ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : الوهابیه فی صورتها الحقیقیه. فارسی
عنوان و نام پدیدآور : چهره واقعی وهابیت/ مرکز پژوهشهای اسلامی الغدیر؛ ترجمه حبیب روحانی.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۴۴ص.؛۵/۱۰×۲۱سم.
شابک : ۷۰۰۰ ریال978-964-971-193-5:
یادداشت : چاپ یازدهم.
موضوع : وهابیه -- دفاعیهها و ردیهها
موضوع : Wahhabiyah -- Apologetic works
شناسه افزوده : روحانی، حبیب، ۱۳۱۴ - ، مترجم
شناسه افزوده : مرکز پژوهشهای اسلامی الغدیر
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۳۸/۶/و۹۰۴۱ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۵۲۷
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۶۰۰۷۷
فصل اول: وهابیت و بنیانگذارش··· 5
فصل دوم: ریشههای اندیشه وهابیت··· 8
فصل سوم: منابع فکری وهابیت··· 10
فصل چهارم: عقیده وهابیان درباره صحابه··· 14
فصل پنجم: عقیده وهابیان درباره صفات خداوند··· 17
فصل ششم: وهابیت و مسلمانان··· 20
فصل هفتم: وهابیها و خوارج··· 23
فصل هشتم: وهابیون و غلات··· 30
فصل نهم: وهابیت در خدمت چه کسانی است؟··· 33
فصل دهم: شمهای از روایاتی که درباره زیارت و توسل وارد شده است··· 38
زیارت(دیدار)··· 38
توسل··· 39
فصل یازدهم: کتاب هایی که در رد بر گروه وهابیت نوشته شده است··· 42
فرقه وهابیّت چنان که از نامش پیداست، منسوب به محمّد پسر عبدالوهّاب، پسر سلیمان اهل نجد میباشد که سال 1111ه ، به دنیا آمد و سال 1206 ه ، از دنیا رفته است.
این شخص مقداری از علوم دینی فرا گرفته بود ونسبت به مطالعه خبرهای مدّعیان نبوّت از قبیل مسیلمه کذّاب و سجاج و اسود عنسی و طُلَیحه اسدی علاقه فراوانی داشت، از این رو در همان ایام تحصیل گمراهی و انحراف شدیدی از او پیدا شد، تا آن جا که پدر و دیگر اساتیدش را بر آن داشت که مردم را از وی برحذر دارند و درباره او گفتند: این شخص بزودی گمراه میشود و خدا کسانی را که از رحمتش دور و به شقاوت مبتلا ساخته باشد به وسیله وی گمراه میسازد.
در سال 1143ه ، نامبرده فراخوانی به مرام جدیدش را آغاز کرد، امّا پدر و اساتیدش در برابر وی برخاستند و گفتههایش را باطل ساختند و نتوانست رونق بگیرد، تاآن که پدرش در سال 1153ه ، از دنیا رفت. پس دعوتش رامیان عوامالنّاس و سادهلوحان دوباره آشکار ساخت و فرومایگان از او پیروی کردند، امّا شهروندانش بر او شوریدند و خواستند او را بکشند. او به شهر (عیینه) فرار کرد و به فرمانروای آن جا نزدیک شد و با خواهر او ازدواج کرد و نزدوی مردم
را به سوی خود و آیین دروغین خود فراخواند، امّا مردم عیینه عرصه را بر او تنگ کردند واو را از شهر خود بیرون راندند. او به طرف (درعیّه) در شرق نجد گریخت سرزمینی که پیش از آن، جایگاه مسیلمه کذّاب و خاستگاه فرقههای منحرف و آیینهای دروغ بود. در این سرزمین، افکار محمّدبن عبدالوهّاب رواج پیدا کرد و فرمانروای آن جا، محمّدبن سعود و عامّه مردم از او پیروی کردند.
این شخص با این که حقیقتا ازکسانی نبودکه حتّی رابطهای با اجتهادداشته باشد، اما همانند یک مجتهد مطلق درتماماموردخالت میکرد واعتنا به قول هیچکس از پیشوایان اجتهاد از گذشته وحال نداشت.
اینویژگی را برادرش شیخ سلیمانبنعبدالوهاب که از مردم دیگر او را بهتر میشناسد، برای اوذکر کرده ودر ردّ ادّعای برادرخود واثبات دروغ بودن آن، کتابی تألیف کرده و از جمله عبارات جامع و مختصر اینکتاب در تعریف وهابیت و بنیانگذارش این است: امروز مردم به کسی مبتلا شدهاند که خود رابه کتاب وسنّت نسبت میدهد و از علوم آن دو استنباط میکند و ازهر کس با او مخالفت کندباکی ندارد و مخالفان خود را کافر میداند، درحالی که یک نشان از نشانههای اجتهاد در او نیست بلکه سوگند به خدا حتی یک دهم از نشانه آن در او وجود ندارد، با این وضع، گفتارش در بسیاری از مردم نادان تأثیر گذاشته پس «انّاللّه و انّا الیه راجِعون» [ به تاریخ نجد تألیف محمود
شکری آلوسی، و الصّواعق الإلهیّه فی الرّد علی الوهّابیه، از شیخ سلیمان بن عبدالوهّاب، ص7 و فتنة الوهابیه ص5، مراجعه فرمایید].
وهابیّت دارای دو ریشه اصلی است؛ آشکار و پنهان.
ریشه آشکارش این است که مدّعی توحید کامل و خالص برای خدا و جنگ در مقابل شرک و بت پرستی میباشد. امّا از وجود این اصل هیچ مصداق عملی در کیش وهابیّت یافت نمیشود، چنان که بر هر کس نمایان است.
ریشه پنهان در وهابیت، این است که این فرقه میان مسلمانان اختلاف میاندازند وآشوب و جنگ بپا میکنند و به استعمارگران غربی خدمت مینمایند. و این اصل مخفی، همان محور اصلی است که تمام کوشش وهابیّت از آغاز پیدایش تاکنون، گرد آن میچرخد. و همین است ریشه واقعی که اصل آشکار به منظور گمراه ساختن سادهلوحان و عامّه مردم، در اختیار آن قرار گرفته است.
شکّی نیست که شعار : (اخلاص توحید و مبارزه با شرک) شعار پرجاذبهای است که پیروان وهابیّت با تمام شور و غرورشان زیر چتر
آن قرار میگیرند درحالی که نمیدانند، این امر وسیلهای برای تحقق
یافتن ریشه مخفی آن آیین است.
پژوهشگران در تاریخ وهابیّت، ثابت کردهاند که این مرام در اصل به فرمان مستقیم از وزارت امور مستعمرات بریتانیا به وجود آمده است، از باب مثال به کتاب (عمدهالإستعمار) تألیف خیری حماد (تاریخ نجد) از سنت جون فیلبی یا عبداللّه فیلبی و کتاب (مذکّرات حاییم وایزمن) نخستین رئیس دولت صهیونیسم و کتاب (مذکّرات مستر همفر) و کتاب (الوهّابیة نقدٌ و تحلیل) از دکتر همایون همّتی، مراجعه فرمایید.
در مسلک وهابیها عقاید به دو بخش تقسیم شده است:
نخست آنچه در کتاب یا سنّت درباره آن نصّی وارد شده و گمان وهابیون این است که این بخش از عقاید خود را به طور مستقیم از کتاب و سنّت میگیرند بدون این که در معنای آن، به اجتهاد هیچ مجتهدی رجوع کنند خواه آن مجتهد از صحابه باشد یا از تابعان و یا غیر آنها از ائمه اجتهاد.
