ghaemiyeh.com
سرشناسه:مقتدایی، مرتضی،1314
عنوان و نام پدیدآور:آرشیو دروس خارج فقه آیتالله مرتضی مقتدایی93-92 /مرتضی مقتدایی.
به همراه صوت دروس
منبع الکترونیکی : سایت مدرسه فقاهت
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ۱۳96.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه
موضوع: خارج فقه
موضوع:
1- دهه ی کرامت
2- جایگاه بحث از امر به معروف و نهی از منکر
تذکر اخلاقی شروع درس (1) : دهه کرامت:
در دهه کرامت هستیم دههای که ابتدایش اول ذیقعده ولادت باسعادت کریمه اهلبیت حضرت معصومه سلاماللهعلیها است.
افتخار همه ما و افتخار حوزه علمیه و افتخار مراجع بزرگوار تقلید این است که در جوار مرقد مطهر ایشان هستیم و به برکت مضجع مطهر آن بانوی مکرمه توفیقات الهی نصیب حوزه بوده و هست. و مراجع بزرگوار به توسل به این مکرمه عنایت ویژهای داشتند.
مرحوم آیتاله نجفی مرعشی به حدی توسل و انابه نسبت به حضرت معصومه سلامالهعلیها داشتند که میفرمودند از ضریح مطهر حضرت معصومه سلامالهعلیها کراماتی دیدم و حتی لباس نویی که میخواهم بپوشم اول برای تیمن و تبرک به ضریح مطهر میمالم و بعد میپوشم.
و مراجع دیگر نیز نظیر اینگونه توسلات را داشتند و دارند ما هم نباید زیارت ایشان را فراموش کنیم و باید به توسل در مواقع خاص و تشرف به حرم مطهر توجه داشته باشیم.
1) (1) گفتنی است قبل از بیان تذکر اخلاقی حضرت استاد طی اظهار تاسف از تعطیلات زیاد حوزه فرمودند: در دیگر سنوات درسی شروع درسها معمولا دهه اول شهریور بود اما امسال با تاخیر شروع شد البته با همین تاخیر هم درسها رونقی ندارد و بعید نیست بجای دهه دوم که بنا بود شروع شود در نهایت شروع درس به دهه سوم شهریور کشانده شود.
مژده تولد حضرت فاطمه معصومه سلامالهعلیها توسط امام صادق علیهالسلام:
قبل از آنکه حضرت موسیبنجعفر علیهالسلام پدر فاطمه معصومه سلامالهعلیها به دنیا بیاید امام صادق علیهالسلام خبر دادند که پاره تن ما در زمین قم مدفون میشود و شان و جلال بالایی نزد خداوند دارد «و من زارها وجبت له الجنه» کسی که او را در قم زیارت کند بهشت بر او سزاوار است این روایت را امام صادق علیهالسلام زمانی فرمودند که هنوز موسیبنجعفر علیهالسلام به دنیا نیامده بود.
در آخر این دهه کرامت یعنی یازدهم ذیقعده ولادت باسعادت و پرخیر و برکت و مبارک حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء است حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام معروف به عالم آل محمد است.
دلیل ملقب شدن امام هشتم به عالم آل محمد:
البته همه ائمه عالم به علوم الهی و وحی و علوم رسول الله صلیاللهعلیهوآله بودند برای نمومه از امیرالمومنین علیهالسلام روایتی است که پیامبر فرمود (1) : «انا مدینة العلم و علی بابها» «من شهر علم هستم و علی باب آن است» بدیهی است علوم ائمه اطهار علیهمالسلام همان علوم امیرالمومنین علیهالسلام است که از پیامبر داشتند اما در مقام ابراز فرق میکرد بعضی از ائمه اطهار علیهمالسلام به جهت فرصتهایی که پیش میآمد و در اختیار داشتند میتوانستند علوم را ابراز کنند. در بین ائمه امام باقر و امام صادق علیهماالسلام شاگردانی داشتند. آنان علمایی بودند که امام صادق علیهالسلام در رابطه با آنها میفرمود کان اصحاب ابی زینا احیائا و امواتا و خود امام صادق علیهالسلام آنچه که معروف است بیش از چهار هزار شاگرد تربیت کرده است البته اینکه معروف است چهار هزار شاگرد آنهایی هستند که اسامی آنها مشخص است و شرح حالشان مدون شده است و الا بیش از اینها بودند کسانی که میآمدند چند روزی میماندند و به اوطان خود برمیگشتند و بعد از مدتی مجددا میآمدند به محضر مبارک امام صادق علیهالسلام تلمذ میکردند.
1) (2) وسائلالشیعة، حرعاملی، ج27، ص34، کتاب القضا، ابواب صفات القاضی، باب5، ح11، آلالبیت.
علیبنوشاء میگوید در یک زمان در مسجد کوفه برخورد کردم به 900نفر استاد که در جایجای مسجد جلسات درس داشتند و همه آنها میگفتند حدثنی جعفر بن محمد الصادق علیهالسلام از قول امام صادق علیهالسلام حدیث نقل میکردند.
از مرحوم شیخ مفید نقل میکنند که قافلههای شتر با بار کتاب -دست خطهای علمی- در زمان امام صادق علیهالسلام از مدینه سرازیر اقصی نقاط عالم میشد یعنی شاگردان امام صادق علیهالسلام کتابها و نامههایی که مینوشتند جمع و ضبط میکردند و به همراه خود به اوطان خود میبردند. با همه این احوال که امام باقر و امام صادق علیهماالسلام آن اصحاب را داشتند و آن تعداد شاگرد داشتند در عین حال ثامنالحجج ملقب به عالم آل رسول است و به واسطه آن احتجاجاتی که با علمای غیر شیعه داشتند به این لقب معروف شدند. البته فراهم شدن زمینه همه این احتجاجات هم بوسیله دشمن بود. مامون عباسی در یک مرحله علمای طراز اول جهان اسلام در آن روز را در یک مجلس جمع کرد که با امام علیهالسلام مناظره کنند شخصی از یاران امام رضا علیهالسلام گفت آقا من میترسم بر شما و حضورتان در این مجلس آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند میترسی که باطل آنها بر حق من غالب شود گفت آقا اینها علمایی هستند که کلامشان منطق نیست سفسطه میکنند اینها افرادی هستند که شیطنت میکنند. امام علیهالسلام فرمود میدانی چه وقت مامون از این مجلسی که تشکیل داده پشیمان میشود؟ آنوقتی که ببیند من با علمای یهود با تورات خودشان با علمای نصاری با انجیل خودشان و با اهل زبور با کتاب خودشان -به گونهای که آنها بفهمند من تسلطم به کتاب دینی آنها از خودشان بیشتر است- احتجاج کنم. آنوقت مامون پشیمان میشود. این احتجاجات اسلام را رونق داده حتی از خود مامون عباراتی نقل شد که خطاب به امام رضا علیهالسلام گفت فدایت شوم این شمائید که باقیمانده علوم اهلبیت علیهمالسلام نزد شماست خدا نیاورد آن روزی که من باشم و شما نباشید.
علیایحال ولادت آنحضرت و ولادت کریمه اهلبیت و دهه کرامت را به پیشگاه مبارک حضرت صاحبالامر عجلاللهتعالیفرجهالشریف تبریک میگوییم و امیدواریم انشاءاله به برکت این دهه مبارکه و این دو ولادت با خیر و برکت توفیق داشته باشیم و تقارن شروع درسها را با این ولادت و با دهه کرامت به فال نیک میگیریم و امیدواریم که با توفیق سرشاری توام با عبادت و بندگی خدا درسها را به فضل الهی شروع کنیم. انشاءاله خداوند خدمات و زحمات ما را مورد قبول قرار دهد و مرضی حضرت صاحبالامر عجلاللهتعالیفرجهالشریف و موجب شادی قلب آنحضرت از ما باشد.
امر به معروف و نهی از منکر:
بعد از اینکه یک دوران طولانی در تهران در شورای عالی قضایی و ریاست دیوان عالی کشور و دادستانی کل کشور و دستگاه قضایی مشغول بودم مبتلا به کسالت قلبی شدم و عمل باز قلب انجام دادم بعد از بهبودی نسبی محضر مبارک مقام معظم رهبری مدظلهالعالی مشرف شدم و عرض کردم از اول انقلاب و از روز اول نهضت امام ره همراه امام ره بودیم و روز اول مراجعت امام ره از تبعید به ایران ما اعلام آمادگی کردیم حالا دوستان دیگر در مجلس و جاهای دیگر بودند قسمت ما این بود که در دستگاه قضایی وارد شویم. قبل از ورود به دستگاه قضایی خدمت امام ره رسیدم عرض کردم شما در کتاب تحریر در اول کتاب قضا میفرمایید قضاوت شاخهای است از شاخههای شجره ولایت و تعریف بالایی از قضاوت در اسلام میکنید اما در پایین صفحه میفرمایید «و لکن خطره عظیم» گفتم به من اصرار میکنند که در دستگاه قضایی بروم امام ره در یک جمله فرمودند «مبانی دستتان هست احتیاط کنید» لذا ما هم وارد شدیم تقریبا حدود 23 سال در دستگاه قضایی و شورای عالی قضایی که در بازنگری قانون اساسی تبدیل شد به ریاست قوه قضاییه خدمت کردیم علیایحال خدمت مقام معظم رهبری مدظلهالعالی گفتم 23 سال در دستگاه قضایی چیز کمی نیست و من دیگر با وضع کسالت و اظهارات دکترها که میگویند استرس را باید کم کنید و الا مجددا رگها انسداد پیدا میکند اجازه میخواهم از کار متراکم معاف باشم ایشان سه یا چهار مرتبه فرمودند («حیف است» «حیف است» «حیف است» با این همه سوابق) بالاخره عذرخواهی کردم و از دستگاه قضایی بیرون آمدم با اینکه در تهران در این مدت 23 سال درس و بحث را رها نکرده بودم و حتما روزی یک تدریس را بطور مستمر داشتم؛ تصمیم گرفتم برای کار علمی بیشتر به قم برگردم و در سال 80 پس از بیرون آمدن از دستگاه قضایی به قم آمدم همان سال به مناسبت کار قضایی که داشتیم کتاب القضاء را شروع کردیم بعد از کتاب القضاء کتاب الشهادات و بعد کتاب الحدود و بعد کتاب القصاص و بعد کتاب الدیات را تا پایان سال قبل ظرف حدود 12 سال بحث کردیم و در پایان سال گذشته دیات تمام شد و چند صباحی به آخر سال مانده بود بحث موقتی را از کتاب الحجر تحریرالوسیله در بحث حجر صبی شروع کردیم. و از امسال شروع درسها به نظرم رسید کتاب امر به معروف و نهی از منکر که یکی از احکام مهمه اسلام است و در اسلام اهتمام بالایی به آن شده و متاسفانه متروک و مغفول عنه است را شروع کنیم.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انتظار این بود که با شروع جمهوری اسلامی و برقراری این نظام مقدس یک دستگاهی و یک وزارتخانهای بنام وزارتخانه امر به معروف و نهی از منکر تشکیل بشود و مقررات و قوانینی تصویب کند که زمام نهاد امر به معروف و نهی از منکر و کنترل آن در دست خود نظام باشد که نشد.
امام ره بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مکرر خواستند که یک وزارت امر به معروف و نهی از منکر تشکیل بشود در خیلی از کشورهای اسلامی هم دارند بعضی جاها هم هنوز هست که یک امور حسبه را تصویب میکنند و یک گروهی که هرکدام بنام محتسب به تمام وزارتخانهها و دستگاههای اجرایی برای نظارت بر رعایت نظم و انظباط و جلوگیری از مفاسد در موسسات حتی در بازارها و در کسبها از جهت بهداشت یا جهات شرعی و کم فروشی نظیر غش در معامله و دیگر تخلفات اعزام میشوند. و الان هم در جمهوری اسلامی بنام محتسب در بعضی جاها این حالت وجود دارد. با همه تاکیدات امام ره و دستوراتی که دادند تاکنون این وزارتخانه تاسیس نشد. وقتی متصدی ندارد رها میشود و وضعی که الان داریم پیش میآید نه آمر به معروفی داریم و نه ناهی از منکر حتی متاسفانه حوزههای علمیه هم وقتی میبینند در نظام به امر به معروف و نهی از منکر عمل نمیشود حوزه هم غافل میشود نه درس امر به معروف و نهی از منکر دارد نه عمل به آن میشود متاسفانه اگر یکجا یک طلبه ای یک شجاعتی از خودش به خرج دهد و در یک جایی به مناسبتی یک نهی از منکری بکند با او برخورد میشود.
بیان یکی از آخرین تعرضات به یک روحانی آمر به معروف و ناهی از منکر:
حدود یک ماه پیش از این در مازندران یک آقای روحانی محترمی دید زن و مردی در خیابان با وضعیت بسیار بد و حجاب نامناسب زن حرکت میکنند جهت نهی از منکر به آنها تذکر داد اما آن زن و مرد متعرض او شدند و مرد سیلی به صورت او زد متاسفانه حالت بدتر از آن موقعی شد که بعد از کتک خوردن آن روحانی توسط شخص منهی عنه افرادی که از راه رسیدند و جمع شدند از آن شخص ضارب حمایت کردند و به این آقای روحانی گفتند چکار داری برای چه نهی از منکر میکنی؟
یک چنین وضعی پیش آمده است آیا واقعا میتوانیم الان اعلام بکنیم که نهی از منکر در کشور ما متروک نیست؟! البته روایات زیادی را میخوانیم که اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شد چه عقوبتهایی دامنگیر مردم میشود.
شاید الان این گرفتاریهایی که میبینیم عقوبت نرسیدن به امر به معروف و نهی از منکر باشد به هر جهت این جهاتی که عرض کردم باعث شد ما تصمیم بگیریم کتاب امر به معروف و نهی از منکر را در حوزه شروع کنیم تا قدمی در این زمینه برداریم شاید بوسیله همین درس و بحث و توضیح روایات و آیات راجع به امر به معروف و نهی از منکر و عقوبتهایی که در آیات و روایات برای ترک آن آمده است یک حرکتی در حوزه در این جهت بوجود بیاید و در تصمیمگیریهای نظام تاثیر بگذارد.
مقام معظم رهبری مدظلهالعالی در سفر سال گذشته به قم که واقعا سفر بیبدیلی بود در بیاناتشان به حوزهها توصیه کردند در مواردی که محل ابتلا و مورد نیاز دستگاه و نظام است و احتیاج به بحث و بررسی دقیق دارد بحث و اجتهاد کنید و نتیجه آنرا در اختیار دستگاههای مربوطه در نظام بگذارید این توصیه ایشان بود و الان دستگاههای اجرایی از جمله دستگاه قضایی و دستگاه قانونگذاری برای تدوین قانون نیاز به این امور دارند اگر بعضی از فضلای محترم بتوانند این بحثها را از جهت اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و عقوبت ترک امر به معروف و نهی از منکر و شرائط امر به معروف و نهی از منکر و دیگر مسائل مربوط به آن تنظیم و به صورت مواد قانونی در بیاورند و به صورت جزوهای تنظیم بشود و در اختیار نظام قرار بگیرد هم مجلس بر اساس او قوانینی تقنین بکنند و هم دستگاه اجرایی بر اساس آن در اجرا پیاده کنند شاید انشاءاله منشاء یک حرکت مطلوب دین و اسلام در حوزه و در نظام باشد لذا به نظرمان رسید کتاب امر به معروف و نهی از منکر را شروع کنیم متن مورد بحثمان هم تحریر امام ره است.
میدانید که تحریرالوسیله فتاوای مرحوم امام ره است که در بیانات و احکامی که مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی صاحب کتاب وسیلة النجاة داشتند وارد شده است.
مرحوم امام ره بعد از اینکه حواشی کتاب عروةالوثقی مرحوم سید را نوشتند به نظرشان رسید که کتاب وسیله مرحوم سید هم مستدلتر و مستندتر است و هم عبارات قویتر و فروع کثیری دارد که محل ابتلا است لذا ایشان کتاب وسیله مرحوم سید را تعلیقه زدند و فتاوای خودشان را نوشتند تا اینکه تبعید امام ره پیش آمد و به ترکیه تبعید شدند و این فرصتی بود برای امام ره که در مدتی که در ترکیه بودند کتابهایی خواستند که براشان فرستادند و ایشان فتاوای خودشان را داخل متن بردند و منضم به متن کردند علاوه بر اینکار بعضی از کتب فقهی که در وسیله نبود و مرحوم سید به آن متعرض نشده بود امام ره آنها را ذکر کردند مثل کتاب الحج یا همین امر به معروف و نهی از منکر یا کتاب دفاع را امام ره خودشان به این کتاب اضافه کردند و اسمش را گذاشتند تحریرالوسیله و ما محور بحث را کتاب امر به معروف و نهی از منکر از تحریرالوسیله قرار میدهیم.
خدا رحمت کند مرحوم آقای فاضل لنکرانی که شرح مستدلی بنام تفصیل الشریعه بر تحریر امام ره نوشتند و یک دوره کامل تحریر امام ره را طبق تدریسی که داشتند استدلالی بیان کردند و شرح دادند که جلد 16 تفصیل الشریعه امر به معروف و نهی از منکر است که اخیرا چاپ شد و ما آن را نیز محور بحث قرار میدهیم.
امام ره وقتی وارد کتاب امر به معروف و نهی از منکر میشوند این عبارت را دارند «و هما من اسمی الفرائض و اشرفها و بهما تقام الفرائض» امر به معروف و نهی از منکر جزء بالاترین فریضههاست و بوسیله آنهاست که فرایض دیگر اقامه میشود.
این دو تعبیر (اسمیالفرائض و اشرفها) تعبیر بلندی است حضرت امام ره در ادامه به بیان جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در بین بقیه فرائض میپردازند که در مقایسه با نماز و روزه و زکات و بقیه فرائض چه منزلت و شرافتی دارد انشاءاله از فردا این جایگاه و اهمیت را از قرآن و روایات بیان میکنیم.
موضوع: جایگاه بحث از امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات
بیان یک نکته: علت انتخاب بحث امر به معروف و نهی از منکر:
دیروز اشاره کردیم علت انتخاب کتاب «امر به معروف و نهی از منکر» برای شروع بحث، بیانات و مطالبات مقام معظم رهبری مدظلهالعالی از حوزه علمیه است. ایشان هم در سفر دو سال قبلشان به قم و هم در بیانات دیگری که داشتند فرمودند مسائلی که نیاز به بحث حوزوی دارد و نظام نیازمند آن و محل ابتلا است را در حوزه بحث کنند و نتیجه آن را در اختیار نظام بگذارند. من ملاحظه کردم یکی از مسائلی که در جمهوری اسلامیشدیدا محل ابتلا است؛ امر به معروف و نهی از منکر است. و گفتیم انتظار بود بعد از تشکیل نظام اسلامی وزارتخانهای بنام وزارت امر به معروف و نهی از منکر تشکیل شود که یک متولی داشته باشد با اینکه امام ره هم اصرار داشتند ولی نشد و هنوز هم متولی ندارد و هرکسی آن را به دیگری احاله میدهد مثلا وزارت ارشاد به حوزه محول میکند و حوزه به دلیل نداشتن مسئولیت در نظام آن را متوجه وزارت ارشاد میداند و نیروی انتظامی نیز سرگردان است که متولی این امر چه کسی است.
به هر جهت به نظر میرسد امر به معروف و نهی از منکر حتی در حوزه هم متروک است و متولی ندارد لذا فکر کردیم این بحث را شروع کنیم شاید بشود خلاصه مطالبی که در وجوب امر به معروف و نهی از منکر و اهتمام بالایی که در اسلام به آن شده و شرایط اجرا و عواقب ترک آن و برکاتی که اجرای آن دارد به صورت جزوه ای تنظیم شده در اختیار دستگاه قضاء یا دستگاه اجراء یا حتی مجلس برای تدوین قوانین قرار بگیرد شاید به فضل الهی منشاء حرکتی در این زمینه بشود لذا همانگونه که در بحثهای دیگر تحریرالوسیله حضرت امام ره محور بحث بود کتاب امر به معروف و نهی از منکر از تحریرالوسیله را انتخاب کردم و محور بحث قرار دادم.
مرحوم امام ره در بیان اولین مطلب در این بحث میفرمایند «و هما من اسمیالفرائض و اشرفها و بهما تقام الفرائض» من اسمی (1) الفرائض یعنی در بین احکام اسلام امر به معروف و نهی از منکر اعلی و ارفع فرایض است و همانگونه که امر به معروف از اهم واجبات است نهی از منکر هم واجب است ولو میگوییم فرایض ولی شامل ترک محرمات هم میشود بنابراین این تعبیر بالاترین فرائض هم شامل انجام واجبات و هم شامل ترک محرمات میشود یعنی هم امر به واجب واجب است و هم نهی از حرام لذا بحث میکنیم که چگونه از ارفع احکام است.
بیان جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات:
1) (1) اسمیافعل تفعیل از سمو است یعنی اعلی و ارفع
برای پیدا کردن جایگاه این دو واجب در اسلام هم از قرآن و هم از روایات استفاده میشود.
الف: آیات: از قران آیات متعددی در مورد تاکید بر امر به معروف و نهی از منکر و عقوبت تارک آن داریم که عقوبت شدید و بالایی در دنیا برای تارک آن بیان کرده است که به موقع در مقام استدلال به وجوب امر به معروف و نهی از منکر آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
ب: روایات: اما از نظر روایات امام ره برگرفته از متن روایات در ثبت اسمی و اشرف بودن فرائض فرمود «هما من اسمی الفرایض و اشرفها و بها تقام الفرایض» یعنی اقامه نماز بواسطه امر به معروف است و ترک گناه و رذائل با نهی از منکر است.
1-روایت جابر (1)
<a href="#ref-footnote2-page10" id="footnote2-page10" style="display:inline-block"><sup>(2)</sup></a><p class="footnote"><a href="#footnote2-page10" style="color:#3b82f6;" id="ref-footnote2-page10"> 2) </a>(3) تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج6، ص180، دارالکتب الاسلامیة طهران.</p>
<a href="#ref-footnote3-page10" id="footnote3-page10" style="display:inline-block"><sup>(3)</sup></a><p class="footnote"><a href="#footnote3-page10" style="color:#3b82f6;" id="ref-footnote3-page10"> 3) </a>(4) الکافی، شیخ کلینی، ج5، ص55، دارالکتب الاسلامیة طهران.</p>
<a href="#ref-footnote4-page10" id="footnote4-page10" style="display:inline-block"><sup>(4)</sup></a><p class="footnote"><a href="#footnote4-page10" style="color:#3b82f6;" id="ref-footnote4-page10"> 4) </a>(5) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص119، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح6، آلالبیت.</p> و عنهم، عن ابن خالد، عن بعض أصحابنا، عن بشر بن عبدالله، عن أبی عصمة قاضی مرو، عن جابر، عن أبی جعفر علیهالسلام قال: یکون فی آخرالزمان <a href="#ref-footnote5-page10" id="footnote5-page10" style="display:inline-block"><sup>(5)</sup></a><p class="footnote"><a href="#footnote5-page10" style="color:#3b82f6;" id="ref-footnote5-page10"> 5) </a>(6) از زمان امام صادق علیهالسلام در مورد زمان قبل از ظهور امام زمان به آخرالزمان تعبیر میکردند ولی چه موقع باشد معلوم نیست</p> قوم ینبغ فیهم قوم مراؤن "إلی أن قال:" ولو أضرت الصلاة بسائر ما یعملون بأموالهم وأبدانهم لرفضوها کما رفضوا أسمی الفرائض وأشرفها، إن الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فریضة عظیمة بها تقام الفرائض، هنالک یتم غضب الله عزوجل علیهم فیعمهم بعقابه فیهلک الأبرار فی دار الأشرار، والصغار فی دار الکبار، إن الامر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الأنبیاء، ومنهاج الصلحاء، فریضة عظیمة بها تقام الفرائض، وتأمن المذاهب ، وتحل المکاسب، وترد المظالم، وتعمر الأرض وینتصف من الأعداء، ویستقیم الامر الحدیث.
1) (2) روایت را کافی و شیخ در تهذیب نقل میکنند
جابر از امام باقر علیهالسلام نقل میکند که فرمود: در آخرالزمان قومی ریاکار و اهل خودنمایی میآیند ... تا آنجا که در بیان صفات چنین قومی میفرماید اگر انجام نماز یا امور مالی و جسمی آنان تزاحم پیدا کند نماز را رها میکنند. چنانچه بالاترین و شریفترین واجبات را رها کردهاند چه اینکه امر به معروف و نهی از منکر یک فریضه عظیمه است به وسیله آن واجبات الهی اقامه میشود آنجاست که در ترک امر به معروف و نهی از منکر خداوند بر آنان غضب میکند و عذاب الهی آنها را فرا میگیرد و در محدودهای که اشرار به هلاکت میرسند خوبان نیز هلاک میشوند و محدودهای که بزرگسالان به هلاکت میرسند کودکان نیز هلاک میشوند.
همانا امر به معروف و نهی از منکر راه پیامبران و روش صالحان است و فریضه مهمی است که وسیله اقامه دیگر فرائض است و باعث تامین امنیت راهها است (1) و باعث حلال شدن کسب و تجارت و باعث رونق رد مظالم (اجرای عدالت) میشود و باعث انتقام از دشمن و در مسیر حق قرار گرفتن همه امور میشود.
2-موثقه غیاث بن ابراهیم (2) وعنه، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن یحیی، عن غیاث بن إبراهیم، قال: کان أبوعبدالله علیهالسلام إذا مر بجماعة یختصمون لا یجوزهم حتی یقول ثلاثا: "اتقوا الله" یرفع بها صوته.
این بیان اهمیت مطلب را میرساند که راوی میگوید اخلاق امام علیهالسلام این بود که هرگاه در مسیرش به مردمیدر حال دعوا کردن برخورد میکرد میایستاد و سه مرتبه با صدای بلند میفرمود «تقوای خدا را پیشه کنید» و در واقع امر به معروف و نهی از منکر میکرد.
3-عن محمدبن عرفة وعن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن محمد بن عیسی، عن محمد بن عرفة (1) قال: سمعت أباالحسن الرضا علیه السلام یقول: لتأمرن بالمعروف، ولتنهن عن المنکر، أو لیستعملن علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم.
محمد بن عرفه گوید از امام رضا علیهالسلام شنیدم -در بیان اهمیت امر به معروف و نهی از منکر- میفرمود باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و اگر امر به معروف و نهی از منکر نکنید شرار شما بر شما مسلط شده و دعای خوبانتان مستجاب نمیشود.
4-از امام رضا علیهالسلام نقل شده راوی میفرماید (2) وبالاسناد عن الرضا علیهالسلام أنه سمعه یقول: کان رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم یقول إذا أمتی تواکلت الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فلیأذنوا بوقاع من الله (3) .
راوی گوید از امام رضا علیهالسلام شنیدم -در بیان اهمیت امر به معروف و نهی از منکر- میفرمود اگر امت من انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر با به یکدیگر واگذار کنند و هرکس بگوید وظیفه من نیست بلکه بر عهده دیگران است و این وظیفه را ترک کند ترک امر به معروف و نهی از منکر باعث عذاب از ناحیه خداوند خواهد شد.
1) (9) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص118، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح4، آلالبیت.
2) (10) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص118، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح5، آلالبیت.
3) (11) وقاع جمع واقعه یعنی النازله الشدیده خوب گرانی و شدائدی که الان هست میتواند عامل همین ترک امر به معروف و نهی از منکر باشد
5-روی عن النبی (1)
<a href="#ref-footnote2-page13" id="footnote2-page13" style="display:inline-block"><sup>(2)</sup></a><p class="footnote"><a href="#footnote2-page13" style="color:#3b82f6;" id="ref-footnote2-page13"> 2) </a>(13) مرحوم طبرسی ذیل آیه104 سوره آل عمران (کنتم خیر امه اخرجت للناس) این روایت را ذکر میکند.</p> صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال: "من أمر بالمعروف، ونهی عن المنکر، فهو خلیفة الله فی أرضه، وخلیفة رسولالله، وخلیفة کتابه".
کسی که امر به معروف و نهی از منکر نماید عنوان خلیفةالله در زمین به او میدهند که عظمت امر به معروف و نهی از منکر را میرساند.
6-روی (3)
<a href="#ref-footnote4-page13" id="footnote4-page13" style="display:inline-block"><sup>(4)</sup></a><p class="footnote"><a href="#footnote4-page13" style="color:#3b82f6;" id="ref-footnote4-page13"> 4) </a>(15) مرحوم طبرسی ذیل آیه104 سوره آل عمران (کنتم خیر امه اخرجت للناس) این روایت را ذکر میکند.</p> جاء رجل إلی النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم وهو علی المنبر، فقال: یا رسولالله! من خیر الناس؟ قال: "آمرهم بالمعروف، وأنهاهم عن المنکر، وأتقاهم لله، وأرضاهم".
راوی گوید روزی پیامبر بر فراز منبر موعظه میکرد در آن حال مردی وارد شد و پرسید ای رسول خدا بهترین انسان کیست؟ پیامبر فرمود 1-کسی که بیشتر از همه امر به معروف کند 2-کسی که بیشتر از همه نهی از منکر کند 3-کسی که پرهیزکارتر باشد 4-کسی که بیشتر از همه باعث رضایت خداوند باشد.
این حدیث هم دلالت بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر دارد.
روایات دیگری هم هست که انشاءاله فردا میخوانیم.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
گفتیم (1) امر به معروف ونهی از منکر از اهم فرائض در اسلام است. مرحوم امامره در تحریر فرمودند «هما من اسمیالفرائض و اشرفها» و گفتیم در متن عبارات روایات به همین مضمون میفرماید «تقام بها الفرائض» یا «سبیل الانبیاء» یا «طریق الصلحاء» که دلالت بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر دارد و از طرفی عقوبت شدیدی نیز برای ترک آن گذاشته شده.
