ghaemiyeh.com
سرشناسه : غفورزاده، محمدجواد
عنوان و نام پدیدآور : از کعبه تا محراب: سیری اجمالی در آفاق زندگانی امام علیبن ابیطالب علیهالسلام در قالب رباعی و غزل با سلامی بر خورشید/ سروده محمدجواد غفورزاده "شفق"؛ مقدمه ذبیحالله صاحبکار "سهی"
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهری : ۱۲۳ص.
شابک : ۶۰۰۰ ریال: ( چاپ دوم ): 9644445953 ؛ ۱۱۰۰۰ ریال: ( چاپ سوم ): 9789644449666
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۲ .
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۵.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۲۳.
موضوع : علیبن ابیطالب(علیه السلام)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت ۴۰ق. شعر
موضوع : شعر مذهبی قرن ۱۴
موضوع : شعر فارسی قرن ۱۴
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : PIR۸۱۵۲/ف۸۳۴الف۴ ۱۳۸۰
رده بندی دیویی : ۸فا۱/۶۲۰۸۳۱
شماره کتابشناسی ملی : م۷۹۲۵۴۹۴
از کعبه تا محراب
سیری اجمالی در آفاق زندگانی
امام علی بن ابیطالب علیهالسلام
در قالب رباعی و غزل
با سلامی بر خورشید
مقدمّه: استاد ذبیحاللّه صاحبکار «سهی»
سروده: محمّدجواد غفورزاده «شفق»
اهداء:
به روان تابناک
و یاد و خاطره پاک
آن آستانبوسِ حضرتِ شمسالشّموس
آن قصیدهسرایِ ارجمندِ آرمیده در توس
آن ادیبِ در فضل و ادب صاحبِ جلال و جمال
استاد احمد کمالپور «کمال»
پاک سیرتِ پارسا و پرهیزگار
بردبارِ بلندنظر و بزرگوار
هنرمندِ فروتن و خاکسار
جوانمردِ باعزّت و اعتبار
صدیقِ از صفا و صمیمیت سرشار
که سالها از محضرش مستفیض شدم
و از زلالِ معرفتش مستِ فیض
روحش شاد
و سرای آخرتش آباد باد.
اشاره··· 9
سلام بر مولیالموحدین··· 13
فرازی از دوازده بند خواجه نصیرالدین طوسی··· 19
میلاد خورشید··· 21
با پیامبر نور··· 27
لافتی الاّ علی··· 35
الغدیر··· 41
غروب رسالت··· 47
بیست و پنج سال صبر و سکوت··· 55
حکومت عدل··· 63
ناکثین، قاسطین، مارقین··· 69
آیینه شهادت··· 77
در کهکشان فضایل··· 85
پرتوی از کلام جاودانه··· 95
سلام بر خورشید مغرب··· 103
فرازی از دوازده بند خواجه نصیرالدین طوسی··· 105
خیمه سبز··· 111
هنگامه ظهور··· 117
کتابنامه··· 123
خورشید یعنی خورشید(1)
به راستی سرودن از علی و ستودن علی، عرصهای است که سیمرغ اندیشه در آنجا پر ریخته و اعتراف به عجز و ناتوانی با نارسایی کلام در هم آمیخته.
به قول استاد سلیمان کتّانی در کتاب ممتاز «امام علی مشعلی و دژی» «چهارده ستون از ستونهای قرون با همه ساعتها و روزها و سالهایش چنان آب شد و ناپدید گشت که، حبّه نمکی بر کف اقیانوسی، و هنوز یکی از حروف نام بزرگش از بین نرفته و ناپدید نگشته است.
کلمهای که از دو لبش فرو غلتید، هنوز که چهارده قرن میگذرد، شرم
1) هنگامی که به ابوالطیّب مُتَنبّی شاعر بزرگ عرب میگویند چرا در ثناگستری علی چیزی نمیسرایی؟ میگوید: وَ صفاتُ ضوءِ الشّمس تَذْهَبُ باطِلاً. درباره خورشید چه بگویم. خورشید یعنی خورشید. کلام جاودانه محمّدرضا حکیمی، ص 21
دارد تا به اقلیم زمان یا مکانی درآید، زیرا که از ارزشهای اندیشه و تپشهای قلب زندگی باردار است و بسی دورتر از آن، که در محدودهای بگنجد.
علی که از شمیم روحپرورِ وحی محمّدی بهرهیاب شده است.
علی که شهر علم پیامبر اکرم را باب شده است.
علی که با پیامبر از یک شجره طیّبه است.
علی که تجلّی «قَدْ اَفْلَحَ المُؤمنون» از خورشید سیمایش ظاهر است.
علی که اگر نبود پس از پیامبر، مؤمنان شناخته نمیشدند.
علی که اگر دلارام نبود و دلبری نمیکرد، موالیانش دلباخته نمیشدند.
علی که کام دوستانش از شربت گوارای «اَلّْلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ» شیرین است.
علی که یار آشکار پیامبر اسلام و یاور پنهان همه پیامبران دیرین است.
علی که در تمام غزوات و در رکاب رسول اکرم طلایهدار ظفرمندان است.
علی که امیرمؤمنان، پناه ستمدیدگان و طبیب دردمندان است.
علی که طلعت زیبایش، آیینه جمالِ جمیل صورت آفرین است.
علی که یک ضربت شمشیرش، برتر از عبادت اوّلین و آخرین است.
علی که هر دلاوری، در صحنه پیکار از تلألؤ برق تیغش گریزان است.
علی که چشمههای حکمت و دانش از ستیغ کوهساران شخصیت والایش ریزان است.
علی که به راههای آسمان، از راههای زمین آشناتر است.
علی که گفتارش از کلام آفریدگار فروتر و از سخن همه آفریدگان فراتر است.
علی که...!؟
بگذارم و بگذرم.
در آن روزها که مشتاقانه گرم طواف کعبه ولایت و عشق و امید بودم
و پروانه بزم انس «ستایشگران خورشید»(1)از هر خرمنی خوشهای و از هر صاحبدلی رهتوشهای فراهم میآوردم، نکتههای بدیع و بلند زندگانی اعجابانگیز مولیالموّحدین را بابضاعت مزجاة خویش در قالب رباعی میریختم، کمکم این اندیشه در من قوّت
گرفت که با استمداد از مقام رفیع عصمت و امامت به گسترش دامنه این فکر بپردازم و چنین شد که «از کعبه تا محراب» که سیری است اجمالی در آفاق زندگانی اوّلین وصیّ پیامبر نور به وجود آمد و حُسن ختام این مجموعه هم با عنوان «سلامی بر خورشید مغرب» عرض ادب و ارادتی است به ساحت مقدّس آخرین وصّی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، حضرت بقیة اللّه الاعظم عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف.
و اینک خدای را بر این توفیق که نصیبم فرمود سپاسگزارم و چشمپوشی از کم و کاستیهای آن را از اصحاب بصیرت چشم انتظارم.
کتابنامه پیوست هم گویای بهرهای است که از مطالعه برخی کتابها برده و آن را به حافظه رباعیها سپردهام و نیز در نگارش چند سطر از این مقدّمه.
امیدوارم با ذکر این عناوین رسم امانت و حقگزاری را به جای آورده باشم.
در بازنگری و پیرایش این دفتر، عنایت و التفات تنی چند از صاحبنظران ارجمند بویژه استاد ذبیحاللّه صاحبکار «سهی» که زحمت نگارش مقدمه را نیز پذیرفتند نصیب این کمترین شد که سپاس از همه آن بزرگواران بر من فرض است.
در پایان خرسندم که با مساعدت مدیر عامل محترم بنیاد پژوهشهای
1) «ستایشگران خورشید» گلچینی است از زیباترین سرودههای 121 تن از شاعران پارسی، در ستایش مولای متقیّان، که به همت انتشارات آستان قدس رضوی (شرکت به نشر) اخیراً چاپ و منتشر شده است.
اسلامی جناب حجهالاسلام والمسلمین الهی خراسانی در کوتاهترین زمان ممکن به زیور طبع آراسته شد؛ تقدیر و تشکّر از ایشان و هیأت مدیره محترم و سایر همکاران صدیق این مؤسسه فرهنگی را وظیفه خود میدانم. والسلام علیکم و رحمهاللّه و برکاته.
محمّدجواد غفورزاده «شفق»
مشهد مقدّس بهمن ماه 1379
سال امیرالمؤمنین علیهالسلام
از بین تمام قالبهای شعر، سرودن رباعی از سایر انواع شعر دشوارتر است. دلیل این مدّعا کاملاً روشن است؛ زیرا یک قصیدهسرا و یا گوینده مثنوی میتواند مفهوم ذهنی و مقصود خود را در واژهها و کلمات فراوان و گسترده بیان کند، در حالی که سراینده رباعی ناگزیر است مطلب خود را در چهار مصراع به مخاطب منتقل کند.
رباعی دقیقاً حالت یک قضیّه منطقی را دارد که سه مصراع آن صغرا و کبرای آن را تشکیل میدهد و مصراع چهارم نتیجه قضیّه را و این خود، کار را بر شاعر دشوارتر میکند. از همین جاست که میبینیم بسیاری از نامآوران و مشاهیر شعر و ادب، یا به کار سرودن رباعی نپرداخته، و یا اگر پرداختهاند در برابر سایر سرودههای خود چندان توفیقی به دست نیاوردهاند. حتی عنصری شاعر مشهور دربار محمود
غزنوی در برابر یک رباعی که به مناسبت بریدن گیسوی ایاز سرود، به دستور محمود سه بار دهانش را پر از زر کردند (1) و یا یک رباعی ظهیر فاریابی که به صله
آن هزار دینار از ابوبکر اتابک آذربایجان دریافت کرد (2) به نظر این بیبضاعت هیچکدام از این دو رباعی شایستگی این اکرام را نداشت و از لحاظ ارزش ادبی هم چندان جایگاهی ندارد.
اگر بخواهیم بهترین رباعیها را ارزیابی کنیم باید به سراغ عارفان شاعر برویم. هزاران رباعی در آثار عرفا وجود دارد که دو رباعی عنصری و ظهیر در برابر آنها هیچ ارزشی ندارد.
باید پذیرفت که این قالب شعر به راستی در تسخیر هنرمندان عارف است. رباعی در شعر این طایفه از چنان غنایی برخوردار است که گاهی یک رباعی آنان با یک دیوان شعر ناب برابری میکند.
اکنون به نقل سه رباعی عرفانی بسنده کرده، سپس سخن را دنبال میکنیم.
سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده بر آن رنگی نیست
در هیچ رهی و هیچ فرسنگی نیست
کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست (3)
ای ناله پیر خانقاه از غم تو
وی گریه طفل بیگناه از غم تو
فریاد خروس صبحگاه از غم تو
آه از غم تو، هزار آه از غم تو (4)
ای عشق تو کُشته عارف و عامی را
یاد تو ز یاد برده بدنامی را
شوق لب میگون تو آورده برون
از صومعه بایزید بسطامی را (5)
این سه رباعی مشتی از خروار و قطرهای از دریای رباعی عارفانه
است که هر صاحب ذوقی میپذیرد که شعرای بزرگ و مشهوری که به سرودن رباعی نپرداختهاند دشواری آن را لمس کرده و باور داشتهاند.
مجموعه حاضر، که فرا روی اهل ذوق و صیرفیان سخن قرار دارد از
همین قالب و نوع شعر است که سراینده آن آقای محمّدجواد غفورزاده «شفق» توان ذوق و قدرت طبع خود را به نمایش گذاشته است. «شفق» از عاشقان ومدّاحان اهلبیت علیهالسلامو در جوامع مذهبی و انجمنهای ادبی خراسان چهرهای آشنا و سرشناس است. حتّی در آن سوی مرز خراسان و در اکثر محافل مذهبی کشور، سرودههای مذهبی او راه یافته است.
