ghaemiyeh.com
سرشناسه : محدثی، جواد، ۱۳۳۱ -
عنوان قراردادی : نهجالبلاغه .برگزیده. شرح
عنوان و نام پدیدآور : توبه بازگشت به فطرت/ جواد محدثی.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : 99ص.
فروست : درسهایی از نهجالبلاغه؛ ۲.
شابک : ۸۰۰۰ ریال978-964-444-986-4 :
یادداشت : چاپ یازدهم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه -- توبه
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Repentance
موضوع : توبه (اسلام)
شناسه افزوده : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق . نهجالبلاغه. برگزیده. شرح
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۳۸/۰۹ /ت۸۷م۳ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۱۵
شماره کتابشناسی ملی : ۳۳۲۹۸۵۷
توبه
بازگشت به فطرت
جواد محدّثی
چاپ اول: 1383 / 10000 نسخه
چاپوصحافی:مؤسه چاپ آستان قدس رضوی
مراکز پخش
بنیاد پژوهشهای اسلامی، تلفن و دورنگار (مشهد) 2230803
صندوقپستی 366 - 91735
شرکت بهنشر، (مشهد) تلفن 7 - 8511136، دورنگار 8515560
Web Site: www.islamic-rf.ir E-mil:info@islamic-rf.ir
حق چاپ محفوظ است.
توبه
بازگشت به فطرت
جواد محدّثی
سرآغاز··· 7
بازگشت به فطرت··· 13
توبه، پنجرهای رو به رحمت··· 18
حقیقت توبه··· 27
توبه و جبران··· 33
آثار گناه، آثار توبه··· 41
چرا تأخیر؟...··· 51
توبه از چه؟··· 59
موانع توبه··· 67
راهی آسانتر از توبه··· 80
راههای دیگر آمرزش گناه··· 85
میتوان خوب بود!··· 91
نهج البلاغه را بیتردید میتوان به دریایی پر گوهر تشبیه کرد که هر چه بیشتر در آن غوّاصی شود، درسها و حکمتهای زندگیساز و پربهای بیشتری بهدست میآید. بیجهت نیست که دانشمندان بسیاری در طول چهارده قرن، در پی درسآموزی از مکتب علوی و کسب معرفت از کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام بودهاند و
در شرح سخنان پر ارج او کتابها نوشتهاند.
سخنان حضرت علی علیهالسلام، هم در زمینه
مباحث نظری و عقلی بسیار ارزنده و راهنماست، هم در قلمرو مسائل عینی و زندگی انسانی و موضوعات کاربردی و عملی کارگشاست و این ابعاد متنوّع کلام آن حضرت، نشأت گرفته از روح بلند و شخصیّت بینظیر و چند بُعدی آن پیشوای بزرگ است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره وی فرمود:
«اَ نَا مَدینَةُ العِلْم و علیٌّ بابُها»(1).
1) المستدرک علی الصحیحین 3/137.
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیّم در است
درست این سخن قول پیغمبر(1)است
و چنان که خود امیرالمؤمنین7 فرمود:
«علَّمنی رسولُ اللّه صلیاللهعلیهوآله ألفَ بابٍ کلُّ بابٍ فَتَح ألفَ بابٍ»(2).
رسول خدا - که درود خداوند بر او
وخاندانش باد - به من هزار باب [علم ]
آموخت، که هر باب آن هزار باب گشود.
بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، به عنوان گامی هر چند کوچک در راستای تکلیف بزرگِ «شناساندن کلام و شخصیت علی علیهالسلام»، تصمیم بر عرضه درسهایی زندگیساز از معارف همیشه زنده و الهام بخش نهجالبلاغه گرفته است، با این باور که کلام نورانی امیر سخن حضرت علی علیهالسلام، در حدّ بالایی الگوی رفتاری، معاشرتی و معیشتی هر مسلمان،
بهویژه نسل جوان است. از اینرو عرضه و
انتشار این سلسله درسها با قلمی روان و خلاصه، میتواند چراغ راه و فروغ زندگی باشد.
از حجج اسلام آقایان محمّد جواد نظافت و جواد محدّثی که در «پژوهش» و «نگارش» این سلسله درسها همّت گماشتهاند، صمیمانه تقدیر میشود. باشد که این گام و اِقدام، زمینه هر چه بیشتر آشنا شدن نسل جوان امروز را با معارف اهل بیت: و کتاب جاودانه نهجالبلاغه فراهم آورد.
13 رجب 1425
9 شهریور 1383
انسانِ بریده از خدا، مثل آن «نی» است که مولوی از نالیدنش میگوید و شرح درد اشتیاقِ او به پیوستن دوباره به نیستان، و نالههایش، همه ترسیم پرسوزی از جدایی است و «از جداییها شکایت میکند.»
اگر طاعت و بندگی، انسان را به خدا وصل میکند، عصیان و گناه هم این رشته را
میگسلد و آدمی را از حریم رحمت گسترده پروردگار دور میسازد و سرانجام، او را دوزخی میکند.
ولی... این همه سخن نیست. باز هم میشود رشته عبودیت ما به ربوبیّت پروردگار وصل گردد و این نی به نیستان باز گردد. راه آن «توبه» است.
توبه، دریچهای است باز، فراسوی درهای بسته، روزنه امیدی است در انتهای کوچه یأس و ناامیدی. وقتی سر انسان به سنگ جهالت و غفلت میخورد و در «دام گناه» و «تور شیطان» میافتد و از آدمیّت دور
میشود و چهره حیوانی مییابد و دلش سیاه و زندگیاش آلوده و خودش ملعبه هوس میشود، گاهی احساس میکند میان آنچه هست و آنچه باید باشد، درهای عمیق و فاصلهای بسیار قرار دارد، از خود و خالق خود شرمنده میشود و فکر میکند به آخر خط رسیده و راهی برای بازگشت نیست.
امّا چنین نیست. راه توبه باز است و خداوند دعوتنامه فرستاده و از عاصیان پشیمان خواسته که برگردند. مهم، دریافت این نداست و هشیار بودن. گاهی هم خود خدا زمینه این هشیاری و بیداری را فراهم
میآورد.
شرمنده کرده است مرا تیره کاریام
یا رب ببخش بر من و بر آه و زاریام
ترسم که خواب غفلتم آخر کند هلاک
بیدار کن زخواب و بده هوشیاریام(1)
باری... در ادامه تلاش برای آشنایی با معارف نهج البلاغه و جرعهنوشی از حکمتهای علوی، پای رهنمودهای امیرالمؤنین علیهالسلام مینشینیم و با موضوعِ «توبه» به نهج البلاغه مینگریم.
آنچه در این نوشته میخوانید،گلچینی
1) از: حجهالاسلام بهجتی شفق.
است از بوستان معطّر سخنان حضرت علی علیهالسلام. برای روانتر شدن این نوشته، تبیین و شرح گویایی از جملات نورانی آن حضرت با نثری که بتواند بهسادگی حکمتهای بلند و ژرف نهج البلاغه را برای مخاطبان جوان و دلهای پاک و مستعد، بیان کند، فراهم آمده است.
شماره خطبه، نامه و حکمتی که در پاورقی آمده، بر اساس نهج البلاغه صبحی صالح است.
