرم، خشنود شدم و مانند تقدیم هدیه، خرید اسباببازی، لباس و کفش نو، شکلات، شیرینی، کتابداستان، مدادرنگی و مانند گردش، مسافرت و مانند لبخندزدن، درآغوشگرفتن، بوسیدن، برایش قصهگفتن و مانند اظهار رضایتکردن، تعریف و تمجیدنمودن، نمرۀ خوبدادن، مدالدادن، سر صف معرفیکردن، پولدادن و امثال اینها. تشویق، حس خودپسندی و حب ذات انسان را اقناع میکند و موجب قوت قلب و نشاط میشود. (ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج۲، ص۱۳۶و۱۳۷).
2) تحسین بهمعنای نیکوشمردن عمل است و به هنگامی که دربارۀ کودکی و حتی فرد بزرگتری اعمال شود، در او دلوجرئت و روحیه و امید پدید میآورد؛ بهگونهایکه خواهد کوشید مجدداً زبان تحسین بزرگتران را به روی خود بگشاید. تحسین مربی این اثر را دارد که شخصیت مردۀ کودکان را احیا کند و موجبات دلگرمی آنان را برای ادامۀ کارهای پسندیده فراهم سازد. گاهی تحسینها میتوانند متوجه عمل و رفتار کودک دیگری غیر از کودک ما باشند؛ بهاینمعنا که آن کودک را بستاییم تا فرزند ما دریابد که ما از رفتار آن کودک راضی بودهایم. بهعبارت دیگر، ستایش از اعمال و رفتار نیک دیگران وسیلهای است برای بهراهآوردن فرزند خودمان. (علی قائمی امیری، حدود آزادی در تربیت، ص۲۱۴و۲۱۵).
3) جزوۀ تنبیه و تشویق کودک، بایدها و نبایدها، مرکز مشاورۀ حوزۀ علمیۀ خراسان.
نگیرد. بهتر است تشویقهایمان، هم مادی و هم معنوی باشد و تشویقهای مادی، بهصورت نامنظم صورت پذیرد. تشویق منظم مادی برای عبادت کودکان، سبب تاجرانهشدن عبادت آنان میشود؛ درحالیکه مطلوب، عبادت آزادگان است. مولا علی(علیه السلام)میفرمایند:
اِنَّ قَوماً عَبَدُوا الله رَغبَةً فتَلک عِبادَةُ التجّار... وَ اِنّ قوماً عَبَدوا... شکراً فَتِلکَ عِبادةُ الاَحرار؛ (1)
همانا عبادت گروهی که خدا را به امید پاداش پرستیدند، عبادت تاجران است... و عبادت گروهی که برای سپاسگزاری پرستیدند، عبادت آزادگان است.
۱.۱۱.۲. نوع پاداشها(2)یکی از شیوههای رفتارسازی در نماز دربین کودکان و نوجوانان، ایجاد تغییرات مطلوب رفتاریِ متناسب در آنهاست. برای این منظور، صاحبنظران یادگیری و روانشناسی، روشهای متفاوتی را پیشنهاد میکنند. از میان این روشها، شیوۀ ایجاد رفتارسازی روانشناسان
1) نهج البلاغه، کلمۀ قصار۲۳۷.
2) در اینجا بد نیست به ذکر و بیان یک نکتۀ تربیتی بپردازیم و آن تبیین تفاوت بین پاداش و جایزه است. معمولاً جایزه امری است ازپیشتعیینشده که دربرابر دید و منظر افراد است و افراد برای بهدستآوردن آن سعی دارند کار و عمل موردنظری را انجام دهند؛ درحالیکه پاداش امری است که ازقبلمعینشده نیست. انسانها در مسیر زندگی، کار و وظیفهای را برعهده گرفته و به انجام آن میپردازند، بدوناینکه چشمداشت و توقعی از دیگران درمورد حسن انجاموظیفه داشته باشند. صاحبِ کار و سفارش، بهعنوان نشانۀ اعلام رضایت خویش، بهتناسب، پاداشی را اعطا میکند که مقدار و رقم آن از قبل برای افراد معین و اعلامشده نیست (علی قائمی، حدود آزادی در تربیت، ص۲۱۹).
رفتارگرا که بر پاداش برای تقویت و ایجاد رفتارهای معین مبتنی است، برای کودکان پیشدبستانی و دبستانی و گاهی دورۀ راهنمایی تحصیلی، مفید و مؤثر است.
براساس این شیوۀ رفتارگرایی، با ایجاد محرکهای پاداش، به تقویتِ رفتاری میپردازیم که میخواهیم ایجاد شود. مثلاً برای ایجاد رفتار نماز در کودکان و نوجوانان، باید محرک پاداش، به تقویت و ایجاد چنین رفتاری منجر شود و باید پاداش را بلافاصله بعد از انجامدادن رفتار ارائه کنیم.(1)پاداشهایی که برای کودکان نمازخوان و نمازگزار درنظر میگیریم، باید متعدد و متنوع باشد. مربیان میتوانند بهتناسب، نوعی از آن را برای کودک استفاده کنند. پاداشها میتوانند صورت نقد یا نسیه، مادی یا غیرمادی داشته باشند. درهرحال، این مهم است که بهنوعی، از نگاه کودک نیز پاداش بهحساب آیند و آنان را به ادامۀ راه وادارند.
اگر پاداشی صورت مادی داشته باشد، باید از چیزی باشد که کودک بتواند از آن بهرهمند شود. کودک خواستار لباسی زیبا، غذایی مناسب و وسایلی دارای زرقوبرق و اسباببازیهای قشنگ است. (2)
نیازی نیست که مربیان همیشه از پاداش مادی سود جویند. صورتهای بسیاری از پاداشدهی وجود دارد که بهایی ندارد، جز مایهگذاری از زبان و رفتار(1)در این عرصه، نمونههایی را ذکر میکنیم:
کودک برحسب فطرت خود، دوستدار احترام است و میخواهد نزد دیگران از کرامت و ارزشی برخوردار باشد. روابط او با افرادی که شخصیت او را تکریم(2)میکنند و برای او حرمتی بیشتر قائل هستند، خالصتر و صمیمانهتر است. امامصادق(علیه السلام)دراینزمینه میفرمایند:
طبعت القلوب علی حبّ من أحسن الیها و بغض من أساء الیها؛(3)
قلبها[ی انسانها] بر دوستی با کسیکه به آنها نیکی کند و
1) در روانشناسی رفتارگرا، پاداشهای غیرمادی به «تقویتکنندههای شرطی یا ثانوی» مشهورند
2) برخی از شیوههای تکریم و احترام کودک که در روایات به آنها اشاره شده است، عبارتاند از: ۱. برخاستن و استقبال از فرزند هنگام ورود او به مجلس؛ ۲. سلامکردن به کودک؛ ۳. اجازهخواستن از کودکان برای گذشت از حقوقشان؛ ۴. پذیرش دعوت کودکان و دعوت از آنها برای مهمانی؛ ۵. جایدادن کودک در صفوف جماعت؛ ۶. عیادت از کودک بیمار؛ ۷. با احترام صداکردن؛ ۸. شرکت در بازی کودکان؛ ۹. پرهیز از خشونت با کودکان؛ ۱۰. شرکتدادن کودکان در جلسۀ دعا برای آمینگفتن؛ ۱۱. شخصیتدادن به کودکان (نک: سیدعلی حسینزاده، سیرۀ تربیتی پیامبر و اهلبیت، ج۱ (تربیت فرزند)، پژوهشکدۀ حوزه و دانشگاه).
3) حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۴۵، ش۴.
دشمنی با کسیکه به آنها بدی کند، سرشته شده است.
بدینسان، یکی از پاداشهای ما درقبال نماز کودکان، این است که برای او حرمت بیشتری قائل شویم و به او تفهیم کنیم که این امر در اِزای نمازخواندن اوست.
۲. اظهار محبت(1)مانند بوسیدن، نوازشکردن، بازیکردن با کودک، توجه، نگاه محبتآمیز و... (2)خداوند در تربیت انسان، محبت را بهعنوان پیوندی محوری بهکار میگیرد:
...فَسوفَ یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَ ِیُحِبُّونَه...؛(3)
...پس بهزودی خداوند
1) مشکلات ناشی از کمبود محبت عبارتاند از: پریدگی رنگ، ازدستدادن شادابی طبیعی، تنفس نامنظم و حتی ناراحتیهای معدهای و رودهای که به اسهال و استفراغ در کودک منجر میشود (روانشناسی رشد، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ج۱، ص۲۳۱).
2) یکی از نویسندگان دربارۀ تأثیر محبت و توجه عاطفی به کودکان در تغذیه و سلامت جسمی آنها، مینویسد: «مطالعات هانت، روانشناس معاصر آمریکایی، در پرورشگاهها نشان داده است کودکانی که درموقع تغذیه در آغوش پرستاران قرار نمیگرفته و گرمی بدن آنها را احساس نمیکردهاند، بهتدریج نسبتبه محیط غیرحساس شده و به تغذیه نیز علاقهای نشان نمیدادهاند. حتی در بعضی موارد، این بیعلاقگی به غذا، سبب بیاشتهایی و نهایتاً مرگ آنها شده است. گاه نیز بروز اختلالاتی مانند سوء هاضمه و کمخوابی که هیچ نشانۀ جسمانی برای آن یافت نشده است، مربوط به محرومیت کودک از محبت مادر بوده است» (محمدرضا حاجشریفی، حقوق فرزند بر والدین از نگاه اسلام، ص۱۱۵).
3) مائده، ۵۴.
گروهی را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست میدارند... .
در این آیه، یُحِبُّهُم قبل از یُحِبُّونَه آمده است؛ یعنی ابتدا از ابراز محبت خدا و سپس از ابراز محبت آدمی به خدا سخن میگوید. این، نشان میدهد که اِبراز محبت مربی، به دلبستگی متربی جهت میدهد و حاصل آن، ظهور شیفتگی عمیق در متربی به مربی است. هنگامیکه این شیفتگی حاصل شد، میتوان با اِبراز محبت، فرد را به انجامدادن برخی اعمال و با منع محبت، او را به ترک اعمالی دیگر برانگیخت.
پس بهزبانآوردن مهر و محبت، مایۀ تحکیم پیوند تربیتی است و حفظ این پیوند، لازمه و زمینۀ تأثیرگذاری مربی و متربی است. ازاینرو، در توصیههای اسلامی، بر بهزبانآوردن محبت تأکید کردهاند(1)کودک نیز انسانی کوچک است و بیش از دیگران به محبت احتیاج دارد. ازاینروست که خداوند محبت به کودکان را زمینۀ بهرهمندی از رحمت خود دانسته است. امامصادق(علیه السلام)میفرمایند:
إنَّ اللّه لَیرحَمُ العَبدَ لِشِدَّة حُبِّهِ لِوَلَدِهِ؛(2)
خداوند بندهاش را بهواسطۀ شدت محبتی که به فرزند خود دارد، مشمول رحمت خود قرار میدهد.
مربی با بیان محبتِ پیشیجویندۀ خویش به متربی، او را دلبستۀ
خویش میکند. این دلبستگی، بسیار قدرتمند و کارساز است و میتوان با تکیه بر آن، فرد را آماده و بلکه طالب بهدوشگرفتن تکالیف ساخت. انسانها بهویژه کودکان، در قبال شخصی که به آنها محبت میکند، احساس احترام داشته و محبتکننده را دوست دارند و مطیع فرمان او هستند. امامعلی(علیه السلام)دراینزمینه میفرمایند:
قُلوبُ الرجال وحشیّةٌ فمن تألّفها أقبلت علیه؛(1)
دلهای مردم رمندهاند. هرکس به آنها محبت کند، به او روی خواهند آورد.
مولا(علیه السلام)در جایی دیگر نیز میفرمایند:
بالبرّ یُستَعبَدُ الحُرَّ؛ (2)
محبت و نیکیکردن (3)به دیگران، آنان را به تسلیم وا میدارد.
و همچنین میفرمایند:
أحسِن إِلی مَن شِئتَ تَکُن أَمیرَهُ؛(4)
به هرکه خواهی، نیکی کن تا امیرش باشی.
چونکه آوازش خوش و مظلوم شد
زو، دلِ سنگیندلان چون موم شد
بوسیدن و بوسهزدن کودک نیز حتی به بهانۀ تشویق او، امری است
که کودک را از محبت سیراب میکند و او را راضی میسازد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند:
اکثروا مِن قُبلةِ اَولادکم، فإنَّ لکم بکلِّ قُبلَةِ دَرَجَة فی الجنَّة ما بین کل درجة خَمس مئَة عام؛ (1)
فرزندان خود را زیاد ببوسید؛ زیرا با هر بوسه، مقام و مرتبهای برای شما در بهشت فراهم میشود که فاصلۀ میان هر مقام، پانصد سال است.
البته باید مراقب باشیم که محبت را هیچگاه وجهالمعامله قرار ندهیم. این درست نیست که بعضی والدین و مربیان، محبت خود را وسیلۀ نفوذ در فرزند قرار دهند. مثلاً به او بگویند: «این کار را بکن تا مامان [یا مربی] تو را دوست بدارد.» یا «اگر فلان کار را انجام دادی، بابا [یا مربی] تو را دوست ندارد.» یا «چون این عمل را انجام دادهای، تو را اصلاً دوست نداریم.»
این عمل چند عیب دارد:
۱. به اصل طبیعیِ ضرورت محبت والدین و مربیان به فرزند، لطمه وارد میسازد و امکان تردید و سلب را در آن بهوجود میآورد. این نه به صلاح والدین و مربیان است و نه به صلاح فرزند. رشتۀ محبت را نباید هیچگاه برید یا در معرض بریدن قرار داد. اگر کودک رشتۀ محبت والدین و مربیان خود را منقطع ببیند، امکان دارد در دامهای فساد گرفتار شود.
۲. با چنین برنامهای، کودک بهتدریج عادت میکند که کارها را برای
1) ملامحسن فیضکاشانی، محجة البیضاء، ج۲، ص۶۴؛ بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۹۲.
جلب رضایت والدین و مربیان و دیگر انسانها انجام دهد؛ نه بر طبق وظیفه و برای جلب مصالح واقعی خود و دیگران. معیار خوبی و بدی کارها را دوستداشتن یا دوستنداشتن دیگران میشناسند؛ درصورتیکه معیار خوب و بد باید خیر و صلاح واقعی خود و اجتماع و نیز جلب رضای خدا باشد، نه خواست مردم و جلب رضای آنان.
۳. چنین برنامهای ممکن است کودک را به تملّقگویی و نفاق و فریبکاری وادارد. امکان دارد برای اینکه محبت والدین و مربیان را از دست ندهد، به فریبدادن آنان و دروغ متوسل شود. بنابراین، والدین و مربیان نباید هیچگاه محبت خودشان را در گرو اطاعت فرزندانشان قرار دهند و درصورت نافرمانی، او را به سلب محبت تهدید کنند. (1)
گاهی نشاندادن اینکه به تو اعتماد داریم، برای قول و رأی تو حساب باز میکنیم، دست تو را در مصرف باز میگذاریم، درهای بسته را به روی تو میگشاییم، هر راز و سُخنی را با تو در میان مینهیم (2)و... میتواند پاداشی برای او بهحساب آید و او را در ادامۀ بیشتر این رفتارش مدد بخشد. دربرابر رفتار معقول او، میتوان از این شیوه سود جست.
1) بهترین والدین و مربیان کسانی هستند که حساب بچهدوستی را از حساب تربیت جدا میسازند. اماممحمدباقر(علیه السلام)میفرمایند: «بدترین پدران کسانی هستند که در احسان به فرزندان از حد تجاوز میکنند...» (تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۲۰).
2) درمیانگذاشتن برخی از رازها با کودکان، علاوهبر جنبۀ تشویقی و جلب اعتماد آنان، حس مسئولیتپذیری کودکان را نیز افزایش میدهد.
اینکه مربی، رفتار او را در اقامۀ نماز و شرکت در نمازجماعت تمجید کند و به ستایش کارهای او بپردازد، نوعی پاداش برای او بهحساب میآید؛ بهویژه اگر آن را در حضور دیگران مطرح کند. بهطور معمول، کودکان خواستار شاخصشدن در نزد بستگان و دوستان خویشاند. چه نیکوست که گاهی مربی در حضور جمع یا دوستانِ کودک، به ثناگویی از کار او بپردازد و این توجه کودک به نماز را بستاید.
مربیان در موقعیتهای بسیار میتوانند بهعنوان پاداش نماز کودک، او را به خود نزدیک و مأنوس محفل اُنس خود سازند؛ در مجلسی او را کنار خود بنشانند؛ با او همراه و همراز شوند؛ برخی از مسائل را به او باز گویند؛ در خانه با او همغذا شوند؛ با او همبازی شوند و چنان وانمود کنند که به او بسیار نزدیکاند. این، سبب دلگرمی و افزایش رغبت و علاقۀ او به نماز خواهد شد.
جلوهای از پاداشدهی به کودکان این است که بهتناسب اهتمام و تلاش کودکان در فراگیری احکام نماز و اقامۀ خوب و بهموقع آن، بر دامنه و میزان آزادیشان بیفزاییم. این اقدام باید به گونهای باشد که خود کودک آن را لمس و حس کند. برای نمونه، اجازۀ آمدوشد بیشتری به او بدهیم و به او تفهیم کنیم که این امر از برکات لیاقت و جدیت او در نماز است و او باید پاسدار آن باشد.
فرض کنیم که کودک در فراگیری احکام نماز کوشیده است و خود را متعهد به خواندن نماز کرده است. او اکنون مرتکب خطایی شده است که مستحق عقوبت است یا در امری مسامحه و کوتاهی کرده است. در چنین صورتی، مربیان باید به او تذکر دهند که بهدلیل جدیتی که در گذشته در نماز از خویش نشان داده است، فعلاً از خطای او صرفنظر میکنند و مثلاً آبروی او را از خطر حفظ میکنند.
۱. نشاندادن رشد و تعالی او و بیان این مسئله که دارای کمالی است و او را بدان میستاییم؛
۲. حمایت از او در تنگناها و مشکلاتی که برای او در زندگی روزانه پدید میآید؛
۳. نوازش او هنگام بیماری و مرض و همدردی با او هنگام مصائب و دشوارهای زندگی؛
۴. نوسازی لباس و پوشش او بهگونهای که بتواند رابطهای بین آن و عمل خویش (اهتمام به نماز) پیدا کند؛
۵. قائلشدن حق رأی و نظر برای او در کارهای مربوط به خانه یا مدرسه؛
۶. دادن حق انتخابی وسیعتر به او در امر لباس و اشیای دلخواه و...؛
۷. حفظ اسرار و آبروی او وقتیکه از آن نگران و بیمناک است.
تربیت، مستلزم تندادن به تکالیف است و این امر، بهخودیخود، زایلکنندۀ رغبت است. این تلخی را باید بهطریقی کاست تا قبول تکالیف آسانتر شود. یکی از روشهایی که به این کار میآید، تبشیر است. تبشیر بهمعنای بشارتدادن به عطایایی است که پس از به دوشگرفتن تکالیف به فرد ارزانی خواهد شد. تبشیر مظهری از فضل و رحمت است. بشارت در وجود آدمی، امید میآفریند و با کشش این امید، او را آمادۀ قبول زحمت میگرداند.
پیامبران در مقام مربی از این شیوه بسیار بهره گرفتهاند، چنانکه همۀ آنان را «مبشّر» نامیدهاند و کوشش آنان همواره بر آن بوده است تا امید برخاسته از بشارت را در مخاطبان خود زنده کنند:
وَ اِلی مَدینَ اَخاهم شعیباً فقال یا قَومِ اعبدُوا الله وَ ارجوا الیومَ الآخِرَ؛ (1)
و برادران اهل مدین را بهسوی آنان فرستادیم. پس به آنان گفت: «ای مردم، خدا را عبادت کنید و روز آخرت را امید برید... .»
و هم تربیتیافتگان با این امید همراه و به آن زندهاند:
اَمَّن هُوَ قانِتُ اللیلِ ساجِداَ و قائماً... وَ یَرجُو رَحمَةَ رَبّه؛ (2)
آیا کسیکه دل به خدا سپرده است و در لحظاتی از شب به سجود و قیام میپردازد... و رحمت خدای خویش را امید میبرد، [چون کسی است که از آن بیخبر است]؟
بشارتی که پیامبران از آن بهره جستهاند، دامنهای گسترده دارد و تنها درخور انسانهای برجسته نیست، بلکه نفوس ضعیف را نیز مخاطب ساخته است. نفوس ضعیف کسانیاند که عبادتشان عبادت تجار نامیده شده است. بنابراین انبیا مردم را به بهشتی بشارت دادهاند که در آن، هرچه میل داشته باشند و هرچه چشمها را در آن، شیفتگی نگریستن باشد، مهیاست:
...وَ فیها ما تشتَهیه الاَنفُسُ و ما تَلَذُّ الاَعیُن. (1)
این، نکتۀ درخور تأملی است و نباید از آن غفلت کنیم. غالباً در جریان تربیت، ایدئالگرایی و بلندپروازی، ما را به خود مشغول میکند؛ اما طبق این بیان، باید بشارتها را چنان گسترده بهکار بگیریم که هرکسی را در هر مرتبهای دربرگیرد. خداوند برای همهکس از «رضوان» سخن نمیگوید؛ برخی را نیز با وعدۀ خوراکیهای لذیذ (2)و پوشیدنیهای زیبا و خیرهکننده(3)و تفرجگاههای روحنواز (4)و نظیر آن امیدوار میکند.
در پایان متذکر میشویم که تبشیر و تشویق، باوجود آنکه ظاهراً باهم شبیه هماند، متفاوتاند. تبشیر پیش از عمل یا همراه عمل است و تشویق پس از عمل. ازاینرو تبشیر، ناظر به آینده و تشویق متوجه
1) زخرف، ۷۱.
2) وَ فاکهه ممّا یَتَخیّرون و لَحم طیر ممّا یَشتهون (=و میوههایی که دلخواه آنهاست و خوراک پرنده از آن نوع که میل داشته باشند، برایشان فراهم است) (واقعه، ۲۱و۲۲).
3) و یلبَسون ثیاباً خُضراً مِن سُندَسِ و استبرق (کهف، ۳۱).
4) وَ انّ المتقینَ فی جناتٍ و عیونٍ (=انسانهای باتقوا در باغها و چشمهسارها مأوا دارند.) (حجر، ۴۵).
گذشته است. در مقایسه، تأثیر تشویق سریعتر از تبشیر است؛ اما ازسوی دیگر، کسیکه پذیرش تبشیر را دارد، از پختگی ویژهای برخوردار است؛ زیرا حرکتدادن با تبشیر، مستلزم نوعی کفّ نفس و آیندهبینی است.
ازاینرو، هرگاه فرد در سنین پایین باشد، باید دامنۀ تبشیر برای او کوتاهتر باشد. بهرهگرفتن از بشارتها و وعدههای بلنددامنه برای کسانی ممکن است که دوران کودکی را پشتسر گذاشته و به میزان مطلوبی از کفّ نفس و آیندهبینی دست یافته باشند.
بیتردید همۀ کودکان، بالفطره استعداد پذیرش و انجامدادن تکالیف مذهبی از جمله نماز را دارند؛ اما مهم، چگونگی روشهای(1)ارائه و آموزش و عرضهکردن این آیین الهی است. درادامه به برخی از آنها اشاره میکنم:
اصول اساسی تداعیمعانی (تجارب) براساس نظر ارسطو، سه اصلِ مجاورت و مشابهت و تضاد است:(2)
1) روش، فعالیتی است که از مربی بهمنظور تأثیر در متربی سر میزند.
2) معمولاً قدیمیترین مطالعات دربارۀ حافظه را به ارسطو، فیلسوف مشهور یونانی، نسبت میدهند. ارسطو با بررسی حافظه و مطالعاتی که روی آن انجام داد، قوانین تداعیمعانی را درمورد حافظه وضع کرد که هنوز هم اعتبار آنها همچنان باقی است (یوسف کریمی، روانشناسی تربیتی، ص۹۲).
اگر دو رویداد ازنظر مکانی یا زمانی همیشه باهم تجربه شوند، بعدها یکی، دیگری را تداعی میکند. برای نمونه، مُهر و سجادۀ نماز، مسجد و صدای اذان، هرکدام، برپاداشتن نماز را تداعی میکند و نیز پلیس، اتومبیل پلیس، لباس پلیس، اسلحه و باتون، همدیگر را تداعی میکنند. لباس روحانیان (عبا و عمامه)، دین و اقامۀ نماز و... را تداعی میکند.
پدری که برای بیدارکردن دختر خود برای ادای نماز صبح، دستی به گیسوان او میکشد و با نوازش و محبت، او را از خواب شیرین صبحگاهی بیدار میکند، انجامدادن این تکلیف دینی را با شیرینی محبت پدرانۀ خویش میآمیزد و عبادت را در کام فرزند خود شیرین میکند.(1)با استفاده از اصل مجاورت، نماز تداعیگر محبت و عشق پدر به فرزند میشود.
نمونۀ اصل مجاورت در قرآن، در سورۀ یوسف آیات ۱۸ و ۲۸ و ۹۳ آمده است. در این سه آیه، مجاورت پیراهن یوسف(علیه السلام)با اموری، مطرح شده است. در آیۀ ۹۳ این سوره بیان میشود که پیراهن یوسف(علیه السلام)که بوی یوسف(علیه السلام)را میداد، تداعیگر یوسف(علیه السلام)شد. براساس اصل مجاورت، کلمةالله چون با ۹۹ صفت کمال و جمال مجاور شده است، تداعیگر تمامی آن صفات است. (2)
۲. اصل مشابهت(1)شباهت و اشتراکهای دو شیء یا دو رویداد باعث میشود بعدها یکی، دیگری را تداعی کند؛ مانند اینکه عکس، صاحب عکس را تداعی میکند. گاهی فردی را مشاهده میکنیم و با دیدن او به یاد دایی یا پدر او میافتیم و میگوییم: «شما چقدر شبیه دایی یا پدرتان هستید!» در اینجا با توجه به اصل مشابهت، با دیدن فرد به یاد دایی وی میافتیم.
اشیاء و رویدادهای متضاد همدیگر را تداعی میکنند: بیماری، سلامتی را تداعی میکند. بههمیندلیل وقتی فردی را مشاهده میکنیم که بسیار بیمار است، میگوییم: «الحمدلله که ما سالم هستیم.» یا نور و ظلمت، کفر و ایمان، بهشت و جهنم، شب و روز، حلال و حرام، پیری و جوانی همدیگر را تداعی میکنند. از دیدگاه رفتارگرایی، گرایش به نماز، نمازگزاری یا نمازگریزی افراد، براثر یادگیریهای آنان است. یادگیری یا شرطیشدن یعنی پیوند و رابطهبرقرارکردن بین اشیاء یا افراد یا رفتارها؛ مانند برقرارکردن رابطه و پیوند بین اذان و نمازخواندن، نیکیکردن و بهشترفتن، زکاتدادن و نمازخواندن، نمازخواندن و شفایافتن، یاد خدا و آرامشیافتن.
طرفداران مکتب تداعی دو قانون مشابهت و تضاد را به قانون و اصل
1) Similarity
مجاورت تبدیلپذیر میدانند؛ زیرا درهرصورت، از راه مجاورت، تجارب مشابه و متضاد با یکدیگر پیوستگی پیدا میکنند. مثلاً دو امری که باهم تضاد داشته باشند، معمولاً در ذهن ما بهصورت مجموعهای در میآیند که همواره مجاور یکدیگرند. ما غالباً میگوییم: «حلال و حرام، سفید و سیاه، پیری و جوانی، رذیلت و فضیلت.» (1)
در بسیاری از آیات قرآن و احادیث ائمه(علیهم السلام)، با توجه به اصل مجاورت، نماز با طهارت و وضو، بهشت، مسواکزدن، استعمال عطر، لباس زیبا، زیبایی، میوۀ تازه، زینت، ایمان، چشمۀ آب گرم، تقرّب به خدا، خوبحرفزدن و کار نیک همراه شده است. در برخی آیات و احادیث نیز با توجه به اصل تضاد، نماز با عذاب، بلا، گناه، آتش، جهنم و شیطان بهکار رفته است. آیات و احادیث زیر نمونههایی از بیان مطالب برمبنای اصل مجاورت است. خداوند در قرآن میفرماید:
وَ أَوحَینا إلَیهِم فِعلَ الخَیراتِ وَ إِقامَ الصَّلَاة؛(2)
انجامدادن کارهای نیک و برپاداشتن نماز را به آنها وحی کردیم.
یا میفرماید:
و قولوا للنّاسِ حُسناً وَ أقیموا الصلاة؛ (3)
با مردم با خوشزبانی سخن گویید و نماز را بر پا دارید.
امامصادق (علیه السلام) میفرمایند:
لا صلاة إلا بِطَهُور؛ (1)
هیچ نمازی درست نیست؛ مگر با طهارت (وضو، غسل، تیمم).
امامحسن(علیه السلام)جامههای زیبای خود را موقع نماز بر تن میکرد. وقتی کسانی از آن حضرت، علت را جویا شدند، ایشان فرمودند:
إنَّ اللهَ تَعالی جَمیلُ یُحِبُّ الجَمالَ، فَأَتَجَمَّلُ لِرَبّی وَ هُوَ یَقُولُ خُذُوا زینَتَکُم عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ(2)فَأُحِبُّ أن ألبَسَ أجوَدَ ثیابی؛ (3)
خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. بهاینجهت خود را در پیشگاه خدا زینت میکنم. خداوند امر فرموده است: «با زینتهای خود در مساجد حاضر شوید.» پس دوست میدارم که بهترین لباسم را به تن کنم.
امامصادق(علیه السلام)میفرمایند:
رَکعَتانِ یُصَلِّیهما مُتَعَطِّرٌ أفضَلُ مِن سَبعینَ رَکعَةً یُصَلیها غَیرُ مُتَعَطِّرٍ؛ (4)
دو رکعت نماز با عطر، بهتر است از هفتاد رکعت نماز کسی که عطر نزده است.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند:
أَطْرِفُوا أَهَالِیکمْ فِی کلِّ یوْمِ جُمُعَة بشیء من الْفَاکهَة حَتَّی یفْرَحُوا بِالْجُمُعَة؛(5)
1) عباس عزیزی، جامع آیات و احادیث موضوعی نماز، ج۱، ص۱۵۱.
2) اعراف، ۳۱.
3) محمد محمدیریشهری، الصّلاة فی الکتابِ وَ السُنَّة، ص۴۹؛ تفسیر العیّاشی، ج۲، ص۱۴، حدیث۲۹.
4) همان؛ ثواب الاعمال، ج۱، ص۶۲، عن المفضّل بن عمر.
5) عباس عزیزی، جامع آیات و احادیث موضوعی نماز، ج۲، ص۱۱۶، به نقل از: مستدرک الوسائل، ج۶، ص۶۱.
روز جمعه برای خانوادۀ خود میوۀ تازه بخرید، تا برای آمدن به نمازجمعه خرسند گردند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند:
رَکعَتانِ بِسِواکٍ أفضَلُ مِن سَبعینَ رَکعَةً بِغَیرِ سِواکٍ؛ (1)
دو رکعت نماز با دندانهای مسواکزده، نزد خداوند از هفتاد رکعت نماز بدون مسواک بهتر است.
امامکاظم(علیه السلام)میفرمایند:
الصَّلَواتُ المَفروضاتُ فی أوَّلِ وَقتِها إذا اُقیمَ حُدودُها أطیَبُ ریحاً مِن قَضیبِ الآس حینَ یؤخَذُ مِن شَجَرِةِ فی طیِبِه و رِیحِهِ و طَراوَتِهِ، فَعَلَیکُم بِالوَقتِ الأوَّلِ؛(2)
هنگامیکه نمازهای واجب در اول وقت و با رعایت حدودشان، برپا داشته میشوند، از برگ شاخۀ بریدهشدۀ درخت آس (3)با همۀ عطر و بو و تازگیاش، خوشبوترند. پس بر [نماز] اول وقت مداومت ورزید.
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند:
هروقت گرما و شدت آن بر شما سخت گرفت، بهوسیلۀ نماز آن را خنک کنید؛ زیرا گرما و حرارت از جوشش جهنم است. (4)
1) محمد محمدیریشهری، الصّلاة فی الکتابِ وَ السُنَّة، ص۴۹؛ المحاسن، ج۲، ص۳۸۲، حدیث۲۳۴۴، عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عن آبائه(علیهم السلام).
2) محمد محمدیاشتهاردی، نماز از دیدگاه قرآن و عترت، ص۶۲؛ محمد محمدیریشهری، الصّلاة فیالکتابِ وَ السُنَّة، ص۵۳؛ التهذیب، ج۲، ص۴۰، حدیث۱۲۸.
3) درخت مُورد مثل درخت انار است؛ برگهایش ضخیم و خوشبوست و همیشه سبز است
4) عباس عزیزی، جامع آیات و احادیث موضوعی نماز، ج۱، ص۷۰۵.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)تعلیم و تربیت کودکان را با خاطرت شیرین و فراموشنشدنی همراه میساختند. برای نمونه، به آنان سلام میکردند؛ به آنان مهر و محبت میکردند یا در بازی آنها شرکت میجستند. گاهی در نماز و درحال سجده، آنقدر سجده را ادامه میدادند تا کودکانی که بر پشت حضرت سوار شده بودند، بهآرامی پایین بیایند؛ زیرا متوجه بودند که نباید خاطرۀ بدی از نماز در ذهن آنها باقی بماند.(1)
بههمیندلیل، برخورد الگوها، مانند پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و والدین، با کودکان و احترامگذاشتن به آنها میتواند برمبنای اصل مجاورت، سبب شکلگیری احساسات مثبت دربارۀ الگوها و الگوپذیری کودکان شود. بهعبارتی دیگر، با دیدن الگو یا شنیدن نام او، احساسات مثبت در او برانگیخته میشود که این خود میتواند زمینهساز توجه به الگوهای رفتاری برای تقلید و الگوپذیری باشد.
خداوند در سورۀ اعراف آیۀ ۳۱ میفرماید: «بههنگام رفتن به مساجد، زینتهای خود را برگیرید.» در رسالۀ عملیه نیز میخوانیم: «بههنگام رویآوردن به مسجد، عطرزدن و پوشیدن لباسِ خوب، مستحب است.» این مسئله براساس اصل مجاورت است.