«شفق» مدایح و مراثی خاندان عصمت و طهارت را از بُن دندان و
صمیم جان میسراید و این خود توفیق و سعادتی است که نصیب همه کس نمیشود.
گرچه این شاعر در تمام قالبهای شعری آثار فراوانی دارد، امّا در این مجموعه با الهام از عشق و ارادت به ساحت قدس اولیاء الهی و به مناسبت سال مولا امیرمؤمنان علیهالسلام به سرودن رباعی پرداخته و در این شیوه نیز موفق بوده است.
امتیازی که در رباعیهای این دفتر به چشم میآید عبارت است از:
1 نوآوری و عدول از چارچوپ محدود و تکراری و تقلیدی و کلیشهای.
2 انطباق مفاهیم ابیات با آیات شریفه قرآن و روایات و احادیث.
3 تضمین سخنان مولا امیرمؤمنان علیهالسلام در رباعیها.
4 سلامتی و سادگی بیان.
5 پرهیز از حشوها و تکرارهای غیر لازم.
6 شور و حال که خود عامل اصلی تأثیر در مخاطب است.
در این مقدّمه به دو نمونه از رباعیات این اثر مینگریم:
آن شب، شب قدر را سحر کرد علی
از شوق وصال ترک سر کرد علی
با زمزمه فزتُ و ربّ الکعبه
از خاک به افلاک سفر کرد علی
دریا بود و گهر به ساحل میداد
انگشتری خویش به سائل میداد
از کیسه نان خشک میکرد افطار
از کاسه شیر خود به قاتل میداد
با توجه به تحوّلی که اخیراً در شعر به وجود آمده و شاعران نسل
جدید دگرگونی تازه و پسندیدهای در شعر کلاسیک ابداع کردهاند، شفق نیز یکی از همین سرایندگان است که همدوش با این نسل حرکت میکند.
اینجانب بدون حبّ و بغض و غرض، کار آقای «شفق» را در این تجربه میپسندم، و بر این باورم که جامعه اهل ذوق و ادب نیز چنین داوری خواهند داشت.
شعر کالایی نیست که بتوان آن را به وسیله توصیف و تعریف بر اهل ذوق تحمیل کرد. مردم سخنشناس جامعه ما نمره هر کسی را
متناسب و عادلانه میدهند و به حق داوری میکنند.
در اینجا بر خود لازم میدانم که سپاس خود را به محضر مدیریت محترم بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، تقدیم دارم که نسبت به احیای معارف اهلبیت علیهالسلامخدمات ارزندهای انجام دادهاند و این اثر خوب آقای شفق را نیز پذیرا شدهاند تا در اختیار علاقمندان خاندان عصمت علیهم الصلاة والسلام قرار گیرد.
توفیق و طول عمر آن جناب و همچنین آقای «غفورزاده شفق» را از خداوند منّان آرزومندم.
ذبیحاللّه صاحبکار «سهی»
28/11/1379
پینوشتها
1 لطیفهها تألیف علی باقرزاده(بقا)، ص 161.
2 همان مدرک و حبیب السیر.
3 از ابوسعید ابیالخیر.
4 از ابوسعید ابیالخیر.
5 از بایزید بسطامی.
اَلّلهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَزِدْ وَ بارِکْ عَلَی السَیِّدِ الْمُطَهَّر
وَ الاِمامِ الْمُظَفَّر وَ الْشُّجاعِ الْغَضَنْفَر
اَبی شُبَیْرِ وَ شَبَر قاسِمِ طُوبی وَ سَقَر
أَلاَنْزَعِ الْبَطین أَلاَشْرَفِ الْمَکین
أَلأَشْجَعِ الْمَتین اَلْعارِفِ الْمُبین
اَلنّاصِرِ الْمُعین وَلیَّ الدّین
اَلْوالیِ الْوَلیّ الْسِیِّدِ الْرَّضِی
اَلاِمامِ الْوَصیّ اَلْحاکِمِ بِالنَصِّ الْجَلیّ
اَلْمُخْلِصِ الصَّفی اَلْمَدْفُونِ بِالْغَری
لَیْثِ بَنی غالِب مَظْهَرِ الْعَجایِب
وَ مُظْهِرِ الغَرائِب وَ مُفَرِّقِ الْکَتائِب
وَ الشِّهابِ الثّاقِب وَالْهَزَبْرِ الْسّالِب
وَ نُقْطَةِ دائِرَةِ الْمَطالِب اَسَدِاللّه الْغالِب
غالِبِ کُلِّ غالِب وَ مَطْلُوبِ کُلِّ طالِب
صاحِبِ الْمَفاخِرِ وَ الْمَناقِب اِمامِ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِب
اَلّذی حُبُّهُ فَرْضٌ عَلَی الْحاضِرِ وَ الغائِب مَوْلانا وَ مَوْلَی الثِّقْلَیْن
اَلاِمامِ بِالْحَقّ وَ الاَمیرِ الْمُطْلَق
اَبی الحَسَنَیْن اَمیرِ المُؤمنین
علیّ بنِ أبیطالب صَلَوات اللّه وَ سَلامُهُ علیه
اَلصَّلاةُ وَ السَّلامُ علیک وَ عَلی آلِکَ یا اَبَا الْحَسَنَیْن
یا أمیرَ المؤمنینَ علیّ بن أبیطالب
یا اَخَا الرّسول یا اَبَا السِّبْطین
یا حُجَةَ اللّه عَلَی خَلْقِه یا سَیِّدَنا و مَوْلانَا
إنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا و تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَی اللّه
و قَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَی حاجاتِنا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة
یا وَجیهاً عند اللّه اِشْفَعْ لَنا عند اللّه
دل پر از شوکت و فر شد شب میلاد علی
تولّدی دیگر
باغ شکوفه
گوهر و صدف
امام نور
فاطمه بنت اسد
کبوتر دل
هدیه عارفان
شب میلاد علی
دل پر از شوکت و فرّ شد، شب میلاد علی
میوه صبر، ظفر شد، شب میلاد علی
فرشی از بال ملک روی زمین گستردند
آسمان رنگ دگر شد، شب میلاد علی
سبزپوشان فلک، خندهکنان میگفتند
شب عشّاق سحر شد، شب میلاد علی
دل که با یاد علی گرد جهان میگردید
راحت از رنج سفر شد، شب میلاد علی
تا سحر زمزمه «ناد علی» بر لب داشت
هر که زین مژده خبر شد شب میلاد علی
چه مبارک سحری بود که هر بنده ز خود
تا خدا راهسپر شد شب میلاد علی
سرو توحید که سر بر فلک افراخته بود
قد برافراشتهتر شد شب میلاد علی
مطلع الفجر هدایت ز افق سر زد و گفت
لیلة القدر دگر شد شب میلاد علی
چشمه نور ولایت به نبوّت پیوست
صبر مشتاق ظفر شد شب میلاد علی
نخل ایمان و عدالت، شجر عشق و امید
سبز از این راهگذار شد شب میلاد علی
کعبه تنها صدفی بود که در قلب کویر
دامنش غرق گُهر شد شب میلاد علی
در شب سیزدهم فیض نخستین دیدار
قسمت حِجر و حَجَر شد شب میلاد علی
زمزم از زمزمه نام علی شد شیرین
ناودان زمزمهگر شد شب میلاد علی
تازه شد بار دگر شیوه ابراهیمی
سهم بُتخانه تبر شد شب میلاد علی
دید بُتها همه در قبضه این بتشکن است
کعبه آیندهنگر شد شب میلاد علی
کعبه میقات دلانگیز خداجویان بود
قبله اهل نظر شد شب میلاد علی
بس که تأثیر پذیرفت از این مژده «شفق»
صاحب حسن اثر شد شب میلاد علی
تولدی دیگر
دیوار حرم که یا علی گفت و شکافت
مهتاب سراسیمه به هر سوی شتافت
وقتی به حریم کعبه آمد پرسید
خورشید مگر تولّدی دیگر یافت
باغ شکوفه
دیباچه وحی حق به نامش واشد
صد باغ شکوفه با سلامش واشد
در حرمتش این بس که به فرمان خدای
دیوار حرم به احترامش واشد
گوهر و صدف
یکبار حرم محرم یک راز شود
بشکافد و آیینه اعجاز شود
بار دگر آید گُهری مثل «علی»
بار دگر، این صدف اگر باز شود
امام نور
ای صبح، سپیده ظهور آمده است
موسی، به تجلّیگه طور آمده است
در ماه رجب، به عزم ظلمتشکنی
خورشیدِ یقین، امام نور آمده است
فاطمه بنت اسد
الهام خدای کعبه در گوشش بود
حِجر و حَجر و مقام مدهوشش بود
چون ماه به روی آسمان میخندید
میآمد و کهکشان در آغوشش بود
کبوتر دل
خورشید ز شهر مکّه چون سر میزد
در سینه، کبوتر دلم، پر میزد
وقتی به حریم کعبه رفتم، دیدم
هستی درِ خانه علی، در میزد
هدیه عارفان
آنان که به باغ معرفت رو کردند
جان را ز گلاب عشق خوشبو کردند
وقتی به حضور گل مشرّف گشتند
عطر صلوات هدیه بر او کردند
تکرار کن ای حنجره فریاد علی را
پیروی
مهر علی
سجّاده نور
بهار و خزان
آواز فرشته
لیلة المبیت
نور وحی
هجرت از مدینه
پناه
اسوه ایثار
عقد اخّوت
اولی الامر
برادری
گل یاسین
مباهله
پرچمها
گوهر ناشناخته
خطبه خوان
خورشید مکّه
تکرار کن ای حنجره فریاد علی را
تا در دل و جان زنده کنی یاد علی را
پیداست که ذرّات جهان غرق نشاطند
پنهان چه کنم مژده میلاد علی را
شد ماه شب چارده خجلتزده چون دید
در جلوهگری حسن خداداد علی را
صبح از افق مکّه چو خورشید برآمد
تبریک بگو مهرِ سحرزاد علی را
تا چند زمینگیر غمی ای دل شیدا
با اهل سماوات بخوان «نادِ علی» را
یاد علی و «نادِ علی» میکند آزاد
از بند بلا بنده آزاد علی را
سرچشمه آگاهی و سرمایه رشد است
بگشای و بخوان دفتر ارشاد علی را
گر میطلبی معرفت، آیینه خود کن
سلمان محمّد را، مقداد علی را
فریاد که نامردمی امّت جاهل
خون کرد ز حسرت دل اولاد علی را
برخیز که چون مرغ شب از سینه برآریم
آهی که بگیریم مگر داد علی را
پیروی(1)
با عطر گل محمّدی سر کردم
تا هستیِ خویش را معطّر کردم
چون کودک شیرخوار از مادر خویش
من پیروی از شخص پیمبر کردم
سجاده نور(2)
در سایه او نشستم از روز نخست
بر دامن اوست دستم از روز نخست
همراه نَبی بر سر سجاده نور
قامت به نماز بستم از روز نخست
آواز فرشته(3)
از شاخه وحی، غنچه چیدم با او
صد نقش، از آن نگار، دیدم با او
در مدّت هفت سال پیش از بعثت
آواز فرشته را شنیدم با او
نور وحی(4)
ای ختم رُسُل ای همه امیدم
ای آن که ز رویت گل عرفان چیدم
ای سینهات از عطر نبوّت سرشار
در چشم تو نور وحی را میدیدم
1) وَ لَقَدْ کُنْتُ اَتَّبِعُهُ اَتِّباعَ الْفَصیلِ اَثَرَ اُمِّه نهج البلاغه، خطبه 192
2) اللّهُمَّ اِنّی اَوَّلُ مَنْ اَنابَ وَ سَمِعَ وَ اَجابَ، لَمْ یَسْبِقْنی اِلاّ رَسُولَاللّه صلیاللهعلیهوآله بِالصَّلاةِ (نهج البلاغه، خطبه 131)
3) وَ لَقَدْ سَمِعْتُ حینَ... نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ صلیاللهعلیهوآله... فَقالَ... اِنَّکَ تَسْمَعُ ما اَسْمَعُ وَ تَری ما اَری نهج البلاغه، خطبه 192
4) ...اَری نُورَ الْوَحْیِ وَ الْرِّسالَةِ وَ اَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّة نهج البلاغه، خطبه قاصعه.
