ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، 1324 -
عنوان قراردادی : تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : سبک زندگی اسلامی براساس تفسیر نور- طرح بزرگ قرآنی 1448/ محسن قرائتی؛ گردآوری و تدوین علیمحمد متوسلی.
مشخصات نشر : تهران: موسسه فرهنگی درسهایی از قرآن، 1392.
مشخصات ظاهری : 154 ص.؛ 11×19سم.
شابک : 270000 ریال978-600-5421-36-1 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم : 1392 .
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14
شناسه افزوده : متوسلی، علیمحمد، 1347 -، گردآورنده
رده بندی کنگره : BP98/ق35ت7018 1392
رده بندی دیویی : 297/179
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرَّحمن الرَّحیم
«أفَبِهذا الحَدیثِ أنتُم مُدهِنون»
«آیا می دانید به ما دستور داده اند که هرگاه فتنه ها مانند پاره هایی از شب تاریک به شما روی آورد، به قرآن پناه ببرید.
آیا می دانید مثال ما مثال بیماری است که به جای مصرف دارو مشغول چیدن و تنظیم انواع قرص هاست؟!
آیا می دانید مثال ما مثال مهمانی است که به جای گوش دادن به سخن صاحب خانه، به نقش و نگار در و پنجره توجه می کند؟!
آیا می دانید توجه به کتاب مخلوق بیش از کتاب خالق است؟!
آیا می دانید به آیه «خُذِ الکتاب بقوّة» عمل نکرده ایم؟!
آیا می دانید عظمت ماه رمضان به روزه نیست، بلکه به نزول قرآن است!
سروران گرامی:
باید همه بپا خیزیم و برای خدا و شادی دل رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و چشیدن مزه قرآن و چشاندن آن مزه به دیگران، نهضتی ایجاد کنیم.
عقب ماندگی ها و کمبودها را با تمسک به قرآن جبران کنیم.
برای بهبود وضع اقتصادی باید به سراغ قرآن برویم. زیرا می فرماید: اگر مردم کتاب آسمانی را بپادارند، برکات از آسمان و زمین برآن می بارد.
نسخه زندگی مسلمانان در بلاد کفر را باید در داستان اصحاب کهف جستجو کنیم.
نسخه تعطیلات چندماهه تابستان را می توان در آیه «لایلاف
قریش» جستجو کنیم.
نسخه ساخت و ساز محکم و چند قرنی را باید در سد ذوالقرنین جستجو کنیم.
ما باید قرآن را کتاب علم بدانیم، نه فقط کتاب تبرّک و مقدس.
به دلیل آیه «آیات للسائلین» باید پاسخ سؤالات خود را از قرآن دریافت کنیم.
به دلیل آیه «لونها تسرُّ الناظرین» می فهمیم که انواع رنگها در روحیه ها اثرات مختلفی دارند.
به دلیل سفارش به تدبر در طول تاریخ، می فهمیم نباید به تفسیرهای موجود قناعت کنیم، بلکه باید ضمن مطالعه آنها، خودمان نیز برای مشکلات فردی و اجتماعی از قرآن نسخه بپیچیم.»
بخش هایی از نامه حجت الاسلام قرائتی در آستانه ماه رمضان1393
این کتاب که براساس موضوعات و آیات انتخابی طرح بزرگ قرآنی 1448 با محوریت «سبک زندگی اسلامی» تهیه شده و از مجموعه ده جلدی «تفسیر نور» حجت الاسلام و المسلمین قرائتی استخراج و دراختیار علاقمندان قرار گرفته است.
امید آنکه با ارائه این مجموعه توانسته باشیم در جهت مهجوریت زدائی از قرآن و ارتقای فرهنگ قرآنی جامعه اسلامی در سال «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» گامی هرچند کوتاه برداشته باشیم.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
بخش اول: باورها
خداباوری
باور به وجود خدا 11
باور به علم آگاهی خدا بر اعمال. 12
باور به رحمت و مهرورزی خدا 14
باور به انتقام خدا از ظالمان. 16
باور به قدرت خدا و توکل بر او. 16
باور به یاری و نصرت خداوند 19
قدرت خدا در ریشه کنی دشمنان. 22
الگو شناسی
الگو بودن پیامبران. 25
الگو بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم .... 26
سجایای اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم .... 27
لزوم پیروی از پیامبر. 29
پیروی از پیامبر سبب زنده شدن دلها 30
الگو بودن امامان معصوم 31
قرآن باوری
شناخت عظمت قرآن. 35
اوصاف و ویژگی های قرآن. 36
شناخت راه قرآن. 37
انس با قرآن و تدبّر در آن. 38
جاودانگی قرآن. 39
مهجوریت قرآن. 41
حکمت و فلسفه سختی ها
امتحان و آزمایش الهی. 43
حکمت دشواری های زندگی. 45
خیر و مصلحت بندگان. 45
رشد مؤمنان. 46
بروز استعدادها 48
جزای اعمال بندگان. 50
تضرّع و زاری و یاد خدا 51
اهمیت دعا 52
معادباوری
شناخت دنیا و آخرت.. 55
ویژگی های دنیا 56
باور به بی ارزشی دنیا 58
شناخت اوصاف روز قیامت.. 60
روز پشیمانی. 60
روز عزت مؤمنان. 62
باور به حسابرسی دقیق اعمال. 63
دشمن شناسی
شیطان، دشمن آشکار انسان. 65
کمینگاه های شیطان. 67
راهکار دوری از شیطان. 69
شناخت دشمنان خارجی. 72
ویژگی های منافقان. 74
عدم اعتماد به دشمنان. 75
بخش دوم: رفتارهاا
رفتارهای فردی مطلوب
اصلاح و خودسازی.. 77
انجام تکالیف عبادی.. 79
صبر و استقامت.. 81
علم آموزی.. 82
رضا به خواسته های الهی. 84
شکر نعمت های خداوند 86
رفتارهای فردی ناپسند
دنیادوستی. 89
هوا پرستی. 91
تکبّر و خودبینی. 92
بخل و حرص.... 94
عجب و خودپسندی.. 96
حسد و کینه توزی.. 97
رفتارهای اجتماعی مطلوب
احسان و نیکی به مردم 99
احسان و نیکی به والدین. 101
صله ی رحم 104
عفو و گذشت.. 106
تعاون و همکاری.. 107
ایثار و از خودگذشتگی. 109
وفای به عهد 111
رفتارهای نامطلوب اجتماعی
بی تفاوتی نسبت به انحراف دیگران. 113
تمسخر و تحقیر دیگران. 116
دروغ و فریبکاری.. 119
غیبت و بدگویی. 121
تهمت و سوءظن. 124
مکر و حیله. 125
الگوی دینی رفتار در خانواده
تشویق به ازدواج و پاکدامنی. 127
محبّت میان همسران (همسر دوستی) 130
خوش رفتاری با همسر. 132
مسئولیت در برابر هدایت خانواده 134
وظایف هریک از همسران. 137
درخواست فرزند و نسل پاک و صالح. 139
رفتارهای اقتصادی مطلوب
کسب روزی حلال. 141
پرهیز از معاملات نامشروع. 144
قناعت و ساده زیستی. 146
دوری از اسراف و تجمّل گرایی. 147
همّت و تلاش.. 150
رعایت انصاف در معاملات.. 152
انفاق و کمک به نیازمندان. 153
بسم الله الرحمن الرحیم
یا أَیُّهَا النَّاسُ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَیْکُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اللهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ (1)
ای مردم! نعمتهایی را که خداوند به شما عطا کرده یاد کنید، آیا جز خداوند، آفریدگاری است که از آسمان و زمین به شما روزی دهد؟ جز او معبودی نیست. پس چگونه از حقّ به سوی باطل بازگردانده میشوید.
پیامها:
1- همه را به اندیشه در نعمتهای الهی دعوت کنیم. «یا أَیُّهَا النَّاسُ»
2- بهترین راه شناخت خداوند، توجّه به نعمتهای اوست. «اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللهِ»
3- سؤال، کلید بیدار کردن و هشدار دادن است. هَلْ مِنْ خالِقٍ ...
4- هم آغاز و پیدایش هستی از اوست و هم بقا و تداوم آن. «خالِقٍ- یَرْزُقُکُمْ»
5- رازق اوست، ولی از طریق اسباب طبیعی رزق میدهد. «یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»
6- قبل از هشدار، توبیخ معنا ندارد. هَلْ مِنْ خالِقٍ ... فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ
7- هر راهی غیر توحید، بی راهه است. «فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ»
8- مبادا رزق خدا را بخوریم و به غیر او رو کنیم. «یَرْزُقُکُمْ... فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ»
9- فطرت انسان خداگر است، عوامل بیرونی، اسباب انحراف او میشود. «تُؤْفَکُونَ»
1) (فاطر، 3)
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ . إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ . ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ (ق، 16 _ 18)
و همانا ما انسان را آفریدهایم و هرچه را که نفسش او را وسوسه میکند میدانیم و ما از شریان و رگ گردن به او نزدیکتریم (و بر او مسلّطیم). (یاد کن) آنگاه که دو فرشته (ملازم انسان) از راست و چپ، (به مراقبت) نشسته (اعمال آدمی را) دریافت میکنند. (انسان) هیچ سخنی به زبان نمیآورد، مگر آنکه در کنارش (فرشتهای) نگهبان حاضر و آماده (ثبت) است.
نکتهها:
«وسوسه» در لغت به معنای صدای آهسته و در اصطلاح، کنایه از افکار ناپسندی است که بر فکر و دل انسان میگذرد.
«ورید» از ریشه «ورود» به معنای رفتن به سراغ آب است. به شاهرگ که شاهراه گردش خون میان قلب و اعضای بدن است، «ورید» گفتهاند.
تعبیر «قَعِیدٌ» کنایه از آن است که دو فرشته همواره با انسانند و در کمین او نشستهاند، نه آنکه دو فرشته در سمت راست و چپ انسان نشسته باشند.
«رَقِیبٌ» به معنای مراقب و ناظر، «عَتِیدٌ» یعنی آماده به خدمت، «سَکْرَةُ» حالتی که هوش و عقل از انسان زایل شود و «تَحِیدُ» عدول و فرار کردن است.
وحشت و اضطراب انسان در هنگام مرگ به قدری است که قرآن از آن به «سکرة الموت» تعبیر نموده است، چنانکه در قیامت نیز، هول دادگاه الهی، انسان را دچار چنان حالتی میسازد که به تعبیر قرآن: «تَرَی النَّاسَ سُکاری» مردم را همچون افراد مست، عقل پریده و بی اراده میبینی.
در میان اعضای بدن، زیر نظر بودن زبان بیان شد، شاید چون عمل زبان، از همهی اعضا بیشتر، آسانتر، عمومیتر، عمیقتر، دائمیتر و پر حادثهتر است.
برای ارشاد منحرفان، این آیات، وجدان و عقل مردم را مخاطب قرار داده که مگر ما در آفرینش اول عاجز شدیم تا از آفرینش دوم بازمانیم.
مشابه جملهی «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»، این آیه است: «أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» خداوند میان انسان و قلب او حایل میشود.
سرچشمهی وسوسه، سه چیز است:
الف) نفس و خواهشهای نفسانی. «تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»
ب) شیطان. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ»
ج) بعضی انسانها و جنّیان. «الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»
علم خداوند به امور ما به دو علت است:
الف) آفریدگار ماست و خالق، مخلوق خود را میشناسد: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»
ب) بر ما احاطه دارد. «نَعْلَمُ ... وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»
لذا علم خدا دقیق، گسترده و بی واسطه است.
ریشهی شک در معاد دو چیز است:
الف) خدا از کجا میداند هر کس چه کرده و ذرّات او در کجاست؟
ب) از کجا میتواند دوباره بیافریند؟
این آیه به هر دو جواب میدهد:
او میتواند، چون قبلًا انسان را آفریده است. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ»
او میداند، چون وسوسههای نادیدنی را هم میداند. «نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»
توجّه به زیر نظر بودن انسان و ثبت کلیه اعمال او و توجّه به لحظه مرگ و حضور در قیامت، هشداری بزرگ و زمینه ساز تقوای الهی است.
توجّه به تعدّد ناظران و شاهدان، در نحوهی عملکرد انسان مؤثّر است و هر چه شاهد و ناظر بیشتر باشد، انگیزه برای کار نیک و دوری از گناه بیشتر میشود. «عَنِ الْیَمِینِ ... عَنِ الشِّمالِ ... رَقِیبٌ عَتِیدٌ»
پیامها:
1- اگر میخواهید عقیدهای سالم داشته باشید باید وسوسهها را ازخود دور کرده و نفس خود را اصلاح کنید. (انکار قیامت (در آیه قبل) به خاطر آن است که خود را از وسوسهها پاک نکردهاید.) «وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»
2- علم و احاطهی خداوند به بشر، در طول حیات اوست. «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»
3- با اینکه خداوند متعال، خود شاهد بر اعمال و افکار انسان است، امّا تشکیلات الهی حساب و کتاب دارد و فرشتگانی دائماً مشغول ثبت اعمال هستند. «إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ»
4- میان فرشتگان، تقسیم کار وجود دارد. (بر اساس روایات، فرشته یمین کارهای خیر را مینویسد و فرشته شمال، کارهای بد و شرّ را. (1)) «الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ»
5- انسان، نه فقط در برابر کردار، بلکه در برابر گفتار خود مسئول است و مورد محاسبه قرار میگیرد. «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ»
6- نظارتی دارای اعتبار و ارزش است که همه چیز را به طور کامل زیر نظر داشته باشد. «عَنِ الْیَمِینِ ... عَنِ الشِّمالِ ... رَقِیبٌ عَتِید»
وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (انعام، 54)
و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، پس بگو: سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرّر کرده است که هر کس از شما از روی نادانی کار بدی انجام دهد و پس از آن توبه کند و خود را اصلاح نماید، پس قطعاً خداوند، آمرزنده و مهربان است.
1) تفسیر نور الثقلین.
نکتهها:
در شأن نزول آیه آمده است، جمعی گنهکار، خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آمده و گفتند: ما خلافهای زیادی کردهایم. حضرت ساکت شد. این آیه نازل شد.
در قرآن خداوند دو جا رحمت را بر خود لازم کرده است:
یکی برای دلگرم کردن مؤمنان در دنیا: «کَتَبَ ربّکم عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»
و دیگری در آخرت: «کَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ»(1)
در حدیثی امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «جهالة» جهل به زشتی باطن گناه است که شامل همه گناهکاران میشود.
پیامها:
1- زیارت پیامبر، راه دریافت لطف خداست. «جاءَکَ... فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ» البته ایمان زائر پیامبر، از شرایط دریافت لطف است. «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا»
2- رابطه رهبر و مردم، بر پایه انس و محبّت است. «إِذا جاءَکَ... فَقُلْ سَلامٌ...»
3- بهترین عبارت تحیّت، «سلام علیکم» است. «فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ»
4- تحقیر شدن مؤمنان را جبران کنید. (در برابر تحقیرشدن مؤمنان (در آیه قبل) خداوند به پیامبرش دستور می دهد به مؤمنان سلام کند.) «فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ»
5- «سلام»، شعار اسلام است و بزرگ و کوچک ندارد. «فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ»
6- مربّی ومبلّغ، باید با برخوردی محبّتآمیز با مردم، به آنان شخصیّت دهد. «سَلامٌ عَلَیْکُمْ»
7- اگر گناه از روی لجاجت و استکبار نباشد، توبه قابل پذیرش است. «مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ»
8- خداوند، رحمت را بر خویش واجب کرده؛ «کَتَبَ...» ولی شرط دریافت آن، ایمان «عَمِلَ مِنْکُمْ» و عذرخواهی و توبه است. «ثُمَّ تابَ وَ أَصْلَحَ»
9- توبه، تنها یک لفظ نیست، تصمیم و اصلاح هم میخواهد. «تابَ وَ أَصْلَحَ»
10- عفو الهی همراه با رحمت است. «غَفُورٌ رَحِیمٌ» (گناهکار نباید مأیوس شود)
1) انعام، 12.
فَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقامٍ
مپندارید که خداوند وعدهای را که به پیامبرانش داده است تخلّف میکند، قطعاً خداوند شکستناپذیر و صاحب انتقام است. (ابراهیم، 47)
نکتهها:
انتقام گرفتنِ انسان همراه با کینه و تشفّی دل است، ولی انتقام الهی بر اساس عدل و حکمت و تأدیب است.
پیامها:
1- باید در لحظههای خطر ولغزش، هشدارهای لازم داده شود. «فَلا تَحْسَبَنَّ»
2- تأخیر در امدادهای الهی، سبب تردید شما نشود. «فَلا تَحْسَبَنَّ»
3- گرچه انسان عقل و فطرت دارد و مشورت هم میکند، امّا اگر وحی نباشد در فهم و برداشت گرفتار انحراف میشود. «فَلا تَحْسَبَنَّ»
4- مهلتی که خداوند به کفّار و ستمگران میدهد، بر اساس یک سنّت و حکمت است نه از روی غفلت و تخلّف از وعدهها «فَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ»
5- خدایی که قدرت دارد چرا تخلّف کند؟ «إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقامٍ»
... وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً
(1) و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافی است. همانا خداوند کار خود را محقق میسازد. همانا خداوند برای هر چیز اندازهای قرار داده است.
پیامها:
1- برای تأمین زندگی امروز، تقوا: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ ... یَرْزُقْهُ» و برای آینده، توکل لازم است. «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»
1) (طلاق، 3)
2- بدون لطف خداوند، هیچ عامل دیگری کارآمد و کافی نیست. «فَهُوَ حَسْبُهُ»
3- در اراده و خواست تمام افراد و حکومتها، احتمال شکست و ناکارآمدی و بن بست وجود دارد. تنها امری که شکست در آن راه ندارد، خواست و اراده خداوند است. «إِنَّ اللهَ بالِغُ أَمْرِهِ»
4- دلیل توکل ما، قدرت بی نهایت الهی است. «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ... إِنَّ اللهَ
بالِغُ أَمْرِهِ»
5- معنای توکل و قدرت خداوند آن نیست که انسان به همه خواستههای خود میرسد، زیرا تمام امور هستی قانونمند است و حساب و کتاب دارد. «وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً»
قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آلعمران، 26)
بگو: خداوندا! تو صاحب فرمان و سلطنتی. به هر کس (طبق مصلحت و حکمت خود) بخواهی حکومت میدهی و از هر کس بخواهی حکومت را میگیری و هر که را بخواهی عزّت میبخشی و هر که را بخواهی ذلیل مینمایی، همه خیرها تنها به دست توست. همانا تو بر هر چیز توانایی.
نکتهها:
گروهی از مفسّران، نزول آیه را در موقع حفر خندق دانستهاند. آن زمان که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم کلنگ را بر سنگ زد و از آن جرقهای برخاست، فرمود: من در این جرقهها فتح کاخهای مدائن ویمن را از جبرئیل دریافت کردم. منافقان با شنیدن این سخن، لبخند تمسخر میزدند که این آیه نازل شد.
عزّت و ذلّت از جانب خدا، طبق قوانین و سنّت اوست و بدون جهت و دلیل خداوند کسی را عزیز یا ذلیل نمیسازد. در روایات میخوانیم: هرکس برای خدا تواضع و فروتنی کند، خداوند او را عزیز میکند و هرکس تکبّر نماید، خدا او را ذلیل میگرداند. (1)
1) بحار، ج 16، ص 265.
قرآن از کسانی که از غیر خدا عزّت میخواهند به شدّت انتقاد کرده و میفرماید: «أیبتغون عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلهِ جَمِیعاً» بنابراین عزّت و ذلّت از خداست، ولی ایجاد زمینههای آن به دست خودماست.
پیامها:
1- مالک واقعی تمامی حکومتها خداست. مُلک برای غیر خدا، موقّتی و محدود است. «مالِکَ الْمُلْکِ» اکنون که مالک اوست پس دیگران امانتداری بیش نیستند و باید طبق رضای مالک اصلی عمل کنند.
2- اگر انسان مالک مُلک نیست چرا با داشتن آن مغرور و با از دست دادنش مأیوس شود! «مالِکَ الْمُلْکِ»
3- خداوند به هر کس که شایسته و لایق باشد، حکومت میدهد. همان گونه که به سلیمان، یوسف، طالوت و ذوالقرنین عطا نمود. «تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ»
4- حکومت و حاکمیّت، دلبستگیآور است. «تَنْزِعُ الْمُلْکَ» «نزع» به معنای کندن است و نشانه یک نوع دلبستگی است.
5- عزّت و ذلّت به دست خداست، از دیگران توقّع عزّت نداشته باشیم. «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ»
6- توحید در دعا و عبادت یک ضرورت است. «بِیَدِکَ الْخَیْرُ» در مناجات شعبانیه میخوانیم: «الهی بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی».
7- آنچه از اوست، چه دادنها وگرفتنها، همه خیر است، گرچه در قضاوتهای عجولانهی ما فلسفهی آن را ندانیم. «بِیَدِکَ الْخَیْرُ»
8- سرچشمهی بدیها عجز و ناتوانی است. از کسی که بر هر کاری قدرت دارد چیزی جز خیر سر نمیزند. «بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میسازد. (1)
7)
نکتهها:
انسان، موجودی محدود است و نصرت و یاری او از راه خدا نیز محدود؛ ولی خداوند بی نهایت و نصرت او برخاسته از قدرت نامحدود است.
خداوند چند چیز را در گرو چند چیز بر خود لازم کرده است:
توجّه و یادکردش را در گرو یادکرد انسان. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ»
نصرت ویاریش را در گرو یاری انسان. «إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْکُمْ»
برکت و ازدیاد را در گرو سپاسگزاری انسان. «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»
وفای به عهدش را در گرو وفاداری انسان. «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»
حضرت علی علیه السلام میفرماید: خداوند از روی خواری و ناچاری از شما یاری نمیخواهد... او از شما یاری خواسته در حالی که خود عزیز و حکیم است و سپاهیان آسمانها و زمین به فرمان او هستند. نصرت خواهی و استقراض الهی برای آن است که شما را بیازماید و بهترین عامل به نیکیها را مشخص سازد.(2)
پیامها:
1- لازمه ایمان، اقدام عملی در جهت نشر و گسترش دین الهی (با فکر، زبان و عمل) است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ...» (جهاد یکی از مصادیق است)
2- دریافت الطاف الهی، بستگی به تلاش ما دارد. «إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْکُمْ» (انتظار نصرت خداوند بدون تلاش و کوشش، توقّعی نابجاست.)
3- در میان امدادهای الهی، ثابت قدم بودن، برجستهترین آنهاست. (بعد از نصرت الهی نام پایداری آمده است.) «یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ
أَقْدامَکُمْ»
4- پاداش های الهی بیش از عملکرد ما است. «إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ...»
وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (1)
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد، و قطعاً دینی را که خداوند برای آنان پسندیده است، برای آنان استقرار و اقتدار بخشد و از پی ترسشان امنیّت را جایگزین کند، تا (تنها) مرا بپرستند و چیزی را برای من شریک نگیرند، و هر کس بعد از این، کفر ورزد پس آنان همان فاسقانند.
نکتهها:
در روایات بسیاری از امام سجاد و امام باقر و امام صادق: میخوانیم: مصداق کامل این آیه، حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام است.(2)
در قرآن، بارها به حکومت نهایی صالحان تصریح شده است، از جمله:
سه مرتبه فرمود: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» اسلام بر همه ادیان پیروز خواهد شد.
در جای دیگری فرمود: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.
و در جای دیگر میخوانیم: «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوی» یا «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»
مراد از جانشینی مؤمنان یا جانشینی خداوند در زمین است یا جایگزینی از اقوام پیشین.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در آخرین حج خود در مسیر برگشت از مکه (روز هیجدهم ذیالحجه) در غدیر خم به فرمان خداوند، حضرت علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد، آیه نازل شد: امروز من اسلام را
به عنوان دین کامل برای شما پسندیدم: «رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»، در این آیه نیز وعدهی خداوند پیروزی آن دینی است که پسندیده است: «دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ».
بنابراین اسلامی که جهان را خواهد گرفت، اسلامِ غدیر خم است.
پیامها:
1- اسلام، دین آیندهی جهان است. آیندهی تاریخ به سود مؤمنان و شکست سلطهی کافران است. «وَعَدَ اللهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ»
2- به مؤمنان، امید دهید تا فشار و سختیها، آنها را مأیوس نکند. «وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا»
3- کلید و رمز لیاقت برای بدست گرفتن حکومت گسترده حقّ، ایمان و عمل صالح است. «الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ»
4- دین، از سیاست جدا نیست، بلکه سیاست و حکومت برای حفظ دین است.
«لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ... یَعْبُدُونَنِی»
5- در بیان وعدههای الهی، برای باور کردن مردم، بیان نمونههایی از تاریخ گذشته مفید است. «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
6- پیروزی نهایی اهل حقّ، سنّت الهی است. «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
7- هدف از حکومت اهل ایمان، استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیّت کامل است. «لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ- لَیُبَدِّلَنَّهُمْ- لا یُشْرِکُونَ»
8- دست خدا را در تحولات تاریخ ببینیم. «وَعَدَ اللهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ- لَیُبَدِّلَنَّهُمْ»
9- دین اسلام، تنها دین مورد رضایت الهی است. «دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ»
10- امنیّت واقعی، در سایه حکومت دین است. «لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً»
11- امنیّت در جامعهی اسلامی، شرایط مناسبی برای عبادت فراهم میسازد.
«أَمْناً یَعْبُدُونَنِی»
12- هدف نهایی وعدههای الهی، عبادت خالصانه و بدون هیچ شرکی است. «یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ»
13- در زمان حکومت صالحان نیز گروهی انحراف خواهند داشت. «وَعَدَ اللهُ ... وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِک»
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ . أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ . وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ . تَرْمِیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ . فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَاْکُولٍ . فیل، 1-5
آیا ندیدی که پرودگارت با یاران فیل (کسانی که سوار فیل شده و برای انهدام مکه آمده بودند) چه کرد؟ آیا نیرنگشان را بیاثر نساخت؟ خداوند بر سر آنان پرندگانی را فوج فوج فرستاد. که بر آنان سنگریزههایی از گل سفت پرتاب کردند. پس آنان را مثل کاه خورد شده قرار داد.
نکتهها:
«أَبابِیلَ» به معنای دسته دسته و گروه گروه است و نام پرندهای خاص نیست. «طَیْراً» به معنای جنس پرندگان است، نه به معنای یک پرنده. «طَیْراً أَبابِیلَ» یعنی پرندگانی فوج فوج و در دستههای پراکنده بر سر آنها فرود آمدند.
«کَعَصْفٍ مَاْکُولٍ» تشبیه به کاهی که خوراک حیوان شده یعنی سرگین، بدترین تحقیر است. بنابراین اصحاب فیل هم خرد شدند، هم تحقیر.
پادشاهی به نام ابرهه در یمن معبدی از سنگ مرمر ساخت و دستور داد مردم به جای کعبه آن را زیارت و طواف کنند. مردم نه تنها استقبال نکردند بلکه به آن جسارت کردند. او به قصد ویران کردن کعبه، لشکری فیل سوار را به سوی مکه حرکت داد. هنگامی که به نزدیک مکه رسیدند، خداوند پرندگانی را که در منقارشان سنگریزهای داشتند به سوی آنان فرستاد. با بارش سنگریزهها، لشکر ابرهه مانند کاه خورد شده به زمین ریختند و نابود شدند. آن سال را عام الفیل نامیدند و پیامبر اسلام نیز در همان سال به دنیا آمد. (طوفان شن در طبس و هلاکت نیروها و تجهیزات آمریکایی نیز اعجاز الهی بود)
پیامها:
1- برای هشدار به مجرمان، نمونه های شناخته شده را بیان کنید. (شهرت
ماجرای اصحاب فیل به قدری بوده که گویا جلو چشم است و نیازی به دلیل ندارد.) «أَ لَمْ تَرَ»
2- تاریخ را فراموش نکنید. «أَ لَمْ تَرَ»
3- کعبه قبل از اسلام نیز مقدس بوده و شکستن حرمت مقدسات کیفر دارد. «کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیلِ»
4- قهر الهی نسبت به مجرمان، جلوهای از ربوبیّت الهی است. «فَعَلَ رَبُّکَ»
5- پرندگان مأموران خداوند هستند و شعور دارند. «أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ»
6- اطلاع از طرح و نقشه دشمن و نقش بر آب کردن آن، مهم است. «یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ»
7- دشمن از بزرگترین تجهیزات جنگی (همچون فیل) برای هجوم استفاده میکند، امّا خداوند با استفاده از کوچکترین حیوانات یعنی پرندگان آسمان، آنها را نابود میکند. «بِأَصْحابِ الْفِیلِ ... طَیْراً أَبابِیلَ»
8- دشمنان خدا هرچه مجهز باشند ناتوانند. «بِأَصْحابِ الْفِیلِ... کَعَصْفٍ مَاْکُولٍ»
9- سختترین کیفر برای اهانت به مقدسات است. (اقوام دیگر که هلاک شدند هیچ کدام مثل کاه جویده نشدند، بلکه یا روی خاک افتادند یا در آب غرق شدند.) «فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَاْکُولٍ»
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِیهِمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ )ممتحنه، 6(
همانا برای شما در (روش) آنان، (ابراهیم و یارانش) سرمشق خوبی است برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد و هر کس روی برتابد، خداوند بی نیاز و ستوده است.