بخش دوم : عقایدی که هیچ نصّی درباره آن وارد نشده و به گمان خود در این امور به فقه امام احمد حنبل و ابن تیمیّه مراجعه میکنند.
امّا، در هر دو امر شکست خورده و به تناقضگویی گرفتار و به کارهای ناپسندی دست زدند، از جمله این که :
أ - وهّابیان، نسبت به همان معانی که خودشان از ظاهر برخی نصوص فهمیدند تعصّب ورزیدند، از این رو با اجماع امّت و تمام اصول مخالفت کردند و به این دلیل شیخ محمّد عبده آنان را چنین تعریف کرده است: «فرقه وهّابیه از هر تقلید کنندهای تنگ حوصلهتر
و خشنتر هستند واز این رو بدون توجّه به هر اصلی که دین برآن استوار است، تمسّک وعمل به هر چه از لفظ فهمیده میشود را واجب میدانند». [الاسلام والنّصرانیه، تألیف محمّد عبده و حاشیه رشید رضا، ص97، چاپ دوم].
ب - وهابیان ( که مدّعی پیروی از امام احمد حنبل هستند) به طور صریح با وی مخالفت کردند زیرا مسلمانان مخالف خود را کافر دانستند، با این که در فتاوای امام احمد هیچ چیزی را که شاهد بر این عقیدهشان باشد نیافتهاند، بلکه برعکس، تمام آراء و افکار او بر خلاف این است یعنی هیچ کس از اهل قبله را به انجام دادن گناهی، خواه کبیره باشد یا صغیره، کافر نمیداند مگر تارک نماز را. [العقیدة لأحمدبن حنبل 120].
همچنین نزد ابن تیمیّه هم چیزی که گواه براین عقیده وهابیّه باشد، وجود ندارد بلکه آنچه از او نقل شده بکلّی برعکس این است...
ابن تیمیّه میگوید: کسی که موافقان خود را دوست بدارد و با مخالفان خود دشمن باشد و در جماعت مسلمین تفرقه ایجاد کند و کسانی را که در مسائل فکری و اجتهادی با او مخالفند کافر و فاسق شمارد و جنگ با آنان را مباح داند، خود از اهل تفرقه و اختلاف است. [مجموعه فتاوای ابن تیمیّه، ج3، ص349].
پس طبق عقیده ابن تیمیّه فرقه وهابیّه، اهل تفرقه و اختلاف میباشند.
ج - عقیده وهابیّت راجع به زیارت قبور و مشاهد اقتضا میکند که خود امام احمد و گذشتگانی که با وی موافق بودهاند همهشان از
مشرکانی باشند که دوری جستن از آنها و ریختن خون و تاراج اموالشان واجب است، زیرا ابن تیمیّه نقل کرده است که امام احمد درباره زیارت قبر امام حسین علیهالسلام در کربلا و آنچه بر زایر لازم است آن جا انجام دهد، رسالهای نوشته است و نیز ابن تیمیه گفته است: مردم در زمان امام احمد به قصد زیارت امام حسین علیهالسلام مکرّرا به کربلا میرفتند، [کتاب رأس الحسین ابن تیمیّه که با کتاب استشهادالحسین طبری چاپ شده ص209].
امّا به اعتقاد وهابیه، زیارت قبور وحضور در مشاهد، شرکی است که ریختن خون زایران و تاراج اموالشان را مباح میسازد و با توجّه به این عقیده در حقیقت، وهابیّت، نسبت به امام احمد و معاصران و گذشتگان وی که به زیارت اهل قبور میرفته و آن را مستحبّ میدانستند، حکم به شرک و مهدور بودن خون و تاراج اموال آنها دادهاند.
بلکه لازمه گفتار وهّابیان این است که تمام امّت اسلام از آغاز، مشرک وکافرند واین عقیده، صحابه رانیز در بر میگیرد.
پس به چه دلیل این گروه خود را به امام احمد و به گذشتگان امّت اسلامی وابسته میدانند؟
د - چنین فتوایی راجع به عقیده وهابیّت، نسبت به طلب شفاعت از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز گفته میشود، زیرا آنها میگویند: هرکس بعد از فوت
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهاز وی درخواست شفاعت کند شرک بزرگی را مرتکب شده، زیراچنین فردی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بت قرار داده و غیر خدا را میپرستد. و به این ترتیب خون و مالش را هدر میدانند.
[تطهیرالاعتقاد، تألیف صنعانی، ص7].
با این که به نقل صحیح ثابت شده است که بسیاری از بزرگان صحابه و پیروان، این کار را انجام میدادند و خیلی زود، دعایشان مستجاب و حاجتشان برآورده میشد.
ابن تیمیّه نیز در کتابش (الزّیاره، ج7، ص6 -101) این مطلب را درست دانسته و به طرقی چند با تفصیل آن را از بیهقی و طبرانی و ابن ابیالدّنیا و احمد بن حنبل و ابن سُنّی نقل کرده واعتراف نموده به این که برهان هم بر آن قائم است هرچند او خود در رأی، بر خلاف آن اصرار داشته است، جز این که ابن تیمیّه این عمل شفاعت طلبی را مثل وهّابیّت شرک اکبر ندانسته است.
پس بر طبق عقیده وهابیّت، اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پیروانشان، جزء مشرکانی هستند که قتلشان واجب است.
به عقیده وهابیّت نه تنها اینها مشرکند، حتّی آنان که بشنوند: صحابه و تابعان آنان، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درخواست شفاعت کردهاند، اگر
این عمل آنها را انکار نکنند و آنان را کافر ندانند، اینها نیز محکوم به هدر بودن خون و اموالشان هستند.
شگفتا!!
با این مرامی که وهّابیّت دارند، دیگر چه کسی از این امّت را
مسلمان میدانند و به چه کسانی از اسلاف و گذشتگان خود اقتدا میکنند؟!!
الف : در گذشته ثابت شد که به مقتضای عقیده وهابیّت بیشتر صحابه محکوم به کفر و شرکاند و این حکم درباره گروه عمده صحابه است که پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهزندگی میکردند و شفاعت
طلبی از (روح) آن حضرت یا طی مسافت برای زیارت قبر شریف وی را روا میدانستند، یا میدیدند و یا میشنیدند که اشخاصی این امر را جایز میدانند و حکم به کفر و شرک او نمیدادند و خونش را هدر و اموالش را مباح نمیدانستند!!
این موضوع لازمه عقیده وهابیّه و حکم فعلی آنهاست.
امّا آنگاه که در گفتار زیرکانه طفره میروند و با سخنانی به گمان خود احترام آمیز با صحابه برخورد میکنند، منظورشان فریب دادن اشخاص سادهلوح و گمراه ساختن عامّه مردم است (زیرا از اظهار عقیده واقعیشان میترسند)، چنان که درباره تکفیر صحابه نیز از ترس مردم با صراحت سخن نمیگویند.
ب : وهّابیان به این حدّ اکتفا نکردند که فقط درباره پیروان بعد از
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهسخن بگویند، بلکه نسبت به صحابهای که در حیات آن حضرت از اطرافیان وی بودند نیز بدگویی و دست اندازی کردند...
محمّد بن عبدالوهّاب پایهگذار فرقه وهّابیه میگوید: گروهی از صحابه که در رکاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله جهاد میکردند و با او نماز میخواندند، زکات میدادند، روزه میگرفتند و حجّ میکردند، در عین حال کافر و از اسلام دور بودند!! [الرّسائل العملیة التّسع تألیف
محمّد بن عبدالوهّاب، رسالة کشف الشّبهات، ص120، چاپ سال، 1957م].
