ghaemiyeh.com
سرشناسه : صنعت پورامیری، حسین، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پدیدآور : نیم قرن تدریس و تبلیغ حجتالاسلاموالمسلمین محسن قرائتی/ تدوین حسین صنعتپورامیری .
مشخصات نشر : تهران: موسسه فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۹۵ .
مشخصات ظاهری : ۲۵۶ ص.
شابک : 978-600-5421-53-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : 'Ulama -- Iran -- Biography
موضوع : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
موضوع : Qeraati,Mohsin
موضوع : واعظان -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : *Preachers (Islam) -- Iran -- Biography
رده بندی کنگره : BP۵۵/۳ /ق۳۷ص۹ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۸
شماره کتابشناسی ملی : ۴۲۲۳۴۰۰
نیم قرن تدریس و تبلیغ
حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی
تدوین:
حسین صنعتپور امیری
فهرستنویسی پیش از انتشار کتابخانه ملی ایران:
نیم قرن تدریس و تبلیغ
حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی
مقدّمه 12
مقدمه استاد 15
فصل اول: ویژگیهای فردی
الف) ویژگیهای اخلاقی - رفتاری 20
دغدغه اخلاص 20
انس دائمی با قرآن کریم و تفسیر 23
توسل به معصومین 24
واقع گرایی 26
عزم و استقامت 28
ولایی بودن 29
آراستگی ظاهری(به دور از افراط و تفریط) 30
بی تکلّفی 30
خرق عادتهای به جا و به موقع 33
داشتن روحیه خوف (متهم کردن خود) 35
تبلیغ عملی(واعظ متّعظ) 36
سوز داشتن 38
ب) ویژگیهای علمی - تبلیغی 40
شوق فراگیری و مطالعه فراوان 40
استفاده از تعطیلات و پاره وقتها 41
نداشتن بخل در ارائه پژوهشها 43
اهتمام به معلمی 44
شهامت در گفتن «نمیدانم» 46
نگاه توحیدی در توفیقات 47
بهرهگیری از دیگران 48
آمادگی برای تغییر موضوع بحث 51
عرضه کار به بزرگان 51
قدرت تمثیل 52
استمداد الهی 53
اعتماد به نفس و شهامت 53
حرص در هدایت کردن وتبلیغ 55
دنبال مخاطب رفتن (دوّار بطبه) 58
مخاطب اول دانستن خود 59
صداقت 60
هجرتهای مکرّر 61
عدم درخواست مزد 63
قانع نبودن به فعالیتهای تبلیغی خود 64
نگاه نقادانه به جلسات خود 65
دغدغه انتقال تجارب 66
ج) ویژگیهای اجتماعی - سیاسی 68
مردمی بودن 68
تواضع و فروتنی 69
صراحت لهجه 70
پرهیز از موضع اتهام 72
در خط و جناح نبودن (پرهیز از تحزّب) 73
فصل دوم: شیوهها و مهارتها
الف) سمعی و بصری بودن 76
الف) ویژگیهای تابلو 77
ب) نکات نوشتاری روی تابلو 78
ج) آداب نویسنده 79
د) نکات پاک کردن تابلو 80
بهرهگیری از نمایش و حرکت عملی 80
بهرهگیری ازطرح و تصویر 83
ب) تشنه کردن مخاطب: 85
برخی از شیوههای تشنه کردن 85
انتخاب تیتر به روز با تبیین مناسب 86
سؤال و جواب 89
سکوت معنا دار 91
ج) نگاه و ارائه متفاوت مفاهیم 92
تجمیع مفاهیم مشابه، ذیل عنوان مناسب 92
عددی کردن مفاهیم (کشف تنوعها و تقسیم بندی) 93
ملموس و عینی کردن مفاهیم 94
کالبد شکافی مفاهیم 95
5 . برقراری ارتباط بین مفاهیم همسو 97
ارائه مفاهیم در قالب اشکال منطقی (نتیجه گیری از مضامین مرتبط) 99
دقت در وجوه تشابه و تبیین آن 100
شمارش تکرارهای یک موضوع 101
د) گزینش و چینش مناسب: 102
داشتن طرح درس و نظم در ارائه 102
روشن نمودن چشم انداز بحث (نوشتن سرفصلهای مهم بر روی تخته) 103
تقطیع مناسب آیات و روایات 104
دستهبندی 106
تنوع بخشی به سخن 108
کوتاه گویی 110
گریز زدن در بین بحث (پرانتزهای به جا) 112
زمینه سازی 113
جمع بندی و خلاصه درس 116
ه) آسان سازی: 118
بهره گیری از مثال 118
بهره گیری از اصل تدریج 120
3 . ارائه الگوها و نمونهها 122
بهره گیری از داستان 123
ساده گویی و روان گویی 126
بیان به موقع حکایات وخاطرات از بزرگان 128
بهرهگیری از شوخی 129
8 . ترجمه کلمه به کلمه (آسان نشان دادن کلمات) 133
رقیق کردن مباحث سنگین 134
استفاده از تعابیر عامیانه 135
تابلویی کردن و شعاری نمودن پیام 136
استفاده از معیارهای طبیعی 137
بهره گیری از اصطلاحات جدید 139
و) سایر شیوهها و مهارتها: 140
تطبیق مفاهیم با مصادیق مأنوس و اصطلاحات 140
تکرار هوشمندانه 141
انجام مقایسه 143
القای غیر مستقیم 146
خواندن از روی نوشته 147
دو طرفه کردن کلاس (برقراری ارتباط چند سویه در کلاس) 148
برقراری ارتباط بین حوادث گذشته با مصادیق امروز 151
تکیه بر مشترکات 152
فصل سوم: محتوا
الف) منابع محتوا 156
داشتن محتوای غنی قرآنی 156
بهره برداری فراوان از روایات 160
بهره گیری از متون ادعیه 161
استفاده از تاریخ 162
مطالعه کتب مفید دیگر 165
بهره گیری از سیره پیامبراکرم و ائمه معصومین 166
ب) تهیه و آماده سازی محتوا 168
تفسیر آیات برگزیده 169
فیشبرداری 170
تشکیل پرونده تبلیغی 171
تحقیق در زوایا و اضلاع یک موضوع 173
نگاه متفاوت، تدوین متفاوت 174
استفاده از فهرست 176
گلچین کردن مطالب 176
اکتفاء نکردن به مطالعات قبلی 177
دقت در موضوعات تبلیغ 178
کار گروهی 179
ج) ارائه محتوا 180
تکیه بر جامعیت اسلام 180
در نظر گرفتن ابعاد یک موضوع 182
بیان دنیا در کنار آخرت 183
ترکیب مناسب و موزون 184
تبلیغ فرهنگ صحیح و مبارزه با انحرافات و عادات غلط 185
پرهیز از بیان اقوال و احتمالات 187
صداقت در ارائه مباحث 188
آسان و شیرین جلوه دادن دین 189
دقت درانگیزه انتخاب موضوع 192
تناسب محتوا با زمان و مکان 193
تناسب لحن و حرکات دست 195
مستند کردن آموزش 195
پرداختن به موضوعات واجب 198
نقد روحانیت در کنار نقد دیگران 199
ارائه نکات مفید و کاربردی 200
مدح و نقد مسؤولین نظام 202
معرفی منابع بحث 203
بازگذاشتن پرونده بحث 204
پرهیز از بحثهای تخصصی 205
20 . پرهیز از بحثهای جنجالی 206
فصل چهارم: مخاطب
توجه به اصل نیاز 210
سنخیت و تناسب محتوا با مخاطبان 211
توجه به آمادگی مخاطب 213
توجه و تکریم به مخاطب 215
توجه به تنوع سنی و تحصیلی مخاطبان 217
انتخاب نسل نو 218
نظرخواهی 219
استفاده از احساسات و عواطف 220
پرهیز از تبعیض 222
توجه به ظرفیت و گرایش مخاطبان 224
برخورد صمیمی 226
فصل پنجم: سایر نکات
توصیههایی برای پاسخگویی 228
اصولی برای بیان احکام 229
توصیه جهت پرهیز از برخی آسیبها 232
رعایت برخی نکات شکلی 233
برخی از سفارشهای تبلیغی و نکات کوتاه استاد 234
شیوه ترغیب بچهها به نماز 248
برخی اصول تشویق وتوبیخ 250
الف) نکات ضروری در تشویق 250
ب) نکات ضروری در توبیخ 252
آخرین سخن 254
امام خمینی (ره) :
تحصیل برای این است که مردم انذار شوند و مسایل به مردم گفته شود. البته حوزهها باید باشد، حوزههای فقه باید باشد، لکن این مسأله نباید فراموش شود. همان طور که تحصیل یک تکلیف است، تبلیغ بالاتر است از او. تحصیل مقدمه تبلیغ است.(1)
امام خمینی (ره) در حکمی که سال 1361 به حجّت الاسلام قرائتی به عنوان نماینده خود در نهضت سوادآموزی دادند، درباره تجربیات ایشان فرمودند:
نظر به اهمیت امر سواد آموزی و گسترش فرهنگ و معارف اسلامی و با توجه به تجربیاتی که در این باب دارید، جنابعالی را به سمت نماینده خود تعیین میکنم.
اکنون با گذشت بیش از سی سال از آن زمان، به تجربیات ایشان اضافه شده و حیف است این مهارت و تجربه به نسل بعد منتقل نشود.
مقام معظم رهبری دام ظلّه
«...آقای قرائتی یک نمونهی بسیار خوب و درسآموزی است خود ایشان. اولاً کارهایی را که ایشان مباشر آنها شد، دنبال آنها رفت، همهاش خلأهایی بود که وجود داشت؛ ایشان خلأها را پر کرده؛ خیلی ارزش دارد...
نکتهی دوم که اهمیت آن از نکتهی اول بیشتر هم هست، صفا و خلوص ایشان است. خود این صفا هم موجب شده است که ایشان بتواند کارها را پیش ببرد. خدای متعال با نیتهای خالص همراه است؛ خلوص نیت تأثیر عجیبی دارد در پیشرفت کارهایی که با این نیت انجام میگیرد. این هم یک نکته است؛ خیلی مهم است.» (2)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد وآله الطاهرین
«مبلّغ موفق»، شاید بهترین عنوان برای معلمی باشد که حدود نیم قرن در عرصه تبلیغ و کلاسداری، مجاهدتی خالصانه داشته است.
امروز حجّت الاسلام والمسلمین قرائتی - زید عزّه - به عنوان نمادی موفّق در عرصهی تبلیغ میباشد که با کوله باری از تجربه در بین ما حضور دارد و به جرأت میتوان گفت که در دورهی معاصر«مکتب تبلیغی استاد قرائتی» خود مکتبی جدید در عرصه تبلیغ است و با ظهور همهی پدیدهها و ورود تبلیغات نوین، این مکتب و اسلوب رنگ نباخت، بلکه هر روز بر مخاطبانش افزوده شد؛ تا جایی که در نظر سنجیهای صدا و سیما، برنامههای حجة الاسلام قرائتی - دام ظلّه - کما کان، در صدر برنامههای مذهبی قرار دارد و از مخاطبان فراوانی برخوردار است.
بیتردید، عوامل متعدّدی در موفقیّت این معلّم دلسوز نقش داشته است، که از دل آن مجموعه عوامل، مبلّغ نمونهای قامت برافراشت. البته در بین عوامل، برخی نقش ممتاز را داشته و به عنوان ارکانِ این بنایِ بلند توفیق بودهاند؛ اخلاص، اُنس دائمی با قرآن کریم و روایات ،استمداد الهی، تکلیفگرایی، خستگی ناپذیری، پرکاری در تحقیق و مطالعه، تبلیغ سمعی و بصری، قدرت تمثیل، استعداد مزاح و قدرت خنداندن، گزیده گویی، روان گویی، بیتوقع بودن و عدم درخواست مزد، نداشتن تکلّف، و بهرهگیری از شیوههای باجاذبه در ارائه و... بخشی از عوامل مهمی است که در توفیق این استاد فرزانه، نقش اساسی داشتهاند.
بدون شک، به غیر از اخلاص و توفیق الهی و برخی ویژگیهای شخصی و
ممتازِ ایشان، مقدار قابل توجهی از تجارب ارزشمند این استاد فرزانه، قابلیت انتقال دارد و در حقیقت، موفقیّت ایشان برآمده از مهارتها، شیوهها و نکتههایی است که برای معلّمان و مبلّغان، قابل الگوبرداری و استفاده است و به همین جهت، از سالهای دور تا امروز، حاج آقای قرائتی، با برگزاری دورههای
آموزشی، دغدغه انتقال تجارب خویش را دارد؛ دورههایی که توانست رویکرد تحصیلی و تبلیغی افراد را عوض کند و افق جدیدی را برای آنان بگشاید.(1)
اثر پیشرو، تلاش اندکی است که میخواهد بخشی از راز و رمزهای توفیق حجة الاسلام قرائتی را بیان نماید و با ترسیم معیارها، شیوهها و تجارب تبلیغی، چشمانداز نویی را برای معلّمان محترم و مبلّغان گرامی بگشاید. انشاء الله تعالی .
از جمله مهمترین کارها برای کشف رموز توفیق و تبیین مهارتها ، اصول و قواعد مؤثر در کار این استاد ارجمند، نگاه دقیق به سبک و سیاق تدریس و کالبد شکافی دروس ایشان بوده است که به اندازه توان و فرصت به این کار پرداختهام. - که البته هنوز جای کار دارد - ضمن این که نویسنده این کتاب،علاوه بر حضور در دو دوره از کلاسهای آموزشی حاج آقای قرائتی - که برای انتقال تجربههای تبلیغی برگزار شده بود - در کنار تدوین این اثر، از نزدیک و در جلسات متعدّد از بیانات و تجربیات ایشان بهره برده است. همچنین، در کنار نکات بیان شده، در تهیه و تدوین اثر حاضر، علاوه بر نرم افزار مجموعه آثار استاد قرائتی، از برخی کارهای مستقل در خصوص ایشان که به عنوان زندگینامه یا ویژهنامه و... تدوین یافته بود،
1) . این دورهها از سالهای دور توسط حجة الاسلام قرائتی و در سالهای گذشته با همکاری نهادهای فرهنگی - تبلیغی و مراکز آموزشی برای طلاب و روحانیون برگزار شده و میشود و دستاوردهای قابل توجهی داشته و دارد. در یکی از نظر سنجیها که مربوط به دوره طلاب خارجی بوده است، برخی از طلاب و روحانیون خارجی در خصوص این سؤال که: «در این دوره چه تغییری در شما ایجاد شد؟» نکات جالب و قابل توجهی نوشتهاند؛ برخی جملات شرکتکنندگان عبارتند از: «احساس سریع برگشتن به کشورم جهت تبلیغ.»، «این دوره سرنوشت مرا عوض کرد.»، «از گذشتهام استغفار میکنم.»، «بیتوجهی خود را نسبت به امر تبلیغ فهمیدم.»، «ترسم از تبلیغ برطرف شد.»، «خلاصهگویی را فراگرفتم.»، «تصمیم گرفتم بیشترین تکیهگاهم قرآن باشد.»، «تغییر در بینشم نسبت به تفسیر و تبلیغ پیدا شد.»، «جهانبینیام قرآنی شد.»، «صد و هشتاد درجه عوض شدم»، «چیزهایی یاد گرفتم که در تمام عمرم، ندیده بودم.»، «خود را وقف قرآن و نهجالبلاغه کردم.» و...
بهره بردم و در نهایت به فضل الهی و یاری حضرت حق - جلّ و علا - مجموعه حاضر را تدوین نمودهام.
یادآوری این نکته لازم است که آنچه در تدوین این اثر اهمیت داشت، نگاه ویژه از منظر «تبلیغ» بوده است و حتی فصل اول که به «ویژگیهای فردی» اختصاص یافت، تنها از دریچه تبلیغی به این ویژگیها نگریسته شد. همچنین سعی بر اختصار بوده و برخی مطالب نقل شده با اندکی تصرّف و تلخیص همراه میباشد. ضمن این که در مواردی که نیاز به ارائه نمونه داشت؛ یکی - دو نمونه تقدیم کردهام که امید است به عنایت خدای متعال، و دعای خیر حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه - مفید و مؤثر واقع گردد.
امیدوارم این گام ابتدایی در تهیه اثر حاضر - که در فرصتی محدود صورت گرفته است - بتواند در چاپهای بعدی، تکمیل گردد و ما در ادامه راه، از نگاه تیز بین و تذکر صاحبنظران بهرهمند گردیم. همچنین، امید است تا در خصوص سایر بزرگوارانی که در عرصه تبلیغ موفقیتهایی داشتهاند، اقداماتی مشابه صورت گیرد تا با همافزایی تجارب، تبلیغات دینی، رشد و رونقی روز افزون بیابد و جامعه و جهان تشنه، از کوثر زلال معارف، بیش از پیش سیراب گردند. انشاءالله تعالی.
در پایان، از لطف و محبت و حوصله و همراهی و هدایتِ مفسّر ارجمند قرآن کریم حضرت حجة الاسلام و المسلمین استاد قرائتی - دامت توفیقاته - نهایت امتنان را دارم و خدای تعالی را بر این توفیقِ خدمتگزاری شاکرم. «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا»
حسین صنعت پور امیری
اسفند/1394ه.ش. مصادف با جمادی الثانیه 1437 ه.ق.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
الحمد لله رب العالمین و صلیّ الله علی محمّد و آله اجمعین
یکی از نیازهای مهم هر انسان، آشنا بودن با مهارتی مفید است.
اگر نسل نو و نوجوانان و جوانان عزیز در آموزش و پرورش به جای تکیهی تنها بر محفوظات به درسهای لازم اکتفا و به جای محفوظات غیر لازم هنر و مهارتی فراگیرند و بخشی از مدرک و نمره به مهارت داده شود،
اگر دانشجویان عزیز نیز در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد نیز مهارتی که با ذوق آنان سازگار است فراگیرند،
هر دولتی روی کار آید، مهمترین دغدغهاش اشتغال نسل تحصیلکرده نخواهد بود.
بخشی از اشکال مربوط به حفظ و فراگیری علومی غیرضروری و نداشتن مهارت شغلی است.
جوان بیمهارت افسرده میشود، درآمد ندارد، ازدواجش عقب میافتد، احساس حقارت و پوچی میکند، بعضی معتاد و به گناه و سرگرمیهای ناروا گرفتار میشوند.
برای استقلال و عزت کشور و مقاومت در برابر هر نوع تهدید باید همه نسل نو ما با کار و حرفه و هنر و مهارتی آشنا باشند.
در حوزههای علمیه نیز باید در کنار تحصیلات و محفوظات، هر طلبه مهارتهای لازم را فراگیرد. چگونه درس بخواند؟ یاداشت بردارد و فیش تهیه کند
و بنویسد و سخنرانی کند. در مسائل خانوادگی بتواند پیوند خانوادگی را محکم کند. چگونه منحرفان را هدایت کند و به شبهات پاسخ گوید. در جای خود بگریاند یا بخنداند. چگونه مشاور خوبی باشد؟ چگونه تدریس کند، تبلیغ کند و... .
سن اینجانب از مرز هفتاد میگذرد و بیش از نیم قرن است که طلبه هستم و بیش از سی و پنج سال هر شب جمعه و در ایام ماه رمضان هر روز (غیر از جمعهها) در صدا و سیما برنامه موفق داشتم. (هذا من فضل ربّی)
دهها سال است که برای طلاب جوان کلاسهایی داشتهام تا شاید بتوانم مهارتهای تدریس و تبلیغی خودم را به دیگران منتقل کنم و از این راه بهرههایی در میان طلاب داخلی و خارجی بردهام.
برادر عزیز جناب حجت الاسلام صنعت پور، چند ماهی است که تقریباً تمام وقت کمر همّت بسته و از یادداشتها و فیشها و دورههایی که دیده بود و کتاب و مجلات و متونی که در این زمینه وجود داشت، با مشورت بنده مهارتهایی که خداوند به بنده داده بود را به قلم درآورد و انصافاً زحمت زیادی کشیده و مرا شرمنده کرده؛ ولی اثر خوبی به جای گذاشتند.
با مطالعه آنچه تدوین شده احساس میکنم هر مبلّغ و معلّمی اگر این کتاب را بخواند، بخش مهمی از عوامل مؤثر در تبلیغ و تدریس را درمییابد.
این گام نخستین است که با تجربههای دیگران قابل تکمیل است.
جناب حجت الاسلام صنعت پور که از فضلای حوزه هستند و بیش از بیست سال سابقه تبلیغ و تدریس دارد، در این کتاب عوامل و نکات زیادی را گردآوری و چون کارشناس بودهاند، خوب تدوین فرمودهاند.
در این کتاب هرکجا کمالی بوده، از خداوند است و هر کجا نقصی است، از بنده. همانگونه که کره زمین که دور خود و دور خورشید میچرخد، همیشه گوشهای از آن روشن و گوشهای تاریک است.
هر کجا زمین که روشن است از خورشید است و هر کجا که تاریک است، از خود زمین است.
در این کتاب نیز هرکمال و تجربه و مهارتی است، هدیه خداوند است و هرکجا
عیب و ضعفی است، از ما؛ ولی نباید فراموش کرد که ما سرسفرهی انبیا و اوصیا و قرآن و پیامبر و اهلبیتش نشستهایم.
سر سفرهی علما و مراجع تقلید و شهدا و نیاکان نشستهایم و اگر امروز شیشه لوستر یا لامپی هستیم که به نظر خود نور میدهیم، ولی وجود برق از اختراع و زحمات دیگران است.
امروز هم همین لامپ و لوستر به آهنهایی آویزان است که در سقف بکار رفته و مورد غفلت ماست. آری نور از لامپ و لوستر است؛ ولی سنگینی آن و برق از جای دیگر است.
به هرحال از خداوند و اولیای او شاکرم، از نیاکان و والدین و اساتید و شهدا شاکرم.
از جناب آقای صنعت پور و تمام دستاندرکارانی که به نوعی بر من حقی دارند، شاکرم. از کسانی که این نوشته واسطه انتقال تجربه و مهارتی به آنان شد، شاکرم.
و از همه کسانی که نوعی تجربه و مهارتی دارند میخواهم که به هر نحو هنر خود را در اختیار دیگران قرار دهند تا رزق الهی به دیگران نیز برسد. این دشمنان بشریت هستند که با امکانات امروز خود هرگز هنر و حرفه و مهارت را به بشر عرضه نمیکنند؛ ولی هر فیلم و نواری که برای اغفال و انحراف نسل نو باشد، از طریق فضاهای مجازی و غیرمجازی و به هر طریق ممکنی برای نسل نو ارسال میکنند.
محسن قرائتی
فصل اول:
ویژگیهای فردی
در این فصل تنها به گوشهای از ویژگیهای شخصی که میتواند با موضوع تبلیغ در تدریس مرتبط باشد، اشاره و مطالب در قالب عنوانهای کلی ذیل بیان میگردد:
ب) ویژگیهای علمی - تبلیغی
ج) ویژگیهای اجتماعی - سیاسی
الف) ویژگیهای اخلاقی - رفتاری
نیت معلم و مبلّغ، شرط اصلی تأثیر گذاری اوست. از سالهای اولِ تبلیغ تا امروز، «نیت و اخلاص» به عنوان دغدغهی حجة الاسلام قرائتی بوده است. به لطف خدای تعالی، علاوه بر روحیه شخصی از ابتدای راه تبلیغ، بزرگانی بر سر راه ایشان قرار گرفتهاند و با تذکرات خود، حالت توجهی را در ایشان به وجود آوردهاند تا سعی کند که با نیت پاک و خالصانه کار نماید. ایشان در خاطراتش بیان نموده است که:
«مرحوم شهید بهشتی یک روز به من گفت: آیا درباره ریشه و انگیزه و نیّت سخنرانیهایت فکر کردهای و خود را محک زدهای؟
گفتم: چطور؟ فرمود: کجا کلاس داری؟ گفتم: کاشان. فرمود: در مسیر قم تا کاشان درباره انگیزه و نیّت خود فکر کنید، خیلی میتواند کارگشا باشد که آیا این سخنرانی جهت توقّعات مردم
است یا موقعیّت زمان، یا احتیاج مردم یا تحت تأثیر
جوّ اجتماعی و یا . . . ؟!»(1)
همچنین، در جای دیگر حاج آقای قرائتی فرمودند:
«یک سال برای زیارت به مشهد مقدّس رفتم. در حرم با حضرت رضا 7 قرار گذاشتم که من یک سال مجّانی برای جوانها واقشار مختلف کلاس برگزار میکنم و در عوض امام رضا علیه السلام نیز از خدا بخواهد من در کارم اخلاص داشته باشم.
مشغول تدریس شدم، سال داشت سپری میشد که روزی همراه با جمعیّت حاضر در جلسه از مسجد بیرون میآمدم، طلبهای که جلو من راه میرفت، نگاهی به عقب کرد و با آنکه مرا دید؛ ولی به راه خود ادامه داد! من پیش خود گفتم: یا به پشت سر نگاه نکن یا اگر مرا دیدی تعارف کن که: بفرمایید جلو!
ناگهان به یاد قرار با امام رضا 7 افتادم، فهمیدم اخلاص ندارم، خیلی ناراحت شدم. با خود گفتم که قرآن در مورد اولیای خدا میفرماید: «لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراً»(2)آنان نه مزد میخواهند و نه انتظار تشکر دارند. من کار مجّانی انجام دادم، ولی توقّع داشتم مردم از من احترام کنند!
خدمت آیة اللَّه میرزا جواد آقا تهرانی(ره) رسیدم وماجرای خود را تعریف کرده و از ایشان چارهجوئی خواستم. یک وقت دیدم این پیرمرد بزرگوار شروع کرد به گریه کردن، نگران شدم که باعث اذیّت ایشان نیز شدم، لذا عذرخواهی کرده و علّت را پرسیدم.
ایشان فرمود: برو حرم، خدمت امام رضا 7 و از حضرت تشکّر کن که الآن فهمیدی مشرک هستی واخلاص نداری، من از خود میترسم که در آخر عمر با ریش سفید در سنّ نود سالگی مشرک باشم و خود متوجّه نباشم.»(3)
به یقین، یکی از رموز موفقیت و برکت عمر حجة الاسلام قرائتی در جملات ذیل نهفته است که فرمودهاند:
«با لطف الهی؛ سعی داشتم برای آینده خودم طراحی نکنم که مثلًا درس چه
کسی بروم که بگویم شاگرد که هستم، با چه کسی عکس بگیرم تا آن را تابلو کنم. با چه ژستی حرکت کنم یا حرف
بزنم. یا چه بحثی مطرح کنم که نشانه کذا باشد. در روابط اجتماعی در فکر آن نبودم که من منزل او بروم یا او باید اول به منزل ما بیاید. این قبیل افکار و محاسبات دامی است که انسان را از حریّت و آزادی و اخلاص دور میکند. باید بدانیمهمه کارها دست خداست. خداوند با «اوهن البیوت» (تار عنکبوت) «اشرف المخلوق» (پیامبر اسلام) را در غار حفظ میکند یا کلاغی را مأمور آموزش انسان قرار میدهد که چگونه مرده را باید دفن کرد. اگر خدا بخواهد، برکت کار عنکبوت و کلاغ از هزاران نفر بیشتر خواهد بود.»(1)
ونکته دیگر این که این معلّم فرزانه، در خصوص بحث اخلاص فرمودند:
«روزی به شهید مطهری(ره) گفتم که میخواهم از گروه مؤلفان تفسیر نمونه فاصله بگیرم و همکاریام را قطع کنم. شهید مطهری(ره) علت را جویا شد و من گفتم که چون اخلاص ندارم؛ ایشان پرسید که از کجا این حرف را میزنید؟من گفتم: وقتی تفسیر چاپ شد، اول نگاه کردم که آیا در شناسنامه کتاب نام من - که از مؤلفان بودم - نوشته شده، دیدم، نام من ذکر شد. دوباره دقت کردم که اسم من در بین همکاران چندمین نام است؟ و این یعنی که نیت من خالص نیست. شهید مطهری(ره) به من فرمود: «بزرگی میفرمود: در قضاوت، اگر اخلاص هم داشتی، عجله نکن و در عبادت، اخلاص داشتی انجام بده و اخلاص نداشتی، انجام نده و در تبلیغ چه اخلاص داشتی و چه اخلاص نداشتی، تبلیغ بکن.
آری! حجه الاسلام قرائتی، با تلاش برای کسب اخلاص تبلیغ کرد و این موارد بخشی از دلواپسیهای ایشان است و هنوز هم این دغدغه از دلمشغولیهای اوست(2)
که برای هر مبلّغی لازم است. از سفارشهای شنیدنی ایشان در این
1) . زندگینامه، ص: 48و47.
2) . ایشان در یکی از بحثهای تلویزیونی میفرمودند: «. . . به من گفتند: بعضی از این بحثهایی که برای ماه رمضان ضبط کردهایم، نقص فنی داشته و خراب شده است؛ لذا باید برنامه دوباره ضبط شود. من خیلی ناراحت شدم، زیرا آماده شدن برای یک برنامه زحمت بسیاری دارد. من حداقل برای هر بحث تلویزیونی به طور متوسط چند ساعت مطالعه میکنم. حالا ممکن است بعضی بحثها را پنجاه ساعت و بعضیها را سه ساعت مطالعه کنم. وقتی اتفاق مذکور پیش آمد، گفتم مَثَل من، مَثَل زنی است که لباسها را شسته و روی طناب انداخته است، باد میآید و لباسها را روی زمین میاندازد. دیشب فکر کردم که اگر روز قیامت به من بگویند: «آقای قرائتی تمام سخنرانیهای تلویزیونی شما به خاطر اینکه اخلاص نداشتهای از بین میرود.» چه کار کنم؟. . . کسی که اخلاص نداشته باشد، روز قیامت چنین بلایی سرش میآید. برنامه درسهایی از قرآن، 13/ 4/ 62.
خصوص این که:
«ما باید به این جملات شهید محراب آیت الله مدنی(ره) توجه کنیم که به خدایش عرضه میداشت: ای خدا! اگر اخلاص نداریم، اخلاص را دوست داریم. خدایا به خاطر اینکه اخلاص را
دوست داریم به ما اخلاص بده. زیرا داشتن اخلاص مشکل است.»
انس دائمی با قرآن کریم از اصول اساسی توفیق حجة الاسلام قرائتی است. ایشان از ابتدای طلبگی تا امروز، پیوسته با این کتاب الهی انس داشته و دارد؛ لذا اگرچه ایشان، به صورت ترتیبی حافظ قرآن نیست؛ اما میتوان گفت که از جهت موضوعی، حافظ آیات قرآن کریم است. در بین همه مهارتها، شیوهها، و ویژگیهای شخصی، این ویژگی نقش مؤثری در موفقیت چشمگیر ایشان داشته است. این که انسان بتواند در هر سخنرانی و در هر کلاسی، به گونهای حرف بزند که پیوسته تازگی و طروات داشته باشد، رمزش اتصال به قرآن کریم و علوم وحیانی است که سرچشمه آن علوم، پیامبر اکرم و آل أطهار ایشان - صلوات الله تعالی علیهم اجمعین - میباشند. بیانات ذیل، روایت حاج آقای قرائتی است که از محضر قرآن، شاگردیها نموده است:
«با اصرار و تشویق مرحوم پدرم در سن چهارده سالگی وارد حوزه شدم. در سال اول، هر شب به طور مرتّب در جلسهی تفسیر قرآن مرحوم آیت اللّه حاج شیخ علی آقا نجفی (ره) که بعد از نماز مغرب و عشاء برقرار میشد، شرکت میکردم. این جلسه دل مرا به تفسیر قرآن جذب نمود.
از آن زمان به بعد با قرآن انس پیدا کردم و تا به حال الحمدللّه ادامه دارد. با اطمینان میگویم که بیشترین مطالعه من درباره قرآن و تفسیر بوده و چون قرآن و
کلام خدا نور است، تا به حال در راه تبلیغ درمانده نشده ام. حتی زمانی هم که برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه قم شدم، در کنار لمعه (کتاب درسی رسمی حوزه)، تفسیر «مجمع البیان» را با برخی از دوستان، مطالعه و مباحثه میکردم. (1)»
حجة الاسلام قرائتی، پس از دروس سطح و مقداری از درس خارج، به فکر یادداشت کردن خلاصه مطالعات و مباحثات تفسیری اش شد و این کار را تا پایان چند جزء ادامه داد. در همین ایام با ارائه نوشتههای تفسیری خود به آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی - دامت برکاته - به نویسندگان تفسیر نمونه پیوست. تقریبا نیمی از تفسیر نمونه تمام شده بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) به پیروزی رسید واین معلّم فرزانه، به پیشنهاد علامه شهید مطهری (ره) و
موافقت امام خمینی (ره) برای اجرای برنامه درسهایی از قرآن، به تلویزیون رفت.
ایشان در این زمان، به این فکر میافتد که تادرس تفسیری را در سطح فهم عموم شروع کند. برای این کار با گرفتن دو همکار، علاوه بر تفسیر نمونه از ده تفسیر دیگر یادداشت برداری کرد و برنامه تفسیر خود را با عنوان «آینه وحی» از سال 69 در رادیو آغاز نمود. پس از ضبظ صوتی تفسیر و پخش و تدوین آن در قالب تفسیر نور، به همت این معلّم پرکار، در مرحله بعد تفسیر نور به صورت تصویری تهیه شد و تا امروز نیز، با همه فعالیتهای قرآنی، این کتاب الهی در صدر مطالعات ایشان قرار دارد و چه بسا این انس با کتاب و تبلغ دین، استجابت دعای پدر بزرگوارش (ره) بود که در کنار کعبه با دل شکسته دعا کرد که:
«ای خالق یکتا! فرزندی به من عطا فرما که مبلّغ قرآن و دین تو باشد.»(2)
یکی از دلائل موفقیت حجة الاسلام قرائتی، خضوع در برابر معصومین: و توسل به ذوات مقدسه است. ایشان از ابتدای راه به این حقیقت ایمان داشته و
پیوسته بر این امر مراقبت مینمودند و در این خصوص فرمودند:
«سالی که امام در ترکیه تبعید بودند، من طلبهی نجف بودم . حاجاتی داشتم ؛ همسر، مسکن، مال، قلم، بیان، تبلیغ و... من دیدم خیلی حاجت دارم، بین ائمه: تقسیم کردم. اینها خیلی بزرگوارند و هرکس به اینها متوّسل شود، مصلحت باشد، نتیجه میگیرد. «وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّکَ بِکُم»(1)
مسألهی تبلیغم را به امام جواد علیه السلام واگذار کردم و از ایشان خواستم تا در تبلیغ موفّق باشم. از قضاء بیشترین توفیقاتم در تبلیغ بوده است و آن را وامدار جواد الائمه 7 هستم.»
حجه الاسلام بهشتی، که از همکاران نزدیک به حجة الاسلام قرائتی است، در خصوص این روحیه ایشان میفرمایند:
«هرکس مدت کوتاهی با ایشان حشر و نشر داشته باشد، نقش توسّل به پیامبر عزیز و اهل بیت پاکش: را در زندگی ایشان و به ویژه در کار تبلیغ مشاهده میکند. وقتی به گذشته ایشان و دوران جوانیشان سرک میکشیم، میبینیم بسیاری از موفقیتهای امروزشان استجابت دعاهایی است که در جوار حرم آلالبیت از خدا خواستهاند. حقیقتاً به توسل، به عنوان یک اهرم برای
موفقیت در کار تبلیغ نگاه کردهاند. توفیق فهم درست معارف، توفیق اخلاص در تبلیغ، توفیق تأثیر در مخاطبان، توفیق فراهمشدن محافل تبلیغی، توفیق برکت در کار و مصونیت از انحراف و خطا، عجب و غرور، اینها دستاوردهای توسل ایشان به اهلبیت پیامبر: است. ایشان میفرمودند: در ماه رمضانی که توفیق شد یک ماه در حرم عسکریین علیهما السلام باشم، گاهی شبها من بودم و ضریح مطهر و این دو امام معصوم. دکمه پیراهنم را باز میکردم و سینهام را به ضریح میگذاشتم و از این دو معصوم میخواستم که نظر بفرمایند تا قلب من از شرک و شک و ریب و انحراف مصون بماند.
بارها و بارها تقاضاهای تبلیغی خود را از حضرت امام رضا علیه السلام خواستهاند و آن امام رئوف خیلی زود مرحمت فرموده است.
1) . من لا یحضره الفقیه، ج2، ص: 613.
وقتی ایشان کتابی تألیف میکرد، دستنوشته خود را قبل از چاپ به ضریح امام رضا علیه السلام متبرک مینمود. در دعاها و نیایشهای فردی و جمعی هم هیچگاه از آن ذخایر الهی غافل نیست.»(1)
واقع گرایی از خصلتهای خوب حاج آقای قرائتی است. ایشان به راحتی اسیر موجها و جوّ حاکم نمی شود و به جای این که به دیگران نگاه کند، به واقعیت امر توجه مینماید و آن راهی که مصلحت است، را انتخاب میکند؛ اگر چه جوّ و جمع، آن انتخاب را نپسندند. ایشان این روحیه را از همان ایام تحصیل و طلبگی داشتند و در این خصوص فرمودند:
«سعی داشتم درس تشریفاتی نروم، اگر آن درس برای من مفید بود و وقت مطالعه و مباحثه و نوشتن دارم، بروم. هرگز فکر نکردم که چون فلانی مرجع یا رهبر یا مشهور یا درس او پرجمعیت است یا افراد برجسته در درس شرکت میکنند، من نیز به آن درس بروم، بلکه فکر میکردم، اگر موضوع درس مهم و مفید است، شرکت کنم.»(2)
ایشان، در خصوص راهی که در تبلیغ و ترویج معارف قرآنی برگزیده است، فرمودند:
«چند سالی که از طلبگی من گذشت، متوجه شدم که بعضی از درسهایی که میخوانیم، کم فایده است و ما باید آنچه را میخوانیم یا واجب باشد یا مستحب یا نیاز فرد را برطرف کند یا نیاز جامعه را. . . لذا به قرآن پناه آوردم و مشغول مطالعه جدی تفاسیر شدم.»
انتخاب راه متفاوت در تبلیغ و خود را آخوند اطفال دانستن وگرایش به نوجوانان، جلوهای از همین روحیه است. ایشان میفرماید:
«در جوانی به فکر افتادم برای بچهها کلاس تشکیل دهم و قصههای قرآن را
بگویم. بعضی از دوستان میگفتند: کلاس بچهها برای تو مقام و درجه و امکاناتی نخواهد داشت. باید به درسهای حوزه بیشتر توجه کنی تا به درجهای برسی، ولی من راه خود را رفتم. امروز محبت و لطف خداوند و عنایات مقام معظم رهبری و حوزه و دانشگاه را نسبت به خود به قدری میبینم که شرمنده خداوندم. در مناجات شعبانیه میخوانیم: «الَهی بِیَدِکَ لَا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی». (1)
ایشان، این روحیه واقع گرایی را، در عرصه کار اجرایی، در تبلیغ و در همه کارهای خود دارد. بخش هایی از این روحیه، در کتاب خاطرات و زندگینامه ایشان آمده است. در اینجا، دو نمونه را ارائه میدهیم:
الف) نمونه اول: «یکی از فضلاء میگوید که به همراه حاج آقای قرائتی، برای تبلیغ دهه محرم، به کاشان رفته بودیم. وسط دهه بود که حاج آقا فرمودند: «بسیاری از بزرگان اهل منبر در کاشان حضور دارند و ضرورتی ندارد تا ما هم در اینجا باشیم؛ بلکه ما به جبهه برویم. «و از فردا حرکت کرده و به طرف جبهه رفتیم.»(2)
ب) نمونه دوم: «از شهری آمده بودند تا مرا برای سخنرانی درمکان بزرگی در بازار دعوت کنند. برنامه برای ایام فاطمیه بود. گفتم برای این مناسبت از فلانی دعوت کنید که در خصوص حضرت فاطمه سلام الله علیها کتاب نوشته است که از من بهتراست. ضمن این که شما رئیس آموزش و پرورش را ببینید تا با همکاری ایشان دختران دبیرستانی را در استادیوم ورزشی جمع و این بزرگوار که نویسنده کتاب در خصوص حضرت زهراء سلام الله علیها است، برای آنها سخنرانی کند. از من دعوت کردن، غلط است؛ زیرا هم اطلاعاتم راجع به حضرت زهرا سلام الله علیها کم است و هم میخواهید تا برای بازاریها صحبت کنم. حاجی بازاریها، درباره حضرت زهرا سلام الله علیها بدانند یا ندانند خیلی فرق ندارد. دختران دبیرستانی باید بدانندکه حضرت زهرا سلام الله علیها که بوده است. پس هم جایش غلط است (در بازار) هم مستمع غلط است (حاجیهای پیر مرد) هم گویندهاش غلط است (که من هستم)؛ یعنی غلطِ در غلطِ در غلط. یک مقدار
سرشان را پایین انداختند و به هم نگاه کردند و رفتند
سراغ همین کاری که گفتم.»(1)
از رموز موفقیت حجة الاسلام قرائتی، عزم و اراده جدّی و استقامت در کار است. ایشان در این خصوص میفرمایند که:
«با لطف خداوند کارهایی که شروع کردم، وسط کار رها نکردم.» و در جایی دیگر بیان کردند که: «در این سی و پنج سال، یک شب جمعه برنامه درسهایی از قرآن از طرف من تعطیل نشده است.»
در ابتدای تبلیغ که تصمیم میگیرد تا برای بچههای کاشان، پنجشنبه و جمعه از قم به کاشان برود، تا چهار سال به صورت منظم این کار را انجام میدهد. درگفتن تفسیر در رادیو، نوشتن تفسیر نور، ضبط تلویزیونی تفسیرقرآن کریم و سایر برنامههای تبلیغی و برنامه درسهایی از قرآن بدون خلل و با اراده محکم کارکرده است. در راهاندازی ستاد اقامه نماز، ستاد زکات، ستاد تفسیر، مرکز تخصصی مهدویت قم و. . . به صورت جدی حضور داشته و درساماندهی و پیگیری این مراکز و نهادها، با اراده و عزم قوی پای کار بوده و هنوز در این شرایط سنی پیگیر امور میباشند.
همچنین، تنوع کارهای تبلیغی و فرهنگی، بیانگر گوشهای از عزم و استقامت ایشان است. حاج آقای قرائتی، در جایی فرمودند که:
«ساخت و ساز مساجد و نماز خانهها در جادهها و نماز ظهر عاشورا و دهها هزار نماز جماعت در مدارس و میلیونها جلد کتاب نماز و اشعاری راجع به نماز و جلساتی راجع به آن و قرار گرفتن نماز در متون درسی و ارزیابی مدیران و طرح آن در فیلمها و سریالها و تشکیل ستاد نماز در کل کشور و در کنار آن تشکیل بنیاد حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه - و ایجاد رشته تخصصی مهدویت در حوزه قم که خود آثار بسیار فراوانی داشته و فضلایی در این بنیاد و مرکز کارشناس شده
1) . برنامه درسهایی از قرآن، مورخه26/ 03/ 63.
و به انواع شبهات پاسخ میدهند و صدها کتاب و مجله و بروشور را تولید و چاپ کردهاند و تاسیس دو مرکز تخصصی نماز و مهدویت در حوزه قم را میتوان از الطاف الهی دانست که شامل حال بنده و همکارانی که در این موسسات هستند میباشد که یکی از آنها ایجاد درس خارج برای مسائل مهدویت و پایان نامههای علمی راجع به این موضوع است که در مرکز قم انجام میشود و من سهمی در آن ندارم؛ ولی جزو الطاف الهی به اینجانب بوده است.»
ولایی بودن از ویژگیهای مهم حجةالاسلام قرائتی است. ایشان اگرچه وابسته به خط و جناحی نیست؛ اما نسبت به امام خمینی(ره)، ارادت و علاقه ویژهای داشته و در شرایط کنونی نیزسخنان مقام معظم رهبری - دام ظلّه - را برای خود حجّت میداند و در برنامههای تبلیغی خود نیز، به مواردی از دیدگاه معظم له - که نیاز به تأکید یا تبیین دارد- میپردازد. همچنین، نسبت به مراجع عظام - ایّدهم الله تعالی - نیز عنایت و احترام خاصی قائل است. در خصوص روحیه ولایی ایشان، نکات فراوانی وجود دارد؛ دو نمونه:
الف) نمونه اول: «با اینکه رئیس سازمان نهضت سوادآموزی هستم، ولی اسیر آن نیستم و بارها به مقام معظم رهبری گفتم: به نظر من بهتر است بودجه سوادآموزی در راه مسکن و ازدواج تحصیلکردگان هزینه شود. ایشان فرمودند: در نظام اسلامی بیسوادی زشت است. شما با دلگرمی به کار خود ادامه دهید و از تکرار آنچه گفتید، خودداری کنید. بنده هم به خاطر کلام کسی که سخنش برای همه ما حجت است ساکت شدم.»(1)
ب) نمونه دوم: در یکی از برنامههای درسهایی از قرآن بیان نموده اند: «امام صادق علیه السلام در بیابان عرفه در میان انبوه حجاج با فریاد بلند به چهار طرف فرمود: أَیُّهَا النّاس! با فریاد بلند فرمود: من عنایت دارم روی این «فریاد بلند» تکیه کنم؛ چون این خواست مقام معظم رهبری است. ایشان فرمود: من دوست دارم ایران
1) . زندگینامه، ص: 53.
ظهر که میشود در خیابان هایش، بازارهایش اذان بگویند. شما اگر اذان بگویید خیلی از مفاسد کم میشود. جایی که آدمهای هرزه هستند دو نفر که اذان بگویند آنها خودشان را جمع میکنند و میگویند نه این جا جایش نیست، حدیث داریم: صدای اللهُ اکبر که بلند شد شیطانها در میروند. . .»(1)
روش مستمرحجه الاسلام قرائتی این گونه است که از یک آراستگی ظاهری و به دور از افراط و تفریط برخوردار است. عمامه مناسب، پوشش متوسط و مناسب، اصلاح به موقع سر و صورت، از کارهای سنجیده ایشان است. توصیه ایشان، در این خصوص این است که:
«پوشش مناسب و لباس تمییز(نه گران قیمت) با ظاهری معتدل و پرهیز از افراط و تفریط در
این خصوص از شرایط معلم ومبلّغ موفق است. انسانها به طور فطری، زیبایی وتمیزی را دوست دارند ؛ لذا در کنار دهها کمال از آراستگی و نظافت نباید غافل شد. البته پوشش معلم ومبلّغ، نباید به گونهای باشد که فکر و حواس مخاطب را مشغول کند. به خود نرسیدن یا بیش از اندازه به خود رسیدن، هر دو اشتباه است. در ضمن در مناسبتهای عزا یا شادی، لباس ما باید مناسب جلسه باشد.»
ایشان به اصل تمرکز مخاطب توجه داشته و سفارش مینماید که پوشش و وضعیت ظاهری ملعم و مبلّغ، نباید به گونهای باشد که حواس مخاطب پرت شود.
از ویژگیهای بسیار مهم وکلیدی برای مبلّغ و معلم بی تکلفی است. خداوند متعال به حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید که بگوید: «وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ؛ (2)
و من اهل تکلّف نیستم.» نمونه بیتکلفی آن حضرت:
برخوردش ساده و صمیمی بود. با لباس معمولی در میان مردم رفت و آمد
میکرد، به طوری که اگر یک فرد ناشناس وارد مجلس میشد، او را نمیشناخت . به هنگام نشستن با اصحاب خود، دایرهوار مینشست به طوری که بالا و پایین برای جلسه مطرح نباشد.
همچنین، لباس وکفش خود را وصله میکرد. هیچ گاه خود را از انسانهای فقیر جدا نمیکرد و از معاشرت و غذا خوردن با آنان اکراه نداشت واگر یک مسکین و فقیری او را دعوت میکرد، میپذیرفت با مردم راحت و خودمانی بود؛ وقتی آنان میخندیدند، میخندید و ایرادی به حرفهای حلال نمیگرفت. در برخوردش تشریفاتی نداشت؛ اگر فرش نبود، روی خاک مینشست. هم بر اسب سوار میشد و هم بر شتر وگاهی هم سوار الاغ بی پالان میشد. وقتی کسی در مواجه با ایشان از هیبت آن حضرت لرزید، فرمود: «چرا از من میترسی؟ من پادشاه نیستم.»(1)
از دلائل مهم محبوبیت و موفقیت حجة الاسلام قرائتی، این که در حد توان خود از این شیوه پسندیده رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پیروی نموده و بی تکلفی را در دستور کار خود قرار داده است؛ در گفتار و رفتار، پوشش، در نشست و برخاست، در قبول دعوت، در نوع مخاطب، مکان تبلیغ و. . . بی
تکلّف است. در خصوص این موضوع، نکات و مطالب فراوانی میتوان بیان کرد؛ اما فقط از منظر موضوع کتاب، به چند نمونه از بی تکلفی ایشان در تبلیغ اشاره میکنیم. ابتداء، برخی از سخنان ایشان که بیانگر این روحیه است:
«هرگاه انجام کاری را لازم میدانستم، منتظر حکم و اعتبار و یاور و امکانات نبودم و با دست خالی به تنهایی شروع میکردم. یادم نمیرود برای اولین جلسه در مشهد حتی تابلو و تخته سیاه نداشتم. کارتون مقوایی را پاره کردم و به جای تخته قرار دادم و از زغال به جای گچ و از جوراب به جای تخته پاککن استفاده کردم.(2)
در ستادهایی که تشکیل دادم، منتظر هیچ حکمی نبودم و با توکل به خدا ستاد نماز
1) . منتهیالامال، در بیان اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم .
2) . حاج آقای قرائتی در جایی فرمودند: حتی یک وقتی با جورابهایم تخته را پاک میکردم. یعنی یک تخته پاک کن نداشتیم. حالا به یک کسی میگویی اذان بگو میگوید یک آمپلی فایر، میگوییم مطالعه، میگوید یک دور کتاب، میگوییم آقا تحقیق، میگوید دو تا کامپیوتر، از خودمان جوهر نداریم هی از بیرون کامپیوتر اضافه میکنیم. . .
و زکات و تفسیر را تشکیل دادم، ولی خداوند بعد از شروع، همه چیز را برای من مهیا کرد. «الْحَمْدُللَّهِ رَبِّ الْعالَمین»(1)
برای کلاس ها، حتی تخته سیاه را با تاکسی حمل میکردم و حتی گچ و تخته پاک کن را هم همراه داشتم.
«در سی سال تلویزیون، با سادهترین ابزار (تخته سیاه و گچ)، بدون تغییر لباس، لهجه، قیافه، وسایل کمکآموزشی جدید و بدون تغییر دکور و آرم و عنوان کار کردم تا نشان دهم با سادهترین وسایل هم میتوان موفق بود.»(2)
در خانهام با لطف الهی یک دوره تفسیر قرآن را آیه به آیه و در زمانهای کوتاه هفت تا ده دقیقه فیلمبرداری کردم. دیدم اگر بخواهم منتظر دعوت و امکانات باشم، حتی یک جزء تفسیر را نمیتوانم ضبط کنم. . . (3)
خود دعوتی: لازم نبود در خانه بنشینم، مردم از من دعوت کنند. من خودم را دعوت میکنم. بعد از شهرتم، جاهایی که دعوتم میکنند، وقت ندارم، نمیروم. اما یک جایی ببینم حساس است، زنگ میزنم که من آمادگی دارم که بیایم. (4)
اما دو نمونه رفتاری:
الف) نمونه اول: «می خواستم در قم برای طلبهها کلاسی به سبک جدید بگذارم؛ کسی نبود تا تبلیغ کند و خودم هم معتقد بودم که این روش کلاسداری برای آنها مفید است. لذا اطلاعیه را روی کاغذ نوشتم و چند کپی از آن گرفتم و به مدرسه فیضیه آمدم تا در جای مناسب نصب کنم. یکی از اساتید دلش برای من سوخت. با اصرار اطلاعیه را از من گرفت که بچسباند؛ طلبهها وقتی آن استاد را دیددند، همه برگهها را ازمن گرفتند و پخش کردند. پس از آن، بحمدالله تعالی کلاس برگزار گردید.»(5)
ب) نمونه دوم: «قبل از انقلاب وقتی در قم خواستم برای بچهها کلاس بگذارم،
یکی یکی در خانههای همسایه را زدم، وگفتم بچه هایتان را به کلاسم بفرستید. بعد اصول دین را یاد میدادم و برای آنها قصه میگفتم و هر بار با چیزی؛ مثل پرتقال، گز، شربت یا . . . پذیرائی میکردم. (1)یا این که قبل از انقلاب، زمانی آیت الله مشکینی (ره) به یکی از علمای شهری نامهای داد که: «این آقای قرائتی است و جوانها را دعوت کن تا به کلاس ایشان بیایند و او صحبت بکند.: آن عالم فرمود که: «من از کجا بدانم که این نامه را آیت الله مشکینی داده است؟!» گفتم: اگر شک داری بده به من! نامه را گرفتم و خودم به خیابان و بازار رفتم و به جوانها گفتم فردا به فلان مسجد بیایید و برنامهای ببینید. خودم جوانها را دعوت کردم و تخته سیاهی هم گرفتم و خودم کارها را انجام دادم. بعد، جلسه درس ما گل کرد وهفتههای بعد خیلی شلوغ شد.»(2)
از کارهای شیرین حاج آقای قرائتی، خرق عادتهای به جا و نادیده گرفتن برخی مقرارت دست و پا گیر وغیر لازم یا عادتهای بدون مبناست. خرق عادتهای ایشان، مصادیق فراوانی دارد که هر کس مقداری با ایشان باشد، متوجه این روحیه خط شکنانه حاج آقا میشود.
ایشان در عرصه تبلیغ، مقیّد به روشهای موجود نشد؛ خنده را در کنار گریه به کار گرفت؛ به جای منبر با تخته سیاه کار را انجام داد؛ ودر ابتدای کار موقع نداشتن تخته سیاه از مقوا به عنوان تابلو استفاده میکرد یا وقتی تخته پاک کن نداشت با جوراب تخته را پاک میکرد. اطلاعیه درسهای خود را خودش به تابلو میزد. به جای حرف زدنهای رسمی و خطابی، به صورت معمولی، عادی
و عامیانه با مردم صحبت کرد؛ خود دعوتی را روش خود قرار داد و در خانه منتظر دعوت نبود. به بچهها و نوجوانان توجه کرد و علیرغم همه طعنهها وسفارش به مشی متعارف در عرصه تبلیغ، خود را به عنوان آخوند اطفال مطرح کرد. در تبلیغ مقید به زمان(ایام
تبلیغ) و مکان (مسجد، حسینیه و. . . ) نشد. در خیلی از مواقع صبحانه را در مسیر و در ماشین خورد و میخورد و روزی برای رسیدن به موقع سخنرانی، سوار آمبولانس شد. . . (1)
حاج آقای قرائتی، ضمن احترام به عرف صحیح، در مواردی که قیدهای غلط ومزاحمی باشد و یا مبنای صحیح شرعی و عرفی نداشته باشد، و یا این که ضرورتی اقتضاء کند، خط شکنی و خرق عادت مینماید. دو نمونه رفتاری:
الف) نمونه اول: در یکی از برنامههای شهرداری تهران که برای تعدادی از کارکنان آرامستانها برنامهای ترتیب یافته بود، وقتی محل نشستن ایشان به گونهای بود که دید لازم را برای همه مخاطبان نداشت، ایشان درخواست کرد تا یک صندلی بیاورند و بعد با کمک عوامل اجرایی، صندلی سخنرانی را بالای یک میز که استحکام مناسب را داشت، قرار دادند و از روی صندلی دیگری که آورده بودند، به بالای میز رفت و در شرایطی قرار گرفت که همه مخاطبان ایشان را به راحتی میدیدند. این اقدام سبب شد که مخاطبان برای مدتی حاج آقای قرائتی را تشویق کردند.
ب) نمونه دوم: من معتقدم که در مسجد باید برنامهها گروه گروه باشد. قبل از انقلاب، در ماه رمضانی، پیش نماز مسجدی بودم، در شب قدر مسجد شلوغ بود. گفتم افراد را گروه گروه میکنیم ؛ یک دسته از آنها که قرآن بلد ومسجدی بودند، را به یک قسمت مسجد هدایت کردم وگفتم: شما دعای جوشن کبیر، بخوانید. دسته دیگر کسانی بودند که در نماز مشکل داشتند که کسی را بالای سرشان گذاشتم تا نمازشان کنترل و تصحیح نماید و عدهای هم که تازه به مسجد آمدند و
1) . وقتی ایشان برای یک سخنرانی به اصفهان دعوت بود؛ در تهران نیز از طرف صدا و سیما، جلسه سنگینی برای هزار نفر از افراد که از متولیان فرهنگی بودند، برگزار بود. از حجةالاسلام قرائتی دعوت شد تا در این جلسه هم سخنرانی داشته باشد، ایشان با توجه به وعدهای که داشت نمی توانست دعوت دوم را بپذیرد تا این که قرار شد پس از سخنرانی ایشان را با ماشین آژیر دار به نقطهای برسانند تا سریعتر به اصفهان برسد. جالب این که حاج آقای قرائتی، به یکی از آشنایان در اصفهان زنگ میزند که با توجه به این که فلان ساعت سخنرانی دارم؛ برای این که نمیرسم غذایی بخورم و باید زودتر به جلسه برسم؛ لذا یک ساندویچ برای من بیاور تا در فلان نقطه و در ماشین بخورم و به سخنرانی برسم.
سؤالاتی داشتند، آنها را به گوشهای برده و جلسه پرسش و پاسخ گذاشتم. اگرچه هیئت امناء از این برنامه
دلخور شدند؛ ولی در آن شرایط این برنامه لازم بود. (1)
با این که حجةالاسلام قرائتی از ابتدای جوانی در راه تبلیغ قدم گذاشته و بیشترین سفر و سخنرانی و مخاطب را دارد و در عرصه تبلیغ از تألیف، کلاس، سخنرانی و تأسیس نهادهای دینی و. . . کارهای فراوانی کرده است و در این عرصه آن قدر تلاش وتحرک داشته که گاهی محافظان جوان از همراهی در این مسیر احساس خستگی میکردند؛ اما با همه دوندگی و پرکاری، پیوسته نفس خویش را درمعرض اتهام قرار داده و حالت خوف وخشیتی در درون خود دارد. نگاه خائفانه ومردّد او به اعمال خود و حدیث نفسهای فراوانی که با خود دارد، بیانگر این روحیه است؛ البته او در کنار خوف، رجاء واثق به فضل و رحمت الهی نیز دارد. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: متن زیر که مقدمهای برای چاپ جدید تفسیر نور است، برای همه مبلّغان عرصه تبلیغ شفاهی و مکتوب پیام بلندی دارد:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
مقدّمه چاپ جدید تفسیر نور
در سال 1378 برای تجدید چاپ جلد اوّل توسط «مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن» یکبار دیگر «تفسیر نور» را با دقّت مطالعه کردم. مطالبی را حذف یا ادغام نموده و مطالب جدیدی را که خداوند به ذهنم انداخت و یا از «تفسیر راهنما» و «نخبة التفاسیر» استفاده کرده بودم به مطالب قبلی اضافه شد.
در یک لحظه به فکر فرو رفتم، نوشتهای را که بعد از دو سه سال به دست خودم تغییر میدهم، اگر به قیامت برسد و از نظر اولیای خدا و فرشتگان و از همه بالاتر خداوند بگذرد چقدر تغییر خواهد کرد. تازه این
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 26/ 03/ 63.
اصلاحات و تغییرات به شرطی مفید است که اصل کار با ریا و سُمعه وعُجب، حبط و باطل نشده باشد.
به هر حال زحمتها کشیدم، ولی نمیدانم حتّی یک صفحهی آن در قیامت سبب نجاتم خواهد شد یا نه!
البتّه قرآن نور است ونقص از کار ونوشتههای ماست. به هر حال به لطف خداوند امیدوارم تا همان گونه که در گلستان، خاک به گل تبدیل میشود، در سایهی آیات
نورانی قرآن، نوشتههای ما نیز به نور تبدیل شود. الّلهم آمین
ب) نمونه دوم: حاج آقای قرائتی در پاسخ به این سؤال که«امروز که به گذشته نگاه میکنید از اینکه دنبال اجتهاد و مرجعیت و اینجور مسائل نرفتید و در حوزه دیگری مشغول شدید، وچنین راهی را انتخاب کردید، احساس رضایت میکنید یا نه؟» فرمودند: من ذرهای پشیمان نیستم. دغدغهای دارم که آیا خدا قبول میکند یا نه؟ خالص است یا نیست؟ قبول شد یا نشد؟ قبول بشود و از بین نرود. حذف نشود، نابود نشود. چون خیلی وقتها یک چراغ را روشن میکنیم، و بعد خاموش مینماییم. حوادثی؛ مانند بدعاقبت شدن، بیدینشدن و. . . که من از آنها خبر ندارم. خدا ما را از آنها حفظ کند. ولیذرهای پشیمان نیستم. الآن هم اگر به گذشته برگردم، همان کار را میکنم که چهل سال پیش کردم.»(1)
از شرایط تأثیرتبلیغ، ایمان و اعتقاد مبلّغ وعمل به پیامی است که میخواهد به مخاطبانش ارائه دهد؛ هر چه ایمان او به محتوای پیام بیشتر باشد و خود در عمل به آن بکوشد، تأثیر گذاری مبلّغ نیز بیشتر خواهد بود. حاج آقای قرائتی، در کنار هنر گویندگی و سخنوری، به آنچه میگوید، باور داشته و هنر عمل کردن را نیز دارد و قول او به عمل آراسته است. در حقیقت ایشان، واعظی، متّعظ است:
از قرآن و اهمیت و ترویج آن گفت و خودش در این راه قدم گرفت و برای
1) . زندگینامه، ص: 39.
ترویج آن از مال و زندگیاش گذشت و نهضتی را در این عرصه بر انگیخت و متولّیان نهادهای دینی و فرهنگی را به این مهم توجه داد.
از نماز گفت و اهمیت تبلیغ نماز ؛ خودش به نماز اول وقت(1)
و نماز جمعه اهتمام ورزید و در تبلیغ این موضوع مهم گامهای زیادی گرفت و برای راه اندازی نماز مدارس، ادارات و ساخت وساز مساجد و نماز خانه هاو. . . و راه اندازی نماز ظهر عاشورا و. . . تلاش کرد.
از سادگی گفت، خودش با پوشش ساده در همه جا ظاهر شد. با محافظانش دوستانه و بدون
تشریفات برخورد کرد و میکند و در عرصهی تبلیغ نیز گرفتار عناوین و القاب نشد؛ بلکه «حاج آقای قرائتی» معروفترین عنوانی است که همه ایشان را به همین عنوان میشناسند و در برنامهها و خیر مقدمها از ایشان یاد میکنند.
از بی تکلفی گفت، و این روحیه را به صورت ملموس در زندگی اش پیاده کرده است. در رفتن به برنامهها بدون تشریفات حاضر شد. درپذیرش دعوتها، پاسخ دادن به تلفنها، غذا خوردن، سادگی دفتر کار از دواج فرزندان(2)و. . . بی تکلف عمل کرد.
از مردمی بودن گفت و با همه شهرتش، در کنار مردم و از جنس مردم بود و هر کجا حضور پیدا کرد، مردم به خاطر صفا و سادگی اش به دورش حلقه زده و در چهره اش، تفرّعن، هیبت و حالت عبوسی نبود تا مردم را گریزان کند.
از انفاق گفت وخودش با فروش خانه قدیمی و بخشی از هدایایی که مردم دادند
1) . در یکی از خاطرات مربوط به گذشته فرمودند: «بعضی از روزها به حضور در نماز جماعت اوّل وقت موفّق نمیشدم، تصمیم گرفتم هرروز که از نماز اوّل وقت غافل شدم، مبلغی را به عنوان جریمه بپردازم. پس از مدّتی که حضورم مرتّب شده بود به خود گفتم: تو برای جریمه ناراحتی یا برای از دست رفتن پاداش نماز جماعت؟!» خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 31.
2) . در خصوص عروسی فرزندان در یکی از برنامه ها فرمودند:«دامادهای من یکی طلبه بود و یکی هم دانشجو. هر دو هم بی پول. منتهی اصل دار، ریشه دار و تا دو پشت آنها را میشناختم. بله برون ما چند دقیقه طول کشید. 14 سکه که در آن زمان سکه 3 هزار تومان بود. و یک حج که آن زمان 20 هزار تومان بود. عقد در خانه خودمان و بدون تالار. و لباس عروسی که برای دخترم گرفتم تا حالا 11 عروس دیگر هم آن را پوشیدهاند. ازدواج را آسان کنیم. 30 - 40 نفر دعوت شدند و غذا چلوکباب کوبیده بود. . .» برنامه درسهایی از قرآن، 07/ 01/ 76.
در یکی از نقاط لازم و ضروری برای ساخت مسجد اقدام و نزدیک به نصف هزینه آن را متقبّل شد و این در حالی است که ایشان برای جمع کردن مرید، یک ریال هزینه نکرد ونمیکند و در این زمینه به دست و دلبازی شهره نیست.
از پرکاری و اهتمام به وقت و ارزش عمر گفت و خود برای وقت، ارزش فراوان قائل شد وسعی کرد تا از همه پاره وقتهای زندگی استفاده کند وعمرش، پِرتی و دور ریز نداشته باشد. یا مطالعه و تحقیق، یا هدایت ومدیریت امور دینی و فرهنگی(ستاد اقامه نماز و. . . ) و یا تبلیغ. و البته غالب سفرهایش تبلیغی بود و گاهی در کنار کارِ تبلیغی، سیاحتی هم داشت.
از عدم در خواست مزد گفت و خود به آن وفادار بود ودادن هدیه و ندادن آن تأثیری در کارش نگذاشت.
از بخل نداشتن گفت و خود همه آثار علمی و فیشهای تبلیغی خود را در اختیار مبلغان ومعلمان گذاشت و برای انتشار کتابهایش توسط نهادها و سازمانهای فرهنگی - که بر اساس سود جویی و تجارت نباشد - اعلام آمادگی نمود و بدون در خواست حق التألیفی آنها را در اختیار قرار داد.
و از. . . گفت و. . . دهها فضیلتی که سعی کرد تا به عنوان روحانی، مقیّد به آن باشد.
انبیای الهی و به ویژه پیامبر اسلام که معلم بشرند، به «سوز» توصیف شده اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم برای هدایت مردم، حرص و تأسف شدید میخورد. (1)
تا جایی که خدای تعالی فرمود: «فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ؛ (2)
پس مگذار به خاطر حسرت بر آنان جانت از دست برود.»
حاج آقای قرائتی با پیروی از مبلّغان الهی، در ترویج معارف و تبلیغ دین،
تلاشهای فراوانی داشته و دارد و با سوز درونی که دارد، پیوسته بی قراری میکند. نالهها و نامههای ایشان در سالهای پس از انقلاب، موجهایی را در عرصه تبلیغ دین ایجاد نموده و توانسته است، حرکت آفرین باشد. از کارهای مهمّ ایشان، پیگیری جدّی جهتِ محور قرار دادنِ قرآن کریم در تبلیغ و بهره بهتر و بیشتر گرفتن مبلّغان از این کتاب آسمانی است. ایشان میفرماید:
«همین که دیدم در حوزهها توجه به تفسیر قرآن، بیشتر در آیات فقهی است و سایر آیات آن گونه که باید مورد توجه نیست، به منزل مراجع رفتم و نالهها سردادم. از جمله استاد بزرگترین درس فقه حوزه قم، آیتاللّه العظمی وحید خراسانی، سخنانو نالهام را آن گونه پسندید که فرمود: من درسم را تعطیل میکنم و شما به جای من منبر روید و این ناله را به گوش فضلا برسانید. همین کار در درسهای آیات عظام دیگر مکارم شیرازی، سبحانی، حاجآقا مجتبی تهرانی و فلسفی در مشهد تکرار و اقرارات بزرگانی نظیر ملاصدرا، فیض کاشانی، امامخمینی، آیتاللّه شهید صدر، آیتاللّه مدنی و دیگران را که در پایان عمر از کمتوجهی به تفسیر و تدبر قرآن داشتهاند، در تیراژ بسیار تکثیر و میان حوزهها منتشر کردم. در نامه به ائمه جمعه، جامعه مدرسین، جامعه وعاظ و هزاران طلبه در سراسر کشور آنگونه گفتم که بحمداللّه حرکتهایی پدید آمد از جمله درس تفسیر آیتاللّه وحید هرهفته روزهای چهارشنبه به جای درس فقه و تفسیر آیتاللّه مکارم در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها و تفسیر آیتاللّه سبحانی در مدرسه حجتیه در ماه رمضان و بسیاری از افراد و اساتید دیگر. (البته نمیگویم این حرکات به خاطر ناله من بود، ولی با فضل الهی درس تفسیر و ستاد تفسیر در حوزهها و مساجد کم و بیش راه افتاد).
مرحوم آیتاللّه فاضل لنکرانی اساتید حوزه قم را دعوت و من از تهران به قم رفتم و در حضور ایشان ناله تفسیر سر دادم و این نالهها نیز در حوزه بیاثر نبود.»(1)
حجة الاسلام قرائتی، به تحرک و تلاش شخصی خود قانع نبوده، بلکه برای به
1) . زندگینامه، ص: 54و53.