پناه
ای جانِ جهان پناه من بودی تو
پیوسته دلیل راه من بودی تو
در شِعب ابیطالب و در کوه حَرا
در دیده و در نگاه من بودی تو
عقد اخوّت
جمعی همه سرمست نبوّت هستند
جمعی ز مِیِ ناب ولایت مستند
پیغمبر رحمت و امام رحمت
از صبح ازل عقد اخوّت بستند
برادری(1)
عمری است دلم در گرو او مانده است
بر سینه من شعاع نور افشانده است
رحمت به پیامآور رحمت که مرا
در هر دو سرا، برادر خود خوانده است
مباهله(2)
فرمود نبی، ز من جدا نیست علی
در هر نفسی به عشق من زیست علی
در نصّ صریح «قُلْ تَعالَوا نَدْعُوا»
مقصود حق از «اَنْفُسَکُم» کیست؟ علی
گوهر ناشناخته(1)
پُر شد افق از مهر جهانتاب علی
نشناخت کسی گوهر نایاب علی
روزی که رسول گفت:«سَدَّ الاَبْوابْ»
درها همه بسته شد به جز باب علی
مهر علی
هر دل که خدا ترس و حقیقتبین است
از مِهر علی پُر است و حق هم این است
فرموده پیمبر خدا: بُغض علی
گمراهی و خارج شدن از آیین است
بهار و خزان
خورشید ز جان و دل خریدار علی است
ماه، آینهدار چشم بیدار علی است
بیبرگترین خزان، جداییِ از اوست
سرسبزترین بهار، دیدار علی است
لیلة المَبیت(2)
تا صبح علی بود و مناجات شَبَش
در اوج دعا روح حقیقت طلبش
لبیکزنان به جای پیغمبر خفت
ذکر «بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی» به لبش
هجرت از مدینه(1)
ای محو کمال تو ز ماهی تا ماه
پیش تو یکی است مسجد و قربانگاه
ایثار تو در مبدأ هجرت ثبت است
در آیه «اِبْتِغاء مَرْضاةِ اللّه»
اسوه ایثار(2)
ای آن که به مومنان سرو سالاری
اسطوره صبر و اسوه ایثاری
در وصف تو این بس که پیمبر فرمود:
من از علیام، علی است از من آری
اولی الامر(3)
ای آنکه در آفاق ولایت ماهی
از کوی تو نیست تا سعادت راهی
هم جلوه و اشراقِ «اُولِی الامر» تویی
هم معنی روشنِ «اَطیعُوا اللّهی»
گل یاسین
هر آینهای چون تو حقیقتبین نیست
تو ساقی کوثری و حق جز این نیست
در گلشن عصمت و حیا جز تو کسی
شایسته دیدن گل یاسین نیست
پرچمها
مطلوب تمام اولیاء مطلب اوست
آیات توکّل و رضا بر لب اوست
رایات قیام و صلح و صبر و ایثار
بر دوش حسین و حسن و زینب اوست
خطبه خوان
با آن که اسیر و عافیت سوخته بود
وز شرم و حیا چو گل برافروخته بود
با خطبه آتشین به شام آتش زد
زینب که خطابه از تو آموخته بود
کعبه شد امشب ولایت محورش
ذوالفقار
برق تیغ
بت شکن
روح جهاد
فتح
ضربت علی
خون و اشک
جمع اضداد
حضور قلب
این مسیحا را بگیر از مادرش
کعبه شد امشب ولایت محورش
کعبه شد لطف الهی یاورش
کعبه در وجد آمد امشب تا که دید
رقص نور اختران را در بَرَش
کعبه میبیند که جبریل امین
در حرم گسترده فرش از شهپرش
کعبه زد گلبوسه بر پای علی
مکّه شد گلفرش راه مادرش
کعبه امشب میزبان فاطمه است
نور میبارد ز دیوار و درش
کعبه رفت از خاطرش با وصل یار
هجر اسماعیل و صبر هاجرش
کعبه را قدر و شرف بخشیده است
این صدف وین آسمانی گوهرش
کعبه آورد از کجا عطر بهشت
از علی وز روی از گل بهترش
کعبه امشب با همه دلدادگی
عشقبازی میکند با دلبرش
کعبه امشب چشم در چشم علی است
تا علی بیند رُخ پیغمبرش
کعبه امشب لحظه لحظه ثبت کرد
خاطرات وصل را در دفترش
کعبه با مریم بگو با افتخار
این مسیحا را بگیر از مادرش
کعبه تا شد دور از دیدار دوست
ذرّه ذرّه روح رفت از پیکرش
کعبه از هجر علی جاری شده است
ناودان اشک از چشم تَرَش
کعبه با چشمان زمزم گریه کرد
تا بشوید تن ز آب کوثرش
کعبه امشب شمع بزم عشق بود
قطره قطره آب شد پا تا سرش
کعبه از غم سوخت امّا آفرید
یک جهان پروانه از خاکسترش
کعبه امشب دل به جانان داده است
ایدل ایدل بشنو از خُنیاگرش
نغمه لاسیف الاّ ذوالفقار
با نوای لافتی الاّ علی
یا علیّ و یا علیّ و یا علیّ
یا علیّ و یا علیّ و یا علیّ
ذوالفقار
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
گفتند که ذوالفقار او را دو دَم است
تا مرز میان حقّ و باطل باشد
برق تیغ(1)
جز تیغ علی برق جهانگردی نیست
جانکاهتر از ضربت او دردی نیست
هرگز نبود چو ذوالفقارش تیغی
مانند علی نیز جوانمردی نیست
بُتشکن(2)
هنگام نبرد بیشکست است علی
در بُتشکنی تَبَر به دست است علی
از صبح ازل جام «بَلی» در کف اوست
چون ساقی کوثر «اَلَسْت» است علی
روح جهاد
ایمان و امان به نوح بخشید علی
رونق به صف فتوح بخشید علی
در سایه او مجاهدان پیروزند
یعنی، به جهاد، روح بخشید علی
فتح(1)
فرمود نبی که فتح تقدیر علی است
چشم همه بر دست عَلَمگیر علی است
در عرصه کارزار خندق ای «عَمْرو»
این صاعقه نیست برق شمشیر علی است
ضربت علی(2)
ای تیغ تو در جهاد گلرنگ، علی
وی کرده به ظلم عرصه را تنگ، علی
برتر بود از عبادت کون و مکان
یک ضربت شمشیر تو در جنگ، علی
خون و اشک
ای یاد تو امدادگر ایمانها
زد شعله عشق تو شرر بر جانها
شمشیر تو سرخرو شد از خون امّا
سرسبز شد از اشک تو نخلستانها
جمع اضداد!
یا برگ و نوای خلق بر پُشتش بود
یا قبضه ذوالفقار در مُشتش بود
یا گِرد سرش خیل ملک میگردید
یا گردش گردون به سر انگشتش بود
حضور قلب
از یاد خدا پُر است اعضای علی
وز شوق لبالب است مینای علی
هنگام نماز شد، بیارید برون
تیری که نشسته است در پای علی
چه روی داده که مهتاب دلپذیر شده است
دریا و غدیر
باغ ولایت
کوثر عشق
غدیر خم
خمّ غدیر
ای عشق...
سال علی
بیعت با خورشید
چه روی داده که مهتاب دلپذیر شده است
ستاره دستخوش طلعت منیر شده است
مگر سپیدهدمِ بیعت است با خورشید
که مِهر گوشهنشین، ماه گوشهگیر شده است
خبر رسید که با حکم کاروانسالار
قرار قافله در ساحل غدیر شده است
صفای باغ ولایت که سبز باد مدام
ز دلنوازی این برکه در کویر شده است
امین وحی هم احرام بست از این میقات
که بار عاطفه، گلفرش این مسیر شده است
فرشته گفت: که یا ایّها الرسول بخوان
بخوان حدیث ولا را که دیر دیر شده است
به حکم روشن «ما اُنزِلَ اِلَیک» اینک
رسول از پی ابلاغ ناگزیر شده است
فضا ز عطر نفسهای پاک پیغمبر
پر از شمیم بهشتی است دلپذیر شده است
ز شوق آمدنش دشت پرنیان پوشید
ز فیض مقدم او موج شِن، حریر شده است
صدا صدای رسول خداست در صحرا
سکوت سایه سنگین آبگیر شده است
به هر که رهبر و مولا منم، علی مولاست
و این علی است که بر مؤمنان، امیر شده است
خوشا سعادت آزادهای علی پیوند
که در حصار تولاّی او اسیر شده است
پس از حبیب خدا، محور هدایت اوست
که مِهر او سبب صافی ضمیر شده است
امین مرز تشیّع، «امینی» نستوه
به عشق اوست که علاّمه شهیر شده است
شهید شیوه آزادگی و شاهد وحی
حماسهساز بلندای «الغدیر» شده است
طلایهدار ظفرمندی از قبیله علم
که در حریم ولایت خطرپذیر شده است
کسی که در ره احیای این سترگ پیام
زده است سینه به دریا به کام شیر شده است
قدم گذاشت به راه و ز خود گذشت آری
کسی که سالک این خطه خطیر شده است
به مرزبانی رسم تشیّع علوی
مجاهدی است کمر بسته و دلیر شده است
علی است آن شب قدری که ناشناخته ماند
که پیش مرتبتش آسمان حقیر شده است
به یاد غربت او در بهار خاطر من
بنفشه با دل خونین بهانهگیر شدهست
مدینه شاهد مظلومی علیاست ولی
چه شد که فاطمه از جان خویش سیر شدهست
من از جمال شقایق به لاله گفتم، گفت:
شکوه شعر «شفق» ارغوان نظیر شده است
دریا و غدیر
سرچشمه وحی در کویر است، غدیر
تقدیر خداوند قدیر است، غدیر
ای عشق بگو به تشنهکامان ولا
دریااست اگرچه آبگیر است، غدیر
باغ ولایت(1)
جبریل گل تبسّم آورد از عرش
راهی غدیر شد خُم آورد از عرش
از باغ دلانگیز ولایت «اَلْیَوْمْ
اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ» آورد از عرش
کوثر عشق
امشب به سرای دل، دری باید زد
مستانه به میخانه سری باید زد
با ساقی بزم، یا علی باید گفت
وز کوثر عشق ساغری باید زد
غدیر خُم
ای سُکر تولاّی تو در جان باقی
افزوده به مهجوری ما مشتاقی
ما و عطش زلال کوثر تا کی؟
جامی بده از غدیر خُمّ، ای ساقی
1) اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دِیناً مائده 3.
خُمّ غدیر
من حیدریام سر به سرم نگذارید
انگشت به چشمان تَرَم نگذارید
لب تشنه یک جرعه کوثر شدهام
از ساقی و خُم بیخبرم نگذارید
ای عشق...