قرآن با توجه به اصول سهگانۀ بالا، آیات بشارت را درکنار آیات انذار و آیات رحمت را درکنار آیات عذاب و صفات کفرپیشگان را درکنار
1) عبدالکریم بیآزارشیرازی، رسالۀ نوین فقهی
مؤمنان آورده است.(1)بهطور کلی، اقامۀ نماز، عالیترین رفتار معنوی و مذهبی محسوب میشود و برای افزایش این رفتار با استفاده از قوانین شرطیشدن، نماز را با محرکهای خوشایند و مطبوع همراه میکنند. این عمل دو تأثیر دارد:
۱. یاد نماز حالتی مطبوع را برای کودک یادآوری میکند؛
۲. اگر رفتارهای ابتدایی مربوط به اقامۀ نماز را با تشویق و پاداشهای مطبوع همراه کنیم، مطمئناً پاسخی بهنام اقامۀ نماز را در کودک افزایش میدهد. البته عکس این مسئله نیز صادق است: اگر اقامۀ نماز با محرکهای ناخوشایند و نامطلوب همراه شود، احتمال دوباره نمازخواندن کاهش مییابد و ازنظر عاطفی نیز کودک احساسی نامطبوع از نماز خواهد داشت.(2)
بههمیندلیل، اگر والدین بهترین و شادترین و خوشترین روحیات و رفتارها را با کودکان داشته و آراستهترین ظاهر را هنگام اقامۀ نماز داشته باشند و بهترین لباسها را بر تن کنند و بهترین زینتها را هنگام اقامۀ نماز، همراه بردارند و خود را معطر کنند، کودکان نیز به نماز، رغبت و علاقه پیدا میکنند.(3)همراهی نماز با روحیۀ شاد والدین، آراستگی آنها، زینتداشتن، عطرزدن، لباس تمیز و مسواکزدن باعث
میشود نماز بهعنوان محرکی شرطی، جانشین محرکهای اصلی مانند مسواکزدن، عطرزدن و ... شود. ایجاد علاقه به نماز، براساس همراهی نماز با محرکهای خوشایند ایجاد میشود و شکل میگیرد.
نقل و نمایش قصهها و خاطرات زیبا و نیز همراهی نماز با تجارب خوشایند، در علاقهمندشدن کودک به نماز مؤثر است.(1)حفظ و فراگیری اشعاری که بهطور زیبا و لطیف، مضامین دینی مانند نماز را دربرمیگیرد و خواندن آیات قرآن با صوت و آهنگ زیبا، زمینۀ علاقهمندی کودکان را به مسائل معنوی ایجاد میکند.(2)امکانات رفاهی مساجد و نمازخانهها مثل تهویۀ مطبوع در گرما و سرما، آب گرم و سردِ سالم و تمیز و بهداشتی، در احساسات افراد دربارۀ نماز تأثیر مثبت میگذارد.(3)
خوشایندکردن مراسم مذهبی و نمازجماعت نیز باعث علاقه به نماز میشود. (4)بههمیندلیل، چقدر زیباست که روحانی، در جیبش تعدادی شکلات داشته باشد و هر بچهای که به مسجد میآید، دستی به سرش
1) غلامعلی افروز، روشهای پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان.
2) محمدعلی سادات، رفتار والدین با فرزندان.
3) کبری سپهوند، «بررسی عوامل مؤثر بر گرایش دانشآموزان به نماز از دیدگاه معلمان و دانشآموزان»، فصلنامۀ نیایش، ش۱۲، ص۷۳تا۸۶.
4) معصومه زمانیبخش، «شیوههای آشناسازی و تقید کودکان به نماز»، نشریۀ تربیت، ش۱۰و۱۱، ص۱۸تا۲۳.
بکشد و پیشانی او را ببوسد و شکلاتی در دهانش بگذارد. (1)
برمبنای احادیث و سخنان ذکرشده، هرگاه عطر، گلاب، سجادۀ زیبا، بیسکویت، بوسه، صوت زیبا، نمایش، قصه، تهویۀ مطبوع و مسواکزدن، تمیزی و نظم، نیکی به دیگران و کلاً تجارب خوشایند با نماز همراه شود، براساس اصل مجاورت، نماز (محرکِ شرطی) محرک دیگر (پاکی، نظم، عطر، زیبایی) را تداعی میکند. مجاورت نامها و واژههایی مانند نماز و عمل نمازخواندن، با زیباییها و امور خوشایند باعث میشود کودکان دربارۀ نام و عمل نمازخواندن شرطی شوند و احساسات و نگرش مثبت به عمل نمازخواندن پیدا کنند.
همچنین ناراحتکردن کودکان بههنگام نماز، ایجاد صداهای ترسناک قبل از نماز، نزاعهای خانوادگی هنگام اقامۀ نماز، مجبورکردن فرزندان به نماز و استفاده از تنبیه بدنی و کلمات تند که بار عاطفی دارد، خشونت و تهدید، امرکردن کودکان به نماز موقع کسالت و خوابآلودگی، رفتارهای ناشایست در موقع اقامۀ نماز مانند آروغزدن، بینیگرفتن، بازی با محاسن و ریش و اعضای بدن، فشار ادرار و مدفوع در حالت نماز، نمازخواندن با لباس مندرس و... باعث تداعی رفتارهای ناشایست با نماز و درنتیجه شکلگیری نگرش منفی دربارۀ نماز میشود. احادیث و سخنان زیر نشاندهندۀ تأثیر منفی این عوامل درهنگام نمازخواندن است که میتواند باعث یادگیری و نگرش و
1) علی قائمی، نماز در دوران کودکی، مجموعهسخنرانیهای نماز و تربیت، ج۲، ص۱۰۱تا۱۱۷.
احساس منفی دربارۀ نماز شود.(1)امامعلی(علیه السلام)میفرمایند:
لا یَبعَثُ الرَّجُلُ فی صَلاتِهِ بِلِحیَتِهِ وَ لا بِما یَشغَلُهُ عَن صَلاتِهِ؛(2)
مرد، در نماز با ریشش و آنچه او را از نماز به خودش مشغول میدارد، بازی نمیکند.
امامباقر(علیه السلام)میفرمایند:
لا تَقُم إلی الصَّلاةِ مُتَکاسِلاً و لا مُتَناعساً و لا مُتَثاقلاً فَإنَّها مِن خِلالِ النِّفاقِ...؛ (3)
با حال کسالت و خوابآلود و سنگین به نماز نایست که اینها از خوی منافقان است... .
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند:
إیّاکُم و شِدَّةَ التَّثاؤُبِ فِی الصَّلاةِ، فَإنَّهما عَوَّةُ الشَّیطانِ، و إنَّ اللهَ یُحِبُّ العُطاسَ و یَکرَهُ التَّثاؤُبَ فِی الصَّلاةِ؛ (4)
مبادا در نماز زیاد خمیازه بکشید که صدای
1) این امر را میتوان براساس نظریۀ شرطیسازی کلاسیک (رفتار پاسخگر)، توجیه کرد. دیدگاه شرطیسازی کلاسیک، برگرفته از آزمایشهای پاولف روسی در آغاز قرن بیستم است. پاولف محرکهایی را با غذا همراه کرده، مشاهده کرد که محرکها بهتنهایی همان پاسخ بزاق را ایجاد میکنند که غذا (محرک طبیعی) در حیوانات آزمایششده ایجاد میکند.
2) محمد محمدی ریشهری، الصّلاة فی الکتابِ وَ السُنَّة، ص۴۹؛ الخصال، ص۶۲۰، حدیث۱۰، عن ابی بصیر و محمد بن مسلم عن الامام الصادق عن آبائه(علیهم السلام).
3) محمد محمدیریشهری، الصّلاة فی الکتابِ وَ السُنَّة، ص۹۶؛ الکافی، ج۳، ص۲۹۹، حدیث۱.
4) همان، ص۹۷؛ دعائم الاسلام، ج۱، ص۱۷۴ عن الامام علیّ(علیه السلام)؛ مولا علی(علیه السلام)دربارۀ این فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند: «إنَّ رَسوُلَ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم)کانَ إذا تثاءَبَ و هُوَ فِی الصَّلاةِ رَدَّها بِیَمینِهِ» (=هرگاه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)در نماز دچار خمیازه میشد، با دست راستش جلوی آن را میگرفت) (دعائم الاسلام، ج۱، ص۱۷۵).
شیطان است. همانا خداوند عطسه را دوست و خمیازه را در نماز ناپسند دارد.
ایشان میفرمایند:
لا یأتِ أحَدُکُمُ الصَّلاةَ و هُوَ حاقِنٌ؛ (1)
کسی از شما درحالی به نماز نایستد که بول خود را نگه داشته است.
امامصادق(علیه السلام)دربارۀ کسیکه به پدر و مادر خود نگاه تند و خشمآلود کند، میفرمایند:
مَن نَظَرَ إلی أبَوَیهِ نَظَرَ ماقِتٍ و هُما ظالِمانِ لَهُ لَم یَقبَلِ اللهُ لَهُ صَلاةً؛ (2)
کسیکه به پدر و مادرش کینهتوزانه بنگرد، حتی اگر بر او ستمکار باشند، خداوند نمازی را از او نمیپذیرد.
پیامبر خدا(ص) میفرمایند:
خَمسَةٌ لَیسَ لَهُم صَلاةٌ: إمرَأةٌ سَخِطَ عَلَیها زَوجُها... و مُصارِمُ لا یَتَکَلَّمُ أخاهُ فَوقَ ثَلاثَةِ ایامٍ...؛ (3)
پنج نفر نمازی ندارند: زنی که شوهرش بر او خشمگین است... و شخصی که با برادرش قطع رابطه کرده است... .
آموزش و نکوهش کودکان در امر عبادت، بهویژه نماز، و سختگیری بر آنها و مقایسۀ آنها با دیگران و بهرخکشیدن نماز دیگران، باعث نمازگریزی و شکلگیری احساس ناخوشایند دربارۀ نماز و احساس
تکلیف شاق و سخت دربارۀ نماز میشود. (1)صحبتکردن یکسویه دربارۀ مجازات اعمال در جهان آخرت و خشم خدا، نگرش منفی دربارۀ نماز ایجاد میکند. در روایات اسلامی آمده است:
به موسی(علیه السلام)وحی شد: «عشق و علاقۀ مرا در دلهای بندگان من وارد کن.» پرسید: «چگونه؟» فرمود: «با یادآوری نعمتهای من.» (2)
برشمردن نعمتهای الهی و سخنگفتن از نیکی و نیز بخشش و احساس به کودکان، مناسبتترین روش برای آشناساختن دلها با پروردگار است.(3)در روایات اسلامی آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)آنقدر به احساسات کودکان اهمیت میدادند که مواظب بودند حتی در موقع بازی، آنها ناراحت نشوند. روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)درحال اقامۀ نماز و سجده بودند. نوۀ خردسال ایشان، امامحسین(علیه السلام)، بر پشت آن حضرت نشست تا از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)سواری بگیرد. بههمیندلیل، سجدۀ حضرت طولانی شد. وقتی صحابه علت طولانیشدن سجده را از حضرت پرسیدند، پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
1) نرگس جمشیدی، «نقش والدین و مربیان در گرایش دینی کودکان و نوجوانان»، مجموعهمقالات هشتمین اجلاس سراسری نماز، ص۶۷تا۸۴.
2) اشاره میکند به این آیۀ شریفه: وَ اذ قَالَ موسی لِقَوْمِهِ یا قَوْم اذکروا نِعْمَتَ اللَّهِ علیکم اذ جَعَلَ فیکم انبیاء وَ جعلکم ملوکاً (=یاد آور زمانیکه موسی به قوم خود چنین گفت: «نعمتهای خدا را به یاد آورید که در میان شما، پیامبرانی برانگیخت و شما را پادشاهان زمین قرار داد») (مائده، ۲۰)
3) محمدعلی سادات، رفتار والدین با فرزندان
فرزندم مرا سواری خود قرار داده بود. ناپسند شمردم قبل از آنکه نیازش رفع شود، او را با عجله پایین آورم. (1)
روانشناسان معتقدند ارضانشدن نیاز باعث احساس ناکامی و ناکامی باعث پرخاشگری و احساسات منفی میشود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)با ارضای نیاز کودک، مانع ایجاد ناکامی و شکلگیری نگرش منفی دربارۀ نماز و نمازگزار شدند. پیامبر با مهربانی، به امامحسین(علیه السلام)اجازه دادند پس از سواریگرفتن پیاده شود؛ زیرا ایشان میدانستند حرکات خشن و آمرانه و تند، نگرش کودکان را به نماز تغییر میدهد. بههمیندلیل، زمانیکه کودکان مشغول نماز، نقاشی، دیدن برنامۀ دلخواه تلویزیون و انجامدادن تفریح هستند، نباید با اجبار و اصرار، آنها را به نماز دعوت کنیم؛ زیرا سبب شکلگیری احساس ناکامی و نگرش منفی به نماز میشود.
گاهی در مراسم عزاداری و نیز در مساجد، صدای بلندگو را بسیار بلند میکنند که موجب آزار و اذیت دیگران میشود. اینگونه رفتارها باعث خدشهدارشدن نگرش و دیدگاه جامعه، بهخصوص کودکان، به مراسم دینی ازجمله اقامۀ نماز میشود. حضرت لقمان(علیه السلام)به فرزندش توصیه میکند که از فریاد ناهنجار بپرهیزد؛ زیرا تداعیگر صدای حِمار است. (2)
تداعیمعانی، یعنی همراهشدن آموزش با خاطرهای. این خاطره
میتواند خوشایند یا ناخوشایند باشد. ممکن است مربی آموزش نماز را با تنبیه و دادوفریاد (1)همراه کند. دراینصورت، هرگاه کودک تنبیه شود یا دادوفریاد بشنود، نماز در ذهنش تداعی خواهد شد و هرگاه کسی از نماز بگوید، تنبیه بدنی را به یاد خواهد آورد. بدینسبب خواهد کوشید هرگز به نماز نیندیشد.(2)
مربی دیگر، هنگام هدیهدادن یا خاطرۀ خوش دیگر، کودکش را به نماز فرامیخواند. ازاینپس، هرگاه کودک مزبور به نماز بیندیشد، خاطرههای خوش برای او تداعی میشود و هرگاه خاطرههای خوشی برایش پیش آید، نماز را به یاد میآورد. پس ناخودآگاه از شنیدن واژۀ نماز لذت میبرد و بهسوی نماز کشیده خواهد شد.
1) تُن صدای بالا نشانۀ عصبانیت و هیجان است و تُن صدای بسیار پایین، غمگینی را نشان میدهد. پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند: «إنَّ اللهَ یُحِبُّ الصَّوتَ الخَفیضَ وَ یُبغِضُ الصَّوتَ الرَّفیِعَ» (=همانا خداوند، صدای آرام و آهسته را دوست دارد و از صدای بلند و ناهنجار بیزار است و آن را دشمن میدارد) (بحار الانوار، ج۲، ص۶۳؛ منتخب الاحادیث، ص۳۸۵، حدیث۱۲۹۷).
2) این همان شیوهای است که غرب و سینمای هالیوود برای نشاندادن چهرۀ مخوف از اسلام بهکار میبرند. برای نمونه، در فیلمهایی که سیاست اسلامهراسی را دنبال میکنند، صدای اذان را همراه با موسیقی دلهرهآور خاصی پخش میکنند و در سکانسهای بعد، فقط همان موسیقی خاص را پخش میکنند. مخاطب با این ترفند هنری، بهاصطلاح شرطی میشود که هرجا صدای موسیقی مرگ را در آن فیلم میشنود، به صدای اذان و نماز و مسلمان منتقل میشود. با این شیوه، ترس و نفرت و خشم از مسلمان و مسلمانی در او ایجاد میشود.
توصیه میکنم آموزش ارزشهای دینی را با خاطرههای خوش همراه کنیم. مربیان محترم نیز بهخوبی میتوانند از شیوۀ تداعیمعانی استفاده کنند. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)برای تشویق امامحسن و امامحسین به نماز، بارها سجادۀ آنان را پهن میکردند و برای ترغیب هرچه بیشترشان، علاوهبر تشویق کلامی، مقداری شیرینی در زیر جانمازشان میگذاشت که بعد از ادای نماز بخورند. حضرت آیتاللهبروجردی علت نماز شب خواندن خود را چنین بیان میکنند:
من خواندن نماز شب را مدیون والدینم هستم؛ زیرا هر روز قبل از اذان صبح اگر از خواب برمیخاستم و جانماز را پهن میکردم، بعد از نماز یک پنجقرانی زیر جانمازم بود. اما اگر بعد از نماز صبح برمیخاستم، از پنجقرانی خبری نبود و همین باعث تشویق من شد تا قبل از اذان صبح برخیزم و در همان کودکی به نماز شب روی آورم. اما حالا که لذت معنوی آن را درک کردهام، هرگز حاضر به ترک آن نیستم. (1)
این داستان از حضرت آیتاللهبروجردی نشان میدهد که والدین ایشان با استفاده از تکنیک شرطی عاملی،(2)پیامد نماز را با همراهی
1) جواد نعیمی، شوق پرواز.
2) این نظریه توسط ثرندایک مطرح شد و توسط اسکینر تکمیل گردید. براساس این دیدگاه، یادگیری دراثر پیوند محرک و پاسخ که دراثر آن پیامد، ایجاد میشود، بهوجود میآید. بهعبارتی دیگر، اگر پیامد رفتاری برای جاندار مطلوب باشد، رابطۀ محرک و پاسخ نیرومند میشود. براساس این رویکرد، رفتار ازطرف جاندار بر محیط عمل میکند. هر رفتاری پیامدی دارد. اگر پیامد رفتار برای فرد خوشایند باشد (فرد تقویت دریافت کند)، رفتار ادامه مییابد و اگر پیامد ناخوشایند باشد (فرد تقویت دریافت نکند)، رفتار خاموش میشود؛ یعنی تکرار نمیگردد. تداوم رفتار نشاندهندۀ این است که رفتار را یادگرفته است (شرطیشده است). براساس نظر اسکینر، جاندار فعالانه رفتاری را بروز میدهد. پیامد رفتار نشاندهندۀ آن است که رفتار آموخته شده است، یا نه؟ (علیاکبر سیف، تغییر رفتار و رفتاردرمانی در نظریهها و روشها).
پنجقرانی برای فرزندشان، خوشایند کردهاند و بهاینطریق، نمازشبخواندن در ایشان شکل گرفته است. بعدها تقویتهای درونی جانشین تقویت بیرونی (پنجقرانی) شده است.
برمبنای آنچه گفتم، باید زیباترین و خوشایندترین اوقات کودکان ما در کانون خانواده و مدرسه، زمانی باشد که ما بزرگترها، یعنی والدین و مربیان، آمادۀ اقامۀ نماز میشویم. زمان اقامۀ نماز که میرسد، باوجود فشار کاری و خستگی که در چهرۀ مربی نمایان است، چهرهاش باید شاداب و باطراوات شود و هنگام وضوگرفتن، خشم و عصبانیتش از برخی فرزندان، فروکش کند(1)و چهرهای متبسم و مهربان بیابد. آنگاهکه به نماز ایستاد، آنچنان باشد که گویی گمشدهاش را یافته است: آرام و باصلابت، متین و مطمئن و استوار. کودک وقتی این حالت را مشاهده کند، در روح و روانش احساسی بسیار لطیف و خوشایند جلوهگر شده، به نماز و نمازگزار علاقهمند میشود. این است که انسان باید
1) پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند: «اگر عصبانی شدید، وضو بگیرید. همانطوری که آب آتش را خاموش میکند، وضو نیز خشم را فرو مینشاند» (نهج الفصاحه).
لطیفترین و عارفانهترین حالت و زیباترین صورت را در نماز داشته باشد.(1)
توجه به موقعیت زمانی و مکانی خاص، در تقویت روحیۀ دینی و برای آموزش ارزشها بسیار مهم است. توصیه میکنم برای القای آموزههای دینی، از بهترین زمان و مناسبترین مکانها استفاده کنید. بهترین زمان، زمان شادابی(2)کودک است.
چو شادی بکاهد، بکاهد روان
خِرد گردد اندر میان ناتوان (3)
نشانههای آمادگینداشتن را از حالت چهره و رفتار و بهانهگیریهای کودک میتوانیم بفهمیم. باید از زمانی استفاده کنیم که دل او آمادگی داشته باشد. امامعلی(علیه السلام)میفرمایند:
اِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَة وَ اِقْبالاً وَ اِدْباراً، فَأْتُوها مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِها وَ اِقْبالِها، فَاِنَّ
الْقَلْبَ اِذا اُکرِهَ عَمِی؛(1)
دلها را میل و رویآوردن و پشتکردن است. از راه میل و رویآوردن دلها بهسوی دلها آیید؛ چراکه دل وقتی به کاری مجبور گردد، کور شود.
امامرضا(ع) نیز دراینباره میفرمایند:
انَّ لِلْقُلُوبِ اقبالاً وَ ادباراً وَ نَشَاطاً وَ فُتُوراً...؛ (2)
برای قلبها، حالتهای صفا و کدورت و نشاط و سستی وجود دارد. هرگاه حالت اقبال و آمادگی برایتان ایجاد شد، از این فرصت، برای عبادت و ذکر خدا استفاده کنید.
آیا ما مراقب اِقبال و اِدبار قلبها هستیم و ظرفیت کودکان را که در لحظهها و موقعیتهای گوناگون در نوسان است، رعایت میکنیم؟ زمان شادابی کودک، وقتی است که به او هدیهای میدهیم، یا زمانیکه در حضور تعداد بسیاری کودک دیگر، به او بهعنوان برگزیدۀ تحصیلی و اخلاقی و ورزشی جایزه میدهیم. این، بهترین موقعیت برای القای درگوشیِ ارزشهاست؛ زیرا او در این زمان، بهترین موقعیت و شیرینترین خاطرهها را سپری میکند و هیچگونه مقاومتی نخواهد کرد.
زمانیکه به اتفاق کودک به اردوهای دستهجمعی، مسافرت، پارک، دریا، جنگل، سینما، استخر و رستوران میرویم یا زمانیکه کودک را به مهمانی میبریم و خودرو و وسایل دلخواه او را میخریم، کودک بسیار خوشحال است. بهترین زمان و مناسبترین مکان برای القای
آموزههای دینی به او، همین موقعیتهاست؛ البته بدین شرط که در القای مطالب دینی زیادهروی نکنیم.
علاوهبراینها، آموزش ارزشها باید با موقعیتهای گوناگون تناسب داشته باشد. برای نمونه، زمان هدیهدادن، خرید خودرو یا منزل، حضور در رستوران و...، با آموزش شکرکردن خداوند تناسب دارد. زمان حضور در کوه و جنگل و دریا، هنگام آموزش قدرت و عظمت خداوند است. زمان مسافرت، موقعیت خوبی برای دیدار از مکانهای مقدس، زیارتگاهها، مقبرۀ بزرگان دینی و علمی، شاعران و اندیشهوران وارسته است. مربیان میتوانند در چنین لحظاتی با ذکر جملههایی کوتاه، ارزشها را به کودکان خود القا کنند.
دلیل استفاده از موقعیتهای زمانی و مکانی خوب، این است که کودک بهترین و شیرینترین لحظات زندگی خود را میگذراند و اگر در آن هنگام، یکی از ارزشهای دینی را بهاختصار به او القا کنیم، آن را بدون کمترین مقاومت روانی خواهد پذیرفت. مثال: فرزند شما در درسهایش موفق بوده است و اکنون که کارنامۀ قبولی خود را آورده است، او را با جایزۀ مناسب تشویق میکنید. لحظهای که هدیه را به او میدهید، بهترین لحظات خود را میگذراند و آمادگی دارد که ارزش احترام به مربیان را به او گوشزد کنید.
با درنظرگرفتن اصولی که بهطور اختصار به آنها اشاره کردم، باید سعی کنیم توجه کودک به ارزش و اهمیت نماز و بالطبع یادسپاری آن
را با موقعیتهای خوشایند و دوستداشتنی همراه کنیم. در این موقعیت، بازآفرینی آموختهها راحتتر و لذتبخشتر خواهد بود. برای نمونه، اقامۀ نماز همراه با اعضای خانواده و فامیل، همراه با بچهها و بزرگسالان، اقامۀ نماز در نمازجمعه، برپایی نماز در مدارس همراه با معلمان و مربیان و... میتواند برای کودکان و نوجوانان بسیار خوشایند و دوستداشتنی باشد.
در خانواده و مدرسه باید بهترین وضعیت عاطفی و روانی و نهایت خوشرویی اولیا و مربیان بههنگام نماز فراهم باشد؛ تاجاییکه کودکان در انتظار وقت نماز و نمازخواندن والدین و مربیان باشند. با رعایت این نکات، کودکان و نوجوانان با نماز خو میگیرند و شیفتۀ آن خواهند شد. (1)
فرزندان در خانوادۀ دینی و اسلامی باید از نگرشی مثبت و خوشایند به اماکن مقدس، همچون مساجد و نمازخانهها، برخوردار باشند. مسجد و نمازخانه باید احساسات و خاطرههای زیبا و بهیادماندنی را برای کودکان و نوجوانان ما تداعی کند. سرانجام، باید تدبیری اتخاذ کنیم که کودکان، مسجد و نمازخانه را محلی آرامشبخش و زیبا و دوستداشتنی بدانند.
1) غلامعلی افروز، روشهای پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان، ص۳۲.
توصیههایی دراینباره:
۱. برگزاری برنامههای تفریحی کودکان در نمازخانه یا مسجد؛ (1)البته با رعایت قداست و حرمت حریم مساجد؛
۲. اجرای برنامههای متنوع و شاد؛
۳. اجرای نمایشنامه و تئاتر و سرود؛
۴. رعایت تمیزی و نظافت؛
۵. آذینبندی و زیباسازی در و دیوارها در عین رعایت اصل سادگی؛
۶. نصب جملات زیبا و تأثیرگذار، بیآنکه تنها جملات سیاسی و مکرر و معمولی را بهکار گیریم؛
۷. استفاده از رنگهای آرامشبخش، همچون آبی و نیلی و فیروزهای؛
۸. بهرهگیری از شیوۀ معماری مبتنیبر طبیعت آفرینش. اَشکال هلالی و قوسی در بنای مساجد و نمازخانهها (2)نمای آرامشبخش و جلوۀ خاصی به ساختار ظاهری آن میبخشد؛
۹. معطرکردن فضای این اماکن به بوی خوش عُود و عطر و گُلاب؛
1) انحصار مسجد به نماز، خلاف سنت و سیرۀ اسلامی است. مطالعۀ عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)نشان میدهد که مسجد همهچیز است: پایگاه تصمیمگیری سیاسی، اجتماعی، نظامی، عبادی و فرهنگی. مسجد باید مجتمع باشد و امکانات هنری، ورزشی، نمایشی و کتابخانه با شیوههای نو، درکنار مسجد و بهعنوان جزئی از پیکرۀ مسجد وجود داشته باشد.
2) امروزه میتوانیم بهراحتی و با هزینۀ کم، این اَشکال را از فروشندگان پارچهها و کتیبههای مذهبی یا برخی از افراد هنرمند که در زمینۀ کار با آکاستیو مهارت دارند، تهیه کنیم.
۱۰. پخش طَنینِ دلنشین اذان یا اجرای آن توسط مُؤذنی خوشصدا؛
۱۱. حضور فعال مربیان و معلمان در نمازجماعت. این امر موجب همانندسازی رفتار کودکان با مربیان میشود؛
۱۲. برخورد مربیان، معلمان، ائمۀ جماعات و خادمان نمازخانهها و مساجد با کودکان با چهرهای گشاده و متبسّم، توأم با محبت، احترام و درهمانحال توجهدادن به رعایت شئون مسجد و وظایفشان در قبال این اماکن مقدس؛
۱۳. اجتناب از توبیخ و تنبیه کودکان و دانشآموزان در محیط نمازخانه و مسجد؛
۱۴. تهیهکردن لذتی مادی یا معنوی، مانند غذا و شربت و چای یا تشویق و تأییدی برای کودکان پس از پایان این مراسم، تا شرکت آنان در چنین جلساتی لذتبخش و شیرین باشد؛
۱۵. واگذاری مسئولیت ادارۀ نمازخانه به خود کودکان؛
۱۶. سپردن مسئولیتهایی در ادارۀ امور مساجد و نمازخانهها و نیز مراسم گوناگون دینی، متناسب با سن آنها. اینگونه، حضور خویش را در مسجد و نمازخانه فعال و مؤثر میبینند. درمقابل بهدلیل این حضور فعال و مؤثر باید از آنان قدردانی کنیم. (1)
1) امروزه ازجمله برنامههای آموزش دینی مسیحیت این است که در روزهای یکشنبه، همۀ افراد خانواده به کلیسا میروند. در اتاقهای مختلف کلیسا، مربیان گوناگون برای هر گروه سنی، حتی کودکان دو و سهساله، بهطور مجزا مطالبی را فراخور درکشان بیان میکنند و بزرگسالان هم در کلاسهایی که مخصوص آنهاست، شرکت مینمایند و سپس همه در مراسم عمومی به صحبتهای کشیش گوش میکنند. اگرچه ما درصدد تقلید از آنها نیستیم، اما توجه به ریشههای چنین روشهایی برای ما ضروری است (علی شریعتمداری، تعلیم و تربیت اسلامی، ص۶۴و۶۵).
پرواضح است که این قبیل کودکان و دانشآموزان، ماهها بلکه سالها قبل از سن تکلیف، آمادگی روانی لازم را برای نمازخواندن پیدا میکنند. همچنین نمازخواندن برای آنان زیبا و خوشایند جلوهگر میشود؛ چراکه نمازخانه و نمازخواندن را دوست دارند. آری، هنگامیکه مکان مقدسی چون مسجد و نمازخانه، حواس مختلف کودکان و نوجوانان (بینایی، شنوایی، بویایی و ...)(1)را به نیکوترین وجه متأثر کند، یقیناً همۀ وجودشان آکنده از احساسات زیبا دربارۀ نمازخانه و مسجد خواهد شد.
القای ارزشهای دینی، تا حدود ششسالگی بهطور مستقیم ممکن است؛ زیرا کودکان تا این سن، مقاومت روانی درمقابل آموزههای دینی
1) مهمترین بخش دستگاه روانی ما، دستگاه شناخت است. دستگاه شناخت ما در قدم اول از حواس پنجگانۀ ما تشکیل شده است. ما به کمک این حواس با عالم خارج ارتباط برقرار میکنیم. ازاینطریق، اطلاعاتی را به درون سیستم فکری خود برده و ازطریق پردازش این اطلاعات، اندیشۀ خود را گسترش میدهیم. در پشت حواس ظاهری ما، ادراک وجود دارد. به این ادراک، «ادراک حسی» میگویند. ادراک حسی یعنی توانایی شناخت پیامهای حسی. وقتی صدایی را میشناسیم و آن را مورد شناسایی قرار میدهیم، دراصطلاح میگوییم این صدا را ادراک کردهایم (علیاصغر احمدی، کندوکاو، ص۹۲).
ندارند. از این سن به بعد، با توجه به افزایش مقاومت روانی آنان، باید از شیوۀ القای غیرمستقیم استفاده کنیم.
استفاده از روشهای غیرمستقیم در آموزش ارزشهای دینی بسیار مفیدتر و مؤثرتر از روشهای مستقیم است. در چنین آموزشی، مربی بیآنکه مستقیماً متربی را خطاب کرده، امر و نهی و توصیه کند و بهطور مستقیم به بحث دربارۀ موضوعی بپردازد، این آموزش را بهطور غیرمستقیم انجام میدهد. باید به غیرمستقیمبودن آموزش بهعنوان اصل در آموزش ارزشهای دینی، توجه کنیم:
آموزش غیرمستقیم امتیازاتی دارد: (1)
۱. تذکر زیاد و متوالی سبب پیدایش لجاجت و مقاومت منفی میشود. ازاینرو باید در تربیت، نصیحت و انتقاد را به کمترین مقدار برسانیم و از خطاهای جزئی با سعۀ صدر بگذریم؛
۲. ممکن است آموزش مستقیم، با مقاومت روحی فراگیر روبهرو شود. احساس غرور و خودخواهی متربی و احساس خفت ناشی از پذیرش خطا، این مقاومت را سبب میشود. در آموزش غیرمستقیم این مقاومت بهوجود نمیآید؛
۳. بیان ایرادها و ارائۀ نصایح به دانشآموز، احساسات او را جریحهدار میسازد و این توهم را برای او بهوجود میآورد که معلم قصد اثبات
1) محمدعلی سادات، راهنمای معلم، ص۴۲و۴۳.
برتری خود و گاه، تحقیر وی را دارد. آموزش غیرمستقیم چنین توهم و اثر سویی را بهدنبال ندارد. ازاینرو، معلم باید بهطریقی، اعتماد دانشآموز را به خیرخواهی و دلسوزی خویش جلب کند و تواضع و متانت را در این راه افزایش دهد. بهتر است تذکرات اخلاقی مستقیم را بهطور انفرادی و در بیرون کلاس بیان کند.
میتوانیم متناسب با موضوعهای آموزشی، شیوههای گوناگونی را برای آموزش غیرمستقیم بهکار بگیریم. استفاده از هنر و داستانگویی و کتابهایی که ارزشهای اخلاقی را در قالب داستان و حتی ضربالمثلهای شیرین فارسی ارائه میکنند، بسیار مؤثر است. علاوهبراین، بیان فرازهایی آموزنده از شرح حال بزرگان، دانشمندان، قهرمانان و... ازجملۀ دیگر روشهای غیرمستقیم بهشمار میرود.
در آموزش غیرمستقیم، باید از نتیجهگیریهای صریح و توصیۀ آنها به دانشآموزان اجتناب کنیم و این امر را برعهدۀ خود آنان قرار دهیم تا آموزش از حالت غیرمستقیم خارج نشود.