امام رضا(ع) (2) میفرماید «لتأمرن بالمعروف، ولتنهن عن المنکر، أو لیستعملن علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم.» امر به معروف و نهی از منکر کنید و الا شرار بر شما مسلط میشوند و اگر برای رفع گرفتاریها دعا هم بکنید مستجاب نخواهد شد یا حادثهای عظیم واقع میشود که در اثر عقوبت ترک امر به معروف و نهی از منکر است.
امامره در تحریر میفرماید «و وجوبهما من ضروریات الدین و منکره مع الالتفات بلازمه و الالتزام به من الکافرین» وجوب امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات دین است و منکر این ضروری با التفات به تبعات و لوازم آن محکوم به ارتداد و کفر است زیرا رد امر به معروف و نهی از منکر ملازم است با رد نبی و رد نبی هم کفر است.
اقوال علماء در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر:
-تعبیر امامره این بود که امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات دین است.
-مرحوم صاحب جواهرره (2) در ادامه میفرماید «واجبان إجماعا من المسلمین بقسمیه علیه»
-مرحوم علامهره (3) در قواعد میفرماید «ولا خلاف فی وجوبهما مع وجوب الشرائط» یعنی اگر شرائط جمع باشد اتفاقی است که واجب است و احدی از علماء مسلمین در وجوب آن اختلافی نکرده است.
-مرحوم فخرالمحققینره (4) در شرح قول علامه در ایضاح الفوائد میفرماید «الأمر بالمعروف الواجب والنهی عن المنکر وجوبهما مع اجتماع الشرائط معلوم من دین النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم»
از همه تعبیرات استفاده میشود که وجوب امر به معروف و نهی از منکر قطعی و ضروری دین اسلام است وقتی ثابت شد که ضروری دین است اگر کسی منکر شد و در وجوب آن تشکیک کرد لازمه انکار آن انکار نبی است زیرا انکار ضروری دین است و اگر کسی این لازمه را توجه داشته باشد و ملتزم به آن شود در این مرحله شخص قطعا کافر است.
استدلال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر از آیات و روایات:
الف: آیات:
-قوله تعالی (1) «ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر وأولئک هم المفلحون»
کیفیت استدلال به آیه: گفتهاند ظاهر ولتکن که امر است وجوب است یعنی «یجب» و خیلی روشن و صریح دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد یک تاکیدی هم دارد و میفرماید «أولئک هم المفلحون» یعنی فلاح و رستگاری را منحصر در کسانی میکند که این واجب را انجام میدهند و این آیه بلاشبهه دلالت بر وجوب دارد.
مناقشه بر استدلال به آیه:
مناقشه اول: جمعی از بزرگان میگویند این آیه نمیتواند دلالت بر وجوب داشته باشد زیرا گرچه امر ظاهر در وجوب است اما قرینه بر خلاف داریم و آن اینکه یامرون بالمعروف یعنی کار خوب و امر به کارهای پسندیده و معروف هم واجب را شامل میشود و هم مستحب را آیا میتوانیم بگوییم امر به مندوبات واجب است؟ چگونه میشود امر به آن واجب باشد حال آنکه خودش واجب نیست و نیز در مورد منکر میگوییم منکر اطلاق دارد کار قبیح را منکر میگویند کار قبیح هم حرام را شامل میشود و هم مکروه را و معنی ندارد که نهی از مکروهات واجب باشد! بنابراین در مورد «امر» در آیه اخذ به ظاهر نمیشود لذا ناچاریم امر را حمل بر مطلق رجحان بکنیم در نتیجه آیه دلالت بر وجوب ندارد.
جواب از مناقشه اول: در اینجا دو ظهور داریم یکی ظهور در وجوب صیغه امر و دومی ظهور معروف و منکر در اطلاق و این در اصول ثابت شد که اگر فعلی ظهوری دارد و متعلق آن هم ظهوری دارد ظهور فعل مقدم است بر ظهور متعلق آن مرحوم شیخ انصاری (2) در رسائل در مسئله استصحاب در بیان ادله قول نهم میفرماید «لأن الفعل الخاص یصیر مخصصا لمتعلقه العام، کما فی قول القائل: لا تضرب أحدا» ضرب ظهور در ضرب مولم دارد و متعلق آن احد است که هم شامل احیاء و هم شامل اموات میشود پس چون ضرب ظهور در ضرب مولم دارد در ظهور احد تصرف نموده و به احد زنده تخصیص میزنیم «فإن الضرب قرینة علی اختصاص العام بالأحیاء ، ولا یکون عمومه شامل للأموات» حاصل فرمایش مرحوم شیخ این است که ظهور فعل مقدم است پس در ما نحن فیه ظهور فعل ولتکن بر ظهور متعلق که معروف باشد مقدم است و میگوییم واجب است امر به معروف در واجبات در نتیجه آیه ظهور در وجوب دارد و شامل مستحبات و مکروهات نمیشود و دلالت آن تام و تمام است. و از آیاتی است که بلاشبهه دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد.
مناقشه دوم: این آیه ولتکن با آیه دیگری در قرآن تعارض دارد؛ آیهای داریم که مفهوم آن عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر است قوله تعالی (1) «یا أیها الذین آمنوا علیکم أنفسکم لا یضرکم من ضل إذا اهتدیتم» جمله علیکم انفسکم یعنی الزموا انفسکم جان و نفس خودتان را از گناه حفظ کنید اگر کسی گمراه شد به شما ضرری نمیرساند و شما کاری به دیگران نداشته باشید (2) حال آنکه در آیه سابق بیان شد واجب است امر به معروف و نهی از منکر کنید.
جواب از مناقشه دوم: این تعارض از دو راه جواب داده شد
الف: جواب اول از مناقشه دوم: این آیه ذیل یک آیه ای است که به تناسب آن آمده است صدر آیه میگوید «وإذا قیل لهم تعالوا إلی ما أنزل الله وإلی الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه آباءنا أولو کان آباؤهم لا یعلمون شیئا ولا یهتدون» به کفار خطاب میشود مسلمان شوید آنها میگویند ما همان راه پدرانمان را میرویم و قرآن میفرماید شما کاری به آنها نداشته باشید زیرا به ذهنشان میآمد که اگر ما مسلمان شویم پس پدران ما چه میشوند آیا آنها گمراه بودند؟ در مقام دعوت کفار به اسلام این آیه در جواب آنها نازل شد که راه هدایت را بگیرید اگر آنها گمراه بودند به شما ضرری نمیرساند پس این آیه در مقام جواب کفار است و تعارضی با آیه وجوب امر به معروف و نهی از منکر ندارد.
ب: جواب دوم از مناقشه دوم: بیان جواب دوم از مناقشه دوم که از روایات استفاده میشود و مهمتر نیز هست انشاءاله برای فردا.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
بحث در استدلال به آیات برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود. اولین آیه میفرماید «ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر وأولئک هم المفلحون» (1) ولتکن امر است ظهور در وجوب دارد یعنی واجب است از شما کسانی باشند که دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر بکنند گفتیم از جهاتی در استدلال به آیه مناقشه شد.
مناقشه در استدلال به آیه:
مناقشه اول: متعلق معروف مطلق است و شامل مستحبات و واجبات میشود حال آنکه نمیتوان امر به مستحبات را واجب دانست و منکر نیز مطلق است و شامل مکروهات میشود پس آیه نمیتواند دلالت بر وجوب داشته باشد بلکه بایستی آیه را حمل بر رجحان کنیم.
جواب از مناقشه اول:
گفتیم درست است متعلق معروف و منکر مطلق است اما ظهور فعل مقدم بر ظهور متعلق فعل است و به این قرینه ظهور فعل که وجوب است را مقدم میداریم و فعل را حمل بر وجوب میکنیم و میگوییم مراد از معروف خصوص واجبات و مراد از منکر خصوص محرمات است چون امر میکند و امر به مستحبات و مکروهات معنی ندارد. (2)
مناقشه دوم:
گفتند این آیه معارض با آیه دیگری در قرآن است که میفرماید «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لایضرکم من ظل اذ اهتدیتم» (1) ای مومنین بر شما باد که خودتان را حفظ کنید و گناه و معصیت نکنید و اگر شما به اصلاح نفس خودتان پرداختید و راه هدایت را طی کردید کسانی که گمراه میشوند ضرری به شما نمیرسانند مفهوم این آیه این است که مسئولیت دیگران با شما نیست و این منافات دارد با آیه «ولتکن» که امر به معروف و نهی از منکر را واجب میداند.
این شبههای است که از این آیه استفاده میشود و امروزه هم رواج دارد به ویژه در عصر حاضر روشنفکران گاهی این را بهانه میکنند و رواج دارد در مجامع علمی ذهن جوانان را مخدوش میکنند ما را چه کار به دیگران. و در مراجعه به تاریخ هم مشاهده میشود که این شبهه تنها برای این زمان نیست و امر تازهای نمیباشد از روایات استفاده میشود که در عصر خود پیامبر هم بوده.
بیان دو نمونه از ایجاد شبهه در آیه در زمان رسولالله:
نمونه اول: در بعض تفاسیر نقل میکنند جبیر بن نفیل میگوید میان جمعی از اصحاب نشسته بودم و از نظر سنی کوچکتر از همه هم بودم و آنان در مورد امر به معروف و نهی از منکر صحبت میکردند و تاکید روی آن داشتند، صحبتشان را قطع کرده و گفتم پس مراد از آیه «علیکم انفسکم» چیست که با وجوب امر به معروف و نهی از منکر منافات دارد؟ به محض این صحبت مورد ملامت همه اصحاب قرار گرفتم تندی کردند که تو جوانی یک روایت را سند قرار دادی و تفسیرش را ندانستی به گونهای که از صحبت خود پشیمان شدم اما بعد از اتمام صحبتهایشان بعضی از اصحاب رو به من کردند که جواب من را بدهند و گفتند اگر زمانی از تو بگذرد و پختهتر شوی میبینی که مردم غرق در دنیا میشوند و موعظه و نصیحت در آنها اثری ندارد این آیه برای آن زمان است چون بعدا در شرایط امر به معروف و نهی از منکر خواهیم گفت که یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، تاثیر آن است. اگر زمان طوری شد که تاثیر ندارد علیکم انفسکم خودتان را حفظ کنید و انحراف دیگران که گوش به حرف نیستند به شما ضرری ندارد.
1) (3) سوره مائده، آیه .
نمونه دوم: یک روایت که هم نورالثقلین (1) و هم مجمع البیان (2) نقل میکند «وروی أن أباثعلبة سأل رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم عن هذه الآیة فقال: ائتمروا بالمعروف، وتناهوا عن المنکر، حتی إذا رأیت دنیا مؤثرة، وشحا مطاعا، وهوی متبعا، وإعجاب کل ذی رأی برأیه، فعلیک بخویصة (3) نفسک، وذر الناس وعوامهم.»
اباثعلبه از پیامبر سوال میکند مراد از این آیه چیست؟ پیامبر میفرماید امر به معروف و نهی از منکر کنید تا ببینید دنیا در مردم تاثیر گذاشته و بخلی در مردم ترویج یافته که مطاع است و هوای نفسی که مردم از آن تبعیت میکنند و هر صاحب رایی فقط از رای خودش خوشش میآید؛ در این زمان بر تو باد که حداقل خودت را حفظ کنی و مردم را رها کنی پس این آیه برای چنین زمانی است. شبهه مهمی است که جوابش برای عصر حاضر بیشتر مفید است.
نتیجه: پس میبینید شبهه در آن زمان هم بوده و شبهه شبهه مهمیاست که باید از آن جواب داد.
جواب مناقشه دوم: در مقام تعارض دو آیه از وجوهی جواب داده شده
الف: گفتند این آیه مربوط به بحث امر به معروف و نهی از منکر نیست بلکه مربوط به آیه قبل است که کفار را مورد خطاب قرار میداد که تقلید کورکورانه از پدرانشان میکردند وقتی گفته میشد مسلمان شوید میگفتند حسبنا ما وجدنا علیه آبائنا. (4) ما همان روش پدرانمان را ادامه میدهیم و هیچ استدلالی نداشتند و قرآن آنان را مذمت میکرد زیرا یا در ذهنشان میآمد یا بیان میکردند که اگر مسلمان شویم نیاکان ما چه میشوند یا برادران ما چه میشوند آیا آنان گمراه بودند؟ و اگر آنان گمراه بودند هدایت ما با این سابقه بد چه سودی دارد؟ در جواب آنها بیان شد شما خودتان را حفظ کنید و گمراهی آنان به شما ضرری نمیرساند.
ب: آیه «علیکم انفسکم» نظیر آیهای است که خداوند خطاب به پیامبر میفرماید «فلعلک باخع نفسک علی آثارهم إن لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا» (1) خداوند میبیند که پیامبر واقعا خودش را اذیت میکند به حدی که به هلاکت نزدیک میشود پس به پیامبر امر میکند وظیفه خود را عمل کن و کاری نداشته باش که عمل میکنند یا خیر همانطور که خدا در آیه لعلک باخع نفسک به پیامبر میگوید رها کن و خودت را به هلاکت نیانداز این آیه هم مسلمانان را تسلی میدهد که اگر دیگران مسلمان نشوند شما خودتان را به زحمت نیاندازید شما بر هدایت خودتان باشید مسلمان نشدن آنان به شما لطمه نمیزند.
ج: این آیه در مورد کفاری وارد شده که تحت تاثیر قرار نمیگیرند و مربوط به مومنین نیست چه اگر مومنی خلاف کرد به او تذکر دهیم بلکه مربوط به کفاری است که تحت تاثیر معجزه قرار نمیگیرند قرآن میفرماید مراقب نفستان باشید و اما کفاری که تحت تاثیر قرار نمیگیرند به شما ضرری نمیرساند نظیر روایتی که خواندیم و پیامبر فرمود شما امر به معروف کنید تا جایی که تاثیر داشته باشد و اگر تاثیر نداشت رها کنید زیرا بعدا در شرایط امر به معروف و نهی از منکر خواهیم خواند یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر تاثیر آن است.
د: صاحب مجمع البیان میگوید این آیه نه تنها معارض با وجوب امر به معروف و نهی از منکر نیست بلکه خود این آیه از بالاترین آیاتی است که میشود بواسطه آن بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر تمسک نمود زیرا اینکه میفرماید علیکم انفسکم مراد خودتان نیستید بلکه یعنی علیکم اهل دینکم به جهت اینکه در اسلام همه برادرند و به منزله نفس واحده هستند پس معنای آیه این خواهد بود بر شما واجب است مراقب همه باشید؛ نظیر هم دارد مثلا در رابطه با اکل مال به باطل میفرماید «لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل» یعنی اموال همدیگر را به باطل نخورید که خطاب به «کُم» میشود و در ادامه میفرماید و لاتقتلوا انفسکم یعنی همدیگر را نکشید و حق ندارید دیگران را که به منزله خودتان هستند بکشید. و الا نهی از خودکشی مراد نیست.
1) (8) سوره کهف، آیه .
مرحوم صاحب مجمع البیان میفرماید «وهذا قول ابن عباس، فی روایة عطا عنه، قال: یرید یعظ بعضکم بعضا، وینهی بعضکم بعضا، ویعلم بعضکم بعضا، ما یقربه إلی الله، ویبعده من الشیطان، ولا یضرکم من ضل من المشرکین.» (1)
برخی از شما باید برخی دیگر را موعظه کنند و نهی از منکر کنند و بر امور دینی و آنچه آنان را به خدا نزدیک و از شیطان دور میکند آگاهی دهند. که اگر چنین شود گمراه بودن مشرکین بر شما ضرری ندارد.
پس خود این آیه یکی از ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر است
صاحب مجمع در ادامه میفرماید در آیه لاتقتلوا چهار معنی شد اول این است که لاتقتلوا بعضکم بعضا لانکم اهل دین واحد و انتم کنفس واحده یعنی مراد خودکشی نیست بلکه همدیگر را نکشید.
حتی در روایات هم داریم که در مجمع البیان تعبیر میکند سلموا علی انفسکم یعنی به همدیگر میرسید سلام کنید یعنی برادر دینی به منزله خود شما است.
پس آیه بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت صریح دارد. (2)
اشکال دیگری هم در آیه وجوب امر به معروف و نهی از منکر «ولتکن منکم» هست که انشاءاله برای فردا.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
گفتیم در استدلال برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر به آیه «ولتکن منکم امة» وجه استدلال برای وجوب بیان شد و از جهاتی نیز اشکال به آیه وارد شد دو اشکال مهم مطرح و پاسخ داده شد.
مناقشه سوم: اکنون اشکال سومی هم وارد شده است که بررسی میشود. که گفتهاند آیه شریفه «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» (1) با آیه «ولتکن» که دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر داشت منافات دارد یعنی ولتکن دلالت دارد بر الزام کردن افراد به اتیان واجبات گرچه خودش ناراضی باشد. حال آنکه قرآن میفرماید «لا اکراه فی الدین» نمیتوان کسی را بر کار دینی مجبور کرد.
مثلا کسی بدهکار است و تمکن مالی هم دارد از باب امر به معروف او را اجبار میکنید و میگویید دین خود را ادا کن و این اکراه در یک امر دینی است یا مثلا زوجهای ناشزه است نهی میکنید از ناشزه بودن این نیز اکراه بر یک امر دینی است. چنانچه دیروز نیز گفتیم در اذهان عموم گاهی فراوان است چه کار داری هرکسی به دین خود مثلا میخواهند با بدحجابی مبارزه کنند عدهای میگویند چرا اجبار میکنید و باید بدون اکراه باشد.
جواب مناقشه دوم:
مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در جواب اشکال با بیان معنایی از آیه رفع تنافی میکند البته نکته مهم این است که در مقام بیان جواب اشکال نیست بلکه آیه را معنی میکند و با تفسیر آیه محل اشکال از بین میرود و میفرمایند (2) معنای آیه این است که در دین اکراه نیست و در بیان مراد از دین میفرماید «وفی قوله تعالی: لا اکراه فی الدین، نفی الدین الاجباری، لما أن الدین وهو سلسلة من المعارف العلمیة التی تتبعها أخری عملیة» دین یک سلسله معارف علمی از نظر ایمان به خدا، نبوت، امامت و غیره است که در پی این معارف علمی یک سلسله معارف عملی واقع است که باید در مقام عمل مطیع خدا باشد «یجمعها أنها اعتقادات، والاعتقاد والایمان من الأمور القلبیة التی لا یحکم فیها الاکراه والاجبار» و این معارف علمی اعتقادات است و از امور قلبی است که در آن اعتقادات اکراه و اجبار معنی ندارد «فإن الاکراه انما یؤثر فی الأعمال الظاهریة والافعال والحرکات البدنیة المادیة» چون اجبار و الزام در افعال انسان اثر دارد و الا کسی را نمیتوان مجبور کرد که به چیزی معتقد شود اما امر به معروف مربوط به عمل طرف مقابل است. « وأما الاعتقاد القلبی فله علل وأسباب أخری قلبیة من سنخ الاعتقاد والادراک» اما اعتقادات قلبی اسباب و علل دیگری دارد که قلبی است و از سنخ اعتقادات و ادراک است. مرحوم علامه در ادامه میگوید شاهد مسأله ذیل آیه است که میفرماید «قد تبین الرشد من الغی» با ارسال نبی و کتاب رشد و غی معلوم و روشن شد یعنی هرکسی بررسی کند برایش روشن میشود و خواه ناخواه اعتقاد پیدا میکند.
یک سلسله معارف علمی است مانند ایمان به خدا و نبوت و معاد که تابع این معارف علمی معارف دیگر عملی است مانند نماز و روزه و غیره که لازمه آن التزام عملی است و جامع بین این سلسله امور علمی امور اعتقادی است و کاری به عمل ندارد و در امور اعتقادی اکراه و اجبار معنی ندارد و آنکه اجبار در آن اثر میگذارد افعال انسان است آیا میشود الزام کرد که فلان اعتقادی که داری را عوض کن یا به فلان چیز اعتقاد پیدا کن بنابراین اکراه و الزام برای افعال است نه برای اعتقاد اگر رشد و غی را فهمید اعتقاد پیدا میکند ولو ما بگوییم اعتقاد پیدا نکن.
بنابراین حاصل فرمایش علامه این است: مراد از دین امور اعتقادی است که وجود و عدم آن به علل و اسباب قلبی است پس معنای آیه این است که در اعتقادیات اکراه نیست و کاری به عمل ندارد و آیه «ولتکن» در مورد عمل است پس متعلق دو آیه جدای از همدیگر است و شرط اول تناقض این است که اتحاد مورد داشته باشد و دو آیه اتحاد مورد ندارد.
و با این معنایی که مرحوم علامه بیان کردند اکراه در عمل ایرادی ندارد و در امور اعتقادی اکراه نداریم.
آیه دوم: «کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله» (1) به آیه فوق برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر استدلال شده است.
تفسیر آیه: در تفسیر مخصوصا مجمع البیان برای تعبیر «کنتم خیر امة» میفرماید انتم خیر امة یعنی شما امت اسلامی بهترین امت هستند گفتند پس چرا کان میآورد شاید در وجه آن چند احتمال باشد.
1) (3) سوره آلعمران، آیه 110.
احتمال اول: در کتب آسمانی قبل بیان شده که این امت اسلامی بهترین امت هستند.
احتمال دوم: کنتم خیر امة فی اللوح المحفوظ به اعتبار سابقهای که در علم خدا دارید.
احتمال سوم: گفتهاند کان کان تامه است به معنای وجدتم میآید و از افعال ناقصه نیست یعنی خلق شدید و به دنیا آمدید در حالی که بهترین امت هستید و خیر منصوب است بنابر حالیت و یک قید هم دارد که به دنیا آمدن این امت برای نفع مردم است تا کمک همدیگر باشید.
وجه خیر امت بودن:
وجه بهتر بودن این است که 1-تامرون بالمعروف 2-و تنهون عن المنکر 3-و تومنون بالله امر به معروف و نهی از منکر میکنید و مومن به خدا هستید پس این سه عمل باعث این امتیاز شده است و آیه در مقام مدح است و ظهور در وجوب دارد یعنی الزامی است بر شما امر به معروف و نهی از منکر بکنید.
کیفیت استدلال:
آیه از دو جهت دلالت بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر دارد
جهت اول: چون امر به معروف و نهی از منکر میکنید خیر امت هستید
جهت دوم: امر به معروف و نهی از منکر را مقدم بر تومنون بالله نموده است ایمان به خدا که اصل است بعد از این دو فریضه ذکر شده است در نتیجه اگر این امت امر به معروف و نهی از منکر را فراموش کند امتیاز خیر امت را از دست میدهند و کمک همدیگر هم نیستند.
در مجموع از آیه استفاده میشود که این دو فریضه در اسلام اهمیت دارد و واجب است زیرا قرآن میگوید خیر امت خلق شدید خلق شدن حکم تکوینی است چون این عملها را انجام میدهید پس اگر ترک کردید خیر امت نخواهید بود (1)
نتیجه: در آیه تمام مسلمانان من الاول الی الآخر مراد است.
اشکال ظاهری در آیه به نظر نمیرسد فقط همانکه ممکن است گفته شد استدلال به وجوب قوی نیست. میگوییم استظهار است و بلاشبهه ظهور در وجوب مؤنهای ندارد. یعنی اهمیت دو واجب را میرساند و چون مدح میکند ظهور بدست میآید.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
در استدلال به آیات برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر دو آیه خواندیم
آیه اول: ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر وأولئک هم المفلحون (2) وجه استدلال و اشکالاتی که وارد بود مطرح شد.
1) (4) پرسش شاگرد: اگر تکوینا اینگونه خلق شدند پس نقش پیامبران چه میشود آیا مراد این است که اگر خدا انسان را اینگونه خلق کرده است که خیر امت هستند پس نیازی به پیامبر نیست یا مراد این است که مقدر شد با راهنمایی پیامبران اگر آمر به معروف و ناهی از منکر باشید خیر امت خواهید بود؟ جواب استاد: با راهنمایی پیامبران خیر امت شدن مراد است.
2) (1) سوره آلعمران، آیه 104.
آیه دوم: کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتؤمنون بالله (1) در مورد آیه دوم نیز گفتیم ظهور در وجوب دارد.
آیه سوم: در بحث امروز سومین آیه را مورد بررسی قرار میدهیم. قرآن کریم میفرماید الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر (2)
برای بیان اینکه الذین در اول آیه چه کسانی هستند باید آیه قبل را بررسی کنیم. در ذیل آیه قبل میفرماید ولینصرن الله من ینصره إن الله لقوی عزیز (3) خداوند وعده میدهد -با تاکید به لام و نون- که حتما یاری میکند کسانی را که دین او را یاری کنند. و برای دلگرمی آنان میفرماید بدانید که خداوند قوی عزیز است و برای یاری توان دارد در ادامه برای معرفی یاریکنندگان خداوند میفرماید الذین إن مکناهم (4) آنان کسانی هستند که این اوصاف را دارند که اگر ما به آنان در زمین تمکن دادیم و تسلط و سلطه پیدا کردند و هرگونه اختیاری که لازم داشته باشند در اختیارشان گذاشتیم مثلا اگر نیاز به وسیله جنگی دارند پولش را از طریق نعمتها در اختیارشان قرار میدهیم تا بخرند و در صورت لزوم علم آن را میدهیم که خودشان اسلحه بسازند و یا هر قدرت دیگر؛ سه مقوله اساسی را مورد توجه قرار میدهند. که در ذیل برای هر یک از سه مقوله یک مثال به عنوان سنبل آن بخش بین میشود
ارتباط با خداوند: نماز را اقامه میکنند که نماز سنبل ارتباط با خداوند است.حمایت از مردم: و اینها زکات میدهند که سنبل حمایت از مردم است.پیریزی جامعه سالم: و امر به معروف و نهی از منکر میکنند یعنی اجتماع سالمی بنا میکنند که از هرگونه آلودگی دور باشد. پس نصرت دهندگان خداوند این افراد هستند که خداوند وعده یاری به آنان داده است. یعنی خداوند در مقابل وعده یاری این سه مورد را از انسانها مطالبه میکند و لذا میگوییم این آیه به وضوح دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد لذا مرحوم طبرسی میفرماید «وهذا یدل علی وجوب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر.» (1)
مرحوم صاحب جواهر در مورد وجوب امر به معروف و نهی از منکر به همین سه آیه تمسک میکند و در ادامه میفرماید «إلی غیر ذلک مما ذکره تعالی فی کتابه العزیز» (2) آیات زیاد دیگری نیز هست که بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد ولی به همین سه تا اکتفا میکند. لذا ما هم به همین سه آیه اکتفا میکنیم.
مرحوم فاضل لنکرانی در تفصیل الشریعة ذیل استدلال به همین آیه سوم یک مطلب جدیدی دارند و میفرمایند «و هی أشدّ انطباقا علینا» یعنی در این زمان خیلی انطباق با ما دارد
دلیل انطباق: مرحوم فاضل در ادامه میگوید «و النکتة فی اشدیة الانطباق» دلیل انطباق این است که خداوند یک قدرتی به برکت نظام جمهوری اسلامی در اختیار این ملت گذاشت و قدرت هم به دست روحانیون قرار داده شد «قدرة لم یکن لها سابقة فی عالم الاسلام» از صدر اسلام تا حالا سابقه ندارد که قدرتی به عنوان دولت در اختیار مرجعیت و روحانیت باشد قبلا در دست طاغوت بود که کوشش در هدم اصل و فرع اسلام داشتند اکنون مومنین تمکن پیدا کردند هیچ نظام و دولتی نبود که چنین قدرتی داشته باشد و پشتوانه آنها هم خود مردم هستند که ما موارد متعددی از همراهیهای مردم با نظام را مشاهده نمودهایم از جمله همراهی مردم در جنگ و پیشرفتهای علمی و نظامی جدید که علم و ابزار تولید قدرت در اختیار این نظام است با این وصف انتظار هست که نماز بپا دارند و زکات بپردازند و امر به معروف و نهی از منکر کنند خدا رحمت کند مرحوم امامره را مکرر تاکید داشتند که وزارتخانهای بنام امر به معروف و نهی از منکر تشکیل شود بدیهی است اگر در مورد امر به معروف و نهی از منکر وزارتخانهای داشتیم این وضعی که داریم نمیشد و در حال حاضر نغوذ بالله اگر نگوییم بیاعتنائی شد میتوانیم بگوییم امر به معروف و نهی از منکر به کلی ترک شده است.
الان هم برخی کشورها لااقل یک مامورین حسبه دارند که تحت عنوان محتسب در ادارات مستقرند و نظارت میکنند که تخلفات کمتر شود اگر وازرت امر به معروف دایر شود و از طریق راهکارهای علمی به امور اجرائی بپردازند وعده نصرت خداوند را دارند به علاوه وقتی مکناهم صادق است انتظار خداوند در یکی از مقولهها تاسیس تشکیلات امر به معروف و نهی از منکر است.
انتظار بود از جمهوری اسلامی که این کار انجام بشود لکن نشده است متاسفانه حوزه هم آن وظیفهای که داشت کوتاهی کرده انشاءاله امیدواریم یک تحرکی ایجاد بشود. مقام معظم رهبری هم تاکید داشتند که دروس حوزه باید دروسی باشد که مورد نیاز نظام است.
استدلال به روایات بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر: روایات متعددی داریم.
روایت اول: «وعن علی بن إبراهیم، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة (1) ، عن أبی عبدالله(ع)، قال: قال النبی(ص): کیف بکم إذا فسدت نساؤکم، وفسق شبابکم ولم تأمروا بالمعروف، ولم تنهوا عن المنکر؟ فقیل له: ویکون ذلک یا رسولالله؟ فقال: نعم وشر من ذلک، کیف بکم إذا أمرتم بالمنکر ونهیتم عن المعروف؟ فقیل له: یا رسولالله ویکون ذلک؟ قال: نعم وشر من ذلک، کیف بکم إذا رأیتم المعروف منکرا والمنکر معروفا؟!.» (2)
چه حالی پیدا میکنید که میبینید زنهای شما فاسد شوند و جوانان شما فاسق شوند و امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید؟ اصحاب گفتند آیا امکان دارد اینگونه شود رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند بله و بدتر از آن زمانی است که مردم امر به منکر و نهی از معروف کنند اصحاب گفتند آیا امکان دارد اینگونه شود پیامبر فرمود بله و بدتر از آن زمانی است که معروف منکر و منکر معروف شود.