ج : آنچه این عقیده وهابیه درباره صحابه را تأیید میکند، تأکیدی است که نویسندگان و علمای آنها در دفاع از یزیدبن معاویه و ستایش از وی بکار میبرند، با این که تاریخ، دشمنی مانند یزید برای صحابه سراغ ندارد و سابقه ندارد که کسی خون صحابه و نوامیس آنها را مباح کرده باشد جز یزید که در واقعه حرّه ریختن خون و هتک عرض مسلمانان مدینه را بر لشکریانش حلال و آزاد ساخت که سه شبانه روز مردانی را کشتند که تمام آنها از صحابه و فرزندان صحابه بودند و نوامیسی را بی آبرو ساختند که از صحابه بودند، دوشیزگانی از صحابه را ازاله بکارت کردند تا آن جا که هزار دختر، باردار شد در حالی که معلوم نشد فرزندش از چه کسی است!!؟
عمل جنایتکارانهتر یزید، پیش از داستان حرّه در کربلا واقع شد که هجده نفر از خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به شهادت رساند که در میان آنها
نوه آن حضرت و ریحانهاش حسین و فرزندان وی و فرزندان برادرش حسن علیهالسلام بودند و دیگر فرزندانش و فرزندان آنها، حتی کودک
شیرخوار وجود داشت.
جنایت دیگر یزید، عمل وی در مکّه مکرّمه و به آتش کشیدن خانه کعبه بود...
آری این است یزیدی که وهابیّت او را میستایند. و چه کسی علّت آن را میداند! شاید به خاطر همین جنایتها و اعمال وی نسبت به صحابه و زنان و فرزندانشان از او ستایش میکنند؟!
شگفتانگیزتر این که یزید نماز نمیخوانده و شرب خمر میکرده است... و بر طبق فقه ابوحنیفه که وهّابیان خود را به آن پایبند میدانند، تنها به سبب همین خلاف، باید حکم به کفر وی بدهند، امّا او را ستودهاند و معذورش میدارند... پس چرا با این که به تمام افعال و خصال نامبرده یزید علم دارند وی را میستایند، امّا کسانی را که از (قبر) رسول اکرم شفاعت خواسته یا به قصد زیارت آن طی طریق میکنند، کافر میدانند، هرچند از بزرگان صحابه و تابعان و مجتهدان آنها باشد؟
آیا به خاطر این است که یزید صحابه رسول خدا را نابود ساخته و از آنها هتک ناموس کرده و اموال و زراری آنها را بر ستمکاران مباح دانسته است؟!.
فرقه وهابیّه درباره صفات خداوند عقیدهای نظیر عقیده مجسّمه دارند، زیرا خدا را دارای اعضا میدانند از قبیل دست و پا و چشم و صورت... سپس برای او نشستن و حرکت کردن و نقل و انتقال و فرود آمدن و بالا رفتن معمولی چنان که از ظاهر این الفاظ معلوم میشود، قائلند!! پناه بر خدا از آنچه این نادانان او را به آن، وصف میکنند. [هدیّة السّنیّه - رساله چهارم، از عبد اللّطیف نوه محمّدبن عبدالوهّاب].
وهّابیها در این عقیده مقلّد ابن تیمیّهاند و این در اصل عقیده حشویه از اصحاب حدیث است که شناختی از فقه (اسلامی) و اصول ثابت دینی ندارند، از این رو به دنبال همان چیزی میروند که از ظاهر لفظ میفهمند و حشویه هم این عقیده را از مجسّمه یهود گرفته بودند.
بر این اساس وهّابیان عقیدهای را اظهار کردند که توانایی نداشتند، حتّی یک حرف از آنرا، از یکی از صحابه یا از طبقه نخست تابعان نقل
کنند. و بعد ادّعا کردند که این عقیده تمام پیشینیان است و با گفتار
طولانی، نامربوط و بدون دلیلی قانع کننده، ظاهر سازیش کردند.
ازاین گذشته، وهّابیّت برای این عقیده خود جز یک حرف که ابن تیمیّه بدروغ از دهانش پرانده است چیزی نیافته است، آنهم تنها افترایی است که هیچ قابل قبول نیست مگر برای مقلّدان متعصب یا ساده لوحانی که هرچه میشنوند بدون دقّت میپذیرند...
ابن تیمیّه راجع به مهمترین استدلال خود برسند این عقیده وهّابیّت میگوید: صحابه در تأویل هیچ یک از آیات صفاتی قرآن اختلافی ندارند (سپس میگوید:) من تمام تفاسیری که از صحابه نقل شده واحادیثی را که روایت کردهاند مطالعه کردم و بر بیشتر از صد کتاب تفسیر از کوچک و بزرگ که شماره آنها را خدا میداند، آگاهی یافتم، امّا تا این ساعت از هیچ صحابی، ندیدم که چیزی از آیات و روایات در مورد صفات (خدا) را بر خلاف مفهوم ظاهرش تأویل کرده باشد. [تفسیر سوره نور، از ابن تیمیّه، ص179 - 178]. در همان کتاب ابن تیمّیه گفته است: وی این حرف را در نشستهای خود بسیار تکرار میکرده است...
امّا این سخن ابن تیمیّه نادرست است و گواه بر بطلان آن، تمام کتابهایی است که راجع به تفسیر آیات صفات نوشته شده است. بویژه کتابهایی که تفاسیر صحابه را نقل کرده و نیز کتابهایی که ابن تیمیّه تأکید بر آنها دارد و میگوید: این کتابها تفاسیر صحابه و گذشتگان را با سندهای صحیح روایت کرده است و در آنها چیزی از این مسائل
ساختگی و اکاذیب وجود ندارد. و مهمترین این کتابها، تفسیر طبری و تفسیر ابن عطیّه و تفسیری بغوی میباشد. [مقدّمة فی اصول التفاسیر،
از ابن تیمیّه، ص51].
در تمام این تفاسیر، تأویل آیات صفات، بر خلاف ظاهر از صحابه نقل شده و این امر در تمام آیات صفات، جریان دارد.
از باب مثال به تفسیر آیة الکرسی در نظر طبری وابن عطیّه و بغوی، نگاه کنید که تمام اینها از قول ابن عبّاس نقل میکنند: کُرْسیّهُ یعنی علم خدا.
ابن عطیّه به همین تفسیر قناعت کرده و هرچه را که در این مورد از غیر ابن عبّاس نقل شده، جزء اسرائیلیات واخبار حشویه دانسته است که نباید به آن اعتنا شود. [شوکانی در تفسیرش، فتح القدیر، ج1،
ص272، این مطلب را از ابن عطیه نقل کرده است].
همچنین تمام آیاتی که در آنها کلمه «وجه» ذکر شده از قبیل (وجه ربّک) یا (وجهه) یا (وجهاللّه)، نخستین چیزی که در این مورد از صحابه نقل کردهاند، تفسیر به قصد یاثواب یا غیر اینها است چنان که مقام اقتضا میکند.
بنابراین تنها برهان وهابیّه بر عقیده خود در جسم دانستن خدا، افترایی است که بر صحابه میبندند و در حقایق دینی دروغ بافی میکنند و نسبت باطل حتّی به کتابهای تفسیر مشهور میان مردم میدهند با این که تحقیق در این زمینه، امری بسیار آسان است که هر خوانندهای میتواند به این تفاسیر مراجعه کند تا به حقیقت مطلب
دست یابد.
