ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدوی دامغانی، علی، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور : نسیم جمعه: تفسیر سوره جمعه/ علی مهدویدامغانی؛ تهیه و تنظیم مکتبه مهدویه.
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما،۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : ۳۷۱ ص.
شابک : ۲۸۰۰۰۰ ریال: 978-964-397-964-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۳۵۳] - ۳۷۱؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : تفسیر سوره جمعه.
موضوع : تفاسیر (سوره جمعه)
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : مکتبه مهدویه(مشهد)
رده بندی کنگره : BP۱۰۲/۸۶۲/م۹ن۵ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۴۰۷۴۹۴۵
پیشگفتار··· 13
اهمیت قرآن··· 13
اهمیت تفسیر··· 15
سخن استاد··· 19
روایاتی در فضیلت سورهی مبارکهی جمعه··· 24
سورههای مسبّحات··· 31
اسرار و عجایبی دربارهی عدد هفت··· 33
الف - عدد هفت در قرآن··· 33
ب - هفت طبقهی آسمان··· 35
ج - عدد هفت در فرهنگ دین اسلام··· 36
عدد هفت در روایات··· 45
سورهی مبارکهی جمعه
آیهی 1.....47
تفسیر··· 47
معنای واژههای آیه··· 47
مقتضیات منزّه بودن خدای تعالی از هر نقص و حاجت··· 50
تسبیح منشا خلقت و نجات بخش است··· 56
آیهی 2......61
تفسیر··· 61
جهات مورد بحث در آیهی مذکور··· 61
جهت اول : توضیح معنای امّی··· 61
جهت دوم : هدف از بعثت پیغمبران علیهمالسلام ··· 67
اهداف و فواید بعثت انبیا علیهمالسلام ··· 68
1 - تلاوت آیات الهی··· 69
فضیلت قرائت قرآن در روایات··· 72
2 - تزکیه و تعلیم و تربیت··· 78
فرق کتاب و حکمت··· 85
رابطهی منطقی بین کتاب و حکمت··· 91
3 - دعوت به یکتاپرستی و تثبیت و تکمیل توحید در جامعه··· 91
4 - حکومت و داوری به حق در اختلافات و منازعات··· 94
5 - برپایی قسط و عدل در جامعهی بشری··· 96
6 - دعوت به حیات و زندگی کامل واقعی··· 97
7 - اتمام حجت بر مردم··· 98
8 - بشارت و انذار··· 100
تهمت به شیعیان··· 103
جهت سوم : سابقهی قوم عرب یا دوران جاهلیت··· 104
دوران سیاه جاهلیت··· 106
ادلّهی اثبات جاهلیت قبل از اسلام··· 107
الف : استعمال در آیات الهی··· 107
ب : استعمال در نهج البلاغه··· 110
ج : شواهد تاریخی··· 113
عقاید خرافی عصر جاهلیت··· 115
قدم نهادن امیر المومنین علیهالسلام بر دوش مبارک خاتم پیغمبران صلیاللهعلیهوآله برای
شکستن بتها··· 120
طواف در جاهلیت··· 123
تاریخچهی برهنه طواف کردن··· 124
مخالفت با برهنگی··· 128
اسلام و مخالفت با برهنگی و لزوم پوشش در طواف··· 129
ضرورت و اهمیّت بعثت··· 131
جهت چهارم : تعریف گمراهی··· 132
آیهی 3.........137
تفسیر··· 137
آیهی 4....141
تفسیر··· 141
سخنی کوتاه راجع به تفضّل الهی··· 144
آیهی 5....153
تفسیر··· 153
جهات مورد بحث در این آیهی شریفه··· 153
جهت اول : معنای واژههای «حمل » و «سفر »··· 153
جهت دوم : وجه اتّصال این آیه با آیهی قبل و تشبیه به چارپایی که حامل
کتاب است··· 155
جهت سوم : نگاهی کوتاه به قوم یهود و خصوصیات آنها··· 158
جهت چهارم : تمثیلات قرآن··· 163
آیات 6 - 8.....169
تفسیر··· 169
جهات مورد بحث در آیات مذکوره··· 169
جهت اوّل : بیان واژههای «زعم» و «ولیّ» و «نبأ» و توضیح آنها··· 169
آیاتی که واژهی «زعم » در آنها استعمال شده است··· 170
بخشی از آیاتی که واژهی «نبأ » در آنها استعمال شده··· 175
جهت دوم : چرا به پیروان حضرت موسی علیهالسلام یهودی گفته میشود ؟··· 175
جهت سوم : حقیقت مرگ چیست ؟··· 179
مثالهایی برای حقیقت مرگ و روح··· 181
حقیقت مرگ از منظر روایات··· 183
جهت چهارم : علل ترس از مرگ··· 186
1 - اعمال و رفتار بد خود انسان··· 186
2 - به خاطر زن و فرزندان··· 189
3 - جهل و نادانی··· 195
جهت پنجم : راه فراری از مرگ نیست··· 200
جهت ششم : راهرهایی از تلخی مرگ··· 207
نقش و اثر دعا در سیر تکاملی انسان··· 208
شخصیت ابو حمزهی ثمالی··· 210
صالحان چه کسانی هستند ؟··· 214
جهت هفتم : مسیر و بازگشت همه به سوی خدای متعال میباشد که عالم
غیب و شهود است··· 219
آیهی 9.....223
تفسیر··· 223
جهات مورد بحث در آیهی مبارکهی مذکوره··· 223
جهت اوّل : معنای واژهی «نودی » و فضیلت اذان··· 223
فضیلت نماز با اذان و اقامه··· 224
جهت دوم : معنای «سبت» و «جمعه»··· 227
جهت سوم : خلقت جهان در شش روز··· 229
آیاتی که خلقت جهان در شش روز در آنها ذکر شده··· 229
جهت چهارم : اوّلین نماز جمعه··· 233
خاطرهی نخستین دیدار··· 236
جهت پنجم : اهمیت نماز جمعه و تجلّی قدرت مسلمانان··· 243
رجحان معنویت بر منافع مادی··· 246
اهمیت نماز جمعه از دیدگاه روایات··· 247
جهت ششم : حکم نماز جمعه··· 255
جهت هفتم : شب و روز جمعه در روایات··· 257
الف ) عظمت جمعه و اجابت دعا در شب و روز آن··· 257
ب ) بخشش گناهان در جمعه··· 263
ج ) مردن در شب و روز جمعه و در امان ماندن از عذاب قبر··· 264
جهت هشتم : معنای واژهی «سعی»··· 267
آیاتی که واژهی «سعی» در آنها استعمال شده··· 267
جهت نهم : نماز جمعه ذکر خدای متعال است··· 270
نماز بهترین وسیلهی یاد خدا··· 271
سخنی پیرامون ذکر و یاد خدای متعال··· 272
معنا و مفهوم ذکر خدای سبحان··· 272
نقش ذکر خداوند در زندگی··· 275
درجات و مراتب ذکر··· 276
بخشی از آثار ذکر و یاد خدای متعال··· 279
بخشی از آثار دوری از یاد خداوند··· 288
ذکر و یاد خداوند از دیدگاه امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام ··· 291
آیهی 10....293
تفسیر··· 293
جهات مورد بحث در این آیه··· 293
جهت اوّل : معانی واژهها··· 293
جهت دوم : تعقیبات نماز··· 297
روایاتی در اهمّیت و فضیلت تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام ··· 298
فضیلت تعقیبات مشترک در روایات··· 299
نماز جعفر طیّار رحمهالله ··· 303
ثواب نماز جعفر رحمهالله ··· 306
آیهی 11.....309
تفسیر··· 309
جهات مورد بحث در این آیهی مبارکه··· 309
جهت اوّل : شان نزول آیه··· 309
جهت دوم : معنا و مفهوم آیهی مبارکه··· 313
کسب روزی حلال··· 316
سخنی کوتاه راجع به تجارت 321
معنای تجارت··· 321
اهمیت کار و تجارت··· 321
پیشینهی تجارت··· 322
مصادیق تجارت در قرآن کریم··· 322
اقسام تجارت··· 325
بها و ثمن تجارت معنوی··· 326
روایاتی در فضیلت تجارت··· 327
فهرستها 331
فهرست آیات··· 333
فهرست روایات··· 343
فهرست منابع و مآخذ··· 353
الحمد للّه ربّ العالمین ، والصلاة والسلام علی خیر خلقه محمد وآله
الطاهرین ، ولعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین .
فضیلت و برتری قرآن کریم نه تنها که آن خلاصه و عصارهی تعلیمات همه انبیای الهی علیهمالسلام است ، بلکه از همهی موجودات آفرینش برتر و والاتر است ، از حدیث شریف که وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند : «الْقُرْآنُ أَفْضَلُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ دُونَ اللَّهِ»(1)آشکار و هویدا میگردد .
بدون شک قرآن از مواهب بزرگ خداوند است که به پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و از طریق آن حضرت به امّت اسلامی ارزانی شده است ، قرآن کتاب نور و صحیفهی هدایت است ، اگر مسلمانان قرآن را فراگیرند ، و با معارف آن آشنا شوند و به آن عمل کنند ، قطعا بهترین امّت روی زمین خواهند بود .
و در روایت دیگری آن بزرگوار فرمودند : «فَضْلُ الْقُرْآنِ عَلَی سَائِرِ الْکَلاَمِ
1) قرآن افضل و برتر از هرچیزی است به جز خدای تعالی . جامع الاخبار ص 46 ، تفسیر ابو الفتوح رازی ج 1 ص 18 ، الجامع لاحکام القرآن ج 15 ص 2 .
کَفَضْلِ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ» فضل و برتری قرآن نسبت به سخنان دیگر مانند فضل و برتری خدای متعال است بر خلق و آفریدگان او(1).
در حقیقت فضیلت قرآن از تمام کتب آسمانی بیشتر و بالاتر است ؛ زیرا کتابهای دیگر آسمانی برای برههای از زمان و مردم خاصّی نازل شده بودند ، امّا قرآن برای همهی زمانها تا روز قیامت و برای تمام انسانها در همهی مکانها حتی برای غیر انسانها مانند جنّ نازل شده و همه موظّف هستند به دستورات آن عمل کنند .
قرآن اثر جود و بخشش الهی است که بر قلب بهترین خلق نازل شده است ، و پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هم در رساندن این بخشش الهی کوتاهی نکرده ، بلکه همهی آن عطایا و مواهب الهی را به انسانهای مستعد و قابل ، ابلاغ کرده است .
قرآن همان قانون خدایی و ناموس آسمانی است که اصلاح دین و دنیای مردم را به عهده گرفته و سعادت جاودانی آنان را تضمین کرده است .
آیات آن سرچشمهی هدایت و راهنمایی ، و کلماتش معدن ارشاد و رحمت است ، کسی که به سعادت همیشگی علاقمند است و سربلندی و خوشبختی هر دو جهان را میخواهد ، بر او لازم است که روز و شب با قرآن تجدید عهد کرده و ارتباطش را با آن محکم و استوارتر سازد ، و آیاتش را به حافظهی خود سپرده و با مغز و فکر خویش درآمیزد تا در پرتو آن کتاب آسمانی ، به سوی رستگاری و سعادت جاودانی رهنمون شود .
1) جامع الاخبار ص 40 ، جامع صغیر سیوطی ج 2 ص 214 حدیث 5865 ، کنز العمال ج 1 ص 516 حدیث 2301 .
از ویژگیهای این کتاب آسمانی آن است که خدای متعال بر امّت اسلام منّت نهاده و خود ضمانتِ حفظ و صیانت آن را از هر گونه تهدید و تحریفی به عهده گرفته و فرمود : «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(1)که این خود یکی دیگر از معجزات قرآن است .
تفسیر قرآن همانند دیگر علوم اسلامی از ابتدای نزول وحی تا به امروز ، به پیشرفت و سیر تکاملی خود ادامه داده و به صورت علم و دانشی ارزشمند و گسترده درآمده است .
براساس آیهی مبارکهی «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»(2)یکی از مهم ترین وظایفی که از جانب خداوند متعال به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله واگذار شده ، تبیین و تفسیر قرآن است ؛ لذا پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله نخستین کسی است که به تفسیر آیات قرآن پرداخته و در طول عمر شریف خود بر این امر اهتمام ورزیده است .
واژهی تفسیر یک بار در قرآن آمده و آن هم به معنای بیان و شرح و توضیح است : «وَ لا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاَّ جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسیرا»(3)آنان هیچ مثلی برای تو نمیآورند مگر اینکه ما حق را برای تو میآوریم، و تفسیری بهتر
(و پاسخی که در برابر آن ناتوان شوند) .
این آیهی مبارکه در پاسخ مشرکان مکه است که همواره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را مورد شماتت قرار میدادند و در نبوت و رسالت آن حضرت تشکیک میکردند.
جامعهی اسلامی در طول تاریخ ، علی رغم تاکیدات فراوان پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله مبنی بر وجوب رجوع به قرآن ، به عنوان ثقل اکبر و عمل به آن و فراگرفتن علوم قرآن از اهل بیت علیهمالسلام به عنوان ثقل اصغر ، از تمسّک به این حبل المتین الهی محروم بودهاند ، در این عصر و زمان نیز باید به این واقعیت تلخ اقرار نمود که جامعهی اسلامی از آنجا که از واقعیت قرآن و علوم اهل بیت فاصله گرفته ، متحمّل خسارتهای جبران ناپذیری شده است .
تمسّک به ظاهر قرآن و دور ماندن از حقیقت آن ، از بزرگ ترین بلاهایی است که امروزه جوامع اسلامی را تهدید میکند .
روشن است که تنها راه نجات و رستگاری مسلمانان ، بازگشت آنان به قرآن و بهره گیری از حقیقت آن و پیاده کردن قرآن در عرصهی زندگی است .
امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام در «نهج البلاغه» برای معرّفی قرآن و جایگاه آن میفرمایند :
«تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ ؛ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ ، وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ ؛ فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ ، وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ ؛ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُور» قرآن را بیاموزید که بهترین گفتار است ، و در آن بیندیشید که قرآن بهار دلها میباشد ، و از نور آن شفا بجویید که قرآن شفابخش سینهها است(1)
1) نهج البلاغه ضمن خطبهی 110 .
و در جای دیگر فرمودند :
«أَلاَ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتِی وَالْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی ، وَدَوَاءَ دَائِکُمْ » .
بدانید در قرآن علوم آینده و اخبار گذشته ، داروی بیماریهای شما وجود دارد(1).
لذا به خاطر اهمیت قرآن کریم و نیاز جامعه به آموزههای قرآنی و درخواستهای جمعی از طالبان علوم دینی ، تصمیم به احیا و نشر دروس تفسیر محقّق والامقام مفسّر مدقّق حضرت آیت اللّه حاج شیخ علی مهدوی دامغانی - دامت برکاته - گرفته شد .
این مجموعه افتخار دارد که با تحقیق و ترجمه و تدوین دروس معظّم له آنرا به رشتهی تحریر درآورد و در اختیار علاقه مندان به تفسیر و پژوهشگران و محقّقان حقایق قرآنی قرار دهد .
کتاب حاضر برگرفته از مجموعه سخنرانیهای حضرت والد معظّم - دام ظلّه - پیرامون تفسیر سورهی مبارکهی جمعه میباشد که در شبهای شنبه سال 1390 شمسی در مکتبه مهدویه (مشهد مقدس) برای جمعی از مومنین و فضلا و دانشپژوهان علوم قرآنی بیان شده است ، و پس از انجام مراحل نگارش به صورت فعلی در اختیار خوانندگان محترم قرار گرفته است .
این اثر کوشیده است که با تامّل و تفکّر و تدقیق و تحقیقی جامع و بیان ظرایف و لطایف در آیات قرآن کریم و بهره گرفتن از روایات ائمّهی طاهرین - صلوات اللّه علیهم اجمعین - با قلمی رسا ، راه فهم و درک مضامین آیات شریفه را هموار کند ، به
1) نهج البلاغه ضمن خطبهی 158 .
امید آن که خدمتی در حد بضاعت به جامعهی اسلامی کرده باشد .
از عزیزانی که در مراحل مختلف آماده سازی این اثر کمک نمودهاند تقدیر و تشکر میگردد ، و برای آنان موفّقیت و سرافرازی و سعادت در دنیا و آخرت را از حضرت سبحان جلّ ذکره مسالت داریم .
و از همهی خوانندگان محترم و بزرگوار به خاطر لغزشها و کاستیهای احتمالی ، ضمن پوزش تقاضامندیم موارد احتمالی را یادآوری نمایند تا در چاپهای بعدی اصلاح کردد .
ان شاء اللّه این تلاش مورد رضایت پروردگار متعال سبحانه و تعالی و موجب خوشنودی قطب عالم امکان و تتمّهی دور زمان حضرت بقیّة اللّه الاعظم - عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف - قرار گیرد .
مکتبه مهدویه
محمد جواد مهدوی دامغانی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه علی هدایته لدینه ، والتوفیق لما دعی إلیه من سبیله ، وخیر الصلاة والسلام علی خیر خلقه محمد وآله الطیّبین الطاهرین ، واللعن علی أعدائهم أجمعین إلی یوم الدین .
خداوند متعال قرآن کریم را بر خاتم انبیا صلیاللهعلیهوآله نازل فرمود تا به ضمیمهی بیان آن بزرگوار و اولاد معصومینش علیهمالسلام طریق سعادت و هدایت بنی آدم تا قیام قیامت باشد چنانچه حضرتش در حدیث متفق علیه بین الفریقین به آن اشاره فرمود که : «إِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ ؛ کِتابَ اللّهِ وَعِتْرَتِی ، لَنْ یَفْتَرِقَا حَتّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»(1)و خود تضمین فرمود عدم ضلالت را برای متمسّک به آن دو ، و در آیات متعدّد بشر را مامور به تأمّل و تدبّر در آن فرمود تا به واسطهی عبارات و اشارات و لطائفش طریق را بر طالبین هدایت بگشاید ، «أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُهَا»(2)که به مقتضای التقسیم قاطع للشرکة دلالت دارد که ترک تدبّر و تأمّل در آیات منشاش منحصر است در وجود اقفال بر نفوس ، و این
1) معانی الاخبار ص 90 حدیث 2 ، کمال الدین ص 235 ، امالی شیخ طوسی ص 255 حدیث 460 ، این حدیث را احمد بن حنبل در مسند خود جلد سوّم از ابو سعید خدری از دو طریق نقل کرده : اوّل در صفحهی 17 و دوّم در آخر صفحهی 26 ، و همچنین در طبقات الکبری : 2/194 و مصادر دیگر با اختلاف کمی آمده است .
2) سورهی محمد صلیاللهعلیهوآله آیهی 24 .
نباشد جز به حواجب معاصی و اهواء نفسانی که سبب سستی و سوء عقیده و در نتیجه خروج از استعداد قبول هدایت است ، و بر همگان لازم است تا با دور کردن حُجُب ، طریق تدبّر و تأمّل در آیات هدایت را بر خود بگشایند .
در بین سور قرآن مجید سورهی مبارکهی جمعه از جهاتی ممتاز است ، بدء به تسبیح جمیع مخلوقات الهی برای آن ذات قدّوس عزیز حکیم ، که حقیقت تسبیح خود بحری است عمیق که به کُنه آن نتوان رسید مگر لطف او مدد نمایدکه آن هم به قدر طاقت بشری و مراتب استعداد افراد ، بعد آن حکمت لا یتناهی مقتضی بعث رسولی است تا سبب تزکیه و تعلیم نفوس بشریه تا قیامت گردد ، و در نهایت امر فرموده به صلاة جمعه و سعی در ذکر ، که هریک بابی از ابواب رحمت الهیه است ، لذا قرّة عینی الأعزّ حجة الاسلام حاج شیخ محمد جواد - حفظه اللّه تعالی و أیّده فی الدارین - در صدد نشر این اثر برآمده است ، باشد که مقبول درگاه حضرت احدیت جلّت عظمته و مرضیّ نظر حضرت ولی عصر - أرواحنا فداه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف - واقع گردد ، و مفید برای مستفید و مطلوب طالب باشد .
«وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمینَ»(1)
علی مهدوی دامغانی
24 شعبان المعظّم 1436 هجری
قم المقدّسه
1) سورهی یونس آیهی 10 .
بسم اللّه الرحمن الرحیم وبه نستعین ؛ إنّه خیر ناصر ومعینٍ ، الحمد للّه الّذی هدانا لهذا وما کنّا لنهتدی لو لا أن هدانا اللّه ، والصلاة والسلام علی جمیع الأنبیاء والمرسلین لا سیّما علی نبیّ الرحمة وشفیع الاُمّة حبیب إله العالمین ، العبد الموءیّد أبی القاسم المصطفی محمّد وعلی أهل بیته الطیّبین الطاهرین المعصومین لا سیّما علی سِنْوِه وأخیه ووصیّه وصِهره علیّ أمیر الموءمنین ، وعلی مولانا بقیّة اللّه فی السماوات والأرضین روحی وأرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء ، واللعنة الدائمة الأبدیّة علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین .
سورهی مبارکهی جمعه شصت و دومین سوره از سور قرآن مجید است و در مدینهی منوّره نازل شده و یازده آیه دارد ، و از سورههای مسبّحات میباشد ، یعنی با تسبیح و تقدیس پروردگار شروع میشود ، و به قسمتی از صفات جمال و جلال و اسمای حسنای خدای متعال اشاره میکند که در حقیقت مقدّمهای است برای بحثهای آینده
پس سورهی مبارکهی جمعه یکی از آن هفت سورهی مسبّحات است ، همانطوری که تسبیح کبرای «سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للّهِ وَلا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ» چهار رکن توحید میباشد که این ارکان اضلاع اربعهی عرش الهی و اضلاع اربعهی بیت المامور و اضلاع اربعهی کعبهی معظّمه را تشکیل میدهند(1)
حضرت فرمودند: «لاِءَنَّهُ بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ » زیرا محاذی عرش است و آن چهار گوش میباشد. به آن حضرت عرض شد: چرا عرش مربّع است؟
فرمودند: «لاِءَنَّ الْکَلِمَاتِ الَّتِی بُنِیَ عَلَیْهَا الاْءِسْلاَمُ أَرْبَعٌ ؛ وَ هِیَ : سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَر » زیرا کلماتی که اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از : سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الاّ اللّه و اللّه أکبر .
علل الشرائع ج 2 ص 398 حدیث 2.
.1) از امام ششم حضرت صادق علیهالسلام سوال شد : برای چه کعبه ، کعبه نامیده شده ؟
حضرت فرمودند : «لاِءَنَّهَا مُرَبَّعَةٌ» زیرا چهارگوش میباشد.
به محضر مبارکش عرض شد: برای چه چهارگوش میباشد؟
حضرت فرمودند: «لاِءَنَّهَا بِحِذَاءِ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ » چون که محاذی بیت المعمور است و آن چهار گوش میباشد.
عرض شد: برای چه بیت المعمور چهار گوش است؟
این سور مسبّحات و هفتگانه اهمّیت خاصی دارند ، این مسبّحات سبب ایام هفته هستند .
اینها همه رموز و اسراری هستند که فکر بشر کوتاهتر از آن است که بتواند آنها را درک نماید .
خلاصه این که این سوره از اهمّیت ویژهای برخوردار است ، و از سوره هایی است که مباحث توحید و نبوت را بیان میفرماید ، و اعمال خاصهای را برای مومنین و معاد انسانها در این سوره ذکر میفرماید .
از آنجا که دعب و روش مفسّرین بر این است که در ابتدای هر سوره ، فضیلتِ تلاوت آیات و قرائت آن را بیان میکنند ، ما نیز به تبعیت از مفسّرین
بزرگوار قسمتی از احادیثی را که در فضیلت این سوره نقل شده ، ذکر میکنیم .
در رابطه با فضیلت قرائت سورهی مبارکهی جمعه احادیث فراوانی نقل شدند ، و در این تفسیر به بخشی از آنها اشاره میشود :
1 - از وجود مقدّس رییس مذهب جعفری امامصادق علیهالسلام روایت شده فرمودند:
«الْوَاجِبُ عَلَی کُلِّ مُوءْمِنٍ إِذَا کَانَ لَنَا شِیعَةً أَنْ یَقْرَأَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ بِالْجُمُعَةِ وَسَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاْءَعْلَی ، وَفی صَلاةِ الظُّهْرِ بِالْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ ، فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ فَکَأَنَّمَا یَعْمَلُ کَعَمَلِ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله ، وَکَانَ جَزَاوءُهُ وَثَوَابُهُ عَلَی اللَّهِ الْجَنَّةَ » .
بر هر مومنی از شیعیان ما لازم است که در شب جمعه سورهی جمعه و سبّح اسم ربّک الاعلی را بخواند ، و در نماز ظهر جمعه (رکعت اول) سورهی جمعه و (رکعت دوم) سورهی منافقین را قرائت کند ، هر گاه چنین کاری انجام دهد مثل این که عمل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را انجام داده است ، و جزا و پاداش چنین شخصی بر خدای تبارک و تعالی این است که بهشت را به او کرامت فرماید (چون به سنّت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عمل کرده است)(1)
یادآوری : امام صادق علیهالسلام در این روایت قرائت این سورهی مبارکه را مقیّد نفرمودهاند که در نماز باشد ، بلکه مطلق است یعنی چه در نماز قرائت شود یا در غیر نماز .
2 - اُبی بن کعب از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کرده که آن حضرت فرمودند : «مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْجُمُعَةِ اُعْطِیَ عَشْرَ حَسَنَاتٍ بِعَدَدِ مَنْ أَتَی الْجُمُعَةَ وَبِعَدَدِ مَنْ لَمْ یَأْتِهَا فی أَمْصَارِ الْمُسْلِمِینَ » .
1) ثواب الاعمال ص 118 ، مصباح کفعمی ص 447 ، تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 427 ، وسایل الشیعه ج 6 ص 120 حدیث 7504 ، تفسیر برهان ج 5 ص 371 حدیث 10709 و ص 383 حدیث 10746 ، بحار الانوار ج 85 ص 37 .
کسی که سورهی جمعه را قرائت کند ، به عدد افرادی که در نماز جمعه شرکت نمودند و عدد آن کسانی که شرکت نکردهاند در شهرهای مسلمانان ، ده حسنه به او داده خواهد شد(1).
3 - محدّث بزرگوار عالم تشیّع ثقة الاسلام کلینی رحمهالله در کتاب شریف «کافی» روایتی را معنعنا نقل کرده است ، این روایت از نظر سند صحیح است ؛ چون که همهی روات آن افراد معتبر و موثّق هستند ، در این روایت آمده : محمّد بن مسلم گفت : به ابی عبداللّه امام جعفر صادق علیهالسلام عرض کردم : آیا برای قرائت در نماز وقت خاصی معیّن شده (سورهی خاصّی تعیین گردیده) است ؟ حضرت فرمودند:
«لا إِلاَّ الْجُمُعَةَ ، تَقْرَأُ فِیهَا الْجُمُعَةَ وَالْمُنَافِقِینَ » .
خیر (وقت و سورهی خاصّی تعیین نشده است) مگر در نماز جمعه که (در رکعت اوّل) سورهی جمعه و (در رکعت دوّم) سورهی منافقین را میخوانی(2).
4 - روایت دیگر هم از رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام است که فرمودند : «لَیْسَ فِی الْقِرَاءَةِ شَیْءٌ مُوَقَّتٌ إِلاَّ الْجُمُعَةِ ، تُقْرَاُ بِالْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ » در قرائت نماز چیز خاصی تعیین نشده است مگر جمعه که سورهی جمعه و منافقین خوانده میشود(3).
1) تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 427 ، مصباح کفعمی ص 447 ، کنز الدقائق ج 13 ص 241 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 320 ، مستدرک الوسائل ج 4 ص 352 حدیث 4893 .
2) کافی ج 3 ص 313 حدیث 4 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 320 حدیث 3 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1133 حدیث 7888 .
3) کافی ج 3 ص 425 حدیث 1 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1133 حدیث 7889 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 154 حدیث 7600 .
5 - ابو بصیر از ابو عبداللّه حضرت صادق علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت فرمود : «اقْرَأْ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ بِالْجُمُعَةِ وَسَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاْءَعْلَی ، وَفِی الْفَجْرِ بِسُورَةِ الْجُمُعَةِ وَقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، وَفِی الْجُمُعَةِ بِالْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ » .
در شب جمعه سورهی جمعه و سبّح اسم ربّک الاعلی را بخوان ، و در نماز صبح سورهی جمعه و قل هو اللّه احد را قرائت کن، و در نماز جمعه سورهی جمعه و منافقین را بخوان(1).
6 - حسین بن ابی حمزه گفت : به امام جعفر صادق علیهالسلام عرض کردم : در نماز صبح جمعه چه سورهای را بخوانم ؟ حضرت فرمودند : «اقْرَأْ فِی الاُْولَی بِسُورَةِ الْجُمُعَةِ ، وَفِی الثَّانِیَةِ بِقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، ثُمَّ اقْنُتْ حَتَّی تَکُونَا سَوَاءً » .
در رکعت اوّل سورهی جمعه و در رکعت دوّم سورهی قل هو اللّه احد را بخوان ، سپس قنوت را بهجا بیاور تا دو رکعت تو مساوی شوند (یعنی قنوت خود را به قدری طولانی کن که توحید با سورهی جمعه برابر شود)(2)
7 - محمد بن مسلم از ابو جعفر باقر العلوم علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت فرمودند : «إِنَّ اللَّهَ أَکْرَمَ بِالْجُمُعَةِ الْمُوءْمِنِینَ ، فَسَنَّهَا رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله بِشَارَةً لَهُمْ وَالْمُنَافِقِینَ تَوْبِیخاً لِلْمُنَافِقِینَ ، وَلا یَنْبَغِی تَرْکُهَا ، فَمَنْ تَرَکَهَا مُتَعَمِّدا فَلا صَلاةَ لَهُ» .
خداوند به وسیلهی سورهی جمعه مومنان را گرامی داشته است(3)، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را
1) کافی ج 3 ص 425 حدیث 2 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 320 حدیث 5 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1134 حدیث 7890 .
2) کافی ج 3 ص 425 حدیث 3 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 320 حدیث 6 ، کنز الدقائق ج 13 ص 242 .
3) یعنی آن روز را عید قرار داده و یک روز خاصّی است که مردم در روز جمعه خودشان را تطهیر کنند ، به خودشان برسند ، و با توبه و دعا و عبادت به فضایل شب و روز جمعه ، صبح و عصر آن و بین الطلوعین برسند .
سنّت قرار داد ، و سورهی جمعه را بشارتی برای مومنان و سورهی منافقون را توبیخ و سرزنشی برای منافقان قرار داد ، به همین جهت سراوار نیست قرائت این دو سوره ترک شود ، هر کس آن را عمدا ترک نماید نمازی برای او نیست(1)
8 - پیامبر عظیم الشان اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود : «مَنْ قَرَأَهَا فی کُلِّ لَیْلَةٍ أَوْ نَهَارٍ أَمِنَ مِمَّا یَخَافُ وَصُرِفَ عَنْهُ کُلُّ مَحْذُورٍ » .
هر کس در هر شب و روز سورهی جمعه را بخواند از آنچه میترسد ایمنی مییابد ، و هر چیز مخوف و ترسناک از او دور میشود(2).
9 - امام ششم حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: «مَنْ قَرَأَهَا لَیْلاً أَوْ نَهَارا فی صَبَاحِهِ وَمَسَائِهِ أَمِنَ مِنْ وَسْوَسَةِ الشَّیْطَانِ ، وَغُفِرَ لَهُ مَا یَأْتی فی ذَلِکَ الْیَوْمِ إِلَی الْیَوْمِ الثَّانی » .
هر کس شب و روز در صبح و عصر سورهی جمعه را قرائت نماید از وسوسهی شیطان ایمن میشود ، و گناه آن روز تا روز بعدش بخشیده میشود(3)
10 - پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند : «مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَتَهَا کَانَ لَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ وَأَمِنَ مِمَّا یَخَافُ وَیَحْذَرُ » .
هر کس در قرائت سورهی جمعه مداومت نماید اجر و پاداش عظیمی نصیب او خواهد
شد ، و از هر چیزی که میترسد و برحذر میباشد ایمن میگردد(1).
11 - حلبی میگوید : از رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام راجع به قرائت در نماز پرسیدم که اگر تنهایی نماز ظهر چهار رکعتی بخوانم ، آیا با صدای بلند قرائت کنم ؟
آن حضرت فرمود : «نَعَمْ » بلی .
امام علیهالسلام ادامه داد و فرمود : «اقْرَأْ بِسُورَةِ الْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ» در روز جمعه سورههای جمعه و منافقین را قرائت کن(2).
توجّه : مرحوم سیّد یزدی در کتاب «عروة الوثقی» میفرماید : بر مردها واجب است قرائت نمازهای صبح و دو رکعت اول مغرب و عشا را بلند بخوانند ، و قرائت نمازهای ظهر و عصر غیر روز جمعه را واجب است آهسته بخوانند ، امّا در نماز جمعه مستحب است بلند خوانده شود ، بلکه در نماز ظهر روز جمعه نیز بلند خواندن مستحب است علی الاقوی(3).
باید آن را مقید کنیم به وقتی که اگر کسی نماز ظهر روز جمعه را در وقت فضیلت بخواند - یعنی تا مادامی که سایه دو هفتم شاخص است - در این وقت اگر نماز ظهر را خواند میتواند بلند بخواند و افضل است ، ولی چنانچه وقت
1) تفسیر برهان ج 5 ص 371 حدیث 10712 .
2) کافی ج 3 ص 425 حدیث 5 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1134 حدیث 7892
3) (مسألة 20) : یجب علی الرجال الجهر بالقراءة فی الصبح والرکعتین الأوّلتین من المغرب والعشاء ، ویجب الإخفات فی الظهر والعصر فی غیر یوم الجمعة ، وأمّا فیه فیستحبّ الجهر فی صلاة الجمعة ، بل فی الظهر أیضا علی الأقوی . العروة الوثقی (المحشی) ج 2 ص 508 .
فضیلت نماز ظهر گذشت و میخواهد داخل وقت مشترک ظهر و عصر نماز ظهر را بخواند ، لازم است آهسته خوانده شود .
12 - محمّد بن مسلم از یکی از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام نقل کرده که آن حضرت دربارهی مردی که میخواهد سورهی جمعه را در نماز جمعه بخواند ولی (اشتباها) سورهی قل هو اللّه احد را شروع کرد و میخواند (آیا میتواند برگردد ؟) .
حضرت فرمود : «یَرْجِعُ إِلَی سُورَةِ الْجُمُعَةِ » برگردد سورهی جمعه را بخواند(1).
تذکّر : میدانیم که انسان مجاز است در نماز هر سورهای که میخواهد غیر از سورههای عزایم (سوره هایی که سجدهی واجب دارند) را بخواند ، وقتی وارد سورهای شد تا زمانی که به نصف آن سوره نرسیده میتواند اختیارا آن را رها کند و وارد سورهی دیگری شود مگر آن که سورهای را که شروع نموده سورهی توحید یا سورهی کافرون باشد ، در این صورت حق ندارد این دو سوره را رها کند ، وقتی شروع کرده باید به اتمام برساند ، و اگر اشتباها سورههای عزایم را شروع کرد باید رها کند و برگردد و سورهی دیگر را بخواند .
این روایت اهمّیت سورهی جمعه را بیان میکند یعنی اینجا آن حکم که کسی حق ندارد سورهی توحید را بشکند و رها کند و وارد سورهی دیگری بشود تخصیص خورده به این که اگر روز جمعه باشد و از روی نسیان سورهی توحید را شروع کرده، مختار است که برگردد واین سوره را رها کند و سورهی جمعه را بخواند.
1) کافی ج 3 ص 426 حدیث 6 ، تهذیب الاحکام ج 3 ص 241 و 242 حدیث 649 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1135 حدیث 7893 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 152 و 153 حدیث 7596 ، تفسیر نو الثقلین ج 5 ص 321 حدیث 9 .
13 - روایت دیگر نیز از امام جعفر صادق علیهالسلام نقل شده که فرمودند : «مَنْ صَلَّی الْجُمُعَةَ بِغَیْرِ الْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ أَعَادَ الصَّلاةَ فِی سَفَرٍ أَوْ حَضَرٍ » .
کسی که نماز جمعه را بدون سورهی جمعه و سورهی منافقین بخواند باید نماز را اعاده کند ، چه در سفر باشد یا در حضر(1)
14 - از امام پنجم حضرت باقر العلوم علیهالسلام روایت شده فرمودند : «اقْرَأْ سُورَةَ الْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ ؛ فَإِنَّ قِرَاءَتَهُمَا سُنَّةٌ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ فِی الْغَدَاةِ وَالظُّهْرِ وَالْعَصْرِ ، وَلا یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَقْرَأَ بِغَیْرِهِمَا فِی صَلاةِ الظُّهْرِ - یَعْنی یَوْمَ الْجُمُعَةِ - إِمَاما کُنْتَ أَوْ غَیْرَ إِمَامٍ » .
سورهی جمعه و منافقین را بخوان ؛ زیرا قرائت این دو سوره در روز جمعه در نماز صبح و نماز ظهر و عصر سنّت است ، و سزاوار نیست برای تو که در نماز ظهر - یعنی در روز جمعه - غیر از این دو سوره را قرائت کنی ، چه امام جماعت باشی یا غیر امام(2).
همانطور که بیان شد این سوره از سور مسبّحات است که با تسبیح و تقدیس ذات احدیت شروع شد ، و در قرآن کریم هفت سوره با تسبیحات شروع میشوند:
1 - سورهی اسرا که با مصدر تسبیح شروع شد : «سُبْحَانَ الَّذی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الاْءَقْصَی الَّذی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا
إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ»(1)
2 - سورهی حدید که میفرماید : «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فی السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(2).
3 - سورهی حشر است که فرمود : «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(3)
4 - سورهی صف که همان آیهی مبارکهی سورهی حشر در آن آمده است .
همانطور که ملاحظه میشود سورههای حدید و حشر و صف با فعل ماضی «سبّح » شروع شدند ، فقط در سورهی حدید کلمهی «ما» موصوله کم دارد .
5 - سورهی جمعه یا همین آیهی مورد بحث : «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ»(4).
6 - سورهی تغابن که در آن فرمود : «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ»(5).
این دو سورهی جمعه و تغابن با فعل مضارع «یسبّح » شروع شدند .
7 - سورهی اعلی که با صیغهی امر تسبیح آمده است : «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاْءَعْلَی»(6)
این آیات بیانگر جایگاه تسبیح هستند که خدای تبارک و تعالی هفت سورهی قرآن را با صیغههای مختلف مصدر ، ماضی ، مضارع و امر آغاز کرده و مقام و منزلت تسبیح و تقدیس خود را بیان فرموده است .
عدد هفت عددی است که شاید مثل همهی عدد های دیگر در نظر ما عادی جلوه کند ، اما نگرش ما وقتی متبلور میشود که خواصّ عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه «هفت» هایی در زندگی ما وجود دارند ، و ما در گیر و دار زندگی ماشینی با بی تفاوتی از کنار آن ها رد میشویم ، در این بخش به صورت اجمالی به گوشههایی از اسرار عدد هفت اشاره میشود :
در قرآن کریم 20 بار واژهی «سبع» و چهار بار واژهی «سبعة» استعمال شده، و به بعضی از عددها مانند 3 ، 7 ، 70 و 40 توجه ویژهای شده است ، کاربرد هر یک از این عددها حکمتی دارد که بعضی را قرآن کریم و روایات یادآور شده وبعضی را هم علوم جدید کشف کرده است .
در کتابهای لغت عربی عدد هفت را مانند عدد هزار در زبان فارسی نمادی از کثرت و فراوانی میدانند ، شاید انتخاب عدد هفت برای کثرت به خاطر بسیاری از امور هفتگانهی ثابت در جهان هستی باشد همچون یک دورهی کامل هفت روزهی زمان که به هفته معروف است ، به همین دلیل ، این شماره صرفا
یک عدد ریاضی نیست ، بلکه نشانهی کمال یک چیز است .
با یکی دو مثال میتوان نشانهی کمال بودن این عدد را در قرآن بیشتر و بهتر بشناسیم.
مثلاً در سورهی مبارکهی لقمان فرمود :
«وَلَوْ أَنَّ مَا فِی الاْءَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»(1)
و اگر همهی درختان روی زمین قلم شوند و دریا برای آن مرکّب گردد ، و هفت دریاچه به آن افزوده شود ، اینها همه تمام میشوند ولی کلمات خداوند پایان نمیگیرد ؛ خداوند عزیز و حکیم است .
در این آیهی مبارکه خدای متعال به جای اینکه بفرماید : مخلوقات در پهنهی هستی عددی بسیار بسیار بزرگ دارند ، میفرماید : اگر تمام درختان روی زمین قلم و همهی دریاها مرکّب شودن ، تمام قلمها میشکنند و از بین میروند ولی حقایق عالم هستی و معلومات پروردگار جهان پایان نمیپذیرد .
عظمت سخن آنگاه روشنتر میشود که عدد هفت نمادی از کثرت باشد ، در این آیه برای مجسّم ساختن عدد بینهایت و نزدیک ساختن معنای علم بیپایان خداوند و گستردگی فوق العاده جهان هستی به افکار ما ، از عدد زندهای مانند هفت استفاده شده است .
و در سورهی مبارکهی حجر میفرماید : «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ
1) سورهی لقمان آیهی 27 .
جُزْءٌ مَقْسُومٌ»(1)(آن جهنم) هفت در دارد و برای هر دری گروه معیّنی از آنهاتقسیم شدهاند
همانطوری که مشاهده میشود در این آیهی شریفه آمده که جهنم هفت در دارد ، و بعید نیست که عدد هفت در اینجا هم برای کثرت باشد ؛ یعنی جهنم درهای بسیار و فراوان دارد ، و روشن است که این تعداد در ، در حقیقت به عوامل گوناگونی که انسان را به جهنم میکشاند ، اشاره دارد .
در این زمینه آیات فراوانی در قرآن آمده که به آنها اشاره میشود :
1 - «فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ»(2)پس آن (آسمان) را به صورت هفت آسمان مرتّب نمود ، و او به هر چیز آگاه است .
2 - «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الاْءَرْضُ وَمَنْ فیهِنَّ»(3)آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند همه تسبیح او میگویند .
3 - «وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ»(4)ما بر بالای سر شما هفت راه (طبقات هفتگانهی آسمان) قرار دادیم .
4 - «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ»(5)بگو : چه کسی
پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار عرش عظیم است ؟
5 - «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فی یَوْمَیْنِ»(1)در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید .
6 - «أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقا»(2)آیا نمیدانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفریده است ؟
7 - «وَبَنَیْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعا شِدَادا»(3)و بر فراز شما هفت (آسمان) محکم بنا کردیم .
معادل عدد «هفت» در زبان عربی واژههای «سبع » و «سبعة » میباشند که بیست و چهار مرتبه در قرآن کریم آمده ، و بسیاری از آنها در آیات مذکوره بیان شدند .
در دین مبین اسلام عدد هفت با ویژگی هایی پذیرفته شد که قسمتهایی از آنها عبارتد از :
1 - وجود مبارک معصومین علیهمالسلام چهارده تا هستند ، و مجموع اسامی آن بزرگواران هفت تا است ؛ زیرا چهار تا از آن انوار پاک به نام محمّد علیهالسلام هستند که آنها عبارتند از : حضرت ختمی مرتبت پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله ، حضرت باقر العلوم علیهالسلام ، حضرت جواد الائمّه علیهالسلام و حضرت بقیّة اللّه الاعظم مهدی موعود
(عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف) ، و چهار نفر از آنها مسمی به نام علی علیهالسلام هستند که عبارتند از : حضرت امیر المومنین علیهالسلام ، سیّد الساجدین امام سجّاد علیهالسلام ، حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام و امام دهم حضرت هادی علیهالسلام ، اینها هشت معصومند .
امّا دو معصوم هستند که نام آنها حسن است ، یکی سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام و دیگری خورشید یازدهم امام حسن عسکری علیهالسلام است .
ولی چهار دردانهی عالم هستی هستند که اسم جداگانه دارند ، این چهار بزرگوار عبارتند از : وجود نازنین حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام ، و حضرت سیّد الشهدا امام حسین علیهالسلام ، و و رییس مذهب جعفری امام جعفر صادق علیهالسلام و نام مبارک امام هفتم حضرت کاظم علیهالسلام .
این چهارده تا نور که نام چهار نفر از آنها تک هستند و سه تا از آنها مشترکند ، سبب خلقت عالم هستی و تکمیل و پذیرفته شدن ایمان دیگرانند ، همانطوری که از نبی گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمود :
«هَلْ تَعْلَمُونَ أَنی أَفْضَلُ النَّبیینَ ، وَأَنَّ وَصیّی أَفْضَلُ الْوَصیّینَ ، وَأَنَّ
أَبی آدَمَ لَمَّا رَأَی اسْمی وَاسْمَ عَلِیٍّ وَابْنَتی فَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَأَسْمَاءَ أَوْلادِهِمْ مَکْتُوبَةً عَلَی سَاقِ الْعَرْشِ بِالنُّورِ قَالَ : إِلَهی وَسَیِّدی ! هَلْ خَلَقْتَ خَلْقا هُوَ أَکْرَمُ عَلَیْکَ مِنِّی ؟ فَقَالَ : یَا آدَمُ ! لَوْ لا هَذِهِ الاْءَسْمَاءُ لَمَا خَلَقْتُ سَمَاءً مَبْنِیَّةً ، وَلا أَرْضا مَدْحِیَّةً ، وَلا مَلَکا مُقَرَّبا ، وَلا نَبِیّا مُرْسَلاً وَلا خَلَقْتُکَ یَا آدَمُ» .
آیا میدانید که من برترین پیامبرانم ، و وصی من برترین وصی است ، و این
که پدرم حضرت آدم وقتی که اسم من و اسم علی و دخترم فاطمه و حسن و حسین و اسمای اولاد آنها را دید که با نور در ساق عرش نوشته شدهاند ، به درگاه الهی عرض کرد : ای خدا و آقای من ! آیا کسی را خلق کردی که او در نزد تو گرامیتر از من باشد ؟
خدای تبارک و تعالی فرمود : ای آدم ! اگر این اسمای نورانی نبودند ، هیچ آسمان بناشده و زمین کشیده شده و فرشتهی مقرّب و پیامبر مرسل و تو را خلق نمیکردم(1)
و در حدیث دیگر میخوانیم که رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله فرمودند : «لا یَتِمُّ الاْءِیمَانُ إِلاّ بِمَحَبَّتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ» ایمان کسی تمام و کامل نمیشود مگر با محبت ودوستی ما اهلبیت(2)
و در روایتی از وجود مقدّس خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله آمده که آن حضرت فرمودند : «عَاهَدَنی رَبّی أَلاّ یَقبَلَ إیمَانَ عَبْدٍ إِلاّ بِمَحَبَّةِ أهْلِ بَیتی» پروردگارم با من عهد کرده که ایمان هیچ بندهای را قبول نمیکند مگر این که همراه با محبت و دوستی اهل بیت من باشد(3).
همانطوری که پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله در روایت دیگر فرمودند : «کُنْتُ نَبِیّا وَآدَمُ بَیْنَ
1) هدایة کبرای حسین بن حمدان ص 101 ، بحار الانوار ج 35 ص 23 ضمن حدیث 15 ، تفسیر برهان ج 2 ص 442 و 443 .
2) کفایة الاثر ص 110 ، شرح الاخبار قاضی نعمان مغربی ج 1 ص 601 حدیث 850 ، صراط المستقیم ج 2 ص 116 ، بحار الانوار ج 36 ص 322 و 323 حدیث 178 .
3) شرح احقاق الحق ج 9 ص 454 حدیث 55 . در این مصدر آمده : رواه القوم منهم : العلاّمة المولی محمد صالح الکشفی الحنفی الترمذی فی کتابه «المناقب المرتضویة» ص 99 (طبع بمبئی) قال : قال النبیّ صلیاللهعلیهوآله . . . . عن خلاصة الأخبار أیضا .
الْمَاءِ وَالطِّینِ» من پیامبر بودم آن وقتی که آدم بین آب و گل بود(1).
و ابن سعد در «طبقات » و احمد بن حنبل که از علمای عامّه میباشند در «مسند» و همچنین در کتابهای معتبر دیگر اهل سنّت آمده : شخصی از پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله پرسید : چه زمانی پیامبر شدی ؟ حضرت فرمودند : «وَآدَمُ بَیْنَ الرُّوحِ وَالْجَسَدِ» آن زمانی حضرت آدم بین روح و جسد بود(2)
از کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیهالسلام نقل شده فرمودند :
«سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ : خُلِقْتُ مِنْ نُورِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ، وَخُلِقَ أَهْلُ بَیْتِی مِنْ نُورِی ، وَخُلِقَ مُحِبُّوهُمْ مِنْ نُورِهِمْ» .
از جدّم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: من از نور خداوند آفریده شدهام، و اهلبیت و خاندانم از نور من، و دوستانشان از نور آنان آفریده شدهاند(3)
و در کتاب «صحیح » ابن حبّان از پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمودند :
«إِنِّی عِنْدَ اللَّهِ مَکْتوبٌ خَاتَمُ النَّبیِّین وَإِنَّ آدَمَ لَمُنْجَدِلٌ فی طیْنَتِهِ» .
من در نزد خدای متعال خاتم النبیین بودم در حالی که آدم در طینت و گِل خود افتاده بود(4)
1) مناقب آل ابی طالب ابن شهراشوب ج 1 ص 183 ، عوالی اللآلی ج 4 ص 121 حدیث 200 ، بحار الانوار ج 18 ص 278 .
2) طبقات کبرا ج 1 ص 118 ، مسند احمد بن حنبل ج 4 ص 66 و ج 5 ص 59 و 379 ، مستدرک حاکم نیشابوری ج 2 ص 609 ، تفسیر درّ منثور ج 5 ص 184 ، کفایة الطالب (خصایص کبرای سیوطی) ج 1 ص 4 ، سبل الهدی ج 2 ص 293 .
3) امالی شیخ طوسی ص 655 ضمن حدیث 1355 ، تفسیر برهان ج 2 ص 226 ضمن حدیث 2908 ، بحار الانوار ج 15 ص 20 حدیث 32 .
4) صحیح ابن حبّان ج 14 ص 313 .
همین حدیث با کمی تفاوت در کتابهای دیگر اهل سنت نیز آمده است (1)
خلاصهی بحث این که هر چه در عالم هستی وجود دارد از وجود اقدس و تابناک این خورشیدهای عالم تاب هستند که همهی عالم به طفیل وجود مبارک اینها خلق شدهاند
2 - آسمان و زمین دارای هفت طبقهاند همانطوری که در آیات شریفهی مذکوره بیان شد .
3 - درکات و درجات جهنم هفت تا هستند .
هر یک از سعادت و شقاوت درجات و مراتبی دارند ، نه اهل سعادت و بهشت در یک درجه و مرتبه هستند ، و نه اهل شقاوت و جهنم ، این مراتب و تفاوت ها نسبت به اهل بهشت به عنوان درجات و نسبت به اهل جهنم به عنوان درکات تعبیر می شود .
کسانی که لیاقت شفاعت را ندارند جایگاهشان در همان مرتبهی اوّل جهنم است ، و عذاب برایشان خیلی دردناک است ، امّا نه به اندازهی منافق و کافر و آن کسانی که در این دنیا خیلی بدی کردهاند و جایگاهشان درجهی آخر است .
به عبارت دیگر : جهنم میعادگاه تمام گمراهان و پیروان شیطان است ، و از آیات قرآن کریم استفاده میشود که جهنم درها و طبقاتی دارد ، در سورهی مبارکهی نحل فرمود : «فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدینَ فیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ»(2)(به آنها گفته میشود :) اکنون از درهای جهنم وارد شوید در حالی که جاودانه در آن خواهید بود ، چه جای بدی است جایگاه مستکبران .
و همچنین در سورهی مبارکهی زمر فرمود : «وَسیقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ زُمَرا حَتَّی إِذَا جَاوءوُهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا»(1)و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنّم رانده میشوند ، وقتی به دوزخ میرسند درهای آن گشوده میشود .
و طبق آیهی کریمهی سورهی حجر تعداد درهای آن هفت تا هستند : «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ»(2)دارای هفت در به صورت هفت طبقه است ، و هر دری برای گروه معیّنی از مجرمین اختصاص دارد .
از امام پنجم حضرت باقر العلوم علیهالسلام نقل شده در تفسیر آیهی مبارکهی «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»(3)فرمودند :
به من خبر رسیده - و البته خداوند داناتر است - که خداوند دوزخ را هفت درک و طبقه قرار داده است :
طبقهی اوّل «جحیم» است که بالاترین درک و طبقهی آن میباشد و اهلش بر روی تختهسنگی میایستند و مغز سرشان به جوش میآید مانند جوشآمدن دیگها.
طبقهی دوّم «لظی» است (که به فرمودهی الهی :) دست و پا و پوست سر را میکند و میبرد ، و کسی را که به فرمان خدا پشت کرده صدا میزند ، و (همچنین آن که) اموال را جمع و ذخیره کرده (بدون آنکه حق مستحقان را بدهند) .
طبقهی سوّم «سقر» است ، (آتشی که) نه چیزی را باقی میگذارد و نه چیزی را رها میسازد ، پوست بدن را به کلّی دگرگون میکند ، نوزده نفر (از فرشتگان
عذاب) بر آن گمارده شدهاند .
طبقهی چهارم «حطمه» است ، و از آن شراره هایی بلند میشود که هریک از آن به قدر و به شکل یک قصر است ، و رنگ آن شرارهها مانند رنگ شتران زرد موی میباشد . و هر کس در آن آتش بیفتد چنان او را خرد میکند که مانند گرد سرمه گرداند ، و چون که روح نمیمیرد ، بنابراین هرگاه مانند سرمه خرد و ریز ریز شوند ، دو باره به صورت اوّلیه برمیگردند .
طبقهی پنجم «هاویه» است ، در آنجا گروهی هستند که دست به دعا برداشته می گویند : ای مالک و فرشتهی عذاب ! به فریادمان برس ، وقتی بخواهد کمکشان کند ظرفهای زردرنگ آتشین به آنان دهد که در آنها زردابه و چرکی است که مانند مس گداخته از پوستهایشان جاری است .
و چون مالک بخواهد استغاثه و تقاضای آن ها را اجابت کند و به فریادشان برسد ، ظرف هایی از مس آتشین که در آن از چرک آبهایی که از پوستشان جاری است و چون فلز گداخته میباشد ، پر میکند و به آنها میدهد ، و چون بخواهند سر خود را بلند کنند تا بیاشامند ، تمام گوشت صورتهایشان از شدّت حرارت آن در آن ظرف میریزد ، و این است معنای کلام خدای تبارک و تعالی که فرمود : و اگر تقاضای آب کنند ، آبی برای آنان میاورند که همچون فلز گداخته صورتها را بریان میکند ، چه بد نوشیدنی و چه بد محل اجتماعی است .
و کسانی که در آن هاویه بیفتند به مقدار هفتاد سال راه سقوط میکنند ، و هر چه پوست بدنشان محترق شود و بسوزد پوست تازه و جدیدی بهجای آن روییده میشود .
طبقهی ششم «سعیر» است که در آن سیصد پرده و چادر از آتش وجود دارد ، در هر چادری سیصد قصر آتشین است ، و در هر قصری سیصد خانه و اطاق از آتش است ، و در هر خانهای سیصد نوع از انواع عذاب وجود دارد ، در آنها مارها و عقربهای آتشین و غلهای جامعه و سلسله و زنجیرهای آتشین است ، و این ها مفاد همان گفتار خدای متعال است که فرمود : ما برای کافران زنجیرها و غلها و شعلههای سوزان آتش آماده کردهایم .
طبقهی هفتم «جهنم» است که فلق در آن است ، و آن چاهی است در جهنم که چون سر آن چاه باز شود آتش به شدّت شعلهور شود و فوران کند ، و شدیدترین عذابهای آتشین در آن جا است(1)
وَالثَّانِیَةُ : لَظَی «نَزَّاعَةً لِلشَّوَی * تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّی * وَجَمَعَ فَأَوْعَی» (1) .
وَالثَّالِثَةُ : سَقَرُ «لا تُبْقی وَلا تَذَرُ * لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ * عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ» (2) .
وَالرَّابِعَةُ : الْحُطَمَةُ وَمِنْهَا یَثُورُ شَرَرٌ کَالْقَصْرِ کَأَنَّهَا جِمَالاتٌ صُفْرٌ تُدَقُّ کُلَّ مَنْ صَارَ إِلَیْهَا مِثْلَ الْکُحْلِ ، فَلا یَمُوتُ الرُّوحُ ، کُلَّمَا صَارُوا مِثْلَ الْکُحْلِ عَادُوا .
وَالْخَامِسَةُ : الْهَاوِیَةُ فِیهَا مَلَأٌ یَدْعُونَ یَا مَالِکُ ! أَغِثْنَا ، فَإِذَا أَغَاثَهُمْ جَعَلَ لَهُمْ آنِیَةً مِنْ صُفْرٍ مِنْ نَارٍ فِیهِ صَدِیدُ مَاءٍ یَسِیلُ مِنْ جُلُودِهِمْ کَأَنَّهُ مُهْلٌ ، فَإِذَا رَفَعُوهُ لِیَشْرَبُوا مِنْهُ تَسَاقَطَ لَحْمُ وُجُوهِهِمْ فِیهَا مِنْ شِدَّةِ حَرِّهَا ، وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَی : «وَإِنْ یَسْتَغیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقا» (3) ، وَمَنْ هَوَی فِیهَا هَوَی سَبْعِینَ عَاما فِی النَّارِ ، کُلَّمَا احْتَرَقَ جِلْدُهُ بُدِّلَ جِلْدا غَیْرَهُ .
وَالسَّادِسَةُ : هِیَ السَّعِیرُ فِیهَا ثَلاثُ مِائَةِ سُرَادِقٍ مِنْ نَارٍ ، فِی کُلِّ سُرَادِقٍ ثَلاثُ مِائَةِ قَصْرٍ مِنْ نَارٍ ، فِی کُلِّ قَصْرٍ ثَلاثُ مِائَةِ بَیْتٍ مِنْ نَارٍ ، فِی کُلِّ بَیْتٍ ثَلاثُ مِائَةِ لَوْنٍ مِنْ عَذَابِ النَّارِ فِیهَا حَیَّاتٌ مِنْ نَارٍ وَعَقَارِبُ مِنْ نَارٍ وَجَوَامِعُ مِنْ نَارٍ وَسَلاسِلُ مِنْ نَارٍ وَأَغْلالٌ مِنْ نَارٍ ، وَهُوَ الَّذِی یَقُولُ اللَّهُ : «إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرینَ سَلاسِلَ وَأَغْلالاً وَسَعیرا» (4) .
وَالسَّابِعَةُ : جَهَنَّمُ وَفِیهَا الْفَلَقُ وَهُوَ جُبٌّ فِی جَهَنَّمَ ، إِذَا فُتِحَ أَسْعَرَ النَّارَ سِعْرا ، وَهُوَ أَشَدُّ النَّارِ عَذَابا » (1) سورهی معارج آیات 16 - 18 .
(2) سورهی مدّثّر آیهی 30 .
(3) سورهی کهف آیهی 29 .
(4) سورهی انسان آیهی 4 .
تفسیر قمی ج 1 ص 376 و 377 ، تفسیر برهان ج 3 ص 370 و 371 حدیث 5886 ، بحار الانوار ج 8 ص 289 و 290 ذیل حدیث 27 ، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 17 حدیث 60
1) «فَبَلَغَنِی - وَاللَّهُ أَعْلَمُ - أَنَّ اللَّهَ جَعَلَهَا سَبْعَ دَرَکَاتٍ ، أَعْلاهَا الْجَحِیمُ ، یَقُومُ أَهْلُهَا عَلَی الصَّفَا مِنْهَا تَغْلِی أَدْمِغَتُهُمْ فِیهَا کَغَلْیِ الْقُدُورِبِمَا فِیهَا .
4 - سورهی حمد که برترین و والاترین سورهی قرآن است هفت آیه دارد و باهفت نور خودآرایی میکند .
5 - در سجدههای نماز هفت قسمت بدن روی زمین قرار میگیرند .
تو را باید که هفت اندام هنگام نماز اندر فروسایی به خاک تیره در کیش مسلمانی
و گر از نام هفت اندام پرسی گویمت اینک دو شصت پا و دو زانو دو پنجه دست و پیشانی
6 - طواف خانهی خدا هفت شوط است .
7 - اعمال عمرهی مفرده هفت مرحله دارد : 1 ) احرام . 2 ) طواف . 3 ) نماز طواف . 4 ) سعی صفا و مروه . 5 ) تقصیر . 6 ) طواف نسا . 7 ) نماز طواف نسا .
8 - سعی بین صفا و مروه - که یکی از احکام حج میباشد - هفت بار است یعنی فاصلهی بین صفا و مروه را باید هفت مرتبه پیمود .
9 - یکی از اعمال حج رمی جمره است یعنی زدن هفت سنگ به ستونی که نشان شیطان است .
10 - رمی جمرات باید با هفت سنگریزه باشد .
11 - غسلهای واجب هفت تا هستند : 1 ) غسل جنابت . 2 ) غسل حیض . 3 ) غسل نفاس . 4 ) غسل استحاضه . 5 ) غسل میت . 6 ) غسل مسّ میت . 7 ) غسلی که به واسطهی نذر و قسم واجب میشود .
12 - بعد از غسل دادن میت ، واجب است هفت قسمت بدن او را - یعنی به پیشانی ، کف دستها ، زانوها و دو انگشت بزرگ پاها - کافور بمالند .
در روایات وارده از معصومین علیهمالسلام خصوصیات و ویژگیهای فراوانی برای عدد هفت بیان شده است ، در اینجا به دو مورد اشاره میشود :
1 - از امام هفتم موسی بن جعفر علیهالسلام آمده که آن حضرت فرمودند : «لا یَکُونُ شَیْءٌ فِی السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ إِلاَّ بِسَبْعَةٍ : بِقَضَاءٍ وَقَدَرٍ وَإِرَادَةٍ وَمَشِیئَةٍ وَکِتَابٍ وَأَجَلٍ وَإِذْنٍ ، فَمَنْ قَالَ غَیْرَ هَذَا فَقَدْ کَذَبَ عَلَی اللَّهِ » .
در آسمانها و زمین چیزی به وجود نمیآید مگر به واسطهی هفت چیز : 1)قضا ، 2)قدر ، 3 ) اراده ، 4 ) مشیّت ، 5 ) کتاب ، 6 ) اَجَل و زمان ، 7 ) اجازه ، هر کس غیر این گمان کند بر خدای متعال دروغ بسته است(1)
بنا بر این ، ممکن است امام علیهالسلام خواسته تشریفات عالم آفرینش را برای تقریب ذهن شنونده این چنین بیان فرماید .
و احتمال میرود که روایت نظر به اعمال آدمی داشته باشد که انسان هر کاری را در آسمان و زمین انجام دهد لا محاله مسبوق به این مقدمات است ، و با اختیار کامل انجام داد و جبر و اضطراری در کار نیست ، واللّه العالم
.1) کافی ج 1 ص 149 و 150 حدیث 2 ، خصال شیخ صدوق ج 2 ص 359 حدیث 46 . توضیح : وقتی انسان به وجدان خود مراجعه میکند مییابد که در کارهایی که انجام میدهد مراتب فوق موجود است ، فرض کنیم مهندسی میخواهد ساختمانی بنا کند ، اوّلاً علم اجمالی به ساختن بنایی در نفس او است که از آن تعبیر به قضا میشود ، سپس علم تفصیلی پیدا میشود که این بنا چقدر مصالح ساختمانی از آهن و آجر و گچ و غیره لازم دارد که آن را قدر و تقدیر میگویند یعنی اندازه گرفتن ، سپس ارادهی ساختن میکند و بعد تصمیمی جدّی میگیرد که مشیت و خواستن است ، سپس آن اراده و مشیت در نفس او آن چنان ثابت میشود که دستور شروعِ بنّایی را صادر میکند که تعبیر از آن به کتاب میشود ، البته پس از این مراحل ، انجام آن عمل نیازمند به زمان است و صدور تدریجی که از آن به اجل و اذن تعبیر شده است
2 - رییس مذهب امام جعفر صادق علیهالسلام فرمودند : «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی وَضَعَ الاْءِسْلامَ عَلَی سَبْعَةِ أَسْهُمٍ : عَلَی الصَّبْرِ وَالصِّدْقِ وَالْیَقِینِ وَالرِّضَا وَالْوَفَاءِ وَالْعِلْمِ وَالْحِلْمِ» خداوند متعال برای اسلام هفت سهم قرار داده و آنها عبارتند از :
1) خصال شیخ صدوق ج 2 ص 354 ضمن حدیث 35 ، مشکاة الانوار ص 89 ، وسائل الشیعة ج 16 ص 164 ضمن حدیث 21248
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِیُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ» به نام خداوند بخشندهی بخشایشگر ، آنچه درآسمانها و آنچه در زمین است همواره تسبیح خدای متعال میگویند ، خداوندی که مالک و حاکم است و از هر عیب و نقصی مبرّا و عزیز و حکیم است .
تسبیح در لغت به معنای حرکت سریع و سرعت گرفتن است ، و آن را برای تعجیل در کار خیر نیز استعمال میکنند(1)
واژهی «تسبیح» در اصطلاح شرع به معنای منزّه دانستن است، وقتی میگوییم: سبحان اللّه معنایش این است که طهارت و نزاهت از تمام عیوب و نقایص را به او نسبت میدهیم .
1) مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 392 .
و اگر از «تسبیح» در آیهی مورد بحث با صیغهی مضارع تعبیر شده برای این است که استمرار را بفهماند ، پس معنای آن این نیست که نامبردگان ، در آینده تسبیح میکنند ، بلکه معنایش این است که همواره و مستمرّا تسبیح میکنند .
و کلمهی «مَلِک» به معنای کسی است که مقام حکمرانی در نظام جامعه مختص به او میباشد(1)، و کلمهی «قدّوس» صیغه مبالغه از «قدس» است که آن نیز به معنای نزاهت و طهارت است(2)، و کلمهی «عزیز» به معنای مقتدری است که هرگز شکست نمیخورد(3)، و کلمهی «حکیم» به معنای کسی است که کارها را استوار و متقن انجام میدهد و هیچ عملی از او همراه با جهل و گزاف نمیشود ، هر چه عمل میکند همراه با علم و حکمت انجام میدهد ، و برای آن مصالحی در نظر میگیرد(4).
به عبارت دیگر : خدای تبارک و تعالی حکیم است یعنی تمام قوانین او از روی حکمت است ، مقتدر کامل و هیچ خلل و نقصی در او نیست ، و در این آیهی مبارکه چهار صفت ذکر فرمود : «المَلِک» سلطنت دارد ، همه باید به درگاه با عظمت او بروند ، «القُدّوس» همه باید در مقابل او متواضع باشند ، «العَزیز» دارای عزّت هست ، همه به او نیازمند میباشند ؛ زیرا هر عزّتی به او تعلّق دارد همانطوری که در آیهی دیگر فرموده :
«الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُوءْمِنینَ أَ یَبْتَغُونَ
عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا»(1).
همانها که کافران را بهجای مومنان دوست خود انتخاب میکنند ، آیا عزّت و آبرو نزد آنان میجویند با این که همهی عزّتها از آنِ خدای متعال است .
و در سورهی مبارکهی یونس میفرماید :
«وَلا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا»(2)سخن آنها تو را غمگین نسازد ، تمام عزّت (و قدرت) از آنِ خدای سبحان است ، و او شنوا و دانا است .
یکی دیگر از اوصافی که در این آیهی مبارکه ذکر شد «الحکیم » است یعنی تمام کارهایش همراه با حکمت است .
این خدایی که همهی مخلوقات ، از خورشید و ماه تا گلبولها و ملکولها و تا آن سیاه چالها و کهکشانها و هر آنچه که هست «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ» همه مشغول تسبیح او هستند .
از جهت دیگر این آیهی شریفه مقدّمه و زمینه سازی است برای آیهی بعدی یعنی «هُوَ الَّذِی بَعَثَ . . .» که متعرّض مسالهی بعثت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله است و میفرماید : غرض از بعثت او این بود که مردم به کمال و به سعادت برسند ، و بعد از ضلالت و گمراهی آشکار که داشتند ، هدایت گردند .
نتیجهی سخن این که آنچه در آسمانها و زمینها هستند از فرشتگان ، انسانها ، جنها ، نباتات ، حیوانات و جمادات همهی اینها مشغول تسبیح
خداوند تبارک تعالی هستند ، آن خدایی که سلطنت او حقیقی و دایمی و بر تمام مخلوقات است ، و همهی مخلوقات ملک و مملوک او هستند ، خدایی که قدّوس است یعنی هیچگونه دنس و رجس و پلیدی در ناحیهی خدای تبارک و تعالی تصوّر نمیشود ، عزیز است یعنی صفتی دارد که همه در مقابل او مغلوب هستند و او پیروز دایمی و همیشگی است ، خداوندی که حکیم است یعنی تمام افعال او از روی استحکام و دقت خاصّی است ، هیچگونه نقص و خللی در اراده و فعل او دیده نمیشود .
و امّا این که چگونه آنچه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح میکنند ؟ جوابش چند چیز است ؛ یکی این که موجودات آسمانی و زمینی همان طور که آنچه از کمال دارند از کمال صانع و خالق خود حکایت میکنند ، همچنین با نقصی که در آنها است و جبران کنندهی آن خدای متعال است ، و با حوایجی که دارند و برآورندهاش خدای سبحان است ، لذا خداوند را از هر نقص و حاجت منزّه میدارند ؛ چون هیچ حاجت و نقصی نیست مگر آن که تنها کسی که امید برآوردن آن حاجت و جبران کردن آن نقص در او میرود خدای تعالی است ، پس خود او مسبَّح و منزّه از هر نقص و حاجت است .
در نتیجه حکمرانی در نظام تکوین در بین خلق ، تنها حق او میباشد ، و همچنین حکمرانی و تشریع قانون در نظام تشریع و در بندگانش به هر طور که صلاح بداند خاص او است ، و او ملکی است که میتواند در اهل مملکتش
حکمرانی کند ، و بر اهل مملکت است که او را اطاعت کنند .
یکی دیگر از مقتضیات نزاهتش این است که اگر در نظام تشریع برای خلق خود دینی تشریع میکند ، از این جهت نیست که احتیاجی به عبادت و اطاعت آنان داشته باشد و بخواهد با عبادت آنان نقصی از خود جبران و حاجتی از خود برآورد ؛ چون او قدّوس و منزّه از هر نقص و حاجت است .
یکی دیگر این است که اگر دینی برای خلقش تشریع کرد و آن را به وسیلهی رسولش به اطّلاع خلق رسانید ، و خلق دعوت آن رسول را نپذیرفتند ، و در نتیجه خدای متعال را اطاعت و عبادت نکردند ، باز هم نقصی بر ساحت مقدّسش عارض نمیشود ، و بر دامن کبریاییاش گردی نمینشیند ، و چنان نیست که خلق او را شکست داده باشند؛ چون او عزیز است یعنی مقتدری است شکستناپذیر.
اگر به مقتضای ملک بودن و قدّوس و عزیز بودنش ، قانونی برای بندگانش تشریع میکند ، ممکن نیست بیهوده و بدون نتیجه تشریع کرده باشد ؛ برای این که او حکیم علی الاطلاق است ، آنچه انجام مدهد جز به خاطر مصلحتی که دارد نمیباشد ، و نیز آنچه اراده میکند جز به نفع بندگانش و خیری که به خود آنان عاید شود نمیکند ، تنها سعادت دنیا و آخرت آنان را در نظر دارد .
و خلاصهی سخن این که تشریع دین و انزال کتب آسمانی و بعث رسولان برای تلاوت آیات آن کتابها برای مردم ، و تزکیه و تعلیم خلق ، همهاش فضل و منّتی است از ذات اقدس حق ، و به همین جهت در آیهی بعدی منّت آن فضل را بر مردم میگذارد و میفرماید : «هُوَ الَّذِی بَعَثَ . . .» .
به این ترتیب نخست بر مالکیت و حاکمیت و سپس منزّه بودن او از هر گونه
ظلم و ستم و نقص تاکید میکند ؛ زیرا با توجه به مظالم بیحساب ملوک و شاهان ، واژهی «ملک» تداعی معانی نامقدّسی میکند که با کلمهی «قدّوس» همهی آن ها شستشو میشوند .
توضیح دیگر : ملک یعنی آن کسی که حکم و سلطنت خاص او میباشد ، ملکیتی که به سبب این ملکیت و به لازمهی این مِلکیت ، مالکیت حاصل میشود ، و سلطنت مطلقهی خداوند تبارک و تعالی بر جمیع مخلوقات از مالکیت خدای سبحان بر همه چیز است ، لذا در آیات متعدّد قرآن کریم آمده :
«لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ»(1)
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه ملک و برای خدای متعال است .
پس حکم و حاکمیت مخصوص خداوند تبارک و تعالی است ، اگر دیگری حکم و مالکیتی دارد حکم و مالکیت او اعتباری است حتی حکم و مالکیت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز اعتباری است ، یعنی تا مادامی که این حکم را خداوند تبارک و تعالی در اختیار رسول اکرم قرار داده باشد ، و تا زمانی که در اختیار ائمهی اطهار علیهمالسلام گذاشته باشد ، و تا وقتی که در اختیار انبیای عظام علیهمالسلام قرار داده باشد ، آنها حاکم هستند ، و حکومت آنها حقیقی نیست ، امّا حکم و سلطنت خداوند تبارک و تعالی حکمی حقیقی و دایمی و سرمدی است ، و اعتبار در او معنا ندارد .
وقتی صحبت از مَلِک و سلطان به میان میآید آنچه به ذهن عموم مردم میرسد این است که عدالت را مراعات نمیکند ، کدام سلطانی است که وقتی به
1) سورهی بقره آیهی 284 ، و سورهی آل عمران آیات 109 و 129 ، و سورهی نسا آیات 126 و 131 و 132 ، و سورهی نجم آیهی 31 .
سلطنت برسد یادی از رعیت کند ؟ معمولا حاکمان و سلاطین قبل از این که به سلطنت برسند ادعاهایی دارند ولی پس از سلطنت میگویند : المُلکُ عَقیم ، تا جایی میرسد که تحمل برادرش که کوچکترین خطری برای حکومتش داشته باشد مانند مامون نسبت به امین را ندارد و او را به قتل میرساند .
غالبا کار حکّام و سلاطین ظلم و ستمگری است ، اگر هم چیزی به رعیت میدهند از باب این است که از آنها استفاده کنند ، به تعبیر شاعر :
فریب تربیت باغبان مخور ای گل که آب میدهد و گلاب میخواهد
چون سلطنتها در دنیا معمولا با ظلم و جور همراه هستند ، خدای تبارک و تعالی این توهم رادفع میکند و میفرماید : «المَلِکِ الْقُدُّوسِ» ، این سلطانی است که طاهر و پاک است ، یعنی به کسی ظلم و ستم نمیکند .
و همچنین قدّوس کسی است که هیچ نقصی ندارد ، و همان معنای سُبُّوح است ، و آن کسی که همه او را تسبیح میکنند ، همه تصدیق میکنند که او بینقص است ، او دارای مقام قداست است ، کوچکترین نقص و عیبی بر دامن کبریایی او نمینشیند .
بنابراین ، او از همهی مخلوقات بینیاز است ، مثل سلاطین دیگر نیست که محتاج به کار کردن مردم و جمع آوری اموال و دارایی مردم و ذخیره نمودن آنها باشد ، مثل حکام دیگر نیست که نیاز به ارتش داشته باشد و کشوری را تسخیر نماید ، و نیاز به اطلاعات و جواسیس داشته باشد ، و همه چیز در همه حال در نزد او حاضر است ، وقتی که نیاز به اطلاعات و ارتش نبود ، و کارهایش همراه با حکمت باشد نیاز و دلیلی بر ظلم کردن وجود ندارد ؛ چون انگیزه و داعی ظلم
در او نیست ، او غنی مطلق و از همهی خلایق بینیاز است ، بلکه تمام خلایق به او نیازمند هستند .
و از طرفی دیگر روی قدرت و علم که دو رکن اصلی حکومتند تکیه نموده ، و نشان میدهد که انتخاب اوصاف حق در آیات مختلف قرآن از روی حساب و نظم و رابطهی خاصی است .