امید است که این اثر، ما را با رهنمودهای
روشنگر پیشوایمان علی بن ابیطالب علیهالسلام
آشناتر سازد و توفیق «توبه» را برای ما فراهم آورد.
جواد محدّثی
پاییز 1383
جلوی ضرر را از هر کجا که بگیرند، سود است.
کسی که مسیر زندگی را بیراهه رفته و به جای عروج و کمال، پیوسته رو به سقوط و تباهی گام برداشته و به جای «فلاح»، در مسیر «خسران» افتاده است، در حال باختن زندگی است و هر لحظه که متوجّه این راه
خطا و بن بست شود و به مسیر نورانی و خدایی «فطرت» برگردد، میتواند گذشته سیاه و تباه را هم جبران کند.
توبه، دست یافتن به «خودآگاهی» انسانی است.
توبه، یعنی بازگشت از «عصیان» به «طاعت»، از «فجور» به «تقوا»، از «نسیان و غفلت» به «ذکر و هشیاری»، از «سیّئات» به «حسنات». چنین بازگشتی، هم آگاهی میطلبد، هم اراده، هم امداد الهی، هم تصمیم جدّیِ انسان، هم ناامید کردن شیطان از وسوسه مجدّد برای گناه. پس، توبه تنها
اظهار زبانی نیست، بلکه نفرت قلبی از گناه و اراده جدّی بر ترک آن نیز باید باشد.
چون خطر گناه جدّی است، پس توبه از گناه هم «واجب فوری» است. اگر فرصت بگذرد و به «مرز بی برگشت» برسیم، از دست توبه هم کاری ساخته نخواهد بود. آنگونه که در قرآن کریم نیز آمده است:
«توبه برای آنان نیست که بدیها را انجام میدهند، تا آنکه چون یکی از آنان را مرگ فرا میرسد، گویند: هم اکنون توبه کردم!..».(1)
1) نساء، 4/ 18 «ولَیستِ التَّوبَةُ لِلَّذینَ یَعملُون السَّیِاتِ حتّی اِذا حَضَر اَحدَهُم الموتُ قال اِنّی تُبتُ الاْنَ...».
مرگ، ناگهان میرسد. کسی از زمان مرگ و چگونگی آن درباره خود خبر ندارد. از این رو پیش از غافلگیر شدن و از دست رفتن مجال، باید حساب را صاف کرد و از گناهان توبه نمود و امروز و فردا نکرد.
امام علی علیهالسلام در وصیت خود به فرزندش امام حسن علیهالسلام میفرماید:
«بدان که تو شکار مرگی هستی که گریزنده را از آن رهایی نیست و مرگ، تو را حتماً درخواهد یافت، هشدار که تو را در حال گناه درنیابد، در حالی که با خود از توبه سخن میگفتی، امّا مرگ میان تو و توبه فاصله
اندازد و خودت را هلاک کرده باشی!»(1)
لایَنجُو منه هَارِبُه...».
اشک غمی بریز و زجرم و خطا گریز
برخیز و بی ریا به درِ کبریا گریز
سرگشته تا به کی به بیابان در آفتاب؟
ای خسته دل، به سایه لطف خدا گریز
کیْ پیکر ضعیف تو را تاب آتش است؟
بر خود ببخش و زآتش قهر خدا گریز(2)
اگر به فطرت پاک و الهی خویش برگردیم، راه رسیدن به خدا هموارتر میشود.
توبه، یک روزنه امید است.
دریچهای گشوده به رحمت الهی و نقبی به جهان روشنایی و امیدواری است، تا انسان همه راهها را به روی خود بسته نبیند و خود را تباه شده دوزخی و از دست رفته مفلوک نپندارد و بیشتر در تباهی و بدی غرق نشود.
اگر خداوند قول داده است که توبه توّابین را بپذیرد، این بزرگترین لطف او در حق بندگان و گشودن آن روزنه رو به روشنایی است و اگر فرموده است:
«لاتَقنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللّه اِنَّ اللّهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعًا».(1)
«از رحمت خدا ناامید نشوید، خداوند همه گناهان را میآمرزد.»
هم امیدواری میدهد و هم از نومیدی نکوهش میکند، چرا که بخشایش الهی بیش از گناه بندگان است و رحمت او پیش از
1) زمر، 39 /53 .
غضب اوست.
حضرت علی علیهالسلام، مشفقانه رحمت و مهربانی خدا را که از جمله در توبه جلوه میکند به یاد انسان خطاکار میآورد و آغوش رحمت الهی را چنین ترسیم میکند:
«به یادآور، آنگاه که تو از او روی گردان
میشوی او به تو روی میآورد، تو را به عفو خویش فرا میخواند و در دریای احسانش غرق میکند، امّا باز هم از او روی برمیگردانی و سراغ دیگری میروی، او چه بزرگوار و نیرومند است و تو چه ناتوان! چه چیزی تو را بر نافرمانی گستاخ میسازد؟ در حالی که پیوسته در سایه رحمت و حمایت او به سر
میبری و او پردهپوشی میکند و تو از لطف او برخورداری و چشم برهم زدنی نگاه لطفش را از تو دریغ نمیکند و آبرویت را نمیبرد! حال، اگر اطاعتش کنی با تو چه مهربانی و لطفی خواهد داشت!...»(1)
انسان به امید زنده است و مسیر تکاملی را در زندگی با دو بال «بیم و امید» طی میکند. اگر از رحمت و مغفرت مأیوس گردد دست به همه جنایتها میزند. وقتی امید نجات و روزنه رهایی و رستگاری نباشد،
1) نهج البلاغه، خطبه 223 «وتَمَثَّلْ فی حالِ تَوَلِّیکَ عنه إقبالَهُ علیکَ، یَدعُوکَ إلی عَفوِهِ و یَتَغَمَّدُکَ بفضلِهِ وأنتَ مُتَوَلٍّ عنه إلی غَیرِه...».
ازهیچ گناهی فروگذار نمیکند. این است رمز اینکه «یأس از رحمت الهی» از گناهان کبیره است.
باز آی، باز آی، هر آنچه هستی باز آی
گر کافر و گبر و بتپرستی، باز آی
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی، باز آی
اگر کسی بگوید: کار از کار گذشته و مرا راه بازگشت نیست، در باتلاق گناه بیشتر فرو میرود. خداوند، از روی مهر به بندهاش، اوّل او را دعوت به توبه میکند، به دل او میاندازد که برگردد، گاهی
غمگینشمیسازد که به فکر افتد و از غفلت درآید، گاهی مبتلایش میسازد که رویکردش به خدا بیشتر شود و به خود آید، گاهی مبتلایان و گرفتاران را سر راه او قرار میدهد تا تکان بخورد و بر گردد. این زمینهسازیهای الهی برای توبه انسان، جلوههای دیگری از رحمت اوست، تا انسان از اسارت نفس و شیطان رها شود.
به تعبیر حضرت امیر علیهالسلام:
«فَتَحَ لکَ بابَ المتابِ».(1)
1) نهج البلاغه، نامه 31 وصیت حضرت به امام حسن علیهالسلام.