دربارۀ روش گفتوگو بین مربی و متربی، به روش گفتوگویی اشاره میکنم که قرآن بارها از آن استفاده کرده است. در این روش، مسائل را بهصورت استفهامی طرح میکنند و پاسخ آن را بهعهدۀ وجدانهای بیدار میگذارند. اینگونه، پاسخ از درون جان افراد میجوشد. درنتیجه، همچون فرزندشان به آن عشق میورزند و آن را پذیرا هستند.
ازنظر روانی ثابت شده است که برای تعلیم و تربیت صحیح، باید
فراوان کوشش کرد تا طرف مقابل، مطالب را از خود بداند؛ یعنی احساس کند از درون خودش جوشیده است و از بیرون به او القا نشده است. اینگونه، با تمام وجودش آن را قبول کرده، از آن دفاع میکند.
قرآن مجید بسیاری از حقایق مربوط به معارف دینی و اخلاقی و اجتماعی را در قالب پرسش طرح کرده، دو طرف مسئله را در اختیار شنونده (یا مخاطب) میگذارد تا با فکر خود، یکی را انتخاب کند. این روشِ غیرمستقیم، برنامههای تربیتی را بسیار تأثیرگذارتر میکند؛ زیرا انسان بهطور معمول به افکار و برداشتهای خود از مسائل مختلف، بیش از هرچیز اهمیت میدهد.
گاهیکه مسئله بهصورت مطلبی قطعی و جزمی مطرح میشود، فرد درمقابل آن، مقاومت به خرج میدهد و همچون فکری بیگانه به آن مینگرد؛ ولی هنگامیکه بهصورت پرسش مطرح میشود و فرد پاسخ را از درون وجدان و قلب خود میشنود، آن را فکر و تشخیص خود میداند و بهعنوان فکر و طرحی آشنا به آن مینگرد؛ ازاینرو، درمقابل آن مقاومت نشان نمیدهد. این طرز تعلیم، مخصوصاً دربرابر افراد لجوج و همچنین دربرابر کودکان، مؤثر است.(1)در قرآن، از این روش فراوان استفاده شده است. به چند نمونه از آن اشاره میکنم:
افمن یخلق کمن لا یخلق افلا تذکرون؛ (2)
آیا کسیکه میآفریند، همچون
کسی است که نمیآفریند؟ آیا متذکر نمیشوید؟
هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون؛(1)
آیا دانایان با نادانان مساویاند؟
علاوهبر قرآن کریم، معصومان(علیهم السلام) نیز در برخورد با نوجوانان و جوانان و حتی بزرگسالان، اینگونه عمل کرده، از امر و نهی زیاد پرهیز میکردند. حُریز میگوید:
اسماعیل فرزند امامصادق(علیه السلام)مقداری پول داشت. وقتی مردی از قریش عازم یمن بود، اسماعیل خواست پول خود را به آن مرد بدهد تا برای او کالایی خریداری کند [تجارت کند]. با امام مشورت کرد. امام نفرمود: «این کار را نکن.» بلکه فرمود: «عزیزم، آیا نشنیدهای او شرابخوار است؟» اسماعیل عرض کرد: «مردم چنین میگویند.» امام فرمود: «خداوند میفرماید:
یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ؛ (2)
هرگاه مؤمنان نزد تو شهادت دادند، آنها را تصدیق کن.» (3)
چنانکه در این سیره مشاهده میکنیم، امام فرزند خویش را بهطور مستقیم منع نکردند؛ بلکه با مطرحکردن یک پرسش و نیز با بیان یک استدلال، بهصورت غیرمستقیم او را از این کار باز داشتند. امامصادق(علیه السلام)وقتی میخواهند به فرزند خود بگویند: «لباست بلند است، آن را کوتاه
کن.» بهجای امرکردن، میگویند:
یا بُنَیَّ ألا تطهر قمیصک؛ (1)
عزیزم، آیا پیراهنت را پاکیزه نمیکنی؟
امامرضا(علیه السلام)نیز اینگونه عمل میکنند:
عدهای در خراسان خدمت امام رسیدند و عرض کردند: «گروهی از اهلبیت شما کار زشتی انجام میدهند. ای کاش آنها را نهی میکردید.» امام فرمودند: «من این کار را نمیکنم.» پرسیدند: «چرا؟» امام فرمودند: «از پدرم شنیدم که فرمود: ’نصیحت خشن است [و بر دیگران سخت میآید.]‘» (2)
ازاینرو، معصومان(علیهم السلام) دیگران را کمتر بهصورت مستقیم از کاری نهی میکردند؛ بلکه به شیوههای گوناگون آنها را از کار خلاف باز میداشتند.
عایشه میگوید:
هرگاه به رسول خدا(ص) خبر میرسید که کسی، فلان حرف را
1) فروع کافی، ج۵، باب تشمیر الثیاب، ص۴۵۶.
2) اربلی، کشف الغمة، ج۳، ص۸۶؛ اگر مراد از «قبیحه» در روایت امامرضا(علیه السلام)محرمات باشد، این روایت با وجوب امربهمعروف و نهیازمنکر منافات دارد. بنایراین، باید گفت مراد از امور قبیحه، قبیح عرفی است، یا اینکه اصحاب بهاشتباه این امور را قبیح میدانستند، ولی ازنظر امام قبیح نبوده، یا اینکه برای امام مسلم نبوده است که اهلبیت او کار قبیحی انجام داده باشند. ازاینرو، امام بدینطریق هم به اصحاب خود پاسخ دادهاند و هم به این حقیقت اشاره کردهاند که نصیحتکردن دیگران، برای نصیحتشونده سخت و گران میآید. علاوهبراین، کلمۀ النّصیحةُ خَشنة شاهد بر این است که درخواست یاران از امام، جنبۀ نهیازمنکر ندارد؛ بلکه نصیحت و توصیه در امور عرفی و عادی است.
زده است، پیامبر(ص) به او نمیگفت: «چرا؟» بلکه بهصورت کلی میگفت: «چرا بعضی اینگونه حرف میزنند؟» (1)
ابنعباس میگوید:
فضلبنعباس روز عرفه کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)ایستاده بود و به زنها نگاه میکرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)چندین بار با دست خویش، روی او را از زنها برگرداندند؛ ولی این جوان دوباره به طرف زنها برمیگشت. پیامبر(ص) فرمودند: «پسر برادر، هرکس در این روز، مالک چشم و گوش و زبان خود باشد، خدا او را میآمرزد.» (2)
شاید بتوانیم بگوییم: معصومان(علیهم السلام) در برخورد با کودکان، حتی بهصورت غیرمستقیم، کمتر آنها را نهی میکردند.
مردی در میان مسلمانان بود که شاخۀ یکی از درختان خرمای او بالای خانۀ مرد فقیر عیالمندی قرار گرفته بود. صاحب نخل هنگامیکه بالای درخت میرفت تا خرماها را بچیند، گاهی چند دانۀ خرما در خانۀ مرد فقیر میافتاد و کودکانش آن را برمیداشتند. آن مرد از نخل فرود میآمد و خرما را از دستشان میگرفت (و آنقدر بخیل و سنگدل بود که) اگر خرما را در دهان یکی از آنها میدید، انگشتش را در داخل دهان او میکرد تا خرما را بیرون آورد.
مرد فقیر به پیامبر(ص) شکایت آورد. پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)صاحب نخل را ملاقات کرد و فرمود: «این درختی که شاخههایش بالای خانۀ فلان
کس آمده است، به من میدهی تا درمقابل آن، نخلی در بهشت از آنِ تو باشد؟» مرد گفت: «من درختان نخل بسیاری دارم و خرمای هیچکدام بهخوبی این درخت نیست (و حاضر به چنین معاملهای نیستم.)» کسی از یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)این سخن را شنید. عرض کرد: «ای رسول خدا، اگر من بروم و این درخت را از این مرد خریداری و واگذار کنم، شما همان چیزی را که به او میدادید، به من عطا خواهی کرد؟» فرمود: «آری.»
آن مرد رفت و صاحب نخل را دید و به او گفت: «آیا میخواهی آن را بفروشی یا نه؟» گفت: «نمیفروشم، مگر آنکه مبلغی را که گمان نمیکنم کسی بدهد، به من بدهی.» گفت: «چه مبلغ؟» گفت: «چهل نخل.»
خریدار تعجب کرد و گفت: «عجب بهای سنگینی برای نخلی که کج شده، مطالبه میکنی! چهل نخل؟!» سپس بعد از کمی سکوت گفت: «بسیار خوب، چهل نخل به تو میدهم.»
مرد سپس خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا، نخل به ملک من در آمد و تقدیم (محضر مبارکتان) میکنم.» رسول خدا(ص) به سراغ خانوادۀ فقیر رفت و به صاحبخانه گفت: «این نخل از آنِ تو و فرزندان تو است.» (1)
1) تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۸۷؛ در بعضی از روایات آمده است که خریدار شخصی بهنام ابودحداح بود و آیات ۵ تا ۷ سورۀ لیل در شأن او نازل شده است.
چنانکه از این داستان روشن میشود، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)نه کودک را از این کار منع کردند و نه به پدر سفارش کردند که او را از این کار منع کند؛ بلکه زمینهای فراهم کردند که کودک به خواستهاش برسد. اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)گاهی کودکان را نهی میکردند، آنها را بهطور کامل باز نمیداشتند؛ بلکه راههایی برای آنها باز میگذاشتند یا راه دیگری ارائه میکردند. عموی ابورافعبنعمرو میگوید:
در کودکی به نخلهای انصار سنگ میزدم تا خرما بیفتد و بخورم. انصار به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)شکایت بردند. آن حضرت به سراغ من آمدند و فرمودند: «چرا به نخلها سنگ میزنی؟» گفتم: «برای اینکه خرما بخورم.» فرمودند: «به نخلها سنگ نزن، بلکه از آنچه زیر آنها ریخته است، بخور.» و دستی بر سرم کشیدند و فرمودند: «خدایا، شکم او را سیر کن.» (1)
گاهی معصومان(علیهم السلام) بهجای نهیکردن کودکان، آن چیز را از دسترس آنان دور میکردند یا از بین میبردند. امامصادق(علیه السلام)از پدران خود نقل میکنند:
علی(ع) کودکی را دیدند که سرش را با پوششی پوشانده بود که تیغی آهنی در آن بود. امام آن را گرفتند و دور انداختند؛ چون کراهت داشت کودک چیزی آهنین بپوشد. (2)
ممکن است بهنظر آید این بحث با وجوب نهیازمنکر مخالف است. باید توجه کنیم:
۱. اینجا سخن از کودکان و نوجوانانی است که هنوز به سن تکلیف نرسیدهاند. نهیازمنکر دربارۀ آنها، از واجبات اسلام نیست؛
۲. اینگونه برخوردها، حتی با جوانان و بزرگسالان، در سیرۀ معصومان(علیهم السلام) فراوان مشاهده میشود؛ ولی درخصوص اموری است که بهحدّ حرام قطعی نرسیده و از مکروهات یا امور قبیح عرفی و خلاف ادب است؛
۳. اینگونه برخورد بهمعنای ترک نهیازمنکر نیست؛ بلکه نهیکردن از منکر است به شیوههای خاص. گاه ممکن است این شیوهها تأثیر بیشتری از نهی مستقیم داشته باشد، یا دستکم آثار سویی که نهی مستقیم در پی دارد، در آنها وجود نداشته باشد. برای نمونه، برخورد مستقیم پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)با فضلبنعباس را در عرفات، میتوان ازاینقبیل دانست.
در اینجا با ذکر چند نمونه به دو روش گفتوگو با فرزند دربارۀ نماز اشاره میکنم که روش گفتوگوی صحیح یا القای(1)صحیحِ آن را مشخص کردهام:
1) در القایی که برای کودک داریم، سعی بر این است که برای آن بُعد مثبتی قائل شویم و از القائات منفی دور و برکنار بمانیم. فیالمثل بهجای ذکر این عبارت که «دزدی بد است»، باید گفت: «امانتداری خوب است.» بهجای عبارت «روی دیوار راه نرو که سقوط میکنی.» باید گفت: «روی زمین راه برو که سالم بمانی» و... چراکه در نفی، هم نفیآموزی است و هم بدآموزی است (علی قائمی امیری، حدود آزادی در تربیت، ص۱۵۰).
بهجای گفتن:بگوییم:
این طرز نمازخواندن غلطه.طرز درست نمازخواندن چطوره؟
زود باش، وقت نماز دیر شد.فکر میکنی الآن وقت چیه؟
صد بار گفتم: «نمازت را بهموقع بخون.»من دربارۀ چی بارها به تو تذکر دادهام؟
یادت باشه صبح زود بیدار شی که نمازت قضا نشه.
فردا صبح باید کی بیدار شی؟
کدوم کارو صبح زود باید انجام بدی؟
اینقدر نمازت رو سریع نخون.چطور میتونی نمازت را با آرامش بخونی؟
ثواب خواندن نماز در مسجد خیلی بیشتر از خونه است.خواندن نماز، کجا ثواب بیشتری داره؟
این طرز نمازخواندن را خدا قبول نمیکنه.فکر میکنی خدا کدوم نماز رو بیشتر قبول میکنه؟
این وضویی که گرفتی، باطله. زود باش دوباره وضو بگیر.میتونی یک بار برام وضوی صحیح بگیری؟
اگه نمازت را بهموقع بخونی، جایزه میگیری.وقتی نمازت را بهموقع میخونی، چه احساسی داری؟
اگه نمازت را ترک کنی، خدا هم باهات قهر میکنه.اگه نمازت رو ترک کنی، چی میشه؟
اگه نمازت رو نخونی، خدا تو رو به جهنم میبره.
خدا منتظر شنیدن صدای یکی از فرشتههای زیبای خودشه. او را زیاد منتظر نگذار.
کسیکه نماز میخونه، نباید گناهی مرتکب بشه یا کار زشتی انجام بده.کسیکه اهل نمازه، باید از چه کارهایی دوری کنه؟
داستان(1)خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران (2)
ارزشهای دینی را میتوان در قالب داستان ارائه کرد: برای کودکان، قصهگویی(3)و قصهخوانی و برای نوجوانان، هدیهدادن کتابهای داستان و... . قرآن این درس را به ما میدهد. خدای متعال در قرآن کریم با داستان حضرت موسی(علیه السلام)و مرد صالح، درس تواضع و بردباری دربرابر معلم، با داستان اصحاب لوط و حضرت یوسف(علیه السلام)درس عفت و پاکدامنی، با داستان آدم(علیه السلام)و حوا، آموزش دوری از شیطان و نیز با قصۀ حضرت مریم(سلام الله علیها)آموزش پاکدامنی و توکل به خدا را به ما ارائه میکند.
1) داستان، در مفهوم عام خود یک کار هنری است که بر بنیان هندسی خاصی پایهگذاری شده و نویسندۀ آن، یک یا چند حادثه، وضعیت، قهرمان و محیط را از خلال زبانِ «توصیف» یا «گفتوگو» یا هر دوی آنها میآفریند. زبان داستان زبانی است که نویسنده میتواند مقصود خود را سادهتر و روشنتر بیان کند و درعینحال، مخاطب خود را بهطور غیرمستقیم بهسوی هدفی خاص هدایت و ارشاد نماید (محمود بستانی، اسلام و هنر، ص۶۵).
2) دیوان حافظ
3) افلاطون میگوید: «باید پرستاران و مادران را وادار کنیم که فقط حکایاتی را که پذیرفتهاند، برای کودکان نقل کنند و متوجه باشند که پرورشی که روح اطفال، بهوسیلۀ حکایات حاصل میکند، بهمراتب بیش از تربیتی است که جسم آنها بهوسیلۀ ورزش پیدا میکند» (صادقی، اصول ادبیات کودکان، ص۷۶، به نقل از: جمهور افلاطون، ص۱۰۳).
در داستان، الگوها و شخصیتها و حوادث و پیامها، تأثیر بسیاری در ذهن و اندیشۀ کودک بهجای میگذارند. ازنظر روانی، قوت طرح و فضای قصه، شخصیت کودک را متأثر میسازد و او را آنچنان در خود فرو میبرد که کودک، اغلب بیآنکه حس کند، در قالب قهرمان یا راوی داستان میرود و به شکلی با آن گره میخورد که گویی خودش ماجراها و صحنههای قصه را یکی پس از دیگری پشتسر میگذارد. در آن هنگام، ضربۀ کاری اما نامحسوس و پیام مدنظر القا میشود. (1)
نقش ویژۀ آموزش دینی کودکان را باید به داستانها متعلق دانست. علاقۀ وافر کودکان به داستان، قالب جذاب آن و زبان سادهای که در طرح معارف دینی دارند، سبب میشود تا بخش عمدۀ تعلیم و تربیت دینی کودکان از این رهگذر انجام پذیرد. هرچه استفاده از داستانهای مناسب بیشتر باشد، تأثیر این آموزش و رسیدن آن به مقاصد مدنظر سادهتر و سریعتر صورت میگیرد. هرگاه کلام معلم و بیان کتاب از داستان و داستانگویی تهی بماند یا از آن کمتر اثر پذیرد، جز خستگی و دلزدگی و گاه تنفر کودک، چیزی بهدنبال نخواهد داشت و چنانچه اثر معکوس نداشته باشد، به نتیجۀ مطلوب نیز نخواهد رسید.
1) محمدتقی ملبوبی، تحلیلی نو از قصص قرآن، ص۹۹.
بهطور کلی، مناسببودن داستان را وضعیت سنی مخاطب، موقعیت اجتماعی، معتقدات و آداب و رسوم، وضعیت تاریخی و جغرافیایی و مکان و زمان قصهگویی مشخص میسازد. بااینحال، باید برای انتخاب قصۀ خوب، نکاتی را درنظر گرفت:(1)
۱. طرح قصه باید طوری باشد که در مخاطب «انتظار» بیافریند. داستانهای ملالآور، از این ویژگی بیبهرهاند؛
۲. داستان و داستانگویی نباید بهانه و وسیلۀ نصیحتهای مستقیم و توجیه و تفسیر مسائل بزرگترها شود. پیام باید از خود داستان بجوشد و غیرمستقیم بر مخاطبها اثر گذارد؛
۳. نباید پیام، زبان و مجموعۀ واژگانی که در داستان وجود دارد، دور و بیگانه از سن کودکان باشد. کودکان در سنین پایین، به شنیدن داستانهای عامیانه و داستانهایی از افراد و حیوانات و اشیای پیرامون تمایل بسیار دارند. در سنین بالاتر در دبستان، هم داستانهای خیالی را میپسندند و هم به داستانهای واقعی که از محیط اطرافشان پا را فراتر بگذارد، دلبستگی نشان میدهند؛
۴. آنگاه میتوانیم شرح حالها و سرگذشتها را داستانگویی کنیم که به داستان نزدیک شده باشند، یعنی فراز و فرود و اوجگیری داشته باشند یا با ماجرای پیدرپی بازگو شوند. در خاطرهها نیز باید این
1) مصطفی رحماندوست، قصهگویی، اهمیت و راهورسم آن
دلنشینیها و انتظارآفرینیهای قصه گنجانده شود تا امکان قصهشدن را پیدا کند؛
۵. حرکت کلی پیام نهایی داستان، باید در راه هدفی شایسته و خداپسندانه باشد تا بتوانیم بار مثبتی به آنها بدهیم.
در انتخاب و تنظیم داستانهای دینی باید خصوصیات داستان خوب و قالبهای جذب آن را درنظر بگیریم. ازآنپس نیز مربی است که با تدبیر و خلاقیت خود، آن را بهخوبی میپروراند و با توجه به مقتضای سن و حالات مخاطبان خود، آن را بازگو میکند. ازاینرو، لازم است تا معلمان با راه و رسم داستانگویی آشنایی پیدا کنند و آنها را بهکار بندند. همچنین لازم است از دانشآموزان نیز بخواهند تا این روشها را الگوی خود قرار دهند و داستانهایی پیدا کنند یا بسازند و بهتدریج در کلاس بازگو کنند و معلم نیز بر شیوۀ اجرای آنها نظارت کند.
نباید فراموش کرد که اگر از دین تنها تعداد زیادی داستان و افسانه تحویل مغز و ذهن لطیف و پذیرای دانشآموزان بدهیم، ممکن است چندی بدان سرگرم و دلخوش باشند؛ اما درهنگام رشد عقلی و فکری، آنها را به دور اندازند و اصول دین را از ریشه خرافه بپندارند. ازاینرو، باید ابتدا در عین استفاده از روش داستان، زمینۀ بیان واقعیات پاک دینی را برای دانشآموزان فراهم کرد و کاملاً مواظب بود که داستانها و مطالب و مفاهیم دینی از بدآموزی و خرافهبودن بهدور باشند، تا هم از رسوخ واقعیتهای نادرست در ذهن کودکان و هم تردیدهای آیندۀ آنان
جلوگیری کنیم. (1)
هرچند این داستانها در سنین بالاتر، بسیار جذاب و آموزنده هستند، ولی درک آنها برای کودک با محدودیتهایی که دارد، مشکل است. او ازسویی میداند که این وقایع چون در قرآن آمدهاند، صحیح و انکارناپذیر هستند و ازسویی هضم این معنا که ممکن است خدای مهربان او، بشر را بهدلیل گناهکاریاش، با آن شدت قلع و قمع کند و
1) برنامۀ تجدیدنظرشده دورۀ پنجسالۀ تحصیلی ابتدایی، برنامۀ تربیت و تعلیم دینی، دستنوشتۀ محمدجواد باهنر.
تنها نوح(ع) و پیروانش را نجات دهد، مشکل مینماید.
برای فراگیران باید داستانهایی را نقل کنیم که تصورات آنان را تغذیه کند و آنها را غنی سازد. این داستانها را باید متناسب با اهداف آموزش دینی و در راستای آن گزینش کنیم. ازآنجاکه هدف اساسی از این آموزش در دورۀ ابتدایی، نخست جذب آنان برای پرورش و سپس تلاش در پروش آنان است، باید از داستانهایی استفاده کنیم که چهرهای زیبا و دلنشین و مهربان را از خدا و پیامبران و امامان(علیهم السلام) به نمایش میگذارد؛ بهخصوص که داستانهای مذهبی، با جنبههای احساسی بیشتر از جنبههای شناختی سروکار دارند.
۲. مناسبنبودن طرح داستانهایی اینچنینی که سیمای خداوند را قرین با عذابهای پیدرپی بدکاران معرفی میکند، تنها بهسبب خامبودن و محدودیت قضاوتهای کودکان پیش از اواسط دورۀ راهنمایی نیست؛ بلکه مشکل دیگری را نیز در پی دارد: کودکان با دو دسته از داستانها و ماجراهای تاریخی برخورد خواهند کرد:
دستۀ نخست، داستانهایی است که در آنها چهرهای محبتآمیز و سرشار از عشق و علاقۀ خداوند به داستانها تصویر میشود، بهخصوص آنچه به دنیای پس از اسلام و برداشتن عذابهای الهی مربوط است که بهسبب پیشوایی انسانها توسط پیامبر رحمت، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم)مقرر شده است؛
دستۀ دیگر، داستانهایی است که برخلاف دستۀ پیشین، چهرهای خشمگین و همراه با عذابهای سخت را ترسیم میکند.
ازآنجاکه کودکان قدرت ندارند در دانستههای خود، از دستۀ نخست به دستۀ دیگر منتقل شوند و دربارۀ هر دسته، جدا از دستۀ دیگر قضاوت و بررسی کنند، هرکدام از این گروه از داستانها، ظرف ذهنی آنها را پُر ساخته، آنان را در قضاوت دچار توقف و سردرگمی میسازد. ازاینرو پیشنهاد میکنم که طرح داستانهای دستۀ دوم را که قوۀ قهریه و غضبیه را به نمایش میگذارد، به زمانی موکول کنید که قدرت نگرش مقایسهای و تطبیقی دانشآموزان بهوجود آمده باشد. بهاینترتیب، آموزش، راه صحیح خود را خواهد پیمود. این زمان، از اواسط دورۀ راهنمایی به بعد است.
بهاینترتیب، آنها، یا خدا را اینگونه تصور میکنند که چهرۀ او با نِمود بیشتر خشمگینی و سختگیری در گذشته، به چهرهای مهربان و بخشنده بهخصوص پس از اسلام مبدل شده است، یا معتقد میشوند که خدای دیروز و امروز و فردا یکسان است، ولی در هر واقعهای بهطور خاص با ویژگی معینی شناخته شده است.
با این توضیحات، مشخص میشود که بهطور کلی، یکی از وظایف عمدۀ آموزش دینی این است که دانشآموزان را مجهز سازد تا به داستانهای دستۀ دوم از خلال دستۀ اول بنگرند و با ارزشهای اسلامی دربارۀ آنها قضاوت کنند. «لذا تازمانیکه به این مهم دست نیافتهاند و به مفاهیم واقعی دینی نزدیک نشدهاند، طرح چنین داستانهایی را باید
به تأخیر انداخت.»(1)خطر بیتوجهی به این نکته در محیطهایی افزونتر میشود که کودکان با مذهب، انس و الفت کمتری دارند و حالات منفی و انتقادی در آنها غلبۀ بیشتری دارد.
از داستانهای مناسب کودکان در تاریخ پیامبران، میتوان به شکستن بتها و در آتش افکندهشدن و تجدید بنای کعبه در تاریخ حضرت ابراهیم(علیه السلام)و ماجرای حضرت یوسف(علیه السلام)، حضرت موسی(علیه السلام)، حضرت عیسی(علیه السلام)، تاریخ زندگی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)و ائمۀ اطهار(علیهم السلام) اشاره کرد. ازجمله داستانهای نامناسب در این سنین، میتوان غرقشدن عالم در تاریخ حضرت نوح(علیه السلام)، عذابهای الهی سخت برای اقوام گذشته، حبسشدن حضرت یونس(علیه السلام)در شکم ماهی و ذبح حضرت اسماعیل(علیه السلام)توسط حضرت ابراهیم(علیه السلام)را نام برد.
۳. داستانهای دینی و وقایعی که به تاریخ پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و تاریخ اسلام مربوط میشود، در موقعیت خاص خود واقع شدهاند و اوضاع و احوال و نیز ادبیات آن، متفاوت از آن چیزی است که کودکان به آن خو کردهاند. ازاینرو، باید زمینههایی را در دانشآموزان فراهم کنیم تا درک درستی از آنچه میشنوند و میخوانند، داشته باشند. معلمان باید نکاتی را دربارۀ زندگی، آداب و رسوم، خوراک، پوشاک و نوع معماری ساختمانهای دورانهای اشارهشده در این داستانها بیان کنند، تا زمینۀ لازم برای طرح آنها برای کودکان فراهم شود.
1) همان.
بدونتوجه به این مسئله، کودکان همان تجربیات محدود خویش را بهکار میگیرند و به تفسیر آنچه به آنان آموزش داده میشود، میپردازند. این کاستی، آموزش را مختل میکند و مانع رسیدن به اهداف مدنظر میشود؛ مثلاً کودکان جنگها و درگیریهای رخ داده را با همان تکنولوژی و ادوات معاصر خود تصویر میکنند.
ازطرفی هم اگر صحنههای مربوط به آنها را در قالب تصاویر و با توصیف جزئیات این رخدادها مطرح کنیم، بیآنکه زمینۀ آشنایی کودکان با آن دوران مهیا شده باشد، ابهام و سردرگمی را بههمراه خواهد داشت. کودکانی که در تصاویر کتاب دینی، مردم صدر اسلام را با لباسهایی بلند و ساختمانها و محیط زندگی متفاوت و بیگانه از فرهنگ خود مشاهده میکنند، با پرسشها و ابهامهای متعددی مواجه میشوند. معلم میتواند این پرسشها را با توضیحاتی دربارۀ فرهنگ خاص مردم آن روزگار، مرتفع سازد.
شعر(1)استفاده از شعرهای ساده و دور از صناعات پیچیدۀ ادبی میتواند راهکاری برای القای ارزشهای دینی باشد. برای کودکان خردسال میتوانید شعری را بگویید تا پس از حفظ، آن را زمزمه کند و ارزشها بهمرور برایش ملکه شود. مربیان میتوانند درسهای بسیاری را ازقبیل اهمیت عبادت، سپاسگزاری به درگاه الهی، سادهزیستی، توکل به خدا، کمک به دیگران و... در قالب شعر به کودکان بیاموزند. برای نمونه، برای دختری که قرار است وارد نهسالگی شود و ایام عبادتش را آغاز کند، از چنین شعری استفاده میکنیم:
بوی بهار دارد چادرنماز مادر
در دستهای او هست یک جانماز دیگر
1) کودکان از ادبیات، اعم از تصویرها، نظم و نثر، آهنگینبودن و وزینبودن اشعار و مانند آنها، بهصورت فوقالعادهای لذت میبرند. ازطریق ادبیات، کودک میتواند از عالم واقع فاصله بگیرد و به خیالپردازی و تأمل و تفکر بپردازد. بهقول یکی از متخصصین، ادبیات در تربیت ذوق کودک اثر عمدهای دارد. از دهسالگی اغلب کودکان از زیباییِ تصویر و زیر و بم شعر به وجد و حال آمده و لذت میبرند و این حالات را ادراک میکنند. برخی از ایشان براثر تماس با ادبیات، مخصوصاً شعر، از این دوره راه فرار از واقعیت و پناهبردن به خیال و حتی تأمل و تفکر را پیدا میکنند... و بدینترتیب، زمینۀ جستوجوی زیبایی که درنزد کودک عزیز است، از این دوره فراهم میشود و حتی جستوجو شروع میشود. (حافظ ثابت، تربیت جنسی، ص۱۰۷، به نقل از: موریسدبس، مراحل تربیت، ترجمۀ علیمحمد کاردان، ص۸۲).
ماه قشنگ امشب، مهمان خانۀ ماست
یک آسمان ستاره در انتظار فرداست
من میکنم دوباره رخت سفید بر تن
چون تا طلوع خورشید، نهساله میشوم من (1)
نمونۀ دیگر، درس نماز و تسبیح الهی:
خورشید زیبا دوباره سر زد
پرنده شب دوباره پر زد
خروس خانه ترانه سر داد
وقت سحر را به من خبر داد
آمدم بیرون در هوای باز
وضو گرفتم برای نماز
دیدم نشسته گنجشکی زیبا
بر روی شاخه، آرام و تنها
جیک و جیک میکرد در آن صبح زود
گویی که او هم فکر خدا بود (2)
نمونۀ دیگر:
سجادهای از گل
من نماز را در چهارچوب قفس زندگیام قاب میگیرم
دوست دارم آسمان را مانند چادر نماز سر کنم
و در کوچهپسکوچههای قلبم
بهدنبال اذان میروم
دوستدارم سجادهای از گل را بسازم
دوستدارم قبلهام را عطرآگین کنم
و با مرواریدهای اشکم
نقشی از نماز کشم
و آن را به دیوارۀ قلبم آویزان کنم (1)
نمونۀ دیگر:
باز هنگام غروب
باز هنگام غروب، لحظۀ پاک دعا
میوزد بوی اذان در میان کوچهها
میروم پهلوی حوض، باز میگیرم وضو
چونکه دارد با خدا، این دلِ من گفتوگو
میشوم گرم نماز بر سر سجادهام
من برای پَرزدن، بازهم آمادهام (2)
برای کودکان از زندگی بزرگان دین و علما و اولیای الهی و پایبندی آنان به نماز اول وقت بگویید.
مقدار 75 در صد یادگیری از طریق چشم و تنها 13 درصد یادگیری از طریق گوش است (3)
فیلم و کارتون (1)و نرمافزارهای آموزشی بهجهت جذابیت، و نمایشنامه(2)بهسبب صحنهپردازیها و نورپردازیهای زیبا، کودکان را جذب میکند و سبب تثبیت آموزههای دینی و اخلاقی میشود. استفاده از نرمافزارها و سیدیهای ارزشمندی که در زمینۀ آموزش نماز بهصورت کارتونی و فیلم آموزشی آماده شده و در دسترس است، عاملی برای آموزش نماز و تثبیت آن بهعنوان ارزشی دینی، در کودکان است.(3)
1) در تهیه و تولید و پخش برنامههای کودکان و نوجوانان از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز باید برای مسئلۀ مهمِ ایجاد علاقه به نماز در کودکان، بیشترین بها را قائل بود. بهویژه زمان پخش برنامههای کودکان را باید بهگونهای تنظیم کرد که نهتنها پخش اذان موجب قطع برنامۀ آنها نشود، بلکه در مواقعی که مقدور است، پخش اذان یا برنامۀ کوتاه مذهبی، نوید خوشایندی برای آغاز برنامۀ دوستداشتنی آنان باشد.
2) روش نمایشی یا مشاهدهای، یکی از روشهای آموزشی است که دارای تأثیر فوقالعادهای میباشد و ازطریق آن میتوان حقایق و مفاهیم ارزشمند دینی را در قالبهای مشاهده و بهگونهای روشن، آسان و محسوس به کودکان آموزش داد؛ چراکه نمایشیکردن مفاهیم عقلی و انتزاعی مخصوصاً برای کودکان با توجه به غلبۀ حسی آنان، موجب میشود اینگونه مطالب بهتر درک شود و یادگیری عمیقتری صورت پذیرد. معمولاً کودکان، خاطرات نمایشی را که در کودکی دیدهاند، بهشکل آگاهانه یا ناآگاهانه، تا آخر عمر در ضمیر خود حفظ میکنند (علی مقدسیپور، اصول و روشهای آموزش مفاهیم دینی به کودکان پیشدبستانی، پایاننامۀ کارشناسیارشد، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امامخمینی(ره)، ص۷۸).