حرکت درآوردن دیگران و بسیج افراد و امکانات برای ترویج معارف و تبلیغ دین و ایجاد دغدغه در متولیان دینی وفرهنگی، دهها نامه به افراد حقیقی و حقوقی نوشتهاند که برخی از آنها مفصّل است. بعضی از مخاطبان نامه ایشان عبارتند از: شورای عالی مدیریت حوزه، آیت الله العظمی فاضل لنکرانی و مدرسین بزرگوار، امام جمعههای محترم، علما و مدیران حوزه و ائمه جماعت، وزیر آموزش و پرورش، فارغ التحصیلان (نامهای و نالهای)، طلاب و دانشجویان (در آستانه تابستان)، نمایندگان شورای اسلامی روستا، دختران جوان، عزادازان حسینی، مسؤولان هیأتهای مذهبی.
رسول خدا 9 میفرماید: «اگر روزی فرا رسد و در آن روز دانشی که مرا به خدا نزدیک کند بر من افزوده نشود، طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد.(1)»
در روایتی آمده است که: «هرکس دو روزش مساوی باشد، زیانکار است.(2)»
از ویژگیهای حجةالاسلام قرائتی که نقش چشمگیری در موفقیت ایشان داشته، روحیه دانشجویی و طلبگی است. أنس با کتاب و شوق وافر به فراگیری دانش و مطالعه فراوان، نقش معلمی ایشان را بسیار پررنگ کرده است. حاج آقا برای تشویق و ترغیب جوانان و دانشجویان در جایی فرموده اند:
«بنده از پانزده سالگی طلبه شدم، الآن شصت و پنج سال دارم.(3)
جمعه و پنجشنبه و تابستان و زمستان ندارم؛ یعنی از یک بچهی دبیرستانی و یک دانشجو بیشتر مطالعه میکنم.»(4)
ایشان بارها فرمودهاند که: «من هنوز یک فیلم سینمایی را به صورت کامل از
1) . اذا اتی علیّ یوم لا ازاد فیه علماً یقرّبنی الی اللَّه تعالی فلا بورک لی فی طلوع الشمس ذلک الیوم. نهج الفصاحه/ حدیث 126.
2) . قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام : مَنِ اسْتَوَی یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُون. . . الأمالی( للصدوق)، النص، ص: 668.
3) . تاریخ پخش:[22/ 07/ 89]
4) . برنامه درسهایی از قرآن، 22/ 07/ 89.
تلویزیون ندیده
ام.»
فیشهای تبلیغی حاج آقای قرائتی، ضمن این که بیانگر کوشش عالمی است که عمرش را در راه تبلیغ، گذاشت، نمونهای از مجاهدت عالمانه ایشان، در فراگیری دانش و ارتقای معلومات میباشد و گلچینی از مطالب برگزیدهای است که ایشان، با حوصله و علاقه از بین مطالعات فراوان، انتخاب و دسته بندی نموده است. بدون تردید، این فیشها که حاصل عمر مطالعات و بیانگر زحمات طاقت فرسای این معلّم پرتلاش در مطالعه است، یکی از پشتوانههای تبلیغی این استاد فرزانه بوده و نقش مهمی در موفقیت تبلیغی ایشان داشته است.
در خصوص روحیه طلبگی حجة الاسلام قرائتی، نکات فراوانی وجود دارد. شاید خواندن خاطره ذیل که مربوط به دوره جوانی ایشان است، بتواند گوشهای از آن عشق سرشار که در سینهاش موج میزند، را ترسیم نماید:
«مدتی که مرحوم مطهری به قم میآمد، ایشان را به خانه میآوردم؛ از ایشان پذیرایی میکردیم و چون بچهام کوچک بود؛ بغل میکردم وداخل کوچه میبردم تا خانه آرام باشد که ایشان یک نیم ساعت بعد از نماز بخوابد و بعد از خواب برای کلاس و سخنرانی میرفت و پس از برنامه، وقتی میخواست به تهران برود، من با ایشان تا اول تهران میآمدم؛ وچون آن زمان اتوبان نبود از جاده قدیم سه ساعت طول میکشید و من در این فاصله از ایشان سؤال میکردم و چیزهای زیادی از ایشان فرا گرفتم.»(1)
مدیریت زمان و استفاده مناسب از وقت، از ویژگیهای خوب حاج آقای قرائتی است. ایشان در برنامههایش به گونهای عمل میکند که از کمترین وقت، بیشترین استفاده را بنماید و در تعطیلات هم به کارهای پژوهشی و علمی و تبلیغی میپردازد و بر خلاف عدهای که اصل را برتعطیلی میگذارند، ایشان، اصل را بر تحصیل، مطالعه، پژوهش، تبلیغ وخدمت میگذارد ومعتقد است که:
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 25/ 05/ 75.
«ما در اسلام تعطیلی نداریم. یک آیه داریم برای نماز جمعه که میفرماید: «وَ ذَرُوا الْبَیْع (جمعه/ 9) داد و ستد را برای نماز جمعه رها کنید و کار را تعطیل نمایید و زمانی که نماز جمعه به پایان رسید در زمین برای کسب و کار و رسیدن به فضل الهی پخش شوید. جمعه هم روز کار
است؛ اما کار متفاوت: برای نماز جمعه، غسل جمعه، دید و بازدید و عیادت و. . . . قرآن میفرماید: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ؛ پس هر وقت (از کاری) فراغت یافتی (برای کار جدید) خود را به تعب انداز.» (شرح/7) «ما میتوانیم جوری برنامه ریزی کنیم که یک دقیقه از عمرمان هم حرام نشود ویک هسته خرما را به یک درخت تبدیل نماییم.»
از توفیقات حجة الاسلام قرائتی، بهره مفید گرفتن از عمر و اغتنام فرصتهاست. ایشان، روحیه کار و تلاش را از ابتدای طلبگی با خود داشته است و در این خصوص میفرمایند:
«استفاده از تعطیلات برای من مبارک بود. مثلًا جمعهها مباحثهی نهجالبلاغه داشتیم. شبهای پنجشنبه و صبحهای پنجشنبه و تابستانها در خدمت آیتاللّه العظمی مکارم شیرازی بیست و هفت جلد تفسیر نمونه را همراه با دوستان دانشمند نوشتیم.»(1)
همچنین در جایی بیان فرمودند که: «اگرچه از خداوند شرمندهام که ساعات و روزهایی را هدر دادهام، ولی در بسیاری از جلسات مهمانی تلاش میکردم جلسه را از گفتگوهای عادی به بحثهای علمی و تبلیغی، تحقیقاتی و خدماتی تبدیل کنم که در کنار دید و بازدید و تفریح کاری هم انجام شده باشد، گرهای باز شود و مشکلی حل گردد یا آموزشی داده شود.»(2)
حاج آقای قرائتی، در مسیر سفرهای تبلیغی، در فرودگاه، در ماشین و بین راه، به طریقی مشغول کاری مفید میشود. برخی از همراهان ایشان نقل مینمایند که وقتی تأخیری در پرواز هواپیما پیش میآمد، از همین وقت استفاده میکرده است و درگوشهای از فرودگاه به مطالعه ونوشتن میپرداخت و در حقیقت تفسیر نور،
حاصل یک نشستن طولانی در گوشه کتابخانهای آرام نبوده است؛ بلکه اثری است که از دل پاره وقتها و در بین سفرها و اماکن تبلیغی متعدد شکل گرفته است.
حاج آقا، در بسیاری از مواقع، صبحانه ساده خود را در مسیر راه و در داخل ماشین میخورد و در مسیری که برای سفر تبلیغی میروند؛ بسیار از امور اجرایی ؛ مانند امور اقامه نماز، تفسیر، ارتباط با مدیران و متولیان تبلیغ و . . . را با تلفن همراه پیگیری میکنند. در کنارهمراهی با انقلاب اسلامی و حضور درکارهای اجرایی متنوع، و داشتن جلسات متعدد و سفرهای تبلیغی گوناگون و. . . ؛ داشتن آثار فراوان و با برکت علمی - ازجمله تفسیر مبارک «نور»- شاهد مهمی از استفاده مناسب
ایشان از گوهر گرانبهای وقت است.
حجةالاسلام قرائتی، معتقد است که باید دسترنج تحقیق خود را بدون بخل در اختیار دیگران قرار بدهیم. ایشان در این خصوص میفرمایند:
«متأسفانه، بسیاری از تحقیقات در مراکز علمی یا نزد افراد محقق بایگانی شده و مورد استفاده قرار نمیگیرد. بارها در قرآن سفارش شده که از آنچه به شما رزق و روزی دادیم انفاق کنید.(1)پژوهشها و تحقیقات نیز رزق انسان است و شکر آن، بازگویی و در اختیار دیگران قرار دادن میباشد، و الاّ بخل علمی و کتمان علم است و کیفرهایی که برای بخل و کتمان آمده، برای آنان نیز میباشد.»
این معلّم با اخلاص، با میل قلبی و با سخاوت، حاصل دسترنج سالها زحمات علمی اش را در اختیار معلمان و مبلغان قرار داده است. در این خصوص ایشان فرمودند:
«تقریباً تمام فیشهای مباحثی که مدت سی سال در تلویزیون گفتم، مستندسازی و تایپ و اصلاح و اعرابگذاری شد و در یک سیدی بدون قفل آن را در اختیار همه قرار دادم و معتقدم اگر مطالب ما از قلم و زبان دیگران گفته شود،
1) . حاج آقای قرائتی می فرمودند: منزل یکی از دوستان مهمان بودم. یادداشتهای او را مطالعه کردم، مطالب خوبی داشت، از او خواستم از نوشتههایش استفاده کنم و در تلویزیون بگویم. گفت: نمیدهم. هرچه اصرار کردم گفت: راضی نیستم بنویسی. دفتر را پس دادم و از این بخل فرهنگی غصه خوردم.
چون ما پیدا نیستیم، شاید ذخیره قیامت باشد. ولی آنچه را خود ما بیان میکنیم یا مینویسیم، چون خود ما مطرح میشویم، خطر ریا در آن بیشتر است.»(1)
همچنین فرمودند: «سیدیهای آثار بنده قفل ندارد واگر موسسه و سازمانی بدون سود بخواهد کتابهای مرا چاپ کند، بدون دریافت وجهی به او اجازه میدهم. همچنین، اجازه تکثیر نوارهای خود را به مؤسساتغیرشخصی دادم. میلیونها جلد تفسیر سورههای لقمان، حجرات، کتاب تمثیلات
و غیر آن منتشر شد و حقالتألیف نگرفتم و این کار را لطف خداوند میدانم. اگر مرحوم حاجشیخ عباس قمی برای کتاب مفاتیح خود شروط مادی میگذاشت، این همه تجدید چاپ نمیشد. البته در اجازهدادن باید جلوی سوءاستفاده دیگران را گرفت.»
از رموز موفقیت حجة الاسلام قرائتی این است که در هیچ شرایطی معلمی خود را رها نکرده است. با آنکه میتوانست به راحتی در انتخابات شرکت کند وچه بسا با رأی بالایی هم به مجلس برود؛ یا این که در برخی مناصب مهم اجرایی کشور، حضور پیدا کند؛ اما همه هم و غم خود را در راه تعلیم و تربیت مصروف کرد و در عین این که در برخی کارهای اجرایی؛ مانند نهضت سواد آموزی و ستاد اقامه نمازو. . . حضور داشته و اکنون نیز در برخی از کارها فعالیت دارد، اما در کنار اشتغال به این امور از مطالعه و تبلیغ و معلّمی غافل نشده است. از جملههای تکراری و کلیدی حاج آقای قرائتی این است که میفرماید:
1) . زندگینامه، ص: 58و57. در خصوص این روحیه جالب، حجة الاسلام سیدجواد بهشتی در زندگینامه حاج آقای قرائتی آورده است: من شاهد بودم که افراد زیادی در طی سه دهه گذشته مطالب ایشان را میخواستهاند و ایشان چون میدانستند که مورد بهرهبرداری قرار میگیرد، با کمال میل در اختیار گذاشته است. به یاد دارم که یکبار حجتالاسلام وحیدی به ایشان گفت: اجازه میدهید از تمام یادداشتهای شما یک نسخه بردارم. ایشان فرمود: بله، یک دستگاه فتوکپی به منزل ما بیاور و از تمام نوشتههای من یک نسخه بردار. جناب آقای وحیدی هم این کار را کرد. این روحیه حکایت از عشق ایشان بهگسترش معارف دینی و مبلغان دینی است. نمونهای دیگر ارائه متن تمام کتابها و تفسیر نور در سایت است تا برای تمام کسانی که طالبند و چه بسا امکان خرید کتاب ندارند، بهطور رایگان در اختیار باشد. این روحیه از جوانی در ایشان بوده و باعث برکت در کارهای علمی ایشان بوده است. همان، ص: 238و237.
«من معلم قرآن هستم؛ اگر خدا قبول کند، میخواهم معلم قرآن باشم. شیرینترین لقب برای من معلم قرآن است.»
او معلمی را با تدریس برای بچهها آغاز کرد و این انتخاب را با همه وجودش علاقه داشت. چه افرادی بودند که این معلّم با علاقه را از این کار نهی میکردند(1)
اما ایشان زیر بار نرفت. در سال پنجاه و نه، در یکی از برنامههای درسهایی از قرآن فرمودند:
«بنده خودم تقریباً چهارده سال پیش کاشان بودم.(2)
یک عده از بچهها را جمع کردم و برای ایشان قصه میگفتم. خیلیها به من گفتند: تو سبک میشوی! فردا به تو نخواهند گفت که فلانی دانشمند است. میگویند معلم بچه هاست، سبک میشوی. این کار را رها کن و در مساجد برو، به
منبر برو.»
و امروز به طور مکرر، وقتی از ایشان سؤال میشود که آیا پشیمان نیستید؟ میفرماید:
«ذرهای پشیمان نیستم. الآن هم اگر به گذشته برگردم، همان کار را میکنم که چهل سال پیش کردهام.»(3)
تمام دغدغه ایشان، معلمی و ترویج دین و احیای شعائر است؛ و به توفیق الهی پایه گذار سنتهای حسنهای در کشور شد. ایشان در خصوص نوع گرایشهایش
1) . همچنین در یکی از برنامه ها فرمودند: «یک روز به پدرم گفتم: پدر جان! شما چرا مرا به طلبگی فرستادی؟ گفت: راستش را بخواهی من میخواهم تو مثل آقای بروجردی شوی. حالا هم ناراحتم. البته الان از من راضی است. قبلا ناراضی بود. میگفت: من تو را فرستادم تا آقای بروجردی شوی. یک مشت بچه جمع کردهای و با تخته سیاه قصه میگویی؟ این هم شد کار؟ آخوند بچهها چیست؟ من میخواهم تو ملا شوی. گفتم: آقا جان! شما ثواب پدر آقای بروجردی را داری، چون هدفت این بود که من فقیه شوم. شما مرا به قصد فقاهت فرستادی به حوزه علمیه، پس ثواب پدرآقای بروجردی را داری. حالا بنده برسم یا نرسم. تشخیص من به حق باشد یا باطل. فکر میکنم بزرگان خاص بزرگها و ما برای بچهها هستیم. فکر کنید که این چند میلیون بچه هم آخوند میخواهند. حالا ما آخوند بچهها بشویم. فکر کنید 268 قصه در قرآن است. ما همین قصهها را برای بچهها بگوییم، خودش چه کار بزرگی است. من روی تشخیصم یک کاری میکنم. شما هم ثواب پدر آقای بروجردی را داری.» برنامه درسهایی از قرآن، 12/ 08/ 67.
2) . درسهایی از قرآن 14/ 07/ 59.
3) . زندگینامه، ص: 39.
میفرماید:
«من چون نه سیاسی هستم، نه نظامی و نه اقتصادی، در دنیای معلمی بودم و توجهم به نماز و زکات و تفسیر و امور تبلیغی و دینی بیش از مسائل دیگر شد. حتی ذهنم نیست که نماینده مجلس بشوم، چون افرادی هستند که هم آمادگی دارند و هم حوصلهشان میرسد.»
همچنین، با این که سی سال معاون وزیر آموزش و پرورش بودند، اما میفرمایند:
«علاقه من به تبلیغ و کلاسداری بیش از معاون وزیر بودن بود و لذا امضاهای من معمولا به نام محسن قرائتی و نماینده امام بود و هر جا که لازم بود و به ندرت با عنوان معاون وزیر امضاء میکردم.»(1)
همه ما دارای علم اندکی هستیم و بسیاری از مسائل را نمی دانیم . گفتن «نمی دانم»، نشانه قدرت روحی معلّم و مبلّغ است. حجة الاسلام قرائتی معلمی است که در جایی که نمی داند، به راحتی و بدون خجالت میگوید: «نمیدانم» و باور دارد که با این پاسخ، نه تنها چیزی از شخصیت اوکاسته نمیشود، بلکه عزیزتر میگردد. ایشان، در سفارشی به معلّمان فرمودند که:
«قرآن به پیامبر میفرماید: «ما اَدْری» (احقاف/ 9) ای پیامبر بگو نمیدانم. «لا أعْلَمُ» (انعام/ 50) ای پیامبر بگو نمیدانم. حدیث داریم: نشانه معلم خوب این است که سر کلاس راحت بگوید نمیدانم. معلمی که به راحتی «نمیدانم» بگوید؛ شاگرد هم به او علاقه مند میشود و صداقت او سبب میگردد که وقتی سخنی را دانسته میگوید، اوخوب گوش میدهد.»
ایشان، در جاهای متعدد حتی در میان جمع، اگر چیزی را بلد نباشد، به راحتی میگوید نمی دانم. به عنوان نمونه، در این خصوص، خاطرهای خواندنی از این
1) . حاج آقای قرائتی می فرمودند که «مرحوم شهید مطهری«ره» به من فرمود: «من خیلی خوشحالم که تو در تدریس و معلمی، فردی موفق هستی و نگرانم که مسؤولیت اجرایی به تو بدهند و از فیض معلمی، محروم شوی.» نشان، ویژنامه نکوداشت حجت الاسلام و المسلمین قرائتی، ص135.
معلّم با صداقت را مرور میکنیم:
«قبل از انقلاب، روزی برای جلسه پاسخ به سئوالات دعوت شدم . عدهای از دانشجویان وروشنفکران جمع شدند؛ سؤال کردند، من گفتم بلد نیستم و این کار تا بیست سؤال ادامه پیدا کرد و من هر بار گفتم: بلد نیستم و در نهایت جلسه را ترک کردم.
من بیرون آمدم ودر حال رفتن بودم که عدهای از همین جوانها به دنبال من آمدم و به خاطر این صراحت لهجه از من تشکر کرده و مرا در آغوش گرفتند و وقتی علت را پرسیدم، گفتند: خوشمان آمد که چندین بارگفتی بلد نیستم.»
با توجه به توفیقات علمی و تبلیغی حاج آقای قرائتی و ابتکار و خلاقیت ایشان در سخنوری و ارائه مضامین تازه و ناب، نگاه ایشان به همهی این توفیقات، یک نگاه توحیدی است که در برخی مواقع، این نگاه در کلامشان بروز و ظهور پیدا کرده است.
وقتی کسی به ایشان میگوید که: میدانی چرا منبر و کلاسهایت گرفته و گل کرده؟پاسخ میدهد: «همه به خاطر لطف خداست.» و زمانی در یک از برنامهها فرمودند: «من حدیثی را در جایی خواندم و زار زار گریه کردند. گفتم: این حدیث خیلی اثر دارد. همین حدیث را در جای دیگر هم خواندم و همه خندیدند. یعنی خدا متوجهم کرد که قرائتی! اگر حرفت به دل نشست، به خاطر سواد نیست. خیلیها از تو باسوادتر هستند. خیلیها از تو بیان بهتری دارند. من به این حدیث اثر میدهم و لذا تو فکر کردی که مردم را گریاندی. همین حدیث را با همین لب و دندان گفتی. اما به جای اینکه مردم منقلب شوند، خندیدند.»
برداشتهای نو و تازه و مطالب ابتکاری و شنیدنی، در سخنان و نوشتههای حجة الاسلام قرائتی، به صورت متعدد دیده میشود و همین برداشتها بخشی از جاذبه کار ایشان است. ایشان، وقتی میخواهد برخی نکات و مثالهای شنیدنی را بگوید، معمولا از این تعبیر که «خدا به ذهنم انداخته» استفاده میکند و این جمله، در بین سخنان ایشان از فراوانی بالایی برخوردار است و این بیانگر
نگاه توحیدی
ایشان است که سبب برکت تبلیغ و توفیق در کارش میگردد. (1)
«من یک قصهای را نمیدانم گفتهام یا نه؟ آخر الآن من سی در تلویزیون برنامه دارم. سی سال در تلویزیون، یک شب جمعه هم به لطف خدا تا به حال تعطیل نشده است. این از الطاف مهمی بود که خدا به من داد. سی سال حرف زدیم. . .» برنامه درسهایی از قرآن، 24/ 11/ 87.
«من خودم در دنیای آخوندی، خدا به من لطف کرده است. چند تا کار کردم که هیچکس تا به حال نکرده بود: من دیدم که منبریها میگریانند. گفتم: گریه درست است. ایام سوگواری و عزاداری گریه ارزش است. خیلی هم ارزش است. اما اصل فرهنگ ما گریه نیست. ما هم گریه داریم و هم خنده. من سعی کردم در هر بحثی چند بار مردم را بخندانم. . .» برنامه درسهایی از قرآن، 3/4/ 89.
برخی نمونهها از«درسهایی از قرآن»:. . . مَثَل را خدا به ذهنم انداخت؛ خدا قدرت تمثیل را به من داده است.
راجع به اشتغال مطالبی را در جلسه قبل گفتم. چند روز پیش خدا به ذهنم مطالبی انداخت؛ اولویتها در ایجاد اشتغال یا در انتخاب شغل و . . .
یک نکته لطیفی خدا به ذهنم انداخته برای شما بگویم. قرآن چند جا پیغمبر را تهدید میکند یک جا راجع به خدا، یک جا راجع به امام، راجع به توحید میگوید: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» (زمر/ 65) راجع به امامت هم تهدید میکند: «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» اگر علی را معرفی نکنی رسالت هیچی، رسالت خدا را نرساندی؛ یعنی کل اعمالت هیچ.
دو تا ستون رفت بالا؛ ستون مقدس، ستون نامقدس. این هم امروز صبح خدا به ذهنم انداخت تا امروز توی ذهنم نبود. ستون مقدس پایههای کعبه است که حضرت ابراهیم پایههای کعبه را بالا برد. ستون نامقدس هم این است که فرعون به وزیرش هامان گفت تا یک ستون، یک پایه، یک برجی برای من بساز تا. . .
از ویژگیهای حجةالاسلام قرائتی این است که اگر شرایطی برای آموختن علم مفید، برای ایشان پیش بیاید، برای خود، شأن وشرطی قائل نیستند؛ بلکه
1) . برخی تعابیر دیگر که بیانگر نوع نگاه ایشان است: «روایت داریم که راه مستقیم الگویش اهل بیتند، حالا در این زمینه راجع به الگوهای راه مستقیم صحبت میکنم و بحث خوبی است، یک کمی هم فنی است، ولی آنچه خدا به من قدرت داده بتوانم این را روانش کنم که افرادی هم که عادی هستند گیر نکنند.» برنامه درسهایی از قرآن، 16/ 07/ 83.
متواضعانه شاگری میکند و به راحتی به شاگردی اش اعتراف مینماید. ایشان، در اهمیت فراگیری علم از دیگران میفرماید:
«نباید فراگیری برخی مطالب از افراد زیردست و یا شاگردان برای ما عار باشد. بهره گیری ازعلم
مفید دیگران و افزودن مطالب جدید، بر معلومات خود در هر کجا و از هرکس مطلوب است.(1)
خداوند تعالی، گاهی انسان را با پرندهای چون کلاغ آموزش میدهد تا بفهماند که پرنده کوچک هم میتواند وسیلهی آموزش انسان باشد؛(2)همچنین هدهد، چیزی میداند که سلیمان نمی داند.(3)
حتی حضرت موسی علیه السلام که پیامبر اولوا العزمی است، برای فراگیری علم به دنبال خضر علیه السلام میرود.»(4)
نمونههای فراوانی از این معلّم فرزانه، وجود دارد که بیانگر علاقهی ایشان در فراگیری است؛ چه ازافرادی که از جهت علمی در رتبه پائین تر از ایشان باشند و یا در رتبه بالاتر. ایشان در تعبیری بیان نمودهاند که:
1) . حجة الاسلام قرائتی، به نقل از آیت الله سبحانی که از مراجع تقلید است، نقل نمودند که: «یکی از مراجع بزرگ که در زمان مرجعیت حدود نود سال داشت، به یک جوان حافظ و قاری قرآن مصری که به منزلشان آمد، فرمود: "حالا که شما قرائت و تجویدتان خوب است، من میخواهم حمد و سوره خود را نزد تو بخوانم، تا صحت تجوید خود را با شما مقایسه کنم" و کسانی که حاضر بودند، بسیار تعجب کردهاند که چگونه یک مرجع نود ساله شیعی، نزد یک نوجوان اهل سنت به خاطر تجوید، تواضع میکند.»
2) . «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ. . . (وقتی که یکی از پسران حضرت آدم برادرش را به خاطر حسادت کشت، متحیر ماند که چه کند) خداوند، کلاغی را فرستاد که زمین را میکاوید، تا به او نشان دهد که چگونه کشتهی برادرش را بپوشاند (و دفن کند. )». مائده/ 31.
3) . وقتی حضرت سلیمان علیه السلام جویای حال پرندگان می شود و هدهد راغائب می بیند گفت: مرا چه شده که هدهد را نمیبینم؟ (آیا حضور دارد و من نمیبینم) یا از غایبان است. قطعاً او را کیفری سخت خواهم داد یا او را ذبح میکنم، مگر آن که (برای غیبت خود) دلیل روشنی (و عذر موجّهی) برای من بیاورد. در روایتی آمده که ابوحنیفه از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: چرا حضرت سلیمان از میان پرندگان تنها سراغ هدهد را گرفت؟ امام فرمودند: زیرا او آب را در درون زمین میبیند، همان گونه که ما روغن را در ظرف بلورین میبینیم. تفسیر نور، ج6، ص 408.
4) . «قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً ؛ موسی به او (خضر) گفت: آیا (اجازه میدهی) در پی تو بیایم، تا از آنچه برای رشد وکمال به تو آموختهاند، به من بیاموزی؟». (کهف/66)
«برای بهره گرفتن، لازم نیست که افراد مشهور باشند؛ (1)
گاهی یک فرد عادی و غیر عالم، یا یک بچه حرفی میزند که خیلی حکیمانه است.»
حاج آقای قرائتی چه بسا برای بهره گیری از دیگران، خودش زمینه را آماده میکند. ایشان در جایی در این خصوص فرمودند:
«یکی از شیوههای من القای بحث برای دیگران و استفاده از آنان است؛ به گونهای که در ده
دقیقه اول استادم و در ده دقیقه دوم، شاگردم؛ مواردی شده که برخی بر نکاتی که من ذیل آیهای گفتهام، نکات تازهای را اضافه کردند؛ مثلا یکی از فضلاء یک روز به من گفت که من در ذیل جمله «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ؛ آنها برای شما (همچون) لباسند و شما برای آنها (همچون) لباس. (بقره/ 187) شصت نکته نوشتم که برخی همان نکات من بود و برخی اضافاتی از ایشان. وقتی به من گفت، شب به او زنگ زدم و حرفهای نو ایشان را یادداشت کردم.»
در اینجا دو نمونه از این ویژگی ایشان را بیان میکنیم:
الف) نمونه اول: «در اهواز کلاسهای زیادی داشتم. در یکی از کلاسها، عنوان درسم این بود: «چرا خداوند در دنیا ما را به جزای اعمالمان نمیرساند؟»برای این سؤال چند جواب آماده کرده بودم، ولی قبل از پاسخ به جوانها گفتم: شما نیز فکر کنید و جواب بدهید. یکی از جوانها بلند شد و جوابی داد، دیدم جواب خوبی است و آن جواب در یادداشتهای من نیست. قلم و دفتر خود را برداشتم و همانجا یادداشت کرده و آن جوان را هم تشویق کردم و گفتم: من این را بلد نبودم. روز آخری که خواستم از اهواز بیرون بیایم، یکی از دبیران گفت: عکس العمل شما در مقابل آن دانشآموز و قبول و یادداشت جواب او از همه سخنرانیهای شما اثر تربیتیاش بیشتر بود.»(2)
ب) نمونه دوم: از کارهای جدی که در طول این سالها من انجام دادهام و بر رونق
مطالب تبلیغی ام افزوده شد، این که اگر مطلب تازهای در سخنرانی عالمی بود، یادداشت میکردم و آنها را بر مطالب خود میافزودم. در سفر حجّی خدمت آیت الله العظمی سبحانی - دام ظله - بودم. گاهی ایشان چیزی میفرمودند که میدیدم مطلب جدیدی است. فوری در مکه دفتری تهیه کرده و مطالب را یادداشتکردم. بعد که ایران آمدم، دیدم که شصت نکته جالب از فرمودههای ایشان را نوشتم.
یکی از مشکلات در عرصهی تبلیغ، عدم همسویی موضوع آماده شده جهتِ ارائه، با نیاز مخاطبان است؛ لذا آمادگی مبلّغ جهت ارائه چند موضوعِ متنوع، امر بسیار مناسبی است. گاهی با حضور در فضای جلسه و با دیدن مخاطبان و گفتگوی مقدماتی یا مشورتی که در باره موضوع سخنرانی صورت میگیرد، مبلّغ نیاز مخاطب را شناسایی میکند؛ اینجاست که آمادگی سخنران و معلم برای تغییر موضوع میتواند، بر فضای بحث تأثیر بگذارد.
از ویژگیهای حجة الاسلام قرائتی، آمادگی ایشان برای تغییر موضوع بحث در جلسه میباشد. این آمادگی ایشان از کثرت مطالعه و با ممارست در تدریس به دست آمده است؛ لذا ایشان، به غیر از برنامه «درسهایی از قرآن» که با موضوع خاصی ارائه میکند، در سایر دعوتها و جلسات آمادگی ارائه مباحث قرآنی متعددی را داشته و خود را در موضوع معینی منحصر نمیکند. البته، اگر چه این کار برای همه افراد مقدور نمی باشد؛ ولی میتوان همیشه چند موضوع کاربردی را آماده داشت تا در صورت احساس نیاز به تغییر موضوع، بتوان موضوع مناسب و مورد نیاز مستمعین را ارائه کرد.
از نقاط قوت حجةالاسلام قرائتی، ارتباط با بزرگان و ارائه تحقیقات به آنان و بهرهگیری از نظرات افراد صاحب نظر بوده است. هجرتهای تبلیغی و بیرون رفتن از حوزه، هیچ گاه سبب قطع ارتباط ایشان با بزرگان و علماء نبوده است، بلکه ایشان ارتباط مستمری با کارشناسان دین داشته و پیوسته اصرار دارد که برداشتهای نو وجدید خود را از آیات و روایات به اهل فن عرضه کند. حضرت
آیت الله سیدمهدی روحانی (ره) در تقریظی که بر تفسیر نور ایشان نوشته اند، در بخشی از آن بیان داشتهاند که:
«اینجانب بیشتر از یک جزء تفسیر از این مجموعه را با خود ایشان به مذاکره نشستیم و ضمناً مطالبی را خدمتشان تذکر دادم. مؤلف عزیز ما پس از ترجمهی هر آیه به زبان ساده و رسا، به شرح محتوای آن آیه با بیان نکاتی که آنها را پیامهای آیه نامیده، پرداخته است. این نکات در حقیقت روشنگر روح تفسیر و شرح و بسط آن میباشد و انصافاً در بسیاری از موارد نکات و برداشتهای ایشان، ابتکاری است و تازگی دارد.»
حاج آقای قرائتی میفرماید:
«حدود چهل کتاب نوشتهام و قبل از چاپ به اسلام شناسانی ارائه کردهام.»
از توانمندیهای قابل توجه حجة الاسلام قرائتی، داشتن قدرت فوق العاده در تمثیل است که در عموم مباحث از مثلهای زیبایی استفاده مینماید و با این روش مسائل پیچیده را آسان مینماید. ایشان در این زمینه فرمودند که:
«خدا آیتالله العظمی فاضل لنکرانی را رحمت کند. میفرمود: ما حرفهای تو را بلد هستیم؛
اما گاهی یک مثلهایی میزنی که برای من نو است. این مثل خیلی کار را قشنگ میکند.»
حاج آقای قرائتی، بعد از بیان یک تمثیل بسیار زیبا در کلاس، به خودش خطاب میکند: «آقای قرائتی! این مثلها را ازکجا میگویی؟» و در جواب میفرماید: «این مَثَل را خدا به ذهنم انداخت. خدا، قدرت تمثیل به من داده ؛ یعنی شاید چند هزار مثل را خدا همین طور به ذهنم انداخته وخلق کردم و از احدی هم نشنیدهام.»
توصیه ایشان به همه مبلغان و معلمان این است که اگر در تمثیل خود شان تولیدی ندارند از تولیدات دیگران استفاده نمایند. یادآوری این مطلب ضروری است که در خصوص تمثیلات، کتابهایی نوشته شده و از جمله کتابی به نام «تمثیلات» از آثار استاد قرائتی تهیه و نشر یافته است؛ ضمن این که علاقمندان به آشنایی بیشتر به این توانمندی و بهره گیری از آن، میتوانند با خواندن مباحث
«درسهایی از قرآن» با مثلهای فراوانی که در موضوعات متنوعی بیان شده استفاده نمایند. ما در فصلی که شیوهها و روشها راتبیین میکنیم، ذیل عنوان«بهره گیری از مثال»نمونههایی را ارائه میدهیم.
در عین این که حاج آقای قرائتی، فردی کثیر المطالعه است و جهت ارائه مباحث، وقت وافی و کافی میگذارد؛ اما به این حقیقت ایمان دارد که رمز توفیق و تأثیر، عنایت حضرت حق است. ایشان در برخی از دروس، به این نکته کلیدی اشاره فرمودهاند، به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: «نفس معلم باید با خدا گره بخورد. من مطالعه و یادداشت میکنم؛ اما خدا میداند گاهی یادداشتم را در تلویزیون میخوانم، هیچ اثری ندارد. ولی گاهی وسط بحثهایم، چیزی به خاطرم میآید و در بین حرفهایم میگویم؛ همان چیزی که پیشبینی نمیکردم، به دل مینشیند و اثر میکند.»
ب) نمونه دوم: «وقتی امام خمینی (ره) فتوای قتل سلمان رشدی مرتد را به خاطر جسارتش به پیغمبر داد، قرار شد در خصوص این حکم صحبتی بکنم؛ مسأله فقهی و حقوقی بود از برخی کمک خواستم، آمادگی نداشتند، داخل کتابخانه رفتم، گفتم: خدایا نامردی به پیغمبرت جسارت کرده و مرد خدایی مثل امام دستور اعدامش را داد و کسی هم مثل من، میخواهد فتوا را تبیین کند. خاضعانه از درگاه الهی استمداد کردم. آنجا بود که همین طور به هر کتابی که به ذهنم میرفت، دست میگذاشتم و باز میکردم، قسمت «مَنْ سَبَّ النَّبِی؛ کسی به پیغمبر جسارت کند.»، میآمد. یک کتاب دیگر برداشتم، همان صفحهای میآمد که مربوط به این قصه بود و من یقینِ یقین پیدا
کردم که خدا اراده کرده تابِ کار را باز کند.»
از ویژگیهای خوب حجة الاسلام قرائتی اعتماد به نفس و شهامت در عرصهی تبلیغ است. ایشان، از دوران کودکی، این روحیه را داشت؛ زمانی میفرمود که:
«در دوران کودکی، وقتی پدرم روزی یک ریال به من میداد، من پول دو روز را به مکبّر مسجد میدادم و به او میگفتم که من به جای تو تکبیر بگویم و شاید این
روحیهای که دارم، ریشه اش به همان دوران برگردد.»
سفارش کلی ایشان این است که: «وقتی در کاری مهارت دارید، اعتماد به نفس داشته باشید و خود را عرضه کنید. «قالَ اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (یوسف) گفت: مرا بر خزانههای این سرزمین (مصر) بگمار، زیرا که من نگهبانی دانا هستم.»( یوسف/ 55)
این معلّم با تجربه، به طلاب جوان توصیه میکندکه باید از سال اول طلبگی به اندازه معلومات خود تبلیغ کنند، و در این خصوص میفرمودند که: «یکی از اشتباهات من در ابتدای طلبگی این بود که بنا بر پیشنهاد پدرم فکر میکردم تا ملّا نشدهام نباید منبر بروم؛ الآن معتقدم که طلبههای سال اول هم باید برای تبلیغ بروند؛ چرا که تبلیغ دو گونه است: یکی فنّی و دیگری غیر فنی و طلبه سال اول نباید وارد تبلیغ فنی شود؛ چراکه آن مخصوص روحانی فاضل و درس خوانده است؛ اما تبلیغ غیر فنی را طلبه سال اول هم میتواند انجام دهد.»
حکایت زیر نمونهای از اعتماد به نفس ایشان در ارائه و تبلیغ است:
«سالهای قبل از انقلاب که تازه برای جوانان کلاس شروع کرده و در کاشان جلسه داشتم، به قصد زیارت امام رضا 7 به مشهد رفتم. در حرم به امام عرض کردم: چه خوب بود این چند روزی که اینجا هستم جلسه و کلاسی میداشتم.
در همین حال، یکی از روحانیون که او را میشناختم، پیش من آمد و گفت: آقای قرائتی! دبیران تعلیمات دینی جلسهای دارند، شما نیز با ما بیا. با هم رفتیم، دیدم جلسهای است با عظمت که افرادی مثل آیة اللَّه خامنهای، شهیدان مطهری و باهنر و بهشتی(ره) نیز تشریف داشتند. گفتم: اینجا عجب جایی است! آیا میشود که من اینجا حرف بزنم؟ اگر پنج دقیقه به من وقت بدهید، من یک طرحی دارم که روی تخته سیاه میگویم. مرحوم بهشتی پنج دقیقه وقت را خالی کرد. من روی سِن رفتم و یکی از بحثهای درجه یک خودم را گفتم. در این پنج دقیقه چهار بار برای من کف زدند. خیلی پسندیدند. حتّی موقع سخنرانی من، آنقدر شهید مطهری خندید که
نزدیک بود صندلیاش بیافتد! آقای صادقی، نماینده مشهد که در میان 72 تن شهید شد، آنجا بود که بلند شد و گفت: من وقتم را به آقای قرائتی میدهم.
ایشان وقت مفصّلی داشت و به من داد و من حسابی معرکه گرفتم. معرکه که گرفتم، آیت الله خامنهای جلو آمد و گفت: من اسم شما را شنیده بودم؛ اما نمی دانستم به این قشنگی صحبت میکنید. در آن زمان، ایشان امامت یکی از مساجد مهم مشهد را به عهده داشتند، مرا به منزل دعوت کردند و پس از پذیرائی، اطاقی به من دادند و بعد مرا به مسجد خودشان بردند که البتّه مأمومین مسجد ایشان، پر طراوت و خیلی هم جوان بودند، فرمودند: آقای قرائتی! شما هر چند وقت که مشهد هستید، در اینجا بمانید و برای مردم و جوانان کلاس داشته باشید. بعد از نماز، خودش هم مینشست ومن هم کلاسداری میکردم.»(1)
از ویژگیهای بارز حجة الاسلام قرائتی، حریص بودن در تبلیغ دین است؛ ایشان، این روحیه را از ابتدای طلبگی داشته(2)
و امروز نیز به صورت بسیار پررنگ تر دارد. این مبلّغ موفق، پس از پایان درس سطح حوزه، به صورت رسمی و برای همیشه به تبلیغ روی میآورد؛ ابتداء به کاشان میرود و ضمن دعوت از نوجوانان، برنامه تبلیغی خود را با حضور هفت نفر آغاز و به علّت علاقه و استقبال نوجوانان، کلاسها را تا چهار سال ادامه میدهد و هر هفته از قم به کاشان میرود و به ارائه مطالب زنده و تازه روی تخته سیاه میپردازد. به دنبال جلسات کاشان، در قم نیز کار تبلیغی مشابهی را با جوانان و نوجوانان شروع میکند. ایشان، با استناد به قرآن کریم، معتقد است که دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، باید به صورت دائمی باشد، نه موسمی و موقّتی؛ (3)لذا در همه عمرش به این امر الهی، اهتمام ورزید. این مبلّغ پرکار در این خصوص فرمودند:
«تبلیغ دین، نباید مخصوص ایام رمضان و محرم و صفر باشد، گرچه در آن ایام
1) . خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 46.
2) . حاج آقای قرائتی میفرمودند که: «جوان بودم، امّا به مطالعه احادیث علاقه داشتم. گاهی که به مغازه بقالی نزدیک خانه میرفتم و به او میگفتم: میخواهی برای شما یک حدیث بخوانم؟ او میگفت: بخوان و من حدیثی را میخواندم. روزی مرد بقّال به من گفت: آنقدر که تو برای من حدیث گفتی، پای منبرها نشنیدهام!» خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 100.
3) . ذیل آیه 104آل عمران. تفسیر نور(10جلدی)، ج1، ص: 578
آمادگی عمومی بیشتر است، ولی در جامعه افرادی هستند که ظرفیت بیشتری دارند. لذا در طول عمرم تبلیغ را
مخصوص زمان و مکان خاص قرار ندادم.»(1)
ایشان، در بیان خاطرات قبل از انقلاب خود فرمودند: «زمانی که در یکی از روستاهای مشهد، در حال اختفاء بودم؛ دو بچه حدود ده ساله را کنار کوچه جمع کردم و با آنها گفتگو نمودم.»
همچنین، درآستانه تابستان، نامهای را برای طلاب و دانشجویان مینویسند و به آنان سفارش میکنند:
«در این ایام تعطیلات به پا خیزیم و حداقل با چند نفر از جوانانی که تاکنون با ما رابطه نداشتهاند، ارتباط برقرار کنیم و چون در این رابطه هدفی جز خداوند و دستگیری جوانان آسیبپذیر نداریم، قطعاً یاری خداوند را خواهیم داشت.»(2)
در شرایط فعلی، حاج آقای قرائتی در طول سال، حدود صد روز سفر تبلیغی دارد وچه جالب که ایشان حتی غصه آینده را هم میخورد و با همه کارهایی متنوع تبلیغی، باز میفرماید:
«یک دور تفسیر گفتم؛ از اول قرآن تا آخر قرآن. حدود 500 ساعت! این را هم برای بعد از مرگ ذخیره کردهام.»(3)
در خصوص این روحیه، نکات و خاطرات فراوانی وجود دارد و فقط به عنوان نمونه دو مورد را نقل مینماییم:
الف) نمونه اول: «در زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری، در سفرپاکستان با ایشان بودیم؛ من به آقا گفتم که شما برای خود یک آقای بزرگی، من هم یک آقای کوچک. پهلوی شما که هستم مثل چراغ قوه در کنار خورشیدم؛ اما همین چراغ قوه در اتاق تاریک ارزش دارد. از این که هیأت همراه باشم، احساس میکنم که تلف میشوم. من فکر میکردم که به اینجا بیایم کاری هست و حالا میبینم که فقط تشریفات است. مترجمی به من بدهید تا من هم کاری بکنم. ایشان
پذیرفتند و هر جا که آقا میرفتند من جای دیگری میرفتم تا کار تبلیغی بکنم. وقتی توی فرودگاه به هم ملحق شدیم، مقام معظم رهبری فرمودند: من از این آقای قرائتی راضی ام؛ خودش را تلف نکرد؛ هر جا رفتیم او هم کار کرد.»(1)
ب) نمونه دوم: «من چند روز پیش(2)در یکی از کشورهای کمونسیتی بودم. دو سه دانشجوی ایرانی در آنجا بودند. گفتم شما چند نفرید؟ گفتند: سه، چهار نفریم. گفتم: اینجا از کشورهای عربی دانشجو نیستند؟ گفتند چرا ما صد و پنجاه دانشجو از مصر، اردن، الجزایر، یمن و. . . داریم. گفتم میشود که آنان را دعوت کنید؟ گفتند: «بله، ما با هم رفیق هستیم.» دانشجویان ایرانی، آنها را دعوت کردند و من برایشان، بحثی قرآنی را به عربی ارائه کردم.(3)
بنا شده بود که من نیم ساعت صحبت کنم، اما با اصرار دانشجویان عرب مسلمان، در چند جلسه، هفت ساعت سخنرانی کردم. بعد از این هفت ساعت، آن دانشجویانی که سنی بودند، عبای مرا میبوسیدند. . .»(4)
1) . نشان، ویژنامه نکوداشت حجت الاسلام قرائتی، ص 93.
2) . برنامه درسهایی از قرآن، تاریخ ارائه بحث عید غدیر22/ 05/ 66.
3) . بحث حاج آقای قرائتی، در خصوص معنای اولی الامر بود که در برنامه 22/05/66 درسهایی از قرآن نیز ارائه فرمودند. و خلاصه این بحث این که: ایشان پس از خواندن آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» (نساء/ 59) بیان میکنند که: قرآن میفرماید که از اولی الامر پیروی کنید. البته هر کس، از نگاه خودش اولی الامر را تفسیر و پیروی میکند. فلان شاه و فلان خلیفه . . . اما ما میگوییم هیچ کدامشان قابل اطاعت نیستند. چرا؟ درست است گفته از او اطاعت کنید، ولی آیات دیگر هم داریم که میگوید: «وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً» (دهر/ 24) «از هیچ گنهکار یا کفران پیشه اطاعت مکن». آیه دیگر میگوید: «لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا» (کهف/ 28) «مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَه» کسی که قلبش غافل است، اطاعت نکنید. همچنین، آیه دیگر میگوید: «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهینٍ» (قلم/ 10) یعنی از کسی که میگوید و قسم میخورد که من آدم خوبی هستم و کسی که «مَهینٍ» و آدم پستی است، اطاعت نکنید. . در قرآن «لا تَتَّبِعْ» هم داریم. «لا تَتَّبِعْ» یعنی تبعیت نکن، پیروی نکن. «وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدین» (اعراف/ 142) . . . از اولی الامر پیروی کنید؛ اما اولی الامری که آثم، کفور، غافل، پیرو هوی و هوس، مهین، مفسد، مسرف و بد سابقه نباشد. پس امام باید معصوم باشد چون اولی الامری که نه گناه کند، نه اسراف کند، نه فساد کند، نه مهین باشد، نه غافل باشد. اولی الامری که هیچ کدام اینها نباشد، پس امام معصوم است. عید غدیر یعنی چه؟ یعنی روزی که امام معصوم به مردم معرفی شد.
4) . برنامه درسهایی از قرآن، مورخه22/ 05/ 66.
از ویژگیهای حاج آقای قرائتی، این است که خودش به دنبال مخاطب میرود؛ ایشان، چه دعوتهایی را غیر ضروری تشخیص داده و جواب منفی به آنها داده است؛ ولی چه جاهایی را که تشخیص داد که باید برود و بدون دعوت رفتند. این معلّم فرزانه در این خصوص فرمودند:
«روحانی باید خودش مردم را دعوت و مخاطب و مطلب را انتخاب کند و این کار زمانی است که عالم دلسوز و فعال به سراغ مردم برود، نه آن که فکر کند، او مثل کعبه است و مردم باید دور او طواف کنند. اگر روحانی خودش را از مردم، در مردم و با مردم بداند موفق است.»(1)
در اینجا دو رفتار ایشان را به عنوان نمونه ارائه میکنیم:
الف) نمونه اول: «قبل از انقلاب برای تبلیغ و کلاسداری به شهرستان خوانسار رفتم، امّا از جلسات استقبالی نشد. یک روز در حمّام عمومی بودم که جوانی برای زدن کیسه به پشتش از من کمک خواست. یک لحظه به ذهنم رسید که امام رضا علیه السلام هم در حمام چنین کاری کرد. بدون تأمل کیسه و صابون را گرفته و کمک کردم. من زودتر از او از حمّام بیرون آمده ولباسهایم را پوشیدم، او وقتی مرا با لباس روحانیّت دید جلو آمد و شروع به عذرخواهی کرد. گفتم: اشکالیندارد، من به وظیفهام عمل کردهام. پول حمام او را هم حساب کردم.
از حمّام که بیرون آمدیم گفت: حاجآقا! مرا خجالت دادید، من هم باید برای شما کاری بکنم. گفتم: من احتیاجی ندارم، ولی داستان آمدنم به خوانسار و استقبال نکردن از کلاس را برایش تعریف کرده و از هم جدا شدیم. از آن روز به بعد دیدم جلسه شلوغ شد و جوانان بسیاری شرکت کردند، متوجّه شدم که این به برکت تقلید از امام رضا علیه السلام و تأثیرپذیری و پیگیری آن جوان بوده است.»(2)
ص: 60 و 59.
ب) نمونه دوم: قبل از انقلاب، برادرم در خرّمآباد (پادگان بدرآباد) سرباز بود و من
طلبه جوانی بودم. به دیدنش رفتم و به او گفتم که آیا مرا برای سخنرانی، به داخل پادگان راه میدهند؟گفت: نه. من از دژبان و سرگروهبان و وحتی افسری که فرمانده قسمتی بود از هر کدام جداگانه در خواست کردم ؛ همه به من خندیدند. تا این که به برادرم گفتم که من به شهر میروم و چیزی برای خوردن میخرم و تو بچههای هم شهری را جمع کن وآنها را به بهانه خوردن به بیرون پادگان بیاور . من هم به شهر رفتم سی - چهل کیلو کاهو گرفتم، در جایی شستم و سکنجبین خریدم و با لباس مبدّل ولباس شخصی (غیر آخوندی) دوبار به نزدیکی پادگان آمدم. سربازهای کاشانی با برادرم به عنوان خوردن کاهو آمدند و من به آنها گفتم ؛ هر چند نفر به سمتی بنشینند تا دژبان مشکوک نشود و بعد همن طور که آنها مشغول خوردن بودند، من برای آنها احادیث خواندم. (1)
از نکات دقیقی که باید مدّ نظر مبلّغ باشد این که مطالعهاش، در قدم اول برای خودش و عمل به آن باشد و در کلاس و منبر، خودش را مخاطب اول بداند. این موضوع، نکتهای است که حاج
آقای قرائتی به آن توجه دارد و بیان او به گونهای است که مخاطب آن را حس میکند. ایشان، در خصوص ضرورت توجه مربّی به خود فرمودند:
«خدای تعالی، وقتی میخواهد به ما بگوید صلوات بفرستید، میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ«خدا و فرشتهها صلوات میفرستند و بعد دستور میدهد که «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما»( احزاب/ 56) همچنین، خداوند، در آغاز نهضت مقدس اسلام از رسول اکرم 9 میخواهد که بپاخیزد، پروردگارش را بزرگ شمرد و لباسش را پاک و از پلیدی دوری کند: «قم فانذر و ربّک فکبّر و ثیابک فطهّر و الرّجز فاهجر«(مدثر/ 5 - 2)؛ بنابراین اولین مرحله در تأثیر گذاری در مخاطب، مربوط به خود مربی است.»
حاج آقای قرائتی، معتقد است که بیان ما به گونهای باشد که خود را از مباحثی
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 14/ 09/ 70.
که ارائه میدهیم، بی نیاز ندانیم ودر سخن، خود را مخاطب اول بدانیم. ایشان در مباحث، گاه گاهی به صورت هوشمندانه و البته واقعی به خودش هم نهیب میزند. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: من مثل جوی آب هستم. آب را از چشمه میگیرم و به مزرعه میرسانم. منتها اگر خیلی آدم خوبی باشم و خدا لطف به من بکند، مثل جوی خاکی میباشم و مقدار آبی که عبور میکند در خودم هم اثر میکند. وگرنه وای بر من، اگر جوی سیمانی باشم. . . (1)
ب) نمونه دوم: حدیث داریم دل شما برای خداست! در حرم خدا غیر خدا را راه ندهید. من بعضی حدیثها را وقتی مطالعه میکنم، خجالت میکشم، بعضی را وقتی میخواهم بگویم خجالت میکشم، این حدیث را باید یک کسی بگوید که در قلبش غیر خدا نباشد. (2)
داشتن صداقت و رو راست بودن با مخاطبان از ویژگیهای خیلی خوب حاج آقای قرائتی است. ایشان برخی مطالب را اظهار میکند که برای بعضیها به زبان آوردن آنها سخت است. البته بیان برخی حقایق و مطالب که از جهت اخلاقی برای گوینده، فایدههایی دارد، غیر از تحقیر خود است. در رفتار و گفتار ایشان، این مشی صادقانه به وفور به چشم میخورد. این موضوع شواهد وحکایات زیادی دارد. این کار سبب علاقه و محبت مخاطبان میشود. برخی از تعابیر و گفتار ذیل، بیانگر این ویژگی است:
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 05/ 02/ 70.
2) . برنامه درسهایی از قرآن، 22/ 04/ 62.
3) . در آخر یکی از جلسات (امام حسین علیه السلام ، عاشورا 12/ 06/ 66) که به مناسبت ایام عاشورا برگزار شده بود در یک برنامه تلویزیونی فرمودند: «ما از برادر عزیزمان که خودش و پدرش و خانوادهاش سالهاست در مکتب امام حسین روضه خوان امام حسین هستند و در مکتب امام حسین هستند، استفاده میکنیم. چون من خودم بلد نیستم روضه بخوانم و از این جهت غصه میخورم. از امام حسین خواستم تا واسطه شود وخدا به من کمک کند که من هم روضه خوان شوم. ننگ من است که من نمیتوانم روضه بخوانم، ولی خوب آقای کوثری را دعوت کردیم که آن کمبودی که در بحث ما وجود دارد، ایشان در شب عاشورا روضه بخواند و ایشان ما را به فیض رساند.
در جایی دیگر فرمودند: «اسامی قراء را من بلد نیستم، ولی یک دور تفسیر نور نوشتم بیست بار هم چاپ شد.»
در برنامهای فرمودند: «بنده خودم در این پانزده سال که در تلویزیون برنامه داشتم، این قدر اشتباه کردم «اِن» را «أن» خواندم «فِی الَّذینَ» را «مِن الَّذینَ» خواندم یک اشتباهاتی کردم که گاهی هم مچم را گرفتند. منتهی اشتباه کردم.»
آن نماز شبی خوب است که آدم خودش را از رختخواب بکند. آن وقت اگرآن نماز شب بود، ارزش دارد و حالا دیگرمن خجالت میکشم دربارهی نماز شب بگویم، چون باید خودم ابتدا نماز شب بخوانم، بعد بیایم و بگویم. ضمناً به شما بگویم: شما آدم خوبی باشید، کاری به من نداشته باشید.
من لازم است یک گزارشی از وضع نهضت، خدمتتان بگویم نهضت سوادآموزی در طول تاسیس، سه میلیون آدم را سر کلاس نشانده است. ولی متاسفانه یک میلیون نفر بیشتر باسواد نشدهاند. این را من باید با کمال صداقت و صراحت بگویم. . .
یک نمونه از رفتارهای جالب ایشان در این خصوص:
«یک روز به علّت جلسات پی در پی و سخنرانی زیاد، در جلسه آخر، ضعف مرا فراگرفت. پنج دقیقه صحبت کردم؛ امّا ادامه آن مشکل شد، به حاضرین در جلسه گفتم: حال ندارم، ختم جلسه را اعلام کنید. امّا آنان بر ادامه جلسه اصرار داشتند، گفتم: از گرسنگی ضعف گرفتهام. مقداری نان و پنیر و سبزی آوردند و در همان بالای منبر به من دادند. مقداری خوردم و بعد صحبت را ادامه دادم.»(1)
از اصول کارهای حجة الاسلام قرائتی، هجرتهای مکرر برای تبلیغ است.
1) . خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 51و50.
ایشان در خصوص اهمیت هجرت بیان نموده اند:
«قرآن میفرماید: کسانی که ایمان آوردهاند؛ ولی اهل هجرت نیستند، حق هیچ گونه دوستی و حمایت ازآنان را ندارید؛ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیءٍ حَتَّی یُهاجِرُوا»(انفال/72)
کسی که هجرت نکند، نه او را یاری کنید و نه از او یاری بخواهید. (کلمهی «وَلایَتِهِمْ» را دو گونه میتوان معنا کرد: یکی «ولایت و حمایت شما از آنان» و دیگری «کمک و حمایت آنان از شما»).
هجرت برای اهل علم، یک جاده دو طرفه است؛ هم برای آموختن و هم برای آموزاندن، هجرت لازم است: «فَلَو لا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ؛ چرا از هر گروهی، دستهای کوچ نمیکنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویش بازگشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان (از گناه و طغیان) حذر کنند.»(توبه/ 122)
بیشتر بلاهای مردم از غرق شدن در رفاه و ترک هجرتهای سازنده سرچشمه میگیرد. اگر همهی مغزها ومتخصّصان و کارشناسان مسلمانی که در کشورهای غربی به سر میبرند، به کشور خود هجرت کنند، هم ضربه به دشمن است و هم تقویت اسلام و مسلمانان و کشورهای اسلامی.
متأسفانه گروهی عنوان پژوهشگر یا محقق، آن گونه غرق در تحقیق و پژوهش هستند که حتی از فرزندان خود غافلاند.»
حجة الاسلام قرائتی، نمونهای موفق از مبلّغان مهاجر است؛ سفرهای پی در پی ایشان از تعابیر زیر کاملا هویداست:
زمان شاه من خیلی تبلیغ میکردم. الآن هم زیاد تبلیغ میکنم. حدوداً سالی صد تا سفر دارم. ولی زمان شاه بیشتر تبلیغ میکردم و میگفتم تا شاه جلوی زبان ما را نگرفته است و ممنوعالمنبرنکرده، حرف میزنم. بعد که ممنوعالمنبر کردند، مینشینیم درس میخوانیم. ولذا مثلًا در یک روز جمعه، صبح را به ساوه میرفتیم. عصر کاشان میرفتیم. جلسهها هم همه از دَم مجانی! برای نسل نو کلاسداری. . .
به علّت عشق زیادی که به کار داشتم، تقریبا به تمام شهرهای ایران مسافرت
نموده، کلاسی برقرار میکردم.
را چند بار. در هر جا که میروم نمازم را چهاررکعتی میخوانم؛ یعنی به قدری سفر کردم که مثل رانندهها شدم. . .
پیامبران از مردم در خواست مزد نداشتند(1)و این عدم توقع، هم بهانه را از دست مخالفان میگرفت و هم به مردم میفهماند که پیروی از راه انبیای الهی، به سود خودشان است و سود مادی برای مبلّغ ندارد. با توجه به این مبنای قرآنی، حاج آقای قرائتی یکی از دلائل موفقیت خود را، عدم درخواست مزد میداند . ایشان «مجانیگویی» را برای خود یک اصل میداند و در این خصوص میفرماید:
«این گونه نیست که به من پول بدهند، صحبت کنم، پول ندهند، صحبت نکنم. چنین عادتی ندارم. در عمرم نقشه مادی برای خود نداشتم موارد زیادی هدایایی به من دادند و موارد زیادی هم ندادند؛ ولی در تبلیغ من اثری نداشته است.»
ایشان در جایی دیگر فرمودند:
«تاکنون در کار تبلیغ، انتظار حقالزحمه و حقالتدریس از کسی نداشتهام و راجع به آن با احدی سخن نگفتهام. در طول سی سال برنامه تلویزیونی «درسهایی از قرآن» جز یک جایزه و یک سفر عمره از صداوسیما چیزی نگرفتم و دادنها و ندادنها در تبلیغ و کلاس من اثری نداشته است: «هَذا مِنْ فَضْل رَبّی»(نمل/ 40)(2)
ص: 51 .
البته، ایشان در مواردی، در کنار سفارشهایی که برای عدم درخواست مزد به
1) . در قرآن کریم، چهار مرتبه تعبیر«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً ؛ (ای پیامبر! به مردم) بگو: من بر این (رسالت ودعوت) از شما مزدی طلب نمیکنم.» (أنعام/ 90). و هفت مرتبه تعبیر«قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ؛ بگو: از شما هیچ گونه مزدی در برابر رسالتم درخواست نمیکنم.» (فرقان/ 57) آمده است.
2) . زندگینامه،
مبلغان دارد، متذکر این نکته شده است که مبلّغ نباید با نگاه مادی به تبلیغ بنگرد و الا مردم وظیفه خود را نسبت به مبلّغان میدانند و مثل همیشه پشتوانهای برای تبلیغ بوده و هستند؛ ضمن آنکه درخواست مزد نکردن، غیر از گرفتن هدیهای است، که از طرف بانی یا بانیان مجلس داده می
شود.
حجةالاسلام قرائتی، پیوسته بر روی دوش خود، بار سنگین تبلیغ را حس میکند و با آن همه تلاش تبلیغی، دغدغه تکلیف دارد و هیچ گاه احساس رضایت از خویش ندارد. برخی تعابیر ایشان به عنوان نمونه:
من خودم از اول انقلاب رسماً معاون وزیر آموزش و پرورش بودهام، ولی هرگز به شغل رسمی قانع نبودهام و هر سال حدود صد سفر میروم و با فریادها و تماسها و نامهها توفیقاتی را خداوند عطا فرموده است. ولی به خدا قسم، حق خدا را ندادهام و به خدا قسم، حق پیامبر و اهل بیت و شهدا و مستضعفین و نسل نو را ادا نکردهام. (1)
و امروز پس از آنها هم تلاش و سفرهای تبلیغی بارها فرمودند: «بنده که در تلویزیون هستم ممکن است روز قیامت از من بپرسند: چه کردی؟ من در تلویزیون قرآن و حدیث تفسیر میکردم. . . ممکن است خدا بگوید: تو اشتباه کردی باید زبان چینی یاد میگرفتی، میرفتی چین. ما که نمیدانیم خدا از ما چه میخواهد، ما داریم طبل خود را میزنیم.»(2)
نامهای به طلاب عزیز به مناسبت تابستان(27/ 3/ 84). . . . خدایا! از لحظههای غفلت خود در این غروب جمعه، 27 خرداد هشتاد و چهار، استغفار میکنم. خدا میداند که چقدر استعدادها و تواناییهای خود را به هدر دادهام که در قیامت شرمندهام و خود را با یک سری سخنرانیها و کتابهای رسمی مشغول کردهام که اگر در قیامت سؤال کنند که تو میتوانستی با یک رابطه، تلفن، نامه،
هدیه، ملاقات، تبریک، تسلیت و امثال آنها یک جوان آسیبپذیر منزوی را به صحنه دین و علم و مسجد و تقوا بکشانی! من جوابی ندارم، زیرا تمام ملاقاتها و برخوردها رسمی و دعوتی بوده و رنگ اقتصادی یا سیاسی و یا علمی و حوزوی و یا رقابت و رودربایستی و یا عنوان و مقام و امثال آن داشته است و گامی که صد در صد خالصانه و بدون هیچ پیرایه باشد، در خود سراغ ندارم. بیش از این بگویم که فقط خداوند میداند این سخن از کسی است که چهل سال تبلیغ برای نسل نو داشته و 26 سال بدون هیچ تعطیلی، در صدا و سیما به صورتمرتب برنامه داشته است، ولی در شصت سالگی به فکر افتادهام که همه این کارها رسمی
بوده و ما درِ کدام خانه را زده و یا به دنبال کدام گمشدهای رفتهایم؟ و کدام تلاشی را خودجوش انجام دادهایم؟»(1)
از کارهای مناسب حجة الاسلام قرائتی، نگاه نقادانه به برنامههای خودش میباشد. ایشان هم از دیگران نظرخواهی مینماید و هم خودش با نگاه بیننده تلویزیونی به برنامههایش نگاه میکند. وقتی کسی از ایشان پرسید که آیا شما خودتان برنامههای «درسهایی از قرآن» را از تلویزیون میبینی؟ در پاسخ فرمودند:
«بله، خوب هم گوش میکنم. چون در آن وقت است که نقاط ضعف و قوّت خود را میفهمم.»
همچنین بارها از مخاطبانش میخواهد تا اگر مواردی است تذکر دهند. تعابیر زیر بخشی از سخنان ایشان در این خصوص میباشد:
اگر پای تلویزیون نشستید و از بحثهایم چیزی گیرتان نیامد، به دفتر نهضت سوادآموزی، نامه بنویسید و . . .
ارتباط ما با مردم خیلی زیاد است. چند روز پیش، مسئول دفتر ما گفت: این ماه(2)ششصد نامه داشتهایم. از میان این نامهها سه مدل نامه را دقت میکنم، یکی
مسائلی که مربوط به نهضت سواد آموزی است، نامههایی که مربوط به اشکالات درسهایی از قرآن است. یکی هم پیشنهاداتی که مردم دارند.
انتقال تجربههای تبلیغی از دغدغههای جدی حاج آقای قرائتی است؛ لذا از قبل از انقلاب تا امروز، جلسات فراوانی برای طلاب و روحانیون ایرانی و خارجی برگزار نموده است و سفرهای فراوانی برای این کار انجام داده است تا بتواند بخشی از شیوهها و مهارتهای تبلیغی خود را انتقال بدهد. ایشان، در این خصوص میفرماید:
«از همان ابتدای تبلیغ و کلاسداری سعی کردم تجربیات خود را به طلاب و معلمین و مربیان منتقل کنم و لذا ابتدا در خانه قدیمی که در قم داشتم، برای طلاب جلسه گرفتم. هنگامی که اتاق پر شد، جلسه را در حیاط و هنگامی که حیاط پر شد، جلسات را به مدرسه فیضیه، مسجد امام قم، مدرسه امیرالمومنین علیه السلام و سالن دفتر تبلیغات و مهدیه مرحوم اسلامی بردم و شاید هزاران طلبه جوان آن روز با سبک جدید تبلیغ آشنا شدند. بعضی از شاگردان آن روز، امروز استاد من هستند و بهخاطر ادامه تحصیل در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسیدند و امروز از چهرههای برجسته هستند، ولی با کمال تواضع نسبت به بنده که معلم قدیمی آنان بودم، محبت و احترام دارند. من نیز آنان را به شدت دوست دارم. اگر کار برای خدا باشد، هیچ تضادّی در کار نیست. خدا کند که این گونه بماند.»(1)
این انتقال تجربه از سالهای حدود پنجاه تا امروز همچنان ادامه دارد. نکته جالب این که حاج آقای قرائتی، در برگزاری کلاس، خودش پا به میدان میگذرد،
1) . زندگینامه، ص: 50و49.
و برای این کار با بی تکلّفی که دارد، هم خودش اطلاعیه میزند وهم خودش سراغ مخاطبان میرود. از همان زمان که تعداد معدودی از طلاب خارجی به ایران آمده بودند، خودش به مدرسه حجیته (در قم) میرود و به آنها میگوید که: «من در تدریس سبکی دارم، شما به خانهام بیایید و این سبک را یاد بگیرید و در کشورهایتان اجراء کنید.»
ایشان با پنج - شش نفر آفریقایی و پاکستانی کار را آغاز میکند و امروز دیگر با محوریت جامعه المصطفی العالمیه، دورههای متعددی در طول سال برگزار و بسیاری از طلاب خارجی، این شیوه تبلیغی را پیشه خود کرده واز روش و آثار استاد قرائتی به زیبایی استفاده میکنند. یکی از طلاب تاجیکستانی(1)
که در دوره «تربیت مبلّغ قرآن محور» شرکت کرده و از نفرات ممتاز دوره بوده، میگوید:
«از طریق تلویزیون و مدرسه امام خمینی (ره) به سبک و سیاق ایشان علاقمند شدم. . . با توجه به استفادههای معنوی از این دوره، رشته تحصیلی خود را از فلسفه و عرفان به علوم قرآن و حدیث تغییر دادم. . .»(2)
همچنین یکی دیگر از طلاب هندوستانی که از نفرات ممتاز این دوره بود، میگوید که:
«این دوره ها، ثمرات بسیاری از لحاظ مختلفی داشته است. مثلا در رشد اخلاق بچهها اثرگذاربوده است. . . بیشتر با قرآن مأنوس شدند. همچنین سبب شد که انجمنهای قرآن محور از سوی طلبهها تشکیل بشود. برای مثال انجمنهای هندوستان و تاجیکستان شکل گرفت که قرآن محور هستند و در زمینه روش آقای قرائتی دارند کار میکنند یا این که بعد از دورهای که در مشهد تشکیل شد، مباحثات ترجمه قرآن شکل گرفت که الان حدود صد طلبه میشناسم که به صورت دو یا سه نفری در باره تفسیر نور با هم مباحثه میکنند.»(3)
از رموز موفقیت حجة الاسلام قرائتی، داشتن روحیه مردمی است. ایشان با آنکه علاوه بر شهرت تلویزیونی، نماینده امام در نهضت سواد آموزی بوده و ریاست ستاد اقامه و مسؤولیتهای دیگر هم داشته و دارد، اما هیچ یک از این مسائل، ایشان را ازمردم دور نکرد. روحیه حاج آقای قرائتی مردم گرا ست نه مردم گریز. در اماکن تبلیغی، پیوسته در دسترس افراد است و به خوبی به محبتهای مردم جواب میدهد. برای رفت و آمد و حضور در جلسات، شرایط ویژهای ندارد. به ابراز احساسات مخاطبان پاسخ میگوید واگر بخواهند عکس یادگاری بگیرند، منعی ندارد و معمولا اگر مانعی نباشد، به تلفنها، حتی به تماس افراد ناشناس پاسخ میدهد؛ از پشتِ خطِ تلفن ماندن، ناراحت نمی شود. هر خانواده گمنامی که برای عقد کردن وقت بخواهد، در صورت داشتن وقت و رعایت برخی شرایطی که لازم میداند، وقت میدهد و بدون توقع و با نشاط و شوخی و محبت وپس از بیان برخی سفارشات به عروس و داماد وخانوادههای آنان، عقد میخواند.