ای عشق به من بتاب و نابودم کن
من ماهی تشنهام، نمک سودم کن
شمعم من و از شعله ندارم پروا
«داغم کن و آتشم کن و دودم کن»
سال علی
خورشید طلایهدار اجلال علی است
ماه، آینهدار عصمت آل علی است
نور از دو غدیر خُمّ گرفته است امسال
یعنی که امیرِ سالها، سال علی است
علی که بیگل رویش جهان قوام نداشت
سفر تا ملکوت
داغ گل
وداع
اُنس
پرسش فاطمه
صبوری
یا زهرا
یاس کبود
هجدهمین بهار
خیال خواب
مظلومترین
عدالت مظلوم
علی که بیگل رویش جهان قوام نداشت
بدون پرتو او روشنی دوام نداشت
اگر به حرمت این خانهزاد کعبه نبود
سحاب رحمت حقّ بارش مدام نداشت
سواد چشم علی را اگر نمیبوسید
به راستی حجرالاسود استلام نداشت
قسم به عشق و محبّت، پس از رسول خدا
وجود هیچ کس اینقدر فیض عام نداشت
علی مقیم حرمخانه صبوری بود
که داشت منزلت و دعوی مقام نداشت
اگرچه دست کریمش پناه مردم بود
و هیچ روز نشد شب که بارعام نداشت
چشیده بود علی طعم تنگدستی را
که غیر نان و نمک سفرهاش طعام نداشت
اگرچه بود زره بر تن علی بیپشت
اگرچه تیغه شمشیر او نیام نداشت
به بردباری این بُتشکن مدینه گریست
که داشت قدرت و تصمیم انتقام نداشت
اگرچه باز نکردند لب به پاسخ او
علی مضایقه از گفتن سلام نداشت
علی عدالت مظلوم بود و تنها ماند
دریغ، امّت او شرم از آن امام نداشت
به باغ وحی جسارت نمود گلچینی
که از مروّت و مردی نشان و نام نداشت
رضا به سوختن گلشن نبوّت داد
کسی که شرم از آن روضة السلام نداشت
شکست حُرمت و گم شد قداست حَرَمی
که قدر و قرب کم از مسجد الحرام نداشت
دلی که شعلهور از داغ شد در این ماتم
به لاله داشت شباهت ولی به جام نداشت
شدند آتش و پروانه، آشنا روزی
که شمع سوخت ولی فرصت تمام نداشت
کسی، وصیّت او را نخواند یا نشنید
که آفرین به بلندای آن پیام نداشت
تو آرزوی علی بودی ای گل یاسین
دریغ و درد که این آرزو دوام نداشت
حضور فصل خزان را به چشم خود دیدی
که با تو فاصله بیش از سه چار گام نداشت؟
در آن فضای غمانگیز، فضّه شاهد بود
که غنچه طاقت غوغا و ازدحام نداشت
چرا کنار تو نشکفته پرپرش کردند
مگر شکوفه باغ تو احترام نداشت؟
شفق نشست به خون تا همیشه، وقتی دید
«نماز نافله خواندی ولی قیام نداشت»
سفر تا ملکوت(1)
پیغام نبی چو وحی در گوشش بود
شهد سخن او به لب نوشش بود
در لیله اسرای سفر تا ملکوت
معراج پیامبر، در آغوشش بود
داغ گل
از داغ رسول هاشمی دم نزدم
بر زخم دل شکسته مرهم نزدم
زد داغ گل بنفشه آتش به دلم
ای وای! هنوز پلک بر هم نزدم
وداع
آن شب که خزان به قصد باغش آمد
غمهای دو عالم به سراغش آمد
زهرا که پس از پیامبر گفت وداع
داغ دگری به روی داغش آمد
اُنس
ای آن که حدیث تو شنفتن دارد
گل با رُخ تو شوق شکفتن دارد
در حقّ تو گفتنی زیاد است، ولی
اُنس تو به زهراست که گفتن دارد
1) وَ فاضَتْ بَیْنَ نَحْری وَ صَدْری نَفْسُکَ نهج البلاغه خطبه 202.
پرسش فاطمه
چون فاطمه را سنگدلان آزردند
گلهای مدینه خون دلها خوردند
هرگز به کسی نگفت: کو محسن من
پرسید: علی را به چه حالی بردند؟
صبوری
ای شیر حق، ای عاصمه صبر و ثُبات
ایّوب پیمبر از صبوری تو، مات
ای مظهر غیرت خدا، ای مظلوم
ناموس تو و سیلی دشمن! هیهات
یا زهرا(1)
ای خوانده به توفان بلا نوح تو را
وی داده خدا حکم «قُلِ الرّوح» تو را
فردا به پیمبر و علی چون گذرد
بینند چو با سینه مجروح تو را؟
یاس کبود
آن شب که دل از تمام هستی برداشت
در سینه خود پرندهای پَرپَر داشت
حیرتزده میگریست، چون یاس کبود
بازوبندی به رنگ نیلوفر داشت
1) یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی بنیاسرائیل 85.
هجدهمین بهار
یا ربّ بری از ملال کن زهرا را
آیینه ذوالجلال کن زهرا را
در هجدهمین بهار عمرش این گل
میگفت: علی حلال کن زهرا را
خیال خواب
دامان پُر از گلاب دارد زهرا
صد پرسش بیجواب دارد زهرا
تا وقت سحر، چشم علی بیدار است
امشب که خیال خواب دارد زهرا
مظلومترین
تا شاهد ظلم دیده تاریخ است
همرنگ شفق سپیده تاریخ است
محبوبترین بانوی عالم، زهرا
مظلومترین شهیده تاریخ است
به خدا خون خدا در شریان داشت علی
شورا
بیست و پنج سال سکوت
تنهایی
خانهنشینی
سکوت
دلتنگی
بغض
مظلومیت
با چاه بگو
موج و ساحل
کبوتران چاهی
ای مهتاب...
گردآوری قرآن
لیلهالقدر
آن شب قدر
به خدا، خون خدا در شریان داشت علی
مثل خون در رَگ هستی جریان داشت علی
بود افلاکنَوَردی که نشد خاکنشین
حرکتی تندتر از سیر زمان داشت علی
غنچه صدق و یقین از نفسش وا میشد
نور اخلاص در آیینه جان داشت علی
بود در زمزمه یک عمر که «غُرّی غَیری»
اعتنا کِی به کم و بیش جهان داشت علی
نمک سفره بینان تهیدستان بود
بس که پروای جگرسوختگان داشت علی
گرچه از شعله یک آه دلش میلرزید
آتشین خطبه و شمشیر زبان داشت علی
استخوان در گلویش بود که میگفت به چاه
هرچه اندوه دل و سوز نهان داشت علی
تا مگر صبح امیدش بدَمَد از شب قدر
الفت و انس به ماه رمضان داشت علی
جلوهگر بود به پیش نظرش طلعت یار
آن شب قدر که شور و هیجان داشت علی
تا به دیدار حبیبش بشتابد آن شب
تا سحر گوشه چشمی نگران داشت علی
زخم شمشیر نیاورد به ابرویش خم
غم اگر داشت غم زخم زبان داشت علی
رفت و در سینه او داغ گل یاسین بود
رفت و در دل غم زهرای جوان داشت علی
شورا(1)
فَاِنْ کُنْتَ بالشُّوری مَلَکْتَ اُمورَهُمْ فَکَیْفَ بِهذا وَ الْمُشیرُونَ غُیَّبُ؟!وَ اِنْ کُنْتَ بالْقُرْبی حَجَجْتَ خَصیمَهُمْ فَغَیْرُکَ اَولی بالنّبیِّ وَ اَقْرَبُ
نهج البلاغه فیض الإسلام، حکمت 181.
پیغمبر رحمت که به جانان، جان داد
تقدیر به قوم فتنهگر میدان داد
در پلّه اوّل ملاقات خدا
شورای سقیفه کار را پایان داد
بیست و پنج سال سکوت
از فتنه و اختلاف دوری میکرد
صرف نظر از حقّ ضروری میکرد
میخواست که اسلام نیفتد از پای
یک چارُم قَرن اگر صبوری میکرد
تنهایی
در جنگ اُحُد دلیریاش را دیدند
در جبهه حقّ امیریاش را دیدند
در مدّت بیست و پنج پاییز و بهار
تنهایی و گوشهگیریاش را دیدند
خانهنشینی
عطر سخنان او عبیرآمیز است
آوای مقدّسش عدالتخیز است
آنکس که به پا خاسته اسلام از او
در خانهنشستناش سؤالانگیز است
1) وَ قالَ: واعَجَباهُ اَتَکُونُ الْخِلافَةُ بِالصَّحابَةِ و لا تکُونُ بِالصَّحابَةِ و القَرابَةِ؟ وَ رُویَ لَهُ شِعْرٌ فی هذَا الْمَعْنی و هو:
سکوت(1)
گر از همه سو بلا ببارد چو تگرگ
از نخل یقین من نریزد یک برگ
گویند ز بیم مرگ، خاموشم من
فرزند ابیطالب و اندیشه ز مرگ!؟
دلتنگی(2)
زیبایی چشمهسار در چشمش بود
دلتنگی و انتظار در چشمش بود
در کوفه بیوفا صبوری میکرد
با آن که همیشه خار در چشمش بود
بُغض(3)
هر چند که بینیام شمشیرش بود
بُرّاتر از آن، نعره تکبیرش بود
دردا که دلش شکست امّا نشکست
بُغضی که چو استخوان گلوگیرش بود
مظلومیّت
بود از همگان به منزلت والاتر
در اَرْج و عروج، از همه بالاتر
افسوس که در بستر تاریخ، جهان
مظلوم ندید، از علی تنهاتر
1) وَ اِنْ اَسْکُتْ یَقُولوا جَزِعَ مِنَ الْمَوتِ! هَیْهات بَعْدَ اللَّتَیا وَ الَّتی وَ اللّهِ لاّبْنُ اَبیطالِبٍ آنَسُ بِاْلمَوتِ مِنَ الطِّفْل بِثَدْیِ اُمِّهِ. نهجالبلاغه خطبه 5.
2) فَصَبَرْتُ وَ فِی العَیْنِ قَذی وَ فِی الْحَلْقِ شَجی (نهج البلاغه، خطبه شقشقیّه).
3) فَصَبَرْتُ وَ فِی العَیْنِ قَذی وَ فِی الْحَلْقِ شَجی نهج البلاغه، خطبه شقشقیّه.
با چاه بگو
ای همنَفَس مرغ شباهنگ، علی
با چاه بگو درد دل تنگ، علی
ای کشته عدل و داد، ای روح خدا
از صبر تو آب شد دل سنگ، علی
موج و ساحل
میکوفت چو موج سینه بر ساحل خویش
میسوخت چو شمع لاله در محفل خویش
با بودن یاران موافق، مولا
میگفت: به گوش چاه راز دل خویش
کبوتران چاهی
شد تنگ غروب و بر دلم آه نشست
در دامن شب ستاره با ماه نشست
شیون ز کبوتران چاهی برخاست
فریاد تو وقتی به دل چاه نشست
ای مهتاب...
خورشید نشان نمیدهد جایش را
گُم کرده ستاره هم رد پایش را
ما مَحرم اسرار نهایم، ای مهتاب
از چاه بپرس راز دلهایش را
گردآوری قرآن
هر لحظه به سینهاش غمی تازه نشست
حسرت به دلش برون ز اندازه نشست
با این همه، با همّتِ مظلومِ غدیر
قرآن پراکنده به شیرازه نشست
لیلة القدر
گفتند: که اسطوره صبری مولا!
تو شیر خدایی و هژبری مولا!
مثل شب قدر، ناشناسی، افسوس
خورشیدی و باز پشت ابری مولا!
ای که تو خورشید وفایی علی
غفلت مردم
آن روزها...