3) بانک: نرمافزار نورالاحکام، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور
۳.۳. روش الگویی: الگوسازی و الگوپذیری(1)یکی از شیوههای رفتارسازی در کودکان، الگوسازی است. این روش بهترین شیوۀ آموزشی غیرمستقیم است. (2)
الگوهای خوب و دیندار و مقید به نماز میتوانند سبب تثبیت فرهنگ نماز در کودکان شوند. مربیان باید از همان دوران کودکی، زمینههای مناسبی را برای پذیرش الگوهای خوب فراهم سازند. برخورد
1) منظور از الگو، نمونهای است که دربرابر چشمان قرار دارد و آدمی بدوناستفاده از لغات و کلمات، از او چیز میآموزد. کودک برای یک زندگی عادی و جمعپسند، نیاز به الگو و عمل براساس آن دارد. او نیاز دارد که بفهمد چه باید بکند؛ چه نوع رفتاری را از خود بروز بدهد؛ دربرابر امور و دشواریها چه موضع و راهحلی را باید در پیش بگیرد؛ چگونه خود را با امور مواجه کند. اگر بخواهیم مسئله را از روی نوشته و کتاب یا ازطریق داستانها به کودک بیاموزیم، راهی طولانی در پیش خواهیم داشت و فرصتی دراز موردنیاز خواهد بود و تازه معلوم نیست در آنچه خواستیم به کودک منتقل کنیم، موفق باشیم؛ درحالیکه میتوان مفاهیم و مصادیق را از راه الگو بهزودی به طفل آموخت. در تربیت اسلامی، برای انتقال شتابان با مسائل، به الگوها و نمونههای عالی انسانی تکیه شده است. آیاتی از قرآن مجید، پیامبر را الگو معرفی میکند و مردم را رهبری میکند که از او بیاموزند و روش او را در زندگی پیاده کنند. مربیان نیز باید به عنوان نمونههای عالی تربیت قرآنی و الگوی مجسم تعالیم قرآن باشند تا کودکان در رفتار خود از آنان پیروی کنند و درعمل، مبلغ و آموزگار باشند (مهدی نیکخو، گلبرگ زندگی، بررسی جنبههای گوناگون رشد و تربیت کودک، ص۹۲و۹۳).
2) محمدعلی سادات، راهنمای معلم، ص۴۶.
دوگانۀ مربیان با الگوها (1)باعث میشود که کودک احساس کند الگوهای مناسب، آنان هستند و در آینده هم سراغ ایشان برود.
علاوهبراین، مربیان و والدین باید الگوی خوبی برای فرزندان باشند:(2)به مسائل دینی و انسانی اهمیت دهند؛ عبادتهایشان را بهموقع و با کیفیت انجام دهند؛ برای خدمت به دیگران بشتابند؛ حقوق دیگران را رعایت کنند؛ به بزرگسالان احترام بگذارند؛ از محرمات الهی بپرهیزند؛ اهل نماز اول وقت و راز و نیاز با خدا باشند و... . اگر چنین شود، اینگونه رفتارها بهترین آموزش است.
پیامبر اکرم(ص) طوری رفتار میکردند که نور چشم اطرافیان بودند. آنگاه وقتی میفرمودند: «نماز نور چشم من است.»(3)برای دیگران نیز، نماز دوستداشتنی و دلنشین میشد. در تاریخ میخوانیم که صاحببنعباد، مرد بسیار باسخاوتی بود. او گفته است:
من این سخاوت را از مادرم آموختهام؛ زیرا هر روز که مادرم به مدرسه روانهام میکرد، پولی به من میداد و میگفت: «این پول را صدقه بده.» این کار او سبب شد تا با بخشش خو بگیرم و سَخی شوم.
1) مانند اظهار ارادت به الگوهای غربی و غیرمسلمان همچون هنرپیشگان اَکشِن یا حتی الگوهای غیرفرهنگی مانند فوتبالیستها و بیتوجهی به شخصیتهای علمی و فرهنگی و الگوهای معنوی.
2) فرزندان آینۀ تمامنمای مربیان و والدین خود هستند. برخی روانشناسان رفتار میگویند: «تو اول کودک و فرزند خود را به من بنما تا من بگویم تو چگونهای؟»
3) «جعل قرة عینی فی الصلاة» (اصول کافی، ج۵، ص۳۲۱).
او با این کار ساده به من فهماند همانطورکه باید به فکر خود باشم، باید به فکر دیگران نیز باشیم.
هرقدر الگوهای بزرگسال برای بچهها مطلوبتر و محبوبتر باشند، میزان تأثیرپذیری بیشتر و پایدارتر میشود. بچهها رفتار الگوهای مطلوبشان را بسیار دوست دارند و مایلاند با آنان همانندسازی کنند و رفتاری همسان رفتار الگوهای خود داشته باشند. بچهها هرقدر بیشتر پدر، مادر، دایی، خاله، عمه، عمو و معلم خودشان را قلباً دوست داشته باشند، بهصورت ارادی و غیرارادی بیشتر تلاش میکنند که رفتاری نظیر رفتار آنها داشته باشند یا بهگونهای بیندیشند و بگویند و عمل کنند که بدیشان توجه کرده و تأییدشان کنند. این، گرایشی کاملاً طبیعی و فطری است.
اگر پدر و مادر و معلم و مربی، دلشان میخواهد که فرزندان و شاگردانشان به باورها و رفتارهای مطلوب آنها توجه کامل کنند و وجودشان متصف به ویژگیهای مدنظر بشود، در درجۀ اول، باید همواره سعی کنند رفتارشان محبتآمیز باشد تا قلوب آنان را مُسخّر کنند. هراندازه پیوندهای عاطفی میان ایشان بیشتر باشد، همانندسازیها افزونتر میشود. در این وضعیت، دیگر نیاز چندانی به پند و اندرز مستقیم نخواهد بود.
کودکان عمیقاً به رفتار الگوهای مطلوبشان علاقهمند بوده، دربارۀ آنها کنجکاو هستند و در سَر، اندیشۀ بازنمایی چنین رفتاری را پرورش میدهند. باید توجه کنیم که بهگفتۀ موریس دبس:
کنجکاوی کودک دارای رنگی از یگانگی عاطفی است. یگانگی عاطفی عبارت از نوعی احساس یگانگی نموداری با فعالیتهای دیگران است. سادهترین نمونۀ این احساس یگانگی در تماشاگران فوتبال دیده میشود. کسانیکه عمیقاً جریان بازی را دنبال میکنند، بیاراده و درضمن تماشای بازی، حرکت پا و بدن بازیکنان را با پا و بدن خود در هوا مجسم میکنند. در اینجا، همدلی، واکنشی انفعالی و احساس یگانگی، واکنشی حرکتی است. (1)
بدیهی است در این وضعیت، کسیکه به فوتبال یا بازیگر فوتبال علاقهای ندارد، رفتاری بیتفاوت یا کمتفاوت خواهد داشت. کودک هم دقیقاً همینطور است: وقتی به الگوی محبوبی علاقهمند شد، تلاش میکند وجود خود را متصف به صفات او کند و از خود رفتاری نشان دهد که الگویش آن را تأیید کند.
کودک و نوجوان دربارۀ رفتار بزرگسالانی همچون پدر و مادر و الگوهای رفتاری بسیار مؤثر همانند دایی، عمه، عمو، خاله و معلم، کنجکاو میشود. این کنجکاوی، بیهدف و بینتیجه نیست؛ بلکه متضمن مشارکت فعالانۀ او بهصورت بالقوه یا بالفعل در اعمال و رفتار الگوهاست. زمانی که کودکان و نوجوانان الگوهای رفتاری مطلوب خویش را در موقعیتهای مختلف درحالت اقامۀ نماز مشاهده میکنند، احساس خوشایندی سراسر وجودشان را فرامیگیرد و عمیقاً دربارۀ
1) علیمحمد کاردان، مراحل تربیت، ص۷۴.
رفتار آنها کنجکاو میشوند و با توجه به اینکه فطرتی مستعد و نیازمند نیایش دارند، با شور و شوق و احساسی زیبا و توصیفناپذیر به نماز میایستند.
مشاهدۀ رفتار معلمان و دبیران و مربیان محبوبی که هنگام اذان در کلاس و مدرسه و خانه بیهیچ شائبهای اقامۀ نماز میکنند، بیتردید حس کنجکاوی و همانندسازی کودکان و نوجوانان را برمیانگیزد و در آنان، احساس خوشایندی دربارۀ نماز بهوجود میآورد و این احساس را تقویت میکند.
دربارۀ تأثیر نقش الگو در شکلگیری شخصیت انسان، فراوان سخن گفتهاند. این خاطره از یکی از عارفان بزرگ، شاهد نیکویی بر این موضوع است:
روزی از سهل شوشتری که از عرفای بزرگ و اهل کرامات بود، پرسیدند: «چگونه به این مقام و مرتبه رسیدی؟»
او پاسخ داد: «من در کودکی نزد داییام زندگی میکردم. وقتی هفتساله بودم، نیمهشب ادرار به من فشار آورد. بهناچار از رختخواب برخاستم و به دستشویی رفتم. وقتی برگشتم که بخوابم، داییام را دیدم که روبهقبله نشسته، عبایی به دوش کشیده، عمامهای دور سرش پیچیده و مشغول نمازخواندن است. از حالت او خوشم آمد. کنارش نشستم تا نمازش تمام شد. آنگاه از من پرسید: «پسر، چرا نشستهای؟ برو بخواب.»
گفتم: «از کار شما خوشم آمده و میخواهم پهلوی شما بنشینم.»
گفت: «برو بخواب.»
رفتم و خوابیدم. شب بعد نیز از خواب بیدار شدم. وقتی از دستشویی برگشتم، باز هم دایی مشغول نمازخواندن بود. کنارش نشستم. به من گفت: «برو بخواب.»
گفتم: «دوست دارم هرچه شما میگویید، من هم تکرار کنم.»
داییام مرا روبهقبله نشانید و گفت: «یک مرتبه بگو: یا حاضرُ یا ناظر.»
من هم تکرار کردم. سپس دایی گفت: «برای امشب کافی است. حالا برو بخواب.»
این کار چند شب تکرار شد و هر شب عبارت: یا حاضرُ یا ناظر را چند بار تکرار میکردم. کمکم وضوگرفتن را هم آموختم و پسازآنکه وضو میگرفتم، هفت بار میگفتم: یا حاضرُ یا ناظر.
بالاخره کار به جایی رسید که من بدون اینکه نزد دایی بروم، خودم قبل از اذان صبح بیدار میشدم و پس از نماز، تسبیح بهدست میگرفتم و پیوسته تکرار میکردم: یا حاضرُ یا ناظر و از این کار حظّ روحانی میبردم، تااینکه به این مقام و مرتبه رسیدم.
در اینجا لازم است به چند نکتۀ بسیار ظریف و مهم توجه کنیم:
۱. کودک به الگوی رفتاری خود (دایی) بهدلیل رفتار عاطفی متقابلی که با او داشته است، عمیقاً علاقهمند بوده و شخصیت (دایی) برایش بسیار مطلوب و محبوب بوده است؛
۲. کودک بهلحاظ علاقهمندی به این الگوی محبوب و شخصیت مطلوب، دربارۀ رفتار او (نماز در نیمهشب) فوقالعاده کنجکاو میشود؛
۳. کودک سعی میکند با اشتیاق فراوان، همانندسازی کند و رفتاری از خود نشان دهد که مانند رفتار دایی یا الگوی محبوبش باشد؛
۴. بالاخره علاقه و شوقی که وجود کودک را فراگرفته و اخلاصی که در او هست، سبب میشود که احساس عمیق و خوشایندی دربارۀ نماز در وجود او پرورش یابد و اقامۀ نماز برایش لذتبخش باشد؛
۵. الگوی بزرگسال و مربی وارسته، یعنی دایی کودک، نیز نقش مهمی در خوشایندجلوهدادن چنین تجربۀ نیکویی داشته است:
۱.۵. مربی (دایی) همواره با چهرهای گشاده و متبسم با کودک مواجه شده است و زمانی که در نیمهشب، کودک برحسب اتفاق، دایی خود را در حالت نماز و نیایش مشاهده میکند، او را با سیمایی منور و متبسّم و مهربان مییابد؛
۲.۵. وقتیکه الگوی محبوب کودک، دیگربار براثر اصرار کودک برای همراهی و همگامی، با وی مواجه میشود، برای او تجربهای بسیار خوشایند فراهم میکند؛
۳.۵. برای اولین نماز کودک، آنهم در نیمهشب، برنامهای بسیار آسان و مختصر و دوستداشتنی و لذتبخش فراهم میکند. مربی بزرگوار با علم به اینکه دورۀ کودکی، دورۀ بازی و آقایی و مهرطلبی است و طولانیشدن نماز ممکن است از خوشایندی آن برای کودک بکاهد، به کمترین زمان و سادهترین و عمیقترین بیان: یا حاضرُ یا ناظر، اکتفا میکند و کودک با احساسی زیبا و لطیف و آرزوی تکرار دوبارۀ چنین تجربه خوشایندی از اقامۀ نماز، درکنار الگوی محبوب، درحالیکه
رفتار تشویقآمیز و تأییدگرانۀ دایی یا مربی بزرگ خود را همراه دارد، به خواب میرود.
واقعیت این است که در درجۀ اول، خانواده یا گروه مرجع نخستین (1)و الگوهای رفتاری با باورهای قوی و رفتارهای مستمر خود، صفات اخلاقی مهم و رفتارهای مطلوب را به کودکان میآموزند. بهعبارت دیگر، کودکان و نوجوانان نظام ارزشها و رفتارهای الگوهای بزرگسال را به عنوان هدف رفتاری مطلوب میپذیرند؛ بهخصوص زمانیکه رفتار الگوها ترسیمی از شیوۀ متعالی زندگی بوده، پاسخی باشد برای نیازهای فطری کودکان.
کودکان آنچه ما میخواهیم، نمیشوند؛ بلکه آنچه ما انجام میدهیم میشوند. (2)
از همینروست که در توصیههای تربیتی اسلام، اصلاح و تربیت مربی
1) منظور از گروهای نخستین (Refrenced group)گروههایی است که در آن، روابط افراد بسیار نزدیک و صمیمانه بوده و ازنظر روانی، نتیجۀ این تجمع صمیمانه، نوعی حلشدن افراد در یک کل مشترک است. افراد در گروههای نخستین، روابط چهرهبهچهره و رویارو دارند. این خود مستلزم محدودبودن اعضای گروه ازسویی و پایداری روابط ازسوی دیگر است. نتیجۀ این روابط، همکاری عاطفی و صمیمانه و کنش متقابل بین اعضا است. گروههای نخستین، در اجتماعیشدن کودکان نقش بسیار مؤثری دارند. خانواده، گروههای خویشاوندی، کودکان همبازی در یک محله، گروه همسایگی در جوامع سنتی، از نمونههای گروه نخستین هستند.
2) عبدالعظیم کریمی، اثرات پنهانِ تربیت آسیبزا، ص۱۶۶.
را مقدم بر تربیت متربی دانستهاند. مولا علی(علیه السلام)میفرمایند:
مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاس إماماً فَلیَبدَأ بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمِ غَیرِهِ، وَ لیَکُن تأدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبلَ تأدیبِهِ بِلِسانِهِ، و معلّمُ نَفسِهِ و مؤَدِّبُها أحقُّ بِالإجلالِ مِن مُعلِّمِ النّاسِ و مؤَدِّبِهِم؛(1)
هرکس خود را پیشوای مردم قرار دهد، باید پیش از تعلیم دیگران، به تعلیم خویش مبادرت کند و پیشازآنکه با زبان و گفتارش تربیت کند، باید با رفتار و کردارش به تربیت دیگران بپردازد. کسیکه آموزگار و مربی خویش باشد، بیشتر از کسیکه آموزگار و مربی مردم باشد، سزاوار تجلیل است.
جاحض که از اندیشمندان و ادبای بزرگ عرب است، دربارۀ نقش الگویی مربی برای متربی میگوید:
عقبةبنابیسفیان به مؤدِّب (مربی) فرزندانش گفت: «نخستین وظیفۀ تو در اصلاح فرزندانم این است که قبلاً خویشتن را اصلاح کنی؛ زیرا چشمان آنها به تو دوخته است و رفتار و کار نیک درنظر آنها، رفتاری است که تو آن را نیک میدانی و رفتار زشت از دیدگاه آنها رفتاری است که تو آن را زشت تلقی میکنی. (2)
خواجهعبدالله انصاری دربارۀ اهمیت نقش الگویی مربی، تمثیل جالبی ذکر میکند:
دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد؛ که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد.(3)
1) نهج البلاغه، حکمت۷۳؛ أعلام الدین، ص۹۲؛ بحار الانوار، ج۲، ص۶۵، حدیث۳۳.
2) شهین لودین، کاربرد دریچههای پنهان تربیت، ص۷۵.
3) همان. خواجه عبداللهبنمحمد انصاری (۳۹۶تا۴۸۱) معاصر البارسلان سلجوقی و خواجهنظامالملک، از متقدمین و اجلۀ عرفای کبار است و به عربی و فارسی تصانیف متعدد دارد. در زبان فارسی، مخصوصاً مناجات او و رباعیات عرفانی و ذوقیاش مشهور است و جملۀ مذکور در متن، اقتباس از رسالۀ واردات (چاپ هند، ص۱۴) اوست.
امامصادق(علیه السلام)نیز میفرمایند:
کوُنوُا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیرِ السِنتِکُم؛ لِیَرَوا مِنکُمُ الوَرَعَ وَ الاِجتِهادَ وَ الصلاةَ و الخَیر، فَإنَّ ذالِکَ داعِیَةٌ؛ (1)
مردم را با غیر زبانتان [با عملتان]، [بهسوی خدا] بخوانید. باید مردم از شما پرهیزکاری، تلاش خستگیناپذیر و نماز و خوبی ببینند که این، دعوتکردن است.
ازاینرو، مربیانی که خود به ارزشها عمل میکنند، نیاز چندانی به گفتار و تذکر ندارند. مربی اگر عمل نکند، گفتههایشان هیچگونه اثری نخواهد داشت.
خُشکابری که بُود زآب تُهی
ناید از آن، صفتِ آبدهی
اگر ما خشکابری بدون باران باشیم، چگونه میتوانیم بر سر دیگران بباریم؟ بههمیندلیل، خدا شدیداً به خشم میآید:
کَبُرَ مَقتاً عِندَ اللهِ أَن تَقُولُوا ما لا تَفعَلوُنَ؛ (2)
[بترسید که] این عمل که [بهوعدۀ دروغ و دعوی باطل] سخن بگویید و خِلاف آن کنید، بسیار سخت خدا را به خشم و غضب میآورد.
کودکان و نوجوانان، حساس و زودشکن هستند. مشاهدۀ فاصلۀ میان
گفتار و کردار در خانواده و جامعه، موجب رمیدن آنان است. آنها کمتر میتوانند به تحلیل عمیق بپردازند و مرز میان راه و منتسبان به راه را دریابند. سعدی نیز یکی از مفاسد دوگانگی رفتار و گفتار مربی را تنزل از مقام رفیع انسانی به مقام حیوانی معرفی میکند و میگوید:
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بیفایده کردند: یکی آنکه اندوخت و نخورد و دیگر آنکه آموخت و نکرد.
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست، نادانی
نه محقق بود، نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند
آن تهیمغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر (1)
سخنگفتن و دعوتکردن دیگران به کار خیر، زمانی مؤثر است که گوینده با عملِ خود آن را تأیید کند. مربی باید خود به آنچه میگوید، عمل کند؛ بلکه بیش از گفتن، عامل به آن باشد. استاد شهیدمطهری دراینباره میگوید:
هیچچیز بشر را بیشتر از عمل تحتتأثیر قرار نمیدهد. شما میبینید مردم از انبیا و اولیا زیاد پیروی میکنند؛ ولی از حکما و فلاسفه آنقدرها پیروی نمیکنند. چرا؟ برای اینکه فلاسفه فقط میگویند؛ فقط مکتب دارند؛ فقط تئوری میدهند...؛ ولی انبیا و اولیا تنها تئوری و فرضیه ندارند؛ عمل هم دارند. آنچه میگویند، اول عمل میکنند. حتی
1) گلستان سعدی، باب۸.
اینطور نیست که اول بگویند، بعد عمل کنند؛ اول عمل میکنند، بعد میگویند. وقتی انسان بعدازآنکه خودش عمل کرد، گفت، آن گفته اثرش چندین برابر است. (1)
بزرگی سراسر به گفتار نیست
دوصد گفته چون نیمکردار نیست (2)
اگر عملی با سخنی همراه نباشد، اثری بر آن مترتب نیست و بهفرمودۀ رسول گرامی اسلام، به شخصی تیرانداز میماند که بدون تیر، به تیراندازی مشغول است:
یا اباذر، مثل الّذی یدعو بغیر عملٍ کمثل الّذی یرمی بغیر وتر.(3)
تا تیر در چلۀ کمان نباشد، عمل تیراندازی بیهوده است. گفتههای خالی از عمل نیز بیاثر و عقیم است و در قلبها نفوذ نمیکند. امامصادق(علیه السلام)میفرمایند:
ان العالم إذا لم یعلم بعلمه زلّت موعظته عن القلوب کما یزلّ المطر عن لصفا؛(4)
چنانچه عالِم به علم خود عمل نکند، مواعظ او با سرعت از قلبها زایل میشود؛ چنانکه باران از جای صاف و صیقلی میلغزد و زایل میشود.
و بهگفتۀ سعدی:
عالمی را که گفت باشد و بس
هرچه گوید، نگیرد اندر کس (1)
منظور از بیاثربودن گفتار عالم بیعمل، نداشتن اثر مثبت است؛ اما درجهت عکس، بسیار مؤثر است اثرهای تخریبی فراوانی دارد که در پی میآید:
متربّی را به علم و عالِم، مربی و معلم و نیز برنامههای تربیتی بیرغبت میکند؛ بلکه در او تنفر ایجاد میکند. امیرمؤمنان(علیه السلام)دراینباره میفرمایند:
انّما زهّد الناس فی طلب العلم، کثرة ما یرون قلّة من عمل بما علم؛ (2)
ازآنجاکه مردم زیاد میبینند که عالمان به علم خود عمل نمیکنند، به دانشاندوزی علاقهای نشان نمیدهند.
غزالی در کتاب میزان العمل، یکی از وظایف هشتگانۀ معلم را عملکردن به علم خود میداند و درادامه میگوید:
معلم نباید گفتار خویش را با حالت [و رفتار] خود تکذیب نماید؛ [زیرا دراینصورت] مردم از هدایت و رشد متنفر میشوند و این بهایندلیل است که رفتار با چشم احساس میشود و علم [و گفتار] با عقل و خِرد درک میشود و صاحبان چشمِ سَر، بیشتر از عاقلان و خردمندان هستند. (3)
1) کلیات سعدی، بهکوشش محمدعلی فروغی، ص۹۲.
2) الحیاة، ج۲، ص۲۸۷؛ خوانساری، شرح غرر الحکم و درر الکلم، ج۳، ص۸۶.
3) فلا یکذب مقالة بحاله فینفر الناس عن الاسترشاد و الرشد و ذلک ان العمل مدرک بالبصر و العلم بالبصیرة و اصحاب الابصار اکثر من ارباب البصائر (محمد غزالی، میزان العمل، بهحاشیۀ احمد شمسالدین، ص۱۵۰).
یعنی مردم و مخاطبان، به مشاهدههای خود بیشتر توجه میکنند تا شنیدهها. در علم روانشناسی ثابت کردهاند که بخش عمدهای از یادگیری انسان، از راه چشم صورت میگیرد. بنابراین، بر اولیا و مربیان و معلمان جامعه لازم است که بیشتر به عمل بپردازند تا به سخن و آنچه میخواهند بگویند، در رفتار نشان دهند. او درادامۀ سخن خود، مثالی میآورد:
هر پزشکی که خود چیزی میل کند و مردم را از آن منع نماید و بگوید: «آن را نخورید؛ چون سم کشنده است.» مردم او را به سفاهت و نادانی متهم میکنند و آن چیز را مفیدترین اشیا میدانند. پزشک میخواهد با این نهی، مردم را از آن دور کند؛ درحالیکه با خوردن خود، مردم را بیشتر بهسوی آن تحریک و تشویق مینماید. نسبت مخاطب به واعظ، مانند گِل نسبت به نقش و سایه نسبت به چوب است. گِل چگونه میتواند از چیزی که نقشی از آن نیست، نقش بپذیرد یا درحالیکه چوب خمیده است، سایۀ آن استوار باشد. بههمیندلیل است که گفتهاند:
لا تنه عن خلق و تأتی مثله
عار علیک اذا فعلت عظیم (1)
1) همان؛ ترجمۀ شعر: از [رذیلهای] اخلاقی نهی مکن، درحالیکه خود آن را انجام میدهی. ننگی بزرگ بر تو خواهد بود، درصورتیکه انجام دهی؛ نیز نک: غزالی، احیاء علوم الدین، ج۱، ص۵۸؛ ملامحسن فیضکاشانی، محجة البیضاء، ج۱، ص۱۲۴.
بنابراین، اولین اثر این رفتار این است که باعث تنفر از برنامۀ تربیتی مدنظر میشود؛ بلکه متربیان را درجهت عکس آن ترغیب میکند. کسیکه به سخنان خویش ایمان ندارد و در عمل چنان نمینماید که میگوید، اعتبار خویش را نزد مخاطبانش از دست میدهد. همچنانکه خود او برای گفتار خویش ارزشی قائل نیست، دیگران نیز به سخنان وی توجهی نمیکنند و گفتهها و نصیحتهای او را در همان جلسه به فراموشی میسپارند. بهگفتۀ لسانالغیب شیرازی:
عنان به میکده خواهیم تافت از این مجلس(1)
که وعظ بیعملان واجب است نشنیدن (2)
رکنی مهم و اساسی در تعلیم و تربیت، وجود رابطۀ مطمئن و اعتمادپذیر، بین مربی و متربی است. هرچه این رابطه قویتر باشد و متربی به مربی اعتماد بیشتری بکند، اثرپذیری او بیشتر خواهد بود و آنچه فرا میگیرد، از استحکام و نفوذ بیشتری در ذهن برخوردار خواهد بود. علت این است که متربّی آموزههای خود را از منبعی مطمئن (مربّی) دریافت میکند و دلیلی برای تزلزل و سرگردانی در پذیرش آن ندارد. حال اگر این اعتماد ضعیف شود، اثرپذیری نیز ضعیف شده و
متربی در فراگیری برنامههای مربّی سست و متزلزل میشود.
از اموری که به این اعتماد ضربه میزند و پایههای آن را سست میکند، تضاد در گفتار و رفتار مربی است. مشاهدۀ دوگانگی در گفتار و کردار مربی، تربیتپذیر را سرگردان میکند و او را با این پرسش روبهرو میسازد که کدامیک از گفتار و کردار مربی صحیح است؟ اگر گفتارش درست است، چرا او بهگونۀ دیگر عمل میکند؟ اگر رفتارش با واقعیت مطابق است، چرا در سخنگفتن به بیراهه میرود؟
بدینترتیب، اعتماد متربی از مربی سلب میشود. این بیاعتمادی، ناخودآگاه به سایر امور نیز سرایت میکند و او را در ابعاد گوناگون شناختی و رفتاری و... با نوعی تزلزل و شک روبهرو میسازد. این پیامد خطرناک، زمانی تقویت میشود که آن دوگانگی را بارها از مربی یا مربیان مختلف مشاهده کند و دروغپردازی آنان برایش روشن شود. امیرمؤمنان(علیه السلام)دراینباره میفرمایند:
من عُرف بالکذب قلّ الثقة به؛ (1)
هرکس به دروغگویی شناخته
1) شرح غرر الحکم و درر الکلم، ج۵، ص۳۹۰.
شد، اعتماد مردم به او کم میشود.
چنین فردی حتی اگر راست هم بگوید، مانند چوپان دروغگو، سخن راست او نیز اعتماد دیگران را جلب نمیکند.
من عرف بالکذب لم یقبل صدقه؛ (1)
کسیکه به دروغگویی شناخته شد، سخن راستش پذیرفته نمیشود.
من کثر کذبه لم یصدّق؛ (2)
آنکه زیاد دروغ بگوید، تصدیق نمیشود.
حتی در کلام دیگری، امام(علیه السلام)کذّاب و مرده را برابر میدانند؛ چراکه برتری انسان زنده بر مرده به این است که به زنده میتوان کاری را واگذار کرد یا چیزی از او خواست، برخلاف مرده که چنین کاری از دستش بر نمیآید. اگر نتوان به فردی اعتماد کرد، مرده است؛ هرچند ازنظر ظاهری زنده باشد و نفس بکشد. کذّاب (3)چنین است:
الکذاب و المیت سواء فان فضیلة الحی علی المیت الثقة به، فاذا لم یوثق بکلامه، بطلت حیاته. (4)
بههرروی، این بیاعتمادی رفتهرفته به ابعاد دیگر زندگی متربیان گسترش مییابد و روابط آنان را با دیگران تحتتأثیر قرار میدهد؛ همانگونهکه در باورها و آموزههای خویش نیز، سست و متزلزل میشوند.
پیامد دیگر رفتار دوگانۀ مربی، آموزشدادن ریا و نفاق به متربی است. او با مشاهدۀ این رفتار، به جواز ریا و نفاق پی میبرد و به این نکته میرسد که میتوان برای رسیدن به هدف، در ظاهر بهگونهای و در
باطن بهگونهای دیگر عمل کرد؛ یا در مقام حرف، میتوان سخنی گفت و قولی داد که در مقام عمل، پایبندی بدان لازم نیست.
این نتیجهگیری را معلم و مربی به او نمیگویند، بلکه او خود به آن میرسد؛ چراکه او همواره مربی را الگو و سرمشق میبیند و بیآنکه مربی بخواهد، از گفتار و کردار او الگوبرداری میکند. نحلاوی در کتاب اصول التربیة الاسلامیة و اسالیبها، یکی از ویژگیهای معلم را صداقت در دعوت دانسته، علامت آن را مطابقت عمل او با علمش میداند. دراینصورت، شاگردان مربی، در گفتار و کردار از او تبعیت میکنند. سپس میگوید:
اگر عمل او با سخنش مطابق نباشد، دانشآموزان به جدیتنداشتن او در تحقق گفتههایش یا اعتقادنداشتن او به گفتههایش، پی میبرند. (1)
او دربارۀ پیامد این صداقتنداشتن میگوید:
صداقتنداشتن مربی، گاهی ریا را به متربیان تعلیم میدهد؛ بیآنکه خود مربی متوجه آن باشد؛ زیرا متربیان، بهویژه مبتدیان، همانگونهکه از کلام مربی خود تأثیر میپذیرند، از رفتار او نیز متأثر میشوند. پس مربی در آنچه میگوید و عمل میکند، الگوی متربیان است. او با صداقتنداشتن، به متربیان خود بدی میکند و بهجای اینکه به تزکیه و تهذیب اخلاقی آنها بپردازد، آنان را به انحطاط میکشاند. (2)
1) عبدالرحمان نحلاوی، اصول التربیة الاسلامیة و اسالیبها، ص۱۷۳.
2) و عدم صدق المربی، قد یعلم الریاء للطلاب، بدون ان یشعر بذلک، ان الطلاب و خاصة الناشئین منهم یتأثرون بسلوک معلمهم کما یتأثرون بکلامه فهو قدوتهم فی کل ما یقول و یعمل، فهو بعدم الصدق قد یسیءُ الی نفوس طلابه و ینحط بها بدلاً من ان یزکیها و ینهض باخلاقهم (همان).
گذشته از پیامدهای یادشده که بیشتر آنها متوجه متربیان است، پیامدهای دیگری نیز وجود دارد که متوجه خود مربی است؛ مانند آبروریزی و ازدستدادن اعتبار. امامصادق(علیه السلام)از قول حضرت عیسی(علیه السلام)میفرمایند:
من کثُر کذبه ذَهب بَهائُه؛ (1)
کسیکه دروغش زیاد شود، ارزش [و اعتبارش] از بین میرود.
ازاینرو، کمتر کسی به سخنانش ترتیب اثر میدهد، یا با او رفیق و همنشین میشود. در روایات، از دوستیکردن با این افراد منع کردهاند. (2)
یکی دیگر از پیامدها که اغلب متوجه خود فرد میشود، جرئتپیداکردن بر ارتکاب دروغهای بیشتر و بزرگتر است. از امامباقر(علیه السلام)نقل کردهاند که فرمودند: همواره امامسجاد(علیه السلام)به فرزندان خود میفرمودند:
اتقوا الکذب، الصغیر منه و الکبیر، فی کل جد و هزل؛ فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجتری علی الکبیر...؛ (3)
از دروغ کوچک و بزرگ، درحال جدی و شوخی بپرهیزید؛ زیرا انسان وقتی در [امر] کوچکی دروغ گفت، بر دروغ بزرگ جرئت پیدا میکند... .
با گفتن یک دروغ کوچک، اگرچه به شوخی باشد، زمینۀ دروغ بعدی فراهم میشود و نفس، آمادگی دروغپردازیهای بیشتر و بزرگتر را در خود مییابد و رفتهرفته و براثر تکرار آن، این حالت در نفس رسوخ میکند و بهصورت عادت و ویژگی شخصیتی فرد در میآید.
ایجاد تنفر در متربی، محرومشدن از چشیدن طعم ایمان واقعی و... اموری است که در روایات، از پیامدهای دروغ برشمردهاند. (1)
باید هماره این نکته را به اولیا، مربیان، معلمان و همۀ کسانیکه چشم کودکان و نوجوانان به آنان دوخته شده است، یادآور شویم که لغزشهای ما، تباهی و انحراف یک نسل را در پی خواهد داشت و بههمیندلیل، اصلاح همیشگی رفتار، بازنگری در خود و بازسازی و تصحیح اعمال را هیچگاه نباید فراموش کنیم. در بیانی گویاتر، یادمان باشد که نماز زنگ تفریح زندگی نیست؛ هنگامۀ تصحیح زندگی است. (2)
اسلام در پی نمازی است که مدافع مکتب بسازد و به تعبیر روایت،
انسان را «زِین» دین کند، نه «شِین» آن. (3)
1) نک: همان، حدیث۱۱.
2) محمدرضا سنگری، «جوانان، نماز، روشهای ما؛ جوانان را چگونه به نماز دعوت کنیم؟»، خانواده و نماز، گروه نویسندگان، ص۱۰۹.
3) اشاره به سخن امامصادق(علیه السلام)که فرمودند: «معاشر الشیعة، کونوا لنا زَیناً وَ لا تکُونوا علینا شیناً» (=ای گروه شیعه، برای ما زینت باشید، نه موجب ننگ و عیب. [آنچه جاذبه میآفریند، عمل و رفتار شیعه است]) (بحار الانوار، ج۶۵، ص۱۵۱).
صفای نفس و دل پاک و تقوای الهی، در تربیت کودک بسیار مؤثر است.