خداوند، درِ توبه و بازگشت را به رویت گشوده است.
آدم که در بهشت با وسوسه ابلیس لغزید و از بهشت اخراج شد، خدای متعال هم راه توبه را به رویش گشود، هم کلمه توبه را به او آموخت و هم وعده بازگشت به بهشت به او داد.(1)
مگر میشود گنهکار، از صمیم دل و با نیّت راستین و خالص به سوی خدا برگردد و خداوند در به رویش ببندد و او را نپذیرد؟
1) نهج البلاغه، خطبه 1 «ثُمّ بَسَطَ اللّهُ سُبحانَهُ لَه فی تَوبَتهِ ولَقَّاهُ کَلِمةَ رَحمتِهِ و وَعَدَهُ المَرَدَّ إلی جَنَّتهِ...».
امام علی علیهالسلام میفرماید:
«وَلَوْ أَنّ النَّاسَ حینَ تَنزِلُ بِهمُ النِّقَمُ وتَزولُ عَنهُم النِّعَمُ، فَزِعُوا إِلی ربِّهم بِصِدقٍ مِنْ نِیَّاتِهم ووَلَهٍ مِن قُلوبِهم لَرَدَّ علیهم کُلَّ شاردٍ وأَصلَحَ لَهم کُلَّ فاسِدٍ».(1)
اگر مردم، آنگاه که انتقام و عذاب الهی بر آنان فرود میآید و نعمتها از دستشان میرود، با نیّتهای صادقانه و اشتیاق قلبی به درگاه پروردگارشان روی آورند، باز هم خداوند نعمتهای از دست رفته را به آنان بر میگرداند و تباهی کارشان را اصلاح و
1) نهج البلاغه، خطبه 178.
ترمیم میکند.آیا توبه بنده، زمینهساز گشایش پنجرهای رو به رحمت الهی نیست؟
گناه، هر چند زیاد باشد، لطف و کرم خدا بیشتر است. رابطه با خدا را باید براساس وسعت کرم و گستردگی رحمت او برقرار ساخت.
وقتی همه درها به روی انسان بسته شود، آغوش رحمت الهی به روی عاصیان گشوده است.
امّا به شرط آنکه این «بازگشت»، واقعی و
جدّی باشد! چیزی که در
فرهنگ دینی از آن به «توبه نصوح» یاد میشود، ندامت واقعی
و عزم استوار!
توبه «لفظ» نیست، بلکه «عمل» است. «قَول» نیست، بلکه «فِعل» است.
وقتی کسی به زشتی گناه آگاه میشود و از خطاهای گذشته پشیمان میگردد و تصمیم بر عدم تکرار آن میگیرد و در جبران و تدارک ضایعات گذشته میکوشد، اینجا یک توبه واقعی تحقّق یافته است. اگر
در روایات، توبه همان پشیمانی دانسته شده، از آنجاست که ندامت، به عمل میانجامد.
تا کسی «پشیمان» نشود، تصمیم بر «ترک گناه» نمیگیرد و تا حالتِ «ندامت» برای گناهکار حاصل نشود، تصمیم جدّی برای اصلاح خویش و جبران گذشته نخواهد داشت. پس ندامت، یک عنصر اساسی در تحقّق توبه است، پوزش خواهی و استغفار، مرحلهای از آن است و جبران گذشته، مرحلهای دیگر.
در آیات قرآن، معمولاً توبه همراه با
اصلاح، عمل صالح، تبیین و... بیان شده است، مثل آیه «ومَن تَابَ و عَمِلَ صَالحاً...»(1)، یا آیه «إلاَّ الَّذینَ تَابوُا واَصلَحُوا وبَیَّنوُا...».(2)
در نهج البلاغه، برای توبه مراتب ششگانه بیان شده که حقیقت توبه را نشان میدهد. کسی در حضور امیرالمؤنین علیهالسلام گفت: «استغفر اللّه».
حضرت بر آشفت و به او فرمود:
«میدانی استغفار چیست؟ استغفار، درجه انسانهای والاست، کلمهای است که برشش
معنی و مرتبه گفته میشود: 1 - پشیمانی از گذشته؛ 2 - تصمیم بر ترک گناه برای همیشه؛ 3 - پرداختِ حقوق مردم و حلالیّت خواستن از آنان؛ 4 - پرداختن به انجام واجبات الهی که فوت شده است؛ 5 - گوشتی را که از حرام بر بدنت رشد کرده، ذوب کنی تا گوشت تازه بروید؛ 6 - چشاندنِ سختی طاعت به جسم، همانگونه که لذّت گناه را چشیده است، در آن هنگام بگویی: «استغفر اللّه».(1)
این کلام علوی نشان میدهد که توبه واستغفار، صرفاً امری زبانی و ظاهری
1) نهج البلاغه، حکمت 417.
نیست و حتّی تنها نفی هم نیست، بلکه اثبات هم هست. تنها دست کشیدن از کار بد نیست، بلکه جنبه اثباتی و کارهای جبرانی هم دارد. باید با «حسنات»، گناهان را پوشاند و با پرداخت حقوق مالی دیگران و ادای واجباتِ الهی و جبران حق تضییع شده مردم و اهانتها و غیبتها و افتراها، زمینه آمرزش الهی را فراهم ساخت.
به هر حال، شرط نخست و گام اوّل آن است که انسان به حدّی از خودآگاهی و بصیرت و بیداری دست یابد که از زشتی عمل خود به مرحله ندامت برسد. اگر در دل
پشیمانی حاصل نشود و همچنان علاقه به گناه و اراده معصیت باشد، توبه ظاهری و استغفار زبانی دردی را دوا نمیکند و بار انسان را سبک نمیسازد. در احادیث است:
«کسی که استغفار میکند، امّا در دل تصمیم بر گناه دارد، همچون کسی است که استغفار را به مسخره گرفته است.»
خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما
از تهِ دل نیست در میخانه استغفار ما
سَبحه بر کف، توبه بر لب، دل پر از ذوق گناه
معصیت را خنده میآید ز استغفار ما
گناه، هم دل را تیره میکند، هم بار را سنگین میسازد، هم حرکت در مسیر کمال و پرواز در فضای معنویت را کُند میکند. با توبه، دل روشنایی خود را باز مییابد، بار سنگین گناهان از دوش بر زمین میافتد و موانع پرواز برطرف میشود. مثل پرندهای که در آب افتاده و امکان پروازش نیست،
باید بال و پرش خشک شود تا بتواند دوباره پرواز کند.
توبه، گشودن قید و بندهای سنگین از پای بندگی است، تا بتوان راه را ادامه داد. حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«لا خَیرَ فی الدُّنیا إِلاّ لِرَجُلَینِ: رَجُلٍ أَذنَبَ ذُنوباً فَهُو یَتدارَکُها بالتَّوبةِ، وَ رَجُلٍ یُسارِعُ فی الخَیراتِ»(1).
در دنیا خیری نیست مگر برای دو نفر: یکی آنکه گناهانی مرتکب شده، آن را با توبه جبران میکند، دیگری آنکه در نیکیها پیشقدم
1) نهج البلاغه، حکمت 94 .
و کوشاست.