اجتهاد علی
محور اسلام
حکومت عدل
بیت المال
طلحه و زبیر
علی و عقیل
جهاد علی
ناکثین، قاسطین، مارقین
بیداد و داد
ظلم ستیزی
پنج بهار
زمزمه آبشار
ای که تو خورشید وفایی، علی
آینه صدق و صفایی، علی
ای رُخ تو مشرق انوار حقّ
بدر دُجا، شمس ضحایی، علی
ای خم ابروی تو محراب عشق
قبلهای و قبله نمایی، علی
ای شده از بهر یتیمان پدر
غمزده را برگ و نوایی، علی
واسطه رحمت پروردگار
رابطه خلق و خدایی، علی
بیمدد لطف تو کی میبرد
ناله ما راه به جایی، علی؟
دار و ندار دل ما مهر توست
روشنیِ دیده مایی، علی
نیست به درمان دل دردمند
غیر ولای تو دوایی، علی
شب همه شب مثل نسیم سحر
از دل و جان عقدهگشایی، علی
ما همه حیران تو هستیم و تو
محو تماشای خدایی، علی
شاهد بیپرده غیب و شهود
آینهدار شهدایی، علی
ماه درخشنده شبهای قدر
مهر درخشان ولایی، علی
در افق وحی و نبوّت مقیم
وز همه آفاق رهایی، علی
یار وفادار، حبیب خدا
بنده محبوب خدایی، علی
عاشق سیر ملکوتی و قدس
تشنه آن آب و هوایی، علی
پاکتر از زمزمه آبشار
گرم مناجات و دعایی، علی
فیض شهادت به تو چون میرسد
بر سر تسلیم و رضایی، علی
تا دَم آخر که نفس میکشید
فاطمه میگفت: کجایی، علی؟
شعر «شفق» را چو گل آفتاب
در همه جا راهنمایی، علی
غفلت مردم
شب شاهد بیوفایی مردم بود
سیلیخور غفلت از غدیر خُم بود
افتاد زمام کار در دست علی
روزی که زمان، کلافِ سر در گُم بود
آن روزها
گفتند که باغبان به باغش آمد
فریادرسِ لاله و داغش آمد
روزی که گذشت کار مردم از کار
آن روز خلافت به سراغش آمد
اجتهاد علی(1)
من پیروی از مراد خود خواهم کرد
تفسیر به عدل و داد خود خواهم کرد
در نور «کتاب و سنّت پیغمبر»
من تکیه به اجتهاد خود خواهم کرد
محور اسلام(2)
جان با هیجان گِرد سرش میگردید
پروانه دل دور و برش میگردید
در عمرِ کمِ زمامداریِ علی
اسلام، به گِرد محورش میگردید
حکومت عدل
بر معدلت علی جهان گفت درود
در محضرش انصاف سرآورد فرود
در هیچ حکومتی نداریم نشان
راهی که علی به عدل و احسان پیمود
بیت المال
اوصاف جمیل، از علی یافت جمال
انصاف از او رسید تا حدّ کمال
در طول حکومتش نبخشید به کس
یک درهم بیحساب از بیتالمال
طلحه و زبیر
تا دامن خاک را گُهرپوش نکرد
یک لحظه ز یاد حق فراموش نکرد
در نور چراغ روشن از بیتالمال
افسانه آن دو مرد را گوش نکرد
علی و عقیل(1)
در بُتشکنی علی خلیل است خلیل
حق را به خدا قسم دلیل است دلیل
میزان عدالت علی، بیتردید
در دست برادرش عقیل است عقیل
1) ... فَاَحْمَیْتُ لَهُ حَدیدَةً ثُمّ أَدْنَیْتُها مِنْ جِسْمِهِ لِیَعْتَبِرَ بِها، فَضَجَّ ضَجیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ أَلَمِها نهج البلاغه خطبه 224.
جهاد علی(1)
دیدند به راه عدل قائم او را
در دایره خلوص دائم او را
او مرد جهاد فی سبیلاللّه است
از ره نَبَرد «لَومَةَ لائِم» او را
ناکثین، مارقین، قاسطین (2)
مردم با من همین که پیمان بستند
دیدم که گروه «ناکثین» همدستند
یک فرقه به «مارقین» پناه آوردند
جمعی به گروه «قاسطین» پیوستند
بیداد و داد
این قوم که با ریا و رنگ آمدهاند
با صلح چرا بر سر جنگ آمدهاند؟!
آرند چگونه تاب بیدادگران
از عدل من آنان که به تنگ آمدهاند؟!
ظلم ستیزی
تا لرزه بر ارکان ستم افکندی
دادی سر و سامان به عدالت چندی
فخر تو به کندن دَرِ خیبر نیست
دروازه ظلم را زجا بر کَندی
پنج بهار
آفاق کجا نور جَلی را حس کرد؟
آرامش صبح اَزَلی را حس کرد؟
جز پنج بهار فرصت زود گذر
کی طعم عدالت علی را حس کرد؟
باز از محراب خون شوق سفر دارد علی
حکمیت
اصحاب جمل
آگاهی و اخلاص
آشنایان بیگانه
خوارج
پیراهن عثمان
چشم فتنه
حق و باطل
مالک اشتر
نیزه بر قرآن
عمّار یاسر
راه و چاه
کمیل بن زیاد
پرچم نیرنگ
دعای کمیل
عمرو عاص
ای چشم خدا
جام شهادت
باز از محراب خون، شوق سفر دارد علی
خلوتی خوش با خدا شب تا سحر دارد علی
در سجود است آن همای رحمت امّا آسمان
خون بگرید چون سر از این سجده بردارد علی
بوسه بر جام شهادت میزند زیرا به مرگ
اُنس از پستان مادر بیشتر دارد علی
بینوایان عرب صد کاسه شیر آوردهاند
تا به دست مرحمت یک جرعه بردارد علی
با خدا نجوای او فُزْتُ و رَبِّ الکعبه است
در شب قدری که فرصت تا سحر دارد علی
با نگاهی مینوازد عاشقان خسته را
با کدامین اهل دل امشب نظر دارد علی
شمع شبهای یتیمان است و چون پروانهها
عشقبازی میکند تا بال و پَر دارد علی
نخلهای کوفه را یک عمر در ماتم نشاند
داغهایی کز مدینه بر جگر دارد علی
بازتاب خاطرات آشیانی سوخته است
گوشه چشمی که بر دیوار و در دارد علی
در هوای دیدن محبوب هجده سالهاش
با همه چشم انتظاری چشمِ تَر دارد علی
لالهزار سینه او چون نسوزد از فراق
وقتی از داغ دل زهرا خبر دارد علی؟
دیده بر راه است تا مهدی بپا خیزد، «شفق»!
کز صبوریهای خود چشم ظفر دارد علی
اصحاب جمل
از مهر علی اگر نصیبت ندهند
از باغ بهشت عطر سیبت ندهند
زنهار! که زیر چتر اصحاب جمل
گوساله و سامری فریبت ندهند
آشنایان بیگانه
گفتیم: حدیث مستدّل از مولا
از حادثه جنگ جمل، از مولا
ما مدّعیان آشنایی، افسوس
بیگانه شدیم در عمل، از مولا
پیراهن عثمان!
در حقّ علی، ستم فراوان کردند
هر شیوه که بود ناروا، آن کردند
آنگاه، تمامِ کینه را یکجا
تبدیل به پیراهن عثمان کردند
حق و باطل(1)
آنان که سرشته با خیانت گِلِشان
نزدیک مناند و جای دیگر دلشان
قرآن سرِ نیزه میبرند و پیداست
از گفته حق، اراده باطلشان
1) کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها بَاطِلٌ نهج البلاغه خطبه 40.
نیزه بر قرآن(1)
حق و باطل
هرچند حدیث عشق در قرآن است
از جان و جهان عزیزتر قرآن است
این، قرآن نیست بر سَرِ نیزه کفر
هشیار شوید، نیزه بر قرآن است
راه و چاه(2)
تا مهر علی در دل آگاه شماست
پیداست که دست دوست همراه شماست
زنهار! فریب دینفروشان مخورید
قرآنِ سرِنیزه، همان چاه شماست
پرچم نیرنگ
هر چند که جنگ در حقیقت جنگ است
این عرصه برای شیر مردان تنگ است
آن جا که تمام کفر و دین میجنگند
قرآن، سَرِ نیزه، پرچم نیرنگ است
عمرو عاص
قرآن سرِ نیزه کردنش را دیدند
لرزیدن نبض گردنش را دیدند
هنگام گریز، از دمِ تیغ علی
حیرتزده عریان بدنش را دیدند
حکمیّت(1)
در معرفت علی خِردها مات است
تحصیل ولایش افضل طاعات است
شرح حکمیّت ابوموسی چیست؟
تمثیل صریح «حُمِّلَ التَوراة» است
آگاهی و اخلاص
در طی طریق حق پشیمانی نیست
در جبهه معرفت پریشانی نیست
با زهدِ علی ستیز میباید گفت:
آگاهی و اخلاص به پیشانی نیست
خوارج(2)
فرمود علی: که بر روانش صلوات
هیهات ز لغزش خوارج، هیهات!
نَه، دَه نفر از ما، به شهادت برسند
نَه، دَه تن از این گروه یابند نجات
چشم فتنه(3)
حق را به خدا قسم پراکندم من
دل را ز امید و عشق آکندم من
میخواستم این چشمه نگردد جاری
آن روز که چشم فتنه را کندم من
1) مَثَلُ الّذینَ حُمِّلُوا التَّوراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ اَسْفاراً جمعه 5.
2) وَاللّهِ لاَ یُفْلِتُ مِنْهُمْ عشَرَةٌ وَ لایَهْلِکُ مِنْکُمْ عَشَرَةٌ نهج البلاغه خطبه 59.
3) أنا فَقَأْتُ عَیْنَ اَلْفِتْنَةِ، وَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِی عَلَیْها اَحَدٌ غَیْری نهج البلاغه خطبه 92.
مالک اشتر
قدر تو بلند است و سترگ است ای مرد
تو یوسف و دشمن تو گرگ است ای مرد
ای «مالک اشترِ» علی خیز از جای
داغ تو مصیبتی بزرگ است ای مرد
عمّار یاسر
«عمّار» که از قبیله یاسر بود
در شرح فضایلش بیان قاصر بود
تا داشت نفس، ز عشق مولا دم زد
تا بود، علی را همهجا ناصر بود
کُمیل بن زیاد
دل جام بلی ز روی میل از تو گرفت
تأثیر، ستاره سهیل از تو گرفت
ای روح دعا بعد تو شد عالمتاب
انوار دعایی که کمیل از تو گرفت
دعای کُمیل(1)
ای مثل محمّد امین پاک و امین
وی جلوه حقّ در آسمانها و زمین
بگذار شبی تو را بخوانم چو کمیل
«اَشْتاقَ اِلی قُربِکَ فِی المُشْتاقینْ»
1) اَشْتاقَ اِلی قُربِکَ فِی المُشْتاقین بخشی از دعای کمیل.
ای چشم خدا(1)
ای نام تو «دافِعُ النِّقَم» یا مولا
وی یاد تو «سابِغُ النّعَمْ» یا مولا
ای چشم خدا، گوشه چشمی، که گرفت
آیینه دل، غبارِ غم یا مولا
1) یا سابِغَ النِّعَم یا دافِعَ النِّقَم یا نُورَ الْمُسْتَوحِشینَ فِی الظُّلَم بخشی از دعای کمیل.
