ghaemiyeh.com
سرشناسه:دهقان، اکبر، - ۱۳۴۴
عنوان و نام پدیدآور:راه رشد/ اکبر دهقان
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۷۹.
مشخصات ظاهری:ص ۲۵۴
شابک:964-5652-05-7۷۰۰۰ریال
یادداشت:کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع:اخلاق اسلامی
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۲۴۷/۸/د۹ر۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی:م۷۹-۲۴۰۷
راه رشد » پیشگفتار
بدون تردید همه انسانها در جستجوی رسیدن به کمال و سعادت هستند اما در اینکه کمال و سعادت انسان در چیست گروهی زیادی از انسانها به خاطر عدم اعتقاد به مبانی دینی سعادت خویش را در محدوده نظام مادی و دنیوی از قبیل کسب ثروت یا شهرت یا قدرت میدانند که بدان اشاره میشود.
برخی کمال خود را در امکانات مادی میدانند مانند گروهی از قوم موسیعلیه السلام که گفتند: «یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظّ عظیم»(1)بعضی مانند منافقان سعادت خود را در دوستی با بیگانگان میدانند. «الذینیتخذونالکافریناولیاءمندونالمؤمنینایبتغونعندهمالعزّه»(2)
گروهی عزّت و کمال خویش را در محور دانشهای مادی میدانند و به آن شادمانند «فرحوا بما عندهم من العلم»(3)
عدّهای شرافت خود را در ثروت فراوان و جمعیت زیاد میدانند «انا اکثر
منک مالاً و اعزّ نفراً»(1)
بعضی فلاح و رستگاری خود را در محور زورگویی و برتریجویی میدانند چنانکه فرعون میگوید: «قد افلح الیوم من استعلی»(2)
امّا از نظر اسلام بهترین و بالاترین راه سعادت تربیت و تزکیه نفس است «قد افلح من زکیّها»(3)
و بعثت پیامبران الهی و پیشوایان دینی به همین منظور است «لقد منّ اللَّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة»(4)
جالب اینکه خود پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم به این حقیقت تصریح میکند و میفرماید: «انّی بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق و محاسنها»(5)
و امام صادقعلیه السلام به قسمتی از مکارم اخلاق و فضائل نفسانی آن حضرت اشاره میکند و میفرماید خداوند اوصاف برجسته انسانی را به پیامبر مرحمت نمود شما نیز خود را آزمایش کنید اگر دارای این کمالات هستید خداوند را سپاس کنید و در افزودن شدن آن رغبت بورزید. خصّ رسولاللَّه بمکارم الاخلاق فامتحنوا انفسکم فان کانت فیکم فاحمدوا اللَّه عزوجل و ارغبوا الیه فی الزیادة منها فذکرها عشرة
الیقین و القناعة و الصبّرو الشکر و الحلم و حسن الخلق و السخاء و الغیرة و الشجاعة و المروّة(6)
در قرآن کریم دستورات فراوانی که نشانه کرامت اخلاقی است وجود دارد که به نمونهای از آن اشاره میشود.
1. با کفاری که با شما سر جنگ ندارند نیکی کنید و عدالت ورزید «لاینهاکم اللَّه عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم»(1)
2. با بت پرستان به بدی و زشتی سخن نگوئید «و لا تسبّوا الذین یدعون من دون اللَّه»(2)
3. با اهل کتاب به طرز شایسته سخن بگوئید «قولواللنّاس حسناً»(3)
4. در مقام بحث و مجادله با اهل کتاب به طرز نیکو مجادله کنید «و لا تجادلوا اهل الکتاب الاّ بالّتی هی احسن»(4)
5. نسبت به افراد جاهل (تحمّل داشته) و از آنها اعراض کنید «و اعرض عن الجاهلین»(5)
6. با پدر و مادر مشرک مصاحبت نیکو داشته باشید «و صاحبهما فی الدنیا معروفاً»(6)
7. نسبت به بینوایان بی اعتنا نباشید و آنان را طرد نکیند «و لاتطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشیّ یریدون وجهه»(7)
8. نسبت به افرادی که به شما محبت میورزند پاسخ بهتر بدهید. «و اذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا باحسن منها»(8)
9. افرادی که با شما بدرفتاری میکنند به طرز نیکو بدی آنها را از بین ببرید «ادفع بالتی هی احسن السّیئة»(9)
10. از خداوند بخواهید کینهای در دل شما نسبت به برادران دینی نباشد. «و لا تجعل فی قلوبنا غلاً للذین آمنوا»(19)
نکته قابل توجه اینکه این سلسله از دستورات اخلاقی و نظائر آن به منظور تربیت و تزکیه روح انسانی و تکامل یافتن در مسیر عبادت و بندگی خداوند متعال است.
موضوعاتی که در این نوشتار مطرح شده قسمتی از مسائل اخلاقی و تربیتی است که روشهای تربیت وتزکیه نفس واهداف آن در 30 موضوع مورد تحقیق قرار گرفته وبا الهام از آیات وروایات وبرخی از نکات جالب، با دستهبندی خاصی ارائه گردیده و از شرح و تفصیل زائد که ملالآور است پرهیز شده تا بیشتر مورد استفاده خوانندگان عزیز قرار گیرد.
لازم به ذکر است که این اثر رساله فوق لیسانس اینجانب در دوره اوّل تربیت مدرس حوزه علمیه قم بوده که در سال 1371 آن را به رشته تحریر درآورده و در سال 1379 پس از بازنگری مجدد، برخی از مطالب را حذف و قسمتی دیگر به آن افزودم.
در پایان از «مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن» که مساعدت لازم را در نشر این کتاب نمودند، تشکر مینمایم.
اکبر دهقان
حوزه علمیه قم
1/2/79
تربیت در اسلام
راه رشد » مفهوم تربیت
تربیت از ماده «ربو» مصدر باب تفعیل، به معنای پرورش دادن است که در آن نموّ و زیادتی ملاحظه شده است؛ مانند تزکیه که آن نیز به معنای نمو و رشد است. راغب گوید: «ربّ» در اصل به معنای تربیت است و ربّ به طور مطلق فقط بر خداوند اطلاق میگردد که متکفّل اصلاح موجودات است.
در قران کریم، مشتقّات تربیت چند بار به کار رفته است از جمله:
الف) «و تری الارض هامدة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزّت و ربت»(1)زمین را خشک و بی حاصل میبینی، پس هنگامی که باران فرو میفرستیم تکانی میخورد و رشد و نموّ گیاهان در آن آغاز میشود.
ب ) «و قل ربّ ارحمهما کماربّیانی صغیراً»(2)بگو خدایا والدینم را مورد رحمت خود قرار ده همانطوری که آنان مرا در کودکی مورد لطف و رحمت خویش قرار دادند.
بعضی از محققّین گویند: ربّ در جمله «ربّیانی صغیرا» از مادّه «ربو» است
نه از مادّه «ربب» چون معنای تربیت، در نوع مواردی که به کار رفته عبارت است از نموّ و زیادت جسمانی و پرورش مادّی؛ و تربیت و سوق دادن به کمال و سعادت معنوی در اغلب موارد ملاحظه نشده است البتّه تربیت یک مفهوم عامّی دارد که جمیع مراتب حصول نشو و نما و زیادتی را به هر کیفیتی که باشد اعم از مادی و معنوی شامل میشود(1)
بنابراین واژه تربیت، - با توجه به ریشه آن - به معنای فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش است. علاوه بر این، تربیت به معنای تهذیب نیز استعمال شده که به معنای از بین بردن صفات ناپسند اخلاقی است. گویا در این استعمال نظر به آن بوده است که تهذیب اخلاقی مایه فزونیِ مقام و منزلت معنوی است و از این حیث میتوان تهذیب را تربیت دانست.
راه رشد » قرآن، کتاب تربیت
قرآن کریم، کتاب هدایت، نور، شفاء، رحمت، تذکّر، موعظه، بصیرت و برنامه زندگی و داروی مؤثّر برای همه دردها معرّفی شده است که در سایه عمل به دستورات آسمانی آن، انسان میتواند به سعادت ابدی برسد. «یا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمؤمنین»(2)علاّمه طباطباییقدس سره میفرماید: اگر چهار صفتی که در این آیه برای قرآن آمده با خود قرآن سنجیده شود آیه
شریفه به صورت جامعی در میآید که تمامی آثار پاکیزه و زیبائی قرآن را در بر دارد. قرآن در روحیّه مردم مؤمن چنان اثر میکند که دلها بارور میشود و نقش پاکیها در آنها ترسیم
میگردد.(1)در واقع آیه شریفه چهار مرحله از مراحل تربیت و تکامل انسان را در سایه پیروی از قرآن بیان میکند.
1) موعظه و اندرز.
2) پاکسازی روح انسان از انواع رذایل اخلاقی.
3) هدایت؛ که پس از پاکسازی انجام میگیرد یعنی تکامل و پیشرفت انسان در تمام جنبههای مثبت.
4) شایستگی انسان برای رسیدن به رحمت و نعمت پروردگار. هر یک از این مراحل به دنبال دیگری قرار داردو همه آنها در پرتوپیروی از قرآن کریم به دست میآید.(2)
قرآن کریم انسانها را اندرز میدهد و زنگار گناه و صفات زشت را از قلبها میزداید و نور هدایت را بر دلها میتاباند و نیز قرآن است که نعمتهای الهی را بر فرد و جامعه نازل میگرداند.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «فاستشفوه من ادوائکم و استعینوا به علی لآوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر والنفاق و الغی و الضلال»(26) از قرآن برای بیماریهای خود شفا بطلبید و به آن برای حل مشکلاتتان استعانت جویید زیرا قرآن، شفای بزرگ دردهاست که آن درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت است.
راه رشد » تعلیم مقدّم است یا تربیت؟
در چهار مورد از قرآن کریم موضوع تعلیم و تربیت به عنوان هدف
بعثت انبیا با هم ذکر شده است. در سه مورد تربیت و تزکیه بر تعلیم مقدّم شده است.(1)و تنها در آیه 129 بقره تعلیم بر تربیت و تزکیه مقدم شده است.
سرّ اینکه تزکیه در آن آیات مقدم شده این است که تزکیه و تربیت، علت نهایی برای رسالت است و علت غایی در قصد و تصور، مقدم است و لکن چون در عمل و وجود خارجی، مسأله تعلیم بر تربیت مقدّم است، در این آیه تعلیم مقدم بیان شده است.(2)
راه رشد » امکان تربیت
راه تربیت نفس و تهذیب اخلاق منحصر به مجاهدت و سعی و تلاش است و تا انسان کوشش نکند نمیتواند نفس سرکش را رام کند. بعضی افراد تن پرور که روزگار را به بطالت گذراندهاند و از جهاد با نفس فرار میکنند، معتقدند که اصلاح اخلاق امری غیر ممکن است و امور طبیعی اصولاً قابل تغییر نیست و برای اثبات این اندیشه باطل خود به دو امر استدلال میکنند:
1) اخلاق، صورت باطنی است؛ چنانکه خلقت، صورت ظاهری است و همانطوری که خلقت ظاهری، قابل تغییر نیست اخلاق هم که خلقت باطنی است، قابل تغییر نمیباشد.
2) اخلاق حسنه زمانی حاصل میشود که انسان بتواند به طور کلّی خشم و شهوت و دنیاطلبی و مانند آن را ریشه کن سازد و این امر غیر ممکن است و
اشتغال به این کار تضییع عمر و بدون فایده است.
در پاسخ این گروه باید گفت: اگر اخلاق قابل تغییر و تبدیل نباشد این همه سفارش واندرز و راهنماییهایی که رهبران دینی داشتهاند، لغو خواهد بود. علاوه آنکه خداوند نمیفرمود: «قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها»(1)رستگار شد کسی که تزکیه نفس کرد و زیان کرد کسی که خود را فریب داد. اینان چگونه معتقدند که انسان تربیتپذیر نیست، با این که حیوانات وحشی وقتی با انسان انس میگیرند، تربیت
میشوند، مانند آهو وسگ که تعلیم دیده و صید میکنند واسبی که چموش است بر اثر تربیت، رام ومنقاد میگردد.(2)
راه رشد » راه تربیت
علامه طباطباییقدس سره میفرماید: یکی از راههای اصلاح اخلاق، که در قرآن دیده میشود این است که انسان را از نظر روحی و عملی طوری تربیت کند و چنان علوم و معارفی در وجود او بپروراند که با وجود آن جایی برای رذایل اخلاقی باقی نماند و ریشه رذایل اخلاقی سوزانده شود. این روش، در هیچ یک از کتابهای آسمانی و تعلیمات انبیا که به دست ما رسیده وجود ندارد و در هیچ یک از آثار فکری و حکمای الهی نیز
دیده نمیشود.
مثلاً انسانی که ریا میکند و کاری برای غیر خدا انجام میدهد یکی از دو علت بیشتر ندارد، یا میخواهد از این راه، شخصیّت و عزتی کسب کند، یا از قدرت دیگران میهراسد، چنین کسی وقتی متوجّه شود که قرآن میفرماید: «انّ العزة للَّه جمیعاً»(3)و «انّ القوّة للَّه جمیعاً»(4)باید به راستی به این دو
حقیقت، ایمانِ راسخ داشته باشد و بداند که عزّت و قدرت، تنها از آن خداست و این جاست که دیگر
زمینهای برای ریا و ظاهر سازی در او باقی نمیماند. نه به کسی امید دارد و نه از کسی میترسد اگر این دو حقیقت، به یقین در دل انسان جای گیرد، تمام رذایل اخلاقی را از دل میزداید و به جای آنها صفات کریمه را قرار میدهد مانند ترس از خدا، عزّت نفس، مناعت طبع، استغنا.
خداوند در قرآن کریم چندین بار فرمود: مالکیّت، تنها از آنِ خداست، هر چه در آسمانها و زمیناست از اوست. کسی که به حقیقت این مالکیت واقف باشد و بداند هیچ یک از موجودات، استقلالی از خود ندارند و هرگز از ذات مقدّس او بینیاز نیستند و خداوند مالک حقیقی ذات هر چیز و آنچه مربوط به ذات اوست میباشد و به این حقیقت ایمان داشته باشد، در نظر چنین کسی همه موجودات، هم از نظر ذات و هم از نظر صفات و
افعال از درجه استقلال میافتند واضح است چنین کسی ممکن نیست غیر خدا را طالب باشد و خضوع یا خوفی و رجایی نسبت به دیگری پیدا کند یا از غیر خدا لذّت ببرد یا بر غیر او تکیه کند یا کار خود را به دیگری واگذارد؛ او جز حق نمیخواهد و جز خدا نمیجوید خدایی که ذات مقدّسش باقی و همه چیز جز او فانی است.
آیاتی که این روش را در تربیت و اخلاق تعقیب میکند فراوان است از جمله: «اللَّه لا اله الاهوله الاسماء الحسنی»(1)او خداوندی است که معبودی جز او نیست و برای او نامهای نیک است.
«ذلکم اللَّه ربکم لا اله الاهو خالق کل شئ»(2)این است خداوند، پروردگار شما، هیچ معبودی جز او نیست، آفریدگار همه چیز است.
«الذی احسن کل شیءٍ خلقه»(1)(خداوند) همان کسی است که همه چیز را نیکو آفرید.
«و عنت الوجوه للحیّ القیّوم»(2)و همه چهرهها در آن روز (قیامت) در برابر خداوند حیّ قیوم، خاضع میشود.
راه رشد » تشویق به تربیت
تعالیم اسلام، به تربیت جان و پرورش روح بسیار توجّه دارد؛ زیرا انسان در پرتو تربیت نفس و تزکیه روح، به مراحل کامل انسانیت دست مییابد و عاقبت به فلاح و سعادت ابدی نایل میشود؛ چنان که امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «لو کنّا لا نرجوا جنة و لا نخشی ناراً و لا ثواباً و لا عقاباً لکان ینبغی لنا ان نطلب مکارم الاخلاق فانّها تدّل علی سبیل النجاح».(5)اگر فرضاً به بهشت امید نداشتیم و از
آتش دوزخ نمیترسیدیم و به ثواب هم عقیده نداشتیم، باز هم سزاوار بود که در جستجوی مکارم اخلاق باشیم، زیرا مکارماخلاق، راه پیروزی و سعادت را به انسان نشان میدهد.
از سوی دیگر لازم است انسان در امور مادّی و جسمی غرق نباشد بلکه احیاناً ریاضت جسمی بکشد تا بتواند دقیقاً در مسیر تربیت روح قدم بردارد چنان که امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «اسهروا عیونکم و اضمروا بطونکم و استعملوا اقدامکم و خذوا من اجسادکم فجودوا بها علی انفسکم».(6)چشمان
خود را بیدار نگه دارید و شکم خویش را لاغر کنید و قدمهای خود را به کار گیرید، از جسمتان بکاهید و بر جان و
روح و تربیت نفس خویش بیفزایید.
به قول مولوی:
در زمین دیگران خانه مکن
کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
تاتوتنراچرب و شیرین میدهی
گوهر جان را نیابی فربهی
راه رشد » رستگاری در پرتو تربیت
قرآن کریم میفرماید: رستگاری و فلاح از آنِ کسی است که نفس خویش را تربیت و روح خود را تزکیه کند و جنبه معنوی را رشد و تعالی بخشد و از آلودگی به خلق و خوی شیطانی و گناه پاک سازد. در عظمت تربیت نفس، همین بس که قرآن کریم در سوره شمس، پس از ذکر یازده سوگند میفرماید: «قدافلح من زکیّها و قد خاب من دسّیها»(1)
درباره هیچ موضوعی در قرآن این طور سوگند یاد نشده و طبیعی است هر قدر سوگندهای قرآن در یک زمینه بیشتر و محکمتر باشد، دلیل بر اهمیّت موضوع است. رستگاری انسان، در گرو پندارهای خام و در سایه مال و ثروت و مقام نیست، بلکه در گرو پاکسازی و تعالی روح در پرتو ایمان و عمل صالح است چنانکه قرآن میفرماید: «قد افلح من تزکی»(2)هر کس موفق به تزکیه نفس شود، سعادت ابدی خود را تأمین کرده و به خویشتن
خدمت نموده است «و من تزکی فانّما یتزکی لنفسه و الی اللَّه المصیر»(3).
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «بهترین نفسها پاکترین آنهاست. «خیر النفوس ازکاها»(44) و نیز میفرماید: نفس خویش را از بدی و آلودگی شهوات پاکیزه سازید، تا به بالاترین درجات انسانی نایل شوید. «طهّروا انفسکم من دنس الشهوات تدرکوا رفیع الدرجات».(1)
راه رشد » اسناد تربیت به خداوند و انسان
قرآن کریم گاهی مسأله تربیت و تزکیه روحی را به خود انسان نسبت میدهد «قد افلح من تزکّی»(2)و گاهی میفرماید: «و لولا فضل اللَّه علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابداً»(3)مسأله تربیت و تزکیه را به فضل الهی مستند میسازد؛ یعنی اگر فضل و رحمت پروردگار نبود هیچ کس به تزکیه و تربیت خویش قادر نبود. بدون شک فضل و رحمت الهی است که موجب نجات انسانها از آلودگیهاست و توفیقات خاص اوست که شامل حال
انسانهای آماده و مستعد میگردد که مهمترین عامل، تزکیه و تربیت است. لذا رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله وسلم هنگامی که آیه «قد افلح من زکیها»(4)را تلاوت مینمود چنین دعا میکرد: «اللَّهم آت نفسی تقواها انت ولیها و مولاها و زکها انت خیر من زکاها»(5)پروردگارا! به نفس من تقوا مرحمت فرما وتو ولی و مولای آن هستی، آن را تزکیه فرما که تو بهترین تزکیه کنندگانی. این سخن نشان میدهد که
پیمودن این راه پر پیچ و خم و گذشتن از این گردنه صعبالعبور، حتی برای پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم جز به توفیق وفضل الهی ممکن نیست.
از طرفی هم مسئولیت تربیت معنوی و اصلاح نفس و پرورش جان، بر عهده خود انسان است زیرا هیچ کس بهتر از خود انسان قادر بر تربیت نیست. اوست که با حسن انتخاب و اختیار مصالح و مفاسد خویش را تشخیص میدهد و میتواند در مسیر تربیت روح خود قدم بردارد.
راه رشد » انسان مسئول تربیت نفس
قرآن کریم میفرماید: «بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره»(1)بلکه انسان بر نیک و بد خویش آگاه است گرچه عذری آورد.
پیامبران و ائمه معصومینعلیهم السلام گر چه مربی انسانها و هادیان بشر به سوی سعادت و کمال انسانی هستند لکن مسئولیت اصلی در اصلاح نفس و تربیت روح بر عهده خود انسانهاست. زیرا به قول قرآن کریم هیچ کس بهتر از خود انسان نمیتواند بیماریش را تشخیص دهد و در صدد علاج و مداوا بر آید انسان بیماریها و امراض روحی را از لسان وحی و شرع مقدس میشنود ولی آن کس که در نهایت باید به بیماری خود پی برد
و داروی مخصوص را به کار گیرد خود انسان است.
حضرت صادقعلیه السلام میفرماید: «انّک قد جعلت طبیب نفسک و بیّن لک الدّاء و عرّفت آیة الصّحة و دُللت علی الدّواء فانظر کیف قیامک علی نفسک»(2)
یعنی: تو طبیب نفس خودت قرار داده شدهای، درد برایت بیان شده و علامت صحت را برایت بیان کردهاند دواهم به تو معرفی شده است پس ببین چگونه در معالجه نفس خود قیام میکنی.
حضرت باقرعلیه السلام میفرماید: «من لم یجعل له من نفسه واعظاً فانّ مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئاً»(1)هر کس که در نفس خویش واعظی نداشته باشد، پندهای دیگران برایش سودی نخواهد داشت.
راه رشد » محور تربیت نفس انسان
تربیت همانطوری که از ریشه لغوی آن استفاده میشود عبارت است از پرورش استعدادهای درونی وقوای انسان و مرکز ثقل آن نفس و باطن بشر است. واگر نسبت به بدن و قوای ظاهری انسان هم تعلق میگیرد جنبه مقدماتی وتبعی دارد تا آن را برای دسترسی به کمالات وفضایل انسانی آماده نماید.
ریشه همه فضایل و رذایل معنوی، نفس انسان است که با تربیت صحیح و مناسب، به عالم ملکوت عروج میکند و به مقام قرب الهی میرسد و با ناپاکی و معصیت سقوط میکند. از نظر اسلام لازم است هر مسلمانی نفس خویش را به وسیله علم و دانش و عمل تغذیه و تکریم کند.
راه رشد » تغذیه نفس به وسیله علم
قال علیعلیه السلام: «مالی اری الناس اذا قربّ الیهم الطعام لیلاً تکلّفوا انارة المصابیح لیبصروا ما یدخلون بطونهم و لا یهتمّون بغذاء النفس بان ینیروا مصابیح البابهم بالعلم لیسلموا من لواحق الجهالة و الذنوب فی اعتقاداتهم و اعمالهم.(2)»
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «چرا مردم موقع غذا خوردن در شب، چراغ روشن میکنند تا با چشم خود ببینند چه طعامی میخورند ولی در تغذیه روانی
خود همّت ندارند که چراغ عقل را با شعله علم روشن کنند تا از غذای آلوده مصون بمانند و دچار عوارض نادانی و گناه در عقاید و اعمال خود نشوند؟»
راه رشد » کرامت نفس
قال علیعلیه السلام: «و اکرم نفسک عن کل دنیة و ان ساقتک الی الرغائب فانّک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضاً و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک اللَّه حرّاً»(1)
حضرت علیعلیه السلام به فرزندش امام مجتبیعلیه السلام میگوید: «کرامت نفس خود را محافظت نما و از هر خواری و ذلّتی بپرهیز، هر چند آن پستی و زبونی وسیله رسیدن به آرزوهایت باشد، زیرا در برابر آنچه از سرمایه نفس خود میدهی، هرگز عوضی که با آن مساوی باشد به دستت نخواهد رسید و بنده دگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.
راه رشد » حساسیت تربیت
در حساسیت تربیت همین بس که بدانیم سرو کار ما با نفسی است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم در نیمههای شب با چشم گریان عرض میکرد: «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابداً»(2). و حضرت سجادعلیه السلام از شرّ نفس، به درگاه الهی شکایت میکرد و میگفت: «الهی الیک اشکو نفساً بالسوء امّاره»(3)«خدایا از دست نفسی که به بدیها سوق میدهد به درگاه تو شکایت میبرم.»
حال جای این سؤال است که آیا با نفسی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم یک لحظه خود را از شر آن در امان نمیبیند و امام سجادعلیه السلام از آن شکایت میکند میتوان
در تربیت آن سعی و کوشش نکرد و او را رها نمود یا اینکه لازم است برای مهار کردن و تربیت آن نهایت تلاش را انجام داد؟
راه رشد » اهمیت معرفت نفس
بدون شک کلید معرفت ذات اقدس پروردگار و شناخت همه موجودات خود شناسی است چنانکه امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «افضل المعرفة معرفه الانسان نفسه اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه»(1). برترین شناسایی آن است که بشر خود را بشناسد و بزرگترین نادانی آن است که انسان خود را نشناسد و از مسایل مربوط به نفس بیخبر باشد. آغاز هر معرفت و قدم اول برای رسیدن به خداوند، پی بردن به وجود نفس و
خودی خود است و تا مادامی که انسان خود را پیدا نکند همچنان در بند شهوتها اسیر است. در بیان دیگر میفرماید: «معرفة النفس انفع المعارف» معرفت نفس بهترین معرفتهاست.
قرآن کریم مؤمنان را امر میکند که خود را دریابند و معرفت و شناخت نفس پیدا کنند و راه هدایت خود را ادامه دهند و از فتنههای فتنهگران و منادیان گمراهی وحشت و هراس به دل راه ندهند؛ زیرا خدای بزرگ بر جمیع امور و اعمال ما حاکم است. «یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم لا یضّرکم من ضّل اذا اهتدیتم الی اللَّه مرجعکم جمیعاً فیّنبئکم بما کنتم تعملون»(58) در اهمیت خودشناسی همین بس که حضرت
علیعلیه السلام میفرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» هر کس نفس خود را بشناسد خدای خود را شناخته است.
1) 57) غررالحکم.
راه رشد » ارتباط معرفت نفس با معرفت خداوند
در اینکه چه ارتباطی میان معرفت نفس با معرفت خداوند وجود دارد نظریّات مختلفی بیان شده که به قسمتی از آن اشاره میشود:
1. حدیث فوق، به «برهان نظم» اشاره میکند. یعنی هر کس شگفتیهای روح وجسم خود را بداند، راهی به سوی خدا به رویش گشوده میشود؛ زیرا این نظمِ عجیب نمیتواند از غیر خداوند عالم و قادر سرچشمه گیرد.
2. ممکن است اشاره به برهان «وجوب و امکان» باشد چرا که اگر انسان در وجود خویش دقّت کند، میبیند وجودی است وابسته و نیازمند و بدون تکیه به قدرت لایزال امکان بقا برای او معنایی ندارد.
3. حدیث مذکور میتواند اشاره به برهان «علت و معلول» باشد برای اینکه هرگاه انسان، اندکی دقت کند میفهمد که وجود او معلول علّت دیگری است که او را در زمان خاصی به وجود آورده و هنگامی که سراغ علت وجود خویش - فیالمثل پدر و مادر - میرود، باز آنها را معلول علت دیگری مییابد و هنگامی که سلسله این علت و معلول را سراغ میگیرد به اینجا میرسد که آنها نمیتوانند تا بی نهایت پیش روند زیرا
بطلان تسلسل نزد همه دانشمندان مسلّم است؛ بنابراین باید این سلسله علل به علتی ختم شوند که معلول نباشد و آن واجب الوجود است.
4. این حدیث میتواند اشاره به «برهان فطرت» باشد یعنی هرگاه انسان به اعماق روح خود پی ببرد نور الهی توحید که در درون فطرت اوست بر او آشکار میشود.
5. این حدیث میتواند ناظر به مسأله صفات خدا باشد، به این معنا که هر کس خویشتن را با صفات ویژه ممکنات که در او هست بشناسد، به صفات
الهی پی میبرد و از محدودیت خویش به نامحدودیت خدا میرسد زیرا اگر او هم محدود باشد، مخلوق است و از فنای خویش به بقای خداوند پی میبرد زیرا اگر او هم فانی باشد مخلوق است نه خالق. لذا حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه»(1)
مرحوم علامه مجلسیقدس سره میگوید: این حدیث از چند طریق بریگانگی و ربوبیت خداوند دلالت دارد:
1. از آنجا که روح، مدبّر بدن است پس جهان هستی هم مدبّری دارد.
2. از آنجا که روح، یگانه است بر یگانگی خدا دلالت دارد.
3. از آنجا که بر حرکت دادن تن قدرت دارد، دلیل برقدرت خداست.
4. از آن جا که از بدن آگاه است، دلیل بر آگاهی خداوند است.
5. از آنجا که روح براعضای بدن تسلّط دارد، دلیل سلطه خداوند بر مخلوقات است.
6. چون روح، قبل از بدن بوده و بعد از آن نیز خواهد بود، دلیل بر ازلیّت و ابدیّت خداست.
7. از آن جا که انسان، از حقیقت نفس آگاه نیست، دلیل بر این است که احاطه بر کنه ذات خدا ممکن نیست.
8. از آن جا که روح را نمیتوان لمس کرد، دلیل بر این است که خداوند لمس کردنی نیست.
9. از آن جا که روح و نفس آدمی دیده نمیشود، دلیل بر این است که خالقِ روح، دیدنی نیست.(60)
1) 59) نهجالبلاغه، خطبه اول.
راه رشد » تجلیل نفس و تحقیر آن
در آیات و روایات در بعضی از موارد از نفس، تجلیل و در برخی موارد از آن تحقیر ونکوهش شده. در بعضی از تعبیرها آمده است: قدر و منزلت نفس خود را بدانید که به اندازه بهشت ارزش دارد و در بعضی تعبیرها آمده است: با نفس خویش به مجاهدت و مبارزه برخیزید چون او دشمن شماست.
در اینجا ممکن است سؤالی مطرح شود که آیا به راستی انسان دارای یک نفس است که صفات مختلف کسب میکند یا اینکه دارای دو نفس است که یک نفس صفات خوب کسب میکند و یک نفس صفات زشت و بد را تحصیل میکند؟ قبل از پاسخ این سؤال ابتدا نمونهای از آیات و روایات را در مدح و ستایش و نکوهش نفس مطرح نموده و بعد پاسخ را ذکر میکنیم.
راه رشد » نکوهش از نفس
قرآن کریم میفرماید: «وما ابرّئ نفسی انّ النّفس لامّارة بالسّوء»(1)حضرت یوسفعلیه السلام میگوید: من هرگز نفس خودم را تبرئه نمیکنم که نفس به بدیها بسیار فرمان میدهد.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «المؤمن لایمسی و لا یصبح الاونفسه مظنون عنده»(2)مؤمن صبحی را به شام نمیآورد و شبی را به صبح نمیآورد مگر اینکه به نفس خویش بدگمان است. و نیز میفرماید: «املکوا انفسکم بدوام جهادها»(3)به وسیله مبارزه با هوای نفس مالک خودتان شوید.
راه رشد » ستایش از نفس
قرآن میفرماید: «من تزکی فانما یتزکی لنفسه»(4)هر کس تزکیه نفس کرد
به سود نفس خویش قدم برداشت «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللَّه»(1)بعضی از مردم جان خود را در برابر خشنودی خداوند میفروشند.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «الا انّه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الاّ بها»(2)آگاه باشید که ارزش جان و نفس شما به اندازه بهشت است پس نفس خود را نفروشید مگر به بهشت. و نیز میفرماید: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه»(3)آن کس که کرامت نفس خود را پاس میدارد هرگز به گناه پست و موهونش نمیسازد.
امام سجادعلیه السلام میفرماید «من کرمت علیه نفسههانت علیه الدنیا»(4)کسی که به کرامت نفسانی خود توجه دارد دنیا و مادیات نزد او بیارزش است.
پاسخ: اکنون به پاسخ سؤالی که قبلاً مطرح کردهایم میپردازیم و میگوییم:
انسان دو نفس و دو خود دارد:
1. خود اصلی و «من» اصیل و واقعی.
2. خود فرعی «من» طفیلی به تعبیر دیگر انسان یک نفس انسانی و جان روحانی و روح ملکوتی دارد که تعظیم و تجلیل از نفس در قرآن و روایات راجع به این نفس و خود است و یک نفس و خود حیوانی و شهوانی دارد و دستوراتی که درباره جهاد و مبارزه با نفس یا توبیخ از نفس آمده راجع به این خود حیوانی است در واقع انسان بیش از یک حقیقت و یک نفس نیست که نفس او ملهم به فجور و تقواست که اگر تقوا را کسب کرد به سعادت میرسد
و اگر فجور را کسب کرد به بدبختی میرسد و این حالات مختلف نفس
است.«و نفس و ما سوّایها فالهمها فجورها و تقویها»(1)
برای اینکه روشنتر شود که بشر یک نفس انسانی و یک نفس حیوانی دارد دو آیه از قرآن کریم را بیان میکنیم:
قرآن کریم در برخی از آیات میفرماید: گروهی از مردم تنها مواظب نفس خویش هستند «قد اهمّتهم انفسهم»(2)
و بعضی از آیات میفرماید: از کسانی مباشید که خدا را فراموش کرده و در نتیجه خود را فراموش کنید. «ولاتکونوا کالّذین نسوا اللَّه فانسیهم انفسهم»(3)
بنابراین اگر انسان مواظب نفس خود باشد دیگر خود را فراموش نمیکند. و اگر خود را فراموش کند طبعاً مواظب و مراقب نفس خویش نیست تعارض ظاهری این دو آیه با توجه به این حقیقت حل میشود که منظور از مواظبت بر نفس نفس حیوانی و خود طفیلی است و مقصود از فراموشی نفس، نفس انسانی و اصیل است.
راه رشد » جهاد با نفس
نفس بزرگترین دشمن ماست و همواره با عقل در جنگ و ستیز است و از وسوسههای شیطان الهام میگیرد. سرکوب کردن این دشمن خطرناک کار آسان و سادهای نیست قاطعیت و پایداری لازم دارد آن هم نه یک مرتبه و دو مرتبه، یا یک روز و دو روز یا یک سال و دو سال بلکه جهاد مداوم و همیشگی برای مهار کردن نفس بر هر مسلمانی لازم است. قرآن کریم میفرماید: «و من جاهد فانما یجاهد لنفسه»(4)کسی که جهاد و تلاش کند همانا
برای نفع خویش
کمک نموده است. در پرتو جهاد با نفس و مبارزه با این دشمن است که سعادت دنیا و آخرت حاصل میشود.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «جاهد نفسک علی طاعة اللَّه مجاهدة العدوّ عدوّه و غالبها مغالبة الضد ضده فانّ اقوی الناس من قوی علی نفسه»(1). به وسیله جهاد با نفس او را به اطاعت خدا وادار کن همانند جهادی که دشمن، با دشمن میکند و بر او غلبه کن مانند غلبه ضدی بر ضد دیگر زیرا قویترین مردم کسی است که بر نفس خویش پیروز گردد.
راه رشد » جهاد اکبر
جهاد با نفس و تهذیب آن از رذایل آنقدر مهم است که پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله وسلم آن را به عنوان جهاد اکبر معرفی نموده است و آنقدر عظمت دارد که حتی از جهاد مسلحانه هم بزرگتر شمرده شده است.
امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل کرده که: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم سپاهی را به جنگ دشمن فرستاد هنگامی که از جنگ برگشتند به آنها فرمود: آفرین بر کسانی که جهاد کوچک را انجام دادند ولی جهاد اکبر هنوز بر آنها واجب است گفته شد: یا رسول اللَّه! جهاد اکبر کدام است؟ فرمود: جهاد با نفس.
عن امیرالمؤمنینعلیه السلام قال: «ان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم بعث سرّیة فلما رجعوا قال مرحباً بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر قیل یا رسولاللَّه و ما الجهاد الاکبر فقال جهاد النفس»(74)
1) 73) غررالحکم، ج 1، ص 371.
راه رشد » تفاوتهای جهاد اصغر با جهاد اکبر
1. انجام هر عبادت به طور کامل و با جمیع شرایط حتی جهاد مسلّحانه در راه خداوند نیازمند به جهاد با نفس است آیا ادای نماز با حضور قلب و رعایت جمیع شرایط به طوری که ناهی از فحشا و منکر باشد بدون جهاد با نفس ممکن است؟ آیا بدون جهاد با نفس، انسان میتواند جان بر کف در میدان نبرد حاضر گردد و با دشمنان اسلام بجنگد؟
2. جهاد اصغر واجب کفایی است یعنی اگر به اندازه لازم، گروهی شرکت کردند از دیگران ساقط است. امّا جهاد اکبر واجب عینی است و هیچ فردی از آن معاف نیست.
3. جهاد اصغر، در زمان و مکان و با شرایط خاصی انجام میپذیرد امّا جهاد اکبر به زمان و مکان خاصی محدود نخواهد بود.
4. در جهاد اصغر دشمن ظاهر است لکن در جهاد اکبر، دشمن مخفی و پنهان است.
5. در درگیری با دشمن ظاهر انسان یک مرتبه از دنیا میرود؛ آن هم احتمالاً. امّا در جهاد اکبر مبارزه با نفس هر روز انسان چندین مرتبه معنویت انسان در خطر قرار میگیرد. در حدیث معراج میخوانیم: «یموت الناس مرّة و یموت احدهم فی کل یوم سبعین مرّة من مجاهدة انفسهم و مخالفة اهوائهم»(1)
6. در جهاد اکبر چون نفس انسان، خارج از منطقه جغرافیایی است هیچ سنگر و دژ کارساز نیست، حتی در شب تاریک و در منزل خلوت انسانی که در حال اشک ریختن و سجده و مناجات است نفس او را رها نمیکند.
1) 75) بحارالانوار، ج 77، ص 24.
7. شکست در جهاد اصغر زود آشکار میشود ولی شکست در جهاد اکبر به زودی آشکار نمیشود زیرا گاهی انسان یک عمر انسان از هوی نفس خود شکست میخورد امّا توجّه ندارد.
8. هجوم در جهاد اصغر، و مبارزه با دشمن ظاهری زمان و برنامه و بودجه لازم دارد. ولکن وسوسه نفس فوری و مجانی صورت میگیرد.
9. از دشمن ظاهری، در جهاد اصغر فرار ممکن است امّا در جهاد اکبر از دشمن باطن فرار ممکن نیست.
10. در جهاد اکبر، مباشرت لازم است ولی در جهاد اصغر با اموال نیز میتوان جبهه را کمک نمود.
11. در جهاد اصغر، وسیلههای جنگی در هر زمان محدود است و به تناسب آن، باید اسلحههایی به دست گرفت، ولی جهاد اکبر وسیله مخصوصی ندارد باید از کلمات انبیا و اولیا و تاریخ گذشتگان و نیز گریه بر حال خویشتن وسیله جنگی برای مبارزه با نفس امّاره استخدام کرد. «وسلاحه البکاء».
12. جنگ با دشمن داخلی وجهاد نفسانی پشتوانه جهاد خارجی است. آن که بر خصم درون پیروز شد مبارزه با خصم برون برایش آسانتر است ولی کسی که اسیر زن وفرزند وثروت است نمیتواند آن طور که لازم است بجنگد.
13. اهمیت جهاد، به اهمیت و قدرت دشمن است جنگ با یک کشور کوچک آسانتر است تا با یک کشور بزرگ؛ زیرا دشمن هر چه قویتر باشد جنگ با آن مشکلتر است و نفس و شیطان قویترین دشمنان انسان هستند.
راه رشد » آثار جهاد با نفس
1- سلامتی عقل. قال علیعلیه السلام: «مخالفة الهوی شفاء العقل»(1)مخالفت با هوای نفس مایه شفای عقل و خرد است.
2- دستیابی به خیر دنیا و آخرت. قال الرضاعلیه السلام «سألنی رجل عما یجمع خیر الدنیا والاخرة فقلت خالف نفسک(2)» امام رضاعلیه السلام فرمود: مردی از من پرسید: کدام عمل است که باعث حصول خیر دنیا و آخرت است؟ گفتم: به مخالفت با نفس خود بپرداز که خیر دنیا و آخرت تو در آن است.
3- بینیازی درونی و تضمین رزق. قال الباقرعلیه السلام «ان اللَّه عزوجل یقول و عزّتی و جلالی و عظمتی و بهائی و علوّ ارتفاعی لا یؤثر عبد مؤمن هوای علی هواه فی شئ من امر الدنیا. الاّ جعلت غناه فی نفسه و همّته فی آخرته و ضمنت السموات والارض رزقه و کنت له من وراء تجارة کل تاجر»(3)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «خداوند متعال میفرماید: به عزت و جلال و عظمت و اُبهّت و بلندی شأن خودم سوگند که بندهای در امور زندگی خواست مرا برخواست خود ترجیح ندهد، جز آنکه من بی نیازی درونی به او عطا میکنم و همّت وی را در رابطه با امور اخروی بلند گردانم و پشتوانه کسب و تجارت وی خواهم بود و آسمان و زمین روزی وی را تضمین میکنند.
4- حفظ ایمان. قال علیعلیه السلام: «رأس الدین مخالفة الهوی»(4)اساس دین مخالفت با هوای نفس است.
5 - گوارا شدن زندگی. قال علیعلیه السلام: «و طلبت العیش فما وجدته الاّ بترک
الهوی فاترک الهوی لیطیب عیشکم»(1)در جستجوی زندگی شتافتم و آن را جز در ترک هوای نفس نیافتم.
راه رشد » آثار پیروی از هوای نفس در قرآن
از نظر قرآن کریم هواپرستی آثار و پیامدهای بسیار خطرناکی دارد که به بعضی از آنها اشاره میشود:
1. سرچشمه غفلت وبیخبری: «ولا تطع اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبّع هواه»(2)و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت نکن همانهایی که از هوای نفس پیروی کردند.
2. سرچشمه کفر و بی ایمانی: «فلا یصّدنک عنها من لا یؤمن بها و اتّبع هواه»(3)و هرگز نباید افرادی که به قیامت ایمان ندارند و از هوسهای خویش پیروی کردند تو را از آن (قیامت) باز دارند که هلاک خواهی شد.
3. بدترین گمراهی: «و من اضلّ ممّن اتّبع هواه بغیر هدی من اللَّه»(4)آیا گمراهتر از آنکس که پیروی هوای نفس کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته پیدا میشود؟
4. انحراف از راه حق: «فاحکم بین الناس بالحق و لا تتّبع الهوی فیضلّک عن سبیل اللَّه»(5)در میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف میسازد.
5. فساد و تباهی نظام هستی: «و لو اتّبع الحق اهوائهم لفسدت السماوات و
الارض و من فیهنّ»(1)و اگر حق از هوسهای آنها پیروی کند، آسمانها و زمین و تمام کسانی که در آن هستند تباه خواهند شد.
6. اعراض از معجزات و تکذیب انبیا: «و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمرّ و کذّبوا و اتّبعوا اهوائهم»(2)و هرگاه معجزهای را ببینند، اعراض کرده، میگویند: این سحری مستمر است آنها آیات خدا را تکذیب کرده و از هوای نفس خود پیروی کردند.
7. عدم اجابت سخن پیامبر: «فان لمیستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون اهوائهم»(3)اگر تو را اجابت نمیکنند بدان که از هوای نفسشان پیروی میکنند.
8. عدم اجرای عدالت: «فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا»(4)از هوای و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف خواهید شد.
9. سقوط انسان از مقام والا: «ولو شئنا لرفعناه بها و لکنّه اخلد الی الارض و اتّبع هواه»(5)اگر میخواستیم مقام او را با این آیات و علوم و دانشها بالا میبردیم، ولی او به پستی گرایید و پیروی از هوای نفس کرد.
10. محرومیت از ولایت و نصرت حقّ: «و لئن اتبعت اهوائهم بعد الذی جاءک من العلم مالک من اللَّه من ولیّ و لا نصیر»(90) اگر از هوای نفس مردم پیروی کنی بعد از آنکه علم برای تو حاصل شده دیگر هیچ کمکی و یاوری از طرف خداوند برای تو نخواهد بود.
راه رشد » آثار پیروی از هوای نفس در احادیث
1. بیماری همیشگی: قال علیعلیه السلام: «من لم یداو شهوته بالترک لها لم یزل علیلاً»(1)کسی که با ترک شهوت، خود را درمان نکند همیشه بیمار خواهد بود.
2. کوری و کری باطنی: قال علیعلیه السلام: «ان اطعت هواک اصمّک و اعماک»(2)اگر از هوای نفس پیروی کنی؛ کری و کوری باطنی نصیبت خواهد شد.
3. پیروزی دشمن: قال الجوادعلیه السلام: «من اطاع هواه اعطی عدوّه مناه»(3)کسی که ازهوای نفس خودپیروی کندآرزوی دشمن خودرا برآورده است.
4. اسارت عقل: قال علیعلیه السلام: «کم من عقل اسیر تحت هوی امیر»(4). در بسیاری از موارد عقل آدمی اسیر هوای نفس اوست و هوای نفس او امیر بر عقل اوست.
5. دوری از حق: قال علیعلیه السلام: «انّ اخوف ما اخاف علیکم اثنان اتباع الهوی و طول الامل امّا اتباع الهوی فیصّد عن الحق و طول الامل فینسی الاخرة»(5)مهمترین امری که از آن بر شما میترسم دو چیز است: پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز امّا پیروی از هوای نفس شما را از حق باز میدارد امّا آرزوی دراز موجب فراموشی آخرت است.
6. مردود شدن اعمال سالم: قال الکاظمعلیه السلام: «یا هشام قلیل العمل من العاقل مقبول مضاعف و کثیر العمل من اهل الهوی و الجهل مردود»(96) امام کاظمعلیه السلام فرمود: ای هشام! عمل اندک، از انسان عاقل دو چندان محسوب میشود؛ ولی اعمال زیاد از آدم هوای پرست و جاهل مردود است.
راه رشد » تربیت به معنای تزکیه نفس و اخلاق
تربیت نفس عبارت است از آراستن نفس به نیکیها و پیراستن آن از بدیها و آلودگیها به تعبیر دیگر تربیت و تزکیه نفس، یکی از اهداف بزرگ رسالت انبیاست که قرآن میفرماید: «و لقد منّ اللَّه علی المؤمنین اذبعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة»(1)یعنی همانا خداوند بر افراد با ایمان منت نهاد و نعمت سنگینی را بر آنها ارزانی داشت که بر آنان پیامبری را
مبعوث نمود تا بر آنان آیات خداوندی را تلاوت کند و آنان را از آلودگیها پاک سازد و به آنها کتاب و حکمت تعلیم دهد.
اخلاق که ناظر بر جنبههای معنوی و روحی شخصیت انسان و ارائه طریق به سوی کمالات و خوبیها و فضایل است در ابتدا اصطلاحی برای علم اخلاق نبوده است وضع اولیه اخلاق به صورتی بوده است که شامل همه خصوصیات باطنی و شخصیتی فرد میگردیده است. اخلاق جمع «خُلق» و به معنای خصوصیات و اوصاف باطنی و درونی انسان است حدیث معروف نبوی «انما بعثت لاتمّم مکارمالاخلاق»(2)یعنی من برای به اتمام رساندن
خوبیهای اخلاق مبعوث شدهام. ناظر به تکمیل و کمال رساندن ابعاد معنوی و شخصیتی انسانها و بیان و تعبیری از تربیت است. سیری در کتابهای اخلاق از قبیل جامع السعادات، معراجالسعاده، اخلاق ناصری، محجّة البیضاء، احیاء العلوم، این حقیقت را به خوبی روشن میسازد که اخلاق و تربیت سابقاً از یکدیگر جدا نبودهاند. این کتابها مملوّ از رهنمودهای تربیتی است. دانشمندان اسلامی مطالب تربیتی را ضمن
مباحث اخلاقی مورد بحث قرار
دادند و این امر دلالت میکند که تربیت و اخلاق در نظر آنان به یک معنا بوده و در یک بخش مورد بررسی قرار گرفته است. به نظر فارابی سعادت آخرین هدفی است که انسان برای وصول به آن میکوشد. سعادت جز با ممارست کارهای نیک به دست نمیآید. ابن سینا معتقد است که پدر و مادر باید برای فرزندان خود نام نیکو انتخاب کنند و آنگاه که کودک برای هرگونه تربیتی آمادگی و قابلیت دارد به
تربیت او بپردازند و سختی و نرمی و تشویق و ترهیب را به هم آمیزند. برای طفل، معلمی را در نظر بگیرند که دیندارو خردمند و دارای اخلاق پسندیده باشد.(1)
تربیت از نظر غزالی برای این است که:
الف: کودک سعادت دین و دنیا را حاصل کند.
ب: خوشنودی خداوند را به دست آورد.
ج: نفس امّاره را مطیع و اخلاق خود را مهذّب نماید.
همان گونه که بدن انسان با غذا رشد و کمال مییابد، نفس انسان نیز در ابتدا ناقص و پذیرای کمال است. کمال نفس، به تربیت و تهذیب اخلاق و تغذیه آن به علم است.(100)
1) 99) تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ج 2، ص 432.
راه رشد » اخلاق
چون تربیت نفس به معنای تزکیه اخلاقی وبُعد روحی انسان است مناسب است معنای چند اصطلاح را درباره مفهوم اخلاق، فلسفه اخلاق، اصول فضایل اخلاقی، مکتب اخلاقی قرآن، معیار فضیلت اخلاقی و... را ذکر کنیم.
راه رشد » مفهوم اخلاق
برخی دانشمندان، مانند غزالی در «احیاء العلوم» و فیض کاشانی در «محجةالبیضاء» و خواجه نصیرالدّین طوسی در «اخلاق ناصری» گویند: اخلاق حالتی است، راسخ و مؤثّر در روان انسان که در سایه آن بدون اندیشه و تأمل افعال و رفتار از بشر ظاهر میگردد و ملکهای است نفسانی، که موجب صدور فعل به سهولت و آسانی است که نیازی به فکر و اندیشه ندارد.(1)و هرگاه این حالت مزبور و هیئت راسخه در نفس به طوری ظهور
پیدا کند که افعال پسندیده از آن ناشی شود چنانکه مورد رضایت عقل و شرع باشد آن را خوی نیک و اخلاق فاضله نامند اگر بر خلاف انتظار از آن کارهای نکوهیده سرزند آن را خوی زشت و اخلاق رذیله نامند و جهت اینکه اخلاق بایستی راسخ و ثابت در نفس باشد آن است که هرگاه تصادفاً یکی از افراد دست بذل و بخشش از کیسه بیرون آورد و مبلغی پول به یکی از همنوعان خود داد نمیتوان گفت نامبرده حاتم زمان و سخاوتمند
است؛ بلکه موقعی انسان سخاوت دارد که هنگام بخشش، دچار تردید و شک نگردد و خود به خود جهت فعل را رجحان دهد.(102)
1) 101) کیمیای سعادت، ج 1، ص 13؛ محجة البیضاء، ج 5، ص 95.