ایشان، با کم و زیاد زندگی مردم آشناست. تعابیر و جملاتِ کلاسها و سخنرانی هایشان، بیانگر ارتباط جدّیشان با مردم است و شاید یکی از دلائل اصلی محبوبیت وجاذبه تیلیغی این معلّم فرزانه، بُعد مردمی اوست. حاج آقا میفرماید:
«اگر روحانی خودش را از مردم، در مردم و با مردم بداند موفّق است. همانگونه که قرآن درباره پیامبر اسلام میفرماید: او از مردم بود: «رَسُولًا مِنْهُم» در مردم بود: «رَسُولًا فیهم» با مردم بود: «وَ الَّذینَ مَعَه».»(1)
ایشان، در سالهای دور، به مناسبتی فرمودند: «ارتباط من با مردم کم نیست. مثلًا من در این هفت، هشت سالی(2)
که نماز جمعه بوده است، شاید من فقط پنج جمعه بوده که نماز جمعه نرفتهام. یا در شهرها هستم، یا در استانها هستم، یا در تهران
هستم. در کنار مردم هستم. . .»
این روحیه، هم اکنون نیز در وجود ایشان مشهود و ملموس است. دو نمونه از رفتار مردمی:
الف) نمونه اول: در یکی از سفرها به استان کرمان، وقتی وارد شهری شدند، مردم به احترام ایشان، شتری را آورده بودند تا قربانی کنند. ایشان خیلی ناراحت شدند و تذکر دادند که من آدمی مثل خودتان هستم و برای بیان مطالبی تبلیغی اینجا آمدهام و این کارها را نکنید. (1)
ب) نمونه دوم: قرار بود در نماز جمعه شیراز صحبت کنم. امام جمعه فرمود: امروز کارگران نمونه میآیند، شما آنان را تشویق کنید. عرض کردم شما باید . . . ، ایشان اصرار کرد، پذیرفتم. در پایان سخنرانی گفتم: من سالها این حدیث را برای مردم خواندهام که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دست کارگر را میبوسید، لذا کارگران نمونه را به جایگاه دعوت کردم و دست آنها را بوسیدم، مردم گفتند: این دستبوسی شما که به روایت عمل کردی، اثرش بیشتر از سخنرانی بود. (2)
تواضع و فروتنی و عدم عُجب و غرور از ویژگیهای مهم حجة الاسلام قرائتی است. ایشان با توجه به حُسن شهرتی که دارد؛ اما در دام شهرت اسیر نشد و گرفتار عُجب و تکبر نگردید و به دیگران با نگاه برتری جویی نگاه نکرد. این معلّم متواضع، با همه احاطه و آمادگی که برای ارائه بحثهای معارف دارد و با توجه به این که مورد استقبال مخاطبان و تحسین بزرگان قرار میگیرد؛ اما خود را از افراد متوسط حوزه میداند و سعی میکند تا نگاهها را از خود دور نماید. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: میگویند: «روحانی خوب آن روحانی است که اگر از دنیا برود، شکافی توی جامعه پیدا شود که دیگر جایش پر نشود.»(3)
مطهری روحانی خوب بود، وقتی رفت دیگر جایش نیست، بهشتی، مفتح، هاشمی نژاد، شهید محرابها،
عدهای بودند رفتند و جایشان کس دیگری نیست. اما اگر بنده بروم هزارها قرائتی است. آنقدر طلبه هستند که سواد و تقوایش از من بیشتر
است. (1)
ب) نمونه دوم: وقتی قرار شد برای حجة الاسلام قرائتی آئین نکوداشتی از طرف انجمن آثار و مفاخر فرهنگی گرفته شود، ایشان نامهای مینویسند که در بخشی از آن آمده است:
«. . . بعد از انبیا و اوصیا و محمّد و آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین)، مفیدها و طوسیها و طبرسیها و حلّیها و مجلسیها و حائریها و خمینیها مفاخر ما هستند و بعد از آنان، شهدا و جانبازان و آزادگان و ایثارگران و پس از آنان، دانشمندان و نویسندگان و . . . قبول این نکوداشت برای من سنگین بود، ولی با استمداد از قرآن پذیرفتم. از همه مفاخر واقعی که تلاشهای من نزد زحمات آنان ذرهای به حساب نمیآید، عذرخواهی میکنم و به خداوند عرض میکنم: «یَا مَنْ اظْهَرَ الْجَمیِلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحِ» و «کَم مِن ثَناء جَمیل لَستُ أهلا لَه نَشَرتَه». تصمیم گرفتم از فرصت استفاده کرده و چند نمونه ازتجربههای موفق خود را که از الطاف الهی است، به یادگار بنویسم. . .»(2)
حاج آقای قرائتی، اهل لفافه و کنایه و رودربایستی نیست. اگر تذکر ضروری و نصیحتی باشد؛ چه در رفتارهای شخصی و چه در مسائل اجتماعی، به عنوان مبلّغ دین به راحتی تذکر میدهد. نامه نگاریهای متعدد ایشان با مسؤولین کشوری و تذکرات صریح به متولیان فرهنگی و مسؤولین حوزه در خصوص توجه به قرآن کریم وترویج تفسیر و حتی بیان این مطالب در محضر مراجع عظام، نمونهای از صراحت گفتار ایشان است.(3)ایشان زیر بار، مسامحه، مصلحتاندیشی و سازش
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 01/ 10/ 67.
2) . زندگینامه ص: 46.
3) . در بخشی از نامهای خطاب به «محضر مبارک آیتاللَّه العظمی فاضل لنکرانی و مدرسین بزرگوار (دامت برکاتهم)» نوشتند: علمای عزیز و حضرت آیتاللَّهالعظمی فاضل شما میدانید که راضیکردن پیامبر و مهجوریتزدایی، هر دو کار خداوند است. قبله عوض شد تا پیامبر راضی شود: فلنولّینک قبلهً ترضیها. اعطای مقام شفاعت به خاطر راضیکردن اوست: و لسوف یعطیک ربّک فترضی. به گفته امام رضا علیه السلام ذیل آیه در تفسیر نورالثقلین، نماز واجب شد تا قرآن از مهجوریت بیرون بیاید و تکرار حدیث ثقلین در چندین مورد به خاطر محوریت قرآن و اهل بیت است. ای کاش نژاد تربیتی حوزه از روز اول با محوریت قرآن بود و به جای ضرب زیدٌ عمراً، به ما یاد میدادند: ضرباللَّه مثلًا و ای کاش در درس اخلاق، آیات اخلاقی قرآن محور بود و ای کاش بخشی از شهریهها بر اساس محوریت قرآن بود. خدا را شکر که نام تفسیر از درس جنبیبودن خارج شد. ای کاش خطبا با محوریت قرآن حرف میزدند و ای کاش قرآن را نور فکر و عمل و سیره خود قرار میدادیم.
نمیرود و اگر مطلبی را باید تذکر دهد، با احترام، به هر مقامی باشد، متذکر میگردد و در این
خصوص فرمودند:
«مبلّغ، باید از محافظه کاری و سازشکاری به دور بوده و از چنان صلابتی برخوردار باشد که به هیچ وجه تقاضای مداهنه و سازشکاری از او نکنند. باید با صراحتِ تمام سخن حق را گفت چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«اخسر النّاس من قدر علی ان یقول الحق فلم یقل؛(1)زیانکارترین مردم کسی است که بتواند حق را بگوید و نگوید.»
قرآن، در کنار انتقادِ از یهودیان، با کمال صراحت از انتظارات بیجای مسلمانان هم انتقاد کرده است؛ «لیس بامانیّکم و لا امانیّ اهل الکتاب ؛ (پاداش و عقاب و برتری) به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست! (یلکه هر کس کار بد کند هر که باشد کیفر آن را خواهد دید. )»(نساء/ 123)
مبلّغ، نباید به خاطر مصالح و منافع شخصی و ترس از خدشهدار شدن موقعیت اجتماعی - سیاسیاش و . . . از گفتن حق چشمپوشی کرده و طبق هوسهای مردم سخن بگوید و به اصطلاح عوام زده شود «و لا تتبّع اهوائهم» (مائده/ 48) که در این صورت، مردم رهبر او خواهند بود نه او رهبر مردم.»(2)
ایشان این صراحت لهجه را هم در خصوص خودش و هم در خصوص دیگران دارد.(3)
درخصوص این ویژگی حجة الاسلام قرائتی، مصادیق و شواهد فراوانی است
1) . غررالحکم و دررالکلم، ج 1، فصل 8/ حدیث 354.
2) . قرآن و تبلیغ، ص: 72.
3) . در یکی از درسها فرمودند: من بیماری را به دکتر بردم. پزشکی برای معاینه آمد. من دیدم که این دکتر حلقه طلا دست کرده است. من نمیتوانستم در حال معاینه چیزی بگویم: آقای دکتر چرا حلقهی طلا دست کردهاید؟ حلقهی طلا حرام است. اگر اینطور میگفتم: ممکن بود که پزشک عصبانی شود. من گفتم: آقای دکتر اگر کسی در حین معاینه بخواهد به شما تذکری بدهد، در تشخیص شما اثر نمیگذارد؟ پزشک گفت: نخیر. بفرمایید. گفتم: حلقهی طلا برای مرد حرام است. من خواهش میکنم که این حلقهی طلا را دربیاورید. گفت: باشد. حلقه طلا را درآورد. گفتم: حالا بیمار را معاینه کنید.
که دو نمونه بیان میگردد:
الف) نمونه اول: شبی بحثی در تلویزیون کردم و به دو گروه انتقاد کردم گفتم: ای کاش این گروه این کار را میکردند و ای کاش آن گروه آن کار را میکردند. خود آن دو گروه با هم بد بودند. کسی گفت آنچه به آن گروه گفتی دستت درد نکند، ولی آقای قرائتی چرا پایت را توی کفش ما کردی؟ چطور شد به رفیق تو که انتقاد میکنم خوب هستم؛ اما به تو که انتقاد میکنم، بد
هستم؟ این که نشد.
ب) نمونه دوم: وقتی از ایشان سؤال میشود که با توجه به این که مخاطب این گفتگو مبلغین هستند، شما جهت الگوگیری مخاطبان، مطالبی در خصوص ارتباط با خانواده بیان کنید! میفرمایند: «مرا الگو قرار ندهید؛ چون انسان الگو باید در همه جنبهها نمونه باشد. اگرچه خدا به من در کلاسداری لطف کرده تا الگو باشم؛ اما در زن داری و همسایه داری الگو نیستم و خیلی ضعیفم.»(1)
از کارهایی که حجة الاسلام قرائتی به آن اهتمام جدی دارد، دور کردن خود از مواضع اتهام است. ایشان از ابتدای دوران تبلیغ تا امروز به این اصل توجه داشته و در جایی که لازم باشد، با رفتار یا گفتارش خود را از معرض تهمت خارج میکند. گاهی رعایت نکردن این اصل، ضربه جبران ناپذیری به مبلّغ میزند. دو نمونه:
الف) نمونه اول: طلبه که بودم، در کاشان، برای دخترها و خانمها جلسه داشتم، یادم هست دو، سه تا از پیرمردها را با خودم، به جلسه میبردم و آنها جلو مینشستند. من به پیرمردها نگاه میکردم و خانمها هم گوش میدادند، ما اگر خواسته باشیم گناه نکنیم، باید زمینه گناه را به وجود نیاوریم.
ب) نمونه دوم: درسال1394 در برج میلاد، همایشی جهت مبلغان زن برگزار شده بود. پایان جلسه با وقت نماز مصادف شده بود. حاج آقای قرائتی بعد از صحبت در حال ترک سِن و محل سخنرانی بود که در مسیر به یادش آمد تا تذکری بدهد، از
1) . ویژه نامه نشان، ص 59.
میکروفن مجری برنامه به همه خطاب کرد: «خواهرها توجه داشته باشند که زبان من زخم و خونی است و برای نمازخواندن عذر دارم؛ بعضی نگویند که رئیس ستاد اقامه نماز موقع اذان، نماز نخوانده ومحل را ترک کرده است.»
یکی از رموز موفقیت و محبوبیت حاج آقای قرائتی، بودن در خط ولایت و دوری از گرایش به یک خط و جناح است. ایشان در خصوص این ویژگی میفرماید:
«از رنگیشدنهایی که از طرف عقل و وحی الزامی ندارد، دوری کردم. به حزب و گروه و شخص خاصی گره نخوردم. دیدم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روزی که وارد مدینه شد، قبیلههای مختلف دور
شتر حضرت جمع و افسار شتر را به سوی قبیله خود کشیدند تا افتخار کنند که پیامبر در اولین روز ورود به مدینه مهمان قبیله ما شد. حضرت دید به هر قبیلهای وارد شود، قبیله دیگر ناراحت و ممکن است بستری برای اختلاف و فتنه شود، فرمود همه افسار شتر را رها کنید، هرکجا شتر خوابید، به همان جا وارد میشوم.
از این عمل استفاده کردم کسانی که کار تربیتی و فرهنگی و اعتقادی میکنند، نباید مردم آنان را وابسته به جناح و گروه خاصی تلقی کنند.(1)»
به عنوان نمونه:
«برای سخنرانی در شهری بیست شب دعوت شده بودم، بعد از پنج شب فهمیدم برای رقابت و خط بازی از جلسه من سوء استفاده میشود. از آنان خداحافظی کردم. گفتند: شما قول دادهاید! گفتم: من مروّج اسلام هستم، نه وسیله هوسهای این و آن.»(2)
1) . زندگینامه، ص 53. «حاج آقای قرائتی، این روحیه را مدیون سفارشی از مرحوم پدرش میداند و میفرماید: در چهارده سالگی که برای ادامه تحصیل عازم قم شدم، پدرم آمد پای ماشین و به من گفت: محسن! «استُر ذَهبَک و ذِهابک و مَذهبک» پول و رفت و آمد و مذهبت را مخفی نگهدار. گفتم: مذهب را برای چه؟ امروز که زمان تقیّه نیست! پدرم گفت: منظورم این است که هیچ وقت برای نماز مقیّد به یک مسجد نشو، چون که اگر روزگاری به دلیلی خواستی آن مسجد را ترک کنی میگویند: خطها دوتا شده، یا آقا مسئلهای پیدا کرده و یا این طلبه... آمده است. فرزندم! مثل امّت باش و به همه مساجد برو و مقیّد به جا و مکان و لباس و شخص خاصّی مباش. آری گوش سپاری به همین نصیحت باعث شد که بحمداللّه وارد هیچ خط سیاسی نشوم.» خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 32.
2) . همان، (ج1)، ص:53.
فصل دوم:
شیوهها و مهارتها
با توجه به تنوع سلایق و گرایشها در انسانها و تفاوت ظرفیتها و ذوقهای مخاطبان، تنوع در شیوههای ارائه مباحث امری ضروری است و لازم است تا معلمان و مبلّغان محترم به روشها و شیوههای متعدد مجهّز باشند. تنوع در شیوهها، موضوعی است که در علوم دیگر نیز مطرح است. مثلا اگر در کاشت محصولی با روش قدیمی از یک هکتار دو تُن برداشت میشد، امروزه با روشهای جدید، شش تُن برداشت میگردد. همین طور در آموزش، اگر با روش قدیمی با چهل ساعت، موضوعی تدریس میشد، با روش امروزی با ده ساعت، همان موضوع تدریس میگردد.
تبلیغ دین با روشهای متنوع از ضروریات امروز است؛ جامعهای که از سلایق و علایق رنگارنگ برخوردار است وحوصله و مشغله مخاطبانش، متفاوت است؛ لذا اقتضاء میکند تا مبلّغان با تمرین و ممارست و کسب مهارت در ارائه، بتوانند پیام دین را در قالبهای نو و تازه به مخاطبان خود عرضه نمایند.
در این فصل، ما با شیوهها و مهارتهای ارائه حجة الاسلام قرائتی آشنا میشویم، شیوههایی که هر معلّم و مبلّغ میتواند با تمرین و ممارست، در آن شیوه و روش مهارت پیدا کند و به روش تبلیغی خود رونقی ببخشد.
با توجه به این که گوش و چشم، هر دو از ابزارهای مهم ادراکند و در این بین، چشم در گیرایی مخاطب و پیشبرد آموزش، سهم بیشتری دارد؛ لذا آموزش سمعی و بصری، از جاذبه و تأثیر گذاری بیشتری برخوردار است. از کارهای مهمّ حاج آقای قرائتی در عرصهی تبلیغ، آموزش سمعی
و بصری است که برخی از مصادیق مهم این روش بیان میگردد:
ارائه مطالب از طریق تابلو و تخته سیاه که همراه با حرکت بوده، سبب تنوّع در حالتهای گوینده و جذب بهتر مخاطب میگردد. استفاده از تخته سیاه و ارائه با نشاط برنامه توسط حجة الاسلام قرائتی از شیوههای مهم و با جاذبه کاری ایشان است. تخته سیاه، بستر مناسبی برای این معلّم با تجربه شد تا بتواند به صورت هنرمندانه و با جاذبه معارف دینی را ارائه دهد و تنوعی را در تبلیغ معارف رقم بزند وامروز با گذشت پنجاه سال، هنوز این شیوه، برای ایشان یک اصل مهم درآموزش است. این معلم با تجربه، در خصوص بهره گیری از این شیوه فرمودند:
«فقط منبری نشدم که سمعی باشد؛ بلکه از تخته سیاه استفاده کردم و ازگفتن و نوشتن هر دو بهره گرفتم.»
ایشان در استفاده از تابلو، سفارشهایی دارند که میتواند برای همهی معلمان و مبلغان عزیز قابل استفاده باشد. این نکات در قالب چند موضوع میباشد:
اندازه تابلو، متناسب با حجم مطالب و سطح علمی مخاطبان باشد.
اگر نور، روی قسمتی از تابلو تابیده و باعث مشکل در دید برخی حاضرین شده، نسبت به رفع آن اقدام نماییم.
اگر موقعیّت نشستن شخصی به صورتی است که نمیتواند تابلو را ببیند یا دید او ضعیف است، جای او را تغییر دهیم.
قبل از شروع درس به اطراف تابلو دقت کنیم، اگر تصاویر یا اشیاء دیگر موجب جلب توجه شاگردان میشود، آنها را برداریم.
سطح تابلو، صاف و بدون موج بوده و استقرار کامل داشته باشد تا هنگام نوشتن روی آن، دچار لغزش نشود.
ابتدا نام خدا را بالای تابلو بنویسیم. این کار اثر تربیتی غیرمستقیم بر مخاطبان دارد.
با خط زیبا بنویسیم. خط خوش، شخصیت نویسنده را در نظر مخاطبان، نیکوتر جلوه میدهد. همان گونه که صدای بد، خسته کننده است؛ خط بد هم مخاطب را خسته میکند.
در ابتدای درس، موضوع بحث را روی تابلو بنویسیم، تا افرادی که دیرتر به کلاس، ملحق
میشوند در جریان موضوع درس قرار گیرند.
از بالای تابلو شروع به نوشتن کنیم.
در زبانهایی مثل فارسی از سمت راست تابلو، شروع به نوشتن کنیم.
مطالب را دستهبندی شده و منظم بنویسیم و از نوشتن عبارتهای طولانی، پرهیز کنیم.
فقط عناوین و مطالب اصلی را بنویسیم و کلمات مترادف و غیرضروری را ننویسیم.
اندازه نوشتهها متناسب با اندازه تابلو و مقدار فاصله مخاطبان با تابلو باشد، یعنی نه زیاد درشت بنویسیم و نه زیاد ریز.
قبل از نوشتن کلمات، دقت کنیم غلط ننویسیم تا مجبور به اصلاح مکرر نشویم. زیرا این کار از اعتبار معلم میکاهد، همانند خطاهای مکرر گفتاری.
هنگام نوشتن روی تابلو، مطالب را بخوانیم تا حاضرین برای نوشتن مطالب، نیاز به نگاه مکرر به تابلو، نداشته باشند.
سعی کنیم روی یک خط مستقیم بنویسیم، به گونهای که خط نه به طرف بالا برود نه پایین.
اگر از گچ استفاده میکنیم از گچ نرم، استفاده کنیم تا صدای نامناسب ایجاد نشود.
رنگهای مورد استفاده، متناسب با رنگ تابلو باشد. اگر تابلو تیره است از رنگ روشن استفاده کنیم و اگر روشن است از رنگ تیره.
فاصله بین خطوط، نه کم باشد، نه زیاد.
سعی کنیم در نوشتن مطالب از رنگهای مختلف و متنوع استفاده کنیم.
هنگام نوشتن، گچ یا ماژیک را با فشار مناسب، روی تابلو به کار ببریم تا پررنگ، نوشته شود.
تا جایی که ممکن است، هنگام نوشتن، پشت به حاضرین نکنیم، بلکه با زاویه 45درجه بایستیم.
پس از نوشتن مطالب، مقابل نوشتهها توقف نکنیم؛ بلکه به کنار تابلو برویم تا حاضرین به راحتی نوشتهها را ببینند.
هرگز برای پاک کردن تابلو به شاگردان، دستور ندهیم.
پس از نوشتن مطالب، فرصت کافی برای یادداشت به حاضرین داده شود و پس از حصول اطمینان، اقدام به پاک کردن تابلو نماییم.
قبل از شروع کلاس از وجود لوازم نوشتاری و تختهپاککن، مطمئن شویم تا هنگام تدریس، کلاس با وقفه مواجه نشود.
اگر هنگام نوشتن، وسیله نوشتاری، روی زمین افتاد، برای برداشتن آن در مقابل حاضرین، خم نشویم، بلکه به حالت نشسته آن را برداریم. ( با توجه به اینکه هنگام نوشتن، پشت سر معلم هم در مقابل دید حاضرین قرار میگیرد، معلم، باید قبل از تدریس، نسبت به مرتب کردن وضع ظاهر و جوانب لباس خود دقت لازم را بنماید. )
وقتی وارد کلاس میشویم حتما نوشتههای روی تابلو کلاس را بخوانیم، تا اگر شاگردان قصد رساندن پیامی را به معلم دارند و مستقیم نمیتوانند بیان کنند به آن پی ببریم و همچنین در جریان مسایل مطرح شده در کلاس قبل از تدریس قرار گیریم.
برای تفهیم بهتر مطالب از نقاشی، نمودار و فِلِش نیز استفاده نماییم.
اگر در نوشتن از گچ استفاده میکنیم، هنگام تدریس، با گچ بازی نکنیم. زیرا این کار علاوه بر جلب توجه حاضرین و عدم تمرکز آنان نسبت به مطالب درس، باعت آلودگی دستها و لباس میشود.
هنگام تدریس، مواظب باشیم به تابلو تکیه نکنیم.
اگر در نوشتن از گچ استفاده میکنیم، مراقب باشیم دست آلوده به گچ را به صورت و لباس خود نکشیم.
برای حفظ احترام، اسما مقدسی را که روی تابلو نوشته شده، آهستهتر پاک کنیم.
سعی کنیم تابلو را از بالا به پایین پاک کنیم.
اگر از گچ استفاده میکنیم، تابلو را آهسته پاک کنیم تا فضای کلاس، آلوده نشود.
برای پاک کردن تابلو از دست استفاده نکنیم.
تابلو را کامل و محکم، پاک کنیم تا اثری از نوشتههای قبلی روی تابلو، باقی نماند. زیرا هم موجب اختلاط با کلمات جدید نشود و هم از سوءاستفاده در جلسه امتحان جلوگیری شود.
ارائه پیام با بهرهگیری از نمایش و در قالب حرکت عملی از کارهای مؤثّر در عرصهی آموزش و
تبلیغ است. حاج آقای قرائتی، در خصوص حرکات تجسمی و استفاده از نمایش میفرمایند:
«وقتی حضرت ابراهیم 7 گفت که بار الها! به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده میکنی که میخواهم با دیدن آن، دلم مطمئن گردد، پاسخ او از طریق نمایش و به صورت محسوس و عملی صورت میگیرد.(1)
1) . «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْی الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛ و (بیاد آور) هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده میکنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاوردهای؟ عرض کرد: چرا، ولی برای آنکه قلبم آرامش یابد. (خداوند) فرمود: چهار پرنده (طاووس، خروس، کبوتر و کلاغ) را برگیر وآنها را نزد خود جمع وقطعه قطعه کن (و درهم بیامیز) سپس بر هر کوهی قسمتی از آنها را قرار ده، آنگاه پرندگان را بخوان، به سرعت بسوی تو بیایند و بدان که خداوند توانای حکیم است. (بقره، 260)
یا پاسخ به سؤال یکی از پیامبران(داستان عزیر)که در سوره بقره، آیه 259 آمده است، به نوعی به صورت نمایشی بوده است.(1)
گاهی اولیای الهی، در برخوردهای خود از شیوه نمایش استفاده میکردند و به جای صحبت، حرکتی محسوس از خود بروز میدادند.
سلمان فارسی میگوید: همراه با رسول خدا 9 در سایه درختی نشسته بودیم که حضرت شاخهای از آن درخت را تکان دادند؛ بطوریکه برگهایش ریخت و بعد فرمود:
آیا نمیپرسید که چه کار کردم؟
مؤمن وقتی نماز میخواند، گناهانش همچون برگهای این درخت میریزد.(2)
همچنین، وقتی عقیل از امیرالمؤمنین علیه السلام خواست تا به جهت عیالواری و به سبب خویشاوندی،
بهره بیشتری ازبیت المال داشته باشد، حضرت در پاسخ، برای
1) . یا همانند کسی (عُزَیر) که از کنار یک آبادی عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن بر روی سقفهایش فرو ریخته بود (و مردم آن مرده و استخوانهایشان در هر سو پراکنده بود، او با خود) گفت: خداوند چگونه اینها را پس از مرگ زنده میکند؟پس خداوند او را یک صد سال میراند و سپس زنده کرد (و به او) گفت: چقدر درنگ کردی؟ گفت یک روز، یا قسمتی از یک روز را درنگ کردهام! فرمود: (نه) بلکه یک صد سال درنگ کردهای، به غذا و نوشیدنی خود (که همراه داشتی) نگاه کن (که با گذشت سالها) تغییر نیافته است. و به الاغ خود نگاه کن (که چگونه متلاشی شده است، این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم) و (هم) تو را نشانه (رستاخیز) و حجتی برای مردم قرار میدهیم. (اکنون) به استخوانها (ی مَرکب خود) بنگر که چگونه آنها را بهم پیوند میدهیم و بر آن گوشت میپوشانیم. پس هنگامی که (این حقایق برای آن مرد خدا) آشکار شد، گفت: (اکنون با تمام وجود) میدانم که خداوند بر هر کاری قادر و تواناست.
2) . جامع احادیث شیعه، ج 4، ص 17و18. و باز به همین دلیل است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای توضیح دادنِ راه حق و باطل از کشیدن یک خط مستقیم و چندین خط انحرافی بر روی زمین استفاده نمود. (محجة البیضاء، ج 5، ص 56) یا برای توجه دادنِ افراد، به یک مسئله مهم، صحنهای را میساخت. بطور مثال فرمود: از صحرایی که در ظاهر چیزی نداشت، هیزم جمع کنند و پس از جمع شدن خار و خاشاکها فرمود: گناهان کوچک هم اینگونه جمع میشوند. داستان راستان، ج 1، ص 204.
یادآوری آتش جهنم به عقیل، میلهای را داغ کرده و نزدیک دست او میبرد.»(1)
حجة الاسلام قرائتی، در تدریس و تبلیغ، برای عینیت بخشی به مفاهیم از حرکات نمایشی استفاده میکند و تا جایی که بتواند یک مفهوم را به صورت ملموس، عملی و نمایشی ارائه دهد، هرگز به کلام خالی اکتفاء نمیکند؛ بلکه عموما پیام کلامی خود را با یک عنصر غیر کلامی پیوند میزند. مناسب کردن صدا و آهنگ سخن با کلمات و جملاتی که بیان مینماید وحرکات دست وچشم و انجام برخی حرکتها به صورت عملی از جمله کارهایی است که به فراخور شرایط و اقتضائات، به صورت حکیمانه از ایشان صورت میگیرد؛ همچنین، در شرایط بسیاری، تُن صدا و سبک ادای کلمه یا جمله، حرکات مناسب چشم و ابرو که هماهنگ با کلام ایشان است، حالتی ایجاد مینماید که مخاطب را جذب مینماید. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: زمانی خواستند در خصوص علم امام زمان علیه السلام در سنین کودکی مطالبی را بیان نمایند، اطرافیان را خطاب میکنند که فِلَش دارید؟ و منتظر میمانند تا فردی فِلَش را به ایشان بدهد و سپس فِلَش را بالا میگیرد تا همه ببینند و بعد با این وسیلهای که برای هم محسوس و ملموس است و کارایی آن را میدانند، رو به جمع توضیح میدهد که شما اطلاعات چندهزار کتاب را به راحتی از کامپیوتر روی این فِلَش میریزید. آیا خدای تعالی قدرت ندارد تا علوم را در اختیار امام علیه السلام قرار دهد؟
ب) نمونه دوم: وقتی خواستند آیه شریفه «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً»(2)
را توضیح بدهند، فرمودند که وقتی انسان ناراحت میشود انگشت حسرت به دهان میگیرد؛ در همین جا عملا انگشت حسرت به دهان گرفتند تا مخاطب ببیند. سپس فرمودند وقتی ناراحتی اش بیشتر
1) . امام آهنی را داغ کرد و نزدیک دست عقیل آورد، عقیل از ترس دست خود را میکشد امام میفرماید: اگر تو از این آتش ساده دنیا میترسی، من از عذاب و قهر ابدی خدا میترسم. نهجالبلاغه صبحی صالح، خطبه 224.
2) . و روزی که ستمکار (مشرک) دو دست خود را (از روی حسرت) به دندان میگزد و میگوید: ای کاش با پیامبر همراه میشدم. فرقان/ 27.
باشدیک دستش را به حسرت میگزد؛ در همین جا عملا این کار را نشان دادند و سپس وقتی آیه را بیان نمودند که «و روزی که ستمکار (مشرک) دو دست خود را (از روی حسرت) به دندان میگزد.» در اینجا دو دست را کنار هم گرفته و به صورت محسوس انجام
دادند. (1)
بهرهگیری از طرح و تصویر از دیگر شیوههای حجة الاسلام قرائتی است. ایشان، در مواقعی که بحثی قابلیت ارائه در قالب طرح و تصویرداشته باشد از این شیوه بهره میگیرد. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: ایشان به کمک تسبیح و با گچ، نیم دائرهای را روی تخته میکشد و توضیح میدهد که در هندسه میگویند: از هر کجای این نیم دایره، شما دوتا خط ترسیم کنید به دو سمت نیم دایره، میگویند این زاویه، زاویه قائمه است. ... مؤمن به خدا، در هر مقامی باشد از رهبر و رئیس جمهور و استاد و دانشجو تا یک کاسب جزءو بچه ابتدایی، اگر در مدار و صراط مستقیم (در مسیر قرآن و عترت) باشد در هر موقعیتی که باشد به شکل مساوی به هدف و نتیجه میرسد، چون زاویه قائمه و حرکت در هر موقعیتی مستقیم است. بنابراین هیچ وقت عقده پیدا نمیکند. هر کسی به مقدارتوان و امکاناتی که خدای تعالی داده است از او حساب میکشند؛ مثلا، اگر کسی صد تومان دارد و یک تومان آن را به فقیر میدهد و دیگری صد میلیون دارد و یک میلیون بدهد اگر برای خداوند باشد هر دو مساوی است در ثواب چون هر دو نسبت به داراییشان یک صدم برای خداوند دادند. حدیث داریم خداوند به آنچه دادهای نگاه نمیکند، نسبت به دارایی نگاه میکند. این علامت در مدار بودن و زاویه قائمه است که هدف و نتیجه مساوی است.
1) . یا این که مکرر وقتی به مبلغین سفارش می کند که شما باید با لباس روشن سر کلاس بروید، در همین لحظه از یکی از روحانیون جلسه که عبای مشکی دارد، تقاضا می کند تا جلو بیاید و با عذر خواهی عبای او را می گیرد و چنان جلوی خود نگه می دارد که فقط مقداری گردن و سر و صورت ایشان پیداست و سپس به مخاطبان می گوید که کدام حالت بهتر است.
شکل:
کتاب الله عترتی
ب) نمونه دوم: نمونه دیگری که ایشان به صورت طرح ارائه داده است، آیه صدقات است، با این توضیح:
اگر صد به پنج تقسیم شود، میشود بیست. به صد میگویند: مقسوم؛ به پنج میگویند: مقسوم علیه؛ به بیست میگویند: خارج قسمت.
قرآن در آیهای مقسوم ومقسوم علیه را بیان کرده و خارج قسمتش را ما پیدا میکنیم. خدای تعالی میفرماید: از پردرآمدها بگیرید و به کم درآمدها، بدهید. آیه این است: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ» (توبه/ 60)
صدقات در قرآن؛ یعنی زکات.
«الصدقات» مقسوم است و مقسوم علیه هشت مورد است که بیان شد.
حالا میخواهیم ببینیم، این تقسیم درست است یا نه. ما برای صحت تقسیم باید خارج قسمت را ضرب در مقسوم علیه کنیم.
وقتی فقرا و مساکین زندگیشان میزان شد، دوباره کار میکنند و صدقه میدهند. برده وقتی آزاد شد، دوباره کار میکند و صدقه میدهد. وقتی کارمند و عامل (که زکات را جمع میکند) تشویق شد، خود کارمند کار میکند و صدقه میدهد... . یعنی هر کدام از آنها را پول بدهیم، وقتی راه افتادند، آنان نیز صدقه
میدهند و آنچه به آنها داده شد، به جامعه برمیگردد.
شکل:
ایجاد تشنگی در مخاطب، سبب آمادگی و زمینه پذیرش او میگردد. اگر مخاطب تشنه باشد،
زودتر و بهتر بحث را فرا میگیرد. ما در اینجا ضمن بیان عناوین برخی از شیوهها، چند مورد را به صورت مستقل تبیین مینماییم.
حاج آقای قرائتی، برخی از راههای ایجاد عطش را این گونه بیان فرمودند:
«برخی از راههای تشنه کردن عبارتند از: بیان ضرورتهای موضوع کلاس یا منبر، برکات مادی ومعنوی و آثارمثبت آگاهی و آثار سوء ندانستن در باره موضوع مورد بحث، سؤال و جوابی کردن موضوع، ورود به موضوع با بیان شیرین، فشرده گویی و گزیده گویی، بیان مقدار ساعتی که برای آماده کردن بحث، وقت گذاشته است، بیان ارتباط درس با منابع متقن (وحی - معصومین - عقل - بزرگان)، سکوت کردن موقت، ونمایشی کردن موضوعاتی که ظرفیت نمایش داشته باشند و. . . .»
برخی از این عناوین و راههای«ایجاد عطش»، در ادامه به صورت مستقل مورد بحث قرار میگیرد، اما نمونههای ذیل، تعابیری است که حاج آقای قرائتی در«درسهایی از قرآن» به کار برده تا مخاطبان خود را ترغیب و تشنه کند که بهتر به مباحث دل بدهند:
بحث عصارهی صدها ساعت مطالعه است. بعضی بحثها را، من یک نگاهی میکنم و صحبت میکنم. بعضی بحثها را رویش کار میکنم.
بحث دربارهی حق الناس است که بسیار مفیدی میباشد و ما بسیار گرفتار هستیم. . . ما گیر هستیم و من بایدقبل از بحث استغفار کنم و بعد از بحث هم باید استغفار کنم. همه با یک حال خضوعی و یک حال شرمندگی به این بحث توجه کنیم.
بحثی که شما چهل دقیقه گوش میدهید خودتان خواسته باشید مطالعه کنید شاید سی چهل ساعت باید در شبانه روز مطالعه کنید تا این چهل دقیقه گیرتان بیاید.
این قصه حیف است، زیادی گوش بدهید، خیلی قشنگ است.
از کارهای مهم حاج آقای قرائتی، تأمل و دقت درانتخاب تیتر است؛ ایشان، تا جایی که ممکن باشد، تیترها را امروزی و مناسب با عناوین متعارف در جامعهی امروزی و اصطلاحات رایج انتخاب مینماید که سبب توجه وجذب مخاطب میگردد.
این معلّم باتجربه، علاوه بر انتخاب تیترکلی برای هر درس و به عنوان موضوع درس، برای قسمتهای متعدد یک درس نیز، تیتر مناسبی را انتخاب میکند.
نمونه عناوین برخی درسهای ایشان عبارتند از:
اداره سالم و اداره مریض - معیارهای عزل و نصب
عوامل رشد و رکود - توبه، انقلاب درونی
استاندارد در قرآن - عمر، گوهر وقت
بهروری در نماز - شادیهای بجا و نابجا
مقایسه سفرهای معنوی و مادی - سیر و سفر، جهانگردی
آمار و ارقام و عدد در اسلام - برنده کیست، زرنگ کیست؟
خودباوری و خودباختگی - قرآن، شفای دردهای جامعه
و. . .»
یک نمونه از تیتر دادن به مطالب توضیحی:
مانند این مثال که ایشان در تبیین آیه شریفه: «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیَّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»(1)
این گونه پس از تقطیع به جا، با ارائه تیترهای مناسب به توضیح مطالب میپردازد:
عوامل
مؤثّر در تربیت عبارتند از:
روح پاک مادر. «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ»
جسم سالم. «نَباتاً حَسَناً»
تعلیم و تربیت الهی. «کَفَّلَها زَکَرِیَّا»
تغذیه پاک. «وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً»
البته، تیتر مناسب و امروزی، باید با تبیین مناسب و امروزی همراه باشد تا بتواند از تاثیرگذاری
بالاتری برخوردار باشد.
در این قسمت دو نمونه از تیترهای به روز که در مخاطب ایجاد عطش میکند و به همراه تبیین مناسب نیزمی باشد، ارائه میگردد:
الف)
نمونه اول: قبله و مهندسی شهرسازی
«وَ أَوْحَیْنَآ إِلَی مُوسَی وَ أَخِیهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُواْ بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ أَقِیمُواْ الصَّلَاةَ وَ بَشّرِ الْمُؤْمِنِینَ؛ و به موسی و برادرش وحی کردیم که در مصر، برای قوم خودتان خانههایی آماده کنید و خانههایتان را مقابل هم (یا رو به قبله) بسازید و نماز به پادارید و به مؤمنان بشارت بده (که سرانجام پیروزی با آنهاست).» (یونس/87 )
«قبله»، هم به معنای مقابل و رو بروی هم است و هم به معنای جهت کعبه،
1) . پس پروردگارش او را به پذیرشی نیکو پذیرفت و به رویشی نیکو رویاند و سرپرستی او را به زکریّا سپرد. هرگاه زکریّا در محراب عبادت بر مریم وارد میشد، خوراکی (شگفتآوری) نزد او مییافت. میپرسید: ای مریم این (غدا و خوراک تو) از کجاست؟! مریم در پاسخ میگفت: آن از نزد خداست. همانا خداوند به هرکس که بخواهد بیشمار روزی میدهد. (آلعمران/37)
یعنی خانهسازی رو به قبله. شاید معنای این آیه چنین باشد که تا قدرت فرعون باقی است و تصمیم بر نابودی شما دارد، شما مراسم عبادی را در خانههایتان برقرار سازید. مثل سه سال اوّل بعثت پیامبر اسلام.
بنابراین معماری و شهرسازی اسلامی باید با اهداف مکتبی سازگار باشد و جهت قبله فراموش نشود و باید به گونهای خانه بسازیم که انجام مراسم مذهبی و اقامهی نماز در آن عملی باشد.
همهی برنامههای انبیا حتی روش مسکنسازی هم براساس دریافتهای وحی است. لذا منطقه مسکونی افراد مؤمن باید از کفّار جدا باشد و نگذاریم بیگانگان در محلّه وجامعهی ما رخنه کنند، تا زمینهساز عزّت، قدرت و استقلال گروه با ایمان گردد. از طرفی خانههای مقابل یکدیگر از نظر تمرکز، حفاظت، نظارت و انس با هم مناسبتر است.
ب) نمونه دوم: دادگاه خانواده
«وَإِنْ خِفْتُم شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَکَماً مِّنْ أَهْلِهِ وَحَکَماً مِّنْ أَهْلِهَآ إِنْ یُرِیدَآ إِصْلَاحاً یُوَفّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَآ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیماً خَبِیراً؛ و اگر از (ناسازگاری و) جدایی میان آن دو (زن و شوهر) بیم داشتید، پس داوری از خانوادهی شوهر، و داوری از خانوادهی زن برگزینید (تا به اختلاف آن دو رسیدگی کنند) اگر این دو بنای اصلاح داشته باشند خداوند میان آن دو را به توافق میرساند، زیرا خداوند، (از نیّات همه) با خبر و آگاه است.» (نساء/ 35)
این آیه، برای رفع اختلاف میان زن و شوهر، و پیشگیری از وقوع طلاق، یک دادگاه خانوادگی را با امتیازات زیر مطرح میکند:
داوران از هردو فامیل باشند تا سوز، تعهّد وخیرخواهی بیشتری داشتهباشند.
این دادگاه، نیاز به بودجه ندارد.
رسیدگی به اختلاف در این دادگاه، سریع، بدون تراکم پرونده و مشکلات اداری است.
اسرار دادگاه به بیگانگان نمیرسد ومسائل اختلافی در میان خودشان میماند.
چون داوران از خود فامیلند، مورد اعتماد طرفین میباشند.
از امام صادق علیه السلام دربارهی «فابعثوا حَکماً ...» سؤال شد، حضرت فرمود: حَکمین نمیتوانند به طلاق وجدایی حکم کنند، مگر آنکه از طرفین اجازه داشتهباشند.(1)
ایشان در ادامه نکات و پیامهایی که از این آیه استفاه میشود، را بیان مینماید.(2)
از راههای تشنه کردن مخاطب ومستمع، طرح سؤال وجواب است؛ آغاز سخن با سؤال، شوق شنیدن را در افراد زیاد کرده و از جمله راههای رسیدن به حقیقت است. انسان تا تشنهی شنیدن و عاشقِ آموختن نباشد، استفاده کامل از درسها نمی کند. در تدریس و تبلیغ و ارشاد، میتوان با سؤال و پرسش، فطرت دیگران را بیدار کرد و آنان را به تفکر و اندیشه وا داشت.
سؤال و پرسش، سفارش دین است و در آیات و روایات، به صورت فراوان از این
1) . کافی، ج 6، ص 146.
2) . ایشان در ادامه بیان نمودهاند که: اکنون نکات و پیامهایی که از این آیه استفاه میشود را بیان میکنیم: 1. علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. نگرانی از شقاق و جدایی کافی است تا اقدام به گزینش داوران شود. «ان خفتم» 2. قبل از نگرانی از شقاق، در زندگی مردم دخالت نکنیم. «وان خفتم» 3. طلاق و جدایی، سزاوار ترس و نگرانی است. «خفتم شقاق» 4. زن و شوهر، یک روح در دو پیکرند. کلمه «شقاق» در جایی بکار میرود که یک حقیقت به دو قسمت تقسیم شود. 5. اقدام برای اصلاح میان زن و شوهر باید سریع باشد. حرف «فاء» در جمله «فابعثوا» برای تسریع است. 6. جامعه در برابر اختلافات خانوادهها، مسئولیّت دارد. «وان خفتم . . . فابعثوا» 7. بستگان، در رفع اختلاف خانوادهها، مسئولیّت بیشتری دارند. «من اهله» 8. زن ومرد در انتخاب داور، حقّ یکسان دارند. «حَکماً من اهله و حَکماً من اهلها» 9. در جامعه به افرادی اعتماد کنیم و داوری آنان را بپذیریم. «فابعثوا حکماً . . .» 10. مشکلات مردم را با کمک خود مردم حل کنیم. «فابعثوا حکماً من اهله» 11. از آشتی دادن ناامید و مأیوس و نسبت به آن بیتفاوت نباشیم. «فابعثوا» 12. بیش از نگرانی، موج ایجاد نکنیم، یک داور برای هر یک کافی است. «حَکماً من اهله و حَکماً من اهلها» 13. اسلام به مسائل شورایی وکدخدامنشی توجّه دارد. «حکماً من اهله و . . . اهلها» 14. همه مسائل را به قاضی و دادگاه نکشانید، خودتان درونگروهی حل کنید. «فابعثوا حکماً من اهله» 15. هرجا سخن از حقّ و حقوق است، طرفین باید حضور داشته باشند. «حکماً من اهله و حَکماً من اهلها» 16. باید زن و شوهر، داوری داوران انتخاب شده را بپذیرند. (لازمه انتخاب داور، اطاعت از حکم اوست. ) 17. در انتخاب داور باید به آگاهی، رازداری و اصلاحطلبی او توجّه کرد. «ان یریدا اصلاحاً» 18. هرجا حسن نیّت و بنای اصلاح باشد، توفیق الهی هم سرازیر میشود. «ان یریدا اصلاحاً یوفّق اللّه بینهما» 19. دلها بدست خداست. «یوفّق اللَّه بینهما» 20. به عقل و تدبیر خود مغرور نشوید، توفیق را از خداوند بدانید. «یوفّق اللّه» 21. طرح قرآن برای اصلاح خانواده برخاسته از علم و حکمت الهی است. «علیماً خبیراً». 22. باید حسن نیّت داشت، چرا که خداوند، به انگیزههای همه آگاه است. «انّ اللّه کان علیماً خبیراً»
شیوه استفاده شده است. قرآن کریم خود را پاسخگوی سؤالات مردم میداند: «آیاتٌ لِلسَّائِلِینَ» (یوسف، آیه 7) و در آن سؤالات متعدد در زمینههای گوناگون آمده است. گاهی در یک آیه چند سؤال طرح شده(1)و یا در چند آیه پشت سر هم، چند سؤال آمده است. (2)
یا به صورت مکرر به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دستور طرح سؤال داده است. «قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ...» (مائده/60) «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ...» (توبه/52. ) و. . .
همچنین در روایات فراوانی دیده میشود که کلام با پرسش معصوم 7شروع میگردد: ألا أنبّئکم (آیا شما را خبر نکنم؟)؛ أَ لَا أُبَشِّرُکَ (آیا به شما بشارت ندهم؟)؛ ألا أحدّثک (آیا با شما سخن نگویم؟)؛ ألا أخبرک (آیا تو را خبر ندهم؟)؛ ألا أعلّمک (آیا تو را تعلیم ندهم؟(3)
حاج آقای قرائتی در موارد متعددی، از شیوه سؤال و جواب استفاده میکند؛ ایشان چند سال در برنامهای که از شبکه دو سیما پخش میشد، به سؤالاتی که مردم میکردند، پاسخ میدادند. در دروس دیگر نیز در مواقع مقتضی، پس از طرح سؤال، مباحث را ارائه میدهد. برخی سؤالها که از دروس متعدد ایشان انتخاب شده است؛ به عنوان نمونه ارائه میگردد:
1) . مانند: سوره أحقاف / آیه 4.
2) . مانند: سوره طور / آیه 43-41.
3) . به عنوان نمونه در روایتی می خوانیم که قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ 7 سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وسلم یَقُولُ أَ لا أُخْبِرُکُمْ بِأَکْیَسِ الْکَیِّسِینَ وَ أَحْمَقِ الْحَمْقَی قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَکْیَسُ الْکَیِّسِینَ مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ أَحْمَقُ الْحَمْقَی مَنِ اتَّبَعَ نَفْسَهُ هَوَاهَا وَ تَمَنَّی عَلَی اللَّهِ الْأَمَانِی ؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند که از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم کی میفرمود: آیا از زیرکترین زیرکان و احمقترین احمقها شما را خبر بدهم؟ گفتند: بله. فرمودند: زیرکترین زیرکان کسی است که نفس خویش را به حساب بکشد و برای بعد از مرگش عمل نماید و احمق ترین احمقها کسی است که از نفس خود پیروی نموده و بر آورده شدن آرزوهایش را از خدا بخواهد.» مجموعه ورام، ج2، ص: 94.
بود؟ با برادر چطور بود؟ خاطراتی از زندگی امام رضا نقل میکنم و. . .
معلوم که نمازی که میخوانیم قبول است؟ اصلا خدا من را دوست دارد یا نه؟ اصلا وضع ما در قیامت چگونه است؟. . .
خدا یا طبیعت؟ شعار بحث امروز ما این است خدا یا طبیعت؟ البته هردو، طبیعت را قبول داریم زیر نظر خدا. اینطور نیست که حالا که خدا را قبول کردیم طبیعت را قبول نکنیم. . . سرچشمه ما چیست؟
علل بدبختی در جامعه در اثر چیست؟ . . .
از راههای تشنه کردن مخاطب، سکوتهای معنادار است . حجة الاسلام قرائتی در این خصوص میفرماید:
«گاهی فاصله انداختن کوتاه و سکوت معنادار، در مخاطب تشنگی ایجاد مینماید. کسی از خدمت امام علیه السلام سؤال کرد. «فَأَطْرَقَ رَأْسَهُ» امام سرش را پایین انداخت و پس از مدتی جواب داد. او گفت: آقا بلد نبودی؟ امام فرمود: چرا. سپس پرسید: پس چرا سرتان را پایین انداختید و مدتی فکر کردید و سپس جواب فرمودید؟ امام فرمودند: «توقیرا للحکمة؛ برای بزرگداشت حکمت.»
همچنین، در نیشابور وقتی از امام رضا علیه السلام درخواست شنیدن مطلبی کردند، امام فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی.» بعد از مدتی که قافله حرکت کرد، با صدای رسا فرمود: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»(1)
و پیداست که این سکوت بعد از بیان یک جمله معنادار است.»(2)
ازجمله مهارتهای حجة الاسلام قرائتی، دقت در مفاهیم مشابه و تجمیع آنان در ذیل «یک عنوان مناسب» و بیان ارتباط بین آنهاست. ایشان با دقت در چند جمله همسو، پیام کلی برای آیات در نظر گرفته و با انتخاب«عنوان مناسب» برای این مفاهیم، به خوبی بین آنها ارتباط برقرار مینماید. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: در جایی با عنوان «نعمت مسئولیت میآورد»، فرمودند:
«در قرآن چند بار «کُلُوا» آمده است، هرجا گفته است: «بخور» یک مسئولیت هم واگذار کرده است:
بخورید؛ ولی اسراف نکنید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (اعراف/ 31)
بخورید و به فقیر هم بدهید: «فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقیرَ» (حج/ 28)
بخورید، ولی سرکشی نکنید: «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ» (طه/ 81)؛
بخورید و عمل صالح انجام بدهید: «یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً» (مؤمنون/ 51)
بخورید . . . و از خدا پروا کنید: «وَ کُلُوا . . . وَ اتَّقُوا اللَّهَ. . .»(مائده/ 88)
بخورید. . . وشکرکنید: «کُلُوا . . . وَ اشْکُرُوا»(بقره/172)
بخورید. . . و دنبالهرو شیطان نباشید. کُلُوا . . . وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ (انعام/142)
آری!در قرآن «کُلُوا» به تنهایی نیامده است ؛ یعنی ما تنها برای خوردن نیستیم. درکنار مصرف یک دستوری داده است. این راه مستقیم است. حتی به حیوانات هم چنین دستوری داده شده است. قرآن به زنبور عسل میگوید: «ثُمَّ کُلی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا» (نحل/ 69) سپس از همه میوهها بخور، پس راههای پروردگارت را خاضعانه طی کن!
ب) نمونه دوم: در جایی دیگر با عنوان «اسباب بخشایش گناهان در دنیا سه چیز است» بیان کردند که:
توبه و جبران گذشته. «الّذین تابوا واصلحوا وبیّنوا فاولئک اتوب علیهم و أنا التّواب. . .» (بقره/160)
ترک گناهان کبیره. «ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفّر عنکم سیّئاتکم» (نساء/31)
انجام دادن حسنات و کارهای نیک. «انّ الحسنات یُذهبنَ السیّئات» (هود/114)
عددی کردن مفاهیم (کشف تنوعها و تقسیم بندی)
از شیوههای جالب حاج آقای قرائتی، دقت در تنوعها و تقسیم بندی و عددی کردن مفاهیم است. ایشان در موارد متعدد از این روش بهره برده و با این کار نظمی به آموزش خود بخشیده و فراگیری را برای مخاطب آسان تر مینماید. ضمن این که شیوه تقسیم بندی، جاذبه کار را بالا میبرد. چند نمونه:
ما در تاریخ سه تا 72 داریم؛ یکی در جنگ احد که 72 نفر شهید شدند. در کربلا 72 نفر شهید شدند. در حزب جمهوری هم 72 نفر شهید شدند. اینکه در سه مقطع تاریخی سه تا 72 بود، آدم نمیداند که تطبیق این را چه بگوید. بگوید: تصادف است. یا رمزی دارد.
سوء ظن سه قسم میباشد: 1. سوء ظن به خدا که ممنوع است. . . 2. سوء ظن به مردم که این هم ممنوع است. . . 3. سوء ظن به خودت که جایز است. . . و بگو: من قابل نیستم.
ما اصولًا سه نوع دستور داریم: . . . فوق عقل . . . طبق عقل . . . ضد عقل ؛ در اسلام، دستور ضد عقل نیست اما لازم هم نیست که تمام دستوراتش طبق عقل باشد یک سری دستورات فوق عقل است.
ما سه رقم جوان داریم: 1. یک جوان هست سیگار که به او دادند میکشد. 2. یک جوان هست که سیگار نمیکشد. 3. یک جوان هست سعی میکند یک سیگاری را از سیگار کشیدن باز دارد.
ما سه رقم جوان داریم: ببینید شما کدامیک هستید: 1. قالب پذیر: مثل آب در هر ظرفی شکل همان در میآید و . . . «وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضینَ» (مدثر/ 45)
ما چهار رقم امنیت داریم: بدنی، مالی، فکری، آبرویی. . .
ما چهار رقم تبلغ داریم: سمعی - بصری - سمعی وبصری - عملی
از شیوههای بسیار با جاذبه حاج آقای قرائتی در ارائه مباحث این است که ایشان با تعابیر
متنوع و متعدد، یک مفهوم معنوی یا عقلی را به صورت عینی وملموس ارائه مینماید؛ به گونهای که مخاطب یک مفهوم را به زیبایی تصور میکند و به راحتی به ذهن میسپارد. دو نمونه:
الف) نمونه اول: در قرآن، بسیاری از آیات میگوید: «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»یعنی قلب و عمل هردو پاک و درست باشد. اینکه بگوییم حالا این آقا قلبش پاک است ولو نماز نمیخواند، درست نیست . به یک کسی گفتند شنا بلدی؟ گفت: پنجاه درصد. گفتند یعنی چی؟ گفت: شیرجه میروم، بیرون نمیآیم. خوب پس بگو هیچی. شنا پنجاه در صدی نیست، اگر شیرجه رفتی باید بیرون هم بیایی. (1)
ب)
نمونه دوم: چون پدر و مادر نسبت به بچه تند میروند، تمام آیات مربوط به پدر ومادر، هشدار آهسته دارد؛
«لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ ؛ اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نسازد.» (منافقون/ 9)
«إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ» برخی از همسران و فرزندانتان برای شما دشمنند (که شما را از راه خدا بازمیدارند)، (تغابن/ 14)
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 07/ 08/ 82
«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون؛ روزی که مال و فرزندان برای انسان نفعی ندارند» (شعرا/ 88)
«لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ؛ نه اموالشان و نه فرزندانشان در برابر (عذاب) خدا (در قیامت) هیچ به کارشان نمیآید» (آلعمران/ 10)
چون پدر و مادر در علاقه سُر میخورند و افراطی هستند؛ تمام آیات، آیات ترمزی است ؛ همهاش ترمز کرده یواش! آهسته!
اما پسر، دختر، فرزند، چون با زور پدر ومادرش را دوست دارد؛ تمام آیات فرزندی گازی است:
«وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا ؛ و به پدر و مادر احسان کنید.» (بقره/ 83)
«أَنِ اشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیْک؛ (به او سفارش کردیم که) برای من و پدر و مادرت سپاس گزار» (لقمان/ 14)
«فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لاتَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَریما؛ به آنان «اف» مگو و آنان را از خود مران و
با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.» (اسرا/ 23)
آیات مربوط به فرزندان گازی و آیات مربوط به والدین ترمزی است ؛ این برای اعتدال در تعلیم و تربیت است. (1)
یکی از مهارتهای حاج آقای قرائتی، کالبد شکافی مفاهیم است. ایشان موضوعات ومفاهیمی که قابلیت تجزیه و تصویر سازی دارند را به گونهای رشته رشته و جزء جزء میکند که اغلب فرضهای قابل تصور را استخراج و به تصویر میکشاند. دو نمونه:
الف) نمونه اول:
ایشان با دقت در جمله کوتاه«بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»(بقره/83) به زیبایی آن را باز میکند و پیامهای فراوانی را ازآن استخراج مینماید؛ مثلا
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 13/ 09/ 82
در احسان به والدین، مسلمان بودن آنها شرط نیست. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
در احسان به پدر و مادر، فرقی میان آن دو نیست. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
نیکی به پدر ومادر را بیواسطه وبه دست خود انجام دهیم. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
احسان، بالاتر از انفاق است و شامل محبّت، ادب، آموزش، مشورت، اطاعت، تشکّر، مراقبت و امثال اینها میشود. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»
احسان به والدین، حدّ و مرز ندارد. «بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (نه مثل فقیر، که تا سیر شود، وجهاد که تا رفع فتنه باشد و روزه که تا افطار باشد. )
سفارش قرآن به احسان، متوجّه فرزندان است، نه والدین. «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» زیرا والدین نیازی بهسفارش ندارند و به طور طبیعی به فرزندان خود احسان میکنند.
و. . .
ب) نمونه دوم: ایشان ذیل آیه شریفه: «یَسْئَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (1)بیان میدارد که:
انگیزههای سؤال متعدّد است:
گاهی سؤال، برای آزمایش کردن است. مانند سؤالات امتحانی.
گاهی سؤال از روی استهزاست. مانند پرسش قدرتمند متکبّر از ضعیف.
گاهی سؤال از روی تعجّب است. مانند پرسش انسان ترسو از انسان شجاع.
گاهی سؤال، برای به بن بست کشاندن است. مانند پرسش بازپرس از مجرم.
گاهی سؤال، برای به انحراف کشیدن است. مانند پرسش استاد منحرف از شاگرد.
گاهی سؤال، برای ایجاد شک در دیگران است. مانند پرسش منحرفان.
گاهی سؤال، برای رفع نگرانی است. پرسش مادر از فرزند.
گاهی سؤال، برای دانستن است. مانند پرسش جاهل از عالم.
1) . مردم پیوسته از زمان وقوع قیامت از تو میپرسند، بگو: علم آن تنها نزد خداست و تو چه میدانی؟ شاید قیامت نزدیک باشد.» سوره احزاب/ آیه 63.
در این آیه نیز، سؤال از زمان قیامت میتواند انگیزههای متفاوتی داشته باشد.
حجة الاسلام قرائتی، با دقت در مفاهیم و کشف یک نقطه مشترک بین آنها، بین موضوعات متعدد، به نوعی ارتباط یرقرار کرده و آنها را به صورت مناسب، در یک افق معنایی قرار میدهد. دو نمونه: (در نمونه اول، «کثرت و تکاثر» و در نمونه دوم، «قداست و مقدس بودن» نقطه اشتراک بین مفاهیم است. )
الف) نمونه اول: انواع تکاثر؛ «تکاثر» از «کثرت» به معنای فزونطلبی و فخرفروشی، به واسطه کثرت اموال و اولاد است. «ألْهاکُمُ التَّکاثُرُ حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِر» (تکاثر/ 1 و 2). . .
البته در همه امور تکاثر، امری منفی است:
تکاثر در شرک و چند خدایی «أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ؛ (حضرت یوسف به هم زندانیهای خود که مشرک بودند، گفت: ) آیا ارباب متفرق بهتر است یا خداوند یکتای قهار؟»( یوسف/ 29)
تکاثر در غذا. بنی اسرائیل میگفتند: ما بر یک نوع غذا صبر نداریم«لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعامٍ واحِدٍ» ما خوردنیهای دیگر همچون پیاز و سیر و عدس و خیار میخواهیم. «قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها». (بقره/ 61)
تکاثر در عمر. چنان که بعضی دوست دارند هزار سال عمر کنند. «یَوَدُّ أحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ ألْفَ سَنَةٍ». ( بقره/ 96)
تکاثر در مال. قرآن میفرماید: برخی افراد به دنبال جمع مال و شمارش آن هستند. «الَّذِی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ»(همزه/2)
تکاثر در مسکن. قرآن در مقام سرزنش بعضی میفرماید: آیا بر هر تپهای بنا و قصری بلند از روی هوا و هوس میسازید؟ «أ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ» (شعراء/128)
ب) نمونه دوم: مقدّسات در اسلام: در تمام دنیا با وجود عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّ میگزارند. شهرها، خیابانها، دانشگاهها، فرودگاهها، مدارس و
مؤسسات را به نام آنان نامگذاری میکنند. در اسلام نیز برخی افراد و حتّی برخی گیاهان و جمادات قداست دارند.
در اسلام ریشهی قداست و کرامت هر چیزی، وابستگی آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه این وابستگی بیشتر باشد، قداست هم بیشتر است و ما باید احترام ویژهی آن را حفظ کنیم. امّا مقدّسات:
خداوند سرچشمه قدس است . . . در قرآن از تسبیح و تنزیه خداوند زیاد سخن به میان آمده است، یعنی ما باید برای خدا آن احترام وقداستی را بپذیریم که هیچگونه عیب ونقصی برای او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلکه نام او نیز باید منزّه باشد. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» (اعلی/ 1)
کتاب خدا نیز احترام و قداست ویژهای دارد. . .
رهبران الهی، تمام انبیا و جانشینان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم و اهلبیت او، دارای مقام مخصوصی هستند. پس از رحلت پیامبر نیز، زیارت آن حضرت(1)
و زیارت و احترام جانشینان و ذریّه آن بزرگوار و تمام کسانی که به گونهای به آن حضرت نسبت دارند، به خصوص علمای ربّانی و فقهای عادل و مراجع تقلید که به فرمودهی روایات، جانشینان پیامبرند، بر ما لازم است... نه تنها شخص پیامبران، بلکه آنچه مربوط به آنان است، قداست و کرامت دارد... (2)
در اسلام، والدین از کرامت و قداست خاصّی برخوردارند....
در اسلام، بعضی زمانها مثل شب قدر، بعضی مکانها مثل مسجد، بعضی سنگها مثل
حجرالاسود، بعضی آبها مثل زَمزَم، بعضی خاکها؛ مثل تربت امام حسین علیه السلام بعضی لباسها ؛ مثل لباس احرام، مقدّس شمرده شده است و باید برای آنها احترام خاصّی قائل شد. . . .
1) . در کتب متعدّد مانند کتاب تبرّک الصحابه نوشته آیةاللَّه احمدی میانجی صدها نمونه ازاحترام اصحاب پیامبر به رسولخدا صلی الله علیه و آله وسلم در زمان حیات و بعد از رحلت ایشان ذکر شده است. تفسیر نور(10جلدی)، ج9، ص: 161.
2) . در قرآن میخوانیم: صندوقی که موسی علیه السلام در زمان نوزادیش در آن نهاده و به دریا انداخته شده بود و پس از آن یادگارهای موسی و آلموسی در آن نگهداری میشد، به قدری مقدّس بود که فرشتگان آن را حمل میکردند و باعث پیروزی بر دشمنان میشد. بقره/ 248.
از کارهای حجة الاسلام قرائتی، جمع آوری مضامین مرتبط و پراکنده و ارائه آن در قالب اشکال منطقی میباشد. در این شیوه، صغری وکبری از متون دینی انتخاب و سپس از آن دو مقدمه، نتیجه مورد نظر گرفته میشود. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول:
مقدمه اول: قد افلح المؤمنون (مؤمنون/1)
مقدمه دوم: قد افلح من زکیها (شمس/9)
نتیجه: فالمؤمن هو المزکی .
توضیح: در قرآن، برای رستگاری انسانها دو عامل مطرح شده است: یکی ایمان: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» و دیگری تزکیه: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها»،
بنابراین، حقیقت ایمان و تزکیه یکی است و هر کس میخواهد خودسازی کند، باید مؤمن واقعی باشد. آری! مؤمن واقعی کسی است که خود را تزکیه کند و تزکیه شده واقعی، کسی است که ایمان داشته باشد و احکام و تکالیف دینی را به دقت انجام دهد که در آغاز سوره مؤمنون آمده است.
ب) نمونه دوم:
مقدمه اول: کلمة لاالهالّااللّه حصنی فمندخل حصنی أمن من عذابی.(2)
مقدمه دوم: ولایة علیّبن ابیطالب حِصنِی فَمَن دَخِلَ حِصنِی أمِنَ مِن عَذابی(3)
نتیجه: ایمان و پذیرش ولایت، زمینه دریافت امنیّت الهی است.
هم ایمان به خدای تعالی و هم پذیرش ولایت، هر دو زمینه دریافت امنیّت الهی اند. دلیل آنکه
هم توحید و هم پذیرفتن رهبری حضرت علی 7 هر دو با یک
تعبیر به عنوان «دژهای محکم» (حِصنِی) بیان شده آن است که امام معصوم ما را به توحید راهنمایی میکند و توحید خالص هم ما را به رهبر الهی حواله میدهد و خط سیر انسان، در هر دو یکی است. به خلاف رهبران طاغوتی که ما را به سوی خود و ستایش و تملّق از خودشان دعوت میکنند و از خدا دور مینمایند.
با دقت در تشبیهها و مثلهایی که درآیات و روایات آمده و تبیین وجوه تشابه، میتوانیم نکات قابل توجه و لطایف شیرینی را استفاده کنیم و محتوای مناسبی را برای مخاطب آماده کنیم. در این کار، گاهی مشارکت دادن مخاطبان نیز میتواند آنان را به تأمل واداشته وآنها را نیز به ظرایف موجود درتشبیه توجه بدهد تا حلاوت درس دو چندان گردد.
در قرآن کریم، و روایات، معارف بلندی در قالب یک تشبیه آمده است؛ از شیوههای جذاب حجة الاسلام قرائتی، دقت در وجوه تشابه واستخراج نکات جالب از آن است؛ به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: تشبیه همسر به لباس.
در قرآن کریم آمده است که: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ؛ آنها (همسرانتان) برای شما (همچون) لباسند و شما برای آنها (همچون) لباس. در تشبیه همسر به لباس، نکات و لطایف بسیاری نهفته است:
لباس باید در طرح و رنگ و جنس مناسب انسان باشد، همسر نیز باید کفو انسان و متناسب با فکر و فرهنگ و شخصیّت انسان باشد.
لباس مایهی زینت و آرامش است، همسر وفرزند نیز مایهی زینت و آرامش خانوادهاند.
لباس عیوب انسان را میپوشاند، هریک از زن و مرد نیز باید عیوب و نارساییهای یکدیگر را بپوشانند.
لباس انسان را از سرما و گرما حفظ میکند، وجود همسر نیز کانون خانواده را گرم و زندگی را از سردی میرهاند.
دوری از لباس، مایهی رسوایی است، دوری از ازدواج و همسر نیز گاهی سبب
انحراف و رسوایی انسان میگردد.
در هوای سرد لباس ضخیم و در هوای گرم لباس نازک استفاده میشود، هر یک از دو همسر نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحی طرف مقابل تنظیم کند؛ اگر مرد عصبانی است، زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته است، مرد با او مدارا کند.
انسان باید لباس خود را از آلودگی حفظ کند، هر یک از دو همسر نیز باید دیگری را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.
ب) نمونه دوم: تشبیه منافقان به تنههای بریده شده درخت: «کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ(1)»، این شباهت، میتواند از چند جهت باشد: از جمله: سبکی و پوکی و شکسته شدن در برابر فشار و ضربه - جمود و خشکی و عدم انعطاف و تأثیر پذیری - عدم استقلال در ایستادن روی پای خود - عدم قدرت بر شنیدن و اندیشیدن.
از کارهای با جاذبه حجة الاسلام قرائتی، برجسته کردن مطالب یک موضوعی است که در موارد متعددی تکرار شده است. ایشان با بر شمردن تکرار در آیات و روایات وبرجسته نمودن آن موضوع، به تبیین رابطه واهمیت آن میپردازد. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: خطابهای خدا ی تعالی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم : در سراسر قرآن، بیش از دویست بار خداوند به پیامبرش میفرماید: «ربک» با آن که او پروردگار تمام هستی: «رَبُّ کُلِّ شَیءٍ» (انعام/ 164) و پروردگار همهی مردم است: «بِرَبِّ النَّاسِ» (ناس/ 1)، ولی از میان واژههای «رب» کلمه «ربک» بیش از همه به کار رفته و این نشانه آن است که خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّی دارد . چنانکه
1) . وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ ؛ و هرگاه آنان را ببینی، قیافه آنان (چنان آراسته است) که ترا به شگفت وادارد و اگر سخن گویند، (به قدری جذّاب و زیباست که) به کلامشان گوش فرادهی، گویا چوبهایی هستند (خشک و بیمغز و بیفایده و به هم) تکیه داده شده، هر ندایی را علیه خود میپندارند، آنان دشمنند، پس از آنان دوری کن، خدا آنان را بکشد، چگونه از حق منحرف میشوند. سوره منافقون/ آیه 4.
نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده میکنیم، مثلًا خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح کرده است: چهرهات: «وَجْهِکَ»( بقره/ 144) زبانت: «لِسانَکَ»( قیامت/ 16) چشمانت: «عَیْنَیْکَ» ( حجر/ 88) گردنت: «عُنُقِکَ»( اسراء/ 29) دستانت: «یَدَکَ»( سراء/29) سینهات: «صَدْرِکَ» (اعراف/ 2) کمرت: «ظَهْرَکَ» (ضحی/ 3).
ب) نمونه دوم: اگر در جاده یک علامت خطر بود معلوم است یک پیچ دارد و خطر شدت ندارد؛ اما اگر علامتهای متعدد ؛ از قبیل: خطر، حداکثر سرعت 20 کیلومتر، آهسته، و . . . باشد، معلوم میشود که خطر خیلی جدی است. حال در جاده هدایت قرآن بیش از 100 مرتبه عبارتِ «دُونِ اللَّهِ» و «دُونِهِ» آمده است، یعنی اطاعت و پرستش غیر خدا شرک است. مؤمنان نیز در مواردی که به
غیر از فرمان الهی و معیارهای الهی عمل میکنند از مدار توحید خارج میشوند. «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ»(1)یعنی
اکثر مؤمنان، مشرک نیز هستند و تکیهگاههای غیر الهی دارند. در روایت آمده است که این گونه شرک از حرکت مورچه در شب تاریک بر سنگ سیاه پوشیدهتر است. بنابراین شرک، تنها بتپرستی نیست، بلکه وابستگی به هر قدرت، مقام، مال، مدرک، قبیله و هر امری که در جهت خدا نباشد، شرک است.
داشتن طرح درس و نظم در ارائه، با سیر پلکانی وترتّب داشتن آن از بهترین راههای نتیجه گرفتن است. از شیوههای مهمّ و مستمرّ حجة الاسلام قرائتی این است که مطالب خود را قبل از درس، در قالب طرحی مینویسد و با تعیین تقدّم و تأخر نکات، به صورت پله پله و گام به گام بحث را به جلو هدایت میکند و به نتیجه گیری نهایی میرسد. البته، اگر چه ایشان، به خاطر ممارست در تدریس و
1) . یوسف / 106.
کثرت مطالعه، نکاتی خارج از عناوین یادداشت که به ذهنش خطور میکند ومناسب بحث است را میگوید، اما مهم این نکته است که با همه تجربه، همیشه سیر بحثی را به صورت مکتوب در دست دارد و با طرح درس، تدریس میکند. ایشان در یکی از درسها که در خصوص وقف بوده، متذکر میشود که:
«اینها چیزهایی است که محصول سی چهل ساعت مطالعه بوده که من دیشب فقط چهار ساعت نشستم، اینها را تنظیم کردم. یک تابلویی از این دربیاوریم. . .»
البته، چینش نیاز به دقت، سلیقه و حوصله دارد و با ممارست، امر آسانی خواهد شد. از نکات مهمی که حاج آقای قرائتی، در تقدم و تأخر و چینش مباحث متذکر میشوند این که:
«در ارائه مباحث، اول از نکات واجب و ضروری و مورد ابتلاء شروع کنیم و مطالبی تکمیلی که مانند مستحبات در احکام است، را بعد از بیان مطالب لازم و واجب بگوییم و این نکات تکمیلی را هم با گزینش و انتخاب ارائه دهیم تا به خوبی وقت جلسه را مدیریت کنیم و حوصله و توان مخاطب را هم لحاظ نماییم. همچنین، در تبیین حلال و حرام، اول حلالها و سپس حرامها را بگوییم؛ مثلا اول نگاههای حلال و بعد نگاههای حرام. چون اصل در همه چیز حلال و مباح بودن است، مگر دلیلی
حرمت آن را اثبات کند.»
یکی از کارهای خوب حاج آقای قرائتی این است که در ابتدای بحث عناوین و تیترهایی را که با دقت انتخاب نموده است(1)
را بر روی تابلو مینویسد و با این کار، در ابتدای درس چشم انداز و نمای کلی بحث را برای مخاطب ترسیم مینماید. در اینجا، چند نمونه از سرفصل هایی درس که ایشان، با دقت گزینش و چینش نموده و به صورت تیتروار ارائه نمودهاند، را مرور میکنیم:
1) . در خصوص دقت در نوشتن تیتر، ایشان در یکی از بحثها میفرماید: «بحثمان این خواهد بود. عوامل شکست، باز من میترسم تیتر عوامل شکست یک خرده بزرگ باشد. مینویسم گوشهای از عوامل شکست!»
الف) موضوع اصلی: فرهنگ لباس:
عناوین آن را مینویسم، بعد دربارهی آن صحبت میکنم.
برهنگی کیفر الهی است 2. لباس و تقوا
لباس نازک 4. لباس برای محرومین ومحرومان
لباس تشویق 6. تناسب لباس و سن
قداست لباس 8. لباس جنگ
لباس کار 10. لباس نوزاد
لباس عروس . . . تا . . . میرویم، آخرین لباس، کفن. (1)
ب)موضوع بحث: مشخصات اداره ناسالم و مریض:
ابتدا تیترها را مینویسم و سپس تذکراتی میدهم: اداره مریض:
منّت
سوء استفاده
سوء ظن
کم کاری
بی مهری
بدرفتاری با مراجعین
کارشکنی
استعفا و. . . (2)
حاج آقای قرائتی برای ارائه بحث، پس از انتخاب موضوع، با دقت در آیات و روایات، محل استشهاد را انتخاب و قبل و بعد آن را حذف میکند یا این که اگر بخواهد از یک آیه یا روایت طولانی استفاده نماید، معمولا آن را در یک خط ممتد نمی نویسد؛ بلکه با تقطیع مناسب، به صورت جدا و از بالا به پایین مینویسد تا با
ایجاد جدایی بین جملات، مخاطب بتواند بهتر به ابعاد یک آیه شریفه یا حدیث توجه نماید.
البته در تقطیع باید دقت داشت تا به گونهای عمل شود که جمله مورد نظر، قابلیت تقطیع و جدا شدن از قبل و بعد را داشته باشد و کلمه یا جمله مرتبط - که در معنای جمله تقطیع شده نقش داشته باشد - وجود نداشته نباشد و الاّ، در این صورت، در کنار تقطیع باید به آن نکته و مطلب اشاره کرد تا تحریفی در معنا اتفاق نیفتد.
در بحث آیات در «تفسیر نور» یا برنامههای «درسهایی از قرآن»به صورت فراوان میتوان به این سبک دسترسی پیدا کرد، به عنوان نمونه:
الف) در آیات: در بحث مصرف بیان نمودهاند:
در اسلام مصرف چند قید دارد.
حلال باشد: «حلالا» (مائده/ 88)
به اندازه و به دور از اسراف باشد: «وَ لا تُسْرِفُوا» (اعراف/ 31)
پاک و دلپسند باشد: «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ» (بقره/ 172)
ب)
تقطیع احادیث:
در احادیث نیز ایشان، همان نقطه استشهاد را تقطیع و بیان میکند ؛ مثلا
«هر کس هر کاری میکند براساس محبت است به همین خاطر روایت داریم: "هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُ وَ الْبُغْض" ایمان چیزی جز حب و بغض نیست . همین که در فروع دین میگویند.»
جمله بالا برگرفته از این حدیث است که: فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِیمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلا هَذِهِ الْآیَةَ - حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ
زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ. (حجرات/ 7)(1)
یا این که یک حدیث که چند جمله مستقل دارد، را به صورت جمله جمله و جدا
1) . کافی، ج 2، ص 125.
از هم مینویسد و توضیح میدهد؛ مانند: رسول خدا 9 فرمودند: امت من باید چهار اصل را فراموش نکنند:
«یُحِبُّونَ التَّائِبَ» کسی که آمده و رو به خدا شده است، دوستش داشته باشند و نیش به او نزنند. . .
«وَ یَرْحَمُونَ الضَّعِیفَ» به ضعیف رحم کنند. آدمهایی هستند که ضعیف اند. حالا یا از نظر مالی ضعیف هستند که باید به ایشان رحم کرد و کمکشان کرد و یا از نظر فکری ضعیف هستند. . .
«وَ یُعِینُونَ الْمُحْسِنَ» اگر کسی کار خوبی میکند، کمکش کنید. . .
«وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلْمُذْنِبِ» کسی که گناه میکند، برایش طلب استغفار کن. . .
حاج آقای قرائتی، با گذاشتن وقت مناسب، نکات مهم، مشترک وکلیدی یک موضوع را جمع نموده و به صورت منظم دسته بندی و ارائه مینماید. برای دیدن نمونههای دسته بندی، به صورت فراوان در فیشهای تبلیغی و تفسیر نور این روش دیده میشود. در این جا، نمونه هایی از دسته بندی در آیات و روایات را ارائه مینماییم:
الف)
دستهبندی آیات: پرندگان در قرآن کریم
در قرآن، در چندین آیه از پرندگان سخن به میان آمده است از جمله:
ماجرای حضرت ابراهیم و زنده شدن چهار پرنده. «فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ؛ (بقره/ 260) که پرندگان وسیله آشنایی با توحید و معادشناسی قرار میگیرند.
یکی از معجزات حضرت عیسی ساختن مجسمهای از یک پرنده بود که با دمیده شدن نَفَس حضرت حیات گرفت. «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً» (مائده/ 110)
در این آیه پرندگان هم نوا با داود میشوند. «وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَةً» (ص/19)
هدهد که برای سلیمان خبر آورد و نامهرسانی کرد. «اذْهَبْ بِکِتابِی هذا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ» (نمل/ 28)
پرندگان منطق دارند و انبیا آن را میدانند. «عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ»(نمل/ 16)
پرندگانی که وسیلهی نابودی دشمنان میشوند. «وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابِیلَ»(فیل/3)
پرندگان، تسبیح و نماز آگاهانه دارند. «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ»( نور/41)(1)
ص: 89 .
ب) دسته بندی در روایات: موضوع بحث «ادب وآداب نیایش گر» پس از بیان مقدمه: آداب دعا
رو به قبله بودن: داریم که وقتی دعا میخوانید سعی کنید رو به قبله بنشینید،..
بلند کردن دستها: حدیث داریم وقتی میخواهید دعا کنید، دستهایتان را تا مقابل صورت بیاورید. . .
خضوع و انابه و گریه: خیلی برای گریه آیه داریم و بیشتر روایت داریم، . .
عمومی دعا کردن: یکی از آداب دعا این است که عمومی دعا کنیم. «اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ کُلَّ جَائِعٍ» یعنی همه را دعا کنیم. .
انتخاب وقت مناسب برای دعا: دعا بین دو نماز خیلی ارزش دارد وقتی باران رحمت میآید دعا سفارش شده است. . .
پنهانی بودن دعا: دعا باید مخفیانه باشد.
دسته جمعی دعا کردن: دسته جمعی دعا کنید. امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی مشکلی پدرم را محزون میکرد، زن و بچه اش را صدا میکرد و میگفت: من دعا میخوانم و شما آمین بگوئید.
صلوات فرستادن قبل و بعد از دعا: قبل از دعا بگویید «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» و . . .
شمردن نعمتها و گناهان قبل از دعا: . . .
همیشه دعا کردن: . . .
گفتن نام حاجت: . . .
مقدم کردن دیگران بر خود: . . . (2)
انسان فطرتاً تنوّع طلب است. خلقت با تنوّع، عجین است و نمونههای فراوانی دارد؛ مانند تنوّع
رنگها در هستی، تنوّع در نوع و طعم میوهها و. . . همچنین در بهشت نیز باغها، چشمهها، میوهها، خوراکیها و نهرها همه متنوّعاند. (1)
در سخنرانی نیز، یکنواختی و عدم تنوع، سبب خستگی و ملال مخاطب و قطع ارتباط با او میگردد. سخنرانی، مانند یک سفره غذاست؛ سفرهای برای روح و جان انسان؛ وهمان گونه که در سفرههای مادی در کنار غذای اصلی، برخی چیزهای دیگر؛ مانند آب، سبزی، ماست و. . . وجود دارد، همچنین در سفره معنوی سخنرانی باید در کنار غذای اصلی از برخی عناصر غذایی که نقش مکمّل را دارد بهره گرفت تا با ترکیب و تنوع مناسب، اشتهای روحی مخاطب را تحریک کند.
از روشهای مجرّب و موفق حجة الاسلام قرائتی، بیان متنوع است. ایشان با گزینش و چینش مناسب و دقیق، سفرهی رنگارنگ و چشمنواز معنوی پهن میکند و این تنوّع حساب شده، تأثیر زیادی در جذب مخاطبان ایفاء مینماید. این معلم موفق، در این خصوص فرمودند: «هم در شیوه بیان یک مطلب و هم در موضوع کلاس و سخنرانی، باید تنوع باشد:
الف) تنوع در شیوهی بیان یک مطلب: تنوّع در شیوهی بیان و استدلال و آموزش، راه پذیرش را بازتر میکند. «وَ کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ و بدینسان آیات را در شکلهای گوناگون بیان میکنیم.» (أنعام/ 105) و خدای تعالی با روشهای متعددی از یک موضوع سخن گفت. (در توضیح«اصل تکرار» بیان نمودیم). (2)
دنیا کم است. (مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیل. نساء/ 77) و تو انسان و جانشین خدایی. (انّی جاعِلٌ فِیاْلَارْضِ خَلِیفَة. بقره/ 30) حیف است که تو اسیر دنیا شوی. ( ارَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا. توبه/ 28) در این شیوه، قرآن با معرفی جایگاه انسان که خلیفه خداست و جایگاه دنیا که متاع قلیل است، انسان را آماده انفاق میکند.
اگر مالی را در راه خدا بدهی، سایر اموال تو بیمه خواهد شد. بنابراین، ضرر نمیکنی. (حصّنوا اموالکم بالزکاة.)
اگر به فقرا کمک نکنی، اموال تو نابود خواهد شد؛ زیرا آه فقرا یا یورش محرومان مالکیت تو را متزلزل خواهد کرد. (انفقوا . . . و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه؛ بقره / 195 البته آیه در مورد تامین بودجه جنگ و کمک به رزمندگان است که اگر حمایت، نشوند مسلمین شکست میخورند)
اگر چیزی را در راه خدا بدهی، خداوند جای آن را پر خواهد کرد. این وعدهدر قرآن آمده است. (ما انْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُه. سباء/ 39)
کسانی که کمک نکردند، در آب و خاک غرق شدند. نگاهی به تاریخ فرعون و قارون آن را ثابت میکند. (فَخَسَفْنا بِه وَ بِدَارِه. (قصص/ 81) اغْرَقْناه وَ جُنُودَه (یونس/73)
افرادی براحتی در راه خدا ایثار کردند. (وَ یُؤْثِروُنَ عَلی انْفُسِهِم. حشر/ 9) تو چرا عقب ماندی. انسان در کمالات باید در حال مسابقه و رقابت باشند.
مثال مالی که انفاق میشود، مثال دانهای است که در زمین کاشته میشود و از آن هفت خوشه بیرون آید که در هر خوشه، صد دانه است. (کَمَثَلِ حَبَّةٍ انْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِأَةُ حَبَّة. بقره/ 261)
اموالی که در دنیا گنج میشوند و به فقرا کمک نمیشوند، در قیامت داغ میکنند. و بر پیشانی و پهلوی سرمایهداران میگذارند و به آنان خطاب میشود: این همان چیزی است که در دنیا اندوخته بودید. (فَتُکْوی بِها جِباهُهُم وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُم. توبه/ 35)
تمام تعبیرات فوق که برخاسته از آیات قرآنی است، شیوه به تمکین درآوردن مردم برای انفاق به فقراست.
1) . إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلالٍ وَ عُیُون . وَ فَواکِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ همانا پرهیزکاران در سایهها و چشمهها (قرار دارند). و هر نوع میوه که بخواهند فراهم است. سوره مرسلات/ آیه42 و 41.
2) . یکی از معروفهایی که در قرآن و روایات روی آن تأکید فراوانی شده، کمک به مردم و انفاق است. قرآن برای اینکه این معروف را در مردم احیا کند، شیوههای متعدد و متنوعی به کاربرده است؛ از جمله:
ب) تنوع در موضوع: سبک قرآن کریم، تنوع در بیان است. خدای تعالی، در مورد خداشناسی، آسمان و شتر را در کنار هم نام میبرد: «أفَلا یَنْظُرُونَ إلَی الْابِلِ کَیْفَ خُلِقَت، وَ إلیَ السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَت؛ آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان، که چگونه برافراشته شده.» (غاشیه/ 17 و 18) ودر عدالت، آسمان و ترازو را در کنار هم میگذارد: «وَالسَّمَاءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزَان، ألّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزان؛ و آسمان را بالا برد و قانون و میزان را مقرّر کرد تا در سنجش و میزان تجاوز نکنید.» (الرّحمن/ 7 و8 )
همان گونه که در تبیین «اصل نیاز» در بحث «مخاطبان» متذکر میگردیم، نیازهای مردم متنوع است ؛ لذا سخنان معلمان ومبلّغان نیز باید متنوع باشد. حجة الاسلام قرائتی میفرماید: «کسی میگفت: من ده شب راجع به "سدرة المنتهی" صحبت کردم. گفتم: ببخشید! مردم هیچ مشکل دیگری جز "سدرة المنتهی» نداشتند؟ مشکل نماز، زکات، مشکل اخلاق، همسرداری، بچهداری، خانهداری، لقمه حلال، هیچ مشکلی نداشتند که شما ده شب روی منبر فقط راجع به این صحبت کردی؟»
از شیوههای مجرّب و موفق، بهره گیری از فرصتهای کوتاه برای ارائه سخنرانیهای مختصر و مفید است و روشن است که این حرف به معنای تعطیلی سخنرانیهای سنّتی که به نسبت طولانیتر است، نیست؛ بلکه با توجه به حوصله مخاطبان و اقتضای شرایط و وجود برخی فرصتهای طلایی و کوتاه که امروزه در دانشگاه ها، مدارس، مراکز ومحیطهای نظامی، ادارات و. . . به دست میآید؛ لذا خوب است تا معلّمان و مبلّغان، برای ارائه صحبتهای کوتاه، آمادگی لازم را داشته باشند تا بتوانند از این فرصتهای ناب، در دقایق کوتاه، نکات گزیده ومفیدی را بیان نمایند.
از سفارشهای مهم حجه الاسلام قرائتی این است که: «چه خوب است که سخنان و موعظهها
کوتاه باشد.» این منطق بر گرفته از قرآن کریم و سیره معصومین: است. خدای تعالی میفرماید: «إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَهٍ؛ من شما را به یک سخن پند میدهم». (1)
و امیرالمؤمنین 7 فرمودند: «بهترین کلام این است که نه ملال آور باشد و طول بکشد و نه اینقدر کوتاه باشد که مخاطب نفهمد.» (2)
این معلّم موفق، در سفارشی دیگر فرمودند: «گرچه گاهی سخنرانی و گفتگوی طولانی نیاز است، ولی اصل در گفتن و نوشتن کوتاه بودن است. در میان نامههای حضرت علی علیه السلام فقط چند نامه طولانی وجود دارد و در میان سخنان امیرالمؤمنین و امامان معصوم: کلمات کوتاه به مراتب بیشتر از سخنان طولانی است. تجربه نشان میدهد که کلمات مفید و کوتاه را انسان هم زود فرا میگیرد و هم دیر فراموش میکند و هم میتواند یادداشت کند و به دیگران منتقل کند.»
اگر چه توصیه اکید ایشان، گزیده گویی است؛ در عین حال، برای سخنرانی طولانیتر در شرایط مقتضی میفرماید:
«به تمام کسانی که از من میپرسند: چرا منبرهای ما نمیگیرد، میگویم: کم حرف بزنید؛ بعد که مردم خوششان آمد، کم کم زمانش را بیشتر کنید.»
همچنین، به طورمکرر یادآوری مینمایند که:
«مردم بیست دقیقه اول به سخنرانی دل میدهند، بیست دقیقه دوم فقط گوش میدهند. بیست دقیقه سوم، نه دل میدهند و نه گوش، فقط نگاه میکنند؛ لذا سخنرانی حداکثر باید بیست دقیقه باشد. هرمقدار توان ارائه شیرین و بیان مزاح حکیمانه را داشتید، بر این زمان بیفزایید. ضمن این که بیست دقیقه اول هم، باید متنوع صحبت کرد.»
حاج آقای قرائتی، با توجه به اقتضائات متفاوت، هم سخنرانیهای کوتاه دارد و هم برخی برنامهها؛ مانند درسهایی از قرآن که حدود نیم ساعت طول میکشد. در عین حال، تأکید ایشان، خسته نکردن مخاطب و پرهیز از طولانی کردن سخنرانی و توجه به گزیده گویی و ارائه مطالب گلچین شده است؛ به ویژه در برخی شرایط که مکان یا زمان اقتضای سخنان کوتاه را دارد، بهره گیری ازاین شیوه، بسیار اهمیت دارد؛ به همین جهت این استاد با تجربه، کتاب«دقایقی با قرآن» را برای اجرای چنین برنامههایی منتشر کردند و خودشان، معتقد است که در برخی مواقع،
میتوان به اندازه یک دقیقه صحبت کرد و درتفسیر نور، دهها مباحث کوتاه یک دقیقهای وجود دارد. به عنوان نمونه، خاطرهای از ایشان که در بردارنده این روش است، تقدیم میگردد:
«در پاکستان سخنرانی داشتم به من گفتند که اینها همه استاد دانشگاه و سنی هستند، گفتم ما با سنیها مسألهای نداریم. حدود 300 نفری بودند. من هم بدون پرداختن به موضوع شیعه و سنی، یک بحث کلی، ارائه دادم و آنها چند دقیقه ای کف زدند، آخر سخنرانی یکی از اینها بلند شد و فریاد زد: «احسن! حیف که تو شیعه هستی». گفتم قرار شد، بحث شیعه و سنی نکنیم و تو غصه نخور که من شیعه هستم، وقت بگیرید من ظرف یک دقیقه ثابت میکنم که چرا شیعه هستم، با سه آیه که همهی شما حفظ هستید. دیدم خیلی حساس شدند که من میخواهم در یک دقیقه با سه آیه قرآن که همه حفظ هستند، شیعه بودنم را ثابت کنم، به
صورت مکرّرگفتند: بگو. . . هیجانی شدند، گفتم:
تا پیغمبر بود شیعه و سنی نبود، رهبر همه پیغمبر بود، «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ»(احزاب/ 21) که الگوی همه بندگان خدا معرفی شد، بعد از پیغمبر ما دین خود را از اهل بیت گرفتیم و شما ازچهار فرد دیگر و قرآن راجع به اهل بیت علیه السلام می فرماید: «یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(احزاب/ 33) لذا اهل بیت علیه السلام معصوم هستند، ولی هیچ کس نگفته امامان چهار گانه اهل سنت، معصومند.
اهل بیت، در قرن اول هجری بودند و چهار امام شما (امام ابوحنیفه، امام احمد، امام مالک و امام شافعی) در قرن دوم هجری متولد شدند، لذا اهل بیت، یک قرن جلو تر هستند و قرآن میگوید، «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» (واقعه/ 10 و 11)
تمام اهل بیت علیه السلام شهید شدند یکی از امام های شما شهید نشد، قرآن میگوید، «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ»(نساء/ 95)
از کارهای خوبی که حاج آقای قرائتی در گزینش و چینش مطالب خود مدّ نظر داشته و انجام میدهد و به صورت فراوان از این شیوه بهره میگیرد، این که در کنار تبیین موضوع اصلی بحث، اگر جای گریزی به یک نکته یا مطلبی باشد، این کار را به خوبی انجام میدهد؛ البته، گریزهای به جا و به موقع و پرانتزهای حساب شده؛ استفاده از این شیوه، علاوه بر انتقال پیامهای کوتاه به مخاطب، سبب تنوع، روانی و شیرینی کلام نیز میگردد. دو نمونه:
الف) نمونه اول: در روز جمعه وظیفه چیست؟ نظافت، غسل جمعه و. . . نمیدانید چقدر حدیث
برای غسل جمعه داریم. ضمناً یک نکته تربیتی هم در این میان برایتان بگویم. گاهی پدرها از ما میپرسند که ممکن است بچه ما به سن تکلیف رسیده باشد؛ ولی خجالت میکشیم که به او غسل جنابت یاد بدهیم. چگونه به او بگوییم؟ قبل از آنکه بچهها بزرگ شوند، پدرها و مادرها از همانموقع که بچه هایشان میفهمند. به او غسل جمعه یاد بدهند. وقتی غسل جمعه رایاد گرفت، بعد آرام با یک اشارهای به او میگوید اگر یک وقت مسئلهای شد، مثل غسل جمعه
باید غسل کنی. یعنی آدم غسل جمعه را که یاد داد، باقی غسلها را میگوید مثل غسل جمعه است. (1)
ب) نمونه دوم: موضوع درس «یادنعمتها»، است و ایشان به مناسبت حدیثی را خواندند که امام میگوید: «تعجب میکنم، مردم غذایی را که میخورند دقت میکنند، ولی دوستی را که میگیرند، دقت نمیکنند.» و همین جا به زیبایی گریزی میزند ونکات مناسبی را ذیل عنوان«مقایسه بین دوست فاسد و غذای فاسد» بیان میکند.(2)
برای آنکه مخاطب احساس نیاز به بحث بکند، ما نیاز به زمینه سازی وبسترسازی داریم و باید حداکثر دقت در گزینش و چینش مطالب به عمل آید. این شیوه در هربحثی صورت گیرد، خوب ومؤثر است؛ ولی در برخی از بحثها ضروری است. حجة الاسلام قرائتی در این خصوص بیان مینماید که:
«همان گونه که هواپیما برای پرواز خود، نیاز به آماده شدن موتور، حرکت در باند و سرعت بخشیدن به حرکت، به عنوان مقدمه و برای پرواز دارد. همچنین، همان گونه که بخشی از زکات،
باید صرف تألیف قلوب شود تا بستری برای ارتباط و
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 01/ 05/ 66.
2) . «حدیث در رابطه با این است که یکی از چیزهایی که ما را از یاد خدا غافل میکند، دوست فاسد است. تحلیل بیشترحدیث: 1. غذای فاسد، چند روزی، و دوست فاسد، برای همیشه فاسد می کند، 2. غذای فاسد را انسان با مزه و. . . تشخیص میدهد، ولی دوست فاسد را انسان تشخیص نمیدهد.
شنیدن حق قرار گیرد و همان گونه که قرآن میفرماید، از طیّبات بخورید و بعد میگوید عمل صالح انجام دهید یا خداوند به حضرت آدم علیه السلام میگوید هر چه میخواهی بخور ولی، این میوه را نخور. . . در همه این نمونهها بسترسازی به چشم میآید.
از نظر روانی و تربیتی، برای تأثیر بهتر برمخاطب، باید زمینه سازی کرد. خدای تعالی قبل از شروع قصّه یوسف، مقدّمه چینی میکند. «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ؛ بهترین داستان را بر تو بازگو میکنیم»( یوسف/ 3) یا این که در قرآن کریم، هشتاد ونه مرتبه خطاباتی با «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» که بیانگرنوعی احترام است، آمده و پس از آن دستوری برای انجام یا ترک کاری صادر شده است. (1)در
اعمال عبادی هم این گونه است؛ وضو، اذان واقامه، مقدماتی هستند که انسان را برای نماز آماده میکنند یا در زیارت؛ غسل زیارت، ذکر در مسیر و اذن دخول، مقدمات آماده کننده زیارتند.»
از روشهای خوب حاج آقای قرائتی، بهرهگیری از زمینه سازی و مقدمه چینی است. ایشان در موارد متعددی، به جای عجله در بیان نکته و پیامی که در نظر دارد، با بهره گیری از زمینه سازی، وبا چینش دقیق، مخاطب را به صورت گام به گام، به آن پیام اصلی که مدّ نظردارد، هدایت میکند.
دونمونه:
الف) نمونه اول: «. . . کلمات حق، همچون شکر است؛ ولی همین شکر را اگر در گلوی بچه بریزیم، امکان دارد خفه شود. باید شکر تبدیل به شربت شود تا برای همه افراد قابل استفاده و تحمّل شود. گاهی بیان حق نیاز به زمینهسازی دارد. اینجانب از لطف خدا، تقریباً بیش از دو هزار ساعت در رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی صحبت کردهام. برای بیان بعضی بحثها از قبل زمینهسازی میکنم. از خاطرم نمیرود زمانی که میخواستم درباره روایات کفن صحبت کنم، فکر کردم که بعضی از مردم، حوصله شنیدن اینگونه حرفها را ندارند. پس، زمینه را این گونه
1) . مانند:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ. . .»(بقره/153) «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ» (صف/2)
آماده کردم که: از نیازهای عمومی و همگانی، نیاز به لباس است. اسلام برای هر فصل و زمان و کاری لباس در نظر گرفته و دستوراتی داده است؛ مثل لباس کودک، لباس کار، لباس جنگ، لباس نماز
عید، لباس احرام، لباس عروس، نظافت لباس، رنگ لباس و . . .
و برای هر یک از عناوین هم حدیثی و نکتهای گفتم. کمکم مردم را برای شنیدن بحث آخرین لباس (کفن) و روایات کفن آماده کردم. ولی اگر از ابتدا میگفتم: موضوع بحث امروزم کفن است، شاید میلیونها نفر تلویزیون را خاموش میکردند.»
ب) نمونه دوم: برای سخنرانی به سمیناری دعوت شده بودم. در بین راه، مسئول سمینار به من گفت. شرکت کنندگان از اساتید دانشگاه و شخصیتهای علمی هستند. لازم است بحثی در شأن تحصیلات آنها گفته شود. گفتم: سادهترین مطالب را میتوان با مقدمات و زمینه چینی برای بزرگترین افراد گفت... و این گونه بحث را آغاز کردم که:
بهترین پزشک کسی است که وقتی برای عضوی و دردی نسخهای مینویسد، با توجه به تمام اعضاء و ارتباطات آنها باشد. برای مثال داروی کلیه، ضرری به قلب و اعصاب نزند. داروی قلب، لطمهای به اعضای دیگر نزند. سپس گفتم: بهترین طبیب، اسلام است که برای هر مسألهای نسخه میدهد که با توجه به نظام آفرینش و همه ابعاد تربیتی است. بعد از مستمعین اجازه خواستم تا مثالی ساده بزنم.
گفتم: همین مسأله ادرار کردن، در اسلام آدابی دارد که با توجه به نظام طبیعت بیان شده است. اسلام به ما فرموده است که:
رو به خورشید و ماه نباشد.
رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
رو به باد نباشد.
در نهر آب نباشد.
پای درخت میوه نباشد.
محل استراحت و رفت و آمد عموم نباشد.
در انظار نباشد.
ایستاده نباشد.
روی زمین سخت نباشد.
در زمین غصبی نباشد.
در سوراخ حشرات نباشد.
بدون تطهیر با آب نباشد.
شما در این مسأله جزیی و ساده، جامعیت اسلام را میبینید. دیدید که چگونه در نسخهای که برای ادرار کردن داده، همه چیز را در نظر گرفته است؛ هم مسائل طبیعی، هم اجتماعی، هم طبّی، هم اخلاقی و هم دینی.»
سپس بحث خود را ادامه دادم. هنگام بازگشت از مسؤول سمینار پرسیدم: آیا مشاهده کردی که چگونه آداب ادرار کردن را گفتم؛ هر چند که شنوندگان از تحصیل کردهها بودند؟ او گفت: تو با زمینه چینی آنان را آماده شنیدن کردی.
جمع بندی و ارائه خلاصه درس، در برخی از فرازهای درس و به ویژه در پایان دروس امر مهم و ضروری است. از روشهای خوب و مناسب حاج آقای قرائتی، ارائه خلاصه درس وجمع بندی است. ایشان، ضمن این که در ابتدای برخی دروس - در صورت لزوم - خلاصهی درس یا درسهای قبل که مرتبط است، را بیان مینماید؛ همچنین، در بین درس - به ویژه اگر مطلبی نسبتا مفصّل باشد - به صورت خلاصه و تیتر وار، نکات مهم را به صورت خلاصه تکرار مینماید. اما مهمترین بخش کاری ایشان، جمع بندی پایانی و خلاصه کردن بحث در آخر جلسه است که تقریبا یک روال ثابت در درسهای ایشان است که این کار، کمکی به فهم بهتر و تثبیت آموختههای مخاطب است؛ ضمن آن که افرادی که دیرتر به جلسه رسیدند نیز با این جمع بندی با کلیّت بحث آشنا میگردند.
به عنوان نمونه، برخی تعابیر در خصوص خلاصه گویی درسهای قبل یا در بین جلسه و آخر جلسه از درسهایی از قرآن نقل مینماییم:
در جلسه قبل بحث مان این بود که یک مکتب خوب مکتبی است . . .
عرض میشود که در جلسه قبل بحث ما درباره شناخت منافق بود و . . .
بحث ما در جلسه قبل بحث رحم و عاطفه بود، خداوند حتی به کفاری که رحم دارند، در قیامت با اینکه کیفر آنها دوزخ است، حساب خاصی برایشان باز میکند.
(وسط درس) من یک خاطراتی برایتان بگویم، جمع بندی سخنان گذشته باشد.
جمع بندی: بحث امروز ما چی بود؟ خلاصه اش را بگویم. بحث امروزمان بحث زکات بود. . .
عدهای به بحث دیر رسیدهاند، میخواهند بگویند امسال در مورد غدیر خم در تلویزیون در مورد امیر المؤمنین علیه السلام چه گفتند؟ 2 یا 3 دقیقه مطلب را برای این افراد جمع بندی میکنیم.
میخواهم بحث را جمع بندی کنم و دنبالهی این بحث را برای جلسهی بعد بگذارم. بحث
امروز ما درباره زمینههای گناه (فرهنگی) بود. . .
خلاصهی حرفم را در این یک دقیقهای که وقت دارم بگویم. چرا امام حسن صلح کرد؟ ا
دین یعنی در اختیار راه انبیاء بودن این خلاصه بحث ما بود.
یک نمونه از خلاصه درس:
این درس ما چند تذکر داشت که سریعاً و خلاصه وار درج میکنیم:
اگر خواستیم به مسافرت برویم؛ با کسی که خرج ما را میدهد مسافرت نکنیم، با کسی برویم که سهم خودمان را پرداخت کنیم.
در کارها شریک شویم.
کار عبادت است و هر کار که نیت شما در آن خوب بود، عبادت است، حتی خواندن فیزیک و شیمی.
زراعت از صفات خداوند است.
اگر حوادث به وجود آمد، حتی در سخت ترین حوادث کشاورزی را رها نکنیم.
آب دادن به درخت تشنه، مثل آب دادن به مؤمن تشنه است.
یکی از بهترین شیوهها، در انتقال آسان پیام به مخاطبان، بهره گیری از مثالهای مناسب و ملموس است. با مثال، طولانی ترین راه، کوتاه و مخاطب به راحتی به مطلب و مقصد میرسد و یکی از شیوههای تبلیغی و تربیتی قرآن، استفاده از تشبیه و تمثیل است. حجة الاسلام قرائتی، در اهمیت این شیوه قرآنی میفرماید:
«یکی از بهترین روشها برای فهماندن مطالب به مردم، خصوصاً کسانی که سواد چندانی ندارند استفاده از مثالهای محسوس و مناسب با محیط است زیرا مردم با این موارد بیشتر سر و کار دارند و با حواس ظاهری خویش آنها را درک میکنند بر خلاف مسایل عقلی که فهم آنها احتیاج به کندوکاو شدید ذهن دارد.
ازاین روست که خداوند متعال به این مسئله اهمیّت میدهد و قرآن کریم سرشار از مثالهای مختلف و ساده است که شاید مردم با تفکر و دقت در آنها متذکر یاد خدا شوند؛
«وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون؛ و این مثالها را برای مردم میزنیم امید است
که تفکر کنند.»( حشر/ 21)
«وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ؛ و خداوند برای مردم مثلهایی میزند، باشد که به یاد آرند و پند گیرند.» ( إبراهیم/ 25)(1)
ایشان، استفاده از مثال را یکی از ابزارهای مهم تبلیغ دانسته و در این خصوص میفرمایند:
«یکی از اصول تربیت و تبلیغ، استفاده از مثلهای قابل فهمِ عموم و طبیعی میباشد؛ چرا که از سادهترین، فطریترین و عمومیترین شیوههای انتقال مطلب، استفاده از تمثیل و ضربالمثل است و پیامبر خدا برای بیان حقایق و هدایت مردم، مأمور به استفاده از تمثیل است. «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا»(کهف/ 32) «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیاةِ الدُّنْیا»(کهف/ 45) تمثیل، مسائل عقلی را محسوس و راه رسیدن به
1) . قرآن و تبلیغ، ص: 153.
هدف را نزدیک و مطالب را همگانی مینماید؛ استفاده از تمثیل، در بیان معارف الهی وحقایق معنوی، شیوهای قرآنی است.»
ما در ویژگیهای فردی حجة الاسلام قرائتی، بیان نموده ایم که ایشان به لطف خدای منان از قدرت تمثیل بالایی برخوردار است و یکی از رموز جاذبه و تأثیرگذاری(1)
درسها و سخنرانهای این معلّم با تجربه، بهرهگیری از مثال است که در درسهای خود، به صورت فراوان ازآن استفاده میکند و با این کار هم مطالب پیچیده را ملموس و هم فهم را بسیار شیرین و آسان مینماید. همچنین با مثال، سؤالات و شبهات پیچیده را به آسانی پاسخ میگوید. حاج آقای قرائتی در این خصوص بیان میکند که:
«گاهی یک مثل، کار یک ساعت حرف را میکند.»
سفارش این مطلب ضروری است که دیدن تمثیلات قرآنی و روایی، خواندن کتب تمثیلات؛ مانند امثال و حکم، و. . . همچنین خواندن متنهای «درسهایی از قرآن» و کتاب «تمثیلات» استاد قرائتی، میتواند در تقویت تمثیل مبلّغان و معلمان محترم مؤثر باشد.
به عنوان نمونه، دو مورد از بهره گیری از این شیوه از برنامه درسهایی از قرآن:
الف) نمونه اول: سؤال میشود که چطور افرادی، عمری عالیترین تحقیقات علمی را میکنند،
اما بعضی از آنها به خدا ایمان ندارند؟ جواب این است که عقل خداشناسی آنها خواب رفته است و در تحقیق به خدا توجه ندارند. مثال بزنم. ساعتی را شما میخواهید پاک کنید، دستمال کاغذی را بر میدارید و قشنگ این ساعت را پاک میکنید، ممکن است چند دقیقه مشغول پاک کردن این ساعت باشید، اما وقتی میگویند چه ساعتی است؟ برای جواب، دومرتبه به ساعت نگاه میکنید یا آیینه فروشی دو طرف یقهاش نا میزان و نامرتب است از صبح تا شام
1) . شخصی به من گفت: آقای قرائتی! در تلویزیون مثالی زدی که مرا حسابی تکان داد! مَثَل این بود کهگفتی: اگر یک نوار ده تومانی داشته باشی حاضر نیستی صدای گربه روی آن ضبط کنی، ولی حاضری روی نوار مغزت هر چرت و پرتی را ضبط کنی! چرا شنیدن دروغ و تهمت و غیبت و . . . برایت بیاهمیّت است؟! خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 112و111.
هم در مغازهی آیینه فروشی آینه میفروشد و آخر شب مغازه را میبندد و آخر هم یقهاش را صاف نمیکند. یعنی میشود کسی دوهزار بار به آینه نگاه کند و یقهاش را صاف نکند، این را میگویند خواب رفتن. لذا ممکن است کسی عالیترین تحقیقات علمی را روی موجودات بکند و در آخر هم خدا را نشناسد.(1)
ب) نمونه دوم: کسی سؤال کرد که ما سی سال در دنیا گناه میکنیم؛ اما چرا تا ابد میسوزیم؟ گفتم: شما یک دقیقه با چاقو چشمت را در میآوری، تا ابد کور هستی. گفت: خوب، فهمیدم. گاهی گناه یک دقیقه ولی کوری تا آخر عمر است.(2)
از توصیههای جدی حجة الاسلام قرائتی، رعایت اصل تدریج است؛ در نظر گرفتن ظرفیت مخاطبان وسنجش شرایط سنی و معرفتی مخاطبان امری لازم است. بیان گام به گام معارف، راه آسان ومناسبی برای رساندن مشتاقان معارف به مقصد است وغفلت از این اصل، میتواند ضربهای جبران ناپذیر به مخاطب بزند و چه بسا برای همیشه او را از محافل و برنامههای مذهبی دور کند. ایشان، برای تبیین این اصل قرآنی فرمودند:
«به فرموده حضرت علی علیه السلام اگر خدا میخواست آسمان و زمین را در کمتر از یک چشم بهم زدن میآفرید، ولی آسمانها و زمین را در شش روز آفرید. «خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّة» ِأَیَّام»(أعراف/ 54)
قرآن کریم نیز علاوه بر نزول دفعی در شب قدر بر قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، به صورت تدریجی در مدّت بیست و سه سال برپیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نازل شدکه یکی از دلایل تدریجی بودن، توجه به
ظرفیّت مردم بود.(3)
«لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مُکْثٍ ؛ تا آن را با تأنّی ودرنگ بر مردم بخوانی.»(إسراء/ 106)
همچنین اصل تدریج، در آفرینش انسان(1)وطراحی حرکت زمین(2)
و. . . نیزجاری است.
اگر در آموزش، سخنها و حرفها تدریجی باشد، قبول آن آسانتر میشود. در صدر اسلام، در همه خانهها شراب بود و قرآن کریم، پس از مراحلی، شراب را تحریم کرد. (3)
مرحله سوم: قرآن فرمود: هنگام نماز، مست نباشید. لا تَقْرَبُوا الصَّلوَة وَ انْتُمْ سُکارَی. (نساء/ 43)
مرحله چهارم: قرآن فرمود: شراب به کلّی حرام است؛ خواه مست بشوید یا نشوید؛ کم باشد یا زیاد؛ هنگام نماز باشد یا غیر نماز. انَّما الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ . . . رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطان. (مائده/ 90)
این شیوه در برخی موارد دیگر؛ مانند تحریم ربا نیز وجود دارد. آری!اگربرف وباران یک دفعه نازل شود، زمین آن را خوب جذب نمیکند؛ ولی اگر به تدریج بارید، منافع بیشتری دارد.
در مسأله تدریس و تربیت نیزباید این گونه باشد. مثلانمازهای واجب یک جا خوانده نمی شود، بلکه به پنج وقت تقسیم میشود.
در تلاوت قرآن دستور دادند که هر روز پنجاه آیه. ونمونههای تدریجی، بسیار است.»
حاج آقای قرائتی، به این اصل توجه جدی داشته و دارد؛ ایشان از ابتدای راه تبلیغ، وقتی خواست برای بچهها کلاس بگذارد، اول با قصههای کوتاه، شروع و کم کم افراد را به سمت معارف بیشترسوق داد. این معلّم با تجربه، در حدود سن بیست سالگی بود که وقتی در مسیر خانه اش، در محله کاشان بود، تعدادی بچهها به احترام روحانی بودنش سلام کردند و ایشان از همان جا به فکر تبلیغ برای بچهها و نوجوانان میافتد و با شروعی دقیق، هنرمندانه و گام به گام، بچهها را به برنامههای دینی جذب مینماید. ایشان در این خصوص میفرمایند:
«به بچهها گفتم که حاضرید جمع شوید تا برایتان قصه بگویم؟ به هم نگاه
1) . «ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ . . .» سوره حج/ آیه 5.
2) . «فَقَدَّرَهُ تَقْدیراً» فرقان/ 2.
3) . مرحله اول: قرآن فرمود: از انگور، هم رزق نیکو ساخته میشود و هم مایع مست کننده. و این مطلب اشاره به این است که مایع مست کننده نیکو نیست. تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَرَاً وَ رِزْقَاً حَسَناً. (نحل/ 67) مرحله دوم: قرآن فرمود: گرچه در قمار و شراب منافعی به چشم میخورد، ولی ضرر آنها بیشتر است. با این بیان، منکر بودن شراب را اعلام میکند. و مَنافِعُ لِلّناسِوَ اثْمُهُما اکْبَر . . (بقره/ 219)
کردند. . . به یکی از آنها که هفده - هیجده ساله بود، گفتم اگر شما فردا شب که شب اول ماه رمضان است، این بچهها
را به مسجد بیاوری، من یک قصه ده دقیقهای برایشان میگویم، خواهش میکنم شما اینها را بیاور. . . وقتی بچهها آمدند، با قصهای کوتاه(بین پنج تا ده دقیقه) شروع کردم و یک قصه قطرهای گفتم و به آنها خطاب کردم که اگر خوب بود، فردا شب هم بیایید. گفتند: میآییم. گفتم: هرکدام هم یک بچه بیاورید! هفت تا شدند چهارده تا، بیست تا، مسجد پر از بچه ده - یازده ساله شد. . . و آخر ماه مبارک رمضان، مقالهای برای تشکر نوشتند و پولی هم به ما دادند، پول را نگرفتم. گفتم: پول نمیخواهم. اگر حداقل بیست نفر ثبت نام کنید، من از قم، به کاشان میآیم. آنها ثبت نام کردند و من چهارسال به کاشان رفتم و برای آنها برنامه داشتم.»(1)
ارائه الگوها و نمونهها در کنار تبیین مفاهیم، اقدامی ضروری که به نوعی مسیر را تسهیل نموده و حرکت را آسان مینماید. انسان برای رسیدن به کمال، نیاز به الگو دارد و یکی از روشهای تبلیغی قرآن این است که در کنار امر ونهی هایش، الگوهای مثبت و منفی، را معرّفی میکند.(2)
ب) الگوی منفی: در بعد منفی، نیز افرادی معرفی شدند؛ ابولهب و پسر نوح دو نمونه از مردان کافرند و همسر حضرت نوح و لوط، دو نماد از زنان کافرند.
چه بسا مفاهیم آموزشی و اصطلاحات از ذهن مخاطب برود؛ اما الگوها معمولا در ذهن میمانند و در زندگی نقش آفرینی میکنند. بهره گیری از این شیوه، از اصول کاری حجة الاسلام قرائتی است. به عنوان نمونه:
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 15/ 10/ 84.
2) . الف) الگوی مثبت: در قرآن کریم مصادیق فراوانی به عنوان الگوی مثبت معرفی شده است. از مردان، دو نفر (که سرآمد الگوهای مثبتاند) به عنوان اسوه از آنان یاد شده است؛ یکی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم : «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ سوره أحزاب، آیه 21 همانا برای شما در (سیرهی) رسول خدا الگو و سرمشقی نیکوست.» و دیگری حضرت ابراهیم علیه السلام است: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ؛ سوره ممتحنه، آیه 4. همانا برای شما در (روش) ابراهیم سرمشق و الگوی خوبی است.» همچنین، از زنان دو زن به عنوان الگوی مؤمنان معرّفی شدهاند: یکی همسر فرعون و دیگری حضرت مریم سلام الله علیها است.
الف ) نمونه اول: موضوع برنامه «شهادت و عشق به خدا»: . . . آیاتی از قرآن در بارهی آنهایی است که به استقبال خطر میروند و قرآن چقدر از اینها تجلیل کرد. یکی از اینها حضرت ابراهیم است. . . . هاجر، که قبول کرد تا با بچهی شیرخوار در وسط بیابانهای مکه برود. . . وقتی که اسماعیل بنا شد ذبح شود، گفت: حاضرم، . . . یوسف را در چاه انداختند. . . یونس را در دریا انداختند. . . انسان وقتی سختیهای حضرت زینب سلام الله علیها را میشنود یا میخواند، میبیند ما در
اسلام زنی نداشتیم که در نصف روز هفتاد و دو شهید بدهد. بنابراین هر چه سختی بر ما وارد شد ما یک الگو و اسوههایی داریم، رهبرانی داریم . . .
ب) نمونه دوم: موضوع درس«عاقبت نیکو»: . . . چه انسانهایی خوش عاقبت و یا بد عاقبت شدند با اینکه شایسته و اهل دعا و نماز و معنویت بودند. به نمونههایی از آن در صدر اسلام اشاره میکنیم: ذوالخویصره که درتقسیم بیت المال به پیامبر گفت: به عدالت رفتار کن. حضرت فرمود: وای بر تو اصلًا کسی از من عادلتر هست؟ . . . شخصی بود به نام «ثعلبه» که از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده و . . . شیطان و بلعم باعورا و سامری نمونههای دیگر بد عاقبتی. . . بد عاقبتی منذربن جاروت نماینده علی علیه السلام و. . .
در کنار بیان مطالب علمی و معارف، بهره گیری از داستان میتواند ضمن شیرین کردن مباحث، آموزش را آسان نماید. از شیوههای با جاذبه حجة الاسلام قرائتی، بهرهگیری هنرمندانه از داستانهای قرآنی و روایی است که علاوه بر روان و آسان کردن مباحث، تأثیر غیر مستقیم نیز در انتقال معارف بر مخاطب دارد. ایشان در خصوص ضرورت بهره گیری از داستان میفرماید:
«قصّه و داستان، در تربیت انسان سهم به سزایی دارد؛ زیرا داستان، تجسّم عینی زندگی یک فرد یا امت و یک ملّت است. انسان، به صورت فطری، قصه و داستان را دوست دارد وچون اسلام دین فطرت است، در قرآن داستانهای زیادی نقل شده است. البته در تمام کشورها، کتاب داستان پر تیراژترین کتابهاست وهمیشه هم در طول تاریخ از گذشته تاکنون این چنین بوده است.
البته در بین انواع داستانها(1)، داستانهای قرآن، صادقترین و صحیحترین قصههاست(2)،
چون
گوینده قصه خدا ست. «نَقُصُّهُ«؛ و دارای نقش و اثرات مهمّی است، زیرا؛ آرامش آور، مایه تذکّر و موعظه، هشدار دهنده و عبرت آموزاست. «لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ«(یوسف/ 111)(3)همچنین، داستانهای قرآن، ضمن روانی و جذّابیت، هموار کنندهی راه نفوذ و تأثیر بیشتر دلائل عقلی و برهانی است و درحقیقت وسیلهی تفکّر است، «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ.» (أعراف/ 176)
1) . قصه و داستان، بر سه گونه میباشد: الف) رمانها، افسانهها و اساطیری که بر پایه خیال و غیرواقعی است. ب) داستانهای تاریخی که گاهی راست و مستند وگاهی آمیخته با دروغ وامور نادرست است. ج) رویدادهایی که از زبان وحی به ما رسیدهاندکه براساس حقّ و واقعیت است. داستانهای قرآنی، همه از این نوع بوده و وهم، خیال، دروغ و نادرستی، در آنها راه ندارد. تفسیر نور(10جلدی)، ج1، ص: 530.
2) . حجة الاسلام قرائتی، در یک از برنامه های درسهایی از قرآن، این گونه «امتیاز داستانهای قرآن بر دیگر داستانها» را بیان نموده اند: داستان قرآن، واقعه شناسی است. (بین واقع نگاری و واقعه شناسی فرق است. بسیاری از داستانها فقط واقعیات را میگویند، اما شناخت نمیدهند. اما در قرآن همه داستانهایش یک واقعیت را به انسان میشناساند. ) 2. داستانهای قرآن فشرده است. یعنی حدود دویست و شصت و هشت تا قصه که خیلی فشرده بیان نموده که فشردگی از امتیازات است. 3. حقیقت دارد 4. سازنده است این قصههای قرآن همه آنها سازنده است. یک خاطرهای که نقل میکند، وقتی میگوید: زن فرعون چنین بود و چنان شد. این به زنها میگوید: اگر برادر و خواهرت طاغوتی بودند، تو میتوانی توی همان نظام طاغوتی خانواده، حزب اللهی باشی. قصه هایش سازنده است. 5. مفهوم بعضی از داستانها مفهوم نیست. مفهوم، داستانهای قرآن مفهوم است، 6. امید بخش و حرکت آفرین است. با خواندن قصههای قرآن، امید انسان بیشتر میشود. وقتی میگوید به مریمِ نازا، بچه دادیم. 7. همراه با منطق است. 8. عوام میفهمد و خواص میپذیرد؛ یعنی همراه با استدلال و منطق هم هست. 9. تاریخ آن را کهنه نمیکند. 10. متنوع است. قصهای که محورش پسری است به نام یوسف، قصهای که محورش زنی است به نام آسیه 11. قصههای قرآن مطلق است و مربوط به نژاد خاصی، زبان خاصی نیست. منطقهای نیست. 12. قصهها معمولا یک بعد انسان را تقویت میکنند، اما قرآن همه قصه هاش با مغز کار میکند و هم با دل کار میکند، هم با فرد کار میکند و هم با جامعه کار میکند13. قصههای قرآن تحریف نشده است. 14. قرآن قصه هایش بدآموزی ندارد. 15. در قصههای قرآن، تمام قصه یک هدف را دنبال میکند؛ در عین حال، هر آیهای خود خزینهای است از معارف که مطالبی دارد. برنامه درسهایی از قرآن، 27/ 10/ 63.
3) . وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ و هر یک از سرگذشت انبیای (قبلی)، که برای تو بازگو کردیم، چیزی است که دلت را بدان محکم گردانیم، و در این (اخبار)، برای تو حقایق و برای اهل ایمان، پند و تذکّری آمده است. سوره هود/ آیه 120.
همچنین، باید توجه داشت که علاوه بر متن قرآن کریم که در بردارنده داستانهای متقَن است، در شأن نزولهای آیات، ودر کتب حدیثی نیز میتوان به موارد زیادی از داستانهای واقعی رسید.»
علاوه بر نوع و منبع داستان، شیوه گفتن داستان نیز از اهمیت بالایی برخوردار است، انتخاب برشهای ناب از یک داستان که دارای پیام بوده و گزیده گویی، یکی از هنرهای قصه گویی است که حاج آقای قرائتی، مهارت و دقت ویژهای در این شیوه قرآنی دارد. ایشان میفرماید:
«نکته مهم این که قرآن کریم، از بین همه انبیاء، قصه برخی از آنان را نقل نموده است. «رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ»(1)آن هم قسمتی از قصه آنان که در آن موعظه و رشد وعبرت بوده است. چون قرآن کتاب هدایت و تربیت است، نه داستان سرایی؛ لذا گاهی حادثهای، بارها در کتاب الهی، نقل شده ؛ اما از برخی حوادث، ذکری به میان نیامده است. در داستانهای قرآن، نام قریه، نژاد، زبان و تعداد افراد وسایر جزئیات مهم نیست؛ مثل داستان حضرت یوسف علیه السلام و زلیخا که
چون هدف تربیتی و عفاف آموزی بوده، خیلی از جزئیّات داستان، حتّی نام زلیخا و تعداد برادران و منطقهای که چاه در آن بود و عمق چاه و مقدار زمانی که یوسف در چاه بود و نام قافلهای که یوسف را از چاه بیرون آورد و مدت بَرده بودن یوسف و امثال این جزئیات که نقشی در رشد فرد وجامعه ندارد، به میان نیاورده است.»
همچنین از سفارشهای حجة الاسلام قرائتی این است که وقتی معلم حرف میزند باید حرکاتش با حرفهایش تطبیق کند؛ به ویژه در گفتن قصه، باید داستان را به گونهای بگوید که حالت سخنرانی و خطبهخوانی نداشته باشد. ایشان، سفارش میفرماید که: «در نقل داستان، باید ژست هم ژست آدم قصهگو باشد.»
ضمن این که مهارت دیگر ایشان، در قصهگویی این است که: «من خیلی ساده داستان را نقل میکنم؛ طوری که بچهی ده ساله هم بتواند داستان را بفهمد.»
1) . وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسی تَکْلِیماً ؛ وبه پیامبرانی که پیش از این داستان آنان را برایت باز گفتهایم وپیامبرانی که ماجرای آنان را برای تو نگفتهایم نیز وحی کردیم و خداوند با موسی سخن گفت، سخن گفتنی ویژه. سوره نساء/ آیه 164.
حجةالاسلام قرائتی از ابتدای تبلیغ تا امروز بهرههای فراوانی از قصه گویی گرفت و با این شیوه، جذابیت کلاسهایش را دوچندان نموده است. شروع کارش با قصه گویی در کنار معارف بود، آن گونه که میفرماید: «هر هفته از قم به کاشان میرفتم؛ با این اندیشه که قرآن دهها داستان و قصه دارد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با همین داستانها، سلمان و ابوذرها را تربیت فرموده است. کلاسم را با تلفیقی از اصول عقاید، احکام و داستانهای قرآنی اداره کردم . قصه برای همه، به ویژه بچهها جاذبه فراوانی دارد.»
همچنین در این سالها در برنامه درسهایی از قرآن نیز، از این روش بهرههای فراوان گرفت. تعابیر ایشان در برخی درسها، شاهد مناسبی است:
ماه رمضان در آستانهی افطار نیم ساعتمان راجع به داستان انبیاء بود. که صدها آیه دارد. از آدم و نوح و موسی: شروع کردیم. الآن خاطراتی از حضرت ابراهیم علیه السلام میخواهیم بگوییم.
ارائه سادهی مباحثِ پیچیده وتبیین معارف به زبان روان، شیوه مهمی است که سبب رضایت خواص و عوام میگردد. ساده سازی محتواهای سنگین و ارائه آن به زبان ساده امر مهمی در تبلیغ
است. از روشهای مهم حجة الاسلام قرائتی، ساده کردن مباحث و روان گویی است. این معلّم با تجربه، به طور مکرر سفارش مینمایند تا مبلغان ومعلمان در تبلیغ و تدریس، گرفتار تعابیر و اصطلاحات پیچیده نشوند؛ بلکه مباحث را، حتی مطالب پیچیده را با بیان ساده و روان ارائه دهند و به طور طبیعی و عادی با مردم سخن بگویند که این نحوه بیان، مورد پسند و اقبال عموم مردم است. ایشان، در توضیح این روش قرآنی میفرماید:
«قرآن کریم برای همهی مردم بیانی روشنگر است. «هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ»
1) . تاریخ پخش برنامه درسهایی از قرآن: [11/ 12/ 72]
(آلعمران/ 138) وخدای تعالی آن را برای تذکّر (و پندپذیری)، آسان ساخت. «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ»(قمر/ 17) حضرت موسی علیه السلام گفت برادرم هارون در بیان از من شیواتر است «وَ أَخِی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً» (قصص/ 34) سادهگویی و بیان روان، کمال است و اصل، فهمیدن مردم است، نه اصطلاحات زیبا. منظور از ساده گفتن، روان گفتن است؛ نه سست گفتن. قرآن کریم ساده بیان شده، «یَسّرنا القرآن»( قمر/ 17) ولی هرگز سست نیست، بلکه بسیار محکم «احکمت آیاته» (هود/ 1)، و استوار «قولا سدیداً»( نساء/ 9)
حاج آقای قرائتی خود، هنر فوق العادهای در این شیوه دارد؛ به گونهای که عموم گروههای سنی وعلمی از دروس ایشان استفاده میکنند. مباحث ایشان، نه پیچیده و سنگین است که عوام گریزان باشد؛ ونه در سطح پائین است که خواص نپسندند؛ بلکه ایشان، مباحث خود را در سطحی قرار میدهد که رضایت عموم مخاطبان را جلب میکند. سفارش همیشگی این معلّم با جاذبه، این است که: «کلام، باید به گونهای باشد که به خاطر سادگی عوام بفهمد و به خاطر منطقی بودن خواص بپسندد.»(1)
و این منطق، بر گرفته از کلام امیرالمؤمنین علیه السلام است که فرمودند: أَحْسَنُ الْکَلَامِ مَا زَانَهُ حُسْنُ النِّظَامِ وَ فَهِمَهُ الْخَاصُ وَ الْعَامُّ ؛ زیباترین کلام، سخنی است که چینش و تالیف نیکو، به او زینت بدهد؛ و خاص و عام آن را بفهمند.»(2)
ایشان، مباحث خود را به آب جوشی تشبیه میکند که با همه معدهها سازگاری دارد؛ البته، بیان ساده و روان این معلّم موفق، به همراه محتوای غنی میباشد؛ آن گونه که در یکی از درسها
فرمودند:
«. . . بحث، خیلی ساده و مثل آب جوش است، نه مانند غذای چرب و ترش یا سنگین که با برخی مزاجها ناسازگار باشد. البته در عین سادگی، پر از آیه و حدیث
1) . وقتی کسی از ایشان سؤال کرد که: «چرا استدلالهای شما عامیانه است؟» ایشان در پاسخ فرمودند: «در تلویزیون نمیشود بحثی کرد و فقط یک قشر را در نظر گرفت. شخصی که زمانی نمایندهی ایران در سازمان بینالملل بود، در زمان طاغوت، کلاس ما میآمد. روزی با یکی از بچههایش آمد و گفت: من میخواهم تبریک بگویم. گفت: آن چه را من به عنوان استاد دانشگاه فهمیدم، بچهام نیز که کلاس دوم ابتدایی است، همان را فهمیده است.
2) . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: 210.
است و. . .»(1)
همچنین در تعبیر دیگر، در خصوص ضرورت پیوستگی سادگی بیان با محتوای غنی فرمودند:
«دو شخصیّت مهم نکتهای را به من سفارش کردند: یکی مرحوم آیة اللَّه حاج آقا مرتضی حائری و دیگری آیة اللَّه شهید دکتر بهشتی، آنان فرمودند: قرائتی! نگو من معلّم بچهها هستم تا سست و آبکی صحبت کنی، آسان بگو، ولی سست نگو! به شکلی این نسل را بساز و برای آنها سخن بگو که اگر دیگران آمدند، بتوانند بقیه راه را ادامه دهند و آنها را بسازند.»(2)
از شیوههای رایج حجة الاسلام قرائتی، بهره گیری بجا و به موقع ازحکایات و خاطرات علماء است. این کار، علاوه بر روانی و شیرینی و ساده کردن بحث، الگوهای معاصر را، به مخاطبان معرفی نموده و سبب تثبیت و ماندگاری پیام در ذهن شان میگردد و آنان را به عمل ترغیب مینماید. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: درتبیین موضوع «قیامت و بازخواست از همهکس و از همهچیز» پس از خواندن آیات مربوطه، میفرمایند: حساب شوخی نیست. به اندازه خردل هم باشد، حساب میشود. . . امام خمینی(ره) میخواست برای نماز جماعت وارد سالنی بشود، برای آنکه جلوی در کفشهای زیادی بوده، برگشتند. وقتی سؤال کردند که چرا برگشتید؟ فرمودند: اگر من بخواهم به مسجد بروم باید از روی کفشها بگذرم. من در مال مردم تصرف نمیکنم. به ایشان گفتند: کفشها را کنار میگذاریم. فرمودند: کفشها با هم اشتباه میشوند و مردم باید دنبال کفشهای خود بروند. امام از نماز جماعت میگذرد که پایش را روی کفش مردم نگذارد. . .
ب) نمونه دوم: در تبیین «تصور غلط از زرنگی و زرنگ واقعی» میفرماید: حدیث داریم که مؤمن زرنگ است. ما در دنیا به چه کسانی زرنگ میگوییم؟ معنای
زرنگی دارایی نیست. . . مؤمن زیرک است؛ یعنی آخرتش را به دنیا نمیفروشد. قبل از انقلاب، عالمی اصفهانی، میخواست به کربلا برود. رئیس گمرک طاغوتی گفت: میخواهم همسر تو را ببینم. آن عالم
فرمودند: لزومی ندارد، گذرنامه عکس دارد و در اداره، زن هست ؛ بیاید و با عکس تطبیق کندکه این خانم من هست یا نیست. رئیس گمرگ گفت: نه من باید خودم ببینم. فرمود: بنده نمیگذارم شما خانم مرا ببینید. رئیس طاغوتی با لجبازی، سه روز ایشان را در گمرگ نگه داشت وبعد از سه روز ایشان را به کربلا راه نداد. ایشان به اصفهان برگشت. . . مؤمن زرنگ است معنایش این است که حاضر است از گمرک باز گردد، ولی کار خلاف نکند.»
خنده یک نیاز طبیعی است: «وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکی (نجم/43) و اوست که بخنداند و بگریاند.» طبق روایت، مؤمن خنده بر لب است. (1)و
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در معاشرتها مزاح میکرد؛ البته، هرگز از مرز حق خارج نمیشد. درحدیث آمده که مؤمنی نیست؛ مگر اینکه در او رگهای از خنده هست.
مزاح مناسب و حلال و به جا در کلاس و سخنرانی، محتوا را از خشکی به درآورده و سبب رفع خستگی و توجه بیشتر مخاطب و روانی و شیرینی بحث میگردد و اگر با پیامی همراه باشد، بسیار مناسب است. (2)
حجة الاسلام قرائتی، با بهرهگیری از شیوه ارائه شاد، مخاطب را سرزنده و با نشاط نگه میدارد و از رموز موفقیت ایشان، قدرت مزاح و هنرِ بیانِ شوخیهای مناسب و حکیمانه است که در این خصوص فرمودند:
«قدرت خنداندنم، بیش از گریاندنم است.»
1) . «الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِه». بحارالانوار، ج 64، ص 305.
2) . در صورتی که مانعی؛ مانند جلسات عزاداری و ختم نباشد، بهره گیری از مزاح بسیار مناسب است؛ به ویژه در جلساتی که مربوط به نوجوانان و جوانان است و یا در برخی محیطهایی که به نوعی برنامهها در فضای اداری یا نظامی و مانند آن برگزار میشود و افراد برابر مقررات در جلسه حضور پیدا میکنند که در این گونه محافل، اجرای شاد و با نشاط و ارائه پیام به همراه مزاح بسیار مناسب و در جذب نیز مؤثر است.
با توجه به توانایی بالای ایشان در مزاح وخنداندن،(1)
معمولا برنامههای ایشان با شوخیهای حکیمانه همراه است و مزاح به موقع ایشان، مانع خستگی مخاطب میشود. البته شوخیهای ایشان حساب شده و مناسب با موضوع است و چه بسا پیامهایی هم دارد. البته، حاج آقای قرائتی در خصوص بهرهگیری از این شیوه، توصیههایی دارد:
«خنده و خنداندن، شرایط و حدودی دارد:
خنداندن ومزاح شغل فرد و هدف او نباشد تا در آن افراط نماید و به همین عنوان شناخته شود. در مزاح، باید تعادل باشد. ( نه عبوس، نه دلقک) در اسلام، هم از کثرت خنده نهی شده است و هم از خشک و عبوس بودن. باید مزاح به عنوان نمک غذا و به اندازه باشد و مثل استراحت بین راه که در مسافرت انجام میگیرد. همچنین، در روایات، مزاح مناسب و محدود که در آن دروغ و حرف نامربوط نباشد، مطلوب شمرده شد.
خنده در حدّ تبسم باشد نه قهقهه و بدمستی و غفلت. طبق روایات، قهقهه از شیطان است و بهترین خنده، تبسّم است. (2)قرآن میفرماید که حضرت سلیمان علیه السلام وقتی میخواست بخندد، تبسم میکرد: «فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً» (نمل/ 19)
سبب کینه وناراحتی دیگران نشود. مزاحی که در آن توهینی نباشد، مطلوب است. در برخی روایات، مزاح به عنوان فحش کوچک معرفی شده و سبب کینهها به حساب آمده است.(3)و ظاهرا به مزاحی اشاره میکندکه در آن، مسخره کردن دیگران یا طعنهای باشد. در خنده، نباید تحقیر لهجه و چهره و تحقیر شهر و روستا و فرد و جامعهای باشد. باید خنده، با حکمت و کوتاه و هدفمند باشد و انسان را غافل نکند. در حدیثی آمده که خدای تعالی، مزاح کنندهای را که در شوخیاش،
1) . حاج آقای قرائتی میفرمایند که: «خنداندن جزء ذاتم شده است. در یکی از جلسات فوت مرحوم پدرم، منبر رفتم و نا خود آگاه چند بار خنداندم آخر به من یادداشت دادند که در ختم پدرت منبر رفتهای. دیدم سخنرانی بدون خنده نمیتوانم بکنم؛ لذا شب عاشورا نمیتوانم منبر بروم.»
2) . «الْقَهْقَهَهُ مِنَ الشَّیْطَان» (کافی، ج 2، ص 664) «خَیْرُ الضَحَک التَبَسّم» غررالحکم، حکمت 4463.
3) . امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «الْمِزَاحُ یُورِثُ الضَّغَائِنَ» (تحفالعقول، ص 85) و امام صادق علیه السلام میفرماید: «الْمِزَاحُ السِّبَابُ الْأَصْغَرُ» (کافی، ج 2، ص 665)
حرفهای نامربوط نزند، دوست دارد. (1)
همچنین، در مزاح نباید دروغ باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از طرفی شوخی که در آن دروغ باشد، نهی کردند و فرمودند: «ای اباذر وای به حال کسی که دروغ میگوید برای اینکه مردم را بخنداند، و وای بر او باد.»(2)در این حدیث دو بار «وای بر او» (وَیْلٌ لَهُ) آمده است؛ و از طرف دیگر، آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «خدا کسی را که در مزاحش صادق باشد، مؤاخذه نمیکند.»(3)
انداختن فرد خاصی در کلاس، مزاح معنادار و با کنایهای صورت گیرد.
