ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیرانوند ، محمد، ۱۳۵6 -
عنوان و نام پدیدآور : تجلی اهل بیت علیهم السلام در قرآن/تالیف محمد بیرانوند.
مشخصات نشر : اصفهان: اقیانوس معرفت، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۲۴۰ص.؛۲۱/۵×۱۴/۵ سم.
شابک : ۴۸۰۰۰ریال:9786005301014
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ۲۳۳-۲۳۸ .
موضوع : خاندان نبوت در قرآن
رده بندی کنگره : Bp۱۰۴ / خ۲ب۹۸ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۰۵۵۱۸۳
تجلی اهل بیت علیهم السّلام در قرآن
روح پرفتوح علامه امینی رحمة الله علیه
صاحب کتاب شریف «الغدیر»
معرفت و شناخت خدا و رسول و اهل بیت عَلیهمُ السَّلام در متن قرآن آنچنان قرین هم شدهاند که عدم درک و شناخت صحیح هر یک به ضلالت آشکار در فهم دین میانجامد. (1)و نیاز به شناخت مقام ولایت و امامت به عنوان اولیالأمر و وجهالله چنان با اهمیت است که اگر کسی در آن مسامحه نماید عذری در پیشگاه خداوند نخواهد داشت؛ چرا که از ما خواستهاند خدا و رسول و اولیالأمر را اطاعت نماییم (2)و اطاعت بدون شناخت امکانپذیر نیست.
قرآن کتاب هدایت است (3)و در این مسیر چیزی را فروگذار نکرده است (4)و توضیح و تبیین هر آنچه که مرتبط با هدایت بشری است در آن است (5)و نمیتوان تصوّر کرد که دربارة مسألة مهم ولایت که یکی از اصول دین و در امتداد توحید و نبوّت قرار دارد - با آن گسترة عظیم مفهومی و مصداق مشخّص- بیتفاوت و خاموش باشد. لذا با توجّه به همراهی قرآن و عصمت، قرآن، بهترین راه شناخت اهل بیت رسولالله عَلیهمُ السَّلام خواهد بود. با این نگرش به قرآن که ظاهری
1) «اللّهم عرّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک، اللّهم عرّفنی رسولک فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجتّک، اللّهم عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک، ظللت عن دینی ...» [اصول کافی، ج 1/ 377؛ مصباح المتهجد، ص 421].
2) «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمرِ مِنکُم ...» [النساء/ 59].
3) «ذَلِکَ الکِتَبُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًی لِّلمُتَّقِینَ» [البقره/ 2].
4) «... مَّا فَرَّطنَا فِی الکِتَبِ مِن شَیءٍ ...» [الأنعام/ 38].
5) «... وَنَزَّلنَا عَلَیکَ الکِتَبَ تِبیَناً لِّکُلِّ شَیءٍ وَ هُدًی وَرَحمَةً وَبُشرَی لِلمُسلِمِینَ» [النحل/ 89].
دارد و باطنی ژرف و عمیق، بسیاری از آیات آن برای شناختدهی مقام ولایت، به وجود اهل بیت عَلیهمُ السَّلام تفسیر، تطبیق و یا تأویل شدهاند، و این همه، غیر از آیاتی است که شأن نزولشان متوجّه آن حضرات است. در این نوشتار تنها به آیاتی اشاره خواهد شد که اهل بیت عَلیهمُ السَّلام را در تأویل آیات قرآن به اموری تشبیه یا توصیف نمودهاند.
امیدکه این نظرگاه روزنهای باشد هر چند کوچک برای معرفت یافتن به ساحت مقدّسشان.
اهل بیت عصمت و طهارت با این که خود عِدل قرآن و قرآن ناطقاند، در کتاب آسمانی که (تبیاناً لِکلِّ شیء) (1)است به امور معقول و یا محسوس تشبیه شدهاند که این تشبیهات بیشتر در تأویل آیات و یا بطن متن و یا درکلام معصومین بیان شده است.
با اندک تأمّلی در جوامع روایی و تفسیری شیعه و سنّی آشکار میشود که روایات متعدّدی در ذیل آیات شریفة قرآن، به عنوان تأویل ذکر شده است که فراوانی این روایات باعث شده که بعضی از کتب را با این خصوصیت تأویلی بشناسند، همچون کتابهای تفسیری:
منهج الصادقین ملا فتح الله کاشانی (م988ق)، تفسیر صافی ملّا محسن فیض کاشانی(م1091 ق)، تفسیر برهان سیّدهاشم بحرانی (م1107ق)، تفسیر نور الثقلین حویزی (م1112 ق)، تفسیر علی بن ابراهیم قمی(از اعلام قرن سوم و چهارم هجری)، تفسیر فرات کوفی (معاصر کلینی) و تفسیرشواهد التنزیل الحسکانی.
با بررسی این کُتب در مییابیم بسیاری از این تأویلات پیرامون جایگاه و شأن اهل بیت عَلیهمُ السَّلام است.
برخی از نویسندگان نیز مجموع این آیات را در کتابهای مستقلّی تحت
1) النحل/ 89.
عنوان «آیات الفضائل» (1)و «آیات الولایه» (2)و «امیر المؤمنین در قرآن» (3)و «مهدی عجل الله تعالی فرجه در قرآن» (4)و «حضرت زهرا علیها السلام در قرآن» (5)و «اهل بیت عَلیهمُ السَّلام در قرآن» جمعآوری نمودهاند. عدهای نیز تأویلاتی که پیرامون حضرات معصومین عَلیهمُ السَّلام آمده است را جمعآوری کردهاند.
آنچه در تحقیق پیش رو خواهد آمد: نه همة آیاتی است که در شأن اهلبیت عَلیهمُ السَّلام است و نه همة تأویلات مربوط به آنها، بلکه تنها آیات و تأویلاتی گردآوری شده که در آنها ائمة اطهار عَلیهمُ السَّلام به موضوعی تشبیه و یا تمثیل شدهاند. مقصود ما تنها بیان توصیف و تشبیه جایگاه ائمه در تأویل آیات بوده است و نه چیزی دیگر.
لذا نخست آیاتی که در آن تشبیه و توصیفی از اهل بیت عَلیهمُ السَّلام آمده ذکر شده و در ذیل آن چند روایت که تأویل یا تفسیر و یا مصداق ائمه عَلیهمُ السَّلام را متذکّر شده آوردهام و به عنوان استشهاد در ادعیه و زیارتنامهها نیز عنوانهای توصیفی مرتبط بیان گردیده و سپس به تبیین و توضیح و توصیف و رابطة آن با امام پرداخته شده است. به منظور تقریب بیشتر شواهدی که در گنجینة غنی شعر فارسی در هر مورد وجود داشته به صورت گزیده و به فراخور بحث آورده شده و در انتهای هر مبحث ثمرة اخلاقی تشبیه و توصیف نگاشته شده است تا خوانندگان بتوانند بهره و حظّ معنوی بیشتری از مناقب و ویژگیهای اهل بیت عَلیهمُ السَّلام برگیرند.
در این تحقیق، صد و بیست و چهار (6)مورد تشبیه و توصیف در کل قرآن بررسی شده که در این نوشتار به تعدادی از آنها اشاره شده است. و در مجالی
1) حسینی بهارانچی، سیّد محمد، چاپ اول/1380ش.
2) ارفع، سیّدکاظم، انتشارات فیض کاشانی، چاپ دوم/1380ش.
3) مطلّبی، سیّد ابوالحسن، انتشارات بوستان کتاب، چاپ اول/1382ش.
4) سیمای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و مهدویت در آئینه قرآن، مشکینی، علی، دارالکتاب، ناشر تبریز، 1383 ش.
5) الحلو، السیّد محمد علی، ما نزّل من القرآن فی شأن فاطمة الزهراء علیها السلام، دار الکتاب الاسلامی، 1421.ق.
6) این موارد، در پیوست کتاب حاضر (ص219-224) به ترتیب حروف الفبا فهرست شدهاند.
دیگر به همین شیوه به لطف حضرت حق، ما بقی توصیفات را خواهم آورد.
برای تبیین جایگاه تشبیهات اهل بیت عَلیهمُ السَّلام در تأویل آیات بجاست که توضیحاتی پیرامون دو واژة «تشبیه» و «تأویل» بیان شود تا فواید تشبیه در قالب تأویل روشن گردد.
تشبیه، استعاره و صورخیال (1)
مرحوم استاد علامّه جلال الدّین هُمایی در اینباره میگوید:
«تشبیه از امور طبیعی هر قوم و ملّتی است. ریشه تشبیه را از قیاس اصولی و تمثیل منطقی جستجو باید کرد. همان طور که مقایسه و سنجش امور، طبیعی بشر است، تشبیه نیز طبیعی بشر است. انسان چون میخواهد مقصود خود را مجسّم کند ناچار به تشبیه متوسّل میشود. هر قدر تشبیه سادهتر باشد قدیمیتر و کهنهتر است، از اینجا میتوان تاریخ تشبیهات را به تقریب معیّن کرد.
فلسفه ادبی و روح تاریخی ملّی و ادبی هر قومیرا از روی تشبیهات میتوان معلوم کرد. تشبیهات هر قوم و ملّتی حاکی از آداب و رسوم و مذهب و عقاید آن ملّت نیز هست. به عقیده من مهمترین قسمتهای ادبی هر زبانی امثال سایرة آن زبان است که یک دنیا معنی را در یک جمله میپروراند. به علاوه، امثال سایرة هر ملّتی بهترین یادگار و نمونة آداب و رسوم و عقاید و روحیات هر ملّتی است. هر قدر ملّتی عالمتر و متمدّنتر باشد امثال حکیمانة او بیشتر است. گاهی یک مثال کوچک کار یک مقاله و یک رساله را انجام میدهد. «مَثَل» در واقع، فشرده افکار هر قومیاست. تمامیافکار و تخیّلات و احساسات را عُصاره گرفته و آن را مَثَل نامیدهاند.» (2)
علامّه محمد تقی جعفری میگوید:
«شاید به جرأت بتوان گفت: بزرگترین و سازندهترین کاری را که شخصیتهای ادبی تاریخ انجام دادهاند تطبیق و قابل فهم ساختن حقایق معقول
به وسیلة تشبیه، تجسیم، تنظیر و تمثیل به محسوسات بوده است که عدهای از پیشتازان قلمرو ادب موفّق به آن شدهاند.» (1)
شوقی ضیف، یکی از ناقدان معاصر عرب، میگوید:
«هر ادیبی دارای خصایص طبیعت خویش است و استعارات و تشبیهات و مجازهای ویژة خویش را دارد که میتوانیم آنها را تصاویر او بنامیم. تصاویر روح او که از جوهر وجود در جانش نقش بسته است.» (2)
ارزش تشبیهات ذکر شده در این کتاب به این است که از جان و روح عصمت و معرفت و تجلّیگاه حضرت حق، طراویدهاند و از این رو از ارزشمندی خاصی بهرمند است.
خواجه نصرالدّین طوسی در«اساس الاقتباس» فایدة صور خیال را لذّتبخش بودن آن میداند و میگوید:
«علّت انفعال نفس از آنچه مغافضةً به او رسد، بیشتر بود از آنچه به تدریج به او رسد.» (3)
همچنین «ابن سینا» لذّتبردن از تشبیه را به «تعجیب» برمیگرداند. (4)
ریچارد دز میگوید:
«همیشه به کیفیات حسّی تصویر اهمیتی بیش از حد دادهاند. آنچه تصویر را مؤثّر میکند بیشتر خصلت آن است به عنوان واقعة ذهنی که به نحو عجیبی با احساس ارتباط یافته است تا وضوح آن.» (5)
در تشبیهات ائمه عَلیهمُ السَّلام در تأویل آیات، حس وحیانی در بیان آسمانی مفسّرین وحی این تصوّر غلط را که ناقص به کامل تشبیه شده را از ذهن میزداید؛ چرا که"مشبّه"ها در این امور خود در اوج کمال و انتهای حُسن و زیبایی هستند و
تشبیهات در این مجال تنها جنبة توصیف و تصویر سازی محسوس خواهد بود تا به این واسطه گوشههای از ابعاد وجودی ایشان به تصویر کشیده شود.
احمدهاشمی، صاحب کتاب جواهر البلاغه، فواید تشبیه را ایجاز در لفظ، مبالغه در وصف، خارج کردن آنچه نهانی است و آشکار نمودن آن، دور را نزدیک گردانیدن، تثبیت معنی در نفس، زیاد نمودن معنی و ایجاد تأکید میداند. (1)
استاد، محمّد خلیل رجایی شیرازی، فواید و اغراض تشبیه را چنین بیان میکند:
«الف) بیان حال مشبّه (رنگ، شکل، مقدار و وضع)؛
ب) بیان مقدار مشبّه در شدّت و ضعف، زیاده و نقصان؛
ج) تقریر حال مشبّه و تثبیت آن در ذهن شنونده؛
د) مدح مشبّه برای تزیین و تحسین جهت ازدیاد میل و رغبت شنوندگان به وی؛
ه) تقبیح مشبّه: زشت کردن مشبّه در نظر سامع برای اهانت و تحقیر و تنفیر؛
و) استطراف مشبّه: مشبّه را امری تازه، غریب و عجیب شمارند؛
ز) بیان ممکن بودن حال مشبّه: در جایی که مدّعی چیزی شوند که در ظاهر عجیب و ناممکن باشد.» (2)
ابوهلال عسکری دربارة اغراض استعاره چنین مینویسد:
«استعاره عبارت را از جایگاه استعمال و کاربرد حقیقیاش آن چنان که در اصل زبان بوده، به خاطر غرضی به جای دیگر منتقل میکند. غرض استعاره یا برای آن است که معنی را شرح دهد یا بر آن تأکید کند و یا به جهت مبالغه آورده میشود و یا برای آن است که آشکاری معنی را، افزون سازد یا به جهت اختصار و ایجاز آورده میشود و یا به خاطر آن است که جایگاه آشکار شدن معنی را نیکو گرداند.» (3)
عبدالقاهر جرجانی، اغراض استعاره را تشبیه بر وجه مبالغه و اختصار و ایجاز میداند. (1)
صاحب کتاب «دراسة و النّقد فی مسائل بلاغیة هامه» بر این باور است که استعاره سبب توسعة کلام میشود و اختیار و توانایی و سعی در افادة معنی ایجاد میکند و اغراض آن را چنین بر میشمارد:
«1- شرح معنی کلّاً؛
2- رساندن معنی زیاد با لفظ کم؛
3- تشخیص؛
4- مبالغه و تأکید.»
دکتر خسرو فرشیدور اغراض و فواید تشبیه و استعاره را این گونه بیان میکند:
«1- توصیف مشبّه؛
2- اثبات وجود مشبّه؛
3- حیرتآفرینی؛
4- ایجاد همبستگی شاعرانه با اجزای دیگر کلام؛
5- تجسّم؛
6- ابداع و نوآوری؛
7- ایجاز؛
8- اطناب.»
وی در ادامه میگوید:
«توصیف، مهمترین فایده و غرض تشبیه است و توصیف به وسیلة تشبیه یکی از زبیاترین و دلانگیزترین شیوههای بیان مقصود است و به همین جهت تشبیه از آغاز پیدایش بشر یکی از ابزارهای وصف زیبایی بوده است.» (2)
عبدالقاهر جرجانی دربارة تأخیر تمثیل آنگاه که به دنبال معانی بیاید چنین
میگوید:
«و آگاه باش که همة خردمندان اتفاق دارند بر این که تمثیل آنجا که عقب معانی بیاید، معانی که به اختصار در معرض آن قرار بگیرد و از صورت اصلی خود به صورت آن تمثیل بشود برای آن معانی، جامة شکوه میپوشاند و فضیلت میبخشد، پایگاه و قدر معانی را بالا برده و آتش آن را بر میافروزد و نیروی آن را در تحریک جانها دو چندان میکند و دلها را به سوی آن معانی جلب میکند و از اعماق دل بر آن معانی رقّت و شور و عشق بر میخیزد. طبایع را وادار میکند که بدان مهر بورزند، اگر مدح باشد با شکوهتر و با جلالتر و در دلها شریفتر و بزرگتر، در جلب قلوب با نشاطتر بوده و زودتر انس میبخشد و بهتر شادی میآورد و آن که را مدح شده بهتر تحت تأثیر و غلبه در میآورد و یاری ممدوح را به سوی مدحکننده بیشتر جلب میکند و موجب هدایا و انگیزة مواهب گرانبها میشود و در زبانها بیشتر میگردد و گفته میشود سزاوارترین چیز در آویزش دلها است. و اگر هجو و ذم باشد برخورد آن دردناکتر و داغ آن سوزناکتر و تأثیرش سختتر و تیزیاش بیشتر میشود. و چون به منظور برهان و استدلال گفته شود دلیلش روشنتر و چیرگیاش بیشتر و بیانش مؤثّرتر است. و اگر برای بالیدن و افتخار باشد میدانش گستردهتر و شرافتش بیشتر و بیانش استوارتر میشود. و چنانچه برای اعتذار آورده شود به زودی قبول مخاطب را برمیانگیزد و دلش را میرباید و در بر طرفکردن کینهها مؤثّر و در فرو نشاندن خشم کارگرتر است، عقدههای پیمان را بهتر میگشاید و در حسن بازگشت و پشیمانی انگیزة بیشتر دارد. و اگر به منظور اندرز باشد دل را شفا بخشتر و برای اندیشیدن آمادهترین وسیله و در بیدار ساختن و آگاه ماندن رساترین ابزار است و در برکنار کردن پرده ی گمراهی و بینایی بخشیدن به فرجام کارها و بهبود بخشیدن بیماران و سیراب ساختن تشنه کامان شایستهترین وسیله است. و همچنین است حکم مَثَل آن گاه که بخواهی در شاخهها و انواع سخن استقراء کرده، بابها و شعبههای آن را بررسی نمایی.» (1)
1) جرجانی، عبدالقاهر، اسرار البلاغه، ص64.
با توصیفی که از مسالة «تشبیه»، «استعاره»، «صورخیال» و «توصیف» و فواید آن شد در مییابیم که تشبیه و تمثیل یکی از بهترین وسیلههایی است که میتوان در توصیف مقام و جایگاه و فضایل اهل بیت عَلیهمُ السَّلام از آن بهره جست، به ویژه آنگاه که بیان این تشبیهات از لسان خود معصومین عَلیهمُ السَّلام و الهام یافته از متن آیات قرآن باشد.
حال با توجه به این که تشبیهات و تمثیلات در متن قرآن نیست، بلکه در تأویل آیات ذکر شده است، ضروری است که توضیحاتی پیرامون «تأویل» ذکر شود.
«بطن قرآن از نشانههای اعجاز قرآن و خلود و جاودانگی آن است. این کتاب آسمانی در گسترهی زمان و نسلهای بشری بقایی توأم با تازگی و نوآوری دارد و در هیچ عصری اتهام اندراس و کهنگی در مورد آن قابل پذیرش نیست. یکی از اصلیترین رازهای ماندگاری قرآن بُعد باطنی آن است،.باطنی که بسیار پیچیده، گسترده و عمیق است و به تعبیر برخی از صاحبنظران تا هفت مرتبه را در بر دارد.» (1)
بیشک پیوندی محکم میان فهم ظاهر و باطن قرآن برقرار است. همان گونه که ماندگاری قرآن با باطن آن ارتباط دارد، ظاهر و باطن این کتاب نیز به هم پیوستهاند و برداشت درست از ظاهر قرآن در گرو فهم باطن آن است. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «کسی که ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محکم و متشابه و... و ظاهر و باطن و ابتدا و انتهای قرآن و... را نداند عالم به قرآن نیست و از اهل قرآن شمرده نمیشود» (2). مفسّران بزرگ، اعم از شیعه و سُنّی، ضمن پذیرش باطن قرآن و اختلاف در گسترهی آن، اعتقاد دارند که فهم
قرآن تنها با تفسیر ظاهری حاصل نمیشود، بلکه باطن را نیز باید در نظر گرفت (1)و اینها گویای اهمیت این بُعد قرآنی است(2).
در توضیح باطن قرآن در بیان روایات مشخّصاتی ذکر شده است، از جمله: همه جا «باطن» در مقابل «ظاهر» قرار گرفته است (ظهر و بطن). پس باطن باید چیزی باشد که مقابل ظاهر باشد. ظاهر آن چیزی است که آشکارا از کلام فهمیده میشود. کسی که سخنی میگوید، به هر زبانی که باشد، آنچه که طبق دستور و قواعد ادبی آن زبان و اصول عقلایی محاوره، از آن کلام فهمیده میشود ظاهر آن کلام است که عقلا به آن احتجاج میکنند. آنچه که فراتر از آن باشد، یعنی چیزی که نتوان بر طبق قواعد ادبی و اصول عقلایی محاوره از کلام فهمید و بر گوینده احتجاج کرد، باطن کلام شمرده میشود، چون طبق اصول عقلایی محاوره، از کلام فهمیده نمیشود.
هر کسی نمیتواند مدّعی شود که باطن این کلام چیست. از این رو، همة کسانی که غیر مرتبط با صاحب کلام هستند، معنایی را که به عنوان باطن کلام مطرح میکنند باید حجّت و دلیل داشته باشند و چون حجّت و دلیل ندارند و فقط یک احتمال و حدس است، نمیتوانند آن را به گویندة سخن اسناد دهند و یا بر اساس آن، عقیده یا عملی داشته باشند.
بی شک دربارة بطن قرآن کسی غیر از خدا و راسخون در علم از آن آگاه نیست. در برخی از روایات، بطن، به تأویل قرآن معنا شده است: «و بطنه تأویله»(3)
با توجه به آیة کریمة: (... وَ مَا یَعلَمُ تَأوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّسِخُونَ فِی العِلمِ ...)(4)،میتوان مشخّصة دیگر باطن قرآن را قابل فهم نبودن آن جز برای
راسخون در علم قرار داد؛ یعنی باطن قرآن معنایی است که افراد عادی از درک آن ناتوانند و تنها خدا و راسخون در علم (پیامبر و امامانعَلیهمُ السَّلام) آن را میدانند که در بیان بعضی از روایات (1)معلوم میشود که حتّی بیان معنای باطنی قرآن برای همه کس قابل تحمّل نیست و لذا ائمة اطهار عَلیهمُ السَّلام آن را برای همه کس بیان نمیکردهاند.
بیتردید، هر کلامیکه دارای معانی عمیقی غیر از معنای ظاهریاش باشد دارای باطن است. تفاوتی که قرآن با سایر کلامها دارد، آن است که ظاهری بسیار شیوا و باطنی بسیار ژرف داردکه کاوشهای عقلی بشر هیچگاه به نهایت آن نمیرسد، بلکه عقل بشری در هر زمان به اندارة ظرف دانش و بینش خود، از آن آب حیات طیّب برمیگیرد.(2)با این که روایات بسیاری از وجود نازنین رسول خدا صل الله علیه و آله و امامان معصوم عَلیهمُ السَّلام به صراحت پیرامون باطن قرآن بیان شده است و این روایات منحصر به کتابهای فرقة خاصی از فِرق اسلامی نیست، با این حال، باید گفت «ظاهر و باطن» از اختصاصات قرآن کریم نیست که اثبات آن نیاز به دلیل داشته باشد، بلکه هر کلامی میتواند دارای ظاهر و باطن باشد. آنچه اختصاص به قرآن دارد این است که باطن قرآن از ژرفای فوق العادهای برخوردار است و به تعبیر اهل بیت عَلیهمُ السَّلام باطن قرآن عمیق است، به طوری که هر چه غوّاصان اندیشه در بحر معانی قرآن غور کنند و به گوهرهای گرانبهایی دست یابند، باز هم گنجهای بیپایان معانی آن تمام نمیشود؛
همان طور که امام علی علیه السلام فرمود:
«لاتَفنِی عَجَائِبه ولا تَقَضِی غَرائِبُه»؛ (3)
«عجایب آن سپری نگردد و غرایب آن به پایان نرسد.»
لذا وجه امتیاز قرآن از دیگر کلامها این است که باطنش بی پایان و ژرف است.
امر به تدبّر در آیات قرآن یکی از روشنترین موضوعات قرآنی است. «تدبّر» در جایی معنا دارد که مطلبی ظاهر نباشد. بنابراین، لازمة امر به تدبّر در قرآن، وجود لایههای باطنی در زیر لایة ظاهر آیات قرآن است. حال، همساننگری معنی باطن و تأویل از باسابقهترین دیدگاههایی است که در مورد تعریف بطن و تأویل ارایه شده است؛ چرا که این نگرش ریشه در روایات فریقین دارد. تعریف بطن قرآن به تأویل، تعریف پر طرفداری است که دارای سوابق و ریشههایی در روایات فریقین میباشد(1)بر همین اساس است که استاد معرفت (ره) نیز بطن قرآن را یکی از دو معنای تأویل شمرده و علت تسمیه بطن به تأویل را ارجاع ظاهر مقید آن به مفهومی گسترده و آزاد میداند(2).
تأویل در لغت از کلمة «أول» ریشه گرفته و به معنای رجوع و بازگشت است. بر این اساس، میتوان تأویل را به ارجاع و بازگرداندن معنا کرد. در کتابهای لغت معانی متعدّدی برای تأویل ذکر شده است که میتوان مجموعة این معانی را به سه دسته تقسیم کرد:
دستة اوّل: یا بازگردانیدن آن از معنای ظاهری به معنای پنهانتر از آن یا نقل ظاهر لفظ از وضع اصلی به چیزی که محتاج دلیل است که در همة این موارد معنای ارجاع و برگرداندن وجود دارد.
دستة دوم: تفسیر خاصی از قرآن کریم، تفسیر و بیان مقصود و مراد پنهان کلام میباشد. نمونههایی همچون: تفسیر آنچه که شئ به آن باز میگردد
[جوهری، صحاح، واژة «أول»]؛ تفسیر کلامی که معانی آن مختلف است و جز با بیانی غیر لفظ آن کلام، تفسیر آن میسّر نمیشود [لسان العرب و العین، واژة «أول»]؛ خبر دادن از معنای کلام و تبیین معنای تشابه تفسیر باطن و خبر دادن از حقیقت مراد.
دستة سوم: انتهای شئ، عاقبت کلام و آنچه کلام به آن باز میگردد. معنای
پنهان قرآن که غیر معنای ظاهر آن است. یعنی: چیزی که شئ یا کلام به آن باز میگردد. البته در این قسم معنای توصیفی مورد نظر است، بر خلاف دو قسم بالا که به معنای مصدری میآید.
لذا کلمة تأویل از دیدگاه لغت شناسان، هم در مورد کلام به کار رفته است و هم در مورد غیر کلام و هم به معنای مصدری کاربرد دارد و هم به معنای وصفی.
احمد بن فارس [م395قمری] در تعریف تأویل بیانی قابل توجه دارد ایشان میگوید: «اول» دارای دو اصل است:
1- «ابتدای امر» که به معنای سرآغاز و ابتدا است و 2- «انتهای امر» که به معنای سرانجام و عاقبت و فرجام کار است. [معجم مغابیس اللغه، واژة « أول»]
با این بیان روشن میشود که تأویل، گاهی به معنای ابتدای امر و گاهی به معنای انتهای امر است.
در قرآن کریم، کلمة تأویل هفده بار به کار رفته است. این موارد هفدهگانه به سه بخش قابل تقسیم است؛ یعنی تأویل به سه چیز اضافه شده است:
الف) تأویل قول و کلام:
تأمّل و تدبّر در آیاتی که در آنها تأویل به قول و کلام اضافه شده است نشان میدهد که برخی از موارد به معنای ابتدای امر و در برخی از موارد به معنای انتهای امر به کار رفته است.
تأویل در آیة هفتم سورة مبارکة آلعمران به معنای ابتدای کلام (مراد متکلّم) است.
در این صورت، آیة (وَمَا یَعلَمُ تَأوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّسِخُونَ فِی العِلمِ)؛
یعنی: «جز خدا و راسخان در علم، مراد خداوند از آیات متشابه را نمیدانند.»
در سورة اعراف و یونس، تأویل به معنای انتهای امر است. در نتیجه، منظور
از تأویل قرآن، تحقّق وعدههای خداوند است که ظرف زمانی آن قیامت است. مثلاً طبری در تفسیر آیات 52-53 سورة اعراف:
(وَ لَقَد جِئنَهُم بِکِتَبٍ فَصَّلنَهُ عَلَی عِلمٍ هُدًی وَ رَحمَةً لِّقَومٍ یُؤمِنُونَ * هَل یَنظُرُونَ إِلَّا تَأوِیلَهُ یَومَ یَأتِی تَأوِیلُهُ ...)
نوشته است: «مراد از تأویل؛ عاقبت امرشان است که همان تحقق وعدههای الهی، یعنی ورود در عذاب الهی و آتش دوزخ است.» (1)
روشن است که نمیتوان تأویل را در این آیه به معنای «مراد» دانست زیرا معقول نیست که بگوییم در روز قیامت مراد خداوند از آیات قرآن روشن میشود، بلکه به جهت اتمام حجّت بر مردم، باید مراد خداوند در دنیا برای مردم روشن باشد. عبارت (لما یأتیهم تأویله) در آیة 39 سورة یونس هم به این معناست؛ یعنی «هنوز زمان تحقّق آن نرسیده است».
ب) تأویل فعل:
در برخی از آیات، تأویل فعل به معنای ابتداءالامر است. ابتداءالامر در مورد فعل، همان انگیزة فاعل از فعل است که از نظر وجودی و زمانی، قبل از فعل است. تأویل در آیات مربوط به حضرت موسی و حضرت خضر عَلیهمُ السَّلام به همین معناست. حضرت خضر پس از آن که کارهایی را انجام داد که حضرت موسی تحمّل آن را نداشت. انگیزة خود را از انجام آن کارها اعلام کرد و پس از بیان انگیزة خود از آن کارها به موسی گفت:
(ذَلِکَ تَأوِیلُ مَا لَم تَسطِع عَّلَیهِ صَبراً)(2)
در برخی آیات، تأویل فعل به معنای فرجام کار است.
تأویل در آیات 59 سورة نساء و 35 سورة اسراء به این معناست [و در تفاسیر
نیز عبارت (أحسن تأویلاً) به (أحسن عاقبه) تفسیر شده است](1)
ج) تأویل رؤیا:
تمام آیاتی که در آنها موضوع تأویل رؤیا مطرح شده است به معنای انتها و سرانجام رؤیاست.
تأویل رؤیا، یعنی آنچه رؤیا به آن ختم میشود. به طور مثال، حضرت یوسف علیه السلام در خواب دید که یازده ستاره به همراه خورشید و ماه برای او سجده کرده اند:
(إِنّی رَأَیتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوکَبًا وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ رَأَیتُهُم لِی سَجِدِین) (2)
وقتی پس از سالها این رویا به تحقق پیوست یوسف علیه السلام گفت:
(یَأَبَتِ هَذَا تَأوِیلُُ رُءیَیَ مِن قَبلُ قَد جَعَلَهَا رَبِّی حَقٍّا) (3)
نتیجه آن که، تمام آیات قرآن کریم که در آنها لفظ «تأویل» به کار رفته است با معنایی که ابن فارس از تأویل ارایه داده قابل تفسیر است و این نکتة بسیار مهمی است که اگر کسی این معنا را رعایت نکند در واقع ممکن است دو معنای متضاد را یکی پنداشته و به یک معنا بگیرد.
و جالب این که تأویل در روایت به دو معنای گفته شده در بیان ابن فارس نیز دیده میشود:
در روایتی آمده است:
«معاویه خطاب به ابن عباس گفت: «مناقب علی علیه السلام و اهل بیت او را نگو! ابن عباس گفت: ما را از قرائت قرآن باز میداری؟ معاویه گفت: نه. ابن عباس گفت: ما را از تأویل قرآن نهی میکنی؟ معاویه گفت: آری. ابن عباس گفت:
«فنقرأه و لا نسال عن ما عنی الله به» قرآن را بخوانیم و نگوییم که مراد و مقصود از آن چیست؟» (1)
و نیز حذیف-ة بن یمان نقل کرده است:
در روز غدیرخم بعد از آن که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»، شخصی به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! تأویل این سخن چیست؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «من کنت نبیّه فهذا علیّ امیره» (2)
روشن است که منظور سؤال کننده این بوده که مقصود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از «مولی» چه بوده است. آن حضرت نیز برای او توضیح دادند که منظور از «مولی» در این سخن «امیر» است.
در برخی از روایات نیز، تأویل کلام به معنای «تحقّق مفاد کلام» آمده است.
در روایتی آمده است:
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در مورد آیة (قل هو القادر علی ان یبعث علیک عذابا)(3)فرمودند: «انها کائنة و لم یات تأویلها» بعد؛ این امر به وقوع خواهد پیوست و هنوز واقع نشده است.»(4)
نتیجه آن که، در روایات نیز تأویل به هر دو معنا به کار رفته است.
یاد آور میشود که تأویل در حوزة تفسیر و معناشناسی آیات قرآن نیز به کار میرود و منظور از آن، مراد خداوند از آیات قرآن است.
تأویل قرآن، آن قسم از معانی و مصادیق قرآن کریم است که دانستن آن ویژة خدا و راسخان در علم است، و به این لحاظ تأویل نامیده میشود که دلالت و انطباق آیات بر آن معانی و مصادیق آشکار نیست و وقتی آن معانی و مصادیق برای آیات ذکر میشود به نظر میآید که آیات به آنها برگردانده شده است؛ زیرا
تأویل کلام به معنای وصفی،در لغت چیزی است که کلام به آن بازگردانده میشود. بنابراین، میتوان گفت: باطن و تأویل قرآن یک حقیقت است که دو عنوان در مورد آن به کار میرود.
برخی از روایات شیعه و اهل سنّت نیز این مدعا را تأیید میکند.
محمّد بن حسن صفا با سند معتبر از فضیل بن یسار روایت کرده است:
«سألت ابا جعفر عن هذه الرّوایة: «ما من القرآن الا ولها ظهر و بطن» فقال: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله... قال الله:
(و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم).
سیوطی نیز از ابن عباس روایت کرده که «ان القرآن ذوشجون و فنون و ظهور و بطون... فظهره التنزیل و بطنه التأویل.» (1)
در این دو روایت بطن قرآن به تأویل آن معنا شده است.از این که در ذیل روایت فضیل به آیة کریمة (و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم) استناد شده معلوم میشود تأویلی که در روایات، باطن قرآن به آن تفسیر شده است، همان تأویلی است که در آیة هفت سورة آل عمران مطرح شده است و با توجّه به آن نمیتوان گفت که تأویل در اصطلاح این روایت، غیر از تأویلی است که در قرآن ذکر شده است.
یکی از جامعترین تعاریف تأویل شرحی است که غزالی در مستصفی آورده است:
«تأویل در مورد کلام و معنا [و نه لفظ] به کار میرود، چنان که در مورد آیة متشابه به کار رفته است و تأویل رؤیا (تعبیر خواب) چنان که در قصة حضرت یوسف علیه السلام آمده، و تأویل اعمال نیز داریم چنان که در قصة حضرت موسی علیه السلام با رجل صالح آمده است.
و اصطلاحاً بیرون آوردن لفظ از دلالت حقیقی [معنای ظاهری] به سوی دلالت مجازی [معنای باطنی] است بی آن که به عرف و عادت زبان عربی و
1) الدّر المنثور،ج2،ص 10.
قواعد تجّوز، از جمله تسمیة چیزی به نظیر آن و یا به سبب آن، یا به لاحق آن یا به مقارن آن یا به سایر مواردی که در کلام مجازی جریان دارد، اخلالی وارد گردد.» (1)
علامه طباطبایی نیز در اینباره میفرمایند:
«مراد از تأویل معنایی است که مخالف با ظاهر لفظ باشد» (2)
حال با ذکر این مقدمه تعدادی از توصیفات اهل بیت عَلیهمُ السَّلام در تأویل آیات را ذکر میکنیم.
(وَ عَلَمَتٍ وَ بِالنَّجمِ هُم یَهتَدُونَ)
«و علاماتی [قرارداد] و آنان به وسیلة ستاره راهنمایی میشوند.»
النحل/16
(وَ عَلَمَتٍ وَ بِالنَّجمِ هُم یَهتَدُونَ) (1)
«و علاماتی [قرارداد] و آنان به وسیلة ستاره راهنمایی میشوند.»
امام صادق علیه السلام در تأویل این آیه فرمود: « نجم، رسول خدا صلی الله علیه و آله است و علامات، ائمه هستند.»(1)
ابان بن تغلب از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود: «مقصود از نجم، محمد صلی الله علیه و آله و مقصود از علامات، اوصیای او هستند.» (2) (2)
(وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَتِ البَرِّ وَ البَحرِ قَد فَصَّلنَا الأَیَتِ لِقَومٍ یَعلَمُونَ) (3)
«و اوست که ستارگان را برای شما آفرید تا در تاریکیهای خشکی و دریا راه خود را پیدا کنید. به راستی که آیات [خود] را برای اهل معرفت به روشنی
بیان کردهایم.»
جابر بن عبدالله انصاری گوید: که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «[به آفتاب اقتدا کنید] و از او هدایت بجویید و آنگاه که خورشید غروب کرد به ماه و آنگاه که ماه پنهان گشت به زهره و آنگاه که زهره رفت به دو ستاره فرقدین [و در پاسخ از هویت این انوار هدایت،] پیامبر فرمود: من خورشیدم، علی ماه است و فاطمه، زهره و حسن و حسین عَلیهمُ السَّلام فرقدیناند.» (3) (1)
(وَالنَّجمِ إِذَا هَوَی * مَا ضَلَّ صَاحِبُکُم وَ مَا غَوَی * وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی * إِن هُوَ إِلَّا وَحیُ یُوحَی* عَلَّمَهُ شَدِیدُ القُوَی) (2)
«سوگند به ستاره چون فرود آید، که صاحب شما هیچگاه در ضلالت نبوده است و هرگز به هوای نفس سخن نمیگوید. سخن او غیر وحی نیست و او را [جبرییل فرشته] شدیدالقوی علم آموخته.»
از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیات نقل شده که فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارۀ علی علیه السلام هرگز خطا و اشتباهی نکرد و از روی هوای نفس چیزی نفرمود، بلکه وحی خدا بر او نازل شد.» (4) (3)
(اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالأَرضِ مَثَل نُورِهِ کَمِشکَوةٍ فِیهَا مِصبَاحٌ
1) همچنین رجوع شود به: [سفینة البحار، ج2/672؛ معانی الأخبار، ص114؛ بحارالانوار، ج26/74].
2) النّجم/1-5.
3) همچنین رجوع شود به: [بحارالانوار، ج 70/2، ج 35/272؛ ینابیع الموده، ص339؛ شواهدالتنزیل، ج2/204؛ معرفة علوم الحدیث، حاکم نیشابوری، ص116؛ تفسیر نمونه، ج22/482؛ الدُّرّالمنثور، ج6/122؛ دلائل الصدق، ج2/234؛ ملحقات احقاق الحق، ج3/266، ج14/299].
المِصبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوکَبُ دُرِّیُّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَرَکَةٍ ...) (1)
«خدا نور آسمانها و زمین است. مثل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی و آن چراغ در شیشهای است، آن شیشهگویی اختری درخشان است که از درخت خجسته... افروخته میشود.»
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: «... مقصود از «آن شیشه گویی اختری درخشان است از درخت خجستة زیتونی که نه شرقی است و نه غربی» علی بن ابی طالب علیه السلام است...» (5)
ابن مغازلی شافعی از علی بن جعفر نقل نموده که گوید: از موسی بن جعفر علیه السلام دربارة این آیه و از معنی «آن شیشه گویی اختری درخشان است» پرسیدم، فرمود: « فاطمه علیها السلام کوکب درّی [ستارة درخشان] است که نور او بین زنان عالم میدرخشد...» (6)
امام صادق، از پدر خود، از علی بن الحسین عَلیهمُ السَّلام نقل نموده که فرمود: «مَثَل ما در کتاب خدا، مَثَل قندیلی است که در آن چراغی باشد. پس ما به منزلة آن قندیل هستیم و محمّد صلی الله علیه و آله آن چراغ است [و] علی آن ستارة درخشانی است که از شجرة مبارکه افروخته شده است...» (7) (2)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرماید: « مَثَل آل محمّد صلی الله علیه و آله به ستارگان آسمان نماید، اگر ستاره ای فرو شد، ستارة دیگری برآید.» (8)
تبیین
در تأویل آیات 97 انعام و16 نحل گفته شده که استعاره در این آیات استعاره حقیقیة حسّیه است و وجه شباهت «هدایت» است، «ولی در روایت فوق تشبیه صورت گرفته، یعنی اهل بیت در روشنایی و درخشندگی و هدایت به ستارگان آسمان تصویر شدهاند که چون یکی از ایشان رخت از عالم فانی برگیرد، دیگری با طلوع خود راه رهروان کوی دوست را روشن میسازد.» (9)
از آنجا که به واسطة ستارگان و بهرهگیری ازجهتدهی آنان، مسیر مشخص شده و راه پیدا میگردد، ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام نیز ما را به صراط مستقیم و مسیر بندگی هدایت میکنند؛ یعنی باید به ایشان چشم دوخت تا راه گم نشود:
نجم اندر ریگ و دریا رهنماست *** چشم اندر نجم نِه کو مقتداست
در روز عید غدیر که روز هدایت بزرگ است میخوانیم: «خدایا بر محمّد وآل محمّد درود فرست... همانان که ستارگان درخشانند.» (10)
و یا در زیارت مطلقة امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه میداریم: «سلام بر تو، ای ستارة درخشان!» (11)
قریب به این معنا در زیارت ششم آن حضرت نیز مشاهده میشود (12) و در زیارت ایشان در روز میلاد رسول خدا صلی الله علیه و آله میگوییم: «سلام بر کوکب دُرّی!»:(13)
ستاره نیست ولیکن ستاره آثارست *** فرشته نیست ولیکن فرشته آیین است (1)
ستاره گویندشان؛ چرا که در اوج شکوه و جلالند و دست معرفت حقیقی از دامانشان کوتاه است. همچون ستاره چنان در اوجند که یا باید معصوم باشی،که شناختی حاصل گردد، ویا خالق عصمت، توصیف غیر از ایشان، گمانه و حدس و
1) امیر معزی
خیال است. نسبت ما و آنان به حکایت ما و ستارگان آسمان مانند است که با وجود استفاده از مجهّزترین تلسکوبها و سفینههای فضایی، اطلاعاتی که پیرامون ستارگان در اختیار داریم بسیار جزئی و ناتمام است:
چو کوکبی است که در چشم ما نماید خُرد *** ولی به گردون کی خُرد باشدی کوکب (1)
کسی که در مسیر معرفت و شناخت ایشان قدم نهاده، میداند که عقل ما از رسیدن به کُنه شناخت ایشان قاصر است؛ چرا که همانی نیستند که ما به دیدة ظاهر میبینیم، بلکه چون ستاره، سوسویی از نورشان از دور به ما رسیده و آن قدر هست که بانگ جرسی میآید:
کوکب اوج جلالی، باد حُسنت لایزال *** آفتاب بی زوالی، باد ظلّت مستدام (2)
آری، فضل و فضیلت ایشان به بیان نیاید گرچه تعداد ستارگان را بتوان شمرد:
هست کوکب را شمار و نیست فضلش را شمار *** هست گردون را کران و نیست مدحش را کران (3)
در فراق یار به صبح جمعه در دعای ندبه ناله سر میدهیم: «و کجایند ستارگان آشکار؟» (14)؛ بیا و ره بنما در ظلمت و تاریکی و سرگردانی:
در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود *** از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت (4)
امام کاظم علیه السلام نیز مادرشان را چنین توصیف نمودهاند: «فاطمه کوکب دُرّی است.» (15)
توستارهای و تو اختری، مه و مهر و زهره و مشتری *** نکنند با تو برابری، تو یگانه دُخت پیمبری
تو هُمای اوج سعادتی، تو سپهر عصمت و عفّتی *** تو قرین مهر ولایتی، به خدا که همسر حیدری
به حسن ستارة روشنت،که حسین آن گل گلشنت *** به خدا رسیده ز دامنت، به خدا تو معنی مادری (1)
به روز میلاد حسین بن علی علیهما السلام نیز: «اهل بیت را با وصف ستاره بودنشان صدا میزنیم.»(16) آری، نور ستارۀ حسین در دل چه کسی یافت نمیشود؟ ستارة هدایت حسین تنها اختصاص به شیعه ندارد؛ چه بسیار افرادی که به واسطة آن نور به حریم حق و حقیقت هدایت ورود یافته اند:
هزار نجم همایون طلوع گشته بلند *** ولی یکی است که خورشید وش نمایان است (2)
آنان که ارتباطشان با ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام مدام است، ترسی از ضلالت به دل راه نمیدهند، درخشش هر ستاره چشمک زنان، لبخندی است که ره مینماید و لب میگزد که شِکوه از تاریکی مکن ره عیان است:
تو به نور من مرا بینی، به تاریکی مقیم *** خندی وگویی که تاریک است، نجم روشنم (3)
تنها کافیست که سر بالا گرفت و طلب هدایت نمود و اینان را در دل جای داد:
اگر خواهی که ره یابی تو در سرمنزل زلفش *** مقابل ساز در پیشانۀ خود کوکب دل را (4)
بهرة هرکس از هدایت به میزان بهرهگیری از انوار هدایت آلالله است:
«خدایا، خودت را به من بشناس؛ چرا که اگر تو را نشناسم رسولت را نیز نخواهم شناخت. خدایا، رسولت را به من بشناس،که اگر او را نشناسم حجتت را نیز نخواهم شناخت خدایا حجّتت را به من بشناس، که اگر او را نشناسم از دین تو گمراه خواهم شد.» (17)
و میتوان گفت کسی که حجّت خدا را نشناخته رسول او را نیز نشناخته است و این نیز خود دلیل عدم شناخت خدای حکیم است:
هرکه او آشنا نشد با نجم *** همچو شیطان کند شهابش رجم (1)
آن که نشناخت ایشان را از درگاه کمال و سعادت دور خواهد شد و آشنایی با ایشان قرین بهرهگیری از نور هدایتشان خواهد بود:
گر شوی تو همچو نجم ما *** از تو گیرد عالمی نور و صفا (2)
با این که در روایات و ادعیه، رسول خدا و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام عصر عَلیهمُ السَّلام به طور خاص و همة اهل بیت عَلیهمُ السَّلام به طور عام، هرکدام، به ستاره تشبیه شدهاند، ولی این ستارگان آستان هدایت همگی نشانی واحد و جلوه ای یگانه از نور خدایند و به سوی او ره مینمایند:
نظر به نور اگر داری تعدّد را فنا یابی *** گر چه بر فلک باشد هزاران کوکب رخشا (3)
آری، شک نیست که ایشان بسان ستارهاند، تنها چشم بینا خواهد که ببیند:
جهان پر دلبر زیباست،کو یک عاشق صادق *** فلک پر کوکب رخشاست، کو یک دیدۀ بینا (1)
اگر در کران بی نهایت ستارهای نباشد، کسی به آسمان شب، زیبا نخواهد گفت؛ چنان که حضرت دوست میفرماید: «هر آینه ما نزدیکترین آسمان را، به این ستارگان زینت بخش آراستیم.» (2)
اگر این ظلمتکدۀ دنیا زیبا مینماید، باز زیباییش مدیون و طفیل زیبایی آن بزرگواران است.