آن گل سرخ که بار سفرش را بستند
همای رحمت
شب موعود
شب قدر
نمک یا شیر؟
شهید محراب
عروج
شوق بهبودی
پرواز مرغابیها
کاسه شیر
حلقه در
افطار
شهد شهادت
داغ علی
رستگاری
بدرقه آفتاب
وداع علی
طلوع و غروب
محراب خونین
سلام بر علی
صبح قیامت
ایوان نجف
شب قدر
آن گل سرخ که بار سفرش را بستند
اشک مرغان چمن رهگذرش را بستند
آشنای غم ما را به تماشاگهراز
بار دادند و به بیگانه درش را بستند
گرم پرواز شد و با ابدیّت پیوست
آن پرستوی مهاجر که پرش را بستند
آسمان روز خوشی داشت اگر پیش از این
اختران پنجرههای سحرش را بستند
چشم بیدار علی را خبر از خواب نبود
پلکها چشمه خون جگرش را بستند
نازنینان حرم عقده دل وا کردند
تا که با دست دعا زخم سرش را بستند
تا سحر خلوت او غرق غم زهرا بود
آن شب قدر که چشمان ترش را بستند
شبنم اشک «شفق» بدرقه راهش باد
آن گل سرخ که بار سفرش را بستند
دوستان دسته گل از باغ فراهم کردند
لالهها، حجلهای از داغ فراهم کردند
شب موعود
امشب به خدا، همان شب موعود است
یعنی شب دیدار من و معبود است
ای صبح و سپیده جلوهگر شو دیر است
ای مرگ بیا به سوی من تا زود است
نمک یا شیر
ای نور دو دیده گوش کن بانگ بشیر
من منتظر سعادتم کو شمشیر؟
در سفره من دو نانخورش کی دیدی؟
یا چشم بپوش از نمک، یا از شیر
عروج
در آن شب قدر غم به دل غالب شد
مشتاق عروج، روحی از قالب شد
چشم از گل اشک، چشمه زمزم بود
دل شعبهای از شِعب ابیطالب شد
پرواز مرغابیها
آن شب که علی به آسمان سر میزد
نبض همه چون دل کبوتر میزد
با بالِ شکسته، مرغ حق مینالید
مرغابیِ عشق گرد او پَر میزد
حلقه در
دادند به لاله داغِ دلبندش را
دادند به غنچه رنگ لبخندش را
شد حلقه در اگر چه دامنگیرش
هیهات! علی بست کمربندش را
شهد شهادت
از دودِ ستم فضای شهر آلوده است
سرچشمه آشتی به قهر آلوده است
تا شیر خدا شهد شهادت نوشد
شمشیر منافقین به زهر آلوده است
رستگاری(1)
برخاست، که عزم و استواری این است
بنشست، که صبر و بردباری این است
ذکر لب او «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعبه» است
در حال سجود، رستگاری این است
وداع علی
آن شب که وداع دگران کرد علی
عالم همه را دل نگران کرد علی
شد چشمه چشمها پُر از خون وقتی
خون از سر پاکش فَوَران کرد علی
محراب خونین
آن شب ضربان دلش آهنگین بود
از درد فراق سینهاش سنگین بود
آنگاه که رنگ از رُخ مهتاب پرید
محراب ز خون جبههاش رنگین بود
1) فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعبه امام علی علیهالسلام.
صبح قیامت(1)
ماه آینهداری از یقینش میکرد
تعقیب نماز آخرینش میکرد
شمشیر در آن صبح قیامت تأثیر
رفع عطش از خون جبینش میکرد
همای رحمت
ای نیم نگاه تو دو عالم را بس
وز نَفْس نکرده پیروی نیم نَفَس
بگشا پر و بال ای همای رحمت
روح تو کجا و حجم محدود قفس
شب قدر(2)
آن شب، شب قدر را سحر کرد علی
با شوق وصال ترک سر کرد علی
با زمزمه «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعبه»
از خاک به افلاک سفر کرد علی
شهید محراب
در چشم منْ آیینه علی، آب علی است
مهتابْ علی، مهر جهانتاب علی است
خون سر او، کنار سجّاده نوشت
«مظلومترین شهیدِ محرابْ علی است»
شوق بهبودی
از شرم تو ماه را به زیر آوردند
غم را به حضور، ناگزیر آوردند
ای شیر خدا به شوق بهبودی تو
اطفال یتیم کوفه، شیر آوردند
کاسه شیر
کو رسم و ره جواب سائل دادن
یعنی به یتیم و بینوا، دل دادن؟
کار اَحَدی نیست به غیر از مولا
از کاسه شیر خود به قاتل دادن
افطار
دریا بود و گهر به ساحل میداد
انگشتری خویش به سائل میداد
از کیسه نان خشک میکرد افطار
از کاسه شیر خود به قاتل میداد
داغ علی
این شیون و شور چیست در این شب قدر؟
گلبانگ اذان کیست در این شب قدر؟
اشک از پی اشک ریخت، از داغ علی
گل در غم گل گریست، در این شب قدر
بدرقه آفتاب
در هجر علی چگونه تاب آوردند؟
پیغام غروب آفتاب آوردند؟
در بدرقهاش فرشتگان از ملکوت
آیینه و قرآن و گلاب آوردند
طلوع و غروب
گفتند: که پیش از عدم آمد به وجود
آن صدرنشین مسند غیب و شهود
یک روز طلوع کرد از کعبه عشق
یک روز غروب کرد در حال سجود
سلام بر علی(1)
چشم من و یک نگاه مهرآمیزش
دست من و دامن کرامت خیزش
مولای موحدّان، که حق گفت: درود
بر آمدن و رفتن و رستاخیزش
ایوان نجف
هر دل که شکست رَه به جایی دارد
هر اهل دلی قبلهنمایی دارد
با آن که بود قبله ما کعبه، ولی
«ایوان نجف عجب صفایی دارد»
1) وَ سَلامٌ عَلَیهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً مریم 15.
دوش بر فرق تو شمشیر فرود آمده بود
ناد علیاً
توفیق
توسّل
باران فضایل
ناشناسی که به شب...
اعتراف ابن ابیالحدید
انگشت و انگشتر
درخشش نام علی
حق با علیست
اقیانوس و جام
قبله نما
ابوتراب
موسی و طور
فیض بخشی
به هر سو بنگرم
ردّ المشس
بنده طلعت آن باش
بزرگ ابدی
طایر قدس
عشق مولا
خیر کثیر
اشک و توفان!
استغاثه نوح
موج و دریا
عطش فضیلت
فجر و شفق
دوش بر فرق تو شمشیر فرود آمده بود
سنگ بر آینه اصل وجود آمده بود
شب تودیع تو از جوش ملک غوغا شد
وحی نازل شده و روح فرود آمده بود
به تمنّای حضور تو ز بام ملکوت
پیک قدسی به سلام و به سرود آمده بود
آن شب از سرخی خون تو شفق رنگین شد
فجر حیرتزده با روی کبود آمده بود
جان ما بودی و بدرود جهان میگفتی
آن شب قدر که مسجد به سجود آمده بود
به امید کرمی پیک اجل این همه راه
به گدایی به در خانه جود آمده بود
ای گره خورده حیات دو جهان با نَفَسَت
مرگ، آن شب به سراغ تو چه زود آمده بود
مسجد کوفه گواه است که جبریل امین
پیش ایوان جلالت به سجود آمده بود
غمت این بود که در خانه بی فاطمه باز
محشر تازهای آن شب به وجود آمده بود
میشنید از گل لبهای تو «اللّه اللّه»
شاهد غیب که از بزم شهود آمده بود
ای نُماد حرم عشق و محبّت، نَجَفَت
از تو شعر «شفق» آن جا به نمود آمده بود
توفیق
یارایی توصیف علی در کس نیست
زیرا که از او به رتبه برتر کس نیست
توفیق ثنایش از خدا باید خواست
توفیق رفیقی است که با هر کس نیست
باران فضایل
مجد و عظمت از همه سو میبارد
انوار حقّ از جبین او میبارد
باران فضایل علی، چون رحمت
پیوسته از آسمان فرو میبارد
اعتراف ابن ابی الحدید
دریای فضایل علی میجوشید
هر تشنه لب از کوثر او مینوشید
با آن که فضایل و کمالش را، دوست
از ترس بیان نکرد و، دشمن پوشید
درخشش نام علی
هردم دل ماست تشنه جام علی
هر لحظه رسد به گوش، پیغام علی
هر روز درخشندهتر از دیروز است
بر تارک تاریخ بشر، نام علی
اقیانوس و جام
اسطوره عصمتی شگرف است علی
بیرون ز توانِ گفتُ و حرف است علی
ما تشنه و حیرتزده و جام به دست
اقیانوسی، عمیق و ژرف است علی
ابوتراب(1)
هر چند علی ستارهای خاکی بود
برتر ز تجلّیات افلاکی بود
سر فصل کتاب عدل و ایمان و شرف
سرچشمه عشق و عصمت و پاکی بود
فیضبخشی
بُردی به حقیقت دل عیّاران را
پیوست به هم ولای تو، یاران را
مهر تو پراکند به هر جانب فیض
چون باد که ابرهای پر باران را
رَدُّ الشمس
بیعشق تو نخل آرزو بیثمر است
فیض تو مدام و لطف تو مُستمر است
از گردش چشمان تو شد ردّالشمس
اعجاز نبی اگر چه شقّ القمر است
بزرگ ابدی
از اشک یتیم، غرق اندوهی تو
در پیش ستم، سترگ چون کوهی تو
چون شخص پیامبر، بزرگ و اَبدی
چون نام خدا بلند و بشکوهی تو
1) وَ مالَکَ یا اَبا تُرابْ. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
عشق مولی
با کاخنشینان ستمگر، قهر است
روشنگر شام زاغههای شهر است
لب تشنه جام ساقی کوثر باش
صهبای بدون عشق مولا، زهر است
اشک و توفان!
ای چشم سپیده، محو زیباییِ تو
مهتاب به حیرت از فریباییِ تو
چون اشک یتیم بر رخش میغلتید
توفان میشد، در دل دریایی تو
موج و دریا
موج از پی موج، شوق جوشیدن داشت
دریا دریا، سرِ خروشیدن داشت
ای ساقی چشمه زلال کوثر
عشق تو نیوشیدن و نوشیدن داشت
ناد علیاً...
ای خستهدلان، ذکر جلی باید گفت
با مرغ سحر سَیَنْجَلی باید گفت
از سوز جگر خداخدا باید کرد
وز پرده دل علیعلی باید گفت
توسل
ای آه بزن پُلی به دامان علی
ای اشک بزن گلی به دامان علی
ای ناله ز دل برآی و تا عرش ببند
زنجیر توسّلی به دامان علی
ناشناسی که به شب
دل از همه حُسن گلفروشش میبرد
گل رشک به لعل لب نوشش میبرد
با این همه، بهر مستمندان هر شب
خرما و غذا و نان به دوشش میبرد
انگشت و انگشتر(1)
میخواند دُرّ یتیم را در بر خویش
میداد به او پناه زیر پَر خویش
میزد به سرانگشت وفا وصله به کفش
میداد به مستمند انگشتر خویش
حق با علی است(2)
چون دفتر صبح و شام میخورد ورق
دیدند نوشته روی دامان شفق
ای قوم حقیقتطلب از روز ازل
اَلْحَقُّ مَعَ عَلی، عَلیٌ مَعَ حَقّْ
قبلهنما(3)
در دِیْر و حرم قبلهنما کیست؟ علی
مولا و مراد و مقتدا کیست؟ علی
قرآن همه حمد و حمد بسماللّه است
در بسمالّه نقطه با کیست؟ علی
1) اِنَّما وَلیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُه وَ الّذینَ آمَنوا الّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون مائده 55.
2) اَلْحَقُّ مَعَ عَلیّ وَ عَلیٌ مَعَ الحَقِّ یَدُورُ حَیْثُ ما دار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله.
3) وَ اَنا نُقْطَةُ تَحْتَ باءِ بِسْمِ اللّه امام علی علیهالسلام .