حجة الاسلام قرائتی، ترویج مزاح سالم و خنده حلال را امری پسندیده دانسته و میفرماید:
«بارها به فکر افتادم یک سایت خنده حلال برای مردم درست کنم ؛ خندهای که در آن تحقیر لهجه و چهره و تحقیر شهر و روستا و فرد و جامعهای نباشد، خندهای همراه با حکمت و کوتاه و ارزان. خندهای هدفمند و فرامرزی. خندهای که انسان را غافل نکند و در شأن مقام انسانیت و قابل ترجمه به زبانهای دنیا باشد. ای کاش مسئولین فرهنگی به این فکر میافتادند.»(4)
این معلّم با نشاط و موفق، با توجه به مهارتی که دارد، درسها و سخنرانیهای خود را با مزاحهای مناسب عجین مینماید و بهرهی فراوانی از این شیوه میگیرد. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: فرعونی که میگفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی» (نازعات/ 24) من
1) . الَامام الْبَاقِرُ علیه السلام : إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْمُدَاعِبَ فِی الْجَمَاعَةِ بِلا رَفَثٍ کافی، ج 2، ص 663.
2) . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وسلم : یَا أَبَاذَرٍّ! وَیْلٌ لِلَّذِی یُحَدِّثُ فَیَکْذِبُ لِیُضْحِکَ بِهِ الْقَوْمَ وَیْلٌ لَهُ وَیْلٌ لَهُ وَیْلٌ لَه. أمالی طوسی، ص 537.
3) . قال النّبی صلی الله علیه و آله وسلم : ان الله لایُؤاخذ المزاح الصادق فی مزاحه. نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم )، ص: 314
4) . زندگینامه، ص: 56.
پروردگار بزرگ شما هستم، وقتی دید که، موسی سینهی دایهها را نمکید، میبیند که در تغذیهی یک نوزاد، بیچاره شد. وقتی یک بچه آمد وگفت: «هَلْ أَدُلُّکُم» اجازه میدهید من شما را راهنمایی کنم «علی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ» (قصص/ 12) من بروم سراغ یک خانوادهای که او اگر بیاید تکفل میکند. غیر از اینکه شیر میدهد، اصلًا متکفل تربیت بچه میشود. گفت: چشم، هرچه تو میگویی. برو بگو بیاید. رفت به مادرش گفت: بیا. فرعونِ گردن کلفت وقتی مضطر شد، محتاج به راهنمایی یک بچه میشود. میگویند: یک شخص مهمی، جایی مهمان شد، خیلی میلرزید. صاحبخانه گفت: والله من هرچه داشتم، روی تو انداختم؛ ولی باز هم میلرزی. من چه خاکی بر سرم کنم؟ اینجا یک پالان خر هست، میخواهی روی تو بیاندازم؟ گفت: اسمش را نگو، ولی خودش را بیا ر و بیانداز. من فعلًا دارم میلرزم. وقتی انسان سرما خورد، دیگر حالا اگر شاه هم هست، باید زیر پالان الاغ برود. محتاج است. (1)
ب) نمونه دوم: بسیاری با همه امکانات، زندگی تلخی دارند. طنزی است حقیقت گونه که میگویند کسی به خدا تلگراف کرد که: خدایا ! یک کامیون اسکناس را برای ما بفرست، خوش باشیم، جواب آمد که یک کامیون اسکناس میدهم؛ با دو پسر هروئینی، فکری کرد و دید چه فایدهای. یک تلگراف دیگر، که خدایا! یک وانت، تاکسی بار اسکناس بده، ما خوش باشیم. جواب
آمد که وانت اسکناس میدهم، ولی با یک دختر سرطانی با یک پسر سرطانی. گفت: نمیخواهیم، خدایا یک گونی اسکناس. گفت: یک گونی اسکناس با یک دختر کچل. خدایا یک ساک اسکناس. جواب آمد یک ساک میدهم با تنگی سینه. گفت: آقا اصلًا نخواستیم همان رزق خودمان را بده بیاید. جواب آمد: تدریجاً میرسد، فضولی موقوف. این ظاهرش طنز است، ولی یک واقعیت است؛ بسیاری از افرادی که برج دارند به مقداری که برجشان دراز است، غم درونشان هم عمیق است. در مقابل بلندی کوه، کنارش یک درّه هم هست. (2)
از شیوههای حجة الاسلام قرائتی، این است که معمولا آیات و روایات را به صورت کلمه به کلمه ترجمه نموده و با توجه به آشنایی مخاطب با برخی کلمات، ترجمه را برای آنها آسان جلوه میدهد. ایشان، در برخی مواقع که کلمات به نسبت آسان باشد، در ترجمه از مخاطب استفاده میکند و با این کار هم کلاس را دو طرفه میکند و هم با آسان نشان دادن مطالب، شوق مخاطب را به فراگیری بیشتر مینماید. دو نمونه ازآیات و یک نمونه از روایات:
الف) نمونه اول: ماجرای غدیر: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» (مائده/ 67) و بعد «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ» اگر انجام ندهی «فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» بعد «وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» ترجمه آیه را برایتان بگویم: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» یعنی چه؟ یعنی ای رسول. «بَلِّغْ» یعنی چه؟ یعنی ابلاغ کن، «ما أُنْزِلَ» یعنی آنچه نازل شده، «مِنْ» یعنی از، «رَبِّکَ» یعنی از طرف خدا. ای رسول ابلاغ کن آنچه را که از طرف خدا نازل شد، آنچه را که به تو گفتم که به مردم بگو، بگو «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ» اگر نگویی و انجام ندهی، «فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»رسالت خدا را انجام ندادهای.
ب) نمونه دوم: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ» (حجرات/ 12)
فکر میکنم، چند کلمه این آیه را ایرانیها بلدند؛ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» را میدانید یعنی چه. معنای«اجْتَنِبُوا» را هم میدانید. «کَثیراً» را هم میدانید، یعنی چه، «الظَّنِّ» هم میدانید یعنی چه، سوء ظن، تجسس، هم شنیدهاید، «لا تَجَسَّسُوا»، «بَعْضَ» هم فارسی است. «لَحْمَ» یعنی گوشت «أَخیهِ» یعنی چه؟ «اخوت» را هم میدانید یعنی چه «مَیْتاً»: مرده، «کراهت»؛ میگویند: فلانی
کراهت دارد یعنی بدش میآید، «اتَّقُوا اللَّهَ» یعنی تقوا داشته باشید، «إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ» هم میدانید یعنی چه، این از آن آیههایی است که بچههای راهنمایی کلماتش را میدانند. حالا که تک تک کلمات را بلد هستید، ما یک بار ترجمه کنیم، بعد نکات این آیه را بیرون بکشیم.
ج) نمونه سوم: قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام : «کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْ شِیعَتِنَا وَ هُوَ مُتَمَسِّکٌ بِعُرْوَةِ غَیْرِنَا»(1)«کَذَبَ»
یعنی چه؟ دروغ گفت. «کَذَبَ مَنْ» من یعنی چه؟کسی «کَذَبَ مَنْ زَعَمَ» «زَعَمَ» یعنی خیال کند. «کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْ شِیعَتِنَا» دروغ میگوید کسی که خیال میکند از شیعهی ما است. پیرو ما است. «هُوَ» در حالی که او «مُتَمَسِّکٌ» استمساک، چنگ میزند، «بِعُرْوَهِ غَیْرِنَا» به ریسمان غیر ما، کسی که میگوید: من مسلمان هستم، قانونش هم باید قانون خدا باشد.
حجة الاسلام قرائتی، با برقراری ارتباط بین مباحث مشکل با چیزهای متعارف، عادی و به روز، مباحث سنگین را رقیق و قابل فهم مینماید. بهره گیری از این روش، علاوه بر کثرت مطالعه و قدرت تطبیق مباحث با مسائل روز، نیاز به دیدن مباحث و برنامههای افراد موفّقی چون حاج آقای قرائتی دارد. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: سؤال میشود آیا حضرت علی علیه السلام میدانست که شهید میشوند؟ میگوئیم: آری! میگویند: پس چرا با علم، سراغ مرگ و شهادت رفت؟ در جواب میگوئیم که اگر بر ماشین اداری نوشته شد: استفاده شخصی ممنوع و شخص مسؤولی از آن استفاده نمیکند به این علت است که استفاده از آن به اعتبارش لطمه میزند یا اگر رئیس بانکی نیاز به پول داشت، دست به پول بانک نمیزند و از کسی قرض میگیرد، بدان خاطر است که به اعتبارش لطمه نخورد. در اینجا هم این گونه است. درست است که امام معصوم علم غیب، معجزه، و دعای مستحب دارد؛ اما اگر استفاده شخصی بکند، دیگر از این مقام میافتد. بهترین تبلیغ عملی آنست که امامان: ما از این ابزار سه گانه (علم غیب، معجزه، دعای مستجاب) استفاده شخصی ننمایند که ننمودند.
ب) نمونه دوم: قرآن که میگوید: «یُضِلُّ بِهِ» (بقره/ 26) «یُضِلُّ اللَّه» (ابراهیم/ 27) خدا گمراه میکند یعنی چه؟ ببینید این هم در بحث جبر و اختیار مطرح است. در کارهایی که ما میکنیم هم دست خدا در کار است و هم خدا یک قدرت و
1) . بحار الانوار، ج 2، ص 98.
ارادهای به خود ما میدهد. شما یک منبع آبی را فرض کنید. منبع آب دست شما نیست. شهرداری و سازمان آب فراهم میکند. نه خیابانها
و نه لوله کشی ونه برخی مقدمات دیگر دست شما نیست؛ اما باز و بسته کردن شیر در دست شماست. نظام هستی هم همین طور است. در این نظام هستی پدر ومادر دست من نیست. محیط و جامعه دست من نیست ؛ اما شیرِ اراده، در دست من است. آدم میتواند با اراده خود - با اینکه پدرش بد، مادرش بد، محیط بد، مدرسه بد؛ اگر همه هم بد باشند - مبارزه کند. البته، مشکل است که آدم در سرازیری خودش را نگه دارد؛ اما نشدنی نیست. مسأله هدایت و ضلالت دست ماست. قرآن میگوید: ما قرآن را میفرستیم؛ اما همین قرآن«یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کَثیراً» (بقره/ 26) همین آیات قرآن، یک عده را گمراه میکند و یک عده را هدایت میکند. . .
استفاده از تعابیر عامیانه و به کار بردن تعابیر متعارف در بین عموم مردم از کارهای مناسبی است که ضمن جذب مخاطب، در آسان کردن وروشن نمودن بحث نیز بسیار مؤثر است. حاج آقای قرائتی از این شیوه بسیار بهره میبرد و به صورت فراوان در ادبیات گفتاری ایشان مشاهده میشود. دو نمونه:
الف) نمونه اول: اصلًا قبله به ما جهت میدهد. حضرت وقتی میخواست بنشیند رو به قبله مینشست نه تنها نماز، خوراک ما هم باید رو به قبله باشد ؛ یعنی چه شکم، چه اشک، چه اقتصاد، همه باید یک جهت الهی داشته باشد. شما وقتی جنسی مثل چرخ خیاطی، را میخری؛ هم روی جعبهاش، آرم کارخانه است؛ هم روی خود چرخ خیاطی و هم روی سایر وسایل که همراهش است؛ مثل پیچ گوشتی. آدمِ خدائی باید همه کارهایش خدائی باشد: نشستن رو به قبله، خوابیدن رو به قبله، نماز رو به قبله، کشتن گوسفند رو به قبله، دعا رو به قبله ؛ یعنی باید جهت داشته باشد.
ب) نمونه دوم: اینهایی که میگویند این رابطهها برای ازدواج آدم را پخته میکند، درست نیست؛ چون دختر و پسری که با افراد مختلف رابطه دارند، خیلی در ازدواج موفق نیستند؛ لذا تا حرفی و قهری پیش بیاید، میگوید دلیلی ندارد من با تو زندگی کنم. چون قبل از ازدواج با دیگری هم بوده است. تا چیزی شد
برمیگردد؛ مثل آدمی که بیاید در خانه، تا دید غذا باب میلش نیست، اگر دور تا دور خانهاش دیزی، کبابی، جگرکی، ساندویچی، پیتزا و. . . باشد، میگوید اصلًا دلیلی ندارد خانه غذا بخورم؛ بیرون غذا میخورم. وقتی راه باز بود، با مختصر بهانه خانه را رها میکند، اما اگر راهها بسته بود، در خانه صبر میکند.
حجة الاسلام قرائتی، آیات، روایات و نکاتی که جنبه تابلویی دارند را به عنوان شعار برجسته میکند تا به راحتی در ذهن مخاطبان نقش ببندد. ایشان از دل آیه یا روایت، جمله کلیدی را برجسته و به اسم شعار مطرح میکند. برخی نمونهها از متن «درسهایی از قرآن»:
قرآن میگوید: «وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ» (انعام/ 121)؛ اگر اطاعت از دیگران بکنید، شما مشرک هستید.» شرک به معنای اینکه ما مخلص نیستیم، در اطاعت شرک کردیم. دلم میخواهد این آیه را قشنگ بنویسید و در اتاقتان نصب کنید؛ بله قربان گویی و اطاعت از کسی که در راه خدا نیست، شرک است.
اخلاص: شعار همه انبیاء این بود که «إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ» من مزدی از شماها نمیخواهم
شعار پیغمبر این است که «لا إِکْراهَ فِی الدِّین» (بقره/ 256)، دهم. . .
اولین گام برای نجات انسانها را انبیا برداشتند. شعار انبیا این بود. «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» (نحل/ 36) بود. . .
قرآن از انبیا تعریف میکند. میگوید: پیغمبران وقتی مورد شکنجه قرار میگرفتند، شعار میدادند، شعار پیغمبران این بود «وَ لَنَصْبِرَنَ عَلی ما آذَیْتُمُونا»؛ یعنی هر چه شما ما را شکنجه بدهید، ما صبر میکنیم.
شعاری است برای تمام انقلابیون دنیا. . . برای هر انسان آزادهای. شعار این است: «لَا وَ اللَّه لَا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ»(1)
این از سخنان امام حسین علیه السلام در روز عاشورا است.
1) . بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج44، ص: 191.
از جمله کارهایی لازم در تدریس، ارائه معیارهای طبیعی و آسان به مخاطبان است. این شیوه در معارف و احکام اسلام، به عنوان یک روش کاربردی، در جاهای متعدد به کار گرفته شد. حاج آقای قرائتی، در خصوص تبیین برخی از معیارهای طبیعی میفرماید:
«در دوست گرفتن، میفرمایند: با کسی دوست شو که عیبت را به تو تذکر دهد و حتی تو را به گریه بیندازد .
در شناخت خود، میفرمایند: اگر فکر میکنید از اولیاء خدا هستید، باید آرزوی مرگ کنید.
در انتقاد منافقین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در خصوص تقسیم صدقات و بیت المال، خدای تعالی میفرماید که: اگر چیزی از آن (اموال) به آنان داده شود، راضی میشوند (و تو را عادل میشمارند)، ولی اگر چیزی به آنان داده نشود، به ناگاه آنان خشمگین میشوند (و تو را به بیعدالتی متّهم میکنند). (توبه/ 58)
در وجدان میفرماید: «وانتم لا تعلمون»
و در جنس که به فقیر میدهیم، سفارش شد: چیزی ندهید که اگر خودتان فقیر بودید، آن را تحویل نمی گرفتید.
پیامبر 9 گاهی که میدید برگ درختان در اثر باد میریزد میفرمودند: فلان عمل مثل این باد که برگها را میریزد، گناهان شما را میریزد.
حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل فرماید: من که طاقت بلای کم دنیا را ندارم، با بلای آخرت چه کنم؟
اینها نمونههایی از معیارهای طبیعی است؛ بار دیگر تکرار میکنیم:
دوست خوب کسی نیست که برای تو دلقک باشد و تو را بخنداند؛ انسان خوب نباید از مرگ بترسد؛ سخاوتمند نباید جنس نامرغوب بدهد و در کارها وجدان خودتان را حاضر بدانید.
آری! معیارهای اسلام، آسان و طبیعی است؛ بسیاری از سورههای قرآن به اسم طبیعت است؛ بقره، نمل، زیتون، تین، کهف، نور، عنکبوت، دخان، قمر، حدید، و در
احکام دینی نیز، مسائل طبیعی بسیار به چشم میخورد؛ مثلا معیار وقت نماز؛ طلوع، غروب، وقت زوال که دیدنی و قابل درک است، میباشد. یا در وضو شستن پهنای صورت به مقداری که بین انگشت وسط و شست قرار میگیرد، باید شسته شود. یا در سنجش مقدار آب کر بیان شده که باید سه وجب و نیم در سه وجب و نیم باشد و. . . این معیارهایی که اسلام بیان نموده، در هر زمان و مکان قابل بهرهبرداری است.»
یک نمونه:
(مخاطب دانش آموزان دبیرستانی): الان شما درس میخوانید. میپرسم هدف شما از درس خواندن چیست؟ میگویید: میخواهیم نمره بگیریم. میپرسم: نمره که بگیرید هدف شما چیست؟ میگویید مدرک گرفتن. میگویم: هدف شما از مدرک گرفتن چیست؟ میگویید: میخواهیم در مملکت مقامی بگیریم. میپرسم بعد از مقام گرفتن چه میشود؟ میگویید به پول میرسیم! بعد چه؟ هیچی. این عبادت نیست. امّا یک وقت درس میخوانید برای اینکه رشد کنید و دیگران را
رشد بدهید. اگر هدف انسانیت باشد، این عبادت است.
حالا یک نشانه به شما بدهم که متوجه شوید که عبادت میکنید یا نه؟! اگرفردا صبح، کسی جلوی دبیرستان ایستاد و به هر کدام از شما مدرکی داد و گفت ماهی فلان مبلغ هم میدهم، اینجا آیا به درس و بحث ادامه میدهی یا از مسیر دانش بر میگردی؟ اگر هدف رشد باشد، مدرک و پول را پس میزنم و میگویم من هنوز رشد نکردهام، میخواهم درس بخوانم. اما اگر هدف مدرک و پول باشد، وقتی مدرک و پول بیاید، همان جا توقفمیکنیم. این نشانه اش است، خودتان را امتحان کنید که اگر به مدرک و پول رسیدید، میایستید و یا به حرکت ادامه میدهید؟»
دقت در نکات و خلق اصطلاحات جدید، از کارهای مناسب و شیرینی است که حجة الاسلام قرائتی انجام میدهند که در برخی مواقع همین اصطلاحات دهن به دهن در جامعه نقل میشود و به صورت ضرب المثل در میآید. بیان حقایق در قالب یک اصطلاح شیرین و ملموس، هم انتقال بحث را آسان میکند و هم سبب
ماندگاری مطالب در ذهن مخاطبان میگردد؛ برخی نمونه ها:
بعضی تاجرها پول دارند؛ اما سخاوت ندارند ؛ یعنی گاو صندوق گوشتی هستند.
«ما سه نوع آدم داریم: بعضی مثل توت شیرین هستند؛ یعنی با یک تکان دادن میریزند. بعضی مثل انار هستند. بایدکمی تابش داد تا از درخت جدا شود. بعضی از مردم هم مثل گردو هستند. باید چوب به سرشان زد تا از درخت بیفتند.
دو رقم شیطان داریم: یکی شیطان مستقر و دیگری شیطان دوره گرد. . . (1)
دو رقم بحث داریم: آبگوشتی - مغز بادامی . بحثهای آبگوشتی بحثهایی است که پای دیگ و داغ، داغ خوب است. اما اگر بخواهی آنرا منتقل کنی، سرد و بیمزه میشود؛ اما بعضی وقتها بحث مغز بادامی است. یعنی آدم هم میتواند در جلسه بحث را بجود و هم در هرجای کره زمین قابل دستهبندی و بستهبندی است.
ما دو رقم مرده داریم. مردهی افقی و مردهی عمودی! مرده عمودی سیخ راه میرود، ولی مرده است و اگر کسی گفت: هرچی شد به ما ربطی ندارد، حدیث داریم او مردهی عمودی است. (2)
ما سه رقم بحث داریم: 1. بحث تاکسی 2. بحث قطار 3. بحث کلاس.(3)
1) . در باره شیطانهای مستقر خدا میفرماید: «فَهُوَ لَهُ قَرینٌ» (زخرف/ 36) یعنی در روح انسان چنان رخنه کرده که دیگر انسان کاری با او ندارد و این به خاطر رفتار بد انسان است. اما برخی مؤمن هستند و شیطان آنان را تکان میدهد و حتی سست میکند و میاندازد، ولی نمیتواند در وجودشان رخنه کند. قرآن میفرماید: «إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطان تَذَکَّرُوا» (اعراف/ 201) یعنی شیطان با اینها قرین نشده بلکه «مَسَّهُمْ» یعنی اینها را مس میکند و تکان میدهد، و فوراً متوجه و به خدا پناه میبرد. برنامه درسهایی از قرآن، 07/ 05/ 61
2) . «فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَ الْأَحْیَاءِ؛ مردهای در بین زندگان است.» (تهذیبالأحکام، ج 6، ص 181)
3) . بحث تاکسی این است که در ماشین یا تاکسی که مینشینی، راننده یا مسافر سؤالی طرح می کند، شرایط چند دقیقهای است و باید جواب خیلی فشرده باشد. اما بحث قطار، که بین شهرهاست، فرصت چند ساعته است و فرصت بیشتری وجود دارد. یک بحث هم، بحث کلاسی است که یکسال در کلاس دوره ببینیم. برنامه درسهایی از قرآن، 01/ 05/ 59.
از شیوههای با جاذبه حجة الاسلام قرائتی، بیان مصادیق امروزی آیات و روایات و تطبیق مفاهیم قرآنی و روایی با مصادیق مأنوس و اصطلاحات روز است؛ به عنوان نمونه، آیه و حدیثی را که تطبیق در آن صورت گرفته، بیان میکنیم:
الف) «قالَ یا بُنَی لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً؛ (یعقوب) گفت: ای پسر کوچکم! خوابت را برای برادرانت بازگو مکن که برایت نقشهای (خطرناک) میکشند.»( یوسف/ 5)
تطبیق: یکی از اصول زندگی، رازداری است. اگر برای رهایی از نقشه ها، خواب را نباید تعریف کرد، برای حفظ اسرار نظامی، حفظ جان نوابغ و دانشمندان، وحفظ هر چه که دشمن چشم طمع به آن دارد، بیشتر باید راز دار باشیم. اگر مسلمانان به مفاد این آیه عمل میکردند، این همه کتب خطی، آثار علمی، هنری و عتیقههای ما، در موزه کشورهای خارجی جای نمیگرفت و به اسم کارشناس، دیپلمات و جهانگرد از منابع و امکانات و منافع ما آگاه نمیشدند و در اثر سادگی یا خیانت، اسرارمان در اختیار کسانیکه دائماً در حال کید و مکر علیه ما هستند، قرار نمیگرفت و یا دانشمندان هستهای ما به شهادت نمی رسیدند. (1)
ب) در حدیث میخوانیم: «در میان همه صداها، سه نوع صدا را خداوند دوست دارد: صدای قلم دانشمندان - صدای پای سربازان - صدای چرخ زنان خانه دار که مشغول ریسندگی و بافندگی هستند.»
تطبیق: در توضیح این حدیث میتوان گفت: آری، امّتی عزیز است که علم و قدرت و اقتصادش پویا باشد وبه نوعی، مصادیق این سه صدا در امروز عبارتند از:
1) . یا در این آیه می خوانیم: «وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا» و اموال زیاد از طلا ونقره و اسبان ممتاز و چهارپایان و کشتزارها که همه از شهوات و خواستههای نفسانی است، در نظر مردم جلوه یافته است، (در حالی که) اینها بهرهای گذرا از زندگانی دنیاست. مصادیق جلوههای دنیا که در آیه ذکر شده، با توجّه به زمان نزول آیه است و میتواند در هر زمانی مصادیق جدیدی داشته باشد. طلا و نقره، کنایه از ثروت اندوزی، و اسب کنایه از مرکب و وسیلهی نقلیّه است.
«صدای چاپخانه، توپخانه و کارخانه ؛ یعنی قدرت فرهنگی، نظامی و اقتصادی.»
تبلیغ، یک امر آموزشی صرف نیست که با یک بار گفتن، پرونده بحث بسته شود؛ بلکه هدف از تبلیغ، تربیت مخاطبان است که تکرار هوشمندانه برخی پیامها و ارائه آنها در قالبهای متنوع، نقش کلیدی در تربیت مخاطبان دارد. از کارهای جالب حجة الاسلام قرائتی، بهره گیری از شیوه تکرار است؛ این معلّم موفق، برخی از مفاهیم و موضوعات را به روشهای متنوعی بیان میکند و با آیات، روایات، داستان، خاطره، مثل و. . . یک مضمون را تکرار مینماید. ایشان، تکرار با توجه و هوشمندانه را منطق قرآن کریم میداند ومی فرماید:
«قرآن درباره تکرار سه جمله دارد. گاهی میگوید: «صَرَّفْنا» (اسراء/ 41) گاهی میگوید: «وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ» (قصص/ 51) گاهی هم میگوید: «ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا» (مومنون/ 44) اینها همه درباره تکرار است. این که میگویند «صَرَّفْنا»؛ یعنی با عبارتهای مختلف تکرار کن، مثل اینکه میگویند کلمه را صرف کن! «ضرب، ضربا، ضربوا» «وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ» ؛ یعنی حرفها را دوباره به هم وصل کن، پشت سر هم بگو و تکرار کن. «ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا» یعنی پی در پی پیغمبر میآید. . . در تربیت تکرار لازم است. نماز باید تکرار شود. در تربیت، تکرار اصل است و چون قرآن برای تربیت است خیلی از قصههایش تکراری است. برخی چیزها اگر تکرار نشود فراموش میشوند. مثل: بزرگی خدا. در یک نماز بارها میگوییم: الله اکبر. . .»
ایشان در خصوص این اصل مهم، نکاتی را متذکر میشوند:
«در تعلیم وتربیت وتبلیغ، گاهی باید تکرار کرد وآن هم به دلائلی است:
اگر یک اخلاق و رفتاری در جامعه ریشه دارد، با یک تذکر وگفتار تغییر پیدا نمیکند و باید تکرار شود.
اگر در افرادی ناباوری است، باید سخن را تکرار کرد، همان گونه که گاهی تنه درخت با یک تبر دو نیم نمی شود. آری! زندگی ما با تکرار شکل میگیرد؛ نفس کشیدن ما، جریان خون ما، و حرکت زمین و تابش خورشید همه تکراری است.
بیان مطلبی در قالبهای گوناگون، اثر ویژهای دارد و لذا گاهی در قرآن کریم، یک مطلب چند بار در قالبهای گوناگون تکرار شده است.
گاهی تکرار نشانه ی عنایت خاص است. همان گونه که اگر برای هر جنسی که خریداری یا فروخته میشود، یک فاکتور خاص دارد و این نشان دهنده دقت است. مثلا در سوره الرحمن چند. . . بعد از هر نعمتی را که نام میبرد، اقرار میگیرد که کدامیک از این نعمتها را تکذیب میکنید.
قرآن میفرماید در دستور نماز به خانواده، باید صبور باشیم. آری!گاهی با یک تذکر والدین، فرزند نماز خوان نمی شود. همان گونه که با یک فریاد، مردم متوجه نماز نمی شوند ولذا باید، برای دعوت به نماز اصولی را به کار برد:
با صدای بلند
از طریق افراد خوش صدا
روی بام و بلندی
هم با تکرار کلمات و هم با نوآوری محتوا مردم را دعوت کرد. تکرار الله اکبر و شهادتین و کلمه «حیّ» و نوآوری کلمات صلاة، فلاح و خیرالعمل؛ یعنی هم «تکرار» وهم «نوآوری». همان گونه که در اصل نماز، هم تکرار است؛ مثل وضو، قبله، و نیت خالص و تلاوت سوره حمد و رکوع و سجود و تشهد و سلام و در عین حال نوآوریهایی در آن لحاظ شده است. در انتخاب سوره بعد از حمد، انتخاب دعای در قنوت و بعضی از مستحبات دیگر، نمازگزار میتواند چیزهایی را در چارچوب وحی انتخاب کند و برای نماز خود نوآوری بیاورد.
ناگفته پیداست که تکرار نباید ملال آور باشد؛ بلکه باید در هر تکراری، یک نوآوری در محتوا یا سبک داشته باشد؛ در تکرارهای قرآن، این نوآوری به چشم میخورد.»
البته، اگر چه این معلّم فرزانه در لابلای درسهای خود، تکراری هوشمندانه در برخی مفاهیم و شعارها و نکات مهم دارد؛ اما در انتخاب موضوع درس خود این دقت را دارد تا موضوعی تکراری را ارائه ندهد.
بیان دو دیدگاه یا معرفی دو گروه و مقایسه میان آنها، عامل تفکر و انتخاب بهتر است. با مقایسه بین خوبها و بدها، خوبیها و بدی ها، حالات انسانها و اقوام و سرانجامِ حقّ و باطل، جهل و علم، نقص و کمال و. . . ، افراد به درک و آگاهی بیشتر رسیده و میتوانند راه بهتری انتخاب نمایند. در قرآن کریم، در موارد متعدد مقایسه را مشاهده میکنیم. به عنوان نمونه مقایسه بین:
سخن و اعتقاد پاک و پلید (کَلِمَةً طَیِّبَةً . . . کَلِمَةٍ خَبِیثَة)(1)
دانا و نادان (قُلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ)(2)
مؤمن و فاسق (أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ)(3)
مؤمن و کافر (نابینا و بینا و. . .)(4)
ظلمات، نور: وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لا النُّورُ. تاریکی و روشنایی (نیز یکسان نیستند). سوره فاطر/ 20.
سایه و گرمای آفتاب: وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ. و سایه و گرمای آفتاب (یکسان نیستند). سوره فاطر/ 21.
زندگان و مردگان: وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لَا الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ ؛ و زندگان و مردگان یکسان نیستند. همانا خداوند (حقّ را) به هر کس که بخواهد میشنواند و تو هرگز نمیتوانی به کسانی که در گورها هستند (حقّ را) بشنوانی. تو جز بیم دهندهای (بیش) نیستی. سوره فاطر/ آیه 22.
از کارهای با جاذبه حاج آقای قرائتی، بهره گیری از این شیوه قرآنی است. ایشان
1) . أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ؛ آیا ندیدی که خداوند چگونه مثل زده؟ کلمة طیّبه (سخن وایمان) پاک همانند درختی پاک است که ریشهاش ثابت و شاخهاش در آسمان است. (سوره إبراهیم/ آیه 24) وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ؛ و مَثَل سخن (و اعتقاد) پلید همچون درختی پلید (و بیریشه) است که از روی زمین برآمده و هیچ ثباتی ندارد. (سوره إبراهیم/ آیه 26).
2) . أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ؛ آیا (چنین کسی بهتر است یا) آن کس که در طول شب در حال سجده و قیام به اطاعت مشغول است (و) از آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: «آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکسانند؟» تنها خردمندان متذکّر میشوند (و پند میپذیرند). سوره زمر/ آیه 9.
3) . أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ پس آیا کسی که مؤمن است مثل کسی است که فاسق است؟ (هرگز چنین نیست، این دو گروه) مساوی نیستند. سوره سجده/ آیه 18 .
4) . وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ (کافر و مؤمن یکسان نیستند چنانکه) نابینا و بینا یکسان نیستند. سوره فاطر/ آیه 19 . در ادامه سه مقایسه بین مؤمن و کافر صورت گرفت:
با استفاده از قرآن کریم و روایات، و با گزینش نکتههای پراکنده و در کنار هم قرار دادن آنها، با شیوه سنجش و مقایسه، تدریس و تبلیغ خود را جذّابتر نموده و فضای درس و بحث را شیرین تر مینماید. این معلّم با تجربه، به صورت فراوان از این شیوه بهره میبرد؛ مانند این که:
از هر پیغمبر اولوا العزم کمالاتی را میگویم، بعد بین امیرالمؤمنین و انبیا مقایسه میکنیم.
سیمای کسانی را که اهل جبهه هستند و سیمای کسانی را هم که اهل جبهه نیستند، را مینویسم. آن وقت یک مقایسهای میکنیم.
میخواهیم مقایسه کنیم. مقایسه فرهنگ دیروز و فرهنگ امروز، مسجد دیروز و مسجد امروز، سیاست دیروز و سیاست امروز. زن دیروز و زن امروز و از این قبیل مقایسهها و در مجموع میخواهم از طریق مقایسه به بررسی گوشهای از آن چه به آن رسیدهایم بپردازم.
بحث درباره سیمای رزمنده و اهمیت جهاد است... برای این که بحث برای افرادی که به حج نرفتهاند، خوب مطرح شود، ابتدا مقایسهای میان حج و جهاد میکنیم. یک نمونه از این شیوه:
با توجّه به آیات متعدّد، میان جایگاه اصحاب یمین در بهشت و اصحاب شمال در جهنّم
مقایسهای بین بهشتیان و دوزخیان مینماید: (1)
1) . تفسیر نور(10جلدی)، ج9، ص: 429.
برای اصحاب یمین: برای اصحاب شمال:
«وَ ظِلٍّ
مَمْدُودٍ»
مدام.
«لا مَقْطُوعَةٍ
وَ لا مَمْنُوعَةٍ»
پاکیزه.
«شَراباً طَهُوراً»
«أَنْهارٌ مِنْ
ماءٍ»
«أَنْهارٌ مِنْ
لَبَنٍ»
«أَنْهارٌ مِنْ
خَمْرٍ»
«أَنْهارٌ مِنْ
عَسَلٍ مُصَفًّی»
بزرگ.
«جَنَّتانِ»
و سلامتی.
«إِلَّا قِیلًا
سَلاماً سَلاماً»
«طِبْتُمْ
فَادْخُلُوها»
و درود الهی.
«سلام قَوْلًا
مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ»
بینظیر.
«یَطُوفُ
عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ»
سیاه.
«ظِلٍّ مِنْ
یَحْمُومٍ»
«لا بارِدٍ لا
کَرِیمٍ»
گداخته.
«بِماءٍ
کَالْمُهْلِ»
أَفِیضُوا عَلَیْنا
مِنَ الْماءِ...
زهرآلود.
«حَمِیمٌ وَ
غَسَّاقٌ»
«مِنْ غِسْلِینٍ»
«ماءٍ صَدِیدٍ»
«مَکاناً ضَیِّقاً»
یکدیگر.
«کلما دخلت امة
لعنت اختها»
نفرت.
«خُذُوهُ
فَغُلُّوهُ»
«قالَ اخْسَؤُا
فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ»
سوزان.
«یَطُوفُ عَلَیْهِمْ
بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ».
القای غیر مستقیم ؛ در تربیت، آموزش، موعظه، توبیخ و. . . بسیار مؤثر است. گاهی لازم
است تا با استفاده از داستان و حکایت، خاطره و مثال و. . . به شیوه غیر مستقیم، پیام را به مخاطبان منتقل نمود. این روش، شیوهای قرآنی است. حجة الاسلام قرائتی، در این خصوص بیان میدارد:
«قرآن، بارها مسألهی تسبیح موجودات و سجده و نماز آنها را با صراحت بیان کرده، تا به صورت غیر مستقیم، به انسان هشدار دهدکه وقتی آنها در حال تسبیح هستند، چرا انسان غافل است؟! و. . . یا این که انسان را به صورت غیر مستقیم توبیخ کرده است(1).
یا برخی آیات به صورت کنایه است.(2)
حاج آقای قرائتی، به صورت فراوان از این شیوه بهره میگیرد. ایشان، در موارد متعدد، به جای خطاب مستقیم، با بهره گیری از قالبهای غیرمستقیم پیام را به مخاطب منتقل مینماید؛ مثلا گاهی با خطاب به خود و یا با استفاده از تعابیر کلی مانند؛ «بعضیها. . .»«عده ای» و. . . یا با حکایت و مثل و مانند آن، پیام را به صورت لطیفی به مخاطب میرساند. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: در تبیین اوصاف و ویژگیهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در درسی فرمودند: «وَ یُجِیبُ دَعْوَهَ الْحُرِّ وَ الْعَبْد» چه آزاد و چه برده؛ هر کس پیامبر اکرم را دعوت میکرد، قبول مینمود. اما بنده اینطور نیستم. به بنده وقتی میگویند یک مقاله در فلان کتاب بنویس، میپرسم: دیگر چه کسانی مقاله میدهند؟ اگر آنهایی که مقاله میدهند آدمهای قوی هستند، من هم میگویم که مقاله میدهم، اما اگر دیدم صاحبان مقاله، افراد معروف و مهمی نیستند، میگویم متأسفانه من گرفتارم. دعوتم که میکنند
1) . «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ. . . اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم، بیشک آن کوه را از خشیت خداوند، خاشع و فرو پاشیده میدیدی. . .» سوره حشر/ آیه 21.
2) . امام صادق علیه السلام فرمودند: «نَزَلَ الْقُرْآنُ بِإِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةُ»؛ یعنی قرآن این گونه (مانند این ضرب المثل عربی) نازل شده که به تو می گویم و ای همسایه! تو گوش کن! (به در می گویند تا دیوار بشنود.) کافی، ج 2، ص 630.
میگویم چه کسانی هستند؟ اگر به عقد دعوتم میکنند، میگویم چه کسانی در جلسه عقد هستند؟ افطاری و مهمانی میگویم چه کسانی میآیند؟ اگر مهم بودند، قبول میکنم و اگر مهم نبودند نمی پذیرم.»(1)
ایشان، در این فراز با خطاب به خود، به طور غیر مستقیم به مخاطب نیز پیام را منتقل مینماید.
ب) نمونه دوم: در یکی از درسهایش فرمودهاند: «زمان شاه جوانی مرتب به کلاس من میآمد. مدتی نیامد! او را دیدم و گفتم: چرا کلاس نمیآیی؟ گفت: من قبلا جوان پاکی بودم،
حالا با کمال تأسف آلوده شدهام. وقتی میخواهم به مسجد و جلسات قرآن بیایم، به خودم میگویم: نمیخواهد به جلسه قرآن بروی، بقیه کارهایت را درست کن!! گفتم: اصلًا شیطان هم، همین را میخواهد. شیطان، اول تو را هُل میدهد به طرف گناه و بعد میگوید: نمیخواهد نماز بخوانی، برو سراغ کارهای دیگرت! قرآن میفرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ»( هود/ 114 ) کار نیک، کارهای بد را از بین میبرد. پس هرکس گناهی مرتکب شد، سریع نماز بخواند.»
در این سخن نیز، حاج آقای قرائتی با بیان این خاطره، خواست به نوعی غیر مستقیم، به مخاطبانش پیام بدهد که اگر شما نیز مرتکب خلافی شدهاید، با توبه و نماز و کار خیر میتوانید، جبران کنید.
از شیوههای خوب حجة الاسلام قرائتی، خواندن از روی نوشته است. ایشان هیچ اصراری ندارد تا مطالب را از حفظ و بدون نگاه به نوشته ارائه دهد. این معلّم متواضع، در خصوص علت این کار میفرمایند:
«اگرچه حفظ بودن آیات و روایات مناسب است؛ اما اگر ما مباحث خود را به همراه داشته باشیم، و برخی مطالب مهم؛ مانند کلام الهی یا کلام معصومین و. . . را از رو بخوانیم؛ هم جلوی اشتباه خواندن و یا جابجایی احتمالی کلمات و جملات را میگیریم وهم این کار شائبه ریا و خودنمایی ندارد. خیلی از بزرگان از گذشته تا
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 28/ 2/ 61.
امروز، این کار را انجام میدهند. آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) سالی دو سه شب منبر میرفت؛ کتاب را باز میکرد و از رو میخواند. همچنین، مقام معظم رهبری از روی لهوف روضه خواند. از رو خواندن عیب نیست و من چندین سال است که در تلویزیون چنین کاری را انجام میدهم.»
از شیوههای پسندیده برای سرزنده داشتن و نشاط مخاطبان و تقویت انگیزه و ارتقای روند آموزش، چند سویه نمودن کلاس است. فعّال کردن مخاطبان به گونهای که آنها نقشی در کلاس داشته باشند، هنر معلمان موفّق است؛ آنان با این روش، با درگیر کردن ذهن مخاطب با پیام تبلیغ، ضمن ایجاد انگیزه و نشاط، به درکِ ماندگار فکر میکنند و با دوسویه یا چند سویه کردن درس، کلاس را از حالت یک سخنرانی یک طرفه خارج و مخاطب را از کسالت، خواب آلودگی و حواس پرتی و بی انگیزگی خارج مینمایند.
یکی از مهارتهای حجة الاسلام قرائتی، این است که به نوعی مخاطبان را در امر کلاس مشارکت میدهد. این معلّم موفق، در شرایطی که اقتضاء کند، کلاس را چند سویه نموده و به مخاطبان میدان میدهد تا دیدگاههای خود را در خصوص موضوع درس ارائه دهند. به عنوان نمونه، در خاطراتشان فرمودند:
«در اهواز کلاسهای زیادی داشتم. در یکی از کلاسها، عنوان درسم این بود: «چرا خداوند در دنیا ما را به جزای اعمالمان نمیرساند؟» برای این سؤال چند جواب آماده کرده بودم، ولی قبل از پاسخ به جوانها گفتم: شما نیز فکر کنید و جواب بدهید... .»(1)
همچنین، در برخی موارد دیگر؛ مانند بحثهای تلویزیونی که عموما شرایط چند سویه شدن وجود ندارد، با مهارتی که دارد، به نوعی مخاطبان را همراه کرده و جلسه را دو طرفه میکند. گاهی برای رفع خستگی و تازه نگه داشتن فضای کلاس، از مخاطبان میخواهد تا با هم چیزی از آیه یا روایت یا . . . را که بلد
1) . خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 60.
هستند یا روی تخته نوشته شده، را با هم تکرار کنند یا در کلاسهای خود، برخی آیات، روایات و شعرها و ضرب المثلها و مطالب و مفاهیمی که مردم با آن مأنوس بوده و در ذهن دارند، را به صورت ناقص میخواند و برای تکمیل آن از مخاطبانش کمک میگیرد. ایشان علت این کار را در کلاسی این گونه بیان فرمودند:
«اینکه میگویم: "بخشی را من میگویم و بخشی را شما بگویید." این فن معلمی من است، معلم باید بعضی حرفهایش را ناقص بزند ؛ مقداری را خودش و مقداری را مخاطبانش بگویند تا علاوه بر تعامل و مشارکت در گفتگو، مخاطب نیز در کلاس سر حال و با توجه باشد.» این کار در کلاسها، به صورت فراوان از ایشان دیده میشود؛ در اینجا، چند نمونه را ارائه میکنیم:
اما آگاهی، نصفش را من میخوانم و نصفش را شما «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ» (زمر/ 9)
یکی از داستانها، داستان نوح با پسرش است که قصهاش را میدانید. حالا نصفش را من میخوانم و نصفش را شما بخوانید. پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد
پیغمبر ما به علی بن ابیطالب گفت: نصفش را من میگویم. نصفش را شما بگویید. «أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی» (بحارالانوار/ ج 5/ ص 69) و... .(1)
هم تعلیم جاهل وظیفه مبلّغ و معلّم است و هم تنبیه غافل. زندگی روزمره، چه بسا انسان را دچار خواب غفلت نماید، لذا انسان پیوسته نیاز به یادآوری و تذکر دارد؛ از شیوههای مهم ومجرّب در عرصهی تعلیم و تبلیغ، بهرهگیری از تذکّر و تنبیه و هوشیار کردن مخاطبان است. این روش، شیوهای قرآنی است و از سفارشهای الهی، یادآوری از نعمتها و آلاء است؛ «فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّکُمْ
1) . حاج آقای قرائتی، یک بار برای سخنرانی راهپیمایی بیست و دوم بهمن شهر اصفهان دعوت شدند. ابتداء به صورت صادقانه گفتند که برای این جلسه سخنران حماسی می خواهد. اما با درخواست دعوت کنند گان پذیرفتند؛ لکن همین مهارت را به کار گرفتهاند و بیان نمودهاند که هر چه من می گویم به جای تکبیر و شعارهای رسمی، بگویید: «مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ». ایشان این برنامه را در درسهایی از قرآن هم انجام دادهاند. موضوع برنامه:ویژگیهای یاران پیامبر در قرآن تاریخ پخش: 24/ 01/ 85.
تُفْلِحُونَ؛(1)
پس نعمتهای خدا را به یادآورید، باشد که رستگار شوید.» (أعراف/ 69)
حجة الاسلام قرائتی، با بهرهگیری از این شیوه قرآنی، به تبیین و یادآوری نعمتهای الهی میپردازد. ایشان، علاوه بر این که در فرصتهای گوناگون و در لابلای مباحث و موضوعات، مخاطبان را به نعمتهای خداوند متعال توجه میدهد، بیش از یک سال، درسهایی از قرآن را به این موضوع اختصاص دادند(2)و در ابتدای مباحث، در خصوص علت پرداختن به بحث «نعمتهای الهی» فرمودند:
«بینندگان عزیز، روز اول ماه رمضان 71 بحث را میبینند. موضوع ما نعمتهای الهی است. شمردن نعمتها، انسان را از غفلت بیرون میآورد وعشق خدا را در او زیاد میکند. وقتی انسان متوجه شد که خدا چقدر به او نعمت داده است، بعد وقتی گفتند: روزه بگیر. میگوید: چشم! شما اگر بدانی که پدرت چه خدماتی کرده است، به پدرت، نه نمیگویی. اگر یادی از زحمات مادر بکنی، به مادر، نه نمیگویی. گاهی که ما نسبت به پدر و مادر طغیان و تمرّد میکنیم، یادمان میرود که اینها چقدر زجر کشیدند. افرادی که در مقابل خدا معصیت میکنند، یادشان میرود که خدا چقدر خدای خوبی است.»(3)
همچنین، قرآن کریم در بیان نعمتها با استفاده از مقلوب کردن وجابه جایی نعمتها و بیان فرض مخالف، انسان را نسبت به نعمتها متذکّر و به نظام احسن توجه میدهد.(4)
حجة الاسلام قرائتی از این روش قرآن کریم، در یادآوری نعمتها،
1) . کلمهی «آلاءَ» جامعتر از نعمت میباشد و شامل هر نعمت ظاهری و باطنی، مادّی یا معنوی میشود، چنانکه در سورهی الرّحمن مکرّر آمده است، و حتّی شامل عقاب و جهنّم که لازمهی عدل الهی است، نیز میشود. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص: 136
2) . البته اگرچه موضوع درس، برای مدتی یک چیز بوده وآن«نعمتهای الهی» مورد بحث قرار گرفته بود و بحث به صورت سلسلهای ارائه گردید؛ اما نه تنها دروس متعدد در این سلسله بحثها، بلکه هر درس از اصل تنوع غفلت نشده و دروس از تنوع برخوردار بوده اند.
3) . برنامه درسهایی از قرآن، 06/ 12/ 71.
4) . حاج آقای قرائتی، در درسها و آثارش، مکرر به این روش قرآنی اشاره مینمایند. در تفسیر نور، (ج1، ص 177) بیان کردهاند که: «خداوند میتواند هرگاه اراده کند، در آفرینش ایجاد تغییر کند؛ مثلًا آب را تلخ کند؛ «لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً» واقعه/ 70. و یا درختان را خشک سازد؛ «لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً» واقعه/ 65. و بالاتر از همه، تمامی مردمان را نابود و گروه دیگری را بیافریند؛ «إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» ابراهیم/ 19. چنانکه به گروهی از بنیاسرائیل فرمود: «کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ» بقره/ 65. یعنی شما به شکل بوزینگان در آیید و آنان از شکل انسانی به صورت بوزینگان در آمدند. این نوع تغییر و تحوّل را بنیاسرائیل در طول تاریخ زندگانی خویش بارها دیده است، خشک شدن دریا برای عبور آنان، اژدها شدن عصای حضرت موسی، شکافته شدن سنگها و جاری شدن آب، چگونه است این همه را با چشم خود دیدهاند، ولی اکنون با تغییر مختصری در احکام و دستورات بهانهگیری میکنند؟»
بسیار بهره میبرد. به عنوان نمونه:
در یکی از درسها فرمودند: «شما در ساختمان خودتان قدری فکر کنید، مثلًا محل تغذیه نوزاد کجای بدن مادر بود بهتر بود؟ غیر از سینه که هم بتواند با دستهایش بچه را نگه دارد، هم با چشمهایش نظارت کند، هم سرِ بچه روی قلب مادر باشد که این آهنگ قلبی که در شکم با آن مأنوس بوده، بیرون شکم هم با آن مأنوس بشود . . . خدا در قرآن میگوید اگر میخواهید قدرنعمتهای من را بدانید جابه جا کنید؛ یعنی تا چشمت را نبندی و چند متر راه نروی، نعمت چشم برایت معلوم نمیشود. شما همین انگشتت را دو سه روز، پارچه ببند تا اینها به هم بچسبد، آن وقت اگر توانستی کت و شلوارت را بپوشی. ما یک مقدار نعمتها را باید برعکس کنیم تا قدرش را بدانیم.
فرض کنید، اگر آب تلخ شود، یا درختها پس از پاییز، سبز نشوند، یا فرض کنید همه حیوانها وحشی شوند. یا اگر بیست سال همه زنها دختر بزایند، چه میشود! اگر همه بیست سال پسر بزایند، چه میشود! اگر درختها همه اکسیژن بگیرند، کربن پس بدهند، چه میشود!. . .»(1)
بیان کاربردی مباحث و ایجاد پیوند بین حوادث گذشته و امروز و گره زدن میان آنها سبب جاذبه بیشتر مباحث میگردد. از کارهای جذاب وتأثیر گذار حاج آقای قرائتی این است که آیات و روایات و تاریخ را به گونهای برای مخاطبان تبیین میکند که فرد تازه بودن و کاربردی بودن این مفاهیم را احساس میکند و پس از درس، میتواند از این تطبیق کاربردی در زندگی اش بهره ببرد. این شیوه از پرکاربردترین شیوهای این معلّم با تجربه است . به عنوان نمونه:
1) . برنامه درسهایی از قرآن، مورخه 04/ 03/ 85.
الف) نمونه اول: قبل از انقلاب، تحت عنوان استبداد بحثی در خصوص قصه فرعون ارائه مینماید و این گونه آن را تطبیق میدهد: حاکم مستبدی به نام فرعون بود که از مردم میخواست تا به جای نام خدا بگویند: بنام نامی فلان (به جای: آریا مهر) وخود را همه کاره و مردم را بله قربانگو میخواست و مردم هم از ترس احترام وتعظیم میکردند تا جایی که کار زشت فرعون برایش زیبا جلوه کرد «وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ» (غافر/ 37) و این حکام مستبد، اگر جرأت پیدا کنند تا ادعای خدایی پیش میروند «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی». فرعون به موسی تهمت میزد و میگفت که: «یُریدانِ أَنْ یُخْرِجاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِما» (طه/ 63). حضرت موسی میخواهد با سحر و جادو شما را از زمینتان بیرون کند و تفرقه بوجود آورد. کار فرعونها تهمت زدن به مردان خدا و ایجاد تفرقه در بین ملت است. «وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً؛ مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است.» (قصص/ 4) و...
ب) نمونه دوم: وقتی داستان حضرت یوسف 7 را بیان میکند به جوانها خطاب مینماید که: همه شما یوسف هستید و همه شما در معرض خطر. یوسف را به بهانهی بازی بردند. شما را هم به همین بهانه میبرند. یوسف را پرت کردند، شما را هم پرت میکنند؛ از هدف پرت میکنند. وقتی خواستند یوسف را ببرند، او را با لحنی بردند که ما آن لحن را دوست داریم. «وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ» (یوسف/ 11) ما نصیحتش میکنیم. ما خیر خواهش هستیم. «إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (یوسف/ 12) ما یوسف را حفظ میکنیم. شما را هم با لحن دلسوزانه، فریب میدهند. . .
از شیوههای قرآنی در عرصه تبلیغ، تکیه بر مشترکات است: ( قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ؛ بگو: ای اهلکتاب! به سوی سخنی بیایید که میان ما و شما مشترک است». (سوره آلعمران، آیه 64) مبلّغ موفق، برای کم کردن فاصله با مخاطبی که هم فکر او نیست، باید از طریق مشترکات او را به سمت خود و پیامش جلب نماید. تکیه بر مشترکات ادیان و به ویژه مشترکات مذاهبِ معروفِ اسلام از روشهای خوبی است که حجة الاسلام قرائتی به خوبی از آن استفاده کرده و میکند. ایشان در برنامههای متعددِ درسهایی از قرآن که
مخاطبان متنوعی دارد، برخی مباحث ومعارف مهم شیعی را با تکیه برهمین روش ارائه نموده است. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: «پیامبر اکرم 9 فرمودند که فاطمه جگر گوشهی من است، رضای فاطمه، رضای خداست و غضب او، غضب خداست. یعنی ای مردم من فردا میمیرم و خط رهبری مترلزل
میگردد، شما اگر گیج شدید، ببینید فاطمه کدام خط را تأیید میکند. . . این حدیث از آن حدیثهایی است که همه این را نقل کردهاند و شاید 20 نفر از علمای اهل سنت در جلد 10 الغدیر نقل کردهاند، البته علمای شیعه نیز نقل کردهاند. من علمای سنی را شمردهام. بنابر این، حدیثی است از پیامبر، حدیث نبوی است و شیعه و سنی این را قبول دارند که پیغمبر فرمود: فاطمه رضایت و غضبش ارزش دارد. . .»(1)
ب) نمونه دوم: (موضوع درس: امامزمان علیه السلام درقرآن). . . «در تورات یهودیها این اصل هست که در آینده شخصی میآید که دنیا را از شرک و فساد نجات میدهد، منتهی آنها نمیدانند که امام زمان علیه السلام است. اصل این مطلب را که کسی میآید و انقلاب آسمانی را بپا میکند، را قبول دارند. . . در انجیل در چند مورد داریم که آینده جهان شخصی میآید و یک حکومت عدل جهانی برقرار میکند. در کتابهای زرتشتیها هم چند مورد نقل شده است آنها هم همچین چیزی را معتقد هستند. در کتابهای اهل سنت روایات زیادی نقل شده است که آنها هم قبول دارند، امام زمان علیه السلام مال شیعه نیست. روایت داریم از پیغمبر که فرمود بعد از من دوازده نفر میآیند و شیعه و سنی نقل کردهاند که: «لَا یَزَالُ أَمْرُ أُمَّتِی ظَاهِراً حَتَّی یَمْضِیَ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ» (بحارالأنوار، ج 36، ص 231)
بنیامیه و بنی عباس از آنجایی که میخواستند خودشان را هم قاطی کنند گیر کردند که این دوازده تا را چطوری دستکاری کنند پیغمبر ما اسم دوازده تا را برد، الان هم در مسجد پیغمبر اسم این دوازده تا هست.»(2)
فصل سوم:
محتوا
از ارکان مهمّ تبلیغ، محتواست. همهی ویژگیها و تجربه ها، مهارتها و شیوههای یک مبلّغ، در خدمتِ انتقالِ «محتوا» به مخاطب است؛ لذا دقت در انتخاب منابع، برای تهیه محتوای محکم و متقَن و تلاش در آماده سازی و تهیه محتوای تبلیغ و تأمل و دقت در ارائه مناسب محتوا از نکات مهمی است که در موفقیت معلّم ومبلّغ نقش ایفاء میکند. ما در این فصل به بحث مهم محتوا که رکن مهمی در تبلیغ حجةالاسلام قرائتی است، میپردازیم و آن را در سه عنوان کلی زیر ارائه میدهیم:
الف) منابع محتوا ب) تهیه و آماده سازی محتوا ج) ارائه محتوا.
قرآن، سندی قطعی و بیّنهای الهی است که مورد قبول همه فِرَق اسلامی است و از جامعیت برخوردار بوده و ظرفیت پاسخگویی به نیازهای بشری را دارد و در دسترس مردم میباشد و مهمترین عنصر تبلیغ است. محتوای قرآنی تبلیغ حجة الاسلام قرائتی، از دلائل جدّی درخشش تبلیغ این معلّم قرآنی میباشد. ایشان از منبع غنی و متقَن قرآن کریم بهره گرفته و با زحمت و تلاش وافر، مطالب و نکات مورد نیاز را جمعآوری و به صورت کاربردی به مخاطبانِ عمومی خود ارائه نموده و از لفّاظی و بیان مطالب غیرقرآنی وتحلیلهای بیپایه پرهیز کرده است. از توفیقات الهی این استاد فرزانه، این که از ابتدای راه حوزه، با این کتاب الهی ارتباط جدّی
برقرار نموده است و بهرههای فراوانی از قرآن کریم برده است. این معلّم قرآن، در خصوص حُسن مطلع عمر طلبگی خود که با قرآن و تفسیرپیوند خورده، میفرماید:
«از الطاف الهی که خیر فراوان به من رساند، این بود که اوایل طلبگی، همراه درسهای حوزه، مباحثهی تفسیر و نهجالبلاغه را کم و بیش داشتم. در روایتی آمده است که: "مَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیُثَوِّرَ الْقُرْآن؛ هرکه علم میخواهد، در قرآن تدبر کند." فهمیدم که بسیاری، مزه قرآن را نچشیدهاند و ما نچشیدیم و نچشاندیم.»(1)
ایشان برای بهره گیری خودش و غنا بخشی به تبلیغ، با عزم جدی وارد تفسیر و مطالعات قرآنی شد وکاری را که از اوائل طلبگی آغاز کرد، رها نکرد، بلکه با عشق ادامه داد؛ آن گونه که در برنامهای از «درسهایی از قرآن» در سال 1375(2)فرمودند:
«الحمدلله، گرایش قرآنی من، زیاد است. الان هم، نود و پنج درصد مطالعه من قرآن است. یعنی اگر صبح تا شب تفسیر مطالعهکنم، خسته نمیشوم.»
این معلم قرآن، در پاسخ به سؤالی در خصوص رمز با جاذبه بودن و نو بودن مباحث درسهایی از قرآن، در جایی فرمودند:
«اگر خدا عمر بدهد تا صد سال دیگر هم حرف تازه دارم ؛ چون پشتیبان حرفهای من قرآن و حدیث است. من هر شب که مطالعه میکنم، حرف نو و تازه میبینم . حرف من تمام شدنی نیست، چون قرآن و سنت تمام شدنی نیست.»(3)
1) . تفسیر نور، یک نمونه روشنی است که بسیاری از نکات را ایشان با تدبر در آیات ارائه کرده است. حاج آقای قرائتی، در یکی از درسها فرمودند که: «در سوره کوثر بنده طلبه هشتاد نکته جمع آوری کردهام، سه تا آیه هم بیشتر نیست.»
2) . [06/ 02/ 75].
3) . حاج آقای قرائتی در خاطراتش بیان نمودند که: در بعضی شبهای جمعه که در نجف بودم توفیقی بود که به کربلا میرفتم و در حرم امام حسین علیه السلام به مناجات میپرداختم. از آنجا که دعا زیر گنبد امام حسین علیه السلام مستجاب است، از استادم پرسیدم: در آنجا چه دعا و درخواستی از خدا داشته باشم؟ ایشان فرمودند: دعا کن هرچه مفید نیست، علاقهاش از دل تو بیرون رود. بسیارند کسانی که علاقمند به کاری هستند که بیفایده است. در دعا نیز میخوانیم: «اعوذ بک مِن عِلم لاینفع» خداوندا! از علم بدون منفعت به تو پناه میبرم. خدا را شاکرم که به جز قرآن و تفسیر، به بسیاری از علوم غیر مفید علاقهای ندارم.» خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 43. ایشان در نامهای که به شورای عالی مدیریت حوزه علمیه قم مینویسد، در بخشی از آن آورده است که: «همه دردهای جامعه را قرآن شفا است. جامعه پر است از سخنرانیهای کممحتوا و شعارگونه و تحلیل سیاسی و جناحبندیها و علوم بیفایدهای که هر روز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از شرّ آن به خدا پناه میبرد "اعوذ بک من علم لاینفع" به سراغ راهحلها برویم.» زندگینامه، ص: 129.
نکته مهم این که ایشان، در کنار مطالعه جدی، معتقد است که ما باید قرآن کریم را به گونهای ارائه دهیم که پاسخگوی مسائل روز باشد و پیامهایی برای جامعه امروزی وجهان داشته باشد.
در خصوص محتوای غنی قرآنی، متن برنامه «درسهایی از قرآن» بهترین شاهد است؛ ایشان
بسیاری از موضوعات را از آیات متعدد سوره هایی از قرآن کریم جمع آوری و با تکیه بر آیات، نکات مهم وکاربردی را به مخاطبانش ارائه میدهد.
به عنوان نمونه، گوشهای از یک بحث را مرور میکنیم:
«آداب مهمانی رفتن و چگونگی برخورد با یکدیگر»
با دعوت باشد؛ ( بی دعوت جایی نروید. ) «وَ لکِنْ إِذا دُعیتُمْ» (احزاب/ 53)
با اجازه باشد؛ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانههایی که منزل شما نیست، وارد نشوید، مگر آنکه اجازه بگیرید.(1)
(نور/27)
اگر اجازه دادند، داخل شوید و اگر به هر دلیلی از پذیرش شما معذور بودند و گفتند: برگردید«إِنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا» (نور/ 28)، بدون ناراحتی بر گردید؛ چون نشانه رشد است «هُوَ أَزْکی لَکُم» (نور/ 28)
اگر گفتند: بسم الله! بفرمائید ! تا داخل شدید، سلام کنید؛ تُسَلِّمُوا عَلی أَهْلِها؛ و بر اهل آن سلام کنید. (نور /27) همچنین: «فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُم» (نور/ 61)
هر کس به شما سلام کرد، سلام گرمتر به او بدهید. «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها. . . ؛ و هرگاه شما را به درودی ستایش گفتند، پس شما به بهتر از آن تحیّت گویید. . .» (نساء/ 86)
در خصوص جای نشستن، نیز قرآن میفرماید که وقتی کسی وارد شد و دیدید
1) . معنای «استیناس»، اجازه خواستن و اعلام ورود است که به گفتهی روایات میتواند با ذکر خدا باشد و یا با سلام کردن و امثال آن.
که به دنبال جا میگردد، برای اوجا باز کنید: «إِذا قیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا» (مجادله/ 11)
همچنین وقتی در جلسه که نشستهاید:
داد نزنید! «إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ» (لقمان/ 19)
در گوشی حرف نزنید! «إِنَّمَا النَّجْوی مِنَ الشَّیْطان» (مجادله/ 10) نجوا هم کار خوبی نیست.
در انتظار وقت غذا نباشید! «غَیْرَ ناظِرینَ إِناهُ»( احزاب/ 53) یعنی مهمان زودتر از وقت پذیرایی نیاید تا منتظر پخته شدن غذا بماند.
وقتی غذا خوردید، پراکنده شوید! «فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا» (احزاب/ 53)
(بعد از غذاخوردن) به گفتگو نپردازید! «وَ لامُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ» (احزاب/ 53)
وقتی هم میخواهید از مجلس بروید از رئیس جلسه اجازه بگیرید. (1)
از این آیات وآیات پس از آن، برخی آداب مهمانی به دست میآید که به آن اشاره میکنیم:
مهمان، محترم است. ضَیْفِ . . . الْمُکْرَمِینَ
مهمان، وقتی وارد شد، سلام کند. «فَقالُوا سَلاماً»
جواب سلام او لازم است. «قالَ سَلامٌ»
صاحب خانه دور از چشم مهمان به سراغ تهیه غذا برود. «فَراغَ»
غذا را در خانه و به کمک خانواده تهیه کنیم. «إِلی أَهْلِهِ»
پذیرایی سریع باشد. «فَجاءَ» (حرف «فاء» نشانه سرعت و زمانی کوتاه است)
بهترین غذاها فراهم شود. «بِعِجْلٍ سَمِینٍ»
مهمان را نزد سفره نبریم، بلکه سفره را نزد مهمان بیاندازیم. «فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ»
از مهمان نپرسیم که غذا خوردهای یا نه. «فَراغَ إِلی أَهْلِهِ فَجاءَ» (حضرت ابراهیم بدون پرسش به سراغ خانواده و تهیه غذا رفت)
شخصاً از مهمان پذیرایی کنیم. «فَجاءَ» (خود حضرت غذا آورد)
غذا در دسترس مهمان باشد. «فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ»
مهمان غذا را بپذیرد و میل کند، که صاحب خانه دغدغه نداشته باشد. «أَ لا تَأْکُلُونَ»
اول پذیرایی، بعد گفتگو. فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ . . . بعد پرسیدند: «فَما خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ»
اگر مهمان خبر تلخ و شیرینی دارد، اول خبر شیرین و سپس تلخ را عنوان کند. بَشَّرُوهُ . . . أُرْسِلْنا إِلی قَوْمٍ مُجْرِمِینَ (ابتدا بشارت فرزند سپس نزول عذاب بر مجرمان)
1) . حاج آقای قرائتی، پس از آیات 27-24 سوره ذاریات (هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ الْمُکْرَمِینَ «24» إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ «25» فَراغَ إِلی أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ «26» فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قالَ أَ لا تَأْکُلُونَ «27») در خصوص برخی آداب مهمانی مینویسد:
در کنار قرآن کریم، بیانات معصومین: مهمترین منبع غنی تبلیغ است. از کارهای مهم حجة الاسلام قرائتی، بهره گیری فراوان از روایات است که بر غناء و شیرینی دروس ایشان افزوده است. بعد از قرآن کریم، ایشان بیشترین بهره را از احادیث میبرد و با سلیقه، احادیثی را انتخاب مینماید که متناسب با موضوع درس و شرایط سنی و علمی مخاطب میباشد. از توصیههای ایشان، در خصوص انتخاب احادیث و استفاده ازآن، این است که:
در بیان معارف به دیدن یک حدیث یا چند حدیث اکتفاء نکنیم. حتما در تجزیه و تحلیل احادیث یک موضوع از کتاب یا نظر یک عالم اسلام شناس بهره ببریم.
احادیث از کتب معتبر نقل شود و ازنقل روایات ضعیف یا احادیثی که از مضامین بلندی برخوردار است و جا انداختن آن نیاز به معلومات کافی دارد، و یا ویژه مخاطبان خاص و سطح بالاتری است، پرهیز شود.
برخی احادیث در بعضی از مجالس نباید خوانده شود؛ مانند این که در مجلسی که عدهای جوان مخاطب ما هستند، روایت «الغیبة اشدّ من الزنا» بدون قیود و توضیحات بیان شود و فرد به همین خیال از چاله به چاه بیفتد.
از خواندن برخی احادیث که نقل ثوابهای زیادی دارد؛ بدون در نظر گرفتن قیدها پرهیز نماییم؛ مثلًا «هرکس سورهی «عَمَّ یَتَساءَلُونَ» را شب جمعه بخواند، سر سال مکه میرود.» این حدیث را این طور بخوانیم: روایت داریم خواندن سورهی «عَمَّ یَتَساءَلُونَ» درشب جمعه، در مکه رفتن مؤثر است. البته اگر موانع دیگری جلوی این تأثیر را نگیرد.
حاج آقای قرائتی، به صورت گسترده از معارف غنی روایات بهره میبرد. ایشان در درسی بیان میکند که: «در مورد انفاق روایات زیادی داریم. حدیثهایی که یادداشت کردم، شاید بیش از سیصد حدیث باشد. من این سیصد حدیث را انتخاب کردم و باید به طور فشرده برایتان بگویم.»
برخی نمونهها:
الف) نمونه اول: 1- توجه اسلام به امنیت حیوانات: امنیت حتی برای حیوانات نیز
مطرح است؛ شما حق نداری تا حیوان را روبروی حیوان دیگر سر ببری. اگر حیوان خواب است، حق ندارید آن حیوان را بگیرید؛ چون حق خواب دارد و گرفتن او در حال خواب نامردی است؛ اما هر وقت بیدار بود، میتوانی برای ذبح بگیرید. همچنین، در نهج البلاغه داریم. اگر شیر میدوشید، مقداری شیر باقی بگذارید تا اگر بچه حیوان، خواست شیر بخورد، مادرش شیر داشته باشد. یا اگر خواستید، باری بر حیوان حمل نمایید، باید توان وطاقت حیوان سنجیده شود تا فوق طاقتش بار بر او حمل نکنید. یا اگر روی اسب و یا حیوانی نشسته اید، حق ندارید تا با این وضعیت با کسی حرف بزنید؛ بلکه باید پائین بیائید و وقتی صحبت تمام شد و خواستید حرکت کنید، سوار شوید. . . اینها همه حدیث است.
ب) نمونه دوم: روزه در آیات و روایات... بیست تا حدیث برای روزه میخواهم بگویم:
یعنی گنبد اسلام روی پنج پایه است، نماز، زکات، روزه، حج، رهبری معصوم، ولایت امیرالمؤمنین. یعنی روزه یکی پایههای دین است.
حدیث داریم: «دَعْوَهً لَا تُرَد»؛ (2)یعنی روزه دار، وقتی میخواهد افطار کند، یک دعای مستجاب دارد.
حدیث داریم: اگر کسی با میل روزه بگیرد حتی اگر زمین را پر از طلا کنند، اجرش داده نمیشود.
حدیث داریم: . . .