نکتهها:
در این آیه و آیه قبل سخن از الگو بودن پیامبران است و داشتن امید به خدا و روز قیامت، شرط الگو پذیری معرّفی شده است. «لِمَنْ کانَ یَرْجُوا...»
پیامها:
1- الگوهای الهی تاریخ مصرف ندارند. «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»
2- نه فقط پیامبران، بلکه یاران صادق آنها نیز برای ما الگو هستند. «فِیهِمْ»
3- عقاید صحیح، زیر بنای الگوپذیری در رفتار و اخلاق است. «أسوة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر» (آری کسانی از الگوهای صحیح بهرهمند میشوند که نور امید در دلشان روشن باشد. «یَرْجُوا» و کسانی پشت میکنند که افراد مأیوس و به اصطلاح بریده هستند. «یَتَوَلَّ»)
4- ایمانی ارزش دارد که ثابت باشد. «کانَ یَرْجُوا اللهَ...» (ترکیب «کانَ» با فعل مضارع، نشان استمرار و ثبات است).
5- اعراض مردم از الگوهای الهی، به خداوند و اولیایش ضربهای نمیزند. «وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً (احزاب، 21)
همانا برای شما در (سیره) رسول خدا الگو و سرمشقی نیکوست، (البتّه) برای کسانی که به خدا و روز قیامت امید دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
نکتهها:
«أُسْوَةٌ» در مورد تأسّی و پیروی کردن از دیگران در کارهای خوب به کار میرود. در قرآن دوبار این کلمه درباره دو پیامبر عظیم الشّأن آمده است: یکی درباره حضرت ابراهیم علیه السلام و دیگری درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم . جالب آن که اسوه بودن حضرت ابراهیم در برائت از شرک و مشرکان است و اسوه بودن پیامبر اسلام در آیات مربوط به ایستادگی در برابر دشمن مطرح شده است.
نقش پیامبر در جنگ احزاب، الگوی فرماندهان است: هدایت لشکر، امید دادن، خندق کندن، شعار حماسی دادن، به دشمن نزدیک بودن و استقامت نمودن. حضرت علی علیه السلام فرمود: در هنگامه نبرد، خود را در پناه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم قرار میدادیم و آن حضرت از همهی ما به دشمن نزدیکتر بود.(1)
این آیه در میان آیات جنگ احزاب است؛ امّا الگو بودن پیامبر، اختصاص به مورد جنگ ندارد و پیامبر در همهی زمینهها، بهترین الگو برای مؤمنان است.
پیامها:
1- در الگو بودن پیامبر شک نکنید. «لَقَدْ»
2- الگو بودن پیامبر، دائمی است. «کانَ»
3- گفتار، رفتار و سکوت معنادار پیامبر حجّت است. «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ»
4- معرّفی الگو، یکی از شیوههای تربیت است. «لَکُمْ- اُسْوَةٌ»
5- باید الگوی خوب معرّفی کنیم، تا مردم به سراغ الگوهای بَدَلی نروند. «رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ»
1) نهجالبلاغه، حکمت 260.
6- بهترین شیوهی تبلیغ، دعوت عملی است. «أُسْوَةٌ»
7- کسانی میتوانند پیامبر اکرم را الگو قرار دهند که قلبشان سرشار از ایمان و یاد خدا باشد. «لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللهَ...»
8- الگوها هر چه عزیز باشند، امّا نباید انسان خدا را فراموش کند. «رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ ... ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً»
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ . ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ . وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ . وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ
نون. به قلم و به آنچه مینویسند سوگند. که تو به خاطر (لطف و) نعمت پروردگار دیوانه نیستی. و همانا برای تو پاداش بیپایان است. و حقّاً که تو بر اخلاق بزرگی استواری. (1)
نکتهها:
نقش قلم از نقش زبان، شمشیر، درهم و دینار، شهرت و فرزند بیشتر است.
«مَمْنُونٍ» اگر از «من» به معنای قطع باشد، یعنی پاداش متصل و بی پایان و اگر از «منت» باشد به معنای آن است که الطاف الهی بدون منّت است.
«خُلق» به صفاتی گفته میشود که با سرشت و خوی انسان عجین شده باشد و به رفتارهای موسمی و موقّت گفته نمیشود. در میان صفات و ویژگیهای پیامبر، قرآن بر اخلاق آن حضرت تکیه کرده و آن را «خلق عظیم» خوانده است، قرآنی که دنیا را «متاع قلیل» می داند.
پیامبری که خدا او را رحمة للعالمین، گفتارش را وحی مطلق: «ما ینطق عن الهوی»(2)مسیرش را صراط مستقیم: «انّک علی صراط مستقیم»(3)دستوراتش را حیات بخش: «دعاکم لمایحییکم»(4)و اطاعتش را اطاعت خود می داند: «من یطع الرسول فقداطاع الله»(5)و خود و فرشتگانش براو صلوات می فرستند. «انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النبی یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما»
پیامبری که خدا به او کوثر و مقام شفاعت داده و هدف رسالتش را مکارم اخلاق می داند. همو که اخلاقش تجسّم قرآن بود. «کان خلقه القرآن»(1)
مرحوم علامه طباطبایی در زمینه اخلاق و سنن زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روایاتی را نقل کرده است، که به برخی از آنها فهرست وار اشاره میکنیم:
... وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (حشر، 7)
...و آنچه پیامبر برای شما آورده، بگیرید و آنچه شما را از آن بازداشته، ترک کنید و از خدا پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است.
در این آیه ضروت توجه به احکام حکومتی پیامبر مطرح شده است.
پیامها:
1- اطاعت از فرامین پیامبر واجب است، زیرا پیامبر معصوم است، وگرنه به طور مطلق و بی چون و چرا دستوراتش واجب الاطاعه نبود. «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ...»
2- سنت پیامبر، لازم الاجرا است. «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ»
3- لازم نیست تمام دستورات در قرآن آمده باشد، بلکه هر امر و نهی که در سخنان پیامبر آمده باشد باید اطاعت شود. «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»
4- در انجام فرمان پیامبر، سرعت به خرج دهیم. «فَخُذُوهُ ... فَانْتَهُوا» (حرف فاء برای سرعت است).
5- در مسائل مالی لغزشگاهی است که باید با تقوا از آن گذشت. «ما أَفاءَ اللهُ ... وَ اتَّقُوا اللهَ»
6- اطاعت بی چون و چرا از پیامبر، نمودی از تقوا است. «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ... وَ اتَّقُوا اللهَ»
7- بی تقوایی، کیفری شدید دارد. «وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقابِ»
8- یاد کیفر سخت، سبب تقوا است. وَ اتَّقُوا اللهَ ... شَدِیدُ الْعِقابِ
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (1)
24)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه خدا و رسول شما را به چیزی که حیاتبخش شماست دعوت میکنند، بپذیرید و بدانید خداوند، میان انسان و دل او حایل میشود و به سوی او محشور میشوید.
نکتهها:
حیات، اقسام مختلفی دارد:
حیات گیاهی. «أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» خداوند زمین را زنده میکند.
حیات حیوانی. «لَمُحْیِ الْمَوْتی» خداوند مردگان را زنده میکند.
حیات فکری. «مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ» آن که مرده بود و زندهاش کردیم.
حیات ابدی. «قَدَّمْتُ لِحَیاتِی» کاش برای زندگیم چیزی از پیش فرستاده بودم.
مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید، حیات فکری، عقلی ومعنوی، اخلاقی و اجتماعی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها میباشد.
حیات انسان، در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند. «دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ» اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگی پاک و طیّب است، چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً» و طبق روایات از مصادیق حیات طیّبه، پذیرش ندای پیامبر در مسأله ولایت علیّبن أبیطالب و اهلبیت اوست.
پیامها:
1- شرط ایمان واقعی، اجابت کردن دعوت خدا و رسول است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للهِ وَ لِلرَّسُولِ»
2- دعوت خدا و رسول، حقیقتی واحد دارد. «دَعاکُمْ» و نفرمود: «دعواکم»
1) (أنفال،
3- حرکت در مسیر خدا و انبیا، حیات واقعی است و کناره گیری از آن، مرگ انسانیّت است. «دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ»
4- تمام دستورات دینی و فرامین انبیا، حتّی فرمان جنگ و جهاد، مایهی حیات فرد و جامعه میباشد. «دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ»
5- کسی که به حضور و احاطه خداوند ایمان داشته باشد، از دعوت پیامبران سرپیچی نمیکند. «اسْتَجِیبُوا... یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»
6- همهی ما خواسته یا ناخواسته در قیامت محشور خواهیم شد، پس به رسولان الهی پاسخ مثبت دهیم. «اسْتَجِیبُوا للهِ وَ لِلرَّسُولِ... إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خود (جانشینان پیامبر) اطاعت کنید. پس اگر درباره چیزی نزاع کردید آن را به حکم خدا و پیامبر ارجاع دهید، اگر به خدا و قیامت ایمان دارید. این (رجوع به قرآن و سنّت برای حلّ اختلاف) بهتر و پایانش نیکوتراست.
نکتهها:
این آیه به وظیفهی مردم در برابر خدا و پیامبر اشاره میکند. با وجود سه مرجع «خدا»، «پیامبر» و «اولی الامر» هرگز مردم در بنبست قرار نمیگیرند. آمدن این سه مرجع برای اطاعت، با توحید قرآنی منافات ندارد، چون اطاعت از پیامبر و اولی الامر نیز، شعاعی از اطاعت خدا و در طول آن است، نه در عرض آن و به فرمان خداوند اطاعت از این دو لازم است.
در تفسیر نمونه به نقل از ابن عباس آمده است که وقتی پیامبر اسلام، هنگام عزیمت به تبوک، علی علیه السلام را در مدینه به جای خود منصوب کرد و فرمود:
1) (نساء، 59)
«انت منّی بمنزلة هارون من موسی» این آیه نازل شد.
تکرار فرمانِ «أَطِیعُوا» رمز تنوّع دستورهاست. پیامبر گاهی بیان احکام الهی میکرد، گاهی دستور حکومتی میداد ودو منصب «رسالت» و «حکومت» داشت. قرآن گاهی خطاب به پیامبر
میفرماید: «أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» آنچه را نازل کردهایم برای مردم بیان کن. و گاهی میفرماید: «لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللهُ» میان مردم بر اساس قوانین الهی، حکومت و قضاوت کن.
در آیه، اطاعت از اولیالامر آمده، ولی به هنگام نزاع، مراجعه به آنان مطرح نشده، بلکه تنها مرجع حلّ نزاع، خدا و رسول معرفی شدهاند. و این نشانه آن است که اگر در شناخت اولیالامر و مصداق آن نیز نزاع شد، به خدا و رسول مراجعه کنید که در روایات نبوی، اولیالامر اهلبیت پیامبر معرّفی شدهاند.(1)
حسینبن ابیالعلاء گوید: من عقیدهام را درباره اوصیای پیامبر واینکه اطاعت آنها واجب است، بر امام صادق علیه السلام عرضه کردم، حضرت فرمود: آری چنین است، اینان همان کسانی هستند که خداوند دربارهی آنان فرموده: أَطِیعُوا اللهَ ... و همان کسانیاند که دربارهی آنها فرموده: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ ... وَ هُمْ راکِعُونَ(2)
حضرت علی علیه السلام فرمود: هر حاکمی که به غیر از نظر اهلبیت معصوم پیامبر قضاوت کند، طاغوت است.(3)
در زمان غیبت ما را به حال خود رها نکردهاند، بلکه ما را به پیروی از فقها و اسلام شناسان عادل و با تقوا که نوّاب عام آن حضرت هستند، سفارش کردهاند. «امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانّهم حجّتی علیکم و انا حجّة اللّه»
پیامها:
1- مردم باید نظام اسلامی را بپذیرند و از رهبران الهی آن در قول و عمل پشتیبانی کنند. «أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»
2- اسلام مکتبی است که عقاید و سیاستش بهم آمیخته است. اطاعت از رسول واولیالامر که امری سیاسی است، به ایمان به خدا و قیامت که امری اعتقادی است، آمیخته است. «أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ»
3- سلسله مراتب در اطاعت باید حفظ شود. «اللهَ، الرَّسُولَ، أُولِی الْأَمْرِ»
4- اولیالامر باید همچون پیامبر معصوم باشند، تا مانند پیامبر
اطاعت از آنان، لازم و بیچون وچرا باشد. «أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ»
5- اطاعت از حاکمی واجب است که مؤمن و از خود مردم با ایمان باشد. «أَطِیعُوا ... مِنْکُمْ»
6- نشانهی ایمان واقعی، مراجعه به خدا و رسول، هنگام تنازع و بالا گرفتن درگیریهاست و اطاعت در شرایط عادّی کار مهمّی نیست. «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ»
7- یکی از وظایف حکومت اسلامی ایجاد وحدت و حلّ تنازعات است. «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ..»
8- دین کامل باید برای همهی اختلافها، راه حل داشته باشد. «فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ»
9- پذیرش فرمان از حکومتهای غیر الهی و طاغوت، حرام است. «فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ»
10- اگر همهی فرقهها، قرآن و سنّت را مَرجع بدانند، اختلافها حل شده، وحدت و یکپارچگی حاکم میشود. «فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ»
11- مخالفان با احکام خدا و رسول و رهبران الهی، باید در ایمان خود شک کنند. إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ ...
12- برنامه عملی اسلام بر اساس برنامه اعتقادی آن است. أَطِیعُوا ... إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ به عبارت دیگر ایمان به خدا و قیامت، پشتوانهی اجرایی احکام اسلام و مایهی پرهیز از نافرمانی خدا و رسول است.
اللهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلی ذِکْرِ اللهِ ذلِکَ هُدَی اللهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (1)
خداوند بهترین سخن را در قالب کتابی نازل کرد (که آیاتش) متشابه (و مشابه یکدیگر است). از (تلاوت آیات) آن پوست کسانی که از پروردگارشان میترسند به لرزه میافتد، سپس (با ایمان و انس) به یاد خدا پوستها و دلهای آنان نرم و آرام میشود، این است هدایت خداوند که هر که را بخواهد به آن هدایت میکند و هر که را خداوند (به خاطر فسق و فسادش) گمراه نماید، پس هیچ هدایت کنندهای برای او نیست.
نکتهها:
«حدیث» به معنای سخن و گفتار و مراد قرآن است و «احسن الحدیث» بودن قرآن به خاطر جامعیّت، حقّانیّت، استواری، فصاحت و بلاغت قرآن است.
کلمهی «متشابه» چند معنا دارد: یک معنای آن چند پهلو بودن برخی آیات قرآن است، در برابر آیات محکم و روشن، که در این معنا متشابه، صفت بعضی آیات است. «هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ» لکن متشابه در این آیه به معنای شباهت آیات به یکدیگر است که بنابراین صفت تمام آیات است.
«مَثانِیَ» جمع مثنی به معنای گرایش است، یعنی آیات قرآن به یکدیگر گرایش دارند و بعضی آیات، بعضی دیگر را تفسیر میکنند و به تعبیری دیگر یک مفهوم را در قالب الفاظی متفاوت تکرار میکنند.
1) (زمر، 23)
پیامها:
1- قرآن، بهترین گفتارهاست. «أَحْسَنَ الْحَدِیثِ» (زیرا صادقترین سخنهاست، «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللهِ حَدِیثاً» و حرف آخر و فصل الخطاب است. «فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ»)
2- تمام آیات قرآن به یکدیگر شباهت دارند و هیچ ناهماهنگی و تضادّی در آنها نیست. «مُتَشابِهاً»
3- خداترسی، در ظاهر جسم و بدنِ مؤمنان نمایان است و صورت آنان بیانگر سیرت آنان است. «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ»
4- مؤمن، با شنیدن آیات عذاب خوف دارد، «تَقْشَعِرُّ» و با شنیدن آیات رحمت امیدوار میشود. «ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ»
5- قرآن، کتاب هدایت الهی است. «کِتاباً... ذلِکَ هُدَی اللهِ»
6- خداوند، اسباب هدایت را برای همه فراهم کرده است، امّا تنها گروهی این هدایت را میپذیرند. «ذلِکَ هُدَی اللهِ... یَهْدِی... یُضْلِلِ»
... وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ (1)
... و بر تو این کتاب را نازل کردیم که روشنگر هر چیز است و مایهی هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.
نکتهها:
در تفاسیر روایات متعدی ذیل آیه آمده است، از جمله: امام باقر علیه السلام فرمود: هر چه را که امّت به آن نیاز داشته، در قرآن آمده است و هر سخنی که از من شنیدید اگر سند قرآنیاش را بخواهید، خواهم گفت. حضرت علی علیه السلام فرمود: خبر شما و تاریخ گذشتگان و آیندگان و آسمان و زمین در قرآن آمده است.
امام رضا علیه السلام در جلسهای به رؤسای ادیان فرمود: از معجزات پیامبر اسلام آن
1) (نحل، 89)
است که یتیمی فقیر و چوپانی درس نخوانده، کتابی داشته باشد که «تبیان کل شی» باشد و اخبار گذشته و آینده تا قیامت در آن ثبت شده باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر مسألهای که مورد اختلاف دو نفر باشد در کتاب خدا، اصلی که آنرا حلّ کند وجود دارد، گرچه عقل مردم
به آن نرسد.
قرآن بیان هر چیز است، امّا هر کس نمیفهمد چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید: در قرآن، برای عوام عبارتِ ظاهری، برای خواص اشاراتِ رمزی، برای اولیای خدا، لطائف الهی و برای انبیا، حقایق است.
تبیان همه چیز بودن، یا مستقیم است یا بواسطهی آیاتی که در آن اصولی مطرح شده و آن اصول برای ما کارساز است. نظیر آیه؛ «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» آنچه را پیامبر برای شما آورده بگیرید و از آنچه شما را نهی کرده دور شوید و نظیر آیه؛ «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»
پیامها:
1- هم پیامبر اسلام بر همه پیامبران شاهد است و هم کتابش، تبیان کلّ شیء است. «نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ»
2- قرآن کتابی جامع برای بیان همه نیازهای جامعه است. «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ»
3- تسلیم بودن، لازمه دریافت هدایت، رحمت و بشارت الهی است. «هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ»
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیرا (1)
همانا این قرآن به استوارترین راه، هدایت میکند و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام میدهند، بشارت میدهد که برایشان پاداش بزرگی است.
جملهی «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف: قرآن به پایدارترین شیوه هدایت میکند.
1) (إسراء، 9)
ب: قرآن استوارترین ملّتها و امّتها را هدایت میکند.
پیامها:
1- خرافات و اوهام در منطق استوار قرآن راه ندارد. «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ»
2- قرآن تنها کتابی است که قوانین ابدی و ثابت دارد. «یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ»
3- دریافت اجر به ایمان و عمل نیاز دارد، «الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ»
کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ
(این) کتاب مبارکی است که به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان پند گیرند. (ص، 29)
نکتهها:
«مُبارَکٌ» به چیزی گفته میشود که فایده و خیر آن، رشد و فزونیِ زیاد و ثابت داشته باشد.
قرآن از منبع مبارک است: «تَبارَکَ الَّذِی» در شبی مبارک: «فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» در مکان مبارک نازل شده: «بِبَکَّةَ مُبارَکاً» و خود نیز مبارک است. «کِتابٌ ... مُبارَکٌ»
سیمای قرآن در این آیه ترسیم شده است:
الف) متن آن نوشته شده است. «کِتابٌ»
ب) از سرچشمهی وحی و علم بی نهایت الهی است. «أَنْزَلْناهُ»
ج) گیرندهی آن پیامبر معصوم است. «إِلَیْکَ»
د) محتوایش پر برکت است. «مُبارَکٌ»
ه) هدف از نزول، تدبّر در آن است. «لِیَدَّبَّرُوا»
و) آگاهی به معارف آن، مقدّمهی حرکت معنوی و قرب به خداست. «لِیَتَذَکَّرَ»
ز) کسانی این توفیق را خواهند داشت که خردمند باشند. «أُولُوا الْأَلْبابِ»
کسی که در آیات قرآن تدبّر نکند، سزاوار تحقیر الهی است. «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها»
پیامها:
1- قرآن، مبارک است. (تلاوت، تدّبر، تاریخ، استدلال، داستان، الگوهای، معارف، اخبار غیبی، تشبیهات، اوامر و نواهی آن، همه و همه پر از راز و رمز است). «کِتابٌ ... مُبارَکٌ»
2- گرچه قرآن، مبارک است، امّا برای تدبّر است، نه فقط تبرّک جستن به ظاهر آن. (برای حفظ منزل، مسافر و عروس از خطرات)
«کِتابٌ ... مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا»
3- تدّبر در قرآن مقدّمهی تذکر است وگرنه چه بسا انسان اسرار و لطایف علمی قرآن را درک کند ولی مایهی غرورش شود. «لِیَدَّبَّرُوا- لِیَتَذَکَّرَ»
4- تدّبر باید در همه آیات قرآن باشد نه تنها در آیات الاحکام. «لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ»
5- شرط تدبّر و بهرهگیری و پندپذیری، عقل و خرد است. «لِیَدَّبَّرُوا ... وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ» کسانی که از قرآن متذکر نمیشوند، بیخردند.
6- قرآن، مطابق عقل و خرد است، لذا اهل خرد با تدبّر در آن به احکام و رموزش پیمیبرند. «لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ»
7- معارف قرآن پایان ناپذیر است. این که به همه دستور تدبّر میدهد نشان آن است که هر کس تدبّر کند به نکتهی تازهای میرسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همهی اسرار قرآن را فهمیده باشند، تدّبر ما لغو است. «لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ»
تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً (1)
مبارک است آن که قرآن، وسیلهی شناخت حقّ از باطل را بر بندهاش نازل کرد، تا برای جهانیان مایهی هشدار باشد.
نکتهها:
کلمه «تَبارَکَ» ممکن است از واژهی «برک» به معنای ثابت و پایدار باشد، و ممکن است از واژهی «برکة» به معنای خیر زیاد باشد، یعنی کسی که قرآن را
1) (فرقان، 1)
نازل کرد منشأ خیرات بسیار است که نمونهی برکت و خیر او همین نزول قرآن است. آری چه برکتی بالاتر از قانون الهی که میلیاردها انسان را در طول تاریخ از ظلمات به نور هدایت کرده است.
نزول، اگر در قالب «انزلنا» باشد به معنای فرستادن دفعی و یکجاست، ولی اگر در قالب «نَزَّلَ» باشد به معنای فرستادن تدریجی است و قرآن دارای هر دو نزول است؛ یکبار در شب قدر به
صورت دفعی بر پیامبر نازل شد، «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» و بار دیگر به صورت تدریجی و در مدّت 23 سال نازل شده است، «نَزَّلَ الْفُرْقانَ» یا میخوانیم: «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا» ما قرآن را قطعه قطعه فرستادیم تا به تدریج بر مردم بخوانی.
پیامها:
1- قرآن، از سرچشمهی مبارکی صادر شده است. «تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ»
2- هم نظام تکوینی انسان (آفرینش او که به قدرت خدا انجام گرفته) سزاوار تحسین است، «فَتَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ» و هم نظام تشریعی او (نزول قرآن و تدوین احکام دین). «تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ»
3- قرآن به تدریج نازل شده است. «نَزَّلَ»
4- قرآن، بهترین وسیلهی شناخت حقّ از باطل است. «الْفُرْقانَ»
5- اگر کتبآسمانی ورسالت انبیا نبود، انسان متحیّر وسرگردان بود. «الْفُرْقانَ»
6- عبودیّت و بندگی، زمینهی دریافت وحی است. «نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ»
7- رسالت پیامبر اسلام جهانی است. «لِلْعالَمِینَ»
8- وظیفهی انبیا هشدار و انذار است. «نَذِیراً»
وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (1)
پیامبر (در روز قیامت از روی شکایت) میگوید: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند.
نکتهها:
این آیه، از گلایهی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم سخن میگوید و آن حضرت چون «رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ» است نفرین نمیکند.
امام رضا علیه السلام فرمود: دلیل آن که در نماز، قرآن میخوانیم آن است که قرآن از مهجوریّت خارج شود.(2)
در روایات آمده است: هر روز پنجاه آیه از قرآن را بخوانید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد، آرام بخوانید و دل خود را با تلاوت قرآن تکان دهید و هرگاه فتنهها همچون شبتاریک به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه برید.(3)
به نظرم رسید اقرار بعضی بزرگان را دربارهی مهجوریّت قرآن نقل کنم:
الف) ملاصدرا قدس سره در مقدّمه تفسیر سوره واقعه میگوید: بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم، ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آلمحمّد علیهم السلام بروم. یقین کردم که کارم بیاساس بوده است، زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانهی وحی را کوبیدم، درها باز شد و پردهها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من میگویند: «سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ».(4)
ب) فیض کاشانی قدس سره میگوید: کتابها و رسالهها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم دوائی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر
خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت کرد.(1)
ج) امام خمینی قدس سره در گفتاری از اینکه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تأسّف میخورد و به حوزهها و دانشگاهها سفارش میکند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همهی رشتهها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر برایّام جوانی تأسّف بخورند.(2)
«هجر»، جدایی با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل میشود.(3)
رابطهی میان انسان و کتاب آسمانی، باید دائمی و در تمام زمینهها باشد، زیرا کلمهی «هجر» در جایی به کار میرود که میان انسان و آن چیز رابطه باشد.(4)
بنابراین باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریّت در آوریم و آن را در همهی ابعاد زندگی، محور علمی و عملی خود قرار دهیم تا رضایت پیامبر عزیز اسلام را جلب کنیم.
نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نکردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نکردن به آن، از مصادیق مهجور کردن قرآن است. حتّی کسی که قرآن را فرا گیرد ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهّدی نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور کرده است.
پیامها:
1- در قیامت یکی از شاکیان، پیامبر اکرم است. «وَ قالَ الرَّسُولُ»
2- انتقاد از کسانی است که آگاهانه قرآن را کنار میگذارند. «اتَّخَذُوا...»
3- جمعآوری و تدوین قرآن، در زمان شخص پیامبر اکرم انجام شده و لذا مورد اشاره و خطاب قرار گرفته است. «هذَا الْقُرْآنَ»
4- مهجوریّت قرآن و گلایهی پیامبر و مسئولیّت ما قطعی است. ( «قالَ» فعل ماضی نشانهی حتمی بودن است)
5- تلاوت ظاهری کافی نیست، بلکه مهجوریّتزدایی لازم است. «مَهْجُوراً»
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ . وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ
آیا مردم پنداشتند که چون گفتند: ایمان آوردیم، رها میشوند و دیگر مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟! در حالی که بدون تردید کسانی را که پیش از ایشان بودند آزمودیم تا خداوند کسانی را که راست گفتند معلوم دارد و دروغگویان را (نیز) معلوم نماید. (1)
نکتهها:
کلمهی «فتنة» به معنای گداختن طلا برای جدا کردن ناخالصیهای آن است و چون در حوادث و سختیها، جوهرهی انسان از شعارهای دروغین جدا میشود، حوادث و آزمایشها را «فتنه» میگویند.
خداوند متعال، همهی انسانها را آزمایش میکند، امّا آزمایش و امتحان همه یکسان نیست. تمام جهان، صحنه آزمایش و تمام مردم حتّی پیامبران نیز مورد امتحان قرار میگیرند.
وسایل آزمایش الهی نیز تمام حوادث تلخ و شیرین، ترس و گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود محصولات است. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ» البته بعضی اوقات، این امور کیفر اعمال خود انسان است.
لازم نیست همهی مردم با همهی مسائل آزمایش شوند، بلکه ممکن است:
الف) هرکس با چیزی آزمایش شود.
1) (عنکبوت، 2 و 3)
ب) فردی در آزمایشی روسفید باشد، ولی در امتحان دیگری
رسوایی به بارآورد.
ج) ممکن است آزمایش فردی، وسیلهی آزمایش دیگران نیز باشد.
راه پیروزی در آزمایشهای الهی چند چیز است:
الف) صبر و مقاومت. ب) توجّه به گذرا بودن حوادث و مشکلات. ج) توجّه به گذشتگان که چگونه مشکلات را پشت سر گذاردهاند. د) توجّه به علم و نظارت خداوند. امام حسین علیه السلام وقتی فرزندش روی دستانش تیر خورد و شهید شد، فرمود: «هون علیّ ما نزل بی انّه بعین الله»(1)این حادثه سخت، چون خدا میبیند برایم آسان مینماید.
پیامها:
1- ایمان، تنها با زبان و شعار نیست، بلکه همراه با آزمایش است. «أَ حَسِبَ ... هُمْ لا یُفْتَنُونَ» (ادّعا کافی نیست، باید عملکرد را دید و قضاوت کرد.)
2- آزمایش، یک سنّت الهی در طول تاریخ است. «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
3- حوادث را تصادف نپنداریم؛ همه اسباب آزمایش ماست. «فَتَنَّا»
4- آشنایی با تاریخ و حوادث پیشینیان، مردم را برای پذیرش حوادث آماده میکند. «مِنْ قَبْلِهِمْ»
5- دلیل آزمایشهای الهی، عینی و محقّق شدن علم ازلی خداوند و جدا شدن مؤمنان واقعی و شکوفا شدن استعدادهای درونی و به فعلیّت رسیدن آنهاست. «فَلَیَعْلَمَنَ ... الَّذِینَ صَدَقُوا وَ ... الْکاذِبِینَ»
1) بحارالانوار، ج 45، ص 46.