در خانۀ ما رونق اگر نیست، صفا هست
هرجاکه صفا هست، در آن نور خدا هست
اگر دل مربی (والدین، معلم و...) پاک نباشد و آن را صیقل نداده باشد، نمیتواند در تربیت کودک، بهویژه تربیت دینی او، موفق باشد. سخنی کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند. سخنی که از دل بر نیاید، دلنشین نخواهد بود و بهقول معروف، از یک گوش میآید و از گوش دیگر بیرون میرود.
ذات نایافته از هستی بخش
چون تواند که بود هستیبخش (1)
کودکان تا قبل از هفتسالگی، والدین و مربیان خود را قهرمان واقعی و بلامنازع زندگی خویش میشمارند و از اغلب رفتارهای آنان الگوسازی میکنند. در چنین سنی، اگر مربیانِ فرزندان ما، نمازگزار باشند و انجامدادن رفتار نماز در نزد آنان از اهمیت لازم برخوردار باشد، فرزندان از روی علاقه و داوطلبانه، رفتار «نمازگزاردن» را درونیسازی کرده و با
1) جامی.
انجامدادن آن، فرهنگ رفتاری نماز را بیهیچگونه تحمیل یا الزامی، الگوسازی میکنند.
دانشآموزان در هفت سال دوم، مربیان خود را بهعنوان الگو و اسوه انتخاب میکنند و با احترامی خاص به آنان، از روی رغبت و تمایل، دیدگاهها و پیشنهادهای آنان را عملی میسازند. در چنین وضعیتی، نگرش مثبت مربیان به نماز یا نمازگزاردنِ مربیان، میتواند زمینۀ مناسبی برای ایجاد رفتار نماز میان کودکان و نوجوانان ایجاد کند و فرهنگ نماز را دربین آنان ترویج کند. (1)
یکی از ویژگیهای جالب حضرت امامخمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، همین بود که چندان تذکر نمیداد و منش و رفتار آن بزرگوار درسآموز بود. (2)
(=گفتند و عمل نکردند. کجایند آن گروهی که عمل کردند و چیزی نگفتند) (بهنقل از: کلیله و دمنه).
به عمل کار برآید، به سخندانی نیست.(3)
1) مغز کودک مانند فیلم عکاسی، از تمام اقوال و اعمال پدر و مادر و اطرافیان خود عکسبرداری میکند. مشهودات و مسموعات دوران کودکی، برنامۀ زندگانی فردای او خواهد بود (فلسفی، گفتار فلسفی، ج۲، ص۲۸).
2) قالوا و ما فعلوا و أین هُممِن معشر فعلوا و ما قالوا
3) سعدی شیرازی شیخ مصاح الدین ، مجموعه قصاید فارسی ، قصیده هفتم ، درموعظه ونصیحت.
ضربالمثلی عربی میگوید:
اگر پدر پیاز و مادر سیر باشد، چگونه میتوان انتظار داشت که فرزند آنان، رایحۀ خوبی داشته باشد. (1)
حجتالاسلام استاد حسین انصاریان به والدین و مربیان تربیتی چنین توصیه میکنند:
کودکان عکسبرداران عجیبی هستند. آنان تمام رفتار و کردار و حالات و اخلاق و حرکات بزرگترها را تقلید میکنند: اگر نماز بخوانید، روزه بگیرید، قرآن تلاوت کنید، خوشرو باشید، محبت کنید، وقار و ادب نشان بدهید، همه و همه را تقلید و پس از مدتی، قدم این حقایق در سرزمین وجود آنان ثابت میشود. عزیزان، تربیت اولاد صالح و فرزندی که اهل عبادت و کار خیر باشد، نهتنها بهرۀ دنیایی، بلکه سود برزخی و قیامتی دارد. سعی کنید از این تجارت با منفعت، غافل نمانید.(2)
تو سعی کن که به روشندلی رسی صائب
که سیل، واصلِ دریا چو شد، زلال شود (3)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند:
أربَعَهٌ لا تُرَدُّ دَعوَةٌ... دُعاءُ الوالدِ لِوَلَدِهِ؛ (1)
چهارکس دعایشان رد نمیشود،... یکی دعای پدر برای فرزندش است.
نماز بهتنهایی، برنامۀ تربیتی کاملی است. این برنامۀ تربیتی شامل پرورش بُعد معنوی کودک و فراهمکردن زمینۀ ارتباط او با خداوند و درنهایت، پرورش او برای رسیدن به قرب الهی است. انبیای الهی و ائمۀ هُدی(علیهم السلام) بر نماز بسیار تأکید کردهاند. آن بزرگواران بهعنوان مربیان نفوس انسانی، در تمام صحنههای زندگی، بیشترین اهمیت را به پرورش بُعد معنوی فرزندان میدادند و برای تحقق آن، از روشهای خاص بهره میگرفتند. بهنظر میرسد مهمترین روش، نماز و دعا است.
نمازهایی را درادامه آوردهایم. این نمازها را پدر و مادر باید بخوانند. ازآنجاییکه در فرهنگ اسلام، مربی در جایگاه پدر و مادر دوم فرزند است،(2)او نیز میتواند بهنیت رجا و بهامید دستگیری خداوند از کودک، این نمازها را بخواند. اینگونه، پدر و مادر و مربی درکنار تلاش و برنامهریزی برای تربیت دینی کودک و نیز افزایش اطلاعات تربیتی خویش، دست طلب بهسوی غنی مطلق دراز میکنند. از او استمداد
میکنند که آنان را در تربیت تمامی ابعاد انسانی کودک، بهخصوص تربیت بُعد معنوی و مأنوسکردن با نماز یاری کند.
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش (1)
در کتاب مکارم الاخلاق شیخطبرسی، نمازی با عنوان «نماز پدر برای فرزند» آمده است که برخی از مراجع تقلید بزرگ معاصر(2)نیز آن را برای اصلاح فرزندان توصیه فرمودهاند. از ایشان نقل شده است که بهتر است مادر هم این نماز را بخواند. این نماز چهار رکعت است: دو نماز دو رکعتی، مانند نماز صبح. در رکعت اول، یک بار سورۀ حمد و ده بار این آیۀ کریمه را تلاوت کند:
رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَکَ وَ مِن ذُرِّیتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَ أَرِنَا مَنَاسِکنَا وَ تُبْ عَلَینَا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ؛ (3)
پروردگارا، ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما، امتی فرمانبردار خود [پدید آر] و آداب دینی ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشای؛ چراکه تویی توبهپذیر مهربان.
و در رکعت دوم یک بار سورۀ حمد و ده بار این آیۀ شریفه را بخواند:
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَ مِن ذُرِّیتِی رَبَّنَا وَ تَقَبَّلْ دُعَاءِ رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَی
وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یوْمَ یقُومُ الْحِسَابُ؛(1)
پروردگارا، مرا برپادارندۀ نماز قرار ده و از فرزندان من نیز. پروردگارا، دعای مرا بپذیر. پروردگارا، روزی که حساب بر پا میشود، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشای.
پس از پایان نماز اول، نماز دوم را شروع کند. در رکعت اول، یک بار سورۀ حمد و ده بار این آیۀ شریفه را قرائت کند:
رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیاتِنَا قُرَّةَ أَعْینٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً؛(2)
پروردگارا، به ما از همسرانمان و فرزندانمان آن دِه که مایۀ روشنی چشمان [ما] باشد و ما را پیشوای پرهیزکاران گردان.
و در رکعت دوم از نماز دوم، یک بار سورۀ حمد و ده بار این آیۀ کریمه را بخواند:
رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکرَ نِعْمَتَک الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی وَ عَلَی وَالِدَی وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیک وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ؛ (3)
پروردگارا، بر دلم بیفکن تا نعمتی را سپاس گویم که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشتهای و کار شایستهای انجام دهم که آن را خوش داری و فرزندانم را برایم شایسته گردان. درحقیقت، به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمانپذیرانم.
پس از سلامِ نماز دوم، ده بار این آیۀ شریفه را تکرار کند:
رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیاتِنَا قُرَّةَ أَعْینٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً؛(1)
پروردگارا، به ما از همسرانمان و فرزندانمان آن دِه که مایۀ روشنی چشمان [ما] باشد و ما را پیشوای پرهیزکاران گردان.(2)
عارف ربانی مرحوم آیتالله بهجت در جایی دیگر، ضمن توصیه به خواندن نماز جعفر طیّار،(3)فرموده است:
1) فرقان، ۷۴.
2) مکارم الاخلاق، ج۲، ص۱۲۵.
3) از مستحبات مؤکد و از نمازهای مشهور بین عامه و خاصه است. از چیزهایی است که پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)بهخاطر محبت به پسرعمویش و بزرگواریِ او، هنگام بازگشت از سفرش به او عطا فرمود. از امامصادق(علیه السلام)نقل کردهاند که در روز فتح خیبر، هنگامیکه جعفر از حبشه آمد، پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)به او فرمود: «آیا جایزهای به تو ندهم؟ آیا بخششی به تو نکنم؟ آیا به تو هدیهای ندهم؟» جعفر گفت: «چرا یا رسولاللّه.» حضرت صادق(علیه السلام)میفرماید مردم گمان کردند که پیغمبر به او طلا یا نقره میدهد؛ لذا گردنها را کشیدند تا ببینند چه میدهد. پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)فرمود: «چیزی به تو عطا میکنم که اگر آن را هر روز انجام دهی، برایت از دنیا و آنچه در آن است، بهتر خواهد بود و اگر هر دو روز یک مرتبه به آن عمل کنی، خداوند گناه بین آن دو روزت را میبخشد، یا اگر در هر جمعه یا هر ماه یا هر سالی عمل کنی، خداوند گناه بین آنها را میبخشد.» بافضیلتترین وقت خواندن نماز جعفر طیار روز جمعه، هنگام بالاآمدن آفتاب است. در حدیث رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)دربارۀ مقام کسیکه نماز جعفر طیار را بخواند، آمده است که اگر انسان مانند ریگ بیابان و کف دریا گناه داشته باشد، حقتعالی گناههای او را میآمرزد. این نماز چهار رکعت است و دو سلام دارد (دو تا دو رکعتی). نمازگزار در هر رکعت، حمد و سوره میخواند. سپس پانزده مرتبه میگوید: «سبحان اللّه و الحمد لله و لا اله الا اللّه و اللّه اکبر.» همین تسبیح را ده مرتبه در رکوع و همچنین ده مرتبه بعد از سربرداشتن از رکوع و ده مرتبه در سجدۀ اول و ده مرتبه بعد از سربرداشتن از سجدۀ اول و ده مرتبه در سجدۀ دوم و ده مرتبه بعد از سربلندکردن از سجدۀ دوم میگوید. مستحبات نماز جعفر طیار عبارت است از: ۱. نمازگزار در رکعت اول بعد از حمد، سورۀ زلزال و در رکعت دوم، سورۀ عادیات و در رکعت سوم، سورۀ نصر و در رکعت چهارم، سورۀ توحید بخواند. ۲. مستحب است که نمازگزار در سجدۀ دومِ رکعت چهارم، بعد از تسبیحات بگوید: «یا من لبس العزّ و الوقار یا من تعطف بالمجد و تکرم به یا من لا ینبغی التسبیح الا له یا من احصی کل شیء علمه یا ذا النعمة و الطول یا ذا المن و الفضل یا ذا القدرة و الکرم، أسئلک بمعاقد العزّ من عرشک و منتهی الرحمة بکتابک و بإسمک الأعظم الاعلی و کلماتک التامات أن تصلی علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا.» سپس حاجت هایش را بگوید. بهفارسی هم میتواند حاجتش را درخواست کند. ۳. بعد از تمامشدن نماز، مستحب است دعایی را بخواند که شیخطوسی و سیدبنطاووس از مفضلبنعمر نقل کردهاند.
بعد از نماز جعفر طیار(علیه السلام)برای هدایتش (کودک یا نوجوان کاهلنماز) دعا کنید و در سجدۀ آخر، برای این مقصد دعا نمایید و تباکی کنید (اشک بریزید.) (1)
1) حامد اسلامجو، صدای سخن عشق، مجموعهای از حکمتها و حکایتهای نماز از زبان آیت الله بهجت، ص۱۰۲.
اولین گام برای بهدستآوردن برنامۀ آموزش نماز، مراجعه به روایات معصومان(علیهم السلام) است. بههمینسبب، نخست به بررسی روایات میپردازیم. سپس مراحل آموزش نماز و اهداف و محتوای آموزشیِ هر مرحله را بررسی میکنیم و در پایان، ویژگیهای برنامۀ آموزش نماز را در سیرۀ معصومان(علیهم السلام) بیان میکنیم.
در باب نماز کودکان، روایات متعددی از معصومان(علیهم السلام) وجود دارد که میتوانیم آنها را به سه دسته تقسیم کنیم:
۱. روایاتی که در آنها لفظ «وجوب» را بهکار بردهاند؛
۲. روایاتی که در آنها از لفظ «امر» و «مؤاخذه» و «تعلیم» استفاده کردهاند؛
۳. روایاتی که در آنها، اجازۀ تنبیه بدنی کودکان را برای وادارکردن آنان به ادای فریضۀ نماز دادهاند.
این روایات را به ترتیب ذکر کرده، بررسی میکنم.
اذا أتی علی الصبیّ ستّ سنین، وجب علیه الصلاة؛ و اذا أطاق الصوم وجب علیه الصیام؛ (1)
هرگاه کودک ششساله شد، نماز بر او واجب است و هرگاه توان روزه یافت، روزه بر او واجب میشود.
۲. عن علی بن جعفر عن أخیه موسی(علیه السلام)قال:
سألته عن الغلام متی یجب علیه الصوم و الصلاة؟ قال: اذا راهق الحلم و عرف الصلاة و الصوم؛ (2)
از امام پرسیدم: «چهزمانی بر پسر، نماز و روزه واجب میشود؟» فرمودند: «هنگامیکه به سن بلوغ نزدیک شود و نماز و روزه را درک کند.»
۳. عن محمد بن مسلم عن احدهما:
فی الصبیّ متی یصلّی؟ قال اذا عقل الصلاة قل: متی یعقل الصلاة و تجب علیه؟ قال لستّ سنین؛ (3)
از امامباقر یا امامصادق پرسیدم: «کودک چهزمانی نماز بخواند؟» فرمود: «زمانیکه نماز را بفهمد.» گفتم: «چهزمانی نماز را میفهمد و نماز بر او واجب میشود؟» فرمود: «در ششسالگی.»
چنانکه از ظاهر این روایات برمیآید، نماز در ششسالگی یا سنین نزدیک به بلوغ، بر کودک واجب است. این درحالی است که براساس
روایات متعدد و به اجماع همۀ مسلمانان اعم از شیعه و سنی، پیش از رسیدن به بلوغ، نماز بر کودک واجب نیست. ازاینرو، نمیتوان به ظاهرِ این روایات اخذ کرد. پس مراد از «وجوب» در این روایات چیست؟
چنانکه فقهای بزرگ شیعه متذکر شدهاند، وجوب در این روایات بهمعنای استحباب است؛ یعنی کودکی که به ششسالگی میرسد و میتواند نماز را بفهمد، خوب است نماز بخواند. البته بر او واجب نیست. بههمینسبب، هیچیک از فقها به وجوب نماز بر کودک نابالغ فَتوا ندادهاند. (1)دلیل و حکمت این استحباب را بیان خواهیم کرد.
در این روایات «امر» و «اخذ» و «تعلیم» بهکار رفته است:
۴. عن النبی(صلی الله علیه و آله وسلم)قال:
اذا عرف الغلام یمینه من شماله، فمروه بالصلاة؛ (2)
هرگاه پسر دست راستش را از دست چپش تشخیص داد، او را به نماز امر کنید.
۵. عن ابی عبد الله(علیه السلام)قال:
انا نأمر صبیاننا بالصلاة اذا کانوا بنی خمس سنین؛ فمروا صبیانکم بالصلاة اذا کانوا بنی سبع سنین؛(3)
ما فرزندان خود را در پنجسالگی به نمازخواندن
دستور میدهیم. شما فرزندان خود را در هفتسالگی به نمازخواندن دستور بدهید.
۶. عن النبی(صلی الله علیه و آله وسلم)قال:
مروا صبیانکم بالصلاة اذا کانوا أبناء عشر سنین؛(1)
فرزندان خود را زمانیکه دهساله شدند، به نمازخواندن دستور بدهید.
۷. قال علی(علیه السلام):
علّموا صبیانکم الصلاة و خذوهم بها اذا بلغوا ثمانی سنین؛ (2)
فرزندان خود را نماز بیاموزید و در هشتسالگی آنها را برای نماز، مؤاخذه کنید.
۸. معاویة بن وهب قال:
سألت ابا عبد الله(علیه السلام)فی کم یؤخذ الصبیّ بالصلاة؟ فقال: فیما بین سبع سنین و ستّ سنین؛(3)
در چه سنی، کودک دربارۀ نماز بازخواست شود؟ بین سنین شش و هفتسالگی.
۹. عن الرضا(علیه السلام)قال:
یؤخذ الغلام بالصلاة و هو ابن سبع سنین؛ (4)
کودک در هفتسالگی برای نماز بازخواست میشود.
مفاد سه روایت نخست از این روایات این است که کودک را به نمازخواندن دستور دهید؛ اما در سن آن اختلاف دارند: روایت اول، زمان
آن را هنگام تشخیص دست راست از چپ میداند و این روایت شامل پنج تا ششسالگی میشود. روایت دیگر، هفتسالگی و روایت بعدی نیز دهسالگی را برای این کار معین کرده است.
روایات ۷ و ۸ و ۹ نیز بازخواست کودک دربارۀ نماز را خواسته است و سن آن را شش و هفت، هفت و نیز هشتسالگی بیان کرده است. دربارۀ تعلیم هم روایتی آمده است؛ اما سِنّی برای آن بیان نشده است. روایات «امر» و «اخذ»، با یکدیگر دربارۀ سن امر و اخذ اختلاف دارند؛ اما این اختلاف براساس قاعدۀ حمل مطلق بر مقید و قاعدۀ «تعدّد شرط و وحدت جزا» رفع میشود. حاصلِ آن این است که زمان مناسب برای امر، از پنجسالگی به بالاست و برای مؤاخذه از ششهفتسالگی به بالا. بنابراین میتوان در هریک از این سنین، به این کار اقدام کرد.
در این روایات، توجه به این نکته لازم است که امر و دستور، با مؤاخذه و بازخواست تفاوت دارد. امر و دستور لزوماً مؤاخذه و بازخواست را بهدنبال ندارد. همچنین روایات امر و روایات مؤاخذه در سنین شش و هفت به بعد، با یکدیگر مشترک هستند؛ اما در سن کمتر از آن، فقط امر به نماز آمده است. از این دو مطلب معلوم میشود در سنین کمتر از شش و هفتسالگی، مؤاخذهای در کار نیست و تنها میتوان کودک را به نمازخواندن امر کرد.
روایات دیگری که در آنها هفت سال اول زندگی کودک را دورۀ بازی
و پادشاهی(1)کودک دانستهاند نیز همین معنا را میرساند. در دورۀ بازی نمیتوان به آموزش جدی پرداخت و از کودک دربارۀ نماز بازخواست کرد. اما از این سنین به بعد، بعضی از روایات «امر» و بعضی دیگر «مواخذه» را تجویز کردهاند.
اینکه در بعضی روایات دربارۀ سنین شش و هفت و بعد از آن، گفتهاند کودک به نماز امر شود و در بعضی دیگر، اجازۀ مؤاخذه دادهاند، تعارض در مدلول این روایات ایجاد نمیکند؛ زیرا این روایات مصداق قاعدهای اصولی هستند: هرگاه برای یک شرط در روایات متعدد، مشروطهای متعددی بیان شد، درصورت تحقق شرط، همۀ مشروطها تحقق مییابند.
بنابراین دربارۀ این روایات باید بگوییم: با ورود کودک به شش یا هفتسالگی، هم امر و هم مؤاخذه جایز است. تعلیم نیز از چنان گسترهای برخوردار است که از پنجششسالگی تا زمان بلوغ و بعد از آن را شامل میشود. نهایت اینکه تعلیم در بعضی سنین، چندان جدی نیست؛ اما در بعضی سنین، جدی و همراه با مؤاخذه است. با وجود این، در روایات مؤاخذه، این مطلب هنوز مبهم است که آیا مؤاخذه تنها در حد بازخواست لفظی است یا تنبیه بدنی را نیز شامل میشود. این ابهام از آنجا ناشی میشود که مؤاخذه در زبان عربی میتواند عِقاب (تنبیه
1) وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۴۷۲، حدیث۱و۲.
بدنی) را نیز شامل شود.(1)به این پرسش، در بررسی روایات دستۀ سوم پاسخ خواهیم داد.
از مجموع روایات دستۀ دوم استفاده میشود:
۱. آموزش مستقیم نماز از پنج یا ششسالگی شروع میشود. کودک در این سن میتواند نماز را بفهمد؛
۲. در این مرحله، آموزش چندان جدی نیست؛ مؤاخذهای در کار نیست و کودک درکنار بازی، با نماز آشنا میشود؛
۳. مرحلۀ دوم آموزش نماز که از هفتسالگی آغاز میشود، جدی است و الزام و بازخواست و مؤاخذه در کار است. روایاتی که هفت سال دوم را دورۀ تأدیب و تعلیم و اطاعت تلقی کردهاند نیز مؤید این مطلب هستند.
این دسته از روایات، تنبیه بدنی کودک را بهمنظور آموزش نماز اجازه دادهاند:
۱۰. عن النبی(صلی الله علیه و آله وسلم)قال:
مروا صبیانکم بالصلاة إذا بلغوا سبع سنین و اضربوهم علی ترکها إذا بلغوا تسعاً...؛ (2)
هنگامیکه فرزندتان هفتساله شدند، به نماز دستورشان دهید و در نُهسالگی آنان را درصورت ترک نماز، بزنید.
۱۱. عن النبی(صلی الله علیه و آله وسلم)قال:
أدّب صغار أهل بیتک بلسانک علی الصلاة و الطهور، فإذا بلغوا عشر سنین فاضرب و لا تجاوز ثلاثاً؛ (1)
خردسالان خانوادهات را با زبان، نماز و طهارت بیاموز و هنگامیکه به دهسالگی رسیدند، آنان را بزن؛ اما از سه ضربه تجاوز نکن.
۱۲. عن النبی:
علّموا الصبی الصلاة ابن سبع سنین و اضربوه علیها ابن عشر سنین؛ (2)
کودک را در هفتسالگی نماز بیاموزید و در دهسالگی برای نماز بزنید.
در این دسته از روایات، اجازه دادهاند کودکان را از نه یا دهسالگی برای آموزش نماز و اقامۀ آن، درصورت لزوم، تنبیه کنیم. از این سنین، آموزش نماز وارد مرحلۀ جدیتری میشود که علاوهبر مؤاخذۀ لفظی، میتوان کودک را تنبیه نیز کرد. اینکه در روایت اول، نهسالگی و در روایت دوم دهسالگی را برای شروع تنبیه ذکر کردهاند، موجب تعارض دو روایت نیست؛ زیرا چنانکه قبلاً گفتیم، این دو روایات با یکدیگر جمع میشوند و نتیجه این میشود که هرگاه کودک به نه یا دهسالگی رسید، میتوان او را برای نماز تنبیه کرد.
بهعلاوه، با توجه به اینکه براساس این روایات، تنها در نه یا دهسالگی میتوان کودک را تنبیه کرد و قبل از آن تنبیه روا نیست، بهویژه
که روایت ۱۱ صریحاً این را بیان کرده است، معلوم میشود که مراد از «مؤاخذه» در روایات دستۀ دوم، تنها مؤاخذۀ لفظی است، نه چیزی بیشازآن. روایاتی که در آنها توصیه کردهاند با کودکان از سر لطف و رحمت رفتار شود و با آنها به زبان کودکی گفتوگو شود نیز این نکته را تأیید میکنند که تا قبل از نه و دهسالگی باید با تشویق و ترغیب(1)و اموری ازاینقبیل، کودک را بهسوی نماز هدایت کنیم.
دربارۀ دهسالگی، روایت ۶، امر به نماز و روایت ۱۱ و ۱۲، تنبیه بدنی و روایات دستۀ دوم مؤاخذه را بهمفهوم اولویت توصیه کردهاند. در این سن، از هر سه میتوان استفاده کرد. بهطور کلی، هریک از مراحل بالاتر، مراحل پایینتر را در دل خود دارد. مثلاً در هفتسالگی که مؤاخذه را توصیه کردهاند، به نماز هم میتوان امر کرد.
استاد بزرگوار، علامهامینی در شرح روایات دستۀ سوم، روایات ۱۰ و ۱۱ و ۱۲، مینویسد:
اسلام در موارد خاصی تنبیه بدنی کودک را تجویز کرده است:
۱. دعوت او به نماز از راههای دیگر (مثل تشویق) ممکن نباشد؛
۲. این تنبیه خیلی مختصر و در حدّ هشدار باشد، نه بهصورت خشونت؛ مبادا موجب عقده یا دیه گردد.(2)
در جمعبندی نهایی این روایات، به این نتیجه میرسیم که آموزش نماز، سه مرحله دارد که بهترتیب باید طی شوند. این سه مرحله(1)عبارت است از:
این مرحله از زمانی آغاز میشود که کودک، قدرت درک و فهم اجمالی نماز را پیدا میکند (پنج یا ششسالگی) و به شش یا هفتسالگی ختم میشود. اختلافی که در روایات دربارۀ تعیین سنین این مرحله وجود دارد، ناشی از تفاوتهای فردی کودکان است: بعضی از کودکان از رشد فکری سریعتری برخوردارند و بعضی دیگر چنین نیستند. در این مرحله، هیچ نوع الزامی در کار نیست و تنها باید او را با نماز آشنا کرد.
این مرحله از شش تا هفتسالگی آغاز شده و به نه تا دهسالگی ختم میشود. تفاوت روایات در سنین آغاز و ختم این دوره نیز ناشی از
1) . خداوند در مقام تربیت، انجام پارهای از تکالیف را بهجای آنکه یکباره و بهتمامی درخواست کند، بهتدریج در چند مرحله بهمیان آورده و درپایان، صورت کامل تکلیف را مطرح ساخته است. برای مثال، تحریم شرب خمر و ربا چنین مرحلهبندیای داشته است. این روش، مظهری از اصل مسامحت میباشد. بازگشت این اصل نیز به ویژگی عمومی ضعف در انسانها است (خسرو باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ج۱، ص۲۲۳).
تفاوت فردی کودکان در رشد ذهنی است.(1)در این مرحله، آموزش نماز تا حدی، صورت جدی به خود میگیرد و نماز کودکان تا حدی تحتنظر قرار میگیرد و کودک برای آن، مؤاخذۀ کلامی نیز میشود.
این مرحله از نه تا دهسالگی آغاز شده، به سن بلوغ ختم میشود. در این مرحله، آموزش بسیار جدی میشود؛ تاآنجاکه کودک برای ترک نماز ممکن است تنبیه بدنی نیز بشود. در این مرحله، کودک با نماز آشنا میشود؛ احکام آن و فواید و آثار آن را میآموزد و نمازهای روزانه را مرتب میخواند. بهعبارت دیگر، عادت نمازخواندن در او شکل میگیرد و پایدار میشود.
این روایات، گرچه مراحل آموزش نماز را ترسیم میکنند، دربارۀ محتوای آموزش و نکات خاصی که در هر مرحله باید رعایت شود، اطلاعی به دست نمیدهند: آیا باید از کودک پنجساله همان نمازی را بخواهیم که از نوجوان دوازدهساله انتظار میرود؟ آیا باید همۀ نماز را به یکباره به کودک آموزش دهیم یا بهتدریج و جزءبهجزء؟
جواب این مسائل را میتوان در روایت مفصلی که از امامصادق(علیه السلام)نقل شده است، بهدست آورد. عبداللهبنفضاله از امامباقر یا امامصادق نقل میکند که فرمودند:
آنگاهکه پسر سهساله شد، به او میگویند: «هفتبار بگو: لا إله إلا الله.»
1) محمود بستانی، الاسلام و علم النفس، ص۵۵.
وقتی سه سال و هفت ماه و بیست روزه شد، به او میگویند: «هفت بار بگو: محمد رسول الله.» وقتی چهارساله شد، به او میگویند: «هفت بار بگو صلی الله علی محمد و آل محمد.» آنگاهکه پنج سالش تمام شد، از او میپرسند: «دست چپ تو کدام و دست راست تو کدام است؟» اگر جواب صحیح داد، او را رو به قبله میکنند و میگویند: «سجده کن.» و رهایش میکنند تا ششساله شود.
زمانیکه شش سالش تمام شد، رکوع و سجود را به او میآموزند و به نمازش وامیدارند تا هفتساله شود. وقتی هفت سالش تمام شد، به او میگویند: «دو دست و صورتت را بشوی.» آنگاه به او میگویند: «نماز بخوان.» تا نه سالش تمام شود. در آن هنگام، وضو را به او می آموزند و برای آن، او را میزنند و نماز را به او میآموزند و بر آن، او را میزنند. هرگاه وضو و نماز را آموخت، خداوند والدینش را مشمول رحمت خود میکند. (1)
در این روایت، کارهایی را بیان کردهاند که باید در هریک از سه مرحله انجام شود. بااینحال، از این روایت استفاده میشود قبلازآنکه آموزش نماز را بهصورت مستقیم شروع کنیم، باید مبانی اعتقادی را به کودک تلقین کنیم: توحید و نبوّت پیامبر اسلام. براساس این روایت، یک مرحله به مراحل آموزش نماز اضافه میشود.
1) وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۴۷۴، حدیث۳.
در اینجا، تفصیل کارهایی را بیان میکنیم که در هر مرحله باید انجام دهیم:
در این مرحله باید کلمۀ توحید، لا إله إلاّ الله، و رسالت پیامبر، محمّد رسول الله، را تا چهارسالگی به کودک تلقین کنیم.
زمانیکه کودک توان فهم نماز را یافت ، پنجسالگی، باید او را رو به قبله کنیم و سجدهکردن را به او بیاموزیم. کودک در این سن باید با اصل و لبّ عبادت آشنا شود که همان سجده دربرابر آفرینندۀ جهان است.
در این مرحله، دو کار را باید به کودک بیاموزیم و او را تمرین دهیم:
۱. آموزش رکوع و سجود: این کار را در ششسالگی به کودک آموزش میدهیم. در این سن، از کودک فقط نمازی را میخواهیم که در آن رکوع و سجود باشد. بهعبارت دیگر، نماز کودک در این مرحله فقط صورتی از نماز است، نه نماز کامل؛ زیرا نه وضو لازم است، نه نیت و نه حتی قرائت یا شستن دست و صورت. کودک این کار را یک سال تمرین میکند و برای آن، مؤاخذهاش میکنیم.
۲. هنگامیکه کودک هفتساله میشود، علاوهبر نمازخواندن
بههمانصورت سابق، از او میخواهیم برای نماز، دست و صورتش را نیز بشوید. البته این شستوشو وضو نیست؛ زیرا در وضو ترتیب خاص و شستن دست از آرنج و مسح و سر و پا لازم است؛ درحالیکه در این سن، فقط شستن دستها تا مچ و شستن صورت را از کودک میخواهیم. کودک این کار را تا نهسالگی یعنی بهمدت دو سال تمرین میکند و برای آن مؤاخذهاش میکنیم و چیزی بیشازاین از او انتظار نداریم.
در این مرحله، با توجه به اینکه کودک در حدود چهار سال اعمال و حرکات نماز را تمرین کرده است و با صورت نماز و وقت نماز، آشنایی کامل پیدا کرده و تاحدی به آن خو گرفته است، وضو و نماز را بهصورت کامل به او میآموزیم و او را برای آن مؤاخذه و درصورت لزوم، تنبیه میکنیم. این کار را تا سن بلوغ ادامه میدهیم. بدینترتیب، کودک حدود چهار سال نیز نماز صحیح را تمرین میکند. طبیعی است که در طول این مدت، کودک با نماز آشنا میشود و به آن عادت میکند و این عادت در او پایدار میشود.
البته نمازی که کودک در این مرحله میآموزد، لازم است فقط شروط صحت را داشته باشد و رعایت مستحبات نماز برای او لازم نیست. مؤید این مطلب، روایتی است که در آن نقل کردهاند امامزینالعابدین(علیه السلام)به کودکان دستور میدادند نماز مغرب و عشا را باهم بخوانند. این درحالی بود که مستحب است این دو نماز، جدا از هم و با فاصلهای حدود یک ساعت خوانده شوند. دلیل آن را نیز چنین بیان میکنند: اینکه نماز را در غیر وقت فضیلت بخوانند، بهتر از این است که آن را اصلاً نخوانند(1)
از این روایت مطلب دیگری نیز بهصراحت استفاده میشود: سِرّ اصرار ائمه(علیهم السلام) بر نمازخواندن کودکان قبل از بلوغ این است که کودکان با نماز آشنا شوند و به آن عادت کنند و این عادت در آنها راسخ شود. در این روایت، آنچه امام از کودکان خواستهاند و دستور دادهاند که کودکان را به آن وادارند، هرچند بهاجبار، صورت نماز است؛ نه نماز صحیح. ازاینرو فقهای بزرگ شیعه فَتوا دادهاند که مستحب است کودکان را قبل از بلوغ، به نمازخواندن عادت دهیم. (2)
اکنون لازم است دربارۀ بعضی از مطالب مطرحشده در این روایات، توضیحاتی بدهم:
۱. نماز برخلاف ظاهر سادهاش، مظهر کامل دین اسلام و تدینِ نمازگزار است. آیا دین، چیزی جز شناختن خداوند متعال و تسلیم محض بودن نمازگزار دربرابر خداوند قادر متعال و حکیم و علیم است؟ بنابراین، اعمال و حرکات عبادتنما، درصورتی واقعاً عبادت و عبودیت خواهند بود که نمازگزار با خدا و رسول او(ص) آشنا باشد. درست است
که کودک توان معرفت خدا را همچون بزرگسالان ندارد، اما توان درک محدود از خداوند را دارد. ازاینرو کودک قبل از آموزش نماز، باید تاحدودی با معبود خود آشنا شود (مرحلۀ زمینهسازی).