1- حَدَّثَنَا دَاوُدُ الْجَصَّاصُ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ: «(وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ)» قَالَ:«النَّجْمُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله، وَ الْعَلَامَاتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ علیه السلام.»
[الکافی، ج 1/207].
2- عن أبان بن تغلب، قلت لأبی جعفر محمد بن علی قول الله تعالی: (وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) قال: «النجم محمد [کذا]، و العلامات الأوصیاء عَلیهمُ السَّلام.»
[شواهد التنزیل، ج1/427 ].
3- عن جابر بن عبد الله الأنصاری قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «اهتدوا بالشمس، فإذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فإذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة، فإذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدین.» فقیل: یا رسول الله! ما الشمس و ما القمر و ما الزهرة و ما الفرقدان؟ قال: «الشمس أنا، و القمر علی و الزهرة فاطمة، و الفرقدان الحسن و الحسین عَلیهمُ السَّلام.» [شواهدالتنزیل، ج 1/ 78].
4- [تفسیرالقمی]عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی) یَقُولُ: « مَا ضَلَّ فِی عَلِیٍّ، وَ مَا غَوَی وَ ما یَنْطِقُ فِیهِ عَنِ الْهَوی وَ مَا کَانَ مَا قَالَ فِیهِ إِلَّا بِالْوَحْیِ الَّذِی أُوحِیَ إِلَیْهِ.» ثُمَّ قَالَ: «(عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی) ثُمَّ أَذِنَ لَهُ فَوَفَدَ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوی وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلی ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی وَ کَانَ بَیْنَ لَفْظِهِ وَ بَیْنَ سَمَاعِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَیْنَ وَتَرِ الْقَوْسِ وَ عُودِهَا فَأَوْحی إِلی عَبْدِهِ ما أَوْحی فَسُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ ذَلِکَ.» [بحارالأنوار،ج 18 /405].
5- [معانی الأخبار] عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام: (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) قَالَ: «کَذَلِکَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ.» قَالَ: قُلْتُ: (مَثَلُ نُورِهِ) قَالَ:«لِی مُحَمَّدٌ ص» قُلْتُ: (کَمِشْکاةٍ) قَالَ:«صَدْرُ مُحَمَّدٍ ص» قُلْتُ: (فِیها مِصْباحٌ) قَالَ: «فِیهِ نُورُ
الْعِلْمِ یَعْنِی النُّبُوَّةَ » قُلْتُ: (الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ) قَالَ: «عِلْمُ رَسُولِ اللَّهِ ص صَدَرَ إِلَی قَلْبِ عَلِیٍّ ع» قُلْتُ: «کَأَنَّها قَالَ لِأَیِّ شَیْءٍ تَقْرَأُ کَأَنَّهَا قُلْتُ: وَ کَیْفَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ: «کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ قُلْتُ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَلاغَرْبِیَّة» قَالَ: «ذَاکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع لَا یَهُودِیٌّ وَ لَا نَصْرَانِیٌّ» قُلْتُ: (یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ) قَالَ: یَکَادُ الْعِلْمُ یَخْرُجُ مِنْ فَمِ الْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَنْطِقَ بِهِ قُلْتُ: (نُورٌ عَلی نُورٍ) قَالَ: «الْإِمَامُ عَلَی أَثَرِ الْإِمَامِ.» [بحار الانوار، ج 4 / 16 ].
6- عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ (کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ) قَالَ:«الْمِشْکَاةُ فَاطِمَةُ وَ الْمِصْبَاحُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ » (الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ ) قَالَ: «کَانَتْ فَاطِمَةُ،کَوْکَباً دُرِّیّاً مِنْ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ » (یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ ) الشَّجَرَةُ الْمُبَارَکَةُ إِبْرَاهِیمُ، (لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ) لَا یَهُودِیَّةٍ وَ لَا نَصْرَانِیَّةٍ، (یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ) قَالَ:«یَکَادُ الْعِلْمُ یَنْطِقُ مِنْهَا» (وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ) قَالَ: «إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ» (یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ) قَالَ: «یَهْدِی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِوَلَایَتِنَا مَنْ یَشَاء.» [بحارالأنوار، ج 36 /364].
7- عن أبی عبد الله، عن أبیه،عن علی بن الحسین ع أنه قال: «مثلنا فی کتاب الله کمثل المشکاة، فنحن المشکاة،و المشکاة الکوة فیها مصباح و المصباح فی زجاجة، و الزجاجة محمد ص، (کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ ) قال: «علیّ» (زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ) «القرآن» (یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ) یهدی لولایتنا من أحب.» [تأویلالآیاتالظاهره، ص357].
8 - قال علی علیه السلام:«أَلَا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ ص کَمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ إِذَا خَوَی نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ.» [نهجالبلاغه، خطبه 100ص146].
9- [صور خیال در نهج البلاغه وتجلی آ ن در ادب فارسی، فصل نهم، ص 155].
10- «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَئِمَّةِ الْقَادَةِ وَ الدُّعَاةِ السَّادَةِ وَ النُّجُومِ الزَّاهِرَة.» [إقبالالأعمال،ص492؛ بحارالأنوار،ص95 /319 باب 4؛ مفاتیح الجنان، دعای
روز غدیر،ص461 ].
11- «السَّلَامُ عَلَی الصِّرَاطِ الْوَاضِحِ وَ النَّجْمِ اللَّائِحِ وَ الْإِمَامِ النَّاصِحِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه.» [مستدرکالوسائل، ج 10 /222؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقهی امیرالمؤمنین علیهالسلام،ص 684 ].
12- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ وَ الشِّهَابَ الثَّاقِبَ وَ النُّورَ الْعَاقِب.»
[بحارالأنوار،ج97 /307 باب، 4؛ مفاتیح الجنان، زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 705].
13- «السَّلَامُ عَلَی الْإِمَامِ التَّقِیِّ الْمُخْلِصِ الصَّفِیِّ.السَّلَامُ عَلَی الْکَوْکَبِ الدُّرِّیِّ.السَّلَامُ عَلَی الْإِمَامِ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیٍّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.»
[إقبالالأعمال،ص 610؛ بحارالأنوار، ج97 /375،باب 5؛ مفاتیح الجنان، زیارت امیر المؤمنین در روز میلاد رسول خدا صلوات الله علیهما، ص746].
14- «اَینَ الاَنجُم الظَاهِرَه.» [مفاتیح الجنان،دعای ندبه،ص 1040 ].
15- رجوع شود به پینوشت شماره 6.
16- « وَ عَلَی جَمِیعِ أَوْصِیَائِهِ وَ أَهْلِ أَصْفِیَائِهِ الْمَمْدُودِینَ مِنْکَ بِالْعَدَدِ الِاثْنَیْ عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهَرِ وَ الْحُجَجِ عَلَی جَمِیعِ الْبَشَر.» [المصباحللکفعمی، ص 543 ؛ مصباحالمتهجّد ص 826؛ مفاتیح الجنان، دعای روز سوم شعبان، ص270].
17- «أن أبا علی محمد بن همام أخبره بهذا الدعاء، و ذکر أن الشیخ أبا عمرو العمری قدّس الله روحه أملاه علیه و أمره أن یدعو به و هو الدعاء فی غیبة القائم من آل محمد ع: «اللّهم عرّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک، اللّهمعرّفنی رسولک فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، اللّهم عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک، ظللت عن دینی...»[مصباح المتهجد،ص 421].
(اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ صِرَطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لَا الضَّالِّینَ)
«ما را به راه راست هدایت فرما؛ راه کسانی که نعمت خود را برآنها ارزانی داشتهای، نه راه گمراهان و آنهایی که مورد خشم تو هستند.»
الفاتحه/6-7
(اهدِنَا الصِّرَطَ المُستَقِیمَ صِرَطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لَا الضَّالِّینَ) (1)
«ما را به راه راست هدایت فرما؛ راه کسانی که نعمت خود را برآنها ارزانی داشتهای، نه راه گمراهان و آنهایی که مورد خشم تو هستند.»
مفضّل میگوید: دربارة معنای «صراط» از امام صادق علیه السلام سؤال کردم، حضرت فرمود: «صراط مستقیم، راه شناخت خداوند است و آن دو صراط است: صراط دنیا و صراط آخرت. صراط دنیا همان امام است که اطاعتش واجب است و هر که در دنیا او را شناخت و از هدایتش پیروی کرد، از صراط قیامت -که پلی است بر روی دوزخ- خواهد گذشت، و کسی که او را در دنیا نشناخت، از صراط قیامت نخواهد گذشت و در دوزخ فروخواهد افتاد.» (1)
ابن عباس میگوید: رسول خدا به حضرت علی علیهما السلام فرمود: «تو راه روشن خداوند و صراط مستقیم... هستی.»(2)(3)
(یَأَیُّهَا النَّاسُ قَد جَاءَکُم بُرهَنُ مِّن رَّبِّکُم وَ أَنزَلنَا إِلَیکُم نُورًا
1) الفاتحه /6-7.
مُبِینًا * فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ اعتَصَمُوا بِهِ فَسَیُد خِلُهُم فِی رَحمَةٍ مِّنهُ وَ فَضلٍ وَ یَهدِیهِم إِلَیهِ صِرَطًا مُّستَقِیمًا) (1)
«ای مردم! برای هدایت شما از جانب خدا برهانی آمد و نوری تابان به شما فرستادیم. پس آنان که به خدا گرویدند و به او متوسّل شدند، به زودی آنها را به جایگاه رحمت و فضل خود درآورده و به راهی راست به سوی خود رهبری نماید.»
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «مقصود از «برهان»، محمّد صلی الله علیه و آله است و مقصود از «نور» و «صراط مستقیم»، امیرالمؤمنین علیه السلام است.»(4)
(وَ أَنَّ هَذَا صِرَطِی مُستَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُم وَ صَّئکُم بِهِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ) (2)
«و این است راه راست من، پس از آن پیروی کنید و از راههای [دیگر] که شما را از راه وی پراکنده میسازد پیروی مکنید. اینهاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا بگرایید.»
از امام باقر علیه السلام نقل شده که به برید عجلی فرمود: «آیا میدانی در [این] آیه، مقصود از «صراط مستقیم» چیست؟» برید عرض کرد: نمیدانم. امام باقر علیه السلام فرمود: «مقصود از «صراط مستقیم»، ولایت علی علیه السلام و جانشینان اوست.» پس فرمود: «آیا میدانی مقصود از «فاتّبعوه» چیست؟» عرض کرد: نمیدانم. امام فرمود: «مقصود پیروی از علی علیه السلام است...»(5)(6)
(وَاللَّهُ یَدعُوا إِلَی دَارِ السَّلَمِ وَ یَهدِی مَن یَشَاءُ إِلَی صِرَطٍ
مُّستَقِیمٍ) (1)
«و خداوند [شمارا] به سر منزل سلامت میخواند و هر که را میخواهد به راه مستقیم هدایت میکند.»
از ابن عباس و زید بن علی علیه السلام دربارة این آیه روایت شده که بیان داشتند: «مقصود از(والله یدعوا الی دارالسّلام) بهشت است، و مقصود از (و یهدی من یشاء الی صراط مستقیم ) ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام است.»(7):
منم آن ره سلامت که صراط نام دارم *** منم آن بهشت باقی که نعیم جاودانم (2)
(وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَّجُلَینِ أَحَدُهُمَا أَبکَمُ لَا یَقدِرُ عَلَی شَیءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلَی مَولَئهُ أَینَمَا یُوَجِّههُّ لَا یَأتِ بِخَیرٍ هَل یَستَوِی هُوَ وَ مَن یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ هُوَ عَلَی صِرَطٍ مُّستَقِیمٍ) (3)
«و خدا مَثَلی [دیگر] میزند: دو مردند که یکی از آنها لال است و هیچ کاری از او برنمیآید و او سربار خداوندگارش میباشد، هرجا که او را میفرستد خیری به همراه نمیآورد، آیا او با کسی که به عدالت فرمان میدهد و خود بر راه راست است یکسان است؟»
از امام باقر علیه السلام نقل شده که دربارة این آیه فرمود: «فرماندهنده به عدل و کسی که در صراط مستقیم است علی بن ابی طالب علیه السلام است.»(8)
(إِنَّ اللَّهَ یُدخِلُ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّلِحَتِ جَنَّتٍ
تَجرِی مِن تَحتِهَا الأَنهَرُ یُحَلَّونَ فِیهَا مِن أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤلُؤًا وَلِبَاسُهُم فِیهَا حَرِیرُ * وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ القَولِ وَ هُدُوا إِلَی صِرَطِ الحَمِیدِ) (1)
«و خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرهایی روان است میبرد. در آنجا با دستبدهایی از طلا و مروارید آراسته میشوند و لباسشان در آنجا از حریر است و به گفتار پاک هدایت میشوند و به سوی راه ستوده هدایت میگردند.»
راوی میگوید: از امام باقر علیه السلام دربارة معنی آیة: وَهُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ القَولِ وَهُدُوا إِلَی صِرَطِ الحَمِیدِ) سؤال کردم، حضرت فرمود: «به خدا سوگند، مقصود از(صراط الحمید)همان اعتقادی است که شما برآن هستید؛ [یعنی ولایت امیرالمؤمنین و اولاد ایشان]». (9)
(وَإِنَّکَ لَتَدعُوهُم إِلَی صِرَطٍ مُّستَقِیمٍ* وَ إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤمِنُونَ بِالأَخِرَةِ عَنِ الصِّرَطِ لَنَکِبُونَ) (2)
«و البته تو خلق را به راه راست میخوانی، لیکن آنان که به آخرت ایمان نمیآورند از آن راه راست بر میگردند.»
از امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیثی مفصّل نقل شده که فرمود: «...خداوند میتوانست خود را به بندگان معرّفی نماید، لکن ما را ابواب و صراط و سبیل و وجه خود قرار داد که مردم به واسطة ما او را بشناسند. پس کسانی که ولایت ما را نپذیرند و دیگران را بر ما مقدّم دارند از صراط منحرف شدهاند.»(10)
(وَ إِنَّهُ لَعِلمُ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَطُ مُّستَقِیمُ) (1)
«و همانا آن، نشانهای برای [فهم] رستاخیز است. پس در آن تردید مکن و از من پیروی کنید، این است راه راست.»
امام باقر علیه السلام در حدیثی عظمت مقام امیرالمؤمنین علیه السلام را یادآور شد و سپس آیة (وَإِنَّهُ لَعِلمُ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَطُ مُّستَقِیمُ) را تلاوت نمود و فرمود: «مقصود، امیرالمؤمنین است.»(11)
در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «السلام علی صراط الله المستقیم.»(12)
تبیین
در آیات گذشته ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام به «صراط» توصیف شدهاند.
راغب در مفردات میگوید: «صراط، یعنی راه مستقیم؛ چراکه خداوند در قرآن فرموده: (وَأَنَّ هَذَا صِرَطِی مُستَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ) که توصیف صراط را خدا به مستقیم آورده است.»(13)
طریحی نیز در مجمع البحرین میگوید: «صراط مستقیم، یعنی دین حقی که خداوند غیر آن را نمیپذیرد. به این دلیل به دین حق صراط گویندکه دین حق انسان را در مسیری قرار میدهد که منتهی به بهشت خواهد شد و صراط (راه راست) نیز مسیری است که ما را به بهشت میرساند.»(14):
1) الزخرف/61.
آن که از دین دور کارش چیست با یعسوب دین *** و آن که گمراه از صراط است از چه گوید اهدنا (1)
ائمه عَلیهمُ السَّلام راه شناخت خداوند هستند. چه کسی مدّعی است که خدا را بدون واسطة ایشان شناخته است؟ آنچه از معرفت و شناخت برای ما حاصل شده از طریق نبی و وصی بوده است. ایشان مظهر تجلّی صفات خدا و واسطة شناساندن الله به خلق اللهاند. ایشان آینة تمام نمای صفات حقاند؛ چرا که وجه الله و منعکس کننده صفات اویند.
هیچ راهی برای شناخت صحیح خدا جز از طریق ایشان وجود ندارد و راه معرفت خدا به وسیلة ایشان پیموده خواهد شد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «صراط دنیا همان امام است که اطاعتش واجب است و هر کس در دنیا او را شناخت و از هدایتش پیروی کرد از صراط قیامت...خواهد گذشت...»:
ای که در دنیا نرفتی بر صراط مستقیم *** در قیامت بر صراطت جای تشویش است و بیم (2)
و بی شک باید گفت:
هرکه نگزیند صراط مستقیم *** در عذاب آخرت باشد مقیم (3)
آنچه از ما مطالبه خواهند نمود اطاعت امر ولیّ خدا و اتباع سُنّت است. در تعریف سُنّت گویند: رفتار و کردار وگفتار و سکوت و نوشته و امضای معصوم است. سٌنّت، حجت است؛ یعنی انسان باید در راه آنان قدم گذارد و همانطور که آنان رفتار نموده رفتار کند. برهمین اساس، فلسفة بسیاری از مستحبات وابسته به چگونگی فعل معصوم عَلیهمُ السَّلام بوده است یعنی چون معصوم عَلیهمُ السَّلام این چنین راه
رفته و یا غذا خورده و یا... آن عمل مستحب شده است.
بگذر به خط استوا تا بازیابی طالبا *** راه صراط المستقیم از قامت و رفتار او (1)
پیروی او بود دین حق و راه راست *** سلطنت لافتی غیر علی خود که راست (2)
در زیارت جامعة کبیره نیز میخوانیم که شما «صراط الاقوم»(15)، یعنی راه مسقیم و پایدار هستید؛ زیرا پیروی از ائمه عَلیهمُ السَّلام در عقاید و معارف و اعمال، استوارترین راهها، بلکه تنها راه حقیقی و راستین است.
و در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آمده است: «سلام بر تو، ای راه راست خدا و صراطه السَّوی!»(16) در کتب لغت،«سَوی» را تراز و هموار معنی نمودهاند.(17) حضرت امیر راه هموار و تراز شده برای رسیدن به خداست:
خدایا بینش ما را قوی کن *** صراط ما صراط مستوی کن (3)
ولی صد افسوس که عدّه ای امیرالمؤمنین علیه السلام را، راه راست ندیدند با این که رسولالله بارها این راه را نمایان نموده بود:
هرکه از شقالقمر پی بر صراط الله نبرد *** سوی خط کی ره برد یا استوا داند که چیست (4)
سختی فقط در پیدا کردن راه مستقیم است و همین که آن را پیدا نمایی، مقصد نمایان خواهد شد. ترس گمراهی برای کسی است که ره به جایی ندارد:
هست راه او صراط مستقیم *** گفت حق او را علی خُلقٍ عظیم
تا نسازی بر صراط حق عبور *** کی رسی در جنّت و حور و قصور (1)
در زیارت امام حسن مجتبی علیه السلام میخوانیم: «سلام بر تو، ای راه خدا!» (18)
گویی ما گمشدگانیم که باید خود را به سر منزل مقصود برسانیم و اینان راه رساندن ما به خدایند:
چون هادی صراط تویی اهدنا الصّراط *** یعنی به سوی خود بنما راه راستین (2)
برای رسیدن به هر مقصدی باید رونده و راه و هدف مشخّص باشد. اهمیت راه مستقیم تا آن جا است که اگر کسی اجمالاً بداند هدفش چیست و در مسیر مستقیم منتهی به مقصد قرار گیرد، دیگر در طول مسیر غم سرگردانی و تردید و تحیّر نخواهد داشت و میداند که این راه او را به منزلگه جانان خواهد رساند.
در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «سلام بر راه روشن !»(19):
یقین بدان که ولای علی و مذهب آلش *** طریقهای است که او از صراط راستتر آمد (3)
در بارگاه حضرت امیر نیز او را «راه خدا» صدا میزنیم. کسی که در راه نجف قدم نهاده باشد، اگر راه مستقیم و مشخّص باشد سر از نجف در خواهد آورد و کسی که در مسیر مشهد سیر کند به همان جا خواهد رسید، پس در هر راهی که برویم به مقصدی مشخص خواهیم رسید و هر راهی، خود، مقصد نمای خویش است. ایشان راه خدایند، هرکس که در راهشان باشد به خدا خواهد رسید:
قرآن شفا شناس که حبلی است بس متین *** سنت نجاتدان که صراطی است مستقیم (1)
حال که در بیان آیات و روایات تصویر ائمه عَلیهمُ السَّلام بسان «راه روشن» است، ما نیز برای رسیدن به مقصد باید در این راه قدم نهیم:
حق را ولی مطلق و دین را صراط حق *** گر غیر حق بدانمش الحق که کافرم (2)
طریق
از آنجا که در تأویل آیات، ولایت ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام به «طریق» نیز توصیف شدهاند، آیۀ مربوطه را بیان میداریم.
(وَ أَلَّوِ استَقَمُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسقَینَهُم مَّاءً غَدَقًا) (3)
«و اگر [مردم] در راه درست، پایداری ورزند، قطعا آب گوارایی بدیشان نوشانیم.»
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «یعنی اگر مردم بر ولایت امیرالمؤمنین و جانشینان او، یعنی فرزندان پاکش، استقامت نموده و اطاعت آنها را پذیرفته بودند، ما دلهای آنها را از آب معرفت و ایمان شاداب مینمودیم.» سپس فرمود: «مقصود از «طریقه» ایمان به ولایت علی علیه السلام و امامان بعد از آن حضرت است.»(20):
هردم از کوچگه ندا خیزد *** کَی رفیق از طریق روی متاب (4)
چیزی که از ما خواستهاند استقامت و تبعیّت است. اگر کسی استقامت نورزد و یا تابع ایشان نباشد یا جا خواهد ماند و یا به بیراهه کشیده خواهد شد:
داری دلا هوای سلوک طریق حق *** باید قدم نهی به ره شاه لافتی (1)
و با این وصف پیمودن راه ایشان فقط به ادعا نمودن نخواهد بود، بلکه با عمل روشن خواهد گشت که چه کسی پیرو آن عزیزان است:
طریق عاشقان دانی درین ره چیست ای رهرو؟ *** غمش را پیروی کردن، بلا را پیشوا رفتن (2)
و این نیز حاصل نمیشود مگر با معرفت و عشق به ساحت مقدّسشان:
بی عشق نمیتوان به مقصود رسید *** عشق است طریق مستقیم ره حق (3)
در زیارت امام هادی علیه السلام نیز میخوانیم: «سلام بر تو، ای راه واضح، و سلام بر تو، ای راه میانه !»(21):
خویشتن بر طریق ایشان بند *** که طریقت طریق ایشان است (4)
اینان راه روشن الهیاند و خدا را شاکریم که این راه را برایمان نمایان نمود:
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم *** که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم (5)
سبیل
یکی دیگر از عناوین مرتبط با این موضوع، «سبیل» است که با توجّه به تناسب این عنوان با «صراط» و «طریق» آیات و روایات مربوط به آن را نیز در اینجا ذکر میکنیم.
(وَ أَنَّ هَذَا صِرَطِی مُستَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُم وَ صَّئکُم بِهِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ) (1)
«و [بدانید] این است راه راست من. پس از آن پیروی کنید و از راهها [ی دیگر] که شما را از راه وی پراکنده میسازد پیروی مکنید. اینهاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.»
از امام باقر علیه السلام نقل شده که به برید عجلی فرمود: «... میدانی مقصود از (وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبِیلِهِ)چیست؟» برید عرض کرد: نمیدانم. امام باقر علیه السلام فرمود: «مقصود، ولایت فلانی و فلانی است.» باز امام فرمود: میدانی مقصود از (فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبِیلِه)چیست؟ برید عرض کرد: نمیدانم امام فرمود: «مقصود، جدا شدن از راه علی علیه السلام است.»(22)
ابوبصیر میگوید که امام باقر علیه السلام دربارة این آیه فرمود: «ماییم سبیل...»(23)
اهلبیت عَلیهمُ السَّلام راه طی کردن تقوایند و هر کس که بخواهد متقی شود باید سفارش الهی را که توجّه کردن به صراط مستقیم و راه ولایت و دوری از راههای متفرّق است را فراموش ننماید.(24)
در آیة دیگر آمده است:
1) الانعام/153.
(قُل هَذِهِ سَبِیلِی أَدعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبحَنَ اللَّهِ وَ مَا أَنَا مِنَ المُشرِکِینَ) (1)
«بگو این است راه من. من و کسانی که پیرو من هستند با بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم و منزّه است خدا، و من از مشرکان نیستم.»
از علی بن حسّان نقل شده که گوید: به حضرت جواد علیه السلام گفتم: آقای من! این مردم برای کم بودن سن شما، بر شما خُرده میگیرند، حضرت فرمود: «برای چه خرده میگیرند؟ این سخن خدای عزوجل را بنگرند که به پیامبر خود صلی الله علیه و آله فرموده: (قُل هَذِهِ سَبِیلِی أَدعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی) به خدا سوگند، در اوّلین روزهای دعوت رسول خدا کسی جز علی از او پیروی نکرد، در حالی که او نُه سال داشت و من نیز نُه سال دارم.»(25)
زراره نیز میگوید امام باقر علیه السلام فرمود: «مقصود از کسی که رسول خدا صلی اله علیه و آله را تبعیّت نمود علی علیه السلام است.»(26)
راه رسول الله و امیر المؤمنین عَلیهمُ السَّلام دعوت به سوی خداست.(27)
در دیگر آیه میخوانیم:
(وَیَومَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیهِ یَقُولُ یَلَیتَنِی اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یَوَیلَتَی لَیتَنِی لَم أَتَّخِذ فُلَاناً خَلِیلاً * لَّقَد أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکرِ بَعدَ إِذ جَاءَنِی وَ کَانَ الشَّیطَنُ لِلإِنَسنِ خَذُولاً) (2)
«و بیاد آور روزی را که ستمکار دستهای خود را میگزد [و] میگوید: ای کاش با پیامبر راهی بر میگزیدم. ای وای، کاش فلانی را دوست [خود] نگرفته بودم. او [بودکه] مرا به گمراهی کشانید، پس از آن که قرآن به من رسیده بود، و شیطان همواره خوارکنندة انسان است.»
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ:(یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا) یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام.»(28) یعنی اینکه ای کاش به همراه اعتقاد به رسول، به علی نیز اعتقاد داشتم.
امیرالمؤمنین علیه السلام خود نیز در خطبة معروف به «وسیله»، ضمن اشاره به آیة فوق فرمودند: «مقصود از «ذکر» که از آن گمراه گردید من هستم و مقصود از «سبیل» و راه حق که او از آن اعراض نمود من هستم، و مقصود از ایمانی که بدان کافر شد من هستم، و مقصود از صراطی که از آن منصرف شد من هستم.»(29)
در آیۀ دیگری نیز آمده است:
(إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنیَنُ مَّرصُوصُ) (1)
«در حقیقت، خدا دوست دارد کسانی را که در راه او صف در صف، چنان که گویی بنایی ریخته شده از سُرباند جهاد میکنند.»
امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر خطبهای خواند و در بخشی از آن فرمود: «ای مؤمنان! بدانید که خداوند عزّوجلّ در قرآن فرموده است: «خداوند کسانی را که در راه او صف در صف، چنان که گویی بنایی ریخته شده از سُرباند جهاد میکنند را دوست دارد.» سپس فرمود: «آیا میدانید «سبیل» و راه خدا چیست؟» پس فرمود: «من همان راه و سبیل خداوند هستم که خدا برای امامت بعد از پیامبر خود معیّن نموده است.»(30)
راغب در مفردات میگوید:«سبیل، راهی است که در آن آسانی باشد.»(31)
و راه راحت و آسان برای رسیدن به درگاه حضرت حق ایشاناند. در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «تویی راه خدا... و شهادت میدهم که تویی راه
1) الصف/4.
خدا.»(32)
هم سبیلان سبیل دانندش *** چشمۀ سلسبیل خوانندش (1)
عقل میگوید برای رسیدن به مقصد باید از کوتاهترین و آسانترین راه بهره گرفت. در دعای ندبه میخوانیم: «اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله طریق و راه بسوی تو و راه رسیدن به رضوان و بهشت تواند». و در جای دیگر همین دعا میخوانیم: «کجایند آنان که هر یک بعد از دیگری راه [خدا] بودند؟»(33):
بر سلسبیل و خلد برین راه یافته است *** آن را که هست پیش دل و دست تو سبیل (2)
در زیارت امام عصر عجل الله تعالی فرجه عرضه میداریم: «سلام بر تو، ای راه خدا، که هرکس به غیر از آن راه رود هلاک میشود.»(34) آری، غیر از امام، راه دیگری برای شناخت و هدایت و مشخّص شدن مسیر بندگی نخواهد بود، امید که همیشه رهرو راهشان باشیم.
1- عَنِ الْمُفَضَّلِ،قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع، عَنِ الصِّرَاطِ، فَقَالَ: «هُوَ الطَّرِیقُ إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ، صِرَاطٌ فِی الدُّنْیَا وَ صِرَاطٌ فِی الْآخِرَةِ، فَأَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِی فِی الدُّنْیَا، فَهُوَ الْإِمَامُ الْمَفْرُوضُ الطَّاعَةِ مَنْ عَرَفَهُ فِی الدُّنْیَا وَ اقْتَدَی بِهُدَاهُ مَرَّ عَلَی الصِّرَاطِ الَّذِی هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ فِی الْآخِرَةِ،وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ فِی الدُّنْیَا زَلَّتُ قَدَمُهُ عَنِ الصِّرَاطِ فِی الْآخِرَةِ فَتَرَدَّی فِی نَارِ جَهَنَّم.» [معانیالأخبار،ص33؛ بحارالأنوار، ج 24 / 12].
2- [الأمالی للصدوق] عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع:«یَا عَلِیُّ،أَنْتَ صَاحِبُ حَوْضِی وَ صَاحِبُ لِوَائِی وَ مُنْجِزُ عِدَاتِی وَ حَبِیبُ قَلْبِی وَ وَارِثُ عِلْمِی، وَ أَنْتَ مُسْتَوْدَعُ مَوَارِیثِ الْأَنْبِیَاءِ وَ أَنْتَ أَمِینُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی بَرِیَّتِهِ وَ أَنْتَ رُکْنُ الْإِیمَانِ وَ أَنْتَ مِصْبَاحُ الدُّجَی وَ أَنْتَ مَنَارُ الْهُدَی وَ أَنْتَ الْعَلَمُ الْمَرْفُوعُ لِأَهْلِ الدُّنْیَا مَنْ تَبِعَکَ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْکَ هَلَکَ وَ أَنْتَ الطَّرِیقُ الْوَاضِحُ وَ أَنْتَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ وَ أَنْتَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ أَنْتَ یَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْتَ مَوْلَی مَنْ أَنَا مَوْلَاهُ وَ أَنَا مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ لَا یُحِبُّکَ إِلَّا طَاهِرُ الْوِلَادَةِ وَ لَا یُبْغِضُکَ إِلَّا خَبِیثُ الْوِلَادَةِ، وَ مَا عَرَجَ بِی رَبِّی عَزَّوَجَلَّ إِلَی السَّمَاءِ قَطُّ وَ کَلَّمَنِی رَبِّی إِلَّا قَالَ لِی: یَا مُحَمَّدُ أَقْرِئْ عَلِیّاً مِنِّی السَّلَامَ وَ عَرِّفْهُ أَنَّهُ إِمَامُ أَوْلِیَائِی وَ نُورُ أَهْلِ طَاعَتِی فَهَنِیئاً لَکَ یَا عَلِیُّ هَذِهِ الْکَرَامَةُ.» [بحارالأنوار، ج 38 /101].
3- همچنین رجوع شود به:[احقاق الحق، ج 3/534 وج14/378 ؛ کفایة الخصام، ص 345؛ البرهان، ج 1/52؛ امالی صدوق، ص306؛ شواهد التنزیل، ج1/57؛ الامام علیع فی الکتاب والسنه، ج 1/353].
4- عن عبد الله بن سلیمان، قال قلت: «لأبی عبد الله، (قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ) [النساء]» قال:«البرهان،محمدص، و النور، علی ع، و الصراط المستقیم علی ع.»
[شواهدالتنزیل، ج 1 /79].
5- [تفسیر العیاشی] عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ،عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: «(وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ) قَالَ: أَ تَدْرِی مَا یَعْنِی بِصِراطِی مُسْتَقِیماً ؟قُلْتُ:لَا، قَالَ: «وَلَایَةَ عَلِیٍّ وَ الْأَوْصِیَاءِ قَالَ وَ تَدْرِی مَا یَعْنِی فَاتَّبِعُوهُ؟» قُلْتُ: لَا، قَالَ:«یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع»، قَالَ: وَ تَدْرِی مَا یَعْنِی (وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ)؟ قُلْتُ:لَا،قَالَ: «وِلَایَةَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ » قَالَ: وَ تَدْرِی مَا یَعْنِی (فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ) قَالَ:«یَعْنِی سَبِیلَ عَلِیٍّ ع» [بحارالأنوار، ج 35 /371].
6- همچنین رجوع شود به: [تفسیر العیاشی، ج1/383؛ احقاق الحق،ج 3/534،ج 14/378؛ البرهان،ج1/52؛ ینابیع الموده، ص112؛ شواهد التنزیل، ج 1/57؛ الوافی، ج3/889؛ معانی الاخبار، ص 32].
7- روی بإسناده حدیثا یرفعه إلی عبد الله بن عباس و زید بن علی ع فی قوله تعالی (وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلی دارِ السَّلامِ) « یعنی، به الجنة (وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) قال: یعنی، ولایة علی ع.»
[تأویلالآیاتالظاهره،ص 221؛ بحارالأنوار، ج35 /366؛ المناقب، ج 3 /74 ].
8- عن حمزه بن عطا،عن أبی جعفر ع،فی قوله تعالی، (هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ) قال: «هو علی بن أبی طالب،یأمر بالعدل و هو علی صراط مستقیم.»
[الصراط المستقیم،ج 1 /284؛ المناقب،ج 2 /107].
9- عَنْ ضُرَیْسٍ الْکُنَاسِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ (وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلی صِراطِ الْحَمِیدِ) فَقَالَ: «هُوَ وَ اللَّهِ هَذَا الْأَمْرُ الَّذِی أَنْتُمْ عَلَیْهِ.»
[ بحارالأنوار، ج65 /119،باب 18].
10- عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَجَاءَهُ ابْنُ الْکَوَّاءِ فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ (وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها) فَقَالَ: «نَحْنُ الْبُیُوتُ الَّتِی أَمَرَ اللَّهُ أَنْ تُؤْتَی مِنْ أَبْوَابِهَا
نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ بُیُوتُهُ الَّتِی یُؤْتَی مِنْهُ فَمَنْ بَایَعَنَا وَ أَقَرَّ بِوَلَایَتِنَا فَقَدْ أَتَی الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَ مَنْ خَالَفَنَا وَ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَقَدْ أَتَی الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا» فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ) فَقَالَ: عَلِیٌّ ع «فَنَحْنُ الْأَعْرَافُ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِیمَاهُمْ وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِینَ لَا یُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِیلِ مَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَنَا وَ أَنْکَرْنَاهُ وَ ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَوْ شَاءَ عَرَّفَ النَّاسَ نَفْسَهُ حَتَّی یَعْرِفُوهُ وَ یَأْتُوهُ مِنْ بَابِهِ وَ لَکِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ بَابَهُ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ قَالَ: فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَایَتِنَا وَ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُون.» [بحارالأنوار،ج 24 /248،باب 62].
11- عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: «بَیْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ جَالِسٌ فِی أَصْحَابِهِ إِذْ قَالَ إِنَّهُ یَدْخُلُ السَّاعَةَ شَبِیهُ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ فَخَرَجَ بَعْضُ مَنْ کَانَ جَالِساً مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فَیَکُونَ هُوَ الدَّاخِلَ فَدَخَلَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع فَقَالَ الرَّجُلُ لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ: أَ مَا رَضِیَ مُحَمَّدٌ أَنْ فَضَّلَ عَلِیّاً عَلَیْنَا حَتَّی یُشَبِّهَهُ بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ اللَّهِ لَآلِهَتُنَا الَّتِی کُنَّا نَعْبُدُهَا قال و حدثنی أبی عن حماد عن أبی عبد الله ع فی قوله (الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ) قال: (هو أمیر المؤمنین ع و معرفته) و الدلیل علی أنه أمیر المؤمنین قوله: (وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ) و هو أمیر المؤمنین ع فی أم الکتاب و فی قوله،الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ أَفْضَلُ مِنْهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِی ذَلِکَ الْمَجْلِسِ وَ لَمَّا ضَرَبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یَضِجُّونَ فَحَرَّفُوهَا یَصِدُّونَ وَ قَالُوا أَ آلِهَتُنَا خَیْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ إِنْ عَلِیٌّ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَیْهِ وَ جَعَلْنَاهُ مَثَلًا لِبَنِی إِسْرَائِیلَ فَمُحِیَ اسْمُهُ وَ کُشِطَ عَنْ هَذَا الْمَوْضِعِ ثُمَّ ذَکَرَ اللَّهُ خَطَرَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ: (وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ) یَعْنِی:أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع.»
[تفسیرالقمی،ج1/29؛ بحارالأنوار، ج 35/20].
12- «السَّلَامُ عَلَی النَّبَإِ الْعَظِیمِ،السَّلَامُ عَلَی مَنْ أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ،السَّلَامُ عَلَی صِرَاطِ اللَّهِ الْمُسْتَقِیمِ.» [بحارالأنوار، ج 97 /287،باب 4؛ مفاتیح
الجنان، زیارت مطلقهی هفتم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 710 ].
13- [مفردات راغب، «صرط»،ص 483 ].
14- «صرط» قوله تعالی: (اهدنا الصراط المستقیم) [1/6] بالصاد، و هی اللغة الفصیحة، و الصراط المستقیم هو الدین الحق الذی لا یقبل الله من العباد غیره، و إنما سمی الدین صراطا،لأنه یؤدی من یسلکه إلی الجنة کما أن الصراط یؤدی من یسلکه إلی مقصده. و صراط مستقیم: دین واضح. [مجمع البحرین، ج 4 /259 ].
15- «أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَة.»
[منلایحضرهالفقیه، ج 2 /613؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعهی کبیره،ص 1064 ].
16- «السلام علی اسم الله الرضی، و وجهه المضیء و جنبه القوی و صراطه السوی.»
[إقبالالأعمال، ص 610؛ مفاتیح الجنان، زیارت هفتم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص708].
17- [ فرهنگ بزرگ جامع نوین،عربی فارسی، ج 1 / 685].
18- «السلام علیک یا نور الله،السلام علیک یا صراط الله.»
[جمالالأسبوع،ص 32 ؛ بحارالأنوار، ج 99 / 213؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسن مجتبی علیه السلام در روز دوشنبه].
19- «السَّلَامُ عَلَی الصِّرَاطِ الْوَاضِحِ وَ النَّجْمِ اللَّائِح.»
[بحارالأنوار، ج97 /301،باب 4؛ مستدرکالوسائل، ج10 /222؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقهی امیرالمؤمنین علیه السلام،ص 684 ].
20-«عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً) قَالَ:یَعْنِی لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَی وَلَایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهِ ع وَ قَبِلُوا طَاعَتَهُمْ فِی أَمْرِهِمْ وَ نَهْیِهِمْ لَأَسْقَیْنَاهُمْ مَاءً غَدَقاً، یَقُولُ لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِیمَانَ،وَ الطَّرِیقَةُ هِیَ الْإِیمَانُ بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ وَ الْأَوْصِیَاءِ.» [الکافی، ج 1 /220 ].
21- «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَلِیُّ النَّاصِحُ،السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الطَّرِیقُ الْوَاضِح... اللَّهُمَّ صَلِّ
عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَی حُجَّتِکَ الْوَفِیِّ وَ وَلِیِّکَ الزَّکِیِّ وَ أَمِینِکَ الْمُرْتَضَی وَ صَفِیِّکَ الْهَادِی وَ صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ وَ الْجَادَّةِ الْعُظْمَی وَ الطَّرِیقَةِ الْوُسْطَی وَ نُورِ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَلِیِّ الْمُتَّقِینَ وَ صَاحِبِ الْمُخْلَصِینَ.»
[بحارالأنوار، ج99 /63، باب 6 ؛ مفاتیح الجنان، زیارت امامهادی علیه السلام،ص992].
22- [تفسیر العیاشی] عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: «(وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ) قَالَ:أَ تَدْرِی مَا یَعْنِی بِصِراطِی مُسْتَقِیماً؟ قُلْتُ: لَا قَالَ: وَلَایَةَ عَلِیٍّ وَ الْأَوْصِیَاءِ، قَالَ: وَ تَدْرِی مَا یَعْنِی فَاتَّبِعُوهُ ؟قُلْتُ: لَا،قَالَ یَعْنِی، عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع، قَالَ: وَ تَدْرِی مَا یَعْنِی وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ؟قُلْتُ: لَا،قَالَ: وِلَایَةَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ قَالَ: وَ تَدْرِی مَا یَعْنِی فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ، قَالَ: یَعْنِی سَبِیلَ عَلِیٍّ ع.» [بحارالأنوار، ج 35 /371].
23- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ (هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ) قَالَ: «نَحْنُ السَّبِیلُ، فَمَنْ أَبَی فَهَذِهِ السُّبُلُ ثُمَّ قَالَ: ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ،یَعْنِی کَیْ تَتَّقُوا.» [بحارالأنوار، ج24 /13، باب 24].