راه رشد » علم اخلاق
علم اخلاق علمی است که بحث میکند از انواع صفات خوب و بد صفاتی که ارتباط با افعال اختیاری انسان دارد و کیفیت اکتساب این صفات و یادور کردن صفات رذیلهرا بیان میدارد. پس موضوعش صفات فاضله و رذیله است از آن جهت که برای انسان قابل اکتساب است یا قابل اجتناب.
راه رشد » فلسفه اخلاق
قبل از آنکه در بحث اخلاق وارد شویم و ببینیم کدام کار خوب است و کدام کار بد است این مطلب را به عنوان اصل موضوعی پذیرفتهایم که کارهای خوب و بد وجود دارد وملاکهایی برای تقسیم کارها به خیر و شر یا نیک و بد وجود دارد در فلسفه اخلاق از همین اصول موضوعه بحث میشود که از کجا ما کار خوب و بد داریم و ملاک تقسیم کار به خوب و بد چیست؟ خوبی و بدی از کجا ناشی میشود؟
راه رشد » اخلاق نظری و اخلاق عملی
«اخلاق نظری» آن است که از اساس خیر و شر با قطع نظر از مصداقها و افراد بحث میکند مانند گفتگو درباره عبادت و نماز و تقوا و محبت و عدالت «من حیث هو» از جهت عبادت بودن و نماز بودن، تقوا بودن و محبت داشتن و عدالت ورزیدن نه از جهت اینکه عبادت روزه است یا نماز است یا اینکه تقوا به چهچیزی حاصل میشود؟
«اخلاق عملی» از خیر مطلق و یا رذیلت و فضیلت سخن نمیگوید بلکه از مصداقهای خیر و شر که در قلمرو حواس قرار میگیرند و از صفات برونی
انسان مانند وفای به عهد و احسان و امانتداری سخاوت... و در جهت منفی خلف وعده و ظلم و ریا گفتگو میکند.(1)
راه رشد » رابطه تربیت و اخلاق
اگر اخلاق را که صفات نفسانی و اعمال و رفتار عالی انسانی است در جهت صحیح و مثبت لحاظ کنیم اخلاق در این معنا یکی از ثمرات بلکه مهمترین ثمره تربیت است. بر این اساس؛ تربیت، فعلی است که اخلاق حاصل آن است، اگر چه تمامی آن نیست پرورش استعدادهای فکری و ذهنی و ذوقی و غیره که همگی در دایره تربیت و از موضوعات آن هستند؛ به جهت اینکه به طور مستقیم با ملکات نفسانی و خصوصیات اخلاقی مرتبط نیستند جزء
اخلاق محسوب نمیگردند. مثلاً پرورش حافظه و قدرت استنتاج و استعدادهای هنری و ذوقی اگرچه در محدوده تربیت قرار میگیرند ولی چون مستقیماً با صفات اخلاقی مرتبط نیستند جزء اخلاق محسوب نمیگردند.
راه رشد » اصول فضایل اخلاقی
ریشه تمام مسایل اخلاقی را سه قوّه تشکیل میدهد:شهوت، غضب و تفکر. این سه نیرو نفس را به اّتخاذ علوم وادارمیکند که افعال مناسب آن قوه از آن سرچشمه میگیرد
توضیح اینکه: کلیه افعال انسانی یا به جلب منفعت بازگشت میکند، مانند خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن و امثال اینها. یا به دفع ضرر باز میگردد مانند
1) 103) فلسفه اخلاق، مغنیه، ص 62.
دفاع از جان و مال و حیثیت و مانند آن و یا از قبیل افعالی است که به تصور و تصدیق فکری مربوط است، مانند تشکیل قیاس و اقامه دلیل برای مطالب گوناگون. قسم اول از قوّه شهویّه و قسم دوم از قوّه غضبیّه و قسم سوم از قوه فکریه سرچشمه میگیرد و چون ذات
انسان از ترکیب و اّتحاد این قوای سهگانه حاصل شده وبر اثر این ترکیب میتواند مبدأ افعال خاصی شود ودر سایه آن به سعادتی که این ترکیب به خاطر آن قرار داده شده نایل گردد لذا همواره باید مواظب باشد هیچ یک از این سه قوه از مسیر اعتدال خارج نشود زیرا اگر افراط و تفریطی در یکی از اینها رخ دهد سعادت حاصل نمیشود.
در علم اخلاق حد اعتدال هر یک از قوای سه گانه را روشن کردند به این ترتیب که حد اعتدال قوه شهویه عفت و حد افراط و تفریط آن حرص و تنبلی است حد اعتدال قوه غضبیه شجاعت و افراط و تفریط آن تهور و ترس است حد اعتدال قوه فکریه حکمت و افراط و تفریط آن جربزه و کودن بودن است از مجموع این ملکات معتدله در نفس ملکه چهارمی به وجود میآید که عدالت نامیده میشود.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید: مجموعه این چهار اصل (عفت، شجاعت، حکمت، عدالت) اصول اخلاق فاضله را تشکیل میدهد که دانشمندان ذکر کردند و لکن سه مکتب و مسلک در اینجا وجود دارد:
1. مکتبی که میگوید: انسان باید حد اعتدال این قوا و نیروهای سه گانه را بشناسد و رعایت کند تا بتواند صفات فاضله را کسب کرده و از رذایل بپرهیزد و بدین وسیله سعادت علمی خود را تکمیل نموده و اعمالی از او سر زند که موجب ستایش اجتماع و محبوبیت جامعه گردد.
2. مکتب پیامبران الهی: این مکتب نیز از جهاتی شبیه مکتب اول است ولی
فرقی که در میان این دو وجود دارد از نظر هدف ونتیجه است؛ چون در مکتب انبیا هدف سعادت حقیقی انسان، یعنی تکمیل ایمان به خدا وآیات او وآسایش اخروی است که یک سعادت حقیقی وواقعی باشد نه اینکه فقط از نظر مردم سعادت است ولی در مکتب اول، هدف از اصلاح اخلاق کسب محبوبیت در نظر مردم ودارا بودن صفاتی که مورد ستایش جامعه است میباشد.
3. مکتب اخلاقی قران؛ که با دو مکتب سابق یک فرق اساسی دارد و آن اینکه هدف در اینجا ذات خداوند است نه کسب فضیلت انسانی و به همین دلیل بسا میشود که طرز مشی آن با دو مکتب سابق فرق میکند.
توضیح اینکه هنگامی که انسان رو به کمال میرود و ترقیاتی در این زمینه نصیب وی میشود دل او مجذوب تفکر درباره خدا و توجه به اسما و صفات عالیه حق که از هر نقصی منزه و مبر است میگردد و این حالت جذبه و کشش روز به روز زیادتر و شدیدتر و توجه به خداوند عمیقتر میگردد و به آنجا میرسد که خدا را چنان عبادت میکند که گویا او را میبیند و خداوند او را میبیند همواره جلوه او را در تجلیات جذبه
و شوق و توجه مشاهده میکند. در این هنگام محبت و شوق او روز افزون میگردد زیرا عشق به کمال و جمال جزء فطرت انسان و خمیره اوست قرآن میفرماید: «والذین امنوا اشدّ حبّاً للَّه»(1)آنها که به خدا ایمان دارند محبتشان به خداوند شدیدتر است.
همین معنی او را به پیروی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم در تمام افعال و حرکات وادار میکند زیرا عشق به یک چیز، مستلزم عشق به آثار آن است و پیامبر هم از آثار و آیات اوست چنانکه جهان و آنچه در جهان است از آثار و آیات اوست.
1) 104) بقره، 165.
آتش این شوق و محبت باز تیزتر میگردد و به جایی میرسد که از همه چیز صرف نظر کرده، تمام توجهش به ذات او میشود فقط او را دوست میدارد دلش تنها برای او خاضع
است... در این حال طرز تفکر و عمل او با سایرین فرق میکند هیچ چیز را نمیبیند مگر آنکه خدا را پیش از آن و با آن مشاهده میکند همه چیز در نظر او از درجه استقلال ساقط شود. بنابراین جز او نمیخواهد و جز او نمیجوید و از غیر او طلب نمیکند و از غیر او نمیترسد فعل و ترک و انس و وحشت و خشنودی او فقط به خاطر خداست؛ تاکنون دنبال هر کار و فضیلتی میرفت به خاطر این بود که فضیلت انسانی است ولی
اکنون جز خدا نمیخواهد سر منزل مقصود او خدا؛ زاد و توشه او ذلت و بندگی در پیشگاه الهی و راهنمای او شوق و محبت الهی است.(1)
راه رشد » معیار فضیلت اخلاقی
یکی از مسایل اساسی فلسفه اخلاق، این است که ملاک ومعیار فضیلت اخلاقی چیست و چگونه میتوان فعل اخلاقی را از فعل طبیعی باز شناخت؟ بعضی عملی را فعل اخلاقی دانستهاند که به انگیزه دیگرخواهی صورت پذیرد و بعضی دیگر ملاک فعل اخلاقی را در این دانستهاند که از وجدان انسان سرچشمه گیرد وبرخی عقلی بودن فعل را لازم اخلاقی بودن آن معرفی کردهاند.
استاد شهید مطهری میفرماید: کارهاییکه ما به آنها میگوییم کار اخلاقی؛ میبینیم فرقشان با کار عادی این است که قابل ستایش و آفرین و تحسیناند. به عبارت دیگر: بشر برای اینگونه کارها ارزش قایل است. تفاوت کار اخلاقی با
1) 105) المیزان، ج 1، ص 376 - 378.
کار طبیعی در این است که کار اخلاقی در وجدان هر بشری دارای ارزش است و یک کار ارزشمند و گرانبهاست و بشر برای این کار قیمت وارزش قایل است آن هم نه قیمت مادی بلکه مافوق
ارزشهای مادی.(1)
آنچه مسلم است این است که فعلی را میتوان اخلاقی نامید که انسان را در رسیدن به کمال یاری کند، یعنی فعلی و صفتی که به هر اندازه که انسان را در رسیدن به کمال نهایی «قرب به خداوند» یاری کند یا زمینه را برای رسیدن به مقام قرب الهی فراهم آورد به همان اندازه از ارزش اخلاقی برخوردار است. با توجه به اینکه کمال نهایی انسان، رسیدن به مقام قرب الهی است. در نتیجه هر فعل و صفتی که انسان را در رسیدن به
این مرتبه یاری کند و سبب ارتقای انسان در مراتب قرب به پروردگار باشد فضیلت محسوب میشود.(2)
راه رشد » اهمّیت تربیت اخلاقی
آنقدر که قرآن کریم و روایات اسلامی به مسأله تربیت اخلاقی انسانها اهمیت قایل شدهاند نسبت به کمتر موضوعی این طور توجه کردهاند چون رعایت این مسأله باعث یک زندگی آرامبخش در جامعه میشود مسأله حسن خلق و ملاطفت در برخوردها و ترک خشونت در معاشرت و احترام افراد مختلف را در نظر گرفتن و به شخصیت و حقوق دیگران ارج قایل شدن، از جمله صفات عالی و روحی هر انسان خود ساخته و تربیت شده است.
قرآن کریم دستورات فراوانی در زمینه عفو و بخشش، مدارا کردن، مهربان بودن و برادری و اخوّت بین مؤمنین را توصیه فرموده و پیامبر اکرم را صاحب
خلق عظیم معرفی نموده است، تا رفتار و گفتار او سرمشق و الگوی همه مسلمانها باشد. در روایات به مسأله تربیت اخلاقی عنایت خاصّی شده است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید: «ما یوضع فی میزان امرء یوم القیمة افضل من حسن خلق».(1)در روز قیامت چیزی برتر و بالاتر از حسن خلق در ترازوی عمل کسی نهاده نمیشود و نیز میفرماید: «اکثر ما تلج به امتی الجنة تقوی اللَّه و حسن الخلق».(2)بیشترین چیزی که سبب میشود امت من به خاطر آن وارد بهشت شوند تقوای الهی و حسن خلق است. و نیز میفرماید: «حسن الاخلاق نصف الدین»(3)اخلاق
نیک نصف دین است.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «ربّ عزیز اذلّه خلقه و ذلیل اعزّه خلقه»(4)بسا انسان بلند پایهای که اخلاق وی موجب سقوط او گردید و بسا انسان ضعیفی که اخلاق او مایه عزت و سربلندی او میشود.
راه رشد » آثار سوء خلق
1. مایه فشار قبر وعذاب روح: قال رسول اللَّه: «عندما دفن سعد بن معاذ قد اصابته ضمّة. فسئل عن ذلک فقال: انّه کان فی خُلقه مع اهله سوء»(5)پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به هنگام دفن سعد بن معاذ فرمودند: فشاری براو وارد شد علّت آن را جویا شدم. فرمود: زیرا با خانواده خود بدرفتار بود.
2. سختی زندگی: قال علیعلیه السلام: «سوء الخلق نکد العیش و عذاب النفس»(6)بداخلاقی مایه دشواری زندگی و عذاب انسان است.
3. فساد ایمان و عمل: قال النبیصلی الله علیه وآله وسلم: «الخلق السییء یفسد العمل کما یفسد الخلّ العسل»(1)اخلاق بد، عمل انسان را تباه میسازد چنانکه سرکه عسل را فاسد میکند.
4. دوام ناراحتی: سئل عن علیعلیه السلام: «من ادوم الناس غماً قال اسؤهم خلقاً»(2)از حضرت علیعلیه السلام پرسیدند چه کسی غم و غصّه او همیشگی است؟ فرمود: کسی که بدرفتار باشد.
5. عذاب نفس: قال علیعلیه السلام: «من ساء خلقه عذّب نفسه»(3)هر کس اخلاقش تند گردد نفس خویش را به عذاب افکنده است.
6. دوری از مردم: قال علیعلیه السلام: «سوءالخلق یوحش القریب وینفر البعید»(4)بداخلاقی، باعث وحشت افراد نزدیک و انزجار افراد دور، از انسان میشود.
راه رشد » آثار حسن خلق
2. جلب دوستی: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «حسن الخلق یثبت المودّة و حسن البشر یذهب بالسخیمة»(6)اخلاق نیک باعث دوستی امت و خوشرویی، عامل از بین رفتن کدورت و کینه است.
3. نابودی گناهان: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «ان الخلق الحسن یذیب الذنوب کما
تذیب الشمس الجمد»(1)اخلاق خوب باعث نابود شدن گناهان است همانگونه که آفتاب برف و یخ را آب میکند.
4. قرب به پیامبر اکرم: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «اقربکم منّی غداً احسنکم اخلاقاً و اقربکم من الناس»(2)نزدیکترین شما به من، در فردای قیامت کسانیاند که اخلاقشان نیکوتر و به مردم نزدیکتر باشند.
5. پاداش برتر: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «ان العبد لینال بحسن خلقه درجة الصائم القائم»(3)انسان از راه حسن خلق به درجات و پاداش روزهدار و شب زندهدار میرسد.
6. افزایش روزی: قال الصادقعلیه السلام: «حسن الخلق منالدینوهویزیدفی الرزق»(4)اخلاق نیک از دین است و اخلاق نیک روزی آدمی را زیاد میکند.
7. تکمیل ایمان: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «اکمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقاً و انّما المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده»(5)کاملترین انسانها از نظر ایمان کسانیاند که اخلاق آنان نیکوتر باشد و مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند.
8. آبادانی شهرها و طول عمر: «انّ البر و حسن الخلق یعمران الدیار و یزیدان فی الاعمار»(125) نیکی کردن و اخلاق شایسته داشتن مایه آبادانی شهرها و باعث طول عمر میشود.
راه رشد » تفاوت محاسن اخلاق با مکارم اخلاق
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «بعثت بمکارم الاخلاق ومحاسنها»(1)من از طرف خداوند برای مکارم اخلاق ومحاسن آن مبعوث شدهام.
راوی گوید: قلت لابی عبداللَّهعلیه السلام: «ماحدّ حسن الخلق؟ قال: تلین جانبک و تطیب کلامک و تلقی اخاک ببشر حسن»(2)به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: حدّ حسن خلق چیست؟ فرمود: با مردم به نرمی برخورد کن و پاکیزه سخن بگو و با برادرت گشاده رو باش.
قد سئل الصادقعلیه السلام: عن مکارم الاخلاق؟ فقال العفو عمّن ظلمک وصلة من قطعک و اعطاء من حرمک و قول الحقّ و لو علی نفسک.(3)
از حضرت صادقعلیه السلام از مکارماخلاق سؤال شد. حضرت فرمود: نسبت به کسی که به تو ظلم کرده عفو کنی و با کسی که با تو قطع رابطه کرده ارتباط بر قرار کنی و کسی که تو را محروم کرده به او عطا کنی و سخن حق بگویی گرچه بر ضرر تو باشد.
در اینکه میان محاسن اخلاق و مکارم آن چه تفاوتی وجود دارد شاید در تعریف محاسن اخلاق بتوان گفت: محاسن اخلاق عبارت است خوی و خصلتهای پسندیده و مکارم اخلاق عبارت است از بزرگواری و کرامت نفس و به تعبیر دیگر آن قسم خلق و خویی که در شرع مقدس پسندیده شناخته شده و با غرایز حیوانی و تمایلات نفسانی هماهنگ است یا لااقل با آنها تضادی ندارد حسن خلق است و مکارماخلاق عبارت است از آن قسم خلقیّات
عالی و رفیعی که اگر کسی بخواهد انجام دهد یا باید با هوای نفس و
غرایز حیوانی خود بجنگد و در جهت مخالف آنها قدم بردارد یا لااقل باید ندای آنها را نادیده بگیرد و نسبت به آن بیاعتنا باشد.
صفاتی را که امامعلیه السلام در تعریف حسن خلق فرموده با تمایلات نفسانی هماهنگ است یعنی انسان ذاتاً میل دارد محبوب مردم باشد و با مردم مؤدّب سخن بگوید. امّا در مکارماخلاق آدمی به طور طبیعی مایل نیست آنطور عمل کند که میخواهد بلکه میخواهد در جهت مخالف مکارم اخلاق قدم بردارد مثلاً اگر کسی به شما اهانت کرد غریزه انتقامجویی میگوید: باید عمل او را تلافی کرد امّا امام صادق
میفرماید: مکارماخلاق اقتضا میکند او را ببخشی.(129)
راه رشد » روشهای تربیت و تزکیه نفس
روشهای تربیت و تزکیه نفس در اسلام به طور کلی بر دو قسم است:
قسمتی از آنها مربوط به خود انسان است مانند یاد مرگ و قیامت و مراقبه و محاسبه و انجام عبادات مانند نماز و روزه و تفکر و اندیشیدن در موجودات نظام هستی و... که تمام اینها تأثیر خاص خود را در جهت تزکیه روح بشر دارد.
و بخشی از آن مربوط به افرادی است که میخواهند انسان را تربیت و هدایت کنند مانند رهبران دینی که از روشهای مختلفی از قبیل انذار و تبشیر نصحیت، موعظه بهره میگیرند گرچه این قسمت با قسم اول بیارتباط نخواهد بود زیرا روشهای یاد شده در قسم اول را (مانند یاد مرگ مراقبه، محاسبه، تفکر) انسان به وسیله آموزشهای انبیاء و اولیاء الهی میآموزد.
و از سویی تصمیم گیرنده در جهت تزکیه و تربیت خود انسان است که قابلیت لازم را برای بهرهگیری از نصایح و مواعظ رهبران الهی فراهم میکند. حضرت باقرعلیه السلام میفرماید: «من لم یجعل له من نفسه واعظاً فانّ مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئاً»(130) در این فصل به هر دو روش اشاره میشود:
راه رشد » انذار و تبشیر
یکی از روشهای مؤثر در تربیت نفس که در قرآن بدان اشاره شده است انذار و تبشیر است. مقصود از انذار بیم دادن و ترسانیدن از عواقب گناهان و اعمال زشت است و منظور از تبشیر نوید دادن به رحمت و فضل الهی است.
راه رشد » انذار و تبشیر دو اصل مهم تربیتی
بشارت و انذار یا تشویق و تهدید، بخش مهمی از انگیزههای تربیتی را تشکیل میدهد. آدمی هم باید در برابر انجام کار نیک تشویق شود و هم در برابر کار بد کیفر ببیند تا آمادگی بیشتری برای پیمودن مسیر اول و گام نگذاردن در مسیر دوم پیدا کند. تشویق به تنهایی برای رسیدن به تکامل اخلاقی فرد یا جامعه کافی نیست؛ زیرا انسان در این صورت مطمئن است که انجام گناه برای او خطری ندارد. از طرفی انذارِ تنها هم
برای تربیت اخلاقی افراد مؤثر نیست، چون ممکن است روحیّه یأس و ناامیدی به وجود آورد.
راه رشد » بشارت و انذار هدف بعثت پیامبران
قرآن کریم در وصف انبیا میفرماید: «فبعث اللَّه مبشرین و منذرین»(1)خداوند پیامبران را نوید دهنده و بیم دهنده برانگیخت و نیز میفرماید: «و ما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین»(2)ما انبیا را نفرستادیم مگر در حالی که نوید دهنده و بیم دهنده بودند. آری، انبیا و رسولان الهی که مربیان حقیقی و معلمان دلسوز بشر بودند از این دو روش برای تربیت اخلاقی و روحی مردم
استفاده کردهاند.
راه رشد » تأثیر انذار در تربیت
قرآن کریم رسالت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم را در بعضی موارد در روش انذار خلاصه میکند و به صورت حصر و اختصاص بیان میکند که ای پیامبر! تو فقط بیم دهنده هستی. نظیر «ان انت الا نذیر»(1)، «ان هو الا نذیر»(2)درست است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم رسالت بشارت را نیز به عهده دارد ولی آنچه بیشتر انسان را به حرکت وادار میکند و از گناه و معصیت پرهیز میدهد انذار است لذا
در آغاز رسالت، پیامبر مأمور به انذار میشود نه تبشیر «یا ایها المدّثّر قم فانذر»(3)ای جامه به خود پیچیده برخیز و انذار کن. روشن است که انذار در شروع کار تأثیر عمیقتری در بیدار کردن جانهای خفته دارد.
راه رشد » تأثیر انذار در افراد حق طلب
از نظر قرآن کریم انذار و ترسانیدن تنها در افرادی که روح حقیقت طلبی و حق جویی در آنهاست اثر میکند و در افراد معاند و لجوج تأثیر ندارد. قرآن میفرماید: «انما انت منذر من یخشیها»(4). همانا کسانی که خشیت الهی دارند آنها را میترسانی و نیز میفرماید: «لینذر من کان حیّاً»(5)پیامبر به وسیله قرآن، کسانی را که حیات انسانی دارند و قلب آنها سالم و پاک است میترساند. این حقیقت شبیه مطلبی
است که در آغاز سوره بقره آمده است:
«ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» با اینکه قرآن برای همه مردم هدایت است «هدی للناس»(1)امّا کسانی که تقوای قلبی و پاکیزگی دل دارند، از حقایق و معارف قرآن بهره میبرند. در جای دیگر به پیامبر گوید: «قل انما انذرکم بالوحی»(2)بگو من تنها به وسیله وحی شما را انذار میکنم. اگر در دل سخت شما اثر نمیکند جای تعجب نیست و دلیل بر نقصان وحی آسمانی نمیباشد.
بلکه به خاطر آن است که افراد کر و ناشنوا وقتی سخنان حق را میشنوند و انذار میشوند توجه نمیکنند و شنوایی معنوی ندارند؛ گوش شنوا لازم است تا سخن خدا را بشنود نه گوشهایی که پردههای گناه وغفلت و غرور بر آنها افتاده وشنوایی حق را به کلی از دست دادهاند «لایسمع الصّم الدعاء اذا ما ینذرون»(3)ولی آنها که گوششان کر است هنگامی که انذار میشوند سخنان را نمیشنوند.
راه رشد » موعظه
قرآن کریم، یکی از روشهای مؤثر در تربیت روحی انسانها را موعظه میداند و در بسیاری از آیات به آن سفارش نموده گرچه خود قرآن کتاب موعظه و اندرز است که از ناحیه پروردگار برای شفای بیماریهای درونی انسان و کسب فضایل اخلاقی آمده است «یا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور»(4)ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده و درمان آنچه در سینههاست؛ گرچه از این
موعظه قرآن فقط اهل تقوا و بهرهمند میشوند«و موعظة للمتقین» این تعبیر در چهار مورد از قرآن
آمده است: بقره 66، آل عمران 138، مائده 46، نور 34.
راه رشد » محور موعظه توحید در اعتقاد و اخلاص در عمل
لقمان حکیم برای تربیت فرزندش او را موعظه میکند«اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه» زمانی که لقمان به فرزندش گفت و حال اینکه او را موعظه میکرد این چنین موعظه نمود«یا بنی لاتشرک باللَّه ان الشرک لظلم عظیم»(1)پسرم! برای خدا شریکی مگیر، زیرا شرک ستمی بزرگ است.
پیامبر گرامی اسلام مأمور به موعظه نمودن است «قل انمّا اعظکم بواحدة ان تقوموا للَّه مثنی و فرادی»(2)یعنی بگو: که من شما را به یک موضوع پند میدهم و آن اینکه چه دو نفر باشید چه یک نفر برای خداوند کار کنید.
راه رشد » شیوه موعظه
طریقه و شیوه موعظه کردن، در قرآن بیان شدهاست. وقتی موسی و هارون مأمور شدند که برای ارشاد و هدایت فرعون بروند؛ به آنها گفته شد: «فقولا له قولاً لیناً لعله یتذکر او یخشی»(3)
راه رشد » نیاز به موعظه در تمام عمر
از نظر قرآن کریم، انسان در تمامی عمر، به موعظه و پند و اندرز نیازمند است، چه نوجوان باشد چه عمر او زیاد باشد لذا قرآن کریم موعظه لقمان به یعنی وقتی با فرعون روبرو شدید با او به نرمی سخن بگویید شاید متذکّر شود و از عاقبت کار خود بترسد.
فرزند نوجوانش را چنین بیان میکند «و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنیّ لا تشرک باللَّه»(1)چه اینکه موعظه خداوند به حضرت نوح را که عمر طولانی داشت نیز بیان میکند «انّی اعظک ان تکون من الجاهلین»(2)
راه رشد » دعوت به خداوند به وسیله موعظه
به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم خطاب میشود «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن»(3)یعنی مردم را به این طریق به راه خداوند بخوان که اولاً سخن تو سنجیده و توأم با حکمت باشد ثانیاً پند نیکو در آن باشد و ثالثاً با آنچه که بهترین است با آنها به بحث بپرداز.
راه رشد » سیمای موعظه در روایات
1. بهترین هدیه: قال علیعلیه السلام: «نعم الهدیة الموعظة»(4)
2. موعظه بودن مرگ: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «کفی بالموت واعظاً»(5)
3. موعظه بودن هر چیز: قال علیعلیه السلام: «ان فی کل شیء موعظة و عبرة لذوی اللبّ و الاعتبار»(6)به درستی که در هر چیزی موعظه و عبرتی است برای صاحبان خرد.
4. حیات روح در پرتو موعظه: قال علیعلیه السلام: «احی قلبک بالموعظة»(7)و عنهعلیه السلام: «المواعظ حیاة القلوب»(8)
5. واعظ بودن انسان برای خویشتن: قال الباقرعلیه السلام: «من لم یجعل الله له من نفسه واعظاً فانّ مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئاً»(1)هر کس واعظ خود نباشد موعظههای مردم در او تأثیر ندارد.
6. عمل به علم، شرط تأثیر موعظه: قال الصادقعلیه السلام: «ان العالم اذا لم یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب کما یزلّ المطر عن الصفا»(2)به درستی که دانشمند هرگاه عمل به دانش خویش نکند موعظه او از جانها لغزش پیدا میکند (تأثیر نمیکند) همانطوری که باران روی سنگ قرار نمیگیرد.
راه رشد » نمونهای از موعظههای رهبران الهی
1. پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم: «مالی اری حب الدنیا قد غلب علی کثیر من الناس حتّی کانّ الموت فی هذه الدنیا علی غیرهم کتب...»(3)چرا علاقه به دنیا در اکثر مردم غلبه پیدا کرده به طوری که گویا مرگ در این دنیا برای غیر اینها لازم شده است.
2. امام امیرالمؤمنینعلیه السلام در پاسخ شخصی که از آن حضرت درخواست موعظه نمود، فرمودند: «لا تکن ممن یرجوا الاخرة بغیر العمل و یرجی التوبة بطول الامل یقول فی الدنیا بقول الزاهدین و یعمل بعمل الراغبین ان اعطی منها لم یشبع و ان منع منها لم یقنع یعجز عن شکر ما اوتی و ینبغی الزیادة فیما بقی...»(4)آن کس مباش که به آخرت و نتیجه کار امیدوار است ولی کار نمیکند و چون آرزوی طولانی دارد توبه را
به تأخیر میاندازد، گفتارش در دنیا گفتار پارسایان است ولی نحوه رفتارش مانند کسانی است که خواستار دنیا هستند. اگر از مال دنیا به او داده شود سیر نمیشود و اگر به او نرسد قناعت نمیکند؛ نمیتواند
شکر آنچه را که دارد ادا کند و برای زیاد کردن سرمایه خود تلاش میکند.
3. امام مجتبیعلیه السلام: «اعلموا انّ اللَّه لم یخلقکم عبثاً و لیس بتارککم سدی کتب اجالکم و قسم بینکم معایشکم لیعرف کل ذی لب منزلته و انّ ما قدّر له اصابه و ما صرف عنه فلن یصیبه.» بدانید که خداوند شما را بیهوده خلق نکرده و رها نساخته، مرگ را برای شما لازم دانسته و روزی شما را تقسیم نموده تا اینکه هر خردمندی منزلت خود را بیابد و بداند که آنچه را برای او تقدیر نموده به او میرسد و
آنچه را که از او باز داشته به او نخواهد رسید.
4. امام حسینعلیه السلام: «ایاک و ما تعتذر منه فانّ المؤمن لا یسیئ ولا یعتذر و المنافق کل یوم یسیئ و یعتذر»(1)بپرهیز از اینکه کاری انجام دهی تا معذرت بخواهی؛ مؤمن کار ناشایست انجام نمیدهد تا معذرت بخواهد، لکن منافق هر روز عمل زشت انجام میدهد و عذر خواهی میکند.
5. امام زینالعابدینعلیه السلام: «ثلاث منجیات للمؤمن کفّ لسانه عن الناس و اغتیابهم و اشغاله نفسه بما ینفعه لاخرته و دنیاه و طول البکاء علی خطیئته»(2)سه چیز عامل نجات مؤمن است: الف: نگه داشتن زبان از مردم و دوری از غیبت. ب: مشغول بودن به امری که منافع دنیوی و اخروی دارد. ج: برگناهان زیاد گریه کردن.
6. امام باقرعلیه السلام: «صانع المنافق بلسانک واخلص مودّتک للمؤمن وان جالسک یهودی فاحسن مجالسته»(3)به وسیله زبان با منافق بساز ومحبّت خود را برای مؤمن خالص گردان واگر با یهودی همنشین شدی به طرز نیکو و معاشرت کن.
7. امام صادقعلیه السلام: «من غضب علیک من اخوانک ثلاث مرّات فلم یقل فیک
مکروها فاعدّه لنفسک»(1)هر کس از برادران دینی سه مرتبه بر تو خشم کرد و سخنی که تو را بد آید بر زبان جاری نکرد او را برای خود دوست اختیار کن.
8. امام کاظمعلیه السلام: «یا هشام ان العاقل لا یحدّث من یخاف تکذیبه و لا یسأل من یخاف منعه و لا یعد ما لا یقدر علیه...»(2)عاقل کسی است که سخنی را که میترسد او را تکذیب کنند، نمیگوید و از چیزی که میترسد او را محروم کنند سؤال نمیکند و به چیزی که قدرت وفای به آن را ندارد وعده نمیدهد.
9. امام رضاعلیه السلام: «صاحب النعمة یجب ان یوسّع علی عیاله»(3)کسی که دارای امکانات مادی است، لازم است که بر زن و فرزنش توسعه دهد.
10. امام جوادعلیه السلام: «المؤمن یحتاج الی ثلاث خصال توفیق من اللَّه واعظ من نفسه و قبول ممّن ینصحه»(4)هر مؤمنی به سه صفت نیاز دارد: توفیق الهی و موعظه از ناحیه خودش و پذیرش نصیحت دیگران.
11. امام هادیعلیه السلام: «من رضی عن نفسه کثر الساخطون علیه»(5)هر کس از خودش راضی باشد مردم از او ناراضی هستند.
12. امام عسکریعلیه السلام: «لا تکرم الرجل بما یشقّ علیه»(6)اکرام از اشخاص نباید آنها را به مشقّت و زحمت بیاندازد.
راه رشد » نصیحت و خیرخواهی
یکی از روشهای مؤثر برای تربیت نفس که قرآن بدان اشاره نموده است؛ روش نصیحت و خیرخواهی است. نصیحت از ماده «نُصح» به معنای خلوص
و بیغل و غش بودن است «ناصح العسل» به معنی عسل خالص است و این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص و خیرخواهی گفته میشود به کار رفته است. قرآن کریم انبیا و پیشوایان دینی را نصیحت کنندگان و خیرخواهان بشر معرفی مینماید که در سوره اعراف قرآن کریم از چهار
نفر آنها یاد مینماید: 1. حضرت نوحعلیه السلام 2. حضرت هودعلیه السلام 3. حضرت صالحعلیه السلام 4. حضرت شعیبعلیه السلام
حضرت نوحعلیه السلام گوید: «ابلغکم رسالات ربی و انصح لکم»(1)پیامهای پروردگار را به شما میرسانم و شما را نصیحت میکنم.
حضرت هودعلیه السلام گوید: «ابلّغکم رسالات ربی وأنالکم ناصح امین»(2)رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ میکنم وخیرخواه امینی برای شما هستم.
حضرت صالحعلیه السلام گوید: «یاقوم لقد ابلغتکم رسالة ربی ونصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین»(3)ای قوم! من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی را انجام دادم ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید.
حضرت شعیبعلیه السلام گوید: «لقد ابلغتکم رسالات ربی ونصحت لکم»(4)من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی نمودم.
آری، پیامبران برای آگاهی و آشنایی مردم به وظایف خویش و تربیت اخلاقی آنان، از نصیحت وخیرخواهی به عنوان یک روش استفاده نمودهاند.
پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله وسلم مردم را به نصیحت کردن یکدیگر تشویق مینماید. «ان اعظم الناس منزلة عندالله یوم القیمه امشاهم فی ارضه بالنصیحة
لخلقه»(1)بزرگترین مردم از لحاظ مرتبه نزد خدا در روز قیامت کسی است که برای نصیحت خلق در زمین بیشتر سعی و تلاش نماید.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «یجب للمؤمن علی المؤمن النصیحة له فی المشهد و المغیب»(2)بر مؤمن واجب است که در حضور و غیاب، خیرخواه مؤمن باشد و نیز میفرماید: «علیکم بالنّصح لله فی خلقه فلن تلقاه بعمل افضل منه»(3)بر شما باد به نصیحت کردن مخلوق برای رضای الهی که خدا را به عمل بهتر از آن ملاقات نکنی.
راه رشد » وصیت به خیر و حق
قرآن کریم، یکی از روشهای مؤثر و مفید در تربیت نفس را مسأله وصیت دانسته است. وصّیت به عنوان یک روش تربیتی منحصراً در وقت مرگ و آن هم برای تقسیم اموال و تعیین تکالیف به کار نمیرود وصیت که به معنای سفارش و خواستن بعضی از امور است به صورت گسترده در اسلام برای بیان وظایف فردی و اجتماعی و رعایت مسایل اخلاقی به کار رفته است.
قرآن از حضرت عیسیعلیه السلام نقل میکند: «و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیا»(4)خداوند به من وصیت و سفارش کرد که تا وقتی زنده هستم نماز بخوانم و زکات بپردازم. خداوند به انسان سفارش میکند که «ووصیّنا الانسان بوالدیه حسنا»(5)با پدر و مادر خود به خوبی رفتار کند ولی اگر آنها فرزندان خود را وادار کنند که: «لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما»(6)آنچه را که
نمیدانند شریک خدا قرار
دهند در این صورت نباید از آنان اطاعت کند.
قرآن کریم میفرماید انسانها در قیامت در خسران و زیان هستند مگر کسانی که اهل ایمان و عمل صالح باشند و مردم را به حق و حقیقت و صبر و استقامت و فضایل اخلاقی و مکارم نفسانی توصیه و سفارش کنند: «ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»(1)یعنی همه انسانها در زیان هستند مگر اهل ایمان و عمل صالح و کسانی که به حق و صبر سفارش میکنند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم بسیاری از مسایل تربیتی و اخلاقی را به صورت وصیت بیان داشتهاند. وصیّتهای آن حضرت به تفصیل در کتاب مکارمالاخلاق طبرسی درج شده است. از جمله وصیّتهای آن حضرت به علیعلیه السلام این است که چهار چیز را قبل از چهار چیز دریاب: «شبابک قبل حرمک و صحتک قبل سقمک و غناک قبل فقرک و حیاتک قبل مماتک» 1. جوانی را قبل از پیری 2. سلامتی را قبل از بیماری 3. بینیازی
را قبل از فقر 4. زندگی را قبل از مرگ.
راه رشد » یاد مرگ و قیامت
قرآن کریم یکی از روشهای مؤثر در تربیت را یاد قیامت میداند. قرآن وقتی پیامبران را به عظمت و بزرگی یاد میکند میفرماید: یاد قیامت و سرای آخرت بود که آنها را به این مرتبه والا و مقام و منزل عالی انسانی رسانید. «واذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب اولی الایدی و الابصار انا اخلصناهم بخالصة ذکری الدار و انّهم عندنا لمن المصطفین الاخیار»(2)به خاطر بیاور بندگان
ما ابراهیم و اسحاق و
یعقوب را صاحبان «دستهای نیرومند» و «چشمان بینا» ما آنها را با خلوص ویژهای خالص کردیم و آن یادآوری سرای آخرت بود و آنها نزد ما از برگزیدگان و نیکانند.
قرآن کریم علت تباهی و سقوط افراد گنهکار را فراموشی قیامت و روز حساب میداند. «انّ الذین یضلون فی سبیلاللَّه لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب»(1)کسانی که از راه خداوند گمراه شوند عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند.
یاد مرگ و قیامت در تربیت و تهذیب روح انسان تأثیر فراوان دارد و در روایات بدان اشاره شده است؛ امام صادقعلیه السلام میفرماید: «ذکر الموت یمیت الشهوات فی النفس و یقلع منابت الغفلة و یقوّی القلب بمواعد اللَّه و یرق الطبع و یکسر اعلام الهوی و یطفئ نار الحرص و یحقّر الدنیا»(2)یاد مرگ شهوتها در نفس را میمیراند و غفلت انسان را از بین میبرد و باعث قوت قلب انسان به وعدههای الهی میشود،
طبیعت انسان را نرم میکند و هوس را میشکند و آتش حرص را خاموش و دنیا را در نظر انسان کوچک و حقیر میکند.
رسول گرامی اسلام میفرماید: «اکثروا ذکر هادم اللّذات»(3)زیاد به یاد از بین برنده لذّتهای مادی باشید.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «اکثروا ذکر الموت تهوّن علیکم المصائب»(4)زیاد به یاد مرگ باشید تا مصیبتها و سختیهای روزگار بر شما آسان شود.
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «افضل الزهد فی الدنیا ذکر الموت و افضل العبادة ذکر
الموت و افضل التفکر ذکر الموت»(1)برترین زهد در دنیا یاد مرگ است و برترین عبادت یاد مرگ است و برترین اندیشه یاد مرگ است. و نیز فرمود: «اکیس الناس من کان اشد ذکراً للموت»(2)زیرکترین مردم کسی است که بیشتر به یاد مرگ باشد. «من اکثر ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر»(3)هر کس زیاد به یاد مرگ باشد
به اندک سرمایه دنیا راضی میشود. «من اکثر ذکر الموت احبه اللَّه»(4)هر کس زیاد به یاد مرگ باشد خداوند او را دوست دارد.
راه رشد » یاد مرگ و قیامت در ابعاد مختلف
قرآن وروایات برای تهذیب روح بشر وتربیت انسان، موضوع یاد مرگ و قیامت را در ابعاد مختلفی مطرح کردهاند که به نمونهای از آنها اشاره میشود:
1. در طهارت: در دعای وضو میخوانیم: خداوندا! صورت مرا سفید گردان در روزیکه صورتها سیاه خواهد بود. «اللَّهم بیّض وجهی یوم تسودّ فیه الوجوه»
2. در نماز: در نماز میخوانیم: «مالک یوم الدین» از اینکه مسأله مالک و صاحب اختیار بودن خداوند در قیامت، در نماز مطرح شده، روشن میشود که انسان نمازگزار در نماز باید به یاد قیامت باشد.
3. در انفاق: «انما نطعمکم لوجه اللَّه... انا نخاف من ربنا یوماً عبوساً قمطریراً»(5)
4. در روزه: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید: «و اذکروا بجوعکم و عطشکم فیه جوعیوم القیمة و عطشه» (6)به وسیله گرسنگی و
تشنگی روزه، از گرسنگی و تشنگی روز قیامت یاد کنید.
5. در جهاد: قرآن کریم به کسانی که به بهانه گرمی هوا به جهاد نمیرفتند میفرماید: «قل نار جهنم اشدّ حرّاً لو کانوا یفقهون»(1)ای پیامبر به آنان بگو آتش دوزخ از این هم گرمتر است اگر میدانستید.
6. مبارزه با طاغوت: قوم فرعون وقتی مؤمن شدند و از فرعون برگشتند، فرعون آنان را به کشتن تهدید کرد آنها برای ادامه مبارزه با او موضوع قیامت را مطرح کردند:«انما تقضی هذه الحیوة الدنیا انا الی ربّنا لمنقلبون»(2)
7. در حمام: قال الصادقعلیه السلام: «نعم البیت الحمام یذکر فیه حرّ جهنم»(3)حمّام خوب خانهای است زیرا انسان گرما و حرارت جهنم را در آن به یاد میآورد.
8. در کار و کسب: قرآن کریم، به کسانی که کم فروش هستند میگوید آیا اینها گمان نمیکنند که در روز قیامت (برای محاسبه) مبعوث نمیشوند. «ویل للمطففین... الا یظنّ اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم»(4)
9. هنگام خواب: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم «اذا اویت الی فراشک فانظر ما کسبت فی یومک و اذکر انک میت و انّ لک معاداً»(5)هر گاه به طرف رختخواب رفتی، فکر کن در روز چه کاری انجام دادی و مرگ و قیامت را یادآور.
10. عیادت مریض. 11. تشییع جنازه. 12. زیارت قبور.
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم «عودوا المرضی و اتبعوا الجنائز یذکّرکم الاخرة»(6)«فزوروا القبور تذکر الموت»(194)
راه رشد » مراقبه و محاسبه
یکی از روشهای تربیت در قرآن مراقبه و محاسبه است که علمای اخلاق و ارباب معرفت درباره این موضوع تأکید و توصیه فراوان نمودهاند.
(معنی محاسبه و مراقبه) مرحوم نراقی در جامع السعادات میفرماید: محاسبه عبارت است از اینکه انسان در هر شبانه روز یک وقتی را معین کند که به حساب نفس خویش برسد که چه اعمالی را انجام داده و طاعتها و گناهانش را موازنه و سنجش نماید و نفس خویش را سرزنش کند اگر در طاعت الهی تقصیر نموده یا مرتکب معصیت شده، و شکر نماید خداوند را اگر واجبات را انجام داده و معصیتی از او صادر نشده و شکر زیادتری
نماید اگر موفق به بعضی اعمال خیر و مستحبی شده است و مراقبه آن است که همیشه ملاحظه کند ظاهر و باطن خود را تا اینکه اقدام به معاصی نکند و واجبات از او ترک نشود تا اینکه در موقع محاسبه ملامت و ندامت متوجه او نشود.(1)
راه رشد » اهمیّت محاسبه نفس
قال علیعلیه السلام: «و علی العاقل ان یحصی علی نفسه مساویها فی الدین و الرأی و الاخلاق و الادب فیجمع ذلک فی صورة او فی کتاب و یعمل فی ازالتها»(2)لازم است انسان عاقل به حساب خود رسیدگی کند و تمام عیبها و زشتیهایی را که دارد نسبت به دین و رأی و اخلاق و ادب اینکه ثبت و ضبط کند و آنها را به ذهن خود بسپارد یا آن که در صفحه کاغذی بنویسد و برای برطرف نمودن آنها فعالیت کند.
حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم»(1)آن کس که همه روزه به حساب خویشتن رسیدگی نکند از ما نیست.
راه رشد » راه محاسبه نفس
کنترل و اداره نفس کار آسان و سادهای نیست بلکه به تدبیر، بردباری و تلاش فراوان نیاز دارد مگر نفس امّاره به این سادگی تسلیم میشود؟ و مگر به آسانی پای میز محاکمه و حسابرسی حاضر میگردد؟
در اینکه چگونه به حساب خود بپردازیم باید گفت: یکی از راههایی که در حسابرسی نفس، مؤثر و مفید است این است که انسان به یاد محاسبه شدید و سخت قیامت بیافتد که در قیامت از جن و انس حسابرسی دقیق میکنند. قرآن میفرماید: «سنفرغ لکمایّه الثقلان»(2)بهزودی به حساب شمامیپردازیم ای دوگروه انس و جن!
امیرالمؤمنین میفرماید: «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبواو زنوها قبل ان توازنوا»(3)قبل از آنکه در قیامت به حساب شما برسند در دنیا به حساب خود بپردازید و قبل از آنکه کارهای شما رابسنجند خود رابسنجید.
قرآن در آیات متعدد موضوع حسابرسی قیامت رامطرح نموده از جمله:
1. «و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به اللَّه»(4)اگر آنچه را در نفس دارید ظاهر سازید یا مخفی کنید خدا شما را به آن حساب خواهد کرد.
2. «و نضع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نفس شیئاً و ان کان مثقال حبة
من خردل اتینابها و کفی بناحاسبین»(1)میزانهای عدالت را در قیامت برپا میداریم پس هیچ کس مورد ستم قرار نخواهد گرفت و اگر به مقدار یک مثقال از دانه خردل، عمل داشته باشد آن را برای حساب خواهیم آورد و خود ما برای حسابگری کافی هستیم.
3. «ان اللَّه کان علی کل شئٍ حسیبا»(2)همانا خدا حساب همه چیز را دارد.
4. «یومئذ الناس اشتاتاً لیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّة شراً یره»(3)در قیامت مردم دسته دسته خارج میشوند تا اعمالشان را مشاهده کنند پس هر کسی ذرّهای کار خیر انجام داده باشد آن را خواهد دید و هر کس ذرّهای کار شر انجام داده باشد آن را مشاهده خواهد نمود.
شخصی آمد خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم عرض کرد: «علمنّی مما علّمک اللَّه» از آنچه خداوند به تو تعلیم داده به من بیاموز، پیامبر او را به مردی از یارانش سپرد تا به او قرآن بیاموزد. معّلم سوره «اذا زلزلت» را به او تعلیم داد. آن مرد از جا برخاست و گفت: همین مرا کافی است. «یکفینی هذه الایة» وقتی از محضر پیامبر مرخص شد پیامبر فرمود آن مرد فقیه شد و بازگشت «رجع فقیها»
دلیل این سخن روشن است زیرا کسی که میداند اعمال انسان حتی به اندازه خردل و ذرّه هم مورد محاسبه قرار میگیرد و در دنیا به حساب خود میرسد و این بزرگترین اثر تربیتی روی او دارد.(204)
راه رشد » سفارش پیامبر(ص) به اباذر درباره محاسبه
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم به ابی ذر میفرماید: ای اباذر! قبل از آنکه در قیامت به حساب تو برسند در همین دنیا به حساب خود برس، چون حسابرسی امروز از فردای قیامت آسانتر است و نفس خود را توزین کن، قبل از توزین قیامت و به این وسیله برای قیامت آماده باش برای روزی که عملها بر خدا عرضه میشود و کوچکترین چیزی بر او مخفی نخواهد بود.ای اباذر! انسان اهل تقوانیست مگر این که به حساب
خود برسد شدیدتر از محاسبه شریک با شریکش. باید انسان بفهمد که خوردنیها، نوشیدنیها و پوشیدنیها خود را از چه راهی به دست آورده از حلال یا حرام اگر انسان باک نداشته باشد از چه راهی کسب میکند خداوند هم باک ندارد از چه راهی داخل دوزخش نماید.
«حاسب نفسک قبل ان تحاسب فانه اهون لحسابک غداً و زن نفسک قبل ان توزن و تجهّز للعرض الاکبر یوم لا یخفی علی اللَّه خافیة الی ان قال یا اباذر لا یکون الرجل من المتقین حتی یحاسب نفسه اشدّ من محاسبة الشریک فیعلم من این مطعمه و من این مشربه و من این ملبسه امن حلال او حرام یا اباذر من لم یبال من این اکتسب المال لم یبال اللَّه من این ادخله النار»(1)
راه رشد » آثار محاسبه
قال علیعلیه السلام: «من حاسب نفسه ربح»(2)هرکس به حساب خود برسد در دنیا سود میبرد. و نیز میفرماید: «من حاسب نفسه وقف علی عیوبه و احاط بذنوبه فاستقال الذنوب و اصلح العیوب»(3)هر کس به حساب نفس خویش برسد
عیوبش را درک میکند و به گناهانش احاطه پیدا میکند پس از گناهان توبه میکند و عیوبش را اصلاح مینماید.