از باب مثال، تفسیر بغوی را به بینید که ابن تیمیّه زیاد آن را بزرگ دانسته وگفته است: وی اخبار جعلی و ساختگی را نقل نکرده است و
در این کتاب به تفسیر این آیات در مورد صفات مراجعه کنید: بقره، آیه 115 و 255 (آیهالکرسی) و 272، رعد آیه 22، قصص آیه 88، روم آیه 38 و 39، دهر آیه 9، لیل آیه 20.
پس از مراجعه به تفسیر بغوی، افترا و دروغ و بهتان عظیمی را که وهابیه به این دین بزرگ و سلف صالح نسبت دادهاند خواهید شناخت.
بدعت بزرگ فرقه وهابیّه :
وهّابیها عقیده دارند که فقط آنها دارای توحید خالص هستند ولی بقیه مسلمانان مشرکند و کشتن آنها و کشتن اولادشان حلال و غارت اموالشان جایز و سرزمینهایشان جزء بلاد کفر و شرک میباشد!!
این گروه معتقدند که هر مسلمان، تا وقتی که به مسجد و قبر رسول
خدا تبرّک جوید و قصد زیارت آن کند و از او شفاعت بخواهد، شهادت به کلمه «لاالهالاّاللّه و محمّد رسول اللّه» هیچ سودی به حالش ندارد.
اینها میگویند مسلمانی که به این امور معتقد است مشرک است و شرکش از شرک اهل جاهلیّت و بت پرستان و ستاره پرستان شدیدتر
است!
[به کتابهای: الرّسائل العملیّة التسع تألیف محمدبن عبدالوهاب، ص79، تطهیر الاعتقاد تألیف صنعانی، ص7، 12، 35، فتحالمجید، ص40 - 41 و رساله اربع القواعد و رساله کشف الشّبهات از محمّدبن عبدالوهّاب وجز اینها که از امّهات کتابهای وهابیان است مراجعه شود].
محمّدبن عبدالوهّاب در رساله (کشف الشّبهات) حدود 24 مورد لفظ شرک و مشرک را بر تمام مسلمانان اطلاق کرده، جز بر پیروان خودش، و حدود 20 مورد آنها را کفّار، عُبّادالأصنام، مرتّدین، منکران توحید، دشمنان توحید، اعداءاللّه و مدّعیان اسلام، نامیده است و پیروان او هم در سایر کتابهایشان چنین کردهاند.
آیا این عقیده خود را وهّابیان از اجماع پیشینیان نقل کردهاند، یا این که بدعتی را مرتکب شدهاند؟
ابن حزم ضمن بیان اصل و قاعدهای چنین میگوید: «هیچگاه مسلمان به مجرّد یک گفته یا نظری که در مسأله اعتقادی اظهار کند نه کافر میشود و نه فاسق» سپس ابن حزم پیشوایان گذشته را که قائل به این قول بودهاند برشمرده تا این که میگوید: «این سخن تمام صحابه است که ما میشناسیم راجع به این مسأله، و اختلافی در این مورد
نمیبینم» [الفِصَل، ابن حزم، ج2، ص247. و نیز به کتاب: الیواقیت والجواهر شعرانی، مبحث 58 مراجعه کنید].
ابن تیمیّه خود تصریح کرده است که هیچ کس به جز خوارج، فرد مسلمانی را به علّت گناه و اظهار نظر، کافر ندانسته است. [مجموعهفتاوی ابن تیمیّه، ج13، ص20].
بنابراین وهّابیان در این بدعتشان به هیچ گروهی از گذشتگان اقتدا نکردهاند مگر به خوارج!!
مایه شگفتی است که شباهت میان وهّابیان و خوارج در امور منحرف کننده از جامعه مسلمین، آنچنان افزون است که حتی محقق، خیال میکند اینها همانها هستند هرچند میانشان، فاصله زمانی وجود دارد.
اینک به وجوه مشابهت و توافق میان این دو گروه میپردازیم:
أ - خوارج جدای از همه مسلمانان گفتهاند: مرتکب کبیره کافر است.
وهّابیها نیز مسلمان را به خاطر انجام برخی از چیزهایی که گناه شمرده کافر دانستهاند: [به کتاب کشفالشّبهات محمّدبن عبدالوهّاب و تطهیرالاعتقاد صنعانی مراجعه شود].
ب - خوارج سرزمین اسلامی را که گناه کبیره در آن شایع شود، سرزمین کفر و دار حرب نامیدهاند و هر کاری را که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با کافران روا میدانست با اینها روا میدارند، یعنی خون و مالشان را هدر میدانند.
وهّابیها نیز اگر مسلمانان سرزمینی سفر زیارت قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا
قبور بندگان صالح خدا را روا بدانند و از آنها شفاعت بخواهند، حکم
به کفر آنها میدهند، هرچند از عابدترین و صالحترین مردم باشند.
نتیجه دو وجه گذشته، این میشود که عقیده وهّابیان از خوارج بدتر است زیرا خوارج گناهانی را مورد توجّه قرار میدهند که تمام مسلمانان آنها را از کبایر میدانند، امّا وهابیها کارهایی را گناه کبیره و موجب کفر میدانند که اصلاً گناه نیست بلکه مستحباتی است که بدون خلاف، سلف صالح از قبیل صحابه و تابعان و اشخاصی که بعدها آمدند به آن عمل میکردند، چنان که گذشت.
ج - یکی از شباهتهای وهّابیها با خوارج سختگیری در دین و تعصّب جاهلانه و جمود در فهم آن میباشد.
وقتی خوارج این آیه قرآن را مورد توجّه قرار دادند «اِن الحُکْمُ اِلاّ
لِلّه»(1)(انعام/57).
گفتند: هر کس اجازه داوری و حکومت کردن به غیر خدا دهد، شرک به خدا آورده است. واین آیه را که گذشت شعار خود قرار دادند و سخن حق بود که اراده باطل داشتند و این کارشان تعصّب ناروا و نادانیِ بزرگی بود، زیرا داوری در نزاعها و اختلافات از نظر قرآن وعقل و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ثابت شده و سیرهرسول اکرم و صحابه و یاران او بوده است.
وهّابیها نیز وقتی به این آیات برخورد کردند: «ایّاک نعبد وایّاک نستعین»(2)(الفاتحه،4) و «من ذاالذی یشفع عنده الاّ بإذنه» (بقره /255)(3)
و «لایشفعون الاّ لمن ارتضی»(4)(انبیاء /28) معتقد شدند که هرکس
شفاعت پیامبر و بندگان صالح خدا را بخواهد، شرک به خدا آورده و هرکس قصد زیارت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهکند و از او شفاعت بخواهد، او را پرستیده و او را خدایی غیر از خدا دانسته است. به این ترتیب، شعار وهّابیان این بود «لامعبود الاّ اللّه»(1)و «لاشفاعة الاّ اللّه»(2)و این کلمه حقی است که باطل از آن اراده میشود، و این نیز تعصب و نادانی بزرگی است، زیرا این امور در سیره اصحاب و تابعان، جوازش ثابت است، چنان که گذشت.
د - ابن تیمیّه میگوید : «عقیده خوارج نخستین بدعتی است که در اسلام ظهور یافت، پیروان این عقیده، مسلمانان را کافر شمردند و ریختن خونشان را حلال دانستند» [مجموعه فتاوی، ج13، ص20] بدعت وهابیّت نیزچنین است واین آخرین بدعتی است که در اسلام پدید آمد.