24- همچنین رجوع شود به: [تأویلالآیاتالظاهره، ص 173 ؛ تفسیرالعیاشی،ج 1 /383؛ تفسیرفراتالکوفی،ص 137؛ تفسیرالقمی، ج1 / 219؛ الصراط المستقیم،ج 1 / 283؛ متشابةالقرآن، ج 2 / 78 ؛ المناقب،ج 3 /72 ].
25- عن عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: قَالَ عَلِیُّ بْنُ حَسَّانَ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع: یَا سَیِّدِی إِنَّ النَّاسَ یُنْکِرُونَ عَلَیْکَ حَدَاثَةَ سِنِّکَ،فَقَالَ: «وَ مَا یُنْکِرُونَ مِنْ ذَلِکَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لَقَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِنَبِیِّهِ ص (قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی) فَوَ اللَّهِ مَا تَبِعَهُ إِلَّا عَلِیٌّ ع وَ لَهُ تِسْعُ سِنِینَ وَ أَنَا ابْنُ تِسْعِ سِنِینَ.» [الکافی،ج 1/ 384 ].
26- عن أَبُو حَمْزَةَ وَ زُرَارَةُ بْنُ أَعْیَنَ، أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَالَ: «(قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی) قَالَ:عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع.»
[بحارالأنوار، ج 36 / 51، باب 33].
27- همچنین رجوع شود به:[دلائل الصدق، ج2 /253؛ البرهان، ج2/274؛ احقاق الحق، ج 3/368؛ ج14/601 ؛ ج20/210؛ تفسیر فرات کوفی، ص 201؛ شواهد التنزیل، ج 1 /258 ].
28- عَنْ حَرِیزٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ (یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا) یَعْنِی: عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع.» [بحارالأنوار، ج 24 /18].
29- قال علی علیه السلام:«...فَأَنَا الذِّکْرُ الَّذِی عَنْهُ ضَلَّ وَ السَّبِیلُ الَّذِی عَنْهُ مَالَ،وَ الْإِیمَانُ الَّذِی بِهِ کَفَرَ وَ الْقُرْآنُ الَّذِی إِیَّاهُ هَجَرَ وَ الدِّینُ الَّذِی بِهِ کَذَّبَ وَ الصِّرَاطُ الَّذِی عَنْهُ نَکَب.» [الکافی، ج 8 / 27 ].
30- قال علی علیه السلام: « وَ اعْلَمُوا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَالَ: (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ) أَ تَدْرُونَ مَا سَبِیلُ اللَّهِ وَ مَنْ سَبِیلُهُ وَ مَنْ صِرَاطُ اللَّهِ وَ مَنْ طَرِیقُهُ؟ أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الَّذِی مَنْ لَمْ یَسْلُکْهُ بِطَاعَةِ اللَّهِ فِیهِ هُوِیَ بِهِ إِلَی النَّارِ وَ أَنَا سَبِیلُهُ الَّذِی نَصَبَنِی لِلِاتِّبَاعِ بَعْدَ نَبِیِّهِ ص.» [بحارالأنوار،ج 94 / 116، باب 60 ].
31- [مفردات راغب، «سبل»،ص 359].
32- «أَشْهَدُ أَنَّکَ حَبِیبُ اللَّهِ وَ أَنَّکَ بَابُ اللَّهِ وَ أَنَّکَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی مِنْهُ یُؤْتَی وَ أَنَّکَ سَبِیلُ اللَّهِ وَ أَنَّکَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَنَّکَ أَخُو رَسُولِه.» [تهذیبالأحکام،ج6 /27 ؛ مفاتیح الجنان، زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 704؛ و زیارت آن حضرت در روز مبعث،ص 756 ].
33- «أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ.»
[ بحارالأنوار، ج 99 / 106، باب 7؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه، ص 1040].
34- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَبِیلَ اللَّهِ الَّذِی مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَکَ.»
[البلدالأمین، ص 284؛ بحارالأنوار، ج 99 / 98، باب 7 ].
(وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ...)
«و همگی به ریسمان الهی در آویزید و پراکنده نشوید.»
آل عمران/103
(وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ...) (1)
«و همگی به ریسمان الهی در آویزید و پراکنده نشوید.»
امام باقر علیه السلام فرمود: «ریسمان محکم خداوند، که مردم مأمور به اعتصام و توسّل به آن هستند، آل محمد صلی الله علیه و آله میباشند، چنان که خداوند فرموده است: «و همگی به ریسمان الهی درآویزید و پراکنده نشوید.»(1)
سلیمان قندوزی حنفی در کتاب ینابیع الموده از امام صادق علیه السلام نقل نموده که فرمود: «ماییم ریسمان الهی که خداوند عزّوجّل فرمود: «و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.» (2) و بیان امام کاظم علیه السلام نیز این چنین است: «علی بن ابی طالب علیه السلام ریسمان محکم الهی است.» (3) (2)
تبیین
در کلام اهل بیت عَلیهمُ السَّلام، «حبل الله» به توحید، قرآن، ائمه، ولایت، امیرالمومنین و تقوا تفسیر شده است.(4)
و در تاویل آیات و صریح روایات و ادعیه و زیارتنامهها، ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام با این وصف توصیف شدهاند.
به هنگام زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «سلام بر تو، ای رشتۀ محکم خدا!»(5) «که به ریسمان تو چنگ زدهام» (6):
حبل ایزد حیدر است او را بگیر *** وز فلان و بوفلان بگسل حبال (1)
همین عبارت، در زیارت امام هادی علیه السلام نیز مشهود است.(7)
مسجد کوفه، میراثدار فرهنگ انبیاء و ادیان الهی است در این مسجد، با واژگانی که در آن است یکپارچگی دین خدا به تصویر کشیده شده است؛ مسجدی که جایگاه تحییر، قدمگاه انبیا و محل حکومت خاتم الأوصیاء است. چون به درگاه مسجد میرسیم، در وصف امیرمؤمنان علی علیه السلام میخوانیم: « و [ای] رشتة وصلکنندة ما بین خدا و بندگان او».(8)
در تعقیب نماز صبح، هر صبحگاه میگوییم «و تمسّک میجویم به ریسمان آنها [ائمه]، در حالی که یقین دارم حق برای آنها و با آنها و در وجود آنهاست.»(9)
واژة «حبل» در سورههای آلعمران، ق، مَسَد، و... آمده و در معانی متعدّدی به کار رفته است، ولی مهمترین و بیشترین معنای آن،«ریسمان» است.
«حبل الله » همان چیزی است که به وسیلة آن دور شدن از گناهان و وصول به قُرب خدای عزّوجّل حاصل میشود، و با هر چیز دیگری که اگر به آن تمسّک جستی واز گناهان بازماندی، تورا به جوار رحمت حق میرساند.» (10) پس مفهوم ولایت، امام، و قرآن و دوستی ائمة هُدی، همگی، از نمونههای حبل الهی هستند.
ریسمان الهی، ریسمانی است که از آسمان به زمین آویخته شده تا واسطة میان خدا و خلق خدا باشد. گویی دنیا به ظلمتکدهای تشبیه شده که راه برون
1) ناصر خسرو
رفت از آن در گرو چنگ زدن به ریسمان الهی است؛ چرا که تنها با آویختن بدان میتوان نجات و رهایی یافت و خود را حفظ نمود:
در این گمراهی و تاریکی چاه *** تو باری چنگ زن بر حبل الله (1)
به واسطۀ این ریسمان است که میتوان از چاه ظلمت بیرون آمد و به اوج قلة انسانیت صعود نمود و در پرتگاهها و بحرانها آن را دست آویز قرار داد. اگر این رشته نازک باشد، سقوط حتمی است، ولی اهل بیت عَلیهمُ السَّلام «حبل الله المتین» یعنی ریسمان محکم خداوندند:
آل رسول خدای، حبل خدایند *** چونش گرفتی ز چاه جهل برآیی (2)
یک سر این رشته در دستان معتصمین به ولایت و موالیان عینیت آن است و سر دیگرش متصل به درگاه خدای کریم است:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان *** نگاه دار سر رشته تا نگه دارد (3)
همة انسانها به گرد آمدن حول این محور و پراکنده نشدن از اطراف آن امر شدهاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر مردم همگی حول محور ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام جمع میشدند خداوند آتش را نمیآفرید.» (11)
چه سوزان است آنجا که ولایت و اعتصام به آن محور نباشد، در حالی که ریسمانی در عالم هویداست که با وجود آن ترس از گمراهی و غم بیراهگی به دل راه نخواهد یافت:
گر رضای خدا را طلب کنی هشدار *** رضای حق نبود جزکه در رضای علی
رساندهای به یقین دست خود به حبل الله *** به چنگ آری اگر دامن ولای علی
برای طی طریق و گذر از معابر و به چاه نیفتادن هر نابینا ریسمانی میکشیدند و بدو میگفتند: سر رشته را بگیر و بیا. اینجا نیز حکایت، همان است؛ باید کورانه دست گرفت و دانست که تنها راه رسیدن به قرب و وصال الهی همین است:
دست کورانه به حبل الله زن *** جز به امر و نهی یزدانی متن (1)
1) مولوی
1- وَ الْعَیَّاشِیُّ،عَنِ الْبَاقِرِ ع قال:«آلُ مُحَمَّدٍ هُمْ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ،الَّذِی أُمِرَ بِالِاعْتِصَامِ بِهِ،فَقَالَ: (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا).» [بحارالأنوار، ج 65 / 233 ].
2- عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ،عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: «نَحْنُ حَبْلُ اللَّهِ الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)
[بحارالأنوار، ج24/84؛ ینابیع الموده، ص119].
3- عَنِ الْکَاظِمِ علیه السلام: «عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِین.»
[بحارالأنوار،ج 65 /233؛ امالی صدوق، ص264].
4-[نورالثقلین،ج 1 / 377 ].
5- «السَّلَامُ عَلَی حَبْلِ اللَّهِ الْمَتِینِ وَ جَنْبِهِ الْمَکِینِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.» [بحارالأنوار،ج 97/ 305، باب 4؛ مفاتیح الجنان، زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 702 ].
6- «اللَّهُمَّ لِبَابِکَ وَقَفْتُ،وَ بِفِنَائِکَ نَزَلْتُ،وَ بِحَبْلِکَ اعْتَصَمْتُ،وَ بِرَحْمَتِکَ تَعَرَّضْتُ،وَ بِوَلِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ تَوَسَّلْت.» [بحارالأنوار،ج 97/ 283، باب 4؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقهی اوّل امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 674 ].
7- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حَبْلَ اللَّهِ،السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا آلَ اللَّهِ.» [بحارالأنوار،ج 99/ 63، باب 6؛ مفاتیح الجنان، زیارت امامهادی علیه السلام، ص 991 ].
8- «وَ الْحَبْلُ الْمَوْصُولُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ عِبَادِهِ، وَ کَهْفُ النَّجَاةِ وَ مِنْهَاجُ التُّقَی.»
[بحارالأنوار،ج 97/ 409،باب 6؛ مفاتیح الجنان،اعمال درب مسجد کوفه، ص 765 ].
9- «وَ التَّمَسُّکِ بِحَبْلِهِمْ مُوقِناً أَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ وَ فِیهِمْ وَ بِهِمْ وَ أُوَالِی مَنْ وَالَوا وَ
أُجَانِبُ مَنْ جَانَبُوا.» [مصباحالمتهجد،ص 211؛ مفاتیح الجنان، تعقیبات نمازصبح، ص34].
10- [مفردات، راغب اصفهانی، مادهی «حبل»، ص 217 ].
11- وَ مِنْ مَنَاقِبِ الْخُوارِزْمِیِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَوِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَی حُبِّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ لَمَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّارَ.» [بحارالأنوار، ج 39 / 248].
(یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابتَغُوا إِلَیهِ الوَسِیلَةَ وَجَهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و به او تقرّب جویید، و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.»
المائده/35
(یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابتَغُوا إِلَیهِ الوَسِیلَةَ وَجَهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ) (1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و به او تقرّب جویید، و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.»
مرحوم صدوق رحمة الله علیه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده که فرمود: «مقصود از (وَابتَغُوا إِلَیهِ الوَسِیلَةَ) امامان از ذریّۀ حسین عَلیهمُ السَّلام هستند که اطاعت از آنها، اطاعت از خداوند و مخالفت با آنها مخالفت با اوست و آنها دستگیرۀ محکم [نجات] و وسیلۀ [تقرّب] به سوی خداوند هستند.» (1) (2)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در تفسیر آیۀ (آلعمران/110) فرمودند: «کسی که ما را اطاعت کند، خدا را اطاعت نموده، و ما وسیله هستیم به سوی خدا.»(2)
تبیین
در بیان روایات، در تأویل آیۀ فوق، اهل بیت عَلیهمُ السَّلام به «وسیله» توصیف شده اند؛ وسیله ای که ما را بسوی خدا میرساند:
شاه رُسل وسیلۀ کل هادی سُبل *** کز بهر نعت اوست برین منبر آفتاب (1)
وسیلهای به سوی خدا
روشن است که برای رسیدن به هر هدفی نیازمند وسیلهایم و هر هدفی وسیلۀ متناسب خود را میطلبد. بهترین وسیله برای تقرّب و رسیدن به قُرب حضرت حق، اهل بیت عَلیهمُ السَّلام هستند.
انسانها در دایرۀ وجود، در زمرۀ «ممکنات» و محدود به حدود و ماهیاتند، و ناگزیرند برای رسیدن به خداوند که واجبالوجود از جمیع جهات است، به واسطه و وسیلهای مراجعه کنند:
مقصود بیوسیله حاصل نمیتوان کرد *** هرکس که کرد حاصل میدان که آن چنان کرد (2)
و این واسطه باید از یک سو ممکن، و از سویی، آیینۀ تمام نمای ایزدتعالی و مظهر تمام اسماء جمال و جلال باشد. این ویژگی منحصر در محمد و آل او عَلیهمُ السَّلام است. بنابراین، آنها بهترین واسطه و وسیله برای وصول به مقام قٌرب حق تعالی هستند.
لذا ما در توسّل به چهارده نور مقدّس میخوانیم که همگی «شما وسیلۀ من به سوی خدا هستید.» (3)
به دیگر بیان، میان فقر مطلق وکمال مطلق باید واسطهای باشدکه از وجود ممکن، برتر و از واجبالوجود، پایینتر، باشد و آن نیست جز حقیقت محمدیّه صلی الله علیه و آله
و خلقت اوّل:
خرد و جان او به هر دو سرای *** واسطه در میان خلق و خدای (1)
انسان برای رسیدن به صفات و کمالات الهی باید از وسیلهای بهره بگیرد که دارای صفات او باشد. مگر مقصود و هدف کجاست؟ اگر رسیدن به خیر و کمال و سعادت و رشد است، باید اهل کمال و سعادت و رشد ما را به آن برسانند، نه آنها که خود بیبهره از همه چیزند:
بر نقش روزگار منه دل، که عاقبت *** این نقش را که باز کنی جز خیال نیست
گر بایدت به حضرت ایزد وسیلتی *** بهتر ز مصطفی و نکوتر ز آل نیست (2)
در زبان قرآن، «وسیله» همان واسطۀ قُرب است. راغب در مفردات میگوید: «وسیله چیزی است که میتوان به واسطهاش با رغبت به دیگری نزدیک شد.»(4)
در تفسیر قمی(ره) آمده است: که «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید (وَابتَغُوا إِلَیهِ الوَسِیلَةَ)؛ یعنی به واسطۀ امام تقرّب بجویید به سوی او»(5)
امیرالمؤمنین علیه السلام در تبیین «تقرّب بجویید بسوی او با وسیله»، فرمود: «منم وسیله.»(6)
آری، علی علیه السلام میداند که راه کجاست و هدایت چیست؛ چرا که خود راه و هدایت است، لذا اطاعت او اطاعت خدا میشود، و خدا نیز از ما «اطاعت خود و اطاعت رسول و اولیالامر را طلب نموده است.» (7)
امیر تخت نجف پادشاه انس و ملک *** که چاکر در او هم ملک هم انسان شد
امام مفترض الطاعتی که طاعت اوست *** وسیلهای که ز حق مستحق غفران شد (1)
امیرالمؤمنین علیه السلام «وسیله» است؛ زیرا به واسطۀ اطاعتش به درگاه حق نزدیک میشویم، و آن گاه که در مقابل بارگاهش در نجف به زیارت میایستیم، اعتقاد به «وسیله بودن او» را عرضه میداریم: «ای امیرمؤمنان! تو وسیلۀ من به سوی خدایی.»(8) و با این سخن، ما نیز با مولا همنوا میشویم؛ چرا که خود فرمود: «امام... وسیله است به سوی خدا»(9)
وجود امام هم موضوعیت دارد و هم طریقیّت. هم موضوع ولایت مهم است و هم این که مهمترین طریق و راه به درگاه حق است؛ آنها هم خود وسیلهاند برای رساندن و هم رسیدن به ایشان عین ایمان و عبادت است:
ساقی بیا و لب به لبم نه که این خمار *** از سر به غیر جام لبالب نمیرود
عشق توأم وسیلۀ عشق خداست *** (فیض) از وسیله جانب مطلب نمیرود (2)
در مضمون روایت است که امیرالمؤمنین علیه السلام سلمان را گفت: « خواهی جایگاهت را در بهشت نشانت دهم؟ کشفی نمود و جایگاهش دیده شد، حضرتش فرمود: خواهی که الآن بدانجا روی؟ گویند: سلمان شروع نمود زار زار گریه نمودن، که علی جان، بهشت من تویی! به کجا میفرستی مرا؟»
گر انتخاب جنّت و کوی تو به من دهند *** من کوی تو را به روضۀ رضوان نمیدهم
امام، وسیلۀ استجابت
دعا هم واسطهای برای تقرّب است.
ما سراسر حاجت و احتیاجیم و برای برآورده شدن حاجات خویش راهی جز دعا نداریم، و امر قرآن برای دعا این است که همراه اسماء الحسنی باشد(10) در تأویل آیه نیز آمده است اسماء الحسنی «یعنی خواندن خدا به واسطۀ اسماء ائمۀ هدی» و وسیله قرار دادن ایشان برای استجابت دعا و رسیدن به حوایج مادی و معنوی، همان طور که امام هادی علیه السلام در زیارت جامعۀ کبیره به آن اشاره نموده است: «و ایشانند وسیله استجابت» (11):
هرکه در دعا وسیله نه اوست *** باشد از زاریش خدا بیزار (1)
امام، وسیلۀ یاد خدا
یاد و ذکر امام نیز وسیلهای برای یاد خدا است. این مطلب هنگام زیارت بارگاه ملکوتی و باصفای ائمۀ هُدی برای مشتاقان قرب حق، پر واضح روشن است؛ آنگاه که میبینند سیل جمعیت چگونه ایشان را وسیلۀ وصول به ملکوت قرار میدهند. آنجا زائر به وسیلۀ ائمه پای به عرش الهی مینهد، به روضۀ رضوان میرود و دیدار میسّر میشود. این مفهوم برای بسیاری از خوانندگان در حریم قدس رضا علیه السلام به طور شفاف مشهود بوده است:
هر خشک و تری که به هر بحر و هر بریست *** گاه نوال جود تو را ما حضر شود
علی عالی اعلی امام ثامن ضامن *** که از طفیل وجودش وجود گشته منسق
قوام دهر نظام جهان وسیلۀ هستی *** امین شرع ولی خدا خلیفۀ برحق (2)
بزرگی میفرمود: «باید مواظب بود که آب از سرچشمه گل آلود نشود. یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه ریشۀ فکر گناه را میسوزاند، یعنی یاد ایشان ذهن را از فکر گناه منصرف میکند.»:
اگر چه هیچ وسیلت به حضرت تو ندارم *** هوای روی توام هست بهترین وسایل
سواد خط تو بیرون نمیرود ز سویدا *** خیال خال تو خالی نمیشود ز مخایل (1)
وقتی خدای مهربان یاد ایشان را وسیلۀ یاد خود قرار داده است، کم لطفی است که از یاد آنها غافل باشیم. و به واقع باید گفت که اسباب رشد برایمان فراهم است و باید بیشترین استفاده را از این وسیله ببریم.
به وسیلۀ محبّت و یاد حضرات معصومین توفیق ذکر مدام به ما دادهاند و ما باید قدردان این نعمت بوده و از فرصت بهره بریم چرا که ایشان جمع اسباب و اسباب جمعند:
ای دل به کوی عشقگذاری نمیکنی *** اسباب جمعداری و کاری نمیکنی
چوگان حکم درکف و گویی نمیزنی *** باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی (2)
و خوشا به احوال کسانی که با وسیله قرار دادن ایشان و یادشان دل خُرّم میدارند، که اسباب خُرّمی یاد ایشان است و غم و غصه و ملولی، غفلت از یاد این عزیزان است:
اسباب خرّمیهمه در بزمگاه اوست *** خرّم کسی که روی در آن بزمگاه کرد (3)
ولی گویی نسیان و غفلت در سرشت ما نهفته است و همه نیازمند تذکّریم:
دیدهها باز است و اسباب تماشا مغتنم *** لیک در ملک خرد جز جنس غفلت باب نیست (1)
در اعمال مسجد کوفه به هنگام ورود آمده است که به ساحت مقدّس امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه بدارید که: «[یا علی] تو ولی و سیّد و وسیلۀ من در دنیا و آخرت هستی»(12) و ما را که چنین وسیله ایست، حالمان باید به از این باشد:
هر که او را وسیلتی است چنان *** نه همانا که حالتیست چنین (2)
امام، وسیلۀ نجات
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «مردم! از گردابهای بلا با کشتیهای نجات برون شوید.»(13) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «مَثَل اهلبیت من چون کشتی نوح است؛ هر آن کس که بر کشتی سوار شود نجات یابد و هر کس تخلّف نماید غرق خواهد شد.»(14):
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح *** ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت (3)
روشن است کسی اینان را با صداقت کشتی نجات میخواند، که خود را در گرداب بلا و گناه و غفلت غرق شده ببیند، آن را که خیال اینست که غرق نگشته، با کشتی نجات چه کار است؟
در زیارت امام حسین علیه السلام در نیمۀ رجب چنین میخوانیم: «سلام بر شما ای کشتیهای نجات.»(15) و این، برگرفته از توصیف رسول خدا صلی الله علیه و آله از حسین علیه السلام است که فرمود: «حسین کشتی نجات است.» در روز غدیر مستحب است
خواندن دعایی که در آن ائمه را به عنوان کشتی نجات در سختیها صدا میزنیم: «کشتی نجات جاری در گردابهای ژرف.»(16) در زیارت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه روز جمعه میخوانیم: «سلام برتو، ای کشتی نجات.»(17)
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند *** چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور (1)
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان *** چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان (2)
هرگاه که دیده باز باشد و ببینی که ائمه کشتی نجاتند، تأمّل جایز نیست و باید خود را به دامن ایشان افکند:
تو درکشتی فکن خود را مپای از بهر تسبیحی *** که خود روحالقدس گوید بسمالله مَجریها (3)
شرع سفینۀ نجات، آل رسول ناخداست *** ساکن این سفینه شو دامن ناخدا بگیر (4)
با بیان این آیات و روایات و شواهد روشن، تاریخ مینگارد که عدهای افزون بر این که از این وسیله بهره نگرفتند، بیمهریشان نیز شامل حال آلالله شد، لذا جملۀ آخر این فصل را به سوز نوای محتشم در توصیف کربلا رقم میزنیم:
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست *** عالم تمام غرقه دریای خون شدی (5)
1- عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: « الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَی اللَّهَ هُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ هُمُ الْوَسِیلَةُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.» [ بحارالأنوار، ج 36 /244؛ العیون، ج 2 / 58 ].
2- عن جَابِر بْنُ عَبْدِ اللَّهِ فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَی: (کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله:... مَنْ أَطَاعَنَا أَطَاعَ اللَّهَ وَ نَحْنُ الْوَسِیلَةُ إِلَی اللَّهِ وَ الْوُصْلَةُ إِلَی رِضْوَانِ اللَّه.» [بحارالأنوار، ج 25 /23].
3- «فَإِنَّکُمْ وَسِیلَتِی إِلَی اللَّهِ وَ بِحُبِّکُمْ وَ بِقُرْبِکُمْ أَرْجُو نَجَاتاً مِنَ اللَّهِ.» [بحارالأنوار،ج99 /249، باب 10؛ مفاتیح الجنان،دعای توسل].
4- «الوسیله: التوصّل الی الشّیءِ برغبَةٍ وهی أخصُّ من الوسیلة لتضمّنها لمعنی الرغبة» [المفردات، مادة «وسل»،ص 871 ].
5- و قوله: (اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ)، فقال: «فتقربوا إلیه بالإمام.» [تفسیرالقمی، ج1 /168].
6- قال أمیرالمؤمنین علیه السلام: (وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ)، أنا وسیلته و أنا و ولدی ذریته.» [المناقب، ج3 /75].
7- (یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمرِ مِنکُم ...) [النساء/59 ].
8- «أَنْتَ وَسِیلَتِی إِلَی اللَّهِ وَ ذَرِیعَتِی وَ لِیَ حَقُّ مُوَالَاتِی وَ تَأْمِیلِی فَکُنْ لِی شَفِیعِی إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.» [مستدرکالوسایل،ج 10 /222؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه چهارم امیرالمؤمنین علیه السلام،ص 698 ].
9- عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام، أَنَّهُ قَالَ: « یَا طَارِقُ ! الْإِمَامُ کَلِمَةُ اللَّهِ
وَ حُجَّةُ اللَّهِ... وَ الْوَسِیلَةُ إِلَی اللَّهِ وَ الْوُصْلَةُ إِلَی عَفْوِهِ وَ رِضَاه.» [بحارالأنوار، ج25 /169].
10- (وَلِلَّهِ الأَسمَاءُ الحُسنَی فَادعُوهُ بِهَا) [الاعراف /180].
11- «مُتَقَرِّبٌ بِکُمْ إِلَیْهِ وَ مُقَدِّمُکُمْ أَمَامَ طَلِبَتِی وَ حَوَائِجِی وَ إِرَادَتِی فِی کُلِّ أَحْوَالِی وَ أُمُورِی.» [تهذیبالأحکام،ج 6/ 99؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعهی کبیره، ص 1067].
12- «أَنْتَ وَلِیِّی وَ سَیِّدِی وَ وَسِیلَتِی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ ثُمَّ تَدْخُلُ الْمَسْجِدَ وَ تَقُولُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَر.» [بحارالأنوار، ج97 /409، باب 6؛ مفاتیح الجنان، اعمال درب مسجد کوفه، ص765 ].
13- «أَیُّهَا النَّاسُ ! شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاة.»
[نهجالبلاغه، خطبهی پنجم، ص52].
14- «قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « مثل أهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق.» [بحارالانوار، ج 17 /76؛ شرحنهجالبلاغه، ج1 /218].
15- «السّلامُ علیکم یا سُفُنَ النّجاةِ.» [بحارالأنوار، ج98 /345، باب 27؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین علیه السلام در نیمهی رجب، ص863 ].
16- «السَّفینةِ النّاجِیةِ الجاریةِ فی الّلُججِ الغامِرَةِ. » [مفاتیح الجنان، دعای روز غدیر که سیّد بن طاوس از شیخ مفید نقل نموده، ص 462].
17- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَفِینَةَ النَّجَاة.» [جمالالأسبوع، ص37؛ مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در روزجمعه].
(وَ إِذ قُلنَا ادخُلُوا هَذِهِ القَریَةَ فَکُلُوا مِنهَا حَیثُ شِئتُم رَغَدًا وَادخُلَُوا البَابَ سُجَّدًا وَ قُولُوا حِطَّةُ نَّغفِر لَکُم خَطَیَکُم وَ سَنَزِیدُ المُحسِنِینَ)
«و [نیز به یاد آرید] هنگامی را که گفتیم: بدین شهر درآیید، و از هر کجای آن خواستید فراوان بخورید، و سجدهکنان از در درآیید، و بگویید: [خداوندا] گناهان ما را بریز، تا خطاهای شما را ببخشاییم، و ما [پاداش] نیکوکاران را خواهیم افزود.»
البقره/58
(وَ إِذ قُلنَا ادخُلُوا هَذِهِ القَریَةَ فَکُلُوا مِنهَا حَیثُ شِئتُم رَغَدًا وَادخُلَُوا البَابَ سُجَّدًا وَ قُولُوا حِطَّةُ نَّغفِر لَکُم خَطَیَکُم وَ سَنَزِیدُ المُحسِنِینَ) (1)
«و [نیز به یاد آرید] هنگامی را که گفتیم: بدین شهر درآیید، و از هر کجای آن خواستید فراوان بخورید، و سجدهکنان از در درآیید، و بگویید: [خداوندا] گناهان ما را بریز، تا خطاهای شما را ببخشاییم، و ما [پاداش] نیکوکاران را خواهیم افزود.»
حضرت رضا، از پدران خود، از امیرالمؤمنین عَلیهمُ السَّلام، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده که فرمود: «در هر امّتی صدّیق و فاروق بوده است و صّدیق و فاروق این امّت، علی بن ابی طالب است.» سپس فرمود: «علی علیه السلام کشتی نجات این امّت و باب حطّة آنها است.»(1)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت است که فرمود: «مَثَل اهل بیت من بین شما مَثَل «باب حطّة» بنیاسراییل است که هر که وارد آن شود، بخشیده گردد و هر کس داخل نشود آمرزیده نخواهد شد.»(2)
1) البقره/58
و باز از آن حضرت روایت شده که فرمود: «مثال اهل بیت من در بین شما، همچون باب حطّه در بنیاسراییل است که هر کس داخل آن درگاه شود، خداوند گناهانش را میبخشد و مستحق رحمت و فزونی از طرف خالق خواهد شد، همانطور که خداوند عزّوجلّ فرمودند:
(... ادخُلُوا هَذِهِ القَریَةَ فَکُلُوا مِنهَا حَیثُ شِئتُم رَغَدًا وَادخُلُوا البَابَ سُجَّدًا وَ قُولُوا حِطَّةُ نَّغفِر لَکُم خَطَیَکُم و سَنَزِیدُ المُحسِنِینَ) (3)
شیخ صدوق(ره) در کتاب توحید از امام صادق علیه السلام نقل میکند که ایشان فرمودند: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «منم باب حطّه.» (4)
(... وَلَیسَ البِرُّ بِأَن تَأتُوا البُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَکِنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقَی وَ أتُوا البُیُوتَ مِن أَبوَبِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ). (1)
«... و نیکی آن نیست که از پشت خانهها به درون روید، بلکه نیکی آن است که تقوا پیشه کنید و به خانهها از درهایش درآیید، و از خداوند پروا کنید، باشد که رستگار شوید.» (2)
از امام باقر علیه السلام دربارة این آیه سؤال شد، فرمود: «آل محمد ابواب الهی و راه خدایند...»(5)
امیرالمؤمنین علیه السلام پیرامون این آیه فرمودند:«ما خانههایی هستیم که خداوند امر نموده از درهایش وارد شوید، و ماییم باب الله...پس کسی که با ما بیعت نماید و اقرار به ولایت ما کند، حقیقتاً از درگاهش وارد خانه شده؛ و کسی که با
ما مخالفت کند و دیگران را بر ما برتری دهد، به تحقیق از پشت خانه وارد شده [نه از درگاهش].» (6)
تبیین
یکی دیگر از تصاویر ائمة هدی عَلیهمُ السَّلام در آیات شریفة قرآن که در بیان روایات ذکر شده است، «باب حطّه» و «ابواب الله» است.
«حطّه، از نظر لغت، به معنی «ریزش و پایین آوردن» است و در آیة فوق «تقاضای ریزش گناهان از خداوند» است. بنی اسراییل مأمور بودند که به هنگام ورود به بیت المقدس دل و جان و روح خود را با یک توبۀ خالصانه و واقعی که در کلمة «حطّه» خلاصه میشد، از آلودگی به گناهان گذشته بشویند، و از آن همه جرایمی که قبل از ورود به بیت المقدس، به ویژه آزارهایی که به پیامبر بزرگشان «موسی بن عمران» کردند، از خدا تقاضای بخشش کنند. کلمة«حطّه»، که در واقع شعار آنها به هنگام ورود به بیت المقدس بود، صورت اختصاری از جملة «مسئلتنا حطّه»، یعنی «تقاضای ما ریزش گناهان ما و یا ریزش باران عفو و رحمتت بر ماست» میباشد؛ زیرا «حطّه»، در اصل، به معنی نزول چیزی از طرف بالاست. خداوند دستور داده بود که برای توبه از گناهانشان این جمله را از صمیم قلب جاری سازند و به آنها نیز وعده داده بود که در صورت عمل به این دستور از خطاهای آنها صرف نظر کند؛ و شاید به همین مناسبت یکی از درهای بیت المقدس را «باب حطّه» نام گذاری کردهاند. به هرحال، این شعار، مانند همۀ شعارها، به این مفهوم نبود که تنها الفاظی را بر زبان جاری کنند، بلکه میبایست زبانشان ترجمان روح و تمام ذرّات وجودشان باشد، امّا همان طور که در آیة بعدش آمده است، بسیاری از آنها حتّی این شعار تربیتی را مسخ کردند و به شکل زنندهای درآوردند.»(7)
با روشن شدن معنای «باب حطّه» میبینیم که کیفیت وارد شدن به این «دروازه» یک نوع آزمایش الهی بوده است.
خداوند در آیات 35 و36 سورة بقره میفرماید: «و گفتیم: ای آدم! تو و
همسرت در بهشت بیارامید و از [نعمتهای] آن از هر جا که خواستید به خوشی و فراوانی بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آنان را به لغزش کشانید و از جایی که بودند آواره شان کرد و گفتیم: پایین روید و...»(8)
و در آیات 58 و 59 همین سوره چنین آمده است: «و یاد کنیدکه گفتیم: به این شهر درآیید و هرگونه که خواستید به خوشی و فراوانی از [نعمتهای] آن بخورید، و از آن دروازه فروتنانه وارد شوید، [و برای عذرخواهی] حطّه بگویید تا گناهان شما را ببخشم و پاداش نیکوکاران را خواهیم افزود. آنگاه ستمکاران سخن را چیزی جز آنچه به آنان گفته شده بود تبدیل کردند. پس بر سر ستمکاران به کیفر نافرمانیشان عذابی از آسمان فرو فرستادیم.»(9)
با کمی دقّت معلوم میشود که محتوای امتحانات الهی یکی است و آن این که روشن شود که برخورد مردم در برابر امر الهی چگونه است. تنها، شکل امتحانات است که متفاوت و به مقتضای حال افراد است.
در مسألة ولایت ائمة هدی که به «باب حطّه» توصیف شدهاند، شاید بتوان گفت که، ایشان نیز موضوع امتحان خلق هستند. دستور خدا و ابلاغ رسول، برای اطاعت از اولی الامر به طور صریح دربارۀ ایشان صادر شده است. آیات بسیاری پیرامون ائمة هدی عَلیهمُ السَّلام در قرآن ذکر شده که قرآنپژوهان شیعه و سنی با عنوانهای«آیات الولایه» و «آیات الفضایل» و «ائمه در قرآن » آنها را ذکر نمودهاند. تاکیدات و تصریحات رسول خدا پیرامون مسألة ولایت و جانشینی پس از خود و یا مسألة مهم «غدیر» موضوع کتابهای بسیاری از دانشمندان مسلمان است:
کن به حیدر رشتة ایمان درست *** باب شهر علم من او شد نخست (1)
رسول خدا در فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «مَثل تو، در میان امّتم،
1) عطار نیشابوری
همچون باب حطّه در میان بنی اسراییل است. پس هر کس در ولایت تو داخل شد به راستی داخل این دروازه شده، همان طور که خدای عزّوجلّ دستور داده است.»(10)
راوی گوید: از رسول خدا شنیدم که فرمود:«به راستی مَثل اهل بیت من در میان شما همچون کشتی نوح است؛ هر کس سوار بر آن کشتی شود نجات یابد و هرکس تخلّف ورزد غرق خواهد شد. و مَثل اهل بیتم همچون «باب حطّه» است؛ هرکس داخل شود نجات یابد و هر کس داخل نشود هلاک گردد.»(11)
امام باقر علیه السلام، از پدرش و از جدّش روایت نموده که فرمود: «... به عزّت و جلال پروردگارم سوگند که علی بن ابی طالب دروازة الهی است که جز از آن در وارد [حریم الهی] نمیشوند. و همانا او صراط مستقیم ... است.»(12)
وجه الله اوست دل مبر از وی به هیچ وجه *** باب الله اوست پا مکش از وی به هیچ باب (1)
در دعای ندبه میخوانیم: «کجاست آن درگاه خدا که از آن در وارد شوند؟»(13)
گویی چون آنان «باب الله» هستند، جز درگاهشان راهی برای ورود به حریم الهی نخواهد بود.
در زیارت امام حسین علیه السلام در روز اوّل ماه رجب میخوانیم: «سلام بر تو، ای باب حطّهای که هر کس در آن وارد شد ایمن خواهد شد. » (14):
آسمان کرده ندا هر روز بر درگاه تو *** کای خداوندان حاجت (ادخلوها آمنین) (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در وصف اهل بیت فرمودند: «... ایشان درهای علم در میان امّتم هستند؛ هر کس از ایشان تبعیّت نماید از آتش نجات یابد، و هر کس به ایشان اقتدا نماید به صراط مستقیم هدایت شده است، و خداوند محبّت ایشان را
به کسی هبه نکرد جز این که او را داخل بهشت نماید.»(15) و به راستی باید گفت: آری، «گلشن کوی تو را از جانب جنّت دری است» و:
ز کوی تو به فردوس اعلی دریست *** نثار در توست هر جا سری است (1)
و از آنجا که این توصیف در مورد ائمه بدیهی و روشن است در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه میداریم: «خدایا ! من به درگاه تو ایستادهام و به آستان تو وارد شدم و به ریسمان تو چنگ زدم و به رحمت تو متعرّض و به ولیّ تو متوسّل شدم»(16) که در این توصیف، درگاه امام به درگاه الله وصف شده است:
تو باب الله میدان مرتضی را *** ز خود آگاه میدان مرتضی را (2)
مفهموم «باب الله » [دروازه خدا] در زیارتنامههای آل یاسین، جامعه، و زیارت مطلقة ششم امام حسین و... نیز به چشم میخورد(17)
به هر حال، امام درگاهی است که ورود به آن به معنای رفع حجاب و درک تجلّی خدای مهربان است.
امام باقر دربارة معنای باب الله بودن ائمه فرمودند: «یعنی خدا از خلقش در حجاب است [و] به سبب نبی و ائمة هدی عَلیهمُ السَّلام [رفع حجاب میگردد]»(18) باید برای شناخت و معرفت و کسب خیر و رسیدن به فیوضات الهی به درگاه ایشان رفت و این از معانی رفع حجاب از ساحت حضرت حق است:
من از نور خدا آگاه گشتم *** چه خاک باب باب الله گشتم (3)
توصیفات دیگری نیز در اینباره در ادعیه و زیارات و روایات آمده است که بخشی از آن چنین است:
«باب الله و ابواب الله»: درگاهی که وارد شدن در آن، ورود به حریم الهی است.
«باب رسول الله»(19): هرکس که بخواهد به شهر علم و حکمت رسولالله وارد شود، باید از ورودی آن یعنی علی علیه السلام وارد شود.
«باب حطّه»: دروازهای که همانطور که خدای حکیم فرموده باید قلباً و عملاً آن را مراعات نمود.
«باب السّلم»: درگاه صلح و آرامش (20).
«باب حکمت ربّ العالمین»(21): درگاه ورود به حکمت الهی.
«بابُ الهُدی»(22): درگاهی که وارد شدن به آن، ورود به هدایت الهی است.
«باب الایمان»(23): درگاهی که ورود به آن، شرط ایمان است.
«باب المبتلی به الناس»(24): درگاه امتحان و ابتلای خلق؛ هرکس به این درگاه نیامد، سقوط نمود و هلاک گشت.
«باب المقام»(25): درگاه هر مقصود.
«باب مغفرت»: باب بخشش و غفران،که در احادیث باب حطّه، به آن اشاره شد.
«باب الحوائج»: درگاه تولید حاجت و برآوردن حاجات خلق به اذن پرورگار.
با توجّه به توصیفات ذکر شده، باید برای ورود به معرفت الهی و سرافرازی در امتحان الهی و وارد شدن به شهر نبی و... به درگاه با کرامت اهل بیت عَلیهمُ السَّلام رفت و از فیوضات و کرامات الهی بهرهمند گردید:
یارب این درگاه دایم قبلة مقصود باد *** هر که باشد دشمن این خاندان نابود باد (1)
1) وحشی بافقی
1- عَنِ ابْنِ خَالِدٍ، عَنِ الرِّضَا، عَنْ آبَائِهِ ص قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:« لِکُلِّ أُمَّةٍ صِدِّیقٌ وَ فَارُوقٌ وَ صِدِّیقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ فَارُوقُهَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ. إِنَّ عَلِیّاً سَفِینَةُ نَجَاتِهَا وَ بَابُ حِطَّتِهَا...» [عیونأخبارالرضا(ع)، ج 2 / 13؛ بحارالأنوار، ج 38/ 112].
2- عن أبی إسحاق الهمدانی قال: حدثنی أبو المعتمر قال: سمعت أبا ذر یقول: سمعت رسول الله ص:«یقول إنَّما مَثَلُ أهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح مَن رکب فیها نجا و من تخلّف عنها غرق.إنّما مثل أهل بیتی فیکم باب حطة من دخله غفر له، و من لم یدخل لم یغفر له فإنّها لیست من فئة تبلغ مائة إلی یوم القیامة إلّا أنا أعرف ناعقها و سائقها، و علم ذلک عند أهل بیتی یعلمه کبیرهم و صغیرهم.» [ رجالالکشّی، ص 26 ].
3- قال رسول الله صلی الله علیه و آله:« مَثل أهل بیتی فیکم کمثل باب حطّه فی بنی إسرائیل،الّذی من دخله غفرت ذنوبه و استحق الرّحمة و الزیادة من خالقه، کما قال الله عزّ و جل: (ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِین) و قال: إن مثلنا فیکم کمثل الکهف لأصحاب الکهف و کباب حطّه و هو باب السّلم فادخلوا فی السلم کافة.» [الغیبةللنعمانی،ص 44].
4- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی خُطْبَةٍ:« أَنَا الْهَادِی وَ أَنَا الْمُهْتَدِی،وَ أَنَا أَبُو الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَ زَوْجُ الْأَرَامِلِ، وَ أَنَا مَلْجَأُ کُلِّ ضَعِیفٍ وَ مَأْمَنُ کُلِّ خَائِفٍ، وَ أَنَا قَائِدُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی الْجَنَّةِ، وَ أَنَا حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ، وَ أَنَا عُرْوَةُ اللَّهِ الْوُثْقَی وَ کَلِمَةُ التَّقْوَی، وَ أَنَا عَیْنُ اللَّهِ وَ لِسَانُهُ الصَّادِقُ وَ یَدُهُ، وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ الَّذِی یَقُولُ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ، وَ أَنَا یَدُ اللَّهِ الْمَبْسُوطَةُ عَلَی عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ، وَ أَنَا بَابُ حِطَّةٍ مَنْ عَرَفَنِی وَ عَرَفَ حَقِّی فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ لِأَنِّی وَصِیُّ نَبِیِّهِ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَی خَلْقِهِ، لَا یُنْکِرُ هَذَا إِلَّا رَادٌّ عَلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ.»
[التوحید، ص64؛ معانیالأخبار، ص 18؛ بحارالأنوار، ج4/9].
5- مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَیَّاشِیُّ فِی تَفْسِیرِهِ،عَنْ سَعْدٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ: (وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها) فَقَالَ:«آلُ مُحَمَّدٍ ص أَبْوَابُ اللَّهِ وَ سَبِیلُهُ وَ الدُّعَاةُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْقَادَةُ إِلَیْهَا وَ الْأَدِلَّاءُ عَلَیْهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.» [وسائلالشیعه، ج27 /20 ].
6- عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع، فَجَاءَ ابْنُ الْکَوَّاءِ فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ! قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها) وَ قَالَ ع:« نَحْنُ الْبُیُوتُ الَّتِی أَمَرَ اللَّهُ أَنْ یُؤْتَی مِنْ أَبْوَابِهَا، وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ بُیُوتُهُ الَّتِی یُؤْتَی مِنْهُ، فَمَنْ بَایَعَنَا وَ أَقَرَّ بِوَلَایَتِنَا فَقَدْ أَتَی الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا، وَ مَنْ خَالَفَنَا وَ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَقَدْ أَتَی الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا.»
[الاحتجاج، ج 1/ 227؛ بحارالأنوار، ج24 /202، باب 53].
7- شرح وتفسیرلغات قرآن براساس تفسیر نمونه، ج1/534.
8- (وَقُلنَا یَئَادَمُ اسکُن أَنتَ وَزَوجُکَ الجَنَّةَ وَکُلَا مِنهَا رَغَدًا حَیثُ شِئتُمَا وَلَا تَقرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّلِمِینَ * فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطَنُ عَنهَا فَأَخرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلنَا اهبِطُوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوُّ وَلَکُم فِی الأَرضِ مُستَقَرُّ وَ مَتَعٌ إِلَی حِینٍ) [البقره/35-36 ].
9- (وَإِذ قُلنَا ادخُلُوا هَذِهِ القَریَةَ فَکُلُوا مِنهَا حَیثُ شِئتُم رَغَدًا وَادخُلُوا البَابَ سُجَّدًا وَ قُولُوا حِطَّةُ نَّغفِر لَکُم خَطَیَکُم وَ سَنَزِیدُ المُحسِنِینَ * فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَولاً غَیرَ الَّذِی قِیلَ لَهُم فَأَنزَلنَا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَفسُقُونَ) [البقره/ 58-59 ].
10- عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ حُکَیْمٍ، عَنْ ثَوْرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ مَکْحُولٍ، قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ: «لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفِظُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ لَیْسَ فِیهِمْ رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبَةٌ إِلَّا وَ قَدْ شَرِکْتُهُ فِیهَا وَ فَضَلْتُهُ، وَ لِی سَبْعُونَ مَنْقَبَةً لَمْ
یَشْرَکْنِی فِیهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ.» قُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ! فَأَخْبِرْنِی بِهِنَّ. فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: «إِنَّ أَوَّل... وَ أَمَّا الْعِشْرُونَ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ: مَثَلُکَ فِی أُمَّتِی مَثَلُ بَابِ حِطَّةٍ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ، فَمَنْ دَخَلَ فِی وَلَایَتِکَ فَقَدْ دَخَلَ الْبَابَ کَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.» [الخصال،ج 2/ 574؛ بحارالأنوار، ج 31/ 436 ].
11- عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ رَافِعٍ مَوْلَی أَبِی ذَرٍّ قَالَ: رَأَیْتُ أَبَا ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ أَخَذَ بِحَلْقَةِ بَابِ الْکَعْبَةِ وَ هُوَ یَقُولُ: مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی أَنَا جُنْدَبٌ الْغِفَارِیُّ، وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی فَأَنَا أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ: «مَنْ قَاتَلَنِی فِی الْأُولَی وَ قَاتَلَ أَهْلَ بَیْتِی فِی الثَّانِیَةِ حَشَرَهُ اللَّهُ فِی الثَّالِثَةِ مَعَ الدَّجَّالِ. إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمِثْلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ، وَ مَثَلُ بَابِ حِطَّةٍ مَنْ دَخَلَهُ نَجَا وَ مَنْ لَمْ یَدْخُلْهُ هَلَک.»
[ بحارالأنوار، ج 23 / 105].
12- عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:« مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَجُوزَ عَلَی الصِّرَاطِ کَالرِّیحِ الْعَاصِفِ وَ یَلِجَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ فَلْیَتَوَلَّ وَلِیِّی وَ وَصِیِّی وَ صَاحِبِی وَ خَلِیفَتِی عَلَی أَهْلِی وَ أُمَّتِی عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ، وَ مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَلِجَ النَّارَ فَلْیَتْرُکْ وَلَایَتَهُ فَوَ عِزَّةِ رَبِّی وَ جَلَالِهِ، إِنَّهُ لَبَابُ اللَّهِ الَّذِی لَا یُؤْتَی إِلَّا مِنْهُ وَ إِنَّهُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ، وَ إِنَّهُ الَّذِی یَسْأَلُ اللَّهَ عَنْ وَلَایَتِهِ یَوْمَ الْقِیَامَة.»
[الأمالیللصدوق، ص 288 ؛ بحارالأنوار، ج 38 /98].
13- «اَینَ بَاب اللهِِ الذی مِنهُ یُؤتی؟»
[اقبال الاعمال، ص297؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه، ص 886 ].
14- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَابَ حِطَّةٍ الَّذِی مَنْ دَخَلَهُ کَانَ مِنَ الْآمِنِین.»
[بحارالأنوار، ج98 /336، باب 26؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین علیه السلام در روز اوّل رجب و نیمهی آن].
15- عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ، قَالَ: قَالَ النَّبِیُّ ص:«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اصْطَفَانِی وَ اخْتَارَنِی وَ جَعَلَنِی رَسُولًا وَ أَنْزَلَ عَلَیَّ سَیِّدَ الْکُتُبِ. فَقُلْتُ: إِلَهِی وَ سَیِّدِی ! إِنَّکَ
أَرْسَلْتَ مُوسَی إِلَی فِرْعَوْنَ فَسَأَلَکَ أَنْ تَجْعَلَ مَعَهُ أَخَاهُهارُونَ وَزِیراً تَشُدُّ بِهِ عَضُدَهُ وَ تُصَدِّقُ بِهِ قَوْلَهُ، وَ إِنِّی أَسْأَلُکَ یَا سَیِّدِی وَ إِلَهِی أَنْ تَجْعَلَ لِی مِنْ أَهْلِی وَزِیراً تَشُدُّ بِهِ عَضُدِی. فَجَعَلَ اللَّهُ لِی عَلِیّاً وَزِیراً وَ أَخاً، وَ جَعَلَ الشَّجَاعَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَلْبَسَهُ الْهَیْبَةَ عَلَی عَدُوِّهِ، وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی وَ صَدَّقَنِی، وَ أَوَّلُ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ مَعِی، وَ إِنِّی سَأَلْتُ ذَلِکَ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فَأَعْطَانِیهِ، فَهُوَ سَیِّدُ الْأَوْصِیَاءِ، اللُّحُوقُ بِهِ سَعَادَةٌ، وَ الْمَوْتُ فِی طَاعَتِهِ شَهَادَةٌ، وَ اسْمُهُ فِی التَّوْرَاةِ مَقْرُونٌ إِلَی اسْمِی، وَ زَوْجَتُهُ الصِّدِّیقَةُ الْکُبْرَی ابْنَتِی، وَ ابْنَاهُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ابْنَایَ، وَ هُوَ وَ هُمَا وَ الْأَئِمَّةُ بَعْدَهُمْ حُجَجُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ بَعْدَ النَّبِیِّینَ، وَ هُمْ أَبْوَابُ الْعِلْمِ فِی أُمَّتِی، مَنْ تَبِعَهُمْ نَجَا مِنَ النَّارِ وَ مَنِ اقْتَدَی بِهِمْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ، لَمْ یَهَبِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَحَبَّتَهُمْ لِعَبْدٍ إِلَّا أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ.»
[الأمالیللصدوق، ص 21؛ بحارالأنوار، ج 38/ 92؛ شواهدالتنزیل، ج1/ 76 ].
16- «اللَّهُمَّ لِبَابِکَ وَقَفْتُ، وَ بِفِنَائِکَ نَزَلْتُ،وَ بِحَبْلِکَ اعْتَصَمْتُ، وَ بِرَحْمَتِکَ تَعَرَّضْتُ،وَ بِوَلِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ تَوَسَّلْت.»
[بحارالأنوار، ج 97/ 283؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امیرالمؤمنین علیه السلام،ص 676 ].
17- «السّلام علیک یا باب الله ودیّان دینه.»
[بحارالانوارج53 /171، زیارت آل یاسین و «أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَبْوَابُ اللَّهِ وَ مَفَاتِیحُ رَحْمَتِهِ وَ مَقَالِیدُ مَغْفِرَتِه.» بحارالأنوار ج99 /162، زیارت ائمة المؤمنین].
18- وَ رَوَی الْکَفْعَمِیُّ، عَنِ الْبَاقِرع قَالَ: « فِی قَوْلِهِمْ: (بَابُ اللَّهِ) مَعْنَاهُ أَنَّ اللَّهَ احْتَجَبَ عَنْ خَلْقِهِ بِنَبِیِّهِ وَ الْأَوْصِیَاءِ.» [بحارالأنوار، ج 24 /203].
19- فقال النّبی صلی الله علیه و آله: « أنا مدینة العلم و علیّ بابها،فمن أراد الحکمة [المدینة] فلیأتها من بابها.» [إقبالالأعمال، ص296].
20- قالامیرالمؤمنین علیه السلام: «إنّ مَثلنا فیکم کمثل الکهف لأصحاب الکهف و کباب حطّه و هو باب السّلم، فادخلوا فی السّلم کافة.» [الغیبةللنعمانی، ص 44].
21- «وَ بَابَ حِکْمَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.» [ بحارالأنوار، ج 97/ 285، باب4؛ مفاتیح
الجنان، زیارت مخصوص امام حسین علیه السلام در اوّل ماه رجب، ص859 ].
22- «وَ أَنْتَ بَابُ الْهُدَی وَ إِمَامُ الْتُّقَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا وَ خَامِسُ أَهْلِ الْکِسَاء.» [إقبالالأعمال، ص 333؛ بحارالأنوار، ج 98 / 359، باب 31؛ مفاتیح الجنان،زیارت امام حسین علیه السلام در شب وروزعرفه،ص884].
23- «أَبْوَابَ الْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَن.» [منلایحضرهالفقیه، ج 2/ 609 ؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعهی کبیره، ص 1060 ].
24- «و الباب المبتلی به النّاس، من أتاه نجا و من أباه هوی.»
[إقبالالأعمال، ص 492؛ مفاتیح الجنان، دعای روز عید غدیر،ص 462 و « وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَی بِهِ النَّاسُ، مَنْ أَتَاکُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ یَأْتِکُمْ هَلَک.» مفاتیح الجنان، زیارت جامعهیکبیره، ص1064 ].
25- «بأبی أنت و أمّی، یا باب المقام، أشهد أنّک حبیب الله و خاصّته و خالصته.»
[مصباحالمتهجّد، ص 742؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقهی سوم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص696].
(وَعَلَمَتٍ وَبِالنَّجمِ هُم یَهتَدُونَ)
«و نشانههایی، و آنان به ستارگان [درشب] هدایت یابند.»
النحل/16
(وَعَلَمَتٍ وَبِالنَّجمِ هُم یَهتَدُونَ) (1)
«و نشانههایی، و آنان به ستارگان [درشب] هدایت یابند.»
در کتب روایی، اخبار فراوانی از ائمه عَلیهمُ السَّلام نقل شده که فرمودهاند: «مقصود از «علامات» امامان عَلیهمُ السَّلام هستند.»
شخصی از امام رضا علیه السلام دربارة این آیه سؤال نمود، حضرت فرمود: «مقصود از «علامات» ما هستیم و مقصود از«نجم» رسول خدا صلی الله علیه و آله است.»(1)
در روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «تو یکی از علامات[نشانهها] هستی.»(2)
(وَلَو أَنَّا أَهلَکنَهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَولَا أَرسَلتَ إِلَینَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ ءَایَتِکَ مِن قَبلِ أَن نَّذِلَّ وَ نَخزَی) (2)
«و اگر ما پیش از فرستادن پیغمبر، کافران [و مشرکان قریش] را، همه، به نزول عذاب هلاک میکردیم، البته آنها میگفتند: پروردگارا، چرا بر ما رسولی
نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم پیش از آن که به این عذاب و ذّلت و خواری گرفتار شویم؟.»
شخصی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال نمود: «یا رسول الله! ولیّ مسلمانان کیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ولیّ شما در این زمان من هستم و بعد از من وصیّ و جانشین من ولیّ شما خواهد بود، و بعد از او در هر زمانی، خداوند حجّتها و امامانی دارد تا این که شما همانند گمراهانِ پیش از خود نگویید: (رَبَّنَا لَولَا أَرسَلتَ إِلَینَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ ءَایَتِکَ مِن قَبلِ أَن نَّذِلَّ وَ نَخزَی) و تمام ضلالت و گمراهی امّتهای پیشین در این بود که آیات و نشانههای خداوند را که اوصیا و جانشینان پیامبران بودند نشناخته بودند.»(3)
تبیین
از دیگر توصیفات ائمه عَلیهمُ السَّلام که در این جا ذکر شده است، توصیف «آیه و نشانه» است.
«علامت، یعنی اثری که به واسطة آن چیز دیگری فهمیده میشود.»(4) همچون علاماتی که در راهها وجود داردکه از کیفیت راه آگاهی میدهند. این توصیف در ادعیه و زیارتنامهها نیز فراوان وارد شده است. در زیارت امام عصر عجل الله تعالی فرجه میخوانیم: «سلام بر تو، ای پرچم برافراشته و نصب شده!»(5):
عَلم صلح برافراشته با پرچم عدل *** سایهاش تا به ابد بر سر هر خشک و تر است (1)
تمامیصحنههای زندگی ایشان تابلوهایی بزرگ و زیبا و به یادماندنی را ایجاد نموده،که تا ابد در ذهنیّت تاریخ ماندگار خواهد بود، به طوری که میتوان در هرصحنه از زندگی بدانها نگریست و جذب و شیفتة آنها شد و به ایشان اقتدا
1) حاجب شیرازی
نمود:
بهاری تو یا از بهاری علامت *** بهشتی تو یا از بهشتی پیمبر
علی صاحب امر و فیّاض مطلق *** علی نشر اوّل علی حشر اکبر (1)
در زیارت امیرالمؤمنین در روز میلاد رسول خدا علیهما السلام میخوانیم: «سلام بر عَلَم بارز و آشکارا !»(6) و یا در جای دیگر آمده است: «درود خدا بر محمّد و آل محمّد، همانها که علامتهای فروزاناند.»(7) و «برگزیدگانی که، نشانههایند.»(8) «سلام برتو، ای [علی جان] که آیه و [نشانهای] روشن هستی.»(9) و «سلام بر تو ای آیت بزرگ الهی!»(10):
ز عرش روی خود بگشا نقاب ای صورت رحمان *** که تا از لوح محفوظت بخوانند آیت کبری (2)
پرسش اینجاست که ایشان برای که نشانه و علامتاند؟ و نشان چه چیزی هستند؟ آشکار است که آنان بر خلق خدا نشانهاند. «خدایا، درود فرست بر امامان...که اینان شاهد و نشانه بر خلق تواند.»(11):
ای طالب ذات حق خدا را *** گر میطلبی نشانه ماییم (3)
ولی چه چیزی را نشان میدهند و به چه چیزی رهنمون میشوند؟ به این موضوع در ادعیه و زیارات اشاره شده است:
ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام «علامت دین خدایند.»(12) هرکس که بخواهد نشانی از دین یابد رو به سوی ایشان نماید. دین خدا دارای اجزایی است: عقاید، احکام و اخلاق. آنکه ما را به عقاید صحیح و خالی از شرک رهنمون میشود و آن که
حلال و حرام خدا را بیان میدارد و آن که حرکات و سکناتش ریشۀ اخلاق عملی را در جامعه استوار میسازد، «امام» است. در زیارت امام کاظم علیه السلام عرضه میداریم: «سلام بر تو، ای عَلَم دین و تقوا!»(13)
ائمه علیهم السّلام علامت تقوایند.
در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه میداریم: «سلام بر تو، ای عَلَم تقوا.»(14) امامان در نزد همه کس به تقوا معروف هستند و تقوا جز از طریق ایشان شناخته نمیشود. رعایت حق و حقوق ایشان از شرایط تقوای الهی است و آنان در همه حال مردم را به تقوا دعوت میکردهاند. تاریخ و سیرۀ زندگی آنان برای اهل خَرد نشانة رسیدن به تقواست. آنان زیباترین بندگی در مقابل خالق و زیباترین برخورد را با خلق خدا داشتهاند. آنچنان در حریم تقوا و پروا نمودن سیر میکردند که سرسختترین دشمنانشان نیز نمیتوانستند فضایل و کرامات اخلاقی ایشان را انکار نمایند.
آنان عَلَم هدایتاند.
در صلوات خاصة روز جمعه به ایشان درود میفرستیم و آنان را با این صفت میخوانیم: «شما عَلَم و نشانههای هدایت و مظاهر تقوا و پرهیزکاری هستید.»(15)، «إِلَی اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّون» (16)، یعنی: «به سوی خدا دعوت میکنند و به سوی او راهنمایی و هدایت مینمایند.» آنان نشان کوی دوستاند:
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد *** یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر (1)
آنان به راستی بهترین اسوهاند تا مردم آنها را ببینند و در تمامیصحنههای زندگی بتوانند به زیباترین وجه براساس سیره و روش آنان عمل کنند. دریای فضایل ایشان را کرانه نیست. لحظه لحظة حیات مبارکشان اثری است که در پی رضای خدا آفریده شده است. بشریت تا کنون مبهوت و حیران حُسن خلق و صبر و انفاق و تربیت و عبادت و جهاد و ایثار و رأفت و مهربانی... آنان قرار
1) حافظ
گرفته است. سرّ ماندگاری تصویر و تابلوی کربلا بر بلندای تاریخ، خَلق صحنههای زیبای آن است که نشان رضای خدا و نشان هدایت انسانها تا قیامت است.
آنان مردم را به سوی رضا و خشنودی او هدایت میکنند: «وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَی مَرْضَاةِ اللَّه»(17) «الأدلّاء» جمع «دلیل» به معنای راهنمایان، است؛ یعنی اهل بیت علیهم السّلام راهنمایان مردم برای کسب رضایت خداوندند؛ زیرا ایشان مردم را به معارف الهی و احکام شرعی که عمل به آنها موجب رضایت خداوند است رهنمون میشوند.
همچنین آنان« وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَی سَبِیلِکَ» هستند.(18) اهل بیت علیهم السّلام، خود، صراط و سبیلاند هر کس تابع اوامرشان گردد در مسیری قرار میگیرد که انتهایش به وصول و قرب حضرت حق منتهی میشود ائمه نشان و علامت راهیاند که به لقای پروردگار میانجامد هرکس به آنان اقتدا کرد، رسیدنش به مقصد حتمی و قطعی خواهد بود:
ز زیر پردۀ هر ذرّه بینم *** ز خورشید جمالت صد علامت (1)
1) محمد اسیری لاهیجی
1- «عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْوَشَّاءِ، قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع، عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی (وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) قَالَ: نَحْنُ الْعَلَامَاتُ، وَ النَّجْمُ رَسُولُ اللَّهِ ص.»
[الکافی، ج1 /207].
2- عَنْ النبی صلی الله علیه وآله[یا علی]: «أَنْتَ أَحَدُ الْعَلَامَات.»
[بحارالأنوار، ج24 /83].
3- عَنِ الْمُفَضَّلِ،عَنْ سِنَانِ بْنِ ظَرِیفٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: «کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَکْتُبُ بِهَذِهِ الْخُطْبَةِ إِلَی أَکَابِرِ أَصْحَابِهِ، وَ فِیهَا کَلَامٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ:« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ،...قِیلَ فَمَنِ الْوَلِیُّ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله. فَقَالَ: وَلِیُّکُمْ فِی هَذَا الزَّمَانِ أَنَا، وَ مِنْ بَعْدِی وَصِیِّی، وَ مِنْ بَعْدِ وَصِیِّی لِکُلِّ زَمَانٍ حُجَجُ اللَّهِ کَیْمَا تَقُولُوا کَمَا قَالَ الضُّلَّالُ قَبْلَکُمْ حَیْثُ فَارَقَهُمْ نَبِیُّهُمْ رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی، وَ إِنَّمَا کَانَ تَمَامُ ضَلَالَتِهِمْ جَهَالَتَهُمْ بِالْآیَاتِ وَ هُمُ الْأَوْصِیَاءُ.» [بحارالأنوار،ج 30/ 37].
4- مفردات راغب مادهی «عَلَم»، ص 580 ].
5- «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ.» [الاحتجاج،ج 2/ 492].
6- «السَّلَامُ عَلَی الطُّهْرِ الطَّاهِرِ،السَّلَامُ عَلَی الْعَلَمِ الزَّاهِرِ،السَّلَامُ عَلَی الْمَنْصُورِ الْمُؤَیَّدِ السَّلَامُ عَلَی أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه.» [بحارالأنوار،ج97/ 373، باب 5].
7- «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَئِمَّةِ الْقَادَةِ وَ الدُّعَاةِ السَّادَةِ وَ النُّجُومِ الزَّاهِرَةِ وَ الْأَعْلَامِ الْبَاهِرَةِ.» [إقبالالأعمال، ص492؛ المصباحللکفعمی، ص686 ].
8- «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا اخْتَصَّنِی بِهِ مِنْ طِیبِ الْمَوْلِدِ، وَاسْتَخْلَصَنِی إِکْرَاماً بِهِ مِنْ مُوَالَاةِ الْأَبْرَارِ السَّفَرَةِ الْأَطْهَارِ وَ الْخِیَرَةِ الْأَعْلَامِ.» [بحارالأنوار، ج 97 /281،باب 4].
9- «السَّلَامُ عَلَی صَاحِبِ الدَّلَالَاتِ وَ الْآیَاتِ الْبَاهِرَاتِ،وَ الْمُعْجِزَاتِ الْقَاهِرَاتِ وَ الْمُنْجِی مِنَ الْهَلَکَات.» [بحارالأنوار،ج 97/ 305،باب4].
10- « السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا آیَةَ اللَّهِ الْعُظْمَی.» [إقبالالأعمال، ص 608 ].
11- « اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ، الْقَوَّامِینَ بِأَمْرِکَ مِنْ بَعْدِهِ الْمُطَهَّرِینَ الَّذِینَ ارْتَضَیْتَهُمْ أَنْصَاراً لِدِینِکَ وَ حَفَظَةً لِسِرِّکَ وَ شُهَدَاءَ عَلَی خَلْقِکَ وَ أَعْلَاماً لِعِبَادِکَ.» [منلایحضرهالفقیه، ج 2 /587؛ مصباحالمتهجد،ص750].
12-« وَ أَخِی رَسُولِهِ وَ الصِّدِّیقِ الْأَکْبَرِ وَ الْحُجَّةِ عَلَی بَرِیَّتِهِ الْمُؤَیَّدِ بِهِ نَبِیُّهُ وَ دِینُهُ الْحَقُّ الْمُبِینُ،عَلَماً لِدِینِ اللَّهِ،وَ خَازِناً لِعِلْمِهِ.»
[إقبالالأعمال، ص473؛ مفاتیح الجنان، اعمال روز عید غدیر، ص 459 ].
13- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا إِمَامَ الْهُدَی السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَلَمَ الدِّینِ وَ التُّقَی.» [بحارالأنوار، ج99 / 14، باب 2؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام موسی کاظم علیه السلام، ص930].
14- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا إِمَامَ الْهُدَی السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَلَمَ التُّقَی.» [منلایحضرهالفقیه، ج 2/ 592؛ مفاتیح الجنان، زیارت حضرت علی علیه السلام در روز مبعث، ص 754 ].
15- « وَ مَصَابِیحِ الدُّجَی وَ أَعْلَامِ الْهُدَی وَ مَنَارِ التُّقَی وَ الْعُرْوَةِ الْوُثْقَی.»
[المصباحللکفعمی، ص548؛ البلدالأمین،ص 79؛ مفاتیح الجنان، صلوات خاصهی ابوالحسن ضرّاب، در روز جمعه، ص83 ].
16- « مَنْ أَتَاکُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ یَأْتِکُمْ هَلَکَ،إِلَی اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَی سَبِیلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْکُمُون»
[من لا یحضره الفقیه، ج 2/609؛ مفاتیح الجنان،زیارت جامعهی کبیره].
17- «السَّلَامُ عَلَی الدُّعَاةِ إِلَی اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَی مَرْضَاةِ اللَّه.»
[منلایحضرهالفقیه، ج2/ 609؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعهی کبیره].
18- «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمُهْتَدِینَ وَ الْحُجَجِ عَلَی خَلْقِکَ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَی سَبِیلِکَ وَ الْبَابِ الَّذِی مِنْهُ تُؤْتَی.» [بحارالأنوار،ج88/ 16،باب 2 ].
«قُل أَرَءَیتُم إِن أَصبَحَ مَاؤُکُم غَورًا فَمَن یَأتِیکُم بِمَآٍء مَّعِینِ»
«[ای پیامبر!] بگو: اگر آب شما در زمین فرو رود چه کسی برای شما آب روان میآرود؟»
الملک/30
«قُل أَرَءَیتُم إِن أَصبَحَ مَاؤُکُم غَورًا فَمَن یَأتِیکُم بِمَآٍء مَّعِینِ» (1)
«[ای پیامبر!] بگو: اگر آب شما در زمین فرو رود چه کسی برای شما آب روان میآرود؟»
امام کاظم علیهم السّلام دربارة این آیه فرمود: «زمانی که امامتان غایب شود پس چه کسی برایتان دوباره امامی بیاورد؟»(1) (2)
تبیین
در این آیه وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه به ماء مَعین آب گوارا توصیف شده است.
علامه مجلسی در جلد بیست و چهارم کتاب شریف بحارالانوار، باب سی و هفتم را به روایاتی اختصاص داده که پیرامون توصیف امام به آب است.
در ادعیه و زیارتهای مخصوص امام عصر عجل الله تعالی فرجه میخوانیم که حضرت زنده کننده (محیی) هستند: «سلام بر زندهکنندة اهل ایمان»(2) جالب این است که
ص: 110
این توصیف را باید در سرداب مقدّس خواند، گویی سرداب سرچشمة حیات عالم است و حیات مؤمنین به این مکان و صاحب آن وابستگی دایمی دارد.
«آب» و «حیات» به هم پیوسته و همواره درکنار هماند؛ هر کجا آب باشد حیات هست و بالعکس:
آب حیات من تویی فوز و نجات من تویی *** صوم و صلات من تویی بی تو به سر نمیشود (1)
به صبح جمعه و در هر روز عید گویند به سراغ دعای ندبه روید و بگویید:
«کی شود بر چشمههای سیراب کنندهات در آییم؟... کی شود از آب زلال گوارایت سود بریم و تشنگی طولانی به سرآید؟...کجاست آن که آرزومندیم کتاب آسمانی و حدود آن را زنده سازد؟...کجاست زندهکنندة علوم دین و اهل دین؟»(3) و در زیارت «جامعة کبیره» از زبان امام هادی علیه السلام میگوییم: «تا اینکه خداوند دین خود را به ولایت شما زنده گرداند.»(4):
روی زمین را تویی آب حیات *** تشنه ز تو هرکه به روی زمین (2)
روشن است که امام به «آب» و «زنده کننده» توصیف شده است و حیات عالم به وجود آب است.
ناگفته پیداست که آب برای کسی گواراست که واقعاً تشنۀ آن باشد اگر در بیابان با کام تشنه و سوز عطش در جستجوی آب، سرگشته و حیران میبودیم و به یکباره با جرعهای آب خنک مواجه میشدیم، چه حالی به ما دست میداد؟ آری، جان ما تازه میشد آن آب برایمان گوارا و جانافزا میبود. آیا ما تشنة وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه هستیم؟
آب رحمت برآن زمین بارد *** که در آن خاک تشنگان دارد (3)
ارزش تشنگی از رسیدن به آب بالاتر است، و ریشة تشنگی به ایشان، معرفت و دیدن حُسن این بزرگوارن است:
آب کم جوی تشنگی آور به دست *** تا که آبت جوید از بالا و پست
اگر اندکی تأمل کنیم آشکار خواهد شد که وجود آن بزرگواران چنان از احسان و محبت سرشار است که گویی ایشان به ما تشنهاند مگر در ادعیه نخواندهایم که هرگاه خواستی حسین علیه السلام را شفیع درگاه خدا قرار دهی بگو:
«یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَانُ»(5)
خدای تبارک و تعالی محسن است و احسانش قدیم است، قبل از آنی که ما باشیم، و قدیمیترین احسان او «حُبّ» است لذا ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام که مظهر صفات خدایند نیز قدیمیترین احسانشان محبّت و دوست داشتن خدا بوده و به تبع آن محبّت به خلق خدا، و عقل نیز بر این صحه میگذارد، چرا که ائمه بیشترین علاقه و محبّت را به خدا دارند و به خلق او نیز محبّت میورزند تشنگی ما به وجود نازنین امام حسین به خاطر تجلّی قدیم بودن احسان ایشان به ماست. ایشان به ما محبّت و احسان نمودند و ما نیز نمکگیر خوان با کرامتشان شدیم:
تشنگی مبدأ از آب است و بس *** تشنگان را آب جذابست و بس (1)
در بحث انتظار نیز همینگونه است؛ این ماییم که در غیبتیم، اوحضور دارد و منتظر ماست:
خوابیم حقیقت به خدا نیست به جز این *** ما غایب و او منتظر آمدن ماست (2)
اگر شوق زیارت و یاد ایشان به دلمان بیفتد، بیتردید آنان از ما یاد نموده و آتش اشتیاق را بردلمان افکندهاند و این برای خوانندگان به خوبی روشن است.
امام عصر عجل الله تعالی فرجه فرمودند: «ما از احوال شما غافل نیستیم و یاد شما را فراموش نکردهایم.»(6)
چه بسیار سختیها و بلاها که به دعای حضرتش از ما بر طرف گشته ولی ما غافل بودیم.
ما از آغاز تشنۀ کمال و خوبی و سعادت و انسان کامل بودهایم و بایست به صورت طبیعی این نیاز پاسخ داده شود، لذا پروردگار آب گوارایی (امام- علم امام) را آفرید تا به واسطة رسیدن به آن تشنگی ما برطرف و جان ما زنده گردد. ما را تشنه آفریدند تا به دنبال آب جاری گردیم:
تشنه کامان تشنۀ آبند و آب *** تشنۀ این تشنگان مستطاب (1)
و چون چنین است حیات عالم به آب است و حیات جانها به وجود امام. ایشان را برای سیراب نمودن جان خلق آوردهاند و یکی از اغراض وجودیشان همین بوده است:
تشنگان گر آب جویند از جهان *** آب جوید هم به عالم تشنگان (2)
امام رضا علیه السلام در روایتی پیرامون آیة ذکر شده «ماء معین» را به علم امام توصیف نموده است.(7) بر این اساس، هنگامیکه خود امام غایب است باید ازعلم او بهره گیریم.
در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه آمده است: « تا نبارم، سیل روان نمیسازم.»(8) «باران» استعارة مصرّحه از «حق» است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام از جهتی خود و یارانش را به «ابر پر باران» و ازجهت دیگر عمل خود و یارانش را که «حق» است به «باران» تصویر کرده، زیرا امام مقام مقدّس ولایت کبری را دارد و ولایت، برترین رحمت و نعمت الهی است که تمام موجودات را در بر
میگیرد. از این رو، حُسن تعبیری به کار برده و فیض ولایت را که اعظم فیوضات و برترین رحمتهاست به باران تصویر نموده است، یعنی در این عبارت نوعی استعاره تمثیلیه به کار رفته است»(9)
گفت کای باران رحمت را تو ابر *** در شگفتی مانده از صبر تو صبر (1)
در زیارت امام حسن عسکری علیه السلام نیز میخوانیم: «سلام بر تو، ای باران رحمت... و ای ابر حکمت.»(10) با توجه به کلام امام رضا علیه السلام که فرمود: آب گوارا علم امام است و این قسمت از زیارت، پیداست که علم امام وابسته به ابر حکمت اوست و ابر حکمت از عالم بالاست.
باید از ترنّم سخنان حکیمانه ایشان که وابسته به عالم بالاست بهره گرفت:
چترها را باید بست *** زیر باران باید رفت
نمیتوان تصور نمود که حضرتش آب حیات و ابرحکمت و باران رحمت باشد و ما را از او نصیبی نباشد:
یک دست تو ابرست و دگر دست تو دریا *** هرگز نتوانی که نبخشی و نباری (2)
و به قول جناب شهریار، سحاب رحمت علوی، سایة لطفش و بارش رحمتش درعرصههای قیامت بیش از دنیا هویدا خواهد شد:
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ *** به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را (3)
1- عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) قَالَ:« إِذَا غَابَ عَنْکُمْ إِمَامُکُمْ فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِإِمَامٍ جَدِید.» [الکافی،ج1 /340].
2- «السَّلَامُ عَلَی مُحْیِی الْمُؤْمِنِین.» [بحارالأنوار،ج 99 / 101 باب 7؛مفاتیح الجنان،زیارت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه در سرداب مقدس، ص 1028].
3- «أَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْیَاءِ الْکِتَابِ وَ حُدُودِهِ أَیْنَ مُحْیِی مَعَالِمِ الدِّینِ وَ أَهْلِه... مَتَی نَرِدُ مَنَاهِلَکَ الرَّوِیَّةَ فَنَرْوَی مَتَی نَنْتَفِعُ مِنْ عَذْبِ مَائِکَ فَقَدْ طَالَ الصَّدَی.»
[بحارالأنوار،ج99 /106 باب 7 ؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه، ص 1041].
4- «حَتَّی یُحْیِیَ اللَّهُ تَعَالَی دِینَهُ بِکُم.» [بحارالأنوار،ج99 /131 باب 8 ؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعهی کبیره، ص1067].
5- «وَ رَوَی صَاحِبُ الدُّرِّ الثَّمِینِ فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَی: فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ أَنَّهُ رَأَی سَاقَ الْعَرْشِ وَ أَسْمَاءَ النَّبِیِّ وَ الْأَئِمَّةِ ع فَلَقَّنَهُ جَبْرَئِیلُ قُلْ: یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ الْإِحْسَانُ فَلَمَّا ذَکَرَ الْحُسَیْنَ سَالَتْ دُمُوعُهُ وَ انْخَشَعَ قَلْبُه.» [بحارالأنوار، ج44 / 245].
6- «إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاء.» [بحارالأنوار،ج53 /174 باب، 31 ].
7- عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ قَالَ:سُئِلَ الرِّضَاع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) فَقَالَ ع:«مَاؤُکُمْ أَبْوَابُکُمْ أَیِ الْأَئِمَّةُ وَ الْأَئِمَّةُ أَبْوَابُ اللَّهِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ (فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) یَعْنِی: یَأْتِیکُمْ بِعِلْمِ الْإِمَام.»
[بحارالأنوار، ج24 /101].
8- قال علی علیه السلام:«... وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَیْنِ الْأَمْرَیْنِ الْفَشَلُ وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّی نُوقِعَ وَ لَا نُسِیلُ حَتَّی نُمْطِر.» [نهجالبلاغه، ص 54].
9- [صورخیال درنهج البلاغه وتجلّی آن در ادب فارسی، ص 110].
10- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلَایَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ الْعَسْکَرِی... وَ غَیْثِ الْوَرَی وَ سَحَابِ الْحِکْمَةِ وَ بَحْرِ الْمَوْعِظَه.»
[بحارالأنوار،ج99 /67 باب، 6 ؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسن عسکری علیه السلام، ص1000].
«مَرَجَ البَحرَینِ یَلتَقِیَانِ * بَینَهُمَا بَرزَخُ لَّا یَبغِیَانِ * یَخرُجُ مِنهُمَا اللُّؤلُؤُ وَ المَرجَانُ»
«اوست که دو دریا را به هم در آویخت تا به هم برخورد کنند و میان آن دو دریا برزخ و فاصلهای است که تجاوز به حدود یکدیگر نمیکنند از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون آید.»
الرحمن/19-21
«مَرَجَ البَحرَینِ یَلتَقِیَانِ * بَینَهُمَا بَرزَخُ لَّا یَبغِیَانِ * یَخرُجُ مِنهُمَا اللُّؤلُؤُ وَ المَرجَانُ» (1)
«اوست که دو دریا را به هم در آویخت تا به هم برخورد کنند و میان آن دو دریا برزخ و فاصلهای است که تجاوز به حدود یکدیگر نمیکنند از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون آید.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «مقصود از (مَرَجَ البَحرَینِ یَلتَقِیَانِ ...)علی و فاطمه علیهما السلام است که دو دریای عمیق اند و به یکدیگر ظلم نمیکنند و از آنها لؤلؤ و مرجان، یعنی حسن و حسین علیهما السلام، به وجود آمده است.» (1)
بدین طراوت خیزد ازین دو دریا دُر *** بدین حلاوت ریزد ازین دو نخله رطب (2)
لؤلؤ بحرین گوهرزاست این *** کز نژاد حیدر و زهراست این (3)
و از امام باقر علیه السلام نیز مضمون روایت فوق آمده است با این تفاوت که در پایان روایت افزوده شده که«آنها را جز مؤمن دوست ندارد و جز کافر دشمن ندارد.» سپس فرمود: «با محبت آنها خود را مؤمن بدانید و با دشمنی با آنها کافر نشوید که مستحق عذاب خواهید شد.»(2) (1)
در توصیف امام حسین علیه السلام آمده است:
امیر دین حسین بن علی بن ابیطالب *** که در نسبت پدرعین الله آمد پور انسانش
شگفتی نی چنین زادی ز نسل حیدر و زهرا *** چنان بحرین گوهرزا چنین بایست مرجانش (2)
تبیین
پیداست که در تأویل آیه، علی و فاطمه به دریا و حسن و حسین عَلیهمُ السَّلام به لؤلؤ و مرجان تصویر شدهاند و وصفی که از دریا در روایت ذکر شده، دریای ژرف و عمیق است.
ائمه به سان دریایند و معرفت و شناخت ما از دریا بسیار ناچیز است فقط میدانیم که دریا بزرگ، زیبا، موّاج، عمیق، منشأ حیات و خود، دنیایی عجیب است.
به واسطه این واژگان و موضوعات، تصویر یار را بر تابلوهای هستی کشیدهاند تا ارباب نظر از این اشارات به ظهور و حضور دوست دست یابند:
کوه و صحرا دشت و دریا بحر و بر *** تختهی تعلیم ارباب نظر (3)
توصیف ایشان به دریا فقط برای تقریب صفاتشان به ذهن است؛ چرا که دریا همۀ صفاتشان را دارا نیست و خجل و شرمسار از این وصف مانده است:
بدین معنی خرد نپسندد از ما *** که با دریا کنیم او را برابر (1)
و وصف آنان به دریا، فضلی برای دریاست:
تو دریایی و دریا قطرة توست *** تو خورشیدی و عالم ذرّة توست (2)
از آنجا که تمامی هستی، مظهر صفات خداست و ائمة هُدی مظهر تام و تجلّی کامل صفات حضرت حقاند، ظهور این صفات در وجود ائمه چنان هویداست که با دیدن اوصاف نیک هر موضوع، مصداق بزرگ آن در وجود ائمه به ذهن خواهد آمد:
سحاب رحمت و دریای فضل و کان کرم *** سپهر حشمت و کوه وقار و کهف امان (3)
در زیارت امیرالمؤمنین میخوانیم که «[یا علی!] گواهی میدهم که تو... دریای علم فروزانی.»(3):
دلش کوه است اما کان حلم است *** اگر دریا بود دریای علم است (4)
در زیارت امام حسن عسکری علیه السلام نیز به درگاه با کرامتشان عرضه میداریم که شما «دریای موعظهاید.»(4) روشن است که واعظان حقیقی و حقیقت وعظ، ایشان و کلام این بزرگواران است. وجود ایشان، اخلاق و قرآن و وعظ عملی است و لحظه لحظة زندگی این بزرگواران موعظهایست برای اهل خرد و گویی
کثرت این وعظ را به وسعت و عمیقی دریا وصف نمودهاند و با وجود ایشان رفتن به دریوزگی دیگران راه خطاست که جز سراب چیز دیگری نخواهد بود:
غرق دریایی و تشنه، ای عجب *** بر سر آبی و میجویی سراب (1)
غرق دریای علم و موعظة ولایتیم و چون ماهی از وجود آن غافل:
با کمال قرب از جانان دل ما غافل است *** زنده از دریاست ماهی وز دریا غافل است (2)
بهرهگیری هر کس از این دریا به اندازة معرفت و توفیق و تلاش اوست. آن که با علم و آگاهی و شناخت و امکانات به دریا پا مینهد بهرۀ او از ذخایر دریا کم نخواهد بود و آن کس که به اندک وسیلهای دل به دریا زده باز از دریا ناامید برنخواهد گشت:
اندرین دریاست همه گوهر و لؤلؤ *** غواص طلب کن چو روی بر لب دریا (3)
در این دریا هر چه را جویایی آن را مییابی. بعضی محو زیبائی دریایند و برخی جویای لؤلؤ و مرجان و بعضی طالب...
حال که ایشان به سان دریای ژرفاند، ما نیز باید در پی معرفت ایشان سطحینگر نباشیم و در دریای معرفتشان آنگونه که شایسته است سیر کنیم (قدر بحر رحمت از کم همتی نشناختیم) (4)
اگر قطرۀ وجودمان را به دریای معرفتشان پیوند دهیم از ندای «شیعَتُنا مِنّا» بیبهره نخواهیم شد:
قطره به دریا چو دگر باز رفت *** نام و نشانش همه دریا شود (1)
حیات هستی وابسته به دریاست و ما از این قانون مستثنی نیستیم و نباید رابطة خود را با دریای علم و موعظه قطع کنیم:
به واقع بایست گفت که:
دریای عطایی تو و من غرق تمنا *** از جود تو راضی نشوم قسمت کم را (2)
1- عَنْ یَحْیَی بْنِ سَعِیدٍ الْعَطَّارِ قَالَ:سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ: فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی (مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ) قَالَ:«عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ ع بَحْرَانِ عَمِیقَانِ لَا یَبْغِی أَحَدُهُمَا عَلَی صَاحِبِهِ (یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ) قَالَ:الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع.» [بحارالأنوار، ج 37 ص 96].
2- عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی (مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ) قَالَ: عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ (بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ) قَالَ: لَا یَبْغِی عَلِیٌّ عَلَی فَاطِمَةَ وَ لَا تَبْغِی فَاطِمَةُ عَلَی عَلِیٍّ (یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ) قَالَ: الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع، مَنْ رَأَی مِثْلَ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ لَا یُحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا یُبْغِضُهُمْ إِلَّا کَافِرٌ فَکُونُوا مُؤْمِنِینَ بِحُبِّ أَهْلِ الْبَیْتِ وَ لَا تَکُونُوا کُفَّاراً بِبُغْضِ أَهْلِ الْبَیْتِ فَتُلْقَوْا فِی النَّار.»
[بحارالأنوار، ج 37 / 96 باب،50 ].
3- «أَشْهَدُ أَنَّک...وَ بَحْرُ الْعِلْمِ الْمَسْجُور.» [بحارالانوار،ج 97 /301 باب، 4؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقهی هفتم امیرالمؤمنین علیه السلام ص711].
4- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلَایَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ الْعَسْکَرِی... وَ غَیْثِ الْوَرَی وَ سَحَابِ الْحِکْمَةِ وَ بَحْرِ الْمَوْعِظَه.»
[بحارالانوار،ج 99/ 67 باب، 6؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسن عسکری علیه السلام، ص1000].
«ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»
«پس در آن روز از نعمتهایی که داشتهاید بازپرسی خواهید شد.»
تکاثر/8
«ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (1)
«پس در آن روز از نعمتهایی که داشتهاید بازپرسی خواهید شد.»