راه رشد » چرا به محاسبه نفس اهمیّت نمیدهیم؟
الف) به دلیل فراموشی خدا و از خودبیگانگی:
تردیدی نیست که منشأ عدم توجه به این موضوع مهم غفلت از خداوند است و از نظر قرآن کسانی که خداوند را فراموش کنند، خداوند نیز آنها را از خودشان بیگانه نموده است. «و لاتکونوا کالذین نسوا للَّه فانسیهم انفسهم»(1)لذا خداوند خطاب به پیامبر میفرماید از آن کسی که قلبش را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن چرا که چنین فردی پیرو هوای نفس است. «ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هویه»(2)
ب ) به دلیل غرور و امید بی جا:
یکی دیگر از عوامل ترک محاسبه نفس، غرور و خود فریبی است: حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «یا ایها الانسان ما جرّاک علی ذنبک و ما غرّک بربک و ما آنسک بهلکة نفسک؟ اما من دائک بلول ام لیس من نومتک یقظه؟ اما ترحم من نفسک ما ترحم من غیرک»(210) ای انسان! چه چیز تو را به گناهت جرأت داده؟ چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ چه چیز تو را بر هلاکت خویش علاقمند کرده است؟ آیا این بیماری تو
بهبودی ندارد؟ آیا این خوابت بیداری ندارد؟ چرا همان گونه که به دیگران رحم میکنی به خودت رحم نمیکنی؟
راه رشد » مراقبه
قرآن کریم برای تربیت بشر در چند مورد میفرماید: خداوند رقیب و عالم به اعمال شما است «ان اللَّه کان علیکم رقیباً»(1)همانا خداوند بر اعمال شما مراقب و حافظ و آگاه است. «و کان اللَّه علی کل شئ رقیباً»(2). خداوند ناظر و نگهدار هر چیز است. «فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم»(3)حضرت عیسیعلیه السلام میگوید: هنگامی که مرا از میانشان گرفتی تو خود مراقب آنها بودی. و از آیات قرآن به دست
میآید که همه اعمال و حرکات و گفتار و حتی نفس کشیدنها و افکار و نیتهای انسان در نامه عملش ثبت وضبط میشود و برای حساب قیامت باقی میماند. بنابر این بر هر انسان مؤمن لازم است مواظب و مراقب نفس خویش باشد که گناه نکند و فرائض الهی از او ترک نشود. قرآن میفرماید: «و وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین مما فیه و یقولون یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لایغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها و وجدوا ما
عملوا حاضراً و لا یظلم ربک احداً»(4)و کتاب نهاده میشود پس مجرمین را میبینی که از آنچه در نامه عملشان به ثبت رسیده ترسانند و میگویند: ای وای این کتاب چگونه هیچ امر کوچک و بزرگ را فرو نگذاشته مگر آنکه آن را به شمار آورده است و همه اعمالشان را حاضر مییابند و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمیکند. «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضراً و ما عملت من سوء تودلو انّ بینها و بینه امداً بعیداً»(5)
روز قیامت هر کسی هر عمل خیری را انجام داده حاضر مییابد و نیز هر عمل بدی را مرتکب شده حاضر مییابد و آرزو میکند
که بین او و عملش فاصله زیادی باشد. «ما یلفظ من قول الالدیه رقیب عتید». هیچ سخنی را بر زبان نیاورده جز اینکه (برای ثبت آن) فرشتهای حاضر و مراقب است.
قال علیعلیه السلام: «رحم اللَّه عبداً راقب ذنبه و خاف ربّه»(1)خداوند رحمت کند بندهای را که مواظب نفس خویش باشد (گناه نکند) و از خداوند خود بترسد.
غزالی گوید: شخص مراقب باید به حرکات و سکنات خود توجه کند ببیند آیا کارهای او برای خداوند است یا برای هوا و هوس، و کمترین چیزی که به آن میرسد این است که بداند اگر آن کار مباح است و لکن مقصود نیست آن را ترک کند چرا که پیامبر میفرماید: «من حسن اسلام المرء ترکه ما لا یعنیه»(2)
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «عّودوا قلوبکم الترقب و اکثروا التفکر و الاعتبار»(3)دل هایتان را به انتظار و مراقبت عادت دهید و بسیار بیاندیشید و پند گیرید.
مرحوم فیض کاشانی میفرماید مراقبت دو قسم است:
1. مراقبت کسانی که به پایه تقرب رسیدهاند و از مقربین محسوب میشوند؛ به این است که از عظمت و جلال خدا کاملا مراقبت میکنند و قلب را مستغرق جلال او میدانند و از هیبت او شکسته حالند و نمیتوانند به دیگری توجه کنند و این افراد کسانیاند که به غیر از خدا نظری ندارند و خداوند کارهای دیگر آنان را کفایت میکند.
2. مراقبت مردم پرهیزکار که اصحاب یمیناند و آنها مردمی هستند که کاملاً میدانند خدا از ظاهر و باطنشان با خبر است و ملاحظه جلال و جمال او آنان را به وحشت نیانداخته و دلهاشان به حد اعتدال باقی است و از هر عملی
که باعث افتضاح عالم آخرت آنها میشود خودداری مینمایند.(1)
راه رشد » تأثیر عبادات در تربیت
انسان وقتی عبادتی را خالصانه و با حضور قلب انجام میدهد بعد از آن، نورانیت و صفای دیگری در قلب خویش احساس میکند. میل او به خوبیها بیشتر میشود و تنفّر او از بدیها افزون میگردد خود را به خوبیها نزدیکتر میبیند و روح خضوع و تواضع و عبودیت و تسلیم در برابر حق را در خود زنده میبیند. عبادات یک اثر مشترک دارند و هر کدام یک تأثیر خاص دارند اثر مشترک آنها پرورش روح خضوع و تزکیه جان
انسان است.
حضرت رضاعلیه السلام درباره آثار عبادت به طور کلی میفرماید: «فان قال فلم تعبّدهم؟ قیل لئلاّ یکونوا ناسین لذکره و لا تارکین لادبه و لا لاهین عن امره و نهیه اذا کان فیه صلاحهم و قوامهم فلو ترکوا بغیر تعبّد لطال علیهم الامد فقست قلوبهم(2)» اگر کسی بگوید: چرا خداوند به بندگانش دستور عبادت داده، آیا نیاز به عبادت آنها دارد؟ در پاسخ گفته میشود: این به خاطر آن است که یاد خدا را به فراموشی
نسپارند و ادب را در پیشگاه او ترک نکنند و از امر و نهی او غافل نشوند چرا که در آن صلاح و قوام آنهاست و اگر مردم بدون پرستش و عبادت رها شوند مدّت زیادی به آنها میگذرد(3). (و از یاد خدا غافل میشوند) و در نتیجه دلهای آنها قساوت پیدا میکند.
عن ابی عبداللَّه قال: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «اعمل بفرائض اللَّه تکناتقیالناس»(4). امام صادق از پیامبر نقل میکند که فرمود: به واجبات خدا
عمل کن تا پرهیزکارترین مردم باشی.
عن ابی عبداللَّه قال: قال تبارک و تعالی: «ما تحبّب الّی عبدی باحبّ ممّا افترضت علیه»(1)امام صادق فرمود: خدای تبارک و تعالی میفرماید: بنده من با چیزی محبوبتر از انجام آنچه بر او واجب کردهام به دوستی من نگراید.
بنابراین عبادت و بندگی برای خداوند و عمل به دستورات سازنده اسلام که روشهای عملی است از بهترین روشهای تربیت نفس و تزکیه روح آدمی است. برای نمونه به بعضی از عبادات مانند نماز، روزه، زکات، حج، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر که تأثیر فراوانی در تهذیب انسان و اجتماع بشری دارد از نظر قرآن و حدیث مطالبی را ذکر میکنیم:
راه رشد » نماز
از نظر قرآن، نماز انسان را از لحاظ روحی و معنوی تربیت میکند؛ زیرا نماز بین انسان و خالق هستی، پیوند برقرار میکند و روحیه اطاعت و سپاسگزاری را در برابر منعم حقیقی به بشر میآموزد. نماز تأثیرات فراوانی در تهذیب نفس دارد و انسان را از فساد و گناه باز میدارد «ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر»(2)بلکه اثر مهمتری در نماز وجود دارد که همه مردم به دنبال آن هستند و آن آرامش قلب است با
توجه به دو آیه قرآن، این حقیقت (آرامش قلب) که از نماز حاصل میشود برای ما روشن میشود «اقم الصلوة لذکری»(3)نماز را به خاطر یاد من به پادار. «الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب»(226) یاد من مایه آرامش قلبهاست.
راه رشد » نماز در قرآن
حضرت ابراهیم گوید: خداوندا! مرا برپا دارنده نماز قرارده. «رب اجعلنی مقیم الصلوة»(1)حضرت اسماعیل اهل خویش را به نماز فرمان میداد «و کان یأمر اهله بالصلوة»(2)خداوند خطاب به حضرت موسی گوید نماز را به خاطر یاد من برپادار. «اقم الصلوة لذکری»(3)قوم شعیب به او گفتند: آیا نماز تو ما را وادار میکند که آنچه را پدران ما میپرستیدند ترک کنیم؟ «یا شعیب اصلوتک تأمرک ان نترک ما یعبد اباؤنا»(4)
حضرت عیسیعلیه السلام گوید: خداوند مرا مادامی که زنده هستم سفارش به نماز و زکات کرده است «و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیّاً»(5)
2. نماز در ردیف ایمان به غیب: «الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة»(6)متقین کسانی هستند که دارای ایمان به غیب هستند و نماز را بر پا میدارند.
3. برپا داشتن نماز هدف هجرت ابراهیم: «ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی ذرع ربّنا لیقیموا الصلوة»(7)
پروردگارا! من ذریه خویش را در وادی ای که گیاه در آن نمیروید ساکن گردانیدم تا نماز برپا داشته شود.
4. استمداد از نماز در مشکلات: «و استعینوا بالصبر و الصلوة»(8)از صبر (روزه) و نماز در (مشکلات) کمک بگیرید.
5. برپا داشتن نماز از اوصاف ابرار: «و لکن البرّ من امن باللَّه... و اقام الصلوة و اتی الزکوة»(1)
6. خشوع در نماز از اوصاف مؤمنان: «قد افلح المؤمنون الذینهم فی صلوتهم خاشعون»(2)
راه رشد » نماز در احادیث
1. نماز ستون دین: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «الصلاة عماد الدین»(3)«ان عمودالدین الصلاة»(4)بدرستی که نماز ستون دین است.
2. نماز معیار سنجش: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «الصلاة میزان»(5)نماز وسیله سنجش و ارزیابی است.
3. نماز وسیله تقرب به خدا: عن الرضاعلیه السلام: «الصلاة قربان کل تقیّ»(6)نماز وسیله تقرب هر انسان پرهیز کار است.
4. نماز چهره دین: قال علیصلی الله علیه وآله وسلم: «لکلّ شی وجه و وجه دینکم الصلاة»(7)هر چیزی چهرهای دارد و چهره دین نماز است.
5. نماز سفره مهمانی خدا: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «الا ان الصلاة مأدبة اللَّه فی الارض قد هنأها لاهل رحمته فی کل یوم خمس مرّات»(8)نماز سفره مهمانی خدا است در روی زمین که آن را در هر روزی پنج بار برای مستحقّان رحمت خود آماده و گوارا ساخته است.
6. نماز کلید بهشت: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «مفاتیح الجنّة الصلاة»(1)کلیدهای بهشت نماز است.
7. نماز دژ محکم الهی: قال علیعلیه السلام: «الصلاة حصن الرحمن ومدحرة الشیطان»(2)نماز قلعه ودژ محکم خداوند رحمان ووسیله راندن شیطان است.
8. نماز نور چشم پیامبر: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «جعل اللَّه جلّ ثناؤه قرّة عینی فی الصلاة»(3)خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داده است.
9. نماز بهترین عمل: قال علیعلیه السلام: «اوصیکم بالصلاة و حفظها فانّها خیرالعمل و هی عمود دینکم»(4)شما را سفارش به نماز و حفظ آن میکنم زیرا نماز بهترین عمل و ستون دین شماست.
10. نماز معیار قبولی سایر اعمال: قال الباقرعلیه السلام: «انّ اوّل ما یحاسب به العبد الصلاة فان قبلت قبل ما سواها»(5)اولین چیزی که انسان به آن بازخواست میشود نماز است؛ اگر پذیرفته شود سایر اعمال نیز پذیرفته خواهد شد.
11. نماز مایه خروج از کبر: قال علیعلیه السلام: «فرض اللَّه الایمان تطهیراً من الشرک و الصلاة تنزیهاً عن الکبر»(6)خداوند ایمان را واجب کرد از جهت پاک شدن از شرک و نماز را از جهت منزّه شدن از کبر و غرور لازم ساخت.
12. خشوع در نماز: کان علیبن الحسینعلیهما السلام: «اذا توضّأ للصلاة و اخذ فی الدخول فیها اصفّر وجهه و تغیّر لونه فقیل له مرة فی ذلک فقال انی ارید الوقوف بین یدی ملک عظیم»(7)حضرت علیبن الحسینعلیهما السلام وقتی وضو میگرفت
و وارد نماز میشد رنگ مبارکش تغییر میکرد و زرد میشد. از حضرت علت آن را پرسیدند، فرمود: به خاطر اینکه در محضر خداوند بزرگ میایستم چنین حالتی به من دست
میدهد.
13. نماز اوّل وقت خواندن: قال علیعلیه السلام: «لیس عمل احبّ الی اللَّه عزوجل من الصلاة فلایشغلّنکم عن اوقاتها شئ من امور الدنیا فان اللَّه عزوجل ذمّ اقواماً فقال: «الذین هم عن صلاتهم ساهون» یعنی انّهم غافلون استهانوا باوقاتها»(1)
هیچ عملی محبوبتر از نماز نزد خداوند نیست بنابراین امور دنیا شما را از نماز اول وقت باز ندارد و لذا خداوند گروهی را در قرآن کریم نکوهش کرد و فرمود: از نماز خود سهو دارند یعنی غفلت دارند و نسبت به اول وقت سهل انگاری میکنند.
راه رشد » روزه
از نظر قرآن کریم و روایات، روزه یکی از بهترین روشهای عملی برای تربیت و تزکیه روح است زیرا با اجتناب از یک سلسله امور مانند غذا خوردن، نوشیدن و لذایذ مادی دیگر، انسان بر شهوتهای نفسانی تسلّط پیدا میکند و بدین وسیله اراده و عزم او تقویت میشود. علاوه بر احساس گرسنگی و تشنگی در یک مدت معین انسان یادآور گرسنگی و نیاز مستمندان در جامعه میگردد چه اینکه یاد گرسنگی و تشنگی در روز
قیامت نیز از حکمتهای روزه شمرده شده است. جالب اینکه برای پذیرش روزه در درگاه الهی علاوه بر امساک از مفطرات مادی انسان لازم است زبان و دست و چشم و سایر
1) 250) خصال، ج 2، ص 621.
اعضای خود را نیز از گناه و معصیت باز دارد.
راه رشد » روزه در قرآن
1. تشریع روزه: «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلّکم تتقون»(1)ای اهل ایمان روزه بر شما نوشته شد همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شده تا پرهیزگار شوید.
2. وجوب روزه در ایام معین «ایّاماً معدودات»
3. وجوب قضای روزه رمضان برای معذورین: «فمن کان منکم مریضاً او علی سفر فعدّة من ایّام اخر» کسانی از شما که مریض هستند یا مسافر باشند روزهای دیگری را روزه بگیرند.
4. خیر بودن روزه برای مردم: «و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون»(2)روزه گرفتن برای شما بهتر است اگر بدانید.
5. وجوب روزه از سپیده صبح تا آغاز شب: «ثم اتمّوا الصیام الی اللیل»(3)پس روزه را از صبح تا شب تکمیل کنید.
6. هدف از تشریع روزه: «و لتکملوا العدّة و لتکبروا اللَّه علی ما هدیکم و لعلکم تشکرون»(4)هدف از وجوب روزه این است که این روزها را تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده بزرگ شمارید وشاید شکرگذاری نمایید.
7. عدم وجوب روزه در حال سختی: «یرید اللَّه بکم الیسر ولایرید بکم العسر»(255) خداوند راحتی و آسانی شما را میخواهد و نه سختی شما را.
راه رشد » روزه در احادیث
1. اهمیّت روزه: قال الصادقعلیه السلام: «بنی الاسلام علی خمس دعائم علی الصلوة و الزکوة و الصوم و الحجّ و الولایة»(1)اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت.
2. فضیلت روزهداران: قال الصادقعلیه السلام: «نوم الصائم عبادة و صمته تسبیح و عمله متقبّل و دعاؤه مستجاب عند افطاره دعوة لا تردّ»(2)خواب روزهدار عبادت و سکوت او تسبیح و عمل او پذیرفته است و دعای او به اجابت خواهد رسید و هنگام افطار دعای او ردّ نخواهد شد.
3. حکمت روزه: قالت فاطمة الزهراعلیها السلام: «فرض اللَّه الصیام تثبیتاً للاخلاص»(3)خداوند روزه را واجب کرد تا اخلاص را در انسانها تثبیت نماید.
4. روزه زکات بدن: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «لکل شئ زکوة و زکوة الابدان الصیام»(4)برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن انسانها روزه است.
5. روزه عبادت خالص: قال علیعلیه السلام: «الصوم عبادة بین العبد و خالقه لایطلع علیها غیره و کذلک لا یجازی عنها غیره»(5)روزه عبادتی است بین خداوند و انسان که جز خداوند بر آن آگاه نیست و لذا غیر از خداوند کسی پاداش روزه را عطا نمیکند.
6. روزه سپر آتش: قال الصادقعلیه السلام: «الا اخبرک بابواب الخیر؟ الصوم جنّة من النار»(6)آیا خبر دهم شما را به درهای نیکی؟ بعد فرمود: روزه سپر آتش است.
7. روزه محبوب پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «انا من الدنیا احبّ ثلاثة اشیاء الصّوم فی الصیف و الضرب بالسیف و اکرام الضیف»(1)پیامبر اکرم فرمود: من از دنیا به سه چیز علاقه دارم. روزه در تابستان، شمشیر زدن در راه خدا و گرامی داشتن مهمان.
8 . استمداد از روزه در مشکلات: فی الحدیث فی قوله تعالی: «و استعینوا بالصبر و الصلوة» قال: الصبر الصوم اذا نزلت بالرجل الشدة او النازلة فلیصم(2)امامعلیه السلام در ذیل آیه میفرماید: منظور از صبر، روزه است. هرگاه گرفتاریای در زندگی برای شما پیش آمد پس روزه بگیرید و از آن کمک بجویید.
9. برترین روزه: قال علیعلیه السلام: «صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن»(3)روزه جان برتر از روزه زبان و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.
10. روزه حقیقی: قال علیعلیه السلام: «الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطّعام و الشّراب»(4)روزه عبارت است از پرهیز از محرمات الهی چنانکه انسان از طعام و شراب پرهیز میکند.
11. روزه بی ارزش: قال الصادقعلیه السلام: «لاصیام لمن عصی الامام و لاصیام لعبدابق حتی یرجع و لا صیام لامرأة ناشزه حتی تتوب و لا صیام لولد عاق حتی یبرّ»(5)روزه چند گروه صحیح نخواهد بود: کسی که امام معصومعلیه السلام را نافرمانی کند. بندهای که از مولای خود بگریزد. زنی که در انجام وظیفه همسری کوتاهی کند و فرزندی که عاق والدین خود شود مگر آنکه عبد، بر گردد و زن، توبه کند و
فرزند، نیکی
کند.
12. روزه یک چهارم ایمان: مرحوم فیض کاشانی گوید: «فان الصوم ربع الایمان بمقتضی قولهعلیه السلام: الصوم نصف الصبر و بمقتضی قوله: الصبر نصف الایمان»(1)در حدیث داریم: صبر نصف ایمان است. در حدیث دیگر آمده است: روزه نصف صبر است از این دو استفاده میشود که روزه یک چهارم ایمان است.
راه رشد » فواید و آثار روزه
1. تقویت اخلاص: قالت فاطمهعلیها السلام: «فرض اللَّه الصیام تثبیتاً للاخلاص»(2)خداوند روزه را واجب کرد تا اخلاص را در انسانها تثبیت کند.
2. رهایی از عذاب الهی: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «الصوم جنة من النار»(3)روزه سپر آتش جهنم است.
3. پاداش برتر: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «الصوم لی و انا اجزی به»(4)روزه مال من است و من پاداش روزه را خواهم داد. یا این که من پاداش روز هستم.
4. سیاه شدن روی شیطان: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «الصوم یسّود وجهه (الشیطان)»(5)روزه صورت شیطان را سیاه میکند.
5. تندرستی: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «اغزوا تغنموا و صوموا تصحّوا سافروا تستغنوا»(6)به جنگ بروید تا غنیمت و بهره ببرید و روزه بگیرید تا سلامت بدن یابید و به مسافرت روید تا بی نیاز شوید.
6. آمرزش: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «یا جابر هذا شهر رمضان من صام نهاره و قام ورداً
من لیله و عفّ بطنه و فرجه و کفّ لسانه خرج من ذنوبه کخروجه من الشهر فقال جابر یا رسولاللَّه ما احسن هذا الحدیث فقال رسولاللَّه یا جابرو ما اشدّ هذا الشروط».(1)ای جابر! این ماه مبارک رمضان است؛ هر کس روزه بگیرد و شب را به دعا بپردازد و عفت شکم و فرج داشته باشد و زبانش را نگه دارد، از گناهان
خود بیرون میرود، همانطوری که از ماه رمضان خارج میشود. جابر عرض کرد ای پیامبر خدا! این سخن چقدر نیکوست. پیامبر فرمود: چقدر رعایت شرایط روزه کامل، دشوار است.
7. همدردی با مستمندان: قال الصادقعلیه السلام: «انما فرض اللَّه عزوجل الصیام لیستوی الغنیّ و الفقیر... و ان یذیق الغنیّ مسّ الجوع و الالم لیرقّ علی الضعیف و یرحم الجائع»(2)خداوند روزه را بر مسلمانان واجب ساخت تا فقیر و غنی همسان گردند... و خداوند اراده کرد به اغنیا سختی گرسنگی و درد تشنگی را بچشاند تا آنان به ضعیفان و گرسنگان ترحّم کنند.
8 . از بین رفتن شهوات نفسانی: قال الصادقعلیه السلام قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: « فالصوم یمیت مراد النفس و شهوة الطبع فیه صفاء القلب و طهارة الجوارح و عمارة الظاهر و الباطن و الشکر علی النعم و الاحسان الی الفقراء و زیادة التضرع و الخشوع و البکاء و حبل الالتجاء الی اللَّه و سبب انکسار الشهوة و تخفیف الحساب و تضعیف الحسنات و فیه من الفوائد مالا یحصی»(3)روزه، خواستهای
نفسانی و طبیعت شهوانی را تضعیف میکند و موجب صفای قلب و پاکی جوارح بدن میگردد و مایه آبادانی ظاهر و باطن انسان میشود و نیز باعث شکر نعمت و احسان به فقرا و عامل کثرت تضرع و خشوع و ناله به درگاه پروردگار است ،
همچنین سبب تمسک و روی آوردن به ریسمان محکم الهی و مایه شکسته شدن و تخفیف در حساب و مضاعف گشتن حسنات میشود.
در این روایت چهارده فائده و اثر ارزشمند برای روزه بیان شده است که مجموعهای از فضایل نفسانی است.
راه رشد » درجات روزه
روزه دارای سه مرتبه و درجه است: 1. روزه عوام مردم 2. روزه خواص 3. روزه خواص الخاص.
درجه اوّل: عبارت است از نگهداری جسم از مفطرات، مانند غذا خوردن و آشامیدن و... . درجه دوّم: عبارت است از نگهداری چشم، گوش، زبان، دست، پا و سایر جوارح از گناه. لذا امام صادقعلیه السلام میفرماید: «اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک و عدّد اشیاء غیر هذا و قال لا یکون یوم صومک کیوم فطرک»(1). درجه سوّم عبارت است از: نگه داشتن فکر و قلب از افکار دنیوی و به تعبیر دیگر نگه داشتن نفس از تفکر و
اندیشه در ماسوی اللَّه.
راه رشد » اخلاق روزهداران
روزهداری تنها به معنای نخوردن و ننوشیدن نیست بلکه روزه کامل دارای شرایطی است که باید مراعات شود امام صادقعلیه السلام در این زمینه میفرماید: روزهدار باید به امور ذیل توجه داشته باشد:
1. دروغ نگوید 2. چشمش را از گناه حفظ کند 3. دعوا نکند
1) 276) محجةالبیضاء، ج 2، ص 130.
نکند 23. آماده قیامت باشد 24. زاد و توشه دیدار خداوند را مهیا کند 25. در عبادات و رفتار روزانه، خضوع و خشوع را انتخاب کند 26. اسرار خود را حفظ کند 27. دل را پر از اطاعت خدا نماید 28. بدن خود را از حرام و نجسها پاک کند 29. دلی ترسان و امیدوار به خدا داشته باشد(1).
راه رشد » زکات
زکات، یکی از عباداتی است که پرداخت آن به قصد قربت نیاز دارد و اثر تربیتی عمیقی در روح انسان میگذارد. لذا قرآن کریم بعد از آنکه دستور گرفتن زکات را به پیامبر اکرم میدهد در بیان فلسفه آن میفرماید: تو با این کار، آنها را پاک میکنی و رشد و نمو میدهی«خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزکیهم بها»(278) یعنی آنها را از رذایل اخلاقی، از دنیا پرستی و دنیا دوستی پاک میکنی و نهال نوع دوستی و
سخاوت و توجه به حقوق مستمندان را در آنها پرورش میدهی. اگر مسلمانان این فریضه الهی را بر پا کنند فقر و بدبختی از میان جوامع اسلامی از بین میرود.
1) 277) وسائل الشیعه، ج 7، ص 119.
راه رشد » زکات در قرآن
2. احیای زکات وظیفه مسئولین حکومت اسلامی: «الذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلوة و ءَاتوا الزکوة»(2)یاوران خدا کسانی هستند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را بر پا دارند و زکات را ادا میکنند.
3. زکات برنامه مستمر مؤمنان: «قد افلح المؤمنون... والذینهم للزکوة فاعلون»(3)به تحقیق مؤمنان رستگار شدند... مؤمنان دارای اوصافی هستند. از جمله؛ زکات را میپردازند.
4. زکات کفّاره گناهان: «لئن اقمتمالصلوة واتیتمالزکوة لاکفّرنّ عنکم سیئّاتکم»(4)اگر نماز را برپا دارید وزکات را بپردازید گناهان شما را از بین میبریم.
5. خداوند گیرنده زکات: «الم یعلموا ان اللَّه یقبل التوبة عن عباده و یأخذ الصدقات»(283) آیا نمیدانند که خداوند توبه را از بندگانش میپذیرد و صدقات را نیز قبول میکند؟
راه رشد » مصارف زکات
«انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلّفة قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیلاللَّه و ابن السبیل فریضة من اللَّه و اللَّه علیم حکیم»(1)
منحصراً زکات مخصوص فقرا و مساکین و کارکنانی است که برای جمعآوری آن کار میکنند و کسانی که برای جلب محبتشان اقدام میشود و برای آزادی بردگان و بدهکاران و در راه (تقویت آیین) خداوند و واماندگان در راه، این یک فریضه (مهم) الهی است؛ و خدا دانا و حکیم است.
در این آیه شریفه خداوند به روشنی مصارف واقعی زکات را بیان کرده و آن را با کلمه (انّما) که دلالت بر حصر دارد آغاز نموده و این نشان میدهد که بعضی از افراد خودخواه، یا بی خبر، انتظار داشتند بدون هیچگونه استحقاق، سهمی از زکات دریافت دارند که با کلمه (انّما) دست ردّ به سینه همه آنها زده شده است. به هر حال خداوند مصارف زکات را در هشت مورد خلاصه میکند:
1. فقرا
2. مساکین (فقیر) یعنی کسی که در زندگی خود کمبود مالی دارد هر چند مشغول کسب و کاری باشد و هرگز از کسی سئوال نکند امّا (مسکین) کسی است که نیازش شدیدتر است و دستش از کار کوتاه است و به همین جهت از این و آن سئوال میکند.
3. گروهی که برای جمعآوری زکات و اداره بیتالمال، سعی وکوشش میکنند.
4. (مؤلّفة قلوبهم) کسانی که برای پیشبرد اهداف اسلامی انگیزه معنوی ندارند و با تشویق مالی میتوان تألیف قلب و جلب محبت آنان نمود مانند کفار و غیر
1) 284) توبه، 60.
مسلمانان که به خاطر استفاده از همکاری آنها در جهاد از طریق کمک مالی تشویق میشوند.
5. آزاد ساختن بردگان.
6. پرداخت دین بدهکاران
7. در راه خداوند: منظور از آن تمام راههایی است که به گسترش و تقویت آیین الهی منتهی میشود اعم از مسأله جهاد و تبلیغ و مانند آن.
8. واماندگان: یعنی مسافرانی که بر اثر علتی در راه ماندهاند، زاد و توشه و مرکب کافی برای رسیدن به مقصد ندارند هر چند افراد بی بضاعتی نیستند ولی بر اثر دزدزدگی یا بیماری یا گم کردن اموال خود یا علل دیگر به چنین وضعی افتادهاند این چنین اشخاص را باید از طریق زکات به مقداری که برای رسیدن به مقصد لازم است بینیاز ساخت.
راه رشد » آثار و فوائد زکات در روایات
1. زیادی رزق: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «اذا اردت ان یثری اللَّه مالک فزّکه»(1)هرگاه اراده کردی خداوند ثروت تو را زیاد نماید زکات آن را بپرداز.
2. نگهداشتن نفس از بخل: قال الصادقعلیه السلام: «من ادّی الزکوة فقد وقی شحّ نفسه»(2)هر کس زکات را بپردازد بخل شدید خود را نگاه داشته است.
3. خاموش کردن غضب الهی: قال علیعلیه السلام: «اللَّه اللَّه فی الزکوة فانّها تطفئ غضب ربّکم»(3)خدا را خدا را (در نظر داشته باشید) در پرداخت زکات زیرا زکات دادن خشم الهی را خاموش میکند.
4. زندگی سعادتمند داشتن: قال الصادقعلیه السلام: «ولو انّ الناس ادوّا حقوقهم لکانوا عایشین بخیر»(1)اگر مردم حقوق خود را بپردازند هر آینه در خیر و سعادت به سر خواهند برد.
5. مایه قرب الهی 6. کفاره گناهان 7. مانع از آتش دوزخ: قال امیرالمؤمنینعلیه السلام: «... ثمّ انّ الزّکوة جعلت مع الصّلوة قرباناً لأهل الاسلام فمن أعطاها طیّب النفس بها فانّها تجعل له کفّارة و من النار حجاباً و وقایة»(2)
راه رشد » زکات در نعمتهای مادّی و معنوی
وقتی که سخن از زکات به میان میآید همان زکات معروف که به اموال تعلق میگیرد به ذهن انسان تبادر پیدا میکندامّا با توجه به معنای واقعی زکات که عبارت است از پاک کردن و رشد و نموّ پیدا کردن، میبینیم که به نعمتهای مختلف مادی و معنوی در شرع مقدس زکات تعلق گرفته که نمونهای از آنها را بیان میکنیم:
1. زکات علم بذل آن است: قال علیعلیه السلام: «زکوة العلم بذله لمستحقّه و اجهاد النفس بالعمل به»
2. زکات جاه و مقام، بذل آن است: «زکوة الجاه بذله»
3. زکات زیبایی، عفت است: «زکوة الجمال العفاف»
4. زکات پیروزی، احسان است: «زکوة الظفر الاحسان»
5. زکات جسم وبدن، جهادوروزه است: «زکوة البدن الجهادو الصیام»
6. زکات قدرت، انصاف است: «زکوة القدرة الانصاف»
7. زکات سلامتی، تلاش در راه اطاعت خداوند است: «زکوة الصحة السّعی فی طاعة اللَّه»
8. زکات شجاعت، جهاد در راه خداست: «زکوة الشجاعة الجهاد فی سبیلاللَّه»
9. زکات نعمتها، نیکی به کار بستن است: «زکوة النعم اصطناع المعروف»
10. زکات چشم، نظر به عبرت نمودن و نگهداشتن چشم از شهوات است: «زکوة العین النظر بالعبرة و الغضّ عن الشهوات»
11. زکات گوش، شنیدن مسایل علمی و حکمتآمیز است: «زکات الاذن استماع العلم و الحکمة...»
12. زکات زبان، نصحیت کردن مسلمانان است: «زکوة اللسان النّصح للمسلمین و التیقّظ للغافلین»(290)
راه رشد » حج
یکی از راههای تربیت نفس از نظر اسلام حج و زیارت خانه خداوند است که ابعاد مختلفی از تربیت (روحی، بدنی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی) در آن منظور شده است. حج از آن جهت که متضمّن اطاعت و بندگی خداست و قصد قربت در اعمال آن لازم است و از سویی انسان باید رنج و مشقتهای دیگر از قبیل بذل مال و پرهیز از یک سلسله مباحات در زمان مخصوص (حال احرام) را رعایت کند دارای چنین امتیازی است چه اینکه لغو
امتیازات مادی و ظاهری از نظر رنگ و نژاد و قبیله و ثروت و منصب، در حج مایه تطهیر نفس از غرور و تکبر و تهذیب روح از سایر رذایل اخلاقی است.
راه رشد » حج در قرآن
2. انجام مناسک حج در زمان مخصوص: «الحج اشهر معلومات»(2)(انجام فریضه) حج در ماههای معینی است.
3. اعلام حج توسط حضرت ابراهیمعلیه السلام: «و اذنّ فی الناس بالحج یأتوک رجالاً و علی کل ضامر یأتین من کلّ فّج عمیق»(3)و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر از هر راه دور به سوی خانه خدا بیایند.
4. فواید مادی و معنوی حج: «لیشهدو امنافع لهم»(4)
تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند.
5. مساوات در حج: «سواء العاکف فیه و الباد»(5)(مسجد الحرام را) برای همه مردم مساوی قرار دادیم و اعم از کسانی که در آنجا زندگی میکنند و یا از نقاط دور وارد میشوند.
6. انگیزه حج و عمره قرب به خداوند: «واتمّوا الحجّ و العمرة للَّه»(6)حج و عمره را برای خدا به اتمام برسانید.
7. یاد خدا در طول مناسک وبعد از آن: «فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا اللَّه»(7)هنگامی که مناسک حج خود را انجام دادید ذکر خدا گویید و به یاد او باشید.
8. بهرهبرداری از توشه معنوی در حج: «الحج اشهر معلومات... تزوّدوا فانّ خیر الزّاد التقوی»(1)زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه پرهیزکاری است.
9. طهارت ظاهری و باطنی در حج: «ثم لیقضوا تفثهم»(2)قرآن کریم در آیه فوق به یکی از مناسک حج که تحصیل طهارت از آلودگیهاست اشاره میکند.
در حدیثی از امام صادقعلیه السلام میخوانیم که آن حضرت جمله فوق را به ملاقات امامعلیه السلام تفسیر کرد و هنگامی که راوی درباره این مسأله توضیح خواست و به تفسیر این آیه در مورد گرفتن ناخن و مانند اشاره آن کرد. امامعلیه السلام فرمود: قرآن ظاهر و باطنی دارد یعنی مسأله ملاقات امام در اینجا به باطن آیه مربوط است.
این حدیث ممکن است اشاره به یک نکته لطیف باشد که زائران خانه خدا بعد از انجام مناسک حج همان گونه که آلودگیهای بدن را برطرف میسازند باید آلودگیهای روح و جان خود را با ملاقات امامعلیه السلام و پیشوای خود برطرف سازند و لذا در حدیث دیگری از امام باقرعلیه السلام میخوانیم: «تمام الحج لقاء الامام» تکمیل حج به آن است که انسان امام را ملاقات کند. در واقع هر دو تطهیر است یکی تطهیر ظاهر از
چرکها و آلودگیها و دیگری تطهیر باطن از ناآگاهی و مفاسد اخلاقی(300)
راه رشد » حج در احادیث
1. حج جهاد ضعیفان: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «افضل الجهاد حج مبرور و هو احد الجهادین و هو جهاد الضعفاء»(1)برترین جهاد در راه خدا، حج پذیرفته شده به درگاه الهی است و آن یکی از دو جهاد است یعنی جهاد ضعیفان است.
2. عدم تعطیل حج: قال الصادقعلیه السلام: «لو عطّل الناس الحج لوجب علی الامام ان یجبرهم علی الحج»(2)اگر مردم حج را تعطیل کردند بر امام مسلمین لازم است آنها را وادار به رفتن حج نماید.
3. انفاق در مسیر حج: قال الصادقعلیه السلام: «من انفق درهماً فی الحج کان خیراً له من مأة الف درهم ینفقها فی حقّ»(3)کسی که یک درهم درباره حج خانه خدا انفاق کند، از صد هزار درهمی که در راه حق انفاق گردد، برتر است.
4. قناعت برای سفر حج: «ان استطعت ان تأکل الخبز والملح وتحجّ فی کلسنة فافعل»(4)اگر با قناعت میتوانی نان ونمک بخوری وحج بروی این کار را بکن.
5. برترین عبادت: قال الصادقعلیه السلام: «ما عبداللَّه بشئ افضل من الصّمت و المشی الی بیته»(5)خداوند متعال به چیزی برتر از سکوت و حرکت به سوی خانه او عبادت نشده است.
6. حج بهترین راه برای تربیت وخودسازی: قالالصادقعلیه السلام: «اذا اردت الحج فجّرد قلبک للَّه تعالی من کل شئ شاغل و حجاب و فوّض امورک کلّها الی خالقک و توکلّ علیه فی جمیع مایظهر من حرکاتک وسکناتک وسلّم لقضائه وحکمه وقدره و دع الدنیا و الراحة و الخلق و اخرج من حقوق تلزمک من جهة المخلوقین»(6)
هرگاه اراده کنی که به حج روی پیش از آنکه از خانه بیرون شوی خود را از هرگونه توجّه و تعلّق به غیر
خدا دور کن و در جمیع حرکات و سکنات توکّل به خداوند داشته باش و تسلیم قضا و قدر الهی باش و دست از دنیا و آسایش بردار و حقوق مردم را که از تو طلبکار هستند ادا کن.
راه رشد » آثار و فواید حج
1. تقویت دین: قال علیعلیه السلام: «الحج تقویة للدین»(1)حج مایه تقویت دین است.
2. سلامتی بدن و فزونی رزق: قال زین العابدینعلیه السلام: «حجّوا و اعتمروا تصّح اجسامکم و تتسّع ارزاقکم و یصلح ایمانکم»(2)به حج و عمره بروید تا بدن شما سلامتی یابد و رزق شما فراوان گردیده، ایمان شما اصلاح و کامل شود.
3. استجابت دعا: «ثلاثة دعوتهم مستجابة الحاج و الغازی و المریض»(3)سه نفرند که دعای آنان در درگاه الهی مستجاب است: حاجی، رزمنده، بیمار.
4. دچارفقرنشدن: قالابوعبداللَّه: «منحجّ ثلاث حجج لم یصبه فقر ابداً»(4)هر کس سه مرتبه به حج برود فقر به او نمیرسد.
5. در خیر و خوبی به سر بردن: قال الصادقعلیه السلام: «من حجّ حجّتین لم یزل فی خیر حتّی یموت»(5)هر کس دو بار به حج برود در تمام عمر درخیر و برکت به سر میبرد تا از دنیا برود.
6. ایمنی از حساب در قیامت: قال الصادقعلیه السلام: «من حجّ عشر حجج لم یحاسبه اللَّه ابداً»(6)کسی که ده مرتبه به حج برود خداوند از او حساب نمیکشد.
7. آرامش جان: قال الباقرعلیه السلام: «الحج تسکین القلوب»(1)حج مایه آرامش قلبها است.
راه رشد » فلسفه حج
1. از بین رفتن غرور و تکبر: قال علیعلیه السلام: «و اخراجاً للتکّبروا سکانا لتذلّل»(2)حج مایه خروج انسان از تکبر و غرور و باعث آرامش روح است.
2. روی آوردن به خدا و بیرون آمدن از گناه:
قال الرضاعلیه السلام: «علة الحج الوفادة الی اللَّه عزوجل و طلب الزیادُة و الخروج من کل ما اقترف و لیکون تائباً ممّا مضی مستأنفاً لما یستقبل و مافیه من استخراج الاموال و تعب الابدان و حظرها عن الشهوات و اللذات...»(3)علت رفتن حج، روی آوردن به خدا و طلب نمودن ثواب بسیار و بیرون رفتن از جمیع گناهان است که از او صادر شده است و از جهت اینکه از گذشته خود توبه کند و نسبت به آینده عمل را آغاز
کند و نیز علت حج یک سلسله لوازم آن است که عبارت است از خرج کردن اموال و تحمّل رنج بدن و منع کردن بدن از شهوتها و لذّتهای مادّی است.
3. شناخت آثار پیامبر وشناخت اقوام وملل: «فجعل فیه الاجتماع من الشرق و الغرب لیتعارفوا... و لتعرف آثار رسولاللَّه و تعرف اخباره و یذکر و لاینسی»(316) یکی از علل حج آن است که مردم از شرق وغرب عالم جمع شوند و یکدیگر را بشناسند. آثار پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را بشناسند وسخنان واحادیث پیامبر شناخته شود و مردم آشنا گردند به طوری که به یاد آنها باشد ومورد فراموشی قرار نگیرد.
راه رشد » جهاد
یکی از راههای تربیت نفس و تهذیب اخلاق فریضه جهاد است. جهاد جنگ مقدّس مسلمانان برای دفاع از استقلال نظام اسلامی است. در پرتو جهاد انسان مسلمان بر شهوات مادی و طبیعی مسلّط میشود چرا که باید از علاقههای نفسانی و از جان و مال خویش صرف نظر کند.
در بیش از سیصد آیه از آیات قرآن کریم احکام مربوط به جهاد و دیگر امور مربوط به جنگ از قبیل اسیران و شهیدان، آماده ساختن نیروی رزمی برای جنگ و... مطرح شده است. و در حدود هشتاد آیه از آیات کریمه قرآن خداوند مؤمنان را به جهاد دعوت کرده است و این امر دلالت بر اهمیّت جهاد میکند که چند مطلب مهمّ آن را ذکر میکنیم.
راه رشد » جهاد در قرآن
2. جهاد با کفار و شدّت برخورد با آنها: «یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین واغلظ علیهم»(2)ای پیامبر! با کفار و منافقان پیکار کن و بر آنها سخت بگیر.
3. همراهی خداوند با مجاهدان: «فلا تهنوا و تدعوا الی السلم و انتم الاعلون واللَّه معکم و لن یترکم اعمالکم»(3)هرگز سست نشوید و دشمنان را به صلح (ذلت بار) دعوت نکنید در حالی که شما برترید و خداوند با شماست و چیزی
از ثواب اعمالتان را هرگز کم نمیکند.
4. محبوبیت اهل جهاد نزد خداوند: «ان اللَّه یحبّ الذین یقاتلون فی سبیله صفّاً کانّهم بنیان مرصوص»(1)خداوند کسانی را که در راه او پیکار میکنند و همچون بنایی آهنینهستند دوست میدارد.
5. خیر بودن جهاد برای مسلمانان: «کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم»(2)جنگ با دشمنان اسلام بر شما واجب شده و حال آنکه مورد کراهت شماست چه بسا چیزی را کراهت داشته باشید لکن برای شما خیر باشد.
6. نهی از تجاوز به دشمنان: «و قاتلوا فی سبیل اللَّه الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان اللَّه یحبّ المعتدین»(3)با کسانی که با شما جنگ میکنند، در راه خدا بجنگید و تجاوز نکنید زیرا خداوند تجاوز کاران را دوست ندارد.
راه رشد » اهداف جهاد
1. ترساندن دشمنان خداوند و امّت اسلام: «و اعدّوا لهم مااستطعتم من قوّة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ اللَّه و عدوّکُم»(4)در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانایی دارید، از نیرو آماده سازید و همچنین اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد) تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.
2. حفظ مراکز عبادی: «ولو لا دفع اللَّه بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم اللَّه»(5)اگر خداوند (رخصت جنگ ندهد و)
دفع شرّ بعضی از مردم را به بعض دیگر نکند همانا صومعهها و دیرها و مساجدی که در آن نام خدا و نماز بسیار میشود هر آیینه خراب میشود.
3. خواری و رسوایی دشمنان: «قاتلوهم یعذبهم اللَّه بایدیکم ویخزهم وینصرکم علیهم و یشف صدور قوم مؤمنین»(1)شما (ای مؤمنان) با آن کافران به قتال و کار زار برخیزید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و خوار گرداند و شما را بر آنها غالب گرداند و دلهای اهل ایمان را به خاطر غلبه بر کفار شفا بخشد.
4. از بین بردن شرک و حاکمیت بخشیدن به دین الهی: «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کلّه للَّه»(2)ای مؤمنان! با کافران بجنگید که در زمین فتنه و فسادی دیگر نماند و تمام دین برای خدا باشد.
راه رشد » دستور جامع درباره جهاد
قرآن در آیات 45، 46 و47 سوره انفال شش دستور در زمینه جهاد میدهد:
1. ای اهل ایمان هنگامی که با گروهی از دشمنان مواجه شدید ثابت قدم باشید «یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا»
2. خداوند را فراوان یاد کنید تا پیروز شوید: «اذکروا اللَّه کثیراً لعلکم تفلحون»
3. امر خدا و پیامبر را اطاعت کنید: «اطیعوا اللَّه و رسوله»
4. نزاع و (کشمکش) نکنید تا مبادا سست شوید و قدرت و هیبت شما از بین برود: «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم»
5. صبر واستقامت کنید که خدا با صابران است: «اصبروا ان اللَّه مع الصابرین»
6. مانند کسانی که از سرزمین خود از روی غرور و هواپرستی و خودنمایی خارج شدند نباشید: «ولا تکونوا کالذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء الناس»
مجموع این امور شش گانه دستور جنگیِ جامعی است که هیچ دستور مهم جنگی از آن بیرون نیست و اگر انسان در جزئیات وقایع تاریخی جنگهای اسلامی که در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم اتفاق افتاد از قبیل جنگ بدر و احد و خندق و حنین و غیر آن دقّت کامل به عمل آورد این معنای برایش روشن میگردد که سرّ غلبه و پیروزی مسلمین در آنجا که غالب شدند رعایت موادّ این دستورات بوده و رمز شکست آنان هر کجا که
شکست خوردند رعایت نکردن و سهل انگاری در عمل به آنها بوده است.(1)
راه رشد » جهاد در احادیث
1. محبوبترین عمل: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «انّ احبّ الاعمال الی اللَّه الصلوة و البرّ و الجهاد»(2)محبوبترین اعمال، در نزد خداوند نماز، نیکوکاری و جهاد در راه خداست.
2. اصلاح دین ودنیا: قال علیعلیه السلام: «ان اللَّه فرض الجهاد و عظّمه والله ما صلحت دنیا و لادین الاّ به»(3)خداوند جهاد را بر انسان واجب کرد ورتبه آن را بالا برد؛ به خدا سوگند دین و دنیای انسان جز در سایه جهاد به صلاح نخواهد رسید.
3. سر بلندی اسلام: قال علیعلیه السلام: «فرض اللَّه الایمان تطهیراً من الشرک و الصلاة تنزیهاً عن الکبر... و الجهاد عزّاً للاسلام»(4)خداوند ایمان را جهت طهارت دل شما از شرک منظور نمود و نماز را جهت پاکی قلب از کبر مقرّر داشت و جهاد را به عنوان مقام و سربلندی اسلام واجب کرد.
4. برترین عمل: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «افضل الاعمال الصلوة لوقتها و برّ الوالدین
و الجهاد فی سبیلاللَّه»(1)برترین اعمال سه چیز است: نماز را در وقت آن خواندن و نیکی به پدر و مادر روا داشتن و جهاد در راه خدا.
5. مقاومت در جهاد: قال علیعلیه السلام: «تزول الجبال و لا تزل عضّ علی ناجذک اعر اللَّه جمجمتک تد فی الارض قدمک ارم ببصرک اقصی القوم و اعلم انّ النصر من عند اللَّه سبحانه»(2)حضرت علیعلیه السلام در جنگ جمل، به فرزندش محمد حنیفه فرمود: اگر کوهها از جا کنده شوند، تو از پایداری دست بر ندار (عقب نشینی نکن) دندان روی دندان بگذار (سختیها را تحمل کن) و جمجمه را به خدا عاریت ده و پای خود را چون
میخ بر زمین بکوب (در میدان جنگ ثابت قدم باش) تا انتهای خط دشمن را چشم بیانداز و بدان که فتح و پیروزی از ناحیه خداوند است.
راه رشد » آثار جهاد
1. آمرزش گناهان: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «و من خرج مرابطاً فی سبیل اللَّه او مجاهداً فله به کل خطوة سبع مأة الف حسنة و یمحی عنه سبع مأة الف سیئة و یرفع عنه سبع مأة الف درجة»(3)کسی که به عنوان مرزداری و پاسداری در راه خدا یا به عنوان شرکت در جهاد از منزل بیرون رود، در برابر هر قدمی که بر میدارد، خداوند هفتصد هزار حسنه برای او منظور میدارد و هفتصد هزار گناه او را از بین
میبرد و نیز هفتصد هزار درجه به او مرحمت میکند.
2. استجابت دعا: قال الصادقعلیه السلام: «ثلثة دعوتهم مستجابة الحاج فانظروا بما تخلفونه و الغازی فی سبیل اللَّه فانظروا کیف تخلفونه و المریض فلا تعرضّوه»(4)
دعای سه دسته مستجاب است:
الف: زوّارخانه خدا، پس بنگرید چگونه با خانواده آنان رفتار میکنید.
ب: رزمنده در راه خدا، پس بنگرید چگونه جانشین او خواهید بود در صورتی که او در جبهه است.
ج: مریض، سعی کنید او را ناراحت نسازیدو متعرّض او نشوید.
3. شفاعت: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: ثلاث یشفعون الی اللَّه عزوجل فیشّفعون الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء»(1)سه دسته از شفاعت کنندگان هستند که شفاعت آنها نزد خداوند پذیرفته میشود: انبیا، علما، شهدا.
4. رفتن به بهشت: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «الا انّ اللَّه عزوجل لیدخل با لسّهم الواحد ثلاثة الجنة عامل الخشبة و القویّ به فی سبیل اللَّه والرامی فی سبیل اللَّه»(2)خداوند متعال به خاطر یک تیر (و گلوله) سه نفر را داخل بهشت میکند: سازنده، مهیا کننده، و تیرانداز. قال علیعلیه السلام: «ان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه اللَّه لخاصة اولیائه»(3)جهاد دری از درهای بهشت است
که خداوند برای اولیای مخصوص خود گشوده است.