ه - احادیث شریف و صحیحی که درباره خوارج و خروج آنها از دین سخن میگوید، بعضی از آنها بر وهابیّت نیز تطبیق میشود... از جمله در حدیث صحیح از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود:
(انسانهایی از ناحیه مشرق خروج میکنند که قرآن میخوانند امّا از حنجرهشان تجاوز نمیکند از دین بیرون میروند چنان که تیر از کمان خارج میشود، شعارشان تراشیدن سرشان میباشد)(3).
[صحیح بخاری، کتاب توحید، باب 57، ح7123].
قسطلانی در شرح این حدیث گفته است: «منظور از ناحیه مشرق،
از طرف شرق مدینه است، مثل نجد و بعد از آن». [ارشاد السّاری،
ج15، ص676، طبع دارالفکر، سال 1410ه ].
نجد، زادگاه فرقه وهابیّه و جایگاه نخستینی است که از آن جا ظهور کرد و منتشر شد... ونیز تراشیدن سر، شعار وهابیها بود و پیروان خود را به این کار، امر میکردند، حتّی زنان را، و این شعار هیچ کس از بدعت گذاران پیش از ایشان نبوده است. از این رو برخی دانشمندان همزمان با پیدایش وهابیّت میگویند: «درباره ردّ وهابیها، هیچ نیازی به نوشتن کتاب نیست همین سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله : (شعارشان تراشیدن
سر است) در رد آنها کافی است زیرا هیچ کس از بدعت گذاران غیر از آنها، این شعار را نداشتند». [فتنة الوهابیّه، تالیف زینی دحلان،
ص19].
و - حدیث شریف پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره خوارج: (مسلمانان را میکشند و بت پرستان را باقی میگذارند)(1)[ابن تیمیه این سخن را در کتاب مجموعهالفتاوی، ج13، ص32 ذکر کرده است]. چنین است وضعیت فرقه وهابیّت به طور کامل که هیچگاه یورش جنگی نکردند مگر با اهل قبله و در تاریخ از این که با بتپرستان بجنگند یا قصد آن را داشته باشند خبری وجود ندارد بلکه حتّی در اصول و کتابهایشان که
پُر از لزوم جنگ با اهل قبله است، از این امر ذکری به میان نیامده است!!
ز - بخاری نقل کرده است که عبداللّه ابن عمر در وصف خوارج گفته است: «خوارج آیاتی را که در باره کفّار نازل شده در باره مؤمنان قرار دادهاند». [صحیح بخاری، کتاب استتابة المرتدّین، باب5].
از ابن عبّاس نقل شده است: «مثل خوارج نباشید که آیات نازل
1) . قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ... یقتلون اهل الإسلام و یدعون اهل الأوثان.
شده درباره (کفّار) اهل کتاب و مشرکان را به اهل قبله تأویل کردند و از علوم این آیات بی خبر ماندند، در نتیجه، خونها ریختند و ثروتها غارت کردند».
این است حال وهابیه؛ آیات نازل شده درباره بتپرستان را راجع به مؤمنان دانستند، کتابهایشان از این مطلب پر است. وعقیدهشان بر این پابرجا.
ح - گفتگو میان یکنفر سنّی و یکنفر وهّابی.
وهّابی گفت کتابهای حنبیلها همان کتابهای وهّابیهاست، پس چه چیز از آنها را انکار میکنی؟ و نمیتوانی وهّابیان را مورد مؤاخذه قرار دهی مگر به آنچه با صراحت در کتابهایشان به بینی، و آنچه مخالفان میگویند اعتباری ندارد.
سنّی گفت: تو درباره قرامطه، چه میگویی؟
وهّابی گفت : آنها کافر ملحد هستند.
سنّی گفت : قرامطه عقیده دارند که مذهبشان مذهب اهل بیت است و کتابهای اهل بیت نیز کتابهای آنهاست، آیا تو در کتابهای اهل بیت جز حق و نور چیزی مشاهده میکنی؟
وهّابی گفت : قرامطه دروغ گفتهاند، این شما و ناقلان تاریخ که کفر
و دروغ قرمطیها را اثبات میکنند.
سنّی گفت : آیا دلیلی بر حجیّت گفتار تاریخ نویسان داری؟
وهّابی گفت : آری زیرا شافعی تصریح کرده است به این که گفته مورّخان که گروهی از گروهی دیگر نقل میکنند بهتر از گفته محدثان است که یکنفر از فرد دیگری نقل میکند.
سنّی گفت: بنابراین وقتی من از مورخانی که با وهابیان بوده و آنها را مشاهده کردهاند، نقل میکنم که تصریح به کفر وهابیّت کردهاند،
واجب است آن را بپذیری.
سنّی اضافه کرد که عمل انسان حجّت و دلیل بر خود او است، هر چند زبانش او را تکذیب کند و قرامطه به دلیل این که خون مسلمانان و اموال آنها را حلال دانستهاند، شبههای در کفر آنها باقی نمیماند و اربابان تو نیز چنین هستند.
وهّابی خشمگین شد و نمیدانست که چه بگوید...
سنّی گفت : شما در مورد روایاتی که راجع به خوارج و خروج آنها از دین و این که آنان سگهای جهنّم و بدترین کشته شدگان در زیر آسمان کبود هستند، وارد شده، چه میگویید؟
وهّابی گفت : از مجموع این روایات به طور قطع معلوم میشود که خوارج از دین خارج شده و مستوجب خشم خداوند میباشند، امّا آنها کسانی هستند که علی علیهالسلام در نهروان آنان را به قتل رساند، درحالی که وهابیه از آنها نیستند.
سنّی گفت : چرا خوارج مستوجب خشم خدا شدند، آیا به دلیل این است که صحابه نماز و روزه خودشان را در قبال نماز و روزه خوارج کوچک شمردند؟
وهّابی گفت : خیر
سنّی گفت : پس آیا به دلیل زهد آنها و بریدن از لذّتها و به خاطر این بوده است که قرآن را میخواندند و به رأی خود تفسیر میکردند و گفتار بهترین مخلوق را میگفتند؟ [اشاره به حدیثی است که در وصف خوارج گفتهاند: «خوارج قول بهترین مخلوقها را میگویند» یعنی به زبانهایشان حق میگویند].
وهّابی گفت : خیر
سنّی گفت : پس به چه دلیل بوده است؟
وهّابی زبانش به لکنت افتاد و نتوانست پاسخ دهد.
سنّی (که دید وهّابی از پاسخ عاجز مانده خود قضیّه را فیصله داد و گفت خوارج مورد خشم خدا واقع نشدند مگر به دلیل این که ریختن خون و تاراج مال مسلمانان را مباح دانستند و آنان را کافر شمردند و تنها خود را مسلمان به حساب آوردند. و شکّی نیست در این که هر کس چنین ویژگی داشته باشد چنین کیفری نیز خواهد داشت.
روزنهای به حقیقت
غُلات گروهی هستند که در احترام بعضی اشخاص زیاده روی کردند و آنها را تا مقاماتی فوق مقامات بشریّت بالا بردند.
همزمان با محمّدبن عبدالوهّاب که در سرزمین نجد دعوت جدیدش را آشکار میکرد، شخص دیگری دعوت دیگری را آغاز کرد که در این دعوت خود بسیاری از عقاید فراموش شده افراطیان نخستینی که در باره امام علی علیهالسلام و سایر خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهغلوّ کرده بودند را تجدید کرد.
دعوت اخیر از این نظر که مخالفان خود از مسلمانان را کافر میشمرد، و صحابه را مورد طعن قرار میداد، به دعوت محمّدبن عبدالوهّاب شباهت داشت ولی این دعوت اخیر از وهّابیه پا را فراتر نهاد و با صراحت اغلب صحابه را کافر دانست...