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (بقره، 216)
جهاد بر شما مقرّر شد، در حالی که برای شما ناخوشایند است و چه بسا چیزی را ناخوش دارید، در حالی که خیر شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست دارید، در حالی که ضرر و شرّ شما در آن است. و خداوند (صلاح شما را) میداند و شما نمیدانید.
نکتهها:
کلمه «کَره» به مشقّتی گفته میشود که انسان از درون خود احساس کند، مانند ترس از جنگ. و «کره» به مشقتی گویند که از خارج به انسان تحمیل شود، مانند حکم اجباری در آیهی «ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ» به آسمانها و زمین گفتیم: یا با رغبت بیایید یا با اکراه، گفتند: ما با رغبت میآییم.
جنگ با همهی سختیهایی که دارد، آثار مثبت و فوایدی نیز دارد. از جمله:
الف) توان رزمی بالا میرود و دشمن جسور نمیشود.
ب) روح تعهّد و ایثار در افراد جامعه بوجود میآید.
ج) قدرت و عزت اسلام و مسلمانان در دنیا مطرح میشود.
د) امدادهای غیبی سرازیر میگردد.
ه) روحیّهی استمداد از خدا پیدا میشود.
و) روحیّهی ابداع و اختراع و ابتکار بوجود میآید.
برخلاف تبلیغاتی که دنیا برای صلح و علیه خشونت دارد، مسئله جهاد در راه دین، در تمام ادیان آسمانی بوده و یک ضرورت حتمی است. قرآن نیز در
سورههای آل عمران، مائده و بقره، جهاد در ادیان گذشته را مطرح کرده است.
پیامها:
1- ملاک خیر وشر، آسانی و سختی و یا تمایلات شخصی نیست، بلکه مصالح واقعی ملاک است ونباید به پیش داوری خود تکیه کنیم. «عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»
2- کراهت و محبّت نفسانی، نشانهی خیر و شرّ واقعی نیست. «تَکْرَهُوا... وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ... تُحِبُّوا ... وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ»
3- جنگ و جهاد، مایه خیر است. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ ... وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»
4- تسلیم فرمان خدایی باشیم که بر اساس علم بینهایت به ما دستور میدهد، گرچه ما دلیل آن را ندانیم. «وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ . الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (1)
و قطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی وجانی وکمبود محصولات، آزمایش میکنیم وصابران (در این حوادث وبلاها را) بشارت بده. (صابران) کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنها رسد، میگویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم. آنانند که برایشان از طرف پروردگارشان، درودها و رحمتهایی است و همانها هدایت یافتگانند.
نکتهها:
خداوند چندین عنایت به صابران نموده است از جمله:
1) (بقره، 155- 157)
نصرت. «إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»
بهشت. «یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا»
پاداش بیحساب. «إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»
بشارت. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
شعار صابران «إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» است. در حدیث میخوانیم: هرگاه با مصیبتی مواجه شدید، جملهی «إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» را بگویید.(1)
کلمه «صلوات» از واژهی «صلو» به معنی ورود در نعمت
ورحمت است، بر خلاف واژهی «صلی» که به معنای ورود در قهر و غضب است. مانند: «تَصْلی ناراً حامِیَةً»
خداوند بر مؤمنانی که در مشکلات، صبر و مقاومت کردهاند، خود درود و صلوات میفرستد؛ «صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ» ولی درباره مؤمنان مرفّه که زکات اموالشان را میپردازند، دستور میدهد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درود بفرستد. «صلّ علیهم»
پیامها:
1- آزمایش و امتحان یک برنامه و سنّت حتمی الهی است. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ»
2- ناگواریها، سبب مقاومت ورشد است. بسیاری از صفات انسان از قبیل صبر، رضا، تسلیم، قناعت، زهد، تقوا، حلم و ایثار، در سایهی برخورد با تنگدستیها است. «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
3- مورد بشارت، در آیه بیان نشده است به خاطر همین شامل انواع بشارتهای الهی میباشد. «بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
4- ریشهی صبر، ایمان به خداوند، معاد وامید به دریافت پاداش است. «الصَّابِرِینَ الَّذِینَ ... قالُوا إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»
5- خداوند، صابران را غرق در رحمت خاصّ خود میکند. «عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ»
6- تشویق صابران از طرف خداوند، به ما میآموزد که باید ایثارگران و صابران
1) درّالمنثور، ج 1، ص 377.
و مجاهدان، در جامعه از کرامت واحترام خاصّی برخوردار باشند. «عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ ...»
7- تشویق، از شئون ربوبیّت و لازمه تربیت است. «صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
8- هدایت صابران، قطعی و مسلّم است. با آنکه در قرآن، هدایت یافتن بسیاری از انسانها، تنها یک آرزو است؛ «لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» ولی در مورد صابران، هدایت آنان قطعی تلقّی شده است. «أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»
9- هدایت، مراحلی دارد. با اینکه گویندگانِ «إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» مؤمنان و هدایتشدگان هستند، ولی مرحله بالاتر را بعد از صبر و دریافت صلوات و رحمت الهی کسب میکنند. «أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً . إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً (1)
پس (بدان که) با هر سختی آسانی است. آری، با هر دشواری آسانی است.
نکتهها:
عُسرها سبب یُسر است. کلمه «مع» ممکن است به معنای سبب باشد، یعنی هر سختی در درون خود تجربهها و سازندگیهایی دارد. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»
حذف حرف فاء در جمله دوم «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» بیانگر آن است که این اصل عمومی است و مخصوص پیامبر نیست.
زنی از ندادن نفقه شوهر فقیرش، نزد حضرت علی علیه السلام شکایت کرد. حضرت مرد را زندانی نکرد و فرمود: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»
صابران، به جای خودباختگی وپناهندگی به دیگران، تنها به خدا پناه میبرند. زیرا از دید آنها، تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم. دنیا جای ماندن نیست، خوابگاه و عشرتکده نیست و شداید و سختیهای آن نیز نشانهی بیمهری خداوند نیست. ناگواریها برای آن است
1) (شرح، 5 و6)
که زیر پای ما داغ شود تا تندتر و سریعتر حرکت کنیم، بنابراین در تلخیها نیز شیرینی است. زیرا شکوفا شدن استعدادها، کامیابی از پاداشهای الهی را بدنبال دارد.
مصیبتهایی که از طرف اوست، تصرف مالک حقیقی و خداوند در مملوک خود است. اگر انسان بداند که خداوند حکیم و رحیم است و او نیز بندهای بوده که قبلًا هیچ نبوده؛ «لَمْ یَکُ شَیْئاً» و حتّی بعد از مراحلی هم چیز قابل ذکری نبوده است؛ «لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً» خواهد پذیرفت که من باید در اختیار او باشم. او مرا از جماد به نبات، و از نبات به حیوان و از مرتبهی حیوانیّت به انسانیّت سوق داده و این حوادث را برای رشد و ارتقای من قرار داده است. همانگونه که ما دانهی گندم را زیر فشار، آرد میکنیم و بعد نیز در آتش تنور، تبدیل به نان میکنیم تا مراحل وجودی او را بالا بریم.
مردم در برابر مشکلات و مصایب چند دستهاند:
الف) گروهی جیغ و داد میکنند. «إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً»
ب) گروهی بردبار و صبور هستند. «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»
ج) گروهی علاوه بر صبر، شکرگزارند. «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم»
این برخوردها، نشانه معرفت هر کس نسبت به فلسفه مصایب و سختیهاست. همان گونه که کودک، از خوردن پیاز تند، بیتابی میکند و نوجوان تحمّل میکند، ولی بزرگسال پول میدهد تا پیاز خریده و بخورد.
پیامها:
1- سنّت و برنامه الهی آن است که بدنبال هر سختی، آسانی است. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» (در جای دیگر قرآن میخوانیم: «سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً» سختیها و مشکلات زوالپذیرند و به آسانی تبدیل میشوند).
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند بر اثر صبر نوبت ظفر آید
وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ
و آنچه از مصیبت به شما رسد پس به خاطر دست آورد خودتان است و
او از بسیاری (گناهانتان) در میگذرد. (1)
نکتهها:
سؤال: اگر مصیبتها به خاطر عملکرد خود ماست، پس مصائب اولیای خداوند چه توجیهی دارد؟
پاسخ: برنامهها و سنّتهای الهی متعدّد است، یکی از سنّتها چشاندن مزه تلخ عملکرد به انسان گناهکار است که در این آیه آمده است ولی یکی دیگر از سنّتهای الهی رشد مردم در لابلای حوادث و آزمایشهای پی در پی است. لذا حوادث تلخ که برای معصومین رخ میدهد برای رشد معنوی و دریافت درجه و الگو بودن آنان برای دیگران است. در حدیث میخوانیم: «البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للاولیاء درجه»(2)حوادث تلخ برای ظالم وسیله ادب و برای مؤمن وسیله آزمایش و برای اولیای الهی وسیله قرب بیشتر است.
مشابه این آیه، آیه چهل و یکم سوره روم است که میفرماید: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» به خاطر عملکرد مردم، در دریا و خشکی فساد پدید آمد که گوشهای از عملکردشان را بچشند.
پیامها:
1- میان رفتار انسان و حوادث تلخ و شیرین زندگی رابطه است. «ما أَصابَکُمْ ... فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ»
2- مشکلات انسان، تنها عکسالعمل بخشی از خلافهای اوست، نه تمام آن.
زیرا خداوند از بسیاری خطاهای انسان درمیگذرد. «وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ»
3- مصیبتها جنبه هشداری دارد و اگر انتقامی بود، عفوی در کار نبود. «وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ»
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلی أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ (1)
و همانا به سوی امّتهای پیش از تو (نیز پیامبرانی) فرستادیم، (و چون سرپیچی کردند) آنان را به تنگدستی و بیماری گرفتار کردیم. باشد که تضرّع کنند.
نکتهها:
«بأساء» به معنای جنگ، فقر، قحطی، سیل، زلزله و امراض مُسری است و «ضراء» به معنای غم، غصّه، آبروریزی، جهل و ورشکستگی.
حضرت علی علیه السلام فرمود: اگر هنگام ناگواریها مردم صادقانه به درگاه خدا ناله کنند، مورد لطف او قرار میگیرند.(2)مولوی در ترسیم این حقیقت میگوید:
پیش حقّ یک ناله از روی نیاز به که عمری در سجود و در نماز
زور را بگ-ذار و زاری را بگی-ر رح-م سوی زاری آید ای فقی-ر
پیامها:
1- در تربیت و ارشاد، گاهی فشار وسختگیری هم لازم است. «فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ»
2- مشکلات، راهی برای بیداری فطرت وتوجّه به خداوند است. «یَتَضَرَّعُونَ»
3- هر رفاهی لطف نیست و هر رنجی قهر نیست. «لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ»
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (1)
و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعای نیایشگر را آنگاه که مرا میخواند پاسخ میگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.
نکتهها:
دعا کننده، آنچنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد که در این آیه، هفت مرتبه خداوند تعبیر خودم را برای لطف به او بکار برده است. این ارتباط محبّتآمیز در صورتی است که انسان بخواهد با خداوند مناجات کند.
سؤال: چرا گاهی دعای ما مستجاب نمیشود؟
پاسخ: عدم استجابت دعای ما به خاطر شرک یا جهل ماست. در تفسیر المیزان میخوانیم که خداوند در این آیه میفرماید: «أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ» خودم اجابت میکنم دعا کنندهای را که فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر کند. پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است که ما از خداوند خیر نخواستهایم، و در واقع برای ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نکردهایم و همراه با استمداد از غیر بوده است. و یا اینکه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد که به فرموده روایات، در این صورت به جای آن بلایی از ما دور میشود ویا برای آینده ما یا نسل ما ذخیره میشود ویا در آخرت جبران میگردد.
در حدیث میخوانیم: کسی که غذای حرام بخورد، یا امر به معروف ونهی از منکر نکند ویا از سر غفلت وبیاعتنایی دعا کند، دعایش مستجاب نمیگردد.
معنای دعا، ترک کسب وکار نیست، بلکه توکل به خداوند همراه با تلاش است. لذا در حدیث میخوانیم: دعای بیکار مستجاب نمیشود.
1) (بقره، 186)
دعا و گفتگو با خداوند، ظرفیّت انسان را برای دریافت الطاف الهی بیشتر میکند. همانگونه که توسل و زیارت اولیای خدا، شرایط انسان را عوض میکند. چنانکه اگر کودکی همراه پدر به مهمانی رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود که تنها برود. بنابراین دعا، زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است، نه برهمزدن سنّتهای قطعی الهی.
پیامها:
1- دعا در هرجا ودر هر وقت که باشد، مفید است. چون خداوند میفرماید: من نزدیک هستم. «فَإِنِّی قَرِیبٌ» آنچه از اوقات مخصوصه، یا اماکن مقدّسه برای دعا مطرح شده برای فضیلت است.
2- خداوند به ما نزدیک است، ولی ما چطور؟ اگر گاهی قهر او دامن ما را میگیرد، به خاطر دوری ما از خداست که در اثر گناهان میباشد. «فَإِنِّی قَرِیبٌ»
3- استجابت خداوند دائمی است، نه موسمی. «اجیب» نشانهی دوام است.
4- با آنکه خدا همه چیز را میداند، امّا دعا کردن وظیفه است. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی»
5- دعا آنگاه به اجابت میرسد که همراه با ایمان باشد. «وَ لْیُؤْمِنُوا بِی»
6- دعا، وسیلهی رشد و هدایت است. «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»
وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (عنکبوت، 64)
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازیچه نیست و اگر بدانند، زندگی حقیقی، همان سرای آخرت است.
نکتهها:
«لَهْوٌ» سرگرمیهایی است که انسان را از هدف اصلی و مسائل اساسی بازمیدارد؛ «لَعِبٌ» انجام کاری مثل بازی است که قصدی در آن نیست.
«هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا» رمز تحقیر دنیاست، همانگونه که «لَهِیَ الْحَیَوانُ» رمز عظمت آخرت است.
سؤال: با این که قرآن به کار و تلاش برای آباد کردن زمین و سیر و سفر و بهرهمندی از طبیعت، همسر، زیباییها، خوراکیها و کسب درآمد، سفارش نموده است، پس چگونه در این آیه میفرماید: دنیا جز لهو و لعب نیست؟
پاسخ: کامیابیهایی که برای رسیدن به اهداف مقدّس و با روش و ابزار مقدّس و در محدوده قانون و با رعایت سایر شرایط باشد، همه آنها مزرعه آخرت است و آنچه در این آیه تحقیر و مذمّت شده و لهو و لعب معرّفی شده، مواردی است که هدف مقدّسی در کنار آن نباشد و با موازین دینی و قانونی مخالف باشد.
لهو و لعب بودن دنیا، چهار مرتبه در قرآن، در قالب حصر آمده است.
شاید از جمع بندی آیات قرآن در مورد دنیا بتوان این گونه استفاده کرد که هرگاه دنیا را به عنوان هدف و مقصد بنگریم، دنیا وسیله اغفال و غرور خواهد بود ولی اگر دنیا را مزرعه آخرت، مقدّمه و وسیله رسیدن به کمال بنگریم، دنیا
و نعمتهای آن ارزشمند سازنده خواهند بود؛ بنابر این از همین زندگانی دنیا، گروهی آن گونه بهره میگیرند که مغفرت و رضوان الهی را دریافت مینمایند و گروهی آن گونه که گرفتار عذاب شدید میشوند.
پیامها:
1- آفرینش دنیا، هدفدار و حکیمانه است، لیکن غفلت از آخرت، دنیاپرستی و غرق شدن در آن، سفیهانه است. «لَهْوٌ وَ لَعِبٌ»
2- همه جا سکوت در برابر دلخوشیهای مردم جایز نیست، گاهی باید با نهیب و فریاد، به غافلان هشدار داد. «لَهْوٌ وَ لَعِبٌ»
3- در شیوهی تبلیغ، هرگاه امر زشتی را نفی میکنید، جایگزین خوبی به او ارائه دهید. «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ»
4- حیاتِ واقعی، حیات آخرت است. «الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ»
5- مردم، حقیقت آخرت را نمیدانند وگرنه به دنیا دل نمیبستند. «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ»
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ (حدید، 20)
بدانید که زندگانی پستِ دنیا، چیزی جز بازی و سرگرمی و زینتطلبی و فخر فروشی در میان خود و افزونطلبی بر همدیگر در اموال و فرزندان نیست، همانند بارانی که گیاه آن، کشاورزان را به شگفتی وا دارد، سپس خشک شود و آن را زرد بینی، سپس کاه شود و در آخرت، عذابی شدید (برای گنهکاران) و مغفرت و رضوانی (برای اطاعتکنندگان) از جانب خداوند است و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.
نکتهها:
«غَیْث» از «غیاث» به معنای باران مفید است، ولی «مطر» شامل باران مضرّ نیز میشود. شاید به این جهت که باران، پاسخ ناله ونیاز مردم است، «غیث» نامیده میشود.
«کفار» در اینجا به معنای کشاورزان است نه افراد بیایمان، زیرا در اصل از «کفر» به معنای پوشاندن است و به کشاورز چون بذر افشانی کرده و آن را زیر خاک میپوشاند، کافر و کفّار نام گرفته است.
«یَهِیجُ» از هیجان به دو معنا آمده است: خشکیدن گیاه، جوش و خروش.
«حطام» به معنای گیاهی است که از شدّت خشکیدگی میشکند، مثل کاه.
این آیه به دوران مختلف زندگی انسان (کودکی ونوجوانی، جوانی و بزرگسالی) اشاره داشته و بیان میکند که در هر دورهای از عمر، یکی از جلوههای دنیا، انسان را مشغول میکند؛ دوران کودکی و نوجوانی، مشغول لهو و لعب است، دوره جوانی، در فکر زینت و زیبایی و دوره میانسالی و پیری، گرفتار تفاخر و تکاثر است.
این آیه عوامل بازدارنده از انفاق، صدقه و قرضالحسنه را بیان میکند.
پیامها:
1- شناخت حقیقت دنیا، به دقّت و ژرف نگری نیاز دارد. «اعْلَمُوا»
2- قرآن، دیدگاه انسان را به دنیا تصحیح میکند. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا»
3- زیباییهای دنیا زودگذر است. «وَ زِینَةٌ ... فَتَراهُ مُصْفَرًّا»
4- دنیا، همواره بهار و پاییز دارد و هرچه رنگ دنیا داشته باشد، گرفتار برگریزان است. «أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً»
5- بازی وسرگرمی، ویژگی زندگی دنیاست ولی اگر در مسیر درست قرار نگیرد، به عذاب آخرت میرسد. «لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ... أَعْجَبَ الْکُفَّارَ ... وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ»
6- زینتهای دنیا مثل زیورهای شخصی وخانه وماشین، اگر موجب فخرفروشی و تفاخر گردد، انسان را به دوزخ میکشاند. «زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ ... فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ»
7- کثرت فرزند وافزایش جمعیّت، در صورتی ارزش است که به کثرتِ دوزخیان منجر نشود و فرزندان، با تربیت درست بزرگ شوند. تَکاثُرٌ فِی ... الْأَوْلادِ ... وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ
8- دنیا برای عدهای موجب فریب و کیفر است، «فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ» برای مؤمن، اسباب رشد و تکامل و کسب مغفرت و رضوان الهی است. أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا ... وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللهِ وَ رِضْوانٌ
11- باید انسان بین بیم و امید باشد. «عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللهِ وَ رِضْوانٌ»
در تعلیم و تربیت، سه اصل لازم است: تبیین، تمثیل و نتیجهگیری. «اعْلَمُوا» تبیین، «کَمَثَلِ غَیْثٍ» تمثیل و «عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ» نتیجهگیری است.
وَ لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُونَ . وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَیْها یَتَّکِؤُنَ . وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ کُلُّ ذلِکَ لَمَّا مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ (1)
و اگر نبود که مردم یکسره و یک دست (کافر) میشدند، برای خانههای کسانی که به خدای رحمن کفر میورزند، سقفهایی از نقره قرار میدادیم و نیز نردبانهایی که بر آنها بالا روند. و برای خانههایشان دربهای متعدّد و تختهایی که بر آنها تکیه زنند (قرار میدادیم). و هر گونه زینتی (برای آنان فراهم میکردیم) ولی اینها همه جز وسیله کامیابی زندگی دنیا نیست، در حالی که آخرت نزد پروردگارت مخصوص اهل تقواست.
1) (زخرف، 33 - 35)
نکتهها:
زرق و برق دنیا به قدری بیارزش است که خداوند در این آیه میفرماید: ما حاضریم دنیا را در حد وفور به کفّار بدهیم ولی چون عقل مردم در چشم آنهاست، اگر به کفّار بدهیم همه به سوی کفر گرایش پیدا میکنند.
نه فقط همسان بودن همهی انسانها در مسائل اقتصادی و معیشتی مورد ارادهی خداوند نیست، بلکه در مسائل اعتقادی هم نباید امور
به سمتی برود که حقّ انتخاب از افراد گرفته و گمان کنیم اگر همهی مردم جهان یک فکر و یک عقیده شوند، به مطلوب رسیدهایم.
پیامها:
1- در دادن و پس گرفتن نعمتها باید ظرفیّت جامعه مراعات بشود. «لَوْلا... لَجَعَلْنا...»
2- امّت واحدهای ارزش دارد که بر اساس ایمان باشد نه کفر. «لَوْ لا أَنْ یَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً»
3- ثروت، نشانه عزّت در نزد خداوند نیست. «لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ»
4- در دید کفّار ارزش به زینت و زیور و در دید متّقین، ارزش به سعادت اخروی است. وَ لِبُیُوتِهِمْ أَبْواباً ... وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ
5- متّقین به جای آنکه در فکر زینت و زیور خانههای خود در دنیا باشند، در فکر آخرتند که همه اینها را خداوند خود فراهم کرده است. لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ ... وَ زُخْرُفاً ... وَ الْآخِرَةُ ... لِلْمُتَّقِینَ
6- جوار پروردگار و فیض حضور با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. «عِنْدَ رَبِّکَ»
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ
و آنان را از روز ندامت و حسرت بترسان، آن هنگام که کار (از کار) بگذرد (و همه چیز پایان یابد) در حالی که (اکنون) آنان در غفلتند و ایمان نمیآورند. (1)
نکتهها:
کلید همهی بدبختیها، غفلت است. غفلت از خداوند، غفلت از معاد، غفلت از آثار و پیامدهای گناه، غفلت از توطئهها، غفلت از محرومان، غفلت از تاریخ و سنّتهای آن و غفلت از جوانی و استعدادها وزمینههای رشد.
یکی از نامهای قیامت «یَوْمَ الْحَسْرَةِ» است. حسرت بر فرصتهای از دست داده و سرمایههای تلف شده.
چه کسانی حسرت میخورند؟
خوبان. حسرت اعمال نیک بهتر و بیشتری دارند.
پیروان طاغوت. «یَا حَسْرَتی عَلی مَا فَرَّطْتُ فِی جَنبِ اللّهِ»(2)دریغا از آنچه در حقّ خدا کوتاهی کردم! طبق روایات این حسرت مربوط به کسانی است که رهبران آسمانی و اوصیای آنان را رها کرده و بهدنبال رهبران فاسق رفتند.
منکران رسالت. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به ابوذر فرمود: روز قیامت کسانی که مقام رسالت مرا قبول نکردند، در حال کوری و کری در قیامت حاضر میشوند و میگویند: وای بر ما به خاطر کوتاهیهایی که در حقّ خداوند مرتکب شدیم!
گویندگان بیعمل. امام باقر علیه السلام فرمود: بیشترین حسرت در قیامت از کسانی است که در کلام وبیان خود از عدالت دم زدند، ولی به آن عمل نکردند.
افراد تندرو و افراطی نیز به هنگام قیامت حسرتها دارند.
جاهلان. کسانی هستند که توانایی تحصیل علم را داشتهاند، ولی به دنبال
فراگیری آن نرفتهاند.
عالم بیعمل. کسانی که مردم به خاطر حرفشنوی آنان اهلبهشت شدند، ولی خودشان به خاطر نداشتن عمل اهل دوزخند.
اهل همنشینی و مجالستهای بیهوده. در حدیث میخوانیم: هرگاه گروهی در جلسهای گرد هم بنشینند و به جای یاد خدا به حرفهای بیهوده سرگرم شوند، روز قیامت این مجلس برای آنان وسیله حسرت خواهد بود.
گناهکاران. در دعا میخوانیم: خدایا! از گناهانی که سبب ندامت وپشیمانی من در روز قیامت میشود به تو پناه میبرم.
ریاستطلبان. آنان که برای ریاست دنیا دست و پا و حرص میزنند.
منحرفان. کسانی که در دنیا توسط دوستان نااهل دچار انحراف شدهاند: «یَا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَم اتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا» وای بر من ای کاش فلانی را برای خودم به عنوان دوست قرار نمیدادم، و از شدت ناراحتی دو دست خود را در دهان گذارده و به دندان میگیرد و میگوید: دوست بد مرا از راه خدا دور و منحرف کرد و ای کاش (به جای دوستی با فلانی،) با رسول خدا راهی پیدا میکردم.
ثروتاندوزان. کسانی که اموالی را چه بسا از راه نامشروع بدست آوردند، ولی مهلت بهرهگیری از آن را نداشته و از دنیا رفتهاند و آن اموال به دست کسانی رسیده که آنان در راه خدا خرج کردهاند و بدین وسیله صاحب مال به جهنّم رفته، ولی وارث نیکوکار به بهشت میرود. امام صادق علیه السلام درباره آیه 166 سوه بقره «وَیَراهُمُ اللّهُ اعمالَهُم حَسَراتٍ» فرمود: پس از مرگ او اگر وارثان در راه خیر و مسیر الهی صرف کنند، پاداش برای وارث است، و اگر در راه گناه صرف کنند، او با بجاگذاردن این اموال در دست وارث، گناهکار را یاری کرده پس شریک گنهکار است- و سبب ندامت و حسرتش میگردد.
آدمکشی، رهاکردن بستگان، نداشتن وصیّت، بیاعتنایی به حقوق مردم و نپرداختن زکات، هر کدام وسیله حسرت در قیامت خواهد بود.
إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ . لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ . خافِضَةٌ رافِعَةٌ (1)
آن گاه که آن واقعه (عظیم قیامت) روی دهد. که در واقع شدن آن دروغی نیست (و سزا نیست کسی آن را دروغ شمارد). (آن واقعه) پایین آورنده و بالا برنده است (نظام خلقت را زیر و رو میکند و نااهلان را پایین و خوبان را بالا میبرد).
نکتهها:
«خفض» به معنای فرو آوردن و به زیر کشیدن و «رفع» به معنای بالابردن و برافراشتن و «رج» به معنای لرزش شدید و تند و از جا کنده شدن است.
هر کجا وقوع امر و حادثهای قطعی باشد، برای بیان آن میتوان از فعل ماضی استفاده کرد. لذا بسیاری از آیات درباره قیامت، با فعل گذشته بیان شده است. «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ» چنانکه با دیدن سیل بزرگی که به سوی شهر حرکت میکند، می گویند: سیل شهر را برد، با اینکه هنوز سیل به شهر نرسیده است.
امام سجاد علیه السلام فرمودند: به خدا سوگند! واقعه قیامت، دشمنان خدا را به دوزخ فرومیآورد، «خافِضَةٌ» و اولیای خدا را به بهشت بالا میبرد. «رافِعَةٌ»(2)آری، عزّت و ذلّت، بلند مرتبگی و پستی واقعی در آن روز معلوم میشود که بزرگان گفتهاند: «الفقر و الغنی بعد العرض علی الله»(3)فقر و غنای واقعی پس از آنکه اعمال بر خدا عرضه شود، معلوم گردد.
پیامها:
1- قیامت، تنها واقعهای است که نظیر و مانند ندارد. «الْواقِعَةُ»
2- در تبلیغ، آنگاه که در مقام هشدار به امری مهم هستیم، با حذف
همه مقدّمات، به اصل مطلب بپردازیم. «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ»
3- قیامت، هنگامهی فروپاشی پندارها و تجلّی حقایق است. (شکست و سقوط عدّهای و پیروزی و صعود عدّهای دیگر) «خافِضَةٌ رافِعَةٌ»
وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً (1)
وکتاب (و نامه اعمال) در میان نهاده میشود، پس مجرمان را میبینی که از آنچه در آن است بیمناکاند و میگویند: وای بر ما، این چه نوشتهای است که هیچ (گفتار و کردار) کوچک وبزرگی را فروگذار نکرده مگر اینکه برشمرده است! و آنچه انجام دادهاند (مقابل خود) حاضر مییابند وپروردگارت به هیچکس ستم نمیکند.
نکتهها:
بارها قرآن از کتاب و پرونده و نامه عمل در قیامت مطرح شده، از جمله:
فرستادگان ما مینویسند: «إِنَّ رُسُلَنا یَکْتُبُونَ»
آثار کارها را هم مینویسیم: «نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»
نامه عمل آنان بر گردنشان آویخته میشود: «أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ»
پروندهها در قیامت گشوده میشود: «وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ»
نامهها به دست خود افراد داده میشود؛ نامهی خوبان به دست راست و نامه بدکاران به دست چپ آنان داده میشود.