توبه، فرصتی برای جبران است و اگر کسی از این مهلت و فرصت بهره نگیرد، کوتاهی از خود اوست، چون راه برای تدارک باز بوده و خدا هم برای آن دعوتنامه فرستاده است و هیچ کس را هم از ورود به قلمرو توبه باز نداشته است.
در کلام دیگری از آن حضرت چنین میخوانیم:
«اگر بد کرده باشی، خداوند تو را از توبه منع نمیکند و فوری به کیفر نمیرساند و اگر برگردی، سرزنشت نمیکند و آنجا هم که شایسته رسوا شدنی رسوایت نمیکند و در
پذیرش توبهات سختگیری نمیکند و از رحمت ناامیدت نمیسازد. درِ توبه و عذرخواهی را به روی تو بازگذاشته است.»(1)
در کلام دیگری فرموده است:
«ما أَهَمَّنی ذَنبٌ اُمْهِلْتُ بَعْدَهُ حتّی أُصَلِّیَ رَکعَتَینِ وَأَسأَلَ اللّهَ العافیَةَ».(2)
گناهی که پس از آن، به اندازهای مهلت داشته باشم که دو رکعت نماز بخوانم و از خداوند، عافیت بطلبم، مرا اندوهگین نمیسازد و برایم مهم نیست.
معنای این سخن آن است که مهلت توبه و آمرزشخواهی از خدا، زمینه زدودن آثار گناه و پاککرن پرونده عمل از تباهی و سیاهی و رها شدن از پیامدهای معصیت است و دریغ که از این فرصت، بهرهبرده نشود تا زمان بگذرد و درها بسته گردد!
خوشا به حال آنان که از «مهلت جبران» استفاده میکنند. حضرت علی علیهالسلام در بخشی از نامهاش به عثمان بن حُنیف میفرماید:
«خوشا به حال آنان که شبها برای عبادت از بسترها فاصله میگیرند، لبهایشان به ذکر پروردگارشان گویاست و گناهانشان با استغفارهای طولانیشان زدوده میشود:
«و هَمْهَمَتْ بِذِکرِ ربِّهم شِفاهُهُم وتَقَشَّعَتْ بِطُولِ استغفارِهِم ذُنوبُهم»(1).
گاهی تأمل در سرگذشت پیشینیان و عبرت از سرنوشت شوم و تلخ اهل معصیت، درسی برای زندگی و راهی برای جبران گذشته است، تا انسان در کام هوسها و آرزوهای دور و دراز نماند و از گذشته دیگران عبرتی برای آینده خویش بگیرد و با چراغی روشن، راه باقیمانده را طی کند.
امیرمؤنان علیهالسلام در این زمینه میفرماید:
«آیا ندیدید آنان را که آرزوهای دراز داشتند،
1) نهج البلاغه، نامه 45 .
کاخ میساختند و ثروت میاندوختند، چگونه خانههاشان تبدیل به گور شد و آنچه جمع کرده بودند تباه گشت و ثروتهایشان به وارثان رسید و همسرانشان به همسری دیگران درآمدند، نه در حسنات میافزودند و نه از بدیها توبه میکردند!»(1).
و میفرماید:
«آنان که پیش از شما بودند، به سبب آرزوهای دراز و غفلت از اجل هلاک شدند، تا آنکه مرگشان رسید، مرگی که با فرا رسیدنش نه عذری پذیرفته است و نه توبهای
1) نهج البلاغه، خطبه 132 «أَمَا رأیتُمُ الَّذِینَ یَأمُلوُن بَعیداً ویَبنُون مَشِیداً...».
مقبول!»(1).
تا نفَس میآید و عمر باقی است و فرصت انتخاب از دست نرفته، باید کوتاهیها و بیراهه رفتنهای گذشته را جبران کرد.
1) نهج البلاغه، خطبه 147 «إنَّما هَلَکَ مَن کَان قَبلَکُم بِطُولِ آمَالِهِم...».
خداوند، نظام هستی را بر پایه تأثیر و تأثّر و علل و اسباب قرار داده است. همچنان که برخی غذاها و نوشیدنیها برای بدن و سلامتی زیانبار است و برخی مداواها و پرهیزها سلامتی و بهبود جسمی به دنبال دارد، برخی رفتارها و اعمال هم اثرات مخرّب بر روح و روان و شخصیت و اخلاق
و زندگی فردی و اجتماعی بر جای میگذارد، اعمالی هم هست که نقش اصلاحی و بهسازی دارد. یعنی روح و روان و اخلاق هم در چهارچوب یک سری از علل و اسباب، دچار تغییر میشود. گناه و توبه از این قبیل است.
گناه، دل را تیره و پرونده عمل را سیاه و انسان را بدبخت و جهنمی میسازد. توبه، نورانیت و سعادت و بهشت میآورد. آن خراب میکند و این میسازد، آن نعمتها را میگیرد و این نعمت را تداوم میبخشد. آن موجب خشم خداست و این وسیله رضای
پروردگار.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«هرگز قومی در وضع خوب و زندگی مرفّه و نعمت سرشار نبودند که نعمتها از آنان گرفته شود، مگر به خاطر گناهانی که مرتکب شدند، چرا که خدا به بندگان ستم نمیکند. اگر آنگاه که عذاب و کیفر الهی بر مردم فرود میآید و نعمتها از ایشان گرفته میشود، صادقانه، با نیّتهای درست و دلهای مشتاق به درگاه خدایشان روی آورند، باز هم خداوند، نعمتهای از دست رفته را به آنان
بازمیگرداند.»(1)
نِعمةٍ مِن عَیشٍ...».
پس گناه، سلب نعمت میکند و توبه دوباره آن را برقرار میسازد. گاهی هشدارهای الهی برای بیدار کردن انسان از راه پیشامدهای ناگوار است، تا رمز و راز بدبختی و بلا را بفهمد و به راه راست آید و توبه و اصلاح کند. امیرمؤنان در این باره میفرماید:
«خداوند بندگانش را هنگام ارتکاب کارهای بد، با کاهش ثمرات و زوال برکات وبسته
1) نهج البلاغه، خطبه 178 «مَا کَان قَومٌ قَطُّ فی غَضِّ
شدن درِ گنجینههای خیر امتحان میکند، باشد که توبه کنندهای باز گردد و خطاکاری دست از گناه بکشد و پندآموزی عبرت بگیرد. خداوند، استغفار را وسیله سرشار شدن روزی و مایه رحمت به خلق قرار داده و فرموده است: استغفار کنید که خدا آمرزنده است، تا آسمان را بر شما بباراند و با اموال و فرزندان و باغها و نهرهای جاری، شما را امداد و یاری کند. پس رحمت خدا بر کسی که روی به توبه آورد و از خطایش معذرت بخواهد»(1).
1) نهج البلاغه، خطبه 143 «اِنَّ اللّهَ یَبتَلی عِبادَه عندَ الأَعمالِ السَّیِّئَةِ بِنَقصِ الثَّمَراتِ و حَبسِ البَرَکاتِ إغلاقِ خَزَائنِ الخَیراتِ لِیتَوُبَ تائِبٌ و یُقلِعَ مُقلِعٌ ویَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ...».