آیا واقعا این زمان را مصداق همین روایت نمیبینیم؟ بدیهی است داریم افرادی که به منکر امر میکنند و مومنین را مسخره میکنند و باز دسته سوم که منکر را معروف و معروف را منکر میدانند.
کیفیت استدلال: روایت از نظر سند صحیح و مورد اعتماد و از نظر دلالت صریح در وجوب امر به معروف و نهی از منکر میباشد زیرا چیزی که در لسان رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم تعبیر به شر شده است یعنی حرام است در نتیجه امر به معروف و نهی از منکر واجب میباشد.
روایت دیگر هم داریم انشاءاله برای بعد.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
بحث اخلاقی: توصیه به امر به معروف و نهی از منکر:
در سنوات قبل روزهای چهارشنبه تیمنا یک روایت اخلاقی میخواندیم که انشاءاله در گوینده و در شنوندگان مؤثر باشد و این مورد استقبال عزیزان بود و حتی این روزها بعضی دوستان توصیه میکردند بحث اخلاقی فراموش نشود چون بحث در مورد امر به معروف و نهی از منکر است و بحث امروز هم استدلال به روایاتی است که دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد از همین روایات امر به معروف و نهی از منکر برای بحث اخلاقی انتخاب کردیم؛ از امیرالمومنین(ع) نقل است افرادی که در مقابل امر به معروف و نهی از منکر قرار میگیرند را چهار دسته میکند خوب است روایت را بررسی کنیم تا ببینیم ما از کدامیک از این چهار دسته هستیم. شاید بتوانیم بهترین گروه را انتخاب کنیم و از آن گروه باشیم در نهجالبلاغه از کلمات حکمت آنحضرت درباره کسانی که با واجب امر به معروف مواجهند میفرماید:
«فمنهم المنکر للمنکر بیده ولسانه وقلبه فذلک المستکمل لخصال الخیر، ومنهم المنکر بلسانه وقلبه والتارک بیده، فذلک متمسک بخصلتین من خصال الخیر ومضیع خصلة، ومنهم المنکر بقلبه والتارک بیده ولسانه فذلک الذی ضیع أشرف الخصلتین من الثلاث وتمسک بواحدة، ومنهم تارک لإنکار المنکر بلسانه وقلبه ویده فذلک میت الأحیاء» (1)
دسته اول انکار به قلب و زبان و دست: (اعتقادی، لسانی و عملی) منکر را انکار میکند به ید و لسان و قلب و نهی از منکر میکنند قبلا خواندیم که امام صادق(ع) وقتی به کسانی میرسیدند که تخاصم داشتند رد نمیشدند و با صدای بلند سه بار میفرمودند «اتقوا الله» پس انکار به ید هم دارد اگر نیاز باشد و این دسته کسانی هستند که تمام خصال خیر را به نحو کامل عمل کردهاند.
دسته دوم: انکار به قلب و لسان دارد ولی شجاعت انکار یدی را ندارد این دسته دو خصلت از خصال خیر را انجام داده ولی یک خصلت را تضییع کردهاند. (البته همین تضییع عقوبت دارد)
دسته سوم: انکار قلبی دارد و انکار لسانی و یدی ندارد این دسته افرادی هستند که دو خصلت شریف را ترک کرده و فقط یک مرحله را انجام دادهاند. (در این صورت هم اگر عمدا ترک کند عقوبت دارد)
دسته چهارم: انکار به لسان و قلب و ید ندارند که حضرت میفرماید این شخص گرچه در بین زندگان حضور دارد اما میت است چون زنده بودن به این است که در اجتماع اثری داشته باشد ولی این شخص در باب امر به معروف و نهی از منکر هیچ اثر وجودی از خودش نشان نمیدهد پس در حقیقت میت است.
1) (1) نهج البلاغه، امیرالمومنین، ج4، ص89، کلام374، دارالذخائر قم. به نظر میآید در شمارههای آن اختلاف باشد زیرا در جای دیگر 366 نوشته شده است.
دسته اول بهترین افراد بودند که هر سه مرحله را انجام میدادند و محبوب پروردگارند. دسته دوم یک خصلت و دسته سوم دو خصلت و دسته چهارم هر سه خصلت را ترک کردهاند.
سزاوار است خودمان را عرضه کنیم به این روایت و ببینیم از کدام دسته هستیم. آیا از دسته اول هستیم و آن شهامت را داریم؟ که همانند امام صادق(ع) که اعتراض میکردند و اگر لازم میشد افراد همراهش بودند که وارد عمل شوند یا لااقل اگر عملی اقدامی نداریم دو مرحله قلبا و لسانا را داشته باشیم و رد نشویم و ارشاد کنیم و اگر شهامت این را هم نداریم لااقل قلبا تنفر داشته باشیم.
در روایت داریم حضرت علی(ع) میفرماید پیامبر(ص) به ما یاد داده بود «ان نلقی بوجوه مُکفَهِرَّة» (1) ملاقات کنیم با افراد معصیت کار بوجوه مکفهره با صورتهای درهم کشیده و عبوس که بفهمد ما از عملش ناراضی هستیم و اگر این را هم نداریم جزء دسته چهارم خواهیم بود و نعوذ بالله میتی بین احیاء خواهیم شد.
امیدواریم که انشاءاله از طائفه اول باشیم که انکار یدی و لسانی و قلبی داشته باشیم و نیز امیدواریم با این روایاتی هم که میخوانیم اهمیتی که امر به معروف و نهی از منکر دارد وجوبی که میخوانیم و عقوبتی که در ترک آن گفته شده است در خودمان تاثیر بگذارد لااقل از گروه دوم باشیم.
در ادامه امام(ع) دو مطلب دیگر هم دارند که به تناسب بحث اخلاقیمان ذکر میکنیم
1) (2) اصول کافی، شیخ کلینی، ج5، ص59، دارالکتب الاسلامیة طهران.
«وما أعمال البر کلها والجهاد فی سبیل الله عند الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر إلا کنفثة فی بحر لُجِّیّ، وإن الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر لا یقربان من أجل، ولا ینقصان من رزق.» (1) قبلا خواندیم که از نظر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر با دیگر فرایض چه نسبتی دارد؟ یکی از روایاتی که این نسبت را بیان میکند همین روایت امیرالمومنین(ع) است.
این مقدار اهمیت بالائی دارد که حضرت در مقام مقایسه میفرماید تمام اعمال نیک حتی جهاد فی سبیلالله در مقابل امر به معروف و نهی از منکر مانند نفثه (2) در بحر لُجِّیّ (3) است حتی نسبت به جهاد بالاتر است. شاید برای این جهت است که جهاد اگر اتفاق بیفتد برای یک مرتبه است ولی امر به معروف و نهی از منکر هر روز و مکرر پیش میآید و در ادامه امام(ع) برای تشویق به اقدام به امر به معروف و نهی از منکر میفرماید بدانید هیچ موقع امر به معروف و نهی از منکر اجل را نزدیک نمیکند که ترس از جانش داشته باشد و نیز رزق و روزی را کم نمیکند.
بحث فقهی: ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر:
اخباری را بحث میکردیم که دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارند اخبار سه دسته هستند.
دسته اول: همانهایی است که قبلا خواندیم و دلالت داشتند بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و مقایسه آنها با سایر واجبات و تعبیر به اعلی و اشرف فرائض داشت. (1)
دسته دوم: روایاتی که شاهد حرف فعلی ماست و دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد.
روایت اول: روایتی از مسعدة بن صدقه (2) بود که دیروز خواندیم. و روایت عجیبی بود که پیامبر(ص) فرمود:
«وعن علی بن إبراهیم، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن أبی عبدالله(ع)، قال: قال النبی(ص): کیف بکم إذا فسدت نساؤکم، وفسق شبابکم ولم تأمروا بالمعروف، ولم تنهوا عن المنکر؟ فقیل له: ویکون ذلک یا رسولالله؟ فقال: نعم وشر من ذلک، کیف بکم إذا أمرتم بالمنکر ونهیتم عن المعروف؟ فقیل له: یا رسولالله ویکون ذلک؟ قال: نعم وشر من ذلک، کیف بکم إذا رأیتم المعروف منکرا والمنکر معروفا؟!.» (3) (4)
و گفتیم از نظر سند موثقه است مرحوم شیخ در کتاب رجالشان میفرماید «مسعدة بن صدقة انه عامی» (5) و مرحوم کشی میفرماید «انه بتری» (6) (7) پس انحراف دارد از نظر عقیده و یک فرد امامیه نیست ولی در بهجة الآمال از تعلیقة وحید بهبهانی المجدد المذهب فی ثانی عشر استاد الکل از ایشان نقل میکند
1) (6) گفتنی است تعبیراتی نظیر اسمیالفرائض، اشرف الفرائض، فریضة عظیمة، منهاج الصالحین در دسته اول از روایات مطرح شد.
2) (7) کسی است که اعتماد است به روایات او و تعبیر ثقه کرده اند و افرادی هم در سند هستند که از اصحاب اجماع هستند که میگویند 139 روایت از مسعده بن صدقه نقل شده
3) (8) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص122، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح12، آلالبیت.
4) (9) روایت مورد اعتماد است و نوع فقهاء به آن عمل کردهاند
5) (10) رجال طوسی، شیخ طوسی، ص146، جامعه مدرسین.
6) (11) رجال کشی، ج1، ص390.
7) (12) گفتنی است سه قرائت در بتری وجود دارد 1-بَتَری به فتح «باء» و «تاء». 2-بَتری به فتح «باء» و سکون «تاء» 3-بُتری به ضم «باء» و سکون «تاء» ضمن اینکه مرحوم شیخ طوسی گفته است در رجال مسعدة بن صدقة بتری عامیاست.
«انه قال قال جدی المجلسی الاول و الذی یظهر من اخباره التی فی الکتب انه ثقة لان جمیع ما یرویه فی غایة المتانة و موافق لما یرویه الثقات من الاصحاب و لهذا عملت الطائفه بما رواه هو و امثاله من العامه بل لو تتبعت وجدت اخباره اسد و انطن من اخبار مثل جمیل بن دراج و حریز بن عبداله» (1) پس از روایاتی که از او نقل شده میفهمیم همه واسطهها از ثقات اصحاب امامیه هستند و شخص موثقی است بلکه تمام روایات دیگر او هم مورد اعتماد است و مطابق با روایاتی است که در همان باب از افراد دیگر نقل شده و شذوذ ندارد از این جهت علمای امامیه به روایات چنین شخص و امثال او نظیر سکونی که عامی اما معتمد در نقل است عمل میکنند بلکه اگر تتبع شود روایات او محکمتر و متینتر از اخبار مثل جمیل بن دراج که از اصحاب اجماع است میباشد مضافا اینکه این مسعدة بن صدقة در سند روایاتی که در کامل الزیارات (2) نقل شده هم وجود دارد که توثیق عام میشود و خود ابن قولویه گفته است سند همه روایاتی که نقل کردم ثقه هستند از نظر دلالت هم گفتیم پیامبر(ص) فرمود کسی که نهی از منکر نمیکند را تعبیر به شر میکند و شرتر از او کسی است که امر به منکر میکند و تعبیر به شر دلالت بر حرمت میکند.
1) (13) تعلیقه وحید بهبهانی به نقل از منتهی المقال فی احوال الرجال، محمدبن اسماعیل حائری مازندرانی، ج6، ص254، آلالبیت.
2) (14) کامل الزیارات از ابن قولویه که از بزرگان است که میگویند آنچه همه خوبان دارند در او جمع بوده و در اول کتابش نقل کرده که تمام روایاتی که من در این کتاب نقل کردم اسنادش تماما پیش من موجود است و اعتماد به اسناد آنها دارم
روایت دوم از دسته دوم: روایتی دیگر از مسعدة بن صدقة
«قال: قال النبی (ص): إن الله عزوجل لیبغض المؤمن الضعیف الذی لا دین له، فقیل: وما المؤمن الضعیف الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهی عن المنکر.» (1)
خداوند مبغوض میدارد مومنی را که ضعیف است از نظر اعتقاد و دین ندارد (2) عرض کردند مومنی که ضعیف لادین است چه کسی است؟ فرمودند: آن کسی است که نهی از منکر نمیکند.
چرا مبغوض است چون نهی از منکر نمیکند پس معلوم میشود که نهی از منکر واجب است.
از نظر سند مثل همان روایت قبلی است و از نظر دلالت هم صریح و روشن است.
روایات دیگری هم داریم که برای بعد انشاءاله.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
در بیان روایاتی که دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر داشت گفتیم آیات و روایات در این باب فراوان است و از مجموعه آیات سه آیه را خواندیم و گفتیم روایات سه طائفه هستند:
طائفه اول: روایاتی که دلالت بر اشرفیت امر به معروف و نهی از منکر در بین سایر فرایض داشتند و تعبیر أسمی الفرائض و فریضة عظیمة از امر به معروف و نهی از منکر داشت که خوانده شد.
طائفه دوم: روایاتی که دلالت بر وجوب و تاکید بر اتیان امر به معروف و نهی از منکر دارد. در بحث امروز روایات طائفه دوم را مورد بررسی قرار میدهیم.
روایات:
-«مسعدة بن صدقه عن ابی عبداله(ع) قال قال النبی ان الله عزوجل لیبغض المومن الضعیف الذی لا دین له» (1) پیامبر فرمود خداوند مبغوض میدارد آن مومن ضعیف العقیده را که دین ندارد «فقیل و ما المومن الضعیف الذی لا دین له قال الذی لا ینهی عن المنکر» (2) عرض کردند مومن ضعیف لادین چه کسی است پیامبر فرمودند کسی که نهی از منکر نکند.
کیفیت استدلال: در روایت دو تعبیر آمده است تعبیر اول: «لادین له» این تعبیر را شاید نتوانیم دلیل بر حرمت بگیریم بلکه مبالغه است. تعبیر دوم: «ان الله عزوجل لیبغض» اینکه میگوید خداوند مبغوض میدارد کسی را که امر به معروف و نهی از منکر نکند معلوم میشود که نهی از منکر واجب است و تارک آن تارک واجب است و تارک واجب مبغوض پروردگار است.
-«عن محمد بن الحسن، عن الصفار، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن جعفر بن محمد، عن آبائه(ع) قال: قال النبی(ص): ان الله یبغض المؤمن الضعیف الذی لا زِبرَ لَهُ، وقال: هو الذی لا ینهی عن المنکر.» (3)
1) (1) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص122، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح13، آلالبیت.
2) (2) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص122، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح13، آلالبیت.
3) (3) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص125، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح23، آلالبیت.
در روایت قبل میفرمود مومن ضعیف الاعتقادی که دین ندارد در این روایت میفرماید لا زبر (1) له
خداوند مومن ضعیف الاعتقادی را که عقل ندارد مبغوض میدارد یعنی کسی که به واجباتش مثل امر به معروف و نهی از منکر عمل نمیکند عقل ندارد و این دلیل بر وجوب همه تکالیف از جمله امر به معروف و نهی از منکر است.
-«وبالاسناد عن الرضا(ع) أنه سمعه یقول: کان رسولالله(ص) یقول إذا أمتی تواکلت (2) الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فلیأذنوا بوقاع من الله.» (3)
رسول الله(ص) میفرماید زمانی که امتم تکلیف امر به معروف و نهی از منکر را به عهده یکدیگر بگذارند بایستی منتظر عذابی از ناحیه خداوند باشند.
نظیر این را در قرآن هم داریم در رابطه با ربا میفرماید یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وذروا ما بقی من الربا إن کنتم مؤمنین فإن لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله ورسوله (4)
1) (4) مراد از زبر عقل است قال الصدوق: «وجدت بخط البرقی ان الزبر العقل» در ادامه مرحوم صدوق از برقی نقل میکند که مراد از زبر عقل است
2) (5) یا در نسخه دیگر تواکلوا داریم تواکلوا یعنی کار را به عهده هم بگذارند وکل کل واحد یا تواکلوا القوم یعنی کل واحد علی الآخر یا اتکل بعضهم علی بعض یا کل واحد علی آخر یعنی مسامحه میکنند و در انجام این تکلیف کوتاهی میکنند که در این صورت باید منتظر عذابی از ناحیه خداوند باشند
3) (6) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص118، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح5، آلالبیت.
4) (7) بقره/سوره2، آیه278
ای کسانی که ایمان آورده اید ربا را ترک کنید اگر دست برنمیدارید یقین بدانید مستحق عذاب از ناحیه خداوند هستید.
احتمالات در معنای فأذنوا:
صاحب تفسیر مجمع البیان مفسر کبیر قرآن مرحوم طبرسی (1) میفرماید
الف: فاذنوا یعنی ایقنوا و اعلموا یعنی یقین بدانید که شما مستحق عذاب و قتل از طرف خدا هستید
روایاتی هم در ادامه هست به این مضمون که امام میفرماید از ربا دست بردارید و الا اگر دستم برسد رباخوار را میکشم و در اسلام مستحق قتل است.
ب: بعضی هم گفته اند مراد از حرب یعنی عذاب الهی فأذنوا بحرب یعنی به عذاب شدید از طرف خداوند.
ج: ممکن است به معنای اعلان هم باشد کما اینکه در قضیه حج خداوند به ابراهیم میفرماید اذّن بالناس بالحج (2) اذّن یعنی اعلان کن پیامبر(ص) میفرماید اگر امر به معروف نکردهاند فالیأذنوا بوقاع من الله و وقاع به معنای نازله شدیده از طرف خداست.
اینکه میفرماید اگر تکلیف امر به معروف و نهی از منکر را به عهده یکدیگر بگذارند بایستی منتظر عذابی از ناحیه پروردگار باشند پس دلالت میکند بر اینکه امر به معروف و نهی از منکر واجب است.
-«وعنهم عن سهل بن زیاد، عن عبدالرحمان بن أبی نجران، عن عاصم بن حمید، عن أبی حمزة، عن یحیی بن عقیل، عن حسن قال: خطب أمیرالمؤمنین(ع) فحمد الله وأثنی علیه ثم قال: أما بعد فإنه إنما هلک من کان قبلکم حیثما عملوا من المعاصی و لم ینههم الربانیون والأحبار عن ذلک، وانهم لما تمادوا فی المعاصی ولم ینههم الربانیون والأحبار عن ذلک نزلت بهم العقوبات، فأمروا بالمعروف وانهوا عن المنکر، واعلموا أن الامر بالمعروف والنهی عن المنکر لن یقربا أجلا ولن یقطعا رزقا.» (3)
در کافی با بیان سلسله سند نقل شده است که امیرالمومنین(ع) در خطبهای بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود اینکه میبینید بر امتهای قبل عذاب نازل میشد و در دنیا هلاک میشدند برای این بود که مرتکب معاصی میشدند و علمای آنان هم امر به معروف و نهی از منکر نمیکردند و وقتی به معاصی خود ادامه دادند منشاء نزول عذاب الهی شد.
کیفیت استدلال: ابتدا منشاء هلاکت امتهای قبل را بیان میکند که معصیت خداوند را میکردند و علمای آنان هم نهی از منکر نمیکردند امیرالمومنین(ع) میفرماید بدانید امر به معروف و نهی از منکر اجل را نزدیک و روزی را قطع نمیکند پس امر امیرالمومنین(ع) دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد.
-«عن عبداله بن محمد وعن حمید بن زیاد، عن الحسن بن محمد بن سماعة، عن غیر واحد، عن أبان بن عثمان، عن عبدالله بن محمد، عن أبی عبدالله(ع) إن رجلا من خثعم جاء إلی رسولالله(ص) فقال: یا رسولالله أخبرنی ما أفضل الاسلام؟ قال: الایمان بالله، قال: ثم ماذا قال: صلة الرحم، قال: ثم ماذا؟ قال: الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، قال: فقال: الرجل: فأخبرنی أی الاعمال أبغض إلی الله، قال: الشرک بالله، قال: ثم ماذا؟ قال: ثم قطیعة الرحم، قال: ثم ماذا؟ قال: الامر بالمنکر والنهی عن المعروف» (1)
مردی از خثعم نزد رسولالله(ص) آمد و سوال کرد چه حکمی از اسلام افضل است پیامبر(ص) فرمودند ایمان به خدا بعد سوال کرد در رتبه بعد چه؟ پیامبر(ص) فرمودند صله رحم باز سوال کرد در رتبه سوم چه؟ پیامبر(ص) فرمودند امر به معروف و نهی از منکر و باز سوال کرد کدام اعمال مبغوضتر نزد خداوند است پیامبر(ص) فرمودند شرک به خداوند و باز سوال کرد در رتبه دوم چه؟ پیامبر(ص) فرمودند قطع رحم باز سوال کرد در رتبه سوم چه؟ پیامبر(ص) فرمودند امر به منکر و نهی از معروف.
1) (11) وسائلالشیعة، حرعاملی، ج16، ص121، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح11، آلالبیت.
این روایت ظهور در این دارد که امر به معروف و نهی از منکر در بین واجبات رتبه سوم را دارد و نسبت به بقیه احکام این افضل است.
-«یعقوب بن یزید وعن محمد بن موسی بن المتوکل، عن محمد بن یحیی، عن محمد بن أحمد عن یعقوب بن یزید رفعه قال: قال أبوجعفر(ع): الامر بالمعروف والنهی عن المنکر خلقان من خلق الله، فمن نصرهما أعزه الله، ومن خذلهما خذله الله.» (1)
امر به معروف و نهی از منکر دو خَلق از مخلوقات خدا هستند که هرکسی این دو را یاری کند خداوند او را عزیز میدارد و هرکسی که این دو را ترک کند خذله الله
توضیح روایت: مرحوم مجلسی که این روایت را در مرآة العقول نقل میکند و در مورد خلقان و خلق الله را میفرماید هم به فتح و هم به ضم «خاء» جایز میداند که به ضم یعنی دو خلق محبوب خدا هستند.
خَلقی از مخلوقات خداست یا خُلقی از اخلاق الله بوده و مورد هتک و ترک واقع شده و خداوند برای آن خذلان و عذاب در نظر گرفته است که ظهور در وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد.
روایت مرفوعه است ولی این مضر نیست زیرا در باب امر به معروف و نهی از منکر آیات فراوانی دال بر تاکید در وجوب و اتیان و تاکید در عقاب بر ترک آن وجود داشت و روایات صحیح و موثق و معتبری بر وجوب داشتیم حالا اگر روایاتی ضعیف است میتوانیم به عنوان موید استفاده کنیم و دلیل ما بر وجوب تنها این روایت نیست که بگوییم مرفوعه است و به آن عمل نکنیم.
1) (12) وسائلالشیعة، حرعاملی، ج16، ص124، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح20، آلالبیت.
-روایت دیگر از مسعدة بن صدقة (که خواندیم) «عن محمد بن الحسن، عن الصفار، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن جعفر بن محمد، عن آبائه(ع) قال: قال النبی(ص): ان الله یبغض المؤمن الضعیف الذی لا زِبرَ لَهُ، وقال: هو الذی لا ینهی عن المنکر.» (1)
خداوند مومن ضعیف و بی حال را مبغوض میدارد و او کسی است که امر به معروف و نهی از منکر نمیکند.
-عبدالعظیم بن عبداله الحسنی وفی کتاب (المجالس) وکتاب (صفات الشیعة) وکتاب (التوحید) وکتاب (إکمال الدین): «عن علی بن أحمد بن موسی الدقاق، وعلی بن عبدالله الوراق جمیعا، عن محمد بن هارون، عن أبی تراب عبدالله بن موسی الروبانی عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی قال: دخلت علی سیدی علی بن محمد(ع)، فقلت: إنی أرید أن أعرض علیک دینی، فقال: هات یا أباالقاسم، فقلت: إنی أقول: إن الله واحد -إلی أن قال- وأقول: إن الفرائض الواجبة بعد الولایة: الصلاة، والزکاة، والصوم، والحج، والجهاد، والامر بالمعروف، والنهی عن المنکر. فقال علی بن محمد(ع): یا أباالقاسم، هذا والله دین الله الذی ارتضاه لعباده، فأثبت علیه، ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا وفی الآخرة.» (2) (3)
از عبدالعظیم حسنی نقل شده که نزد امام هادی رفتند و گفتند من آمدم که دینم را خدمت شما عرضه کنم شما بفرمائید صحیح است یا خیر؟ و بعد عرض کردند فرائض واجب بعد از ولایت؛ نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر است امام(ع) در جواب فرمودند والله این همان دینی است که خداوند برای عباد پسندیده است ثابت قدم باش بر این دین و به همین عمل کن.
این عمل مرسوم بوده که اعتقادات خود را نزد امام عرضه میکردند و میخواستند امام صحت و سقم آن را برایشان بیان نماید این عمل در بین علما هم مرسوم بوده و یک عمل جدیدی نیست.
مرحوم آیت الله حاج میرزاعلی آقای شیرازی بودند در اصفهان و معروف بود و عالم بود و هم طبیب بود مرحوم آیت الله مطهری در مورد ایشان میفرمود شاید ما الان کسی را نداشته باشیم که قانون بوعلی سینا که کتاب مفصلی در طب است را بفهمد اما ایشان آن را تدریس میکرد و از عهده آن هم برمیآمد. ایشان هم فقیه و هم طبیب بود و هم زاهد بود مرحوم آیتالله بروجردی از ایشان دعوت کردند که بیاید در قم و درس اخلاق بگوید ایشان هم آمد یک مقداری هم در قم ماند ولی آب قم به مزاجشان نساخت و باز مریض شدند و برگشتند اصفهان. از خود ایشان من شنیدم در یک بحثی که بود فرمودند سفری عتبات مشرف شده بودم رفتم منزل آیتالله سیدمحمود شاهرودی نشستم ایشان فرمودند که میخواهم حمد و سوره را نزد شما بخوانم و تصحیح کنم آقای شیرازی گفتند گوش کردم حمد و سوره را خواندند و گفتم مشکلی ندارد مجدد فرمودند عظنی ایشان یکی از خطب نهج البلاغه را برایشان خواندند
ملاحظه میفرمائید که عرضه دین و یا فروعات مرسوم بوده است و حضرت عبدالعظیم دینش را به امام هادی(ع) عرضه کرد. و گفت اعتقاد من اینست که بعد از ولایت واجبات من روزه، حج، صلوة، زکاة، امر به معروف و نهی از منکر است امام فرمود والله این همان دینی است که خداوند برای بندگان پسندیده است بر همین ثابت قدم باش نتیجه اینکه وجوب امر به معروف و نهی از منکر از واجبات مسلم است.
بنابراین طائفه دوم از طوائف ثلاث روایات گروهی از روایات است که دلالت بر اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر و تاکید در اتیان دارد.
طائفه سوم روایاتی است که دلالت بر لزوم و وجوب دارد ولی عقوبت معلوم میکند که تارک امر به معروف و نهی از منکر هم در دنیا عقوبت دارد و هم در آخرت.
-«محمد بن الحسن الطوسی قال: روی عن النبی(ص) أنه قال: لا تزال أمتی بخیر ما أمروا بالمعروف، ونهوا عن المنکر، وتعاونوا علی البر، فإذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات، وسلط بعضهم علی بعض، ولم یکن لهم ناصر فی الأرض ولا فی السماء.» (1)
پیامبر(ص) فرمود امت من مادامیکه امر به معروف و نهی از منکر میکنند به خیر هستند و به یکدیگر در خوبی و تقوی کمک میدهند و اگر ترک کردند برکات از آنها گرفته خواهد شد و بعض اشرار بر آنها مسلط میشوند و ایذاء و اذیت میشوند و هیچ یاوری در روی زمین و آسمان ندارند و ضعیف طوری میشود که هرکه زورش میرسد به دیگری ظلم میکند.
و باز میفرماید رواه المفید فی المقنعة ایضا مرسلا
در همین باب نظائر این روایت را زیاد داریم که انشاءاله یکی دو تای دیگر را نقل میکنیم و بعد از بحث روایات خارج میشویم و امیدواریم این روایات میمون و مبارک باشد که نقل روایات هم میمون و مبارک است و تیمنا و تبرکا روایات را خواندیم.
1) (16) وسائلالشیعة، حرعاملی، ج16، ص123، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح18، آلالبیت.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
گفتیم روایات کثیرهای در مورد امر به معروف و نهی از منکر وارد شده است و بر سه طائفه تقسیم میشود:
طائفه اول: روایاتی است که دلالت بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در بین واجبات دارد.
طائفه دوم: روایات مربوط به اصل وجوب و موکد در وجوب امر به معروف و نهی از منکر طائفه دوم از روایات بود.
طائفه سوم: روایات دال بر عقاب تارک امر به معروف و نهی از منکر دسته سوم از روایات بود که یک مورد از آن را خواندیم. اکنون قبل از ادامه بحث در روایات طائفه سوم؛ روایتی از جامع الاحادیث را مورد بررسی قرار میدهیم که ممکن است به طائفه اول مربوط باشد یا به طائفه دوم علی ای حال روایت پر محتوایی است قبل از اینکه به طائفه سوم برسیم این روایت را میخوانیم
«روی انه قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم الا أحدثکم عن أقوام لیسوا بأنبیاء ولا شهدا یغبطهم یوم القیامة الأنبیاء والشهداء بمنازلهم من الله عزوجل علی منابر من نور قیل: من هم یا رسول الله قال: هم الذین یحببون عبادالله إلی الله ویحببون الله إلی عباده قلنا: هذا حببوا الله إلی عباده فکیف یحببون عبادالله إلی الله قال: یأمرونهم بما یحب الله وینهوهم عما یکره الله فإذا أطاعوهم أحبهم الله.» (1)
1) (1) جامع الاحادیث الشیعة، سید البروجردی، ج14، ص383، علمیه قم.