از منابع مُتقَن، جهت محتوای دروس و سخنرانی ها، ادعیه است. متون دعا از معارف بلندی برخوردار است و برای غناء بخشی به محتوای تبلیغ، بسیار مفید و مؤثر است. حاج آقای قرائتی، به صورت فراوان از متون ادعیه بهره برده و حتی
برخی از ادعیه ؛ مانند دعای «مکارم الاخلاق» را به صورت مستقل در بحثهای متعددی ارائه داده است. ایشان در این خصوص فرمودند:
«در دعاها نیز اسراری است. با کمی دقت در دعای مکارمالاخلاق صحیفه سجادیه حدود صد جلسه تلویزیونی را اداره کردم که در هر جمله آن نکتههایی قابل دقت بود.»
جملاتی از برخی دروس، به عنوان نمونه:
امام سجاد علیه السلام در دعایی که میکند میگویند: بعضی میخواهند عزیز شوند. میخواهند به چه چیزی عزیز شوند؟ در دعا داریم: «فَکَمْ قَدْ رَأَیْتُ یَا إِلَهِی مِنْ أُنَاسٍ طَلَبُوا الْعِزَّ بِغَیْرِکَ فَذَلُّوا، وَ رَامُوا الثَّرْوَهَ مِنْ سِوَاکَ فَافْتَقَرُوا، وَ حَاوَلُوا الِارْتِفَاعَ فَاتَّضَعُوا» . . . (1)
در دعا داریم «الَهی بِیَدِکَ لَا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی» (بحارالانوار/ ج 91/ ص 96) در مناجات شعبانیه «الَهی» یعنی خدایا «بِیَدِکَ» به دست توست «لَا بِیَدِ غَیْرِکَ» نه به دست غیر تو «زِیَادَتِی وَ نَقْصِی» یعنی نقص و زیاد من . . .
در یکی از سخنرانیهایم در خارج از کشور، فرازی از دعای ابوحمزه را تحت عنوان «عوامل سقوط جامعه» توضیح میدادم. بعد از جلسه دکتری آمد و خیلی تعریف کرد و گفت: من خیلی لذّت بردم وخوشحال هستم.
دلیلش را پرسیدم؟ گفت: برای من بسیار تعجّبآور و شگفتانگیز بود که امام سجاد علیه السلام در یک سطر و جمله دعا، عوامل سقوط جامعه را بر شمرده است، آنجا که میفرماید: اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ
بِکَ مِنَ الْکَسَلِ وَ الْفَشَلِ وَ الْهَمِّ وَ الْجُبْنِ وَ الْبُخْل...»
تاریخ، عنصری مهمّ در تبلیغ و منبعی غنی برای مبلّغ است. بهره گیری از تاریخ صحیح و بیان فلسفهی تاریخ، بخشی از موادّ تبلیغ و محتوای مباحث حجة الاسلام قرائتی است که ایشان، با الهام از قرآن کریم و منابع متقن در کارتبلیغیاش از این عنصر مهمّ استفاده کرده ومیکند. این معلّم قرآنی، در خصوص «تاریخ و فلسفه آن» میفرماید:
«از چیزهایی که در رشد و تربیت مؤثر است، آگاهی از تاریخ و فلسفه
1) . صحیفه سجادیه، دعای 28.
آن میباشد. شناخت تاریخ و رفتار و سرنوشت پیشینیان در انتخاب راه، مفید است ؛ چرا که قوانین و سنّتهای ثابتی بر تاریخ دیروز بشر حاکم است که ریشهیابی آن، چراغ راه زندگی امروز است: «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛ به یقین پیش از شما سنّتهایی بوده (و سپری شده) است. پس در روی زمین گردش کنید و بنگرید که سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است.»( آلعمران/ 137)
هر چه با تاریخ و سرگذشت پیشینیان آشنا باشیم، گویا به اندازه عمر آن مردم زندگی کردهایم. حضرت علی علیه السلام در نامه سی و یکم نهجالبلاغه خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام میفرمایند: فرزندم! من در سرگذشت گذشتگان چنان مطالعه کردهام و به آنها آگاهم که گویا با آنان زیستهام و به اندازهی آنها عمر نمودهام.
یکی از راههای شناخت تاریخ پیشینیان، وحی است؛ و قسمتهایی از قرآن کریم از بخشهای قطعی ومفید نمونه هایی را آورده است. درتمام آیاتی که در قرآن کریم، فرمان «سِیرُوا فِی الْأَرْضِ»و «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتاب»(1)
آمده، به عنصرتاریخ توجه شده است و برخی تعابیر مثل «واتل علیهم»(2)و مانند آن(3)
و آیاتی که به نقل
1) . در قرآن کریم چهار مرتبه جملۀ«قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ» و هفت مرتبه جملۀ«أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْض» آمده است. پنج مرتبه «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ»آمده است: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا (مریم/16) وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (مریم/41) وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا (مریم/51) وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا (مریم/54) وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْریسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (مریم/56).
2) . وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَی آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ . (ای پیامبر!) داستان دو پسر آدم را به حقّ بر مردم بازخوان، آنگاه که (هر یک از آن دو) قربانی پیش آوردند، پس از یکی (هابیل) پذیرفته شد و از دیگری (قابیل) قبول نگشت. (قابیل) گفت: حتماً تو را خواهم کشت، (هابیل) گفت: خداوند، تنها از متّقین قبول میکند. سوره مائده/ آیه 27
3) . تعابیری مانند: «الم تر. . . أَ لَمْ یَرَوْا. . . لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ. . . أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ. . . وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ.... و....» در قرآن کریم آمده است که مخاطبانش را از تاریخ انبیاء و اقوام گذشته و. . . آشنا مینماید.
قصه و سرگذشت پیشینیان میپردازند و گفتار و رفتار
دیگران را نقل مینمایند، بیانگر تاریخ گذشتگان است.
همچنین، قرآن کریم با دستور به نگاه کردن به عاقبت مکذّبین، مجرمین، مفسدین، ظالمین و منذرین انسان را به مطالعه وعبرت گرفتن از تاریخ دعوت نمود. از صبر انبیای پیشین و نابودی اقوامی چون قوم هود و صالح و لوط تا عوامل تفرقه، نابودی، عاقبت به خیری و عاقبت به شرّی . . . همه و همه درسهای تاریخی است که قرآن کریم میآموزد؛ چرا که تاریخهایی که قرآن نقل کرده، وسیلهی تذکّر است، نه عامل سرگرمی؛ لذا باید در آن تدبر نمود. امام صادق علیه السلام دربارهی معنای «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» که چند مرتبه در قرآن کریم آمده است، علاوه بر معنای ظاهری آیه شریفه، فرمودند: «مراد تدبّر و سیر در تاریخ اقوام گذشته در قرآن است.»
در قرآن کریم، در نقل تاریخ به عناصر اصلی، وکلیدی و کارگشا توجّه گردید. قرآن، بعد از نقل یک ماجرای واقعی و تاریخی، قانون حاکم بر آن ماجرا را که به نام سنتهای الهی در تاریخ است، بیان مینماید. «کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» کلمه «کذلک» که بعد از مطلبی تاریخی میآید، بیان فلسفه تاریخ است؛ یعنی آن قوانین، اصول، درسها، عبرتها و پندهایی است که از حوادث گذشته برای زندگی امروز به دست میآید.»
فیشهای تحقیقاتی حاج آقای قرائتی، گویای مطالعه فراوان و نکته برداریهای ایشان از کتب تاریخی است که در موارد مقتضی در برنامههایش از این نکات بهره برد و فرازهای ناب و شنیدنی آن را گزینش، و به مخاطبان خود ارائه نمود. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: دلایل ایمان ابوطالب زیاد است که ما فشردهای از آن را از کتاب الصحیح من السیره نقل میکنیم:
جملاتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه هدی علیه السلام در باره ایمان او گفتهاند، بهترین دلیل برای ایمان آن بزرگوار است.
حمایتهای بی دریغ او از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم در شرائط بسیار سخت.
ب) نمونه دوم: حاج آقای قرائتی پس از بیان خاطره شهید خندان که در قبر خندیده بود(1)و این را قبل از شهادت از خدای تعالی خواسته بود، در ادامه بیان میکند: . . «الله اکبر» این مسأله را به تاریخ اسلام گره بزنید. جنگ احد پیش آمد. «عمرو بن جموح» با چند تا جوانانش جبهه رفتند و در احد در یاری اسلام شهید شدند. همسرش آمد و شتری آورد که شهداء را برای دفن به مدینه ببرد. هرچه شتر را زد، قدم بر نداشت. خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: یا رسول الله! اینها یاران تو هستند که شهید شدهاند. میخواهم به مدینه ببرم و دفنشان کنم. اما شتر پیش نمیآید. پیغمبر فکر کرد و فرمود که: «آیا وقتی اینها به جبهه میرفتند حرفی هم زدند؟» گفت: بله! شوهر من که به جبهه رفت، گفت: خدایا! میخواهم بروم شهید بشوم، دیگر مرا به مدینه برنگردان. گفت: چون از خدا خواسته که به مدینه بر نگردد، این شتر به مدینه بر نمیگردد. شما هم در احد و در یک فرسخی مدینه دفنش کنید. دعا در پای شتر اثر میگذارد. دعا در لحد اثر میگذارد.
اگر چه اکثر مطالعات حاج آقای قرائتی، بر محور تفسیر و روایات است؛ لکن از تجربیات و زحمات دیگران بهره برده و بسیاری از کتابهایی که میتوانست در ارائه
1) . حجة الاسلام قرائتی: شنیدم پدر دو شهید که شهید دوم خود را در قبر گذاشت، شهید خندید. ملاقاتی با این پدر داشتیم. پدرش گفت که: «پسر دومم، چهار سال در جبهه بوده است. او غواص بود و از جهت خلوص و عرفان انسان خودساختهای بود. درجزیره فاو و عملیات والفجرهشت شهید میشود . . .» و بعد عکس شهادت تا عکسهای دیگر را که در جاهای متعدد گرفته شده بود، نشان داد؛ از روز شهادت تا روز دفن روزها طول کشید و در مراحل مختلف از فاو، بیمارستان و سردخانه و در همه مراحل چهره سادهای داشته، اما پدرش گفت: «همین که او را داخل قبر گذاشتیم، خندید.» هم عکس بود و هم عدهای که دیده بودند تأیید میکردند. وصیت نامه شهید را خواندم. دیدیم عجب وصیتنامهای دارد. گفتم: غیر از وصیتنامه چیز دیگری ندارد؟ گفتند: یک کتابی دارد و گاهی هم شعر میگفته و مناجات میکرده است. دفتر مناجاتش را خواستم که آوردند و خواندم. یک لحظه متوجه شدم که یکی از جملاتش این است: «خدایا مرا طوری کن که وقتی سرم را به لحد میگذارم، بخندم.» حال عجیبی به من دست داد، هر کاری کردم خودم را نگه دارم نشد. برنامه درسهایی از قرآن، 28/ 01/ 65.
بهتر معارف به او کمک کند، مطالعه و فیش برداری نموده است و دقت در درسهای ایشان، بیانگر این حقیقت میباشد که اطلاعات عمومی مناسبی دارد و در برخی بزنگاهها از این مطالعات عمومی بهره برده و نکات مفیدی را برای مخاطبانش بیان نموده است.
نگاه گذرا به فیشهای تبلیغی این معلّم پرکار، به خوبی نشان میدهد که بخشهایی از مطالعات ایشان، مطالعات عمومی و دیدن برخی کتب تخصصی مفید و قابل استفاده بوده است. حتی برخی مطالب آماری و قابل استفاده را از مطبوعات استفاده نموده است. عناوین برخی کتابهایی که
نامش در فیشهای تحقیقاتی بیان شده است، عبارتند از: آخرین گفتارها، اخلاق مدیریت، درس هایی از اخلاق مدیریت، روح القوانین، نظام حقوق زنان در اسلام، وهابیان، گنجینههای ویران، انجیل متی، امامت و مهدویت، و. . .
همچنین یک نمونه از فیش برداری در خصوص اطلاعات عمومی که فقط تیترها با حذف مطالب بیان میشود:
عنوان اصلی: خواندنیهای دنیای کتاب
بزرگترین کتابخانهها... 2. قدیمیترین کتابهای چاپ شده...
اولین کتاب چاپی....
طولانیترین رمان...
اولین مرکز واردات کتاب .... 6. ضمیمهای مهمتر از کتاب ...(1)
بزرگترین مؤسسه چاپ جهان .... 8 . بزرگترین چاپخانه دولتی ....
کسل کنندهترین کتاب .... 10. پرحجمترین کتاب ....
کتاب مادر ... 12. بالاترین دستمزدها. . .
منبع: مجله سروش سال شانزدهم شماره 721 شنبه 26 آذرماه 73.
1) . سال 1831 ریاضی دانی فرانسوی به نام فارکاس بولیا، کتابی درباره ریاضیات منتشر کردکه شامل ضمیمهای 26 صفحهای، نوشته پسربیست ساله او بود. این ضمیمه که به یکی از اصول هندسی غیراقلیدسی میپردازد، نقطه عطفی درعلم ریاضی ایجاد کرد و بسیار باارزشتر از اصل کتاب شد.
از منابع اصلی و مهم دیگر مطالعاتی حجة الاسلام قرائتی، مطالعه جدی و بهرهگیری از سیره پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه معصومین: میباشد. در فیشهای تحقیقاتی ایشان، نام منابع متعددی از کتب سیره ذکر شده که بهترین گواه بر مطالعه و پژوهش حاج آقا در این زمینه است. ایشان، در یک ماه مبارک، موضوع درسهایی از قرآن را به سیره نبوی اختصاص داد؛ ضمن این که در برنامههای تبلیغی خود، در جاهای مناسب از سیره معصومین: بهرههای فراوانی میبرد.
به عنوان نمونه: دریک درس، وقتی سیره امام کاظم علیه السلام دربرخورد با طاغوت را بیان میکند، دو مطلب مهم از امام کاظم و امام رضا علیه السلام در کنار هم نقل مینماید و میفرماید:
دو نفر خدمت امام رضا علیه السلام آمدند و گفتند: ما مسافر هستیم، نماز ما کامل است یا شکسته؟ امام علیه السلام به یکی فرمود: نماز تو کامل و به دیگری گفت: نماز تو شکسته است. گفتند: ما دو نفر از یک جا آمدهایم. فرمود: تو آمدهای زیارت من امام معصوم! ولی تو آمدی زیارت هارون الرشید! اصلًا سفر تو سفر حرام است و کسی اگر سفرش سفر حرام باشد، نمازش شکسته نیست.
امام کاظم علیه السلام به صفوان گفت: شنیدهام شترهایت را به هارون الرشید اجاره دادهای؟ گفت: برای سفر مکه اجاره دادهام. فرمود: تو راضی هستی که هارون الرشید زنده بماند و تو اجاره شترهایت را از او بگیری؟ همین مقداری که راضی هستی هارون ظالم زنده بماند، همین مقدار گناهکارهستی. او هم رفت و همه شترهایش را فروخت. (1)
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 06/ 01/ 66.
یکی از کارهای حجة الاسلام قرائتی این است که هر بار با نگاه خاصی و از دریچه ویژهای آیات قرآن کریم را میبیند. یعنی هر دفعه از منظر موضوعی به آیات نگاه میکند و سپس به یک دیدگاه و دسته بندی مناسبی میرسد. به عنوان نمونه ایشان در یکی از درسها فرمودند:
«هر دفعه که انسان قرآن را با دید خاصی میخواند، چیز نویی دستگیرش میشود. من در باره روش تبلیغ از اول تا آخر قرآن را یک نگاه ساده کردم، حدود 500، 600 آیه دربارهی اصول تبلیغات و شیوهی تبلیغ را استخراج کردم.»
یا در جایی فرمودند که:
«من تقریباً صد و سی شیوه در قرآن پیدا کردم که در باره راههای تربیت است.»
یادآوری این نکته ضروری است که ایشان، وقتی بخواهد در خصوص واژهای تحقیق کند، هم به توسعه معنایی که در قرآن کریم در خصوص آن «واژه» وجود دارد و هم به سایر تعابیر و واژههای مرتبط توجه نموده و نگاه شان به موضوع، یک نگاه جامع است.
به عنوان نمونه:
در قرآن کریم از چند چیز به عنوان «لباس» (پوشش) یاد شده است (= توسعه معنایی):
شب: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِباسا، و او کسی است که شب را برای شما پوشش و خواب را آرام بخش گردانید» (فرقان/ 47)
همسر: «هُنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ؛ آنها برای شما (همچون) لباسند و شما برای آنها (همچون) لباس.»( بقره/187)
تقوا: «و لباس التّقوی ذلک خیر؛ لباس تقوا همانا بهتر است» (اعراف/ 26)
علاوه بر واژه«لباس»، واژههای مرتبط با «لباس»(پوشش) در قرآن کریم وجود دارد ؛ مثلا:
ورق: وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّة ؛ و به (پوشاندن خویش با) چسباندن برگ درختان بهشت بر خود پرداختند. (أعراف/ 22)
سرابیل: (1)
«وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ . . . و برای شما لباسهایی قرار داد که شما را از گرما (و سرما) حفظ میکند ولباسهایی که شما را از آسیبهای یکدیگر حفظ مینماید.» (نحل/ 81)
از سفارشهای حجة الاسلام قرائتی، در تهیه و آماده سازی محتوا، انتخاب آیات برگزیده ومناسبِ با مخاطبان و تبیین و تفسیر آن است. ایشان معتقد است که برای عموم مردم، نه تفسیر ترتیبی - که آیات را از اول تا به آخر سورهای بیان کنیم - لازم و مناسب است و نه تفسیر موضوعی که یک موضوع را در چندین جلسه ارائه بدهیم، کار درستی است. ایشان میفرماید:
«قرآن کریم، داروخانهای است که باید داروی مخاطب را از آیات آن انتخاب کنیم؛ باید تفسیر از آیات انتخابی باشد و انتخاب نیز، باید هنرمندانه صورت گیرد؛ انتخابی که به نیاز مخاطب یا با زمان و مکان ارائه بحث سنخیت داشته باشد.»
این معلم با تجربه معتقد است که در انتخاب آیات نیز، تا مقداری که امکان دارد یا آیات کوتاه که حالت تابلویی دارد؛ گزینش شود؛ مانند: «أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» (بقره/40) «فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُم» (بقره/ 153) «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ» (ابراهیم/ 7) «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا» (بقره/ 83) و. . . و یا اگر آیهای طولانی برای تفسیر انتخاب شد، جملهای که مناسب تیتر شدن است، را بنویسم و به صورت تابلویی ارائه دهیم.
از کارهای مناسب و مؤثری که حاج آقای قرائتی، در تفسیرانجام میدهد این که ضمن پرهیز از بیان اقوال و اختلافات در شأن نزول ها، آیات را با مباحث اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، نظامی، اقتصادی و. . . مرتبط نموده و تطبیق مینماید و این باور را به مخاطبانش تزریق میکند که قرآن کریم کتاب زندگی است و در هر عصری
1) . در میان انواع لباسها، نام «سَرابِیلَ» (پیراهن)، برده شده که لباس دائمی برای زن و مرد، کودک و بزرگ، در همه حال و همه جاست و تمام بدن را میپوشاند. تفسیر نور(10جلدی)، ج4، ص: 560.
میتوان از این چراغ هدایت الهی بهره برد.
قلم، بهترین وسیله انتقال دانش و جلوهای از لطف الهی است؛ خدای تعالی، با قلم آموخت؛ «الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» (علق/ 4) و به قلم قسم خورد؛ «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ» (قلم/ 1) و
پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «داناترین مردم کسی است که علم مردم را به علم خودش جمع کند.»(1)
و فرمود: «با نوشتن، علم را به بند بکشید!»(2)
اگر تحقیقات ما به همراه یادداشت باشد ودر قالب فیشهای تحقیقاتی جمع گردد و به صورت منظم موضوع بندی و ساماندهی شود، پس از مدت کوتاهی مطالب بسیاری را در اختیار داریم و در این صورت، میتوانیم برای هر سخنرانی یا کلاسی - به جای مطالعه مجدّد - وقت کافی را روی چگونگی بیان و ارائه مطالب بگذاریم. از مزایای یادداشتبرداری این که ضمن امکان اضافه و تکمیل کردن مباحث فیشبرداری شده، یادداشتها، قابلیت تکثیر و انتقال به دیگران داشته و ما نیز به مستندات و منابع تحقیق و تبلیغ خود، به آسانی دسترسی داریم.
یادآوری این نکته ضروری است که اگر یادداشتبرداری به صورت دستنویس میباشد، باید با خط خوانا و با فاصله مناسب بین خطوط صورت بگیرد، تا برای دیگران هم قابل استفاده باشد. همچنین، علاوه بر خلاصهنویسی و نظم در نوشتن، هیچگاه از ثبت آدرس منابع تحقیق، نباید غفلت نمود.
از کارهای مهم حاج آقای قرائتی، فیش برداری و یادداشتهای کلاس و منبر است؛ ایشان میفرماید که: «وقتی کسی تصمیم گرفت طلبه بشود باید قلم و کاغذ یادش باشد. من هر چه تبلیغ کردم، نوشتم. تقریباً الآن شاید پنجاه شصت کیلو یادداشت داشته باشم. تقریباً هر چه در کلاسها ومنبرهایم گفتم، را نوشتم.»(3)
1) . «أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَی عِلْمِهِ». من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 394.
2) . «قَیِّدُوا الْعِلْمَ بِالْکِتَابَهِ» أعلامالدین، ص 82.
3) . زندگینامه، ص: 30. حاج آقای قرائتی: زمان شاه به ملاقات یکی از علمای قم که در زندان بود رفتم، از پشت میلههای زندان از ایشان تقاضا کردم مرا نصیحتی بفرمایند. ایشان هر چه فکر کرد چیزی به یادش نیامد، اصرار کردم فرمود: از همین ناتوانی من الهام بگیر و دانستنیهای خود را یادداشت کن، از اینجا که رفت تعدادی دفتر تهیه کن و به صورت موضوعی مطالب خود را در دفترها یادداشت کن. من نیز چنین کردم. این موعظه در موفقیّت من بسیار مؤثّر بود. خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 92.
ایشان در کنار مطالعه آیات، به صورت جدی در روایات تحقیق نموده و همچنین از سایر منابع متقن نیز بهره برده و در مسیر مطالعات، هر روز بر یاداشتهای خود افزوده است و امروزه، فیشهای تبلیغی ایشان، یکی از منابع غنی برای معلمان و مبلغان است. برای پرهیز از بسط مباحث، علاقمندان میتوانند نمونه فیشهای حاج آقای قرائتی را در نرم افزار آثار ایشان(1)،
ملاحظه نمایند.
از کارهای مفید ومهم، برای مبلغان محترم تشکیل پرونده برای موضوعات سخنرانی است. جمع آوری و دسته بندی فیشهای تحقیقاتی وتشکیل پرونده تبلیغی، سبب صرف جویی در وقت، پیشبرد سریع کار و دسترسی آسان به مطالب مورد نیاز است . همچنین، سبب میشود تا انسان در مسیر مطالعات خود، نکاتی را که برای مخاطب، مفید مییابد در پرونده موضوع مربوطه درج نماید تا هم به مرور زمان، پرونده موضوع سخنرانی غنی شود وهم این که هر وقت برای سخنرانی دعوت شد، آمادگی لازم را داشته باشد.
این کار برای همه مبلغان، به ویژه مبلّغینی که مخاطبان ثابت دارند(2)، ضروری است؛ چرا که مبلّغ میتواند با مراجعه به پرونده تبلیغی، هم از ارائه مباحث تکراری جلوگیری کند و هم، هر از چند گاهی، موضوعات ارائه شده را سنجش و محاسبه نموده تا در صورتی که از موضوعی غافل شده یا به برخی از فروعات یک موضوع نپرداخته، به آنها بپردازد و در این صورت، اعتماد مخاطب نیز بیشتر جلب و مخاطبان، به امید فراگیری نکات تازه در برنامه تبلیغی حضور پیدا میکنند.
1) . نرم افزار آثار حجة الاسلام قرائتی، توسط مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن و مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی تهیه شده است. در این نرم افزار، علاوه بر مجموعه فیشهای تحقیقاتی، سایر آثار ایشان، به ویژه برنامه «درسهایی از قرآن» وجود دارد که می تواند هم از جهت محتوا و هم از جهت شیوه ارائه، کمک مناسبی برای همه معلمان و مبلغان محترم باشد.
2) . در تبلیغهایی که فرد برای مدت کوتاهی برای مخاطبان برنامه دارد، معمولا مشکل مباحث تکراری پیش نمیآید؛ اما اگر فرد برای مدتی درمسجد یا محل تبلیغی حضور مستمر داشته باشد، تشکیل پرونده تبلیغی، کمک مؤثری برای جلوگیری از مباحث و موضوعات تکراری می باشد.
برای تشکیل پرونده تبلیغی، میتوان به صورت ساده، مباحث مکتوب یک موضوع را در پاکت (یا در صورت تمّکن مالی در فایلها) کد گذاری ونگهداری نمود و یا کسانی که با نرم افزارهای مطالعاتی سر وکار دارند، با فیش نگار نور به آسانی به دستهبندی مطالب بپردازند.
حاج آقای قرائتی، با در نظر داشتن این فواید برای مباحث خود، پرونده تبلیغی تشکیل داده است تا:
با توجه به اینکه مخاطبان ثابتی در صدا و سیما دارد؛ سابقه مباحث را داشته باشد و از تکرار برخی موضوعات پرهیز نماید.
اگر موضوعی را اصلا طرح ننموده، برای طرح به موقع آن موضوع، پرونده تبلیغی داشته باشد.
یا در صورتی که موضوعی فروعاتی دارد، به فرعهای دیگر یک موضوع که به آن نپرداخته بپردازد.
مطالب ذیل، نمونهای از تعابیر این معلّم با تجربه، در خصوص موضوع مهم «پرونده تبلیغی» است و بیانگر دقتهای ایشان است:
«. . . من خیال کردم که بحث دروغ را در تلویزیون گفتهام، به دلیل این که موضوع تکراری نباشد، به پروندهها مراجعه میکنم؛ چون برای هر بحثی که در تلویزیون دارم، یک پرونده تشکیل میدهم. پروندهها را دیدم و متوجه شدم که در حرف «دال» بحث دروغ نیست. دربارهی صدق کمی صحبت کردم، اما دربارهی دروغ زیاد صحبت نکردم و حالا بحث امروز ما دربارهی دروغ است.»
یا در بحثی دیگر، سابقهای از مباحث یک موضوع را این گونه طرح نمودند: «من راجع به امام حسن مجتبی علیه السلام در این تقریباً سی سال گذشته، سی تا بحث داشتم که چند تا صلح امام حسن علیه السلام بوده، در این جلسه میخواهم راجع به امام حسن علیه السلام و صبر صحبت کنم. چون الگوی صبر بود.»
«داشتن پرونده برای هر بحث بسیار مفید است. مثلًا اگر یک روز من میخواستم درباره اعتیاد صحبت کنم، باید مطالبی از قبل داشته باشم. لذا با دادستان ملاقاتی داشتم و از او خواستم تا برخی معتادین در زندان را ببینم و دلایل اعتیاد آنها را سؤال کنم . ملاقات صورت گرفت؛ برخی دلایل اعتیاد را نوشتم. بعد
مقداری مطالعه کردهام و آماری نیز به دست آوردهام. مطالب دیگری هم جمع کردم و همه را در پرونده اعتیاد گذاشتم. الان وقتی میگویند درباره اعتیاد صحبت کن از این پرونده استفاده میکنم.»
حجة الاسلام قرائتی، برای تهیه محتوا برای ارائه یک موضوع، ضمن تجمیع نکات از آیات و روایات و متون ادعیه ومنابع متقن دیگر، تا حد امکان به همه اضلاع بحث توجه نموده و غفلت نمیکند. دقت در فیشهای تبلیغی ایشان، بیانگر دقت در زوایا و جوانب یک بحث است.
ما در اینجا یک مورد از این توجه و دقت که در فیشهای تبلیغی ایشان آمده است را ارائه میدهیم؛ البته، به جهت رعایت اختصار، تنها تیترها و سرفصلهای اصلی تحقیق یک موضوع - آن هم قسمتی از این تیترها وعناوین - را بیان میکنیم .
به عنوان نمونه:
موضوع تحقیق: «انسان»
الف) اساس خلقت انسان بر تکریم است. . .
ب) خلقت انسان. . .
مراحل خلقت:
ویژگیهای خمیرمایه وجودی انسان:
روح انسان از منظر قرآن. . .
ج) مقام انسان در عالم الهی
انسان مسجود ملائک.
امانت دار بزرگ است.
انسان خلیفة الله است.
کرامت دارد.
د) رابطه انسان و نظام تسخیر
خلق همه چیز برای انسان است.
استخدام موجودات زنده.
رابطه انسانها برای تولد انسان.
انواع انسان برحسب جاذبه و دافعه.
ه) بهترین خالق و بهترین مخلوق. . .
و) ویژگیهای انسان. . .
از کارهای جالب حاج آقای قرائتی، تدوین و ارائه متفاوت برخی از موضوعات است. ایشان از منظر تبلیغی، به منابعی که مطالعه میکند، نگاه نموده و با زاویه دیدِ متفاوتی که دارد، اطلاعات و دادهها را در قالبی متفاوت ریخته و تدوین تازهای مینماید. این ویژگی، غیر از نظم در دسته بندی است. در این جا نگاه متفاوت ایشان، به تدوین متفاوت و در نهایت به بحث متفاوت میانجامد. به عنوان نمونه:
ایشان بحثی را در خصوص ایام محرم ارائه میدهد ابتداء با ورود بسیار مناسب از«جایگاه ویژه امام حسین علیه السلام و زیارت آن حضرت»می گوید و سپس در ادامه این گونه بحث را ادامه میدهد:
«خاطراتی از کربلا و کربلاییان»: من کمی خاطرات کربلا را امروز برایتان بگویم و دقت هم کنید. چند خاطرهی شنیدنی جالب از کربلا میگویم. . . در تاریخ کربلا داریم که: زن، شوهر و پسر همه با هم سهیم بودند؛ جناده انصاری، خودش با پسرش شهید و همسرش اسیر میشود. . .
در کربلا کسی بودکه خودش و پدرش و پدر بزرگش شهید شدهاند. جعفر در یاری اسلام در جنگ موته، محمد پسر او در یاری امیرالمؤمنین علیه السلام در صفین شهید، قاسم پسر محمد در یاری امام حسین علیه السلام شهید میشود. . . .
در کربلا شهیدی داریم که در غدیر هم شاهد بود و در کربلا شهید شد...»
در ادامه، به «خصوصیات برخی یاران امام حسین علیه السلام» میپردازد:
شهید یک پا داریم، شهیدی است به نام مسلم عضدی که یک پا دارد، . . . ما در کربلا شهدای کوچک داریم، مثلًا شهید ده ساله به نام عبدالله. . . . . شهید هفت ساله داریم. . .
سپس به تبیین «ترکیب یاران امام حسین علیه السلام » میپردازد؛ در کربلا افرادی از اصحاب پیغمبر علیه السلام شهید شدند. مسلم بن عوسجه . . جابر غفاری . . . انس کاهلی که از اصحاب پیغمبر بودند . بعضی از اصحاب اول برای حسین علیه السلام گریه کردند و بعد خودشان هم شهید شدند. . .
در کربلا شهیدانی داریم که تا چند لحظهی قبل از شهادت جهنمی بودند. اسم حرّ را همه بلد هستید. اما دو نفر دیگر به نام سعد بود و برادرش هم ابوالهطوف بود. . شهیدی که با حیله به کربلا آمد، یک پدر و پسر بودند. مسعود و پدرش عبدالرحمان (مسعودبن عبدالرحمان). . . (1)
وضعشان را که میدید، گریه میکرد. (2)
یکی از راههای آماده سازی موضوع تدریس و سخنرانی، دقت در فهرست کتابهاست. فهرست، راه آسانی برای آماده سازی مباحث موضوعی است. یکی از
1) . این پدر و پسر خواستند از کوفه به یاری امام حسین علیه السلام بیایند، آمدند بیرون و دیدند جادهها بسته است. در لشکر یزید رفتند و گفتند میخواهیم به یزید کمک کنیم اسمشان را نوشتند و با لشکر یزید حرکت کردند و 16 فرسخ از کوفه به کربلا آمد، وقتی آمد کربلا، گفتند: ما میخواهیم برویم امام حسین علیه السلام را بکشیم، تا به صف اول رسیدند، یک مرتبه پدر و پسر دویدند به طرف لشکر امام حسین علیه السلام . حسین جان ما با تو هستیم، راه نبوده است، با لشکر یزید آمدیم. چیزهایی در کربلا هست که جای دیگر نیست، هر چقدر برای کربلا ایثار شود، جا دارد.
2) . برنامه درسهایی از قرآن، 05/ 07/ 63.
شیوههای حجة الاسلام قرائتی در تهیه برخی مباحث موضوعی، مراجعه به فهرست هاست که میتواند به شیوههای زیر صورت پذیرد:
الف) استفاده از فهرست کتابها.
ب) مراجعه به کتبی که فهرست آنها توسط برخی محققین تهیه شده است که ما را برای شناسایی موضوعات و انتخاب موضوع کمک میکند. در این خصوص، فهرستهایی، چاپ شده که کار را برای معلمان ومبلغان راحت کرده است؛ مانند معجم القرآن، دلیل المیزان (فهرست تفسیر المیزان)، فهرست موضوعی تفسیر نمونه، معجم نهج البلاغه، معجم صحیفه سجادیه، فهرست میزان الحکمه و. . . . برای کتب روایی اهل سنت نیز، معجم هایی نوشته شده است.
ج) دستنویس کردن فهرست کتابهای چند جلدی که فهرستی ازآنها چاپ نشده است. حاج آقای قرائتی میفرمودند که: «شرح نهج البلاغه بیست جلد است و من فهرست هر جلد را نوشتم.»
البته، امروزه با وجود نرم افزارهای قرآنی و روایی و نرم افزارهای تبلیغی که در حوزه علمیه قم و سایر مراکز حوزوی تولید شده است، دسترسی به موضوعات، به صورت نسبی، آسانتر گردیده است. دیدن عناوین و فهرست مطالب یک موضوع، نقش بسیار مهمی برای آماده کردن محتوا دارد؛ چرا که با دیدن فهرست مطالب، با همه اضلاع بحث آشنا شده و ضمن احاطه به همه ابعاد یک موضوع، برای مخاطب خود، بخشهای مناسب با او را انتخاب و ارائه مینماییم.
از کارهای مهم حجة الاسلام قرائتی در تهیه محتوا، گلچین کردن مطالب است. هنر گزینش و تلخیص این معلّم توانمند، یکی ازعوامل جاذبه کلاسهای ایشان است. بر خلاف برخی افراد که به مطالعهی اندک خود آب میبندند و بیهوده، یک مطلب ساده را بسط میدهند، ایشان، زحمات زیادی در جمع آوری مطالب کشیده و پس از مطالعه فراوان، شیره و جان مطالب را به مخاطب تقدیم میکند. در تعابیر فراوانی ایشان به این روش خود در تهیه محتوا تصریح میکند. به عنوان
نمونه:
حکومت پیامبر؛ این احادیث در دو جلد کتاب که یکی از علمای اهل سنت نوشته آمده است. که حدود هزار صفحه است. من این هزار صفحه را در یک صفحه آوردهام. چهل حدیث جدید آوردهام.
در این بحث(مسأله شورا و مشورت) از دیشب تا به حال موفق شدم حدود 200 حدیث و آیه دیدهام. از این 200 تا 30 تا انتخاب کردم و . . .
کتابی راجع به معجزات عددی قرآن نوشته شده، من در سفری نویسنده کتاب را دیدم. . . کتاب عجیب و داری نکات لطیفی است. . . البته من همه کتاب را مطالعه نکردم، صد صفحهاش را مطالعه کردم، یعنی این سه دقیقه، خلاصه صد صفحه کتاب بود. . .
شش جلد کتاب بنام «الامام الصادق والمذاهب الاربعه» است، که نویسنده آن اسد حیدر میباشد و خداوند لطف کرد و من تمام این شش جلد را مطالعه کردم و من کلماتی درباره امام صادق علیه السلام را در این چند صفحه خلاصه کردم.
تاریخ آل سعود خیلی مفصل است که شاید چند جلسه بحث داشته باشد. کتابی به نام «کشف» است که من از این کتاب حدود صد صفحهاش را مطالعه کردم از این صد صفحه، دو صفحهاش را در آوردم از این دو صفحه یک مقداری از سیمای وهابیها را برایتان میگویم . . .
قصه حضرت نوح در شش سوره آمده است. در صفحات زیادی از المیزان سیمای نوح گفته شده است که من چند صفحه از آن را خلاصه کردم تا برایتان بگویم. . .
این بحث (عمر، گوهر وقت) مورد نیاز همهی طبقات است. من خلاصهی یک کتاب قطوری به نام «گوهر وقت» را در حدود نیم ساعت برای شما میگویم.
قناعت نکردن به مطالعات قبلی و بازنگری و تکمیل فیشها با مطالعه جدید، از کارهای خوب حجة الاسلام قرائتی است. ایشان، برای ارائه بحث تا جایی که امکان دارد، علاوه بر مراجعه به فیشهای تحقیقاتی خویش، وقت مناسبی را برای تکمیل و دسته بندی میگذارد. بی تردید بخشی از جذابیتهای کلاس ایشان، به
این تلاش و کوشش و عدم اکتفاء به مطالعا ت قبلی بستگی دارد. تعابیر زیر نمونهای از جدی گرفتن کلاس و مخاطب و تلاش مضاعف ایشان، در ارائه غنی برنامههاست:
الحکمه و الحیاة و. . . را دیدم که یک سری هم روایت هست که آن وقت که من یادداشت برداشتم، به آنها نرسیده بودم.
در جهاد سازندگی هستیم. موضوع بحثمان راجع به کشاورزی و درختکاری است. به مناسبت هفته درختکاری من یادداشتهایی قبلًا داشتم. دیشب هم توانستم چهار ساعتی مطالعه کنم. یک چیزهایی را هم درآوردم.
در محضر مبارک خانوادههای شهدا هستیم. من در ایام جنگ راجع به شهید یک بحثی داشتم. دیشب حدود چند ساعتی توفیق بود مطالعه کردم. به آن بحث با یک چیزهایی اضافه نظام دادم. . .
ما امسال (برای ماه مبارک) فیلمهایمان را در سیرجان پر کردیم. کار سنگینی بود که بنده هم در این مدت نه تلفن جواب دادم، نه حتی اخبار گوش دادم و نه روزنامه خواندم، متمرکز شدم که بتوانم این بار سنگین را بلند کنم. . .
موضوع تبلیغ از دغدغههای جدی حجة الاسلام قرائتی است. این معلّم موفّق، به فراخور اهمیت و جایگاه موضوعات در متون دینی، برای ترویج آنها قدم میگیرد. تکیه بر اصول دین، و برخی فروعات ؛ مانند نماز و زکات و. . . بر اساس همین نگاه است. نگاه اول ایشان در انتخاب موضوع، قرآن کریم است. و در مباحث ایشان، بالاترین سهم برای موضوعاتی است که از وزن بیشتری در قرآن کریم برخوردارند.
ایشان معتقد است که در عرصهی تبلیغ تا زمانی که موضوعات واجب است، نوبت به مستحبات و مباحات نمیرسد. همچنین، معتقد است که از ظرفیت ماههای تبلیغی، باید نهایت بهره را برد و برای جا انداختن واجبات فراموش شده قدم گذاشت و از پرداختن به برخی موضوعات دم دستی و غیرمفید، پرهیز کرد.
بهره گیری و استفاده از توانمندیهای دیگران، سبب رشد وبرکت در کارها میباشد. حجة الاسلام قرائتی، سعی نموده بدون تکیه بر توانمندیها و مطالعات خود از دیگران بهره بگیرد و با کار گروهی، رونقی به تبلیغات دینی ببخشد. ایشان در این خصوص فرمودند:
«تجربه کار گروهی را در تفسیر نمونه از آیتاللّه مکارم آموختم و فهمیدم اگر ما نیز مثل
حضرت موسی علیه السلام در کارها از خداوند شریک خوبی که هم افق باشیم، درخواست کنیم، در کارها موفقتر خواهیم بود. موسی علیه السلام از خداوند خواست که برادرش هارون را در کارش شریک کند.»(1)
این معلم فرزانه، با همه پرکاری که دارد، در برخی مواقع، جهت ارائه درسهایی از قرآن کریم از افراد توانمند دیگر بهره گرفته و برای رونق بخشیدن به مباحث از بزرگوارانی فاضل استفاده کرده است. البته، این بهرهگیری بیشتر در خصوص برنامههای ماه مبارک رمضان که سی برنامه تلویزیونی میباشد، بوده است. همچنین، در نوشتن تفسیر نور نیز از مشارکت برخی فضلاء بهرهمند بوده است. (2)
ایشان، درسفارش به متولیان امور فرهنگی و دینی، به طور مکرر فرمودند: «اگر مساجدی که امام جماعت یا خادم یا هیأت امنای آن سالمَند هستند، با نسل فرهیخته و دلسوز شریک شوند، رونقی به مسجد داده خواهد شد که قابل وصف نیست. مثلًا عالم سالمند اقامه جماعت کند و طلبه جوان کلاسداری و تبلیغ و تفقد مردم را برعهده گیرد.»
1) . وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی . هارُونَ أَخِی . اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی . وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی . کَی نُسَبِّحَکَ کَثِیراً . وَ نَذْکُرَکَ کَثِیراً ؛ و از خاندانم (یاور و) وزیری برایم قرار بده. برادرم هارون را. (و اینگونه) پشت مرا با او استوار ساز. و او را در کارم شریک گردان. تا ما تورا بسیار به پاکی بستاییم. و تورا بسیار یاد نماییم. طه/34-29.
2) . حجة الاسلام قرائتی، در خاطراتش بیان فرمودهاند که: «از فضلای گمنام حتی اگر در روستا بودند، استفاده میکردم. مثلًا از آیتاللّه شریعتی که در تابستان در روستای نیاسر کاشان بود، در دو ماه تابستان به مقدار یک سال تحصیل کتاب لمعه را خواندیم و از دو فاضل عزیز جناب حجتالاسلام والمسلمین دهشیری و جعفری که اهل بادرود هستند، برای نوشتن تفسیر نور در چند سال بهرهها گرفتم و معتقدم گاهی کار با افراد گمنام بهتر از کار با افراد مشهور و نامدار است.» زندگینامه، ص: 52.
گاهی مطالعات موضوعی یا علائق فردی در مطالعه و یا گرایش به برخی موضوعات و مسائل، سبب میگردد تا برخی مبلّغان از سایر ابعاد اسلام غافل شوند؛ در حالی که اسلام دین جامعی است و برای همه زوایا و عرصههای فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و. . . وحتی کارهای جزیی برنامه دارد.
از دقتهای حجة الاسلام قرائتی، توجه به جامعیت اسلام و تکیه و تأکید برآن است. توجه به عناوین درسی این معلّم با تجربه، بیانگر این حقیقت است که ایشان در ارائه مباحث خود، به بیان
مطالب اعتقادی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و. . . پرداخته و در جاهای متعدد و درضمن موضوعات گوناگون از جامعیت اسلام و شیرینی آن سخن گفته(1)
و به این حقیقت، گریز زده است و البته در کنار به کار بردن این تعبیر که «اسلام دین جامع است»، جلوه هایی را به صورت مستند ارائه داده است.
یک نمونه:
«از امتیازات اسلام آن است که اقتصاد آن با اخلاق و عاطفه آمیخته است، همانگونه که سیاست و دیانت آن به هم آمیخته است. نمازجمعه با این که یک عمل عبادی است، یک مانور سیاسی هم هست. اسلام حتّی در جهاد، به مسائل
1) . سه نمونه از تعابیر که حاج آقای قرائتی، در مباحث به این نکته گریز زده اند: 1. در اسلام سفارش شده که ساعات شبانه روز خود را برای چند موضوع تقسم کنید، ساعاتی را برای کار و ساعاتی را برای عبادت و ساعاتی را برای استراحت وتفریح و لذّت حلال اختصاص دهید تا بدین وسیله نیازهای مادّی و معنوی شما تأمین شود. در برنامهریزی نه دنیا باید فراموش شود و نه آخرت. در قرآن صدو پانزده بار کلمه دنیا و به همین تعداد کلمه آخرت آمده است؛ یعنی بین دنیا و آخرت باید توازن برقرار باشد. 2. «. . . این دستورات، نشان دهنده جامعیّت اسلام است. هر یک از مکتبهای مختلف چیزی را اصل قرارداده و سایر مسایل را فراموش کردهاند. امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، هم نماز میخواند، «انّی احبّ الصلاة» و هم شمشیرش را تیز میکرد. . .» 3. «پیامبر، هم کار فردی انجام میداد «و کان یأمر اهله بالصلاة» و هم کار جمعی «و کان رسولا نبیّا» او رسالت عمومیدارد. امیرمؤمنان علیه السلام هم در کارهای خانه، حضرت زهرا سلام الله علیها را کمک میکرد و هم در میدان جنگ شمشیر میزد. دانشجو و طلبهای موفّق است که در کنار دروس تئوری، وارد میدان عمل نیز بشود.»
عاطفی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی نیز توجّه دقیق دارد.
این علی بن ابیطالب علیه السلام است که در بحبوحه جنگ به خورشید نگاهمیکند تا مبادا نماز اوّل وقتش از دست برود! و فرزندش امام حسین علیه السلام ظهر عاشورا در برابر سیل تیر دشمن، نه تنها نماز واجب میخواند، بلکه به مستحبات نماز نیز از قبیل اذان، اقامه، جماعت، اوّل وقت و . . . توجّه کامل دارد و باز میبینیم همین علیّ بن ابیطالب علیه السلام در وسط جنگ، وقتی یارانش آب را در ظرفی تَرکدار برای او میآورند، میفرماید: آشامیدن آب از ظرف ترکدار مکروه است. (چه بسا ذرّات آلودهای که لابهلای آن ترک باشد و آب را غیربهداشتی کند. )
باز میبینیم در وسط جنگ بعضی از حضرتش میپرسند: نظر شما درباره فلانی و فلانی چیست؟ حضرت میبیند پاسخ این سئوال سبب فتنه و تفرقه میشود، سؤالکننده را توبیخ میکند و اجازه نمیدهد امّتی که به وحدت کلمه نیاز دارند، دستخوش تفرقه شوند، و باز میبینیم به هنگام جنگ، شخصی از علی 7 معنای توحید را میپرسد و رزمندگان از سؤال او ناراحت
میشوند، حضرت میفرماید: جنگ ما برای توحید است و سپس توحید را برای او معنا میکند. به رزمندگان دستور میدهد آب آشامیدنی دشمن را مسموم نکنید، درختانشان را قطع ننمایید و به فراریان تیراندازی نکنید، به زنان و کودکان و سالمندان کاری نداشته باشید. در کجای دنیا سراغ دارید که جنگ، سیاست، عبادت و اقتصاد این گونه با مسائل اعتقادی، اجتماعی، اخلاقی، بهداشتی و عاطفی آمیخته باشد.
در نظام اسلامی رابطه میان مردم و رهبر الهی رابطه صلوات و درود است. به مردم فرمان میدهد که به پیامبرشان درود فرستند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» ( احزاب/ 56) و به پیامبر نیز دستور میدهد به پرداختکنندگان زکات صلوات و درود فرستد: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِم»(توبه/ 103) در اسلام، روزهایی عید نامیده شده است که ضمن شادی و تبریک، رسیدگی به محرومان از طریق تقسیم گوشت قربانی در عید قربان و سیر
کردن شکم گرسنگان در عید فطر از طریق زکات فطره مورد توجّه است.»(1)
ارائه یک بُعدی مباحث، علاوه بر ناقص بودن بحث، آثار سوئی نیز در پی دارد. معلّم ومبلّغ، هر موضوعی را که بیان میکند، باید این دقت را داشته باشد که اگر قید و شرطی یا ابعاد توضیحی دیگر دارد، بیان نماید؛ مثلا موضوع «حبّ دنیا»، اگر درست و جامع مطرح نشود چه بسا عدهای به انزوا طلبی و گوشه گیری کشیده شوند و از جامعه فاصله بگیرند. یا این که اگر بیان کردیم که طبق روایت، کسی که در همسایگی مسجد است، نمازش در منزل، نماز نیست؛ «لا صَلاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلا فِی مَسْجِدِه» باید توضیح داده شود که مسجد رفتن شرط کمال نماز است؛ نه شرط صحت نماز. (2)
به عنوان نمونه خلاصهای از یک موضوع را از درسهای ایشان ارائه میدهیم:
«مال و دارایی از دیدگاه قرآن کریم»
از نظر قرآن، مال و دارایی مثبت است: نظر قرآن درباره مال نظر مثبتی است؛ منتهی مال دو جور است. مال خوب است، اما علاقه مفرط به مال بد است. قرآن میگوید مال خوب است،
آیات زیادی داریم:
قرآن میگوید: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلا» (کهف/ 46) مال و اولاد زینت دنیا است وزینت که بد نیست! زینت خوب است.
و. . . . (سایر آیات را بیان میکند. )
از نظر قرآن علاقه به مال بد است: قرآن درباره علاقه به مال زیاد صحبت کرده است. میگوید افرادی هستند که «الَّذی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ» (همزه/ 2) جمع مال و شمارش مال و دل بستن به مال بد است.
و. . . . (سایر آیات را بیان میکند. )
. . . پس نظر قرآن این است که مال زینت است و فضل است و خیر است و امداد. مال خوب است؛ اما علاقه به مال بد است. انسان، باید دنبال مال برود، مال هم پیدا کند؛ اما وقتی میخواهد از مال بگذرد، خیلی آسان بتواند از آن بگذرد. (1)
از کارهای مناسب حجة الاسلام قرائتی بیان مسائل دنیایی، در کنار مسائل آخرتی است. ایشان در کنار تفسیر و تبیین عقاید و اخلاق، نکات فراوانی در زمینه مسائل معیشتی و خورد وخوراک و سایر مسائل زندگی فردی و اجتماعی را نیز مطرح میکند و به این مسأله، یا به صورت مستقل پرداخته و یا در کنار سایر مباحث و موضوعات، به این مسائل مورد نیاز هم اشاره نموده اند.
به عنوان نمونه:
الف) نمونه بحثهای مستقل: برخی عناوین درسها عبارتند از:
«تغذیه در اسلام» - «محیط زیست» - «مرزدارها» - «مهمانی و افطاری» - «میوه» - «نظافت» - «نظام آموزشی» - «همسایه» - «کار در اسلام» - «امنیت در قرآن» - «غم و شادی» - «دید و بازدید» - «مصرف» - «خنده و شادی» - «اوقات فراغت، ورزش» - «زمین و کشت» - «زینت و خودآرایی» و. . . دهها بحث مستقل دیگر.
ب) نمونه بحثهای ضمنی (که در ضمن سایر مباحث معارفی و در کنار بیان مسائل معنوی و أخروی، نیم نگاهی به مسائل روزمره و عادی ومادی مردم داشت.)
ایشان در خصوص «توجه اسلام به نیازهای مادی و دنیوی بشر» بیان فرمودند:
«اسلام فقط به مسائل فردی و عبادی نپرداخته است و خالق انسان و هستی، برای همه نیازمندیهای انسان برنامه دارد. قرآن به صورت گسترده به نیازهای مادّی انسان پرداخته است. ودر خصوص خوردن، نخوردن، حلال و حرام از غذاها، ازدواج، ارتباطات و. . . به خوبی به مسائل اشاره کرده است. همچنین
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 25/ 1/ 59.
روایات نیز، بسیار فراون است. شاید فقط حدود سه، چهار هزار حدیث راجع به خوردنیها داریم. کتابهایی هم در این خصوص نوشته شده است.
همچنین در روایات راجع به لباس، 160 عنوان مطلب طرح شده است: رنگ لباس، جنس لباس، دوخت لباس، رنگ لباس، اسراف در لباس، لباس شهرت، لباس کفّار، نجس کردن لباس، لباس دزدی، لباس احرام، لباس جنگ، لباس عروس، لباس دادن به برهنهها، و. . .
راجع به مسکن روایتهای زیبا و زیادی داریم. مسکنهایی که ما میسازیم، کجای آن درست است، کجای آن درست نیست؟
تفریح، برای تفریح هم دنیایی حدیث دارد. چه تفریحی؟ با چه کسی؟ چند ساعت؟ چه زمان؟ نوع تفریح، جایزهی ورزش و مسابقه، نوع جایزه، زمان جایزه، مکان جایزه، یک دنیایی است. در نیازهای مادّی هم ما عقب هستیم. تا . . .»(1)
سخنرانی، مانند یک غذاست و همان گونه که در تهیه غذا، دقت در اندازه و ترکیب مواد آن، نقش جدّی در مزه، عطر و طعم آن دارد، دقت در اندازهی موادّ ترکیبی محتوا نیز، نقش مؤثّری در کیفیت محتوا داشته و در نهایت در موفقیت معلم و مبلّغ در جذب مخاطبان نقش دارد؛ لذا همان گونه که برای خوشمزه شدن یک غذا باید، مواد و ادویه و سایر اجزایش به اندازه باشد و کم و زیاد آن، در طعم و مزه آن تأثیر میگذارد، کم و زیاد کردن در ترکیب مواد سخنرانی و جابجایی نقشها، به جاذبهی محتوای تبلیغ صدمه میزند ودر عطر و طعم و مزه آن اثرگذار است.
از هنرهای حجة الاسلام قرائتی، این که در ترکیب محتوای خود به صورت هوشمندانه عمل میکند. ایشان با ترکیب موزون و مناسب محتوا، دست پخت مناسبی را آماده مینماید که با ذائقه مخاطبانش هماهنگ است. البته در ترکیب محتوا، توجه به نقشها با اهمیت است و نکته مهم در ترکیب محتوای کلاس و
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 01/ 06/ 88.
سخنرانی حاج آقای قرائتی، توجه ایشان، به نقش موادّ محتواست که هر کدام را به اندازه وزنش، نقش میدهد؛ یعنی، در تهیه و ترکیب غذای معنوی، نقش اصلی را به
آیات میدهد و در کنار آن به صورت مناسب و به فراخور مباحث از احادیث بهره مناسب و زیادی میگیرد و سپس در گام بعدی، تاریخ، حکایات، خاطرات و مزاحها قرار دارد و همه اینها با درصد نسبتا مشخص، در کلام ایشان مورد بهره برداری قرار میگیرد و در نهایت، معجونِ معرفتیِ مناسبی با ترکیب دقیق آماده و ارائه مینماید.
البته، حاج آقای قرائتی، این ترکیب موزونی را که آماده مینماید، آن را با قدرت تمثیل، بیان عامیانه و روان و بهره گیری از لسان قوم و ادبیات وتعابیر رایج در جامعه، پشتیبانی میکند. برای آشنایی و استفاده از این شیوه، در تهیه و ارائه محتوا، دیدن برخی از متنهای «درسهایی از قرآن» ضروری است.
از ویژگیهای خوب مبلّغ، شهامت به جا در نقد از آداب و عادات و فرهنگِ غلطِ جامعه است که باید به صورت متین و محکم به این بحث بپردازد و در ترویج فرهنگ صحیح نیز قدم بگیرد. حجة الاسلام قرائتی میفرماید که:
«مشکل بسیاری از مردم، عادات و رسوم و باورهای غلط آنهاست و نمیدانند علم واقعی، عزت واقعی، آرامش واقعی، دوست واقعی، کمال واقعی و. . . در چیست. باید با نفی فرهنگ غلط و معرفی فرهنگ صحیح، به اصلاح ریشهها پرداخت.
مبارزه با فرهنگ غلط مشی قرآن کریم و روایات است: هنگامی که قبله عوض شد، سخن روز مردم پیرامون تغییر قبله بود. آیه نازل شد که بحث کردن درباره اینکه به هنگام نماز روی خود را به سوی مشرق یا مغرب بگردانیم، نیکی نیست، بلکه نیکوکار کسی است که اهل ایمان و عمل و انفاق و صبر و. . . . باشد. (1)
1) . «لَیسَ البِرَّ أنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُم قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَن آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَومِ الآخِر. . . .» بقره/ 177.
یا در روایات نیزنکات فراوانی برای تصحیح دیدگاههای غلط بیان گردید. (1)
مثلا در روایت آمده است که: «بزرگی، در ظاهرِ آراسته نیست، بلکه در آرامش و وقار است: «لَیسَ البِرُّ فِی حُسنِ
الزّیّ و لَکنّ فِی السَّکینَةَ و الوِقار.»(2)
از جاذبههای درسها و سخنرانیهای حجة الاسلام قرائتی این است که ایشان با حضوری که در جامعه و مردم دارد و دقتی که در گفتارها و رفتارها مینماید و آشنایی که با عرف عامه دارد؛ ضمن تشویق و ترغیب به عادتهای صحیح و فرهنگ مناسب، با عادتهای غلط، رفتارهای انحرافی و برداشتهای ناصواب و خرافی برخورد نموده و در درسهایش نکاتی را، به صورت هوشمندانه متذکر میگردد و در تصحیح گفتارها، رفتارها وشیوهها اقدام مناسبی مینماید.
ایشان، این گونه مسائل ونکات را - که به نوعی مباحث روز برای مخاطب است در فرازهای متعدد از مباحث خود و در لابلای دروس و با استفاده از شیوه گریز(= پرانتزهای به جا) ارائه میدهد.
به عنوان نمونه:
هدف انسان چیست؟ قرآن میگوید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون» (ذاریات/ 56) هدف ما عبادت است. این را مکرر گفتهام که: «عبادت به جزء خدمت خلق نیست.» غلط است. عبادت، فقط نماز هم غلط است. بلکه هم نماز؛ هم خدمت به خلق ؛ هم کار ؛ هم تفکر ؛ هم تربیت است. همه اینها، عبادت است. عبادت ؛ یعنی کاری که جهت خدایی دارد.
یک چیزهایی است که نمیگذارد شما حق را بفهمید. دختر و پسری برای ازدواج علاقه بهم پیدا میکنند. هرچه پدر ومادر میگویند که این پسر یا دختر مناسب نیست؛ روی علاقه و عشقی که پیدا کرده است، نمیتواند بفهمد که حرف پدر ومادرچیست؟ . . .
1) . از تعابیری که در قرآن و روایات آمده است و راه مناسبی برای شناختن برخی امور صحیح از غلط است این که میگوید:«لیس الزهد . . . بل الزهد. . . ؛ زهداین نیست. . . زهد این است.» «لیس الشجاعه . . . شجاعت این نیست»، «بل الشجاعه . . . بللکه شجاعت این است. . .». با جستجو در نرم افزارهای حدیثی به مصادیق متعددی بر می خوریم.
2) . بحارالانوار، ج 1، ص 106.
چه کسی گفته زن بدبخت است؟! به زن وحی میشود. قرآن میفرماید: «وَ أَوْحَیْنا إِلیام مُوسی أَنْ أَرْضِعیهِ» (قصص/ 7) به مادر موسی علیه السلام وحی کردیم. . . «فَنادَتْهُ الْمَلائِکَهُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ» (آلعمران/ 39) فرشته با حضرت مریم حرف زد. . .
استفاده از غرب آری، اما غرب زدگی نه. افرادی هستند که وقتی میگوئیم خدا، ناراحت میشوند. «إِذا قیلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ یَسْتَکْبِرُونَ» (صافات/ 35) تا میگوییم موسیقی حرام است وخدا راضی نیست، . . تا یک دستور از خدا میگویی، تکبر میورزند؛ وجدان و روحشان آمادگی ندارد. اما در برابر غرب تسلیم است و لذا هر فرم غربی، برایش فرم روشن است، هر برنامه الهی، ارتجاعی است. . .
وظیفه معلّم ومبلّغ، مطالعه و گلچین کردن نکاتی است که برای عموم مردم فایده کاربردی دارد. لذا باید درکلاسهای غیر تخصصی، در بیان اقوال، به قول مشهور اکتفاء گردد. همچنین اگر چه در کتب علمی، در خصوص مسأله و موضوعی احتمالاتی بیان میشود؛ اما در عرصه تدریس و تبلیغ، نباید به بحثهای لغوی و یا بیان احتمالات پرداخت. حجة الاسلام قرائتی، میفرماید:
«در لغات، اقوال و احتمالات نمانید. بعضیها وقتی به یک لغت میرسند، میگویند که ریشهی این چیست؟ مشابه این چیست؟ این برای کسی است که میخواهد در مباحث تخصصی کار کند و فرصت برای این کار دارد؛ اما مخاطبی که در فرصت محدود در اختیار ماست و معمولا این نسل، کم حوصله هم است. حالا بخواهیم به مباحث لغوی بپردازیم، مناسب نیست.»
همچنین ایشان میفرمایند: «بعضیها دراقوال گیر میکنند. سؤال میکند که مهر نماز باید چقدر باشد؟یک جواب این است که: به اندازه همین بند انگشتی که روز انتخابات روی شناسنامه میزنیم. یک جواب این است که: «مهر نماز باید به اندازه یک درهم باشد. درهم سه رقم است. رقعی - بصری - کوفی داریم. مراجع در این خصوص اختلاف دارند. صاحب عروه چه میگوید؟ صاحب تحریر چه میگوید؟ «باید مواظب باشیم که بیان برخی اقوال و احتمالات برای عموم به اتلاف علم
نکشد. بله، اگر یکی دو دقیقه راجع به لغات نکتهای گفتیم عیبی ندارد و یا در اقوال و احتمالات دو تا قول و احتمال مهم را بگوییم، اشکالی ندارد. البته مطالعه نکات لغوی و احتمالات و اقوال، برای مبلّغ مناسب و چه بسا در بسیاری از موارد، ضروری و لازم است.»
یکی از کارهای مهم که میتواند مبلّغ را محبوب تر نموده و بر کارش اثر بهتری بگذارد، صداقت او در ارائه مطالب است. حجة الاسلام قرائتی، در این خصوص میفرماید:
«متأسفانه، برخی نتایج زحمات دیگران را میخواهند به نام خود ثبت نمایند؛ مثلا مطلبی را از کتاب داستان راستان میبینند که شهید مطهری آن را از کتب اربعه نقل کرده است، نویسنده به هنگام آدرس دادن، نام کتاب قدما را میبرد، تا گمان کنند ایشان در کتب قدما تحقیق کرده است. هنگامی که رسول اللَّه صلی الله علیه و آله وسلم معاذ را راهی یمن میکنند بر صداقت در گفتار تأکید میفرمایند؛ چرا که عامل مهم در موفقیت معلم و مبلغ است؛ «یا معاذ . . . و اوصیک بتقوی اللَّه و صدق الحدیث؛
ای معاذ. . . و تو را به تقوای الهی و صداقت درسخن سفارش میکنم.»(1)
حاج آقای قرائتی، در ارائه مطالب از صداقت بالایی برخوردار است؛ برخی تعابیر که بیانگر این ویژگی ایشان است، را به عنوان نمونه از برنامه درسهایی از قرآن نقل میکنیم:
بحث «قرآن و امام حسین» خیلی خوب است. خلاصهی یک جزوهای است که دو نفر از فضلاء نوشتهاند که هنوز چاپ نشده و حدود سیصد ساعت کار کردهاند و من این جزوه را خلاصه کردهام و برای شما میگویم.
اینهایی که نقل میکنم، مدرکم در معنا لغتنامهی دهخدا است که لغت نامهی دهخدا هم برای بررسی الفاظ و معانی کتاب مهمی است. . .
حافظ ابوحاتم میگوید: در مورد امام صادق سؤال نکن، که برای او معنی و
1) . ترجمه تحفالعقول/ ص 26
بیانی نیست. ابن خلکان میفرماید ؛ حالا من از کجا این حرفها را نقل میکنم؟ شش جلد کتاب است، بنام «الامام الصادق والمذاهب الاربعه» که نویسنده آن اسد حیدر است. اسد حیدر کاری کرد که علامه امینی درباره علی علیه السلام در الغدیرکرد. در معرفی امام صادق علیه السلام کتابی است که بسیار عالی است و خداوند لطف کرد و من تمام این شش جلد را مطالعه کردم و من کلماتی درباره امام صادق علیه السلام را در این چند صفحه خلاصه کردم.
تا کنون هفتاد نوع مواد در شیر کشف شده و من اینها را از دکتر مرندی برایتان نقل میکنم. . .
من از تاریخ شیعه نقل میکنم، علامه مظفر نوشته است. . .
علت دومی که امام حسین علیه السلام را شهید کردند، عقده بود. این حرف را از میرزا خلیل کمرهای نقل میکنم.
اخیرا کتابی به دستم رسید تحت عنوان والدین، این کتاب را خلاصه کردم، یک نکاتی در آن هست که خدمتتان بگویم. . .
یکی از عوامل طرد مردم از دین خدا، سختگیریهای بی مورد است. دین اسلام، دین موافق با فطرت و احکام آن بدون مشقت است؛ «ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛ خداوند هیچ گونه سختی در دین برای شما قرار نداد.» (حج/ 78) و «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْر؛
خداوند برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد.»(بقره/ 185 ) هیچ حکمی در اسلام، بیشتر از طاقت انسان نیست. این دین مقدس، بر خلاف بعضی از ادیانِ ساختگی و تحریف شده، بنایش بر سرکوبی خواستههای طبیعی انسان؛ همچون خوردن طعام، تفریح و غرایز جنسی نیست، بلکه در صدد کنترل این غرایز است تا مانند سیلی بنیانکَن ریشه انسانیت را از بین نبرند. حجة الاسلام قرائتی، در ارائه معارف، به این اصل توجه دارد و سفارش میکند که:
«سعی معلم ومبلّغ، باید آسان و شیرین جلوه دادن احکام الهی باشد و از هر کاری که مردم را از دین گریزان میکند، پرهیز نماید . پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرموده
است: من به دین آسان و سهل مبعوث شدهام.(1)هر کس مریض یا مسافر بود روزه نگیرد و قضای آن را انجام دهد. اگر وضو گرفتن مشکل است، تیمّم را جایگزین کند. اگر ایستادن در نماز مشکل است، اجازهی نشسته نماز خواندن را میدهد. این قانون به نام «قاعده لاحرج» در فقه مشهور است.
همچنین، باید هدف دستوراتی مثل روزه، که بر حسب ظاهر از وظایف دیگر سختتر است، برای مردم روشن، تا برایشان شیرین و ساده جلوه کند.(2)
یا باید از یک جانبه نگری پرهیز شود و مطالبی مانند؛ انذار و بشارت؛ و بهشت و جهنم، خوف و رجاء و. . . در کنار هم بیان گردد. در دین قواعد و اصولی وجود دارد که زندگی را بر ما آسان میکند:
اصل بر این است که همه چیز پاک است، مگر خلاف آن ثابت شود.
اصل بر این است که اموالی که در دست مسلمانان است از خودشان بوده و حلال است.
اصل بر این است که همه چیز حلال است، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.
همچنین، باید فضای مسجد و تبلیغ را شیرین و دلنشین نماییم. این که سفارش شده تا با زینت به مسجد بروید، برای همین است. آهنگی که آیات قرآن کریم دارد، شیرین است. ما صدو بیست و چهار هزار پیغمبر داشتیم که ظاهر هیچ کدام تنفر آور نبوده است. حتی پیغمبر میفرمودند: "من از یوسف نمکم بیشتر است." پیغمبر ما خیلی نمک دارد. خیلی با مزه است.»
حاج آقای قرائتی، به این روش معتقد است و دقت در درسها و آثار ایشان بیانگر این حقیقت است که در بیان معارف به این اصل توجه جدی دارد؛ ایشان، ضمن
1) . «بعثنی بالحنیفیة السهلة السمحة» بحارالأنوار، ج 22، ص 263.
2) . مردم باید بدانند که هدف خداوند قرار دادن آنها در سختی نیست بلکه میخواهد آنان را پاک کند و نعمتش را بر ایشان تمام کند:«ما یرید اللَّه لیَجعَل علیکم من حَرجٍ ولکن یرید لیُطَهّرَکم وَ لِیُتمّ نعمته علیکم» (مائده/ آیه 6) «خداوند نمیخواهد برای شما تنگناو رنج قرار دهد، ولی میخواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما کامل سازد»«فمن کان منکم مریضاً او علی سفرٍ فَعِدّة من ایّام اخَر» (سوره بقره/ آیه 184) «پس هر کس از شما که مریض یا مسافر باشد در ایام دیگر روزه گیرد.» اشاره به وجوب روزه بر امتهای قبل، محدود بودن ایام روزه و تعیین «فدیه» برای کسانی که مریض یا مسافرند، همه برای آسان جلوه دادن این تکلیف الهی است. قرآن و تبلیغ، ص: 116و115.
اشاره به این اصل در ارائه دروس خود، در عین حال در فرازهای از نوشتهها و برنامهها به این حقیقت اشاره میفرمایند.