بهرهگیری از توبه، قرار گرفتن در چرخه رحمت الهی و بهرهمندی از برکات آن است. چرا نباید از آن بهره گرفت؟ به تعبیر حضرت امیر علیهالسلام:
«در روی زمین دو امان وجود داشت که جلوی عذاب فراگیر الهی را نسبت به مردم گنهکار میگرفت: یکی وجود مبارک پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله و دیگری استغفار. آن امان که برداشته شد، پیامبر رحمت بود که از میان شما به جوار خدا رفت، امّا امانِ باقی مانده، «استغفار» است، پس به آن چنگ زنید و از آن بهرهمند شوید. خداوند فرمود: ای پیامبر، تا تو در میان این امّتی خداوند عذابشان نمیکند
و تا استغفار و توبه میکنند، خداوند عذابشان نمیکند.»(1)
عذابِ اللّهِ و قد رُفِع أَحدُهما فَدُونَکُم الآخَرَ فَتَمَسَّکُوا به، أَمّا الأَمانُ الَّذی رُفِع فهو رسولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ اَمّا الأَمانُ الباقی فالاستغفارُ...».
البته مقصود، عذاب عمومی و نابود کننده در دنیاست که در امّتهای گذشته سابقه داشته و به خاطر عملکرد زشت و گناهانشان عذابهایی چون صاعقه آسمانی، سیل، زلزله و طوفان میآمد و همه را از
بینمیبرد و قرآن نمونههای متعددی از آنها را نقل کرده است.
1) نهج البلاغه، حکمت 88 «کانَ فی الأرضِ أَمانانِ مِن
پس نه از پیامدهای گناه که دامنگیر بشر میشود باید غفلت داشت و نه از آثار ترمیمی و اصلاحی و جبرانی توبه باید ناامید بود. حوادث طبیعی و بلاهای ناگهانی همیشه خشم طبیعت نیست، بلکه گاهی هشدار الهی و تازیانه تنبیه خداوند است. در قرآن میخوانیم:
«فساد، در خشکی و دریا (در همه جا) آشکار شده، به خاطر عملکرد انسانها، تا کیفرِ بخشی از کارهایشان را به آنان بچشاند، بلکه
برگردند»(1).
1) روم، 30/41 «ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ والبَحرِ بِما کَسَبَتْ اَیدِی النَّاسِ لِیُذیقَهُم بَعضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرجِعُون».
متأسفانه امروز در هنگام وقوع زلزله، سیل و حوادث بزرگ و ویرانگر، بیشتر نگاهها مادی و سطحی است و صحبت از محکمسازی ساختمانها و احداث سدّ و سیلبند و پیشگیریهای فیزیکی است، که البته در جای خود درست است و لازم، ولی نباید غافل بود که زمین و آسمان و دریا و باد و هوا همه به فرمان خدایند و از خود ارادهای ندارند و گاهی حکمت الهی
ایجابمیکند که با بلایای طبیعی انسانها را متوجّه اشتباهاتشان کند، بلکه به مسیر فطرت و راه
خدا برگردند و از عصیان و طغیان دست بردارند.
در دعای کمیل که از سخنان حضرت علی علیهالسلام است، توبه و استغفار به درگاه خداوند از گناهانی است که بلا نازل میکند، نعمتها را دگرگون میسازد، مانع استجابت دعا میشود، پردهها را میدرد و انتقام الهی را در پی دارد.(1)
توبه میتواند از اینگونه عواقب وفرجامهای تلخ جلوگیری کند.
1) «اَللّهُمَّ اغفِرلِیَ الذُّنوبَ الَّتی تُنزِلُ البَلاءَ...».
جوان توبه کار، نزد خداوند عزیز است. توبه هم تنها برای سالخوردگانی که آفتاب عمرشان لب بام است نیست. تأخیر انداختن توبه آفاتی دارد. گاهی غفلت، توبه را از یاد انسان میبرد. گاهی مرگ ناگهانی مجالی برای توبه نمیگذارد. گاهی افزایش گناهان و سنگین شدن بار معصیت، توبه را برای
گنهکار، «نشدنی» میسازد. تضمینی هم نیست که به پیری برسیم و آنگاه توبه کنیم.
چند گویی که به پیری رسم و توبه کنم؟
چه کنی گر به جوانی به لَحد(1)در مانی؟
امیرالمؤنین علیهالسلام میفرماید:
از کسانی مباش که بدون عمل، به آخرت امیدوارند و با آرزوهای دور و دراز، توبه را به تأخیر میاندازند: «لاتَکُنْ مِمَّنْ یَرجُو الآخرةَ بِغیرِ الْعَمَلِ وَیُرَجِّی التَّوبَةَ بِطُولِ الأَمَلِ...».(2)
اگر در سلامتی، نشاط، هشیاری و فراغت
به فکر توبه نباشیم و اگر افزایش گناهان، غفلت و فرو رفتن در باتلاق گناه، سیه دلی و قساوت قلب سبب شود انسان توفیق بازگشت نیابد و فرصت توبه از دست برود، حسرتهای بعدی قابل جبران نیست.
به فرموده حضرت علی علیهالسلام با آمدن مرگ، توبه برداشته میشود و درِ توبه بسته میشود. میفرماید:
«عمل کنید! هم اکنون نشانهها بر پاست و راه، شما را به سرای ایمنی فرا میخواند و اکنون مهلت و فرصت و فراغت دارید، پرونده اعمال هنوز گشوده است و قلمها جاری، بدنها
تندرست است و زبانها باز، و توبه هم مورد
پذیرش است و عملها مقبول!...»(1)
أَعلامٍ بَیِّنةٍ ...».
.این سخن هشدار است بر اینکه ممکن است روزی برسد که نه توانایی کار نیک و ترک گناه را داشته باشید و نه حتّی زبانتان به استغفار بچرخد و پرونده هم بسته شده باشد و توبه را نپذیرند. پس، چرا تأخیر؟
در جای دیگر فرموده است:
«ای بندگان خدا، هم اکنون که طناب مرگ بر گردنهای شما محکم نشده و روحتان آزاد
وبدنها در آسایش است، هنوز که فرصت باقی
1) نهج البلاغه، خطبه 94 «إعمَلُوا رَحِمَکم اللّهُ عَلی
است و مهلت توبه برجاست و راه بازگشت باز است، برگردید و توبه کنید، پیش از آنکه راه نفس تنگ شود و آن مرگ فرا رسد و شما در چنگ خدای مقتدر گرفتار آیید...»(1)
مُهمَلٌ...».
.از کارهای شیطان، آن است که انسان را وسوسه میکند و از توبه باز میدارد، تا وقت بگذرد و آدمی جهنّمی شود. اگر کسی توفیق توبه نیابد، برای ابد حسرت خواهد خورد و در آتش ندامت و آتش دوزخ
خواهدسوخت که چرا توبه نکردم؟ چرا برنگشتم؟
1) نهج البلاغه، خطبه 83 «اَلآنَ عِبادَاللّهِ والخِنَاقُ
چرا دیر متوجّه شدم؟
بابا طاهر گوید:
مکن کاری که بر پا سنگت آید
جهان با این فراخی تنگت آید
چو روزی نامه خوانان نامه خوانند
تو را از نامه خواندن ننگت آید
حضرت امیر علیهالسلام میفرمود:
«اَفَلا تائبٌ مِن خَطِیئَتهِ قبلَ مَنِیَّتِه؟»(1)
آیا کسی نیست که پیش از فرا رسیدن مرگش توبه کند؟سوگندی که شیطان برای فریب آدم
1) نهج البلاغه، خطبه 28 .