به عبارت دیگر : معنای تسبیح این است که خدای تبارک و تعالی را تنزیه کردن و منزّه دانستن از هر عیب و نقص میباشد ، خدای متعال هیچ عیب و نقصی ندارد ، وقتی میگوییم : خداوند عالم است ، اگر علم او محدود به حدی شد این نقص میشود ، وقتی میگوییم : خدای سبحان قادر است ، اگر قدرت او محدود به حدی شد این نقص است ، ما هم قادریم ولی فرق خدای متعال با ما در این است که قدرت ما محدود است امّا قدرت خدای تبارک و تعالی حد ندارد ، لذا فرمود :
«إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ»(1).
هر گاه چیزی را اراده کند به او میگوید : موجود باش ، آن چیز بلافاصله موجود میشود .
اگر چند مورد در قرآن کریم تسبیح و تحمید کنار هم آورده شدند ، تسبیح بر تحمید مقّدم است ، مثلاً در سورههای حجر و نصر میفرماید :
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»(2).
پروردگارت را تسبیح گوی و حمد و ستایش کن .
ممکن است علّت تقدیم تسبیح این باشد که تسبیح به منزلهی علّت است ، یعنی شناخت ذات اقدس حق همراه با تسبیح او میباشد ، آن خالقی که تمام اوصاف او بی حد و حصر و بیمنتها است ، خالقیت و رازقیت و حیات و علم و قدرت او و هر آنچه که هست از اوصاف اسمای جلالیه و جمالیه همه بیحد و حصر هستند ، وقتی خدای متعال با این خصوصیات شناخته شود به دنبال آن حمد و سپاس و ستایش میآید ، همانطوری که در روایتی آمده : علی بن حمزه گفت : در محضر مبارک امام ششم حضرت صادق علیهالسلام بودم که ابو بصیر از آن جناب پرسید : فدایت شوم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چند مرتبه به معراج برده شد ؟
امام صادق علیهالسلام فرمود :
«مَرَّتَیْنِ ، فَأَوْقَفَهُ جَبْرَئِیلُ مَوْقِفا فَقَالَ لَهُ : مَکَانَکَ یَا مُحَمَّدُ ! فَلَقَدْ وَقَفْتَ مَوْقِفا مَا وَقَفَهُ مَلَکٌ قَطُّ وَلا نَبِیٌّ ، إِنَّ رَبَّکَ یُصَلِّی ، فَقَالَ : یَا جَبْرَئِیلُ ! وَکَیْفَ یُصَلِّی ؟ قَالَ : یَقُولُ : سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ أَنَا رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ ، سَبَقَتْ رَحْمَتِی غَضَبِی ، فَقَالَ : اللَّهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ » .
دو مرتبه ، و جبرئیل او را در مقامی نگه داشت و به او عرض کرد : ای محمد ! در جایت به ایست و توقّف کن ؛ زیرا در جایگاهی قرار گرفتهای که تا کنون نه فرشتهای به آن راه یافته و نه پیغمبری ، و پروردگارت در حال صلات و دعا میباشد .
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله پرسید : چگونه صلات و درود میفرستد ؟
جبرئیل گفت : خداوند میفرماید : سبّوح قدّوس منزّه و مقدّسم ، منم پروردگار ملائکه و روح ، رحمتم از غضبم پیشی گرفته است .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به درگاه الهی عرض کرد : بارالها عفو تو را درخواست مینمایم ، و عفو تو را خواستارم(1).
پس معرفت به خدای تبارک و تعالی سبب حمد خدای سبحان شده است ، لذا در دعایی که برای دوران غیبت نقل شده چنین آمده :
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ ،
اللَّهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ ، اللَّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینی » .
بار الها ! خودت را به من بشناسان و معرّفی کن ؛ زیرا اگر تو خود را نشناسانی نمیتوانم رسولت را بشناسم ، خدایا ! رسولت را به من معرّفی کن و بشناسان ؛ زیرا اگر رسولت را به من نشناسانی نمیتوانم حجت تو را بشناسم ، بار خدایا ! حجت خود را به من بشناسان و معرّفی کن ؛ زیرا اگر حجت خود را به من نشناسانی و معرفی نکنی ، من از دینم گمراه میشوم(2).
تسبیح همان چیزی است که منشا خلقت انسان است که فرشتگان به درگاه الهی عرض کردند : «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ» (3)
ما تسبیح و حمد تو را بهجا میآوریم .
و همچنین تسبیح چیزی است که انسان را از گرفتاریها نجات میدهد همان طوری که حضرت یونس علیهالسلام را از شکم ماهی نجات داد ، و خدای متعال در این رابطه فرمود :
«وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُوءْمِنِینَ»(1).
و یونس را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت ، و چنین میپنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت ، (اما موقعی که در کام نهنگ فرو رفت) در آن ظلمتها (ی متراکم) فریاد زد : خداوندا! جز تو معبودی نیست ، منزّهی تو ، من از ستمکاران بودم ، ما دعای او را به اجابت رساندیم ، و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم ، و همین گونه مومنان را نجات میدهیم .
و در سورهی مبارکهی صافّات میفرماید :
«فَلَوْ لا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ * لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»(2)اگر او (یونس پیغمبر علیهالسلام ) از تسبیحکنندگان نبود تا روز قیامت در شکم ماهی میماند (و نجات پیدا نمیکرد) .
تذکّر : باید توجه داشته باشیم که پیامبران علیهمالسلام گناه نمیکنند و مرتکب ظلم نمیشوند و معصوم میباشند ، ولی بعضی از آنها ترک اولی میکنند ، یعنی کاری که گناه نیست امّا لایق شان آنها نیز نمیباشد را انجام میدهند ، و خداوند
پیغمبران بزرگ خود را به خاطر ترک اولی مورد مواخذه قرار داد ، مثلاً حضرت آدم علیهالسلام را به سبب یک ترک اولی از بهشت بیرون فرستاد .
و حضرت نوح علیهالسلام را به علّت شفاعت برای فرزند گنهکارش مورد مواخذه قرار داده است .
علاوه بر مطالب یاد شده ، این دو آیه و امثال اینها که در قرآن کریم نازل شدند مثل آیهی شریفهی :
«عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْکاذِبینَ»(1).
خداوند تو را بخشید ؛ چرا پیش از آن که راستگویان و دروغگویان را بشناسی ، به آنها اجازه دادی؟! (خوب بود صبر میکردی تا هر دو گروه خود را نشان دهند) .
معنای این آیات چنین نیست که انبیای الهی مرتکب گناهی شدهاند ، بلکه این آیات توجیهاتی دارند که در جای خودش به طور مفصّل بحث شد ، و روایاتی در تفسیر و توضیح این آیات نقل شدند ، ولی به مناسبت ذکر این آیهی مبارکه به دو روایت اشاره میشود .
1 - این آیهی کریمه را مامون عباسی - علیه اللعنة والعذاب - از حضرت سلطان طوس انیس النفوس علی بن موسی الرضا علیهالسلام پرسید و عرض کرد : ای ابا الحسن ! (شما که ادّعا میکنید پیامبران معصومند) خبر بده مرا از قول خدای متعال که فرمود : «عَفَا اللّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» ، حضرت فرمودند : «هَذَا مِمَّا نَزَلَ
1) سورهی توبه آیهی 43 .
بِإِیَّاکِ أَعْنِی وَاسْمَعِی یَا جَارَةُ ، خَاطَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِذَلِکَ نَبِیَّهُ وَأَرَادَ بِهِ اُمَّتَهُ » .
این آیهی شریفه وجه نزولش بر اساس این ضرب المثل عرب است که این گونه معنامیشود «به تو میگویم ولی ای همسایه تو بشنو» (1)، (سپس حضرت در ادامه فرمودند :) خداوند عزّ و جلّ در این آیه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را مخاطب قرار داده ولی مقصودش امت پیامبر هستند و آنها را اراده کرده است (که آمدند و اصرار و پافشاری بر حرف خود نمودند و پیامبر به آنها اجازه دادند)(2)
2 - در رابطه با حضرت یونس علیهالسلام از مولی الموحّدین امیر المومنین علیهالسلام روایت شده که آن حضرت فرمودند : «إِنَّ اللَّهَ عَرَضَ وَلایَتی عَلَی أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَعَلَی أَهْلِ الاْءَرْضِ ، أَقَرَّ بِهَا مَنْ أَقَرَّ وَأَنْکَرَهَا مَنْ أَنْکَرَ ، أَنْکَرَهَا یُونُسُ فَحَبَسَهُ اللَّهُ فی بَطْنِ الْحُوتِ حَتَّی أَقَرَّ بِهَا » .
خدای تعالی ولایت مرا بر همهی اهل آسمانها و اهل زمین عرضه کرد ، جمعی به آن اقرار و جمعی دیگر انکار کردند ، یونس از آنان بود که انکار کرد ، و خداوند او را به همین سبب در شکم ماهی حبس کرده تا سرانجام اقرار نمود(3)
تذکّر : در تفسیر سورهی مبارکهی تغابن به صورت مفصّل راجع به تسبیح بحث کردیم ، برای اطّلاع بیشتر به آنجا مراجعه شود .
1) معادل فارسی این ضرب المثل این است به در میگویم تا دیوار بشنود .
2) عیون اخبار الرضا علیهالسلام ج 1 ص 202 ضمن حدیث 1 ، احتجاج طبرسی ج 2 ص 430 و 431 ، بحار الانوار ج 11 ص 83 ضمن حدیث 8 ، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 224 ضمن حدیث 170
3) بصائر الدرجات ج 1 ص 75 و 76 حدیث 1 ، تفسیر برهان ج 4 ص 631 حدیث 9050 ، تفسیر کنز الدقائق ج 11 ص 180 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 433 حدیث 106 ، بحار الانوار ج 14 ص 391 حدیث 10 و ج 26 ص 282 حدیث 34 .
«هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاْمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ» او خدایی است که در میان عرب امّی (یعنی قومی که خواندن و نوشتن نمیدانستند) پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت که بر آنان آیات وحی الهی (قرآن) را تلاوت میکند ، و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک میسازد ، و شریعت و احکام و کتاب آسمانی و حکمت الهی را به مردم میآموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند .
واژهی «امّی» به معنای کسی است که نمیتواند کتابی را بخواند و نه میتواند بنویسد ، و آیهی مبارکهی مورد بحث بر این معنا حمل شده است که فرمود : «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاْمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ» .
قطرب میگوید : اُمِّیَّة به معنای غفلت و جهالت است ، و «امّی» در آیهی مذکور از همین ریشه است که به معنای قلّت معرفت است ، چنان که در آیهی
مبارکهی دیگر قرآن آمده :
«وَمِنْهُمْ اُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتَابَ إِلاّ أَمانِیَ وَإِنْ هُمْ إِلاّ یَظُنُّونَ»(1)
و بعضی عوام یهود که خواندن و نوشتن هم ندانند تورات را جز آمال باطل خود نپندارند ، و تنها به پندارهای شان دل بستهاند .
برخی گفتند : امّی منسوب به امّتی است که عادتا نمیتوانستند بنویسند وبخوانند ، چنان که لفظ عامی به کسی گفته میشود که بر روش عامّهی مردم باشد .
صفت امّی برای پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله فضیلتی بوده و بر آیهی دیگر قرآن - که ضمانت حفظ و فراموش نکردن آیات قرآن است - اعتماد داشته که فرمود : «سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی»(2)ما به زودی (قرآن را) بر تو میخوانیم و هرگز فراموش نخواهی کرد .
و گفته شده : امیّون و امّی به خاطر منسوب بودن پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به امّ القری یعنی شهر مکّه است(3)
توجّه : خدای تبارک و تعالی میفرماید : پیامبر اسلام از میان همین گروه و همین قشر درس نخوانده برخاسته تا عظمت رسالت او را روشن سازد ، و دلیلی باشد بر حقانیت او ؛ چرا که کتابی مثل قرآن با این محتوای عمیق و عظیم ، و فرهنگی همچون فرهنگ اسلام ، محال است متولّد فکر بشر باشد ، آن هم بشری که نه خود درس خوانده ، و نه در محیط علم و دانش پرورش یافته است ، این
نوری است که از ظلمت برخاسته ، و باغ سرسبزی است که از دل کویر سر برآورده ، و این خود معجزهای است آشکار و سندی است روشن بر حقانیت او .
خداوند متعال در سورهی مبارکهی عنکبوت فرمود :
«وَمَا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتَابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ إِذا لاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ»(1).
تو هرگز پیش از این کتابی نمیخواندی ، و با دست خود چیزی نمینوشتی ، مبادا کسانی که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند ، شک و تردید کنند .
پیامبری که نه کتابی خوانده ، نه معلمی دیده ، نه درسی دیده است ، این چنین برای شما مطالب ارزندهای ارایه میدهد که جن و انس عاجز هستند از اینکه بتوانند مانند آن را بیاورند .
یتیمی که ناکرده قرآن درست کتب خانهی چند ملت بشست(2)
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مساله آموز صد مدرّس شد(3)
به عبارت دیگر : این کسی که به مکتب نرفت ، چنان قرآنی آورده که عرب و عجم و جن و انس عاجز هستند از درک مطالب آن ، یا آیهای مثل آیات او بیاورند ، همانطوری که فرمود :
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنْسُ وَالْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیرا»(1)
بگو : اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتّفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند ، همانند آن را نخواهند آورد هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند .
آیا میشود کسی در یک بیابانی که اصلاً هیچ علفی در آن روییده نمیشود و آبی در آن وجود ندارد ، بهترین باغ و زیباترین گلها یا بهترین میوهها را در آن سرزمین بپروراند ؟ این هنر زیبای خدای متعال است که در بین مردم بی سواد پیغمبری را از خودشان مبعوث کند .
در سورهی مبارکهی شعرا آمده :
«وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلی بَعْضِ الاْءَعْجَمینَ * فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُوءْمِنینَ»(2)
هر گاه ما آن (قرآن) را بر بعضی از عجم (غیر عرب) ها نازل میکردیم و او آن را بر ایشان میخواند ، به آن ایمان نمیآورند .
از این آیهی کریمه استفاده میشود که اگر قرآن کریم با لغت غیر عربی نازل میشد عربها آن را نمیپذیرفتند ، و منکر آن و همچنین منکر نبوّت میشدند ، ولی عجم و غیر عرب انسان های سلیم النفسی هستند و آن را قبول کردند ، عجم کاری ندارد که این قرآن با چه لغتی نازل شده است ؛ چون کلام حق است باید ازاو تبعیت شود .
در حدیثی از رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام آمده که آن حضرت فرمودند : «لَوْ اُنْزِلَ الْقُرْآنُ عَلَی الْعَجَمِ مَا آمَنَتْ بِهِ الْعَرَبُ ، وَقَدْ نَزَلَ عَلَی الْعَرَبِ فَآمَنَتْ بِهِ الْعَجَمُ ، فَهَذِهِ فَضِیلَةُ الْعَجَمِ » .
اگر قرآن بر عجم نازل شده بود عرب به آن ایمان نمیآوردند ، ولی قرآن بر عرب نازل شد و عجم به آن ایمان آوردند و این فضیلتی است برای عجم(1).
تذکّر لازم : در روایات اسلامی آمده : شخصی به نام جعفر بن محمد صوفی از امام نهم جواد الائمّه علیهالسلام سوال نمود : یابن رسول اللّه ! به چه مناسبت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله امّی نامیده شده ؟
حضرت فرمودند :
«مَا تَقُولُ النَّاسُ ؟ » مردم در بارهی آن چه میگویند ؟
راوی میگوید : عرض کردم : گمان میکنند که نمیتوانست بنویسد و بخواند .
امام جواد علیهالسلام فرمود :
«کَذَبُوا عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ ! أَنَّی ذَلِکَ وَاللَّهُ یَقُولُ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ : «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاْمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ» ؟ فَکَیْفَ کَانَ یُعَلِّمُهُمْ مَا لا یُحْسِنُ ؟ وَاللَّهِ لَقَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقْرَأُ وَیَکْتُبُ بِاثْنَیْنِ وَسَبْعِینَ أَوْ قَالَ : بِثَلاثَةٍ وَسَبْعِینَ لِسَانا ، وَإِنَّمَا سُمِّیَ الاْمِّیَّ لِأَنَّهُ کَانَ مِنْ أَهْلِ مَکَّةَ ، وَمَکَّةُ مِنْ اُمَّهَاتِ الْقُرَی ، وَذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ : «لِتُنْذِرَ اُمَّ الْقُرَی
1) تفسیر قمی ج 2 ص 124 ، تفسیر برهان ج 4 ص 184 حدیث 7937 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 65 حدیث 86 ، وافی فیض کاشانی ج 3 ص 673 ذیل حدیث 1278 .
وَمَنْ حَوْلَهَا»(1)» .
دروغ میگویند ، لعنت خدا بر آنها باد ! این سخن چگونه صحیح است که آن حضرت نمیتوانست بنویسد و بخواند در حالی که خدای عزّ و جلّ در کتاب محکم خود فرمود : «او خدایی است که در میان عرب امّی (یعنی قومی که خواندن و نوشتن نمیدانستند) پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت که بر آنان آیات وحی الهی (قرآن) را تلاوت میکند ، و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک میسازد ، و شریعت و احکام کتاب آسمانی و حکمت الهی را به مردم میآموزد» .
چگونه آیات قرآنی را به مردم تعلیم میداد در حالی که نمیتوانست بخواند ؟ به خداوند سوگند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به هفتاد و دو زبان میخواند و مینوشت ، یا فرمود : به هفتاد و سه زبان(2)، و علّت امّی نامیده شدن آن حضرت این است که آن جناب اهل مکه بود ، و مکه از امّهات و مهمترین شهرها بود ، و این کلام خدای متعال است (که در توصیف آن حضرت فرمود) : «و تا (اهل) امّ القری (مکّه) و کسانی را که اطراف آن هستند ، انذار کنی و بترسانی»(3)
نتیجهی کلام این که آیهی مورد بحث در بیان این است که رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله در
جامعهی امّیّین برانگیخته شده و دعوت او بر جهان بشریت است و اختصاص به قوم و نژاد خاصّی ندارد .
از جمله آثار صفات کبریایی و اتقان تدبیر که بر جامعهی اسلامی منّت نهاده ، فرستادن رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله است که در سرزمین و در اجتماعی که مردم آن امّی بوده و بهرهای از تعلیم نداشتهاند او را برانگیخت ، و از تعلیمات ربوبی و الهامات غیبی او را بهرهمند فرمود تا آنجا که تزکیه و تعلیم و تربیت جامعهی بشر را به عهدهی او نهاد و آیات کریمهی قرآنی را بر او نازل فرمود به منظور این که جامعهی بشریت را تزکیه نماید ، و از رذایل خُلقی و شرک و کفر و خرافات و اوهام پاکیزه نماید .
به تعبیر دیگر : تردیدی نیست که بعثت و ارسال پیامبران علیهمالسلام از جانب خداوند متعال برای هدایت بشر ، حاکی از عنایت عظیم الهی و نشانهی اهتمام تام خداوند به حیات بشری است ، انسانها در مقام مواجهه با حضور سفیران الهی دعوت انبیا را بر اساس دو رکن اساسی پذیرفتهاند : یکی سازگاری محتوای دعوت انبیا با فطرت بشر ، و دیگری ارایهی اعجاز جهت اثبات ارتباط با مبدا قدسی ، از این رو پذیرش دعوت انبیا کاملاً بر اساس توجیه عقلانی و مستدل صورت گرفته است .
توجّه : حضرت ابراهیم خلیل الرحمان علیهالسلام در ضمن دعای خود به درگاه الهی تقاضایی کرد و گفت :
«رَبَّنَا وَابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(1)
پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند ، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند ؛ زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار قادری) .
خداوند متعال در این آیهی شریفه خبر داد که دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام اجابت شده است ، همانطوری که در سورهی مبارکهی آل عمران فرمود :
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُوءْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ»(2).
خداوند بر مومنان منت نهاد (نعمت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند ، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد ، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند .
هر چند هدف اصلی و نهایی پیامبران ، راهنمایی بشر به شناخت خدای سبحان و نزدیکی به حضرت حق و توحید و کمال انسانیت است که همان هدف
آفرینش انسان میباشد ، ولی اهداف دیگری نیز وجود دارند که قسمتی از آنها در این آیهی مبارکه آمده و برخی دیگر در آیات دیگر بیان شدند که در این تفسیر به بخش هایی از آنها اشاره میشود :
واژهی «تَلا» یعنی شخصی به طوری از کسی پیروی کرد که بینشان چیز دیگری حایل نشد ، پیروی و متابعت بدون واسطه ، این گونه پیروی کردن ، گاهی جسمی است و گاه با اقتدا و فرمانبری در حکم است که مصدرش «تُلُوّ» و «تِلْو» است ، و گاهی نیز پیروی و پیاپی خواندن و تدبّر و اندیشه است که مصدرش «تِلاوَة» است(1).
تلاوت قرآن یعنی متابعت از قرآن در قرائت و دنبال کردن معانی و پیروی نمودن در عمل میباشد .
امّا واژهی «قَرَأَ» به معنای جمع کردن و ضمیمه نمودن است ، و خواندن را از آن جهت قرائت میگویند که در آن حروف و کلمات کنار هم جمع میشوند ، راغب اصفهانی میگوید : قرائت یعنی به هم پیوستن حروف و کلمات به یکدیگر در جریان ترتیل است(2)، از این معنای دقیق استفاده میشود که «قرائت» به عنوان جزوی از جریان ترتیل مطرح است .
پس فرق قرائت و تلاوت در دو چیز شد : یکی این که قرائت مرحلهای میباشد ، گاهی است و گاهی نیست یعنی استمرار ندارد بر خلاف تلاوت ، و
فرق دیگر این است که تلاوت همراه با حرکت و عمل است ولی قرائت همراه با حرکت و عمل نیست .
یکی از وظایف خاتم الانبیا حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله تلاوت آیات الهی بود ، و در چند آیه از قرآن کریم به آن حضرت امر شد که قرآن را تلاوت کند ، به عنوان نمونه در سورهی کهف میفرماید :
«وَاتْلُ مَا اُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتَابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدا»(1)
آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن ، هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمیسازد و هرگز پناهگاهی جز او نمییابی .
و همچنین در آیهی مبارکهی دیگر فرمود :
«اتْلُ مَا اُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ»(2).
آنچه را از کتاب (آسمانی) به تو وحی شده تلاوت کن .
و در سورهی مبارکهی نمل میفرماید :
«أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ»(3)(بگو : من مامورم) به این که قرآن را تلاوت کنم .
و در سورهی مبارکهی مزّمّل عموم مسلمانان را به قرائت قرآن دستور میدهد و میفرماید :
«فَاقْرَوءُا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضَی وَآخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الاْءَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ
یُقَاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَاقْرَوءُا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ»(1)
اکنون آنچه برای شما میسّر است قرآن را قرائت کنید و بخوانید ، او میداند به زودی گروهی از شما بیمار میشوند ، و گروهی دیگر برای به دست آوردن فضل الهی (و کسب روزی) به سفر میروند ، و گروهی دیگر در راه خدای متعال جهاد میکنند (و از تلاوت قرآن بازمیمانند) ، پس به اندازهای که برای شما ممکن است از آن بخوانید
و امامان معصوم علیهمالسلام مرتّب قرآن میخواندند و آن را ختم میکردند ، به عنوان مثال در روایت آمده : امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام معمولا در هر سه روز قرآن را ختم میکرد و میفرمود :
«لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أَخْتِمَهُ فِی أَقَلَّ مِنْ ثَلاثٍ لَخَتَمْتُ ، وَلَکِنْ مَا مَرَرْتُ بِآیَةٍ
قَطُّ إِلاّ فَکَّرْتُ فِیهَا وَفِی أَیِّ شَیْءٍ نَزَلَتْ وَفِی أَیِّ وَقْتٍ ، فَلِذَلِکَ صِرْتُ أَخْتِمُ فِی ثَلاثَةِ أَیَّامٍ » .
اگر بخواهم میتوانم قرآن را در کمتر از سه روز ختم کنم ، ولی به هیچ آیهیی نمیرسم مگر این که در بارهاش میاندیشم که در چه موضوعی و چه وقتی نازل شده است ، و به این جهت هر سه روز یک بار آن را ختم و تمام میکنم(2)
همانطوری که در آیهی 20 سورهی مبارکهی مزّمّل آمده ، تمام مسلمانان مامور به قرائت قرآن شدند ، و برای قرائت آن در کلمات گهربار پیشوایان معصوم علیهمالسلام فضایل و آثار فراوانی در کتابهای معتبر بیان شده که موجب رشد و پرورش روح و روان انسان میشوند ، همین فضایل و آثار موجب گردیده که تلاوت و قرائت قرآن از اهمیت بسیاری برخوردار باشد ، در اینجا به بخشی از آن روایات اشاره میشود :
1 - از وجود مقدّس پیامبر عظیم الشان اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمودند : «إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَمَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَالنَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ وَالظِّلَّ یَوْمَ الْحَرُورِ وَالْهُدَی یَوْمَ الضَّلالَةِ فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ ؛ فَإِنَّهُ کَلامُ الرَّحْمَانِ وَحِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَرُجْحَانٌ فِی الْمِیزَانِ » .
اگر زندگی سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات در روز حسرت و پشیمانی و سایبان در روز حرارتِ شدید و هدایت و راهنمایی به راه راست در روز گمراهی را میخواهید ، پس قرآن بخوانید ؛ چرا که قرآن کلام خدای رحمان و حافظ از شیطان و عامل برتری در ترازوی اعمال است(1)
2 - در حدیث دیگر از آن بزرگوار چنین آمده : «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَقَدِ اسْتَدَرَجَ
1) جامع الاخبار ص 41 ، تفسیر ابو الفتوح رازی ج 1 ص 21 ، تفسیر کشف الاسرار میبدی ج 8 ص 178 ، بحار الانوار ج 92 ص 19 ضمن حدیث 18 ، مستدرک الوسائل ج 4 ص 232 حدیث 4570
النُّبُوَّةَ بَیْنَ جَنْبَیْهِ غَیْرَ أَنَّهُ لا یُوحَی إِلَیْهِ » .
هر کس قرآن بخواند گویی به مرتبهی پیامبری رسیده است جز آن که بر او وحی نمیشود(1)
3 - سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمود : «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ کَانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجَابَةٌ ، إِمَّا مُعَجَّلَةٌ وَإِمَّا مُوءَجَّلَةٌ» .
هر کس قرآن بخواند یک دعای مستجاب دارد ، چه فوری باشد یا با کمی تاخیر(2)
4 - ابان بن تغلب از ابو عبداللّه امام جعفر صادق علیهالسلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند : «النَّاسُ أَرْبَعَةٌ » مردم چهار صنف و گروه هستند .
ابان گفت : به محضر آن حضرت عرض کردم : قربانت شوم آن چهار گروه کدام و چه کسانی هستند ؟
حضرت فرمودند : «رَجُلٌ اُوتِیَ الاْءیمَانَ وَلَمْ یُوءْتَ الْقُرْآنَ ، وَرَجُلٌ اُوتِیَ الْقُرْآنَ وَلَمْ یُوءْتَ الاْءیمَانَ ، وَرَجُلٌ اُوتِیَ الْقُرْآنَ وَاُوتِیَ الاْءیمَانَ ، وَرَجُلٌ لَمْ یُوءْتَ الْقُرْآنَ وَلاَ الاْءیمَانَ » .
(اوّل) شخصی هست که به او ایمان داده شده و دارد ولی قرآن عطا نشده و ندارد ، (دوّم) شخصی که قرآن به او عطا شد و دارد ولی ایمان به او داده نشد و ندارد ، (سوّم) کسی که ایمان و قرآن هر دو به او عطا شد ، و (چهارم) شخصی که هیچکدام از ایمان و قرآن به او داده نشده است .
راوی گفت : عرض کردم : قربانت گردم ! احوال آنها را برایم توضیح دهید .
امام علیهالسلام فرمود : «أَمَّا الَّذی اُوتِیَ الاْءیمَانَ وَلَمْ یُوءْتَ الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ التَّمْرَةِ طَعْمُهَا حُلْوٌ وَلا رِیحَ لَهَا ، وَأَمَّا الَّذی اُوتِیَ الْقُرْآنَ وَلَمْ یُوءْتَ الاْءیمَانَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الاْآسِ رِیحُهَا طَیِّبٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ ، وَأَمَّا مَنْ اُوتِیَ الْقُرْآنَ وَالاْءیمَانَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الاتْرُجَّةِ رِیحُهَا طَیِّبٌ وَطَعْمُهَا طَیِّبٌ ، وَأَمَّا الَّذی لَمْ یُوءْتَ الاْءیمَانَ وَلاَ الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْحَنْظَلَةِ طَعْمُهَا مُرٌّ وَلا رِیحَ لَهَا» .
امّا آن کسی که ایمان به او عنایت شد و دارد ولی قرآن ندارد شبیه میوهی خرما است که طعمی شیرین دارد ولی عطر و بو ندارد ، و امّا آن کسی که قرآن به او داده شد و دارد ولی ایمان به او عطا نشد و ندارد شبیه شاخهی آس(1)است که عطری خوش و مطبوع دارد ولی طعم آن تلخ و نامطبوع است ، و امّا آن کسی که قرآن و ایمان هر دو به او عطا شد شبیه ترنج است که بو و طعم خوب و دلاویز دارد ، و امّا آن کسی که هیچکدام از قرآن و ایمان به او داده نشد و ندارد به هندوانهی ابو جهل میماند که طعمی تلخ و زننده دارد و بو هم ندارد(2)
5 - معاویة بن عمّار گفت : ابو عبداللّه امام جعفر صادق علیهالسلام به من فرمود : «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَهُوَ غَنِیٌّ وَلا فَقْرَ بَعْدَهُ وَإِلاّ مَا بِهِ غِنیً» .
کسی که قرآن بخواند او سرمایهدار و غنی و بینیاز است ، بهطوری که دیگر پس از آن
1) آس گیاهی است که میوههای ریز و خوشبو به رنگهای سفید و سیاه دارد . مراجعه شود به مصباح المنیر ج 2 ص 29 .
2) کافی ج 2 ص 604 و 605حدیث 6 ، اعلام الدین دیلمی ص 100 ، وافی فیض کاشانی ج 9 ص 1707 حدیث 8975 ، این حدیث در مسند احمد بن حنبل ج 4 ص 404 ، و صحیح بخاری ج 6 ص 107 و ج 8 ص 218 با اندکی اختلاف نقل شده است
هرگز نیازمند نخواهد شد ، در غیر این صورت بینیازی نخواهد داشت(1)
6 - از وجود مقدّس پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و مولی الموحّدین امیر المومنین علیهالسلام و رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمودند :
«الْبَیْتُ الَّذی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَیُذْکَرُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِیهِ تَکْثُرُ بَرَکَتُهُ وَتَحْضُرُهُ الْمَلائِکَةُ وَتَهْجُرُهُ الشَّیَاطِینُ ، وَیُضِیءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا تُضِیءُ الْکَوَاکِبُ لِأَهْلِ الاْءَرْضِ ، وَإِنَّ الْبَیْتَ الَّذی لا یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَلا یُذْکَرُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِیهِ تَقِلُّ بَرَکَتُهُ وَتَهْجُرُهُ الْمَلائِکَةُ وَتَحْضُرُهُ الشَّیَاطِینُ» .
خانهای که در آن قرآن خوانده میشود و خداوند عزّ و جلّ در آن ذکر و یادآوری میگردد ، برکتش زیاد میشود ، و فرشتگان در آن حضور مییابند ، و شیاطین از آنجا رخت بر میبندند و میگریزند ، و آن خانه برای اهل آسمان نور و روشنی میدهد همانطور که ستارگان به اهل زمین نور و روشنی میدهند ، و خانهای که در آن قرآن خوانده نشود و ذکر ویاد خداوند عزّ و جلّ در آن نشود ، برکتش کم میگردد ، و فرشتگان حضور نمییابند ، و شیاطین در آنجا حاضر میشوند(2).
7 - از رسول گرامی اسلام خاتم النبیّین صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمودند : «نَوِّرُوا بُیُوتَکُمْ بِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ ، وَلا تَتَّخِذُوهَا قُبُورا کَمَا فَعَلَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَی ، صَلَّوْا فِی الْبِیَعِ وَ الْکَنَائِسِ وَعَطَّلُوا بُیُوتَهُمْ ؛ فَإِنَّ الْبَیْتَ إِذَا کَثُرَ فِیهِ تِلاوَةُ الْقُرْآنِ کَثُرَ خَیْرُهُ وَاُمْتِعَ أَهْلُهُ وَأَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا تُضِیءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْیَا » .
خانههای خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید ، و آنها را مانند قبرستان قرار ندهید همان طور که یهود و نصاری چنان کردند که در معابد و کنیسهها نماز میگزاردند و خانههای خود را تعطیل نمودند ؛ چون هر گاه در خانهای قرآن زیاد تلاوت شود خیر و برکتش فراوان میشود ، و اهل آن بهرهمند میگردند ، و آن خانه برای اهل آسمان نور میدهد همچنان که ستارگان آسمان برای اهل زمین نور افشانی میکنند(1)
8 - از ابو عبداللّه امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود : «إِنَّ الْبَیْتَ إِذَا کَانَ فِیهِ الْمُسْلِمُ یَتْلُو الْقُرْآنَ یَتَرَاءَاهُ أَهْلُ السَّمَاءِ کَمَا یَتَرَاءَا أَهْلُ الدُّنْیَا الْکَوْکَبَ الدُّرِّیَّ فی السَّمَاءِ » .
در حقیقت خانهای که مسلمانی در آن قرآن بخواند ، اهل آسمان آن خانه را آن گونه میبینند که اهل دنیا ستارهی درخشنده را در آسمان مینگرند(2)
9 - از حضرت باقر العلوم امام پنجم علیهالسلام نقل شده فرمود : «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : مَنْ قَرَأَ عَشْرَ آیَاتٍ فِی لَیْلَةٍ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِینَ ، وَمَنْ قَرَأَ خَمْسِینَ آیَةً کُتِبَ مِنَ الذَّاکِرِینَ ، وَمَنْ قَرَأَ مِائَةَ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْقَانِتِینَ ، وَمَنْ قَرَأَ مِائَتَیْ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْخَاشِعِینَ ، وَمَنْ قَرَأَ ثَلاثَمِائَةِ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْفَائِزِینَ ، وَمَنْ قَرَأَ خَمْسَمِائَةِآیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْمُجْتَهِدِینَ ، وَمَنْ قَرَأَ أَلْفَ آیَةٍ کُتِبَ لَهُ قِنْطَارٌ ، وَالْقِنْطَارُ خَمْسُونَ أَلْفَ مِثْقَالِ ذَهَبٍ ، وَالْمِثْقَالُ أَرْبَعَةٌ وَعِشْرُونَ قِیرَاطا أَصْغَرُهَا مِثْلُ
جَبَلِ اُحُدٍ وَأَکْبَرُهَا مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَالاْءَرْضِ ».
رسول و فرستادهی خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند : هر کس ده آیه از قرآن را در شب بخواند جزو غافلان و بیخبران نوشته نشود ، و هر کس پنجاه آیه بخواند از ذاکرین نوشته خواهد شد ، و هر کس صد آیه بخواند از قانتین و فرمانبرداران به حساب میآید ، و اگر دویست آیه بخواند جزو خشوع کنندگان نوشته خواهد شد ، و هر شخصی سیصد آیه بخواند از رستگاران به شمار میآید ، و هر کس پانصد آیه بخواند در ردیف مجتهدین و کوششکنندگان نوشته خواهد شد ، و هر کس هزار آیه تلاوت کند قنطاری از حسنات و نیکوکاری برایش نوشته میشود که هر قنطار پنجاه هزار مثقال طلا میباشد ، و هر مثقال بیست و چهار قیراط است ، و کمترین هر قیراط مانند کوه احد و بزرگترینش ما بین آسمان و زمین است(1)
10 - رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام در ضمن حدیثی فرمود : «عَلَیْکُمْ بِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ ؛ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَی عَدَدِ آیَاتِ الْقُرْآنِ ، فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ یُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ : اقْرَأْ وَارْقَ ، فَکُلَّمَا قَرَأَ آیَةً رَقِیَ دَرَجَةً » .
بر شما باد تلاوت قرآن ؛ چون که درجات بهشت به تعداد آیات قرآن است ، پس زمانی که روز قیامت شود به قاری قرآن گفته میشود : قرآن بخوان و بالا برو ، پس هر آیهای را که قرائت میکند یک درجه بالا میرود(2)
یکی دیگر از اهداف بزرگ بعثت پیامبران علیهمالسلام این است که مردم را با نصیحت خیر خواهانه و پند و اندرز به اخلاق فاضله ترغیب نمایند ، و از رذایل خُلقی و جنایات تزکیه و پاکیزه گردانند .
تزکیه از ریشهی «زکات» میآید ، زکات به معنای رشد و نموّ است(1)،کشاورزی که علفهای هرز مزرعهای را از بین ببرد و پاک کند ، آن گیاهان مورد نظرش رشد بیشتر میکنند ، هرگاه شاخههای اضافی درخت را قطع کند ، شاخههای جوانی که باید میوه بدهند راتقویت کرده و موجب رشد و نموّ آنها میشود ، پاک کردن بعضی از چیزها برابر است با رشد کردن بعضی چیزهای دیگر .
اگر کسی صفات بد را از خودش دورکند صفات حسنهی او رشد میکنند ، و اگر بالعکس صفات حسنه را از خود دور کند صفات بد رشد میکنند ، در این صورت متّصف به یک انسان بد میشود ، انسان باید صفات بد را یکی پس از دیگری از خود دور کند تا صفات نیک خود به خود رشد کنند .
بعد از این که رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله بشر را از شرک و کفر و رذایل خُلقی و خودپرستی پاکیزه نمود ، آنگاه باید معارف الهی و اسرار آفرینش را به آنان تعلیم دهد و آشنا سازد ، و تمام پیروان خود را به مقامی از انسانیت سوق دهد ، و به
1) مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 380 .
وظایف سپاسگزاری آنانرا آگاه نماید ، و در اثر بناگذاری مکتب عالی قرآن به آن مردم و پیروان خود برنامهی آنرا اعلام نماید ، و آنها را به سعادت و حیات جاودان مژده دهد ، و سرانجام پیروان مکتب خود را در مسیر مقام عالی و صفات ربوبی قرار دهد .
این موضوع در چهار آیهی قرآن کریم به صراحت آمده است ، در سه آیه تزکیه بر تعلیم مقدّم شد :
الف ) در سورهی مبارکهی بقره فرمود :
«کَمَا أَرْسَلْنَا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»(1)
همانگونه (که با تغییر قبله نعمت خود را بر شما کامل کردیم) رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند ، و به شما کتاب و حکمت بیاموزد ، و آنچه را نمیدانستید به شما یاد دهد .
توجّه : جملهی «ویعلّمکم ما لم تکونوا تعلمون» از معارف و حقایقی خبر میدهد که فکر و اندیشهی انسان با همهی پیشرفت او در علم و صنعت از دسترسی به آنها ناتوان است ، و تنها از طریق نبوّت و دست آوردهای وحی میتوان بر آنها آگاه شد ، اگرپیامبران الهی نباشند عقول و خردهای اوّلین و آخرین از ادراک دریای ژرف توحید و معاد بی بهره میباشند ، مثلاً عقل از کجا
1) سورهی بقره آیهی 151 .
بفهمد که قیامت پنجاه ایستگاه و موقف دارد ؟ و عقل و دانش بشری هر قدر که پیشرفت و تکامل یابد نمیتواند از جزئیات این مسایل آگاه شود .
ب ) در سورهی مبارکهی آل عمران میفرماید :
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُوءْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ»(1)
خداوند بر مومنان منت نهاد (نعمت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند ، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند .
ج ) آیهی دوّم سورهی مبارکهی جمعه که مورد بحث است
د) در سورهی مبارکهی بقره فرمود :
«رَبَّنَا وَابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(2)
پروردگارا ! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند ، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند ؛ زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار قادری) .
همانطوری که مشاهده میشود در این آیه ، تعلیم بر تزکیه مقدّم شده است .
سوال : آیا تعلیم بر تزکیه مقدّم است یا تزکیه بر تعلیم ؟
جواب : هر چند در بعضی از آیات تعلیم را اوّل آورد و بعد تزکیه را ذکر نمود امّا اوّل باید تزکیه در نظر گرفته بشود بعد از آن تعلیم ؛ چون تزکیه باید همیشه همراه با تعلیم و ادامه داشته باشد ، کسی نباید خیال کند که تزکیه یک چیزی است اگر شخصی مثلاً 6 ماه کلاس تزکیه رفت تذکیه و پاکیزه میشود ، یا چند سال درس اخلاق رفت و اصطلاحات خوبی یاد گرفت اخلاقش تمام و کامل شد ، لذا در آیهی مبارکه فرمود : «یُزَکّیهِمْ» با صیغهی مضارع که استمرار داشته باشد .
به عبارت دیگر : یکی از اهدافی که خداوند متعال پیامبران را برای آن فرستاده تربیت انسانها میباشد ، قرآن کریم برای فهماندن این موضوع ، سه مورد تزکیه را بر تعلیم مقدّم داشته است ؛ چون در مقام تربیت ، تزکیه بر تعلیم مقدّم است ، یعنی تزکیه هدف است و تعلیم مقدّمه می باشد ، پس از نظر رتبه و مقام ، تزکیه بر تعلیم مقدّم است هر چند از نظر زمانی ، تعلیم مقدّم است ؛ چون تزکیه از ناحیهی عمل و اخلاق حاصل میشود ، نخست باید به اعمال صالح عالم شد و به آنها عمل کرد تا به تدریج تزکیه حاصل شود .
از قرآن کریم استفاده می شود که باید تعلیم و تربیت بر پایهی وحی و تعالیم پیامبران باشد ؛ زیرا در قرآن هر جا سخن از تعلیم و تربیت است ، از پیامبران نام میبرد .
تربیتی که هدف بعثت پیامبران می باشد ، این است که استعدادهای بشر تا حد انسانی رشد کند ، نه تربیت بدنی و قومی و قبیلهای ، تربیت پیامبران برای ساختن انسانها است که از سطح غریزه بالا آمده تا به سعادت ابدی برسند .
به بیان دیگر : پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله آمده که انسانها را ، هم در زمینهی علم و دانش ، و هم اخلاق و عمل پرورش دهد تا به وسیلهی این دو بال بر اوج آسمان سعادت پرواز کنند ، و مسیر الی اللّه را پیش گیرند ، و به مقام قرب او نایل شوند .
این تعبیر ضمن این که نشان میدهد این دو امر در یکدیگر تاثیر متقابل دارند ، اصالت تربیت را مشخص میسازد ، البته منظور علوم حقیقی است نه اصطلاحی در لباس علم
از این آیهی مبارکه چهار موضوع استفاده می شود :
1 - تلاوت آیات الهی .
2 - تزکیه و پاک سازی و تربیت .
3 - تعلیم حکمت .
4 - تعلیم کتاب .
یعنی ابتدا باید گوشهای انسانها با کلمات حق آشنا شوند تا از اعماق این کلمات ، محتوای کتاب را درک کنند ، و به دنبال آن روح و جسمشان پاک و پاکیزه شود آنگاه به حکمت - یعنی اَسرار آن - آشنا شوند .
آیهی 151 سورهی مبارکهی بقره ثابت میکند که برای تعلیم و تربیت مردم ، وجود پیامبران علیهمالسلام لازم و ضروری است .
به طور کلی عقل برهانی به تنهایی برای فهمیدن همهی احکام و حِکَم کافی نیست ، و الا اگر کافی بود خداوند در سورهی مبارکهی نسا نمیفرمود :
«رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ
الرُّسُلِ وَکانَ اللَّهُ عَزیزا حَکیما»(1)
پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا بعد از این پیامبران ، حجتی برای مردم بر خداوند باقی نماند (و بر همه اتمام حجت شود) ، و خدای متعال توانا و حکیم است .
اگر عقل و خرد به تنهایی برای هدایت بشر کافی بود و به نبوت و وحی نیازی نبود ، خداوند در قیامت تبهکاران را به دوزخ می برد و به آنان می فرمود : من با دادن عقل ، حجت را بر شما تمام کردم ، در حالی که خداوند می فرماید : ما برای اتمام حجت پیامبران را فرستادیم تا کسی نتواند در صحنهی معاد بر خداوند احتجاج کند .
بنا براین ، تعقّل در عین لزوم به تنهایی کافی نیست ، و در بسیاری از آموزه ها به تنهایی راه به جایی نمی برد چنان که آموزه های وحیانی نیز بدون بهکار گیری تعقّل و آموزه های عقلانی نتیجه نمی دهد ، از این جهت ایمان و تعقّل ، دو دست و بازوی توانمند ، و دو بال تیز پرواز برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت به حساب می آیند .
به عبارت دیگر : تعلیم و تربیت از اساسی ترین ارکان سعادت فرد و جامعهی بشری هستند ، و پیامبران الهی برای راهنمایی بشر به مسیر سعادت و کمال برانگیخته شدهاند ، و بزرگترین معلمان و مربیان بشر بودهاند ؛ چرا که معارف و احکام الهی را به بشر آموختند ، و با قول و عمل خویش در جهت پیراستن جامعه از پلیدی ها و زشتی ها گام برداشته و در طول تاریخ بهترین اسوههای
1) سورهی نسا آیهی 165 .
معرفت و فضیلت برای بشر بودهاند .
خلاصه این که برای رسیدن به هدایت و سعادت ابدی صرف اتّکا به عقل بشری و آرای عمومی و بی نیازی از وحی ، پنداری خام و جاهلانه است ، بلکه نیاز به پیامبرانی داریم که وحی خدای متعال را به ما برسانند .
همانگونه که اشاره شد میتوان گفت : تزکیه و تعلیم مانند دو بال و با هم هستند ، تزکیهی بدون تعلیم تزکیه نیست ، تعلیم بدون تزکیه هم تعلیم نیست بلکه ظلالت و گمراهی است ، لذا در روایت آمده : به محضر مبارک امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام عرض شد : بعد از امامان و پیشوایان هدایت و چراغهای جهان ظلمت ، بهترین خلق خدا چه کسانی هستند ؟
حضرت فرمودند : «الْعُلَمَاءُ إِذَا صَلَحُوا » آنها علما و دانشمندان هستند در وقتی که صالح و خوب باشند .
به آن حضرت عرض شد : بعد از شیطان و فرعون و نمرود و بعد از کسانی که خود را به نام شما نامیدهاند و به القاب شما خود را ملقّب ساختهاند ، و جاهای شما را گرفتهاند ، و در کشورهای شما حکومت و فرمانروایی میکنند ، بدترین خلق خدا چه کسانی هستند ؟
امیر المومنین علیهالسلام فرمود :
«الْعُلَمَاءُ إِذَا فَسَدُوا ، هُمُ الْمُظْهِرُونَ لِلْأَبَاطِیلِ ، الْکَاتِمُونَ لِلْحَقَائِقِ ، وَفِیهِمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ : «اُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا»(1)
آنها علما هستند در صورتی که فاسد باشند و گفتارهای باطل را ظاهر و حقایق را پنهان
1) سورهی بقره آیهی 159 و 160 .
کنند ، و آنها هستند که خدای عزّ و جلّ در بارهی آنان فرمود : «خداوند و همهی لعن کنندگان آنها را لعنت میکنند مگر آنهایی که توبه کرده باشند»(1)
توجّه : مقصود از «تعلیم کتاب» بیان الفاظ و تفسیر معانی مشکل و مشتبهی آن میباشد ، در مقابلش «تعلیم حکمت» است که عبارت است از معارف حقیقی که قرآن کریم متضمّن آن است .
فرق میان کتاب و حکمت ممکن است این باشد که اوّلی اشاره به قرآن و دوّمی به سخنان پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و تعلیمات اوست که سنت نام دارد .
و نیز ممکن است کتاب اشاره به اصل دستورات اسلام باشد و حکمت اشاره به فلسفه و اسرار آن .
و همچنین در تفسیر «حکمت» معانی زیادی ذکر شده از جمله معرفت و شناخت اسرار جهان هستی و آگاهی از حقایق قرآن و رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل و معرفت ، و شناسایی خدای متعال و آن نور الهی که وسوسههای شیطانی را از الهامات الهی جدا میسازد .
مقصود از کتاب ، آیات قرآن و وحی الهی است که به صورت اعجاز بر پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله نازل شده ، و همچنین ممکن است کتاب اشاره به اصل دستورات
1) تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام ص 302 حدیث 144 ، احتجاج طبرسی ج 2 ص 458 ، تفسیر برهان ج 1 ص 285 ضمن حدیث 517 ، بحار الانوار ج 2 ص 89 ضمن حدیث 12 ، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 149 حدیث 479 .
باشد ، و حکمت اشاره به اسرار ، فلسفهها ، علل و نتایج آن باشد .
و نیز میتوان گفت : کتاب یعنی منقولات اعم از قرآن و کلمات گهربار پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله ، و حکمت یعنی آن چیزهایی که یقینی و مسلّم و جزو ادلّهی عقلی باشد ، مثلاً امامت و جانشینی امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام از امور مسلّم و یقینی هست ، ولی مخالفان منکر آن هستند ، اگر بخواهیم آن را با دلیل نقلی اثبات کنیم میگوییم : طبق نقل علمای شیعه و سنی رسول اللّه اعظم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«إِنّی اُوشِکُ أَنْ اُدْعَی فَاُجِیبُ ، وَإِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ : کِتابَ اللّهِ وَعِتْرَتِی ، کِتابَ اللّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الاْءَرْضِ ، وَعِتْرَتی
أَهْلَ بَیْتی ، وَإِنَّ اللَّطِیفَ الخَبِیر أَخْبَرنی أَنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقَا حَتّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ ، فَانْظُرُوا کَیْفَ تُخَلِّفُونی فِیهِما » .
من به زودی از جانب پروردگار دعوت میشوم و اجابت خواهم کرد ، و در بین شما دو چیز گرانبها و نفیس میگذارم : (یکی) کتاب خدای متعال و (دیگری) عترت و خاندانم ، کتاب خداوند ریسمانی است که بین آسمان تا زمین امتداد یافته ، و عترت من همان اهل بیتم هستند ، و خداوند لطیف و خبیر به من خبر داده که آندو از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند ، پس بنگرید ! چگونه پس از من با آنها رفتار خواهید نمود(1)
1) . معانی الاخبار ص 90 حدیث 2 ، کمال الدین ص 235 ، امالی شیخ طوسی ص 255 حدیث 460 ، طرایف ابن طاووس ص 115 و 116 حدیث 176 ، ذخایر العقبی ص 16 ، تفسیر برهان ج 1 ص 25 حدیث 67 و ص 62 و 63 حدیث 191 و 193 ، این حدیث را احمد بن حنبل در مسند خود جلد سوّم از ابو سعید خدری از دو طریق نقل کرده : اوّل در صفحهی 17 و دوّم در آخر صفحهی 26 ، و همچنین در طبقات الکبری : 2/194 ، و مسند ابن الجعد ص 397 ، و سنن دارمی ج 2 ص 432 ، و مسند ابی یعلی ج 2 ص 297 حدیث 1021 ، و فضایل الصحابهی نسایی ص 15 و 22 ، و سنن کبرای نسایی ج 5 ص 45 ، و سنن کبرای بیهقی ج 7 ص 30 و 31 ، و مستدرک حاکم نیشابوری ج 3 ص 109 ، و مناقب ابن مغازلی ص 328 حدیث 418 ، و معجم کبیر طبرانی ج 3 ص 65 و 66 حدیث 2679 ، و کنز العمّال ج 1 ص 186 - 189 حدیث 944 - 958 با اختلاف اندک آمده است ، و همچنین در مصادر متعدّد دیگر نقل شده است
آن منکر حق میگوید : من این حدیث را قبول ندارم .
به او میگوییم : در روایتی که شیعه و سنی نقل کردند آمده که پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام فرمود :
«أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلاّ أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدی»
مقام و منزلت تو نسبت به من مانند مقام و منزلت هارون در نزد حضرت موسی علیهالسلام است مگر این که پس از من پیامبری نیست(1)
آن منکر میگوید : این روایت را قبول ندارم .
1) کتاب سلیم بن قیس ج 2 ص 647 ، تفسیر قمی ج 2 ص 109 ، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام ص 380 و 561 ، محاسن برقی ج 1 ص 159 حدیث 97 ، وقعهی صفّین نصر بن مزاحم ص 315 ، کافی ج 8 ص 107 ضمن حدیث 80 ، دعائم الاسلام ج 1 ص 16 ، تحف العقول ص 459 ، امالی شیخ صدوق ص 174 ضمن حدیث 7 ، خصال شیخ صدوق ج 1 ص 311 ضمن حدیث 87 ، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ج 2 ص 10 ضمن حدیث 23 ، امالی شیخ مفید ص 57 ضمن حدیث 2 ، بحار الانوار ج 5 ص 69 ضمن حدیث 1 ، مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 32 و ج 6 ص 369 ، صحیح بخاری ج 5 ص 129 ، صحیح مسلم ج 7 ص 120 ، سنن ابن ماجه ج 1 ص 45 حدیث 121 و صدها مصدر دیگر .
شما میگویید : در حدیث دیگر - که آن را هم شیعه و اهل سنت در کتابهای خود آوردهاند - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ » علی بر حق است و حق با علی هست(1)
آن منکر این حقیقت میگوید : این حدیث را قبول ندارم .
میگوییم : پیامبر عظیم الشان صلیاللهعلیهوآله در رابطه با حضرت علی علیهالسلام فرمود :
«« عَلیٌّ مِنّی وَأَنَا مِنْ عَلیٍّ ، وَلا یُؤَدّی عَنّی إِلاّ أَنَا أَوْ عَلیٌّ » علی از من است و من از علی هستم ، و کسی غیر از من یا علی (پیام حق و) وظایفم را نمیرساند(2)
آن مخالف و منکر میگوید من این حدیث را هم قبول ندارم
در اینجا با دلیل عقلی ولایت و جانشینی امیر المومنین علیهالسلام را اثبات میکنیم و میگوییم :
1) کفایة الاثر ص 20 و 181 ، الفصول المختارهی شیخ مفید ص 97 و 135 ، روضهی ابن شاذان ص 178 حدیث 155 ، مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 61 و 62 ، طرائف ابن طاووس ص 103 حدیث150 ، نهج الحق علاّمهی حلی ص 225 ، احتجاج طبرسی ج 1 ص 75 و 88 ، مدینة معاجز ج 2 ص 391 ، بحار الانوار ج 10 ص 432 و 445 ، تاریخ بغداد ج 14 ص 322 شماره 7643 ، تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 449 ، شرح نهج البلاغهی ابن ابی الحدید ج 2 ص 297 و ج 18 ص 72 ، کشف الغمّه ج 1 ص 159 ، و مصادر دیگر .
2) مناقب امام امیر المومنین علیهالسلام محمد بن سلیمان کوفی ج 1 ص 474 حدیث 377 ، طرائف ابن طاووس ص 68 ذیل حدیث 74 ، بحار الانوار ج 38 ص 150 ضمن حدیث 118 ، مسند احمد بن حنبل ج 4 ص 164 ، سنن ابن ماجه ج 1 ص 44 حدیث 119 ، سنن ترمذی ج 5 ص 300 حدیث 3803 ، کتاب السنهی ابن ابی عاصم ص 552 ذیل حدیث 1189 ، مناقب علی بن ابی طالب علیهالسلام ابن مغازلی ص 188 حدیث 244 و 245 ، تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 346 ، سیر اعلام النبلا ج 8 ص 212 ، جامع صغیر سیوطی ص 177 حدیث 5595 ، کنز العمّال ج 11 ص 603 حدیث 32913 و مصادر دیگر .
یکی از امور عقلایی عالم این است که اگر کسی قصد مسافرت داشته باشد ودر خانهاش مثلاً گلی یا گنجشکی داشته باشد ، به کسی دیگر وصیت و سفارش میکند که مواظب باشد تا آن گل پژمرده نشود و گنجشک گرسنه و تشنه نماند و تلف نشود ، من میخواهم مسافرت بروم و برگردم ، معلوم نیست چه زمانی برگردم و چه اتّفاقی بیفتد .
با توجّه به این امر عقلایی ، آیا پیغمبر آخرالزمان صلیاللهعلیهوآله به عنوان خاتم الانبیا مبعوث شد ، خود او میخواهد به سفر آخرت برود و از مرگ خودش خبر میدهد ، همهی مطالب را آماده کرده ، وصیتهای خود را انجام داده است ، ممکن است در بین این امّت جانشین تعیین نکند و به آنها توصیه و سفارش نکند که بعد از من چه بشود و چه کسی جانشین من باشد ؟ احکام را از چه کسی بگیرید ؟ وقتی به عقل مراجعه شود عقل میگوید : قطعا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شخصی که لیاقت این مقام را داشته به عنوان جانشین تعیین فرموده است ، این همان دلیل عقلی بر اثبات جانشین پیامبر است .
و ظاهر این است که حکمت یک معنای وسیعی دارد که تمام این امور حتی نبوّت را که بخشی از معانی آن شمردهاند ، شامل میشود که آن نوعی از علم و آگاهی است ، و در اصل از مادّهی «حَکْم» به معنای منع گرفته شده است(1)، و از آنجا که علم و دانش و تدبیر انسان را از کارهای خلاف باز میدارد به آن حکمت گفتهاند .
تعبیر به حکمت ممکن است اشاره به این است که احکام آسمانی در عین این
1) مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 248 ، لسان العرب ج 12 ص 144 .
که از وحی الهی سرچشمه میگیرند ولی با ترازوی عقل نیز کاملاً قابل سنجش و قابل درک هستند ، چه کسی میتواند زشتی شرک یا قتل نفس یا آزار پدر و مادر و همچنین قبح زنا و کبر و غرور و ظلم به یتیمان و عواقب شوم پیمان شکنی و مانند آن را انکار کند ؟
به تعبیر دیگر : این احکام هم از طریق حکمت عقلی اثبات شدهاند و هم از طریق وحی الهی ، و اصول همهی احکام الهی چنین است هر چند جزئیات آن را در بسیاری از اوقات با چراغ کم فروغ عقل نمیتوان تشخیص داد و تنها در پرتونورافکن نیرومند وحی باید درک نمود .
اما همهی این معانی را میتوان یکجا جمع کرده و در تفسیر حکمت چنین گفت : حکمتی که قرآن از آن سخن میگوید و خداوند آن را به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و لقمان حکیم عطا فرموده بود مجموعهای از معرفت و علم و اخلاق پاک و تقوا و نور هدایت میباشد
در روایتی از امام هفتم موسی بن جعفر علیهالسلام آمده که در تفسیر این آیهی مبارکه «وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ»(1)به هشام بن حکم فرمود : «الْفَهْمَ وَالْعَقْلَ » مراد از حکمت فهم و عقل است(2)
حکمت گاهی جنبهی علمی دارد که از آن تعبیر به معارف عالیه میشود ، و گاهی جنبهی عملی که از آن تعبیر به اخلاق و عمل صالح میگردد .
رابطهی کتاب و حکمت در دو جهت مورد بررسی قرار میگیرد :
1 - در مقام تشریع رابطهی عام و خاص مطلق است ، یعنی حکمت عام و کتاب خاص است ، بنابراین ، هر کتابی حکمت است ولی هر حکمتی کتاب نیست ، کتاب همان قوانین الزامآور شریعت میباشد که ویژهی انبیای عظام علیهمالسلام است امّا حکمت ویژهی این گروه نیست ، و خداوند ممکن است به هر کسی بدهد همانطوری که در سورهی مبارکهی بقره فرمود : «یُوءْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشَاءُ»(1)(خداوند) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) میدهد .
2 - در مقام اجرا رابطهی کتاب و حکمت عام و خاص من وجه است ، یعنی دارای یک وجه اشتراک و دو وجه افتراق هستند ، برخی از قوانین با وجود آن که بر اساس حکمت از جانب خداوند تشریع شدهاند اجرای آنها در شرایطی خاص دارای حکمت نیست ، همچنین برخی از حکمتها شکل قانون الزامآوررا ندارند ، نقطهی اشتراک هم در مواردی است که قوانین الهی مانند مقام تشریع در اجرا نیز دارای حکمت باشند .
یکی دیگر از اهداف و فواید بعثت انبیا علیهمالسلام دعوت به یکتاپرستی و توحید است ، هدف از آفرینش انسان آشنایی با مبدا و معاد است ، کسی که به مبدا
1) سورهی بقره آیهی 269 .
شناخت و معرفت ندارد در حد حیوان توقّف کرده است ، حیوانات و نباتات در پرتو غرایز به کمال مطلوب از آفرینششان می رسند ، ولی آدمی با این که از نیروی عقل و فطرت هم برخوردار است تنها با تکیه به عقل نمی تواند به کمال مطلوب خود برسد ، گواه این سخن تاریخ پر فراز و نشیب جامعهی انسانی است که پیوسته در منجلاب شرک و بت پرستی غوطه ور بودند مگر آن که پیامبر بیرونی به کمک پیامبر درونی - یعنی عقل آمده - باشد و او را در مسیر توحید قرار داده باشد ، در عصری که پیشرفت تکنولوژی هوش از سر بشر ربوده است ، عدّهای به پرستش و کرنش در برابر چیزهایی مشغولند که انسان از گفتن و نوشتن آنها شرم دارد .
باید پیامبران الهی بیایند تا بشر را از حضیض و ذلّت شرک و بت پرستی به توحید فرا خوانند .
انبیای عظام علیهمالسلام علاوه بر تشویق مردم به عبادت خداوند و اجتناب از طاغوت و بت های ساختگی ، پرهیز از طاغوت و بت نفس را نیز توصیه میکردند که بدترین بت ، بت نفس آدمی است ، تبعیت از هوا و هوس و تمایلات نفسانی انسان را از قرب الهی و صراط مستقیم دور میسازد و به انحراف و اعوجاج میکشاند ، و انسان ها در عصر جدید بیشتر از گذشته گرفتار بت پرستی هستند ، تاریخ گواهی میدهد که هر گاه مردم از انبیا فاصله گرفتند گرفتار شرک و طاغوت شدند .
خدای سبحان در سورهی مبارکهی نحل می فرماید :
«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ
فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسیرُوا فی
(74)
الاْءَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبینَ»(1)
ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید ، خداوند گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت ، پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیبکنندگان چگونه بود .
علاوه بر این آیهی شریفه ، در آیاتی که سرگذشت پیامبران الهی در آنها بیان شده است نیز دعوت به توحید و یکتاپرستی به عنوان هدفی که در سرلوحهی دعوت پیامبران قرار داشته ، یاد شده است ، چنان که در بیان سرگذشت حضرت نوح و هود و صالح و شعیب علیهمالسلام آمده است که آنان به قوم خود میفرمودند :
«یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ»(2)ای قوم من ! (تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست .
و در روایتی که هم از پیامبر گرامی اسلا صلیاللهعلیهوآله و هم از سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام نقل شده میفرمایند :
«وَبَعَثَ فِیهِمُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ ؛ لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ ، وَیَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ ، وَلِیَعْقِلَ الْعِبَادُ عَنْ رَبِّهِمْ مَا جَهِلُوهُ ، فَیَعْرِفُوهُ بِرُبُوبِیَّتِهِ بَعْدَ مَا أَنْکَرُوهُ » .
خداوند در بین مردم پیغمبرانی مژده دهنده و بیم دهنده فرستاد تا آن کس که هلاک میشود با بینش و بیّنه هلاک شود ، و آن کس که زنده میشود با بیّنه و بینش زنده شود ، و تا این که آنچه بندگان از پروردگارشان ندانستهاند فرا گیرند ، و او را به پروردگاریش پس از انکارشان بشناسند(1)
از جمله اهداف و فواید بعثت انبیا علیهمالسلام حکومت و داوری است ؛ زیرا جوامع انسانی همیشه در آتش اختلاف سوخته و می سوزند ، و خود انسانها نیز به رفع اختلافات از میان خود قادر نیستند ؛ چرا که علم آنها به حقایق از هر جهت محدود و ناقص است .
از طرف دیگر ، خودخواهیها کمتر اجازه می دهد زیر بار اطاعت همدیگر بروند ، ولی پیامبران الهی علیهمالسلام که علمشان از دریای بی پایان و اقیانوس بی کران علم خدای متعال سرچشمه می گیرد ، و در سطحی مافوق دیگر انسانها قرار دارند ، می توانند نقش مهمی در برطرف کردن اختلافات انسانها داشته باشند .
در یکی از آیات قرآن کریم میخوانیم :
«کَانَ النَّاسُ اُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَمَا
1) در توحید شیخ صدوق ص 45 ضمن حدیث 4 از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل نموده ، و در کفایة الاثر ص 161 ، و بحار الانوار ج 43 ص 363 ضمن حدیث 6 از امام حسن مجتبی علیهالسلام نقل کردند .
اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ اُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشَاءُ إِلی صِرَاطٍ مُسْتَقیمٍ»(1)
مردم (در آغاز) یک دسته بودند (و تضادی در میان آنها وجود نداشت ، به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد ، در این حال) خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند ، و کتاب آسمانی که به سوی حق دعوت میکرد با آنها نازل نمود تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند ، داوری کند ، (افراد با ایمان در آن اختلاف نکردند) تنها (گروهی از) کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانههای روشن به آنها رسیده بود ، به خاطر انحراف از حق و ستمگری در آن اختلاف کردند ، خداوند آنهایی را که ایمان آورده بودند ، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود به فرمان خودش رهبری نمود ، (امّا افراد بیایمان هم چنان در گمراهی و اختلاف باقی ماندند) ، و خداوند هر کس را بخواهد به راه راست هدایت میکند .
طبق این آیهی شریفه به راحتی میتوان فهمید که یکی از اهداف بعثت انبیا علیهمالسلام داوری در اختلافات بود .
و همچنین در آیهی مبارکهی دیگر خطاب به حضرت داوود علیهالسلام میفرماید : «یَا داوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلیفَةً فی الاْءَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»(2)ای داوود ! ما
تو را خلیفه (و نمایندهی خود) در زمین قرار دادیم ، پس در میان مردم به حق داوری کن .
قرآن کریم یکی از اهداف بعثت پیامبران علیهمالسلام را برپایی عدل و داد در جامعه بیان میکند ، آنان ماموریت داشتند تا با مفاسد اجتماعی مبارزه کنند و عدل را در جامعه حاکم نمایند .
برای برپایی عدالت در جامعه ، دو چیز لازم است : اوّل تشخیص مصادیق عدل ، دوّم انگیزه برای اجرای عدل ، عقل انسان به صورت یک کبرای کلی می فهمد و حکم میکند که عدل نیکو است و ظلم زشت میباشد ، امّا در تشخیص همهی مصادیق عدل ناتوان است ، پیامبران صغراها و مصادیق عدل را از طریق وحی برای مردم تبیین می کنند ، پس از پی بردن به مصادیق عدالت ، باید در انسان انگیزهی اجرای عدالت و عمل به قسط ایجاد شود ، تا انگیزه نباشد انسان به برپایی قسط و عدل قیام نمی کند ، عقل انسان برای ایجاد انگیزه کافی نیست ، پیامبران با بیان پیامدهای دنیوی و اخروی بی عدالتی و ظلم و تبیین معاد برای انسان ها ، زمینهی ایجاد انگیزه را فراهم می کنند ، و حجت را برای انسان تمام مینمایند .
خداوند متعال در این رابطه میفرماید :
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّناتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ
اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ»(1)
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم ، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند ، و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری میکند بی آنکه او را ببینند ، خداوند قویّ و شکست ناپذیر است .
در این آیهی مبارکه به سه مساله اشاره شده است :
الف ) «بیّنات» که به معنای دلایل روشن است و شامل معجزات و دلایل عقلی حقّانیت دعوت انبیا و اخبار پیامبران پیشین می شود .
ب ) «کتاب» که به کتاب های آسمانی اشاره است و شامل : بیان معارف ، عقاید ، احکام و اخلاق میباشد .
ج ) «میزان» که به معنای قوانینی است که معیار سنجش نیکیها از بدیها و ارزش از ضد ارزش و حق از باطل است
یکی دیگر از اهداف بعثت انبیا علیهمالسلام دعوت به حیات و زندگی واقعی است که خداوند متعال در سورهی مبارکهی انفال میفرماید :
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا للّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْییکُمْ»(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! دعوت خدای متعال و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی میخواند که شما را حیات میبخشد .
آیهی مبارکهی فوق یکی از اهداف بعثت را ، زندگی و حیات در تمام ابعادش می شمرد ، و به خاطر اطلاقی که دارد شامل حیات مادّی ، معنوی ، فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، اخلاقی و حیات اجتماعی میشود ، و همچنین اهداف و فواید دیگری را شامل میشود که به جهت اختصار از ذکر آنها صرف نظر میکنیم .
از جمله اهداف بعثت پیامبران علیهمالسلام این است که بر انسانها اتمام حجّت گردد ، و خدای سبحان در سورهی مبارکهی نسا فرمودند : «رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکانَ اللَّهُ عَزیزا حَکیما»(1)
(خدای متعال) پیامبرانی (فرستاد) که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا بعد از این پیامبران حجتی برای مردم بر خداوند باقی نماند ، (و بر همه اتمام حجت شود) ، و خدای متعال توانا و حکیم است .
در روایتی از هشام بن حکم آمده : رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام به زندیقی که پرسیده بود : پیغمبران و رسولان را از چه راهی ثابت میکنید ؟ فرمودند
1) سورهی نسا آیهی 165 .
«إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقا صَانِعا مُتَعَالِیا عَنَّا وَعَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ ، وَکَانَ ذَلِکَ الصَّانِعُ حَکِیما مُتَعَالِیا لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَلا یُلامِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَیُبَاشِرُوهُ ، وَیُحَاجَّهُمْ وَیُحَاجُّوهُ ، ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَعِبَادِهِ ، وَیَدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَمَنَافِعِهِمْ وَمَا بِهِ بَقَاوءُهُمْ ، وَفِی تَرْکِهِ فَنَاوءُهُمْ ، فَثَبَتَ الاْآمِرُونَ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْحَکیمِ الْعَلیمِ فی خَلْقِهِ ، وَالْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَعَزَّ ، وَهُمُ الاْءَنْبِیَاءُ علیهمالسلام وَصَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ ، حُکَمَاءَ مُوءَدَّبِینَ بِالْحِکْمَةِ ، مَبْعُوثِینَ بِهَا غَیْرَ مُشَارِکِینَ لِلنَّاسِ عَلَی مُشَارَکَتِهِمْ لَهُمْ فِی الْخَلْقِ وَالتَّرْکِیبِ فِی شَیْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ ، مُوءَیَّدِینَ مِنْ عِنْدِ الْحَکِیمِ الْعَلِیمِ بِالْحِکْمَةِ ، ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِکَ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَزَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ الرُّسُلُ وَالاْءَنْبِیَاءُ مِنَ الدَّلائِلِ وَالْبَرَاهِینِ لِکَیْلا تَخْلُوَ أَرْضُ اللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ ، یَکُونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ عَلَی صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَجَوَازِ عَدَالَتِهِ»
چون ثابت کردیم که ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوقات برتر و با حکمت و رفعت است ، و روا نباشد که خلقش او را به بینند و لمس کنند و بیواسطه با یکدیگر برخورد و مباحثه کنند ، ثابت شد که برای او نمایندگان و سفیرانی در میان خلقش میباشند که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند ، و ایشان را به مصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان راهنمایی نمایند ، پس وجود امر و نهی کنندگان و تقریر نمایندگان از طرف خدای حکیم و دانا در میان خلقش ثابت گشت ، و ایشان همان پیغمبران و برگزیدههای خلق او میباشند ، حکیمانی هستند که به حکمت
تربیت شده و به حکمت مبعوث گشتهاند ، با آن که در خلقت و اندام با مردم شریکند ولی در احوال و اخلاق شریک ایشان نمیباشند ، از جانب خدای حکیم و دانا به حکمت مویّد میباشند ، سپس آمدن پیغمبران در هر عصر و زمانی به سبب دلایل و براهینی که آوردند ثابت میشود تا زمین خدای متعال از حجتی که بر صدق گفتار و جواز عدالتش نشانهای داشته باشد ، خالی نماند(1)
یکی از هدفهای دیگر بعثت انبیای عظام علیهمالسلام بشارت و انذار مردم است ، و خداوند متعال در سورهی مبارکهی انعام فرمود :
«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلینَ إِلاَّ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ»(2)
ما پیامبران را جز (به عنوان) بشارت دهنده و بیم دهنده ، نمیفرستیم ، آنها که ایمان بیاورند و (خویشتن را) اصلاح کنند ، نه ترسی بر آنها است و نه غمگین میشوند .
بشارت و انذار مردم از سوی انبیای عظام علیهمالسلام از اصلی ترین برنامه های آنها است که بازهم وجود بعثت آنها را ضروری می کند .
تذکّر لازم : علاوه بر مطالب یاد شده ، آیهی مورد بحث که میفرماید : «فقط خدای متعال پیامبر را مبعوث و انتخاب میکند» ، ردّ بر یهود است که میگفتند : از وقتی که حضرت اسماعیل از حضرت ابراهیم علیهماالسلام و هاجر متولد شد ، بعد از آن اسحاق از ساره که زن مجللهی محترمهای بود به دنیا آمد ، فرزندان اسحاق یکی بعد از دیگری پیامبر شدند و بنی اسرائیل را تشکیل دادند تا حضرت موسی و انبیای بعد از ایشان تا به حضرت مریم همه از بنی اسرائیل و از فرزندان اسحاق میباشند .
قرار نبود از نسل اسماعیل پیغمبری به وجود بیاید ، چه کسی چنین کاری کرده است که از فرزندان اسماعیل حضرت رسول اکرم خاتم النبیّین عقل کل ، هادی سبل محمّد مصطفی صلیاللهعلیهوآله به وجود بیاید ؟ این از خیانتهای جبرئیل است .
فخر رازی یکی از بزرگترین مفسّران اهل سنّت در تفسیر خود نقل میکند : جامعهی یهود گمان کردند جبرئیل دشمن ما است ، و در بارهی او میگفتند : خداوند به او دستور داده بود که نبوت را در سلسلهی فرزندان اسرائیل قرار دهد ، ولی جبرئیل آن را به فرزندان اسماعیل داد (1)
بنابراین ، اتهام جبرئیل به خیانت مربوط به این گروه است که او را به خیانت در عوض کردن محل نبوّت متّهم کرده و به عللی او را دشمن به حساب میآورند .
همچنین یهود به دوستی میکائیل تظاهر میکردند ، و قرآن کریم در مقام انتقاد از عقیدهی آنها میفرماید :
1) مفاتیح الغیب (تفسیر فخر رازی) ج 3 ص 611 .
«قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوّا لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدیً وَبُشْری لِلْمُوءْمِنینَ»(1)
(یهود میگویند : چون فرشتهای که وحی را بر تو نازل میکند جبرئیل است ، و ما با جبرئیل دشمن هستیم ، به تو ایمان نمیآوریم) بگو : کسی که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست ؛ چرا که) او به فرمان خدای متعال قرآن را بر قلب تو نازل کرده است در حالی که کتب آسمانی پیشین را تصدیق میکند ، و هدایت و بشارت است برای مومنان .
مفسّر بزرگوار عالم تشیّع مرحوم طبرسی رحمهالله در «مجمع البیان» و گروهی از مفسّران اهل سنّت ، ذیل آیهی شریفهی «قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ» از ابن عبّاس روایت کردند که او گفت : سبب نزول این آیه این مطلب بود که روایت شده چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد مدینه شد ، ابن صوریا و جماعتی از یهود اهل فدک نزد آن جناب آمده و عرض کردند : ای محمد ! خواب تو چگونه است ؟ چون ما در بارهی خواب پیامبری که در آخر الزمان میآید چیزی شنیدهایم .
حضرت فرمودند : «تَنَامُ عَیْنَایَ وَقَلْبی یَقْظَانُ » دیدگانم به خواب میرود ولی قلبم بیدار است .
پرسش و پاسخ ادامه پیدا کرد تا این که ابن صوریا گفت : یک سوال دیگر مانده اگر جوابم را بفرمایی به تو ایمان میآورم و پیرویت میکنم ، بگو ببینم از میان فرشتگان خدای متعال کدامیک به تو نازل میشود و وحی خدا را بر تو نازل میکند ؟
1) سورهی بقره آیهی 97 .
حضرت فرمود : «جَبْرَئِیلُ» آن فرشته جبرئیل است .