همان گونه که هر فردی پروندهای دارد، هر امّتی نیز کتاب و پروندهای دارد. «کُلُّ أُمَّةٍ تُدْعی إِلی کِتابِهَا»
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم در بازگشت از جنگ حُنین، در یک صحرای خشک فرود آمد. به اصحاب فرمود: بگردید تا هر چه از چوب وخاشاک یافتید گرد آورید. اصحاب رفتند و هر کس چیزی آورد. روی هم ریختند و انباشته شد. پیامبر فرمود: گناهان اینگونه جمع میشوند، پس از گناهان کوچک پرهیز کنید.(2)از این برنامه این درس را نیز میتوان گرفت که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم آموزشی اردوئی و
بیابانی تجسّمی، نمایشی و عملی، همراه با پرکردن اوقات فراغت برای یاران خود داشتند، آن هم وقتی که خطر غرور ناشی پیروزی در جنگ در کمین آنان بود، واصحاب خود را بیگناه یا کم گناه میپنداشتند.
امام صادق علیه السلام فرمود: در روز قیامت هنگامی که کارنامه عمل انسان به او داده میشود، پس از نگاه به آن و دیدن آنکه تمام لحظهها و کلمهها و حرکات و کارهای او ثبت شده، همه آنها را به یاد میآورد، مانند اینکه ساعتی قبل آنها را مرتکب شده است، لذا میگوید: «یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً...».(1)
آنان که در دنیا بیخیال و بیتفاوت بوده و به هر کاری دست میزنند، در آخرت هراس و دلهره خواهند داشت، «مُشْفِقِینَ» ولی مؤمنان که در دنیا اهل تعهّد و خداترسی بودند در آنجا آسودهاند. «إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنا مُشْفِقِینَ»
پیامها:
1- در قیامت، هم نامهی عمل هر فرد به دستش داده میشود، هم کتابی در برابر همه قرار داده میشود. «وَ وُضِعَ الْکِتابُ»
2- نگرانی و هراس مجرمان، از عملکرد ثبت شده خویش است، نه از خداوند. «مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ»
3- قیامت، روز حسرت و افسوس مجرمان است. «یا وَیْلَتَنا»
4- علم افراد به عملکرد خودشان در قیامت چنان است که گویا همه با سواد میشوند، چون کتاب و خواندن برای همه مطرح است. «وُضِعَ الْکِتابُ ... مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ»
5- عملهای انسان دارای درجات است. «صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً»
6- قیامت، صحنهی تجسّم عملهای انسان است. «وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً»
7- داشتن عدالت وظلم نکردن، لازمه ربوبیّت الهی است. «وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً»
1) تفسیر المیزان
یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ (1)
ای فرزندان آدم! مبادا شیطان فریبتان دهد، آنگونه که پدر و مادرِ (نخستین) شما را از بهشت بیرون کرد، (با وسوسهی خوردن از آن درخت) لباس را از تن آن دو برکند تا عورتهایشان را بر آنان آشکار سازد. همانا شیطان و گروهش شما را از آنجا که شما آنها را نمیبینید میبینند. ما شیاطین را دوستان و سرپرستان کسانی که ایمان نمیآورند قرار دادیم.
نکتهها:
شیطان گرچه اهل ایمان را نیز وسوسه میکند و به لغزش میاندازد، ولی نمیتواند ولایت و سلطهای کامل بر آنها پیدا نماید، «وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ» زیرا مؤمن، با توبه و پناه بردن به خدا نجات مییابد. آری، شیطان تنها بر کافران سلطه دارد.
از اینکه شیطان را نمیبینیم گمان نکنیم که او هم ما را نمیبیند، بلکه او در هر مکان که زمینه گناه فراهم باشد حاضر است و بدنبال فتنه و فریب میباشد.
پیامها:
1- از تاریخ و سرنوشت دیگران عبرت بگیریم. «کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ»
2- خود را بیمه شده و به دور از انحراف ندانیم، حضرت آدم که مسجود فرشتگان بود، با فریب شیطان از جایگاه خود دور شد. «أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ...»
1) (أعراف، 27)
3- برهنگی وکشف حجاب، عامل خروج از جایگاه قرب الهی است. «فَاخْرُجْ أَبَوَیْکُمْ... یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما»
4- هرگونه برنامه و تبلیغاتی که به برهنگی بیانجامد، شیطانی است. «لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ ... یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما»
5- هدف شیطان، برهنگی زن و مرد در برابر یکدیگر است. «لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما»
6- شیطان تنها نیست، بلکه گروه و ایادی دارد. «إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ» چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ»
7- چون شیطان را نمیبینیم، از او غافل نباشیم و همیشه آماده باشیم. «لا یَفْتِنَنَّکُمُ ... لا تَرَوْنَهُمْ» زیرا فریبندگی شیطان به خاطر ناپیدایی اوست.
8- برهنگی، نشانهی عدم ایمان و سلطهی شیطان است. «یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما... أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ»
9- سلطهی شیطان، به خاطر اعمال خود انسان است. «أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ»
10- سنّت خداوند آن است که شیطان بر کافران و منکران حاکم شود. «إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ»
11- ایمان به خداوند، مانع ولایت و حاکمیّت شیطان بر انسان میشود. «أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ»
وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً (1)
و (ای شیطان!) هر کس از مردم را میتوانی با صدای خود بلغزان و نیروهای سواره و پیادهات را بر ضدّ آنان گسیلدار و در اموال وفرزندان با آنان شریک شو و به آنان وعده بده، و شیطان جز فریب، وعدهای به آنان نمیدهد.
نکتهها:
«استفزاز» به معنای لغزاندن با سرعت و تردستی و هُل دادن است.
ابلیس برای فریب انسان از یک راه وارد نمیشود، بلکه با تبلیغات، وعدهها، آرزوها، وسوسهها، همراهی و مشارکت، پیاده و سواره، انسان را محاصره میکند و در این میان عدّهای همراه او میشوند.
در روایات میخوانیم: کسی که باکی ندارد که چه میگوید و یا درباره او چه گفته میشود ودست به هر کاری میزند وعلناً گناه یا غیبت میکند، شریک شیطان است.(2)و همچنین لقمهی حرام، حرامخواری، زنا و به وجود آوردن نسلی فاسد و منحرف،(3)از موارد شریک شدن شیطان است. وکسی که اهلبیت پیامبر: را دشمن بدارد، شیطان در نسل او شریک شده است.(4)
تولید و مصرف ناسالم، کنزاندوزی، وسرمایهگذاری شرکتها وکارخانجات خارجی، وایجاد مراکز علمی، فرهنگی، هنری ومسابقات بینالمللی استعماری نوعی مشارکت شیطان است.
پیامها:
1- قدرت ابلیس محدود است. «مَنِ اسْتَطَعْتَ»
2- تبلیغات فاسد، در انحراف مردم نقش دارد. «بِصَوْتِکَ»
3- تهاجم تبلیغاتی و فرهنگی دشمن، مقدّم بر تهاجم نظامی است. «صوت»
قبل از «خیل» آمده است. «بِصَوْتِکَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ» شیطان ابتدا با تبلیغات، انگیزهی توحیدی انسان را میگیرد، سپس با تسلیحات و لشکریانش بر او هجوم میآورد.
4- ابلیس، هم خود مایهی گمراهی است، «اسْتَفْزِزْ» وهم نیروهای او. «بِخَیْلِکَ»
5- شیوهی شیطان، در کمین نشستن و جلب و ربودن است. «أَجْلِبْ»
6- شرکت ابلیس در مال و فرزند انسان، از آغاز آن شروع میشود و تا لقمهی حرام و مشتبه و زنا ادامه مییابد. «شارِکْهُمْ»
7- هر آزادی و اختیاری نشان لطف الهی نیست، گاهی قدرت مانور، نوعی قهر الهی است. «اسْتَفْزِزْ أَجْلِبْ شارِکْهُمْ وَ عِدْهُمْ»
8- بستر نفوذ شیطان، آرزوهای انسان است که با وعدههای خیالی شیطان تقویت میشود. «عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً»
9- شیطان، علاوه بر فریب، گناه را توجیه میکند، وعدهی دروغ شفاعت میدهد و توبه را به تأخیر میاندازد. «وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً»
وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ . إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ
و اگر از طرف شیطان (و شیطان صفتان) کمترین وسوسه و تحریک و سوءنیّتی به تو رسید، پس به خداوند پناه آور که قطعاً او شنوا و داناست. همانا کسانی که تقوا پیشه کردهاند، هرگاه وسوسههای) شیطانی به آنان نزدیک شود، متوجّه میشوند (وخدا را یاد میکنند)، آنگاه بینا میگردند. (1)
نکتهها:
«نَزْغ»، به معنای ورود در کاری به قصد افساد و تحریک است.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از جبرئیل پرسید: «با وجود خشم، چگونه میتوان تحمّل کرد؟ این آیه نازل شد».(2)البتّه پناه بردن، تنها با گفتن «اعوذ باللّه» نیست، بلکه یک پیوند و ارتباط روحی برقرار کردن و توکل و خود را به خدا سپردن است.
گرچه همهی انبیا معصومند، ولی شیاطین حتّی از دستاندازی و وسوسهی آنان هم در نمیگذرند. چنانکه این آیه میفرماید: «وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ» یا آیهی «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ»(3)که نشان دهندهی مخالفان انبیا است. امّا ارزش کار انبیا در همین است که با وجود غرائز بشری و وسوسههای شیطانی، انسانهایی صالح و با تقوا، دور از گناهند.
در حقیقت شیطان، با وسوسههای خود، قصد گمراه کردن تمام انسانها را دارد، ولی در برابر مخلصین شکست میخورد. «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»
«مس»، به معنای اصابت و برخوردکردن همراه لمس کردن است.
«طائِفٌ»، یعنی طواف کننده، گویا وسوسههای شیطانی همچون طواف کنندهای پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش میکند تا راهی برای نفوذ بیابد.
امام صادق علیه السلام دربارهی این آیه فرمود: وسوسه گناه به سراغ بنده میآید، او
به یاد خداوند میافتد، متذکر شده و انجام نمیدهد.(1)
در برخی روایات، ذکر «لااله الّا اللّه» برای دفع وسوسههای شیطان توصیه شده است.(2)
وسوسهی شیطان، گاهی از دور است، «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ» گاهی از طریق نفوذ در روح و جان، «فِی صُدُورِ النَّاسِ» گاهی با همنشینی، «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» گاهی هم از طریق رابطه و تماس. «مَسَّهُمْ»
پیامها:
1- فرض گناه و وسوسه، دلالت بر وقوع آن ندارد، تنها هشدار است. ( «إِمَّا»، در قالب شرط است، نه تحقّق. نظیر آیهی «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» اگر شرک ورزی، عملت تباه میشود و شرط، دلیل بر وقوع نیست.)
2- وسوسه شیطان، حتمی است. «یَنْزَغَنَّکَ» (با نون تأکید آمده است)
3- وسوسه شیطان، دائمی است. «یَنْزَغَنَّکَ» (فعل مضارع، نشانه استمرار است)
4- حتّی از کوچکترین وسوسه شیطان نیز نباید غافل شد و باید به خدا پناه برد و خود را تحت پوشش او قرار داد. «نَزْغٌ»
5- استعاذه واستمداد از خدا، بهترین درمان وسوسههای شیطانی است. «فَاسْتَعِذْ»
6- انبیا هم نیاز به استعاذه و پناهجویی به خدا را دارند. «فَاسْتَعِذْ»
7- هنگام خطر، توجّه و هوشیاری ویژه لازم است. «فَاسْتَعِذْ»
8- چون وسوسههای شیطانی متفاوت است، استعاذه هم باید به «اللّه» باشد که جامع همهی صفات نیک و کمالات است. (فرمود: «باللّه»، و نفرمود: «بالغنی»، یا «بالعلیم» و ...).
9- باید به خدایی پناه برد که شنوا و داناست و به هر راز و رمزی آگاه است، نه به بتها و خرافات و ... «إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
10- شیطان، به سراغ انسانهای با تقوا و مؤمن هم میرود. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا
مَسَّهُمْ»
11- شیطانها برای انحراف، پیوسته در حال گشت و طوافند. «طائِفٌ»
(وسوسههای نفسانی و شیطانی، مثل میکرب همه جا وجود دارند و دنبال ایمانهای ضعیفند تا در آنها نفوذ کنند.)
12- گاهی ممکن است علما، مربّیان و مصلحان، مورد تماسهای مشکوک برای القای خط انحرافی قرار گیرند که باید هشیار باشند و در مسیر خواستههای دشمن قرار نگیرند و به خدا پناه ببرند. «إِذا مَسَّهُمْ... تَذَکَّرُوا»
13- یاد خدا، به انسان بصیرت میدهد و او را از وسوسهها نگاه میدارد. «تَذَکَّرُوا، مُبْصِرُونَ»
14- متّقی، به خدا توجّه کرده و شیطانشناس و آگاه است. اتَّقَوْا ... تَذَکَّرُوا
15- گناهکاران و گرفتاران شیطان، کورند و نجات یافتگان از دامهای ابلیس، بینایند. «مُبْصِرُونَ»
16- اگر افراد جامعه از نظر اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و نظامی، پاک و متّقی باشند، رفت و آمدها وتماسها با شیطان صفتان کارساز نخواهد بود. «تَذَکَّرُوا، مُبْصِرُونَ»
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از غیر خودتان همراز نگیرید. آنان در تباهی شما کوتاهی نمیکنند، آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا کینه و دشمنی از (گفتار) دهانشان پیداست و آنچه دلشان در بردارد، بزرگتر است. به تحقیق ما آیات (روشنگر و افشاگر توطئههای دشمن) را برای شما بیان کردیم اگر تعقّل کنید.
نکتهها:
«بِطانَة» به لباس زیر گفته میشود که به «بَطن» و شکم میچسبد. این کلمه، کنایه از مَحرم اسرار است. «خَبال» به معنای نابودی فکر و عقل است. «عَنَت» به معنی سختی و رنج، و «یَألُون» به معنی کوتاهی در انجام کار است.
پیامها:
1- بیگانگان را مَحرم اسرار خویش قرار ندهیم. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ» وجود مستشاران خارجی در کشورهای اسلامی، ممنوع است.
2- رازداری، یک وظیفهی قطعی است. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ»
3- هر مسلمانی هم که مصداق «دُونِکُمْ» باشد، نباید محرم اسرار قرار گیرد، زیرا در میان مسلمانان نیز افراد فتنهجو و جاسوس، کم نیستند. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ ...»
4- ملاک دوستی و روابط صمیمانهی مسلمانان با سایر جوامع باید ایمان باشد. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ»
5- دشمن در ضربه زدن به فکر و اندیشه کوتاهی نمیکند. «لا یَأْلُونَکُمْ خَبالًا»
1) (آلعمران، 118)
6- دشمنان با شگردهای گوناگون با ما برخورد میکنند: 1. فساد. «لا یَأْلُونَکُمْ خَبالًا» 2. فشار. «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» 3. نفاق. «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ»
7- دشمنان خود را بشناسید و هشیار باشید، آنان ذرّهای در توطئه و فتنه علیه شما کوتاهی نمیکنند. «لا یَأْلُونَکُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ»
8- اوامر و نواهی الهی، دلیل و فلسفه دارد. اگر شما را از روابط صمیمانه با دشمنان نهی میکند، به خاطر آن است که آنان در توطئه علیه شما کوتاهی نمیکنند. «لا تَتَّخِذُوا ... لا یَأْلُونَکُمْ»
9- از کوزه همان برون تراود که در اوست. از دشمن انتظاری جز بغض و کینه نیست. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ»
10- دشمنان خود را از تبلیغات آنان بشناسید. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ»
11- روابط صمیمی با دشمنِ توطئهگر، نشانه بیعقلی است. برخورد صمیمانه، با افراد بیصفا، کم عقلی است. «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
12- خداوند به درون همه آگاه است و نقشههای دشمنان اسلام را افشا میکند. «وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ»
13- دشمنان شما منافق هستند، ظاهر و باطنشان یکی نیست. «ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ»
14- خداوند با معرّفی روحیات دشمن، با شما اتمام حجّت کرده است. «قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ»
15- مؤمن بودن مسألهای است و عاقل بودن مسأله دیگر، لذا در این آیه خداوند به مؤمنان میفرماید: کفّار را محرم اسرار خود قرار ندهید، اگر عقل دارید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
إِنَّ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اللهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللهَ إِلَّا قَلِیلًا . مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا
همانا منافقان با خدا مکر و حیله میکنند در حالی که خداوند (به کیفر عملشان) با آنان مکر میکند. و هرگاه به نماز برخیزند با کسالت برخیزند، آن هم برای خودنمایی به مردم و خدا را جز اندکی یاد نمیکنند. (منافقان) بین کفر و ایمان سرگشتهاند، نه با این گروهاند و نه با آن گروه و خداوند هر که را گمراه کند، برای او راه نجاتی نخواهی یافت. (1)
نکتهها:
«تَذَبذُب» حرکت چیزی است که در هوا آویخته باشد و هیچ جایگاه و پایگاه محکم و استواری در روی زمین نداشته باشد.
منافق، کسی است که در ظاهر احکام دینی را به جای میآورد، امّا انگیزههای او الهی نیست. نماز میخواند، امّا از روی ریاکاری، کسالت و غفلت. او گمان میکند با این روش خدا را فریب میدهد، در حالی که نمیداند خودش را فریب داده و خداوند به درون او آگاه است و جزای فریبکاری او را میدهد.
امام رضا علیه السلام میفرماید: چون خداوند، جزای خدعه آنان را میدهد، به این کیفر الهی، خدعه گفته میشود.
نماز مطلوب، عاشقانه، خالصانه و دائمی است. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: آنان که نماز را به آخر وقت میاندازند وفشرده میخوانند، نماز منافقان را انجام میدهند.
قرآن نسبت به مؤمنان جملهی «أَقامُوا الصَّلاةَ» به کار میبرد، ولی دربارهی منافقان جملهی «قامُوا إِلَی الصَّلاةِ» و تفاوت میان «أَقامُوا» و «قامُوا» تفاوت میان برپاداشتن و به پا خاستن است.
1) (نساء، 142 و 143)
پیامها:
1- فریبکاری، بی نشاطی در نماز، ریاکاری و غفلت از یاد خدا، از نشانههای نفاق است. «إِنَّ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ، یُراؤُنَ، لا یَذْکُرُونَ»
2- کیفر خدا متناسب با عمل است. «یُخادِعُونَ اللهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ»
3- نماز منافقان، نه روحیّه و نشاط دارد، نه انگیزه، نه مقدار. «کُسالی، یُراؤُنَ، قَلِیلًا»
4- منافقان، استقلال فکر و عقیده ندارند به هر حرکتی میچرخند، به دیگران وابسته و بیهدف سرگردانند. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ»
5- منافق، آرامش ندارد. چون پیوسته باید موضع جدید، تصمیم فوری و عجولانه بگیرد. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ»
6- در مواضع اعتقادی و بینش فکری، قاطعیّت لازم است. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذلِکَ»
7- منافق، مورد قهر خداوند است. «مَنْ یُضْلِلِ اللهُ»
8- نفاق، درد بی درمان است. «فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا»
وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ(1)
و به ستمگران تمایل وتکیه نکنید که آتشِ (عذاب) شما را فرا میگیرد و (در این صورت) برای شما در برابر خداوند، هیچ دوست و سرپرستی نیست، پس (از هیچ ناحیهای) مورد کمک قرار نخواهید گرفت.
نکتهها:
در روایات میخوانیم که مودّت و محبّت به ظالم و اطاعت از او، از مصادیق رکون به ظالم محسوب میشود. در روایتی میفرماید: به ستمگر امیدی نداشته باش، گرچه او فامیل و دوست تو باشد. «و ان کان حَمیماً قریباً»(2)در کافی،
نیز این روایت آمده که اگر به مقدار زمانِ دست به جیب کردن ستمگر برای بخشش، راضی به زنده بودن او باشی، رکون و تکیه بر ظالم کردهای که خدا از آن نهی نمودهاست.(1)
از آنجا که اطاعت از اولی الامر، واجب و از سوی دیگر، رکون به ظالم حرام است، پس اولی الامر نمیتواند ظالم باشد، بلکه باید
معصوم نیز باشد، زیرا گناه از مصادیق ظلم به شمار میرود.
رکون و تکیه بر ظالم، آتش و عذاب خداوند را در پی دارد، پس وضعیّت خود ظالم چگونه خواهد بود؟!
پیامها:
1- هرگونه تمایل واعتماد به ستمگران داخلی وخارجی، ممنوع است. «لا تَرْکَنُوا» (ستمگران، لایق پیروی و رهبری نیستند)
2- تکیه بر ستمگران، گناه کبیره است. (هر گناهی که قرآن دربارهی آن وعدهی آتش داده، گناه کبیره است) «لا تَرْکَنُوا... فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ»
3- به جای تمسّک به ظالم، به خدا توکل کنیم. «وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ»
4- نتیجهی تکیه بر ستمگران، غربت و تنهایی است. «ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ»
1) کافی، ج 5، ص 108.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ . وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند پروا کنید و هر کس به آن چه برای فردای (قیامت) خود فرستاده است، بنگرد. باز هم از خدا پروا کنید که خداوند به آنچه انجام میدهید، به خوبی آگاه است. همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز آنان را به خود فراموشی گرفتار کرد. آنان همان فاسقانند.
نکتهها:
فرمان تقوا در این آیه تکرار و تأکید شده است که علاوه بر تأکید، میتواند معانی متعدّدی داشته باشد، از جمله:
تقوای اول مربوط به اصل کار و تقوای دوم مربوط به کیفیّت آن باشد.
تقوای اول مربوط به انجام کار خیر و دومی مربوط به ترک محرمات باشد.
و شاید اولی مربوط به توبه از گذشته و تقوای دوم مربوط به ذخیره آینده باشد.
در روایات میخوانیم: با نیمی از یک دانه خرما، یا اگر ندارید با سخنان خوب، دلهایی را شاد کنید تا در قیامت که خداوند میپرسد: من به تو چشم و گوش و ... دادم چه ذخیرهای فرستادی، شرمنده نباشید. زیرا در آن روز بعضی به هر سو مینگرند، ولی ذخیرهای که وسیله نجاتشان باشد از پیش نفرستادهاند.(2)مصداق روشن کسانی که خداوند را فراموش کردند، منافقانند. در آیه 67 سوره توبه درباره منافقان میخوانیم: «نَسُوا اللهَ فَنَسِیَهُمْ» البتّه خداوند فراموشکار
نیست، بلکه لطف خود را از آنان باز میدارد. «وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا»
غفلت، خطرناکترین آفت انسان است. قرآن میفرماید: گروهی از مردم، از چهارپایان بدترند، زیرا غافلند، «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» بنابراین غفلت از خدا «نَسُوا اللهَ» غفلت از قیامت «نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ» و غفلت از آیات الهی، «أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها» باعث سقوط انسان به مرحلهای پستتر از حیوانیّت میشود.
انسان فطرتاً خداشناس است و فراموشی، عارض بر او میشود. کلمه «نسیان» در موردی است که قبلًا علم و توجه باشد.
پیامها:
1- ایمان، زمینه تقوا و شرط ثمربخشی ایمان، داشتن تقوا است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا»
2- به امید کار خیر وارثان نباشیم، هرکس به فکر قیامت خود باشد. «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»
3- در آنچه به عنوان عمل صالح ذخیره میکنیم، دقّت کنیم. «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ»
4- محاسبه نفس لازم است. «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ» (اگر امروز دقّت نکنیم، دقّت فردا سبب شرمندگی خواهد بود. «یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً»)
5- قیامت، نزدیک است. «لِغَدٍ» (چنانکه در جای دیگر نیز میفرماید: «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً»)
6- آیندهنگری و عاقبتاندیشی، لازمهی ایمان است. «ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»
7- تقوا، زمینه محاسبه نفس و محاسبه نفس، سبب رشد و تقویت تقوا است.
( «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ» میان دو «اتَّقُوا اللهَ» قرار گرفته است).
8- هیچ کس در هیچ مرحلهای خود را ایمن نداند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ... وَ اتَّقُوا اللهَ»
9- ایمان به خبیر بودن خداوند، عامل تقوا است. وَ اتَّقُوا اللهَ ... إِنَّ اللهَ خَبِیرٌ
10- مؤمنان، در معرض غفلت از یاد خدا هستند و نیاز به هشدار دارند. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ ... وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللهَ
11- گام اول سقوط، از خود انسان است، خودفراموشی کیفر الهی
است. «نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أفُسَنَهُم»
12- گناه و انحراف، ثمره غفلت از یاد خداست. «نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»
اُتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللهِ أَکْبَرُ وَ اللهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ
آنچه را از کتاب (آسمانی قرآن) به تو وحی شده تلاوت کن و نماز را بهپادار، که همانا نماز (انسان را) از فحشا و منکر باز میدارد و البتّه یاد خدا بزرگتر است و خداوند آنچه را انجام میدهید میداند. (1)
نکتهها:
در این آیه خداوند به پیامبرش دستور تلاوت قرآن و نماز را در کنار هم داده و این به خاطر آن است که قرآن و نماز دو منبع نیروبخش میباشند. البتّه نماز و قرآن، بارها در کنار هم آمده است؛ از جمله: «یَتْلُونَ کِتابَ اللهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ» و «یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ»
به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم گفته شد: فلانی هم نماز میخواند و هم خلاف میکند، فرمود: «ان صلاته تنهاه یوما»(2)بالاخره نماز او روزی نجاتش خواهد داد.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کسی دوست دارد قبولی یا ردّ نمازش را بداند،
ببیند نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته است یا نه. سپس امام فرمود: «فبقدر ما منعته قبلت منه»(1)به اندازهای که نماز، انسان را از منکرات باز میدارد، به همان اندازه قبول میشود.
احکام و شرایط نماز جماعت، بسیاری از ارزشها را زنده میکند از جمله: مردمی بودن، جلو نیافتادن از رهبر، عقب نماندن از جامعه، سکوت در برابر سخن حقّ امام جماعت، نظم و انضباط، ارزشگذاری نسبت به انسانهای با تقوا، دوری از تفرقه، دوری از گرایشهای مذموم نژادی، اقلیمی، سیاسی و حضور در صحنه که
ترک هریک از آنها، منکر است.
پیامها:
1- تنها آشنایی با مفاهیم، تلاوت و آموزش قرآن کافی نیست، بلکه عمل لازم است. «اتْلُ- أَقِمِ»
2- قرآن و نماز، در رأس برنامههای تربیتی است. «اتْلُ- أَقِمِ»
3- رابطه پیامبر با مردم از طریق تلاوت آیات قرآن و ابلاغ اوامر خداوند به آنان و رابطه او با خدا از طریق عبادت و نماز است. «اتْلُ- أَقِمِ»
4- در تبلیغ و ارشاد، حکمت و آثار دستورها دینی را بیان کنیم. «أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»
5- در پیشگاه خداوند، نماز از عظمت و جایگاه خاصّی برخودار است. «أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ» (تکرار کلمهی «صلاة»)
6- نقش اصلاحی نماز در فرد و جامعه حدسی و پیشنهادی نیست، بلکه قطعی است. «إِنَّ الصَّلاةَ» (کلمهی «انّ» و جملهی اسمیه)
7- اگر نمازِ انسان، او را از فحشا و منکر باز نداشت، باید در قبولی نماز خود شک کند. «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی»
8- گسترش کارهای نیک و معروف، به طور طبیعی مانع رشد منکر است. «الصَّلاةَ تَنْهی»
1) تفسیر مجمعالبیان.
9- در نماز، انواع راز و رمزها، هنرها و سلیقهها نهفته است. «ما تَصْنَعُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (1)
همانا کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس (بر این عقیده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند (و میگویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتی که پی در پی وعده داده میشدید.
نکتهها:
صبر، گاهی در برابر مصیبت است، «وبشّرالصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة» گاهی در برابر انجام وظیفه، «وامر بالمعروف و انه عن المنکر
واصبر علی ما اصابک» و گاهی در برابر گناه، چنانکه یوسف در زندان گفت: «ربّ السّجن احبّ الیّ...» پروردگار! زندان نزد من بهتر از ارتکاب گناهی است که مرا به آن میخوانند، تا آنجا که فرمود: «انّه مَن یتّق و یصبر فانّ الله لایضیع اجر المحسنین»
صبر، کلید رستگاری و سعادت و مادر همه کمالات است. قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر میداند: «أولئک یجزون الغُرفة بما صبروا» چنانکه فرشتگان به بهشتیان میگویند: «سلامٌ علیکم بما صبرتم» درود بر شما که پایداری کردید. همچنین درباره رهبران الهی میفرماید: «جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا لمّا صبروا» آنان را به خاطر صبرشان، پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت مینمودند.