علامه مجلسی در کتاب شریف بحارالأنوار میفرماید:
«اخبار زیادی پیرامون این آیه وارد شده است که مقصود از نعیم ولایت ائمه است.» (1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده که در تفسیر این آیه فرمود:
«این امّت در روز قیامت از نعمت رسالت و امامت که خداوند به آنها انعام نموده، پرسیده خواهند شد.»(2)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:
«چون روز قیامت شود، قدم هیچ بندهای از جای خود حرکت نمیکند تا این که از او دربارة چهار چیز سؤال شود: از عمر او سؤال میشود که در چه راهی به پایان رسانده. از جوانی او سؤال میشود که چگونه گذرانده (2). از مال او سؤال میشود که از چه راهی به دست آورده و در چه راهی مصرف نموده. و از محبّت ما اهل بیت سؤال خواهد شد.»(3)
ابوخالد کابلی میگوید:
«خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم. پس حضرت دستور داد غذا آوردند و با آن حضرت غذایی خوردم که گواراتر و پاکیزهتر از آن را نخورده بودم. و چون از غذا فارغ شدیم، امام باقر علیه السلام به من فرمود: «غذا چگونه بود؟» گفتم: فدای شما شوم، تا کنون غذایی گواراتر و نظیفتر از آن نخورده بودم، ولی به یاد آیهای از قرآن افتادم که فرموده: (ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ).حضرت فرمود: «نه، این طور نیست، بلکه از نعمت ولایت که شما معتقد به آن هستید، سؤال خواهد شد.»(4)
از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده که میگوید:
روزی خدمت علی بن موسی الرضا علیه السلام بودیم، و چون بعضی به آن حضرت گفتند: مقصود از«نعیم» در این آیه آب گوارا و خنک است، حضرت رضا علیه السلام با صدای بلند فرمود:«شمایید که « نعیم» را چنین تفسیر کردید و هرکدام دربارۀ آن چیزی گفتهاید؛ عدهای از شما آن را آب خنک دانسته و عدهای غذای لذیذ و عدهای دیگر خواب گوارا.» سپس فرمود: «پدرم از جدّم امام صادق علیهما السلام نقل نمود که چون این اقوال نزد آن حضرت ذکر شد، به خشم آمد و فرمود: خداوند هرگز از نعمتهایی که به مردم بخشیده، سؤال نخواهد کرد و برآنها منّت نخواهد گذارد. او از منّت گذاردن مردم نسبت به یکدیگر نهی نموده، پس چگونه چیزی که برای مخلوق خود نپسندیده به او نسبت داده میشود؟ آنگاه فرمود:«مقصود از «نعیم» در این آیه، محبّت و ولایت ما است که خداوند بعد از سؤال از توحید و نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله، از آن سؤال خواهد نمود؛ زیرا بندۀ خدا اگر ولایت ولیّ خدا را بپذیرد ولایت ولیّ خدا او را به نعمتهای بی پایان بهشتی خواهد رساند.»(5)(6)
«أَلَم تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعمَتَ اللَّهِ کُفرًا وَ أَحَلُّوا قَومَهُم دَارَ
البَوَارِ» (1)
«آیا به کسانی که [شکر] نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت درآوردند ننگریستی؟ آنها اهل دوزخ خواهند بود و چه بد جایگاهی است.»
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
«این آیه دربارة کفار قریش، بنیمغیره و بنیامیّه نازل شده است، امّا بنیمغیره که خداوند نسلشان را منقرض نمود و بنیامیّه نیز مدتی برای آنها معیّن شده است که بیش از آن نخواهند زیست.» سپس فرمود: «به خدا سوگند، ماییم آن نعمتی که خداوند بر بندگان خود انعام فرموده، و به واسطة ما مردم رستگار میشوند.»(7)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
«برای چه عدّهای سنّتِ رسول الله صلی الله علیه و آله را تغییر دادند و از وصیّ و جانشین او عدول نمودند و از عذاب خداوند نترسیدند» و سپس این آیه را تلاوت نمود و فرمود:«ماییم آن نعمتی که خداوند بر بندگان خود ارزانی داشته است و ماییم که در قیامت مردم به واسطة ما نجات مییابند.»(8)
«یَعرِفُونَ نِعمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنکِرُونَهَا وَ أَکثَرُهُمُ الکَفِرُونَ» (2)
«نعمت خدا را دانسته و شناخته باز انکار میکنند و اکثر اینان کافرند.»
علی بن ابراهیم در کتاب تفسیر خود در ذیل این آیه بیان میدارد:
«در اینجا منظور از«نعمت الله»، ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام میباشند و دلیل این که ائمّه، نعمت الله هستند کلام خدای متعال دربارۀ ایشان است که میفرماید:
«أَلَم تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعمَتَ اللَّهِ کُفرًا وَ أَحَلُّوا قَومَهُم دَارَ البَوَارِ»
که امام صادق علیه السلام در ذیل آیه فرمود: به خدا سوگند، ماییم آن نعمتی که خداوند بر بندگان خود ارزانی داشته است و مردم به واسطه ما نجات مییابند.»(9)
امام صادق از پدرش از جدش عَلیهمُ السَّلام دربارة آیة فرمودند:
زمانی که آیة «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکَوة وَ هُم رَکِعُونَ» (1)نازل شد، عدّهای از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد جمع شدند، و عدّهای به عدّة دیگر گفتند: چه میگویید در مورد این آیه؟ عدّهای جواب دادند: اگر به این آیه کافر شویم، به حقیقت به سایر آیات نیز کافر شدهایم، و اگر به این آیه ایمان آوریم باید تسلّط علی را بر خود بپذیریم. (2)
پس گفتند: به تحقیق ما که میدانیم آنچه محمّد صلی الله علیه و آله در مورد علی علیه السلام گفته صادق است ولکن ما پیروی و تبعیت نمیکنیم از علی در آنچه که به ما امر شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود: پس این آیه نازل شد «یَعرِفُونَ نِعمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنکِرُونَهَا وَ أَکثَرُهُمُ الکَفِرُونَ»، یعنی شناختند ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام را ولی اکثرشان کافر به ولایت شدند.(10)
«... الیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَ أَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسلَمَ دِینًا ...» (3)
«...امروز [روزغدیر] دین شما را به حد کمال رساندیم و بر شما نعمتم را تمام کردم و بهترین آئین را که اسلام است برایتان برگزیدم...»
امام باقر علیه السلام دربارة این آیه فرمودند: «(الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی) قَالَ: بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام.» یعنی: امروز دین شما را به حد کمال رساندم و بر شما نعمتم را تمام کردم به واسطة علیبن ابی طالب علیه السلام.(11)
«... فَاذکُرُوا ءَالَاءَ اللَّهِ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ» (1)
«پس انواع نعمتهای خدا را به یاد آرید، شاید که رستگار شوید.»
ابویوسف بزّاز میگوید:
امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت نمود و فرمود: «میدانی نعمتهای خدا چیست؟» عرض کردم: نه. فرمود: «مقصود، بزرگترین نعمتهای خداست بر خلقش و آن ولایت ماست.»(12)
تبیین
یکی دیگر از توصیفات ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام که به بیان روایات در قرآن ذکر شده است، «نعمت الله» است.
مفهموم«نعمت الله» آنچنان وسیع و گسترده است که همة نعمتهای مادی و معنوی را شامل میشود، ولی در روایات، مقصود از «نعمت الله» همان وجود ائمه عَلیهمُ السَّلام ذکر شده است. آشکار است که سعادت و رستگاری بدون استفاده از رهبران راستین امکانپذیر نیست و این از روشنترین نعمتهای الهی است که به عنوان بیان یک مصداق آشکار در اینجا ذکر شده است.(13) در حقیقت، ایشان نعمت خاص الهیاند که ما را از آن بهرهمند نمودهاند. در دعای ندبه میخوانیم
1) الاعراف/69.
«به جانم قسم که تو از آن نعمتهای خاص خدایی که مثل و مانند نخواهد داشت»(14) وجود مقدّس ائمه عَلیهمُ السَّلام نعمتی هستندکه برای ما، بر همۀ نعم الهی ترجیح و برتری دارند:
گر مخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی *** دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را (1)
آنان نعمتی هستند که از بس بزرگ و ارزشمندند، دربارة آنها سؤال خواهد شد. خداوند در قیامت از ما خواهد پرسید که با وجود این نعمت از آن چه بهرهای گرفتید و چه مقدار شکرگزار این نعمت بودید و برخوردتان در مقابل این نعمت چه بوده است ؟آنها نعمتی هستندکه کفرانش امید غفران را میسوزاند:
کفرنعمت نکن که در کفران *** نیست امید رحمت و غفران (2)
در آموزههای دینی برای تمرین و تلقین و یاددهی این موضوع، به شکرگزاری این نعمت سفارش نمودهاند چنان که در روز غدیر خواندن این ذکر صد مرتبه سفارش شده است: «حمد خدا را که کمال دینش را و تمامیت نعمت خود را به ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام مقرّر کرد »(15)
به واسطة این نعمت بوده که رستگاری و نجات نشر یافته است و واعجبا از این که عدهای این نعمت را تغییر دادند و مردم را از نعمت، ولیّ بلافصل رسول خدا صلی الله علیه و آله محروم نمودند. بیشک، اگر در آن زمان مردم را از برکت وجودی این نعمتها محروم نمیکردند، تقدیر و سرنوشت مردم در اعصار مختلف نیز به طور دیگری رقم میخورد.
آری، ائمه عَلیهمُ السَّلام نعمتی بودند که مخالفینشان آنها را میشناختند و با این حال انکار میکردند و لذا قرآن میفرماید: که اکثر این افراد کافرند. دلیل کفر آنها را نیز نباید در عدم آگاهی جستجو کرد چرا که به قدر کافی آگاهی داشتهاند، بلکه
عامل این کفر را در صفات زشت دیگر آنان که سد راه ایمانشان شده است باید یافت؛ تعصّب کورکورانه، لجاجت، دشمنی با حق، مقدّم شمردن منافع کوتاه مدت مادی بر همه چیز، آلوده بودن به انواع شهوت و بالأخره تکبّر و خودبرتربینی.»(16)
زشتی کار دشمنان ولایت به این بود که حق اهل بیت را میدانستند و میشناختند، ولی آن را تغییر دادند. مگر میشود کسی در عصر رسولالله صلی الله علیه و آله زیسته باشد ولی فضایل امیرالمؤمنین علی علیه السلام را و سفارش به وصایت و جانشینی او را بعد از نبی صلی الله علیه و آله نشنیده باشد؟ مگر آیات ولایت قابل انکار است؟ خورشید غدیر را کسی نمیتواند در پشت غمام و ظلمت خویش نگه دارد، مگر این که به همۀ آیات الهی کافر باشد.
در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «سلام برحجّت بالغۀ خدا و نعمت واسعۀ او»(17) و در توسّل به امام عصر عجل الله تعالی فرجه عرضه میداریم: «ای فرزند نعمتهای عام الهی».(18) گسترۀ نعمت ولایت به فیض دهی آن به عالم وجود است. هر آنچه که از نعمت الهی نصیب خلق خدا گشته به واسطۀ فیض الهی ایشان صورت گرفته است، لذا از جمله اعتقادات ما این است که ایشان ولی نعمت ما هستند و مابندگان نعمت ایشانیم:
اصل کرم ولیّ نعم قاید امم *** کهف وری امام هدی آیت تقا
مصداق لوح معنی نون مظهر قلم *** نور ازل چراغ ابد مشعل بقا (1)
در اعمال شب اول ماه رجب میخوانیم: «خدایا، بر محمّد و آل محمّد، درود فرست؛ امامانی که سرچشمۀ حکمت و صاحبان نعمتند.»(19) در زیارت امام عسکری علیه السلام نیز میخوانیم: «سلام بر تو ای صاحب نعمتها.»(20)
در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره بیان زیبایی آمده است: «سلام بر
1) قاآنی
نعمت خدا بر نیکوکاران و غضب حق بر بدکاران»(21):
یکی ابری که در هرحال طوفان باری و نعمت *** موافق را توئی رحمت مخالف را چو طوفانی (1)
با اینکه ایشان نعمت الهیاند، ولی کفر و بیتوجّهی به ایشان باعث میگردد که این نعمت برای دشمنانشان به سان نقمت الهی باشد و به واسطة این کفر نعمت، به عذاب الهی گرفتار گردند.
امید که بیشترین بهرهگیری را از این نعمتهای الهی برگیریم و شکرگزار نعمت ولایت باشیم:
یارب ز ره راست نشانی خواهم *** از بادة آب و خاک جانی خواهم
از نعمت خود چو بهرهمندم کردی *** در شکر گزاریت زبانی خواهم (2)
1- «و قد وردت أخبار کثیرة فی تفسیر قوله تعالی (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ) إن النعیم ولایة أهل البیت ع.» [بحارالأنوار، ج 70 /71].
2- عَنْ سَلَمَةَ بْنِ عَطَاءٍ،عَنْ جَمِیلٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ (لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ) قَالَ: «تُسْأَلُ هَذِهِ الْأُمَّةُ عَمَّا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ بِرَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ بِأَهْلِ بَیْتِهِ ع.» [تفسیرالقمی، ج2 /440؛ بحارالأنوار،ج7 / 273].
3- مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْأَسَدِیُّ الْبَرْدَعِیُّ، عَنْ رُقَیَّةَ بِنْتِ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهَا عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:« لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّی یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ کَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.» [الأمالیللصدوق،ص40؛ بحارالأنوار، ج7 /259].
4- عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِیِّ،قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ ع فَدَعَا بِالْغَدَاءِ فَأَکَلْتُ مَعَهُ طَعَاماً مَا أَکَلْتُ طَعَاماً قَطُّ أَنْظَفَ مِنْهُ وَ لَا أَطْیَبَ فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ الطَّعَامِ قَالَ: یَا أَبَا خَالِدٍ کَیْفَ رَأَیْتَ طَعَامَکَ أَوْ قَالَ طَعَامَنَا ؟قُلْتُ:جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا رَأَیْتُ أَطْیَبَ مِنْهُ وَ لَا أَنْظَفَ قَطُّ وَ لَکِنِّی ذَکَرْتُ الْآیَةَ الَّتِی فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ) قَالَ:أَبُو جَعْفَرٍ ع«لَا إِنَّمَا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَنْتُمْ عَلَیْهِ مِنَ الْحَقِّ.» [الکافی، ج 6 /281].
5- عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ الْعَبَّاسِ الصَّوْلِیِّ،قَالَ:کُنَّا یَوْماً بَیْنَ یَدَیْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا ع فَقَالَ:«لَیْسَ فِی الدُّنْیَا نَعِیمٌ حَقِیقِیٌّ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ الْفُقَهَاءِ مِمَّنْ حَضَرَهُ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ) أَمَا،هَذَا النَّعِیمُ فِی الدُّنْیَا وَ هُوَ الْمَاءُ الْبَارِدُ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع وَ عَلَا صَوْتَهُ کَذَا فَسَّرْتُمُوهُ أَنْتُمْ وَ جَعَلْتُمُوهُ عَلَی ضُرُوبٍ فَقَالَتْ:طَائِفَةٌ هُوَ الْمَاءُ الْبَارِدُ وَ قَالَ غَیْرُهُمْ هُوَ الطَّعَامُ الطَّیِّبُ وَ قَالَ آخَرُونَ هُوَ طِیبُ النَّوْمِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ أَقْوَالَکُمْ هَذِهِ ذُکِرَتْ عِنْدَهُ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ) فَغَضِبَ ع وَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَسْأَلُ عِبَادَهُ عَمَّا تَفَضَّلَ عَلَیْهِمْ بِهِ وَ لَا یَمُنُّ
بِذَلِکَ عَلَیْهِمْ وَ الِامْتِنَانُ بِالْإِنْعَامِ مُسْتَقْبَحٌ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ فَکَیْفَ یُضَافُ إِلَی الْخَالِقِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَا یَرْضَی لِلْمَخْلُوقِینَ بِهِ وَ لَکِنَّ النَّعِیمَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ مُوَالَاتُنَا یَسْأَلُ اللَّهُ عَنْهُ بَعْدَ التَّوْحِیدِ وَ النُّبُوَّةِ لِأَنَّ الْعَبْدَ إِذَا وَفَی بِذَلِکَ أَدَّاهُ إِلَی نَعِیمِ الْجَنَّةِ الَّتِی لَا تَزُولُ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی بِذَلِکَ أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیٍّ ع أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا عَلِیُّ إِنَّ أَوَّلَ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ بَعْدَ مَوْتِهِ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّکَ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ بِمَا جَعَلَهُ اللَّهُ وَ جَعَلْتُهُ لَکَ فَمَنْ أَقَرَّ بِذَلِکَ وَ کَانَ یَعْتَقِدُهُ صَارَ إِلَی النَّعِیمِ الَّذِی لَا زَوَالَ لَهُ الْخَبَرَ.» [عیونأخبارالرضا(ع)، ج2/130؛ بحارالأنوار، ج7 /273 ].
6- همچنین رجوع شود به:[تفسیر برهان،ج4/503؛ تفسیر نمونه،ج27/286؛ مجمع البیان، ج5/535؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج2 /153؛ احقاق الحق، ج3/585؛ شواهد التنزیل، ج2/368 ].
7- عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی (أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً) قَالَ:نَزَلَتْ فِی الْأَفْجَرَیْنِ مِنْ قُرَیْشٍ بَنِی أُمَیَّةَ وَ بَنِی الْمُغِیرَةِ فَأَمَّا بَنُو الْمُغِیرَةِ فَقَطَعَ اللَّهُ دَابِرَهُمْ یَوْمَ بَدْرٍ وَ أَمَّا بَنُو أُمَیَّةَ فَمُتِّعُوا إِلَی حِینٍ ثُمَّ قَالَ:« نَحْنُ وَ اللَّهِ نِعْمَةُ اللَّهِ الَّتِی أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَی عِبَادِهِ وَ بِنَا یَفُوزُ مَنْ فَاز.»
[تفسیرالقمی، ج1/371؛ بحارالأنوار،ج18/193 ].
8- عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع:« مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَیَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِیِّهِ لَا یَتَخَوَّفُونَ أَنْ یَنْزِلَ بِهِمُ الْعَذَابُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ (أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ) ثُمَّ قَالَ:«نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِی أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَی عِبَادِهِ وَ بِنَا یَفُوزُ مَنْ فَازَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.» [الکافی،ج1/218].
9- (یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها) قَالَ: «نِعْمَةُ اللَّهِ هُمُ الْأَئِمَّةُ ع وَ الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ الْأَئِمَّةَ نِعْمَةُ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ (أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً) قَالَ الصَّادِقُ ع: «نَحْنُ وَ اللَّهِ نِعْمَةُ اللَّهِ الَّتِی أَنْعَمَ بِهَا عَلَی عِبَادِهِ وَ بِنَا فَازَ مَنْ فَازَ.»
[تفسیرالقمی،ج1/387؛ بحارالأنوار، ج24 /51،باب 29].
10- عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَی قَالَ :حَدَّثَنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ(یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها)قَالَ:لَمَّا نَزَلَتْ (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)اجْتَمَعَ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی مَسْجِدِ الْمَدِینَةِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ مَا تَقُولُونَ فِی هَذِهِ الْآیَةِ فَقَالَ بَعْضُهُمْ إِنْ کَفَرْنَا بِهَذِهِ الْآیَةِ نَکْفُرُ بِسَائِرِهَا وَ إِنْ آمَنَّا فَإِنَّ هَذَا ذُلٌّ حِینَ یُسَلِّطُ عَلَیْنَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ فَقَالُوا قَدْ عَلِمْنَا أَنَّ مُحَمَّداً صَادِقٌ فِیمَا یَقُولُ وَ لَکِنَّا نَتَوَلَّاهُ وَ لَا نُطِیعُ عَلِیّاً فِیمَا أَمَرَنَا قَالَ فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ (یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها)یَعْرِفُونَ،یَعْنِی وَلَایَةَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، وَأَکْثَرُهُمُ الْکَافِرُونَ بِالْوَلَایَةِ.» [الکافی،ج1/427 ].
11- الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍع: «(الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی) قَالَ: بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع.» [بحارالأنوار،ج37 /171، باب 52].
12- عَنْ أَبِی یُوسُفَ الْبَزَّازِ قَالَ: تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذِهِ الْآیَةَ: (فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ) قَالَ:أَ تَدْرِی مَا آلَاءُ اللَّهِ؟ قُلْتُ: لَا، قَالَ:« هِیَ أَعْظَمُ نِعَمِ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ هِیَ وَلَایَتُنَا.» [الکافی، ج1/218].
13- [تفسیر نمونه،ذیل آیه شریفه،ج 11/350].
14- «بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ تِلَادِ نِعَمٍ لَا تُضَاهَی.»
[بحارالأنوار،ج99 /87، باب7؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه،ص1044].
15- وَجَدْتُ بِخَطِّ بَعْضِ الْأَفَاضِلِ نَقْلًا مِنْ خَطِّ الشَّهِیدِ مُحَمَّدِ بْنِ مَکِّیٍّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُمَا قَالَ: رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ ص«أَنَّ مِنَ السُّنَنِ أَنْ یَقُولَ:الْمُؤْمِنُ فِی یَوْمِ الْغَدِیرِ مِائَةَ مَرَّةٍ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ کَمَالَ دِینِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوَلَایَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع.» [بحارالأنوار، ج 95/322].
16- [تفسیر نمونه،ذیل آیه شریفه، ج11/350].
17- «السَّلَامُ عَلَی حُجَّةِ اللَّهِ الْبَالِغَةِ وَ نِعْمَتِهِ السَّابِغَةِ وَ نَقِمَتِهِ الدَّامِغَة.»
[بحارالأنوار، ج97/ 287،باب 4؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 684].
18- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَاتِ وَ النِّعَمِ السَّابِغَاتِ.»
[بحارالأنوار، ج 99/ 108،باب7 ؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه، ص1043].
19- «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَئِمَّةِ یَنَابِیعِ الْحِکْمَةِ وَ أُولِی النِّعْمَةِ وَ مَعَادِنِ الْعِصْمَةِ.» [مصباحالمتهجد،ص 798؛ بحارالأنوار، ج 95/381،باب 22؛ مفاتیح الجنان، اعمال شب اول ماه رجب، ص233].
20- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ النِّعَم.» [بحارالأنوار،ج99/67،باب6؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسن عسکری علیه السلام، ص 998].
21- «السَّلَامُ عَلَی نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَی الْأَبْرَارِ وَ نَقِمَتِهِ عَلَی الْفُجَّار.» [بحارالأنوار،ج97 /305،باب4؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقهی ششم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص701].
«أَلَم تَرَکَیفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أًَصلُهَا ثَابِتُ وَ فَرعُهَا فِی السَّمَاءِ * تُؤتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینِ بِإِذنِ رَبِّهَا وَ یَضرِبُ اللَّهُ الأَمثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُم یَتَذَکَّرُونَ * وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجتُثَّت مِن فَوقِ الأَرضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ»
«آیا ندیدی خدا چگونه مَثَل زده سخنی پاک که مانند درختی پاک است که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است؟ میوهاش را هر دم به اذن پروردگارش میدهد، و خدا مَثَلها را برای مردم میزند، شاید که آنان پند گیرند. و مَثَل سخنی ناپاک چون درختی ناپاک است که از روی زمین کنده شده و قراری ندارد.»
ابراهیم/24-26
«أَلَم تَرَکَیفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أًَصلُهَا ثَابِتُ وَ فَرعُهَا فِی السَّمَاءِ * تُؤتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینِ بِإِذنِ رَبِّهَا وَ یَضرِبُ اللَّهُ الأَمثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُم یَتَذَکَّرُونَ * وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجتُثَّت مِن فَوقِ الأَرضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ» (1)
«آیا ندیدی خدا چگونه مَثَل زده سخنی پاک که مانند درختی پاک است که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است؟ میوهاش را هر دم به اذن پروردگارش میدهد، و خدا مَثَلها را برای مردم میزند، شاید که آنان پند گیرند. و مَثَل سخنی ناپاک چون درختی ناپاک است که از روی زمین کنده شده و قراری ندارد.»
از امام صادق علیه السلام دربارة این آیه سؤال شد، فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «من اصل آن و امیرالمؤمنین علیه السلام فرع آن و ائمه شاخههای آن هستند و علم و دانش آنها، میوة آن است و شیعیان مؤمن آنها، برگهای آن میباشند». سپس فرمود: «به خدا سوگند، چون مؤمنی به دنیا میآید برگی به آن افزوده گردد و چون از دنیا برود برگی از آن جدا شود.»(1) (2)
1) ابراهیم/24-26
همچنین آن حضرت پیرامون این آیه فرمود: «این آیه مَثَلی است که خداوند برای اهل بیت رسول خدا عَلیهمُ السَّلام و دشمنان آنها زده است.» (3)
شخصی به نام سلام خثعمی نقل کرده که خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم و از معنای این آیه سؤال کردم، حضرت فرمود: «ای سلام! مقصود از«درخت»، محمد صلی الله علیه و آله است، و مقصود از«فرع»، علی علیه السلام است، و مقصود از «میوه»، حسن و حسین علیهما السلام هستند، و مقصود از «شاخه»، فاطمه علیهما السلام است، و رشتههای آن شاخه، فرزندان فاطمه، امامان عَلیهمُ السَّلام میباشند. و مقصود از برگ، شیعیان ما اهلبیت هستند و چون یکی از شیعیان ما از دنیا برود برگی از آن میافتد و چون فرزندی از آنها به دنیا آید برگ سبزی به جای آن میروید.»
راوی گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا ! معنای (تُوتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینِ بِإِذنِ رَبِّهَا)چیست؟
فرمود: «مقصود، علوم ائمه است...که به شیعیان آنها میرسد.» (4)
از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: «مَثَل ما اهل بیت، مَثَل درختی است که پا برجا باشد، و هرکه به شاخهای از آن تعلّق پیدا کند، اهل آن خواهد بود.» عرض کردم: مقصود از ساقة درخت کیست؟ فرمود:«علی علیه السلام است.» (5)
«وَفِی الأَرضِ قِطَعُ مُّتَجَوِرَتُ وَجَنَّتُ مِّن أَعنَبٍ وَزَرعُ وَ نَخِیلُ صِنوَانُ وَغَیرُ صِنوَانٍ یُسقَی بِمَاءٍ وَحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعضَهَا عَلَی بَعضٍ فِی الأُکُلِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیَتٍ لِّقُومٍ یَعقِلُونَ» (1)
«و در زمین قطعاتی است کنار هم، و باغهایی از انگور و کشتزارها و درختان خرما، چه از یک ریشه و چه از غیر یک ریشه، که با یک آب سیراب میگردند، و [با این همه] برخی از آنها را در میوه [از حیث مزه و نوع و کیفیت] بر برخی دیگر برتری میدهیم. بیگمان در این [امر نیز] برای مردمی که تعقّل
1) الرّعد/4.
میکنند دلایل [روشنی] است.»
از جابر نقل شده که گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که به علی علیه السلام میفرمود: «مردم از درختان مختلف به وجود آمدهاند، ولی من و تو از یک درخت هستیم» و سپس این آیه را تلاوت فرمود:
(وَ فِی الأَرضِ قِطَعُ مُّتَجَوِرَتُ ...)(6) (7)
امام سجّاد علیه السلام از پدرش و او از امیرالمؤمنین علیه السلام و او نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که فرمود: «ای علی! خداوند مردم را از درختان مختلفی آفریده است و من و تو را از درخت واحدی خلق نموده، که من اصل آنم و تو فرع [شاخه] آن هستی، و خوشا به حال کسی که به اصل آن درخت تمسّک بجوید و از [میوه] فرع آن بخورد.»(8)
«الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّلِحَتِ طُوبَی لَهُم وَ حُسنُ مَئَابٍ» (1)
«کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند؛ خوشا به حالشان و خوش سرانجامی دارند.»
جابرجعفی از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارة معنای این آیه سؤال شد، حضرت فرمود: «[طوبی] درختی است در بهشت که اصل آن در خانة من و شاخههای آن بر سر اهل بهشت است.» به آن حضرت گفته شد: پیشتر از شما سؤال کردیم فرمودید: «اصل آن در خانة علی است و شاخههای آن بر سر اهل بهشت است »، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «خانة من و خانة علی فردای قیامت در یک مکان خواهد بود.»(9)(10)
1) الرعد/29.
«اللَّهُ نُورُ السَّمَواتِ وَالأَرضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشکَوةٍ فِیهَا مِصبَاحٌ المِصبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوکَبُ دُرِّیُّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍِ مُّبَارَکَةٍ زَیتُونَةٍ لَّا شَرقِیَّةٍ وَ لَا غَربِیَّةٍ …) (1)
«خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی، و آن چراغ در شیشهای است، و آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجستة زیتونی که نه شرقی است و نه غربی افروخته میشود...»
راوی گوید: از امام صادق علیه السلام دربارة: (اللَّهُ نُورُ السَّمَواتِ وَالأَرضِ) سؤال کردم، حضرت فرمود: «آری، این چنین است.» از معنی قسمتهای این آیه (مَثَلُ نُورِهِ) پرسیدم، فرمود: «محمد صلی الله علیه و آله است» دربارة (کَمِشکَوةٍ) پرسیدم، فرمود: «سینۀ آن بزرگوار است.» دربارة (المِصبَاح) نیز فرمود: «نور نبوت است.» و دربارة (الزُّجَاجَة) فرمود: «علم اوست که در قلب علی علیه السلام وارد شده است.» دربارة (کَوکَبُ دُرِّیُّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَرَکَةٍ زَیتُونَةٍ لَّا شَرقِیَّةٍ وَ لَا غَربِیَّةٍ …) هم فرمود: «امیرالمؤمنین علی علیه السلام است...»(11)
«وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَموَالَهُمُ ابتِغَاءَ مَرضَاتِ اللَّهِ وَ تَثبِیتًا مِّن أَنفُسِهِم کَمَثَلِ جَنَّةِ بِرَبوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلُ فَئَاتَت أُکُلَهَا ضِعفَینِ فَإِن لَّم یُصِبهَا وَابِلُ فَطَلُّ وَ اللَّهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصِیرٌ» (2)
«و مَثَل کسانی که اموال خویش را برای طلب خشنودی خدا و استواری روحشان انفاق میکنند همچون مَثل باغی است که بر فراز پشتهای قرار دارد
که اگر رگباری به آن برسد دو چندان محصول برآورد، و اگر رگباری هم به آن نرسد بارانِ ریزی [برای آن بس است] و خداوند به آنچه انجام میدهد بیناست.»
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل نمودکه فرمود: «علی علیه السلام مصداق عالی و افضل این آیه است و او از کسانی بود که مال خود را برای خشنودی خداوند در راه او میبخشید.»(12)
تبیین
ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام در آیات گذشته به سان درخت توصیف شدهاند. گویی وجه شباهتهای زیادی میان ائمه و درخت وجود دارد.
درآیة نخست آنان چونان درختی پاک، که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است و میوه اش را هر دم به اذن پروردگار میدهد معرفی شدهاند.
«مَثل الهی در این آیه این است که سخن پاک مانند درختی پاک است و مصداق مهم پاکترین سخن، کلمة «لا اله الاالله» است که در روایات به آن اشاره شده است.» (13)
هنگامی که اعتقادات یک فرد، اساسی الهی و پاک داشته باشد و شخص در آن مسیر ثابت قدم باشد این اعتقادات پاک چون درختی است تنومند با ریشۀ محکم که ثمرههای آن در اختیار همگان قرار خواهد گرفت. ائمه عَلیهمُ السَّلام خود مجسّمة توحید و ناشر و مبلّغ معرفت توحیدیاند. گویی معرفت زلال انسانها ریشه در معارف نورانی اهل بیت دارد و آنان اساس و ریشة درخت معرفت و هدایتند. که ریشة درخت پاک ایشان در سرچشمة پاک معرفت الهی فرو رفته است.
و ریشۀ درخت ناپاک و خبیث نیز در سرچشمة کلمة خبیثه و اعتقادات ناپاک فرو رفته است که هیچ پایه و اساسی نداشته و به جای محکمی متصل نیست که در بیان روایات، به بنی اُُمیه تعبیر شده است.
صاحب تفسیرکشف الاسرار در توضیح «شجرة خبیثه» بیانی لطیف دارد. ایشان در این باره مینویسد: «سخن ناپاک چون درخت ناپاک است.گویند این درخت ناپاک، درخت شهوتهاست و زمین آن، نفس امّاره و آب آن، آرزوها و میوۀ آن، گناهان و حاصل آن، دوزخ است. نهاد کافر چون زمین شوره است، از زمین شوره هرگز درخت خوش نروید، هر چند باران خوش بر او ببارد.»(14)
در بیان روایت، اصل درخت طیّبه، رسول خدا صلی الله علیه و آله، و فرع آن، حضرت امیر علیه السلام، و شاخههای آن، ائمه عَلیهمُ السَّلام و میوة آن، علم و دانش آنها است و شیعیان مؤمن آنها، برگهای آن درخت هستند. پس ما پر و برگ درخت نبوّتیم، اگر چسبیده به ولای ایشان باشیم:
هر درختی کو ندارد میوۀ حب علی *** اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن
دوستان خاندان را دوست باید داشت دوست *** بعد از آن دم از وفای مصطفی باید زدن (1)
راوی گوید: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم: ای پسر رسول خدا ! در این آیه جملة «([این درخت] میوهاش را هر دم به اذن پروردگارش میدهد» یعنی چه؟ فرمود: «مقصود علوم ائمه است...که به شیعیان آنها میرسد.» باید در سایهسار درخت طیّبة ولایت باشیم تا از میوة آن، یعنی علوم و معارف الهی بهره گیریم:
شجر حکمت، پیغمبر ما بود و برو *** هر یک از عترت او نیز درختی ببرند
برگش همه خیرات و ثمارش همه حکمت *** زان برگ همی بوی و از آن یار همی خور (2)
در صلوات شعبانیه میخوانیم: «خدایا، درود فرست بر محمّد و آل محمّد که درخت نبوّت و جایگاه رسالتاند.»(15) در زیارت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در
روز یک شنبه میخوانیم: «سلام بر درخت نبوّت و گلچین آلهاشم؛ درختانی پر ثمر به نبوّت.»(16)
حضرت رسول فرمودند: «علی جان، من و تو از یک درخت هستیم.» (17) در دعای ندبه نیز همین معنا را در صبح جمعه با سوز دل سر میدهیم: چرا شاخ و برگ نبوت را شکستند؟ مگر اینان از پیکرة درخت نبوت نبودند؟
امیرالمؤمنین فاطمه را ریحانة رسول خوانده است، یعنی خوش عطر و بوترین رویش، از وجود رسول اللهعَلیهمُ السَّلام.(18)
ای میوۀ درخت جمال این توی که نیست *** زیباتر از رُخ تو گُلی به نهال حُسن (1)
و در زیارت امام حسین علیه السلام، او را با نام شریف مادرش چنین صدا میزنیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الطَّیِّبُ الطَّاهِرُ وَ الزَّکِیُّ الْحَبِیبُ الْمُقَرَّبُ وَ ابْنُ رَیْحَانَةِ رَسُولِ اللَّهِ»(19) که سرتاسر این جمله، بیان پاکی و طهارت امام حسین و مادرگرامیشان عَلیهمُ السَّلام است.
در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میگوییم: «سلام بر درخت تقوا»(20):
درختش صدق و اخلاص است و تقوا *** همه بار درخت اسرار معنی (2)
و درحریم بارگاهش میخوانیم: «سلام بر تو، ای درخت طوبی!»(21):
با همه اشجار چیست روضۀ جنّت *** چند نهالی ز بوستان محمد (3)
گویند اصل درخت طوبی در خانۀ پیامبر و علی علیهما السلام است و شاخههای آن بر سر اهل بهشت است و بهشتیان از سایهسار درخت ولایت بهرهمندند. گویی سرشاخههای این درخت که در خانههای بهشتی سرک میکشد، همان محبّت و
معرفتی است که از این درخت در دنیا داشتهایم و باید گفت:
هر که از مهرش نهالی کاشت اندر باغ عمر *** باغ عمرش تازه ماند و آن نهالش بَر گرفت (1)
و آن را که در دل درخت معرفت تو باشد درخت طوبی در برش حاضر است:
مایل طوبی نشود در بهشت *** باغ مرا چون تو نهالی بس است (2)
در زیارت حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه در سرداب مقدّس آمده است: «سلام بر بهار اهل عالم.»(22) شاخصة مهم بهار زنده شدن دوبارة طبیعت و سرسبزی و خرّمی است. امام، افزون بر این که به درخت تصویر شده، خود نیز چون بهار مظهر خرّمی و سرسبزی و سرزندگی و حیاتدهی و نشاطبخشی جان عالمیان است:
تو چو بهاری و گیتی چو باغ و ما چو درخت *** به جز بهار که پوشد بر این درختان رخت (3)
حال که ایشان به درخت وصف شدهاند، ما نیز باید درخت طیّبه باشیم تا میان ما و آنان سنخیّت برقرار گردد. شیعه، ریشۀ اعتقاداتش پاک و طیّب است و این ریشه در معرفت به الله و رسول الله و اقرار به ولایت آل الله فرو رفته است. ریشة درخت وجودمان باید از سرچشمة محبّت آنان سیراب شود و از علم و معرفت آنان شاخ و برگ برگیریم تا میوة تبعیّت از آنان به بارنشیند:
به جان اندر بکِشتم حب ایشان *** کسی کِشته از این بهتر نهالی؟ (4)
آری، غرض از این باغ هستی شکوفایی جان بشر است. جالب این که خدای
مهربان، جان ما را به دانه تشبیه نموده است: (وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً)یعنی: «و خداوند شما را مانند گیاهی رویاند»(23) دانة وجود ما باید در جایگاه رشد قرار گیرد و از آب و خاک و نور خوب بهره بگیرد؛ آب حیات بنوشد، نور ولایت بر آن بتابد و در کشتزار مستعد حلالزادگی و فطرت رشد یابد. کسی دانة وجودش شکفته خواهد شد که نفسش را تزکیه نماید: (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها)(24) به کشاورز«فلّاح»گویند؛ چرا که کار او رشد دادن دانه است. و نماز نیز عامل فلاح است؛ عاملی که باید به سوی آن شتابیم تا دانة وجودمان جوانه بزند و ریشه بدواند و شاخه و بر و ثمر برگیرد.
ولی در این عالم خوشتر از همه ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام شکوفا شدند و باقی همه طفیل وجود ایشانند:
از آب وگِل غرض شجر قامت تو بود *** عالم نداد بهتر از این حاصلی دگر (1)
امید که ما نیز پر و برگ درخت ولایت باشیم و به شاخة درختشان دست درآویزیم:
سالها زیر درخت کرمت زیستهام *** دامن فضل تو از کف نرهانم هرگز (2)
1- عَنْ عَمْرِو بْنِ حُرَیْثٍ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: (کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ) قَالَ:«فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَصْلُهَا،وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَرْعُهَا،وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمَا أَغْصَانُهَا،وَ عِلْمُ الْأَئِمَّةِ ثَمَرَتُهَا،وَ شِیعَتُهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَرَقُهَا.» هَلْ فِیهَا فَضْلٌ ؟ قَالَ:قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ،قَالَ:« وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُولَدُ فَتُورَقُ وَرَقَةٌ فِیهَا وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَمُوتُ فَتَسْقُطُ وَرَقَةٌ مِنْهَا.» [الکافی، ج 1 /429].
2- همچنین رجوع شود به: [بصائرالدرجات، ص 60 ؛ تفسیرالعیاشی،ج2 /224؛ تفسیرفراتالکوفی، ص219؛ الصراط المستقیم،ج1 /228؛ کمالالدین، ج1/246؛ معانیالأخبار، ص92؛ بحارالأنوار، ج 24/139 ].
3- عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ الْأَشَلِّ، عَنْ أَبِیهِ،عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً... ) قَالَ: «هَذَا مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللَّهُ لِأَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّهِ، وَ لِمَنْ عَادَاهُمْ هُوَ (مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ).» [تفسیرالعیاشی،ج2 /225؛ بحارالأنوار، ج 24 / 142،باب 44 ].
4- عن سلام الخثعمی قال: دخلت علی أبی جعفر محمد بن علی ع فقلت: یا ابن رسول الله! قول الله تعالی (أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ)، قال: «یا سلام! الشجرة محمد، و الفرع علی أمیر المؤمنین، و الثّمر الحسن و الحسین، و الغصن فاطمة، و شعب ذلک الغصن الأئمة من ولد فاطمة ع، و الورق شیعتنا و محبّونا أهل البیت، فإذا مات من شیعتنا رجل تناثر من الشجرة ورقة، و إذا ولد لمحبینا مولود اخضر مکان تلک الورقة ورقة.» فقلت: یا ابن رسول الله! قول الله تعالی: (تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها) ما یعنی؟ قال: «یعنی الأئمة تفتی شیعتهم فی الحلال و الحرام فی کلّ حج و عمره.»
[شواهدالتنزیل، ج 1 / 407].
5- عن زیاد بن المنذر،عن أبی جعفر قال:« مثلنا أهل البیت کمثل شجرة قائمة علی ساق، من تعلّق بغصن من أغصانها کان من أهلها.» قلت: من السّاق؟ قال:« علی ع.» [شواهدالتنزیل، ج 1 /410].
6- ما ذکره أبو علی الطبرسی رحمه الله فی تفسیره، قال: روی عن جابر بن عبد الله قال: سمعت رسول الله ص یقول لعلی ع:« یا علی ! النّاس من شجر شتّی و أنا و أنت من شجرة واحدة.» ثم قرأ: (وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ).» [تأویلالآیاتالظاهره، ص 236].
7- همچنین رجوع شود به:[بحارالأنوار،ج 36 /180، باب 39؛ شواهدالتنزیل، ج1 / 375؛ کشفالغمه، ج 1/ 316؛ کشفالیقین، ص369؛ نهجالحق،ص 195].
8- [الأمالی للشیخ الطوسی] عَنْ بَکْرِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ الْبَصْرِیِّ،عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ،عَنْ أَبِیهِ،عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:« یَا عَلِیُّ ! خَلَقَ اللَّهُ النَّاسَ مِنْ أَشْجَارٍ شَتَّی وَ خَلَقَنِی وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ،أَنَا أَصْلُهَا وَ أَنْتَ فَرْعُهَا، فَطُوبَی لِعَبْدٍ تَمَسَّکَ بِأَصْلِهَا وَ أَکَلَ مِنْ فَرْعِهَا.» [بحارالأنوار،ج38 / 324،باب 67].
9- عن جابر،عن أبی جعفر قال: سئل رسول الله ص عن [قوله تعالی] (طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ) قال:« [هی] شجرة فی الجنة، أصلها فی داری و فرعها علی أهل الجنة.» ثم سئل عنها مرة أخری، قال:« [هی] شجرة فی الجنة أصلها فی دار علیٍّ و فرعها علی أهل الجنة.» فقیل له: سألناک عنها یا رسول الله ! فقلت:«أصلها فی داری ثم سألناک عنها مرة أخری فقلت: شجرة فی الجنة أصلها فی دار علیٍّ و فرعها علی أهل الجنة.» فقال:«إن داری و دار علیٍّ واحده.» [شواهدالتنزیل، ج 1 /398].
10- همچنین رجوع شود به:[معانی الاخبار، ص113؛ الکافی، ج 2/239؛ الخصال،ص484؛ الدرالمنثور، ج 4 /59؛ احقاق الحق، ج3/440؛ ج 14/351؛ تاریخ بغداد، ج9/71].
11- عن الفضیل بن یسار قال: قلت لأبی عبد الله الصادق ع: (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)، قال:«کذلک الله عزّ و جلّ.» قال: قلت: (مَثَلُ نُورِهِ)، قال: «لی محمد ص.» قلت: (کَمِشْکاةٍ)، قال:«صدر محمد ص.» قلت: (فِیها مِصْباحٌ) قال:« فیه نور العلم یعنی النبوة.» قلت: (الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ)، قال:«علم رسول الله ص صدر إلی قلب علی ع.» قلت: (کَأَنَّها)، قال: «لأی شیء تقرأ کَأَنَّها ؟» قلت: و کیف أقرأ،جعلت فداک؟ قال: «کأنه کوکب دری.» قلت: (یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ) قال: «ذلک أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب ع لا یهودی و لا نصرانی.» قلت: (یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ) قال:؟«یکاد العلم یخرج من فم العالم من آل محمد ص من قبل أن ینطق
به.» قلت: (نُورٌ عَلی نُور ) قال: «الإمام علی أثر الإمام.»
[معانیالأخبار، ص 16؛ التوحید، ص157].