راه رشد » امر به معروف و نهی از منکر
یکی از روشهای مفید در تربیت را قرآن امر به معروف ونهی از منکر میداند. امربهمعروف که عبارت است از طلب و درخواست انجام امور و کارهای خیر، بیش از موعظه ونصیحت وحتی وصیت، در قرآن مورد تأکید قرار گرفته و جزء واجبات است و همچنین نهی از منکر یعنی جلوگیری از
کارهای زشت و اعمال ناروا که از فرایض و واجبات اسلام شمرده شده است.
راه رشد » امر به معروف و نهی از منکر در قرآن
1. قرآن مهمترین رسالت انبیا را در دو امر خلاصه میکند: اوّل: دعوت به عبادت و پرستش خداوند که بزرگترین معروفهاست. دوّم: پرهیز از اطاعت طاغوتها «و لقد بعثنا فی کلّ امّة رسولاً ان اعبدوااللَّه و اجتنبوا الطاغوت»(1)
2. قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را از اوصاف پیامبر اکرم و برخی از اهل کتاب و مجاهدان راستین و از خصلتهای برجسته مؤمنان و از نشانههای حکومت اسلامی میداند.
الف: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم: «یأمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر»(2)
ب: برخی از اهل کتاب: «لیسوا سواء من اهل الکتاب... یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»(3)
ج: مجاهدان راستین: «ان اللَّه اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجّنة... الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر»(4)
د: مؤمنان: «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»(5)
ه: نشانه حکومت اسلامی: «الذین ان مکنّاهم فی الارض اقامواالصلوة وءاتوالزکوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر وللَّه عاقبة الامور»(6)
3. امر به معروف و نهی از منکر توسط کودکان: «یا بنی اقم الصلوة
و امر بالمعروف و انه عن المنکر »(1)حضرت لقمان به فرزندش میگوید: نماز را به پا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن.
راه رشد » امر به معروف و نهی از منکر در احادیث
1. ترک امر به معروف و مسلط شدن اشرار: قال الرضاعلیه السلام: «لتأمرنّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر او لیستعملنّ علیکم شرارکم فیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم»(2)امر به معروف و نهی از منکر کنید والا افراد بد در جامعه بر شما مسلط میشوند و اشخاص خوب دعا میکنند امّا مستجاب نمیشود.
2. ترک امر به معروف ونهی از منکر وفساد در جامعه: «عنابیعبداللَّهعلیه السلام قال النبیصلی الله علیه وآله وسلم: کیف بکم اذا فسدت نساؤکم وفسق شبابکم ولمتأمروا بالمعروف ولم تنهوا عن المنکر فقیل و یکون ذلک یا رسولاللَّه؟ فقال نعم و شرّ من ذلک کیف بکم اذا امرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف فقیل له یا رسولاللَّه و یکون ذلک؟ قال نعم و شرّ من ذلک کیف بکم اذا رأیتم المعروف منکراً و
المنکر معروفاً»(3)پیامبراکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: چگونه است حال شما هنگامی که زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق گردند؟ و آن در صورتی است که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید. عرض کردند: آیا این چنین زمانی فرا میرسد؟ حضرت فرمود: آری، بدتر از این هم میشود و آن اینکه چگونه است حال شما هنگامی که امر به منکر و نهی از معروف کنید؟ عرض کردند ای پیامبر! آیا این چنین وضعی فرا خواهد
رسید؟ فرمود: آری، بدتر از این هم میگردد. چگونه است حال شما زمانی که معروف در جامعه منکر و منکر معروف گردد؟
3. ترک نهی از منکر و ضعف ایمان: قال النبیصلی الله علیه وآله وسلم: «ان اللَّه لیبغض المؤمن الضعیف الذی لادین له فقیل له و ما المؤمن الضعیف الذی لادین له؟ قال الذین لا ینهی عن المنکر»(1)پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: خداوند، مؤمن ضعیفی را که دین ندارد دشمن دارد. عرض کردند: مؤمن ضعیف کیست؟ حضرت فرمود: کسی که نهی از منکر نمیکند.
4. منزلت جهاد در برابر امر به معروف: قال علیعلیه السلام: «و ما اعمال البرّ کلّها و الجهاد فی سبیل اللَّه عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الاّ کنفثة فی بحر لجّی»(2)تمام کارهای نیک ، حتّی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر چون آب دهان است در برابر دریایی پهناور.
5. امر به معروف وخلافت الهی: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «من امر بالمعروف و نهی عن المنکر فهو خلیفة اللَّه فی ارضه و خلیفة رسوله و خلیفة کتابه»(3)کسی که امر به معروف ونهی از منکر کند، جانشین خدا در زمین وجانشین پیامبر و کتاب اوست.
6. نهی از منکر و به خاک مالیدن بینی فاسقان: قال علیعلیه السلام: «من نهی عن المنکر ارغم انوف الفاسقین»(4)نهی از منکر به خاک مالیدن بینی فاسقان است.
راه رشد » صفات آمرین به معروف
«عن ابی عبداللَّهعلیه السلام قال انّما یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر من کانت فیه ثلاث خصال عالم بما یأمر به تارک لما ینهی عنه عادل فیما یأمر عادل فیما ینهی رفیق فیما یأمر رفیق فیما ینهی»(5)همانا کسی امر به معروف و نهی از منکر
میکند که دارای سه خصلت باشد: به آنچه امر میکند دانا باشد. از آنچه نهی میکند خود تارک باشد. در آنچه امر و نهی میکند عدالت را رعایت کند. در امر و نهی رفق و
مدارا نماید.
راه رشد » آثار امر به معروف
امام باقرعلیه السلام درباره امر به معروف و نهی از منکر میفرماید: «بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحلّ المکاسب و تردّ المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر»(1).
یعنی به وسیله امر به معروف و نهی از منکر سایر واجبات و دستورات الهی انجام میگیرد، راه ها امن میشود، کسبها حلال میشود ، مظالم و اموال مردم به صاحبان اصلی آن بر میگردد و زمین آباد میشود و از دشمنان انتقام گرفته میشود و کارها اصلاح میگردد.
راه رشد » شیوه امر به معروف
برای وادار ساختن مردم به معروف و باز داشتن آنان از اعمال ناشایست لازم است بهترین شیوهها را انتخاب کرد.
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «من امر بالمعروف فلیکن امره ذلک بمعروف»(2)هر کس امر به معروف میکند باید شیوهاش نیز معروف باشد.
1. توجه دادن به ارزش انسان: اگر انسان بداند که جانشین خداوند استو فرشتگان در برابر انسان کامل، تواضع میکنند و تنها موجودی است که خداوند در
خلقت او به خودش آفرین گفته است و همه نظام هستی را برای بهرهبرداری انسان آفریده است و او را موجود فناناپذیر قرار داده است و انواع فضایل و کمالات را برای انسان منظور داشته هرگز دست به گناه نمیزند و از کارهای ناشایست دوری می کند.
2. مخفیانه انتقاد نمودن: روشن است که اگر کسی مرتکب گناهی شده استو خود را هنوز عزیز و محترم بداند پند و اندرز ما را زودتر قبول میکند.
قال الجوادعلیه السلام: «من وعظ اخاه سرّاً فقد زانه و من وعظه علانیة فقد شانه»(1)هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند، او را زینت داده است ولی هر کس او را آشکارا نصیحت کند شرمندهاش کرده است.
3. تکریم نمودن: قال علیعلیه السلام: « استصلاح الاخیار باکرامهم و الاشرار بتأدیبهم»(2)اصلاح خوبان جامعه باید از طریق احترام و تکریم به آنان باشد همان گونه که اصلاح بدان جامعه باید از طریق تأدیب صورت پذیرد.
4. بیان ثواب و عقاب: یکی از راههایی که میتوان به وسیله آن انجام معروفها را در جامعه زیاد کرد و مردم را از منکرات باز داشت بیان پاداشهای کارهای معروف و کیفرهای منکر است در قرآن کریم و روایات عقاب و ثواب اعمال برای این منظور بیان شده است.
حضرت یوسفعلیه السلام رمز عزّت خودش را برای برادران در یک جمله بیان میکند: «انّه من یتّق و یصبر فانّاللّه لا یضیع اجر المحسنین»(3)هر کس تقوا پیشه کند خداوند پاداش نیکو کاران را ضایع نمیکند.
5. همچون آئینه: حدیثی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که فرمود: «المؤمن
مراة المؤمن»(1)یعنی مؤمن آیینه مؤمن است. اگر در این حدیث جالب و کوتاه دقت کنیم نکاتیرا در باره شیوه امر به معروف استفاده میکنیم. از جمله:
1. آیینه از روی صفا عیب را میگوید، نه از روی انتقام و غرض.
2. آیینه زمانی عیب را نشان میدهد که خودش گردوغبار نداشته باشد.
3. مراعات مقام و منصب را نمیکند.
4. عیب رااز آنچه هست بزرگ ترنشان نمیدهد.
5. آیینه همراه با نشان دادن عیب، نقاط قوت را نیز نشان میدهد.
6. عیب را روبهرو میگوید نه پشت سر.
7. عیب را بی سر و صدا میگوید.
8. آیینه را اگر شکستیم باز عیب ما را بیان میکند. مؤمن را اگر تحقیر کردی باز دست از سخن خود بر نمیدارد.
9. آیینه عیب را در دل خود نگه نمیدارد و همین که از کنارش رد شدی عیب از صفحه او پاک میشود.
10-اگر آیینه عیب مرا گفت باید خود را اصلاح کنم، نه آن که آیینه را بشکنم آری اگر مسلمانی نهی از منکر کرد شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن(2).
ای غزالی گریزم از یاری
که اگر بد کنم نکو گوید
مخلص آن شوم که عیبم را
همچو آیینه روبهرو گوید
نه که چون شانه با هزار زبان
پشت سر رفته مو به مو گوید
امر به معروف و نهی از منکر وظیفه خصوصی است یا عمومی؟
قرآن کریم میفرماید: «و لتکن منکم امّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون»(359) یعنی باید از بین شما دستهای به نظارت حسن جریان امور بپردازند و دعوت به خوبی نمایند و مردم را از کار زشت باز دارند چنین مردمی رستگارند.
از ظاهر «منکم امة» استفاده میشود که این امت بعضی از جمعیت مسلمانها را تشکیل میدهد نه همه آن هارا بنابراین، وظیفه عمومی نیست وظیفه گروه خاصی است و به عبارت دیگر واجب کفایی است نه عینی امّا از بعضی آیات استفاده میشود این دو روش تربیتی جنبه عمومی دارد و واجب عینی است مانند: «کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون باللَّه»(1)
امر به معروف و نهی از منکر دو مرحله دارد یک مرحله فردی است که هر کس موظف است به تنهایی ناظر اعمال دیگران باشد که جنبه عمومی داردو وظیفه هر فرد مسلمان استو طبعاً شعاع آن محدود به توانایی اوست و این مرحله از تذکر و پند دادن و اعتراض و انتقاد تجاوز نمیکند مرحله دوم واجب کفایی است که گروه خاصی باید عهدهدار این امر باشند و از شئون حکومت اسلامی محسوب میشود به این معنا که اگر به شدت عمل و
حتی قصاص و اجرای حدودنیازباشد، این جمعیت اختیار دارند که زیر نظر حاکم شرع و متصدیان حکومت اسلامی انجام وظیفه کنند.(361)
1) 360) آل عمران، 110.
راه رشد » استفاده از الگوهای تربیتی
برنامههای عملی همیشه مؤثرترین برنامههاست چون عمل، حکایت از ایمان عمیق انسان به گفتارش میکند و سخنی که از دل برآید بر دل نشیند. همیشه وجود الگوها وسرمشقهای بزرگ در زندگی انسانها وسیله مؤثّری برای تربیت وپرورش روحی انسانها بوده است، به همین دلیل، پیامبران و رهبران معصوم، مهمترین قسمت هدایت وتربیت را با عملشان نشان میدادند.
قرآن کریم برای تزکیه و تربیت نفسانی مردم اسوههای ارزشمندی را که در صفات برجسته انسانی ممتاز بودند معرفی میکند و این، یکی از روشهای تربیت است. به تعبیر دیگر، اگر قرآن به توحید و عدالت و صداقت و صبر و تحمل و اخلاص و دیگر صفات نیکو و عقاید حسنه دعوت مینماید؛ پیش از آن افرادی راکه در این صفات و خصال برتر و بهتر از همه بودند به جامعه انسانیت معرفی میکند. به تعبیر علامه طباطبایی رضوان
اللَّه تعالی علیه وقتی قرآن کریم در مقام بیان و تعریف نیکی میباشد نیکان و ابرار را برای مردم معرفی میکند. به جای ذکر صفت موصوف را معرفی میکند.
قرآن میفرماید: نیکی آن نیست که چهرههای خود را به (موقع نماز) به طرف شرق و غرب متوجه سازید (و تمام گفتگوهای شما از مسأله قبله و تغییر قبله باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازید) بلکه نیکوکار کسانی هستند که به خداوند و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب آسمانی وپیامبران ایمان آوردهاند. «لیس البر ان تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکنّ البرّ من امن باللَّه و الیوم الاخر و الملئکة و الکتاب
و النبییّن»(1)
1) 362) بقره، 177.
در این آیه شریفه خداوند متعال به جای این که برّ (بکسر) را تعریف کند برّ (به فتح) را بیان کرده برای این که توصیف و تعریف کسانی که دارای این صفت شده باشند و ضمناً اشاره به این است که مفاهیم خالی از مصداق هیچ گونه ارزشی ندارد و اساساًروش قرآن این است که در هر مورد متوجه توصیف افرادی که واجد صفاتند میشود و به شرح مفهوم صفات قطع نظر از دارندگان آن قناعت نمیکند.(1)
قرآن کریم حضرت محمدصلی الله علیه وآله وسلم و حضرت ابراهیمعلیه السلام را به عنوان اسوه و مقتدای مردم معرفی نموده است: «لقد کان لکم فی رسواللَّه اسوة حسنه»(2)برای شما در زندگی رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم سرمشق نیکویی بوده است. «قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الذین معه»(3). برای شما تأسی نیکی در زندگی ابراهیمعلیه السلام و کسانی که با او بودند وجود داشت.
قرآن کریم در بعضی آیات به پیامبر میفرماید: به یاد انبیای گذشته باش که دارای صفات نیکو از قبیل اخلاص و صبر و مقاومت و شایستگی در عمل بودند یا این که میفرماید: همه انبیای از هدایت ما برخوردار بودند و از صالحان و شایستگان بودند آنگاهبعداز ذکر آن ها و صفاتشان میفرماید: بنابر این به هدایت آنها اقتدا کن. «و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب اولی الایدی و الابصار انا اخلصناهم بخالصة
ذکری الدار انهم عندنا لمن المصطفین الاخیار و اذکر اسماعیل و الیسع و ذاالکفل و کلّ من الاخیار»(4)به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را صاحبان دست های (نیرومند) و چشمهای (بینا) ما آن ها را با خلوص ویژهای خالص کردیم و آن یادآوری
سرای آخرت بود و آن ها نزد ما از برگزیدگان و نیکانند و به خاطر بیاور اسماعیل و الیسع و ذوالکفل را که همه از نیکان بودند.
«و اذکر فی الکتاب موسی انه کان مخلصاً و کان رسولاً نبیاً»(1)در این کتاب آسمانی از موسی یاد کن که او مخلص بود و رسول و پیامبر والا مقامی بود.
«واذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقاً نبیاً»(2)در کتاب آسمانی خود از ادریس یاد کن که او بسیار راستگو و پیامبر بزرگی بود.
«واذکر فی الکتاب اسماعیل انه کان صادق الوعد»(3)در کتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد کن که در وعدههایش صادق و رسول و پیامبر بزرگی بود.
«و وهبنا له اسحق و یعقوب کلاً هدینا و نوحاً هدینا من قبل و من ذریّته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هرون و کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً و کلاً فضلنا علی العالمین و من آبائهم و ذریتهم و اخوانهم و اجتبیناهم و هدیناهم الی صراط مستقیم اولئک الذین هدایهم اللَّه فبهدیهم اقتده»(4)و اسحاق و یعقوب را به او «ابراهیم»
بخشیدیم، و هر کدام را هدایت کردیم و نوح را (نیز) قبلاً هدایت نمودیم، و از فرزندان او داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را هدایت کردیم، و این چنین نیکوکاران را پاداش میدهیم، و (همچنین) زکریا و یحیی و عیسی و الیاس هر کدام از صالحان بودند و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط و هر یک را به جهانیان برتری دادیم، و از پدران آن ها و فرزندان آن ها و برادران آنها افرادی را برگزیدیم. و به راه
راستهدایت نمودیم. آن ها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده پس به هدایت آنها اقتدا کن «فبهدیهم اقتده»
آری، برای تربیت معنوی و تزکیه روحی مردم ذکر نمونه و اسوه امری ضروری است که قرآن کریم به این موضوع اهمیت فوقالعاده قایل شده است و کراراً به پیامبر اکرم میفرماید: به یاد پیامبران بزرگ باش که برخوردار از این صفات برجسته انسانی و واجد فضایل و مکارم روحی بودند.
البته روشن است که مقصود اصلی خطاب به مؤمنان و گروندگان به اسلام است که درس مقاومت و پایداری و اخلاص و اعتقاد و عمل را از انبیا بیاموزند و الاّ پیامبر اکرم مقتدای تمام پیامبران و اولیاو معصومانعلیهم السلاماست.
دراین جا نمونهای از تربیت معنوی بعضی از انبیا الهی را ذکر میکنیم که چگونه با خداوند و با مردم سخن گفتند و نحوه سلوک و رفتار آن ها در جامعه اسلامی چگونه بوده است و تا چه حد و میزان در برابر خداوند رعایت ادب اسلامی را مینمودند یا در برابر اهانتهای مردم جاهل چگونه عکسالعمل نشان میدادند.
راه رشد » بعضی از الگوهای تربیتی در قرآن
حضرت نوحعلیه السلام اولین پیامبر اولوا العزم است که سالیان طولانی به هدایت و تربیت مردم پرداخت. به قول قرآن «فلبث فیهم الف سنة الاخمسین عاما»(1)او در میان آن ها950 سالبه تبلیغ و ارشاد و تربیت مردممشغول بود و گروه اندکی به او ایمان آوردند که حدود 80 نفر از ایمان آورندگان به شریعت نوح بودند. امّا مردم در برابر رأفت و دلسوزی این پیامبر توهین و خشونت روا میداشتند که قرآن میفرماید:
«قال الملأ من قومه انا لنریک فی ضلال مبین» اشراف قومش گفتند: تو را در گمراهی آشکار میبینیم، امّا حضرت نوح بالحنی آرام و متین و برخاسته از شکیبایی و حلم مخصوص به پیامبران در پاسخ آن ها گفت: من نه تنها گمراه نیستم بلکه هیچ گونه نشانهای از گمراهی در من وجود ندارد ولی من فرستاده پروردگار جهانیانم «قال یا قوم لیس بی ضلالة و لکنّی رسول من رب العالمین»(2)
قرآن کریمبه اهانتهایی که به این بزرگوار نمودند در آیات مختلف اشاره میکند از جمله: «و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا»(3)گاهی میگفتند: ما نمیبینیم کسی از تو پیروی کند مگر یک مشت اراذل و اوباش.
«یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا فأتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین»(4)ای نوح! زیاد با ما سخن گفتی و «پرحرفی کردی» اگر راست میگویی، عذابی
را که وعده میدهی بیاور.
«و یصنع الفلک و کلما مر علیه ملأ من قومه سخروا منه»(1)او مشغول ساختن کشتی بود هرگاه گروهی از قومش از کنارش عبور میکردند او را مسخره میکردند.
آن قدر این پیامبر بزرگ الهی را ناراحت نمودند که در برابر این همه اهانت عرض کرد:«رب انصرنی بما کذّبون»(2)پروردگارا! در مقابل تکذیب آنها مرا یاری کن. به خاطر این همه صبر و استقامت و شکیبایی خداوند امتیازی و افتخاری در قرآن به او داده که برای هیچ کدام از انبیا آن امتیازوافتخار را اعطا نکرده و آن این که میفرماید سلام و درود بر نوح باد در میان جهانیان «سلام علی نوح فی العالمین»(3)چه
افتخاری از این برتر و بالاتر که خداوند متعال بر او سلام میفرستد: جالب این که (العالمین) (به مقتضای این که جمع است و توأم با الف و لام) آن چنان معنای وسیعی دارد که نه تنها همه انسان ها بلکه عوالم فرشتگان و ملکوتیان را نیز ممکن است در بر گیرد.
2. ادب حضرت ابراهیمعلیه السلام
قرآن کریم رفتار و کردار و گفتار و سیره پسندیده حضرت ابراهیمعلیه السلام را به عنوان اسوه ذکر فرموده و آن قدری که از این پیامبر بزرگوار بعد از حضرت محمدصلی الله علیه وآله وسلم ستایش و تمجید شده از دیگر انبیا به این عظمت یاد نشده است.
این پیامبر در مقام معرفی پروردگار در مقابل مردم بتپرست گوید: خداوند من کسی است که مرا خلق کرد وهدایت نمود و خداوند من کسی
است که مرا غذا میدهد وسیراب میکند «الذی خلقنی فهو یهدین و الذی یطعمنی و یسقین» خیرات وبرکات را از خداوند میداند آن گاه وقتی به مسأله مرض میرسد به خودش نسبت میدهد نه به خداوند:«فاذا مرضت فهو یشفین» چون در مقام ثناء و ستایش است مناسب نبود مرض و بیماری را به
خداوند نسبت دهد گر چه مرض بی ارتباط با او نیست بلکه سیاق کلام برای بیان این معنی است که شفای از مرض، رحمت و عنایت اوست.(1)
این پیامبر واجد بسیاری از صفات برجسته انسانی بود که قرآن بدان اشاره میکند بلکه تمام صفات یک انسان کامل در او جمع بود که قرآن از او به عنوان یک امت یاد نموده «انّ ابراهیم کان امّة قانتاً للَّه»(2)ابراهیم به تنهایی یک امت و مطیع خداوند بود یا این که میفرماید: «ان ابراهیم لحلیم اوّاه منیب»(3)همانا حضرت ابراهیم بردبار، دلسوز و بازگشت کننده به سوی خدا بود و خلاصه پیامبریبود ممتاز در
همه اوصاف و خصال پسندیده و قهرمانی خستگیناپذیر که قرآن کریم میفرماید: «و ابراهیم الذی وفّی»(4)ابراهیم کسی است که وظیفه خود را ادا کرد، لذا قرآن کریم او را به عنوان الگو و سرمشق برای مردم ذکر نموده است «و لقد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم والذین معه»(5)
3. تسلیم و صبر حضرت اسماعیلعلیه السلام
وقتی حضرت ابراهیمعلیه السلام جریان خواب خود را برای فرزندش بیان کرد که من در خواب دیدهام تو را ذبح و قربانی میکنم «فانظر ما ذا تری» فکر کن و
نظریه خود را بیان کن که در این کار چه می بینی ؟ حضرت اسماعیل چون تسلیم پروردگار است، عرضه داشت:مأموریت خویش را انجام بده «یا ابت افعل ما تؤمر» بعد از آن مراتب ادب خویش را در برابر پروردگار به عالیترین وجه بیان میکند و هرگز به نیروی ایمان و
تصمیم خود تکیه نمیکند، بلکه به مشیت و اراده خداوند اعتماد و تکیه میکند که گوید «ستجدنی ان شاءاللّه من الصابرین»(1)به خواست خداوند مرا از صابران خواهی یافت.
4. صبر و مقاومت حضرت هودعلیه السلام
حضرت هودعلیه السلام مبعوث به قوم عاد بود «والی عاد اخاهم هوداً» قوم عاد در سرزمین یمن زندگی میکردند حضرت آنان را به توحید ومبارزه با شرک و بتپرستی دعوت میکرد «یا قوم اعبدوا اللّه ما لکم من اله غیره افلا تتّقون»(2)
ولی این قوم لجوج و مستکبر، مخصوصاً ثروتمندان از خود راضی که قرآن از آن ها به (ملأ) تعبیر نموده یعنی ظاهر آن ها چشم پر کن بود به حضرت هود نسبت سفاهت و بی مغزی دادند و گفتند: ما تو را در سفاهت و سبک مغزی میبینیم و گمان میکنیم تو از دروغگویان باشی «قال الملأ الذین کفروا من قومه انا لنریک فی سفاهة و انا لنظنک من الکاذبین»(3)
حضرت هودعلیه السلام با آرامش روحی و ادبی که ویژه پیامبران است بدون اینکه عصبانی گردد فرمود: ای جمعیت من هیچگونه سفاهتی در من نیست و وضع رفتار و گفتار من بهترین دلیل بر عقل من است من فرستاده پروردگار جهانیان هستم. «قال یا قوم لیس بی سفاهة و لکنّی رسول من ربّ العالمین»(4)
5. عفو و بخشش حضرت یوسفعلیه السلام
وقتی برادران حضرت یوسف او را شناختند، شرمندگی و خجالت زاید برای آنها به وجود آمد امّا در انتظار این بودند که ببینند آیا گناه بزرگشان قابل عفو و بخشش است یا نه لذا رو به سوی یوسف کردند و گفتند: به خدا سوگند که پروردگار،تو را بر ما مقدم داشته و از نظر علم و عمل فضیلت بخشیده «قالوا تاللَّه لقد آثرک اللَّه علینا» هر چند ما خطا کار بودیم «و ان کنّا لخاطئین».
اما حضرت یوسفعلیه السلام حاضر نبود این حال شرمندگی برادران مخصوصاً، هنگام پیروزیش ادامه یابدبلافاصله با این جمله به آن ها امنیت و آرامش خاطر داد و گفت امروز هیچگونه سرزنش و توبیخی بر شما نخواهد بود.
«قال لا تثریب علیکم الیوم» و آنها را مورد عفو و بخشش و مرحمت خویش قرار داد و گفت: خداوند شما را میبخشد چرا که او ارحم الراحمین است «یغفر اللَّه لکم و هو ارحم الراحمین»(1)
6. شکر حضرت موسیعلیه السلام
حضرت موسیعلیه السلام چون مشاهده کرد خداوند او را از دست دشمنان نجات داد و به خاطرتمام نعمتهایی که از اول عمر تا به حال خداوند به او مرحمت نموده عرضه میدارد: خداوندا! به شکرانه نعمتی که به من دادی من هرگز یاور و پشتیبان مجرمان نخواهم بود. «ربّ بما انعمت علیّ فلن اکون ظهیراًللمجرمین»(2)
یکی از زشتترین گناهان اعانت بر اثم کمک کردن به ستمگران است که
سبب میشود انسان در سرنوشت شوم آن ها شریک باشد. در قرآن کریم روی این اصل اسلامی و انسانی کراراً تکیه شده است که معاونت بر اثم و حمایت از مجرمین و معصیت کاران نکنید «تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان»(1)بر نیکی وتقوا تعاون کنید وبه گناه وستم هرگز کمک نکنید.
7. تواضع حضرت داوود و سلیمانعلیهما السلام
این دو پیامبر بزرگ فضیلت علم و دانش را از خداوند میدانند و به خود نسبت نمیدهند. قرآن میفرماید: ما به داوود و سلیمان علم قابل ملاحظهای بخشیدیم و آن ها گفتند: همه از آن خداوند است که ما را بر بسیاری از بندگانش برتری بخشید «و لقد آتینا داود و سلیمان علماً و قالا الحمدللَّه الذی فضّلنا علی کثیر من عباده المؤمنین»(2)در این جا حضرت داوود و سلیمان اولا موهبت علم را به خداوند نسبت
میدهند نه به خودشان. ثانیاً در برابر این نعمت، شکر و حمد الهی را به جا میآورند تا روشن بشود هر نعمتی را شکری لازم است. چون این دو پیامبر از تزکیه و تربیت روحی برخوردار هستند تواضع نموده در برابر خداوند علم را به او نسبت میدهند افراد خود بین و متکبر اگر نعمتی را در زندگی خویش ببینند محصول زحمتهای خود و نتیجه فکر و اندیشه خود میپندارند که قرآن از قول قارون چنین نقل میکند «انما
اوتیته علی علم عندی»(3)قارون گفت: این ثروتی که من دارم به وسیله دانشی است که تحصیل کردهام.
8. حضرت لقمان و دستورات ده گانه تربیتی
قرآن کریم یکی از افرادی کهبرای مردم الگو و نمونه تربیت روحی است حضرت لقمانعلیه السلام را معرفی میکند و دستورات تربیتی و اخلاقی او را نسبت به فرزندش بیان میکند، در عظمت و بزرگی این شخص همین بس که او حکیم الهی بود و از نعمت حکمت برخوردار بود، خداوند میفرماید: ما به او حکمت عطا کردیم به این که شاکر و سپاس گذار خداوند باشد که به سود و منفعت خویش قدم برداشته «و لقد آتینا لقمان الحکمة
ان اشکر للَّه و من یشکر فانما یشکر لنفسه» حضرت لقمان دهدستور مهم و سازنده اعتقادی و اخلاقی نسبت به فرزندش بیان میفرماید که قرآن آنها رادر شش آیه توضیح میدهدوتمام آن ها در تربیت روحی و تزکیه جان انسان تأثیر فراوان دارد.
1. شرک نیاوردن به خداوند
حکمت لقمان ایجاب میکند که قبل از هر چیز به سراغ اساسیترین مسأله عقیدتی برود و آن مسأله توحید است «و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک باللَّه ان الشرک لظلم عظیم» به خاطر بیاور هنگامی را که لقمان به فرزندش گفت: در حالی که او را موعظه میکرد پسرم! چیزی را شریک خداوند قرار مده که شرک ظلم بزرگی است.
2. توجّه دادن به معاد
«یا بنی انها ان تک مثقال حبّة من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات او فی الارض یات بها اللَّه ان اللَّه لطیف خبیر» پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (عمل نیک یا بد) باشد ودر دل سنگی یا گوشهای از آسمانها وزمین قرار گیرد خداوند آن را (در قیامت برای حساب) میآورد؛ خداوند دقیق وآگاه است.
در این دو آیه خداوند دو اندرز لقمان پیرامون مسأله توحید و معاد را ذکر
میکند که اساس سعادت و کمال بشر در توجه به مبدأ و معاد میباشد بعد از آن به مهم ترین عامل تربیت که نماز است اشاره میکند.
3. امر به اقامه نماز
پسرم! نماز را برپا دار «یا بنی اقم الصلوة» چراکه نماز مهم ترین پیوند تو با خالق است نماز قلب تو را بیدار و روح تورا مصفّا و زندگی تو را روشن میسازد و آثار گناه را از جانت میشوید و تو را از فحشا و منکر باز میدارد.
4- 5. امر به معروف و نهی از منکر
بعد از برنامه نماز، به مهمترین دستور اجتماعی یعنی امر به معروف و نهی از منکر پرداخته،میگوید:مردم را به نیکیها و معروف دعوت کن و از منکرات باز دار «و امر بالمعروف و انه عن المنکر»
6. امر به صبر و استقامت
بعد از این سه دستور عملی به مسأله صبر و استقامت که در برابر ایمان همچون سر نسبت به بدن است پرداخته، میگوید: در برابر مصایب و مشکلاتی که بر تو وارد میشود شکیبا باش،که این از وظایف حتمی و کارهای اساسی هر انسانی است «واصبر علی ما اصابک انّ ذلک من عزم الامور».
7- 8. امر به خوشرویی و تواضع
سپس لقمان به مسایل اخلاقی در ارتباط با مردم و خویشتن پرداخت. نخست تواضع و فروتنی و خوشرویی را توصیه نمود، میگوید: با بی اعتنایی از مردم روی مگردان «و لا تصّعر خدّک للناس» و مغرورانه بر روی زمین راه مرو «و لا تمش فی الارض مرحاً». چرا که خداوند هیچ متکبر و مغروری را دوست ندارد «ان اللَّه لا یحّب کلّ مختال فخور»
9. امر به اعتدال در راه رفتن و سخن گفتن
در آیه بعد دو برنامه دیگر اخلاقی را که جنبه اثباتی دارد در برابر دو برنامه گذشته که جنبه نفی داشت بیان کرده و میگوید پسرم! در راه رفتنت اعتدال را رعایت کن «و اقصد فی مشیک» و در سخن گفتن نیز رعایت اعتدال را بنما و از صدای خود بکاه و فریاد مزن «و اغضض من صوتک» چرا که زشتترین صداها صدای خران است «ان انکر الاصوات لصوت الحمیر»(1)در واقع این دو آیه از دو صفت خود برتر بینی و خود پسندی نهی
نموده و به دو صفت اعتدال در راه رفتن و سخن گفتن امر نموده است(2).
10. حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و خلق عظیم
قرآن کریم پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله وسلم را به عنوان اسوه و الگوی تربیت مردم معرفی میکند واز او به عنوان صاحب خلق عظیم یاد نموده «وانّک لعلی خلق عظیم»(3)و تو اخلاق عظیم و برجستهای داری. در این که مقصود از خلق عظیم پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم چیست؟ اقوالی گفته شده است از جمله:
الف: تو بر دین بزرگی هستی که دین اسلام است.
ب: تو متخلّق به اخلاق اسلام و بر طبع بزرگی هستی و حقیقت اخلاق آن است که انسان نفس خود را به آن بیاراید.
ج : خلق عظیم صبر بر حق وبخشش وسیع وتدبیر به اقتضای عقل میباشد.
د: عایشه گوید: اخلاق پیامبر متضّمن بود آنچه که در دهآیه اول سوره مؤمنون آمده است و کسی راکه خداوند ستایش کند بر اینکه اخلاق بزرگی
دارد دیگر بعد از آن ستایش، ستایشی نیست.
ه: خداوند خلق او را عظیم فرموده برای اینکه با اخلاقش با مردم معاشرت داشت و با قلبش جدا بود پس ظاهرش با مردم باطنش با خدا بود
و: برای اینکه حضرت امتثال نمود ادبی که خدای سبحان او را فرموده «خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین»(1)
ز: خلق او را عظیم نموده برای اجتماع مکارماخلاق در آن حضرت وتأیید میکند این معنا را آنچه حضرت فرموده: «انما بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق»
ح: از عایشه پرسیدند: اخلاق پیامبر چگونه بود؟ گفت:«کان خُلقه القرآن»
ط : بعضی گفتهاند: سرّ اینکه خداوند پیامبر را بر عظمت در اخلاق ستایش کرد آن است که به او دستور داد تا به هدایت انبیا اقتدا کند «اولئک الذین هداهم اللَّه فبهدیهم اقتده» که منظور آن است که به تمام فضایل اخلاقی که در انبیا متفرق است اقتدا کند و چون این درجه عالیه برای هیچ یک از انبیاء پیشین میسّر نشد خداوند او را به اخلاق عظیم یاد کرد.(2)
راه رشد » مهربانی پیامبر اکرم(ص)
قرآن کریم پیامبر اکرم را به عنوان دلسوزترین شخص نسبت به هدایت مردم معرفی میکند لذا میفرماید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم»(3). رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است و اصرار به هدایت شما دارد، و نسبت به
مؤمنان رؤف و مهربان است، به اندازهای پیامبر اکرم برای هدایت و راهنمایی و رسیدن به سعادت مردم سعی و تلاش میکرد و
غصه میخورد که خداوند در قرآن در چند مورد به او تسلیت میگوید و میفرماید: ناراحت و غمناک مباش از جمله: «فلا تذهب نفسک علیهم حسرات ان اللَّه علیم بما یصنعون»(1)جان خودت را به خاطر شدت تأسف بر آن ها از دست نده که خداوند به آنچه انجام میدهند عالم است. «فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا»(2)گویی میخواهی خود را از غم و غصه به خاطر اعمال آنها هلاک کنی،اگر آنها به
این گفتار ایمان نیاورند. «لعلک باخع نفسک الا یکونو مؤمنین »(3)گویی میخواهی خود را هلاک کنی که چرا این ها ایمان نمیآورند،این اوصاف برجسته که حرص بر هدایت مردم و مهربانی نسبت به مؤمنین و غصه خوردن از عدم ایمان کفار و منافقین است فقط در قرآن برای پیامبر اکرم ذکر شده است.
قرآن کریم دستورات مختلفی به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میدهدکه مقصود اصلی از آن دستورات تربیت و تزکیه مردم است که مردم با عمل کردن به این دستورات و فرامین قرآن بتوانند به فضایل و مکارم اخلاق دست یابند از جمله به پیامبر میفرماید: «خذالعفو وأمر بالعرف و اعرض عن الجاهلین»(401) با آن ها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکیهادعوت کن و از جاهلان روی بگردان و با آن ها ستیزه مکن.
راه رشد » الگوهای تربیتی در کلام امیرالمؤمنین(ع)
امیرالمؤمنینعلیه السلام که خود نمونهای کامل در اخلاق وتربیت نفسانی است و زندگی ورفتار واخلاق واعتقاد او سرمشق و درس برای همه مسلمین است چهار پیامبر بزرگوار را به عنوان اسوه و الگو معرفی میکند که عبارت است از: پیامبراکرمصلی الله علیه وآله وسلم، حضرت موسیعلیه السلام، حضرت داوودعلیه السلام وحضرت عیسیعلیه السلام میفرماید: کفایت میکند تو را که از رسول گرامی اسلام (در
رفتارش با دنیا) پیروی کنی و نکوهش و عیب جوییش تو را دلالت و راهنمایی میکند به بسیاری رسوائی و زشتیهای دنیا زیرا که اطراف و اکناف آن (مال و منال دنیا و عشق و دلبستگی به آن) از آن حضرت گرفته شده و برای غیر او مهیّا گشته و آن حضرت از نوشیدن شیر گوارای آن باز داشته شد و از زر و زیورش دور گردیده شده.
«و لقد کان فی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم کاف لک فی الاسوه و دلیل لک علی ذم الدنیا و عیبها و کثرة مخازیها و مساویها. اذ قبضت عنه اطرافها و وطئت لغیره اکنافها و فطم عن رضاعها و زوی عن زخارفها»
و اگر در مرتبه ثانی بخواهی از (رحمتهای الهی برخوردار شده و در زمره خاصان محسوب شوی) از موسای کلیمعلیه السلام پیروی کن آنجا که گفت: پروردگارا! من به آنچه از خیر و نیکویی بهسویم بفرستی نیازمندم. به خدا سوگند موسی از خدا جز نانی که بخورد نخواست، زیرا که خوراک او گیاهان زمین بود به طوری که از لاغری شکم و کمگوشتی سبزی گیاهان از اندرون وپوست شکمش دیده میشد.
«و ان شئت ثنیت بموسی کلیم اللَّهعلیه السلام حیث یقول: «رب انّی لما انزلت الّی من خیر فقیر» و اللَّه ما ساله الا خبزاً یأکله لانه کان یاکل بقلة الارض و لقد کانت خضرة
البقل تری من شفیف صفاق بطنه لهزاله و تشذب لحمه»
و در درجه سوّم اگر میخواهی از حضرت داوودعلیه السلام که دارای مزامیر بود وقاری اهل بهشت است آن حضرت به دست خویش از لیف خرما زنبیلها بافته به رفقا و به همراهان خودمی دادومیفرمود: کدام یک از شما در فروش این، مرا یاری میکند؟ (پس دوستانش آنها را برایش فروخته و از بهایش نان جوینبود خریداری میکردند) و خوراک آن حضرت یک دانه از همان قرصهای جوینبودکه از بهای آن زنبیلها تهیه
شدهبود.
«وان شئت ثلّثت بداود صاحب المزامیر و قاریی اهل الجنة فلقد کان یعمل سفائف الخوص بیده ویقول لجلسائه ایکم یکفینی ببیعها؟ و یاکل قرص الشعیر من ثمنها»
واگر در عیسی سخنی داری ومیخواهی از او پیروی نمایی؛ فرزند مریم سنگ خارا را بالش میساخت. لباس زبر ودرشت میپوشید، طعام خشن و غیر نرم میل میفرمود. نان خورشش گرسنگی بود. چراغش در شب، روشنی ماه بود وسایهبان وپناهگاهش در زمستان مرکز طلوع و غروب آفتاب بود. میوه خوشبویش گیاهی بود که برای بهایم وچهارپایان میروئید. نه زنی داشت که او را به فتنه افکند، نه فرزندی که او را غمناک سازد و نه
مالی که او را از یاد خدا غافل سازد ونه طمعی که او را خوار سازد مرکبش دو پایش، و خدمتکارش دو دستش بود. همه جا پیاده میرفت وهرکاری را خودش انجام میداد.
«وان شئت قلت فی عیسی ابن مریمعلیه السلام فلقد کان یتوسد الحجر و یلبس الخشن و یاکل الجشب و کان ادامه الجوع و سراجه بااللیل القمر و ظلاله فی الشتاء مشارق الارض و مغاربها و فاکهته و ریحانه ما تنبت الارض للبهائم و لم تکن له زوجة تفتنه و لاولد یحزنه و لامال یلفته و لاطمع یذّله دابّته رجلاه و خادمه یداه»
بعد از جملاتی حضرت میفرماید: البته در روش پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم چیزی
است که معایب و رسوائیهای جهان را به تو نشان میدهد زیرا که آن حضرت با اهل بیتش در گرسنگی به سر بردند و با آن مقام ارجمندی که او نزد خدا داشت از زیورهای آن کناره گرفت. پس بیننده باید به عقل خود مراجعه کند و بنگرد که آیا خداوند محمدصلی الله علیه وآله وسلم رادر این امر، بزرگ شمرده یا کوچگ گرفتهاست؟ اگر
گوید:کوچک گرفته به خدای بزرگ سوگند که دروغ گفته و بهتان بزرگ زده (زیرا که ممکن نیست خداوند به اشرف مخلوقات خود توجه نکند) و اگر گوید: او را گرامی داشته و بزرگ شمرده پس باید بداند که غیر آن حضرت را که جهان را برایش وسیع نموده کوچک داشته و بزرگترین و مقربترین بندگانش را از آن دور نموده است.
«و لقد کان فی رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم ما یدّلک علی مساوی الدنیا و عیوبها اذجاع فیها مع خاصّته و زویت عنه زخارفها مع عظیم زلفته فلینظر ناظر بعقله اکرم اللَّهمحمّداًبذلک ام اهانه فان قال اهانه فقد کذب و اللَّه العظیم و اتی بالافک العظیم و ان قال اکرمه فلیعلم ان اللَّه قد اهان غیره حیث بسط الدنیا له و زواها عن اقرب الناس منه»(402)
راه رشد » ارزش و اهمیت تربیت عقلانی
موضوع تربیت عقلانی از مهمترین موضوعات و مسایل فرد و جامعه است و امری است که سرنوشت زندگی بشر بدان وابسته است. هر فرد یا امّتی با استفاده از تربیت عقلانی میتواند وضع حال و آینده خویش را روشن سازد و آرمانهایش را محقق نماید. از طریق تربیت و پرورش نیروی عقلانی است که میشود قوای روحی انسان را به نحو شایسته به حد کمال رساند و در سایه به کار انداختن عقل و استفاده صحیح از آن، انسان واقعیت
و حقیقت خویش را میشناسد و از دیگر موجودات برتر میشود.
از نظر شیعه امامیه عقل به عنوان یکی از چهار منبع و مدرک مهم استنباطات فقهی به شمار میرود و نیز یکی از راههای شناسایی اخبار ناسازگار است بدین معنی که هر روایت قابل قبول عقل را باید پذیرفت و هر روایت معارض و مخالفت عقل را باید رها کرد.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید: شما اگر کتاب الهی را تفحص نموده و در آیاتش دقت کنید بیش از 300 آیه رامی بینیدکه مردم را به تفکر و تذکر و تعقل دعوت نموده یا به پیامبر استدلالی را برای اثبات حقی یا از بین بردن باطلی میآموزد.
راه رشد » مفهوم عقل
عقل در اصل ازعِقال به معنی طنابی است که بر پای شتر میبندند تا حرکت نکند و از آنجا که نیروی خرد، انسان را از کارهای ناهنجار باز میدارد این واژه بر آن اطلاق شده است(1). لذا پیامبر گرامی اسلام در معنای عقل چنین میفرماید: «ان العقل عقال من الجهل و النفس مثل اخبث الدواب فان لم تعقل حارت فالعقل عقال من الجهل»(2)تحقیقاً که عقل بازدارنده انسان است از نادانی و نفس انسان مانند خبیثترین
حیوانات است که اگر عقال نشود و بند نگردد هلاک میشود.
بعضی عقل را به معنای (حجر) و منع تفسیر کردهاند و بعضی دیگر عقل را به معنای علم به صفات اشیا از حسن و قبح کمال و نقصان دانستهاند. مجمع البحرین در تفسیر عاقل گوید: او کسی است که میتواند نفس خود را کنترل کند واز هوا وهوس بازدارد. ممکن است بگوییم: ریشه اصلی همان منع و بازداشتن است و لذا هنگامی که زبان کسی بند بیاید عرب میگوید «اعتقل لسانه» وبه (دیه) نیز عقل گویند چرا که جلو خونریزی
بیشتر را میگیرد و (عقیله) به زنی گفته میشود که دارای عفت و حجاب و پاکدامنی است.
راه رشد » حقیقت عقل
مرحوم علامه طباطبایی می گوید:اصل در معنای عقل، بستن و نگه داشتن است و به این مناسبت ادراکی که انسان به آن دل میبندد و چیزی را به آن درک میکند عقل نامیده میشود و همچنین است قوهای که گفته میشود یکی از
قوای انسانی است و به واسطه آن خیر و شر و حق و باطل را از یکدیگر تشخیص میدهد عقل نام دارد و مقابل آن جنون و سفه و حمق و جهل است. الفاظی که در قرآن کریم در انواع ادراک استعمال شده زیاد
است و شاید به بیست لفظ برسد مانند ظن، حسبان، شعور، ذکر، عرفان، فهم، فقه، درایه، یقین، فکر، رأی،زعم، حفظ، حکمت، خبرت، شهادت، عقل و مانند فتوی ، قول و بصیرت که ملحق به آنهاست(1).
در بیان دیگری میگوید:عقل آن چیزی است که انسان را به سوی حق هدایت میکند و علامتش این است که انسان از حق تبعیت و پیروی کند به خاطر اینکه قرآن کریم اعراض از روش و مرام حضرت ابراهیم را سفاهت و حماقت دانسته است «و من یرغب عن ملة ابراهیم الامن سفه نفسه»(2)چه کسی جز افراد سفیه و نادان از آیین ابراهیم روی گردان خواهند شد؟
بنابراین اگر اعراض از ملت ابراهیم و آیین او سفاهت شمرده میشود تبعیّت و پیروی از ملت و آیین او که حقیقت دین است عقل نام دارد(3)و از همین آیه استفاده میشود معنی حدیثی که میفرماید «العقل ما عبدبه الرحمن و اکتسب به الجنان» عقل آن چیزی است که به وسیله او خداوند رحمن عبادت میشود و به سبب آن بهشت تحصیل میگردد.(4)
راه رشد » اقسام عقل
مرحوم فیض کاشانی میفرماید: علما در تعریف و اقسام و حقیقت آن اختلاف نظر دارند و اکثراً غافل از این هستند که عقل بر معانی مختلفی اطلاق
میشود و مشترک لفظی میباشد که چهار معنا برای آن ذکر میکند:
1.وصفی است در انسان و نیرویی است که به سبب آن از سایر حیوانات جدا میشود و امتیاز پیدا میکند که به سبب آن قوه و نیرو قادر بر ادراک علوم و تحصیل صناعات و تدبیر آنهاست.
2. عبارت است از دانشی که در ذات کودک وجود دارد و به سبب آن حکم میکند به جواز و امکان امور ممکن و امتناع امور مستحیل مانند علم به اینکه دو بیش از یک میباشد و اینکه یک شخص در دومکان نمیتواند باشد.
3. عبارت است از علوم و دانشهایی که به وسیله تجربیات در اوضاع و احوال مختلف حاصل میشود که اگر کسی از این علوم و دانشهای بهره و بی نصیب باشد به او جاهل می گویند.
4. عبارت است از قوه و قدرت این دانشها و علوم به حدی که عواقب و پایان امور را بسنجد و شهوت نفسانی را قلع و قمع کند و به زندگی دنیوی مادیو زودگذر دل نبندد و خلاصه بر هوا و هوس غالب گردد.
بعد میفرماید: دو معنای اول، عقل طبیعی و دو معنای اخیر، عقل اکتسابی نام دارد و از همین جهت حضرت علیعلیه السلام فرموده است: «رأیت العقل عقلین فمطبوع و مسموع و لا ینفع مسموع اذا لم یکن مطبوع» بعد از تقسیم عقل به دو قسم طبیعی و اکتسابی احادیثی ذکر میکند و بر این دو قسم تطبیق مینماید. میفرماید مقصود از حدیث شریف «ما خلق اللَّه خلقاً اکرم علیه من العقل» عقل طبیعی و فطری است. خداوند خلق
نکرده است هیچ موجودی را شریفتر و بهتر از عقل و مراد از حدیث «اذا تقرب الناس بابواب البر فتقرب انت بعقلک» عقل اکتسابی و نظریاست. هرگاه مردم به وسیله ابواب نیکی تقرب جستند، تو به وسیله عقل خود تقرب بجوی و مقصود از حدیث پیامبر برای ابی درداء که
فرمود: «ازدد عقلا تزدد من ربک قرباً» عقل اکتسابی و نظری است. حضرت فرمود: عقل خویش را به کار بیانداز و زیاد کن که وسیله قرب تو نزد خداوند میشود.
راوی گفت: چه کنم عقل من زیاد شود؟ حضرت فرمود: اجتناب از محرمات کن و واجبات را به جا بیاور که عقل تو زیاد میشود و از زمره عاقلان محسوب میشوی: «اجتنب محارم اللَّه واد فرائض اللَّه تکن عاقلا...»(1)
راه رشد » عقل نظری و عملی
عقل را تقسیم کردند به نظری و عملی زیرا مسایلی که مورد بحث و بررسی است؛ یا پیرامون اموری است که در خارج از قدرت و اختیار انسان است یا پیرامون مسایلی است که در اختیار و انتخاب و قدرت انسان قرار دارد ولی مانند بحث پیرامون مسایل توحید، نبوت، معاد و سایر مسایل نظری که خواه انسان باشد و یا نباشد وجود آن حقایق در جای خود محفوظ است. کمال انسان در این است که بعد از بحث پیرامون آنها شناخت پیدا
کند ولی وجود آنها در اختیار انسان نیست که اگر انسان نبود آنها هم نباشد.