صاحب دعوت اخیر (شیخ احمد احسائی در گذشته به سال 1241ه ، است و پیروانش شیخیّه نامیده میشوند)، هنگامی که احسائی از دنیا رفت، جانشینش کاظم رشتی و جایگاهش شهر کربلا
بود.
موضع وهّابیون در برابر این دعوت همزمان چه بود؟
در زمانی که مرکز شیخیّه شهر کربلا و رهبرشان کاظم رشتی بود، وهّابیه به این شهر، یورش بردند و بر طبق عادتی که در همه جنگهایشان داشتند، هزارها نفر مرد، زن و کودک را به قتل رساندند و ثروتها را به تاراج بردند و خانهها را خراب کردند، امّا در این میان، به کاظم رشتی امان دادند وخانهاو را محل امن و کسی را که به آن جا پناه ببرد در امان قرار دادند!! [الوهابیّة نقدٌ و تحلیل، از دکتر همایون همّتی، ص24].
این نکته ای است که از چهره واقعی وهّابیت پرده بر میدارد و ادّعای باطلشان را پیرامون اخلاص در توحید و مبارزه با شرک، برملا میسازد!
اکنون بر میگردیم و از ابن تیمیّه سخن میگوییم که وهّابیون او را رهبر و پیشوای خود میدانند. و موضع او را در مقابل یکی از گروههای افراطی، مورد بررسی قرار میدهیم و آن، فرقه یزیدی است که درباره یزیدبن معاویّه غلوّ کردهاند واز جمله اینها، گروه (عدویّه است) منسوب به عدی بن مسافر که نخست رهبر گروه بود و سپس درباره او و همچنین یزید غلوّ کردند؛ ابن تیمیّه به سستی و بی ارزشی این اندیشه توجّه و موضعگیری سختی با آن داشت، چنان که موجب ایجاد شکوک و اشکالات فراوانی شد.
ابن تیمیّه که به سختگیری وحمله به سایر گروههای اسلامی و توصیف آنها به ضلالت و گمراهی و کجروی ، شهرت دارد، ( باید دید که) با این افراطیان شرک چگونه سخن میگوید:
در نامهای که به خوارج نوشته آنها را با سخنی شگفتانگیز و خوشایند، مورد خطاب قرار داده و به اسلام و ایمان داشتن
توصیفشان میکند و به روشی چنان برادرانه و آرام، نصایح خیرخواهانه خود را به آنها تقدیم میدارد که با هیچ یک از گروههای دیگر اسلامی از قبیل اشعریه و شیعه امامیّه و زیدیه و معتزله و مرجئه و جز اینها، حتّی یک حرف از این سخنان آرامش بخش نگفته است.
نامهای که نوشته این است : «از احمد بن تیمیّه به گروهی از مسلمانان منسوب به سنّت و جماعت از پیروان پیر عارف، ابوالبرکات، عدیّ بن مسافر اموی خدایش رحمت کند و راهیان راهشان، خدا همه آنان را در پیروی راه او توفیق دهد و به اطاعت او و اطاعت پیامبرش کمک کند... درود و رحمت و برکات خدا بر شما باد، امّا بعد...».
[الوصیّة الکبری، از ابن تیمیّه، ص5].
به این نحو، ابن تیمیّه خوارج را از مسلمانان منسوب به سنّت و جماعت قرار داده با این که بدون خلاف این گروه، افراطی و از غلات هستند و غلات هم به اجماع تمام فرق اسلامی و به اقتضای کتاب و سنّت، مشرک و از اسلام خارجند، زیرا به توحید خدشه وارد کردهاند، پس از اسلام خارج و به شرک وارد شدند. آیا این موضعگیریها پند واندرز دارد؟
آیا وهّابیان هرگز نسبت به مصالح جامعه عظیم مسلمانان فکر کردهاند؟
آیا هیچ وقت در اندیشه جلوگیری از منافع استعماری در کشورهای اسلامی بودهاند؟
آیا اشغال غرب سرزمینهای اسلامی را موجب سرگرمی وهّابیان شده است؟
وهّابیها در برابر نفوذ صلیبیها و صهیونیستها در کشورهای اسلامی چه بازتابی نشان دادهاند؟
در مقابل طرفداری از غرب و درهای باز بر روی غربیها وتسلّط ایشان بر ثروتهای مسلمین و بر سروری و بزرگواریشان چه موضعی گرفتهاند؟
این امر بر هیچ کس پوشیده نیست و هر مسلمانی که چشم خود را بگشاید میفهمد که وهّابیان نخستین خدمتگزاران استعمار غربی در کشورهای اسلامی هستند.
تنها این نیست بلکه اگر به آثار باقی مانده محمّدبن عبدالوهّاب و
رهبران نخستین بعد از وی بنگری هیچ اثری برای آبادی زمین و
برپایی عدالت و دادرسی مظلوم و مبارزه با فقر و جهل از آنها نمیبینی.
حتّی اثری برای بهتر کردن وضع زندگی وایجاد پیشرفت علمی و اقتصادی و اجتماعی دیده نمیشود و اثری از صلح و آرامش به چشم نمیخورد،بلکه، جز تکفیر مسلمانان و مشرک شمردن آنان و واجب دانستن قتل آنها و اباحه خون و اموالشان چیز دیگری نمیبینی!!
تنها چیزی که حسّاسیت آنها را به خود جلب میکند، صورت قبر و مسجد و شخصی است که بگوید: ای پیامبر رحمت مرا در نزد خدا شفاعت کن!!
کار وهّابیان فقط همین است و غیر از این نیست و همین یگانه تصمیمی است که زیر پوشش آن قرار گرفتهاند، خون مسلمانان را میریزند، محرّمات را مباح میشمرند و یکی پس از دیگری آشوب به پا میکنند و هیچ باکشان نیست که سرزمینهای مسلمین هدف دشمنان مشرک و کفّار و مسیحیان صلیبی و یهودیان صهیونیست واقع شود.
آیا چنان که زیارت صحابه از قبر حمزه سیّدالشهدا فرزند عبدالمطلب و نماز خواندن آنها در آن مکان، وهّابیان را ناراحت میکند، به همان مقدار آنچه بر بیتالمقدّس و مسلمانان بوسنی و هرزگوین و لبنان گذشته در آنها تأثیر میگذارد؟
یا چنان که وجود قبر ریحانه رسول خدا، حسین بن علی علیهالسلام که
صحابه و تابعان حتّی در زمان احمد حنبل چنان که نقل آن از ابن تیمیّه گذشت، برای زیارتش مسافتها طی میکردند، خشم آنها را تحریک
میکند، تسلّط آمریکا بر منابع نفتی در سرزمینهای اسلامی ما، آنها را خشمگین میسازد؟
آیا چنان که تحفههای تقدیمی به قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را عصبانی
میکند، محاصره (اقتصادی) تحمیل شده بر ملّت مسلمان لیبی بدون هیچ دلیل موجّهی، آنانرا متأثّر میسازد؟
ای کاش این امور یا حدّ اقلّ برخی از این امور را در آنها میدیدیم...
مایه تأسّف است که این همه وقت و زحمت و تلاش و مال و ثروت ونیروهای فکری، در پرداختن به کارهای غیر قابل توجّه و سخنان بیارزشی صرف میشود که جز مردم نادان و فرومایه و بی فایده، کسی به آنها نمیپردازد.
آنچه وهّابیان را بر آن داشته است که این چنین در این مطالب دقّت به خرج دهند، اموری است که نمونههای کامل آنها در زیر بیان میشود:
یکی از آنها، کم اندیشی و تنگ نظری است. وهّابیان غیر از این سخنی بلد نیستند و فکری غیر از این در اذهانشان پیدا نمیشود.