ابن صوریا گفت : او دشمن ما هست ؛ چون جبرئیل همواره برای جنگ و شدّت و خونریزی نازل میشود ، میکائیل خوب است که همواره برای رفع گرفتاریها و آوردن خوشیها نازل میشود ، اگر فرشتهی تو میکائیل بود ما به تو ایمان میآوردیم(1)
همانطوری که یهود به جبرئیل علیهالسلام تهمت زدند ، گروهی از متعصّبین اهل سنّت از زمانهای گذشته شیعه را متّهم نمودند که معتقدند جبرئیل در جریان وحی خیانت کرده و بهجای آن که رسالت را به علی بن ابی طالب علیهالسلام ابلاغ کند آن را بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ابلاغ نموده است ، از این جهت بعد از سلام نمازشان سه بار دست خود را بالا میبرند و میگویند : خان الأمین یعنی امین وحی (جبرئیل)خیانت کرده است !
ابن تیمیه میگوید : یهود در صدد وارد کردن نقص و عیب بر جبرئیل برآمده و او را از بین ملائکه دشمن خود میدانند همان گونه که رافضه و شیعیان میگویند : جبرئیل به اشتباه وحی را بر حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نازل کرده است(2)
1) تفسیر مجمع البیان ج 1 ص 325 ، مفاتیح الغیب (تفسیر فخر رازی) ج 3 ص 610 ، جامع البیان طبری ج 1 ص 343 ، تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 266 .
2) وَالْیَهُودُ تُبْغِضُ جِبْرِیلَ وَیَقُولُونَ : هُوَ عَدُوُّنَا مِنَ الْمَلائِکَةِ ، وَکَذَلِکَ الرَّافِضَةُ یَقُولُونَ : غَلِطَ جِبْرِیلُ بِالْوَحْیِ عَلَی مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله . منهاج السنه ج 1 ص 27 .
در حالی که هر کس با شیعیان ارتباط داشته باشد میبیند که آنها بعد از نماز دستان خود را بالا میبرند و سه مرتبه اللّه اکبر میگویند .
بنابراین ، ریشهی شعار «خان الأمین» از خرافات قوم یهود سرچشمه گرفته است ، و برخی از نویسندگان جاهل که با شیعه خصومت دیرینه دارند به طرح این سخن برضد شیعه پرداخته و ناجوانمردانه این اتهام را به شیعه نسبت میدهند .
خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم جبرئیل را چنین توصیف میکند :
«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَریمٍ * ذی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکینٍ * مُطَاعٍ ثَمَّ أَمینٍ»(1)
این قرآن کلام فرستادهای ارجمند و بزرگواری (جبرئیل امین) میباشد که صاحب قدرت است و نزد (خداوند) صاحب عرش ، مقام والایی دارد ، در آسمانها مورد اطاعت (فرشتگان) و امین است .
با توجه به این آیات چگونه تصوّر میشود که جبرئیل خیانت کرده است ؟! مسالهی خیانت جبرئیل را اوّل یهودیها مطرح کردند و گروه وهابیها هم تابع همان یهودیها هستند ، ریشهی این حرفها به یهود برمیگردد .
در ادامهی آیهی مورد بحث آمده : «وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ» هر چند پیش از آن (بعثت) همه در گمراهی آشکاری بودند .
1) سورهی تکویر آیات 19 - 21 .
این قسمت از آیهی شریفه به عنوان سابقهی قوم عرب بیان شده است و اشارهی سربسته و پرمعنایی است به عصر جاهلیت که گمراهی بر سراسر جامعه آنها حکمفرما بود ، چه گمراهی از این بدتر و آشکارتر که بتهایی را که از سنگ و چوب و با دست خود میتراشیدند ، پرستش میکردند و در مشکلات خود به این موجودات بیشعور پناه میبردند ؟
دختران و جگر گوشهگان خود را با دستانشان زنده به گور میکردند ، علاوه این که به این عمل فخر و مباهات نیز میکردند که نگذاردیم ناموسمان دست بیگانگان بیفتد ! .
مراسم نماز و نیایش آنها کف زدن و سوت کشیدن در کنار خانهی کعبه بود ، و زنان به صورت برهنهی مادرزاد دور خانهی خدا طواف میکردند ، و آن را عبادت میشمردند ! انواع خرافات و موهومات بر افکار آنها حاکم بود ، و جنگ و خونریزی و غارتگری موجب مباهاتشان بود ، زن در میان آنها متاع بیارزشی بود که حتی روی آن قمار میزدند ، و از سادهترین حقوق انسانی محروم بود ، کینهها و عداوتها را پدران به ارث به فرزندانشان منتقل میکردند ، و به همین دلیل خونریزی و کشت و کشتار یک امر عادی محسوب میشد .
آری پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله آمد و آنها را از این ضلالت و گمراهی آشکار به برکت کتاب و حکمت نجات داد ، و تعلیم و تربیت نمود ، در حقیقت نفوذ در چنین جامعهی گمراه ، خود یکی از دلایل عظمت اسلام و معجزهی آشکار پیامبر بزرگوار میباشد .
از نظر زمانی دوران قبل از بعثت رسول اکرم حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله تا حدود 150 حد اکثر 200 سال را دوران جاهلیت مینامند(1)، در اصل این واقعیت که اعراب پیش از اسلام در جاهلیت به سر میبردند تردیدی وجود ندارد ، امّا بحث بر سر این است که آیا جاهلیت از ریشهی جهل و در مقابل علم و دانش قرار دارد یا به معنای دیگری است ؟
برخی گفتهاند : در آموزه های اسلامی این کلمهی جاهلیت در مقابل علم و دانشی که به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وعدهی آن داده شده بود ، به کار رفته است (2)
امّا این سخن درست نیست ؛ چون با دقّت در استعمالاتی که قرآن کریم و «نهج البلاغه و زبان عرب به چشم میخورد ، واژهی جاهلیت در مقابل علم و دانش بالخصوص به کار نرفته است ، بلکه به تمام اعمال خلافی که در نتیجهی جهل یا عدم حاکمیت عقل بر قوای انسانی انجام مییابد ، عمل جاهلی گفته میشود ، و مردمی که در عصر قبل از بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله زندگی میکردند ، و به خداوند و پیامبر و شرایع آسمانی جاهل بوده و تفاخر به آبا و اجداد خود نموده و با کبر و غرور و تعصّب های غلط قبیلهای زندگی میکردند ، مردم جاهلی خوانده میشدند(3)
بر این اساس ، میتوان گفت : از نظر قرآن و روایات معصومین علیهمالسلام عصر جاهلیت دوران متّصل به ظهور اسلام بوده است ؛ چون در آن مقطع زمانی در تمام زمینه ها بهجای حق ، باطل حاکمیت داشته است ، یعنی مردم بتپرستی میکردند ، و گذران زندگی آنها اغلب از راه چپاول و غارت اموال دیگران تداوم پیدا میکرد ، افتخار و فضیلتهای آنها در خونریزی بیشتر و حمیت و تعصّب کورکورانه و پایمال سازی حقوق دیگران خلاصه میشد ، و اموری همچون قماربازی و شراب خواری و زنا و بی عفتی و . . . قبیح به حساب نمیآمدند .
قرآن کریم نه تنها اطلاق عنوان جاهلیت بر این دوره را نفی نمیکند بلکه با ارایهی تعابیری این عنوان را مورد تاکید قرار میدهد ، و این واژه در چهارسورهی مبارکه از کلام نورانی حق آمده است :
1 - در سورهی مبارکهی آل عمران فرمود : «وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الاْءَمْرِ مِنْ شَیْءٍ»(1)
گروه دیگری در فکر جان خویش بودند (و خواب به چشمانشان نرفت) آنها گمانهای نادرستی همچون گمانهای دوران جاهلیت در بارهی خداوند داشتند و میگفتند : آیا چیزی از پیروزی نصیب ما میشود؟
1) سورهی آل عمران آیهی 154 .
2 - در آیهی مبارکهی دیگر فرمود : «أَ فَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ»(1)آیا (با وجود مشعل نبوّت و آیات روشن قرآن در میانشان) آنها حکم جاهلیّت را (از تو) میخواهند ؟
3 - در سورهی مبارکهی دیگر میفرماید : «وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الاْولی»(2)و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید .
با این گونه تعابیر قرآن کریم تصریح دارد که در دوران جاهلیت جهل و باطل حاکمیت داشته است ، و قرآن با کوتاه ترین و رساترین عبارت ها اوضاع قبل از بعثت را به تصویر میکشد .
4 - در سورهی مبارکهی فتح فرمود : «إِذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُوءْمِنینَ»(3)
(به خاطر بیاورید) هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و نِخوت جاهلیّت داشتند ، و (در مقابل) خداوند آرامش و سکینهی خود را بر فرستادهی خویش و مومنان نازل فرمود .
همانطوری که اشاره شد ، واژهی «جاهلیت» چهار بار در قرآن کریم استعمال شده و در هر بار دارای مصداق جدیدی است ، در سورهی مبارکهی آل عمران به معنای جاهلیت در پندار و بدی اعتقاد است ، و در سورهی مبارکهی مائده به معنای جاهلیت در حکم و تشریع میباشد ، و در سورهی مبارکهی احزاب به
معنای جاهلیت در تبرُّج و رفتار آمده است ، و در سورهی مبارکهی فتح به معنای جاهلیت در حمیّت و ارتباط و انتساب است .
ضمنا ورود «جاهلیت» هر بار در مصداقی جدید ، به این واژه شمول و گستردگی خاصی در زمینه ها و ابعاد مختلف بخشیده است .
قرآن چهار زمینه را مطرح کرده است که هر یک از آن ها بخش وسیعی از زندگی مردم را در تمام زمانها و مکانها در بر میگیرد .
بنابراین ، جاهلیت گاهی در افکار و عقاید و تصورات و زیربناهای فکری ظاهر میشود ، و گاهی در تشکیلات و تشریعات و قوانین ، و بعضی اوقات در عادات و سنت های اجتماعی و در پوشش و لباس و در روابط بین زن و مرد ، و گاهی در دوستیها و وابستگیها و پیوندهای سیاسی ، اقلیمی ، ملی ، قومی ، حزبی و تشکیلاتی .
توجّه : «جاهلیت» در استعمال های چهارگانهی قرآن در سیاق مذمّت استعمال شده است ، مذمّت جاهلیت و اصحاب آن ، و ایجاد تنفّر در مسلمانان از جاهلیت و مردم جاهلی در قرآن کریم همراه با جایگزین مثبت و بزرگی مطرح شده است .
در سورهی مبارکهی آل عمران آن گاه که در بارهی «ظنّ جاهلی» باطلی که منافقان بر آن بودند ، ایجاد تنفّر میکند ، «یقین ایمانیِ» عظیم را که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و اصحابش در میدان اُحد بر آن بودند ، عرضه میدارد ، و در سورهی مبارکهی مائده آن گاه که در باب حکم جاهلیِ یهود و نصاری به مسلمانان هشدار میدهد، جایگزین بزرگی را مطرح میفرماید که همان حکم اللّه باشد ، و
در سورهی احزاب که زنان مومن را از تبرّج و ظاهر شدن جاهلیت اولی نهی میکند ، آنان را به استقرار در منازل و اقامهی نماز و ادای زکات و فرمانبری از خدا و رسول دعوت میفرماید ، و آن گاه که در سورهی مبارکهی فتح کفّار قریش را به سبب حمیّت جاهلیت آنان سرزنش میکند ، صحابه را به واسطهی ثبات و آرامشی که به آنها نازل فرمود و به واسطهی همراهی آنان با تقوای الهی ، مدح میفرماید.
علاوه بر قرآن کریم ، امیر بیان حضرت علی علیهالسلام در «نهج البلاغه» با شیواترین سخن ، آن بدترین دوران را توصیف کرده است ، و با تعابیر مختلف به اوصاف آن دوران پرداخته است ، و از آن تعبیرات استفاده میشود که در دورهی جاهلیّت مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهرهمند بودند ، در اینجا به چند مورد از کلمات درربار آن حضرت اشاره میشود :
1 - در یکی از خطبهها راجع به اوضاع تاسّفبار زمان جاهلیت آمده :
«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی بَعَثَ مُحَمَّدا صلیاللهعلیهوآله نَذِیرا لِلْعَالَمِینَ ، وَأَمِینا عَلَی التَّنْزِیلِ ، وَأَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَی شَرِّ دِینٍ وَفی شَرِّ دَارٍ مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَحَیَّاتٍ صُمٍّ ، تَشْرَبُونَ الْکَدِرَ وَتَأْکُلُونَ الْجَشِبَ ، وَتَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَتَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ ، الاْءَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَةٌ ، وَالاْآثَامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ» .
خداوند متعال حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را به رسالت برانگیخت تا مردم را از عذاب الهی بترساند ، و امانتدار وحی و دستورات الهی باشد ، و شما ای مردم عرب ! بدترین دین را
داشتید ، (یعنی بتپرست بودید) ، و در بدترین آب و هوای منطقه زندگی میکردید ، در میان سنگهای خشن و مارهایی که فاقد شنوایی بودند (و به همین جهت از هیچ چیز نمیترسیدند) ، آبهای آلوده را مینوشیدید ، و غذاهای ناگوار را میخوردید ، (زبر و غیر قابل خوردن بود) ، خون یکدیگر را میریختید ، و دخترانتان را زنده به گور میکردید ، و از خویشان خود دوری مینمودید و پیوند خویشاوندی را قطع میکردید ، بتها در میان شما برپا بود و پرستش میشد ، و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود(1)
2 - در ضمن خطبهی قاصعه میفرماید :
«فَالاْءَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ ، وَالاْءَیْدِی مُخْتَلِفَةٌ ، وَالْکَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ ، فی بَلاءِ أَزْلٍ وَأَطْبَاقِ جَهْلٍ ، مِنْ بَنَاتٍ مَوْوءُودَةٍ ، وَأَصْنَامٍ مَعْبُودَةٍ ، وَأَرْحَامٍ مَقْطُوعَةٍ ، وَغَارَاتٍ مَشْنُونَةٍ » .
وضع مردم مضطرب و نگران کننده بود ، و جمعیت انبوهشان متفرّق بود ، و دایما در بلا و گرفتاری شدید و جهل فرو رفته بودند ، دختران را زنده به گور و بتها را پرستش میکردند ، قطع رحم و غارتهای پی در پی در میان آنان رواج داشت(2)
3 - و در قسمت دیگر از همین خطبهی نورانی فرمودند :
«أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ ، وَطُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الاُْمَمِ ، وَاعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ ، وَانْتِشَارٍ مِنَ الاُْمُورِ ، وَتَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ ، وَالدُّنْیَا کَاسِفَةُ النُّورِ ، ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَی حِینِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا ، وَإِیَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا ، وَاغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا ، قَدْ دَرَسَتْ مَنَارُ الْهُدَی ، وَظَهَرَتْ أَعْلامُ الرَّدَی ، فَهِیَ مُتَجَهِّمَةٌ لِأَهْلِهَا ، عَابِسَةٌ فی وَجْهِ طَالِبِهَا ، ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ ، وَطَعَامُهَا الْجِیفَةُ ، وَشِعَارُهَا الْخَوْفُ ، وَدِثَارُهَا السَّیْفُ » .
خداوند متعال هنگامی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را به رسالت فرستاد که زمانی طولانی از بعثت پیامبر سابق گذشته ، و ملتها در خواب عمیقی فرو رفته بودند ، فتنه و فساد جهان را فرا گرفته بود ، کارهای خلاف در میان مردم منتشر و آتش جنگ زبانه میکشید ، دنیا بینور و پر از مکر و فریب گشته بود ، برگهای درخت زندگی به زردی گراییده و از ثمرهی زندگی خبری نبود ، آب حیات انسانی به زمین فرو رفته ، منارهای هدایت به کهنگی گراییده ، پرچمهای هلاکت و بدبختی آشکار شده بود ، دنیا (ی عصر جاهلیت) با قیافهای زشت و کریه به اهلش مینگریست ، و با چهرهی عبوس با طالبانش روبرو بود ، ثمره و میوهی دنیا (ی زمان جاهلیت) فتنه و آشوب بود ، طعامش مردار گندیده ، پوشاکش ترس و لباس زیرینش شمشیر بود(1)
4 - در یکی دیگر از خطبهها میفرمایند :
«بَعَثَهُ وَالنَّاسُ ضُلاّلٌ فی حَیْرَةٍ ، وَحَاطِبُونَ فی فِتْنَةٍ ، قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الاْءَهْوَاءُ ، وَاسْتَزَلَّتْهُمُ الْکِبْرِیَاءُ ، وَاسْتَخَفَّتْهُمُ الْجَاهِلِیَّةُ الْجَهْلاءُ ، حَیَارَی فی زَلْزَالٍ مِنَ الاْءَمْرِ ، وَبَلاءٍ مِنَ الْجَهْلِ » .
خداوند متعال پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را هنگامی به رسالت مبعوث فرمود که مردم شدیدا گمراه و در وادی حیرت سرگردان ، و در فتنه و فساد و جهل و خبط و اشتباه غرق بودند ، هواهای نفسانی بر آنها مسلّط ، کبر و غرور آنها را گرفتار لغزش کرده و از جادهی حق دور ساخته بود ، نادانی جاهلان آنها را خوار و سبک مغز ساخته بود ، جهل آنها را دچار اضطراب و تزلزل و تردید کرده و به بلای سخت جهالت گرفتار شده بودند(2)
5 - در کلام نورانی دیگر فرمودند :
«أَهْلُ الاْءَرْضِ یَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ ، وَأَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ ، وَطَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ ، بَیْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ ، أَوْ مُلْحِدٍ فی اسْمِهِ ، أَوْ مُشِیرٍ إِلَی غَیْرِهِ » .
در آن روزگار (زمان جاهلیت) مردم روی زمین دارای ملّتها و مذاهبپراکنده و هوسهای گوناگون و ضدّ و نقیض و عقاید متعدّد بودند ، گروهی خدا را به مخلوقش تشبیه میکردند ، و عدّهای نسبت به خدای متعال ملحد بوده و او را به اسامی دلخواه خود مینامیدند ، و جمعی معبودهای دیگری غیر از خدای یگانه داشتند(1)
با بررسی تاریخ دوران جاهلیت به خوبی روشن میگردد که مردم شبه جزیرهی عربستان به جز افراد اندک و معدودی خواندن و نوشتن نمی دانستند ، بلکه از علم و دانش و فرهنگ در میان ایشان اثری به چشم نمیخورد ، و جهل نادانی بر مردم حاکم بود ، و زندگی فردی و اجتماعی ایشان متاثّر از آداب و تعصّب های ناشی از جهل و نادانی بود ، و لذا واژهی جاهلیت بهترین کلمهای است که گویای وضع نابسامان فرهنگی آن زمان میباشد .
از بهترین و گویاترین نشانه های دوری ایشان از فرهنگ و دانش ، محرومیت آنان از خواندن و نوشتن می باشد ، و به گواهی بسیاری از مورخان تعداد افراد باسواد و با فرهنگ در مکه و مدینه از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکرد ، و
1) نهج البلاغه ضمن خطبهی 1 نشر دار الهجرة قم .
حتی خواندن و نوشتن مقارن ظهور اسلام در میان قریش رواج پیدا کرد .
بلاذری مینویسد : هنگام ظهور اسلام هفده نفر از قریش خواندن و نوشتن بلد بودند و میتوانستند بنویسند(1)
علاوه بر اینها ، در قبایل بسیار بزرگ عرب حتی در عصر ظهور اسلام و بعثت پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله هم افرادی که بتوانند بخوانند وجود نداشت تا چه رسد به این که بتوانند بنویسند .
نقل شده که پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله نامهای برای قبیلهی بکربن وائل فرستاد و در میان این قبیله - با آن وسعت - کسی که قادر به خواندن آن نامه باشد ، وجود نداشت(2)
ابن خلدون میگوید : اعراب در ابتدا هیچ علم و صناعتی را نمیدانستند ، و این به اقتضای زندگی ساده و بدوی آنها بود ، ایشان در ادامه گفت : در ابتدا اقوام عرب تعلیم و تالیف و تدوین را نمی شناختند و به سوی آن نمی رفتند ، و حاجت و نیازی هم به آن پیدا نمیکردند ، بی سوادی در آن دوران یک صفت عمومی به شمار میرفت .
او در مورد علم طب اعراب میگوید : طبی که به آن عمل میکردند (در اغلب موارد) مبتنی بر تجربهی قاصر بعضی از اشخاص بود که از پیر مردان و پیر زنان به ارث میبردند ، و چه بسا که بعضی از آنها درست بود ، ولی بر طبق قانون
طبیعی و مطابق با مزاج نبود ، چنین طبی در میان عرب شایع بود(1)
جناب جعفر طیّار رحمهالله در هجرت به حبشه در برابر نجاشی حاکم آن کشور ، اوضاع زمان جاهلیت را چنین ترسیم میکند : ما مردم زمان جاهلیت بودیم ، بتها را پرستش میکردیم ، در آن روزها مردار خوار و اهل فحشا و فساد بودیم ، با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بد رفتاری میکردیم ، قدرتمندان ما حقوق ناتوانان را پایمال میکردند تا اینکه خداوند متعال پیامبری از خود ما که نسب و صداقت و امانت و پاکدامنیش را میشناسیم ، به سوی ما مبعوث کرد(2)
مردم زمان جاهلیت از نظر عقاید خرافی دچار مشکلات فراوانی بودند ، که به عنوان نمونه به قسمتی از آنها اشاره میشود :
1 - جنگ و نا امنی که منشا و سبب اصلی تمام آنها نادانی ، تعصّب بیجا ، فقر و ریاست طلبی بود .
در مورد نا امنی زمان جاهلیت همانطوری که اشاره شد امیر مومنان حضرت علی علیهالسلام میفرمایند : «ثمره و میوهی دنیا (ی زمان جاهلیت) فتنه و آشوب بود ، طعامش
1) تاریخ ابن خلدون ج 1 ص 543 .
2) کُنَّا قَوْما أَهْلَ جَاهِلِیَّةٍ نَعْبُدُ الاْءَصْنَامَ ، وَنَأْکُلُ الْمَیْتَةَ ، وَنَأْتِی الْفَوَاحِشَ ، وَنَقْطَعُ الاْءَرْحَامَ ، وَنُسِیءُ الْجِوَارَ ، یَأْکُلُ الْقَوِیُّ مِنَّا الضَّعِیفَ ، فَکُنَّا عَلَی ذَلِکَ حَتَّی بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْنَا رَسُولاً مِنَّا نَعْرِفُ نَسَبَهُ وَصِدْقَهُ وَأَمَانَتَهُ وَعَفَافَهُ . دلائل الامامهی محمد بن جریر طبری (شیعه) ص 12 ، المنتظم ابن جوزی ج 2 ص 382 ، سیر اعلام نبلا ج 1 ص 432 ، تاریخ اسلام ذهبی ج 1 ص 193 ، سیرهی حلبی ج 2 ص 31 .
مردار گندیده ، پوشاکش ترس و لباس زیرینش شمشیر بود»(1)
2 - امتیازات طبقاتی و قبیلگی و اختلافات طبقاتی در شبه جزیرهی عربستان بیداد میکرد و موجب بسیاری از جنایتها و تباهیها میشد ، ثروتمند بر فقیر ، عرب بر غیر عرب و سفید پوست بر سیاه پوست فخر میفروخت ، و همین مطلب سبب ازهم پاشیدگی اجتماع و در نتیجه تشکیل حکومتها و جنایتهای زورمندانِ زراندوز میشد ، به همین شکل هر قبیلهای خود را برتر از دیگر قبایل میدانست ، و این باعث اصلی شکلگیری جنگهای خونین آن زمان میشد ، اختلافات قبیلهای به حدّی رسیده بود که دیگر خدا و معبودشان نیز یکی نبود ، و هر قبیلهای برای خود خدا و بت مخصوصی داشتند و آن را میپرستیدند ، و قرآن بیان زیبایی در تصویر این تفاخر و تکاثر طلبی دارد و میفرماید :
«أَلْهَاکُمُ التَّکاثُرُ * حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»(2)
افزون طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید)! .
3 - فسادهای جنسی و بی عفتی در شبه جزیره به سر حدّ خود رسیده بود ، در مکه و مدینه زنانی بودند به بدکارگی مشهور بودند ، و به درِ خانهی خود بیرق و پرچمی نصب میکردند تا همه کس ایشان را بشناسند ، و با آنها ارتباط برقرار
کنند(1)، این عمل شنیع بین مردم رواج پیدا کرده بود و از آن شرم و حیا
نمیکردند ، زنانی که خود را در اختیار هر فردی قرار میدادند ، و گاهی این ارتباط نامیمون منجر به تولد بچهای میشد ، این زنان برای تشخیص پدر مولود ، مدعیان را به همراه قیافه شناسان جمع میکردند ، قیافه شناسان کودک را شبیه هرکس تشخیص میدادند ، بچه به او تعلّق میگرفت(2)
4 - یکی از دردناکترین و وحشیانه ترین پدیدههای عصر جاهلیت عرب ، پدیدهی زنده به گور کردن دختران بود ، از ابن عبّاس نقل شده در جاهلیت عرب هنگامی که وقت وضع حمل زن فرا میرسید ، حفرهای در زمین حفر میکرد و بالای آن مینشست ، اگر نوزاد دختر بود آن را در میان حفره میانداخت ، و اگر پسر بود آن را نگاه میداشت ، لذا یکی از شعرای آنها در همین زمینه با لحن افتخار آمیزی میگوید :
سَمَّیْتُهَا إِذْ وُلِدَتْ تَمُوتُ وَالقَبْرُ صِهْرٌ ضَامِنٌ زِمِّیتُ
نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد «تموت» (یعنی میمیرد در مقابل یحیی که مفهومش این است که زنده میماند) گذاشتم ، و قبر داماد با وقار و آرام است که او را در بر گرفته و خاموش ساخته است(3)
کشتن فرزند از رسمهای پلید و بسیار زشت عصر جاهلیت بود و زشتترین
1) از این زنها در کتب اسلامی به «ذوات الرایات» تعبیر شده است .
2) برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به الغدیر ج 2 ص 124 ، جامع البیان طبری ج 18 ص 59 ، سیرهی حلبی ج 1 ص 69 .
3) تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 674 ، روض الجنان (تفسیر ابو الفتوح رازی) ج 20 ص 161 ، تفسیر ثعلبی (کشف و بیان) ج 10 ص 139 ، تفسیر قرطبی ج 20 ص 233 .
شکل آن ، زنده به گور کردن دختران بود که در آن زمان رسم شده بود ، هنگامی که دختری متولد میشد ، او را زنده در خاک دفنش میکردند ، و یا گردنش را میزدند ، و یا این که از بالای کوه به پایین پرتابش میکردند تا بمیرد .
خداوند متعال در یکی از آیات قرآن کریم به این عمل شیطانی این گونه اشاره فرموده است :
«وَإِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّا وَهُوَ کَظیمٌ»(1)
در حالی که هر گاه یکی از آنها را به همان چیزی که برای خداوند رحمان شبیه قرار داده (به تولّد دختر) بشارت دهند ، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه میشود و خشمگین میگردد .
این تعبیر به خوبی حاکی از تفکر خرافی مشرکان ابله در عصر جاهلیت در مورد تولد فرزند دختر است که چگونه از شنیدن خبر ولادت دختر ناراحت میشدند در عین حال فرشتگان را دختران خدا میدانستند .
5 - بت پرستی در جاهلیت بسیار رواج پیدا کرده و به اوج خود رسیده بود ، هر قبیلهای برای خود بتهایی داشتند و آنها را به شکلهای مختلف پرستش میکردند .
در اطراف کعبه سیصد و شصت بت از قبایل مختلف عرب وجود داشت که به دور آنها طواف میکردند ، و در روز فتح مکّه آیهی «جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ
1) سورهی زخرف آیهی 17 .
الْباطِلُ»(1)نازل شد ، جبرئیل به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفت : عصایت را بگیر و بتها را بینداز ، حضرت عصای خود را به چشم هر یک از بتها فرو میکرد و میفرمود :
«جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ» و آنها را به رو بر زمین میانداخت .
سر انجام همگی افتادند و تنها بت قبیله خزاعه که از بلور و شیشهی زرد رنگ بود بر بالای کعبه باقی مانده بود که حضرت به امیر المومنین علیهالسلام فرمود : یا علی آن را هم بینداز ، سپس حضرت علی علیهالسلام را بلند کرد او بالا رفت و بت را انداخت و آن را شکست ، مردم مکّه تعجّب کردند(2)
همانطوری که ذکر شد تعداد بتهای اطراف کعبه سیصد و شصت تا به تعداد روزهای سال وجود داشت ، و این مطلب در بسیاری از کتابهای شیعه و سنّی نقل شده است(3)
و تعداد 9 بت از بقیه معروفتر و بزرگتر که عبارت بودند از : 1 . یعوق ، 2 . نسر ، 3 . یغوث ، 4 . بعل ، 5 . ودّ ، 6 . عزی ، 7 . سواع ، 8 . لات ، 9 . منات .
بتها را به شکلهای مختلف از سنگ و چوب و فلز و یا عاج میساختند و به دور آن طواف میکردند ، و مقابل آن گوسفند و شتر قربانی میکردند ، خانهی
1) حق آمد و باطل نابود شد . سورهی اسرا آیهی 81 .
2) تفسیر جوامع الجامع ج 2 ص 342 .
3) تفسیر تبیان شیخ طوسی ج 6 ص 512 و 513 ، تفسیر مجمع البیان ج 6 ص 671 و 672 ، مصنّف ابن ابی شیبه ج 8 ص 534 حدیث 7 و 8 ، سنن کبرای بیهقی ج 6 ص 382 ، معجم کبیر طبرانی ج 10 ص 222 حدیث 10535 ، معجم صغیر طبرانی ج 1 ص 78 ، تفسیر کشّاف زمخشری ج 2 ص 688 ، مفاتیح الغیب (تفسیر فخر رازی) ج 22 ص 187 ، تفسیر قرطبی ج 13 ص 97 ، تفسیر ابن کثیر ج 5 ص 103 ، تفسیر غرائب القرآن ج 4 ص 379 ، تفسیر درّ منثور ج 4 ص 199 ، سیرهی حلبی ج 3 ص 28 و 30
کعبه پر از معبودهای سنگی و چوبی شده بود که به دور آن به قصد پرستش بتها طواف میکردند .
در بسیاری از منابع شیعه و اهل سنّت نقل شده که ابو مریم از امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام نقل کرده آن حضرت فرموده :
«انْطَلَقْتُ أَنَا وَالنَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله حَتَّی أَتَیْنَا الْکَعْبَةَ فَقَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : اجْلِسْ وَصَعِدَ عَلَی مَنْکِبَیَّ ، فَذَهَبْتُ لِأَنْهَضَ بِهِ فَرَأَی مِنِّی ضَعْفا ، فَنَزَلَ وَجَلَسَ لِی نَبِیُّ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله وَقَالَ : اصْعَدْ عَلَی مَنْکِبَیَّ »
من و پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله رفتیم تا این که به کعبه رسیدیم ، سپس پیامبر به من فرمود : بنشین ، من نشستم و او پاهای مبارک بر دوش من نهاده و بر فراز دوشم بالا رفت ، وقتی من خواستم حرکت کنم پیامبر در من ضعف و ناتوانی دید از دوشم فرود آمد و نشست و به من فرمود : بر فراز دوشم بالا برو .
امیر المومنین علیهالسلام فرمود :
«فَصَعِدْتُ عَلَی مَنْکِبَیْهِ ، فَنَهَضَ بِی » سپس بر دوش مبارک پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بالا رفتم ، پیامبر برخاست و مرا بلند کرد.
حضرت علی علیهالسلام در توصیف آن حالت فرمودند :
«فَإِنَّهُ یُخَیَّلُ إِلَیَّ أَنِّی لَوْ شِئْتُ لَنِلْتُ اُفُقَ السَّمَاءِ حَتَّی صَعِدْتُ عَلَی الْبَیْتِ وَعَلَیْهِ تِمْثَالُ صُفْرٍ أَوْ نُحَاسٍ ، فَجَعَلْتُ اُزَاوِلُهُ عَنْ یَمِینِهِ وَعَنْ
شِمَالِهِ وَبَیْنَ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ حَتَّی إِذَا اسْتَمْکَنْتُ مِنْهُ قَالَ لِی رَسُولُ
اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : اقْذِفْ بِهِ ، فَقَذَفْتُ بِهِ فَتَکَسَّرَ کَمَا تَتَکَسَّرُ الْقَوَارِیرُ ، ثُمَّ نَزَلْتُ فَانْطَلَقْتُ أَنَا وَرَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله نَسْتَبِقُ حَتَّی تَوَارَیْنَا بِالْبُیُوتِ ؛ خَشْیَةَ أَنْ یَلْقَانَا أَحَدٌ مِنْ النَّاسِ » .
در آن وقت چنان احساس کردم که اگر بخواهم به افق آسمان برسم میتوانم برسم تا این که بر فراز خانهی خدا قرار گرفتم و دستم به آن بتها رسید ، و بر بام خانه بتی بزرگ از مس یا روی بود ، سپس شروع کردم از چپ و راستش و از پیش رویش و از پشت سرش همه را زیر و رو کردم و پایین انداختم تا زمانی که آن را از جا کندم .
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود : آن بت را دور بینداز ، سپس آن بت را دور انداختم در حالی که مانند شیشهی آبگینه شکست و خورد شد ، آن گاه از دوش پیامبر فرود آمدم .
من و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله راه افتادیم با عجله رفتیم تا خانههای مکه از نظرمان پنهان شد از ترس این که مبادا کسی از مردم با ما ملاقات کند(1)
1) مناقب امام امیر المومنین علیهالسلام محمد بن سلیمان کوفی (متوفّای 300 ه) ج 2 ص 606 حدیث 1105 ، چهل حدیث منتجب الدین بابویه (متوفّای 585 ه) ص 22 و 23 ، مناقب آل ابی طالب ابن شهرآشوب (متوفّای 588 ه) ج ص 140 ، ذخائر العقبی احمد بن عبد اللّه طبری (متوفّای 694 ه) ص 85 ، کشف الیقین علامهی حلّی (متوفّای 726 ه) ص 24 و 25 ، تاویل الآیات شرف الدین حسینی (متوفّای 965 ه) ج 1 ص 286 حدیث 26 ، تاریخ الخمیس شیخ حسین دیار بکری (متوفّای 966 ه) ج 2 ص 86 و 87 ، مصنّف ابن ابی شیبه (متوفّای 235 ه) ج 8 ص 534 حدیث 9 ، مسند احمد بن حنبل (متوفّای 241 ه) ج 1 ص 84 ، سنن کبرای بیهقی (متوفّای 303 ه) ج 5 ص 142 ، خصائص امیر المومنین علیهالسلام نسائی (متوفّای 303 ه) ص 113 ، مستدرک حاکم نیشابوری (متوفّای 405 ه) ج 2 ص 366 و 367 ، و ج 3 ص 5 ، تاریخ بغداد خطیب بغدادی (متوفّای 463 ه) ج 13 ص 304 شماره 7282 ، مجمع الزوائد هیثمی (متوفّای 807 ه) ج 6 ص 23 ، سیرهی حلبی (متوفّای 1044 ه) ج 3 ص 29 و مصادر متعدّد دیگر
و بنا به روایتی وقتی حضرت علی علیهالسلام خواست فرود بیاید خود را از آن جا که ناودان بود به زیر افکند تا مهربانی و ادب خود را به پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله نشان دهد ، (و دو باره پا بر دوش او ننهد) ، وقتی بر روی زمین قرار گرفت لبخند زد ، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله از لبخند او پرسید ، امیر المومنین علیهالسلام گفت :
«لاِءَنِّی أَلْقَیْتُ نَفْسی مِنْ هَذَا الْمَکَانِ الرَّفیعِ وَمَا أَصَابَنی أَلَمٌ » .
برای این که من خود را از این جایگاه بلند به زیر انداختم ولی آسیبی ندیدم .
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«کَیْفَ یُصیبُکَ أَلَمٌ وَقَدْ رَفَعَکَ مُحَمَّدٌ وَأَنْزَلَکَ جِبْریلُ ؟ » .
چگونه آسیب و گزندی به تو رسد با آن که محمد تو را بالا برد و جبرئیل پایین آورد ؟(1)
رهبر یکی از فرقههای اهل سنّت امام شافعی بنا به نقل «ینابیع المودّه» در مورد این فضیلت بزرگ چه خوب سروده است :
قیلَ لی : قُلْ فی عَلیٍّ مِدَحا ذِکْرُهُ یُخْمِدُ نَارا مُوءْصَدَهْ
قُلْتُ : لا اُقْدِمُ فی مَدْحِ امْرِئٍ ضَلَّ ذُو اللُبِّ إلَی أنْ عَبَدَهْ
وَالنَّبیُّ الْمُصْطَفَی قالَ لَنَا لَیْلَةَ الْمِعْراجِ لَمَّا صَعَّدَهْ
1) تاریخ الخمیس ج 2 ص 86 و 87 ، ناسخ التواریخ (زندگانی پیامبر) ج 3 ص 1287 و 1288 ، الغدیر ج 7 ص 23 شمارهی 34 ، شرح احقاق الحق ج 8 ص 692 و ج 18 ص 163 .
وَضَعَ اللَهُ بِظَهْری یَدَهُ فَأحَسَّ الْقَلْبُ أنْ قَدْ بَرَّدَهْ
وَعَلیٌّ واضِعٌ أقْدامَهُ فی مَحَلٍّ وَضَعَ اللَهُ یَدَهْ
به من گفته شد که : در بارهی علیّ بن ابی طالب علیهالسلام مدحی بگو که یاد نمودن از آن مدح ، آتشی را که از هر طرف احاطه کرده است ساکن و خاموش مینماید ، گفتم : من هیچگاه در توان خود نمیبینم که مدح کسی را بگویم که عقلا در بارهی او چنان گمراه شدند تا جایی که او را معبود خود دانسته و پرستشش کردند ، و پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله به ما چنین فرمود : در شب معراج که به آسمانها بالا رفت ، خداوند دست قدرت خود را بر پشت من نهاد ، به طوری که دل من احساس خُنکی و طراوت از دست قدرت خدا مینمود ، و علیّ مرتضی علیهالسلام پاهای خود را گذارده است در همان محلّی که خداوند دست توانای خود را قرار داده بود(1)
فتحعلی خان ملک الشعرا در کتاب «خداوند نامه» این معنا را به یک بیت فارسی بیان کرده است :
ابر کتف پیغمبر پاک رای خدا دست سود و خداوند پای
در دوران قبل از اسلام و در عصر جاهلی نیز مراسم حج و طواف خانهی خدای متعال وجود داشت ، ولی با گذشت زمان ، آگاهان دین ساز ، بازیگران
1) ینابیع المودّه ج 1 ص 423 ، لازم به یادآوری است که در شجرهی طوبی ج 2 ص 306 این شعر را از ابو نواس نقل کرده ، و در شرح احقاق الحقّ ج 8 ص 683 از حسّان بن ثابت آورده است .
دنیاخواه و کج اندیشان جاهل به گونه های مختلف به تحریف این فریضهی الهی پرداختند .
یعقوبی از مورّخان معروف در رابطه با تاریخچهی طواف برهنه مطالبی دارد که خلاصهی آن چنین است : عرب در کیشهای خود دو گروه بودند : حمس و حلّه ، حمس همهی طوایف قریش را شامل میشد امّا حله خزاعیان بودند ، حمسیها در امر دین بر خود سخت میگرفتند ، و هنگام انجام دادن اعمال حج غذای روغنی نمیپختند ، و شیری ذخیره نمیکردند ، و میان زن شیرده و شیرخوارگانش مانع نمیشدند تا خود آن را رها سازند ، مو و ناخنی نمیگرفتند و روغن استعمال نمیکردند ، و دست به زنان نمیزدند ، و خود را خوشبو نمیکردند ، و گوشتی نمیخوردند ، و در حج لباس کرکی و پشمی و مویی نو نمیپوشیدند ، و با نعلین خود اطراف خانه طواف مینمودند ، و به خاطر تعظیم کردن پا روی زمین مسجد نمینهادند ، و در خانهای از خانه های مکه داخل نمیشدند ، و به سوی عرفات بیرون نمیرفتند ، و در مزدلفه میماندند ، و در حال انجام مناسک حج در خیمه های چرمی ساکن میشدند .
و امّا گروهی از حله در حال انجام مناسک شکار را حرام نمیدانستند ، و هر لباسی را میپوشیدند ، و غذای روغن دار میپختند ، امّا از در اطاق یا خانه ای وارد نمیشدند ، و تا مُحرِم بودند در آن نمیماندند و جای نمیگرفتند ، آنها روغن و عطر استعمال میکردند و گوشت میخوردند ، پس
هر گاه به مکه میرسیدند پس از انجام مناسک ، لباسهایی را که پوشیده بودند ، از بدن خود بیرون میآوردند ، از این جهت اگر میتوانستند لباسهای حمس را به کرایه یا عاریه میپوشیدند و در غیر این صورت برهنه طواف خانه را انجام میدادند(1)
ابن جریج می گوید : چون خداوند متعال اصحاب ابرههی حبشی را با پرندهای به نام ابابیل از بین برد ، همهی اعراب ، قریش و ساکنان مکه را تعظیم می کردند ، و به همین سبب در بزرگداشت حرم و مشاعر و ماههای حرام دقّت بیشتری می نمودند ، و به افراد قریش و ساکنان مکه هم می گفتند :
ما اهل خدا و فرزندان ابراهیم خلیل الرحمان و حاکمان بیت الحرام و ساکنان حرم خداوندیم ، و برای هیچکس از اعراب حق و منزلت ما نیست ، و به همین سبب در آیین خود کارهای تازه و بدعت هایی آوردند ، و آن را میان خود معمول کردند ، از جملهی این بدعت ها این بود که می گفتند :
هرکس از غیر اَحْمَسی ها که برای نخستین بار به حج می آید چه مرد و چه زن ، باید طواف اول خویش را برهنه و مادرزاد انجام دهد ، یا آن که جامهای از کسی که احمسی باشد عاریه یا کرایه کند ، واَحْمَسی به مردم مکه که قبایل قریش و کنانه و خزاعه و به دیگر مردمی که آیین آنان را داشتند ، گفته میشد .
افرادی که احمسی نبودند بر درِ مسجد توقّف میکردند و می گفتند : چه کسی جامه و پوششی به ما عاریه می دهد ؟ اگر کسی کرایه می داد در آن جامه طواف می کردند در غیر این صورت لباس خود را بیرون درِ مسجد از بدن خارج و
1) تاریخ یعقوبی ج 1 ص 256 و 257 .
برهنهی مادرزاد وارد محل طواف می شدند ، نخست کنار بت اساف رفته و آن را دست می کشیدند ، و سپس حجرالاسود را لمس کرده و طواف خود را از سمت راست آغاز می نمودند ، در حالی که کعبه سمت چپ آنان قرار داشت ، و چون هفت دورشان تمام می شد باز حجرالاسود را استلام کرده و آن گاه به بت نایله دست می کشیدند و طوافشان در این جا تمام می شد .
و چون از محلّ طواف بیرون می آمدند ، لباس خود را به همان حال پیدا می کردند در حالی که هیچکس به آن دست نمی زد ، آن را می پوشیدند و پس از آن دیگر برهنه طواف نمی کردند ، و فقط کسانی که احمسی نبودند و برای نخستین بار به حج یا عمره می آمدند در طواف اوّل خود برهنه طواف می کردند ، و غیر احمسیها اگر لباس دیگری داشتند ، لباسی را که با آن طواف کرده بودند ، پس از طواف از بدن خارج نموده میان بت اساف و نایله می انداختند ، و آن لباس همچنان آن جا افتاده باقی میماند و هیچکس به آن دست نمی زد تا از بین می رفت ، تمام این کارها که ساخته و پرداختهی ابلیس و موجب دگرگونی آیین حنیف حضرت ابراهیم علیهالسلام میگشت ، سنّت شده بود(1)
این عمل شنیع قداست حرم را شکست و جوانان هوسباز را بر آن داشت تا در کنار بیت اللّه الحرام به نظارهی برهنگان بپردازند .
روزی بانویی زیبا برای طواف آمد ، لباسی عاریه می خواست کسی پیدا نشد که به او عاریه دهد ، به ناچار لباسهای خود را خارج و برهنه مشغول طواف شد در حالی که با دستان خود عورتینش را پوشانده بود این شعر
1) اخبار مکه (ازرقی) ص 176 - 178 .
را میخواند:
الْیَوْمَ یَبْدُو بَعْضُهُ أَوْ کُلُّهُ وَمَا بَدَا مِنْهُ فَلا اُحِلُّهُ
امروز قسمتی یا همهاش آشکار است ، و آنچه از آن آشکار است خوب و روا نمیدارم(1)
این در حالی بود که جوانان مکه نگاهش می کردند .
وجود چنین مناظری جوانان هوسران را تحریک می کرد تا گاهی در خانهی خدا دست به بازوان زنان بزنند و هرزگی را پیشهی خود سازند(2)
در برخی روایات از قتاده نقل شده که گروهی از یمنی ها (بر اساس همان اندیشه های خرافی) برهنه طواف می کردند ، و عجیب تر آن که ابن عبّاس می گوید : برخی نه تنها در مسجد الحرام بلکه قبل از ورود به مکّه و دخول حرم لباس ها را از بدن خارج و عریان وارد مکه می شدند(3).
خلاصهی کلام این که طبق نوشتهی بسیاری از مفسّران و مورّخان شیعه و سنّی ، برهنه طواف کردن جزو عادت بسیاری از مردم زمان جاهلیت شده بود(4)
1) تفسیر قمی ج 1 ص 281 ، تفسیر کنز الدقائق ج 5 ص 389 و 390 ، احکام القرآن ابن عربی ج 2 ص 778 ، تفسیر ابن کثیر ج 3 ص 362 و 365 .
2) اخبار مکه (ازرقی) ص 182
3) تفسیر درّ منثور ج 3 ص 78 .
4) برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به : تفسیر تبیان ج 4 ص 386 ، مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 389 ، تفسیر مجمع البیان ج 4 ص 831 ، کنز العرفان ج 1 ص 94 ، زبدة البیان اردبیلی ص 70 ، آیات الاحکام استرابادی ج 1 ص 159 ، مسالک الافهام کاظمی ج 1 ص 172 ، بحار الانوار ج 83 ص 169 ، اخبار مکهی ازرقی ص 182 ، صحیح بخاری ج 2 ص 175 ، صحیح مسلم ج 4 ص 43 ، جامع البیان طبری ج 8 ص 109 ، احکام القرآن جصّاص ج 4 ص 205 ، معجم کبیر طبرانی ج 12 ص 11 ، تفسیر ثعلبی ج 2 ص 115 ، تفسیر کشّاف زمخشری ج 8 ص 109 ، تفسیر فخر رازی ج 14 ص 228 ، تفسیر قرطبی ج 7 ص 189 ، کامل ابن اثیر ج 1 ص 452 ، تفسیر ابن کثیر ج 3 ص 361 و 362 ، تفسیر درّ منثور ج 3 ص 78 ، مجمع الزوائد هیثمی ج 7 ص 23 )
در فضای تاریک عصر جاهلیت وجدان های بیداری نیز یافت میشدند که با بدعت ها و رسوم زشت آن دوران مخالفت کردند ، از جمله کسانی که با آنها مخالفت نمود عبدالمطلب بود ، یعقوبی مورّخ معروف در این باره مینویسد :
عبدالمطلب پرستش بتها را رها کرد ، و خدای متعال را به یگانگی شناخت ، و به نذر وفا نمود ، و سنّتهایی بنا نهاد که بیشتر آنها در قرآن آمده و در سنّت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هم پذیرفته شد ، و آن سنّتها عبارتند از : وفای به نذر ، پرداخت کردن صد شتر در دیه ، حرمت نکاح با محارم ، متوّقف کردن وارد شدن به خانهها از پشت آنها ، بریدن دست دزد ، نهی از زنده به گور کردن دختران ، مباهله (نفرین کردن بر یکدیگر) ، حرمت میگساری ، حرمت زنا ، حدّ زدن زناکار ، و قرعه زدن ، و این که نباید هیچکس برهنه اطراف کعبه طواف نماید ، و پذیرایی از مهمان ، و این که نباید هزینهی حج را جز از مالهای پاکیزهی خویش بپردازند ، و احترام و بزرگ داشتن
ماههای حرام(1)
1) . تاریخ یعقوبی ج 2 ص 10 .
سیوطی از ابن عباس نقل میکند وقتی قریش برهنه طواف میکردند و سوت میکشیدند و کف میزدند ، خداوند متعال این آیه را نازل کرده : «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»(1)بگو : چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده ، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟!(2)
و همچنین از ابن عباس نقل شده در ذیل آیهی شریفهی «خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»(3)گفته است : چون مردانی بودند که برهنه طواف می کردند ، لذا خداوند متعال آنان را به زینت فرمان داد ، و مراد از زینت همان لباس و ساتر عورت و انواع لباسهای خوب است(4)
منصور از مجاهد نقل می کند در بارهی این آیه که خداوند متعال میفرماید : «وَإِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا»(5)و هنگامی که کار زشتی انجام میدهند میگویند : پدران خود را بر این عمل یافتیم .
گفت : کار زشت آنها این بود که اطراف خانهی خداوند برهنه
1) سورهی اعراف آیهی 32 .
2) تفسیر درّ منثور ج 3 ص 80 .
3) (ای فرزندان آدم!) زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید . سورهی انفال آیهی 31 .
4) جامع البیان طبری ج 8 ص 119 ، تفسیر قرآن ابن ابی حاتم ج 5 ص 1464 ، تفسیر ابن کثیر ج 3 ص 365 ، تفسیر درّ منثور ج 3 ص 78 .
5) سورهی اعراف آیهی 28 .
طواف میکردند(1)
از این آیات شریفه معلوم میشود که بدعت برهنه طواف کردن که در دوران جاهلی مرسوم بود ، پس از بعثت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله همچنان در مکّه باقی ماند تا آن که پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله قدرت یافت و در سال نهم هجری علی بن ابی طالب علیهالسلام را به
مکّه اعزام و آن حضرت در منا پیام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به مردم ابلاغ و این عمل نابخردانه را ممنوع نمود .
علما و دانشمندان شیعه و اهل سنّت از امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام نقل کردند که آن حضرت فرمودند :
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله أَمَرَنِی عَنِ اللَّهِ أَنْ لا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ ، وَلا یَقْرَبَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ مُشْرِکٌ بَعْدَ هَذَا الْعَامِ » .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از طرف خدای متعال مرا مامور نموده است (تا به مردم ابلاغ کنم) که هیچ کس حق ندارد عریان طواف کند ، و هیچ مشرکی بعد از امسال حق زیارت و نزدیک شدن به مسجد الحرام را ندارد(2)
زمانی که وجود مقدّس خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله از جنگ تبوک مراجعت فرمود تصمیم گرفت به زیارت خانهی کعبه برود ، امّا فرمود :
1) جامع البیان طبری ج 8 ص 114 ، تفسیر قرآن عظیم ابن ابی حاتم ج 5 ص 1461 حدیث 8357 .
2) تفسیر قمّی ج 1 ص 282 ، علل الشرائع ج 1 ص 190 حدیث 2 ، وسائل الشیعه ج 13 ص 400 حدیث 18063 ، سنن دارمی ج 2 ص 68 ، سنن ترمذی ج 2 ص 179 حدیث 872 ، مستدرک حاکم ج 3 ص 52 و ج 4 ص 178 ، احکام القرآن ابن عربی ج 2 ص 452 ، تفسیر فخر رازی ج 15 ص 523 ، تفسیر قرطبی ج 8 ص 68 .
«إِنَّهُ یَحْضُرُ الْمُشْرِکُونَ فَیَطُوفُونَ عُرَاةً فَلا اُحِبُّ أَنْ أَحُجَّ حَتَّی لا یَکُونَ ذَلِکَ » .
از آنجایی که مشرکین در ایام حج به مکه میآیند و برهنه در خانهی خدا طواف میکنند ، (تا چنین وضعی ادامه دارد) من دوست ندارم اعمال حج را انجام بدهم (و آن وضع را مشاهده کنم)(1)
پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله سرانجام با اعزام امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام پروندهی این بدعت ناپسند را بستند ، و پس از آن با اقتدار کامل به مکه آمده و آنجا را از پلیدیها پاک نموند .
جهان تاریک جاهلیّت برای طلوع خورشیدِ هدایت ثانیه شماری میکرد
همه چیز بیانگر ضرورت بعثت و نیاز به وجود آیینِ سازنده و رهایی بخش ، و رهبر بزرگ ، مدبّر ، نجات دهنده و دلسوز بود .
در چنین وضع نابسامانی لطف خدای متعال شامل حال انسانهای آن عصر و نسل های آینده شد که خاتم الانبیا حضرت محمّد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله را برای رهایی مردم به پیامبری مبعوث فرمود .
پیامبری که آخرین پیامبر بود ، و کاملترین آیین را آورد ، و همهی پیامبران پیشین در انتظار او بودند تا او بیاید ، و آیین توحید و نجات بخش خدا را کامل
1) تفسیر مجاهد ج 1 ص 271 ، جامع البیان طبری ج 10 ص 44 ، کتاب الدرر ابن عبدالبر ص 251 ، تفسیر قرطبی ج 8 ص 67 ، تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 90 ، تفسیر درّ منثور ج 3 ص 209 .
نماید ، و همهی بشریّت را از لجنزارهای آلودگی گناه و انحراف رهایی بخشد .
با بعثت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله هم خورشید نجاتبخش اسلام طلوع کرد ، و هم شخصیّت عظیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله متولّد شد ، در سراسر زندگی پیامبر روزی مبارکتر از روز بعثت نبود ؛ چون که روز تولّد آن حضرت بیانگر تولّد جسم او بود ، گرچه آن هم مبارک بود ، ولی روز بعثت روز تولّد شخصیت پیامبر عظیم الشان صلیاللهعلیهوآله بود که بسیار مبارکتر بود .
اگر روز هجرت پیامبر از مکّه به مدینه بسیار مهم بود ، و به همین خاطر به پیشنهاد امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام آن روز را به عنواز آغاز تاریخ مسلمانان قرار دادند ، مهم بودن هجرت از این جهت بود که آرمان های بعثت پس از پشتسر گذاشتن سختیها ، تولّد تازه یافت و آمادهی اجرا و بروز و ظهور و تعمیق و گسترش گردید .
در آیهی مورد بحث فرمود : «هر چند پیش از آن همه در گمراهی آشکاری بودند » ، گمراهی یک امر عدمی است و امر جودی نیست که بخواهد تحقّق پیدا کند ، بنابراین ، گمراهی الهی به معنای رها کردن انسان به حال خودش میباشد ، خداوند به انسان هدایت درونی و بیرونی داده است ، امّا اگر انسانی خودش همهی درها را بست خدای متعال نیز او را به خودش رها میکند ، و همین که خداوند کسی را رها کند گمراهی و اضلال به آن فرد روی میآورد
خداوند اضلال ابتدایی ندارد که بخواهد نصیب کسی کند و او را گمراه نماید ،
بلکه خدای سبحان انسان را هم با فطرت درونی که سرمایهی او میباشد آفرید ، و هم با وحی و نبوّت و انبیا و امامت و اولیای الهی او را هدایت میکند ، و هیچ کس را رها نکرده است ، امّا اگر کسی با وجود هدایت درونی و بیرونی باز هم سر کشی کرد و بی راهه رفت خداوند متعال مهلت میدهد و راه توبه و انابه را باز میکند و فرصت میدهد .
اگر کسی با وجود این همه فرصت باز هم درهای الهی را خودش بست از آنجا به بعد خداوند این شخص را گمراه میکند ، گمراهی خداوند یعنی این که انسان را به حال خودش رها میسازد ، پس چیزی به عنوان ضلالت وجود ندارد که به کسی بدهد .
بنابراین ، اضلال و گمراه کردن یعنی این که خداوند انسان را به حال خودش رها کند ، از این جهت در روایات از رییس مذهب امام جعفر صادق علیهالسلام نقل شده فرمود :
«سَمِعَتْ اُمُّ سَلَمَةَ النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ فی دُعَائِهِ : اللَّهُمَّ وَلا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَدا ، فَسَأَلَتْهُ فِی ذَلِکَ ، فَقَالَ صلیاللهعلیهوآله : یَا اُمَّ سَلَمَةَ ! وَمَا یُوءْمِنُنِی ؟ وَإِنَّمَا وَکَلَ اللَّهُ یُونُسَ بْنَ مَتَّی إِلَی نَفْسِهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ فَکَانَ مِنْهُ مَا کَانَ» .
امّ سلمه از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنید که بارها در دعای شان میفرمودند : پروردگارا ! مرا حتی به اندازهی یک چشم بر هم زدن به حال خودم واگذار مکن .
امّ سلمه گفت : وقتی از آن حضرت در بارهی این دعا سوال کردم فرمود : ای
امّ سلمه ! چه چیز مرا ایمن میکند در حالی که خداوند یک لحظه یونس بن متی را به حال خود واگذارد و آن حوادث برایش رخ داد(1)
این دعای پر معنای پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله یک درس مهم را به همهی ما میدهد که در هر حال باید به خدا پناه برد ، و به لطف او متکی بود که پیامبران معصوم نیز بدون یاری او در لغزشگاهها مصون نخواهند بود تا چه رسد به انسانهای معمولی در برابر این همه وسوسههای شیطانی .
به همین دلیل است تار و پود و تمام هویت انسان به خداوند وابسته است ، اگر لطف الهی از ما لحظهای جدا شود سقوط میکنیم ، همانطور که معدهی انسان غذای خراب و یا سم را نمیپذیرد و سریع پس میزند ، قلب انسان هم در واقع گناه را نمیپذیرد .
پس نه دستگاه طبیعتِ ما رها خلق شد و نه دستگاه فطرت ما ، و انسان در اثر گرایش به سوی بد کم کم با سم زندگی میکند مانند افراد معتاد ، وقتی که دستگاهی غیر سمی بود ولی مرتّب به او سم تزریق شود آن دستگاه هم سمی میشود ، قلب انسان نسبت به گناه هم همین طور است ، لذا فرمود : ما کسی را گمراه نمیکنیم چرا که گمراهی امری و جودی نیست بلکه عدمی است ، بلکه این انسان است که خودش کاری میکند که سدّ الابواب میشود ، و چون اینطور شد ما او را به حال خودش رها میکنیم ، پس این اضلال کیفری است ؛ چون انسان خودش راهها را میبندد خداوند به او کیفر میدهد و او را به خودش رها میکند تا گمراه شود .
1) قصص الانبیای جزایری ص 433 ، بحار الانوار ج 14 ص 384 .
از همین جهت در آیات قرآن کریم میفرماید :
«وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هادٍ»(1)
و هر کس را خداوند (به خاطر اعمالش) گمراه سازد ، هیچ راهنمایی برای او نخواهد بود .
و در آیات مبارکات دیگر فرمود :
«وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هادٍ * وَمَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اللَّهُ بِعَزیزٍ ذِی انْتِقَامٍ»(2)
و هر کس را خداوند گمراه کند ، هیچ هدایتکنندهای ندارد ، و هر کس را خدا هدایت کند ، هیچ گمراهکنندهای نخواهد داشت ، آیا خداوند توانا و دارای مجازات نیست ؟
و در سورهی مبارکهی ابراهیم میفرماید :
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(3)
ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (حقایق را) برای آنها آشکار سازد ، سپس خداوند هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه ، و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت میکند ؛ و او توانا و حکیم است .
و در سورهی مبارکهی فاطر چنین آمده :
«مَا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(1)
هر رحمتی را خدای متعال به روی مردم بگشاید کسی نمیتواند جلوی آن را بگیرد ، و هر چه را امساک و منع کند کسی غیر از او قادر به فرستادن آن نیست ، و او عزیز و حکیم است .
یعنی ما یا درِ رحمت را باز میکنیم یا میبندیم ، و این طور نیست که بخواهیم درِ عذاب را باز کنیم ، در اینجا تعبیر فتح و امساک است و تعبیر فتح و فتح نیست که بخواهد درِ عذاب را باز کند ، بر این اساس آنچه که خدای سبحان به عنوان درِ رحمت باز میکند دیگر کسی نمیتواند آن را ببندد ، و زمانی که درِ رحمت را ببندد دیگر کسی توانایی باز کردن آن را ندارد.
از آن جا که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله تنها برای قوم امّی خود مبعوث نبود ، بلکه دعوتش همهی جهانیان را دربر میگرفت ، در آیهی بعد میفرماید :
1) سورهی فاطر آیهی 2 .
«وَآخَرینَ مِنْهُمْ لَمّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» و (همچنین پیامبر) رسول است بر گروه دیگری (از عرب و عجم) که هنوز به آنها ملحق نشدهاند ، و او خدای شکستناپذیر و تمام کارهایش با حکمت و مصلحت است
اقوام دیگری که بعد از یاران پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله پا به عرصهی وجود گذاشته و میگذارند ، در همان مکتب تعلیم و تربیت پیامبر پرورش یافتند ، و از سرچشمهی زلال قرآن و سنت آن حضرت سیراب گشتند ، و آنها نیز مشمول این دعوت بزرگ بودند .
از این آیهی مبارکه به صراحت استفاده میشود که دعوت رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله عمومی و جهانی است و اختصاص به قوم و طایفه و جماعت خاصّی ندارد .
در حدیثی که بسیاری از علمای شیعه و سنی نقل کردهاند چنین آمده : هنگامی که پیغمبر خاتم صلیاللهعلیهوآله این آیه را تلاوت فرمود ، اصحاب سوال کردند: اینها چه کسانی هستند ؟
حضرت دست مبارک خود را بر شانهی سلمان گذاشت و فرمود : «لَوْ کَانَ
الاْءیمَانُ عِنْدَ الثُّرَیَّا لَنَالَهُ رِجَالٌ مِنْ هَوءُلاءِ» اگر ایمان در ثریا(1)باشد مردانی از این گروه (ایرانیان(2)به آن دست مییابند(3)
همانطوری که شبیه این حدیث راجع به علم در منابع شیعه و سنی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله وارد شده که فرمودند :
«لَوْ کَانَ الْعِلْمُ مَنُوطا بِالثُّرَیَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِسَ » .
اگر علم به ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت(4)
این حدیث با اندکی اختلاف در الفاظ در منابع اهل سنّت هم آمده است . مسند احمد بن حنبل ج 2 ص 420 و 422 و 469 ، صحیح ابن حبّان ج 16 ص 299 ، علل دار قطنی ج 10 ص 48 ، ذکر اخبار اصفهان ابو نعیم ج 1 ص 4 - 6 ، تاریخ مدینة دمشق ج 51 ص 140 ، مجمع الزوائد هیثمی ج 10 ص 64 .
و در روایتی دیگر از ابو جعفر امام پنجم حضرت باقر العلوم علیهالسلام در بارهی سخن خدای متعال که فرمود : «وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ» روایت شده که فرمود :
1) ثریا ستارهی دوردستی است که در این زمینه ضرب المثل شده است .
2) این یکی از معجزات پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله است ؛ زیرا که آن حضرت خبر فتح کشور عجم و ایران را توسّط مسلمانان داده بود .
3) تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 429 ، این حدیث در مسند احمد بن حنبل ج 2 ص 417 ، صحیح بخاری ج 6 ص 63 ، صحیح مسلم ج 7 ص 192 ، کشّاف زمخشری ج 4 ص 530 ، تفسیر قرطبی ج 18 ص 93 ، تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 388 ، تفسیر درّ منثور ج 6 ص 215 با اختلاف کمی در الفاظ ذیل آیهی مذکور نقل شده است
4) قرب الاسناد ص 109 حدیث 377 ، تفسیر محیط اعظم سید حیدر (متوفّای قرن هشتم ه) ج 1 ص 260 ، بحار الانوار ج 1 ص 195 حدیث 16 ، الغدیر ج 6 ص 188 .
«هُمُ الاْءَعَاجِمُ وَمَنْ لاَ یَتَکَلَّمُ بِلُغَةِ الْعَرَبِ ؛ فَإِنَّ النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله مَبْعُوثٌ إلَی مَنْ شَاهَدَهُ وَإِلَی مَنْ بَعْدَهُمْ مِنْ الْعَجَمِ وَالْعَرَبُ» .
آنها عجمها و کسانی هستند که با لغت عرب سخن نمیگویند ؛ زیرا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله مبعوث شده برای کسانی که او را دیدهاند و تمامی کسانی که بعد از آنان از عرب و غیر عرب میآیند(1)
مرحوم طبرسی در «مجمع البیان » ذیل این آیهی شریفه از مجاهد و ابن زید نقل میکند که مقصود از «آخرین » تمام افرادی هستند که بعد از صحابه و حاضرین آن زمان ، تا روز قیامت خواهند آمد ؛ چون که خداوند سبحان پیامبرش را به سوی همهی آنها برانگیخت ، و شریعت او برای همه لازم الاجرا میباشد گر چه ملحق به زمان صحابه نبودند(2)
متاسفانه امروزه افرادی هستند که صدای خودشان را بلند میکنند و
میگویند : این دین و آیین برای پیغمبری است که هزار سال قبل بوده ! انسان باید بصیرت داشته باشد به روز کار کند !
ظاهرا این افراد از دین و آیین اسلام و قرآن چیزی نمیفهمند که این حرفها را میزنند ، و الاّ صرف نظر از ادلّهی فراوان دیگر ، این آیهی کریمه صراحت دارد که پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فقط برای مردم زمان خودش نبود ؛ زیرا میفرماید : «وَآخَرینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ» .
انسانهایی که بعد از عصر پیامبر به دنیا آمدند و تا قیام قیامت خواهند آمد
همه مشمول این آیهی شریفه هستند که باید از آن پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله تبعیّت کنند ؛ چون که آن حضرت هم برای مردم زمان خود مبعوث شده ، و هم برای دیگرانی که بعدا میآیند ، لذا در روایتی از رییس مذهب امام صادق علیهالسلام آمده :
«حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ أَبَدا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَحَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَدا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ، لا یَکُونُ غَیْرُهُ وَلا یَجِیءُ غَیْرُهُ » .
حلال محمد صلیاللهعلیهوآله همیشه و تا روز قیامت حلال است ، و حرام محمد صلیاللهعلیهوآله همیشه و تا روز قیامت حرام است ، و چیزی بر خلاف آن نمیشود و شرعی دیگر نخواهد آمد(1)
خلاصهی کلام این که تشریع دین و انزال کتب آسمانی و بعثت رسولان برای تلاوت آیات آن کتاب برای مردم و تزکیه و تعلیم خلق ، همهاش فضل و منتی است از خدای متعال ، و به همین جهت در آیهی بعدی منت آن فضل را بر مردم میگذارد و میفرماید :
1) کافی ج 1 58 حدیث 19 ، وافی فیض کاشانی ج 1 ص 260 حدیث 201 ، تقریبا به همین مضمون در بصائر الدرجات ص 168 حدیث 7 و فصول مهمّهی شیخ حرّ عاملی ج 1 ص 643 حدیث 1015 نقل شده است .
«ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُوءْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ» این (برانگیختن به پیامبری و مسوولیت عظیم تعلیم و تربیت) فضل و کرامت خدای سبحان است که آن را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) عطا میکند ، و خداوند صاحب فضل بزرگ است .
بعثت و رسالت پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله و نزول آیات کریمه بر او ، و بناگذاری مکتب عالی قرآن آشکارترین فضل و رحمت پروردگار بر جامعهی بشری است ، و محصول همهی نعمتها میباشد که پروردگار عالم آن را در دسترس بشر نهاده و در اثر این موهبت ، جامعهی انسانی را امتیاز داده ، و زندگی آنان را صفا و نورانیت بخشیده است .
در حقیقت این آیه همانند آیهی 164 سورهی مبارکهی آل عمران است که فرمود :
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُوءْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ» .
خداوند بر مومنان منت نهاد (نعمت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند ، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند .
لازم به یادآوری است که تعبیر «من یشاء» (هر کس را بخواهد) مفهومش این نیست که خدای متعال بیحساب و کتاب ، فضل و مرحمت خود را به کسی میدهد ، بلکه مشیت در این جا همراه با حکمت است .
امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام نیز در تشریح و توضیح این فضل بزرگ الهی در «نهج البلاغه» میفرماید :
«فَانْظُرُوا إِلَی مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ حِینَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ رَسُولاً ، فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ ، وَجَمَعَ عَلَی دَعْوَتِهِ اُلْفَتَهُمْ ، کَیْفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَیْهِمْ جَنَاحَ کَرَامَتِهَا ، وَأَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ نَعیمِهَا ، وَالْتَفَّتِ الْمِلَّةُ بِهِمْ فی عَوَائِدِ بَرَکَتِهَا ، فَأَصْبَحُوا فی نِعْمَتِهَا غَرِقِینَ ، وَفی خُضْرَةِ عَیْشِهَا فَکِهِینَ
پس توجه کنید به بزرگی نعمتهایی که خداوند متعال به هنگام بعثت پیامبر به آنان ارزانی داشت ، سپس اطاعت آنان را به آیین خود پیوند داد ، و با دعوتش آنها را متّحد کرد ، و بنگرید که چگونه نعمت الهی پر و بال کرامت خود را بر آنها گسترش داد ، و نهرهای مواهب خود را به سوی ایشان جاری کرد ، و آیین حق با تمام برکتهایش آنان را در برگرفت ، در میان نعمتها غرق شدند ، و در شادابی زندگانی شادمان شدند(1)
1) نهج البلاغه ضمن خطبهی قاصعه 192 نشر دار الهجره قم .
در رابطه با فضل الهی روایتی از رییس مذهب امام جعفر صادق علیهالسلام نقل شده که آن حضرت فرمود :
«جَاءَ الْفُقَرَاءُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَقَالُوا : یَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ الأَغْنِیَاءَ لَهُمْ مَا یُعْتِقُونَ وَلَیْسَ لَنَا ، وَلَهُمْ مَا یَحُجُّونَ وَلَیْسَ لَنَا ، وَلَهُمْ مَا یَتَصَدَّقُونَ وَلَیْسَ لَنَا ، وَلَهُمْ مَا یُجَاهِدُونَ وَلَیْسَ لَنَا ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : مَنْ کَبَّرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ مَرَّةٍ کَانَ أَفْضَلَ مِنْ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ ، وَمَنْ سَبَّحَ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ کَانَ أَفْضَلَ مِنْ سِیَاقِ مِائَةِ بَدَنَةٍ .
وَمَنْ حَمِدَ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ کَانَ أَفْضَلَ مِنْ حُمْلَانِ مِائَةِ فَرَسٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِسُرُجِهَا وَلُجُمِهَا وَرُکُبِهَا ، وَمَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ مِائَةَ مَرَّةٍ کَانَ أَفْضَلَ النَّاسِ عَمَلاً ذَلِکَ الْیَوْمَ إِلاّ مَنْ زَادَ»
جمعی از نیازمندان به خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شدند و عرض کردند : توانگران با ثروتی که دارند بندگان را (خریده و) آزاد میکنند ولی دست ما از مال دنیا خالی است ، ثروتمندان قادرند که به حج بروند ولی ما این توانایی رانداریم ، و آنان از مال خود (در راه خدا) صدقه میدهند ولی برای ما مقدور نیست ، و آنها اسباب رفتن به جهاد را مهیّا دارند و ما از تهیّهی آن ناتوانیم .
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به آنها فرمود : کسی که صد مرتبه تکبیر (اللّه اکبر) بگوید بهتر از صد بنده آزاد کردن است ، و کسی که صد مرتبه تسبیح (سبحان اللّه) بگوید بهتر از قربانی کردن صد شتر در حج است ، و کسی که صد مرتبه خدا را حمد گوید و ستایش کند (الحمد للّه گوید) بهتر از هدیهی صد اسب با تجهیزات کامل و با زین و مهار و سوار آنها در راه خدا است ، و کسی که صد
مرتبه تهلیل (لا إله إلاّ اللّه) گوید در آن روز عمل او از اعمال تمام مردم برتر است مگر کسی که بیشتر از او (این ذکر شریف را) گفته باشد .
امام صادق علیهالسلام در ادامهی این روایت میفرمایند :
«فَبَلَغَ ذَلِکَ الأَغْنِیَاءَ فَصَنَعُوهُ ، قَالَ : فَعَادَ الْفُقَرَاءُ إِلَی النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله فَقَالُوا : یَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ بَلَغَ الأَغْنِیَاءَ مَا قُلْتَ فَصَنَعُوهُ ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُوءْتِیهِ مَنْ یَشاءُ» .
چون این خبر به گوش ثروتمندان و مال اندوزان رسید ، آنان نیز (طبق دستور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ) مشغول گفتن این اذکار شدند ، بار دیگر مستمندان به محضر رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شدند و عرض کردند : ای رسول خدا! آنچه را که (به ما) تعلیم فرمودی به گوش توانگران رسید و آنان نیز مشغول این اذکار شدند ، حضرت در پاسخ آنان فرمود : این همان فضل و بخشش الهی است که به هر کس که بهخواهد عنایت میفرماید ؛ و خداوند صاحب فضل و رحمت بیشماری است(1)
خدای تبارک و تعالی به هر کسی که بخواهد و آن کس لیاقت داشته باشد و نیّت پاک و اخلاق و رفتار خوب داشته باشد تفضّل میکند .
تفضّلات الهی دو گونه هستند ؛ بخشی از آن شامل همهی انسانها میشود ،چه بخواهند یا نخواهند ، و بخشی دیگر تفضّلات ویژهای هستند که انسان باید
1) کافی ج 2 ص 505 حدیث 1 ، ثواب الاعمال ص 10 ، اعلام الدین ص 358 و 359 .
آنها را از خداوند طلب کند ، لذا در سورهی مبارکهی نسا میفرماید :
«وَاسْئَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ»(1)
و از فضل (و رحمت) خداوند (برای رفع مشکلات) طلب کنید .
نازلترین همّت آن است که انسان تنها نجات خود از دوزخ را از خدای متعال بخواهد ، درجهای که حتی اطفال ، دیوانگان و مستضعفان فکری نیز از آن بهرهمند میباشند ؛ زیرا هیچیک از این گروهها اهل دوزخ نیستند .
انسان باید به دنبال فضل خاص خدای سبحان باشد و یقین داشته باشد که عالیترین درجات بهشت در انتظار مومنان است ، و رسیدن به آن جز با سوال و درخواست از خداوند ممکن نیست ؛ چون که فضل بخششی است که افزون بر مقدار مقرّر و لازم باشد ، و تفضّل شونده حقی نسبت به آن نداشته است ، تنها عامل آن لطف و بزرگواری تفضّلکننده است .
با نگاهی عمیقتر میتوان گفت : آنچه از جانب خدای سبحان به انسانها میرسد و هر فیضی که از طرف مبدا جهان نصیب آنان میشود ، تنها از فضل و رحمت خدای متعال است ، از این جهت در بعضی از آیات به همهی مومنان خطاب میشود :
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدا»(2)
و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود هرگز احدی از شما پاک نمیشد .
این خطاب نشان آن است که از انسان بهطور استقلال کاری ساخته نیست ،
بلکه او تنها آینه دار جمال فیض حقّ است ، حتی نمیشود گفت که : من مثلاً عمری زحمت کشیده و تحصیل علم کردهام ، و من چنین و چنان کردم تا سرمایهی زیاد به دست آوردم ؛ زیرا بسیار بودند کسانی که ارادهی تحصیل علم داشتند ولی توفیق نصیب آنان نشد ، عالمی که خود را از خداوند طلبکار میداند در این محاسبه به خطا رفته و از علم خود سودی نمیبرد ؛ زیرا چنین علمی نافع نیست .
و افراد زیادی بودند تلاش و کوشش کردند تا سرمایهدار شوند ولی توفیق باآنها همراه نبود و بهجایی نرسیدند .
بر همین اساس ، خدای سبحان در سورهی مبارکهی نور مکرّر هشدار میدهد که نپندارید اگر علم خوب و عمل صالحی نصیب شما شد از جانب خود شما است و از خداوند طلبی پیدا میکنید ، بلکه باید خود را پیوسته بدهکار فیض و فضل الهی بدانید ، در یکجا میفرماید :
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللّهَ تَوّابٌ حَکیمٌ»(1)
و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و این که او توبه پذیر و حکیم است (بسیاری از شما گرفتار مجازات سخت الهی میشدید) .
و در آیهی مبارکهی دیگر فرمود :
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللّهَ رَوءُفٌ رَحیمٌ»(2)
و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود و این که خداوند مهربان و رحیم است (مجازات سختی دامانتان را میگرفت) .
و در مورد دیگر میفرماید :
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَالاْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فیما أَفَضْتُمْ فیهِ عَذابٌ عَظیمٌ»(1)
و اگر فضل و رحمت الهی در دنیا و آخرت شامل شما نمیشد ، به خاطر این گناهی که کردید عذاب سختی به شما میرسید .