پیامها:
1- آن چه ایمان را بارور میکند و به نتیجه میرساند، مقاومت است وگرنه چه بسیار مؤمنانی که بد عاقبت شدند. «قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»
2- استقامت، در کنار ایمان ارزش است وگرنه کفّار نیز بر باطل خود استقامت دارند. «قالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»
1) (فصّلت، 30)
3- خالق بودن خدا را بسیاری قبول دارند، ولی در تدبیر امور پای دیگران را به میان میآورند؛ مهم آن است که انسان در ربوبیّت خداوند مقاومت کند. یعنی هیچ قانون و برنامهای را از غیر خدا نپذیرد. «رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»
4- استقامتی ارزشمند است که طولانی باشد. «ثُمَّ اسْتَقامُوا» (کلمه «ثُمَّ» برای زمان و فاصلههای دور است)
5- انسان در اثر ایمان و مقاومت، فرشتگان را به خود جلب میکند. «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ»
6- فرشتگان بر غیر پیامبران نیز نازل میشوند. «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ»
7- بر مؤمنان مقاوم فرشتگان نازل میشوند. «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ» و بر گناهکاران، شیاطین. «هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ»(1)
8- مقاومتِ در راه حقّ، هم خوف از آینده را برطرف میکند. «أَلَّا
تَخافُوا» و هم حزن و اندوه نسبت به گذشته را. «لا تَحْزَنُوا»
9- بالاترین هدیهی آسمانی که فرشتگان برای مؤمنان مقاوم میآورند، آرامش روحی و روانی است. «أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا»
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ (2)
آیا (چنین کسی بهتر است یا) آن کس که در طول شب در حال سجده و قیام به اطاعت مشغول است (و) از آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: «آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکسانند؟» تنها خردمندان متذکر میشوند (و پند میپذیرند).
نکتهها:
در این آیه سیمایی از صفات مؤمنان را بیان میفرماید که: مؤمنان همواره یاد خدا هستند، چه در رفاه و چه در سختی.
امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از قنوت در شب «قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ»، قیام برای نمازشب است.(1)
خداوند در قرآن برای چند گروه، جایگاه و درجات مخصوصی قرار داده است: انبیا، مجاهدان، نمازگزاران، اهل انفاق، مؤمنانی که عمل صالح انجام میدهند و دانشمندان. چنانکه در آیه 11 سوره مجادله به مؤمنان فرمان داده به احترام دانشمندان قیام کنند و به پاخیزند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا... وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات»
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم میفرمایند: «نَوْمٌ مَعَ عِلْمٍ خَیْرٌ مِنْ صَلَاةٍ مَعَ جَهْلٍ»(2)عالمی که بخوابد، بهتر است از بی سوادی که نماز بخواند. یا فرمودند: «النَّظَرَ إِلَی وَجْهِ الْعَالِمِ عِبَادَهٌ» نگاه کردن به صورت عالم عبادت است. البته نه هر عالمی! عالمی که با نگاه کردن به او به یاد
خدا بیفتی. در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که برای کسب علم حرکت می کند، همین که از خانهاش بیرون میآید، هفتاد هزار فرشته او را همراهی میکنند. تمام موجودات برایش استغفار میکنند.
امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: «الشَّاخِصُ فِی طَلَبِ الْعِلْمِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللهِ» کسی که عمرش را در راه کسب علم صرف میکند، مانند مجاهدی است که راه خدا جهاد می کند. یا فرمود: بهترین علم آن علمی است که تو را اصلاح کند. یعنی آن علمی که انسان را از حسادت و شرک و جهل، از بخل و تکبر و از مفاسد اخلاقی دور کند. آن علمی که به او صبر و استقامت و پشتکار بدهد. آن علمی که دید و بینش و ظرفیت او را بالا ببرد، بهترین علم است.
پیامها:
1- شب بهترین بستر عبادت است. «قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ»
2- نشانهی علم، عبودیّت است. «ساجِداً وَ قائِماً... الَّذِینَ یَعْلَمُونَ» (علم و عبادت باید با هم باشند. آری شب زنده داران عابد و آخرت جویان امیدوار به رحمت الهی عالمان واقعی هستند. «قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ... یَحْذَرُ الْآخِرَةَ... یَعْلَمُونَ»
3- مردان خدا، هم از آخرت بیم دارند و هم به رحمت الهی امیدوارند. «یَحْذَرُ، یَرْجُوا»
4- یکی از روشهای تربیت، مقایسه خوبیها و بدیها و خوبان و بدان است. «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ»، «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ»
57- پند پذیری نشانه عقل سلیم است. «إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»
ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللهِ یَسِیرٌ . لِکَیْلا تَاْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (1)
هیچ مصیبتی در زمین و نه در جسم و جانتان به شما نرسد، مگر آن که پیش
از آنکه آن را پدید آوریم در لوحی ثبت است، همانا این امر بر خداوند آسان است. تا بر آنچه از دست دادید، تأسف نخورید و به آنچه به شما داده شد، (سرمستانه) شادمانی نکنید و خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.
نکتهها:
«نَبْرَأَها» از «برء» به معنی پدید آوردن است.
«مُخْتالٍ» به معنای تکبری است که بر اساس توهّم و تخیل بزرگی باشد.
در حدیث میخوانیم: بلاها برای ظالم وسیله ادب و هشدار است، ولی برای مؤمنان وسیله آزمایش و رشد و برای انبیا وسیله دریافت درجات و برای اولیای
1) (حدید، 22)
خدا، وسیلهی دریافت کرامت است. «البلاء للظالم أدب و للمؤمن امتحان و للانبیاء درجة و للاولیاء کرامة»(1)
تمام حوادث تلخ و شیرین، همچون پلّههایی از سنگهای سیاه و سفید، برای بالا رفتن و به کمال رسیدن است و باید بدون توجّه به رنگِ پلّهها، به سرعت از آن گذشت. نظیر کارمند بانک، یک روز مسئول گرفتن پول از مردم و روز دیگر مسئول پرداخت است. نه روز اول خود را میبازد و نه روز دوم خوشحالی میکند، زیرا میداند او کارمندی امین بیش نیست. خداوند با مقرّر کردن حوادث و فراز و نشیبها میخواهد روح انسان را به قدری بالا ببرد که تلخیها و شیرینیها در آن اثر نکند، چنانکه حضرت زینب سلام الله علیها بعد از حوادث کربلا فرمود: من به جز زیبایی چیزی ندیدم، «و ما رأیت الا جمیلا»(2)
و امام حسین علیه السلام در گودال قتلگاه و در آخرین لحظات زندگیاش فرمود: خداوندا! راضی هستم به حکم تو و بردبارم بر بلا و امتحان تو، «رضا بقضائک، صبرا علی بلائک» و امام علی علیه السلام اشتیاق و انس خود را به شهادت از انس کودک به سینه مادر بیشتر میداند.(3)اگر حوادث را براساس علم و حکمت خدا بدانیم نه اتفاقی و بیدلیل و اگر حکمت بروز حوادث را بدانیم، حسد نمیورزیم، حرص نمیزنیم، دشمنی نمیکنیم و عصبانی نمیشویم زیرا میدانیم که صحنهها از قبل طراحی حکیمانه شده است. اگر بدانیم عطای نعمت، مسئولیّت و وظیفه به دنبال میآورد، از داشتن
آن شاد نمیشویم و اگر بدانیم گرفتن نعمت، جبرانش در قیامت است، از فوت شدهها غمناک نمیشویم.
حضرت علی علیه السلام فرمود: تمام زهد در دو کلمه قرآن است، سپس این آیه را تلاوت کرده و فرمود: به آنچه از دست دادید تأسف نخورید و بر آنچه به شما داده میشود، دلخوش نباشید وکسی که چنین باشد، زاهدی جامع الاطراف است.(4)
پیامها:
1- حوادث طبیعی همچون سیل و زلزله که موجب تخریب منازل و مزارع «مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ» و یا جراحات و مرگ و میر «فِی أَنْفُسِکُمْ» میشود، بر اساس
نظام از پیش پایهگذاری شده الهی است، نه اموری تصادفی که از تحت قدرت خداوند خارج باشد. «إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها»
2- حوادث، هدفدار است. «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ... لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ...»
3- نعمتها از خداوند است، «آتاکُمْ» ولی سلب نعمت به خداوند نسبت داده نشده است. «ما فاتَکُمْ»
4- علم به آثار و اهداف حوادث، سبب آرامش است. «فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها... لِکَیْلا تَاْسَوْا»
5- خداوند از ثبت حوادث در لوح محفوظ خبر داده تا بندگان غصّه نخورند و مغرور نشوند. «لِکَیْلا تَاْسَوْا ... وَ لا تَفْرَحُوا»
6- غم و شادی طبیعی بد نیست، اندوه خوردن بر گذشتهها و یا سرمست شدن به داشتهها مذموم است. «لِکَیْلا تَاْسَوْا ... وَ لا تَفْرَحُوا»
7- کسی که از مقدّرات الهی غافل است، گمان میکند فضیلتی دارد که خدا به خاطر آن به او نعمت داده و لذا بر دیگران فخر میفروشد. «مُخْتالٍ فَخُورٍ»
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ (1)
و (نیز به یادآور) هنگامی که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید،
قطعاً (نعمتهای) شما را میافزایم، و اگر کفران کنید البتّه عذاب من سخت است.
نکتهها:
این آیه، مهمترین و صریحترین آیه قرآن در مورد شکر نعمت و یا کفران آن است، که بعد از آیهی مربوط به نعمت آزادی و تشکیل حکومت الهی، به رهبری حضرت موسی مطرح شده است و این، رمز آن است که حکومت الهی و رهبر آسمانی مهمترین نعمتهاست، و اگر شکرگزاری نشود خداوند مردم
1) (إبراهیم، 7)
ناسپاس را به عذاب شدیدی گرفتار میکند.
شکر نعمت مراحلی دارد:
الف) شکر قلبی که انسان همهی نعمتها را از خداوند بداند.
ب) شکر زبانی، نظیر گفتن «الْحَمْدُ للهِ».
ج) شکر عملی که با انجام عبادات و صرف کردن عمر و اموال در مسیر رضای خدا و خدمت به مردم به دست میآید.
امام صادق علیه السلام فرمود: شکر نعمت، دوری از گناه است و نیز فرمود: شکر آن است که انسان نعمت را از خدا بداند (نه از زیرکی و علم و عقل و تلاش خود یا دیگران) و به آنچه خدا به او داده راضی باشد و نعمتهای الهی را وسیله گناه قرار ندهد، شکر واقعی آن است که انسان نعمت خدا را در مسیر خدا قرار دهد.(1)اگر نعمت خدا را در مسیر غیر حقّ مصرف کنیم، کفران نعمت بوده و زمینه کفر است. «لَئِنْ کَفَرْتُمْ»
در حدیث میخوانیم که خداوند به موسی وحی کرد: حقّ شکر مرا بجا آور. موسی گفت: این کار امکان ندارد، زیرا هر کلمهی شکر نیز شکر دیگری لازم دارد. وحی آمد: همین اقرار تو و این که میدانی هر چه هست از من است، بهترین شکر من است.(2)
به گفتهی روایات، کسی که از مردم تشکر نکند از خدا نیز تشکر نکرده است. «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله».(3)
پیامها:
1- سنّت خداوند بر آن است که شکر را وسیلهی ازدیاد نعمت قرار داده و این سنّت را قاطعانه اعلام کرده است. «تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ»
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند.
2- خدا برای تربیت ما، شکر را لازم کرد نه آنکه خود محتاج شکر باشد. «رَبِّکُمْ»
3- با شکر، نه تنها نعمتهای خداوند بر ما زیاد میشود، بلکه خود ما نیز رشد پیدا میکنیم، زیاد میشویم و بالا میرویم. «لَأَزِیدَنَّکُمْ»
4- کیفر کفران نعمت، تنها گرفتن نعمت نیست، بلکه حتّی گاهی نعمت سلب نمیشود، ولی به صورت نقمت و استدراج در میآید تا شخص، کمکم سقوط کند. «لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ»
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (1)
عشق و علاقه به زنان و فرزندان و اموال زیاد از طلا ونقره و اسبان ممتاز و چهارپایان و کشتزارها که همه از شهوات و خواستههای نفسانی است، در نظر مردم جلوه یافته است، (در حالی که) اینها بهرهای گذرا از زندگانی دنیاست و سرانجام نیکو تنها نزد خداوند است.
نکتهها:
«قَناطیر» جمع «قِنطار» به معنای مال زیاد است وآمدن کلمه «مُقَنطرة» به دنبال آن، برای تأکید بیشتر است.
«خَیل» به معنای اسب و اسب سوار، هردو آمده است و «مُسَوّمة» یعنی نشاندار. اسبهایی که به خاطر زیبایی اندام و یا تعلیمی که میدیدند، دارای برجستگیهای خاصّی میشدند، به آنها «خیل مسومة» میگفتند.
جلوهکردن دنیا در نظر انسان، گاهی از طریق خیالات شخصی و گاهی از سوی شیطان و گاهی از جانب اطرافیان متملّق صورت میگیرد. از طریق اوهام شخصی: «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» و «فَرَآهُ حَسَناً» و از سوی شیطان: «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» و از طرف اطرافیان متملّق «زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ»
مصادیق جلوههای دنیا که در آیه ذکر شده، با توجّه به زمان نزول آیه است و میتواند در هر زمانی مصادیق جدیدی داشته باشد. طلا و نقره، کنایه از ثروت
1) (آلعمران، 14)
اندوزی، و اسب کنایه از مرکب و وسیلهی نقلیّه است.
سؤال: با اینکه خداوند زینت بودن مال و فرزند را پذیرفته است؛ «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدنیا» پس چرا این آیه در مقام انتقاد است؟
پاسخ: زینت بودن چیزی، غیر از دلبستگی به آن است. در این آیه انتقاد از دلبستگی شدید است که از آن به «حُبُّ الشَّهَواتِ» تعبیر میکند.
کلمهی «بَنین» شامل دختران نیز میشود، نظیر اینکه میگوییم: عابران محترم از پیادهرو حرکت کنند که شامل زنان عابر نیز میشود.
پیامها:
1- علاقهی طبیعی به مادّیات، در نهاد هر انسانی وجود دارد، آنچه خطرناک است، فریب خوردن از زینتها وجلوههای آن و عدم کنترل دلبستگیهاست. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ ...»
2- جلوهی دنیا برای مردمِ عادّی است، نه افراد فرزانه. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ» چنانکه در نظر همسر فرعون که فرزانهی تاریخ است، کاخ و طلای او بیارزش است. «نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ»
3- علاقهی بیش از حدّ به زن وفرزند، بیش از هر چیز مایهی دلبستگی انسان به دنیا میگردد. «حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ»
4- مراقب باشیم که زینتها وجلوههای دنیا، مقدّمهی غفلت از آخرت است. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ ... وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
5- یکی از عوامل بد عاقبت شدن، شیفتگی و دلبستگی به دنیاست. زیرا عاقبت نیکو تنها نزد خداست. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ ... وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
6- یکی از شیوههای تربیتی، تحقیر مادّیات و بیان عظمت معنویات است. «ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
7- بهترین راه برای کنترل علائق مخرّب، مقایسه آن با الطاف جاودانهی الهی است. «وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَ فَلا
تَذَکَّرُونَ (1)
پس آیا دیدی کسی را که هوای خویش را معبود خود قرار داده و خداوند او را با وجود آگاهیش به بیراهه گذاشت و بر گوش و قلبش مهر زد و بر چشمش پردهای نهاد. پس بعد از خدا کیست که او را هدایت کند، پس آیا پند نمیگیرید؟
نکتهها:
قرآن دربارهی دو گروه تعبیر «خَتَمَ اللهُ» آورده است: یکی کفّار که میفرماید: «خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ» و دیگری هواپرستان که میفرماید: «خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ»
مراد از هویپرستی نادیده گرفتن وظیفه و پیروی از غریزه است.
هوی پرستی ابزار شناخت را از کار میاندازد، نه چشم حقیقت را میبیند و نه گوش حقّ را میشنود و نه دل درک صحیح دارد.
یکی از عوامل هوی پرستی، گرایش به مادّیات است. چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»
هوا پرستی اساس محنتهاست: «الهوی اس المحن»(2)
هوسها مرکب فتنههاست.
«انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع»(3)سرچشمهی فتنهها، پیروی از هوسهاست.
هوی پرستی مانع عدالت است. «فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا»
سبب انحراف از راه خداست. «وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ»
سبب سقوط انسان است. «وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدی»
و در این آیه میخوانیم که هویپرستی سبب مهر خوردن بر گوش و دل است.
«اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ... وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ»
پیامها:
1- هوی پرستی نوعی شرک و هویپرست سزاوار توبیخ است. «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»
2- با اینکه هوسها در درون است ولی بازتاب هوا پرستی در اعمال انسان هویداست. «أَ فَرَأَیْتَ»
3- انسان ذاتاً موجودی پرستشگر است امّا در انتخاب معبود منحرف میشود و به جای خدا به سراغ هوسها میرود. «اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»
4- کیفر کسی که خدا را رها کرده و به دنبال تمایلات نفسانی خود باشد آن است که خداوند او را گمراه نماید. «أَضَلَّهُ اللهُ»
5- اگر هوی پرستی حاکم شد، علم از کارآیی میافتد. هوا پرستی حتّی دانشمندان را منحرف میکند. «وَ أَضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلْمٍ»
6- گمراهی و کوردلی، کیفر الهی برای هویپرستان است. «اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ... أَضَلَّهُ اللهُ ... خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ»
7- هوی پرستی، سبب مسدود شدن درهای هدایت به روی انسان است. «مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ... فَمَنْ یَهْدِیهِ»
وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (1)
و روی خود را از مردم (به تکبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متکبّر فخر فروشی را دوست ندارد.
نکتهها:
«تصعیر»، نوعی بیماری است که شتر به آن گرفتار میشود و گردنش کج
1) (لقمان، 18)
میشود. لقمان به فرزندش میگوید: تو بر اساس تکبّر مثل شترِ بیمار، گردنت را با مردم کج نکن.
«مرح»، به معنای شادی زیاد است که در اثر مال و مقام به دست میآید.
«مُخْتال» به کسی گویند که بر اساس خیال و توهّم خود را برتر میداند، و «فَخُور» به معنای فخرفروش است.
تکبّر، هم توهین به مردم است، هم زمینه ساز رشد کدورتهای جدید و هم تحریک کنندهی کینههای درونی قدیم.
در حدیث میخوانیم: هر کس با تکبّر در زمین راه رود، زمین و هر موجودی که زیر و روی آن است، او را لعنت میکنند.(1)
در این آیه لقمان به فرزندش میگوید: در زمین متکبرانه راه نرو «لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً» و در سورهی فرقان، اوّلین نشانهی بندگان خوب خدا، حرکت متواضعانهی آنهاست. «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً»
یکی از اسرار نماز که در سجدهی آن بلندترین نقطه بدن را (حداقل در هر شبانه روز 34 مرتبه در هفده رکعت نماز واجب) روی خاک میگزاریم، دوری از تکبّر، غرور و تواضع در برابر خداوند است.
گرچه تواضع در برابر تمام انسانها لازم است؛ امّا در برابر والدین، استاد و مؤمنان لازمتر است. تواضع در برابر مؤمنان، از نشانههای برجستهی اهل ایمان است. «أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»
بر خلاف تقاضای متکبّران که پیشنهاد دور کردن فقرا را از انبیا داشتند، آن بزرگواران میفرمودند: ما هرگز آنان را طرد نمیکنیم. «وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا» انسانِ ضعیف و ناتوانی که از خاک و نطفه آفریده شده، و در آینده نیز مرداری بیش نخواهد بود، چرا تکبّر میکند؟!
مگر علم محدود او با فراموشی آسیبپذیر نیست؟!
مگر زیبایی، قدرت، شهرت و ثروت او، زوالپذیر نیست؟!
1) تفسیر نورالثقلین.
مگر بیماری، فقر و مرگ را در جامعه ندیده است؟!
مگر تواناییهای او نابود شدنی نیست؟!
پس برای چه تکبّر میکند؟! قرآن میفرماید: متکبّرانه راه نروید که زمین سوارخ نمیشود، گردنکشی نکنید که از کوهها بلندتر نمیشوید.
پیامها:
1- با مردم، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، با خوشرویی رفتار کنیم. «لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ»
2- تکبّر ممنوع است، حتّی در راه رفتن. «لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً»
3- از عامل خشنودی خداوند برای تشویق و از ناخشنودی او برای ترک زشتیها و گناهان استفاده کنیم. «إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ»
4- به موهومات، خیالات و بلندپروازیها خود را گرفتار نسازیم. «مُخْتالٍ»
5- بر مردم فخر فروشی نکنیم. «إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»
وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ للهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (1)
و کسانی که نسبت به (انفاق) آنچه خداوند از فضلش به آنان داده، بخل میورزند، گمان نکنند که (این بخل) برای آنان بهتر است، بلکه آن برایشان بدتر است. به زودی آنچه را که بخل کردهاند در روز قیامت، (به صورت) طوقی بر گردنشان آویخته میشود. و میراث آسمانها و زمین مخصوص خداست و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
پیامها:
1- واقع بین باشید واز خیال و گمان انحرافی دوری کنید. «لا یَحْسَبَنَّ»
2- مال که از آنِ تو نیست، پس بخل چرا؟ «آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ»
1) (آلعمران، آیه 180)
3- سرچشمهی بخل، ناآگاهی و تحلیل غلط از خیر و شرّ است. «لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ ... خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»
4- یکی از وظایف انبیا، اصلاح بینش و تفکر انسانهاست. «لا یَحْسَبَنَّ ... هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ»
5- حبّ دنیا، شرور را نزد انسان خیر جلوه میدهد. «لا یَحْسَبَنَّ ... هو خیر»
6- در قیامت، برخی جمادات نیز محشور میشوند. «سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا»
7- معاد، جسمانی است. «سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا»
8- قیامت، صحنه ظهور خیر و شرّ واقعی است. «هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا»
9- انسان، در تصرّف اموال خود آزاد مطلق نیست. «سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا»
10- قیامت، صحنهی تجسّم عمل است. «سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا» در حدیث آمده است: هرکس زکات مال خود را ندهد، در قیامت اموالش به صورت مار و طوقی بر گردنش نهاده میشود.(1)
11- زمان برپایی قیامت، دور نیست. «سَیُطَوَّقُونَ»
12- اسیر مال شدن، موجب اسارت در آخرت است. «سَیُطَوَّقُونَ»
13- آنچه را در دنیا به آن دل بستهایم و بخل ورزیدهایم، همان مایهی عذاب ما میشود. «سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا»
14- خداوند هم صاحب میراث ماندگار دنیاست و هم نیازمند انفاق ما نیست.
پس دستور انفاق، برای سعادت خود ماست. «وَ للهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
15- وارث واقعی همه چیز و همه کس خداست. ما با دست خالی آمدهایم و با دست خالی میرویم، پس بخل چرا؟ «وَ للهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
1) کافی، ج 3، ص 502.
... فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقی (1)
... پس خود را بیعیب نشمارید که او به تقواپیشگان داناتر است.
نکتهها:
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا جایز است کسی از خودش تعریف و ستایش کند؟ فرمود: اگر اضطرار پیش آمد، مانعی ندارد، سپس فرمودند: آیا نشنیدهای که یوسف نزد حاکم مصر از خود ستایش کرد و فرمود: «اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» مرا مسئول درآمدها و محصولات زمین قرار بده زیرا که من حافظ بیت المال و فردی آگاهم.
امام علی علیه السلام هنگامی که شنید گروهی برای فخرفروشی به یکدیگر میگویند، ما دیشب را تا صبح نماز خواندیم و دیروز روزه بودیم، فرمود: من دیشب خوابیدم و دیروز روزه نبودم. بنابراین، گاهی باید برای جلوگیری از غرور خود یا دیگران، این گونه سخن گفت.
فردی یهودی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمد و معجزات حضرت موسی را به رخ پیامبر کشید، آن حضرت فرمود: نارواست که انسان از خود ستایش کند، ولی برای روشن شدن تو میگویم: حضرت آدم برای توبه خود، حضرت نوح برای نجات از غرق شدن، حضرت ابراهیم برای نجات از آتش و حضرت موسی برای نجات از ترس، خدا را به حقّ محمّد و آل محمّد: سوگند دادند، ای یهودی! اگر موسی مرا میدید، به من ایمان میآورد. حضرت مهدی از نسل من است که حضرت عیسی برای یاری او از آسمان فروآید و پشت سر او نماز خواند.
حساب تزکیه نفس و خودستایی، از حساب بیان نعمتهای الهی جداست. خداوند در این آیه میفرماید: خودتان را ستایش نکنید، «فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ» ولی در جای دیگر میفرماید: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» نعمتها و الطاف خدا را بیان کن.
1) (نجم، 32)
پیامها:
1- کسانی که از گناه دوری میکنند، گرفتار خودستایی نشوند. «یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ ... فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ»
2- توجّه به ناچیزی و ضعف و ذلت سابق، انسان را از خودستایی باز میدارد.
«إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ»
3- اصلاح رفتار مردم باید از طریق اصلاح عقاید باشد. عقیده به علم و نظارت الهی انسان را از خودستایی باز میدارد. «هُوَ أَعْلَمُ ... فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ»
4- اگر کمالی داریم همه از اوست، چرا به خود افتخار میکنیم. «أنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ ... فَلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ»
5- با تظاهر به تقوا، انسان متّقی نمیشود. «هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقی»
أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً(1)
یا اینکه (یهودیان) نسبت به مردم (مسلمان) به خاطر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، حسد میورزند. همانا ما قبلًا به آلابراهیم (که شما از نسل او هستید نیز) کتاب آسمانی و حکمت و سلطنت بزرگی دادیم. (چرا اکنون به آلمحمّد علیهم السلام ندهیم؟)
نکتهها:
آیهی قبل اشاره به بخل یهود بود و در این آیه به حسادتشان اشاره شده است و حسد از بخل بدتر است. چون در بخل مال خود را نمیبخشد، ولی در حسد از بخششِ دیگری هم ناراحت است.
در روایات، اهلبیت فرمودهاند: آنان که مورد حسادت قرار گرفتهاند، ماییم.(2)
در حدیث از امام صادق علیه السلام میخوانیم که فرمود: مراد از «کتاب»، نبوّت و مراد از «حکمت»، فهم و قضاوت و مراد از «ملک عظیم»، اطاعت مردم
است.(1)و امام باقر علیه السلام در تفسیر «ملک عظیم» فرمود: مراد آن است که خداوند در میان آنان امامان بر حقّ قرار داد.(2)
پیامها:
1- حسود، در مقابل ارادهی خدا قد علم میکند. «یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ»
2- منشأ همهی نعمتها و بهرهگیریها فضل خداست. «مِنْ فَضْلِهِ» به جای آرزوی زوال نعمت دیگران، از خداوند آرزوی فضل او را داشته باشید.
3- همسویی اهل کتاب با مشرکان و قضاوت بر اینکه شرک شما بهتر از توحید مسلمانان است، به خاطر حسادت است. در آیات قبل خواندیم که یهودیان به مشرکان گفتند: هؤُلاءِ أَهْدی ... در این آیه میخوانیم: «أَمْ یَحْسُدُونَ»
4- همهی الطاف از اوست. (سه بار کلمه «آتَیْنا» تکرار شده است)
5- حکومت الهی باید بدست کسانی باشد که قبل از حکومت، دارای مقام معنوی و علمی و بینش بالایی باشند. نام کتاب و حکمت قبل از ملک عظیم آمده است. (آری نعمتهای معنوی بر مادّی مقدّم است.) «آتَیْنا ... الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً»
وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (1)
و نیکی با بدی یکسان نیست؛ (بدی دیگران را) با شیوهی بهتر (که نیکی است) دفع کن، که این هنگام آن کس که میان تو و او دشمنی است همچون دوست گرم میشود (و عداوتش نسبت به تو تمام میشود).
نکتهها:
در برابر کسانی که مردم را به خدا دعوت میکنند افراد بی تفاوت و نااهل و بدرفتاری پیدا میشوند که اگر مبلّغ دین، با اخلاق خوش و سعهی صدر با آنان برخورد نکند توفیقی حاصل نمیشود. این آیه سفارش میکند که بدیها را با خوبی پاسخ بده و اهل انتقام نباش؛ همان گونه که در دعای مکارم الاخلاق، امام زین العابدین علیه السلام از خداوند میخواهد که به او توفیق دهد که در برابر غیبت مردم از او، نیکی مردم را بگوید و از بدی آنان بگذرد و هر کس با او قطع رابطه کرد با او معاشرت کند. بارها در سیرهی پیامبر اکرم و اهل بیت معصوم آن حضرت نمونههایی از این برخوردها را میخوانیم که سرسختترین مخالفان را به طرفدار آنان تبدیل کرده است.
مردم چند دستهاند:
کسی که دوست خود را حفظ میکند.
کسی که دوست خود را نسبت به خود بی تفاوت میکند.
کسی که دوست خود را به دشمن تبدیل میکند.
کسی که دشمن را به دوست تبدیل میکند.
1) (فصلت، 34)
بعضی در تفسیر آیهی 40 سورهی شوری «وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها» گفتهاند: مراد این است که اگر بدی کسی را با بدی پاسخ داد شما هم مثل او هستی، چنانکه در آیهی 43 همان سوره میفرماید:
«وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» و کسی که تحمّل بدی مردم را داشته باشد و از آنان بگذرد، این از تصمیمات شایسته است.
پیامها:
1- یکی از راههای دعوت الی اللّه آن است که تنش زدایی نماییم و بدی دیگران را با نیکی دفع کنیم. «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَی اللهِ ... ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»
2- فکر نکنید مرور زمان مسایل را کهنه میکند و همه چیز فراموش میشود.