دیگر اینکه بحث پیرامون مسایلی است که اگر انسان نباشد آنها وجود ندارد مانند اخلاق و تهذیب جان، تربیت روح، اداره منزل و اجتماع و مانند آنها اگر بشر نباشد مسایل عقل عملی جایی نخواهد داشت، از این نظر علوم انسانی را که در کمال انسانی نقش مؤثّری دارد به این دو قسم تقسیم کردهاند(2).
مرحوم شهید استاد مطهری گوید: یک قسمت از کارهای عقل انسان درک چیزهایی است که وجود دارد و آن را عقل نظری میباشد و قسمت دیگر درک
چیزهایی است که باید انجام شود و آن را عقل عملی مینامند که اخلاق جزء عقل عملی است(1)در بیانی دیگر میگوید عقل نظری هماناست که مبنای علوم طبیعی و ریاضی و فلسفه الهی است و امّا عقل عملی آناست که مبنای علوم زندگی و مبنای اصول اخلاقی است(2).
راه رشد » تقابل عقل و جهل
در قرآن کریم عقل در مقابل جهل واقع شده است چه اینکه در روایات هم این چنین است ، لذادر کتب روایی ما فصلی به نام «العقل و الجهل» تدوین شده است نه العلم و الجهل.
حدیث امام صادقعلیه السلام این معنا را به خوبی بیان میکند وقتی میپرسند: عقل چیست؟ میفرماید: «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»(3)یعنی عقل آن است که به آن خدا عبادت شود وبهشت کسب وتحصیل گردد بنابراین انسان یا عاقل است یا غیر عاقل و غیر عاقل یا عالم است یا جاهل و به عبارت دیگر انسان یا بهشتی است یا جهنمی و جهنمیها یا عالم و یا با سواد هستند یا غیر عالم و بیسواد. و روایت «رب
عالم قد قتله جهله» چه بسا عالمی که جهل او باعث نابودی او شده است این معنی را نیز اثبات میکند این جهل در برابر عقل است با اینکه انسان عالم است چون عاقل نیست جاهل است. چه اینکه در قرآن کریم جهل در برابر عقل آمده است انه من عمل سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم»(4)که هر کس از روی جهالت گناه کندسپس توبه کند و کار خویش را اصلاح کند پس خداوند آمرزنده و مهربان است.
خداوند در این آیه جهالت را در برابر عقل قرار داده است علم یعنی: هر کس گناه کند به او جاهل اطلاق میشود، گرچه عالم باشد و الا اگر انسان جاهل گناه کند جهلی که در برابر علم است که مأخوذ و معاقب نیست مخصوصاً اگر جهل او قصوری باشد یا جهل به موضوع باشد.(1)
راه رشد » تلازم بین عقل و وحی
گرایش انسان به سمت دین گرایش فطری است. در سوره روم آیه 30 این حقیقت بیان شده است که «فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطرة اللَّه التی فطر الناس علیها» به سوی آئین پاک اسلام روی آور و با فطرت الهی خویش ملازم باش فطرتی که خداوند مردم را با آن آفریده است، این است آیین استوار حق ولی بیشتر مردم از این حقیقت آگاهی ندارند.
انسان در گرایش به دین از کسی الهام نگرفته و نیاموخته و تنها فطرت خداجوی اوست که این گرایش و کشش نهانی را اقتضا کرده است و این همان فطری بودن دین است. نقش عقل در این میان تشخیص راه فطرت است یعنی عقل به منزله چراغی است که این راه را روشن میسازد و نبی را از غیر نبی، خلیفه رسول اللَّه را از غیر آن تشخیص میدهد بنابراین عقل چراغ است و دین صراط مستقیم. ابن سکیت از امام رضاعلیه السلام پرسید:
«فما الحجة علی الخلق الیوم فقال العقل یعرف به الصادق علی اللَّه فیصدقه و الکاذب علیاللَّه فیکذبه فقال ابن اسکیت هذا وللَّه و هو الجواب»(2)امروز حجت بر مردم چیست؟
امام میفرماید: حجت بر مردم عقل آنهاست که به وسیله آن کسی که به
خداوند نسبت درستی دهد تشخیص داده و تصدیق مینماید وکسی را که به دروغ نسبت دهد تکذیب مینماید سپس ابن سکیت عرض کرد: پاسخ صحیح همین است که شما فرمودید. عقل بین امام واقعی و مدعی امامت و بین راه از بیراهه فرق میگذارد از این رو حجت بر مردم است . عقل، خود، راه نیست بلکه راهنماست.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «بالعقل عرف العباد خالقهم و انّهم مخلوقون و انه المدبر و انهم المدبرون و انه الباقی و هم الفانون»(1)مردم به وسیله عقل پی میبرند که آنان آفریده و او آفریدگار آنهاست. خداوند مدبّر و آنان تحت تدبیر اویند و باقی و همیشگی و آنها فانی و رفتنی هستند.
راه رشد » حدود حجیت عقل
گرچه بعضی از امور و ادراکات است که از مستقلاّت عقل شمرده میشود یعنی عقل انسان در فهم و دریافت آن نیازی به شرع ندارد و خود به تنهایی به درک آن راه مییابد مانند شناخت خالقیت (اللَّه) و مخلوق بودن انسان و دیگر موجودات و نیز درک این مسأله که همه تحت تدبیر اویند. و قادر به ادامه حیات و بقای خود جز به اراده او نیستند. عقل بر اساس الهام الهی که فرمود: «فالهمها فجورها و تقویها» کلی حسن و قبح را
میفهمد و تشخیص میدهد که مثلاً احسان و نیکویی خوب است و ظلم و ستم زشت و ناپسند است.
اما آیا عقل در این پایه قرار دارد که بتواند منشأ جعل قانون باشد و بدین ترتیب انسان از وحی و شرع بینیاز گردد؟ بدون تردید پاسخ این سؤال منفی
1) 417) کافی، ج 1، ص 33.
است چرا که عقل میتواند به وجود خالقی برای این عالم پی ببرد که او خالق و مدبر است ولی آن خالق و مدبر چه دستوراتی و برنامههایی برای تعالی روح و روان انسان داده است.
عقل از دریافت آن عاجز و ناتوان است خلاصه اینکه عقل میداند که خداوند اوامر و نواهی دارد و اینکه پارهای از امور محبوب و برخی از امور مبغوض اوست ولی از مصادیق آن اطلاعی ندارد پس باید پیامبر از طریق وحی آن مصادیق را بیان کند.
راه رشد » تربیت عقلانی یا دستور به تعقل
در قرآن کریم تأکید و توصیه فراوان بر تربیت نیروی عقلانی شده است و خداوند دستورات مکرر نسبت به تعقل و بکارگیری این نیروی باطنی داده است. قرآن کریم از خردمندان به عنوان (اولواالالباب) یاد کرده است (الباب) جمع (لب) است و لب به معنی مغز و مغز در ازاء قشر و پوست از ارزش اصلی برخوردار است. مثلاً در امور مادّی ارزش گردو و یا پسته و بادام به مغز آن است و هر یک از اینهااگر پوک باشد یا مغز آنها فاسد
و سیاه شده باشد، بیارزش است. این تعبیر جالب قرآن کریم بیانگر این حقیقت است که ارزش واقعی انسان به عقل اوست البته در صورتی که آن را به کار بیاندازد و به طور صحیح استفاده نماید.
قرآن کریم برای تربیت عقلانی و رشد نیروی باطنی تعبیرات مختلفی دارد که چند تعبیر از آن را ذکر میکنیم.
1. در بعضی از آیات هدف از نزول آیات الهی و بیان آنها را تعقل مردم
ذکر میکند. «کذلک یبین اللَّه لکم آیاته لعلکم تعقلون»(1)
2. در بعضی آیات مطلب را از این بالاتر برده و با لحنی همراه با توبیخ مردم را به خاطر عدم تعقل و اندیشیدن مورد مؤاخذه قرار داده میفرماید: «افلا تعقلون»(2)آیا تعقل نمیکنید.
3. در بعضی آیات همین معنا را به صورت جمله شرطیه بیان میکندو میفرماید: «قد بینا لکم الایات ان کنتم تعقلون»(3)ما آیات خود را برای شما بیان کردیم اگر شما تعقل ورزید.
4. در بعضی آیات پس از ذکر یک سلسله از نعمتها و نشانههای الهی مانند خلقت آسمان و زمین و اختلاف شب و روز و آب و گیاه و غیر آن میفرماید: «ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون»(4)
5. در بعضی از آیات از عدم تعقل واندیشیدن مردم آنها را توبیخ نموده که بسیاری از مردم از این نعمت بزرگ الهی که (عقل) نام دارد و حجت باطنی است استفاده نمیکنند و آن را به کارنمیاندازند و در مسیر رشد وتعالی او نیستند که در این زمینه نیز تعبیرات مختلف است. گاهی میفرماید: «اکثرهم لایعقلون»(5)اکثر مردم تعقل نمیکنند. وگاهی میفرماید: «ذلک بانهم قوم لایعقلون»(6)اینها جمعی وگروهی هستند
که تعقل نمیکنند.
6. در بعضی از آیات افرادی را که تعقل نمیکنند به عنوان بدترین
1) 418) بقره، 242؛ نور، 61.
2) 419) بقره، 44 - 76؛ آل عمران 65؛ انعام 32؛ اعراف، 169؛ یونس 16؛ هود، 51؛ یوسف، 109؛ انبیاء، 10،67؛ مؤمنون 80، قصص، 60؛ صافات، 138.
3) 420) آل عمران، 118، شعراء 28.
4) 421) بقره، 164؛ رعد، 4؛ نحل، 12 - 67؛ روم، 24؛ جاثیه، 5.
5) 422) عنکبوت، 63؛ حجرات، 4؛ مائده، 103.
6) 423) مائده، 58؛ حشر، 58.
موجودات معرفی مینماید «ان شرّ الدواب عنداللَّه الصم البکم الذین لا یعقلون»(1)تحقیقاً بدترین جنبندگان نزد خداوند کسانی هستند که خرد و اندیشه را به کار نمیگیرند و از دیدن و شنیدن حقایق محروم ماندهاند.
7. در بعضی از آیات از زبان کفار چنین نقل میکند که علت اصلی ورود آنها به دوزخ عدم تعقل بوده است «قالوا لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّافی اصحاب السعیر»(2)اگر ما، گوشی شنوا داشتیم یا تعقل میکردیم جزء دوزخیان نبودیم.
8. در بعضی از آیات از آن افرادی که عقل خود را به طور صحیح به کار میاندازند و دارای مغز و اندیشه سالم هستند به عنوان (اولواالالباب) خردمندان یاد میکند و از آنها ستایش به عمل میآورد «ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب»(3)تحقیقاً در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز هر آینه نشانههایی برای خردمنداناست.
9. در بعضی از آیات میفرماید: خردمندان کسانی هستند که تدبّر در آیات الهی میکنند و پند میگیرند. «لیدبّروا آیاته و لیتذّکر اولواالالباب»(4)
10. در بعضی از تعبیرات قرآن از صاحبان عقل و اندیشه به عنوان (اولواالنهی ) یاد میکند. بعد از اشاره به نعمتهای الهی، میفرماید: «ان فی ذلک لایات لاولی النهی»(5)در این (امور طبیعی و نعمتهای مادّی) نشانههایی روشن است برای صاحبان خرد و عقل.
از آیات قرآن به دست میآید که غالباً دستور به (تعقّل) در مواردی به کار
میرود که ادراک و فهم با عواطف و احساسات آمیخته گردد و به دنبال آن عمل باشد. مثلاً اگر در قرآن در بسیاری از بحثهای خداشناسی نمونههایی از نظام شگفتانگیز این جهان را بیان کرده و سپس میگوید ما این آیات را بیان میکنیم «لعلکم تعقلون» تا شما تعقل کنید؛ منظور این نیست که تنها اطلاعاتی از نظام طبیعت در مغز خود جای
دهید، زیرا علوم طبیعی، اگر کانون دل و عواطف را تحت تأثیر قرار ندهند و هیچگونه تأثیری در ایجاد محبت و دوستی با آفریدگار جهان نداشته باشند، ارتباطی با مسایل توحیدی نخواهند داشت همچنین است اطلاعاتی که جنبه عملی دارد؛ در صورتی (تعقل به آنها گفته میشود که عمل هم داشته باشد. علامّه طباطباییقدس سره میفرماید: تعقّل در زمینهای استعمال میشود که به دنبال درک و فهم انسان وارد مرحله عمل
گردد و آیاتی مانند «لوکنا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر»(1)و یا «افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها»(2)شاهد این گفتار است، زیرا اگر مجرمین، روز قیامت آرزوی تعقل در دنیا را میکنند منظور تعقلی است که آمخیته با عمل باشد و یا اگر خداوندمی فرماید مردم سیر و سیاحت کنند و با نظر و مطالعه به اوضاع جهان چیزهایی بفهمند مقصود درک و فهمی است که به دنبال آن مسیر خود را عوض کرده و
به راه راست گام نهند.(431)
راه رشد » اهمیّت عقل
در روایات به مسأله عقل و خرد توجه و عنایت خاصّی شده به حدی که آن را یکی از دو حجت و دلیل برای انسان معرفی نمودهاند. امام کاظمعلیه السلام میفرماید: «ان للَّه علی الناس حجّتین حجّة ظاهرة و حجّة باطنة و اما الظاهرة فالرسل و الانبیاء و الائمة و اما الباطنة فالعقول»(1)
در کتاب غرر الحکم بیش از 230 حدیث از فضیلت و عظمت عقل سخن به میان آمدهاست حضرت علیعلیه السلام تعبیرات مختلف و شیوایی در اهمیت و ارزش عقل بیان میدارد از جمله:
1. «الانسان بعقله» معیار انسانیت به عقل است.
2. «کمال الانسان العقل» کمال انسانیت به عقل است.
3. «افضل النعم العقل» برترین نعمتها عقل است.
4. «العقل صدیق محمود» عقل دوستی ستایش شده است.
5. «صدیق کل امرء عقله و عدوّه جهله» دوست هر انسانی عقل اوست و دشمن او جهلش میباشد.
6. «قیمة کل امرء عقله» ارزش هر شخصی به اندازه عقل اوست.
7. «ما قسم اللَّه سبحانه بین عباده شیئاً افضل من العقل» هیچ موهبت و نعمتی را خداوند بین بندگانش تقسیم نکرده که بهتر و برتر از عقل و خرد باشد.
8. «لاغنی کالعقل و لافقر کالجهل» هیچ بی نیازی و ثروتی همچون عقل نیست و هیچ فقری همچون جهل و نادانی نیست.
9. «قوام المرء عقله و لادین لمن لا عقل له» اساس موجودیت انسان عقل اوست و آن کس که عقل ندارد دین ندارد.
10. «زینة الرّجل عقله» زینت مرد به خرد و عقل اوست.
راه رشد » نشانههای عاقل
1. ترک شهوت: «العاقل من هجر شهوته و باع دنیاه باخرته»(2)عاقل کسی است که شهوت خود را ترک کند و دنیایش را به آخرتش بفروشد.
2. کنترل زبان: «العاقل من عقل لسانه»(3)عاقل کسی است که زبان خود را از حرام کنترل کند.
3. سخن نگفتن از بیم تکذیب
4. خواهش نکردن از بیم محروم شدن
5. وعده ندادن به آنچه که مقدور انسان نیست.
6. امید نداشتن به آنچه که مایه سرکوبی است: امام کاظمعلیه السلام میفرماید: «ان العاقل لا یحدث من یخاف تکذیبه و لایسأل من یخاف منعه و لا یعد ما لا یقدر علیه و لا یرجوا ما یعنف برجائه»
7. دروغ نگفتن: «ان العاقل لا یکذب و ان کان فیه هواه» عاقل دروغ نمیگوید گرچه هوا و هوس او در دروغ باشد.
8. فریب نخوردن: امامعلیه السلام میفرماید: «لا یلسع العاقل من جحر مرّتین»(1)خردمند کسی است که از یک سوراخ دو مرتبه گزیده نشود و فریب نخورد.
9. ترک باطل: حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «العاقل من رفض الباطل»(2)خردمند آن است که باطل را ترک کند.
10. تشخیص ضرر کمتر: «لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر و لکن العاقل من یعرف خیر شرین»م(3)آن کسی که خوبی را از بدی تشخیص دهد عاقل نیست؛ عاقل کسی است که در میان دو شر موردی را که کمتر ضرر دارد انتخاب کند.
11. شکرگزاری در برابر حلال و صبر از حرام: امام کاظمعلیه السلام میفرماید: «یا هشام ان العاقل الذی لا یشغل الحلال شکره و لا یغلب الحرام صبره»(4)
ای هشام! خردمند کسی است که حلال از شکرش باز ندارد و حرام بر صبرش چیره نشود.
راه رشد » نشانه عقل کامل
1. خوش اخلاق بودن: قال ابو عبداللَّهعلیه السلام: «اکمل الناس عقلاً احسنهم خلقا»(5)کاملترین مردم از حیث خرد کسی است که اخلاق او نیکوتر باشد.
2. فروتنی
3. یقین نیکو.
4. سکوت: امامعلیه السلام میفرماید: «کمال العقل فی ثلاث التواضع للَّه وحسن الیقین والصمت الاّمن خیر» نشانههای کمال عقل سه چیزاست: فروتنی برای خداوند، یقین نیکوداشتن و سکوت کردن، مگر در مورد کار خوب
ص: 143
5. نیکویی در عمل: در حدیث اربعمأه آمده است: «من کمل عقله حسن عمله»(1)هر کس عقل او کامل شود عمل او نیکو میشود.
6. نقصان شهوت: «اذا کمل العقل نقصت الشهوة»(2)هرگاه عقل کامل گردد، شهوت ناقص و کوتاه میشود.
عاقلترین مردم کیست؟
1. کسی که مطیعتر در برابر خداوند باشد: «اعقل الناس اطوعهم لِلّه»(3)
2. نزدیکترین افراد به خداوند: «اعقل الناس اقربهم من اللَّه»(4)
3. دوری از هر پستی: «اعقل الناس ابعدهم من کلّ دنیّة»(5)
4. پیروی از خردمندان: «اعقل الناس من اطاع العقلاء»(6)
راه رشد » آثار عقل
2. کم سخن گفتن: «اذاتم العقل نقص الکلام»(8)هرگاه عقل کامل شود سخن انسان کم میگردد.
3. رسیدن به خیرات: «بالعقل تنال الخیرات»(9)به وسیله عقل انسان به خوبیها دست مییابد.
4. صبر و استقامت: «ثمرة العقل الاستقامة»(10)ثمره و نتیجه عقل استقامت
ص: 144
در برابر حوادث است.
5. همنشینی با خوبان: «ثمرة العقل مصاحبة الاخیار»(1)ثمره خرد، همنشینی با خوبان است.
6. مدارا کردن با مردم: «ثمرة العقل مداراة لناس»(2)نتیجه عقل مدارا نمودن با مردم است.
راه رشد » معیار حسابرسی بر اساس عقل
1. امام باقرعلیه السلام میفرماید: «انما یداقّ اللَّه العباد فی الحساب یوم القیمة علی قدرما آتاهم من العقول فی الدنیا»(3)همانا خداوند بندگانش را در قیامت حسابرسی میکند به اندازه خردی که به آنها در دنیا داده است.
2. «قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم اذا بلغکم عن رجل حسن حال فانظروا فی حسن عقله فانما یجازی بعقله»(4)هرگاه خوبی مردمی به شما رسید بنگرید در نیکویی خرد او چون کیفر و پاداش بر طبق عقل میباشد.
3. عن ابی عبداللَّهعلیه السلام: «قلت له جعلت فداک ان لی جاراً کثیراًالصلاة کثیر الصدقه کثیر الحج فقال یا اسحاق کیف عقله قلت له جعلت فداک لیس له عقل فقال لا یرتفع بذلک منه»(454) شخصی به امام صادقعلیه السلام عرض کرد: فدایت شوم من همسایهای دارم که زیاد نماز میخواند و بسیار صدقه میدهد و بسیار حج انجام میدهد. امام فرمود: عقل او چگونه است؟ گفتم: عقل ندارد.
امام فرمودند: پس به سبب این، اعمال او بالا نمیرود و پذیرفته نمی شود.
ص: 145
راه رشد » صفات انسان عاقل
امام کاظمعلیه السلام در صفات خردمند و عاقل میفرماید: «یا هشام کان امیرالمؤمنین یقول ما عبداللَّه بشئ افضل من العقل و ما تّم عقل امرء حتی یکون فیه خصال شتّی الکفر و الشر منه مأ مونان و الرشد و الخیر منه مأمولان و فضل ماله مبذول و فضل قوته مکفوف و نصیبه من الدنیا القوت، لا یشبع من العلم طول دهره و الذّل احب الیه من اللَّه مع العزّ مع غیره و التواضع احّب الیه من الشّرف یستکثر قلیل
المعروف و یستقل کثیر المعروف من نفسه و یری الناس کلهم خیراً منه و انّه شرّهم فی نفسه و هو تمام الامر»(1)
ای هشام! امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرمود: خداوند با چیزی بهتر از عقل پرستش نشود و تا چند صفت در انسان نباشد عقلاوکامل نشده است. بایدمردم از کفر و شرارتش در امان و به نیکی و هدایتش امیدوار باشند، زیادی مالش را ببخشند و زیادی گفتارش را نگهدارد،بهره او از دنیابه مقدار قوتش باشد. تا زنده است از دانش سیر نشود، ذلّت درپیشگاه خدا را از عزّت دربرابر غیر خداو تواضع را از شرافت دوستتر
دارد. نیکیِ اندک دیگران را زیاد و نیکی بسیار خود را اندک شمارد، همه مردم را از خود بهتر داند و خود را از همه بدتر داند و این تمام مطلب است.
رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم 10 صفت و خصلت را برای عاقل بیان میفرماید: «ان یحلم عمنّ جهل علیه و یتجاوز عمّن ظلمه و یتواضع لمن هو دونه و یسابق فوقه فی طلب البر و اذا اراد ان یتکلم تدبّر فان کان خیراً تکلم فغنم و ان کان شراً سکت فسلم و اذا عرضت له فتنة استعصم باللَّه و امسک لسانه و اذا رأی فضیلة انتهز بها لا
ص: 146
1) 455) کافی، ج 1، ص 14.
یفارقه الحیاء و لا یبدوا منه الحرص فتلک عشر خصال یعرف بها العاقل»(1)
1. بردباری نسبت به کسی که نادانی ورزیده است.
2. گذشت نسبت به کسی که به او ستم کرده است.
3. تواضع نسبت به افراد پایینتر.
4. سبقت گرفتن از افراد بالاتر در طلب نیکی.
5. هرگاه بخواهد تکلم کند تدبّر و عاقبتاندیشی کند، اگر سخن او خیر است تکلم کند که بهره برده است و اگر سخن او شر است، سکوت ورزد تا سالم ماند.
6. هرگاه فتنه و بلایی به او رسد به خداوند پناه ببرد.
7. دست و زبان خود را کنترل کند.
8. هرگاه فضیلت را مشاهده کرد به طرف آن برود.
9. از حیا جدا نشود.
10. حرص ازاو ظاهرنشود. این ده صفت است که به سبب آن عاقل شناخته میشود.
راه رشد » وظایف انسان عاقل
1. شناخت نسبت به زمان 2. شأن خویش را یافتن 3. حفظ زبان
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «علی العاقل ان یکون عارفاً بزمانه مقبلاً علی شأنه حافظاً لسانه»(457) برخردمند است اینکه نسبت به زمان، شناخت داشته باشد، شأن و منزلت خویش را بفهمد و زبان خود را کنترل کند.
ص: 147
1) 456) بحارالانوار، ج1،129.
راه رشد » عوامل پرورش عقل
1. علم و دانش.
2. تجربه: «العقل غریزه تزید بالعمل و التجارب»(1)عقل و خرد یک نوع غریزه است که به واسطه علم و تجربه افزون میشود.
3. ترحم نسبت به نادان: «من اوکد اسباب العقل رحمة للجاهل»(2)از عوامل مؤثر و مؤکد در فزونی عقل، رحمت و ترحّم نسبت به نادان است.
4. تعلیم و یاد دادن: «اعون الاشیاء علی تزکیة العقل التعلیم»(3)از عواملی که کمک میکند به پرورش عقل تعلیم و یاد دادن است.
راه رشد » عوامل نقصان عقل
1. هوا پرستی و شهوت: «ذهاب العقل بین الهوی و الشهوة»(4)آنچه مایه از بین رفتن عقل میشود پیروی از هوس و شهوت است.
2. کبر ورزیدن: امام باقرعلیه السلام میفرماید: «ما دخل قلب امرء شئ من الکبر الانقص من عقله»(5)داخل نمیشود مقداری از کبر در قلب آدمی مگر اینکه از عقل او کاسته میشود.
3. عُجب داشتن: «اعجاب المرء بنفسه دلیل علی ضعف عقله»(463) عجب ورزیدن و خوش بین بودن به خویشتن، دلیلی است بر ضعف و کوتاهی عقل.
ص: 148
راه رشد » میزان شناخت عقل
در احادیث اسلامی معیارهای مختلفی برای شناخت عقل و میزان خرد افراد ذکر شده است که نمونههایی از آن را ذکر میکنیم:
1. کیفیت رفتار و عمل: «کیفیّة الفعل تدل علی کمیّة العقل»(1)
کیفیت و چگونگی عمل، حاکی از مقدار عقل و خرد میباشد.
2. رأی و نظریه: «رأی الرجل میزان عقله»(2)رأی و نظر هر انسانی معیار سنجش خرد اوست.
3. اظهار سخن: «عند بدیهة المقال تختبر عقول الرجال»(3)به هنگام سخن گفتن، اندیشههای افراد شناخته میشود.
4. فرستاده و نماینده.
5.نوشتار.
6.هدیه.
«ثلاثة تدلّ علی عقول اربابها الرسول والکتاب والهدیه»(4)سه چیز از خرد و عقل انسان حکایت می کند. 1. فرستاده ونماینده. 2. نوشتار 3. هدیه.
7. انکار حرف ناصحیح: امام صادقعلیه السلام میفرماید: «اذا اردت ان تختبر عقل الرجل فی مجلس واحد فحدّثه فی خلال حدیثک بما لا یکون فان انکره فهو عاقل و ان صدّقه فهو احمق»(5)هرگاه خواستی امتحان کنی خرد و عقل شخصی را در یک مجلس؛ در اثناء سخن گفتن یک حرف ناصحیح و نشدنی را بگویید،اگر مستمع منکر شد خردمند است و اگر تصدیق کرد احمق است.
ص: 149
در پایان این بحث مناسب است با لشکریان عقل و جهل که از امام کاظمعلیه السلام نقل شده است آشنا شویم. امام کاظمعلیه السلام برای هشام بن حکم حدود هفتاد لشگر از عقل و جهل بیان میدارد که در بعضی کتابها بیش از هفتاد نقل شده لکن تکراری است. قال الکاظمعلیه السلام لهشام: «... یا هشام اعرف العقل وجنده والجهل وجنده تکن من المهتدین» ای هشام! خرد و لشگرش را بشناس و نادانی و لشگرش را بشناس تا از
ره یافتهها باشی...
راه رشد » جنود عقل و جهل
ایمان - کفر
تصدیق - تکذیب
اخلاص - دورویی
امیدواری - نومیدی
عدالت - جور
خشنودی - ناخشنودی
سپاسگزاری - ناسپاسی
بی طمعی - طمع
توکل - حرص
رأفت-قسوت
دانایی - نادانی
پارسایی - پردهدری
زهد - رغبت
نرمش - تندخویی
ترس - دلیری
فروتنی - بزرگ منشی
آرامش - شتاب
بردباری - نابخردی
خموشی - یاوه سرایی
پذیرش جویی - گردنفرازی
تسلیم - تجبر
گذشت - کینه توزی
دل نرمی - سخت دلی
یقین - شک
شکیبایی - بی تابی
چشم پوشی - انتقام
ص: 150
بی نیازی - گدایی
اندیشه کردن - بی فکری
حفظ - فراموشی
پیوست - بریدن
قناعت - شکم پرستی
مواسات - دریغ کردن
دوستی - دشمنی
وفا - غدر
فرمانبرداری - نافرمانی
کوچکی - سربلندی
سلامت - بلا
فهم - کودنی
معرفت - انکار
مدارا - درشتی
پاکی باطن - نیرنگ
رازداری - فاش کردن
نیکوکاری - ناسپاسی
حقیقت - ریا
نیکویی - زشتی
پنهان کاری - افشا
انصاف - ستم
خودداری - حسودی
پاکیزگی - پلیدی
شرم - بی شرمی
میانه روی - اسراف
آسایش - رنج
مدارا - درشتی
عافیت - بلاء
اعتدال - فزون طلبی
دانش - هوس
وقار - سبکی
سعادت - شقاوت
توبه - اصرار بر گناه
محافظت - سهل انگاری
دعا استنکاف
نشاط - کسالت
شادی - اندوه
الفت - جدایی
سخاوت - بخل
خشوع - خودبینی
حفظ گفتار - سخن چینی
آمرزشخواهی - فریفتگی
زیرکی - حماقت
ص: 151
«یا هشام لاتجمع هذه الخصال الاّ لنبی اووصی او مؤمن امتحن اللَّه قلبه للایمان واما سایر ذلک من المؤمنین فان احدهم لا یخلو من ان یکون فیه بعض هذه الجنود من اجناد العقل حتی یستکمل العقل و یتخلص من جنود الجهل، فعند ذلک یکون فی الدرجه العلیا مع الانبیاء والاوصیاء علیهمالسلام وفّقنا اللَّه وایّاکم لطاعته»(469) ایهشام! همه این خصلتها فراهم نشوند مگر برای پیغمبر یا وصی پیغمبر یا مؤمنی که
خداوند، دلش رابا ایمان آزموده است و اما مؤمنان دیگر هیچکدام از اینصفات بیرون نیستند که برخی از جنود عقل را دارند، تا عقلآنان کامل شود و از جنود جهل رها شوند و در این هنگام در بلندترین پایه همراه پیغمبران و اوصیا باشند. خداوند ما و شما را برای اطاعت خود توفیق دهد.
راه رشد » روشهای تربیت عقلانی
اوّلین روش: تفکر و اندیشیدن
یکی از عوامل پرورش عقل و تربیت خرد فکر نمودن و اندیشیدن در آیات و نعمتهای بزرگ الهی است قرآن به دو طریق مردم را دعوت و تشویق به تفکر و اندیشیدن نموده است:
1. گاهی به صورت مستقیم، امر به تفکر نموده است.
2. گاهی مسایل برهانی واستدلالی را بیان کرده که محتاج به تفکر و است.
اما طریق اول را که امر به تفکر نموده است در این آیات ملاحظه میکنیم: «قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا للَّه مثنی و فردی ثم تتفکروا»(1)بگو تنها شما را به یک چیز اندرز میدهم و آن اینکه دو نفر دو نفر یا به تنهایی برای خدا قیام
ص: 152
1) 470) سبأ، ص 46.469) تحف العقول، ص 423 - 425.
کنید سپس فکر خود را به کار گیرید و اندیشه نمایید جالب این است در اینجا قرآن میفرماید «تتفکروا» (بیاندیشید) اما در چه چیز؟ از این نظرمطلق است و به اصطلاح (حذف متعلق
دلیل بر عموم است) یعنی در همه چیز، در زندگی معنوی و مادی. در مسایل مهم زندگی و در مسایل کوچک زندگی و در همه آیات و نشانههای الهی فکر کنید ولی از همه بهتر، اندیشه برای پیدا کردن این چهار سؤال است: از کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم؟ و اکنون در کجا هستم؟
گاهی میفرماید: ما آیات خود را برای شما بیان کردیم، شاید فکر خود را به کار اندازید. «کذلک یبین اللَّه لکم الایات لعلکم تتفکرون»(1)گاهی میفرماید: چرا فکر خود را به کار نمیاندازید؟ «افلا تتفکرون»(2)گاهی سرزنش مینماید که چرا انسانها فکر نمیکنند؟ «اولم یتفکروا»(3)آیا اینها فکر نکردند؟ از این تعبیرات مختلف میفهمیم که قرآن اهمیت فوقالعادهای برای تفکر و اندیشیدن که
وسیلهای است برای تربیت عقلانی قایل شده است و این تفکر انواع مختلف دارد از حیث متعلق، مانند تفکر در آسمان و زمین و خلقت انسان و مانند آن که بدان اشاره میشود.
1. تفکر در خلقت آسمانها و زمین
قرآن در آیات متعدد میفرماید: در آفرینش آسمانها وزمین، نشانههاو آیاتی از ذات پروردگار است برای افرادی که اندیشه خود را به کار بیاندازند. «ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل اللَّه من السماء من ماء فاحیی به الارض بعد موتها
ص: 153
و بث فیها من کل دابّة و تصریف الریاح و السحاب المسخربین السماء و الارض لایات لقوم یعقلون»(1)در
آفرینش آسمان و زمین و گردش شب و روز و حرکت کشتیها در دریا به سود مردم و بارانی که خداوند از آسمان فرو میفرستد و زمینهای مرده را زنده میکند و انواع جنبندگان را در روی زمین پخش کرده است و چرخش بادها و ابرهایی که در میان زمین و آسمان به کار گماشته شدهاند در این امور نشانههایی برای خردمندان است.
نشانههایی که خداوند متعال، در این آیه شریفه برای خداشناسی مطرح نموده از باب نمونه است نه اینکه آیات الهی منحصر به اینها باشد، زیرا آیات حق و آثار قدرت او بیش از این است که بتوان شمارش کرد. «و فی کل شئ له آیة تدلّ علی انه واحد» از این رو حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «ما رأیت شیئاً الاّ و رأیت اللَّه قبله و بعده و معه»(2)هیچ چیز را ندیدم مگر اینکه پیش از آن و بعد از آن و همراه آن
خدا را مشاهده کردم. تنها رشد عقلی و فکری لازم است که انسان در هر چیز آیات حق را مشاهده کند.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
سعدی گوید:
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
کوه و دریا و درختان همه در تسبیحند
نه همه مستمعی فهم کند این اسرار
ص: 154
عقل حیران شود از خوشه زرّین عنب
فهم عاجز شود از حبّه یاقوت انار
پاک وبی عیب خدایی کهبهتدبیر عزیز
ماه و خورشید مسخّر کند و لیل و نهار
«ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب الذین یذکرون اللَّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار»(1)همانا در آفرینش آسمانها و زمین و از پی یکدیگر آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانههایی وجود دارد، آنان که خدا را در همه حالتها ایستاده و نشسته و خفته یاد میکنند و درباره آفرینش
آسمانها و زمین میاندیشند و میگویند: پروردگارا! این جهان را بیهوده نیافریدی، تو پاک و منزّهی، پس ما را از عذاب دوزخ در امان دار.
راستی این همه سفارش برای چیست؟ مگر آگاهی و اطلاع از نظام آفرینش آسمانها و زمین برای بشر چه سودی دارد؟
پاسخ اینکه اسلام بر اندیشه و خرد استوار است و بنای عقیدتی دین مبین اسلام چنان است که هر چه انسان بر حقایق طبیعی، آگاهی یابد ایمانی آگاهانهتر و قلبی راسختر خواهد یافت.
عطاءبن ابی ریاح میگوید: روزی نزد عایشه رفتم واز او پرسیدم: شگفتانگیزترین چیزی که در عمرت از پیامبر اسلام دیدی چه بود؟
گفت: کار پیامبر همهاش شگفتانگیز بود ولی از همه عجیبتر اینکه: شبی از شبها که پیامبر در منزل من بود، به استراحت پرداخت، هنوز آرام
ص: 155
1) 476) آل عمران، 190.
نگرفته بود که از جا برخاست و لباس پوشید و وضو گرفت و به نماز ایستاد و آنقدر در حال نماز و در جذبه خاصّ الهی اشک ریخت که جلو لباسش از اشک چشمشتر شد، سپس سر به سجده نهاد و چندان گریست که زمین از اشک چشمشتر شد و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود. هنگامی
که (بلال) او را به نماز صبح فرا خواند، پیامبر را گریان دید. عرض کرد: چرا چنین گریانید شما که مشمول لطف خدا هستید؟ فرمود: «افلا اکون للَّه عبداً شکوراً» آیا نباید بنده شکر گذار خدا باشم؟ چرا نگریم؟ خداوند در شبی که گذشت آیات تکان دهندهای بر من نازل کرد؛ سپس شروع به خواندن آیه فوق و آیات چهارگانه بعد از آن نمود و در پایان فرمود: «ویل لمن قرئها و لم یتفکر فیها»
وای به حال آن کس که آنها را بخواند و در آنها نیاندیشد در روایات اهلبیتعلیهم السلام نیز دستور داده شده که هر کس برای نماز شب بر میخیزد این آیات را تلاوت کند و در روایتی از حضرت علیعلیه السلام نقل شده که پیامبر خدا هرگاه برای نماز شب برمیخواست نخست مسواک میکرد و سپس نظری به آسمان میافکند و این آیات را میخواند(1).
فرید وجدی در دائرةالمعارف خود از قول «نیوتن» دانشمند معروف غربی چنین نقل میکند که میگوید:
در باره آفریدگار جهان و خداوند، هرگز شک نکنید زیرا معقول نیست ضرورت و علت و معلول فاقد شعور، به تنهایی رهبر وجود باشد، چون ضرورت کور و یکسان در هر مکان و در هر زمان متصوّر نیست که این همه کاینات متنوع و موجودات رنگارنگ از او صادر گردد بلکه همه این امور حتماً باید از یک مبدأ دارای علم وحکمت واراده سرچشمه گیرد.
ص: 156
1) 477) تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 422 - 423.
2. تفکر در آفرینش انسان
قرآن به مسأله آفرینش انسان، بسیار عنایت دارد واز مسلمانان میخواهد که پیرامون چگونگی پیدایش انسان ومراحل رشد وتکامل جسمی وی بررسی و مطالعه کنند زیرا دقّت وتفکّر در خلقت پیچیده جسم انسان و برتر از آن روح آدمی، در تربیت وپرورش نیروی عقلانی انسان نقش مؤثّری دارد. «هوالذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم یخرجکم طفلاً ثم لتبلغوا اشدکم ثم لتکونوا شیوخاً ومنکم من یتوفی من قبل و
لتبلغوا اجلاً مسمی و لعلکم تعقلون»(1)او کسی است که شما را از خاک آفرید سپس از نطفه، سپس از علقه (خون بسته شده) سپس شما را به صورت طفلی (از شکم مادر) بیرون میفرستد، بعد به مرحله کمال قوت میرسید، بعد از آن پیر میشوید و (در این میان) گروهی از شما پیش از رسیدن به این مرحله میمیرند به پایان عمر خود میرسید و شاید تعقل کنید.
قرآن در بعضی آیات میفرماید: انسان به دقت بنگرد ونظر کند که از چه چیز خلق شده است واین نظر کردن در پرورش وتربیت عقل وخرد او مؤثر است «فلینظر الانسان ممّ خلق، خلق من ماء دافق یخرج من بین الصّلب و الترائب»(2)انسان باید درباره آغاز پیدایش خود بیاندیشد، او از آب جهندهای که از میان صلب پدر و سینه مادر بیرون میآید خلق شده است. به راستی تفکر در خلقت موجودات جهان - خصوصاً انسان باعث پرورش
خرد و هدایت انسان به راه راست میشود چنانکه امیرالمؤمنینعلیه السلام نسبت به گمراهان میفرماید: «و لو فکّروا فی عظیم القدرة و جسیم النعمة لرجعوا الی الطریق»(3)اگر در بزرگی قدرت الهی فکر میکردند به راه راست باز گشتند.
ص: 157
3. تفکر در عالم گیاهان
قرآن کریم برای تربیت عقلانی و پرورش نیروی خرد انسان نه تنها مسلمانان را به شناخت و تفکر در ویژگیهای جسمی و روحی انسان فرا میخواند بلکه آنان را به تحقیق پیرامون گیاهان و جانوران نیز تشویق میکند و از آنان میخواهد که با بررسی در مورد این پدیدههای طبیعی حقانیت معارف الهی را باور کنند و از روی آگاهی ایمان بیاورند.
«فلینظر الانسان الی طعامه انا صببنا الماء صباً ثم شققنا الارض شقا فانبتنا فیها حباً و عنبا و قضباً و زیتوناً و نخلاً و حدائق غلباً و فاکهة و ابّاً متاعاً لکم و لانعامکم»(1)انسان باید خوراک خود را به چشم خرد بنگرد که ما آب باران را فرو ریختیم، پس خاک زمین را شکافتیم و از دل زمین گیاهان را رویاندیم درختان انگور، میوه پر بار، درختان زیتون و خرما، باغهای پر درخت، میوههای گوناگون و
چراگاهها را در اختیار شما و چهارپایانتان قرار دادیم.
4. تفکر در زندگی زنبور عسل
«و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتاً و من الشجر و مما یعرشون ثم کلی من کلّ الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللاً یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس ان فی ذلک لایة لقوم یتفکرون» پروردگار تو به زنبور الهام کرد که در کوهها و درختان و داربستهایی که مردم میسازند منزل برگزین، سپس از میوههای شیرین تغذیه کن، و راههایی که پروردگارت برای تو تعیین کرده است بپیما. از درون
دل این زنبورها شربت گوارا و رنگارنگی بیرون میآید که در آن برای مردمان شفاست، همانا در این امر برای انسانهای اندیشمند نشانی از قدرت خداست.
ص: 158
1) 481) عبس، 24 - 32.
در اینجا این سؤال پیش میآید: با این که الهام غریزی منحصر به زنبوران عسل نیست و در همه حیوانات وجود دارد چرا تنها این تعبیر آمده است؟ امّا با توجه به یک نکته پاسخ این سؤال روشن میشود و آن اینکه: امروز که زندگی زنبوران عسل دقیقاً از طرف دانشمندان مورد بررسی عمیق قرار گرفته، و ثابت شده است که این حشره شگفتانگیز آنچنان تمدّن و زندگی اجتماعی شگفتانگیزی دارد که از جهات زیادی بر
تمدن انسان و زندگی او پیشی گرفته است لذا قرآن به طرز اعجاز آمیزی با کلمه (وحی) به این موضوع اشاره نموده است؛ تا این واقعیت را روشن سازد که زندگی زنبوران عسل را هرگز نباید با انعام و چهارپایان و مانند آنها مقایسه کرد لذا قرآن کریم فقط زندگی و خانه ساختن او را و چگونه از ثمرات استفاده کردن را که در نتیجه این برنامه منظم عمل عسل که در آن شفا قرار داده شده مورد عنایت و ذکر قرار داده است و بعد
بیان میکند جریان زنبور عسل را ذکر کردیم تا نشانه روشنی از عظمت و قدرت خداوند باشد برای آنهایی که تفکر و اندیشه میکنند «ان فی ذلک لایة لقوم یتفکّرون»
5. تفکر در تاریخ گذشتگان
یکی از عوامل بیداری انسان و رشد و پرورش خرد بشر تفکر و اندیشه در تاریخ زندگی امتهای گذشته است. قرآن کریم به پیامبر گوید: «فاقصص القصص لعلهم یتفکرون»(1)این داستانها را برای آنها بازگو کن شاید درباره آن بیاندیشند و مسیر صحیحی را پیدا کنند. آگاهی از سر انجام کار ملتها به انسان میفهماند که چه روشی پسندیده است و چه روشی ناپسند. کدامیک از ملتها و امتها در اثر پیمودن راه حق و عدل،
به نیکبختی و سعادت رسیدند و
ص: 159
1) 482) اعراف، 176.
کدام یک از آنان به علت گناه و معصیت در ورطه هلاکت و نابودی قرار گرفتند و ازآنجا که آگاهی از تاریخ گذشتگان تأثیر فراوانی در پرورش خرد و عقل انسان دارد قرآن فقط به بیان رویدادهای مهم در امتهای گذشته اکتفا نکرده بلکه انسانها را فرا میخواند که در زمین گردش کنند و عاقبت تبهکاران و ستمگران را مشاهده کنند.
«لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب»(1)در سرگذشتهای آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است «الم تر کیف فعل ربک بعاد ارم ذات العماد»(2)آیا ندیدی پروردگارت با عاد آن شهر پر قدرت چه کرد؟ «الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل»(3)آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل (لشکر ابرهه) چه کرد؟ «افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم دمرّ اللَّه علیهم و للکافرین امثالها»(4)آیا در
زمین، سیر نکردند تا ببینند عاقبت کار کسانی که قبل از آنها بودند به کجا رسید؟ خداوند آنها را هلاک کرد و برای کافران، امثال این مجازاتها خواهد بود.
قرآن کریم جریان قوم حضرت نوح و صالح و موسی و دیگر انبیا را مطرح میکند و میفرماید: اگر اینها هلاک شدند به خاطر گناهانشان بود و این هلاکت و نابودی اقوام گذشته برای نسل بعدی درس عبرت خواهد بود چه اینکه میفرماید: سران کفر و ستم را اگر از بین بردیم چون گناه فراوان کردند «فاهلکناهم بذنوبهم»(5)یا اینکه به پیامبر میفرماید: به اقوام خود بگو: اگر تو را تکذیب کنند خداوند آنها را عذاب
و نابود میکند، چون خداوند کسانی را از قبل بر اثر ستم و ظلم و تکذیب نابود کرده است و شما یک دهم آنان به
ص: 160
حساب نمیآیید «و کذب الذین من قبلهم و ما بلغوا معشار ما آتیناهم فکذبوا رسلی فکیف کان نکیر»(1)
حضرت علیعلیه السلام در موعظه به فرزندش امام مجتبیعلیه السلام میفرماید: پسرم درست است که من به اندازه همه کسانی که قبل از من میزیستهاند عمر نکردهام اما در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان تفکر نمودم و در آثارشان به سیر و سیاحت پرداختم تا آنجا که همانند یکی از آنها شدم بلکه گویی به خاطر آنچه از تاریخشان به من رسیده با همه آنها از اول جهان تا امروز بودهام. من قسمت
زلال و مصفای زندگی آنان را از بخش کدر و تاریک باز شناختم و سود و زیانش را دانستم و از میان تمام آنها قسمتهای مهم و برگزیده را برایت خلاصه نمودم.
«ای بنی انّی و ان لم اکن عمرّت عمر من کان قبلی فقد نظرت فی اعمالهم و فکّرت فی اخبارهم و سرت فی آثارهم حتی عدت کاحدهم بل کانّی بما انتهی الیّ من امورهم قد عُمّرت مع او لهم الی آخرهم فعرفت صفو ذلک من کدره و نفعه من ضرره فاستخلصت لک من کل امر نخیله»(2)
و نیز میفرماید: «السعید من وعظ بغیره» سعادتمند کسی است که از دیگران پند و عبرت گیرد.(3)
آری؛ تفکر و اندیشیدن در نظام هستی و خلقت آسمانها و زمین و انسان و سایر موجودات باعث پرورش خرد و تربیت نیروی عقلانی انسان میگردد و در نتیجه باعث سیر و سلوک انسان به مقاصد عالی میگردد و سعادت ابدی را برای انسان تضمین میکند و عاقبت انسان به نیکی تمام میشود. چنانکه حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «من کثرت فکرته حسنت عاقبته»(4)
ص: 161
آثار دیگری نیز در روایات برای فکر نمودن ذکر شده است مثلاً:
1. تفکر سرچشمه عمل نیک است. قال علیعلیه السلام: «ان التفکر یدعوا الی البر و العمل به»(1)
2. فکر باعث پرورش خرد است و انسان را به سعادت و کمال هدایت میکند: «الفکر یهدی الی الرشاد»(2).
3. فکر نمودن موجب بصیرت و بینایی میشود: «افکر تستبصر»(3)
4. تفکر موجب ایمنی از لغزشهاست: «دوام الفکر و الحذر یؤمن الزلل و ینجی من الغیر»(4)
امام خمینیقدس سره در بیان تفکر وفضیلت آن میفرماید: یکی از درجات تفکر اندیشیدن در لطایف صنعت واتقان و دقایق خلقت است به قدری که در طاقت بشر است ونتیجه آن علم به مبدأ کامل وصانع حکیم است... بالجمله تفکر در لطایف ودقایق صنعت واتقان نظام خلقت از علوم نافعه و از فضایل اعمال قلبیه وافضل از جمیع عبادات است زیرا که نتیجه آن اشرف نتایج است.(5)
طریق دوّم: تفکر از راه استدلال
قرآن علاوه بر دعوت به تفکر به طور مستقیم از طریق امر به اندیشیدن در نظام پهناور هستی وموجودات جهان حقایقی را در قرآن بیان نموده که پیبردن به آن محتاج به تفکر و اندیشیدن است و آن عبارت است از طرح استدلال و اقامه برهان بر واقعیاتی از قبیل برهان بر یگانگی خداوند و ضرورت قیامت و مانند آن و شدیداً طرفدار برهان و استدلال میباشد و در رد کفار و مشرکین که
ص: 162
به غیر خدا توجه میکردند، میفرماید:
«هاتوا برهانکم» این تعبیر در چهار مورد در قرآن آمده است: بقره، 111 ؛ انبیاء، 124 ؛ نحل، 64 و قصص، 75.
این منطق برهانطلبی حکایت از محتوای غنی و قوی قرآن کریم میکند چرا که سعی دارد با مخالفان خود نیز برخورد منطقی داشته باشد چگونه ممکن است از دیگران مطالبه برهان کند وخود نسبت به آن بیاعتنا و بیتوجه باشد حال برای اثبات این مطلب نمونههایی از استدلال قرآن را ذکر میکنیم.
1. استدلال بر یگانگی خداوند از طریق نظم جهان
قرآن میفرماید «لو کان فیهما الهة الا اللَّه لفسدتا»(1). اگر در آسمان و زمین خدایانی جز (اللَّه) بود فاسد میشدند و جهان بر هم میریخت. این دلیل و برهانی که برای توحید و یگانگی خداوند آمده، در عین سادگی و روشنی یکی از براهین دقیق فلسفی است. و دانشمندان از آن به عنوان (برهان تمانع) یاد میکنند. خلاصه این برهان را این چنین میتوان بیان کرد:
ما بدون شک نظام واحدی را در جهان حکم فرما میبینیم. نظامی که در همه جهان هماهنگ است قوانینش ثابت و در آسمان و زمین جاری است، برنامههایش با هم منطبق و اجزایش متناسب است. این هماهنگی قوانین و نظامات آفرینش از این حکایت میکند که از مبدأ واحدی سرچشمه گرفته است چرا که اگر مبدأها متعدد بودند و ارادههای مختلف داشتند این هماهنگی هرگز وجود نداشت و همان چیزی که قرآن از آن به فساد تعبیر
میکند در عالم به وضوح دیده میشد ما اگر کمی اهل تحقیق باشیم از بررسی یک کتاب به خوبی میتوانیم بفهمیم آن را یک نفر نوشته است یا چند نفر؟
کتابی که تألیف یک نفر است هماهنگی و انسجام مخصوص در میان
ص: 163
1) 497) انبیاء، 22.