۲. ایجاد عادت به نماز اگر تنها متوجه آن باشد که کودک، اعمال و اوراد نماز را در مواقع معین و با رعایت شروط لازم بیاموزد و به آن خو بگیرد، با هدف نماز که یاد خدا و تقویت عبودیت است، منافات دارد؛ زیرا چنین فردی همانند ماشینی خواهد شد که در مواقع خاصی، اعمالی را بدوناراده و آگاهی تکرار میکند. درست است که کودک از چنان رشدی برخوردار نیست که بتواند رموز و اسرار نماز را درک کند و چنان انتظاری از کودک، معقول هم نیست؛ اما این، مجوّز ایجاد عادت مکانیکی نماز در کودک نیست. برای مصونماندن از این آسیب، در این روایات راهحلی ارائه شده است و آن اینکه زمانی نماز را به کودک بیاموزیم که توان فهم اجمالی نماز را داشته باشد.
کودکی که میتواند دست چپ و راست خود را تشخیص دهد، میتواند تصوری هرچند مبهم از اصل نماز داشته باشد: اظهار خضوع و خشوع دربرابر خالق یکتا. ازاینرو توصیه کردهاند در پنج تا ششسالگی که کودک از چنین فهمی برخوردار میشود، آموزش نماز را شروع کنیم. در این سن، کودک فقط با روح عبودیت و عصارۀ نماز آشنا میشود که سجده درمقابل خداوند یکتاست. کودک یک سال بر همین منوال، عمل و تمرین میکند.
بهعلاوه، در طول مدت آموزش نماز، فواید و آثار و اسرار نماز نیز در
حد فهم کودک بیان میشود؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام)قبل از حلول ماه رمضان، دربارۀ این ماه و فضایل آن با فرزندان خود گفتوگو میکرد. بدینترتیب، تمرین نماز و عادت به آن، با آگاهی و فهمِ نماز همراه میشود و آثار سوء تربیت مبتنیبر عادت، از بین میرود.
۳. تنبیه یکی از عوامل مؤثر در ایجاد عادت است. این ابزار را اگر زمانی بهکار بگیریم که فرد تنبیهشده، از قدرت درک و فهم برخوردار است و همراه با آن، آگاهیدادن هم در کار باشد، عادتِ آگاهانه در او ایجاد میشود. درغیراینصورت، عادت ایجادشده، مکانیکی و در حد بازتابهای شرطی خواهد بود.
آیتالله صافی گلپایگانی(حفظهالله):
مسئلۀ کتکزدن و تأدیب مناسب، آنهم نه شدید، در بعض موارد [برای واداری کودک به نماز] و درصورتیکه از همۀ امکانات ملاطفتآمیز استفاده شد و اثر نکرده باشد، بهحکم:
آخر الدواء الکیّ؛
آخرین درمان داغکردن است.
لازم میشود. معذلک، اگر بهصورتیکه اثر سوء باشد و طفل به لجاجت و مقاومت وادار شود، نباید به آن متوسل شد. غرض این است که طفل تربیت اسلامی و انسانی پیدا نماید و برای این منظور، پدر و مادر باید از لطائف و دقایق تربیتی مناسب استفاده کنند؛ خصوصاً که
تربیت طفل کار بسیار لطیف و دقیق است. باید ظرافتها و لطافتهایی که لازم است، همه بهکار گرفته شود. (1)
ازاینرو معصومان(علیهم السلام) آموزش نماز را بهصورت کامل و با استفاده از تنبیه بدنی، تنها در نه تا دهسالگی و بعدازآن، آنهم درصورت ناکارآمدی سایر روشها، اجازه دادهاند. علت این است که در این سنین، قدرت فهم کودک، بسیار افزایش یافته است.(2)
دکتر سیدمحمدباقر حجتی دربارۀ حدود تنبیه فرزند مینویسد:
این تنبیه بدنی، طبق موازین و قوانین فقهی، نباید از حدود ایجادِ درد تجاوز کند و نمیتواند به سرحدّ جرح و قتل و حتی ایجاد سرخی در بدن برسد و باید رویهمرفته، تنبیه مذکور بسیار خفیف و سبک باشد؛ زیرا کودک در این سنوسال و حتی پنج سال پسازآن، مکلف و مسئول نیست. (3)
۴. نماز عصارۀ اسلام و مظهر مسلمانی است و چنانکه در قرآن آمده است، «امری عظیم»(4)است. ازاینرو نمیتوان انتظار داشت که یکشبه یا یکساله، کودک به آن عادت کند. کودک باید بهتدریج آن را بیاموزد و به رموز آن پی ببرد و خود را به آن خو دهد. شاید بدینسبب است که معصومان(علیهم السلام) زمانی حدود هشت سال را برای این امر اختصاص
دادهاند و توصیه کردهاند که آموزش نماز، از سجده شروع شود و بهتدریج به نماز کامل برسد.
در این فرایند، بهموازات رشد کودک، آموزش نماز جدیتر و کاملتر میشود و بالاخره در نه تا دهسالگی به اوج خود میرسد؛ زیرا این سنین در روند شکلگیری شخصیت کودک بسیار مهم است. در نه تا پانزدهسالگی اگر عادت به نماز ایجاد نشود، عادات دیگری جای آن را میگیرد و ایجاد عادت به نماز بهمراتب مشکلتر خواهد شد.(1)
مراحل و فعالیتهای هریک از مراحل آموزش نماز بدین قرار است:
۱. مرحلۀ زمینهسازی که از سهسالگی تا پنجسالگی ادامه دارد. فعالیتهای این مرحله عبارتاند از:
۱.۱. تلقین کلمۀ «لا إله إلاّ الله» در سهسالگی؛
۲.۱. تلقین کلمۀ «محمّد رسول الله» در سهسالگی و هفتماه و بیستروزگی؛
۳.۱. تلقین «صلّی الله علی محمّد و آله» در چهارسالگی.
۲. مرحلۀ ابتدایی (پنج تا شش یا شش تا هفتسالگی). فعالیت این مرحله عبارتاند از:
۱.۲. آشناکردن کودک با قبله؛
۲.۲. آشناکردن کودک با سجده. در این مرحله، مؤاخذهای در کار
1) مرتضی مطهری، اسلام و تعلیم و تربیت، ج۲، ص۹۷.
نیست؛ چنانکه الزامی نیز وجود ندارد.
۳. مرحلۀ متوسطه (شش تا نه یا هفت تا دهسالگی). فعالیتهای آموزشی در این مرحله عبارتاند از:
۱.۳. در ششسالگی، رکوع و سجود را آموزش میدهیم؛
۲.۳. از هفت تا نهسالگی، شستن دست و صورت قبل از نماز و انجامدادن رکوع و سجود را به کودک آموزش داده، او را تمرین میدهیم؛
۳.۳. در این مرحله، مراقبت و نظارت میکنیم تا کودک اعمال مذکور را تمرین کند و درصورت لزوم، او را مؤاخذۀ لفظی میکنیم.
۴. مرحلۀ نهایی که از نه یا دهسالگی شروع شده، به سن بلوغ ختم میشود. فعالیتهای آموزشی این مرحله عبارتاند از:
۱.۴. آموزش کامل وضو و نماز؛
۲.۴. مراقبت و نظارت بهمنظور ادای فریضۀ نماز و درصورت لزوم، تنبیه بدنی و مؤاخذهکردن.
بنای تربیت شما باید بهگونهای باشد که فرزندان تا حدود دهسالگی در امر مذهب، خودکار و خودگردان بار بیایند؛ نیازی به امر و نهی شما در انجام اعمال مذهبی نداشته باشد؛ خود نمازش را بخواند. اگرچه بر پسر در آن سن واجب نیست و اگر کوتاهی کرد، پس از موعظهها و تذکر میتوان به تنبیهش پرداخت.
اِعمال فشار از حدود قبل از سنین هشت به کودک، ممکن است
موجبات سرخوردگی او را از مذهب فراهم آورد و روح کودک را آزرده سازد و حتی در مواردی ممکن است نتایجی معکوس به بار آورد؛ ولی پس از این سنین، اِعمال فشار بهصورتی اندیشیده و بجا، عیبی نخواهد داشت. (1)
وقتی نماز را در وقت خود نخوانیم، واجب است پس از وقت، آن را قضا کنیم تا کاستیها و کوتاهیهایمان در انجامدادن تکالیف را جبران کنیم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند:
مَن نَسِیَ صَلاةً أو نامَ عَنها، فَکَفّارَتُها أن یُصَلِّیَها إذا ذَکَرَها؛(2)
هرکس نمازی را فراموش کند یا خواب بماند، کفارهاش آن است که هرگاه به یاد آورد، بخواند.
هنگامیکه از امامباقر(علیه السلام)پرسیدند:
لَمّا سُئِلَ عَن رَجُلٍ... نَسِیَ صَلَواتٍ لَم یُصَلِّها أو نامَ عَنها: یَقضیها إذا ذَکَرَها فی أیِّ ساعَةٍ ذَکَرَها مِن لَیلٍ أو نَهارٍ؛ (3)
هنگامیکه پرسیدند: «مردی فراموش کرده است نمازهایی را بخواند یا خواب مانده است؟» فرمودند: «هرگاه به یاد آورد، در هر لحظه از شب و روز باشد، آنها را قضا کند.»
جالب اینجاست که دراحکام شرعی سفارش کردهاند بچهها را با نماز قضا آشنا کنید و زمانیکه به هر دلیل نمازشان ترک میشود، نمازشان را در خارج وقت بهصورت قضا بخوانند.
مستحب است بچۀ ممیز را، یعنی بچهای که خوب و بد را میفهمد، به نمازخواندن و عبادتهای دیگر عادت دهند؛ بلکه مستحب است او را به قضای نمازها هم وادار نمایند.(1)
1) روحالله خمینی، توضیح المسائل، مسئلۀ۱۳۸۹.
پرسش اول: چرا از کودکان و نوجوانان توقع نداریم نماز را با رعایت تمام آداب آن بهجا آورند؛ اما از سالخوردگان چنین انتظاری داریم؟
۲. کودک و نوجوان، بهخلاف بزرگسالان، هنوز چنانکه باید، با آداب و معارف و احکام اسلام آشنا نشدهاند. بههمینسبب، آمادگی روحی و
ذهنی را برای انجامدادن کامل آنها، پیدا نکردهاند. انجام وظایف دینی نیز مانند انجام فعالیتهای ورزشی است: کسیکه سابقهای طولانی در فوتبال یا وزنهبرداری یا دومیدانی دارد، میتواند مدت بیشتری فوتبال بازی کند یا مسیر طولانیتری را بدود یا وزنۀ سنگینتری بردارد؛ درحالیکه فرد تازهکار ممکن است دچار مشکلاتی بشود. وظایف دینی نیز دقیقاً از همین قاعده پیروی میکنند. ازاینرو نباید از کودکان همان را انتظار داشته باشیم که از فردی سالخورده انتظار داریم. اگر کودک مجبور شود آن انتظارات را برآورد، چهبسا آثار نامطلوبی در او بگذارد.
پرسش دوم: عباداتِ تمرینی کودک مانند نماز، روزه، تشرف به حرم، شرکت در مراسم دعا و... چه تأثیری در تربیت او دارد؟
پاسخ: عبادات تمرینی کودک و دعا و نیایش کودک در پیشگاه خداوند، اثر درخشانی در روان طفل میگذارد. ممکن است کودک الفاظ و عبارات نماز را نفهمد؛ ولی:
۱. معنای توجه به خدا، راز و نیاز با خدا، استمداد از خدا، عرض دعا و تمنا در پیشگاه خداوند را درک میکند؛
۲. امیدوار بار میآید؛
۳. دلش به خداوند و رحمت نامحدود او مطمئن میشود؛
۴. در باطن خویش، تکیهگاهی برای خود احساس میکند؛
۵. حالت امیدواری و اطمینان و توجه به قدرت نامحدود الهی، بزرگترین سرمایۀ سعادت در تمام دوران زندگی او خواهد بود؛
۶. در مواقع سخت، در پیشامدهای ناگوار، میتواند از آن نیروی نهانی
استفاده کند، به آن متکی و مطمئن باشد و در جزر و مدّ حوادث، با خاطری آرام، شخصیت خود را حفظ کند.(1)
اَلَّذینَ آمَنوُا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللهِ، أَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ قُلُوبُ؛(2)
مؤمنان واقعی با یاد خدا دلی آرام و مطمئئن دارند. آگاه باشید که دلهای مردم تنها با یاد خداوند قرار و اطمینان پیدا میکند.
پرسش سوم: اینهمه تأکید برای نمازخواندن کودکانی که هنوز به سن تکلیف نرسیدهاند و دوران آزادی آنهاست، چه معنایی دارد؟
۲. کودکان بهطور طبیعی به رفتارهای دینی علاقهمندند. همچنانکه معارف دینی، چون توحید، با سرشت کودک آمیخته است، اعمال و رفتارهای دینی چون نماز نیز برای فطرتِ نیالودۀ کودک، بیگانه نیست. ازاینرو، اگر مربیان تکالیفی چون نماز و روزه را با اکره و تلخی ارائه ندهند، اینگونه رفتارها اقناعکنندۀ روح کودک خواهد بود و برخلاف دشواربودن، کودک آن را ضروری میشمارد و انجام میدهد. بارها دیده شده است که کودک با دیدن نمازِ والدین و مربیانِ خود، علاقۀ بسیاری
از خود نشان میدهد و با دقت به نظاره مینشیند.
پرسش چهارم: منشأ کاهلی و سستی در نماز و سبکشمردن آن چیست؟ چرا برخی کودکان و نوجوانان دربارۀ نماز سهلانگارند و از اوقات نماز محافظت نمیکنند؟
پاسخ: با نگاهی اجمالی به روایات نماز، از میان علل فراوانی که وجود دارد، دو علت از همه بیشتر خود را نشان میدهد:
۱. کاهلی و سهلانگاریِ خود والدین و مربیان در برپایی نماز و رفتار نامناسب آنها در برخورد با فرزندان: کودکان ما همان نمازی را میخوانند که ما میخوانیم و همان انتظاری را از نماز دارند که مربیانشان دارند. اگر ما به نماز به چشم تکلیف مینگریم و نوع نمازخواندن ما نشانگر این است که نماز باری سنگین بر دوش ماست، دیگر نباید انتظار داشته باشیم که فرزند ما عاشقانه به نماز بنگرد و بهعنوان رابطۀ با خدا، نماز بخواند. باید بپذیریم که نماز ما دربرابر دیدگان تشنۀ کودکان، نمازی بیروح و خشک است و برای کودک و نوجوان جاذبه ندارد. ازسوی دیگر، برخورد برخی مربیان با نمازخواندنِ کودکان، زننده و بعضاً نفرتزاست.
۲. برخی از مربیان، در زمان کودکیشان، به اقامۀ نماز و مراقبت از اوقات آن عادت داده نشدهاند و اکنون که پا به سن گذاشتهاند و مشغلههای فراوان کاری و مادی با نقابی زیبا آنها را محاصره کرده است، اقامۀ نماز برایشان دشوار مینماید. اینان قیاس به نفس کرده، گمان میکنند که دستوردادن به کودکان برای اقامۀ نماز، زودهنگام است و واداشتن آنها به نماز، مانع آزادیشان میشود. اینان با خود
میگویند آنگاهکه کودکان بالغ شدند، آموزش نماز به آنان را شروع میکنیم. آیا این والدین و مربیان سخن مولا علی(علیه السلام)را نشنیدهاند:
نماز را در کودکی به فرزندانتان تعلیم دهید و هنگام بلوغ، آنان را به نماز وادار کنید. (1)
پرسش پنجم: چرا فرزند برخی از شخصیتهای دینی یا خانوادههای مذهبی، کاهلنماز یا بینماز میشوند؟
پاسخ: برای پاسخ به این پرسش، نخست نگاه قرآن و حدیث را به مسئلۀ وراثت بازگو میکنم: وراثت(2)با همۀ نفوذ و اهمیتی که دارد، تحتتأثیر عوامل دیگر قرار میگیرد و گرفتار شدت و ضعف یا حتی دگرگونی میشود؛ بهگونهایکه فردی با زمینههای وراثتی ناسالم میتواند به سلامت گراید و بهعکس، فردی با وراثت درست، به نادرستی و اختلال شخصیتی میل کند. خداوند در کتاب آسمانی خود به این حقیقت با این بیان رمزگونه اشاره میفرماید:
یُخرِجُ الحَیَّ مِنَ المَیِّتِ وَ یُخرِجُ المَیِّتَ مِنَ الحَیَّ؛ (3)
زنده را از مرده بیرون میآورد و مرده را از زنده.
در روایات دربارۀ معنا و مصداق بیرونآوردن زنده از مرده و مرده از
زنده، چنین آمده است:
یخرج المؤمن من الکافر و یخرج الکافر من المؤمن؛
مؤمن را از کافر بیرون میآورد و کافر را از مؤمن.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)نیز میفرمایند:
السَّعیدُ قَد یَشقَی وَ الشَّقیُّ قَد یَسعَدُ؛(1)
گاهی خوشبخت بدبخت میشود و بدبخت به راه خوشبختی گام برمیدارد.
یعنی گاهی انسانی که از وراثت نیکو بهرهمند است، تحتتأثیر عوامل دیگر مانند عوامل محیطی،(2)راه نادرست پیش میگیرد و دارای شخصیت ناسالم میشود. گاهی نیز انسانی که از زمینههای وراثتی ناسالم برخوردار است، تحتتأثیر عوامل دیگر، راه درست پیش میگیرد و خود را خوشبخت میسازد.(3)
پسر نوح با بدان بنشستخاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چندپی نیکان بگشت و آدم شد
ممکن است فرزندی در خانوادهای اصیل1) اسماعیل حقی، روح البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، چاپ سنگی، ۱۳۰۶ق، ص۱۰۴.
2) شرایط محیطی بعد از تولد که بر شخصیت و رفتار کودک تأثیر میگذارد را میتوانیم به دو دسته تقسیم کنیم: شرایط محیط طبیعی و جغرافیایی و شرایط محیط انسانی و اجتماعی. منظور ما از محیط اجتماعی، یعنی خانواده، مدرسه، گروه همسالان، جامعه، فرهنگ، مذهب، وسایل ارتباط جمعی، شُغل، مؤسسات، انجمنها، محافل مذهبی، علمی، هنری و سیاسی، احزاب، سیستمهای تعلیم و تربیت و الگوهای فرهنگی است. هرکدام از اینها بهنوعی تأثیر خود را روی شخصیت افراد نشان دادهاند؛ اما دراینمیان، محیط خانواده از اهمیت بیشتری برخوردار است (محمدصادق شجاعی، دیدگاههای روانشناختی آیتالله مصباحیزدی، ص۲۶۸).
3) سعدی شیرازی به این حقیقت اینگونه اشاره میکند:
و مذهبی متولد شود (وراثتی سالم)؛ تربیت او با استمداد از خداوند آغاز شود و ادامه یابد؛ در محیطی سالم رشد کند و از تلاش تربیتی والدین و مربیان نیز برخوردار باشد. بااینحال نتوان گفت که فرزندی صالح و سالم بار آمده است.
علت این امر را سِوای عوامل محیطی، باید در نبود عاملی کلیدی و مؤثر در تربیت جستوجو کرد: نادیدهانگاشتن ارادۀ فرزند. فرزند من و شما اراده و اختیار دارد. او باید انتخاب کند: انتخاب میان راه و چاه، صلاح و فساد، خوبی و بدی، درستی و نادرستی، ایمان و کفر و... . درواقع، تصمیم نهایی با اوست. این، واقعیتی است که ما مسلمانان نیز بدان اعتراف میکنیم: آدمی مختار آفریده شده است. إنِّا هَدَیناهُ السَّبِیل إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً(1)انسان در تعیین سرنوشت خود، در تصمیم خود، در اتخاذ راه و روش زندگی خود آزاد است؛ برخلاف حیوان که محکوم به غریزه است(2)
اگر قرار باشد فرزند بهاجبار صالح و سالم باشد، او را به جبر و بیارادهبودن محکوم کردهایم؛ درحالیکه خداوند، انسان را آزاد (3)
آفریده است مولا علی(علیه السلام)نیز با نهی از بندگی اغیار میفرماید:
...وَ قَد جَعَلَکَ اللهُ حُرّاً؛ (1)
خداوند تو را آزاد آفریده است.
ممکن است همین، راز ناباببودن و اهلنبودنِ فرزند برخی از شخصیتهای دینی و خانوادههای مذهبی باشد: نادیدهگرفتن اختیار و ارادۀ فرزند. (2)
فرزندان ما آن میشوند که خود تصمیم میگیرند؛ نه آنکه ما میخواهیم. نقش والدین و مربیان دراینمیان، جهتدهی و توجیه آنها در تصمیمگیری است.
1) نهج البلاغه، نامۀ۳۱.
2) چه بسیارند اموری که برای کودک مفهوم است و او جنبههای خیر و شر آن را میشناسد و پذیرای آن است؛ ولی ارادۀ او بهگونهای ساخته شده است که نمیتواند آن را به مرحلۀ اجرا گذارد و این امر، خود سبب نارسایی در تربیت است. کودک در آغاز کار، امر و نهی را میشنود؛ ولی قدرت اراده بر خود و تسلط بر نفس را ندارد. بههمینخاطر، آن را بهجای عمل در خود نگه میدارد. اساس پرورش اراده، واگذاری مسئولیت کوچکی به کودک، تحریک او برای انجام آن مسئولیت و تشویق و تحسین او برای انجام آن است. این امر را از ساده به مشکل انجام میدهیم. ابتدا برنامههای سادهای برای او معین کرده و او را درآنزمینه حرکت میدهیم و بهتدریج که بر میزان توان و مهارت او افزوده شد، بر دامنۀ مسئولیت و دشواری آن میافزاییم (علی قائمیامیری، حدود آزادی در تربیت، ص۱۵۰).
استفتائات (1)شرعی پرسش اول: پسری دارم نهساله. در حدود چهارپنجسالگی به نماز خیلی علاقهمند بود. مدتی است چندان علاقهای نشان نمیدهد و نمیخواهد نماز بخواند. گاهی با تشویق و ترغیب و ملایمت میخواند. پدرش عقیده دارد مطابق روایات، پسر باید از هفتسالگی حتماً نماز بخواند و میتوان او را برای این امر، حتی کتک زد؛ لذا با فشار و اجبار او را وادار به نمازخواندن میکند. خواهشمندم دراینمورد، نظر خود را مرحمت فرمایید؟
پاسخ آیتالله صافیگلپایگانی: در حدیث راجعبه تمرین و عادتدادن فرزندان به نماز وارد شده است که مُرُوهُم بِسَبعٍ، وَ اضرِبُوهُم بِتِسعٍ؛ یعنی آنها را در هفتسالگی به نماز امر کنید و در نهسالگی بزنید. اما مقصود از این حدیث شریف این نیست که با امکان واداری طفل به نماز با لطف و مهربانی و تشویق، مثل دادن جایزههای مناسب، او را کتک بزنید. بلکه
1) استفتا یعنی جواب فتوا خواستن و فتوا یعنی استنباط شرعی یا حکم و رأی فقیه و حاکم شرع (احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین، عربی به فارسی، ج۲، س۱۴۵۴؛ سایت واژهیاب: www.vajehyab.com).
باید مطابق درک و فهم و ذهنیات او از نماز، جاذبههای خوب به طفل نشان داد که خودش رغبت به نماز پیدا کند.
مسلماً وضع محیط خانه، مدرسه، معلم و معاشرین بچه و رفتوآمدهای خانوادگی، همه در ترغیب طفل به نماز و آداب و اخلاق خوب، مؤثر است. درمورد معلم گفتهاند:
درس معلم ار بود زمزمۀ محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
در احادیث شریفه است:
أَطرِفُوا أَهالیِکم فی یَومِ الجُمُعةِ بِشَیءٍ مِنَ الفاکِهَة کَی یَفرَحُوا بِالجُمُعةِ؛
در روزهای جمعه برای اهل منزل و خانواده از میوهها (و هرچیزی که تحفه است) تحفه ببرید تا به روز جمعه فرحناک و علاقهمند باشند.
در تربیت اولاد باید انواع تدبیرهای لازم را بهکار گرفت و آهستهآهسته و بهتدریج جلو رفت؛ نه تندی اِعمال کرد و نه کندی و مسامحه نمود. مسئلۀ کتکزدن و تأدیب مناسب، آنهم نه شدید، در بعض موارد و درصورتیکه از همۀ امکانات ملاطفتآمیز استفاده شد و اثر نکرده باشد، بهحکمِ
آخر الدواء الکیّ؛
آخرین درمان داغ کردن است.
لازم میشود. معذلک اگر بهصورتیکه اثر سوء باشد و طفل به لجاجت و مقاومت وادار شود، نباید به آن متوسل شد. غرض این است که طفل تربیت اسلامی و انسانی پیدا نماید و برای این منظور، پدر و مادر باید از لطایف و دقایق تربیتی مناسب استفاده کنند؛ خصوصاً که تربیت طفل کار بسیار لطیف و دقیق است. باید ظرافتها و لطافتهایی که لازم است، همه بهکار گرفته شود.
گفتنی است که از عوامل سوء تربیت، اختلاف پدر و مادر در کیفیت تربیت فرزند است که اگر مثلاً مادر به پدر دربرابر فرزند اعتراض کند که چرا او را زده است، بسیار اثر سوء و منفی خواهد داشت. همۀ این نکات را هم مادر و هم پدر درنظر بگیرند. (1)
پرسش دوم: آیا جایز است که آدمی، عیال و فرزند خود را قبل از تکلیف یا بعدازآن، برای نماز بیدار کند، یا نه؟
پاسخ آیتالله گلپایگانی: ظاهراً علاوهبر جواز، ممدوح است. مگر آنکه ازجهت خارج، موجب اذیت یا موجب ضرر باشد؛ مثل اینکه مریض باشند. (2)
پرسش سوم: اگر فرزندِ مکلف انسان خواب باشد، آیا بیدارکردن او برای نماز صبح واجب است؟
پاسخ آیتالله مکارمشیرازی: اگر علم به رضایت او دارد، او را بیدار کند و همچنین اگر میداند ادامۀ این وضع باعث سهلانگاری او در امر نماز میشود. در غیر این دو صورت، جایز نیست. (1)
پرسش چهارم: اگر بیدارکردن فرزند مکلف برای نماز موجب ناراحتی او شود و از نماز زده شود، بیدارکردن او چه حکمیدارد؟
پاسخ آیتالله مکارمشیرازی: در این فرض جایز نیست؛ ولی باید تدریجاً او را توجیه کند تا رضایت به بیدارکردن بدهد. (2)
پرسش پنجم: آیا دانشآموزان را، چه به سن تکلیف رسیده باشند و چه نرسیده باشند، میتوان جهت اقامۀ نمازجماعت و شرکت در آن اجبار کرد؟
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای: شایسته است با بیان ثواب شرکت در جماعت، آنان را به این کار تشویق نمود.
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی بهجت: خیر، با مهربانی موجبات هدایت آنها فراهم شود.
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی صافیگلپایگانی: ترغیب و تشویق دانشآموزان جهت اقامۀ نمازجماعت، بسیار خوب است.
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی مکارمشیرازی: اجبار وجهی ندارد؛ ولی تشویق شایسته است.
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی نوریهمدانی: براساس مقررات مدرسه عمل شود. (1)
پرسش ششم: خواندن نمازجماعت با دانشآموزان دورۀ راهنمایی که اکثراً به سن بلوغ نرسیدهاند، در صفوف مختلف صحیح است یا خیر؟
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای: اشکال ندارد.
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی صافیگلپایگانی: اگر آداب نمازجماعت را مراعات کنند، اشکال ندارد.
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی نوریهمدانی: اشکال ندارد. (2)
پرسش هفتم: آیا دانشآموزان کمتر از پانزده سال میتوانند در مدرسه بهعنوان امامجماعت نماز بخوانند؟
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی نوریهمدانی: امامجماعت باید بالغ باشد؛ ولی اقتداکردن بچۀ ممیز که خوب و بد را میفهمد، به بچۀ ممیز دیگر اشکال ندارد.
پاسخ حضرت آیتاللهالعظمی جواد تبریزی(ره): برای امثال خودشان درصورتیکه قرائتشان صحیح باشد، مانعی ندارد. (3)
نمونۀ چند تمثیل و داستان و طرح درس
در این قسمت، نمونۀ چند طرح درس را برای آموزش نماز و آشنایی فرزندان با امامجماعت و مسجد با استفاده از مَثل، داستان، شعر و... ارائه میدهیم:
آدم از برگبرگ آفرینش چه درسها که میتواند بگیرد! یکیاش از همین سیب. سیب که معنای زندگی است، خودش تعریفی از خلقت آدمی نیز هست. باید در حضور سیب نشست و در نگاه سیب نگریست و با خیال سیب همآغوش شد.
هر سیب ازطریق شاخهای باریک به درخت متّصل است. این ارتباط باعث شده است که تمامی آفرینش، تن به خدمت سیب بگمارند و از هیچ کاری در حقّ او مضایقه نکنند. خورشید با همۀ عظمتش در خدمت این سیب است. شادابی سیب مدیون محبّت خورشید است. خاک با همۀ وسعتش در خدمت اوست؛ چراکه روزی او
را تأمین میکند. اقیانوس اینهمه راه دور را میپیماید تا طراوت خود را ارزانی این میوۀ کوچک کند. آفرینش ردای خدمت به سیب را پوشیده است؛ اما بهناگاه، سیب ارتباطش را با اصل خود از دست میدهد: از شاخه میبُرد و بر زمین میافتد.
بهناگاه درمییابد که همۀ آفرینش دشمن او شدهاند. خاک، تا دیروز تن نازنین او را نیرو میداد؛ اما امروز آن را میپوساند. سیب در آب میپلاسد و خورشید او را به گند میکشد؛ چنانکه سیب دیگر سیب نیست؛ مادهای فاسد و پوسیده و گندزده است که نگاه آدمی از حضورش میگریزد.
سیب را بو کنیم. از سیب درس بگیریم. همۀ درسها را نمیشود از کلاس آموخت. سیب کلاسی دیگر است و محصل این کلاس، خوب میفهمد که تا در دنیا ارتباطش را با اصل خود حفظ کند، تمام آفرینش مطیع و در بند اویند. همینکه رُخ از اصل خود برتابید، تمام آفرینش را به مبارزه طلبیده است و دیر یا زود طعم تلخ شکست و فساد و پوسیدگی را خواهد چشید.
مسجد مثل همیشه، بوی صداقت و ایمان و محبت میداد. نماز ظهر تازه تمام شده بود. بعد از تسبیحات حضرت فاطمۀ زهرا، احمد دعای سلامتی امامزمان را خواند. دانشآموزان از این خوشحال بودند که به امامت مربی خود نماز خوانده بودند. دعا تمام شد. مربی برخاست و درمقابل بچهها ایستاد. نگاه گرمش تمام بچهها را در بر گرفت.
مربی: نمازتان قبول. از همۀ شما التماس دعا...
بچهها: آقا نماز شما هم قبول...
مربی: بچهها، یک خبر مهم. با مدیر محترم مدرسه صحبت کردهام. امروز کلاسمان را در مسجد برگزار میکنیم.
بچهها خوشحال شدند. بعضیها از شدت شوق فریادی کشیدند. این شاید اولین کلاسی بود که بیرون از چهارچوب خشک و بیروح کلاس برگزار میشد. بحث شروع شد. ابتدا یکی از بچهها بین دانشآموزان سیب توزیع کرد. مربی توضیح داد که سیبها کاملاً شسته شده است. قبل از خوردن، بسمالله را فراموش نکنند و بهتر است که آنها را با پوست بخورند. قسمتی از فواید سیب در پوست آن نهفته است که بعضیها بدونتوجه آن را دور میریزند. بچهها با شادی سیبها را
خوردند. حسن و علیرضا مأمور شدند که آشغالها را جمعآوری کرده، مسجد را تمیز کنند.
حالا همه درمقابل قبله نشسته بودند. احمد آیهای از قرآن را قرائت کرد: اقم الصلاة لدلوک الشمس(1)مرتضی ترجمۀ آیات را خواند و مربی بحث را شروع کرد:
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله بنعمته تتم الصالحات.
هرگاه پروردگار نعمتی به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)عطا میکرد، اینگونه خدا را حمد میکردند. بیایید تا خدا را بهخاطر اینکه چنین مسجدی را درکنار مدرسۀ ما قرار داده است، سپاس بگوییم:
الحمد لله، الحمد لله بنعمته تتم الصالحات... .
بچهها، میدانید سیبی که خوردید، چه خواصی دارد؟
محسن: آقا خوشمره است.
مهدی: ویتامین دارد.
رضا: پوستهایش خاصیت دارد.
مربی: اجازه بدهید... سیب دندانهایتان را عین مسواک تمیز میکند؛ دهانتان را خوشبو میکند؛ به هضم غذا کمک میکند و کار رودهها را آسان میکند. اینها جدای از فواید و خواصی است که خود
1) اسراء، ۷۸.
سیب برای ما دارد. اصلاً سیب برای ما آنقدر مهم است که بهلطف پروردگار مهربان، در هر ماه از سال پیدا میشود.
چه خوب است که شما بهجای استفاده از موادی که معمولاً در بازار فروخته میشود و نهتنها خاصیتی ندارد، بلکه برای شما مضر است، هر روز یک دانه سیب بخورید. سیب قسمتی از ویتامینهای لازم برای بدن شما را تأمین میکند.
راستی، میدانید اگر سیب زبان میداشت، به ما چه میگفت؟
محسن: آقا میگفت: «مرا بخورید.»
رضا: نخیر، میگفت: «مرا نخورید.»
مربی: اتفاقاً من یک دانه سیب را که خراب بود، پوسیده شده بود و شما اصلاً میل ندارید که آن را بخورید، نگه داشتهام. حسنآقا میخواست آن را دور بیاندازد؛ اما من گفتم باشد تا با این سیب صحبت کنیم؛ حرفش را بزند، بعد...
اینهم آن سیب...
مربی آن سیب را نشان داد. بچهها با دیدن سیب خندیدند و دربارۀ آن با همدیگر شوخی کردند.
مسعود: آقا این که پوسیده!