به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: آسان بگیریم که اگر آسان گرفتیم، مردم خیلی به سمت دین میآیند. اگر خواستیم که بچههایمان متدین بار بیایند، باید دین آسان را به آنها معرفی کنیم و لذا به ما گفتهاند پیشنماز باید مراعات مأمومین بیحال را بکند. ممکن است بیشتر افراد، دوست داشته باشند که امام جماعت نمازش را طول بدهد، ولی عدهی کمی این را نخواهند، اینجا اکثریت نیست، اینجا اسلام میگوید که پیشنماز باید مراعات آن تعداد کم را بکند. یا مثلا شیوه آسان نماز شب را بگوییم ؛ چون از نماز شب سه رکعتی، بی قل هو الله داریم؛ یعنی شفع که یک دو رکعت است، و وتر که یک یک رکعت است که با سه تا حمد بدون قل هو الله میشود سه دقیقه نماز شب خواند. از سه دقیقهای داریم تا چهل و پنج دقیقهای، یعنی یک جوری اسلام گرفته است که هیچ کس حرج و سختی نداشته باشد.(1)
ب) نمونه دوم: «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمْ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمْ الْعُسْرَ» (بقره/ 185) دین، آسان است. امام رضا علیه السلام میفرماید: «دین، شیرین است.»(2)هر جا مردم فرار میکنند، سخت گیری و بدبینی است. اصل بر آسان گرفتن و جاذبه است. اگر صدای اذان زیبا باشد. اگر پیش نماز، نماز را با رعایت حال ضعیف ترین مأمومین بخواند. اگر مردم بین دو نماز برای استخاره و سخنرانی معطل نشوند. اگر در سخنرانی مُحکَمات احادیث خوانده شود واز خواندن احادیث ضعیف یا احادیث عجیب که چه بسا برای افراد خاص یا برای شرایط خاص است یا دارای تجزیه و تحلیلی است که در فراخور جلسه نیست و. . . پرهیز شود. اینها مخاطب را جذب میکند. معارف و
1) . نماز شب آسان که یک دو رکعتی ویک رکعتی بی قل هو الله است و فقط سه تا یک دقیقه طول میکشد، این دستور برای آدمهای لیز و فراری، اگر لیز و فراری نیست میگوئیم یازده رکعت بخوان بی قل هو الله. اگر عاشق است، با قل هو الله. اگر خیلی عاشق است میگوئیم سیصد تا العفو بخوان. هفتاد بار هم «استغفر الله ربّی و اتوب الیه» بگو و. . . برنامه درسهایی از قرآن، 01/ 02/ 73
2) . حاج آقای قرائتی، در یکی از دروس خود فرمودند:«هر کس را دیدید که دین برایش شیرین نیست. بدانید که دین برایش درست معرفی نشده است. اگر خوب معرفی بشود، دین برایشان شیرین میشود.»
احکام را، هرچه ساده تر و آسان تر بیان کنیم، گرایش بیشتر میشود. . . طوری اسلام را معرفی کنیم که نسل نو از اسلام وحشت نکنند.
داشتن انگیزههای مثبت در انتخاب موضوع و پرهیز از انگیزههای منفی از رموز مؤثردر تبلیغ است. حجة الاسلام قرائتی، در انتخاب موضوع، به انگیزه و نیت توجه جدی دارد. ایشان برخی مصادیق انگیزههای مثبت ومنفی در انتخاب موضوع را این گونه تبیین نمودند:
«انگیزههای مثبت: اگر دلیل انتخاب موضوع: رضایت حقّ، نیاز مخاطبان، رشد مردم، مصون سازی و بیمه کردن آنان از لغزشها و پاسخ به شبهات ونوعی ترقّی و پیشرفت در کمالات و تشویق مردم به حق گرایی و توجه به خدا، کمک به محرومان، خدمت به خلق، ترویج پاکی وپاکدامنی و تقوا و صداقت و امانت و شجاعت و فرا گرفتن عبرت ومسابقه در خدمت و توجه به قیامت و تقویت رهبران وپیروان حق و ظلم ستیزی و مظلوم یابی، و امثال آن باشد، این نمونهها انگیزههای مثبت است.
انگیزههای منفی: اما اگر دلیل انتخاب موضوع: اظهارمعلومات شخصی و مصرف کردن یادداشتها و محفوظات یا علاقهی مردم (در حالی که ضرورت و نیاز نیست.)؛ صرف نو بودن مطلب، رسم و عادت، رقابت با دیگران، تقاضای بانی و میزبان، رضایت خواص، حفظ عنوان و پرستیژ، و هر چه که در مقابل انگیزههای مثبت است، اینها خروج از مدار توحید و وظیفه شرعی است.»
همچنین ایشان، توصیه میکنند که در کنار توجه به انگیزه انتخاب موضوع، نباید از عنصر زمان و مکان غافل بود و در این خصوص میفرمایند:
«مخفی نماندکه زمان و مکان و افراد، در انتخاب محتوا باید مورد نظر قرار بگیرد. گاهی طرح یک مسأله در مکانی و برای افرادی و در زمان خاصی آثاری دارد، که در غیر آن زمان و مکان آن آثار را ندارد. مکان و زمان، در خیلی از موارد
1) . برنامه درسهایی از قرآن، 07/ 12/ 76
نقش ایفاء میکنند؛ مثلا در حدیث میخوانیم که ضربت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز خندق از عبادت جن و انس برتر است. اما همین ضربت از همین امام معصوم، در جنگهای دیگر آن اثر جنگ خندق را ندارد. همچنین، با این که استغفار همیشه مطلوب است؛ ولی استغفار در زمان سحر آثار بیشتری دارد.»
سنخیت و تناسب، یک اصل قرآنی است که در موارد متعددی از کتاب آسمانی به چشم میآید که در بخشی از موارد، رعایت تناسب به صورت محسوس،(1)و در برخی موارد، به صورت لطیفی این اصل به کار رفته است.(2)
رعایت این اصل در تبلیغ امری لازم است. در سخن باید محتوا، لحن، زمان، مکان و سن مخاطب را لحاظ نمود و در این موارد به اصل «سنخیت و تناسب» توجه داشت؛ به غیر از سخنرانیهای عمومی، در برخی موارد، سخنرانی باید با زمان و مکان سنخیت و تناسب داشته باشد. حجة الاسلام قرائتی، در برنامههایش به «اصل سنخیت وتناسب» توجه جدی دارد. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول ؛ سنخیت مکان: «یک روز غروب در جبهه این مطلب را گفتم که: "یک شب پیغمبر در جنگ فرمود: ده تا دیگ بار بگذارید. گفتند: آقا یک دیگ بس است. فرمود: بله! یک دیگ برای غذا باشد و در نه تای دیگر آبجوش بریزید.
1) . در قرآن کریم، سنخیت و تناسب، در موارد متعددی به چشم میآید؛ مثلا سنخیت کیفرهای الهی، با جرم بشر «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ» (آلعمران/ 54) «نَنْساهُمْ کَما نَسُوا» (اعراف/ 51) «زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ» (صف/ 5) «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضًا» (بقره/ 10) یا رعایت تناسب بین خواسته و اسمای الهی در دعا:«رَبِّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ؛ (نوح): پروردگارا! مرا با نزولی پر برکت فرودآور که تو بهترین فرود آورندگانی.» (مؤمنون/ 29) یا دعای حضرت شعیب علیه السلام : رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ ؛ پروردگارا! میان ما و قوم ما به حقّ داوری و راهگشایی کن که تو بهترین داوران و راهگشایانی. (اعراف/ 89) یا دعای حضرت زکریا علیه السلام : «لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ». . . پروردگارا! مرا تنها مگذار و (فرزندی به عنوان وارث به من عطا فرما و البتّه که) تو خود، بهترین وارثان هستی. (انبیاء/ 89) و یا حضرت سلیمان علیه السلام : قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ و گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و به من فرمانروایی و ملکی عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد، همانا تو بسیار بخشندهای. (ص/ 35)
2) . مثلا در آغاز سوره تحریم، سخن از انحراف دو نفر از زنان پیامبر بود، در اواخر سوره، سخن از دو همسر حضرت نوح و لوط به میان آمده است. در بحث تناسب محتوا و مخاطب این مطلب را توضیح میدهیم.
گفتند: آبجوش چرا؟ فرمود: دیدبان دشمن امشب دیدبانی میکند. اگر ما یک دیگ داشته باشیم، میگویند: مسلمانها کم هستند و آن وقت به ما حمله میکنند، ولی اگر ما چنین کاری کنیم دیده بان خیال میکند که جمعیت ما زیاد است." فرمانده و رزمندگان خیلی خوششان آمد.»
ب) نمونه دوم: سنخیت زمان: حاج آقای قرائتی، به مناسبتها، توجه داشته و اگر حتی سلسله بحثی داشتهاند، آن را قطع و به مناسبت مربوطه پرداختهاند.(1)
مثلا:
در این جلسهای که نشست نوزدهم ما هست، ادامه بحثها، کشیده شد به بحث نبوت، مناسبتی دارد که این بحثها را قطع کنیم و به مناسبت شهادت حضرت علی علیه السلام و ایام شب قدر صحبت بکنیم . . .
به مناسبت حج در برنامهی درسهایی از قرآن بحثی داشتیم و برای این مناسبت «وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فی أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ» (بقره/ 203) در مورد ذکر بحث کردیم.
شب جمعهای که برنامه را برادران و خواهران تماشا میکنند، شب اول ژانویه، شب سال مسیحیت است. مثل این که برای ما در سال شمسی، عید نوروز سال نو میشود، و یا اول محرم سال قمری نو میشود. در مسیحیت تولد حضرت عیسی مبدأ تاریخ است و امشب، شب سال نو مسیحیان است و چون شب سال نو مسیحیان است، من میخواهم در مورد عظمت حضرت عیسی در قرآن صحبت کنم. سیمای عیسی در قرآن که هم با درسهایی از قرآن مناسبت دارد و هم قرآن در مورد حضرت عیسی و حضرت مریم خاطرات زیادی دارد.
از نکاتی که درارائه محتوا، برای جذب مخاطب مؤثر است؛ استفاده مناسب و متعارف از حرکات دست و داشتن لحن و آهنگ مناسب با مضمون است. به ویژه لحن با موضوع سخن مرتبط است و در صورتی که فرد، موضوع سخنش اخلاقی و
1) . اگر بحث بهگونهای باشد که با زمان ارائه نسبت نداشته باشد، و به دلیلی بیان گردد، ایشان متذکر میشود. مانند این سخنان: «. . . در سلسله اصول عقاید، بحث ما رسید به بحث امامت. . . بحث غدیر یا باید به مناسبت عید غدیر گفته بشود و یا مناسبتهای دیگر، اگر در این زمان بحث میکنیم به این جهت است که چون سلسله بحثهای اصول عقاید به امامت رسید، نمیشود به این بحث اشاره نکرد...»
موعظه است، این موضوع، لحن نرم وملایم خود را میطلبد؛ آن گونه که موضوعات سیاسی و حماسی لحن محکم تر و خطابهای را طلب میکند و یا این که نوع مخاطب، نیز در استفاده از لحن و آهنگ سخن مؤثر است. گاهی مخاطب افراد سن خوردهای هستند که خطاب به این گروه، چه بسا متفاوت با گروهی که جوان هستند، باشد و یا این که مخاطب کودکان دبستانیاند که لحن لطیف و مناسب این قشر را میطلبد.
حجة الاسلام قرائتی میفرماید: «در آموزش، حرکات باید مناسب باشد. کسی قصه حضرت یوسف علیه السلام را تعریف میکرد و میگفت: وقتی یوسف وارد چاه شد. (دستش را بالا میبرد) و وقتی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم به معراج رفت (دستش را پایین میآورد) یعنی دقیقاً کارش عکس بود. تن صدا باید با متن بخورد. عربهای مصری وقتی قرآن میخوانند، قصهای در قرآن هست که در آن موسی علیه السلام به دو تا دختر گفت: چرا شما به چوپانی آمدید؟ گفتند: پدرمان حضرت
شعیب علیه السلام پیر و زمین گیر است. کسی نیست و ما چوپانی میکنیم. وقتی قاریان میخواهند بگویند: «وَ أَبونا شَیْخٌ کَبیرٌ» (قصص/ 23) پدری داریم پیر شده سنش بالاست . . . این آیه را با لحن زیبا و موزونی میخوانند که قیافه و صوت آنها این را نشان دهد. اینها مهم است.»
با دیدن بخشهایی از سخنرانی حجة الاسلام قرائتی، به این نکته اذعان میکنیم که ایشان سعی دارد تا حرکات دست و آهنگ سخن او با مضمونی که ارائه میدهد، هماهنگ باشد. البته، چه بسا برخی لحنها، برای اجراء نیاز به تمرین دارد که مبلغان محترم باید این نکته را مدّ نظر قرار بدهند.
از سفارشهای تبلیغی حجة الاسلام قرائتی این است که: «محتوایی که ارائه میدهیم، نباید مبتنی بر حدس و گمان باشد؛ بلکه اثبات یا نفی هر مطلبی، باید مستند به وحی وعلم باشد. در مواردی از قرآن، ظالمترین افراد کسانی معرفی شدهاند که بر خدا افتراء میبندند و چیزی را که خدا نگفته، طبق سلیقه و پیش داوریهای خود، آن را به خدا نسبت میدهند.
حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم حق ندارد چیزی را به خدا نسبت دهد، مگر آن که از طرف
خدا به او وحی شده باشد: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الاقاوِیلِ لاخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ؛ و اگر پیامبر بعضی گفتارهای ساختگی را به ما نسبت دهد، قطعاً او را با قدرت (و به قهر) میگرفتیم. سپس رگ قلبش را قطع میکردیم.» (حاقّه/ 46- 44)
ابا بصیر به امام صادق علیه السلام میگوید: «گاهی به مسائلی بر میخوریم که در قرآن و سنت حکم آنرا نمییابیم، آیا اجازه میدهید طبق نظریه خود راهی را انتخاب کنیم؟ (و یا منتظر شناخت وظیفه از طریق وحی باشیم؟) امام فرمود: هرگز، زیرا اگر نظریه شما مطابق با حکم خدا باشد، پاداشی نداری و اگر خطا روی، بر خدا دروغ بستهای.»(1)
حاج آقای قرائتی، با تکیه بر عقل و وحی، مطالب خود را به صورت مستند ارائه میدهد و حتی برخی از مطالب مهم و مباحث روز را با استناد به آیات الهی به راحتی حل میکند. در این خصوص نمونههای فراوانی است، ما به عنوان نمونه، دو مورد را نقل مینماییم:
الف) نمونه اول: ایشان در بحثی در خصوص «گریه و روضه» فرمودند:
«نکته اول این که عزاداریهای ما باید با عقل و احساس هر دو باشد. زبان، آئینه عقل است و کلید احساسات چشم است و چشمی که گریه ندارد، نشان دهنده این است که فرد احساسات ندارد. خدای تعالی میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» (نحل/ 90) عدل، همان گرایشی است که در عقل ریشه دارد و احسان، جلوهای که بیانگر احساس است. عزاداریهای ما باید با عقل و احساس عجین باشد. نکته دوم این که این ابراز احساسات ما در عزاداریها، ریشه قرآنی دارد. خدای تعالی در سوره بروج، از مؤمنانی یاد میکند که آنان را به جرم ایمان، سوزاندند.(2)
یا به پیامبرش صلی الله علیه و آله وسلم دستور میدهد که: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ»
1) . أَبِی بَصِیرٍ قَالَ:" قُلْتُ لابِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام تَرِدُ عَلَیْنَا أَشْیَاءُ لَیْسَ نَعْرِفُهَا فِی کِتَابِ اللَّهِ (وَ لا سُنَّتِهِ) فَنَنْظُرُ فِیهَا فَقَالَ: لا أَمَا إِنَّکَ إِنْ أَصَبْتَ لَمْ تُوجَرْ وَ إِنْ أَخْطَأْتَ کَذَبْتَ عَلَی اللَّهِ" وسائل الشیعه، ج 27، ص 40.
2) . «وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ . وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ . وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ . قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ . النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ . إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ . وَ هُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ . وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ . الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ»؛ سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است. به روز موعود سوگند. به شاهد و مشهود سوگند. مرگ بر صاحبان گودال (پر آتش). همان آتش پرهیزم. آنگاه که آنان بالای آن نشسته بودند. و تماشاگر شکنجهای بودند که نسبت به مؤمنان روا میداشتند. آنان هیچ ایرادی به مؤمنان نداشتند، جز آنکه به خدای عزیز و حمید ایمان آورده بودند. آن که حکومت آسمانها و زمین برای اوست و خداوند بر هر چیز گواه است. (بروج/ 9- 1)
(مریم/ 41) ابراهیم علیه السلام حاضر شد تا فرزندش را قربانی کند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم باید از او یاد کند؛ حال آیا امام حسین علیه السلام که فرزندش، برای خدای تعالی قطعه قطعه شده، «و اذکر» ندارد؟ همچنین، در قرآن کریم آمده: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَم» (مریم/ 16) که بر مبنای قرآن کریم، تاریخ زنان قهرمان نیز باید همچون تاریخ مردان بزرگ زنده نگه داشته شود. حال آیا از حضرت زینب سلام الله علیها که قهرمان کربلاست، نباید یاد گردد؟ یا این که معمولاخدای تعالی کمالات را پشت سرهم میآورد و آیهای نداریم که فقط یک کمال را بیان کرده باشد؛ مگر در باره وفا: «وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی»( نجم/37 ) و حضرت ابالفضل علیه السلام در کربلا، مظهر وفاداری به ولی خداست و. . .
ب)
نمونه دوم: ایشان برای سخنرانی در خصوص برخی آثار و تبعات قمه زدن، به استانی که قمه زدن در آنجا رواج داشت، سفری داشتند و وقتی خواستند برای مردم سخنرانی کند، این آیه شریفه را خواندند که: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ أَلِیمٌ ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! (به پیامبر) نگویید: «راعِنا» مراعاتمان کن، بلکه بگویید: «انظرنا» ما را در نظر بگیر، و (این توصیه را) بشنوید و برای کافران عذاب دردناکی است.» (بقره/ 104)
و توضیح دادند که برخی از مسلمانان برای اینکه سخنان پیامبر را خوب درک کنند، درخواست میکردند که آن حضرت با تأنّی و رعایت حال آنان سخن بگوید. این تقاضا را با کلمه «راعِنا» میگفتند. یعنی مراعاتمان کن. ولی چون «راعنا» از مادهی «رعی» به معنی مهلت دادن است،
ولی یهود کلمهی «راعنا» را از مادهی «الرعونة» که به معنی کودنی و حماقت است، میگرفتند؛ لذا آیه نازل شد که بجای «راعِنا» بگویید: «انْظُرْنا» تا دشمن سوء استفاده نکند.
این آیه قرآن است که میفرماید، چون دشمن از کلمه «راعِنا» سوء استفاده میکند، به جای آن از کلمهای به کار برید که سوء استفاده نشود. حالا شما که قمه
میزنید، این کار، مثل «راعِنا» است ؛ شما از روی عشق میزنید؛ اما برخی رسانههای غربی، از این اقدام سوء استفاده کرده و همه اعتقادات ما را زیر سؤال میبرند. حال که قمه زدن، ریشه روایی ندارد. می شود به نوعی عزاداری کرد که جلوی سوء اسفاده آنان را گرفت.
از اصول تبلیغی حجةالاسلام قرائتی، پرداختن به موضوعات واجب، زمین مانده و میلیونی است . ایشان معتقد است که در کار فرهنگی و در تبلیغ دین، اهمّ و مهمّ باید مراعات شود و با توجه به روایت که نافلهای که به واجب ضرر بزند، آن نافله را باید ترک کرد،(1)
پرداختن به مستحبات فرهنگی را در فرضی خوب میدانند که قبل ازآن به واجبات فرهنگی بپردازیم. همچنین، علاوه بر واجب بودن، بایدکاری باشد که بر زمین مانده است و کسی برای احیاء و ترویج آن قدم نگذاشته باشد و حتی المقدورگستره میلیونی هم داشته باشد.
ایشان با همین دیدگاه به تأسیس ستاد نماز، ستاد احیاء زکات، ستاد امر به معروف ونهی از منکر، ستاد تفسیر، ستاد تبلیغی چهره به چهره و مرکز مهدویت، پرداخته است. حاج آقای قرائتی، در تبیین این دیدگاه میفرماید:
«ما باید در انتخاب کار به سراغ کارهای واجب و میلیونی و فراموششده برویم، نه کارهای مستحبی که در بورس است.»
ایشان در خصوص تبلیغ در حوزه زکات فرمودند:
«در روایات متعدد میخوانیم که اسلام بر پنج پایه بنا شده است: نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. با خود گفتم به چه دلیل بارها سفر حج رفتی، ولی سفری برای تبلیغ زکات نرفتی؟ پس معلوم میشود آنچه را دوست داری عمل میکنی، نه آنچه را که اسلام گفته. لذا چند سالی حج نرفتم و سفرهای متعدد به استانها برای زکات رفتم تا کمی وجدانم آرام گیرد.»(2)
از کارهای شایسته حجة الاسلام قرائتی، نقد دلسوزانه و مشفقانه است که در این کار، تعصب صنفی ندارد؛ لذا قبل از این که یک جوالدوز به دیگران بزند، یک سوزن به خود و سازمان خود میزند و این کار را به طور هوشمندانه انجام میدهد. پرهیز از تبعیض و نداشتن تعصب باطل صنفی در نقد، سبب اعتماد بیشتر مردم شده وآنان بدون موضعگیری و مقابله، نقد را راحتر میپذیرند. دو نمونه:
الف) نمونه اول: در یکی از درسها که برای «دانشجویان و بعضی اساتید و مسئولین دانشگاه در دانشکده دندان پزشکی» (موضوع درس: «طب و بهداشت») داشت، فرمودند:
«اگر پزشکی ناشیانه کار بکند باید به زندان برود. این حدیث است. عالم فاسق و پزشک غیر حاذق باید به زندان برود. بد نیست حدیثش را بخوانم. . . (1)
اگر چیزی رانمیدانی، بگو نمی دانم و یا هیچ چیز نگو. بنده مشکل دارم. شما هم که دانشجوی پزشکی هستی، مشکل داری. بنده استخاره میکنم، آیه را نمیفهمم ؛ خجالت میکشم که بگویم نفهمیدم. میگویم: این آیه متوسط است. یک صدقه بدهید ان شاءالله مشکلی نیست. شما چه کار میکنی؟ شما هم یک ویزیت مینویسی، میگویی: بله. شما این نسخه را ببرید عمل کنید تا چهل و هشت ساعت دیگر بیایید تا من ببینم که زندهاید یا مرده؟ . . .»
ب) نمونه دوم: در بارهی حق الناس قرآن میفرماید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» (مطففین/ 1) وای به حال آن هایی که کم فروشی میکنند، کم کاری میکنند. شامل من طلبه میشود که می روم روی منبر حرف حسابی نمیزنم، وقت مردم را میگیرم، من کم فروشی میکنم. وقتی من روی منبر نشستهام، باید حرفی بزنم که مردم استفاده کنند. این آیه، شامل همه میشود؛ یعنی حق الناس کار به روحانی و کارگر و کشاورز ندارد. همه گیر هستیم. . .»
1) . امام علی علیه السلام فرمود: «یَجِبُ عَلَی الْإِمَامِ أَنْ یَحْبِسَ الْفُسَّاقَ مِنَ الْعُلَمَاءِ وَ الْجُهَّالَ مِنَ الْأَطِبَّاءِ وَ الْمَفَالِیسَ مِنَ الْأَکْرِیَاءِ وَ قَالَ: حَبْسُ الْإِمَامِ بَعْدَ الْحَدِّ ظُلْمٌ» (منلایحضرهالفقیه، ج 3، ص 31)
از نکتههای مهم در عرصه تبلیغ، دقت در ارائه مطالب و محتوایی است که برای مردم، مفید، کاربردی و سبب رشد آنان باشد. برخی معلومات، چه بسا برای برخی مخاطبان جاذبه داشته باشد؛ اما هیچ فایده و نفعی نداشته و اثر مثبتی در افراد نمی گذارد. بیان هر معلومات و اطلاعات جدید و
لو این که ارتباطی با رشد مخاطب نداشته باشد، کار غلطی است. محتوای تبلیغ باید دینی و بر گرفته از آیات و روایات باشد و مبلّغ دینی وظیفه دارد تا با حوصله و سلیقه و ارائه هنرمندانه، معارف را به مخاطبان برساند.
حاج آقای قرائتی، در تهیه و ارائه محتوا، تکیه بر علم مفید نموده و پیوسته مبلغان را به این امر سفارش مینماید. ایشان در بیانی فرمودند که:
«علم حقیقی، از خدای تعالی بوده و در قرآن مجید است و سپس معصومین: به اذن الهی معدن علمند.(1)
قرآن کریم، برای علم سه مرحله بیان کرده است:
الف) علم مفید که سبب رشد معنوی انسان باشد، مانند علمی که حضرت موسی از خضر علیه السلام درخواست کرد: «مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»
ب) علم بی فایده، مانند علم به عدد اصحاب کهف که آیا سه نفر بودند یا. . . زیرا مهم تصمیم آنان برای حفظ دینشان بود.
ج) علم مضرّ، مانند سحر و جادو برای جدایی میان زن و شوهر و امثال آن.»(2)
ایشان در بیان دیگری تاکید مینماید که: «نقش انبیاء و رهبران آسمانی، بیشتر شناساندن و توجه دادن به چهار اصل است که در حدیثی بیان شده است. امام کاظم علیه السلام فرمودند: زیر بنای علم را در چهار چیز یافتم:
«أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِکَ»؛ یعنی در وجود ما چه هنرنمایی کرده است ؛ از یک تک سلول، دهها دستگاه در بدن ما آفریده که آشنایی با هر یک از اینها، قرنها عمر دانشمندان را به خود جلب کرده است. (دستگاه بینایی، شنوایی، کلیه، قلب، معده وگوارش، استخوان بندی، وجود سلولها و گلبولها در یک حجم کم، با کارآمدی دهها ساله و طراحی این همه دستگاه، آن هم روی یک سلول مایع، آن هم در تاریکیهای در هم پیچیده رحم مادر)
«ما اراد منک» این که بدانیم هدف از آفرینش انسان و هستی چیست؟ تا بیراهه نرویم و
استعدادها و امکانات خود را هدر ندهیم.
بدانیم که چه آسیبها ما را از راه حق جدا میکند؟ یعنی دشمن شناسی، شیطان شناسی، نفس و هوس شناسی، دشمنان انسانی و غیر انسانی که گاهی در قالبهای دوستانه و وعدهها و شعارها و فیلمها و کتابها وتهدیدها وتبلیغات و توطئههای پیدا و ناپیدا و امثال آن، انسان را از مدار حق خارج میکند.
آری!این چهار شناخت زیر بنای همه علوم است که اگر این چهار شناخت بود، اطلاعات بشری مفید خواهد بود و اگر هر یک از اینها نبود، مثل آبی است که ظرف نداشته باشد. راستی اگر دامنه کوهها و نهرها و سدها و جویها و لوله کشیها نباشد از برف و باران امروز، برای روز دیگر نمی توان بهره جست. همچنین اگر انسان، از خدای حکیم، ازخود، از هدف و از خطرات وآسیبها غافل باشد، تحصیلات بشری همراه با عمر او و امکانات و استعدادها یا به ضرر انسانیت تمام خواهد شد و یا لااقل هدر خواهد رفت. ونقش انبیاء و رهبران آسمانی، بیشتر شناساندن و توجه دادن به این چهار اصل است. گرچه بسیاری از دستورات آنان، فراتر از این چهار اصل است ولی این چهار اصل مانند سدسازی ولوله کشی، بستری برای باقی قطرات باران است.»
حاج آقای قرائتی از بیان مباحث غیر مفید و غیر کاربردی پرهیز نموده و از رموز
1) . «وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ فِی أَرْبَعٍ أَنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ وَ الثَّانِیَهُ أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِکَ وَ الثَّالِثَهُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْکَ وَ الرَّابِعَهُ أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُکَ مِنْ دِینِکَ» کنزالفوائد، ج 1، ص 219.
ماندگاری ایشان در عرصه تبلیغ و با جاذبه بودن مباحث ایشان، این است که درسهای ایشان بر گرفته از آیات و روایات بوده و تنها اطلاعات و معلوماتی را به مخاطبانش داده که برگرفته از متون دینی بوده است. البته با هنر و ذوقی که دارد، سعی کرده تا معارف را به زبان امروزی و به صورت تطبیقی و کاربردی ارائه بدهد.
نگاه حجة الاسلام قرائتی، به مسؤولین نظام، نگاهی منصفانه است. این معلّم دلسوز، ضمن دفاع از مبانی نظام اسلامی از همه عملکردها و از همه مسؤولین دفاع یک جانبه نکرده است؛ بلکه در کنار تعریفها و دیدن نکات مثبت، برخی مطالب ومسائل را به مسؤولان نظام جمهوری اسلامی تذکر میدهد و در حقیقت هم به وظیفه حمایت از نظام و هم به وظیفه مردمی بودنش عمل نموده است. البته، ایشان این کار را به صورت دقیق وهوشمندانه انجام میدهد؛ به گونهای که در نقد،
تقریبا به کلیات و معیارها اکتفاء نموده و تطبیق را به مخاطبانش واگذار مینماید. همچنین، با توجه به گستردگی ابعاد مثبت، بیشتر به دفاع از نظام و مبانی آن پرداخته است. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: در ماجرائی، رهبر الهی به مردم گفت که طرف جبهه میرویم و در مسیر نهر آبی است که وسیله آزمایش شماست «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَهً بِیَدِهِ ؛ خداوند شما را به نهر آبی آزمایش میکند، هر کس از آن بخورد از ما نیست هر کس نخورد از ماست.» (بقره/ 249) «بیت المال» هم این چنین است. هر کس بخورد از ما نیست و هر کس نخورد از ماست. به مقدار عادی طوری نیست؛ زندگی افراد باید جوری باشد که اگر دوربین نشان داد، انسان خجالت نکشد و ما از بیت المال جوری خرج میکنیم که اگر مردم ببینند، یقیناً خجالت میکشیم و آنها که پول مملکت را به دست دارند، باید حواسشان جمع باشد. مثل سازمان برنامه و بودجه و معاونین مالی اداری در همه ادارات و مسئولین بانک و کارخانه دارها هر کجا که بودجه هست، و علمایی که سهم امام به دستشان است .
ب) نمونه دوم: «. . . باید مقایسه کنیم، مقایسه میان خوبیها و ضعفها. ممکن
است یک چیزی گران شده باشد، یک چیزی کم شده باشد، یک مشکلاتی پیش بیاید، توجیه نمیخواهیم بکنیم. به نظرم مکرر این کلمه را گفتهام از آن کلمههای طلایی یکی از فضلاست: توجیه حماقت است؛ یعنی کار اشتباه را توجیه کنیم و بگوییم مملکت ما عیبی وضعفی ندارد. تضعیف هم جنایت است، چرا؟ بخاطر صدها هزار شهید، جانباز و اسیر. چقدر بچهها یتیم شدند و زنها بیوه شدند و. . . تا این نظام به دستمان رسید. اما تکمیل رسالت است؛ یعنی مسؤولیت ما این است که بیاییم تکمیل کنیم.
مستندسازی سخنرانی و مطالب کلاس، با معرفی منابع بحث، سبب بالا بردن اعتماد مخاطب میگردد تا او نکات بیان شده را برداشتهای شخصی گوینده به حساب نیاورد و با دقت بهتر و بیشتری به مطالب گوشفرادهد. از کارهای خوب حجة الاسلام قرائتی، این که ایشان، معمولا به بیان منابع درس میپردازد و در برخی مواقع، منبع مورد استفاده را نیز بهطور اختصار معرفی میکند. برخی نمونهها:
طور یکی یکی از امامان نقل کرده است. حالا ما مقداری از احتجاجات حضرت رضا علیه السلام را میگوییم.
حدیث نبوی برایتان بخوانم تا در یک خط حرکت کنیم. حدیث ازکنزالعمال است. شما اهل مهاباد کردستان هستید از برادران اهل سنت هستید، این حدیث هم از علمای اهل تسنن نقل شده است. این کتاب از کتب مهم حدیثی است که احادیثش را اهل تسنن نقل کردهاند. پیغمبر فرمود: «ان أخوف ما أخاف علی امتی الائمة المضلّون» من از همه چیز بیشتر از رهبران گمراه کننده میترسم.»
جملاتی که میگویم از کتاب سنیهاست. علامهی امینی (ره) در جلد هفت الغدیر به طور مفصل از علمای اهل سنت نقل کرده است. . .
مسأله شهادت فقط مربوط به دین اسلام نیست. الان ما در جبهه افراد
مسیحی و ارمنی داریم. در انجیل، کتاب مذهبی مسیحیها، در انجیل متی از قول حضرت عیسی علیه السلام نقل میکنندکه خیال نکنید من آمدم تا شما راحت بخورید و بخوابید، بلکه آمدم تا سالم زندگی کنید؟ آمدم تا با شمشیر دست به اصلاح بزنم. یا در انجیل لوقاء همین مسأله را مطرح میکنند که حضرت عیسی علیه السلام هم مسأله شهادت را مطرح کرده است.
من امروز جلد ششم الغدیر و همچنین کتاب مستدرک، که از کتابهای مهم اهل سنت است را مطالعه کردم. تماماً قبول دارند که حضرت علی علیه السلام در کعبه متولد شد. یعنی مسئلهی تولد علی را در کعبه شیعه و سنی هر دو میگویند.
اما مرزداری؛ یک روایت در کتاب مکیال المکارم که کتاب بسیار خوبی است و یک دایره المعارفی در مورد امام زمان است نقل شده است که یکی از کارهای حضرت مهدی علیه السلام حفاظت از مرز مسلمانهاست.
نمازجمعه... این حدیثهایی که نقل میکنم، اکثراً از جلد 89 بحارالانوار است.
باز گذاشتن پرونده بحث از محسنّات معلّمی حجة الاسلام قرائتی است. ایشان مباحث خود را به گونهای ارائه میدهد که اگر نکات دیگری در خصوص موضوع مورد بحث باشد، در مباحث دیگر تکمیل نماید و یا این که اگر مخاطبی در خصوص موضوع مورد بحث، نکات دیگری داشت، به تدریس ایشان، ایراد وارد نشود و یا اگر کسی خواست تحقیق تکمیلی بکند، راه را تمام شده فرض نکند. به عنوان نمونه فرازهایی از مباحث که دربردارنده این دقت است، بیان میگردد:
بیحجابی عواملی دارد که امروز بحث میکنیم. گوشهای از عوامل را میگویم و ادعا نمیکنم که همه را میگویم، زیرا من این مقدار را جمع کردهام.
گریز از مذهب، بیست تا علت دارد . البته بیست علت، من جمع آوری کردهام؛ شاید علتهای دیگر هم داشته باشد
من دیشب در مورد قصههای قرآن فکر میکردم. چند تا لطیفه خدا به ذهنم انداخت که امتیازات و فرق بین داستانهای قرآن و داستانهای دیگران است، سیزده فرق دارد. اینکه میگویم سیزده تا فرق دارد، این چیزی است که من بلد هستم.
شاید فرقهای بیشتری داشته باشد.
خطرات همسر بی ایمان، چهار چیز است . . . این چهار تا چیزی است که به ذهن من رسید.
و در تفسیر نور مینویسد: «خوانندگان محترمی که تحصیلات خوبی دارند، اگر در نکات و پیامهای این تفسیر دقت کنند، شاید مطالب جدیدی به فکرشان برسد که به ذهن نویسنده نیامده است. اگر آن نکات را برای ما ارسال کنند. ضمن تشکر از آنان، در چاپهای بعدی با علامت خاص درج مینماییم.»
از عوامل دفع مخاطب، پرداختن به مباحث تخصصی و علمی حوزوی است که مختص به اماکن علمی و مخاطبان خاص میباشد. از رموز موفقیت حجة الاسلام قرائتی این است که در تبلیغ برای عموم مردم، به شدت از مباحث تخصصی و پیچیده پرهیز نموده است و در پرداختن به هر موضوع معارفی، تنها به نکات و مباحث عمومی و قابل فهم مردم اکتفاء کرده است. ایشان، در این خصوص در بیانی فرمودند:
«گاهی وقتها من یک کتاب را از اول تا آخر نگاه میکنم، اما هیچ چیز برای تلویزیون در آن نیست. چون همه کتاب تخصصی است. ما از آیات و روایاتی میگوییم که مثل آب جوش باشد. چون پای بحث تلویزیونی از بچهی هفت ساله تا آدم نود ساله مینشیند. از باسواد تا بیسواد، همه نوع آدم مینشیند. . .»(1)
این معلّم قرآن، در مقدمه تفسیر نور بیان نموده است که: «این تفسیر از اصطلاحات فنی، ادبی، فقهی، کلامی، فلسفی که فهم آن مخصوص گروه خاصی است احتراز کرده و تنها درسهایی از
قرآن را که قابل ترجمه به زبانهای زندهی دنیا و به صورت تابلو و پیام باشد آورده است.»(2)
همچنین، ایشان به مباحثی ورود میکند که در تخصص ایشان است؛ لذا اگر
بحثی در تخصص ایشان نبوده و ناچار به اشاره بوده است، محتاطانه و گذار به آن اشاره نموده و رد شده است و به مخاطب نیز متذکر میشود که این بحث در تخصص من نیست و به اقتضای ضرورت اشارهای میکنم. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: این حدیثهایی که نقل میکنم اکثراً از جلد 89 بحارالانوار است. منتهی یک سری احادیث فقهی دارد که مربوط به فقها است و من روایات غیر فقهی را نقل میکنم.(1)
ب) نمونه دوم: ورزش یک برکاتی دارد که اینها را چون من آخوند هستم و بلد نیستم از دکترها گرفتم. ورزش در کم کردن سکته، قند، فشار خون، زخم معده مؤثر است. حتی اینهایی که ورزش میکنند، در پیری از کار خودشان خیر میبینند. آدم ورزشکار برای کارهای سنگین، آمادگی دارد. در مقابل امراض مقاومت دارد. . . اینها را دیگر چون در تخصص من نیست، بایدکسانی که اهلش هستند، بگویند. چون بحث، در خصوص تربیت است و یکی از ابعاد تربیت، تربیت بدنی است، اشارهای میکنم. آن چیزی که مربوط به من است، من باید توقف میکنم . آن چیزی که مربوط به من نیست، فنی و تخصصی است باید اشاره کنم.(2)
از سفارشهای حجة الاسلام قرائتی، این است که در سخنرانی و کلاس، باید از بحثهای جنجالآفرین پرهیز نمود و اگر قرار باشد که یک بحث جنجالی و اختلافی بیان گردد، باید با زاویه دید مناسب، به آن نگاه کرد و به صورت هنرمندانه آن را ارائه نمود. به عنوان نمونه:
در یکی از برنامههای آموزشی جهت مبلّغان و معلمان، ایشان در خصوص موضوع «عید نوروز» فرمودند:
«بحث عید نوروز از مباحثی است که هم مردم گرایش دارند و هم رسانه ملی صدا و سیما روی آن مانور میدهد و بعضی هم در صدد نفی آن میباشند. البته
میتوان با نگاه دقیق و لطیف به جای نفی و اثبات بحث، به صورت زیبا از دیدگاه اسلام مفهوم عید را بررسی کرد و نکات خوبی را
بیان نمود؛ مثلا دربارهی عید بیان شود که از دیدگاه قرآن کریم، مبدأ عید، نزول مائده آسمانی است: «رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائده مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عِیداً؛ پروردگارا ! مائدهای از آسمان بر ما فرو فرست که برای نسل کنونی و آیندگان ما عید باشد. (مائده /114)
سپس بیان شود که ما چهار جور عید داریم:
سپس بیان کنید که بهترین عیدها، عید نتیجهگیری است ؛ یعنی رسیدن انسان به قلّه. لذا بیان میشود عید غدیر، عید است و بهترین عید میباشد چون مکتب به رهبر معصوم سپرده میشود یا آخرماه مبارک رمضان که ماه غلبه وظیفه بر غریزه میباشد، در عید فطر، جشن میگیریم. یا عید قربان که درگیری وظیفه و غریزه در انسان است که در ابراهیم علیه السلام وظیفه بر غریزه غلبه کرد، این را جشن میگیریم. اینجا میتوانیم حدیث «کُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَی اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ یَوْمُ عِیدٍ» را بیان و توضیح دهیم که چرا هر روزی که معصیت نشود، عید است. بعد به مردم خطاب نمائیم: شما به سال گذشته خود نگاه کنید، چند روز عصبانی شدید و غریزه گفت: فحش بده؛ ولی وظیفه گفت نده و . . . در ادامه میتوانید فرق عیدها را با عید اسلام بیان نمائید. در عیدهای اسلامی، هم بحث رابطهی شخص با خدای سبحان مطرح است (نماز عید) هم بحث رابطهی شخص با خودش مطرح میباشد (پوشیدن لباس مناسب و استفاده از عطر) هم رابطهی با مردم ( زکات فطره).
پس میتوان با یک نگاه دیگر و از زاویه دید جدیدی، برخی مباحث را مطرح کرد. اما اگر این توانایی نباشد، باید از مباحث جنجالی پرهیز نمود.
فصل چهارم:
مخاطب
از ارکان مهم و کلیدی تبلیغ، شناخت مخاطب و توجه به زمینه، ظرفیت و نیاز تبلیغی اوست. معلّم و مبلّغ موفق، مخاطب شناس خوبی است و به این حقیقت واقف است که با توجه به تنوع علایق و سلایق، تفاوت سطوح معرفتی، زمینه، ظرفیت، استعداد و نیاز مخاطبان و. . . باید مخاطب پیام خود را بشناسد تا در انتخاب نوع پیام و شیوه انتقال او برنامه ریزی صحیح بنماید.
یکی از توفقیات حجة الاسلام قرائتی، مخاطب شناسی است. ما در این قسمت به بخشی از نکاتی که این معلّم با تجربه به آنها توجه داشته اشاره میکنیم.
از اصول قطعی تبلیغی حجة الاسلام قرائتی، توجه به نیاز مخاطبان است. ایشان در موارد متعددی وقتی برای سخنرانی دعوت میگردند، با پرسش از مسوؤلین و متولیان فرهنگی یا خود مخاطبان و پس از شناخت نسبی نیاز آنان بحث را ارائه میدهند. این معلّم با تجربه، در این زمینه این گونه توصیه میفرمایند:
«اگر آنچه تدریس وتبلیغ میشود، مورد نیاز باشد با علاقه گوش میدهند و الاّ آن را پس میزنند. شما اگر لباسهای زمستانی را در تابستان به مناطق گرمسیر ببرید، مشتری ندارد. در ارائه مباحث، معیار مطالعات ما نیست؛ بلکه اصل، مسائل ضروری و نیاز مخاطب است. البته، چیزی را که ارائه میدهیم باید: یا واجب باشد، یا مستحب؛ یا نیاز فردی را حل کند، یا نیاز جامعه را.
چه بسا در کتب تحقیقی، به صورت تفصیلی به موضوعی پرداخته شود؛ یا در
کتاب و رساله، فروعات متعددی بیان گردد، اما هنر معلم و مبلّغ دستچین کردن مطالب با توجه به ضرورتها ونیاز مخاطب است. چون نه عمر انسان برای شنیدن همهی مطالب مفصل کافی است و نه نیازی به
شنیدن همهی آنهاست. ما باید از داروخانه کتب و علوم، دارویی که ضرورت و نیاز امروز مخاطب ماست را انتخاب و به او بدهیم و این اقدام، علاوه بر شناخت مخاطب، نیاز به سلیقه و حوصله نیز دارد.»
البته از سفارشهای جدی ایشان این است که باید به همه نیازهای مخاطب توجه داشت و در مباحث به صورت متنوع از عقاید، اخلاق و سیره و احکام سخن گفت.
به غیر از سخنرانیهای عمومی، در برخی موارد، مخاطب نیاز به محتوای خاصی دارد که گاهی سن مخاطب یا از صنف خاص بودن مخاطب، این اقتضاء را دارد. حجة الاسلام قرائتی میفرماید:
«با دقت در قرآن و روایات صدها نمونه از تناسب موضوع با مخاطب را میبینیم. لقمان 7 به فرزند خود در کنار فرمان به نماز، به امر به معروف و نهی از منکر دستور میدهد در حالی که معمولًا در کنار نماز، زکات مطرح است و این به خاطر آن است که نوجوان معمولًا مالی ندارد تا فرمان زکات به او داده شود. قرصی که بعنوان داروی کودکان ساخته میشود، هم کوچکتر است و هم قشنگ و شیرینتر تا کودک که به فلسفه دارو آگاه نیست، به خوردن آن میل پیدا کند.
گاهی قرآن کریم این تناسب و سنخیت را به روش بسیار لطیفی انجام داده است؛ مثلا چون در آغاز سوره تحریم، سخن از انحراف دو نفر از زنان پیامبر بود. «صَغَتْ قُلُوبُکُما؛ دلهای شما منحرف گشته است. (1)
«در اواخر این سوره، سخن از
1) . إِنْ تَتُوبا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهِیرٌ ؛ اگر شما دو نفر، (افشاگر راز و شنونده آن) به سوی خدا توبه کنید، (به نفع شماست.) زیرا دلهای شما منحرف گشته است و اگر در مقابل پیامبر یاور هم باشید، (کاری از پیش نخواهید برد. ) زیرا خداوند، اوست یاور او و هم چنین جبرئیل و مؤمنان صالح و علاوه بر آنان، همه فرشتگان حامی او هستند. (تحریم/ 4)
دو همسر حضرت نوح و لوط به میان آمده است؛ با این که ابولهب و پسر نوح نیز نمونه کفر بودند، امّا خداوند به همسران دو پیامبر مثال زد و کلمه خیانت را مطرح کرد تا با فاش کردن راز پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم توسط همسرش که نوعی خیانت است، تناسب داشته باشد و هشدار و اخطاری به زنان پیامبر باشد که گمان نکنند وابستگی به پیامبر کلید نجات است.»
حاج آقای قرائتی، در تهیه و ارائه مباحث، سعی مینماید تا مطالب او با مخاطبانش سنخیت داشته باشد. در موارد زیادی ایشان از یک آیه طولانی یا یک روایت بلند، از آن قسمتی که مناسب با مخاطب اوست، استفاده میکند؛ البته آیه یا روایتی را تقطیع مینماید که قابلیت این کار
را داشته باشد. ایشان در بیانی به مبلغان سفارش فرمودند:
«در تبلیغ باید با هر کسی به تناسب نیازهای او سخن گفت. گاهی بخشی از یک حدیث طولانی به درد مخاطب میخورد، در این جا باید همان بخش را ارائه کرد؛ مثلا حدیثی به نام حدیث مناهی داریم؛ یعنی حضرت از این کارها نهی کرد. این حدیث، مفصّل است و نباید اینها را پشت سرهم و برای هر مخاطب خواند؛ بلکه باید با دقت تفکیک گردد و برای هرقشری، بخش مناسب با آن را خواند. به عنوان مثال: «نَهَی النبیّ عَنْ تَقْلِیمِ الْأَظْفَارِ بِالْأَسْنَانِ»(1)
ناخنهایتان را با دندان نگیرید. این کار، معمولا مربوط به بچهها است. یعنی بچهها ممکن است چنین کنند، پس این قسمت، مناسب برای بچه هاست.
یا در قسمت دیگر آمده است که با جنابت به مسجد نرو. خوب چه کسی میتواند جنب در مسجد برود؟ بزرگترها!
یا از گچ کاری کردن قبر نهی نموده است. چه کسی قبرش را گچکاری میکند؟ پیرمردهای سرمایهدار!
پس یک نهی، برای بچهها، یک نهی برای جوانها و یک نهی برای پیرها است. هرسه هم نهی است؛ ما باید حساب کنیم که کدام بخش این حدیث برای چه
1) . من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص372.
سنی خوب است؟»
همچنین، در طول این سالها، بخش هایی از «درسهایی از قرآن»، برای گروه هایی برگزار شده که از صنف خاصی بودهاند و ایشان هم در چنین شرایطی، موضوع بحث خود را هم سنخ با مخاطبانش انتخاب نموده است. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: به مناسبت تولد حضرت زینب کبری سلام الله علیها که روز پرستار است در مجتمع پزشکی امام خمینی در تهران در خدمت خواهران و برادران پرستار و همکاران و دست اندرکاران این بیمارستان هستیم. . . سرفصل بحثهایی که ارائه شد: 1. قدمت طب در ایران 2. دقت اسلام درباره بهداشت خوردن 3. کسانی که از انبیا دورند در خوراکیها مشکل دارند. 4. دقت اسلام در مسائل بهداشتی ظروف. 5. ارزش و پاداش پزشک و پرستار در اسلام. 6. باید پزشکی و پرستاری از روی علاقه باشد. 7. . . .
ب) نمونه دوم: در جمع خواهران دبیرستان شهید باهنر هستیم خواهرانی که درسشان خوب است و نمازشان خوب است و حجابشان هم خوب. من میخواهم مقداری راجع به حضرت
زهرا سلام الله علیها صحبت کنم فاطمه یعنی جدا یعنی همه چیزش با باقیها فرق میکند زهرا یعنی درخشنده. روایت داریم حضرت زهرا وقتی وارد نماز میشدند غرق در حضور قلب و غرق در توجه بودند. . . در میان هزاران کمالی که دارد یکی از کمالاتش این است. فاطمه سلام الله علیها دختر نبوت، همسر ولایت، مادر امامت، این سه تا لقب را احدی ندارد. . .
آمادگی روحی، نقش فوق العادهای در انتقال پیام دارد. «إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَهً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا (1)
دل گاهی رو میآورد گاهی پشت میکند و وقتی دل رو میآورد و میخواهد، شما وارد شوید.» گاهی دل، حرف را پس میزند؛ لذا وقتی زمینه وجود دارد یا زمینهای به وجود آوردیم، آن وقت حرف تأثیر دارد و الّا اگر به هردلیل، آمادگی و میل به سخنرانی نباشد؛ مثلا زمان یا مکان
1) . بحارالانوار، ج 67، ص 61.
مناسب نباشد و یا مخاطب خسته باشد و. . . در این شرایط، چه بسا نتیجه معکوسی داشته باشد. حاج آقای قرائتی در بیانی فرمودند:
«بسیاری ازآیات قرآن، در زمانهایی نازل میشد که یک حادثه، صحنه و شأن نزولی پیش بیاید که آن حادثه، ظرفیت و زمینهای در فرد و جامعه به وجود میآورد. در دعا نیز سفارش شده که در وقتهای خاص و شرائط خاص دعا کنید! نظیر سحر، ساعت آخر روز جمعه، شب قدر، روز عرفه، بعد از نماز، بین الطلوعین، هنگام بارش باران، شبهای جمعه ودر مکه و در کنار قبر امام حسین علیه السلام .
همچنین، بعضی از دستورات اسلام، از همان روزهای اول واجب شد؛ مثل نماز و توحید وایمان به یگانگی خدا. اما بعضی دستورات سخت که مربوط به پول دادن وجان دادن است؛ مثل خمس، زکات و روزه و جهاد و. . . . ، بعد از پانزده سال واجب شده است.»
این معلم با تجربه، به آمادگی مخاطب توجه دارد و در بسیاری از برنامهها که احتمال عدم آمادگی مخاطبان بدهد از آنان سؤال میکند و در صورتی که ببیند که مخاطبان زمینه پذیرش سخنرانی را ندارند، سخنرانی نمیکند. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: «جبهه جنوب بودم، برادرانی را در حال توپ بازی دیدم، خواستند بازی آنان را برای سخنرانی من تعطیل کنند، گفتم: نه و اجازه ندادم، آنگاه خودم هم لباس را کنار گذارده و همراه آنان بازی کردم.»(1)
ب) نمونه دوم: «قبل از انقلاب در سفری که به کرمان داشتم، وارد دبیرستانی شدم. بچهها در حال بازی بودند و رئیس دبیرستان زنگ را به صدا در آورد و ورزش را تعطیل و بچهها را برای سخنرانی من جمع کرد. من هم گفتم: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اسلام طرفدار ورزش است والسلام. این بود سخنرانی من، بروید سراغ ورزش.
رئیس دبیرستان گفت: آقای قرائتی شما مرا خراب کردی! گفتم: تو میخواستی مرا خراب کنی و بچهها را از بازی شیرین جدا کنی و پای سخن من بیاوری. آنان
1) . خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 52
تا قیامت نگاهشان به هر آخوندی میافتاد میگفتند: اینها ضد ورزش هستند و با این حرکت از آخوند یک قیافه ضد ورزش درست میکردی. بچهها دور من جمع شدند و گفتند: عجب آقای خوبی. پرسیدند شبها کجا سخنرانی دارید. من هم آدرس مسجدی را که در آن برنامه داشتم، به بچهها دادم. شب دیدم که مسجد پر از جوان شد.»(1)
احترام و تکریمِ مخاطب، اصلی لازم و از علل مهم جذب است. از کارهای جدی حجة الاسلام قرائتی، توجه و تکریمِ مخاطبانش میباشد.(2)ایشان، مخاطب را به عنوان یکی از ارکان تبلیغ دانسته و معلّمان ومبلّغان، را به رعایت این اصل کلیدی سفارش نموده و میفرماید:
«قرآن کریم، حتی اجازه نمی دهد تا انسان خودش را خوار کند تا چه رسد به دیگران و با صراحت اعلام کرده ؛ وای به کسانی که با نیش وکنایه دیگران را تحقیر میکنند؛ «وَیْلٌ لِکُلِ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ؛ وای بر هر عیب جوی طعنهزن.» (همزه/1) و صریحا فرمود: «وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ ؛ یکدیگر را با لقبهای بد نخوانید.» (حجرات/ 11) همچنین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم حتی اسم افراد را با کنیه و با کرامت میبرد و به ما سفارش شده که اگر خواستید افرادی را تحت تربیت قرار داده و امر به معروف کنید، نام آنان را نیکو ببرید. امامان ما هم در شبها به فقراء کمک میکردند و هم روی صورت خود را میپوشاندند تا هم فقیر سیر شود و هم تحقیر نشود و کرامتش حفظ گردد.
البته، اگر چه اصل احترام و تکریم، مخاطب امری لازم است؛ لکن مقدار آن، نسبت به زمانها و مکانها و افراد و معیارها، باید متعادل باشد.»
1) . همان، (ج1)، ص: 71.
2) . به عیادت یکی از مراجع رفتم، ایشان از جای خود بلند شد و عمّامهاش را به سرگذاشت و نشست، علّت را پرسیدم. فرمود: به احترام شما. من تقاضا کردم راحت باشد و استراحت کند، ایشان قبول کرد و فرمود: حال که اجازه میدهی عمّامه را برمیدارم. شاید من تمام درسهایی که در محضرش خواندهام فراموش کرده باشم، ولی این خاطره هنوز در ذهنم مانده که به احترام من بلند شد و عمّامه به سرگذاشت. لذا به معلّمان و مبلّغان توصیه میکنم که با احترام و محبّت به مخاطبان، تأثیر کلام خود را بیشتر کنند.
سعی حاج آقای قرائتی، بر این است تا حق مخاطبان خود را رعایت نماید و اگر در جلسه و برنامه، تضییع حقوقی صورت بگیرد، از آنها دفاع کند.(1)
علاقمندی و اختیار مخاطب در کلاسی که میخواهد بنشیند، برای ایشان مهم است. همچنین، در نوع بحثی که بخواهد ارائه بدهد، نگاهی به همه دارد و حتی افراد کم سن و کم سواد هم برای ایشان اهمیت داشته و در تبلیغ و در جملات او سهمی دارند و در تعابیر خود مواظبت میکند تا نسبت به برخی گروهها یا اصناف و. . . بی احترامی صورت نگیرد.
ایشان، با همه بی تکلّفی که خودش دارد؛ اما به هر چیزی که میتواند، در توجه و راحتی نسبی مخاطبان درکلاس تأثیر داشته باشد؛ مانند سرما وگرمای فضای کلاس، گرسنگی و خستگی مخاطب، ساعت کلاس و . . . توجه نموده و حساسیت نشان میدهد و برای راه حل چاره اندیشی میکند. اگر مخاطب از صبح در کلاس بوده و خسته است؛ استراحت کوتاهی در نظر میگیرد. اگر گرسنه است و منتظر پذیرایی، بعد از پذیرایی، کلاس را برگزار مینماید و. . . و در مجموع، حال و توقع مخاطب برای ایشان مهم و مورد توجه است. لذا در موارد متعدد که به برخی دورههای آموزشی - تربیتی دعوت میشوند، وضعیت آمادگی مخاطبان را سنجش میکند و بی توجه و بی اهمیت از کنار آن عبور نمینماید.
همچنین، جای نشستن مخاطب و راحتی او و نبود موانع برای دیدن سخنران، برای ایشان مهم است ؛ اگر محل نشستن مخاطب به گونهای باشد که در دید نباشد، بی توجه نمیگذرد، بلکه برای همان جمع محدود، تلاش میکند تا با جابجایی خودش یا مخاطبان آنها را هم ببیند و به گونهای توجهش را به مخاطب ابراز میکند. به عنوان نمونه:
ایشان در سخنرانی که برای روحانیون در قم داشتند، ظرفیت صندلیها جوابگوی جمعیت حاضر نبود و عدهای در حاشیه سالن و انتهای آن، به صورت ایستاده بودند. حاج آقای قرائتی از آنها سؤال نموده که چرا نمی نشینید، پاسخ
1) . در همین فصل و ذیل عنوان«پرهیز از تبعیض» توضیح و نمونه ارائه میشود.
شنیدند که جای خالی نیست. ایشان از آنان خواستند تا بر روی سِن که فضای مناسب بوده و استحکام نیز داشت (جنس سِن سبک نبوده و مشکلی برای نشستن افراد نداشت) بنشینند. برخی گفتند که دکور به هم میخورد و ایشان فرمودند که این
خوب نیست که فقط به خاطر دکور، این افراد سر پا بایستند وسرانجام تعدادی که سر پا بودند، نشستند.»
باتوجه به تنوع در سن، تحصیلات و سلایق وحوصلهی مخاطبان، تنوع بخشی در ارائه محتوا امر ضروری است. حجة الاسلام قرائتی، در ارائه معارف دینی، به یک راه و یک کار، قناعت نکرده و بلکه تبلیغ کلامی وکتبی، وضبط برنامههای صوتی و تصویری، جلوه هایی از کارهای تبلیغی ایشان برای گروهها و مخاطبان گوناگون است. ایشان میفرمایند:
«از جمله الطاف الهی تنوع تألیف و سخنرانی و کلاسداری برای مخاطبان است. برای اسرار نماز، چند نوع کتاب نوشتم: آشنایی با نماز برای نوجوانان، راز نماز برای جوانان، پرتوی از اسرار نماز و تفسیر نماز برای اساتید و معلمان و یکصدوچهارده نکته از نماز برای اتاق انتظار و قطار و مراکزی که مردم باید دقایقی در انتظار بمانند. کتاب اصول عقاید و امر به معروف و نهی از منکر را به صورت مفصّل برای باحوصلهها و به صورت مختصر برای کمحوصلهها منتشر کردم. برای طلاب و مبلّغان دینی، کتاب قرآن و تبلیغ و برای زائران خانه خدا کتابهای حج و عمره تدوین نمودم و برای کشاورزان نواری صوتی درباره اهمیت زکات ضبط تمودیم که در روستاها توزیع شد.»
ایشان علاوه بر برنامه تلویزیونی «درسهایی از قرآن»، یک دوره تفسیر قرآن کریم را با عنوان «آینه وحی» از سال 69 در رادیو آغاز کرد و به سر انجام رساند و در ادامه، با همت و تلاش مضاعف، یک دوره تفسیر را به صورت برنامههای کوتاه و به صورت تلویزیونی ضبط نمودند.
حجة الاسلام قرائتی از عمق وجود به تبلیغ برای نسل نو معتقد است.(1)
ایشان فعالیت تبلیغی خود را با چند بچه و نوجوان آغاز کرد و در این عرصه، سالیانی سال با نوجوانان و جوانان حشر ونشر داشت و در خصوص علت گرایش خود به نسل نو فرمودند:
«در قرآن کریم چندین بار از زبان برخی پیامبران بزرگ مانند نوح، ابراهیم و یعقوب و. . . «یا بُنَیَّ»ّّّّّّ آمده است که بیانگر اهمیت نسل جوان در قرآن کریم است. در زمان فرعون، تنها نسل نو به حضرت موسی گرویدند. همچنین، ناراحتی کفار از پیامبر اسلام این بود که حضرت، جوانان را جذب کرده بود. همچنین، حضرت علی 7میفرماید: روح نوجوان همچون زمین خالی است و آموزش نوجوان نقش بر سنگ است.(2)
در روایات نیز میخوانیم: علیک بالاحداث فانهم اسرع الی الخیر؛ به سراغ نسل نو بروید، زیرا که آنان زودتر از دیگران به سوی خیر گرایش پیدا میکنند.(3)
و رسول خدا فرمود: جوانان با من موافقت و پیران با من مخالفت کردند.»(4)
این معلم قرآنی، با توجه به همین مبنای قرآنی و روایی، به سراغ نسل نو رفته و در این خصوص فرمودند:
«من در مخاطب، به جای نسل کهنه، سراغ نسل نو رفتم(5)
چون هم قدرت
1) . حاج آقای قرائتی: زمان طاغوت برای جوانان و نوجوانان جلسه داشتم، شخصی به من گفت: زیاد خودت را خسته نکن اینها تا 18 سالگی به حرفهایت گوش میکنند، بعد یا به سربازی میروند یا دانشگاه و در آن محیطهای بزرگ غرق مسائل انحرافی و شهوانی میشوند. به او گفتم: فایده حرفهای من این است که وقتی انسان فهمید حلال و حرام چیست؟ راه خدا و راه شیطان کدام است؟ بر فرض به انحراف کشیده شود، امّا باز میگردد. خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 111.
2) . انّما قلب الحدث کالارض الخالیه. نهج البلاغه، نامه 31.
3) . وسایل، ج 11، ص 448
4) . وافقنی الشبان و خالفنی الشیوخ. حجة الاسلام فلسفی، جوان، ج 2، ص 248.
5) . در خاطرات حجة الاسلام قرائتی آمده است: وقتی دوره سطح را در حوزه تمام کردم، متحیّر مانده بودم که چه برنامهای برای خودم داشته باشم. دوستانم به درس خارج فقه رفتند، امّا من سرگردان بودم. بالاخره تصمیم گرفتم جوانهای محل را به خانهام دعوت کنم و برای آنان اصول دین بگویم. تخته سیاهی تهیه کردم ومقداری هم میوه وشیرینی خریدم وشروع به دعوت کردم. بعد دیدم کار خوبی است، ولی یک دست صدا ندارد، طلبهها مشغول درس هستند و جوانها رها و مفاسد بسیار، در فکر بودم که آیا کار من درست است یا کار دوستان، من درس را رها کرده به سراغ جوانها رفتهام و آنها جوانها را رها کرده به سراغ درس رفتهاند. تا اینکه یکی از فضلای محترم روزی به من گفت: در خواب دیدم که به من گفتند: لباست را بپوش تا خدمت امام زمان علیه السلام برسی. به محضر آقا رسیدم، امّا زبانم گرفت، به شدّت ناراحت شدم تا اینکه زبانم باز شد. از آقا سؤال کردم: الآن وظیفه چیست؟ فرمودند: وظیفه این است که هر کدام از شما تعدادی از جوانها را جمع کنید و به آنها دین بیاموزید. با این مطلب، امیدوار شدم و به کارم ادامه دادم. خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 45و44.
جذب نسل نو بالاست وهم این که چون به طور معمول، هیئتها و مساجد، دارای بانی بوده وقدرت دعوت از وعاظ و خطباء را دارند، اما مدارس و دانشگاهها این گونه نیستند. من الآن بالای سی و پنج سال در تهران هستم، سه شب در هیچ مسجدی سخنرانی نکردم. اما در دبیرستانها، پادگانها و دانشگاهها پیوسته حضور پیدا کرده و میکنم. این یکی از علتهایی است که کار مرا برجسته کرد.»
از عوامل دیگری که در تقویت این انتخاب و ادامه آن، مؤثر بود این که روزی شهید بهشتی در سفارشی به ایشان فرمودند: «آقای قرائتی! من نگرانم در آینده بچهها را رها کنی و سراغ بزرگسالان بروی و من دوست دارم زندگی شما را پشتیبانی کنم تا از این مخاطب جوان دست
برنداری!» (1)
توصیه ایشان در کلاسها و برنامههای نوجوانان، ارائه برنامه شاد و با نشاط و به همراه داستانهای قرآنی و روایی است. ضمن این که دربرنامههای جوانان نیز، کلاسها باید از نشاط لازم برخوردار باشد.
نظرخواهی، یکی از راههای شخصیت دادن به دیگران است. این عمل، هم علامت تواضع و رشد مشورت کننده و هم، سبب رشد دادن مخاطبان است؛ چون ضمن احترام کردن و به حساب آوردن آنان، با نظر خواهی، به فکر وادار میشوند و به نوعی به صورت غیر مستقیم، آموزش میبینند و به مشورت کردن با دیگران اهمیت میدهند.
به غیر از برنامه «درسهایی از قرآن» که افراد با علاقه و آمادگی جهت بحث
1) . زندگینامه، ص: . 23.
شرکت میکنند، در سایر برنامهها، بارها و بارها شده است که حجة الاسلام قرائتی، مذاق مخاطب را سنجش کرده و ضمن نظر خواهی در باره موضوع بحث از بین موضوعات پیشنهادی، موضوع مورد نیاز مخاطب را انتخاب و ذیل آن مطالبی را ارائه کرد. ایشان، مکررا در کلاسهایی گوناگونی که دعوت میشوند از مخاطبان در خصوص مناسب بودن وقت ارائه مطلب ودر خصوص موضوعی که میخواهد ارائه نماید، سؤال میکند. این معلم فرزانه، در این خصوص میفرماید:
«گاهی یک دانش آموز و دانشجوچیزی میفهمد که معلّم واستاد هم متوجه آن نمی شود؛ چراکه در فکر، سلسله مراتب نیست. شهید مطهری سخنرانی میکرد. ما شاگرد ایشان هم حساب نمیشدیم. اما سؤال میکرد: آقای قرائتی نمرهی منبر من چند بود؟ به نظر شما این بحث خوب بود؟»(1)
از سفارشهای تبلیغی حجة الاسلام قرائتی، توجه کردن به احساسات و عواطف مخاطبان است که
از عوامل نرم کردن وجذب دلهای آنان میباشد. ایشان در توصیهای در این خصوص فرمودند:
«قرآن کریم در موارد متعددی، به تحریک عواطف و احساسات پرداخته است. خداوند متعال برای تحریک و بسیج مردم برای جهاد، چهره کودکانی را که در چنگ ستمگران گرفتار شدهاند، ترسیم نموده است.(2)یا جهت سفارش به غذا دادن در ایام قحطی، یتیم را به خویشاوند «ذا مَقْرَبَةٍ» و مسکین را به خاک نشین «ذا
1) . حاج آقای قرائتی بعد از بیان مطلب فوق، فرمودند: «روزی شهید مطهری به من فرمود: من منزلی میسازم تو به آنجا برو و مشاهده کن که آیا منزل من از سادگی و زیّ طلبگی خارج است یا نه؟ من رفتم و برگشتم و گفتم منزل شما در حال سفتکاری است و اسراف در نازککاریها مثل لوستر و قالی و کابینت و... است و با دیدن سیمان وآجر من قدرت قضاوت ندارم؛ آنچه مهم است آن که از یک فقیه و علامهای این گونه هم مواظب سخنان خود است و هم مراعات ساخت و ساز خانهاش را میکند.»
2) . وَمَا لَکُمْ لَاتُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَآءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَّنَا مِنْ لَّدُنکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَّنَا مِن لَّدُنْکَ نَصِیراً ؛ شما را چه شده که در راه خدا و (در راه نجات) مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید، آنان که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستمگرند بیرون بر و از جانب خود رهبر و سرپرستی برای ما قرار ده و از سوی خودت، یاوری برای ما تعیین فرما. نساء/75.
مَتْرَبَةٍ» توصیف کرده است. (1)
همچنین، برای دور نمودن مردم از غیبت کردن، آن را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه میکند که با توجه به نفرت انسان از مردهخواری عواطف و احساسات را برمی انگیزد: «أَیُحِبُ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوه» (حجرات/ 12) یا برای ترغیب فرزندان به احترام والدین و توهین نکردن به آنها پیری و ناتوانی آنها را مطرح کرده و میفرماید: «إِمَّا یَبْلُغَنَ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما»و. . . (2)در روایات نیز موارد متعددی سفارش وجود دارد.»(3)
همچنین: حضرت علی علیه السلام به شخصی که توقع بیش از حد داشت، فرمود: جمعه بیا. حضرت ایشان را به نماز جمعه برد و فرمود: توقع بیش از حد؛ یعنی سرقت مال این جمعیت. دیدن جمعت کثیر نماز جمعه، وجدان دینی متقاضی را بیدار کرد و وی به اشتباه خویش پی برد. یا کسی که قصد زنا داشت، امام معصوم به او فرمود: آیا دوست داری که شخصی با مادر و خواهرت زنا کند؟ پرسش و پاسخهای قرآنی(ج2)، ص: 50.
حاج آقای قرائتی، گاهی در شرایط مقتضی، در تبلیغ خود از این اصل بهره میگیرد. به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: من یک سؤالی از دخترخانمها میکنم. اگر دوست دارید راحت جواب بدهید.
دوست دارید که یک خانمی با جلوهای که در خیابان دارد، دل پدر شما را ببرد؟ پدرت دیگر کاری به زندگی نداشته باشد. دختر خانم، شما که با سر و وضعت دل یک جوان را میبری، فکر نمیکنی که این جوان که نامزد دارد، با دیدن شما، زندگی اش متزلزل می شود. فکر نمیکنی که فردا هم یک دختری
1) . بلد/ 15و16.