12- [تفسیر العیاشی] عَنْ أَبِی بَصِیرٍ،عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:« (وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه)ِ قَالَ:عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أَفْضَلُهُمْ وَ هُوَ مِمَّنْ یُنْفِقُ مَالَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ.» [بحارالأنوار، ج 41 /36].
15- «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَة.» [وسائلالشیعه، ج10 /492؛ إقبالالأعمال،ص716 ].
16- «السَّلَامُ عَلَی الشَّجَرَةِ النَّبَوِیَّةِ وَ الدَّوْحَةِ الْهَاشِمِیَّةِ الْمُضِیئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ الْمُونِعَةِ بِالْإِمَامَه.» [بحارالأنوار، ج 99 / 212؛ جمالالأسبوع، ص31؛ مفاتیح الجنان، زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز یک شنبه].
17- وَ قَالَ: «أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّی.»
[بحارالأنوار،ج99 /106، باب 7 ؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه، ص1037؛ مستدرکالوسائل، ج10 / 222؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقهی امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 684].
18- «أَنَا زَوْجُ الْبَتُولِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ فَاطِمَةَ التَّقِیَّةِ الزَّکِیَّةِ الْبَرَّةِ الْمَهْدِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِ اللَّهِ وَ خَیْرِ بَنَاتِهِ وَ سُلَالَتِهِ وَ رَیْحَانَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص.»
[ بحارالأنوار، ج 35 /45،باب 2].
19- «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الطَّیِّبُ الطَّاهِرُ وَ الزَّکِیُّ الْحَبِیبُ الْمُقَرَّبُ وَ ابْنُ رَیْحَانَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص.» [بحارالأنوار،ج98 /242،باب 18 ].
20- «السَّلَامُ عَلَی شَجَرَةِ التَّقْوَی،السَّلَامُ عَلَی حُجَّةِ اللَّهِ الْبَالِغَةِ وَ نِعْمَتِهِ السَّابِغَةِ وَ نِقْمَتِهِ الدَّامِغَة.» [مستدرکالوسائل، ج10 / 222].
21- «السَّلَامُ عَلَی شَجَرَةِ طُوبَی وَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی.» [بحارالأنوار، ج97 /305، باب 4؛ مفاتیح الجنان، زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص702 ].
22- «السَّلَامُ عَلَی رَبِیعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَیَّامِ.» [ بحارالأنوار،ج 99 /101، باب 7؛ مفاتیح الجنان،زیارت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه در سرداب مقدّس، ص 1029].
23- (وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ) [نوح/ 17].
24- (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها )[الشمس /9].
«وَ الشَّمسِ وَ ضُحَئَها»
«سوگند به خورشید و تابندگیاش»
الشمس/1
«وَ الشَّمسِ وَ ضُحَئَها» (1)
«سوگند به خورشید و تابندگیاش»
راوی گوید: از امام صادق علیه السلام دربارة این آیه سؤال نمودم، فرمود: «مراد از (وَالشَّمس وَ ضُحَئَها) رسول خدا صلی الله علیه و آله است که خداوند به واسطة او برای مردم دین خود را روشن نمود...»(1)
همچنین ابن عباس دربارة این آیه میگوید: «مقصود از «سوگند به خورشید و تابندگیاش» نبی اکرم صلی الله علیه و آله است.»(2) (2)
در کلام امام صادق علیه السلام نیز آمده است که (الشمس) امیرالمؤمنین علیه السلام است و (ضحاها)قیام [حضرت] قائم عجل الله تعالی فرجه میباشد.»(3)
«وَالفَجرِ * وَلَیَالٍ عَشرٍ * وَالشَّفعِ وَالوَترِ» (3)
«سوگند به سپیده دم و سوگند به شبهای دهگانه و سوگند به زوج و فرد.»
امام صادق علیه السلام دربارة این آیه فرمود: «سپیده دم [حضرت] قائم است و شبهای دهگانه، امامان از حسن [مجتبی] تا حسن [عسکری] میباشند. (والشفع) امیرالمؤمنین و فاطمه هستند و منظور از (و الوتر) خدای احد و واحدی است که شریکی ندارد»(4)
جابر جعفی از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه نقل کرده که فرمود: « ای جابر! [مقصود از] (والفجر) جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد و [مقصود از] (ولیال عشر) ده امام است (و الشفع) امیرالمؤمنین علیه السلام است و(والوتر) اسم قائم میباشد.»(5)
«إِنَّا أَنزَلنَهُ فِی لَیلَةِ القَدر * وَ مَا أَدرَئکَ مَا لَیلَةُ القَدرِ ... سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطلَعِ الفَجرِ» (1)
«ما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم و چه تو را به عظمت این شب قدر آگاه تواند کرد؟....این شب سلامت و تهنیت است تا صبحگاه.»
در تفسیر فرات کوفی آمده است که امام صادق علیه السلام دربارة این سوره فرمود:«(اللیله) فاطمه و(القدر)الله است. پس هرکس فاطمه را حقیقتاً بشناسد به راستی که شب قدر را درک کرده، و همانا فاطمه،«فاطمه» نامیده شد برای این که خلق از معرفتش بریده شدهاند.» و بعد در ادامه فرمود: « (سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطلَعِ الفَجرِ) یعنی تا خروج حضرت قائم.»(6) که خروج حضرت را به سان مطلع فجر بیان نموده است.
1) القدر/5.
علاّمه حسن زاده آملی ترجمة حدیث را به شعر بیان نموده که قسمتی از آن را ذکر میکنیم:
به تفسیر فرات کوفی ای دوست *** نظر کن تا در آری مغز از پوست
امام صادق آن قرآن ناطق *** یکی تفسیر همچون صبح صادق
بفرموده است و بشنو ای دل آگاه *** که «لیله» فاطمه است و«قدر» الله
چو عرفانش به حق کردید حاصل *** به ادراک شب قدرید نایل
دگر این شهر نی ظرف زمانست *** که مؤمن رمزی از معنی آنست
ملائک آن گروه مؤمنین اند *** که اسرار الهی را امیناند
مر آنان را بود روح مؤیّد *** که باشد مالک علم محمّد صلی الله علیه و آله
مراد روح هم که روح قدسی است *** جناب فاطمه حورای انسی است
بود آن لیلۀ پر ارج و پر اجر *** سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر
بود این مطلع الفجر ممجّد *** ظهور قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله (7)
امیرالمؤمنین خطاب به امام حسین در فضیلت شب قدر و صاحب قدر بیانی دارند که در انتهای آن«مطلع الفجر» را به «طلوع فجر حضرت قائم» توصیف نموده است. (8)
«وَأَشرَقَتِ الأَرضُ بِنُورِ رَبِّهَا ...» (1)
«و زمین [محشر] به نور پروردگار خود روشن گردد...»
امام رضا علیه السلام در جواب کسی که پرسید: «منظور از قائم در میان امامان کیست؟» بعد از توصیف نمودن او فرمود: «...برای او قبل از ظهورش غیبتی است.» سپس فرمود: فاذا خرج (اشرقت الارض بنور ربّها)؛ یعنی: «زمانی که خروج کند [ظهور نماید] زمین به نو ر پروردگارش نورانی شود.»(9)
راوی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که دربارة این آیه فرمود: «رَبُّ الْأَرْضِ إِمَامُ الْأَرْضِ»؛ یعنی: «زمین از فروغ امام ساکن در روی زمین روشن است.»(10)
تبیین
در توصیف روایات از آیات فوق، ائمة هُدی به «خورشید ونورآن» تصویر شدهاند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «علی در آسمان هفتم همچون خورشید روی زمین در روز است و در آسمان دنیا همچون ماه است در شب به روی زمین.»(11):
خورشید آسمان ولایت ولیّ حق *** خیر الوری و نور هُدی مرتضی علیست (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ای مردم! هرگاه که خورشید غایب شد به ماه تمسّک بجوئید... من خورشیدم و علی ماه است...»(12):
بگردون ولایت نیز گه گاه *** یکی خورشید باشد دیگری ماه (3)
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:« و آن گاه که همه نهان شدند،
خود را آشکار ساختم، و چون همه در گفتار درماندند، به گشادگی سخن گفتم و گاهی که همه ایستادند، به نور خدا در راه تاختم.»(13) «تَطَلَّعتُ»یعنی «طلوع میکنم» این فعل به امیرالمؤمنین اسناد داده شده است. بنابراین، آن حضرت با استفاده از استعارة مُکنیّه خود را در روشنی بخشی، هدایت و راهنمایی به «خورشید» مانند کرده و دیگران را به جهت کم بودن نورشان به «ستاره» تصویر کرده است. منظور از این عبارت آن است که آن گاه که اندیشة دیگران به جایی نمیرسید و کارایی نداشت، این من بودم که با تدبیر و رأی صائب خود گره کارها را میگشودم.»(14)
امام صادق علیه السلام آن گاه که رسول الله صلی الله علیه و آله را به سان خورشید توصیف نمودند فرمود: «[چرا که] خداوند به واسطة او برای مردم دین خود را روشن نمود.» اهل بیت عَلیهمُ السَّلام نیز با درخشش نورشان دین خدا را واضح و روشن نمودند. آنان در روشنی بخشی به سان خورشیدند و نورشان تجّلی انوار الهی است
تو خورشیدی و عین آفرینش *** به تو روشن شده این نور بینش
کسی مانند او هرگز نیاید *** چو خورشیدی دگر هرگز نیاید (1)
امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف امام عصر عجل الله تعالی فرجه فرمود: «...او نهمین فرزند از نسل حسین علیه السلام و خورشید بلند بالایی است که از مغرب زمین طلوع مینماید، و نزد رکن و مقام ظهور میکند...»(15)
شاید بتوان گفت که تعبیر «خورشید مغرب» به این معنی است که زمینههای پذیرش ظهور آن حضرت در مغرب زمین مهیّا میگردد؛ چرا که یکی از اسرار و غرضهای غیبتش ازدیاد و شکوفایی عقول است. از نظر غایب شد تا که عقول به واسطة غیبتش به رشد و کمال دست دراز کنند و در این تاریکی غیبت، قدر نور و صاحب نور را بدانند. همچنین گویند عقل به واسطة علم و تجربه زیاد
1) عطار نیشابوری
میگردد. و علم و تجربه اینک در مغرب زمین رشد شتابان یافته است. امواج معرفتی مهدویت هم اکنون به ساحل غرب رسیده و پذیرش بنیانهای فکری مهدی گرایی و موجهای منجی طلبی در آنجا نیز هویدا گردیده است:
به طلعت هست خورشیدی که بر گیتی همیتابد *** طلوعش گر چه در شرقست در غرب است آثارش (1)
در زیارت امام عصر عجل الله تعالی فرجه او را این چنین میخوانیم: «سلام بر تو، ای خورشید خورشیدها !»(16):
بی حجاب و بی سحاب و بی نقاب *** آفتاب است آفتاب است آفتاب (2)
و به هنگام زیارت حضرتش در سرداب مقدّس عرضه میداریم: «سلام بر خورشید شب ظلمانی.»(17):
یا رب این ماییم از جان و جهان افتاده دور *** سایهوار از آفتابی ناگهان افتاده دور (3)
در تأویل آیات دیدیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام عصر عجل الله تعالی فرجه به «فجر» توصیف شده بودند.
در توجیه این تأویل آمده است: «شباهت امام عصر به فجر یک نوع مجاز در نامگذاری است؛ یعنی نامگذاری به اسم غایت و انتهای آن است؛ چرا که «فجر» شکافتن شب و گذر از آن است و این کنایه از اختفای حضرت در شب ظلمانی غیبت است و ظهورش به سان رفتن شب سیاه ظلم و ضلالت است و با ظهورش خورشید دین و نشانههای یقین طلوع میکند. دربارة رسول خدا نیز همین طور است؛ یعنی چون حضرت در شب تاریک و پر ظلمت جاهلیت درخشید و از انوار وجودیش تمامی ماسویالله منوّر گردید لذا «فجر» نامیده شده است.
یکی دیگر از توصیفات آن یار غائب از نظر«خورشید پشت ابر» است.
جابر بن عبد الله انصاری از پیامبر گرامیاسلام صلی الله علیه و آله پرسید: آیا در زمان غیبت «قائم» از وجود مبارک او بهرهور میگردند؟ حضرت فرمود: «آری، سوگند به خدایی که مرا به رسالت برانگیخت، آنان در غیبت او، از وجودش بهرهمند میگردند و از نور ولایت و امامت او، نور و روشنایی برای زندگی خویش میگیرند، درست همچون بهرهور شدن از خورشید، اگر چه ابرها چهرة آن را بپوشانند.»(18)
همین معنا در توقیع شریف امام عصر عجل الله تعالی فرجه نیز آمده است(19)
یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام گوید: به حضرتش عرض کردم: سرورم! مردم چگونه از امام غایب بهرهمند میگردند؟ فرمود: «همان گونه که [جهان و جهانیان] از خورشید بهرهمند میگردند، گر چه ابر، چهرۀ آن را پوشانیده باشد.»(20)
«او خورشید فروزان رُخ کشیده در پس ابری است که انسانیّت به برکت وجود گرانمایۀ او متنعّم است، اوست که تمامیخوبیها و برکات و الطاف نهانی خدا به مردم، از وجودش سرچشمه میگیرد؛ وجودی که حیات عالم به او بستگی دارد و سبب بقا و حیات زمین و زمینیان است. به برکت خورشید وجودش است که همه موجودات روزی میخورند و به حیات و جریان طبیعی خویش ادامه میدهند.»(21)
از دیگر شباهتهای امام عصر عجل الله تعالی فرجه با خورشید پشت ابر میتوان نتیجه گرفت که منکر وجود حضرت مانند منکر خورشید است هنگامیکه پشت ابر پنهان است. غیبت خورشید در پشت ابر گذرا است و طولانی شدن هوای ابری برای همه دلگیر خواهد بود:
ای ابر، گه گاهی بگو آن چشمه خورشید را *** در قعر دریا خشک شد از تشنگی نیلوفرت (1)
1) امیر خسرودهلوی
علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار، بعد از ذکر روایاتی که حضرت را به آفتاب توصیف نموده اند، وجه شباهت را این چنین بیان میدارد: «نور وجود و علم و هدایت به وسیلۀ مهدی به خلق میرسد؛ زیرا که به احادیث بسیار ثابت شده است که محمّد و آل محمّد عَلیهمُ السَّلام علل غایی ایجاد خلقتند. بنابراین اگر آنان نبودند نور وجود به دیگران نمیرسید. و معارف واقعی و حقایق راستین نیز به برکت توسّل جستن به ایشان افاضه میشود.»(22)
عالم از خورشید رخسارش تجلیزار شد *** آفتابی در دل هر ذرۀ پویاستی (1)
1) حزین لاهیجی
1- جَمَاعَةٌ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها) قَالَ: «(الشَّمْسُ) رَسُولُ اللَّهِ ص بِهِ أَوْضَحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلنَّاسِ دِینَهُم.» [الکافی، ج 8/ 50].
2- عن ابن عباس فی قول الله عز و جل (وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها) قال:« هو النبی ص (وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها) قال: علی بن أبی طالب ع.» [تأویلالآیاتالظاهره، ص 777].
3- عن أبی عبد الله ع أنه قال: «(وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها) (الشمس) أمیرالمؤمنین و (ضحاها) قیام القائم...» [تأویلالآیاتالظاهره،ص 777].
4- عن جابر بن یزید الجعفی عن أبی عبد الله ع قال: قوله عز و جل (وَ الْفَجْرِ) و الفجر هو القائم ع و (اللیالی العشر) الأئمة ع من الحسن إلی الحسن و (الشَّفْعِ) أمیر المؤمنین و فاطمة ع و (الْوَتْرِ) هو الله وحده لا شریک له (وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ) هی دولة حبتر فهی تسری إلی قیام القائم ع.» [تأویلالآیاتالظاهره، ص767].
5- عن جابر الجعفی عن الباقر ع فی تفسیر قوله (وَ الْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْرٍ): «یا جابر! (وَ الْفَجْرِ) جدی (وَ لَیالٍ عَشْرٍ) عشرة أئمة وَ (الشَّفْعِ) أمیر المؤمنین وَ (الْوَتْرِ) اسم القائم.» [المناقب، ج1/ 281].
6- فرات قال:حدثنا محمد بن القاسم بن عبید معنعنا عن أبی عبد الله ع أنه قال: «(إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر) اللیلة فاطمة و القدر الله، فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد أدرک لیلة القدر و إنما سمیت فاطمة،لأن الخلق فطموا عن معرفتها أو من معرفتها الشک [من أبی القاسم] و قوله (وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) یعنی خیر من ألف مؤمن و هی أم المؤمنین (تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها)و الملائکة المؤمنون الذین یملکون علم آل محمد ص و الروح القدس هی فاطمة ع (بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ) یعنی:حتی یخرج القائم ع.»
[تفسیرفراتالکوفی، ص582؛ تاویل الآیات الظاهره، ص 792].
7- [ده رساله فارسی، علامه حسن زاده آملی، مقالهی لیلةالقدر و فاطمه(س)، ص195].
8- عن أبی یحیی الصنعانی عن أبی عبد الله ع قال: «سمعته یقول قال لی أبی محمد: قرأ علی بن أبی طالب ع (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ) و عنده الحسن و الحسین فقال له الحسین: یا أبتاه کان بها من فیک حلاوة فقال له یا ابن رسول الله و ابنی إنی أعلم فیها ما لا تعلم أنها لما نزلت بعث إلی جدک رسول الله ص فقرأها علی ثم ضرب علی کتفی الأیمن و قال: یا أخی و وصیی و ولی أمتی بعدی و حرب أعدائی إلی یوم یبعثون هذه السورة لک من بعدی و لولدک من بعدک أن جبرئیل أخی من الملائکة أحدث إلی أحداث أمتی فی سنتها و إنه لیحدث ذلک إلیک کأحداث النبوة و لها نور ساطع فی قلبک و قلوب أوصیائک إلی مطلع فجر القائم ع.» [تأویلالآیاتالظاهره، ص793 ].
9- عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ:عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا ع« لَا دِینَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَهُ وَ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ،إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْمَلُکُمْ بِالتَّقِیَّةِ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَمَنْ تَرَکَهَا قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَیْسَ مِنَّا فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ قَالَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ یُطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ مِنْ کُلِّ جَوْرٍ وَ یُقَدِّسُهَا مِنْ کُلِّ ظُلْمٍ وَ هُوَ الَّذِی یَشُکُّ النَّاسُ فِی وِلَادَتِهِ وَ هُوَ صَاحِبُ الْغَیْبَةِ قَبْلَ خُرُوجِهِ فَإِذَا خَرَجَ (أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها) وَ وَضَعَ مِیزَانَ الْعَدْلِ بَیْنَ النَّاسِ فَلَا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً وَ هُوَ الَّذِی تُطْوَی لَهُ الْأَرْضُ وَ لَا یَکُونُ لَهُ ظِلٌّ وَ هُوَ الَّذِی یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ یَسْمَعُهُ جَمِیعُ أَهْلِ الْأَرْضِ بِالدُّعَاءِ إِلَیْهِ یَقُولُ أَلَا إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ قَدْ ظَهَرَ عِنْدَ بَیْتِ اللَّهِ فَاتَّبِعُوهُ فَإِنَّ الْحَقَّ مَعَهُ وَ فِیهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ...» [بحارالأنوار، ج52 /322].
10- عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ:« فِی قَوْلِ اللَّهِ (وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها) قَالَ:رَبُّ الْأَرْضِ، إِمَامُ الْأَرْضِ قُلْتُ: فَإِذَا خَرَجَ یَکُونُ مَا ذَا ؟قَالَ: إِذاً
یَسْتَغْنِی النَّاسُ عَنْ ضَوْءِ الشَّمْسِ وَ نُورِ الْقَمَرِ وَ یَجْتَزِءُونَ بِنُورِ الْإِمَامِ.»
[تفسیرالقمی، ج 2/ 253؛ بحارالأنوار، ج 7 /326 باب، 17].
11- [الأمالی للصدوق] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُرَّةَ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ قَیْسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ:« عَلِیٌّ فِی السَّمَاءِ السَّابِعَةِ کَالشَّمْسِ بِالنَّهَارِ فِی الْأَرْضِ وَ فِی السَّمَاءِ الدُّنْیَا کَالْقَمَرِ بِاللَّیْلِ فِی الْأَرْض.» [بحارالأنوار، ج 39 / 38].
12- عَنْ أَنَسٍ قَالَ: صَلَّی رَسُولُ اللَّهِ ص صَلَاةَ الْفَجْرِ فَلَمَّا انْفَتَلَ مِنْ صَلَاتِهِ أَقْبَلَ عَلَیْنَا بِوَجْهِهِ الْکَرِیمِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ:« مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنِ افْتَقَدَ الشَّمْسَ فَلْیَتَمَسَّکْ بِالْقَمَرِ وَ مَنِ افْتَقَدَ الْقَمَرَ فَلْیَتَمَسَّکْ بِالزُّهَرَةِ وَ مَنِ افْتَقَدَ الزُّهَرَةَ فَلْیَتَمَسَّکْ بِالْفَرْقَدَیْنِ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَنَا الشَّمْسُ وَ عَلِیٌّ ع الْقَمَرُ وَ فَاطِمَةُ الزُّهَرَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ الْفَرْقَدَانِ.» [معانیالأخبار، ص 114].
13- قال علی ع بعد وقعة النهروان: «... فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حِینَ فَشِلُوا وَ تَطَلَّعْتُ حِینَ تَقَبَّعُوا وَ نَطَقْتُ حِینَ تَعْتَعُوا وَ مَضَیْتُ بِنُورِ اللَّهِ حِینَ وَقَفُوا...»
[نهج البلاغه، خطبه 37 ص 91 ].
14- [صور خیال در نهج البلاغه وتجلّی آن در ادب فارسی، ص 136].
15- ...عَنِ الضَّحَّاکِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنِ النَّزَّالِ بْنِ سَبْرَةَ قَالَ:خَطَبَنَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ: «سَلُونِی أَیُّهَا النَّاسُ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی ثَلَاثاً، فَقَامَ إِلَیْهِ صَعْصَعَةُ بْنُ صُوحَانَ فَقَال... فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ ع:... هُوَ الثَّانِیَ عَشَرَ مِنَ الْعِتْرَةِ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ هُوَ الشَّمْسُ الطَّالِعَةُ مِنْ مَغْرِبِهَا یَظْهَرُ عِنْدَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَام...»
[بحارالأنوار، ج 52 / 193؛ کمالالدین،ج 1 /77 ؛کمالالدین،ج 2 /527 ].
16- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا کَلِمَةَ الْمَحْمُودِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَمْسَ الشُّمُوسِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَهْدِیَّ الْأَرْض.» [ بحارالأنوار، ج 99/ 85 باب 7].
17- «السَّلَامُ عَلَی شَمْسِ الظَّلَام.» [بحارالأنوار،ج 99 /101 باب 7 ].
18- عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ النَّبِیَّ ص هَلْ یَنْتَفِعُ الشِّیعَةُ بِالْقَائِمِ ع فِی غَیْبَتِهِ؟ فَقَالَ
ص:«إِی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ لَیَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِ وَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ جَلَّلَهَا السَّحَابُ.» [بحارالأنوار، ج 52 /93].
19- [الإحتجاج] مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّ رَحِمَهُ اللَّهُ أَنْ یُوصِلَ لِی کِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْکَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَ التَّوْقِیعُ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ ع «.... أَمَّا وَجْهُ الِانْتِفَاعِ بِی فِی غَیْبَتِی فَکَالِانْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَیَّبَهَا عَنِ الْأَبْصَارِ السَّحَابُ وَ إِنِّی لَأَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاء.... وَ أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُمْ وَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا إِسْحَاقَ بْنَ یَعْقُوبَ وَ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی.» [بحارالأنوار، ج 53/ 180باب 31 ].
20- [الأمالی للصدوق] عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ:« لَمْ تخلو [تَخْلُ] الْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِیهَا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ أَوْ غَائِبٍ مَسْتُورٍ وَ لَا تَخْلُو إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِیهَا وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یُعْبَدِ اللَّهُ قَالَ سُلَیْمَانُ فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ ع: فَکَیْفَ یَنْتَفِعُ النَّاسُ بِالْحُجَّةِ الْغَائِبِ الْمَسْتُورِ قَالَ:کَمَا یَنْتَفِعُونَ بِالشَّمْسِ إِذَا سَتَرَهَا السَّحَابُ.»
[بحارالأنوار، ج 52/ 92 ].
21- [امام مهدی از ولادت تا ظهور، آیت الله سید محمدکاظم قزوینی، ص 343 ].
22- [بحارالانوار، ج 52/93 ].
«ذَلِکَ الکِتَبُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًی لِّلمُتَّقِینَ»
«این قرآن که در حقانیت آن هیچ شکی نیست مایة هدایت تقوا پیشگان است.»
البقره/2
«ذَلِکَ الکِتَبُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًی لِّلمُتَّقِینَ» (1)
«این قرآن که در حقانیت آن هیچ شکی نیست مایة هدایت تقوا پیشگان است.»
ابوبصیر دربارة این آیه از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود: «مقصود از «کتاب»، علی علیه السلام است و شکی در او نیست او مایۀ هدایت پرهیزکاران است.»(1)
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «مقصود از «کتاب»، کتاب علی علیه السلام (2)است و شکی نیست که آن هادی متقین میباشد، و مقصود از«متقین»، شیعیان ما هستند که به غیب ایمان دارند و نماز بر پا می دارند و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند و از آنچه که یادشان دادهایم ترویج میکنند.»(2)
«حم * وَ الکِتَبِ المُبِینِ» (3)
«حم سوگند به این کتاب روشنگر.»
مرحوم کلینی رحمة الله علیه درکتاب شریف کافی، حدیث طولانی را آورده که شخصی به خدمت امام موسی کاظم علیه السلام رسید و از این آیات و باطن آن پرسید، امام فرمود: (حم)محمّد صلی الله علیه و آله است... و مقصود از(کتاب مبین)، امیرالمؤمنین علیه السلام است.»(3)
تبیین
از دیگر توصیفات ائمه عَلیهمُ السَّلام در قرآن که در بیان روایات آمده، تصویر«کتاب» و «قرآن» است.
از جمله معارف شیعه این است که رسول خدا و اهل بیت آن حضرت عَلیهمُ السَّلام قرآن ناطقاند. قرآن کتابی است که آیات الهی در آن بیان شده تا مردم به واسطة آیاتش راه رسیدن به خدا را در قالب دستورات و فرامین این کتاب طی نمایند.
یکی از همسران پیامبر، آن حضرت را چنین توصیف نموده است: «رسولالله، قرآن بود.» آن حضرت تجسّم قرآن و انسان کامل و آرمانی قرآن است
آن حرف که آن اصل کتاب است تویی *** و آن فرد که مبدأ حساب است تویی (1)
در روایت فرمود: «(ذالک الکتاب)امیرالمؤمنین است و(لا ریب فیه)یعنی آن حضرت، بی شک و به یقین،کتاب الله میباشد.»
منم آن کلام صادق که بود ز ریب خالی *** منم آن کتاب ناطق که صفات خویش خوانم (2)
آن زمان که در جنگ صفین به نیرنگ عمروعاص قرآنها را بر سر نیزه نمودند، عدهای بانگ برافراشتند که ما را با کتاب خدا جنگی نیست و برابر سپاهی که کتاب خدا را بر سر نیزه نهاده یارای جنگیدن نمیباشد، در آن روز،
یاران با بصیرت علی علیه السلام ندای غریبانه سردادند که ای قوم کج فهم ! چشم باز کنید و ببینید در اینجا قرآن ناطق، علی است، اوست مفسّر و مبیّن این کتاب، ناسخ و منسوخ و متن و بطن این کتاب در نزد اوست. این چه کوری است که شما را فرا گرفته است؟ به هر حال، ندیدن ائمه به عنوان قرآن ناطق صفت اهل خوارج است.
در زیارت مطلقة امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «شهادت میدهم که تویی کتاب مسطور.»(4) ادای شهادت در جایی است که شاهد باشی و ببینی. آری، من تو را این چنین میبینم؛ چرا که حضرت علی علیه السلام فرمودند: «این [قرآن] کتابِ خاموش خداست و منم کتاب ناطق خداوند.»(5)
ای که گویی حق به قرآن وصف او ظاهر نگفت *** وصف او هست آنچه هست اندرکتاب مستطاب
ور همی بیپردهتر خواهی بگویم باک نیست *** اوست لفظ و اوست معنی، اوست فصل و اوست باب (1)
حضرت رسول صلی الله علیه و آله در روز وداع فرمود: «من دو چیز گرانبها را در میان شما میگذارم؛ کتاب خدا و اهل بیتم. تا آن زمان که به این دو تمسّک بجویید گمراه نخواهید شد، و این دو از هم جدا نخواهند شد تا این که سر حوض بر من وارد شوند.»(6)
آری، این دو عِدل هماند. در زیارت جوادالائمه علیه السلام نیز عرضه میداریم: ای آن که «عدیل قرآنی در اطاعت شدن»(7) یعنی همسنگ و مانند قرآنی در فرمانبرداری. به همان دلیل که اطاعت امر قرآن واجب است اطاعت امر رسول و اولی الامر نیز واجب میگردد. شاعر عرب نیز در وصف حسنین علیهما السلام گوید:
1) قاآنی
«أنتما سیّدا شباب جنان الخلد *** یوم الفوزین و الروعتین
یا عدیل القرآن من بین ذی الخلق *** و یا واحدا من الثقلین»(8)
اهل بیت عَلیهمُ السَّلام همسنگ قرآناند، لذا شاید سرّ این که آسمانها و زمین و کوهها از حمل امانت سر باز زدند این بود که میدانستند این امانت ارجح و اثقل از ایشان است و یارای تحمّل و کشیدن آن را نخواهند داشت. جالب این که توصیف قرآن و ائمه بر هم منطبق است، قرآن وسیلة هدایت است و ایشان نیز، قرآن لقب کریم دارد و ائمه نیز مُکرِمُون اند، قرآن کتاب بیانگر و روشنگر است و ائمه نور محضاند، قرآن شفا و رحمت است، ائمه نیز، قرآن شفاعتکننده است و امامان نیز شافعان روز جزایند، قرآن ذکر است و ایشان نیز یادشان ذکر الهی است، تلاوت قرآن عبادت، نظر به آن عبادت و عمل به قرآن عبادت است ائمه نیز یاد و ذکر و اقتدا نمودن به ایشان عبادت است.
مجموع کتاب و همه آیات و معانی *** مکتوب شده بر ورق روی تودیدیم (1)
آنگاه که در حریم حسین بن علی علیهما السلام حضور حضرتش را درک میکنیم، گوییم: «شهادت میدهم که تو جانشین و تالی مرتبة کتاب خدا هستی.»(9)
این امام است که معارف قرآن را بیان میکند. جزئیات دین مبین به ظاهر در متن قرآن نیامده و خود قرآن نیز اظهار میکند که این کتاب نیازمند تبیین و بیان است. کسی میتواند آن را بیان کند که در زمرة مُطهرین باشد. بر این اساس، برای تبیین واقعی و درک حقیقی کتاب خدا راهی جز از طریق راسخون فی العلم که ائمة هُدی میباشند وجود ندارد.
در زیارت امام حسین علیه السلام آمده است: «سلام بر تو، ای نگهبان کتاب نوشته شده[قرآن]. سلام بر تو، ای وارث تورات و انجیل و زبور، و سلام بر تو ای
1) محمداسیری لاهیجی
شریک قرآن.»(10)
شاید از جهتی بتوان گفت که ایشان شریک قرآنند؛ چرا که قرآن و عترت هر دو با هم در هدایت سهم دارند و با شراکت قرآن صامت و قرآن ناطق، خلق خدا هدایت میگردند و نمیتوان یکی را گرفت و دیگری را رها نمود. علامه بحرانی در کتاب اللّوامع النّورانیه فی اسماء علی علیه السلام و اهل بیته القرانیه هزار و صد و پنجاه و چهار توصیف آیات قرآن دربارة ائمه را ذکرنموده است. و در طول تاریخ تشیع، چه بسیار کتابهایی که توصیفات ائمه در قرآن را به رشته تحریر درآوردهاند.
روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای علی ! جز این نیست که مَثَل تو در میان مردم همانند سورۀ (قُل هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) در قرآن است که هرکس آن را یک مرتبه بخواند، گویی یک سوم قرآن را خوانده، و هرکه آن را دوبار بخواند، گویی دوسوم قرآن را خوانده، و هر که آن را سه بار بخواند،گویی همۀ قرآن را خوانده است. ای علی! تونیز چنینی؛ هرکس تو را به قلبش دوست بدارد، به یک سوم ایمان دست یافته، و هرکس تو را به قلب و زبانش دوست بدارد، دو سوم ایمان را یافته، و هر کس تو را با قلب و زبانش و دستش دوست بدارد، همگی ایمان را به دست آورده است. سوگند به آن که مرا به حق پیامبر نمود، اگر تو را اهل زمین دوست میداشتند آن گونه که اهل آسمان دوست میدارند، خداوند هیچ کس از آنان را به آتش عذاب نمیکرد.»(11)
به هر حال، باید در کتاب خدا نگریست و آن را تلاوت نمود و به تلاوت آن معتقد بود. تلاوت یعنی پشت سر هم آوردن آیات بزرگ الهی؛ بدین صورت که، افزون بر اعتقاد به نبوت و امامت، باید سیر امامت را همان طور که محفوظ عندالله میباشد را نیز پذیرفت و به امامت تمامی ائمه از اول تا به آخر به همان ترتیب معتقد بود.
باید سراغ قرآن رفت، آیاتش را در دل و جان جای داد و از هدایت آن بهرهمند شد. آن کس که امامش به سان کتاب الله است نمیگذارد گرد غربت بر یادشان بنشیند و نباید از او غافل گردد و باید کسب طهارت نموده و روح و
روان را از آلودگیهای فکری و عملی پاک سازد تا که توفیق مَسّ آن را بدو دهند:
آن کس که نگاشته است نقشت *** بر صفحۀ نیکویی نگارا
ازخال و خطت کتاب مسطور *** داده است به دست دیده ما را
تا در نگریم و باز خوانیم *** در روی تو سورۀ ثنا را
هر جزو تو آیتی زقرآن *** هر شیوه ستایشی خدا را (1)
1) فیض کاشانی
1- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع:« فِی قَوْلِهِ تَعَالَی (ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ) قَالَ «الْکِتَابُ» عَلِیٌّ لَا شَکَّ فِیهِ، (هُدیً لِلْمُتَّقِینَ) قَالَ ع: تِبْیَانٌ لِشِیعَتِنَا.»
[بحارالأنوار، ج35 /402 باب، 20].
2- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: فِی قَوْلِهِ تَعَالَی (الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ) قَالَ:«کِتَابُ عَلِیٍّ لَا رَیْبَ فِیهِ، هُدیً لِلْمُتَّقِینَ »قَالَ:«الْمُتَّقُونَ شِیعَتُنَا الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ وَ مِمَّا عَلَّمْنَاهُمْ یَبُثُّونَ (و مما علمناهم ینبئون).» [تفسیرالعیاشی، ج1 /25؛بحارالأنوار، ج2 /21 باب،8].
3- عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَیع فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ سَأَلَهُ نَصْرَانِیٌّ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَی (حم وَ الْکِتابِ الْمُبِین) إِلَی قَوْلِهِ مُنْذِرِینَ مَا تَفْسِیرُهَا فِی الْبَاطِنِ فَقَالَ:«أَمَّا (حم) فَهُوَ مُحَمَّدٌ وَ هُوَ فِی کِتَابِ هُودٍ الَّذِی أُنْزِلَ عَلَیْهِ وَ هُوَ مَنْقُوصُ الْحُرُوفِ وَ أَمَّا (الْکِتابِ الْمُبِینِ) فَهُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ ع...» [الکافی، ج1/479].
4- «أَشْهَدُ أَنَّکَ الطُّورُ وَ الْکِتَابُ الْمَسْطُور.» [بحارالأنوار، ج97 /301 باب، 4؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقهی هفتم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 711].
5- عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ:« هَذَا کِتَابُ اللَّهِ الصَّامِتُ وَ أَنَا کِتَابُ اللَّهِ النَّاطِقُ.» [وسائلالشیعه، ج27 / 34].
6- وَ قَدْ تَوَاتَرَ بَیْنَ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ عَنِ النَّبِیِّ صأَنَّهُ قَالَ:«إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.» [وسائلالشیعه، ج 27 /34].
7- «وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الزَّکِیِّ التَّقِیِّ وَ الْبَرِّ الْوَفِیِّ وَ الْمُهَذَّبِ الصَّفِیِّهادِی الْأُمَّةِ وَ وَارِثِ الْأَئِمَّةِ وَ خَازِنِ الرَّحْمَةِ وَ یَنْبُوعِ الْحِکْمَةِ وَ قَائِدِ الْبَرَکَةِ وَ عَدِیلِ الْقُرْآنِ فِی الطَّاعَه.»
[بحارالأنوار، ج99/ 21 باب 2؛ مفاتیح الجنان،زیارت امام محمد تقی علیه السلام، ص 940 ].
8- [المناقب، ص 395].
9- «وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ التَّالِی لِکِتَابِ اللَّهِ وَ أَمِینُ اللَّهِ الدَّاعِی إِلَی اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَه.» [البلدالأمین، ص 287؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین علیه السلام در روز عیدفطر وقربان، ص 875].
10- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَازِنَ الْکِتَابِ الْمَسْطُورِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ الرَّحْمَنِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَرِیکَ الْقُرْآن.» [المصباحللکفعمی، ص491؛بحارالأنوار، ج 98/ 336 باب، 26؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین علیه السلام درروز اول ماه رجب،ص858 ].
11- عن عبد الله بن العباس رضی الله عنه قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «یا علی ! ما مثلک فی الناس إلا کمثل قل هو الله أحد فی القرآن، من قرأها مرة، فکأنما قرأ ثلث القرآن، من قرأها مرتین، فکأنما قرأ ثلثی القرآن و من قرأها ثلاث مرات فکأنما قرأ القرآن کله،و کذا أنت یا علی، من أحبک بقلبه فقد أحب ثلث الإیمان،و من أحبک بقلبه و لسانه فقد أحب ثلثی الإیمان و من أحبک بقلبه و لسانه و یده فقد أحب الإیمان کله، و الذی بعثنی بالحق نبیا لو أحبک أهل الأرض کما یحبک أهل السماء لما عذب الله أحدا منهم بالنار.» [تأویلالآیاتالظاهره، ص824].
«وَنَضَعُ المَوَازِینَ القِسطَ لِیَومِ القِیَمَةِ فَلَا تُظلَمُ نَفسُ شَیئاً وَ إِن کَانَ مِثقَالَ حَبَّةٍ مِّن خَردَلٍ أَتَینَا بِهَا وَ کَفَی بِنَا حَسِبِینَ»
«و ما ترازوهای عدل را به روز قیامت خواهیم نهاد و هیچ ستمی به هیچ نفسی نخواهد شد، و اگر عملی به قدر دانة خردلی باشد در حساب آوریم و تنها علم ما برای حسابگری کفایت خواهد کرد.»
الانبیاء/47
«وَنَضَعُ المَوَازِینَ القِسطَ لِیَومِ القِیَمَةِ فَلَا تُظلَمُ نَفسُ شَیئاً وَ إِن کَانَ مِثقَالَ حَبَّةٍ مِّن خَردَلٍ أَتَینَا بِهَا وَ کَفَی بِنَا حَسِبِینَ» (1)
«و ما ترازوهای عدل را به روز قیامت خواهیم نهاد و هیچ ستمی به هیچ نفسی نخواهد شد، و اگر عملی به قدر دانة خردلی باشد در حساب آوریم و تنها علم ما برای حسابگری کفایت خواهد کرد.»
امام صادق علیه السلام دربارة این آیه فرمود: «[منظور از (موازین القسط) (ترازوهای عدل)] انبیا و اوصیا هستند.»(1)
همچنین راوی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود: «[مقصود از ترازوهای عدل] رسولان و امامان از اهل بیت محمد عَلیهمُ السَّلام میباشند.»(2)
«... وَأَوفُوا بِالعَهدِ إِنَّ العَهدَ کَانَ مَسئُولاً * وَ أَوفُوا الکَیلَ إِذا کِلتُم وَزِنُوا بِالقِسطَاسِ المُستَقِیمِ ذَلِکَ خَیرُ وَ أَحسَنُ تَأوِیلاً» (2)
«... و همه باید به عهد خود وفا کنید که البته [درقیامت] از عهد و پیمان
سؤال خواهد شد، و هر چه را به پیمانه [یا وزن] میسنجید تمام بپیمایید و [همه چیزرا] با ترازوی درست بسنجید که این کاری بهتر و عاقبتش نیکوتر است.»
امام کاظم، از پدر خویش علیهما السلام دربارة این آیه نقل کرده که فرمود: «مقصود از «عهد» آن عهدی است که رسول خدا از مردم بر مودّت ما و اطاعت از امیرالمؤمنین گرفتند... و فرمود: منظور از «قسطاس» (ترازو) امام است.»(3)
تبیین
راغب در مفردات میگوید: «وزن، شناخت اندازة هر چیز است و ترازو آن چیزی است که به وسیلة آن وزن میشود، و در آیه اشاره به عدل در محاسبة مردم دارد.»(4)
روایات در تبیین این دو آیه ائمة هدی عَلیهمُ السَّلام را به «ترازو» توصیف کردهاند؛ یعنی اینکه به واسطة ایشان اندازه و قدر و منزلت ما روشن میگردد. در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «سلام بر تو، ای ترازوی روز حساب!»(5):
نه امروز میزانِ اعمال، اوست *** که میزان عدل است فردا علی (1)
به نظر میرسد که اگر کسی با حقیقت «محاسبه» آشنا باشد، رابطة محاسبه و ترازو بودن ائمه برایش روشنتر خواهد شد. درمحکمة حساب قرار است اعمال ما مورد سنجش قرارگیرد، ولی با چه میزانی؟ و چه محک و ملاکی؟ اگر قرار باشد، جان آدمیمورد سنجش واقع شود، آیا غیر این است که باید با انسان کامل و الگوی واقعی مورد مقایسه و سنجش قرار گیرد؟ زرشناس برای شناخت طلا و میزان عیار آن، طلا را با طلای ناب مقایسه میکند:
1) سید محمد علی ریاضی
بلی هر زری را عیاری است و وزنی *** محک داند آن و ترازو شناسد (1)
قرار بر این بوده که ما به این الگوها اقتدا کنیم، آنها را سرمشق خویش قرار دهیم و حرکات و سکنات خود را با آنان تنظیم نماییم.
گویی سنگ ترازو در جایگاه میزان، امیرالمؤمنین و حضرت زهراست؛ زنان را میسنجند که چقدر مانند زهرایند و مردان را میسنجند که تا چه حد به امیرالمؤمنین مانندند. اعمالمان وزن میشود که مشخص شود تا چه حد با ملاکهای ایشان منطبق بودهایم:
سنگ را هر چند با گوهر نمیسنجد کسی *** قدر ما این بس که گاهی در ترازوی توایم (2)
در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «سلام بر ترازوی اعمال»(6)
بیتردید، اعمال ما روزی در آن ترازو وزن خواهد شد؛ ترازویی که معیار وزن و سنجشش ائمه عَلیهمُ السَّلام هستند:
صورت میزان الهی تویی *** معنی قرآن الهی تویی (3)
تو ترازوی احد خو بودهای *** بل زبانۀ هر ترازو بودهای (4)
در سیر و سلوک معنوی، افزون بر معاهده و مراقبه،یکی از امور مهم «محاسبه» است، یعنی این که انسان همواره از خویش حسابرسی نماید، پیش از آنی که به حسابش برسند. حال، اگر معیار حسابرسی این باشد که چه مقدار اعمال شخص با الگوی سعادت همخوانی داشته و کم و کاست و نقصان
اعمالش با انسان کامل سنجیده شود، به هنگامۀ حسابرسی او را حساب پاک است. سنگینی هر شخص در آنجا به مقدار تطابق عقیده و رفتار و کردار او، با ولی خداست:
بر خیز که آویخت ترازوی قیامت *** بر سنج ببین که سبکی یا تو گرانی (1)
در آن روز سخت، یعنی روز حساب، ترازوی عدل، انبیا و اوصیا و رسولان و ائمه هستند «در آن حال، هرکس کفّهها[ی اعمال خیر]ش سنگین باشد، او در زندگانی پسندیده است. و کسی که کفّهها[ی اعمال خیر]ش سبک باشد، بازگشتگاه او دوزخ است.»(7):
وای آن روزی که قاضیمان خدا بی *** به میزان و صراطم ماجرا بی
به نوبت میروند پیر و جوانان *** وای آن ساعت که نوبت زان ما بی (2)
1- عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ،عَنْ إِبْرَاهِیمَ الْهَمَذَانِیِّ،یَرْفَعُهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ) قَالَ: الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَوْصِیَاءُ ع.»