و ظریفتر و گستردهتر از هر سه آیه ، همان است که سابقا ذکر شد :
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدا»(2)
و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود هرگز احدی از شما پاک نمیشد .
در این آیهی کریمه به نحو سالبهی کلّیه دلالت دارد که هیچ کس حتی پیامبران بدون فضل الهی تزکیه نمیشوند ، و جز از طریق فضل و فیض الهی به آن همه مقامات راه نمییابند .
و در آیهی کریمهی دیگر فرمود :
«ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ»(3)
سپس شما پس از این ، روگردان شدید ، و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود از زیانکاران بودید .
این آیهی شریفه بر نهایت فضل و رحمت الهی دلالت دارد ؛ زیرا مفهوم این
کلام چنین است که بنی اسرائیل که شاهد آن همه معجزات روشن حضرت موسی علیهالسلام بودند ، پس از فاصلهای کوتاه پیمان شکنی کرده و از چنان پیمان غلیظ و شدیدی روبرگرداندند ، و به زشتترین کردار اخلاقی و حقوقی (گوساله پرستی) روی آورده ، و شایستهی هلاکت و عذاب شده بودند ، و طبق قانون عدل و قسط هیچگونه استحقاق نجاتی نداشتند ، بلکه همهی زمینههای خسارت و عذاب برای آنها فراهم بود .
امّا در عین حال مشمول لطف خاص الهی شده و با توفیق توبه ، عذاب الهی از آنان دفع شد ، و به خاطر فضل و رحمت بیکران خداوند از خسارت و عذاب رهایی یافتند ، در حالی که اگر فضل و رحمت و توفیق ویژهی الهی شامل آنان نمیشد ، از خاسران و زیانکاران بودند .
حتی عبور بهشتیان در قیامت از آتش ، ضمن این که بازتاب نظام زندگی دنیاست ، همراه با فضل الهی است و ثمرهی نیکوی دیگری دارد که موجب مزید شکر بهشتیان خواهد شد ؛ زیرا آنان با عبور از دوزخ متوجّه میشوند که از چه مرحلهی پر خطر و مقطع هولناکی ردّ شدند ، لذا در بعضی از اخبار آمده :
«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لا یُدْخِلُ أَحَدا الْجَنَّةَ حَتَّی یَطَّلِعَهُ عَلَی النَّارِ وَمَا فیهَا مِنَ الْعَذَابِ ؛ لِیَعْلَمَ تَمَامَ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْهِ وَکَمَالَ لُطْفِهِ وَإِحْسَانِهِ إِلَیْهِ ، فَیَزْدَادَ لِذَلِکَ فَرَحا وَسُرُورا بِالْجَنَّةِ وَنَعیمِهَا ، وَلا یُدْخِلُ أَحَدا النَّارَ حَتَّی یَطَّلِعَهُ عَلَی الْجَنَّةِ وَمَا فیهَا مِنْ أَنْوَاعِ النَّعیمِ وَالثَّوَابِ؛ لِیَکُونَ ذَلِکَ زیَادَةَ عُقُوبَةٍ لَهُ حَسْرَةً عَلَی مَا فَاتَهُ مِنَ الْجَنَّةِ وَنَعیمِهَا» .
خدای تعالی احدی را داخل بهشت نمیکند مگر بعد از آن که او را از آتش
جهنم آگاه سازد و نشانش دهد تا عذابهای آن را ببیند ؛ برای این که تمام فضل خدای سبحان و کمال لطف و احسان او را بداند و بشناسد تا از بهشت و نعمتهای آن بیشتر خوشحال و مسرور شود ، و هم چنین هیچ کس را داخل جهنم نمیکند مگر بعد از آن که او را از انواع نعمتهای بهشت و ثوابهای آن آگاه سازد و نشانش دهد ؛ برای این که در جهنم عقوبتش سختتر و حسرتش بر فوت بهشت و نعیم آن بیشتر گردد(1)
و در سورهی مبارکهی دیگر میفرماید :
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاّ قَلیلاً»(2)
و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود جز عدّهی کمی همگی از شیطان پیروی میکردید (و گمراه میشدید) .
و در مورد دیگر فرمود :
«أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُوءْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ»(3)
و تمام فضل (و رحمت) به دست خدای متعال است ، به هر کس بخواهد آن را میبخشد ، و خداوند دارای فضل عظیم است .
خلاصهی کلام این که یک واقعیت غیر قابل تردید وجود دارد و آن این که ما هر وقت در مقام شکر الهی چه با فکر چه با زبان و چه با عمل برمیآییم ، خودِ این توانایی بر شکر در هر مرحله موهبت تازهای است ، و به این ترتیب اقدام بر
شکر ما را مدیون نعمتهای تازهی او میسازد ، با این حساب هرگز قادر نیستیم که حق شکر او را ادا کنیم ، همانگونه که سیّد الساجدین امام سجّاد علیهالسلام در مناجات به درگاه الهی عرضه میدارد :
«فَکَیْفَ لی بِتَحْصیلِ الشُّکْرِ وَشُکْری إِیّاکَ یَفْتَقِرُ اِلی شُکْرٍ ؟ فَکُلَّمَا قُلْتُ : لَکَ الْحَمْدُ وَجَبَ لِذَلِکَ أَنْ أَقُولَ : لَکَ الْحَمْدُ » .
چگونه میتوانم حق شکر تو را بجای آورم در حالی که همین شکر من نیاز به شکری دارد ، و هر زمان که میگویم : حمد و سپاس مخصوص تو است ، بر من لازم است که به خاطر همین توفیق شکرگزاری بگویم : لک الحمد(1)
بنا بر این برترین مرحلهی شکری که از انسان ساخته است این است که اظهار عجز و ناتوانی از شکر نعمتهای او کند ، همانگونه که در حدیثی از رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام نقل شده میخوانیم که فرمودند :
«فیمَا أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَی مُوسَی علیهالسلام : یَا مُوسَی اشْکُرْنی حَقَّ شُکْری ، فَقَالَ : یَا رَبِّ ! وَکَیْفَ أَشْکُرُکَ حَقَّ شُکْرِکَ وَلَیْسَ مِنْ شُکْرٍ أَشْکُرُکَ بِهِ إِلاّ وَأَنْتَ أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ ؟ قَالَ : یَا مُوسَی الاْآنَ شَکَرْتَنی حِینَ عَلِمْتَ أَنَّ ذَلِکَ مِنِّی » .
از جمله چیزهایی که خداوند به حضرت موسی علیهالسلام وحی فرستاد این بود که ای موسی ! حق شکر مرا ادا کن ، موسی عرض کرد : پروردگارا! چگونه حق شکر تو را ادا کنم در حالی که هر زمانی شکر تو را بهجا آورم این موفّقیت چیزی است که خودت به من عطا فرمودی و نعمت تازهای برای من خواهد
1) مفاتیح الجنان مناجات خمس عشره مناجات شاکرین .
بود ، خداوند فرمود : ای موسی ! الآن حق شکر مرا ادا کردی ؛ چون که میدانی حتی این توفیق از ناحیهی من است(1)
از دست و زبان که برآید کز عهدهی شکرش به در آید
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد
بعد از بیان مطالب یاد شده در آیهی بعد مثلی آورده و فرمود :
1) کافی ج 2 ص 98 حدیث 27 ، قصص الانبیای راوندی ص 164 ، وافی فیض کاشانی ج 4 ص 350حدیث 2100 ، جواهر السنیّه ص 41 ، مرآة العقول ج 8 ص 161 حدیث 27 ، بحار الانوار ج 13 ص 351 حدیث 41 و ج 71 ص 36 حدیث 22 .
«مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفارا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَاللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ» کسانی که مکلف به تورات شدند ولی حق آن را ادا نکردند ، مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل میکند ، (آن را بر دوش میکشد امّا چیزی از آن نمیفهمد) چه بد است سرگذشت و مثال مردمی که آیات خدا را تکذیب کردند ، و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند .
واژهی «حمّلوا » به معنای کلّفوا «یعنی مکلّف شدند» میباشد(1)، میتوان گفت : یاد گرفتن چیزی یا تسلّط و آگاهی یافتن بر آن نیز نوعی حمل است ، قرآن کریم عالمان تورات را حامل آن معرّفی کرده است چنان که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز عالمان به قرآن کریم را حملهی آن نامیده و فرمود :
«أَشْرَافُ اُمَّتِی حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَأَصْحَابُ اللَّیْلِ » .
1) مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 257 ، طراز اوّل ج 7 ص 330
شرافتمندان امّت من حاملان و عالمان قرآن و شب زنده داران هستند(1)
و در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است :
«حَمَلَةُ الْقُرْآنِ عُرَفَاءُ أَهْلِ الْجَنَّةِ» .
حاملان و عالمان قرآن روسای اهل بهشت هستند(2)
واژهی «اسفار» جمع «سِفر» به معنای کتابها است از مادّهی «سفر»(3)
آن کتابی که الآن در دست یهودیان است ، عهد عتیق نام گرفته که سه بخش دارد ، بخش اوّل آن تورات یا شریعت موسی است که پنج سِفر یا کتاب را دربر دارد و از منزلت بیشتری نزد یهودیان برخوردار است(4)
منظور از این که فرمود : «مثل آنهایی که تورات بر آنان تحمیل شد» این است که تورات به آنان تعلیم داده شد ، و مراد از این که فرمود : «ولی آن را حمل نکردند» این است که به آن عمل نکردند ؛ چون ذیل همین آیهی مبارکه میفرماید : «بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ» تایید کننده و شاهد بر این معنا است .
و مقصود از کسانی که تورات برای آنها آمده ولی به آن عمل نکردند ،
1) معانی الاخبار ص 178 حدیث 1 ، من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 399 حدیث 5855 ، وافی فیض کاشانی ج 7 ص 101 حدیث 5542 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 168 حدیث 7647 .
2) کافی ج 2 ص 606 حدیث 11 ، معانی الاخبار ص 323 حدیث 1 ، وافی فیض کاشانی ج 9 ص 1710 حدیث 7665 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 175 حدیث 7665 و ص 179 حدیث 7673 .
3) لسان العرب ج 4 ص 370 ، تاج العروس ج 6 ص 528 .
4) فرهنگ شیعه ص 206 .
یهودیانی میباشند که خداوند تورات را بر پیامبر آنان حضرت موسی علیهالسلام نازل کرد ، و آن پیامبر معارف و شرایع آن را تعلیمشان داد ولی رهایش کردند ، و به دستورات آن عمل ننمودند ، لذا خدای تعالی برایشان مثلی زد ، و آنها را به الاغی تشبیه کرد که کتابهایی بر آن بار شده و خودِ آن حیوان هیچ آگاهی از معارف و حقایق آن کتابها ندارد ، و در نتیجه از حمل آن کتابها چیزی به جز خستگی برایش نمیماند .
سعدی با الهام گرفتن از این آیه چنین سروده است :
علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقّق بود نه دانشمند چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر که بر او هیزم است یا دفتر؟(1)
وجه اتّصال این آیهی مبارکه با آیهی قبلش این است که بعد از آنکه خدای تعالی سخن را با مسالهی بعثت پیامبر امّی آغاز کرد ، و بر مسلمانان منّت نهاد که از میان تمام اقوام امّی پیامبر را در بین آنان مبعوث کرد تا کتاب را بر آنان بخواند ، و آنها را تزکیه کند ، و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد ، و در نتیجه از ظلمتهای گمراهی به سوی نور و هدایت بیرونشان نموده ، و از حضیض جهل به اوج علم و حکمتشان برساند .
1) کلّیات سعدی .
و در آخر سوره هم به طور عتاب و توبیخ به رفتار آنان اشاره میکند که گروهی از مسلمانان در هنگام سخنرانی و خطبهی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در نماز جمعه ، برای به دست آوردن سود و تجارت از مجلس حضور آن حضرت پراکنده شدند و حرمت پیامبر عظیم الشان صلیاللهعلیهوآله را رعایت ننمودند ، و بهجای شکرگزاری در مقابل این منّت چگونه به سوی لهو و تجارت شتافتند ، با این که نماز جمعه از بزرگترین مناسک دینی است .
در این آیهی مبارکه مثل مذکور را برای یهودیان آورد که تورات تحمیلشان شد ولی به آن عمل نکردند ، آنها مانند خرانی شدند که بار کتاب بر دوش دارند ، و هیچ بهرهای از معارف و حکمتهای آن ندارند .
پس مسلمانان باید به دستورات دینی اهمیت دهند ، و در حرکات و سکنات خود مراقب خدای متعال باشند ، و رسول او را بزرگ بدانند و احترام کنند ، و آنچه برای شان آورده ناچیز نگیرند ، و بترسند از این که خشم خداوند آنان را بگیرد همانطور که یهود را گرفت ، و آنان را جاهلانی ستمگر خواند ، و به خرانی که بار کتاب به دوش دارند تشبیهشان کرده است .
این احتمال هست که یهودیان خیال میکردند که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله برای مردمی که پیامبر نداشتند مبعوث به رسالت شده است ، ولی ما یهودیان پیامبر داریم ، پس رسالتش شامل حال ما نیست ، لذا آیهی مورد بحث آنها را توبیخ میکند که اگر کتاب آسمانی خود را دقیقا خوانده و عمل میکردید این سخن را نمیگفتید ؛ چرا که بشارت ظهور پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در آن آمده است ، از این جهت آنها را به درازگوش تشبیه کرده .
همانطوری که الاغ از کتاب چیزی جز سنگینی احساس نمیکند ، و برایش تفاوت ندارد که سنگ و چوب بر پشت دارد یا کتابهایی که دقیقترین اسرار آفرینش و مفیدترین برنامههای زندگی در آن است ، یهودیانی که تورات را خواندند و به دستورات آن عمل نکردند مثل همان الاغ هستند ، وجه شباهت آنها این است که هر دو از مطالب مفید آن کتابها محروم هستند .
یهودیان از خود راضی که تنها به نام تورات به تلاوت آن قناعت کردند ، بدون آن که در محتوای آن اندیشه داشته باشند و عمل کنند مانند همان حیوانی هستند که در حماقت و نادانی ضرب المثل و مشهور خاص و عام است .
به هر حال این آیهی مبارکه علاوه بر توبیخ یهودیان ، هشداری است به همهی مسلمانان که مراقب باشند سرنوشتی همچون یهود پیدا نکنند ، این فضل عظیم الهی که شامل حال آنها شده ، و این قرآن مجید که بر آنها نازل گردیده برای این نیست که تنها در خانهها خاک بخورد ، یا برای حفظ از حوادث به هنگام سفر از زیر آن ردّ شوند .
یا برای میمنت و شگون خانهی جدید همراه آیینه به آن خانه منتقل شوند ، یا فقط سر مزار و مجالس فاتحه خوانده شود و تا این حد آن را تنزّل دهند ، و یا آخرین همت آنها تلاش و کوشش برای تجوید و تلاوت زیبا و ترتیل و حفظ آن باشد ، ولی در زندگی فردی و اجتماعی کمترین انعکاسی نداشته باشد ، و در عقیده و عمل از آن اثری به چشم نخورد .
به عبارت دیگر : قرآن کریم همانطوری که عمل به کتاب را منشا برکات مادّی و معنوی میداند ، سرپیچی از دستورهای آن را نیز منشا محرومیت از آن
برکات و عامل سقوط از انسانیت معرّفی میکند ، یعنی هم تبشیر و وعده دارد و هم انذار و وعید ، چنان که در آیهی مورد بحث توبیخ و وعید دارد ، البته این وعید مختص یهود تارک تورات نیست ، بلکه شامل مسلمانان تارک قرآن نیز میشود .
نتیجه این که قرآن کریم در آیهی مورد بحث به سختی بر یهودیان میتازد و آنان را همانند الاغی میداند که کتاب بر پشت حمل میکند و از آنچه بر پشت دارد غافل است و سود نمیبرد .
از آیات مختلف قرآن مجید و از تاریخ زندگی یهود چنین برمیآید که آنها خود را یک نژاد برتر میدانستند ، و معتقد بودند گل سر سبد جامعهی انسانی هستند ، بهشت به خاطر آنها آفریده شده ، و آتش جهنم با آنها چندان کاری ندارد ، آنها فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند .
خلاصه آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند ، این خود خواهی ابلهانه در آیات مختلفی از قرآن که سخن از یهود میگوید منعکس است .
در سورهی مبارکهی مائده میفرماید :
«نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَأَحِبّاوءُهُ»(1)
(یهود و نصارا گفتند :) ما پسران خدا و دوستان خاص او هستیم .
و در سورهی مبارکهی بقره فرمود :
1) . سورهی مائده آیهی 18 .
«وَقالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ کانَ هُودا أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ»(1)
آنها گفتند : هیچ کس جز یهود یا نصاری هرگز داخل بهشت نخواهد شد ، این آرزوی آنها است ، بگو : اگر راست میگویید دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید .
و در آیهی دیگر همین سوره میفرماید :
«وَقالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلاّ أَیّاما مَعْدُودَةً»(2).
گفتند : آتش دوزخ جز چند روزی به ما اصابت نخواهد کرد .
این پندارهای موهوم از یک سو آنها را به ظلم و جنایت و گناه و طغیان دعوت میکرد ، و از سوی دیگر به کبر و خودپسندی و خود برتربینی .
یهودیان مدّعی بودند بهشت مخصوص آنها است ، خدای متعال در سورهی مبارکهی بقره پاسخ دندانشکنی به آنان میدهد و میفرماید
«قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدّارُ الاْآخِرَةُ عِنْدَ اللّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ * وَلَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَدا بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ وَاللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ * وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّاسِ عَلی حَیاةٍ وَمِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ»(3)
بگو : اگر آن (چنان که مدّعی هستید) سرای دیگر در نزد خداوند مخصوص شماست نه سایر مردم ، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست میگویید ، ولی آنها به خاطر اعمال بدی که پیش از خود فرستادهاند ، هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد ، و خداوند نسبت به ستمگران آگاه است ، و آنها را حریصترین مردم حتی حریصتر از مشرکان بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود ، در حالی که این عمر طولانی ، او را از کیفر (الهی) باز نخواهد داشت ، و خداوند به اعمال آنها بینا است .
در این آیات شریفه برای ابطال ادعای یهودیان به چند چیز اشاره شد :
اوّل : این که آنها آرزوی مرگ کنند .
دوّم : آنها به خاطر اعمال خود ، هرگز چنین آرزویی نمیکنند .
سوّم : این گروه حتی از مشرکین هم به زندگی دنیا حریصترند .
چهارم : دوست دارند هزار سال به آنها عمر داده شود .
اگر کسی واقعا عقیده داشته باشد که سرای آخرت و بهشت مخصوص او میباشد ، پس چرا میل و اشتیاق ندارد تا به جوار رحمت خدای سبحان پناه ببرد ، و نعمتهای بی پایان بهشت در اختیارش باشد ؟ آیا آرزوی دیدن محبوب خود را ندارد ؟
یهودیان با گفتن این سخنها که بهشت مخصوص ما است ، یا ما چند روزی بیش در آتش نمیسوزیم ، میخواستند مسلمانان را نسبت به آیینشان بدبین و دلسرد کنند .
ولی خداوند از دروغ و تزویر آنان پرده برداشت ؛ زیرا آنها به هیچوجه حاضر به ترک زندگی دنیا نیستند ، و این خود دلیل قاطع و محکمی بر کذب ادّعایشان است .
علاوه بر این ، اگر انسان چنان ایمانی به سرای آخرت داشته باشد ، چرا این قدر به زندگی این جهان دل ببندد و برای رسیدن به آن مرتکب جنایات گردد ؟
آری ! آنها میدانستند که در پروندهی اعمالشان چه نقطههای سیاه و تاریکی وجود دارد ، و از اعمال زشت و ننگین خود مطّلع بودند ، و خداوند هم از اعمال این ستمگران آگاه است ، لذا جهان آخرت برای آنها سرای عذاب و شکنجه و رسوایی است ، و به همین دلیل خواهان آن نیستند و از مرگ میترسند .
ولی پیامبران بزرگ الهی از یک سو ایمان به زندگی جاویدان بعد از مرگ را در دلها زنده کردند ، و چهرهی ظاهری وحشتناک مرگ را در نظرها دگرگون ساخته و چهرهی واقعی آن را که دریچهای به زندگی عالیتر است ، به مردم نشان دادند .
و از سوی دیگر دعوت به عمل پاک و خالص نمودند تا وحشت از مرگ بهخاطر کیفر اعمال نیز زایل گردد .
بنا بر این ، انسانهای با ایمان و خوبان عالم از پایان زندگی و مرگ به هیچ وجه ترس و وحشت ندارند ، لذا مولی الموحدین امیر المومنین علیهالسلام در رابطه با علاقهاش به مرگ میفرماید :
«وَاللَّهِ لَابْنُ أَبی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اُمِّهِ » .
به خدا قسم انس و علاقهی پسر ابو طالب به مرگ بیشتر از علاقه و انس
کودک به پستان مادرش میباشد(1)
یکی از خصوصیات یهودیها این است که از همه حریصترند ، حریص در اندوختن مال و ثروت ، و در قبضه کردن دنیا ، و در انحصارطلبی ؛ آنها حتی از مشرکان که طبعا میبایست در جمعآوری اموال از همه حریصتر باشند ، و از هر راهی به دست آورند باکی نداشته باشند ، حریصترند .
آن چنان علاقه به دنیا دارند که دوست دارند هزار سال عمر کنند تا ثروت بیشتر جمع کنند ، و این عمل به خاطر ترس از مجازات است ، غافل از این که عمر طولانی آنها را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت
توجّه : مقصود از هزار سال عدد هزار نیست ، بلکه کنایه از عمر بسیار طولانی است ، و به عبارت دیگر : عدد تکثیر است نه تعداد .
یکی دیگر از خصوصیات یهودیان نژاد پرستی است ، اگر بنا شود نژاد پرستان جهان را ردهبندی کنیم بدون شک یهود در ردههای بالا قرار خواهند گرفت ، هم اکنون کشوری را که آنها به نام اسرائیل تشکیل دادهاند بر مبنای همین مسالهی نژاد پرستی تاسیس شده است ، چه جنایتهای هولناکی که برای تشکیل آن مرتکب شدند ، و چه جنایات وحشتناکی که برای نگهداری آن مرتکب میشوند .
همین وضع خاص آنها سبب شده که در انظار جهانیان منفور گردند ؛ چرا که مردم دنیا کسانی را که برای خود امتیازی بر دیگران قایل باشند هرگز قبول
1) نهج البلاغه ضمن خطبهی 5
نداشته و دوست ندارند .
اصولا نژاد پرستی شعبهای از شرک است ، و به همین دلیل اسلام شدیدا با آن مبارزه کرده و همهی انسانها را از یک پدر و مادر میداند که امتیازشان تنها به تقوا و پرهیزکاری است .
لذا در سورهی مبارکهی حجرات میفرماید :
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَاُنْثی وَجَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ»(1)
ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم ، و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ، (اینها ملاک امتیاز نیست ، بلکه) گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است ، خداوند دانا و آگاه است .
خداوند متعال در قرآن کریم مثالهای متعدّدی آورده است ، و هدف از تشبیه و تمثیل مجسّم ساختن حقایق و قرار دادن مسایل عقلی در قالب محسوس است ، این گونه تشبیهات بسیار دلنشین و موثّر و جذاب هستند ، و در این بحث به چند مورد از آنها اشاره میگردد :
1 - در سورهی مبارکهی ابراهیم میفرماید : «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِی السَّماءِ * تُوءْتی اُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَیَضْرِبُ اللّهُ الاْءَمْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ * وَمَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ
1) سورهی حجرات آیهی 13 .
کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاْءَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»(1)
آیا ندیدی چگونه خداوند کلمهی طیّبه و گفتار پاکیزه را به درخت پاکیزهای تشبیه کرده که ریشهی آن (در زمین) ثابت ، و شاخهی آن در آسمان است ، هر زمان میوهی خود را به اذن پروردگارش میدهد ؟ ! و خداوند برای مردم مثلها میزند شاید متذکّر شوند (و پند گیرند) ، (همچنین) کلمهی خبیثه و سخنِ آلوده را به درخت ناپاکی تشبیه کرده که از روی زمین برکنده شده و قرار و ثباتی ندارد .
در این آیات سخن پاکیزه به درخت پاکیزه و سخن آلوده به درخت ناپاک تشبیه شدند ، و هیچ لزومی ندارد که در هر تشبیه ، مشبه به با تمام آن صفات وجود خارجی داشته باشد ، بلکه هدف مجسّم ساختن چهرهی واقعی سخن پاک است ، و همچنین کلمهی شرک و برنامههای انحرافی و مردم خبیث همانند درختانی هستند که همه چیزشان خبیث و ناپاک و هیچ گونه میوه و ثمره و فایدهای جز مزاحمت و تولید درد سر ندارد .
علاوه بر این که وجود درخت ناپاکی که آن را از ریشه کنده باشند و در بیابان بر سینهی طوفان و تند باد قرار گرفته باشد ، کم نیست .
2 - در سورهی مبارکهی عنکبوت فرمودند : «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ * إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ * وَتِلْکَ الاْءَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»(2)
مثَل کسانی که غیر از خدا را اولیا و دوستان خود برگزیدند ، مثَل عنکبوت است که خانهای برای خود انتخاب کرده در حالی که اگر میدانستند سستترین خانهها خانهی عنکبوت است ، خداوند آنچه را غیر از او میخوانند میداند ، و او شکستناپذیر و حکیم است ، اینها مثالهایی هستند که ما برای مردم میزنیم ، و جز دانشمندان و عالمان آن را درک نمیکنند .
همانطوری که مشاهده میشود این مثال بسیار جالب و رسا و گویا و دقیق است ؛ زیرا هر حیوان و حشرهای برای خود خانه و لانهای دارد ، امّا هیچ یک از این خانهها به سستی خانهی عنکبوت نیست .
اصولاً خانه باید دیوار و سقف و دری داشته باشد ، و صاحب آن را از حوادث حفظ کند ، و طعمه و غذا و نیازهای او را در خود نگاه دارد ، بعضی از خانهها سقف ندارند اما لا اقل دیواری دارند یا اگر دیوار ندارند سقفی دارند ، ولی لانهی عنکبوت که از تعدادی تارهای بسیار نازک ساخته شده نه دیواری دارد نه سقفی ، نه حیاطی و نه دری ، و از سوی دیگر مصالح آن به قدری سست و بی دوام است که در برابر هیچ حادثهای مقاومت نمیکند .
اگر نسیم ملایمی بوزد تار و پودش را درهم میریزد ، یا اگر چند قطره باران بر آن ببارد آن را متلاشی میکند ، کمترین شعلهی آتشی به آن برسد نابودش میسازد حتی اگر گرد و غبار بر آن بنشیند پاره پاره میشود ، و از سقف خانه آویزان میگردد .
درست است که این خانه و لانه برای عنکبوت با آن پاهای بلند و طولانیش هم مرکز استراحت است و هم دکان و دامی برای صید حشرات و تحصیل غذا ،
ولی در مقایسه با لانهها و خانههای حیوانات و حشرات دیگر بی نهایت سست و بی دوام است .
آنهایی که به غیر خدای متعال تکیه میکنند مثل این است که تکیهی آنها بر تار عنکبوت است ، آن معبودهای دروغین نه سودی دارند و نه زیانی را دفع و نه مشکلی را حل میکنند و نه در روز بیچارگی پناهگاه کسی هستند .
تخت و تاج فرعونها ، اموال بی حساب قارونها ، قصرها و گنجهای پادشاهان همه در مقابل ذات لایزال الهی مانند تارهای عنکبوت بی دوام ، سست ، غیر قابل اعتماد و ناپایدار در برابر طوفان حوادث هستند .
تاریخ نیز نشان میدهد که به راستی هیچ یک از این امور نمیتواند تکیهگاه انسان گردد.
ولی آنهایی که بر ایمان و توکل بر خدای عالم تکیه میکنند ، تکیه بر سد پولادین دارند .
توجّه : اهمیت و ظرافت مثال در بزرگی و کوچکی آن نیست ، بلکه در انطباق آن بر مقصود است ، گاه کوچک بودن آن بزرگترین نقطهی قوت آن است .
مثلاً هنگامی که سخن از تکیهگاههای سست و بی اساس است ، باید مثال را از تار عنکبوت انتخاب کرد که بهتر از هر چیز میتواند این سستی و ناپایداری و عدم ثبات را منعکس کند ، این عین فصاحت و بلاغت است .
از این جهت است که میفرماید : «تنها عالمان هستند که ریزهکاریهای مثالهای قرآن را درک میکنند» .
3 - در سورهی مبارکهی حشر میفرماید : «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ
لَرَأَیْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَتِلْکَ الاْءَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»(1)
اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم ، میدیدی که در برابر آن خاشع میشود و از خوف خدا میشکافد ، اینها مثالهایی هستند که برای مردم میزنیم شاید در آن تفکّر و اندیشه کنند .
مراد و مقصود از این آیهی شریفه تعظیم امر قرآن است ؛ به خاطر استعمالش بر معارف حقیقی و اصول شرایع و عبرتها و مواعظ و وعد و وعیدهایی که در آن است ، و نیز به خاطر این که کلام خداوند بزرگ و عظیم است ، و معنای آیه این است که : اگر ممکن بود قرآن بر کوهی نازل شود ، و ما قرآن را بر کوه نازل میکردیم ، قطعا کوه را با آن همه صلابت و غلظت و بزرگی هیکل و نیروی مقاومتی که در برابر حوادث دارد ، میدیدی که از ترس خدای عزّ و جلّ متاثّر و متلاشی میشد ، و وقتی حال کوه در برابر قرآن چنین است ، انسان سزاوارتر از آن است که وقتی قرآن بر او تلاوت میشود و یا خودش آن را تلاوت میکند قلبش خاشع گردد .
بنا بر این ، بسیار جای تعجب است که جمعی از همین انسانها نه تنها از شنیدن قرآن خاشع نمیگردند و دچار ترس و دلواپسی نمیشوند ، بلکه در مقام دشمنی و مخالفت هم برمیآیند .
به عبارت دیگر: این مثل را خدای تعالی برای مردم در امر قرآن زده تا عظمت و جلالت قدر آن را از این نظر که کلام حق و مشتمل بر معارفی عظیم است ، به
1) سورهی حشر آیهی 21 .
ذهن مردم نزدیک سازد تا در بارهی آن تفکر نموده و آن طور که شایستهی آن است با آن برخورد کنند ، و در صدد تحقیق محتوای آن که حق صریح است برآیند ، و به هدایتی که از طریق عبودیت پیشنهاد کرده هدایت شوند ؛ چون انسانها برای رسیدن به کمال و سعادت شان طریقی به جز قرآن ندارند .
و در آخر آیهی مورد بحث در یک جملهی کوتاه و پرمعنا فرمود : «وَاللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ» خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند .
این جمله در آیات متعدّد از قرآن کریم آمده(1)، از این جمله معلوم میشود که گر چه هدایت و ضلالت به دست خدای متعال است ، امّا مقدّمات آن از سوی بندگان فراهم میگردد ، ظلم و ستم و گناه مانند ابرهای تیره و تاری بر آیینهی قلب سایه میافکنند و اجازهی درک حقایق به انسان را نمیدهند.
و همچنین روح حق طلبی و حق جویی باید از ناحیهی خود انسانها فراهم شود ، و ستمگران از این مرحله دورند .
1) سورهی بقره آیهی 258 ، سورهی آل عمران آیهی 86 ، سورهی توبه آیات 19 و 109 ، سورهی صف آیهی 7 . و آیات دیگر با اندکی اختلاف .
«قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقینَ * وَلا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ وَاللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ * قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» .
بگو : ای یهودیان ! اگر گمان میکنید که (فقط) شما دوستان خدایید نه سایر مردم ، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست میگویید (تا به لقای محبوبتان برسید)، ولی آنان هرگز تمنای مرگ نمیکنند ؛ به خاطر اعمالی که از پیش فرستادهاند ، و خداوند ظالمان را به خوبی میشناسد ، بگو : این مرگی که از آن فرار میکنید سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد، سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگردانده میشوید ، آن گاه شما را از آنچه انجام میدادید خبر میدهد .
الف ) واژهی «زعم» به معنای سخنی است که احتمال یا یقین دروغ در آن
است ، هر چند از موارد استعمال این لغت و کلمات مفسّران استفاده میشود که این واژه با مفهوم دروغ آمیخته است ، و لذا گفتند : لکلّ شیء کنیة وکنیة الکذب الزعم هر چیزی کنیهای دارد و کنیهی دروغ «زعم» است(1)
واژهی «زعم » علاوه بر آیهی مورد بحث در آیات متعدّد دیگر آمده که غالبا به معنای گمان و پنداشتن است ، و در در تفسیر سورهی مبارکهی تغابن به طور مفصّل ذکر شد ، و در این تفسیر به سه آیه اشاره میشود :
1 - «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا اُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا اُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ»(2)
آیا ندیدی کسانی را که گمان میکنند به آنچه (از کتابهای آسمانی که) بر تو و بر پیشینیان نازل شده ایمان آوردهاند ، ولی میخواهند برای داوری نزد طاغوت و حکّام باطل بروند ؟!
2 - «وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکَاوءُکُمُ الَّذینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ»(3)و (یاد کن) روزی که همهی آنها را جمع و محشور میکنیم ، سپس به آنها که شرک آوردند میگوییم : معبودهایتان که همتای خدای متعال میپنداشتید کجا هستند ؟ (چرا به یاری شما نمیشتابند؟!) .
3 - «وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرادَی کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَکْتُمْ مَا خَوَّلْنَاکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَمَا نَرَی مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَضَلَّ عَنْکُمْ مَا کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ»(1)
و (روز قیامت به آنها گفته میشود :) همهی شما تنهای تنها به سوی ما بازگشت نمودید ، همانگونه که روز اوّل شما را آفریدیم ، و آنچه را به شما بخشیده بودیم پشت سر گذاردید ، و شفیعانی را که شریک در شفاعت خود میپنداشتید با شما نمیبینیم ، پیوندهای شما بریده شده است ، و تمام آنچه را تکیهگاه خود تصوّر میکردید از شما دور و گم شدهاند .
ب ) واژهی «اولیاء» جمع «ولیّ» است ، این لفظ معانی متعدّد دارد ، بدون شکّ در اینجا با توجّه به قراین متصّله و منفصله و مقامیّه و مقالیّه به معنای دوست است همانطوری که در سورهی مبارکهی مائده میفرماید :
«نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَأَحِبّاوءُهُ»(2)(یهود و نصارا گفتند :) ما پسران خدا و دوستان خاص او هستیم.
بعضی از مفسرین گفتهاند : این که کلمهی «اولیاء» را اضافه به اللّه نکرد و نفرمود : «اولیاء اللّه» بلکه فرمود: «اولیاء للّه» برای اشاره به این است که ادّعای یهود خالی از حقیقت است(3)
یهود خود را امتی برگزیده و به اصطلاح تافتهای جدا بافته میدانستند ، حتی گاهی ادعا میکردند که پسران خدای متعال و گاه خود را دوستان خاص خداوند میدانستند ، قرآن در مقابل این بلندپروازیهای بیدلیل ، آنهم از ناحیهی
گروهی که حامل کتاب الهی بودند اما عامل به آن نبودند ، فرمود :
«قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقینَ» ؛ چرا که دوست و عاشق همیشه مشتاق لقای دوست و معشوقش است ، و میدانیم که لقای معنوی پروردگار در قیامت رخ میدهد هنگامی که حجابهای عالم دنیا کنار رفت ، و غبارهای شهوات و هوسها فرو نشست ، پردهها برداشته میشود ، و انسان با چشم دل جمال دلآرای محبوب را میبیند ، و بر بساط قربش قدم مینهد .
و به مصداق آیات مبارکات «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ * فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ»(1)به حریم دوست راه مییابد .
خداوند متعال در سورهی مبارکهی اعلی میفرماید :
«وَالاْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقی * إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الاُْولی * صُحُفِ إِبْرَاهیمَ وَمُوسی»(2)
در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است ، این گفتار و دستورها در کتب آسمانی پیشین (نیز) آمده است ، به خصوص در کتب ابراهیم و موسی (مفصّل بیان گردیده است) .
اگر شما راست میگویید و دوست خاص او هستید پس چرا این قدر به زندگی دنیا چسبیدهاید ؟ چرا این قدر از مرگ وحشت دارید ؟ این ترس و
وحشت دلیل بر این است که شما در این ادعای خود صادق نیستید .
انسانهای خوب و صالحان و اولیای الهی مشتاق لقای محبوب خود هستند ، همانطوری که سیّد الساجدین امام زین العایدین علیهالسلام در دعای ابو حمزهی ثمالی با معبود و معشوقش چنین زمزمه میفرماید :
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِی حُبّا لَکَ ، وَخَشْیَةً مِنْکَ ، وَتَصْدِیقا بِکِتَابِکَ ، وَإِیمَانا بِکَ ، وَفَرَقا مِنْکَ ، وَشَوْقا إِلَیْکَ یَا ذَا الْجَلالِ وَالاْءِکْرَامِ ! حَبِّبْ إِلَیَّ لِقَاءَکَ ، وَأَحْبِبْ لِقَائِی ، وَاجْعَلْ لِی فی لِقَائِکَ الرَّاحَةَ وَالْفَرَجَ وَالْکَرَامَةَ ، اللَّهُمَّ أَلْحِقْنِی بِصَالِحِ مَنْ مَضَی » .
خدایا از تو درخواست میکنم که دلم را از محبت و خشیتت ، و باور به کتابت ، و ایمان به وجودت ، و ترس و هراس از حضرتت ، و اشتیاق به ذاتت پر کنی ، ای دارای بزرگی و بزرگواری ! دیدارت را محبوب من کن ، و تو نیز مرا محبوب خود بدار ، و در لقایت برای من آرامش و گشایش و کرامت قرار بده ، خدایا مرا به شایستگان از بندگان گذشتهات ملحق ساز(1)
اگر انسان بتواند از دنیا دل بکَند و جدا شود ، و زن و فرزندانش را به خدا بسپارد و غم و غصّهی روزی آنها را نخورد ، و جزو اولیای الهی باشد ، دیگر حبّ و عشق و علاقهی به دنیا را رها میکند ، نه تنها بقای در دنیا را نمیخواهد بلکه از خدای متعال تقاضا میکند که عشق و محبّت دنیا را از قلبش بیرون کند همانطوری که سیّد الساجدین امام سجّاد علیهالسلام در فراز دیگری از این دعا از درگاه الهی میخواهد :
1) مفاتیح الجنان دعای ابو حمزهی ثمالی .
«سَیِّدِی أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیَا مِنْ قَلْبِی ، وَاجْمَعْ بَیْنِی وَبَیْنَ الْمُصْطَفَی وَآلِهِ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ ، وَخَاتَمِ النَّبِیِّینَ مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله » .
ای آقای من ! محبّت دنیا را از دلم بیرون کن ، و بین من و پیامبرت حضرت مصطفی صلیاللهعلیهوآله و آلش که بهترین برگزیدگان خلقت هستند و خاتم پیمبران حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله جمع کن(1)
و در مناجات زاهدین اینگونه راز و نیاز میکند :
«أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیَا مِنْ قُلُوبِنَا کَمَا فَعَلْتَ بِالصَّالِحِینَ مِنْ صَفْوَتِکَ وَالاْءَبْرَارِ مِنْ خَاصَّتِکَ » .
خدایا ! محبّت دنیا را از دل ما بیرون کن آنگونه که در بارهی نیکوکاران برگزیدهات و خاصّان نیکوکردارت انجام دادی(2)
و به تعبیر زیبای قرآن کریم که در بارهی اولیای الهی فرمودند :
«أَلا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ»(3)آگاه باشید (دوستان و) اولیای خدا نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند .
ج ) عبارت «فَیُنَبِّئُکُمْ» از مادّهی «نبأ » به معنای خبر دادن و آگاهانیدن است ، و این واژه در چند آیهی قرآن مجید آمده ، و در تفسیر سورهی مبارکهی تغابن به طور مفصّل ذکر شدند ، و در این مختصر به پنج مورد اشاره میشود :
1 - «وَسَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ»(1)و خداوند (در قیامت) آنها را از آنچه انجام میدادند (و نتایج آن) آگاه خواهد ساخت .
2 - «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ»(2)پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید ، بازگشت همهی شما به سوی خدای تبارک و تعالی است ، سپس از آنچه در آن اختلاف میکردید به شما خبر خواهد داد .
3 - «ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(3)سپس بازگشت شما به سوی اوست ، و سپس شما را از آنچه عمل میکردید با خبر میسازد .
4 - «زَیَّنَّا لِکُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(4)
اینچنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همهی آنان به سوی پروردگارشان است ، و آنها را از آنچه عمل میکردند آگاه میسازد (و پاداش و کیفر میدهد) .
در خصوص وجه تسمیهی این قوم به یهود اختلاف است ، برخی گفتهاند که : یهود به معنای هدایت یافته است ، و علّت آن توبهی قوم موسی از گوسالهپرستی
است(1)
این جا بود که اندیشهی شرارت و تبهکاری در درون سامری برانگیخته شد ، و از آن فرصت استفاده کرد و در غیاب حضرت موسی علیهالسلام و از زمینهای که در میان بنی اسرائیل وجود داشت (تمایل به بت پرستی) سو استفاده کرد ، و قسمتی از زر و زیوری که زنان بنی اسرائیل از مصر با خود آورده بودند ، از آنان گرفت و آنها را در آتش ذوب کرد و آن را در قالب گوسالهای ریخت و به شیوهی خاصی آن را ساخت که هرگاه در آن باد دمیده میشد از دهان آن صدایی مانند صدای گوساله خارج میشد .
سپس اعلام کرد : موسی دروغگو است ، دیگر هرگز به سوی شما باز نمیگردد ، این خدایی را که برای شما ساختم پرستش کنید .
به این ترتیب اکثریت قاطع جاهلان بنی اسرائیل از راه حق و توحید خارج شده و گوساله پرست شدند .
هارون علیهالسلام هر چه قوم را نصیحت کرد و آنها را از گوساله پرستی برحذر داشت ، به سخنش اعتنا نکردند ، حتی با جوّ سازی و هیاهوی خود نزدیک بود او را بکشند .
خداوند ماجرای گمراهی قوم توسّط سامری را به حضرت موسی علیهالسلام وحی کرد ، او با ناراحتی و خشم و اندوه زیاد از کوه طور به سوی قوم خود بازگشت و به آنان گفت : آیا پروردگارتان به شما وعدهای شایسته نداد تا تورات را به شما عنایت کند که هدایت و نور در آن است ؟ او به وعدهی خود وفا نمود ، آیا وعدهی خدا طولانی شد یا خواستید کاری ناروا انجام دهید تا موجب خشم و غضب پروردگارتان شود ؟
بنی اسرائیل گفتند : ما به میل و رغبت خویش از وعده به شما تخلّف نکردیم ، بلکه سامری این کار را کرد و ما را گمراه ساخته و فریب داد .
بدون شک پرستش گوسالهی سامری کار کوچکی نبود ، ملتی که بعد از مشاهدهی آن همه آیات خدای متعال و معجزات پیامبر بزرگشان حضرت موسی علیهالسلام همه را فراموش کنند ، و با یک غیبت کوتاهِ پیامبرشان به کلی اصل اساسی توحید و آیین خدا را زیر پا گذارده بتپرست شوند .
اگر این موضوع برای همیشه از مغز آنها ریشه کن نشود وضع خطرناکی به وجود خواهد آمد ، و بعد از هر فرصتی به خصوص بعد از مرگ حضرت موسی علیهالسلام ممکن است تمام آیات دعوت او از میان برود ، و سرنوشت آیین او به کلی به خطر افتد ، در اینجا باید شدّت عمل به خرج داده شود ، و هرگز تنها با پشیمانی و اجرای صیغهی توبه بر زبان نباید قناعت گردد ، لذا فرمان شدیدی از طرف خداوند صادر شد که در تمام طول تاریخ پیامبران شبیه و مانند ندارد ، و آن اینکه ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید ، فرمان اعدام دستجمعی گروه کثیری از گنهکاران به دست خودشان صادر شد .
این فرمان به نحو خاصی میبایست اجرا میشد ، یعنی خود آنها باید شمشیر به دست گیرند و اقدام به قتل یکدیگر کنند که هم کشته شدنش عذاب است و هم کشتن دوستان و آشنایان .
شاید علّت این سختگیری این باشد که مسالهی انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستی مسالهی سادهای نبود که به این آسانی قابل گذشت باشد ، آن هم بعد از مشاهدهی آن همه معجزات روشن و نعمتهای بزرگ خدای متعال .
در حقیقت همهی اصول ادیان آسمانی را میتوان در توحید و یگانه پرستی خلاصه کرد ، تزلزل این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانی دین ، اگر مسالهی گوساله پرستی ساده تلقی میشد ، شاید سنتی برای آیندگان میگشت ، به خصوص این که بنی اسرائیل به شهادت تاریخ مردمی لجوج و بهانه جو بودند ، لذا باید چنان گوشمالی به آنها داده شود که خاطرهی آن در تمام قرون و اعصار باقی بماند ، و دیگر کسی بعد از آن به دنبال بت پرستی نرود .
داستان تخلّف و گوساله پرستی بنی اسرائیل در سورهی مبارکهی طه آیات 85 تا 97 بیان شده است ، و جریان توبهی آنها در سورهی مبارکهی بقره آیهی 54 آمده
، برخی دیگر گفتهاند : به این قوم از آن جهت یهود گفته شد که به فرزند1) قبل از این که حضرت موسی علیهالسلام برای مناجات با خدای سبحان و نزول تورات از شهر بیرون رود ، مردم را در جریان گذاشته بود که غایب بودن او از آنها سی روز طول میکشد ، وقتی که به موسی دستور داده شد که ده روز دیگر بماند ، در مجموع چهل روز گردید ، و بازگشتن موسی علیهالسلام ده روز به تاخیر افتاد ، بنی اسرائیل گفتند : موسی علیهالسلام به وعدهای که به ما داده بود عمل نکرد .
بزرگتر حضرت یعقوب علیهالسلام که یهوذا نام داشت ، منسوب هستند ، یهود معرّب یهوذا است و نقطهی آن حذف گردیده ؛ زیرا عرب هنگامی که اسمایی را از عجم
منتقل میکنند بعضی از حروف آن را تغییر میدهد(1)
راغب اصفهانی در «مفردات » میگوید : هَوْد یعنی بازگشت با رفق و مدارا است ، تَهْوِید نیز همین معنا را دارد یعنی آرام راه رفتن .
در سخنان متعارف و معمولی هَوْد به معنای توبه و بازگشت است ، خدای متعال فرمود : «إِنَّا هُدْنَا إِلَیْکَ»(2)به درگاه شما توبه کردیم .
بعضیها گفتند : واژهی یهود از همین کلام آنها که گفتند : «هُدْنَا إِلَیْکَ» گرفته شده است ، این لفظ در معنای مدح و ستایش بود ، و بعد از منسوخ شدن شریعتشان به وسیلهی پیامبران بعدی این نام بر آنها الزامی شد هر چند که دیگر معنای مدح ندارد ، مانند نصاری که در اصل از «مَنْ أَنْصاری إِلَی اللَّهِ»(3)پیام و ندای حضرت مسیح علیهالسلام به یاران خویش است ، گرفته شده ، و بعد از منسوخ شدن شریعت شان این نام بر آنها قرار گرفت .
هَادَ فلانٌ یعنی او طریقه و روش یهود را پیموده است ، خدای عزّ و جلّ فرمود : «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا»(4)کسانی که (به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ) ایمان آوردهاند ، و کسانی که به آیین یهود گرویدند .
از اسم علم غالبا همان معنا که این اسم به آن منسوب شده ، تصوّر میشود و سپس از آن مشتق میگردد ، مثل این که میگویند : تفرعن و تطفّل یعنی در ظلم و ستمگری کار فرعون را کرد ، و آن دیگری رفتار کودکانه دارد که بدون سخن
چیزی را طلب میکند .
تَهَوَّدَ فی مشیه یعنی با رفق و مدارا حرکت کرد و راه رفت ، مانند یهود که در هنگام قرائت حرکت میکنند(1)
واژهی مرگ یک مفهومی است بسیار ساده ، و حقیقتی بسیار روشن ، و هیچیک از آحاد بشر نمیتواند منکر این حقیقت شود ، گروهی در این عالم به خاطر جهل و غفلتی که دارند منکر توحید و اولوهیت هستند ، امّا همین گروه نمیتوانند مرگ را انکار کنند ، بلکه اصل مرگ یک امری است که مورد تصدیق همهی انسانها میباشد ، انسان از همان اوایل طفولیت از سن سه یا چهار سالگی آنرا میفهمد ، مثلاً وقتی میگویند : فلانی مرد ، میفهمد که ایشان را میبرند دفن میکنند و دیگر او را نخواهد دید
پس اصل مرگ یک امری است روشن و غیر قابل انکار ، و مورد تصدیق تمام بشر است ، امّا با وجود این که واضح و روشن است ، ولی حقیقت مرگ چه چیزی است ؟ میتوان گفت : حقیقتش مجهول است
بعضی از واژهها در عین حالی که بسیار ساده هستند ، امّا این امر ساده چه حقیقتی دارد مورد بحث و نظر است ، از باب مثال آب را در نظر بگیرید که آب چیست ؟ به ظاهر بچّه های کوچک هم آب را میفهمند ، این آب به این سادگی که دو سوم بدن ما و سه چهارم حجم کرهی زمین را دربرگرفته است ، همه با آن
1) مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 846 و 847 .
مانوس هستیم ، ولی حقیقت آب چیست ؟ لذا فقها در بارهی آن بحث میکنند .
مثلاً شیخ انصاری رحمهالله در «کتاب طهارت» بحث میکند حقیقت آب چیست ؟ الآن این آبی که از کولرها ریخته میشود یا آبی که از شبنم تولید میشود ، چه حکمی دارد ؟ آیا این حقیقتا آب است یا نیست ؟ آیا این رافع حدث و خبث است یا نیست ؟ طاهر و پاک است ولی مطهِّر و پاک کننده هم است ؟ بین فقهای بزرگوار مورد بحث و نظر است .
شناخت حقیقت مرگ از این نظر مهمّ است که اصل مرگ را همهی انسانها چه ماتریالیستها و مادیگراها و چه متدینین همه قبول دارند ، منتها در حقیقت مرگ با هم اختلاف دارند که واقعا مرگ چه کار میکند ؟ آیا مرگ نقطهی پایان زندگی انسان است یا شروع زندگی دیگری است ؟
به عبارت دیگر : یکی از مسایلی که هنوز برای عدّهی زیادی از مردم جهان حل نشده و معنای آن روشن نگردیده است ، مسالهی مرگ و حقیقت آن می باشد ، از این جهت که مردم از آن می ترسند و از شنیدن نامش کراهت دارند ، امّا همهی آنان می خواهند بدانند که حقیقت مرگ چیست ؟
میتوان گفت : معنا و حقیقت مرگ عبارت است از جدا شدن روح از بدن و بریده شدن علاقهی آندو از یکدیگر ، تا زمانی که بین روح و بدن ارتباط و علاقه باشد انسان حیات دارد ، امّا وقتی این ارتباط بریده شد و روح از بدن جدا گردید ، مرگ حتمی است .
هنگامی که بین آندو ارتباط و علاقه باشد انسان حرکت می کند ، چشمش میبیند ، گوشش میشنود ، قلبش میزند ، و دست و پایش حرکت می کند ، و
آنچه سبب این کارها می شود روح است ، در حقیقت همان روح است که همه چیز را به آن نسبت می دهند ، و اعضا و جوارح ، ابزاری در خدمت او هستند ، هنگامی که انسان می گوید : چشم و گوش و زبان و دست و پای من فلان کار را میکنند .
در حقیقت مقصودش از «من» روح است ؛ زیرا روح به وسیلهی چشم میبیند ، به وسیلهی گوش می شنود ، به وسیلهی زبان تکلّم میکند ، به وسیلهی مغز درک مینماید ، به وسیلهی پا حرکت می کند و به وسیلهی دست کارهایی را انجام می دهد ، اگر این وسایل نباشد روح به تنهایی نمیتواند کاری انجام دهد .
امّا وقتی روح ارتباط و علاقهی خود را با بدن قطع کند ، آن بدن بی حرکت می شود ، و باید دفن گردد ، و در قبر میپوسد و از بین می رود ، ولی این پوسیده شدن لطمهای به روح او وارد نمی کند ، و روح همچنان باقی می ماند و به صورت موجودی مستقل و اصیل به زندگی خود ادامه میدهد .
در بارهی حقیقت مرگ نظرات مختلفی وجود دارد ، بسیاری از دانشمندان برای روشن کردن آن ، مثالهای گوناگونی زدهاند که در ادامه به چند نمونه از آنها اشاره میشود .
1 - بدن و روح مانند کشتی و کشتیبان هستند ، جدایی ناخدا از کشتی ، ارتباط و علاقهی او را از کشتی قطع میکند ، با این که حقیقت ناخدا غیر از کشتی است ، نیرویی که کشتی را اداره می کند و آن را از غرق شدن نجات می دهد
نیروی ناخداست ، روح هم نسبت به بدن همان علاقه را دارد ، و در حقیقت روح بدن را رهبری می کند همانند ناخدا در رهبری کردن کشتی ، و با جدا شدن روح ، بدن نابود می شود .
2 - روح به منزلهی نوری است در تاریکی بدن ، بدن با این نور از مجرای گوش می شنود ، از مجرای چشم می بیند ، با دهان و زبان سخن می گوید ، همچنین حواس دیگر در بدن به برکت روح فعالیت دارند ، هرگاه این ارتباط و علاقه بریده شود نور از بدن قطع می شود .
پس حقیقت مرگ عبارت از بیرون رفتن نور از این محل و قرار گرفتن آن در جای دیگر است ، و با رفتن روح ، بدن تاریک می شود چنانچه پیش از دمیدن روح تاریک بوده است .
از این مثالها فهمیده میشود که علاقه و ارتباط روح و بدن از باب حلول چیزی در چیز دیگری و مخلوط شدن چیزی به چیزی نمی باشد ؛ چرا که روح مجرّد است و خارج و داخل ندارد ، فقط علاقه به بدن دارد ، و مرگ موجب قطع علاقه از آن است .
خلاصهی کلام این که با سپری شدن عمر و فرا رسیدن مرگ ، آنچه پایان می پذیرد حیات بدن است ، امّا روح باقی و برقرار میماند ، و پس از مرگ به سرای دیگر منتقل می شود ، و در اقامتگاهی جدید با شرایطی نوین به حیات خود ادامه خواهد داد .
از این ملک روزی که دل بر کنم سراپرده در ملک دیگر زنم
پس این مملکت را نباشد زوال ز ملکی به ملکی بود انتقال
با توجه به آیات و روایات ، میتوان گفت : حقیقت مرگ چیزی جز عوض کردن لباس نیست ، اگر شخص مومن باشد لباس کثیف و آلودهی دنیوی را در میآورد و لباس تمیز و معطّر و پاکیزه میپوشد ، امّا اگر کافر باشد بر عکس است .
بنابر این مرگ جز برداشتن قید و بند مادّیت از دست و پا چیز دیگری نیست ، انسان آن قیود مادّیت را بر میدارد و بهجای آن لباس لطیف برزخی میپوشد .
تعبیرهایی که در روایات فراوان راجع به حقیقت مرگ آمده همگی حساب شده هستند ، در اینجا به دو روایت اشاره میشود :
1 - از سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام روایت شده فرمود : «قِیلَ لاِءَمِیرِ الْمُوءْمِنِینَ علیهالسلام : صِفْ لَنَا الْمَوْتَ ، فَقَالَ : عَلَی الْخَبِیرِ سَقَطْتُمْ ، هُوَ أَحَدُ ثَلاثَةِ اُمُورٍ یَرِدُ عَلَیْهِ : إِمَّا بِشَارَةٌ بِنَعِیمِ الاْءَبَدِ ، وَإِمَّا بِشَارَةٌ بِعَذَابِ الاْءَبَدِ ، وَإِمَّا تَحْزِینٌ وَتَهْوِیلٌ وَأَمْرُهُ مُبْهَمٌ لا یَدْرِی مِنْ أَیِّ الْفِرَقِ هُوَ ، فَأَمَّا وَلِیُّنَا الْمُطِیعُ لاِءَمْرِنَا فَهُوَ الْمُبَشَّرُ بِنَعِیمِ الاْءَبَدِ ، وَأَمَّا عَدُوُّنَا الْمُخَالِفُ عَلَیْنَا فَهُوَ الْمُبَشَّرُ بِعَذَابِ الاْءَبَدِ .
وَأَمَّا الْمُبْهَمُ أَمْرُهُ الَّذِی لا یُدْرَی مَا حَالُهُ فَهُوَ الْمُوءْمِنُ الْمُسْرِفُ عَلَی نَفْسِهِ ، لا یَدْرِی مَا یَوءُولُ إِلَیْهِ حَالُهُ ، یَأْتِیهِ الْخَبَرُ مُبْهَما مَخُوفاً ثُمَّ لَنْ یُسَوِّیَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِأَعْدَائِنَا ، لَکِنْ یُخْرِجُهُ مِنَ النَّارِ بِشَفَاعَتِنَا ، فَاعْمَلُوا وَأَطِیعُوا ، لا تَتَّکِلُوا وَلا تَسْتَصْغِرُوا عُقُوبَةَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ؛ فَإِنَّ مِنَ الْمُسْرِفِینَ مَنْ لا تَلْحَقُهُ شَفَاعَتُنَا إِلاّ بَعْدَ عَذَابِ ثَلاثِمِائَةِ أَلْفِ سَنَةٍ» .
به محضر امیر المومنین علیهالسلام عرض شد : مرگ را برای ما توصیف کن ، حضرت فرمود : از
انسان آگاه و از خوب کسی پرسیدید و با مرد آگاهی رو برو شدهاید ، مرگ یکی از سه امری است که بر شخص وارد میشود : یا بشارت و نوید به نعمتهای جاودان است ، و یا بشارت است به عذاب همیشگی ، و یا اندوهگین نمودن و ترسانیدن است ، و کار شخص محتضر مبهم میباشد و نمیداند جزو کدامیک از این گروه خواهد بود .
امّا انسانی که دوستدار و مطیع ما باشد (ولایت اهل بیت علیهمالسلام را قبول داشته باشد ، مطیع امر اهل بیت باشد) به نعمتهای جاودان بشارت و نوید داده شده است (و مرگ او مساوی است با بشارت ابدی) ، امّا کسی که دشمن ما و مخالف امر ما باشد بشارت عذاب ابدی به او داده شد (و مرگ برایش مساوی است با مژدهی عذاب ابدی)، وامّا آن کس که وضعش معلوم نیست و نمیداند سرانجامش چه خواهد شد ، مومنی است که به خودش ستم و اسراف نموده و گناه کرده است ، و نمیداند سرانجامش به کجا خواهد کشید ، (یعنی نمیداند که خداوند گناهش را میآمرزد که مژدهی نعیم ابد را داشته باشد ، یا این گناه او را در جهنم جاودانه خواهد کرد ؟) ، خبر مبهم و ترسناکی به او میرسد ، ولی خداوند هرگز او را با دشمنان ما برابر نخواهد کرد ، و به شفاعت ما او را از جهنّم بیرون میآورد .
پس کار نیک انجام دهید و از خدای متعال اطاعت کنید ، و اعتماد نکنید و مطمئن نباشید (که اهل نجات هستید) ، و عقوبت خداوند عزّ و جلّ را کوچک و ناچیز مشمارید ؛ زیرا بعضی از گنهکاران هستند که شفاعت ما به آنها نمیرسد مگر بعد از سیصد هزار سال که در عذاب بودند(1)
1) اعتقادات امامیهی شیخ صدوق ج 1 ص 51 ، معانی الاخبار ص 288 حدیث 2 ، نوادر الاخبار فیض کاشانی ص 313 و 314 ، بحار الانوار ج 6 ص 153 و 154 حدیث 9 ، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 398 حدیث 219 و ج 4 ص 492 و 493 حدیث 77 .
2 - از وجو مقدّس امام حسن مجتبی علیهالسلام سوال شده : این مرگ که مردم نسبت به آن جاهل هستند و نمیشناسند چیست ؟
حضرت فرمودند : «أَعْظَمُ سُرُورٍ یَرِدُ عَلَی الْمُوءْمِنِینَ إِذْ نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّکَدِ إِلَی نَعِیمِ الاْءَبَدِ ، وَأَعْظَمُ ثُبُورٍ یَرِدُ عَلَی الْکَافِرِینَ إِذْ نُقِلُوا عَنْ جَنَّتِهِمْ إِلَی نَارٍ لا تَبِیدُ وَلا تَنْفَدُ» .
بزرگترین شادمانی است که بر مومنین وارد میشود ؛ زیرا از سرای رنج و زحمت دنیا به نعمتهای جاودان آخرت منتقل میگردند ، و یا بزرگترین هلاکتی است که بر کافران وارد میشود ؛ چون که از بهشت خودشان (که دنیا است) به عذاب و جهنّمی منتقل میشوند که نه نابودی دارد و نه پایانی(1)
توجّه : ممکن است گفته شود : مرگ یک امر تدریجی است ، از آن روزی که متولّد میشود مرگ به سراغ او میآید منتها لحظهی آخر تمام میشود ، این مرگ آغازش هنگام تولد است ، این پرندهای که از تخم بیرون میآید 24 ساعت یا دو شبانه روز باید نوک بزند این پوسته را بشکند و از این پوسته خارج شود ، بشر بیست یا سی یا نود سال بر این پوستهی حیات خود نوک میزند ، و با دندانهای خود این ریسمان حیات و زندگی را میجود تا وقتی که این ریسمان قطع شود و این پوسته بشکند حیات به آخر میرسد و مرگ تمام میشود .
1) اعتقادات امامیهی شیخ صدوق ج 1 ص 52 ، معانی الاخبار ص 288 حدیث 3 ، نوادر الاخبار فیض کاشانی ص 314 ، بحار الانوار ج 6 ص 154 ذیل حدیث 9 .
در روایتی از مولای متّقیان امیر مومنان حضرت علی علیهالسلام چنین آمده : «نَفَسُ الْمَرْأِ خُطَاهُ إِلَی أَجَلِهِ» نفسهای انسان گامهای او به سوی مرگ است(1)
هر دم از عمر میرود نفسی چون نگه میکنی نمانده بسی
ای که پنجاه رفته در خوابی مگر این پنج روزه دریابی
عمر برف است و آفتاب تموز اندکی مانده خواجه غرّه هنوز
خداوند متعال در آیهی بعد میفرماید : «وَلا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ وَاللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ» ولی آنان هرگز تمنای مرگ نمیکنند ؛ به خاطر اعمالی که از پیش فرستادهاند ، و خداوند ظالمان را به خوبی میشناسد .
یعنی به خاطر اعمال و رفتار ناپسندی که انجام دادند هرگز آرزوی مرگ نمیکنند ، بلکه از آن میترسند .
همانطوری که در آیهی کریمه اشاره شد ، یکی از علل ترس از مرگ اعمال بد انسان است ، و در آیهی مبارکهی دیگر میفرماید :
«یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدا بَعیدا وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَوءُفٌ بِالْعِبَادِ»(2)
روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده ، حاضر میبیند و آرزو میکند میان او و آنچه از اعمال بد انجام داده ، فاصلهی زمانیِ زیادی باشد ، خداوند شما را از (نافرمانی) خودش بر حذر میدارد ، و (در عین حال) خدای متعال نسبت به همهی بندگان مهربان است .
مسلمانان و پیروان توحید هر چند به مرگ و معاد ایمان و اعتقاد دارند ولی به خاطر اعمال ناپسندی که انجام میدهند ، از جزا و کیفر اعمال خود میترسند ، این مطلب میتواند یکی از مصادیقِ آیهی مورد بحث باشد که میفرماید : «وَلا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِم» ولی آنان هرگز تمنای مرگ نمیکنند ؛ به خاطر اعمالی که از پیش فرستادهاند .
در حدیثی آمده : شخصی از سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام پرسید : چرا مردن را خوش نداریم و دوست نداریم بمیریم ؟ حضرت فرمودند :
«لِأَنَّکُمْ أَخْرَبْتُمْ آخِرَتَکُمْ وَعَمَّرْتُمْ دُنْیَاکُمْ ؛ وَأَنْتُمْ تَکْرَهُونَ النُّقْلَةَ مِنَ الْعُمْرَانِ إِلَی الْخَرَابِ » .
چون که شما (با اعمال بد) آخرت خود را خراب کردید و دنیایتان را آباد
نمودید ، از این جهت خوش ندارید از جای آباد به مکان خراب منتقل شوید(1)
و در کتب معتبر از رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام نقل شده فرمود : «جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَبِی ذَرٍّ فَقَالَ : یَا أَبَاذَرٍّ ! مَا لَنَا نَکْرَهُ الْمَوْتَ
1) معانی الاخبار ص 390 ضمن حدیث 29 ، بحار الانوار ج 6 ص 129 ضمن حدیث 18 و ج 44 ص 110 ضمن حدیث 1 .
فَقَالَ : لِأَنَّکُمْ عَمَّرْتُمُ الدُّنْیَا وَأَخْرَبْتُمُ الاْآخِرَةَ ، فَتَکْرَهُونَ أَنْ تُنْقَلُوا مِنْ عُمْرَانٍ إِلَی خَرَابٍ ، فَقَالَ لَهُ : فَکَیْفَ تَرَی قُدُومَنَا عَلَی اللَّهِ ؟ فَقَالَ : أَمَّا الْمُحْسِنُ مِنْکُمْ فَکَالْغَائِبِ یَقْدَمُ عَلَی أَهْلِهِ ، وَأَمَّا الْمُسِیءُ مِنْکُمْ فَکَالاْآبِقِ یَرِدُ عَلَی مَوْلاهُ» .
مردی نزد ابوذر آمد و گفت : ای ابا ذر ! سبب چیست که ما مرگ را خوش نداریم ؟ فرمود : زیرا شما دنیای خود را آباد و آخرت خویش را خراب کردهاید ، پس خوش ندارید از محل آباد بهجای خراب بروید .
آن شخص پرسید : ورود ما را بر خدای متعال چگونه میبینی (یعنی انتقال ما از عالم دنیا به عالم آخرت چگونه است) ؟ فرمود : امّا نیکوکار از شما مانند مسافر و غایبی است که از اهل و عیالش پنهان و در مسافرت است ، بعد از آن بر اهلش وارد میشود ، و امّا گنهکار مانند بندهی فراری است که از مولای خود گریخته و به سوی مولایش برگردد(1)
حدیث دیگری از امام پنجم باقر العلوم علیهالسلام و رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام نقل شده فرمودند :
«مَلَکٌ یُنَادِی کُلَّ یَوْمٍ ابْنَ آدَمَ ! لِدْ لِلْمَوْتِ وَاجْمَعْ لِلْفَنَاءِ وَابْنِ لِلْخَرَابِ» .
فرشتهای هر روز فریاد میزند ای فرزند آدم ! برای مردن متولد شوید ، و برای فنا و نابودی جمع کنید ، و برای ویرانی و خراب شدن خانه بسازید(2)
1) کافی ج 2 ص 458 حدیث 20 ، اعتقادات امامیهی شیخ صدوق ج 1 ص 57 ، ارشاد القلوب دیلمی ج 1 ص 182 و 183 ، جامع الاخبار ص 167 .
2) کتاب زهد حسین بن سعید اهوازی ص 78 حدیث 209 ، قرب الاسناد ص 39 ضمن حدیث 125 ، اختصاص شیخ مفید ص 234 ، کافی ج 2 ص 131 حدیث 14 و در ج 3 ص 255 حدیث 19 همین حدیث را با اندکی اختلاف نقل شده است ، مشکاة الانوار ص 305 ، وافی فیض کاشانی ج 4 ص 393 حدیث 2179 ، بحار الانوار ج 71 ص 266 حدیث 11 .
بسیاری از انسانها به خاطر زن و فرزندانشان و این که آنها کسی را ندارند تا خرج و روزیشان را بدهد ، از مرگ میترسند ، امّا کسی که اعتقاد قلبی داشته باشد که خدای منان روزی دهنده است ، در این صورت تمام همّ و غمّش زن و بچه هایش نیست ؛ چون باور قلبی دارد که روزی رسان خدای متعال است .
وقتی به آیات قرآن کریم مراجعه میکنیم تعابیر مختلفی راجع به روزی رسان بودن ذات اقدس حق مشاهده میشود که به عنوان نمونه چند مورد ذکر میشود :
1 - «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»(1)همانا روزی دهندهی خلق تنها خدای متعال است که صاحب قوّت و قدرت ابدی میباشد .
2 - «وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ»(2)و خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی میدهد (و از مواهب بیانتهای خویش بهرهمند میسازد) .
3 - «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الاْءَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا»(3)هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر این که روزی او بر خدای متعال است .
4 - «اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ»(1)خدا روزی را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) وسیع ، و برای هر کس بخواهد (و مصلحت بداند) تنگ قرار میدهد .
در روایتی از ابو عبد اللّه امام جعفر صادق علیهالسلام راجع به داود پیامبر علیهالسلام نقل شده که فرمودند :
«إِنَّ دَاوُدَ لَمَّا وَقَفَ الْمَوْقِفَ بِعَرَفَةَ نَظَرَ إِلَی النَّاسِ وَکَثْرَتِهِمْ ، فَصَعِدَ الْجَبَلَ فَأَقْبَلَ یَدْعُو ، فَلَمَّا قَضَی نُسُکَهُ أَتَاهُ جَبْرَئِیلُ علیهالسلام فَقَالَ لَهُ : یَا دَاوُدُ ! یَقُولُ لَکَ رَبُّکَ : لِمَ صَعِدْتَ الْجَبَلَ ؟ ظَنَنْتَ أَنَّهُ یَخْفَی عَلَیَّ صَوْتُ مَنْ صَوَّتَ ؟ ثُمَّ مَضَی بِهِ إِلَی الْبَحْرِ إِلَی جُدَّةَ ، فَرَسَبَ بِهِ فِی الْمَاءِ مَسِیرَةَ أَرْبَعِینَ صَبَاحا فِی الْبَرِّ ، فَإِذَا صَخْرَةٌ فَفَلَقَهَا ، فَإِذَا فِیهَا دُودَةٌ ، فَقَالَ لَهُ : یَا دَاوُدُ ! یَقُولُ لَکَ رَبُّکَ : أَنَا أَسْمَعُ صَوْتَ هَذِهِ فِی بَطْنِ هَذِهِ الصَّخْرَةِ فِی قَعْرِ هَذَا الْبَحْرِ ، فَظَنَنْتَ أَنَّهُ یَخْفَی عَلَیَّ صَوْتُ مَنْ صَوَّتَ » .
هنگامی که حضرت داود علیهالسلام در عرفات توقّف کرد و به مردم نگاه نمود ، و از کثرت تعداد آنها آگاه شد ، به بالای کوه عرفات رفت و شروع به دعا و مناجات نمود ، وقتی که مراسمش را تمام کرد ، جبرئیل بر او نازل شد و گفت : ای داود ! پروردگارت میفرماید : چرا بالای کوه رفتی (و مناجات نمودی) ؟ گمان کردی صدای کسی را در میان صدای این جمعیّت نمیشنوم ؟
سپس جناب جبرئیل حضرت داود را از آنجا با خود به کنار دریای جُدّه برد و
1) سورهی رعد آیهی 26 .
با او به داخل دریا فرو رفت ، و به مدّت چهل روز در آب سیر کردند ، در آنجا به یک صخره و سنگی رسیدند ، جبرئیل آن سنگ را گشود و در میان آن کرمی را به داود نشان داد و به او گفت : ای داود ! پروردگارت میفرماید : من صدای این کرم را که در میان این سنگ و در ژرفای این دریا قرار گرفته میشنوم ، پس تو گمان کردی صدای کسی که مرا بخواند بر من مخفی میماند و آن را نمیشنوم !(1)
نظیر همین ماجرا در رابطه با حضرت سلیمان پیامبر علیهالسلام روایت شده که حضرت سلیمان علیهالسلام در کنار دریایی نشسته بود ، مورچهای را دید دانهی گندمی را برداشته و به سوی دریا میرود ، حضرت سلیمان علیهالسلام به او نگاه کرد تا به آب رسید ، ناگهان قورباغهای سر بیرون آورد و دهانش را باز کرد و آن مورچه داخل دهان او شد ، و قورباغه ساعتی طولانی به آب فرو رفت ، و جناب سلیمان با تعجّب در این باره فکر میکرد ، سپس از آب بیرون آمد و دهانش را باز کرد و مورچه از دهانش خارج شد در حالی که آن دانهی گندم همراهش نبود .
حضرت سلیمان او را خواست و از حال و کار و مکانش جویا شد ، مورچه عرض کرد : ای پیامبر خدا ! در قعر این دریا که ملاحظه میکنید صخرهای تو خالی وجود دارد که در وسط آن کرم نابینایی است که خدا همانجا او را خلق کرده است ، و آن کرم توانایی آن را ندارد که از آنجا بیرون رود و معاش و روزی
1) کافی ج 4 ص 214 حدیث 11 ، قصص الانبیای جزایری ص 341 ، وافی فیض کاشانی ج 12 ص 162 و 163 حدیث 11708 ، مرآة العقول ج 17 ص 54 حدیث 11 ، بحار الانوار ج 14 ص 16 حدیث 27 .
خود را بجوید ، و خداوند مرا متصدّی روزی او قرار داده ، و من روزی او را حمل میکنم ، و خدای منزّه و بلند مرتبه این قورباغه را مسخّر ساخته است مرا حمل کند ، و لذا آب در دهانش به من ضرری نمیرساند ، و دهانش را به سوراخ آن سنگ میگذارد و من از آن وارد میشوم و روزی کرم را به او میرسانم ، و زمانی که روزی او را رساندم از همان سوراخ خارج میشوم و به دهان آن قورباغه وارد میشوم ، و او مرا از دریا بیرون میآورد .
حضرت سلیمان علیهالسلام فرمود : آیا از آن کرم تسبیحی شنیدهای ؟ مورچه عرض کرد : بلی ، او (در تسبیح خود) میگوید : ای کسی که در داخل این سنگ در عمق این دریا روزی مرا فراموش نمیکنی ! به فضل و رحمتت سوگند که بندگان مومن خود را فراموش نکن(1)
فَقَالَتْ : یَا نَبِیَّ اللَّهِ ! إِنَّ فی قَعْرِ هَذَا الْبَحْرِ الَّذی تَرَاهُ صَخْرَةٌ مُجَوَّفَةٌ ، وَفِی جَوْفِهَا دُودَةٌ عَمْیَاءُ ، وَقَدْ خَلَقَهَا اللَّهُ تَعَالَی هُنَاکَ ، فَلا تَقْدِرُ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا لِطَلَبِ مَعَاشِهَا ، وَقَدْ وَکَّلَنِیَ اللَّهُ بِرِزْقِهَا ، فَأَنَا أَحْمِلُ رِزْقَهَا ، وَسَخَّرَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی هَذِهِ الضِّفْدِعَةَ لِتَحْمِلَنِی ، فَلا یَضُرَّنِی الْمَاءُ فی فِیهَا ، وَتَضَعُ فَاهَا عَلَی ثَقْبِ الصَّخْرَةِ فَاُوصِلُهَا ، ثُمَّ إِذَا أَوْصَلْتُ رِزْقَهَا إِلَیْهَا خَرَجْتُ مِنْ ثَقْبِ الصَّخْرَةِ إِلَی فِیهَا ، فَتُخْرِجُنِی مِنَ الْبَحْرِ ، قَالَ سُلَیْمَانُ : وَهَلْ سَمِعْتَ لَهَا مِنْ تَسْبِیحَةٍ ؟ قَالَتْ : نَعَمْ ، تَقُولُ : یَا مَنْ لا یَنْسَانِی فی جَوْفِ هَذِهِ الصَّخْرَةِ تَحْتَ هَذِهِ اللُّجَّةِ بِرِزْقِکَ ، لا تَنْسَ عِبَادَکَ الْمُوءْمِنِینَ بِفَضْلِکَ» . دعوات راوندی ص 115 و 116 حدیث 264 ، بحار الانوار ج 14 ص 97 و 98 حدیث 4 و ج 103 ص 36 حدیث 76 ، قصص الانبیای جزایری ص 372
1) «أَنَّ سُلَیْمَانَ علیهالسلام کَانَ جَالِسا عَلَی شَاطِئِ بَحْرٍ ، فَبَصُرَ بِنَمْلَةٍ تَحْمِلُ حَبَّةَ قَمْحٍ تَذْهَبُ بِهَا نَحْوَ الْبَحْرِ ، فَجَعَلَ سُلَیْمَانُ یَنْظُرُ إِلَیْهَا حَتَّی بَلَغَتِ الْمَاءَ ، فَإِذَا بِضِفْدِعَةٍ قَدْ أَخْرَجَتْ رَأْسَهَا مِنَ الْمَاءِ فَفَتَحَتْ فَاهَا فَدَخَلَتِ النَّمْلَةُ فَاهَا وَغَاصَتِ الضِّفْدِعَةُ فی الْبَحْرِ سَاعَةً طَوِیلَةً وَسُلَیْمَانُ علیهالسلام یَتَفَکَّرُ فی ذَلِکَ مُتَعَجِّبا ، ثُمَّ إِنَّهَا خَرَجَتْ مِنَ الْمَاءِ وَفَتَحَتْ فَاهَا فَخَرَجَتِ النَّمْلَةُ مِنْ فیهَا وَلَمْ تَکُنْ مَعَهَا الْحَبَّةُ ، فَدَعَاهَا سُلَیْمَانُ علیهالسلام وَسَأَلَهَا عَنْ حَالِهَا وَشَأْنِهَا وَأَیْنَ کَانَتْ ؟
آن شاعر چه زیبا سروده :
غم روزی مخور بر هم مزن اوراق دفتر را که قبل از طفل ایزد پر کند پستان مادر رابکر بن صالح میگوید : به محضر مبارک امام کاظم علیهالسلام نامهای نوشتم و عرض کردم : من پنج سال است که از بچهدار شدن اجتناب می کنم ، و دلیلش آن است که همسرم از این کار کراهت دارد و میگوید : پرورش آنان به خاطر فقر و ناداری برای ما مشکل است ، نظر شما در این زمینه چیست ؟
امام هفتم علیهالسلام در جواب نوشتند : «اُطْلُبِ الْوَلَدَ ؛ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَرْزُقُهُمْ» طلب فرزند کن که خداوند عزّ و جلّ روزی آنان را می دهد(1)
بر سر هر لقمه بنوشته خدا این نصیب است بر فلان شه یا گدا
رو توکل کن مشو بی پا و دست رزق تو بر تو ز تو عاشق تر است
بر سر هر دانه بنوشته عیان کان بود رزق فلان بن فلان
کسی که ولی و دوست خدای متعال باشد نه تنها غم روزی بازماندگانش را نمیخورد ، بلکه خدای سبحان را روزی رسان میداند و از مرگ هم نمیترسد ، بلکه مشتاق آن است تا به وصال و لقای حق برسد .