عبارات جملهبندیها تعبیرات مختلف، کنایات و اشارات، طرز ورود و خروج در بحثها و خلاصه تمام قسمتهایش یکپارچه و هماهنگ است چرا که زاییده یک فکر و تراوش یک قلم است امّا اگر دو یا چند نفر، هر چند همه دانشمند باشند و صمیمی و دارای روح همکاری نزدیک، هر کدام تألیف بخشی از آن را بر عهده گیرد باز در اعماق عبارات و الفاظ و طرز بحثها،
آثار این دو گانگی و چند گانکی نمایان است. دلیل آن هم روشن است زیرا دو نفر هر قدر همفکر و هم سلیقه باشند بالاخره دو نفرند. اگر همه چیز آنها یکی بود یک نفر میشدند بنابراین به طور قطع باید تفاوتهایی داشته باشند.
حال هر قدر این کتاب، بزرگتر و مفصلتر باشد و در موضوعات متنوّع تری بحث کند زودتر این ناهماهنگی احساس میشود. کتاب بزرگ عالم آفرینش - که عظمتش به قدری است که با تمام وجودمان در لابلای عبارات آن گم میشویم - نیز مشمول همین قانون است به راستی که ما هر چه این کتاب بزرگ هستی را ورق بزنیم در همه جای آن آثار یک نظم عالی و انسجام و هماهنگی قابل توصیف در میان کلمات وصفحات وسطورش نمایان است.(1)
هر قدر انسان در نظام هستی دقّت و مطالعه کند جز نظم دقیق که حاکی از ذات یگانه هستی است چیزی نمیبیند لذا قرآن کریم میفرماید: «ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئاً و هو حسیر»(2)در آفرینش جهان هستی به وسیله خداوند رحمان، هیچ تضاد و عیبی نمیبینی. بار دیگر نگاه کن آیا هیچ شکاف و خللی مشاهده میکنی؟ بار دیگر به عالم هستی نگاه
کن سر انجام چشمانت در (جستجوی خلل و نقصان ناکام مانده) به سوی تو باز میگردد در
ص: 164
حالی که خسته و ناتوان است.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «و اعلم یا بنی انه لوکان لربک شریک لاتتک رسله و لرأیت آثار ملکه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته» پسرم! بدان اگر پروردگارت شریکی داشت رسولان او نیز به سوی تو میآمدند و آثار ملک و قدرتش را میدیدی و افعال وصفاتش را میشناختی(1).
2. استدلال بر رسالت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم
قرآن میفرماید: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم رسول و فرستاده خداوند است و دعوت او به اسلام حقیقت دارد که از سه راه استدلال بر حقانیت رسالت مینماید.
نخست اینکه قرآن کریم بیّنه و دلیل روشنی است در دست او. دوم کتب آسمانی پیشین که نشانههای او را دقیقاً بیان کردند و پیروان این کتب در عصر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم او را به خوبی میشناختند.
سوم پیروان فداکار و مؤمنان مخلص که بیانگر صدق دعوت و گفتار او میباشند؛ زیرا یکی از نشانههای حقّانیّت یک مکتب، اخلاص و فداکاری و عقل و درایت و ایمان پیروان آن مکتب است چرا که هر مکتبی را از پیروانش میتوان شناخت.
«افمن کان علی بیّنة من ربه و یتلوه شاهد منه و من قبله کتاب موسی اماماً و رحمة اولئک یؤمنون به»(2)آیا آن کسی که دلیل آشکاری از پروردگار خویش دارد و به دنبال آن شاهدی از سوی او میباشد و پیش از آن کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود آن حق طلبان و حق جویان به او ایمان میآورند.
در اینکه منظور از شاهد کیست؟ بعضی از مفسران گفتند: جبرئیل است و لکن بسیاری از مفسران آن را به حضرت علیعلیه السلام تفسیر کردند که روایاتی بر
ص: 165
این معنا دلالت میکند از جمله: از حضرت سؤال میکنند درباره شما کدام آیه قرآن نازل شده به همین آیه استدلال میفرماید و میفرماید: پیامبر بیّنه الهی داشت و شاهد من بودم(1)و آیه سوره رعد این معنا را تأیید میکند «و یقول الذین کفروا لست مرسلاً قل
کفی باللَّه شهیداً بینی وبینکم و من عنده علم الکتاب»(2)کافران گویند: تو پیامبر نیستی بگو: همین اندازه بس که خداوند میان من و شما شاهد و گواه است و همچنین کسی که نزد او علم کتاب است در روایات بسیاری از فریقین شیعه و سنی چنین میخوانیم که منظور از «من عنده علم الکتاب» حضرت علیعلیه السلام است.
4. استدلال بر معاد
قرآن کریم برای اثبات قیامت استدلالهای مختلفی نموده از طریق استدلال به آفرینش نخستین و تکیه به قدرت و حکمت و عدالت پروردگار که اینک بعضی از آیات را ذکر میکنیم:
1. آفرینش نخستین: «و ضرب لنا مثلاً و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم قل یحییها الذی انشأها اول مرة و هو بکل خلق علیم»(3)و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: چه کسی این استخوانها را زنده میکند در حالی که پوسیده است؟ بگو: همان کسی آن را زنده میکند که نخستین بار آن را آفرید و او به هر مخلوقی آگاه است در غالب تفاسیر نقل شده است که مردی از مشرکان قطعه استخوان پوسیدهای
را پیدا کرد و گفت با این دلیل محکم به مخاصمه با محمدصلی الله علیه وآله وسلم برمیخیزم و سخن او را درباره معاد ابطال میکنم آن را برداشت و نزد پیامبر آمد و گفت: چه کسی میتواند این استخوانهای پوسیده را از نو زنده کند؟ این آیات در پاسخ او نازل شد.
ص: 166
2. قدرت خداوند: «اولم یروا ان اللَّه الذی خلق السموات و الارض لم یعی بخلقهن بقادر علی ان یحیی الموتی بلی انه علی کل شی قدیر»(1)آیا آنها نمیدانند خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان شده قادر است بر اینکه مردگان را زنده کند آری او بر هر چیزی توانا است.
3. احیای زمین مرده: «واللَّه الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الی بلدمیت فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور»(2)خداوند آن کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت در آورند ما این ابرها را به سوی سرزمین مردهای میرانیم و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش زنده میکنیم رستاخیز نیز همین گونه است.
5. استدلال به اعجاز قرآن
قرآن کریم برای اثبات اینکه این کتاب آسمانی معجزه جاویدان پیامبر گرامی اسلام از ناحیه خداوند متعال است استدلال میکند به اینکه اولاً اگر از ناحیه غیر خدا بود هر آینه اختلاف و تناقض گویی در آن مشاهده میشد اکنون که در آن اختلاف و تناقض نیست پس مردم باید بدانند که از طرف خداوند نازل شده است.
«افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر اللَّه لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً»(3)آیا در باره قرآن نمیاندیشید که اگر از ناحیه غیر خدا بود اختلافات فراوانی در آن مییافتند؟ اگر با دقت نگاه کنیم هرگز نوشتههای یک نفر نویسنده یکسان نیست، بلکه آغاز و انجام یک کتاب نیز تفاوت دارد مخصوصاً اگر کسی در کوران حوادث بزرگ قرار گرفته باشد، حوادثی که پایه یک انقلاب فکری و اجتماعی و عقیدتی همه
جانبه را پیریزی کند. او هر قدر بخواهد سخنان خود
ص: 167
را یکسان و یک نواخت کند و عطف به سابق تحویل دهد قادر نیست. امّا قرآن که در مدت 23 سال بر طبق احتیاجات مردم در شرایط مختلف نازل شده هیچگونه اختلافی بین مطالب او دیده نمیشود.
ثانیاً در آیات مختلف دعوت به تحدّی نموده و مبارز طلبیده است و این نوع استدلال شاهدی بر این معناست که قرآن از ناحیه خداوند متعال است نه ساخته و پرداخته فکر بشر «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً»(1)
بگو: اگر تمام جن و انس اجتماع کنند تا کتابی همانند قرآن بیاورند نمیتوانند، اگر چه نهایت همفکری و همکاری را به خرج دهند و پشتیبان یکدیگر باشند. آیات تحدی نیز در سوره بقره آیه 23 و هود آیه 13 و 14 و یونس در آیه 38 آمده است.
6. استدلال بر ضرورت جهاد و دفاع
قرآن کریم برای اثبات لزوم تشریع جهاد و دفاع استدلال میکند به اینکه اگر دفاع خداوند از مظلومین نباشد و به آنها اذن جهاد و پیکار را با ستمگران ندهد، هر آینه مراکز مذهبی ویران میگردد و دیگر مردم نمیتوانند عبادت خدا کنند. در بعضی آیات میفرماید: اگر دفاع نباشد، هر آینه زمین را فساد و تباهی میگیرد. روشن است که این دو مسأله در طول هم هستند، یعنی اگر مراکز مذهبی و مساجد و کلیساها و
صومعهها نابود شد و امور دینی و معارف حق در آن بیان نشد، در این صورت زمین را فساد و معصیت فرا میگیرد. در سوره حج میفرماید: «و لو لا دفع اللَّه الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم اللَّه کثیراً»(2)اگر خداوند بعضی از آنها
ص: 168
را به وسیله بعضی دفع نکند، دیرها و صومعهها و معابد یهود و نصارا و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود ویران میگردد.
و در سوره بقره میفرماید: «ولولا دفع اللَّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن اللَّه ذوفضل علی العالمین»(1)و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، زمین را فساد میگیرد، ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد.
7. استدلال بر عدم مجازات ستمگران در دنیا
«ولو یؤاخذاللَّه الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة و لکن یؤخّرهم الی اجل مسمی»(2)اگر خداوند مردم را به خاطر ستمشان (در دنیا) مجازات کند جنبندهای را بر روی زمین باقی نخواهد گذارد ولی مجازات آنها را تا زمان معین به تأخیر میاندازد.
روشن است که اگر بنا بر مجازات فوری باشد دامن همه را خواهد گرفت، لکن معصومینعلیهم السلام مستثنی هستند چون آنها قطعاً ظالم نیستند، البته آیه شریفه یک حکم نوعی را بیان میکند نه کلی.
دوّمین روش: فراگیری علم و دانش
یکی از روشهای مؤثر در جنبه تربیت عقلانی و از عوامل مهم در پرورش نیروی خرد و اندیشه را قرآن کریم لزوم فراگیری علم و کسب دانش میداند.
لذا قرآن میفرماید: اگر کسی عالم بود و از دانش بهرهمند بود میتواند نشانههای حق را بفهمد و تعقل کند «و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون»(3)
ص: 169
اسلام با ارزشترین افراد را کسانی میداند که از بهره علمی بیشتری برخوردار هستند رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید: «اکثر الناس قیمة اکثرهم علماً و اقلّ الناس قیمة اقلّهم علماً»(1)ارزشمندترین مردم کسانیاند که علم بیشتری دارند وکم ارزشترین آنان کسانی هستند که علم ودانش کمتری دارند.
راه رشد » تأثیر علم در تربیت عقلانی
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «مؤید العقل العلم»(2)علم باعث تأیید و تحکیم عقل میشود. امام صادقعلیه السلام میفرماید: «کثرة النظر فی العلم یفتح العقل»(3)
مطالعه و دقت زیاد در مسایل علمی اندیشه انسان را به کار میاندازد. حضرت علیعلیه السلام از علم به عنوان چراغ و روشن کننده خرد تعبیر نموده است: «العلم مصباح العقل»(4)و نیز میفرماید: «العلم منیر العقل»(5)عقل استعدادی است که به وسیله علم و تجربهها زیاد میگردد.
در قرآن هدف آفرینش جهان، علم و دانش معرفی شده که بر اساس علم انسان، نیروی عقلانی او زیاد میگردد که در نتیجه معرفت انسان به خداوند بیشتر و عبودیت بشر زیادتر میگردد «اللَّه الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهنّ یتنزّل الامر بینهنّ لتعلموا ان اللَّه علی کل شئ قدیر»(518) خداوند کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آن را؛ فرمان او در میان آنها پیوسته نازل میشود تا بدانید که
خداوند بر هر چیز تواناست.
ص: 170
راه رشد » فضیلت علم در قرآن
1. اهمیت علم: قرآن تا آنجا به تحصیل علم و دانش اهمیت قایل شده که مسلمانان را ملزم میسازد که همه در میدان جنگ شرکت نکنند، بلکه گروهی بمانند و معارف اسلامی را بیاموزند. «و ما کان المؤمنون لینفروا کافّة فلولانفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون»(1)شایسته نیست مؤمنان همگی (به سوی جهاد) کوچ کنند چرا از هر گروهی طایفهای از آنان کوچ
نمیکنند و (طایفهای بماند) تا در دین (و احکام و معارف اسلام) آگاهی پیدا کنند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را انذار نمایند تا از (مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداری کنند.
2. هدف از بعثت انبیا تعلیم دانش و تربیت: قرآن میفرماید: «کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون»(2)رسولی در میان شما از نوع خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه نمیدانستید به شما یاد دهد.
3. تقرّب به خداوند متناسب با درجات علم: قرآن میفرماید: «یرفع اللَّه الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات»(3)خداوند متعال کسانی را که از علم بهره دارند درجات عظیمی میبخشد اگر برای مؤمن درجه است، برای مؤمن عالم درجات خواهد بود. منظور از بالابردن درجات قطعاً بالا بردن مکانی نیست بلکه بالا بردن از نظرمقام قرب پروردگار است.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید از آیه استفاده میشود که مؤمنان دو گروه هستند: مؤمن
ان عالم، مؤمنان غیرعالم ومؤمنان عالم برتر و بالاتر هستند
ص: 171
سپس به آیه «هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون» استدلال مینمایند.
4. نام راسخان در علم کنار نام خدا: «ومایعلم تأویله الاّ اللَّه والراسخون فی العلم یقولون امنّا به»(1)حقایق قرآن را جز خداوند و راسخان در علم نمیدانند. در عظمت علم واقعی و علمای حقیقی همین بس که نام آنان در ردیف نام مقدس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهی است.
5. علم شرط زمامداری: «ان اللَّه قد بعث لکم طالوت ملکاً و زاده بسطة فی العلم و الجسم»(2)خداوند طالوت را به عنوان زمامدار برای شما برگزیده و علم و قدرت جسمی او را وسعت بخشیده است.
6. علم شرط مدیریت: «اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علم»(3)حضرت یوسفعلیه السلام هنگامی که پیشنهاد مقام مهمی در حکومت مصر به او داده شد، گفت: مرا به سرپرستی خزائن بگمارید و دو دلیل برای این مدیریت ذکر کرد: امانتداری و علم و آگاه بودن.
7. فراگیری علم مفید: «هل اتّبعک علی ان تعلّمن مما علّمت به رشداً»(4)موسیعلیه السلام به خضرعلیه السلام گفت: آیا من از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی؟
8. طلب فزونی در علم: «و قل ربّ زدنی علماً»(5)بگو پروردگارا! علم و دانش مرا زیاد کن.
9. دانشمندان در ردیف ملائکه: «شهداللَّه انه لا اله الاهو و الملائکة و اولوا العلم قائماً بالقسط»(6)در این آیه شریفه دانشمندان واقعی در ردیف فرشتگان قرار گرفتهاند و این خود، امتیاز دانشمندان را بر دیگران اعلام میکند و نیز از
ص: 172
آیه استفاده میشود امتیاز دانشمندان از این نظر است که در پرتو علم خود به حقایق اطلاع یافته و به یگانگی خدا که بزرگترین حقیقت است معترفند.(1)
10. ویژگیهای دانشمندان الهی:
الف) ایمان و عقل: «الراسخون فی العلم یقولون امنّا به کل من عند ربّنا و ما یذّکّر الاّ اولواالالباب»(2)راسخان در علم میگویند: به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگار ماست و جز صاحبان اندیشه متذکّر نمیشوند.
ب) خشیت از خدا: «انما یخشی اللَّه من عباده العلماء»(3)همانا بندگان دانشمند از خداوند خشیت دارند.
ج) سجده و گریه: «ان الذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرّون للاذقان سجّداً»(4)آنها که پیش از این، علم و دانش به آنان داده شده هنگامی که این آیات بر آنها خوانده میشود، به خاک میافتند و سجده میکنند. «ویخرّون للاذقان یبکون و یزیدهم خشوعاً»(5)آنها (بیاختیار) به زمین میافتند وسجده میکنند واشک میریزند وهر زمان خشوعشان بیشتر میشود.
د) درک اسرار هستی: «ومنآیاته خلقالسموات والارض واختلافالسنتکم و الوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین»(6)و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها و رنگهای شماست؛ در این، نشانههایی است برای عالمان.
11. خداوند معلّم حقیقی: «الرّحمن علّم القرآن» هر چند معلّمان بکوشند و استادان تلقین کنند همه اینها اسباب هستند و آموزنده حقیقی خداوند است.
الف) حضرت آدمعلیه السلام را علم اسامی آموخت: «و علّم الاسماء کلّها»(7)
ص: 173
ب) حضرت داوودعلیه السلام را زرهسازی آموخت: «علمنّاه صنعة لبوسلکم»(1)
ج) حضرت عیسیعلیه السلام را حکمت آموخت:«یعلمهالکتابو الحکمة»(2)
د) حضرت خضر را علم ومعرفت آموخت: «وعلمنّاه من لّدنّا علماً»(3)
ه) پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم را اسرار نظام جهان آموخت: «علّمک مالمتکن تعلم»(4)
و) عالمیان را بیان بیآموخت: «خلق الانسان علمّه البیان»(5)
راه رشد » علم وسیله است نه هدف
در قرآن، علم هدف شمرده نشده است بلکه وسیلهای است برای رشد و هدایت و رسیدن به مقصد. در مورد حضرت موسیعلیه السلام و خضر قرآن چنین بیان میکند: «قال له موسی هل اتّبعک علی ان تعلّمن مما علّمت رشداً»(6)آیا من اجازه دارم از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد وصلاح من است به من بیاموزی؟ از تعبیر رشداً چنین استفاده میشود که علم هدف نیست بلکه برای راه یافتن به مقصود و
رسیدن به خیر و صلاح میباشد. چنین علمی ارزشمند است و باید از استاد آموخت.
راه رشد » فضیلت علم در احادیث
1. فضیلت و برتری علم: قال علیعلیه السلام «لاکنز انفع من العلم»(7)هیچ گنجی سودمند تر از علم نیست. قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «سارعوا فی طلب العلم فالحدیث من صادق خیر من الدنیا و ما علیها من ذهب و فضّة»(8)در طلب علم شتاب کنید خبری از یک راستگو (شنیدن) بهتر است از دنیا و آنچه طلا و نقره در آن است.
ص: 174
2. طلب علم و جهاد در راه خدا: قال علیعلیه السلام: «الشاخص فی طلب العلم کالمجاهد فی سبیل اللَّه انّ طلب العلم فریضة علی کل مسلم و کم من مؤمن یخرج من منزله فی طلب العلم فلا یرجع الاّ مغفوراً»(1)آنکه برای تحصیل علم بیرون رود، همانند مجاهد در راه خداست. همانا تحصیل دانش بر هر مسلمانی واجب است و چه بسا مؤمنی که از خانه خود برای تحصیل دانش خارج شود به خانه بر نمیگردد جز آنکه آمرزیده شده
باشد.
3. زندگی در پرتو کسب علم: قال علیعلیه السلام: «اکتسبوا العلم یکسبکم الحیاة»(2)علم و دانش تحصیل کنید که در پرتو آن حیات را به دست آورید. قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «طالب العلم بین الجهال کالحیّ بین الاموات»(3)طلبکننده دانش در میان نادانان، مانند زنده در بین مردگان است.
4. عبادت خداوند در پرتو علم: قال علیعلیه السلام: «تعلّموا العلم فانّ تعلمّه حسنة... بالعلم یطاع اللَّه ویُعبد بالعلم یعرف اللَّه ویوحّد بالعلم توصل الارحام وبه یعرف الحلال والحرام»(4)دانش بیاموزید که آموزش آن حسنه است... به وسیله علم، خداوند اطاعت وعبادت میشود و با علم خداوند شناخته میشود و به وسیله علم صله ارحام انجام میشود و حلال وحرام الهی شناخته میگردد.
5. برتری علم بر عبادت: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «فضل العلم احبّ الیّ من فضل العبادة»(5)فضیلت دانش محبوبتر است نزد من از فضیلت عبادت.
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «قلیل العلم خیر من کثیر العبادة»(6)علم اندک برتر از عبادت فراوان است.
ص: 175
6. زکات علم: قال الصادقعلیه السلام: «انّ لکل شئ زکاة و زکاة العلم ان یعلّمه اهله»(1)هر چیزی زکاتی دارد وزکات علم، تعلیم به کسانی است که اهلیّت آنرا دارند.
7. پاداش آموزش علم: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «من تعلّم للَّه و علّم للَّه دُعی فی ملکوت السموات عظیماً»(2)هر که تحصیل علم برای خدا کند و آن را برای خدا به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمانها بزرگ خوانده میشود.
8. فراگیری علوم مهم: قال علیعلیه السلام: «العمر اقصر من ان تعلم کلّ ما یحسن بک علمه فتعلّم الأهمّ فالأهمّ»(3)عمر، کوتاهتر از آن است که همه چیز را خوب بدانی، پس هر دانشی را که مهمّ و مهمتر باشد فراگیر.
9. حیات علم در پرتو مذاکره: «عن ابی عبداللَّه رحم اللَّه عبداً احیی العلم قال قلت و ما احیاؤه قال ان یذکر به اهل الدین و اهل الورع»(4)خدا رحمت کند بندهای را که علم را زنده کند راوی گفت: عرض کردم: زنده کردن علم چیست؟ فرمود، با دینداران و اهل ورع مذاکره کردن.
10. استغفار برای طالب علم: قال الصادقعلیه السلام: «طالب العلم یستغفر له کل شئ حتی الحیتان فی البحر»(5)برای طالب علم همه موجودات طلب مغفرت میکنند حتی ماهیان دریا.
11. تواضع معلم و شاگرد: قال علیعلیه السلام: «تواضعوا لمن تعلّمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم»(6)فروتنی کنید برای کسی که به او علم میآموزید و فروتنی کنید نسبت به کسی که از او علم یاد میگیرید.
12. ویژگیهای عالم: قال لقمان لابنه وهو یعظه للعالم ثلاث علامات العلم باللَّه
ص: 176
و بما یحبّ وبما یکره.(1)لقمان در موعظه به فرزندش میگوید: برای دانشمند سه نشانه هست: شناخت خدا وشناخت آنچه مورد محبت وکراهت خداست.
13. منزلت عالم: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «فضل العالم علی غیره کفضل النبی علی امّته»(2)برتری دانشمند بر دیگران مانند برتری پیامبر بر امّت است. قالعلیعلیه السلام: «العالم امیناللَّه فی الارض»(3)دانشمند امین خدا در زمین است.
14. غرور به علم: قال علیعلیه السلام: «من ادّعی من العلم غایته فقد اظهر من جهله نهایته»(4)هر کس ادعا کند به نهایت علم دست یافته نهایت نادانی خود را ابراز داشته است. قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «من قال انا عالم فهو جاهل»(5)هر کس ادعا کند که او دانشمند است در حقیقت نادان است.
15. تکریم عالم: قال علیعلیه السلام: «من وقّر عالماً فقد و قرّ ربّه»(6)هر کس عالمی را تکریم و احترام کند خداوند را تکریم و احترام کرده است. «اذا رأیت عالماً فکن له خادماً» هر گاه عالمی را دیدی برای او خدمتگزار باش.
16. آفت تحصیل علم برای غیر خدا: قال علیعلیه السلام: «من تعلّم العلم ریاءاً و سمعة یرید به الدنیا نزع اللَّه برکته و ضیق علیه معیشته و وکله اللَّه الی نفسه و من وکله اللَّه الی نفسه فقد هلک»(7)هر کس علمی را به عنوان ریا و سمعه بیاموزد و اراده بهره دنیوی نماید خداوند برکت را از او میبرد و زندگی او سخت میشود و خداوند او را به خودش رها میکند که در نتیجه هلاک میگردد.
17. وظیفه متعلم: قال علیعلیه السلام: «علی المتعلّم ان یدأب نفسه فی طلب العلم و لا یمّل من تعلّمه و لا یستکثر ما علم»(8)وظیفه متعلم و دانشآموز آن است که خود را
ص: 177
به طلب علم و فراگیری آن عادت دهد و از تحصیل علم خسته نشود و علم خود را زیاد نشمرد.
18. وظیفه عالم: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «ینبغی للعالم ان یکون قلیل الضحک کثیر البکاء و لایماری و لا یجادل...»(1)سزاوار است که عالم کم بخندد زیاد گریه کند و مجادله نکند.
19. خطر عمل بدون علم: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اکثر مما یصلح»(2)
هر کس بدون دانش عمل کند فسادش بیش از اصلاح او خواهد بود.
20. خطر علم بدون عمل: قال علیعلیه السلام: «من تعلّم العلم و لم یعمل بما فیه حشره اللَّه یوم القیمة اعمی»(3)هر کس علم را فرا گیرد و به آن عمل نکند، روز قیامت خداوند او را کور محشور خواهد کرد.
راه رشد » رفع محدودیت در طلب علم
در ضرورت فراگیری علم و لزوم کسب دانش، همین بس که اسلام خصوصیتی برای آن قایل شده که برای هیچ موضوعی قایل نشده و آن اینکه محدودیت از چهار جهت برداشته شده و همه انسانهای مسلمان را به تحصیل و فراگیری دانش دعوت نموده است.
1. طایفه و نژاد: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم»(4)طلب علم و دانش بر هر مسلمان لازم است.
2. مکان: پیامبر گرامی اسلام میفرماید: طلب علم و دانش کنید گرچه
ص: 178
مسافتهای دوری را بپیماید. «اطلبوا العلم و لو بالصین»(1)طلب کنید علم را گرچه به چین مسافرت کنید.
3. زمان: امام صادقعلیه السلام میفرماید: «طلب العلم فریضة علی کل حال»(2)طلب علم واجب است در هر حالی و در هر زمانی.
4. معلم: حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الحکمة ضالة کل مؤمن فخذوها و لو من افواه المنافقین»(3)حکمت گمشده هر مؤمن است، آن را فراگیرید گرچه از منافقین باشد، بنابر تحقیقی که صورت گرفته جمله «اطلب العلم من المهد الی اللحد» در جوامع روایی دیده نشد فقط در نهجالفصاحه، ص 64 آمده است.
سوّمین روش تربیت عقلانی: آزاد اندیشی و پرهیز از تقلید
یکی از عوامل بسیار مؤثر در تربیت عقلانی مسأله آزاداندیشی و پرهیز از تقلید و تبعیت از نیاکان است. و قرآن کریم پیروی جاهلانه از نیاکان را مردود میداند چرا که باعث رکود عقل و خرد انسانی است. «قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آبائنا او لو کان اباؤهم لا یعقلون شیئاً و لا یهتدون»(4)مشرکان گویند: ما پیرو کیش پدران خود هستیم (و به آیین خدایی نمیگرویم) آیا آنان باید تابع پدران خود باشند اگر چه
آنان از خرد بی بهره بودهاند؟
در جای دیگر میفرماید: «و اذا قیل لهم تعالوا الی ما انزل اللَّه و الی الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه اباءنا اولوکان آبائهم لا یعلمون شیئاً و لا یهتدون»(5)هرگاه به آنها گفته شود: به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید میگویند: آنچه را از پدران خود یافتهایم مارا بس است آیا نه چنین است که
ص: 179
پدران آنها چیزی نمیدانستند و هدایت نیافته بودند؟ نظیر همین معنا در سوره زخرف آیه 23
و سوره لقمان آیه 21 آمده است.
موضوع تقلید از نیاکان، در زمان جاهلیّت به شدت رایج بود و به همین دلیل در آیات مختلفی از قرآن منعکس است مسأله افتخار به نیاکان و احترام بی قید و شرط و تا سر حد پرستش در برابر افکار و عقاید آنان جزء رسوم دیرینه آنها بود متأسفانه امروز هم این مسأله در جوامع بشری و ملل مختلف انسانی وجود دارد و این عمل در واقع یک نوع بتپرستی و منطق جاهلی است که باید با آن مبارزه شود.
راه رشد » تشویق قرآن به آزاد اندیشی
بسیاری از مذاهب پیروان خود را از مطالعه و بررسی سخنان دیگران نهی میکنند چرا که میترسند منطق دیگران برتری پیدا کند و پیروانشان را از دستشان بگیرد امّا قرآن کریم در این قسمت بندگان راستین خداوند را کسانی میداند که اهل تحقیقند. نه از شنیدن سخنان دیگران وحشت دارند و نه تسلیم بی قید و شرط میشوند و نه هر وسوسهای را میپذیرند. قرآن کریم انسانها را به آزاد اندیشی تشویق مینماید و
میفرماید: «فبشّر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هدیهم اللَّه و اولئک هم اولوا الالباب»(1)بندگان مرا بشارت بده کسانی که سخنان را شنونده و از نیکوترین آنها پیروی میکنند آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند.
در این آیه شریفه بندگان خدا و خردمندان را این طور توصیف میکند که آنها به سخنان این و آن بدون در نظر گرفتن گوینده و خصوصیات دیگر گوش
ص: 180
1) 572) زمر، 18.
فرا میدهند وبا نیروی عقل وخرد بهترین آنها را بر میگزینند، هیچ تعصبی در آنها نیست وهیچگونه محدودیتی در اندیشه آنان وجود ندارد و آنها جویای حقند و تشنه حقیقت. هر جا آن را بیابند با تمام وجود از آن استقبال میکنند.
چهارمین روش: ایجاد زمینه سالم تربیتی
یکی از روشهای مفید در تربیت عقلانی و نیروی اندیشه افراد، ایجاد زمینه سالم تربیتی است. دین اسلام به این موضوع عنایت خاصّی دارد و برای ایجاد زمینه سالم تربیتی از نظر خرد و اندیشه و جلوگیری از ضایعاتی که ممکن است از طریق وراثت و همسر گزینی اتفاق افتد، رعایت برخی از امور را لازم میشمارد و در این زمینه دستورات تربیتی خاصی دارد که عبارتند از:
1. هنگام ازدواج باید به خصوصیات شخصی و نحوه تربیت همسر توجه گردد زیرا کودکان تحت تأثیر آن خصوصیات قرار میگیرند.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «یا ایها الناس ایاکم و خضراء الدمن قیل یا رسواللَّه و ما خضراء الدمن قال المرأة الحسناء فی منبت السّوء» یعنی از ازدواج با فردی که مانند سبزهای در جای کثیفی رشد یافته اجتناب کنید. گفتند: منظور از خضراء دمن چیست؟ فرمودند: مقصود زن زیبایی است که در خانوادهای فرومایه رشد یافته است. در ازدواج باید به انتقال ویژگیهای پدر و مادر به فرزندان
توجه نمود. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «تخیروا لنطفکم فان العرق دسّاس»(1)در انتخاب همسر دقت کنید زیرا ویژگیهای پدر ومادر از طریق توارث منتقل میشود.
2. اسلام برای جلوگیری از ضایعات احتمالی که در اثر وراثت پیش میآید
ص: 181
1) 573) وسائل، ج 14، ص 29.
تأکید میکند که برخی از ازدواجها صورت نپذیرد. اسلام افراد را از ازدواج با انسان احمق که از نظر هوشی عقب مانده است برحذر میدارد. امام صادقعلیه السلام از حضرت علیعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «ایاکم و تزوج الحمقاء فانّ صحبتها بلاء و ولدها ضیاع»(1)یعنی با زن احمق ازدواج نکنید زیرا همنشینی با او بلا و مصیبت است و
فرزند حاصل از این ازدواج باعث تباهی است.
3. از نظر اسلام با کسی که مرتکب شرب خمر میشود نباید ازدواج کرد. امام صادقعلیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند که فرمود: «من زوّج کریمته شارب الخمر فقد قطع رحمها»(2)یعنی کسی که دختر خود را به شرابخوار بدهد رحم او را قطع کرده است شاید مراد از قطع رحم او این باشد که با این ازدواج سبب نازایی او شده است و یا مراد این است که او را از یک پیوند درست و ازدواج محکم و استوار
محروم ساخته است.
4. اسلام تأکید فراوان دارد که همسری را انتخاب کنید که دارای تعهد دینی و مذهبی باشد گرچه از نظر امکانات مالی واز جهت حسن ظاهر محروم است چون کسی که به خاطر مال وجمال حاضر به ازدواج گردد به هدفش نمیرسد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید: «من تزوج امرأة لمالها و کله اللَّه الیه و من تزوجها لجمالها رأی فیها ما یکره و من تزوجها لدینها جمع اللَّه له ذلک»(3)کسی که ازدواج کند به خاطر ثروت زن، خداوند او را وا میگذارد و هر کس ازدواج کند به خاطر جمال میبیند در زن چیزی را که باعث ملالت و کراهت او شود و هر کس به خاطر دین زن ازواج کند خداوند امور دیگر را برای او فراهم میسازد.
ص: 182
پنجمین روش: تمثیل و تشبیه معقول به محسوس
قرآن یکی از روشهای مؤثر در تربیت عقلانی را مسأله تمثیل میداند ولذا در بسیاری از آیات برای پرورش خرد و اندیشه انسانها مَثَل ذکر شده است.
مثل بیان یک موضوع است به صورت دیگری، به نوعی که بین آن دو شباهت وجود داشته باشد و با ذکر آن، موضوع اول روشن گردد(1)مثل آنچه را که پوشیده و نامعلوم است آشکار و معلوم میکند و ماهیت امور را روشن میسازد(2)مثل زدن پردههای ابهام را کنار میزند و معقولات را همچون محسوسات جلو چشم آدمی ترسیم مینماید.
قرآن کریم از مثل برای بیان حقایق و روشن نمودن مفاهیم استفاده نموده تا انسانها را هدایت و تربیت کند و عقلها را از آمیختگی به محسوسات و متخیلات به درک معقولات و حقایق برساند. لذا مثال را وسیلهای برای تفکر و تذکر میداند و میفرماید: «و لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون»(3)یعنی ما در این قرآن از هر چیزی برای مردم مثلی زدهایم، شاید متذکّر شوند «تلک الامثال
نضربها للناس لعلهم یتفکرون» یعنی ما این مثلها را برای مردم میآوریم، شاید بیاندیشند.
راه رشد » نقش مؤثر مثال
نقش مثال در توضیح وتفسیر مباحث، نقش انکار ناپذیری است. لذا در هیچ علمی از ذکر مثال برای اثبات حقایق وروشن ساختن آن بینیاز نخواهیم بود. گاهی یک مثال بجا که با مقصود ما هماهنگ است، مطلب را از آسمان به زمین میآورد وبرای همه قابل فهم میسازد. بنابراین میتوان گفت: مثال در
ص: 183
مباحث علمی، تربیتی، اجتماعی، اخلاقی وغیر آن نقشهای مؤثر زیر را دارد.
1. مثال مسایل را حسّی میکند.
2. مثال راه را نزدیک میکند.
3. مسایل را همگانی میسازد.
4. ذکر مثل، درجه اطمینان به مسایل را بالا میبرد.
در قرآن تمثیلهای فراوانی ذکر شده است از جمله: تمثیل انفاق در راه خدا به دانه پر برکت.(1)تمثیل زندگانی دنیا به بازی وسرگرمی(2)تمثیل اعمال کافران به خاکستر در برابر باد.(3)تمثیل حق وباطل به آب زلال وکف روی آب(4)تمثیل عالم بیعمل به حیوان(5)تمثیل افراد بیایمان به چهارپایان(6)تشبیه منافقان به چوبهای خشک(7)در اینجا به سه نمونه از آن اشاره میکنیم:
1 تمثیل روشن برای بیان ضعفها
قرآن میفرماید: «یا ایها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون اللَّه لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئاً لایستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب ما قد روا اللَّه حق قدره ان اللَّه لقوی عزیز»(8)ای مردم! مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید؛ کسانی را که غیر از خدا میخوانید هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند، و هرگاه چیزی
از آنها برباید نمیتوانند آن را باز پس بگیرند. هم این
ص: 184
طلبکنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان (هم این عابدان و هم آن معبودان) آنها خدا را آن گونه که باید بشناسند نشناختند خداوند قوی و شکست ناپذیر است.
2. تمثیل گویایی برای غیبت کردن
قرآن کریم برای اینکه مردم را از غیبت کردن برحذر دارد و قبح و زشتی این عمل را کاملاً مجسّم سازد آن را در ضمن یک مثال گویا بیان میکند و میفرماید آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد «ایحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً» به یقین همه شما از این امر کراهت دارید «فکر هتموه» تعبیر به (مرده) به خاطر آن است که غیبت در غیاب افراد صورت میگیرد و آنان همچون مردگان قادر بر
دفاع از خویشتن نیستند.
3. مثال جالب برای مقام والای مجاهدان
خداوند برای مقام و منزلت مجاهدان در راهش، مثالی جالب ذکر میکند، به این صورت که خود را خریدار و مؤمنان را فروشنده معرفی کرده، میگوید: خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خریداری میکند و در برابر این متاع، به آنها بهشت میدهد «ان اللَّه اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه» و چون در هر معاملهای در حقیقت پنج رکن اساسی وجود دارد که عبارتند از: خریدار، فروشنده، متاع،
قیمت و سند معامله خداوند در این آیه به تمام ارکان آن اشاره نموده، خود را (خریدار) و مؤمنان را (فروشنده) و جانها و اموال را (متاع) و بهشت را (ثمن و قیمت) برای این معامله قرار داده و به دنبال آن به (اسناد) معتبر و محکم این معامله که پنجمین رکن است اشاره کرده، میفرماید: این وعده حقی است بر عهده خداوند که در سه کتاب آسمانی (تورات، انجیل، قرآن) آمده است. «وعداً علیه حقاً فی التوراة و الانجیل و
القرآن»(1)
ص: 185
1) 588) توبه، 111.
تمثیل در روایات
1. مَثَل مؤمن: قال الکاظمعلیه السلام: «المؤمن کمثل کفتی المیزان کلما زید فی ایمانه زید فی بلائه»(1)مؤمن همانند دو کفه ترازوست، هر اندازه در ایمانش فزونی باشد در گرفتاریش فزونی است. قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «مثل المؤمن کمثل الارض منافعهم منها و اذا هم علیها»(2)مثل مؤمن همانند زمین است، منافع و سودهای مردم از آن است و آزار و اذیت مردم بر آن.
3. مثل مؤمنان در محبت: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «مثل المؤمنین فی توادّهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالسهر والحمّی»(3)مثل مؤمنین در دوستی و رحمت و عطوفت ورزیدن به یکدیگر، همانند یک پیکر است هنگامی که عضوی از آن به درد آید سایر اعضا گرفتاری بیداری و تب پیدا میکنند.
3. مثل اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق» مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است، هر کس بر آن سوار شود نجات یابد و هر که تخلف ورزد غرق گردد.(4)
4. مثل عالم بیعمل: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «مثل من یعلّم الناس الخیر و ینسی نفسه کمثل المصباح الذی یضیئ للناس و یحرق نفسه»(5)مثل کسی که به مردم خیر و خوبی بیاموزد و خود را فراموش کند، همانند چراغ است که برای مردم نور و روشنایی بخشد و خود بسوزد.
5. مثل همنشین صالح: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «مثل الجلیس الصالح مثل العطّار ان لمیعطک من عطر اصابک من ریحه»(6)مثل همنشین شایسته چون
ص: 186
عطرفروش است اگر از عطرش به تو نبخشد، از بوی عطرش بهرهمند شوی.
6. مثل دانشمندان: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «ان مثل العلماء فیالارض کمثل النجوم فی السماء یهتدی بها فی ظلمات البرّ و البحر»(1)همانا مثل دانشمندان در زمین، مانند ستارگان آسمان است که در تاریکیها خشکی و دریا به وسیله آنها هدایت حاصل میشود.
7. مثل برادر دینی: «مثل الاخوین مثل الیدین تغسل احدهما الاخری»(2)
دو برادر (دینی) همچون دو دست باشند که یکی دیگری را بشوید.
8. مثل حریص به دنیا: قال الباقرعلیه السلام: «مثل الحریص علی الدنیا مثل دودة القزّ کلما ازدادت من القزّ علی نفسها لفّاً کان ابعد لها من الخروج حتی تموت غمّاً»(3)
مثل حریص بر دنیا همانند کرم ابریشم است که هر اندازه بر اطراف خود تار بتند او را از بیرون آمدن باز دارد تا از روی اندوه بسیار بمیرد.
9. مثل نمازهای پنج گانه: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «مثل الصلوات الخمس کمثل نهر جار عذب علی باب احدکم یغسل فیه کلّ یوم خمس مرّات فما یبقی ذلک من الدّنس»(4)مثل نمازهای پنجگانه همچون نهری است که آب گوارای آن بر جلو در خانه یکی از شما جاری باشد و هر روز پنج مرتبه خود را در آن بشوید و هیچ آلودگی از وی به جای نماند.
10. مثل تعلیم علم در کودکی: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «مثل الذی یتعلّم فی صغره کالنقش فی الحجر و مثل الذی یتعلّم فی کبره کالذی یکتب علی الماء»(5)مثل کسی که در کودکی علم فرا گیرد، چون نقش بر روی سنگ باشد و کسی که در بزرگی دانش آموزد همچون نوشتن بر آب باشد.
ص: 187
ششمین روش: مشورت با خردمندان
یکی از روشهای تربیت عقلانی مسأله مشورت کردن با افراد صاحب خرد و اندیشه است. چون یک انسان هر قدر از نظر فکری نیرومند باشد نسبت به مسایل مختلف تنها از یک یا چند بعد مینگرد و ابعاد دیگر بر او مجهول میماند امّا هنگامی که مسایل در شورا مطرح گردد و عقلها و تجربهها و دیدگاههای مختلف به کمک هم بشتابند، مسایل کاملاً پخته و کم عیب و نقص میگردد و از لغزش دورتر است.
اصولاً مردمی که کارهای مهم خود را با مشورت و صلاح اندیشی یکدیگر انجام میدهند کمتر گرفتار اشتباه میشوند؛ به عکس افرادی که گرفتار استبداد رأی هستند و خود را بینیاز از افکار دیگران میدانند هر چند از نظر فکری فوقالعاده باشند غالباً گرفتار خطاها و اشتباهات خطرناک و دردناکی میشوند.
یکی دیگر از فواید مشورت این است که انسان ارزش شخصیت افراد و میزان دوستی و دشمنی آنها را با خود درک خواهد کرد.
قرآن کریم برای این موضوع اهمیت خاصی قایل شده تا آنجا که آن را یک برنامه مستمر مؤمنان میشمرد نه یک کار زودگذر و موقت. میفرماید کارهای آنها در میانشان به صورت شورایی است «و امرهم شوری بینهم»(1)
و جالب اینکه خود پیامبر با اینکه عقل کل به شمار میرود خداوند به او خطاب میکند: «و شاورهم فی الامر»(2)در کارها با مسلمانان مشورت کن گرچه کلمه (الامر) در آیه شریفه مفهوم وسیعی دارد و همه کارها را شامل میشود ولی مسلّم این است که پیامبر هرگز در احکام الهی با مردم مشورت نمیکرد بلکه در آنها صرفاً تابع وحی بود. بنابراین، مورد مشورت تنها
ص: 188
در طرز اجرای دستورات و نحوه پیاده کردن احکام
الهی بود و به عبارت دیگر، پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در قانونگزاری هیچوقت مشورت نمیکرد و تنها در طرز اجرای قانون نظر مسلمانان را میخواست و به رأی و نظر آنها احترام قایل میشد و گاهی نظر آنها را مقدم میداشت و ترجیح میداد با اینکه مشکلاتی از این ناحیه حاصل میشد که نمونه مشورت پیامبر را در جنگ احد ملاحظه میکنیم.
پیامبر اکرم قبل از مبارزه با دشمنان خود همه اصحاب و اهل مدینه را دعوت کرد و برای رسیدگی به این مسأله جلسهای تشکیل داد و موضوع دفاع را آشکارا با آنها در میان گذاشت؛ سپس در اینکه در داخل مدینه به پیکار دست زنند و یا از شهر خارج شوند با مسلمانان به مذاکره و مشورت پرداخت و عدهای گفتند: از مدینه خارج نشویم و در کوچههای تنگ شهر با دشمن بجنگیم، زیرا در این صورت حتی مردان ضعیف و زنان و
کنیزان نیز به لشکر میتوانند کمک کنند و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نیز با این نظریه موافق بود که از مدینه خارج نشوند ولی گروهی از جوانان و جنگجویان با این رأی مخالف بودند. سعدبن معاذ و چند نفر از قبیله اوس برخاستند و گفتند: ای پیامبر! در گذشته کسی از عرب قدرت اینکه در ما طمع کند نداشته است با اینکه در آن موقع ما مشرک و بتپرست بودیم و هم اکنون تو در میان ما هستی چگونه
میتوانند در ما طمع کنند؟ نه، حتماً باید از شهر خارج شده، با دشمن بجنگیم اگر کسی از ما کشته شود شربت شهادت نوشیده و اگر هم کسی نجات یافت به افتخار جهاد در راه خدا نایل شده است.
اینگونه سخنان و حماسهها طرفداران خروج از مدینه را بیشتر کرد به طوری که طرح عبداللَّه بن ابی در اقلیت افتاد؛ خود پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با اینکه به خروج از مدینه تمایل نداشت، به این مشورت احترام گذاشت و نظریه طرفداران خروج از مدینه را انتخاب کرد.
ص: 189
در روایات اسلامی تأکید زیادی روی مشاوره شده است:
1. رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید: «انه ما من رجل یشاور احداً الاّ هدی الی الرشد» احدی در کارهای خود مشورت نمیکند مگر اینکه به راه راست و مطلوب هدایت میشود(1).
2. حضرت علیعلیه السلام: «من استبدّ برأیه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها» کسی که استبداد به رأی داشته باشد هلاک میشود و کسی که با افراد بزرگ مشورت کند در عقل آنها شریک شده است(2). البته این معنا روشن است که هر کس نمیتواند طرف مشورت قرار گیرد زیرا برخی افراد نقاط ضعفی دارند که مشورت با آنها نه تنها موجب تربیت عقلانی و نیروی خرد و اندیشه انسان نیست بلکه مایه بدبختی و عقب
افتادگی است.
3. حضرت علیعلیه السلام: میفرماید: با سه طایفه مشورت نکن «لاتدخلنّ فی مشورتک بخیلاً یعدل بک عن الفضل و یعدک الفقر» با افراد بخیل مشورت نکن زیرا تو را از بخشش و کمک به دیگران باز میدارند و از فقر میترسانند.
«ولاجباناً یضعفک عن الامور» همچنین با افراد ترسو مشورت نکن زیرا آنها تو را از انجام کارهای مهم باز میدارند.
«ولا حریصاً یزین لک الشرّه بالجور» وبا افراد حریص مشورت نکن که آنها برای جمع آوری ثروت و کسب مقام، ستمگری را در نظر تو جلوه میدهند.(604)
ص: 190
راه رشد » اهداف تربیت
عناوینی در قرآن کریم وروایات مطرح شده که ناظر به اهداف تربیت نفس و تزکیه روح است، البته این اهداف در سطح هم نیستند، برخی مقدمه برای برخی دیگر است وبه تعبیر دیگر بعضی اهداف متوسط هستند و بعضی اهداف عالی. مثلاً هدف از عبادت و بندگی تحصیل تقواست «و اعبدوا ربکم... لعلکم تتقون»(1)و هدف از تقوا فلاح و رستگاری است «و اتقوااللَّه لعلکم تفلحون»(2)چه اینکه هدف از اقامه نماز یاد خداوند است «اقم
الصلوة لذکری»(3)و هدف از یاد خداوند آرامش قلب و طمأنینه روح است «الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب»(4)و هرگاه انسان به مقام اطمینان نفس دست پیدا کند، به مقام رضای حق و قرب پروردگار نائل میشود. «یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة»(5)
راه رشد » پرورش روح ایمان و عمل صالح
یکی از اهداف بزرگ تربیت از دیدگاه قرآن کریم آن است که انسانها دارای روح ایمان و اعتقاد به ماورای طبیعت باشند که سعادت و کمال هر انسان در گرو ایمان محکم و اعتقاد راسخ به امور غیبی است گرچه ایمان و
ص: 191
عمل صالح از عوامل مهم و از ارکان مؤثر در تربیت است لیکن مراحل اولیه آن، این چنین است امّا مراحل عالیه آن از اهداف مهم تربیت نفس است. قرآن کریم میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا آمنوا باللَّه و
رسوله»(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید! ایمان (واقعی) به خدا و پیامبرش بیاورید. در این آیه خداوند به تمام مؤمنانی که ظاهراً اسلام و ایمان به خداوند را پذیرفتهاند امّا هنوز ایمان در اعمال جان آنها نفوذ نکرده است میفرماید: از صمیم دل ایمان بیاورند.
راه رشد » معنای ایمان
ایمان به معنای تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. مرحوم طبرسی میفرماید: ازهری میگوید: علمای اتفاق دارند ایمان به معنای تصدیق است.
علامه طباطبایی آن را استقرار اعتقاد در قلب معنا نموده و راغب ایمان را به معنی تصدیق توأم با اطمینان خاطر گفته است. لکن قرآن کریم ایمان به معنای اعتقاد را تأیید نمیکند بلکه بهترین معنای آن همان تسلیم است زیرا میبینیم کسانی را که اعتقاد دارند ولی تسلیم عقیده خویش نیستند کافر میشمارد «وجحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلماً و علوّاً»(2)فرعونیان در باطن و نفس خویش عقیده داشتند که آیات
موسی از قبیل عصا و غیره از جانب خداست ولی در ظاهر تسلیم نشدند... یا اینکه شیطان به خدا عقیده داشت میگفت: «خلقتنی من نار»(3)و به انبیا نیز معتقد بود که نمیتواند آنها را بفریبد و میدانست به بندگان با اخلاص راه ندارد «فبعزتک لاغوینهّم اجمعین الاعبادک منهم المخلصین»(4)و به قیامت نیز معتقد بود، لذا میگفت: تا روز قیامت مهلتم
ص: 192
بده «انظرنی الی یوم یبعثون»(1)با همه اینها قرآن
دربارهاش میفرماید: «ابی و استکبر و کان من الکافرین»(2)او امتناع و استکبار کرد و از کافران گردید.