خورده است، در قالبهای گوناگون بروز میکند. دلبستگیها، آرزوها، آمال خیالی، از راه به در کردنها و فریبکاریهای اقتصادی از آن جمله است.(1)شیطان مؤن را در آرزو و امید توبه نگه میدارد تا آن را عملی نسازد و وقت بگذرد. هم گناه را در نظرش خوب جلوه میدهد، هم او را از توبه باز میدارد. حضرت علی علیهالسلامبه این نیرنگ شیطانی اشاره دارد، آنجا که میفرماید:«والشیطان مُوکَّلٌ به، یُزَیِّنُ لَهُ المعصیةَ
1) نساء 4/119 «وَلَاُضِلَّنَّهُم ولَاُمَنِّیَنَّهُم ولَامُرَنَّهُم...».
لیرکبها، ویُمَنِّیهِ التَّوبَة لِیُسَوِّفَها»(1).
شیطان بر انسان گماشته شده است، گناه را در نظرش میآراید تا آن را مرتکب شود و او را به امید توبه نگه میدارد تا توبه را به تأخیر اندازد.
واژه «تسویف» که در این سخن به کار رفته، یعنی «سوفَ گفتن»، بعداً، بعداً. و اینکه: حالا کو تا مرگ؟ بعداً توبه میکنم و خدا غفّار است...
1) نهج البلاغه، خطبه 64 .
گناهان یا کوچکاند یا بزرگ، یا در ارتباط
با خدایاند و حقاللّه، یا در ارتباط با مردماند و حقالنّاس، یا امور فکری و اعتقادیاند، یا مسائل اخلاقی، یا عبادیاند یا اقتصادی، به هر حال، ارتکاب هر گناه و ترک هر واجب، نافرمانی خداوند است و عامل دوری از خدا. باید از همه خطاهای ریز و درشت توبه کرد،
تا با حسابی صاف و روشن وارد صحرای محشر شد. اگر با کولهباری سنگین از معصیتها از دنیا برویم، هم حسابرسیِ دشوار و سنگینی در روز قیامت خواهیم داشت و هم با عذاب الهی رو به رو خواهیم شد. توبه میتواند جواز عبور ما در قیامت باشد، و گرنه در ایستگاههای بازرسی آخرت، گرفتار خواهیم شد و برای گناهان مورد مؤخذه قرار خواهیم گرفت.
با بارِ گنه زدام جستن نتوان
دژبانیِ حشر را گذشتن نتوان
روزی است که بی برگ تردّد به بهشت
آن سوی پل صراط رفتن نتوان
امام علی علیهالسلام در نهج البلاغه برخی گناهان را بر میشمرد که حتماً باید از آنها توبه کرد، تا در کولهبار آخرت ما چیزی از آنها یافت نشود، وگرنه دچار مشکل خواهیم شد. میفرماید:
«از حکمهای قطعی خداوند در قرآن که بر پایه آن پاداش میدهد و عقاب میکند و راضی میشود یا خشم میگیرد، این است که: هیچ بندهای را (اعمالش) سودی نمیدهد - هر چند تلاش بسیار کند و کار خود را خالص سازد - اگر در حالی از دنیا برود و
پروردگارش را ملاقات کند که یکی از این گناهان بر گردن او باشد و از آن توبه نکرده باشد:
در عبادت واجب که تکلیف الهی است، برای خدا شریک قرار داده باشد.
با کشتن انسانی خشم خود را فرونشانده باشد.
دیگران را به خاطر کارهایشان عیبجویی کرده باشد.
یا با دو رویی با مردم برخورد داشته باشد.
یا با دو زبان (و با سخن چینی) میان مردم رفت و آمد کند.
اینها را نیک دریاب، که نمونهای برای امثال
آن است.»(1)
یعنی گناهان یاد شده (شرک، قتل، عیبجویی، دورویی، نفاق و نمّامی) نمونهای از گناهان است که عوارض سوء دارد و باید از آنها توبه کرد و بدون توبه، پرونده محاکمه انسان در روز حساب سنگین خواهد بود.
ظلم در حق دیگران یا در حق خود نیز از گناهانی است که حضرت علی علیهالسلام توبه از آنها را لازم میشمرد و همچنین شرک را
1) نهج البلاغه، خطبه 153 «اِنّ مِن عَزَائمِ اللّهِ فی الذِّکرِ الحَکیمِ، الَّتی علیها یُثِیب ویُعاقِب...».
بهعنوان ظلمی معرفی میکند که آمرزیده نمیشود: «فأَمَّا الظُّلمُ الَّذی لایُغْفَرُ فالشِّرکُ بِاللّهِ».
و آن ظلم که به خاطر آن انسان را رها نمیکنند و مورد بازخواست قرار میگیرد، ستمی است که مردم به یکدیگر کردهاند: «وأَمَّا الظُّلمُ الَّذی لا یُترَکُ فَظُلْمُ العِبادِ بَعضُهُم بَعضاً»(1)و میفرماید: قصاص و کیفر در این مورد بسیار سخت و دشوار است و تقاص و مؤخذه در قیامت در مورد ظلمهایی که به مردم شده، مثل جراحت چاقو یا ضربت
1) نهج البلاغه، خطبه 176.
شلاّق نیست، بلکه بسیار سختتر از اینهاست. در ادامه سخن، افراد را بر حذر میدارد از اینکه به عیبجویی از دیگران بپردازند و تفرقه ایجاد کنند و رنگ به رنگ شوند و توصیه میفرماید:
خوشا به حال آنکه عیبهای خودش او را از عیبجویی دیگران باز دارد، خوشا به حال آنکه در خانهاش بنشیند و روزی خود را بخورد و به طاعت پروردگارش مشغول باشد و بر گناهان خودش گریه کند.
نباید هیچ گناهی را کوچک شمرد و گفت: کاش گناه من همین بود، که خود این گناهی بزرگ است و سبک شمردن عظمت خدا و
قداست فرمانهای اوست. امام علی علیهالسلام فرمود:
«لا یَرْجُوَنَّ أَحدٌ مِنکُم اِلاّ رَبَّه ولا یَخافَنَّ اِلاّ ذَنْبَهُ»(1).
هیچ یک از شما، جز به پروردگارش امیدوار نباشد و جز از گناهش نترسد!
1) نهج البلاغه، حکمت 82 .
قرار گرفتن سر دو راهیِ «عقل و نفس» و تصمیم بر حرکت بر مدار عقل و پاگذاشتن روی خواستههای نفس، «اراده» میطلبد.