پیامبر(ص) به اصحابشان فرمودند آیا به شما خبر ندهم از یک اقوامیکه این جمع جزء پیامبران و شهداء نیستند ولی در روز قیامت پیامبران و شهداء در حسرت مقام آنها هستند با اینکه خود پیامبران و شهداء شفعاء قیامت هستند اینان مقام بالائی دارند و از شفعاء محشر هستند و هم پیامبران و هم شهداء حسرت مقام آنان را دارند اینان در قیامت و فزع اکبر بر منبرهایی از نور با آرامش نشستهاند گفتند این قوم چه کسانی هستند پیامبر(ص) فرمودند آنان کسانی هستند که بندگان خدا را نزد خداوند محبوب میکنند و خداوند هم بندگانش را دوست بدارد و نیز کاری میکنند که این بندگان خدا را دوست بدارند راوی میگوید سوال کردیم یک دسته را شناختیم آنان که خدا را نزد مردم محبوب میکنند ولی دسته بعدی کدامند؟ پیامبر(ص) فرمود اینان کسانی هستند که آنچه را که خدا میپسندد برای مردم تبیین میکنند و آنچه که خدا نمیپسندد را ترک میکنند در نتیجه مردم محبوب نزد خداوند میشوند به عبارتی دیگر عدهای که نعمتهای خداوند را برای مردم میشمارند و تذکر میدهند و این باعث میشود مردم خدا را دوست بدارند و اوامر و نواهی خدا را بیان میکنند و مردم هم عمل میکنند و خدا هم اینان را دوست میدارد در نتیجه خدا هم آنها را دوست خواهد داشت.
یک تجربه از امر به معروف و نهی از منکر:
این روایت را در بین جمعی از روحانیون عازم تبلیغ خواندم و به آنان گفتم قدر خودتان را بدانید شما هرکدام برای تبلیغ به منطقهای میروید و مردم پای منبر شما میآیند و آنها را ارشاد و راهنمایی میکنید محسنات و رذائل اخلاقی را برایشان میگویید و کاری میکنید که خداوند نزد اینان محبوب شود از آن طرف امر به معروف میکنید و نهی از منکر میکنید و اینها بنده مطیع خداوند میشوند. و شما میشوید مصداق این آیه. بعد از آن خیلی از آقایون مراجعه میکردند و آدرس این روایت را میخواستند که روایت خوبی است که مشوق است برای روحانیون که عازم تبلیغ هستند البته کسی که میخواهد اوامر و نواهی خدا را برای مردم توضیح دهد باید خودش عالم به اینها باشد در نتیجه این روایت شامل کسانی که عالم به احکام دین هستند میباشد.
این روایت مربوط میشود به طائفه اول که در مورد اهمیت امر به معروف و نهی از منکر است یا طائفه دوم که در مورد وجوب و تاکید بر امر به معروف و نهی از منکر است علی ای حال با هردو طائفه تناسب دارد.
طائفه سوم اخباری که دلالت بر عقوبت تارک امر به معروف و نهی از منکر دارد
-1این روایت را دیروز از شیخ طوسی خواندیم
«محمد بن الحسن الطوسی قال: روی عن النبی(ص) أنه قال: لا تزال أمتی بخیر ما أمروا بالمعروف، ونهوا عن المنکر، وتعاونوا علی البر، فإذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات، وسلط بعضهم علی بعض، ولم یکن لهم ناصر فی الأرض ولا فی السماء.» (1)
پیامبر(ص) میفرماید امت من به خیر هستند تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر کنند و کمک به یکدیگر نمایند و اگر امر به معروف و نهی از منکر نکردند و به یکدیگر در خوبیها و تقوی کمک نکردند برکات از آنان برداشته میشود و به جان هم میافتند برکات از زندگی انسان برداشته میشود و بعضی بر بعضی دیگر مسلط میشوند و اذیت و آزار و ایذاء و دشمنی میکنند و به جان هم میافتند و هیچ کمکی هم از جایی به آنها نمیرسد و این نتیجه ترک امر به معروف و نهی از منکر است.
و باز میفرماید رواه المفید فی المقنعه ایضا مرسلا
-2روایتی که خیلی مهم است وصیتی که امیرالمومنین(ع) به حسنین(ع) فرمود حین ضربه ابن ملجم لعنةالله شخصیتی که پیامبر(ص) فرمود «انا مدینه العلم و علی بابها» و کسی که گوشه ای از نصایح آن حضرت نهجالبلاغه است بنابراین چنین شخصیتی نصیحتی که به دو نور چشمش میخواهد بفرماید شاید بهترین و بالاترین نصیحت و موعظه باشد «ومن وصیة له(ع) للحسن والحسین(ع) لما ضربه ابن ملجم لعنةالله» حضرت علی(ع) بعد از ضربت خوردن توسط ابن ملجم لعنةالله در وصیتی به فرزندانش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نصیحت مفصلی فرمود که سه فراز را نقل میکنیم.
1) (2) وسائلالشیعة، حرعاملی، ج16، ص123، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح18، آلالبیت.
«أوصیکما بتقویالله وأن لا تبغیا الدنیا وإن بغتکما، ولا تأسفا علی شئ منها زوی عنکما. وقولا بالحق. واعملا للأجر. وکونا للظالم خصما وللمظلوم عونا أوصیکما وجمیع ولدی وأهلی ومن بلغه کتابی بتقوی الله ونظم أمرکم، وصلاح ذات بینکم، فإنی سمعت جدکما(ص) یقول: "صلاح ذات البین أفضل من عامة الصلاة والصیام" والله الله فی الأیتام فلا تغبوا أفواههم ولا یضیعوا بحضرتکم. والله الله فی جیرانکم فإنهم وصیة نبیکم ما زال یوصی بهم حتی ظننا أنه سیورثهم. والله الله فی الجهاد بأموالکم وأنفسکم وألسنتکم فی سبیل الله. وعلیکم بالتواصل والتباذل. وإیاکم والتدابر والتقاطع. لا تترکوا الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلا یستجاب لکم. یا بنی عبدالمطلب لا ألفینکم تخوضون دماء المسلمین خوضا تقولون قتل أمیر.» (1)
فراز اول: توصیه میکنند به جهاد در راه خداوند با جان و مال و زبان و بر شما باد به صله رحم و بذل و بخشش یا مالی یا فکری و با همه ارتباط صمیمانه داشته باشید.
فراز دوم: و دور کنید خود را از بریدن و جدا شدن و قطع رحم کردن.
فراز سوم: و هیچ موقع امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اگر ترک نمودید اشرار بر مردم و شما مسلط میشوند و رحم نمیکنند و از آن طرف نزد خداوند دعا میکنند ولی دعایشان مستجاب نمیشود اینها اثرات ترک امر به معروف و نهی از منکر است.
-3روایت دیگر که دلالت بر عقوبت تارک امر به معروف و نهی از منکر دارد
1) (3) نهج البلاغه، امیرالمومنین، ج3، ص76، خطبه47، دارالذخائر قم.
«قال ابوجعفر(ع) وأوحی الله عزوجل إلی شعیب النبی(ع) أنی معذب من قومک مائة ألف؛ أربعین ألفا من شرارهم وستین ألفا من خیارهم، فقال(ع) یا رب هؤلاء الأشرار فما بال الأخیار؟ فأوحی الله عزوجل إلیه: داهنوا أهل المعاصی ولم یغضبوا لغضبی.» (1)
خداوند به شعیب(ع) وحی کرد که از قوم تو صدهزار نفر را هلاک خواهم نمود که چهل هزار نفر از اشرارند و شصت هزار نفر از اخیارند حضرت شعیب(ع) عرض کرد هلاکت اشرار به خاطر ظلمشان است اما اخیار به چه جهت هلاک میشوند خداوند در جواب فرمود زیرا اخیار مداهنه میکنند با اهل معصیت و نهی از منکر نمیکنند و کاری به کارشان ندارند و سختگیری با آنان ندارند و هیچگاه برای خدا غضب نمیکنند پس این عقوبت ترک امر به معروف و نهی از منکر است.
-4«محمد بن یحیی، عن الحسین بن إسحاق، عن علی بن مهزیار، عن النضر بن سوید، عن درست، عن بعض أصحابه، عن أبیعبدالله(ع) قال: إن الله عزوجل بعث ملکین إلی أهل مدینة لیقلباها علی أهلها فلما انتهیا إلی المدینة وجدا رجلا یدعو الله ویتضرع فقال: أحد الملکین لصاحبه: أما تری هذا الداعی؟ فقال: قد رأیته ولکن أمضی لما أمر به ربی، فقال: لا ولکن لا أحدت شیئا حتی أراجع ربی فعاد إلی الله تبارک وتعالی فقال: یا رب إنی انتهیت إلی المدینة فوجدت عبدک فلانا یدعوک ویتضرع إلیک، فقال: امض لما أمرتک به فإن ذا رجل لم یَتَمَعَّر وَجهُهُ غیظا لی قطّ.» (2)
خداوند به دو ملک ماموریت داد که این شهر را در اثر معصیت زیادی که دارند و ادامه میدهند واژگون نمایند همان کاری که با قوم حضرت صالح(ع) شد؛ دو ملک که به شهر رسیدند دیدند شخصی در شهر در حال عبادت و تضرع و گریه است یکی از ملکها به همراه خود گفت این شخص را نمیبینی گفت چرا دیدم لکن من ماموریتم را انجام میدهم ولی ملک اول گفت من اینکار را نمیکنم زیرا احتمال دارد خداوند به جهت این بنده از بقیه اهالی بگذرد تا اینکه از خداوند سوال کنم گفت خدایا رفتم به شهر ولی عبدی دیدم که تو را میخواند تردید پیدا کردم و برگشتم خداوند به آن ملک دستور داد آنچه که امر کردم را انجام دهید درست است که این بنده خوبی است اما تاکنون یک بار برای خدا غضب نکرده است لذا این هم مثل بقیه باید هلاک شود در وافی در ضمن بیانی میگوید تَمَعَّرَ لونه عند الغضب یعنی تَغَیَّرَ اگر رنگ انسان در حال غضب تغییر کند به آن تَمَعُّر میگویند و این شخص تاکنون برای خداوند غضب نکرده یعنی نهی از منکر نکرد و در اثر ترک نهی از منکر همان عقوبتی که برای عاملین به منکر وارد میشود برای این هم که ناهی از منکر نبود این هم در عذاب با آنها شریک است.
دو روایت دیگر هم هست که انشاء اله فردا میخوانیم تا بحث را تکمیل کنیم.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
بررسی طائفه سوم از روایات:
در ادامه بحث از روایات طائفه سوم و تمسک به آن بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر گفتیم با توجه به اینکه روایات طائفه سوم در رابطه با تهدید و عقاب برای ترک امر به معروف و نهی از منکر وارد شده است؛ دلالت واضح بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دارد:
و اولین روایت را خواندیم، اکنون پس از بررسی مجدد اولین روایت به ادامه بررسی بقیه روایات میپردازیم.
1-«محمد بن یعقوب الکلینی، عن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد، عن علی ابن النعمان، عن عبدالله بن مسکان، عن داود بن فرقد، عن أبی سعید الزهری، عن أبی جعفر(ع) وأبی عبدالله(ع) قال: ویل لقوم لا یدینون الله بالامر بالمعروف، والنهی عن المنکر.» (1)
راوی به تردید از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) نقل کرده است که امام فرمود وای بر کسانی که امر به معروف و نهی از منکر را باور ندارند. ملاحظه میفرمائید برای کسانی که اعتقاد عملی ندارند که امر به معروف و نهی از منکر جزء دین و احکام خداوند است و خداوند آن را واجب نموده است؛ تعبیر به «ویل» شده است یعنی وای بر کسانی که در مقام عمل بی اعتنا به آن هستند و آن را جزء دین نمیدانند خیلیها از جمله روشنفکرانی که الان هم هستند میگویند امر به معروف و نهی از منکر برای گذشته بود و برای الان نیست و هرکسی باید مواظب خودش باشد (2)
1) (1) وسائلالشیعة، حرعاملی، ج16، ص117، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح1، آلالبیت.
2) (2) مرحوم علی اکبر غفاری که شرحی بر تهذیب نیز نوشته است در ذیل این روایت به عدم اعتقاد به امر به معروف و نهی از منکر اشاره کرده این شعر را میآورد «من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را کوش - هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت» و چنین طرز تلقی را مورد نکوهش قرار میدهد. و ما نیز به این طرز تلقی در ذیل آیه «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لایضرکم من ضل اذ اهتدیتم» اشاره کردیم که بعضی میگفتند معارض با آیه «ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر» است و جواب آن را دادیم.
به هر حال روایت میگوید وای یا ویل -که یک وادی جهنم است- بر کسانی که اینگونه فکر میکنند.
2- «وبإسناده قال: قال أبوجعفر(ع): بئس القوم قوم یعیبون الامر بالمعروف، و النهی عن المنکر.» (1)
امام باقر(ع) فرمود بدمردمانی هستند کسانی که امر به معروف و نهی از منکر را نمیپسندند و انجام آن را برای خود عیب میشمارند.
تعبیر به مذمت است. ملامت میکند کسانی را که امر به معروف و نهی از منکر را عیب میدانند و میگویند که زشت است؛ چرا ما مزاحم دیگران باشیم. روایت میگوید این افراد بد قومی هستند یعنی عاقبت بدی دارند.
3- روایت دیگری که مقداری مفصل است و به توضیح بیشتری نیاز دارد
صاحب تحف العقول (2) «عن الحسین علیهالسلام قال: ویروی عن علی علیهالسلام اعتبروا أیها الناس بما وعظ الله به أولیاءه من سوء ثنائه علی الأحبار» (3)
1) (3) وسائلالشیعة، حرعاملی، ج16، ص118، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب1، ح2، آلالبیت.
2) (4) تحف العقول از کتابهایی است که مستند است و بزرگان علماء به آن اعتماد دارند در یک تابستانی که مشهد خدمت آیتالله میلانی مشرف شدم ایشان ماه رمضان شبها درس داشتند که میرفتیم رسمشان بود که هرشب (البته نمیدانم اینکار اختصاص به ماه مبارک داشت یا در غیر ماه مبارک هم روششان این بود) قبل از شروع درس کتاب تحف العقول را باز میکردند و یک روایت اخلاقی میخواندند کتاب تحف العقول روایات را بر اساس روایات هر امام دسته بندی نموده و روایات هر امام را در یکجا جمع نموده و کتاب مورد اعتمادی است و اولین حدیث از روایاتی که از امام حسین(ع) نقل میکند این حدیث است.
3) (5) وسائلالشیعة، حرعاملی، ج16، ص130، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب2، ح9، آلالبیت.
امام حسین(ع) فرمود پدرم خطاب به مردم میفرمود از موعظههای خداوند به اولیاء خود در مورد مذمت احبار (1) پند بگیرید. موعظه خداوند به اولیاء این بود که ربانیون و احبار را مذمت و ملامت و توبیخ کرد قرآن کریم میفرماید لولا ینهاهم الربانیون والأحبار عن قولهم الإثم وأکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون (2)
امیرالمومنین(ع) میفرماید در این آیه دقت کنید و از آن عبرت بگیرید که خداوند علمای یهود و نصرانی را مذمت میکند که چرا مردم را نهی نمیکردند از اعمال ناشایست.
در جای دیگر خود مردم را مذمت میکند که چرا دنبال معصیت هستید و بینتان تناهی نیست قرآن میفرماید لعن الذین کفروا من بنی إسرائیل علی لسان داوود وعیسی ابن مریم ذلک بما عصوا وکانوا یعتدون کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون (3)
حضرت داوود(ع) و حضرت عیسی(ع) وقتی دیدند بنیاسرائیل معصیتکاری پیشه کردند و تجاوزکار شدند و نهی از منکر نمیکردند آنان را مورد لعنت قرار دادند. این آیه خود بنیاسرائیل را مذمت میکند.
در ادامه امیرالمومنین(ع) میفرماید «وإنما عاب الله ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمة المنکر والفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم، ورهبة مما یحذرون» دلیل عیبجوئی و مذمت خداوند نسبت به احبار و ربانیون این است که این احبار میدیدند که مردم گرفتار فساد بودند؛ به طمع اینکه منافعی از آنها فوت نشود و از ترس اینکه مشکلاتی برایشان بوجود بیاید نهی از منکر نمیکردند و امر به معروف را ترک کردند لذا امیرالمومنین(ع) میفرماید از خداوند بترسید و قرآن هم میفرماید فلا تخشوا الناس واخشون (4) از مردم نترسید از من بترسید.
ملاحظه میفرمائید امیرالمومنین(ع) میفرماید عبرت بگیرید از آنچه که خداوند مردم را در قرآن موعظه میکند رفتاری که علماء یهود و نصاری یا خود آنها داشتند یعنی مواظب باشید اگر شما هم اینگونه رفتار کنید آن مذمت شامل شما هم میشود
نتیجه:
1- مذمت بنیاسرائیل: قرآن کریم با یک آیه شریفه مردم بنیاسرائیل را مذمت میکند و میفرماید لعن الذین کفروا من بنی إسرائیل علی لسان داوود وعیسی ابن مریم ذلک بما عصوا وکانوا یعتدون کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون (1) (2) (3)
دو نفر از پیامبران الهی این مردم را لعن کردند زیرا معصیت میکردند تجاوز و تعدی بینشان بود و یک عده ظالم بودند و ظلم میکردند و معصیت در بین آنها عادی شده بود و روششان این بود که همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر نمیکردند و حضرت داود(ع) و حضرت عیسی(ع) امر به معروف و نهی از منکرشان کردند نتیجه نداشت و نفرین شدند و بر اثر نفرین حضرت داود(ع) امتش که به اصحاب سبت معروف بودند به میمون بدل شدند و خود خداوند هم در پایان آیه میفرماید مردم بنیاسرائیل بدکرداری داشتند.
1) (10) مائده/سوره5، آیه79
2) (11) این دو آیه مربوط به خود مردم بنیاسرائیل بود که در بینشان تعدی و تجاوز و گناه بود و در آیه دیگر در حقشان میفرماید و تری کثیرا منهم یسارعون فی الاثم و العدوان و اکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون سوره مائده آیه 62 .
3) (12) بسیاری از بنیاسرائیل سرعت در گناه و تجاوز داشتند و در رشوه خواری سرعت داشتند و بد کاری انجام میدادند.
2- مذمت احبار و ربانیون: قرآن کریم میفرماید لولا ینهاهم الربانیون والأحبار عن قولهم الإثم وأکلهم السحت لبئس ما کانوا یصنعون (1)
ای کاش احبار و ربانیون بنیاسرائیل را از گناهان باز میداشتند و مانع حرام خواری آنان میشدند. اما از اینکه ترک نهی از منکر نکردند بدکاری انجام دادند.
امیرالمومنین(ع) موعظه میکند و به مردم میگوید عبرت بگیرید از این موعظه پروردگار که هردو دسته در قرآن مورد مذمت و ملامت قرار گرفتند زیرا مذمت و ملامت تنها برای آنان نیست بلکه هر قومی که اینگونه باشند و علمای آنان اینگونه باشند شامل این مذمت و ملامت خواهند بود به هر حال روایت بسیار مهمی است که واقعا باید عبرت گرفت.
امیرالمومنین در جای دیگر از نهج البلاغه با همین مضمون میفرماید «فإن الله سبحانه لم یلعن القرن الماضی بین أیدیکم إلا لترکهم الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر. فلعن الله السفهاء لرکوب المعاصی، والحلماء لترک التناهی» (2)
خداوند مردم قرون گذشته را مورد لعن قرار نداد مگر اینکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند و قرآن سفهاء را به خاطر معصیتکاری لعن کرد و دانشمندان علماء به خاطر ترک نهی از منکر مورد لعن قرار گرفتند.
پس دو دسته در قرآن مورد مذمت هستند یک دسته خود مردم که عصیان میکنند و تناهی بینشان نیست و نیز علمای آنان که نهی از منکر نمیکنند
الان هم اگر علمای حاضر و حوزههای علمیه شاهد و ناظر مفاسد شایع در اجتماع باشند و سکوت کنند همان مذمت و لعن اینجا هم خواهد بود لذا واقعا وظیفه سنگینی برای حوزههای علمیه و علمای گرامی است که با مصاحبه و سخنرانی و مقاله و اطلاعیه دادن و راههای دیگر کاری بکنند و طراحی کنند که در چه جائی و با چه کیفیتی باید امر به معروف و نهی از منکر صورت گیرد.
زیرا از روایتی که از امیرالمومنین(ع) نقل شد استفاده میشود اگر کسی در برابر فسادی که شایع شده است سکوت کند مذمتی که قرآن بیان میکند برای او نیز خواهد بود.
3- در تفسیر مجمع البیان ذیل آیه لعن الذین کفروا (1) (2) روایتی نقل میکند و میفرماید «قال رسولالله(ص): "لتأمرن بالمعروف ولتنهن عن المنکر، ولتأخذن علی ید السفیه، ولَتَأطُرَنَّهُ علی الحق اَطراً (3) ، أو لیضربن الله قلوب بعضکم علی بعض، ویلعنکم کما لعنهم".» (4)
سه دستورالعمل در روایت آمده است:
1- امر به معروف و نهی از منکر کنید یعنی زبانی این کار را انجام دهید
2- «بروید دست آن جاهل عامیکه معصیت میکند را بگیرید و بکشید و برای او خط مشی تعیین کنید»
3- چارچوب خاصی تعیین کنید و آئیننامه لازم را بنویسید تا امر به معروف و نهی از منکر با برنامه انجام شود.
اگر این سه کار را نکردید اختلاف بین شما میافتد و کینه یکدیگر را به دل میگیرید و خداوند شما را لعن میکند همچنانکه آن معصیتکاران را لعن نمود.
پس اگر امروز هم همان سکوت و مداهنه با اهل معصیت باشد همان لعن شامل شما هم خواهد شد و مورد لعن و مذمت قرآن قرار میگیرید
و از روایات اینگونه استفاده میشود آنهایی که مداهنه میکنند یعنی میبینند معصیت رایج است و نهی از منکر نمیکنند در عذاب و ملامت و جهنم و آتش با آنان که معصیت میکنند شریک هستند و فقط آنهایی نجات پیدا میکنند که نهی از منکر نمایند و با اهل معصیت رفت و آمد نداشته باشند.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
دیروز روایت مهمی را در مورد عبرت گرفتن از سرنوشت گنهکاران و تارکین امر به معروف و نهی از منکر نقل کردیم امروز به بررسی بیشتر آن میپردازیم تحف العقول (1) نقل میکند از امام حسین(ع) از پدر بزرگوارشان نقل کردند که فرمود «اعتبروا ایها الناس» عبرت بگیرید از آنچه که خدای متعال در قرآن موعظه کرده و فرمود ببینید در گذشته با افراد گنهکار چه کردیم 1-لعن الذین کفروا من بنی إسرائیل علی لسان داوود وعیسی ابن مریم ذلک بما عصوا وکانوا یعتدون (2) گروهی از بنی اسرائیل را که مورد لعن در لسان حضرت داود(ع) و حضرت عیسی(ع) قرار دادیم.
آیاتی هم در قرآن داشتیم که میفرمود گناهان متعددی داشتند قولهم الإثم (3) أکلهم السحت (4) لا یتناهون عن منکر فعلوه (5) و با تعبیر به لبئس ما کانوا یفعلون (6) از آنان یاد میکند.
حضرت امام علی(ع) در ادامه میفرماید عبرت بگیرید از آنچه که خداوند نسبت به احبار و علمای آنها بیان میکند که در قرآن میفرماید لولا ینهاهم الربانیون والأحبار (1) مورد مذمت و ملامت خداوند قرار گرفتند زیرا میدیدند که مردم غرق در فساد و گناه هستند لکن نهی نمیکردند. پس امیرالمومنین(ع) سفارش میکند عبرت بگیرید از این آیه که خداوند علمای یهود و نصرانی را برای اینکه نهی از منکر نمیکردند ملامت میکند و در آخر آیه میفرماید لبئس ما کانوا یصنعون
در توضیح روایت بیان کردیم این ملامت اختصاص به آن زمان و آن اشخاص ندارد یعنی قید آن زمان و شخص احبار دخالتی در ملامت ندارد بلکه عنوان ترک نهی از منکر موجب ملامت است. پس شامل زمان حاضر نیز میشود اکنون در بررسی مجدد میگوییم:
الف: از کلام امیرالمومنین(ع) استفاده میشود این مذمتی که میفرماید با این فسادی که میبینیم شیوع پیدا کرده و اگر انسان ببیند و نهی نکند همان عقوبت برای ما علمای اسلام و روحانیون و حوزههای علمیه هم هست.
ب: از کلام امیرالمومنین(ع) استفاده میشود کسانی که امر به معروف و نهی از منکر میکردند دو دسته بودند
1- یک دسته نهی میکردند و اگر افراد معصیت کار موعظه پذیر نبودند این ناهین با معصیت کاران قطع مراوده میکردند.
2- دسته دیگر نهی از منکر میکردند و معصیت آن معصیت کاران را هم نداشتند ولی با آنها مراوده داشتند و با آنها قهر نمیشدند این ناهین از منکر که دسته دوم بودند هم مورد ملامت هستند یعنی ملامت تنها شامل کسانی که نهی از منکر نمیکردند نمیباشد روایات آن را هم خواندیم و مجددا مرور میکنیم:
1) (7) مائده/سوره5، آیه63
1- «علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبیعبدالله(ع) قال: قال أمیرالمؤمنین(ع) أمرنا رسولالله(ص) أن نلقی أهل المعاصی بوجوه مُکفَهِرَّةٍ» (1)
حضرت علی(ع) میفرماید پیامبر(ص) به ما دستور داد با اهل معاصی با وجوه مکفهره (2) برخورد کنیم و با ترشروئی و اخم کرده به آنان بفهمانیم که از اعمال و رفتار شما ناراضی هستیم و حداقل انکار این است که نارضایتی و تنفر قلبی خود را برسانیم.
2- در روایت دیگری خداوند خطاب به شعیب(ع) فرمود 100هزار نفر از قومت را هلاک میکنم. چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از اخیار. حضرت شعیب پرسید پروردگارا اشرار را که هلاک میکنی طبیعی است اما اخیار را چرا هلاک میکنی؟ در جواب گفته شد که چون اخیار با اشرار مداهنه و رفتار دوستانه داشتند.
3- «فی تفسیر العیاشی عن محمد بن الهیثم التمیمی عن أبی عبدالله(ع) فی قوله: "کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون" قال: اما انهم لم یکونوا یدخلون مداخلتهم ولا یجلسون مجالستهم ولکن کانوا إذا لقوهم ضحکوا فی وجوههم وأنسوا بهم.» (3)
آن احبار با اهل معاصی هم جلسه معصیتی نمیشدند لکن وقتی با آن معصیت برخورد میکردند رو ترش نمیکردند بلکه به روی آنان میخندیدند و با آنها انس میگرفتند و رفیق میشدند.
پس آنهایی که نهی از منکر میکنند دو قسمند: الف: آنهایی که با اهل معصیت دوستی ندارند و اگر ملاقاتی بکنند وجوه مکفهره دارند. ب: آنهایی که نهی از منکر میکنند ولی میبینند تاثیر ندارد با آنان مداهنه میکنند حتی امام در روایت فرمود در دیدار با اهل منکر رویی گشاده داشتند و با آنها مانوس بودند.
با توجه به این مطالب یک سوال مطرح میشود آیا صرف نهی از منکر کافی است؟ خیر زیرا خداوند در خطابش به شعیب(ع) فرمود 60هزار نفر از اخیار هلاک میشوند زیرا این اخیار با اهل کفر مراوده و مداهنه داشتند گرچه از اخیار و ناهی از منکر هستند.
نتیجه اینکه حتی آنها که نهی از منکر میکنند در خطرند زیرا اگر بعد از نهی از منکر انس و رفاقت را حفظ کردند در خطر عذاب شدن هستند. بلکه بعد از امر به معروف و نهی از منکر اگر دیدند تاثیر نداشت و با آنان ترشروئی کنند و رفاقت نداشته باشند.
4- «وعن محمد بن یحیی، عن الحسین، عن علی بن مهزیار، عن النضر بن سوید، عن درست، عن بعض أصحابه، عن أبیعبدالله(ع) قال: إن الله بعث ملکین إلی أهل مدینة لیقلباها علی أهلها فلما انتهیا إلی المدینة فوجدا فیها رجلا یدعو ویتضرع "إلی أن قال: فعاد أحدهما إلی الله، فقال: یا رب إنی انتهیت إلی المدینة فوجدت عبدک فلانا یدعوک ویتضرع إلیک فقال: امض لما أمرتک به، فان ذا رجل لم یتمعر وجهه غیظا لی قط.» (1)
دو ملک مامور شدند قریهای را واژگون کنند که یکی از آنها با دیدن یک فرد عابد پشیمان شد و گفت قبل از انجام اینکار از خدا کسب تکلیف میکنم آمد و گفت خداوندا فرمودی این قریه را واژگون کنیم اما این بنده تو در حال تضرع و گریه و زاری است. در بعض روایات دارد که خداوند فرمود اول آن شخص را واژگون کنید زیرا در عمر خود یک بار هم برای خدا با افراد معصیت کار غضب نکرده و تندی نکرد و اظهار نکرد که با اعمال آنها موافق نیست لذا کسانی که ناهی از منکر هستند ولی نارضایتی قلبی خود را نشان نمیدهند هم با افراد معصیتکار معذب خواهند بود.
1) (11) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص144، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب6، ح2، آلالبیت.