بسیاری از اهل کتاب به حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم عقیده داشتند و میدانستند او پیامبر است و حتی او را مانند پسران خود میشناختند ولی حق را کتمان میکردند و به عقیده خویش تسلیم نبودند «الذین اتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقاً منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون»(3)بنابراین، ایمان به معنای اعتقاد تنها نیست بلکه به معنای تسلیم در ظاهر و باطن است و مؤمن آنست که
به حق تسلیم شود.(4)«انما المؤمنون الذین امنوا باللَّه و رسوله ثم لم یرتابوا»(5)
حقیقت ایمان چیست؟
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «ان من حقیقه الایمان ان تؤثرالحق و ان ضرک علی الباطل و ان نفعک»(6)حقیقت ایمان این است که حق و حقیقت را بپذیری و اختیار کنی اگر چه برای تو ضرر دارد بر باطل، گرچه باطل برای تو سود و منفعت دارد.(7)و نیز میفرماید: «لا یصدق ایمان عبد حتی یکون بما فی یداللَّه اوثق منه بما فی یده»(8)ایمان بنده صادق نیست و حقیقی نیست مگر اینکه اعتمادش به خداوند بیشتر باشد از
آنچه که در اختیار خودش میباشد.
«اجعلتم سقایة الحاجّ و عمارة المسجد الحرام کمن آمن باللَّه و الیوم الاخر و
ص: 193
جاهد فی سبیل اللَّه»(1)عباس عمومی پیامبر و شیبه هرکدام بر دیگری افتخار میکردند، عباس به آبرسانی خود به زائران خانه خدا مباهات میکرد و شیبه به کلیدداری. حضرت علیعلیه السلام فرمود: من با سنّ کم خود به این افتخار میکنم که من با شمشیر جهاد کردم تا شما به خدا و پیامبر آیمان آوردید. آنها ناراحت شده، نزد
پیامبر آمدند و جریان را گفتند. در این هنگام آیه فوق نازل شد.
از این آیه استفاده میشود که ارزش عمل به زنده بودن آن وداشتن روح ایمان است و امّا عمل بیایمان که همچون لاشهای بیروح است از نظر دین و در بازار حقیقت، هیچ وزن وارزشی ندارد. پس مؤمنین نباید ظاهر اعمال را معتبر شمرده، آن را ملاک فضیلت ومایه قرب به خدا بدانند، بلکه باید آن را بعد از نظر داشتن حیات که همان ایمان وخلوص است به حساب بیاورند.(2)
راه رشد » شرایط ایمان واقعی
«فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکّموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجاً مما قضیت و یسلّموا تسلیماً»(3)خداوند در آیه فوق سوگند یاد میکند که مردم ایمان واقعی پیدا نمیکنند مگر اینکه سه شرط را دارا باشند:
الف) به هنگام اختلاف و نزاع، به پیامبر مراجعه کنند نه به طاغوت.
ب) در دل خود هیچگونه احساس ضیق و دلتنگی از قضاوت پیامبر نکنند.
ج) در برابر قضاوت پیامبر تسلیم محض باشند.(625)
ص: 194
راه رشد » ایمان بدون عمل فاقد ارزش
قرآن وقتی پیروان حقیقی تورات را توصیف میکند میفرماید آنان کسانی هستند که از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم تبعیت میکنند. «الذین یتبعون الرسول النبی الاّمی»(1)
در این آیه به جای کلمه (یؤمنون) کلمه (یتّبعون) به کار رفته و این بهترین تعبیر است؛ زیرا ایمان به آیات خدای سبحان و ایمان آوردن به انبیا و شرایع ایشان با طاعت و تسلیم در برابر دستورات ایشان است و تعبیر به (یتبعون) دلالت بر همین معنا میکند و میفهماند که ایمان به معنای اعتقاد تنها فایدهای ندارد، چون هر قدر هم شخص به حقانیت آیات و شرایع الهی اعتقاد داشته باشد با این حال وقتی اطاعت و
تسلیم در کارش نباشد، عملاً حق بودن آن آیات را تکذیب کرده است.(2)
راه رشد » اوصاف مؤمنان حقیقی
تعبیر «اولئک هم المؤمنون حقاً» که حکایت از ایمان حقیقی افراد میکند در دو مورد در قرآن کریم ذکر شده و تحقق ایمان حقیقی در صورتی است که انسان دارای اوصاف زیر باشد.
1. تکان خوردن دل به هنگام یاد الهی.
2. افزوده شدن ایمان به هنگام تلاوت قرآن.
3. توکل به خداوند.
4. برپا داشتن نماز.
5. انفاق در راه خدا. قابل توجه اینکه اوصاف سه گانه اول، حالات قلبی و
ص: 195
مترتّب بر یکدیگر است و دو وصف اخیر مربوط به اعمال ظاهری است. «انما المؤمنون اذا ذکر اللَّه و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً و علی ربهم یتوکلون الذین یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون اولئک هم المؤمنون حقاً»(1)
6. هجرت در راه خدا.
7. جهاد در راه خداوند.
8. پناه دادن و یاری کردن مسلمانان. «والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللَّه و الذین اووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقاً»(2)
راه رشد » آیا ایمان صرف اعتقاد قلبی است؟
بعضی از علما گویند: ایمان فقط صرف اعتقاد قلبی است و عمل به جوارح و ارکان از شرایط آن است و به دو دلیل استناد جستهاند اول اینکه: ایمان جایگاه آن قلب و جان آدمی است قرآن کریم میفرماید: «کتب فی قلوبهم الایمان»(3)«و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم»(4)علاوه بر اینکه قرآن کریم بعد از ایمان، عمل صالح را بیان میکند و عمل صالح غیر از ایمان است، زیرا اگر یکی باشند لازم میآید عطف شئ بر نفس
خود که از نظر ادبی باید بین معطوف و معطوف علیه تغایر باشد نه اتحاد.
امّا برخی دیگر از علما معتقدند ایمان اعم از اعتقاد و عمل صالح است. مرحوم علاّمه مجلسی معتقد است عمل جزء ایمان است و لذا بابی را تحت عنوان «ان العمل جزءالایمان» در جلد 69 بحارالانوار مطرح نموده و روایات مختلفی را ذکر کرده است. از جمله از حضرت رضاعلیه السلام نقل میکند: «الایمان
ص: 196
عقد بالقلب لفظ باللسان عمل بالجوارح لا یکون الایمان الاّ هکذا»
مشهور بین علماء آنست که ایمان صرف اعتقاد قلبی است و عمل جزء کمال ایمان است. شاهدش روایاتی است که گوید ایمان کامل نمیگردد مگر به بعضی از امور مانند تفقّه در دین و اندازهگیری در زندگی و صبر در مصائب.
راه رشد » تأثیر متقابل ایمان و عمل صالح
قرآن کریم هر جا سخن از ایمان آورده در کنارش عمل صالح را ذکر نموده که 52 مرتبه ایمان و عمل صالح در قرآن همراه با یکدیگر ذکر شده است، به نحوی که گویی دو امر جدا ناپذیر در رشد و تعالی انسان هستند و راستی هم چنین است زیرا ایمان و عمل صالح مکمل یکدیگرند و تأثیر متقابل در یکدیگر دارند. ایمان اگر در اعماق جان نفوذ کند حتماً شعاع آن در اعمال انسان خواهد تابید و عمل او را عمل صالح خواهد کرد، همچون
چراغ فروزانی که از درون اتاق نور به بیرون میتابد و چنین است چراغ پر فروغ ایمان که اگر در قلب انسان روشن شود آثارش از چشم و گوش و زبان و دست و پای او آشکار میگردد و اصولاً ایمان همچون ریشه است و عمل صالح میوه آن. وجود میوه شیرین دلیل بر سلامت ریشه است و وجود ریشه سالم سبب پرورش میوههای مفیداست،(1)لذا امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «فبالایمان یستدل علی الصالحات و بالصالحات
یستدل علی الایمان»(633) به وسیله ایمان میتوان به اعمال شایسته استدلال نمود و به سبب اعمال صالح میتوان بر وجود ایمان نیز استدلال کرد.
ص: 197
1) 632) تفسیر نمونه، ج1، ص141.
راه رشد » آثار ایمان و عمل صالح
1. رسیدن به حیات طیب: «من عمل صالحاً من ذکر و انثی و هو مؤمن فلنحیینَّه حیوة طیّبة و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون»(1)هر کس عمل صالحی انجام دهد چه مرد باشد چه زن در حالی که ایمان دارد او را زنده میکنیم به زندگی پاک وپاکیزهای وپاداش میدهیم او را به بهتر از آنچه عمل میکنند.
2. پوشاندن لغزشها و اصلاح کارها: «والذین آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزّل علی محمد و هو الحق من ربهم کفّر عنهم سیّئاتهم و اصلح بالهم» کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به آنچه بر محمدصلی الله علیه وآله وسلم نازل شده و همه حق است و از سوی پروردگار نیز ایمان آوردند خداوند گناهانشان را میبخشد و کارهایشان را اصلاح میکند.
3. مشمول رحمت الهی شدن: «فاما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فیدخلهم ربهم فی رحمته»(2)کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد میکند
4. محبوبیت در جان مردم: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات، سیجعل لهم الرحمن ودّا»(3)کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند خداوند رحمن محبت آنها را در دلهای مردم میافکند.
5. رستگاری: «قد افلح المؤمنون» به تحقیق اهل ایمان رستگار شدهاند در صورتی که آثار عملی در خارج، از آنها مشاهده شود که قرآن میفرماید «الذینهم فی صلوتهم خاشعون و الذینهم عن اللغو معرضون و الذینهم للزکوة فاعلون»(4)آنها که در نمازشان خشوع دارند و از لغو و بیهودگی روی گردانند
ص: 198
و زکات را انجام میدهند.
6. بهترین بندگان خداوند شدن: «ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّة»(1)به تحقیق اهل ایمان و عمل صالح بهترین بندگان خداوند هستند و بهترین مردمان هستند. روایات فراوانی از طرق شیعه و سنی آمده که آیه «اولئک هم خیرالبریه» به حضرت علیعلیه السلام و شیعیان او تفسیر شده است. ابن عباس میگوید: هنگامی که این آیه شریفه نازل شد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به علیعلیه السلام
فرمود: «هو انت و شیعتک تأتی انت و شیعتک یوم القیمة راضیین مرضیین و یاتی عدوک غضبانا مقمحین»
منظور از این آیه تو و شیعیانت هستید که در روز قیامت وارد عرصه محشر میشوید در حالی که شما از خداوند راضی و خداوند هم از شما راضی است و دشمنت خشمگین وارد محشر میشود و به جهنم به زور میرود.(2)
7. شکرگزاری خداوند: «فمن یعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا کفران لسعیه»(3)هر کس چیزی از اعمال صالح انجام دهد، در حالی که ایمان داشته باشد تلاش و کوشش او مورد ناسپاسی قرار نمیگیرد.
راه رشد » درجات ایمان
از نظر قرآن کریم ایمان دارای درجات و مراتبی است لذا به اهل ایمان دستور به ایمان میدهد که مقصود ایمان درجه برتر و بالاتر است. «یا ایها الذین آمنوا آمنوا باللَّه و رسوله»(4)
لذا اصحاب پیامبر اکرم از نظر ایمان و اعتقاد در یک درجه نبودند بعضی از
ص: 199
آنها در راه خدا جان میدادند و پیامبر را در جبهه جنگ تنها نمیگذاشتند «انما المؤمنون الذین آمنوا باللَّه و رسوله و اذا کانوا معه علی مر جامع لم یذهبوا حتی یستأذنوه»(1)امّا بعضی از اصحاب پیامبر به خاطر رسیدن به مسایل مادی، پیامبر را در مراسم نماز جمعه تنها گذاشتند. «و اذا راؤا تجارة او لهواً انفضّوا الیها و ترکوک
قائماً»(2)در شأن نزول این آیه میخوانیم: وقتی بعضی از مسلمانان خبر آمدن کاروان تجارتی را شنیدند نماز جمعه را ترک کردند و به سوی کاروان تجارتی رفتند.
قال الصادقعلیه السلام: «یا عبدالعزیز ان الایمان عشر درجات بمنزله السّلم یصدر منه مرقاة بعد مرقاة فلا یقولنّ صاحب الاثنین لصاحب الواحد لست علی شی حتی ینتهی الی العاشر فلا تسقط من هو دونک فیسقطک من هو فوقک و اذا رأیت من هو اسفل منک بدرجه فارفقه الیک برفق و لا تحملن علیه ما لا یطیق فتکسّره فان من کسّر مؤمناً فعلیه جبره»(3)امام صادقعلیه السلام میفرماید: ای عبدالعزیز! ایمان مانند
نردبام است که ده پله دارد و مؤمنان پلهای را بعد از پله دیگر بالا میروند؛ پس کسی که در پله دوم است نباید به آنکه در پله اول است بگوید: تو هیچ ایمان نداری تا برسد به دهمی. (که نباید چنین سخنی به نهمی بگوید) پس آنکه را از تو پایینتر است دور نیانداز که بالاتر از تو را دور میاندازد و چون فردی را پایینتر از خود دیدی با ملایمت او را به سوی خود کشان و چیزی را هم که طاقت ندارد بر او تحمیل مکن
که او را بشکنی زیرا هر که مؤمنی را بشکند بر او لازم است جبرانش کند.
از این روایت به دست میآید که خداوند متعال به هر یک از افراد انسان
ص: 200
استعداد و قابلیت مخصوصی عنایت نموده که ممکن نیست از آن مقدار تجاوز کند و به درجه بالاتر که استعدادش را ندارد برسد البته عطای خداوند قابلیت است و خود انسان باید با مجاهدت و کوشش در اکتساب، استعداد خود را به مرحله فعلیت برساند ولی روایت ناظر به کسانی است که در برخورد با دیگران اگر از نظر ایمان از آنها کمتر هستند آنها
را توبیخ و سرزنش و تحقیر نکنند در واقع این روایت شریف بهترین روش تعلیم و تربیت را به انسان میآموزد.
اولاً میفرماید: اگر تو در پله دوم و دیگری در پله اول از معارف و علوم و اخلاق است ولی استعداد ترقی به پله دوم را دارد او را مأیوس و شکسته دل مکن و به او مگو تو قابل نیستی چیزی نخواهی شد. ثانیاً در صدد تعلیم و تربیت او باش ثالثاً از او توقع نداشته باش که در یک روز با چند جمله به درجه تو رسد بلکه با نرمی و ملایمت و آهسته از او دستگیری کن تا بذر استعدادش ترقی کند. رابعاً بدان که اگر دل مؤمنی را
شکستی و او را از تحصیل معارف دلسرد کردی بر تو لازم است این شکست را جبران کنی و دوباره به تشویق و ترغیب او بپردازی.
امام صادقعلیه السلام در بیانی دیگر میفرماید ایمان دارای ده درجه و مرتبه است همانند نردبام که ده پله دارد که از پلهای به پله دیگری ترقی حاصل میشود و بعد میفرماید: مقداد در پله هشتم و ابوذر در پله نهم است و سلمان در پله دهم است که تمام مراحل ایمان را طی کرده است. «ان الایمان عشر درجات بمنزلة السلّم یصدر منه مرقاة بعد مرقاة و کان المقداد فی الثامنة و ابوذر فی التاسعة و سلمان فی
العاشرة»(645)
ص: 201
راه رشد » تقوا
یکی از اهداف تربیت نفس آن است که انسان در جمیع اعمال و کردار تقوا پیدا کند، به حدّی که تمام دستورات الهی را انجام دهد و از آنچه خداوند نهی کرده دوری کند، امام صادقعلیه السلام میفرماید: «التقوی ان لا یفقدک اللَّه حیث امرک و لا یراک حیث نهاک»(1)تقوا تنها به یک مورد از موارد زندگی مربوط نیست بلکه در جمیع شئون زندگی باید تقوا بر زندگی انسان حاکم باشد لذا قرآن کریم میفرماید: «یا ایها
الذین آمنوا اتقواللَّه حق تقاته ولاتموتّن الا وانتم مسلمون»(2)قرآن کریم در این آیه خطاب به افراد با ایمان از آنها میخواهد که حق تقوا را پیشه خود سازند. حق تقوا یعنی رعایت آخرین درجه تقوا در تمام ابعادش از تقوای فرهنگی و اخلاقی و سیاسی گرفته تا نظامی و اقتصادی و....
ابوبصیر از امام صادقعلیه السلام سؤال کرد: حقّ تقوی چیست؟ امام فرمود: حقّ تقوا این است که همواره اطاعت خدا کنی و هیچگاه گناه نکنی و همواره به یاد خدا باشی و هرگز او را فراموش نکنی و پیوسته شکر او را به جا آوری و هیچ گاه ناسپاسی نکنی.(3)
تقوا در قرآن
رعایت تقوا در همه ابعاد زندگی
از نظر قرآن کریم موضوع رعایت تقوا از اهمیت ویژهای برخوردار است، لذا در نوع مسایل زندگی به آن سفارش شده است از جمله:
1. تقوا در جهاد: «ان تمسکم حسنة تسؤهم و ان تصبکم سیئة یفرحوا بها و ان
ص: 202
تصبروا و تتقوا لا یضرکم کیدهم شیئاً»(1)اگر نیکی به شما برسد آنها ناراحت میشوند و اگر حادثه ناگواری رخ دهد خوشحال میشوند امّا اگر در برابر آنها صبر کنید و تقوا پیشه کنید نقشههای خائنانه آنها در شما تأثیر نمیکند.
2. تقوا در غذا خوردن: «وکلوا مما رزقکم اللَّه حلالاً طیباً واتقوا اللَّه»(2)از نعمتهای حلال وپاکیزهای که خدا به شما روزی داده بخورید وتقوا پیشه کنید.
3. تقوا در معامله: «یا ایها الذین آمنوا لا تأکلوا الربا اضعافاً مضاعفة و اتقوا اللَّه لعلکم تفلحون»(3)ای اهل ایمان! (سود پول) را چند برابر نخورید و از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید.
4. تقوا در پیروی از پیامبر: «و ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نها کم عنه فانتهوا و اتقوا اللَّه»(4)آنچه را که پیامبر آورده بگیرید و اجرا کنید و آنچه را که از آن نهی کرده خودداری کنید و تقوا پیشه کنید.
5. تقوا در معاشرت با مردم: «ولا یغتب بعضکم بعضاً ایحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً فکر هتموه و اتقوااللَّه»(5)غیبت نکند برخی از شما از برخی دیگر؛ آیا دوست دارد یکی از شما گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس کراهت دارید و تقوا پیشه کنید.
6. تقوا در انفاق: «فاما من اعطی و اتّقی و صدّق بالحسنی فسنیسّره للیسری»(6)آن کس که در راه خدا انفاق کند و تقوا پیشه کند و جزای نیک الهی را تصدیق نماید ما او را در مسیر آسانی قرار میدهیم.
7. تقوی در برخورد با مشرکان: «ولا یجرمنّکم شنأن قوم الاّ تعدلوا اعدلوا هو
ص: 203
اقرب للتقوی واتّقوا اللَّه»(655) دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه ترک عدالت نکشاند عدالت کنید که به پرهیزکاری نزدیکتر است و از خدا بپرهیزید.
راه رشد » آثار تقوا
1. قوه تشخیص حق از باطل: «ان تتقوا اللَّه یجعل لکم فرقاناً»(1)ای اهل ایمان! اگر پرهیزکاری پیشه کنید خداوند برای شما وسیلهای برای جدایی حق از باطل قرار میدهد.
2. عدم ترس در قیامت: «فمن اتّقی و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»(2)هر کس تقوا پیشه کند و کارهای خویش را اصلاح نماید برای او در قیامت ترس و حزنی نخواهد بود.
3. نزول برکات: «ولو انّ اهل القری امنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض»(3)اگر مردمی که در شهرها و آبادیها زندگی میکنند، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشاییم.
4. نجات از جهنم: «ثم ننجّی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیاً»(4)پس آنها را که تقوا پیشه کردند از دوزخ رهایی میبخشیم و ظالمان را در حالی که از (ضعف و ذلت) به زانو در آمدهاند در آن رها خواهیم کرد.
5. عدم تأثیر مکر دشمنان: «وان تصبروا وتتقوا لایضرکم کیدهم شیئاً»(5)اگر صبر کنید وتقوا پیشه کنید کید ومکر دشمنان به شما آسیب نخواهد رساند.
ص: 204
6. پذیرش اعمال: «انما یتقبّل اللَّه من المتقین»(1)منحصراً خداوند اعمال پرهیزگاران را میپذیرد.
7. رسیدن به رستگاری: «انّ للمتقین مفازاً»(2)به درستی که برای پرهیزکاران است.
8. محبوب خداوند شدن: «ان اللَّه یحبّ المتقین»(3)به درستی که خداوند پرهیز کاران را دوست دارد.
راه رشد » تقوی امری قلبی
«و من یعظّم شعائر اللَّه فانّها من تقوی القلوب»(4)
از نظر قرآن کریم منشأ تعظیم شعایر الهی، تقوای قلب انسان است و اضافه «تقوا» به قلوب، اشاره به این است که حقیقت تقوا و اجتناب از گناهان، امری است معنوی که وابسته به قلب است و منظور از قلب، دل و نفس انسانی است بنابراین تقوا قائم به اعمال که عبارت از حرکات بدنی و سکنات است نیست، چون حرکات و سکنات در اطاعت و معصیت مشترک است مثلاً دست زدن و لمس کردن بدن جنس مخالف در نکاح و زنا و همچنین کشتن
انسان در قصاص و جنایت و نیز نماز برای خدا و برای ریا و مانند اینها از نظر ظاهری یکی است، پس اگر یکی حلال و دیگری حرام و یکی زشت و دیگری معروف است به خاطر همان امر معنویِ درونی و تقوی قلبی است نه خود عمل.(665)
ص: 205
راه رشد » تقوا در احادیث
1. اهمیت تقوی
الف) خیر دنیا و آخرت: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «من رزق التقی رزق خیر الدنیا والآخرة» کسی که دارای تقو است خیر دنیا و آخرت را داراست.
ب) مبدأ اخلاق: قال علیعلیه السلام: «التقوی رئیس الاخلاق»(1)
ج) کلید شایستگیها: قال علیعلیه السلام: «التقوی مفتاح الصلاح»(2)تقوی کلید شایستگیهاست.
2. درجات تقوا
قال الصادقعلیه السلام: «التقوی علی ثلاثة اوجه تقوی باللَّه و هو ترک الحلال فضلاً عن الشبهة و هو تقوی خاص الخاص و تقوی من اللَّه و هو ترک الشبهات فضلاً عن الحرام و هو تقوی الخاص و تقوی من خوف النار و العقاب و هو ترک الحرام و هو تقوی العام»(3)تقوا سه گونه است: تقوا نسبت به خدا و آن عبارت است از ترک حلال تا چه رسد به ارتکاب شبهات و این تقوای خاص الخاص است نوع دیگر تقوا به عنوان ترس از خداست
و این تقوا همان است که آدمی از شبهات چشم میپوشد تا به حرام آلوده نشود و این نوع از تقوا تقوای خاص است. نوع سوم از تقوا آن است که آدمی به خاطر ترس از کیفر و عذاب الهی مراعات کند و این همان ترک حرام است که تقوای عام نامیده میشود.
3. نشانههای تقوا
الف) اخلاص در عمل: قال علیعلیه السلام: «للمتقی ثلاث علامات اخلاص العمل و قصر الامل و اغتنام المهل(4)» انسان پرهیز کار سه نشانه دارد: اخلاص در عمل،
ص: 206
کوتاهی آرزوها، بهرهبرداری از فرصتها.
ب) پرهیز از تکلفات: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «انا و اتقیاء امّتی براء من التکلّف»(1)پیامبر فرمود: من و پرهیز کاران امّتم از تکلّف دوریم.
ج) محاسبه نفس: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «یا اباذر لا یکون الرجل من المتقین حتّی یحاسب نفسه اشدّ من محاسبة الشریک شریکه فیعلم من این مطعمه و من این مشربه و من این ملبسه امن حلّ ذلک ام من حرام»(2)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمود ای اباذر! آدمی به تقوا دست نمییابد جز آنکه خود را به شدیدترین وجه به محاسبه گیرد، همچون محاسبه شریک در مورد شریک خود و بداند که خوراک و پوشاک وی از چه راهی به دست میآید آیا از راه مشروع و یا از طریق نامشروع.
د) مخالفت نفس: «اجعلوا قلوبکم بیوتاً للتقوی و لا تجعلوا قلوبکم مأوی الشهوات»(3)دلهای خود را پایگاه تقوی قرار دهید و آن را جایگاه شهوات نفسانی و شیطانی قرار ندهید.
ه) تسلیم در برابر حق: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «اتقی الناس من قال الحقّ فیماله و علیه»(4)انسان با تقوی کسی است که سخن حق بگوید، خواه به نفع وی تمام شود یا بر ضرر او.
4. آثار و فواید تقوا
الف) نیل به مقصود: قال علیعلیه السلام: «اعلموا انّه من یتّق اللَّه یجعل له مخرجاً من الفتن ونوراً من الظلم ویخلّده فیما اشتهت نفسه ونیل له منزلة الکرامة عنده»(5)
ص: 207
آگاه باشید کسی که تقوا پیشه کند، خداوند برای او راهی در جهت رهایی از فتنهها فراهم خواهد ساخت و در گمراهیها نور و بصیرتی را به او ارزانی میدارد و وی را بدانچه که تمایل دارد نایل خواهد ساخت و در جوار خویش جایش خواهد داد.
ب ) مصونیت: قال علیعلیه السلام: «اعلموا عباداللَّه ان التقوی حصن حصین و الفجور حصن ذلیل»(1)بندگان خدا! بدانید که تقوا دژ مستحکم الهی است و گناه و تبهکاری، جایگاه ذلت و خواری است.
ج) درمان: قال علیعلیه السلام: «انّ تقوی اللَّه دواء داء قلوبکم وبصر عمی افئدتکم و شفاء مرض اجسادکم وصلاح فساد صدروکم وطهور دنس انفسکم و جلا غشاء ابصارکم»(2)تقوا دوای درد قلب و روح و مایه بینایی دیدگان دل و باعث درمان بیماری و روان و نیز سبب طهارت و پالایش دل از آلودگیهاست.
د) عزت: قال النبیصلی الله علیه وآله وسلم «من اراد ان یکون اعزّ الناس فلیتّق اللَّه»(3)
کسی که میخواهد عزیزترین افراد باشد باید تقوا الهی را پیشه خود سازد.
ه) تقویت اوصاف نفسانی:
قال علیعلیه السلام: «العقل شجرة اصلها التّقی و فرعها الحیاء و ثمرتها الورع فالتقوی تدعوا الی خصال ثلاث الی التفقّه فی الدین و الزهد فی الدنیا و الانقطاع الی اللَّه تعالی...»(678) عقل درختی است که ریشه آن تقوا و شاخه آن حیا و میوه آن ورع و پارسایی است. پس تقوا آدمی را به سه خصلت فرا میخواند: آگاهی در دین زهد و بریدن از دنیا و الفت به لقاءاللَّه.
ص: 208
راه رشد » دعا و نیایش
یکی از اهداف مهمّ تربیت در قرآن کریم، نیایش است. دعا و درخواست از خداوند را میتوان گرایش روحی انسان به مبدأ هستی دانست که به صورت تضرّع و درخواست و طلب نصرت بروز میکند. دعا و خواستن قلبی، حالتی عرفانی است که در آن وجود انسان مجذوب خداوند میگردد.
استاد شهید مرحوم مطهری میگوید: دعا هم طلب است هم مطلوب، هم وسیله است و هم غایت هم مقدّمه است و هم نتیجه اولیای خدا هیچ چیز را به اندازه دعا خوش نداشتند. همه خواهشهای خویش و آروزهای دل را با محبوب واقعی در میان میگذاشتند و بیش از آن اندازه که به مطلوبهای خود اهمیت میدادند به خود طلب و راز و نیاز اهمیت میدادند، هیچگونه احساس خستگی و ملالت نمیکردند اگر دعا از حدّ لقلقه زبان
بگذرد و دل با زبان هماهنگی کند و روح انسان به اهتزاز آید، یک روحانیت بسیار عالی دارد مثل این است که انسان خود را غرق در نور میبیند.(1)
راه رشد » دعا در قرآن
2. اگر دعا نبود خداوند به انسانها اعتنا نمیکرد. «قل ما یعبوأبکم ربّی لولا
ص: 209
دعاؤکم»(1)بگو: پروردگار من به شما اعتنا نمیکند اگر دعای شما نباشد.
3. خداوند دعاها را مستجاب میکند. «و اذا سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع...»(2)هرگاه بندگان من از تو سؤال کنند درباره من، به درستی که من نزدیک هستم و خواسته دعا کننده را اجابت خواهم کرد.
راه رشد » آداب و شرایط استجابت
الف) دعا از روی خوف و طمع: «و ادعوه خوفاً و طمعاً ان رحمة اللَّه قریب من المحسنین»(3)خداوند را از روی ترس و طمع بخوانید به درستی که رحمت خدا به احسان کنندگان نزدیک است.
ب) دعا از روی تضرع و در پنهانی «ادعوا ربکم تضرّعاً و خفیة»(4)
ج) ایمان و عمل صالح «و یستجیب الذین امنوا و عملوا الصالحات و یزیدهم من فضله»(5)و درخواست کسانی را که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام دادهاند اجابت میکند و از فضلش بر آنها میافزاید.
د) اخلاص «فادعوااللَّه مخلصین له الدین»(6)تنها خدا را بخوانید و دین خود را برای او خالص کنید.
ه) وفا به عهد الهی «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم»(7)به عهد من وفا کنید به عهد شما وفا خواهم کرد.
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه «اذا سألک عنی عبادی» میفرماید: این آیه شریفه موضوع دعا را با بهترین مضمون و شیواترین اسلوب
ص: 210
مطرح کرده است و نکات دقیقی در آن به کار رفته که از اهمیت فوقالعاده استجابت دعا حکایت میکند.
1. اساس سخن در این آیه بر سخن خداوند از متکلّم وحده نهاده شده و هیچگونه غیبت ومانند آن در آن منظور نشده واین اهمیت مطلب را میرساند.
2. تعبیر خداوند متعال به (عبادی) (بندگانم) به جای (الناس) بر عنایت و رأفت خداوند نسبت به بندگان خویش دلالت دارد.
3. در پاسخ، واسطه را حذف نموده ومستقیماً خود جواب فرموده به جای اینکه بفرماید: «اذا سألک عبادی عنی فقل انی قریب» فرموده است «فانّی قریب»
4. پاسخ را با کلمه (انّ) (فانّی) مورد تأکید قرار داده است.
5. موضوع قرب به خدا با وصف (قریب) آمده که دلالت بر ثبات و دوام این قرب دارد.
6. موضوع اجابت دعا به صورت جمله فعلیّه و بافعل مضارع (اجیب) آورده شده که دلالت بر استمرار و تجدد میکند.
7. اجابت دعا به جمله (اذادعان) مقید شده یعنی در صورتی که مرا بخواند و این قید چیزی بر اصل مطلب نیست چون فرض کلام خواندن خداست و این نشانگر آن است که دعای دعاکنندگان بدون هیچ قید و شرطی مورد پذیرش قرار میگیرد. این نکته نیز از آیه شریفه «ادعونی استجب لکم» به دست میآید.
هر یک از این نکات به نوبه خود بر شدت عنایت به امر دعا دلالت دارد و از خصوصیات این آیه شریفه آن است که با همه اختصارش هفت مرتبه ضمیر متکلم در آن تکرار شده است.
فخر رازی گوید: انسانی که دعا میکند، مادامی که ذهن او به غیر خدا
ص: 211
مشغول است در حقیقت دعا نمیکند لذا هرگاه انسان از تمام اسباب قطع علاقه کرد آنگاه قرب و نزدیکی حاصل میشود و هرگاه به خودش توجه داشته باشد به خداوند نزدیک نیست، چون همین توجه به نفس، انسان را از خدا دور میکند از اینجا معنای قرب به خدا در پرتو دعا که عبارت است از قطع علاقه از همه چیز و فقط توجه به خداوند روشن میشود.
مرحوم فیض کاشانی گوید:
گفتم که روی خوبت از ما چرانهانست
گفتاتوخودحجابیورنهرخم عیانست
گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است گفتاسخن همانست
سعدی گوید:
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجبتر که من از وی دورم
راه رشد » دعا در روایات
ص: 212
امام صادقعلیه السلام میفرماید: دعا کردن نفوذش بیشتر از نوک نیزه است «الدعاء انفذ من السنان»(1)حضرت علیعلیه السلام میفرماید: عالمترین مردم کسی است که بیشتر دعاء و سؤال میکند «اعلم الناس باللَّه اکثر هم له مسئلة»(2)
2. دفع بلاء به وسیله دعا: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «ادفعوا ابواب البلاء بالدعاء»(3)به وسیله دعا، درهای گرفتاریها را به روی خود ببندید.
3. تمام نیازها را باید از خداوند خواست: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «لیسأل احدکم ربه حاجته کلّها حتی یسأله شسع نعله اذا انقطع»(4)هر یک از شما نیاز خود را از خداوند بخواهد حتی اگر بند کفش او پاره شود. «یا موسی سلنی کلّ ما تحتاج الیه حتی علف شاتک و ملح عجینک»(5)ای موسی! همه نیازها حتی علف گوسفند و نمک غذای خود را از من بخواه.
4. شرایط اجابت دعا:
1. معرفت خداوند: قال قوم للصادقعلیه السلام: «ندعوا فلایستجاب لنا؟ قال لانّکم تدعون من لاتعرفونه»(6)گروهی به امام صادقعلیه السلام گفتند: ما دعا میکنیم و مستجاب نمیشود حضرت فرمود: کسی را میخوانید که به او شناخت ندارید.
2. عمل شایسته: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «یکفی من الدعاء مع البرّ ما یکفی الطعام من الملح»(7)با عمل نیک، دعا به اندازه نمک برای طعام کفایت میکند.
3. غذای حلال: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: « - لمن قال له اُحبّ ان یستجاب دعائی - طهر مأکلک و لا تُدخل فی بطنک الحرام»(8)پیامبر به کسی که عرض کرد:
ص: 213
دوست دارم دعایم مستجاب شود؛ فرمود: غذای خود را پاک کن و از حلال استفاده کن و حرام را در شکم خود داخل نکن.
4. حضور قلب: قال الصادقعلیه السلام: «ان اللَّه لا یستجیب دعاء بظهر قلب ساه فاذا دعوت فاقبل بقلبک ثم استیقن بالاجابة»(1)امام صادقعلیه السلام فرمود: دعای کسی که قلب او متوجه خدا نیست مستجاب نمیشود؛ هرگاه خدا را خواندی با قلب خود به خدا رو بیاور آنگاه یقین به اجابت داشته باش.
راه رشد » آداب دعا
1. توجّه به اوقات شریفه مانند: روز عرفه، ماه رمضان، روز جمعه و سحر.
2. توجّه به احوال شریفه مانند: زمانی که مجاهدان در برابر دشمن آماده نبرد میباشند. وقت نزول باران، بین اذان واقامه، بعد از نماز و قرائت قرآن.
3. دعا را رو به قبله انجام دهد ودستهای خود را به طرف آسمان بلند کند.
4. صدای خود را پایین آورَد به گونهای که فریاد نکشد و زیاد آهسته نیز دعا نکند.
5. با حال تضرّع و خشوع دعا کند.
6. در دعا اصرار کند.
7. با نام خدا و ذکر خدا دعا را شروع کند.
8. قبل از دعا خداوند را تمجید کند.
9. به پیامبر و آل او صلوات بفرستد.
10. به پیامبر و امامانعلیهم السلام توسّل پیدا کند.
ص: 214
1) 699) کافی، ج 2، ص 373.
11. قبل از دعا دو رکعت نماز بخواند.
12. دعا را کوچک نشمارد.
13. در میان جمعیت و همراه با آنان دعا کند.
14. در حال دعا گریه و زاری نماید.
15. در دعا و در خواست از خداوند بلند نظر و با همّت باشد.
16. به گناهان خود اعتراف کند.
17. برای همه مؤمنان دعا کند و دعایش عمومی باشد.
18. با اطمینان و یقین به اجابت دعا کند.
19. از گناهان توبه نماید و مظالم بندگان را رد کند.
20. از همه انسانها قطع امید کند.(1)
راه رشد » چرا دعا مستجاب نمیشود؟
مرحوم علاّمه طباطبایی میفرماید: دعاهایی که به اجابت نمیرسد به خاطر یکی از دو امر است: یا خواست حقیقی در آنها نیست، بلکه به واسطه روشن نبودن مطلب برای دعا کننده اشتباهاً چیزی را میخواهد که اگر بر حقیقت امر مطلع میشد نمیخواست مثلاً دعاکننده کسی را مریض پنداشته وشفایش را از خدا میخواهد، در صورتی که عمرش تمام شده وشفای مرض در آنجا مورد ندارد، بلکه باید زنده کردن او را از خدا
خواست واو چون از زنده شدن مرده به واسطه دعای مأیوس است حقیقتاً آن را خواستار نمیشود. البته اگر کسی مانند پیامبران چنین امیدی را داشته باشد ودعا کند مستجاب میشود ویا اینکه سؤال
ص: 215
1) 700) بحارالانوار، ج 93، ص 304.
هست، ولی حقیقتاً از خدا نیست، مثل اینکه حاجتی را از خدا بخواهد ولی دل به اسباب عادی یا امور وهمی بسته باشد که گمان دارد کفایت امرش میکند. در این صورت خواستن به حسب حقیقت از خدا نیست، زیرا خدایی که دعاها را
مستجاب میکند کاری را با شرکت اسباب و اوهام انجام نمیدهد.(1)
راه رشد » فلسفه دعا
فلسفه دعا و هدف نهایی از دعا کردن، اجابت نیست؛ اصولاً اجابت و گرفتن پاسخ یکی از فواید مهمّ دعاست ولی هدف نیست، به خاطر دو جهت که مطرح میشود:
الف) اگر هدف نهایی از دعا، اجابت کردن باشد بنابراین از هر کسی که بتواند خواهش ما را اجابت کند میتوان در خواست کرد و دیگر نباید مورد خطاب فرق کند، خداوند باشد یا غیر خداوند. ممکن است سراغ یک فرد متموّل و قدرتمند و دلسوز برویم و برخی امکانات را از او بخواهیم که البته از نظر محسوس بودن پاسخ در نظر عام چه از نظر اجابت کردن خواهشهای دنیوی؛ او از خداوند (معاذ اللَّه) خواسته ما را زودتر اجابت
کند. امّا این کار با روح توحید که نفی عبودیت غیر خداست مخالف است امام صادقعلیه السلام میفرماید: هنگامی که یکی از شما اراده میکند که چیزی از خدایش درخواست کند که حتماً به او عطا شود، باید از جمیع مردم مأیوس و ناامید شود. «اذا اراد احدکم ان لا یسأل ربّه شیئاً الاّ اعطاه فلییأس من الناس کلّهم»(2)
ب ) اگر فلسفه دعا و هدف از آن اجابت و گرفتن حاجت باشد دیگر تأخیر
ص: 216
در اجابت معنا ندارد و تأخیر در اجابت از جانب خدای حکیم (معاذاللَّه) کاری عبث و بیهوده خواهد بود که البته چنین نیست. چگونه ممکن است خداوند منّان به خاطر دادن نعمتی، امر به دعا کند. در صورتی که اوّلاً بسیاری از نعمتها را بی دعا میدهد و بسیاری از افراد هستند که در تمام طول عمر خود هرگز دعا نمیکنند امّا غرق در نعمتهای دنیوی
خدا هستند و چگونه ممکن است خداوند متعال خود نقض غرض کند امر به دعا کند آن گاه که بنده دعا کرد اجابت دعا را تأخیر بیاندازد؟ روایتی از امامعلیه السلام نقل شده که دو نفر یکی محبوب خداوند و دیگر مبغوض پروردگار است با هم دعا میکنند خداوند به ملائکه فرمان میدهد به آنکه مبغوض پروردگار است زودتر پاسخ داده شود و به محبوب خدا دیرتر. راستی اگر فلسفه دعا پاسخ گرفتن باشد این امر چه معنا میدهد
که شخص بدکار و مبغوض درگاه الهی زودتر پاسخ بشنود؟ آیا مزد بدکاری و دوری از خدا میگیرد؟ و یا نه مزد را دیگری، با دیرتر پاسخ شنیدن میبرد که البته باید چنین باشد.
راه رشد » ذکر الهی
یکی از اهداف مهم تربیت نفس این است که انسان به مقام و مرتبهای برسد که در همه اوقات و لحظات زندگی به یاد خداوند باشد و لحظهای از او غافل نشود نگاهی به تعالیم اسلام این نکته را به وضوح به ثبوت میرساند که از نظر دین اسلام هیچ چیز به اندازه یاد خداوند از ارزش و اهمیت برخوردار نیست بلکه تمام امور دیگر برای تسهیل توجه انسان به خداست.
امام زینالعابدینعلیه السلام میفرماید: «و من اعظم النعم علینا جریان ذکرک علی السنتنا واذنک لنا بدعائک» از بزرگترین نعمتها که به ما دادهای روانشدن یاد
ص: 217
تو بر زبان واذنی است که به ما دادهای تا تو را بخوانیم. سپس میفرماید: «استغفرک منکل لذّة بغیر ذکرک ومن کل راحة بغیر انسک ومن کل سرور بغیر قربک ومن کل شغل بغیر طاعتک»(1)خداوندا! از تو آمرزش میطلبم از هر لذت، اگر در آن جز به
یاد تو باشم واز هر راحت اگر جز به تو انس داشته باشم و از هر شادمانی اگر غیر از نزدیکی تو باشد واز هر شغل که طاعت تو در آن نباشد.
راه رشد » حقیقت ذکر الهی
مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند: حقیقت ذکر عبارت است از توجه قلبی انسان به ساحت قدس پروردگار و اگر به ذکر لفظی نیز عنوان ذکر اطلاق میشود به خاطر این است که ذکر لفظی از آثار ذکر قلبی است یعنی گفتگو کردن درباره چیزی، ناشی از یاد کردن آن در دل است و گرنه ذکر حقیقی همانا ذکر قلبی و توجه دل به سوی پروردگار است.(2)
ذکر الهی در قرآن کریم
1. یاد خداوند آرامش قلب: «الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب»(3)آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مییابد.
2. یاد خداوند عامل یاد خداوند از بنده: «فاذکرونی اذکرکم»(4)مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.
3. اعراض از یاد خداوند عامل تنگدستی: «و من اعرض عن ذکری فانّ له معیشة ضنکاً»(5)هرکس از یادمن اعراض کند و روی گردان شود، زندگی تنگ و سختی خواهد داشت.
ص: 219
4. اعراض از یاد حق و قرین بودن با شیطان: «و من یعش عن ذکر الرحمن نقیّض له شیطاناً فهو له قرین»(1)و هر کس از یاد خدا روی گردان شود، شیطان را به سراغ او میفرستیم و همواره قرین او باشد.
5. فراوان به یاد خداوند بودن: «یا ایها الذین آمنوا اذکروا اللَّه ذکراً کثیراً»(2)ای اهل ایمان خداوند را فراوان یاد کنید.
6. یاد خداوند در تمام احوال: «فاذا قضیتم الصلاة فاذکرواللَّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبکم»(3)و هنگامی که نماز را به پایان رسانیدید خدا را یاد کنید در حال ایستادن و نشستن و به هنگامی که به پهلو خوابیدهاید.
7. یاد خدا از روی تضرّع و خوف: «و اذکر ربک فی نفسک تضرعاً و خیفةً»(4)پروردگارت را در دل خود از روی تضرع و خوف و آهسته و آرام یاد کن.
8. کسب و تجارت، مردان الهی را از یاد خدا باز نمیدارد: «رجال لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللَّه و اقام الصلاة»(5)مردانی که نه تجارت و نه داد و ستد آنها را از یاد خدا و برپا داشتن نماز غافل نمیسازد.
9. یاد نعمتهای الهی: «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم»(6)ای بنیاسرائیل به یاد نعمتی که به شما دادم باشید.
10. فرار اهل کفر از یاد الهی: «و اذا ذکرت ربک فی القرآن وحده ولّوا علی ادبارهم نفوراً»(7)هنگامی که پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد میکنی، پشت میکنند و از تو روی بر میگردانند.
11. مال و فرزند نباید انسان را از یاد حق باز دارد: «یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر اللَّه»(8)ای اهل ایمان! ثروتهای شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا باز ندارد.
12. شیطان عامل فراموشی خداوند: «استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکر اللَّه»(9)شیطان بر آنها چیره شد و یاد خدا را از خاطر آنها برده است.
راه رشد » مراحل ذکر الهی
مرحله اول، ذکر نام پروردگار است مانند: «و اذکر اسم ربک»(10)در مرحله دوم نوبت به یادآوری ذات پاک خداوند در قلب میرسد: «و اذکر ربک فی نفسک تضرعاً وخیفه»(11)پروردگارت را در دل خود از روی تضرع و خوف یاد کن. در مرحله سوم از مقام ربوبیت خداوند فراتر میرود و به مقام مجموعه صفات جلال و جمال خدا که در «اللَّه» جمع است میرسد چنانکه میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذکروااللَّه»(12)ای کسانی
که ایمان آوردهاید! خدا را بسیار یاد کنید؛ به این ترتیب این ذکر همچنان ادامه مییابد و مرحله به مرحله تکامل پیدا میکند و صاحب آن را با خود به اوج کمال میبرد.(13)
راه رشد » حدّ نداشتن ذکر الهی
امام صادقعلیه السلام میفرماید: هر چیزی اندازهای دارد که وقتی به آن رسد پایان میپذیرد، جز ذکر خداوند که پایان ندارد و حدّ و اندازه برای آن نیست.
ص: 220
«عن ابی عبداللَّه قال ما من شئ الا و له حد ینتهی الیه الا الذکر فلیس له حد ینتهی الیه» سپس امامعلیه السلام میافزاید: خداوند نمازهای فریضه را واجب نمود. هر کس آنها را ادا کند حد آن تأمین شده، ماه مبارک رمضان را هر کس روزه بگیرد حدّش تأمین شده و حج را هر کس یک مرتبه انجام دهد همان، حدّ آن است جز ذکر خداوند که به مقدار کم راضی نگشته است و برای کثیر آن حدی قایل نشده سپس به عنوان شاهد این
آیه شریفه را تلاوت کردند: «یا ایها الذین آمنوا اذکروا اللَّه ذکراً کثیراً»(1)
راه رشد » معنای ذکر کثیر
«یا ایها الذین آمنوا اذکروا اللَّه ذکرا کثیراً»(2)ای اهل ایمان خداوند را زیاد یاد کنید. در اینکه مقصود از ذکر کثیر چیست؟ در روایات اسلامی و کلمات مفسران تفاسیر گوناگون شده که ظاهراً همه از قبیل ذکر مصداق است و مفهوم وسیع آن شامل همه آنها میشود از جمله در حدیثی از پیامبر اکرم میخوانیم: «اذا ایقظ الرجل اهله من اللیل فتوضاء و صلیا کتبا من الذاکرین اللَّه کثیراً و الذاکرات»(3)
هنگامی که مرد همسرش را شبانگاه بیدار کند و هر دو وضو بگیرند و نماز شب بخوانند از مردان و زنانی خواهند بود که بسیار یاد خدا میکنند. در حدیثی از امام صادقعلیه السلام میخوانیم هر کس تسبیح حضرت زهراعلیها السلام را در شب بگوید مشمول این آیه است. عن ابی عبداللَّهعلیه السلام قال تسبیح فاطمة الزهراءعلیها السلام من الذکر الکثیر الذی قال اللَّه عزوجل اذکروا اللَّه ذکراً کثیراً.(4)
از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم سؤال نمودند: «ایّ العباد درجة عنداللَّه یوم القیمة» کدام
ص: 221
یک از بندگان در روز قیامت مقامشان از همه برتر است؟ فرمود: «الذاکرون اللَّه کثیراً»(1)آنها که خدا را بسیار یاد میکنند.
راه رشد » اهمیت ذکر الهی در موارد خاص
1. در جنگ و مقابله با دشمن: «یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا و اذکروااللَّه کثیراً»(2)ای اهل ایمان! هرگاه گروهی (از دشمنان) را ملاقات کردید، ثابت قدم بایستید و خدا را فراوان یاد کنید.
قال علیعلیه السلام: «اذا لقیتم عدوّکم فی الحرب فاقلّوا الکلام و اکثروا ذکر اللَّه عزوجل»(3)هرگاه با دشمن خود در جنگ ملاقات کردید پس کم سخن بگویید و زیاد یاد خدا کنید.
2. هنگام ورود به بازار: قال علیعلیه السلام: «اکثروا ذکر اللَّه عزوجل اذا دخلتم الاسواق و عند اشتغال الناس فانّه کفارة الذنوب و زیادة فی الحسنات و لا تکتبوا فی الغافلین»(4)هرگاه داخل بازار شدید و مردم مشغول کار و کسب بودند فراوان به یاد خدا باشید زیرا یاد الهی مایه تکفیر گناهان و زیادی در حسنات است و شما از غافلان محسوب نمیشوید.
3. هنگام خشم: قال النبیصلی الله علیه وآله وسلم: «اوحی اللَّه الی نبیّ من انبیائه یابن آدم اذکرنی عند غضبک اذکرک عند غضبی»(5)
4. در تنهایی وخلوت: قالالباقرعلیه السلام: «فی التوراة مکتوب... یاموسی... اذکرنی فی خلواتک وعند سرور لذّاتک اذکرک عند غفلاتک...»(6)ای موسی در خلوت
ص: 222
وبه هنگام سرور وشادی از من یاد کن به هنگام غفلت تو من از تو یاد میکنم.
5. هنگام تصمیمگیری.
6. هنگام سخن گفتن و قضاوت.
7. هنگام تقسیم کردن.
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «اذکروا اللَّه عند همّک اذا هممت و عند لسانک اذا حکمت و عند یدک اذا اقسمت»(1)
8. بعد از انجام مناسک حج: «فاذا قضیتم مناسککم فاذکرواللَّه کذکرکم ابائکم او اشدّ ذکراً»(2)هرگاه مناسک حج را به جا آوردید خداوند را همانند یادی که از پدران خود میکنید بلکه شدیدتر یاد کنید.