از مولی الموحدین امیر المومنین علیهالسلام نقل شده فرمودند :
«لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ قَبْضَ رُوحِ إِبْرَاهِیمَ علیهالسلام هَبَطَ إِلَیْهِ مَلَکُ الْمَوْتِ
1) کافی ج 6 ص 3 حدیث 7 ، وافی فیض کاشانی ج 23 ص 1293 حدیث 23249 ، وسائل الشیعه ج 21 ص 360 حدیث 27301 .
فَقَالَ : السَّلامُ عَلَیْکَ یَا إِبْرَاهِیمُ ! فَقَالَ : وَعَلَیْکَ السَّلامُ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ ! أَ دَاعٍ أَمْ نَاعٍ ؟ قَالَ : بَلْ نَاعٍ یَا إِبْرَاهِیمُ ! فَأَجِبْ ، فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ : هَلْ رَأَیْتَ خَلِیلاً یُمِیتُ خَلِیلَهُ ؟ قَالَ : فَرَجَعَ مَلَکُ الْمَوْتِ حَتَّی وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلالُهُ فَقَالَ : إِلَهِی ! قَدْ سَمِعْتَ مَا قَالَ خَلِیلُکَ إِبْرَاهِیمُ ، فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ : یَا مَلَکَ الْمَوْتِ ! اذْهَبْ إِلَیْهِ فَقُلْ لَهُ : هَلْ رَأَیْتَ حَبِیبا یَکْرَهُ لِقَاءَ حَبِیبِهِ ؛ إِنَّ الْحَبِیبَ یُحِبُّ لِقَاءَ حَبِیبِهِ» .
وقتی که خداوند عزّ و جلّ اراده کرد روح حضرت ابراهیم علیهالسلام را قبض کند و بگیرد ، ملک الموت را به سویش فرستاد ، عزرائیل رفت و به ابراهیم سلام کرد و ابراهیم هم جواب سلام او را داد و فرمود : برای دعوت آمدهای یا جهت قبض روح من ؟ عزرائیل گفت : برای قبض روح آمدم و باید دعوت حق را اجابت کنی ، ابراهیم گفت : آیا دیدهای که دوستی دوست خود رابمیراند ؟ عزرائیل برگشت و به درگاه الهی عرض کرد : خداوندا ! آنچه را که دوستت ابراهیم گفت شنیدی ، خدای با عزّت و جلال فرمود : برگرد و به او بگو : آیا دوست از دیدار دوستش دوری میکند ؟ به راستی که هر دوستی خواهان و دوستدار ملاقات دوستش است(1)
اگر انسان عاشق کسی باشد برای رسیدن به معشوقش خواب ندارد ، چه زیبا سروده آن شاعر شیرین سخن :
1) علل الشرائع ج 1 ص 36 و 37 حدیث 9 ، روضة الواعظین فتّال نیشابوری ج 2 ص 488 ، قصص الانبیای راوندی ص 114 ، بحار الانوار ج 6 ص 127 حدیث 8 ، قصص الانبیای جزایری ص 118 ، مستدرک الوسائل ج 2 ص 94 و 95 حدیث 1517 .
عَجَبا لِلْمُحِبِّ کَیْفَ یَنَامُ کُلُّ نَوْمٍ عَلَی الْمُحِبِّ حَرَامٌ
شگفتا ! عاشق چگونه میخوابد در حالی که خواب بر عاشق حرام است .
خواب که سهل و آسان است بلکه عاشق واقعی تمنّای مرگ میکند تا به معشوقش برسد ؛ چون که پس از مرگ وصال معشوق است(1)
یکی از علّتهای ترس از مرگ این است که نمیداند مرگ چیست ؟ آیا مرگ فنا و نابودی است یا خارج شدن از این بدن و وارد شدن در زندگی دیگری ؟ و غالبا انسانهای معمولی هیچ کدام از آنها را درک نمیکنند .
این مدّعیان در طلبش بی خبرانند وان را که خبر شد خبری باز نیامد
شاعری دیگر گفت :
قدمها مومی هست و راه تفته خدا میداند و آن کس که رفته
امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام فرمودند : «النَّاسُ أَعْدَاءٌ لِمَا جَهِلُوا» مردم دشمن چیزی هستند که آن را نمیدانند(2)
و در روایت دیگر فرمود : «الْمَرْأُ عَدُوُّ مَا جَهِلَ» آدمی دشمن آن چیزی است که نمیداند(3)
انسان چون نمیداند مرگ فنا است یا انتقال از یک مرحله به مرحلهی دیگر در سیر تکاملی او ، و این که نمیداند پس از مرگ چه چیزی بر سرش
خواهد آمد ؟ در نتیجه آینده برای انسان تاریک است ، لهذا از تاریکی میترسد ؛ چون نمیداند در تاریکی چیست ؟ مثلاً از دریا و اعماق دریا وحشت دارد ؛ چون نمیداند در اعماق دریا چیست ؟ و از اعماق زمین وحشت دارد ؛ زیرا نمیداند در اعماق زمین چه میگذرد ؟ از مرگ و پس از مرگ میترسد ؛ برای اینکه اطّلاعی از آن ندارد .
از جهت دیگر این که انسان از مرگ میترسد برای این است که ایمان به آخرت و اعتقاد به سرای دیگر ندارد ، چنین شخصی مرگ را فنا میداند ، لذا از فانی شدن میگریزد و میترسد ، و این یک امر طبیعی است که هر انسان زندهای از فنا به سوی بقا بگریزد .
وقتی انسان نسبت به مرگ جاهل باشد و نداند چیست ، از آن میترسد ، مثلاً بعضیها از سفر میترسند ؛ چرا که نمیدانند در آن سفر چه حوادث و اتّفاقات و مسایلی در انتظار آنها است ، یا این که بعضیها از بیهوشی میترسند و میگویند : مرا بیهوش نکنید ؛ زیرا نمیداند در بیهوشی چه اتّفاقی رخ میدهد.
پس یکی از علّتهای ترس از مرگ جهل است ، آنهایی که مرگ را میشناسند و عامل به اعمال صالح میباشند ، مشتاق دیدار مرگ هستند .
بر فرض که ما مرگ را شناختیم ، حالا یک حقیقتی را در نظر خودمان مجسّم کردیم ، و در زیارت آل یاسین هر روز خواندیم : «أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ ، وَالْمِیزَانَ حَقٌّ ، وَالْحَشْرَ حَقُّ ، وَالْحِسَابَ حَقُّ ، وَالْجَنَّةَ وَالنَّارَ حَقٌّ»(1)
1) خدایا ! گواهی میدهم که مرگ و میزان و محشور شدن در قیامت و حساب و کتاب و بهشت و جهنّم همه حق هستند
بعد از آن که همهی اینها را خواندیم و فهمیدیم و شناختیم و در جان ما رسوخ کرده ، آیا پس از مرگ چه اتّفاقی رخ میدهد ؟
معمولاً انسانها نمیدانند پس از مرگ چه وقایعی رخ میدهد ، لذا از آن میترسند ، ولی اولیای الهی نه تنها از آن نمیترسند بلکه به استقبال آن میروند وعاشق آن هستند .
هنگامی که آیات مربوط به قیامت و سختیها و مشکلات آن را میخوانیم میفرماید :
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ * یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَتَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَمَا هُمْ بِسُکَارَی وَلکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدیدٌ»(1)
ای مردم ! از (عذاب) پروردگارتان بترسید که زلزلهی رستاخیز امر عظیمی است ، روزی که آن را میبینید (آن چنان وحشت سراپای همه را فرامیگیرد که) هر مادر شیردهی کودک شیرخوارش را فراموش میکند ، و هر بارداری جنین خود را بر زمین مینهد ، و مردم را مست میبینی در حالی که مست نیستند ولی عذاب خداوند شدید است .
وقتی سرگذشت بعد از مرگ را نمیدانیم جای ترس است ، این چیزی است که همهی اولیای الهی را به خوف و ترس وا میدارد ، لذا از امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام نقل شده وقتی به یاد قیامت میافتاد آه میکشید و میفرمود :
1) سورهی حج آیات 1 و 2 .
«آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَطُولِ الطَّرِیقِ وَبُعْدِ السَّفَرِ وَعَظِیمِ الْمَوْرِدِ » .
آه از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر و سختی و عظمت مقصد و منزلگاه(1)
و حضرت سیّد الساجدین امام زین العابدین علیهالسلام در دعای ابو حمزهی ثمالی به درگاه الهی اینگونه زمزمه میکند :
«وَأَعِنِّی بِالْبُکَاءِ عَلَی نَفْسِی ؛ فَقَدْ أَفْنَیْتُ بِالتَّسْوِیفِ وَالاْآمَالِ عُمْرِی ، وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الاْآیِسِینَ مِنْ خَیْرِی ، فَمَنْ یَکُونُ أَسْوَأَ حَالاً مِنِّی إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَی مِثْلِ حَالِی إِلَی قَبْرِی لَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتِی وَلَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتِی ؟ وَمَا لِی لا أَبْکِی وَلا أَدْرِی إِلَی مَا یَکُونُ مَصِیرِی ؟ وَأَرَی نَفْسِی تُخَادِعُنِی ، وَأَیَّامِی تُخَاتِلُنِی ، وَقَدْ خَفَقَتْ عِنْدَرَأْسِی أَجْنِحَةُ الْمَوْتِ .
فَمَا لِی لا أَبْکِی ؟ أَبْکِی لِخُرُوجِ نَفْسِی ، أَبْکِی لِظُلْمَةِ قَبْرِی ، أَبْکِی لِضِیقِ لَحْدِی ، أَبْکِی لِسُوءَالِ مُنْکَرٍ وَنَکِیرٍ إِیَّایَ ، أَبْکِی لِخُرُوجِی مِنْ قَبْرِی عُرْیَانا ذَلِیلاً حَامِلاً ثِقْلِی عَلَی ظَهْرِی ، أَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ یَمِینِی وَاُخْرَی عَنْ شِمَالِی ، إِذِ الْخَلائِقُ فِی شَأْنٍ غَیْرِ شَأْنِی ، لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ، وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضَاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ ، وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ وَذِلَّةٌ»
بار خدایا ! مرا بر گریه بر خویشتن کمک و یاری کن ، من عمرم را به امروز و فردا کردن و آرزوهای باطل از بین برده و نابود ساختم ، و اینک بهجایگاه
1) نهج البلاغه حکمت 77 .
ناامیدان از خیر و صلاح فرود آمدهام ، پس بد حالتر از من کیست ؟ اگر من با چنین حالی به قبرم وارد شوم ، قبری که آن را برای خواب آماده نساختهام ، و برای آرمیدن با کار نیک فرش ننمودهام .
و مرا چه شده که گریه نکنم و حال آنکه نمیدانم به چه سرنوشتی دچار میگردم و بازگشت من بهجانب چه خواهد بود ؟ من نفس خود را چنان میبینم که با من نیرنگ میزند ، و روزگارم را مشاهده میکنم که مرا فریب میدهد در حالی که بالهای مرگ بر سرم گسترده شد و به حرکت درآمده است .
پس مرا چه شده که گریه نکنم ؟ گریه میکنم برای بیرون رفتن جان از بدنم ، گریه میکنم برای تاریکی قبرم ، گریه میکنم برای تنگی لحدم ، گریه میکنم برای سوال نکیر و منکر از من ، گریه میکنم برای بیرون آمدنم از قبر برهنه و خوار در حالی که بار سنگینی را بر دوش میکشم .
یک بار از طرف راست و بار دیگر از جانب چپم نگاه میکنم هنگامیکه خلایق در کاری غیر از کار من هستند ، برای هرکسی از آنان در آن روز کاری است که او را به خود مشغول کرده است ، چهرههایی در آن روز روشن و خندان و خوشحالند ، و چهرههای دیگری در آن روز هستند که بر آنها غبار بد فرجامی نشسته ، و سیاهی و خواری آنها را پوشانده و فرا گرفته است(1)وقتی بزرگان دینی و معصومین علیهمالسلام مانند امیر المومنین علیهالسلام برای حالات قیامت گریه میکنند و آه میکشند ، و سیّد الساجدین امام سجاد علیهالسلام گریه میکند ،
1) مفاتیح الجنان بخشی از دعای ابو حمزهی ثمالی .
انسانهای معمولی باید چکار کنند ؟ آیا جای ترس و وحشت نیست ؟
جایی که عقاب پر بریزد از پشهی لاغری چه خیزد
خلاصهی کلام این که انسان معتقد به ذات لایزال الهی ، و این که همه چیز در این عالم تحت نظر خدای متعال است ، و روزی تمام موجودات در دست قدرت او میباشد ، نه تنها از مرگ هراسی ندارد ، بلکه عاشق مرگ و مشتاق دیدار اولیای الهی و بهشت موعود است .
خداوند متعال در آیهی مبارکهی بعد میفرماید : «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیکُمْ»(1)بگو : این مرگی که از آن فرار میکنید سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد .
در آیات دیگر قرآن کریم تعابیر مختلفی از مرگ وجود دارد ، و این که هیچ راه گریزی از آن نیست ، مثلاً در سورهی مبارکهی منافقون میفرماید :
«لَنْ یُوءَخِّرَ اللَّهُ نَفْسا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا»(2)خداوند هرگز مرگ کسی را هنگامی که اجلش فرا رسد به تاخیر نمیاندازد .
و در چند آیه از قرآن مجید این تعبیر آمده : «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ»(3)هر کسی مرگ را میچشد .
پس باید برای روز ملاقات آن هم قبل از رسیدن آن روز فکر کرد و چارهای نمود ، علاوه بر این آیهی مبارکه ، در آیهی شریفهی دیگر میفرماید : «لِکُلِّ اُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا یَسْتَقْدِمُونَ»(1)برای هر قوم و جمعیّتی زمان و سرآمد (معیّنی) است ، و هنگامی که سرآمد آنها فرا رسد نه ساعتی از آن تاخیر میکنند و نه بر آن پیشی میگیرند .
در شعری که منسوب است به مولی الموحدین امیر المومنین علیهالسلام چنین آمده :
أَیُّ یَوْمَیَ مِنَ الْمَوْتِ أَفِرُّ یَوْمَ مَا قُدِّرَ أَوْ یَوْمَ قُدِرَ
یَوْمَ مَا قُدِّرَ لَمْ أَخْشَ الرَّدَی وَإِذَا قُدِّرَ لَمْ یُغْنِ الْحَذَرُ
در کدامیک از دو روز خود از مرگ فرار کنم ؟ روزی که مقدّر نشده یا روزی که مقدّر شده بمیرم ، روزی که مقدّر نشده از هلاکت نمیترسم ، و چون مقدّر شده باشد بمیرم فرار کردن فایده ندارد(2)
حضرت علی بن موسی الرضا ثامن الحجج علیهالسلام از پدر بزرگوارش موسی بن جعفر علیهالسلام و آن جناب از پدر گرامیش جعفر بن محمد علیهالسلام و ایشان از پدر ارجمندش امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت در ذیل آیهی شریفهی 14 از سورهی مبارکهی سبا(3)فرمود :
1) سورهی اعراف آیهی 34 ، نظیر این آیه در سورهی مبارکهی یونس آیهی 49 آمده است .
2) دیوان منسوب به امیر المومنین علیهالسلام ص 193 ، توحید شیخ صدوق 375 ذیل حدیث 19 ، مناقب آل ابی طالب ابن شهرآشوب ج 3 ص 298 ، بحار الانوار ج 42 ص 58 ذیل حدیث 1 .
3) «فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَی مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الاْءَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهینِ» (با این همه جلال و شکوه سلیمان) هنگامی که مرگ را بر او مقرّر داشتیم ، کسی آنها را از مرگ او آگاه نساخت مگر جنبندهی زمین (موریانه) که عصای او را میخورد (تا شکست و پیکر سلیمان فرو افتاد) ، هنگامی که بر زمین افتاد جنّیان فهمیدند که اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خوارکننده باقی نمیماندند .
روزی حضرت سلیمان بن داود علیهالسلام به یاران خود فرمود : خداوند تبارک و تعالی پادشاهیای به من بخشیده است که برای هیچ کس پس از من شایسته نیست ، باد و انس و جنّ و پرندگان و وحوش همگی را مسخّر من کرده است ، و زبان پرندگان را به من آموخته ، و از هر چیزی به من عطا فرموده است ، ولی با وجود تمام این سلطنت و قدرت ، یک روز تا شام سرور و شادی من به اتمام نرسیده است ، دوست دارم فردا به قصرم بروم و به طبقهی بالای آن رفته و به تمام ملک و مملکتم نگاه کنم ، لذا به کسی اجازه ندهید بر من وارد شود تا مبادا روز من مکدّر گردد ، یاران او همگی گفتند : بله به روی چشم .
روز دیگر عصای خود را به دست گرفته و بر بلندترین موضعی از قصر خود بالا رفت و تکیه بر عصای خود کرده ایستاد ، و با کمال فرح و سرور نظر به مملکت خود مینمود ، و با نهایت خرسندی و شادکامی از آنچه به او داده شده و عطا گردیده نگاه میکرد ، در این هنگام نظر او به جوان خوش لباس و خوشرویی افتاد که از گوشهای از قصر به طرف او میآمد .
وقتی سلیمان علیهالسلام او را دید ، گفت : چه کسی تو را داخل قصر نموده در حالی که میخواستم امروز در این جا تنها باشم و کسی داخل قصر نشود ؟ و با اذن چه کسی داخل شدی ؟ آن جوان گفت : صاحب این قصر مرا وارد آن کرده و به
اجازهی او داخل شدم .
حضرت سلیمان گفت: صاحبش نسبت به این قصر از من سزاوارتر است ، تو کیستی ؟ جوان گفت : من ملک الموت هستم ، سلیمان گفت : برای چه کار آمدهای ؟ گفت : برای این که قبض روحت کنم ، سلیمان گفت : پس آنچه در بارهی من به تو دستور داده شده ، انجام بده ، امروز روز سرور و خوشحالی من است ، و خداوند نخواسته است که سروری جز لقای او داشته باشم .
پس ملک الموت روح او را در حالی که به عصایش تکیه داده بود ، قبض نمود و سلیمان مرد ، و مدّتی به همان حالت باقی بود ، و مردم به او نگاه میکردند و گمان میبردند که او زنده است ، کم کم در مورد او اختلاف کردند و به گناه افتادند ، بعضی گفتند : سلیمان در این روزهای متوالی بر عصا تکیه زده و به همان حال ایستاده ، نه غذا خورده و نه چیزی نوشیده است ، نه خسته شده و نه خوابیده ، او همان پروردگار ما است که بر ما واجب است عبادتش کنیم .
بعضی دیگر گفتند : سلیمان جادوگر است ، او با جادو کردن چشمهای ما این طور وانمود میکند که ایستاده و به عصایش تکیه زده است و حال آنکه این طور نیست و چشمهای ما را سحر کرده است ، مومنان گفتند : سلیمان بندهی خدا و پیامبر او میباشد ، خداوند هر طور که بخواهد در مورد او تدبیر میکند .
وقتی یارانش اختلاف کردند ، خداوند عزّ و جلّ موریانهای فرستاد و آن موریانه داخل عصا شد ، وقتی از داخل آن را خورد ، عصا شکست و سلیمان با صورت از قصر به زیر افتاد ، پس جنّها از موریانه به خاطر این کارش تشکّرکردند ، و به همین سبب است که هر جا موریانه باشد آب و گل هم هست ، و این
مطلب همان چیزی است در کلام خدای عزّ و جلّ آمده و فرمود : (با این همه جلال و شکوه سلیمان) هنگامی که مرگ را بر او مقرّر داشتیم ، کسی آنها را از مرگ وی آگاه نساخت مگر جنبندهی زمین (موریانه) که عصای او را میخورد (تا شکست و پیکر سلیمان فرو افتاد) ، هنگامی که بر زمین افتاد جنّیان فهمیدند که اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خوارکننده باقی نمیماندند(1)
فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ أَخَذَ عَصَاهُ بِیَدِهِ وَصَعِدَ إِلَی أَعْلَی مَوْضِعٍ مِنْ قَصْرِهِ ، وَوَقَفَ مُتَّکِئا عَلَی عَصَاهُ یَنْظُرُ إِلَی مَمَالِکِهِ ؛ سُرُورا بِمَا اُوتِیَ ، فَرِحا بِمَا اُعْطِیَ ، إِذْ نَظَرَ إِلَی شَابٍّ حَسَنِ الْوَجْهِ وَاللِّبَاسِ قَدْ خَرَجَ عَلَیْهِ مِنْ بَعْضِ زَوَایَا قَصْرِهِ .
فَلَمَّا أَبْصَرَ بِهِ سُلَیْمَانُ علیهالسلام قَالَ لَهُ : مَنْ أَدْخَلَکَ إِلَی هَذَا الْقَصْرِ وَقَدْ أَرَدْتُ أَنْ أَخْلُوَ فِیهِ الْیَوْمَ ؟ فَبِإِذْنِ مَنْ دَخَلْتَ ؟ فَقَالَ الشَّابُّ : أَدْخَلَنِی هَذَا الْقَصْرَ رَبُّهُ ، وَبِإِذْنِهِ دَخَلْتُ ، فَقَالَ : رَبُّهُ أَحَقُّ بِهِ مِنِّی ، فَمَنْ أَنْتَ ؟ قَالَ : أَنَا مَلَکُ الْمَوْتِ ، قَالَ : وَفِیمَا جِئْتَ ؟ قَالَ : لِأَقْبِضَ رُوحَکَ ، فَقَالَ : امْضِ بِمَا اُمِرْتَ بِهِ فِیَّ ، هَذَا یَوْمُ سُرُورِی وَأَبَی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ یَکُونَ لِی سُرُورٌ دُونَ لِقَائِهِ .
فَقَبَضَ مَلَکُ الْمَوْتِ رُوحَهُ وَهُوَ مُتَّکِئٌ عَلَی عَصَاهُ ، فَبَقِیَ سُلَیْمَانُ مُتَّکِئا عَلَی عَصَاهُ وَهُوَ مَیِّتٌ مَا شَاءَ اللَّهُ وَالنَّاسُ یَنْظُرُونَ إِلَیْهِ ، وَهُمْ یُقَدِّرُونَ أَنَّهُ حَیٌّ ، فَافْتَتَنُوا فِیهِ وَاخْتَلَفُوا ، فَمِنْهُمْ مَنْ قَالَ : إِنَّ سُلَیْمَانَ قَدْ بَقِیَ مُتَّکِئا عَلَی عَصَاهُ هَذِهِ الاْءَیَّامَ الْکَثِیرَةَ ، وَلَمْ یَأْکُلْ وَلَمْ یَشْرَبْ وَلَمْ یَتْعَبْ وَلَمْ یَنَمْ ؛ إِنَّهُ لَرَبُّنَا الَّذی یَجِبُ عَلَیْنَا أَنْ نَعْبُدَهُ ، وَقَالَ قَوْمٌ : إِنَّ سُلَیْمَانَ لَسَاحِرٌ ، وَإِنَّهُ یُرِینَا أَنَّهُ وَاقِفٌ مُتَّکِئٌ عَلَی عَصَاهُ ، یَسْحَرُ أَعْیُنَنَا وَلَیْسَ کَذَلِکَ ، فَقَالَ الْمُوءْمِنُونَ : إِنَّ سُلَیْمَانَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَنَبِیُّهُ ، یُدَبِّرُ اللَّهُ أَمْرَهُ بِمَا شَاءَ .
فَلَمَّا اخْتَلَفُوا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ الاْءَرَضَةَ فَدَبَّتْ فی عَصَاهُ ، فَلَمَّا أَکَلَتْ جَوْفَهَا انْکَسَرَتِ الْعَصَا وَخَرَّ سُلَیْمَانُ مِنْ قَصْرِهِ عَلَی وَجْهِهِ ، فَشَکَرَتِ الْجِنُّ الاْءَرَضَةَ عَلَی صَنِیعِهَا ، فَلِأَجْلِ ذَلِکَ لا تُوجَدُ الاْءَرَضَةُ فی مَکَانٍ إِلاّ وَعِنْدَهَا مَاءٌ وَطِینٌ ، وَذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ : «فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلی مَوْتِهِ إِلاّ دَابَّةُ الاْءَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهینِ» » . عیون اخبار الرضا علیهالسلام ج 1 ص 265 و 266 حدیث 24 ، علل الشرائع ج 1 ص 73 حدیث 2 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 325 و 326 حدیث 34 ، تفسیر برهان ج 4 ص 510 و 511 حدیث 8757 ، تفسیر کنز الدقائق ج 10 ص 479 و 480
1) «إِنَّ سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَالَ ذَاتَ یَوْمٍ لِأَصْحَابِهِ : إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی قَدْ وَهَبَ لِی مُلْکا لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی ، سَخَّرَ لِیَ الرِّیحَ وَالاْءِنْسَ وَالْجِنَّ وَالطَّیْرَ وَالْوُحُوشَ ، وَعَلَّمَنِی مَنْطِقَ الطَّیْرِ ، وَآتَانِی مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ، وَمَعَ جَمِیعِ مَا اُوتِیتُ مِنَ الْمُلْکِ مَا تَمَّ لِی سُرُورُ یَوْمٍ إِلَی اللَّیْلِ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أَدْخُلَ قَصْرِی فِی غَدٍ ، فَأَصْعَدَ أَعْلاهُ وَأَنْظُرَ إِلَی مَمَالِکِی ، فَلا تَأْذَنُوا لِأَحَدٍ عَلَیَّ بِالدُّخُولِ لِئَلاّ یَرِدَ عَلَیَّ مَا یُنَغِّصُ عَلَیَّ یَوْمِی ، فَقَالُوا : نَعَمْ.
برای همه روشن است که انسان حتی اگر به اوج قدرت هم برسد باز در برابر
حوادث روزگار موجودی ضعیف است ، و مانند پرِ کاهی است که در مسیر طوفان به هر سو پرتاب میشود .
امیر مومنان حضرت علی علیهالسلام در ضمن یکی از خطبههای «نهج البلاغه» میفرماید :
«فلَوْ أَنَّ أَحَدا یَجِدُ إِلَی الْبَقَاءِ سُلَّما أَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِیلاً لَکَانَ ذَلِکَ سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ علیهالسلام الَّذی سُخِّرَ لَهُ مُلْکُ الْجِنِّ وَالاْءِنْسِ مَعَ النُّبُوَّةِ وَعَظِیمِ الزُّلْفَةِ ، فَلَمَّا اسْتَوْفَی طُعْمَتَهُ وَاسْتَکْمَلَ مُدَّتَهُ رَمَتْهُ قِسِیُّ الْفَنَاءِ بِنِبَالِ الْمَوْتِ ، وَأَصْبَحَتِ الدِّیَارُ مِنْهُ خَالِیَةً ، وَالْمَسَاکِنُ مُعَطَّلَةً ، وَ وَرِثَهَا قَوْمٌ آخَرُونَ ، وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً ، أَیْنَ الْعَمَالِقَةُ وَأَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ ؟ أَیْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَأَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ ؟ أَیْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِینَ قَتَلُوا النَّبِیِّینَ ، وَأَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِینَ ؟ وَأَحْیَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِینَ ؟ أَیْنَ الَّذینَ سَارُوا بِالْجُیُوشِ وَهَزَمُوا بِالاْلُوفِ ؟ وَعَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ وَمَدَّنُوا الْمَدَائِنَ ؟» .
اگر کسی برای جاودان ماندن در دنیا وسیلهای ، و برای جلوگیری از مرگ راهی مییافت ، حتما سلیمان بن داود آن را در اختیار میگرفت ؛ زیرا که جنّ و انس تحت فرمان او بودند ، علاوه بر آن منصب پیامبری و مقام بلند قرب الهی را داشت ، امّا هنگامی که پیمانهی روزیش را به پایان رساند و مدّت عمرش را کامل کرد ، تیرهای فنا و نیستی به سوی او پرتاب شد ، و شهرها از او خالی شد ، و خانههایش بیصاحب ماندند ، و گروهی دیگر آنها را به ارث بردند .
همانا برای شما در تاریخ قرون گذشته درسهای عبرت فراوانی وجود دارد ، کجایند عمالقه و فرزندان آنها ؟ و کجا هستند فرعونها و فرزندانشان ؟ کجایند مردم شهرهای رسّ که پیامبران را کشتند ، و چراغ پر فروغ سنّتهای فرستادگان الهی را خاموش و راه و رسم ستمگران و جبّاران را زنده ساختند ؟ کجا هستند آنانی که با لشکریان خود به حرکت در آمدند ، و هزاران نفر را شکست داده و سپاهها جمع کرده و شهرها بنا کردند ؟(1)
وقتی زمان رفتن فرا برسد ، هر جایی که انسان باشد مرگ به سراغ او خواهد آمد همانطوری که در قرآن کریم آمده : «أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ»(2)هر کجا باشید هر چند در قلعههای مرتفع و استوار ، مرگ شما را درمییابد .
از خیثمه نقل شده که ملک الموت بر حضرت سلیمان بن داود علیهالسلام وارد شد ،
و به مردی از همنشینان سلیمان بسیار نگاه کرد ، وقتی ملک الموت بیرون رفت ، آن همنشین پرسید که این شخص چه کسی بود ؟
حضرت سلیمان فرمود : «هَذَا مَلَکُ الْمَوْتِ علیهالسلام » ایشان ملک الموت علیهالسلام بودند .
آن همنشین گفت : او را دیدم زیاد به من نگاه کرد ، مثل این که قصد گرفتن جان مرا داشت ، سلیمان پرسید : «فَمَا تُرِیدُ ؟» اکنون چه میخواهی ؟
آن شخص گفت : میخواهم مرا از دست او نجات دهی و به باد دستور دهی تا مرا به هندوستان ببرد ، سلیمان به باد فرمان داد او را به هند برد .
آن گاه ملک الموت بار دیگر بر سلیمان علیهالسلام وارد شد ، حضرت سلیمان به او گفت : «إِنَّکَ کُنْتَ تُدِیمُ النَّظَرَ إِلَی رَجُلٍ مِنْ جُلَسَائِی » مثل این که به یکی از همنشینان من بسیار نگاه کردی ؟
ملک الموت گفت : وقتی او را پیش تو دیدم تعجّب کردم ؛ چون که مامور شدم به همین زودی او را در هند قبض روح کنم ولی او را نزدیک تو میدیدم(1)
یکی از راههای رهایی از تلخی مرگ و سختیهای قیامت دعا کردن است ، باید دانست که هیچ راه فراری از مرگ نیست ، و اگر کسی خیال کند میتواند از دست مرگ نجات پیدا کند این خیال باطل است ، و همچنین اگر کسی گمان کند
1) انوار التنزیل (تفسیر بیضاوی) ج 4 ص 218 ، تفسیر کنز الدقائق ج 10 ص 274 ، مصنّف ابن ابی شیبه ج 8 ص 118 حدیث 3 ، تفسیر کشّاف زمخشری ج 3 ص 505 ، تفسیر غرائب القرآن ج 5 ص 432 ، تفسیر ثعلبی ج 7 ص 329 ، احیاء العلوم ج 15 ص 138 .
که پس از مرگ راحت میشود این هم خیال باطل است ؛ زیرا کسی غیر از خدای متعال از آیندهی انسان خبر ندارد ، همه به سوی خدای سبحان میروند ، به سوی آن خدایی که غیب و شهود را میداند همان طوری که در آیهی دیگر فرمود : «وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ»(1)خداوند آنچه را پنهان میکنید و آنچه را آشکار میسازید میداند .
این جاست که لازم است انسان برای رسیدن به سعادت ابدی دست نیاز به سوی خالق بی نیاز دراز کند و از او استعانت بجوید .
انسان در بستر نظام آفرینش فردی است قانونمند و هدفدار و مرتبط که مایل است زندگی ارزشمند و متعالی داشته باشد ، و برای تحقق این زندگی تلاش میکند و قصد دارد از کوتاهترین راه و با بهترین نوع کیفیت ، به مقصد برسد ، و جهت تحقق این امر تلاشی ویژه دارد .
انسان الهی شخصیتی است که نمیتواند بدون درک حضور پروردگار ، زندگی خویش را تعریف نماید و حاکمیت او را در متن زندگی به جدّ مشاهده میکند و با تمام وجود باور دارد که خداوند از او به خودش نزدیکتر ، مهربان تر و آگاهتر است ، و با اختیار خود داوطلبانه در مسیر قرب او حرکت میکند ؛ چرا که این قرب او را زودتر و دقیقتر به مقصد میرساند .
این جاست که باید وارد حوزهی عبودیت الهی شود و در این منطقه باید آرام
1) سورهی نحل آیهی 19
آرام گامهایی حساب شده بر دارد ؛ زیرا منطقهی حساسی است که کوچکترین خطا بزرگترین مصیبت را پدید میآورد ، پس نیاز به نقشهی راه بیش از هر زمان دیگر احساس میشود ، نقشهای که بتواند در کوتاهترین زمان او را به فلاح و درستکاری و تعالی و رشد برساند .
قرآن و عترت نقشهی راه زندگی انسان هستند ، و دعا تلاش ویژهای جهت التزام انسان به این نقشه و مراقبت از خویشتن خویش است تا او از مدار نقشه خارج نشود .
دعا وسیلهای است هنگام شکسته شدن وسایل ، و کلید ویژهای است به هنگام ناکارآمد بودن کلیدهای دیگر ، انسان میتواند با دعا به سعادت و خوشبختی ابدی برسد ، سالکی که با دعا انس دارد و زندگی خویش را با هدایت دعا تعریف نموده ، دیگر نمیتواند امروزش چون دیروز باشد ؛ چرا که پذیرفته برای رسیدن به رشد و تعالی باید حرکت کند و در این حرکت باید به ذات اقدس الهی اعتماد نماید تا بتواند تمامی راهها و موانع حرکت به سوی حق و سعادت را بشناسد
یکی از دعاهایی که برای رسیدن به سرمنزل مقصود مورد استفاده قرار میگیرد ، دعای معروف ابو حمزهی ثمالی است که در سحرهای ماه مبارک رمضان خوانده میشود .
ابو حمزهی ثمالی از صحابی خاص امام سجّاد زین العابدین علیهالسلام است که توفیق یافته حضور چهار امام را درک نماید ، فردی است که با تکیه بر حجت خدا راه را شناخته و با نظارت امام زمان خویش در این راه حرکت کرده و از لحظههای زندگی خویش بهرهبرداری نموده و توشه اندوخته است ، و با التزام عملی به ائمّهی هدی علیهمالسلام و با التفات ویژه به قول و فعل و تقریر آن بزرگواران ، سعی کرده به حرکت خویش انتظام بخشد ، و زندگی خود را در مسیر رضایت حجت خدا رصد نماید .
ابو حمزهی ثمالی از شخصیتهای برجسته و مورد احترام شیعه قرار گرفته ، برابر قول مشهور ، او از اصحاب و روات چهار تن از معصومان : امام سجّاد ، امام باقر ، امام صادق و امام کاظم علیهمالسلام بود ، ولی امام رضا علیهالسلام را درک نکرد ، طبعا راوی حدیثی از آن حضرت نیست ، امّا به اعتبار موقعیتی که در عالم تشیّع داشته ، مورد
مدح و تمجید آن حضرت قرار گرفته و این ستایش در بسیاری از کتب رجالی شیعه ذکر شده که امام هشتم ثامن الحجج علیهالسلام در بارهی او فرمودهاند : «أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِیُّ فی زَمَانِهِ کَلُقْمَانَ فی زَمَانِهِ» ابوحمزهی ثمالی در زمان خویش مثل لقمان در زمان خود بود(1)
1) اختیار معرفه الرجال (رجال کشّی) ج 2 ص 458 ضمن شمارهی 357 ، اعیان الشیعه ج 4 ص 10 ، رواشح السماویهی محقق داماد ص 156 ، شرح اصول کافی ملا صالح مازندرانی ج 6 ص 77
تقریبا به همین مضمون روایتی و از وجود مقدّس امام جعفر صادق علیهالسلام نقل شده است(1)
و این تعریف و تمجید آن دو خورشید امامت علیهماالسلام از ابو حمزه بهخاطر این بود که ایشان خادم چهار امام بزرگوار بوده است .
دعای ابوحمزهی ثمالی - که امام سجّاد علیهالسلام به ایشان تعلیم داده - با مراحلی همراه است که در سالک طریق عبودیت و بندگی ، عشق و شوری را آشکار میکند که او را در مسیر حرکت شارژ کرده و به رشد و بالندگی و در یک کلمه به تسکین و آرامش میرساند ، و با اتّصال به منبع وحی ، با وحی آشنا میکند ، تا آن جا که میتواند در سایهی آن هویت خویش را باز سازی نماید ، و در مسیر درک مراتبی از عبودیت الهی و حیات طیّبه ، شخصیت خویش را انسجام داده و زمینهی رشد و تعالی را در خود مهیا سازد.
در این دعا سالک طریق عبودیت الهی با خدای خویش که محبوب و مربّی و انیس اوست ، حرفهایی دارد و عنوان میکند که میخواهد در مسیر قرب الهی گام بردارد ، امّا موانعی وجود دارند ، میخواهد به لقای خدای متعال برسد ، امّا غل و زنجیرهای حبّ دنیا و نفس و شیطان و حرفهای مردم ، دست و پای او را بسته است ، تمنای پرواز به سوی پروردگار متعال را دارد ، امّا میبیند که با سکوی پرواز فاصلهی بسیار دارد ، و حجابها و موانع اجازهی رسیدن او به
1) رجال نجاشی ص 115 شماره 296 ، شرح اصول کافی ملا صالح مازندرانی ج 6 ص 77 ، نقد الرجال ج 1 ص 311 ضمن شمارهی 840 ، خاتمة المستدرک ج 5 423 ضمن شمارهی 367 .
سکوی پرواز را نمیدهند، لذا ناله میکند و آه میکشد و در دل شب ضجّه میزندو فریاد که خدا مسیر راه او را هموار کند تا او بتواند به حرکت خود عینیت بخشد.
او در ابتدا از خداوند میخواهد : «إِلَهِی لاْ تُوءَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ ، وَلا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ » خدایا ! مبادا مرا با عقاب خود ادب کنی و با مکر و حیلهی خویش غافلگیر نمایی(1)؛ چرا که میترسد مبادا از مسیر اطاعت و بندگی الهی خارج شده و با ظلم و نفاق و کفر و الحاد و فساد و تباهی انس گیرد .
این دعا به ما میفهماند که مناجات کننده باید مخاطب خویش را در نجوای عاشقانه خوب بشناسد ، و بداند که سعادت و فلاح و رستگاری او در ید قدرت اوست ، در این صورت به شدت ناله میکند و صدای یا رب ! یا رب ! او به آسمان بلند میشود ؛ زیرا خدای مهربان را به کمک خود او شناخته و او را در زندگی خویش دلیل و راهنما میداند ، و به برخورداری از نعمتها و تفضّل و احسان پروردگار و گذشت خداوند متعال از تقصیرش اقرار میکند .
انسان در حال دعا به این باور میرسد که حرکت انسان از ابتدا تا انتها در حال رشد است ، و با میزان ظرفیت وجودی او ، این حرکت نظام میگیرد و لطیف میشود ، جا دارد انسان سالک از دعاها بهره گیرد و خالصانه از آن مهربان و عزیز و حکیم و مجید یعنی آن خدای بزرگ بخواهد و تقاضا کند همانگونه که در قسمتی دیگر از این دعای عظیم الشان میگوید :
«أَلْحِقْنی بِأَوْلِیَائِکَ الصَّالَحینَ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الاْءبْرَارِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ الاْءَخْیَارِ صَلَوَاتُکَ عَلَیهِمْ وَعَلی أَجْسَادِهِمْ وَأَرْوَاحِهِمْ
1) مفاتیح الجنان بخشی از دعای ابو حمزهی ثمالی .
وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ » .
خدایا ! مرا ملحق کن به دوستان شایستهات محمد و آلش ، آن نیکان پاک و پاکیزه و برگزیده ، درودهای تو بر ایشان و بر جسدها و ارواحشان و رحمت خدا و برکاتش بر آنها باد(1)
انسانی که در حال حرکت است ، هر چه به مقصد نزدیکتر میشود ، دیدگاهش نسبت به خود ، جامعه ، زندگی و حتی گناه متحوّل شده و لطیفتر میگردد ؛ چرا که دیروز گناه در نظرش جلوهای داشت و امروز جلوهی دیگری دارد ، و در صورت استمرار حرکت و تلاش جهت رسیدن به قلههای رشد ، در فرداهای زندگیاش نگاهی ظریفتر از امروز و دیروز خواهد داشت ؛ چون که مفهوم استغفار از گناه در نظر او نیز تغییر میکند .
و در بخشی دیگر از این دعای شریف آمده :
«اللَّهُمَّ أَلْحِقْنِی بِصَالِحِ مَنْ مَضَی وَاجْعَلْنِی مِنْ صَالِحِ مَنْ بَقِیَ ، وَخُذْ بِی سَبِیلَ الصَّالِحِینَ ، وَأَعِنِّی عَلَی نَفْسِی بِمَا تُعِینُ بِهِ الصَّالِحِینَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ ، وَاخْتِمْ عَمَلِی بِأَحْسَنِهِ وَاجْعَلْ ثَوَابِی مِنْهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ ، وَأَعِنِّی عَلَی صَالِحِ مَا أَعْطَیْتَنِی وَ ثَبِّتْنِی یَا رَبِّ » .
خدایا ! مرا به گذشتگان صالح ملحق کن ، و از بازماندگان صالح قرارم بده ، و راه صالحان را پیش رویم بگشای ، و همان گونه که بندگان صالحت را در مبارزه با نفسشان یاری کردی مرا نیز کمک کن ، و پایان بخش اعمالم را بهترین کار قرار بده ، و در پرتو رحمتت پاداش اعمال خوبم را بهشت قرار
1) مفاتیح الجنان قسمتی از دعای ابو حمزهی ثمالی .
ده ، و توفیق بهره مندی از خوبی هایی که به من عطا کردی عنایت کن ، ای پروردگار من ! مرا در این راه ثابت قدم و پایدار بدار(1)
باید از خدای مهربان بخواهیم ما را از صالحان قرار دهد ، امّا صالحان چه کسانی هستند ؟
انسان در طول عمر خود ممکن است دگرگونیهای فراوانی پیدا کند ، ولی از همه مهمتر و سرنوشتسازتر روزهای آخر زندگانی او است ؛ چرا که پروندهی عمر با آن پایان و بسته میشود ، و قضاوت نهایی وابسته به آن است ، لذا مردم با ایمان و هوشیار همیشه از خدای متعال میخواهند که عاقبت زندگیشان نورانی و درخشان باشد
در قرآن کریم میفرماید : «وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحینَ»(2)و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند آنها را در زمرهی صالحان وارد خواهیم کرد .
در این آیهی کریمه اطلاق دارد یعنی هر کسی این خصوصیات را داشته باشد جزو صالحان به حساب میآید ، چه از پیامبران باشد یا نباشد .
در آیات بسیاری از قرآن کریم هنگامی که خداوند میخواهد پیامبران بزرگی را مدح کند آنها را به قرار گرفتن در زمرهی صالحان توصیف مینماید .
صالح بودن یعنی انسان از نظر اعتقاد و ایمان و عمل و گفتار و اخلاق شایستگی داشته باشد ، یعنی صالح وصفی است جامع که تمام شایستگیهای یک انسان کامل در آن جمع است .
داخل بودن در صالحان اوج افتخاری است که ممکن است نصیب یک انسان گردد ، و لذا بسیاری از پیامبران از خدا تقاضا میکردند که آنها را در زمرهی صالحان قرار دهد ، به عنوان مثال حضرت ابراهیم خلیل الرحمان علیهالسلام برای خودش تقاضا میکند که در زمرهی صالحان باشد و میگوید :
«رَبِّ هَبْ لی حُکْما وَأَلْحِقْنی بِالصَّالِحینَ»(1)
پروردگارا ! به من علم و دانش ببخش ، و مرا به صالحان ملحق کن .
حضرت ابراهیم علیهالسلام نه تنها برای خودش چنین تقاضایی داشت بلکه از خدای سبحان میخواهد فرزند صالح به او عطا فرماید ، فرزندی که بتواند خط رسالت او را تداوم بخشد ، و برنامههای نیمه تمامش را به پایان برساند ، اینجا بود که به درگاه الهی عرض کرد :
«رَبِّ هَبْ لی مِنَ الصَّالِحینَ»(2)
پروردگارا ! به من از صالحان (فرزندان صالح) ببخش .
با این که حضرت ابراهیم علیهالسلام جزو سر سلسلهی صالحان بود در عین حال چنان تقاضایی میکند ، و این نشانهی عظمت مقام صالحان است .
خداوند نیز این دعا را مستجاب کرد و فرزندان صالحی همچون اسماعیل و
اسحاق به او مرحمت فرمود ، چنان که در آیات دیگر میخوانیم :
«وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحینَ»(1)
ما او (ابراهیم) را به (تولّد) اسحاق ، پیامبری از شایستگان بشارت دادیم .
و در سورهی مبارکهی انعام میفرماید :
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَ نُوحا هَدَیْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّیَّتِهِ دَاوُدَ وَسُلَیْمَانَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسی وَهَارُونَ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ * وَزَکَرِیَّا وَیَحْیی وَعیسی وَإِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ»(2)
و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم و هر دو را هدایت کردیم ، و نوح را (نیز) پیش از آن هدایت نمودیم ، و از فرزندان او داوود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون را (هدایت کردیم) ، این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم ، و (همچنین) زکریّا و یحیی و عیسی و الیاس را ، همه از صالحان بودند (به او بخشیدیم) .
و در سورهی مبارکهی انبیا فرمود :
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً وَکُلاًّ جَعَلْنَا صَالِحینَ»(3)
و اسحاق ، و علاوه بر او یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم ، و همهی آنان را مردانی صالح قرار دادیم .
و در سورهی مبارکهی عنکبوت میفرماید :
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْکِتَابَ وَآتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فی الاْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحینَ»(1)
و (در اواخر عمر ابراهیم) اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم ، و نبوت و کتاب آسمانی را در دودمانش قرار دادیم ، و پاداش او را در دنیا دادیم ، و او در آخرت از صالحان است .
و در مورد حضرت اسماعیل و ادریس و ذوالکفل علیهمالسلام میفرماید
«وَإِسْمَاعیلَ وَإِدْریسَ وَذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرینَ * وَأَدْخَلْنَاهُمْ فی رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحینَ»(2)
و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را (به یاد آور) که همه از صابران بودند ، و ما آنان را در رحمت خود وارد ساختیم ؛ چرا که آنها از صالحان بودند .
یا این که حضرت یوسف علیهالسلام بعد از رسیدن به برترین پیروزیهای ظاهری به پیشگاه خدای متعال عرض میکند :
«رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنی مِنْ تَأْویلِ الاْءَحَادیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیَا وَالاْآخِرَةِ تَوَفَّنی مُسْلِما وَأَلْحِقْنی بِالصَّالِحینَ»(3)
پروردگارا ! بخشی (عظیم) از حکومت به من بخشیدی ، و مرا از علم
تعبیر خوابها آگاه ساختی ، ای آفرینندهی آسمانها و زمین ! تو ولیّ و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی ، مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق فرما .
و حضرت سلیمان علیهالسلام نیز با تمام حشمت و جاه و جلالش به درگاه خدای سبحان عرض میکند :
«فَتَبَسَّمَ ضَاحِکا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلی وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنی بِرَحْمَتِکَ فی عِبَادِکَ الصَّالِحینَ»(1)
سلیمان از سخن او (مورچه) تبسّمی کرد و گفت : پروردگارا ! شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای به من الهام کن ، و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای تو است انجام دهم ، و مرا به رحمت خود در زمرهی بندگان صالحت وارد کن .
حضرت شعیب علیهالسلام آن پیامبر بزرگ هنگامی که قراردادش با حضرت موسی علیهالسلام تمام میشود میگوید : «سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ»(2)به خواست خدا مرا از صالحان خواهی یافت .
از مجموع این آیات به خوبی استفاده میشود که صالح بودن عالیترین مرحلهی تکامل یک انسان است .
اینها نمونههایی از دعاهای انبیای الهی است ، به ظاهر این سفیران
حق نگران مرگ و پس از مرگ خود بودند ، اینهایی که عقول کل عالم هستند چنین از درگاه خدای تبارک وتعالی تقاضا میکنند ، با این حساب همه باید متوسّل به دعا گردند و از قادر لایزال حق کمک بخواهند حتی کسانی که مویّد من عند اللّه هستند ؛ چون که مرگ و بعد از آن ، جایی است که قدمها لرزان میباشند .
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی قبل از آنی که چو گردی ز میان برخیزم
خداوند سبحان در ادامهی آخرین آیهی مورد بحث میفرماید : «ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگردانده میشوید ، آن گاه شما را از آنچه انجام میدادید خبر میدهد .
علاوه بر آیهی مبارکهی مذکور ، در آیات دیگر از قرآن کریم تقریبا به این مضمون و معنا اشاره شده که بازگشت همه به سوی خداوندی است که بر همه چیز احاطه دارد و آگاه است :
1 - «ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ»(1)سپس (تمام بندگان) به سوی خدا که مولای حقیقی آنها است ، بازمیگردند .
1) سورهی انعام آیهی 62 .
2 - «ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(1)سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است ، بازگشت داده میشوید ، و او شما را به آنچه انجام میدادید آگاه میکند (و جزا میدهد!) .
3 - «سَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(2)به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید ، و شما را به آنچه عمل میکردید خبر میدهد .
4 - «رُدُّوا إِلَی اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ»(3)همگی به سوی خداوند ، مولا و سرپرستِ حقیقی خود ، بازگردانده میشوند ، و چیزهایی را که به دروغ همتای خدا قرار داده بودند گم و نابود میشوند .
و در بسیاری از آیات کریمه تعبیر به «مصیر و بازگشت » آمده است :
1 - «إِلَی اللَّهِ الْمَصیرُ»(4)بازگشت (شما) به سوی خدای متعال است .
2 - «إِلَیْهِ الْمَصیرُ»(5)بازگشت همهی موجودات به سوی اوست.
3 - «إِلَیَّ الْمَصیرُ»(6)مصیر و بازگشت تنها به سوی من است .
4 - «وَإِلَی اللَّهِ الْمَصیرُ»(7)و بازگشت (همگان) به سوی خدای متعال است .
5 - «غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدیدِ الْعِقَابِ ذِی الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ إِلَیْهِ الْمَصیرُ»(1)خداوندی که آمرزندهی گناه ، قبول کنندهی توبه ، دارای مجازات سخت و صاحب نعمت فراوان است ، هیچ معبودی جز او نیست ، و بازگشت (همهی شما) تنها به سوی اوست
6 - «إِنَّا نَحْنُ نُحْیی وَنُمیتُ وَإِلَیْنَا الْمَصیرُ»(2)ماییم که زنده میکنیم و میمیرانیم و بازگشت تنها به سوی ما است .
7 - «رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصیرُ»(3)(ابراهیم گفت :)
پروردگارا ! بر تو توکّل کردیم و به سوی تو بازگشتیم ، و همهی فرجامها به سوی تو است .
8 - «وَإِلَیْهِ الْمَصیرُ»(4)و سرانجام و بازگشت (همه) به سوی اوست .
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» ای کسانی که ایمان آوردهاید ! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته شود ، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما بهتر است اگر میدانستید .
واژهی «نودی» از باب مفاعله و از مادّهی «نداء» در لغت به معنای صدا زدن و بانگ برآوردن است ، ولی در این مورد به معنای اذان است ؛ چون که در اسلام برای نماز ندایی غیر از اذان نداریم(1)به استثنای بعضی از نمازها مانند نماز میت و عید فطر و عید قربان ، بنابراین ، هنگامی که صدای اذان نماز جمعه بلند میشود ، همهی مومنان وظیفه دارند کسب و کار را رها کرده و به سوی نماز جمعه که مهمترین یاد خدای متعال است بشتابند .
در رابطه با فضیلت اذان گفتن و اذان گویان روایات زیادی نقل شدند ، در این
1) مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 796 و 797 .
مختصر از باب تبرّک به دو مورد اشاره میشود :
1 - از رییس مذهب امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود : «أَطْوَلُ النَّاسِ أَعْنَاقا یَوْمَ الْقِیَامَةِ الْمُوءَذِّنُونَ» از کسانی که روز قیامت گردنهاشان درازتر است (یعنی به واسطهی رتبه و مقامشان سربلند و سرفرازترند) اذانگویان میباشند(1)
2 - از بلال موذّن پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله روایت شده گفت : از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم فرمود : «الْمُوءَذِّنُونَ اُمَنَاءُ الْمُوءْمِنِینَ عَلَی صَلاتِهِمْ وَصَوْمِهِمْ وَلُحُومِهِمْ وَدِمَائِهِمْ ، لا یَسْأَلُونَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ إِلاّ أَعْطَاهُمْ ، وَلا یَشْفَعُونَ فی شَیْءٍ إِلاّ شُفِّعُوا » .
اذان گویان امین مومنان در مورد نماز و روزه و گوشتها و خونهایشان هستند ، و چیزی از خداوند عزّ و جلّ تقاضا نمیکنند مگر این که به ایشان عطا میفرماید ، و در هیچ موردی شفاعت نمیکنند مگر آنکه شفاعتشان مورد قبول واقع گردد(2)
اذان و اقامه گفتن برای نماز مستحب موکّد است ، و بسیاری از علمای گذشته آنها را واجب میدانستند ، ولی مشهور فقهای متاخر و معاصرین گفتن اذان و اقامه را مستحب میدانند(3)
و سیّد مرتضی علم الهدی رحمهالله و ابن ابی عقیل فرمودند : اگر مردها نماز را فرادی بخوانند گفتن اقامه بر آنها واجب است چه این که در مسافرت باشند یا در وطن ، ولی اذان واجب نیست ، و در نماز صبح و مغرب اگر فرادی بخوانند ، اذان و اقامه هر دو واجب هستند . جمل العلم و العمل سیّد مرتضی ص 57 ، و محقّق حلی در کتاب معتبر ج 2 ص 132 از ابن ابی عقیل نقل کرده است .
1) ثواب الاعمال ص 31 ، تهذیب الاحکام ج 2 ص 284 ، وافی فیض کاشانی ج 7 ص 568 حدیث 6610 ، وسائل الشیعه ج 5 ص 373 حدیث 6822 . در عیون اخبار الرضا علیهالسلام ج 2 ص 61 حدیث 249 به همین مضمون از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است .
2) امالی شیخ صدوق ص 211 ضمن حدیث 1 ، من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 292 و 293 ضمن حدیث 905 ، روضة الواعظین فتّال نیشابوری ج 2 ص 314 .
3) مرحوم شیخ مفید و شیخ طوسی و ابن برّاج و ابن ابی حمزه - اعلی اللّه مقامهم الشریف - که از افتخارات عالم تشیّع هستند فرمودند : گفتن اذان و اقامه در نماز جماعت واجب است . مقنعهی شیخ مفید ص 95 ، نهایهی شیخ طوسی ص 64 ، مهذّب ابن برّاج ج 1 ص 88 ، وسیلهی ابن ابی حمزه ص 91 .
روایات فراوانی راجع به نماز همراه با اذان و اقامه در کتب معتبر حدیثی نقل شدند ، و در این مختصر به چند مورد اشاره میشود :
1 - امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام فرمود : «مَنْ صَلَّی بِأَذَانٍ وَإِقَامَةٍ صَلَّی خَلْفَهُ صَفٌّ مِنَ الْمَلائِکَةِ لا یُرَی طَرَفَاهُ ، وَمَنْ صَلَّی بِإِقَامَةٍ صَلَّی خَلْفَهُ مَلَکٌ » .
کسی که با گفتن اذان و اقامه نماز بخواند ، پشت سر او صفی از فرشتگان نماز میخوانند که اوّل و آخر آن صف دیده نمیشود ، و کسی که با گفتن اقامه نماز بخواند ، یک فرشته پشت سر او نماز میخواند(1)
2 - عبّاس بن هلال از امام هشتم ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود : «مَنْ أَذَّنَ وَأَقَامَ صَلَّی وَرَاءَهُ صَفَّانِ مِنَ الْمَلائِکَةِ ، وَإِنْ أَقَامَ بِغَیْرِ أَذَانٍ صَلَّی عَنْ یَمِینِهِ وَاحِدٌ وَعَنْ شِمَالِهِ وَاحِدٌ » .
هر کس هنگام نماز اذان و اقامه بگوید ، دو صف از فرشتگان پشت سر او نماز خواهند
1) ثواب الاعمال ص 32 و 33 ، من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 287 حدیث 889 ، عوالی اللآلی ج 1 ص 352 حدیث 9 ، روضة المتّقین ج 2 ص 236 حدیث 889 ، وافی فیض کاشانی ج 7 ص 560 حدیث 6590 ، وسائل الشیعه ج 5 ص 382 حدیث 6854 ، بحار الانوار ج 84 ص 147 حدیث 41 .
خواند، واگر تنها اقامه بگوید، یک فرشته طرف راست ویکی طرف چپ او نماز میخوانند.
آنگاه فرمود : «اغْتَنِمِ الصَّفَّیْنَ» این دو صف ملائکه را غنیمت شمار و از دست نده (یعنی اذان بگو تا از دو صف فرشتگان که ثواب نماز آنان نیز نصیب تو خواهد شد ، بهره ببری)(1)
3 - مفضّل بن عمر از ابو عبد اللّه امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود : «مَنْ صَلَّی بَأَذَانٍ وَإِقَامَةٍ صَلَّی خَلْفَهُ صَفَّانِ مِنَ الْمَلائِکَةِ ، وَمَنْ صَلَّی بِإِقَامَةٍ بِغَیْرِ أَذَانٍ صَلَّی خَلْفَهُ صَفٌّ وَاحِدٌ » .
هر کس با اذان و اقامه نماز بخواند ، دو صف از فرشتگان پشت سر او نماز میخوانند ، و کسی که با اقامه و بدون اذان نماز بخواند ، پشت سر او یک صف نماز میخوانند .
راوی گفت : به آن حضرت عرض کردم : طول هر صف چه قدر است ؟
امام صادق علیهالسلام فرمود : «أَقَلُّهُ مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ ، وَأَکْثَرُهُ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَالاْءَرْضِ» کمترین مقدار آن فاصلهی بین مشرق و مغرب ، و بیشترین مقدارش فاصلهی میان آسمان و زمین است(2)
با توجّه به روایات مذکوره ، نماز بدون اذان نماز فرادی است ، و نماز با اذان ولو در ظاهر فرادی میباشد امّا نماز جماعت به حساب میآید ؛ چون که پشت سر نماز گزار فرشتگان میایستند و اقتدا میکنند .
راغب اصفهانی در کتاب «مفردات » میگوید : اصل معنای سَبْت یعنی قطع کردن و بریدن است ، و عباراتی از قبیل : سَبَتَ السَّیْرَ یعنی راه و مسیر را طیّ کرد ، سَبَتَ شَعرَهُ مویش را چید و قطع کرد ، و سَبَتَ أنْفَه بینیاش را بر کند ، از همین معنا است .
گفتهاند : نامیدن یوم السَبْت (روز شنبه) برای این است که خدای تعالی در روز یکشنبه آفرینش آسمانها و زمین را آغاز کرده و پس از شش دوران (ستّة ایّام) چنانکه در قرآن آمده ، و در روز شنبهی بعد آن را قطع کرد(1)
و در مورد واژهی «جمع » میگوید : جَمْع یعنی نزدیک نمودن و پیوستن بعض از چیزی به بعض دیگر آن است ، جَمَعْتُهُ فَاجْتَمَعَ یعنی آن را جمع کردم و جمع شد ، خدای عزّ و جلّ میفرماید : «وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ»(2)، این آیهی مبارکه در بارهی آثار دگرگونی منظومهی شمسی در آستانهی قیامت است که خورشید و ماه به گونهی نخستینشان بر میگردند و جمع میشوند چنانکه راجع به آغاز خلقتشان فرمود : «کَانَتَا رَتْقا فَفَتَقْنَاهُمَا»(3)
تا آن جا که میگوید : نامیدن روز جمعه را به یوم الجُمُعَة برای جمع شدن و
گردآمدن مردم برای نماز در آن روز است(1)
پس واژهی «جمع» به معنای ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر و گردآوردن است ، خدای متعال در سورهی مبارکهی مائده میفرماید :
«یَوْمَ یَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ»(2)(از) روزی (بترسید) که خداوند پیامبران را جمع میکند .
صاحب «تفسیر المیزان» میفرماید : واژهی «جمعه» به ضم حرف جیم و میم ،یا به ضم جیم و سکون میم به معنای یک روز از هفته میباشد که عرب در قدیم آن را «یوم العروبة» میگفتند ، و سپس آن را جمعه خواندهاند ، و استعمال این نام غلبه پیدا کرده است(3)
و در جای دیگر فرمود : خداوند برای مسلمین در هفته یک روز را قرار داده تا در آن برای عبادت و نماز اجتماع کنند و آن روز جمعه است(4)
خلاصهی کلام این که در آیهی مبارکهی مورد بحث چون کلمهی جمعه در این آیه است ، این آیه را آیهی جمعه نامیدند ، و چون سورهی جمعه مشتمل بر آیهی جمعه میباشد ، اسم این سوره جمعه شده است .
توجّه : ابو حمزه از ابو جعفر امام باقر علیهالسلام نقل کرده که شخصی از آن حضرت پرسید : چگونه جمعه به این اسم نامیده شده ؟ حضرت فرمودند :
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ جَمَعَ فِیهَا خَلْقَهُ لِوَلایَةِ مُحَمَّدٍ وَوَصِیِّهِ فی الْمِیثَاقِ ،
فَسَمَّاهُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ لِجَمْعِهِ فِیهِ خَلْقَهُ» .
همانا خداوند با عزّت و بلند مرتبه در آن روز مردم را در روز میثاق برای ولایت پیامبرش محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله و وصی او جمع کرده است ، پس آن روز را جمعه نامیده ؛ چون که در آن روز مخلوقات را جمع کرده بود(1)
همان طوری که معلوم است ایام هفته هفت روز میباشد ، و در هفت آیه از قرآن کریم آمده که خداوند آسمانها و زمین را در شش روز خلق کرده است ، ولی در سه آیه علاوه بر آسمانها و زمین «ما بینهما » آنچه در بین زمین و آسمان قرار دارد نیز به آن اضافه شده است ، این جمله در حقیقت توضیحی است برای جملهی قبل ؛ زیرا در معنای آسمانها و زمین همهی اینها جمع هستند ؛ به خاطر این که آسمان شامل تمام چیزهایی میشود که در جهت بالا قرار دارد و زمین نقطهی مقابل آن است .
1 و 2 - «إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ»(2)
پروردگار شما خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش دوران) آفریده است .
3 و 4 - «وَهُوَالَّذی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ»(1)
او (خدای متعال) کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش دوران) آفرید .
5 - «الَّذی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فی سِتَّةِ أَیَّامٍ»(2)
همان (خدایی) که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو وجود دارد ، در شش روز (شش دوران) آفریده است .
6 - «اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فی سِتَّةِ أَیَّامٍ»(3)
خداوند کسی است که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است ، در شش روز (شش دوران) خلق کرده است
7 - «وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فی سِتَّةِ أَیَّامٍ»(4)ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنها است در شش روز (شش دوران) آفریدیم .
سوال : در اینجا سوالی پیش میآید که قبل از آفرینش زمین و آسمان ، شب و روزی وجود نداشت تا این چیزها در آن آفریده شوند ، شب و روز از گردش زمین به دور خود و در برابر نور خورشید به وجود میآید ؟
علاوه بر این ، پیدایش مجموعهی جهان در شش روز یعنی کمتر از یک هفته چیزی است بر خلاف علم و دانش فعلی ؛ زیرا از نظر علمی ثابت شده که میلیاردها سال طول کشید تا زمین و آسمان به صورت فعلی درآمدند .
جواب : با توجه به مفهوم گستردهی واژهی «یوم» (روز) و معادل آن در
زبانهای دیگر ، پاسخ این سوال روشن میشود ؛ زیرا بسیاری از موارد واژهی یوم به معنای یک دوران استعمال میگردد ، اعم از این که دوران ، یک سال یا صد سال یا چند میلیون و یا میلیاردها سال باشد ، مدارک و شواهدی که این حقیقت را ثابت میکنند و نشان میدهند که یکی از مصادیق یوم ، دوران است فراوان هستند ، و در این مختصر به قسمتی از آنها اشاره میشود :
1 - در قرآن کریم دهها بار واژهی یوم و ایام استعمال شده است ، و در بسیاری از موارد به معنای شبانه روزی معمول نیست ، به عنوان مثال تعبیر از عالم رستاخیز به «یَوْمَ الْقِیامَةِ» نشانگر این است که مجموعهی رستاخیز که دورانی بسیار طولانی است به عنوان روز قیامت شمرده شده است .
از آیهای که در سورهی مبارکهی معارج است استفاده میشود که روز رستاخیز و محاسبهی اعمال مردم ، پنجاه هزار سال طول میکشد ، در آن آیه آمده : «تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ»(1)فرشتگان و روح (فرشتهی مقرّب خداوند) به سوی او عروج میکنند در آن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است
و در لغت نیز آمده که لفظ «یوم» گاهی به مقدار زمان بین طلوع و غروب خورشید گفته میشود ، و گاهی به قسمتی از زمان ، هر مقدار که باشد(2)
2 - در احادیث و کلمات پیشوایان دینی نیز واژهی «یوم» به معنای دوران آمده است ، به عنوان مثال روایتی از امیر مومنان حضرت علی علیهالسلام نقل شده که آن
حضرت فرمود : «الدَّهْرُ یَوْمَانِ ؛ یَوْمٌ لَکَ وَیَوْمٌ عَلَیْکَ ، فَإِذَا کَانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ ، وَإِذَا کَانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ » روزگار دو روز است : روزی به سود تو و روزی به زیان تو است ، امّا روزی که با تو است آن روز ناسپاسی نکن و به خوشگذرانی و غرور مپرداز ، و روزی که به ضرر تو بود صبور و شکیبا باش(1)
و در «تفسیر علی بن ابراهیم» نقل شده که امام علیهالسلام فرمود : ««فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ»(2)یَعْنی فی سِتَّةِ أَوْقَاتٍ » شش روز یعنی شش وقت و دوران(3)
3 - در مکالمات روزمره در زبانهای مختلف واژهی «یوم» و معادل آن به معنای دوران بسیار دیده میشود ، مثلاً گفته میشود : کرهی زمین یک روز گداخته و سوزان بود ، بعدا سرد شد و آثار حیات در آن آشکار گردید ، در حالی که دوران گداختگی زمین میلیاردها سال طول کشید .
یا این که گفته میشود : یک روز بنی امیه خلافت اسلامی را غصب کردند ، و روز دیگر بنی عباس ، در حالی که دوران خلافت هر یک به دهها یا صدها سال طول کشید و ادامه داشت .
از مجموع مطالب فوق چنین نتیجه گرفته میشود که خدای متعال مجموعهی زمین و آسمان را در شش دوران متوالی آفریده است هر چند این دورانها میلیونها یا میلیاردها طول کشیده باشد .
بر اساس روایات و شواهد تاریخی ، نخستین نماز جمعه را سعد یا اسعد بن زُراره در مدینه اقامه کرد ، و بسیاری از علما و دانشمندان و نویسندگان در کتابهای خود این مطلب را ذکر نمودند(1)
مفسّر بزرگوار عالم تشیّع مرحوم طبرسی در تفسیر «مجمع البیان » میفرماید : واژهی جُمُعَة و جُمْعَة دو لغت هستند ، و جمع آنها جُمَع و جُمُعات است ، فرّامیگوید : در آن لغت سوّمی هم وجود دارد و آن جُمَعَه به فتح میم است مثل ضُحَکه و هُمَزه ، و جمعه به این اسم نامیده میشود به علّت آن که خداوند متعال در آن روز از ایجاد و خلق اشیا فارغ شد و در آن مخلوقات جمع شدند .
و بعضی گفتهاند : برای این است که در آن جماعتها اجتماع میکنند ، و ابی سلمه گفته : اوّل کسی که آن را جمعه نامید کعب بن لوی بود .
این مفسّر بزرگ در ادامه فرمود : به جمعه «عروبه» میگفتند ، و بعضی گفتهاند : اوّل کسی که آن روز را جمعه نامید انصار بودند .
ابن سیرین میگوید : پیش از آن که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه تشریف
1) مراجعه شود به مجع البیان ج 10 ص 431 و 432 ، بحار الانوار ج 19 ص 125 ، مصنّف عبد الرزاق ج 3 ص 159 حدیث 5144 ، مصنّف ابن ابی شیبه ج 8 ص 327 حدیث 14 ، سنن ابن ماجه ج 1 ص 343 و 344 حدیث 1082 ، معجم کبیر طبرانی ج 1 ص 305 حدیث 900 ، مستدرک حاکم نیشابوری ج 1 ص 281 و ج 3 ص 187 ، تفسیر ثعلبی ج 9 ص 309 ، معجم البلدان ج 5 ص 405 ، کشّاف زمخشری ج 4 ص 532 ، تفسیر قرطبی ج 18 ص 98 ، تفسیر درّ منثور ج 6 ص 218 ، سیرهی حلبی ج 2 ص 296 .
بیاورد انصار جمع شده بودند .
و بعضی گفتهاند : پیش از آنکه سورهی مبارکهی جمعه نازل شود ، انصار گفتند : برای یهودیها در روزهای هفته یک روزی است (شنبه) که در آن جمع میشوند ، و برای نصاری و مسیحیان نیز روزی است (یکشنبه) که در آن جمع میگردند ، پس ما هم روزی را قرار بدهیم که در آن جمع شده و ذکر خدای عزّ و جلّ نموده و او را سپاس و ثنا بگوییم و شکرش کنیم ، یا این که گفتند : چنان که روز شنبه برای یهود و روز یکشنبه برای مسیحیان و نصاری است ، پس آن روز را روز عروبه قرار دهید .
سپس نزد اسعد بن زراره جمع شدند و او برایشان در آن روز نماز خواند و به آنها یاد آوری کرد ، و هنگامی که نزد او جمع شدند این روز را جمعه نامیدند ، آنگاه اسعد بن زراره گوسفندی برای آنها ذبح نمود و نهار و شام را از گوشت آن یک گوسفند خوردند ؛ چون که تعداد جمعیتشان در آن روز کم بود ، سپس خداوند متعال این آیهی کریمه را نازل فرمود «إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ» ، پس این اوّلین جمعهای بود در اسلام که مردم در آن جمع شدند .
و امّا اوّلین جمعهای که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله با اصحابش اجتماع نمودند ، گفته شده که : رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله از مکّه به سوی مدینه مهاجرت نمود تا در دهکدهی قبا بر بنی عمرو بن عوف وارد شد ، و این در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاوّل موقع ظهر بود ، سپس در روزهای دوشنبه و سهشنبه و چهارشنبه و پنجشنبه در قبا توقف نمودند و مسجد قبا را ساختند .
آن گاه روز جمعه از میان آنها به سوی مدینه حرکت فرمود و در بطن وادی
در بنی سالم بن عوف نماز جمعه را درک نمود ، و همان روز در آن مکان مسجدی بنا کرده بودند ، و این اوّل جمعهای بود که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در اسلام آن را جمعه قرار داد و مردم را جمع کردند ، و در آن نماز جمعه خطبهای ایراد فرمود ، و آن اوّلین خطبهای بود که در مدینه خواندند(1)
همانطوری که اشاره شد در دوران جاهلیت روز جمعه را «یوم العروبه» یعنی رسیدگی به مسایل جنسی نام داشت .
پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله در راه هجرت به یثرب که پس از ورود ایشان «شهر پیامبر» یا «مدینة النبی» نامیده شد ، در محلّهای به نام «قبا»(2)
کامل الزیارات ص 25 حدیث 2 ، من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 229 حدیث 686 ، وافی فیض کاشانی ج 14 ص 1389 حدیث 14428 ، وسائل الشیعه ج 5 ص 286 حدیث 6564 ، بحار الانوار ج 100 ص 215 حدیث 9 .
توقّف کرد تا حضرت علی علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و تعدادی از مسلمانان به آن حضرت ملحق شوند .پیامبر صلیاللهعلیهوآله که ظهر دو شنبه 12 ربیع الاوّل به مدینه وارد شد ، تا روز پنجشنبه با مردم آن منطقه نماز گزارد و همراه آنان نخستین مسجد اسلام را بنا نهاد ، سپس روز جمعه به طرف مدینه حرکت کرد ، و به انتظار مردم مدینه که مدّتها برای ورود آن حضرت عاشقانه روز شماری میکردند ، پایان داد .
1) تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 431 و 432 .
2) مسجد قبا در آن زمان نزدیک مدینه بود که الآن در وسط شهر مدینه قرار دارد ، و از امام ششم حضرت صادق علیهالسلام نقل شده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : «مَنْ أَتَی مَسْجِدِی مَسْجِدَ قُبَا فَصَلَّی فِیهِ رَکْعَتَیْنِ رَجَعَ بِعُمْرَة » کسی که به مسجد من یعنی مسجد قبا داخل شده و دو رکعت نماز در آن بخواند با ثواب یک عمره باز میگردد .
پس از دوران بعثت نخستین بار بود که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به شهر مدینه گام مینهاد ، در آن روز که مصادف شده بود با روز جمعه ، در مدینه شور و غلغلهای برپا شده و همگان برای دیدن حضرت و شنیدن صدای دلربای آن حضرت سراسر چشم و گوش شده بودند
مردم در مسیر حرکت پیامبر تا وادی «رانوناء» محل برگزاری نماز جمعه اجتماع کرده با شور و شوق و شادی و نشاط فراوان او را همراهی میکردند ، و احساسات پاک خود را نشان میدادند ، پیامبر نیز استقبال با شکوه و عشق و علاقهی وصف ناپذیر آنان را با دعای خیر پاسخ میداد .
پیغمبر خدا صلیاللهعلیهوآله روز دو شنبه دوازدهم ربیع الاول هنگام ظهر در قبا بر بنی عمرو بن عوف وارد شد .
مردم مدینه وقتی شنیدند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از مکه بیرون آمده و به زودی وارد مدینه میشود ، پس از نماز صبح بهجای بلندی رفتند و منتظر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شدند ، این وضع چند روز ادامه داشت تا آن روز که رسول خدا وارد شد ، و اوّل کسی که آن حضرت را دید یک مرد یهودی بود که میدید مردم هر روز در انتظار ورود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستند ، فریاد کشید ای مردم ! این بخت شما است که رسید .