بیان یک موید از قرآن در معذب بودن افراد ناهی از منکر که وجوه مکفهره ندارند:
اصحاب سبت قومی بودند از اصحاب قوم ثمود که قرآن در رابطه با آنان میفرماید واسألهم عن القریة التی کانت حاضرة البحر إذ یعدون فی السبت إذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا ویوم لا یسبتون لا تأتیهم کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون وإذ قالت أمة منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم أو معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذرة إلی ربکم ولعلهم یتقون فلما نسوا ما ذکروا به أنجینا الذین ینهون عن السوء وأخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قردة خاسئین (1) یعنی ای پیامبر به یهود یادآوری کن که شما چنین نیاکانی داشتید از قریه ای که نزدیک دریا بود.
در تفسیر آیه از امام سجاد(ع) روایت است که فرمود قریه مذکور در آیه شهری بنام ایله بود در فلسطین -الان هم بنام بندر ایلات معروف است- که هشتاد هزار جمعیت داشت و در ساحل ساکن بودند و زندگی آنان از صید بود پیامبر آمد برایشان و بنا شد که روز شنبه که روز عبادتشان بود صید ماهی حرام باشد یک مدتی اطاعت میکردند قرآن فرمود ما امتحان سخنی از آنان گرفتیم إذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا ویوم لا یسبتون لا تأتیهم (2) به اینکه روز شنبه ماهی ها دسته دسته میآمدند در دریا و پر میشد و ماهیها جست و خیز میکردند و اینان میدیدند نمیتوانستند صید کنند و روزهای دیگر غیر از شنبه هیچ ماهیای پیدا نمیشد حالا یا طبیعی بود که ماهیها میدیدند و میترسیدند و میرفتند یا اینکه الهام الهی بود به ماهیان که چنین کنید میفرماید کذلک نبلوهم (3) اینگونه آزمایششان کردیم آزمایش سختی هم بود اینگونه شد که حیله کردند و گودالهایی کنار دریا کنده بودند و روزهای شنبه راه این گودالها را باز میکردند و آب میآمد و ماهی ها در آن پر میشد و بعد میبستند و ماهیها نمیتوانستند برگردند و روز یک شنبه همان ماهی ها را صید میکردند حتی بعضیها روز شنبه تور میانداختند ولی بالا نمیکشیدند و روز یک شنبه بالا میکشیدند و میگفتند ما روز شنبه صید نکردیم. همین حیله های شرعی که امروزه هم رایج است آن روز نیز به کار بستند.
پیامبرشان و عده ای از علمایشان نهی میکردند آنها هم گوش ندادند و یک درآمد سرشاری از صید روز شنبه کسب کردند.
در روایات داریم و تفاسیر هم همین را میگویند که سه دسته شدند دسته اول: اکثریت یعنی مثلا هفتاد هزار نفر از هشتاد هزار نفر افرادی بودند که این معصیت را انجام میدادند که هفتاد هزار نفر از هشتاد هزار نفر بودند. دسته دوم: و ده هزار نفرشان امر به معروف و نهی از منکر میکردند حتی وقتی دیدند که دست برنمیدارند شهر و قریهشان را جدا کردند. دسته سوم: که حدود 1000 نفر بودند که امر به معروف و نهی از منکر میکردند لکن با دسته اول قطع ارتباط نکردند و حتی به آن ده هزار نفر میگفتند چرا قطع رابطه نمودید وإذ قالت أمة منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم أو معذبهم عذابا شدیدا (1) میگفتند چرا با اینها که به هر حال گرفتار عذاب میشوند قطع رابطه میکنید قالوا معذرة إلی ربکم ولعلهم یتقون (2) گفتند از برای اینکه در پیشگاه خدا عذرخواه باشیم یعنی خدا خدای شما هم هست و میخواهیم در پیشگاه او معذور باشیم یا اینکه شاید هم تاثیر بکند بالاخره وقتی نتیجهای نگرفتند شهرشان را جدا کردند بعضی تفاسیر دارند که بین دو قسمت دیوار کشیدند.
دسته سوم هم رفتند به بهانه عدم قطع رابطه با دسته اول زندگی کردند قرآن میفرماید فلما نسوا ما ذکروا به (3) وقتی نصیحت را نادیده گرفتند أنجینا الذین ینهون عن السوء (4) آنهایی که نهی از منکر میکردند را نجات دادیم وأخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس (5) و آن ظالمین را به عذاب بئیس (6) گرفتار کردیم به اینکه وقتی سرکشی کردند امر کردیم کونوا قردة خاسئین (7) که میمون شوید و همه آنها زن و مردشان تبدیل به میمون شدند.
اشکال در تفسیر آیه: بعضی نقل میکنند که دو دسته تکلیفشان معلوم شد 1-ناهین از منکر نجات یافتند 2-و افراد معصیتکار هم میمون شدند 3-ولی دسته وسط مسکوت است.
جواب از اشکال: ولی درست نیست بلکه اکثر تفاسیر میگویند خود ظالمین دو دسته بودند یک دسته آنهایی که معصیتکار بودند و یک دسته آنهایی که نهی از منکر میکردند لکن وجوه مُکفَهِرَّة نداشتند و با دسته اول مراوده و مداهنه داشتند که اینها هم ظالم به نفس هستند در روایات میفرماید که دسته سوم که شهر خودشان را جدا کرده بودند یک روز میبینند که از دسته اول و دوم خبری نیست تعجب میکنند و از دیوار بالا میروند یکی که بالا رفت صدا زد واعجبا همه میمون شدند رفت داخل و از داخل دروازه را باز کرد مردمی که امر به معروف میکردند و زندگی خود را جدا کردند رفتند نگاه میکنند میبینند که تمام افراد میمون شده و عوعو میکنند حتی آنهایی که نهی از منکر میکردند لکن از آنان جدا نشدند هم میمون شدند.
شاهد حرف اینجاست که آنهایی که نهی از منکر میکنند اما بوجوه مکفهره ابراز نمیکنند اینها هم شامل عذاب هستند.
لذا خیلی تکلیف سنگین است و اگر اینگونه نباشد همان عذاب برای ما هم هست.
روایتی هم دیروز خواندیم که پیامبر(ص) فرمود اگر شما نهی از منکر نکنید همان مذمتی که آنجا بود که لعنهم الله برای شما هم هست و شما هم ملعون هستید و باز اگر با افراد معصیتکار مداهنه کردید شامل مذمت خواهید بود.
دنباله آن انشاءاله برای بعد.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
بحث اخلاقی:
یکی از مواردی که اخیرا مورد تاکید مقام معظم رهبری دامت برکاته قرار گرفته و بجا هم هست رعایت سبک زندگی ایرانی اسلامی است. گفتیم متأسفانه کمکم سبک زندگی اسلامی در جامعه به واسطه تقلیدهای کورکورانه از خارج؛ هم در زندگی داخل خانه هم در معاشرتها و میهمانیها و برگزاری جشنها حتی در معماری ساختمان و منزل و امثال اینها در حال فراموشی است و این منافات با هویت و روش اسلامی که هر مسلمانی باید در ابعاد مختلف داشته باشد دارد بنابراین تاکید رهبر معظم انقلاب واقعا بجاست که مردم سعی کنند همان سبک اسلامی را در همین زندگی متنوعی که هست رعایت کنند و ما بحمداله روایات و دستورات دینی غنی داریم که اگر اینها مطرح و گفته شود و مردم توجه به آنها پیدا کنند میتواند یک زندگی کاملا آرام و سهل و آسان و منطبق با اسلام داشته باشند.
بیان یک نمونه: همین چندی قبل خدمت آیت الله صافی بودیم ناراحت بودند که ساختمانی در اصفهان میسازند و برای ایشان اطلاع داده بودند و عکس آورده بودند که توالتهای این مجموعه مانند خارج ایستاده ساخته میشود، در حالیکه اصفهان یک شهر مذهبی و دینی است. که الحمدلله با توجه به اعتراضاتی که صورت گرفت و در بازدیدی که داشتیم دیدیم که خراب کردند.
این تاکید مقام معظم رهبری مطلب مهمی است و حوزههای علمیه باید سبکهای زندگی اسلامی را در بین مردم تبلیغ کنند و راههای آن را بگویند که الحمدلله در دین از این جهت قوی و غنی هستیم. ابتدا هم از خود و خانواده باید شروع کنیم اگر انسانی بخواهد زندگی اسلامی داشته باشد در روایات در همه موارد دستور دارد؛ کوچکترین اجتماع خانواده است و در خانواده وظیفه انسان در ارتباط با پدر و مادر و حقوق زن بر شوهر و حقوق شوهر بر زن و ارتباط با مردم چگونه باید باشد دستورات فراوانی در رابطه با آداب معاشرت وجود دارد که این روایات را بایستی جمع آوری نموده و بصورت مدون برای مردم بیان نمود.
انشاءاله اگر فرصتی پیدا کنیم در برنامههای درسهای اخلاقی نمونهای از هرکدام را بیان کنیم ابتدا از همان خانواده آیات و روایاتی که در این رابطه و در نیکی نمودن به پدر و مادر وارد شده است را بیان میکنیم که برای ما و دیگران درس و الگو بشود.
آیات:
الف: واخفض لهما جناح الذل من الرحمة (1) نسبت به پدر و مادر تواضع داشته باش به عنوان رحمت و به عنوان احترام
روایات:
1- در روایت برای توضیح همین معنی میفرماید «محمد بن یعقوب، عن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد بن عیسی وعلی بن إبراهیم، عن أبیه جمیعا، عن الحسن بن محبوب عن أبی ولاد الحناط قال ابوعبداله علیهالسلام:
«لا تمل عینیک من النظر إلیهما إلا برحمة ورقة، ولا ترفع صوتک فوق أصواتهما، ولا یدک فوق أیدیهما، ولا تقدم قدامهما.» (2) (3)
به صورت پدر و مادر خیره نشو مگر اینکه نگاه احترامآمیز باشد و صدایت را بلندتر از آنان نکن و دستت را بالاتر از دستان آنان نبر و در راه رفتن از آنان پیشی نگیر
ب: فلا تقل لهما أف (4)
2- «وعنهم، عن أحمد، عن یحیی بن إبراهیم بن أبی البلاد، عن أبیه، عن جده، عن أبی عبدالله(ع) قال:
لو یعلم الله شیئا أدنی من أف لنهی عنه، وهو من أدنی العقوق، ومن العقوق أن ینظر الرجل إلی والدیه فیحد النظر إلیهما.» (5)
امام صادق(ع) میفرماید اگر چیزی کمتر از اف امکان داشت خداوند آن را بیان میکرد و همین اف گفتن کمترین حد باعث عاق والدین شدن است و نیز نگاه تند انسان به پدر و مادر باعث عاق والدین شدن است.
3- «محمد بن یعقوب، عن علی بن إبراهیم، عن محمد بن عیسی، عن یونس بن عبدالرحمن، عن درست، عن أبی الحسن(ع) قال:
سأل رجل رسولالله(ص) ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه ولا یمشی بین یدیه ولا یجلس قبله ولا یستسب له.» (1) (2)
شخصی از پیامبر اسلام پرسید حق پدر بر فرزندش چیست؟ پیامبر اکرم فرمود از حقوق پدر بر فرزند این است که پدر را به اسم صدا نزند جلوتر از پدر راه نرود و قبل از پدر ننیشند و وسیله سب پدر نشود.
4- «وعن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن محمد بن علی، عن الحکم بن مسکین، عن محمد بن مروان قال:
قال أبوعبدالله(ع): ما یمنع الرجل منکم أن یبر والدیه حیین ومیتین یصلی عنهما ویتصدق عنهما ویحج عنهما ویصوم عنهما، فیکون الذی صنع لهما وله مثل ذلک فیزیده الله ببره وصلاته خیرا کثیرا.» (3) (4)
امام صادق(ع) میفرماید چه چیزی مانع انسان میشود که در حق و پدر و مادر چه مرده و چه زنده باشند نیکی کند انسان میتواند –چه در حال حیات آنها و چه پس از مرگ آنها- نماز برای آنها بخواند و از جانب آنان زیارت بجا بیاورد و صدقه بدهد و حج بجا بیاورد که همه این ثوابها برای خود این شخص هم خواهد بود.
1) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج21، ص505، کتاب النکاح، ابواب احکام الاولاد، باب106، ح1، آلالبیت.
2) مرآة العقول، علامه مجلسی، ج8، ص392، دارالکتب الاسلامیة.
3) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج21، ص505، کتاب النکاح، ابواب احکام الاولاد، باب106، ح2، آلالبیت.
4) مرآة العقول، علامه مجلسی، ج8، ص416، دارالکتب الاسلامیة.
در تعبیری مرحوم مجلسی (1) میفرماید اینکه امام فرمود یزیده الله یعنی یعطی ثوابین یک ثواب به خاطر نیکی که در حق پدر و مادر کرده است و یک ثواب هم برای اینکه یک حج انجام داده است.
بیان یک رویای صادقه: یک سفر شاید سال 75 حج رفته بودیم مادری داشتیم تازه مرحوم شده بود خداوند اموات شما را رحمت نماید یک حج را به نیابت ایشان انجام دادیم البته ایشان حج انجام داده بودند بعد از سفر که برگشته بودیم مریض شده بودم شب خواب دیدم در همان حال کسالت آیت الله امینی نجف آبادی که در بعثه بودیم آمدند و یکی هم همراهشان بود دو تابلو فرش لوله کرده بودند که بقدری نقش زیبایی داشت ایشان فرمودند که شما زودتر برگشته بودید این دوتا را برای شما فرستاده بودند ما برای شما آوردیم گفتم چه کسی فرستاده بود گفتند که مادرتان برایتان فرستاده بودند همانوقت از بزرگان که آمده بودند دیدن بنده برای ایشان نقل کردم ایشان فرمودند که از این خواب معلوم میشود که اولا حج شما قبول شده و ثواب آن به مادرتان رسیده و ایشان برای تلافی این کار را کردند و گفتند نکته اینکه دو تابلو بوده را میدانید؟ فرمودند برای این است که دو ثواب شما میبرید یکی برای حجی که انجام دادید و یکی هم ثواب نیکی در حق پدر و مادر.
علی ای حال یک وظیفه در سبک زندگی رفتار با پدر و مادر است که باید به آنها نیکی کرد کما اینکه اگر در حال حیات پدر و مادر مورد رضایت پدر و مادر باشد و خدای نکرده آه پدر و مادر بعد از موتشان در حقش بیاید و عاق شود و نیز بالعکس که در حال حیات پدر و مادر عاق والدین باشد اما بعد از موتشان نیکی میکند و مورد رضایت پدر و مادر میشود که روایتی دارد انشاءاله برای جلسه بعد.
1) مرآة العقول، علامه مجلسی، ج8، ص417، دارالکتب الاسلامیة.
بحث فقهی:
مضاعف بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر نسبت به اهلین:
در استدلال به آیات و روایات برای امر به معروف و نهی از منکر از مجموعه آیات و روایات استفاده میشود که این تکلیف عام است و هر انسانی نسبت به هر مسلمانی وظیفه دارد این کار را انجام بدهد اما نسبت به اهل و عیال تکلیف مضاعف دارد.
بررسی ادله مضاعف بودن تکلیف امر به معروف و نهی از منکر نسبت به اهلین:
مرحوم صاحب وسائل بابی را باز میکند به عنوان باب وجوب امر الاهلین بالمعروف و نهیهم عن المنکر (1) در قرآن میفرماید یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم وأهلیکم نارا وقودها الناس والحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما أمرهم ویفعلون ما یؤمرون (2)
وقود هیزمی که در جهنم، آتش را ایجاد میکند یکی بدن انسان و یکی حجاره است یعنی اینکه انسان را در آتش نمیاندازند بلکه از خود بدن او آتش شعلهور میشود و خودش هیزم جهنم است کما اینکه سنگ را هم میگویند
موکلین جهنم که فقط برای این منظور شدهاند رحم در آنان نیست با اینحال معصوم هستند و خلاف نمیکنند و همانچه که خداوند به آنها دستور داده عمل میکنند.
قوا انفسکم یعنی حفظ کنید و منع کنید خودتان و اهلتان را از آتش همانطور که باید مواظب خودتان باشید که فضائل اخلاقی داشته باشید و از رذائل اخلاقی دوری کنید نسبت به اهلتان هم موظف هستید احکام یادشان بدهید و آنها را با احکام آشنا کنید و از آنها بخواهید که فضائل اخلاقی را انجام بدهند و رذائل اخلاقی را ترک کنند.
در روایتی از ابی بصیر «وعنهم عن أحمد، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة، عن أبی بصیر،
فی قول الله عزوجل: "قوا أنفسکم وأهلیکم نارا" قلت: کیف أقیهم؟ قال تأمرهم بما أمر الله، وتنهاهم عما نهاهم الله، فان أطاعوک کنت قد وقیتهم، وإن عصوک کنت قد قضیت ما علیک.» (1)
ابی بصیر از امام در رابطه با قول خداوند قوا أنفسکم وأهلیکم نارا سوال میکند که چگونه آنان را حفظ کنیم امام فرمودند آنان را امر به معروف و نهی از منکر کن اگر اطاعت کردند پس آنها را حفظ کردی و اگر عصیان کردند و عمل نکردند تو وظیفهات را انجام دادی.
پس تکلیف باید عمل بشود
بیان یک نکته:
گرچه عمومات ادله امر به معروف و نهی از منکر شامل اهل و عیال هم میشود اما علاوه بر آن عمومات یک تکلیف خصوصی هم آمده است که اهمیت مطلب را میرساند.
این اجمال مطلب در باب اهلین تفصیل آن انشاءاله برای بعد.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
گفتیم آیات و روایات فراوانی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر وارد شده است منتهی در خصوص خانواده و اهلبیت عائله انسان تاکید ویژهای شده است گرچه اطلاق آیات و روایات؛ اهلبیت انسان را هم شامل میشود منتهی آیه و روایتی در خصوص اهلبیت داریم که دلیل بر ویژگی و تاکید بر امر به معروف و نهی از منکر آنان است. آیه قرآن را خواندیم:
1) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص148، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب9، ح2، آلالبیت.
یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم وأهلیکم نارا وقودها الناس والحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما أمرهم ویفعلون ما یؤمرون (1) ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و کسانی که اهل و عائله شما هستند را حفظ کنید از آتش که هیزم آن بدن انسان و سنگ کبریت است که شدیدترین حرارت را دارد. حتی در برخی روایات گفته اهل انسان علاوه بر زن و فرزند و فامیل، کسانی هستند که اهل و عیال حساب میشود برای نمونه خادم و رفیق صمیمی که با هم ارتباط دارند شامل است. و در کیفیت استدلال گفتیم که آیه صراحت در وجوب نهی از منکر نسبت به اعضای خانواده دارد.
ذکر چند آیه بعنوان موید:
اکنون میگوییم بعض از آیات گرچه صریحا در مورد امر به معروف و نهی از منکر اهلبیت وارد نشده است لکن بعنوان تایید میتوان از آن استفاده نمود
1- وأنذر عشیرتک الأقربین (2)
هرچند پیامبر برای انذار همه امت اسلامی آمده چنانچه در قرآن آیاتی دال بر این مطلب داریم:
الف: تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا (3)
ب: وما أرسلناک إلا کافة للناس بشیرا ونذیرا (4) در عین حال نسبت به عشیره و اقربین عنایت ویژهای میشود. و میفرماید فامیلان را انذار کن که همان دعوت به حق و به راه راست آوردن عشیره و فامیلان نزدیک است.
در تفسیر میفرماید وقتی آیه انذار اقربین نازل شد پیامبر(ص) در خانه عمویشان حدود 40 نفر از عموها و عموزادهها و بستگان را جمع کردند و دعوت خودشان را اعلام کردند و بستگان آن حضرت معجزاتی هم دیدند ولی هیچکدام قبول نکردند حتی فرمود هرکدام اولین نفر باشد برادر و جانشین من خواهد بود که حضرت علی(ع) قبول کرد و آنان در مقام استهزاء به ابوطالب میگفتند از امروز باید از پسرت اطاعت کنی.
2- وأمر أهلک بالصلاة واصطبر علیها (1)
این آیه –علاوه بر اوامر عمومی همه مردم به نماز- بر خصوص دعوت اهلبیت(ع) بر نماز خواندن دلالت دارد.
صاحب مجمع البیان نقل میکند «روی أبوسعید الخدری قال:
لما نزلت هذه الآیة، کان رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم، یأتی باب فاطمة وعلی تسعة أشهر، عند کل صلاة فیقول: الصلاة رحمکم الله، إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا» (2)
وقتی این آیه نازل شد پیامبر(ص) طی نه ماه هر شبانهروز پنج وعده هنگام رفتن به مسجد برای نماز میآمد درب خانه علی و فاطمه و دو دست را به دو طرف چارچوب در میگرفت و میفرمود بشتابید به سوی نماز خداوند شما را رحمت کند.
ضمن اینکه خود این آیه علاوه بر صراحت برای مامور بودن اهل پیامبر به نماز دلالت دارد بر اهمیت بالای نماز به طوری که برای اقامه نماز دستور ویژه برای خانواده پیامبر صادر شده است.
و در ادامه برای تثبیت اینکه اینها اهلبیت(ع) هستند و آیه تطهیر در حق اینها نازل شده این آیه را میخواندند إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا (3)
و نیز در مجمع البیان در ذیل همین آیه روایتی نقل میکند «وقال أبوجعفر(ع)
أمره الله تعالی أن یخص أهله دون الناس، لیعلم الناس أن لأهله عندالله منزلة لیست للناس، فأمرهم مع الناس عامة، ثم أمرهم خاصة» (4)
امام باقر(ع) فرمود دلیل اینکه خداوند –علاوه بر دستور به پیامبر برای امر عموم مردم به صلاة- دستور میدهد خصوص اهل را امر به صلاه نماید در خصوص اهلبیت(ع) امر خاص دیگری میآورد این است که مردم بدانند که منزلتی که نزد خدا برای اهلبیت پیامبر هست که برای عموم مردم نیست لذا یک بار در ضمن امر به عموم مردم مامور به صلاة میشوند و یک بار بطور خاص مامور به صلاة میشوند.
پس از آیات استفاده میکنیم که امر به معروف و نهی از منکری که واجب است و به نحو عموم شامل خواص میشود با تاکید بیشتری برای اهل هم آمده است در همین مورد خصوص مامور بودن اهل و خانواده پیامبر به طور خاص روایات فراوانی وارد شده است لذا مرحوم صاحب وسائل بابی در وسائل منعقد میکند بنام باب وجوب امر الأهلین بالمعروف و نهیهم عن المنکر (1) که چند روایت این باب را به عنوان نمونه ذکر میکنیم:
1- «وعنهم عن أحمد، عن عثمان بن عیسی، عن سماعة، عن أبی بصیر،
فی قولالله عزوجل: "قوا أنفسکم وأهلیکم نارا" قلت: کیف أقیهم؟ قال تأمرهم بما أمر الله، وتنهاهم عما نهاهم الله، فان أطاعوک کنت قد وقیتهم، وإن عصوک کنت قد قضیت ما علیک.» (2)
ابی بصیر از امام سوال میکند در رابطه با این آیه قرآن که چگونه اهلبیت خود را حفظ کنیم امام(ع) در جواب فرمود باید امر به معروف و نهی از منکر کنید اگر اطاعت کردند حفظشان کردی و اگر عصیان کردند تو به تکلیفت عمل کردی.
2- «وعن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن حفص بن عثمان، عن سماعة، عن أبی بصیر، عن أبیعبدالله(ع)
فی قولالله عزوجل "قوا أنفسکم وأهلیکم نارا" کیف نقی أهلنا؟ قال: تأمرونهم وتنهونهم.» (3)
در مورد آیه قرآن که میفرماید اهل خودتان را حفظ کنید از آتش، ابی بصیر میپرسد چگونه حفظ کنیم امام صادق(ع) فرمود امر به معروف و نهی از منکرشان بکنید.
کیفیت استدلال:
میتوانیم بگوییم مراد از این آیه که نسبت به اهل وارد شده همان آیاتی است که راجع به وجوب امر به معروف و نهی از منکر وارد شده منتهی ویژگی این آیه این است، که در خصوص اهل وارد شده است.
3- «محمد بن یعقوب، عن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن محمد بن إسماعیل، عن محمد بن عذافر، عن إسحاق بن عمار، عن عبدالأعلی مولی آل سام، عن أبیعبدالله(ع)
قال: لما نزلت هذه الآیة: "یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم وأهلیکم نارا" جلس رجل من المسلمین یبکی، وقال: أنا عجزت عن نفسی، کلفت أهلی فقال رسولالله(ص): حسبک أن تأمرهم بما تأمر به نفسک، وتنهاهم عما تنهی عنه نفسک» (1)
از امام صادق(ع) نقل شده که وقتی این آیه نازل شد پیامبر در مسجد برای مردم خواندند مردم دیدند شخصی کناری نشسته و گریه میکند به او گفتند چرا گریه میکنی گفت من از اینکه خودم را از گناه و معصیت حفظ کنم عاجزم حال آنکه به من تکلیف شده که اهلت را حفظ کن خبر به پیامبر(ص) رسید پیامبر فرمود همین مقدار که خودت را وادار به اطاعت خدا و ترک معصیت و مراقبت میکنی که معصیت نکنی و اطاعت کنی به آنها هم اعلام کن و به آنها امر به معروف و نهی از منکر کن.
1) وسائلالشیعة، حرعاملی، ج16، ص148، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب9، ح1، آلالبیت.
4- روایت دیگر از لئالی الاخبار فی الخبر «عن النبی(ص)
انه نظر الی بعض الاطفال فقال ویل لاولاد آخرالزمان من آبائهم فقیل یا رسول الله من آبائهم المشرکین فقال لا من آبائهم المومنین لایعلمونهم شیئا من الفرائض و اذا تعلموا اولادهم منعوهم و رضوا عنهم بارض یسیر من الدنیا فانا منهم برئ و هم منی بِراء»
چند بچه بازی میکردند و جلوی پیامبر آمدند پیامبر فرمود وای بحال فرزندان آخرالزمان از دست پدرهایشان اصحاب گفتند از دست پدران مشرکشان؛ پیامبر فرمودند خیر از دست پدران مومنشان زیرا به فرزندانشان واجبات را نمیآموزند و بچهها را رها میکنند و اگر بچهها خودشان یاد گرفتند مانعشان میشوند و به یک متاع قلیلی از دنیا که بروند و درآمد تولید کنند اکتفا میکنند پس من از آنها بیزارم و آنها هم از من بری هستند -نعوذ بالله- در قیامت نه من آنها را میبینم و نه آنها من را میبینند.
امروزه میبینیم که اینگونه افراد زیاد پیدا میشوند.
هذا تمام الکلام نسبت به ادلهای که دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر از آیات و روایات دارد.
در ابتدای بحث گفتیم مرحوم محقق در شرایع میفرماید «برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر اجماع مسلمین وجود دارد» (1) و نیز صاحب جواهر میفرماید «اجماع مسلمین است» (2) و امام میفرماید «منکِر امر به معروف و نهی از منکر با توجه به لازمه آن یعنی انکار نبی کافر و مرتد است.» (3)
انما الکلام در یک مسئله که آیا برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر به عقل هم میتوان استدلال نمود یا خیر و ادله فقط سمعی است؟
بحثی است که اختلاف عجیب و شدیدی بین علما وجود دارد که انشاءاله برای بعد.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (اقسام و کیفیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر)
القول فی اقسامهما و کیفیة وجوبهما
حضرت امام(ره) بعد از بحث در مورد وجوب امر به معروف و نهی از منکر و استدلال به آیات و روایات اکنون اقسام امر به معروف و نهی از منکر و کیفیت آن را بیان میکنند.
اقسام امر به معروف و نهی از منکر:
مسأله1 «ینقسم کل من الامر و النهی فی المقام الی واجب و مندوب» (1)
امر به معروف و نهی از منکر بر دو قسم است. واجب و مستحب؛ و واجب و مستحب بودن بستگی به مورد امر یا نهی دارد.
امر به معروف نسبت به واجبات واجب، و نسبت به مستحبات مستحب است مثلا کسی که رعایت واجبات را نمیکند امر به معروف نسبت به او واجب است چون هدف از امر به معروف وادار کردن شخص به انجام تکالیف است و یا در مستحبات مانند ترغیب به تلاوت قرآن یا نماز شب یا دیگر امور مستحبه امر به معروف مستحب است و نیز در نهی از منکر هم همینگونه است یعنی اگر مورد نهی از محرمات است نهی از آن هم واجب خواهد بود و اگر از مکروهات است نهی از آن منکر مستحب است.
1) تحریرالوسیلة، امام خمینی، ج1، ص463، دارالکتب العلمیة.
مرحوم صاحب جواهر بعد از کلام مرحوم محقق (1) که امر به معروف در واجبات را واجب و در مستحبات را مستحب میداند؛ میفرماید «کما صرح به الحلی (2)(3) (3) (4)و الدیلمی (5)و الفاضل (6)و الشهیدان (7) (8)و غیرهم (9) (10) (11) (12) (13)بل عن المفاتیح الاجماع علیه مضافا الی ما قیل الی من عدم زیادة الفرع علی اصله» (14)
نتیجه: همه علما تصریح دارند که امر به معروف در واجبات واجب و در مستحبات مستحب است چنانچه نهی از منکر نیز اینگونه است
و نیز صاحب جواهر به نقل از ابیحمزه (15) میگوید «فیما حکی عنه "النهی عن المنکر یتبع المنکر ان کان المنکر محظورا کان النهی عنه واجبا و ان کان مکروها کان النهی عنه مندوبا"» (16) ابیحمزه میگوید نهی از منکر تابع منکر است و با محرم بودن منکر واجب و با مکروه بودن منکر مندوب میباشد.
1) شرایع الاسلام، محقق حلی، ج1، ص258، استقلال طهران.
2) تحریرالاحکام، علامه حلی، ج2، ص238، موسسه امام صادق(ع).
3) قواعدالاحکام، علامه حلی، ج1، ص524، جامعه مدرسین.
4) مختلف الشیعة، علامه حلی، ج4، ص458، جامعه مدرسین.
5) المراسم العلویة، سلاربن عبدالعزیز دیلمی، ص263، مجمع جهانی اهلبیت(ع).