(برخوردهای مثبت و منفی هرگز یکسان نیست، و آثار آن در عمق روح افراد باقی میماند. «لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ»
3- یک نمونهی عملی دعوت به سوی خدا (که در آیهی قبل آمده بود) دفع بدیهای مردم با برخوردهای خوب است. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»
4- در برخورد با مخالفان، اخلاق نیک کافی نیست، تهاجم اخلاقی لازم است «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (دفع بدیهای دشمن با روش نیکو کافی نیست، بلکه به نیکوترین روشها و برترین رفتارهای اخلاقی نیاز است).
از محبت خارها گل میشود از محبت سرکهها مُل میشود
5- کیمیای واقعی، آن نیست که مس را طلا کند، بلکه برخوردی است که دشمنی را به محّبت تبدیل نماید. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (روز فتح مکه شعار بعضی از مسلمانان «انتقام، انتقام» بود ولی پیامبر اکرم فرمود: امروز روز انتقام نیست بلکه روز رحمت و مرحمت است).
6- سعهی صدر شرط توفیق در تبلیغ است. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ- کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»
7- توجّه به نتیجهی کار، انگیزهی انسان را بالا میبرد. (اگر بدانیم که نتیجهی
برخورد خوب، تبدیل دشمن به دوست است، انگیزهی این کار در ما زیاد میشود. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ- ... کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»
8- در رفتارهای شایسته، اگر دشمن دوست نشود لااقل حیا و شرمندگی در او به وجود میآید و او را به رفتار دوستانه وادار میکند. «کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»
وَ قَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً . وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً (1)
پروردگارت مقرّر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «اف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو. و از روی مهربانی و لطف، بالِ تواضع خویش را برای آنان فرودآور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند.
نکتهها:
در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است:
پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضای الهی و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانی میکند و سبب میشود که فرزندان نیز به ما احسان کنند. در احادیث آمده است: حتّی اگر تو را زدند، تو «افّ» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن.(2)
مردی مادرش را به دوش گرفته طواف میداد، پیامبر را در همان حالت دید،
پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّی حقّ یکی از نالههای زمان زایمان را ادا نکردی.(1)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانی برای والدین هست؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای آنان و
استغفار برایشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهیهایشان و احترام دوستانشان.(2)
مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزی من قوی و پولدار بودم و به فرزندم کمک میکردم، امّا امروز او پولدار شده و به من کمک نمیکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنی نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «انت و مالک لابیک» تو و داراییات از آنِ پدرت هستید.(3)در حدیث آمده است: حتّی اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشد» که این کلمه همان «قول کریم» است.(4)
احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنانکه در مورد حضرت عیسی علیه السلام توصیفِ «بَرًّا بِوالِدَتِی» ودر مورد حضرت یحیی علیه السلام «بَرًّا بِوالِدَیْهِ» آمده است.
والدین، تنها پدر و مادر طبیعی نیستند. در برخی احادیث، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام پدر امّت به حساب آمدهاند.(5)همچنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است. «مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ»
اگر والدین توجّه کنند که پس از توحید مطرحند، انگیزهی دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده میشود. «قَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
پیامها:
1- توحید، در رأس همه سفارشهای الهی است. «قَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ»
2- خدمتگزاری و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحّد واقعی است. «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
3- فرمانِ نیکیبه والدین مانند فرمانِ توحید، قطعی ونسخنشدنی است. «قَضی»
4- احسان به والدین در کنار توحید و اطاعت از خداوند آمده است تا نشان دهد این کار، هم واجب عقلی و وظیفهی انسانی است، هم واجب شرعی. «قَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
5- نسل نو باید در سایهی ایمان، با نسل گذشته، پیوند محکم داشته باشند. «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
6- در احسان به والدین، مسلمان بودن آنها شرط نیست. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
7- در احسان به پدر و مادر، فرقی میان آن دو نیست. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
8- نیکی به پدر ومادر را بیواسطه و به دست خود انجام دهیم. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
9- احسان، بالاتر از انفاق است و شامل محبّت، ادب، آموزش، مشورت، اطاعت، تشکر، مراقبت و امثال اینها میشود. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
10- احسان به والدین، حدّ و مرز ندارد. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (نه مثل فقیر، که تا سیر شود، وجهاد که تا رفع فتنه باشد و روزه که تا افطار باشد.)
11- سفارش قرآن به احسان، متوجّه فرزندان است، نه والدین. «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» زیرا والدین نیازی به سفارش ندارند و به طور طبیعی به فرزندان خود احسان میکنند.
12- هرچه نیاز جسمی وروحیِ والدین بیشتر باشد، احسان به آنان ضروریتر است. «یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ»
13- پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگهداریم. «عِنْدَکَ»
14- وقتی قرآن از رنجاندن سائل بیگانهای نهی میکند، «أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» تکلیف پدر و مادر روشن است. «وَ لا تَنْهَرْهُما»
15- هم احسان لازم است، هم سخن زیبا و خوب. «إِحْساناً ... قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً» (بعد از احسان، گفتار کریمانه مهمترین شیوهی برخورد با والدین است.)
16- در احسان به والدین و قول کریمانه، شرط مقابله نیامده است. یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند، تو کریمانه سخن بگو. «وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً»
17- رحمت الهی، جبران زحمات تربیتی والدین است. «رَبِّ ارْحَمْهُما
کَما رَبَّیانِی» گویا خداوند به فرزند میگوید: تو رحمت خود را دریغ مدار، واز خدا نیز استمداد کن که ادای حقّ آنان از عهدهی تو خارج است.
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ (1)
پس (ای بیماردلانِ سست ایمان!) اگر (از جهاد) روی گردانید، جز این از شما انتظار نمیرود که در زمین فساد کنید و پیوندهای خویشاوندی را قطع کنید.
نکتهها:
«تَوَلَّیْتُمْ» به معنای اعراض و پشت کردن به جبهه و سرگرم شدن به خلافکاری و قطع صله رحم است.
آیه خطاب به افراد سست ایمان که به خاطر حفظ جان از شرکت در جهاد اعراض میکنند، میفرماید: گمان نکنید که با ترک جهاد محفوظ میمانید، زیرا زمینه گسترش فساد و قتل را فراهم میسازید که دامان شما را نیز میگیرد و همچون دوران جاهلیّت، حتّی کشتن فرزند را برای شما مباح میسازد.
صله رحم در روایات
با بستگان خود دیدار و رابطه داشته باشید، هر چند در حدّ نوشاندن آبی باشد.
صلهی رحم، عمر را زیاد و فقر را دور میسازد.
با صلهی رحم، رزق توسعه مییابد.
بهترین قدمها، قدمی است که برای صله رحم و دیدار اقوام برداشته میشود.
در اثر صلهی رحم، به مقام مخصوصی در بهشت دست مییابید.
1) (محمد، 22)
به سراغ بستگان بروید، گرچه آنها بیاعتنایی کنند.
صلهی رحم کنید هر چند آنها نیکوکار نباشد.
صلهی رحم کنید، گرچه به اندازهی سلام کردن باشد.
صلهی رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان میکند.
صلهی رحم باعث تزکیه عمل و رشد اموال میشود.
کمک مالی به فامیل، بیست و چهار برابرِ کمک به دیگران پاداش دارد.
صلهی رحم کنید، گرچه یکسال راه بروید.
کسی که صلهی رحم را ترک کند، بویی از بهشت به او نمیرسد.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «پدرم سفارش کرد، با افرادی که با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو».
ارحام تنها منحصر به خانواده و بستگان نسبی نیست، بلکه جامعه بزرگ اسلامی را که در آن همه افراد امت با هم برادرند، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» و پدرشان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام است نیز در برمیگیرد.
پیامها:
1- اعراض از دین و دستورات قرآن، زمینه ساز فساد و تباهی است. «إِنْ تَوَلَّیْتُمْ ... تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ...»
2- ترک صله رحم و روابط خویشاوندی، گناهی است در ردیف فساد در زمین. «تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ»
3- اگر فساد گسترش یابد، انسان حتّی به بستگان خود نیز رحم نمیکند. «تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ»
4- فراریان از جنگ، فسادگران و قاطعان رحم، مورد نفرین خداوند هستند. «تَوَلَّیْتُمْ ... تُفْسِدُوا ... تُقَطِّعُوا ... أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللهُ»
5- محرومیّت از رحمت الهی، نتیجه عملکرد خود ماست. «تُفْسِدُوا ... تُقَطِّعُوا ... لَعَنَهُمُ اللهُ»
الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (1)
(متّقین) کسانی هستند که در راحت ورنج انفاق میکنند وخشم خود را فرو میبرند و از (خطای) مردم میگذرند، و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
نکتهها:
آیه از انفاق و عفو وگذشت وتعاون تمجید میکند.
روزی یکی از خدمتکاران امام سجاد علیه السلام در موقع شستشوی سر و صورت آن حضرت، ظرف آب از دستش افتاد و سر امام علیه السلام را زخمی کرد. او دریافت که امام ناراحت شده است. بلافاصله گفت: «وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ»
امام فرمود: من خشم خود را فرو بردم. او دوباره گفت: «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»، امام فرمود: تو را عفو کردم. او گفت: «وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی.
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ بندهای نیست که خشم خود را فرو برد، مگر آنکه خداوند عزّت او را در دنیا و آخرت فزونی بخشد. خداوند فرمود: «وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ ... وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» این پاداش فروبردن آن خشم است.(2)
پیامها:
1- تقوا، از انفاق جدا نیست. «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ ...»
2- انفاق، سخاوت میخواهد نه ثروت. «فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»
3- نه در حال رفاه از محرومان غافل باشیم و نه در تنگدستی بگوییم که ما خود گرفتاریم. «فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»
4- متّقین محکوم غرایز نیستند، آنان حاکم و مالک خویشتناند. «الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ»
5- تقوا، از سعهی صدر جدا نیست. «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»
6- متّقی، منزوی نیست، بلکه با مال و اخلاق خوب خود، با مردم معاشرت میکند. «یُنْفِقُونَ، الْکاظِمِینَ، الْعافِینَ»
7- در عفو خطاکار، ایمان او شرط نیست. «وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ»
8- کسیکه میخواهد محبوب خدا شود باید از مال بگذرد و خشم وغضب را فرو برد. «وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
9- انفاق به محرومان و گذشت از خطای مردم، از مصادیق احسان و نیکوکاری است. «یُنْفِقُونَ، الْکاظِمِینَ، الْعافِینَ، الْمُحْسِنِینَ»
... وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (مائده،
... و در انجام نیکیها و دوری از ناپاکیها یکدیگر را یاری دهید و هرگز در گناه و ستم، به هم یاری نرسانید، و از خداوند پروا کنید که همانا خداوند، سخت کیفر است.
نکتهها:
اگر تحصیل علم یک «بِرّ» است، زمینههای آن چون: تأمین مدرسه، کتاب، کتابخانه، آزمایشگاه، وسیله نقلیّه، استاد و ... همه «تعاون بر بِرّ» است.
در روایات بسیاری به تعاون بر نیکیها ویاری رساندن به مظلومان و محرومان، سفارش شده واز کمک ویاری به ستمگران نهی شده است، از جمله:
امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس برای یاری رساندن به دیگران گامی بردارد، پاداش مجاهد و رزمنده را دارد».(1)
«تا زمانی که انسان در فکر یاری مردم است، خدا او را یاری میکند».(2)
«یاری کردن مسلمان، از یک ماه روزهی مستحبّی واعتکاف بهتر است».(3)
«هر کس ظالمی را یاری کند، خودش نیز ظالم است».(4)
«حتّی در ساختن مسجد، ظالم را یاری نکنید».(5)
پیامها:
1- وفای به پیمانها وحفظ حرمت و قداست شعائر الهی نیاز به همیاری و تعاون دارد. «لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللهِ ... وَ تَعاوَنُوا»
2- حکومت و جامعهی اسلامی، باید در صحنهی بینالمللی، از مظلوم و کارهای خیر حمایت و ظالم و بدیها را محکوم کند. «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ»
3- برای رشد همه جانبهی فضایل باید زمینهها را آماده ساخت و در راه رسیدن به آن هدف، تعاون داشت. «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ»
4- به جای حمایت از قبیله، منطقه، نژاد و زبان، باید از «حقّ» حمایت کرد و به «بِرّ» یاری رساند. «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ»
5- کسانی که قداست شعائر الهی را میشکنند و به بدیها کمک
میکنند، باید خود را برای عقاب شدید الهی آماده کنند. «وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقابِ»
وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(1)
و کسانی که در دارالهجره (مدینه) و ایمان، قبل از مهاجران جای گرفتند و کسانی را که (از مکه) به سویشان هجرت نمودند دوست میدارند و در دل، نیازی به آنچه (از فیئ) به مهاجران داده شده احساس نمیکنند و اگرچه خود شدیداً در فقر هستند ولی مهاجران را بر خود مقدّم میدارند و کسانی که از بخل نفس محافظت شوند، آنان همان رستگارانند.
نکتهها:
«تَبَوَّؤُا» از «بواء» به معنای نزول و جای گرفتن در مکان است. «خَصاصَةٌ»، به فقری که سبب شکاف زندگی شود گفته میشود و «یُوقَ» از «وقایه» به معنی حفاظت و کنترل است، «شُحَّ» به معنای بخل همراه با حرص است.
در کنار بهرهمند کردن مهاجران از فیئ، خداوند به ستایش انصار و مردم مدینه میپردازد که آنان، هم خانههایشان را برای مهاجران آماده کردند و هم ایمانشان را کامل نمودند که تمام دستورات را بدون دغدغه عمل کردند.
در حدیث میخوانیم: امام جواد علیه السلام از اول شب تا صبح فقط یک دعا میکرد: «اللهم قنی شُحَّ نفسی» خدایا! مرا از بخل نفسانیام حفظ کن. راوی میگوید: به امام گفتم: جانم فدایت! من جز این یک دعا از شما نشنیدم! امام فرمود: «فأیّ شَیءٍ أشدّ من الشُّح» چه چیزی خطرناکتر از بخل است.
در حدیث دیگری میخوانیم: «لا یجتمع الشح و الایمان فی قلب رجل مسلم»(2)بخل و ایمان در دل یک مسلمان جا نمیگیرد.
ایثار، یک کمال است امّا نباید موجب خروج از حدّ اعتدال شود، چنانکه قرآن در آیه 67 سوره فرقان، در وصف عباد الرّحمن
میفرماید: «وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ
یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً»، آنان در انفاق، نه زیادهروی میکنند و نه کوتاهی، بلکه راهی میانه را در پیش میگیرند.
پیامها:
1- بستر سازی برای ارائه خدمات به دیگران یک ارزش است. «تَبَوَّؤُا الدَّارَ»
2- هم ظاهر آراسته لازم است و هم باطن. «تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ»
3- محبّت به اهل ایمان مرز و بوم ندارد. «یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ»
4- از ایثار و روحیات خوب دیگران نام ببرید. «یُحِبُّونَ ... یُؤْثِرُونَ»
5- دوستی پایدار آن است که به خاطر کمالات، افراد را دوست بداریم، نه به خاطر نام و قبیله و چشمداشت. «یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ»
6- تظاهر به کمال ارزش ندارد، کمال آن است که در عمق جان باشد. «لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً»
7- در ستایش از گروهی، نباید از گروه دیگر غافل شد تا ایجاد حساسیّت شود.
در آیه قبل از مهاجرین ستایش شد و این آیه از انصار ستایش میکند. «یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ»
8- مهمتر از مهماندوستی، مهاجر دوستی است، زیرا مهمان چند روزی بیشتر نیست، ولی مهاجر مدّتها نزد انسان میماند. «یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ»
9- خداوند از افرادی که حسد ندارند ستایش میکند. (معمولًا حسادتها به هنگام تقسیم مال جلوه میکند. با اینکه پیامبر، فیئ را تنها به مهاجران داد ولی انصار چشمداشتی نداشتند.) لا یَجِدُونَ ... حاجَةً مِمَّا أُوتُوا
10- طبع بلند و دید وسیع، مورد ستایش قرآن است. «لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً»
11- اظهار دوستی کافی نیست، دوستیِ عملی لازم است. «یُحِبُّونَ ... یُؤْثِرُونَ»
12- بخشش با وجود نیاز مهمتر است. «یُؤْثِرُونَ ... وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»
13- رستن از بخل، مایه رستگاری است. «مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ ... هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
14- بخل با نفس عجین است. اگر کسی از بخل دور شود نه تنها از مال بلکه از جان نیز میتواند بگذرد. «یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ»
16- بخیل، رستگار نمیشود. «مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
17- نجات از بخل، با کمک و امداد الهی ممکن است. کلمه «یُوقَ» مجهول آمده، زیرا بازدارنده خداوند است.
15- بسیاری از کمالات، مربوط به نجات از بخل است. جمله «یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ» به عنوان کلید، در آخر آیه آمده است.
... وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا (1)
... و به پیمان وفا کنید، که (در قیامت) از عهد و پیمان سؤال خواهد شد.
نکتهها:
در حدیث میخوانیم: مراد از عهد و پیمانی که مورد سؤال است، محبّت و دوستی و اطاعت از علیّ علیه السلام است.(2)
در اسلام وفای به عهد واجب است، حتّی نسبت به کفّار و عهدشکن، فاقد دین کامل معرّفی شده، هرچند که اهل نماز باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «لا دین لمن لا عهد له»(3)آن کسکه پایبند تعهّدات خود نیست، از دین کامل ندارد.
وفای به عهد، کمالی است که خداوند خود را به آن ستوده است؛ «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ» کیست که بهتر از خدا به پیمانش وفا کند؟ وفای به عهد حتّی نسبت به مشرکان لازم است؛ «فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ» تا پایان مدّت قرارداد به پیمانی که با مشرکان بستهاید وفادار باشید. همچنین در آیه 25 سوره رعد پیمانشکنان لعنت شدهاند.
وفای به عهد در تمام موارد زیر لازم است:
الف) عهدی که خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسان بسته است. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ»(1)
ب) عهدی که انسان با خدا میبندد. «وَمِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ»(2)
ج) عهدی که انسان با مردم میبندد. «وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا ...» (3)
د) عهد رهبر با امّت و بالعکس. «الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ»(4)
پیامها:
1- به پیمانها- هرچه و با هر که باشد- وفادار باشیم. «أَوْفُوا بِالْعَهْدِ»
2- توجّه به مسئولیّت، انسان را از گناه باز میدارد. «إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا»
وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَاْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (1)
و از میان شما باید گروهی باشند که (دیگران را) به خیر دعوت نمایند و امر به معروف ونهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.
نکتهها:
قرارگرفتن آیهی امر به معروف ونهی از منکر در میان دو آیهای که دستور اتّحاد و یکپارچگی میدهد، شاید از آن رو باشد که در نظام اجتماعیِ متفرّق و از هم پاشیده، یا قدرت دعوت به خیر و معروف وجود ندارد و یا اینکه چنین دعوتهایی مؤثّر و کارساز نیست.
امر به معروف ونهی از منکر، به دو صورت انجام میشود:
به عنوان وظیفهای عمومی و همگانی که هرکس به مقدار توانایی خود باید به آن اقدام کند.
وظیفهای که یک گروه سازمان یافته و منسجم آن را به عهده دارد و با قدرت، آن را پیمیگیرد. چنانکه اگر رانندهای در خیابان خلاف کند، هم سایر رانندگان با چراغ و بوق به او اعتراض میکنند و هم پلیس برای برخورد قاطع با متخلّف وارد صحنه میشود.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، کارهای نیک و خیر تعطیل و اشرار و بَدان بر خوبان مسلّط میشوند».(2)
قرآن میفرماید: نشانه حکومت صالحان و کسانی که قدرت و امکانات به
آنان دادیم آن است که در زمین، اقامه نماز میکنند، زکات میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند. (1)
آری! حکومت اسلامی باید از هر گونه حمایت از آمران به معروف
دریغ نکند.
باید بطور مستقیم و با در دست داشتن امکانات تبلیغاتی و فرهنگی و هنری و اقتصادی و نظامی جلو منکرات را بگیرد و مراکز فحشا را ببندد؛ به حساب مفسدین برسد و مقررات گناهخیز را حذف کند.
امر به معروف و نهی از منکر چند مرحله دارد:
مرحله قلبی که هر مسلمانی از کار خلاف در دل خود متنفر باشد و کارهای خوب را تشویق و حمایت کند. این حمایت قلبی در هر شرایطی لازم است.
مرحله گفتاری که وظیفه عموم مردم و در شرایط عادی است.
مرحله برخورد انقلابی که در آیه 41 سوره حج میخوانیم: مؤمنان همین که در زمین قدرت به دست گرفتند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
حضرت علی علیه السلام در اواخر خطبه «قاصعه» میفرماید: خداوند اقوام پیشین را مورد لعن قرار نداد مگر بخاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر. خداوند عوام را به خاطر ارتکاب معاصی ودانشمندان را بهخاطر ترک نهی از منکر لعنت کرد.
سکوت و ترک امر به معروف و نهی از منکر، باعث فتنه و فراگیرشدن عذاب است، چنانکه پیامبر فرمودند: «خداوند هرگز تمام مردم را به خاطر گناه بعضی از آنان مجازات نمیکند، مگر زمانی که منکرات در میان آنان آشکار گردد و دیگران در حالی که توان انکار و برخورد با آن را داشته باشند، سکوت کنند که اگر چنین شد، خداوند همهی آنان (خاصّ و عام) را عذاب میکند». چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمودند: «اگر گناهی پنهانی انجام گیرد، خداوند عموم مردم را عذاب نمیکند، امّا اگر گروهی منکراتی را آشکارا انجام دهند و مردم آنان را سرزنش نکنند، هر دو گروه مستوجب عقوبت میشوند».
سکوت، زمین را به فساد میکشاند. قرآن می فرماید: «اگر گروهی از مردم جلو فتنه و فساد دیگران را نگیرند، همه زمین به فساد کشیده میشود.» (2)
سکوت نتیجهای جز خسارت ندارد. در سوره والعصر میخوانیم: «کسانی که با ایمان و عمل صالح باشند ولی ساکت باشند و دیگران را به حق و پشتکار سفارش نکنند، در خسارت قرار گرفتهاند».
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند، فرشتگانی را برای عذاب گروهی فرستاد. آنها آمدند و دیدند که مردم به دعا و گریه مشغولند. از خداوند دلیل عذاب را پرسیدند. خطاب آمد: زیرا آنان اهل گریه و دعا هستند، ولی نسبت به مفاسد جامعه بی تفاوتند.»
پیامها:
1- در جامعه اسلامی، باید گروهی بازرس و ناظر که مورد تأئید نظام هستند، بر رفتارهای اجتماعی مردم نظارت داشته باشند. «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ»
2- اصلاح جامعه و جلوگیری از فساد، بدون قدرتِ منسجم و مسئول مشخّص امکان ندارد. «مِنْکُمْ أُمَّةٌ»
3- دعوتکنندهی به خیر ومعروف باید اسلامشناس، مردمشناس وشیوهشناس باشد. لذا بعضی از افراد این وظیفه را به عهده دارند، نه همه آنها. «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ»
4- دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، باید به صورت دائمی باشد، نه موسمی و موقّتی. «یَدْعُونَ، یَأْمُرُونَ، یَنْهَوْنَ» فعل مضارع، نشانه استمرار است.
5- امر به معروف، بر نهی از منکر مقدّم است. اگر راه معروفها باز شود، زمینه برای منکر کم میگردد. «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»
6- کسانی که برای رشد و اصلاح جامعه دل میسوزانند، رستگاران واقعی هستند وگوشهگیرانِ بیتفاوت را از این رستگاری سهمی نیست. «أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
7- فلاح و رستگاری، تنها در نجات و رهایی خود خلاصه نمیشود، بلکه نجات و رشد دیگران نیز از شرایط فلاح است. «یَأْمُرُونَ، یَنْهَوْنَ، أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! مبادا گروهی (از شما) گروهی دیگر را مسخره کند، چه بسا که مسخرهشدگان بهتر از مسخرهکنندگان باشند و زنان نیز، زنان دیگر را مسخره نکنند، شاید که آنان بهتر از اینان باشند و در میان خودتان عیبجویی نکنید و یکدیگر را با لقبهای بد نخوانید. (زیرا) فسق (و بدنام بودن) پس از ایمان، بد رسمی است، (و سزاوار شما نیست.) و هرکس (از این اعمال) توبه نکند، پس آنان همان ستمگرانند.
نکتهها:
«لمز» عیبجویی در روبرو و «همز» عیبجویی در پشت سر است(2)و «تنابز» نام بردن و صدازدن دیگران با لقب بد است.(3)
شاید بتوان گفت که عنوان تمسخر و تحقیر که در این آیه مطرح شده، از باب نمونه است و هر سخن یا حرکتی که اخوّت و برادری اسلامی را خدشهدار کند، ممنوع است.
با آنکه زنان در واژه «قوم» داخل بودند، امّا ذکر آنان به صورت جداگانه، بیانگر خطر بیشتر تمسخر و تحقیر در میان آنان است.
استهزا و مسخره کردن، در ظاهر یک گناه، ولی در باطن چند گناه است؛ گناهانی مانند: تحقیر، خوار کردن، کشف عیوب، اختلاف افکنی، غیبت، کینه، فتنه، تحریک، انتقام و طعنه به دیگران در آن نهفته است.
گاهی مسخره کردن برخاسته از ثروت است. قرآن میفرماید: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ»(1)وای بر کسی که به خاطر ثروتی که اندوخته است، در پیش رو یا پشتسر، از دیگران عیبجویی میکند.
گاهی ریشهی استهزا، علم و مدرک تحصیلی است. قرآن درباره این گروه میفرماید: «فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»(2)آنان به علمی که دارند شادند و کیفر آنچه را مسخره میکردند، ایشان را فرا گرفت.
گاهی ریشهی مسخره، توانایی جسمی است. کفّار میگفتند: «مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً»(3)کیست که قدرت و توانایی او از ما بیشتر باشد؟
گاهی انگیزهی مسخره کردن دیگران، عناوین و القاب دهان پر کن اجتماعی است. کفّار فقرایی را که همراه انبیا بودند تحقیر میکردند و میگفتند: «ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَراذِلُنا»(4)ما پیروان تو را جز افراد اراذل نمیبینیم.
گاهی به بهانه تفریح و سرگرمی، دیگران به تمسخر گرفته میشوند.
گاهی طمع به مال و مقام، سبب انتقاد همراه با تمسخر از دیگران میشود. گروهی، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم درباره زکات عیبجویی میکردند، قرآن میفرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ»(5)ریشه این انتقاد طمع است، اگر از همان زکات به خود آنان بدهی راضی میشوند، ولی اگر ندهی همچنان عصبانی و عیبجویی مینمایند.
گاهی ریشهی مسخره، جهل و نادانی است. هنگامی که حضرت موسی برای حل اختلاف و درگیری دستور کشتن گاو را داد، بنیاسرائیل گفتند: آیا ما را مسخره میکنی؟ موسی علیه السلام گفت: «أَعُوذُ بِاللهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ»(6)به خدا پناه میبرم که از جاهلان باشم. یعنی مسخره برخاسته از جهل و نادانی است و من جاهل نیستم.
گاهی سرچشمه تمسخر، ریاکاری و بهانهگیری و شخصیتشکنی است.
«یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ»(1)یکی از کارهای مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پس از بعثت تغییر نام افراد و مناطقی بود که دارای نام زشت بودند.(2)زیرا نام بد، وسیلهای برای تمسخر و تحقیر است.
عقیل، برادر حضرت علی علیه السلام بر معاویه وارد شد، معاویه برای تحقیر او گفت: درود بر کسی که عمویش ابولهب، لعنت شدهی خداوند است و خواند: «تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ» عقیل فوری پاسخ داد: درود بر کسی که عمّهی او چنین است و خواند: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ» (زن ابولهب، دختر عمّهی معاویه بود.)(3)
پیامها:
1- ایمان، با مسخرهکردن بندگان خدا سازگار نیست. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ»
2- کسی که مردم را از توهین به دیگران باز میدارد نباید در شیوهی سخنش توهین باشد. «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» (نفرمود: «لا تسخروا» یعنی شما که مسخرهکننده هستید.)
3- مسخره، کلید فتنه، کینه و دشمنی است. لا یَسْخَرْ قَوْمٌ ... (بعد از بیان برادری و صلح و آشتی در آیات قبل، از مسخره کردن نهی شده است)
4- ریشهی مسخره کردن، احساس خودبرتربینی است که قرآن این ریشه را میخشکاند و میفرماید: نباید خود را بهتر از دیگران بدانید، شاید او بهتر از شما باشد. «عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً»
5- ما از باطن و سرانجام مردم آگاه نیستیم، پس نباید ظاهربین، سطحینگر وامروزبین باشیم. «عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً...»
6- عیبجویی از مردم، در حقیقت عیبجویی از خود است. «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ»
7- نقل عیب دیگران، عامل کشف عیوب خود است. «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ»
8- بد صدا زدن، یک طرفه باقی نمیماند، دیر یا زود مسئله به دو طرف کشیده میشود. «لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ» ( «تَنابَزُوا» برای کار طرفینی است)
9- مسخره کردن و بدنام بردن، گناه است و توبه لازم دارد. «وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (البتّه توبه تنها به زبان نیست، بلکه توبهی تحقیر کردن، تکریم نمودن است.)