موسی و طور(1)
تنها نه خلیل را مدد کرد بسی
شد همنَفَس مسیح در هر نفسی
این نور علی بود، که موسی چون دید
گفتا «لَکَ آتٍ بِشَهابٍ قَبَسٍ»
به هر سو بنگرم...(2)
شد با همه سوتهدلان دوست علی
سرمست کسی که ساقی اوست علی
گر در طلب «فَثَمَّ وَجْهُ اللّهی»
آیینه «اَیْنَما تُولّوُا»است علی
بنده طلعت آن باش...(3)
بنده طلعت آن باش که آنی دارد»
حافظشیرازی
هَلْ أتی عَلَی الْاِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْر. دهر 1.
ای روح کرم که مظهر احسانی
«آنی» که اشاره کرده «حافظ» آنی
خورشیدی و ذرّهپروری آیینت
آیینه «هَلْ اَتی عَلَی الاِنْسانی»
طایر قدس(4)
کس نیست امیر مؤمنان غیر از تو
پُر شد حرم و صومعه و دیر از تو
خود طایر قدسی و سلیمان نبی
آموخته علم «مَنْطِقُ الطِّیر» از تو
خیر کثیر(1)
هرجا که تو ره سپردی ای خیر کثیر
شد شهپر جبرئیل گلفرش مسیر
ای آینهدار «اِنَّما نُطْعِمُکُمْ»
مهمان تو «مسکین» و «یتیم» است و «اسیر»
استغاثه نوح(2)
هر صبح و سحر به ذکر سُبّوحی تو
یاریگر استغاثه نوحی تو
آدم که ز کِتم آمد میگفت:
مصداق «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روُحی» تو
عطش فضیلت
خورشیدی و آفاق تو را زیر پَر است
کانون دل از محبّتت شعلهور است
انسانِ عطشناکِ فضیلتها را
دریاب که از کویر هم تشنهتر است
ای بهین بنده خدای علی
کارنامه خورشید
یک سخن
نهج البلاغه
سلونی
فصاحت
کاخ و کوخ
قول سید شریف رضی
جاه و مقام
کلمات قصار
زنهار!
نامه امام
سبکباری
غیرت دین
آرزو، هوس
ارزش آموزش
زهد علی
سکوت
یقین
اسرار زمین و آسمان
میزان حق و باطل
جلال و جمال علی
ای بهین بنده خدای، علی
وی خداوندِ علم و رای، علی
ای به دست تو پرچم توحید
وی ز سعی تو دین به پای، علی
ای جمال تو در سپهر وجود
مهربان مهرِ جانفزای، علی
ای جلال تو جلوه ازلی
آینه ایزدی نمای، علی
ای کتاب خدا و دفتر وحی
به مدیحت سخن سرای، علی
ای که آوازه عدالت تو
از ازل شد ابدگرای، علی
ای کلام تو دلنشین، مولا
وی نگاه تو، دلربای، علی
به خدا جوهر ولایت توست
مَحَک گوهرآزمای، علی
ای که در کشتی شکستهدلان
هست لطف تو ناخدای، علی
سایه افکند بر سر آفاق
پَر و بال تو چون همای، علی
صبح وصل تو بود زودگذر
شام هجر تو، دیر پای، علی
همه کاینات میگویند
یک دل و یک زبان که: های، علی
ای وجود تو آفتاب حیات
خود ز جِیب افق برآی، علی
همه چون غنچه، عقده در کاریم
تو نسیم گرهگشای، علی
آرزومند خاک راه توایم
من و این چشم سُرمهسای، علی
هرچه در کاینات مینگریم
جز تو ای مظهر خدای، علی
کیست ارواح العالمین فداه؟
نُقْطَةٌ تَحْتَ باءِ بِسْمِاللّه
کارنامه خورشید(1)
هستی همه از اقامه خورشیدست
چشم همه بر ادامه خورشیدست
از «نهج بلاغت» علی دانستم
این آینه، کارنامه خورشیدست
نهج البلاغه
از چشمه وحی آب میخورد، علی
راهی به جز از کمال نسپرد، علی
در «نهج بلاغه»اش سخن را به خدا
از سطح زمین به آسمان برد، علی
فصاحت
مولا که عبیر سخنش غالیه بوست
حیران فصاحتش بود دشمن و دوست
هر گفته، فروتر است از گفتارش
جز وحی خدا، که برتر از گفته اوست
قول سید شریف رضی(2)
گفتار علی مشعل و مصباح هداست
این تافته، از بافته خلق جداست
در گفته او عطر کلام نبوی
آمیخته با رائحه علم خداست
کلمات قصار(1)
مولا که قصار کلماتش قصر است
بانگ ظفر و صلای فتح و نصر است
روح متعالی «تَواصَوا بِالْحَقّ»
مصداق صریح قسم «وَالْعَصْرْ» است
نامه امام(2)
هر دل که در او مهر خدا ریشه کند
از حق یتیم باید اندیشه کند
هرکس که نوشتهام به دستش برسد
شرط است که تقوای خدا پیشه کند
غیرت دین(3)
بنگر علی و روح سبکبارش را
وز این سخن، آشفتگی حالش را
«گر غیرت دین هست نباید ببرند
از پای زنی یهود، خلخالش را»
ارزش آموزش(4)
مولا که چراغ علم و بینش افروخت
در بزم جهان چو مهر روشنگر سوخت
فرمود: «مرا بنده خود ساخته است
آن کس که به من نکته و حرفی آموخت»
1) وَالْعَصْرِ اِنَّ الاِنْسانَ لَفی خُسْر... وَ تَواصَوا بِالْحَقّ...العصر 1و3.
2) اُوصیکُما وَ جَمیعَ وَلَدی وَ اَهْلی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابی بِتَقْوَی اللّهِ وَ نَظْمِ اَمْرِکُمْ. نهجالبلاغه نامه 47.
3) فَیَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رِعَاثَهَا... فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً ماتَ مِنْ بَعْدِ هذَا أسَفاً مَا کانَ بِهِ مَلُوماً نهج البلاغه خطبه 27.
4) مَنْ عَلَّمَنی حَرْفاً فَقَدْ صَیَّرَنی عَبْداً امام علی علیهالسلام .
سکوت(1)
گر جوهر عشق در رگ و ریشه توست
آزادگی و پاکدلی پیشه توست
فریادگر عدالت انسانها
فرمود: «سکوت، باغ اندیشه توست»
اسرار زمین و آسمان(2)
هر چند فراتر از گمانها هستم
هر فرقه گمان برند از آنها هستم
تنها نه ز اسرار زمین با خبرم
آگاه به راز آسمانها هستم
یک سخن(3)
مبهوت کند ارادهام دنیا را
پشت سر خود نهادهام دنیا را
خیر دو سرا در گرو یک سخن است
یعنی سه طلاق دادهام دنیا را
سلونی(4)
در عرش شمیم لاله پیچید از من
صد باغ بنفشه میتوان چید از من
فرداست که از دست رود دامانم
امروز، خدای را، بپرسید از من
1) برگرفته از کتاب «صَوتُ الْعَدالَةِ الاِنْسانیّه» تالیف جرق جرداق مسیحی.
2) فَلاّنا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنّی بِطُرُقِ الاّرْضِ نهج البلاغه خطبه 189.
3) یا صَفْراء یا بَیْضاء غُرِّی غَیْری فَقَدْ اَبَنْتُکَ ثَلاّثاً امام علی علیهالسلام، به نقل از: مکاسب محرّمه شیخ انصاری.
4) فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونی نهج البلاغه خطبه 93.
کاخ و کوخ(1)
هرجا که دلی اسیر آمال شود
شاهین کمال، بی پر و بال شود
کاخی نشود بلند و بشکوه، مگر
حقی ز کسان، ضایع و پامال شود
جاه و مقام(2)
پیوسته زمان به سود ما جاری نیست
ایّام، همیشه بر سر یاری نیست
زنهار! امانت است این جاه و مقام
دکّان ریا و بهرهبرداری نیست
زنهار!(3)
زنهار! که غمگسار غمدیده شوید
در زمره اصحاب کَرَم دیده شوید
در هر قدمی خصم ستمگر باشید
در هر نفسی یار ستمدیده شوید
سبکباری(4)
مرگ است در انتظار، هشیار شوید
آماده وصل و دیدن یار شوید
خواهید که زودتر به مقصد برسید
زنهار! سبکبال و سبکبار شوید
1) ما رَأَیْتُ ثَرْوَةً مَوفُورَةً إلاّ وَ اِلی جانِبِها حَقٌّ مُضَیَّعٌ امام علی علیهالسلام.
2) وَ إنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَلکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ نهجالبلاغه نامه 3.
3) کُونا لِلظّالِمِ خَصْمَاً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً امام علی علیهالسلام.
4) فَاِنَّ الْغایَةَ اَمامَکُمْ وَ اِنَّ وَراءَکُمُ السّاعَةَ تَحدُوکُم، تَخَفَّفوا تَلْحَقُوا نهج البلاغه خطبه 21.
آرزو، هوس(1)
فرمود امیرمؤمنان، روح نماز:
بر خلق من از دو چیز میترسم باز
دنبال دلِ بلهوس خود رفتن
دل بستنِ بر آرزویِ دور و دراز
زهدِ علی(2)
ای آن که چو آفتاب کیهان سِیری
دارد ز تو هر کسی امید خیری
در زهد تو این بس که کسی با دنیا
غیر از تو نگفته است:«غُرّی غَیْری»
یقین(3)
شصت و سه بهار، زیر این چرخ کبود
در منظر من بود عیان غیب و شهود
گر پرده ز پیش نظرم بردارند
چیزی به یقین من نخواهد افزود
میزان حق و باطل(4)
حق را نشناختی که در رنجی تو
یا رنج نبرده در پی گنجی تو
هشدار! که مرد را بسنجی با حق
تا کی حق را به مرد میسنجی تو؟
1) وَ اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَیْکُمُ اَتِّباعُ الْهَوی وَ طُولُ الاّمَلِ نهج البلاغه خطبه 28.
2) بنگرید به پینوشت 53
3) لَوْ کُشِفَ الغِطاءُ ما اَزْدَدْتُ یَقینا امام علی علیهالسلام. الحکم من کلام الإمام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، 271)
4) اِنَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لایُعْرَفانِ بِاَقْدارِ الرِّجالِ، اِعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اَهْلَهُ وَ اِعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ اَهْلَهُ.
صلوات خاصه
تو ای تجلی عصمت ظهور خواهی کرد
مهدی موعود
گل محمّدی
بهار با یک گل
گل نرگس
معراج
نوید
زمزمه
اَلّلهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَزِدْ وَ بارِکْ عَلی صاحِبِ الدَّعْوَةَ النَّبَویَّة
وَ الصُّوَلةِ الْحَیْدریّة و الحِلمِ الحَسَنیّة
و الشّجاعَةِ الحُسَینیّة و العِبادَةِ السَّجادّیة
و المَآثرِ الباقریّة و الآثارِ الجَعفریّة
و العُلومِ الکاظمیّة و الحُجَجِ الرَّضَویّة
و الجُودِ التَّقَوِیّة و النَّقاوَةِ النَّقَویّة
و الهَیبَةِ العَسکریّة و الغَیبةِ الالهیّة
القائمِ بالحقّ و الدّاعِی إلی الصِّدقِ المُطلَق
کلمةِ اللّه و أمانِ اللّه و حجّةِ اللّه
القائِمِ بامرِاللّه المُقسِطِ لدینِ اللّه
الغالبِ بأمرِ اللّه و الذّابِّ عن حُرَمِ اللّه
امامِ السِرِّ و العَلَن دافع الکُرَبِ و المِحَن
صاحبِ الجودِ و المِنَن الامامِ بالحقّ
أبیالقاسمِ محمّدِ بنِ الحسَن صاحبِ العصرِ و الزّمان
و خلیفةِ الرّحمن و مُظهِرِ الإیمان
و قاطِعِ البُرهان و شریکِ القرآن
و سیِّدِ الإنسِ و الجان صلواتُ اللّهِ و سلامُه علَیه و علیهِم أجمَعین
الصّلاةُ و السّلامُ علیکَ یا وصّیَّ الحسَن
و الخَلَف الصّالح یا إمامَ زمانِنا
ایّها القائمُ المُنتَظرُ المَهدیّ یابنَ رسولِ اللّه
یابنَ امیرِالمؤمنین یا إمامَ المُسلمین
یا حُجَهَاللّه عَلَی خَلْقِه یا سَیِّدَنا و مَوْلَینَا
إنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا و تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَی اللّه
و قَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَی حاجاتِنا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة
یا وَجیهاً عنداللّه اِشْفَعْ لَنا عنداللّه
بِحَقِّکَ و بحَقّ جَدِّکَ و بحقّ آبائکَ الطّاهِرین.