6) کشف الرموز، فاضل آبی، ج1، ص432، جامعه مدرسین.
7) اللمعةالدمشقیة، شهید اول، ص75، دارالفکر قم.
8) مسالک الافهام، شهید ثانی، ج3، ص101، معارف اسلامی قم.
9) رسائل المرتضی، سیدمرتضی، ج3، ص18، دارالقرآن الکریم قم.
10) المهذب، قاضی ابن براج، ج1، ص340، جامعه مدرسین.
11) الوسیلة، ابن حمزه طوسی، ص207، مکتبة آیت الله مرعشی نجفی.
12) المهذب البارع، ابن فهد حلی، ج2، ص325، جامعه مدرسین.
13) جامع المقاصد، محقق کرکی، ج3، ص485، آلالبیت.
14) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص363، درالکتب الاسلامیة طهران.
15) گفتنی است متن کلام ابوحمزه در الوسیله به صورت ذیل است. الوسیلة، ابن حمزه طوسی، ص207، مکتبة آیت الله مرعشی نجفی.
16) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص365، دارالکتب الاسلامیة طهران.
کیفیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر:
در کیفیت وجوب اختلاف است و در دو مقام بحث می شود. و هردو مقام اختلافی است؛ مقام اول: آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر سمعی است یعنی از قرآن و روایات بدست می آید یا عقلی و از مستقلات عقل است و دلیل شرعی اگر هم باشد ارشاد به حکم عقل است اختلف الاکابر من العلماء الی قولین؛ قول اول: سمعی است و از شرع نقل میشود؛ قول دوم: عقلی است ولو دلیل شرعی هم نداشته باشیم.
قائلین به هر قول هم جمعی از بزرگان علماء هستند
قول اول: عقلی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر. مرحوم صاحب جواهر بعد از نقل قول اول میفرماید: «بل عن الشیخ (1) و الفاضل و الشهیدین (2) (3) و المقداد (4) ان العقل مما یستقل بذلک» (5) و نیز از قائلین به قول عقلی علامه در بعض کتب (6) (7) و جمعی از بزرگان (8) (9) (10) میگویند وجوب امر به معروف و نهی از منکر عقلی است و اگر دلیل شرعی هم آمد موکد بر دلیل عقل است.
1) الاقتصاد، شیخ طوسی، ص147، مکتبة جامع چهلستون طهران.
2) اللمعة الدمشقیة، شهید اول، ص75، دارالفکر قم.
3) شرح اللمعة، شهید ثانی، ج2، ص409، مکتبة الداوری.
4) نضدالقواعدالفقهیة، فاضل المقدادالسیوری، ص264، مکتبة آیت الله مرعشی نجفی.
5) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص358، دارالکتب الاسلامیة طهران.
6) قواعدالاحکام، علامه حلی، ج1، ص524، جامعه مدرسین.
7) مختلف الشیعة، علامه حلی، ج4، ص456، جامعه مدرسین.
8) ایضاح الفوائد، فخرالمحققین، ج1، ص397، علمیه قم.
9) جامع المقاصد، محقق کرکی، ج3، ص485، آلالبیت.
10) شرح اللمعة، شهید ثانی، ج2، ص409، جامعة النجف.
قول دوم: سمعی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر: گفته شد اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر مخالفی ندارد بلکه از ضروریات دین است. مرحوم صاحب جواهر میفرماید: «کما عن السید (1)(31)و الحلی (2)و الحلبی (3)و الخواجا نصیرالدین الطوسی و الکرکی (4)و فخر المحققین (5)و والده (6)فی بعض کتبه (7)، بل عن المختلف (8)نسبته إلی الأکثر بل عن السرائر (9)نسبته إلی جمهور المتکلمین و المحصلین من الفقهاء» (10) مرحوم صاحب جواهر در ادامه قول دوم(سمعی وجوب امر به معروف و نهی از منکر) را ترجیح داده و میفرماید «و ان کان الاظهر ان وجوبهما من حیث کونهما کذلک سمعی» (11)
دلیل قول دوم: صاحب جواهر در استدلال برای قول دوم: میفرماید «ضروره عدم وصول العقل الی قبح ترک الامر بذلک علی وجه یترتب علیه العقاب بدون ملاحظه الشرع» (12) اگر کسی ترک امر به معروف کند عقل حکم نمی کند که او واجب شرعی را ترک کرده و مستحق عذاب است گرچه عقل ممکن است تقبیح کند. در آخر بحث بعد از بیان برخی استدلال برخی از فقهاء میفرماید «والعمده الوجدان ضرورة عدم الوصول العقل الی ذلک علی وجه یترتب علیه الذم و العقاب» (13) یعنی نمی توانیم بگوییم عقل همان گونه که حسن احسان و قبح ظلم را درک میکند حسن و قبح امر به معروف و نهی از منکر اینگونه باشد بلکه عقاب مربوط به شرع است.
1) رسائل المرتضی، سیدمرتضی، ج3، ص18، دارالقرآن الکریم قم.
2) تحریرالاحکام، علامه حلی، ج2، ص240، موسسه امام صادق(ع).
3) الکافی للحلبی، ابوالصلاح حلبی، ص264، امیرالمومنین اصفهان.
4) جامع المقاصد، محقق کرکی، ج3، ص485، آلالبیت.
5) ایضاح الفوائد، فخرالمحققین، ج1، ص397، علمیة قم
6) تحریرالاحکام، علامه حلی، ج2، ص240، موسسه امام صادق(ع).
7) منتهی المطلب، علامه حلی، ج2، ص992، ط ق، بینا.
8) مختلف الشیعة، علامه حلی، ج4، ص456، جامعه مدرسین.
9) السرائر، ابن ادریس حلی، ج2، ص21، جامعه مدرسین.
10) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص358، دارالکتب الاسلامیة طهران.
11) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص358، دارالکتب الاسلامیة طهران.
12) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص358، دارالکتب الاسلامیة طهران.
13) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص359، دارالکتب الاسلامیة طهران.
کیفیت استدلال قائلین به دلیل عقلی:
اما قائلین به قول عقلی که میگویند نیاز به دلیل شرعی نداریم و اگر هم آمده ارشاد و موید است و دلیلشان قاعده لطف است که مقتضای حکمت حکیم ارسال رسل و انزال کتب و تعیین تکلیف و وعد و وعید است زیرا غرض این است که عباد را به طرف مصالح سیر بدهد همین قاعده لطف که از باب دلیل عقلی است نسبت به انسانها هم وجود دارد یعنی انسان بما انه عاقل قاعده لطف اقتضا میکند این انسان عباد را تقریب به مصالح و تبعید از مفاسد نماید و امر به معروف و نهی از منکر نماید.
و استدلال هم تقریبا عقلی است
مناقشه در استدلال قول اول:
اشکال مهمیکه به این استدلال است این است که اگر مقتضای حکمت در عباد هم همین است که انسانها امر به معروف و نهی از منکر کنند دو تالی فاسد خواهد داشت و آن اینکه یا لازم میآید که در عالم هیچ واجبی ترک نشود و هیچ معصیتی تحقق پیدا نکند و یا اینکه خداوند اخلال به واجب نماید یعنی نعوذ بالله خداوند ترک واجب نماید لذا با این دو تالی فاسد وجوب آن هم فاسد است
بیان ملازمه:
اگر به مقتضای حکمت بر خدا واجب باشد معنای امر به معروف حمل العباد علی الواجبات و ترک المحرمات که اگر وادار به انجام کند لازمه آن این است که انسانها مضطر باشند و لازمه آن این است که تمام واجبات در عالم محقق شود و هیچ محرمی هم انجام نشود. و یا اگر خداوند وادار به انجام نکند لازمه آن این است که بگوییم بر خداوند واجب بود لکن اخلال کرد و انجام نداد این هم محال است لذا میگوییم وجوب امر به معروف و نهی از منکر علی الله صحیح نیست تا به مقتضای قاعده حکمت بگوییم حال که بر خداوند واجب است بر عباد هم واجب باشد.
توضیح بیشتر برای فردا.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
در کیفیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر در دو مقام بحث داشتیم
مقام اول: آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر عقلی است یا سمعی؟
مقام دوم آیا این وجوب عینی است یا کفائی؟
مقام اول یعنی عقلی یا سمعی بودن وجوب را مرحوم امام و نیز مرحوم محقق صاحب شرایع متعرض نشدند شاید به این علت که این بحث و اختلاف، ثمرهای ندارد. زیرا اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر مخالفی ندارد. و در وجوب آن علماء اتفاق نظر دارند بلکه می گوییم از ضروری دین است و اختلاف در سمعی یا عقلی بودن ثمره ای ندارد و قائلین به عقلی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر آنرا از مستقلات عقلی می دانند و اگر دلیل شرعی هم داشته باشد ارشاد است و قائلین به شرعی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر می گویند عقل قادر به درک وجوب آن نیست و باید از شرع و از آیات و روایات استفاده کنیم.
مرحوم صاحب جواهر متعرض این بحث شده و ما هم در اصل طرح بحث تبعیت می کنیم و این بحث را اما اجمالا مطرح می کنیم.
اقوال در وجوب امر به معروف و نهی از منکر:
1- مرحوم صاحب جواهر (1) از قول جمعی از بزرگان می فرمایند عقلی است و دلیل شرعی ارشادی است
2- جمع دیگری می گویند شرعی است بلکه می فرمایند اکثر فقها این قول را دارند و بعضی ادعای اجماع کردند مرحوم صاحب جواهر (2) هم دلیل وجوب را سمعی می داند.
ادله قائلین به سمعی بودن وجوب: با این استدلال که عقل انسان قاصر است این معنی را بفهمد که اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرد مستحق عقاب و مورد مذمت باشد مثلا اگر کسی ببیند شخصی مشروب می خورد و نهی نکرد و رد شد عقل مستحق عقاب بودن این شخص را درک نمی کند و فقط ممکن است بگوید کار ناشایستی انجام داده اما اینکه ممایستحق العقاب باشد را درک نمی کند صاحب جواهر در نهایت می فرماید (3) «و العمده هو الوجدان» یعنی قضاوت را بعهده وجدان و عرف می گذارد.
ادله قائلین به عقلی بودن وجوب:
اینان تمسک به قاعده لطف دارند می گویند خداوند حکیم است و حکمت او اقتضا دارد که نسبت به عباد، پیامبر و کتاب آسمانی نازل کند، هدایت کند، بیان احکام کند و وعد و وعید بگذارد برای اتمام غرضی که خود خداوند دارد بر تقریب عباد به سوی مصالح و تبعید عباد از مفسده؛ و همین قاعده لطف که دلیل عقلی است اختصاص به خداوند ندارد بلکه برای هر عاقلی همینگونه است و امر به معروف و نهی از منکر هم موجب تقریب عباد به مصالح و تبعید از مفاسد است پس به مقتضای همین قاعده لطف که قاعده کلی و عقلی است و شامل عباد هم می شود امر به معروف و نهی از منکر بر عباد واجب است.
مناقشه در استدلال به عقلی بودن وجوب:
اشکال مهمی که صاحب جواهر (1) و دیگران (2) (3) نقل می کنند این است که این فرمایش که وجوب عقلی باشد به مقتضای قاعده لطف یک تالی فاسد و یک ملازمه دارد که باطل است وقتی لازمه آن باطل شد معلوم می شود که خودش هم باطل است.
یعنی اگر امر به معروف و نهی از منکر به مقتضای قاعده لطف بر خداوند و بر همه عباد واجب باشد یا لازم می آید که هیچ واجبی در عالم ترک و هیچ منکری در عالم واقع نشود و در واقع مردم قدرت بر ترک واجبات و انجام منکرات نداشته باشند
یا اینکه خداوند اخلال به واجب کند و چیزی بر او واجب باشد و انجام ندهد
که هردو باطل است پس وقتی هردو لازمه باطل شد ملزوم هم باطل است
بیان ملازمه:امر به معروف یعنی حمل الغیر علی اتیان الواجب و نهی از منکر یعنی حمل الغیر علی ترک الحرام که اگر این بر خدا واجب باشد یعنی لازم می آید بر خداوند که مردم را وادار به عبادات و لازم می آید منع از محرمات نماید پس این عبد مضطر می شود و اختیاری ندارد و لازمه آن این است که در عالم هیچ معروفی ترک و هیچ منکری اجرا نشود.
و این منافات با اختیار و خلقت اولیه انسانها که در انتخاب مختار است خواهد داشت.
تالی فاسد دوم: اینکه اگر خداوند اخلال کند و مردم را وادار به معروف نکند و منع از منکر نکند هم باطل است چون لازم می آید خداوند وظیفه خود را انجام ندهد تالی یعنی خروج خداوند از وظایف محال است پس مقدم یعنی این حرف که وجوب عقلی از قاعده لطف باشد محال و باطل است.
جواب از مناقشه: صاحب جواهر (1) می گوید صحیح است که معنای امر به معروف و نهی از منکر حمل کردن عباد به انجام دادن واجبات و ترک محرمات است اما یک واسطه دارد و علی الاطلاق نیست که الجاء و اضطرار باشد بلکه خداوند امر می کند عباد را به انجام واجبات اما با اختیار خودشان حتی در بعثت پیامبران مردم مختارند که پیامبر را قبول کنند یا خیر و اجبار در کار نیست بنابراین وجوب امر به معروف و نهی از منکر جدای از بقیه احکام الهی نیست و مانند همه احکام که واجب است اما اختیاری است می باشد در نتیجه بر خداوند هم واجب است به قاعده لطف اما نه اضطرارا بلکه اختیارا و وقتی با اختیار شد هیچ تالی فاسدی پیش نمی آید. در نتیجه وقتی وجوب امر به معروف و نهی از منکر از مستقلات عقلی شد آنچه که در شرع آمده ارشاد به حکم عقل باشد بی اشکال است.
1) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص359، درالکتب الاسلامیة طهران.
توجیه کلام صاحب جواهر در تمسک به وجدان: فقط فرمایش صاحب جواهر (1) می ماند که در استدلال برای سمعی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر فرمود عقل وجوب امر به معروف و نهی از منکر را درک نمی کند حتی فرمود و العمده هو الوجدان در توجیه کلام ایشان می گوییم عقل رجحان عمل را درک می کند ولی استحقاق عقاب را درک نمی کند. و در نهایت فقط قبول کرد که عقل رجحان امر به معروف و نهی از منکر را درک می کند نه وجوب آن را.
در توجیه کلام صاحب جواهر می گوییم معنای امر به معروف و نهی از منکر وادار نمودن به کارهای خوب و ممانعت از کارهای زشت است و علت آن هم سوق دادن عباد به مصالح و جلوگیری از رفتن به سمت مفاسد است اگر این مصالح، مصالح ملزمه و مفاسد، مفاسد مهلکه باشد و عقل در صورت توجه پیدا نمودن به این ملزمه و مهلکه بودن می گوید باید امر به معروف و نهی از منکر کرد و اگر ترک کرد قطعا می گوید که تارک امر به معروف و نهی از منکر مستحق عقاب است یعنی عقل وجوب را درک نموده است پس عقلاً بر عباد واجب است که دیگران را وادار به عبادت و نهی از حرام بکنند.
در نتیجه می توانیم بگوییم اشکال صاحب جواهر وارد نیست و وجوب امر به معروف و نهی از منکر ممایستحق به العقل است و وجوب آن عقلی است. و ما هم این قول را ترجیح می دهیم. و قبول می کنیم که وجوب امر به معروف و نهی از منکر عقلی است و دلیل ما هم قاعده لطف است.
1) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص359، درالکتب الاسلامیة طهران.
عینی یا کفایی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر:
مقام دوم: امام هم متعرض شدند که آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر کفائی است یا عینی؟ در مسئله 2 می فرماید الاقوی ان وجوبهما کفائی.
انشاءاله بحث بعدی.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (بحث اخلاقی: سبک زندگی؛ بحث فقهی: اقسام و کیفیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر)
بحث اخلاقی: سبک زندگی:
در بحث اخلاقی گفته شد، از تاکیدات مقام معظم رهبری رعایت سبک زندگی اسلامی است اما در حال حاضر یک حالت تقلید کورکورانهای از غرب در اجتماع حاکم است؛ بگونهای که در سبک پوشیدن لباس و معاشرت با یکدیگر و برگزاری جلسات عقد و عروسی و دید و بازدیدها، حتی سبک معماری ساختمانها از غرب تقلید میکنند که این با هویت اسلامی ما منافات دارد. در صورتی که نظام اسلامی باید در ظاهر هم الگوی سبک اسلامی باشد. در ظاهر شهر، در ارتباط مردم با یکدیگر و همچنین در ارتباط شخصی باید سبک اسلامی پیاده شود که مطلب بسیار مهمی است و مقام معظم رهبری هم روی آن عنایت ویژهای دارند و واقعا بجاست. و حوزههای علمیه نیز باید پرچمدار این کار باشند و در تبلیغها روی این نکته سرمایهگذاری کنند مردم هم پذیرا هستند خصوصا جوانان چون فطرتا ایمان دارند. تجربه کردیم وقتی گفته شود پذیرا هستند.
و ما برای بحث، از کوچکترین اجتماع که خانواده است شروع کردیم و گفتیم به خویشان و بستگان و بعد همسایگان و بعد کل اجتماع توسعه میدهیم که در همه موارد در روایات دستور دارد.
سبک زندگی در خانواده:
در خانواده در مورد ارتباط فرزند با پدر و مادر در کتب روائی از جمله: بحار (1)، کافی (2)، من لایحضر، و کتابهای روایی دیگر (3) بابی بنام برالوالدین داریم.
در بحثهای گذشته چند روایت در مورد احسان به پدر و مادر و کیفیت معاشرت با پدر و مادر خواندیم.
1-در روایتی آمده است «محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن الحکم، عن سیف ابن عمیرة، عن عبدالله بن مسکان، عن إبراهیم بن شعیب
قال: قلت لأبی عبدالله(ع) إن أبی قد کبر جدا وضعف فنحن نحمله إذا أراد الحاجة؟ فقال: إن استطعت أن تلی ذلک منه فافعل و لقمه بیدک فإنه جنة لک غدا.» (4)
شخصی نزد امام صادق(ع) آمد و گفت پدری دارم که پیرمرد و از کار افتاده شده به گونهای که برای قضای حاجت به نوبت او را به دوش میگیریم امام(ع) در جواب فرمودند اگر میتوانی به تنهایی متولی این کار باشی، پس انجام بده بعد اضافه کردند لقمه دهان او بگذار که اگر این کارها را انجام بدهی سپری برای تو از آتش جهنم خواهد بود.
ملاحظه میکنید برای پیادهسازی سبک زندگی اسلامی در اجتماع که یکی از موارد آن رعایت حال پدر و مادر است معالاسف دستورات به این مهمی داریم ولی متروک است نه مطرح میشود و نه عمل میشود.
بیان یک خاطره:
خدا رحمت کند مرحوم آقاسیداحمد زنجانی (پدر بزرگوار آیتالله شبیری زنجانی) که ظهرها در مدرسه فیضیه نماز جماعت میخواندند و شبها هم در حرم نماز میخواندند همینجایی که الان آیت الله شبیری نماز میخوانند؛ ایشان کتابی دارند بنام «الکلام یجر الکلام» و در آن مطالبی که برای سرگرمی و طنز مانند است را جمعآوری کرده از قدیم به یاد دارم که میفرمودند: دو برادر پیش من آمدند و روی مسئلهای اختلاف داشتند میگفتند ما یک پدر و یک مادر داشتیم هردو پیر شدند ما توافق کردیم هرکدام یکی را نگه داریم پدر را برادرم برداشت که کارهایش را انجام بدهد و مادر را من برداشتم؛ شانس برادرم خوب بود پدرم زودتر مرد و او راحت شد اما مادر هنوز زنده است و غیر از خرجی و اداره کردن ما را گرفتار کرده حالا من هرچه به برادرم میگویم که آنوقت دوتا بودند و ما تقسیم کردیم؛ حالا که پدر مرد، بیا نگهداری مادر را با هم تقسیم کنیم مثلا یک هفته پیش من بماند یک هفته پیش تو ولی او قبول نمیکند و میگوید بالاخره ما تقسیم کردیم حالا شانس من خوب بود و پدر زودتر مرد و شانس تو خوب نبود و مادر مانده است.
ببینید تعبیر از نگهداری پدر و مادر تا چه حد است؟!
مرحوم زنجانی در همان کتاب در همین زمینه میفرماید کسی را دیدم که پدرش را میزند جلو رفتم و گفتم پدرت است! چرا پدرت را میزنی؟! صدای فریادش بلند شد که عجب زمانهای شده اختیار پدرم را هم ندارم؟ خوب پدر خودم است میخواهم او را بزنم.
ادامه روایات:
در خصوص مادر در روایات تاکید بیشتری شده و میفهماند که رعایت مادر افضل است.
2-«الحسین بن محمد، عن معلی بن محمد، وعلی بن محمد، عن صالح بن أبی حماد جمیعا، عن الوشاء، عن أحمد بن عائذ، عن أبی خدیجة سالم بن مکرم، عن معلی بن خنیس، عن أبی عبدالله(ع)
قال: جاء رجل وسأل النبی (ص) عن بر الوالدین فقال: أبرر أمک أبرر أمک أبرر أمک أبرر أباک أبرر أباک أبرر أباک وبدأ بالام قبل الأب.» (1)
شخصی نزد پیامبر آمد و عرض کرد یا رسول الله به چه کسی نیکی کنم پیامبر در جواب سه مرتبه فرمودند ابرر امک به مادرت نیکی کن و در مرتبه چهارم فرمودند «به پدرت نیکی کن» این دلیل بر این است که نیکی نسبت به مادر فضیلت بیشتری نسبت به نیکی به پدر دارد.
یا روایتی دیگر به همین مضمون: شخصی از پیامبر سوال کرد نیکی کردن به چه کسی افضل است پیامبر سه مرتبه فرمودند ابرر امک و یک مرتبه فرمود ابرر اباک.
1) اصول کافی، شیخ کلینی، ج2، ص162، باب بر الوالدین، ح17، دارالکتب الاسلامیة طهران.
شاید علت توجه بیشتر به نیکی به مادر این باشد که مادر زحمت بیشتری میکشد دلسوزی بیشتری دارد و بچه زمانی که نیاز به پرورش دارد این مادر است که با محبت نیازش را برطرف میکند.
در روایت است شخصی نزد پیامبر آمد و گفت مادرم نیاز به تر و خشک کردن دارد و من او را تر و خشک میکنم همانطور که او زمانی مرا تر و خشک میکرد آیا حقش را ادا کردم یا خیر؟ حضرت فرمودند خیر زیرا تو این کار را با ناراحتی میکنی اما مادر با محبت و دلسوزی انجام میداد.
در یک روایت فرمود ممکن است شما به پدر و مادر نیکی کنید و از مصادیق بار والدین باشید اما وقتی مردند عاق شوید لذا فکر نکنید اگر در زمان حیاتشان بار بودید این روند ادامه پیدا میکند زیرا ممکن است بعد از مردن عاق والدین شوید مثلا وصیتی کرده بودند و عمل نکردید و عاق شدید چنانچه عکس آن هم میشود یعنی ممکن است کسی در زمان حیات والدین عاق باشد اما بعد از مرگشان بار شود مثلا در حقشان نیکی و احسان میکند، استغفار میکند، و به آنها میرسد و والدین در حقش دعا میکنند و بار میشود.
در روایت داریم که سوال میکند که من حج رفتم و حج به نیابت آنان انجام دادم آیا به آنان میرسد فرمودند بله وقتی شما به نیابت از آنان طواف کردید ثوابش به آنان میرسد بنابراین خبردار میشوند و همان لحظه میفهمند فرزند در حقشان احسانی کرده است.
اینها روایاتی بود در حق بر والدین که اگر بیان بشود در جامعه میتواند بسیار مفید باشد زیرا افرادی که عاق هستند وقتی این روایت را بفهمند رفتارشان را عوض میکنند و بار والدین میشوند
و به جهت اهمیت این موضوع بابی در ابواب روایات داریم بنام باب العقوق (1) (2) که روایات عجیب و غریبی دارد.
در روایتی میفرماید «أبوعلی الأشعری، عن الحسن بن علی الکوفی، عن عبیس بن هشام، عن صالح الحذاء، عن یعقوب بن شعیب، عن أبیعبدالله(ع)
قال: إذا کان یوم القیامة کشف غطاء من أغطیة الجنة فوجد ریحها من کانت له روح من مسیرة خمسمائة عام إلا صنف واحد، قلت: من هم؟ قال: العاق لوالدیه.» (3)
روز قیامت یک پوشش و غطاء از پوششهای بهشت را برمیدارند و بوی بهشت تا 500 فرسخ متصاعد میشود که تقریبا نوع اهالی محشر آنهایی که لیاقت دارند این بو را استشمام میکنند یعنی دارد میفرماید همه استشمام میکنند الا یک طائفه که عاق والدین هستند. در روایات داریم که در قیامت به اینان یا کافر، یا فاجر، یا فاسق خطاب میشود و هر عملی انجام دهند قبول نیست زیرا عاق والدین هستند.
در یک روایت امام میفرماید نسبت به پدر و مادر نیکی کن و به همین اکتفا کن که همین کار تو را بهشتی میکند مرحوم مجلسی در توجیه این روایت میفرماید نیکی به پدر و مادر جابر گناهان است و موجب آمرزش گناهان میشود. و برعکس اگر عاق والدین شدی به همین مقدار کافی است که جهنمی شوی یعنی همه اعمال را باطل میکند و انسان جهنمی میشود.
مطالبی که تاکنون بیان شد مربوط یک اجتماع کوچک و ارتباط بین پدر و فرزند و مادر و فرزند بود حال تا بحث را توسعه بدهیم و به اجتماعات بزرگتر برسیم.
بحث فقهی:
مقام دوم: عینی یا کفائی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر:
در بحث کیفیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر در دو مقام بحث میشود مقام اول: وجوب عقلی است یا سمعی که عقلی بودن را ترجیح دادیم و گذشت در مقام دوم که آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر کفایی است یا عینی؟ دو قول است امام در مسأله 2 میفرماید «الاقوی ان وجوبهما کفائی فلو قام به من به الکفایه سقط عن الآخرین و الا کان الکل مع اجتماع الشرائط تارکین للواجب» (1)
اگر یک نفر اقدام کرد و انجام داد از بقیه ساقط است و اگر کسی اقدام نکرد همه معاقب هستند.
مرحوم محقق (2) در شرایع میفرماید «و وجوبهما علی الکفایه یسقط بقیام من به الکفایه و قیل علی الاعیان و هو اشبه»
اختلاف بین عَلَمَین مرحوم امام (3) میفرماید اقوی این است که «علی الکفایه» است و مرحوم محقق (4) میگوید «اشبه علی الاعیان» است.
مرحوم صاحب جواهر (5) میفرماید هردو قول قائلینی دارد:
1- قائلین به کفایه: «و وجوبهما علی الکفایة و حینئذ فیسقط بقیام من فیه غناء و کفایة کما هو خیرة السید و الحلبی (1)(18)و القاضی (2)و الحلی (3)و الفاضل (4) (5) (6) (7) (8) (9)و الشهیدین (10) (11)و المحقق الطوسی فی التجرید و الأردبیلی (12)و الخراسانی و غیرهم (13) (14) (15) (16)» (17)
2-قائلین به عینی: «و قیل و القائل الشیخ (18)(35) (19)و ابن حمزة (20)و فخرالإسلام و الشهید فی غایة المراد و السیوری (21)علی ما حکی عن بعضهم بل هو علی الأعیان» (22)
1) الکافی للحلبی، ابوالصلاح الحلبی، ص267، امیرالمومنین اصفهان.
2) المهذب، قاضی ابن براج، ج1، ص340، جامعه مدرسین
3) السرائر، ابن ادریس حلی، ج2، ص22، جامعه مدرسین.
4) ارشاد الاذهان، علامه حلی، ج1، ص352، جامعه مدرسین.
5) تبصرة المتعلمین، علامه حلی، ص114، فقیه طهران.
6) تحریرالاحکام، علامه حلی، ج2، ص240، امام صادق(ع).
7) تذکرة الفقهاء، علامه حلی، ج9، ص442، آلالبیت، ط.ج.
8) قواعدالاحکام، علامه حلی، ج1، ص524، جامعه مدرسین.
9) مختلف الشیعة، علامه حلی، ج4، ص457، جامعه مدرسین.
10) اللمعة الدمشقیة، شهید اول، ص75، دارالفکر قم.
11) شرح اللمعة الدمشقیة، شهید ثانی، ج2، ص413، مکتبة الداوری.
12) مجمع الفائدة، محقق اردبیلی، ج7، ص529، جامعه مدرسین.
13) الجامع للشرایع، یحیی بن سعید حلی، ص242، سیدالشهداء – علمیة قم.
14) ایضاح الفوائد، فخرالمحققین، ج1، ص397، علمیة قم.
15) جامع المقاصد، محقق کرکی، ج3، ص485، آلالبیت.
16) کفایة الاحکام، محقق سبزواری، ج1، ص403، جامعه مدرسین.
17) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص359، دارالکتب الاسلامیة طهران.
18) الرسائل العشر، شیخ طوسی، ص245، جامعه مدرسین.
19) النهایة، شیخ طوسی، ص299، قدس محمدی قم.
20) الوسیلة، ابن حمزه طوسی، ص207، مکتبة آیت الله العظمیمرعشی نجفی.
21) نضدالقواعد الفقهیة، فاضل مقداد السیوری، ص264، مکتبة آیت الله العظمیمرعشی نجفی.
22) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص359، دارالکتب الاسلامیة طهران.