اگر انسان از فضیحت و رسوایی زشتکاریها و گناهانی که در دنیا یا آخرت دامنگیر او میشود، اطلاع کافی داشته باشد و روز قیامت را «روز رسوایی بزرگ» برای
گنهکاران بداند، راحتتر میتواند برای توبه تصمیم بگیرد و اگر انسان به زودگذر بودن فرصت عمر توجّه کند، توبه را به تأخیر نمیاندازد. چند چیز مانع توبه میشود:
1 - یکی از موانع توبه، «آرزوهای طولانی» است. کسی که تصوّر میکند تا مدّتهای زیادی در دنیا خواهد بود و در آینده وقتی مناسب برای توبه خواهد داشت، ناگهان با پایان فرصت رو به رو میشود. حضرت علی علیهالسلامهشدار میدهد که:
از آنان نباشید که با آمال و آرزوهای دور و
دراز، توبه را تأخیر میاندازند.(1)
الأَمَلِ».
2 - «لذّت گناه»، عامل دیگری برای ترک توبه است. امّا اگر انسان بداند که لذّتهای گذرا و موقّتی، عذابهای ابدی در پی دارد و هر نوشی، نیشی خواهد داشت، از آن لذّت شیطانی میگذرد و در مسیر طاعت و بندگی گام بر میدارد. در نهجالبلاغه میخوانیم:
«شَتّانَ ما بَینَ عَمَلَیْنِ: عَمَلٍ تَذهَبُ لَذَّتُهُ وتَبقی تَبِعَتُه، وَعَمَلٍ تَذْهَبُ مَؤونَتُهُ ویَبقی
1) نهج البلاغه، حکمت 150 «ویُرَجِّی التَّوبَةَ بِطُولِ
أَجرُه».(1)
چقدر فاصله است بین دو کار: کاری که لذّتش از بین میرود، امّا پیامدهای بد آن باقی است، و عملی که رنج و مشقّت آن میرود، ولی پاداش آن ماندگار است.
آن حضرت میفرماید:
اطاعت الهی و انجام واجبات برای انسان سخت است، ولی ارتکاب گناه برای او
خوشایند و دوستداشتنی است، رحمت خدا بر کسی که از هوسرانی دست بکشد و هوای نفس خود را سرکوب کند.(2)
3 - ناآگاهی از زشتی گناه، عامل دیگری در ترک یا تأخیر توبه است. فریب شیطان چنان اثر میکند که گنهکار، بدیگناه را نمیفهمد، بلکه آن را زیبا میبیند. آنان که از عوارض سوء و زیانهای جسمی یک خوراکی بیاطلاعاند، گاهی با حرص و ولعی شگفتآور آن را میخورند، یا آنکه از ضررهای دود سیگار برای بدن بیاطلاع است، از سیگار کشیدن لذّت هم میبرد، در حالی که با این کار، تندرستی خود را به باد
میدهد. زیان گناه بر روح و روان و شخصیّت و سعادت انسان نیز چنین است. چه جاهلاند آنان که در منجلاب گناه غرقاند، امّا از آن لذّت هم میبرند و به فکر نجات خود با توبه نیستند.
4 - عامل دیگر، کوچک شمردن گناه است، وقتی معصیت نسبت به خالق بزرگ صورت میگیرد، کوچک و بزرگ ندارد. اینکه در روایات، کوچک شمردن گناه از گناهان بزرگ به شمار آمده است به همین جهت است که نشان غفلت از عظمت خالق است.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
«اَشدُّ الذُّنوبِ مَا اسْتَهانَ بِه صَاحِبُه»(1).
شدیدترین گناهان، گناهی است که صاحبش آن را ناچیز شمرد.
کسی که یک غدّه خطرناک و مهلک را که کوچک و ناپیداست، دستکم بگیرد به فکر درمان هم نمیافتد و عاقبت هلاک میشود. گناهان، غدّههای روحاند که باید هر چه سریعتر آنها را با جرّاحی درمان کرد، تا سلامتی کلّی در معرض خطر قرار نگیرد.
1) نهج البلاغه، حکمت 348.
5 - یأس از رحمت الهی و نجات، از عوامل دیگر ترک توبه است. آنان که میپندارند دیگر اصلاح شدنی نیستند، به فکر توبه هم نمیافتند. مثلاً بیمارانی که خود را لاعلاج میدانند و بیماری خود را بیدرمان میپندارند، به فکر مداوا نخواهند افتاد. امید به رهایی از چنگ شیطان و گناه و بازیافتن سلامت روحی و سعادت انسانی، زمینهساز توبه است. آن همه تشویق به توبه و وعده مغفرت و عفو الهی که در متون دینی است، برای زدودن این یأس است.
در سخنی از امیرمؤنان علیهالسلام چنین آمده
است:
«مَنْ اُعطِیَ الدُّعاءَ لم یُحْرَمِ الإجابَةَ، ومَن اُعطِیَ التَّوبَةَ لم یُحرَمِ القَبولَ ومَن اُعطِیَ الإستغفارَ لم یُحرَمِ المغفِرَةَ»(1).
به کسی که دعا دادهاند، از اجابت محروم نمیشود، به کسی که توبه دادهاند، از پذیرش توبه محروم نمیشود، به کسی هم که استغفار دادهاند، از آمرزش محروم نمیگردد.
مگر میشود خدا به کسی وعده آمرزش دهد و او را به توبه فرا بخواند، امّا وقتی بندهای از گناهانش توبه کرد و پشیمان شد،
1) نهج البلاغه، حکمت 135.
خدا او را ردّ کند؟
در سخن دیگری از آن حضرت میخوانیم:
«چنین نیست که خدا درِ شکر را به روی بندهای باز کند ولی درِ افزایش نعمت را ببندد، یا درِ دعا را به روی بنده بگشاید، امّا درِ اجابت را ببندد، یا درِ توبه را به روی بنده باز کند ولی باب آمرزش را به رویش بسته دارد.»(1)
6 - عامل دیگر، غرور و سرگرانی و تکبّر
1) نهج البلاغه، حکمت 435 «... ولاَ لِیَفتَحَ لِعَبدٍ بابَ التَّوبةِ ویُغْلِقَ عَنه بابَ المَغفرةِ».
است. به هر حال، در توبه پشیمان شدن و ابراز پشیمانی و اظهار نیاز و درماندگی و درخواست عفو و بخشایش و تعهّد به ترک گناه است. افراد مغرور، مثل ابلیس که تکبّر ورزید و مطرود شد، به سختی حاضرند اینگونه فروتنی و خاکساری و اظهار ندامت و طلب عفو از خود نشان دهند. این نیز از دامهای شیطان است تا انسان را در باتلاق گناه نگاه دارد. امام توصیه میکند که از سرگذشت دیگران پند بگیرید و به خود آیید و به خدا روی آورید:
«اُذکُروا انقِطَاعَ اللَّذَّاتِ وبَقاءَ التَّبِعاتِ».(1)
یادآورید که لذّتها تمام میشود، امّا آثار و عواقب آن باقی میماند!
به هر حال، با این همه زمینههای رحمت و پذیرش و آمرزش و وعده مغفرت و امیددادن به گنهکارانِ تائب، «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟»
حضرت امیر علیهالسلام میفرماید:
«عَجِبتُ لِمَن یَقْنَطُ ومَعَهُ الإستغفارُ»(2).
حالی که استغفار را همراه خود دارد!