اهل مدینه بیرون رفتند خدمت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدند که در سایهی نخلی استراحت کرده بود ، و بیشتر آن مردم رسول خدا را تا آن روز ندیده بودند .
از طرف دیگر حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام سه شبانه روز در مکه ماند و امانتهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به صاحبانشان رساند و به آن حضرت پیوست .
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از روز دو شنبه تا پنج شنبه در قبا ماند و مسجد قبا را ساخت ، و روز جمعه به طرف مدینه حرکت کرد و هنگام نماز جمعه به محلهی بنی سالم بن عوف رسید و در مسجد وادی رانوناء اوّلین نماز جمعه را برپا نمود(1)
وقتی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد مدینه شدند بسیاری از اهل مدینه که قبل از آن به اسلام گرویده بودند ، با اشتیاق تمام و با تحیت و درود و خواندن سرود به استقبال آن حضرت آمدند .
نقل شده موقعی که حضرت خاتم النبیّین صلیاللهعلیهوآله به مدینه وارد شدند زنان و کودکان مدینه با خوشحالی تمام این بیت را میخواندند :
طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَیْنَا مِنْ ثَنِیَّاتِ الْوَدَاعِ
وَجَبَ الشُّکْرُ عَلَیْنَا مَا دَعَا لِلَّهِ دَاعٍ
أَیُّهَا الْمَبْعُوثُ فینُا جِئْتَ بِالاْءَمْرِ الْمُطَاعِ
جِئْتَ شَرَّفْتَ الْمَدینَةَ مَرْحَبَا یَا خَیْرَ دَاعٍ
قَدْ لَبِسْنَا ثَوْبَ عِزٍّ بَعْدَ تَمْزیقِ الرِّقَاعِ
رَبَّنَا صَلِّ عَلَی مَنْ حَلَّ فی خَیْرِ الْبِقَاعِ
1) اعیان الشیعهی سیّد محسن امین ج 1 ص 238 ، سیرهی ابن هشام ج 2 ص 342 و 343 ، معجم البلدان ج 3 ص 19 ، بدایه و نهایهی ابن کثیر ج 3 ص 242 و 243 ، سیرهی نبویهی ابن کثیر ج 2 ص 271 .
ماهی فروزان و دو هفتهای از ثنیة الوداع(1)
مراجعه شود به معجم البلدان ج 2 ص 86 .
بر ما طلوع کرد و درخشید ، بر ما واجب و لازم گردید این نعمت بزرگ را تا هرگاه که خدا را خوانندهای میخواند شکر گزار باشیم ، ای کسی که در میان ما مبعوث شدهای ! هر امری کنی ما مطیع و فرمان برداریم ، آمدی مدینه را شرافت دادی و آبرو بخشیدی ، درود بر تو ای بهترین دعوت کننده به سوی حق ، بر ما لباس عزّت پوشاندی پس از آنکه رخت ذلّت را دریدی ، ای پروردگار ما ! بر آن کس که در بهترین سر زمین فرود آمده درود و صلوات و رحمت فرست(2)در رابطه با هجرت نبی مکرّم اسلام صلیاللهعلیهوآله از مکّهی معظّمه و ورود به مدینهی منوّره ، روایتی در کتب معتبره نقل شده است ، و قسمتی از آن که مربوط به بحث میباشد ، در این مختصر ذکر میشود :
سعید بن مسیّب گفت : از سیّد الساجدین امام علی بن الحسین علیهماالسلام پرسیدم : حضرت علی بن ابی طالب علیهالسلام در روزی که اسلام آورد چند سال داشت ؟ حضرت فرمود :
«أَوَ کَانَ کَافِرا قَطُّ » مگر هیچ وقت کافر بوده است ؟
امام سجّاد علیهالسلام در ادامهی سخنانش فرمود :
1) ثنیة الوداع نام جایگاهی در بیرون مدینه و مُشرف بر آن بوده ؛ چون هر کس از این شهر به طرف مکه میرفت در آن جا با افراد دیگر خدا حافظی میکرد .
2) مراجعه شود به مبسوط شیخ طوسی ج 8 ص 226 ، اعلام الوری ص 65 ، مناقب آل ابی طالب علیهمالسلام ابن شهرآشوب ج 1 ص 227 ، صراط المستقیم علی بن یونس حلّی ج 1 ص 158 ، بحار الانوار ج 19 ص 104 و 105 ذیل حدیث 1 .
«کَانَ خُرُوجُ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله مِنْ مَکَّةَ فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنْ رَبِیعٍ الاْءَوَّلِ ، وَذَلِکَ یَوْمُ الْخَمِیسِ مِنْ سَنَةِ ثَلاثَ عَشْرَةَ مِنَ الْمَبْعَثِ ، وَقَدِمَ الْمَدِینَةَ لِاثْنَتَیْ عَشْرَةَ لَیْلَةً خَلَتْ مِنْ شَهْرِ رَبِیعٍ الاْءَوَّلِ مَعَ زَوَالِ الشَّمْسِ ، فَنَزَلَ بِقُبَا فَصَلَّی الظُّهْرَ رَکْعَتَیْنِ وَالْعَصْرَ رَکْعَتَیْنِ .
ثُمَّ لَمْ یَزَلْ مُقِیما یَنْتَظِرُ عَلِیّا علیهالسلام ، یُصَلِّی الْخَمْسَ صَلَوَاتٍ رَکْعَتَیْنِ رَکْعَتَیْنِ ، وَکَانَ نَازِلاً عَلَی عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ ، فَأَقَامَ عِنْدَهُمْ بِضْعَةَ عَشَرَ یَوْما ، یَقُولُونَ لَهُ : أَ تُقِیمُ عِنْدَنَا فَنَتَّخِذَ لَکَ مَنْزِلاً وَمَسْجِدا ؟ فَیَقُولُ : لا ، إِنِّی أَنْتَظِرُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ، وَقَدْ أَمَرْتُهُ أَنْ یَلْحَقَنِی وَلَسْتُ مُسْتَوْطِنا مَنْزِلاً حَتَّی یَقْدَمَ عَلِیٌّ ، وَمَا أَسْرَعَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ ، فَقَدِمَ عَلِیٌّ علیهالسلام وَالنَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله فی بَیْتِ عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ ، فَنَزَلَ مَعَهُ .
ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله لَمَّا قَدِمَ عَلَیْهِ عَلِیٌّ علیهالسلام تَحَوَّلَ مِنْ قُبَا إِلَی بَنِی سَالِمِ بْنِ عَوْفٍ وَعَلِیٌّ علیهالسلام مَعَهُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مَعَ طُلُوعِ الشَّمْسِ ، فَخَطَّ لَهُمْ مَسْجِدا وَنَصَبَ قِبْلَتَهُ فَصَلَّی بِهِمْ فِیهِ الْجُمُعَةَ رَکْعَتَیْنِ ، وَخَطَبَ خُطْبَتَیْنِ .
ثُمَّ رَاحَ مِنْ یَوْمِهِ إِلَی الْمَدِینَةِ عَلَی نَاقَتِهِ الَّتِی کَانَ قَدِمَ عَلَیْهَا وَعَلِیٌّ علیهالسلام مَعَهُ لا یُفَارِقُهُ یَمْشِی بِمَشْیِهِ ، وَلَیْسَ یَمُرُّ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله بِبَطْنٍ مِنْ بُطُونِ الاْءَنْصَارِ إِلاّ قَامُوا إِلَیْهِ یَسْأَلُونَهُ أَنْ یَنْزِلَ عَلَیْهِمْ ، فَیَقُولُ لَهُمْ : خَلُّوا سَبِیلَ النَّاقَةِ ؛ فَإِنَّهَا مَأْمُورَةٌ ، فَانْطَلَقَتْ بِهِ وَرَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله وَاضِعٌ لَهَا زِمَامَهَا حَتَّی انْتَهَتْ إِلَی الْمَوْضِعِ الَّذی تَرَی » .
خارج شدن پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از مکّه روز اوّل ربیع الاوّل برابر با پنجشنبه سیزدهمین سال بعثت آن حضرت صلیاللهعلیهوآله بود ، و در روز دوازدهم ربیع الاوّل به هنگام ظهر به مدینه و در قبا وارد شد ، و نماز ظهر و عصر را دو رکعتی بهجای آورد ، و پیوسته در آنجا به انتظار آمدن علی علیهالسلام بود ، پنج وقت نماز را دو رکعت دو رکعت میخواند و در خانهی عمرو بن عوف ماند ، و ده روز و خوردهای نزد آنها بودند .
مردم به آن حضرت عرض کردند : آیا نزد ما میمانی تا برای شما منزل و مسجدی بسازیم ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : نه ، منتظر آمدن علی بن ابی طالب هستم ، به او دستور دادم به من ملحق شود ، و جایی را برای ماندن انتخاب نمیکنم تا این که علی بن ابی طالب بیاید ، و ان شاء اللّه تعالی به زودی خواهد آمد .
و علی علیهالسلام از مکه آمد در حالی که پیامبر در خانهی عمرو بن عوف بود ، و در همانجا وارد شد .
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله پس از آمدن علی علیهالسلام هنگام طلوع خورشید در روز جمعه از قبا به محلّهی بنی سالم بن عوف وارد شد در حالی که علی علیهالسلام هم همراه او بود ، و آن حضرت برای اهالی آن محلّه نقشهی مسجدی را کشید و قبلهی آن را تعیین نمود ، و نماز جمعه را دو رکعت در آنجا برپا کرد و دو خطبه برای نماز ایراد فرمود .
سپس همان روز با آن شتری که از مکّه آمده بود به طرف مدینه حرکت کردند و حضرت علی علیهالسلام نیز با آن حضرت بود و از او جدا نمیشد و پا به پای ایشان
میرفت ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به هیچ یک از قبایل انصار که سر راه او بودند برنمیخورد مگر آن که به استقبال ایشان میآمدند و از آن بزرگوار تقاضا میکردند که به محلّهی آنها فرود آید ، و آن حضرت صلیاللهعلیهوآله در پاسخ میفرمود : راه شتر را باز کنید که او مامور است .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مهار شتر را رها کرده و بر سرش انداخته بود ، شتر حرکت کرد تا بهجایی رسید که اینک مشاهده میکنید .
سعید بن مسیّب گفت : در این هنگام امام سجّاد علیهالسلام با دست خود به درِ مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله اشاره کرد ، همان دری که نزد آن بر جنازهها نماز میخوانند .
امام سجّاد علی بن الحسین علیهماالسلام ادامه دادند :
«فَوَقَفَتْ عِنْدَهُ وَبَرَکَتْ وَوَضَعَتْ جِرَانَهَا عَلَی الاْءَرْضِ ، فَنَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله وَأَقْبَلَ أَبُو أَیُّوبَ مُبَادِرا حَتَّی احْتَمَلَ رَحْلَهُ ، فَأَدْخَلَهُ مَنْزِلَهُ ، وَنَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله وَعَلِیٌّ علیهالسلام مَعَهُ حَتَّی بُنِیَ لَهُ مَسْجِدُهُ ، بُنِیَتْ لَهُ مَسَاکِنُهُ وَمَنْزِلُ عَلِیٍّ علیهالسلام ، فَتَحَوَّلا إِلَی مَنَازِلِهِمَا » .
شتر پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آن جا که رسید توقف کرد و زانو زد و پهلو بر زمین نهاد ، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیاده شد ، و ابو ایّوب زودتر از دیگران پیش آمد و وسایل آن حضرت را برداشت و به خانهی خود برد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله با حضرت علی علیهالسلام در آن منزل وارد شدند ، و در آن خانه بود تا وقتی که مسجد ساخته شد و در اطراف آن برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام اتاقهایی ساختند و آن دو به آن جا منتقل شدند .
سعید بن مسیّب به علی بن الحسین علیهماالسلام عرض کرد : قربانت گردم ! ابو بکر در
هنگام ورود پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مدینه همراه آن حضرت بود ؟ او در کجا از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله جدا شد ؟
امام سجّاد علیهالسلام فرمود :
«إِنَّ أَبَا بَکْرٍ لَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله إِلَی قُبَا فَنَزَلَ بِهِمْ یَنْتَظِرُ قُدُومَ عَلِیٍّ علیهالسلام فَقَالَ لَهُ أَبُو بَکْرٍ : انْهَضْ بِنَا إِلَی الْمَدِینَةِ ؛ فَإِنَّ الْقَوْمَ قَدْ فَرِحُوا بِقُدُومِکَ وَهُمْ یَسْتَرِیثُونَ إِقْبَالَکَ إِلَیْهِمْ ، فَانْطَلِقْ بِنَا وَلا تَقُمْ هَاهُنَا تَنْتَظِرُ عَلِیّا ، فَمَا أَظُنُّهُ یَقْدَمُ عَلَیْکَ إِلَی شَهْرٍ ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : کَلاّ مَا أَسْرَعَهُ وَلَسْتُ أَرِیمُ حَتَّی یَقْدَمَ ابْنُ عَمِّی وَأَخِی فی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَأَحَبُّ أَهْلِ بَیْتِی إِلَیَّ ؛ فَقَدْ وَقَانِی بِنَفْسِهِ مِنَ الْمُشْرِکِینَ » .
هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به قبا وارد شد و منتظر آمدن علی علیهالسلام در آنجا توقف کرد ، ابو بکر به پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد : برخیز تا به مدینه برویم ؛ زیرا مردم با آمدن شما شاد میشوند ، و برای ورود شما لحظه شماری میکنند ، پس بیا تا به مدینه برویم ، و در اینجا به انتظار آمدن علی علیهالسلام توقّف نکن که فکر نمیکنم او تا یک ماه دیگر بیاید .
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود : هرگز (از اینجا نمیروم) ، او به زودی خواهد آمد ، و من از اینجا نمیروم تا پسر عمو و برادر خدایی و محبوبترین فرد خاندانم نزد من بیاید ؛ زیرا او بود که با جان خود مرا از شرّ مشرکان حفظ کرد .
امام سجّاد علیهالسلام در ادامه فرمود :
«فَغَضِبَ عِنْدَ ذَلِکَ أَبُو بَکْرٍ وَاشْمَأَزَّ ، وَدَاخَلَهُ مِنْ ذَلِکَ حَسَدٌ لِعَلِیٍّ علیهالسلام ، وَکَانَ ذَلِکَ أَوَّلَ عَدَاوَةٍ بَدَتْ مِنْهُ لِرَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فی عَلِیٍّ علیهالسلام ، وَأَوَّلَ
خِلافٍ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله ، فَانْطَلَقَ حَتَّی دَخَلَ الْمَدِینَةَ ، وَتَخَلَّفَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله بِقُبَا یَنْتَظِرُ عَلِیّا علیهالسلام » .
در این هنگام ابو بکر خشمگین شد و تنفّر در دل گرفت ، و نسبت به حضرت علی علیهالسلام حسادت ورزید ، و این نخستین دشمنی او با پیامبر صلیاللهعلیهوآله به سبب علی علیهالسلام و اوّلین مخالفت او با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود ، و لذا ابو بکر به مدینه آمد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله در انتظار آمدن علی علیهالسلام در قبا ماند(1)
نماز جمعه از نظر اجتماعی و سیاسی یک کنگرهی عظیم هفتگی است که بعد از کنگرهی حج بزرگترین اجتماع اسلامی به حساب میآید .
در حقیقت اسلام سه اجتماع بزرگ و مهم دارد :
الف ) اجتماعات روزانه که در نماز جماعتها حاصل میشود.
ب ) اجتماعات هفتگی که در مراسم نماز جمعه به دست میآید .
ج ) اجتماع حج که در کنار خانهی خدا هرسال یکبار انجام میگیرد .
دین مقدّس اسلام بیش از هر چیز به وحدت و یکپارچگی مسلمانان اهمیت داده و میکوشد تا از هر راه ممکن این امر تحقّق پیدا کند ، به همین
1) کافی ج 8 ص 339 و 340 ضمن حدیث 536 ، مختصر بصائر الدرجات ص 343 - 345 ضمن حدیث 3765 ، وافی فیض کاشانی ج 3 ص 727 و 728 ضمن حدیث 1339 ، تفسیر برهان ج 3 ص 565 و 566 ضمن حدیث 6495 ، حلیة الابرار بحرانی ج 1 ص 158 ضمن حدیث 5 ، مرآة العقول ج 26 ص 497 - 499 ضمن حدیث 536 ، بحار الانوار ج 19 ص 115 و 116 ضمن حدیث 2 .
خاطر ، نماز جمعه از اهمیت ویژهای برخوردار است ، به نحوی که خدای متعال در آیهی مورد بحث به مومنان فرمان میدهد به برپا داشتن نماز جمعه و دوری از کارهایی که مخالف آن میباشند .
به عبارت دیگر : اجتماع امت اسلامی و گسترش صفهای نمازگزاران ، به ویژه نماز جمعه ، امید دهندهی مومنان است ، و به امت اسلام قدرت و استقامت و عظمت و صلابت میبخشد ، به نمایش گذاشتن این قدرت عبادیِ جهان اسلام ، دشمنان اسلام و منافقان را مایوس کرده ، نیرنگ آنان را برای همیشه ناکام میسازد ، و ترس و وحشت را در دل دشمنان دین و قرآن میافکند .
این آیهی مبارکه بیانگر وظیفهی مومن نسبت به زندگی معنوی و دنیایی است ، و عمل ایمانی دو طرفه است که دنیا و آخرت را به همدیگر مرتبط میکند ، نماز جمعه از جمله اعمال ایمانیای است که هر دو جنبهی عبادت و توجّه به برنامههای زندگی دنیوی را دارد ، از این جهت نماز جمعه در میان عبادات ، علاوه بر امتیازات ، دارای احکام ویژه است .
صریحترین حکمی که از آیهی جمعه دریافت میشود ، نماز جمعه است که در عین حال اجمال بسیار دارد ، به این که چند رکعت است ؟ چه وقتی خوانده میشود ؟ فرادی خواندن آن جایز است یا این که الزاما به جماعت خوانده میشود ؟ واجب مطلق است یا واجب مشروط ؟ و سوالات بسیار دیگر .
ولی توضیح و تفسیر این اجمال و سوالات از روایات فهمیده میشود .
این آیهی مبارکه صراحت دارد به رها کردن بیع و خرید و فروش در هنگام بلند شدن صدای اذان ، به این معنا که حکم تکلیفی آن حرمت انجام بیع است ، و
رها کردن آن واجب میباشد ؛ زیرا واژهی «ذروا» در این آیه صیغهی امر است ، و ظهور در وجوب دارد ، و ترک واجب حرام است ، یعنی رها نکردن خرید و فروش حرام است(1)، بنابراین بحثی در حرمت خرید و فروش نیست .
توجّه : برای خرید و فروش در روز جمعه یک حکم تکلیفی و یک حکم وضعی وجود دارد ، حکم تکلیفی عبارت است از حرمت انجام خرید و فروش ، و حکم وضعی در این مساله عبارت است از صحّت یا بطلان آن معامله .
بحثی که در این مقام مطرح است این که آیهی شریفه ظهور در حرمت انجام معامله دارد ، آیا دلالت بر بطلان آن هم دارد یا خیر ؟
در این مورد دو نظریه وجود دارد ، گروهی گفتهاند : معاملهای که هنگام ندای نماز جمعه انجام میشود باطل است(2)
در مقابل گروهی دیگری فرمودند : معامله صحیح است ؛ زیرا منهی بودن معامله و باطل بودن آن دو چیز هستند ، و نهی مقتضی فساد و بطلان معامله نیست هر چند دلالت دارد بر این که عمل موردِ نهی مطلوب و پسندیده نیست ، و معلوم است که نامطلوب بودن عملی ، مستلزم باطل بودن آن نمیباشد(3)
1) کتاب خلاف شیخ طوسی ج 1 ص 629 و 630 مسالهی 402 ، مبسوط شیخ طوسی ج 1 ص 150، المعتبر ج 2 ص 296، شرائع الاسلام ج 1 ص 88، قواعد الاحکام ج 1 ص 288، دروس شرعیّه ج 4 ص 153 ، جامع المقاصد ج 2 ص 426 ، مدارک الاحکام ج 4 ص 76 و 77 .
2) کتاب خلاف شیخ طوسی ج 1 ص 631 مسالهی 404 ، مبسوط شیخ طوسی ج 1 ص 150 ، تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 434 .
3) مراجعه شود به کتاب معتبر ج 2 ص 297 ، شرائع الاسلام ج 1 ص 88 ، دروس شرعیّه ج 4 ص 153 ، جامع المقاصد ج 2 ص 427 ، مدارک الاحکام ج 4 ص 77 و 78 .
اگر چه حیات دنیایی و مادّی انسان به تغذیه و دیگر نیازمندیهای ضروری وابسته است ، و کسب امتیاز و برتری ، به مال و قدرت بستگی تمام دارد ، و انسان به رفاه و کسب امتیاز در مسابقهی زندگی دلدادگی خاص نشان میدهد ، ولی خداوند متعال غایت حرکت و تلاش و خیر و فلاح و رستگاری انسان را محدود به دنیا و امتیازات مادی دنیایی نمیداند ، بلکه برای انسان فضیلت و علوّ درجاتی قایل است ، و جایگاه انسانی را برتر از عالم مادی و خاکی میداند ، و خیر و فلاح انسان نیل به منزلت و جایگاه والای الهی انسان میباشد .
به همین جهت کسب و کار و دیگر تلاش و حرکتهای دنیایی برای انجام عبادت تعطیل میشود ، همه باید به عبادت و نماز مشغول شوند تا این که مقام و منزلت نزد خدای سبحان را کسب نمایند ، و به پاداشها و منافع موجود در نزد خداوند متعال نایل شوند .
لذا توصیه میکند کسانی را که برای تجارت سودمند دنیایی یا نیل به دیگر لذایذ موقّتی از تحمّل و شنیدن خطبههای جمعه سرباز میزنند یا از رفتن به نماز جمعه امتناع میکنند ، به این که تجارت برایتان سودمند است ، و لذایذ دیگر خوشایند میباشند ، ولی آنچه در نزد خداوند متعال برایتان میباشد سود سرشار است و به حالتان سودمندتر است ، و با نمایاندن خیر و فلاح ، ترغیب به نماز و عبادت میکند .
در عین حال نکتهای بسیار جالب و آموزنده تذکّر داده میشود به این که
تصوّر نشود کسب درآمد و تحصیل روزی به ترک عبادت و اشتغال به تجارت و زراعت و دیگر اعمال تولیدی و درآمدزا بستگی دارد ، رزق و روزی در دست خداوند متعال است ، عبادت خدا را مطابق دستور بهجا آورید و اطاعت خداوند متعال نمایید ، روزی شما میرسد که خداوند بهترین روزیرسان میباشد .
در رابطه با نماز جمعه روایات فراوانی در منابع معتبر حدیثی نقل شدند ، و در این مختصر به چند مورد اشاره میشود :
1 - پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند : «مَنْ أَتَی الْجُمُعَةَ إِیمَانا وَاحْتِسَابا اسْتَأْنَفَ الْعَمَلَ » .
هر کس از روی ایمان و برای تقرّب به خدای متعال به نماز جمعه حاضر شود ، (گناهانش بخشیده میشود) اعمالش را از نو آغاز کند(1)
2 - مولی الموحدین امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام در ضمن خطبهای فرمودند : «الْجُمُعَةُ وَاجِبَةٌ عَلَی کُلِّ مُوءْمِنٍ إِلاّ عَلَی الصَّبِیِّ وَالْمَرِیضِ وَالْمَجْنُونِ وَالشَّیْخِ الْکَبِیرِ وَالاْءَعْمَی وَالْمُسَافِرِ وَالْمَرْأَةِ وَالْعَبْدِ الْمَمْلُوکِ وَمَنْ کَانَ عَلَی رَأْسِ فَرْسَخَیْنِ » .
نماز جمعه بر هر مومنی واجب است مگر بر کودک نابالغ و بیمار و دیوانه و پیر سالخورده
1) من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 427 حدیث 1260 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1114 حدیث 7853 ، وسائل الشیعة ج 7 ص 296 حدیث 9384 ، بحار الانوار ج 89 ص 192 حدیث 33 .
و کور و نابینا و مسافر و زن و بندهی مملوک و کسی که در فاصلهی دو فرسخی باشد(1)
3 - سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام ضمن حدیث مفصّلی فرمود : چند نفر یهودی به محضر مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدند و دانشمندترین آنان مطالبی از آن حضرت پرسید ، و از جملهی سوالات این بود که : ما را از هفت خصوصیت وویژگی که خداوند از میان پیغمبران فقط به شما عطا کرده و از میان امّتها فقط به امّت شما عطا فرموده آگاه فرما .
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود : خداوند به من سورهی حمد و اذان و نماز جماعت در مسجد و روز جمعه و نماز بر میّت و بلند خواندن در سه نماز (مغرب و عشا و صبح) را عطا فرمود ، و امّتم را در بیماری و سفر رخصت داده (که روزه را نگیرند و نماز را شکسته بخوانند) ، و شفاعت در بارهی گنهکارانی از امّتم که به گناههای بزرگ آلوده شدهاند عطا فرموده است .
یهودی گفت : درست فرمودی ای محمد ! اکنون بفرمایید که پاداش آنکه سورهی حمد را بخواند چیست ؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : هر کس سورهی حمد را بخواند خداوند ثواب خواندن همهی آیاتی را که از آسمان نازل شده به او عطا خواهد فرمود .
و امّا پاداش اذان این است که اذان گویان امّت من با پیغمبران و راستگویان و شهیدان و صالحان محشور خواهند شد .
1) من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 431 ضمن حدیث 1263 ، مصباح المتهجّد ج 1 ص 382 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1156 ضمن حدیث 7934 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 297 حدیث 9387 .
پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله در ادامه فرمود : امّا روز جمعه روزی است که خداوند خلق اوّلین و آخرین را برای رسیدگی به حسابشان جمع میکند ، و هیچ مومنی برای ادای نماز جماعت (در روز جمعه) قدم بر نمیدارد مگر آنکه خداوند عزّ و جلّ وحشتهای روز قیامت را بر او تخفیف میدهد و سپس بهشت را به عنوان پاداش به او عطا میفرماید(1)
فَقَالَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله : أَعْطَانِی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ وَالاْءَذَانَ وَالْجَمَاعَةَ فی الْمَسْجِدِ وَیَوْمَ الْجُمُعَةِ ، وَالصَّلاةَ عَلَی الْجَنَائِزِ ، وَالاْءِجْهَارَ فِی ثَلاثِ صَلَوَاتٍ ، وَالرُّخْصَةَ لِاُمَّتِی عِنْدَ الاْءَمْرَاضِ وَالسَّفَرِ ، وَالشَّفَاعَةَ لِأَصْحَابِ الْکَبَائِرِ مِنْ اُمَّتِی .
قَالَ الْیَهُودِیُّ : صَدَقْتَ یَا مُحَمَّدُ ! فَمَا جَزَاءُ مَنْ قَرَأَ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ ؟
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : مَنْ قَرَأَ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِعَدَدِ کُلِّ آیَةٍ نَزَلَتْ مِنَ السَّمَاءِ ثَوَابَ تِلاوَتِهَا ، وَأَمَّا الاْءَذَانُ فَإِنَّهُ یُحْشَرُ الْمُوءَذِّنُونَ مِنْ اُمَّتِی مَعَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِینَ . . . .
وَأَمَّا یَوْمُ الْجُمُعَةِ فَإِنَّ اللَّهَ یَجْمَعُ فِیهِ الاْءَوَّلِینَ وَالاْآخِرِینَ لِلْحِسَابِ ، فَمَا مِنْ مُوءْمِنٍ مَشَی إِلَی الْجَمَاعَةِ إِلاّ خَفَّفَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیْهِ أَهْوَالَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ یُجَازِیهِ الْجَنَّة » . امالی شیخ صدوق ص 194 و 195 ضمن حدیث 1 ، خصال شیخ صدوق ج 2 ص 355 ضمن حدیث 36 ، بحار الانوار ج 9 ص 300 ضمن حدیث 5
4 - امام پنجم حضرت باقر العلوم علیهالسلام فرمود : «صَلاةُ الْجُمُعَةِ فَرِیضَةٌ ، وَالاْجْتِمَاعُ إِلَیْهَا فَرِیضَةٌ مَعَ الاْءِمَامِ ، فَإِنْ تَرَکَ رَجُلٌ مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ ثَلاثَ جُمَعٍ فَقَدْ تَرَکَ ثَلاثَ فَرَائِضَ ، وَلا یَدَعُ ثَلاثَ فَرَائِضَ مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ إِلاّ مُنَافِقٌ » .
نماز جمعه واجب است و جمع شدن برای برپایی آن همراه امام عادل نیز واجب است ، اگر کسی بدون علّت سه نماز جمعه را ترک کند ، سه فریضه را ترک نموده است ، و هیچ کس
1) «جَاءَ نَفَرٌ مِنَ الْیَهُودِ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله ، فَسَأَلَهُ أَعْلَمُهُمْ عَنْ أَشْیَاءَ ، فَکَانَ فِیمَا سَأَلَهُ : أَخْبِرْنَا عَنْ سَبْعِ خِصَالٍ أَعْطَاکَ اللَّهُ مِنْ بَیْنِ النَّبِیِّینَ ، وَأَعْطَی اُمَّتَکَ مِنْ بَیْنِ الاُْمَمِ .
جز شخص منافق(1)سه فریضه را ترک نمیکند(2)
5 - امام ششم رییس مذهب حضرت صادق علیهالسلام فرمود : «مَا مِنْ قَدَمٍ سَعَتْ إِلَی الْجُمُعَةِ إِلاّ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهَا عَلَی النَّارِ» هیچ قدمی برای خواندن نماز جمعه برداشته نمیشود مگر این که خداوند متعال جسد او را بر آتش حرام میکند(3)
6 - ابو عبد اللّه امام جعفر صادق علیهالسلام از پدر بزرگوارش از جد گرامیش نقل نموده که آن حضرت فرمودند : «جَاءَ أَعْرَابِیٌّ إِلَی النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله یُقَالُ لَهُ : قُلَیْبٌ ، فَقَالَ لَهُ : یَا رَسُولَ اللَّهِ ! إِنِّی تَهَیَّأْتُ إِلَی الْحَجِّ کَذَا وَکَذَا مَرَّةً فَمَا قُدِّرَ لِی ، فَقَالَ لِی : یَا قُلَیْبُ ! عَلَیْکَ بِالْجُمُعَةِ ؛ فَإِنَّهَا حَجُّ الْمَسَاکِینَ » .
عرب بیابان نشین - که نامش قلیب بود - محضر مبارک پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله رسید و عرض کرد : ای رسول خدا ! من بارها آمادهی حج شدهام امّا مقدّر نشد و توفیق نصیبم نگردید .
پیامبر فرمود : ای قلیب ! بر تو باد به نماز جمعه که آن حج مستمندان است(4)
1) لازم به یادآوری است که مذمّتهای شدیدی که در مورد ترک نماز جمعه بیان شده و تارکان نماز جمعه جزو منافقان به حساب آمدند ، مربوط به زمانی است که نماز جمعه واجب عینی باشد ، یعنی در عصر حضور امام معصوم علیهالسلام ، و اما در عصر غیبت بنابر این که نماز جمعه واجب تخیری باشد یعنی مکلّف بین نماز جمعه و نماز ظهر مخیّر باشد ، و ترک نماز جمعه از روی سبک شمردن آن نباشد ، آن مذمّتها شامل این شخص نخواهد شد .
2) محاسن برقی ص 85 حدیث 23 ، دعائم الاسلام ج 1 ص 180 ، امالی شیخ صدوق ص 485 حدیث 13 ، ثواب الاعمال ص 232 و 233 ، روضة الواعظین فتّال نیشابوری ج 2 ص 332 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 297 حدیث 9389 و ص 299 حدیث 9393 .
3) امالی شیخ صدوق ص 366 و 367 حدیث 14 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1115 ذیل حدیث 7855 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 297 حدیث 9388 و ص 386 حدیث 9650 .
4) تهذیب الاحکام ج 3 ص 237 حدیث 625 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1114 و 1115 حدیث 7854 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 300 حدیث 9398 ، ملاذ الاخیار ج 5 ص 441 حدیث 7 .
7 - وجود مقدّس امام هشتم علی بن موسی الرضا علیهالسلام - به نقل از فضل بن شاذان - فرمودند : «فَإِنْ قَالَ : فَلِمَ جُعِلَتِ الْخُطْبَةُ ؟ قِیلَ : لِأَنَّ الْجُمُعَةَ مَشْهَدٌ عَامٌّ فَأَرَادَ أَنْ یَکُونَ لِلاْءِمَامِ سَبَبٌ إِلَی مَوْعِظَتِهِمْ وَتَرْغِیبِهِمْ فی الطَّاعَةِ ، وَتَرْهِیبِهِمْ مِنَ الْمَعْصِیَةِ وَفِعْلِهِمْ ، وَتَوْقِیفِهِمْ عَلَی مَا أَرَادُوا مِنْ مَصْلَحَةِ دِینِهِمْ وَدُنْیَاهُمْ ، وَیُخْبِرُهُمْ بِمَا وَرَدَ عَلَیْهِمْ مِنَ الاْآفَاتِ مِنَ الاْءَحْوَالِ الَّتِی لَهُمْ فِیهَا الْمَضَرَّةُ وَالْمَنْفَعَةُ » .
اگر (گویندهای) گفت : خطبهی نماز جمعه برای چه چیز وضع و مقرّر شده است ؟ در جواب گفته میشود : برای آن که نماز جمعه محل اجتماع عموم است ، و خداوند متعال خواسته تا امام جمعه وسیله و فرصتی در اختیار داشته باشد برای اندرز و موعظهی مردم ، و ترغیب نمودن آنان به اطاعت ، و ترساندن از معصیت ، و وادار کردن ایشان به رعایت آنچه اراده دارند از مصلحت دینی و دنیایی خویش ، و آگاه ساختن از آفات و زیانهایی که بر آنان وارد شده است ، و از حوادثی که ضرر و منفعت در آنها دارند(1)
توضیح دیگر : یکی از کارهای حرام در روز جمعه این است که در هنگام نماز جمعه انسانهایی که معذور نیستند ، مشغول به کار دیگری گردند که موجب ترک نماز جمعه گردد ، البته نماز جمعهای که واجب باشد ؛ زیرا در ادامهی آیه آمد : «ذَرُوا الْبَیْعَ» بیع و تجارت را رها کنید .
1) علل الشرائع ج 1 ص 265 ضمن حدیث 9 ، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ج 2 ص 111 ضمن حدیث 1 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 344 ضمن حدیث 9533 ، بحار الانوار ج 89 ص 201 ضمن حدیث 52 .
با توجّه به این که بیع و تجارت سود دنیوی دارد و انسان به طرف آن تمایل پیدا میکند ، به عنوان اظهر مصادیقی است که مانع نماز جمعه میباشد ، از این جهت خدای تبارک و تعالی آن را ذکر فرموده است ، و الاّ چیزهای دیگر هم که مانع نماز جمعه باشند آنها هم حرام میباشند .
شهید ثانی در کتاب «روض الجنان » که شرح ترکیبی «ارشاد الاذهان » علاّمهی حلّی است میفرماید : بیع و تجارت و مانند آن از عقود و ایقاعات بعد از زوال خورشید - یعنی بعد از اذان ظهر روز جمعه - حرام هستند ؛ زیرا خداوند متعال فرمودند : «ذَرُوا الْبَیْعَ» ، در این آیهی کریمه امر به ترک بیع فرموده است ، پس انجام دادن آن حرام است(1)
این تجارت را بیع و تجارت وقت ندا برای نماز جمعه مینامند ، و این عمل حرام است هر چند اصل معامله صحیح است ، یعنی از نظر تکلیفی کار حرام است ، امّا از نظر وضعی صحیح است و نقل و انتقال صورت میگیرد .
خداوند سبحان در این آیات مردم را به حضور در نماز جمعه فراخوانده ، و شرکت در این فریضهی الهی را از هر کاری برای آنان سودمندتر دانسته است .
و تعبیر «ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ» علاوه بر آیهی مبارکهی مورد بحث ، در شش آیهی دیگر از قرآن کریم نیز آمده است(2)
1) یحرم (البیع و شبهه) من العقود و الإیقاعات (بعد الزوال) ؛ أمّا تحریم البیع فلقوله تعالی : «وَذَرُوا الْبَیْعَ» ، أمر بترکه حینئذٍ ، فیکون فعله محرّما . روض الجنان فی شرح إرشاد الأذهان ج 2 ص 784 .
2) «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بَارِئِکُمْ» . سورهی بقره آیهی 54 . «وَلا تُفْسِدُوا فی الاْءَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنینَ» . سورهی اعراف آیهی 85 . «ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» . سورهی توبه آیهی 41 . «ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» . سورهی نور آیهی 27 . «وَإِبْرَاهیمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» . سورهی عنکبوت آیهی 16 . «وَتُجَاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» . سورهی صف آیهی 11 .
خلاصه و نتیجهی بحث در این آیات این است که روز جمعه که سیّد الایّام و روز سکون و جمع است ، مومنان در هر شهری باید جمع شوند با سایر مسلمانها ، و با ذکر و یاد خدای تبارک و تعالی و اعمالی که در طول هفته از آنها فوت شده تدارک و نفس و روح خود را تطهیر کنند ، و به حضرت ولی عصر - اروحنا و ارواح العالمین له الفداه - متوسّل شوند و آن بزرگوار را واسطهی درگاه الهی قرار دهند ، و برای فرجش دعا نمایند ، و قرآن و دعای ندبه و ادعیهی دیگر را بخوانند
از اوّل شب جمعه با خدای مهربان این گونه زمزمه کنند :
«یَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَی الْبَرِیَّةِ ! یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ ! یَا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِیَّةِ ! صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ، خَیْرِ الْوَرَی سَجِیَّةً ، وَاغْفِرْ لَنَا یَا ذَا الْعُلَی ! فی هَذِهِ الْعَشِیَّةِ » .
ای کسیکه فضل و کرم و بخشش تو بر آفریدگان همیشگی است ! ای آنکه دو دست عطا و سخاوت خود را بهجانب بندگان دراز کردهای ! ای صاحب عطاها و بخششهای گرانبها و بزرگ ! درود و رحمت فرست بر محمّد و خاندان او که در اصل خلقت و فطرت بهترین خلقند ، ای خدای بلند مرتبه !
در چنین شبی گناه ما را ببخش و بیامرز(1)
و در سحرهای جمعه وقتی که از خواب بیدار میشوند با معبود و معشوق خود چنین مناجات کنند :
«یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمیلَ ! وَسَتَرَ الْقَبیحَ ! وَلَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ عَنّی ! یَا کَریمَ الْعَفْوِ ! یَا حَسَنَ التَّجاوُزِ ! یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ ! وَیَا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ ! یَا صَاحِبَ کُلِّ نَجْوَی ! وَیَا مُنْتَهَی کُلِّ شَکْوَی ! یَا کَریمَ الصَّفْحِ ! یَا عَظیمَ الْمَنِّ ! یَا مُبْتَدِیءَ کُلِّ نِعْمَةٍ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا ! یَا رَبّاهُ یَا سَیِّداهُ یَا مَوْلَیَاهُ یَا غَایَتاهُ یَا غِیَاثَاهُ ! صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَأَسْأَلُکَ أَنْ لا تَجْعَلَنی فی النّارِ » .
ای کسی که زیبایی را آشکار مینمایی و زشتی را میپوشانی ! ای کسی که از گناه مواخذه نمیکنی و پرده را نمیدری ! ای کسی که عفوی بزرگ داری و خوب گذشت میکنی ، ای کسی که مغفرت تو وسعت دارد ! ای کسی که دو دست را به رحمت گشودی ! ای صاحب همهی نجواها ! ای نهایت همهی شکایتها ! ای کسی که با کرامت گذشت میکنی ! ای کسی که بخششی بزرگ داری ! ای کسی که قبل از استحقاق شروع به نعمتها مینمایی ! ای پروردگار ما ! و ای آقا و مولای ما و نهایت رغبت ما ! ای فریادرس ما ! بر محمّد و خاندان پاکش درود و رحمت فرست ، و از تو میخواهم که مرا در آتش دوزخ قرار ندهی(2)
و در غروب روز جمعه دعایی را بخوانند که در کتابهای معتبر شیعه از رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام نقل شده که آن حضرت به زراره تعلیم داده
که در زمان غیبت و امتحان شیعه آن را بخوانند :
«اللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ ؛ فَإِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ ، اللّهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ ؛ فَإِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ ، اللّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ ؛ فَإِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی » .
خدایا ! خود را به من بشناسان و معرّفی کن ؛ زیرا اگر خود را به من نشناسانی پیغمبرت را نمیتوانم بشناسم ، خدایا ! پیامبرت را به من بشناسان و معرّفی کن ؛ زیرا اگر پیغمبرت را به من نشناسانی نمیتوانم حجّتت را بشناسم ، خدایا! حجّتت را به من معرفی کن و بشناسان ؛ زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانی از دین خود گمراه میشوم(1)
چون که آیهی مبارکهی مورد بحث مربوط به نماز جمعه است اشارهی اجمالی به آن میشود ، و جای بحث تفصیلی آن در کتابهای فقهی و روایی است که یک باب مخصوصی در کتاب الصلاة به نام «باب نماز جمعه و شرایط آن» است ، نماز جمعه در زمان حضور امام معصوم علیهالسلام واجب عینی است ، و بر
1) کافی ج 1 ص 337 حدیث 5 ، و ص 342 حدیث 29 ، کتاب غیبت نعمانی ص 166 حدیث 6 ، کمال الدین شیخ صدوق ج 2 ص 512 حدیث 43 ، اعلام الوری ص 432 .
تمام مسلمانان لازم است تا در آن شرکت کنند مگر کسانی که معذور باشند .
امّا زمان غیبت ، بسیاری از فقهای گذشته و عدّهای از متاخّرین فتوا دادهاند که نماز جمعه در زمان غیبت جایز نیست(1)
ولی مشهور فقهای متاخّر و معاصر قایل به وجوب تخییری بین نماز جمعه و نماز ظهر هستند ، یعنی انسان مخیّر است نماز جمعه بخواند یا نماز ظهر ، و چون نوعا شرایط نماز جمعه فراهم نیست ، از عدالت امام جمعه تا حضور رییس بلد و قاضی القضات که اینها جزو شرایط نماز هستند ، و همچنین تعداد شرکت کنندگان ، حدّ اقل باید پنج نفر باشند که یکی رییس بلد و دیگری قاضی القضات و یکی خود امام جمعه باید باشند ، و چون احیانا این شرایط نماز جمعه موجود نیستند ، لذا فتوا و نظر مشهور فقها بر این است که حکم نماز جمعه در زمان غیبت وجوب تخییری است .
1) عدّهای از فقهای عظام قایل به عدم جواز و تحریم نماز جمعه شدند مانند : علم الهدی سیّد مرتضا و شیخ طوسی در «مبسوط» و ابن حمزه و سلاّر دیلمی و ابن ادریس حلّی در «سرائر» و علاّمهی حلّی در «منتهی» و شهید اوّل در «ذکری» و محقّق کرکی در «رسالهی نماز جمعه» و فاضل هندی در «کشف اللثام» . رجوع شود به : مسائل میافارقیات (چاپ شده در ضمن رسائل شریف مرتضی ج 1) ص 272 ، مبسوط شیخ طوسی ج 1 ص 143 ، وسیلهی ابن حمزه ص 103 ، مراسم سلاّر ص 261 ، سرائر ج 1 ص 290 ، منتهی المطلب ج 5 ص 334 ، ذکری الشیعه ج 4 ص 100 و 106 ، رسالهی نماز جمعه (چاپ شده در ضمن رسائل محقّق کرکی ج 1) ص 144 ، کشف اللثام ج 4 ص 222 ، برای آگاهی بیشتر و تفصیل مطلب مراجعه شود به مفتاح الکرامه (چاپ جدید) ج 8 ص 190 به بعد
راجع به عظمت و فضیلت شب و روز جمعه احادیث بسیاری در منابع معتبر روایی نقل شدند ، و در این مختصر به مواردی از آنها اشاره میشود :
1- از وجود مقدّس خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمودند : «إِنَّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سَیِّدُ الاْءَیَّامِ وَأَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ یَوْمِ الاْءَضْحَی وَیَوْمِ الْفِطْرِ ، فِیهِ خَمْسُ خِصَالٍ : خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِیهِ آدَمَ علیهالسلام ، وَأَهْبَطَ اللَّهُ فِیهِ آدَمَ إِلَی الاْءَرْضِ ، وَفِیهِ تَوَفَّی اللَّهُ آدَمَ ، وَفِیهِ سَاعَةٌ لا یَسْأَلُ اللَّهَ الْعَبْدُ فِیهَا شَیْئا إِلاّ آتَاهُ مَا لَمْ یَسْأَلْ حَرَاما ، وَمَا مِنْ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ وَلا سَمَاءٍ وَلا أَرْضٍ وَلا رِیَاحٍ وَلا جِبَالٍ وَلا بَرٍّ وَلا بَحْرٍ إِلاّ وَهُنَّ یَشْفَقْنَ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ أَنْ تَقُومَ فِیهِ السَّاعَةُ» .
همانا روز جمعه آقا و سرآمد روزها است ، و در پیشگاه خداوند با عزّت و جلال از عید فطر و قربان هم برتر و با عظمتتر است ؛ چون که در آن روز پنج امتیاز و ویژگی وجود دارد :
(اوّل :) خداوند متعال حضرت آدم علیهالسلام را در آن روز خلق فرمود .
(198)
(دوّم :) آن حضرت را در همین روز از بهشت بر زمین فرود آورد .
(سوّم :) در چنین روزی حضرت آدم علیهالسلام را قبض روح کرد .
(چهارم :) در آن روز ساعتی هست که هر کس در آن ساعت از خداوند متعال چیزی طلب کند به او خواهد داد به شرط این که چیز حرام نخواهد.
(پنجم :) هیچ فرشتهی مقرّب الهی و آسمان و زمین و بادها و کوهها و درختهایی
نیستند مگر این که همگی نگران و هراس دارند از این که قیامت در این روز واقع شود(1)
2 - ابو نصر بزنطی از حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهالسلام فرمود :«قَالَ : رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : إِنَّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سَیِّدُ الاْءَیَّامِ ، یُضَاعِفُ اللَّهُ فِیهِ الْحَسَنَاتِ ، وَیَمْحُو فِیهِ السَّیِّئَاتِ ، وَیَرْفَعُ فِیهِ الدَّرَجَاتِ ، وَیَسْتَجِیبُ فِیهِ الدَّعَوَاتِ ، وَیَکْشِفُ فِیهِ الْکُرُبَاتِ ، وَیَقْضِی فِیهِ الْحَوَائِجَ الْعِظَامَ ، وَهُوَ یَوْمُ الْمَزِیدِ لِلَّهِ فِیهِ عُتَقَاءُ وَطُلَقَاءُ مِنَ النَّارِ ، مَا دَعَا بِهِ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ وَقَدْ عَرَفَ حَقَّهُ وَحُرْمَتَهُ إِلاّ کَانَ حَقّا عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ یَجْعَلَهُ مِنْ عُتَقَائِهِ وَطُلَقَائِهِ مِنَ النَّارِ ، فَإِنْ مَاتَ فی یَوْمِهِ وَلَیْلَتِهِ مَاتَ شَهِیدا وَبُعِثَ آمِنا ، وَمَا اسْتَخَفَّ أَحَدٌ بِحُرْمَتِهِ وَضَیَّعَ حَقَّهُ إِلاّ کَانَ حَقّا عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ یُصْلِیَهُ نَارَ جَهَنَّمَ إِلاّ أَنْ یَتُوبَ » .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود : روز جمعه سید و برترین روزها میباشد ، و خداوند در آن روز پاداش حسنات را مضاعف و دو چندان میکند ، و گناهان را محو میگرداند ، و درجات را بالا میبرد ، و دعاها را اجابت میکند ، و اندوهها را برطرف میسازد ، و حاجتهای بزرگ را برآورده میفرماید ، روز جمعه پروردگار گروه زیادی را از آتش جهنم آزاد میکند .
هر کس روز جمعه را احترام کند و حقش را مراعات نماید ، خداوند او را از آزاد شدگان و رها شده از جهنم قرار میدهد ، و اگر آن شخص در روز جمعه و یا شب آن بمیرد شهید مرده است ، و در روز قیامت در امن و آرامش مبعوث خواهد شد ، و هر کس حرمت آن را نگه
1) خصال شیخ صدوق ج 1 ص 316 حدیث 97 ، مصباح المتهجّد ج 1 ص 284 ، عدّة الداعی ص 46 ، جمال الاسبوع ص 223 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 381 و 382 حدیث 9639 .
ندارد و آن را سبک شمارد و حق او را ضایع کند خداوند او را وارد دوزخ خواهد کرد مگر این که توبه کند(1)
3 - در روایت دیگری میخوانیم : «الْتَمِسُوهَا فی ثَلأثِ مَوَاطِنَ : مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَی طُلُوعِ الشَّمْسِ ، وَمَا بَیْنَ أَنْ یَنْزِلَ الاْءِمَامُ إِلَی أَنْ یُکَبِّرَ ، وَمَا بَیْنَ صَلاةِ الْعَصْرِ إِلَی غُرُوبِ الشَّمْسِ » .
پیگیری و دنبال کنید آن (ساعتی از روز جمعه که دعا در آن مستجاب است) را در سه وقت : 1 - بین طلوع فجر تا طلوع خورشید . 2 - لحظهی فرود آمدن امام (از خطبهی جمعه) تا وقتی که تکبیر (نماز) را میگوید . 3 - و بین (وقت مخصوص نماز) عصر تا غروب آفتاب(2)
4 - زید بن علی علیهالسلام از پدرانش از حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام دختر گرامی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که فرمود : «سَمِعْتُ النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ : إِنَّ فی الْجُمُعَةِ لَسَاعَةً لا یُوَافِقُهَا رَجُلٌ مُسْلِمٌ یَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فِیهَا خَیْرا إِلاّ أَعْطَاهُ إِیَّاهُ » .
از پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود : همانا در جمعه ساعت و لحظهای هست که هیچ مسلمانی آن را در نظر نمیگیرد و در آن لحظه از خداوند با عزّت و جلال خیر و نیکی درخواست نمیکند مگر این که آن را به او عطا میفرماید .
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود : «فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ ! أَیُّ سَاعَةٍ هِیَ ؟ قَالَ : إِذَا تَدَلَّی نِصْفُ عَیْنِ الشَّمْسِ لِلْغُرُوبِ » به آن حضرت عرض کردم : ای رسول خدا ! آن چه ساعت
و لحظهای است ؟ حضرت فرمود : وقتی که نصف قرص خورشید غروب کرد (یعنی مُشرف به غروب باشد) .
راوی میگوید : حضرت فاطمه علیهاالسلام همیشه (جمعهها) به غلامش میفرمود : «اصْعَدْ عَلَی السَّطْحِ ، فَإِنْ رَأَیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلَّی لِلْغُرُوبِ فَأَعْلِمْنِی حَتَّی أَدْعُوَ » برو بالای بلندی ، هر گاه نیمی از قرص خورشید را دیدی که به غروب نزدیک شده است به من اعلام کن تا دعا کنم(1)
5 - امام پنجم حضرت باقر العلوم علیهالسلام فرمود : «لَیْلَةُ الْجُمُعَةِ لَیْلَةٌ غَرَّاءُ وَیَوْمُهَایَوْمٌ أَزْهَرُ ، وَلَیْسَ عَلَی وَجْهِ الاْءَرْضِ یَوْمٌ تَغْرُبُ فِیهِ الشَّمْسُ أَکْثَرَ مُعْتَقا مِنَ النَّارِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ ، وَمَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ ، وَمَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ اُعْتِقَ مِنَ النَّارِ » .
شب جمعه شبی نورانی است و روز جمعه روزی منوّر و تابناک میباشد ، و بر روی زمین روزی نیست که آفتاب در آن غروب کند در حالی که بیشتر از جمعه آزاد شده از آتش دوزخ داشته باشد ، و هر کس روز جمعه از دنیا برود خداوند برایش برائت و آزادی از عذاب قبر مینویسد ، و هر کس روز جمعه بمیرد از آتش دوزخ آزاد میشود(2)
6 - ابو بصیر از یکی از آن دو امام بزرگوار امام محمّد باقر علیهالسلام یا امام جعفر صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
«إِنَّ الْعَبْدَ الْمُوءْمِنَ لَیَسْأَلُ اللَّهَ جَلَّ جَلالُهُ الْحَاجَةَ
فَیُوءَخِّرُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ قَضَاءَ حَاجَتِهِ الَّتِی سَأَلَ إِلَی یَوْمِ الْجُمُعَةِ لِیَخُصَّهُ بِفَضْلِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ» .
به راستی که بندهی مومن از خداوند جلّ جلاله حاجتی میطلبد ، و خداوند با عزّت و جلال برآوردن حاجتش را که درخواست نموده تا روز جمعه به تاخیر میاندازد تا آن را به زیادیهایی که در روز جمعه کرامت میفرماید مخصوص گرداند(1)
7 - عبد اللّه بن سنان از رییس مذهب امام جعفر صادق علیهالسلام روایت نموده که آن حضرت فرمودند : «السَّاعَةُ الَّتِی یُسْتَجَابُ فِیهَا الدُّعَاءُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مَا بَیْنَ فَرَاغِ الاْءِمَامِ مِنَ الْخُطْبَةِ إِلَی أَنْ یَسْتَوِیَ النَّاسُ فی الصُّفُوفِ ، وَسَاعَةٌ اُخْرَی مِنْ آخِرِ النَّهَارِ إِلَی غُرُوبِ الشَّمْسِ»
ساعتی که در روز جمعه دعا در آن مستجاب میشود ، زمانی است که امام جمعه از خطبه فارغ شده تا وقتی که مردم صفوف را (برای نماز) منظّم کنند ، و همچنین ساعت دیگر اجابت دعا ، آخرین ساعت روز جمعه تا غروب خورشید است(2)
8 - ابو بصیر از رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام (3)نقل کرده که آن حضرت فرمود : همانا ذات اقدس الهی هر شب جمعه از اوّل تا آخر شب ندا میدهد : آیا بندهی مومنی نیست که تا قبل از صبح مرا برای آخرت یا دنیایش بخواند (یعنی دعا کند) تا من دعایش را اجابت کنم ؟ آیا بندهی مومنی نیست که تا قبل از صبح بر آستان من از گناهان
1) من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 422 حدیث 1243 ، مقنعهی شیخ مفید ص 155 ، عدّة الداعی ص 46 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1088 حدیث 7787 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 390 حدیث 9662 .
2) کافی ج 3 ص 414 حدیث 4 ، دعوات راوندی ص 36 حدیث 86 .
3) لازم به یاد آوری است که این حدیث را در فقیه از امام باقر علیهالسلام روایت کرده است .
خود توبه کند و بر گردد تا توبهاش را قبول کنم و گناهانش را بیامرزم ؟
آیا بندهی مومنی نیست که روزیش را تنگ و کم کرده باشم و تا قبل از طلوع فجر از من بخواهد آن را زیاد کنم و من هم حاجتش را بر آورده نموده و روزیش را زیاد و وسیع گردانم ؟
آیا بندهی مومن مریضی نیست که تا قبل از طلوع فجر از من بخواهد که شفایش بدهم و من هم او را عافیت و تندرستی عطا نمایم ؟
آیا بندهی مومنی نیست که در بند زندان و غم و اندوه گرفتار باشد و پیش از طلوع صبح از من درخواست کند که او را از گرفتاری رهایی بخشم و از حبس و اندوه رهایش کنم و خاطرش را آسوده گردانم ؟
آیا بندهی مومن مظلومی نیست که تا قبل از صبح از من بخواهد حقش را از ظالم بستانم و من نیز او را یاری کرده و حقش را برگردانم ؟
آنگاه امام صادق علیهالسلام فرمود : «فَمَا یَزَالُ یُنَادِی بِهَذَا حَتَّی یَطْلُعَ الْفَجْرُ » همینطور ذات اقدس الهی این گونه ندا می دهد تا صبح شود(1)
9 - فرزندان یعقوب پیغمبر علیهالسلام از پدرشان خواستند که از خداوند متعال
1) «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لَیُنَادِی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ أَوَّلِ اللَّیْلِ إِلَی آخِرِهِ : أَ لا عَبْدٌ مُوءْمِنٌ یَدْعُونِی لاِآخِرَتِهِ وَدُنْیَاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجِیبَهُ ؟ أَ لا عَبْدٌ مُوءْمِنٌ یَتُوبُ إِلَیَّ مِنْ ذُنُوبِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَتُوبَ عَلَیْهِ ؟ أَ لا عَبْدٌ مُوءْمِنٌ قَدْ قَتَّرْتُ عَلَیْهِ رِزْقَهُ یَسْأَلُنِی الزِّیَادَةَ فِی رِزْقِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُوَسِّعَ عَلَیْهِ ؟ أَ لا عَبْدٌ مُوءْمِنٌ سَقِیمٌ یَسْأَلُنِی أَنْ أَشْفِیَهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُعَافِیَهُ ؟ أَ لا عَبْدُ مُوءْمِنٌ مَحْبُوسٌ مَغْمُومٌ یَسْأَلُنِی أَنْ اُطْلِقَهُ مِنْ حَبْسِهِ فَاُخَلِّیَ سَرْبَهُ ؟ أَ لا عَبْدٌ مُوءْمِنٌ مَظْلُومٌ یَسْأَلُنِی أَنْ آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَنْتَصِرَ لَهُ وَآخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ ؟» . من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 420 و 421 حدیث 1239 ، تهذیب الاحکام ج 3 ص 5 حدیث 11 ، مقنعهی شیخ مفید ص 154 و 155 ، روضة الواعظین فتّال نیشابوری ج 2 ص 332 و 333 ، عدّة الداعی ص 45 و 46 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 78 و 79 حدیث 8780
برایشان طلب آمرزش و بخشش کند ، آن حضرت این گونه پاسخ دادند :
«سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»(1)به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش میطلبم که او آمرزنده و مهربان است .
در تفسیر این آیهی مبارکه از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت شده فرمود :
«أَخَّرَهَا إِلَی السَّحَرِ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ » .
(حضرت یعقوب علیهالسلام ) آن استغفار را تا سحرگاه شب جمعه به تاخیر انداخت(2)
روایات بسیاری در بارهی بخشش گناهان در جمعه وارد شدهاند ، لذا برای استغفار و توبه نمودن ، شب و روز جمعه فرصتی بسیار طلایی است که انسان میتواند بیشترین و بهترین بهره را از آن ببرد .
1 - سلمان تمیمی از وجود مقدّس پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود : «إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَی فِی کُلِّ یَوْمِ جُمُعَةٍ سِتَّمِائَةِ أَلْفِ عَتِیقٍ مِنَ النَّارِ کُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ» همانا برای خدای متعال در هر روز جمعه ششصد هزار نفر آزاد شده از آتش جهنم هست که تمام آنها مستوجب و مستحق آتش میباشند(3)
2 - مُعلّی بن خُنَیس از ابو عبد اللّه امام صادق علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت
1) سورهی یوسف آیهی 98 .
2) تفسیر عیّاشی ج 2 ص 196 حدیث 81 ، من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 422 حدیث 1242 ، مقنعهی شیخ مفید ص 155 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1088 حدیث 7786 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 389 حدیث 9659 ، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 466 حدیث 198 .
3) تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 436 ، جامع الاخبار شعیری ص 88 و 90 .
فرمود : «مَنْ وَافَقَ مِنْکُمْ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَلا یَشْتَغِلَنَّ بِشَیْءٍ غَیْرِ الْعِبَادَةِ ؛ فَإِنَّ فِیهَا یُغْفَرُ لِلْعِبَادِ وَتُنْزَلُ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ» .
اگر یکی از شما روز جمعه را درک کرد ، به چیزی غیر از عبادت مشغول نشود ؛ زیرا در آن روز بندگان بخشیده میشوند و رحمت الهی بر آنان نازل میشود(1)
این قبیل روایات به خوبی نشان میدهند که شب و روز جمعه زمان بخشش گناهان است ، و درهای رحمت بیپایان الهی باز است تا بندگان از آن بهرهبرداری نموده ، دنیا و آخرت خویش را آباد نمایند .
از فضیلتهای دیگر شب و روز جمعه این است که مردن در آن باعث تخفیف و یا رفع عذاب و نجات از فشار قبر میشود .
وجود مقدّس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«مَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ رَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ عَذَابَ الْقَبْرِ» هر کس در روز یا شب جمعه از دنیا برود خداوند عذاب قبر را از او برمیدارد(2)
1) ثواب الاعمال ص 37 ، من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 422 حدیث 1245 ، مقنعهی شیخ مفید ص 156 ، مصباح المتهجّد ج 1 ص 283 ، روضة الواعظین فتّال نیشابوری ج 2 ص 333 ، جمال الاسبوع ص 222 ، مصباح کفعمی ص 420 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1089 حدیث 7789 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 378 حدیث 9628 .
2) من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 138 حدیث 371 ، محاسن برقی ج 1 ص 60 حدیث 100 ، روضة المتّقین ج 1 ص 358 حدیث 371 ، وافی فیض کاشانی ج 24 ص 269 حدیث 24012 ، بحار الانوار ج 6 ص 230 حدیث 38 .
ابو عبد اللّه امام صادق علیهالسلام فرمود :
«مَنْ مَاتَ مَا بَیْنَ زَوَالِ الشَّمْسِ یَوْمَ الْخَمِیسِ إِلَی زَوَالِ الشَّمْسِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ مِنَ الْمُوءْمِنِینَ أَعَاذَهُ اللَّهُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ » .
هر مومنی در فاصلهی ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه بمیرد خدای متعال او را از فشار قبر پناه میدهد(1)
وجود مقدّس امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود :
«إِنَّ لِلَّهِ عُتَقَاءَ فی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ ، فَتَعَرَّضُوا لِرَحْمَةِ اللَّهِ فی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ وَیَوْمِ الْجُمُعَةِ ، وَمَنْ مَاتَ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ أَوْ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَقَاهُ اللَّهُ فِتْنَةَ الْقَبْرِ ، وَطَبَعَ عَلَیْهِ طَبَائِعَ الشُّهَدَاءِ ، لا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ کَانَ وَکَانَ ، وَکَتَبَ لَهُ بَرَاءَةً مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ وَکَانَ شَهِیدا» .
همانا برای خدای متعال در هر شب جمعه آزادشدگانی است (از آتش جهنم) ، پس خود را در معرض رحمت الهی در شب و روز جمعه قرار دهید ، و کسی که در شب یا روز جمعه بمیرد خداوند او را از آزمایش و پرسش قبر حفظ میکندو بر او مهر شهدا زده میشود ، کسی نگوید : (او) در گذشته چنان بوده و (عملش فلان) بوده ، و برای او بیزاری و دوری از فشار قبر نوشته میشود ، و به منزلهی شهید خواهد بود(2)
از این روایت استفاده میشود که این تفضّلات و رحمت الهی را کسی بعید نشمارد و با توجّه به گذشتهی متوفّا نگوید : فلانی فلان کاره بود ؛ زیرا مردن در شب جمعه باعث نجات و یا رسیدن به مقام شهید میشود .
تذکر : البته اینگونه نیست که هر شخص لا ابالی و بی سرو پایی که در شب و روز جمعه بمیرد چنین مقامی پیدا میکند ، بلکه شروطی نیز برای آن بیان شده است ، از جملهی آن شروط معرفت و شناخت مقام امامت و داشتن ولایت و محبت آنان است ؛ لذا وقتی که از امام پنجم حضرت باقر العلوم علیهالسلام راجع به روز و شب جمعه سوال شده آن حضرت در ضمن جواب فرمود :
«مَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عَارِفا بِحَقِّ أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَبَرَاءَةً مِنَ الْعَذَابِ ، وَمَنْ مَاتَ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ اُعْتِقَ مِنَ النَّارِ » .
کسی که روز جمعه بمیرد در حالی که آگاه و عارف به حقّ این خانواده (یعنی شیعهی اثنا عشری) باشد ، خداوند بیزاری و خلاصی از آتش جهنم و دوری از عذاب قبر را برای او مینویسد ، و کسی که شب جمعه بمیرد از جهنم آزاد شده است(1)
در این روایت قید «عارف به حق این خانواده» آمده است ، و در روایت دیگر تصریح شده که مقصود معرفت به حقّ اهل بیت و امامان علیهمالسلام میباشد .
رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام فرمودند :
1) کافی ج 3 ص 415 حدیث 8 ، تهذیب الاحکام ج 3 ص 3 حدیث 5 ، جمال الاُسبوع ص 183 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1083 حدیث 7777 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 377 حدیث 9623 .
«مَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عَارِفا بِحَقِّنَا عَتَقَ مِنَ النَّارِ ، وَکُتِبَ لَهُ بَرَاءَةٌ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ » .
کسی که روز جمعه بمیرد و عارف و آشنای به حق (امامت) ما باشد ، از آتش جهنم آزاد شده و رهایی یافته و بیزاری و دوری از عذاب قبر برای او نوشته میشود (1)
واژهی «سعی» به معنای تند راه رفتن است که از دویدن آرامتر میباشد ، و به معنای جدیّت و تلاش و کوشش در کار ، استعمال میشود ، چه کار خیر باشد یا کار شرّ ، و در آیات کریمهی قرآن در هر دو معنا استعمال شده است ، و بیشتر اوقات این لفظ در کارهای خیر و پسندیده استعمال میشود(2)
کلمهی «سعی » در آیات فرانی از قرآن کریم ذکر شده که در این تفسیر چند مورد ذکر میشود :
1 - «وَإِذا تَوَلّی سَعی فی الاْءَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ(3)(نشانهی آن دشمن سرسخت این است که) هنگامی که روی برمیگرداند
(و از نزد تو خارج میشود) در راه فساد در زمین کوشش میکند ، و زراعتها و چهارپایان را نابود میسازد (با اینکه میداند) خداوند فساد را دوست نمیدارد .
2 - «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی * وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری(1)و این که برای انسان بهرهای جز آنچه سعی و کوشش کرده نیست ، و این که تلاش او به زودی دیده میشود .
3 - «فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَهُوَ مُوءْمِنٌ فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِهِ وَإِنّا لَهُ کاتِبُونَ»(2)
«إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فی الاْءَرْضِ فَسادا» . سورهی مائده آیهی 33 .
«إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی» . سورهی لیل آیهی 4 .
«وَمَنْ أَرادَ الاْآخِرَةَ وَسَعی لَها سَعْیَها وَهُوَ مُوءْمِنٌ فَاُولئِکَ کانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُورا» . سورهی اسرا آیهی 19 .
«یَوْمَ لا یُخْزِی اللّهُ النَّبِیَّ وَالَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدیهِمْ» . سورهی بقره تحریم آیهی 8 .
پس کسی که برخی از کارهای شایسته را انجام دهد در حالی که مومن باشد ،نسبت به تلاشش ناسپاسی نخواهد شد ، و ما یقینا (تلاشش را) برای او مینویسیم .توجه : در نمازهای دیگر گاهی مشاهده میشود که عدّهای برای رسیدن به نماز جماعت میدوند و با عجله خود را به آن نماز میرسانند در حالی که از این عمل نهی شده است هر چند ممکن است به نماز جماعت نرسند .
از پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمود :
«إِذَا سَمِعْتُمْ الاْءِقَامَةَ فَامْشُوا إِلَی الصَّلاةِ ، وَعَلَیْکُمْ بِالسَّکِینَةِ وَالْوَقَارِ وَلا تُسْرِعُوا(1)، فَمَا أَدْرَکْتُمْ فَصَلُّوا ، وَمَا فَاتَکُمْ فَأَتِمُّوا » .
هرگاه اقامه را شنیدید به سوی نماز بروید و (هنگام رفتن) آرامش و وقار را حفظ کرده و با سرعت و شتاب نروید ، به هر مقدار از نماز که رسیدید آنرا بخوانید ، و هر قدر را که از دست دادید (بعداز سلام دادن امام جماعت) آن نماز را کامل کنید(2)
از عبد اللّه بن ابی قتاده نقل شده گفت : پشت سر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نماز میخواندیم که آن حضرت سر و صدای افرادی را شنید ، وقتی نمازش را تمام کرد آنها را فراخواند و فرمود :
«مَا شَأْنُکُمْ؟» شما را چه شده است ؟
آنان گفتند : برای رسیدن به نماز عجله و شتاب کردیم ، فرمود :
«فَلا تَفْعَلُوا ، إِذَا أَتَیْتُمُ الصَّلاةَ فَعَلَیْکُمُ السَّکِینَةَ ، فَمَا أَدْرَکْتُمْ فَصَلُّوا ،
وَمَا سُبِقْتُمْ فَأَتِمُّوا » .
این کار را نکنید ، هرگاه برای نماز میآیید باید با آرامش و وقار بیایید ، به هر اندازه از نماز که رسیدید آنرا بخوانید ، و هر مقداری را که مسبوق شدید و از دست دادید (بعد از سلام دادن امام جماعت) آن را کامل کنید(3)
در حدیثی دیگر از وجود مقدّس خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمود :
«إِذَا أَتَیْتُمُ الصَّلاةَ فَلا تَأْتُوهَا تَسْعَوْنَ ، وَائْتُوهَا وَعَلَیْکُمُ السَّکِینَةُ وَالْوَقَارُ ، فَمَا أَدْرَکْتُمْ فَصَلُّوا ، وَمَا فَاتَکُمْ فَأَتِمُّوا » .
هنگامی که برای نماز میروید با سرعت و عجله نروید ، بلکه همراه با وقار و آرامش بروید ، و آنچه از نماز را درک نمودید بخوانید ، و آن مقداری که از شما فوت شد و به آن نرسیدید (بعد از سلام امام جماعت) آن را تمام وکامل کنید(1)
از این روایات استفاده میشود که سرعت و عجله و شتاب کردن به سوی نماز جماعت مورد نهی واقع شده هرچند ممکن است این نهی حمل بر کراهت شود یعنی این عمل در نماز جماعت مکروه است ، ولی در نماز جمعه به لحاظ اهمّیت آن میفرماید : وقتی صدای اذان نماز جمعه بلند میشود «فَاسْعَوْا » عجله کنید و با سرعت بروید .
در ادامهی آیهی مورد بحث میفرماید : عجله و شتاب کنید «إِلی ذِکْرِ اللَّهِ» به سوی ذکر و یاد خدا که همان نماز جمعه است ؛ چون که نماز اعم از جمعه و نمازهای یومیه همه یاد خدای سبحان است .
یکی از مهمترین عناوینی که برای نماز میباشد این عنوان است که نماز ذکر
1) مسند احمد بن حنبل ج 2 ص 238 ، سنن نسایی ج 2 ص 114 ، سنن کبرای بیهقی ج 2 ص 221 ، کنز العمّال ج 7 ص 646 حدیث 20708 . تقریبا نظیر همین روایت در مسند احمد بن حنبل ج 2 ص 270 و 382 ، و صحیح بخاری ج 1 ص 218 ، و صحیح مسلم ج 2 ص 100 ، و کنز العمّال ج 7 ص 646 حدیث20709 نقل شده است .
و یاد خدای متعال است ، و در آیهی دیگر خداوند به حضرت موسی علیهالسلام فرمود :
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری»(1)نماز را برای یاد من بپادار .
نماز یکی از والاترین و مهمترین وسیلهی ارتباط مخلوق با خالق ، و اثربخشترین راه برای فراموش نکردن ذات اقدس الهی میباشد .
به تعبیر دیگر : نماز از اوّل آن - که اللّه اکبر است - تا آخر آن - که سلام دادن باشد - تمامش ذکر و یاد خدای متعال است ، از اللّه شروع میشود تا «وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ» ، ضمیری که در آخر «برکاته » است به اللّه تعالی برمیگردد .
ذکر و یاد خدا از مهمترین عبادات الهی است ، چه این که انسان با زبان بگوید : اللّه اکبر ، یا با قلب خود به یاد خدا باشد ، یاد نعمتها و آیات خدا ، یاد معاد و روز قیامت و در مقابل خدای سبحان ایستادن ، یاد بهشت و جهنّم ، در هر حال یاد خدای تبارک و تعالی چه قلبی باشد یا زبانی مطلوب خالق جهان است .
به واسطهی ذکر و ارتباط با خالق جهان همهی ترسها و دلهرهها از بین میرود ، و تمام ناراحتیها از انسان دور میشود ، هرگاه شخصی به یاد خدا و در ارتباط با او میباشد قلبش با طمانینه آباد میشود ، و سرشار از رضایت و خشنودی میگردد ، قلب و دلی که بدون یاد و ذکر او ویران و تیره گشته بود و در سختی و گرفتاری به سر میبرد ، به واسطهی ارتباط و مناجات با ذات الهی به نورانیت و روشنی میرسد .
1) سورهی طه آیهی 14 .
بنابراین ، یکی از اهداف نماز جلوگیری از فحشا و منکرات است ، همانطوری که خداوند خطاب به پیامبر رحمت صلیاللهعلیهوآله فرمود :
«أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ»(1).
نماز را برپا دار که نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمیدارد ، و ذکر و یاد خدا بزرگتر است .
ذکر به معنای یادآوری است ، گاهی چیزی به یاد شخصی میآید و مراد از آن حالتی است در نفس که به وسیلهی آن انسان چیزی را که معرفت و شناخت آن را قبلاً حاصل کرده بود ، به یاد میآورد .
ذکر به اعتبار حضور در ذهن و به خاطر آوردن آن ، گاهی برای حضور در دل و تلفظ کردن هر دو بکار میرود ، از این جهت گفته میشود که : ذکر دو گونه است : یکی قلبی و دیگری زبانی ، هر یک از این یادآوریها هم دو نوع هستند : اوّل : یاد و ذکری که بعد از فراموشی است .
دوّم : ذکری که پس از فراموشی نیست بلکه برای ادامه حفظ کردن و به خاطر سپردن است(2)
ذکر به معنای یادآوری و حضور معنا در نفس ذاکر در مقابل فراموشی و غفلت آمده است ، خداوند بزرگ پیامبر گرامی خود را «مُذَکِّر» یعنی تذکّر دهنده لقب داده و فرمود : «فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ»(1)پس تذکّر بده که تو فقط تذکّر دهندهای .
یکی از راههایی که سبب تقویت و تثبیت ایمان می شود ، و سیر قلبی و تکاملی انسان را به سوی معبودش سرعت میبخشد ، ذکر و یاد خدای متعال است .
هر انسانی در ذات خود مشتاق ارتباط با خدای جهان است ، برای همین است که از یاد و انس با او لذّت میبرد ، ولی گاهی به غفلت یا فراموشی مبتلا میشود که نیاز به یادآوری دارد .
خدای متعال در قرآن کریم ذکر و یاد خود را بزرگ میداند و میفرماید : «وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ»(2)و ذکر و یاد خداوند بزرگتر است .
و در آیهی مبارکهی دیگر فرمود :
«وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(3)
و خدا را فراوان یاد کنید تا رستگار شوید .
و در آیهی دیگر میفرماید :
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرا کَثیرا»(4)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! خدا را بسیار یاد کنید .
در روایتی آمده : ضحّاک بن مزاحم از ابن عباس روایت کرده گفت : جبرئیل
به محضر مبارک پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد و عرض کرد :
«یَا مُحَمَّدُ ! قُلْ : سُبْحَانَ اللَهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللَّهِ عَدَدَ مَا عَلِمَ ، وَزِنَةَ مَا عَلِمَ ، وَمِلْءَ مَا عَلِمَ ؛ فَإِنَّهُ مَنْ قَالَهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا سِتَّ خِصَالٍ : کُتِبَ مِنَ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرا ، وَکَانَ أَفْضَلَ مِنْ ذِکْرِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ ، وَکَانَ لَهُ غَرْسا فِی الْجَنَّةِ ، وَتَحَاتَّتْ عَنْهُ خَطَایَاهُ کَمَا یَتَحَاتُّ وَرَقُ الشَّجَرَةِ الْیَابِسَةِ ، وَیَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِ ، وَمَنْ یَنْظُرِ اللَّهُ إِلَیْهِ لَمْ یُعَذِّبْهُ » .
ای محمد ! بگو : پاک و منزّه است خدای متعال و سپاس و ستایش مخصوص او میباشد ، و خداوند بزرگتر (از این) است (که توصیف شود) ، و هیچ نیرو و قدرتی جز به خواست و قدرت بیکران خدای یکتا نیست ، و (خدای تبارک و تعالی را) به عدد و وزن و گنجایش آنچه که خود میداند ستایش میکنم ؛ به راستی کسی که این ذکر را بگوید برای او شش خصلت نوشته میشود :
الف ) از کسانی که خداوند را بسیار ذکر میکند نوشته میشود .