[الکافی،ج 1 /419؛ تأویلالآیاتالظاهره، ص 322 ].
2- عن ابن دراج عن أبی عبد الله ع فی قوله تعالی: (وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ) قال: «الرّسل و الأئمة من أهل بیت محمد ص.» [المناقب،ج 2/ 151 ].
3- عَنْ عِیسَی بْنِ دَاوُدَ النَّجَّارِ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ فِی قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ: (وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلًا وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ) قَالَ:«الْعَهْدُ مَا أَخَذَ النَّبِیُّ ص عَلَی النَّاسِ فِی مَوَدَّتِنَا وَ طَاعَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْ لَا یُخَالِفُوهُ وَ لَا یَتَقَدَّمُوهُ وَ لَا یَقْطَعُوا رَحِمَهُ وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّهُمْ مَسْئُولُونَ عَنْهُ وَ عَنْ کِتَابِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، وَ أَمَّا الْقِسْطَاسُ فَهُوَ الْإِمَامُ وَ هُوَ الْعَدْلُ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ وَ هُوَ حُکْمُ الْأَئِمَّةِ، قَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ: ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلًا قَالَ اللَّهُ هُوَ أَعْرَفُ بِتَأْوِیلِ الْقُرْآنِ وَ مَا یَحْکُمُ وَ یَقْضِی.» [بحارالأنوار، ج 24 /188؛کشف الیقین،ص 296].
4- مفردات راغب، مادهی «وزن»، ص 868.
5- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مِیزَانَ یَوْمِ الْحِسَابِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا فَاصِلَ الْحُکْمِ النَّاطِقَ بِالصَّوَاب.» [بحارالأنوار،ج97/ 373، باب 5؛ مفاتیح الجنان، زیارت حضرت امیرالمؤمنین در روز میلاد رسول خدا علیهما السلام ،ص 743].
6- (فَأَمَّا مَن ثَقُلَت مَوَزِینُهُ * فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ * وَ أَمَّا مَن خَفَّت مَوَزِینُهُ * فَأُمُّهُ هَاوِیَةُ) [القارعه/6-9 ].
ِ7- «السَّلَامُ عَلَی یَعْسُوبِ الْإِیمَانِ وَ مِیزَانِ الْأَعْمَال.» [إقبالالأعمال، ص 608؛ مستدرکالوسائل، ج10/ 222؛مفاتیح الجنان زیارت مطلقهی چهارم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 684].
«الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهدَ اللَّهِ مِن بَعدِ مِیثَقِهِ وَ یَقطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الأَرضِ أُولَئِکَ هُمُ الخَسِرُونَ»
«آنان که پیمان خدا را پس از بستن میشکنند و آنچه را خداوند به پیوستنش امر فرموده پاره میکنند و در زمین به فساد میپردازند، زیانکارنند.»
البقره/27
«الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهدَ اللَّهِ مِن بَعدِ مِیثَقِهِ وَ یَقطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الأَرضِ أُولَئِکَ هُمُ الخَسِرُونَ» (1)
«آنان که پیمان خدا را پس از بستن میشکنند و آنچه را خداوند به پیوستنش امر فرموده پاره میکنند و در زمین به فساد میپردازند، زیانکارنند.»
در کتاب شریف بحارالأنوار از تفسیر امام حسن عسکری نقل شده که امام باقر علیهما السلام فرمود: مقصود از (الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهدَ اللَّهِ) عهدی است که برای خداوند به ربوبیت، و برای رسول او به نبوت، و برای علی به امامت، و برای شیعیان آنها به دوستی و کرامت گرفته شده و...»(1)
(... أَوفُوا بِعَهدِی أُوفِ بِعَهدِکُم ...) (2)
«...به پیمانی که با من بستهاید وفا کنید تا من نیز به پیمان شما وفا کنم...»
راوی گوید: دربارۀ این آیه از امام صادق علیه السلام سؤال کردم، حضرت فرمود:
«یعنی به ولایت علی علیه السلام که از سوی خدا واجب شده وفا کنید تا رفتن به بهشت را بر شما وفا و تعهد کنم.» (2)
(مِّنَ المُؤمِنِینَ رِجَالُ صَدَقُوا مَا عَهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَّن قَضَی نَخبَهُ وَ مِنهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبدِیلاً) (1)
«برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند، پس برخی پیمان خویش گزاردند و برخی به انتظار [شهادت] مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند.»
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که به بعضی از شیعیان خود فرمود: «خداوند شما را در قرآن یاد کرده و شمایید کسانی که به عهد و میثاق خدا در مورد ولایت ما وفا نمودید و دیگران را برما مقدّم نداشتید.» (3)
(لَّا یَملِکُونَ الشَّفَعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمَنِ عَهداً) (2)
«[آنان] اختیار شفاعت را ندارند، جز آن کس که از جانب [خدای]رحمان پیمانی گرفته است.»
از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه نقل شده که فرمود: «شفاعت برای آنها نمیشود، آنها نیز برای کسی شفاعت نمیکنند، جز این که عهد خداوند را- که ولایت امیرالمؤمنین و ائمة بعد از آن حضرت است– رعایت نموده باشند که در این صورت اذن شفاعت به آنها داده میشود و یا از آنها شفاعت میشود. (3)(4)
(وَ إِذِ ابتَلَی إِبرَاهِمَ رَبُّهُ بِکَلِمَتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهدِی الظَّلِمِینَ) (1)
«و چون ابراهیم را، پروردگارش با کلماتی بیازمود، و وی همه را به جای آورد، خداوند به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزینم. ابراهیم عرض کرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: [اگرشایسته باشند میدهم زیرا] عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید.»
ابن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده که فرمود: «من نتیجة دعای پدرم ابراهیم هستم. ابن مسعود گوید: به آن حضرت گفتم: چگونه شما نتیجة دعای پدرتان ابراهیم هستید؟ حضرت فرمود: «خداوند به ابراهیم وحی نمود: من تو را امام و رهبر مردم قراردادم. ابراهیم علیه السلام خشنود شد و گفت: آیا از ذریّۀ من نیز امام خواهند بود؟ خطاب شد: ای ابراهیم! من عهد و پیمانی که قابل انجام نباشد با تو نمیبندم. ابراهیم عرض کرد: آن عهد چیست؟ خطاب شد: عهد [امامت] را به افراد ستمگر از اولاد تو نخواهم داد. در این هنگام، ابراهیم علیه السلام دعا نمود و گفت: پروردگارا، مرا و فرزندانم را از بت پرستی دور فرما که بتها مایة گمراهی بسیاری هستند.» پس رسول خدا فرمود: «بعد از دعای ابراهیم، مقام امامت و دعوت به من و علی داده شد که هیچ کدام از ما در مقابل بت سجده نکردیم، و خداوند مرا به پیامبری و علی را به وصایت و جانشینی برگزید.»(5)(6)
تبیین
از دیگر توصیفات ائمه عَلیهمُ السَّلام در قرآن که در بیان روایات آمده است، تصویر «عهد الهی» است.
امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خویش فرمود: «ماییم درخت نبوت و خانة رحمت و کلید حکمت و معدن علم و... و ماییم «عهد الهی»، پس کسی که به عهد ما وفا کند به تحقیق به عهد الهی وفا نموده...»(7)
1) البقره/ 124.
از روایاتی که ائمة هُدی را «عهدالهی و میثاق الهی» توصیف نمودهاند روشن میشود که این عهد و پیمان از انبیای الهی نیز گرفته شده است؛ یعنی آنان در صورتی به مقام نبوت و... میرسیدند که عهد الهی، یعنی ولایت ائمه را پذیرفته باشند.
همچنین اگر کسی به عهد الهی وفا کند، خداوند نیز به عهدخویش، یعنی رساندن او به بهشت، وفا خواهد نمود. عهد ما با خداوند پذیرش ربوبیت اوست و عهد ما با رسول خدا پذیرش نبوت اوست، همان طور که عهد ما با ائمه پذیرش ولایت ایشان است. پذیرش هر یک از این عهدها تبعاتی را به دنبال خواهد داشت. آن کس که عهد «عالم الست » را همیشه یادآور است نمیتواند سر از تکلیف و بندگی و عبودیت باز زند:
تو را به روز ازل با حبیب عهدی بود *** چه آمدت که فراموش کرده ای میثاق؟ (1)
به هرحال در «عالم ذرّ» عهد و میثاقی گرفته شده و ما نیز با ندای «قالوا بلی (2)»آن را پذیرفته ایم و لاجرم باید به آن پایبند باشیم. گرچه در این دنیا گاهی به واسطة نسیان از آن عهد غافل میشویم:
تو بستی عقد عهد بندگی دوش *** ولی کردی به نادانی فراموش (3)
کسی که عهد خاتم الانبیاء را پذیرفته است باید دستوراتش را یک به یک پذیرا باشد. نمیتوان گفت من پیمان رسول الله را گردن مینهم، ولی نصب علی که از جانب خدا وبه واسطة ابلاغ نبی بوده را پذیرا نیستم.
چگونه ممکن است قرآن را [که در بیان روایات به عنوان «عهد» معرفی
شده است (1)] و به وسیله پیامبر ابلاغ گردیده را پذیرفت، ولی ابلاغهای دیگر رسول خدا را نپذیرفت؟
به کجا رفت پس آن عهد وچه شد آن میثاق؟ *** چه شد اکنون که شما را همه برگشت مذاق (2)
از آنجا که پیامبر چیزی ازجانب خود نمیگوید، بلکه آنچه میگوید متصل به وحی است(8)، کلام او حجّت است و امر او امر الهی است. بنابراین، باید امر او را پذیرفت:
پذیرفتم هم از تو هم ز یزدان *** که هرگز نشکنم این عهد و پیمان (3)
آن کس که پیمان ولایت ائمه عَلیهمُ السَّلام را قبول نموده باید به تبعاتش، یعنی معرفت و مودّت و اطاعت ایشان نیز ملزم شود. نمیتوان گفت که ما بر سر پیمانیم، ولی ایشان را نشناخت و یا به ایشان اظهار مودّت ننمود یا اطاعت ایشان را که همان اطاعت الهی است نپذیرفت:
با تو عهدی بستهام ای دوست در روز ازل *** تا ابد خواهیم بودن بر همان عهد قدیم (4)
در جلوهای از کلام امام رضا علیه السلام گستردگی صحنۀ عهد ما با ائمه عَلیهمُ السَّلام روشن گشته است.
راوی گوید: ازامام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود: «همانا برای هر امامیعهدی است برگردن اولیا و شیعیانش، که همانا از تمام نمودن وفا و حُسن ادا به این عهد، زیارت قبورشان است. پس کسی که امامان را مشتاقانه زیارت کند برای تصدیق رغبتش، امامان در روز رستاخیز شفیع او خواهند بود.»(9) یعنی میان ما و
هر یک از ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام، عهدی است و آن این که به زیارتشان برویم، لذا اگر کسی به زیارت ائمة بقیع و یا ائمة در عراق و یا به مشهدالرضا عَلیهمُ السَّلام نرود عهدش را تمام و کمال وفا ننموده است. البته پیداست که این امر برای کسی است که توان زیارت رفتن داشته باشد و این خود، حکم عقل است.
نمیشود ما عهد بسته باشیم به مودّت و دوستی ائمه و در عین حال دشمنانشان را نیز دوست بداریم. آری، تولّی و تبرّی، خود، ملزوماتی دارد که سرمنشأ آن همان عهدی است که با ایشان بسته ایم:
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم *** هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم (1)
در دین مبین اسلام پیمان شکنی یک عمل قبیح شمرده شده است، به طوری که در حدیث است که امام کاظم علیه السلام از پدرانش نقل نمود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آن کس که عهد ندارد دین ندارد.»(10) گویی دین و عهد، عِدل هماند و خود دین نیز عهدی است روشن.
قباحت شکستن پیمان ولایت به این است که این عهد، عهدی الهی است و طرف مقابل ما که با او عهد بستهایم خدای تبارک و تعالی است و بدین جهت، شکستن این عهد زیان و خسارتی آشکار است. خداوند میفرماید: «آنان که پیمان خدا را پس از بستن میشکنند و آنچه را خداوند به پیوستننش امر فرموده پاره میکنند و در زمین به فساد میپردازند، زیانکارانند»(11) به راستی که زیانکار کسی است که با خدای خویش عهدی ببند و آن را بگسلد:
گر شکنی عهد الهی کنون *** جان تو از عهده کی آید برون (2)
و چه خسارتی از این بالاتر که امید شفاعتی بر ایشان نخواهد بود، همان طور که از روایات ذکر شده مستفاد است.
در کلام مولایمان امام صادق علیه السلام آمده است:
«(مِّن المُؤمِنِینَ رِجَالُ صَدَقُوا مَا عَهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ) در وصف شیعیانی است که به عهد و میثاق خدا در مورد ولایت ائمه وفا نمودهاند.»
و برای رسیدن به این مقام باید عهد الهی را تصدیق نماییم و در وفای به آن صادقانه بکوشیم:
عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم *** و گر این عهد به پایان نبرم نامردم (1)
به هنگام نجوای با امام عصر در زیارت آل یاسین میگوییم «سلام برتو، ای عهد و پیمان خدا که، خداوند از خلق محکم و مؤکّد گرفت.»(12)
حال که خدای رحمان این قدر بر این عهد تأکید نموده است، هویداست که شرط بندگی این است اول بر سر عهد و قرار خویش باشیم:
تا تو این عهد را وفا نکنی *** روی در قبلۀ صفا نکنی (2)
امید که به واسطة الطاف با کرامتشان توان وفای به این عهد را به ما عطا فرمایند؛ چرا که عهد توشرط دین است، چه رسد به ایمان:
ما به ایمان قوی عهد تومحکم داریم *** آن که پیمان شکند قوت ایمانش نیست (3)
1- [تفسیر الإمام علیه السلام]...قَالَ الْبَاقِرُ ع:«... فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ (الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ) الْمَأْخُوذَ عَلَیْهِمْ لِلَّهِ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَ لِمُحَمَّدٍ ص بِالنُّبُوَّه،وَ لِعَلِیٍّ بِالْإِمَامَةِ، وَ لِشِیعَتِهِمَا بِالْمَحَبَّةِ وَ الْکَرَامَةِ...» [تفسیرالإمامالعسکری،/206؛ بحارالأنوار، ج 24/ 390 ].
2- عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ:سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ (أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ) قَالَ:أَوْفُوا بِوَلَایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَرْضاً مِنَ اللَّهِ أُوفِ لَکُمْ بِالْجَنَّة.»
[تفسیرالعیاشی،ج 1/ 42؛ بحارالأنوار،ج 36 /97 باب 39 ].
3- قَالَ الصادق ع (لبعض شیعته):« لَقَدْ ذَکَرَکُمُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ فَقَالَ: (مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا) إِنَّکُمْ وَفَیْتُمْ بِمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِیثَاقَکُمْ مِنْ وَلَایَتِنَا،وَ إِنَّکُمْ لَمْ تُبَدِّلُوا بِنَا غَیْرَنَا.» [الکافی،ج 8 /35؛ تأویلالآیاتالظاهره، ص 121].
4- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ «(لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً) قَالَ لَا یَشْفَعُ وَ لَا یُشَفَّعُ لَهُمْ وَ لَا یَشْفَعُونَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ بِوَلَایَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ فَهُوَ الْعَهْدُ عِنْدَ اللَّهِ....»
[تفسیرالقمی، ج 2/ 56؛ بحارالأنوار، ج 8 /37].
5- عن عبد الله بن مسعود قال: قال رسول الله ص:«أنا دعوة أبی إبراهیم،قلنا: یا رسول الله! و کیف صرت دعوة أبیک إبراهیم، قال: أوحی الله عز و جل إلی إبراهیم (إنی جاعلک للناس إماما) فاستخف إبراهیم الفرح قال: یا رب و من ذریتی أئمة مثلی فأوحی الله إلیه أن یا إبراهیم إنی لا أعطیک عهدا لا أفی لک به قال: یا رب ما العهد الذی لا وفاء لک به، قال:لا أعطیک لظالم من ذریتک، قال إبراهیم عندها وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ قال النبی ص: فانتهت الدعوة إلی و إلی علی لم
یسجد أحد منا لصنم قط فاتخذنی الله نبیا و اتخذ علیا وصیا.» [کشفالیقین، ص412].
6- همچنین رجوع شود به: [شواهدالتنزیل، ج1 /411؛ تأویلالآیاتالظاهره، ص 83؛ الأمالیللطوسی، ص 378؛ بحارالأنوار، ج38 /143؛ الطرائف، ج1 /78].
7- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْخَشَّابِ قَالَ:حَدَّثَنَا بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ خَیْثَمَةَ قَالَ،قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:« یَا خَیْثَمَةُ ! نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ بَیْتُ الرَّحْمَةِ وَ مَفَاتِیحُ الْحِکْمَةِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَةِ وَ مَوْضِعُ سِرِّ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَدِیعَةُ اللَّهِ فِی عِبَادِهِ وَ نَحْنُ حَرَمُ اللَّهِ الْأَکْبَرُ وَ نَحْنُ ذِمَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ عَهْدُ اللَّهِ فَمَنْ وَفَی بِعَهْدِنَا فَقَدْ وَفَی بِعَهْدِ اللَّهِ وَ مَنْ خَفَرَهَا فَقَدْ خَفَرَ ذِمَّةَ اللَّهِ وَ عَهْدَهُ.» [الکافی، ج 1 /22].
8- (وَمَا یَنطِقُ عَنِ الهَوی إِن هُوَ وَحیُ یُوحَی) [النجم /3-4].
9- عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ:سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ: «إِنَّ لِکُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِیَارَةَ قُبُورِهِمْ، فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِی زِیَارَتِهِمْ وَ تَصْدِیقاً بِمَا رَغِبُوا فِیهِ کَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَة.»
[الکافی، ج 4/ 567 ].
10- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِی مُوسَی قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:« لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا أَمَانَةَ لَهُ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَهْد له.» [مستدرکالوسائل، ج 16/ 96].
11- [البقره/27].
12- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مِیثَاقَ اللَّهِ الَّذِی أَخَذَهُ وَ وَکَّدَه.» [بحارالأنوار،ج53 /171 باب 31؛ الاحتجاج، ج2 /492؛ مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الامر(آل یاسین) عجل الله تعالی فرجه، ص 1015 ].
(... وَبِئرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَ قَصرٍ مَّشِیدٍ)
«...چه بسیارچاهها که بی رونق مانده، و نیزچه بسیار قصر استوار و سر به فلک کشیده.»
الحج/45
(... وَبِئرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَ قَصرٍ مَّشِیدٍ) (1)
«...چه بسیارچاهها که بی رونق مانده، و نیزچه بسیار قصر استوار و سر به فلک کشیده.»
صالح بن سهل میگوید: از امام صادق علیه السلام پیرامون این آیه شنیدم که فرمود: امیرالمؤمنین قصرمشید است و فاطمه و فرزندان او بئر معطّله هستند.»(1) (2)
تبیین
«بئر» به معنی«چاه»، و«معطّله» به معنی«رها شده و بیکار مانده».«عطِّلَ البِئرَ» یعنی: چاه را رها کرد و آب از آن نکشید»، چاههای پر آبی که معطّل ماندند، نه کسی از آنها آبی میکشد و نه تشنهای از آن سیراب میشود.
این تفسیر، در حقیقت، نوعی تشبیه است... هنگامیکه ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام از مسند حکومت دور شدند و مردم اطراف آنها را خالی کردند و نااهلان به جای ایشان نشستند، به چاه پر آبی میمانند که به دست فراموشی سپرده شده و
تشنهکامان از آن بهره نمیگیرند. شاعر عرب چه زیبا سروده است:
بِئْرٌ مُعَطَّلَةٌ وَ قَصْرٌ مُشْرِفٌ *** مَثَلٌ لِآلِ مُحَمَّدٍ مُسْتَطْرَفٌ
فَالْقَصْرُ مَجْدُهُمُ الَّذِی لَا یُرْتَقَی *** وَ الْبِئْرُ عِلْمُهُمُ الَّذِی لَا یُنْزَف
چاه متروک و قصر بر افراشته
مثال زیبایی برای آل محمد است
«قصر»، مجد و عظمت آنهاست که کسی به آن نمیرسد
و «چاه»، علم و دانش آنهاست که هرگز پایان نمیگیرد.(2)
علی علیه السلام عمران آن خسرو یگانه که خلق *** ز وحدت او پویند در ره توحید
فضائل وی و کاخ بلند همت وی *** حدیث بئر معطل نمود و قصر مشید (1)
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «قصر مَشید و بئر معطّله علی علیه السلام است.»(3)
امیرالمؤمنین علیه السلام خود نیز میفرماید: «قصر، محمد صلی الله علیه و آله است و چاه رها شده، ولایت من است که رهایش کردند و با علم به آن انکارش نمودند و به ولایتم اقرار ننمودند.»(4)
در تفسیر قمی نیز چنین آمده است: « بئر معطّله و قصر مشید مثالی است برای آل محمد عَلیهمُ السَّلام، چاه رها شدهای که از آن آب ننوشند، آن امامیاست که غایب است و از علمش تا وقت ظهور اقتباس نمیکنند.»(5)
در زیارت امام عصر عجل الله تعالی فرجه در روز جمعه میخوانیم: «سلام بر تو، ای چشمة حیات!»(6):
1) ادیب الممالک فراهانی
تو چشمۀ حیاتی سیراب از تو عالم *** ما تشنه در بیابان در انتظار تاکی؟ (1)
رها کردن ولایت و حکومت و علم ائمه عَلیهمُ السَّلام به سان رهاکردن چاهی است که آب حیات در آن است، و با بی مهری مواجه شده است. این مسأله، البته از شأن و جایگاه آنان نمیکاهد، بلکه بیبهره، تشنگانی هستند که یا نمیدانند که چنین چاهی در گذر است و یا خودآگاهانه آن را رها نمودهاند.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «مردم ! کجا میروید؟ چرا از حق منحرف میشوید؟ پرچمهای حق برافراشته و نشانههای آن آشکاراست، با این که چراغهای هدایت روشنگر راهند، چون گمراهان به کجا میروید؟ چرا سرگردانید؟ در حالی که عترت پیامبر شما در میان شماست. آنها زمامداران حق و یقینند، پیشوایان دین، و زبانهای راستی و راستگویانند، پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید «وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاش» و همانند تشنگانی که به سوی آب شتابانند، به سویشان هجوم ببرید.»(7)
«همانند شتران تشنهای که به سوی آبشخور وارد میشوند به طرفشان هجوم برید.»
در اینجا مشبّه: اهل بیت
مشبه به: آبشخور شتران تشنه
و وجه شباهت: وقتی اهل بیت سرچشمة دانش و علم، به آب گوارا تشبیه میشوند و جویای علم به شخص تشنه، امر کردن نادان به فراگیری علم و معرفت و وارد شدن آنها به آبشخور دانش، تشبیه زیبایی است.»(8)
البته ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام سرچشمة تمامیخیرات و کمالات و هدایتهای بشریاند. کسی که به دنبال کمال است اگر ایشان را بشناسد، تشنگی کمال وجودیش او را همچون شتران تشنه بر این آبشخور زلال وارد خواهد کرد.
واژة «هیم»که در کلام مولاآمده است جمع «هیماء» است و«هیماء» شتری
1) شاه نعمت الله ولی
است که به بیماری هیام مبتلا شده است، همچون بیماری استسقاء در آدمیان، حیوان از شدّت عطش آب میخورد، امّا رفع عطش نمیشود و هچنان تشنه میماند.»(9)
کسی که حقیقت اهل عَلیهمُ السَّلام برایش هویدا گشته و خود تشنه و گمگشتۀ آب حیات است، وجود کمال جوی بی نهایتش، از نهایت علم و معرفت سیر نخواهد شد:
ز آن لعل آبدار که همرنگ آتش است *** ما تشنهایم و چشمۀ ماء معین توئی (1)
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «رونده به سوی خدا مانند تشنهای است که به آب میرسد.» (10)
در این بیان نیز مشبّه: فرد پرهیزگار
مشبّه به: فرد تشنه
و وجه شباهت: عطش عارف و شدّت طلب برای رسیدن به خدا، به فرد تشنه و شدّت طلب او برای رسیدن به آب میماند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «و بدانید بندگانی که نگاهدار علم خدایند، و آن را از جانب او مییابند و چشمههای آن را میگشایند، به دوستی با هم پیوند دارند، و با محبّت یکدیگر را در دیدارند، جام سیراب کنندة [محبّت] را به هم میپیمایند و تشنگی زدوده [از آبشخور وصل] باز میآیند.»(11)
در این عبارت، امامان که اولیای الهی اند، از آنجا که میتوانند نیاز روحی انسان را پاسخگو باشند و تشنگیاش را با آب کلام خود سیراب سازند، به «چشمه» تصویر شدهاند. چشمه زایش علیالدوام دارد و به سفرههای زیر زمینی آب که ناپیداست مرتبط است. وجود امام هم علیرغم ظهور محدود دنیایی، در ارتباط با عالم وسیع و بی پایان ملکوتی است.»(12)
1) سیف فرغانی
ای سلسبیل راحت و ای چشمه حیات *** بر تشنگان سوخته لطفی که در هماند (1)
بئر معطّله یعنی این که وجود نازنین پیامیر و سخنان گهربار او در میان باشد، سخنان آن حضرت را جمعآوری کرده و دستور دهندکه آنان را بسوزانند با این استدلال که: کتاب خدا برای ما کافی است «حسبی کتاب الله».
بئر معطّله یعنی این که در غدیر خم چشمة آب حیات باشد و عدّهای در مدینه و در محلة بنیساعده جمع شوند و در پی پیدا کردن خلیفة رسول خدا باشند!
بئر معطّله یعنی این که تشنة آب حیات باشی و بدانی چشمه سار مهدی فاطمه جوشان است ولی راهی به سویش ندانی و نداشته باشی:
چشمۀ آب حیاتی تو و عالم ظلمات *** نیست جز خضروشان را ز تو امکان نصیب (2)
حال که ایشان به سان چاههای رها شده تصویر شدهاند، وظیفه داریم چون تشنگان جگر سوخته بر درگاه ایشان برای کسب معرفت از وجودشان هجوم بریم و رو به سوی چشمهسار حیات نهیم.
این وظیفة ماست که ایشان را ازغربت در آوریم و اهل عالم را به این چشمههای ناشناخته راهنمایی نماییم.
امام رضا علیه السلام فرمود: «خدا رحمت کند عبدی را که امر ما را احیا کند» راوی میگوید: پرسیدم: چگونه امر شما را احیا کند؟ امام فرمود: «علوم ما را یاد گیرد و به مردم بیاموزد. پس اگر مردم محاسن کلام ما را میدانستند، هر آینه از ما پیروی مینمودند.»(13)
امید که تشنگی ما هر لحظه فزونی یابد و در دنیا و آخرت به چشمهای جز چشمهسار ولایت وارد نشویم:
روی در قبلۀ نجات آور *** پی به سر چشمۀ حیات آور (1)
در زیارت ساقی کوثر امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه میداریم: «سلام بر تو، ای ساقی سلسبیل زلال!» (14):
بده لب تشنگان را روز محشر *** ز لطفت یا علی، از آب کوثر (2)
و اهل نجات آنانند که در دنیا و آخرت بر چشمه سار ولایت آل الله وارده شده و ازمحبّت و معرفت و مودّت ایشان سیراب گشتهاند:
در انتظار رحمتت لب تشنگان افتادهاند *** ساقی به کوثر زن قدح دریاب زود اصحاب را (3)
1- عن صالح بن سهل قال: سمعت أبا عبد الله ع یقول:« قوله تعالی (وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ) أمیر المؤمنین القصر المشید، و البئر المعطّله فاطمه و ولدیها معطلون من الملک.» [تأویلالآیاتالظاهره،ص 339 ].
2- [شرح وتفسیر لغات قرآن، براساس تفسیر نمونه، ج1/155].
3- قَالَ: وَ رَوَی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ جُبَیْرٍ فِی کِتَابِ نُخَبِ الْمَنَاقِبِ حَدِیثاً یَرْفَعُهُ إِلَی الصَّادِقِ ع فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَی: (وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ) أَنَّهُ قَالَ:قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:«الْقَصْرُ الْمَشِیدُ وَ الْبِئْرُ الْمُعَطَّلَةُ عَلِیٌّ ع.» [بحارالأنوار، ج24 /103، باب 37].
4- قال امیرالمؤمنین علیه السلام... (وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ) فَالْقَصْرُ مُحَمَّدٌ،وَ الْبِئْرُ الْمُعَطَّلَةُ وَلَایَتِی عَطَّلُوهَا وَ جَحَدُوهَا وَ مَنْ لَمْ یُقِرَّ بِوَلَایَتِی.»
[بحارالأنوار،ج26 / 3، باب 14].
5- [تفسیر القمی] (وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ) قَالَ:« هُوَ مَثَلٌ لِآلِ مُحَمَّدٍ ص. قَوْلُهُ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ هُوَ الَّذِی لَا یُسْتَقَی مِنْهَا وَ هُوَ الْإِمَامُ الَّذِی قَدْ غَابَ فَلَا یُقْتَبَسُ مِنْهُ الْعِلْمُ إِلَی وَقْتِ الظُّهُور...» [بحارالأنوار، ج 24 /101،باب 37 ].
6- «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ الْحَیَاة.» [بحارالأنوار،ج 99 / 215، مفاتیح الجنان، زیارت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در روز جمعه].
7- قال امیرالمؤمنین علیه السلام:«... فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّی تُؤْفَکُونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ وَ الْآیَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ، فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکُمْ وَ کَیْفَ تَعْمَهُونَوَ بَیْنَکُمْ عِتْرَةُ نَبِیِّکُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّینِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاش.» [نهجالبلاغه، خطبهی 87، ص120].
8- فرهنگ جامع علمیادبی نهج البلاغه، دفتر اول،تشبیهات،ص 87 .
9- فرهنگ امثال القرآن ومعادلهای آن در زبان فارسی، ص 62 .
10- قال امیرالمؤمنین علیه السلام:«...مَنِ الرَّائِحُ إِلَی اللَّهِ کَالظَّمْآنِ یَرِدُ الْمَاء.» [نهجالبلاغه، خطبهی124، ص181].
11- قال امیرالمؤمنین علیه السلام:«...وَ اعْلَمُوا أَنَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُسْتَحْفَظِینَ عِلْمَهُ یَصُونُونَ مَصُونَهُ وَ یُفَجِّرُونَ عُیُونَهُ یَتَوَاصَلُونَ بِالْوِلَایَةِ وَ یَتَلَاقَوْنَ بِالْمَحَبَّةِ وَ یَتَسَاقَوْنَ بِکَأْسٍ رَوِیَّه.» [نهجالبلاغه، خطبهی 214، ص331 ].
12- صور خیال در نهج البلاغه وتجلی آن در ادب فارسی، فصل نهم، ص 128.
13- عن عبد السلام بن صالح الهروی قال: سمعت أبا الحسن علی بن موسی الرضا ع یقول:« رحم الله عبدا أحیا أمرنا»: فقلت له: وکیف یحیی أمرکم؟ قال:«یتعلّم علومنا و یعلّمها الناس، فإن النّاس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا.»
[عیونأخبارالرضا(ع)، ج 1/ 307].
14- «السَّلَامُ عَلَی مِیزَانِ الْأَعْمَالِ وَ مُقَلِّبِ الْأَحْوَالِ وَ سَیْفِ ذِی الْجَلَالِ وَ سَاقِی السَّلْسَبِیلِ الزُّلَال.» [ بحارالأنوار، ج 97 / 287،باب 4؛ مفاتیح الجنان،زیارت مطلقهی امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 684 ].
(أَلَم تَرَکَیفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصلُهَا ثَابِتُ وَ فَرعُهَا فِی السَّمَاءِ * تُؤتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینِ بِإِذنِ رَبِّهَا وَیَضرِبُ اللَّهُ الأَمثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُم یَتَذَکَّرُونَ)
«آیا ندیدی خدا چگونه مثل زده: سخنی پاک که مانند درختی پاک است، که ریشهاش استوار و شاخه اش در آسمان است؟میواه ش را هر دم به اذن پروردگارش میدهد، و خدا مَثَلها را برای مردم میزند، شاید که آنان پند گیرند.»
ابراهیم/24-25
(أَلَم تَرَکَیفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصلُهَا ثَابِتُ وَ فَرعُهَا فِی السَّمَاءِ * تُؤتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینِ بِإِذنِ رَبِّهَا وَیَضرِبُ اللَّهُ الأَمثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُم یَتَذَکَّرُونَ) (1)
«آیا ندیدی خدا چگونه مثل زده: سخنی پاک که مانند درختی پاک است، که ریشهاش استوار و شاخه اش در آسمان است؟میواه ش را هر دم به اذن پروردگارش میدهد، و خدا مَثَلها را برای مردم میزند، شاید که آنان پند گیرند.»
شخصی به نام سلام خثعمی نقل کرده که خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم و از معنای این آیه سؤال کردم، حضرت فرمود: «ای سلام! مقصود از«درخت»، محمد صلی الله علیه و آله است، و مقصود از«فرع»، علی علیه السلام است، و مقصود از «میوه»، حسن و حسین علیهما السلام هستند، و مقصود از «شاخه»، فاطمه است، و رشتههای آن شاخه، فرزندان فاطمه، امامان عَلیهمُ السَّلام میباشند. و مقصود از برگ، شیعیان ما اهل بیت هستند و چون یکی از شیعیان ما از دنیا برود برگی از آن میافتد و چون فرزندی از آنها به دنیا آید برگ سبزی به جای آن میروید.» راوی گوید: عرض کردم:
1) ابراهیم/24-25
ای فرزند رسول خدا ! معنای (تُؤتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینِ بِإِذنِ رَبِّهَا)چیست؟ فرمود: «مقصود، علوم ائمه است...که به شیعیان آنها میرسد.» (1)
شیخ صدوق رحمة الله علیه در کتاب معانی الاخبار از امام کاظم علیه السلام نقل میکند که آن حضرت میفرماید: «... و شاخة آن درخت، فاطمه علیهما السلام، و میوة آن، فرزندان او، و برگهای آن شیعیان آن هستند.»(2)
از امام صادق علیه السلام دربارة این آیه سؤال شد، فرمود: رسول خدا فرمودند: «من اصل آن هستم و امیرالمؤمنین فرع آن، و ائمه شاخههای آن هستند، و علم و دانش آنها، میوة آن است...»(3)
(وَالتِّینِ وَ الزَّیتُونِ * وَ طُورِ سِینِینَ * وَ هَذَا البَلَدِ الأَمِینِ) (1)
«سوگند به انجیر و زیتون، و سوگند به طور سینا، و سوگند به این شهر [و حرم] امن.»
امام صادق علیه السلام دربارة این آیه فرمود:« [مقصود از]( التین و الزیتون)حسن و حسین علیهما السلام است.»(4)
محمد بن فضیل نیز گوید: به امام رضا علیه السلام عرضه داشتم که مرا از معنی این آیات خبر دهید، حضرت فرمود:(التین و الزیتون) حسن و حسین علیهما السلام هستند.»(5)
تبیین
یکی از توصیفهایی که دربارة ائمة هُدی عَلیهمُ السَّلام در روایات آمده، واژة «میوه» است.
شاخة درخت طیّبه فاطمه علیهما السلام است و میوة آن درخت فرزندان او هستند. این درختِ پاک و طاهر، میوههای طیّبهای به بار آورده است. درختی که ریشهاش در
1) التین/ 1-3.
پاکترین اعتقادات فرو رفته و خود مظهر پاکی است، ثمری پاک به وجود خواهد آورد:
قدت شجر طیّبه حُسنت ثمر اوست *** طیّب شجری چون تو و طاهر ثمری نیست (1)
فاطمه علیهما السلام درختی است که میوة آن قرآن ناطق است. یازده قرآن ناطق [فرزندان فاطمه] از این شاخسار به بار نشسته است:
کجا چون تو در باغ بار آورد *** چو تو میوه اندر شمار آورد (2)
به فرزند نیز ثمره [میوه] گویند؛ چرا که میوه نتیجة درخت است و فرزند نتیجة والدین.(6)
امامان، میوة وجودی رسول خدا و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا عَلیهمُ السَّلام هستند:
داند جهان که قرۀ عین پیمبرم *** شایسته میوۀ دل زهرا و حیدرم (3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارة امام حسین علیه السلام فرمود: «او میوة دل و نور دیدهام است.»(7) همچنین فرمود: «فاطمه روشنی دل و فرزندان او میوة جان و شوهر او نور دیدۀ من است.»(8) اوحدی مراغهای در وصف امام حسین علیه السلام چنین میسراید:
این داغ سینۀ اسدالله و فاطمه است *** یا باغ میوۀ دل زهرا و مرتضاست
هر زمینی حاصلی دارد و حاصل هر درختی خصوصیات خاص همان درخت را داراست. رسول خدا، خود، خلاصۀ هستی و عنصر فشردۀ همه خوبیها است.
حاصل این وجود و میوة قلبش فاطمه و فرزندان فاطمه عَلیهمُ السَّلام است:
گرامیگوهر دریای شاهی *** گزیده میوۀ باغ الهی (1)
در زیارت حضرت زهرا علیهما السلام میخوانیم: «سلام بر تو، ای... سیب بهشتی!»(9)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «شب معراج سیبی به من عطا شد، آن را خوردم [و وجود فاطمه ازآن سیب تکوین یافت](2)فلذا او حوریّة انسیّه است.»(10):
ای به صورت سیب و درمعنی چو نور *** کرده اسرار خدا در تو ظهور (3)
از ابن عباس نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله زیاد فاطمه علیهما السلام را میبوسید، عایشه گفت: ای پیامبرخدا ! شما زیاد فاطمه را میبوسید. پیامبر فرمود: «جبرییل در شب معراج مرا داخل بهشت کرد و از همة میوههای بهشتی مرا اطعام نمود [چون به زمین فرود آمدم وجود فاطمه از آن میوهها به وجود آمد] (4)پس هر گاه مشتاق بوی آن میوههای بهشتی میشوم فاطمه را میبوسم و از بوی خوش آن میوههایی که در بهشت خوردهام بهرهمند میشوم.»(11):
سلام من بدان سیب دل افروز *** کزو رخ چون تهی دارم درین سوز (5)
در تفسیرقمی رحمة الله علیه از امام صادق علیه السلام مضمون حدیث فوق نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فاطمه را زیاد میبوسید [که بعضی از زنان پیامبر این کار را خوش نمیداشتند]. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «...هنگامیکه مرا به آسمان سیر دادند، داخل بهشت شدم، پس جبرییل مرا نزدیک درخت طوبی بُرد و از
میوههای آن به من داد و من نیز خوردم... [چون به زمین آمدم وجود فاطمه از آن میوهها به وجود آمد] (1)هیچ گاه فاطمه را نمیبوسم مگر آنکه بوی درخت طوبی را از او مییابم.»(12)
و نیز در روایت است که «حسنین بر رسول خدا عَلیهمُ السَّلام وارد شدند و جبرییل نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف اوگردیدند به گمان این که دحیة کلبی است. جبرییل دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بِهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت، نزد جدّ خود دویدند. حضرت آنها را از ایشان گرفت و بویید و فرمود: نزد پدر و مادر خود بروید، پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر نزد ایشان رفت و همه با هم ازآن میوهها خوردند، و هرچند از آن میخوردند، باز به حال خود باز میگشت و به همین حالت بود تا زمانی که حضرت فاطمه علیهما السلام از دنیا رفت، پس حسین علیه السلام فرمود که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شد، بِه، مفقود شد، و سیب به حال خود بود تا وقتی که آب را به روی ما بستند، پس چون تشنگی بر من غالب میشد، آن را بو میکردم، اندکی تشنگی من ساکن میشد، عاقبت چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم». امام سجّاد علیه السلام میفرماید: «این سخن را از پدر بزرگوارم لحظهای قبل از شهادتش شنیدم، و چون شهید گردید بوی سیب از محل شهادتش استشمام میشد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه در آن محل باقی است و هر کس از زوّار بخواهد آن رایحه را استشمام نماید در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مُخلِصین باشد آن را استشمام خواهد نمود.»(13)
به راستی حدیث بوی سیب چه چیزی را بازگو میکند؟ این که حسین بوی مادر میدهد.
در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم: «السلام علی الثّمرالجَنیِّ؛ سلام برمیوة رسیده.»(14)
به راستی که توصیف زیبایی است: میوة رسیدة باغ هستی، ثمرة آفرینش،
1) برای دقّت بیشتر به متن روایت در پی نوشت مراجعه فرمایید.
کسی که کمال خلق در گرو پیبردن به شخصیت اوست، کسی که نشان هدایت و راه رسیدن به سعادت است. آنان به حقیقت این چنیناند و هر کس معرفت ایشان را دریابد شهد شیرینی و حلاوت یادشان را از دست نخواهد داد:
بر سر شاخ زبان جز میوۀ ذکرت نرُست *** تا تو در باغ دلم تخم محبّت کاشتی (1)
در زیارت جامعه میخوانیم:«چه شیرین است اسماء شما.»(15) گویی کسی که یاد ایشان بر دل و ذکر ایشان بر لب دارد در حال تناول از شهد میوة تجلی و شیرینی فیض حضور است.
در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله در توصیف درخت طیّبه آمده است که علم و دانش ائمه عَلیهمُ السَّلام میوة آن درخت است:
دانش ثمر درخت دین است *** بر شو به درخت مصطفایی
تا میوة جانفزا یابی *** در سایة برگ مرتضایی (2)
میوه را باید چید و از برکات آن باید بهره گرفت؛ و تلاش نمود چرا که، «در طریق طلب، به راحتی نرسد آن که زحمتی نکشید(3).»
آن کس که ایشان را چنین شناخته، هر کجا که سخنی از زبان آنان بشنود آن را اخذ میکند و کام جان را بدان سیراب مینماید. گویند در عالم برزخ گرسنگان حقیقی بیبهرگان از علوم ائمهاند:
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود *** پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود (4)
غرض آفریدگار در باغ هستی هویدا کردن«میوة» آن است و باغ هستی و متعلّقات آن طفیل وجود همین میوه است. مولوی در این باره بیانی دلنشین دارد.
آخرون السابقون باش ای ظریف *** بر شجر سابق بود میوۀ طریف
گر چه میوه آخر آید در وجود *** اوّلست او زانک او مقصود بود
ظاهر آن شاخ اصل میوه است *** باطناً بهر ثمر شد شاخ هست
پس به معنی آن شجر از میوه زاد *** گر به صورت از شجر بودش ولاد
1- عن سلام الخثعمی قال: دخلت علی أبی جعفر محمد بن علی ع فقلت: یا ابن رسول الله! قول الله تعالی: (أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ) قال: یا سلام !الشجرة محمد، و الفرع علی أمیر المؤمنین، و الثّمر الحسن و الحسین،و الغصن فاطمة، و شعب ذلک الغصن الأئمة من ولد فاطمة ع، و الورق شیعتنا و محبّونا أهل البیت، فإذا مات من شیعتنا رجل تناثر من الشجرة ورقة، و إذا ولد لمحبینا مولود اخضر مکان تلک الورقة ورقة.» فقلت: یا ابن رسول الله! قول الله تعالی: (تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها) ما یعنی؟ قال: یعنی الأئمة تفتی شیعتهم فی الحلال و الحرام فی کل حج و عمرة.» [شواهدالتنزیل، ج 1 /407].