از بین متاخرین هم مرحوم محقق (1) در شرایع میفرماید «علی الاعیان» و مرحوم امام میفرماید (2) «علی الکفایة»
ادله قائلین به عینی بودن:
1-اصاله العینیه فی الاوامر یعنی اصل آن است، که صیغه امر ظهور در عینیت دارد و در علم اصول فقه مورد بررسی قرار گرفته است. زیرا واجب کفائی یک قید اضافه میخواهد و در واقع واجب است برای واجب دیگر و وجوب آن غیری است مانند وضو که واجب است برای اتیان نماز پس وجوب ظهور در عینیت دارد همچنین امر ظهور یقینی دارد و نیز امر ظهور تعیینی دارد نه تخییر پس ظهور در عینی نفسی و تعیینی دارد و اگر کفائی یا غیری یا تخییری باشد قید اضافه میخواهد و چون قید ندارد ظهور هست در اینجا دستور امر به معروف و نهی از منکر است ظهور در عینیت دارد.
1- تمسک به روایاتی که به نحو عام امر شده برخی قبلا خوانده شد و دو مورد را اکنون اشاره میکنیم.
الف: روایتی از رسول الله: «الحسن بن محمد الدیلمی فی الارشاد عن رسولالله(ص)
قال: قیل له: لا نأمر بالمعروف حتی نعمل به کله ولا ننهی عن المنکر حتی ننتهی عنه کله؟ فقال: لا بل مروا بالمعروف وإن لم تعملوا به کله، وانهوا عن المنکر وان لم تنتهوا عنه کله.» (3)
شخصی آمد و گفت یا رسول الله ما امر به معروف و نهی از منکر نمیکنیم مگر اینکه خودمان عامل به معروف و تارک منکر باشیم آیا درست است یا خیر؟ رسول الله فرمودند خیر بلکه باید امر به معروف کنید گرچه خودتان بعضی از آنها را انجام نمیدهید و نهی از منکر کنید گرچه خودتان گاهی مرتکب میشوید.
کیفیت استدلال: میبینیم که به نحو مطلق خطاب به جمیع فرموده امر به معروف و نهی از منکر کنید پس ظهور در عینی بودن وجوب دارد.
ب: روایت محمد بن عرفه: «وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَرَفَةَ
قَالَ سَمِعْتُ أَبَاالْحَسَنِ الرِّضَا(ع) یَقُولُ لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیُسْتَعْمَلَنَّ عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ فَیَدْعُو خِیَارُکُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ.» (1)
امام میفرماید حتما با تاکید امر به معروف و نهی از منکر کنید و الا شرار شما بر شما مسلط میشوند در آن صورت اگر خوبان شما هم دعا کنند دعایشان مستجاب نمیشود.
کیفیت استدلال: باز هم میبینیم که خطاب به جمیع است و وجوب را به عهده همه افراد میگذارد پس ظهور در عینی بودن دارد.
ج: روایت دیگر: «علی بن إبراهیم، فی تفسیره عن أبیه، عن بکر بن محمد، عن أبیعبدالله(ع)
قال: سمعته یقول: أیها الناس مروا بالمعروف وانهوا عن المنکر، فان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر لم یقربا أجلا ولم یباعدا رزقا.» (2)
راوی میگوید از ابیعبداله(ع) شنیدم که میفرمود ای مردم امر به معروف و نهی از منکر کنید.
کیفیت استدلال: ایها الناس که میگوید وجوب را به عهده جمیع میگذارد پس وجوب عینی است. و اگر بخواهد عینی نباشد باید قرینه بیاورد.
نتیجه قول به وجوب عینی: تاکنون با دو دلیل یکی اصالة العینیة و دیگری روایاتی که به نحو عام امر به معروف و نهی از منکر را واجب میدانند ثابت کردیم که امر به معروف و نهی از منکر واجب عینی است. تا ببینیم قول قائلین به کفایی و استدلالشان چیست و جمع بین دو قول و ترجیح یکی از دو قول چیست؟ انشاءاله برای بعد.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
در تعریف معروف و منکر گفتیم معروف عبارت است از کل فعل حسن بوصف زائد علی حسنه که اختصاص به یک وصف زاید بر جواز داشته باشد و گفتیم این رجحان دو قسم است یک وقت در حد الزام است که واجب است و یک وقت در حد الزام نیست که مستحب میشود یعنی کل فعل حسن جنس است از احکام خمسه چهار قسم -واجب مستحب و مباح و مکروه- را شامل میشود و قبیح را شامل نمیشود سپس با قید متصف به وصف زاید بودن مباح را خارج میکند چون مباح مساوی الطرفین است و وصف زاید ندارد و مکروه هم خارج میشود چون وصف زاید در مکروه مرجوحیت است نه راجح بنابراین در تعریف معروف فقط واجبات و مستحبات میماند
لذا امر به معروف هم تقسیم به واجب و مستحب میشود و امر به معروف واجب واجب و امر به معروف مستحب مستحب است.
در درس قبل گفتیم هم امام و هم دیگران قائلند که امر به معروف هم دو قسم است و بحث کردیم منتهی چون معروف تعریف نشده بود بحث تقسیم اجمالا مطرح شد امام فرمود:
مسألة 1 «ینقسم کل من الأمر والنهی فی المقام إلی واجب ومندوب فما وجب عقلا أو شرعا وجب الأمر به، وما قبح عقلا أو حرم شرعا وجب النهی عنه، وما ندب واستحب فالأمر به کذلک» (1)
هریک از امر به معروف و نهی از منکر به دو قسم واجب و مستحب تقسیم میشود آن معروفی که عقلا و شرعا واجب باشد امر به آن واجب است و آنچه که عقلا و شرعا قبیح باشد نهی از آن واجب است و آنچه که مستحب باشد امر به آن نیز مستحب است.
مرحوم محقق در شرایع هم این تقسیم را قبول دارد و میفرماید «فالأمر بالواجب واجب و بالمندوب مندوب.» (2)
مرحوم صاحب جواهر از عدهای از علما نقل میکند و میفرماید: «کما صرح به الحلی (3) (4) (5) و الدیلمی (6) و الفاضل (7) و الشهیدان (8) (9) و غیرهم (10) (11) (12) (13) (14) بل عن المفاتیح الاجماع علیه» (15) یعنی غالب علماء قائلند که امر به معروف در واجبات واجب و در مستحبات مستحب است.
1) تحریرالوسیلة، امام خمینی، ج1، ص463، دارالعلم.
2) شرایع الاسلام، محقق حلی، ج1، ص258، استقلال طهران.
3) تحریرالاحکام، علامه حلی، ج2، ص239، موسسه امام صادق(ع).
4) قواعدالاحکام، علامه حلی، ج1، ص524، جامعه مدرسین.
5) مختلف الشیعة، علامه حلی، ج4، ص458، جامعه مدرسین.
6) المراسم العلویة، سلاربن عبدالعزیز دیلمی، ص263، مجمع جهانی اهلبیت(ع).
7) کشف الرموز، فاضل آبی، ج1، ص432، جامعه مدرسین.
8) اللمعةالدمشقیة، شهید اول، ص75، دارالفکر قم.
9) مسالک الافهام، شهید ثانی، ج3، ص101، معارف اسلامیقم.
10) رسائل المرتضی، سیدمرتضی، ج3، ص18، دارالقرآن الکریم قم.
11) المهذب، قاضی ابن براج، ج1، ص340، جامعه مدرسین.
12) الوسیلة، ابن حمزه طوسی، ص207، مکتبة آیت الله مرعشی نجفی.
13) المهذب البارع، ابن فهد حلی، ج2، ص325، جامعه مدرسین.
14) جامع المقاصد، محقق کرکی، ج3، ص485، آلالبیت.
15) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص363، دارالکتب الاسلامیة طهران.
دلیل مسأله: وجوب امر به معروف واجب روشن است اما معروفی که مستحب است به چه دلیل میگوییم امر به آنها مستحب است؟
فقهاء برای استحباب امر به معروف مستحب دلائلی طرح کردهاند
1- اجماع: استحباب وادار کردن افراد به مستحبات اجماع همه فقهاء است.
2- زیاده فرع بر اصل: جهت لزوم زیادی فرع بر اصل این است که وقتی خود معروف مستحب است معنی ندارد امر به آن واجب باشد زیرا اگر امر به معروف مستحب واجب که فرع امر به معروف است از اصل که فرع معروف است شدیدتر و واجب باشد این زیادی فرع بر اصل است که معنی ندارد
3- نصوص و روایات داریم که وادار کردن دیگران به امر خیر مستحب است و دارای صواب زیادی است.
الف: «محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قال:
من ألفاظ رسولالله(ص) الدال علی الخیر کفاعله.» (1) از کلماتی که پیامبر همواره بر زبان داشت این بود که میفرمود کسی که راهنمایی کند کسی را به امر خیر مثل این است که خودش فاعل آن خیر است پس اگر فعلی دارای چنین صوابی است پس مستحب است.
ب: «وعن محمدبن علی ماجیلویه، عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبیعبدالله(ع)، عن آبائه، عن علی(ع) قال: قال رسولالله(ص):
من أمر بمعروف أو نهی عن منکر أو دل علی خیر أو أشار به فهو شریک، ومن أمر بسوء أو دل علیه أو أشار به فهو شریک» (2)
کسی که امر کند کسی را به معروف و نهی از منکر کند و راهنمایی کند کسی را به خیر یا اشاره کند یعنی راهنمایی کند به کار خیر در آن عملی که آن شخص انجام میدهد شریک است. ملاحظه میفرمائید روایت تشویق میکند و ثواب آن را یادآور میشود برای نمونه میتوان گفت واعظ هم دال بر خیر است چون در واجب امر وجوبی مطرح است اما در واعظ دائر مدار امر نیستیم بلکه وعظ موعظه و منبر ترغیب و تحریص دیگران است و نیز اگر کسی را وادار به منکر کند یا راهنمایی کند او را با فاعل منکر شریک خواهد بود.
نکته: اینکه گفته میشود امر به معروف مستحب استحباب دارد بکار بردن کلمه «امر» تسامحی است یعنی از این جهت که رجحان دارد تسامحا نام امر بر آن میگذاریم.
ج: «وعن أحمدبن محمد، عن أبیه، عن محمدبن أحمد، عن أبیعبدالله البرقی عمن رواه، عن أبان، عن عبدالرحمن بن أبیعبدالله قال: قال أبوعبدالله(ع):
لا یتکلم الرجل بکلمة حق یؤخذ بها إلا کان له مثل أجر من أخذ بها، ولا یتکلم بکلمة ضلال یؤخذ بها إلا کان علیه وزر من أخذ بها.» (1)
امام صادق(ع) فرمود تکلم نمیکند رجل به کلمه حق مگر اینکه وقتی دیگران این کلمه حق را از او میگیرند و متابعت میکنند از او و پیروی میکنند و عمل به آن میکند که مثل همان ثواب عامل به حق را به گوینده آن نیز میدهند اگر کسی را وادار به منکری کند همان وزری که برای وادار شونده دارد برای آمر آن هم میباشد.
1) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص173، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب16، ح4، آلالبیت.
پس به این نتیجه رسیدیم همانطور که امر به معروف و نهی از منکر در واجبات واجب است امر به معروف و نهی از منکر در مستحبات هم مستحب است.
لزوم رفق و مدارا در امر به معروف و نهی از منکر مستحب: منتهی در اینجا یک روایات اینگونه داریم که لازم است با رفق و مدارا باشد زیرا ممکن است به حدی برسد که متنفر از مستحبات و شاید متنفر از دین شود. یکی دو نمونه از این روایات را میخوانیم.
الف: «محمدبن یعقوب، عن محمدبن یحیی، عن أحمدبن محمد، عن علی بن الحکم، عن عمربن حنظلة، عن أبیعبدالله(ع) قال:
یا عمر لا تحملوا علی شیعتنا وارفقوا بهم، فان الناس لا یحتملون ما تحملون.» (1)
بار نکنید به دوش شیعیان و با مدارا با آنان برخورد کنید و شما غیر از بقیه هستید آنچه که شما تحمل میکنید آنها تحمل ندارند.
ب: «وعن أبیه، عن سعد، عن أحمدبن محمد، عن ابن محبوب، عن عماربن أبیالأحوص قال: قلت لأبیعبدالله(ع):
إن عندنا قوما یتولون بأمیرالمؤمنین(ع) ویفضلونه علی الناس کلهم، ولیس یصفون ما نصف من فضلکم، أنتولاهم؟ فقال لی: نعم فی الجملة، ألیس عندالله ما لم یکن عند رسولالله(ص)، ولرسولالله(ص) عندالله ما لیس لنا، وعندنا ما لیس عندکم، وعندکم ما لیس عند غیرکم إن الله وضع الاسلام علی سبعة أسهم: علی الصبر والصدق والیقین والرضا والوفاء والعلم والحلم، ثم قسم ذلک بین الناس، فمن جعل فیه هذه السبعة الأسهم فهو کامل محتمل، ثم قسم لبعض الناس السهم، ولبعضهم السهمین، ولبعض الثلاثة الأسهم ولبعض الأربعة الأسهم، ولبعض الخمسة الأسهم، ولبعض الستة الأسهم، ولبعض السبعة الأسهم، فلا تحملوا علی صاحب السهم سهمین، ولا علی صاحب السهمین ثلاثة أسهم، ولا علی صاحب الثلاثة أربعة أسهم، ولا علی صاحب الأربعة خمسة أسهم ولا علی صاحب الخمسة ستة أسهم، ولا علی صاحب الستة سبعة أسهم فتثقلوهم وتنفروهم، ولکن ترفقوا بهم وسهلوا لهم المدخل، وسأضرب لک مثلا تعتبر به إنه کان رجل مسلم، وکان له جار کافر، وکان الکافر یرافق المؤمن، فلم یزل یزین له الاسلام حتی أسلم، فغدا علیه المؤمن فاستخرجه من منزله فذهب به إلی المسجد لیصلی معه الفجر جماعة، فلما صلی قال له: لو قعدنا نذکرالله حتی تطلع الشمس، فقعد معه، فقال له: لو تعلمت القرآن إلی أن تزول الشمس وصمت الیوم کان أفضل، فقعد معه وصام حتی صلی الظهر والعصر، فقال له: لو صبرت حتی تصلی المغرب والعشاء الآخرة کان أفضل، فقعد معه حتی صلی المغرب والعشاء الآخرة ثم نهضا، وقد بلغ مجهوده، وحمل علیه ما لا یطیق، فلما کان من الغد غدا علیه وهو یرید مثل ما صنع بالأمس، فدق علیه بابه، ثم قال له: اخرج حتی نذهب إلی المسجد، فأجابه أن انصرف عنی فان هذا دین شدید لا أطیقه، فلا تخرقوا بهم، أما علمت أن امارة بنیأمیة کانت بالسیف والعسف والجور، وأن إمامتنا بالرفق والتألف والوقار والتقیة وحسن الخلطة والورع والاجتهاد، فرغبوا الناس فی دینکم وفی ما أنتم فیه.» (2)
عمار بن ابی الاحوص گوید به امام صادق(ع) عرض کردم در منطقه ما عدهای هستند که قائل به امامت امیرالمومنین هستند و ایشان را برتری میدهند بر تمام مردم تا این حد امیرالمومنین را قبول دارند بعنوان خلیفه بلافصل و او را تفضیل میدهند بر دیگران اما از فضلی که ما برای شما امامان بعد از حضرت علی(ع) و خود امام علی(ع) بیان میکنیم را قبول ندارند مثلا از کرامات و غیره که برای علی و اولادش قبول داریم آنها قبول ندارند. آیا با اینها تولی داشته باشیم و از خودمان بدانیم؟ امام فرمود بله و از خودتان بدانید آنها را شیعه بدانید و معامله دوستی بکنید بعد امام مثال میزند خداوند چیزهایی دارد که رسولالله ندارد و نیز رسولالله فضائلی دارد که ما ائمه نداریم و نیز ما فضائلی داریم که شما ندارید همه که مساوی نیستند و نیز فضائلی شما دارید که دیگران ندارند همانا خداوند در اسلام هفت سهم قرار داده 1-صبر، 2-صدق، 3-یقین، 4-رضاء، 5-وفاء، 6-علم 7-حلم که این هفت قسم از اوصافی هستند که در اسلام برای مومن قرار داده شده همه مسلمانان این همه را ندارند بعضیها یکی دارند بعضیها دو قسم را بعضیها هر هفت قسم را دارند که آن در حد کامل است.
در ادامه روایت میفرماید آنکه در حد یک سهم از ایمان را دارد شما دو سهم را به او حمل نکنید و نیز سه سهم را برای کسی که دو سهم دارد تحمیل نکنید هر کسی اندازه طاقت و توان و شرایطی که برایش هست و در ذیل روایت میفرماید یک مثلی برایت میزنم که عبرت بگیری.
یک مسلمانی بود که همسایه کافری داشت رفیق بودند و رفت و آمد داشتند کم کم تاثیر گذاشت و کافر مسلمان شد بعد از مسلمان شدن یک روز صبح رفیق مومن رفت درب خانه رفیق کافر تازه مسلمان را برد به مسجد که اول اذان نماز صبح را به جماعت بخوانند بعد از نماز گفت چقدر خوب است که بنشینیم ذکر خدا بگوییم تا طلوع آفتاب تازه مسلمان قبول کرد و نشست تا آفتاب طلوع کرد بعد گفت اگر قرآن بخوانیم و قرآن را یاد بگیری تا ظهر و امروز را روزه باشیم تا اینکه نماز ظهر و عصر را خواندند بعد گفت افضل این است که تا حالا که ماندیم بمانیم تا نماز مغرب و عشاء را هم بخوانیم سپس رفتند به منزل و دیگر طاقتی برای آن تازه مسلمان نمانده بود و حمل شد بر او چیزی که او طاقت نداشت شب را استراحت کردند فردا صبح آن مومن آمد درب منزل و میخواست روش دیروز را امروز هم ادامه بدهد درب خانه را زد و گفت برویم مسجد برای نماز آن بنده تازه مسلمان درب را باز نکرد و از داخل جواب داد از من منصرف شو این دینی که شما داری به درد من نمیخورد من طاقت این دین را ندارم.
امام در ادامه فرمودند زیاده روی نکنید ممکن است زیاده روی شما موجب تنفر از اصل دین شود.
بنابراین بعد از اینکه میگوییم وادار کردن به مستحبات مستحب است این رفق و مدارا هم لازم است.
نتیجه: از این روایات دو چیز میفهمیم یکی اینکه وادار کردن به مستحبات مستحب است و دوم اینکه باید در حد رفق و مدارا باشد
نکته: قبلا گفتیم منکر به معنای فعل قبیح است و دو قسم ندارد یعنی قبیح فعلی است که فاعلش مستحق ذم است و فاعل مکروه مستحق ذم نیست لذا منکر فقط حرام است پس امر به منکر فقط واجب است و امر به منکر مستحب باشد تصور ندارد وانهوا عن المنکر یعنی واجب است نهی از حرام کنید.
بعضی از علماء تقسیم به واجب و مستحب را در منکر نیز آوردهاند و گفتند همانطور که نهی از حرام واجب است و نهی از مکروه نیز مستحب است و امام قائل به این قول است و در همان مسأله1 میفرمایند «فما وجب عقلا او شرعا وجب الامر به و ما ندب و استحب فالامر به کذلک و ما کره فالنهی عنه کذلک» (1) یعنی نهی از مکروه هم مستحب است
در جواهر (2) هم این را قبول میکند نقل میکند از مختلف (3) علامه «انه استجود هنا عباره ابی الصلاح الحلبی الامر و النهی کل منهما واجب و مندوب فما وجب فعله عقلا او سمعا فالامر به واجب و ما ندب الیه فالامر به مندوب و ما قبح عقلا او سمعا النهی عنه واجب و ما کره منهما فالنهی عنه مندوب» (4)
مرحوم علامه عبارت ابوالصلاح حلبی را پسندیده است؛ حلبی میفرماید هرکدام از امر و نهی واجب و مندوب هستند و هرچیزی که فعل آن عقلا یا سمعا واجب باشد امر به آن هم واجب است و هرچه که فعل آن عقلا یا سمعا مندوب است امر به آن هم مندوب است و هرچه که فعل آن عقلا و سمعا قبیح و زشت است و استحقاق عقاب دارد نهی از آن واجب است و آنچه که فعل آن عقلا یا سمعا مکروه است نهی از آن مندوب است یعنی نهی از منکر را هم مانند امر به معروف به دو قسم واجب و مندوب تقسیم نموده است.
و خود صاحب جواهر هم بعد از نقل پذیرش علامه میفرماید «لاباس به» (1) و تمایل به این قول دارد.
نظر استاد: لاباس که در مکروهات هم نهی از آنها مستحب باشد به قرینه اینکه مستحبات مطلوب شارع است اینجا هم مکروهات چون مرجوحیتی در آن لحاظ است بگوییم نهی از آنها مستحب است.
دلیل قول استحباب نهی از منکر مکروه: شاید هم بشود -البته آقایان ذکر نکردهاند- به همان روایاتی که اول خواندیم بتوانیم تمسک کنیم نظیر روایت رسول الله «الدال علی الخیر کفاعله» (2) و بگوییم ترک مکروه خیر است و مستحب است پس وقتی ترک آن مستحب شد امر به ترک آن هم میتواند مستحب باشد.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
«القول فی شرائط وجوبهما» (3)
بعد از مباحثی در مورد اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر و واجب کفائی بودن آن، اکنون وارد میشوند در شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر و چهار شرط ذکر میکنند:
شرط اول: علم: از شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر این است که انسان عالم باشد و معروف و منکر را بشناسد و اگر این علم باشد وجوب پیدا میکند.
مقدمه: شرط وجوب و شرط واجب: قبل از توضیح این شرط میگوییم آیا شرط علم از شرایط وجوب است یا از شرایط واجب؟ چون شرط دو قسم است شرط وجوب و شرط واجب.
شرط وجوب آن است که وجوب مشروط به این شرط است به گونه ای که اگر این شرط منتفی شد وجوب هم منتفی خواهد شد مانند استطاعت برای حج.
قرآن کریم میفرماید و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا (1) پس وجوب حج مشروط است به استطاعت و اگر استطاعت محقق شد حج واجب است اما اگر مستطیع نشد حج هم بر او واجب نیست. این را شرط وجوب میگویند.
یا مثل زکات که واجب است اما حد نصاب دارد و اگر به حد نصاب نرسد واجب نیست و تحصیل شرط هم واجب نیست که تلاش بکند تا مستطیع شود یا به مالش زکات تعلق گیرد.
پس شرط وجوب دو نشانه دارد. نشانه اول این است که اگر شرط منتفی بود وجوب هم منتفی و چیزی بر شخص واجب نیست. نشانه دوم این است که اگر فاقد شرط بود واجب نیست برای تحصیل شرط اقدام کند.
شرط واجب: یعنی شرط موضوع است مانند اقیموا الصلاة نماز شرایطی دارد یکی وضو و یکی مثلا تحصیل قبله یعنی نماز که واجب است شرط آن طهارت است و آن را شرط واجب میگویند و وجوب بر این شرایط متوقف نیست و نمیتوان گفت الان که طهارت ندارد پس نماز واجب نیست بلکه تحصیل شرط واجب است تا شرایط را تحصیل کند و واجب را اتیان کند پس ثمره بین این دو نوع شرط در تحصیل شرایط آن است یعنی در شرط وجوب اگر شرایط نباشد واجب منتفی میشود. و در شرط واجب اگر شرایط نباشد باید شرایط را تحصیل نمود.
1) سوره آلعمران، آیه97.
اکنون پرسش این است: وقتی میگوییم در امر به معروف و نهی از منکر چهار چیز شرط است: آیا شرط علم و سه شرط دیگر در امر به معروف و نهی از منکر؛ شرط واجب است یا شرط وجوب؟ در مسأله دو قول است قول اول: شرط وجوب: جمعی از بزرگان شرط علم و غیره را شرط وجوب میدانند لذا میگویند اگر کسی جاهل است و معروف و منکر را نمیداند امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست. و تحصیل علم هم برایش واجب نیست.
مرحوم امام میفرماید «الأول- أن یعرف الآمر أو الناهی أن ما ترکه المکلف أو ارتکبه معروف أو منکر، فلا یجب علی الجاهل بالمعروف و المنکر، و العلم شرط الوجوب کالاستطاعة فی الحج.» (1) یعنی آمر و ناهی باید بشناسد آنچه که ملکف ترک کرده یا مرتکب شد؛ معروف است یا منکر پس بر جاهل به معروف و منکر واجب نیست امام میفرماید «فلا یجب علی الجاهل بالمعروف و المنکر، و العلم شرط الوجوب کالاستطاعة فی الحج.» (2) و علم هم شرط وجوب است مثل استطاعت در حج البته هردو علم اجتهادی و تقلیدی مراد است که فروع را بعد میگوییم.
مرحوم محقق در شرایع میفرماید «و لا یجب النهی عن المنکر ما لم تکمل شروط أربعة الأول أن یعلمه منکرا لیأمن الغلط فی الإنکار.» (3)
مادامیکه این چهار شرط محقق نشود امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست مرحوم محقق در بیان شرائط معروف را ذکر نمیکند و از منکر نام میبرد ولی مراد مرحوم محقق هردو مورد است و فقط از باب نمونه یکی را گفته است و الا این شرایط برای هردو است و شرط اول این است که بداند معروف و منکر کدام است برای اینکه ایمن از غلط باشد.
مرحوم صاحب جواهر در ادامه کلام محقق میفرماید «کما صرح به الحلی (1) و الفاضل (2) و الشهیدان (3) (4) و المقداد (5) و غیرهم علی ما حکی عن بعضهم بل عن المنتهی (6) نفی الخلاف فیه» (7) همه علما به صورت شبه اجماع این شرط را شرط وجوب میدانند در نتیجه جاهل تکلیف ندارد.
قول دوم: شرط واجب: صاحب جواهر (8) از دو نفر از بزرگان نام میبرد که قائلند علم به معروف و منکر شرط واجب است یکی محقق کرکی (9) در حاشیهای که دارد و دیگری شهید ثانی در مسالک (10) که میفرمایند علم به معروف و منکر شرط واجب است.
بررسی کلام قائلین به قول دوم: عبارت محقق کرکی در جامعالمقاصد چند فراز دارد.
فراز اول: «لقائل ان یقول ان فی اشتراط الوجوب به نظرا» محقق کرکی بعد از اینکه قول شرط وجوب را مطرح میکند میگوید ممکن است کسی بگوید در قول به شرط وجوب بودن اشکال است و بعد یک مثال میآورد و میگوید فرض کنیم میدانیم یک نفر در بین کارهای انجام شدهاش یک منکری را انجام داده است ولی نمیدانیم کدام یک از کارهایش منکر است چون نمیشناسیم و یا در معروف هم همینطور اینجا تکلیف من چیست؟ محقق کرکی میگوید در اینجا سزاوار است بگوییم باید تحقیق کند و مصداق معروف و منکر را بشناسد و امر و نهی کند.
1) السرائر، ابن ادریس حلی، ج2، ص22، جامعه مدرسین.
2) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، ص579، نشر اسلامی.
3) لمعة دمشقیة، شهید اول، ص75، دارالفکر قم.
4) مسالک الافهام، شهید ثانی، ج3، ص101، معارف اسلامیقم.
5) نضدالقواعدالفقهیة، فاضل مقداد سیوری، ص266، مکتبة آیةاللهالعظمیمرعشی نجفی.
6) منتهی المطلب، علامه حلی، ج2، ص993، ط.ق، بی نا.
7) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص366، دارالکتب الاسلامیة طهران.
8) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص366، دارالکتب الاسلامیة طهران.
9) جامع المقاصد، محقق کرکی، ج3، ص486، آلالبیت.
10) مسالک الأفهام، شهید ثانی، ج3، ص101، معارف اسلامی.
دلیل مسأله: 1- اطلاقات: محقق کرکی بعد از بیان مثال دلیل میآورد امر به معروف و نهی از منکر کرد پس این تکلیف ثابت است ولی واجب ما شرط دارد که باید بشناسم و اگر جاهل هستم باید تحقیق کنم پس دلیل ما اطلاق ادله است از مثال استفاده کرد که واجب است یاد بگیریم تکلیف نماز به عهده همه آمده است و شرایطی دارد که باید تحصیل نمود اینجا هم فرموده «وأمروا بالمعروف» و امر به معروف هم چهار شرط دارد و باید تحصیل نمود و یکی علم به معروف است قید ندارد که اذا کنت عالما وقتی امر مطلق شد امر به معروف واجب چه عالم به معروف باشد یا نباشد منتهی اگر عالم به معروف نبود باید تحصیل علم کند. در ذیل یک مطلب دارند که از خود دلیلی که محقق و دیگران دارند که میگویند شرط واجب است از استدلالشان قول ما استفاده میشود زیرا مرحوم محقق (1) میفرماید «واجب است تحصیل علم لیأمن الغلط» همین استدلال میفهماند که شرط تحصیل علم شرط واجب است اگر شرط وجوب بود من که نمیدانم بر من واجب نیست پس آنکه علم ندارد وجوب به عهدهاش است و برای ایمنی از غلط باید بشناسد لذا میگوید تعلیلی که آقایان میآورند برای شرط وجوب بعکس دلالت دارد و دلیل شرط واجب میشود.
مثل همین حرف را مرحوم شهید در مسالک (2) دارد و صاحب جواهر (3) نیز از مسالک (4) نقل میکند و شرط را شرط واجب میداند نظیر مُحدِث که واجب است تحصیل طهارت بکند برای نماز.
قول دوم و استدلال آن برای فردا.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
بحث اخلاقی چهارشنبهها را نمیخوانیم برای اینکه بحث شرط اول از شرائط چهارگانه را تمام کنیم.
شرط اول: علم به معروف و منکر: گفتیم شرط اول از شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است که آمر و یا ناهی؛ معروف و منکر را بشناسد و بحث بود که آیا از شرایط واجب است یا وجوب؟ و گفتیم اگر از شرایط وجوب بدانیم کسی که این شرط را ندارد امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست مانند استطاعت که اگر شرط را دارد حج واجب است اینجا هم اگر کسی علم دارد امر به معروف و نهی از منکر واجب است و اگر نمیداند واجب نیست.