ب ) بالاترین کسی باشد که شب و روز به یاد خداست .
ج ) برای او درختی در بهشت کاشته میشود .
د ) خطاها و گناههان او ریخته میشود و از بین میرود چنانچه برگهای درخت خشک ریخته میشوند .
ه ) خدای سبحان به او نظر عنایت میفرماید .
و ) و کسی را که خداوند به او نظر نماید او را عذابش نمیکند(1)
1) تفسیر مجمع البیان ج 8 ص 568 ، مرآة العقول ج 12 ص 130 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 287 ذیل حدیث 154 ، تفسیر کنز الدقائق ج 10 ص 403 ، تفسیر ثعلبی (الکشف و البیان) ج 8 ص 46 .
ذکر و یاد خداوند متعال در زندگی بشر نقش اساسی دارد ، کسی که به ذکر قولی و عملی مشغول است هرگز از خداوند غافل نیست ، لذا خداوند همواره در کنار اوست ، و او خود را در محضر خدای عالم میبیند .
پس به سبب حضور همیشگی در محضر خداوند نه تنها از شرّ و بدی در امان است ، بلکه همهی کمالات معنوی برای او فراهم میشوند ؛ زیرا کسی که خود را در محضر خداوند میبیند در مقام قرب الهی قرار گرفته است ، و تقرّب به ذات حق زمانی تحقّق پیدا میکند که انسان صفات الهی را در خود بیابد .
در روایات نیز به نقش ذکر الهی در زندگی اشاره شده است ، از جمله اینکه امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام فرمود : «فی الذِّکْرِ حَیَاةُ الْقُلُوبِ» حیات و زنده بودن دلها در ذکر و یاد خدا است(1)
یکی از بهترین حالتهای انسان این است که دیگران از او به خوبی یاد کنند ، از مهمترین آثار ذکر و یاد خدا این است که خداوند کاری میکند که دیگران به خوبی این فرد را یاد کنند و نام او را به پاکی ببرند ، لذا در روایتی آمده :
«مَنِ اشْتَغَلَ بِذِکْرِ اللَّهِ طَیَّبَ اللَّهُ ذِکْرَهُ » .
1) تصنیف غرر الحکم ص 189 حدیث 3643 .
هر کس به ذکر خدا مشغول باشد خداوند یاد و ذکر او را پاکیزه میگرداند (یعنی پاداش نیکو دهد ، یا خداوند کاری کند که مردم او را به نیکویی یاد کنند)(1)
ذکر مقام و منزلتی بسیار بلند دارد ، و دارای مراتب و درجاتی است ؛ اوّلین مرتبهی آن «ذکر لفظی و زبانی» است ، و مراد از «ذکر لفظی» فقط لقلقهی زبان نیست ؛ چرا که اگر توجه به معنای الفاظ نباشد هیچ ارزشی ندارد ، و شاهد این مدّعا این که گاه انسان افرادی را میبیند که در عین این که با زبان مشغول ذکر خداوند هستند ، ولی در عمل مرتکب گناه و معصیت میشوند ! در حالی که ذکر حقیقی انسان را از گناه باز میدارد .
مرتبهی دوّم «ذکر قلبی» است ، یعنی توجه به خداوند از دل انسان بجوشد و به زبان جاری شود ، هر چند حتما لازم نیست به زبان جاری شود .
مرتبهی سوّم «ذکر و یاد خدا در تمامی احوال» است ، و این که انسان حتی یک لحظه هم از یاد خدا غافل نباشد ، و در تمامی اوقات خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خویش بداند .
به عبارت دیگر : ذکر درجات و مراتبی دارد که عبارتند از : ذکر زبانی و ذکر قلبی ، ذکر زبانی یعنی حمد و سپاس خدای متعال به زبان ، و شروع هر کار با نام او ، خواندن دعاها و ذکرهای وارده و اسمای الهی
1) تصنیف غرر الحکم ص 188 حدیث 3627 .
این مرتبه از ذکر با تاثیر ظاهر بر باطن انسان و تلقین به نفس ، اعمال و رفتار او را به سوی محبوب جهت میدهد ، و ایمانش را تعالی میبخشد ، از سوی دیگر به دلیل آنکه زبان نمودار تحوّل درونی قلب است ، میتوان گفت : بعضی اوقات ابتدا قلب انسان متوجّه خدا شده و بعد از آن انسان نام او را به زبان آورده است ، حضرت ابا عبدللّه الحسین علیهالسلام در دعای معروف عرفه به این نکته اشاره فرموده :
«أَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ الذّاکِرینَ» تو قبل از یادآوریکنندگان ، آنان را یاد میکنی(1)
مرتبهی عالیتر ذکر ، ذکر قلبی است که همان عادت دادن دل به یاد و نام خدای متعال است تا جایی که صورت قلب انسان صورت ذکر او شده و در نتیجه از غیر او دل بریده و هیچ نوع علاقه و میلی معارض با دوستی محبوب و خشنودی او در وجود انسان باقی نخواهد ماند .
در این مرتبه انسان بهجایی میرسد که حضور حق تعالی را در همهی حالات زندگی درک میکند ، البته این مرتبه از ذکر نصیب هر کسی نمیشود .
نمونهی کامل چنین فردی ، وجود مبارک رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است که قرآن کریم میفرماید :
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الاْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثیرا»(2)
مسلّما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق و الگویی نیکو است ، برای
آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند .
یقینا افراد صالح و با ایمان به واسطهی اعمال شایستهی خود میتوانند میوهی تلاش خویش را - که یاد خداوند است - به دست بیاورند .
مولی الموحّدین حضرت علی علیهالسلام در دعای شریف کمیل از خداوند طلب میکند که در زمرهی ذاکران قرار گیرد :
«اللَّهُمَّ إِنّی أسْئَلُکَ بِحَقِّکَ وَقُدْسِکَ وَأَعظَمِ صِفَاتِک وَأَسْمَائِکَ أَنْ تَجعَلَ أَوْقَاتی مِنَ اللَّیْلِ وَالنّهَارِ بِذِکْرِکَ مَعْمورُةً ، وَبِخِدْمَتِکَ مَوْصوُلَةً» .
خداوندا ! تو را به حق خودت و به ذات مقدّست و اسمای مبارکت و بزرگترین صفاتت سوگند میدهم که اوقات مرا در شبانه روز به یاد خود معمور و آباد گردانی و پیوسته به خدمت بندگیات بگذرانی(1)
برای رسیدن به مرتبهی عالی ذکر یعنی مرتبهای که آدمی بتواند در همهی احوال متوجّه خداوند باشد ، در قرآن کریم به پیامبر رحمت خطاب نمود و فرمود : «اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتیلاً»(2)نام پروردگارت را یاد کن و تنها به او دل ببند و از غیر او قطع رابطه کن .
برای تثبیت و تحکیم ذکر قلبی در شخصیتهای آسمانی ، خداوند متعال علاوه بر تکالیف و وظایفی که بر عهدهی همگان است ، تکالیف ویژهای برای آنها تعیین کرده است تا در سایهی پیگیری این اعمال و تکالیف، روز به روز بر
حضور قلب آنان افزوده شود ، از جمله آن وظایف نماز شب است ، نماز شب به لحاظ امتیازهای ویژه در تقویت توجه و رسیدن به مقام انقطاع الی اللّه نقش مهمی دارد .
ذکر و یاد خداوند سبحان آثار و برکات فراوانی دارد که در آیات و روایات بیان شده است ، و مناسب است در اینجا به قسمتی از آنها اشاره شود :
ذکر خدای متعال معنای وسیع و مصادیق فراوانی دارد ، انسانی که در تمامی لحظات زندگی به یاد ذات خداوند میباشد که سرچشمهی تمام خوبیها و نیکیها است ، و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن میسازد ، خداوند نیز در تمامی مراحل زندگی و در اوج مشکلات و سختیها او را تنها نمیگذارد ، همانگونه که در سورهی مبارکهی بقره فرمود :
«فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لی وَلا تَکْفُرُونِ»(1)پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم ، و شکر مرا گویید و (در برابر نعمتهایم) کفران نکنید .
1) سورهی بقره آیهی 152
کسی که همواره به یاد خدا باشد ، خداوند همنشین و جلیس او خواهد بود چنان که در روایات به این مطلب اشاره شد .
در اخبار حضرت داود علیهالسلام آمده که خداوند به او فرمود :
«یَا دَاوُدُ ! أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِی أَنِّی حَبِیبُ مَنْ أَحَبَّنِی ، وَجَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی ، وَمُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِکْرِی » .
ای داود ! از طرف من به اهل زمین برسان (و به ایشان بگو که : خداوندمیفرماید :) من دوست کسی هستم که مرا دوست داشته باشد ، و همنشینم با کسی که با من همنشینی نماید ، و مونس کسی هستم که با ذکر و یاد من انس و خو گرفته باشد(1)
و از وجود مقدّس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهالسلام نقل شده که از پدران بزرگوارش از امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام روایت کرده فرمود :
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : إِنَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ لَمَّا نَاجَی رَبَّهُ قَالَ : یَا رَبِّ ! أَ بَعِیدٌ أَنْتَ مِنِّی فَاُنَادِیَکَ أَمْ قَرِیبٌ فَاُنَاجِیَکَ ؟ فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ إِلَیْهِ : أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی ، فَقَالَ مُوسَی : یَا رَبِّ ! إِنِّی أَکُونُ فی حَالٍ اُجِلُّکَ أَنْ أَذْکُرَکَ فِیهَا ، فَقَالَ : یَا مُوسَی ! اذْکُرْنِی عَلَی کُلِّ حَالٍ
1) مسکّن الفواد شهید ثانی ص 17 و 18 ، جواهر السنیّهی شیخ حرّ عاملی ص 191 حدیث 34 ، بحار الانوار ج 70 ص 26 حدیث 28 .
رسول و فرستادهی خداوند صلیاللهعلیهوآله فرمود : موسی بن عمران چون با پروردگارش مناجات کرد گفت : ای پروردگار من ! آیا تو از من دوری تا این که تو را (با صدای بلند) ندا کنم و بخوانم یا به من نزدیکی تا این که با تو نجوا کرده و به آرامی سخن بگویم ؟ خدای جلّ جلاله به موسی وحی فرمود : من همنشین کسی هستم که به یاد من بوده و مرا یاد کند .
موسی عرض کرد : من در حالی هستم(1)که تو را برتر از آن میدانم که در آن حال ذکر تو را بگویم ، خدای تعالی فرمود : ای موسی ! در هر حالی که هستی مرا یاد کن و به یاد من باش(2)
انسانی که پیوسته به یاد خدای سبحان باشد حب الهی در قلبش جای میگیرد ، چنان که در زندگی روزمرّه نیز چنین است که اگر انسان در تمامی ساعات ، شخص خاصی را در خاطر داشته باشد کم کم محبت او در قلبش حاکم میشود ، و در روایت نیز آمده است :
«مَنْ أَکْثَرَ ذِکْرَ اللَّهِ أَحَبَّهُ اللَّهُ » هر کس زیاد خدا را یاد کند خداوند او را دوست خواهد داشت(3)
1) ظاهرا مقصودش حال تخلّی بوده .
2) صحیفة الرضا علیهالسلام ص 48 حدیث 31 ، توحید شیخ صدوق ص 182 حدیث 17 ، علل الشرائع ج 1 ص 284 حدیث 1 ، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ج 1 ص 127 حدیث 22 ، من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 28 و 29 حدیث 58 ، عدّة الداعی ص 250 .
3) کتاب زهد حسین بن سعید اهوازی ص 55 ضمن 148 ، کافی ج 2 ص 500 حدیث 3 ، مجموعهی ورّام ج 1 ص 200 ، بحار الانوار ج 65 ص 325 ضمن حدیث 11 و ج 75 ص 122 ضمن حدیث 14 .
از نظر قرآن کریم ، ذکر خداوند زمینهی رستگاری انسان را فراهم میسازد چنان که فرمود : «اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(1)خدا را فراوان یاد کنید تا رستگار شوید .
در روایتی از رییس مذهب امام صادق علیهالسلام آمده که امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام در ضمن حدیثی فرمود :
«الْبَیْتُ الَّذی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَیُذْکَرُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِیهِ تَکْثُرُ بَرَکَتُهُ وَتَحْضُرُهُ الْمَلائِکَةُ ، وَتَهْجُرُهُ الشَّیَاطِینُ ، وَیُضِیءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا یُضِیءُ الْکَوْکَبُ الدُّرِّیُّ لِأَهْلِ الاْءَرْضِ ، وَالْبَیْتُ الَّذی لا یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَلا یُذْکَرُ اللَّهُ فِیهِ تَقِلُّ بَرَکَتُهُ ، وَتَهْجُرُهُ الْمَلائِکَةُ ، وَتَحْضُرُهُ الشَّیَاطِینُ» .
خانهای که در آن قرآن خوانده شود و خدای عزّ و جلّ در آن یاد گردد ، برکت آن خانه زیاد میشود ، و فرشتگان در آن جا حاضر میگردند ، و شیطانها از آن دور میشوند ، و آن خانه برای اهل آسمان نور میدهد همان گونه که
1) سورهی انفال آیهی 45 .
ستارگان به ساکنان زمین نور میدهند ، و (امّا) خانهای که قرآن در آن خوانده نشود و خداوند در آن یاد نگردد ، برکتش کم میشود ، و فرشتگان از آن دورمیگردند ، و شیاطین وارد آن میشوند(1)
نگرانی و اضطراب همیشه یکی از بزرگترین بلاهای زندگی انسانها بوده و هست ، و عوارض ناشی از آن در زندگی فردی و اجتماعی کاملاً محسوس است ، آرامش در تمام اوقات یکی از گمشدههای مهم بشر بوده ، و به هر دری میزند تا آن را پیدا کند .
با توجّه به این که انسان موجود فراموشکاری است ، با خواندن نماز و یادآوری خدای سبحان ، متذکّر وجود لایتناهی او میشود .
وقتی انسان متذکّر خدای متعال شد و او را مراقب خویش دید ، قهرا از انجام گناه و منکرات شرم و حیا میکند .
هر کس با نیایش و ارتباط با خدای متعال میتواند به گنجهای آسمان و زمین دست یابد ، و به مقام و منزلتی عالی نایل شود ، و در سایهی این منزلت به آرامش درونی برسد .
آرامش و اطمینان قلبی گمشدهی انسان است که در آرزوی به دست آوردن
1) کافی ج 2 ص 499 ضمن حدیث 1 ، و ص 610 حدیث 3 ، عدّة الداعی ص 248 ، وافی فیض کاشانی ج 9 ص 1445 حدیث 8509 ، و ص 1737 حدیث 9021 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 199 حدیث 7725 ، و ج 7 ص 160 ضمن حدیث 9004 .
آن میباشد ، قرآن کریم راه رسیدن به آرامش را این گونه به بشر معرّفی مینماید :
«أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1)آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابند .
میزان آرامش هر کس متناسب با توجّه او به خدای جهان است ، بدون شک آرامش و استقرار و امنیت نفس تنها برای مومن محقّق میشود ؛ زیرا ایمان او به خداوند او را نسبت به یاری و مدد پروردگار امیدوار میسازد ، همین احساس مومن که خدا یار و یاور اوست ، ضامن استقرار امنیت و آرامش او خواهد بود.
به عبارت دیگر : دلهای ذاکران مانند کشتی بزرگ در دریای پرتلاطم زندگی ، با صلابت و استوارند ، و دلهای غافلان از یاد حق همچون قایق سبکی هستند که با نسیمی متزلزل میشوند ، کشمکشهای زندگی پیوسته برای بشر منشا پریشانی و ناراحتی است ، برای رسیدن به ساحل آرامش باید با هدایت صحیح غریزهها و ایجاد تعادل میان نیازهای روحی و جسمی ، و نگرش صحیح به رویدادها ، هدفمندی و تداوم یاد خدای سبحان ، قوّت روحی را افزایش داد .
خدای منّان در قرآن کریم میفرماید :
«هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُوءْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیمانا مَعَ إیمَانِهِمْ»(2)
او کسی است که آرامش را در دلهای مومنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند .
آنان که به یاد خدا هستند از وسوسههای شیطان متاثّر نمیشوند ، و ذکر و یاد خداوند سلاحی است که از آنها در برابر شیطان محافظت مینماید :
«إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ»(1)پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند ، (خدای متعال و قیامت را) یاد میکنند ، و (در پرتو ذکر و یاد او ، راه حق را میبینند و) ناگهان بینا میگردند .
در روایتی از امیر بیان حضرت علی علیهالسلام میخوانیم :
«مُدَاوَمَةُ الذِّکْرِ قُوتُ الاْءَرْوَاحِ وَمِفْتَاحُ الصَّلاحِ » .
همواره به یاد خدا بودن غذای جانها و کلید صلاح و شایستگی است(2)
با توجه به اهمیت ذکر الهی و نقش سازندهی آن در پیشرفت معنوی انسانهای مومن ، خداوند مومنان را از توجه به اموری که انسان را از یاد خدا بازمیدارد بر حذر داشته و فرمود :
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَاُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند ، و کسانی که چنین کنند زیانکارانند .
معلوم است که توجّه به مال و زندگی دنیوی در صورتی نهی شده است که انسان را از یاد خدا باز دارد ، و به تعبیر دیگر : هدف انسان در زندگی توجّه به آنها باشد ، ولی در صورتی که انسان مراقب نفس خویش باشد و از اینها به عنوان وسیله برای رسیدن به سعادت ابدی استفاده کند ، نه تنها مذموم نیست بلکه سفارش هم شده است .
پس اموال و اولاد تا آنجا که در راه خدا و برای نیل به حیات طیّبه باشند ، از مواهب الهی هستند و مطلوب میباشند ، امّا اگر علاقهی افراطی به آنها سدّی در میان انسان و خدای بزرگ ایجاد کند ، بزرگترین بلا به حساب میآیند .
تعبیر «خاسرون» به خاطر این است که حبّ دنیا چنان انسان را سرگرم میکند که سرمایههای وجودی خویش را در راه لذّات ناپایدار و اوهام و پندارها صرف میکند ، و با دست خالی از دنیا میرود ، در حالی که با داشتن سرمایههای بزرگ برای زندگی جاودانهاش کاری نکرده است .
علاقه مندی انسان به لذّت جزو ذات اوست ، ولی تا زمانی که به لذّتهای معنوی دست نیافته ، همهی توانش را برای به دست آوردن لذّتهای مادّی متمرکز میکند و میپندارد لذّتی بالاتر از آنها وجود ندارد ، در حالیکه لذّتهای مادّی واقعی نیستند ، و در حقیقت دفع ناراحتی هستند ؛ یعنی وقتی تعادل
بیولوژیک بدن به هم میخورد ، درد و نیازی در وجود انسان ایجاد میشود ، و با پاسخ به آن نیاز ، دوباره تعادل برقرار میشود ، سپس شخص به آرامشی دست
مییابد که از آن به لذّت تعبیر میشود ، ولی باید دانست که لذّت واقعی آن است که انسان با ذایقهی دل آن را درک کند ، چنین لذّتی بر خلاف لذّت های مادّی آمیخته با انواع دردها نیست ، و پس از ارضای آن از بین نمی رود .
برای به دست آوردن چنین لذّتهای معنوی که بادوام و نامتناهی میباشند ، بزرگان دینی به ویژه پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و ائمّهی اطهار علیهمالسلام رنج و درد را بهجان و دل میخریدند ، چگونه میتوان تصوّر کرد که کسی آن چنان نسبت به لذّتهای دنیوی بی اعتنا باشد که با وجود کار سنگین روزانه ، شبها ساعتها از خواب چشم بپوشد ، و به نماز و مناجات و راز و نیاز با پروردگار خویش بپردازد
رییس مذهب جعفری امام صادق علیهالسلام در روایتی فرمودند :
«إِنَّ الصَّاعِقَةَ تُصِیبُ الْمُوءْمِنَ وَالْکَافِرَ وَلا تُصِیبُ ذَاکِرا » .
رعد و برق و صاعقه به مومن و کافر اصابت میکند و میرسد، ولی به کسی که ذکر و یاد خداوند را زمزمه کند اصابت نمیکند و صدمه نمیزند(1)
آنچه گفته شد تنها گوشههایی از نقش و آثار ذکر الهی در زندگی بشر است ، امید که با ذکر الهی همواره زندگی خدایی و ربّانی داشته باشیم و به سعادت دنیا و آخرت برسیم .
1) من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 544 حدیث 1516 ، علل الشرائع ج 2 ص 463 حدیث 7 ، بحار الانوار ج 59 ص 376 حدیث 8 .
همان گونه که ذکر الهی منشا آثار و برکات فراوانی است ، دوری از یاد خداوند نیز پیامدهایی را به همراه دارد که به برخی از آنها اشاره میشود :
خدای متعال در سورهی مبارکهی حشر میفرماید : «وَلا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ اُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»(1)
و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به خود فراموشی گرفتار کرد ، آنها فاسقانند .
و در آیهی مبارکهی دیگر راجع به منافقین فرمود : «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ»(2)
خدا را فراموش کردند و خدای سبحان (نیز) آنها را فراموش کرد (و رحمتش را از آنها قطع نمود) .
خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید : «وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانا فَهُوَ لَهُ قَرینٌ»(3)و هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین و همراه اوست .
اعراض و دوری از یاد حق موجب میشود که انسان زندگی سخت و پردردسری داشته باشد همان گونه که در سورهی مبارکهی طه فرمود :
«مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا»(1)هر کس از یاد من روی گردان شود زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت .
خداوند در سورهی مبارکهی اعراف میفرماید : «وَاذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعا وَخیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالاْآصَالِ وَلا تَکُنْ مِنَ الْغَافِلینَ»(2)پروردگارت را یاد کن در دل خود از روی تضرّع و خوف ، آهسته و آرام ، صبحگاهان و شامگاهان ، و از غافلان مباش .
مقصود از غفلت بی توجّهی است که در اثر دوری از ذکر الهی به سراغ انسان میآید ، و در تعالیم پیشوایان دین نیز از غفلت انسان نهی شده است ، به عنوان نمونه رییس مذهب امام جعفر صادق علیهالسلام در ضمن حدیثی فرمود : «إِنْ کَانَ الشَّیْطَانُ عَدُوّا فَالْغَفْلَةُ لِمَا ذَا ؟» اگر شیطان دشمن است پس غفلت از حقایق و واقعیات برای چه ؟(3)
میتوان گفت : سلاح شیطان برای گمراه کردن و وادار کردن مردم به فراموشی از یاد خدا و به طور کلی فراموش کردن خیر و مصلحت خودشان ، همان نفوذ و تاثیر او در آنان از راه شهوتها است ، علاقهی طبیعی انسان به اِشباع لذّتها ، راه نفوذ را برای شیطان باز میکند تا با غفلت و فراموشی از آنچه به صلاح و خیر اوست ، از خدامحوری دور و به خودخواهیها نزدیک شود .
به عبارتی دیگر : وجود هرگونه ناخالصی در انسان ، زمینه را برای نفوذ شیطان فراهم میآورد ، و باعث غفلت انسان از یاد خداوند سبحان و سهل انگاری او در اطاعت از فرمانهای الهی میشود ، تا جایی که ممکن است به مرحلهای برسد که شیطان بر او چیره شود و یاد خدا را از خاطرش ببرد که پایانش زیان کاری و خسران ابدی است .
قرآن کریم به نقش شیطان در ایجاد غفلت و فراموشی اشاره میکند و میفرماید :
«إِنَّمَا یُریدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلاةِ»(1)
شیطان میخواهد به وسیلهی شراب و قمار در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند ، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد .
1) سورهی مائده آیهی 91 .
مرحوم آمدی در کتاب «تصنیف غرر الحکم » روایاتی را از مولای متّقیان امیر مومنان حضرت علی علیهالسلام در رابطه با ذکر و ذاکران نقل کرده که به قسمتی از آنها اشاره میشود :
1 - «أَهْلُ الذِّکْرِ أَهْلُ اللَّهِ وَحَامَّتُهُ» اهل ذکر مردان خدا و برگزیدگان و خاصّان درگاه او هستند(1)
2 - «الذِّکْرُ أَفْضَلُ الْغَنِیمَتَیْنِ » ذکر و یاد خدا برترین بخش از دو غنیمت زندگی است (یعنی آن یک طرف است و سایر غنیمتها طرف دیگر)(2)
3 - «إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَأَکْثَرُ النَّاسِ لَهُ ذِکْرا ، وَأَدْوَمُهُمْ لَهُ شُکْرا ، وَأَعْظَمُهُمْ عَلَی بَلائِهِ صَبْرا » .
به راستی که دوستان خدا بیشتر از مردم دیگر به یاد او هستند ، و شکر و سپاس آنان از دیگران پایدارتر و صبر و شکیباییشان بر بلای او بزرگتر است(3)
4 - «بِذِکْرِ اللَّهِ تُسْتَنْزَلُ الرَّحْمَةُ » به وسیلهی ذکر و یاد خداوند رحمت حق نازل میگردد(4)
5 - «ذِکْرُ اللَّهِ مَطْرَدَةُ الشَّیْطَانِ » ذکر و یاد خداوند وسیلهی راندن و دور کردن شیطان است(5)
6 - «ذِکْرُ اللَّهِ شِیمَةُ الْمُتَّقِینَ » یاد و ذکر خداوند روش پرهیزکاران است(1)
7 - «ذَاکِرُ اللَّهِ مِنَ الْفَائِزِینَ » یاد کننده و ذاکر خدای متعال از گروه پیروزمندان و رستگاران است(2)
8 - «ذِکْرُ اللَّهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَشِیمَةُ کُلِّ مُوءْمِنٍ » .
ذکر و یاد خدای سبحان خوی و مرام هر نیکوکار و خصلت و روش هر مومنی است(3)
9 - «ذِکْرُ اللَّهِ دِعَامَةُ الاْءِیمَانِ وَعِصْمَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ » .
ذکر و یاد خدای متعال ستون ایمان و پناهگاه و نگهدارنده از شرّ شیطان است(4)
10 - «ذِکْرُ اللَّهِ رَأْسُ مَالِ کُلِّ مُوءْمِنٍ ، وَرِبْحُهُ السَّلامَةُ مِنَ الشَّیْطَانِ » .
ذکر و یاد خدای سبحان سرمایهی هر انسان با ایمان است ، و سود و بهرهی آن نیز سلامتی و رهایی از چنگال شیطان میباشد(5)
«فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الاْءَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَاذْکُرُوا اللّهَ کَثیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» و هنگامی که نماز پایان گرفت (شما آزادید) در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبید ، و خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگار شوید .
واژهی «القضاء » به معنای فیصله دادن و فارغ شدن است(1)
مقصود از «قضای نماز» اقامه و برپاداشتن نماز جمعه و تمام شدن آن است ، و منظور از «انتشار در زمین » متفرّق شدن مردم و مشغول شدن به کارهای روزانه برای به دست آوردن فضل و روزی خدای متعال میباشد .
و اگر در میان کارهای روزانه فقط طلب فضل و روزی را نام برد برای این بود که مقابل ترک بیع در آیهی قبلی واقع شود ، امّا از آنجایی که منظور از ترک بیع همهی کارهایی است که انسان را از نماز باز میدارد ، پس مقصود از طلب فضل
1) مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص674 .
و روزی هم تمام کارها خواهد بود ، اعم از این که طلب رزق و عیادت مریض و یا سعی در برآوردن حاجت مسلمان ، و یا زیارت برادر دینی ، یا حضور در مجلس علم ، و یا کارهایی دیگر از این قبیل باشد .
واژهی «انتشروا » یعنی متفرّق شوید(1)
جملهی «فَانْتَشِرُوا فی الاْءَرْضِ» امری است که بعد از نهی قرار گرفته ، و از نظر ادبی و قواعد علم اصول تنها جواز و اباحه را میرساند ، و همچنین جملهی «ابتغوا» و «اذکروا » دلالت بر وجوب ندارند .
و امّا واژهی «ابْتِغَاء» به معنای تلاش و کوشش در طلب و خواستن است که اگر چیز خوب و شایستهای طلب شود آن خواستن و تلاش قابل ستایش و پسندیده است(2)
و در آیهی مبارکهی دیگر میفرماید :
«لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»(3)
گناهی بر شما نیست که (در ایّام حج) از فضلِ پروردگارتان (به وسیلهی تجارت و داد و ستد و از منافع اقتصادی) روزی طلب کنید .
مقصود از «ذکر» در اینجا اعم از ذکر زبانی و قلبی است ، در نتیجه شامل توجّه باطنی به خدای متعال نیز میشود .
واژهی «فلاح» به معنای پیروزی و رسیدن به آرزو است ، و آن دو نوع است :
یکی دنیوی و مربوط به دنیا است ، و دیگری اخروی و مربوط به آخرت است .
فلاح و پیروزی دنیایی در سعادتهایی است که زندگی دنیا با آنها پاک و پاکیزه میشود و همان باقی ماندن و عزّت و بینیازی است .
امّا فلاح و رستگاری حقیقی اخروی در چهار چیز است :
اوّل : بقا و جاودانگی بدون فنا .
دوّم : بی نیازی بدون فقر و نیازمندی .
سوّم : عزّت بدون خواری و ذلّت .
چهارم : علم بدون جهل و نادانی(1)
لفظ «فلاح» در این آیهی مبارکه با در نظر گرفتن مطالب قبلی یعنی مسالهی تزکیه و تعلیم ، و مطالب بعدی یعنی توبیخ و عتاب شدید ، به معنای نجات از هر نوع بدبختی و شقاوت است ؛ چون که وقتی انسان زیاد به یاد خدا باشد ، این یاد خدا در نفس او رسوخ میکند ، و در ذهن نقش میبندد ، و عوامل غفلت را از دل ریشهکن میسازد و موجب تقوای دینی میشود که خود مظنّهی فلاح و نجات ورستگاری است ، هم چنان که در آیات دیگر میفرماید : «وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(2)از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید .
توجه : در آیهی مبارکهی قبل فرمود : «وَذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(3)و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما بهتر است اگر میدانستید .
و در این آیهی شریفه از تجارت نهی و منع شده است ولی در آیهی مورد بحث میفرماید : «فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الاْءَرْضِ»(1)و هنگامی که نماز پایان گرفت (شما آزادید) در زمین پراکنده شوید .
در این آیهی کریمه امر به انتشار و پراکنده شدن آمده است .
تذکّر : آیا ورود امر بعد از منع و حظر بر وجوب دلالت دارد یا استحباب یا این که بر صِرف اباحه دلالت دارد ؟
میتوان گفت : یکی از اموری که بین فقها و اصولیّین مورد بحث قرار گرفته این است آیا امر بعد از منع و حظر دلالت بر وجوب یا استحباب میکند یا هیچکدام بلکه فقط دلالت بر اباحه دارد ؟
مرحوم شیخ طوسی رحمهالله - که از افتخارات عالم تشیّع میباشد - فرمودند : اکثر فقها و کسانی که کتاب اصول فقه نوشتند نظرشان این است که وقتی امری بعد از منع و حظر صادر شود آن امر مقتضی اباحه است یعنی آن منع برطرف شده ، و دلالتی بر وجوب یا استحباب ندارد(2)
در آیهی شریفهی مورد بحث جملهی «فَانْتَشِرُوا » فعل امر است ، و این امر بعد از آیهی کریمهی قبل که در آن امر به نماز جمعه شده و از تجارت و خرید و فروش نهی شده و فرمود : «فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ »(3)قرار گرفته است ، و با توجّه به مطالب ذکر شده ، این امر «فَانْتَشِرُوا » بعد از منع و حظر دلالت بر
اباحه دارد یعنی بعد از اقامهی نماز جمعه میتوانید در زمین پراکنده شوید و به دنبال کارهای خود بروید ، ولی این عمل واجب یا مستحب نیست ، میتوانید در مصلّای نماز جمعه بمانید و مشغول ذکر خدای متعال و عبادات دیگر شوید یا این که متفرّق گردید .
یکی از چیز هاییکه در نمازهای یومیّه مطلوب و مستحب است این که بعد از نماز تعقیباتی خوانده شوند ، تعقیبات یعنی بعد از نماز مشغول شدن به دعاها و اذکاری که در کتابهای دعا نقل شدند .
امّا در نماز جمعه میفرماید : «فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فی الاْءَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ»(1)و هنگامی که نماز پایان گرفت (شما آزادید) در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبید .
هر چند محلّ بحث تعقیبات اینجا نیست ، امّا با توجّه به مناسبت مختصری که وجود دارد ، اشارهای به آنها میشود .
تعقیات دو قسمند : یک قسم مشترک بین تمام نمازهای یومیّه ، و قسم دیگر مختص ، یعنی برای هر کدام از نمازهای پنجگانه تعقیب مخصوصی نقل شده است ، یکی از مهمترین چیز هایی که مستحب موکّد است بعد از هر نماز خوانده شود ، تسبیح صدّیقهی طاهره حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام است .
1) سورهی جمعه آیهی 10 .
در مورد اهمّیت و فضیلت تسبیح آن بانوی بزرگوار روایات زیادی نقل شدند ، و در اینجا به چهار مورد اشاره میشود :
1 - از وجود مقدّس امام محمّد باقر علیهالسلام روایت شده فرمودند : «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِنَ التَّحْمِیدِ أَفْضَلَ مِنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَةَ علیهاالسلام ، وَلَوْ کَانَ شَیْءٌ أَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَاطِمَةَ علیهاالسلام » .
خداوند تبارک و تعالی به ذکری بهتر و بالاتر از تسبیح حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام مورد تمجید و ستایش قرار نمیگیرد ؛ چرا که اگر چیزی بالاتر از آن وجود داشت ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را به دخترش فاطمه علیهاالسلام میبخشید و تعلیم میداد(1)
2 - همچنین از آن بزرگوار نقل شده فرمود : «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ الزَّهْرَاءِ علیهاالسلام ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غُفِرَ لَهُ ، وَهِیَ مِائَةٌ بِاللِّسَانِ وَأَلْفٌ فی الْمِیزَانِ ، وَتَطْرُدُ الشَّیْطَانَ ، وَتُرْضِی الرَّحْمَانَ » .
هر کس تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را بگوید سپس از گناهانش استغفار کند و آمرزش طلبد آمرزیده میشود ، و آن تسبیح گرچه با زبان صد تا میباشد ولی در ترازوی اعمال هزار تا است ، و شیطان را دور میسازد و خداوند بخشایشگر را راضی و خشنود میسازد(2)
1) کافی ج 3 ص 343 حدیث 14 ، تهذیب الاحکام ج 2 ص 105 حدیث 398 ، عوالی اللآلی ج 1 ص 333 حدیث 91 ، مفتاح الفلاح ص 65 و 66 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 788 حدیث 7133 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 443 حدیث 8396 ، بحار الانوار ج 43 ص 64 حدیث 56 .
2) ثواب الاعمال ص 163 ، جامع الاخبار شعیری ص 55 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 442 حدیث 8392 ، بحار الانوار ج 85 ص 332 حدیث 10 .
3 - ابو خالد قمّاط گفت : از رییس مذهب امام جعفر صادق علیهالسلام شنیدم میفرمود : «تَسْبِیحُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ علیهاالسلام فی کُلِّ یَوْمٍ فی دُبُرِ کُلِّ صَلاةٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ صَلاةِ أَلْفِ رَکْعَةٍ فی کُلِّ یَوْمٍ» .
گفتن تسبیح حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام در هر روز بعد از هر نماز (واجب) از بهجا آوردن هزار رکعت نماز (مستحبی) در هر روز نزد من محبوبتر و خوشتر است(1)
4 - از امام ششم جعفر بن محمد علیهماالسلام روایت شده فرمود : «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَةَ علیهاالسلام قَبْلَ أَنْ یَثْنِیَ رِجْلَیْهِ مِنْ صَلاتِهِ الْفَرِیضَةِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ، وَیَبْدَأُ بِالتَّکْبِیرِ» .
هر کس پس از نماز واجب پیش از آنکه برخیزد تسبیح حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام را بگوید خدای متعال او را میبخشد ، البته این تسبیح را باید با اللّه اکبر آغاز کند(2)
امّا راجع به فضیلت تعقیبات مشترک دیگر هم روایات زیادی نقل شدند که به چند مورد از آنها نیز اشاره میشود :
1 - مولی الموحدین امیر المومنین علیهالسلام فرمودند : پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در ضمن خطبهای فرمود : «ارْفَعُوا إِلَیْهِ أَیْدِیَکُمْ بِالدُّعَاءِ فی أَوْقَاتِ صَلاتِکُمْ ؛ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ ، یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِیهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَی عِبَادِهِ ، یُجِیبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ ، وَیُلَبِّیهِمْ
1) کافی ج 3 ص 343 حدیث 15 ، ثواب الاعمال ص 163 ، تهذیب الاحکام ج 2 ص 105 حدیث 399 ، مجموعهی ورّام ج 1 ص 301 ، کشف الغمّه ج 1 ص 471 ، مفتاح الفلاح ص 65 ، مکارم الاخلاق ص 281 و 301 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 444 حدیث 8397 .
2) کافی ج 3 ص 342 حدیث 6 ، ثواب الاعمال ص 164 ، تهذیب الاحکام ج 2 ص 105 حدیث 395 ، فلاح السائل ص 165 ، کشف الغمّه ج 1 ص 471 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 787 حدیث 7130 .
إِذَا نَادَوْهُ ، وَیُعْطِیهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ ، وَیَسْتَجِیبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ » .
در اوقات نماز دست به دعا بردارید ؛ زیرا آن اوقات بهترین ساعات است ، و خداوند با عزّت و جلال در آن مواقع با نظر رحمت به بندگان خود مینگرد ، هر گاه با او مناجات کنند جوابشان را میدهد ، و زمانی که او را بزنند پاسخشان را میدهد ، و هر گاه از او درخواستی کنند دعایشان را مستجاب میگرداند(1)
2 - امام ششم جعفر بن محمد علیهالسلام فرمود : «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : إِذَا صَلَّی أَحَدُکُمُ الْمَکْتُوبَةَ وَخَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ فَلْیَقِفْ بِبَابِ الْمَسْجِدِ ثُمَّ لْیَقُل : اللَّهُمَّ دَعَوْتَنِی فَأَجَبْتُ دَعْوَتَکَ ، وَصَلَّیْتُ مَکْتُوبَتَکَ ، وَانْتَشَرْتُ فی أَرْضِکَ کَمَا أَمَرْتَنِی ، فَأَسْأَلُکَ مِنْ فَضْلِکَ الْعَمَلَ بِطَاعَتِکَ وَاجْتِنَابَ سَخَطِکَ وَالْکَفَافَ مِنَ الرِّزْقِ بِرَحْمَتِکَ » .
فرستادهی خدا محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله فرمودند : هر گاه یکی از شما نماز واجب را بهجا آورد و از مسجد خارج شد ، کنار در مسجد توقّف کند و بگوید : خداوندا ! مرا دعوت کردی ، و دعوتت را اجابت کردم ، و نماز واجبت را بهجا آوردم ، و چنان که فرمان دادی در زمینت پراکنده شده و دنبال کار خود رفتم ، پس از فضلت ، عمل کردن به طاعت و عبادتت و اجتناب کردن از معصیتت را از تو درخواست میکنم ، و نیز به واسطهی رحمتت ، روزی به اندازهای که مرا کافی باشد و از مردم بینیاز کند را از تو تقاضا میکنم(2)
1) فضائل امیر المومنین علیهالسلام ابن عقدهی کوفی ص 134 ، امالی شیخ صدوق ص 94 ضمن حدیث 4 ، عیون اخبار الرضا علیهالسلام ج 1 ص 295 ضمن حدیث 53 ، اقبال به اعمال الحسنه ج 1 ص 26 ، مصباح کفعمی ص 633 ، وافی فیض کاشانی ج 11 ص 367 ذیل حدیث 11033 ، وسائل الشیعه ج 10 ص 313 و 314 ضمن حدیث 13494 .
2) کافی ج 3 ص 309 حدیث 4 ، فلاح السائل ص 210 ، وافی فیض کاشانی ج 7 ص 516 حدیث 6485 ، وسائل الشیعه ج 5 ص 247 حدیث 6459 ، بحار الانوار ج 84 ص 22 حدیث 9 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 328 حدیث 48 .
3 - همچنین از آن بزرگوار نقل شده فرمودند : «کَانَ أَبی - رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ - یَقُولُ فی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَی : «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ» : إِذَا قَضَیْتَ الصَّلاةَ بَعْدَ أَنْ تُسَلِّمَ وَأَنْتَ جَالِسٌ فَانْصَبْ فی الدُّعَاءِ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَالاْآخِرَةِ ، وَإِذَا فَرَغْتَ مِنَ الدُّعَاءِ فَارْغَبْ إِلَی اللَّهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَی أَنْ یَتَقَبَّلَهَا مِنْکَ » .
پدرم امام باقر - که رضوان خدا بر او باد - در تفسیر کلام خدای تبارک و تعالی : «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ»(1)میفرمود : بعد از این که نمازت را خواندی و سلام دادی در حالی که نشستهای و هنوز بلند نشدهای در دعا کردن برای امور دنیا و آخرتت کوشش کن ، و زمانی که از دعا فارغ شدی ملتمسانه از خدا بخواه که نمازت را قبول کند و بپذیرد(2)
از این روایت شریف استفاده میشود که تعقیب و دعا خواندن بعد از نماز موجب قبولی نماز میشود .
این روایت لحن نرمی داشت ، امّا روایت دیگری هست که نسبت به کسانی که نماز میخوانند ولی بعد از آن دعا نمیکنند ، لحن تندی دارد :
4 - از وجود مقدّس خاتم الانبیا حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله نقل شده فرمودند : «إِذَا فَرَغَ الْعَبْدُ مِنَ الصَّلاةِ وَلَمْ یَسْأَلِ اللَّهَ تَعَالَی حَاجَتَهُ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی
1) پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ میشوی به مهمّ دیگری پرداز ، و به سوی پروردگارت توجّه کن . سورهی شرح آیهی 7 و 8 .
2) قرب الاسناد ص 7 حدیث 22 ، تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 772 ، مفتاح الفلاح ص 64 ، وسائل الشیعه ج 6 ص 431 حدیث 8358 ، مجمع البحرین ج 2 ص 171 ، تفسیر برهان ج 5 ص 690 حدیث 11731 ، بحار الانوار ج 85 ص 325 حدیث 19 .
لِمَلائِکَتِهِ : انْظُرُوا إِلَی عَبْدِی فَقَدْ أَدَّی فَرِیضَتِی وَلَمْ یَسْأَلْ حَاجَتَهُ مِنِّی ! کَأَنَّهُ قَدِ اسْتَغْنَی عَنِّی ، خُذُوا صَلاتَهُ فَاضْرِبُوا بِهَا وَجْهَهُ » .
آن گاه که بنده از نماز فارغ میشود و حاجتی از خدای متعال نمیخواهد ، خداوند به فرشتگانش میفرماید : به این بندهی من نگاه کنید ، نماز واجبش را خواند امّا از من درخواستی نکرد ! مثل اینکه او خودش را از من بینیاز میداند (که چیزی از من نمیخواهد ؛ زیرا اگر خودش را نیازمند میدید الآن که به حسب ظاهر بالاترین عملی را که عبودیت و بندگی در آن جلوه میکند یعنی نماز را بهجا آورده است از من درخواست میکرد) نمازش را بگیرید و آن را به صورتش بزنید(1)
همانگونه که بیان شد تعقیبات بعد از نماز بسیار مطلوبند ، و نشان دهندهی این هستند که بنده از عبادت ذات اقدس الهی خسته نشده است ، و بزرگان دینی هیچ وقت از عبادات و راز و نیاز خسته نمیشدند ، مثلاً در زیارت نامهی باب الحوائح حضرت امام موسی بن جعفر علیهالسلام میخوانیم :
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیْتِهِ ، وَصَلِّ عَلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَصِیِّ الأَبْرَارِ وَإِمَامِ الأَخْیَارِ وَعَیْبَةِ الأَنْوَارِ وَوَارِثِ السَّکِینَةِ وَالْوَقَارِ وَالْحِکَمِ وَالاْآثَارِ الَّذی کَانَ یُحْیِی اللَّیْلَ بِالسَّهَرِ إِلَی السَّحَرِ بِمُوَاصَلَةِ الاسْتِغْفَارِ» .
خدایا! بر محمد و خاندانش درود فرست ، و درود فرست بر موسی بن جعفر علیهالسلام وصی و جانشین نیکان و امام و پیشوای خوبان ، و منبع نورها (ی علم) و وارث آرامش روان و متانت و سنگینی و حکمتها و آثار
1) بحار الانوار ج 85 ص 325 حدیث 18 ، مستدرک الوسائل ج 5 ص 29 حدیث 5284 .
(علمی بسیار) ، آن بزرگواری که شبها تا صبح بیدار و شب زندهدار همراه با استغفار بود(1)
یکی از اعمال مستحب در روز جمعه نمازهای متعدّدی هستند که نقل شدند ، و در این مورد فقط به ذکر نماز جعفر طیّار رحمهالله اشاره میشود .
نماز جعفر طیّار از نمازهای مستحبی موکّد است که سند بلکه اسناد معتبر دارد ، و شیعه و سنی در مورد آن و استحبابش اجماع و اتّفاق نظر دارند ، روایات مشهور و مستفیضی در کتابهای معتبر نقل شدند ، البته بعضی از اهل سنت به خاطر بغض و کینهای که با امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام داشتند و دارند این نماز را به عباس بن عبد المطّلب نسبت دادهاند .
در بسیاری از کتابهای روایی برای روایاتِ این نماز ، باب مخصوصی باز کردهاند به نامهای «نماز تسبیح» ، «نماز هدیه» و «نماز جعفر ابن ابی طالب» ؛ علّتش این است که در این نماز تسبیحات اربعه تکرار میشود ، و هدیهی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به جعفر بن ابی طالب بوده است .
این نماز را از کتاب «تهذیب الاحکام » تالیف افتخار عالم تشیّع شیخ طوسی رحمهالله نقل میکنیم ، البته در کتابهای معتبر دیگر هم با کمی اختلاف در الفاظ نقل شده است .
1) بحار الانوار ج 102 ص 17 ضمن حدیث 10 ، مفاتیح الجنان زیارت موسی بن جعفر علیهالسلام .
حسین بن سعید از بسطام نقل کرده و گفت : به ابوعبداللّه امام جعفر صادق علیهالسلام عرض کردم : قربانت گردم آیا انسان میتواند برادر دینی خود را بغل کند و در آغوش بگیرد ؟
حضرت فرمودند :
«نَعَمْ ؛ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَوْمَ افْتَتَحَ خَیْبَرَ أَتَاهُ الْخَبَرُ أَنَّ جَعْفَرا قَدْ قَدِمَ ، فَقَالَ : وَاللَّهِ مَا أَدْرِی بِأَیِّهِمَا أَنَا أَشَدُّ سُرُورا ؟ أَ بِقُدُومِ جَعْفَرٍ أَوْ بِفَتْحِ خَیْبَرَ ؟ » .
بلی ؛ به خاطر این که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روزی که خیبر را فتح کرد ، به آن حضرت خبر رسید که جعفر بن ابی طالب وارد شد ، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند : به خدا قسم نمیدانم به کدامیک (از این دو خبر) بیشتر خوشحال باشم ، بهخاطر آمدن جعفر بن ابی طالب یا بهخاطر فتحِ خیبر ؟
امام صادق علیهالسلام در ادامه فرمود : «فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ جَاءَ جَعْفَرٌ ، قَالَ : فَوَثَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَالْتَزَمَهُ وَقَبَّلَ مَا بَیْنَ عَیْنَیْهِ » .
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله درنگ نکرد که جعفر به محضر آن حضرت شرفیاب شود ، آن حضرت پیش رفت و او را در آغوش گرفت و بین دو چشمش را بوسید .
راوی گفت : شخصی به امام صادق علیهالسلام عرض کرد : به من خبر رسید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چهار رکعت نماز به جعفر بن ابی طالب آموخت تا بخواند ، (آن نماز کدام است و چگونه خوانده میشود ؟) .
امام ششم علیهالسلام فرمودند :
«لَمَّا قَدِمَ عَلَیْهِ قَالَ لَهُ : یَا جَعْفَرُ ! أَ لا اُعْطِیکَ أَ لا أَمْنَحُکَ أَ لا أَحْبُوکَ ؟
وقتی که جعفر بن ابی طالب بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله وارد شد ، آن حضرت به او فرمود : ای
جعفر ! آیا تو را (چیزی) عطا نکنم ؟ آیا تو را عطیّهای ندهم ؟ آیا تو را چیزی نبخشم ؟
امام صادق علیهالسلام ادامه دادند(1)
تَفْتَتِحُ الصَّلاةَ ثُمَّ تَقْرَأُ ثُمَّ تَقُولُ خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً وَأَنْتَ قَائِمٌ : سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ ، فَإِذَا رَکَعْتَ قُلْتَ ذَلِکَ عَشْرا ، وَإِذَا رَفَعْتَ رَأْسَکَ فَعَشْرا ، وَإِذَا سَجَدْتَ فَعَشْرا ، فَإِذَا رَفَعْتَ رَأْسَکَ فَعَشْرا ، وَإِذَا سَجَدْتَ الثَّانِیَةَ عَشْرا ، وَإِذَا رَفَعْتَ رَأْسَکَ عَشْرا ، فَذَلِکَ خَمْسٌ وَسَبْعُونَ ، یَکُونُ ثَلاثُمِائَةٍ فِی أَرْبَعِ رَکَعَاتٍ ، فَهُنَّ أَلْفٌ وَمِائَتَانِ ، وَتَقْرَأُ فی کُلِّ رَکْعَةٍ بِقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَقُلْ یَا أَیُّهَا الْکافِرُونَ» .
: (در این هنگام) مردم خیال کردند و چشم دوختند که ببینند حضرت میخواهد هدیهای مادی از طلا و نقره به او بدهد ، جعفر بن ابی طالب (با خوشحالی) گفت : بلی ایرسول خدا (چنان کن که فرمودی) .حضرت فرمود : چهار رکعت نماز میخوانی ، هر زمان آن را بهجا آوری خداوند گناهان بین آنها را میآمرزد ، اگر توانستی هر روز ، و اگر نتوانستی هر دو روز ، یا هر جمعه (هر هفته یک بار) یا هر ماه یا هر سال (یک بار میخوانی) ؛ زیرا آن گناهانی که بین دو نماز مرتکب شدی بخشیده میشود .
جعفر گفت : چگونه آن نماز را بخوانم ؟
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود : نماز را با تکبیرة الاحرام شروع میکنی و حمد و سوره را میخوانی ، آنگاه پانزده مرتبه در حالی که ایستادهای میگویی : سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ(2)، و چون به رکوع رفتی
1) «فَتَشَوَّفَ النَّاسُ وَرَأَوْا أَنَّهُ یُعْطِیهِ ذَهَبا أَوْ فِضَّةً ، قَالَ : بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ ! قَالَ : صَلِّ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ ، مَتَی مَا صَلَّیْتَهُنَّ غُفِرَ لَکَ مَا بَیْنَهُنَّ ، إِنِ اسْتَطَعْتَ کُلَّ یَوْمٍ وَإِلاَّ فَکُلَّ یَوْمَیْنِ أَوْ کُلَّ جُمُعَةٍ أَوْ کُلَّ شَهْرٍ أَوْ کُلَّ سَنَةٍ ؛ فَإِنَّهُ یُغْفَرُ لَکَ مَا بَیْنَهُمَا ، قَالَ : کَیْفَ اُصَلِّیهَا ؟ قَالَ :
2) خداوند پاک و منزّه است و حمد و ستایش تنها سزاوار او میباشد ، و معبودی جز او نیست ، و بزرگتر است (از این که توصیف شود) .
ده بار این ذکر را میگویی ، وقتی از رکوع بلند شدی ده مرتبه آن را میگویی ، زمانی که به سجده رفتی ده بار آن را میخوانی ، وقتی سر از سجده برداشته و بلند شدی ده مرتبه آن را میگویی ، زمانی که به سجدهی دوّم رفتی آن را ده بار میخوانی ، وقتی از سجدهی دوّم بلند شدی آن ذکر را ده مرتبه میگویی ، پس مجموع این تسبیحات در هر رکعت هفتاد و پنج مرتبه میگردد ، و در چهار رکعت سیصد مرتبه میشود ، و کلّ تکبیرات در چهار رکعت هزار ودویست عدد میشوند ، و در هر رکعت قل هو اللّه احد و قل یا ایّها الکافرون را میخوانی(1)
ابراهیم ابی البلاد میگوید : به ابو الحسن موسی بن جعفر علیهماالسلام عرض کردم : چه پاداشی است برای کسی که نماز جعفر را بخواند ؟
امام کاظم علیهالسلام فرمودند : «لَوْ کَانَ عَلَیْهِ مِثْلُ رَمْلِ عَالِجٍ وَزَبَدِ الْبَحْرِ ذُنُوبا لَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ » اگر به عدد ریگهای درهم فشردهی بیابان و به اندازهی کفهای دریا برای او گناه باشد ، خداوند به سبب این نماز همهی آنها را میبخشد .
راوی گفت : به آن حضرت عرض کردم : همهی این ثوابها برای ما هست ؟
1) کافی ج 3 ص 465 حدیث 1 ، تهذیب الاحکام ج 3 ص 186 حدیث 420 ، روضة المتقین ج 2 ص 808 ، وافی فیض کاشانی ج 9 ص 389 و 390 حدیث 8425 ، وسائل الشیعه ج 8 ص 50 و 51 حدیث 10069 ، ملاذ الاخیار ج 5 ص 332 - 334 ، بحار الانوار ج 21 ص 24 و 25 حدیث 20 ، سنن ابن ماجه ج 1 ص 442 حدیث 1386 ، سنن ابی داود ج 1 ص 292 حدیث 1297 ، سنن ترمذی ج 1 ص 299 حدیث 479 .
امام علیهالسلام فرمودند : «فَلِمَنْ هِیَ إِلاَّ لَکُمْ خَاصَّةً » پس برای کیست جز این که مخصوص شما است ؟
راوی میگوید : عرض کردم : در آن نماز چه سورهای بخوانم ؟ و همچنین گفتم : آیا هر سورهای از قرآن که خواستم میتوانم بخوانم ؟
حضرت فرمودند : «لا ، اقْرَأْ فِیهَا إِذا زُلْزِلَتْ وَإِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَإِنّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَقُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» نه ، بلکه سورهی اذا زلزلت و اذا جاء نصر اللّه و انّا انزلناه و قل هو اللّه احد را بخوان(1)
1) کافی ج 3 ص 466 ذیل حدیث 1 ، ثواب الاعمال ص 40 ، من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 553 حدیث 1536 ، تهذیب الاحکام ج 3 ص 186 حدیث 421 ، روضة المتّقین ج 2 ص 810 حدیث 1536 ، وافی فیض کاشانی ج 9 ص 1388 و 1389 حدیث 8422 ، وسائل الشیعه ج 8 ص 54 حدیث 10076 ، بحار الانوار ج 91 ص 204 حدیث 7 .
«وَإِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْوا انْفَضُّوا إِلَیْها وَتَرَکُوکَ قائِما قُلْ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجارَةِ وَاللّهُ خَیْرُ الرّازِقینَ» هنگامی که آنها تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند پراکنده میشوند و به سوی آن می روند و تو را ایستاده به حال خود رها میکنند ، بگو : آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است ، و خداوند بهترین روزیدهندگان است .
جابر بن عبد اللّه گفت : در حالی که ما با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله مشغول نماز جمعه بودیم کاروانی آمد ، و مردم به سوی آن کاروان حرکت کرده و دویدند و فقط دوازده نفر مرد که من هم در آنها بودم ، کنار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله باقی ماندند ، سپس این آیه نازل شد : «وَإِذا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوا» ، در این آیهی مبارکه توبیخ و سرزنش آن مردم آمده است .
و بعضی گفتند : اهل مدینه به گرانی و گرسنگی مبتلا شده بودند ، آن گاه دحیة بن خلیفه همراه کاروانی از شام با زیتون آمد در حالی که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله خطبهی
نماز جمعه میخواند ، وقتی مردم آنها را دیدند برخاستند و به سوی او در بقیع رفتند از ترس این که مبادا دیگران بر آنها سبقت گیرند ، مسلمانان همه رفتند مگر چند نفر باقی ماندند ، آنگاه این آیه نازل شد(1).
و مقاتل بن سلیمان و مقاتل بن قیاما میگویند : در حالی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میان ما خطبهی نماز جمعه میخواند دحیهی کلبی (که برای تجارت به شام رفته بود) از مسافرت آمد ، و هر وقت این کاروان میرسید هیچکس در مدینه باقی نمیماند و همه به سراغ آن میرفتند ، و در این کاروان همه رقم ما یحتاج و نیازمندیهای مردم از آرد یا گندم یا غیر آن وجود داشت .
آنگاه طبل میزد تا مردم را به آمدن خود با خبر کند ، و مردم به سوی او بیایند تا متاع او را خریداری کنند .
پس روز جمعهای قبل از مسلمان شدنش از سفر برگشت و آمد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بالای منبر خطبهی نماز جمعه میخواند ، سپس مردم به صدای طبل دحیه از مسجد بیرون رفتند ، و در مسجد فقط دوازده نفر باقی ماندند .
آنگاه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند : «لَوْ لا هَوءُلاءِ لَسُوِّمَتْ لَهُمُ الْحِجَارَةُ مِنَ السَّمَاءِ » اگر این چند نفر در مسجد باقی نمیماندند البته از آسمان بر این مردم سنگ میبارید .
و (در این هنگام) خدای تبارک و تعالی این آیهی مبارکه را نازل فرمود(2)
و در روایتی دیگر آمده که آن حضرت فرمود :
«وَالَّذی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ تَتَابَعْتُمْ حَتَّی لا یَبْقَی مِنْکُمْ أَحَدٌ لَسَالَ بِکُمُ الْوَادِی نَارا » .
قسم به آن کسی که جانم در دست قدرت اوست اگر همگی یکی پس از دیگری رفته بودید تا اینکه یکی از شما در مسجد باقی نمیماند این سرزمین را آتش فرا میگرفت(1)
و در حدیث دیگر آمده :
«کَانَ بِالْمَدِینَةِ إِذَا أَذَّنَ الْمُوءَذِّنُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ نَادَی مُنَادٍ : حُرِّمَ الْبَیْعُ ؛ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَ : «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ» .
در مدینه هر وقت موذّن در روز جمعه اذان میگفت : شخصی ندا میداد : خرید و فروش حرام میباشد ؛ برای اینکه خدای عزّ و جلّ فرمود : ای کسانی که ایمان آوردهاید ! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته شود ، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید(2).
یکی از احکامی که از این آیهی کریمه استفاده میشود این است که امام جمعه باید ایستاده صحبت کند و خطبه بخواند ، و در روایت آمده : از عبداللّه بن مسعود پرسیده شد : آیا پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ایستاده خطبه میخواند ؟ ابن مسعود در جواب گفت : آیا (این آیه را) نخواندهای (که خداوند فرمود :) «وَتَرَکُوکَ قائِما»(3)
1) تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 433 ، عوالی اللآلی ج 2 ص 58 حدیث 154 .
2) من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 299 ذیل حدیث 913 ، وافی فیض کاشانی ج 8 ص 1112 حدیث 7847 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 408 حدیث 9710 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 325 حدیث 29 .
3) تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 436 ، فقه القرآن راوندی ج 1 ص 138 ، بحار الانوار ج 89 ص 131، مسالک الافهام کاظمی ج 1 ص 267، معجم کبیر طبرانی ج 10 ص 76 حدیث 10003 .
و در نقل دیگر چنین میخوانیم : جابر بن سمره گفت : هیچ وقت ندیدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خطبه بخواند مگر این که ایستاده بود ، پس هر کس برایت حدیث نقل کند که آن حضرت نشسته خطبه خوانده او را تکذیب کن(1)
خلاصهی کلام این که قصه و ماجرای نماز جمعهی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و تنها ماندن آن حضرت در کتابهای متعدّد شیعه و اهل سنّت نقل شده است(2)
توجّه : واژهی «انفضّوا» از مادّهی «فضّ» به معنای پراکنده و متفرّق شدن است(3)، لذا در آیهی مبارکهی دیگر میفرماید :
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»(4)
به (برکت) رحمت (و لطف) الهی در برابر آنان (مردم) نرم (و مهربان)
شدی ، و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده میشدند .
1) تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 436 ، فقه القرآن راوندی ج 1 ص 138 ، کنز العرفان ج 1 ص 172 و 173 ، عوالی اللآلی ج 2 ص 58 حدیث 155 ، بحار الانوار ج 89 ص 131 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 330 حدیث 56 .
2) تفسیر قمی ج 2 ص 367 ، تفسیر فرات کوفی ص 484 ، تفسیر تبیان شیخ طوسی ج 10 ص 9 ، تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 433 ، روض الجنان (تفسیر ابو الفتوح رازی) ج 19 ص 219 و 220 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 329 ، تفسیر برهان ج 5 ص 381 حدیث 10744 ، تفسیر المیزان ج 19 ص 274 و 277 ، جامع البیان (تفسیر طبری) ج 28 ص 67 و 68 ، مفاتیح الغیب (تفسیر فخر رازی) ج 30 ص 544 ، تاریخ مدینة دمشق ج 17 ص 214 ، تفسیر درّ منثور ج 6 ص 220 .
3) مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 638 .
4) سورهی آل عمران آیهی 159 .
با توجّه به مطالب یاد شده معلوم میشود که در این آیهی مبارکه خدای تبارک و تعالی به رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله فرمان میدهد که مردم را به خطا و اشتباهی که مرتکب شدند آگاه کند و بفهماند که رفتارشان چقدر نادرست بود ، و به آنها بگوید : آنچه نزد خدای تبارک و تعالی است از لهو و تجارت و معاملات دنیوی بهتر است ؛ زیرا ثواب و پاداش خدای رحمان خیر حقیقی و همیشگی و بدون انقطاع است ، و اما آنچه در لهو و تجارت و معاملات دنیا است ، اگر خیر باشد خیری خیالی و منقطع است و استمرار ندارد ، و علاوه بر این مطالب ، چه بسا لهو و تجارت خشم خدای متعال را به همراه داشته باشد هم چنان که لهو و لعب همیشه خشم خدای سبحان را در پی دارد .
به تعبیر دیگر : وقتی نماز جمعه را خواندید و از آن فارغ شدید در زمین متفرّق شوید و در خرید و فروش و انواع کارهای دیگر روزی را طلب کنید ، و این کار برای شما مباح و جایز است نه این که واجب یا مستحب باشد ، و در برابر آن همه نعمتهایی که خدای تبارک و تعالی به شما عطا فرموده ، او را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید .
ولی از این کلام چنین استفاده نمیشود که نماز جمعه تعقیب ندارد ، بلکه در روایات ، اعمال زیادی برای روز جمعه بیان شدند .
معنا و مفهوم جملهی «فَانْتَشِرُوا فی الاْءَرْضِ» این نیست که دنبال بازی و لهو و لعب بروید ، بلکه دنبال کارهای خیر و خودسازی بروید ، شما یک هفته به دنبال
کارهای دنیوی بودید ، روز جمعه به خودتان برسید ، یا به عیادت بیماری رفته ، و صلهی رحم نمایید ، و استغفار و توبه کنید .
و در روایتی آمده : ابراهیم بن عثمان خزّاز میگوید : از وجود مقدّس امام صادق علیهالسلام در بارهی سخن خدای متعال که فرمود : «فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فی الاْءَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ»(1)پرسیدم ، امام علیهالسلام فرمود :
«الصَّلاةُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَالاْنْتِشَارُ یَوْمَ السَّبْتِ » .
نماز جمعه در روز جمعه و منتشر شدن در روز شنبه است(2)
و مقصود از جملهی «مَا عِنْدَ اللّهِ» ثواب و پاداشی است که خدای تعالی در برابر شنیدن خطبه و موعظهی امام جمعه به نماز گزاران عطا میفرماید .
نکته : عبارت «ما عند اللّه» در آیات دیگری از قرآن کریم نیز آمده است ، در سورهی مبارکهی آل عمران فرمود : «ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِلاْءَبْرارِ»(3)آنچه در نزد خدا است برای نیکان بهتر است .
همچنین در سورهی مبارکهی نحل میفرماید :
«إِنَّما عِنْدَ اللّهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَما
1) چون نماز جمعه تمام شد در زمین منتشر و پراکنده شوید و به دنبال فضل و روزی خداوند بروید . سورهی جمعه آیهی 10 .
2) محاسن برقی ج 2 ص 346 حدیث 8 ، خصال شیخ صدوق ج 2 ص 393 حدیث 96 ، من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 424 و 425 حدیث 1253 و ج 2 ص 267 حدیث 2397 ، مکارم الاخلاق ص 241 ، تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 435 ، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 328 حدیث 45 ، تفسیر برهان ج 5 ص 378 حدیث 10731 ، وسائل الشیعه ج 7 ص 406 حدیث 9702 .
3) سورهی آل عمران آیهی 198 .
عِنْدَ اللّهِ باقٍ»(1)
آنچه نزد خداوند است برای شما بهتر است اگر بدانید ؛ (زیرا) آنچه نزد شما است فانی میشود امّا آنچه نزد خدای متعال است باقی میماند .
و در سورهی دیگر فرمود : «وَما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ وَأَبْقی أَ فَلا تَعْقِلُونَ»(2)و آنچه نزد خدوند است بهتر و پایدارتر است ، آیا اندیشه نمیکنید ؟
تذکّر لازم : بعد از نماز جمعه لازم است که انسان به شکرانهی توفیق انجام این فریضهی الهی به یاد خدای سبحان باشد و او را یاد نماید ، همانگونه که به حاجیها میفرماید :
«فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُمْ وَإِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ»(3)
و هنگامی که از عرفات کوچ کردید خداوند را نزد مشعَر الحرام یاد کنید ، او را یاد کنید همان طور که شما را هدایت نمود ، و قطعا شما پیش از این از گمراهان بودید .
و در آیهی مبارکهی دیگر فرمود :
«فَإِذَا قَضَیْتُمْ مَنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْرا»(4)
و هنگامی که مناسکِ (حج) خود را انجام دادید خداوند را یاد کنید همانند
یادآوری از پدرانتان (آن گونه که رسم آن زمان بود) بلکه از آن هم بیشتر (به یاد خدا باشید) .
و همچنین به بنی اسرائیل میفرماید :
«یَا بَنی إِسْرَائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعَالَمینَ»(1)
ای بنی اسرائیل ! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم به خاطر بیاورید ، و (نیز به یاد آورید که) من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم .
آری ، خداوندی که این همه نعمت داده چقدر ناپسند و بی ادبی است که انسان ولی نعمت خود را فراموش کند و از او غافل باشد .
ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بحر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری(2)
انسان در این عالم برای بهدست آوردن روزی و سرمایه باید سعی و تلاش کند ، و نباید در خانهاش بنشیند و منتظر روزی باشد ، در این زمینه روایتی نقل شده که عمر بن یزید گفت : به ابو عبد اللّه امام صادق علیهالسلام عرض کردم : مردی گفته
است که در خانه مینشینم و نماز میخوانم و روزه میگیرم و مشغول عبادت پروردگارم هستم ، و روزی من خواهد رسید ، امام علیهالسلام فرمود : «هَذَا أَحَدُ الثَّلاثَةِ الَّذینَ لا یُسْتَجَابُ لَهُمْ » این شخص یکی از آن سه گروهی است که دعای ایشان مستجاب نمیشود(1)
امّا اینطور هم نیست که هر سعی و کوششی نتیجه بدهد ، این خدای سبحان است که مصالح بندگان خود را میداند ، و به هر کسی طبق مصلحت خود عنایت میفرماید ، لذا در سورهی مبارکه شوری میفرماید :
«وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فی الاْءَرْضِ وَلَکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ»(2)
و اگر خداوند روزی را بر بندگانش وسیع و فراوان کند در روی زمین سرکشی و ستم میکنند ، ولی آنچه را بخواهد (و صلاح بداند) به اندازه نازل میکند ، یقینا او به بندگانش آگاه و بینا است .
و در سورهی مبارکهی طلاق فرمود : «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرا»(3)یقینا خدای متعال برای هر چیزی اندازهای قرار داده است .
در این رابطه از ابو جعفر امام پنجم باقر العلوم علیهالسلام نقل شده که خداوند متعال در شب معراج به پیامبر بزرگوارش فرمود :
«إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُوءْمِنِینَ مَنْ لا یُصْلِحُهُ إِلاَّ الْغِنَی ، وَلَوْ صَرَفْتُهُ إِلَی غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ ، وَإِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُوءْمِنِینَ مَنْ لا یُصْلِحُهُ إِلاَّ الْفَقْرُ ، وَلَوْ صَرَفْتُهُ إِلَی غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ » .
بعضی از بندههای مومن من هستند که تنها بینیازی آنها را اصلاح میکند (وایمانشان حفظ میشود) که اگر حال او را تغییر دهم و بینیازش نکنم هلاک میشود ، و بعضی از بندههای مومن من هستند که تنها فقر آنها را اصلاح میکند (و ایمان آنها با فقر حفظ میگردد) که اگر او را به حال دیگر درآورم و فقیر نکنم هلاک میگردد(1)
معمولا انسانها مصالح خود را نمیدانند و متوجّه نیستند که چه چیزی برای آنها بهتر است و چه چیزی برایشان مضرّ است ، ممکن است کسی به چیزی علاقه داشته باشد و خیال کند برایش خوب است امّا در واقع برای او شرّ باشد ، و بر عکس بعضی اوقات انسان چیزهایی را خوش ندارد ولی خیر او در آن است همانطوری که خداوند متعال در سورهی مبارکهی بقره فرمود :
«عَسیَ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسیَ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»(2)
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید در حالی که خیرِ شما در آن است ، و یا چیزی را دوست داشته باشید و حال آن که شرِّ شما در آن است ، و خدای متعال میداند و شما نمیدانید .
در حالی که میدانیم همهی عالم هستی در اختیار و تحت قدرت لایزال الهی میباشد ، و منبع و خزینهی هر چیزی نزد اوست ، همانگونه که در سورهی مبارکهی حجر میفرماید :
«وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»(1)
و هیچ چیز در عالم نیست جز آن که منبع و خزانهی آن نزد ما است ، ولی ما جز به اندازهی معیّن (که مصلحت است) آن را نازل نمیکنیم .
1) سورهی حجر آیهی 21 .
واژهی «تجارت» از ریشهی «تجر» و در لغت به معنای خرید و فروش ، داد و ستد و معامله کردن است(1)
راغب اصفهانی در «مفردات » گفته : تجارت یعنی تصرّف در سرمایه جهت بهدست آوردن سود و منفعت است(2)
هر چند هنگام نماز جمعه از تجارت منع شده است ولی انسان باید برای امرار معاش خود به دنبال کار و تلاش و کوشش و تجارت برود ، این نوع از تجارت در حقیقت عبادت خدای تبارک و تعالی است ، لذا در روایتی از رییس مذهب امام صادق علیهالسلام نقل شده فرمود :
«الْکَادُّ عَلَی عِیَالِهِ(3)کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» .
کسی که در طلب روزی خانوادهی خود کار میکند و زحمت میکشد مانند مجاهدی است که در میدان کارزار در راه خدای متعال جهاد مینماید(4)
1) لسان العرب ج 4 ص 89 ، قاموس المحیط ج 1 ص 379 .
2) مفردات الفاظ قرآن راغب اصفهانی ص 164 .
3) در فقیه قید «مِنْ حَلالٍ» اضافه دارد .
4) کافی ج 5 ص 88 حدیث 1 ، من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 168 حدیث 3631 ، عدّة الداعی ص 82 ، وافی فیض کاشانی ج 17 ص 97 حدیث 16937 ، وسائل الشیعه ج 17 ص 66 و 67 حدیث 22001 ، مرآة العقول ج 19 ص 37 حدیث 1 .
بشر موجودی اجتماعی است که به تنهایی قادر به رفع نیازهای خود نیست ، از این جهت انسانها برای تداوم زندگی و بقای خود به ناچار باید با یکدیگر مراوده و ارتباط داشته باشند که از جمله مصادیق مهم آن روابط اقتصادی وتجارت و داد و ستد است ، بنابراین میتوان گفت که : پیشینه و سابقهی تجارت به ادوار نخستین تاریخ بشر و شکلگیری زندگی اجتماعی او بازمیگردد .
مصادیق مهم تجارت در قرآن کریم با واژگان و تعابیری گوناگونی از قبیل : «تجارت » و «بیع » و «شری» بیان شدند ، و در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میشود .
1 - در سورهی مبارکهی بقره میفرماید : «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَوءُفٌ بِالْعِبَادِ»(1)
بعضی از مردم (با ایمان و فداکار همچون امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام در لیلة المبیت(2)به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر صلیاللهعلیهوآله ) جان خود را به خاطر خشنودی خدای متعال
میفروشند ، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
2 - در آیهی مبارکهی دیگر راجع به کسانی که به خدای سبحان ایمان نمیآورند فرمود : «اُولَئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدَی فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُوا مُهْتَدینَ»(1)آنان کسانی هستند که هدایت را به گمراهی فروختهاند ، و (این) تجارت آنها سودی نداده و هدایت نیافتهاند .
3 - در سورهی مبارکهی توبه جهادگران با مال و جان را از فروشندگان کالای خود به خداوند و از خریداران بهشت شمرده و فرمود :
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُوءْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدا عَلَیْهِ حَقّا فی التَّوْراةِ وَالاْءِنْجیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(2)
خداوند از مومنان جانها و اموالشان را خریداری کرده که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد ، (به این گونه که) در راه خدا پیکار میکنند ، میکشند و کشته میشوند ، این وعدهی حقّی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده است ، و چه کسی از خداوند به عهدش وفادارتر است ؟ اکنون بشارت باد بر شما به خرید و فروش و داد و ستدی که با خدای متعال انجام دادهاید ، و این است آن پیروزی بزرگ .
4 - در سورهی مبارکهی فاطر به این تجارت معنوی و ثمراتش اشاره نمود و فرمود : «إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ * لِیُوَفِّیَهُمْ اُجُورَهُمْ وَیَزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ
غَفُورٌ شَکُورٌ»(1)
کسانی که کتاب الهی را تلاوت میکنند و نماز را برپا میدارند ، و از آنچه به آنان روزی دادهایم پنهان و آشکار انفاق میکنند ، تجارتی (پرسود و) بیزیان و خالی از کساد را امید دارند ، (آنها این اعمال صالح را انجام میدهند) تا خداوند اجر و پاداش کامل به آنها دهد ، و از فضلش بر آنها بیفزاید که او آمرزنده و شکرگزار است .
5 - همچنین در آیاتی از سورهی مبارکهی صف نیز به این موارد اشاره کرده و فرمود : «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیَ تِجَارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلیمٍ * تُوءْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ * وَاُخْری تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَریبٌ وَبَشِّرِ الْمُوءْمِنینَ»(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی میبخشد ؟ (آن تجارت این است که) به خدای متعال و رسولش ایمان بیاورید ، و با اموال و جانهایتان در راه خداوند جهاد کنید ؛ این برای شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید ، (اگر چنین کنید ثمرات این تجارت اینها هستند) گناهانتان را میبخشد ، و شما را در باغهایی از بهشت داخل میکند که نهرها از زیر درختانش جاری است ، و در مسکنهای پاکیزه در بهشت جاویدان جای میدهد ، و این پیروزی عظیم و بزرگ است ، و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید به شما میبخشد و آن یاری خداوند و پیروزی
نزدیک است ، و مومنان را (که این تجارت را انجام دادند به این پیروزی بزرگ) بشارت دِه .
تجارت یک معنای عام و مطلقی دارد که هر گونه معامله و کسب و کار که با هدف تحصیل روزی انجام گیرد ، شامل میشود مانند : خرید و فروش ، اجاره ، جعاله ، مساقات ، مزارعه و وکالت و امور دیگر را نیز در بر میگیرد .
یکی از مصادیق مهم تجارت ، بیع است که آن خرید و فروش و مبادلهی مال با مال میباشد .
با توجّه به منابع دینی معلوم میشود که تجارت به اعتباراتی دارای تقسیماتی است ، و به یک اعتبار دو قسم میشود : یکی مادّی و دیگری معنوی ، تجارت مادّی مثل خرید و فروش و تجارتها و بازرگانیهای دیگر دنیوی که بین خریداران و فروشندگان و تجارت کنندگان و بازرگانان جهان معمول است ، امّا تجارت معنوی همان تجارتها و خرید و فروشهایی هستند که انسان با خالق هستی و خداوند انجام میدهد .