2- [معانی الأخبار] عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها) قَالَ:«أَمَّا الشَّجَرَةُ فَرَسُولُ اللَّهِ ص،وَ فَرْعُهَا عَلِیٌّ ع،وَ غُصْنُ الشَّجَرَةِ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص، وَ ثَمَرُهَا أَوْلَادُهَا ع،وَ وَرَقُهَا شِیعَتُنَا.» ثُمَّ قَالَ ع:« إِنَّ الْمُؤْمِنَ مِنْ شِیعَتِنَا لَیَمُوتُ فَیَسْقُطُ مِنَ الشَّجَرَةِ وَرَقَةٌ،وَ إِنَّ الْمَوْلُودَ مِنْ شِیعَتِنَا لَیُولَدُ فَتُورِقُ الشَّجَرَةُ وَرَقَةً.»
[ بحارالأنوار، ج 16 /364].
3- عَنْ عَمْرِو بْنِ حُرَیْثٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: (کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ) قَالَ فَقَالَ: رَسُولُ اللَّهِ ص، أَصْلُهَا، وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَرْعُهَا،وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمَا أَغْصَانُهَا،وَ عِلْمُ الْأَئِمَّةِ ثَمَرَتُهَا،وَ شِیعَتُهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَرَقُهَا، هَلْ فِیهَا فَضْلٌ ؟ قَالَ قُلْتُ: لَا وَ اللَّهِ. قَالَ:«وَ اللَّهِ،إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُولَدُ فَتُورَقُ وَرَقَةٌ فِیهَا وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَمُوتُ فَتَسْقُطُ وَرَقَةٌ مِنْهَا.» [الکافی، ج1 /429 ].
4- عن أبی الربیع الشامی،عن أبی عبد الله ع فی قوله عزّ و جّل (وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سِینِینَ) قال:« و التّین و الزّیتون الحسن و الحسین،و طور سینین علی ع،و قوله (فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ) قال: الدّین،أمیر المؤمنین ع.» [تأویلالآیاتالظاهره،ص 788].
5- عن محمد بن فضیل قال: قلت لأبی الحسن الرضا ع: أخبرنی عن قول الله عزّ و
جّل (وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ) إلی آخر السورة فقال:« التین و الزیتون الحسن و الحسین...» [تأویلالآیاتالظاهره، ص 789].
6- لسان العرب، ج4/106.
7- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:«کَانَ الْحُسَیْنُ ع ذَاتَ یَوْمٍ فِی حَجْرِ النَّبِیِّ ص وَ هُوَ یُلَاعِبُهُ وَ یُضَاحِکُهُ، فَقَالَتْ عَائِشَةُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ ! مَا أَشَدَّ إِعْجَابَکَ بِهَذَا الصَّبِیِّ ! فَقَالَ لَهَا: وَ کَیْفَ لَا أُحِبُّهُ وَ أُعْجَبُ بِهِ وَ هُوَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ قُرَّةُ عَیْنِی.أَمَا إِنَّ أُمَّتِی سَتَقْتُلُهُ،فَمَنْ زَارَهُ بَعْدَ وَفَاتِهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَجَّةً مِنْ حِجَجِی.قَالَتْ: یَا رَسُولَ اللَّهِ ! حَجَّةً مِنْ حِجَجِکَ ؟ قَالَ: نَعَمْ وَ حَجَّتَیْنِ. قَالَتْ:حَجَّتَیْنِ؟ قَالَ نَعَمْ وَ أَرْبَعاً. فَلَمْ تَزَلْ تَزَادُهُ وَ هُوَ یَزِیدُ حَتَّی بَلَغَ سَبْعِینَ حَجَّةً مِنْ حِجَجِ رَسُولِ اللَّهِ ص بِأَعْمَارِهَا.» [وسائلالشیعه، ج 14/ 450].
8- قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:« فَاطِمَةُ بَهْجَةُ قَلْبِی،وَ ابْنَاهَا ثَمَرَةُ فُؤَادِی، وَ بَعْلُهَا نُورُ بَصَرِی، وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهَا أُمَنَاءُ رَبِّی وَ حَبْلٌ مَمْدُودٌ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ، مَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ هَوَی.» [بحارالأنوار، ج23 /111].
9- «...وَ حَبِیبَةِ الْمُصْطَفَی وَ قَرِینَةِ الْمُرْتَضَی وَ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ وَ مُبَشَّرَةِ الْأَوْلِیَاءِ حَلِیفَةِ الْوَرَعِ وَ الزُّهْدِ وَ تُفَّاحَةِ الْفِرْدَوْس.» [بحارالأنوار،ج97 /199؛ إقبالالأعمال، ص 624؛ مفاتیح الجنان، زیارت حضرت زهرا علیهما السلام، ص 520].
10- عن رسول الله قال:«اعطیت تفاحة لیلة المعراج فأکلتُها،فصارت ماءً فی ظهری،فلمّا رجعتُ واقعتُ خدیجه فحملت بفاطمة،فاذا هی حوریّةٌ انسیّة سماویّةٌ.» [خصائص الصدیقة الزهراء علیهما السلام،ص 81].
11- عن ابن عباس قال: کان النبی ص یکثر القبل لفاطمة ع، فقالت له عائشة: یا نبی الله! إنک لتکثر قبل فاطمة: فقال النبی ص: إن جبریل لیلة أسری بی أدخلنی الجنة و أطعمنی من جمیع ثمار الجنة، فصار ماء فی صلبی فواقعت خدیجة فحملت فاطمة. فإذا اشتقت إلی تلک الثمار قبلت فاطمة ع فأصیب من روائحها بشمّ الثمار التی أکلتها.» [کشفالیقین،ص/353 ].
12-[تفسیر القمی] عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یُکْثِرُ تَقْبِیلَ فَاطِمَةَ ع، فَأَنْکَرَتْ ذَلِکَ عَائِشَةُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:«یَا عَائِشَةُ ! إِنِّی لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ،فَأَدْنَانِی جَبْرَئِیلُ مِنْ شَجَرَةِ طُوبَی وَ نَاوَلَنِی مِنْ ثِمَارِهَا فَأَکَلْتُهُ، فَحَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ
مَاءً فِی ظَهْرِی، فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَی الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ، فَمَا قَبَّلْتُهَا قَطُّ إِلَّا وَجَدْتُ رَائِحَةَ شَجَرَةِ طُوبَی مِنْهَا.» [بحارالأنوار، ج 18 /364].
13- عن الْحَسَنُ الْبَصْرِیُّ وَ أُمُّ سَلَمَةَ: «أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ دَخَلَا عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ بَیْنَ یَدَیْهِ جَبْرَئِیلُ فَجَعَلَا یَدُورَانِ حَوْلَهُ یُشَبِّهَانِهِ بِدِحْیَةَ الْکَلْبِیِّ، فَجَعَلَ جَبْرَئِیلُ یُومِئُ بِیَدَیْهِ کَالْمُتَنَاوِلِ شَیْئاً، فَإِذَا فِی یَدِهِ تُفَّاحَةٌ وَ سَفَرْجَلَةٌ وَ رُمَّانَةٌ، فَنَاوَلَهُمَا وَ تَهَلَّلَتْ وُجُوهُهُمَا وَ سَعَیَا إِلَی جَدِّهِمَا، فَأَخَذَ مِنْهُمَا فَشَمَّهَا،ثُمَّ قَالَ:«صِیرَا إِلَی أُمِّکُمَا بِمَا مَعَکُمَا وَ بَدْوُکُمَا بِأَبِیکُمَا أَعْجَبُ » فَصَارَا کَمَا أَمَرَهُمَا فَلَمْ یَأْکُلُوا حَتَّی صَارَ النَّبِیُّ ص إِلَیْهِمْ فَأَکَلُوا جَمِیعاً فَلَمْ یَزَلْ کُلَّمَا أُکِلَ مِنْهُ عَادَ إِلَی مَا کَانَ حَتَّی قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صقَالَ الْحُسَیْنُ ع فَلَمْ یَلْحَقْهُ التَّغْیِیرُ وَ النُّقْصَانُ أَیَّامَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّی تُوُفِّیَتْ فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ فَقَدْنَا الرُّمَّانَ وَ بَقِیَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ أَیَّامَ أَبِی، فَلَمَّا اسْتُشْهِدَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فُقِدَ السَّفَرْجَلُ وَ بَقِیَ التُّفَّاحُ عَلَی هَیْأَتِهِ لِلْحَسَنِ حَتَّی مَاتَ فِی سَمِّهِ،وَ بَقِیَتِ التُّفَّاحَةُ إِلَی الْوَقْتِ الَّذِی حُوصِرْتُ عَنِ الْمَاءِ فَکُنْتُ أَشَمُّهَا إِذَا عَطِشْتُ فَیَسْکُنُ لَهَبُ عَطَشِی، فَلَمَّا اشْتَدَّ عَلَیَّ الْعَطَشُ عَضَضْتُهَا وَ أَیْقَنْتُ بِالْفَنَاءِ. قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع سَمِعْتُهُ یَقُولُ ذَلِکَ قَبْلَ قَتْلِهِ بِسَاعَةٍ، فَلَمَّا قَضَی نَحْبَهُ وُجِدَ رِیحُهَا فِی مَصْرَعِهِ فَالْتُمِسَتْ، فَلَمْ یُرَ لَهَا أَثَرٌ فَبَقِیَ رِیحُهَا بَعْدَ الْحُسَیْنِ ع وَ لَقَدْ زُرْتُ قَبْرَهُ، فَوَجَدْتُ رِیحَهَا یَفُوحُ مِنْ قَبْرِهِ فَمَنْ أَرَادَ ذَلِکَ مِنْ شِیعَتِنَا الزَّائِرِینَ لِلَقْبِرِ فَلْیَلْتَمِسْ ذَلِکَ فِی أَوْقَاتِ السَّحَرِ فَإِنَّهُ یَجِدُهُ إِذَا کَانَ مُخْلِصا.» [بحارالأنوار، ج 43 /290؛ المناقب، ج 3 /161 ].
14- «السَّلَامُ عَلَی الْأَصْلِ الْقَدِیمِ وَ الْفَرْعِ الْکَرِیمِ.السَّلَامُ عَلَی الثَّمَرِ الْجَنِی.»
[بحارالأنوار، ج 97/ 305، باب 4؛ مفاتیح الجنان، زیارت ششم امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 710].
15- «فَمَا أَحْلَی أَسْمَاءَکُمْ وَ أَکْرَمَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَکُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَکُمْ وَ أَوْفَی عَهْدَکُمْ کَلَامُکُمْ نُورٌ وَ أَمْرُکُمْ رُشْد.» [منلایحضره الفقیه، ج2/ 615؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعهی کبیره، ص 909].
1- الأسماءالحسنی: الأعراف/180.
2- ابرار: الانسان/5؛ المطففین/22-26.
3- ارحام: البقره/27؛ الأحزاب/6.
4- اولی الأمر: النساء/59.
5- اعراف: الأعراف/46-48.
6- امام؛ ائمه: الفرقان/74؛ القصص/4؛السجده/24؛یس/12.
7- آیه: طه/124 و135؛الشعراء/2.
8 - اهل الذکر: النحل/43؛ الأنبیاء/7؛ الطلاق/10-11.
9- اهل البیت: الأحزاب/72.
10- امانت: الأحزاب/72.
11- اُذن واعیه: الحاقه/12.
12- برهان: النساء/174.
13- بحر: الرحمن/19.
14- باب الحطه: البقره/58.
15- بئر: الحج/45.
16-بصیر: فاطر/19-20.
17- بروج: البروج/1.
18- بلد الأمین: التین/3.
19- برزخ: الرحمن/21.
20- باقیات الصالحات: الکهف/44.
21- بنیان مرصوص: صف/4.
22- بأساًشدیداً: الکهف/1-2.
23- بینه: هود/17؛ محمد/13.
24- تراب: النباء/37-40.
25- تین: التین/1.
ث:
26- ثمر: ابراهیم/24.
27- جمعه وقرءآنه: القیامه/17.
28- جنب الله: الزمر/56.
29- جنه: البقره/265.
30- حبل الله: آل عمران/103.
31- حق: الأعراف /181؛یونس/35؛الأنفال/32؛ الإسراء/81؛ الکهف/44؛ محمد/1-3؛ العصر/3.
32- حسنه: النمل/89؛ القصص/61؛ الشوری/23.
33- حُب: المائده/54؛ الحجرات/7.
34- حزب الله: المائده/56.
35- حیات؛أحیاء: الأنفال/24؛ فاطر/22.
36- حکمت: الجمعه/2؛ البقره/269.
37- حق تقاته: آل عمران/102.
38- خلیفه: البقره/30؛ النمل/62.
39- خیرکثیر: البقره/269.
40- خیرالبریه: البینه/7.
41- خاشعین: البقره/45.
42- خلق العظیم: القلم/5.
43- الدین: الأنفطار/9؛ التین/7؛ الماعون/1.
44- دارالمقامه: فاطر/34-35.
ذ:
45- ذی القربی: الأنفال/41؛ النحل/90؛الإسراء/26.
46- ذکر: النحل/43؛ طه/124؛ الفرقان/27؛ الجن/17؛ ق/37؛ التکویر/27.
47- ذریه: الفرقان/74؛ الطور/20.
48- رحمت: مریم/50؛ النساء/83؛ الحدید/28؛ یونس/58.
49- ربط: آل عمران/200.
50- رفیقا: النساء/69.
51- راسخون فی العلم: آل عمران/7.
52- رضوان الله: آل عمران/162.
53- رجال: الأعراف/46-48؛ النور/37-38؛ الأحزاب/23؛ الزمر/29.
54- زیتون: التین/1.
55- زیتها: النور/35.
56- زجاجه: النور/35.
57- السابقون: التوبه/100؛ الواقعه/10-11.
58- سبیل: الأنعام/153؛ یوسف/108؛ الفرقان/27-28؛الصف/4.
59- سِلم: البقره/208.
60- سماء: الطارق/1؛ البروج/1.
61- شافعین: الشعراء/101.
62- شاهد: البقره/143؛ هود/17؛ النساء/69؛ الحدید/19؛ التوبه/105.
63- شجر: الرعد/4 و 29؛ ابراهیم/24-26؛ النور/35.
64- شمس: الشمس/1.
65- صبر: البقره/45.
66- صراط: الفاتحه/6-7؛ النساء/175؛ الأنعام/153؛ طه/135؛ یونس/25؛ الحج/24؛ النحل/76؛المؤمنون/74؛ الزخرف/61.
67- صالح المؤمنین-صالحین: النساء/69؛ التحریم/4.
68- صدیق: التوبه/119؛ النساء69؛ الزمر/33؛ الذاریات/5.
69- صدق: الأحزاب/23؛ الشعراء/101.
70- صلوه: البقره/45؛ المدثر/40-43.
71- الطریقه: الجن/16.
72- طورسینین: التین/2.
73- ظل: فاطر/19-21.
74- عهد: مریم/87؛ البقره/27و40 و124؛ الأحزاب/23.
75- علامات: النحل/16.
76- عباد: الفجر/27.
77- عروه الوثقی: لقمان/22.
78- عقبه: البلد/11.
79- علم الساعه: الزخرف/61.
80- عصر: العصر/1.
81- عنده علم الکتاب: الرعد/43.
82- فضل الله: النساء/83؛ هود/3؛ یونس/58.
83- فجر: الفجر/1؛ القدر/5.
84- قمر: الشمس/2.
85- قسطاس المستقیم: الأسراء/35.
86- قرة أعین: الفرقان/74.
87- قانت آناءالیل: الزمر/9.
88- قول الثابت: ابراهیم/27.
89- کتاب: البقره/2؛ الدخان/2؛ الطور/2.
90- کلمات: البقره/37 و124؛ الزخرف/28.
91- کوکب دوری: النور/35.
92- کوثر: الکوثر/1.
93- لسان صدق: الشعراء/84-85؛ مریم/50.
94- لیل-لیله: القدر/1-3؛ الدخان/3؛ الشمس/4.
95- لؤلؤوالمرجان: الرحمن/22.
96- لاشرقیه: النور/35.
97- لاغربیه: النور/35.
98- ماء: الملک/30.
99- موازین: الأنبیاء/47.
100- مصباح: النور/35.
101- مضطر: النمل/62.
102- مشکات: النور/35.
103- متوسمین: الحجر/75.
104- مقربون: المطففین/28؛ الواقعه/11.
105- مهاجر: التوبه/19-20و100.
106- مستضعفین: القصص/5.
107- منذر: الرعد/7.
108- ملیک مقتدر: القمر/54-55.
109- منتظر: الأحزاب/23.
110- نجم: النحل/16؛ النجم/1-5؛ النور/35؛ الأنعام/97.
111- نباء العظیم: النباء/1-3؛ الصافات/24.
112- نعمت: التکاثر/8؛ الضحی/11.
113- نور: النور/35؛ النساء/174؛ فاطر/19-20؛ التغابن/8؛ الحدید/28؛ التحریم/8.
114- نفس المطمئنه: الفجر/27-30.
115- نصرالله: الأنفال/62؛ الروم/4-5؛ التوبه/25.
116- نهار: الشمس/1-4.
117- وارثین: القصص/5.
118- والدین: البلد/3؛ البقره/83.
119- وسیله: المائده/35.
120- وُدّا: مریم/96.
121- وزیر: طه/29.
122- هدایت: الرعد/7؛ طه/82؛ الأعراف/43.
123- یدالله: فتح/10.
124- یمین: الواقعه/91؛ مدثر/38-39.
«ذَلِکَ الکِتَبُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًی لِّلمُتَّقِینَ»
البقره/2 9
«... مَّا فَرَّطنَا فِی الکِتَبِ مِن شَیءٍ ...»
الأنعام/389
«... وَنَزَّلنَا عَلَیکَ الکِتَبَ تِبیَناً لِّکُلِّ شَیءٍ وَ هُدًی وَرَحمَةً وَبُشرَی لِلمُسلِمِینَ»
النحل/899
«... وَ مَا یَعلَمُ تَأوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّسِخُونَ فِی العِلمِ ...»
آل عمران/718 ، 21 ، 25
«وَ لَقَد جِئنَهُم بِکِتَبٍ فَصَّلنَهُ عَلَی عِلمٍ هُدًی وَ رَحمَةً لِّقَومٍ یُؤمِنُونَ * هَل یَنظُرُونَ إِلَّا تَأوِیلَهُ یَومَ یَأتِی تَأوِیلُهُ ...»
الأعراف/52-5322
«بَل کَذَّبُوا بِمَا لَم یُحِیطُوا بِعِلمِهِ وَلَمَّا یَأتِهِم تَأوِیلُهُ ...»
یونس/3922
«... ذَلِکَ تَأوِیلُ مَا لَم تَسطِع عَّلَیهِ صَبراً»
الکهف/8222
«... فَإِن تَنَزَعتُم فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُم تُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الیَومِ الأَخِرِ ذَلِکَ خَیرُ وَ أَحسَنُ تَأوِیلاً ...»
النساء/599 ، 23 ، 81
«وَأَوفُوا الکَیلَ إِذَا کِلتُم وَزِنُوا بِالقِسطَاسِ المُستَقِیمِ ذَلِکَ خَیرُ وَ أَحسَنُ تَأوِیلاً»
الإسراء/3523
«إِذ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَأَبَتِ إِنِّی رَأَیتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوکَبًا وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ رَأَیتُهُم لِی سَجِدِینَ»
یوسف/423
«... وَقَالَ یَأَبَتِ هَذَا تَأوِیلُُ رُءیَیَ مِن قَبلُ قَد جَعَلَهَا رَبِّی حَقٍّا ...)
یوسف/10023
«قُل هُوَ القَادِرُ عَلَی أَن یَبعَثَ عَلَیکُم عَذَابًا...»
الأنعام/6524
«وَ عَلَمَتٍ وَ بِالنَّجمِ هُم یَهتَدُونَ»
النحل/1627 ، 29 ، 37 ، 97 ، 99 ، 104
«وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَتِ البَرِّ وَ البَحرِ قَد فَصَّلنَا الأَیَتِ لِقَومٍ یَعلَمُونَ»
الأنعام /9729
«وَالنَّجمِ إِذَا هَوَی * مَا ضَلَّ صَاحِبُکُم وَ مَا غَوَی * وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی * إِن هُوَ إِلَّا وَحیُ یُوحَی* عَلَّمَهُ شَدِیدُ القُوَی»
النجم/1-530 ، 37 ، 195
«اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالأَرضِ مَثَل نُورِهِ کَمِشکَوةٍ فِیهَا مِصبَاحٌ المِصبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوکَبُ دُرِّیُّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَرَکَةٍ ...»
النور/3531 ، 37 ، 144 ، 151
«اهدِنَا الصِّرَطَ المُستَقِیمَ صِرَطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لَا الضَّالِّینَ»
الفاتحه/6-741 ، 43 ، 60
«یَأَیُّهَا النَّاسُ قَد جَاءَکُم بُرهَنُ مِّن رَّبِّکُم وَ أَنزَلنَا إِلَیکُم نُورًا مُبِینًا * فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ اعتَصَمُوا بِهِ فَسَیُد خِلُهُم فِی رَحمَةٍ مِّنهُ وَ فَضلٍ وَ یَهدِیهِم إِلَیهِ صِرَطًا مُّستَقِیمًا»
النساء/174-17544 ، 57
«وَ أَنَّ هَذَا صِرَطِی مُستَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُم عَن سَبِیلِهِ»
الأنعام/15344 ، 47 ، 53 ، 58 ، 61
«وَاللَّهُ یَدعُوا إِلَی دَارِ السَّلَمِ وَ یَهدِی مَن یَشَاءُ إِلَی صِرَطٍ مُّستَقِیمٍ»
یونس/2545 ، 58
«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَّجُلَینِ أَحَدُهُمَا أَبکَمُ لَا یَقدِرُ عَلَی شَیءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلَی مَولَئهُ أَینَمَا یُوَجِّههُّ لَا یَأتِ بِخَیرٍ هَل یَستَوِی هُوَ وَ مَن یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ هُوَ عَلَی صِرَطٍ مُّستَقِیمٍ»
النحل/7645 ، 58
«إِنَّ اللَّهَ یُدخِلُ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّلِحَتِ جَنَّتٍ تَجرِی مِن تَحتِهَا الأَنهَرُ یُحَلَّونَ فِیهَا مِن أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤلُؤًا وَلِبَاسُهُم فِیهَا حَرِیرُ * وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ القَولِ وَ هُدُوا إِلَی صِرَطِ الحَمِیدِ»
الحج/23-2446 ، 58
«وَإِنَّکَ لَتَدعُوهُم إِلَی صِرَطٍ مُّستَقِیمٍ* وَ إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤمِنُونَ بِالأَخِرَةِ عَنِ الصِّرَطِ لَنَکِبُونَ»
المومنون/73-7446
«وَ إِنَّهُ لَعِلمُ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَطُ مُّستَقِیمُ»
الزخرف/6147 ، 59
«وَ أَلَّوِ استَقَمُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسقَینَهُم مَّاءً غَدَقًا»
الجن/1651 ، 60
«قُل هَذِهِ سَبِیلِی أَدعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبحَنَ اللَّهِ وَ مَا أَنَا مِنَ المُشرِکِینَ»
یوسف/10854 ، 62
«یَوَیلَتَی لَیتَنِی لَم أَتَّخِذ فُلَاناً خَلِیلاً * لَّقَد أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکرِ بَعدَ إِذ جَاءَنِی وَ کَانَ الشَّیطَنُ لِلإِنَسنِ خَذُولاً»
الفرقان/27-2954 ، 62
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنیَنُ مَّرصُوصُ»
الصف/455 ، 62
«... وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لَکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»
بقره/18958 ، 86
«وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ...»
آل عمران/10363 ، 65 ، 69
«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابتَغُوا إِلَیهِ الوَسِیلَةَ وَجَهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»
المائده/3571 ، 73 ، 81
«وَلِلَّهِ الأَسمَاءُ الحُسنَی فَادعُوهُ بِهَا وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلحِدُونَ فِی أَسمَئِهِ سَیُجزَونَ مَا کَانُوا یَعمَلُونَ»
الأعراف/18082
«وَ إِذ قُلنَا ادخُلُوا هَذِهِ القَریَةَ فَکُلُوا مِنهَا حَیثُ شِئتُم رَغَدًا وَادخُلَُوا البَابَ سُجَّدًا وَ قُولُوا حِطَّةُ نَّغفِر لَکُم خَطَیَکُم وَ سَنَزِیدُ المُحسِنِینَ»
البقره/5883 ، 85 ، 92 ، 93
«وَلَو أَنَّا أَهلَکنَهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَولَا أَرسَلتَ إِلَینَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ ءَایَتِکَ مِن قَبلِ أَن نَّذِلَّ وَ نَخزَی»
طه/13499 ، 100
«قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ»
الملک/30107 ، 109 ، 114
««مَرَجَ البَحرَینِ یَلتَقِیَانِ * بَینَهُمَا بَرزَخُ لَّا یَبغِیَانِ * فَبِأَیِّ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»»
الرحمن/19-21117 ، 119 ، 124
«ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»
التکاثر/8125 ، 127 ، 135
«أَلَم تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعمَتَ اللَّهِ کُفرًا وَ أَحَلُّوا قَومَهُم دَارَ البَوَارِ»
ابراهیم/28129 ، 130 ، 136
«یَعرِفُونَ نِعمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنکِرُونَهَا وَ أَکثَرُهُمُ الکَفِرُونَ»
النحل/83129 ، 130 ، 136
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسلَمَ دِینًا ...»
المائده/3130 ، 137
«... فَاذکُرُوا ءَالَاءَ اللَّهِ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»
الأعراف/69131
«أَلَم تَرَکَیفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أًَصلُهَا ثَابِتُ وَ فَرعُهَا فِی السَّمَاءِ * تُؤتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینِ بِإِذنِ رَبِّهَا وَ یَضرِبُ اللَّهُ الأَمثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُم یَتَذَکَّرُونَ * وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجتُثَّت مِن فَوقِ الأَرضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ»
ابراهیم/24-26139 ، 141 ، 150 ، 207 ، 209 ، 216
«وَفِی الأَرضِ قِطَعُ مُّتَجَوِرَتُ وَجَنَّتُ مِّن أَعنَبٍ وَزَرعُ وَ نَخِیلُ صِنوَانُ وَغَیرُ صِنوَانٍ یُسقَی بِمَاءٍ وَحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعضَهَا عَلَی بَعضٍ فِی الأُکُلِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیَتٍ لِّقُومٍ یَعقِلُونَ»
الرعد/4142 ، 151
«الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّلِحَتِ طُوبَی لَهُم وَ حُسنُ مَئَابٍ»
الرعد/29143 ، 151
«وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَموَالَهُمُ ابتِغَاءَ مَرضَاتِ اللَّهِ وَ تَثبِیتًا مِّن أَنفُسِهِم کَمَثَلِ جَنَّةِ بِرَبوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلُ فَئَاتَت أُکُلَهَا ضِعفَینِ فَإِن لَّم یُصِبهَا وَابِلُ فَطَلُّ وَ اللَّهُ بِمَا تَعمَلُونَ بَصِیرٌ»
البقره/265144 ، 152
«وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً»
نوح/17152
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها»
الشمس/9152
«وَ الشَّمسِ وَ ضُحَئَها»
الشمس/1153 ، 155 ، 163
«وَالفَجرِ * وَلَیَالٍ عَشرٍ * وَالشَّفعِ وَالوَترِ»
الفجر/1-3155 ، 163
«إِنَّا أَنزَلنَهُ فِی لَیلَةِ القَدر * وَ مَا أَدرَئکَ مَا لَیلَةُ القَدرِ ... سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطلَعِ الفَجرِ»
القدر/1-5156 ، 163 ، 164
«حم * وَ الکِتَبِ المُبِینِ»
الدخان/ 1-2169 ، 175
«وَنَضَعُ المَوَازِینَ القِسطَ لِیَومِ القِیَمَةِ فَلَا تُظلَمُ نَفسُ شَیئاً وَ إِن کَانَ مِثقَالَ حَبَّةٍ مِّن خَردَلٍ أَتَینَا بِهَا وَ کَفَی بِنَا حَسِبِینَ»
الأنبیاء/47177 ، 179 ، 183
«... وَأَوفُوا بِالعَهدِ إِنَّ العَهدَ کَانَ مَسئُولاً * وَ أَوفُوا الکَیلَ إِذا کِلتُم وَزِنُوا بِالقِسطَاسِ المُستَقِیمِ ذَلِکَ خَیرُ وَ أَحسَنُ تَأوِیلاً»
الإسراء/34-35179
«فَأَمَّا مَن ثَقُلَت مَوَزِینُهُ * فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ * وَ أَمَّا مَن خَفَّت مَوَزِینُهُ * فَأُمُّهُ هَاوِیَةُ»
القارعه/6-9183
«الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهدَ اللَّهِ مِن بَعدِ مِیثَقِهِ وَ یَقطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفسِدُونَ فِی الأَرضِ أُولَئِکَ هُمُ الخَسِرُونَ»
البقره/27185 ، 187 ، 194
«... أَوفُوا بِعَهدِی أُوفِ بِعَهدِکُم وَإِیَّیَ فَارهَبُونِ»
البقره/40 ................................................................................................................ 187 ، 194
«لَّا یَملِکُونَ الشَّفَعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمَنِ عَهداً»
مریم /87188 ، 194
«وَ إِذِ ابتَلَی إِبرَاهِمَ رَبُّهُ بِکَلِمَتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهدِی الظَّلِمِینَ»
البقره/124189
«وَ إِذ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرِّیَّتَهُم وَ أَشهَدَهُم عَلَی أَنفُسِهِم أَلَستُ بِرَبِّکُم قَالُوا بَلَی شَهِدنَا أَن تَقُولُوا یَومَ القِیَمَةِ إِنَّا کُنَّا عَن هَذَا غَفِلِینَ»
الأعراف/172190
«... وَبِئرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَ قَصرٍ مَّشِیدٍ»
حج/45197 ، 199 ، 205
«وَالتِّینِ وَ الزَّیتُونِ * وَ طُورِ سِینِینَ * وَ هَذَا البَلَدِ الأَمِینِ»
التین/1-3210 ، 216
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه
3- نرمافزارهای جامعالاحادیث و جامعالتفاسیر و درج.
4- الإتقان فی علوم القرآن، عبد الرحمن السیوطی،دارالکتب العلمیه،بیروت،درالفکر،1407 ق.
5- اساس الاقتباس، خواجه نصیرالدین طوسی،تهران،مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران،1361 ش.
6- اسرار البلاغه عبدالقاهربن عبد الرحمن جرجانی،تهران،مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران،1374 ش.
7- إقبال الأعمال، سید علی بن موسی بن طاوس، یک جلد، دار الکتب الإسلامیه تهران، 1367 ش.
8- الإحتجاج، ابو منصور احمد بن علی طبرسی، یک جلد، نشر مرتضی مشهد مقدس، 1403 ق.
9- احقاق الحق وازهاق الباطل،با تعلیقات سیّدشهاب الدین مرعشی نجفی،قم،کتابخانه آیت الله العظمیمرعشی نجفی،1411 ق.
10- الامام علی فی الکتاب والسنة، محمد علی اسبر، بیروت، دارالأصالة 1411ق.1991 م.
11- امام مهدی از ولادت تا ظهور،آیت الله سیّد محمدکاظم قزوینی،ترجمه وتحقیق،علی کرمی سیّدمحمدحسینی، قم، نشر الهادی، چاپ دوم، 1378 ش.
12- الأمالی، شیخ طوسی، یک جلد، انتشارات دارالثقافة قم، 1414 ق.
13-الأمالی، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362ش.
14-آیات الفضایل، سیّد محمد، حسینی بهارانچی، چاپ اول/ 1380ش.
15-آیات الولایة، سیّدکاظم،ارفع، انتشارات فیض کاشانی،چاپ دوم/1380ش.
16- امیر المؤمنین در قرآن، سیّد ابوالحسن،مطلّبی، انتشارات بوستان کتاب، چاپ اول/1382ش.
17- باطن وتأویل قرآن،مصاحبه با علی اکبر بابایی و محمد کاظم شاکر،مرکز مطالعات
و پژوهش فرهنگی حوزه علمیه قم 1381ش.
18- بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، یک جلد، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی قم، 1404 ق.
19- بطن قرآن از دیدگاه شیعه واهل سنت، سیّد حیدر طباطبایی، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1370ش.
20- البلد الأمین، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، یک جلد، چاپ سنگی.
21- بحار الأنوار، علامه مجلسی، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 ق.
تفاسیر:
22- تفسیر امام عسکری علیه السلام یک جلد، انتشارات مدرسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه قم، 1409 ق.
23- تفسیر قمی، علی بن ابراهیم بنهاشم قمی، 2 جلد، مؤسسه دارالکتاب قم،1404 ق.
24- تفسیر فرات، فرات بن ابراهیم کوفی، یک جلد، مؤسسه چاپ و نشر، 1410 ق.
25- تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، 2 جلد، چاپخانه علمیه تهران، 1380 ق.
26- تفسیر نور الثقلین عبدعلی بن جمعه العروسی الحویزی،قم،المطبعه العلمیه،[بی تا].
27- شواهد التنزیل،الحاکم الحسکانی، تحقیق:محمدباقرمحمودی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1411ق.
28- تفسیر طبری،ابو جعفرمحمد بن جریر طبری،بیروت، دارالمعرفة،1403 ق.
29- الدرالمنثورفی التفسیرالمأثور،جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر،بیروت دارالفکر 1403ق.
30- المیزان فی تفسیر القرآن،سیّد محمد حسین طباطبایی،چاپ دوم،قم،اسماعیلیان،1394 ق.
31- مجمع البیان لعلوم القرآن،امین الدین ابوعلی الفضل بن الحسین الطبرسی،قم، کتابخانه آیةالله العظمیمرعشی نجفی،1403ق.
32- منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ملا فتح الله کاشانی، تحقیق:ابوالحسن شعرانی، تهران،کتابفروشی اسلامیه،1346ش.
33- البرهان فی تفسیرالقرآن، السیّدهاشم بحرانی، قم،دارالکتب العلمیه،1393ش.
34- تفسیرالعیاشی، ابونصر محمد بن مسعود بن محمد بن عیاش، سمرقندی، تحقیق: سیّد هاشم رسولی محلاتی، بیروت، اعلمی،1396 ق.
35- تفسیر راهنما، اکبرهاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه
قم، مرکز فرهنگ و معارف، چاپ اول، 1371ش.
36- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، چاپ هشتم، قم، دارالکتب الاسلامیه،1370 ش.
37- ترجمه تفسیر المیزان، موسوی همدانی، قم،جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،1378ش.
38- الصافی فی تفسیرالقرآن، محمد بن شاه مرتضی ملّا محسن فیض کاشانی،تهران،مکتبه الصدر،1416 ق.
39- تأویلالآیاتالظاهره فی فضائل العترة الطاهره، شرف الدین علی الحسینی الإسترآبادی،مدرسه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه، قم، 1407ق.
40- تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر دمشقی،تحقیق: علی شیری،بیروت،دارالفکر،1417 ق.
41- التوحید، شیخ صدوق، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1398 ق،1357ش.
42- التفسیر والمفسرون، محمد حسین الذهبی،دار احیاء التراث العربی، بیروت،ط 2، 1396ق.
43- جمال الأسبوع، سید علی بن موسی بن طاوس، یک جلد، انتشارات رضی قم[بی تا].
44- الخصال، شیخ صدوق، دو جلد در یک مجلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1403ق.
45- خصائص الصدیقة الزهراء علیهما السلام، احمد نورائی یگانه،ناشر دارالتفسیر،چاپ اول،82 ش.
46- دراسة و النّقد فی مسائل بلاغیة هامه، محمد فاضلی، تهران، وزارت فرهنگ وآموزش عالی، 1365ش.
47- دلائل الصدق، محمد حسن مظفر،افست، بنیاد فرهنگ اسلامی،حاج محمد حسین کوشانپور،1396 ق.
48- ده رساله فارسی، علامه حسن زاده آملی،انتشارات قیام،قم،چاپ دوم،1379 ش.
50- رجال الکشی، محمد بن عمر کشی، 1 جلد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348ش.
51- روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی،شهاب الدین محمود الآلوسی، داراحیاء التراث العربی،بیروت ط4، 1405ق.
52- سفینه البحار، شیخ عباس قمی، بیروت، دارالتعاریف،[بی تا].
53- سیمای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و مهدویت درآئینه قرآن، علی مشکینی، دارالکتاب، ناشر تبریز،1383 ش.
54- سُنن الترمذی و هو جامع الصحیح، بیروت، مکتبة العصریه، 2009 م.
55- شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الاطهار، نعمان بن محمد ابن حیون، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1409 ق.
56- شرحنهجالبلاغه، ابن ابی الحدید،تحقیق:محمدابوالفضل ابراهیم،مصر،1358ق.
57- شرح وتفسیر لغات قرآن،براساس تفسیر نمونه، جعفر شریعتمداری، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،مشهد،چاپ اول،1378ش.
58- صور خیال در نهج البلاغه و تجلّی آن در ادب فارسی،عبد الرسول چمن خواه،شیراز،انتشارات نوید،1384 ش.
59- الصحاح،اسماعیل بن حماد جوهری،تهران،ناشر امیری،1368ش.
60- الصراط المستقیم، علی بن یونس نباطی بیاضی، 3 جلد در یک مجلد، چاپ کتابخانه حیدریه، نجف، 1384ق.
61- الطرائف، سید علی بن موسی بن طاوس، یک جلد، چاپخانه خیام قم،1400ق.
62- عیون أخبار الرضا (ع)، شیخ صدوق، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات جهان، 1378 ق.
63- علوم قرآنی، محمد هادی معرفت، تقریر: محمد جواد اسکندرلو، سازمان حوزهها ومدارس علمیه خارج کشور،قم،1379 ش.
64-فرهنگ جامع علمی ادبی نهج البلاغه، دفتر اول تشبیهات، زهرا شفائی مقدم، اصفهان پیام صادق چاپ اول 1385 ش.
65- فرهنگ بزرگ جامع نوین، عربی فارسی، احمد سیّاح، کتابفروشی اسلام، چاپ نهم، تهران،1330 ش.
66- فرهنگ امثال القرآن و معادلهای آن در زبان فارسی، سیّدمحمد رضوی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ اول،1378 ش.
67- فضائل اهل بیت عَلیهمُ السَّلام من کتاب فضائل الصحابه، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی،1425 ق.
68- قرآن پژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، مرکز نشر فرهنگی مشرق، تهران، چاپ اول،1372ش.
69- قانون تفسیر،علی کمالی دزفولی،تهران،کتابخانه صدر،1354ش.
70- الکافی، ثقة الاسلام کلینی، 8 جلد، دار الکتب الإسلامیه تهران، 1365ش.
71- کشف الیقین، علامه حلی حسن بن یوسف، یک جلد، مؤسسه چاپ و انتشارات وابسته به
وزارت فرهنگ و ارشاد، 1411 ق.
72- کمال الدین، شیخ صدوق، 2 جلد در یک مجلد، دار الکتب الإسلامیه قم، 1395 ق.
73- کنزالدقائق، مؤسسه النشر الاسلامیالطبع الاول 1410 ق.
74- لسان العرب، محمد بن مکرم ابن منظور، قم، نشرالادب الحوزه،1405 ق.
75- ما نزّل من القرآن فی شأن فاطمة الزهراء علیهما السلام،. السیّد محمد علی،الحلو، دار الکتاب الاسلامی،1421.ق
76- متشابة القرآن، ابن شهرآشوب مازندرانی، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات بیدار، 1328ش.
77- مفاتیح الجنان،شیخ عباس قمی.
78- المصباح، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، یک جلد، انتشارات رضی قم، 1405ق.
79- مصباح المتهجد، شیخ طوسی، یک جلد، مؤسسه فقه الشیعه بیروت، 1411ق.
80- المصباح، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، یک جلد، انتشارات رضی قم، 1405 ق.
81- من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 ق.
82- مفردات الفاظ القرآن العلامه الرّاغب الأصفهانی تحقیق، صفوان عدنان داوودی المطبعة کیمیا،انتشارات ذی القربی[بی تا].
83- مناقب آل ابی طالب، محمدبن علی بن شهر آشوب المازندرانی، المطبعة الحیدریه نجف،1376 ق.
84- مناقب علی بن ابی طالب، علی بن محمد ابن المغازلی، تحقیق: محمدباقر بهبودی،1042ق.
85- مستدرکالوسائل و مستنبط المسائل، حسین النوری، مؤسسه آل بیت لأحیاء التراث، قم،1408 ق.
86- مجمع البحرین، فخرالدین بن محمد طریحی، تهران، ناشر مرتضوی.
87- نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، شیخ محمد باقر محمودی، چاپ اول، نجف اشرف، نعمان،1386 ق.
88- وسائلالشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، محمد بن الحسن الحر العاملی، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، قم، 1414 ق. 1372ش.
89- ینابیع المودة لذوی القربی، سلیمان بن ابراهیم قندوزی، تحقیق سید علی جمال اشرف حسینی، چاپ اول ایران دارالأسوه1416ق.
تجلی أهل البیت فی القرآن
إن القرآن کتاب جامع شامل لم یفت فیه شیء مما یحتاج إلیه الإنسان بما فی ذلک الهدایة و ما تنضوی تحتها، و منها الولایة، و هی من أصول الدین و امتداد للتوحید و النبوة. و من ناحیة أخری، فإن له ظاهر أنیق و باطن عمیق، و أحسن طریق لفهم باطنه کلام الأئمة المعصومین عَلیهمُ السَّلام إلی جانب ذلک هناک کثیر من الآیات أُوّلت بهم أو یکونون هم مصداقها الأتمّ. و الدراسة التی بین یدیکم تذکر عدة آیات جری فیها التشبیه أو التمثیل، و قد تمّ تأویلها بالأئمة وفقاً لما قالوا أنفسهم.
فقد تمّ سرد تلکم الآیات مصحوبة بالروایات التی تؤوّلها أو تفسّرها، و من ثمّ جاءت فقرات من الأدعیة و نصوص الزیارات مما ذکرت فیه التشبیهات و التمثیلات القرآنیة. و زُیّن البحث بشواهد من الأدب الفارسی خاصة الشعر منه، و خُتم بالثمرة الأخلاقیة المستقاة من الآیات لکی یتمتع القارئ تمتعاً روحیاً من مناقب أهل البیت و فضائلهم.
ففی الدراسة هذه ذُکرت مائة و أربع و عشرون آیة جاء فیها تشبیه أو وصف یُؤوَّلان بأهل البیت، یرجوا الباحث أن یفتح بدراسته باباً و لو صغیراً إلی معرفة الأئمة الهداة عَلیهمُ السَّلام.
The similes describing prophet's households used in the symbolic interpretations of Quranic verses
Quran is a book of guidance which hasn't failed to fulfill its duty by any means.
It contains whatever required to guide human beings and thus it cannot be accepted the claim that such a book is devoid of any guidance regarding the important issues like leadership and authority which are regarded as significant as monotheism and prophethood in Islam. Considering this fact that Quran and the prophet's households are concomitant, the best way to get to know the prophet's households is through studying holy Quran. Having such attitude toward Quran and believing that Quran has profound esoteric concepts beside the manifest meanings, there are many of the verses of the holy Quran which can be interpreted superficially or esoterically to imply the prophet's households. Additionally, there are numerous other verses which are believed to be revealed directly to honor them. In this essay we only mention the verses in which Ahl-e Bayts are described or analogized with a specific concept while interpreting them. So what you will face in this passage are not all the Quranic verses revealed in connection with them or all the verses which have implied meanings regarding them, but the ones which include analogies between Ahl-e Bayts and specific meanings.
Here, I first mention the verses in which there are similes or descriptions bout Ahl-e Bayts, then I add the sayings and traditions narrated from Imams concerning the interpretation of those verses, next I allude the prayers and invocations where the same concepts are implied and finally I give my explanation about the relationship between the descriptions and the Imams described in the verses. In some cases I have also mentioned the Persian poems pointed to the same concepts. In the end I usually express moral lessons each analogy and description may have for the readers. Generally, it is intended in this study to review 124 cases of verses with analogies and descriptions among which some of them will be mentioned in this essay and hopefully I will do the rest later in another article.
I hope that this essay serves as an initial opening for those who are willing to get thorough knowledge of Ahl-e Bayts.