10- مسخره، تجاوز به حریم افراد است و اگر مسخره کننده توبه نکند، ظالم است. «فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»
إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللهِ وَ اُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ (1)
جز این نیست که دروغ را تنها کسانی میسازند که آیات خدا را باور ندارند و آنان خود دروغگویانند، (نه پیامبری که با تمام وجود به خدا ایمان دارد)
نکتهها:
کفّار در تهمتی که به پیامبر اکرم میزدند گفتند: این آیات را بشری به او یاد داده و او به دروغ آن را به خدا نسبت میدهد. خداوند در این آیه میفرماید: پیامبر کسی نیست که حرف دیگران را به خدا نسبت دهد، این کار کسانی است که ایمان ندارند. در جای دیگر میفرماید: اگر کلامی را به دروغ به ما نسبت دهند، رگ حیاتشان را قطع میکنیم.(2)
دروغ
دروغ، کلید بسیاری از گناهان است.
امام باقر علیه السلام فرمود: چیزی بدتر از دروغ نیست.
دروغ، انسان را از چشیدن مزه ایمان محروم کرده وسبب خرابی ایمان میشود.
اسلام مردم را حتّی از دروغ شوخی نهی فرموده است.
دروغ یک نوع نفاق است، زیرا انسان چیزی را به زبان میگوید که خود نیز در دل آن را باور ندارد. «یَقولون بِالسِنَتهم ما لیسَ فی قُلوبِهم»
دروغ گاهی در سیمای یک تهمت در میآید و نسبت ناحقّی به شخصی پاک داده میشود. «ارادَ بِاهلِک سُوء»
دروغ گاهی در قالب سوگند در میآید، یعنی سوگند دروغ یاد میکنند. «یَحلِفونَ بِاللَّه ...»
دروغ گاهی در قالب گریه ظاهر میشود. چنانکه برادران یوسف شبانه و اشک ریزان نزد پدر آمدند که یوسف را گرگ پاره کرد. «وجاؤا أباهُم عِشاءً یَبکون»
دروغ تنها با زبان نیست، بلکه گاهی با عمل است. برادران یوسف پیراهن یوسف را با خون آمیختند و با دروغِ عملی مطلب خود را اظهار داشتند. «بِدَمٍ کَذِب»
علی علیه السلام فرمود: از دوستی با دروغگو بپرهیز که او همچون سراب است.
در روایات میخوانیم: اگر شخصی حدیثی را جعل کند و به امامان معصوم نسبت دهد در حقیقت به خداوند دروغ بسته است، زیرا سخن اهل بیت:از رسولاکرم صلی الله علیه و آله وسلم و سخن پیامبر از خداست.
پیام:
1- دروغگو، دیگران را هم دروغگو میپندارد. «إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ... هُمُ الْکاذِبُونَ»
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری گمانها دوری کنید، زیرا بعضی گمانها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضی از شما دیگری را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند میدانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند بسیار توبهپذیر مهربان است.
نکتهها:
آیه برای حفظ آبروی مردم؛ سوءظن، تجسّس و غیبت را حرام کرده است. امروزه حقوقدانان جهان، از حقوق بشر حرف میزنند، ولی اسلام به مسائلی از قبیل تمسخر، تحقیر، تجسّس و غیبت توجّه دارد که حقوقدانان از آن غافلند.
هیچ گناهی مثل غیبت به درّندگی بیرحمانه تشبیه نشده است. آری، حتّی حیوانات درنده هم نسبت به هم جنس خود تعرّض نمیکند.
غیبت آن است که انسان در غیاب شخصی چیزی بگوید که مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود، ناراحت شود.(2)رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: دست از سر مردهها بردارید و بدیهای آنان را بازگو نکنید، کسی که مُرد، خوبیهایش را بیان کند.(3)
©امام صادق علیه السلام فرمود: غیبت کننده اگر توبه کند، آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و اگر توبه نکند، اوّلین کسی است که به دوزخ برده میشود.(4)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هر کس زن یا مردی را غیبت کند، تا چهل روز نماز و روزهاش پذیرفته نمیشود.(5)
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: در قیامت هنگامی که نامهی اعمال انسان به دست او
داده میشود، عدّهای میگویند: چرا کارهای خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته میشود: خداوند، نه چیزی را کم و نه چیزی را فراموش میکند، بلکه کارهای خوب شما به خاطر غیبتی که کردهاید از بین رفته است. در مقابل افراد دیگری، کارهای نیک فراوانی در نامهی عمل خود میبینند و گمان میکنند که این پرونده از آنان نیست، به آنها میگویند: بهواسطهی غیبتشدن، نیکیهای کسی که شما را غیبت کرده، برای شما ثبت شده است.(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آخرین خطبه خود در مدینه فرمودند: اگر کسی غیبت کند، روزهی او باطل است.(2)یعنی از برکات وآثار معنویی که یک روزهدار برخوردار است، محروم میشود.
اگر از بدن انسان زنده قطعهای جدا شود، امکان پر شدن جای آن هست، ولی اگر از مرده چیزی کنده شود، جای آن همچنان خالی میماند. غیبت، بردن آبروی مردم است و آبرو که رفت دیگر جبران نمیشود. «لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً»
شیخ طوسی در شرح تجرید، بر اساس حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: اگر غیبت شونده، غیبت را شنیده است، جبران آن به این است که نزد او برویم و عذرخواهی کرده و حلالیّت بخواهیم، امّا اگر نشنیده است، باید هرگاه یادی از غیبت شونده کردیم، برای او استغفار نماییم.(3)
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: هر کس غیبتی را بشنود و آن را ردّ کند، خداوند هزار باب شرّ را در دنیا و آخرت بر او میبندد، ولی اگر ساکت بود و گوش داد، گناه گوینده نیز برای او ثبت میشود. و اگر بتواند غیبتشونده را یاری کند، ولی یاری نکند، در دو دنیا خوار و ذلیل میشود.(4)در روایتی، غیبت کردن؛ کفر و شنیدن و راضی بودن به آن، شرک دانسته شده است.(5)
در آیهی 36 سوره اسراء میخوانیم: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا» هر یک از گوش و چشم و دل انسان، در قیامت مورد بازخواست قرار میگیرند. بنابراین ما حق شنیدن هر حرفی را نداریم.
پیامها:
1- ایمان، تعهّدآور است و باید از یکسری افکار و اعمال دوری نماید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا...» (ایمان، با سوءظن و تجسّس و غیبت سازگار نیست.)
2- برای جلوگیری از غیبت باید زمینههای غیبت را مسدود کرد. (راه ورود به غیبت، اوّل سوء ظن و سپس پیگیری و تجسّس است، لذا قرآن به همان ترتیب نهی کرده است.) «اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِ ... لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ»
3- گناه، گرچه در ظاهر شیرین و دلنشین است، ولی در دید باطنی و ملکوتی، خباثت و تنفّرآور است. «یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً» (باطن غیبت، خوردن گوشت مرده است و درباره هیچ گناهی این نوع تعبیر بکار نرفته است.)
4- در شیوه نهی از منکر، از تعبیرات عاطفی استفاده کنیم. «لا یَغْتَبْ ... أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ»
5- غیبت و بدگویی از دیگران حرام است، از هر سنّ و نژاد و مقامی که باشد. لا یَغْتَبْ ... ( «أَحَدُکُمْ» شامل کوچک و بزرگ، مشهور و گمنام، عالم و جاهل، زن و مرد و ... میشود.)
6- مردم با ایمان، برادر و همخون یکدیگرند. «لَحْمَ أَخِیهِ»
7- همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «مَیْتاً»
8- غیبت کردن، نوعی درّندگی است. «یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً»
9- غیبت، با تقوا سازگاری ندارد. «لا یَغْتَبْ ... وَ اتَّقُوا اللهَ»
10- تقوا، انسان را به سوی توبه سوق میدهد. «وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ تَوَّابٌ»
11- در اسلام بنبست وجود ندارد، با توبه میتوان گناه گذشته را جبران کرد. «لا یَغْتَبْ ... إِنَّ اللهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ»
12- توبه پذیری خداوند، جلوهای از رحمت اوست. «تَوَّابٌ رَحِیمٌ»
وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً
مُبِیناً (1)
و هر کس که خطا یا گناهی مرتکب شود، سپس آن را به بیگناهی نسبت دهد، به یقین بار تهمت و گناه آشکاری را بر دوش گرفته است.
نکتهها:
«خطا» به معنای لغزش است، عمدی یا غیر عمدی، ولی «اثم» گناه عمدی است. «بهتان» به دروغی گفته شده که انسان از شنیدن آن بهتزده میشود.
تهمت، از گناهان بسیار بزرگی است که موجب ذوب شدن ایمان و محو عدالت و اعتماد در جامعه و سبب عذاب اخروی است. امام صادق علیه السلام فرمود: تهمت به بیگناه، از کوههای عظیم سنگینتر است.(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: غیبت آن است که دربارهی برادر دینی خود چیزی را که خدا بر او پوشانده ابراز کنی، ولی اگر دربارهی او چیزی بگویی که در او نیست، بُهتان است.(3)
امام رضا علیه السلام از امام سجاد علیه السلام نقل میکند که هر کس از ریختن آبروی مسلمانان خود را حفظ کند، خداوند در قیامت لغزشهای او را نادیده میگیرد.(4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در آخرین سفر خود به مکه فرمودند: خون و مال و آبروی مسلمان، محترم است، همان گونه که ماه ذیالحجة و ایام حج محترم است.(5)
پیامها:
1- تهمت، پرتاب تیر به آبروی مردم است. «یَرْمِ بِهِ»
2- تهمت به بی گناه از هر نژاد و مکتب و در هر سنّ و شرایطی که باشد، حرام است. «یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً»
3- تهمتزننده، بارسنگینی از گناه را به دوش میکشد. «فَقَدِ احْتَمَلَ» (تنوین در دو کلمه «بُهْتاناً» و «إِثْماً» نشانهی عظمت گناه است.)
اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیِّئِ وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا
بِأَهْلِهِ... (1)
(نفرت آنان از حقّ) به خاطر استکبار در زمین و نیرنگ بدشان بود، و نیرنگ بد جز اهلش را فرا نگیرد...
نکتهها:
«تبدیل» یعنی چیزی را بَدَل چیز دیگر قرار دادن، مثل تیمم بدل از غسل، ولی «تحویل» به معنای تصرف در زمان یا مکان یا شکل و قالب یک چیز است بدون آنکه چیزی را جایگزین آن کنیم.
امام رضا علیه السلام میفرماید: مکر خداوند همان کیفر او به اهل مکر است، بگذریم که بر خلاف اصطلاح ما مکر را به معنای حیله میدانیم، مکر به معنای تدبیر است و تدبیر میتواند خوب یا بد باشد. بنابراین معنای «و اللّه خیر الماکرین» آن است که خداوند بهترین تدبیر کننده است و امّا اینکه چگونه مکر انسان به خودش ضربه میزند. به یک مثال توجه کنید:
اگر پزشک، شربتی را به بیمار داد و او به جای آنکه بخورد، شربت را دور ریخت و به پزشک گفت: آن را نوشیدم، گمان میکند که سر پزشک کلاه گذاشته و به او کلک زده است، در حالی که بیمار خودش را فریب داده است، نه پزشک را.
پیامها:
1- سرچشمهی فرار و نفرت از راه انبیا یا استکبار است یا حیله. (شاید استکبار از سوی کفّار و حیله از سوی منافقان باشد و شاید استکبار بستر حیلهگری خود مستکبر باشد). اسْتِکْباراً ... وَ مَکْرَ السَّیِّئِ
2- نتیجه حیله به خود انسان برمیگردد (عقوبت و کیفر تکبّر و حیله به دیگری منتقل نمیشود.) «لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ»
بَد مکن که بد افتی *** چَه مَکن که خود افتی
1) (فاطر، 43)
وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللهُ واسِعٌ عَلِیمٌ . وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّی یُغْنِیَهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ... (1)
پسران و دختران بیهمسر و غلامان و کنیزان شایسته (ازدواج) خود را همسر دهید. اگر تنگدست باشند، خداوند از فضل خود بی نیازشان میگرداند و خداوند، گشایشگر داناست. و کسانی که (وسیلهی) ازدواج نمییابند، پاکدامنی و عفت پیشه کنند، تا آن که خداوند از کرم خویش، آنان را بینیاز نماید.
نکتهها:
ابتدا باید به هرکس که میتواند سفارش کرد ازدواج کند، سپس به غیر متأهّلان سفارش عفت و پاکدامنی نمود. (آیه «وَ أَنْکِحُوا» قبل از آیه «وَ لْیَسْتَعْفِفِ» آمده است)
«ایامی» جمع «أیم»، بر وزن «قَیّم»، یعنی کسی که همسر ندارد، خواه مرد باشد یا زن، باکره باشد یا بیوه. بهترین واسطهگریها، شفاعت و واسطهگری در امر ازدواج است. چنانکه در روایت آمده است: کسی که دیگری را داماد یا عروس کند، در سایهی عرش خداست.(2)
پدر و مادری که با داشتن امکانات، فرزندشان را همسر نمیدهند، اگر فرزند مرتکب گناه شود، والدین در گناه او شریک هستند.(3)
اسلام ازدواج را امری مقدس میداند، بر خلاف مسیحیت که مجرد بودن را ارزش میداند و لذا پاپ و روحانیون مسیحی نباید ازدواج کنند.
کسی که از ترس فقر ازدواج نکند، به خداوند سوءظن برده است.
دورکعت نماز کسی که همسر دارد، بهتراز هفتاد رکعت نماز کسیاست که همسر ندارد.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در یک روایت فرمود: «من تزوج فقد أحرز نصف دینه»(2)هر کس ازدواج کند نیمی از دینش را حفظ کرده است. و در روایتی دیگر فرمود: «من أحب أن یلقی الله طاهرا مطهرا فلیلقاه بزوجة»(3)هر که دوست دارد در قیامت خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند همسر اختیار کند.
در انتخاب همسر احساسات غلبه نکند. عجله نکنید و پس از فکر و مشورت و گفتگو اقدام کنید. بحش زیادی از اختلافات خانوادگی ریشهاش عدم دقت در انتخاب همسر است. همسر شریک زندگی است و تاثیرش تا پایان عمر و تا قیامت هست. معمولا ازدواجهای سطحی که با یک برخورد و آشنایی در اتوبوس و یا پارک صورت میگیرد عاقبت خوبی ندارد.
پیامها:
1- خانواده و جامعه، مسئول ازدواج افراد بیهمسر است. «وَ أَنْکِحُوا»
2- ازدواج در اسلام، امری مقدّس و مورد تأکید است. «وَ أَنْکِحُوا»
3- لازم نیست خواستگاری، از طرف خاصّی باشد، هر یک از طرفین ازدواج میتوانند پیشقدم شوند. «وَ أَنْکِحُوا»
4- تنها سفارش به ترک نگاه حرام، کافی نیست، برای ازدواج جوانان باید اقدام کرد. «یَغُضُّوا، یَغْضُضْنَ، أَنْکِحُوا»
5- زنان بیوه را همسر دهید. «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی»
6- داشتن صلاحیّت، شرط ازدواج است. «وَ الصَّالِحِینَ» (یعنی باید طرفین صلاحیّت اداره زندگی مشترک را داشته باشند.)
7- اقدام جامعه برای عروس و داماد کردن افراد صالح، تشویقی است که جوانان لاابالی و هرزه نیز خود را در مدار صالحان قرار دهند. وَ الصَّالِحِینَ ... (بنا
بر این که مراد از صلاحیّت، صلاحیّت اخلاقی و مکتبی باشد.)
8- در تأمین نیازهای جنسی، فرقی میان انسانها نیست. (زن، مرد، غلام و کنیز) «مِنْکُمْ، عِبادِکُمْ، إِمائِکُمْ»
9- فقر، نباید مانع اقدام در امر ازدواج شود. إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ ...
10- فقر، برای عروس وداماد عیب نیست. إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ ...
11- خداوند، تأمین زندگی عروس و داماد را وعده داده است و ازدواج، وسیله وسعت و برکت زندگی است. «یُغْنِهِمُ اللهُ»
12- دسترسی نداشتن به همسر، مجوّز گناه نیست، صبر و عفّت لازم است. «وَ لْیَسْتَعْفِفِ»
13- هر کجا احساس خطر بیشتر باشد، سفارش مخصوص لازم است. «وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً» (چون افراد غیرمتأهل بیشتر از دیگران در معرض فحشا و منکر هستند، در فرمان به عفّت، آنان مورد خطاب شده اند)
14- در حفظ عفّت و پاکدامنی عمومی، هم باید جوانان خود را حفظ کنند، «وَ لْیَسْتَعْفِفِ»، هم خانواده و حکومت قیام کند «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامی»، و هم ثروتمندان جامعه به پاخیزند. «وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللهِ»
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (1)
و از نشانههای او آن است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و میان شما و همسرانتان علاقه شدید و رحمت قرار داد؛ بی شک در این (نعمت الهی،) برای گروهی که میاندیشند نشانههای قطعی است.
نکتهها:
یاد خداوند مایهی آرامش دل و روح است، «بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» و همسر مایهی آرامش جسم و روان. «أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها»
یکی از نیازهای بشر انس و الفت است و لذا تنهایی برای او دشوار است و نیاز به کسی دارد که امین و غم خوار و مهربان و رازدار او باشد تا با او انس بگیرد و عشقش را خالصانه نثار او کند. بهترین فردی که میتواند این نیاز را تامین کند همسر است، چه زن و چه شوهر. قرآن از میان فوائد بسیار ازدواج، تنها این مورد را نام برده که معلوم میشود مهمترین فائده است.
پیامها:
1- آفرینش، هدفدار است. «خَلَقَ لَکُمْ»
2- زن و مرد از یک جنس هستند. (بر خلاف پارهای عقاید خرافی و تحقیرآمیز که زن را موجودی پستتر یا از جنس دیگر میپندارند.) «مِنْ أَنْفُسِکُمْ»
3- همسر باید عامل آرامش باشد نه مایهی تشنّج و اضطراب. «لِتَسْکُنُوا إِلَیْها»
4- هدف از ازدواج، تنها ارضای غریزهی جنسی نیست، بلکه رسیدن به یک آرامش جسمی و روانی است. «لِتَسْکُنُوا إِلَیْها»
5- نقش همسر، آرام بخشی است. «لِتَسْکُنُوا إِلَیْها»
6- محبّت، هدیهای الهی است که با مال و مقام و زیبایی به دست نمیآید.
1) (روم، 21)
«جَعَلَ» (مودّت و رحمت، هدیهی خدا به عروس و داماد است.)
7- هر کس با هر عملی که آرامش و مودّت و رحمت خانواده را
خدشهدار کند، از مدار الهی خارج و در خطّ شیطان است. جَعَلَ بَیْنَکُمْ ...
8- رابطهی زن و مرد، باید بر اساس مودّت و رحمت باشد. «مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (مودّت و رحمت، عامل بقا و تداوم آرامش در زندگی مشترک است.)
9- مودّت و رحمت، هر دو با هم کارساز است. (مودّت بدون رحمت و خدمت، به سردی کشیده میشود و رحمت بدون مودّت نیز دوام ندارد.) «مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»
10- تنها اهل فکر میتوانند به نقش سازندهی ازدواج پی ببرند. «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»
... وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً(1)
... و با آنان به نیکویی رفتار کنید و اگر از همسرانتان خوشتان نیامد چه بسا شما چیزی را خوش نداشته باشید، ولی خداوند، خیر فراوان در آن قرار داده باشد.
نکتهها:
بر خلاف سنّت جاهلیّت، که گاهی زن نیز به ارث برده میشد، ممکن است آیه اشاره به این باشد که تنها اموال قابل ارث است و همسرِ متوفّی، ارثِ کسی نیست. او خودش میتواند بعد از فوت شوهرش، همسر دیگری انتخاب کند.
سعدبن معاذ یکی از یاران بسیار خوب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بود، همین که از دنیا رفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با خبر شد، حضرت بدون لباس رسمی (بدون عبا و کفش) همراه یاران برای انجام مراسم او حرکت کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دستور دادند او را غسل دهند و خودشان ایستادند تا غسل تمام شد، گوشه جنازه سعد را گرفتند تا به محل دفن او رسیدند، آن حضرت شخصاً بدن سعد را گرفت و داخل قبر گذاشت و قبر را با خاک و گل با همکاری یاران بسیار محکم مسدود کردند و سپس خاک ریختند تا قبر با زمین مساوی شد.
آنگاه فرمودند: من میدانم بدن و کفن او میپوسد، ولی خداوند دوست دارد انسان هر کاری را انجام میدهد، محکمکاری کرده و درست انجام دهد و سرهمبندی نکند، لذا من لحد را محکم ساختم.
مادر سعد همین که محبّت و توجّه پیامبر در تشییع جنازه و دفن و سایر مراسم را مشاهده کرد، گفت: ای فرزندم! بهشت بر تو گوارا باد.
در این لحظه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ای مادر عجله نکن و بهشت را برای او حتمی و قطعی ندان، فرزند تو بخاطر بد اخلاقی که در خانه با همسرش داشت، الآن که دفن شد به فشار قبر گرفتار گردید.
1) (نساء، 19)
آری، امثال سعد هم با آن مقام معنوی که دارند و کارشان به جایی
میرسد که پیامبر میفرماید: چون ملائکه را پابرهنه در تشییع جنازه او دیدم من هم با سر و پای برهنه آمدم، گاهی به خاطر یک سری نقاط ضعف که در زندگی خود دارند، گرفتار عذاب و تنبیه میشوند.
قرآن در رابطه با رفتار با همسر و خانواده می فرماید: «عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُه»(1)
تکلیف مرد در برابر خانواده، به قدر توان او میباشد و احترام به شئون اجتماعی همسر، لازم است.
رسول خدا فرمودند: «لَیْسَ مِنَّا مِنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ ثُمَّ قَتَّرَ عَلَی عِیَالِهِ» از ما نیست کسی که خدا به او ثروت و وسعت مالی داده، ولی او نسبت به زن و بچهاش بخل و سخت گیری می کند.
پیامها:
1- با زنان باید خوش رفتاری کرد. «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»
2- مرد، سنگزیرین آسیای زندگی است و باید با خوشرفتاری، بر سختیها شکیبا باشد. (خطاب آیه به مرد است.) «لا تَعْضُلُوهُنَ ... عاشِرُوهُنَ»
3- بسیاری از خیرات، در لابلای ناگواریهای زندگی است. «یَجْعَلَ اللهُ فِیهِ خَیْراً...»
4- حلّ مشکلات خانواده و داشتن حلم و حوصله، برای سعادت فرزندان، بهتر از جدایی و طلاق است. «فِیهِ خَیْراً کَثِیراً»
5- همیشه خیر و شرّ ما همراه با تمایلات ما نیست، چه بسا چیزی را ناخوشایند داریم، ولی خداوند خیر زیاد در آن قرار داده باشد. زیرا انسان به همهی مصالح خویش آگاه نیست. «فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا ... فِیهِ خَیْراً کَثِیراً»
1) بقره، 236.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردمان (گنهکار) و سنگها هستند، حفظ کنید. آتشی که بر آن فرشتگانی درشت خو و سخت گیر نگهبانند و خدا را در آنچه فرمانشان دهد، نافرمانی نکنند و آنچه را فرمان یابند انجام دهند.
نکتهها:
«وقود» به معنای ماده اشتعال زاست، همچون نفت و زغال سنگ. لذا برخی مفسّران، مراد از «الْحِجارَةُ» را مواردی همچون زغالسنگ دانستهاند. در حدیث میخوانیم: سنگ آتشزا، همان کبریت و گوگرد است.
در روایات میخوانیم که شیوه حفظ بستگان از آتش دوزخ، امر به معروف و نهی از منکر آنان است که اگر قبول کردند، آنان را از آتش حفظ کردهای و اگر نپذیرفتند، تو به وظیفهات عمل کردهای. «ان اطاعوک کنت قد وقیتهم و ان عصوک قد قضیت ما علیک»(2)
در روایتی میخوانیم: «رحم الله رجلا قال یا اهلاه! صلاتکم صیامکم زکاتکم مسکینکم یتیمکم جیرانکم»(3)رحمت خدا بر کسیکه به خانوادهاش هشدار دهد که مراقب نماز و روزه و زکات و فقرا و ایتام و همسایگانتان باشید.
شاید «وَقُودُهَا النَّاسُ»، اشاره به تجسّم عمل انسان در قیامت باشد که خصلتها و اعمال زشت او در دنیا، در آن روز آتشگیره میشود.
شاید مراد از «لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ»، همان فرمان خداوند نسبت به گرفتن و بستن و در آتش انداختن دوزخیان باشد که در جای دیگر میخوانیم. «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» و یا «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلی سَواءِ الْجَحِیمِ »
هم خودتان را حفظ کنید، «قُوا أَنْفُسَکُمْ» و هم از خداوند بخواهید شما را حفظ کند. «رَبَّنا ... قِنا عَذابَ النَّارِ»
مسئولیّت انسان در برابر خانواده
در آیات متعدّدی به رسالت انسان در برابر خانوادهاش اشاره شده است، از جمله:
«قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً»
«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها» اهل خود را به نماز فرمان ده و بر آن پایداری کن.
«وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» نزدیکترین بستگانت را هشدار ده.
«یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ» فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف کن.
«قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ» ای پیامبر! به زنان و دختران خود و سپس زنان مؤمنان بگو ...
«إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ» زیانکاران واقعی کسانی هستند که خود و خانوادهشان در قیامت باختهاند.
«إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنا مُشْفِقِینَ» مردان خدا در مورد خانواده دغدغه دارند و بیتفاوت نیستند.
«وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ» پیامبر، همواره خانوادهاش را به نماز سفارش میکرد.
در روایات نیز توجّه بسیاری به این موضوع شده که چند نمونهای ذکر میشود:
امام علی علیه السلام میفرماید: «علموا انفسکم و اهلیکم الخیر و ادبوهم»(1)به خود و خانوادهتان خیر بیاموزید و آنان را ادب کنید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: همه شما نسبت به زیر دست خود مسئول هستید. مرد، مسئول خانوادهاش، زن مسئول شوهر و فرزندش است. (2)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: همین که فرزندتان به هفت سالگی رسید، آنان را به نماز فرمان دهید و همین که نه ساله شدند، سختگیری تا مرز تنبیه بدنی مانعی ندارد و بستر و رختخواب آنان را در ده سالگی جدا کنید. (3)
پیامها:
1- ایمان داشتن کافی نیست، حفظ آن از خطرات و آسیبها مهم است. پس باید مراقبت کرد. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ»
2- اولین گام در اصلاحات، اصلاح خود و بستگان و سپس اصلاح جامعه است.
در این آیه، اصلاح خود و بستگان آمده است. «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ»
3- ایمان به معاد و دوزخ، نقش مهمی در ایجاد تقوا و اصلاح خود و دیگران دارد. «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ»
4- تربیت دینی فرزندان، بر عهده مدیر خانواده است. «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً»
5- نفس انسان، سرکش است و نیاز به حفاظت دارد. «قُوا أَنْفُسَکُمْ»
6- اولیترین فرد به حفظ انسان، خود انسان است. «قُوا أَنْفُسَکُمْ»
7- تا زنجیر از پای خود باز نکنیم، نمیتوانیم دیگران را آزاد کنیم. خودسازی شرط موفقیّت در ساختن خانواده و جامعه است. «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ»
8- کیفر رها کردن خانواده و نزدیکان، هیزم آتش دوزخ شدن است. «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ»
9- کسانی که در دنیا سنگدل باشند، «فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً» در آن روز نیز در ردیف سنگ قرار میگیرند. «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ»
10- در مدیریّت، مسئول هر کار باید با آن کار سنخیّت داشته باشد. اگر مسئول دوزخ، غلاظ و شداد نباشد، یا خودش اذیّت میشود و یا به رسالت خود درست عمل نمیکند. «عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ»
11- گرچه انسانِ معصیت کار به دوزخ میرود، امّا فرشتگان دوزخ، در عذاب کردن او معصیت خدا را نخواهند کرد. «لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ»
12- فرشتگان، نه دستورات گذشته را تمرّد کرده و میکنند، «ما أَمَرَهُمْ» نه دستوراتی که بعداً به آنان داده میشود. «ما یُؤْمَرُونَ»
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ
الله... (1)
مردان دارای ولایت بر زنانند از آن جهت که خدا بعضی از ایشان (مردان) را بر بعضی (زنان) برتری داده (قدرت بدنی، تولیدی واراده بیشتری دارند) و از آن جهت که از اموال خود نفقه میدهند، پس زنانِ شایسته، فرمان بردارند و نگهدار آنچه خدا (برای آنان) حفظ کرده، (حقوق واسرار شوهر،) در غیاب اویند.
نکتهها:
«قَوّام» به کسی گفته میشود که تدبیر و اصلاح دیگری را بر عهده دارد. «نشوز» به معنای زمین بلند است و به سرکشی و بلندپروازی نیز گفته میشود.
شرط سرپرستی و مدیریّت، لیاقت تأمین و اداره زندگی است و به این جهت، مردان نه تنها در امور خانواده، بلکه در امور اجتماعی، قضاوت و جنگ نیز بر زنان مقدّمند، «بِما فَضَّلَ اللهُ... وَ بِما أَنْفَقُوا» و به این خاطر نفرمود: «قوّامون علی ازواجهم»، زیرا که مسئلهی زوجیّت مخصوص زناشویی است و خدا این برتری را مخصوص خانه قرار نداده است.