افراد با اراده و صاحبان آگاهی و عزم، با غلبه بر این موانع، در راه بندگی قرار میگیرند و شیطان را از تسلّط بر خودشان ناکام و محروم میکنند.
این نکته حکیمانه که «پیشگیری بهتر از درمان است»، در مسائل اخلاقی و تربیتی هم درست است. اگر کسی در نتیجه بیتوجهی و ناپرهیزی و عدم مراقبت از سلامتی خود، به بیماری و دردی مبتلا شد، راه حلّش مراجعه به پزشک و درمانگاه و مداواست. امّا گاهی درمان اثر نمیکند،
گاهی معالجه بسیار گران تمام میشود، گاهی پس از بهبود باز هم آثار و عوارض آن برای همیشه یا تا مدّتی باقی میماند.
راه بهتر، مراعات اصول بهداشتی و پیشگیری است، که هم راحتتر است، هم کم خرجتر و هم بدون عارضه.
درست است که خدای مهربان، گناهکاران را در بن بست قرار نداده و دری به نام توبه به رویشان باز کرده و آنان را به توبه فرا خوانده است، ولی آیا همه اهل معصیت، به این آگاهی میرسند که بد کردهاند و بایدتوبه کنند؟ آیا دعوت یا هشدار الهی،
غفلتزدگان گنهکار را بیدار میکند؟ آیا شیطان به این راحتی میگذارد کسی از چنگش فرار کند و دیگر به او سواری ندهد؟ آیا اگر توبه هم کرد، همه آثار آن زدوده میشود؟ اگر توفیق توبه نیابد چه؟
اگر اجل، مهلت توبه ندهد چه کند؟
این است که در مورد گناه نیز پیشگیری بهتر و راحتتر از مداواست، یعنی از اوّل گناه نکردن. حضرت علی علیهالسلاممیفرماید:
«تَرکُ الذَّنبِ اَهْوَنُ مِن طَلَبِ التَّوبةِ»(1).
1) نهج البلاغه، حکمت 170 (براساس نهج البلاغه محمد عبده، در نسخههای دیگر به جای توبه، معونه آمده است، یعنی یاری جستن برای جبران و آمرزش).
گناه نکردن، آسانتر از در پی توبه بودن است.
آنچه این قدرت را به انسان میدهد، تسلّط بر نفس امّاره و چیره بودن بر هوسها و در اختیار داشتن زمام نفس و کشاندن آن به وادی طاعت الهی است، نه بیاختیار در پی خواستههای نفس رفتن.
از سخنان امیرالمؤنین علیهالسلام است که ستایش از کسی میکند که از خدا میترسد، نفس امّاره خود را لجام میزند و اختیار آن را به دست خودش میگیرد و چون صحنه
گناه پیش میآید لجام نفس را در دست میگیرد و آن را از ورود به منطقه ممنوعه گناه باز میدارد و به طرف اطاعت فرمان خدا سوق میدهد.(1)
وَزَمَّها بِزِمامِها فَأَمسَکَها بِلِجامِها عن معاصی اللّهِ و قادَها بِزِمامِها إلی طاعةِ اللّهِ».
با اینگونه تدبیر و کنترل نفس، میتوان از گناه پیشگیری کرد، تا نوبت به توبه نرسد و این بسی آسانتر و عملیتر است.
1) نهج البلاغه، خطبه 237 «امرُؤ أَلجَمَ نَفْسَهُ بِلِجامِها
دانستیم که توبه، پیش شرطی چون پشیمانی از گناه و تصمیم بر ترک آن در آینده دارد، تا نوبت به استغفار زبانی و آمرزشخواهی از خدا برسد و خداوند هم وعده پذیرش توبه و آمرزش گناهان را داده است. در کلمات حضرت علی علیهالسلام، کارهای
دیگری نیز بیان شده که موجب مغفرت الهی
است و در قلمرو همان «جبران» قرار میگیرد که یاد شد. از آن جمله است:
1 - مواظبت بر انجام نماز. حضرت میفرماید:
«به نماز بپردازید، از آن مواظبت بسیار کنید، زیاد نماز بخوانید و به وسیله آن به خدا نزدیک شوید. نماز، گناهان را فرو میریزد، مثل ریزش برگها و بند گناهان را از معصیتکار میگشاید. پیامبر خدا آن را به نهر آبی تشبیه کرده است که در خانه کسی است و روزی پنج بار خود را در آن میشوید. آیا
ممکن است آلودگی باقی بماند؟»(1)
2 - ترک گناه. خود دست کشیدن از گناه، توبه و کار نیک محسوب میشود و پاداش دارد.
حضرت میفرماید:
«بل جَعَلَ نُزُوعَکَ عَن الذَّنبِ حَسَنةً».(2)
خداوند، دست کشیدن تو از گناه را حسنه قرار داده و ده برابر به حسنه تو پاداش میدهد.
3 - کارهای نیک. حضرت میفرماید:
«صَدَقَةُ السِّرِّ، فإِنَّها تُکَفِّرُ الخَطِیئَةَ»(1).
صدقه پنهانی، گناه را میپوشاند و میزداید.
در سخن دیگر یاری رساندن به درماندگان و به داد دیگران رسیدن را کفّاره گناهان شمرده، میفرماید:
«مِنْ کَفَّاراتِ الذُّنُوبِ العِظامِ اِغاثَةُ المَلهُوفِ وَالتَّنفِیسُ عَنِ المَکرُوبِ»(2).
4 - تحمّل بیماری. در روایات بسیاری آمده است که گاهی مرض و بیماری عطیهای
از سوی خداست تا گناهان بنده را پاک کند و چیزی برای آخرت نماند. اینجاست که تحمّل این بیماریها و صبر در مقابل آن به امید اجر الهی، گناهان را میزداید. در نهج البلاغه میخوانیم که حضرت امیر علیهالسلام در پاسخ به کسی که از بیماری خود مینالید فرمود:
«خداوند این نالیدن تو از بیماریات را مایه ریزش گناهان قرار دهد، چرا که در خود بیماری پاداشی نیست، لیکن گناهان را فرو میریزد، مثل فرو ریختن برگها».(1)
به هر حال، باید کارهای شایسته، توجّه و
1) نهج البلاغه، حکمت 42 .
اقبال و اطاعت و بندگی از خود نشان داد تا خداوند بنده گنهکار را شایسته لطف و رحمت ببیند و قلم عفو و آمرزش بر خطاهایش بکشد.
سخن آخر آنکه: خدا دوست ندارد ما بد باشیم و خطاکار. برای این هم آفریده نشدهایم و اگر در وادی معصیت افتاده باشیم، این بیراههای در مسیر زندگی ما و دور شدن از فطرت است و ما میتوانیم با نردبان توبه، خود را به بام بلند پاکی و بیداری برسانیم.
«ابتدای آتش فساد، یک جرقّه است
این جرقّه، رفته رفته شعله میشود
زین سبب،
باید از بروز این جرقّه بیم داشت
ورنه شعله، ساقههای خشک را
میکشد به کار خویش
میدهد به دست باد
میرود هر آنچه بوده... هرگز این چنین مباد
هرگز این چنین مباد.
میتوان،
باز در کمین صبح روشنی نشست
میتوان ستارهوار