مربی: بله، ولی اول که پوسیده نبود.
محسن: آقا چقدر زشته!
مربی: اول که زشت نبود.
مرتضی: آقا، گندیده!
مربی: اصلاً ما نگهش داشتیم تا بپرسیم راز پوسیدگی این سیب چیست. بگذارید تا از خودش بپرسیم تا داستان زندگیاش را برای ما بگوید.
حسین: آقا، سیب که حرف نمیزند؟
مربی: ولی هرچیزی با زبان خاصی حرفهایی برای گفتن دارد. یک کوه را میبینیم و خیال میکنیم گنگ و خاموش است؛ ولی همین کوه برای زمینشناس، ساعتها حرف میزند. هر شاخه برای خودش داستانی دارد و هر برگ آنقدر میتواند برای شما داستان بگوید که هفتهها شما را سرگرم کند.
مکتشفان و محققان از کسانی بودهاند که در کودکی به داستان خیلی علاقه داشتهاند و حالا طبیعت با زبان خودش ساعتها با آنها راز دل میکند و برایشان قصهها و داستانهای بلند و شیرین تعریف میکند. بگذارید تا حرفهای دل این سیب را برای شما ترجمه کنم. اجازه بدهید تا امروز این سیب برای ما قصه بگوید. اجازه هست؟
بچهها: بله آقا!
مربی: سیب میگوید: من سیبم. به قیافهام نگاه نکنید. روزگاری شاداب و سرحال بودم. در ناز و نعمت به سر میبردم. خدمتکاران فراوانی داشتم. خورشید که میلیاردها بار از من بزرگتر بود در خدمت من بود. از آن دورها، میلیونها کیلومتر دورتر، انرژی و نیروی خود را با تمام وجود برای من میفرستاد. برگهای درخت که آنها هم در خدمت من بودند، این انرژی را میگرفتند و با تبدیل آن، برای من نیروی لازم را تأمین میکردند. زمین با همۀ بزرگیاش به من خدمت
میکرد. خاک، موارد لازم برای رشدم را بیمنت به من تقدیم میکرد. اقیانوسها از آن دورها، این راه دراز را طی میکردند تا من تشنه نمانم. طبیعت تمام وجود خود را به من تقدیم کرده بود. میدانید چرا؟ به من نگاه کنید. این شاخۀ کوچک را میبینید؟ من با کمک این شاخۀ کوچک، با اصل خودم رابطه داشتم. همۀ طبیعت در خدمت من بود؛ چون من با تمام وجود، به اصل خودم وابسته بودم. درخت تمام وجود من بود. اما روزی رسید که به خود مغرور شدم؛ گناه کردم؛ حاضر نشدم توبه کنم. اصولاً احساس کردم که حالا که خورشید در خدمت من است و ماه و زمین و اقیانوس، دیگر به درخت نیازی ندارم. از درخت که اصل من بود، بریدم. آرام روی همان خاکی افتادم که خدمتکار من بود. خورشید مثل همیشه گرم و مهربان بهنظر میرسید. رودخانۀ کنار درخت مثل همیشه جاری بود. اما یک وقت احساس کردم که زمین دشمن من شده است. باکتریهایش به جانم افتادند و حریصانه مرا ذرهذره میبلعیدند.
گفتم: «زمین! تو دوست من هستی. تو که تابهحال با من مهربان بودی. چی شده...؟!»
زمین گفت: «تو دیگر ارزشی نداری. تو صاحب داشتی؛ اصالت داشتی. من بهخاطر اصل تو به تو خدمت کردم. اما تو بهتنهایی هیچچی نیستی، عددی نیستی، ... من حاضر نیستم به موجود پوچ و بیهویتی مثل تو خدمت کنم. تو امروز خاری هستی که وجودت برای دنیا ضرر دارد. باید نابود شوی.»
ترسیدم. غلت زدم و غلت زدم تا به رودخانه افتادم.
گفتم: «رودخانۀ مهربان، تو تمام وجودت را تقدیم من میکردی. کمکم کن. نگذار از بین بروم.»
رودخانه گفت: «من از تو بیزارم. تو موجودی نادانی. ریشۀ خودت را کندهای.»
رودخانه شروع کرد به پوساندن من. بهزحمت خودم را از رودخانه بیرون کشیدم. رو به آفتاب کردم.
گفتم: «آفتاب مهربان، تو خیلی به من لطف داشتی. کمکم کن.»
آفتاب با حرارتش مرا داغ کرد. احساس کردم تمام وجودم درحال سوختن است. هیچکس به من کمکی نکرد. هیچکس دیگر به من اعتنا نکرد. همه میخواستند مرا نابود کنند. همه میخواستند مرا فاسد کنند. از آن روز به بعد، دیگر رنگ خوبی و خوشی را ندیدم. کنار اینهمه آب، کنار اینهمه کود و خاک و آفتاب، روزبهروز پوسیدم تا اینکه به شکل امروز در آمدم. از آن روز که از اصل خودم جدا شدم، تنهای تنها ماندهام. تااینکه بهتنهایی و مخفیانه، با سیبهای دیگر همراه شدم. همه مرا از خود میراندند. میترسیدند که از من بو بگیرند و بپوسند. حالا میدانم که به درد نمیخورم؛ فاسد شدهام؛ کسی مرا دوست ندارد؛ هیچ خاصیتی ندارم. اجازه بدهید تا بروم. دوست دارم در تنهایی خودم بپوسم.
محسن: آقا، دلمان براش سوخت. گناه دارد. چه داستان تلخی!
مربی: بگذارید تا حرفهای آخرش را بزند. میگوید: بچهها من
سوختم؛ نابود شدم. شما مراقب باشید. من اصل خودم را رها کردم؛ شما رها نکنید. امروز دنیا دشمن من است؛ اما دیروز خدمتکار من بود. امروز دنیا خدمتکار شماست؛ اما اگر از اصل خودتان جدا شوید، فردا دشمن شما خواهد شد.
خوب! سیب حرفهایش را زد. حالا نوبت شماست. اگر سؤالی دارید، بپرسید.
مرتضی: یعنی آقا دنیا الان خدمتکار ماست.
مربی: یعنی نیست؟ شما به هرچیزی نیاز داشته باشید، در طبیعت هست. اگر تشنه باشید، آب هست. اگر گرسنه باشید، غذا هست. میتوانید در طبیعت، لباس و خانه و انواع و اقسام وسایل زندگی را پیدا کنید. پس دنیا با همۀ وجودش در خدمت شماست؛ از خورشید که آن دورها میدرخشد تا زمین که زیر پای شما پهن شده است.
حمید: آقا، اصل ما چیه؟
مربی: آفرین، این، سؤال و بحث مهم امروز ماست. بهنظر شما، اصل ما چیست؟
دانشآموزان: خدا.
مربی: درست است. خدا خالق ما، اصل ما و ریشۀ وجود ماست.
انا لله و انا الیه راجعون؛
ما از خداییم و بهسوی او برمیگردیم.
اوست که به طبیعت امر کرده است تا خدمتکار ما باشد. طبیعت بهخاطر امر خداست که برای ما تسخیر شده و بهخاطر امر خدا مطیع و
خدمتکار ماست. اما این خدمت تا زمانی است که رابطهمان را با اصل خودمان حفظ کنیم. یادتان هست که سیب چطوری با اصل خودش رابطه داشت؟
محمود: آقا با همان شاخۀ کوچک.
مربی: شاخهای که ما را با اصلمان ارتباط میدهد چیست؟
دانشآموزان: نماز... دعا... قرآن... .
مربی: پس شما میدانید که چطور باید با خدا رابطه داشته باشید. این خیلی خوب است. اصلاً ما اینجا جمع شدهایم تا در خانۀ خدا رو به سوی خدا تعظیم کنیم؛ عظمت او را بستاییم و بگوییم: «خداوندا، ما بندۀ توییم. آمدهایم تا بندگیمان را ثابت کنیم. آمدهایم تا به شاخۀ نماز چنگ بزنیم و حبلالمتین ایمان را به دست بگیریم.
ما سیبهایی هستیم که خودمان را به درخت توحید پیوند زدهایم و به هیچ قیمتی، این پیوند را از دست نمیدهیم؛
چراکه اگر این پیوند را از دست بدهیم، دنیا دشمن ما خواهد شد.»
دشمنی دنیا با ما آشکار نیست. مثل سرگذشت همان سیب، ذرهذره ما را میپوساند؛ بهطوری که یکدفعه میبینیم در فساد و جنایت غرق شدهایم. وقتی رابطهمان را با خدا از دست بدهیم، دنیا بهتعبیر ائمۀ(علیهم السلام) مثل آب شور دریا میشود.
آدمی که خدا را از دست بدهد، مثل آدم تشنهای است که میخواهد با آب شور دریا تشنگیاش را رفع کند. آب شور دریا را هرچقدر بنوشد،
تشنهتر میشود تا بمیرد. آدمی که خدا را از دست بدهد، اینگونه، گندیده و پوسیده و فاسد در درگاه خدا حاضر خواهد شد. هرکسیکه خدا را ترک کند، بهدنبال دنیا میدود؛ اما دنیا مثل سایهاش از او دور میشود. دنیا مثل سایۀ شماست. اگر از او دور شوید، بهدنبال شما میآید. برعکس اگر بهدنبالش بدوید، از شما فرار میکند.
حسن: آقا، بعضیها خیلی پولدارند و نماز نمیخوانند.
مربی: سیب هم اول هرچه بهدست میآورد، از کود و انرژی و آب، ازطریق شاخهای بهظاهر باریک بود. اما وقتی به زمین افتاد، آنهمه کود و انرژی و آب که بهدست آورده بود، از دست رفت. نتیجۀ آنهمه ثروت چه شد؟
دانشآموزان: فاسد شد.
مربی:
آدمِ بیارتباط با خدا ممکن است خیلی چیزها بهدست آورد؛ اما چون از جای درست بهدست نیاورده است، مثل همان سیب، همان ثروت، او را فاسد میکند.
مربی: یک نکتۀ دیگر هم هست و آن شباهت عجیب ما به صفر است. بهنظر شما، صفر چه ارزشی دارد؟
دانشآموزان: هیچچی آقا...
مربی: صفر بهتنهایی پوچ و تهی است. اگر هزار صفر را کنار هم بگذاریم، ذرهای ارزش ندارند. اما هر تعداد صفری را که بعد از یک قرار
دهیم، ارزش پیدا میکند، معنا پیدا میکند. این صفر، هویتی دارد که آن صفر اول از آن محروم بود.
دنیا، پول، خانه، مقام، کار، درس، هنر، دوستی... هرکدام یک صفر است و بهتنهایی هیچ ارزشی ندارد. همین چیزها وقتی برای رضای خدا و در راه خدای یکتا استفاده شود، هرکدام برای خود ارزشمند است.
درس اگر برای کسب مقام و رتبه و مدرک خوانده شود، پوچ و بیارزش است. همین درس را اگر بهایندلیل بخوانیم که خدا به ما دستور داده است که به جستوجوی دانش بپردازیم، آنوقت برای یک ساعت تفکر در همین درس، پاداش شصت یا هفتاد سال عبادت را بهدست میآوریم. حالا درنظر بگیرید آنکه هزاران ساعت را در طول عمرش به مطالعه پرداخته است، به چه ثواب عظیمی دست پیدا میکند.
دوستیِ بیمحتوا بیمعناست. دوستی برای رضای خدا با دوستان خدا یکی از فروع دین است. کار، برای انسان و حیوان مشترک است؛ اما کاری که برای رضای خدا برای خانواده باشد، مانند جهاد در راه خداست.
هنر برای هنر کاری بیهوده است. هنر برای خدا، معرفت را برای بشر ماندگار میکند و برای صاحب هنر تازمانیکه این معرفت در قالب هنر او ماندگار باشد، پاداش و ثواب هست. پول و مال، امانتی است ازجانب خدا که فرد اگر آن را در راه درست بهکار بگیرد، میتواند به بالاترین مقامها در دنیا و آخرت برسد و اگر از آن به شیوۀ بد استفاده کند، مثل همان آب شور، ثروتمند آنقدر آن را میبلعد تا بمیرد.
شرط اول، طهارت بدن شماست. بدن دستگاهی است که باید سالم و تمیز بوده، از همۀ پلیدیها دور باشد.
شرط دوم، جهت است. آنتن تا جهت درستی نداشته باشد، ارتباط درستی ایجاد نمیکند. دل شما در نماز باید جهت داشته باشد. الله اکبر که گفتید، یعنی اینکه به غیر از خدا، همهچیز را پشتسر نهادید و فقط به او توجه کردید. شما باید جهت تکبیرةالاحرام خود را بهسوی خدا تنظیم کنید. دراینصورت است که عظمتش را میفهمید و فقط درمقابل او تعظیم میکنید. حالا نورهای الهی دل شما را کاملاً روشن میکند. حیف است که در چنین حالت مناسبی، به چیزی غیر از خدا فکر کنیم و دل در گرو غیرخدا بنهیم.
نماز والاترین راه ارتباط با پروردگار است. نماز کوچهباغی است که تا بالاترین درجات بهشت امتداد دارد. شاخ و برگ درختان بهشتی از فراز دیوارهای بلند این کوچهباغ بیرون زده است و هر برگی به ذکر با پروردگار مناجات میکند.
یک رکعت نماز به جماعت ارزشی برابر ۲۴ رکعت نماز دارد که هر رکعتی در پیشگاه خدا از عبادت چهل سال ارزشمندتر است.(1)یعنی هر
1) پیامبر اکرم: «...و اما جماعت، همانا صفهای امت من در زمین مانند صفهای فرشتگان در آسمان است و یک رکعت در جماعت خواندن، ۲۴ رکعت بهحساب میآید که هر رکعت نزد خداوند از عبادت چهل سال بهتر است. اما در روز قیامت، هنگامیکه خداوند اولین و آخرین را برای حساب جمع میکند، هیچ مؤمنی نیست که قدمی در راه جماعت برداشته باشد، مگر اینکه خداوند هولها و وحشتهای روز قیامت را بر او کم کند و آنگاه فرمان دهد که او را به بهشت روانه سازید (صدوق، امالی، ص۱۱۷).
رکعت از نماز شما به جماعت چیزی بیش از ۹۶۰ سال عبادت حساب میشود و هر نماز چهاررکعتی شما در جماعت بیش از ۳۸۴۰ رکعت ثواب دارد. حالا بهنظر شما بندهای که اکثر نمازهایش را به جماعت خوانده است، در روز قیامت چه جایگاهی دارد؟
...اگر امروز، به خانه که میرویم، بهناگاه از بلندگوی مسجد اعلام شود که هرکس تا پنج دقیقۀ دیگر به مسجد برسد، دههزار تومان جایزه میگیرد، بهنظر شما چهکار میکنیم؟
حسین: آقا بهسرعت بهطرف مسجد میدویم.
مربی: پس چرا عدهای برای کسب ثواب بیش از ۶۷۲۰ رکعت نماز در مغرب و عشا و بیش از ۷۶۸۰ رکعت نماز در ظهر و عصر و بیش از ۱۹۲۰ رکعت نماز در صبح که هر رکعتی از آن، بلکه هر کلمهای از آن، بلکه ارزش هر حرفی از آن، از همۀ دنیا بیشتر است، قیام نمیکنند؟
این سستی ما، عاقبتبهخیری را از ما میگیرد. این کندی در امر الهی، موجب حسرت و ندامت ما خواهد شد. مراقب باشید که ما عین لشکر ذیالقرنین افسوس نخوریم و پشیمان نشویم.
دانشآموزان: آقا میشود قصهاش را بگویید.
مربی: این قصه را بعضی از شعرا مثل فردوسی در دیوانهای شعرشان آوردهاند. مشخص نیست که ذیالقرنین کیست. بعضی میگویند: «اسکندر است.» این احتمال خیلی ضعیف است. اما هرکه هست، نامش بهخوبی و بزرگی در قرآن آمده و بعضی برایش قصهها ساختهاند. یکی از این قصهها، داستان ذیالقرنین و سرزمین ظلمات است:
ذیالقرنین بههمراه سربازانش به اطراف دنیا سفر کرد. او بههمراه لشکرش راههای درازی را پیمود تا به سرزمینی رسید که تاریکی محض در آن حکمفرما بود. در این سرزمین تاریک، در پی دستیافتن به اسرار و رموز طبیعت، روزها و هفتهها و ماهها راه پیمودند. از کوهها و دشتها و بیابانها گذشتند. راههای طولانی را در دل تاریکی پشتسر گذاشتند؛ تاآنکه زمانی فرا رسید که مجبور شدند بازگردند. در دل تاریکی در بیابان بزرگی استراحت میکردند که بهناگاه صدایی از فراز کوهی در آنسوی بیابان آنها را متوجه خود کرد. لشکر که تابهحال به کسی برنخورده بودند، متعجب شدند و بهسوی صدا رفتند. ندای غیبی آنها را مخاطب قرارداد: «ای مردم، از این ریگها و شنها بردارید و با خود ببرید. هرچه میتوانید بردارید؛ اما یادتان باشد هرکه برندارد، پشیمان خواهد شد و هرکه بردارد نیز پشیمان است.»
لشکر از خود میپرسیدند: «یعنی چه؟ برداشتن شن و ریگ که
بیمعناست. این پشیمانیِ دیگر چه معنا میدهد؟»
گروهی به ندای غیبی اعتنایی نکردند و بازگشتند. عدهای هم مقداری ریگ برداشتند و در جیبهایشان ریختند. گروهی هم کیسههایشان را پر از شن و ریگ کردند و جملگی به امید رسیدن به روشنایی، وادیبهوادی، سرزمین تاریکی را پشتسر گذاشتند. راه دراز بود و پرنشیبوفراز. طولانیبودن راه باعث شد گروهی از کسانیکه جیبها و کیسههایشان را پر کرده بودند، مأیوس شوند و ریگها را بر زمین بریزند.
بههرحال کاروان از سر زمین تاریکی گذشت و به روشنایی رسید. اینجا بود که همگان دریافتند آنچه ریگ و شن میپنداشتند، درحقیقت گوهر و جواهر و یاقوت است. این خبر که درمیان لشکر پیچید، گروهی که چیزی برنداشته بودند، پشیمان بودند. افسوس میخوردند که چرا دستکم یک مشت ریگ با خود بر نداشتهاند. کسانیکه ریگهایشان را بر زمین ریخته بودند، پشیمان بودند که به چه آسانی اینهمه ثروت را از کف دادهاند. آنهایی که با خود چیزی آورده بودند نیز پشیمان بودند که چرا بیشتر برنداشتهاند. بههرحال، راه برگشت بسته بود و پشیمانی سودی نداشت.
شما، همان لشکر ذیالقرنینید. در دنیا شمایید و یک اقیانوس ثواب. این دریا پایانی ندارد. هرچه بردارید، کم است. هرچه برای وادی نور (بهشت) گرد آورید، ممکن است که بازهم به کسانیکه بیشتر از شما برداشتهاند، غبطه بخورید.
ممکن است با کسانی برخورد کنید که شصتسال عمر کردهاند، اما
در نامۀ عملشان ثواب میلیونها سال عبادت ثبت شده است. ممکن است با کسی برخورد کنید که در هر روز، برایش ثواب بیش از پنجهزار رکعت نماز مستحبی ثبت شده باشد. اصلاً ممکن است این آدم خود شما باشید.
محسن: آقا، این غیرممکن است. چطور روزی پنجهزار رکعت نماز بخوانیم.
مربی: نهتنها ممکن است، بلکه شما بیش از آن را میتوانید انجام دهید. امامجعفر صادق(علیه السلام)به ما تذکر دادهاند که تسبیحات مادر گرامیشان حضرت فاطمۀ زهرا(سلام الله علیها)بیش از هزار رکعت نماز مستحب برای ایشان ارزش دارد. ایشان فرمودهاند که اگر تسبیحی بالاتر از این تسبیحات بود، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)آن را به فرزند گرامیشان میآموختند.
رضا: آقا چطور باید تسبیحات را بخوانیم؟
مربی: بسیار ساده است. بعد از هر نماز، قبلازاینکه از جای خود بلند شوید، این ذکرها را بگویید:
الله اکبر ۳۴ مرتبه، الحمد لله ۳۳ مرتبه، سبحان الله ۳۳ مرتبه.
برای شمارش میتوانید از بندهای انگشتان دستانتان استفاده کنید. شما ده انگشت دارید و در هر انگشت سه بند که مجموع آن سی بند میشود. با کمک آنها، ذکر را آرام و شمرده تکرار میکنید تا دستهای شما هم روز قیامت بهنفع شما شهادت بدهند و بگویند: «او با
کمک ما ذکر میگفت.» (1)
خب، بچهها سخت است؟
دانشآموزان: نه...
مربی: این کار سختتر است یا برداشتن ریگ توسط لشکر ذیالقرنین؟
دانشآموزان: این کار خیلی آسانتر است.
مربی: تازه شما دغدغۀ حمل اینهمه ثواب را ندارید. فرشتگان آنها را برای شما حمل میکنند. چه کارهایی ثواب بسیار دارد: دعا، نماز اول وقت، تسبیحات فاطمۀ زهرا(س). اینطور است که ما رابطهمان را به سادهترین شکل ممکن با خداوند حفظ میکنیم. اینگونه است که ما
1) آیتالله جوادیآملی دربارۀ تسیبح با انگشتان میفرمایند: «بهترین تسبیح و شمارش تسبیح، چه برای زن و چه برای مرد، همان تربت حسینی(علیه السلام)است و چنین هم نیست که اگر مردی با سر انگشتش تسبیح بگوید، مقبول نباشد؛ ولی دستوری به آن وارد نشده است. اما درمورد زن، گذشته از اینکه تسبیحگفتن و شمارش تسبیح با تربت حسینی(علیه السلام)فضیلت فراوانی دارد، دستور آمده است که اینها با سرانگشتان تسبیح بگویند: «فإنهنّ مسؤولات» زیرا این سر انگشنتان در روز قیامت مسئول واقع خواهند شد. این یک عنایتی ازسوی خدا نسبت به زن است که با انگشت خود عدد تسبیح را بشمارد تا انگشت او نیز عبادت کند؛ چون خداوند بدن را با همۀ خصوصیات در قیامت محشور میکند: بلی قادرین علی أن نسوی بنانه (=آری، ما قادریم بر اینکه انگشتانشان را منظم کنیم) (قیامت، ۴)» (نک: عبدالله جوادیآملی، زن در آینۀ جلال و جمال، ص۲۱۵و۲۱۶، به نقل از: ابنبابویه قمی، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۷۴، حدیث۱۰۸۹، عنوان «ادب المرأة فی الصلاة»).
فاسد نمیشویم، نمیپوسیم؛ بلکه به کمال خود در دنیا میرسیم و صاحب بهترین ارزشها و فضایل میشویم. آنوقت درحالت کمال، به محضر پروردگار میشتابیم. کوچهباغ ذکر و نماز را پشتسر میگذاریم تا به بهشت برین وارد شویم.
خب، خسته نباشید. یک نماز دیگر هنوز داریم. مطمئن هستم این نمازی که میخوانید، با نماز قبلی کلی فرق دارد. حالا میدانید که چرا نماز میخوانید؛ با کی گفتوگو میکنید و چطور باید نماز بخوانید.
بگذارید تا قبل از نماز دیگر، دست به دعا برداریم و از او مدد بگیریم:
خدایا، میدانیم که بهشتمان را نباید به دنیا بفروشیم، پروردگارا توفیق نماز اول وقت، توفیق دعا، توفیق ذکر را به ما عطا کن تا لیاقت بهشت را پیدا کنیم.
خدایا به ما توفیق بده تا همیشه ارتباطمان را با تو حفظ کنیم و عاقبتبهخیر از دنیا برویم.
خدایا، دعای فرشتگان را در حق ما مستجاب کن.
خدایا، ما را در ردیف صالحان و شهدا و صدیقان قرار بده.
خدایا، علم ما را زیاد کن؛ عمل صالح ما را بیشتر کن و ما را به انسانهای صالح ملحق کن.
خدایا چنانکن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
دانشآموزان: الهی آمین.
مکبّر: قد قامت الصلاة.
نام درس: نور
موضوع: احکام
هدف کلی: دانشآموزان در این درس با برخی از احکام و آداب وضو آشنا میشوند.
اهداف جزئی: دانشآموزان در این درس با مسائل زیر آشنا میشوند:
۱. وضو و آداب صحیح وضوگرفتن؛
۲. شرط وضوگرفتن صحیح؛
۳. برخی از مبطلات وضو.
هدف رفتاری: از دانشآموزان انتظار میرود در پایان درس بتواند وضو را بهطور صحیح انجام دهند.
روشهای مناسب تدریس: توضیحی، فعال (پرسش و پاسخ، جدول، شعر، داستان، مسابقه)
رسانههای آموزشی: کارت، تابلو
نور عبادت
ب-هنام خ-دا، خ-الق آس-م-ان
ب-هنام خ-دا، خ-الق این جهان
ب-هن-ام خ-دا، رازق آب و ن-ان
بهنام خدایی که هست مهربان
سلام، حال شما خوب است؟ حواسها جمع است؟ آمادۀ اجرای
برنامه هستید؟ برای اینکه معلوم شود کدامیک از شما حواسش جمعتر است، من از یک تا سه میشمارم. شما با شنیدن عدد سه، بلند بگویید: «یا اللّه»
مربی: یک، دو، سی (1)
یک، دو، سیزده
یک، دو، سه «یا اللّه»
خیلی متشکرم. حالا یک گل زیبا برای بچههای آماده و باهوش.
چند سؤال میکنم و پاسخها را در گلبرگها مینویسم.
۱. چشم، چشم، دو ابرو... درکدام قسمت بدن قرار دارد؟ «صورت»
۲. مقابل بیداری چیست ؟ «خواب»
۳. به آنچه به چیز دیگر اضافه شود، چه میگویند؟ «مضاف»
این گل زیبای ما یک پیام
1) در عمل چند بار بهجای عدد سه، عدد دیگری بگویید تا هم ذکر «یا الله» گفته شود و هم حواس بچهها جمع شود.
دارد. پیام آن یک کلمه است. شما باید حرف دوم کلمههای درون گلبرگهای گل را کنار هم قرار دهید تا پیام گل را بهدست آورید.
حالا یک سؤال:
آیا میتوانید رابطۀ «وضو» را با این سه کلمۀ درون گلبرگها، بیان کنید؟ (1)
اجازه دهید قدری شما را راهنمایی کنم:
ما وقتی وضو میگیریم، چند عضو را باید بشوییم؟(2)
بله، سه عضو که من آنها را روی تابلو مینویسم. این سه عضو بهترتیب عبارتاند از:
۱. صورت: اولین عضوی که باید شسته شود، صورت است که در گلبرگ آن را بهدست میآوریم؛
۲. دست راست: دومین عضو در وضوگرفتن، شستن دست راست از آرنج تا نوک انگشتان دست است؛
۳. دست چپ: سومین عضو هم دست چپ است که همانند دست راست باید بشوییمش.
حالا بهنظر شما، چند تا دیگر از کارهای وضو مانده است که شستنی نیستند؟
بله، مسح که ترتیب آن چنین است: سر، پای راست، پای چپ.
حالا که با ترتیب وضوگرفتن آشنا شدید، باهم شعری زیبا میخوانیم و یک وضوی نمایشی میگیریم.
اول صلوات بفرستید:
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
با نام خدا میگیرم وضو
نیت میکنم از برای او
دست و پاهایم، صورت و مویم
میکنم تمیز قبل از وضویم
گِردی صورت حالا میشویم
بالا به پایین از زیر مویم
حالا نوبت شستن دستهاست
اول کدوم دست، اول دست راست
از روی آرنج تا سر انگشت
میشویم با آب، یک مشت و دو مشت
مثل دست راست، دست چپم را
بالا به پایین، میشویم آن را
میکشم یک بار، مسح سرم را
به جلوی سر، دست ترم را
بعد از مسح سر، مسح هر دو پاست
اول کدام پا، اول پای راست
جای مسح سر، انگشت تا مچ است
پایین به بالا، بکش کف دست
با دست راستم، روی پای راس-ت
این دست چپم، پای چپ اینجاست
آماده هستیم، برای نماز
با یاد خدا، میکنیم آغاز
در دست من چند کارت (1)هست که روی هر کدام کلمهای نوشتهام.از دوستانی که بهخوبی توانستند تا این قسمت از برنامه به سؤالهای من
1) این قسمت بهکمک کارتهای ۲۰×۱۰ اجرا میشود. واژههای داخل کادرها را بهصورت کارت تهیه کنید.
جواب دهند، تقاضا میکنم جلو بیایند تا ادامۀ برنامه را اجرا کنیم. (1)
هر کدام از این افراد باید یک کارت بردارند و با توجه به کلمهای که درونش نوشتهام، بگویند که برای آن، لازم است باوضو باشیم، یا بهتر است (2)باوضو باشیم. (3)
جاهایی که لازم است وضو داشته باشیم:
۱. خواندن نماز واجب، بدون وضو درست نیست.
۲. دستزدن به نام خدا، بدون وضو جایز نیست.
۳. به خطهای قرآن، حق نداریم بدون وضو دست بزنیم.
جاهایی که لازم نیست، بلکه بهتر است باوضو باشیم:
۱. برای خواندن قرآن بهتر است باوضو باشیم؛
۲. برای رفتن به زیارت معصومان(علیهم السلام) و حرم آنان بهتر است باوضو باشیم؛
۳. موقع خواندن دعاهایی مانند دعای توسل، بهتر است باوضو باشیم؛
۴. موقع خوابیدن، بهتر است باوضو باشیم.
این خواب برای خودش داستانهایی دارد. اگر آمادۀ شنیدن داستان هستید، صلواتی محمدی بفرستید.
«اللهم صل علی محمد و آل محمد»
1) دانشآموزانی را که در قسمتهای قبلی پاسخ دادند، شناسایی میکنیم و در اجرای این قسمت، از آنها کمک میگیریم.
2) منظور از «بهتر است»، همان «مستحب» است که در روایات و احادیث آمده است.
3) دانشآموزان هرکدام یک کارت میگیرند و دربارۀ واجببودن یا مستحببودن آن توضیح میدهند. درصورت ناقصبودن جواب، مربی پاسخها را تکمیل میکند.
وحیده تکالیف مدرسهاش را آماده میکرد. در همین لحظه، در چوبی اتاق باز شد و پدربزرگ وارد شد.
وحیده وقتی دید دستهای پدربزرگ از آب وضو خیس است، زود بلند شد و حوله را به او داد. پدربزرگ مهربان حوله را گرفت و از وحیده تشکر کرد. پدربزرگ سراغ قرآن روی طاقچهاش رفت و آن را برداشت و کنار پنجره نشست و با صدای زیبا مشغول خواندن قرآن شد.
پس از خواندن قرآن، آن را بوسید و بالای طاقچه گذاشت.
آنگاه گوشهای دراز کشید و به خواب رفت. حالا دیگر وقت اذان بود. صدای مؤذن از مسجد به گوش میرسید. وحیده وضو گرفت و لباس مدرسهاش را پوشید.
سجاده و چادرنمازش را برداشت و آمادۀ رفتن به مدرسه شد. ناگهان پدربزرگش را دید که کنار حوض داخل حیاط، مشغول وضوگرفتن است. تعجب کرد. آخر پدربزرگش همین چند دقیقه پیش وضو گرفته بود. همچنان با تعجب از پشت پنجره پدربزرگ را نگاه میکرد که مادربزرگش سراغش آمد.
وحیده، مادر، به چی زل زدهای؟
مادربزرگ، پدربزرگ مگر چند بار وضو میگیرد؟
چطور دخترم؟
مادربزرگ، آخه پدربزرگ همین چند دقیقه قبل وضو گرفته بود؛ ولی درحال وضوگرفتن است.
مادربزرگ دستی بر سر وحیده کشید و گفت: «عزیزم، وضوی قبلی پدربزرگ با خوابیدن باطل شد. برای همین دوباره وضو میگیرد.»
وحیده حالا فهمید که اگر انسان وضو بگیرد و بخوابد و بعد از خواب بلند شود، باید برای خواندن نماز دوباره وضو بگیرد.(1)
حالا سراغ کلمۀ بعدی میرویم که با این تصویر ارتباط دارد.(2)
به این تصویری که میکشم دقت کنید: آب + = آبسیب
راهنمایی میکنم. یکی از سه کلمهای که در ابتدای درس گلبرگها نوشتیم، کلمۀ «مضاف» بود.
آب مضاف یعنی آبی که مطلق نیست، از چیزی گرفته شده است یا چیزی به آن اضافه شده است، مانند آبسیب.
آیا میتوان با آن وضو گرفت؟ «خیر»(3)
تا الان دربارۀ وضو صحبت کردیم. خداوند هم در قرآن دربارۀ آن پیامیداده است که از داخل گلبرگهای این گل بهدست میآید:
اول به سؤالها پاسخ دهید تا من آن را داخل گلبرگها بنویسم. سپس ترجمۀ آیه را بهدست آوریم.
سؤالها:
۱. چهچیز تمیز است و نجس نیست؟پاک (۶ و ۳ و ۸)
۲. به سِرّ یا مطلب پوشیده و پنهان چه میگویند؟راز (۴ و ۵ و ۱۰)
۳. وعدۀ سوم غذایی چه نام دارد؟شام (۱ و ۷ و ۲)
۴. چه کلمهای بهمعنای بینقشونگار است؟ساده (۱۲ و ۱۳ و ۱۵ و ۱۱)
۵. اول و آخر زندگی چیست؟زی (۱۴ و ۹)
حالا اگر حروف را بهترتیبِ خانههای جدول کنار هم قرار دهید، کلام خدا بهدست میآید: «شما را پاکیزه سازد.»(1)
بله، میتوانیم با وضوی زیبایی که میگیریم، با پاکیزگی و زیبایی با خدای مهربان خویش صحبت کنیم.
در پایان برنامه، شعری زیبا تقدیم شما دستهگلهای زیبا میکنم.
تیک و تیک و تیک
صبح شد بچهها
با نام خدا
برخیزید از جا
برخیزید از جا
1) و لکن یرید لیطهرکم (مائده، ۶).