گرچه برخی زنان، در توان بدنی یا درآمد مالی برترند، ولی در قانون و برنامه، باید عموم را مراعات کرد، نه افراد نادر را.
برای جمله «حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللهُ» معانی گوناگونی است:
الف) زنان، آنچه را خدا خواهان حفظ آن است، حفظ نمایند.
ب) زنان، حقوق شوهران را حفظ کنند، همانگونه که خدا حقوق زنان را در سایه تکالیفی که بر مرد نهاده، حفظ کرده است.
ج) زنان حافظ هستند، ولی این توفیق را از حفظ الهی دارند.
وقتی راههای مسالمت آمیز سود نبخشید، یا باید دست از انجام وظیفه
1) (نساء، 34)
کشید، یا باید در صورت تأثیر نداشتن موعظه و قهر، خشونت به خرج داد. به گفتهی روانشناسان، بعضی افراد، حالت مازوشیسم (آزاد طلبی) پیدا میکنند که تنبیه مختصر بدنی، برایشان همچون مرهم است. در تنبیهات بدنی هم، اسلام سفارش کرده که نباید به مرحلهی کبودی جسم یا زخمی شدن بدن برسد. به علاوه، مرد متخلّف هم گاهی توسط قاضی تنبیه بدنی میشود.
امام صادق علیه السلام فرمودند: نشوز زن آن است که در فراش (همبستر شدن) از شوهر تبعیت نکند و مقصود از «اضْرِبُوهُنَّ»، زدن با چوب مسواک و شبیه آن است، زدنی که از روی رفق و دوستی باشد.(1)
پیامها:
1- در یک اجتماع دو نفری هم، یکی باید مسئول و سرپرست باشد. مدیر خانه مرد است. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ»
2- در اداره امور زندگی، باید تعقّل و تدبیر، بر احساسات و عواطف حاکم باشد. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ»
3- نظام حقوقی اسلام با نظام تکوین و آفرینش هماهنگ است. حقّ مدیریّت مرد، به خاطر ساختار جسمی و روحی اوست. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ»
4- برتریهای طبیعی فضل الهی است. «بِما فَضَّلَ اللهُ»
5- هزینه زندگی، بر عهده مرد است. «بِما أَنْفَقُوا»
6- قانونگذار باید در وضع قانون، به تفاوتهای طبیعیِ زن و مرد در آفرینش، توجه داشته باشد. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ ... بِما فَضَّلَ اللهُ»
7- نشانهی شایستگی زن، اطاعت و تواضع او نسبت به شوهر است. «قانِتاتٌ»
8- نشانهی همسر شایسته، حفظ خود در غیاب شوهر است. «حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ»
9- تواضع زن، ضعف نیست، ارزش است. «فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ»
10- نشانهی همسر شایسته، رازداری، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیاب اوست. «فَالصَّالِحاتُ ... حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ»
1) [i]
... رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ
... پروردگارا! از جانب خود نسلی پاک و پسندیده به من عطا کن که همانا تو شنونده دعائی. (1)
نکتهها:
چنانکه در تفاسیر و کتب روایی آمده است: دو خواهر به نامهای «حَنّه» و «اشیاع»، که اوّلی همسر «عمران» از شخصیّتهای
برجسته بنیاسرائیل و دومی همسر زکریّای پیامبر بود، بچّهدار نمیشدند. مادر مریم با دیدن صحنهی غذا دادن پرنده به جوجههایش منقلب شد و به درگاه خدا دعا کرد، خداوند نیز به او مریم را عطا کرد. در اینجا هم وقتی حضرت زکریّا مقام ومرتبهی مریم را دید، از خداوند طلب فرزند کرد.
تشکیل خانواده وداشتن همسر و فرزند و دعا برای بدست آوردن آنها، مورد توجّه اسلام و آرزوی عبادالرحمن است. چنانکه در آیه 74 سوره فرقان
در توصیف عبادالرحمن می فرماید: «وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً» و میگویند: پروردگارا! به ما از ناحیهی همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشم عطا کن و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار ده.
در روایات میخوانیم که انسان پس از مرگ از کارهای نیک فرزند صالح خود یا کتاب و موقوفاتی که از او به یادگار مانده، کامیاب میشود. و یا در بهشت، نسل صالح انسان به او ملحق میشود. رسول خدا فرمودند: «إِذَا مَاتَ الْمُؤمِنُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلا مِنْ ثَلاثٍ صَدَقَةٍ جَارِیَةٍ أَوْ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَه»
طبق احادیث، لطف و رحمت خدا به والدین نیکوکار، مخصوص فرزندان بیواسطه آنان نیست، بلکه در نسلهای بعدی هم تأثیر دارد و نیکوکاری اجداد، موجب عنایت خدا به ذریّه آنان میشود.
1) (آل عمران، 38)
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به موسی وحی کرد: من فرزندان را به سبب خوبیِ پدران پاداش میدهم.
پیامها:
1- حالات انسان وساعات دعا، در استجابت آن مؤثّر است. «هُنالِکَ دَعا زَکَرِیَّا»
2- غبطه خوردن کمال، ولی حسد ورزیدن نقص است. زکریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیه السلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت. «هُنالِکَ دَعا»
3- درخواست فرزند ونسل پاک، سنّت و روش انبیاست. «هَبْ لِی...
ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»
4- ارزش ذریّه و فرزندان، به پاکی آنهاست. «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»
5- در دعا باید از خداوند تجلیل کرد. «إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ»
6- انسان در برابر همسر و فرزند و نسل خود متعهّد است و باید برای عاقبت نیکوی آنها تلاش و دعا کند. «رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»
7- در تربیت فرزند علاوه بر علم وتلاش باید از خدا نیز کمک خواست. «رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ (1)
اوست که زمین را برای شما رام ساخت، پس در شانههای آن رفت و آمد کنید و از رزق الهی بخورید (و بدانید که) برانگیخته شدن فقط به سوی اوست.
نکتهها:
«منکب» به معنای شانه است و شانه بهترین عضو برای قرار گرفتن بار بر روی آن است. «شانه زمین»، یعنی قسمتهایی از زمین که بار رزق شما بر آن است. زمین رام انسان است و با وجود چند نوع حرکت مختلف، آرام است. اگر به طور دائم زمین گرفتار زلزله یا آتشفشان بود، یا فاصله زمین با خورشید دورتر و یا نزدیکتر بود و یا هریک از محاسبات موجود برزمین حاکم نبود، زمین برای انسان رام نبود. «جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا»
در احادیث بسیاری نه دهم عبادت را به کسب روزی حلال اختصاص دادهاند و این به خاطر دشواری این عمل میباشد.
بر اساس روایات روزی هر کسی از حلال تنظیم و تقسیم شده است، اگر کسی به کسب حرام روی آورد، خدا از روزی حلالش میکاهد. و همچنین حدیث داریم: «إِنَّ الْحَرَامَ لَا یَنْمی وَ إِنْ نَمَی لَا یُبَارَکُ لَهُ فِیهِ» مال حرام رشد نمیکند و زیاد نمیشود و اگر هم رشد کند برکتی ندارد.
لقمه حرام تأثیر بسیار مخربی ر زندگی فرد و خانواده اش دارد تا جایی که کلام امام معصوم را بی اثر میکند. امام حسین پیش از ظهر عاشورا در کربلا
1) (ملک، 15)
خطبه های متعددی بیان فرمود، ولی هیچ کدام اثر نمیکرد. در آخر حضرت فرمودند: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ
الْحَرَامِ» چون شکمهای شما پر از حرام شده است، حرفهای من در شما اثر نمیگذارد.
روزی حلال به قدری ارزش دارد که در حدیث آمده است: کسی که در راه
کسب روزی حلال تلاش کند و در تجارت امین و راستگو باشد، در قیامت با شهدا محشور میشود.
کار و تلاش
خداوند از مردم، عمران و آبادی زمین را خواسته که بدون کار و تلاش محقّق نمیشود. «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها»
کار در اسلام عبادت و به منزلهی جهاد است. انبیای الهی، کشاورز، چوپان، خیّاط و نجّار بودهاند.
دعای بیکار مستجاب نمیشود.
کار وسیلهی تربیت جسم و روح، پرکردن ایّام فراغت، مانع فساد و فتنه، عامل رشد و نبوغ و ابتکار، توسعهی اقتصادی، عزّت و خودکفائی و کمک به دیگران میباشد.
کارهای فکری نیز از ارزش بالایی برخوردار است تا آنجا که یک ساعت فکر مفید از ساعتها عبادت بهتر است.
کمکاری و سهلانگاری در کار، مورد انتقاد است تا آنجا که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: خداوند دوست دارد هرکس کاری انجام میدهد آن را به نحو أحسن انجام دهد.
قرآن میفرماید: هرگاه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهم دیگری بپرداز. «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» بنابراین بیکاری، ممنوع.
آری، بیکاری مایهی خستگی، تنبلی، فرسودگی، فرصتی برای نفوذ شیطان، ایجاد فتنه و گسترش گناه میباشد.
البتّه اسلام برای کار، ساعت و مرز قرار داده و به کسانی که در ایّام تعطیل کار میکنند، لقب متجاوز داده است.
امام کاظم علیه السلام فرمود: مؤمن باید ساعات خود را بر چهار بخش تقسیم کند: ساعتی برای کار، ساعتی برای عبادت، ساعتی برای لذّت و ساعتی برای دوستان و رسیدگی به امور اجتماعی که در غیر این صورت انسان به صورت عنصری حریص در آمده و
مورد تمام انتقادهایی که دربارهی حرص است قرار میگیرد.
اسلام توجّه خاصّی به کیفیّت کار دارد، نه به مقدار و کمّیت آن.
به هر حال اسلام به کار اهمّیت داده تا آنجا که در حدیث میخوانیم: خداوند بنده پرخواب و انسان بیکار را دشمن دارد. امام باقر علیه السلام فرمود: «کسیکه در کار دنیایش تنبل باشد، در کار آخرتش تنبلتر است».
پیامها:
1- خداوند، زمین را رام ساخته تا امکان تلاش و کوشش بشر بر روی آن فراهم باشد. «جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَناکِبِها»
2- رزق از سوی خداوند است، ولی برای به دست آوردن آن تلاش لازم است.
«فَامْشُوا فِی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ»
3- هستی در حال حرکت و رو به تکامل است:
طبیعت برای انسان. «جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا»
انسان برای تلاش. «فَامْشُوا فِی مَناکِبِها»
تلاش برای رزق. «کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ»
دنیا برای آخرت. «إِلَیْهِ النُّشُورُ»
4- کامیابیهای دنیا نباید سبب غفلت از قیامت شود. «کُلُوا ... وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ»
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ . فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای الهی پیشه کنید و آنچه را از ربا باقی مانده است، رها کنید، اگر ایمان دارید. پس اگر چنین نکردید، (بدانید که) اعلان جنگ با خدا و رسولش دادهاید و اگر توبه کنید، (اصل) سرمایههای شما از آنِ خودتان است. (ودر این صورت) نه ستم میکنید و نه بر شما ستم میشود.
نکتهها:
در آیات قبلی به مفاسد ربا اشاره شده که ربا فرد وجامعه را از تعادل خارج و آشفته میکند؛ «یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ» و این که ربا در حقیقت کم شدن است، نه زیاد شدن، اکنون نهی از ربا را صریحاً بیان میکند. «ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا»
در تفاسیرِ مجمع البیان، المیزان و مراغی نقل شده است که وقتی آیه تحریم ربا نازل شد، برخی از صحابه همانند خالدبن ولید، عباس وعثمان، از مردم مقداری طلب از بابت ربا داشتند، آنها در مورد طلبکاری خود، از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم کسب تکلیف کردند و آیه فوق نازل شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بعد از نزول این آیه فرمود: عباس، عموی من نیز حقّ مطالبه ربا ندارد و قبل از همه، باید خویشان من دست از ربا بردارند. همچنان که در طی خطبهای فرمود: «و کل ربا فی الجاهلیة موضوع تحت قدمی هاتین و اول ربا اضع ربا العباس» تمام رباهای مقرّر در دوره جاهلیّت را زیر پای میاندازم و از همه پیشتر رباهایی که برای عمویم عباس است.(2)
در اسلام، نه اجازه ربا وبهرهکشی واستثمار داده شده و نه اموال مردم یکجانبه مصادره میگردد. در بعضی نظامها، مالکیّت ملغی وتمام اموال را از صاحبانشان میگیرند و در برخی دیگر، استثمار و بهرهکشی و ربا، به هر شکلی آزاد است.
پیامها:
1- رباخواری، از عادات زمان جاهلیّت بود که مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... ذَرُوا»
2- تقوا، مرحله بالاتری از ایمان است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ»
3- رباخوار، مالک بهره نمیشود واسلام سود رَبَوی را به رسمیّت نمیشناسد. «ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا»
4- لازمهی ایمان وتقوا، صرف نظر کردن از مال حرام است. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
5- رباخوار، محارب با خداست. او باید بداند که در این جنگ، در یک طرف او قرار دارد و در طرف دیگر، خداوند جبّار. «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ»
6- رباخواری، گناه کبیره است. چون اعلام جنگ با خداوند است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ»
7- رباخوار، گمان نکند با مردم محروم طرف است، بلکه خداوند به حمایت از محرومان برخاسته و از حقّ آنان دفاع میکند. «بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ»
8- برای محاربین با خدا نیز راه توبه باز است. «بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ ... وَ إِنْ تُبْتُمْ»
9- رباخوار، تنها مالک اصل مال است، نه بهره آن. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ»
10- برای نجات محرومان، اصل مالکیّت مردم را نادیده نگیرید ومالکیّت خصوصی در اقتصاد اسلامی پذیرفته شده است. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ»
11- سلطه پذیری و سلطه گری هر دو محکوم است، نه ظلم ببینید و نه ظلم روا دارید. «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»
12- انتقام ممنوع است. به رباخوار توبه کننده نیز نباید ظلم شود. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»
13- سرزنش کسانی که قبلًا خلافکار بودهاند ممنوع است. «فَإِنْ تُبْتُمْ ... لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»
وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی (1)
و هرگز به متاعی که ما به گروهی از آنها دادهایم، چشم مدوز که (این) شکوفه و جلوهی زندگی دنیاست (و ما میخواهیم) تا آنها را در آن بیازمائیم و (به یقین) روزیِ پروردگارت بهتر و پایدارتر است.
نکتهها:
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند: هر کس چشم به دست مردم داشته باشد، غم او طولانی گردد و غیظش باقی ماند.
گرچه قرآن کریم، مال دنیا را خیر«ان ترک خیراً» فضل «و ابتغوا من فضل اللّه» و زینت «المال و البنون زینة الحیوة الدنیا» میداند و بهرهمندی از آن را حلال و مجاز میشمارد، لیکن دلبستگی شدید به آن را مذمّت میکند. چرا که زندگی دنیا مثل یک غنچه، عمری کوتاه دارد و با یک نسیم از بین میرود.
پیامها:
1- رسیدن به مقام رضایت از خداوند، در صورتی است که به زرق و برق دنیا خیره نشوی. (آری کسی که جذب جلوههای مادّی شد، احساس کمبود و تبعیض میکند و از خدا راضی نمیشود) «لَعَلَّکَ تَرْضی لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ»
2- انسان به طور طبیعی به سوی مادّیات گرایش دارد، امّا باید آن را مهار کند.
«لا تَمُدَّنَّ»
3- نگاه، مقدّمه جذب و دلبستگی است. «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ»
ز دست دیده و دل هر دو فریادکه هرچه دیده بیند دل کند یاد
4- رهبری امّت نباید چشم داشتی به مال دیگران و توجّهی به مادّیات داشته باشد و مقهور و شیفتهی دنیای پر زرق و برق دیگران شود. «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ»
1) (طه، 131)
5- جلوههای مادّی حتّی برای انبیا میتواند خطرساز باشد. «لا تَمُدَّنَّ
عَیْنَیْکَ»
6- همهی متاعهای دنیوی و وسایل کامیابی، نعمت الهی محسوب نمیشوند. «مَتَّعْنا» نه، «انعمنا»
7- همهی کافران، کامیاب نیستند. «أَزْواجاً مِنْهُمْ»
8- جلوههای زندگی دنیوی همچون غنچه و شکوفهای است که هرگز گل نمیشود. «زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا»
9- جلوههای زندگی دنیا، ابزار آزمایش انسانهاست. «لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ»
10- به آنچه در خود داریم بیندیشیم، نه آنچه در دست دیگران میبینیم. «رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ»
11- رزق دادن از شئون ربوبیّت خداوند است. «رِزْقُ رَبِّکَ»
12- همهی داراییهای انسان رزق او نیست. چون بسیارند کسانی که همه نوع امکانات دارند، امّا بهره خودشان کم است. «لا تَمُدَّنَ ... مَتَّعْنا ... رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ»
13- ملاک ارزش هر چیز دو امر است؛ یکی خیر بودن و دیگری پایدار بودن.
«خَیْرٌ وَ أَبْقی»
وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً . إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً
حقّ خویشاوند و بیچاره و در راه مانده را ادا کن و هیچ گونه ریخت و پاش و اسرافی نکن. همانا اسرافکاران برادران شیطانهایند و شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود.(1)
نکتهها:
«تبذیر» از ریشهی «بذر» به معنای ریخت و پاش است. مانند آنکه برای دو نفر مهمان، غذای ده نفر را تهیه کنیم.
1) (إسراء، 26 و 27)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس چیزی را در غیر مسیر طاعت خدا مصرف کند، مبذّر است.(1)
آن حضرت در پاسخ به این سؤال که آیا در مخارج حلال نیز اسراف وجود دارد؟ فرمودند: بلی، زیرا کسی که دارایی خود را
چنان بخشش کند که چیزی برای خود نگذارد، در مصرف حلال اسراف کرده است.(2)
پس از نزول این آیه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بدنبال مراد خداوند از «ذَا الْقُرْبی» بود. خداوند به او وحی کرد که «فدک» را به فاطمه سلام الله علیها بدهد و آن حضرت «فَدک» را به فاطمه بخشید. امّا پس از آن حضرت، فدک را از اهلبیت به ناحقّ گرفتند واهلبیت برای گرفتن حقّ خود همواره به این آیه استناد میکردند.
کلمهی «اخ» در عربی هم به معنای برادر، هم به معنای ملازم و همراه میباشد. مثل «اخو السفر» به کسی که پیوسته در سفر است، و «اخو الکرم» که به انسان کریم گفته میشود. برادری گاهی نسبی است، گاهی مسلکی ومرامی؛ اسرافکاران برادران مسلکی شیطانند. «إِخْوانَ الشَّیاطِینِ» یعنی کسانی که در مسیر شیطان و همراه اویند.
در قرآن، پیوسته از وسوسه یا ولایت شیطان بر افراد، سخن به میان آمده است، اما تنها موردی که «إِخْوانَ الشَّیاطِینِ» آمده این آیه است، یعنی اسرافکاران همکار شیطانند، نه تحت امر او. پس کار از وسوسه شدن گذشته و به مرحلهی همکاری و معاونت رسیده است. چنانکه در جای دیگر آمده است: «نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»
«تبذیر»، گرچه بیشتر در مسائل مالی است، ولی در مورد نعمتهای دیگر نیز وجود دارد، مانند هدر دادن عمر و جوانی، به کار گرفتن فکر، چشم، گوش و زبان در راه ناصحیح، سپردن مسئولیّتها به افراد ناصالح، پذیرش مسئولیّت بدون داشتن لیاقت و بیش از حد توان و ظرفیّت، آموزش و آموختن مطالب غیر ضروری وغیر مفید و امثال اینها.
پیامها:
1- دستورات دینی با فطرت هماهنگ است. انسان به طور فطری در درجه اوّل به والدین و سپس به نزدیکان علاقه دارد، دستور ادای حقّ در اسلام نیز بر این اساس است. «آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ»
2- خویشاوندی، فقر و در راه ماندگی سبب پیدایش حقوق ویژه است. «آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ»
3- در پرداخت حقّ خویشاوندان، فقر شرط نیست. «آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ»
4- در انفاق باید اعتدال را رعایت کنیم و از حد نگذریم. «آتِ ... وَ لا تُبَذِّرْ»
5- ریخت و پاش و مصرف بیمورد مال، حرام است. «وَ لا تُبَذِّرْ»
6- انسان در مصرف مال و ثروت خود به هر شکلی آزاد نیست. «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً»
7- مصرف مال و دارایی در غیر مورد آن، کاری شیطانی ونوعی ناسپاسی است.
«الْمُبَذِّرِینَ ... إِخْوانَ الشَّیاطِینِ»
8- مبذّر و اهل ریخت و پاش باید تحقیر شود، نه آنکه مورد تقدیر و احترام قرار گیرد. «إِخْوانَ الشَّیاطِینِ»
9- مؤمن با مؤمن برادر است، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» و اسرافکار با شیطان. «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ ... إِخْوانَ الشَّیاطِینِ»
10- تبذیر، نشانهی کفران و ناسپاسی است، نه نشانهی سخاوت و بخشندگی. «الْمُبَذِّرِینَ ... لِرَبِّهِ کَفُوراً»
وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی . وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری . ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفی(1)
(در کتب آسمانی آمده است) هیچ کس بار دیگری را به عهده نخواهد گرفت. و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده، (بهره دیگری) نیست. و اینکه تلاش و سعی او را به زودی به وی بنمایند. سپس جزای کامل آن را به او بدهند.
نکتهها:
سؤال: آیه «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی» میگوید: برای انسان بهرهای نیست مگر آنچه تلاش کرده باشد، در صورتی که در آیات و روایات دیگر میخوانیم که انسان گاهی از طریق شفاعت، به بهشت وارد میشود.
پاسخ: اولا؛ این آیه در ردّ تفکر جاهلی است که به یکدیگر میگفتند: اگر فلان مبلغ را به من بدهی، من بار گناه تو را به عهده میگیرم. قرآن کریم فرمود: هیچ کس بار گناه کسی را به عهده نمیگیرد و برای هر کس کار و تلاش خودش ثبت میشود.
ثانیاً؛ آیه، نظر به عدل الهی دارد نه فضل الهی، یعنی طبق عدل، باید کیفر و پاداش هر کس به مقدار تلاش او باشد، ولی خداوند از فضل خود میتواند لطف کند و پاداش را بیشتر دهد و یا کیفر را کم کند. «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»
ثالثاً؛ اگر در روایات میخوانیم که هرکس سنت خوب یا بدی را در جامعه پایهگذاری کند، در پاداش و کیفر تمام کسانی که آن راه را رفتهاند، شریک است، این معنا با آیه «لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی» منافاتی ندارد، زیرا ایجاد کننده خط حق و باطل نیز با واسطهی دلالت و راهنمایی یا ایجاد مقدّمات و امکانات یا تبلیغات و تشویقات و یا حمایتهای دیگر مادی و معنوی، به طور غیر مستقیم نوعی تلاش کرده است و بهره گرفتن از آن پاداش بیجهت نیست، چنانکه اگر شخصی در خط صحیح نبود، مشمول شفاعت نمیشد.
1) (نجم، 39- 41)
در روایات میخوانیم که انسان پس از مرگ از کارهای نیک فرزند صالح خود یا کتاب و موقوفاتی که از او به یادگار مانده، کامیاب
میشود.(1)و یا در بهشت، نسل صالح انسان به او ملحق میشود. یا از کار خیری که سفارش و وصیت کرده، بهرهمند میشود.(2)
در تمام این موارد گرچه انسان مستقیماً سعی و تلاشی نکرده، ولی غیر مستقیم از طریق تربیت فرزند صالح، وقف، وصیت یا کتاب خوبی که به یادگار گذاشته، نقش داشته است.
پیامها:
1- هستی، میدان تلاش و کار و نتیجهگیری است. «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی»
2- ما مکلّف به انجام وظیفهایم، نه حصول نتیجه. سعی و تلاش وظیفه ماست. «إِلَّا ما سَعی»
3- ایمان به بقای عمل و نظام عادلانه کیفر و پاداش، انسان را در برابر رفتار خود، هم دلگرم و تشویق و هم محتاط و مسئول میکند. «وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری»
4- هیچ عملی در هستی محو نمیشود. «سَعْیَهُ سَوْفَ یُری»
5- نیکوکاران در دریافت پاداش کار خود، عجله نکنند. «سَوْفَ یُری»
6- دنیا، ظرفیّت جزای کامل را ندارد و باید قیامتی باشد تا حق مطلب ادا شود.
«ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفی»
7- اقدام انسان، با پاداشهای بهتری پاسخ داده میشود. وَفَّی ... الْأَوْفی
8- گرچه در دنیا نیز مجازاتهایی هست، امّا مجازات کامل در قیامت است.
«الْجَزاءَ الْأَوْفی»
9- قیامت دارای مراحل و مواقف متعدّدی است. (از کلمه «سَوْفَ» و «ثُمَّ» استفاده میشود که مرحله شهود عمل با مرحله جزای عمل متفاوت است.)
وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا (1)
و چون با پیمانه داد وستد کنید، پیمانه را تمام دهید و با ترازوی درست وزن کنید، که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.
نکتهها:
«قسطاس»، از ترکیب دو کلمهی «قسط» به معنای عدل و «طاس» به معنای کفهی ترازو میباشد.(2)در حدیث آمده است: امام معصوم، نمونه و مصداق «قسطاس مستقیم» در جامعهی اسلامی است.(3)
مسائل داد وستد و رعایت حقوق مردم در معاملات، چنان مهم است که قرآن بارها روی آن تأکید کرده و بزرگترین آیه قرآن، مربوط به آن و سورهای به نام «مطففّین» (کمفروشان) نام نهاده شده است. اوّلین دعوت بعضی پیامبران، همچون حضرت شعیب نیز ترک کمفروشی بوده است.
پیامها:
1- بازار مسلمانان، باید از تقلّب و کمفروشی دور باشد و فروشندهی آن باید امین، دقیق، درستکار و با حساب و کتاب باشد. «أَوْفُوا الْکَیْلَ»
2- ایفای کیل و پیمانهی صحیح، از نمونههای وفای به پیمان است که در آیهیقبل گذشت، زیرا معامله، نوعی تعهّد است. أَوْفُوا بِالْعَهْدِ ... أَوْفُوا الْکَیْلَ
3- ترازو و وسایل سنجش و محاسبات تجاری، باید سالم و دقیق باشد. «وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ»
4- دقّت در ترازو، وزن و محاسبات، عامل خیر وبرکت است و کمفروشی، خیر و برکت را میبرد. «ذلِکَ خَیْرٌ»
5- فلسفهی فرمانهای الهی، خیر خود انسانهاست. أَوْفُوا زِنُوا ... ذلِکَ خَیْرٌ
6- درستکاری اقتصادی، برتر از دارایی وکسب مال از راه کمفروشی است.
نتیجهی دادوستد درست و رعایت حقوق مردم، به خود انسان باز میگردد، چون ایجاد اعتماد میکند، ولی کمفروشی و نادرست بودن میزان و حساب، جامعه را به فساد مالی و سلب اعتماد میکشاند. پس پایان و پیامد خوب، در گرو درستکاری است. «ذلِکَ خَیْرٌ»
7- کسب صحیح، موجب خوش عاقبتی است. «أَحْسَنُ تَأْوِیلًا»
کمفروش گرچه به سود موّقت میرسد، ولی از دست دادن اعتبار دنیوی و فراهم شدن عذاب اخروی، کار او را بدفرجام میکند.
مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلِیمٌ (1)
مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد،) دو یا چند برابر میکند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسیع و (به همه چیز) داناست.
نکتهها:
سفارش به انفاق و منع از اسراف و تبذیر، بهترین راه برای حلّ اختلافات طبقاتی است. همچنان که پیدایش و گسترش ربا، زمینه ساز و بوجود آورندهی طبقات است. لذا در قرآن آیات لزوم اتفاق و تحریم ربا در کنار هم آمده است.(2)هر دانهای، در هر زمینی، هفت خوشه که در هر خوشه صد دانه باشد نمیرویاند، بلکه باید دانه، سالم و زمین، مستعد و زمان، مناسب و حفاظت، کامل باشد. همچنین انفاق مال حلال، با قصد قربت، بدون منّت و با شیوهی نیکو آن همه آثار خواهد داشت.
پیامها:
1- انفاق، تنها پاداش اخروی ندارد، بلکه سبب رشد وتکامل وجودی خود انسان میگردد. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ»
2- ستایش قرآن از کسانی است که انفاق سیرهی همیشگی آنان باشد. «یُنْفِقُونَ» فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد.
3- انفاق، زمانی ارزشمند است که در راه خدا باشد. در اسلام اقتصاد از اخلاق جدا نیست. «فِی سَبِیلِ اللهِ»
4- استفاده از مثالهای طبیعی، هرگز کهنه نمیشود و برای همه مردم در هر سن و شرایطی که باشند قابل فهم است. تشبیه مال به
بذر و تشبیه آثار انفاق به خوشههای متعدّد پر دانه. «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ»
5- تشویق و وعدهی پاداش، قویترین عامل حرکت است. پاداش هفتصد برابر. «وَ اللهُ یُضاعِفُ»
6- لطف خداوند، محدودیّت ندارد. «وَ اللهُ یُضاعِفُ ... وَ اللهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»
7- اگر انفاق مال، تا هفتصد برابر قابلیّت رشد و نموّ دارد؛ «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» پس حساب کسانی که در راه خدا جان خود را انفاق میکنند چه میتواند باشد؟! «وَ اللهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»
تصویر
تصویر