امر دیگر؛ ناتوانی از درک مفهوم زندگی و پیشرفت با زمان است که به طور کلّی از توجّه به تعالی و ترقّی مناسب نسبت به مسائل دینی و علمی و اجتماعی در این عصر جدید عجز دارند. به این دلیل بر همان حرفهای کهنه و پوسیده تکیه میکنند و در بزرگ داشتن و قداست دادن به آن، زیاده روی میکنند، تا از این راه برای خود روزنهای به منظور مشرف شدن، بر این دنیای مترقّی و پیشرفته پیدا کنند.
از جمله این امور تنگ نظری و کینهتوزی است که نسبت به این امّت اسلامی دارند، خوبی را برای آنها نمیتوانند بهبینند و دلهایشان سرشار از بدخواهی نسبت به آنان است...
هر کس به یاوه گوییها و فریادهای لرزان و پراکنده و دلبستگیهای نابجا و سخنان تهمتانگیز وهّابیان بیندیشد، کم فکری و تنگ نظری و کینهتوزی، دشمنی و نادانی و نابخردی را به تمام معنا در این گروه احساس میکند.
دیگر از این امور، دوستی صریح و آشکار آنان با دشمنان اسلام است، و این مطلبی است که نیاز به استدلال ندارد و بر هیچ کس پوشیده نیست.
هیچ گروهی از مسلمانان آنچنان اعتقاد به دوستی با غربیها ندارند که وهّابیان با آنها دارند، برای آنها فروتنی میکنند و به آنان تقرّب میجویند و از کارهای خائنانه ایشان دفاع میکنند و این عقیده مستمّر وهّابیّه است که هرگز راضی نمیشوند که از آن دست بردارند.
وجود وهّابیّت در کشورهای اسلامی، باعث رخنهای است که پیوسته دروازهها را بر روی صهیونیزم و صلیبیان ستمگر، باز میکند که هرگونه بخواهند در جهان اسلام نفوذ کنند، انسانها را بدنام، اموال را تاراج، بناها را ویران سازند وهمه چیز را متصرف شوند و پیوسته بر نفوذ خود بیفزایند. آری وهّابیان همه چیز را برای این برادران خیانتکار خود، در هر جا آماده و برقرار میسازند...
اینها همان عناصر پلیدی هستند که در گذشته زمینه را برای غربیها آماده کردند که نطفه اسرائیل از همه جا مانده را در قلب کشورهای اسلامی بپاشند... و اینها همان کسانی هستند که در طول تاریخ تمام
حکومتهای مزدور غرب را تقویت کردند و به این وسیله جلو جنبشهای آزادی بخش سازش ناپذیر را گرفتند...
اینها همان جرثومههای پلیدی هستند که امروز آمادهاند تاجای پای چکمه پوشان غربی را در قلب جهان اسلام باز کنند... و اسرائیل
وامانده را چنان رسمیّتی دهند که هیچ کس حتّی اندیشه براندازی آن را در مخیّله خود راه ندهد.
وهّابیان ایادی منفوری هستند که امروز کشورهای غربی آنها را تقویت میکنند تا جلو بیداری پیروزمندانهاسلام را بگیرند و از حکومتهای مزدور و منافقشان پشتیبانی میکنند که با سلاحهای آهنین و آتشزا برای از بین بردن بیداری اسلامی تلاش کنند.
این واقعیّتی است که وهّابیان به آن تحقّق بخشیده وامروز همچنان به آن پایبندند و برای آیندهشان نیز همین اعتقاد را دارند!!
وهّابیها از بیدای مسلمانان میترسند، چنان که اسرائیلیها از آن میترسند چرا که سرنوشت اینها به پایان کار آنها گره خورده است.
1 - پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : «کسی که پس از مرگ به زیارت [قبر] من بیاید گویی مرا در زندگانیم زیارت کرده است»(1)[سنن الدّار قطنی،
ج2، ص278، ح193].
2 - پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کسی که برای دیدار من به مدینه آید، من، روز قیامت گواه و شفیع او خواهم بود».(2)[سنن ابوداوود،ج1، ص12،
ابن ابیالدّنیا، چنان که در کتاب وفاء الوفا، ص1345، نقل کرده است].
3 - پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هرکسی به منظور اجر الهی برای زیارت من به مدینه آید روز قیامت در مجاورت من خواهد بود»(3)[السنن الکبری
/ البیهقی، ج5، ص245].
4 - پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر کس قبر مرا زیارت کند من از او شفاعت
میکنم»(4). [سنن الدّار قطنی، ج2، ص278، ح194].
5 - امام مالک گفته است: هرگاه کسی بخواهد به زیارت قبر پیامبر آید، پشت به قبله کند و رو به پیامبر صلیاللهعلیهوآله آورد. آنگاه بر او درود فرستد و دعا کند. [رؤوس المسائل / النّووی، و نیز به کتاب وفاءالوفا، ص1377، مراجعه کنید].
6 - از اصحاب شافعی نقل شده است: زائر پشت به قبله بأیستد در حالی که صورتش به طرف ضریح مقدّس باشد و این، قول احمد حنبل است. [وفاءالوفا، ص1378].
7 - در کتاب: (العلل والسّؤالات) از عبداللّهبن احمد حنبل، نقل شده است که گفت: از پدرم پرسیدم: شخصی با دست مالیدن به منبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهتبرّک میجوید و آن را میبوسد و به امید اجر و ثواب از خداوند، نسبت به قبر آن حضرت همین کار را انجام میدهد...
گفت: اشکالی ندارد. [وفاءالوفا ص1404].
8 - محبّ طبری میگوید: بوسیدن و مسّ کردن قبر جایز است وعمل دانشمندان و بندگان صالح نیز بر این است. [وفاءالوفا ص1406].
9 - حدیث امام جعفر صادق از پدرانش که درود خدا بر آنها باد چنین است: حضرت فاطمه علیهاالسلام هر جمعه به زیارت قبر حمزه میرفت [تفسیر قرطبی، ج10، ص 248].
1 - دعای پیامبر صلیاللهعلیهوآله : «خدایا تو را سوگند میدهم به حقّی که سؤال کنندگان بر تو دارند که...». [عمل الیوم واللّیلة / ابن سنّی ص 82].
2 - ساوی حنبلی در کتاب (المستوعب) باب زیارت قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله
میگوید: زایر نزد قبر میآید روبروی آن پشت به قبله و در طرف راست منبر بأیستد.
آنگاه راجع به کیفیت سلام و دعا گفته است: چنین بگوید: «اللهمّ انّک قلت فی کتابک لنبیّک صلیاللهعلیهوآله : (وَلَوأَنَّهُمْ اِذْظلموا انفسهم جاؤوک فاستغفروا اللّهَ وَ اسْتَغَفَرلَهُمُ الرَّسُولُ...). و انّی قد اتیت نبیّک مستغفرا
فأسألک اَنْ تُوجِبَ لی المغفرة کما اوجبتها لمن اتاه فی حیاته. اللّهمّ انّی اتوجّه الیک بنبیّک» صلیاللهعلیهوآله(1)
حال من برای طلب آمرزش نزد پیامبر تو آمدهام و از تو میخواهم که مرا مستوجب مغفرت خود سازی چنان که هرکس در زندگی پیش او میآمد وی را مشمول آمرزشت میساختی. خدایا من به وسیله پیامبرت رو به تو آوردهام...