طرف معاملهی انسان در تجارت معنوی و کارهای پسندیده ، خداوند متعال است که چیزی را از انسان خریده و بهایی در مقابل آن میپردازد .
آری ، انسانهای با ایمان و اعتقاد به عالم آخرت را هیچ چیزی از یاد خدای متعال غافل نمیکند ، و از دنیا که به عنوان مزرعه و کشتزار آخرت است ، همانگونه که از وجود مقدّس پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمودند : «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الاْآخِرَةِ»(1)برای سعادت ابدی خود استفاده میکنند .
1) دنیا مزرعه و کشتزار آخرت است . مجموعهی ورّام (تنبیه الخواطر) ج 1 ص 183، عوالی اللآلی ج 1 ص 267 حدیث 66 .
و خدای تبارک و تعالی در سورهی مبارکهی نور چه زیبا فرمود :
«رِجَالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاةِ وَإیتَاءِ الزَّکَاةِ»(1)
مردانی که نه تجارت و بازرگانی و نه معاملهای آنان را از یاد خداوند و
برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند .
در تجارت معنوی بها و ثمن همیشه ارزشمندتر و بهتر از جنس و کالا است :
«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهَا»(2)کسانی که کار نیکی انجام دهند پاداشی بهتر از آن خواهند داشت .
و در آیهی مبارکهی دیگر بهای عمل خیر را ده برابر میداند و میفرماید : «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»(3)هر کس کار نیکی بهجا آورد ده برابر آن پاداش دارد .
و در آیهی دیگر هفتصد برابر یا بیشتر میداند :
«مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلیمٌ»(4)
مَثَل کسانی که اموال خود را در راه خداوند انفاق میکنند مانند بذر و دانهای است که هفت خوشه برویاند ، در هر خوشه یکصد دانه باشد ، و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) دو یا چند برابر میکند ؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسیع و (به همه چیز) دانا است .
1 - از پیامبر رحمت رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله روایت شده فرمودند : «التّاجِرُ الاْءَمینُ الصَّدُوقُ الْمُسْلِم مَعَ الشُّهَداءِ یَوْمَ الْقِیامَةِ » تاجر و بازرگان امین و راستگو و مسلمان روز قیامت با شهیدان محشور خواهد شد(1)
2 - حدیث دیگری از آن سرور کاینات نقل شده فرمود : «التَّاجِرُ الصَّدُوقُ تَحْتَ ظِلِّ الْعَرْشِ یَوْمَ الْقِیامَةِ » بازرگان و تاجر راستگو روز قیامت در زیر سایهی عرش الهی قرار دارد(2)
3 - مولی الموحّدین امیر المومنین حضرت علی علیهالسلام در ضمن حدیث چهارصدگانه(3)فرمود : «تَعرَّضوا للتِّجَارَاتِ ؛ فإنّ لَکُم فیهَا غِنیً عمَّا فی أیْدی النَّاسِ ، وَإِنَّ اللَّهَ عَزّ وَجَلّ یُحِبُّ الُمحتَرِفَ الاْءَمینَ » .
1) سنن ابن ماجه ج 2 ص 724 حدیث 2139 ، جامع صغیر سیوطی ج 1 ص 520 حدیث 3391 ، کنز العمّال ج 7 ص 9216 .
2) جامع صغیر سیوطی ج 1 ص 521 حدیث 3393 ، عهود محمدیهی شعرانی ص 310 ، کنز العمّال ج 4 ص 7 حدیث 9218 .
3) حدیث چهارصدگانه همان حدیث معروفی است که امیر المومنین علیهالسلام به یاران خود در یک مجلس چهارصد باب از چیزهایی که دین و دنیای مسلمان را اصلاح میکند آموخت و تعلیم داد .
مشغول کارهای تجاری شوید که تجارت و بازرگانی شما را از مال دیگران بینیاز میکند ، و خداوند با عزّت و جلال شخص صاحب حرفه و پیشهور درستکار را دوست میدارد(1)
4 - رییس مذهب امام صادق علیهالسلام از شغل یکی از اصحاب خود پرسید ، عرض کرد : فدایت شوم ، تجارت را کنار گذاشتهام ، حضرت فرمود : «ولِمَ ذَلکَ ؟ » چرا ترک نمودی ؟
عرض کرد : منتظر این امر (روی کار آمدن دولت و حکومت شما) هستم .
امام صادق علیهالسلام فرمودند :
«ذَلکَ أعْجَبُ لَکُم ، تَذْهبُ أمْوَالُکُم ، لا تَکْفُفْ عنِ التِّجارَةِ وَالْتمِسْ مِن فَضْلِ اللَّهِ ، افْتَحْ بَابَکَ وابْسُطْ بِسَاطَکَ واسْتَرْزِقْ رَبَّکَ » .
این عمل از شما تعجّب آور و شگفتانگیز است ، ثروتتان از بین میرود ! تجارت را رها نکن و دست از آن مکش ، و فضل و برکت خدای متعال را طلب نما ، حجرهی خود را بگشای و بساط کسب و کارت را پهن کن و از پروردگارت طلب روزی کن (2)
5 - حدیث دیگری از وجود مقدّس آن حضرت نقل شده فرمود : «التِّجَارَةُ تَزِیدُ فی الْعَقْلِ » تجارت و بازرگانی کردن عقل و خرد را زیاد میکند(3)
1) خصال شیخ صدوق ج 2 ص 621 ضمن حدیث 10 ، وسائل الشیعه ج 17 ص 11 حدیث 21848 ، بحار الانوار ج 10 ص 100 ضمن حدیث 1 .
2) دعائم الاسلام ج 2 ص 16 حدیث 14 ، مستدرک الوسائل ج 13 ص 10 حدیث 14578 ، نظیر این روایت در من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 165 حدیث 3606 و وسائل الشیعه ج 17 ص 17 حدیث 21866 آمده است .
3) کافی ج 5 ص 148 حدیث 2 ، من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 191 حدیث 3717 ، وافی فیض کاشانی ج 17 ص 121 حدیث 16969 ، وسائل الشیعه ج 17 ص 12 حدیث 21851 .
6 - و همچنین از آن بزرگوار روایت شده فرمودند :
«ثَلاْثَةٌ یُدْخِلُهُمُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ : إِمَامٌ عَادِلٌ وَتَاجِرٌ صَدُوقٌ وَشَیْخٌ أَفْنَی عُمُرَهُ فی طَاعَةِ اللَّهِ » .
خداوند متعال سه نفر را بدون حساب وارد بهشت مینماید : پیشوای عادل ، تاجر و بازرگان راستگو و شخص پیری که عمر خود را در اطاعت خدای سبحان گذرانده باشد(1)
و آخر دعوانا أن الحمد للّه ربّ العالمین .
1) ثواب الاعمال نص ص 133 ، ملاحظه شود به خصال شیخ صدوق ج 1 ص 80 ضمن حدیث 1 ، بحار الانوار ج 26 ص 261 حدیث 44 و ج 71 ص 179 حدیث 27 .
«إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ»··· 54
«إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ»··· 432
«إِذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ ...»··· 108
«اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتیلاً»··· 278
«اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»··· 273 و 282
«الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُوءْمِنینَ ...»··· 48
«إِلَی اللَّهِ الْمَصیرُ»··· 220
«إِلَیَّ الْمَصیرُ»··· 220
«إِلَیْهِ الْمَصیرُ»··· 220
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا»··· 178
«إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ»··· 285
«إِنَّ الَّذینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ ... »··· 323
«إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ»··· 229
«إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّی»··· 268
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُوءْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ ... »··· 323
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ»··· 189
«إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ ... »··· 172
«إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرینَ سَلاسِلَ وَأَغْلالاً وَسَعیرا»··· 43
«إِنَّا نَحْنُ نُحْیی وَنُمیتُ وَإِلَیْنَا الْمَصیرُ»··· 221
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»··· 15
«إِنَّا هُدْنَا إِلَیْکَ»··· 178
«إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فی الاْءَرْضِ فَسادا»268
«إِنَّما عِنْدَ اللّهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ... »··· 314
«إِنَّمَا یُریدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ ... »··· 290
«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَریمٍ * ذی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکینٍ ... »··· 104
«اُولَئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدَی ... »··· 323
«اُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا»··· 84
«أَ فَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ»··· 108
«أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُهَا»··· 20
«أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ ... »··· 272
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری»··· 271
«أَلا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ»··· 174
«أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»··· 284
«أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا اُنْزِلَ إِلَیْکَ ... »··· 170
«أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ ... »··· 163
«أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقا»··· 36
«أَلْهَاکُمُ التَّکاثُرُ * حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»··· 116
«أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُوءْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ»··· 149
«أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ»··· 70
«أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ»··· 207
«اتْلُ مَا اُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ»··· 70
«اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ»··· 190
«بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ»··· 154
«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الاْءَرْضُ وَمَنْ فیهِنَّ»··· 35
«تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ»··· 231
«ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»··· 175
«ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»··· 219 و220
«ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ ... »··· 147
«ثُمَّ رُدُّوا إِلَی اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ»··· 219
(258)
«جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ»··· 118 و119
«خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»··· 129
«ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ ...»··· 252
«رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنی مِنْ تَأْویلِ الاْءَحَادیثِ ... »··· 217
«رَبِّ هَبْ لی حُکْما وَأَلْحِقْنی بِالصَّالِحینَ»··· 215
«رَبِّ هَبْ لی مِنَ الصَّالِحینَ»··· 215
«رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصیرُ»··· 221
«رَبَّنَا وَابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ ... »··· 68 و80
«رِجَالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ ... »··· 326
«رُدُّوا إِلَی اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ»··· 220
«رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ ... »··· 82 و98
«زَیَّنَّا لِکُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ ... »··· 175
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاْءَعْلَی»··· 32
«سُبْحَانَ الَّذی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ... »··· 31
«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فی السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»··· 32
«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ وَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»··· 32
«سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ»··· 218
«سَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»··· 220
«سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی»··· 62
«سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»··· 263
«عَسیَ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسیَ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئا ... »··· 318
«عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ ...»··· 58
«غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدیدِ الْعِقَابِ ذِی الطَّوْلِ ... »··· 221
«فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدینَ فیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرینَ»··· 40
«فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ ... »··· 315
«فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَإِلَی رَبِّکَ فَارْغَبْ»··· 301
«فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فی الاْءَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ»··· 293 و297 و314
«فَإِذَا قَضَیْتُمْ مَنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ ... »··· 315
«فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لی وَلا تَکْفُرُونِ»··· 279
«فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعا ... »··· 175
«فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بَارِئِکُمْ»··· 252
«فَاقْرَوءُا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضَی ... »··· 70
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّا ... »··· 312
«فَتَبَسَّمَ ضَاحِکا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... »··· 218
«فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ»··· 273
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»··· 54
«فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ»··· 35
«فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فی یَوْمَیْنِ»··· 36
«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَی مَوْتِهِ ... »··· 201 و204
«فَلَوْ لا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ * لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ»··· 57
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَهُوَ مُوءْمِنٌ فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِهِ ... »··· 268
«فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ»··· 232
«قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرا»··· 317
«قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیکُمْ»··· 200
«قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدّارُ الاْآخِرَةُ عِنْدَ اللّهِ خالِصَةً ... »··· 159
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنْسُ وَالْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ ...»··· 64
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللّهِ الَّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»··· 129
«قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ»··· 35
«قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوّا لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلْبِکَ ... »··· 102
«قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ ... »··· 172
«کَانَ النَّاسُ اُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ ... »··· 94
«کَانَتَا رَتْقا فَفَتَقْنَاهُمَا»··· 227
«کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ»··· 200
«کَمَا أَرْسَلْنَا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ ... »··· 79
«لا تُبْقی وَلا تَذَرُ * لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ * عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ»··· 43
«لِتُنْذِرَ اُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا»··· 65
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّناتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمیزَانَ ... »··· 96
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ ... »··· 277
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُوءْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً ... »··· 68 و80 و141
«لِکُلِّ اُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً ... »··· 201
«لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ»··· 52
«لَنْ یُوءَخِّرَ اللَّهُ نَفْسا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا»··· 200
«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعا ... »··· 166
«لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»··· 34 و41
«لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»··· 294
«ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِلاْءَبْرارِ»··· 314
«مَا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَهَا ... »··· 136
«مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ ... »··· 164
«مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ ... »··· 326
«المَلِکِ الْقُدُّوسِ»··· 53
«مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکا»··· 289
«مَنْ أَنْصاری إِلَی اللَّهِ»··· 178
«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهَا»··· 326
«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»··· 326
«نَحْنُ أَبْناءُ اللّهِ وَأَحِبّاوءُهُ»··· 158 و172
«نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ»··· 56
«نَزَّاعَةً لِلشَّوَی * تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّی * وَجَمَعَ فَأَوْعَی»··· 43
«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ»··· 288
«وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمینَ»··· 21
«وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ»··· 138 و139
«وَإِبْرَاهیمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ...»··· 252
«وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»··· 295
«وَاتْلُ مَا اُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتَابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ ...»··· 70
«وَإِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ... »··· 118
«وَإِذا تَوَلّی سَعی فی الاْءَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ ... »··· 267
«وَإِذا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوا»··· 309
«وَإِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا»··· 129
«وَاذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعا وَخیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ ... »··· 289
«وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»··· 273
«وَاسْئَلُوا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ»··· 145
«وَإِسْمَاعیلَ وَإِدْریسَ وَذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرینَ ... »··· 217
«وَالاْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقی * إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الاُْولی ... »··· 172
«وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحینَ»··· 214
«وَاللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ»··· 168
«وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ»··· 189
«وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ»··· 208
«وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی * وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری»··· 268
«وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ»··· 104
«وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ ... »··· 319
«وَإِنْ یَسْتَغیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ ...»··· 43
«وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»··· 15
«وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحینَ»··· 216
«وَبَنَیْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعا شِدَادا»··· 36
«وَتُجَاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ ... »··· 252
«وَتَرَکُوکَ قائِما»··· 311
«وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ»··· 227
«وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ ... »··· 57
«وَذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»··· 295
«وَسَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ»··· 175
«وَسیقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ زُمَرا حَتَّی إِذَا جَاوءوُهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا»··· 41
«وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ ... »··· 107
«وَقالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّارُ إِلاّ أَیّاما مَعْدُودَةً»··· 159
«وَقالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ مَنْ کانَ هُودا أَوْ نَصاری ... »··· 159
«وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الاُْولی»··· 108
«وَلا تُفْسِدُوا فی الاْءَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنینَ»··· 252
«وَلا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ... »··· 288
«وَ لا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاَّ جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسیرا»··· 15
«وَلا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِم ...»··· 186 و187
«وَلا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا»··· 49
«وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ»··· 273
«وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ»··· 90
«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ... »··· 92
«وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرادَی کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ... »··· 171
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فی سِتَّةِ أَیَّامٍ»··· 230
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ»··· 35
«وَلَوْ أَنَّ مَا فِی الاْءَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ ... »··· 34
«وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فی الاْءَرْضِ ... »··· 317
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَالاْآخِرَةِ ...»··· 147
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاّ قَلیلاً»··· 149
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدا»··· 145 و146
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللّهَ تَوّابٌ حَکیمٌ»··· 146
«وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللّهَ رَوءُفٌ رَحیمٌ»··· 146
«وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلی بَعْضِ الاْءَعْجَمینَ * فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُوءْمِنینَ»··· 64
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ ... »··· 135
«وَما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ وَأَبْقی أَ فَلا تَعْقِلُونَ»··· 315
«وَمَا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتَابٍ ...»··· 63
«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الاْءَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا»··· 189
«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلینَ إِلاَّ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ فَمَنْ آمَنَ ...»··· 100
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ ... »··· 322
«وَمَنْ أَرادَ الاْآخِرَةَ وَسَعی لَها سَعْیَها وَهُوَ مُوءْمِنٌ ...»··· 268
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللّهِ أَنْ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَسَعی فی خَرابِها»··· 268
«وَمِنْهُمْ اُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتَابَ إِلاّ أَمانِیَ وَإِنْ هُمْ إِلاّ یَظُنُّونَ»··· 62
«وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هادٍ»··· 135
«وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانا فَهُوَ لَهُ قَرینٌ»··· 288
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَنُوحا هَدَیْنَا مِنْ قَبْلُ ... »··· 216
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً وَکُلاًّ جَعَلْنَا صَالِحینَ»··· 216
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ ... »··· 217
«وَهُوَ الَّذی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ»··· 230
«وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذینَ أَشْرَکُوا ... »··· 170
«هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُوءْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیمانا مَعَ إیمَانِهِمْ»··· 284
«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاُْمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ ...»··· 61 و65
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ ... »··· 311
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرا کَثیرا»··· 273
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا للّهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْییکُمْ»··· 97
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ ... »··· 285
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیَ تِجَارَةٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلیمٍ ... »··· 324
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظیمٌ ... »··· 197
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَاُنْثی وَجَعَلْناکُمْ شُعُوبا ... »··· 163
«یَا بَنی إِسْرَائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ ... »··· 316
«یَا داوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلیفَةً فی الاْءَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»··· 95
«یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ»··· 93
«یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الاْءَرْضِ ...»··· 32
«یُوءْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشَاءُ»··· 91
«یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرا ... »··· 186
«یَوْمَ لا یُخْزِی اللّهُ النَّبِیَّ وَالَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدیهِمْ»··· 252
«یَوْمَ یَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ»··· 228
«آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَطُولِ الطَّرِیقِ وَبُعْدِ السَّفَرِ وَعَظِیمِ الْمَوْرِدِ »··· 198
«إِذَا أَتَیْتُمُ الصَّلاةَ فَلا تَأْتُوهَا تَسْعَوْنَ ، وَائْتُوهَا وَعَلَیْکُمُ السَّکِینَةُ وَالْوَقَارُ ... »··· 270
«إِذَا سَمِعْتُمْ الاْءِقَامَةَ فَامْشُوا إِلَی الصَّلاةِ ... »··· 269
«إِذَا فَرَغَ الْعَبْدُ مِنَ الصَّلاةِ وَلَمْ یَسْأَلِ اللَّهَ تَعَالَی حَاجَتَهُ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی ... »··· 301
«ارْفَعُوا إِلَیْهِ أَیْدِیَکُمْ بِالدُّعَاءِ فی أَوْقَاتِ صَلاتِکُمْ ... »··· 299
«اصْعَدْ عَلَی السَّطْحِ ، فَإِنْ رَأَیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ ... »··· 260
«اُطْلُبِ الْوَلَدَ ؛ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَرْزُقُهُمْ»··· 193
«اقْرَأْ بِسُورَةِ الْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ»··· 29
«اقْرَأْ سُورَةَ الْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ ؛ فَإِنَّ قِرَاءَتَهُمَا سُنَّةٌ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ ... »··· 31
«اقْرَأْ فِی الاْولَی بِسُورَةِ الْجُمُعَةِ ، وَفِی الثَّانِیَةِ بِقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »··· 27
«اقْرَأْ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ بِالْجُمُعَةِ وَسَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاْءَعْلَی ... »··· 27
«إِلَهِی لاْ تُوءَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ ، وَلا تَمْکُرْ بِی فِی حِیلَتِکَ »··· 212
«إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَمَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَالنَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ ... »··· 72
«إِنْ کَانَ الشَّیْطَانُ عَدُوّا فَالْغَفْلَةُ لِمَا ذَا ؟»··· 289
«أَنَّ سُلَیْمَانَ علیهالسلام کَانَ جَالِسا عَلَی شَاطِئِ بَحْرٍ ... »··· 192
«أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ ، وَالْمِیزَانَ حَقٌّ ، وَالْحَشْرَ حَقُّ ، وَالْحِسَابَ حَقُّ ... »··· 196
«إِنَّ أَبَا بَکْرٍ لَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله إِلَی قُبَا ... »··· 242
«إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَأَکْثَرُ النَّاسِ لَهُ ذِکْرا ... »··· 291
«إِنَّ الْبَیْتَ إِذَا کَانَ فِیهِ الْمُسْلِمُ یَتْلُو الْقُرْآنَ یَتَرَاءَاهُ أَهْلُ السَّمَاءِ ... »··· 76
«إِنَّ الصَّاعِقَةَ تُصِیبُ الْمُوءْمِنَ وَالْکَافِرَ وَلا تُصِیبُ ذَاکِرا »··· 287
«إِنَّ الْعَبْدَ الْمُوءْمِنَ لَیَسْأَلُ اللَّهَ جَلَّ جَلالُهُ الْحَاجَةَ ... »··· 260
«إِنَّ اللَّهَ أَکْرَمَ بِالْجُمُعَةِ الْمُوءْمِنِینَ ... »··· 27
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لَیُنَادِی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ أَوَّلِ اللَّیْلِ ... »··· 262
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی وَضَعَ الاْءِسْلامَ عَلَی سَبْعَةِ أَسْهُمٍ ... »··· 46
«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی بَعَثَ مُحَمَّدا صلیاللهعلیهوآله نَذِیرا لِلْعَالَمِینَ ، وَأَمِینا عَلَی التَّنْزِیلِ ... »··· 110
«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لا یُدْخِلُ أَحَدا الْجَنَّةَ حَتَّی یَطَّلِعَهُ عَلَی النَّارِ وَمَا فیهَا مِنَ الْعَذَابِ ... »··· 148
«إِنَّ اللَّهَ عَرَضَ وَلایَتی عَلَی أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَعَلَی أَهْلِ الاْءَرْضِ ... »··· 59
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ جَمَعَ فِیهَا خَلْقَهُ لِوَلایَةِ مُحَمَّدٍ وَوَصِیِّهِ فی الْمِیثَاقِ ... »··· 228
«إِنَّ دَاوُدَ لَمَّا وَقَفَ الْمَوْقِفَ بِعَرَفَةَ نَظَرَ إِلَی النَّاسِ وَکَثْرَتِهِمْ ... »··· 190
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله أَمَرَنِی عَنِ اللَّهِ أَنْ لا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ »··· 130
«إِنَّ سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَالَ ذَاتَ یَوْمٍ لِأَصْحَابِهِ ... »··· 204
«إِنَّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سَیِّدُ الاْءَیَّامِ وَأَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ یَوْمِ الاْءَضْحَی ... »··· 254
«إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَی فِی کُلِّ یَوْمِ جُمُعَةٍ سِتَّمِائَةِ أَلْفِ عَتِیقٍ مِنَ النَّارِ ... »··· 263
«إِنَّ لِلَّهِ عُتَقَاءَ فی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ ... »··· 265
«إِنَّ مِنْ عِبَادِیَ الْمُوءْمِنِینَ مَنْ لا یُصْلِحُهُ إِلاَّ الْغِنَی ، وَلَوْ صَرَفْتُهُ إِلَی غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ ... »··· 318
«إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقا صَانِعا مُتَعَالِیا عَنَّا وَعَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ ... »··· 99
«أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلاّ أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدی»··· 87
«انْطَلَقْتُ أَنَا وَالنَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله حَتَّی أَتَیْنَا الْکَعْبَةَ فَقَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : اجْلِسْ وَصَعِدَ ... »··· 120
«إِنَّکَ کُنْتَ تُدِیمُ النَّظَرَ إِلَی رَجُلٍ مِنْ جُلَسَائِی »··· 207
«إِنَّهُ یَحْضُرُ الْمُشْرِکُونَ فَیَطُوفُونَ عُرَاةً فَلا اُحِبُّ أَنْ أَحُجَّ ... »··· 131
«إِنّی اُوشِکُ أَنْ اُدْعَی فَاُجِیبُ ، وَإِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ : کِتابَ اللّهِ وَعِتْرَتِی ... »··· 86
«إِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ ؛ کِتابَ اللّهِ وَعِتْرَتِی »··· 20
«إِنِّی عِنْدَ اللَّهِ مَکْتوبٌ خَاتَمُ النَّبیِّین وَإِنَّ آدَمَ لَمُنْجَدِلٌ فی طیْنَتِهِ»··· 39
«أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِیُّ فی زَمَانِهِ کَلُقْمَانَ فی زَمَانِهِ»··· 210
«أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیَا مِنْ قُلُوبِنَا کَمَا فَعَلْتَ بِالصَّالِحِینَ مِنْ صَفْوَتِکَ وَالاْءَبْرَارِ ... »··· 174
«أَخَّرَهَا إِلَی السَّحَرِ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ »··· 263
«أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ ... »··· 111
«أَشْرَافُ اُمَّتِی حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَأَصْحَابُ اللَّیْلِ »··· 153
«أَطْوَلُ النَّاسِ أَعْنَاقا یَوْمَ الْقِیَامَةِ الْمُوءَذِّنُونَ»··· 224
«أَعْظَمُ سُرُورٍ یَرِدُ عَلَی الْمُوءْمِنِینَ إِذْ نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّکَدِ ... »··· 185
«أَقَلُّهُ مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ ، وَأَکْثَرُهُ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَالاْءَرْضِ»··· 226
«أَلاَ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتِی وَالْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی ... »··· 17
«أَلْحِقْنی بِأَوْلِیَائِکَ الصَّالَحینَ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الاْءبْرَارِ الطَّیِّبینَ ... »··· 212
«أَمَّا الَّذی اُوتِیَ الاْءیمَانَ وَلَمْ یُوءْتَ الْقُرْآنَ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ التَّمْرَةِ ... »··· 74
«أَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ الذّاکِرینَ»··· 277
«أَهْلُ الاْءَرْضِ یَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ ، وَأَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ ، وَطَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ ... »··· 113
«أَهْلُ الذِّکْرِ أَهْلُ اللَّهِ وَحَامَّتُهُ»··· 291
«اللَّهُمَّ إِنّی أسْئَلُکَ بِحَقِّکَ وَقُدْسِکَ وَأَعظَمِ صِفَاتِک وَأَسْمَائِکَ أَنْ تَجعَلَ ... »··· 278
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِی حُبّا لَکَ ، وَخَشْیَةً مِنْکَ ، وَتَصْدِیقا بِکِتَابِکَ ... »··· 173
«اللَّهُمَّ أَلْحِقْنِی بِصَالِحِ مَنْ مَضَی وَاجْعَلْنِی مِنْ صَالِحِ مَنْ بَقِیَ ... »··· 213
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ ... »··· 56 و255
«بِذِکْرِ اللَّهِ تُسْتَنْزَلُ الرَّحْمَةُ »··· 191
«بَعَثَهُ وَالنَّاسُ ضُلاّلٌ فی حَیْرَةٍ ، وَحَاطِبُونَ فی فِتْنَةٍ »··· 112
«الْبَیْتُ الَّذی یُقْرَأُ فِیهِ الْقُرْآنُ وَیُذْکَرُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِیهِ تَکْثُرُ بَرَکَتُهُ ... »··· 75 و282
«التِّجَارَةُ تَزِیدُ فی الْعَقْلِ »··· 328
«التّاجِرُ الاْءَمینُ الصَّدُوقُ الْمُسْلِم مَعَ الشُّهَداءِ یَوْمَ الْقِیامَةِ »··· 327
«التَّاجِرُ الصَّدُوقُ تَحْتَ ظِلِّ الْعَرْشِ یَوْمَ الْقِیامَةِ »··· 327
«تَسْبِیحُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ علیهاالسلام فی کُلِّ یَوْمٍ فی دُبُرِ کُلِّ صَلاةٍ ... »··· 299
«تَعرَّضوا للتِّجَارَاتِ ؛ فإنّ لَکُم فیهَا غِنیً عمَّا فی أیْدی النَّاسِ ... »··· 327
«تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ ؛ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ ، وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ ... »··· 16
«الْتَمِسُوهَا فی ثَلأثِ مَوَاطِنَ : مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَی طُلُوعِ الشَّمْسِ ... »··· 259
«تَنَامُ عَیْنَایَ وَقَلْبی یَقْظَانُ »··· 102
«ثَلاْثَةٌ یُدْخِلُهُمُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ : إِمَامٌ عَادِلٌ وَتَاجِرٌ صَدُوقٌ ... »··· 329
«جَاءَ الْفُقَرَاءُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَقَالُوا : یَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ الأَغْنِیَاءَ لَهُمْ مَا یُعْتِقُونَ ... »··· 143
«جَاءَ أَعْرَابِیٌّ إِلَی النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله یُقَالُ لَهُ : قُلَیْبٌ ، فَقَالَ لَهُ : یَا رَسُولَ اللَّهِ ! ... »··· 250
«جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَبِی ذَرٍّ فَقَالَ : یَا أَبَاذَرٍّ ! مَا لَنَا نَکْرَهُ الْمَوْتَ ؟ ... »··· 187
«جَاءَ نَفَرٌ مِنَ الْیَهُودِ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله ، فَسَأَلَهُ أَعْلَمُهُمْ عَنْ أَشْیَاءَ ... »··· 249
«الْجُمُعَةُ وَاجِبَةٌ عَلَی کُلِّ مُوءْمِنٍ إِلاّ عَلَی الصَّبِیِّ وَالْمَرِیضِ وَالْمَجْنُونِ ... »··· 247
«حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ أَبَدا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَحَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَدا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ... »··· 140
«حَمَلَةُ الْقُرْآنِ عُرَفَاءُ أَهْلِ الْجَنَّةِ»··· 154
«الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الاْآخِرَةِ»··· 325
«الدَّهْرُ یَوْمَانِ ؛ یَوْمٌ لَکَ وَیَوْمٌ عَلَیْکَ ، فَإِذَا کَانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ ... »··· 232
«ذَاکِرُ اللَّهِ مِنَ الْفَائِزِینَ »··· 292
«الذِّکْرُ أَفْضَلُ الْغَنِیمَتَیْنِ »··· 291
«ذِکْرُ اللَّهِ دِعَامَةُ الاْءِیمَانِ وَعِصْمَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ »··· 292
«ذِکْرُ اللَّهِ رَأْسُ مَالِ کُلِّ مُوءْمِنٍ ، وَرِبْحُهُ السَّلامَةُ مِنَ الشَّیْطَانِ »··· 292
«ذِکْرُ اللَّهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَشِیمَةُ کُلِّ مُوءْمِنٍ »··· 292
«ذِکْرُ اللَّهِ شِیمَةُ الْمُتَّقِینَ »··· 292
«ذِکْرُ اللَّهِ مَطْرَدَةُ الشَّیْطَانِ »··· 291
«ذَلکَ أعْجَبُ لَکُم ، تَذْهبُ أمْوَالُکُم ، لا تَکْفُفْ عنِ التِّجارَةِ ... »··· 328
«رَجُلٌ اُوتِیَ الاْءیمَانَ وَلَمْ یُوءْتَ الْقُرْآنَ »··· 73
«السَّاعَةُ الَّتِی یُسْتَجَابُ فِیهَا الدُّعَاءُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مَا بَیْنَ فَرَاغِ الاْءِمَامِ مِنَ الْخُطْبَةِ ... »··· 261
«سَمِعْتُ النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ : إِنَّ فی الْجُمُعَةِ لَسَاعَةً لا یُوَافِقُهَا رَجُلٌ مُسْلِمٌ ... »··· 259
«سَمِعَتْ اُمُّ سَلَمَةَ النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ فی دُعَائِهِ : اللَّهُمَّ وَلا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی »··· 133
«سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَقُولُ : خُلِقْتُ مِنْ نُورِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ... »··· 39
«سَیِّدِی أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْیَا مِنْ قَلْبِی ، وَاجْمَعْ بَیْنِی وَبَیْنَ الْمُصْطَفَی وَآلِهِ ... »··· 174
«صَلاةُ الْجُمُعَةِ فَرِیضَةٌ ، وَالاْجْتِمَاعُ إِلَیْهَا فَرِیضَةٌ مَعَ الاْءِمَامِ ... »··· 249
«عَاهَدَنی رَبّی أَلاّ یَقبَلَ إیمَانَ عَبْدٍ إِلاّ بِمَحَبَّةِ أهْلِ بَیتی»··· 38
«الْعُلَمَاءُ إِذَا صَلَحُوا »··· 84
«الْعُلَمَاءُ إِذَا فَسَدُوا ، هُمُ الْمُظْهِرُونَ لِلْأَبَاطِیلِ ... »··· 84
«عَلَیْکُمْ بِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ ؛ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَی عَدَدِ آیَاتِ الْقُرْآنِ ... »··· 77
«عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ »··· 88
« عَلیٌّ مِنّی وَأَنَا مِنْ عَلیٍّ ، وَلا یُؤَدّی عَنّی إِلاّ أَنَا أَوْ عَلیٌّ »··· 88
«فَالاْءَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ ، وَالاْءَیْدِی مُخْتَلِفَةٌ ... »··· 111
«فَانْظُرُوا إِلَی مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ حِینَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ رَسُولاً ... »··· 142
«فَإِنْ قَالَ : فَلِمَ جُعِلَتِ الْخُطْبَةُ ؟ قِیلَ : لِأَنَّ الْجُمُعَةَ مَشْهَدٌ عَامٌّ ... »··· 251
«فَإِنَّهُ یُخَیَّلُ إِلَیَّ أَنِّی لَوْ شِئْتُ لَنِلْتُ اُفُقَ السَّمَاءِ ... »··· 120
«فَبَلَغَ ذَلِکَ الأَغْنِیَاءَ فَصَنَعُوهُ ، قَالَ : فَعَادَ الْفُقَرَاءُ إِلَی النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله ... »··· 144
«فَبَلَغَنِی - وَاللَّهُ أَعْلَمُ - أَنَّ اللَّهَ جَعَلَهَا سَبْعَ دَرَکَاتٍ ، أَعْلاهَا الْجَحِیمُ ... »··· 43
«فَتَشَوَّفَ النَّاسُ وَرَأَوْا أَنَّهُ یُعْطِیهِ ذَهَبا أَوْ فِضَّةً ... »··· 305
«فَصَعِدْتُ عَلَی مَنْکِبَیْهِ ، فَنَهَضَ بِی »··· 120
«فَضْلُ الْقُرْآنِ عَلَی سَائِرِ الْکَلاَمِ کَفَضْلِ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ»··· 13
«فَغَضِبَ عِنْدَ ذَلِکَ أَبُو بَکْرٍ وَاشْمَأَزَّ ، وَدَاخَلَهُ مِنْ ذَلِکَ حَسَدٌ لِعَلِیٍّ علیهالسلام ... »··· 242
«فَکَیْفَ لی بِتَحْصیلِ الشُّکْرِ وَشُکْری إِیّاکَ یَفْتَقِرُ اِلی شُکْرٍ ؟ »··· 150
«فَلا تَفْعَلُوا ، إِذَا أَتَیْتُمُ الصَّلاةَ فَعَلَیْکُمُ السَّکِینَةَ ، فَمَا أَدْرَکْتُمْ فَصَلُّوا ... »··· 269
«فَلِمَنْ هِیَ إِلاَّ لَکُمْ خَاصَّةً »··· 306
«فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ جَاءَ جَعْفَرٌ ، قَالَ : فَوَثَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَالْتَزَمَهُ وَقَبَّلَ مَا بَیْنَ عَیْنَیْهِ »··· 304
«فلَوْ أَنَّ أَحَدا یَجِدُ إِلَی الْبَقَاءِ سُلَّما أَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِیلاً لَکَانَ ... »··· 205
«فَمَا یَزَالُ یُنَادِی بِهَذَا حَتَّی یَطْلُعَ الْفَجْرُ »··· 262
«فَوَقَفَتْ عِنْدَهُ وَبَرَکَتْ وَوَضَعَتْ جِرَانَهَا عَلَی الاْءَرْضِ ... »··· 241
«الْفَهْمَ وَالْعَقْلَ »··· 90
«فی الذِّکْرِ حَیَاةُ الْقُلُوبِ»··· 275
«فیمَا أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَی مُوسَی علیهالسلام : یَا مُوسَی اشْکُرْنی حَقَّ شُکْری ... »··· 150
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : إِذَا صَلَّی أَحَدُکُمُ الْمَکْتُوبَةَ وَخَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ ... »··· 300
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : إِنَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ لَمَّا نَاجَی رَبَّهُ قَالَ : یَا رَبِّ ! ... »··· 280
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله : مَنْ قَرَأَ عَشْرَ آیَاتٍ فِی لَیْلَةٍ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِینَ ... »··· 76
«الْقُرْآنُ أَفْضَلُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ دُونَ اللَّهِ»··· 13
«قِیلَ لاِءَمِیرِ الْمُوءْمِنِینَ علیهالسلام : صِفْ لَنَا الْمَوْتَ ، فَقَالَ : عَلَی الْخَبِیرِ سَقَطْتُمْ ... »··· 183
«الْکَادُّ عَلَی عِیَالِهِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»··· 321
«کَانَ أَبی - رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ - یَقُولُ فی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَی : «فَإِذَا فَرَغْتَ » ... »··· 301
«کَانَ بِالْمَدِینَةِ إِذَا أَذَّنَ الْمُوءَذِّنُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ نَادَی مُنَادٍ ... »··· 311
«کَانَ خُرُوجُ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله مِنْ مَکَّةَ فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنْ رَبِیعٍ الاْءَوَّلِ ... »··· 239
«کَذَبُوا عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ ! أَنَّی ذَلِکَ ... »··· 65
«کُنْتُ نَبِیّا وَآدَمُ بَیْنَ الْمَاءِ وَالطِّینِ»··· 38
«کَیْفَ یُصیبُکَ أَلَمٌ وَقَدْ رَفَعَکَ مُحَمَّدٌ وَأَنْزَلَکَ جِبْریلُ ؟ »··· 122
«لا ، اقْرَأْ فِیهَا إِذا زُلْزِلَتْ وَإِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَإِنّا أَنْزَلْناهُ ... »··· 307
«لا إِلاَّ الْجُمُعَةَ ، تَقْرَأُ فِیهَا الْجُمُعَةَ وَالْمُنَافِقِینَ »··· 26
«لاِءَنَّ الْکَلِمَاتِ الَّتِی بُنِیَ عَلَیْهَا الاْءِسْلاَمُ أَرْبَعٌ ... »··· 23
«لِأَنَّکُمْ أَخْرَبْتُمْ آخِرَتَکُمْ وَعَمَّرْتُمْ دُنْیَاکُمْ ... »··· 187
«لاِءَنَّهُ بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ »··· 24
«لاِءَنَّهَا بِحِذَاءِ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ »··· 24
«لاِءَنَّهَا مُرَبَّعَةٌ»··· 24
«لاِءَنِّی أَلْقَیْتُ نَفْسی مِنْ هَذَا الْمَکَانِ الرَّفیعِ وَمَا أَصَابَنی أَلَمٌ »··· 122
«لا یَتِمُّ الاْءِیمَانُ إِلاّ بِمَحَبَّتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»··· 38
« لا یَکُونُ شَیْءٌ فِی السَّمَاوَاتِ وَالاْءَرْضِ إِلاَّ بِسَبْعَةٍ ... »··· 45
«لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ قَبْضَ رُوحِ إِبْرَاهِیمَ علیهالسلام هَبَطَ إِلَیْهِ مَلَکُ الْمَوْتِ ... »··· 193
«لَمَّا قَدِمَ عَلَیْهِ قَالَ لَهُ : یَا جَعْفَرُ ! أَ لا اُعْطِیکَ أَ لا أَمْنَحُکَ أَ لا أَحْبُوکَ ؟ »··· 304
«لَوْ اُنْزِلَ الْقُرْآنُ عَلَی الْعَجَمِ مَا آمَنَتْ بِهِ الْعَرَبُ ... »··· 65
«لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أَخْتِمَهُ فِی أَقَلَّ مِنْ ثَلاثٍ لَخَتَمْتُ ... »··· 71
«لَوْ کَانَ الاْءیمَانُ عِنْدَ الثُّرَیَّا لَنَالَهُ رِجَالٌ مِنْ هَوءُلاءِ»··· 137
«لَوْ کَانَ الْعِلْمُ مَنُوطا بِالثُّرَیَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِسَ »··· 138
«لَوْ کَانَ عَلَیْهِ مِثْلُ رَمْلِ عَالِجٍ وَزَبَدِ الْبَحْرِ ذُنُوبا لَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ »··· 306
«لَوْ لا هَوءُلاءِ لَسُوِّمَتْ لَهُمُ الْحِجَارَةُ مِنَ السَّمَاءِ »··· 310
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیْتِهِ ، وَصَلِّ عَلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَصِیِّ الأَبْرَارِ ... »··· 302
«لَیْسَ فِی الْقِرَاءَةِ شَیْءٌ مُوَقَّتٌ إِلاَّ الْجُمُعَةِ ، تُقْرَاُ بِالْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ »··· 26
«لَیْلَةُ الْجُمُعَةِ لَیْلَةٌ غَرَّاءُ وَیَوْمُهَا یَوْمٌ أَزْهَرُ ... »··· 260
«مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْءٍ مِنَ التَّحْمِیدِ أَفْضَلَ مِنْ تَسْبِیحِ فَاطِمَةَ علیهاالسلام ... »··· 298
«مَا مِنْ قَدَمٍ سَعَتْ إِلَی الْجُمُعَةِ إِلاّ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهَا عَلَی النَّارِ»··· 250
«مُدَاوَمَةُ الذِّکْرِ قُوتُ الاْءَرْوَاحِ وَمِفْتَاحُ الصَّلاحِ »··· 285
«الْمَرْأُ عَدُوُّ مَا جَهِلَ»··· 195
«مَرَّتَیْنِ ، فَأَوْقَفَهُ جَبْرَئِیلُ مَوْقِفا فَقَالَ لَهُ ... »··· 55
«مَلَکٌ یُنَادِی کُلَّ یَوْمٍ ابْنَ آدَمَ ! لِدْ لِلْمَوْتِ وَاجْمَعْ لِلْفَنَاءِ وَابْنِ لِلْخَرَابِ»··· 188
«مَنِ اشْتَغَلَ بِذِکْرِ اللَّهِ طَیَّبَ اللَّهُ ذِکْرَهُ »··· 275
«مَنْ أَتَی الْجُمُعَةَ إِیمَانا وَاحْتِسَابا اسْتَأْنَفَ الْعَمَلَ »··· 247
«مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَتَهَا کَانَ لَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ وَأَمِنَ مِمَّا یَخَافُ وَیَحْذَرُ »··· 28
«مَنْ أَذَّنَ وَأَقَامَ صَلَّی وَرَاءَهُ صَفَّانِ مِنَ الْمَلائِکَةِ ... »··· 225
«مَنْ أَکْثَرَ ذِکْرَ اللَّهِ أَحَبَّهُ اللَّهُ »··· 281
«مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ الزَّهْرَاءِ علیهاالسلام ثُمَّ اسْتَغْفَرَ غُفِرَ لَهُ ... »··· 298
«مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَةَ علیهاالسلام قَبْلَ أَنْ یَثْنِیَ رِجْلَیْهِ مِنْ صَلاتِهِ الْفَرِیضَةِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ... »··· 299
«مَنْ صَلَّی الْجُمُعَةَ بِغَیْرِ الْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِینَ أَعَادَ الصَّلاةَ فِی سَفَرٍ أَوْ حَضَرٍ »··· 31
«مَنْ صَلَّی بَأَذَانٍ وَإِقَامَةٍ صَلَّی خَلْفَهُ صَفَّانِ مِنَ الْمَلائِکَةِ ... »··· 226
«مَنْ صَلَّی بِأَذَانٍ وَإِقَامَةٍ صَلَّی خَلْفَهُ صَفٌّ مِنَ الْمَلائِکَةِ لا یُرَی طَرَفَاهُ ... »··· 225
«مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَقَدِ اسْتَدَرَجَ النُّبُوَّةَ بَیْنَ جَنْبَیْهِ غَیْرَ أَنَّهُ لا یُوحَی إِلَیْهِ »··· 72
«مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَهُوَ غَنِیٌّ وَلا فَقْرَ بَعْدَهُ ... »··· 74
«مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ کَانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجَابَةٌ ، إِمَّا مُعَجَّلَةٌ وَإِمَّا مُوءَجَّلَةٌ»··· 73
«مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْجُمُعَةِ اُعْطِیَ عَشْرَ حَسَنَاتٍ بِعَدَدِ مَنْ أَتَی الْجُمُعَةَ ... »··· 25
«مَنْ قَرَأَهَا فی کُلِّ لَیْلَةٍ أَوْ نَهَارٍ أَمِنَ مِمَّا یَخَافُ وَصُرِفَ عَنْهُ کُلُّ مَحْذُورٍ »··· 28
«مَنْ قَرَأَهَا لَیْلاً أَوْ نَهَارا فی صَبَاحِهِ وَمَسَائِهِ أَمِنَ مِنْ وَسْوَسَةِ الشَّیْطَانِ ... »··· 28
«مَنْ مَاتَ مَا بَیْنَ زَوَالِ الشَّمْسِ یَوْمَ الْخَمِیسِ إِلَی زَوَالِ الشَّمْسِ ... »··· 265
«مَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ رَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ عَذَابَ الْقَبْرِ»··· 264
«مَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عَارِفا بِحَقِّ أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ ... »··· 266
«مَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عَارِفا بِحَقِّنَا عَتَقَ مِنَ النَّارِ »··· 267
«مَنْ وَافَقَ مِنْکُمْ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَلا یَشْتَغِلَنَّ بِشَیْءٍ غَیْرِ الْعِبَادَةِ ... »··· 264
«الْمُوءَذِّنُونَ اُمَنَاءُ الْمُوءْمِنِینَ عَلَی صَلاتِهِمْ وَصَوْمِهِمْ وَلُحُومِهِمْ وَدِمَائِهِمْ ... »··· 224
«النَّاسُ أَرْبَعَةٌ »··· 73
«النَّاسُ أَعْدَاءٌ لِمَا جَهِلُوا»··· 195
«نَعَمْ ؛ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله یَوْمَ افْتَتَحَ خَیْبَرَ أَتَاهُ الْخَبَرُ أَنَّ جَعْفَرا قَدْ قَدِمَ ... »··· 304
«نَفَسُ الْمَرْأِ خُطَاهُ إِلَی أَجَلِهِ»··· 186
«نَوِّرُوا بُیُوتَکُمْ بِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ ... »··· 75
«وَآدَمُ بَیْنَ الرُّوحِ وَالْجَسَدِ»··· 39
«الْوَاجِبُ عَلَی کُلِّ مُوءْمِنٍ إِذَا کَانَ لَنَا شِیعَةً أَنْ یَقْرَأَ فِی لَیْلَةِ الْجُمُعَةِ بِالْجُمُعَةِ ... »··· 25
«وَالَّذی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ تَتَابَعْتُمْ حَتَّی لا یَبْقَی مِنْکُمْ أَحَدٌ لَسَالَ بِکُمُ الْوَادِی نَارا ... »··· 310
«وَاللَّهِ لَابْنُ أَبی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اُمِّهِ »··· 161
«وَأَعِنِّی بِالْبُکَاءِ عَلَی نَفْسِی ؛ فَقَدْ أَفْنَیْتُ بِالتَّسْوِیفِ وَالاْآمَالِ عُمْرِی ... »··· 198
«وَبَعَثَ فِیهِمُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ ؛ لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ ... »··· 93
«هَذَا أَحَدُ الثَّلاثَةِ الَّذینَ لا یُسْتَجَابُ لَهُمْ »··· 317
«هَذَا مَلَکُ الْمَوْتِ علیهالسلام »··· 207
«هَذَا مِمَّا نَزَلَ بِإِیَّاکِ أَعْنِی وَاسْمَعِی یَا جَارَةُ ... »··· 58
«هَلْ تَعْلَمُونَ أَنی أَفْضَلُ النَّبیینَ ، وَأَنَّ وَصیّی أَفْضَلُ الْوَصیّینَ ... »··· 37
«هُمُ الاْءَعَاجِمُ وَمَنْ لاَ یَتَکَلَّمُ بِلُغَةِ الْعَرَبِ ... »··· 139
«یَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَی الْبَرِیَّةِ ! یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّةِ ! ... »··· 253
«یَا دَاوُدُ ! أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِی أَنِّی حَبِیبُ مَنْ أَحَبَّنِی ، وَجَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی ... »··· 280
«یَا مُحَمَّدُ ! قُلْ : سُبْحَانَ اللَهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَاللَّهُ أَکْبَرُ ... »··· 274
«یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمیلَ ! وَسَتَرَ الْقَبیحَ ! وَلَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ عَنّی ! ... »··· 254
«یَرْجِعُ إِلَی سُورَةِ الْجُمُعَةِ »··· 30
1 - آیات الاحکام : مولی محمد ابراهیم استرآبادی ، نشر کتابخانهی معراجی .
2 - احتجاج : احمد بن علی طبرسی ، نشر مرتضی مشهد ، چاپ اول ، سال 1403 ق .
3 - احکام قرآن : محمد بن عبد اللّه معروف به «ابن عربی» ، نشر دارالفکر للطباعه و النشر بیروت .
4 - احکام قرآن : احمد بن علی جصاص ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت ، چاپ اول ، سال 1415 ق .
5 - اخبار مکه : محمد بن عبد اللّه ازرقی ، نشر شریف رضی ، چاپ اول ، سال 1411 ق .
6 - اختیار معرفة الرجال (رجال کشّی) : محمد بن عمر کشّی ، نشر موسسهی نشر دانشگاه مشهد ، چاپ اول ، سال 1409 ق .
7 - ارشاد القلوب : حسن بن محمد دیلمی ، نشر شریف رضی قم ، چاپ اول ، سال 1412 ق .
8 - اسباب نزول قرآن : علی بن احمد واحدی نیشابوری ، نشر دار الکتب العلمیه بیروت ، چاپ اول ، سال 1411 ق .
9 - اعتقادت امامیه : ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، چاپ دوم ، سال 1414 ق .
10 - اعلام الدین : حسن بن محمد دیلمی ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول سال 1413 ق .
11 - اعلام الوری : فضل بن حسن طبرسی ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1417 ق .
12 - اعیان الشیعه : سید محسن امین ، نشر دار تعارف للمطبوعات بیروت .
13 - اقبال : علی بن موسی بن طاووس ، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم ، چاپ اول ، سال 1376 شمسی .
14 - الاربعون حدیثا : منتجب الدین بن بابویه ، نشر موسسهی امام مهدی علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1408 ق .
15 - امالی : ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر موسسهی اعلمی بیروت ، چاپ پنجم ، سال 1400 ق .
16 - امالی : شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر دار الثقافه للطباعه و النشر ، چاپ اول ، سال 1414 ق .
17 - انوار التنزیل : عبد اللّه بن عمر بیضاوی ، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت ، چاپ اول ، سال 1418 ق .
18 - بحار الانوار : علامه محمد باقر مجلسی ، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت ، چاپ دوم ، سال 1403 ق .
19 - بدایه و نهایه : اسماعیل بن کثیر قرشی دمشقی ، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت ، چاپ اول ، سال 1408 ق .
20 - بصائر الدرجات : محمد بن حسن صفار ، نشر کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، چاپ دوم ، سال 1404 ق .
21 - تاج العروس : محمد مرتضی حسینی زبیدی ، انتشارات دار الفکر بیروت ، چاپ اول ، سال 1414 ق .
22 - تاریخ ابن خلدون : ابن خلدون ، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت ، چاپ چهارم .
23 - تاریخ ادب عربی عصر جاهلی : احمد شوقی ، نشر دار المعارف .
24 - تاریخ اسلام : محمد بن احمد بن عثمان ذهبی ، نشر دار الکتاب العربی ، چاپ اول ، سال 1407 ق .
25 - تاریخ الخمیس : حسین بن محمد بن حسن ، نشر دار صادر بیروت .
26 - تاریخ بغداد : خطیب بغدادی ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت ، چاپ اول ، سال 1417 ق .
27 - تاریخ مدینة دمشق : ابن عساکر ، نشر دارالفکر للطباعه و النشر بیروت ، سال 1415 ق .
28 - تاریخ یعقوبی : احمد بن یعقوب معروف به «یعقوبی» ، نشر دار صادر بیروت .
29 - تاویل الآیات : سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی ، نشر مدرسهی امام مهدی علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1407 ق .
30 - تحف العقول : حسن بن علی بن شعبهی حرانی ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ دوم ، سال 1363 ق .
31 - تصنیف غرر الحکم : عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی ، انتشارات دفتر تبلیغات قم ، چاپ اول ، 1366 شمسی .
32 - تفسیر ابن کثیر : اسماعیل بن کثیر قرشی دمشقی ، نشر دارالمعرفه للطباعه و النشر بیروت ، سال 1412 ق .
33 - تفسیر ابوالفتوح رازی (روض الجنان) : حسین بن علی ابو الفتوح رازی ، نشر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی مشهد ، چاپ اول ، سال 1408 ق .
34 - تفسیر اطیب البیان : سید عبد الحسین طیب ، نشر انتشارات اسلام تهران ، چاپ دوم ، سال 1378 ش .
35 - تفسیر برهان : هاشم بن سلیمان بحرانی ، نشر بنیاد بعثت تهران ، چاپ اول ، سال 1416 ق .
36 - تفسیر تبیان : شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت ، چاپ اول ، سال 1409 ق .
37 - تفسیر جوامع الجامع : شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1418 ق .
38 - تفسیر درّ منثور : عبدالرحمن بن ابیبکر سیوطی ، نشر کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، چاپ اول ، سال 1404 ق .
39 - تفسیر روح المعانی : سید محمود آلوسی ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت ، چاپ اول ، سال 1415 ق .
40 - تفسیر صافی : ملا محسن فیض کاشانی ، نشر کتابخانهی صدر تهران ، چاپ دوم ، سال 1416 ق .
41 - تفسیر غرائب القرآن : حسن بن محمد نیشابوری ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت ، چاپ اول ، سال 1416 ق .
42 - تفسیر فخر رازی (مفاتیح الغیب) : محمد بن عمر فخر رازی ، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت ، چاپ سوم ، سال 1420 ق .
43 - تفسیر فرات کوفی : فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی ، نشر سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی تهران ، چاپ اول ، سال 1410 ق .
44 - تفسیر قرآن عظیم : ابن ابی حاتم رازی ، نشر دارالفکر للطباعه و النشر بیروت .
45 - تفسیر قمی : علی بن ابراهیم قمی ، نشر دار الکتاب قم ، چاپ سوم ، سال 1363 شمسی .
46 - تفسیر الکشف و البیان : احمد بن ابراهیم ثعلبی ، نشر دار احیاء التراث العربی ، سال 1422 ق .
47 - تفسیر کنز الدقائق : محمد بن محمدرضا قمی مشهدی ، نشر سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی تهران ، چاپ اول ، سال 1368 شمسی .
48 - تفسیر کنز العرفان : مقداد بن عبد اللّه سیوری ، نشر کتابخانهی رضویهی تهران ، سال 1384 ق .
49 - تفسیر مجاهد : مجاهد بن جبر ، تحقیق مجمع البحوث الاسلامیه اسلام آباد .
50 - تفسیر مجمع البیان : فضل بن حسن طبرسی ، نشر ناصر خسرو تهران ، چاپ سوم ، سال 1372 شمسی .
51 - تفسیر محیط اعظم : سید حیدر آملی ، نشر موسسهی فرهنگی و نشر نور علی نور ، چاپ چهارم ، سال 1428 ق .
52 - تفسیر المیزان : سید محمد حسین طباطبایی ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ پنجم ، سال 1417 ق .
53 - تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام : حسن بن علی امام یازدهم علیهالسلام ، نشر مدرسهی امام مهدی علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1409 ق .
54 - تفسیر نور الثقلین : عبد علی بن جمعه عروسی حویزی ، نشر انتشارات اسماعیلیان قم ، چاپ چهارم ، سال 1415 ق .
55 - تهذیب الاحکام : شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر دار الکتب اسلامیه تهران ، چاپ چهارم ، سال 1407 ق .
56 - ثواب الاعمال : ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر دار شریف رضی قم ، چاپ دوم ، سال 1406 ق .
57 - جامع الاخبار : محمد بن محمد شعیری ، چاپخانهی حیدریهی نجف ، چاپ اول .
58 - جامع البیان : محمد بن جریر طبری ، نشر دارالفکر للطباعه و النشر بیروت ، سال 1415 ق .
59 - الجامع الصغیر : جلال الدین سیوطی ، نشر دار الفکر للطباعه و النشر بیروت ، چاپ اول ، سال 1401 ق .
60 - جامع المقاصد : تالیف محقق کرکی ، نشر موسسه آل البیت رحمهالله لاحیاء تراث قم ، چاپ اول ، 1408 ق .
61 - الجامع لاحکام القرآن : محمد بن احمد قرطبی ، نشر ناصر خسرو تهران ، چاپ اول ، سال 1364 شمسی .
62 - جمال الاسبوع : علی بن موسی بن طاووس ، چاپخانهی اختر شمال ، نشر موسسهی آفاق ، چاپ اول ، سال 1371 شمسی .
63 - جمل العلم و العمل : علی بن حسین موسوی شریف مرتضی ، چاپخانهی آداب در نجف ، چاپ اول ، سال 1378 ق .
64 - جواهر السنیه : محمد بن حسن شیخ حرّ عاملی ، انتشارات دهقان تهران ، چاپ سوم ، سال 1380 شمسی .
65 - حلیة الابرار : سیّد هاشم بن سلیمان بحرانی ، نشر موسسهی معارف اسلامی قم ، چاپ اول ، سال 1411 ق
66 - خاتمهی مستدرک : میرزا حسین نوری طبرسی ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1415 ق .
67 - خصائص امیر المومنین علیهالسلام : احمد بن شعیب نسائی ، نشر کتابخانهی نینوی الحدیثه تهران .
68 - خصال : ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1362 شمسی .
69 - خلاف : شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر جامعهی مدرسین قم ، سال 1407 ق .
70 - درر : یوسف بن عبد اللّه بن محمد ابن عبد البر .
71 - درر اللآلی : محمد بن علی بن ابراهیم احسائی معروف به «ابن ابی جمهور» ، تحقیق کتابخانهی علامهی مجلسی .
72 - دروس شرعیّه : شهید اول ، نشر جامعه مدرسین قم ، چاپ دوم ، 1417 ق .
73 - دعائم الاسلام : نعمان بن محمد مغربی ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ دوم ، سال 1385 ق .
74 - دعوات : سعید بن هبة اللّه قطب الدین راوندی ، نشر انتشارات مدرسهی امام مهدی علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1407 ق .
75 - دلائل الامامه : محمد بن جریر طبری ، نشر مرکز الطباعة و النشر فی موسسة البعثة ، چاپ اول ، سال 1413 ق .
76 - ذخائر العقبی : احمد بن عبد اللّه طبری ، نشر کتابخانهی قدسی قاهره ، سال 1356 ق .
77 - ذکر اخبار اصفهان : ابو نعیم محمد بن عبد اللّه اصفهانی ، چاپ بریل لیدن محروسه ، سال 1934 م .
78 - رجال نجاشی : احمد بن علی نجاشی ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ ششم ، سال 1365 شمسی .
79 - رسالهی نماز جمعه : علی بن حسین عاملی معروف به «محقق کرکی» ، نشر کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، چاپ اول ، سال 1409 ق .
80 - الرواشح السماویه : محمد باقر بن محمد میرداماد ، انتشارات دار الخلافه قم ، چاپ اول ، سال 1311 ق .
81 - روض الجنان : زین الدین بن علی بن احمد عاملی معروف به «شهید ثانی» ، نشر بوستان کتاب قم ، چاپ اول ، سال 1422 ق .
82 - الروضه فی فضائل امیر المومنین علیهالسلام : شاذان بن جبرئیل قمی ، چاپ اول ، سال 1423 ق .
83 - روضة المتّقین : محمد تقی بن مقصود علی مجلسی ، نشر موسسهی فرهنگی اسلامی کوشانپور قم ، چاپ دوم ، سال 1406 ق
84 - روضة الواعظین : محمد بن احمد فتال نیشابوری ، نشر انتشارات رضی قم ، چاپ اول ، سال 1375 شمسی
85 - زبدة البیان : محقق اردبیلی احمد بن محمد ، نشر کتابخانهی مرتضویه لاحیاء آثار جعفریه تهران .
86 - الزهد : حسین بن سعید کوفی اهوازی ، انتشارات علمیهی قم ، چاپ دوم ، سال 1402 ق .
87 - سبل الهدی : محمد بن یوسف صالحی شامی ، نشر دارالکتب علمیه ، چاپ اول ، سال 1414 ق .
88 - سرائر : محمد بن احمد بن ادریس ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ دوم ، سال 1410 ق .
89 - سنن ابن ماجه : محمد بن یزید قزوینی ، نشر دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع .
90 - سنن ترمذی : محمد بن عیسی بن سورهی ترمذی ، نشر دار الفکر للطباعه و النشر بیروت ، چاپ دوم ، سال 1403 ق .
91 - سنن دارمی : عبد اللّه بن رحمان دارمی ، چاپخانهی اعتدال دمشق ، سال 1349 ق .
92 - سنن کبری : احمد بن شعیب نسائی ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت ، چاپ اول ، سال 1411 ق .
93 - سنن کبری : احمد بن حسین بیهقی ، نشر دارالفکر .
94 - سنن نسائی : احمد بن شعیب نسائی ، نشر دارالفکر للطباعه و النشر بیروت ، چاپ اول ، سال 1348 ق
95 - السنة : ابن ابی عاصم ، نشر مکتب اسلامی بیروت ، چاپ سوم ، سال 1413 ق.
96 - سیر اعلام النبلاء : محمد بن احمد بن عثمان ذهبی ، نشر موسسهی رسالت بیروت ، چاپ نهم ، سال 1413 ق
97 - سیرهی حلبیه : علی بن برهان الدین حلبی ، نشر دار المعرفه بیروت ، سال 1400 ق .
98 - سیرهی نبویّه : ابن هشام حمیری ، نشر کتابخانهی محمد علی صبیح مصر ، سال 1383 ق .
99 - سیرهی نبویّه : اسماعیل بن کثیر قرشی دمشقی ، نشر دار المعرفه للطباعه و النشر بیروت ، سال 1396 ق .
100 - شجرهی طوبی : شیخ محمد مهدی حائری ، نشر کتابخانهی الحیدریهی نجف ، چاپ پنجم ، سال 1385 ق .
101 - شرائع الاسلام : ابو القاسم جعفر بن حسن محقق حلی ، انتشارات استقلال تهران ، چاپ دوم ، سال 1409 ق .
102 - شرح احقاق الحق : سید مرعشی ، نشر انتشارات کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم .
103 - شرح اصول کافی : مولی محمد صالح المازندرانی ، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت ، سال 1421 ق .
104 - شرح الاخبار : قاضی نعمان مغربی ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ دوم ، سال 1414 ق .
105 - شرح نهج البلاغه : ابن ابی الحدید ، نشر دار احیاء کتب عربیه ، چاپ اول ، سال 1378 ق .
106 - شعب الایمان : احمد بن حسین بیهقی ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت ، چاپ اول ، سال 1410 ق .
107 - صحیح ابن حبان : محمد بن حبان ، نشر موسسهی الرساله ، چاپ دوم ، سال 1414 ق .
108 - صحیح بخاری : محمد بن اسماعیل بخاری ، نشر دارالفکر للطباعه و النشر بیروت ، سال 1401 ق .
109 - صحیح مسلم : مسلم بن حجاج نیشابوری ، نشر دار الفکر بیروت .
110 - صحیفهی امام رضا علیهالسلام : علی بن موسی امام هشتم علیهالسلام ، نشر کنگرهی جهانی امام رضا علیهالسلام مشهد ، چاپ اول ، سال 1406 ق .
111 - صراط المستقیم : علی بن محمد بن علی بن محمد بن یونس عاملی نباطی ،نشر کتابخانهی حیدریهی نجف ، چاپ اول ، سال 1384 ق .
112 - الطبقات الکبری : ابن سعد ، نشر دار صادر بیروت .
113 - طرائف : علی بن موسی بن طاووس ، چاپخانهی خیام قم ، چاپ اول ، سال 1399 ق .
114 - طراز اول : علی خان بن احمد مدنی شیرازی ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام مشهد ، چاپ اول ، سال 1384 ش .
115 - عدّة الداعی : احمد بن محمد بن فهد حلّی ، نشر دارالکتب الاسلامیه ، چاپ اول ، سال 1407 ق .
116 - العدّة فی اصول فقه : شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ، چاپخانه ستارهی قم ، چاپ اول ، سال 1417 ق .
117 - عروة الوثقی : محمد بن حسین شیخ بهایی ، نشر بصیرتی قم ، 1398 ق ، چاپ اول .
118 - علل الشرائع : ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر کتاب فروشی داوری قم ، چاپ اول ، سال 1385 شمسی .
119 - علل دارقطنی : علی بن عمر بن احمد دار قطنی ، نشر دار طیبه ریاض ، چاپ اول ، سال 1405 ق .
120 - عوالی اللئالی : محمد بن علی بن ابراهیم احسائی معروف به «ابن ابی جمهور» ، نشر دار سید الشهدا علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1405 ق .
121 - العهود المحمدیه : عبد الوهاب شعرانی ، نشر شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی مصر ، چاپ دوم ، سال 1393 ق .
122 - عیون اخبار الرضا علیهالسلام : ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر جهان تهران ، چاپ اول ، سال 1378 ق .
123 - الغدیر : علامه شیخ عبد الحسین امینی ، نشر دارالکتاب العربی بیروت ، چاپ چهارم ، سال 1397 ق .
124 - غیبت نعمانی : محمد بن ابراهیم بن ابی زینب ، نشر صدوق تهران ، چاپ اول ، سال 1397 ق .
125 - فتوح البلدان : احمد بن یحیی بن جابر ، نشر کتابخانهی النهضة المصریه قاهره ، سال 1956 م .
126 - فصول الغرویه : شیخ محمد حسین حائری ، نشر دار احیاء علوم اسلامیه قم ، سال 1404 ق .
127 - فصول المختاره : ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن نعمان ملقّب به شیخ مفید ، نشر دار المفید للطباعه و النشر بیروت ، چاپ دوم ، سال 1414 ق .
128 - فصول المهمه : محمد بن حسن شیخ حرّ عاملی ، نشر موسسهی معارف اسلامی امام رضا علیهالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1418 ق .
129 - فضائل صحابه : احمد بن شعیب نسائی ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت .
130 - فقه القرآن : سعید بن هبة اللّه قطب الدین راوندی ، نشر کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، چاپ دوم ، سال 1405 ق .
131 - قاموس المحیط : محمد بن یعقوب فیروز آبادی .
132 - قرب الاسناد : عبد اللّه بن جعفر حمیری ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1413 ق .
133 - قواعد الاحکام : ابو منصور حسن بن یوسف بن مطهّر علامه حلی ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1413 ق .
134 - قوانین الاصول : ابوالقاسم بن محمد حسن معروف به «میرزای قمی» ، نشر احیاء الکتب الاسلامیه قم ، چاپ اول ، سال 1430 ق .
135 - کافی : محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی ، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران ، چاپ چهارم ، سال 1407 ق .
136 - کامل الزیارات : جعفر بن محمد بن قولویه ، نشر دار مرتضویهی نجف ، چاپ اول ، سال 1356 شمسی .
137 - الکامل فی التاریخ : علی بن محمد بن محمد معروف به «ابن اثیر» ، نشر دار صادر للطباعه و النشر بیروت ، سال 1386 ق .
138 - کتاب سلیم بن قیس : سلیم بن قیس هلالی ، نشر الهادی قم ، چاپ اول ، سال 1405 ق .
139 - کشف الاسرار : احمد بن محمد میبدی ، نشر انتشارات امیر کبیر تهران ، چاپ پنجم ، سال 1371 شمسی .
140 - کشف الغمّه : علی بن عیسی اربلی ، نشر بنی هاشمی تبریز ، چاپ اول ، سال 1381 ق .
141 - کشف اللثام : محمد بن حسن اصفهانی معروف به «فاضل هندی» ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1416 ق .
142 - کشف الیقین : ابو منصور حسن بن یوسف بن مطهّر علامه حلی ، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران ، چاپ اول ، سال 1411 ق .
143 - کفایة الاثر : علی بن محمد خزّاز رازی ، انتشارات بیدار قم ، سال 1401 ق .
144 - کفایة الطالب : جلال الدین سیوطی ، نشر دار الکتاب العربی ، سال 1320 ق .
145 - کنز العمال : متقی هندی ، نشر موسسهی رسالت بیروت ، سال 1409 ق .
146 - لسان العرب : محمد بن مکرم ابن منظور ، نشر دار الفکر للطباعه و النشر بیروت ، چاپ سوم ، سال 1414 ق .
147 - لوامع صاحبقرانی : محمد تقی بن مقصود علی مجلسی ، نشر موسسهی اسماعیلیان قم ، چاپ سوم ، سال 1414 ق .
148 - مبسوط : شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ، نشر کتابخانهس مرتضویه لاحیاء آثار جعفریه ، سال 1387 ق .
149 - مجمع البحرین : فخر الدین بن محمد طریحی ، نشر مرتضوی تهران ، چاپ سوم ، سال 1375 شمسی .
150 - مجمع الزوائد : نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت ، سال 1408 ق .
151 - مجموعهی ورّام : ورّام بن ابی فراس، نشر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی مشهد ، چاپ اول ، سال 1369 شمسی
152 - المحاسن : تالیف احمد بن محمد بن خالد برقی ، نشر دار کتب اسلامیه قم ، چاپ دوم ، 1371 ق .
153 - مختصر البصائر : حسن بن سلیمان بن محمد حلّی ، نشر موسسهی نشر اسلامی قم ، چاپ اول ، سال 1421 ق .
154 - مدارک الاحکام ، تالیف سید محمد عاملی ، نشر موسسه آل
155 - مدینه المعاجز : سید هاشم بحرانی ، نشر موسسهی معارف اسلامی قم ، چاپ اول ، سال 1413 ق
156 - مرآة العقول : علامه محمد باقر مجلسی ، انتشارات دار الکتب الاسلامیه تهران ، چاپ دوم ، سال 1404 ق .
157 - مراسم علویه : حمزة بن عبد العزیز سلاّر دیلمی، نشر منشورات الحرمین قم ، چاپ اول ، سال 1404 ق .
158 - مسالک الافهام : جواد بن سعید کاظمی ، نشر کتابفروشی مرتضوی تهران ، چاپ دوم ، سال 1365 شمسی .
159 - مستدرک الوسائل : حسین بن محمد تقی نوری ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1408 ق .
160 - المستدرک علی الصحیحین : حاکم نیشابوری ، نشر دارالمعرفت بیروت .
161 - مسکّن الفوءاد : زین الدین بن علی بن احمد عاملی معروف به «شهید ثانی» ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1407 ق .
162 - مسند ابن الجعد : علی بن جعد بن عبید جوهری ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت ، چاپ دوم ، سال 1417 ق .
163 - مسند ابی یعلی : ابو یعلی موصلی ، نشر دارالمامون للتراث .
164 - مسند احمد : احمد بن حنبل ، نشر دار صادر بیروت
165 - مشکات الانوار : علی بن حسن طبرسی ، چاپخانهی حیدریهی نجف ، چاپ دوم ، سال 1385 ق .
166 - مصباح المتهجّد ، تالیف محمد بن حسن طوسی ، نشر موسسه فقه شیعه بیروت ، چاپ اول ، 1411 ق .
167 - مصباح المنیر : احمد بن محمد فیّومی ، نشر موسسهی دار الهجرت قم ، چاپ دوم ، سال 1414 ق .
168 - مصباح کفعمی : شیخ ابراهیم کفعمی ، نشر موسسهی الاعلمی بیروت ، چاپ سوم ، سال 1403 ق .
169 - المصنّف : عبد الرزاق بن همام صنعانی .
170 - مصنّف : عبد اللّه بن محمد بن ابی شیبه ، نشر دارالفکر للطباعه و النشربیروت ، چاپ اول ، سال 1409 ق .
171 - معارف : برهان الدین حسین ترمذی ، نشر مرکز نشر دانشگاهی تهران ، چاپ دوم ، سال 1377 شمسی .
172 - معانی الاخبار : ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1403 ق .
173 - معتبر : ابو القاسم جعفر بن حسن محقق حلی ، نشر موسسهی سید الشهدا علیهالسلام قم ، سال 1364 شمسی .
174 - معجم البلدان : یاقوت بن عبد اللّه حموی ، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت ، سال 1399 ق .
175 - معجم صغیر : سلیمان بن احمد طبرانی ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت .
176 - معجم کبیر : سلیمان بن احمد طبرانی ، نشر دار احیاء التراث العربی .
177 - مفاتیح الجنان : شیخ عباس قمی .
178 - مفتاح الفلاح : محمد بن حسین شیخ بهایی ، نشر دار الاضواء بیروت ، چاپ اول ، سال 1405 ق .
179 - مفتاح الکرامه : سید محمد جواد عاملی ، نشر جامعهی مدرسین قم ، چاپ اول ، سال 1419 ق .
180 - مفردات الفاظ قرآن : حسین بن محمد راغب اصفهانی ، نشر دار القلم بیروت ، چاپ اول ، سال 1412 ق
181 - المفصّل فی تاریخ العرب : جواد علی ، نشر دار الساقی ، چاپ چهارم ، سال 1422 ق .
182 - مقنعه : محمد بن محمد شیخ مفید ، نشر کنگرهی جهانی هزارهی شیخ مفید قم ، چاپ اول ، سال 1413 ق .
183 - مکارم الاخلاق : حسن بن فضل طبرسی ، نشر شریف رضی قم ، چاپ چهارم ، سال 1412 ق .
184 - ملاذ الاخیار : علامه محمد باقر مجلسی ، نشر کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، چاپ اول ، 1406 ق .
185 - مناقب آل ابی طالب علیهالسلام : ابن شهر آشوب مازندرانی ، نشر کتابخانهی الحیدریهی نجف ، سال 1376 ق .
186 - مناقب امام امیر المومنین علیهالسلام : محمد بن سلیمان کوفی ، نشر مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه قم ، چاپ اول ، سال 1412 ق .
187 - مناقب علی بن ابی طالب علیهالسلام : ابن مغازلی ، نشر انتشارات سبط نبی صلیاللهعلیهوآله ، چاپ اول ، سال 1426 ق .
188 - المنتظم : ابن جوزی ، نشر دارالکتب العلمیه بیروت ، چاپ اول ، سال 1412 ق .
189 - من لا یحضره الفقیه : ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه مشهور به «شیخ صدوق » ، نشر جامعهی مدرسین قم، چاپ دوم ، سال 1413 ق .
190 - مهذّب : قاضی ابن برّاج ، نشر جامعهی مدرسین قم ، سال 1406 ق .
191 - ناسخ التواریخ : محمد تقی لسان الملک سپهر ، نشر اساطیر تهران ، چاپ اول ، سال 1380 شمسی .
192 - نقد الرجال : سید مصطفی بن حسین حسینی تفرشی ، نشر موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1418 ق .
193 - نوادر الاخبار : محمد محسن فیض کاشانی ، نشر موسسهی مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران ، چاپ اول ، سال 1371 شمسی .
194 - النور المبین : سید نعمت اللّه جزائری ، نشر کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، سال 1404 ق .
195 - نهایه : شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی ، انتشارات قدس محمدی قم .
196 - نهج البلاغه : محمد بن حسین شریف الرضی ، چاپ هجرت قم ، چاپ اول ، سال 1414 ق .
197 - نهج الحق و کشف الصدق : تالیف علامهی حلّی ، نشر دار الهجرت قم ، سال 1421 ق .
198 - وافی : محمد محسن فیض کاشانی ، نشر کتابخانهی امام امیر المومنین علی علیهالسلام اصفهان ، چاپ اول ، سال 1406 ق .
199 - وسائل الشیعه : محمد بن حسن شیخ حرّ عاملی ، چاپ موسسهی آل البیت علیهمالسلام قم ، چاپ اول ، سال 1409 ق .
200 - وسیله : محمد بن علی طوسی معروف به «ابن حمزه» ، انتشارات کتابخانهی آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی قم ، چاپ اول ، سال 1408 ق .
201 - وقعة صفّین : نصر بن مزاحم ، نشر کتابخانهی آیت اللّه مرعشی نجفی قم ، چاپ دوم ، سال 1404 ق .
202 - الهدایة الکبری : حسین بن حمدان خصیبی ، نشر بلاغ بیروت ، سال 1419 ق .
203 - ینابیع المودة : سلیمان بن ابراهیم قندوزی ، نشر دار الاسوه للطباعه و النشر ، چاپ اول ، سال 1416 ق .