خیمه سبز
تو ای تجلّی عصمت ظهور خواهی کرد
به جام لاله شراب طهور خواهی کرد
به یک اشاره ابرو به یک کرشمه چشم
تو آب و آینه را غرق نور خواهی کرد
تو قلب سوتهدلان را به هم کنی نزدیک
به یک اشاره که از راه دور خواهی کرد
دلم شکیب ندارد ولی یقین دارم
تو سنگ را به نگاهی صبور خواهی کرد
برای آن که پُر از عطر انتظار شوند
سحر به خاطر گلها خطور خواهی کرد
صفای خیمه سبزت کجا، بهشت کجا؟
بهشت را تو سرای سرور خواهی کرد
نشسته منتظر رجعت ستاره صبح
قسم به کعبه که روزی ظهور خواهی کرد
خدا گواست که دامان کعبه را آن روز
به یک دو بوسه پر از شوق و شور خواهی کرد
ز جلوهات جَبَل النّور میشود آفاق
دوباره معجز موسی و طور خواهی کرد
تو باغ را به طواف بهار خواهی برد
تو داغ را ز دل لاله دور خواهی کرد
به دشت کرب و بلا دعوت از شقایقها
به میهمانی بزم حضور خواهی کرد
به شوق آن که بیایی عبیر یاسین را
ز کوچههای مدینه عبور خواهی کرد
کنار آیه عصمت در آستان بقیع
تمام سوره غم را مرور خواهی کرد
«شفق» که هست ز هجر تو خونِ جگر داند
شمیم یاد تو از ما بلا بگرداند
مهدی موعود
ای دلشدگان، شاهد مقصود آمد
در پرده غیب آن که نهان آمد
گر بوی گل محمّدی، میشنوید
محبوب خدا، مهدی موعود آمد
گل محمّدی
در تور سپیده، صبح زیبا شده است
خورشید جهانتاب، فریبا شده است
امروز فرشتگان به هم میگویند
تبریک! گل محمّدی وا شده است
بهار با یک گل
گفتا: چه نشستهاید، یار آمده است
صبح از پی شامِ انتظار آمده است
گفتم: نشود بهار با یک گل، گفت:
با یک گل سرخ، صد بهار آمده است
گل نرگس
دل، صبح امید و انتظارش پیداست
چون ماه شب چارده، یارش پیداست
غرق گل نرگس است امسال بهار
«سالی که نکوست، از بهارش پیداست»
معراج
خواندند به طور عشق، منهاج تو را
دادند ز نور معدلت، تاج تو را
آنان که گل از باغ بهشت آوردند
بردند به آسمان، به معراج تو را
نوید(1)
یزدان که تو را ولایت مطلق داد
بازار محبّت تو را رونق داد
نور تو نوید «زَهَقَ الْباطِل» بود
مهر رخ تو مژده «جاءَ الْحَقْ» داد
زمزمه
گفتم: یارب مرا براتی بفرست
توفان زدهام، فُلک نجاتی بفرست
گفتند: که با زمزمه «یا مهدی»
نَذر گلِ نرگس، صلواتی بفرست
1) وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقا بنیاسرائیل 81.
بهار میرسد از راه و شوق و شوری نیست
امید روشن
آخرین حجت
انتظار عدل
کی میآیی؟
باغ حضور
شوق زیارت
خیمه سبز
آینه حضور
ز دست دیده و دل...
چشمه اشک
گل خورشید
بهار میرسد از راه و شوق و شوری نیست
امید در دل و در سینهها سروری نیست
به هیچ روی دلم نشکفد چو گل در باغ
که بیحضور توام سوگ هست و سوری نیست
گلی که بی تو بروید طربفزا نشود
دلی که بی تو بخندد دل صبوری نیست
نشستهام سر سجّاده خلوص امّا
«بیا که بی تو نماز مرا حضوری نیست»
خدا کند تو بیایی و گل کند خورشید
که بیفروغ تو در هیچ دیده نوری نیست
در آن بهشت که منزل گزیدهای افسوس
همای بخت مرا رخصت عبوری نیست
قرارگاه تو را گر چه کس نمیداند
نشانههای تو بیمژده ظهوری نیست
من از اشاره ابرو و چشم دانستم
که تا سُرادق وصل تو راه دوری نیست
دوام هجر تو تقصیر ناسپاسی ماست
وگرنه در نظر پاک تو قصوری نیست
به عذر آن که نداریم چشم پاک ای دوست
کتابِ حسن تو را فرصت مروری نیست
غبار رهگذرم من، ملامتم مکنید
که پایمال سلیمان عشق موری نیست
امید روشن(1)
ای آن که امید روشنِ فردایی
ای صبح، که پایان شب یلدایی
در منزلت و قدر تو میباید گفت:
تفسیر «هُوَ بِاْلاُفُقِ الاعْلایی»
آخرین حجّت(2)
تو «ناشِرُ رایَةَ الْهُدایی» مهدی
«منصورُ عَلی مَنِ اعْتَدایی» مهدی
ای اوّل دیدار تو، پایان ملال
تو حجّت آخرِ خدایی، مهدی
انتظار عدل(3)
یک عدّه تو را، کمال مطلق خواندند
یک قوم تو را قول موثّق خواندند
آنان که به عدل عشق میورزیدند
«اَلّلهُمَّ اَقِمْ بِهِ الْحَقْ» خواندند
کی میآیی؟(4)
ای فاطمه را شمیم، کی میآیی؟
جانبخشتر از نسیم، کی میآیی؟
«یَاْبنَ الشُّهُبِالثاقِبَه» کی میتابی؟
«یَابْنَ النَّبَاءِ الْعَظیم» کی میآیی؟
باغ حضور(1)
ای ناله به جایی نرسیدن تا کی
وز باغ حضور، گل نچیدن تا کی
آه ای گل سرخِ مانده در خیمه سبز
دیدنْ همه را، تو را ندیدن تا کی؟
شوق زیارت(2)
ای یار سفر کرده و ای یوسف پاک
ای گردش چشمان تو روشنگر خاک
با شوق زیارت تو میگوید دل:
«یَابْنَ الزَّهْرا مَتی تَرانا وَ نَراکْ؟»
خیمه سبز
در خیمه سبز تو، ندادندم راه
گفتند که ای بلهوس نامهسیاه
پروانه این حرَم بود ترک گناه
«لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه»
آینه حضور
از معنی انتظار، پُر باید بود
مانند صدف، صاحب دُرّ باید بود
در خیمه سبز او «حبیب» ار نشدی
در آینه حضور «حُرّ» باید بود
ز دست دیده و دل...
با یار، من و تو را، سَرِ یاری نیست
این است که ناله، ناله کاری نیست
این دیده ناپاک و دل هر جایی
شایسته بزمِ میهمانداری نیست
چشمه اشک(1)
از آه سحر، شعله در افلاک انداز
داغ از نفست، بر جگر خاک انداز
چشم دل خود بشوی در چشمه اشک
چون پاک شدی دیده بر آن پاک انداز
1) «غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند پاک شو اوّل و پس دیده بر آن پاک انداز» حافظ شیرازی
دل از نگاه تو مسرور میشود برگرد
مطلع فجر
یا مهدی
یوسف گمگشته
سرداب مقدّس
این الطالب بدم...
قبله عالم
تکبیر مهدی
کویر تشنه
دل از نگاه تو مسرور میشود، برگرد
غم زمانه ز دل دور میشود، برگرد
چمن شود طربانگیز با شکفتن تو
حریم کعبه پُر از نور میشود، برگرد
کرم نمای و به همراه آن مسیح نفس
که در رکاب تو مأمور میشود، برگرد
به آفتاب جمالت قسم که ماه فلک
به خاکبوس تو مجبور میشود، برگرد
تجلّیات جمال تو در چکاد ظهور
سپیده شب دیجور میشود، برگرد
کرانهها همه از شوق میشود سرشار
ترانهها همه پر شور میشود، برگرد
دوباره آبروی آب باز میگردد
دوباره آینه مسرور میشود، برگرد
کویر تشنه مبدّل به باغ خواهد شد
و نخلها شجر طور میشود، برگرد
برادری و عدالت، صفا و یکرنگی
پس از ظهور تو مقدور میشود، برگرد
سرشک دیده ما گرچه یافت رنگ شفق
دل از نگاه تو مسرور میشود، برگرد
مطلع فجر
ای جلوه حُسن از تجلاّی تو مات
ما و شرف بوسه به پایت، هیهات!
ای از شب قدر، قدر تو پنهانتر
بر مطلع فجر تو، سلام و صلوات
یا مهدی
جان و دلِ حقپرست دارد مهدی
از حُسن هر آنچه هست دارد مهدی
سررشته دلها و رگ جانها را
از لطف خدا به دست دارد مهدی
یوسف گمگشته
آن یوسف گمگشته چو پیدا گردد
بر جلوه او فرشته شیدا گردد
سیمای محمّدی صفات عَلَوی
از صورت و سیرتش هویدا گردد
سرداب مقدس
ای هم نَفَسِ غروب آدینه ما
وی نور تو جلوهگر در آیینه ما
ای وَجْه تو «سُرِّمَنْ رَآ» یا مهدی
«سرداب مقدّس» تو شد، سینه ما
این الطّالب بدم...
ای سوز تو، از نوای نی محزونتر
وی چشم تو در غم حسین از خون، تر
یک روز قیام کن به خونخواهی او
ای عمر تو از هزار سال افزونتر
قبله عالم
ای قبله عالم، دل حقباور تو
آرامش جان، نام نشاطآور تو
چون ماه شب چارده، از پرده درآی
ای سیصد و سیزده نفر یاور تو
تکبیر مهدی
شوق تو به باغ لاله، جان خواهد داد
عطر تو به گلها، هیجان خواهد داد
فردا که در آفاق بپیچد نورت
تکبیر تو، کعبه را تکان خواهد داد
امام علی مشعلی و دژی، سلیمان کتّانی، ترجمه جلالالدین فارسی، انتشارات برهان، 1349
پیشوای اوّل، هیأت تحریریه مؤسسه در راه حقّ قم، 1370
جاذبه و دافعه علی (علیه السلام) استاد شهید مرتضی مطهّری، انتشارات صدر، 1377
زندگینامه امام علی (علیه السلام) جعفر ابراهیمی «شاهد»، انتشارات صابرین، 1376
سلوک امام علی (علیه السلام)، مرکز آموزش ضمن خدمت آستان قدس رضوی، 1379
سیمای امیرالمؤمنین، دکتر محمّدابراهیم آیتی، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قم، 1368
کلام جاودانه استاد محمّدرضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370
مرد نامتناهی حسن صدر، انتشارات امیرکبیر، 1344
نهج البلاغه، ترجمه دکتر سیدجعفر شهیدی، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368