2) . اسراء/ 23. یا این که حضرت ابراهیم علیه السلام عموی خود آزر را با لفظ«یا أَبَتِ؛ ای پدرم»، خطاب میفرمود، تا شاید دلش نرم شده، عاطفهاش برانگیخته و به راه راست هدایت شود. (مریم/ 42) یا خدای تعالی، برای بیان لطف خود، در آیهای هفت مرتبه تعبیر «خودم را» به کار برده است. وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ؛ و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعای نیایشگر را آنگاه که مرا میخواند پاسخ میگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند. بقره/ 186.
3) . اسلام برای حفظ عواطف و احساسات، به ما سفارش کرده است که حتی کودکان را با نام خوب و کنیه صدا بزنید، اگر کودکی در جایی نشست او را بلند نکنید. اگر سخنی گفت گوش دهید، اگر به او قولی دادید عمل کنید. در سلام کردن میان فقیر و ثروتمند فرقی نگذارید. در میهمانیها هم فقیران را دعوت کنید وهم ثروتمندان را. در امر به معروف و نهی از منکر، کلام نرم بکار ببرید. هرگز خود را یکطرفه، بر حق ندانید و انصاف را رعایت کنید. قرآن و تبلیغ، ص: 139.
زیباتر از خودت بیاید و با جلوه خودش، دل شوهر شما را حسابی تسخیر کند؟(1)
تبعیض آن است که بدون دلیل و براساس هوای نفس یکی را بر دیگری ترجیح دهیم که گاهی گناه و ظلم است و میان افراد، حسادت را بر میانگیزاند؛ لذا هر نوع تبعیض نژادی، زبانی، اقلیمی و... ممنوع است. «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ» (نساء/ 1) پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با غنی و فقیر و کوچک و بزرگ مصافحه میکرد. (3)
از توصیههای جدّی حجة الاسلام قرائتی این است که:
«بر معلم و مبلغ لازم است؛ حتی در نگاه کردن بین مخاطبان نیز، مساوات را رعایت کند و فقط
به افراد مقابل خود نگاه ننماید ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نگاهشان را بین
اصحاب به طور مساوی تقسیم میکردند.(1)
و امیرالمؤمنین علیه السلام به والی خود فرمودند: «وقتی نگاه میکنی، باید همه را به یک چشم نگاه کنی.» معلم و مبلّغ نیز باید با مخاطبانش به عدالت رفتار کند.
یادآوری این نکته ضروری است که عدالت، غیر از تساوی است؛ عدالت آن است که به هرکس بر اساس استحقاقش بدهیم؛ و اگرچه این کار به تفاوت هم ختم گردد، نام آن تبعیض نیست.(2)
البته، گاهی مردم توجیه نیستند و شرایط را یکسان میپندارند و همین که یک برتری و امتیازی دیدند، حسادت میورزند. در حالی که اگر حکمت و دلیل تفاوتها را بدانند آرام میشوند. پدر و پسری به عنوان مهمان، وارد خانهی امیرالمؤمنین علیه السلام شدند؛ حضرت دست پدر را خودش شست، بعد ظرف را به امام حسن علیه السلام داد و فرمود: تو هم دست پسر را بشور! بعد حضرت فرمود: اگر پسر تنها خودش مهمان من بود، خودم دست پسر را میشستم؛ اما چون پدر و پسر با هم آمدند، اگر من دست هر دو را بشورم، احترام اینها از بین میرود.
حاج آقای قرائتی، در بین مخاطبان خود تبعیضی قائل نیست و اگر در برخورد متولیان، تبعیضی احساس نماید، بدون تعارف برخورد میکند.(3)به عنوان نمونه:
الف) نمونه اول: در ایام عاشورا، جایی سخنرانی میکردم، جمعیت زیادی هم حضور داشتند. برخی از مقامات مسؤول آمدند. رئیس هیات، مسؤولین را تا پای
1) . «کان رسول اللَّه یقسّم لحظاته بین اصحابه فینظر الی ذا و ینظر الی ذا بالسّویه» بحارالانوار، چاپ بیروت (مؤسسةالوفاء)/ ج 16/ ص 260.
2) . عدالت، غیر از تساوی است. عدالت همه جا ارزش است، ولی تساوی گاهی ارزش وگاهی ظلم است. مثلًا اگرمعلّم به همه شاگردان یک نوع نمره بدهد، تساوی هست، امّا عدالت نیست. عدالت، آن است که به هرکس بر اساس استحقاقش بدهیم و اگرچه این کار به تفاوت ختم می گردد، اماظلم نیست؛ زیرا تفاوت گذاشتن بر اساس لیاقتها و کمالات و شرایط حقّ است و با معیار صورت گرفته است؛ مثلا پزشک در یک اتاق بیمارستان به هر مریض یک دستور ویژه دارویی می دهد و این ظلم نیست. امّا تبعیض باطل است؛ چون ترجیح در آن، بدون دلیل و براساس هوای نفس است.
3) . حاج آقای قرائتی: یکی از نهادها مرا برای درس اخلاق دعوت کردند، پس از عبور از چند اتاق وارد سالنی شدیم، درها را بستند و گفتند اینها مسئولین اداره هستند. گفتم: مگر ما میخواهیم هروئین تقسیم کنیم، ما که حرف محرمانهای نداریم، میخواهیم قرآن و حدیث بگوئیم، بگذارید همه بیایند و در جلسه شرکت کنند. گفتند: آخر آنها در شأن این جمع نیستند. گفتم: مرحوم علامه طباطبائی میفرمود: درس اخلاق گفتنی نیست، عملی است و همین کار شما ضّد اخلاق است. خاطرات حجت الاسلام قرائتی(ج1)، ص: 117.
منبر هدایت کرد و تعدادی از بچهها را که نشسته بودند، بلند کرد و مسؤولین را نشاند. این کار، به نوعی غصب جای دیگران و خلاف شرع بوده است. گفتم: روضه امام حسین علیه السلام مستحب است و بلند کردن یک بچه، حتی
برای هر مسؤولی جایز نیست. من سخنرانیام را قطع کردم و در خطاب به مسؤولین گفتم که از این که تشریف آوردید، خوش آمدید؛ اما جایی که نشستید، مثل جای غصبی است ؛ چون بچهها را به زور بلند کردند و شما را نشاندند و محبت کنید و بلند شوید و هر کجا، جا هست، بنشینید.
با این حرف، مسؤولین را بلند کردیم و بچهها را سرجای خودشان آوردیم؛ بچهها از این توجه، چنان خوشحال شده بودندکه از پای منبر دستشان را میبوسیدند و بوس را بالای منبر پرتاب میکردند و ابراز احساسات آنان دیدنی بود. (1)
ب) نمونه دوم: به مرکز استان مهمی برای سخنرانی رفته بودم تا قبل از خطبهها سخنرانی کنم. تا روی سکو و بلندی رفتم، دیدم هرچه قالی است، زیر پای مردها است و هرچه موکت است، زیر پای زنها است. گفتم: آقایان! اگر میخواهید من صحبت کنم، محبت کنید همهی شما بلند شوید. بلند شدند. گفتم: یک ده تا از این قالیها را به طرف خانمها بدهید. ایستادم تا قالیها آن طرف رفت. گفتم: عدالت اجتماعی این است و سخنرانی من همین است. والسلام علیکم و رحمة الله!(2)
با توجه به تفاوت ظرفیت و گرایش مخاطبان، باید در عرصه تبلیغ به این تنوع توجه داشت. مخاطبان ما برخی موافق و برخی مخالفند و موافقان نیز یا از خواصاند و یا از عوام. از سفارشهای حجة الاسلام قرائتی، توجه به این تنوّع است. ایشان میفرمایند:
«خداوند متعال به پیامبرش میفرماید: «اُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَةِ وَ الْمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَ جادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَن» (ای پیامبر! مردم را) با حکمت (و گفتار استوار
و منطقی) و پند نیکو، به راه پروردگارت بخوان و (با مخالفان) به شیوهای که نیکوتر است جدال و گفتگو کن. «»( نحل/ 125)
این آیه ضمن آموختن شیوه برخورد نیکو؛ حتی با مخالفان، دستور جامعی دارد که باید معلمان و مبلغان، به شیوههای گوناگون آموزش، مجهز باشند، چرا که همهی مردم را نمیتوان با یک شیوه دعوت کرد. هر شخصی ظرفیّتی دارد که باید با زبان خودش با او سخن گفت؛ خواص را با
حکمت و استدلال، عوام را با موعظه نیکو، و مخالفان را با جدال نیکو.(1)
موعظه نیکو آن است که واعظ خود به آنچه میگوید، عمل کند و جدال(2)
نیکوآن است که توهین و تحریک احساسات طرف دیگر در آن نباشد.»(3)
ایشان، ضمن سفارش به شناخت مخاطب، از جمله معیارهای شناخت مخاطب را این میداند که:
«انسان باید مخاطب را بشناسد که او منطقی است یا عاطفی یا موضع خاصی دارد. اگر منطقی است با حکمت، اگر عاطفی است با موعظه و اگر موضع دارد با جدال با او مذاکره نماید.»
البته، موعظه سخن عام تری است که در برخی شرایط، میتوان از آن برای همه گروهها بهره گرفت.
1) . حکمت و برهان همیشه نیکو است، ولی موعظه و جدال ممکن است با شیوه خوب یا شیوهی بد باشد. لذا کلمه حسن و احسن برای حکمت نیامده است.
2) . «جدل» روشی است که در آن سعی بر تسلیم کردن مخالف است اما منحصر در سخنان علمی و عقلی نیست بلکه میتوان از چیزهایی استفاده کرد که مورد قبول طرف است اگر چه این مطالب یقینی و مورد قبول همه نباشد. مثل اینکه مخالف، سخن یک دانشمند را قبول دارد و ما با استناد به سخن آن دانشمند، او را محکوم میکنیم در حالی که خود ما ممکن است آن را قبول نداشته باشیم. در یک جلسه مناظره علمی، که دانشمندان مذاهب مختلف حضور داشتند، امام رضا علیه السلام در مقابل دانشمندِ مسیحی که معتقد بود حضرت عیسی علیه السلام فرزند خداست از جدل استفاده نمود به این صورت که فرمود: حضرت عیسی علیه السلام همه صفاتش خوب بود فقط یک نقص داشت و آن اینکه به عبادت علاقهای نداشت. دانشمند مسیحی گفت: این چه سخنی است؟! او عبادتش از همه مردم بیشتر بود. امام رضا علیه السلام فرمود: پس اگر عبادت میکرد بنده خدا بود نه فرزند خدا؛ زیرا عبادت یعنی بندگی. در این گفتگو حضرت از چیزی استفاده کردند که مورد قبول مسیحی بود و او را محکوم کردند. قرآن و تبلیغ، ص: 161.
3) . محسن قرائتی، اخلاق آموزش، ص 30و29.
برخورد صمیمی و بدون تکلف با مخاطب، از عوامل جذب بوده و ارتباط دوستانه، نقش مهمی در ایجاد فضای مناسب برای تبلیغ دارد. فضای رسمی وخشک، مانع مهمی در برقراری ارتباط بوده و در مقابل، صمیمت و خودی شدن با مخاطبان به اندازهای که فضای جلسه تلطیف شود و توجه مخاطبان به استاد و درس جلب گردد، امری ضروری برای برقراری ارتباط با مخاطبان است.
حجةالاسلام قرائتی، با اخلاق و روی خوشی که دارد از ابتدای ورود در برنامهها، جلسه را از حالت رسمی و خشک خارج میکند و عموما با مزاح یا سؤال از مخاطبان در باره پایه تحصیلات، موضوع برنامه جلسه قبل، و سؤالاتی که میتواند جلسه را از حالت رسمی خارج کند، به گونهای عمل مینماید که مخاطبان این صمیمیت را حس میکنند.
فصل پنجم:
سایر نکات
در این قسمت برخی نکات و تجربیات و سفارشهای حجة الاسلام قرائتی که در کلاسداری وتبلیغ مفید و قابل استفاده است را بیان مینماییم.
در پاسخ به سؤالات، نکاتی را باید مد نظر قرار داد:
در صورت ندانستن پاسخ، به راحتی بگوییم، نمی دانم و جواب را برای فرصت دیگری بگذارید و پس از مراجعه یا سؤال از فردی که میداند، جواب را ارائه دهید.
ارجاع به داناتر؛ یعنی فلانی از من بهتر میداند.
توجه به انگیزهها:
گاهی سؤال برای خودنمایی واظهار فضل، به چالش کشیدن، بهانهجویی، تحقیر و تمسخر و ایجاد شک و تردید در دیگران و. . . است. در این گونه موارد، باید دقت لازم را به عمل آورد وکریمانه از آن عبور کرد.
در پاسخ، اولویت با سؤالاتی است که تعلیم واجب یا مستحبی باشد یا مشکلی از فرد یا عموم مخاطبان را حل کند. به مسائل نادر الوجود؛ مثل عبادت در قطبین و.. جواب ندهید و وقت کلاس را به مطالب و مسائل کاربردی اختصاص بدهید.
سعی کنید جواب کلی و کلیدی بدهید که سؤال کننده، همیشه بتواند با آن معیار کلی، جواب را بیابد. مثلًا کسی میپرسد نمیدانم لباسم نجس شده است یا خیر؟ باید گفت که: «همه چیز پاک است؛ مگر این که بدانیم نجس است.»
سند جواب را ارائه کنید. امام باقر علیه السلام میفرماید: هرکس از من سؤالی کرد و من جواب دادم از من سند بخواهید تا سند قرآنی آن را برایتان بگویم.
بعضی سؤالات را باید به صورت کلّی و یا با سکوت پاسخ داد، تا بحث منحرف نشده و یا دستاویز دیگران نگردد. وقتی فرعون از حضرت موسی حال اقوام قبلی و مردگان را پرسید: «فَما بالُ الْقُرُونِ الاُولَی؛ (فرعون) گفت: پس، حال نسلهای پیشین چگونه است؟!» (طه/ 51)، موسی علیه السلام با اینکه میتوانست به تفصیل جواب دهد، امّا چون میدانست مردم نسبت به نیاکان خویش تعصّب و حساسیّت دارند، لذا در جواب آنان کلّی گویی کرد و علم آن را به خداوند احاله داد و فرمود «عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی»( طه/ 52) تا هم با سخن نرم «قَولاً لَیِّناً»(طه/ 44) که به آن مأمور بود، عمل کرده باشد و هم بهانهای به دست آنان ندهد.
در برخی مواقع به عین سؤال نباید جواب داد، بلکه باید با تغییر مسیر سؤال، جوابی هوشمندانه و کاربردی داد. در قرآن کریم میخوانیم: هنگامی که مردم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میپرسند که چه چیز انفاق کنند: «یَسئَلونَکَ ما ذا یُنفِقون» (بقره/ 215) خداوند چیز دیگری جواب میدهد و به چیزی اشاره کرد که سؤال کننده از آن غافل است و مسیر فکر آنان را به این سو میبرد که به چه افرادی انفاق شود: «ما أنفَقتُم مِن خَیرٍ فَلِلوالِدَینِ و الأقرَبین و الیَتامَی و المَساکِین» (بقره/ 215) تا بگوید مهم نیست که انفاق شما کوچک باشد یا بزرگ، نقد باشد یا جنس. مهم آن است که به چه افرادی داده شود.
درباره بیان مسایل و احکام حجة الاسلام قرائتی - زید عزّه - سفارشهای کلی دارند که برای معلمان و مبلغان محترم مفید وکاربردی است:
خمس کسب، بحث قرض، بانکها و . . .
سعی شود مباحث کلی و قواعد کلی بیان شود؛ مانند: همه چیز پاک است مگر یقین به نجاست پیدا کنیم، هیچ نماز اذان و اقامه ندارد؛ مگر نمازهای واجب، همه نمازهای مستحبی دو رکعتی است مگر وتر. . .
از طول دادن و بسط دادن احکام پرهیز گردد، سعی کنیم دو سه دقیقه مسأله بگوئیم؛ نه بیشتر. همچنین، یکی دو مسأله بگوئیم تا در ذهنها بماند.
احکامی که قابلیت اجرای عملی دارد به صورت عملی آموزش داده شود؛ مثل برخی احکام حج، وضو، تیمم و . . .
برای عموم، احکام را به صورت استدلالی بیان نکنید که نیازی به بیان نکات استنباطی و آیات و روایات نیست.
وارد مسایل فنی نشوید و از بیان اصطلاحات حوزوی پرهیز نمائید؛ مثلا اگر چیزی پاک بوده و الان در طهارت آن شک داریم پاک است دیگر نگوئیم اینجا جای استصحاب است.
بیان احکام و برخی مسایل به صورت پرسش و پاسخ خوب است؛ مثلا از مردم سؤال کنیم، مردم جواب میدهند، بعد مطلب صحیح را بیان نمائیم. به عنوان نمونه در روایات هست که حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم از مردم سوال کردند که بدترین گناه چیست؟ هرکسی چیزی گفت. وقتی ذهنها تشنه جواب صحیح شد، حضرت صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: کوچک گرفتن گناهان، بدترین گناه است.
از بیان اقوال مختلف و مطالب اختلافی پرهیز شود.
اسم مراجع عظام را یکسان ببریم.
اگر مقدور باشد، احکام بانوان از طریق بانوان بیان شود.
بعضی از احکام را تا سؤال نکردند، نگوئیم و اگر سوال شد به همان شخص، گفته شود. مثلا آیا زن محتلم میشود؟
از توضیح المسائل حدود شصت مسأله مبتلا به را بگوئید و در بیان مسائل مسأله روان تر را بیان نمائیم ؛ مثلا نماز آیات را به دو نحو میشود خواند، شما نحوه آسان را تعلیم بدهید.
اصطلاحاتی که ضرورتا بیان مینمائیم، معنا کنیم. مثلا اگر بیان میشود که اقتدای حاضر به مسافر مکروه است، توضیح بدهیم که مراد از «کراهت» در اینجا، اقلیت در ثواب میباشد.
از همه ابعاد استفاده کنید در قرآن کریم میآید: «والی الأبل کیف خلقت» و «الی السماء کیف رفعت» شما نیز اگر یک مسأله از تقلید گفتید، یک مسأله از دیه سیلی زدن و کبود کردن صورت بگوئید یکی این طرف فقه و یکی آن طرف فقه تا تنوّعی در بیان احکام باشد.
اگر چه بیان احکام در حد دو - سه مسأله در شرایط گوناگون مطلوب است؛ اما توجه به زمان، در بیان احکام لازم است و سعی شود در فرض وجود مناسبتی، احکام با تناسب زمانی بیان شود. مثلا احکام روزه در ماه مبارک، احکام زکات فطره در روزهای پایانی ماه مبارک، احکام نذر در ایام محرم و صفر و روزهای که مردم نذورات میدهند و یا احکام وصیت، احتضار و سایر احکام مربوطه در مجالس ختم و. . .
توجه به سن و شرائط مخاطب از نکات مهم و قابل دقت در بیان احکام است.
احکام را از رساله بگوئید نه از تقریرات درس خارج؛ چون مردم مقلدند.
تا میتوانید دین را سهل بیان کنید: اول واجبات و بعد از مدتی مستحبات را بگوئید. وقتی از مستحبات میگوئید، مستحب در مستحب نکنید؛ مثلاً شخصی که میخواهد تازه با نماز شب آشنا شود، بگوئیم نماز شب یازده رکعت است که میتوان بدون «قل هو الله احد» و سوره هم خواند و وقتی نماز وتر را توضیح میدهیم، همین که فرد بداند که نماز وتر یک رکعت است و شیوه آن بیان شود؛ دیگرضرورتی ندارد در همان جلسه مستحبات وارد شده در قنوت نماز وتر را بیان کنیم و این نکات اضافی را در صورت لزوم در جلسه دیگر یا بعد از جلسه به افرادی که خواهان آن هستند ارائه بدهیم. آموزش تدریجی و آسان، سبب میشود که وقتی فرد با عملی انس گرفت و راه افتاد، معمولا خودش گام به گام جلو میآید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم اول فرمودند: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» بعد که مردم مسلمان
شدند و احکام یکی یکی بر آنها واجب شد، آن موقع از سوی خدای تعالی وقتی آیه روزه را ابلاغ میکند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون»(بقره/ 183) اینجا از «لعل»(شاید) صحبت میشود، در حالی که در ابتدای راه «تفلحوا؛ رستگار میشوید» فرمودند. (دقت شود!)
در بیان احکام کلمات عربی را کمتر بگوئید: ثمن، مثمن، بیع، شراء. . .
از بیان کلمات وسوسه انگیز پرهیز کنید؛ مثلا این جمله «اگر در غسل سر مویی شسته نشود. . .» انسان را به وسوسه میاندازد.
در کنار بیان محرمات، مسایل حلال را هم بگوئید. قرآن کریم قبل از بیان حرمت شرب خمر، منافع آن را هم میگوید و بعد میفرماید گناه آن بدتر است.
برخی از آسیبهای عرصه تعلیم و تبلیغ، در همین نوشتار به صورت مستقل بیان شد. بعضی دیگر از آسیبها وجود دارد که باید از آنها نیز پرهیز شود:
ایجاد شبهه به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم؛ بدون پاسخگویی به آن.
ارائه تحلیلهای ذوقی و سلیقهای که مستندی ندارد.
دامن زدن به اختلافات.
نداشتن نشاط و انگیزه درونی.
باور نداشتن یا عمل نکردن به آنچه گفته میشود. (مثلا کسی که از نظم میگوید یا از نماز اول وقت، خودش باید عامل باشد. )
دامن زدن به خرافات(مثل نحس بودن سیزده، یا شمع روشن کردن در مسجد در شب اول ربیع، . . . )
رعایت نکردن حدود شرعی؛ خودمانی شدن و گفتگوی محرم و نامحرم.
خواندن آیات و روایات به نحو غلط .
تفسیر به رأی آیات و ارائه برداشتهای شخصی بدون مراجعه به تفاسیر معتبر.
مستند نکردن مطالب به آیات و روایات قطعی و استناد دادن مطالب به خواب و رؤیا.
سیاست گذاری نامناسب در زمان برگزاری کلاسها . اگر به مدیریت آموزشی توجه نشود، ضررهای آن قابل جبران نیست. مثلا در آغاز صبح که مخاطبان خواب شب را طی کردهاند و صبحانه خوردهاند و نشاط دارند برای آنان، برنامههای ورزشی وکارهای حاشیهای قرار دهیم، ولی نزدیک ظهر که خسته هستند، برنامه درسی قرار دهیم. نتیجه این بی توجهی به ظرفیت و روحیه، آن میشود که مخاطب حرف را، آن گونه که باید جذب نمیکند و نتیجه آن تلف شدن میلیونها ساعت عمر نسل نو و میلیاردها تومان بیت المال و شکست در امتحانات آخر سال است.
بیان مطالب غیر یقینی ومشکوک. دعوت باید با بصیرت باشد: «أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی؛ ( ای پیامبر!) بگو: این راه من است. من و هرکس پیرویام کرد، با بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم.»( یوسف/ 108)
برخی نکات شکلی وظاهری در جاذبه کلاسهای حجة الاسلام قرائتی نقش ایفاء مینماید که بعضی از موارد، به صورت فهرست وار بیان میگردد:
داشتن خط خوش
نشاط در ارائه مطلب
نظم در برپایی کلاس(رعایت دقیق وقت)
ابتداء به سلام
روی میز بودن قرآن کریم و ارتباط نسبتا مستمرّ با کتاب الهی در طول کلاس و به دست گرفتن آن در برخی مواقع و خواندن بخشی از آیات از روی قرآن.
دقت و رعایت نکات کلاسداری(شیوه نوشتن، پاک کردن و. . )
ورود به بحث با حذف مقدمات(شروع با بسم الله و با دعای کوتاه و همیشگی: «الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التّقوی»)
رعایت جوانب سخن(سعی ایشان به گونهای است تا به شیوهای سخن بگویدکه ضمن نقد ناصحانه، به افراد، اصناف، گروهها بی احترامی نشود. )
پرهیز از بیان واضحات و عبور سریع از مطالب مقدماتی.
تواضع ما برای مخاطبان حقیقی باشد و از تواضع دروغین و تصنّعی پرهیز شود.
اگر سؤالی را طرح نمودهایم و مخاطبی به درستی جواب داد، او را تشویق کنیم و اگر نکته جدیدی مخاطبان به ما گفتند به راحتی از آنها بیاموزیم و بگوییم که این را من نمی دانستم و از شما آموختم.
برای دعوت، شرط خاصی نداشته باشیم و هیچ گاه بین بانیان و نهادهایی که دعوت میکنند، سبک و سنگین نکنیم ؛ مگر این که از جهت تبلیغی ضرورتی ایجاب نماید. اگر عذری نداریم، اولین دعوت را بدون شرط و شروط بپذیریم.
نامه هایی که از طرف خانمها داده میشود را خودتان نخوانید و بهتر است تا کسی دیگر بخواند واگر موردی است به شما اطلاع دهد.
هشیار باشید که برخی از افراد با طرح سؤالات نامناسب یا با دادن اطلاعات غلط در صدد بهم ریختن موضوع سخنرانی و ایجاد تغییر در آنند و با این کار میخواهند تا از موضوع مهمی که برای صحبت انتخاب نمودید، شما را منحرف و به یک موضوع وهمی و فرضی سوق بدهند.
هرچه رابطه مربی و متربّی، بر محور محبت وانصاف باشد، تأثیر گذاری معلّم بهتر و بیشتر میگردد. باید با مردم مأنوس و رفیق شوید! بسیاری از افراد با احترام و محبت یک مبلّغ جذب میشوند.
از تحقیر و بردن آبروی دیگران به جدّ پرهیز نماییم و از«اصل تغافل» به خوبی استفاده نماییم. هر انسانی برای خود در جامعه مقام و حریم و حیایی پذیرفته است که اگر این حریم و حیا پاره
شود و انسان خودش را بی آبرو احساس کند هر خلافی برایش آسان میشود و با خود میگوید آب که از سر ما گذشت و ما غرق شدیم؛ خواه یک متر خواه صدمتر.
باشیم تا دستاویز این و آن نشویم و از ما بهره برداری جناحی، سیاسی، صنفی و قبیلهای نگردد.
خرافات را به دین نبندیم و با حرفهای خرافی که به دین نسبت داده میشود، با شهامت مبارزه کنیم.
مهمترین وظیفه مبلّغ، عمل به وظیفه است؛ لذا اقبال و ادبار دیگران نباید ما را نگران کند و هراسی از بی اعتنایی و بی مهریها نداشته باشیم.
فضائل دیگران را بگویید و مبتلا به حسد نشوید و از رقابت منفی و شرک آلود پرهیز نمایید؛ چه بین دو مبلّغ، چه بین دو مسجد یا دو حسینیه و . . .
در کنار تبلیغ عمومی از ارتباط چهره به چهره غافل نشویم. گاهی چند دقیقه خصوصی با کسی حرف زدن، اثرش از پانزده سال در تلویزیون بیشتر است.(1)
گرچه تلویزیون نعمت بزرگی است؛ ولی من از تبلیغات چهره به چهره غافل نبودم.
1) . حجة الاسلام قرائتی در یکی از درسهایش فرمودند: «تأثیر چهره به چهره را من از یک دیوانه یاد گرفتم. در شهری، دیوانهای بود و داخل مسجد آمد فحشی داد، همه خندیدند، فحش دوم، فحش سوم، هر چی فحش داد همه خندیدند، دیوانه دید که هرچه فحش میدهد، میخندند، رفت توی محراب و گفت: حضرت آقا با تو بودم، بعد آمد گفت با تو بودم، با تو بودم. وقتی گفت با تو بودم این دیوانه را بغلش کردند و از مسجد بیرون انداختند، از این دیوانه یاد گرفتم که سخنرانی عمومی فایدهای ندارد. باید گفت با تو بودم، یعنی اینکه معلم سر کلاس یا دبیرستان برای عموم حرف میزند، گاهی وقتها خصوصی صحبت کند. مثلًا اگر بچه ای، هر روز نماز نمیآید. صدایش بزند و خصوصی با او صحیت و او را راهنمایی کند..»
پرسیدم که گفتند: «ما سؤال کردیم که آیهای از قرآن که 11 قاف دارد، را پیدا کنید!!» و متأسفانه این گونه وقت مردم را ضایع میکنند.
بچهها به راحتی نمی نشینند تا حرف گوش بدهند. باید با مزاح و طنزی آنها را نشاند و با صحبتهای مختصر آنها را جذب کرد و معارف را کم کم به آنان تزریق نمود.
در بین دو راهیها و چند راهیها برای قبول یا رد دعوتها از نور قرآن استفاده و از طریق استخاره برای خود آرامشی احساس میکنم.
هر کس از من غیبتی کند، پیشاپیش او را حلال میکنم و اگر در روزنامهای نقدی شود، اگر حق بود میپذیرم؛ ولی هرگز جواب او را نمیدهم.
همیشه با بزرگترها و هم سنها و کوچک ترها، مشورت کردم.
خوب است تا «نهاد یک نفره» باشیم و برای راه اندازی کار فرهنگی و تبلیغی منتظر خیلی چیزها نباشیم.
ما باید از کارهای ساده و شیرین شروع کنیم؛ مثلاً تفسیرسورههای کوتاه، به صورت ساده و شیرین. یا برای بچهها داستانهای قرآنی و روایی را به صورت گزیده و شیرین، ارائه دهیم.
نگاه مثبت به نقدها داشتن، و از آن برای رفع مشکل بهره گرفتن کار مناسبی است. یکی از استانداران به من گفت ما از شما درباره ساخت و ساز فقط یک مسأله بیشتر نشنیدهایم و آن اینکه دستشویی نباید رو به قبله یا پشت به قبله باشد. . . و این متلک تبدیل به یک تحقیق شد و«کتاب مسکن و شهر اسلامی» را نوشتم.
گاهی شکستها پل پیروزی است، من در منبر شکست خوردم و در معلمی پیروز شدم. تعدادی بچه را جمع کردم و شروع به قصه گفتن کردم. قرآن هم حدود 268 قصه دارد. همین قصههای قرآن را مطالعه کردم و ذره ذره نوشتم و ذره ذره تمرین کردم، حالا برای بزرگان هم صحبت میکنم. من ازکوچکترها شروع کردم و به بزرگترها رسیدم.
معتدل بودن (نه سختگیر و نه سهلگیر): در تبلیغ معارف الهی، برخی
اهل بشارت و برخی اهل انذارند ومتاسفانه مواردی پیدا میشود که مبلّغی در خط افراط یا تفریط باشد. بعضی با امید دادنهای بی قید و شرط، افراد را به عمل بیرغبت میکنند و بعضی هم با ترساندن، فرد را ناامید میکنند. حرکت در خط خوف و رجاء و بیان دو طرف بحث، راه میانه و خط اعتدال است.
اگر قیافه مبلغ جذّاب و قشنگ است، به جلسهی خواهران نرود.
ارائه مباحث باید با شور و علاقه و نشاط باشد و این علاقمندی و عشق، باید از نحوه بیان معلم و مبلّغ آشکار گردد تا بتواند تأثیر بیشتری داشته باشد.
به هر خبری زود ترتیب اثر ندهید و با شکایتی زود داغ نشوید؛ بلکه قبل از هر گونه موضعگیری، حتما تحقیق نمایید.
آنچه در تبلیغ بیان مینمایید، حکیمانه ومستدل باشد؛ یا ریشه در نقل قطعی(آیات و روایات) داشته باشد و یا عقلی باشد.
درست کردن آبرو یک عمر میخواهد و از بین بردنش یک دقیقه هم نمی خواهد؛ لذا مواظب کارهایی باشیم که آبروی ما به هدر نرود.
دروغ گفتن حرام است؛ اما گفتن هر راست واجب نیست؛ یعنی همه چیز را به مردم نگویید.
ایجاد حساسیت نکنید و روی افراد هم حساسیت نشان ندهید.
اگر سؤال یا شبههای در جلسه طرح نمودید، هیچ گاه بدون پاسخ رها نکنید.
صحبتها به گونهای ارائه گردد که هر چند دقیقه آن قابل تفکیک باشد. تغییر به موقع عنوان و تیتر، در طول بحث، سبب ایجاد چشم اندازی نو و تازه است که جلوی خستگی مخاطب را میگیرد.
هر از چند گاهی با بزرگان و علماء ملاقات داشته باشیم تا آنان به کار شما حساس نشوند و کار شما نزد آنان ابهام نداشته باشد.
حتی المقدور، مهمان را در کتابخانه خود نبرید. مردم از عکسهای داخل اتاق، کتابهای در قفسه و دعای آخر جلسه استنباط دارند.
از هدایا، کمکها و نذورات مشکوک که چه بسا با اغراضی خاص صورت گیرد، پرهیز گردد.
در مجالست با افراد، دقّت داشته باشیم تا در معرض اتهام قرار نگیریم.
حتی المقدور جلسات را از خانهها به مسجد ببرید تا آغاز یا فرجام آن با نمازجماعت باشد.
ضمن بهرهگیری از استدلال در ارائه مباحث، از عواطف غفلت نکنید که در تبلیغ دین بهره گیری از عاطفه مهم است.
خودتان را عادی جلوه بدهید و با این کار، فاصله خود با مخاطب را حذف کنید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در تعابیر متعدّد؛ مانند: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ؛ بگو: همانا من بشری همچون شمایم.»(کهف/ 110) «قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی؛ (ای پیامبر! به مردم) بگو: من ادّعا نمیکنم که گنجینههای خداوند نزد من است و من غیب هم نمیدانم و ادّعا نمیکنم که من فرشتهام، من جزء آنچه را به من وحی میشود، پیروی نمیکنم.»(أنعام/ 50)
اصل را مخاطب قرار دهیم؛ گاهی لازم است ما به جای جلسات در محلهای خاصی به سراغ خوابگاهها و مدارس برویم.
حضور به موقع در برنامهها و رعایت وقت جلسه، امر مهمی در حوزه تبلیغ و آموزش است.
حتی المقدور در سخنرانی خواب و رؤیا را بیان نکنید و اگر چیزی از عرفا نقل مینمایید مستند به آیات و روایات باشد؛ نه حرفهایی که ذوقی و غیرمستندند.
اگر خط خوبی برای نوشتن ندارید، یا به جای کلاسداری، روی خطابه کار کنید و یا اگر به کلاسداری علاقمند هستید، با تمرین خط خود را مناسب کنید.
هیچ گاه رفتار و گفتار غلط را توجیه ننمایید که این کار مخالف روح عدالتخواهی است.
در تبلیغ سعهیصدر داشته باشید و در برابر پرخاشگریها یا توهین و تهمت برخی افراد، از سلاح صبر بهره ببرید.
اگر قبل از شما کسی یا کسانی برنامه داشتند، رعایت حال مخاطبان را نموده و مباحث را کوتاه ارائه بدهید.
تا میتوانید معیار و ملاک به دست مخاطب بدهیدکه آن وقت، مخاطب به فروعات و شاخهها پی میبرد: «إعْرِفِ الْحَقَ تَعْرِفْ أَهْلَهُ»(1)
اخلاق، تواضع، صمیمیت، محبت و توجه به عواطف مخاطبان، نقش فوق العادهای در برقراری ارتباط و انتقال پیام دارد. هیچ گاه با کسی درگیری و دعوا نداشته باشید (هیئت أمناء، خادم و. . . ).
در تبلیغ، مدارا داشته باشید؛ ولی مداهنه نداشته باشید.(2)«مُدارا»، کوتاه آمدن از موضع
قدرت است، نظیر پدری که دست کودکش را در دست دارد و قدرت بر تند رفتن دارد، ولی آهسته راه میرود؛ امّا «مُداهنه»، کوتاه آمدن از موضع ضعف است. نظیر بسیاری از رؤسای کشورها که به خاطر نداشتن شجاعت، در اختیار ابرقدرتها قرار دارند. انبیا و اولیای الهی با مردم مدارا میکنند؛ امّا در برابر کفر مداهنه نمیورزند.
اسلام، دین آسان واحکام آن انعطاف پذیر است و در زمانها و مکانهای مختلف، شایستگی اجرا شدن را دارد. «ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ» (حج/78) در تبلیغ روحیه انعطاف داشته باشید و از شیوه مسامحه و دوری از تندی و سختگیری استفاده کنید.
روحیه انتقاد پذیری داشته باشید و خود را مصون از اشتباه ندانید. گوش سپردن
1) . أمالی مفید، ص 3.
2) . مدارا با مردم:یک رهبر آسمانی برای تربیت مردم باید با آنان مدارا کند، ولی مداهنه هرگز. مدارا صرف نظر کردن از دنیا و مقام خود برای اصلاح دین یا دنیای مردم است، اما مداهنه صرفنظر کردن از برخی دستورات دین و مکتب، برای حفظ موقعیّت خود و رسیدن به مقام و دنیاست. مدارا یعنی نسبت به افراد کم ظرفیّت و کج فهم و فراری، عفو و اغماض داشته باشیم تا جذب مکتب شوند، اما مداهنه یعنی با همه گروهها کنار آمدن و سازش کردن برای حفظ موقعیّت خود. مدارا از سعه صدر برمیخیزد، ولی مداهنه از ضعف و سودجوئی، مدارا کردن از عقل است و مداهنه از شیطنت. امام باید اهل مدارا و عفو و تغافل و سعه صدر و گذشت باشد تا افرادی که به عللی نقطه ضعفی داشتهاند، از پیروی او مأیوس نشوند و او همچون یوسف که برادران خطاکار خود را پس از پشیمانی توبیخ نکرد و فرمود: «لاتثریب علیکم الیوم» (سوره یوسف/ آیه 92) امام نیز بتواند مردم را زیر پوشش محبت خود به اسلام جذب کند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «بعثتُ بمداراة الناس» (نهجالفصاحه، حدیث 1093) من مبعوث شدم که با مردم مدارا کنم. همچنین فرمود: «انّ اللّه امرنی بمداراة الناس کما امرنی باقامة الفرائض» (نهجالفصاحه، حدیث 677) خداوند به من امر کرده که بامردم مدارا کنم، همانگونه که امر نموده واجبات ونمازهای واجب را انجام دهم. محسن قرائتی، اصول عقاید، ص: 407.
به نقد ناصحانه، هم احترامی به مخاطب منتقد است و هم سبب پیشرفت و رشد مبلّغ.
با فطرت جنگ نکنید و در برابر فطریات نایستید و با آن مخالفت نکنید.
گاهی باید آرام صحبت کرد و گاهی بلند و گاهی با هیجان و گاهی باید با یک عملی همراه باشد که مخاطب را بیدار کند.
محتوا از ارکان تبلیغ است و مطالعه، یکی از وظایف مبلّغ ؛ و نباید بدون مطالعه صحبت کرد؛ البته مطالعه به عنوان مقدمه است و در تأثیرگذاری محتوا، باید از خدای تعالی مدد جست.
در تبلیغ، اولویت با جلسات مشترک یا جلسات برادران است و اگر ضرورتی برای سخنرانی یا کلاس برای خواهران باشد، نکاتی را مدّ نظر قرار دهید: در اتاق باز باشد. - جلسه برای افراد محدود نباشد. - جلسه طولانی نباشد. - چند نفر از محرمهای خود را ببرید یا چند مرد در جلوی کلاس باشند. - با آنها شوخی نکنیم، جدّی باشیم و در عین حال، عبوس نباشیم. - نگاه مستقیم و به فرد نباشد بلکه نگاه به صورت کلی و نیم متر بالاتر از خواهران باشد. - از ایجاد جذّابیت و زیبایی بیش از حدّ (وضعیت ظاهری وپوشش) اجتناب شود. - از مسائل جنسی واختصاصی تحریک کننده پرهیز شود. - به سؤالات آنان در میان جمع پاسخ دهید.
در آخر سخنرانی دعا کنید و دعایی نیز، مطابق با موضوع و مضمون سخنرانی باشد.
برای رفع خستگی و ایجاد فضای جدید، گاهی برخی مطالب ؛ مانند آیات را با هم تکرار نماییم.
در تبلیغ «حجاب» برای زنان، ابتداء مقام ممتاز زن را از منظر آیات و روایات تبیین و سپس بیان کنید که حیف است زن با این مقام، ملعبه و بازیچه دیگران قرار گیرد.
با طرح سؤال از محتوای بیان شده، آموختههای مخاطب را تکرار و تثبیت نمایید و کلاس را از یک طرفه بودن خارج کنید و مخاطبان را در فراگیری، فعال
نمایید.
کسی که نسبت به شما از فضل و کمال بیشتری برخوردار است، او را به مردم معرفی کنید.
زنان، بچهها و روستائیان را کوچک وسبک نشمارید
با عجله و شتاب سخن نگویید و سخن را شمرده و با تأنّی ارائه نمایید؛ و مواقف کلام را رعایت کنید؛ یعنی همان گونه که نوشته، با نقطه، ویرگول، علامت سؤال و تعجب و. . . ویرایش میشود، سخن نیز باید به گونهای باشد تا با مکث کم یا طولانی یا حالت سؤالی، تعجبی و. . . همراه باشد تا با این کارها مستمع را متوجه نماییم.
مرحوم فلسفی میفرمودند که: «در صحبتها هیچ وقت عدد نگوئید تا دچار مشکل نشوید.» در مواردی که ضرورت ندارد، سعی نمایید با تعابیرکنایی و مبهم؛ مانند: حدودا، بعضی افراد، چند مورد، چند نفر و. . . سخن بگویید.
مطالبی که روی تخته سیاه مینویسید، بخوانید، اگر فردی نابینا باشد یا در اتاق مجاور باشد، صدای شما را بشنود.
گاهی وقتها کلی گویی کنید؛ مثلا آوردن نام برخی چیزها مانند موش، سوسک و . . . برای بعضیها مشمئز کننده است؛ به ویژه اگر برنامه تلویزیون باشد.
به غیر از مواقع خاص ؛ مانند ایام عزا و مناسبتهای خاص، در پای تخته، لباس شاد و رنگ روشن داشته باشید که لباس تیره و کدر خسته کننده است. البته، لباس و کفش فاخر که مستمعین با نگاه به آن آهی میکشند، نپوشیم.
اگر نکته ناب و چیز بکری به ذهن شما آمد، در یادداشتها داشته باشید؛ نه در بیان آن شتاب کنید و نه در یادداشت آن کوتاهی. نگوئید اگر این نکته بود، دیگران میفهمیدند؛ نه این گونه نیست، شاید به عقل آنها نرسیده باشد. البته قبل از طرح، باید به تأیید یک اسلام شناس برسد.
در نوشتن جملات روی تخته دقت داشته باشیم، نزدن یک نقطه تا نقطه بیجا مطلب را به معنای دیگری سوق میدهد و نوشتن غلط مطالب، حواس مخاطب
را پرت میکند.
معلم و مبلغ، باید تمام عمر خود را صرف تدبّر و تحقیق درباره کتابی بکند که «یهدی الی الرشد» ما در بعضی از علوم متخصصینی میخواهیم؛ اما آنچه که به وفور میخواهیم، مربی و معلم قرآن کریم است. برای هر طلبه، خواندن جدی فلسفه ضرورت ندارد؛ اما خواندن قرآن کریم و نهج البلاغه و محور قرار دادن قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و عترت: در تبلیغ ضروری است.
چه بکنیم تا مطالب به ذهن ما بماند؟ من حدیثی را یاد میگرفتم به اولین نفری که میدیدم میگفتم و تکرار میکردم تا در ذهنم نقش بندد. ما میتوانیم با بیان آموختهها به افراد (حتی اگر چه به اطرافیان یا مغازه دار محل یا . . . ) مطالب را در ذهن خود تثبیت کنیم.
سعی کنیم در کنار معرفی خیابانهای ممنوع، مسیرهای مجاز را هم تبیین نمائیم؛ وقتی میگوئیم این راه را نروید؛ بعد از آن بگوئیم، این راه رفتنی است.
مراعات شرائط جوّی محل تدریس و تبلیغ؛ مانند سرما و گرما، شرایط جسمی و گرسنگی و تشنگی مخاطب را بکنید.
برای مخاطب از کلمات مناسب استفاده نمائید. هر گروه سنی و هر جنسیّتی یک خطاب خاص دارند؛ مثلا اگر یک پیر مرد به دختری بگوید: عزیزم! این کلمه حساسیت بر انگیز و فتنه انگیز نیست؛ اما اگر یک جوان همین کلمه را بکار ببرد، فتنه انگیز و دردسر زاست.
حرف را قاطع بزنید، نه با تردید. نگوئید این حرف به ذهن من رسید حالا شاید درست باشد یا نباشد: «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی؛ (ای پیامبر! تو نیز) بگو: این راه من است. من و هرکس پیرویام کرد، با بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم.»(یوسف/ 108)
با سؤالات نا بجا، تحریک نشوید؛ گاهی یک سؤالات تحریک آمیز از شما میکنند، دقت کنید که از کوره در نروید و دچار عصبانیت نشوید. در همه شرایط،
طمأنینه و آرامش خود را حفظ کنید.(1)
نحوه بیان شما یکنواخت و تکراری نباشد. اوج و فرود بجا در صحبت، تکان دادن دقیق دستها و هماهنگ کردن آن با برخی مفاهیم و استفاده از طنز و . . . جلسه را از یکنواختی خارج میکند.
در شبهای شلوغ، حتماً از نماز و اسرار آن گفتگو داشته باشیم.
در روستاها به خصوص مناطق دیمی کاری و کشاورزی حتماً روایات زکات را مطرح کنیم؛ زیرا که وجوب هر یک از خمس، حج و روزه یک آیه بیشتر ندارد؛ ولی زکات حدود سی آیه دارد.
به مدارس منطقه سر بزنیم. اگر نماز جماعت ندارند، اقامه کنیم.
نوجوانان مستعدّ و آماده را برای طلبه شدن دعوت کنیم و آنان را به حوزههای شهرهای
نزدیک راهنمایی نمائیم که امروز، زبان گویای اسلام در جهان بسیار کم است.
در انتخاب اقامتگاه در محل بی مسأله و خوش نام باشیم که این سفارش حضرت علی علیه السلام ، در نامه 25 نهج البلاغه است.
میان مردم فرق نگذاریم و همه را با یک چشم ببیینیم و مسیر گفتگوهای ناسالم را تغییر دهیم و اگر در منطقه میان افراد یا قبایل اختلافاتی است با استمداد از خداوند سبحان مسأله را حل کنیم و اگر چند جناح هستند؛ در هیچ کدام خودمان را درگیر نکنیم.
هیچ گاه مسائل داخل حوزه یا زندگی شخصی خود را به مردم نکشانیم.
در هر موقعیت و مسؤولیت، کار آخوندی خود را کنار نگذارید؛ مقام معظم رهبری میفرمودند: «من هنوز کار آخوندی خود را کنار نگذاشتم: استخاره، خواندن عقد، نمازجماعت و . . .»
اگر مساجد و تکایا نزدیک یکدیگرند، با روحانی آنجا برنامهریزی کنیم تا رقابت
1) . عدهای از جوانها به خیال خودشان از عالمی دلگیر شدند و رفتند در منزل ایشان و با صراحت به ایشان گفتند: آقا شما به درد هشتاد سال پیش می خورید! آن عالم بدون این که ناراحت شود به راحتی گفت: به جدّم من به درد هشتاد سال پیش هم نمی خورم.
منفی پیدا نشود.
برخورد با تهاجم فرهنگی دو راه اصلی بیشتر ندارد: یکی ازدواج و یکی نماز، به فرموده امام صادق علیه السلام نصف گناهان با ازدواج کم میشود و تنها نماز مانع فحشاء و منکر است؛ شاید به همین دلیل بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: همسر و نماز نور چشم من است.
اگر بعضی از برنامههای تلویزیون مفید و پر بیننده است، زمان سخرانی خودمان را مقارن آن قرار ندهیم.
حتی حمایت منطقی از شخصی یا مرجعی یا فکری از ما یک انسان خشک، متعصب و عصبانی نسازد.
جلسات و سخرانیها ما را از خود غافل نکند.
کلید و رمز عفو و مغفرت را از خداوند متعال بدانیم و در عفو و اغماض از دیگران بگذریم تا خدا از ما بگذرد. «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ» (نور/ 22)
انتظار نداشته باشیم همه مردم تسلیم و دوست ما باشند که حتی انبیاء به این آرزو نرسیدند.
با اهدای تلاوت آیاتی از قرآن کریم روح کسانی که به گردن ما حق دارند از مفید(ره) تا مجلسی(ره) و تا امام خمینی(ره) از او تا اسرایی که زیر شلاق صدام جان دادند را از خود راضی و بدینوسیله خود را در سلسله وفاداران قرار دهیم، زیرا دعای خیر اولیای خدا، رمز برکت عمر و نفوذ کلام است.
به راحتی انتقاد را بپذیریم و خیال نکنیم هر که انتقاد دارد، ضد ولایت فقیه یا مخالف نظام است.
برای بچه هایی که به مسجد میآیند یک داستان مفید مثل داستان راستان بگوئیم و سپس برای بزرگترها سخن بگوئیم و اگر این کار نشد، جلسهای در مدت پانزده دقیقه مخصوص بچهها داشته باشیم.
به کارگیری و مشارکت دادن نوجوانان و جوانان در امور مذهبی و فرهنگی از راههای جذب و رشد آنان است؛ مثلا با راهنمایی خودمان، کسانی که استعداد
دارند مقالهای مناسب و کوتاه بنویسند و قبل از سخنرانیها بخوانند و بدینوسیله دست آنها را بگیریم و این حرکت نسل نو را به مسجد جذب و فاصلهها را کم و آنها را تشویق و دلگرم میکند.
تجلیل کردن از مخاطبین در برخی مناسبتها از کارهای بسیار خوب است؛ مثلا از کسانی که در جبهه بودهاند یا نمره درس بهتری دارند یا بدون غلط قرآن میخوانند و یا یک نوع ارزش معنوی دارند تجلیل کنیم و سعی نمائیم که تجلیل به نحوی باشد که حسادت دیگران را تحریک نکند.
در شبهای احیاء بهترین وقت را صرف گرفتن پول و خواندن اشعار کم محتوا نکنیم و تمام وقت را درباره یک موضوع سخن نگوئیم.
مبلغین، باید بدانند که نحوه غذا خوردن، مدت و مقدار آبی که برای وضو مصرف میکنیم. نحوه همسر داری، نوع لباس و توقّعات و تمام حرکات ما زیر نظر است؛ برای رضای خداوند سبحان، قداست لباس را حفظ کنیم.
باید به گونهای تبلیغ کنیم که مردم بدانند ما آنها را دوست داریم و هدف ما مادیات و پول نیست؛ باید نصیحت دلسوزانه و برادرانه باشد: «إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ؛ همانا من بر شما از عذاب روزی بزرگ بیمناکم. (أعراف/ 59) «إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَ لا تَتَّقُونَ؛ آنگاه که برادرشان صالح به آنان گفت: آیا (از شرک و انحراف) پروا نمیکنید؟» (شعراء/ 142) «إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَ لا تَتَّقُونَ زمانی که برادرشان نوح به آنان گفت: آیا (از خدا) پروا نمیکنید؟» (شعراء/ 106)
راه جذب، استمداد از خدای سبحان است حتی با روحیههای فراری و افراد گریز پای هم میتوان این گونه و با مدد الهی کار کرد میگویند: کدخدا را ببین ده را بچاپ. میگوئیم: خدا را ببین! دل را بچاپ. «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ؛ پس دلهای گروهی از مردم را به
سوی آنان مایل گردان ! (إبراهیم/ 37) و«وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً؛ و میان شما و همسرانتان علاقهی شدید و رحمت قرار داد.»(روم/ 21) و. . . پس باید از خدای سبحان مدد جست.
سخنان معلّم و مبلّغ میشود. وقتی موضوعاتی که مبتلا به نیست بیان کنیم و مباحث غیر کاربردی ارائه دهیم، مخاطب دل نمیدهد و گریزان میشود. مثلا خطهای کوفی و مشابه آن که در کاشیکاری استفاده میشود چون مفهوم نیست، خیلیها توجه نمیکنند؛ اما برخیها ابتکار به خرج دادند و روی کاشی برخی احکام، مانند احکام نماز را نوشتند؛ میبینیم مورد استقبال قرار میگیرد.
باید از تجربههای تبلیغی دیگران استفاده کنیم، ما باید کلاس همدیگر و منبر همدیگر را ببینیم و باید برای رشد کار فرهنگی و تبلیغی، انتقادهای دلسوزانه را بپذیریم، محسّنات را تقویت کنیم و مشکلات را مرتفع نمائیم.
مبلّغ باید کارش حساب شده و دقیق باشد. حتی یک دستمال (که شاید در برخی شرائط استفاده از آن ضروری باشد) باید در نزدیکترین جیب و در دسترس باشد تا در صورت ضرورت، بدون معطلی سریعا از آن استفاده نماید.
باید به گونهای باشیم که در هر شرائطی کار کنیم؛ باید از دیگران کمک بخواهیم، اگر ندادند، دلسرد نشویم و در هر شرائطی باید مفید باشیم. (مانند کلمه «ورامین» که هر حرف از آن کم شود؛ معنا دارد: رامین، امین، مین، ین، ن)
سعی کنیم حرف را صریح و خلاصه بگوئیم و بیهوده آن را کش ندهیم؛ مثل این که کسی در سخنرانیاش میگفت: «ای مردم! کارگر! کشاورز، بازاری، دانشجو، دانش آموز! . . .» همه اینها، همان ای مردم است. افراد زیرک این کار را حمل بر بازی با کلمات میکنند.
در مباحث عاشورا و کربلا ما تاریخ میگوئیم؛ لکن آیاتی که امام حسین 7 استفاده کرد و به آن استناد نمود، را بیان نمیکنیم در حالی که با بیان آیات در کنار بیان تاریخ کربلا، بحثهای ما قرآنی میشود.
مرحوم فلسفی میفرمودند: «باید به گونهای حرف بزنیم و بگوئیم که حتی مخالفین هم بپذیرند. نگوئید سینما بد است، بلکه بگوئید فیلم بد است.»
یکی از نکات قابل توجه و استفاده این است که حقایق در قالب جملات قرآنی بیان شده است: «راضِیَةً مَرْضِیَّة» کلید مرضیه بودن در راه «راضیه» بودن است. «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُم»
کلید «لازیدنّکم»، در «لان شکرتم» است. «وَ
الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» کلید «لنهدینّهم سُبلنا» در «من جاهد فینا» میباشد و. . .
سعی کنیم ظاهر و باطن ما یکی باشد؛ شهرتگرایی، اصالة العنوان و . . . هر چه اینها بیاید خدای سبحان کنار میرود.
وظیفهی معلم و روحانی خیلی مشکل است؛ آنها کار پنج مهندس را باید بکند. ماشینی که سوار میشوید، پنج کار مهندسی روی آن انجام شده است. پنج گروه مهندس روی آهن کار میکنند، تا این آهن ماشین میشود: «کشف معدن - استخراج معدن - ذوب معدن - قطعه سازی - مونتاژ» همه این پنج کار را یک معلم و مبلّغ باید انجام دهد. یک معلم باید شاگرد را کشف کند، بعد باید شاگرد را استخراج کند، بعد باید شاگرد را ذوب کند، بعد باید این شاگرد را بسازد و باید شاگردهای ساخته شده را با هم متحد کند. یعنی یک معلم کار پنج گروه مهندس را میکند.
مخاطبین را به یک چشم نگاه کنیم و از تبعیض در نگاه، سلام، احترام و برخورد بپرهیزیم. کسی از مسجد بیرون آمد و گفت من دیگر پشت سر این آقا نماز نمیخوانم چون سه نفر آمدند ایشان سه جور سلام کرد. . .
اشتباه را توجیه نکنید؛ بلکه راحت قبول کنید.
بعضیها روان نیستند؛ خودشان گیرهستند، اینها چگونه میخواهند دیگران را آزاد کنند؛ مثلا میگوئیم پشت سر این آقا نماز بخوانید، میگوید این آقا در حد کلاس ما نیست. یا این که وقت اذان از اذان گفتن هراس دارد و برای خودش شأنیت قائل است.
به جای تکیه بر استدلال در اثبات خدای موجود (از طریق علم کلام)، خدای محبوب را با ذکر نعمتها معرفی کنید: «فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ؛ پس نعمتهای خدا را به یادآورید.»(أعراف/69) با تبیین کتابهایی مانند توحید مفضّل.
در سخنرانی و پای تخته سیاه، شقوق زیاد برای مسأله درست نکنیم که مستمع گیج میشود.
به برکت توجه داشته باشید؛ نه به جمعیت.
تقلید در تبلیغ تا جایی خوب است که عنوان مبلّغ محو نشود.
تبلیغ، همه اش سخنرانی نیست؛ گاهی حرکات و رفتار و حتی سکوت ما بهتر از چند سال تبلیغ اثر میگذارد.
سنّتهای خوب را نشکنید و اگر قدرت دارید، سنّتهای بد را بشکنید.
در هر شرایطی ادب را رعایت نمایید! حتی در مواجهه با دشمن.
بچهای را با بچهای مقایسه نکنید، بلکه خودش را با گذشتههایش مقایسه کنید.
در مناسبتها و در داخل بحثها به صورتی که برجسته سازی یک صنف نباشد، آمار طلاب شهید را به مردم بگوئیم و بیان نمائیم که زندگی اکثر طلاب بسیار عادی است.
سعی شود مباحث به گونهای ارائه شود تا مخاطبِ عام، دچار سؤال و تردید نشود ؛ مثلاً در بحث «نفس مطمئنه» که مربوط به امام حسین علیه السلام است بگوئید آن حضرت علیه السلام مصداق اتمِّ آن است؛ بعد برای آنکه مردم نگویند که آن مقام کجا و ما کجا، و برای این که ارتباطی بین خود و آیه پیدا کند، مصادیق معاصر را بیان نمائید؛ مثلاً امام خمینی (ره) نیز این گونه بود که فرمود: با دلی آرام و قلبی مطمئن و . . . یا بسیجی هایی که روی مین میرفتند، صاحب نفس مطمئنه بودند. . .
در صحبت نگوئید: «میخواهم یادتان بدهم.» تا اگر یک فرد تحصیل کرده و یا یک شخص مغرور در پای صحبت شماست به او بر بخورد؛ بلکه بگوئید: میخواهم کمکتان کنم تا بهتر بفهمیم.
یادداشتها و نوشتههای خود را حداقل در دو نسخه و در دو جا نگهداری نمایید.
چگونه بچهها را به نماز وادار کنیم؟ اول ایجاد محبت خداوند از طریق شمردن نعمتها بعد توجه به چند اصل:
1 . اصل خوشرویی.
2 . اصل جاذبه دادن به مکان نماز.
3 . اصل زیبایی در ادبیات (اذان زیبا، قرائت زیبا، سرود زیبا)
4 . اصل تغذیه؛ گرسنه نباشد، تشنه نباشد.
5 . اصل آمادگی محیط نماز. کارتون و فیلم سینمایی نباشد.
6 . اصل هماهنگی با دوستان نمازگزار، والدین و بستگان نمازگزار.
7 . اصل عملی نه تئوری (از او نپرسیم مقدمات نماز چند تاست؟ شرایط نماز چند تا است؟ و . . . قال رسول الله9: «صَلُّوا کَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی»(1)بعد مقدمات را خودش میفهمد.
8 . اصل خشوع و ایجاد احساس و حالت در نماز.
9 . اصل اعتدال (او را خسته نکنیم).
10 . اصل مراقبت (با یک بار خسته نشویم): «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها» (طه/ 132)
11 . اصل تشویق و تنذیر.
12 . اصل سرعت. از خردسالی کمکم شروع کند و گرنه در سیزده سالگی و چهارده سالگی دیر است.
13 اصل هیجان. هنگام نماز با اذان دل بستن و دویدن و شور
و با توجه به اصول سیزدهگانه، قهرا باید از چیزهایی پرهیز کرد از جمله:
پرهیز از؛
1 . طولانی شدن و خسته کردن.
2 . زور و قهر نابجا.
1) . نهج الحق ص 426.
3 . مراسم خشک و بیحالت بودن.
4 . حرف بدون عمل و بخشنامه بدون اجراء؛ لذا شرکت خود مسئولین مهم است.
5 . متصدی کردن افراد غیرمجرّب برای اذان و مسجد و امام جماعت.
6 . تأمین نکردن خواستههای مشروع، و بیخاصیت جلوه کردن جماعات.
7 . خودخواهیها و غرور بعضی که سبب میشود افراد تازه وارد تحقیر شوند.
8 . نبود بهداشت، لباس مناسب و پاک، نبود خادم خوشاخلاق و . . .
تشویق و توبیخ، دو اصل قرآنی و دو اهرم مهم در تعلیم وتربیت است. حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر مینویسد: ای مالک، نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان نباشد که سبب بی رغبت شدن نیکوکار بر انجام کارهای نیک و وادار نمودن بدکار به بدی است».(1)در شیوه تربیت باید توبیخ بَدان و تشویق خوبان در کنار هم باشد تا مورد مقایسه قرار گیرد.
البته در تشویق و توبیخ، باید به نکاتی توجه داشت:
تشویق باید به اندازه باشد و نباید مخاطب را به طوری تشویق کنیم که فکر کند به آخرین درجه تکامل رسیده است. قرآن کریم، بعضی جاها میگوید: اگر این کار را بکنید، شاید رستگار شوید. «لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»، «لعل»؛ یعنی امید است.
باید انصاف و عدالت، در تشویق رعایت شود ؛ امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: «اگر کسی را بیش از اندازه لیاقت مدح کردید، چاپلوس خواهید بود و اگر شهامت مدح کردن را به مقدار لازم نداشتید، معلوم میشود یا عاجز هستید و یا حسود که روحتان تحمّل مدح دیگران را ندارد.»(2)
تشویق نباید فقط جنبه مادی داشته باشد؛ گاهی نام خیر یا ستایش فرد یا دعایی. . . خود تشویق است و تشویق معنوی، گاهی کارسازتر است. «إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ؛ و بر آنان درود فرست (و دعا کن). زیرا دعای تو، مایهی آرامش آنان است. (توبه/ 103)
تشویق شونده نباید از هر جهت بی عیب باشد؛ ممکن است که به دلیل کار خوبی تشویق شود؛ اگر چه از جهات دیگری نقص داشته باشد. بلال در گفتن حرف شین نقص داشت و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود که خدای تعالی شین او را به
جای سین میپذیرد. آری! ما نباید انتظار داشته باشیم که کسی که تشویق میشود، هیچ عیبی در او و بستگان و دوستانش نباشد.
را بگیرد.
حضرت عیسی علیه السلام با جمعیتی بودند. خواستند از کنار سگی بگذرند. یکی گفت: چه سگ سیاهی است. یکی گفت: چه سگ لاغری است. یکی گفت: چه سگ بد بویی است. هرکسی یک نقطه ضعفی را گفت. حضرت عیسی 7 فرمود: «چه دندانهای سفیدی دارد.» و با این عمل به همه آنها فهماند که اگر کسی را به رگبار میبندید، خوبیهای آنها را هم بگویید.
جهت و علت تشویق باید برای دیگران روشن باشد و الاّ ممکن است که تشویق بعضی، افکار و اخلاق و عقاید دیگران را تخریب کند. قرآن کریم در موارد متعدد که سخن از لطف و پاداش است، دلیل آن را برای دیگران نقل میکند: «لمّا صبروا»، «بما کانوا یعملون» و. . . تا فکر نشود که در تشویق، یک تبعیض است. در باره داود علیه السلام ؛ اول میفرماید که او در جبهه رهبر کفر را کشت و سپس از دادن حکمت و حکومت و علم به او خبر میدهد: «وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا یَشاءُ ؛ (بقره/ 251) داود (که جوانی کم سن و سال، ولی مؤمن، شجاع و از یاران طالوت بود، ) جالوت را (که فرمانده سپاه دشمن بود) کشت، و خداوند حکومت و حکمت به او عطا نمود و از آنچه میخواست به او آموخت. و البته ما باید بدانیم که اگر قتل رهبر کفر، سبب دریافت علم، حکمت و حکومت میشود، پس قتل عمرو بن عبدود در خندق توسط علی علیه السلام نیز میتواند دادن حکمت و حکومت وعلم به علی علیه السلام باشد.
توجه به استعداد و وُسع افراد در تشویق امر مهمی است؛ کسی که نادار است و مقدار کمانفاق میکند، قابل ستایش است، «لا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ؛ مؤمنانِ (تهی دستی) که جز به اندازهی توانشان چیزی (برای انفاق وپشتیبانی از جبهه) نمییابند» (توبه/79) ولی اگر فرد دارا و متمکّن به مقدار قابلی کمک نکند، نه
تنها که شایسته تشویق نیست، بلکه شایسته توبیخ است. «أَعْطی قَلِیلًا؛ و اندکی (از مال) بخشید.» (نجم/ 35)
توبیخ نیز اصولی دارد که باید رعایت شود:
غیر مستقیم باشد.
به گونهای عمل شود که به یأس تبدیل نشود.
همراه با نشان دادن راه جبران باشد.
پس از پشیمانی فرد صورت نگیرد. همچون یوسف علیه السلام که برادران خطاکار خود را پس از پشیمانی توبیخ نکرد و فرمود: «لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ ؛ امروز بر شما توبیخ و ملامتی
نیست.»(یوسف/ 92)
در انتقاد، همه را توبیخ نکنیم؛ اشتباه فردی یا گروهی، نباید سبب عمومی شدن توبیخ و سرایت آن به دیگران(هم کلاسی، هم مدرسه ای، هم شهری، بستگان و. . . ) گردد.
دلیل تنبیه و توبیخ اعلام شود.
توبیخ و تنبیه متناسب با میزان نقش افراد در تخلف باشد: «وَالَّذی تَوَلّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ؛ کسی که در انجام گناه نقش اصلی را ایفا کرده است، عذاب بزرگ و مجازات سنگینی در انتظارش است.»( نور/ 11) همچنین تنبیه شدید در برخورد با تخلفات بزرگ: «قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجیمٌ؛ (خداوند) فرمود: پس از صف فرشتگان (واین مقام) خارج شو که همانا تو رانده و مطرودی.»(ص/ 77)
باید همراه با ارشاد و رهنمود باشد. (1)
مناسب با عمل باشد.
در توبیخ باید به حداقلّ قانع بود واعتدال مراعات شود و بیهوده تکرار نگردد؛ امیرالمؤمنین 7 میفرماید: «الِافراطُ فِی المَلامَةِ یَشُبُّ نیرانَ اللّجاجة؛ زیادهروی
1) . «وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً؛ و چرا آنگاهکه وارد باغت شدی، نگفتی: ماشاءاللّه (آنچه خدا بخواهد)، هیچ نیرویی جز به (قدرت) خدا نیست؟ اگر مرا از نظر مال و فرزند، کمتر از خویش میبینی!» کهف/ 39.
در سرزنش، سبب شعلهور شدن آتش لجاجت میگردد. (و اثر معکوس دارد. )»(1)
توبیخ از عمل شود؛ نه عامل؛ «قالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقالِینَ ؛ لوط گفت: من مخالف شدید کردار شما هستم.»(شعراء/168)
کمالات فراموش نشود؛ قرآن کریم قبل از بیان گناه بودن قمار و شراب، اشارهای به منافع مادیاش هم میکند. «وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما؛ و منافعی (مادّی) نیز برای مردم دارند. (ولی) گناه آن دو از منافع آنها بزرگتر است.» (بقره/ 219)
سند توبیخ از منابع و افرادی باشد که از جایگاه و محبوبیت بالایی برخوردار باشند.
لحن توبیخ، خالی از عاطفه نباشد: موسی و نوح وپیامبران الهی: با این که از دست قوم خود ناراحت بودند؛ اما با تعبیر محبت آمیز و برادرانه با آنها سخن میگفتند: یا قَوْمِ؛ ای قوم من!» (بقره/ 54) «إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ؛ زمانی که برادرشان نوح به آنان گفت: آیا (از
خدا) پروا نمیکنید؟»(شعراء/ 106)
یکی از علما(2)
در این سالها که برنامه تلویزیونی داشتم به من زنگ زد؛ یک روز فرمودند: «اینکه خواندی بسیار خوب خواندی. . . سه سه بار، نه بار لبت را ببوسم.» گفتم: متشکرم! یکبار دیگر هم زنگ زد گفت: «چرا این حرف را گفتی؟» گفتم: آقا حدیث است. گفت: «نه، نباید این حدیثها را بگویی. این حدیث سندش چنین است.» گفتم: آقا من اصلاً سندش را نمیدانستم؛ یعنی با تلفن، یک بار مرا توبیخ و یک بار تشویق کرد.(3)
**
حجة الاسلام والمسلمین قرائتی - زید عزّه -:
«من خودم از اول انقلاب رسماً معاون وزیر آموزش و پرورش بودهام، ولی هرگز به شغل رسمی قانع نبودهام و هر سال حدود صد سفر میروم و با فریادها و تماسها و نامهها توفیقاتی را خداوند عطا فرموده است. ولی به خدا قسم، حق خدا را ندادهام و به خدا قسم، حق پیامبر و اهل بیت و شهدا و مستضعفین و نسل نو را ادا نکردهام.»(1)
. . . و آخرین سخن اینکه وقتی از ایشان سؤال میشود: بزرگ ترین آرزویتان در یک جمله چیست؟
ایشان، در جواب فرمودند: عفو خدا!
والحمد لله اوّلاً و آخراً و ظاهراً و باطناً
1) . زندگینامه، ص: 157.