...3 - در صحیفه سجادیه از امام سجّاد علیّ بن حسین علیهالسلام روایت شده: «پروردگارا به حقّ محمّد و آل محمّد صلیاللهعلیهوآله تو را سوگند میدهم که مرا از هرگونه اندوهی نجات ده»(2). [دعای شماره /30].
4 - ابوعلی خلال، بزرگِ حنبلیها گفته است: هر کار مهمّی برای من پیش میآمد، نزد قبر موسی بن جعفر علیهالسلام حاضر و متوسّل میشدم و حاجت خود را میگرفتم. [تاریخ بغداد، ج1، ص120].
5 - امام شافعی گفته است: من هر روز بر سرِ قبر ابوحنیفه میروم و به آن وسیله تبرّک میجویم و هرگاه حاجتی داشتهام، دو رکعت نماز خوانده و بر سر قبر او حاضر شده، آن جا حاجت خود را از خدا خواستهام و بدون تعجّب بر آورده شده است. [تاریخ بغداد، ج1، ص123، مناقب ابی حنیفه،تألیف خوارزمی، ج2، ص199].
6 - ابوبکر محمّدبن مؤمّل گفت: روزی در خدمت پیشوای اهل حدیث، ابوبکربن خزیمه و همتایش ابوعلی ثقفی با گروهی از بزرگانمان که جمع زیادی بودند، به سوی قبر علیبنّ موسیالرضا علیهالسلام در طوس رفتیم. ابن خزیمه را دیدم چنان در مقابل قبر و بقعه او تعظیم و تواضع و زاری میکند که همه ما را به حیرت واداشت. [تهذیب التهذیب، ج7، ص339، شرح حال علیّبن نزاربن حیان اسدی].
7 - ابن تیمیّه میگوید: از احمد بن حنبل در کتاب (منسک المروزی) توسّل به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دعا، نزد (قبر) آن حضرت نقل شده است و نیز ابن تیمیّه همین مطلب را از ابن ابی دنیا به طرق گوناگونی که گواه بر صحّت آن میباشد، نقل کرده است. [التوسّل والوسیله از ابن تیمیّه،
ص6-105].
آنچه گفته شد، اندکی گزیده از بسیار بود و گرنه در سیره گذشتگان و سخنان آنها، راجع به این موضوع، مطالبی نامحدود وجود دارد.
بسیاری از دانشمندان مذاهب گوناگون اسلام درباره بدعت وهّابیّت به بحث و مذاکره پرداختهاند، و در ردّ بر آنها و تکذیب حجّتها و بطلان عقاید آنان و مخالفت آن، با کتاب و سنّت ونیز با عقیده مشهور گذشتگان و پیشوایان اجتهاد، کتابها و رسالههای فراوانی نوشتهاند.
اکنون ما در این جا چندی از این کتابها را برای راهنمایی و سهولت کار خواننده ذکر میکنیم:
1 - الأصول الأربعة فی تردید الوهّابیه، تألیف : خواجه سرهندی.
2 - اظهارُالعقوق ممّن منع التّوسّل بالنّبی والولیّ الصَّدُوق، تألیف : شیخ مشرفی مالکی جزایری.
3 - الاقوال المرضیة فیالرّدّ علی الوهابیّه، تألیف : محمّد عطاءاللّه.
4 - الانتصارللاولیاء الابرار، تألیف : شیخ طاهر سنبل حنفی.
5 - الأوراق البغدادیة فیالحوادث النجدیّه، تألیف : شیخ ابراهیم راوی.
6 - البراهین السّاطعه، شیخ سلامه عزّامی.
7 - البصائر لمنکری التّوسّل، تألیف: شیخ حمداللّه داجوی.
8 - تاریخ آل سعود، تألیف: ناصر السعید.
9 - تجرید سیف الجهاد لمدّعی الإجتهاد، تألیف: شیخ عبداللّه، پسر عبداللّطیف شافعی.
10 - تحریض الأغبیاء علی الإستغاثة بالأنبیاء والأولیاء، تألیف: شیخ عبداللّه، پسر ابراهیم، میر غینی.
11 - تهکّم المقلّدین بمن ادّعی تجدیدالدّین، تألیف: شیخ محقّق، محمّد، پسر عبدالرّحمان حنبلی.
12 - التوسّل بالنَبِیّ وبالصالحین، تألیف: ابو حامدبن مرزوق.
13 - جلال الحق فی کشف احوال شرارالخلق، تألیف: شیخ ابراهیم حلمی.
14 - الحقایق الاسلامیة فیالرّدّ علی المزاعم الوهّابیة بأدلّة الکتاب و السّنّة النبویّه، تألیف: مالک داوود.
15 - خلاصهالکلام فی امراء البلدالحرام، تألیف: سید احمد، پسر زینی دحلان مفتی مکّه.
16 - الدرّر السنیّة فی الرّد علی الوهّابیه، تألیف: سید احمد پسر زینی دحلان.
17 - ردٌّ علی محمّدبن عبدالوهّاب، تألیف: شیخ اسماعیل تمیمی مالکی تونسی.
18 - الرّدّ علی الوهابیّه، تألیف: فقیه حنبلی عبدالمحسن الأشیقری.
19 - الرّدّ علی الوهّابیة، تألیف: شیخ ابراهیم، پسرعبدالقادر ریاحی تونسی مالکی.
20- رسائل فیالرّدّ علی الوهّابیّه، رسالههایی در ردّ بر وهّابیّت، این رسالهها آن قدر فراوان است که به شماره در آوردن آن مشکل است. و
در اوّل آنها نامههای معاصرین محمّدبن عبدالوهّاب است بویژه آنچه فقهای حنبلی در ردّ بر اونوشتهاند. و بسیاری از این نامهها در این کتابها آمده است: (التوسّل بالنبیّ و بالصّالحین) از ابوحامد مرزوق، و کتاب (الدّررالسَّنیّة فی الرّدّ علی الوهّابیّه) از احمد بن زینی دحلان. وکتاب (علماء المسلمین و الوهّابیّون) از استاد حسین حلمی ایشیق.
21 - سعادهالدّارین فیالرّدّ علی الفرقتین الوهابیّه و مقلّدة الظّاهریه، از شیخ ابراهیم، پسر عثمان سمنودی مصری.
22 - السّیف الباتر لعنق المنکر علیالأکابر، از ابوحامد مرزوق.
23 - سیف الجبّار المسلول علی اعدادء الأبرار، تألیف: شاه فضل رسول قادری.
24 - صلح الإخوان فی الرّدّ علی من قال بالشّرک والکفران، ازشیخ داود پسر سلیمان بغدادی.
25 - الصواعق الإلهیّه فی الرّدّ علی الوهّابیه، ازشیخ سلیمان پسر عبدالوهّاب، برادر محمّد عبدالوهّاب.
26 - فتنة الوهّابیه:احمد پسر زینی دحلان.
27 - الفجرالصّادق: شیخ جمیل صدقی زهاوی.
28 - فصل الخطاب فیالرّدّ علی محمد بن عبدالوهّاب، تألیف: شیخ سلیمان پسر عبدالوهّاب برادر محمّدبن عبدالوهّاب.
29 - کشف الإرتیاب فی اتباع محمّدبن عبدالوهّاب، تألیف: سید محسن امین.
30 - هذه هی الوهّابیه، تألیف: شیخ محمد جواد مغنیه.
علاوه بر کتابهای دیگری که برخی از آنها در ضمن مطالب این کتاب نام برده شد و ما در این جا به منظور رعایت اختصار به همین مقدار اکتفا کردیم.