جمعی از بزرگان از جمله مرحوم امام (1) و مرحوم محقق (2) این قول را پذیرفتند و حتی صاحب جواهر (3) نقل کردند که علامه در منتهی گفت: اصحاب -بلاخلاف بینهم- این شرط را از شرایط وجوب میدانند. در مقابل صاحب مسالک (4) و محقق کرکی (5) در حاشیه قائلند که علم در اینجا شرط واجب است مثل نماز که امر به نماز شده است منتهی شرایطی دارد که شرایط آن وجوب تحصیل دارد و باید شرایط را تحصیل کند و واجب را اتیان نماید و اینجا هم امر به معروف و نهی از منکر اطلاق دارد و مانند اطلاقات دیگر است و شرائط آن باید تحصیل شود.
مرحوم محقق (1) و شهید (2) این قول را قبول دارند و دیروز استدلالشان را گفتیم و عمده استدلالشان اطلاق ادله است چون به نحو اطلاق امر شده لذا هم بر عالم و هم بر جاهل واجب است و جاهل باید تحصیل علم کند.
منتهی یک مثال هم زدند که مثلا از هر راهی قطع پیدا کردیم زید منکری را مرتکب شده ولی نمیشناسیم کدامیک از کارهایش بوده پس باید برویم و تحقیق کنیم که منکر کدامیک از افعال اوست و از آن نهی کنیم پس شرط واجب است نه شرط وجوب.
مرحوم صاحب جواهر (3) بر این قول دوم چهار ایراد وارد کرده است که اگر این ایرادها قبول باشد پس قول به شرط واجب بودن علم منتفی میشود.
ایراد اول بر قول به شرط واجب بودن علم: حرف شما خلاف اجماع است اصحاب من غیر خلاف قائلند که شرط علم در امر به معروف و نهی از منکر شرط وجوب است. علامه در منتهی (4) فرمود مخالفی در مسئله نیست پس اجماع یا لااقل شهرت دارد و شما خلاف اجماع و شهرت گفتید و این درست نیست.
ایراد دوم بر قول به شرط واجب بودن علم: تمسک به روایت؛ قول شما مخالف روایت مسعدة بن صدقه است
«محمد بن یعقوب، عن علی بن إبراهیم، عن هارون بن مسلم، عن مسعدة بن صدقة، عن أبی عبدالله(علیهالسلام) قال: سمعته یقول وسئل عن الامر بالمعروف والنهی عن المنکر أواجب هو علی الأمة جمیعا؟ فقال: لا، فقیل له: ولم؟ قال: إنما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر، لا علی الضعیف الذی لا یهتدی سبیلا» (5)
1) جامع المقاصد، محقق کرکی، ج3، ص486، آلالبیت.
2) مسالک الأفهام، شهید ثانی، ج3، ص101، معارف اسلامی.
3) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص367، دارالکتب الاسلامیة طهران.
4) منتهی المطلب، علامه حلی، ج2، ص993، ط.ق، بینا.
5) وسائل الشیعة، حرعاملی، ج16، ص126، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب2، ح1، آلالبیت.
که سائل سوال کرد که آیا امر به معروف و نهی از منکر بر جمیع امت واجب است «قال لا» عرض کرد پس بر چه کسی واجب است امام فرمود آن قوی مطاعی که عالم باشد پس علم را شرط وجوب قرار داده پس قول شما مخالف این روایت است.
ایراد سوم بر قول به شرط واجب بودن علم: تمسک کردید به اطلاقات ادله و میگوییم جاهل باید تحصیل علم کند صاحب جواهر (1) میفرماید ظاهر این حدیث اطلاق است ولی در واقع اطلاق نیست بلکه منساق از اطلاق خطاب به علما است یعنی بر همه علما امر به معروف واجب است و در عبارت حدیث تحصیل تعلم نیست.
ایراد چهارم بر قول شرط واجب بودن علم: این مثالی که زدید خارج از بحث است شما میفرمایید علم داریم زید یک منکری را مرتکب شده پس باید برویم یاد بگیریم وقتی علم پیدا کردیم موضوع را فهمیدیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم این مثال محل بحث نیست. این مثال خارج از بحث است زیرا اگر علم پیدا کردید که منکری را انجام داد موضوع را فهمیدید طبیعی است باید به دنبال تعیین مصداق بروید و این خارج از بحث ماست بلکه مثال محل بحث در جایی است که ممکن است افرادی در جامعه معروفهایی را ترک میکنند و منکرهایی را انجام میدهند و ما نمیدانیم آن منکر کدامیک از افعال اوست اینجا تکلیفی نداریم و اگر شک هم بکنیم اصل عدم وجوب است و این قسم محل حرف ماست نه آن مثالی که شما ذکر کردید.
1) جواهرالکلام، شیخ محمدحسن نجفی جواهری، ج21، ص367، دارالکتب الاسلامیة طهران.
بنابراین نتیجه میگیرد که شرط علم، شرط وجوب است و امر به معروف و نهی از منکر به شرطی واجب است که عالم به معروف و منکر باشید و اگر عالم نبود امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست.
مناقشه در ایرادات صاحب جواهر:
البته هر چهار ایراد صاحب جواهر قابل جواب است
جواب ایراد اول صاحب جواهر: در جواب صاحب جواهر که فرمود اینکه خلاف اجماع است. میگوییم چنین اجماعی نداریم و حرف علامه (1) ادعای لاخلاف است و ادعای اجماع نیست. و ادعای عدم مهم نیست زیرا ممکن است کسانی که مخالفت نکردند به خاطر این است که متعرض مسأله نشدند و چه بسا اگر متعرض میشدند مخالفت میکردند. و اگر فرض کنیم اجماع هم باشد این اجماع مدرکی است چون دلیل اجماعات روایات و ادله است اگر این مدارک را جواب دادیم پس مدرک مجمعین رد شد.
جواب ایراد دوم صاحب جواهر: اینکه صاحب جواهر گفتند مخالف روایت مسعده بن صدقه (2) است. میگوییم روایت این بود که سوال کرد آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه امت واجب است؟ امام فرمود خیر بر 1-قوی 2-مطاعی که 3-عالم باشد. میگوییم چرا شما فقط علم را میگویید بلکه امام سه چیز را فرمود اول بر «قوی» دوم بر «مطاع» و سوم بر «عالم» در نتیجه باید قوی و مطاع بودن را هم شرط وجوب بدانید در حالیکه -بعد میرسیم- هیچکس نگفته است قوی و مطاع بودن جزء شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر است بلکه همین مقدار که احتمال تاثیر هم وجود داشته باشد واجب است. پس قوی و مطاع بودن نمیتواند شرط وجوب باشد بعد میگوییم مطاع بودن شرط نیست چون همین قدر که احتمال تاثیر بدهد باید امر به معروف کند پس این سه مورد قوی و مطاع و عالم بودن میشوند از شرایط تنجیز حکم، نه اصل حکم؛ پس با تمسک به این روایت نمیتوانیم بگوییم تصریح دارد که علم شرط در تکلیف است بلکه شرط تنجیز است.
جواب ایراد سوم صاحب جواهر: اینکه صاحب جواهر گفتند این اطلاقات اطلاق روشنی نیست و خطاب به عالم است. میگوییم به چه دلیل خطاب قرآن را متوجه اشخاص خاص کنیم؟ دلیل میخواهد مثل اینکه اقیموا الصلاه را متوجه گروه خاصی کنیم حال آنکه اینگونه نیست بلکه خطاب متوجه همه است و آنهاییکه میدانند در معرض هستند و بقیه باید تحصیل کنند ولو تقلیدا باید یاد بگیرند البته اگر برای بعضی حرجی باشد طبیعتا موظف به تحصیل علم به معروف و منکر نیستند و تحصیل علم هم اگر تقلیدی باشد کافی و لازم نیست اجتهاد کند پس هیچ وجهی برای اینکه اطلاق را متوجه گروه خاصی بدانیم نداریم.
جواب ایراد چهارم صاحب جواهر: اینکه صاحب جواهر خود مثال مستقل بیان کرد و فرمود مثال محقق کرکی خارج از بحث است؛ میگوییم تصادفاً اصل بحث همین مثال محقق کرکی است و دلیل ما هم همین است زیرا اگر بدانیم زید مرتکب منکری شده بنابر حرف شما که میگویید شرط وجوب است چرا میگویید اگر میدانم مرتکب منکر شده بر من واجب است علم به منکر پیدا کنم وقتی اینگونه میگویید پس معلوم میشود تکلیف نیست. پس شرط وجوب نیست اینکه قبول کردید باید برود یاد بگیرد پس قبول کردید که شرط وجوب نیست بلکه شرط واجب است و اصل برائت در جایی است که دلیل نباشد ولی اینجا اطلاقات که دلیل است جای برائت نیست.
نتیجه: ایرادات صاحب جواهر (1) به استدلالات شهید (2) و محقق کرکی (3) صحیح نیست و قول آنان قول حق است بر خلاف قول حضرت امام که شرط وجوب میدانستند که گفتیم مفسده هم دارد چون هرکسی میگوید من که جاهلم چرا باید یاد بگیرم منکرات چیست؟ تا بر من نهی از منکر واجب شود. در حالیکه خود امام میفرمود سکوت حرام است پس اگر کسی بگوید من منکر را نمیشناسم پس تکلیف ندارم باید صحیح باشد. در حالیکه چنین فرضی را قبول ندارند.
علیایحال این قول تمام نیست که شرط وجوب باشد علم به معروف و منکر در امر به معروف و نهی از منکر شرط واجب است و اگر کسی این شرط را نداشت باید تحصیل کند.
پس قول حق قول شهید (1) و محقق کرکی (2) است.
شرط دوم برای بعد از تعطیلات ایام محرم انشاءاله.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
تذکر اخلاقی: شکرگذاری توفیق عزاداری امام حسین(ع): الحمدلله ایام سوگواری دهه عاشورا ایام مصیبت با توفیق بر عزاداری برای اباعبداله الحسین(ع) گذشت و امسال مخصوصا عزاداریها با شکوه بیشتری در همه جا بروز کرد بحمدالله جمعیتها بیشتر و عزاداریها خیلی با عشق و علاقه بود سینه میزدند و عزاداری میکردند همانطور که ملاحظه میکنید به کوری چشم دشمنها به کوری چشم وهابیها که نمیخواهند مجلس عزای امام حسین(ع) برگزار شود و حمله میکنند به عزاداران امام حسین(ع) و مجلس را تعطیل میکنند حسینیه را میبندند در عین حال مراسم با این عظمت و با این جمعیتهای متراکم تشکیل میشود انشاءاله خداوند از همه قبول کند و انشاءاله اجر و پاداش این عزاداریها را به برکت امام حسین(ع) به همه عنایت بفرماید.
البته اینکه بعضی از آقایان تشریف نیاوردند شاید مجالسشان رونق داشته و طول کشیده است. وگرنه قاعدتا باید درسها این هفته شروع میشد.
بحث فقهی: شرائط امر به معروف و نهی از منکر:
شرط اول: علم؛ (مراتب تحصیل علم به معروف و منکر) بحث در شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود. گفتیم شرط اول از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر این است که آمر یا ناهی عالم به معروف یا منکر باشد و الا اگر علم نداشته باشد ممکن است امر به منکر بکند یا نهی از معروف بکند از این جهت گفتیم آمر و ناهی باید عالم به موضوع باشد. و نیز بحثی هم پیش آمد که آیا این علم به معروف و منکر شرط وجوب است یا شرط واجب است. شرط وجوب بودن این بود که اگر این شرط نباشد اصلا واجبی نیست مثل استطاعت برای حج. و شرط واجب بودن این بود که حکم ثابت است منتهی شرایطی دارد که واجب است تحصیل شود مثل تحصیل قبله و وضو این شرطها را واجب است تحصیل کند یا اگر نماز را یاد نگرفته است واجب است یاد بگیرد.
و گفتیم مسأله اختلافی است. مرحوم امام (1) میفرماید: «شرط وجوب است» مرحوم محقق در شرایع (2) میفرماید: «شرط وجوب است» در نتیجه کسی که جاهل است و معروف و منکر را نمیشناسد امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست. در مقابل مرحوم صاحب جواهر (3) نقل کرد از مرحوم محقق کرکی (4) و نیز از شهید در مسالک (5) که شرط علم را شرط واجب میدانند در نتیجه اگر کسی جاهل به معروف و منکر است واجب است تحصیل کند تا بتواند امر به معروف و نهی از منکر کند.
هردو گروه استدلالهایی داشتند و ما هم ترجیح دادیم قول مرحوم شهید در مسالک (1) و محقق کرکی (2) را گفتیم که شرط علم به معروف و منکر در امر به معروف و نهی از منکر شرط واجب است. و جاهل به معروف و منکر موظف است تحصیل علم به معروف و منکر بکند تا بتواند به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل کند.
بحث امروز در مورد مراتب تحصیل علم به معروف و منکر است حضرت امام ضمن مسأله1 ده مورد از فروع را ذکر میکنند.
فرع اول: مراتب تحصیل علم به معروف و منکر: مسألة1 «لا فرق فی المعرفة بین القطع أو الطرق المعتبرة الاجتهادیة أو التقلید، فلو قلّد شخصان عن مجتهد یقول بوجوب صلاة الجمعة عینا فترکها واحد منهما یجب علی الآخر أمره بإتیانها، و کذا لو رأی مجتهدهما حرمة العصیر الزبیبی المغلیّ بالنار فارتکبه أحدهما یجب علی الآخر نهیه.» (3)
در معرفت و علم پیدا کردن به معروف و منکر سه راه وجود دارد؛
راه اول: تا مرتبه قطع و یقین علم به معروف و منکر پیدا کند که در آن صورت قطع برایش حجت خواهد بود. و واجب است امر به معروف و نهی از منکر کند،
راه دوم: از طرق معتبره اجتهادی به این نتیجه برسد مثلا نظر اجتهادیاش این شد که نماز جمعه در زمان غیبت واجب عینی است که میگوییم این طریق برایش حجت است و باید طبق آن عمل کند. و نیز شرط امر به معروف و نهی از منکر برایش محقق شد و باید عمل کند،
راه سوم: یا اینکه علم به معروف و منکر از راه تقلید باشد که در آن صورت فتوای مجتهد برایش حجت است و باید عمل کند و شرط امر به معروف و نهی از منکر برایش محقق شده است و امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب است.
خلاصه مسأله:
در مسأله1 سه رتبه برای معرفت به معروف و منکر طراحی شده است
رتبه اول: رتبه قطع و یقین.
رتبه دوم: رتبه ظن معتبر اجتهادی.
رتبه سوم: رتبه ظن معتبر تقلیدی.
و در هرسه صورت علم حاصل شده باعث وجوب امر به معروف و نهی از منکر است.
امام با بیان یک مثال به توضیح راه سوم از مسأله یک میپردازد و میفرماید اگر دو نفر از یک مجتهد تقلید میکنند و آن مجتهد در فتوایش گفته است نماز جمعه در زمان غیبت واجب عینی است خوب هردو نفر باید عمل بکنند و یکی از این دو نفر اگر دید نفر دیگر نماز جمعه نمیرود باید امر کند. چون شرط امر به معروف که معرفت به معروف بود برایش محقق شده است و اگر نظر مجتهد این بود که عصیر زبیبی که با آتش پخته شود نجس و حرام است. اگر یکی از آن دو نفر دید که دیگری شرب میکند واجب است نهی کند و خودش هم باید اجتناب بکند.
پس در این فرع سه طریق برای علم به معروف و منکر مطرح است یعنی یا از طریق علم پیدا کند و یا از طریق اجتهاد به این علم میرسد و یا از طریق تقلید از مجتهدش علم پیدا میکند و هر سه طریق برایش حجت است و با حصول هریک از این سه شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر برایش محقق است.
تا اینجا یک فرع از فروع مسأله اول. فروع بعدی برای بعد انشاءالله.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
تذکر اخلاقی کوتاه: یک تعطیلی طولانی شد قبل از محرم تا الان حدود 20 روز میشود گرچه ما از چهارشنبه هفته قبل شروع کردیم اما بالاخره اینها خسارتهای حوزه است باید سعی کنیم کم شود.
بحث در شرایط امر به معروف و نهی از منکر بود گفتیم شرط اول این است که آمر و ناهی باید معرفت داشته باشد به معروف و منکر و بحثی شد و ثمره مهمی بر آن مترتب است که آیا این شرط علم، شرط وجوب است یا شرط واجب؟ که اگر شرط وجوب باشد برای جاهل حکمی ثابت نیست مثل استطاعت که شرط وجوب حج است و با عدم آن حجی واجب نیست و اگر شرط واجب باشد آمر و ناهی در صورت نداشتن شرط باید آن را تحصیل کند تا امر به معروف و نهی از منکر کند. مثل نماز است که وقتی واجب شد اگر کسی قبله را ندانست یا طهارت نداشت واجب است تحصیل کند تا بتواند که نماز بخواند.
مرحوم امام (1) فرمود: «شرط وجوب است و جاهل تکلیفی ندارد.» مرحوم محقق (2) هم همین نظر را داشتند. در مقابل شهید (3) در مسالک و محقق کرکی (4) شرط واجب دانستند و ما هم قول دوم را ترجیح دادیم و گفتیم اگر کسی جاهل معروف و منکر است باید تحصیل کند تا امر و نهی کند بله اگر کسی است که تحصیل برای او حرج دارد و ممکن نیست تکلیفی ندارد.
مرحوم امام در ذیل شرط اول طی مسائل دهگانه فروعی را ذکر میکنند.
فرع اول: مراتب تحصیل علم به معروف و منکر:
مسأله1 «لافرق فی المعرفه بین القطع او الطرق المعتبره الاجتهادیه او التقلیدیه» (1)
فرع اول را دیروز گفتیم و اکنون به اشاره میگوییم در علم و شناختی که آمر و ناهی باید داشته باشد فرقی نمیکند که از طریق قطع خودش باشد. یا از طریق اجتهاد باشد و با تتبع به آن رسیده باشد. و یا اینکه از راه تقلید باشد و فتوای مجتهد او این باشد. بهر حال به هر طریق اگر حجت برای او تمام شد هم خودش موظف است امتثال کند و هم شرط امر به معروف و نهی از منکر برایش محقق شد و باید امر به معروف و نهی از منکر کند.
فرع دوم: اختلاف وظیفه دینی امر کننده به معروف و امر شونده به معروف:
مسأله2 «لو کانت المسئله مختلف فیها و احتمل ان رای الفاعل او التارک» (2)
اگر مسئله اختلافی شد مثل نماز جمعه که مجتهدی فتوا به عینی بودن آن میدهد در مقابل مجتهد دیگر فتوی میدهد واجب تخییری است.
مسأله چهار صورت دارد.
صورت اول: اگر یک مجتهدی که فتوایش بر عینی بودن وجوب نماز جمعه است ببینید یک مجتهد دیگر نماز جمعه نمیخواند؛ اما احتمال میدهد که فتوای آن مجتهد بر عدم وجوب عینی نماز جمعه باشد.
صورت دوم: یک مجتهد ببیند یک غیر مجتهد نماز جمعه نمیخواند و احتمال دهد که از مجتهدی تقلید کند که نماز جمعه را واجب تخییری میداند.
صورت سوم: اگر یک غیر مجتهد میبیند یک مجتهد نماز جمعه نمیخواند اینجا احتمال میدهد که نظر اجتهادی او بر وجوب تخییری نماز جمعه باشد.
صورت چهارم: یک غیر مجتهد ببیند یک غیر مجتهد دیگر نماز جمعه نمیخواند و احتمال دهد که از مجتهدی تقلید میکند که فتوای او این است که وجوب نماز جمعه عینی نیست. آیا در این صور چهارگانه اینجا واجب است که امر به معروف کند؟ میگوییم خیر زیرا وجوب امر به معروف تابع این است که موضوع محقق شود و نیز در منکر هم همین است مثل عصیر عنبی که غلیان پیدا کرده من احتمال میدهم که نظر فتوایی کسی که شرب میکند یا نظر تقلیدی او این است که حرام نیست آیا باید نهی کنم؟ میگوییم خیر موضوع نهی از منکر ارتکاب منکر است اما اینجا اول الکلام است که مرتکب منکر شد یا خیر؟ چون اگر به نظر اجتهادی خودش یا به نظر مرجع تقلیدش حرام نباشد ارتکابش صدق منکر نمیکند پس چون موضوع برای من محقق نشده امر به معروف و نهی از منکر هم برای من وجوب ندارد این در صورتی که احتمال بدهم. و اگر در صورتی که علم دارم که نظر فتوایی یا اجتهادی او متفاوت است به طریق اولی واجب نیست.
امام در اینجا مطلب اضافهای دارند و میفرمایند که «لایجب الامر و النهی بل لایجوز» (1) وقتی میبینم در این موارد امری را ترک کرده یا منکری را مرتکب شده و احتمال میدهم یا علم دارم که فتوی یا تقلید او اینگونه است اصلا امر به معروف و نهی از منکر جایز نیست.
1) تحریرالوسیلة، امام خمینی، ج1، ص466، دارالعلم.
وجه عدم جواز لعّل این باشد که خود امام فتوایشان این بود که وجوب امر به معروف و نهی از منکر از باب امر مولوی است فتوای امام این بود گرچه سافل بخواهد به عالی امر کند از باب پشتوانه وجوب امر به معروف میتواند امر مولوی کند اگر سافل به عالی امر کند در غیر امر به معروف التماس و درخواست است اما اینجا اگر به کسی که نمیدانیم واقعا ترک معروف کرده و یا مرتکب منکر شده است امر و نهی مولوی بکنیم موجب هتک او خواهد بود لذا جایز نیست و آمر و ناهی وظیفه پرسیدن و احراز موضوع هم ندارد بنابراین لازم نیست از فرد مرتکب بپرسد بلکه فقط اگر موضوع محرز باشد تکلیف دارد که امر به معروف کند یا نهی از منکر نماید.
فرع سوم: جهل تارک معروف یا مرتکب منکر، به حکم:
مسأله3 «لو کانت المسئله غیر خلافیة» (1)
اگر مسئله اتفاقی است مثلا نماز جمعه را همه میگویند واجب تخییری است من احتمال میدهم که تارک نماز جمعه عمدا اینکار را نمیکند بلکه جاهل به موضوع و حکم است پس اگر کسی منکری را مرتکب شد ولی من احتمال میدهم که حرمت آن را نمیداند و جاهل است که اگر قاصر باشد معذور است. ولی اگر مقصر باشد معصیت کرده است. و میدانم که اگر عالم بود مرتکب نمیشد آیا واجب است امر یا نهی بکنم؟
امام در اینجا میفرمایند «فالظاهر وجوب امره و نهیه» (2) مسأله دو صورت دارد:
صورت اول: جاهل مقصر؛ در جایی که جاهل مقصر باشد شبههای نیست که معصیت میکند وظیفه داشت یاد بگیرد پس واجب است امر به معروف و نهی از منکر کند چون اطلاق ادله امر به معروف این مورد را شامل میشود.
صورت دوم: جاهل قاصر؛ اگر قاصر بوده و دسترسی نداشته معذور است اما در عین حال واجب است امر به معروف و نهی از منکر منتهی نظر ابتدایی امام این است که امر به معروف میکنیم و میفرماید: «و الاحوط ارشاده الی الحکم اولا ثم انکارا اذا اصر سیما اذا کان قاصرا» (1)
احتیاط این است که ابتدا حکم را برایش بیان کنیم و او را ارشاد کنیم و برویم کنار ببینیم بعد از علم باز هم مرتکب میشود یا خیر اگر ترک کرد فهو المطلوب و اگر بعد از ارشاد دیدیم بازهم مرتکب میشود آنجا نوبت نهی از منکر است و دلیلش هم اطلاق ادله است.
و اینجا هم چون اول فتوی میدهند و بعد احوط بیان میکنند میشود احتیاط استحبابی
دلیل احتیاط امام:
چرا امام احتیاطا میفرمایند؟ جواب این است که ارشاد او را به راه راست میآورد بهتر این است که اول ارشاد بکنیم به جهت اینکه در امر و نهی مولوی یک هتکی هست و لذا بعد از ارشاد اگر اصرار کرد صریحا نهی میکنیم.
نکته: اگر ببیند که عملی را که در فتوای مجتهدش حرام است مرتکب میشود در این صورت گرچه آمر به معروف از مجتهدی تقلید میکند که آن عمل را حرام نمیداند اما از باب اینکه آن بر فتوی مجتهد مرتکب شونده حرام است صدق میکند که منکر انجام شد لذا میتواند نهی از منکر نماید. و بعید نیست که برای قاعده الزام در این مورد راهی باشد.
مسئله4 برای بعد انشاءاله.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
1) تحریرالوسیلة، امام خمینی، ج1، ص466، دارالعلم.
موضوع: کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر (جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات)
فرع چهارم: جهل تارک معروف یا مرتکب منکر به موضوع:
مسألة 4 «لو کان الفاعل جاهلا بالموضوع لا یجب إنکاره و لا رفع جهله،» (1)
اگر کسی جاهل به موضوع است یعنی جهل به حرام دارد آیا نهی او لازم است. مثلا لیوان خمر را اعتقاد دارد آب است و مینوشد، آیا نهی او لازم است. یا کسی غفلت از نماز پیدا کرده همواره اول ظهر نماز میخواند اما امروز مانع پیش آمد نخواند و بعد به کلی فراموش کرد و غفلت دارد که دارد ترک نماز میکند آیا کسی که متوجه است آیا واجب است امر کند یا حتی رفع جهل او لازم است که به او بگوید که نماز نخواندی تا یادش بیاید که نماز نخوانده است؟
مرحوم امام میفرماید اولا: واجب نیست نهی از این فعل زیرا از طرف مرتکب فعل منکری محقق نشده است. و امر به معروف و نهی از منکر در جایی است که صدق بکند مرتکب منکر است یا صدق بکند تارک معروف است زیرا غرض این است که در خارج منکر محقق نشود در اینجا هیچ مفسدهای نیست و فعل حرامی در خارج محقق نشده است؛ لذا نهی او واجب نیست. ثانیا: لازم نیست به او آگاهی بدهیم زیرا اگر بخواهد معصیت انجام دهد وظیفه داریم اما این کارش برای او معصیت نیست البته اگر بخواهد آگاهی دهد خوب است ولی واجب نیست.
1) تحریرالوسیلة، امام خمینی، ج1، ص466، دارالعلم.
«نعم لو کان ذلک مما یهتم به و لا یرضی المولی بفعله أو ترکه» (1)
اگر این فعل از افعالی است که ولو از روی جهل باشد شارع راضی بر انجام آن نیست چون از امور مهمه است مثل حفظ نفس محترمه در این صورت نهی از منکر واجب است. مثلا اعتقاد دارد که فلان شخص مهدورالدم است و چون فکر میکند مهدورالدم است قصد کشتن او را دارد در حالیکه واقعا مهدورالدم نیست و در صورت ارتکاب هم معصیت نکرده اینجا چون قتل نفس است و از امور مهمه است اینجا نهی از منکر واجب است باید هم به او آگاهی داده شود و هم از آن کار نهی شود دلیل اهتمام را از جای دیگر استفاده میکنیم وقتی که از دلیل خارج استفاده کردیم که شارع راضی به این فعل نیست پس این فعل در حقیقت معصیت است چون اینگونه است امر به معروف و نهی از منکر میکنیم.
فرع پنجم: عدم صدق ترک معروف یا ارتکاب منکر به اعتقاد آمر:
مسأله5 «لو کان ما ترکه واجبا برأیه أو رأی من قلده أو ما فعله حراما کذلک وکان رأی غیره مخالفا لرأیه» (2)
اگر کسی بنابر فتوای خودش چیزی را واجب میداند یا از مجتهدی تقلید میکند که آن چیز را واجب عینی میداند و من یا عن اجتهادٍ یا عن تقلیدٍ واجب نمیدانم و میبینم که او تارک چیزی است عند نفس خودش معروف است. آیا واجب است امر به معروف کنم یا خیر؟ و یا در منکر چیزی را حرام میداند و من آن را حرام نمیدانم و میبینم او که همان چیز را منکر میداند در حال ارتکاب است مثل عصیر زبیبی که مغلی به نار است آیا میتوانم او را نهی کنم و بگویم چرا چیزی را که واجب میدانی ترک میکنی یا چرا چیزی را که حرام میدانی مرتکب میشوی، یا خیر؟ مرحوم امام میفرماید: «فالظاهر عدم وجوب الانکار» (3) ظاهر این است که اینجا امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست چون ترک معروف و فعل منکر صدق نمیکند چون با مبنای اجتهادی یا تقلیدی آمر به معروف یا ناهی از منکر تکلیفی به عهده مرتکب نیامده که تارک و یا فاعل آن باشد.
بیان یک استثناء: قبل از بیان استثناء باید بگوییم تجری ممکن است در یک فرد باشد که بگوییم به خیال شراب آب را مینوشد و ممکن است در دو فرد صدق کند یعنی یک جانب تجری در یک فرد و جانب دیگر در فرد دیگر باشد به این صورت که مرتکب حرام میداند اما ناهی حلال میداند پس مرتکب به اعتقاد ناهی حلال را به عنوان حرام مرتکب میشود و آب در اعتقاد ناهی را به عنوان شراب در اعتقاد خودش مرتکب میشود با توضیح تجری اکنون میگوییم اعم استثنایی دارد که میفرماید «إلا إذا قلنا بحرمة التجری أو الفعل المتجری به.» (1) امام میفرماید اگر در مبنا در اصول تجری را حرام بدانیم در این صورت جرات بر مولی پیدا کرده ولی در واقع آب میخورد در اینجا اگر گفتیم تجری حرام است یعنی عند الناهی و به اعتقاد ناهی تجری است و نزد خودش مرتکب حرام میشود لذا به اعتقاد آمر و ناهی این فعل تجری است و به اعتقاد اجتهاد یا تقلیدی آمر یا ناهی تجری حرام است پس باید نهی کند.
وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین
1) تحریرالوسیلة، امام خمینی، ج1، ص466، دارالعلم.