با لب خندان
سلام به بابا
سلام به مامان
شستوشوی دست
شستوشوی رو
با آب تمیز
بگیرید وضو
با نماز صبح
با شکر خدا
میشود شروع
روز خوب ما (1)
موضوع: شکر
مقطع : ابتدایی، راهنمایی
اول هر کاری:
بهنام خداوند رنگینکمان
خداوند بخشندۀ مهربان
بازی با کلمات: بحث این جلسه را با بازی با کلمات مشخص میکنیم. حاضرید؟ حواس همه جَمعه؟ درضمن کسانیکه بتوانند خوب جواب
1) شعر از مصطفی رحماندوست.
دهند، اسامیشان را برای مسابقه مینویسیم.
۱. آبی که اگر نجاست به آن برسد، نجس نمیشود؟«کُر»
۲. آن چیست که اگر نباشد، شک ایجاد میشود؟ (ر)«شُکر»
[مربی در اینجا، مختصری دربارۀ شک صحبت میکند.]
۳. شکر دارد، ولی مزۀ شیرینی ندارد؟«تشکر»
حالا متوجه شدید دربارۀ چهچیزی میخواهیم صحبت کنیم؟ «تشکر»
اگر کسی به شما هدیهای بدهد، مثلاً سیبی بدهد، شما در جواب چه میگویید؟ میگویید: «متشکرم»
وظیفۀ ما دربرابر نعمتها و کارهای نیک، تشکر است.
پدر و مادرچرا؟ «بهدلیل تربیت نیکو و مواظبت از ما.»
تشکر از معلمچرا؟ «بهدلیل آموزش دانش.»
خداوند عالم چرا؟ «بهدلیل نعمتهای فراوان.»
تشکر از خداوند بهجهت نعمتهایی ازقبیل اعضای بدن سالم. شما اگر به بیمارستانها بروید، تازه میفهمید اگر هزار بار خداوند را شکر کنید، بازهم کم است.
[مربی از دانشآموزان سؤالی میپرسد.]
سؤال: حال این شکرگزاری و سپاس و تشکر، چگونه باید باشد؟
[مربی از سیبی استفاده کند که ترسیم کرده است: سیبی با رنگ قرمز و برگهایی سبز و فانتزی.]
بله، ما دو نوع تشکر داریم:
۱. تشکر زبانی: همان لفظ تشکر و ممنون زبانی میشود. اگر بخواهیم
خدا را شکر کنیم، سجدۀ شکر انجام میدهیم و با زبان «شکراً لله» یا «الحمد لله » یا... میگوییم.
معما: هرکس گفت امام هشتم(علیه السلام)امام چندم است؟ آفرین، از کجا فهمیدی امام هشتم است. معلوم میشود که حواستان جمع است.
امامرضا(علیه السلام)میفرمایند:
سجدهکردن بعد از نماز واجب، سپاسگزاری به درگاه خداست دربرابر توفیقی که برای ادای فریضه نماز به بنده عطا شد؛ بنابراین:
«هرکسی توفیق نمازخواندن ندارد.»
کوتاهترین ذکری که در سجدۀ شکر کافیست بیان شود، شکراً لله است؛ آنهم سه مرتبه. [مربی شکراً لله را زیبا و بزرگ روی تخته بنویسد.]
شکر مایۀ فزونی نعمت است. سجدۀ شکر باعث میشود اگر نماز نقص و کمبودی داشته باشد، با این سجدۀ شکر برطرف شده و نماز کامل شود. (1)
۲. تشکر عملی: تنها تشکر زبانی کافی نیست و با عمل است که این شکرگزاری کامل میشود. مقام عمل از زبان بالاتر است. کسی شما را دوست دارد و به زبان میگوید و عملاً هم ثابت میکند. این دوستداشتن، ارزشمند است.
حالا سؤالی دیگر:
چگونه از خداوند عالم تشکر کنیم؟
1) هزارویک نکته دربارۀ نماز، ص۲۹۶.
با انجامدادن دستورهای خداوند که البته مهمترینِ آن دستورها، نماز است. نماز تشکر از خداوند عالم است.
امامحسین(علیه السلام)حتی در روز عاشورا در معرکۀ جنگ از یاد خدا غافل نشدند و نماز را ادا کردند. این، تشکر عملی از خداوند است؛ اگرچه در همان حال، دشمن بهسمت امام(علیه السلام)تیر پرتاب میکرد تا امام(علیه السلام)را به شهادت برساند.
درسی که از عاشورا میتوان گرفت، اجرای دستور خداست. یعنی نماز در میان عبادات، مانند ستون است.
[مربی تصویری از خیمه ترسیم میکند تا توضیحات منطبق با تصویر باشد. علاوهبراین، میشود درصورت امکان، از خود خیمه استفاده کرد. در فضاهای اردوگاهی، از اینگونه امکانات بهراحتی میتوان برای آموزش بصری چنین مفاهیمی استفاده کرد.]
«نماز ستون دین است.» (1)
1) . پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)میفرمایند: «الصلاه عَمُودُ دِینِکمْ» (=نماز ستون دین شماست.) (اصول کافی، ج۲، ص۱۹، حدیث۵؛ محاسن، ج۱، ص۴۴۶، حدیث۱۰۳۴). همچنین لقمان در یکی از اندرزهای خود به پسرش، این مطلب را چنین تبیین میکند: «یا بُنَی أَقِمِ الصَّلاة فانّما مَثَلُهَا فِی دِینِاللَّهِ کمَثَلِ عَمُودِ فُسْطَاطٍ» (=ای پسرم، نماز را برپا دار؛ چراکه مَثَل نماز نسبت به دین خدا، مانند ستون خیمه است. اگر ستون خیمه، استوار و پابرجا باشد، طنابها و میخها و سایهاش، استوار میماند؛ ولی اگر ستون شکسته شد یا افتاد، میخها و طنابها و سایۀ خیمه، فایدهای نخواهد داشت.) (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۸۲، ص۲۲۷).
اگر ستون این خیمه نباشد، دیگر خیمهای در کار نیست. نماز هم اینگونه است که اگر در دین نباشد، دین ناقص است. بنابراین در هیچ حالی نباید این شکرگزاری را فراموش کنیم و باید نماز را بر هر کاری مقدم کنیم. در حالات امامخمینی نگاه کنید. خانم فریده مصطفوی، دختر امام، میگوید:
خاطره:
امام برای من تعریف کرد: یک بار که مأموران شاه مرا گرفته بودند و با ماشین از قم به تهران میبردند، در مسیر راه من گفتم: «نماز نخواندهام. جایی نگه دارید برای وضو و نماز.»
مأموران شاه اجازه ندادند.
من گفتم: «شما مسلح هستید و من یک نفرم.»
ولی فایدهای نداشت. بهناچار گفتم: «اقلاً نگه دارید تا با تیمم نماز بخوانم.»
نگه داشتند؛ اما به من اجازۀ پیادهشدن ندادند. همانجا داخل ماشین تیمم کردم و پشتبهقبله نماز خواندم؛ آنهم توی ماشین درحال حرکت. (1)
1) نک: معاونت پژوهشی مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی و ستاد مرکزی اقامۀ نماز، اهتمام امامخمینی به نماز، خاطرۀ مرضیه حدیدهچی دباغ.
این امر نشاندهندۀ اهمیت نماز است.
داستان:
بحث ما دربارۀ چهچیزی بود؟
[مربی دقیقاً مثل همین را روی تخته ترسیم کند.]
در تاریخ افراد زیادی داشتهایم که براثر ناشکری، دچار غرور شدهاند؛ مثل قارون.
قارون که عموزادۀ حضرت موسی(علیه السلام)بود، میگفت: «این اموال و نعمتها را به نیروی علم خودم اندوختهام.» او اینگونه از یاد خدا غافل شد. خدا او را با نعمت فراوان آزمایش کرد؛ اما او در این آزمایش مردود شده، عاقبت بدی نصیبش شد: خودش و خانهاش در زمین فرو رفتند.
حالا به این داستان گوش کنید:
پادشاهی طوطی زیبا و سخنگویی داشت. یک روز طوطی از پادشاه درخواست کرد اجازه دهد به مسافرت برود و از پدر و مادرش خبر بگیرد. پادشاه هم اجازه داد. طوطی رفت و بعد از مدتی از سفر برگشت، اما با یک سوغاتی. هرکس گفت آن سوغاتی چه بود؟ «سیب»
[مربی همزمان با شروع داستان، کلمۀ شکر را به طوطی تبدیل کند.]
پادشاه ناراحت شد و گفت که در کاخ ما انواع میوهها هست. طوطی گفت: «اما قربان، این هدیۀ پدر و مادرم است. آنها از من تشکر کردند که به دیدن آنان رفتم و این سیب معجزهآسا را به من دادند و گفتند این سیب را هرکس بخورد، جوان میشود. پادشاه ظالم خوشحال شد و باعجله سیب را خورد.
حالا بهنظر شما چه اتفاقی افتاد؟
پادشاه بر زمین افتاد و دل خود را گرفت و دستور داد جلاد سر طوطی را جدا کند. جلاد با شمشیر بُرّان آمد.
[نقطۀ اوج داستان اینجاست. مربی تاج شاهنشاهی را میکشد.]
جلاد تا خواست سر طوطی را از بدن جدا کند، شاه مُرد و طوطی نجات پیدا کرد. شادی و خوشحالی همهجا را فرا گرفت که شاه ظالم از بین رفته است. همه از طوطی تشکر کرده، خدا را شکر کردند. طوطی متعجب بود که چرا پادشاه با خوردن سیب جان داد. فهمید شبی که در جنگل خوابیده بود، ماری خواست او را نیش بزند. آن مار اشتباهی سیب را داخل دهانش کرده بود و آن سیب به زهر آغشته شده بود. درنتیجه پادشاه ظالم با خوردنش جان داد و مردم بهشکرانۀ ازدنیارفتن شاه، جشن بر پا کردند.
حالا یک سؤال: پادشاه دچار چه اشتباهی شد که مُرد؟
اول اینکه سیب را نشسته خورد. اگر آن را میشست، اثر زهر از روی سیب از بین میرفت.
دوم اینکه براثر غرور و ناسپاسی، مثل خیلی دیگر از پادشاهان، سرانجام بدی به سراغش آمد.
[مربی همزمان خنجری آغشته به خون را داخل تاج میکشد.]
درست مثل شاه ایران که براثر کجرویها و ناسپاسیها، عاقبت از کشور فرار کرد و در نهایتِ خواری مُرد. امیدوارم ما همه همیشه شاکر نعمتهای خداوند باشیم. امامحسین(علیه السلام)دربارۀ شکر میفرمایند:
شکر نعمت گذشته، باعث افزایش نعمتهای زودرس بعدی میشود.
حفظ نعمت انقلاب اسلامی و قدردانی از بنیانگذار آن بر ما واجب است. امامخمینی باعث پیشرفت و آسایش در مملکت ما شد. باید شکرگزار چنین موقعیتی باشیم. به امید تعجیل در فرج امامزمان(عج) و انقلاب جهانی آن حضرت. صلواتی عنایت فرمایید.(1)
موضوع: نماز
ب-هن-ام خداون-د رنگی-نک-م--ان
خ-داون-د ب-خ-ش-ندۀ م-ه-رب-ان
خدایی که از بوی گل بهتر است
و از نور و باران صمیمیتر است
سلام به همۀ شما بچههای خوب و باصفا. آیا میتوانید ضربالمثل
1) نشریۀ طلیعه، ش۲، ۱۳۸۶، ص۱.
زیر را کامل کنید؟
...برتر از گوهر آمد پدید. (1)
(شعر از: فردوسی؛ ابراهیم شکورزادۀبلوری، دوازدههزار مثل فارسی، ص۱۰۴۲).
جواب کلمهای سهحرفی است. همۀ مردم دوست دارند آن را بهدست آورند؛ اما آن را به کسی میدهند که خواسته باشد و برایش زحمت بکشد و عرق بریزد. متوجه شدید؟ بیشتر راهنمایی میکنم. یکی از درسهای شماست که مطمئن هستم آن را دوست دارید. از قدیم گفتهاند: «فضل و... است مایۀ مرد.» (2)
[مربی آنقدر راهنمایی میکند تا بچهها به کلمۀ «هنر» برسند.]
هنر برتر از گوهر آمد پدید، یعنی چه؟
بله، مال دنیا و پول و طلا و جواهر با خرجکردن تمام میشود؛ اما هنر با خرجکردن نهتنها تمام نمیشود، بلکه اضافه هم میشود.
هنرمند بر تجربهاش افزوده میشود.
خب عزیزانم، شما به چه هنرهایی علاقه دارید؟
[مربی پاسخ بچهها را خوب گوش کرده، آنها را تشویق میکند.]
مربی: یکی از هنرهای زیبا و پرطرفدار، هنر نقاشی است.
شما چقدر با هنرمندان این رشته آشنا هستید؟ چند نقاش معروف دنیا را میشناسید؟
[مربی اسامی چند تن از هنرمندان نقاش را بر روی تابلو مینویسد یا با راهنماییکردن، از بچهها میپرسد.]
۱. کمالالملک؛
۲. پیکاسو؛
۳. داوینچی؛
۴. ونگوگ؛
۵. فرشچیان؛
۶. حسین بهزاد.
خوب، یک نقاش دیگر را نگفتید. این نقاش خودم هستم! [مربی نام خود را میگوید.]
این چیست؟
بارکالله، قفل است. حتماً میپرسید قفلِ چی؟ این قفل مشکلات است. گرفتاریها، پریشانیها، خشم، دعوا، قهر و همۀ بدیها.
عزیزانم قفل مشکلات چگونه باز میشود؟
چطور میتوان قفل بدیها را باز کرد و بهسوی خوبیها رفت؟
هر قفلی با مخصوص باز میشود.
برای رسیدن به کلید خوبیها و بازکردن قفل بدیها به چند سؤال من پاسخ دهید.
۱. بالاتر از آن رنگی نیست؟ «سیاه»
لطیفه:
به کلاغی گفتند: «اسمت چیست؟»
گفت: «طوطی»
گفتند: «پس چرا سیاهی؟»
گفت: «چون در زغالفروشی کار میکنم.»
۲. بهصورت و رُخ گفته میشود؟ «چهره»
۳. موجود بدجنسی که کارش گولزدن آدمهاست؟ «شیطان»
۴. بیستوهشتمین حرف الفبای فارسی؟ «م» من و تو؟ «ما» از خزندگان است؟ «مار»
۵. آتش به عربی؟ «نار» صفت بچههای کوچک و دوستداشتنی؟ «ناز» اگر یک «م» بین «ن» و «ا» اضافه کنیم؟ «نماز»
با این چهار کلمه (سیاه، چهره، شیطان، نماز) جمله بسازید.
[مربی به بچهها فرصت دهد تا جملاتشان را بگویند. در همین اثنا، پای تابلو دایرههای زیر را رسم کند و هرکس بهترین جمله را گفت، به او جایزه بدهد.]
نماز چهرۀ شیطان را سیاه میکند.
بچهها، شما با بزرگترین نقاش عالم آشنا شدید.
قال رسول الله: الصلاة تسودُّ وَجه الشیطان؛ (1)
نماز چهرۀ شیطان را سیاه میکند.
[مربی همراه بچهها شعر زیر را بخواند:]
برو گمشو شیطونک
برو گمشو حیوونک
راه ما راه تو ن-یست
راه ما از تو جداست
راه ما راه خ-داس-ت
راه ت-و راه خطاست
نماز کلید قفل همۀ مشکلات است و ما را بهسوی خوبیها میبرد و چهرۀ شیطان را سیاه میکند.
به من بگویید حالا چقدر هنر نقاشی را دوست دارید؟ اگر قسمتی از
1) الفردوس، ج۲، ص۴۰۵، حدیث۳۷۹۹؛ مولا علی(علیه السلام)نیز میفرمایند: «الصلاة حِصْنِ الرَّحْمَانِ وَ مَدْحَرَة الشیطان.» (=نماز، دژ خدای مهربان و وسیلۀ دورکردن شیطان است) (غرر الحکم، حدیث۲۲۱۲).
نقاشیتان اشتباه شود، چه میکنید؟ از چه وسیلهای استفاده میکنید؟ «پاک کن»
نماز هم مثل پاککن است.
امامعلی(علیه السلام)میفرمایند: «خداوند نماز را برای پاککردن انسان از کبر و غرور واجب کرده است.»(1)
انسان برای نماز وضو میگیرد؛ ظاهرش را از آلودگیها پاک میکند؛ لباس پاکیزه میپوشد؛ در مکان پاک میایستد؛ رو به قبله یعنی خانۀ توحید میایستد و صورت را از همه بر میگرداند و فقط رو به خدا میکند؛ آنگاه وقتی زنگ تلفن خدا به صدا درآمد، نماز خود را آغاز میکند. راستی تلفن خدا چیه؟
«اذان» اذان شعار توحیدی مسلمانان است. معنای آن اعلام یکتایی خداوند، رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و ولایت حضرت علی(علیه السلام)است. آنگاه نماز را فقط برای خدا به پا میکنیم. نماز را با بسمالله، نام و یاد خدای مهربان آغاز میکنیم و از او در تمام کارها مدد میجوییم و به او توکل میکنیم.
رکوع، خمشدن دربرابر عظمت او و اظهار کوچکی دربرابر خداست. در سجده، سر بر خاک میگذاریم؛ یعنی ای خدای مهربان، ما همگی از خاک آفریده شدهایم و روزی هم به خاک برمیگردیم.
خسته شدید؟
1) نهج الفصاحه، باب الصلاة.
حکایت:
شخصی باعجله و شتاب نماز میخواند. پیرمردی با کفش محکم بر سرش کوبید که چرا نمازت را اینقدر تند میخوانی. بیچاره نمازش را دوباره خواند.
پیرمرد گفت: «حالا بگو ببینم نماز اولت بهتر بود یا نماز دومت که با آرامش خواندی؟» گفت: «نماز اول، چون آن را برای خدا میخواندم؛ ولی نماز دوم را از ترس کفش شما خواندم.» (1)
بچهها هر کاری بهترین دارد، مثلاً:
ورزش قهرمانی
کنکور نفر اول
المپیک مدال طلا
نماز ؟
[مربی طرح زیر را میکشد و کمکم آن را کامل میکند.]
بهترین نماز آن است که در مسجد و با جماعت اقامه شود.
داستان طناب سفید:
پیرمرد دلش گرفته بود. نمیدانست ناراحتیاش را به چهکسی بگوید. فکر میکرد هیچکس در دنیا نیست که بتواند کمکش کند. همسرش درحال پختن نان بود. رو به همسرش کرد و گفت:
«زن، به ظهر چقدر مانده؟» زن یک لحظه دست از کار کشید و سر
1) اشتهاردی، داستانهای شنیدنی.
به آسمان بلند کرد. خورشید به وسط آسمان رسیده بود. گفت: «چیزی به ظهر نمانده.» مرد آه سرد و بلندی کشید چوبدستیاش را از کنار دیوار برداشت و با آن، راه خود را بهسوی چاه خانه باز کرد. مرغ و خروسها که زمین را نوک میزدند، با دیدن چوبدستی پیرمرد به گوشهای پریدند. عصایش به سنگچین چاه در گوشۀ خانه برخورد. چوبدستیاش را به کنار دیوار تکیه داد. طناب چاه را بهدست گرفت و سطل را به داخل چاه انداخت و مقداری آب بالا کشید.
صدای اذان در مدینه پیچید. دل پیرمرد لرزید. آستینهایش را با عجله بالا زد و آب بر صورت و دستهای لاغرش ریخت و وضو گرفت. به همسرش گفت: «نمیدانم چرا هروقت صدای اذان را میشنوم، بهیاد حرف پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)میافتم.»
«کدام حرف؟»
«اوه اوه، مگر چند بار برایت نگفتهام؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)فرموده است هرگاه در نمازجماعت تعداد نمازگزاران از ده نفر بگذرد، اگر همۀ درختان قلم و همۀ دریاها مرکب و جن و انس نویسنده شوند، نمیتوانند ثواب حتی یک رکعت آن را بنویسند.»
پیرمرد با خود فکر میکرد: «خوشا به حال کسانیکه هروقت بخواهند، میتوانند به مسجد بروند. من هم دوست دارم پشتسر رسول خدا(ص) نماز بخوانم؛ اما کسی نیست که دستم را بگیرد و مرا به مسجد ببرد.» بعد درحالیکه قطرات اشک بر روی ریشهای جوگندمیاش میچکید، با زحمت فراوان راه مسجد را در پیش گرفت.
وقتی به مسجد رسید، نماز شروع شده بود. اما انگار آن روز با روزهای دیگر فرق داشت. با خودش فکر کرد: «چطور ممکن است کسی نتواند راهحلی برای گرفتاری من پیدا کند؟ تا کی باید به نمازجماعت نرسم؟»
آنگاه درگوشهای از مسجد، انتهای صف نماز ایستاد و تکبیرةالاحرام را آهسته گفت. پیرمرد بعد از نماز، خود را به حلقۀ یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)رسانید. آنها برای پیرمرد جا باز کردند. چوبدستیاش را روی حصیر مسجد، کنار پایش نهاد و نشست.
«السلام علیک یا رسول الله(ص) من نابینایم؛ اما گوشهایم تیز است. صدای اذان را که میشنوم، دلم برای آمدن به مسجد پر میکشد؛ اما بهتنهایی نمیتوانم به مسجد بیایم.» همه ساکت بودند. پیرمرد ادامه داد: «یک روز و دو روز که نیست.»
پیامبر(ص) با مهربانی پیرمرد را نزدیک خود خواند و جملاتی را آرام در گوشش زمزمه کرد. ازآنپس مردم که به مسجد میرفتند، نگاهشان به طناب سفید بلندی میافتاد که از در خانۀ پیرمرد تا در مسجد کشیده شده بود.
1.قرآن کریم.
2.ابوالقاسمی، محمدجواد، امام و مأموم در جلوهگاه حضور، تهران: یاس کبود، چاپ عروج، ۱۳۷۸.
3.احمدی، علیاصغر، کندوکاو، پاسخ به پرسشهای نوجوانان، ویژۀ دانشآموزان دورۀ راهنمایی و دبیرستان، چ۷، انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۸۳.
4.ادارهکل دفتر مطالعات تربیتی، آشنایی با نظامنامۀ تربیتی جامعة المصطفی العالمیة، چ۱، مشهد: ۱۳۸۷.
5.ادارۀ امور مبلغان معاونت فرهنگیتبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، طلیعه، ویژۀ مبلغان کودک و نوجوان، ش۲.
6.اسلامجو، احمد، صدای سخن عشق، مجموعهای از حکمتها و حکایتهای نماز از زبان آیتالله بهجت، چ۱، قم: طوبای محبت، ۱۳۸۴.
7.اشارهها و نکتهها، بستۀ آموزشی ۱: بستۀ فرزندپروری، ده شماره، تهران: مؤسسۀ اشارهها و نکتههای زندگی، اعضای هیئتمدیره: فاطمه امینیان، فریده حمیدی، بهمن ابراهیمی، عباس فرهادیثابت، مرتضی مجدفر.
8.اشارهها، بستۀ آموزشی ۳: مهارتهای زندگی، ده شماره، تهران: مؤسسۀ فرهنگیآموزشی اشارۀ زندگی، اعضای هیئتمدیره: فاطمه امینیان، پرویز رزاقیان، حسن زارعیان، عباس فرهادیثابت.
9.افروز، غلامعلی، روشهای پرورش احساس مذهبی نماز در کودکان و نوجوانان، چ۲، تهران: انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۷۱.
10.امینی، ابراهیم، اسلام و تعلیم و تربیت، ج۲، چ۶، تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۸۴.
11.انصاریان، حسین، نظام خانواده در اسلام، چ۱۳، قم: امابیها، ۱۳۷۹.
12.آموزگار، محمد، جلوههای معرفت، راههای ارائۀ اصطلاحات و مفاهیم قرآنی در راستای درونیکردن ارزشها در نسل جوان، چ۲، مشهد: ضریح آفتاب، ۱۳۸۰.
13.باقرزادۀبابلی، عبدالرحمان، داستانهای آموزنده و شنیدنی از رفتار فرزانگان با کودکان و تأثیر تربیتی آن، چ۱، قم: دارالکتاب جزایری، ۱۳۸۰.
14.باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، کاوشی برای تدوین چارچوب نظری تربیت اسلامی، ج۱، چ۱۵، تهران: مدرسۀ برهان، ۱۳۸۵.
15.باهنر، ناصر، آموزش مفاهیم دینی، همگام با روانشناسی رشد، تهران: چاپ و نشر بین الملل، ۱۳۷۸.
16.پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دوفصلنامۀ تربیت اسلامی، ش۱، س۱، پاییز و زمستان۱۳۸۴.
17.پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دوفصلنامۀ تربیت اسلامی، ش۳، س۲، پاییز و زمستان۱۳۸۵.
18.پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دوفصلنامۀ علمیتخصصی مطالعات اسلام و روانشناسی، ش۲، س۱، بهار و تابستان۱۳۸۷.
19.ثابت، حافظ، تربیت جنسی، قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امامخمینی، ۱۳۸۷.
20.جوادیآملی، عبدالله، زن در آینۀ جلال و جمال، چ۳، قم: اسراء، ۱۳۷۷.
21.حائریشیرازی، محمدصادق، مثلها و پندها، ج۲، چ۱، تهران: پیام آزادی، ۱۳۷۶.
22.حجتی، سیدمحمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، قم: بوستان کتاب قم، ۱۳۸۶.
23.حسینی (ژرفا)، سیدابوالقاسم، مبانی هنری قصههای قرآن، چ۱، قم: پارسایان، ۱۳۷۷.
24.حسینیزاده، سیدعلی، سیرۀ تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و اهلبیت(علیهم السلام)، ج۱، چ۶، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۶.
25.حسینیزاده، سیدعلی، سیرۀ تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و اهلبیت(علیهم السلام)، ج۴، چ۳، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۵.
26.حسینیشاهرودی، سیدمرتضی، کوی نیکنامان، ج۱، چ۱، مشهد: آفتاب دانش، ۱۳۸۲.
27.حیدریابهری، غلامرضا، خداشناسی قرآنی کودکان، پاسخ به چهل پرسش کودکان و نوجوانان دربارۀ خدا، چ۴، قم: جمال، ۱۳۸۶.
28.داوودی، محمد، سیرۀ تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و اهلبیت(علیهم السلام)، ج۲، چ۴، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۶.
29.دبیرخانۀ تبیین اندیشههای دفاعی امامخمینی، سیری در اندیشههای دفاعی امامخمینی،ج۲، چ۱، تهران: دفاع، ۱۳۷۸.
30.دهنوی، حسین، نسیم مهر، پرسش و پاسخ تربیت کودک و نوجوان، گفتوگوی رادیویی، ج۱، چ۱۸، قم: خادمالرضا(علیه السلام)، ۱۳۸۶.
31.زرهانی، سیداحمد و عزیزالله تاجیکاسماعیلی، نگاهی به نقشهای تربیتی خانه و مدرسه، چ۵، تهران: انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۸۳.
32.زرهانی، سیداحمد، منشور تربیتی لقمان، چ۵، تهران: انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۸۱.
33.ستاد اقامۀ نماز خراسان، آهنگ رویش.
34.سروش، محمدعلی، شعلههای سرد، بررسی حسادت در قرآن و حدیث، چ۱، قم: دارالحدیث، ۱۳۸۵.
35.سوقندی، محمدرضا، نماز در آینۀ تمثیل، ۱۱۴ مثل و نکته پیرامون نماز، چ۲، مشهد: انصار، ۱۳۸۰.
36.سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، عربی به فارسی، ج۲، تهران: اسلام، ۱۳۸۰.
37.شجاعی، محمدصادق، دیدگاههای روانشناختی آیتالله مصباحیزدی، چ۱، قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امامخمینی، ۱۳۸۵.
38.شیخالاسلامی، جعفر، نور زندگی، مجموعۀ عملیاخلاقی برای کودکان و نوجوانان، ج۲، چ۱، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم، ۱۳۸۴.
39.شیخالاسلامی، جعفر، نور زندگی، مجموعۀ عملیاخلاقی برای کودکان و نوجوانان، ج۳، چ۱، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم، ۱۳۸۴.
40.صافی، احمد، سیمای معلم؛ تکریم شخصیت، صلاحیتها، مهارتها، خاطرات و تجارب معلمان، چ۳، تهران: انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۸۱.
41.صافیگلپایگانی، جامع الاحکام، قم: مؤسسۀ تحقیقات و نشر معارف اهلبیت(علیهم السلام).
42.قائمیامیری، علی، پرورش مذهبی و اخلاقی کودکان، چ۶، تهران: امیری، ۱۳۷۶.
43.عزیزی، عباس، جامع آیات و احادیث موضوعی نماز، ج۱و۲، قم: بلوغ، ۱۳۷۹.
44.فلسفی، محمدتقی، کودک ازنظر وراثت و تربیت، گفتار فلسفی، ج۲، چ۱۰، قم: فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۷.
45.قائمیامیری، علی، حدود آزادی در تربیت، چ۲، تهران: انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۸۳.
46.قائمیمقدم، محمدرضا، روشهای آسیبزا در تربیت از منظر اسلامی، چ۳، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۵.
47.قرائتی، عبدالعلی، منطق آموختن، چ۲، تهران: نیما، ۱۳۵۱.
48.کردستانی، ابوالقاسم، منتخبالاحادیث، گزیدهای از کلمات نورانی معصومین(علیهم السلام) پیرامون مسائل مختلف، چ۱، تهران: پیام آزادی، ۱۳۸۲.
49.کریمی، عبدالعظیم، اثرات پنهانِ تربیت آسیبزا، چ۸، تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۸۴.
50.کریمی، یوسف، روانشناسی تربیتی، چ۲، تهران: ارسباران، ۱۳۸۱.
51.گروه نویسندگان، خانواده و نماز، چ۵، تهران: انجمن اولیا و مربیان، ۱۳۸۴.
52.گریوانی، مسلم، خدایی که در این نزدیکی است، چگونه خدا را به فرزندان خود معرفی کنیم؟، چ۱، مشهد: ضریح آفتاب، ۱۳۸۸.
53.لودین، شهین، کاربرد دریچههای پنهان تربیت، چ۱، تهران: واسع، ۱۳۸۳.
54.ماهنامۀ آموزشیاطلاعرسانی کودک، ش۵۶، دی۱۳۸۸.
55.مجتهدی، سیدمرتضی، اسرار موفقیت، ج۱، چ۳، قم: حاذق، ۱۳۷۹.
56.محبی، سیدعبدالله و مسلم فتحی، رویکرد مقایسهای به جدیدترین استفتائات آموزشیمدیریتی، چ۱، تهران: عابد، ۱۳۸۴.
57.محدثی، جواد، عشق برتر، راههای ایجاد محبت اهلبیت(علیهم السلام) در کودکان و نوجوانان، چ۴، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۳.
58.محسن قرائتی، آشنایی با نماز برای نوجوانان، بهتدوین جواد محدثی، چ۱، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۸.
59.محسن قرائتی، پرتویی از نور، گزیدۀ تفسیر نور، چ۱، تهران: درسهایی از قرآن، ۱۳۸۸.
60.محمدی، علی، شرح اصول فقه مرحوم مظفر، ج۳، چ۶، دارالفکر، ۱۳۸۰.
61.محمدیریشهری، محمد و عبدالهادی مسعودی، فرهنگنامۀ ادب، بهترجمۀ حمیدرضا شیخی، چ۱، قم: دارالحدیث، ۱۳۸۵.
62.محمدیریشهری، محمد، الصَّلاةُ فِی الکِتابِ وَ السُّنَّةِ، بهترجمۀ عبدالهادی مسعودی، چ۱، قم: دارالحدیث، ۱۳۷۷.
63.محمدیریشهری، محمد، جشن تکلیف، یک دورۀ فشردۀ معارف اسلامی برای جوانان، چ۲، قم: دارالحدیث، ۱۳۷۵.
64.محمدیریشهری، محمد، حکمتنامۀ کودک، ویژۀ زوجهای جوان و مربیان امور تربیتی، بهترجمۀ عباس پسندیده، چ۱، قم: دارالحدیث، ۱۳۸۵.
65.مروجطبسی، محمدجواد، حقوق فرزندان در مکتب اهلبیت(علیهم السلام)، چ۹، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۷.
66.مطهری، مرتضی، اسلام و تعلیم و تربیت.
67.معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی ادارۀ علوم قرآن و حدیث آستان قدس رضوی، در چشمهسار زلال وحی، جزوۀ تربیت کودک، ش۱۳.
68.معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم، رهتوشۀ راهیان نور، ویژۀ دانشآموزان ابتدایی، متون آموزشی طرح هجرت، ش۷۰، چ۱، آیۀ حیات، ۱۳۸۶.
69.مقدسپور، علی، اصول و روشهای آموزش مفاهیم دینی به کودکان دبستانی، پایاننامۀ کارشناسیارشد علومتربیتی، قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امامخمینی.
70.منوچهریصفا، مرضیه و شاهین نوشآبادی، پنجرهای رو به آفتاب، ویژهنامۀ خاطرهها و تجربههای آموزش نماز و ترویج نماز دورۀ راهنمایی، چ۲، تهران: علم و دانش، ۱۳۸۸.
71.موسوی، سیدمحسن، ماه در آب، مثلهای فارسی در آینۀ حدیث، بهترجمۀ حمید فرخیان، چ۱، قم: دارالحدیث، ۱۳۸۳.
72.میرزاییسیچانی، حسین، شکوفایی در فراغت، چ۲، مشهد: رضوی، ۱۳۸۸.
73.نجفی، گودرز، راز نیایش، فواید طبی و درمانی نماز، چ۱، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۰.
74.نیکخو، مهدی، گلبرگ زندگی، بررسی جنبههای گوناگون رشد و تربیت کودک، چ۱، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۶.
75.واحد برنامهریزی و خدمات پژوهشی مرکز مشاورۀ حوزۀ علمیۀ خراسان، تنبیه و تشویق کودک، بایدها و نبایدها.
76.واسطی، عبدالحمید، نگرش سیستمی به دین، بررسی هویت استراتژیک دین، مشهد: مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلامی، ۱۳۸۸.
77.وحیدی، محمد، دانستنیهای لازم از نماز، قم: بوستان کتاب، ۱۳۷۸.