9. بعد از نماز جمعه: «فاذا قضیت الصلوة فانتشروا فیالارض وابتغوا من فضل اللَّه واذکروااللَّه کثیراً لعلکم تفلحون»(3)هرگاه نمازجمعه انجام شد در زمین متفرق شوید و از فضل خدا طلب کنید وخدا را زیاد یاد کنید شاید رستگار شوید.
راه رشد » آثار ذکر الهی
1. نیکو شدن اعمال: «من عمرّ قلبه بدوام الذکر حسنت افعاله فی السرّ والجهر»(4)
2. کلید شایستگی: «مداومة الذکر قوت الارواح و مفتاح الصلاح...»(5)
3. زنده شدن قلب: «فی الذکر حیاة القلوب»(6)
4. نورانی شدن قلب: «علیک بذکر اللَّه فانه نور القلب»(7)
5. کلید انس با پروردگار متعال: «الذکر مفتاح الانس»(8)
ص: 223
6. مایه راندن شیطان: «ذکر اللَّه مطردة الشیطان»(1)
7. پاکی از نفاق: «من اکثر ذکر اللَّه فقد برئ من النفاق»(2)
8. غذای روح وهمنشینی بامحبوب: «ذکراللَّه قوتالنفوس ومجالسةالمحبوب»(3)
9. مایه آرامش جان: «ذکر اللَّه جلاء الصدور و طمأنینة القلوب»(4)
10. سرور اهلتقوا ولذت اهلیقین: «ذکراللَّه مسرّة کل متّقٍ ولذة کلموقن»(5)
11. جلای دیدگان و نور باطن: «الذکر جلاء البصائر و نور السرائر»(6)
12. مایه شرح صدر: «الذکر شرح الصدر»(7)
13. مایه نزول رحمت الهی: «بذکر اللَّه تنزل الرحمة»(8)
14. مایه هدایت عقل و فکر: «الذکر هدایة العقول و تبصرة النفوس، دوام الذکر ینیر القلب و الفکر»(9)
15. مشمول عطیّه و لطف الهی شدن: «عن ابی عبداللَّهعلیه السلام قال ان اللَّه یقول من شغل بذکری عن مسألتی اعطیته افضل ما اعطی من سألنی»(10)
16. در سایه بهشت الهی به سر بردن: «من اکثر ذکر اللَّه اظلّه اللَّه فی جنّته»(11)
17. شفا یافتن قلب: «یا من اسمه دواء و ذکره شفاء»(12)
18. محبوب خداوند شدن: «من اکثر ذکر اللَّه احبّه»(13)
19. کفّاره گناهان: «اذکروااللَّه کثیراً یکفّر سیئاتکم»(14)
20. کفایت نمودن خداوند: «یابن آدم اذکرنی بعد الصبح ساعة و بعد العصر ساعة اکفّک ما اهمّک»(753)
ص: 224
1) 739)تصنیف غرر.
2) 740) تصنیف غرر.
3) 741) تصنیف غرر.
4) 742) تصنیف غرر.
5) 743) تصنیف غرر.
6) 744) تصنیف غرر.
7) 745) تصنیف غرر.
8) 746) تصنیف غرر.
9) 747) تصنیف غرر.
10) 748) محجة البیضاء، ج 2، ص 268.
11) 749) محجة البیضاء، ج 2، ص 268.
12) 750) اقبال الاعمال، ص 709 (دعای کمیل).
13) 751) بحارالانوار، ج 93، ص 160.
14) 752) بحارالانوار، ج 82، ص 323.
راه رشد » راه آرامش قلب
همیشه اضطراب ونگرانی یکی از بزرگترین بلاهای زندگی انسان بوده و هست وعوارض ناشی از آن در زندگی فردی واجتماعی کاملاً محسوس است و همیشه آرامش یکی از گمشدههای مهم بشر بوده و به هر دری میزند تا آن را پیدا کند. تاریخ بشر پر است از صحنههای غم انگیزی که انسان برای تحصیل آرامش به هر چیزی دست انداخته و در هر وادی گام نهاده است و تن به انواع اعتیادها داده است ولی قرآن کریم با یک جمله کوتاه و
پر مغز مطمئنترین و نزدیکترین راه را نشان داده و میگوید: بدانید که یاد خداوند آرامش دلهاست برای روشن شدن این حقیقت باید به عوامل نگرانی توجه کنیم.
راه رشد » عوامل پریشانی و نگرانی
1. گاهی اضطراب و نگرانی به خاطر تاریکی آینده است که در برابر فکر انسان خودنمایی میکند. احتمال زوال نعمتها، بیماری و ناتوانی و احتیاج انسان را رنج میدهد، امّا ایمان به خداوند مهربان که همواره کفالت بندگان خویش را به عهده دارد میتواند این گونه نگرانیها را از بین ببرد.
2. گاه گذشته تاریک زندگی، فکر انسان را به خود مشغول میکند وهمواره او را نگران میسازد. نگرانی از گناهانی که انجام داده از کوتاهیها، لغزشها، امّا توجه به اینکه خداوند توبهپذیر ومهربان است به او آرامش میدهد.
3. ضعف و ناتوانی انسان در برابر عوامل طبیعی و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلی و خارجی او را نگران میسازد که من در برابر این همه دشمن نیرومند در میدان جهاد چه کنم؟ امّا هنگامی که به یاد خدا میافتد و متکی به قدرت و رحمت او میشود قدرتی که برترین قدرتهاست و هیچ چیز در
ص: 225
برابر او یارای مقاومت ندارد قلبش آرام میگیرد.
4. عامل دیگر نگرانی آن است که انسان گاهی برای رسیدن به یک هدف زحمت زیادی را تحمل میکند امّا کسی را نمیبیند که برای زحمت او ارج نهد و قدردانی و تشکر کند این ناسپاسی او را شدیداً رنج میدهد امّا هنگامی که احساس کند کسی از تمام تلاشهای او آگاه است و به آنها ارج مینهد پاداش میدهد دیگر چه جای نگرانی و بیقراری است. البته عوامل دیگری هم برای نگرانی هست ولی بیشتر عوامل به یکی از عوامل
فوق باز میگردد.(754)
راه رشد » توبه
یکی از اهداف تربیت در قرآن مسأله توبه و رجوع به خداوند است، به این معنا که انسان همیشه در زندگی توبه و رجوع و انابه به سوی خداوند داشته باشد و از عوامل و افکار سابق خود واقعاً نادم و پشیمان باشد.
همه انسانها در هر سطحی که باشند لازم است توبه کنند، چون هر کس نسبت به مقام ومنزلتی که دارد طبعاً یک خطاهایی و تقصیراتی در زندگی و در اعمال دارد که باید از آنها در نزد پروردگار استغفار کند.
خداوند به اندازهای لطف و مرحمت نسبت به بندگان دارد که پذیرش توبه را مستقیم به خود نسبت میدهد و کسی را در قبولی توبه واسطه و شفیع قرار نمیدهد. قرآن میفرماید: «هوالذی یقبل التوبة عن عباده»(1)او خداوندی است که توبه بندگانش را قبول میکند. در آیه دیگر میفرماید: «غافر الذنب و قابل التوب»(2)خداوند گناه بندگان را میبخشد و توبه آنان را میپذیرد.
ص: 226
راه رشد » کمّیت و کیفیّت در توبه
یکی از اهداف قرآن کریم در تزکیه روح بشر این است که انسانها دارای روحیه توبه و انابه باشند و همیشه خود را بنده مقصر خداوند بدانند، لذا در قرآن کریم مسأله توبه از نظر کمی و کیفی بیان شده است. امّا از نظر کمیت قرآن میفرماید: «توبوا الی اللَّه جمیعاً»(757) همه انسانها به سوی خداوند از همه گناهان توبه کنند. امّا از نظر کیفیت «توبوا الی اللَّه توبة نصوحاً»(1)نصوح از نصح (به ضم) مشتق است و به
معنای اخلاص است.
«قیل للامام علیعلیه السلام ما التوبه النصوح فقالعلیه السلام ندم بالقلب و استغفار باللسان و القصد علی ان لا یعود»(2)از حضرت علیعلیه السلام پرسیدند: توبه نصوح چیست؟ فرمود: پشیمانی قلبی و استغفار به زبان و تصمیم بر ترک گناه.
راه رشد » تعریف توبه
الف) بازگشت از خطا به طاعت و پشیمانی از گناه. «انه من عمل سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح»(3)
ب) به معنای بخشش وپذیرش توبه: هرگاه با حرف (عَلی) همراه باشد از سوی خداوند مانند: «فتلّقی آدم من ربّه کلمات فتاب علیه»(4)
به صورت اسم فاعل مذکر ومؤنث به معنی توبهکننده از گناه «التائبون
ص: 227
العابدون الحامدون...»(1)، «عسی ربّه ان طلقکّن... مسلمات مؤمنات قانتات تائبات»(2)
به صورت صیغه مبالغه (توّاب) به دو معنا آمده است:
الف) بسیار توبه کننده: «ان اللَّه یحب التوابین»
ب) بسیار توبه پذیر و بخشنده: «انّه هو التواب الرحیم»(3)
راه رشد » شرایط پذیرش توبه
الف) تقوا: «واتقوا اللَّه ان اللَّه هو التواب الرحیم»(4)تقوا پیشه کنید، به درستی که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.
ب) تسبیح واستغفار: «فسبّح بحمد ربک واستغفره انه کانتوّاباً»(5)پروردگار را تسبیح وحمد کن واز او آمرزش بخواه که او بسیار توبهپذیر است.
ج ) استغفار پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم: «و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءُوک فاستغفرواللَّه و استغفر لهم الرسول لوجدوا اللَّه توّاباً رحیماً»(6)ای پیامبر! اگر مخالفانی که به خود ستم کردند نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد خدا را توبه پذیر و مهربان مییافتند.
د ) فضل و رحمت الهی: «و لو لا فضل اللَّه علیکم و رحمته و ان اللَّه تواب رحیم»(768) اگر فضل و رحمت الهی نبود و اینکه او توبه پذیر و حکیم است (بسیاری از شما گرفتار مجازات سخت الهی میشدید).
ص: 228
راه رشد » آثار توبه
الف) غفران و رحمت الهی: «انه من عمل منکم سوءاً بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم»(1)هرکس از شما از روی نادانی عمل بدی را مرتکب شود سپس توبه کند وکارهایش را اصلاح کند خداوند آمرزنده و مهربان است.
ب) هدایت الهی: «و انی لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحاً ثم اهتدی»(2)به تحقیق که من (خداوند) آمرزنده هستم برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد که در نتیجه هدایت میشود.
ج) تبدیل سیّئات به حسنات: «الاّ من تاب و امن و عمل صالحاً فاولئک یبدل اللَّه سیئاتهم حسنات»(3)کسی که توبه کند و ایمان بیآورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند اعمال زشت این افراد را به نیکویی مبدّل میسازد.
د) رستگاری: «فاما من تاب و آمن و عمل صالحاً فعسی ان یکون من المفلحین»(4)کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، امید است که از رستگاران باشد.
ه) پاک شدن و محبوبیت الهی: «ان اللَّه یحب التوابین و یحب المتطهّرین»(5)به تحقیق که خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و پاکان را نیز دوست دارد.
و) ورود به بهشت: «الا من تاب وامن وعمل صالحاً فاولئک یدخلون الجنة»(774) کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد این افراد داخل بهشت میشوند.
ص: 229
راه رشد » پذیرش توبه مشروط به دو توبه خداوند
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید: توبه در لغت به معنای برگشت است و توبه از بنده برگشت اوست به سوی پروردگارش با پشیمانی، و توبه از بنده به سوی خدا مساوی با دو برگشت خداوند است به سوی بنده؛ زیرا توبه یک عمل پسندیدهایاست که محتاج به نیروست و نیرو دهنده هم خداست، پس توفیق کار خیر را اوّل خداوند عنایت میکند، تا بنده قادر به توبه میشود و از گناه خود بر میگردد سپس وقتی موفق به توبه شد
محتاج تطهیر از آلودگی گناهان و آمرزش است؛ آنجا نیز بار دیگر مشمول عنایت و رحمت الهی میشود و این دو عنایت و برگشت خداوند دو توبهای هستند که توبه بنده را در میان گرفتهاند. قرآن میفرماید: «ثم تاب علیهم لیتوبوا» این همان توبه اول است و میفرماید: «فاولئک اتوب علیهم» این نیز توبه دومی است. بنابراین در میان این دو توبه، توبه بنده قرار میگیرد.(1)
راه رشد » پذیرفته شدن توبه و ردّ آن
انسانها از نظر پذیرفته شدن توبه و ردّ آن سه گروه هستند:
الف) توبه گروهی قطعاً پذیرفته میشود و آنان کسانیاند که از روی نادانی و جهالت معصیت کردهاند «انّما التوبة علی اللَّه للذین یعملون السّوء بجهالة»(2)
ب) توبه گروهی از انسانها قطعاً پذیرفته نمیشود و آنان کسانیاند که در حال احتضار توبه کنند یا در حال کفر از دنیا بروند. «ولیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و لاالذین یموتون و
ص: 230
هم کفار»(1)
یک نمونه کسانی که توبه آنان پذیرفته نشد فرعون است «حتی اذا ادرکه الغرق قال امنت»(2)
ج) گروهی نه توبه آنها قطعاً پذیرفته میشود و نه قطعاً رد میشود بلکه به مشیّت خداوند بستگی دارد و آنها کسانیاند که از روی عمد و قصد گناه انجام دادهاند. «و یغفر مادون ذلک لمن یشاء»(3)
راه رشد » توبه در روایات
امام باقرعلیه السلام میفرماید: خداوند متعال خوشحالتر میشود به توبه بنده خود، از مردی که در شب تاریک در بیابانی مرکب و توشه خود را گم کند و ناگاه آن را بیاید.
2. توبه مایه پاکی از گناه: حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «التوبه تطهر القلوب و تغسل الذنوب» توبه، وسیله تطهیر و پاکی قلوب و باعث پاک شدن گناهان است و نیز میفرماید: «حسن التوبة یمحو الحوبة»(5)نیکو توبه نمودن، معصیت را از بین میبرد.(6)
3. توبه مایه نزول رحمت: حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «التوبه تستنزل
ص: 231
الرحمه» توبه موجب نزول رحمت الهی است.
4. آسانتر از توبه: قال علیعلیه السلام: «ترک الذنب اهون من طلب التوبة»(1)ترک گناه، آسانتر از توبه است.
5. عدم جواز تأخیر توبه: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «یابن مسعود لا تقدّم الذنب و لاتؤخر التوبة و لکن قدمّ التوبة و اخّر الذنب»(2)پیامبر فرمود: ای پسر مسعود! گناه را جلو نیانداز و توبه را تأخیر نیانداز، بلکه توبه را مقدم بدار و گناه را به تأخیر بیانداز.
6. نشانههای تائبان قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «أتدرون من التائب؟ قالوا: الّلهم لا. قال: اذا تاب العبد و لم یرض الخصماء فلیس بتائب، من تاب و لم یزد فی العبادة فلیس بتائب، من تاب و لم یغیّر لباسه فلیس بتائب، من تاب و لم یغیّر رفقائه فلیس بتائب، من تاب و لم یفتح قلبه و لم یوسع کفّه فلیس بتائب، من تاب و لم یقصّر امله و لم یحفظ لسانه فلیس بتائب، من تاب و لم یغیّر خلقه و نیّته
فلیس بتائب، من تاب و لم یغیّر خلقه و نیّته فلیس بتائب، من تاب و لم یقدم فضل قوته من بدنه فلیس بتائب، اذا استقام علی هذه الخصال فذاک التائب»(3)
پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از اصحاب خود پرسیدند: آیا میدانید تائب چه کسی است؟ عرض کردند: نه، فرمود: اگر کسی توبه کند وکسانی را که به آنان بدی کرده است راضی نکند ولباس خود را تغییر ندهد ودوستان (منحرفش) را تغییر ندهد وقلب خود را باز نکند وبذل وبخشش پیدا نکند وآرزویش را کوتاه و زبانش را حفظ نکند واخلاق ونیتش را تغییر ندهد و طعام خود را کم نکند، تائب نیست و هرگاه انسانی این صفات را
تحصیل کند توبهکننده واقعی است.
ص: 232
کلام مرحوم فیض کاشانی
مرحوم فیض کاشانی میفرماید: توبه از امور اختصاصی نیست بلکه نسبت به اشخاص و احوال عمومیت دارد و هیچکس از آن بیبهره نیست قال اللَّه تعالی: «وتوبوا الی اللَّه جمیعاً»(1)همگی به درگاه خدا توبه کنید. در این آیه خطاب عمومی است و اختصاص به گروه معینی ندارد.
امّا اینکه بر هر انسانی لازم است در تمام حالات توبه و انابه نماید. برای آن است که هیچ کس از معصیت جوارحی بر کنار نیست و به فرض آنکه گاهی از اوقات اعضا و جوارحش مرتکب معصیت نشود، در قلب مرتکب معصیت میشود و اگر قلباً به ارتکاب معصیت نپردازد از وسوسه شیطان که او را از ذکر خدا غافل میسازد بر کنار نیست و ثابت است که همه این موضوعات موجبات نقص او را فراهم میسازند و هر یک از اینها دارای
اسبابی است و اسباب ترکشان همان است که به ضد آنها بپردازد و از آنها رجوع کند و توبه هم به معنای رجوع است و هیچ کس خالی از این نقیصه نیست لیکن در مقدارش، متفاوتند و در اصل گناه مشترکند و اما گناه انبیا و اوصیا مانند گناه ما نیست گناه آنها این است که از ذکر دایمی حق باز میمانند و به امور مباح میپردازند و چون از توجه به مباحات باز مانند اجرشان مضاعف گردد.
حضرت صادقعلیه السلام فرمود: رسول اکرم با آنکه گناهی مرتکب نمیشد، در هر شبانه روز صد مرتبه استغفار میکرد. خداوند متعال اولیای خود را بدون هیچ گناهی به مصیبتها و ناراحتیهایی دچار میفرماید تا اجرشان را مضاعف گرداند.
ص: 233
1) 786) نور، 31.
و اینکه گناه را استثنا کرده برای آنست که گناه آنان مانند گناه ما نیست و گناه هر یک از آنها به اندازه قرب منزلت اوست. قال الصادقعلیه السلام انّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم یتوب الی اللَّه و یستغفر فی کل یوم و لیلة مأة مرّة من غیر ذنب ان اللَّه یخصّ اولیائه بالمصائب لیأجرهم علیها من غیر ذنب یعنی من غیر ذنب کذنوبنا فان ذنب کل احد انما هو بحسب قدره و منزلته عنداللَّه.(1)
کلام امام خمینیقدس سره
امام خمینیقدس سره میفرماید: «شخص تائب، پس از توبه نیز آن صفای باطنی برایش باقی نمیماند، چنانکه صفحه کاغذی را اگرسیاه کنند و باز بخواهند جلا دهند البته به حال جلای اولی بر نمیگردد یا ظرف شکستهای را اگر اصلاح کنند باز به حالت اولی مشکل است عود کند. بسیار فرق است بین دوستی که در تمام عمر، با صفا و خلوص با انسان رفتار کند با دوستی که خیانت کند و پس از آن عذر تقصیر طلب نماید».
بنابراین، انسان باید حتی الامکان گناه نکند و اگر خدای نخواسته گناه کرد هر چه زودتر در صدد توبه و علاج برآید. و بهار توبه ایام جوانی است که بار گناهان کم است. انسان در پیری حرص و طمع او بیشتر است. برفرض که انسان بتواند در ایام پیری توبه کند از کجا به پیری برسد و اجل به او مهلت دهد. کمیاب بودن پیران دلیل بر این است که مرگ به جوانان نزدیکتر است. انسان در یک شهر پنجاه هزار نفری، پنجاه نفر پیر
هشتاد ساله نمیبیند.(788)
ص: 234
1) 787) حقایق، ص 288؛ محجة البیضاء، ج 7، ص 17.
راه رشد » تواضع
یکی از اهداف مهم تربیت نفس پیدا کردن صفت تواضع در برابر خداوند و بندگان اوست. تواضع و انقیاد در برابر احکام و دستورات الهی و نیز فروتنی در برابر بندگان حق از طهارت نفس و تزکیه روح انسان حکایت دارد.
تواضع در قرآن
واژه «تواضع» که به معنای فروتنی است، در قرآن کریم ذکر نشده ولکن تعبیرهای مختلفی که مفهوم تواضع و فروتنی را در بر دارد مطرح شده است. مانند «خبت» «خفض جناح» «لین» «ذلّة» «هون»
آیات ذیل شاهد بر این مطلب است:
1. «انّ الذین امنوا وعملوا الصالحات واخبتوا الی ربهم اولئک اصحاب الجنة»(1)
2. «و بشرّ المخبتین»(2)
3. «و اخفض جناحک للمؤمنین»(3)
4. «فبما رحمة من اللَّه لنت لهم»(4)
5. «اذلة علی المؤمنین اعزّة علی الکافرین»(5)
6. «عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هوناً»(794)
ص: 235
راه رشد » ابعاد مختلف تواضع
1- تواضع در برابر خداوند سبحان: «انّ الذین امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الی ربّهم اولئک اصحاب الجنة»(1)
2- تواضع در برابر مؤمنان: «و اخفض جناحک للمؤمنین»(2)
«اذلّة علی المؤمنین»(3)
3- تواضع در برابر مستمندان: «ولاتطرد الذین یدعون ربّهم بالغداة و العشیّ»(4)
4- تواضع در برابر والدین: «و اخفض لهما جناح الذّل من الرحمة»(5)
5 - تواضع در برابر استاد: «قال له موسی هل اتبعک علی ان تعلّمن ممّا علّمت رشداً»(6)
6- تواضع مسئولین نسبت به مردم: «فبما رحمة من الله لنت لهم»(7)
7- تواضع در راه رفتن: «و لا تمش فی الارض مرحاً»(8)
8- تواضع در سخن گفتن: «فقولا له قولاً لیّناً(9)»
9- تواضع در نشستن: قالالصادقعلیه السلام: «انّ من التواضع ان یجلس الرجل دون شرفه»(10)
10. تواضع در شیوه زندگی: «عباد الرّحمن الذین یمشون علی الارض هوناً»(11)
ص: 236
چرا باید انسان متواضع باشد؟
پاسخ: به دلایل ذیل:
1- چون انسان از خاک خلق شده است: «و اللّه خلقکم من تراب(1)»
2- چون از آب پست خلق شده است: «ثم جعل نسله من سُلالة من ماءٍ مهین»(2)
3- انسان ضعیف است: «خلق الانسان ضعیفاً(3)»
4- انسان محتاج و نیازمند است: «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید(4)»
5- علم و دانش انسان محدود است: «و ما اوتیتم من العلم الاّ قلیلاً(5)»
6- قدرت انسان در معرض زوال است: «هلک عنّی سلطانیه(6)»
7- ثروت انسان کار ساز نیست: «ما اغنی عنّی مالیه(7)»
«ما اغنی عنه ماله و ما کسب»(8)
8- عدم توانایی انسان بر جلب منفعت و دفع ضرر: «قل لا املک لنفسی ضرّا و لا نفعاً الاّ ما شاء الله(814)»
ص: 237
راه رشد » تواضع در احادیث
1. اهمیّت تواضع
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: تحقیقاً نزدیکترین و محبوبترین شما در نظر من در روز قیامت، آن فردی است که اخلاق او نیکوتر و تواضع وی بیشتر باشد و البته دورترین افراد نسبت به من در روز قیامت کسی است که اهل تکبر باشد. قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم انّ احبّکم و اقربکم منّی یوم القیمة مجلساً احسنکم خلقاً و اشدّکم تواضعاً و انّ ابعدکم یوم القیمة منّی الثرثارون و هم
المستکبرون(1)
2. نشانههای تواضع
الف) عدم تقیّد به مکان مخصوص در مجالس.
ب) سلام نمودن به همه مردم.
ج) ترک جدال.
د) عدم علاقه به ستایش.
قالالصادقعلیه السلام «انّ منالتواضع انیرضی الرجل بالمجلس دونالمجلس وان یسلّم علی من یلقی وان یترک المراء وان کان محقّاً ولایحبّ ان یحمد علی التقوی»(2)
3. تواضع بزرگترین عبادت
قال علیعلیه السلام: «علیک بالتواضع فانّه من اعظم العبادة»(3)بر تو باد به تواضع زیرا بزرگترین عبادت است.
4. تواضع از بهترین اعمال
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «افضل الاعمال ثلاثة التواضع عند الدولة و العفو عند القدرة و العطیة بغیر المنّة»(4). برترین اعمال سه چیز است: تواضع در هنگام
ص: 238
توانمندی و عفو و گذشت هنگام قدرت بر انتقام و بخشش بدون منّت.
5. تواضع نعمت بدون حسد
قال العسکریعلیه السلام: «التواضع نعمة لا تحسد»(1)تواضع نعمتی است که مورد حسادت دیگران قرار نمیگیرد.
6. تواضع برترین عبادت
قال الصادقعلیه السلام: «افضل العبادة العلم باللَّه و التواضع له»(2)برترین عبادت، علم و آگاهی نسبت به خدا و تواضع در پیشگاه اوست.
7. تواضع از اوصاف پرهیزکاران
قال علیعلیه السلام «مشیهم التواضع»(3)
8. تواضع از اوصاف عاقل
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «صفة العاقل ان یحلم عمّن جهله علیه و یتجاوز عمّن ظلمه و یتواضع لمن هودونه....(4)
9. تواضع استاد و شاگرد نسبت به یکدیگر
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «تواضعوا لمن تعلّمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم و لاتکونوا علماء جبارین فیذهب باطلکم بحقّکم».(5)فروتنی کنید نسبت به کسی که به او تعلیم میدهید و فروتنی نمائید نسبت به کسی که از او علم میآموزید و از دانشمندان جبّار نباشید که حقّ شما به وسیله باطل از بین برود.
10. تواضع مایه حلاوت عبادت
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «مالی لا اری علیکم حلاوة العبادة؟ قالوا: و ما حلاوة العبادة؟ قال: التواضع»(6)چرا حلاوت و شیرینی عبادت را از شما نمیبینم؟ اصحاب گفتند: شیرینی عبادت چیست؟ فرمود: تواضع و فروتنی.
11. زیبایی تواضع ثروتمندان در برابر تهیدستان
قال علیعلیه السلام: «ما احسن تواضع
ص: 239
الاغنیاء للفقراء طلباً لما عند اللَّه و احسن منه تیه الفقراء علی الاغنیاء اتکالاً علی اللَّه»(1)چه نیکوست تواضع و فروتنی اغنیا در برابر فقرا جهت دریافت پاداش مهمّ الهی و نیکوتر از آن عدم کرنش فقرا در برابر ثروتمندان است به خاطر توجه آنان به خداوند.
12. تواضع نکردن در برابر سه گروه
اسلام، در باره تواضع و فروتنی سفارش فراوان کرده است، لکن این همه ترغیب و تشویق به تواضع به این معنا نیست که تواضع در همه جا و در برابر همه افراد صفت نیکویی است بلکه در موارد خاصی از آن نهی و مذمت شده است مانند:
الف) تواضع در برابر گناهکاران: قال علیعلیه السلام: «امرنا رسولاللَّه ان نلقی اهلالمعاصی بوجوه مکفّهره»(2)پیامبر ما را فرمان داد تا با اهل گناه با چهرهای گرفته برخورد کنیم.
ب) تواضع در برابر ثروتمندان: قال علیعلیه السلام: «من اتی غنیاً فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دینه»(3)هر کسی برای ثروت شخص ثروتمند فروتنی کند دوسوم دین او از بین رفته است.
ج) تواضع در برابر متکبران: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم «اذا رأیتم المتواضعین من امّتی فتواضعوا لهم و اذا رأیتم المتکبرین فتکبّروا علیهم فانّ ذلک لهم مذلة و صغار»(4)هنگامی که متواضعان امت من را دیدید، در برابر آنان تواضع کنید و هرگاه متکبران را مشاهده کردید بر آنان تکبر کنید چرا که تکبر بر متکبران یک نوع ذلت و خواری برای آنان محسوب میشود.
ص: 240
13. آثار تواضع
الف) سربلندی: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «ما تواضع احد الاّ رفعه اللَّه(1)»
ب) کسب سلامت: قال علیعلیه السلام: «التواضع یکسبک السلامة»(2)
ج) مهابت: قال علیعلیه السلام: «التواضع یکسوک المهابة»(3)
د) منظم شدن امور: قال علیعلیه السلام: «بخفض الجناح تنتظم الامور»(4)
ه) ترقّی: قال علیعلیه السلام: «التواضع سُلّم الشرف»(5)
و) تمام شدن نعمت: قال علیعلیه السلام: «بالتواضع تتمّ النعمة»(6)
ز) عدم خستگی از طاعت الهی: قال علیعلیه السلام: «من تواضع قلبه للَّه لم یسأم بدنه من طاعة اللَّه»(7)
ح) محبّت: قال علیعلیه السلام: «ثمرة التواضع المحبّة»(8)
راه رشد » حدّ و مرز تواضع
برخی از صفات چنان در مجاورت یکدیگر قرار دارد که اگر انسان مراقب نباشد، یک صفت پسندیده مبدّل به یک صفت ناپسند میگردد. مانند تواضع و ذلّت و تکبر و عزّت.
تواضع صفتی پسندیده است لکن بعضی از افراد به خیال تواضع خود را در نزد دیگران تحقیر میکنند و کلماتی را بر زبان جاری میسازند یا اعمالی را انجام میدهند که از آن ذلت احساس میشود، چنانکه عزّت یک صفت زیبا
ص: 241
و شایستهای است لکن در صورت غفلت گاهی به جای اینکه انسان عزّت خود را حفظ کند دچار تکبر میشود. امام سجادعلیه السلام در دعای مکارمالاخلاق به پیشگاه خداوند عرضه میدارد. «و
اعزّنی ولا تبتلینّی بالکبر» پروردگارا! به من عزّت نفس عطا فرما و مرا به تکبّر مبتلا مکن.
راه رشد » اخلاص
یکی از اهداف اساسی تربیت نفس و تزکیه روح، اخلاص در عبادت و بندگی خداوند متعال است، به این معنا که انسان در عبادت الهی هیچ قصد دنیوی و مادی نداشته باشد و جز رضایت الهی را در نظر نگیرد.
مرحوم فیض کاشانی میگوید: حقیقت اخلاص آن است که انسان، نیت خود را از هرگونه شرک ظاهر و باطن پاک کند. قرآن کریم میفرماید: «و انّ لکم فی الانعام لعبرة نسقیکم مما فی بطنه من بین فرث و دم لبناً خالصاً سائغاً للشاربین»(1)در چهارپایان برای شما درسهای عبرتی وجود دارد چرا که از درون شکم آنها در میان غذاهای هضم شده و خون شیر خالص و گوارا به شما مینوشانیم.
شیر خالص آن است که نه خون در آن باشد نه آلودگیهای دیگر صاف و پاک باشد و نیت و عمل خالص آن است که از هرگونه اغراض دنیوی منزّه و پاک باشد.(2)
ص: 242
اخلاص در قرآن
موضوع اخلاص با تعبیرهای مختلفی در قرآن مطرح شده است، مانند: «فی سبیلاللَّه»، «ابتغاء مرضات اللَّه»، «لوجه اللَّه»، «قربات عنداللَّه» ومانند آن.
1. مأموریت به اخلاص در دین «و ما امرواالاّ لیعبدوا الله مخلصین له الدین»(1)به آنها دستوری داده نشد جز اینکه خدا را پرستش کنند، در حالی که اخلاص در دین دارند.
2. یاد قیامت عامل اخلاص: «انا اخلصناهم بخالصة ذکری الدار»(2)به درستی آنها را (پیامبران) خالص گردانیدیم زیرا زیاد به یاد قیامت بودند.
3. جلوه اخلاص در تمام ابعاد زندگی: «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتیللَّه ربّ العالمین»(3)بگو: نماز و تمام عبادات من و زندگی و مرگ من همه برای خداوند پروردگار جهانیان است.
4. اخلاص برنامه دایمی ابرار: «ان الابرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً... انما نطعمکم لوجه اللَّه لا نرید منکم جزاءً و لا شُکوراً»(4)به درستی که نیکان از جامی نوشند که با عطر خوش آمیخته است... و میگویند ما برای خدا به شما اطعام میکنیم و هیچ پاداشی و تشکری از شما طلب نمیکنیم.
5. نمونه افراد مخلص:
حضرت موسیعلیه السلام: «و اذکر فی الکتاب انّه کان مخلصاً»(5)
حضرت یوسفعلیه السلام: «انه من عبادنا المخلصین»(6)
ص: 243
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله وسلم: «ان صلاتی ونسکی و محیای و مماتی للَّه ربّ العالمین»(1)
حضرت علیعلیه السلام: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللَّه و اللَّه رَءُوف بالعباد»(2)
اخلاص در روایات
اهمیت اخلاص: قال علیعلیه السلام: «طوبی لمن اخلص للَّه العبادة والدعاء ولمیشغل قلبه بما تری عیناه ولمینس ذکراللَّه بماتسمع اذناه ولمیحزن صدره بما اعطی غیره»(3)خوشا به حال کسی که عبادت و دعای خویش را خالصانه انجام میدهد و قلب خود را به آنچه دیدگانش میبیند گرفتار نمیسازد و همواره به یاد خدا هست و شنیدنیها او را از یاد خدا غافل نمیسازد و از آنچه دیگران دارند، محزون
نمیشود.
راه رشد » آثار اخلاص
1. زهد: قال علیعلیه السلام: «طوبی لمن اخلص للَّه عمله وعلمه وحبّه وبغضه واخذه و ترکه وکلامه وصمته وفعله وقوله لایکون المسلم مسلماً حتی یکون ورعاً ولایکون ورعاً حتی یکون زاهداً»(4)خوشا به حال کسی که خالص گرداند برای خدا عمل و علم و دوستی و دشمنی و پذیرفتن و ترک کردن و گفتن و لب فرو بستن وگفتار وکردار خود را ونیز انسان مسلمان، مسلمان نیست، مگر آنکه پارسا و پرهیزگار باشد و پارسایی نیز
به دست نمیآید مگر آنکه انسان، زاهد باشد.
ص: 244
2. محبوبیت نزد خداوند: قال علیعلیه السلام: «احبّ عباداللَّه من اخلص»(1)محبوبترین بندگان خدا کسی است که دارای اخلاص باشد.
3. سرانجام نیک: قالت فاطمة الزهراءعلیها السلام: «من اصعد الی اللَّه خالص عبادته اهبط اللَّه عزوجل الیه افضل مصلحته»(2)کسی که عبادت با اخلاص را به سوی خدا تقدیم بدارد خداوند هم برترین مصلحتها را برای او منظور میدارد.
4. آزادگی: قال علیعلیه السلام: «بالاخلاص یکون الخلاص»(3)به وسیله اخلاص است که انسان از اسارتها آزاد میشود.
5. جاری شدن حکمت از قلب بر زبان: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «ما اخلص عبدللَّه عزوجل اربعین صباحاً الاّ جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»(4)کسی که تا چهل شبانهروز برای خدا اخلاص پیشه کند، چشمهسار حکمت از قلب وی بر زبانش جاری میشود.
6. سعادت: قال علیعلیه السلام: «السعید من اخلص الطاعة»(5)سعادتمند کسی است که طاعت خود را برای خدا خالص گرداند.
7. رسیدن به هدف ومقصود: قال علیعلیه السلام: «اخلص تنل»(6)اخلاص بورز تا به مقصد برسی.
8. معرفت و بصیرت: قال علیعلیه السلام: «عند تحقق الاخلاص تستنیر البصائر»(7)با وجود اخلاص بصیرتها و بینشها نافذ و نورانی میشود.
9. ملاک پذیرش اعمال: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «اذا عملت عملاً فاعمل للَّه خالصاً
ص: 245
لانّه لا یقبل اللَّه من عبادة الاعمال الاّ ما کان خالصاً»(1)هرکاری که انجام میدهی خالصانه و برای رضا خدا انجام ده، زیرا جز عمل خالص در پیشگاه خداوند پذیرفته نمیشود.
راه رشد » نشانههای اخلاص
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم به جبرئیل فرمود: اخلاص چیست؟ جبرئیل پاسخ داد: مخلص کسی است که دست حاجت به سوی دیگران دراز نکند و تلاش کند تا بینیاز شود و بدانچه دست یافت بدان راضی باشد و از بقیه آن به دستگیری نیازمندان بپردازد... و هنگامی که به دستگیری نیازمندان پرداخت پس به خدای خویش اعتماد دارد.
2. عدم انتظار ستایش: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «لکل حق حقیقة و ما بلغ عبد حقیقة الاخلاص حتی لایحبّ ان یحمد علی شیء من عمل للَّه»(3)برای هر چیزی حقیتی است. انسان مؤمن به حقیقت اخلاص نمیرسد، جز آنکه دوست ندارد در برابر کاری که برای خدا انجام میدهد مورد ستایش دیگران قرار میگیرد.
3. برابری ستایش و نکوهش: قال الصادقعلیه السلام: «لا یصیر العبد عبداً خالصاً للَّه عزوجل حتّی یصیر المدح و الذمّ عنده سواء»(4)آدمی بنده خالص خدا نخواهد بود جز آنکه به مقامی رسد که ستایش و نکوهش مردم پیش او مساوی باشد
ص: 246
4. اجتناب از حرام: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «من قال لا اله الاّ اللَّه مخلصاً دخل الجنة و اخلاصه بها ان یحجزه لا اله الاّ اللَّه عمّا حرم اللَّه»(1)کسی که ذکر (لا اله الاّ اللَّه) را با اخلاص به زبان آورد، داخل بهشت خواهد شد و البته نشانه اخلاص این است که ذکر (لا اله الا اللَّه) وی را از ارتکاب معاصی باز دارد.
5. پرهیز از خودبینی: قال الصادقعلیه السلام: «و ادنی حدّ الاخلاص بذل العبد طاقته ثم لا یجعل لعمله عنداللَّه قدراً فیوجب به علی ربّه مکافاة بعمله لعلمه انّه لو طالبه بوفاء حق العبودیّة لعجز» امام صادقعلیه السلام فرمود: کمترین نشانه اخلاص آن است که آدمی در اطاعت و عبادت کوشا باشد و برای عمل خود اهمیتی قایل نباشد و خود را در برابر خدا طلب کار نداند، زیرا بنده میداند که اگر خدا از
بندگان خود عبادت واقعی را خواستار بشود همگان عاجز خواهند بود.
6. پرهیز از مردم آزاری: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم: «و اما علامة المخلص فاربعة یسلم قلبه و یسلم جوارحه و بذل خیره وکفّ شرّه» نشانههای اخلاص چهار چیز است داشتن قلب سلیم و اعضا و جوارح سالم و توسعه در خیر و نیکی و پرهیز از بدیها.
راه رشد » هدف نهایی از تربیت، تکامل و قرب به خداوند
هدف نهایی از تربیت روحی تکامل یافتن و به مقام قرب الهی رسیدن است. قرآن کریم و احادیث دلالت روشن بر این مطلب دارند. باید دانست که حرکت انسان یک حرکت واقعی و حقیقی است نه اعتباری. این حرکت مربوط به روح مجرّد است نه جسم در این حرکت گوهر ذات انسان تلاش میکند و
ص: 247
1) 860) بحارالانوار، ج 1، ص 359.
دگرگون میشود. بنابراین، مسیر حرکت انسان نیز یک طریق واقعی است نه اعتباری و مجازی، امّا مسیر حرکت از ذات متحرک جدا نیست بلکه متحرک
در باطن ذات خود حرکت میکند و مسیر را به همراه خود میبرد و این حرکت یک روزی باید آرام بگیرد و به مقصد و غایتی نایل گردد. اکنون این سؤال به ذهن میآید که غایت و نهایت حرکت انسان چیست؟ و در این جهان انسانها به سوی چه غایتی در حرکت هستند و سرنوشتشان بالاخره به کجا خواهد رسید؟ از قرآن کریم و احادیث استفاده میشود که نهایت حرکت بشر به سوی خداست «انا للَّه و انا الیه راجعون»(861) و غایتی که
برای حرکت انسان مقدّر شده، قرب به خداوند است لکن همه انسانها به مقام قرب الهی نایل نمیشوند، بلکه کسانی که دارای ایمان و عمل صالح هستند به درجات و مراتب اخروی در بهشت نایل میگردند.
راه رشد » معنای قرب به خداوند
اکنون باید دید که مقصود از قرب به خدا چیست و چگونه میتوان تصور کرد که انسان به خدا نزدیک میشود؟ قرب به معنای نزدیکی است و در سه مورد استعمال میشود.
قرب مکانی: وقتی دو موجود که از جهت مکان به هم نزدیک باشند گفته میشود قریب به هم هستند.
قرب زمانی: در صورتی که دو چیز از جهت زمان نزدیک به هم باشند، گفته میشود این دو به یکدیگر قریب هستند. البته روشن است که قرب بندگان خدا
ص: 248
از این دو قسم نخواهد بود زیرا خداوند در ظرف زمان و مکان واقع نمیشود تا چیزی نسبت به او قرب زمانی یا مکانی داشته باشد بلکه خداوند خالق زمان و مکان و محیط به آنهاست.
قرب مجازی: گاهی میگویند فلان شخص به فلان شخص قریب و نزدیک است. مقصودشان این است که مورد احترام و علاقه میباشد و به تقاضاهایش ترتیب اثر میدهد. این نوع نزدیکی، قرب مجازی و اعتباری و تشریفاتی است نه حقیقی. آیا قرب بنده به خدا میتواند از این قسم باشد یا نه؟
البته این مطلب صحیح است که خداوند به بندگان شایستهاش علاقه و محبت دارد و خواستههای آنها را اجابت میکند، لکن قرب خداوند به بنده را از این نوع نمیتوان دانست؛ زیرا در علوم عقلیه به اثبات رسیده و آیات و احادیث هم دلالت دارند که حرکت ذاتی انسان و مسیر و صراط مستقیم او اموری واقعی و حقیقی هستند نه اعتباری و مجازی. رجوع به خداوند هم که در آیات قرآن آمده حقیقت دارد و نمیتواند اعتباری
باشد. از باب نمونه خداوند در قرآن میفرماید: «من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها ثم الی ربکم ترجعون»(1)هر کس عمل صالحی انجام دهد سودش به خود او خواهد رسید و هر کس عمل زشتی مرتکب شود به زیان خودش عمل کرده، آنگاه همه شما به سوی پروردگارتان رجوع خواهید کرد یا اینکه میفرماید: «الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا للَّه و انا الیه راجعون»(2)کسانی که به هنگام مصیبت میگویند: ما مملوک
خدا هستیم و به سوی او رجوع خواهیم کرد.
به هر حال رجوع الی اللَّه و استکمال نفس، اموری واقعی هستند نه
ص: 249
اعتباری. حرکت انسان به سوی خدا یک حرکت آگاهانه و اختیاری است که نتیجه آن بعد از مرگ ظاهر میگردد. از آغاز وجود این حرکت شروع میشود و تا هنگام مرگ ادامه دارد. بنابراین، قرب به خدا هم یک امر واقعی است. بندگان شایسته الهی واقعاً به خدا نزدیک میشوند و بندگان غیر صالح و گنهکار واقعاً از خدا دورند. بنابراین باید دید معنای قرب به
خدا چیست؟
راه رشد » حقیقت قرب به خداوند
قرب به خداوند از قربهای متعارف نیست، بلکه نوع دیگری است که میتوان آن را قرب کمالی و درجه وجودی نامید. برای روشن شدن مطلب به یک مقدمه اشاره میکنیم:
در کتب حکمت و فلسفه اسلامی به اثبات رسیده که وجود و هستی حقیقتی است مشکک و دارای مراتب و درجات مختلف وجود که مانند نور است که مراتب شدید و ضعیف دارد. پایینترین مرتبه نور مثلاً یک وات نور است تا عالیترین مراتب نور که آن هم چیزی جز نور نیست در بین مرتبه اعلا و پایین، مراتبی از نور وجود دارد که همه نور هستند و تفاوت آنها به شدّت و ضعف میباشد.
وجود هم به همین گونه دارای مراتب مختلفی است که تفاوت آنها به واسطه شدت و ضعف میباشد. پایینترین مراتب وجود طبیعت و ماده است و عالیترین مراتب وجود، ذات مقدّس خداوند است که از جهت کمال وجودی غیر متناهی است. در بین این دو مرتبه درجاتی از وجود داریم که تفاوت آنها نیز به واسطه شدت و ضعف میباشد. پس، از اینجا روشن میشود که وجود هر چه قویتر و درجهاش بالاتر باشد به همان نسبت به ذات
خداوند نزدیکتر
ص: 250
خواهد بود. اکنون با توجه به مقدّمه مذکور میتوان معنای قرب بنده به خداوند متعال را تصور کرد. انسان از جنبه روح حقیقت مجردی است که از جهت فعل به ماده تعلّق دارد و به همین جهت میتواند حرکت کند و کامل و کاملتر گردد تا به مرتبه نهایی وجود خود برسد. از آغاز حرکت تا رسیدن به مقصد، یک شخص و یک حقیقت بیشتر نیست لیکن هر چه بیشتر کسب کمال و فضایل نماید و در مراتب وجود سیر و صعود
کند به همان نسبت تکامل روح خود به منبع وجود یعنی ذات مقدس خداوند نزدیکتر میشود.
راه رشد » قرب به خداوند در قرآن کریم
هدف نهایی از تربیت وتزکیه، که قرب به خداوند ونزدیکی معنوی وواقعی در نزد پروردگار است در قرآن کریم به صورتهای مختلف بیان شده است.
گاهی به صورت لفظ (قرب و قربة) مطرح شده و گاهی به صورتهای دیگر مانند «عند ربهم» یا «عند ملیک مقتدر» یا «لهم درجات» و مانند آن که حاکی از تقرب و منزلت انسان نزد پروردگار است ذکر شده است که در حدود 35 مرتبه جمله «عند ربهم» نزد پروردگارشان در قرآن آمده است. گاهی قرآن میفرماید: ایمان و عمل صالح انسان موجب تقرب به خداوند میشود نه اولاد و اموال. «و ما اموالکم و لا اولادکم بالتی تقرّبکم
عندنازلفی الامن آمن و عمل صالحاً» اموال و اولاد، شما را نزد ما مقرب نمیسازد و نزدیک نمیکند مگر کسانی که ایمان و عمل صالح داشته باشند. گاهی قرآن میفرماید: سجده و خضوع در برابر خداوند مایه تقرّب است: «و اسجد و اقترب»(1)سجده کن و
ص: 251
1) 864) علق، 19.
تقرب به سوی خداوند بجوی. لذا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید: «اقرب ما یکون العبد من اللَّه اذا کان ساجداً»(1)نزدیکترین حالت بنده به خداوند
زمانی است که در سجده باشد. گاهی قرآن میفرماید: مؤمنین افرادی هستند که انفاق در راه خدا میکنند و آن را مایه تقرب خود نزد پروردگار میدانند و جالب این است که این طرز تفکر مؤمنین را تصدیق میکند و میفرماید: آری این انفاق مایه تقرب به خداوند است.
«و من الاعراب من کان یؤمن باللَّه و الیوم الاخر و یتخذ ما ینفق قربات عنداللَّه و صلوات الرسول الا انها قربة لهم سیدخلهم اللَّه فی رحمته انّ اللَّه غفور رحیم»(2)گروهی از اعراب به خداوند و روز رستاخیز ایمان دارند و انفاق خویش را باعث تقرب نزد خداوند میدانند و مایه دعای پیامبر اکرم محسوب میدارند آگاه باشید که این انفاق باعث تقرّب و نزدیکی اینهاست، خداوند به زودی آنها را در رحمت
خود وارد خواهد ساخت چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است.
خداوند متعال در قرآن مردم را به سه دسته تقسیم مینماید:
1. اصحاب میمنه 2. اصحاب مشئمه 3. سابقون.
گروه اول افراد سعاتمند هستند. و گروه دوم افراد بدبخت و شقاوتمند هستند گروه سوم پیشگامان در ایمان و عمل صالح هستند که این گروه را به عنوان مقربین معرفی مینماید. «و کنتم ازواجاً ثلثة فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئک المقربون فی جنات النعیم»(3)در آن روز (قیامت) شما به سه گروه تقسیم خواهید شد
ص: 252
گروهی اصحاب میمنه میباشند چه اصحاب
میمنهای گروه دیگر اصحاب شومند چه اصحاب شومی و سومین گروه پیشگامان هستند، پیشگام آنها مقرّبانند در باغهای پر نعمت بهشت جایی دارند.
در جای دیگر میفرماید: «فاما ان کان من المقرّبین فروح و ریحان و جنّة نعیم»(1)اما اگر او از مقربان باشد در روح و ریحان و بهشت پر نعمت است.
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید مراد از مقرّبین در این آیه که برای آنها روح و ریحان و جنّت نعیم است همان مقربین هستند که سابقون در ایمان و عمل صالح بودند و در آیات اولیه سوره واقعه ذکر شدهاند.(2)
خداوند متعال در مورد عاقبت و سرنوشت نهایی متقین میفرماید: «انّ المتّقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر»(3)پرهیزکاران در باغها و نهرهای بهشتی جای دارند، در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر. در مورد دیگر تقاضای همسر فرعون را چنین بیان میکند: «رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنة»(4)پروردگارا! برای من خانهای نزد خود در بهشت بنا کن. در سوره انفال میفرماید: مؤمنان حقیقی، برای
آنها درجات و مراتبی (فوقالعاده) در نزد پروردگارشان است وبرای آنها آمرزش وروزی بینقص وبیعیب میباشد. «لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق کریم»(872) در جای دیگر میفرماید: کسانی که مطیع فرمان خداوند هستند و از خشنودی و رضایت او پیروی میکنند این گروه در بهشت خود دارای درجه و
ص: 253
موقعیتی هستند «هم درجات عنداللَّه»(1)جالب اینکه در این آیه نمیفرماید برای اینها درجه و مرتبهای است؛
اگر چه در آیات دیگر میفرماید: «لهم درجات» امّا در این آیه میفرماید: خود اینها درجه و مرتبه هستند «هم درجات» و این تفاوتِ تعبیر دلالت بر تفاوت منزلت و تقرب آنها نزد پروردگار است.
در جای دیگر میفرماید: «لهم دار السلام عند ربهم و هو ولیهم مما کانوا یعملون»(874) برای آنها خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود و او ولی و یاور آنهاست به خاطر اعمالی که انجام دادند.
والحمدللَّه رب العالمین و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.
ص: 254
1) 873) آل عمران، ص 163.